حماسه “طوفان الاقصی” و رسوایی رژیم صهیونیستی و حامیان غربی آن‌ – حسین کربلایی

نزدیک به یک سال است که “طوفان‌الاقصی” آغاز شده و جنگ با رژیم صهیونیستی در نوار غزه و جبهه‌های پشتیبانی در لبنان، عراق و یمن همچنان ادامه دارد. در این یک سال رژیم صهیونیستی به‌رغم حمایت قاطع تسلیحاتی، سیاسی، و مالی غرب به ویژه از سوی آمریکا و نیز مشارکت مستقیم در جنگ از طریق حضور مستشاران نظامی و یا دفاع مستقیم از این رژیم در دریای سرخ، نتوانست این جنگ را به نفع خود یکسره کند. این رویارویی پس یک سال شرایطی را پدید آورد که در این مجال به تصویرسازی از آن می‌پردازیم.

  1. یکی از مهم‌ترین نتایج “طوفان‌الاقصی” این است که رژِیم صهیونیستی توان یکسره‌سازی جنگ را از دست داده است. غرب زمانی که رژیم صهیونیستی را تاسیس کرد به آن همه امکانات بقا را داد که بالاترین آن برتری نظامی بود که غرب همواره بر آن تاکید داشته و برای حفظ این شرایط، پیشرفته‌ترین تسلیحات خود را به این رژیم تقدیم کرده تا بازدارندگی لازم در مقابل جبهه مقاومت برای این رژیم ایجاد شود.

رژیم صهیونیستی همه جنگ‌های پیشین خود را در سال‌های ۱۹۴۸، ۱۹۵۶، ۱۹۶۷با ابزار برتری نظامی یکسره می‌کرد و حتی زمانی که  در سال ۱۹۷۳ مصر و سوریه با استفاده از  اصل غافلگیری در عید کیپور  به او حمله کردند، این رژیم به علت برتری نظامی در روز پنجم جنگ، شرایط نظامی را به نفع خود برگرداند و نه تنها ارتش مصر را پس زد و به کانال سوئز بازگشت که با نصب پل بر کانال سوئز، دو سوم مسیر از این منطقه تا قاهره (دویست کیلومتر از سیصد کیلومتر) را اشغال و دولت مصر را وادار به پذیرش آتش‌بس کرد. این بازدارندگی با اتکای به برتری نظامی این رژیم بوده که تاکنون از مهم‌ترین ابزارهای استمرار این رژیم بوده است.

البته محور مقاومت از دو دهه پیش تا کنون با طراحی نوع جدیدی از جنگ به نام جنگ نامتقارن، موفق شد این برتری را بشکند و بر این رژیم پیروز شود. جنگ ۳۳ روزه‌ این رژیم با حزب‌الله در سال ۲۰۰۶، نخستین جنگی بود که این رژیم در آن شکست خورد و با تشکیل کمیته تحقیق “وینوگراد” در صدد بود تا علل این شکست را بیابد و از تکرار آن جلوگیری کند.

“طوفان الاقصی” شکست نظامی دیگری بود که رژیم صهیونیستی در مقابل نیروهای مقاومت در غزه خورد و نتوانست مدلی از جنگ در برابر جنگ نامتقارن محور مقاومت طراحی و قدرت بازدارندگی خود را بازسازی و از شکست مجدد نظامی جلوگیری کند. این شرایط موجودیت رژیم‌صهیونیستی را به خطر انداخته و اظهارات مختلف رهبران این رژیم در اینکه اکنون در مقابل خطر وجودی قرار گرفته مؤید این نظر است.

  1. راهبرد محور مقاومت در وحدت جبهه‌ها شرایط این محور را به‌عنوان یک تشکل منسجم و متحد بالا برد و به‌عنوان یک جبهه جدید مقتدر در سطح منطقه پدیدار شد. این اتحاد که پس از آغاز “طوفان‌الاقصی” شکل گرفت، نشان داد که اتحاد فکری و سیاسی، اکنون به اتحاد نظامی نیز تبدیل شده و جایگاه محور مقاومت را ارتقا داده است. نتانیاهو، اخیراً اعلام کرد که این رژیم اکنون در هفت جبهه در غزه، کرانه باختری، لبنان، سوریه، عراق، یمن و ایران در حال جنگ است و علت ناکامی نظامی این رژیم تعدد جبهه‌هاست. امروزه قدرت‌های جدید جهانی مانند چین و روسیه بیش از هر زمان در پی آن هستند تا ایران در تشکل‌های قاره‌ای مانند شانگهای و تشکل‌های جهانی مانند بریکس نقش بیشتری را ایفا کند. تحول نظام بین‌الملل و بالا رفتن جایگاه ایران در آن بسیاری از معادلات را به نفع مقاومت تغییر می‌دهد.
  2. امروزه منطقه جنوب غرب آسیا در سطوح رسمی بیش از هر زمان دیگری دچار قطب‌بندی حاد شده است و خیانت به آرمان‌های عربی به ‌صورت آشکار صورت می‌گیرد. در دهه ۶۰ میلادی قرن گذشته ناسیونالیسم عربی به رهبری ناصر در تقابل کامل با رژیم‌های سنتی وابسته به رهبری عربستان بود، اما در عین‌حال این تضاد حاد نبود و با شکست مصر، سوریه و اردن در جنگ ۱۹۶۷، عربستان فوراً مبلغ چند میلیارد دلار برای بازسازی ارتش این کشورها کمک کرد. همچنین در جنگ ۱۹۷۳ مصر و سوریه بر ضد رژیم صهیونیستی، عربستان سعودی به‌رغم اختلافاتی که با مصر داشت با تحریم نفتی علیه غرب به کمک مصر و سوریه آمد.

اما امروز شرایط سیاسی در جهان عرب به‌گونه‌ای سقوط کرده که زمانی که یمن از فلسطین حمایت و از ورود کشتی‌ها به مقصد رژِم صهیونیستی از تنگه باب‌المندب ممانعت می‌کند، فوراً امارات، عربستان و اردن راه زمینی تدارک می‌بینند و به اسرائیل کمک می‌کنند. این تقابل و قطب‌بندی حاد در سطوح رسمی در منطقه بر پایه تقابل یا تعامل با رژیم صهیونیستی صورت می‌گیرد و نشان می‌دهد که همبستگی قومی و دینی برای برخی از دولت‌های منطقه هیچ ارزشی ندارد و این آشکارسازی ماهیت نظام‌ها در آینده پیامدهای اجتماعی زیادی به دنبال خواهد داشت، به‌ویژه که مردم منطقه مسلمان‌اند و بر خلاف دولت‌ها از آرمان فلسطین حمایت می‌کنند.

 

  1. نظم بین‌المللی که در نتیجه جنگ جهانی دوم به وجود آمد و از موجودیت اسرائیل حمایت کرد اکنون پس از هشت دهه در حال تضعیف است و نظام بین‌المللی کنونی در حال گذار به نظام متفاوتی است. گرچه این نظام جدید بین‌المللی تا کنون به شکل کامل پدیدار نشده، اما انتقال بخشی از قدرت جهانی از غرب (آمریکا و اروپای غربی) به شرق (به آسیا و مربع قدرت جدید روسیه، چین، هند و ایران) آغاز شده است. این تحولات اهمیت زیادی دارد، به‌ویژه که “طوفان‌الاقصی” نشان داد که رژیم صهیونیستی بدون آمریکا قادر به جنگ نیست و اعتماد این رژیم به غرب در ابعاد سیاسی، نظامی و اقتصادی بیش از اندازه شده است.

 

جمعبندی:

شکی نیست که “طوفان‌الاقصی” چهره واقعی رژیم صهیونیستی و حامیان غربی آن‌ را عریان کرد. این رژیم که از کسب پیروزی و بازسازی بازدارندگی خود ناتوان شده تلاش دارد با نسل‌کشی مردم مظلوم غزه، از جامعه مقاوم فلسطین انتقام بگیرد و همه مقررات بین‌المللی را با حمایت غرب زیر پا بگذارد. تفاوت رفتاری در باره تلفات نظامی در دو محور نشان می‌دهد که رژیم صهیونیستی در تنگنای کامل است.

همه اعضای مقاومت هر روز با صدور بیانیه، تعداد شهدای خود را اعلام و آنان را طی مراسم با شکوهی تشییع می‌کنند، ولی رژیم صهیونیستی با اعمال سانسور بی‌سابقه آمار تلفات خود را پنهان می‌سازد. از سوی دیگر به‌رغم پنهانکاری این رژیم، اختلاف داخلی در زمینه تامین نیروی انسانی برای جنگ، دچار بحران شدید شده است و اصرار برخی از ساکنین سرزمین‌های اشغالی بر ضرورت پایان دادن به معافیت حریدیم‌ها از خدمت نظام وظیفه و امتناع حریدیم‌ها از انجام خدمت، عمق بحران سیاسی در داخل این رژیم را بیشتر نمایان کرده است.

همچنین اعتراضات داخلی گسترده در سرزمین‌های اشغالی در اعتراض به رفتار دولت در عدم توافق برای آزادی اسرا و تضاد با شخص نتانیاهو که آمار آن از نیم میلیون معترض نیز فراتر رفته و تلاش‌ها برای سرنگونی دولت حاکم، نشان می‌دهد که همبستگی‌ای که معمولاً در شرایط جنگ در هر نظام سیاسی پدید می‌آید، در این رژیم به علت شکست فرایند ملت‌سازی، پدیدار نشده و به گسترش اختلافات انجامیده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *