دکتر محمدرضا حافظ نیا
مردم منطقه کشمیر که تاریخ پُر فراز و نشیبى را پشت سر گذاشتهاند
چاره چیست ؟
همانطور که مشاهده گردید موقعیّت ژئوپلیتیک و ژئواستراتژیک کشمیر و خلأ قدرت و نظام سیاسى، نقش اساسى را در بروز و تداوم بحران منطقه دارد. تداوم بحران نیز عواقب نامطلوبى را در پى دارد. نتیجه محلى بحران مزبور تداوم و تشدید توسعه نیافتگى اقتصادى و اجتماعى و فرهنگى منطقه کشمیر است که دودش به چشم مردم مسلمان و محروم کشمیر مىرود. از سوى دیگر صداى اعتراض مردم کشمیر نسبت به وضعیّت موجود نیز با خشونت و سرکوب از ناحیه قدرت حاکم بر منطقه همراه است و آرمان سیاسى مردم کشمیر نه تنها بىپاسخ باقى مىماند بلکه در حذف آن از زندگى سیاسى مردم تلاش مىشود و مردم محروم کشمیر بخاطر منافع همسایگان خود بویژه از ناحیه جنوب رنج زیادى را تحمل مىنمایند و دولت هند بخاطر اهداف غیر منطقى و فاقد توجیه جغرافیائى سعى بر تداوم و توسعه مظالم خود و سرکوب آرمان سیاسى مردم کشمیر دارد.
بعضى از مقامات هندى بجاى تجدید نظر در سیاست نادرست دولت هند نسبت به بحران کشمیر، تقلاّى مردم کشمیر در تعقیب آرمان سیاسى خود که کاملاً بر منطق ژئوپلیتیک استوار است را به کشورها و دولتهاى دیگرى نظیر پاکستان و ایران منتسب مىدانند در صورتى که خود مىدانند که نه این ادّعا پایه و اساسى دارد، و نه تداوم حضور آنها در منطقه کشمیر.
البته یک نکته در اینجا قابل توجّه است و آن اینکه مردم کشمیر از رنج دولت هند ممکن است به سایر همسایگان خود بویژه پاکستان پناه ببرند و این حقّ طبیعى آنهاست، زیرا چارهاى ندارد. اساساً یک ملّت تحت فشار آنهم از سوى قدرتى که با وى تجانس ندارد، خود بخود پناهگاهى را جستجو مىکند و چنانچه با همسایگان دیگر خود تجانس داشته باشد بطور طبیعى به سوى آن کشیده مىشود و این امر واکنش طبیعى آنست و تقصیرى متوجه وى نیست بلکه تقصیر به عهده قدرت مسلّط مزاحم مىباشد. در مورد مردم کشمیر نیز چنین واقعیتى وجود دارد.
از یک سو با فشار قدرت حاکمى که با وى تجانس فرهنگى ندارد یعنى دولت هند، روبروست و از سوى دیگر با همسایهاى که با وى تجانس فرهنگى دارد یعنى پاکستان مواجه مىباشد. بنابراین گرایش به سوى پاکستان بعنوان ناحیه جغرافیائى متجانس با آنها واکنش و حقّ طبیعى آنهاست واسکالى بر آنها وارد نیست و کشور پاکستان نیز با توجّه به سنخیّت فرهنگى و جغرافیائى با منطقه کشمیر نمىتواند به تمنّاى کمک آنها پاسخ ندهد. بویژه اینکه دو متغیّر دیگر نیز چنین واکنشى از سوى پاکستان را توصیه و تشدید مىنماید. یکى متغیّر تمنّاى ملّى پاکستان و درخواست پاکستانیها و احساس همدردى آنها با مردم مظلوم کشمیر که منبعث از همان تجانس یاد شده مىباشد، دیگرى متغیّر نارضایتى پاکستان از حضور هندوستان بعنوان رقیب منطقهاى آن در منطقه کشمیر و احساس تهدیذدى که علیه امنیّت ملّى خود مىنماید.
بنابراین اگر پاکستان با مردم آواره و ستمدیده کشمیر با روى گشاده برخورد نماید دقیقاً وظیفه انسانى خود را انجام داده است و این اقدام مغایرت ژئوپلیتیکى نیز ندارد. بلکه بر عکس حضور هندوستان که خود باعث پیدایش این وضعیّت مىشود توجیه ژئوپلیتیکى ندارد و از سوى دیگر به حادتر شدن بحران نیز کمک مىکند.
من تصوّر نمىکنم مقامات هندى و صاحبنظران این امور ندانند که منشاء تداوم و تشدید بحران، حضور هندوستان در منطقه کشمیر است. همچنین یقیناً مىدانند که استمرار بلند مدّت حاکمیّت آنها بر کشمیر و منطقه و مردمى که فاقد تجانس فرهنگى و جغرافیائى لازم با آنهاست به هیچ وجه امکان پذیذیر نیست مگر اینکه به نابودى مردم کشمیر بیانجامد که این امر نیز غیر ممکن است.
تداوم بحران کشمیر براى مردم و کشور هندوستان نیز به مصلحت نیست زیرا تحمل ضررى است که نهایتاً فاقد سود و منفعت است و از این بابت بر اقتصاد ملّى هند لطمه وارد مىنماید. زیرا حضور سیصد هزار نظامى هند در منطقه همراه با اعمال و رفتارهاى خشونت آمیز با مردم کشمیر، هم هزینههاى اقتصادى زیادى را بهمراه دارد و هم از نظر سیاسى بر حیثیّت ملّى و اعتبار بینالمللى هندوستان لطمه وارد مىسازد. بنابراین خروج هند از کشمیر به نفع خود آن کشور مىباشد.
تداوم بحران کشمیر نتایج منفى منطقهاى نیز دارد. بدین معنى که تغییر وضعیّت آن بر روابط دو کشور پاکستان و هند و حتّى چین تأثیر گذاشته و آنرا تحتالشعاع قرار مىدهد و خطر درگیرى نظامى را بین آنها امکان پذیر مىنماید. نظیر تجارب سالهاى ۱۹۴۷ و ۱۹۶۵ و ۱۹۷۱م که درگیرى نظامى بین آنها را باعث گردید. چنین برخوردهایى مىتواند امنیّت منطقه پُرجمعیت جنوب و جنوب غرب آسیا را به خطر اندازد. از سوئى دیگر جنگ جز در به درى و ضرر اقتصادى و تخریب تأسیسات و نهادهاى تولید و کشتار مردم چیزى را بهمراه ندارد. بروز پدیده جنگ در جنوب آسیا که یکى از مناطق مهم فقیر جهان است و حجم فقرا در آن بالاست، مىتواند باعث تشدید فقر و عقب ماندگى اقتصادى و اجتماعى شده و نتایج زیانبارى را از این حیث در کلّ جهان از خود بجا گذارد. جنگ بین دو کشور هند و پاکستان قوه اقتصادى آنها را کاهش مىدهد و گرسنگى و مرگ و میر و بیمارى را بهمراه دارد. آنهم براى دو کشورى که در مرحله جوانى و آغازین فرآیند توسعه اقتصادى – اجتماعى و تکنولوژیکى قرار دارند و بصورت بالقوه و بالفعل در زُمره قدرتهاى درجه ۱ و ۲ جهانى محسوب مىشود و جنگ مىتواند فرآیند توسعه را دهها سال به عقب اندازد.
همچنین تداوم بحران کشمیر مىتواند خطرات جهانى را بهمراه داشته باشد و امنیّت و صلح جهانى را تهدید کند زیرا همانطور که قبلاً ذکر شد؛ یکى از ویژگیهاى بحران کشمیر اینست که همسایگان و رقباى پیرامون آن جزو قدرتهاى درجه ۱ و ۲ جهانى محسوب شده و همگى مسلّح به سلاح اتمى هستند. چین و هند و پاکستان، هر سه داراى امکانات و قابلیّتهاى اتمى هستند و آنچه که باعث تکامل توان تسلیحات اتمى آنها شده و مىشود وجود بحران کشمیر و رقابتهاى منطقهاى مىباشد. هند و پاکستان که بیشتر در معرض درگیرى مستقیم نظامى قرار دارند دچار خطر مقابله اتمى هستند و اگر درگیرى اتمى انجام پذیرد که در شرایط اوج گیرى جنگ هیچ تضمینى براى ممانعت از آن وجود ندارد، یقیناً باعث گسترده شده ابعاد آن شد و در مرحله اوّل بر امنیّت جنوب و جنوب غرب آسیا و در مرتبه بعد بر امنیّت کلّ آسیا و جهان اثر گذاشته و صلح و امنیّت بینالمللى را به خطر مىاندازد.
نکته قابل توجه اینکه مجهّز بودن یکطرف درگیرى به سلاح اتمى، طرف دیگر را خود بخود وادار به تجهیز شدن به چنین سلاحى مىکند و مجهّز بودن هندوستان به سلاح اتمى، پاکستان را نیز وادار به دستیابى به امکانات هستهاى و سلاح اتمى مىنماید. بنابراین، وجود اسلحه اتمى در دست هند و تداوم و تکامل فعالیّتهاى اتمى آن، توجیهى قوى براى تداوم فعالیّتهاى پاکستان براى دستیابى به توانائیهاى هستهاى و اتمى ارائه مىدهد. و اساساً پاکستان چارهاى جز این ندارد که این فعالیتها را ادامه دهد. زیرا ضرورت حفظ امنیّت ملّى و تمامیّت ارضى آن اقتضا مىکند که خود را در مقابل رقیب مجهّز به سلاح اتمى، تجهیز نماید. بنابراین توصیه به پاکستان و اجبار آن براى دست برداشتن از فعالیّتهاى اتمىاش مستلزم خلع سلاح اتمى هند و سایرین و ممانعت از تداوم آن مىباشد.
اینک با توجه به مباحث مطرح شده در زمینه نتایج منفى تداوم بحران کشمیر از حیث محلى و تأثیر آن بر فقر و محرومیّت مردم آن سامان و تداوم عقب افتادگى اقتصادى و اجتماعى و فرهنگى و نیز آثار منفى بحران بر امنیّت منطقهاى و صلح جهانى لازمست هر چه زودتر بحران کشمیر خاتمه یابد.
به نظر نگارنده تنها راه حلّ بُحران مزبور، استقلال سیاسى منطقه کشمیر و استقرار نظام سیاسى مستقل در آن مىباشد که ویژگیهاى آن با توجه به خصیههاى فرهنگى و محیطى منطقه کشیمر و با مراجعه به آراء عمومى مشخص خواهد شد. تحقّق این امر در گروه اقدام مشترک منطقهاى و بینالمللى است یعنى اینکه تفاهم منطقهاى همسایگان کشمیر و شناسائى استقلال سیاسى آن از یک طرف و اقدام جدّى سازمان ملل متّحد براى تحقّق این امر و پیگیرى فرآیند استقرار و تثبیت نظام سیاسى متّکى به آراء عمومى از طرف دیگر، لازمه تحقّق این راه حل است. در هر صورت نقش سازمان ملل متحد و جامعه جهانى و کشورهاى اسلامى در این امر بسیار تعیین کننده است و کوتاهى و بىتوجّهى آن مىتواند به تداوم رنج جانکاه مردم مظلوم کشمیر از یک سو و تهدید امنیّت و صلح جهانى ازسوى دیگر کمک نماید.
تحقّق این راه حل مىتواند در سایه یک تفاهم منطقهاى به پدیده رقابت بر سر مسئله کشمیر از سوى همسایگان و تلقّىهاى گوناگون از حضور دیگرى در آن نسبت به امنیّت ملّى خود پایان دهد و صلح و امنیّت را براى قاره آسیا بویژه جنوب و جنوب غرب آن همراه داشته باشد و مردم کشیمر نیز روى آسایش و تعیین سرنوشت توسّط خود را مشاهده نمایند.
بدیهى است براى شروع بکار و اقدامات اولیّه، عقب نشینى نیروها از منطقه کشمیر، امرى ضرورى است. سپس براى ادامه کار حضور رسمى سازمان ملل متّحد و سازمان کنفرانس اسلامى و احیاناً نمایندگان کشورهاى همسایه منطقه کشمیر را طلب مىنماید.
نکته قابل توجه اینکه نظام سیاسى جدید به عنوان یکى از شرایط کاهش تنش بین همسایگان کشمیر مىبایست در روابط خارجى خود تعادل و توازن لازم را با همسایگان رعایت نماید تا در طرز تلقّى آنها در رابطه با احساس تهدید نسبت به امنیّت ملّى خود تغییرى ایجاد نگردد. تحقّق این راه حل به نفع مردم کشمیر و هم به نفع کشورهاى هند و پاکستان و چین و سایر همسایگان و هم به نفع امنیّت و صلح منطقهاى و جهانى است.