خلاصه من رساله «منهاج الوقایه عن آلافاتالریاسه»
یکی از اوتاد و صلحای سلف که ایام عمر را به زهد و ورع سپری نموده و جز طلب علوم الهیه و کسب معارف حقه قدمی برنداشته را ندایی رسید که ای بنده خدا! پس از تو روزگاری بیاید که امت رسول مصطفی (ص) را به سیاست و ریاست بیازمایند و تو برای حفظ دیانت ایشان چه کردهای؟ پس تا بانگ الرحیل برنخواسته و جناب عزرائیل روی بهجانب تو ننموده، قدمی بردار و قلمی! و شرحی مکتوب کن! باشد که خلق آخرالزمان را حصنی باشد از فتن سیاست و طمع ریاست و ایشان را چون حرزی از بلیات و مکافات سودای وکالت و وزارت مصون بدارد. بدینسان آن عبد صالح و بنده قانع در ایام باقی از عمر رسالهای در شرح ابتلائات ساحت سیاست و مضرات طلب قدرت نگاشت و آن را«منهاج الوقایه عن الافات الریاسه» نامید. بلکه چراغ راه اهل قدرت و بدر منیر در ظلمات ریاست باشد و رهنمون امت از غرقابه طلب ریاست به ساحل امن قناعت و طاعت! آنچه در پی میآید نبذات و شذراتی از آن کنز مخفی و اکسیر نقی است. باشد که در این عصر مفید فایده افتد و ناجی عباد سرگردان در پی سراب حکومت باشد.
باب اول : در تجنب از طمع ریاست
ای بندگان غافل خدا!
آدم عاقل دنبال قدرت و حکومت نمیرود! بلکه صبر میکند تا حکومت دنبال او بیاید! آدم معمولی پاسخگوی خوب و بد رفتار و اعمال و خیالات خودش است اما وقتی به ریاست رسید باید جوابگوی دین و دنیای کرور کرور رعیت تحت امرش باشد! (واقعاً کدام آدم عاقلی این بار فوقسنگین را گردن میگیرد؟)
ای آدم قدرتطلب!
اگر بیلزنی باغچه خودت را بیل بزن! چرا بیل زدن باغ و مرتع میلیونها آدم مثل خودت را به عهده میگیری؟ بماند که آخر کار تو میمانی و حقالناس خلایق و هزار هزار ناسزا و بد و بیراهی که هر روز نثار تو و وابستگان درجه اول اناث و ذکورت میشود!
آی جماعت سیاستباز لابیگر!
فرض کنیم به قدرت رسیدید و مثل ناصرالدین شاه مقبور ۵۰ سال سلطنت کردید! (عمراً اگر بتوانید! شاه مقبور حرمسرایی داشت از اینجا تا آخر شمسالعماره و چوب و فلکی داشت به قاعده این سر تا آن سر مملکت که برای چوب زدن تمامی رعیت کفایت میکرد و در برابر خلایق هیچ مسئولیتی نداشت و بابت نبود آب و برق و مسکن و گاز و باد و هوای رعیت مواخذه نمیشد و سفر استانی نمیرفت الا برای شکار و تفرج و کباب خوری!) آخرش دست خالی راهی گور میشوید و تازه آنجاست که «جعل مقعدکم من النار هم فیها خالدون»! واقعاً ارزش دارد برای چند صباح ریاست آغشته با فشارهای رسانهای و سرکوفتهای فضای مجازی و فحش و ناسزا بابت کارهای کرده و نکرده و جوابگویی به صغیر و کبیر، به گدایی رآی افتادن و منت هر بلاگر و سلبریتی چند تومانی را کشیدن و تهمت زدن و تهمت خوردن و زیر بار کمکهای مالی سراسر منت و طلبکاری رفتن؟
باب ثانی: در مذمت کرکسان گرد شیرینی
اهالی قدرت را بلایی است بنام اطرافیان! و اینان جماعتیاند با چشم عقاب، شامه سگ، درندگی کفتار، ولع لاشخور و سماجت مگس! همین که بیچارهای در آستانه دروازه قدرت قرار گیرد (ولو بخشداری هیچستان!) به سرعت دورش را شلوغ و محاصرهاش میکنند و تا به خود بجنبد فتیلهپیچش کرده و کندهاش را در دست میگیرند و همان هفته اول مثل پهپاد افسارش (بخوانید کنترلش) را بدست گرفته و به هر سویی که منافعشان ایجاب کند روانه میکنند و اگر ضرورتی پیش آمد مثل شاهد ۱۳۶ بشکل انتحاری، آخرین کام را از او خواهند گرفت! بدون تعارف اغلب صاحبان قدرت مثل اسکانیا، وظیفه کشیدن بار اطرافیان را بر عهده دارند و اصولاً به قدرت میرسند تا نقش اسب را برای گاری دور و بریها ایفا کنند و این بلا بر سر تمام ارباب قدرت آمده و خواهد آمد مگر آنان که بهفرموده رسول اعظم(ص) به روی متملقان خاک بپاشند و آنچنان در نظافت اطرافشان بکوشند که هیچ مگس یا کرکسی به آنها طمع نکند و سراغشان را نگیرد.
باب ثالث: در نهی از تبلیغات انتخاباتی
در خبر است که بین آسمان چهارم و پنجم، بنری نصب شده صد برابر بنر میدان انقلاب و با خطی از نور بر آن چنین نوشتهاند: ای نامزدهای انتخابات، بترسید از تبلیغات انتخاباتی که در صحیح آن کراهت است و در سقیم آن، نار و زقوم و حمیم! تبلیغات یعنی من خوبم و از بقیه بهترم و اگر کسی این را بگوید که دیگر از بقیه بهتر نیست!
عارفی در مکاشفه دید در انتهای جهنم سیاهچالی است که وقتی اهالی جهنم از عذاب گلایه کنند به آن سیاهچال اعزام میشوند (تا قدرجایگاه خود بدانند و دیگر زبان به شکوه و شکایت نگشایند) و بر مدخل سیاهچال نوشته بود اینجا مکان کسانی است که با پول حرام و ادعاهای کذب، تبلیغات کرده و به قدرت رسیدهاند! و خدا میداند سرنوشت قدرتطلبانی که علاوه بر پول حرام و ادعاهای کذب، زنان و دختران مکشفه را نمک تبلیغاتشان میکنند چه خواهد بود.
باب آخر: در اسباب صحیح سیاست
و بدان ای فرزند! که خدای عزوجل سیاست مُدُن و ریاست بر عوام را تکلیف انبیاء و ائمه و صلحا قرار داده و خیر و صلاح خلق را به آنها تعلیم فرموده تا رعیت را پرورده و تربیت کنند تا آنان در پرتو هدایت حیات خود وقف طاعت کنند و دنیا را جز به چشم مزرعه آخرت نبینند. اما افسوس که جاهطلبان و طمعداران در قدرت این امانت را از اهلش ربوده و مانند لاشهای در میان سباع در بین خود به گردش درآورده و برای کسب آن با هم به نزاع برخاسته و تا دریدن هم پیش رفتند.
در آیین رسول مصطفی(ص) و اسلاف صالحش چنین آمده که حاکمان و اهل قدرت باید که تارک دنیا و طالب عقبی بوده و اهل طاعت و ریاضات شرعیه باشند و حریص در علم و اخلاق تا فریفته جاه و مقام و بازیچه متملقان و اطرافیان نگردند و حطام دنیا را بر خلد عقبی ترجیح ندهند و از صراط حق فارغ نشده و رعیت را با خود به ظلمات نبرند!
ای نور دیده!
هرگاه میل ریاست در تو فزونی گرفت و در ایام انتخابات احساس تکلیف بر تو مستولی گشت، ۷۰ مرتبه شیطان را لعنت کن و تا آخر ایام ثبت نام نامزدها از شعاع ۷ فرسخی وزارت کشور هم گذر نکن که گفتهاند شیطان را حبلی است به درازای ۷ فرسخ و در ایام ثبت نام انتخابات آن را چون دامی در اطراف وزارت کشور میگستراند تا پیروان خویش را در دام اندازد! و پیوسته وظایف قانونی رییس جمهور و نماینده مجلس را پیش چشم دار و دانش و تجربه و تقوای خود را اندازه بگیر تا بدانی که اینکاره نیستی و در صورت ورود به عرصه انتخابات فقط «عِرض خود میبری و زحمت ما میداری». و اگر حس تکلیف تو را رها نکد و میل خدمت به خلق حلقومت را فشرد در اسرع وقت لباس کار بپوش و در معیت یک گروه جهادی حقیقی به اطراف و اکناف بلاد محروسه رهسپار شو و به نیت خدمت بیلی بزن و کلنگی بدستگیر، باشد تا باد از سرت بیفتد و بالانس شوی تا از طریق حق و عدل منحرف به چپ و راست نشده و حادثه و سانحه را تجربه نکنی والله اعلم!