شهادت رهبر انقلاب اسلامی در قالب ترور از سوی آمریکا و رژیم صهیونیستی، رخدادی مهم، بنیادین و منحصربهفرد در تاریخ معاصر، فضای بینالملل و مناسبات قدرت جهانی است. جبهه رقیب بینالمللی به همراه جریان ایرانی برانداز، این اقدام فیزیکی را نقطه پایانی بر موجودیت جمهوری اسلامی، حرکت جریانی انقلاب اسلامی و گفتمان ولایتفقیه تلقی میکردند. مبنای محاسباتی دشمن بر این فرض استوار بود که نظام در اثر ناآرامیهای بستر فضای مجازی و مشکلات اقتصادی ناشی از تحریم در وضعیت ضعیفی قرار دارد و با حذف رهبری، این کلانساختار بهسرعت متلاشی خواهد شد.
اما ماهیت این شهادت و شیوه واکنش مقتدرانه امت اسلامی نشان داد که این واقعه نه تنها مسئله را برای رقیب حل نکرد، بلکه به دامنه، پیچیدگی و صعوبت آن افزود. این رخداد به نقطه عزیمتی تعیینکننده بر تداوم و تطور دامنه کنشگری رهبری انقلاب در ابعاد فراملی و پیدایش عرصهای جدید در نظام بینالملل تبدیل شد. پیامد اصلی این واقعه، ابطال کامل گفتمان رقیب و برجستهسازی پیوند مستحکم «امام و امت» بهعنوان یک گفتمان تمدنی بود. این شهادت، تدبیر و تمهید «گام دوم انقلاب برای ارتقای جایگاه و نقش جمهوری اسلامی، انقلاب اسلامی و گفتمان ولایتفقیه» را پیریزی کرد. در واقع، بزرگترین پیامد راهبردی این حادثه، زمینهسازی برای ورود جهان اسلام به مرحله جدید «بازسازی تمدنی» با تمرکز بر عاملیت گفتمان امام و امت و گذار قطعی از مرحله «مقاومت» به مرحله «رقابت» در راستای دستیابی به وضعیت مطلوب در درون تمدن اسلامی و در تقابل با تمدن غیر (غرب) بود.
الف.پیامدهای راهبردی و فوری در سطح بینالملل و منطقه
بلافاصله پس از شهادت رهبر انقلاب در اثر حمله تروریستی به بیت ایشان در صبحگاه شنبه نهم اسفند ۱۴۰۴ (۱۰ رمضان ۱۴۴۷ / ۲۸ فوریه ۲۰۲۶)، بر خلاف محاسبات دشمن که منتظر گسست ساختاری بود، پدیده شگرف «بعثت و خیزش امت» تحقق یافت. این خیزش بیسابقه، پیامدهای عینی و عملیاتی سنگینی را در دو جبهه نظامی و اجتماعی بههمراه داشت که تحلیلگران رقیب را دچار بهت و سردرگمی کرد:
*انتقام فراگیر موشکی پاسداران انقلاب:
در شرایطی که مراکز سیاسی و نظامی ایران زیر سنگینترین حملات هوایی آمریکا و رژیم صهیونیستی قرار داشتند، دالّ کانونی «انتقام» بهعنوان پیشران اصلی وارد عمل شد. پاسداران انقلاب اسلامی در پاسخی موشکی و بیسابقه، بهسرعت به سراسر سرزمینهای اشغالی و پایگاههای نظامی آمریکا در چندین کشور منطقه از جمله اردن، سعودی، قطر، بحرین، کویت، امارات و عمان حمله کردند.
*ورود جبهه مقاومت به کارزار نظامی:
نیروهای نظامی و جریانهای مقاومت در منطقه همزمان و هماهنگ علیه اهداف رقیب برونتمدنی وارد جنگ مستقیم شدند.
*تسخیر خیابانها و محو جریان برانداز:
مردم و امت مبعوث در سراسر ایران با شعار خونخواهی به خیابانها سرازیر شدند و تا کنون نیز آن را رها نکردهاند. این حضور قاطع، برنامهریزی رقیب برای به هم زدن اوضاع شهرها توسط طرفداران گفتمان برانداز را کاملاً به محاق برد و بیاثر ساخت.
*محاصره مراکز دیپلماتیک دشمن در جهان:
امت اسلامی در دیگر کشورها نیز به صورت فعالانه در خونخواهی رهبر انقلاب و حمایت از جریان انقلاب به خیابانها آمده و مراکز دیپلماتیک دشمن را در محاصره قرار دادند.
*ابطال گفتمان هژمونی بلامنازع غرب:
پیش از این، رقیب این ذهنیت را ساخته بود که قدرت غرب بلامنازع است و مقاومت در برابر آن نوعی آرمانگرایی غیرواقعی و نامعقول است. پیامد مستقیم شهادت و راهبرد انتقام، وارد کردن ضربات بازگشتناپذیر به هیمنه آمریکا و اثبات عینی نتیجهبخشی و کارآمدی گفتمان مقاومت بود.
*بیناتمدنی شدن دامنه تقابل شیعه:
در گذشته تاریخی، رهبران امت عمدتاً توسط جریانهای درونتمدنی (به اصطلاح مسلمان) به شهادت میرسیدند؛ اما شهادت ولیفقیه توسط رقیب برونتمدنی (آمریکا-اسرائیل)، پیامد ژرفی داشت و دامنه انتقام و غیریتسازی شیعه را به فضایی برونتمدنی و کشاکشی بیناتمدنی کشاند و ساختار آن را دچار دگرگونی کرد.
ب. تطور کارکردی و پیامدها در عاملیت و جایگاه جمهوری اسلامی ایران
یکی از محوریترین پیامدهای این واقعه، جهش راهبردی نظام جمهوری اسلامی ایران در مناسبات قدرت جهانی و تغییر افق کنشگری آن است. جمهوری اسلامی ایران که قریب به نیم قرن در برابر هجمههای همهجانبه رقیب ایستادگی کرده بود، در پیِ پاسخ درخور و تقابل تاریخی خود با محوریت نشانه انتقام، با جهش بیپیشینه جایگاه ملی و بینالمللی مواجه و نظام جمهوری اسلامی به نظامی مدعی در مناسبات قدرت جهانی و مدعی اصلی رهبری جهان اسلام تبدیل شد. این تطور، نظام را سوق میدهد که دیگر بهمدار گذشته که عمدتاً بر منافع ملی مرسوم استوار بود بسنده نکند و مسئولیت آینده تمدن اسلامی را عهدهدار شود.
طبق نظام کنونی و غربی، تنها دو ساحت «امور ملی» و «امور بینالمللی (خارجی)» رسمیت دارند؛ اما پیامد شرایط جدید، ضرورت اجتنابناپذیر پیوست نظاممند و رسمی «امور تمدنی یا امور امت» به عاملیت جمهوری اسلامی است. نظام در گام نخست باید دست به نظامسازی بر مبنای تفکیک بین امور ملی، امور تمدنی و امور خارجی بزند.
برای تثبیت این جایگاه نوظهور، تدوین سیاست اصولی پیشرو و فعالسازی دیپلماسی بهروز رسانی شده برای همگرایی قطبهای قدرت در درون جهان اسلام یک ضرورت فوریتیافته است. این امر مستلزم استفاده از ژئوپلیتیک شیعی/ فارسی بهعنوان محور، و ایجاد کانونهای ژئوپلیتیک عربی و ترکی برای نزدیکی منافع بازیگران درونتمدنی و اجتناب از تنشهای مزمن تاریخی است. در نهایت، توان و اراده ایران در تقابل موثر با هیمنه غرب، نقطه عزیمتی عینی ایجاد کرد تا نظام اسلامی بهعنوان نماینده محوری جهان اسلام، راهبری مناسبات در تغییرات نظم جدید جهانی را در مقیاس هماوردی با قدرتهای اول در نظام چندقطبی آتی عهدهدار شود.
ج تحول در سطح، روش و هدفگذاری انقلاب اسلامی
انقلاب اسلامی ماهیتی جریانی دارد و فراتر از مرزهای سرزمینی، بستر تحقق تمدن مطلوب اسلامی را دنبال میکند. ترور علنی رهبری، اگرچه با هدف جداسازی امت و ارعاب آنها برای پایان دادن به این جریان تدارک دیده شده بود، اما در روندی معکوس، پیامدهای عمیقی بر تطور خودِ جریان انقلاب اسلامی بار کرد و سبب تحول در سطح، روش، محتوا، رویکرد و هدفگذاری کنشگری شد.
تا پیش از این واقعه، عرصه کنشگری جریانی بیشتر در سطح و ابعاد ملی تمرکز داشت. پیامد شهادت رهبر انقلاب، گشوده شدن فضایی بیسابقه در سطح جهان اسلام برای جریانسازی و توسعه قدرت و حکمرانی انقلابی است. روش رهبری یک جریان انقلابی در داخل کشور با روش رهبری آن در سطح فراملی کاملاً متفاوت است و اقتضائات و چارچوبهای خاص خود را ایجاب میکند که این تحول، روشهای جدیدی را پدید آورده است. همچنین با ورود بازیگران جدید به این عرصه، چگونگی تعامل رهبری با اجزا و مؤلفههای انقلاب دستخوش تغییر شده است.
پیامد این تطور در اتخاذ رویکردها این است که جریان انقلاب در برابر رقیب برونتمدنی به سوی تقابل، رقابت سخت و هماوردی فعالانه سیر میکند؛ اما در حوزه درونتمدنی، رویکرد خود را به سمت تثبیت، تساهل و همگرایی پیش میبرد تا به فربه شدن جریان انقلاب در درون جهان اسلام مدد رساند. در همین راستا، جایگاه و نقش رهبری انقلاب از هدفِ «حفظ، صیانت و تثبیت تدافعی جریان انقلاب»، به هدفِ «گسترش، بسط و هژمونیسازی انقلاب» در عالیترین سطح کنشگری (سطح درونتمدنی و تقابل بیناتمدنی) تحول یافته است.
د.جهانیشدن گفتمان ولایت فقیه و ابعاد تمدنی آن
نظریه ولایتفقیه بهعنوان مبنای مشروعیت اعمال قدرت، بر دو رشته اتصالِ معرفتی و هویتی یعنی «محبت» و «ولایت» بین ولیفقیه و امت استوار است. وقوع ترور ولیفقیه و عدم بروز کمترین گسست در ساختار مذهبی و سیاسی جامعه اسلامی، ابعاد و پیامدهای نظری شگرفی را پدید آورد؛ بهطوری که ایستادگی نظام مبتنی بر ولایتفقیه در این تنگنا، ماهیت و اصالت این نظریه را برجسته ساخت. پیامد این امر، ورود گفتمان ولایت فقیه به فراتر از جامعه شیعه و قرار گرفتن آن در کانون تئوریهای مشروعیت و نظامات اجتماعی و تمدنی در سطح جهان اسلام و کشورهای اسلامی است.
عاملیت ولیفقیه از حوزه دلالتهای درونمذهبی، به سمت گفتمانسازی تمدنی حرکت کرده است؛ گفتمانی که از نظر نظری، قابلیت انطباق بر کل جامعه اسلامی (اعم از شیعه و سنی) جهت بازیگری در عرصه تمدنی را داراست. در حوزه مدنی نیز، این واقعه باعث عینی و واقعی شدن نقش امت در حمایت از ولایت، تغییر جغرافیا و توسعه حوزه نفوذ ولایت فقیه و همچنین انطباق عملی این نظریه با نظامات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی متناسب با افق جدید شد.
تجربه شهادت رهبر و انتقامخواهی پیوسته امت، در عمل نشان داد که این جایگاه تا چه حد در تکوین هویت امت اسلامی، نجات مسلمانان از ورطه بلاتکلیفی تمدنی و ترسیم افقهای نوین اثرگذار است؛ امری که اذهان امت اسلامی را برای باورمندی به کارآمدی این نظریه در جهان معاصر آماده و مسیر ولیفقیه را برای بازسازی تمدن اسلامی هموارتر میسازد.
هـ. چالشها و پاتکهای پیشروی تداوم پیامدها (واکنش رقیب)
بخش مهمی از تثبیت تحولات نوپدید در هر سه ساحت جمهوری اسلامی، انقلاب اسلامی و ولایتفقیه، به چگونگی واکنش و دیگریسازی ( Othering ) رقیب بازمیگردد. رقیب که در راهبرد حذف گفتمانی ناکام مانده، کانون اقدامات خود را بر جلوگیری و ممانعت از تثبیت این پیامدها و بازگرداندن شرایط به مسائل قبل از شهادت متمرکز خواهد کرد. محتملترین گزینهها و چالشهایی که رقیب به عنوان پاتک راهبردی ایجاد میکند عبارتند از:
*انحصار حاکمیت درونسرزمینی:
رقیب با توسل به ساختار نظام بینالملل و قواعد غربی تلاش میکند بازیگری کشورها را به مرزهای داخلی خودشان محدود سازد و خود فراتر از آن اعمال قدرت کند تا مانع از بازیگری فراملی ایران شود.
*ایجاد اصطکاک درونساختاری:
دشمن تلاش خواهد کرد با برجستهسازی دوگانگی و تعارض میان «منافع ملی» و «منافع امت و تمدن اسلامی» در داخل ایران، رابطه امام و امت را مختل سازد و نظام را از فراروی از منافع متداول ملی بازدارد.
*پروژههای هراسافکنی مذهبی:
فعال کردن گفتمانهای «ایرانهراسی» و «جمهوریاسلامیهراسی» در پهنه جغرافیای اسلامی، کانون دیگریسازی رقیب خواهد بود تا فضا را برای بازیگری موثر جمهوری اسلامی در معادلات قدرت امت اسلامی تنگ کند.
*محدودسازی انقلابی و گفتمانی:
رقیب بر خاستگاه ایرانی و شیعی انقلاب اسلامی و پیشینه مذهبی ولایتفقیه تمرکز میکند تا آن را قرائتی صرفاً شیعی، مورد اختلاف و ایرانی جلوه دهد و با محصور کردن آن در مرزهای جغرافیایی خاص، از توسعه و افق تمدنی آن جلوگیری کند.
تکاپوی جریان انقلاب اسلامی برای عبور از این چالشهای سلبی و دیگریسازیهای مذهبی/قومی رقیب، نقشی تعیینکننده در آینده معادلات گفتمان امام و امت خواهد داشت.
جمعبندی:
بررسی مستند پیامدهای شهادت رهبر انقلاب اسلامی نشان میدهد که ترور فیزیکی ایشان، در روندی معکوس، به نقطه گسست و اختلال در گفتمانسازی چند دهساله خودِ رقیب انجامید. فعال شدن دالّ کانونی «انتقام» توسط امت مبعوث، قطار جبهه حق را از مرحله بقا و تثبیت تدافعی (مقاومت)، به الگوواره (پارادایم) جدید بازیگری فعال و سهمخواهی در مقیاس جهانی (رقابت تمدنی) وارد کرد. موفقیت نهایی در تثبیت این پیامدهای شگرف، به چگونگی عاملیت تحولیافته رهبری در ارتقای جمهوری اسلامی به بازیگر تمدنی، عبور انقلاب از مرزهای مذهبی/قومی، و تئوریپردازی فرامذهبی ولایتفقیه در تعامل با امت اسلامی وابسته است؛ فرآیندی که بنیانهای تمدن نوین اسلامی را در جهان معاصر به طور عینی پیریزی کرده است.
