مقدمه
در مواجهه با پدیدههای اجتماعیِ ریشهدار و چند بُعدی، گاه ضروری است از منظری فراتر و کلاننگر به تحلیل و تبیین موضوع پرداخت. حجاب بهعنوان یکی از این پدیدههای پیچیده، تنها یک سبک پوشش نیست، بلکه نمادی است که در تقاطع مفاهیم گوناگونی از جمله دین، فرهنگ، هویت، سیاست و حقوق قرار گرفته است. فهم عمیق و همهجانبه این مقوله، بدون درنظرگرفتن لایههای مختلف معنایی و کارکردی آن، ناقص و ناکافی خواهد بود.
برای واکاوی دقیق جایگاه حجاب در جامعه معاصر، لازم است زمینهای فراهم آید که در آن، ابعاد گوناگون این موضوع (از مبانی اعتقادی و فلسفه تشریع گرفته تا کارکردهای روانشناختی و اجتماعی، و از نقش آن در شکلدهی به هویت جمعی تا جایگاهش در تقابل گفتمانهای تمدنی و در نهایت، نسبت آن با قانون و فرهنگ بررسی شود. طبعاً بررسی چندوجهی حجاب به درک ضرورت و اهمیت این مسئله در بستر یک جامعه دینی کمک میکند و به حل چالشهای پیرامون آن میانجامد.
متن پیشرو درصدد است با ترسیم یک چهارچوب تحلیلی جامع، مباحثی مشتمل بر هر یک از زاویای این مفهوم چند بُعدی را روشن سازد و در نهایت، تصویری کامل و عالمانه از «چرایی» و «چگونگی» جایگاه حجاب در جامعه اسلامی ارائه دهد.
۱ـ حجاب بهمثابه اطاعت الهی
اساسیترین رکن در تبیین فلسفه حجاب از منظر اسلامی، درک آن بهعنوان «نماد بندگی و اطاعت از فرمان خالق» است. در منطق اسلام، حجاب یک «فریضه الهی» و «واجب شرعی» شناخته میشود که انجام آن پاداش اخروی دارد و ترک آن مستوجب عقوبت است. این نگرش، حجاب را از مفهومی صرفاً اجتماعی فراتر میبرد و به آن جایگاهی متعالی در عرصه دین میبخشد. بر این اساس، زن مسلمان با انتخاب و التزام به حجاب، اراده خداوند را بر خواستههای نفسانی و سلیقه شخصی ترجیح میدهد. لذا این انتخاب آگاهانه، حجاب را از سطح یک «سبک پوشش» در عرصه فرهنگ، متّصف به وصف «عبادت» نیز میشود. مطابق این منطق، همچنانکه قصد قربت، نماز را از حرکات ورزشی متمایز میسازد، نیت اطاعت الهی در پوشش حجاب، علاوه بر آثار و فوائد فرهنگی حجاب، آن را در پیوندی ناگسستنی با معبود، معنا میکند.
در خصوص تأکید بر حجاب بهعنوان دستوری الهی می توان به آیات بسیاری در قرآن کریم بهویژه در سوره نور و احزاب، اشاره کرد. به عنوان نمونه در آیۀ ۳۱ سوره نور در خصوص تأکید بر فریضه حجاب، اینگونه آورده شده است:
«وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا یُبْدینَ زینَتَهُنَّ إِلاَّ ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِ هِنَّ عَلى جُیُوبِهِنَّ وَ لا یُبْدینَ زینَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ؛ و به زنان مؤمن بگو که چشمان خویش را فروگیرند و شرمگاه خود را نگه دارند و زینتهاى خود را جز آن مقدار که پیداست آشکار نکنند و مقنعههاى خود را تا گریبان فروگذارند و زینتهاى خود را جز براى شوهر خود یا پدر خود یا پدر شوهر خود آشکار نکنند.» این خطاب با وجود استقرار «سنت اجتماعی» در خصوص حجاب، در راستای تحقق بسیاری از غایات شارع در جامعه، آن را متّصف به «حکم الهی» نیز میکند.
هرچند اقامه حجاب، مستند به حکمتهای متعددی مانند حفظ کرامت زن، استحکام نهاد خانواده و سلامت روانی جامعه است؛ اما حتی اگر این فواید اجتماعی هم برای حجاب وجود نداشتند، اطاعت از فرمان خداوند به خودی خود، دلیل محکمی برای رعایت حجاب به شمار میرفت؛ زیرا حجاب به معنای التزام و تسلیم در برابر ارادۀ الهی، برترین درجۀ عبودیت الهی در عرصه اجتماع است.
این نگرش به حجاب برای زن مؤمن انگیزهای درونی، پایدار و فراتر از فشارهای اجتماعی و سیاسی پدید میآورد؛ زیرا هنگامی که حجاب با این بینش، مورد پذیرش و التزام قرار گیرد، دیگر تندبادهای مُد و تغییرات اجتماعی خللی در ارادۀ زن مؤمن ایجاد نمیکنند. حجاب در این صورت، نه یک محدودیت که بالی برای پرواز به ملکوت و تقرب به خداوند خواهد بود.
با وجود این که حجاب سبکی از زندگی و پوشش عفیفانه است که در بدنه جامعه و فارغ از قصد و نیّت صاحبان آن، وجود دارد، اما رویکرد مومنانه و مبتنی بر التزام به اوامر خداوند، قله حجاب است که جدا از فوائد و کارکردهای مثبت حجاب، زن مسلمان را به مقام «عبد صالح» ارتقا میدهد و زندگی او را به عبادتی مستمر تبدیل میکند.
۲ـ حجاب بهعنوان صیانت از کرامت زن
در نگاهی عمیق، حجاب نه دستوری انتزاعی و مناسکی تعبّدی برای بانوان، بلکه پاسخی خردمندانه به واقعیتهای روانشناختی و جامعهشناختی حاکم بر طبیعت بشر است؛ زیرا از منظر روانشناختی میتوان از حجاب بهعنوان مدیریت صحیح غریزه جنسی و بهعنوان نیرویی قدرتمند در نهاد بشر یاد کرد که ضمن اینکه از تبدیل شدن این غریزه به عاملی برای اضطراب و فروپاشی اجتماعی و بهخصوص خانواده جلوگیری میکند، با ایجاد حریمی امن برای بانوان، ایشان را از قرار گرفتن در معرض «آماج هوا و هوسها» مصون نگهمیدارد و نگاه ابزارانگارانه به زن را که شخصیت وی را در تراز جسم انگاری، تقلیل میدهد و فایده زن را در حظّ بصری و جنسی مقیّد میکند، مهار میکند و به زنان، این امکان را میدهد که هویّت خویش را بر پایه ارزشمداری بر پایه دانش، اخلاق و شایستگیهای درونی، معنا کنند و ذات زن را در جلوهگری به غرض «دیده شدن» جلوههای جسمی و جنسی معنا نکنند.
از دیدگاه جامعهشناختی نیز حجاب نه محدودیت در فعالیتهای اجتماعی و نه به معنای گوشهنشینی و عزلتگزینی، بلکه توانمندسازی اجتماعی بانوان است؛ زیرا حجاب با ایجاد فضایی امن، حضور فعالانه زن در عرصههای اجتماعی، علمی و اقتصادی را ممکن میسازد، حضوری که در آن معیار سنجش، تواناییهای انسانی بانوان است، نه به معیار جنسانگاری و جسمانگاری. بر این اساس، حجاب همچون سپری اجتماعی، از زن در برابر آزارها و نگاههای مزاحم محافظت و امنیت روانی او را در فضای عمومی تضمین میکند. چنانکه در سطحی فراتر، حجاب بانوان، پیامی فرهنگی برای مردان جامعه نیز به همراه دارد؛ بدین صورت که آنان را در تعامل با زنان، ملزم به مدیریّت نگاه و رعایت مرزهای اخلاقی میکند.
طبعاً حجاب، فضای عمومی را از آلودگی و هرزهانگاری خارج و با ایجاد محیطی محترمانه، مسئولیتی مشترک برای همه کنشگران و فعالان در عرصه اجتماع را فراهم میکند و هدایتگر و مصونیتبخش فضای کاری و رفتاری در جامعه میشود.
بر این اساس، حجاب را باید منطق و سازوکاری حکیمانه برای ایجاد تعادل در روابط انسانی و ارتقای کرامت زن ارزیابی کرد. حجاب در این نگرش، نه محدودیت نسبت به مشارکت فعالانه در فضای جامعه و نه عزلتگزینی نسبت به فعالیت اجتماعی، بلکه بستری برای شکوفایی استعدادهای زنان در فضایی امن و محترمانه است، فضایی که در آن ارزشهای انسانی بر تمایلات غریزی غلبه دارد.
۳ـ حجاب بهعنوان نماد عفت و هویت جمعی
در نگاهی فراتر از حوزه فردی، حجاب پدیدهای اجتماعی است که نقش نمادین آن در شکلدهی به هویت جمعی جامعه غیرقابل انکار است. همانگونه که پرچم یک کشور، نماد هویت و استقلال ملی آن است، حجاب نیز به نمادی فراتر از پوشش معمول تبدیل شده و حامل ارزشهای عمیق فرهنگی و دینی است. این نماد ملموس، مفاهیم انتزاعیای چون عفت، حیا، وقار و زیست مبتنی بر باوری دینی، مذهبی را در جامعه متجلی میسازد و به آنها عینیت میبخشد.
هنگامی که این نماد در سطح جامعه گسترش مییابد، به زبان مشترک فراگیر رفتاری تبدیل میشود و پیوندی ناگسستنی میان اعضای جامعه با محوریت آن نماد، ایجاد میکند. حجاب در این سطح، مرزهای هویتی جامعه اسلامی را مشخص و احساس تعلق و همبستگی جمعی را تقویت میکند. بر این اساس، هر زن باحجابی، بیآنکه سخنی بر زبان آورد، وفاداری خود را به نظام ارزشی جامعه اعلام میدارد و در حفظ انسجام اجتماعی بر محوریت ارزشهای اصیل جامعه، نقش آفرینی میکند.
در عرصه بینالملل نیز با وجود اینکه حجاب مقولهای انسانی و فطری است و به جامعه خاصّی اختصاص ندارد، با توجه به پایداری مسلمانان نسبت به حجاب و پوشش عفیفانه زنان و بیقیدی غیرمسلمانان نسبت به این مسئله، عملاً حجاب، به شعاری برای مسلمانان و نمادی برای جامعه اسلامی تبدیل شده است. بر این اساس، حجاب در جهانی که عرصه تقابل تمدنها تلقی میشود، نماد تمایز و استقلال فرهنگی جامعه اسلامی در برابر جریان یکسانسازی فرهنگی غرب محسوب میشود. لذا حضور زن با حجاب در عرصههای بینالمللی، تنها حضور یک فرد نیست، بلکه بیانیهای قدرتمند از حضور زنده و پویای فرهنگ و تمدن اسلامی و نمایش عینی اراده یک ملت برای حفظ هویت فرهنگی خویش در جهان به همپیوسته امروز است.
۴ـ حجاب بهعنوان مقاومت در برابر جهانیسازی
پدیده جهانیسازی نه بهعنوان جریانی طبیعی، بلکه بهمثابه پروژهای هدفمند مبتنی بر مبانی ایدئولوژیک در چهارچوب «امپریالیسم فرهنگی» در پی تحمیل ارزشهای لیبرال- سکولار غربی بهعنوان هنجار جهانی، برای همه کشورها و جوامع است. امپریالیسم با استفاده از ابزارهای متنوع از جمله سینمای هالیوود، شبکههای اجتماعی، صنعت مد و موسیقی، در پی ایجاد «دهکده جهانی» با محوریت ارزشهای یکدستی است که فرهنگ غرب در آن بهعنوان معیار نهایی تکامل فرهنگی معرفی میشود. طبعاً در کانون این تقابل فرهنگی، نمادهای هویتی قرار دارند و حجاب بهعنوان یکی از برجستهترین این نمادها، هدف مستقیم پروژه جهانیسازی قرار گرفته است.
راهبرد «امپریالیسم فرهنگی» در راستای یکدستسازی ارزشهای غربی، ترویج بیحجابی بهعنوان ابزاری برای محو مرزهای فرهنگی و ایجاد جامعهای مصرفگرا و لذتمحور است. در این راستا، زن بیحجاب بهعنوان نماد زن موفق و مدرن و زن با حجاب، نماد عقبماندگی جلوه داده میشود.
با عنایت به اینکه هدف نهایی در این فرآیند، «استحاله فرهنگی» جوامع اسلامی از طریق قطع پیوند نسل جوان با ریشههای دینی و تاریخی خویش است، لذا تضعیف نمادهای دینی مانند حجاب، گامی اساسی برای سست کردن اقتدار دین در عرصه جامعه به شمار میرود. در این راستا، دفاع از حجاب و التزام به آن در جامعه، نه تنها یک تکلیف دینی، بلکه مقاومتی فرهنگی در برابر امپریالیسم غرب، نفی جامعه مصرفگرا و تضمین کرامت انسانی زنان، تداوم حیات تمدن اسلامی و از بین رفتن حربه دشمن در عرصه فرهنگ است. در این نبرد تمدنی، هر زن باحجاب، سربازی تلقی میشود که در این مواجهه تمدنی با حجاب خویش در برابر پروژه یکسانسازی جهانی ایستاده و پرچم هویت مستقل تمدن اسلامی را برافراشته نگه داشته است.
۵ـ کمپوششی، پدیدهای جهانی با منشأ غربی
پدیده کمپوششی را نمیتوان صرفاً به عوامل داخلی و مواجهه برخی بیحجابان با انقلاب اسلامی و رفتار برخی از کارگزاران یا ناکارامدیهای آن تقلیل داد؛ زیرا مطالعه پوشش بانوان در بسیاری از کشورهای جهان حاکی از آن است که کمپوششی پدیدهای فراگیر و برنامهریزی شده و در حال گسترش است. شواهد نشان میدهند الگوهای مشابهی از تغییر سبک زندگی و ترویج بیبندوباری اخلاقی بهصورت همزمان در کشورهای مختلف غیرغربی مشاهده میشود که خود گواهی بر منبع مشترک و فراملی این جریان است.
این تهاجم سازمانیافته و نامرئی که با ابزارهای فرهنگی، ذیل عنوان «شبیخون فرهنگی» پیش میرود و قربانیان آن اغلب از تأثیرپذیری از این جنگ نرم فرهنگی ناآگاهند، مرزهای جغرافیایی را درنوردیده و به حریم خصوصی خانوادهها در جوامع اسلامی نفوذ کرده است.
طبعاً مقابله با بیحجابی در برابر این هجمه فرهنگی، ترازی متفاوت یافته و به مأموریتی استراتژیک تبدیل شده است. در جهانی که مرزهای جغرافیایی، کارایی خود را از دست دادهاند، حفاظت از حجاب بهعنوان حراست از مرزهای هویتی جامعه اسلامی، اهمیت حیاتی مییابد. در این میان، التزام به حجاب از سوی بانوان مومن به عنوان نماد هویت اسلامی در خط مقدم این مقاومت فرهنگی قرار دارد و ترویج حجاب حرکتی آزادیبخش برای رهایی از سلطه فرهنگی غرب و حفظ استقلال تمدن اسلامی محسوب میشود.
۶ـ قانون بهمثابه تجلی خواست اکثریت
گرچه التزام به حجاب و پوشش عفیفانه، امری مبتنی بر تربیت خانوادگی، باور و ایمان به خداوند، التزام به شریعت در زندگی است و افراد مومن، در هر مکان و زمانی، در برابر نامحرمان، حجاب دارند و خود را از چشم ناپاک، حفظ میکنند، اما با عنایت به نکات پیش گفته، نمیتوان از حجاب بهعنوان امری شخصی و مرتبط با زندگی شخصی و اراده اشخاص یاد کرد؛ زیرا علاوه بر اینکه حجاب، قانون الهی و بیحجابی، مخالفت با قانون خداوند است، الزام به حجاب در جمهوری اسلامی ایران تبدیل به قانون شده است؛ زیرا حکم به حجاب، بهمثابه تجلی اراده عمومی و تضمین حق اکثریت در جامعه اسلامی، در حقیقت بازتابدهنده ارزشهای اساسی و خواست اکثریت جامعه مومنانه است.
در جامعه اسلامی که دین بهعنوان بخشی از هویت جمعی مردم شناخته میشود، قوانین نیز میبایست این واقعیت اجتماعی را نمایندگی کنند. از این منظر، قانون حجاب نه الزامی مبتنی بر خواست طیفی از حاکمان یا اقدامی غیرمبتنی بر عقلانیت و مصلحت، بلکه پاسخی به خواست عمومی جامعۀ اسلامی و ابتنای قانون متناسب با اراده اکثریت شهروندان مسلمانی است که خواستار تحقق فضای عمومی جامعه، متناسب با ارزشهای دینی خود هستند.
بر اساس این منطق، همانگونه که قوانین مختلفی برای حفظ حقوق عمومی و حریم اجتماعی در جوامع مختلف وضع میشود، قانون حجاب نیز تضمینکننده حق اکثریت جامعه اسلامی برای حفظ حریم عمومی مطابق با اعتقاداتشان است. بر این اساس، قانون حجاب، از آنرو ضروری مینماید که فضای عمومی جامعه را از نمادهای متضاد با ارزشهای اسلامی حفظ میکند و به اکثریت جامعه این اطمینان را میدهد که عرصه عمومی، عرصه تحمیل ارزشهای مغایر با فرهنگ و دین آنها نخواهد بود.
گرچه در هر جامعهای قوانین بر اساس دیدگاه اکثریت شهروندان و فرهنگ غالب شکل میگیرد و همواره در قبال اکثریت جامعه، اقلیّتی قرار دارند که باوری به دیدگاه اکثریت ندارند و التزام به انتخاب اکثریت را نمیپسندند، اما درخصوص قوانین یک کشور، نمیتوان حق اقلیت در این خصوص را مطرح کرد؛ زیرا قانون در هر جامعهای ناگزیر است میان حقوق متعارض توازن ایجاد کند. در این مورد خاص، قانون به حفظ حقوق اکثریتی رأی میدهد که خواهان حفظ هویت اسلامی فضای عمومی هستند، گرچه قانون، ناظر به حوزه عمومی جامعه است و در عرصه خصوصی برای اقلیت، آزادی مدّ نظر در غیر از عرصه عمومی را به رسمیت میشناسد . این رویکرد، مشابه سایر محدودیتهای قانونی در عرصه عمومی است که در همه جوامع برای حفظ نظم عمومی و اخلاق پذیرفته شده است.
بر این اساس، باید از قانون حجاب بهعنوان تجلی حاکمیت فرهنگی یک ملت و ابزاری برای صیانت از هویت اسلامی در برابر موج جهانیسازی فرهنگی یاد کرد. این قانون تضمین میکند که خواست و ارزشهای اکثریت جامعه اسلامی در تعیین چهره فضای عمومی محترم شمرده شود و از تحمیل سبک زندگی مغایر با فرهنگ اسلامی جلوگیری به عمل آید.
۷ـ التزام همزمان به قانون و فرهنگسازی
در مسیر نهادینهسازی حجاب و تضمینکننده تحقق پایدار این ارزش اجتماعی، قانون و فرهنگ دو رکن جداییناپذیر و مکمل یکدیگر محسوب میشوند. طبعاً تحقق فرهنگ حجاب و توسعه آن در جامعه، مرهون اهتمام و التزام به این دو نکته به صورت همزمان است و تأکید بر یکی از این دو و وانهادن رکن دیگر، به افول فرهنگ حجاب در جامعه می انجامد.
بر اساس این منطق، از یکسو، إعمال قانون بدون پشتوانه فرهنگی، اگرچه ممکن است در کوتاهمدت تأثیرگذار باشد، اما به ایجاد باور درونی منجر نمیشود و به ابزاری صرفاً تنبیهی تبدیل میشود. چنانکه از سوی دیگر، فرهنگسازی بدون پشتوانه قانونی نیز در مواجهه با هنجارشکنیهای سازمانیافته ناتوان است و توفیقی نخواهد داشت.
در توضیح و تبیین ضرورت تأکید همزمان بر فرهنگسازی و قانون باید گفت از یک سو قانون با تعریف حداقلی از هنجارهای اجتماعی، از فضای عمومی در برابر آسیبهای اخلاقی محافظت میکند. بر این اساس، همان طور که قوانین مرتبط با محیط زیست از آلودگی هوا جلوگیری میکنند، قانون حجاب نیز بهعنوان ضامنی در برابر آلودگی اخلاقی فضای عمومی عمل میکند. و البته زمینه را برای اثرگذاری برنامههای فرهنگی فراهم میسازد. زیرا در فضایی که هنجارشکنیهای آشکار مهار شده باشد، پیام فرهنگی مبتنی بر اقناع و گفتوگو بهتر شنیده میشود.
از سوی دیگر فرهنگسازی فضا را برای تحقق قانون فراهم میکند و به قانون معنا و مشروعیت میبخشد و در این صورت ضمانت اجرای قانون، فراگیرتر، عمیقتر و موثرتر خواهد بود؛ زیرا فرهنگی که مبتنی بر باور فراگیر و عمیق مردم باشد، مشتمل بر بهترین ضمانت برای اجراست.
طبعاً راهبرد خردمندانه در این خصوص، رویکردی جامع و تلفیقی است. بدین صورت که در کوتاهمدت، قانون با تعریف چهارچوبهای روشن، از ارزشهای اساسی جامعه صیانت میکند. در میانمدت و بلندمدت، برنامههای فرهنگی با تغییر نگرشها و باورها، بستری را فراهم میکنند که در آن حجاب به انتخاب اولیه افراد تبدیل میشود. این تعامل پویا بین قانون و فرهنگ، جامعه را به سمتی سوق میدهد که در آن اکثریت شهروندان، خود حافظان ارزشهای اجتماعی خواهند بود و قانون تنها برای موارد استثنایی باقی میماند. این همان نقطه مطلوب در مدیریت اجتماعی است که در آن آزادیهای فردی و ارزشهای جمعی در تعادلی سازنده قرار میگیرند.
جمعبندی
با عنایت به اینکه حجاب در جامعه اسلامی تنها یک پوشش فردی نیست، بلکه نماد و نقطه وصل بسیاری از ارزشهای انسانی ـ اسلامی چون «التزام به اوامر الهی»، «تضمین کرامت انسانی»، «تأکید بر هویت جامعه اسلامی»، «مقاومت تمدنی در برابر جسمانگاری، تننمایی و ابتذال» و «حاکمیت قانون مبتنی بر نظم مردمسالاری دینی» محسوب میشود، لذا تضعیف حجاب به معنای تضعیف این ارزشهای اصیل و تقویت آن، ضامن حفظ اقتدار دینی، فرهنگی و تمدنی جامعه اسلامی در برابر تهاجم جهانیسازی مبتنی بر نظریه لیبرالیسم و سکولاریسم است.
بنابراین، در تحقق حداکثری حجاب در جامعه، ضمن عنایت و تأکید بر حجاب بهعنوان قانون، باید از سازوکارهای تکمیلی در نهادینهسازی فرهنگ پوشش اسلامی، مسئولیتپذیری بانوان در ارتقای فرهنگ حجاب و قانونپذیری حجاب در جامعه نیز استفاده کرد. طبعاً توفیق در نهادینهسازی حداکثری منطق حجاب در جامعه، مستلزم اجرای همزمان و متوازن راهبردهای فرهنگی، تربیتی، قانونی و اجتماعی است.
در این راستا ضمن اینکه قانون بهعنوان تضمین و حراست از حجاب بهعنوان نماد جامعه اسلام و سالم و مترقی، نقشی اساسی و محوری، ایفا میکند، سایر نهادهای علمی، فرهنگی و اجتماعی نیز باید بتوانند حجاب را در سطح الزامی دینی، فرهنگی، اجتماعی، هویتی و تمدنی، بازتعریف و بازنمایی کنند و بانوان را به مشارکت در فرآیند گسترش فرهنگ حجاب و عفاف در سطحی فراتر از التزام به «قانون مبتنی بر جمهوریت و اسلامیت» سوق دهند؛ زیرا تحقق فرهنگ حجاب و عفاف در کشور اسلامی، نه فقط التزام به فرامین پروردگار و قانون یک کشور، بلکه نقطه ثقل و تعالی جامعه در عرصه فرهنگ و اجتماع است؛ هویت بومی، اسلامی جامعه را تضمین میکند و به نماد هویت تمدنی شکوهمند اسلامی در تقابل با جهان غرب تبدیل خواهد شد.
