Monthly Archives: مارس 2019

13مارس/19

مهاجرت معکوس؛ زمینه‌ای برای فروپاشی رژیم سفّاک اسرائیل

مقدمه: رژیم اشغالی و مصنوع اسرائیل فاقد زیر ساخت‌ها و عوامل تشکیل‌دهنده یک دولت ـ ملت است و آنچه از ۱۹۴۸ تا کنون مستمسک نظریه‌پردازان و سیاستمداران یهود برای تثبیت و بقای دولت قرار گرفته، مذهب به‌عنوان عامل همبستگی اجتماعی بوده است. جمعیت اسرائیل برپایه برآورد سال ۲۰۱۸ سازمان مرکزی آمار اسرائیل این رژیم، در حدود ۸ میلیون و ۹۰۷ هزار نفر جمعیت است که ۷۴٫۴ درصد از آنان را یهودیان و ۲۰٫۹ درصد را اعراب اسرائیلی تشکیل داده‌اند. جامعه اسرائیل از جمعیت مهاجری تشکیل شده است که از مناطق مختلف جهان در آنجا جمع شده و به هم پیوسته‌اند. این جمعیت شکل‌دهنده ملت اسرائیل به عنوان یکی از عناصر اصلی سازنده دولت، به صورت طبیعی و به اراده خویش و طیب خاطر به اسرائیل مهاجرت نکرده‌اند، بلکه بر اساس طراحی رهبران صهیونیسم و تحت فشارها و گاهی در نتیجه وحشت و هراس ناشی از آزارهای نژاد‌پرستانه مسیحیان اروپا روانه اسرائیل شده‌اند. شعار صهیونیسم برای این مهاجرت عبارت بود از: «بازگشت به سرزمین موعود» و «ملت بدون سرزمین برای سرزمین بدون ملت».

موضوع جمعیت برای تشکیل اولین حکومت یهودی، همواره مسئله‌ رهبران اسرائیل بوده و هست، به‌طوری که با صرف هزینه‌های گزاف برای ترغیب یهودیان به مهاجرت به ارض موعود اسرائیل و نیز جلوگیری از بازگشت آنان به کشورهای مبدأ تلاش می‌کند. بنابراین «مهاجرت معکوس» برای موجودیت کشوری جعلی که بر جمعیت مهاجر متکی است، خطری بزرگ به شمار می‌رود. حال مسئله این است که به‌رغم گذشت ۷۰ سال از تأسیس این رژیم، زمینه‌های موثر مهاجرت به اسرائیل چه بوده و چه عواملی باعث کاهش این زمینه‌ها شده‌اند؟

زمینه‌های موثر مهاجرت به اسرائیل

الف. زمینه تاریخی

در سال ۱۵۱۶ سلطان سلیم، پادشاه عثمانی، فرمانی مبنی بر منع مهاجرت یهودیان و اقامت آنها در فلسطین و سینا صادر کرد. در سال ۱۸۸۲ با ترور قیصر اسکندر دوم، کینه‌توزی نسبت به یهودیان افزایش یافت. همین عامل باعث شد یهودیان باهم تجمع کنند؛ کتاب «خود رهایی» به عنوان سند صهیونیستی منتشر شد و جنبش‌های «رواد» یا «بیلو» با هدف تشویق مهاجرت یهودیان به فلسطین شکل گرفتند.(۱) بن‌گوریون(David Ben-Gurion) اولین نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی در باب ضرورت مهاجرت یهودیان جهان به سرزمین فلسطین می‌گوید: «مهاجرت به فلسطین به‌منزله خونی است که ادامه حیات اسرائیل را بیمه می‌کند و ضامن امنیت و آینده اسرائیل است.»(۱) وی در دولت خود قانون تابعیت را در «کنست»( Knesset) به تصویب رساند. در این قانون که در سال ۱۹۵۰ نهایی شد، به همه یهودیان طبق ماده یکم از قانون بازگشت حق می‌دهد که به عنوان مهاجر به فلسطین بیایند.

ب. یهودستیزی

در قرن ۱۹، اولین راه‌حلی که به ذهن یهودیان اروپای شرقی رسید، مهاجرت به کشورهایی بود که به یهودیان ظلم نمی‌شد؛ مانند غرب اروپا و آمریکا. با افزایش یهود‌ستیزی در روسیه تزاری در سال‌های۱۸۸۱-۱۸۸۲/۱۸۹۰-۱۸۹۱/۱۹۰۵- ۱۹۱۰ مهاجرت یهودی‌ها افزایش یافت؛ اما ایالات متحده و انگلیس با اتخاذ سیاست‌هایی مانع از مهاجرت بیشتر یهودیان به آنجا شدند.(۲) عامل یهودآزاری و اعمال فشار بر یهودیان در کشورهای مبدأ مهاجرت یکی از مهم‌ترین عوامل مهاجرت بوده است و بخش عمده‌ای از مهاجران یهودی تحت تأثیر این عامل به اسرائیل آمده‌اند. چنانکه در مقاطعی مانند دهه آخر قرن ۱۹ در پی ترور الکساندر دوم تزار روسیه و دهه‌های۳۰ و۴۰ قرن بیستم روی کارآمدن نازی‌ها در آلمان و تحولات ناشی از آن در اروپا با شدت گرفتن یهودآزاری در روسیه و آلمان بیکباره شاهد افزایش تعداد مهاجران یهودی به فلسطین هستیم.(۳)

ج. عدم محدودیت در کشورهای کمونیستی

با استقرار نظام کمونیستی در شوروی سابق در سال ۱۹۱۷ و سپس در کشورهای اروپای شرقی نظام‌های سیاسی بسته‌ای در این کشورها به وجود آمدند که مهاجرت شهروندان در آنها محدود و به‌شدت تحت کنترل بود. در سال ۱۹۹۷ روابط شوروی و اسرائیل قطع شد. این قطع روابط امید هرگونه موفقیت برای جلب رضایت شوروی‌ها برای اجازه دادن به یهودیان برای مهاجرت به اسرائیل را به یأس تبدیل کرد. این وضعیت تا سال ۱۹۸۵ با روی کارآمدن گورباچف ادامه داشت. با اصلاحات او به‌تدریج روابط مسکو ـ تل‌آویو بهبود یافت و دو طرف به سمت برقراری ارتباط با یکدیگر پیش رفتند. این وضعیت موجب شد تا شوروی‌ها مقررات محدودکننده مهاجرت یهودیان را لغو کنند.

در دهه ۷۰ میلادی که به دلیل سیاست تشنج‌زدایی، فضایی برای مهاجرت یهودیان از کشورهای کمونیستی فراهم آمد، حدود ۲۵۰ هزار یهودی از شوروی مهاجرت کردند، اما از این تعداد حدود۱۴۰ هزار نفر راهی اسرائیل شدند و بقیه راه کشورهای غربی را در پیش گرفتند. در سال ۱۹۸۶ تعداد یهودیان شوروی که به اسرائیل رفته بودند ۹۵۰۵ نفر بود. این‌رقم هر سال افزایش پیدا کرد. در سال۱۹۹۰ به تعداد ۱۹۹۵۱۶ نفر و در سال ۱۹۹۱ به ۱۷۶۱۰۰ نفر رسید. این رقم در سال‌های بعد رو به کاهش نهاد و در سال ۱۹۹۸ به رقم ۵۶۷۰۰ نفر رسید. علت اصلی تمایل به مهاجرت از کشورهای کمونیستی محدودیت‌هایی بود که در نتیجه اجرای روش‌های سوسیالیستی برای افراد جامعه به وجود می‌آمد. چنین وضعیتی در کشورهای سوسیالیستی موجب شده بود تا افراد از لحاظ سیاسی، اقتصادی و اجتماعی خود را محدود و در تنگنا و حقوق سیاسی اجتماعی خود را سلب شده احساس کنند. لذا تلاش برای مهاجرت از کشورهای سوسیالیستی به عنوان جریانی فراگیر در آمد که هرگاه امکانی برای ظهور می‌یافت شدت می‌گرفت.(۴)

د. کشور شیر و عسل

اسرائیل از ابتدای تأسیس با مصادره املاک فلسطینی‌ها، تسلط بر نفت و استثمار آن در صحرای سینا، دریافت هفتصد میلیون دلار (به صورت سالیانه) به عنوان غرامت از آلمان، دریافت کمک‌های مستمر از آمریکا (۳٫۵ میلیارد دلار در سال) و… باعث شکوفایی اقتصادش شد.(۵) اسرائیل به عنوان مدینه فاضله یهودیان که می‌تواند سعادت، رفاه و زندگی امنی را برای آنها فراهم کند مطرح گردید. در بدو ورود مهاجران یهودی تلاش برای جذب آنها از طریق تأمین مسکن، شغل، آموزش و فراهم کردن امکانات رفاهی آغاز شد. تحت تأثیر اقدامات اسرائیل و تبلیغات گسترده آن، بسیاری از یهودیان مهاجرت به این رژیم را به عنوان راهی برای دستیابی به زندگی بهتر انتخاب کردند.(۶)

علل آغاز پدیده مهاجرت معکوس

در دوره سال‌های ۱۹۴۸ و۱۹۶۰، دوران طلایی مهاجرت یهودیان به فلسطین اشغالی بود. مهاجرت یهودیان در این برهه به میزان ۶۵  درصد در افزایش جمعیت صهیونیست‌ها تأثیر داشت. از این تاریخ به بعد و به دنبال کاهش مشوق‌های مهاجرت و اوضاع بهتر کشورهای محل سکونت یهودیان، میزان مهاجرت آنها به‌خصوص در دهه ۷۰ قرن گذشته به شکل قابل ملاحظه‌ای کاهش یافت. اما پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سابق در آغاز دهه ۹۰، رژیم اسرائیل توانست بیش از یک میلیون مهاجر یهودی روس را جذب کند و در اراضی اشغالی فلسطین اسکان دهد. به دنبال مهاجرت این تعداد یهودی از سال ۱۹۹۱ تا ۲۰۰۱، میزان مشارکت جمعیت یهودیان اسرائیل به ۶۹ درصد رسید و این‌گونه بود که مهاجران یهودی روس، اکثریت یهودیان رژیم صهیونیستی را تشکیل دادند(۷)، لیکن طی چند سال گذشته، مهاجرت یهودیان به اسرائیل در مقایسه با دو دهه گذشته با کاهش شدیدی مواجه بوده است. اولین نشانه‌های کاهش مهاجرت یهودیان از سال ۲۰۰۱ میلادی شروع شد. آغاز مهاجرت معکوس یهودیان از سرزمین‌های اشغالی نیز سال ۲۰۰۴ بوده است. در این سال، بیش از ۱۶۵۰۰ نفر، سرزمین‌های اشغالی را ترک کردند. بیشتر این افراد پزشکان، مهندسان، متخصصان و دانشمندانی بودند که دنبال فرصت کاری بهتر و پر درآمدتر در کشورهای اروپایی یا آمریکا بودند.

الف. بحران هویت ملی

مهم‌ترین عنصر هویتی در یک جامعه همدلی است. به این معنا که مردم یک کشور باید احساس کنند که متعلق به یک خاک و آب هستند و سرنوشت آنها یکی است. در این باره باید گفت که مهاجرت معکوس در اسرائیل تا حد زیادی زاییده این بحران هویتی است که تل‌آویو در مدیریت آن با چالشی سخت مواجه است. به‌رغم همه تلاش‌هایی که رژیم صهیونیستی برای هویت‌سازی داشته است، اما پدیده رو به رشد مهاجرت معکوس، آن هم در برخوردهای نظامی با اعراب فلسطینی نشان‌دهنده عدم موفقیت رژیم صهیونیستی در هویت سازی است.(۸)

جمعیت یهودی اسرائیل از ۱۰۲ کشور مختلف گردهم آمده‌اند. آنان در فرهنگ، زبان و نژاد اختلافات شدید دارند و نمی‌توانند با یکدیگر احساس هویت مشترک که تشکیل دهنده یک ملت است، داشته باشند. در واقع، هنوز «کیستیِ» اعضای این جامعه مبهم است و همین امر، فلسفه وجودی اسرائیلی‌ها را متزلزل می‌سازد. رژیم اسرائیل خود را دولتی یهودی می‌خواند، اما این به چه معناست؟ ما اسرائیلی هستیم یا یهودی؟ ملیت ما چیست؟ خلاصه کلام آنکه روح کلی و حاکم بر فرهنگ ما کدام است؟ طرح پرسش‌هایی از این قبیل که حکایت از مبهم بودن چیستیِ واقعی هویت اسرائیلی دارد، بیانگر این واقعیت است که گسست هویتی، مانع از شکل‌گیری ثبات اجتماعی بر مبنای هویت واحد می‌شود.

این رژیم ترکیبی از یهودیان شرقی و غربی با فرهنگ‌های متفاوت و حتی از نژادهای مختلف است. موانع و مشکلاتی که برای استحاله گروه‌های مختلف یهودی و یکپارچه شدن آنها در یک فرهنگ ملی وجود دارد از یک طرف و تبعیض‌هایی که بین گروه‌های مختلف یهودی وجود دارد از طرف دیگر موجب می‌شود تا یهودیانی که احساس می‌کنند در جامعه اسرائیل چندان جدی گرفته نمی‌شوند، آهنگ مهاجرت از اسرائیل را سردهند و بکوشند که در جای دیگری، غیر از اسرائیل زندگی خود را بنا نهند.(۹)

ب. بحران اقتصادی

اقتصاد، مهم‌ترین عامل مشوق یهودیان به مهاجرت به اسرائیل به شمار می‌رود، به‌ویژه پس از اینکه کشورهای مختلف،درهای خود را به روی مهاجرت یهودیان گشوده‌اند. از همین جاست که مراکز تصمیم‌گیری جنبش صهیونیسم و دولت عبری در تلاش هستند تا یهودیان را با مشوق‌های اقتصادی به مهاجرت به اسرائیل ترغیب کنند تا اینکه یهودیان، زمانی که شرایط زندگی در اسرائیل و هر دولت دیگری که امکان مهاجرت یهودیان به آنها وجود دارد با هم مقایسه می‌کنند، ترجیح بدهند که به فلسطین اشغالی مهاجرت کنند. وعده رفاه و درآمد خوب، اصلی‌ترین محرک مهاجرت یهودیان جهان به سرزمین اشغالی است.

آمار و داده‌ها حاکی از آنند که میانگین درآمد ماهانه هر فرد اسرائیلی در سال ۲۰۱۶، ۳۰۰۰ دلار است. این رقم، پایین‌ترین میزان درآمد در میان کشورهای توسعه یافته است. اما آزار دهنده‌ترین مسئله اقتصادی برای اسرائیلی‌ها هزینه‌های بالای قیمت مسکن است. یک شهروند اسرائیلی مجبور است به طور متوسط، ۱۱ سال مستمر به کار و فعالیت بپردازد تا قادر به خرید یک واحد آپارتمان شود، در حالی که اگر همان شهروند در ایالات متحده آمریکا باشد در طول ۵ سال کار می‌تواند یک واحد آپارتمان داشته باشد. این میزان در انگلیس ۵ سال، فرانسه ۶ سال و در هلند ۴ سال است. از نظر میزان قیمت سوخت نیز اسرائیل، بالاترین هزینه را در بین کشورهای جهان داراست.

اسرائیل در سال ۲۰۰۴ به دلیل شرایط نابسامان امنیتی، بودجه تأمین اجتماعی و تسهیلاتی شهروندان را کاهش داد که موجب شد اقشار کم درآمد و آسیب‌پذیر از آن متضرر شوند. بیشتر این اقشار، ساکنان شهرهای به اصطلاح توسعه‌یافته واقع در شمال و جنوب اسرائیل و از طبقات آسیب‌پذیر شرقی‌تبار و یهودیان مهاجر روسی بودند. وزارت دارایی، در سال ۲۰۰۶، طرح‌هایی را در زمینه کاهش بودجه رفاه اجتماعی به میزان ۵ میلیارد، ارایه کرد. به‌طورکلی، بحران اقتصادی دهه گذشته، بسیاری از یهودیان طبقه متوسط را به مهاجرت معکوس واداشت. در واقع بحران اقتصادی همواره یکی از قوی‌ترین انگیزه‌ها را برای مهاجرت معکوس ایجاد می‌کند و این مقوله در نظر ساکنان سرزمین‌های اشغالی، اهمیت ویژه‌ای پیدا کرده است.

ج. بحران امنیتی

شاید مهم‌ترین عامل مهاجرت معکوس، ناامن بودن زندگی در اسرائیل است. اسرائیل در طول دوران حیات خود همواره با جنگ با کشورهای عربی، مبارزه با مبارزان فلسطینی و لبنانی و اعتراض و شورش مردم فلسطین روبه‌رو بوده است. این وضعیت از اسرائیل چهره‌ای ناامن و دارای ریسک بالا برای زندگی کردن ترسیم کرده است. از این‌رو بسیاری از یهودیان برای گریز از شرایط ناامن دست به مهاجرت از اسرائیل می‌زنند.(۱۰) از جمله شعارها و اهداف بزرگ جنبش صهیونیسم، ایجاد پناهگاه امن برای سراسر یهودیان جهان بود؛ اما برخلاف اندیشه «هرتصل» که معتقد بود با پیدایش دولت جدید، وطن امن یهودیان ایجاد خواهد شد، وطن امن پدید نیامد و اسرائیل هم اکنون و در قرن بیست و یکم در تدارک امنیت مورد نظر شکست خورده است.

در حقیقت، افزایش ناامنی یکی از دغدغه‌های اسرائیلی‌ها به‌ویژه طی سال‌های اخیر بوده است. مهاجرانی که قرار بود با آمدن به اسرائیل از زندگی خوب و مرفهی برخوردار باشند، اکنون با خلأ در اولین نیاز بشری یعنی امنیت مواجه هستند و سیاست‌های جنگ‌طلبانه تل‌آویو باعث شده تا مهاجران مقیم، هرچه بیشتر با ناامیدی و یاس مواجه شوند و سودای رفتن به سایر کشورها را در سر بپرورانند.(۱۱)

د. درگیری با جبهه مقاومت

مقامات رژیم صهیونیستی از سال ۲۰۰۸ تا کنون چهار جنگ در سال‌های ۲۰۰۸، ۲۰۱۲، ۲۰۱۴ و ۲۰۱۸ علیه غزه به راه انداخته‌اند. درنتیجه امروز یهودیان به این نتیجه رسیده‌اند که مهاجرت به سرزمین‌های اشغالی نه تنها ره‌آورد مثبتی ندارد، بلکه جنگ‌طلبى دولت نتانیاهو سبب افزایش نگرانی‌های امنیتی آنها از جمله نگرانی در حوزه اقتصاد شده است.

در جنگ پنجاه روزه سال ۲۰۱۴ علیه غزه، حماس برای نخستین بار از موشک‌هایی با برد ۱۳۰ کیلومتر استفاده کرد و طی حملات خود توانست فرودگاه بن‌گوریون، اطراف نیروگاه دیمونا(Dimona)، مقر نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی و ساختمان کنست را هدف قرار دهد. بدین ترتیب این حملات موشکی و عملکرد دفاعی مقاومت نشان داد که قدرت بازدارندگی اسرائیل به‌شدت آسیب‌پذیر است. بسیاری از شهروندان اسرائیلی مجبور شدند شب‌ها را به دلیل افزایش ناامنی که نتیجه جنگ‌افروزی کابینه نتانیاهو بود، در چادر و خارج از منازلشان بگذرانند. نشریه فارین پالیسی(Foreign Policy) آمریکا نیز چندی پیش گزارشی را بر اساس آمارهای اداره مهاجرت اسرائیل تهیه کرد که طبق آن در خوش‌بینانه‌ترین حالت حدود هفتصد و پنجاه هزار نفر، با بیش از ده درصد جمعیت فلسطین اشغالی خارج از اسرائیل اقامت دارند. همچنین بر اساس نظرسنجی روزنامه هاآرتص(Haaretz)، بیش از یک سوم ساکنان سرزمین‌های اشغالی نیز خواهان ترک این مناطق هستند و تمایل به خروج از اسرائیل در میان جوانان، به مراتب بیشتر است.

 

پی‌نوشت‌ها:

۱- داغر، ربیع، ۱۳۹۱، «اسرائیل و درگیری دائمی»؛ تهران: انتشارات ساقی: ص۶

۲- افتخاری، اصغر، ۱۳۸۰، «جامعه شناسی اسرائیل»؛ تهران: نشر مرکز پژوهش‌های علمی و مطالعات استراتژیک خاورمیانه: ص۴۴

۳- داغر، ۱۳۹۱: ص۱۰۶

۴- قاسمی، حاکم، ۱۳۸۸، «عوامل ساختاری بحران امنیتی در اسرائیل»؛ تهران: پژوهشکده امام خمینی و انقلاب اسلامی: ص۲۲۴

۵- همان: صص۲۲۶-۲۲۹

۶- داغر، ۱۳۹۱: ۱۳۶

۷- قاسمی، ۱۳۸۸: ۲۳۰

۸- السهلی، نبیل، «یهودیان و افزایش مهاجرت معکوس»، روزنامه رسالت ۱۰/۴/۱۳۸۵: ص۸

۹- نجات، سیدعلی ۱۳۹۳، «تسلیحات هسته‌ای اسرائیل و پیامدهای آن در خاورمیانه»؛ فصلنامه مطالعات منتنهای: اسرائیل شناسی، سال شانزدهم، شماره ۱: ص۱۲

۱۰- قاسمی، ۱۳۸۸: ۲۳۳

۱۱- سیمبر، رضا، ۱۳۹۳، «بحران هویت و مهاجرت معکوس در رژیم صهیونیستی»، تهران: نشر اندیشکده یقین: ص۲۴

13مارس/19

شکست آمریکا در جهانی‌سازی تحریم‌ها علیه ایران

یکی از نام آشناترین و پرکاربردترین واژه‌ها و ابزارهای سیاسی در عرصه مناسبات ایران و غرب، به‌ویژه در حدود چهار دهه پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، واژه «تحریم» است. قدمت به‌کارگیری این واژه سیاسی به عنوان ابزار ضدایرانی به ماه­های آغازین پیروزی انقلاب اسلامی برمی‌گردد. در واقع یکی از اقدامات گسترده و چشمگیر آمریکا و غرب علیه جمهوری اسلامی ایران در کنار دیگر اقدامات گسترده آنها، همچون تهدید و تطمیع (سیاست چماق و هویج)، تهدید به استفاده از نیروی نظامی و قهرآمیز، عملیات پنهان در چهارچوب اقدامات ستیزه‌جویانه، تحریم اقتصادی جمهوری اسلامی ایران بوده است.

تاریخ گواهی می­دهد اول خرداد ۱۳۵۹ اولین باری است که دولت آمریکا بر ضد حکومت نوپا و انقلابی ایران به‌طور رسمی مجموعه اقدامات تنبیهی و به زبان ساده­تر تحریم‌های اقتصادی را اعمال کرد. تحریم­‌های ضد ایرانی از آن تاریخ تا کنون چندین بار درگیر فراز و فرود و گسترش دامنه اجرایی شده‌اند. یکی از مهم‌ترین بهانه‌های گسترش دامنه تحریم‌ها بر ضد ایران مقطع «ارجاع پرونده هسته­ای ایران به شورای امنیت سازمان ملل» است، به‌طوری که پس از این تاریخ شورای امنیت و اتحادیه اروپایی به مجموعه تحریمگران جمهوری اسلامی اضافه شدند؛ اما همین تحریم­‌ها با پایان مذاکرات هسته­ای و دستیابی به «برجام» دستخوش تغییرات زیادی شدند، به‌گونه­ای که بخشی از آنها به‌طور کامل در هفته اول دستیابی به برجام لغو شدند (تحریم­‌های شورای امنیت)؛ بخشی دیگر پس از یک سال به‌طور نسبی لغو شدند (تحریم­‌های هسته­ای اتحادیه اروپایی) و برخی دیگر نیز متوقف گردیدند. (تحریم‌های هسته‌ای آمریکا).

اما این تحریم‌ها که در پی حصول توافق هسته‌ای موسوم به «برجام» کاهش یافته بودند، بعد از تصمیم دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا برای خروج از این توافق احیا و دور جدید تحریم‌های آمریکا علیه ایران اجرا شدند و صنایع گاز و نفت کشور را هدف گرفتند. تحریم‌های تکمیلی آمریکا که صادرات نفت را نیز شامل می‌شود از پنجم نوامبر ۲۰۱۸ اجرا شدند. در این راستا، برایان هوک، نماینده ویژه آمریکا در امور ایران هشدار داد، «کسانی که بخواهند مکانیزم محدودیت‌های علیه ایران را دور بزنند، بلافاصله تحریم خواهند شد.»(۱)

هدف ترامپ از خروج از توافق هسته‌ای، راضی کردن رژیم صهیونیستی و کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس ـ رژیم آل سعود و امارات ـ و نیز صفرکردن صادرات نفت ایران و رساندن اقتصاد کشور به نقطه فروپاشی، مجبور کردن ایران به دست کشیدن از منافعش در منطقه و در نهایت ـ طبق گفته برخی مقامات سیاسی و امنیتی آمریکا ـ براندازی نظام حاکم ایران است. البته مقام‌های کاخ سفید رسماً پیگیری سیاست براندازی نظام ایران را تکذیب و ادعا کرده‌اند هدفشان وادار کردن ایران به حضور در میز مذاکره برای گفت‌وگو بر سر یک توافق جدید است.

اما برخلاف تلاش دولت آمریکا برای صفر کردن صادرات نفت ایران، «صندوق بین‌المللی پول پیش‌بینی کرده است تلاش‌های دولت آمریکا در این زمینه به نتیجه نخواهد رسید و ایران در سال ۲۰۱۹ نیز ۱٫۲ میلیون بشکه در روز نفت صادر خواهد کرد.»(۲)

دلیل آن ‌را باید در این نکته جست‌وجو کرد که «دور تازه تحریم‌های آمریکا تفاوت قابل ملاحظه‌ای با دوره‌های قبل دارد و آن ایستادگی آشکار کشورهای اروپایی در برابر زیاده‌خواهی‌های آمریکاست. اتحادیه اروپا، به‌ویژه سه کشور حاضر در توافق هسته‌ای با ایران از همان روزهای نخست خروج آمریکا از توافق هسته‌ای با ایران اعلام کردند به این توافق پایبند خواهند ماند و این بار کاخ سفید اجماع اروپا را در تحریم ایران از دست داد. در این راستا بسیاری از کشورهای جهان حتی با وجود دوستی نزدیک و وابستگی غیرقابل انکار به آمریکا در بحث تحریم‌ها علیه ایران چندان با زیاده‌خواهی‌های دونالد ترامپ همراهی نکردند.

همسایگان ایران کم و بیش در برابر تحریم‌ها موضع منفی گرفتند. شرق و جنوب شرق آسیا توانستند کاخ سفید را به معافیت نفتی از تحریم متقاعد کنند و اروپا، روسیه و چین در پی راهکار عملی برای متعهد ماندن به توافق هسته‌ای هستند. این همراهی نکردن جهان با سیاست‌های آمریکا در قبال ایران در نوع خود کم‌نظیر و حامل پیام‌های پیدا و پنهان بسیاری است که پرداختن به آنها می‌تواند دلایل منطقی این کشورها در حفظ ظرفیت‌های اقتصادی و سیاسی ایران را مشخص سازد.

رایزنی‌های کشورهای شرق و جنوب شرق آسیا برای گرفتن معافیت از تحریم‌ها برگ دیگری بر دفتر ناکارآمدی تحریم‌های آمریکا افزود. تایوان، ژاپن، چین، کره جنوبی و هند کشورهایی هستند که در فهرست معافیت نفتی از تحریم‌ها قرار دارند. در این میان کره جنوبی اعلام کرد از شرکت‌های خود در ایران که به سبب تحریم‌ها متضرر شده‌اند حمایت خواهد کرد. ترکیه، همسایه شمال غربی ایران هم در انتقاد از تحریم‌ها علیه ایران از پیشگامان بود. ایران نیمی از نفت این کشور را تامین می‌کند و قطع واردات نفت، اقتصاد ترکیه را با مشکلات بسیاری روبرو خواهد کرد.»(۳)

پس از این عدم همراهی کشورهای فوق‌الذکر، مایک پمپئو، وزیر امور خارجه آمریکا اطلاع داد که واشنگتن کشورهای چین، هند، ایتالیا، یونان، ژاپن، کره جنوبی، تایوان و ترکیه را موقتاً از این تحریم‌ها معاف می‌کند.(۴)

روسیه دیگر متحد استراتژیک ایران نیز در تعهد بر برجام باقی ماند و تا مرز منافع ملی خود از ایران حمایت کرد. روس‌ها تحریم‌های آمریکا را مطلقاً نامشروع و ناقض قطعنامه‌های سازمان ملل دانستند. ولادیمر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه تحریم‌ها علیه ایران را غیر قانونی خواند. سرگئی لاوروف، وزیر امور خارجه این کشور هم در واکنش به تحریم‌ها اعلام کرد: «مسکو با وجود تحریم‌ها راه‌هایی برای جلب همکاری با ایران پیدا خواهد کرد. روس‌ها که خود در فهرست تحریم‌های آمریکا قرار دارند، تلاش می‌کنند تا ساز و کار تازه و مستقلی را برای تجارت با ایران تدوین کنند.»

گرچه عدم تبعیت بسیاری از کشورهای منطقه از تحریم‌های آمریکا حائز اهمیت است؛ اما به سبب پیشینه ارتباطی آنان با ایران ـ هم از منظر سیاسی و هم وابستگی اقتصادی آنها به نفت ایران ـ این عدم تبعیت در قیاس با ناهمسازی اتحادیه اروپا با تحریم‌های آمریکا در درجه دوم اهمیت قرار می‌گیرد.(۵)

در این راستا، خبرگزاری رویترز در یادداشتی، پنج دلیل ذیل را برای شکست سیاست دولت دونالد ترامپ در جهانی سازی تحریم‌ها علیه ایران برشمرده است:

۱ـ صادرات نفت صفر، ممکن نیست: مقام‌های دولت آمریکا در شروع تحریم‌ها علیه ایران به‌صراحت اعلام کردند قصد دارند صادرات نفت ایران را به صفر برسانند. رویترز نوشت، «اکنون مشخص شده که این طرح غیرعملی است، زیرا هیچ جایگزینی برای صادرات ۲.۵ میلیون بشکه نفت ایران در روز وجود ندارد. با آنکه عربستان سعودی ادعا کرده کمبود نفت در بازارها را جبران کرده، کارشناسان معتقدند که ریاض و متحدانش از ظرفیت لازم برای جبران کمبود نفت ایران برخوردار نیستند.»

اکنون که صادرات نفت ایران به حدود ۱.۵ میلیون بشکه در روز کاهش پیدا کرده، بهای جهانی نفت تا حدود ۷۶ دلار به ازای هر بشکه افزایش یافته است. در صورتی که پیش‌بینی‌ها درباره افزایش قیمت نفت به ۱۰۰ دلار صحت داشته باشند، این افزایش بها، کاهش میزان صادرات نفت را جبران خواهد کرد.

۲ـ جنگ‌های آمریکا در چند جبهه: رویترز نوشت، «جنگ تجاری آمریکا با چین و اعمال تحریم‌های اقتصادی علیه روسیه باعث می‌شود این دو کشور تمایل کمتری برای همکاری با واشنگتن در خصوص ایران داشته باشند.

علاوه بر این، کاخ سفید نمی‌تواند امیدی به همکاری اتحادیه اروپا داشته باشد. بروکسل به‌شدت از تصمیم ترامپ برای خروج از برجام و احیای تحریم‌ها انتقاد کرده است؛ ضمن آنکه، اتحادیه اروپا، تحریم‌های فراسرزمینی آمریکا را تهدیدی علیه هویت و استقلال خودش می‌بیند.»

برونو لی، وزیر دارایی فرانسه اخیراً گفته است: «بحران با ایران برای اروپا فرصتی خواهد بود تا نهادهای مستقل مالی خودش داشته باشد تا بتوانیم با هر کسی که می‌خواهیم تجارت کنیم.»

کارشناسان می‌گویند تحریم‌ها در شرایطی اثرگذارند که بر سر آنها اجماع وجود داشته باشد. چنین اجماعی در خصوص تحریم‌های فعلی وجود ندارد.

۳ـ آغازی برای پایان دلار: رویترز به عنوان دلیل سوم نوشت: «تحریم‌های آمریکا بستر لازم را برای ایجاد تغییرات تاریخی در نظام مالی جهانی ایجاد کرده است. در دهه‌های گذشته، دلار ارز مسلط در بازارهای مالی بین‌المللی بوده، اما با خروج آمریکا از برجام، کشورهایی مانند روسیه، چین، هند و ترکیه ترغیب شده‌اند برای تجارت با ایران به ارزهای خودشان رو بیاورند.در صورتی که اروپایی‌ها در ایجاد یک نظام مالی مستقل از دلار آمریکا موفق شوند، کشورهای دیگر می‌توانند در تجارت با ایران از «یورو» استفاده کنند و به این ترتیب پایان سلطه دلار در بازارهای جهانی را رقم بزنند.»

۴ـ مقابله با یکجانبه‌گرایی آمریکایی: کشورهای باقیمانده در توافق هسته‌ای با ایران، این توافق را روشی برای مقابله با یکجانبه‌گرایی آمریکا می‌بینند، زیرا از نگاه آنها برجام حاصل چندجانبه‌گرایی است و این دولت آمریکا است که با خروج از آن یکجانبه عمل کرده است. هر نوع تسلیم در برابر آمریکا در این موضوع باعث خواهد شد که آمریکا در موضع فعلی مصرتر شود.

۵ـ حمایت متحدان آمریکا از برجام: متحدان آمریکا از جمله اتحادیه اروپا و ژاپن کماکان از توافق هسته‌ای برجام حمایت می‌کنند. تنها برخی از متحدان آمریکا در منطقه از جمله عربستان سعودی، امارات و رژیم صهیونیستی حامی اقدام ترامپ در خروج از برجام و احیای تحریم‌ها هستند. سایر متحدان آمریکا در منطقه اعم از ترکیه، عمان و عراق هم از برجام حمایت می‌کنند.

از سوی دیگر سایر تحولات در منطقه هم به نفع آمریکا و متحدانش نیست. در سوریه، بشار اسد، رئیس‌جمهور این کشور که مورد حمایت ایران و روسیه است در حال پیروزی در جنگ این کشور است. عملیات آمریکا در افغانستان شکست خورده و عربستان سعودی در جنگ یمن عملاً کاری پیش نبرده است.

رویترز نوشت: «در شش دهه گذشته، ایالات متحده قدرت هژمونیک منطقه بوده است، اما رویکرد غیرواقع‌بینانه ترامپ و آینده برجام ممکن است با ایجاد شکاف در روابط آمریکا و اروپا و متحد کردن قدرت‌های بلوک شرق، اروپا و قدرت‌های منطقه‌ای نظیر ایران، ترکیه و عراق این معادلات را به هم بزند.»(۶)

در همین زمینه، پایگاه آمریکایی میدل ایست مانیتور در گزارشی به امکان‌سنجی موفقیت تحریم‌های آمریکا علیه ایران پرداخته و نوشته است: «دور بعدی تحریم‌های اقتصادی علیه ایران که در چهارم نوامبر آغاز خواهد شد، بهطور عمده صنعت نفت و گاز این کشور را هدف قرار خواهد داد. این تحریم‌ها پس از امضای «توافق جامع مشترک»(۷) ـ که معمولا به عنوان معاهده هسته‌ای ایران شناخته می‌شود ـ کاهش یافت، اما شش ماه پیش دونالد ترامپ با خروج از توافق هسته‌ای از اعمال مجدد تحریم‌ها علیه ایران خبر داد؛ تحریم‌هایی که بخشی از آنها سه ماه پیش اعمال شدند و در چهارم نوامبر نیز دور جدید آنها آغاز می‌شود.

احتمالا تحریم‌های آمریکا علیه ایران به پنج دلیل با شکست مواجه می‌شوند:

نخست: در حالی که ایالات متحده قصد دارد صادرات نفت ایران را به صفر برساند، مشخص شده که این کار غیرعملی است؛ زیرا جایگزین مناسب برای ۲٫۵ میلیون بشکه در روز در صادرات نفت ایران وجود ندارد. کارشناسان بر این باورند که عربستان سعودی قبلاً ادعا کرده بود که برای جبران هر کمبودی آماده است؛ اما ریاض و متحدانش توانایی کامل برای جایگزینی نفت ایران را ندارند. در حال حاضر صادرات نفت ایران به حدود ۱٫۵ میلیون بشکه در روز کاهش یافته است، حال آنکه با کاهش صادرات نفت ایران، قیمت نفت به ۷۶ دلار رسیده و پیش بینی می‌شود به ۱۰۰ دلار در هر بشکه برسد. مسئله‌ای که باعث می‌شود حتی اگر صادرات نفت ایران به یک میلیون هم بشکه برسد، درآمدهای نفتی ایران کاهش پیدا نخواهد کرد.

دوم: جنگ تجاری ترامپ با چین و تحریم‌های اقتصادی آمریکا علیه روسیه باعث می‌شود پکن و مسکو تمایلی برای کار با واشنگتن علیه ایران نداشته باشند. علاوه بر این کاخ سفید نمی‌تواند روی همکاری با اتحادیه اروپا حساب باز کند، در حالی که بروکسل، برجام را یکی از دستاوردهای سیاست خارجی خود می‌داند. همچنین اتحادیه اروپا به ‌طور فزاینده‌ای تحریم‌های فراسرزمینی را تهدیدی برای هویت و استقلال خود می‌داند.

در همین زمینه، برونو لومر، وزیر دارایی فرانسه اعلام کرد: «اتحادیه اروپا در حال بررسی راه‌هایی است که خسارت شرکت‌هایی که با ایران همکاری می‌کنند و به دنبال تحریم‌های آمریکا در ارتباط با برنامه هسته‌ای ایران متحمل ضرر می‌شوند، جبران شود و فرانسه این موضوع را پیگیری می‌کند.»

لومر با اشاره به قوانینی که به سال ۱۹۹۶ باز می‌گردند، به رادیو اروپا گفت: «فرانسه می‌خواهد که اروپا در این زمینه موضع محکمی داشته باشد. آیا ما می‌پذیریم که آمریکا پلیس اقتصادی این سیاره است؟ پاسخ اروپایی‌ها باید به روشنی منفی باشد.»

سوم: تحریم‌های آمریکا زمینه‌ساز تغییر تاریخی در نظام مالی جهانی شده است.  چندین دهه است که دلار آمریکا بر بازارهای مالی بین‌المللی غالب است . خروج آمریکا از برجام، کشورهایی مانند روسیه، چین، هند و ترکیه را به استفاده از ارزهای محلی خود برای تجارت با ایران تشویق کرده است. اگر اروپا موفق به ایجاد یک سیستم مالی جدا از دلار آمریکا شود، دیگر کشورها می‌توانند از یورو در تجارت با ایران استفاده کنند و سلطه ایالات متحده بر بازارهای جهانی را کاهش دهند.

چهارم: طرفین باقیمانده در برجام، این توافق را به عنوان ابزاری برای مقابله با یکجانبه‌گرایی آمریکا مورد توجه قرار داده‌اند. برجام یک توافق چندجانبه است که توسط قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت سازمان ملل متحد پشتیبانی می‌شود، ولی  دولت ترامپ آن را یکجانبه ترک کرده و برای مجازات سایر کشورها در صورت اجرای آن تلاش می‌کند.

پنجم: متحدان قدرتمند ایالات متحده مانند اتحادیه اروپا و ژاپن همچنان از برجام پشتیبانی می‌کنند. تنها تعدادی از متحدان منطقه‌ای ـ یعنی عربستان سعودی، امارات متحده عربی و اسرائیل ـ از تصمیم ترامپ برای خروج از این معامله حمایت کردند، در حالی که سایر بازیکنان منطقه‌ای همچون ترکیه، عمان و عراق همچنان از این توافق حمایت می‌کنند. همزمان، تحولات در سایر بحران‌های منطقه‌ای به نفع ایالات متحده و متحدان آن در جریان نیست: بشار اسد با حمایت روسیه و ایران برنده جنگ داخلی می‌شود؛ کمپین ایالات متحده در افغانستان شکست خورده است. عربستان سعودی قادر به شکست حوثی‌های حمایت شده از تهران در یمن نیست و قطر نیز بر محاصره‌های تحت رهبری سعودی فائق آمده است. این تحولات باعث می‌شوند که تهران راه‌حل‌هایی را برای مقابله با تحریم‌های اعمال شده توسط واشنگتن پیدا کند. دور بعدی تحریم‌های ایالات متحده علیه ایران احتمال بروز تنش‌های خاورمیانه را افزایش می‌دهد و بعید است که واشنگتن به اهدافش در مورد ایران دست یابد.(۸)

روزنامه مصری الاهرام نیز در گزارشی با عنوان «شکست زودهنگام تحریم‌های آمریکا علیه ایران» آورده است: «در فاصله اندک باقیمانده به اجرای تحریم‌های آمریکا علیه ایران، برعکس هراس‌افکنی سابق آمریکا مبنی بر عزم جدی واشنگتن برای در تنگنا قرار دادن کامل ایران، مقامات آمریکایی اعلام کردند که واشنگتن مایل نیست کشورهای دوست و متحد زیان ببینند و درک می‌کند که برخی از کشورهای نزدیک از نظر جغرافیایی به ایران نمی‌توانند از خرید نفت ایران صرفنظر کنند.

آمریکایی‌ها با وجود شکست سعی دارند وانمود کنند که اوضاع در دست آمریکاست و امتناع و سرپیچی از سیاست‌های آمریکا در کار نبوده است و  واشنگتن به این کشورها اجازه داده است که در تحریم نفتی مشارکت نکنند. این در حالی است که آمریکا از هیچ تلاشی برای قانع کردن این کشورها برای مشارکت در تحریم، خواه با تهدید یا تشویق دریغ نکرد، اما راه به جایی نبرد.

کشورهای عضو اتحادیه اروپا، هند، پاکستان و کره جنوبی بر ادامه واردات نفت از ایران تاکید کردند. در عین حال چین و روسیه برای بازاریابی نفت و غلبه بر تحریم‌ها به ایران کمک خواهند کرد. روسیه اعلام کرده است که فروش نفت ایران را در بورسش خواهد گذاشت و چین از عزم خود برای افزایش خرید نفت ایران خبر داده است. این یعنی که تحریم‌های آمریکا راه به جایی نخواهند برد.

ایران درباره برنامه‌های موشکی یا تعدیل سیاست‌هایش زیر بار خواسته‌های آمریکا نخواهد رفت، زیرا بر این باور است که آمریکا جز زبان زور زبان دیگری را نمی‌داند. ایران ۴۰ سال در معرض تحریم‌ها بوده و تحریم‌ها برای چند سال دیگر گزندی به آن نمی‌رسانند، به‌ویژه که ترامپ با مشکلات داخلی روبروست و نظرسنجی‌ها حاکی از احتمال برنده شدن دموکرات‌ها در انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره آمریکاست که مخالف خروج آمریکا از توافق هسته‌ای با ایران هستند و کنگره با ساختار جدیدش حتی اگر نتواند ترامپ را براندازد، مانعی در برابر سیاست‌های او خواهد بود.

«در هر رویارویی‌ای که آمریکا در منطقه وارد آن شده است ایران از آن برنده خارج شده است و هم اکنون بیش از قبل مورد حمایت متحدان قوی بین‌المللی است که در رأس آنها روسیه و چین قرار دارند. گویا ایران نوک پیکان در جنگی است که جز با تسلیم در برابر هیمنه یکجانبه آمریکا یا اعلام نظام جهانی جدید چند قطبی به پایان نخواهد رسید.»(۹)

عبد الباری عطوان، تحلیلگر مشهور جهان عرب نیز در این مورد نوشت: «بسته دوم و مهم‌تر تحریم‌های آمریکا علیه ایران که یکشنبه شب اجرا خواهد شد و مربوط به حوزه انرژی (نفت و گاز) و (بانک‌ها) است، بزرگ‌ترین آزمایش قدرت دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکاست. بیشتر شاخص‌ها نشان می‌دهند که احتمال شکست ترامپ در این آزمایش، بیش از احتمال پیروزی است.

اعلام دولت آمریکا در معاف کردن هشت کشور از پیروی از تحریم‌ها علیه ایران مفهومش این است که تهدیدهای ترامپ مبنی بر به صفر رساندن صادرات نفت ایران صرفا بمب صوتی بوده است و صادرات نفت ایران ادامه پیدا خواهد کرد و این خود مقدمه اولیه شکست ترامپ است.

تحریم‌های آمریکا که از زمان روی کار آمدن ترامپ مثل موش زاد و ولد می‌کنند، به همان سرعت هم ارزش و تاثیرگذاری خود را از دست دادند؛ چون بسیاری از کشورهای بزرگ دنیا نظیر روسیه، چین، هند، اتحادیه اروپا، ترکیه و… را به ائتلاف علیه سلطه دلار بر اقتصاد جهان و استفاده از سیستم مبادلات تجاری با ارزهای بومی نظیر روبل روسیه، یوان چین، یورو اروپا و ین ژاپن واداشت.

موضوع قابل توجه این است که روسیه برای فروش همه تولیدات تسلیحاتی خود با واحد پول روبل تصمیمی راهبردی گرفت و تازه‌ترین معاملات فروش موشک‌های «اس ۴۰۰ » به هند و قبل از آن به ترکیه هم با واحد پول روبل صورت گرفت. اما چین هم در بیشتر معاملات خود، به‌خصوص در زمینه انرژی به ارزهای دیگری غیر دلار به‌خصوص «یوان» اتکا کرده است. اتحادیه اروپا هم تصمیم گرفت برای حفظ مبادلات تجاری خود با ایران که به مبلغ سالیانه بیست میلیارد دلار می‌رسد، نهاد مالی جدیدی را با اتکا به «یورو» تأسیس کند.

آمریکا با اعمال این تحریم‌ها به متحدان خود ضرر می‌رساند و موجب ایجاد فضای پر هرج و مرج اقتصادی در سطح جهان می‌شود. تحریم صادرات نفت ایران منجر به افزایش قیمت‌ها در بازارهای جهانی می‌شود و این مسئله بر اقتصاد کشورهای مصرف‌کننده نفت، به‌خصوص در اروپا که در حال حاضر با زمستانی بسیار سرد روبرو هستند و بالطبع نیاز به واردات نفت بیشتری دارند، تأثیر خواهد گذاشت.

درست است که دولت ترامپ روی همکاری عربستان و روسیه برای جبران خلأ بازار ناشی از عدم صادرات نفت ایران حساب کرده است که تقریبا معادل یک میلیون بشکه نفت است، اما این محاسبه شاید خطا باشد، چون خود عربستان از لحاظ فنی قادر به همکاری فوری و افزایش صادراتش نیست. این قضیه درباره روسیه هم صدق می‌کند، چون میانگین تولید نفت روسیه از چاه‌های سیبری در چهار ماه آتی به دلیل یخبندان این منطقه به پانصد هزار بشکه کاهش پیدا می‌کند و روسیه حتی اگر هم بخواهد در این زمینه همکاری کند این همکاری مجانی نخواهد بود و روسیه خواهان امتیازدهی آمریکا، به‌خصوص در رفع تحریم‌ها علیه کشورش به دلیل قضیه اوکراین و تسلط کامل یا جزیی بر شبه جزیره کریمه خواهد بود.

با نگاهی گذرا به صفحه وزارت خارجه ایران در توئیتر، فیس بوک و … و شروط ۱۲ گانه‌ آمریکا برای رفع تحریم‌های ایران، این نکته آشکار خواهد شد که تحریم‌ها را بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل وضع کرده است، نه مایک پمپئو، وزیر خارجه آمریکا یا ترامپ، رئیس‌جمهور این کشور. ایران ۴۰ سال است که فشار تحریم‌ها را تحمل کرده و توانسته با هوشیاری از آن به نفع خود و برای رسیدن به خودکفایی و ساخت صنایع نظامی پیشرفته و تبدیل شدن به یک کشور بزرگ در منطقه استفاده کند.

بنابراین تحریم‌های جدید آمریکا هم بی‌اثر خواهند بود و ایران از آنها به نفع خود استفاده خواهد کرد. از سوی دیگر این تحریم‌ها دشمنان بیشتری را برای آمریکا در خاورمیانه و جهان خلق خواهند کرد و تشکیل ائتلاف ناتوی عربی که احتمالاً اسرائیل رهبری آن را برعهده دارد و نوک پیکان هر حمله احتمالی آن علیه ایران خواهد است، نابودی رژیم‌های شریک این ائتلاف و در رأس آن اسرائیل را رقم خواهد زد، به گونه‌ای که جنگ آتی آخرین جنگ در منطقه خواهد بود.

تحریم مجدد ایران به معنای ورود آمریکا و متحدانش به تونلی تاریک است که احتمالاً از آن  شکست خورده بیرون می‌آیند. منظور از متحدان آمریکا، اسرائیل و متحدان عرب قدیمی و جدیدی است که فرش قرمز برای نتانیاهو پهن کرده‌اند و یا خواهند کرد.»(۱۰)

پی‌نوشت‌ها

۱ـ خبرگزاری اسپوتنیک به نقل از تسنیم، “صندوق بین‌المللی پول از ذخایر ارزی حدود ۱۰۰ میلیارد دلاری در سال جاری و ناکامی آمریکا در صفر کردن صادرات نفت ایران طی امسال و سال آینده خبر داد”، ۱۶/۱۱/۲۰۱۸٫

۲ـ همان.

۳ـ خبرگزاری ایرنا، “تلاش برای قطب زدایی از جهان ادامه دارد”، ۱۳/۱۱/۲۰۱۸٫

۴ـ خبرگزاری اسپوتنیک به نقل از تسنیم، “صندوق بین‌المللی پول از ذخایر ارزی حدود ۱۰۰ میلیارد دلاری در سال جاری و ناکامی آمریکا در صفر کردن صادرات نفت ایران طی امسال و سال آینده خبر داد”، ۱۶/۱۱/۲۰۱۸٫

۵ـ خبرگزاری ایرنا، “تلاش برای قطب زدایی از جهان ادامه دارد”، ۱۳/۱۱/۲۰۱۸٫

۶ـ شبکه العالم-ایران، به نقل از: خبرگزاری فارس، ۱۱/۸/۱۳۹۷٫

۷- JCPOA

۸ـ تابناک،«پنج دلیلی که منجر به شکست تحریم‌های ۱۳ آبان آمریکا علیه ایران می‌شود!»، ۱۰/۸/۱۳۹۷، کد خبر: ۸۴۷۹۸۷

۹ـ مشرق نیوز، “شکست زودهنگام تحریم‌های ترامپ علیه ایران“، ۱۳/۸/۱۳۹۷، کد خبر: ۹۰۸۳۶۲٫

۱۰ـ همان.

13مارس/19

سیـاست تا دیانـت

حکـم  شـراب تقلبـی                                                         

اگر بتوان از تقلبی بودن هر کالایی گذشت، بعید است که بتوان از تقلبی بودن نوشیدنی‌های الکلی صرف‌نظر کرد! چون دادستان محترم تهران خبر داده که با توجه به ساخت و فروش مشروبات تقلبی و مرگ و نابینایی برخی به‌دلیل مصرف این‌گونه مسکرات، عده‌ای از روشنفکران و اهالی اصلاحات برای مغبونین از شراب تقلبی دلسوزی نموده و خواستار برخورد جدی با سازندگان چنین مسکراتی شده‌اند. جالب اینجاست که این جماعت با ساخت و مصرف شراب ناب و اصل، مشکلی نداشته و صرفاً با تقلبی بودن آن مشکل دارند و جالب‌تر این که تا امروز کسی از منتقدان شراب تقلبی، نقد یا اعتراضی در مورد تولید مواد غذایی تقلبی یا لوازم یدکی تقلبی و سایر کالاهای تقلبی ندیده و نشنیده است! درهمین راستا اقدامات زیر جهت مقابله با تقلب در تولید مسکرات  پیشنهاد می‌شود:

الف) اجرای حد برای تولید و فروش مشروبات تقلبی (به هر مقدار حتی یک پیاله) به شرح زیر: در مرتبه اول دویست و خورده‌ای (مقدار خورده‌ای آن بسته به نظر قاضی و بر اساس درصد تقلب در تولید مسکر تغییر می‌کند!) و در مرتبه دوم اعدام به همراه اعمال شاقه (برای نشان دادن قاطعیت نظام در مقابله با این اقدام غیر انسانی و مغایر با حقوق بشر.)

ب) انجام کار فرهنگی جهت نمایش قبح تقلب و بویژه تقلب در تولید نوشیدنی‌های الکلی.

ج) ایجاد زیرساخت‌های لازم جهت عرضه مستقیم شراب ناب و بهداشتی و اصل به مصرف‌کنندگان محترم (‌با اولویت در عرضه مشروبات الکلی درجه یک خارجی)

د ) فرهنگ‌سازی در جامعه با هدف آگاه‌سازی مردم و مخصوصاً مصرف‌کنندگان محترم مشروبات الکلی درباره لزوم توجه به خرید و مصرف مسکرات استاندارد و اجتناب از خرید شراب‌های ارزان قیمت و غیر استاندارد (‌و آموزش این‌نکته که آدم باید به سلامتی‌اش توجه کند و به خودش احترام بگذارد و هر نجسی نامرغوب و به درد‌نخوری را بالا نیاندازد!)

 

آشیـانه جـدیـد قوم لـوط                                                                 

معمولاً شب‌ها بساط «پیروان قوم لوط» داغتر است. زمستان و تابستان هم ندارد. تا آنجا که پنج‌شنبه شب‌ها، کل محدوده چهار راه را قرق می‌کنند. در این حالت دیگر نمی‌توانی تشخیص بدهی که افراد آرایش کرده و زیر ابرو برداشته که با موهای رنگ کرده افشان و لباس‌های بسیار زننده در هم می‌لولند دخترند یا پسرهای دخترنما! اغلب اوضاع آنچنان افتضاح می‌شود که مردم عادی برای رد شدن از این محدوده مجبورند راهشان را کج کنند. «رهروان قوم سدوم» بدون مزاحمت پلیس یا… به چک و چانه زدن با مشتری‌ها مشغولند و در کمال آرامش مواد‌مخدر یا روانگردان مصرف می‌کنند و…! مدت‌هاست که این محل به پاتوق این جماعت تبدیل شده و مشاهده دختران بی‌حجاب با بلوز و شلوارهای کوتاه و جلف و موهای آشفته آبی و بنفش (و پسرهایی با همین ریخت و قیافه که پسر بودن‌شان فقط از هیکل زمختشان مشخص است) که در زشت‌ترین اطوار جنسی با مردانی زن صفت‌تر از خودشان مشغول مغازله‌اند، تعجب کسی را برنمی‌انگیزد! و آنچه به چشم می‌آید افزایش روزافزون این جماعت است: هر روز بیشتر از دیروز و هر هفته بیشتر از هفته پیش، و البته با آزادی عمل بیشتر و وقاحت افزونتر! اینجا آشیانه جدید قوم لوط است، آن‌هم در قلب تهران، همان تهرانی که بسیاری آن‌را ام‌القرای جهان اسلام می‌دانند. فقط کاش اسم این چهارراه تغییر کند تا دیگر نام (ولی‌عصر«عج») براین  چهارراه نباشد.

رونوشت به:

۱- اصلاح‌طلبان معزز، جهت شادمانی، بابت به بارنشستن تساهل و تسامح.

۲- اصول‌گرایان مکرم، جهت ابراز ندامت از بی‌خیالی و ندیده گرفتن دین‌زدایی از جامعه‌ اسلامی.

۳- عدلیه و نیروهای‌انتظامی جهت پیدا کردن عذر تقصیر مورد پذیرش در محکمه عدل‌ الهی.

۴- وعاظ، علما و روحانیون و ائمه‌جمعه و جماعات جهت بازنگری در نحوه پاسداری از دیانت در جامعه.

# تذکر ضروری: از کسانی که در صحت مطلب فوق شک و تردید دارند درخواست می‌شود شخصاً در یک شب جمعه به محل مذکور مراجعه بفرمایند تا «لیطمئن قلبی» در موردشان محقق شود.

 

آمـوزش جنسـی بـه اطفـال                                                              

وقتی روزنامه دولتی «ایران» مورخه ۱/۹/۹۷ در صفحه اول و با افتخار اعلام می‌کند که دولت اعتدال موفق به شکستن تابوی آموزش جنسی به نوجوانان و جوانان مملکت شده و آموزش جنسی به نسل آینده را ضروری و لازم می‌شمارد، بد نیست در این خصوص به نکات و نتایج زیر توجه کنیم:

الف) همه مشکلات مملکت از روز اول تا الان، به خاطر این بوده که بچه‌ها نسبت به امور جنسی بی‌اطلاع بوده‌اند و اگر سر و گوش‌شان بجنبد و اطلاعات جنسی‌شان افزایش پیدا کند دیگر مشکلی نخواهیم داشت. خوب اگر ماجرا این است چرا «برجام» را قبول کردند؟ می‌آمدند و تعدادی آدم بی‌تربیت می‌آوردند و امورات جنسی را به صورت مو به مو به بچه ها توضیح می‌دادند تا از شر تحریم و گرانی و سقوط ارزش پول ملی و ناکارآمدی دولت و ناهماهنگی وزرا با یکدیگر و با رئیس جمهور و… نجات پیدا می‌کردیم! (البته هرجور فکر کردیم ارتباط میان حل مشکلات مملکت و آموزش جنسی به بچه‌ها را نفهمیدیم! شاید به این دلیل که مکتب اعتدال و شیخ آن قائل به «ربط» نیست و شاید هم به این دلیل که فهم این ارتباط نیازمند دیدن آموزش جنسی در کودکی است که تمامی نسل های قبل از آن بی‌بهره ماندند.)

ب) البته این که، یک بچه مسائل جنسی را چه جوری و از چه کسی و تا چه حدی یاد بگیرد، مطلبی است که بزرگان دولت اعتدال در پاسخ به آن ساکت مانده‌اند! شاید به این‌دلیل که خودشان در بچه‌گی آموزش جنسی ندیده و در مورد استانداردها و اندازه‌های آن بی‌اطلاعند و شاید هم تا الان به بچه‌هایشان آموزش جنسی نداده‌اند و خودشان هم درباره نحوه آموزش مربوطه دچار سرگردانی و حیرت شده‌اند (هر چند درباره ضرورت آن تردیدی ندارند!) البته به‌نظر می‌رسد بچه در هر موردی(حتی آموزش موارد جنسی) سر سفره بابا و ننه‌اش بزرگ شود بهتر است. لذا از مدیران فرهنگی دولت اعتدال خواستاریم در این مسیر به عنوان خط شکن وارد عمل شده و رأسا به کودکان‌شان آموزش جنسی بدهند و اگر نتایج درخشانی حاصل شد آنگاه رعیت هم به تبعیت از آنان مشغول شوند.

ج) این که آموزش جنسی به اطفال چگونه به رفع تحریم و کاهش تورم و افزایش قدرت خرید جامعه و بالا رفتن اعتبار گذرنامه و برقراری اشتغال حداکثری و رفع آلودگی هوا و حل معضل کم آبی و… می‌انجامد نکته ظریفی است که شرط فهم آن، ایمان به کدخدا و تبعیت محض از اوست و تاکنون جز مومنان حقیقی به کدخدا کسی به حقیقت آن، راه نیافته و نخواهد یافت!

د) فقط باید در حین آموزش جنسی به اطفال مراقب بود تا آنها روی دست اولیا بلند نشده و مواردی را که والدین‌شان تجربه نکرده و نشنیده‌اند را با جزئیات به پدر و مادرها آموزش ندهند! (چون به مدد گسترش  بی‌نظیر فضای مجازی در دوران حاکمیت اعتدال، معلومات بچه‌ها در این مسائل از والدین بیشتر و دقیق‌تر است.)

13مارس/19

فضای مجازی، تنگه احد انقلاب و نظام اسلامی

۱) برخی از پژوهش‌گران غربی، انقلاب اسلامی را «انقلاب کاست» نامیده‌اند. چرا که رسانه محوری و شاخص آن، نوارهای کاست حاوی سخنرانی‌ها و پیام‌های حضرت امام بود! و در این نام‌گذاری ظرافتی وجود دارد که در صورت دقت می‌تواند مایه مباهات وفاداران و حامیان انقلاب‌اسلامی باشد. چون در روزگاری که روشنفکران جهان با توسل به سلاح دست به انقلاب‌های ضد استعماری و یا ضد امپریالیستی می‌زدند و با افتخار اسلحه را نماد انقلاب می‌دانستند (دهه‌های شصت و هفتاد میلادی)، انقلاب اسلامی با مدد «رسانه» پیام خود را به گوش مخاطبانش رساند و با اعلامیه و کتاب و نوار کاست (ونه اسلحه!) به مبارزه با دشمن پرداخت و به موفقیت رسید و همین نکته بهترین دلیل بر فرهنگی و فکری بودن ماهیت انقلاب اسلامی است و این نکته را دشمنان اصلی انقلاب اسلامی بیش از سایرین درک کرده‌اند.

(هرچند که در تبلیغات و اظهارات علنی، انقلاب اسلامی و نظام برآمده از آن‌را، خشن و مبتنی بر اسلحه و تروریست و…معرفی می‌کنند).

۲) از ابتدای پیروزی نهضت امام در بهمن ۵۷ تا امروز، جهان استکبار روش‌های متنوعی را (از تحمیل جنگ و تروریسم تا تحریم اقتصادی و جنگ نرم) برای مقابله  با انقلاب و جمهوری اسلامی (با اهداف مختلف اعم از تخریب و تضعیف تا براندازی) در پیش گرفته و در بسیاری از موارد با شکست و عدم موفقیت روبرو شده است، اما به نظر می‌رسد تجربه چند دهه مواجهه با انقلاب و نظام اسلامی این نکته را برای جبهه استکبار ثابت کرده که موثرترین روش برای مقابله با انقلاب اسلامی و نظام برآمده از آن، استفاده از جنگ نرم و رسانه‌ای است. چرا که انقلاب اسلامی پدیده‌ای فکری و فرهنگی است و بکارگیری ابزارهای غیر فرهنگی و سخت افزاری در مقابله با پدیده‌ای فکری و فرهنگی نه تنها به تضعیف و شکست آن پدیده منجر نمی‌شود، بلکه می‌تواند به گسترش آن پدیده نیز بیانجامد (همان‌گونه که به تعبیر حضرت امام، تحمیل جنگ به جمهوری اسلامی، زمینه‌ساز گسترش تفکر انقلاب اسلامی درمنطقه و احیاگر معنویت و اسلام‌خواهی در اروپا و آمریکا گردید).

۳) هرچه روش‌های تهاجمی سخت‌افزاری (جنگ و تروریسم و…) در مهار و براندازی انقلاب و جمهوری اسلامی ناکارآمد وکم نتیجه بوده، ابزارهای فرهنگی و رسانه‌ای مستکبران در وارد کردن آسیب به جریان انقلاب اسلامی و جامعه اسلامی ایران موفق و موثر ظاهر شده‌اند. این موفقیت، هم به دلیل تناسب ماهیت پدیده مهاجم  با ماهیت انقلاب و نظام اسلامی (پدیده مورد هجوم)، و هم به‌دلیل غفلت فراگیر متولیان امور از این نوع تهاجم و بعضاً همکاری مدیران نظام (بخوانید نفوذی‌های دشمن در بدنه مدیریتی نظام!) با این هجوم، ممکن شده و با کمال تاسف به عنوان امری دائمی و نقطه قوت دشمنان انقلاب و نظام اسلامی درآمده است. این روند نامبارک و مخرب، پس از خاتمه دفاع مقدس در جامعه قوت گرفت و با توجه به موفقیت آن به ابزار اصلی اما نامحسوس دشمن تبدیل شد. هرچند رهبری نظام و بسیاری از دلسوزان کشور و انقلاب، از همان ابتدا متوجه این ابتکار عمل جهان استکبار شده و برای بیداری جبهه خودی در برابر این تهاجم تلاش کردند اما به دلیل ماهیت فرهنگی و ابزارهای رسانه‌ای رایج در این هجوم و تاثیرات تدریجی و زیرپوستی آن، بخش عظیمی از مسئولان (و به تبع آنها مردم!) با بی‌خیالی از کنار این موج مرگبار و خطرناک عبور کرده و برای مقابله با آن چاره‌ای نجسته و حتی احساس خطر هم نکردند (بماند که درمواقع  بسیار، برای ورود موج مهاجم مذکور به جامعه جاده باز کرده و مسیر را هموار نموده و حتی در برابر آن فرش قرمز پهن کردند). چرا که این پدیده و مظاهر آن را نماد پیشرفت و فن‌آوری و تبادل فرهنگی می‌دانستند و مخالفت با آن را نامعقول، نامطلوب و ناممکن  می‌شمردند.

۴) هرچند تهاجم نرم استکبار جهانی علیه انقلاب و نظام اسلامی، با ابزارهای فرهنگی رسانه‌ای منطبق با فن‌آوری‌های روز صورت گرفته و می‌گیرد، اما هیچ‌یک از اشکال و قالب‌های آن، مانند شبکه‌های مجازی جاگرفته بر بستر تلفن‌های همراه، امکان موفقیت و فراگیری نیافته است! چرا که بر اساس اظهارات متولیان مربوطه در وزارت ارتباطات، تعداد کاربران گوشی‌های تلفن همراه هوشمند که از شبکه‌های مجازی بهره برداری می‌کنند به چهل میلیون نفر رسیده و این یعنی نیمی از جمعیت کشور (و دقیقاً، یعنی اکثریت جمعیت فعال و جوان جامعه. به روایت وزیر ارتباطات ۷۳ درصد از کاربران فضای مجازی در ایران بین ۱۸تا ۳۴ سال سن دارند) به هدف بالفعل جنگ فرهنگی رسانه‌ای دشمنان انقلاب و جمهوری اسلامی تبدیل شده‌اند. آن‌هم به صورتی که هیچ نظارت و کنترلی برروی کانال‌ها و محتوای پیام‌های موجود در این شبکه‌ها وجود ندارد و هر کسی می‌تواند به سادگی و از هر نقطه از جهان، محتوای مورد نظر خود را در قالب‌های مختلف (اعم از فیلم، تصویر، کاریکاتور، موسیقی، متن و مطلب و یا ترکیبی از همه یا بعضی از این موارد) روی این شبکه‌ها بارگزاری کند (بدون این که امکان شناسایی و یا برخورد با او فراهم باشد و این یعنی بهترین فرصت ممکن جهت هجوم همه جانبه رسانه‌ای- روانی از جانب جبهه استکبار به ذهن و دل و جان بیش از ۴۰ میلیون ایرانی‌! و در این میان هیچ سپر و مانعی جهت مصون ماندن کاربران ایرانی فضای مجازی از این تهاجم وجود ندارد الا استفاده نکردن از این فضا!

۵- وزیر کشور درباره وضعیت فعلی فضای مجازی در کشور معتقد است: «در حال حاضر سوء استفاده‌های اعتقادی،اخلاقی، جنسی، فرهنگی و اجتماعی در فضای مجازی وجود دارد و با نوعی ولنگاری در این فضا مواجهیم و هیچ نظارتی بر این فضا وجود ندارد. والدین در این زمینه نگرانند. و این نگرانی را مرتب تکرار می‌کنند و دولت باید قوانینی ارائه کند تا بتوان به سلامت فضای مجازی اعتماد کرد» (۱۶/۱۰/۹۷) این سخنان از آن‌رو قابل اعتناست که اولاً از جانب مقامی رسمی بیان شده و ثانیا گوینده آن در جایگاهی است که اشراف نسبتاً کاملی بر امور امنیتی و انتظامی کشور دارد. تعابیر «ولنگاری و عدم هیچ‌گونه نظارت بر فضای مجازی» دقیق‌ترین توصیف از وضعیت فعلی فضای مجازی حاکم بر فکر و ذهن نیمی از مردم کشور ماست! و درست به همین دلایل است که کنگره آمریکا (در دی‌ماه سال ۱۳۹۷) بودجه‌ای اختصاصی (معادل ۴۵۰ میلیون دلار)  برای جنگ روانی علیه انقلاب و نظام جمهوری اسلامی  تصویب می‌کند (سال قبل، این رقم ۲۰۰ میلیون دلار بوده است) و ارتش رژیم صهیونیستی طی سه‌سال اخیر، تمرکز خود را بر تهاجم به انقلاب اسلامی از طریق بارگزاری مطالب مختلف روی فضای مجازی موجود در ایران قرار داده است.

۶- مقایسه کاربران ایرانی شبکه اینستاگرام (که مخصوص تبادل فیلم و عکس در فضای مجازی است و مبادلات داده‌ها در آن معمولاً  نازل‌ترین و سخیف‌ترین بخش دنیای مجازی را تشکیل می‌دهد) با کاربران همین شبکه در جهان، گویای کیفیت استفاده از فضای مجازی در ایران امروز است: مثلاً در هند با جمعیت بیش از ۹۰۰ میلیون نفر، تنها ۷۰ میلیون نفر از اینستاگرام استفاده می‌کنند حال آن‌که از جمعیت ۸۰ میلیونی ایران بیش از ۲۴ میلیون در اینستاگرام فعالند! جالب اینجاست که تعداد کاربران اینستاگرام در ژاپن و انگلستان از ایران کمتر است و همین ارقام نشان می‌دهد استفاده از فضای مجازی بویژه شبکه‌هایی مانند اینستاگرام نه تنها نماد به روز بودن و تجدد نیست بلکه چنان که ملاحظه شد پدیدآورندگان چنین شبکه‌هایی (کشورهایی مانند انگلستان و ژاپن) کمتر از مردم کشور ما از این ابزارها بهره می‌برند و اگر کاربرد چنین شبکه‌هایی نماد و نشانه رشد و پیشرفت بود قطعاً شهروندان انگلستان و ژاپن در استفاده آنها از مردم ما سبقت می‌گرفتند!

۷) برخی در دفاع از فضای مجازی با ساده‌انگاری تمام، این پدیده را به چاقویی تشبیه می‌کنند که می‌توان به شیوه‌های مثبت یا منفی از آن بهره گرفت (همان مثال کهنه چاقو در دست جراح یا در دست چاقوکش). در پاسخ این دفاع برآمده از نقص اطلاعات، ناگزیر باید مدافعان فضای مجازی را به این نکته ارجاع داد که چرا در هیچ کشور غربی فضای مجازی مانند کشور ما رها و یله و بی‌در‌وپیکر نیست؟ و اگر وضعیت فعلی فضای مجازی در ایران مطلوب است، چرا هیچ‌یک از طراحان و سازندگان فضای مجازی، مانند ما از فضای مجازی بهره‌برداری نمی‌کنند و برای استفاده از این پدیده، محدودیت‌های قانونی فراوان وضع کرده و می‌کنند؟!

۸) آسیب‌های فضای مجازی به جامعه ما، آنچنان گسترده و متنوع است که برشمردن و توضیح هر یک، مجالی طولانی می‌طلبد اما به صورت مختصر باید به موارد زیر اشاره کرد:

الف– قداست‌زدایی از دین و دین‌زدایی از جامعه: از جمله تاثیرات جدی گسترش فضای مجازی، بویژه شبکه‌هایی مانند تلگرام و اینستاگرام و… بر جامعه ایرانی، قداست‌زدایی از دین از طریق اشاعه مطالب هجو و هزل درباره دین و مقدسات دینی (ائمه اطهار، پیامبران، معاد و حتی ذات اقدس باری‌تعالی) است. این دسته مطالب، چون به نام طنز و لطیفه در این فضا منتشر می‌شود موجب عکس‌العمل جدی متدیّنان و مردم عادی نشده و حتی در برخی موارد این افراد اقدام به بازنشر چنین مطالبی می‌نمایند. از سوی دیگر ایجاد تردید در اذهان جامعه درباره واجبات و شعائر دینی در قالب داستان‌های کوتاه، اشعار و جملات قصار از چهره‌های داخلی و خارجی و بازنشر این مطالب توسط چهره‌های مشهور سینمایی و هنری، روش دیگری برای تضعیف و تخریب باورهای دینی جامعه است. مطالبی مانند تحریم سفر حج (به بهانه نریختن پول مملکت به جیب سعودی‌ها و اختصاص هزینه حج به فقرا) یا اختصاص هزینه‌های مراسم محرم به فقرا (به بهانه این‌که اگر امام حسین(ع) الان حاضر بود به ‌جای برپایی مجلس روضه به فقرا کمک می‌کرد)، و یا تحقیر روزه‌داری ماه رمضان، (‌به این عنوان که بهتر است انسان به جای گرسنگی کشیدن دروغ نگوید و به فقرا کمک کند و…)، هدف نهایی این بخش از تهاجم، تضعیف باورهای دینی جامعه و سرنگونی نظام و انقلابِ مبتنی بر دیانت مردم است.

ب-ایجاد یاس و ناامیدی عمومی در جامعه: جوّ غالب در شبکه‌هایی مانند تلگرام، اینستاگرام و…، ترسیم فضایی به شدت تیره و ناامید کننده از کشور و آینده آن است به گونه‌ای که در این فضا، ایران در تخلفات و مفاسد مالی، بی‌کیفیتی تولیدات و اجناس، بی‌مسئولیتی و رفتارهای غیرانسانی، دزدی و غارت و چپاول، کثیفی و نبود بهداشت و ناامنی، رتبه نخست جهان را به خود اختصاص داده و همه دنیا حتی کشورهایی مانند هند یا بنگلادش از ایران پیشرفته‌تر و بهتراند. (والبته در اکثر موارد چنین تصویر می‌شود که ایران عصر پهلوی جزء سرآمدترین ممالک دنیا بود و مردم ایران از خوشبخت‌ترین جوامع انسانی به شمار می‌آمدند و انقلاب اسلامی کشور را از آن اوج به وضعیت رقت‌بار کنونی رسانیده است!)

ج- ستیز با هویت اسلامی- ایرانی و تحقیر آن: در این فرآیند ضمن ارائه اطلاعات غلوآمیز و غلط، درباره تاریخ ایران باستان (بازنمایی کوروش و داریوش در حد مقدسات دینی در فضای مجازی و تشویق مردم به بزرگداشت کوروش وحضور در محل موسوم به آرامگاه  کوروش و حتی سجده در برابر آن) هویت ایران پس از اسلام را تحقیر و پذیرش اسلام از جانب ایرانیان را به عنوان تحمیل فرهنگ و زبان وآیین عربی بر مردم ایران عنوان کرده و ادامه باور به اسلام، تداوم تسلط عربها بر مردم ایران توصیف می‌شود و مردم به بازگشت به هویت ایران باستان و ترک هویت اسلامی تشویق می‌شوند چرا که بر اساس اطلاعات ارائه شده در این روند، هویت فعلی جامعه ایرانی جز تقلبکاری، دروغ گویی و دزدی و بدکاری نیست و جامعه ایرانی این صفات را از قوم عرب فراگرفته است! (جشن گرفتن روز تولد کوروش و حضور هزاران نفر در اطراف مقبره منتسب به او و جشن و پایکوبی مختلط و خلاف شرع به همین مناسبت در روزهای محرم در چند‌سال اخیر از جمله رویدادهایی است که طراحی و اجرای آن کاملاً توسط شبکه‌های موجود در فضای مجازی و کاربران نشسته در بخش جنگ روانی ارتش صهیونیستی انجام شده است)

د) نفوذ امنیتی و جاسوسی: گروه‌هایی مانند داعش، منافقین خلق، مبلغین وهابیت و بهاییت ودر سال‌های اخیر به راحتی و با استفاده از امکانات فضای مجازی و عدم کنترل و نظارت بر آن در ایران، موفق شدند به تبلیغ و ترویج خود پرداخته و ده‌ها تن از شهروندان ایرانی را به تشکیلات خود جذب و در مسیر اهداف خود بکار گیری کنند. سازمان‌های جاسوسی غربی نیز با استفاده از فرصت بی‌نظیر موجود در فضای مجازی ایران، اقدام به نفوذ و یافتن قربانی در میان کاربران ایرانی نموده و با کمترین هزینه و بدون ریسک موفق به استخدام ده‌ها تن جاسوس و نفوذی شده و از آنان در جهت جمع‌آوری اطلاعات و پخش شایعه و حتی در راه اندازی شبکه‌های منسجم فعال در اعتراضات صنفی و معیشتی حداکثر بهره‌برداری را نموده‌اند. از دیگر نمونه‌های بکار‌گیری ظرفیت فضای مجازی ایران از جانب دشمنان نظام و انقلاب، می‌توان به رهبری شورش‌های کور دی‌ماه ۹۶ توسط کانال تلگرامی آمدنیوز اشاره کرد.(این کانال علاوه بر زمان‌بندی و تشویق مردم به پیوستن به ناآرامی‌ها، آموزش ساخت بمب‌های دستی و آتش‌زا را نیز در برنامه‌های خود داشت) هرچند ابتنای شبکه‌ها و فضای مجازی فعلی ایران بر بستر (دیتا بیس) آمریکایی و کانادایی، عملاً دست سرویس‌های جاسوسی استکباری در جهت هرگونه جاسوسی پیچیده و جمع‌آوری انواع اطلاعات از جامعه ما را کاملاً باز گذاشته است!

و) انحرافات دینی و طایفه‌گرایی مذهبی: تشویق مخاطبان به افراط گرایی مذهبی (مانند ترویج تشیع انگلیسی و اهل‌سنت تکفیری) و تبلیغ دیانت به روایت انجمن حجتیه به عنوان دین مقدس و عاری از آلودگی‌های سیاسی و ارائه تفاسیر انحرافی از دین (مانند آنچه توسط مروجان اسلام رحمانی خالی از شریعت در فضای مجازی ایران ترویج شد و ده‌ها هزار مخاطب پیدا کرد) از دیگر کارکردهای شبکه‌های کاملاً آزاد مجازی در ایران امروز  به شمار می‌آید.

ز)عمومی ساختن حریم خصوصی: فن‌آوری شبکه‌های مجازی حریم خصوصی را از میان برداشته و آن‌را به یک پدیده عمومی تبدیل کرده است. با این فن‌آوری، هر دختر یا پسری نوجوان یا جوانی می‌تواند در چند ثانیه فیلم وتصاویر برهنه و خصوصی خود یا دیگران را (اعضای خانواده یا سایر افراد جامعه را به نیت انتقام، کنجکاوی، شوخی، قدرت‌نمایی و…) به همه جهان ارسال کند. امروزه درایران از خود یا همراهان و دوستان  عکس گرفتن(در هر حالتی!)  و با دیگران به اشتراک گذاشتن به اتفاقی عادی و روزمره تبدیل شده و رها بودن این فضا از قید هر نظارتی به افراد اجازه می‌دهد به نام دیگران حسابی در یکی از شبکه‌های اینستاگرام یا تلگرام و… بازکرده و از این طریق به انتشار عکس‌های خصوصی و اسرار سایرین پرداخته و با انتشار مطالب و تصاویر جعلی، آبروی دیگران را به باد دهند.

شیوع این امکان در چند سال اخیر بازار باج‌گیری، انتقام‌گیری و نابود کردن آبروی سایرین را حسابی رونق داده و بر حجم  پرونده‌های تخلفات و جرائم و قتل‌ها و خودکشی‌ها افزوده است.

ح) رونق تخلفات اقتصادی: رواج فضای مجازی و شبکه‌های برآمده از آن، موجب بروز و ظهور انواع کلاه‌برداری‌ها، سرقت‌ها و تخلفات اقتصادی شده، تا جایی که نیروی انتظامی برای مقابله با این جرائم مجبور به تشکیل معاونتی خاص شده و حجم انبوهی از نیرو و امکانات ناجا برای مبارزه با این‌گونه از تخلفات  بسیج شده است. با این تفاوت که زیان مالی ناشی از جرائم فضای مجازی قابل اغماض یا جبران است اما آبرو و اعتبار به باد رفته افراد و خانواده‌ها (از طریق فضای مجازی) به هیچ‌وجه قابل جبران و بازگشت نیست.

۹-حداقل دقت در فضای مجازی موجود در کشور ما (آن‌هم با ولنگاری فعلی حاکم برآن) این نکته را اثبات می‌کند که تداوم وضع موجود در آینده نزدیک، جامعه انقلابی و اسلامی ایران را با چالشی جدی مواجه خواهد شد. و این آرزویی است که جهان استکبار چهل سال است در پی آن، روز شماری می‌کند و به همین دلیل است که می‌توان فضای مجازی را «تنگه احد انقلاب و نظام اسلامی» دانست. این‌که چرا برخی از مسئولان دولت‌های یازدهم و دوازدهم و جریانات سیاسی با علم به تمامی این زیان‌ها و خسارت‌ها، با لجاجت تمام، بر استمرار ولنگاری و یله بودن فضای مجازی پافشاری می‌کنند امری است که راز آن‌را باید در فرصتی دیگر بازگشایی کرد. اما رهبر انقلاب، سال‌ها پیش از این، با مشارکت کارشناسان مومن و انقلابی طرحی جامع برای بستن این تنگه و تبدیل آن به «پل پیروزی» فراهم آورده بودند که به دلیل اهمال دولت‌های نهم و دهم وتعمد دولت‌های یازدهم و دوازدهم عملیاتی نشد و آسیب‌های فراوانی از رهگذر فضای مجازی گریبان نظام و انقلاب را گرفت. (براساس این طرح، فضای مجازی بر بستری ایرانی و خودی بنا می‌شد و از این‌رو به خوبی قابل نظارت و کنترل بود). اما با صراحت می‌توان گفت: تنگه اُحد نظام و انقلاب اسلامی هنوز قابل انسداد است اگر مدیران نفوذی و قدرت‌طلب مجال بدهند!

13مارس/19

گام‌های موفقیت در زندگی مشترک

مقدمه:در شماره‌های گذشته از مباحث «گام‌های موفقیت در زندگی مشترک» ضمن پاسخ به برخی سئوالات زوج‌های جوان، به بایدها و نباید‌های لازم در زندگی مشترک اشاره شد. در این‌شماره نیز ضمن پاسخگویی به برخی سئوالات مطروحه، در خصوص اهمیت تصمیم‌گیری‌های موثر با توجه به تبعات آن در زندگی مشترک اشاره می‌شود.

 

ازدواج کرده‌ام؛ ولی حالا از همسرم خوشم نمی‌آید!

من سه ماه است که عقد کرده‌ام؛ امّا اصلاً از ازدواجم راضی نیستم. همسرم خواهر دامادمان است و واسطه ازدواجمان هم خواهرم بود. به قدری برادر و خواهرهایم از او تعریف کردند که من گفتم حتماً مورد خیلی خوبی است؛ امّا الآن حتّی از قیافه‌اش هم خوشم نمی‌آید. البتّه ناگفته نماند که خانواده خوبی هستند؛ امّا من از او خوشم نمی‌آید. وقتی به جدایی هم فکر می‌کنم، می‌بینم نمی‌شود.

توجّه به مرحله‌ای که در آن هستید

فراموش نکنید که شما یک مرحله در ازدواج پیش رفته‌اید. اگر در مرحله خواستگاری بودید، تصمیم‌گیری بسیار آسان‌تر بود، امّا الآن درباره یک زندگی شکل گرفته می‌خواهید تصمیم بگیرید. از سوی دیگر هم نباید فراموش کنید که هنوز عروسی نکرده و در دوران عقد هستید. توجّه به این نکته هم اندکی کار شما را آسان می‌کند، زیرا تبعات جدایی در دوران عقد خیلی کمتر از جدایی پس از آغاز رسمی زندگی مشترک است.

توجّه به تبعات تصمیم‌گیری

حسّاسیت این تصمیم‌گیری به جهت این که زندگی خواهرتان به آن وابسته شده، بیشتر است. شاید دلیل نگرانی شما هم همین باشد که فکر می‌کنید اگر جدا شوید ممکن است به زندگی خواهرتان آسیب جدّی وارد شود، امّا در عین حال، به هیچ وجه در تصمیم‌گیری، اشتباه اوّل خود را تکرار نکنید. شما بنا به توصیه خواهرتان تن به ازدواج دادید، امّا نمی‌توانید به سبب خواهرتان ادامه دهید. مطمئن باشید که تصمیم به جدایی پس از عروسی، تبعات بیشتری برای شما، همسرتان و خواهرتان خواهد داشت.

حواستان باشد که اگر جدا نشوید، امّا زندگی پُر از تنشی را با همسرتان داشته باشید، باز هم به زندگی خواهرتان لطمه خواهد خورد. البتّه این لطمه‌ها در صورتی است که فرهنگ خانوادگی همسرتان به گونه‌ای باشد که نتوانند میان زندگی شما و خواهرتان تفاوت قائل شوند. برخی از خانواده‌هایی که به قول امروزی‌ها بده بستان داشته‌اند، تنش‌های هرکدام از این دو زندگی را به دیگری سرایت می‌دهند؛ امّا برخی هم این‌طور نیستند. اگر خانواده همسر شما از کسانی هستند که اجازه نمی‌دهند مشکلات زندگی شما به زندگی خواهرتان سرایت کند، تصمیم‌گیری آسان‌تر خواهد شد.

نگاه واقع‌بینانه

تلاش کنید درباره ازدواج، واقع‌بینانه فکر کنید. یک بار دیگر درباره زندگی ایده‌آل خود فکر کنید و ببینید برای تشکیل یک زندگی خوب، همسر انسان چه ویژگی‌هایی باید داشته باشد. شاید این ویژگی‌ها در همسر شما باشد. نکند به جهت این که همسرتان را دوست ندارید، چشمتان را به روی همه واقعیّت‌ها بسته‌اید؟ گاهی وقت‌ها انسان می‌تواند با تفکّر و تأمّل واقع‌بینانه، بغض و کینه را تبدیل به محبّت و عشق کند. شما که او را دشمن خود نمی‌دانید، بلکه می‌گویید از او خوشم نمی‌آید.

رابطه فعّال عاطفی

فقط به فکر کردن بسنده نکنید. تلاش کنید با ابراز محبّت و ایجاد یک رابطه صمیمی، فضای ارتباطی خود و همسرتان را متحوّل کنید.(۱)

گفتگوی دوستانه

اگر احساس می‌کنید که همسرتان عیوبی دارد که اجازه ایجاد رابطه عاطفی را به شما نمی‌دهد، در گفتگوهای دوستانه، این عیب‌ها را مطرح کنید و از او بخواهید این عیب‌ها را اصلاح کند. شما هم در مسیر اصلاح، به او کمک کنید.(۲)

توسّل جُستن

از توسّل به اهل بیت علیهم‌السلام غافل نشوید. مقلّب القلوب خداست. امیدتان به خدا باشد. اهل‌بیت علیهم‌السلام را در پیشگاه الهی واسطه قرار دهید تا دل‌ شما را نسبت به همسرتان مهربان کند و مهر او را در قلبتان جای دهد.

فکر نهایی در دوران عقد

به هر دلیلی اگر نتوانستید در دوران عقد علاقه و محبّت خویش را نسبت به همسرتان احیا کنید، فکر نهایی را در همین دوران عقد بکنید. برای عروسی عجله نکنید. به این راحتی نمی‌توان تصمیم نهایی را به پس از عروسی واگذار کرد. اگر در دوران عقد این محبّت ایجاد نشود، احتمال ایجاد آن پس از عروسی بسیار کم است.

عدم ایجاد علاقه، یک هفته پس از عقد

ما برای برادرمان به صورت رسمی به خواستگاری رفتیم و دختری را برایش انتخاب کردیم. مراحل خواستگاری یکی پس از دیگری طی شد؛ امّا تا پیش از عقد، بجز یک بار گفتگوی حضوری نیم‌ساعته فقط به صورت تلفنی با هم ارتباط داشتند. آخر برادرم در عسلویه کار می‌کند و ۲۳ روز سر ِکار است و هفت روز مرخّصی دارد. حالا یک هفته‌ای است که از عقد می‌گذرد، امّا همسر او می‌گوید: «مِهر برادر شما به دل من نیفتاده و من او را دوست ندارم.‌ شما عجله کردید و نگذاشتید ارتباط بیشتری داشته باشیم تا من بتوانم تصمیم بگیرم». من می‌خواهم بدانم که آیا حرف این خانم نشانگر اضطرابی است که همه دخترها در ابتدای ازدواج دارند یا این که باید آن را جدّی بگیریم؟

محبّت، پایه زندگی

همان‌طور که بارها گفته‌ایم، یکی از پایه‌های اصلی زندگی مشترک، محبّت میان زن و شوهر است. در فرهنگ مردم ما از این محبّت با عنوان «به دل نشستن» یاد می‌شود. بدون این محبّت، واقعاً نمی‌توان به راحتی زندگی را تحمّل کرد. پس نباید به آسانی از کنار آن گذشت.

علاقه یا عشق؟

اگر منظور این خانم از «به دل ننشستن» آن است که همسرش را دوست دارد؛ امّا عاشقش نیست، نباید برای ایجاد این علاقه شدید عجله کرد. روزهای اوّل عقد را نمی‌توان ملاک مطمئنّی برای قضاوت قرار داد. معمولاً وقتی این محبّت وجود داشته باشد، در طول دوران عقد افزایش می‌یابد. البتّه در صورتی که دو طرف کفوِ هم باشند که هر چه همسویی خود را در مسائل مختلف با همسرشان می‌بینند، محبّتشان نسبت به هم بیشتر می‌شود. با توجّه به این که مدّت زمان قابل توجّهی از عقد این دو جوان نمی‌گذرد و در این مدّت کوتاه نیز ارتباط چندانی با هم نداشته‌‌اند، انتظار عشق و علاقه آن‌چنانی، کمی دور از واقع به نظر می‌رسد.

لزوم احتیاط

اگر هیچ محبّتی نسبت به طرف مقابل وجود ندارد، باید احتیاط کرد. احتیاط در این جا از دو بُعد است. از یک سو نباید عجله کرد و به راحتی این عقد را به هم زد. از سوی دیگر، نباید بی‌اعتنا بود و بدون حلّ این قضیه، زندگی مشترک را آغاز کرد. عدّه‌ای می‌گویند: «زندگی را آغاز کنید، محبّت ایجاد می‌شود». این حرف با این کلّیت قابل قبول نیست. با ازدواج بناست یک زندگی آغاز شود. آمدیم و این محبّت ایجاد نشد، آن وقت چه؟ مگر کم بوده است مواردی که به این امید ازدواج کرده‌اند، امّا محبّتی ایجاد نشده است؟

صبر فعّال

در این موارد بهتر است کمی صبر کرد؛ امّا صبرِ تنها بعید است مشکلی را حلّ کند. باید راه‌های ایجاد و افزایش محبّت را پیدا کرد و به کار بست.(۳)

صبر، تنها نشستن و تماشا کردن مشکل نیست و همیشه بلند شدن و در افتادن با مشکل هم نیست. صبر یعنی وقتی مشکلی پا به خانه‌ات گذاشت، او را دزد و قاتل حساب نکن. این‌طور که باشد، زود می‌ترسی و خودت را می‌بازی. مشکل، فرصتی برای یافتن راه‌های جدید در زندگی است. کسانی که مسیر زندگی‌شان همیشه جاده صاف و مستقیم است، با میان‌بُرها آشنا نیستند. مشکلت را خوب بشناس. از او نترس. راه غلبه بر آن را پیدا کن. زمانی را که برای پاک کردن آن نیاز داری، خوب محاسبه کن و با توکّل به خدا آغاز کن. این‌گونه اگر به مشکل نگاه کنی، می‌بینی گاهی باید بنشینی و مشکل را تماشا کنی تا خودش خسته شود و از زندگی‌ات بیرون برود. گاهی بدون از دست دادن زمان باید با او دست به یقه شوی. گاهی باید او را دوست جدید خود در زندگی بدانی و در آغوشش بکشی. گاهی هم باید بی آن که بفهمد، او را دور بزنی. هر چه هست، مشکل را پایان زندگی ندان. تا خدا هست، زندگی پایانی ندارد.

اگر پس از گذشت زمان قابل توجّهی این محبّت ایجاد نشد و نظر مشاور هم این بود که این محبّت ایجاد نخواهد شد، آن وقت باید تصمیم جدّی گرفت.

یک پیشنهاد برای پیشگیری از موارد این چنین

پیشنهاد اصلی ما درباره پیشگیری از این نوع مشکلات، چیزی است که فرهنگش در میان ما ایرانی‌ها جا نیفتاده است. شاید اگر بگوییم شما هم از دست ما ناراحت شوید؛ امّا چون از نظر دین هیچ مشکلی ندارد، می‌گوییم.

اگر دو نفر با هم به تفاهم رسیدند؛ ولی نمی‌دانستند که آیا بعد از عقد می‌توانند یکدیگر را دوست داشته باشند یا نه، می‌شود یک صیغه موقّت(۴) یکی دو ماهه بین این دو خواند تا با آرامش بیشتری با هم ارتباط برقرار کنند. اگر بنا باشد این دو همدیگر را دوست بدارند یا از هم خوششان نیاید، در همین یکی دو ماه، مشخّص می‌شود. البتّه این در صورتی است که مراحل اوّلیه شناخت، طی شده باشد. در حال حاضر هم برخی از خانواده‌ها این فرهنگ را پذیرفته‌اند. وقتی مراحل خواستگاری طی می‌شود، قبل از عقد رسمی، بدون این که در بوق و کرنا کنند، صیغه محرمیّتی بین دختر و پسر می‌خوانند تا برای آغاز یک زندگی دائمی بتوانند واقع‌بینانه‌تر تصمیم بگیرند.

ممکن است که کسی بگوید آمدیم و در این مدّت یکدیگر را نپسندیدند، آن وقت چه؟ تبعات این عقد موقّت را چه باید کرد؟

از آن جا که ما هم نگران این تبعات هستیم، می‌گوییم به جای عقد دائم، در ابتدا عقد موقّت خوانده شود. حالا ما از شما می‌پرسیم که اگر این دو با هم عقد دائم کردند و یکدیگر را نپسندیدند چه؟ عقد موقّت در فرهنگ ما به «نامزدی» شناخته شده است، نه ازدواج. نتیجه عقد موقّت، دادگاه و طلاق نیست؛ امّا اگر عقد دائم به هم خورد، این دو باید به دادگاه مراجعه کنند و از یکدیگر طلاق بگیرند. به نظر شما تبعات کدام‌یک بیشتر است؟ تازه ما که گفتیم می‌توان عقد موقّت را بدون اطّلاع فامیل انجام داد. حتّی اگر نتوان بدون اطّلاع فامیل چنین کاری کرد، باز هم تبعات عقد موقّتی که با اطّلاع فامیل انجام می‌گیرد، کمتر از عقد دائم است.

اگر نکته دیگری را هم ضمیمه این نکته کنیم، مسئله روشن‌تر می‌شود. با توجّه به فرهنگ موجود در جامعه ما، کسانی که عقد می‌کنند به نوعی خود را مجبور به ادامه راه می‌دانند که خود تبعات فراوان دارد. در حال حاضر، متأسّفانه طلاق در سال اوّل زندگی در جامعه ما رو به افزایش است.(۵) اگر این فرهنگ در جامعه ما جا بیفتد، بسیاری از ازدواج‌ها شکل نمی‌گیرد تا به طلاق بینجامد.

یک پیشنهاد دیگر هم داریم که شاید چندان به پاسخ این سؤال مربوط نباشد و آن این که اگر مراحل اوّلیه طی شد و با توجّه به نکات گفته شده، دختر و پسر یکدیگر را پسندیدند، بد نیست که باز هم قبل از عقد دائم، صیغه موقّتی خوانده شود تا اینها در این مدّت شناخت بیشتری نسبت به هم پیدا کنند. ممکن است با توجّه به رابطه‌ای که در این مدّت برقرار می‌کنند، به این نتیجه برسند که روحیّاتشان به هم نمی‌خورد. نهایتاً در این مدّت، بسیاری از اختلافات جزئی هم بروز می‌کند که در تصمیم‌گیری بسیار مؤثّر است. این کار با فرهنگ دینی ما سازگار است؛ امّا فرهنگ ایرانی این مسئله را نمی‌پسندد. جالب است بدانید که در برخی از کشورها این مسئله به صورت قانون در آمده و کاملاً رسمی است.

در قانون مدنی ژاپن در رابطه با زن و مردی که می‌خواهند با یکدیگر ازدواج دائم نمایند، برای درک یکدیگر و احراز هماهنگی، ازدواج آزمایشی یک ماهه اجازه داده شده.(۶)

ازدواج اجباری و بی‌علاقگی همسر به شوهر در دوران عقد

برادرم یک سال پیش ازدواج کرده و الآن در دوران عقد است، همسرش می‌گوید: «من، تو را دوست ندارم». او قبل از برادر من خواستگار دیگری داشته که به او علاقه‌مند بوده، امّا پدرش مخالفت کرده و اجازه ازدواج به آنها نداده است، حالا او توقّع بالایی از برادر من دارد و دو هفته است که قطع رابطه کرده، در حالی که برادرم همسرش را دوست دارد.

ازدواج‌های اجباری

اگر چه به نظر می‌رسد دوره ازدواج‌های اجباری به پایان رسیده، امّا متأسّفانه ما هنوز هم با این مشکل مواجه هستیم. البتّه در گذشته ازدواج‌های اجباری این طور بود که دختر بدون این که در انتخاب خود دخالت داشته باشد، پدر یا برادر یا یک بزرگ‌تری برای او تصمیم می‌گرفت و تنها نقش دختر گفتن یک «بله» بر سرِ سفره عقد بود. این شکل از ازدواج اجباری در حال حاضر بسیار کم شده، امّا این که دختری تمایل به ازدواج با کسی دارد و ما اجازه نمی‌دهیم و او مجبور می‌شود که با مرد دیگری ازدواج کند، خود نوعی ازدواج اجباری است.

ما بارها به پدران و مادران بزرگوار توصیه کرده‌ایم که سعی کنند با برقراری رابطه‌ای دوستانه با فرزندانشان در موارد مختلف ازدواج به یک توافق واقعی برسند.

دلیل بی‌علاقگی

امّا در پاسخ به این  پرسش باید گفت: حتماً باید دید که آیا این دختر به جهت علاقه‌ای که به خواستگار قبلی داشته، برادر شما را دوست ندارد یا این که برادر شما نتوانسته همسر مطلوب او باشد؟ بهتر است یک بزرگ‌تر  ِعاقل و یا یک مشاور با این خانم صحبت کند و دلایل بی‌علاقگی او را نسبت به همسرش جویا شود. گاهی اوقات جوان از فرد مورد علاقه خود، انسانی آرمانی ساخته و همسر خود را با او مقایسه می‌کند. این مقایسه، خیلی توهّمی و بی‌ریشه است؛ چرا که این جوان، شناخت کاملی از فرد آرمانی خودش ندارد، امّا هر اندازه هم که اشتباه باشد، اشتباهی است که وجود داشته و کار همسر این افراد را سخت می‌کند. همسر چنین افرادی باید تلاش کنند با محبّت و احترام و توجّه بسیار و با پرهیز شدید از اشتباهات رفتاری به همسر خود ثابت کنند که من می‌توانم همسر آرمانی تو باشم. اگر به هر دلیلی با صحبت دیگران و تغییر رفتار همسر باز هم محبّت ایجاد نشد، بهتر است فکر اساسی را در همین دوران عقد کرد.

سوء استفاده از محبّت

می‌گویند باید انسان به همسرش محبّت کند، امّا بعضی خانم‌ها سوءاستفاده کرده، از وظایف خود شانه خالی می‌کنند، چه کنیم که سوءاستفاده نکنند؟

تقدیر از انصاف

خیلی ممنونیم از این آقای محترم که منصفانه گفته‌اند: «بعضی خانم‌ها سوءاستفاده می‌کنند». البتّه اگر بخواهیم کمی دقیق‌تر بگوییم، باید گفت: تعداد اندکی از خانم‌ها و آقایان سوءاستفاده می‌کنند.

محبّت، راه سازگار کردن همسر

برخلاف تصوّری که این برادر محترم دارد، از نظر تربیتی وقتی زن مورد مهر و محبّت قرار می‌گیرد، از آن جا که یکی از نیازهای اساسی او به وسیله شوهر پاسخ داده شده، تلاش او برای راضی نگه داشتن همسرش دوصد چندان می‌شود. به همین دلیل هم ما توصیه می‌کنیم اگر می‌خواهید زنان تبعیّت و سازگاری داشته باشید، آنها را غرق در محبّت کنید و به بهانه‌های سطحی، او را از محبّت محروم نکنید.

خدا مرا طوری آفریده که دوست دارم به تو تکیه کنم. هر چه‌قدر تو قوی‌تر باشی، من آسوده ‌خاطر‌تر به تو تکیه می‌دهم. خدا مرا به گونه‌ای آفریده که دوست دارم به تو «چشم» بگویم. «چشم» که می‌گویم، کامم شیرین می‌شود. تو وقتی از «چشم» گفتن من لذّت می‌بری، قند در دل من آب می‌شود؛ امّا خوب است در کنار همه اینها این را هم بدانی، خدایی که مرا این‌چنین آفرید، کلیدی را برای گشایش قفل این اخلاقم به دست تو داد و آن هم محبّت است. اگر می‌بینی بهانه‌گیر شده‌ام، حرفت را گوش نمی‌دهم، در مقابلت می‌ایستم، همه چیز را سرِ من خراب نکن. شاید کلیدی را که خدا به تو داده، گم کرده باشی.

دلیل سوءاستفاده از محبّت

محبّت یک نیاز اساسی برای روح است؛ مثل غذا برای جسم. نتیجه محبّت هم سازگاری و تبعیّت بیشتر است. اگر دیدید همسرتان با این که به او محبّت می‌کنید، ناسازگار است و از آن سوءاستفاده می‌کند، به دنبال علّت آن باشید. وقتی شما به یک انسان غذا می‌دهید تا رشد کند، اگر غذا را پس بزند، او را از غذا محروم نمی‌کنید بلکه به دنبال ریشه این پس زدن می‌گردید. در محبّت هم باید چنین باشید.

ما در این جا نمی‌خواهیم ‌به همه دلایل این مسئله بپردازیم؛ چرا که این مختصر، گنجایش این بررسی را ندارد و از سویی هم برخی از این‌ دلایل کاملاً شخصی است و باید در یک مشاوره خصوصی معلوم شود؛ امّا به چهار دلیل از دلایل اصلی آن اشاره می‌‌‌کنیم. البتّه مخاطب این دلایل آقایان هستند؛ چرا که این برادر محترم به دنبال وظیفه آقایان در برابر این مسئله است.

الف) فقدان فرهنگ محبّت

برخی از آقایان به قدری در خانه‌ کم‌محبّت هستند که نتوانسته‌اند فرهنگ محبّت را در خانواده حاکم کنند. در این خانواده‌ها واقعاً اعضای خانه یاد نگرفته‌اند که چگونه باید در مقابل یک رفتار محبّت‌آمیز عمل کنند. اعضای این خانواده وقتی از طرف شوهر یا پدرشان مورد محبّت قرار می‌گیرند، دست و پای خود را گم کرده، می‌خواهند از این فضای محبّت‌آمیز نهایت استفاده را بکنند. اینها خودشان را در مقابل رفتار محبّت‌آمیز اصطلاحاً لوس می‌کنند. بندگان خدا تقصیری هم ندارند، محبّت کم دیده‌اند.

ب) عدم توجّه به درخواست‌ها

برخی از آقایان هم توجّهی به درخواست‌های همسر خود ندارند. اینها در مقابل درخواست‌های همسر، یک کلمه بلدند و آن هم «نه» است. همسران اینها وقتی که از جانب شوهر خود محبّتی می‌بینند، فرصت را غنیمت شمرده، درخواست‌شان را مطرح می‌کنند. برخی از این شوهران، درخواست‌های این‌چنینی را سوءاستفاده از محبّت می‌نامند.

گاهی اوقات که محبّت از دستت در می‌رود، یاد دفعه قبل که می‌افتم، دست و پایم را گم می‌کنم. آخر دفعه قبل که محبّت کردی، فکر کردم اهل محبّت شده‌ای. برای همین هم نشستم و قدّ و بالای محبّتت را تماشا کردم؛ امّا فردای آن روز فهمیدم که محبّتت فقط یک اتّفاق بوده. درست یادم نمی‌آید چند ماه گذشته از آن اتّفاق. حالا همیشه منتظرم که روزی محبّت از دستت در برود تا همه آنچه از خواسته‌هایم را جمع کرده بودم، در مقابلت بریزم. می‌دانم اشتباه است؛ ولی تو هم قبول کن کسی که محبّت در زندگی‌اش یک اتّفاق است، خیلی باید توان داشته باشد تا با این اتّفاق، مثل یک پدیده روزمرّه برخورد کند. محبّت تو مثل آب روستای ما در دوران کودکی  است. ما در روستا روزی یک ساعت آب بهداشتی داشتیم. وقتی وصل می‌شد، سر از پا نمی‌شناختیم. کاش ریزش محبّت تو، آب رودخانه می‌شد!

ج) عدم توجّه به احترام

محبّت مکمّلی دارد که بدون آن، نتیجه خوبی نمی‌دهد. مکمّل محبّت، احترام است. معمولاً کسانی که محبّت می‌بینند؛ امّا با آنها محترمانه برخورد نمی‌شود، نمی‌توانند واکنش مناسبی در برابر محبّت نشان دهند. آقایی که به همسرش محبّت می‌کند؛ امّا با او مانند یک انسان محترم و با شخصیّت برخورد نمی‌کند، نباید توقّع داشته باشد که همسرش قدر محبّت او را بداند. به همسرش محبّت می‌‌کند؛ امّا او را در میان جمع خرُد هم می‌کند. به او محبّت می‌‌کند، امّا با او دعوا هم می‌کند. به او محبّت می‌کند، امّا حرف‌های ناروا هم به او می‌زند و… .

محبّت، روح را لطیف می‌کند. احترام، شخصیّت را قوام می‌دهد. محبّتِ تنها، تو را نرم می‌کند. کسی باید بیاید و جمع و جورت کند تا وا نروی. احترام هم اگر بدون محبّت باشد، خشکت می‌کند. همه باید مراقب باشند که نشکنی. محبّت و احترام، وقتی دستشان را به هم می‌دهند و تو را دوره می‌کنند، دیگر نه می‌شکنی و نه وا می‌روی. اینها را گفتم تا بگویم وقتی دیدی همسرت لوس شده، نان محبّتش را نبُر. شاید حواست به بزرگداشت شخصیّتش نیست. وقتی دیدی همسرت مغرور شده، احترامش را زیر پا نگذار، شاید تشنه محبّت باشد.

د) فشار زندگی

ایشان گفته‌اند وقتی به برخی از خانم‌ها محبّت می‌کنیم، از انجام وظایف خود شانه خالی می‌کنند؛ امّا اشاره نکرده‌اند که مقصودشان از وظایف زنان چیست؟ بگذارید در همین جا از این پرسش استفاده کرده، این نکته را یادآوری کنیم که گاهی ما مردان به قدری پای خود را از کارهای خانه بیرون می‌کشیم که زنان مجبورند به تنهایی این بار را به دوش بکشند. باید پذیرفت که تحمّل بار خانه برای زنان دشوار است. محبّت، فقط به این نیست که ما به همسرمان بگوییم «دوستت دارم»، گاهی محبّت کردن به این است که به همسرمان در کارهای خانه کمک کنیم. کمک کردن، گذشته از اجر معنوی، دو پیام اصلی دارد؛ اوّل آن که من، تو را درک می‌کنم و می‌دانم که تا چه اندازه تحمّل بار خانه‌داری مشکل است. دوم آن که من، تو را دوست دارم و با همین کمک اندک می‌خواهم دوستی‌ام را اثبات کنم. وقتی مرد این گونه محبّتش را ابراز نمی‌کند، زن خودش زمینه این ابراز محبّت را فراهم می‌کند؛ یعنی یکی از کارهایی را که به ظاهر از وظایف او به شمار می‌رود، انجام نمی‌دهد تا مرد آن را انجام دهد.

من، زنِ تو هستم. انکار نمی‌کنم. مثل بعضی‌ها هم نیستم که بگویم: «مگر گناه کردم که زن شدم؟ چه کسی گفته باید کارهای خانه را من انجام دهم؟». نه، کارِ خانه صیقل روح و روان من است. خانه برای من قفس نیست، مأمن است. در خانه که هستم، آرامم. وقتی کارِ خانه را می‌کنم، مثل این است که خودم را آراسته می‌کنم؛ امّا تو هم زن بودن مرا انکار نکن. گاهی خسته می‌شوم و دوست دارم کسی… نه، دوست دارم تو را در کنار خود ببینم. مهم نیست چقدر کمکم کنی، همین که می‌بینم بلند شده‌ای برای کمک و دستی روی سرِ کارهای روی زمین افتاده می‌کشی، مثل این است که مرا نوازش کرده‌ای. همراهی‌ات، آرامم می‌کند. آخر وقتی می‌فهمم که می‌فهمی کارِ خانه، اگر چه لذّت دارد، امّا آسان نیست، آرام می‌گیرم.

البته ممکن است سوءاستفاده از محبّت، دلایلی جز این هم داشته باشد که باید در مشاوره‌های خصوصی به آن پرداخت. وقتی شما دلایل سوءاستفاده را از بین ببرید، می‌توانید با خیالی آسوده محبّت کنید، بدون این که نگران سوء استفاده از آن باشید.

 

 

پی‌نوشت‌ها:

۱ـ برای آگاهی از شیوه‌های ابراز محبّت به گام چهارم از همین جلد مراجعه کنید.

۲ـ موضوع گام اول از جلد سوم مهارت‌های گفتگوست.

۳ـ به گام چهارم از همین جلد مراجعه کنید.

۴ـ در زبان عامیانه به آن «صیغه محرمیّت» گفته می‌شود.

۵ـ یکْ ششمِ طلاق‌ها در جامعه ما پیش از رسیدن به سالگرد ازدواج انجام می‌گیرد. ر.ک: سال‌نامه آماری ثبت احوال، ۱۳۹۲.

۶ـ خیمه عفاف، ص ۱۰۶٫

13مارس/19

از دیدار اسرای عراقی با خانواده در پادگان حشمتیه تا جنایت منافقین در میدان شوش!

فوت آیت‌الله خوانساری از مراجع تقلید، جنایت منافقین در میدان شوش تهران، کشف معادن اورانیوم و دیدار اسرای عراقی با خانواده‌هایشان در پادگان حشمتیه را می‌توان تیتر چند رویداد مهم دی و بهمن ۱۳۶۳ دانست.

در این گزارش خواهیم کوشید به روزشمار تحولات این دو ماه به اختصار بپردازیم.

جنایت منافقین در میدان شوش

۴ دی ۱۳۶۳گروهک منافقین یک بمب نسبتاً قوی را در میدان شوش منفجر کرد که به شهادت ۴ رهگذر و مجروح شدن ۵۰ نفر دیگر منجر شد. «روزنامه اطلاعات» ۵ دی ۱۳۶۳ نوشت:

«در ساعت ۱۹ و ۱۵ دقیقه دیشب در حالی که گروهی از مردم مستضعف جنوب تهران پس از ساعت‌ها کار روزانه عازم منازل خود بودند در خیابان ۱۷ شهریور، در صد متری میدان  شوش، در ایستگاه اتوبوس با یک انفجار قوی رو به رو شدند که بر اثر این انفجار ۴ نفر شهید و بیش از ۵۰ نفر مجروح شدند. بمب در یک تاکسی کار گذاشته شده بود و شدت انفجار به‌حدی بود که تاکسی به‌کلی منهدم شد. بر اساس آمار اولیه ۴۲ مغازه در اطراف محل انفجار آسیب کلی و جزئی دیده‌اند و ۱۲ خانه نیز در طبقه دوم مغازه‌ها خسارات کلی و جزئی دیده‌اند. مجروحین حادثه بلافاصله توسط مردم و آمبولانس‌های اورژانس به بیمارستان‌های مختلف تهران منتقل شدند. در میان شهدای این جنایت وحشیانه عوامل آمریکا، یک کودک یک سال و نیمه نیز دیده می‌شود.

خبرگزاری فرانسه گزارش داد یک فرد ناشناس که خود را وابسته به مجاهدین خلق [منافقین] معرفی کرد در یک تماس تلفنی مسئولیت این انفجار تروریستی را بر عهده گرفت. بر اساس این گزارش مردم مسلمان منطقه بعد از وقوع این انفجار تروریستی با حضور در محل انفجار با شعار مرگ بر آمریکا و مرگ بر منافق  نسبت به این‌گونه اعمال وحشیانه ضد انقلابیون ابراز انزجار کردند.»(۱)

کشف معدن اورانیوم در ساغند یزد

دکتر بانکی رئیس سازمان برنامه و بودجه و سرحدی‌زاده وزیر کار و امور اجتماعی پس از بازدید از معادن اورانیوم یزد از وجود ذخایر حداقل ۵ هزار تنی در این منطقه خبر دادند. این ذخایر پس از سه سال جست و جو کشف شدند.«روزنامه جمهوری اسلامی» ۲۳ دی ۱۳۶۳ طی گزارشی در این زمینه نوشت:

«پس از ۳ سال تلاش بی‌امان کارشناسان و کارگران متعهد سازمان انرژی اتمی ایران، بیش از۵ هزار تن ذخایر اورانیوم در منطقه ساغند یزد کشف شد. بر اساس این گزارش آقایان سرحدی‌زاده وزیر کار و امور اجتماعی، بانکی، رئیس سازمان برنامه و بودجه، معاون نخست‌وزیر و رئیس سازمان انرژی اتمی ایران به همراه تنی چند از کارشناسان برنامه و بودجه به منظور بررسی نحوه اکتشاف معادن اورانیوم و تصمیم‌گیری‌های لازم از منطقه ساغند بازدید کردند. در پایان این بازدید، بانکی در گفت و گو با واحد مرکزی خبر یزد گفت: «نوار بسیار عظیمی از معادن غنی اورانیوم، آهن، سرب و روی در منطقه وسیعی از ساغند، چادرملو تا بافق یزد کشف شده و این امید را برای جمهوری اسلامی فراهم آمده که صنعت عظیمی را با استفاده از این معادن در این منطقه تدارک ببیند و پایه‌ای محکم برای استقلال کشور بسازد.»(۲)

آیت الله خوانساری از دنیا رفت

۲۹ دی ۱۳۶۳آیت الله‌العظمی حاج سید احمد خوانساری یکی از مراجع بزرگ تقلید در سن ۹۸ سالگی دارفانی را وداع گفت. امام خمینی(ره) به دنبال فوت آیت‌الله خوانساری پیام تسلیتی را صادر کردند که در بخشی از آن آمده بود:

«این عالم جلیل بزرگوار و مرجع معظم که پیوسته در حوزه‌های علمیه و مجامع متدینین مقام رفیع و بلندی داشت و عمر شریف خود را در راه تدریس و تربیت و علم و عمل به پایان رساند، حق بزرگی بر حوزه دارد، چه که با رفتار و اعمال خود و تقوا و سیره خویش پیوسته در نفوس مستعده مؤثر و موجب تربیت بود.»(۳)

دیدار اسرای عراقی با خانواده‌های خود در تهران

به ابتکار جمهوری اسلامی ایران گروهی از اسرای عراقی در محوطه پادگان حشمتیه با خانواده‌های خود دیدار کردند. ده‌ها اسیر عراقی همزمان با برگزاری مراسم ایام‌الله دهه‌فجر با خانواده‌های خود در اردوگاه حشمتیه تهران ملاقات کردند. در این ملاقات ابتدا فرمانده پادگان حشمیته طی سخنانی ضمن خیر مقدم به میهمانان و با اشاره به این اقدام انسان‌دوستانه جمهوری اسلامی ایران گفت:

«امروز اسرای عراقی میهمان ما هستند و ما وظیفه اسلامی خود می‌دانیم که با آنان برخورد اسلامی و انسانی داشته باشیم.» وی افزود: «به کلیه سفارتخانه‌های ایران در خارج  ابلاغ شده است که تسهیلات لازم را برای آن‌ دسته از اشخاصی که بستگان آنان در ایران اسیر هستند و قصد ملاقات با آنان را دارند برای سفر به ایران ایجاد نمایند.» سرهنگ بهنود افزود: «این ملاقات‌ها از چندی پیش شروع شده و  به‌طور متناوب در سراسر ایران ادامه خواهند داشت.»(۴)

آغاز رسیدگی به قانون مطبوعات در مجلس

جلسه ۲۷ دی۱۳۶۳ مجلس شورای اسلامی به ریاست آیت‌الله محمد یزدی نایب رئیس مجلس شورای اسلامی برگزار شد. در این جلسه طرح قانون مطبوعات مورد بحث و بررسی قرار گرفت. این طرح شامل ۵ فصل و ۳۸ ماده است. در این طرح که در کمیسیون ارشاد و هنر اسلامی به عنوان کمیسیون اصلی مورد تصویب قرار گرفته، در فصل حدود مطبوعات آمده است: «نشریات جز در موارد اخلال به مبانی و احکام اسلام و حقوق عمومی آزادند.»(۵)

اعتراف تلخ دبیرکل سازمان ملل

خاویر پرز دکوئیار دبیر کل وقت سازمان ملل دی ماه ۱۳۶۳ طی اظهاراتی در شورای امنیت این سازمان گفت که نتوانسته است از عراق در مورد عدم استفاده از سلاح‌های شیمیایی در جنگ این کشور با ایران تعهد بگیرد.

خاویر پرز دکوئیار این اظهارات را در یک جلسه غیرعلنی طی گزارشی به اعضای شورای امنیت در مورد آخرین تحولات جنگ عراق با ایران عنوان کرد.  دکوئیار در این گزارش تاکید کرد تلاش‌هایش برای دستیابی به یک تعهد خاص مبنی بر محکوم کردن استفاده از سلاح‌های شیمیایی تنها از جانب ایران موفقیت‌آمیز بوده و در مورد عراق به نتیجه‌ای نرسیده است.»(۶)

هر وقت دسترسی به آقای خامنه‌ای نداشتم، احساس ضعف می‌کردم

آیت‌الله هاشمی رفسنجانی ۸ دی ۱۳۶۳ در دیدار روحانیون حزب جمهوری اسلامی گفت: «اگر ما به عنوان حکومت سایه امیرالمومنین«ع» در دنیا باشیم، هیچ‌گاه ابرقدرت‌های ظالم با ما سازگار نخواهند بود. اگر روزی آمریکا به ما تمایل نشان بدهد دو دلیل دارد. یا از ترس است یا اینکه احساس می‌کند که ما دست از مبارزه برداشته‌ایم. در غیر این صورت هیچ‌گاه سازش بین دیو و فرشته و آب و آتش امکان پذیر نیست، مگر اینکه آب ماهیتش را از دست بدهد و چیز دیگری بشود.»

رئیس وقت مجلس شورای اسلامی در پاسخ به سئوال یکی از حاضران در مورد شایعه اختلاف وی و آیت‌الله خامنه‌ای گفت:

«ما از زمان درس و در دوره مبارزات با هم بودیم. آن ‌موقع هر وقت من دسترسی به آقای خامنه‌ای نداشتم احساس ضعف می‌کردم. الان هم همین ‌طور است. هرچه زمان می‌گذرد ایمان من به ایشان بیشتر می‌شود. ایشان یک عنصر بسیار برجسته، باسواد، مجتهد، مخلص و بسیار ارزنده هستند. سِمت‌های دنیایی برای ایشان ارزشی غیر از تکلیف الهی ندارد و من هرگاه ایشان سخنی بگویند بی‌درنگ می‌پذیرم و هر چیزی که ایشان بخواهند مورد درخواست من است.»

هاشمی در پاسخ به سئوالی در مورد صدور نفت نیز گفت:

«بر فرض که به عراق امکاناتی بدهند که هیچ کشتی ما نتواند نفت را ببرد. در آن‌صورت ما تنگه هرمز را به‌راحتی می‌بندیم. در آن روز ما اعمال ریاضت می‌کنیم. خودمان هم اینجا نمی‌مانیم همگی به جبهه‌ها می‌رویم.»(۷)

پی نوشت‌ها:

۱-اطلاعات، ۵ دی ۱۳۶۳، صفحه ۳

۲-جمهوری اسلامی، ۲۳ دی ۱۳۶۳، صفحه ۹

۳-صحیفه امام ، جلد ۱۹ – صفحه ۱۲۸

۴-اطلاعات، ۲۹ دی ۱۳۶۳، صفحه ۲

۵-اطلاعات، ۲۷ دی ۱۳۶۳،صقحه ۴

۶-اطلاعات، ۲۹ دی ۱۳۶۳، صفحه ۳

۷-اطلاعات، ۸ دی ۱۳۶۳، صفحه ۳

13مارس/19

قصه حجاب؛ از ممنوعیت تا ارزش

هفدهم دی ماه سال ۱۳۱۴ بود که رضاشاه قانونی را تصویب کرد که بر اساس آن استفاده از چادر و روسری و روبنده برای زنان و دختران ایرانی ممنوع بود. خیلی‌ها معتقدند این قانون سوغات سفر درباریان شاه به اروپا و مشاهده وضعیت پوشش زنان سرزمین‌های پیشرفته بوده است. در اندیشه رضاخان این‌طور جا افتاده بود که حجاب مانع پیشرفت زنان ایرانی است، برای همین دربار، محافل روشنفکرانه خود را برای تجددخواهی و مبارزه با حجاب آغاز کرد.

این در حالی بود که گروه‌های فعال جنبش زنان ایران از آغاز سال ۱۳۰۰ انتقادهای خود را نسبت به مسئله حجاب شروع کرده بودند.

همچنین نشریه «عالم نسوان» فراخوانی برای افکارسنجی مسئله پوشش زنان داده بود که در مجموع پاسخ‌ها بر این امر استوار شده بود که زنان ایران مدافع بی‌حجابی هستند و انحطاط جامعه ریشه در سرکوب زنان توسط مردان دارد. مشخص است که دلیل رسیدن به این جواب،‌عدم مشارکت زنان محجبه در پاسخ به نظرسنجی بوده است.

همزمان با تصویب رسمی قانون منع حجاب توسط رضاشاه، کم‌کم لباس‌های اروپایی زنان با کنسرت‌های بی‌حجاب قمرالملوک وزیری در باشگاه ایران به بنیانگذاری وزیر نوگرای شاه، به میان مردم آمد.

چیزی که مشخص است این است که رضاشاه ناگهانی تصمیم به این قانون نگرفت، بلکه عواملی او را به این سمت سوق داد.

وقتی شاه و ملکه افغانستان در سال ۱۳۰۸ به ایران آمدند، شاه تحت تأثیر پوشش برهنه ملکه قرار گرفت. هرچند بی‌حجابی ملکه جنجالی را میان روحانیون ایران برانگیخت و از رضاشاه خواستند که ملکه را مجبور به رعایت حجاب کند. اما شاه نپذیرفت. همان ‌جا بود که شایعاتی درباره تصویب قانون منع حجاب شنیده شد.

سال‌ها بعد تنها سفر خارجی شاه به ترکیه و تأثیرپذیری از اقدامات غرب‌گرایانه آتاتورک،‌شایعه‌ها را جدی‌تر کرد. گرچه قانونی در این راستا تصویب نشد، اما یک سال بعد از این سفر، رضاشاه ناگفته‌های خود را برای نزدیکان به زبان آورد و اعتراف کرد که با دیدن زن‌های ترکیه که بدون حجاب، دوشادوش مردان در جامعه کار می‌کردند، از هرچه زن چادری بدش آمده است. او صریحاً گفت: که‌ اصلاً چادر و چاقچور دشمن ترقی و پیشرفت مردم است و درست حکم یک دمل را پیدا کرده که باید با احتیاط به آن نیشتر زد و از بینش برد.

۲۷ آذرماه بود که بخشنامه کشف حجاب از طرف رئیس الوزراء به دربار فرستاده شد تا از ابتدای زمستان اجرای غیررسمی آن در کشور شروع شود. رضاشاه در روز هفده دی‌ماه در جشن فارغ‌التحصیلی دختران بی‌حجاب در دانشسرای مقدماتی به صورت رسمی بر کشف حجاب تأکید کرد. با وجود آنکه کشف حجاب در ترکیه اختیاری بود، اما رضاشاه این قانون را با اجبار الزامی کرد و حق انتخاب را از زنان گرفت. این الزام باعث شد تا زنان سنتی و مؤمن خود را در خانه حبس کنند.

از همان ساعات اول تصویب قانون، آژانها و امنیه‌ها در شهرها و دهات به جان مردم افتادند، در حالی که شرط قانونی این بود که ابتدا حکومت مردم را از مصوبات آگاه کنند و سپس اسباب اجرای آن را فراهم سازند.

به این ترتیب دامن‌ها قیچی و شال و روسری از سر زنان کشیده می‌شدند. شهرها و روستاها پر از توهین و فحاشی به زنانی بود که پیرو سنت رسول‌الله«ص» بودند و می‌خواستند شعائر دینی را به پا دارند.

اعتراض‌ها در گوشه گوشه کشور سرکوب شدند. تجمع مخالفان کشف حجاب در مسجد گوهرشاد مشهد که در یک روز بیش از هفتصد قربانی از مردم گرفت، محصول این قانون بود. قانونی که مدعی بود بیشتر از دین و خداوند، خیر زنان و مردان ایران را می‌خواهد.

مراسم ۱۷ دی هرچند در نگاه عده‌ای نقطه عطف تاریخ زنان در ایران به شمار آمد و شاهکار رضاشاه محسوب شد، اما از همان ساعات اولیه یک جامعه دوقطبی را رقم زد. زن‌های معلوم‌الحال به کافه‌ها و رقاص‌خانه‌ها هجوم آوردند و در مقابل جوانان بوالهوس رقصیدند. از طرف دیگر مأمورین شهربانی و پلیس‌ها در تهران و فرمانداری‌ها و بخشداری‌ها در شهرها و قصبات مزاحم زنان بی‌خبر شدند و به اجبار از آنها کشف حجاب و حتی چادر و نقاب آنان را پاره ‌کردند.

این دسته از زنان از قانون بی‌خبر بودند. اما در طول سخنرانی شاه، برخی از زنان حاضر در مجلس، رو به دیوار ایستاده بودند و چنان از بی‌حجابی خود ناراحت بودند که اشک می‌ریختند.

در برخی از شهرها قانون منع حجاب، زنان را وادار کرده بود که با بلندتر کردن یقه پالتو یا روپوش، خود را بیشتر بپوشانند. اما حتی همین اندازه تلاش هم توسط شهربانی سرکوب می‌شد. زنان باحجاب را در اتوبوس راه نمی‌‌دادند و در معابر، پاسبان‌ها آنها را کتک می‌زدند و چادر از سرشان می‌کشیدند.

اگر زنی از زیر کتک آنها فرار می‌کرد تا خانه تعقیبش می‌کردند. حتی وارد خانه می‌شدند و اتاق و صندوق لباس‌ها را تفتیش می‌کردند و اگر وسیله حجابی می‌دیدند، آن را پاره پاره می‌کردند یا به غنیمت می‌بردند.

یکی از اعضای فدائیان اسلام خاطره کودکی خود را این‌ طور بیان کرده که وقتی مادرش از حمام عمومی به خانه برمی‌گشته، در بین راه پاسبان اداره ثبت وقتی او را با چادر دید، به او حمله‌ور ‌شد و چادر را از سر مادرش ‌کشید. مادر فرار ‌کرد و خود را به آستانه خانه همسایه رساند و در همان‌جا سقط جنین ‌کرد و در اثر خونریزی شدید بعد از شانزده روز در سن بیست و یکسالگی از دنیا رفت.

مرگ این مادر و رنج‌های حبس شدن بسیاری از مادران و دختران در خانه‌ها، ارمغان توهمی بود که حکومت در سر می‌پروراند. روزی که کشف حجاب آغاز شد، به گمان آنها روز آزادی زنان ایران از بند اسارت بود.

طرفداران کشف حجاب کسانی بودند که چشم به غرب دوخته بودند و پیشرفت و سعادت خود را در نسخه بی‌دینی جستجو می‌کردند. میسیون‌های مذهبی که مدارس خارجی را در ایران تأسیس می‌کردند، اشراف‌زاده‌هایی که از فرنگ برمی‌گشتند و نشریه‌هایی که از تفکر مدرن خط می‌گرفتند، دست به دست هم دادند تا افراد سطحی‌اندیش و غربزده از این قانون استقبال کنند.

منع حجاب در حالی در ایران به عنوان یک قانون اجرا ‌شد که تاریخ ایران باستان را نمی‌شد نفی کرد. اصالت ایران از زمان هخامنشیان به ملکه‌هایی می‌رسید که به وسیله پرده از مردم پنهان داشته می‌شدند. در متون کلاسیک فارسی نیز از حجاب سخن به میان آمده بود. حتی زنان محترم در ادیان مختلف، به‌ویژه در دین زرتشت از پوشش برخوردار بودند. حجاب آنقدر باارزش بود که حتی شاهان پارسی نظیر خسرو انوشیروان نیز به صورت پوشیده به ملاقات برخی از افراد مهم می‌آمد.

اما رضاخان با سطحی‌اندیشی در پی تقلید کورکورانه‌ای از غرب برآمد که نتیجه آن، اجرای سیاست‌های نوین استعمار در ایران بود. انگلیس سال‌ها بود که اندیشه جهانی‌سازی را در کنار دوستان خود در رژیم صهیونیسم در سر می‌پروراند.

همان‌طور که در پروتکل‌های یهود بر آن تأکید شده بود، اصل مبارزه با مذهب و دین‌زدگی جهان، چنان پوشیده و زیرپوستی در دستورکار استعمارگران قرار گرفته بود که رضاخان نمی‌توانست تصورش را هم بکند که پشت نقاب مار خوش‌خط و خال کشف حجاب، چگونه جاده را برای سیاست‌های دهکده جهانی هموار کرده است.

سخن مستر همفر، جاسوس انگلیسی دلیل بزرگی بر اثبات این مطلب است که حکومت ایران در زمین استعمار بازی می‌کرد. همفر نوشته بود: «در مسئله بی‌حجابی زنان باید کوشش فوق‌العاده‌ای به عمل آوریم تا زنان مسلمان به بی‌حجابی و رها کردن چادر مشتاق شوند. پس از آنکه حجاب زن با تبلیغات و سعی [ما] از میان رفت، وظیفه مأموران ماست که جوانان را به عشق بازی و روابط نامشروع با زنان تشویق کنند و بدین وسیله فساد را در جوامع اسلامی گسترش دهند. لازم است زنان غیرمسلمان کاملاً بدون حجاب ظاهر شوند تا زنان مسلمان از آنان تقلید کنند.»

سیاست مذهب‌زدائی و استحاله فرهنگی با کشف حجاب کلید خورده بود و ایران می‌رفت تا در کوتاه‌ترین مدت به جامعه‌ای بی‌هویت و تهی از ارزش‌های اسلامی و ملی تبدیل شود. سکولاریسم و لاقیدی با تحقیر نمادهای دینی و سنن ملی آغاز شده بود و این در حالی بود که روشنفکران ایران از خوشحالی، آزادی زن ایرانی را جشن می‌گرفتند.

آنان که حجاب را خلاف تمدن، خلاف قانون طبیعت و سبب عدم حضور زن در اجتماع می‌دانستند، روز ۱۷ دی را آغاز تاریخ تمدن ایران می‌شمردند و صراحتاً در سخنرانی‌های خود می‌گفتند: «مسروریم که می‌بینیم خانم‌ها در نتیجه معرفت به وضعیت خود آشنایی یافته‌اند. نصف قوای مملکت که بیکار بودند و به حساب نمی‌آمدند، اینک داخل جماعت شده‌اند.»

استدلال آنها این بود که در دنیا هیچ دو جنس ذکور و اناث در نباتات و حیوانات خلق نشده که جنس ماده از جنس نر روی خود را پنهان کند؛ غافل از آنکه انسان اشرف مخلوقات است و طبق صریح آیه قرآن اصل پوشش برای ارزش‌گذاری به زنان وضع شده است.

هرچند به قول شهید مطهری مخالفان حجاب سعی کرده‌اند چنین وانمود کنند که حجاب اسلامی از برخی جریانات ظالمانه نظیر میل به ریاضت، عدم امنیت و عدالت اجتماعی، پدرشاهی و تسلط مرد بر زن، حس خودخواهی مرد، احساس حقارت زن و… سرچشمه می‌گیرد؛ اما علل نامبرده یا به هیچ‌وجه تأثیری در پیدا شدن حجاب در هیچ نقطه از جهان نداشته و بی‌جهت آنها را به نام علت حجاب ذکر کرده‌اند و یا به‌فرض که در پدید آمدن بعضی از سیستم‌های غیراسلامی تأثیر داشته‌اند، فلسفه‌ای که اسلام برای حجاب و پوشش اسلامی بیان می‌کند، مربوط به عفاف و همان روح پوشش است. در دیدگاه اسلام، عفاف بزرگ‌ترین فلسفه حجاب برای تضمین سعادت و امنیت جامعه برای زن و مرد به شمار می‌آید.

از سوی دیگر رضاخان توجه نکرده بود که حجابی که اسلام برای زنان تعیین کرده به معنای در خانه ماندن و نداشتن فعالیت اجتماعی نیست، بلکه زنان با رعایت کامل حجاب می‌توانند در اجتماع و هرجا که ضرورت داشته باشد حضور یابند، همان‌ طور که حضرت زهرا«س» برای دفاع از ولایت در پوشش کامل به مسجد آمدند و برای مردم سخنرانی کردند.

حکومت پهلوی با قرآن و مفاهیم آن بیگانه بود، وگرنه چطور می‌شد آیه ۳۱ سوره نور را نادیده گرفت که: «وَقُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَیَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُیُوبِهِنَّ وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِی إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِی أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِینَ غَیْرِ أُولِی الْإِرْبَهِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِینَ لَمْ یَظْهَرُوا عَلَى عَوْرَاتِ النِّسَاءِ وَلَا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ مَا یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِیعًا أَیُّهَ الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُون»: و به زنان با ایمان بگو دیدگان خود را [از هر نامحرمی‌] فرو بندند و پاکدامنی ورزند و زیورهای خود را آشکار نگردانند، مگر آنچه که طبعاً از آن پیداست و باید روسری خود را بر گردن خویش [فرو] اندازند، و زیورهایشان را جز برای شوهرانشان یا پدرانشان… آشکار نکنند؛ و پاهای خود را [به گونه‌ای به زمین‌] نکوبند تا آنچه از زینتشان نهفته می‌دارند معلوم گردد. ای مؤمنان، همگی [از مرد و زن‌] به درگاه خدا توبه کنید، امید که رستگار شوید.»

حکومت پهلوی از آیه ۵۳ سوره احزاب روی گردانده بود که فرموده است: « یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاتَدْخُلُوا بُیُوتَ النَّبِیِّ إِلاّ أَنْ یُؤْذَنَ لَکُمْ إِلى طَعام غَیْرَ ناظِرِینَ إِناهُ وَ لکِنْ إِذا دُعِیتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا وَ لا مُسْتَأْنِسِینَ لِحَدِیث إِنَّ ذلِکُمْ کانَ یُؤْذِی النَّبِیَّ فَیَسْتَحْیِی مِنْکُمْ وَ اللّهُ لایَسْتَحْیِی مِنَ الْحَقِّ وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجاب ذلِکُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِکُمْ وَ قُلُوبِهِنَّ وَ ما کانَ لَکُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللّهِ وَ لا أَنْ تَنْکِحُوا أَزْواجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً إِنَّ ذلِکُمْ کانَ عِنْدَ اللّهِ عَظِیماً»: « اى کسانى که ایمان آورده اید! در خانه هاى پیامبر داخل نشوید مگر این که به شما براى صرف غذا اجازه داده شود (در حالى که قبل از موعد نیائید و) در انتظار وقت غذا ننشینید; اما هنگامى که دعوت شدید داخل شوید; و وقتى غذا خوردید پراکنده شوید، و (بعد از صرف غذا) به بحث و صحبت ننشینید; این عمل پیامبر را ناراحت مى نماید ولى از شما شرم مى کند (و چیزى نمى گوید); اما خداوند از (بیان) حق، شرم ندارد، و هنگامى که چیزى از وسائل زندگى را (به عنوان عاریت) از آنان =] همسران پیامبر[ مى خواهید از پشت پرده بخواهید; این کار براى پاکى دلهاى شما و آنها بهتر است; و شما حق ندارید رسول خدا را آزار دهید، و نه هرگز همسران او را بعد از او به همسرى خود در آورید که این کار نزد خدا بزرگ است!»

پهلوی این آیه ۵۹ سوره احزاب را نشینده بود که: « یاأَیهَا النَّبىُّ قُل لاَزْوَجِک وَ بَنَاتِک وَ نِساءِ الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیهِنَّ مِن جَلَبِیبِهِنَّ ذَلِک أَدْنى أَن یُعْرَفْنَ فَلا یُؤْذَیْنَ وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَّحِیماً »: « اى پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤ منان بگو جلبابها (روسرى هاى بلند) خود را بر خویش فرو افکنند، این کار براى اینکه (از کنیزان و آلودگان ) شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند بهتر است و (اگر تاکنون خطا و کوتاهى از آنها سر زده ) خداوند همواره غفور و رحیم است.»

رضاخان چیزی را که خداوند سعادت را در آن نهفته بود، مانع پیشرفت و تمدن دانست و بدین ترتیب با فریبی که از جاذبه‌های دنیای مدرن خورد، راه را برای پروژه جهانی‌سازی استعمارگران باز کرد.

اما از آنجا که خداوند، خود نگهبان و پاسدار قرآن و دین خود است، نفس مظلوم‌ترین و پاک‌دامن‌ترین زنان و مادران ایران، عمر این قانون ننگین را به سرآورد و چیزی نگذشت که با درخشش جمهوری اسلامی، حجاب و عفاف در سرزمین ایران حاکم شد. هرچند هنوز هم در اثر تبلیغات غرب و گرایش‌های انسان مدرن حجاب در ایران مخالفانی دارد، اما حقیقت این است که:

در کار گلاب و گل، حکم ازلی این بود

کان شاهد بازاری وین پرده‌نشین باشد

جای خرسندی است که در جامعه امروز ایران، زنان باحجاب در بسیاری از عرصه‌های دانش و هنر و تکنولوژی توانسته‌اند گوی سبقت را از مردان بربایند و ثابت کنند که نه تنها حجاب هیچ منعی برای پیشرفت زن مسلمان نیست، بلکه بهترین ابزار برای حفظ امنیت و کرامت وی به شمار می‌آید.

13مارس/19

سفر بی‌بازگشت شاه، ۲۶ دی ماه ۱۳۵۷

در طول سلطنت ۳۷ ساله محمدرضا شاه، شرایط انقلابی، دو بار او را به خارج از کشور فرستاد. نخستین بار در بحبوحه ملی شدن صنعت نفت و بار دیگر در ۲۶ دی ماه ۱۳۵۷٫ محمدرضا شاه در سال ۱۳۳۲ بدون تشکیل شورای سلطنت و بدون هیچ تشریفاتی کشور را به مقصد بغداد و سپس رم ترک کرد. دکتر حسین فاطمی وزیر امور خارجه مصدق به درستی می‌گفت؛ چون خروج شاه بدون اطلاع قبلی بوده، بنابراین شاه فرار کرده و این کار به منزله استعفای او از قدرت است. خیلی‌ها سرنوشت شاه را مشابه ملک فاروق می‌دانستند که سفر بی‌بازگشتی به شهر کاپری در ایتالیا داشت.

به نظر می‌رسید شاه هم به‌رغم اظهارات خویش مبنی بر اینکه حکم برکناری مصدق بر اساس اختیارات قانونی بوده و او قانوناً شاه این مملکت است، در حقیقت کار را تمام شده می‌دانست و به همراهان خویش می‌گفت به امریکا می‌رویم و در آنجا مستقر می‌شویم و مزرعه‌ای می‌خریم. در طول اقامت شاه در بغداد و رم، اخبار خوبی از ایران به او نمی‌رسید. هر روز تظاهرات علیه شاه شدت می‌یافت و مردم مجسمه او و پدرش را پایین می‌آوردند و فاطمی خواستار اعدام همه اعضای خاندان پهلوی بود.

روایت سولیوان آخرین سفیر امریکا در تهران پس از فرار شاه در ۲۶ دی ماه ۱۳۵۷ درباره واکنش مردم نسبت به فرار دوم شاه نیز مشابه سال ۱۳۳۲ است. او در گزارش خویش به وزارت امورخارجه امریکا می‌نویسد: «پس از انتشار خبر عزیمت شاه از طریق رادیوی ملی کشور، شهر تهران یکپارچه دستخوش احساس و عاطفه شده است. موتورسوارها با چراغ‌های روشن و بوق زنان در خیابان‌های شهر به راه افتاده‌اند. افراد جوان در حالی که خبرها را روی پوسترهای دست‌ساز نوشته‌اند و آماده برگزاری تظاهرات می‌شوند، به این سو و آن سو می‌دوند. تا ساعت  چهار بعد از ظهر مردم هنوز هم در حال رقص و پایکوبی هستند و گزارشی در مورد وقوع خشونت و درگیری دریافت نکرده‌ایم».

نخستین فرار شاه جایگاه متزلزل او را در میان ایرانیان آشکارا نشان داد. همان طور که وقتی پدر او رضاشاه توسط متفقین کشور را به مقصد موریس ترک کرد، ایرانیان متاسف و اندوهگین  نشدند، در فرار او به بغداد نیز موجی از شادی مردم ایران را فراگرفت. در همه‌ جا صحبت از جمهوری و مرگ سلطنت بود. در خیابان‌های تهران مردم غریو شادی سر می‌دادند. در خارج از کشور نه تنها کشورهای مختلف حاضر به پذیرش او نبودند، بلکه اعضای سفارت ایران در رم نیز حاضر به تحویل خودروی شخصی شاه به او نشدند.

حسین فرودست در مورد چند روزی که شاه در رم به سر  ‌برد، می‌نویسد: «سفیر (کاردار) ایران در رم غلامعلی نظام خواجه‏نوری از وابستگان بسیار نزدیک محمدرضا بود که دائم در کاخ دیده می‏شد. خواجه‏امیری نیز به دیدار محمدرضا نیامد و از اعضای سفارت تنها یک نفر وابسته اقتصادی به نام صادق در هتل به دیدار شاه آمد. خواجه‏نوری بسیار مورد محبت محمدرضا و مدتی رئیس کل تشریفات دربار بود. محمدرضا به صادق می‏گوید اتومبیلی را که همیشه در رم داشته از خواجه‏نوری بگیرد و بیاورد. خواجه‏نوری تلفنی از مصدق کسب تکلیف می‏کند و مصدق دستور می‏دهد: «ندهید! ندهید!» و اتومبیل را نمی‏‏دهند. محمدرضا جمعاً دو روز در هتل رم اقامت داشت و در این مدت مقاماتی از انگلیس و آمریکا با او در تماس دائم بودند.»

بنابراین در اولین فرار شاه، نهاد شاهنشاهی ایرانی که پهلوی‌ها در صدد احیای آن بودند و آن‌را سنتی دیرپا، ریشه‌دار و محبوب در میان ایرانیان می‌دانستند، جایگاه بی‌ثبات خود را نشان داد و تداوم خود به مدت ۲۵ سال بعدی را به حمایت خارجی گره زد. کودتای امریکایی انگلیسی موسوم به عملیات آژاکس، شاه را به قدرت برگرداند، اما هرگز به او اعتبار و مشروعیت نبخشید. برای همین شاه به دنبال منبع مشروعیتی دیگر، یعنی پشتوانه حمایت خارجی برای حفظ تاج و تخت برآمد. درست به همین دلیل شاه برای همیشه تاج و تخت از دست رفته خویش را مدیون عملیات مشترک سیا و ام. آی. سیکس می‌دانست.

از این پس شاه دست به سرکوب مخالفان خود زد. پول بادآورده نفت و حمایت همه‌جانبه امریکا شاه را سرمست کرد و به او غرور کاذب بخشید. شاه فکر می‌کرد کودتا که او را مشابه پدرش به قدرت رسانده بود، مخالفان او را نیز به تاریخ سپرده است، غافل از اینکه در زیر پوست شهر خبرهایی بود، خبرهایی که او تا وقتی که برای دومین کشور را ترک ‌کرد، نخواست صدای آن را بشنود و همه مخالفان را مترجعین سرخ و سیاه می‌نامید.

زمانی که او مدعی شد که صدای مردم را شنیده، دیگر خیلی دیر شده بود. ۱۶ آبان ۵۷  شاه در حالی که برگه سفیدی در دست داشت، خطاب به ملت ایران چنین گفت: «ملت عزیز ایران! در فضای باز سیاسی‌ای که از دو سال پیش به‌تدریج ایجاد ‌شد، شما ملت ایران علیه ظلم و فساد به پا خاستید. انقلاب ملت ایران نمی‌تواند مورد تأیید من به عنوان پادشاه ایران و به عنوان یک فرد ایرانی نباشد… بار دیگر در برابر ملت ایران سوگند خود را تکرار می‌کنم و متعهد می‌شوم که خطاهای گذشته و بی‌قانونی و ظلم و فساد دیگر تکرار نشود، بلکه خطا‌ها از هر جهت جبران نیز گردند. متعهد می‌شوم که پس از برقراری نظم و آرامش در اسرع وقت یک دولت ملی برای برقراری آزادی‌های اساسی و اجرای انتخابات آزاد تعیین شود تا قانون اساسی که خونبهای انقلاب مشروطیت است به صورت کامل به مرحله اجرا در آید. من نیز پیام انقلاب شما ملت ایران را شنیدم.»

۱۵ سال قبل، وقتی نهضت اسلامی علیه رژیم پهلوی شروع شد، او به جای شنیدن صدای نهضت، آنها را مرتجعین سیاه و حیوانات نجس نامید و حضرت امام در واکنش به این تعبیر شاه در سخنرانی خویش نوید شروع یک حرکت فکری و فرهنگی مستمر را داد که به پیروزی انقلاب اسلامی منجر شد:

«آقا! من به شما نصیحت می‏‌کنم، ای آقای شاه! ای جناب شاه! من به تو نصیحت می‌‌کنم. دست بردار از این کارها. آقا! اغفال دارند می‏‌کنند تو را. من میل ندارم که یک روز اگر بخواهند تو بروی همه شکر بکنند… آیا روحانیت اسلام، آیا روحانیون اسلام، اینها حیوان نجس هستند؟ در نظر ملت، اینها حیوان نجس هستند که تو می‏‌گویی؟ اگر اینها حیوان نجس هستند پس چرا این ملت دست آنها را می‏‌بوسند. دست حیوان نجس را می‏‌بوسند…؟ آقا! ما حیوان نجس هستیم…؟ خدا کند که مرادت این نباشد،. خدا کند مرادت از اینکه مرتجعین سیاه مثل حیوان نجس هستند و ملت باید از آنها احتراز کند، مرادت علما نباشند، والا تکلیف ما مشکل می‏‌شود و تکلیف تو مشکل می‏‌شود. نمی‏‌توانی زندگی کنی. ملت نمی‏‌گذارد زندگی کنی. نکن این کار را. نصیحت مرا بشنو… آقا نکن این‏ طور. بشنو از من. بشنو از روحانیون. اینها صلاح ملت را می‏‌خواهند. اینها صلاح مملکت را می‏‌خواهند.»

شاه برخلاف سال ۱۳۳۲ که مصدق رهبری جریان مخالف را برعهده داشت، فکر می‌کرد یک چهره ملی‌گرا می‌تواند دولت آشتی ملی تشکیل بدهد، غافل از اینکه اولاً جبهه ملی دیگر توان دوره ۱۳۲۸-۱۳۳۲ را ندارد و فعالیت آن تحت‌الشعاع فعالیت سیاسی سایر گروه‌ها و جریان‌های سیاسی از جمله نیروهای مذهبی است و ثانیاً به‌شدت گرفتار اختلاف‌نظر و تفرقه است. برای همین هم بختیار را به دلیل پذیرش مسئولیت نخست‌وزیری شاه از جبهه ملی اخراج می‌کنند. شاه پس از ناکامی دولت نظامی ازهاری، برای خروج از بن‌بست به جبهه ملی روی آورد. شاه درابتدا دکتر غلامحسین صدیقی را برای مقام نخست‌وزیری در نظر گرفت. دکتر صدیقی پاسخ رد داد و شاه از شاپور بختیار دعوت کرد. بختیار این پیشنهاد را به شرط گرفتن اختیار کامل و خروج شاه از کشور بعد از گرفتن رأی اعتماد مجلس به دولت پذیرفت. بختیار در فرودگاه به داخل هواپیما می‌رود و شاه به او می‌گوید شما تمام اختیارات را دارید. بختیار هم دست شاه را می‌بوسد و از هواپیما پایین می‌رود.

در فرار دوم، شاه درمان بیماری را بهانه کرد تا چند روزی از کشور دور باشد و به‌محض اینکه آبها از آسیاب افتاد برگردد. ظاهراً او تصور کرده بود که این مسافرت حداکثر دو یا سه ماه طول خواهد کشید. شاه در ۲۶ دی ماه ۱۳۵۷ بیماری خود را علت مسافرتش ذکر کرد و گفت: «مدتی است احساس خستگی می‌کنم و احتیاج به استراحت دارم. ضمناً گفته بودم پس از اینکه خیالم راحت شود و دولت مستقر گردد، به مسافرت خواهم رفت.» او این بار قرار بود از نزدیک با مقامات امریکایی صحبت کند و آنها را در جریان بگذارد تا همچنان به حمایت از او ادامه دهند. تصور شاه این بود که تحولات ایران زیر سر آمریکایی‌هاست.

امیر اصلان افشار که در این سفر با شاه همراه بود و سمت‌های مختلفی را در وزارت امورخارجه، نمایندگی مجلس و ریاست اداره کل تشریفات دربار به عهده داشت در خاطرات خویش می‌نویسد: «اعلیحضرت معتقد بود سولیوان سوء‌نیـت دارد و گزارش درستی از اوضاع ایران به کاخ سفید و مقامات وزارت امور خارجه امریکا ارائه نمی‌دهد. بنابراین لازم است که خودم به امریکا بروم و با کارتر و مقامات وزارت امور خارجه امریکا ملاقات کنم و به آنها بگویم که اقدامات شما در بی‌ثبات کردن ایران نه فقط برای ما بلکه برای تمام منطقه فاجعه‌بار خواهد بود.»

در حقیقت مقصد شاه امریکا بود و فکر می‌کرد این سفر بیش از دو سه ماه به طول نخواهد انجامید. کارتر در شرایط انقلابیِ ایران به شاه پیشنهاد می‌کند سفری به مصر داشته باشد و درباره قرارداد «کمپ دیوید» با انور سادات و جرالدفورد (رییس‌جمهور سابق امریکا) ملاقات و گفتگو کند. شاه بعد از سه روز اقامت در مصر قصد عزیمت به امریکا را دارد، اما مقامات امریکایی سفر او را به صلاح نمی‌دانند و آوارگی شاه شروع می‌شود. او پس از اقامت چند روزه در اسوان مصر، دعوت نامه‌ای از ملک حسن دوم پادشاه مراکش دریافت می‌کند و به این کشور می‌رود. باهاما و مکزیک کشورهای بعدی هستند که شاه را می‌پذیرند.

سرانجام کارتر تحت فشار اطرافیانش در ۲۹ مهر ۱۳۵۸ اجازه مسافرت شاه و همسرش را به امریکا با ویزای توریستی صادر می‌کند. ظاهراً در فرودگاه فورت لادیل امریکا، وقتی هواپیمای شاه و اطرافیانش  به زمین می‌نشیند، بر خلاف انتظار شاه، فقط یک کارشناس امریکایی از اداره بازرسی مواد کشاورزی امریکا  به استقبال او می‌رود. فریده دیبا مادر فرح که در این سفر همراه شاه و فرح است می‌نویسد در فرودگاه همه وسائل ما را بازرسی کردند تا مطمئن شوند از مکزیک، گل و گیاه یا تخم سبزیجات و میوه همراه خود نیاورده‌ایم. محمدرضا در آن حال نزار و رنگ پریده که تب شدید هم آزارش می‌داد گفت، «ببینید روزگار با ما چه کرد؟ در همین امریکا ترومن، اف کندی و کارتر به استقبال من می‌آمدند و فرش قرمز زیر پایم پهن می‌کردند.»

با تسخیر سفارت امریکا دولتمردان امریکایی و علی‌الخصوص کارتر به فکر خارج کردن شاه از امریکا می‌افتند تا به این وسیله آزادی گروگان‌های خود را فراهم کنند. سرانجام تنها کشوری که تحت فشارهای امریکا حاضر به پناه دادن شاه می‌شود پاناماست. شاه و همسرش ۱۰۰ روز در پاناما ماندند و سپس به اصرار رئیس‌جمهور مصر و همسرش، در روز سوم فروردین ۱۳۵۹ با یک هواپیمای پانامائی رهسپار قاهره شدند.

فرار شاه نقطه عطفی در تاریخ انقلاب اسلامی به شمار می‌رود. تیتر «شاه رفت» به عنوان یکی از ماندگار‌ترین تیترهای مطبوعات ایران  که در ۲۶ دی ماه، در صفحه نخست روزنامه اطلاعات نقش بست، فراتر از رفتن شاه، پایان رژیم شاهنشاهی بود. با فرار شاه رژیمی که رضاشاه از آن با عنوان رژیم تک نفره یاد می‌کرد به پایان خود رسید و نظام دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهی در ایران به تاریخ پیوست. این سرنوشت حکومتی بود که با کمک و حمایت خارجی روی کار آمده بود و اقدامات آن باعث شد تا در میان همه مردم بدون در نظر گرفتن خاستگاه طبقاتی، پایگاه اجتماعی نداشته باشد.

۱۶ روز پس از خروج شاه از کشور حضرت امام پا به میهن گذاشتند  و در پیام مهمی خواستار حفظ نظم از سوی آحاد مردم در کشور شدند و  فرار محمدرضا پهلوی را طلیعه پیروزی ملت و سرلوحه سعادت و دست یافتن به آزادی و استقلال معرفی کردند.

13مارس/19

وعده‌های خداوند به جوامع توحیدی

اشاره:

وعده خداوند حتمی، قطعی و تخلف‌ناپذیر است. آنجایی که وعده پاداش دهد، پاداش می‌دهد و آنجایی هم که وعده عذاب می‌دهد، قطعاً عذاب خواهد کرد. این نشانه حکمت الهی است که هم مبشر است و هم نذیر. این البته به عملکرد جوامع برمی‌گردد که آیا به دنبال وعده پاداش‌اند و یا وعده عذاب؟ در این تحقیق سعی شده است تا با نگاهی به آیات الهی، ویژگی‌ها، گونه‌ها و نمونه‌هایی از وعده‌های الهی را بیان و شرائط و عوامل تحقق وعده‌های خداوند به جوامع توحیدی را بررسی کنیم.

ویژگی‌ها:

با بررسی آیات الهی می‌توان دریافت که وعده‌های الهی دو ویژگی و خصوصیت دارند: ۱٫ حقانیت وعده‌ها. خداوند در این مورد با جملاتی نظیر:«….أَلا إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ»(۱): آگاه باشید وعده خدا حقّ است. و: «…وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا»(۲) بر حقانیت و درستی وعده‌های خود تاکید می‌فرماید. ۲٫ حتمیت وقوع وعده‌های الهی. خداوند بر واقع شدن وعده‌های خود تاکید فرموده است: «إِنَّما تُوعَدُونَ لَواقِع. ‌»(۳): که آنچه به شما وعده داده می‌شود، یقیناً واقع‌ شدنی است. و وعده‌های خود را تخلف ناپذیر ذکر می‌کند: «فَلا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ مُخْلِفَ وَعْدِهِ رُسُلَه‌ُ‌(۴): پس گمان مبر که خدا وعده‌ای را که به پیامبرانش داده، تخلّف کند.»

گونه‌ها:

وعده‌های الهی نیز دو گونه‌اند: الف. تبشیری. ب. انذاری. این ویژگی‌ها و شاخصه‌های حکمت گونه خداوند است که همان گونه که وعده پاداش و جایزه می‌دهد، وعده عذاب و جریمه نیز می‌دهد. خداوند وقتی پیامبران را مبعوث فرمود، به آنان نیز همین وظیفه را گوشزد کرد و ازآنان خواست که هم بشارت‌دهنده باشند و هم انذارکننده و ترس‌دهنده: « فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَمُنذِرِینَ»(۵) و «وَمَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِینَ إِلاَّ مُبَشِّرِینَ وَمُنذِرِینَ.»(۶) در میان آیات گوناگون الهی، آیات ششم الی نهم سوره«القارعه» به‌خوبی این دو ویژگی وعده‌ها را نمایان می‌سازد: «فَأَمَّا مَنْ ثَقُلَتْ مَوَازِینُهُ. فَهُوَ فِی عِیشَهٍ رَاضِیَهٍ.وَأَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوَازِینُهُ.فَأُمُّهُ‌هاوِیَهٌ: اما هر که سنجیده‌‏هایش سنگین برآید. پس وى در زندگى خوشى خواهد بود. و اما هر که سنجیده‌هایش سبک بر آید. پس جایش‌هاویه باشد.»

از یک سو خداوند به انسان‌هایی که اعمال نیک دارند وعده زندگی خوش می‌دهد و از سوی دیگر به بدکاران وعده جهنم می‌دهد.

وعده‌های تبشیری و انذاری خداوند عبارتند از:

الف. تبشیری:

  1. پاداش بزرگ: «…. وَمَنْ أَوْفَى بِمَا عَاهَدَ عَلَیْهُ اللَّهَ فَسَیُؤْتِیهِ أَجْرًا عَظِیمًا(۷): آن کس که نسبت به عهدى که با خدا بسته وفا کند، به‌زودى پاداش عظیمى به او خواهد داد.»
  2. پاداش کامل: «وَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ وَاللَّهُ لاَ یُحِبُّ الظَّالِمِین(۸): اما آنها که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند، خداوند پاداش آنان را به‌طور کامل خواهد داد.»
  3. پاداش بی منت و بی پایان: «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُون(۹): آنان که ایمان آرند و نیکوکار شوند که آنها را اجری بی منّت و ثوابی بی نهایت (در بهشت جاودانی) خواهد بود.»
  4. آمرزش و غفران: «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ مَغْفِرَهٌ وَ أَجْرٌ عَظِیم‌(۱۰): خداوند، به آنها که ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده‌اند وعده آمرزش و پاداش عظیمی داده است.»
  5. بهشت و تنعمات آن: «وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها أَبَداً…(۱۱): و کسانی که ایمان آورده‌اند و اعمال صالح انجام داده‌اند، بزودی آن را در باغ‌هایی از بهشت وارد می‌کنیم‌.»
  6. دوری از جهنم: « إِنَّ الَّذِینَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنَى أُوْلَئِکَ عَنْهَا مُبْعَدُونَ(۱۲): کسانى که از قبل، وعده نیک از سوى ما به آنها داده شده ( مؤمنان صالح) از آن(جهنم) دور نگاهداشته مى‏شوند.»
  7. ۷. عاقبت نیکو: «الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ طُوبَى لَهُمْ وَحُسْنُ مَآبٍ(۱۳): کسانی که ایمان آورده، عمل صالح انجام دادند، خوشا برآنان و سرانجام نیکویی دارند.»
  8. ۸. تبدیل بدی‌ها به خوبی‌ها: «… مَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلاً صَالِحًا فَأُوْلَئِکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ…(۱۴): هر که توبه کند، ایمان آورد و کار شایسته کند، خداوند بدی‌های او را به نیکی‌ها تبدیل می‌کند.»
  9. ۹. حکومت در روی زمین: «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِم(۱۵): خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند وعده می‌دهد که قطعاً آنان را حکمران روی زمین خواهد کرد، همان گونه که به پیشینیان آنها خلافت روی زمین را بخشید.»
  10. ۱۰. محبوبیت مردمی: «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمْ الرَّحْمَانُ وُدًّا(۱۶): مسلما کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام داده‏اند، خداوند رحمان محبتى براى آنان در دل‌ها قرار مى‏دهد.»

ب. انذاری:

  1. مجازات دردناک: «…وَأَمَّا الَّذِینَ اسْتَنکَفُوا وَاسْتَکْبَرُوا فَیُعَذِّبُهُمْ عَذَابًا أَلِیمًا(۱۷): اما آنها که ابا کردند و تکبر ورزیدند، مجازات دردناکى خواهد کرد.»
  2. ۲. جهنم: «وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِینَ(۱۸): و دوزخ، میعادگاه همه آنهاست.»
  3. ۳. قطع ریشه: «…..وَ یُرِیدُ اللَّهُ أَنْ یُحِقَّ الْحَقَّ بِکَلِماتِهِ وَ یَقْطَعَ دابِرَ الْکافِرِین(۱۹): خداوند می‌خواهد حق را با کلمات خود تقویت، و ریشه کافران را قطع کند.»
  4. ۴. دوری از رحمت خداوند: «وَعَدَ اللَّهُ الْمُنَافِقِینَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْکُفَّارَ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا هِیَ حَسْبُهُمْ وَلَعَنَهُمُ اللَّهُ وَلَهُمْ عَذَابٌ مُقِیمٌ(۲۰): خداوند به مردان و زنان منافق و کفار، وعده آتش دوزخ داده؛ جاودانه در آن خواهند ماند. همان براى آنها کافى است و خدا آنها را از رحمت خود دور ساخته‌اند و عذاب همیشگى براى آنهاست.
  5. ۵. انتقام: «وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُکِّرَ بِآیَاتِ رَبِّهِ ثُمَّ أَعْرَضَ عَنْهَا إِنَّا مِنْ الْمُجْرِمِینَ مُنتَقِمُونَ(۲۱): چه کسى ستمکارتر است از آن کس که آیات پروردگارش به او یادآورى شده و او از آن اعراض کرده است؟! مسلما ما از مجرمان انتقام خواهیم گرفت.»
  6. ۶. بد عاقبت: «یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ جَاهِدِ الْکُفَّارَ وَالْمُنَافِقِینَ وَاغْلُظْ عَلَیْهِمْ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِیر(۲۲): اى پیامبر! با کافران و منافقان جهاد کن، و بر آنها سخت بگیر. جایگاهشان جهنم است و چه بد سرنوشتى دارند.»

نمونه‌ها

در آیات الهی، خداوند در فرازهای گوناگون به مواردی اشاره می‌فرماید که حکایت از تحقق وعده‌های الهی دارد. برخی از این نمونه‌ها را در دو نمونه تبشیری و انذاری بیان می‌کنیم:

الف. تبشیری:

در بحث نمونه‌های تبشیری وعده‌های خداوند، باید به وعده نصرت الهی و متذکر شدن تحقق این وعده‌ها اشاره کرد. خداوند متعال در آیات گوناگون به پیامبران و مومنین وعده نصرت الهى می‌دهد و در جاهای گوناگون نیز نمونه‌هایی از تحقق این وعده‌ها را ذکر می‌کند. مثلا مى‌فرماید: «إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا(۲۳): ما به یقین پیامبران خود و کسانى را که ایمان آورده‏اند، در زندگى دنیا و (در آخرت) روزى که گواهان به پا مى‏خیزند یارى مى‏دهیم.» و درآیه دیگری نیز تاکید می‌کند: « یَاأَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَنصُرُوا اللَّهَ یَنصُرْکُمْ وَیُثَبِّتْ أَقْدَامَکُمْ(۲۴): اى کسانى که ایمان آورده‏اید! اگر (آیین) خدا را یارى کنید، شما را یارى مى‏کند و گام‌هایتان را استوار مى‏دارد.»

این نمونه‌ها را به دو دسته نمونه‌های تحقق یافته در مورد پیامبر بزرگوار اسلام و سایر پیامبران تقسیم می‌کنیم:

  1. پیامبر اسلام:
    • پیروزی در جنگ بدر: «وَ إِذْ یَعِدُکُمُ اللَّهُ إِحْدَی الطَّائِفَتَیْنِ أَنَّها لَکُمْ وَ تَوَدُّونَ أَنَّ غَیْرَ ذاتِ الشَّوْکَهِ تَکُونُ لَکُمْ وَ یُرِیدُ اللَّهُ أَنْ یُحِقَّ الْحَقَّ بِکَلِماتِهِ وَ یَقْطَعَ دابِرَ الْکافِرِین(۲۵): و (به یاد آرید) هنگامی را که خداوند به شما وعده داد که یکی از دو گروه ( کاروان تجاری قریش ، یا لشکر مسلح آنها) نصیب شما خواهد بود و شما دوست می‌داشتید که کاروان (غیر مسلح) برای شما باشد (و بر آن پیروز شوید)، ولی خداوند می‌خواهد حق را با کلمات خود تقویت، و ریشه کافران را قطع کند ازاین‌رو شما را بر خلاف میلتان با لشکر قریش درگیر ساخت، و آن پیروزی بزرگ نصیبتان شد.»
    • پیروزی در جنگ بنی نضیر: «هُوَ الَّذِی أَخْرَجَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ مِنْ دِیَارِهِمْ ِلأَوَّلِ الْحَشْرِ مَا ظَنَنْتُمْ أَنْ یَخْرُجُوا وَظَنُّوا أَنَّهُمْ مَانِعَتُهُمْ حُصُونُهُمْ مِنْ اللَّهِ فَأَتَاهُمْ اللَّهُ مِنْ حَیْثُ لَمْ یَحْتَسِبُوا وَقَذَفَ فِی قُلُوبِهِمْ الرُّعْبَ یُخْرِبُونَ بُیُوتَهُمْ بِأَیْدِیهِمْ وَأَیْدِی الْمُؤْمِنِینَ فَاعْتَبِرُوا یَا أُولِی الأَبْصَار: او کسى است که کافران اهل کتاب را در نخستین برخورد (با مسلمانان) از خانه‏هایشان بیرون راند. گمان نمى‏کردید آنان خارج شوند و خودشان نیز گمان مى‏کردند که دژهاى محکمشان آنها را از عذاب الهى مانع مى‏شود؛ اما خداوند از آنجا که گمان نمى‏کردند به سراغشان آمد و در دل‌هایشان ترس و وحشت افکند، به‌گونه‏اى که خانه‏هاى خود را با دست خویش و با دست مؤمنان ویران مى‏کردند. پس عبرت بگیرید اى صاحبان چشم!»
    • پیروزی در جنگ احزاب: خداوند از آیه ۱۰ سوره احزاب به بعد به تحقق نصرت خود به مسلمانان در این جنگ اشاره می‌فرماید.
    • پیروزی آشکار در جریان صلح حدیبیه: «إِنَّا فَتَحْنَا لَکَ فَتْحًا مُبِینًا.»(۲۶)
    • پیروزی در جنگ حنین: « لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللَّهُ فِی مَوَاطِنَ کَثِیرَهٍ وَیَوْمَ حُنَیْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْکُمْ کَثْرَتُکُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْکُمْ شَیْئًا وَضَاقَتْ عَلَیْکُمْ الأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّیْتُمْ مُدْبِرِینَ.ثُمَّ أَنزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِینَ وَأَنزَلَ جُنُودًا لَمْ تَرَوْهَا وَعَذَّبَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَذَلِکَ جَزَاءُ الْکَافِرِین: خداوند شما را در جاهاى زیادى یارى کرد (و بر دشمن پیروز شدید)؛ و در روز حنین (نیز یارى نمود)؛ در آن هنگام که فزونى جمعیتتان شما را مغرور ساخت، ولى (این فزونى جمعیت) هیچ به دردتان نخورد و زمین با همه وسعتش بر شما تنگ شده؛ سپس پشت (به دشمن) کرده، فرار نمودید! سپس خداوند «سکینه‏» خود را بر پیامبرش و بر مؤمنان نازل کرد؛ و لشکرهایى فرستاد که شما نمى‏دیدید؛ و کافران را مجازات کرد؛ و این است جزاى کافران.»
  1. ۲. سایر انبیا

الف.تبشیری:

نصرت‌ الهی در فرازهای گوناگون، نصیب پیامبران شده است کما اینکه در قرآن به برخی از این پیروزی‌ها و تحقق وعده‌ها اشاره شده است، مانند نجات و پیروزی حضرت نوح در برابر اذیت‌های حدود۹۰۰ ساله کافرین: «فَنَجَّیْناهُ وَ مَنْ مَعَهُ فِی الْفُلْک(۲۷): ما او و کسانى را که با او در کشتی بودند نجات دادیم. نجات و سربلندی حضرت ابراهیم در برابر آتش برافروخته نمرودیان: «یا نارُ کُونِی بَرْداً وَ سَلاماً(۲۸): اى آتش! بر ابراهیم سرد و سلامت باش. پیروزی لوط در برابر قوم بدکار خود: « وَلُوطًا آتَیْنَاهُ حُکْمًا وَعِلْمًا وَنَجَّیْنَاهُ مِنْ الْقَرْیَهِ الَّتِی کَانَتْ تَعْمَلُ الْخَبَائِثَ إِنَّهُمْ کَانُوا قَوْمَ سَوْءٍ فَاسِقِین(۲۹): و لوط را (به یاد آور) که به او حکومت و علم دادیم؛ و از شهرى که اعمال زشت و کثیف انجام مى‏دادند، رهایى بخشیدیم؛ زیرا آنها مردم بد و فاسقى بودند.  نصرت و پیروزی حضرت یونس : «وَ نَجَّیْناهُ مِنَ الْغَمِّ(۳۰): ما یونس را از غم نجات دادیم. پیروزی بزرگ حضرت یوسف و رسیدن به مقام عالی ریاست و فرمانروایی:«وَ کَذلِکَ مَکَّنَّا لِیُوسُفَ فِی الْأَرْضِ یَتَبَوَّأُ مِنْها حَیْثُ یَشاءُ(۳۱): و ما این گونه براى یوسف در زمین مکنت قرار دادیم که هر جاى آن را که مى‌خواهد برگزیند. ظفریافتن حضرت موسی بر تفرعن و تکبر فرعون: «وَ أَنْجَیْنا مُوسى‌ وَ مَنْ مَعَهُ أَجْمَعِین(۳۲): ما موسى و کسانى را که با او بودند نجات دادیم. همین طور باید به پیروزی دیگر انبیای الهی مانند حضرت صالح،(۳۳) حضرت هود(۳۴) و حضرت شعیب(۳۵) نیز اشاره کرد که همگی حکایت از حتمیت وقوع وعده الهی و نصرت نیکوکاران دارند.

ب. انذاری

خداوند متعال به جوامع تکلیف‌گریز و گناهکار وعده عذاب الهی داده است. به عنوان مثال در آیه ۱۴ سوره نساء کسانی را که از تکالیف الهی سرپیچی می‌کنند مستحق ورود به دوزخ و عذاب خوارکننده دانسته است: «و مَن یعصِ اللّهَ و رَسولَهُ و یتَعَدَّ حُدودَهُ یدخِلهُ نارًا خــلِدًا فیها و لَهُ عَذابٌ مُهین: و آن کس که نافرمانى خدا و پیامبرش را کند و از مرزهاى او تجاوز نماید، او را در آتشى وارد مى‏کند که جاودانه در آن خواهد ماند و براى او مجازات خوارکننده‏اى است.»

طبق فرمایش قرآن، جوامع فراوانی در تاریخ گرفتار این وعده سخت و انذاری خداوند شده‌اند. به عنوان نمونه می‌توان به اختصار به موارد زیر اشاره کرد:

  1. ۱. عذاب قوم نوح

یکی از امم تکلیف‌گریز و گردنکش، قوم نوح است. این قوم در فساد وتباهی غرق بود و در برابر دعوت حضرت نوح سرسختی بسیاری از خود نشان‌داد. حضرت نوح«ع» چون از ایمان آوردن آنان مأیوس شد و آن همه لجاج و عناد و آزار و اذیت را دید، آنها را نفرین کرد و گفت: «رَبِّ لاَ تَذَرْ عَلَى الأَرْضِ مِنْ الْکَافِرِینَ دَیَّارًا. إِنَّکَ إِنْ تَذَرْهُمْ یُضِلُّوا عِبَادَکَ وَلاَ یَلِدُوا إِلاَّ فَاجِرًا کَفَّارًا(۳۶): پروردگارا! هیچ یک از کافران را باقى مگذار، زیرا اگر از آنان کسى را باقى بگذارى، بندگانت را گمراه سازند و جز فرزندان بدکار و کافر از آنان به وجود نمی‌آید.»

خداوند متعال، دعاى نوح را مستجاب کرد و عذاب را بر آن مردم لجوج وعنود نازل فرمود و فرمان به غرق شدن آنان داد.(۳۷)

  1. عذاب قوم عاد

عذاب قوم عاد نیز از دیگر نمونه‌های وعده انذاری خداوند است که به خاطر نافرمانی عاقبت در مهلکه عذاب الهی گرفتار شدند. این قوم مردمی‌ ثروتمند، قوى‌هیکل و طویل‌العمر بودند؛ اما این نعمت‌ها بیشتر آنان را به غفلت و طغیان کشاند، تا آنجا که بنابه‌ فرموده قرآن کریم، کسى را نیرومندتر از خود نمی‌شناختند: «فَأَمَّا عَادٌ فَاسْتَکْبَرُوا فِی الأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَقَالُوا مَنْ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّهً أَوَلَمْ یَرَوْا أَنَّ اللَّهَ الَّذِی خَلَقَهُمْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُمْ قُوَّهً (۳۸): و مى‌گفتند: کیست که از ما نیرومندتر باشد؟ آیا نمی‌دیدند آن خدایى که آنان را آفرید نیرومندتر از آنان بود؟» قرآن کریم با اشاره به مجازات دردناک آنان می‌فرماید: «وَلَمَّا جَاءَ أَمْرُنَا نَجَّیْنَا هُودًا وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَهٍ مِنَّا وَنَجَّیْنَاهُمْ مِنْ عَذَابٍ غَلِیظ(۳۹): چون هنگام فرمان ما به مجازاتشان فرا رسید، هود و کسانى را که به او ایمان آورده بودند، به خاطر رحمت و لطف خاصى که به آنان داشتیم رهایى بخشیدیم.»

  1. عذاب قوم ثمود

تلاش‌های بی‌وقفه حضرت صالح در هدایت قوم ثمود اثربخش نبود و به‌رغم اینکه به آنان هشدار داد که کیفرشان نزدیک خواهد بود،(۴۰) این قوم هشدار صالح را جدی نگرفتند تا اینکه پیامبر خدا از زمان عذاب الهی خبر داد:«… فَقَالَ تَمَتَّعُوا فِی دَارِکُمْ ثَلاَثَهَ أَیَّامٍ ذَلِکَ وَعْدٌ غَیْرُ مَکْذُوب(۴۱): …پس گفت: سه روز تمام در خانه‌هاى خود از هر نعمتى می‌خواهید بهره‌مند شوید و بدانید پس از این سه روز عذاب و مجازات الهى فرا خواهد رسید. قرآن کریم سرانجام قوم ثمود را چنین بیان فرموده است: «وَأَخَذَ الَّذِینَ ظَلَمُوا الصَّیْحَهُ فَأَصْبَحُوا فِی دِیَارِهِمْ جَاثِمِینَ. کَأَنْ لَمْ یَغْنَوْا فِیهَا أَلاَ إِنَّ ثَمُودَ کَفَرُوا رَبَّهُمْ أَلاَ بُعْدًا لِثَمُودَ(۴۲): و کسانى را که ستم کردند، صیحه آسمانى فرا گرفت و آن‌چنان این صیحه، سخت و سنگین و وحشتناک بود که بر اثر آن همگى آنان در خانه‌های خود به زمین افتادند و مردند، آن چنان مردند و نابود شدند و آثارشان بر باد رفت که گویى هرگز در آن سرزمین ساکن نبودند.»

  1. قوم لوط

قوم طغیانگر دیگر، قوم لوط است. حضرت لوط وقتی که تلاش‌های خود در هدایت قوم تبهکار خود را بی‌فایده دید، از خدا خواست تا او را بر آن مردم مُفسد یارى کند و عذاب دردناک خود را بر ایشان بفرستد. خداوند نیز دعاى پیغمبر خویش را مستجاب فرمود و سرانجام لحظه عذاب فرا رسید. قرآن می‌فرماید: «فَلَمَّا جَاء أَمْرُنَا جَعَلْنَا عَالِیَهَا سَافِلَهَا وَأَمْطَرْنَا عَلَیْهَا حِجَارَهً مِنْ سِجِّیلٍ مَنْضُود(۴۳): هنگامی‌که فرمان ما فرا رسید، آن سرزمین را زیر و رو کردیم و بارانى از سنگ و سنگریزه بر سر آنان فرو ریختیم.»

  1. قوم شعیب

قرآن کریم در آیات۸۴ تا ۹۵ سوره مبارکه هود درباره این پیامبر الهی و قوم تکلیف‌گریزش سخن گفته و در آیات ۹۴ و ۹۵ آن در مورد چگونگی عذاب آنان می‌فرماید: «وَلَمَّا جَاءَ أَمْرُنَا نَجَّیْنَا شُعَیْبًا وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَهٍ مِنَّا وَأَخَذَتِ الَّذِینَ ظَلَمُوا الصَّیْحَهُ فَأَصْبَحُوا فِی دِیَارِهِمْ جَاثِمِینَ.کَأَنْ لَمْ یَغْنَوْا فِیهَا أَلاَ بُعْدًا لِمَدْیَنَ کَمَا بَعِدَتْ ثَمُود: و هنگامی‌که فرمان ما فرارسید، شعیب و کسانى را که با او ایمان آورده بودند، به رحمت خود نجات دادیم و آنان را که ستم کردند، صیحه آسمانى فرا گرفت و در سرزمین خود، به رو افتادند(مردند). آن چنان که گویى هرگز از ساکنان آن (دیار) نبودند. دور باد مدین! (و اهل آن از رحمت خدا) همان‌گونه که قوم ثمود دور شدند..

شرائط و عوامل

وعده خداوند متعال به جوامع به‌ویژه جوامع توحیدی قطعی و حتمی است. شرط تحقق این وعده‌ها(و مشخصا وعده‌های تبشیری) وجود الزاماتی است که این جوامع باید خود را متخلق و ملتزم به این الزامات نماید. این الزامات یا درونی هستند( مانند ایمان و تقوی) و یا بیرونی(مانند جهاد وانفاق). پرواضح است که عدم التزام به این الزامات، زمینه‌های تحقق عذاب الهی را به دنبال خواهد داشت.

شرائط تحقق وعده‌های حقه الهی عبارتند از:

  1. ایمان

ایمان به خداوند متعال یکی از مهم‌ترین و اصلی‌ترین شرط تحقق وعده الهی به شمار می‌آید. خداوند وعده داده است که مدافع انسان‌هایی است که ایمان دارند: «إِنَّ اللَّهَ یُدَافِعُ عَنْ الَّذِینَ آمَنُوا ….»(۴۴) همچنین به مومنین پاداش فراوانی خواهد داد: «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ مَغْفِرَهٌ وَ أَجْرٌ عَظِیم»(۴۵) و آنان را در بهشت مسکنت خواهد داد: «وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها أَبَداً وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ قِیلاً(۴۶): وآنان را حکمران روی زمین خواهد کرد: «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِم»(۴۷)

۲٫تقوی

تقوی و پرهیزکاری را نیز باید یکی دیگر از شرائط مهم تحقق وعده‌ها به شمار آورد، زیرا خداوند همواره با متقین و مدافع آنان است: «إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِینَ اتَّقَوا…»(۴۸) خداوند وعده می‌دهد که برکات آسمان و زمین را بر آنها می‌گشاید: «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُری‌ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ»(۴۹) و موجبات آمرزش آنان را فراهم می‌سازد: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقَانًا وَیُکَفِّرْ عَنکُمْ سَیِّئَاتِکُمْ وَیَغْفِرْ لَکُمْ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ.»(۵۰) خداوند در امور متقین گشایش و راحتی ایجاد می‌کند: «فَأَمَّا مَنْ أَعْطَى وَاتَّقَى. وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَى.فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَى.»(۵۱) و روزی آنها را از جایی که حسابش را نمی‌کنند، می‌دهد:«وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا.وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَایَحْتَسِبُ…»(۵۲)

  1. اطاعت از خدا و رسولش

اطاعت از خداوند و اولیائش و تسلیم در برابر ولایت آنان، یکی دیگر از شرائط و عوامل تحقق وعده الهی است. خداوند به هر کسی که خود را با تمام وجود به خدا تسلیم کند و نیکوکار باشد وعده می‌دهد که مزد او نزد پروردگار اوست و بیمی بر آنها نیست و اندوهگین نخواهند شد: «بَلَى مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُون(۵۳): همچنین به آنها وعده بهشت می‌دهد که در آن جاودانه خواهند ماند: «إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا فَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ.أُوْلَئِکَ أَصْحَابُ الْجَنَّهِ خَالِدِینَ فِیهَا جَزَاءً بِمَا کَانُوا یَعْمَلُون(۵۴): قرآن همچنین بر اطاعت رسولش نیز تاکید می‌فرماید و ولایت پذیری از پیامبر را موجب دست یافتن به بهشت و تنعمات آن می‌داند:«وَمَنْ یُطِعْ اللَّهَ وَرَسُولَهُ یُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الأَنْهَارُ…»(۵۵)

  1. توکل

توکل و اعتماد به قدرت لایزال الهی یکی دیگر از شرائط تحقق وعده خداوند است:«إِن یَنصُرْکُمُ اللَّهُ فَلَا غَالِبَ لَکُمْ وَإِن یَخْذُلْکُمْ فَمَن ذَا الَّذِى یَنصُرُکُم مِّن بَعْدِهِ وَعَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ(۵۶): اگر خدا شما را یارى کند، هیچ کسی بر شما غالب نخواهد شد و اگر دست از یارى شما بردارد، چه کسى بعد از او شما را یارى خواهد کرد؟ و مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند.»

  1. احسان به مردم

نیکی به مردم و محبت به خلق نیز از دیگر شرائط تحقق وعده الهی به شمار می‌آید. خداوند، احسان به خلق را موجب پاداش بزرگ دانسته(۵۷) و آن را حیات طیبه می‌نامد: «مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاهً طَیِّبَهً وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا کَانُوا یَعْمَلُون(۵۸): و وعده می‌دهد که در برابر این عمل نیک، به انسان، ده برابر آن عمل به او احسان و خوبی می‌رساند: « مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَهِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا.»(۵۹)

  1. توبه و انابه

از جمله عواملی که در تحقق وعده‌های الهی موثراست، توبه از گناهان و انابه به درگاه حضرت حق است. خداوند به صراحت می‌فرماید که توبه و استغفار موجب بارش پى در پى و افزایش رزق و روزی خواهد بود: «فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُواْ رَبَّکُمْ إِنَّهُ و کَانَ غَفَّارًا.یُرْسِلِ السَّمَآءَ عَلَیْکُم مِّدْرَارًا.وَیُمْدِدْکُم بِأَمْوَلٍ وَبَنِینَ وَیَجْعَل لَّکُمْ جَنَّتٍ وَیَجْعَل لَّکُمْ أَنْهَرًا(۶۰): خداوند همچنین وعده می‌دهد که به وسیله توبه، گناهان انسان را به حسنات مبدل مى‏کند: «إِلاَّ مَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلاً صَالِحًا فَأُوْلَئِکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَکَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِیمًا.»(۶۱)

  1. صبر و پایداری

خداوند متعال صبر را از جمله مصادیق و شرایط تحقق وعده‌های خود می‌داند. قرآن یکی از علل یاری خداوند به مسلمانان در جنگ بدر را استقامت و پایداری آنان می‌داند: «بَلَى إِنْ تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا وَیَأْتُوکُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هَذَا یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ بِخَمْسَهِ آلاَفٍ مِنْ الْمَلاَئِکَهِ مُسَوِّمِین(۶۲): آرى، اگر صبر کنید و پرهیزگارى نمایید و با همین جوش و خروش بر شما بتازند، همانگاه پروردگارتان شما را با پنج هزار فرشته نشاندار یارى خواهد کرد.» همچنین در آیه ۳۴ سوره انعام، شرط پیروزی پیامبر را صبر و استقامت ذکر می‌کند: «وَلَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِّن قَبْلِکَ فَصَبَرُواْ عَلَى مَا کُذِّبُواْ وَأُوذُواْ حَتَّى أَتَاهُمْ نَصْرُنَا: و پیش از تو نیز پیامبرانى تکذیب شدند، ولى بر آنچه تکذیب شدند و آزار دیدند شکیبایى کردند تا یارى ما به آنان رسید.»

  1. جهاد در راه خدا

یکی دیگر از مصادیق تحقق وعده الهی، جهاد و مبارزه در راه خداست. در قرآن آمده است: «وَالَّذِینَ جَهَدُواْ فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا(۶۳): و کسانى که در راه ما کوشیده اند، به‌یقین راه‌هاى خود را بر آنان مى نماییم. خداوند همچنین نسبت به کسانی که از جان و مال خود در راه خدا می‌گذرند، وعده مقام بالا می‌دهد: «الَّذِینَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَهً عِنْدَ اللَّهِ وَأُوْلَئِکَ هُمْ الْفَائِزُون(۶۴): آنانی که ایمان آوردند و از وطن هجرت کردند و در راه خدا به مال و جانشان جهاد کردند آنها را نزد خدا مقام بلندی است و آنان سعادتمندان دو عالمند.

خداوند آنها را به رحمت، خشنودی و باغ‌هایی که در آن نعمت‌هایی پایدار دارند و جاودانه در آنجا خواهند بود مژده می‌دهد: «یُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَهٍ مِنْهُ وَرِضْوَانٍ وَجَنَّاتٍ لَهُمْ فِیهَا نَعِیمٌ مُقِیمٌ.خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدًا إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیم(۶۵): همچنین در قرآن از برتری مجاهدان نسبت به دیگران خبر داده شده است: «وَفَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِینَ عَلَى الْقَاعِدِینَ أَجْرًا عَظِیمًا(۶۶): و خداوند مجاهدان را بر قاعدان با پاداش عظیمى برترى بخشیده است.»

  1. کار و تلاش

قرآن به انسان‌هایی که از تنبلی و تن‌پروری پرهیز می‌کنند و به دنبال کار وتلاش هستند آینده بهتر را نوید می‌دهد. خداوند بهره انسان را در کار و تلاش می‌داند و وعده می‌دهد که در صورتی که سعی و تلاش کند، تلاش او به‌زودى دیده مى‏شود و سپس به او جزاى کافى داده خواهد شد: «وَأَنْ لَیْسَ لِلإِنسَانِ إِلاَّ مَا سَعَى.وَأَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُرَى. ثُمَّ یُجْزَاهُ الْجَزَاءَ الأَوْفَى.»(۶۷)

  1. انفاق

انفاق‌کنندگان نیز در شمار وعده شدگانی هستند که خداوند به آنان وعده پاداشی بزرگ داده است: «فَالَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَأَنْفَقُوا لَهُمْ أَجْرٌ کَبِیرٌ(۶۸): خداوند همچنین وعده می‌دهد که هر چه انفاق کنید، عوض آن را می‌دهد: «وَمَا أَنفَقْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَهُوَ یُخْلِفُهُ.»(۶۹)

وعده الهی تخلف ناپذیر است 

آنچه گذشت همه حاکی از تخلف‌ناپذیری و حتمیت وعده‌های الهی به جوامع به‌ویژه جوامع توحیدی است. جامعه ما هم از این قاعده مستثنی نیست. نظام جمهوری اسلامی و ملت ایران مزین به مکتب تشیع اثنی‌عشری هستند و باید در این راه الگویی راستین برای سایر جوامع به شمار آیند. به تعبیر رهبر معظم انقلاب اسلامی، «در این چهل…. جمهوری اسلامی از یک نهال باریک تبدیل شده است به یک درخت برومند و پُرثمر….(و) توانسته است دل ملت‌های اسلامی را به پیام خود جلب و جذب و توطئه‌ آمریکا را در این منطقه با شکست مواجه کند…. اینها نشانه‌های قدرت خداوند و نشانه‌های صدق وعده‌ی الهی هستند که فرمود: «یاَاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنُوا اِن تَنصُرُوا اللهَ یَنصُرکُم وَ یُثَبِّت اَقدامَکُم. هم نصرت داد، هم ثبات قدم داد.»(۷۰) اما از سوی دیگر باید به این اصل توجه داشت که: «…. همت ما باید این باشد که اِن تَنصُرُوا اللهَ را تأمین و خدا را نصرت کنیم. اگر نیت، عمل  حرکت ما با اِن تَنصُرُوا اللهَ تطبیق کند ، دنبالش یَنصُرکُم حتماً وجود دارد. وعده‌ الهی تخلف‌ناپذیر است.»(۷۱)

سخن بر سر« اِن تَنصُرُوا اللهَ » است. وعده خداوند در صورتی محقق می‌شود که ما هم گام برداریم و دین او را یاری دهیم؛ وگرنه با بی‌توجهی به ارزش‌های الهی به سعادت و پیشرفت نخواهیم رسید. این یک اصل بسیار مهم است که: «اگر ما ملت ایران به وعده‌ای که خدای متعال داده است خوش‌بین باشیم و مقدمات آن وعده را فراهم کنیم، مشکلات برطرف خواهند شد.»(۷۲)

تحقق وعده الهی در گروی اعمال همه ماست. ایمان و تقوای همه ما در کنار اطاعت از فرامین خداوند و اولیای او و توکل به قدرت لایزال وی و عدم اعتماد و اتکاء به دشمن غدار و پیمان‌شکن موجب خوشنودی خداوند متعال و سرازیر شدن برکات و نعمات خواهد شد. در این راه باید نسبت به دستورات الهی تقید داشته باشیم و با انجام واجبات و پرهیز از منکرات، زمینه‌های تحقق این وعده‌ها را فراهم آوریم.

جهاد، انفاق، صبرو پایداری، توبه و استغفار، اقامه نماز و اجرا کردن اوامر الهی موجب می‌شود که خداوند وعده‌های خود را در حق ملت ما محقق گرداند و دیگر هیچ قدرتی در دنیا قادر به شکست ما نخواهد بود: «اگر شما دین خدا را نصرت و انگیزه‌های الهی را تقویت کنید، قطعاً خدای متعال شما را نصرت خواهد کرد. کسی را هم که خدای متعال نصرت کند، هیچ موجودی در عالم نمی‌تواند او را تضعیف کند و روز به ‌روز قوی‌تر و پیروزتر خواهد شد.»(۷۳)

 

پی‌نوشت‌ها

۱ـ یونس، ۵۵٫

۲ـ یونس‌، ۴، نساء، ۱۲۲٫

۳ـ مرسلات، ۷٫

۴ـ إبراهیم، ۴۷٫

۵ـ  بقره، ۲۱۳٫

۶ـ أنعام، ۴۸٫

۷ـ فتح، ۱۰٫

۸ـ آل عمران، ۵۷٫

۹ـ فصلت، ۸٫

۱۰ـ مائده، ۹.

۱۱ـ نساء، ۱۲۲.

۱۲ـ أنبیاء، ۱۰۱٫

۱۳ـ رعد، ۲۹٫

۱۴ـ

۱۵ـ نور، ۵۵.

۱۶ـ مریم، ۹۶٫

۱۷ـ نساء، ۱۷۳٫

۱۸ـ حجر، ۴۳٫

۱۹ـ أنفال‌، ۷.

۲۰ـ توبه، ۶۸٫

۲۱ـ سجده، ۲۲٫

۲۲ـ توبه، ۷۳٫

۲۳ـ غافر، ۵۱٫

۲۴ـ محمد، ۷٫

۲۵ـ أنفال، ۷.

۲۶ـ فتح، ۱٫

۲۷ـ یونس، ۷۳٫

۲۸ـ انبیاء، ۶۹٫

۲۹ـ انبیاء، ۷۴٫

۳۰ـ انبیاء، ۸۸٫

۳۱ـ یوسف، ۵۶٫

۳۲ـ شعراء، ۶۵٫

۳۳ـ «نَجَّیْنا صالِحاً وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَه.» (هود، ۶۶)

۳۴ـ «نَجَّیْنا هُوداً وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَهٍ مِنَّا وَنَجَّیْنَاهُمْ مِنْ عَذَابٍ غَلِیظٍ.» (هود، ۵۸)

۳۵ـ «نَجَّیْنا شُعَیْباً وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ»( هود، ۹۴)

۳۶ـ نوح، ۲۶ و ۲۷٫

۳۷ـ هود، ۳۶ الی۴۸٫

۳۸ـ فصلت، ۱۵٫

۳۹ـ هود، ۵۸٫

۴۰ـ «فَیَأْخُذَکُمْ عَذَابٌ قَرِیبٌ»(هود، ۶۴).

۴۱ـ هود، ۶۵٫

۴۲ـ هود، ۶۷و۶۸٫

۴۳ـ هود، ۸۲٫

۴۴ـ حج، ۳۸٫

۴۵ـ مائده، ۹.

۴۶ـ نساء، ۱۲۲.

۴۷ـ نور، ۵۵.

۴۸ـ نحل، ۱۲۸٫

۴۹ـ اعراف، ۹۶٫

۵۰ـ انفال، ۲۹٫

۵۱ـ لیل، ۵ الی۷٫

۵۲ـ طلاق، ۲ و۳٫

۵۳ـ بقره، ۱۱۲٫

۵۴ـ احقاف، ۱۳ و۱۴٫

۵۵ـ فتح، ۱۷٫

۵۶ـ آل‌عمران، ۱۶۰٫

۵۷ـ «إِنَّ اللَّهَ لاَ یَظْلِمُ مِثْقَالَ ذَرَّهٍ وَإِنْ تَکُنْ حَسَنَهً یُضَاعِفْهَا وَیُؤْتِ مِنْ لَدُنْهُ أَجْرًا عَظِیمًا.»(النساء، ۴۰)

۵۸ـ نحل، ۹۷٫

۵۹ـ أنعام، ۱۶۰٫

۶۰ـ نوح، ۱۰-۱۲٫

۶۱ـ فرقان، ۷۰٫

۶۲ـ آل عمران، ۱۲۵ .

۶۳ـ عنکبوت، ۶۹٫

۶۴ـ توبه، ۲۰٫

۶۵ـ توبه، ۲۱ و ۲۲٫

۶۶ـ نساء، ۹۵٫

۶۷ـ نجم، ۳۹ الی۴۱٫

۶۸ـ حدید، ۷٫

۶۹ـ سبأ، ۳۹٫

۷۰ـ بیانات در دانشگاه علوم دریایی امام خمینی(ره) نوشهر، ۱۸/۶/۱۳۹۷٫

۷۱ـ بیانات در دیدار فرماندهان و کارکنان نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و خانواده‌های آنان، ۱۵/۷ /۱۳۹۴٫

۷۲ـ بیانات در دیدار اقشار مختلف مردم، ۱۱/۵/۱۳۹۵٫

۷۳ـ همان.

13مارس/19

بصیرت امت؛ همراهی با امامت

اشاره

روز ۹ دی به نام «روز بصیرت و میثاق امت با امام» نامگذاری شده است. در این روز در سال ۱۳۸۸ مردم حماسه بزرگی آفریدند. در آن سال پس از انتخابات ریاست جمهوری و حضور حدود چهل میلیون نفر از مردم پای صندوق‌های رأی، برخی از خواص بی‌بصیرت و فتنه‌انگیزان، شیرینی این حضور مردمی را به کام همه مردم و رهبر معظم انقلاب تلخ کردند. آنان با کمک استکبار جهانی و با سوءاستفاده از احساسات مردم، به‌ویژه برخی از جوانان، آب به آسیاب دشمن ریختند و فتنه سال ۱۳۸۸ را آفریدند.

مقام معظم رهبری و مردم خداجوی ایران به تبعیت از رهبرشان در ابتدا سعی کردند به فتنه‌انگیران فرصت تأمل و تفکر دهند تا شاید به دامن اسلام بازگردند، ولی حملات فتنه‌انگیزان نسبت به انقلاب و رهبری روزافزون شد تا جایی که مردم چاره را در آن دیدند که خود وارد میدان شوند و بساط فتنه‌انگیران را یکسره جمع کنند. به فرموده مقام معظم رهبری فتنه ۸۸ تنها آن چیزی نبود که در خیابان‌ها به وسیله عده‌ای آفریده شد؛ بلکه موضوع ریشه‌داری بود. بیماری عمیقی درست کرده بودند و اهدافی داشتند. زمینه‌ها و مقدمات فراوانی برایش چیده و کارهای بزرگی شده بودند و هدف‌های بسیار خطرناکی دنبال این کار بود که با این برخوردهای گوناگون سیاسی و امنیتی و امثالهم حل نمی‌شد. یک حرکت عظیم مردمی لازم داشت که این حرکت، حرکت ۹ دی بود. مردم آمدند بساط فتنه و فتنه‌گران را در هم پیچیدند. لذا حادثه‌ ۹ دی یک حادثه‌ ماندنی در تاریخ ماست. این حادثه بایستی حفظ وگرامی داشته شود.(۱)

با توجه به این مهم در مقاله فرارو برآنیم با لبیک به ندای مقام معظم رهبری مبنی بر ضرورت بصیرت‌افزایی(۲) ویژگی‌های صاحبان بصیرت به‌ویژه آثار همراهی امت و امام را بازگو کنیم.

چیستی بصیرت

واژه‌های قرآنی بصر و بصیرت با عنایت به روایات اسلامی و تفاسیر، به بینایی ظاهری و باطنی تفسیر شده‌اند. به‌طورکلی بصیرت و ابصار به معنای بینایی است که گاه با چشم ظاهر صورت می‏گیرد و جنبه حسی دارد و گاه با چشم درون و عقل و به معنای ادراکات عقلی و قلبی است.(۳) در مجموع بصیرت به معنای بینشِ تشخیصِ حق از باطل و همچنین تشخیصِ راه صحیح از کجر‌اهه و شناخت دوست و دشمن است. مقام معظم رهبری در این باره می‌گویند: «بصیرت این است که انسان حقایق (نقاط ضعف و قوت خودش و دشمن) را درک کند، جایگاه خود، کشور، ملت، منطق انقلاب و جایگاه خط و صراط مستقیمی را که امام در کشور ترسیم کرد، بداند. این بصیرت است.»(۴)

بصیرت نیز همانند دیگر مفاهیم از جهات مختلف تقسیمات متفاوتی دارد. یکی از تقسیماتی که در سخنان مقام معظم رهبری آمده، تقسیم آن به دو سطح اصولی و بصیرت در مواجهه با حوادث اجتماعی است.

سطح اصولی و لایه­ زیرین بصیرت به بصیرت در انتخاب جهان­بینی و فهم اساسی مفاهیم توحیدی مربوط می­شود و نتیجه آن هدفدار و نظام­مند دیدن جهان و زمینه­ همه تلاش­ها و مبارزات انسانی در جامعه است. سطح دوم بصیرت در نگاه رهبر معظم انقلاب، بصیرت در برخورد با حوادث اجتماعی است. بصیرت­ داشتن در این سطح عبارت است از تدبر، درست نگاه کردن و درست سنجیدن حوادث به هنگام مواجهه با آنها و پرهیز از نگاه­های عامیانه و سطحی. رهبر انقلاب در این زمینه اظهار می­دارند: «حوادث را درست نگاه کردن، سنجیدن، در آنها تدبر کردن، در انسان بصیرت یعنى بینایى ایجاد می­کند و انسان چشمش به حقیقت باز می­شود.(۵)

به این ویژگی در روایات نیز اشاره شده است، از جمله حضرت علی«ع» فرمودند: « فَإِنَّمَا الْبَصِیرُ مَنْ سَمِعَ فَتَفَکَّرَ وَنَظَرَ فَأَبْصَرَ وَانْتَفَعَ بِالْعِبَرِ»(۶) بصیر کسى است که شنید و اندیشه کرد و نظر کرد و بصیر شد و از عبرت‌ها پند گرفت.»

بصیرت و تبعیت

یکی از اصلی‌ترین ویژگی‌های شخص بصیر پیروی از رهبری جامعه اسلامی است. قرآن کریم به پیامبر اسلام«ص» مأموریت می‌دهد که آئین و روش و خط خود را این گونه مشخص کنند: «قُلْ هذِهِ سَبیلی‏ أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى‏ بَصیرَهٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنی‏ وَ سُبْحانَ اللَّهِ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِکین.(۷): راه و طریقه من این است که همگان را به سوى اللَّه (خداوند واحد یکتا) دعوت کنم.» سپس اضافه مى‏کنند: «من این راه را بى‏اطلاع یا از روى تقلید نمى‏پیمایم، بلکه از روى آگاهى و بصیرت، خود و پیروانم همه مردم جهان را به سوى این طریقه مى‏خوانم.»(۸)

برابر این آیه، پیامبر و یارانشان اهل بصیرت هستند و ویژگی یاران بصیرت‌مدار پیامبر«ص»، «تبعیت» و پیروی از آن حضرت است. خداوند درباره مومنان با بصیرت و ایمان آورندگان حقیقی می‌فرمایند: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ یَرْتابُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ أُولئِکَ هُمُ الصَّادِقُونَ؛(۹): مؤمنان واقعى تنها کسانی‌ هستند که به خدا و رسولش ایمان آوردند، هرگز شک و تردیدى به خود راه ندادند و با اموال و جان‌هاى خود در راه خدا جهاد کردند. اینان راستگو هستند.»

در بررسی تاریخ نیز به‌خوبی روشن می‌شود که یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های اهل بصیرت، پیروی و تبعیت آنان از امام و رهبرشان بوده است.

حسینیان و اطاعت از امام

یکی از مهم‌ترین الگوهای بصیرت در عاشورا حضرت عباس«ع» بودند. در یکی از زیارتنامه‌‏های آن حضرت بر «بصیرت» و اقتدای ایشان به شایستگان اشاره شده است: «شهادت می‏دهم که تو با بصیرت در کار و راه خویش رفتی و شهید شدی و به صالحان اقتدا کردی»(۱۰) از مهم‌ترین ویژگی‌های مثال‌زدنی حضرت عباس«ع»، تبعیت و پیروی ایشان از امام زمان خود بود. در زیارت حضرت عباس‏بن‏على‏«ع» چنین آمده است:« أَشْهَدُ لَکَ بِالتَّسْلِیمِ وَ التَّصْدِیقِ وَ الْوَفَاءِ وَ النَّصِیحَهِ لِخَلَفِ النَّبِیِّ الْمُرْسَلِ». این زیارت شاهد دیگری بر اطاعت و تسلیم و تصدیق حضرت ابوالفضل‏«ع» نسبت به امام زمان خود و عشق و علاقه ویژه به آن حضرت است.

علاوه بر قمر بنی‌هاشم«ع»، هلال بن نافع، عابس بن شبیب و بریر، نمونه‌های دیگری از یاران با بصیرت امام«ع» بودند که بر تبعیت و پیروی خود از امام زمانشان تأکید داشتند. هلال بن نافع در شب عاشورا پس از سخنان امام حسین‏«ع» برخاست و گفت: «وَ اللَّهِ مَا کَرِهْنَا لِقَاءَ رَبِّنَا وَ إِنَّا عَلَى نِیَّاتِنَا وَ بَصَائِرِنَا نُوَالِی مَنْ وَالاکَ وَ نُعَادِی مَنْ عَادَاکَ؛(۱۱): به خدا قسم، ما ملاقات با پروردگار خودمان(شهادت) را ناخوش نداریم. همانا برانگیزه‏ها و بینش‏هاى خویش پایداریم. دوست کسی هستیم که دوست تو باشد و دشمن کسی که دشمن تو باشد.»

اطاعت مهدی یاوران

حضرت علی«ع» در خطبه ۱۵۰ نهج‌البلاغه از حضرت مهدی و یاران وفادارشان سخن می‌گویند(۱۲) و یکی از مهم‌ترین ویژگی پیروان او را اطاعت از امام در عین بصیرت می‌دانند و می‌فرمایند: «حَتّى اِذا وافَقَ وارِدُ الْقَضاءِ انْقِطاعَ مُدَّهِ الْبَلاءِ حَمَلُوا بَصائِرَهُمْ عَلى اَسْیافِهِمْ، وَ دانُوا لِرَبِّهِمْ بِاَمْرِ واعِظِهِمْ. حَتّى اِذا قَبَضَ اللّهُ رَسُولَهُ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ رَجَعَ… تا چون قضاى الهى به پایان دادن زمان امتحان و گرفتارى موافق شد، (مهدی یاوران) از روى بصیرت دست به اسلحه بردند و به دستور رهبرشان تن به فرمان خدا دادند.»

امام حق و فرمانروای باطل

از نگاه قرآن کریم، رهبران جوامع  به دو دسته تقسیم می‌شوند. امام حق و فرمانروای باطل.  امام حق کسی است که مردم را به راه خدا دعوت و آنان را هدایت می‌کند، ولی فرمانروای باطل مردم را به راه شیطان دعوت و آنان را راهی جهنم می‌کند.

قرآن کریم برای پیشوایان باطل که از آنان به امامان کفر نیز یاد کرده، ویژگی‌هایی را بیان کرده است. شخص با بصیرت با دیدن این ویژگی‌ها می‌تواند امام حق و فرمانده باطل را تشخیص دهد. برخی از این اوصاف عبارتند از

 دعوت به آتش:

فرمانروای باطل پیروان و دوستداران خود را  به سوی آتش دعوت می‌کند. این مهم‌ترین ویژگی است که فرمانروایی باطل در جهت رسیدن به هدف خود انجام می‌دهد: «وجَعَلنـهُم اَئِمَّهً یدعونَ اِلَی النّارِ ویَومَ القِیـمَهِ لا ینصَرون* واَتبَعنـهُم فی هـذِهِ الدُّنیا لَعنَهً ویَومَ القِیـمَهِ هُم مِنَ المَقبوحین»(۱۳) مراد از فراخواندن به آتش، دعوت به معصیت و کفر و افعالی است که استحقاق عذاب جهنم و آتش را در پی دارد.(۱۴)

از برخی از روایات تفسیری ذیل این آیه استفاده می‌شود که آنها امر و حکم مردم را بر امر و حکم خدا ترجیح می‌دهند و برخلاف کتاب خدا براساس هواهای نفسانی و تمایلات مردم عمل می‌کنند.(۱۵) گفتنی است که در روز قیامت که صفوف از هم جدا می‌شوند، هر گروهی در پی امامشان حرکت می‌کنند: «یَومَ نَدعوا کُلَّ اُناس بِاِمـامِهِم»(۱۶) آنان که رهبری امامان حق و عادل را پذیرفته‌اند، همراه آنها خواهند بود و آنان نیز که پیشوایان گمراهی و باطل را برگزیده‌اند، آنان را همراهی خواهند کرد.(۱۷)

امروزه که صداهای مختلف از هر سو مردم را تحت عناوینی چون آزادی، دموکراسی و… به سوی خود می‌خوانند و سعی می‌کنند افراد را به دنبال خود بکشانند؛ فرد بصیر می‌تواند با معیار فوق راه و رهبر خود را انتخاب کند.

پیمان‌شکنی

ویژگی دیگر پیشوایان باطل پیمان‌‌شکنی آنان است. آنان به دلیل آن که به روز رستاخیز اعتقاد ندارند و تنها به منافع مادی خود می‌اندیشند؛ هر پیمانی را که با منافع مادی آنها در تضاد باشد می‌شکنند و برای آن اهمیتی قائل نیستند. نمونه عینی این افراد حاکمان فعلی آمریکا هستند که به‌راحتی پیمان‌های خود را نادیده می‌گیرند. خداوند در آیه ۱۲ سوره توبه از پیمان‌شکنی رهبران کفر یاد کرده است و در آیات بعد از مؤمنان خواسته است تا آنان را مجازات کنند(۱۸) خداوند در آیه بعد پیمان‌شکنی آنان را مربوط به تصمیم آنان برای  تبعید پیامبر اسلام از دیار خویش دانسته است: «أَلَا تُقَاتِلُونَ قَوْمًا نَکَثُوا أَیْمَانَهُمْ وَهَمُّوا بِإِخْرَاجِ الرَّسُول وَهُمْ بَدَءُوکُمْ أَوَّلَ مَرَّهٍ»(۱۹): آیا با قومی ‌که پیمان خود را شکستند و قصد بیرون راندن پیامبر را داشتند و نخستین‌بار آغازگر جنگ با شما بودند نمی‌جنگید.»

بنابراین پیمان‌شکنی امامان کفر، رو در رو قرار گرفتن آنان با امام حق است؛ از این روست که مؤمنان بصیر باید با آنان مقابله کنند: «و اِن نَکَثوا اَیمـنَهُم مِن بَعدِ عَهدِهِم وطَعَنوا فی دینِکُم فَقاتِلوا اَئِمَّهَ الکُفرِ اِنَّهُم لا اَیمانَ لَهُم»(۲۰)

دین‌ستیزی

یکی دیگر از ویژگی‌های فرمانروایان باطل «دین‌ستیزی» آنان و به تعبیر قرآن «طعن در دین» است در ریشه‌یابی این ویژگی می‌توان به این نتیجه رسید که آنچه امامان باطل از آن متنفرند دین الهی است که در مقابل خواسته‌های آنان قرار دارد زیرا قوانین دینی که قانون کامل زندگی دنیای انسان‌هاست، آنها را از انجام گناهان و شرارت منع می‌کند، در حالی که آنان به واسطه خباثت باطنی که دارند به دنبال معاصی و شرارت هستند؛ از این رو تلاش می‌کنند تا دین را که مانعی بر سر راه آنان در رسیدن به خواسته‌های نامشروعشان است، کنار بزنند و به هدف خود برسند و بهترین راه برای آنان پست و ناچیز جلوه دادن دین در میان مردم است؛ همان‌گونه که در عصر حاضر برخی از روشنفکران نیز از این حربه بهره می‌گیرند و گاهی دین را افیون ملت‌ها معرفی می‌کنند.

از این رو امامان باطل به دین الهی طعنه می‌زنند و آن را به تمسخر می‌گیرند و از آن بدگویی می‌کنند. آنان تمام ‌این تلاش‌ها را برای غافل نگهداشتن پیروان خود انجام می‌دهند: «وطَعَنوا فی دینِکُم فَقـتِلوا اَئِمَّهَ الکُفرِ اِنَّهُم لا اَیمانَ لَهُم»(۲۱) بر این اساس یکی از دلایلی که قرآن کریم امر به پیکار با آنان کرده است بدگویی آنان درباره دین است.

به هر حال سرنوشت امامان باطل در دنیا عذاب به دست مؤمنان است(۲۲) و به لعنت الهی گرفتار می‌شوند و در قیامت کسی آنان را یاری نمی‌کند و در آنجا از زشت‌چهرگان خواهند بود: «وَأَتْبَعْنَاهُمْ فِی هَذِهِ الدُّنْیَا لَعْنَهً وَیَوْمَ الْقِیَامَهِ هُمْ مِنَ الْمَقْبُوحِینَ»(۲۳)

 

پی‌نوشت‌ها

۱ـ بیانات در دیدار اعضای ستاد بزرگداشت ۹ دی ۱۳۹۰/۰۹/۲۱.

۲ـ ایشان در این باره فرمود: جمهوری‌ اسلامی‌ امروز نیازمندی‌‌هایی‌ دارد که این نیازمندی‌‌ها را ماها باید تأمین کنیم. به اعتقاد بنده برترینِ این نیازمندی‌‌ها، نیازهای‌ تبیینی‌ و بصیرت‌افزایی‌ و تحکیم معارف انقلاب و اسلام [است]؛ اینها در رأس همه‌‌ نیازها است. ۲۴/۰۴/۱۳۹۵.

۳ـ پیام قرآن، ج ۱، ص ۱۵۵٫

۴ـ بیانات در دیدار فرماندهان گردان‌های بسیج ۱۳۹۴/۰۹/۰۴.

۵ـ بیانات مقام معظم رهبری در دیدار دانشجویان استان قم، ۴/۸/۱۳۸۹٫

۶ـ نهج البلاغه، خطبه ۱۵۳٫

۷ـ یوسف، ۱۰۸٫

۸ـ تفسیر نمونه، ج‏۱۰، ص ۹۶٫

۹ـ حجرات، ۱۵٫

۱۰ـ کامل الزیارات ص۲۵۷ :ً أَشْهَدُ أَنَّکَ لَمْ تَهِنْ وَ لَمْ تَنْکُلْ وَ أَنَّکَ مَضَیْتَ عَلَى بَصِیرَهٍ مِنْ أَمْرِکَ- مُقْتَدِیاً بِالصَّالِحِینَ وَ مُتَّبِعاً لِلنَّبِیِّینَ فَجَمَعَ اللَّهُ بَیْنَنَا وَ بَیْنَکَ وَ بَیْن‏.

۱۱ـ بحار الأنوار، ج‏۴۴، ص ۳۸۱٫

۱۲ـ رک: شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ، ج ۹ و ۱۰، ص ۱۲۹٫

۱۳ـ قصص، ۴۱ ـ ۴۲٫

۱۴ـ مجمع‌البیان، ج۷، ص۳۲۹؛ المیزان، ج ۱۶، ص ۳۸؛ کنزالدقائق، ج ۱۰، ص ۷۳٫

۱۵ـ کافى، ج ۱، ص ۲۱۶٫

۱۶ـاسراء/۱۷،۷۱٫

۱۷ـ المیزان، ج ۱۳، ص ۱۶۶؛ نمونه، ج ۱۲، ص ۲۰۱ ـ ۲۰۳٫

۱۸ـ توبه، ۱۴٫

۱۹ـ توبه، ۱۳٫

۲۰ـ توبه، ۱۲٫

۲۱ـ توبه، ۱۲٫

۲۲ـ توبه، ۱۴٫

۲۳ـ قصص، ۴۲٫

13مارس/19

آینده روشن و امیدبخش انقلاب اسلامی

توصیف انقلاب اسلامی فقط از طریق مفاهیمِ ذهنی – و نه توجه به حقیقت وجودی آن از طریق شهود- موجب می‌شود تا ابعاد خاص آن نادیده گرفته شود و در نتیجه انقلاب اسلامی به صورت یک حرکت عادی مطرح شود، در حالی‌که شواهد فراوانی در میان است که این انقلاب یک حرکت عادی نیست و با عادی جلوه‌دادن آن، حیرت ما نسبت به این رخدادِ بزرگ تاریخی از بین می‌رود و عملاً دیگر نمی‌توانیم با آن رابطه‌ درستی برقرار کنیم و دیگر آن چیزی نیست که خود را به عنوان یک حقیقت اشراقی در اختیار ما قرار دهد و بر جان ما جلوه کند.

در روایت داریم که پیامبر«ص» مکرراً تقاضا می‌کردند: «رَبِّ زِدنِی تَحَیُّراً» معلوم است که رسول خدا«ص» طالب نحوه‌ا‌ی از تجلیات الهی بودند که بر حیرتشان افزوده شود. لازمه‌ حیرت آن است که با موضوعی روبه‌رو شویم که رازگونه باشد و افقی از حقیقت را در مقابل ما بگشاید. پیامبر خدا چه چیزی را در منظر خود داشتند که از خدا می‌خواستند حیرتشان را نسبت به آن حقیقت زیاد کند، نه اینکه آن حقیقت برایشان معلوم شود، چون می‌دانستند چنین موضوعاتی دست‌یافتنی نیستند، ولی می‌توان نسبت خاصی با آنها برقرار کرد که موجب تقلیل جایگاهشان نشود، نه آنکه آنها را تقلیل بدهیم تا دست‌یافتنی ‌شوند، زیرا در آن صورت دیگر از هویت جلالی‌ خود خارج می‌شوند.

انسان می‌داند که هیچ‌وقت نمی‌شود به خدا دست یافت، هرچند همیشه در محضر او هستیم و او از همه‌چیز به ما نزدیک‌تر است. رابطه همه‌ حقایق قدسی با ما همین‌گونه است. بنابراین توصیف انقلاب اسلامی با مفاهیمِ صرف موجب می‌شود تا ابعادی از آن نادیده گرفته شوند. برای پرهیز از این امر باید تلاش کرد انقلاب اسلامی به عنوان یک رخدادِ تاریخی و با وجه رازگونه‌اش در منظر ما ظهور کند تا همواره حیثیت رازگونگی آن را مدّ نظر داشته باشیم، نه آنکه‌ بخواهیم با تعریف‌های خاص آن را بفهمیم، بدون اینکه به مظاهری که آن را نشان می‌دهند نظر کنیم.

اگر بخواهیم چیزی بفهمیم احتیاج به تعریف داریم. تعریف یعنی مفهوم‌پردازی و مفهوم‌پردازی یعنی ‌چیزی را از رازگونگی درآوردن. اینکه‌ بعضی از عرفا به فیلسوفان طعنه می‌زنند به این علت است که فیلسوفان و متکلّمین عموماً خدا و عالم قدس را مفهومی و استدلالی می‌کنند و با این کار عملاً مطلب را از افق نگاه انسان خارج می‌کنند.

چگونه انقلاب اسلامی در حجاب می‌رود

اولین نکته‌ای که باید با هم در میان بگذاریم این است که در انقلاب اسلامی اگر با چیزی رو‌به‌رو هستم که به عنوان رخدادِ تاریخی، آینه‌ی نمایش حقیقت این دوران است و با مفهوم‌پردازی آن را در حجاب می‌بریم. پس باید متوجه باشیم مفهوم‌پردازی در این موارد چه مشکلی به‌وجود می‌آورد و چگونه حیثیت رازگونگی آن را از مدّ نظرها خارج می‌کند و اگر بخواهیم صرفاً با تعریف‌های خاص آن را بفهمیم، در آن صورت متوجه آن وجهی از انقلاب که در مفهوم خود را نشان نداده است، نمی‌دهد. اصلاً در آن حالت متوجه نیستیم وجوهی از آن نشان داده نشد و به صحنه نیامد و در منظر ما قرار نگرفته زیرا ما به دنبال ابعاد وجودی انقلاب اسلامی نرفتیم. ما چیزی از انقلاب را دنبال کردیم که ابعاد کلّی آن بود و انقلاب هم در همین حدّ در اختیار ما قرار گرفت و نه بیشتر. شاید تمام کتاب «آنگاه که فعالیت‌های فرهنگی پوچ می‌شود» یک نکته باشد که با مفهوم، شکوه و جلال و خوفی که می‌شود نسبت به حقیقت پیدا کرد، می‌میرد بر این اساس است که عرفا به عقلِ مفهوم‌گرا طعنه می‌زنند.

بنابراین تصویری معیّن و قابل فهم برای اندیشه‌های عادی از انقلاب اسلامی دادن، تولید ماست، در حالی که حقیقت انقلاب تولید ما نیست، بلکه حقیقتی است که باید به دنبال آن برویم تا پرتوی از آن برای ما گشوده شود. گاهی ما به جای یافتن حقیقت انقلاب سعی می‌کنیم تصوری از آن را تولید کنیم. افراد سیاسی می‌خواهند واقعیت را تحلیل کنند و متوجه نیستند که در بسیاری از موارد این تحلیل‌ها یافتن واقعیت و حقیقت نیست، بلکه ساختن آنهاست. گویا ما هنوز دغدغه‌ یافتن حقیقت را نداریم و به همین‌ که توانسته‌ایم چیزی را به عنوان حقیقت برای خود بسازیم، راضی می‌شویم. باید  با حقیقت طوری برخورد کنیم که برای ما ظهور کند و با نفیِ پیش‌فرض‌های خود با حقیقت مرتبط باشیم.

«انقلاب اسلامی اشاراتی دارد که باید به دنبال آنها برویم تا لمحه و پرتوی از حقیقتِ آن بر ما گشوده شود، و گرنه از نگاه ابزاری به انقلاب برای اغراضِ شخصی و حزبی ایمن نیستیم.» البته لازم نیست اغراض شخصی اغراض فاسدی باشند، ولی راه نظر به حقیقت دوران در آن حالت در میان نیست. مثل کسی که می‌خواهد از انقلاب اسلامی دفاع کند، ولی آن را در حد یک اتفاق سیاسی تقلیل می‌دهد. خداوند به پیامبر(ص) خود در رابطه با اسلام می‌فرماید: «ما عَلَى الرَّسُولِ إِلاَّ البَلاغ‏» بر رسول خدا وظیفه‌ای جز رساندن آن پیام نیست و: «لَعَلَّکَ باخِعٌ نَفسَک»(کهف/۶) نزدیک است خود را تلف کنی.

خداوند چندین بار در قرآن به پیامبر«ص» تذکر می‌دهد که فهم مردم به عهده‌ تو نیست: «إِنَّکَ لا تَهدی مَن أَحبَبتَ وَ لکِنَّ اللَّهَ یَهدی مَن‌یَشاءُ»(قصص/۵۶) تو هرکس را بخواهی هدایت کنی، هدایت نمی‌شود. در هدایت افراد مشیت الهی در کار است. اگر حواسمان نباشد به‌جای آنکه بگذاریم انسان‌ها در معرض پرتو و اشارات انقلاب قرار گیرند؛ سعی می‌کنیم انقلاب را وسیله‌ای برای سیاست‌بازی‌های حزبی قرار دهیم.

بنابراین «نگاه ابزاری به انقلاب اسلامی از کارایی حضور تاریخی‌ آن می‌کاهد و انقلاب گرفتار اغراض احزاب و سیاستمداران و از باطن‌ معنوی‌ خود که وجه اشراقی آن است، غفلت خواهد شد.»

انقلاب اسلامی یک حقیقتِ تاریخی است که اگر درست با آن برخورد نشود عملاً سخن نیچه درست در می‌آید که خدا از بشریت گریخته است. انقلاب اسلامی هم از ما می‌گریزد، زیرا از غیابِ استوار آن که وجهِ تاریخی ماست غافل می‌شویم و حواسمان نیست که روح انقلاب اسلامی غایب خواهد شد. اینکه گفته می‌شود اگر مسائل و مشکلات برای مردم پیش بیایند انقلاب می‌رود، نگاه ابزاری به انقلاب اسلامی است، غافل از اینکه‌ اگر رخدادی توحیدی در تاریخی به میان آمد دیگر از میان نمی‌رود. ما باید کاری کنیم که گرفتار خطرِ ندیدن آن حقیقت نشویم. مثل اسلام که هیچ ‌وقت از بین نمی‌رود، ولی در سقیفه این حضور تاریخی از اسلام دیده نشد.

«پاسداری از انقلاب اسلامی پاسداری از حقیقت رازگونگی آن در حضور تاریخی‌اش است تا از عادی و پیش‌پا افتادن آن جلوگیری شود و همچنان برای حضور تاریخی آینده ما در نسبت با وَجه رازگونگی انقلاب اسلامی تعریف ‌شود.»

راز بقای انقلاب

اگر انقلاب اسلامی امری پیشِ پا افتاده شود، از اهمیت آن غفلت خواهد شد و دیگر نمی‌توانیم آینده‌ خود را به آن متصل کنیم و این یعنی بی‌آیندگی. قرآن ما را متوجه وَجه متعالی و رازگونگی اهل بیت «ع» می‌کند و می‌فرماید: «إِنَّهُ لَقُرآنٌ کَریمٌ. فِی‏کِتابٍ‌مَکنُونٍ.لا‌یَمَسُّهُ إِلاَّ المُطَهَّرُونَ»(واقعه/آیات ۷۷ تا ۷۹) یعنی وجه متعالی و مکنون قرآن را تنها مطهرون و انسان‌های قدسی می‌توانند لمس کنند. به همین دلیل ما مقام اهل‌بیت را قدسی و رازگونه می‌دانیم.

اگر امام حسین«ع» صرفاً یک قهرمان و یا یک لیدر به معنای اجتماعی آن بودند، پیش‌افتاده می‌شدند و ما نمی‌توانستیم از وجود ایشان در امروز و فردای خود بهره بگیریم. پاسداری از رازگونگی انقلاب اسلامی پاسداری فرهنگ غدیر از اسلام است، بر خلاف فرهنگ سقیفه که اسلام را از وَجه رازگونگی خود فرو کاست.

وجه رازگونگی انقلاب عامل بقای آن است زیرا هیچ‌وقت تمام نمی‌شود و هر روز در بستر آن، آینده‌ قابل اعتمادی متصور است.

عالَم با مهدی«عج» با وَجه رازگونگی‌اش رابطه پیدا می‌کند؛ لذا «این مسئولیت مهم ما نسبت به انقلاب اسلامی است که متذکر رازگونگی آن باشیم، این امر ما و بقیه را از پوچیِ دوران می‌رهاند». کسی که می‌گوید انقلاب اسلامی بسط نیهیلیسم و مدرنیته است، سعی دارد نحوه‌ حضور رازگونگی این انقلاب را نبیند و انقلاب اسلامی را تنها همین مناسبات سیاسی تصور کرده است، در حالی‌ که مبدأ این انقلاب، حضرت امام، آن عارف سالکِ آگاه به زمانه است. این نوع نگاه به انقلاب اسلامی، ندیدن حقیقتِ این دوران است که راز تاریخی و حوالت تاریخی ماست. نادیده‌گرفتن چنین حقیقتی از کسانی که مدعی تفکرند تأمّل‌برانگیز است. وجودِ راز را نباید به صورت استدلالی اثبات کرد، زیرا راز را باید پاس بداریم و پاس‌داشتنِ آن هم به این معناست که رازگونگی‌اش را حفظ کنیم تا در پرتو آن، آینده برای ما معنا پیدا کند و گرنه مثل دنیای مدرن و به جهت حسّی‌گرایی، در بی‌آیندگی کامل قرار می‌گیریم.

آیا مشیت حضرت حق اجازه می‌دهد تاریخ مدرنیته با بی‌آیندگی خود همچنان ادامه پیدا کند، یا بشریت به روشنی‌ خواهد رسید و مثل انقلاب اسلامی که اشاره‌اش به جهان دیگری غیر از جهان مدرن است نظر خواهد کرد؟

اشاره‌ انقلاب به آینده

«انقلاب اسلامی امری است از حقیقت در این تاریخ که در عین رازگونه بودن، ظاهر می‌شود و به آینده اشاره می‌کند و باز در خفا می‌رود تا ما به خود آییم و با خودآگاهی تاریخی‌ای که نسبت به آن پیدا می‌کنیم، آن را از خود کنیم. مثل آنکه به علم حضوری علم پیدا می‌کنیم که به آن علمِ به علم می‌گویند»

وقتی با پدیده‌ای به نام انقلاب اسلامی روبه‌رو می‌شویم، ملاحظه می‌کنیم که هم هست و هم نیست. به یک معنا هست چون شواهدی برای وجودش داریم، ولی مثل سایر پدیده‌ها نه محسوس است و نه معقول  که از آن یک تصور و یا یک مفهوم مشخص داشته باشیم و تازه اگر هم آن را به صورت مفهومی مشخص درآوریم رابطه‌ حضوری با آن را از بین می‌بریم. ما مواظبیم به این معنا آن را معقول نکنیم، ولی از طرفی وقتی می‌خواهیم با آن روبه‌رو شویم، می‌بینیم که مثل سایر پدیده‌ها در مقابل ما نیست. باز برمی‌گردیم به خود نورِ حضرت حقّ، وقتی یکی از اسماء الهی مانند اسم حیّ برایمان جلوه می‌کند، برای آدم نشاط و شادابی پیدا می‌شود، ولی چیزی نمی‌گذرد یک‌دفعه آن نورانیت به خفا می‌رود، و وقتی به خفا می‌رود تازه می‌فهمیم چیزی بود که حالا نیست. البته هیچ‌وقت از آن منقطع نمی‌شویم، حقایق عالمِ وجود وقتی هم در خفا می‌روند، نسبتشان را با ما حفظ می‌کنند؛ در خفا می‌روند تا به خود آییم که در نزد ما بوده‌اند و ما نمی‌دانستیم.

بنابراین«انقلاب اسلامی امری است از حقیقت در این تاریخ» و مثل هر حقیقتی، ظهور و خفایی دارد، به همین جهت نمی‌توانیم بگوییم معدوم است. حقیقت یعنی آن چیزی که به ما می‌گوید ببین چگونه هم هستم و هم نیستم. تنها می‌توان از آن یک گزارش داد، زیرا در عین رازگونه بودن و در خفابودن، در مظاهرِ خاص خود ظاهر می‌شود. ظاهربودن انقلاب یا آیات انقلاب اسلامی را می‌توان در دفاع مقدس و یا مقاومت مردم در سوریه مشاهده کرد. ابرقدرت‌ها و قارون‌ها جمع شدند تا سوریه را ساقط کنند و حرفشان این است که ما می‌خواهیم ایران بفهمد باید از سوریه برود، ولی نتوانستند کاری بکنند و معنای ظهور حقیقتِ انقلاب اسلامی در مظاهر به این معناست.

برای اشاره به مظاهر انقلاب اسلامی زبان خاصی نیاز است. باید حوصله کرد که چطور می‌شود زبان این حضور را با همدیگر در میان بگذاریم؟ سه ابرقدرت تلاش می‌کنند ما را از سوریه بیرون کنند تا به اهدافشان برسند و نمی‌توانند. در عین آنکه به ظاهر قدرت آن‌را دارند تا برای ما مشکلاتی به‌وجود می‌آورند و به ظاهر ما را به خفا می‌برند، ولی در همان لحظه که ما را به خفا می‌برند ما به نحوه‌ای دیگر در صحنه یعنی در ظهور هستیم و همان خفا، ظهور است. فرمود «هُوَ الظّاهِرُ وَ الْبَاطِن» حق در عین آنکه ظاهر است باطن است، نه این‌که یا ظاهر باشد یا باطن، این توحید نیست، توحید آن است که او در عین این‌که ظاهر است باطن است. این در هر جایی که حق در صحنه باشد صدق می‌کند، چه در امور اجتماعی چه در امور تکوینی. مثالی که حضرت امام«رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» در این رابطه در تفسیر سوره‌ی حمد می‌زنند این بود که: همان لحظه که دریا با موج ظاهر می‌شود، همان لحظه دریا است. دریا از یک جهت باطن است و موج، ظاهر است و از جهت دیگر در همان لحظه ظاهر است چون موج‌ها چیزی جز دریا نیست. در جریان فتنه‌ی ۸۸، انقلاب اسلامی به ظاهر در خفا رفت اما از همیشه بیشتر ظاهر شد و معلوم گشت انقلاب اسلامی چه توانی دارد که یک فتنه را با برنامه‌ریزی چندین ساله خنثی کند. به گفته‌ی خودشان بعد از فتنه‌ی ۸۸ قدرت رهبری بیشتر معلوم شد.

سعی باید کرد این مطلب روشن شود که چگونه انقلاب اسلامی در عین رازگونه‌بودن، ظاهر می‌شود و با ظهور خود به آینده اشاره می‌کند. این فقط مربوط به انقلاب اسلامی نیست مربوط به هر حقیقتی است که در هر دوران ظاهر بشود ولی باز به حکم رازگونگی‌اش در خفا می‌رود. شما ممکن است بگویید الحمدالله ما دیگر با حضور تاریخی انقلاب اسلامی آینده‌ی خوبی داریم، همان لحظه یک فتنه اقتصادی پیش می‌آید و همه‌ی برنامه‌ها در هم می‌ریزد تا انقلاب در عین در خفا رفتن، خود را به صورتی دیگر ظاهر کند و در آن مشکلات هم بتوانیم انقلاب را از آن خود کنیم و به این نتیجه برسیم که مسئله خیلی بالاتر از اینهاست که بخواهیم انقلاب اسلامی را در ظاهری محدود خلاصه کنیم و نسبت‌مان را با حضرت حق در همان حدّ محدود نماییم. یک وقت می گوییم خدایا شکر که به ما رزق دادی، معلوم است هوای ما را داشته‌ای و یک وقت می‌گوییم خدا را شکر که به ما آبرو داد. ولی یک وقت. می‌رسیم به آنکه:

در بلا هم می‌چشم الطاف او

مات اویم، مات اویم، مات او

در این حالت است که خدا مال ما می‌شود و ربوبیتش را احساس می‌کنیم. «رَبّی» ربّ من است به اعتبار اینکه نان و آب به من داده است، یا به اعتبار اینکه «وَجَدْتُ اَهْلاً لِلْعِبَادَه» اصلاً تو ارزش آن را داری که من بنده‌ی تو باشم. نسبت به همه‌ی حقایق می‌توان چنین رابطه‌ای داشت که به عمیق‌ترین وَجه آن نظر کرد. در رابطه با اشاره به آینده از طریق حقیقت انقلاب اسلامی باید متوجه کسی شد که خودش آن حقیقت را احساس کرده باشد. در این رابطه به متن بعدی می‌پردازیم:

معنا و جایگاه شهادت در این تاریخ

«چه کسی می تواند حقیقت دوران ما را آشکار کند تا افق آینده را تفسیر نماید و بدون آنکه ما را فریب دهد، چشم‌های ما را متوجه آینده‌مان کند؟ آیا آن شخص غیر از کسی است که توانسته باشد حقیقت دوران را احساس نماید؟.»

آن افراد همان سرداران دفاع مقدسِ شب‌های حمله‌اند و سخنانی که حکایت از آن دارد که به‌خوبی متوجه‌ جایگاه تاریخی انقلاب اسلامی هستند و اینکه در حال تحقق حقیقت بزرگی هستند که به‌راحتی می‌توان برای آبیاری‌اش جان داد. بنده هنوز هم حیرانِ آقای حسن باقری در کتاب «ملاقات در فکّه» هستم. هر کدام از این سرداران آینه‌ای هستند برای انعکاس جایگاه حقیقتِ این دوران، شخصیت‌ آنها آیت ظهور حقیقت انقلابی اسلامی است و ما برای رسیدن به آن حقیقت باید به آیات و نشانه‌های آن نظر کنیم. کتاب و درس و مدرسه کافی نیست، بصیرتی باید به میان آید. مقابله‌ی مردم با فتنه‌ی سال ۸۸ در نهم دی‌ماه یک آیت از آیات انقلاب اسلامی است و اینکه چگونه خداوند با سخنی که در جان مردم به صدا درآورد، آن صحنه را خنثی کرد و آیه‌ «إِنَّا نَحنُ نَزَّلْنَا الذِّکرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُون‏»(حجر/۹) درمورد انقلاب اسلامی ظهور کرد. اینها سخنان یک آدم در درون یک نظام سیاسی نیست، این آیت‌ها خودشان گواهی می‌دهند که این حقیقت یعنی انقلاب اسلامی از چه جنسی است. واقعاً چه چیزی در حال وقوع است که شب‌های حمله، انسان‌هایی بس بزرگ و ارزشمندند برای شهادت سبقت می‌گیرند تا به نحوی شهادت را برای خود رقم بزنند؟ چون می‌دانند شهادت در این تاریخ یعنی چه؟ شهادت را برای آنکه بهشت بروند نمی‌خواهند، می‌خواهند شهید بشوند چون حس می‌کنند با شهادت می‌توانند به بقاء انقلاب اسلامی کمک کنند. شما ملاحظه کنید سرداران ما اَعم از همّت و باکری و خرازی، درست زمانی شهید می‌شوند که همه‌ طرح‌های لازم را انجام داده و حالا باید طور دیگری عملیات کنند و آن شهادت است و این‌جاست که رهبر معظم انقلاب می‌فرمایند:

«شهدا مایه‌ رونق حیات معنوی‌اند در کشور. حیات معنوی یعنی روحیه، یعنی احساس هویّت، یعنی هدفداری، یعنی به سمت آرمان‌ها حرکت‌کردن و عدم توقّف؛ این کار شهداست؛ این را هم قرآن به ما یاد می‌دهد. شهدا تا هستند، با تن خودشان دفاع می‌کنند، وقتی می‌روند، با جان خودشان «وَ یَستَبشِرُونَ بِالَّذینَ لَم یَلحَقُوا بِهِم مِن خَلفِهِم أَلاَّ خَوفٌ عَلَیهِم وَ لا هُم یَحزَنُونَ»(آل‌عمران/۱۷۰) ببینید این استبشار، مال بعد از رفتن است. تا هستند، جانشان و تنشان و حرکت مادّی‌شان در خدمت اسلام و در خدمت جامعه‌ اسلامی است، وقتی می‌روند، معنویّت‌شان، صدای‌شان تازه بعد از رفتن بلند می‌شود. نطق شهدا بعد از شهیدشدن باز می‌شود، با مردم حرف می‌زنند «بِالَّذینَ لَم یَلحَقُوا بِهِم» با ماها دارند می‌گویند؛ [باید] ما گوش‌مان سنگین نباشد تا بشنویم این صدا را… مهم این است که ما بشنویم این صدا را. و خدای متعال در این صدا هم اثر گذاشته؛ واقعاً اثر گذاشته؛ جوری شده است که وقتی از شهیدی یک چیزی نقل می‌شود، یک حرف دقیق و متینی نقل می‌شود، اثر می‌گذارد بر روی دل‌ها، دل‌ها را منقلب می‌کند… ما گوشمان سنگین است، این پیام‌ها را درست نمی‌شنویم؛ اگر به ما بشنوانند این پیام‌ها را، دیگر این گرایش به شرق و به غرب و به دشمن و به کفر و الحاد و مانند اینها از بین ما رخت بر خواهد بست… اگر این پیام را بشنویم، روحیه‌ها قوی خواهد شد، حرکت، حرکت جدّی‌ای خواهد شد.»

آری این افرادند که حقیقت دوران ما را آشکار کردند تا افق آینده درست تفسیر شود و اینها به خوبی متوجه شده‌اند خداوند در این تاریخ و از طریق انقلاب اسلامی چه کار عظیمی را اراده کرده و معلوم است این کار بی‌هزینه نخواهد بود.

ممکن است متوجه نباشیم هزینه برای یک رخدادِ بزرگ چه اندازه باید باشد. در آن حدّ که اگر بسیاری از مسلمانانِ راستین هم شهید شوند در مقایسه با آنچه باید واقع ‌شود قابل تحمل است. به شهدای ما در طلاییه نظر کنید که چه اندازه در محل «سه راه شهادت» شهید دادیم در آن حدّ که بعضی از سرداران حیران شدند که جواب این همه خون را چه طور باید بدهند.

گاهی حقیقتی بس متعالی در حال وقوع است که برای تحقق آن باید هزینه‌های بزرگی پرداخت کرد و آن بالاتر از آن است که عقل‌های عادی بفهمند، هرچند شواهدی پیش می‌آید که نشان می‌دهد خبرهایی در پیش است. حساب کنید شهید خرازی که آن‌قدر حساس است تا یکی از نیروهایش از دست نروند، آن شب می‌گوید همگی باید حساب شهادتتان را بکنید، و به آنها قسم می‌دهد هر کدامتان اهل شهیدشدن نیستید برگردید و آن عزیزان همگی همان ‌طور که نشسته بودند سرهای مبارکشان را به زیر می‌اندازند و اشک می‌ریزند، به خدا قسم هیچ‌کس بلند نشد که برود و اکثر آنها شهید می‌شوند، چون توانستند به ندایِ بی‌صدای انقلاب اسلامی گوش فرا دهند.

«انقلاب اسلامی نیز برای خود زبان دارد، زبانی که به صورت ندایی است بی‌صدا، آن صدا درون همه‌ مردم این عصر را فرا گرفته و به قلب شهدا نیز برخورد کرده و آنها به ندای آن گوش سپردند و مظهر تحقق اهداف انقلاب شدند.»

ندایِ بی‌صدای انقلاب اسلامی، دلِ رمیده‌ی بعضی را انیس و مونس شد و از آن به بعد با اشاره‌ آن ندا زندگی کردند، زیرا آن ندا ستاره درخشان دورانشان بود. انقلاب اسلامی منتظر است تا برای چنین افرادی بدرخشد و آنان را در بر گیرد و آنان با اجابت به چنین دعوتی آن انقلاب را از آنِ خود کنند، نه آنهایی که تماشاگرانه به آن می‌نگرند.

همه‌ حرف در این است که بدانیم انقلاب اسلامی نیز برای خود زبانی دارد، مهم آن است که بگذاریم خودِ پدیده، خود را نشان دهد و ما حرف در دهان آن پدیده نگذاریم تا خودش خود را بنمایاند. شهدای عزیز توفیق آن را داشتند که اجازه دهند آن صدا به قلبشان‌ برخورد کند و درنتیجه مظهر نمایش اهداف انقلاب اسلامی شدند.

ستاره‌ درخشان ملت ما

انقلاب اسلامی در این تاریخ ستاره‌ درخشان ملت‌هاست تا برای افرادی که آماده‌اند بدرخشد و آنان را در برگیرد و آنان با اجابت به چنین دعوتی انقلاب اسلامی را از آن خود کنند. و این برای آنهایی که تماشاگرانه به انقلاب اسلامی می‌نگرند صورت نمی‌گیرد. باید از خود بپرسیم با نظر به انقلاب اسلامی به دنبال چه چیزی هستیم.

حقیقت دوران اولاً: زبانی دارد مخصوص به خود هست، و نیست آن ندا و آن صدا نسبت به شماست و اساساً هست و نیست. انقلاب اسلامی مثل هر حقیقت دیگری نسبت به شماست که آیا ندایی در میان هست که خودش، خود را به ما نشان دهد؟ اگر شما می‌خواهید آن را تولید کنید آن را در حجاب می‌برید، مانند همه‌ حقایق عالم که باید نسبت به آنها گشوده بود نه آنکه آنها را در حجاب برد.

امید است که بتوانیم با نظر به نحوه‌ حضور انقلاب اسلامی و توجه به آن، حقیقت شناسی را تمرین کنیم، همان ‌طور که باید ولیّ‌شناسی را تمرین کرد. ولیِّ الهی را نمی‌توان با اطلاعات و محفوظات شناخت. باید ببینیم به کجاها اشاره دارد و چگونه حقیقت را در مقابل ما می‌گشاید.

به این فکر کنید که چرا باید شهدا را آیات انقلاب اسلامی بگیریم. بر آنها چه گذشت که آن‌طور هوایی شدند، با ای‌که انسان‌های بزرگی بودند. در کتاب «گلستان یازدهم»، همسر شهید چیت‌سازیان می‌گوید هروقت جبهه می‌رفت نمی‌گفت چه موقع برمی‌گردد، ولی در خداحافظی آخر خیلی راحت گفت یک هفته‌ دیگر برمی‌گردم، بعداً هم دقیقاً همان یک هفته‌ بعد برگشت، اما نه با پای خود، بلکه بر روی دوش مردم همدان. ظرایف زیادی در آن کتاب هست.

این شهدا، این آیات انقلاب اسلامی، چه ندایی از حقیقتِ این دوران شنیده‌اند که این اندازه آسمانی می‌شدند؟ ما یا باید نسبتمان را با این حقیقت برای همیشه تعطیل کنیم مثل اینکه دنیای مدرن چنین کرده است و یا باید با حضور در ساحتی که ماوراء دنیای مدرن است، وارد انقلاب اسلامی شویم. شما فکر نکنید ما فعلاً در شرایطی هستیم که با حقیقت، ارتباط برقرار کرده‌ایم، یا باید بگوییم اصلاً حقیقتی نیست و دروغ است، یا اگر احتمال می‌دهیم حقیقتی هست باید مشخص کنیم چه نسبتی باید با آن برقرار کرد که بتوانیم صدای آن را شنید. این چیزی نیست که راحت حل بشود، ولی اگر در ساحت مخصوص آن قرار گرفتیم کار جلو می‌رود. ممکن است بپرسید چه باید کار کرد، در حالی که بنا شد فکر نکنیم؟ مگر می‌شود چیزی را که در فکر نمی‌آید با فکر فهمید؟ بحث در این است که ندایِ بی‌صدای انقلاب دلِ رمیده‌ بعضی را انیس و مونس شد و از آن به بعد با اشاراتِ آن ندا زندگی کردند و بعضی توانستند آن ندا را در نزد خود پیدا کنند، تازه وقتی آن ندا را در درون خود یافتند، آن ندا چیزی جز اشاره به حقیقت در میان نبود. گاهی با حرکات شهدا آن اشارات پیدا می‌شود. خدا را شکر باید کرد که در فضای انقلاب اسلامی چگونه شرایطِ اشاره به حقیقت فراهم شده. مثل اینکه بناست خداوند به ما قدرت اشاره‌شناسی بدهد. آیا از کتاب «تپه‌های جاویدی و راز اشلو» و کتاب «سلام بر ابراهیم» نمی‌توان اشارات نابی را یافت. بعد از مدتی، اشک بر شهدا برایمان یک معنای خاصی پیدا می‌کند. اشاره یعنی از درک مفهومی نسبت به حقیقت بالاتر بیائید. با اشک می‌شود بالا رفت و انیس و مونس ما ندای بی‌صدای انقلاب اسلامی شود و با اشاراتِ آن ندا زندگی نمود. زیرا آن ندا ستاره‌ درخشانِ دورانمان می‌شود.

انقلاب اسلامی ستاره‌ درخشان دوران ما و محفل و مجلس ما با حقیقت است که می‌توان با آن زندگی کرد و در این‌ صورت است که آینده معنا پیدا می‌کند و پوچی می‌رود و عشق می‌آید. اما با ادبیاتی که در این تاریخ باید بدان رسید، ادبیاتی است که شهید آوینی شروع کرد.

انقلاب اسلامی منتظر است تا برای افرادی بدرخشد، هرچند خلاف‌آمدِ عادت باشد و ذهن‌ها نه آماده‌ گوش‌دادن به آن صدا هستند و نه گوش‌ها آماده‌ شنیدنِ آنچه شما می‌خواهید از آن ندا به آنها گزارش دهید. چه‌کار باید کرد؟ شاید آن ندا بخواهد بگوید تو کاری نمی‌توانی بکنی و آن ندا خودش باید بدرخشد، منتها منتظر است که چه زمانی برای تو بدرخشد.

باید مشخص شود مسئله‌ ما چیست، این را با قرآن امتحان کنید به این صورت که مسئله‌تان را مشخص و بعد به قرآن رجوع کنید. ملاحظه خواهید کرد قرآن چقدر با شما حرف دارد، ولی اگر مسئله نداشته باشیم قرآن هم با ما چه حرفی می‌تواند داشته باشد. خداوند مطابق رجوعی که ما با او داریم برای ما ظاهر می‌شود.

رفقایی که دعاهای کمیلِ شب‌های جمعه‌ی دارخوین را دیده‌اند به خوبی درک می‌کنند که چگونه خداوند به جهت رجوعِ خاصی که رزمندگان به او داشتند با آنها سخن می‌گفت. مسئله‌ رزمندگان در آن زمان مشخص بود و چون مسئله‌شان چیزی بود که به دعای کمیل ربط داشت، آن دعای کمیل‌ها خیلی خاص شده بود. انقلاب اسلامی منتظر است تا برای افرادی که مسئله‌شان حضور در حقیقت دورانشان است بدرخشد. آن حقیقت برای امثال شهید حسن باقری درخشیده بود و او سعی داشت با آن نسبت درستی برقرار کند.

انقلاب اسلامی منتظر است تا برای افرادی بدرخشد که می‌دانند از درون آن چه چیزی به گوش می‌رسد و چگونه می‌شود آنان را در برگیرد و آنان با اجابت به چنین دعوتی انقلاب اسلامی را از آن‌ِ خود کنند، نه آنکه تماشاگرانه به آن بنگرند. کار آسانی نیست، ولی این‌ طور نیست که افق برای ما نسبت به این پدیده پیدا نشود، ما فعلاً خودمان، خودمان را در موطن تماشاگری قرار داده‌ایم. خبردادن از حقیقت یک رخداد غیر از این است که آدم در دلِ آن رخداد قرار بگیرد و خود را در معرض نسیم آن قرار دهد. إن‌شاءالله باید این فضا پیش آید که بگذاریم انقلاب اسلامی در مظاهرِ خود، خود را بنمایاند و ما به آن مظاهر دل بسپاریم. انقلاب اسلامی مظاهر متفاوتی دارد. ممکن است تصور شود که ما تنها خبر از چیزی می‌دهیم که هنوز قابل احساس نیست. اگر آرام آرام بفهمیم چه می‌خواهیم و باید به دنبال چه بگردیم و سراغ چه کسی را بگیریم، آن‌وقت است که در می‌یابیم انقلاب ‌اسلامی با مظاهر خود در بسیاری از جاها همان ‌طور که رهبر انقلاب فرمودند، «با ما حرف دارد.»

13مارس/19

شما ماندنی هستید نترسید!

عصر روز دوم فروردین ۱۳۴۲ مصادف با شهادت امام صادق(ع) و پس از هجوم وحشیانه عوامل رژیم به طلاب و عزاداران در مدرسه فیضیه و زمانی که هنوز خون شهید سید یونس رودباری بر سنگفرش مدرسه فیضیه گرم بود؛ سیدی بلندقامت و لاغراندام به سمت محله یخچال قاضی قم می‌دوید. مقصد این سید جوان که او را به نام سیدعلی خامنه‌ای می‌شناختند بیت امام خمینی بود.

این سید جوان که هنوز داغ سید جوان فیضیه و دیگر مجروحان آن روز را بر دل داشت، خوب می‌دانست که برخورد شجاعانه امام در صبح آن روز با چماقداران حاضر در بیت خود چنان خشم و کینه‌ای را در دل رژیم و عوامل آنها ایجاد کرده که هر آن ممکن است چماقداران با حمایت کماندوهای رژیم به منزل امام نیز حمله کنند.

در آن لحظات سخت و سنگین که شهر چهره جنگ‌زده به خود گرفته بود و سایه ترس و رعب، بسیاری را به خانه‌ها کشانده بود و  در بسیاری از خانه‌ها و بیوت نیز بسته شده بودند، او به سمت جایی حرکت می‌کرد که همگی در آن ساعت آن را «کانون خطر» و احتمال برخورد در آنجا را بسیار محتمل می‌دانستند؛ اما این سید جوان که سید جوانی به نام نواب صفوی بذر مبارزه را در دلش کاشته بود و از همان عصر شهادت امام صادق(ع) در سال ۴۲ به صف مبارزان و مریدان امام خمینی پیوسته بود، خود را به در منزل امام رساند. ایشان سال‌ها بعد و در جایگاه جانشینی امام خمینی حکایت حرکت خود و رسیدنش به بیت امام خمینی را چنین برای آیندگان روایت کرد:

«… من و آقاجعفر با شتاب خود را به منزل امام رساندیم و چند تن از طلاب ورزشکار و قوی مانند علی‌اصغر کنی را دیدیم که جلوی منزل امام ایستاده بودند. در بیرونی باز بود و امام آماده نماز مغرب بودند. آمدم به بیرونی و با چند نفر به گفتگو پرداختم که چگونه از منزل امام محافظت و در اطراف منزل سنگربندی کنیم که اگر حمله کردند، بتوانیم مقابله کنیم. به نظرم رسید اولین کاری که می‌توانیم بکنیم این است که در خانه را ببندیم. گفتند آقا گفته‌اند در را حق ندارید ببندید. عصری در را بسته بودند و ایشان بلند شدند و گفتند اگر در را ببندید از خانه بیرون می‌روم و ما برای اینکه ایشان از منزل بیرون نروند در را باز گذاشته‌ایم. گفتم مقداری چوب فراهم کنید که اگر حمله کردند بتوانیم مقاومت کنیم. دراین بین نماز امام تمام شد و ایشان به اتاق رفتند و نشستند. اتاق پر از طلابی شد که به دیدن امام آمده بودند. من دم در اتاق ایستادم. بقیه نشسته بودند. در همین حین امام شروع به صحبت کردند. صحبتشان این بود که اینها رفتنی هستند و شما ماندنی هستید، نترسید. ما در زمان پدر او بدتر از این را دیدیم. روزهایی بر ما گذشت که در شهر نمی‌توانستیم بمانیم. مجبور بودیم صبح زود از شهر خارج شویم و مطالعه و مباحثه ما در بیرون شهر بود و شب به مدرسه می‌آمدیم؛ چون ما را می‌گرفتند و اذیت می‌کردند. عمامه‌ها را برمی‌داشتند.

وقتی صحبت امام تمام شد، احساس کردم چنان نیرومند و مقاوم هستم که اگر یک فوج لشکر به این خانه حمله کند، آماده‌ام یک‌تنه مقاومت کنم. آن صحبت امام به‌حدی تأثیر گذار بود که احساس کردم از هیچ چیزی نمی‌ترسم…»(۱)

از سال ۱۳۵۶ که کارتر در تهران از ایران با حاکمیت رژیم پهلوی به عنوان جزیره ثبات یاد کرد تا سال ۱۳۹۶ که دولت ترامپ از نرسیدن انقلاب اسلامی به چهلمین سالش سخن گفت، چهل سال گذشته است و انقلاب می‌رود که چهلمین سال پیروزی خود را در حالی جشن بگیرد که پیش‌بینی‌های امام خمینی یکی پس از دیگری رنگ واقعیت به خود گرفته‌اند و تمام تحلیل‌ها و معادلات نظام سلطه و دو بلوک شرق و غرب را با چالش روبه‌رو شده‌اند.

از غروب غریبانه و دلگیر روز دوم فروردین ۱۳۴۲ که امام خمینی با دلی آرام و قلبی مطمئن جمله، «شما ماندنی هستید و آنان رفتنی» را فرمودند تا روزی که با دلی آرام و قلبی مطمئن کشتی انقلاب را در دنیای پرتلاطم به دست خلف صالح خود سپردند، طوفان‌ها و توطئه‌ها و فتنه‌هایی نهضت و انقلاب اسلامی را درهم نوردیده‌اند که حتی یکی از آنان نهضتی را از هم می‌پاشید و انقلابی را ساقط و تمدن و تاریخی را با چالش جدی روبه‌رو می‌ساخت. توطئه‌ها و فتنه‌هایی که همه آنان یک نقطه اشتراک با تحلیل‌ها و محاسبات دولت کارتر و دولت ترامپ داشتند و آن، نادیده گرفتن معادله ایمان به غیب و عدم شناخت قدرت نرم مردم مؤمن و انقلابی‌ای بود که در سایه رهبری‌ای الهی هر ناممکنی را به ممکن و هر تهدیدی را به فرصت تبدیل کرد و انقلاب را ماندنی و توطئه‌ها و توطئه‌گران، فتنه‌ها و فتنه‌گران را رفتنی.

در این سال‌ها نه آمدن ژنرال‌ هایزر به ایران و سازماندهی برخی از سران ارتش برای تکرار کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ توانست مانع از سقوط شاه و پیروزی انقلاب شود؛ نه مانع‌تراشی گروهک‌های چپ‌گرا و راست‌گرا برای جلوگیری از برگزاری رفراندوم جمهوری اسلامی و انتخابات خبرگان قانون اساسی توانست مانع رفتن مردم به پای صندوق‌‌های آرا و خلق حماسه‌ها شود. نه قومیت‌گرایی و اغتشاشات در برخی از استان‌ها و سر دادن شعارهایی چون قوم ترک و کرد و بلوچ توانست ایران را ایرانستان کند؛ نه ترغیب و تشویق مرجعی چون آقای شریعتمداری برای حمایت از کودتاگران و براندازان خلل و شائبه‌ای در حمایت دین‌مدارانه از انقلاب ایجاد کرد.

نه نفوذ و اغوای مرجعی چون آقای منتظری، آن هم در جایگاه قائم‌مقام رهبری مانع از برخورد نظام و مردم با باند مهدی هاشمی و شخص آقای منتظری شد؛ نه استعفای نخست‌وزیر دولت موقت و همصدا شدن او با دلبستگان به آمریکا موجب خلاء قانونی در سال نخست انقلاب شد؛ نه پیوند بنی‌صدر در جایگاه ریاست جمهوری و فرماندهی کل قوا با سرکرده سازمان منافقین توانست خللی در عزم و اراده مردم و رزمندگان در جبهه‌های جنگ در سخت‌ترین روزهای دفاع مقدس پدید آورد.

نه تحمیل هشت سال جنگ بر ضد مردم و موشک‌باران و بمباران شهرها، جغرافیای ایران اسلامی را تغییر داد؛ نه هشت ماه فتنه و همصدایی همه گروهک‌های داخلی و خارجی توانست قطار انقلاب را از ریل اصلی آن خارج سازد. نه خط سازش دولت موقت در آغاز دهه نخست انقلاب توانست جاسوسخانه شیطان بزرگ را در ایران بازنگه دارد؛ نه خط سازش توانست در پایان دهه چهارم انقلاب پای آمریکایی‌ها و سفارتخانه آنها را در ایران باز کند.

نه در سال ۶۰ و در کمتر از سه ماه شهادت رئیس قوه قضائیه و رئیس قوه مجریه و شهادت جمعی از نمایندگان مجلس ـ برای رسمیت پیدا کردن قوه مقننه مجروحین را با برانکارد به صحن مجلس ‌آوردند ـ  توانست نظام را در مقابل دشمنانش به زانو درآورد  و نه در سال ۸۸ و در مدت هشت ماه همگرایی رئیس قوه مجریه سابق و رئیس قوه مقننه پیشین و نخست‌وزیر دوران دفاع مقدس با براندازان، نظام جمهوری اسلامی را وادار به تسلیم در مقابل نظام سلطه کرد.

نه خط ترور منافقین در کوچه و بازار و نه قرار گرفتن پیکر سیصد شهید جبهه‌های جنگ در یک روز بر دوش مردم کوچه و بازار توانست راه و رسم شهادت را در این سرزمین براندازد؛ نه تحریم‌های اقتصادی و تصاعدی ۴۰ ساله همه دنیای کفر و شرک بر ضد نظام، دست تمنای مردم را به سوی دشمن دراز کرد.

گویی همه این توطئه‌ها و حماسه‌ها را امام راحل در سال ۱۳۴۲ در آیینه فطرت الهی می‌دیدند که در اتاقی کوچک و در میان چند یار گرد آمده‌ آن روز فرمودند: «شما ماندنی هستید؛ نترسید» گویی در آن روز آن سید جوان همان چیزی را می‌دید و می‌بیند که در اوج مظلومیت نیروهای مؤمن و انقلابی و مستی و همدستی فتنه‌گران در زمستان ۱۳۸۸ بر زبان آورد که آن روز امام و مقتدایش به زبان آورد:

«… این بنای استوار که هندسه آن الهی است، بنای آن هم با دست یک مرد الهی است و بقای آن هم با اراده و ایمان یک ملت عظیم است استوار خواهد ماند و ان‌شاءالله این درخت روزبه‌روز ریشه‌دارتر خواهد شد و خواهید دید که این مخالفان و این کسانی که با این بنا و با این حق و حقیقت مخالفت می‌کنند «فیذهب جفاء» در مقابل چشم شما ان‌شاءالله نابود خواهند بود.»(۲)

پی‌نوشت:

۱- فصلنامه ۱۵ خرداد، س ۴، ش ۱۴ بهار ۱۳۷۳، ص ۷۲ به نقل از نهضت امام خمینی، سید حمید روحانی، دفتر اول، ص ۳۸۶٫

۲- بیانات مقام معظم رهبری، ۲۲/۹/۱۳۸۸٫

13مارس/19

ماندگاری حق، زوال باطل

حق و باطل، تنها «دو کلمه» نیستند که در قرآن و احادیث و معارف دینی به کار رفته باشند، بلکه واقعیت‌هائی موجودند در اذهان بشر و در زندگی مردم، در متن حیات انسان و در طول تاریخ. داستانی به قدمت تاریخ دارند و سرگذشتی به درازای عمر انسان، از آغاز تا کنون و همیشه و همه جا. به تعبیر امام علی(ع) در نهج‌البلاغه: «حقٌّ و باطلٌ و لکلٍّ اهلٌ؛(۱) حقی است و باطلی و هر کدام را اهلی است.»

به قول باباطاهر:

متاع کفر و دین بی‌مشتری نیست

گروهی آن، گروهی این پسندند

قلمرو حق و باطل

مفاهیم حق و باطل و قلمرو تحقق آن دو، هم در مسایل فکری و اعتقادی است، هم در مسایل حقوقی و مخاصمات و کشمکش‌ها و ادعاها و دعوت‌ها، هم در اصول و معیارهای زندگی بشر و جوامع انسانی. در جنگ‌ها و خصومت‌ها، یک طرف حق است و طرف دیگر باطل (یا هر دو طرف باطلند). در شکایت‌ها و محاکم و دادگاه‌ها، حق و ناحق به منازعه می‌پردازند.

در تاریخ پیامبران و دعوت‌های آسمانی انبیای الهی و جبهه‌های مقابل آنان، باز هم تقابل و رویارویی جناح حق و باطل مطرح هستند. در مسلک‌ها و فرقه‌ها و مذاهب مختلف و اندیشه‌های متعارض هم، برخی بر «صراط حقّ»‌اند و بعضی بر سبیل باطل.

به قول حافظ:

جنگ هفتاد و دو ملت، همه را عذر بنه

چون ندیدند حقیقت، ره افسانه زدند

قرآن کریم نیز از صف‌آرایی حق و باطل یاد می‌کند، به حق بودن آفرینش اشاره دارد، جناح‌های مختلف مردم را نسبت به این دو مفهوم، تقسیم‌بندی کلی می‌کند و ریشه تقابل «هدایت» و «ضلالت» را در حق و باطل می‌داند.

مفهوم حق و باطل

در ریشه واژه حق، مفهوم ثبات، استواری، پایداری، زوال‌ناپذیری، استحکام، راستی و درستی نهفته است. وقتی «احقاق حق» گفته می‌شود، یعنی حقانیت چیزی را اثبات و روشن کردن یا به حق بودن مطلب یا به تفکری حکم دادن.

باطل نیز یعنی آنچه ناپایدار و بی‌ثبات و از بین رفتنی و بی اصل و ریشه است، چه در مورد سخنان و عقاید گفته شود، چه نسبت به گروه‌ها و طیف‌های اجتماعی و چه در مورد ادعاها و عمل‌ها و رفتارها.

بر این اساس عقاید بی‌پایه و اساس، خداهای دروغین و ساختگی مشرکان، ادعاها و سخنان دور از واقعیت و غیرمنطبق با حق و اعمال و فعالیت‌های بی‌ثمر و تباه و بی‌‌نتیجه و بی‌ریشه هم که حاصلی برای انسان ندارند، باطل‌اند و به تبع آنها، گروه‌ها و افراد غلط‌اندیش و گمراه و پیرو اندیشه‌های باطل، از بین رفتنی و زوال‌پذیرند.

نگاه قرآنی

در آیات قرآن، حق با همه مشتقاتش (حق، احقاق، استحقاق، حاقّه، حقیق و…) ۲۸۷ بار به کار رفته و باطل با مشتقاتش (باطل، مبطل، بطل و…) ۳۶ بار.

آیاتی که از حق سخن می‌گویند، این مضامین را تداعی می‌کنند:

خدا و خلقت و دین، حق‌اند. اراده و قضای الهی و ثواب و عقاب آخرت حق‌اند. بهشت و وعده‌های پروردگار و دعوت انبیا و راه صالحین حق‌اند. قرآن، آیات الهی، قصه‌های کتاب آسمانی، نزول آیات وحی، روز قیامت، سخن خدا همه و همه حق‌اند و در روز قیامت هم آنچه پایه و معیار و محک داوری و ارزیابی اعمال و پاداش و کیفر قرار می‌گیرد، «حق» است: «الوزنُ یومئذٍ الحقّ».(۲)

ماندگاری حق، زوال باطل

افزون بر معنای حق و باطل و کاربرد قرآنی آنها که گذشت، در بستر تاریخ نیز شاهد دوام و ماندگاری حق و زوال و نابودی باطل هستیم. این حقیقت در عینیت زندگی و حوادث تاریخ و فراز و نشیب‌های تحولات روزگار مشهود است.

سنت خدای متعال بر باطل‌زدایی و پیروزی حق است و با وجود شرایط و زمینه‌ها، اراده الهی و وعده او به پیامبران و پیروان جبهه حق، استوار است: «کتب الله لأغلبنَّ انا و رُسُلی».(۳) نیز از سنت‌های الهی، کوبیدن بر مغز باطل با مشت قدرتمند حق و نابودی و تلاشی باطل است: «بل نَقذفُ بالحقِّ علی الباطلِ فیدمغه فاذا هو زاهقٌ».(۴)

تاریخ نشان می‌دهد که چگونه اندیشه‌ها،  گروه‌ها و مواضع حق بر باطل‌های فکری و عملی و سیاسی غلبه یافته و آنها را از صحنه بیرون رانده‌اند. هرچند ممکن است حق در اقلیت و ضعف قرار گیرد، اما پیروزی نهایی از آن اوست و اندکی حق، باطل‌های بسیار را از بین می‌برد. این هم به جوهره اصلی و حقانیت حق برمی‌گردد.

امام علی(ع) می‌فرمایند: «قلیلُ الحق یدفَعُ کثیر الباطل، کما انَّ القلیلَ من النارِ یحرقُ کثیرَ الحطب؛(۵) حق کم و اندک، باطل بسیار را دفع می‌کند. همچنان که اندکی آتش، هیزم فراوان را می‌سوزاند.»

آری! اگر باطل، ظلمت فراگیر هم باشد، شعله شمعی آن را می‌شکند و پرده تاریکی را می‌درد و ظلمت را فراری می‌دهد. ظلمت، هرچند غلیظ و انبوه باشد، در مواجهه با نور، هرچند ضعیف و کم‌سو باشد، تاب مقاومت ندارد. از آنجا که منطق حق، روشن و پیروز است، حتی در حالت مغلوبیت و شکست ظاهری هم حقانیت حق از جلوه نمی‌افتد و در حال شکست هم پیروز است، نمونه‌اش عاشورای حسینی و غلبه موج خون در کربلا بر سلطه بیدادگرانه و جبارانه یزیدیان در طول تاریخ.

حق، همچون درخت پاک و ریشه‌دار در اعماق می‌ماند و شاخ و برگش در آفاق گسترده می‌شود و هر لحظه میوه‌های آگاهی‌بخش آن، در دسترس حق‌جویان قرار می‌گیرد. قرآن کریم در آیه‌ای که حق و باطل را به «شجره طیبه» و «شجره خبیثه» تشبیه می‌کند، از ریشه استوار حق در زمین و شاخ و برگش در آسمان و ثمردهی هر لحظه‌اش سخن می‌گوید و باطل را درخت ناپاکی می‌داند که بی‌ریشه است و قرار و استقراری ندارد.(۶)

علامه طباطبایی در تفسیر این آیه می‌نویسند:

«در دنیا، حق غالب و پیروز است، هم در آشکار هم در نهان و باطن. اما در ظاهر چون تکوین و هستی رو به هدایت و سعادت و حق است و سرانجام به آن مقصد نهایی خواهد رسید و آنچه برای باطل دیده می‌شود، جولان‌های ناپایدار است که مقدمه ظهور حق است و اما در باطن، چون که پیروزی با حجت و منطق حق است، حق همواره تأثیر می‌گذارد و به هدف و مطلوب می‌رساند. مؤمن اگر در زندگی بر دشمن حق پیروز شود که رستگار می‌شود و پاداش می‌یابد و اگر مغلوب دشمن گردد، اگر تقیّه کند پاداش می‌برد و اگر کشته شود، حیات پاک و زندگی جاوید می‌یابد. پس مؤمن همواره پیروز است، هم در ظاهر هم در حقیقت امر، چون انتظار «احدی الحسنیین» را می‌کشد.»(۷)

گرچه از داغ لاله می‌سوزیم

ما همان سربلند پیروزیم

چون به تکلیف خود عمل کردیم

روز فتح و شکست، پیروزیم

 

شناخت حق و باطل

در کنار سنت حتمی غلبه حق بر باطل که یاد شد، شناخت حق و باطل برای عمل صحیح در عرصه‌های تقابل، حتمی و ضروری و تعیین‌کننده است.

باید حق را شناخت، به عقاید حقه باور داشت، قدم در راه حق نهاد، از جبهه حق یاری و حمایت کرد، فریب باطل را نخورد، با باطل مبارزه و تاکتیک‌های او را افشا کرد، دام‌های باطل بر سر راه پیروان حق را فهمید و فهماند، باید حق را گفت و عرصه را بر باطل تنگ کرد.

در همه این موارد، «معرفت و بصیرت»، کلید اصلی موضع درست و عملکرد قابل دفاع است. حق و باطل، همیشه عریان و بی‌پرده و واضح نیست. گاهی مرزها آشفته و صفوف متداخل می‌شوند. باطل، جامه حق بر تن می‌پوشد، حق آمیخته به باطل می‌گردد. باطل‌‌پرستان حرف‌های به ظاهر حق می‌زنند و ساده‌لوحان فریب قرآن‌های برافراشته بر نیزه را می‌خورند و به تعبیر حضرت امیر(ع)، سخن حقی گفته می‌شود؛ اما با هدف و انگیزه باطل و شیطانی: « کَلِمَهُ حَقٍّ یُرَادُ بِهَا بَاطِل».(۹)

اینجاست که چراغ بصیرت و معرفت می‌تواند از لایه‌های غبارآلود فتنه عبور کند و حق را حق و باطل را باطل نشان دهد و تکلیف مؤمن را در «عصر فتنه» روشن سازد.

امیرمؤمنان(ع) در نهج‌البلاغه بیان جامعی پیرامون فتنه دارد و می‌فرمایند: «اگر باطل از آمیختگی با حق جدا شود، خوفی نیست و اگر حق از آمیزش باطل جدا شود، زبان دشمنان معاند از آن جدا می‌گردد. ولی بعضی چنانند که بخشی از حق را می‌گیرند و با بخشی از باطل می‌آمیزند. در این هنگام است که شیطان بر یاران خود تسلط می‌یابد… و لکن یؤاخذ من هذا ضغثٌ…»(۱۰) در چنین شرایط است که فتنه پیش می‌آید. مؤمن باید هوشیارانه عمل کند که نه باطل را یاری کند و نه حق را در صحنه تنها بگذارد. باید بپرسد، تحقیق کند و حق را بشناسد و پس از آن در نصرت حق هیچ کوتاهی نکند.

اگر کسی حق را شناخت، اهل حق را هم خواهد شناخت. شخصیت‌زدگی از موانع بزرگ حق‌شناسی و بصیرت است. افراد و گروه‌ها را باید با حق «محک» زد، نه حق را با افراد، گروه‌ها، جناح‌ها و جبهه‌ها. به فرموده حضرت علی(ع): حق و باطل با مردان شناخته نمی‌شوند (بلکه مردم را باید با حق شناخت). حق را بشناس تا اهل حق را هم بشناسی. باطل را هم بشناس تا اهل باطل را بشناسی: «اعرف الحقّ تعرف اهلَه»(۱۱)

این ملاک در شناخت انسان‌ها و جریان‌ها و فرقه‌ها بسیار کارآمد است. بسیاری که گمراه می‌شوند، کسانی هستند که برخی چهره‌ها را «مطلق» می‌سازند و چه حق باشند چه باطل، متعصبانه از آنان پیروی و حمایت و جانبداری می‌کنند. و الّا اگر «ملاک» و میزان داشته باشند، گمراه نخواهند شد. کسی که حق را بشناسد، با دروغ‌ها و دغل‌ها و تحریف‌ها و شایعات و جوسازی‌ها و تبلیغات مسموم و بمباران تبلیغاتی، دست از آن نمی‌کشد. آن کسی هم که باطل را شناخت، با پوشاندن لباس حق بر اندام باطل و با بزک کردن چهره آن فریب نمی‌خورد و باطل را در همه چهره‌ها، شکل‌ها، شعارها و ظاهرفریبی‌ها می‌شناسد و از آن پرهیز می‌کند و صف خود را جدا می‌سازد.

مژده به پیروان حق

بر اساس سنت الهی و شواهد تاریخی، پیروزی نهایی با «حق» است. از این رو حق‌جویان نباید با سخت‌ شدن شرایط و کمبود یاران و فشار دشمنان صحنه را خالی کنند و انگیزه جهاد و مقاومت و  هدایت و روشنگری را از دست بدهند.

توصیه امیرمؤمنان(ع) به طرفداران جبهه حق آن است که با کمی یاران و همراهان در مقابل انبوه دشمنان دچار وحشت نشوند و احساس ضعف نکنند و مقاوم باشند. ایشان می‌فرمایند: «یا ایهاالناسُ! لا تستوحشوا فی طریق الهدی لقلهِ أهله…؛(۱۲) ای مردم! در راه هدایت و حق از کمی اهل حق دچار وحشت نشوید.»

امروز نیز توصیه به همراهان جبهه حق این است که هجوم گسترده سپاه باطل بر جبهه حق، در جامعه، فضای مجازی، مطبوعات و جراید، سایت‌ها و خبرگزاری‌ها ، رسانه‌هایی که زبان باطل و بلندگوی شیطانند، آنان را سست نکند. اگر یاران باطل در باطل خود کوشا و جدی و هماهنگ هستند، اینان در حق خود مصمم‌تر، هماهنگ‌تر، همدل و همزبان‌تر باشند و از پشتیبانی هم دریغ نکنند. حق ماندگار است و باطل، رفتنی.

پی‌نوشت‌ها:

  1. ۱٫ نهج‌البلاغه، خطبه ۱۶٫
  2. اعراف، آیه ۸٫
  3. مجادله، آیه ۲۱٫
  4. انبیاء، آیه ۱۸٫
  5. غررالحکم،
  6. ابراهیم، آیات ۲۵ و ۲۶٫
  7. المیزان (چاپ دوم) اسلامیه، ج ۲، ص ۱۹۵٫
  8. از نویسنده، برگ و بار، ص ۱۸۱٫
  9. نهج‌البلاغه، حکمت ۱۹۸٫
  10. همان، خطبه ۵۰٫
  11. میزان الحکمه، حدیث ۴۱۲۹٫
  12. نهج‌البلاغه، خطبه ۲۰۱٫
13مارس/19

«دستاوردهای انقلاب اسلامی در آستانه چهلمین سالگرد انقلاب»

درآمد:

در آستانه چهلمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی بر آن شدیم که طی گفتگویی، فرصت‌ها و تهدیدهای پیش روی انقلاب در فراز وفرودهای مختلف با تاکید بر مسایل فرهنگی را تبیین نماییم. این در حالی است که به اعتقاد دکتر کوشکی نباید انقلاب اسلامی را به عنوان یک تفکر و اندیشه اساسی در دستاوردهای محدود یک نظام مبتنی بر سیستم جمهوری اسلامی خلاصه کرد و خلط میان این دو آسیب‌های فراوانی را در پی خواهد داشت.

 

 

 موضوع اصلی گفتگوی ما در این شماره درباره دستاوردهای انقلاب اسلامی در چهل سال گذشته است. از شما می‌خواهیم که دیدگاه و ارزیابی خود را در این زمینه ارائه بفرمایید.

درباره انقلاب اسلامی توصیفات عجیبی توسط جامعه‌شناسان، اندیشمندان، سیاست‌شناسان و دانشمندان علوم انسانی در مغرب زمین مطرح شده‌اند که نشان می‌دهند نگاه آنان به انقلاب اسلامی با کسانی که در داخل زندگی می‌کنند بسیار متفاوت است. یکی از مشهورترین دانشمندانی که درباره انقلاب اسلامی نکات بسیار جالبی را مطرح کرده «آنتونی گیدنز»( Anthony Giddens) است. گیدنز شاید شاخص‌ترین و مشهورترین جامعه‌شناس عصر حاضر باشد. او در حدود ۲۰ سال پیش در کتابی با عنوان  «جامعه شناسی»، انقلاب اسلامی را این‌گونه توصیف ‌کرد: «تا قبل از دهه ۸۰ میلادی جهان به سوی سکولاریسم حرکت می‌کرد و در پی به حاشیه راندن دین از صحنه اجتماع بود، اما بعد از انقلاب اسلامی ایران ماجرا تغییر یافت و جهان، حرکت به سوی دینی شدن را آغاز کرد.»

به تعبیر آنتونی گیدنز انقلاب اسلامی باعث شد که حرکت در مسیر سکولاریسم متوقف و حرکت به سوی دین‌گرایی آغاز شود. این سخن از این جهت بسیار مهم است که از سوی جامعه‌شناس سکولاری که به‌هیچ‌وجه طرفدار انقلاب اسلامی نیست مطرح شده است. توجه داشته باشیم که این سخن در بیست سال قبل یعنی زمانی مطرح شده که انقلاب اسلامی هنوز به هیچ یک از دستاوردها و موفقیت‌های فعلی دست نیافته بود. گیدنز نمی‌گوید که جهان بعد از انقلاب اسلامی دینی شد، اما معتقد است که این حرکت آغاز شده و تغییر مسیر رخ داده است.

«ریچارد نیکسون»( Richard Milhous Nixon) رئیس‌جمهور امریکا در ۹ دوره پیش از انقلاب اسلامی کتابی با عنوان  «فرصت‌ها را دریابیم»(چاپ سال ۱۹۸۴ میلادی، ۱۳۶۳ شمسی) دارد و در آن می‌نویسد، «با انقلاب اسلامی تغییرات در جهان سوم آغاز شده و این تغییرات به مرز طوفان رسیده‌اند؛ طوفانی که ما آمریکایی‌ها قادر نیستیم آن را متوقف کنیم.»

جهان سوم تعبیری است که آمریکایی‌ها و اروپایی‌ها برای مستضعفین جهان از آن استفاده می‌کنند. آنها در واقع خود را جهان اول، وابستگان خود را جهان دوم و کشورها و جوامع مستضعف را جهان سوم معرفی می‌کنند. از نظر نیکسون، انقلاب اسلامی طوفانی است که آمریکایی‌ها نمی‌توانند جلوی آن را بگیرند و جهان مستضعفین را دگرگون خواهد ساخت.

دیگر نظریه‌پرداز غربی که جزو چند اندیشمند برتر هزاره ۲۱ محسوب می‌شود «آلوین تافلر»(Alvin Toffler) است. او که در حوزه رسانه‌ها و ارتباطات از شهرت زیادی برخوردار است، در کتاب «تغییر ماهیت قدرت»، انقلاب اسلامی را این گونه توصیف می‌کند، «بزرگ‌ترین تحول در جهان امروز ظهور قدرتی است که ماورای دولت‌های ملی عمل می‌کند.» یعنی انقلاب اسلامی دارای قدرتی برتر از قدرت دولت‌های ملی است. به نظر تافلر، پیام انقلاب اسلامی به جهان، آغاز عصر جدیدی از حاکمیت جهانی است.

او به صراحت از واژه انقلاب اسلامی استفاده می‌کند و می‌گوید که بر اساس پیام انقلاب اسلامی، دنیا باید حاکمیت جهانی جدیدی را که دیگر حاکمیت ابرقدرت‌ها نیست، بلکه حاکمیت اندیشه‌های دینی است، تجربه کند. وی معتقد است که انقلاب اسلامی، سطح اندیشه‌های بشری و مرزهای آن را تغییر داده، جایگاه و اقتدار حکومت‌ها و دولت‌های ملی را دچار دگرگونی کرده و می‌رود تا قدرت حکومت‌ها را عوض ‌کند؛ قدرت دولت‌های ملی را دچار تغییر و دگرگونی ‌سازد و جایگاه آنها و ریشه‌ها و حوزه‌های اندیشه‌های بشری را تغییر ‌دهد.

البته درباره انقلاب اسلامی تعابیر مشابه فراوانی مطرح شده‌اند. این تعابیر حاکی از آنند که اندیشمندان غربی با وجود تعلق به جوامع متعارض با انقلاب اسلامی، توصیفات خاصی از انقلاب اسلامی دارند؛ از جمله اینکه آنان انقلاب اسلامی را پدیده‌ای جهانی توصیف می‌کنند که موفق به تغییر مسیر جهان شده و نظم جهانی را تغییر داده است.

نکته جالب و در عین حال تأسف‌برانگیز این است که اندیشمندان مخالف انقلاب اسلامی آن را این گونه توصیف کرده‌اند و در داخل کشور، در فضای مجازی و یا گفت و شنود‌ها می‌شنویم که انقلاب اسلامی باعث عقب ماندگی و بروز مشکلات بزرگی برای کشور شده، کلاً کار اشتباه بزرگی بوده و باعث شده که ایران قدرت و عظمت خود را از دست بدهد و تعابیری از این دست.

حتی دوستان انقلاب هم وقتی به توصیف انقلاب اسلامی می‌پردازند نهایتاً به این اکتفا می‌کنند که انقلاب باعث شده لوله‌کشی گاز و آب در روستاها انجام شود و برق به روستاها برسد و تعداد دانشجوها افزایش یابد. یعنی حتی دوستان انقلاب هم دستاوردهای آن را در حد گاز‌دار و برق‌دار شدن روستاها یا ایجاد درمانگاه‌ها، کشیدن جاده‌های آسفالته، افزایش تعداد دانشجویان و دیگر مسائل تقلیل می‌دهند.

دلیل این نگاه تقلیل‌گرایانه نسبت به انقلاب در داخل کشور چیست؟

دلیلش عدم شناخت دقیق ما از انقلاب اسلامی است، در حالی که در بیرون از مرزها و به‌ویژه اندیشمندان غربی، انقلاب اسلامی را پدیده‌ای متفاوت و جهانی برای تغییر اندیشه‌های بشری توصیف می‌کنند. این برمی‌گردد به اینکه آنان انقلاب اسلامی را یک حرکت فکری فرهنگی می‌دانند که منحصر به ایران و جمهوری اسلامی نیست. آنها حتی انقلاب اسلامی را یک حرکت ایرانی و شیعی هم توصیف نمی‌کنند، بلکه آن را یک حرکت اسلامی می‌دانند که مرز آن، بشریت و جهان است. چرا؟ چون آنان نشانه‌ها را خوب  و دقیق می‌بینند. اندیشمندان غربی با مطالعه جهان پیرامون خود متوجه می‌شوند که جهان از تفکر انقلاب اسلامی تاثیر گرفته است و به همین دلیل با صراحت اعلام می‌کنند که انقلاب اسلامی مرزهای اندیشه و تفکر بشری را تغییر داده است.

اما در داخل، متاسفانه انقلاب اسلامی را در محدوده یک نظام خلاصه می‌کنیم و انقلاب اسلامی را مساوی با نظام جمهوری می‌پنداریم که بسته به آرای مردم است. آرائی که ممکن است درست یا غلط باشند. ما در واقع انقلاب اسلامی را به نظام جمهوری منحصر کرده‌ایم که جهت‌گیری‌ها و سرعت سیر آن با رای مردم زیاد و کم می‌شود. به همین دلیل ناکارآمدی‌های جمهوری اسلامی را به انقلاب اسلامی نسبت می‌دهیم.

ضدانقلاب دائماً تکرار می‌کند که انقلاب اسلامی تخلفات مالی را زیاد کرد و در مقابل، افراد انقلابی می‌گویند انقلاب باعث کاهش محرومیت در روستاها شد. انقلاب اسلامی به مثابه یک تفکر و اندیشه برتر، در داخل به سطح یک نظام اجرائی و مدیریتی ناکارآمد تنزل داده می‌شود و این آسیب فوق‌العاده بزرگی است. حتی دوستان انقلاب اسلامی هم این موضوع را به فراموشی سپرده‌اند که انقلاب اسلامی، یک مسیر فکری است و نباید مرزهایش را با مسائل اجرایی یکی دانست. انقلاب اسلامی، در قالب‌ها و مظاهر مختلفی ـ  در ایران در قالب جمهوری اسلامی، در لبنان در قامت حزب‌الله و در یمن با حضور جنبش انصارالله ـ  جلوه کرده است.

در اروپا، آمریکا، افریقا، امریکای لاتین و در هر جائی که اندیشه‌های حضرت امام مطرح شده‌اند، بروز و ظهور انقلاب اسلامی با گرایش به اسلام و شیعه و مکتب مبارزه مبتنی بر الگوی حضرت امام و رشد اسلام‌خواهی قابل مشاهده است. لذا جمهوری اسلامی فقط مظهر اجرای بخشی از اندیشه‌های انقلاب اسلامی است و نه همه آن و می‌توان به جرئت اذعان کرد که اندیشه انقلاب اسلامی با همه عظمتش در ایران محقق نشده است که اگر شده بود، جمهوری اسلامی با قدرت، معنویت و عظمت بیشتری در جهان خودنمایی می‌کرد.

هم اکنون ما در کشور با کاستی‌های متعددی در بخش‌های مختلف اقتصاد، صنعت، فرهنگ و… مواجه هستیم. علت آن است که ما انقلاب اسلامی را به‌درستی درک نکرده‌ایم؛ سبک زندگی ما متناسب با انقلاب اسلامی نیست و در اندیشه، انقلابی نشده‌ایم. البته جمهوری اسلامی توانسته در برخی از عرصه‌ها، آرمان‌های انقلاب ‌را محقق کند. از جمله در حوزه‌های دفاعی و نظامی‌ به‌شدت موفق عمل کرده‌ و قدرتمند شده‌ایم؛ اما در عرصه‌های دیگری چون کشاورزی و صنعت موفق نبوده‌ایم. علت این است که چه در دوران امام‌خمینی، بنیانگزار انقلاب و چه در عصر حاضر که مقام معظم رهبری هدایت کشور را به عهده دارند، سکاندار مسائل دفاعی و نظامی رهبر بوده‌ است. این دو شخصیت بزرگوار همّ و غمّ خود را بر این مسئله قرار دادند که اندیشه‌های انقلاب اسلامی را در عرصه‌های دفاعی و نظامی محقق کنند و نتیجه آنکه در حوزه‌های نظامی شامل ارتش سپاه و دیگر عرصه‌های نظامی به قدرت سرآمد و منحصر به فرد منطقه و قابل توجه در جهان تبدیل شده‌ایم؛ اما تفکر انقلاب اسلامی در دیگر عرصه‌ها از جمله صنعت، آموزش عالی، آموزش و پرورش، کشاورزی، رسانه، بروز و ظهور پیدا نکرده و در نتیجه به‌شدت دچار فرسایش و گرفتاری و نارضایتی مردم و مشکلات آنها شده‌ایم. چرا؟ چون در این امور، اختیار در دست منتخبان مردم بوده که در دولت، مجلس و نهادهای دیگر، در اکثر موارد بهترین گزینه‌ها نبوده‌، بلکه  افرادی بوده‌اند که توانست‌هاند با انواع ترفندهای تبلیغاتی و رسان‌های آرای مردم را جلب کنند. بعد هم مسیرهایی را انتخاب کرده‌اند که در بسیاری از موارد با اندیشه‌های انقلاب اسلامی زاویه داشته‌اند. نتیجه این شده که ما در این عرصه‌ها دچار مشکلات عدیده شده‌ایم.

ناظر داخلی همه این ناکارآمدی‌ها و ناتوانی‌ها را به حساب انقلاب اسلامی می‌گذارد و می‌گوید این انقلاب اسلامی بود که باعث شد ما گرفتار گرانی، مسائل معیشتی و دیگر مشکلات شویم. آنها می‌گویند پیش از انقلاب زندگی ما بهتر بود و متوجه نیستند که وجود مشکلات اتفاقاً به خاطر اجرا نشدن دقیق تفکرات انقلاب اسلامی است.

یکی از مهم‌ترین اندیشه‌های انقلاب اسلامی در سطح جامعه، خودکفایی است.  بنیانگزار انقلاب و مقام معظم رهبری همواره بر این موضوع تأکید کرده‌اند. از اوایل پیروزی انقلاب تا امروز نیز این توصیه‌ها وجود داشته‌اند، اما متاسفانه هیچ یک از دولت‌های بعد از جنگ تحمیلی این اندیشه‌ها از جمله حمایت از کالای داخلی و پشتیبانی از اندیشمندان، مخترعین و مبتکرین را جدی نگرفته‌اند.

بارها در وصیت‌نامه و توصیه‌های حضرت امام و در سخنان و تاکیدات مقام معظم رهبری، خودکفایی و اقتدار جامعه دینی به عنوان اجزای اساسی اندیشه انقلاب اسلامی مطرح شده‌اند، اما اهداف انقلاب اسلامی در چهارچوب جمهوری اسلامی اجرا نمی‌شوند. ما به دلیل انتخاب‌های غلط مردم، همواره گرفتار مشکلات عدیده هستیم، اما این آثار منفی را به انقلاب اسلامی نسبت می‌دهیم که ظلمی بزرگ و فرو کاستن و تنزل دادن جایگاه واقعی انقلاب اسلامی است.

پژوهشگر غربی که از منظر بالاتری دنیا را می‌بیند، اندیشه‌های انقلاب اسلامی را به عنوان یک نگاه راهبردی مطرح می‌کند و متوجه می‌شود که انقلاب اسلامی قدرت تغییر مرزهای فکری جهان را دارد. به همین خاطر جهان استکبار با همه قدرت خود تلاش می‌کند انقلاب اسلامی را تضعیف، تخریب و یا حتی نابود کند که خوشبختانه تا کنون موفق نشده است.

بنابراین یک نگاه به انقلاب اسلامی نگاهی تقلیل‌گرایانه است که انقلاب را مساوی با جمهوری اسلامی می‌داند و نگاه دیگر،  نگاه پژوهشگران و اندیشمندان غربی  به انقلاب اسلامی است که واقعیت را بسیار فراتر از امور ملی و اجرائی ما می‌بینند. زمانی که حضرت امام بحث انقلاب اسلامی را مطرح کردند، افق‌های انقلاب اسلامی را نه ایران، بلکه جهان ‌دانستند. زمانی که بحث نصب پرچم پیش آمد، حاج احمد متوسلیان تاکید کرد که باید این پرچم را در انتهای افق بزنیم؛ زیرا مرزهای انقلاب ما منحصر به مرزهای ایران نست و برای انقلاب اسلامی هیچ حد و مرزی وجود ندارد.

این جمله نمادین نشان می‌دهد که انقلاب اسلامی برای خود حد و مرزی نمی‌شناسد. جلوه‌ها، اندیشه‌ها و مضامین مهم و اساسی انقلاب اسلامی را می‌توان در تفکرات و بیانات کسانی که فهم دقیقی ازآن دارند، از جمله بنیانگزار کبیر انقلاب اسلامی، مقام معظم رهبری و اندیشمندانی که قدرت درک اندیشه‌های انقلاب اسلامی را داشته‌اند، مشاهده کرد. به عنوان مثال تعابیر شهید آوینی از انقلاب اسلامی دقیقاً مشابه تعابیر امام خمینی و صورت‌بندی و شاکله ذهنی او از انقلاب اسلامی مشابه صورت‌بندی اندیشمندان مهم غربی از انقلاب است. در مقطعی که جنگ در بوسنی جریان داشت (طی سال‌های ۷۱ و ۷۲) شهید آوینی تولد انقلاب اسلامی در ماجرای بوسنی را این‌ گونه مطرح کرد که با فروپاشی ایدئولوژی‌های سیاسی در سطح جهان، فطرت دینی ظهور خواهد کرد و فردای جهان را مردان و زنانی خواهند ساخت که برای ایمان خویش می‌جنگند تا روزی که صلای الله اکبر در مناره‌های قلب اروپا بپیچد.

بر اساس این اندیشه، آینده جهان متعلق به کسانی است که زیستشان مبتنی بر ایمان و اندیشه دینی است. این همان نکته مهمی است که اندیشمندان غربی مانند گیدنز و تافلر مطرح می‌کنند و نشان می‌دهد مسیر جهان با انقلاب اسلامی تغییر خواهد کرد. ده‌ها تن از اندیشمندان غربی در کتاب‌های خود به این موضوع اشاره کرده و چنین تعابیری را در مورد انقلاب اسلامی به کار برده‌اند.

در آستانه چهل سالگی انقلاب توجه به این نکته ضرورت حیاتی دارد که انقلاب اسلامی بسیار فراتر از جمهوری اسلامی ایران است. انقلاب اسلامی پدیده‌ای برآمده از دین و احیاگر دیانت و معنویت در دنیای معاصر است. بر اساس این شناخت، توصیفات ما از انقلاب اسلامی بسیار دقیق‌تر و در نتیجه، تمسک ما به انقلاب اسلامی بسیار فراتر از چهارچوب جمهوری اسلامی است.

باید امیدوار بود که ما در آینده به چنان سطح و درکی از انقلاب اسلامی برسیم که آن را به سبک زندگی خود تبدیل کنیم، زیرا فقط از این طریق است که می‌توانیم موانعی را که در شرایط کنونی بر سر راه آرمان‌ها و اهداف انقلاب اسلامی وجود دارند، برطرف سازیم. تنها در صورت تحقق اهداف انقلاب اسلامی است که قادر خواهیم بود در حوزه‌های اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و… مانند حوزه‌های دفاعی و نظامی شاهد تعالی و رشد و در نهایت تحقق اقتدار کشور در سطح منطقه و جهان باشیم.

به نظر شما چرا دولت‌های ما به‌ویژه در عرصه فرهنگ نتوانسته‌اند اندیشه‌های والای انقلاب اسلامی را محقق کنند؟  

دولت‌های ما عموماً در فهم انقلاب اسلامی مشکل داشته‌ و به جای پیاده کردن اندیشه‌های انقلاب اسلامی در ساختار جمهوری اسلامی، دنبال پیاده کردن اندیشه‌های غربی بود‌ه‌اند؛ اندیشه‌هائی که شکست و ناکامی آنها امری اثبات شده است. به همین خاطر می‌بینیم که یک دولت به دنبال اجرای سند ۲۰۳۰ یونسکوست. دولت دیگر اندیشه مصرف‌گرایی غربی را پی می‌گیرد. دولت دیگر به یاد کوروش و داریوش می‌افتد و دولت دیگر جامعه مدنی و دموکراسی را قبله آرزوهایش قرار می‌دهد.

طبعاً این رویکردها، آسیب‌های بسیار گسترده‌ای را در عرصه‌های فرهنگی به بار آورده و جامعه انقلابی ایران را که انقلاب در ظرف آن پیروز شد، از انقلابی‌گری تهی  و جامه انقلابی را به جامعه مصرف‌گرائی که به دنبال غربی شدن است تبدیل ‌کرده است. چنین جامعه‌ای آسیب‌های نظام‌های غربی را نمی‌شناسد و تنها از روی هوس می‌خواهد به سوی غربی شدن حرکت ‌کند، مدینه فاضله‌اش پول و ثروت و افق مطلوب او مسائل مادی هستند. در این جامعه همه به فکر ثروت و منافع مادی‌اند و لذا بعضی از افراد آن فریاد می‌زنند، «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران». جامعه‌ای که اهل مطالعه و تحقیق نیست و مدرک‌گرایی و رفاه بیشتر برای آن اصل شده و دائماً به فکر ارضای شهوات است.

این بلاهایی که به سر جامعه ما آمده و در بخش‌هایی ما را اسیر و دچار ابتذال فکری و فرهنگی کرده، محصول عملکرد دولت‌هایی است که از طریق مدارس، سینما، تئاتر، دانشگاه‌ها، کتاب‌ها، روزنامه‌ها و اندیشه‌های مبتنی بر تساهل و تسامح و تشویق غرب‌گرایی، جامعه را به سمتی بردند که بخش‌هایی از آن کلاً با تفکر انقلاب اسلامی بیگانه‌اند.

این نگاه، انقلاب اسلامی را مزاحم رفاه و پیشرفت خود می‌داند. مشکل از آنجا ناشی می‌شود که متأسفانه بسیاری از دولتمردان ما که در پرتو جمهوریت نظام به مناصبی دست یافتند، توفیق و ظرفیت درک اندیشه‌های والای انقلاب اسلامی را نداشتند. در نتیجه جامعه‌ای انقلابی را تحویل گرفتند و یک جامعه‌ آسیب‌پذیر و مصرف‌گرا و ناتوان و ضعیف در برابر تحریم و تهاجم فرهنگی را تحویل دادند.

درمان و چاره اصلی برای چنین  جامعه‌ آسیب‌دیده‌ای شناخت دقیق‌ انقلاب اسلامی و قدر و قیمت و قدرت آن است. باید انقلاب اسلامی تبدیل به سبک زندگی، یعنی سبک زندگی جهادی شود. سبک زندگی مبتنی بر روحیه جهادی و آموزه‌های انقلابی سبکی از زندگی است که در عین اقتدار، آرامش و امنیت و همه چیز را در محضر خدا دنبال می‌کند و به دنبال تسلیم در برابر استکبار و سر خم کردن در برابر آمریکا و اروپا و غرب نیست.

برای تحقق عملی دستاوردهای انقلاب اسلامی چه باید کرد؟  

در مرحله نخست باید انقلاب اسلامی را بشناسیم. این شناخت باید از حوزه‌های علمی و پژوهشی و بعضاً رسانه‌ها آغاز شود. ابتدا باید قدر و قیمت انقلاب اسلامی را بشناسیم و سپس آن را بشناسانیم. اگر شناخت انقلاب اسلامی به‌درستی در سطح جامعه اتفاق بیفتد، گرایش به سمت آن نیز رخ می‌دهد. ما چون هنوز نتوانسته‌ایم انقلاب اسلامی را بشناسیم و بشناسانیم، به یک پدیده مهجور و ناشناخته تبدیل شده و نتوانسته نقش خود را در تغییر سبک زندگی ما ایفا کند. رسانه‌های ما مگر در مناسبت‌ها و آن هم در حد یکی دو سرود و شعر پیش‌پاافتاده، از انقلاب اسلامی و اصول آن سخنی نمی‌گویند. در دانشگاه‌های ما افرادی درباره انقلاب صحبت می‌کنند که متاسفانه آن را نشناخته‌اند و در برخی از حوزه‌های ما انقلاب اسلامی معرفی و شناخته نمی‌شود. انقلاب اسلامی در مساجد و هیئت‌های ما سهم چندانی ندارد و درست معرفی نمی‌شود. در سینما و تئاتر ما انقلاب اسلامی مورد تمسخر قرار می‌گیرد و….

پس نباید توقع داشته باشیم جامعه ما انقلاب اسلامی را بشناسد و قدر آن را بداند. برای بازسازی این روند باید مسیر متفاوتی را طی کنیم. کسانی که انقلاب اسلامی را قبول دارند، باید به شناخت دقیقی از انقلاب برسند و بدانند بابت تحقق و حفظ آن چه هزینه‌های گزافی پرداخت شده‌اند. سپس سعی کنند دانسته‌های خود را آموزش دهند. این اگر اتفاق نیفتد، شاهد تحول جدی در عرصه‌‌هایی که به آنها اشاره کردم، از جمله عرصه فرهنگی نخواهیم بود.

پس از گذشت ۴۰ سال از انقلاب می‌توان از حجم دشمنی‌ها نسبت به انقلاب اسلامی به میزان موفقیت‌های آن پی برد. برخی تلاش می‌کنند این موفقیت‌ها را ناکامی جلوه دهند. از نظر حضرتعالی مهم‌ترین دستاوردهای انقلاب اسلامی در سطح ایران، منطقه و جهان کدامند؟

اولین ثمره انقلاب اسلامی احیای رویکرد به دین است. قبل از انقلاب اسلامی، چه در ایران و چه در جهان، دین یک امر شخصی بود و نگاه سکولار به دین رواج داشت. این نگاه حتی در حوزه‌های نجف و ایران نیز قابل مشاهده و رصد بود. اولین دستاورد انقلاب اسلامی احیای جایگاه دین به عنوان راهنمای بشر در تمام عرصه‌های زندگی است. دین فقط مختص به گوشه مسجد و منحصر به عبادات شخصی نیست، بلکه امری فراگیر و برنامه زندگی بشر است. این مهم‌ترین دستاورد انقلاب اسلامی برای ایران و جهان است.

دستاورد دوم بحث استقلال و تعیین سرنوشت است. براساس آیه شریفه، «إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِراً وَ إِمَّا کَفُوراً»(انسان/۳)، بشر قدرت و اختیار تعیین سرنوشت خود را دارد. قبل از انقلاب اسلامی، بشر تنها مسیر تمدن غرب را پیش روی خود می‌دید، اما انقلاب اسلامی نشان ‌داد که بشر محکوم به پیمودن مسیر شیطانی نیست، بلکه می‌تواند مسیر بندگی خداوند را اختیار کند. حق تعیین سرنوشت و مسیر زندگی انسان، از دستاوردهای بزرگ انقلاب اسلامی در ایران و جهان است.

ما در داخل نیز توانستیم حداقل در مقاطعی، به ثمر نشستن اهداف انقلاب اسلامی را تجربه کنیم. به عنوان مثال توانستیم عظمت انقلاب اسلامی و اندیشه‌های والای آن را در حوزه دفاع مقدس و کسانی که درگیر آن بودند، مشاهده کنیم. در نهضت حضرت امام «ره» توانستیم قدرت ملتی بدون اسلحه و با دستان خالی را ببینیم که تنها با مدد گرفتن از اندیشه‌های اسلامی توانست نظام ستمشاهی متکی به‌ استکبار جهانی را سرنگون کند. در عرصه‌هایی که پس از انقلاب اسلامی به خودکفایی رسیده‌ایم، می‌توانیم جلوه‌هائی از اندیشه‌های انقلاب اسلامی را ببینیم و این حقیقت آشکار را دریابیم که هر ناممکنی را می‌توان با نگرش وحیانی و با اراده دینی به ممکن تبدیل کرد و در این نگرش، ناممکن وجود ندارد.

اینها مهم‌ترین دستاوردهای انقلاب اسلامی و شهدا بهترین ثمرات و دست‌پرورده‌های انقلاب هستند. مردان و زنانی که به برکت انقلاب اسلامی، مسیر صحیح را شناختند و به جایگاهی رسیدند که هدف خداوند از خلق انسان بود. حال چه در ایران، لبنان، سوریه، فلسطین، عراق و یمن و… برترین محصول و دستاوردهای انقلاب اسلامی، شهدا یعنی انسان‌هائی هستند که  به مدد اندیشه انقلاب اسلامی به خداوند رسیدند.

 با تشکر از اینکه وقت خود را در اختیار ما قرار دادید.

13مارس/19

فردا، روز پیروزی جنود حق

 

تأمل در موضوع آینده انقلاب و نظام اسلامی، آغاز مرحله­ای مهم از رشد و بالندگی این نهضت الهی و مردمی است. انگیزه رویکرد به اندیشه امام خمینی و رهبر معظم انقلاب در این موضوع، به دلیل ویژگی­ها، شرایط و کارکردهای مثبت و مفید رهبری نظام اسلامی در پیدایش، پیروزی، تثبیت و استمرار این نهضت است. حضرت امام خمینی و مقام معظم رهبری از جایگاه و افقی به آینده می نگرند که در دسترس سایر کارگزاران و تئوری‌پردازان  نظام نیست و جامعیتی در این نگاه‌ها موج می‌زند که دیگران از آن بی‌بهره­اند. امام و رهبری با اشراف کامل به مسائل و احاطه به رویدادها و قدرت تجزیه و تحلیل موضوعات مرتبط با آینده انقلاب، راهکارها و الزاماتی را برای دستیابی به آینده مطلوب و نیز تضمین سلامت انقلاب اسلامی ترسیم می‌کنند. در این مطلب از سه زاویه به بررسی دیدگاه امام خمینی نسبت به آینده خواهیم پرداخت.

الف) تکلیف همگان نسبت به آینده

در دیدگاه امام خمینی همه اقشار جامعه و به‌ویژه دو قشر مسئولان و روحانیون موظفند نسبت به آینده حساس باشند و تنها به گذراندن وضع فعلی اکتفا نکنند.

ما مکلفیم که نگهبان آینده باشیم

ما باید آینده را در نظر بگیریم و این‌گونه فکر نکنیم که وضع فعلی­مان بگذرد، آینده هرچه باشد، باشد. ما مکلفیم تا علاوه بر اینکه وضع فعلی را حفظ کنیم، نگهبان آینده نظام و اسلام باشیم. ما باید پایه­گذار خوب آینده باشیم‏.(۱)

ما باید همه چیز را به همان قوتی که امروز دارد، تحویل دسته بعد بدهیم و آنها هم کوشش کنند که به همان قوت تحویل دسته بعد دهند. ما باید بنیان را محکم کنیم و به دسته بعد بدهیم تا پیش خدا مقصر نباشیم.(۲)

همه افراد نسبت به آینده مسئولند

همه ملت، همه افراد مسئول هستند؛ خصوصاً دانشگاه مسئولیت دارد در این امور. باید دانشگاه خودش را مجهز کند برای اینکه جوان­ها را بسازد. آتیه این کشور را باید از حالا شما پی­ریزی کنید. ما فقط به فکر خودمان و زمان حال نباید باشیم. ما باید به فکر آینده کشور باشیم؛ برای اینکه اسلام است. آینده اسلام باید محفوظ بماند. آینده کشور باید محفوظ بماند. نسل­های آینده باید این معنا را بفهمند که از اینجا شروع شده است برای حفظ این کیان اسلام و کیان کشور.(۳)

عمده، آینده است

ما گذشته را پشت سر گذاشتیم و بحمدالله موفقیت‌آمیز بود. به گذشته خیلی نباید نظر کرد. عمده آینده

است. تکلیف فعلی ما چیست و تکلیف بعد از این و آینده ما؟ فرق نیست بر اینکه ما همه مکلف هستیم به تکلیف­های الهی برای حال و برای آینده.(۴)

برای عصرهای بعد باید حالا فکر کنیم

ما نباید قناعت به این بکنیم که در عصر خودمان جمهوری اسلامی محقق شده است. ما برای عصرهای بعد باید حالا فکر بکنیم. یعنی ما همان ‌طوری که خودمان مقاصدی داریم و روی آن مقاصد، این نهضت را کردیم، اعقاب ما هم همان مقاصد را دارند و آنها هم احتیاج دارند به اینکه اجتماع داشته باشند، بینش داشته باشند که بتوانند این چیزی را که شماها به دست آوردید، آنها نگهداری کنند و آن قضیه تربیت و تعلیم است. تربیت و تعلیم باید طوری باشد که مسیرش مسیر همین نهضت باشد و دنباله همین مسائلی که درست کردید باشد.(۵)

تحویل انقلاب به صاحب اصلی آن

مسئولان ما باید بدانند که انقلاب ما محدود به ایران نیست. انقلاب مردم ایران نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمداری حضرت حجت «ارواحنا فداه» است که خداوند بر همه مسلمانان و جهانیان منت نهد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار دهد.(۶)

من امیدوارم که این کشور با همین قدرت که تا اینجا آمده است و با همین تعهد و با همین بیداری که از اول قیام کرده و تا اینجا رسانده است، باقی باشد این نهضت و این انقلاب و قیام تا صاحب اصلی ان­شاءالله بیاید و ما و شما و ملت ما امانت را به او تسلیم کند.(۷)

ب) آینده روشن، پیش روی اسلام و انقلاب

امام خمینی آینده انقلاب، نظام و ملت ایران را روشن می­دید و آن را مثبت توصیف می­کرد و همواره بر این مسئله تاکید می­کرد که اگر ما به تکالیف الهی خود درست عمل کنیم، آینده از امروز روشن­تر خواهد بود و هیچ قدرتی در هیچ جای جهان یارای مبارزه با ملت و نظام اسلامی ما را نخواهد داشت.

اسلام تنها مکتب نجات­بخش بشریت در آینده نزدیک

شعار «نه شرقی و نه غربی» ما، شعار اصولی انقلاب اسلامی در جهان گرسنگان و مستضعفین و ترسیم‌کننده سیاست واقعی عدم تعهد کشورهای اسلامی و کشورهایی است که در آینده نزدیک و به یاری خدا اسلام را به عنوان تنها مکتب نجات­بخش بشریت می‏پذیرند و ذره‏ای هم از این سیاست عدول نخواهد شد.(۸)

فردا روز پیروزی جنود حق خواهد بود

معتقدین به اصول انقلاب اسلامی ما در سراسر جهان رو به فزونی نهاده‌اند و ما اینها را سرمایه‏های بالقوه انقلاب خود تلقی می‏کنیم و هم آنهایی که با مرکب خون، طومار حمایت از ما را امضا می‏کنند و با سر و جان دعوت انقلاب را لبیک می‏گویند و به یاری خداوند کنترل همه جهان را به دست خواهند گرفت. امروز جنگ حق و باطل، جنگ فقر و غنا، جنگ استضعاف و استکبار و جنگ پابرهنه‏ها و مرفهین بی‏درد شروع شده است و من دست و بازوی همه عزیزانی را که در سراسر جهان کوله­بار مبارزه را بر دوش گرفته‏اند و عزم جهاد در راه خدا و اعتلای عزت مسلمین را نموده‏اند، می‏بوسم و سلام و درودهای خالصانه خود را به همه غنچه‏های آزادی و کمال نثار می‏کنم.

امروز جهان تشنه فرهنگ اسلام ناب محمدی(ص) است و مسلمانان در یک تشکیلات بزرگ اسلامی رونق و زرق و برق کاخ­های سفید و سرخ را از بین خواهند برد. امروز روز هدایت نسل­های آینده است. کمربندهاتان را ببندید که هیچ چیز تغییر نکرده است. امروز روزی است که خدا این‌گونه خواسته است و دیروز، خدا آن گونه خواسته بود و فردا ان‌شاءالله روز پیروزی جنود حق خواهد بود. بحمدالله از برکت انقلاب اسلامی ایران، دریچه‏های نور و امید به روی همه مسلمانان جهان باز شده است و می‏رود تا رعد و برق حوادث آن، رگبار مرگ و نابودی را بر سر همه مستکبران فرو ریزد.(۹)

اسلام سنگرهای کلیدی جهان را فتح خواهد کرد

ما به تمام جهان تجربه­هایمان را صادر می‏کنیم و نتیجه مبارزه و دفاع با ستمگران را بدون کوچک‌ترین چشمداشتی به مبارزان راه حق انتقال می‏دهیم. مسلماً محصول صدور این تجربه‏ها جز شکوفه‏های پیروزی و استقلال و پیاده شدن احکام اسلام برای ملت­های دربند نیست. روشنفکران اسلامی باید همگی با علم و آگاهی راه پرفراز و نشیب دگرگون کردن جهان سرمایه­داری و کمونیسم را بپیمایند و تمام آزادیخواهان باید با روشن­بینی و روشنگری راه سیلی زدن بر گونه ابرقدرت­ها و قدرت­ها خصوصاً آمریکا را برای مردم سیلی‌خورده کشورهای مظلوم اسلامی و جهان سوم ترسیم کنند. من با اطمینان می‏گویم اسلام، ابرقدرت­ها را به خاک مذلت می‏نشاند. اسلام، موانع بزرگ داخل و خارج محدوده خود را یکی پس از دیگری برطرف و سنگرهای کلیدی جهان را فتح خواهد کرد.(۱۰)

قلبی مطمئن، ضمیری امیدوار

اینجانب با آنچه در ملت عزیز از بیداری و هوشیاری و تعهد و فداکاری و روح مقاومت و صلابت در راه حق می‏بینم و امید آن دارم که به فضل خداوند متعال این معانی انسانی به اعقاب ملت منتقل شود و نسلاً بعد نسل بر آن افزوده گردد، با دلی آرام و قلبی مطمئن و روحی شاد و ضمیری امیدوار به فضل خدا، از خدمت خواهران و برادران مرخص و به سوی جایگاه ابدی سفر می‏کنم‏.(۱۱)

ج) برخی از الزامات دستیابی به آینده روشن

تربیت صحیح و آشنایی با معارف الهی

اگر بخواهید که آینده کشور شما یک آینده نورانی باشد، تربیت کنید اینهایی را که وارد در حوزه‏ها هستند. تربیتشان کنید به یک تربیتی که از این عالم هجرت کنند، توجه به ماورای اینجا بکنند، روحانی باشند؛ یعنی روح باشند؛ یعنی توجه به ماورای طبیعت داشته باشند. از اول قدم­ها که برداشته می‏شود، برای آن طرف برداشته بشود. وقتی این‏ طور شد، اینجا هم درست می‏شود. آن کسی که جهات معنوی خودش را تقویت کرد، آن کس در جهات طبیعی هم‏ قوی می‏شود. مثل، مثل انبیاست و اولیا، با همه آن معنویات، با همه آن معارف الهیه کشورداری هم می‏کردند، حکومت هم تأسیس می‏کردند، حدود را هم جاری می‏کردند، کسانی را هم که مضر به جامعه بودند از دم شمشیر می‏گذراندند، در عین حالی که در آن پایه از معارف بودند. اگر مردم را تربیت کنید به یک تربیت سالم و دعوت کنید به اینکه با خدا آشنا بشوند، با معارف الهی آشنا بشوند، با قرآن آشنا بشوند، اگر این ‏طور شد، کشور شما سالم می‏ماند و به سایر جاها هم سرایت می‏کند.(۱۲)

فداکاری و جانبازی

رحمت خداوند بر همه شهیدان و رضوان و مغفرت حق بر ارواح مطهرشان که جوار قرب او را برگزیدند و سرفراز و مشتاق به سوی جایگاه مخصوصشان در پیشگاه رب خویش شتافتند و سلام و درود بر شما پدران و مادران، همسران، فرزندان و بازماندگان شهدا که از بهترین عزیزان خود در راه بهترین هدف که اسلام عزیز است، بزرگوارانه گذشته‏اید و در امر دفاع از دین خدا آنچنان صبر و مقاومت نشان داده‏اید که رشادت و استقامت یاران سید شهیدان حضرت امام حسین«ع» را در خاطره جهانیان تجدید کرده‌اید. اینجانب اطمینان دارم که این فداکاری­ها و جانبازی­ها در آینده نزدیک، شجره طیبه اسلام را بیش از پیش بارور می‏نماید و دشمنان قسم خورده اسلام را به نابودی و اضمحلال محکوم خواهد ساخت‏.(۱۳)

حضور همیشگی مردم در صحنه

من به شما عرض می­کنم تا شما زنده­اید، آمریکا برنمی­گردد؛ شوروی هم برنمی­گردد. در نسل­های آتیه اگر ملت­ها به همین روش حرکت کنند و روحانیون در همه جا حاضر باشند و مردم در صحنه باشند و قوای نظامی و انتظامی، قوای نظامی و انتظامی اسلامی باشد، این در طول تاریخ هم ان­شاءالله نخواهد شد.(۱۴)

بها دادن به نسل جوان

وقتی ما می‏توانیم به آینده کشور و آینده­سازان امیدوار شویم که به آنان در مسائل گوناگون بها دهیم و از اشتباهات و خطاهای کوچک آنان بگذریم و به همه شیوه‏ها و اصولی که منتهی به تعلیم و تربیت صحیح آنان می‏شود احاطه داشته باشیم. فرهنگ دانشگاه­ها و مراکز غیرحوزه‏ای به صورتی است که با تجربه و لمس واقعیت­ها بیشتر عادت کرده است تا فرهنگ نظری و فلسفی. باید با تلفیق این دو فرهنگ و کم کردن فاصله‏ها، حوزه و دانشگاه در هم ذوب شوند تا میدان برای گسترش و بسط معارف اسلام وسیع‌تر گردد.(۱۵)

 

پی‌نوشت‌ها

۱ـ صحیفه امام، ج‏۲۱، ص ۹۹

۲ـ صحیفه امام، ج ۱۸، ص ۲۴۲

۳ـ صحیفه امام، ج‏۱۵، ص ۴۳۴

۴ـ صحیفه امام، ج‏۸، ص ۳۷

۵ـ صحیفه امام، ج‏۸، ص ۳۶۲

۶ـ صحیفه امام، ج ۲۱، ص ۳۲۷

۷ـ صحیفه امام، ج ۱۵، ص ۳۸۵

۸ـ صحیفه امام، ج‏۲۰، ص ۳۱۹

۹ـ صحیفه امام، ج‏۲۱، ص ۸۵

۱۰ـ صحیفه امام، ج‏۲۰، ص ۳۲۵

۱۱ـ صحیفه امام، ج‏۲۱، ص ۴۵۰

۱۲ـ صحیفه امام، ج‏۱۹، ص ۳۵۷

۱۳ـ صحیفه امام، ج‏۱۷، ص ۹۵

۱۴ـ صحیفه امام، ج‏۱۷، ص ۴۴۹

۱۵ـ صحیفه امام، ج‏۲۱، ص ۹۹

13مارس/19

نگاه آینده‌نگرانۀ نامه امام خمینی(ره) به گورباچف

گشتی در حال

آلکساندر دوگین، متفکر سیاسی روس، از جمله مؤثرترین افراد پشت­پرده سیاست‌های روسیه امروز است. او را پدر نظریه‌ «اروپا – آسیای نو» یا اوراسیاگرایی می‌دانند که بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی شکل گرفت. از دوگین با عناوینی مانند: «عقل منفصل ولادیمیر پوتین» و «فلسفه‌ساز دربار» یاد می­شود. رسانه‌های اصلی غربی، به‌خصوص آمریکایی می‌کوشند تا چهره‌ای مخوف و فاشیستی از او نشان دهند؛ زیرا او معتقد است که روسیه به لحاظ فرهنگی به شرق تعلق دارد و باید از طریق اتحاد با شرقیان در برابر دنیای تک‌قطبی بایستد. او در کتاب «تئوری چهارم سیاست» می­نویسد که باید رویکرد و گفتمان ایدئولوژیکی جدیدی را پدید آورد که فراتر از لیبرالیسم، کمونیسم، و ناسیونالیسم یا فاشیسم باشد؛ زیرا هیچ‌یک از آنها ارضاکننده بشر و خواسته‌های واقعیش نیستند و دیگر با واقعیت‌های موجود دنیا انطباق ندارند. ‌این تفکرات، تغییرات بسیاری را در سیاست خارجه و مواضع راهبردی و حتی تاکتیکیِ روسیه معاصر ایجاد کردند. ریشه اصلی تحریم­های شدید غرب علیه روسیه را نیز باید در این تغییرات و در لایه­های عمیق­تر جست.

نام بردن از این چهره برای قبول یا رد اندیشه­های او نیست، بلکه از این جهت است که یکی از امور مؤثر بر اندیشه دوگین، نامه امام­خمینی­(ره) به گورباچف بوده است. او در این زمینه، می­گوید:‌ «نامه آیت‌الله خمینی به گورباچف نامه‌ بسیار مهمی بود. من این نامه را نوعی پیش‌بینی یا حتی پیشگویی می‌دانم. آیت‌الله خمینی با نگاهی آینده‌نگرانه این نامه را منتقل کردند.»(۱)

 

بازگشت به گذشته

۱۱ دی ماه ۱۳۶۷، پس از فراغت نسبی از جنگ تحمیلی، امام خمینی­(ره) نامه­ای تاریخی به صدر هیئت رئیسه اتحاد جماهیر شوروى، یعنی میخائیل گورباچف نوشتند؛ همچنانکه پیامبر اکرم«ص» پس از استقرار نسبی حکومت اسلامی در شبه­جزیره عرب، نامه­هایی را به پادشاهان عصر نوشتند و آنان را به توحید دعوت کردند. پس از قرن­ها بار دیگر اسلام ناب از جایگاهی حکومتی و با چهره فطری و توحیدی­ خود بنیان‌های یکی از بزرگ­ترین حکومت­های عصر ­و اندیشه الحادیِ حاکم بر آن را هدف گرفت و آن را به چالشی از سنخ دیگر فرا خواند.

اما مفاد و محتوای این نامه چه بود؟

محور اصلی نامه دعوت به تجدیدنظر در سیاست خدازدایی و دین­زدایی از جامعه بود. امام(­ره) گورباچف را از فریفته­شدن توسط باغ سبزی که غرب نشان می­داد و پناه ­بردن به سرمایه­داری و گرفتار زندان غرب و شیطان بزرگ شدن برحذر داشتند و مشکل اساسی مرام­های غیرتوحیدی را چنین بیان­کردند: «…باید به حقیقت رو آورد. مشکل اصلى کشور شما مسئله مالکیت و اقتصاد و آزادى نیست. مشکل اصلى شما مبارزه طولانى و بیهوده با خدا و مبدأ هستى و آفرینش است. از این پس کمونیسم را باید در موزه‏هاى تاریخ سیاسى جهان جستجو کرد. مارکسیسم جوابگوى هیچ‌یک از نیازهاى واقعى انسان‌ها نیست، زیرا مکتبى است مادى و با مادیت نمى‏توان بشریت را از بحران عدم اعتقاد به معنویت که اساسى‏ترین درد جامعه بشرى در غرب و شرق است به درآورد».

امام­(ره)، سران شوروی را به تفکر مجدد درباره دو جهان­بینی الهی و مادی دعوت کردند: «مادیون، معیار شناخت در جهان‏بینى خویش را حس و چیزى­ را که محسوس نباشد از قلمرو علم بیرون مى‏دانند. هستى را همتاى ماده می‌دانند و چیزى را که ماده ندارد موجود نمى‏دانند و قهراً جهان غیب مانند وجود خداوند تعالى و وحى و نبوت و قیامت را یکسره افسانه مى‏دانند، در حالى­که معیار شناخت در جهان‏بینى الهى، اعم از حس و عقل است و چیزى­که معقول باشد، داخل در قلمرو علم است؛ گرچه محسوس نباشد. لذا هستى، اعم از غیب و شهادت است و چیزى­که ماده ندارد، مى‏تواند موجود باشد. همان ­طورکه موجود مادى به مجرد استناد دارد، شناخت حسى نیز به شناخت عقلى متکى است.»

امام­(ره)، گورباچف را به اعزام اندیشمندان خود جهت مطالعه اندیشه اسلامی از طریق مراجعه به سنت حکمی­-­عرفانیِ اسلامی و آثار حکیمان و عارفان مسلمان فرا خواندند: ‌«اگر جنابعالى میل داشته باشید در این زمینه‏ها تحقیق کنید، مى‏توانید دستور دهید که صاحبان این‌گونه علوم، علاوه برکتب فلاسفه غرب در این زمینه، به نوشته‏هاى فارابى‏ و بوعلى­سینا(­رحمه‌الله‏علیهما) در حکمت مشاء و نیز به کتاب­هاى سهروردى(­رحمه‌الله‏­علیه)‏ در حکمت اشراق مراجعه کنند. از اساتید بزرگ بخواهید به حکمت متعالیه صدرالمتألّهین(­رضوان‌الله تعالى علیه و حشره الله مع النبیین و الصالحین) مراجعه کنند. دیگر شما را خسته نمى‏کنم و از کتب عرفا، به‌خصوص محیى­الدین ابن­عربى‏ نام نمى‏برم که اگر خواستید از مباحث این بزرگ مرد مطلع گردید، تنى چند از خبرگان تیزهوش خود را که در این‌گونه مسائل قویاً دست دارند، راهى قم گردانید تا پس از چند سالى با توکل به خدا از عمق لطیف باریک‌تر ز موى منازل معرفت آگاه گردندکه بدون این سفر، آگاهى از آن امکان ندارد. از شما مى‏خواهم درباره اسلام به­صورت جدى تحقیق و تفحص کنید. این نه به خاطر نیاز اسلام و مسلمین به شما که به جهت ارزش‌هاى والا و جهان شمول اسلام است که مى‏تواند وسیله راحتى و نجات همه ملت‌ها باشد و گره مشکلات اساسى بشریت را باز نماید.»

امّا متاسفانه، این نامه، به­طور جدی و چنانچه باید توسط گورباچف فهم و تلقی نشد و به­تعبیر دوگین: «گورباچف نهایتاً در دام غرب افتاد. او یک ایدئولوژی ماتریالیستی و مادی را با یک ایدئولوژی دیگر مبادله کرد و ما به دام تفکر ماتریالیست غربی افتادیم. اما این مسیر، بن‌بست بود. نباید در این مسیر حرکت می‌کردیم. کاملاً حق با آیت‌الله خمینی بود که به ما هشدار بدهند و مانع از حرکت ما در این مسیر شوند. این نامه امام خمینی توصیه‌ای معنوی و بسیار حائز اهمیت بود. به احتمال بسیار زیاد گورباچف هرگز چیزی شبیه به این نامه را دریافت نکرده بود. اگر او پیام این نامه را درک می‌کرد و می‌پذیرفت، احتمالاً ما تاریخی متفاوت می‌داشتیم و وضع ما بسیار بهتر می‌شد.»

عدم درک این دعوت از سوی گورباچف چندان دور از ذهن نیست، ولی آنچه مایه تأسف است آنکه مفاد این نامه از سوی مسئولان وقت و حتی اندیشمندان و نخبگان ما نیز چنانچه باید به­طور جدی تلقی نشد. ازجمله آنکه حوزه علمیه نیز که می­توانست یکی از راهبردهای چند بُعدی حرکت­های آتی خود را بر پایه آن ترسیم کند و رقم بزند،­ توجه بایسته­ای به این نامه‌ تاریخی نکرد. این بی­توجهی ضایعه­های بسیاری را به­دنبال داشت که ازجمله کوچک‌ترین آنها محروم­ماندن ملل رهاشده از بند کمونیسم، از عقلانیت و معنویت ناب اسلامی و گرفتار شدن بخشی از آنها به دام مروجان اندیشه­های تکفیری بودکه میوه­های تلخ آن در سیمای کریه گروه­هایی مانند داعش و اسلاف آن قابل مشاهده است.

 

سفری به آینده

از گذشته و حال عبور می‌کنیم و نگاهی به آینده می‌افکنیم. اکنون نیز شرایط به‌گونه­ای است که نامه امام­(ره) به گورباچف در حال تعبیر مجدد است، اما نه آن بخشی که درباره کمونیسم فروپاشیده است، بلکه آنجا که فروپاشیِ قریب­الوقوع دیگر نظام مبتنی بر اندیشه الحادی و ماده­محور، یعنی لیبرالیسم را نیز گوشزد می‌کند. امام هشدار می‌دهند که: «مشکل شما عدم اعتقاد واقعى به خداست. همان مشکلى­که غرب را هم به ابتذال و بن‌بست کشیده است و خواهد کشید.»

اکنون، شرایط بشر سرخورده از اندیشه­های ماده­محور به­گونه­ای است که بار دیگر زمینه­های بسیار مناسبی برای مورد خطاب قراردادن و بیدارسازی فطرت خداجو و توحیدی وی فراهم شده است که خود می‌تواند فروپاشی یکی دیگر از طواغیت مهم تاریخ، یعنی لیبرالیسم را تسریع ببخشد. از این­رو، پیام­های توحیدی نهفته در این نامه امام­(ره) باید بار دیگر در تناسب با مقتضیات عصر زنده شوند و به مخاطبان گوناگون‌ آنها در سراسر جهان، یعنی انسان­های خسته از ظلم­های مادی و معنویِ مکاتب مادی ارسال شوند. بار اصلی در این زمینه بر دوش حوزه­های علمیه و عالمان دین است؛ زیرا متولیان اولیه بسط روشمند و تخصصی دین در ابعاد مختلف زندگی فردی و اجتماعی بشر هستند. برخی از زوایای این رسالت عبارتند از:

تبیین و شرح عصری

متاسفانه، هنوز نیز نامه امام(­ره) تبیین تفصیلی عالمانه­ای بر خود ندیده و تنها یک شرح عالمانه، لکن موجز و ناظر به شرایط سال­های دور، بر آن نگاشته شده است؛ درحالی­که شرح و تبیین عصری آن برای طیف­های گسترده آن می­تواند دریچه­های دیگری را به­سوی عوالم نور و معنویت، به روی بشر معاصر بگشاید و به تعبیر یکی از مخاطبان نامه، یعنی دوگین: «فکر می‌کنم نامه مذکور باید بار دیگر منتشر شود تا آنها اصل پیام این نامه را دریافت کنند. دیگر فردی همانند آیت‌الله خمینی با آن عظمت سیاسی، معنوی و اجتماعی وجود ندارد. عالمان و عقلای ایرانی باید بار دیگر روی این نامه کار و آن را بازآفرینی کنند. این نامه با چالش‌هایی­که در حال حاضر با آن مواجه هستیم بسیار منطبق و مرتبط است. ما باید به این نامه بازگردیم. این نامه محدود به زمان خود نیست، بلکه ابدی است. فکر می‌کنم این نامه می‌تواند توجهات بیشتری را به خود جلب کند. محتوای این سند، بسیار ارزشمند است.»

ترویج و بسط نخبگانی با ابزار سنت حکمی­ ـ­ عرفانی

از جمله راهبردهای مهمی که حضرت­امام­(ره) در این نامه ارائه نموده‌اند،‌ مورد خطاب قراردادن عقل و فطرت انسان­ها و دعوت آنان به توحید است. ایشان برای نیل بدین مقصود از ابزار حکمت و عرفان اسلامی و تعامل علمی با نخبگان دنیا بهره گرفته‌اند. دوگین به­ عنوان یکی از مخاطبان نامه امام­(ره) که اندکی بدان دل داده بود،‌ می­گوید: «باید به نکته بسیار ارزشمند دیگری هم در این نامه اشاره کنم. نامه امام خمینی بسیار اندیشمندانه بود. آیت‌الله خمینی در این نامه، به دو اندیشمند اسلامی اشاره کرده‌اند که به نظر من بزرگ‌ترین اندیشمندان تاریخ جهان هستند: شیخ شهاب‌الدین یحیی سهروردی و ابن‌عربی. این دو متفکر، نابغه واقعی بودند. اهمیت آنها محدود به جهان اسلام نیست، زیرا آرای آنها برای همه بشریت ارزشمندند. من نوشته‌های سهروردی و ابن‌عربی را خوانده‌ام. فکر می‌کنم آنها همانند آئینه هستند و با نگاهی عرفانی و معنوی به خدا، خلقت، کائنات، جهان، مردم و جامعه، بنیادهای ایجاد نوع جدیدی از جامعه عادلانه را بنا نهاده‌اند.»

بدیهی است که دعوت انسان­های غرق در مادیت به اندیشه توحیدی، اغلب با دعوت آنان به احکام و اخلاق اسلامی ممکن نیست، بلکه در رتبه نخست، باید عقل و قلب آنان را مخاطب قرارداده و اندیشه و فطرت توحیدی آنان را بیدار و سیراب کرد. به­همین­جهت‌ امام­ هم سران شوروی را هم‌این گونه مورد خطاب قرار دادند و از طیف نخبگانی و اندیشمندان آنان دعوت کردند تا از سنت فکری ­- فرهنگی حکمت و عرفان اسلامی و از اندیشه­های فیلسوفان و عارفان مسلمان بهره بگیرند تا به حقیقت راه ببرند. ازاین­رو، رویکرد اصلی در دعوت بشر معاصر به دین نیز باید معرفتی عقیدتی و در ساحت­های جدی­تر و عمیق­تر یعنی سطوح فکری و روحی مطرح شود و تنها در افعال و ظواهر خلاصه نشود. اساساً انسانی که عطش فطرت و عقل و قلب او سیراب شود، خود به ­خود در برابر دین و معارف توحیدی نیز سر تسلیم فرود می‌آورد و همه عرصه­های رفتاری و خُلقی‌اش را به اسلام تسلیم می­کند. صد البته اتخاذ چنین رویکردی، اقتضائات و دشواری­های متناسب با خود را دارد و تدبیرهای راهبردی و تاکتیکی خاصی را می­طلبد.

ترویج همگانی

تنها ارتباط نخبگانی با عالمان طراز اول دنیا برای بسط پیام توحیدی انقلاب‌اسلامی کافی نیست، بلکه باید به موازات ارتباط علمی نخبگانی، فرهنگ عمومی و توده­های مردمی دنیای معاصر نیز مورد خطاب قرار گیرند تا بتوان حلقه­های مختلف سطوح اجتماعی از جمله سطوح نخبگانی جدی، اهل علم، دانشگاهیان، فرهنگیان و عموم مردم جامعه را با این موضوع در گیر کرد. اهتمام جدی به این امر، دریچه­ای را به­سوی توجه به صدها مسئله و تعریف هزاران مأموریت را فراروی متولیان اصلی فهم، ترویج و اقامه تخصصی دین، یعنی حوزه­های علمیه می‌گشاید.

شرایط دنیای معاصر به­گونه­ای است که توجه دوباره و جدی­تر به نامه امام(­ره) به گورباچف و نیز دیگر راهبردهای ایشان برای حوزه­های علمیه، از جمله منشور روحانیت ضرورت­های مضاعف پیدا می‌کنند. آیا این بار این ندای توحیدی، اجابت­ها و پاسخ­هایی متناسب با اهمیت خود را می­یابد یا باید شاهد غفلت تاریخی دیگری بود؟

البته روزنه­های امید فراوانی به‌خصوص در نسل جوان و فرهیختگان حوزه که عزم جزم کرده‌اند که حکیمانه و عاشقانه، پیام اصلی نهضت اسلامی را که همان آوای خوش توحید است در جهان طنین­انداز کنند، دیده میشوند. «قُل هذِهِ سَبیلی‏ أَدعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى‏ بَصیرَهٍ أَنَا وَ مَنِ‏ اتَّبَعَنی‏ وَ سُبْحانَ اللَّهِ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشرِکینَ».(۲)

 

 

 

پی‌نوشت‌ها:

  1. ۱٫ در باب مطالب نقل شده از الکساندر دوگین، ر.ش: مصاحبه نادر طالب‌زاده با آلکساندر دوگین در برنامه «عصر»، https://www.mashreghnews.ir/news/510629

 

  1. یوسف، ۱۰۸
13مارس/19

چیستی و چگونگی «فقه نظام»

اخیراً بحث دیرینه امکان یا امتناع فقه نظام مجدداً مطرح شد و واکنش‌های فراوانی را به همراه داشت. برخی نظام فکری داشتن در فقه را زمینه‌ فقه نظام یا همان فقه نظام می‌دانند و برخی دیگر از امتناع این مسئله سخن می‌گویند. برخی فقه را پاسخ به اعمال فردی و مرتبط با جزا و عقاب می‌دانند.

برای اینکه ببینیم اسلام بحث نظام فکری دارد یا بحث جزئی فقهی، باید به یک مرحله قبل مراجعه کنیم و ببینیم در علمی که به عنوان پشتیبان علم فقه در نظر گرفته می‌شود و مبانی علم را ایجاد می‌کند، ما چه تعریفی از فقه یا دین می‌کنیم؛ بلکه باید ببینیم انتظار ما از دین و از فقه چیست؟ لذا عمدتاً باید این بحث را به بحث علم کلام ارجاع بدهیم.

در علم کلام نسبت به دین می‌گویند دین اسلام دین جامع و خاتم است، «لارطب و لا یابس الا فی کتاب مبین»؛ یعنی هرسوال و هر ابهامی باشد در دین اسلام می‌توان پاسخ آن را یافت و اگر غیر از این باشد با خاتمیت و جاودانگی و جامعیت این دین منافات دارد. مرحله اول این است که از دین سئوال کنند آیا دین می‌تواند نظام داشته باشد و در خصوص یک نظام و مبتنی بر یک نظام سخن بگوید؟ یا اینکه نظام ندارد؟ اگر بگوییم دین چیزی به نام نظام ندارد،‌ آیا این به معنای تهی بودن دین از یک موضوع ضروری جامعه است که اگر این طور باشد، ما دین را امری جامع نخواهیم دانست.

نکته دوم این است که وقتی از دین صحبت می‌کنیم، می‌گوییم دین پاسخگوی همه نیازهای انسان در حوزه فردی، اجتماعی و حکومتی است، یعنی در هر سه سطح پاسخگو است. در حوزه فردی در طول هزارسال گذشته پرسش‌ها از فقه عمدتاً ذیل یک نظام سیاسی قرار نداشت. یعنی هر کسی سئوال شخصی خویش را برای زیست مؤمنانه خود می‌پرسید. یعنی رابطه بین فرد و مجتهد بود و سئوالات، حول احوالات شخصی بودند. طبیعتاً اگر در طول هزارسال فقه ما تنها پاسخگوی نیازهای فردی مومنان بوده، به این دلیل بوده که حکومت مستقلی تحت عنوان حکومت شیعه وجود نداشته تا فقیهان بتوانند پاسخگوی نیازهای حکومتی و اجتماعی آن باشند. سئوال در امور فردی و پاسخ هم ناظر به امور فردی بوده است. اگر قرار باشد جامعه تغییر پیدا کند و متحول شود و مسئله ما از فرد به جامعه و از جامعه به حکومت تغییر کند، آیا باز هم می‌توانیم سئوالات را فردی در نظر بگیریم و جواب را هم فردی بدهیم؟ یا اینکه باید به سمت یک نظام کلی و اساسی برای همه افراد برویم. به عبارت دیگر اگر ما در یک نظام قرار داریم و این نظام را هم شهروندان تشکیل می‌دهند، آیا می‌توانیم بگویم بحث ما فقط مباحث مرتبط با زندگی مؤمنانه است و فقه فقط با انسان مؤمن کار دارد؟ یا باید هنجارهای دینی فقه را طوری ارائه کنیم که قابلیت تبدیل شدن به قانونی برای اداره جامعه را داشته باشد. اگر این کار اتفاق بیفتد، آیا باز هم می‌توان گفت دین، نظام قانون­گذاری و یک هسته مرکزی و یک نظام عقلانی ندارد؟

شاه کلید ما در بحث نظام و نظام‌وارگی فقه، بحث فقه حکومتی است. در فقه اگر مخاطب و مسئله ما فرد باشد، پاسخ و رویکردمان فردی است. اما اگر مسئله، اداره مطلوب یک جامعه باشد، صورت مسئله تغییر می‌کند. مثل مرحوم امام که تعبیر کردند حکومت فلسفه عملی فقه از گهواره تا گور است. مرحوم امام اگرچه در تعریف خودشان از فقه همان تعریف مشهور را قبول می‌کنند، یعنی علم به احکام فردی شرعی از روی ادله تفصیلی، اما وقتی وارد عنصر حکومت می‌شوند می‌گویند اصلاً مقوله فقه با مقوله حکومت پیوند خورده است. یعنی حکومت فلسفه عملی فقه است.

امام خمینی حکومت اسلامی را بر پایه فقه شیعه تشکیل دادند. عنصر اصلی در قانون اساسی فقه است. اگر قرار باشد فقه برای اداره جامعه باشد و همه شئون جامعه را در بر بگیرد، نمی‌توانیم رویکرد فردی داشته باشیم، زیرا با رویکرد فردی نمی‌شود حکومت را اداره کرد.

رویکردی که بعد از انقلاب در زمینه فقه صورت گرفت، بحث کار‌آمدی است. در بحث کارآمدی غرض این است که ما بتوانیم فقه و احکام دین را به صورت مطلوب و متناسب با فضای جامعه اجرا کنیم. قبل از انقلاب، در رویکرد فقه فردی که پاسخ‌ها فرد محور بود، بحث کارآمدی مطرح نبود. نمی‌شود وقتی می‌خواهیم حکومت تشکیل بدهیم، بگوییم مهم نیست که این حکومت کار آمد هست یا نیست؟ بلکه اگر حکومت دینی کارآمد نباشد نتیجه‌اش این می‌شود که مردم از دین گریزان می‌شوند و عملاً دین باوری در جامعه محقق نمی‌شود. لذا در تحقق حداکثری دین در جامعه، حتماً عنصر کارآمدی دخیل است.

با تحقّق دین (به مثابه امری الهی) در جامعه، آیا می‌توان گفت که خداوند یک مجموعه هدفمند، جامع و غایتمند را اداره نکرده و برای هر مورد بحث متفاوتی را گفته است؟ این با حکمت خداوند سازگار نیست، زیرا حکمت خداوند اقتضا می‌کند منطقی که نازل می‌کند از یک سازگاری و انسجام درونی، هدف‌مندی و غایت‌مندی برخوردار باشد. نمی‌شود خدا مجموعه‌‌ای برخوردار از یک نظام فکری‌ را بفرستد که اجزای آن از هم گسیخته و غیرمرتبط باشند. این از حکمت خدا بعید است. این مسئله لوازمی دارد.

اسلام به سه عرصه عقائد، شریعت و اخلاق تقسیم می‌شود و این سه عرصه نمی‌توانند از یکدیگر جدا باشند و   باید همگونی و هماهنگی بین این سه عرصه وجود داشته باشد. مثلاً نمی‌شود در فقه شیعه بگوییم وفای به شرط ابتدائی الزام ندارد مگر ذیل عقد لازم و از آن طرف بگوییم در علم اخلاق وفای به عهد از الزامات اولیه اخلاق است. لذا مقوله‌ای که در اخلاق هم گفته می‌شود باید با فقه همسان و همسو باشد.

خداوند به عنوان منبع این تشریع، در احکام اقتصادی و نظامی و عبادی، احکامی همسو جعل کرده و باید منطقی وجود داشته باشد که اینها را در یک نظام گرد هم بیاورد. در غیر این صورت باید به دین ناقص و شخصی و فقط برای امور حداقلی باور داشته باشیم، در حالی که اسلام، دین خاتم و جامع است. در دین حداقلی، اگر پرسشی باشد که پاسخی برای آن نداشته باشیم، یا باید بگوییم دین اسلام در اینجا چیزی نگفته است و یا نظم سکولار را بپذیریم. یعنی بخشی را از غیر از دین و بخشی را از دین بگیریم. بماند که با تسلط آن بخش غیردینی، بخش دینی هم به استحاله خواهد رفت. اگر در بخشی از مباحث دینی، به غیر دین مراجعه کنیم، این می‌شود سکولاریسم و بر همین اساس، ابواب فقه هم باید با هم سازگار باشد.

در این زمینه باید به دو نکته توجه داشت: اول این که گفته شود فقه نظام ندارد. دوم اینکه ما نظام جامع فقه را درنیافته‌ایم. اینکه ما هنوز کشف نکرده‌ایم، نکته درستی است، زیرا هنوز جهات و ابواب نظام آن برای ما معلوم نشده است. اما اینکه فقه نظام ندارد و نمی‌تواند داشته باشد، صحیح نیست. چیزی در فقه تحت عنوان مذاق شرع وجود دارد. مرحوم صاحب جواهر وقتی برای ولایت فقیه استدلال می‌کند، می‌گوید اگر کسی ولایت فقیه را نفهمد، اصلاً روح و مذاق فقه را نفهمیده است. معلوم می‌شود  فقه روح غالبی دارد که می‌شود از طریق آن مذاق شرع را در مجموع فهمید.  این امر بدان معناست که دین دارای منطق واحد است. گرچه این بحث وجود دارد که مذاق شرع، برای همه قابل فهم نیست.

برای نظام یک مثال می‌زنم. تسبیح یک ابزار است که غایت و هدفی دارد و آن ذکر گفتن بعد از نماز، در خیابان یا هرجای دیگری است. برای این غایت (ذکر خدا)، ابزاری تهیه شده است. در همین راستا تسبیح می‌شود ۳۳ دانه‌ای یا ۹۹ عددی با دو دانه وسط. طبیعتاً اگر تسبیح نخ وسط نداشته یا دو دانه در وسط نداشته باشد، غایتش محقق نمی‌شود. لذا باید غایتمندی و عقلانیت متناسب با آن ابزار در آن وجود داشته باشد؛ وگرنه اصلاً این تسبیح قابل استفاده نیست.

این یک نمونه بسیار ساده از یک نظام است که مجموعه‌ای هدفمند، غایتمدار و نسبت به غایت خود دارای عقلانیت متناسبی است و طبیعتاً باید کارآمد باشد. تعریف ما از نظام همین است. در نظام‌های سیاسی یا اجتماعی مراد این است که برای غایت آن، ابزار یا قانون مناسب تهیه بشود. اگر قرار باشد که یک نظام دینی را اداره کنیم، طبیعی است که گرفتن مالیات جزء لازم و ذاتی آن است. آیا می‌توانیم بگوییم ما نظام اسلامی داریم، اما مالیات نداریم؟ مرحوم امام(ره) بحث مالیات را حکم اولی فرض می‌کنند،‌ زیرا لازمه اداره یک کشور است. لذا باید نظم متناسب برای اداره یک کشور در فقه، وجود داشته باشد و اجزای این نظم هم نسبت به یکدیگر قابل توجیه و هرکدام در جای خود باشند. اما اگر بگوییم  نظام سیاسی در فقه وجود ندارد، بلکه فقط مشتمل بر مجموعه‌ای از احکام است که مثلاً حکم به اصل ولایت فقیه و فلان مسئله را نفی می‌کند، با این فقه نمی‌شود حکومت تشکیل داد و آن را اداره کرد. بلکه این فقه، فاقد جامعیت لازم است.

اگر در سیستم و نظام یک خودرو همه نظام‌ها کار کنند، اما مثلاً نظام ترمز یا برق یا بنزین کار نکند، این خودرو نمی‌تواند حرکت کند. نظام، یک کلّ هماهنگ و مبتنی بر خرده نظام‌های هماهنگ است. اگر نظام و خرده نظام نداشته باشیم، قطعاً نمی‌توانیم با مجموعه‌ای از احکام فردی، نظام را اداره کنیم. این امر، پارادوکس است. یا این نظام، نظامی اسلامی است، یا این نظام قابلیت و توانایی اداره یک جامعه را ندارد.

روزآمدی فقه و فقه نظام:

امروز اگر فقه بخواهد رویکرد نظام، داشته باشد، باید روزآمد و پاسخگوی نیاز جامعه باشد. در ظرف نظام سیاسی(حاکمیت اسلامی) نمی‌شود فردی و غیرنظام‌مند سخن گفت. فقیهان همواره فرزند زمانه خود بوده‌ و مسائل زمانه خود را پاسخ گفته‌اند. امروز هم مسئله زمان ما بحث نظام است. باید تبیین نظام و تولید خرده نظام‌ها صورت بگیرد. اگر اینها پاسخ داده نشود، جوابشان از غرب و شرق گرفته می‌شود و این با جامعیت و خاتمیت دین منافات دارد. لذا چاره‌ای جز فقه نظام نداریم و اگر فقه نظام را نپذیریم، گزینه جایگزین دیگری نداریم.

مبانی فقهی نزد همه فقها حداکثری است و کسی در مورد آنها حرفی ندارد. فقها می‌فرمایند مخاطب دین همه مردم هستند « هُدیً لِلعالَمین». فقه برای همه زمان‌هاست. «حَلالُ مُحمدٍ حلالٌ ابداً الی یوم القیامه و حرامه حرامٌ ابداً الی یوم القیامه». اما این ظرفیت حداکثری که لازمه خاتمیت و جامعیت است در سال‌های گذشته محقق نشده است. علّت این امر هم قصور فقیهان نبوده، بلکه لازمه جامعه حداقلی آن زمانه بوده است. ما یک وقتی در کلانشهر تهران زندگی می‌کنیم که یکی از مسائل مهم آن ترافیک و مترو است. اگر کسی بحث مترو را مطرح نکند، همان‌قدر عجیب است که در یک روستا بحث مترو مطرح شود.

در فقه متناسب با موضوع و مسئله روز بحث می‌شود. مسئله امروز ما اداره جامعه است. یا باید گفته شود می‌توانیم جامعه را اداره کنیم، یا بگوییم دین ما در این زمینه جامعیت ندارد و این یعنی سکولاریسم. در حالی که پیامبر اکرم«ص» در حجه الوداع روی جامعیت دین تاکید کردند و فرمودند، «ای مردم! به هرآنچه شما را به بهشت نزدیک و از دوزخ دور می‌سازد، امر کردم و از هرآنچه شما را به دوزخ نزدیک و از بهشت دور می‌کند، بازداشتم.‌»

اما اینکه چگونه این ظرفیت حداکثری تبدیل به نظام نشده است، بحثی تاریخی و حاصل اقتضائات جامعه است. چون ظرفیت جامعه حداقلی بوده، از آن استفاده نشده است. اقتضائات جامعه هرقدر جلوتر می‌روند، فقه ما باید گسترده‌تر شود. علمای گذشته نه قصور داشتند نه تقصیر، زیرا مسائل روزشان متفاوت بود. روزآمدی این است که ما به مسائل روز جواب بدهیم، نه اینکه حرف دیروز را تکرار کنیم. فقه ما روزمرگی ندارد، روزآمدی دارد. پویایی در ذات فقه وجود دارد. یعنی هر زمانی با توجه به مسائل زمان خود، یک ورودی دارد و یک خروجی. منطق اجتهاد هر ورودی را می‌تواند بپذیرد و خروجی بدهد. مسئله ما قبل از انقلاب، فرد بود، مسئله امروز ما جامعه و ساختار آن است.

شیوه فهم مسائل روزآمد نظام

فقه نظام دارد، اما ما این نظام را نفهمیده‌ایم و باید دنبال آن بگردیم و برای فهمش تلاش کنیم.  فقه زمان سابق مبتنی بر حاکمیت یک فرد (حاکم) بر دیگران بود. بحث تفکیک قوا و حزب و رئیس جمهور و توقیف ریاست و مرزهای ملی و… وجود نداشت. اما در یک جامعه قرن بیست‌ویکمی که پارادایم غالب آن، مردم سالاری است نکاتی باید مورد توجه قرار بگیرند.

در اینجا با فرض اینکه فقه توانایی اداره جامعه را دارد، طبیعتاً این توانایی به اداره زندگی در عصر پیامبر«ص» اختصاص ندارد. به عبارت دیگر اگر پیامبر امروز بود، نظام خود را متناسب با اقتضائات عقلی و بر اساس اقتضائات موجود بازخوانی می‌کرد. این‌گونه نیست که گفته شود حتماً باید همان نظام صدر اسلامی حاکم باشد.

یک سری امور را پیامبر«ص» در زمان حیاتشان امضا کردند. مثل بیع و معاملات و امان سفیر و… اینها اموری هستند که شارع در زمان حیات خود لحاظ و ملاک‌های خود را با رفتارهای مردم تطبیق کرد. مثلاً اگر مردم می‌خواهند بیع کنند، در فقه گفته می‌شود که بیع باید دارای یک سری ملاک‌ها باشد و مثلاً ربوی نباشد. به عبارت دیگر کار فقیه این است که مسائل جامعه و نیز فهم متناسب با شارع را بازخوانی کند.

مثلاً در جامعه از چیزی به نام انتخابات صحبت می‌شود که مشتمل بر صندوق رأی و تبلیغات و… است. این مسئله هنگامی که وارد جهان اسلام شد، اولین کسی که به آن عنایت کرد، مرحوم نایینی بود. ایشان می‌گویند ما انتخاباتی را به رسمیت می‌شناسیم که انتخابات، روش باشد، نه ارزش. بر این اساس، اگر همه مردم بگویند خدا وجود ندارد، یا ارزشی خاص ضد ارزش است، این حرف، مقبول نیست، چون این گونه مسائل تابع رأی و نظر مردم نیستند. اما در  محدوده امور ارزشی، رأی اکثریت بهتر است از رأی اقلیت است.

در مورد مقوله نو پدید‌ انتخابات سه رویکرد وجود دارند. یا انتخابات در فقه از اساس نفی می‌شود، یا مطلقاً تأیید می‌شود یا باید آن را بازخوانی و به مبانی فقهی عرضه کرد. کاری که فقیه انجام می‌دهد، بازخوانی این مؤلفه بر اساس رویکرد فقهی است. در فقه مسئله‌ای به نام شورا وجود دارد که به معنای رجوع به نظر مردم در امور اجتماعی است. همان کاری که پیامبر«ص» در جنگ احد هم انجام دادند. ایشان از مردم پرسیدند که ما در داخل شهر بجنگیم یا در خارج از شهر؟ اکثریت گفتند در خارج شهر، ایشان هم این مسئله را قبول کردند.

حجیّت رأی ذیل روش‌ها معنا دارد نه ذیل ارزش‌ها. همان طور که در غرب هم در مورد دانش و معرفت، بحث رأی اکثریت و دموکراسی وجود ندارد. علم تابع رأی اکثر مردم نیست. مقوله امنیت نظامی هم تابع رأی اکثر مردم یا اکثر سربازان و نظامیان نیست و نظر فرمانده لشکر مهم است.

فقه می‌گوید اکثریت به مثابه یک روش و در محدوده ارزش‌ها و در جایی که منافاتی با مبانی نداشته باشد. این امر به تفاوت‌هایی جدی با نظام انتخاباتی غرب منجر خواهد شد. مثلاً قبل از انتخابات باید نامزدها تعیین صلاحیت بشوند. بعد نظر اکثریت مردم مشخص و سرانجام توسط ولی‌فقیه تنفیذ شود. بدیهی است سایر امور نوپدید را نیز باید بر اساس دین و شارع مستند کرد. بدیهی است این رویکرد در روش استنباط، رویکرد التقاطی نیست و در چهارچوب پارادایم فکری و تمدنی غرب قرار ندارد.

مرحوم امام«ره» در بحث استنباط ولایت‌فقیه با دیگران تفاوت داشتند. ایشان وقتی به بحث ولایت‌فقیه می‌رسند، یکدفعه وارد روایات نمی‌شوند. بر این باورند که در دین یک ولایت الهی وجود دارد که به معصوم«ع» تفویض شده است. با این که بعد از معصوم«ع»، از حیث اداره جامعه مبتنی بر عصمت امام، در آن خلأئی به وجود آمده است، لکن از آنجا که ولایت الله باید جریان داشته باشد، این ولایت در طول تاریخ به فقیهان تفویض شده است.

مگر می‌شود حاکمیت سیاسی‌ که خدا به‌مثابه یک امانت به پیامبر«ص» تفویض کرده است تا زمان ظهور امام زمان«عج» (که ممکن است سالیان متمادی طول بکشد) تعطیل شود. امام خمینی می‌فرمایند، «مگر می‌شود بسیاری از احکام ما تعطیل شوند و بگوییم صبر کنید تا امام زمان بیایند؟» اینکه بسیاری از مباحث دینی، مستند به حکومت هستند، ما را به این نتیجه می‌رساند که باید حکومت دینی وجود داشته باشد. بدیهی است بهترین فردی که می‌تواند عهده‌دار این حکومت باشد، فقیه جامع‌الشرائط است.

لذا امام وقتی وارد استدلال ولایت فقیه می‌شوند، به دلیل عقل اعتماد و در مرحله بعد، از باب تأیید به روایات استناد می‌کنند. این درحالی است که برخی از آقایان وقتی وارد بحث ولایت فقیه می‌شوند، نگاه جامع و نظام‌مند به فقه ندارند و می‌گویند ما مثل همه مباحث فقهی ملاحظه می‌کنیم که آیا ادله ولایت‌فقیه (روایات) دلالت یا سند دارند یا خیر؟ اگر روایات سند و دلالت داشتند، ولایت‌فقیه ثابت می‌شود وگرنه خیر. لذا نوع استدلال برخی از فقیهان به ولایت حداقلی منجر می‌شود؛ اما رویکرد امام به ولایت، به حاکمیت سیاسی می‌رسد. این نوع نگاه جامع فقهی و مبتنی بر مبانی کلامی است که نتیجه‌اش جامع و سیاسی می‌شود.

13مارس/19

رابطه فقه و نظام

موضوع رابطه فقه و نظام در یک نشست تخصصی که به همت مؤسسه فقه تخصصی احیای حیات طیبه اسلام و با همکاری مرکز پژوهش‌های مسجد جمکران ارائه شد که گزیده‌ای از آن گزارش می‌شود.

با توجه به رابطه نظام و فقه در می‌یابیم که گاهی نظام وصف فقه است، یعنی فقهی که چنین وصفی دارد و نظام است. این یک مطلب است که جای بحث و تأمل دارد و برخی در این زمینه مطالعه، بحث و تحقیق می‌کنند.

گاهی نیز نظام به فقه اضافه می‌شود، یعنی گفته می‌شود «فقه النظام» که بحث دیگری است و منشأ بحث کلاً عوض می‌شود؛ یعنیکه ما برای اداره جامعه نیازمندیم که نظامات اجتماعی را تصویر ‌کنیم، نظام مطلوب را تشخیص بدهیم و برای دستیابی به این نظام مطلوب، برنامه‌ریزی کنیم.

در فقه، دو اصطلاح فقه اصغر و اکبر داریم. فقه اصغر همین مجموعه عملیات «استنباط احکام الشرعیه عن ادلتها التفصیلیه» هستند؛ اما فقه اکبر در حقیقت شامل استنباط تمام آموزه‌ها، ارزش‌ها، مبانی، احکام و اخلاق دینی می‌شود، یعنی استنباط دین با تمام اضلاع آن که مبانی هستی‌شناسی، نظری، عملی و بایدهای هنجاری را شامل می‌شود.

در بحث در باره ارتباط فقه مضاف با نظام باید برای اداره جامعه، نظامات اجتماعی اسلام را ترسیم کنیم؛ سپس وضعیت موجود را بسنجیم و ببینیم چقدر با نظامات اجتماعی اسلام فاصله داریم. سپس برای رسیدن از وضع موجود به وضعیت مطلوب اسلامی برنامه‌ریزی کنیم.

پرسش این است که فقه اصغر و فقه اکبر با این نظامات اجتماعی چه ارتباطی پیدا می‌کنند؟

گاهی این دو با یکدیگر خلط می‌شوند. وقتی گفته می‌شود فقه نظام، آیا منظور عملیات استنباط نظامات اجتماعی هستند که فراتر از احکام‌اند و یا منظور عملیات استنباط احکام فقهی است. این دو وادی مرتبط به هم و در عین حال جدا هستند.

 

تفاوت فقه نظام با فقه رایج امروزی

فقه نظام یعنی عملیات استنباط احکام نظام و منظور از احکام، احکام شرعی هستند و فرقی که با فقه امروز دارند. در اینجا گفته می‌شود احکام رفتارها و افعال مکلفین، اما در فقه نظام، استنباط احکام نظام منظور است. برخی بین این بحث و بحث استنباط حکم موضوعات کلان اجتماعی خلط کرده‌اند.

در پاسخ به این سئوال که «آیا اشتغال زن اشکال دارد؟» ابتدا این را به عنوان یک موضوع خرد جزئی در نظر بگیرید که آیا اشتغال زن اشکال دارد یا خیر؟ با همین روش فقه ما به این نتیجه می‌رسد که اگر منافاتی با احکام دیگر یا شئونات زن نداشته باشد، اشکال ندارد.

آیا اشتغال زنان در جامعه جایز است یا خیر؟ آیا حکومت باید اشتغال زنان را زمینه‌سازی و ترویج کند یا خیر؟ وقتی مسئله را در بعد اجتماعی نگاه کنید، متوجه می‌شوید که با بُعد فردی فرق می‌کند و در بعد اجتماعی آثاری دارد که در بعد فردی ندارد.

مثلاً فرض کنید که اگر اشتغال زنان در جامعه به عنوان یک امر نهادینه شده در نظر گرفته و تبدیل به یک روند شود، موجب کاهش اشتغال مردان می‌شود و آثار خود را دارد و این موجب به خطر افتادن وضعیت تربیتی فرزندان ما و نسل آینده می‌شود.

قطعاً روش استنباط حکم فرد با روش استنباط احکام موضوعات اجتماعی یکی نیست. نمی‌گوییم تباین دارند، اما در آنجا باید عوامل و پارامترهایی را دید و استنباط کرد، در حالی که در اینجا چنین نگاهی لازم نیست.

پس موضوع فقه موضوعات اجتماعی غیر از فقه نظام است، زیرا موضوع فقه نظام، نظام اجتماعی است. وقتی فقه نظام اقتصادی گفته می‌شود، این غیر از فقه موضوعات اجتماعی است. نظام اجتماعی یا اقتصادی چیست که فقه قصد بررسی احکام آن را دارد.

نظام یعنی مجموعه‌ای از اجزای به هم مرتبط در راستای رسیدن به اهداف، اما نظام اجتماعی یعنی مجموعه‌ای از اجزای به هم مرتبط در راستای رسیدن به اهداف اجتماعی. اجزا چیستند و بر اساس چه تعریفی از نظام اجتماعی می‌توان حکم نظام اجتماعی و احکام نظام اجتماعی را استنباط کرد. در اینجا هم ابهامی وجود دارد که باید توضیح داده شود.

شاید در نظام اجتماعی به برخی از تعاریف آن، فقه اصغر قابل اضافه به نظام اجتماعی نباشد و به برخی از معانی قابل اضافه شدن باشد.

فرض کنید در رشته تخصصی اقتصاد، نظام اقتصادی مجموعه‌ای از رفتارها و روابط اجتماعی است که در ارتباط باهم به صورت سازگار و هماهنگ با هدف عدالت، امنیت و رفاه سامان یافته‌اند. با این تعریف از نظام اقتصادی، اجزای آن رفتارها و روابط شرکت کنندگان در این نظام اقتصادی ـ یعنی مردم در مقام تولیدکننده، مصرف کننده، سرمایه‌گذار، قشرهای متفاوت جامعه همچون نیروی کار ـ و دولت هستند. روابط بین باید چگونه تعریف شود و الگوهای روابط چه باید باشند و باید چگونه ساماندهی شوند که به این سه هدف برسند.

نقدی بر نظام پولی و بانکی کشور

فقه به معنای استنباط احکام قابل اضافه به نظام نیست. ما به دنبال استنباط نظام اسلامی از ادله هستیم که جزئی از آن ادله، ادله فقیه به معنای فقه اصغر است. باید از فقه، اخلاق، ادله بیان کننده مبانی و از تمام معارف و آموزه‌های اسلامی استفاده کنیم تا بتوانیم با این مفهوم، نظام اقتصادی اسلام را استنباط کنیم.

اساساً دعوای فقه نظام به معنای فقه اصغر، دعوای درستی نیست، اما به معنای فقه اکبر دعوای درستی است و فقه در این معنا می‌تواند اضافه به نظام شود.

سیستم و نظام پولی و بانکی کشور را فرض کنید، ما می‌‌خواهیم نظام مطلوب پولی و بانکی از دیدگاه اسلام در جامعه اسلامی را استنباط کنیم. اگر فقط بعد فقهی این نظام را ببینیم، به این معنا که اینجا چه عقودی اجرا می‌شوند و آیا این عقود بر اساس فقه اصغر ما شرعی هستند یا خیر؟ اگر شرعی بودند، بگوییم درست و الّا غلط‌اند، آن‌ وقت کلاه گشادی سر ما رفته است و گرفتار وضعیتی می‌شویم که در حال حاضر هستیم.

به منظور استنباط نظام بانکی اسلامی، غیر از احکام فقهی، بایستی مبانی ارزش‌ها و اهداف نیز دیده شوند. اگر ما فقط با فقه اصغر خود عقودی را مطرح کنیم، این عقود جای آن عقود را می‌گیرند، اما از جهت کارکرد منجر به تمرکز ثروت در دست عده‌ای خاص شود که قطعاً اسلامی نیست، هرچند با فقه ما جور درآید.

آیا نظام بانکی، نظامی است که فقط عملیات حقوقی آن با فقه ما سازگار باشند؟ خیر، وقتی نظام بانکی گفته می‌شود، منظور مجموعه‌ای از نهادهای پولی که در ارتباط با هم، اهداف مشخصی را بر اساس مبانی روشنی دنبال می‌کنند.

اشتباه است که سیستم بانکی غرب را که دارای اجزا، اهداف و روابطی است و هدف آن جمع شدن سرمایه‌های کوچک و رساندن آنها به دست کارآفرین است تا با آنها تولید ثروت کند و ثروت خود به خود توزیع شود و به جامعه برسد ـ البته این ادعایی است که آنها دارند ـ الگو قرار دهیم.

اساساً این سیستم، سیستم تمرکز ثروت است. ما خواستیم این سیستم را اسلامی‌سازی کنیم، اما چه کردیم؟ گفتیم اگر ربا را برداریم بقیه مسائل درست می‌شوند. ربا را برداشتیم اما درست نشد. الان هم هرقدر جلو می‌رویم، حتی اگر یقین به عدم وجود ربا در نظام بانکی باشیم و طوری مهندسی نکنیم که به عدالت بینجامد، بازهم به تمرکز ثروت منتهی خواهد شد.

بنابراین وقتی فقه، مضاف به نظام می‌شود، اولاً موضوعات اجتماعی باید از فقه تفکیک شوند، گرچه با یک نگاه موضوعات اجتماعی را می‌توان با نگرش تحلیلی جزئی یا با نگاه نگرش سیستمی مطالعه کرد، اما آن دو رویکرد و روش برای مطالعه یک موضوع کلان است. خود آن موضوع کلان را ممکن است یک بچه نظام، خرده نظام و زیر نظام ببینیم.

با این نگاه فقه موضوعات اجتماعی فقه نظام است، اما فقه موضوع کلانی که خود نظام دارد، اما غیر از بحث فقه نظامات اجتماعی همچون فقه الاقتصاد، فقه السیاسه و… است.

در بحث در باره این‌ موضوعات باید مفهوم روشنی از نظام اقتصادی و سیاسی ارائه کنیم و بعد بگوییم فقه نظام سیاسی و غیره. ابتدا باید ببینیم که آیا فقه به معنای اصغر آن، قابل اضافه شدن به این معنای از نظام اقتصادی است یا خیر که ظاهراً قابل اضافه نیست. این تعریف برای نظام اقتصادی، قابل تعمیم به نظامات اجتماعی اسلام هم هست، یعنی نظامی که موضوع آن رفتارها و روابط است.

اگر بخواهیم فقه را به این نظامات اضافه کنیم، باید فقه اکبر یعنی فقه به معنای استنباط نظام اقتصادی از تمام آموزه‌های دینی به آن اضافه شود.

13مارس/19

تکریم مادران و همسران شهدا در سیره معصومین«ع»

مناسبت‌های مختلف مذهبی در طول سال به نام یکی از اصناف و گروه‌ها نام‌گذاری شده است. روز ولادت امام حسین«ع» به نام روز پاسدار، روز ولادت حضرت عباس«ع» به نام روز جانباز، و روز ولادت حضرت زهرا«س» به نام روز زن و مادر نامگذاری شده است.

در تقویم رسمی کشور، روز ۱۳ جمادی‌الثانی، روز تکریم مادران و همسران شهدا نام گرفته و علت این نام‌گذاری این است که حضرت «ام‌البنین» همسر حضرت امیرالمومنین«ع» و مادر حضرت ابوالفضل العباس«ع» در چنین روزی روی در نقاب خاک پیچید و از این جهان کوچ کرد و در جوار رحمت حضرت حق آرمید.

پسران ام‌البنین«س» به امر مادر و با رغبت و اشتیاق هر چه تمام‌تر، به عنوان محافظان و حامیان برادر و امام خود، رهسپار مکه شدند.

ام‌البنین«س» مادر حضرت ابوالفضل«ع» در مدینه بود که به او خبر دادند در حادثه کربلا هر چهار پسرت شهید شدند. خبر شهادت چهار فرزند در یک روز برای هر مادری طاقت‌فرساست؛ اما حضرت ام‌البنین«س»با رشادتی بی‌نظیر نه تنها این خبر را تحمل کرد، بلکه این مصیبت را در برابر مصیبت امام حسین«ع»کوچک ‌دید. زمانی که بشیر خبر شهدای کربلا را به مدینه آورد، حضرت ام‌البنین«س»کنار بشیر آمد و ایشان خبر شهادت فرزندانش را داد. اما او از بشیر درباره امام حسین«ع» سئوال ‌کرد. زمانی که بشیر خبر شهادت امام حسین«ع» را داد، حضرت ام‌البنین«س»با تعجب نگاهش ‌کرد. بشیر می‌گوید تا آن زمان نمی‌دانستم آن خانم کیست؟ از بقیه سئوال کردم، گفتند مادر حضرت عباس«ع» است. از ایشان پرسیدم ، «چرا باور نمی‌کنید امام حسین«ع» ‌به شهادت رسیده‌اند.»

حضرت ام‌البنین«س»فرمود: «چون من عباس را همراه ایشان فرستادم تا کسی جرئت نکند با وجود او به امام حسین«ع» نزدیک شود.» آنگاه بشیر قصه شهادت حضرت عباس«ع» را برای حضرت ام‌البنین«س»بیان کرد. حضرت ام‌البنین«ع» می‌فرماید: «چهار فرزندان جوان من و هرچه جوان زیر آسمان  زندگی می‌کنند به فدای امام حسین«ع»باد.»

این موضوع عظمت این مادر را می‌رساند که شهادت فرزندانش را در برابر شهادت امام حسین«ع»کوچک می‌بیند و چیزی را که طاقت‌فرسا و غیر قابل تحمل می‌داند شهادت فرزندانش نیست، بلکه شهادت امام حسین«ع» است. لذا وقتی خبر شهادت امام حسین«ع»را شنید گفت: «با این خبر رگ‌های قلبم را پاره کردی.»(۱) این نشان می‌دهد که این مادر در تحمل مصیبت فرزندانش استقامت داشته است.
این زن بزرگوار به قبرستان بقیع می‌آمد و برای فرزندانش نوحه‌سرایی می‌کرد. نوشته‌اند نوحه‌‌سرایی این زن آن‌قدر دردناک بود که هر کسی که از کنار بقیع رد می‌شد گریه می‌کرد. او در نوحه‌‌سراییش گاهی همه فرزندانش و گاهی ارشد آنها را که عباس بن علی«ع»بود، یاد می‌کرد. از جمله می‌گفت: «ای کسی که عباس را دیدی که حمله می‌کرد بر گروه حریفان و به دنبال او فرزندان حیدر که بسان شیری قوی بودند، به من خبر دادند که فرزندم سرش مجروح و دستش قطع شد. وای من بر فرزندم که بر سرش عمود وارد شد. اگر شمشیر در دست داشت، هرگز کسی به تو نزدیک نمی‌شد.»(۲)

در سالر‌وز وفات ام‌البنین«س» به نمونه‌هایی از سیره معصومان در تکریم از مادران و همسران شهدا می‌پردازیم:

رسول‌الله«ص» تکریم ویژه از فرزندان و همسران شهیدان

تکریم رسول خدا«ص» از خانواده شهدا از چند جهت بود: ۱٫ گریه وهمدردی ۲٫ تسلی و دلداری و ملاطفت به فرزندان ۳٫ بیان فضائل شهید در جمع مردم با درخواست همسر شهید ۴٫ دعا در حق همسر شهید ۵٫ دستور غذا دادن و پذیرائی از خانواده شهید.

رسول خدا«ص» همواره سعی می‌کردند تکریم خانواده شهدا را فراموش نکنند که نمونه‌های آن بسیارند و تنها به مواردی اشاره می‌شود.

تکریم همسر جعفر بن ابیطالب

اسـمـاء دخـتـر عـُمـَیـس از زنـان مـؤمـن و گرانقدرى است که نام او به نیکى در تاریخ اسلام مى‌درخـشـد. او از اولیـن ایـمـان آورنـدگـان بـه پـیـامـبـر«ص»بـود و در هـمـان اوایل بعثت، قبل از اینکه رسول خدا«ص»به خانه ارقم بروند و آنجا را پایگاه خود قرار دهند، به حضرتش ایمان آورد. اسماء خواهر میمونه (امّ‌المؤمنین) بود.(۳)

اسماء همراه شوهرش، جعفرابن ابیطالب و تعدادى از مسلمانان به حبشه مهاجرت کرد و در سـال هـفـتم هجرى به هنگام فتح خیبر از حبشه برگشت. پس از بازگشت از حبشه، روزى عمر به او گفت: «اى حبشیّه، ما در هجرت بر شما سبقت گرفتیم (و افتخار هجرت نصیب ما شد و شما محروم شدید).» او در جـواب عـمـر گـفـت: «بـه خـدا قـسـم که راسـت گـفـتـى. شـمـا بـا رسـول خـدا«ص»بودید و آن حضرت گرسنگانتان را سیر مى‌کردند و جاهلانتان را احکام شریعت مى‌آموختند، در حالى که ما تبعیدشدگانى دور از وطن بودیم. به خدا قسم! خدمت پیامبر مشرف خـواهـم شـد و کـلام تـو را بـه ایشان خـواهـم گـفـت.»

پـس بـه خـدمـت رسـول خـدا«ص» رسید و شماتت و فخرفروشى عمر را یاد آور شد. پیامبر جواب دادند: «آن کس که چنین گـفـت، دروغ گفته است. شما دو هجرت کردید، هجرتى به سوى نجاشى و هجرتى به سوى من، در حالى که دیگران یک هجرت کردند.»(۴)

یـک سـال پـس از بـازگـشـت از حبشه، جنگ موته رخ داد، جعفربن ابیطالب، شوهر اسما به عنوان فرمانده سپاه به جبهه رفت. سپاه اسلام در «موته» با لشکر دشمن مواجه و نبرد آغاز شد. جعفر که فرمانده اول سپاه اسلام بود، در کمال شجاعت جنگید، وقتى حلقه محاصره بر او تنگ شد، از اسب پایین آمد و با ضربه شمشیر، اسب خود را پى کرد تا هم قطع امید از اسباب عادى کرده باشد و هم ایجاد رعب و وحشت در دشمن و با حمله‏هاى پى در پى و ضربات شمشیر به دفاع از خود برخاست.دست راست او به وسیله دشمن قطع شد. پرچم را به دست چپ گرفت، دست چپش نیز قطع شد، پرچم را با دو بازو نگه داشت و سرانجام با بیش از هفتاد زخم به لقاء و رضوان حق شتافت و شهید شد.

حضور پیامبر«ص»در منزل اسماء همسر شهید

اسماء گوید: «در صـبـح روز شـهـادت جـعفر، من چهل پوست دباغى کردم. علاوه بر آن، آرد خمیر کردم، بچه‌هـایـم را شستشو دادم و نظیف کردم که رسول خدا«ص»به خانه ما آمدند و فرزندان جعفر را خـواسـتند. فـرزنـدان را خـدمت ایشان بردم. دیدم آنها را به سینه خود چسباندند و بوییدند و اشک از دیدگانشان جارى شد. عرض کردم: اى رسول خدا«ص»دست یتیمى بر سر آنها مى کشید، مگر از جعفر خبرى به شما رسیده است. پیامبر«ص» که از عقل و فهم من متعجب شده بودند، فرمودند: آرى، امروز شـهـیـد شـد. من گریان شدم. پیامبر فرمودند: اى اسماء! گریه مکن و بدان که خداوند به من خبر داده که جعفر را دو بال از یاقوت قرمز است تا در بهشت به هر جا که بخواهد پرواز کند. عرض کردم : اى رسول خدا! کاش مردم را جمع مى‌کردىد و فضیلت جعفر را در جمع آنها ذکر مى‌کردید تا هیچ‌گاه فراموش نشود. پـیـامـبـر «ص»در مسجد حاضر شدند و در جمع مسلمانان فضیلت جعفر را بیان کردند.»(۵)

صاحب اعیان‌الشیعه بعد از نقل این روایت مى‌نویسد: «ایـن روایت نشان دهنده حُسن اداره منزل و بچه‌دارى و زحمت و کوششى است که زنان عرب و همسران شهدا در خانه متحمّل مى‌شدند. شوی اسماء به سفر رفته بود و او با وجود سه فرزند، در صبحگاهى چهل پوست را دباغى و علاوه بر آن، آرد و نان نیز تهیه کرده بود.»

تکریم خانواده سیدالشهدا حمزه

در شب جنگ احد، پیامبر حضرت حمزه«ع»را صدا کردند و فرمودند: «عموجان! نزدیک است که شما از جمع ما غیبت کنید، غیبتی دراز و دور.»

سپس ادامه ‌دادند: «زمانی که بر خدای تبارک و تعالی وارد شوید چه خواهید گفت؟ از شما شرایع دینتان و شروط ایمانتان را بپرسند چه خواهید گفت؟» حمزه گریه کرد و گفت: «شما ارشاد کنید و بگوئید چه بگویم؟» پیامبر«ص» فرمودند: «شهادت بده به وحدانیت الهی و اینکه من رسول حق خدا هستم.» گفت: «من شهادت دادم. هم به وحدانیت الهی شهادت می‌دهم هم به رسالت شما.»

پیامبر«ص» ادامه دادند: «شهادت بده که بهشت حق است، آتش حق است، روز قیامت حق است، در آن شکی راه ندارد، صراط حق است. میزان حق است… و بدان علی امیرالمؤمنین«ع» است.» حمزه«ع»گفت: «شهادت می‌دهم اقرار کردم، ایمان آوردم، تصدیق کردم.» پیامبر«ص»اضافه فرمودند: «وَ قالِ فاطِمه سَیِده نِساءِ العالَمین»، «قالَ نَعَم صَدَّقتُ»، فرمودند: «قالَ و حَمزه سَیِد الشُهداء»، این هم تصدیق کن که حمزه سید شهداست!» بعد رسول خدا«ص»فرمودند: «باید اقرار کنی جعفر پسر برادرت در بهشت همراه ملائکه طیران خواهد کرد.» در این هنگام حضرت حمزه«ع»گفت: «خدا را شاهد می‌گیرم و خدا برای شهادت کافی است، آن‌گاه رسول خدا«ص» دعایش کردند که خدا کمکت کند و تو را توفیق دهد.»

احترام و تکریم خواهر و خواهرزاده شکیبا

صفیه، خواهر حمزه، برای دیدن جسد برادرش آمده بود. رسول خدا«ص» بـه زبـیر، فـرزند صفیه، فرمودند: «مادرت را برگردان و نگذار برادرش را در این حال ببیند.» زبیر گـفته رسـول خدا را به صفیه رساند. صفیه گفت: «می‌دانم که برادرم را مثله کرده‌اند، اما چون در راه خداست، ما هـم راضـی و خشنود هستیم و البته برای رضای خدا صبر خواهم کرد و بدین طریق، از رسـول خـدا«ص» اجازه گرفت و بر سر کشته برادر حـاضر شـد. او هـنگامی که برادرش را با آن وضع مشاهده کرد، بـر او درود فـرستاد و گفت: «اِنّا لله و اِنّا الیه  راجعون.» سپس برای او طلب استغفار کرد.(۶)

به خاک سـپردن حـمزه

وقتی مشرکان از احد رفتند، مـسلمانان بـه کنار کـشتگان خـود آمـدند. رسول خدا«ص» حمزه و دیگر شهدا را غـسل نـدادند و فرمودند: «آنها را همچنان خون‌آلود و بدون غسل دفن کنید. من بر اینان گـواه خـواهم بود.»

جسد حمزه، اولین جسدی بـود که رسول خدا«ص» بـر آن پنج  تکبیر گفتند. سپس اجساد شـهیدان دیـگر را آوردند و کنار جسد حمزه گذاشتند. پیامبر«ص» بر هر شهیدی که نماز می‌گزاردند، بـر حـمزه هم نماز می‌گزاردند؛ چنان کـه هـفتاد مـرتبه بر حمزه نـماز خـواندند.(۷)

به دستور پیامبر«ص» حـمزه را هـمراه «عبدالله بن جحش» که او هم از شهدای احد بود در یـک قـبر به خاک سپردند.(۸)

همچنین هنگامی کـه رسـول خدا و یـارانشان بـه مـدینه برگشتند، حمنه، دختر جـحش و خواهر عبدالله، خدمت پیامبر«ص» رسید. وقتی پیامبر خبر شهادت عبدالله را به حمنه دادند، او گفت: « إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعون» و برای او طلب آمرزش کرد. سـپس از احـوال دایـی خـود، حـمزه، پرسید و با شـنیدن خـبر شهادت او نیز کلمه استرجاع را بر زبان جاری ساخت و برای وی هم از خداوند بزرگ طلب استغفار و آمرزش کـرد.

تکریم ویژه پیامبر

لحظه‌اى که پیامبر«ص» از حمراءالاسد بازگشتند شخصى را به خانه نسیبه فرستادند تا وضع مزاجى او را برای پیامبر«ص» گزارش دهد. پیامبر از سلامت او آگاه و خوشحال شدند. این زن در برابر آن همه فداکارى از پیامبر«ص» خواست دعا کنند خدا او را در بهشت ملازم حضرت ‍ قرار دهد. پیامبر«ص» در حق وى دعا کردند: «خدایا اینها را در بهشت همنشین من قرار ده.»(۹)

حضرت با همه گرفتاری‌ها از این زن و مادر جانباز غافل نشدند، بلکه احوال او را پرسیدند و به درخواست او که در حقش دعا کنند پاسخ مثبت دادند.

تکریم حضرت علی«ع» از خانواده شهدا

حضرت علی«ع»در فرمان خود به مالک اشتر می‌نویسند: «هرگاه کسی از سپاه تو به درجه شهادت رسید و یا شخصی از دشمنانت در اثر قتل و جرح به گرفتاری شدید مبتلا شد، در این صورت همانند وصی دلسوز و مورد اعتماد کارهای خانواده آنان را اداره کن تا اثر فقدانش در میان اهل‌بیت او ظاهر نشود.»(۱۰)

علی«ع»کسی نیست که به مالک اشتر دستور دهد که از خانواده شهدا تکریم کند و خود به فکر آنها نباشد؛ لذا حضرت در طول زندگی به عنوان سرپرست ایتام و بیوه‌زنان معروف بودند. شب‌ها نان خرما و غذا برای آنها می‌بردند و به منزل آنها می‌رفتند و به آنها حتی در کار خانه کمک می‌کردند. جمعی از این خانواده‌ها، خانواده‌های شهدا بود که در جنگ‌های مختلف همسران و یا پسران و فرزندان خود را از دست داده بودند.

که نمونه‌های آن بسیار است و در این مقوله نمی‌گنجد.

 

پی‌نوشت‌ها:

۱- تنقیح المقال، ج۳، ص۷۰، حیاه الامام الحسین، ج۳، ص۴۳۰٫

۲- بحارالا نوار، محمدباقر مجلسی، ج۴۵، ص۱۱۸٫

۳- اعیان الشیعه، چ۳، ص۳۰۶٫

۴- طبقات ابن سعد، ج۸، ص۲۸۱٫

۵- همان، ص۲۸۲؛ بحارالانوار، ج۲۱، ص۵۵٫

۶- تاریخ اسلام، ص۳۲۳

۷- طبقات ابن سعد، همان.

۸- منتهی الامال، ص ۷۷٫

۹- فروغ ابدیت، جعفر سبحانی، قم، دارالتبلیغ اسلامی، ج۲، ص ۴۸۰-۴۸۱٫

۱۰- بحارالانوار، ج ۷۷، ص۲۵۱؛ نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۵۷۴٫