مقدمه
مفهوم جنگ در عصر حاضر، دستخوش تغییرات و تحولات عمیقی شده است. همچنانکه میدان نبرد نیز که در گذشته معرکهای محدود و متناسب با نیروهای نظامی، سربازان و سلاحهای گوناگون بود، به عرصههای متنوعی چون ذهنها، باورها و روایتها تغییر موقعیت داده است. بر این اساس، امروزه دیگر نمیتوان از «گلوله» بهعنوان تنها ابزار مواجهه با دشمن یاد کرد، بلکه «کلمات»، «تصاویر» و «روایتها» نیز در راستای ابزارهای وصول به پیروزی موضوعیت پیدا کردهاند. تغییر «ماهیت نبرد»، «ابزارهای جنگ» و «معرکه و بسترهای مواجهه»، مرهون تغییر جنگ از گونه سخت گذشته (نظامی) به گونههای دیگری است که از آن بهعنوان «جنگ نرم» یاد میشود. در اینگونه جنگ به جای تسخیر سرزمین و کشتن سربازان دشمن، باورهای ملتها و ارادههای آنان هدف قرار میگیرند و تخریب میشوند.
برخلاف تفکر رایج که جنگ نرم پدیدهای مختص به جهان مدرن مشتمل بر ابزارهای رسانهای پیچیده آن تصور میشود، این نوع جنگ ریشه در تاریخ دارد و مبتنی بر برخی موارد تاریخی میتوان نمونههای فراوانی از آن را در بستر تاریخ اسلام، بهخصوص تاریخ نبردهای امیرالمؤمنین(ع) نیز جستجو کرد.
بازخوانی جنگ نرم و بازیابی مواردی از جنگ نرم در تاریخ امیرالمؤمنین(ع) از آن روی اهمیت و ضرورت دارد که بسیاری از آنها امروز نیز در قالبها و اشکال جدید و پیچیده مورد استفاده دشمنان جمهوری اسلامی قرار میگیرند و همان راهبرد با استفاده از ابزارهای رسانهای پیشرفته توسط آنان با هدف ایجاد تردید، تفرقهافکنی، بیاعتمادی و در نهایت بیانگیزه کردن مردم انجام به کار گرفته میشود.
طبعاً مطالعه تاریخ حکومت امیرالمؤمنین علی(ع) در اینخصوص، نه فقط تحلیلی تاریخی، بلکه ضرورتی راهبردی برای شناخت سازوکارهای جنگ نرم در عصر حاضر است.
در این تحقیق با استناد به منابع تاریخی معتبر زمانه امیرالمومنین(ع)، به بررسی مصادیق جنگ نرم در دوران حکومت ایشان و مقایسه آن با مصادیق جنگ روانی دشمن در عصر حاضر میپردازیم و درکی واضح از ماهیت جنگ نرم و سازوکارهای آن ارائه میدهیم و با تحلیل برخی از مؤلفههای جنگ نرم در تاریخ اسلام، تکرارپذیری راهبردهای جنگ نرم، عبرتگیری و خروج از آنها را بررسی میکنیم.
۱ـ جنگ نرم و تحول آن در گذر تاریخ
امروزه جنگ نرم بهعنوان راهبردی مبتنی بر تأثیرگذاری روانی، فرهنگی و رسانهای برای تضعیف اراده حریف بدون درگیری مستقیم نظامی، بسیار فراگیر شده و دشمنان به جای جنگ سخت و نظامی به این جنگ، مبادرت میورزند. بر اساس منطق جنگ نرم، جنگ رسانهای و جنگ روایتها جایگزین میدانهای نبرد سنتی میشود و جامعه هدف، موج پیچیدهای از جنگ نرم را تجربه میکند و دشمنان به جای اسلحه، تفنگ و تجهیزات نظامی، از قلم، تصویر، سینما و شبکههای اجتماعی استفاده میکنند و به جای حمله نظامی به سربازان و مناطق جنگی، برای تأثیرگذاری بیشتر، به قلبها و ذهنهای توده مردم هجوم میبرند.
مقام معظم رهبری بارها تأکید کردهاند که «جنگ امروز، جنگ روایتها برای به انحراف کشاندن افکار عمومی است.»
استفاده از این نوع جنگ، مختص به عصر حاضر نیست؛ بلکه پیشینهای به درازای تاریخ دارد. در تاریخ صدر اسلام، بهویژه دوران حکومت امام علی(ع) نمونههای بارزی از این نوع جنگ قابل ردیابی هستند.
اگر معاویه با ابزارهایی چون «تحریف حقایق»، «کشتهسازی» و «شعارهای فریبنده» و ذیل عباراتی چون « إِنِ الْحُکْمُ إِلَّا لِلَّهِ»؛ «مطلوبیت صلح در برابر جنگ»، «عدم جواز جنگ با مسلمان» حیله به کار برد و ذهن مردم را فریفت و باورهایشان را سست کرد و توانست آنچه را که در میدان نبرد نظامی ممکن نبود، در عرصه جنگ روایتها محقق سازد، دشمنان جمهوری اسلامی نیز با شعارهای فریبندهای چون «آزادی» ؛ «حقوق بشر»؛ «زن، زندگی، آزادی» به فریب مردم مشغولاند و از این شعارها بهعنوان حربهای برای تضعیف نظام اسلامی استفاده میکنند.
۲ـ جنگ صفین: نماد بارز جنگ نرم در تاریخ اسلام
جنگ صفین در سال ۳۷ هجری در تاریخ جنگهای عصر امام علی(ع) یک نقطه عطف است. در این نبرد، هنگامیکه سپاه معاویه در آستانه شکست قطعی قرار گرفت، از یک سو در سپاه امیرالمومنین(ع) افرادی مانند اشعث به این بهانه که جنگ صفین (بهخصوص لیلهالهریر) افراد زیادی کشته شدند، ندای ترک مخاصمه و رجوع به قرآن و پذیرش حکمیت قرآن را سر دادند. از سوی دیگر، سپاه معاویه با اطلاع از این قضیه و به توصیه عمروعاص، قرآنها را بر نیزه کردند و با تأکید بر شعار «حکمیت قرآن» ندای «لَا حُکمَ إِلالِلَّهِ» سر دادند.
این قضیه موجب شد که در میان سپاه امیرالمومنین (ع) دو دستگی رخ دهد و عدهای به این بهانه که نمیخواهند با قرآن بجنگند دست از نبرد کشیدند و حضرت علی(ع) را نیز از ادامه جنگ بازداشتند. این درحالی بود که جنگ به سرانجام خویش نزدیک و آثار شکست نهایی لشکر معاویه هویدا شده بود.
این تاکتیک که نمونه کلاسیک «کَلِمَهُ حَقٍّ یُرَادُ بِهَا بَاطِلٌ » (سخن حقی که برای باطل اراده میشود) بود موجب شد بسیاری که توان درک حقیقت از باطل را نداشتند، گرفتار فریب این جنگ نرم شوند. تشکیک رزمندگان نسبت به ادامه نبرد و توقف جنگ موجب شد درحالی که مالک اشتر در حال از بین بردن آخرین خیمههای معاویه بود، او از مهلکه شکست در نبرد سرنوشتساز بگریزد.
در این فریب تاریخی از تقدس قرآن که محور وحدت مسلمانان بود، برای فرار از شکست در برابر جبهه حق سوءاستفاده شد. طبعاً قرار دادن پوستهای از قرآن بر سر نیزهها، این تلقی را برای سربازان سپاه اسلام و قاریان قرآن که فاقد بصیرت مناسب بودند فراهم آورد که ادامه جنگ، مبارزه با قرآن است، لذا باید تن به پذیرش حکمیت داد.
طبعاً همچنانکه حضرت علی(ع) فرمودند و بعدها خوارج و سایر مسلمانان نیز فهمیدند، این ماجرا عملیات فریب برای نجات لشکر معاویه از شکست بود که بهواسطه عدم فهم و درک مناسب مسلمانان، معاویه را از شکست قطعی نجات داد. البته پشیمانی خوارج پس از حکمیت نه فقط فایدهای نبخشید، بلکه به غائله جنگ نهروان و کشته شدن بسیاری از مسلمانان ناآگاه و متعصب انجامید.
همچنانکه در جنگ صفین، مردم میبایست بههوش میبودند که از قرآن ناطق حمایت کنند نه از سوءاستفادهکنندگان از پوسته قرآن و در کنار حاکم مشروع و منتخب مردم قرار بگیرند نه در کنار متجاوز به حکومت اسلامی. در کنار درخشانترین شخصیت تاریخ اسلام پس از پیامبر(ص) باقی بمانند نه در کنار فرزند ابوسفیان بهعنوان سردسته مخالفان پیامبر(ص)؛ عملکرد را معیار قضاوت قرار دهند، نه شعار توخالی را؛ در عصر حاضر نیز مردم باید هشیار باشند که داعیهداران فساد، همواره از شعارهای زیبا و مقدس «مانند آزادی، حقوق بشر، کرامت انسانی» برای فریب مردم استفاده میکنند، این در حالیاست که متجاوزان به کشور اسلامی ایران، خود در زمره استعمارگران و متجاوزان به بسیاری از کشورهای ضعیف قرار دارند؛ برای حقوق مردم فلسطین ارزشی قائل نیستند؛ حامی تجاوز و کشتار زنان، کودکان و غیرنظامیان فلسطین هستند؛ از تخریب بیمارستانها و مدرسهها ابایی ندارند و تاریخچهای بسیار هولناک در کشتار مردم در کشورهای تحت سلطه دارند.
الف) شعار «کار خودشونه»
در هنگامۀ جنگ صفین زمزمهای در سپاه شام افتاد که پیامبر(ص) در روایتی در خصوص عمار فرموده بودند: «تَقْتُلُهُ الْفِئَهُ الْبَاغِیَهُ» (او را گروه ستمگر میکشند). عمار در سپاه امیرالمومنین(ع) بود و لذا سپاه معاویه، باغی و جائر برشمرده میشدند. پس از آنکه عمار از سوی لشکر معاویه به شهادت رسید، این نکته به تردید در سپاه معاویه انجامید؛ لکن معاویه با تحریف روایت پیامبر(ص) گفت که گرچه عمار در لشکر امیرالمومنین (ع) بود و سپاه معاویه وی را به شهادت رساند، اما مقصر اصلی در شهادت عمار کسی است که وی را به معرکه جنگ آورده و سبب شهادت وی شده است!
طبعاً منطق تحریف معاویه با پاسخ متقن امیرالمومنین(ع) مواجه شد که اگر اینگونه باشد تقصیر شهادت حمزه در جنگ احد به عهده پیامبر(ص) است و نه توسط ابوسفیان، پدر معاویه، درحالی که کاملاً پیداست که لشکر ابوسفیان و سپاه شرک، علت شهادت حمزه و قاتل وی بودند. لذا همسویی و همراهی عمار با امیرالمومنین(ع) و مخالفت و مبارزه وی با سپاه معاویه، خود دلیلی روشن برای نامشروع بودن معاویه است.
امروزه دشمنانی در داخل کشور به اغتشاش، آشوب و ترور مبادرت میورزند و به منافع مردم، نظام و کشور، ضرر وارد میکنند، اما چون نمیتوانند مسئولیت این عمل قبیح را به عهده بگیرند، آن را به گردن نظام میاندازند و ذیل شعار «کار خودشونه»، نظام را به این امور متهم میکنند. متأسفانه برخی نیز این سخنان را باور میکنند و همصدا با دشمن، شواهد، قرائن، اعترافات و ابزار جرم کشف شده را ظاهرسازی مینامند!
در اغتشاشات شبه کودتای هیجدهم و نوزدهم دی ماه ۱۴۰۴، با وجود اینکه دستور حمله به صورت علنی از جانب دشمنان کشور اسلامی صادر و بیانیه حمایتی رئیس جمهور آمریکا و سازمان جنایتکار منافقین نیز به آن ضمیمه شد و مقدسات نظام به آتش کشیده شدند؛ سربازان امنیت کشور شهید، سوزانده و مثله شدند، حرم امامزاده واجبالتعظیم به آتش کشیده و به مقرهای نظامی و انتظامی حمله شد و کشتهسازی فراگیری اتفاق افتاد، اما دشمن همچنان با شعار «کار خودشونه» نظام را به دست داشتن در این فجایع متهم کرد و خواستار عذرخواهی نظام شد!
جالبتر اینکه دشمنان در صورت دستگیری جنایتکاران و صدور حکم اعدام برای آنان، خواهان بخشش و نفی حکم اعدام هستند، گویی فراموش کرده یا روی فراموشی، جهل یا غفلت مردم حساب ویژه باز کردهاند که این رفتار را کار خود نظام معرفی میکردند.
ب) نسبت دادن «جنگ افروزی» به مدافعان حق به بهانه «صلح خواهی»
با وجود اینکه حضرت علی (ع) هیچ نبردی را آغاز نکردند، بلکه سه نبرد تحمیل شده به ایشان (جنگ با ناکثین «اصحاب جمل»، قاسطین «لشکریان معاویه» و مارقین «خوارج») ناظر به دفع تهدیدهای امنیتی بغات و محاربین بود و ایشان در هر سه نبرد، در راستای عدم تحقق نبرد و اکراه نسبت به ریختن خون مسلمانان، آن قدر جنگ را به تأخیر انداختند و مذاکره و گفتگوها را مد نظر قرار دادند که برخی از اصحاب، لب به گلایه گشودند؛ لکن برخی از اصحاب ایشان در جنگ صفین، بهخصوص در معرکه نبرد منجر به حکمیت از جنگطلبی حضرت علی(ع) سخن گفتند و به بهانه دور کردن سایه جنگ از سر جامعه اسلامی و حفظ جان مسلمانان، خواستار صلح با دشمن شدند. بر این اساس، ابوموسی با این تعبیر که «جنگ، دنیاطلبی و رستگاری در آخرت در گرو خانه نشینیاست»، و اشعثبن قیس با شعار «صلح بهتر از جنگ است»، از همراهی و حمایت حضرت علی(ع) استنکاف ورزیدند و در معرکه جنگ صفین، بدین علت که جنگ عدۀ بسیاری از «اعراب» را به کشتن داد و برای حفظ مردم عرب باید دست از جنگ شست، اینگونه القا کردند که حرکت امام(ع) برای مقابله با سپاه معاویه، اقدامی جنگطلبانه است و باید به این غائله خاتمه داد. این درحالی بود که امیرالمؤمنین(ع) در نامه به معاویه (نامه دهم نهج البلاغه) تصریح کردند که معاویه شروع کننده جنگ بود و از این روی، امام(ع) از وی خواستند که جان مردم را به خاطر نیندازد.
«وَ قَدْ دَعَوْتَ إِلَى الْحَرْبِ، فَدَعِ النَّاسَ جَانِباً وَ اخْرُجْ إِلَیَّ وَ أَعْفِ الْفَرِیقَیْنِ مِنَ الْقِتَالِ لِتَعْلَمَ أَیُّنَا الْمَرِینُ عَلَى قَلْبِهِ وَ الْمُغَطَّى عَلَى بَصَرِه…ِ؛ مرا به جنگ خواندهاى. اگر راست مىگویى مردم را بگذار و به جنگ من بیا و دو لشکر را از کشتار باز دار تا بدانى پرده تاریک بر دل کدام یک از ما فرو افکنده و دیده چه کس پوشیده است…»(۱)
درحالیکه جنگ با همه خساراتهای جانی و مالی مترتب بر آن امر مطلوبی تلقی نمیشود، اما در بسیاری از موارد که جنگ به جامعهای تحمیل میشود، چارهای جز دفاع وجود ندارد، زیرا مواجهه و مقابله با دشمنان، باید جایگاه برابر و مناسبی داشته باشد. لذا همچنانکه در مواجهه کلامی نباید به رویارویی مسلحانه اقدام کرد، نمیتوان با کسانی که حمله مسلحانه میکنند، با کلام و بیان مقابله کرد. بر این اساس، درحالیکه در رویارویی با مجادلات کلامی باید به بیان حقائق، مجادله احسن و تبلیغ مبادرت ورزید، منطق مواجهه با کسی که سلاح به دست میگیرد و فرد یا جامعهای را تهدید یا به کشوری حمله میکند، طبعاً مسلحانه است.
بر این اساس، در عینحال که جنگ امر مطلوبی تلقی نمیشود در برخی از موارد، دفع شر و خاتمه جنگ، جز بهواسطه مقابله به مثل میسر نمیشود. طبعاً مشکل را باید در جنگافروز یافت نه در جبهه مدافع و مقاوم که درصدد حفظ خود و جامعهاش از شر جنگافروزان است.
جنگ یک مفهوم و یک سویه معرفتی معین ندارد، زیرا همچنانکه جنگافروزی، مطلوبیت ندارد و امری ناپسند تلقی میشود، دفاع از جان و مال و ناموس بهواسطه جنگ، امری مقدس است. این درحالی است که در فضای جنگ نرم، شبههپراکنان و شائبهاندازان، جایگاه مدافع امنیت را به جایگاه جنگافروز تغییر میدهند و در راستای حمایت از جنگافروز و با هدف به تسلیم واداشتن مدافعان امنیت و تضعیف جبهه حق، مظلومان را ظالم جا میزنند و مدافعان را جنگافروز اعلام میکنند.
ج) کشتهسازی و قربانینمایی
از جمله راهکارهای جنگ نرم، ایجاد فتنه و «کشتهسازی هدفمند و نسبت دادن آن به رقیب» در یک رویداد واقعی یا ساختگی، در سایه اهدافی چون «تخریب چهره حریف» و نسبت دادن خشونت یا جنایت به او و «ایجاد بهانه برای بسیج نیروها» علیه او تحت عنوان «خونخواهی مظلوم» است.
این روش مبتنی بر مهندسی رسانهای است و از ابزارهایی چون شعر، خطابه و شایعه برای تحریف واقعیت و جهتدهی به افکار عمومی استفاده میشود.
در تاریخ صدر اسلام، اینروش بهوضوح در دو حادثه قابل مشاهده است:
قتل عثمان و نسبت دادن آن به امام علی(ع):
اگرچه امام علی(ع) به سیاستهای عثمان انتقاد داشت، اما نه فقط دستور قتل او را صادر نکرد، بلکه از وی در برابر مهاجمان دفاع کرد، لکن معاویه و دیگر مخالفان با استفاده از ابهامات موجود، ایشان را بهعنوان «حامی قاتلان» معرفی کردند و در زمره حامیان قتل خلیفه مسلمانان (عثمان) قرار دادند تا با ارائه چهرهای قدرتطلب و خشن، مشروعیت حکومت ایشان را نزد مردم زیر سئوال ببرند.
کشته شدن طلحه در جنگ جمل:
بر اساس گزارشهای تاریخی، مروان بن حکم در جنگ جمل، طلحه را کشت و آن را به سپاه امام علی(ع) نسبت داد و امیرالمومنین(ع) را قاتل صحابه پیامبر(ص) اعلام کرد. طبعاً امیرالمومنین(ع) در مواجهه با این راهکار که بر «کشتهسازی و روایتسازی دروغین» مبتنی بود و به تخریب چهره حریف و مشروعیتزدایی از حاکمیت میانجامید، با «شفافیت، استدلال منطقی»، «افشای دروغها» و «تبیین حقایق» شبهه و شائبه فتنهگران را از بین برد.
این منطق در جمهوری اسلامی ایران نیز در قالب نمونههای مشابهی پیگیری شده است.
اول) در برخی از ناآرامیهای سالهای اخیر، گروههای معارض ادعا کردهاند که «نظام کسانی را که به شیوهای مسالمتآمیز اعتراض میکنند، عمداً میکشد.» درحالیکه بررسیهای میدانی نشان داده که در برخی از موارد، عناصر خرابکار یا حتی گروههای مسلح غیررسمی با شلیک به مردم سعی کردند این کشتهها را به نیروهای امنیتی نسبت دهند تا خشم عمومی را علیه حکومت شعلهور کنند.
دوم) در مواردی مانند ترور دانشمندان هستهای یا شخصیتهای سیاسی، دشمنان نظام سعی کردند با ایجاد روایتهای مخدوش، این ترورها را به «درگیریهای درون حکومتی» نسبت دهند تا انسجام ملی را تضعیف و چهرهای خشونتطلب از ایران ارائه کنند.
سوم) در برخی از ناآرامیها شاهد بودیم که عناصر آشوبگر، خود اقدام به آتشزدن اموال عمومی یا حتی حمله به مردم عادی کردند، اما در رسانههای معاند، این حوادث را به «خشونت نیروهای امنیتی» نسبت دادند تا افکار عمومی جهانی را علیه ایران بسیج کنند.
طبعاً راهکار کشتهسازی و نسبت دادن آن به حکومت، امری نوپدید نیست، بلکه مستند به نمونههایی در تاریخ (بهخصوص تاریخ اسلام) است. لکن امروزه ابزارهای رسانهای و ایجاد رسانههای به ظاهر معتبر، از جهل مردم در عرصه رسانه استفاده میکنند و در مقیاس وسیع و انتشار سریع، روایتهایی میسازند که طبعاً ناظر به ابزار رسانههای مدرن و فضای مجازی، اثرگذاری بسیار گستردهتر آن، میتواند به اثرات مخرب بیشتری بینجامد.
بر این اساس، جبهه حق باید با ارتقای سواد رسانهای جامعه و پاسخگویی سریع و مناسب به شایعات، واقعیتها را به مردم نشان دهد و قاتل و فتنهگر را بر اساس قرائن و شواهد معتبر به مردم معرفی کند. بر این اساس، پاسخ ندادن به شبهات و فتنهها، عدم روایتسازی معتبر، کندی و تساهل در پاسخ به شبهات موجب فراگیری فتنه و سوءاستفاده از ابهامات میشود و شهید را جلاد جلوه میدهد.
۴ـ درسهای تاریخی از جنگ نرم برای جامعه امروز
همچنانکه جنگ نرم در زمان گذشته با فریب مردم و مهندسی افکار عمومی آنها حکومتهای حق مثل حاکمیت علوی را نیز به چالش کشید، تاریخ امام علی(ع) نشان میدهد که جنگ نرم در آنزمان، حکومت ایشان بهعنوان قویترین و عادلترین حکومتها را نیز با چالش مواجه کرد و روشهای به کار رفته در آن دوران در قالب شعارهای فریبنده، تحریف حقایق، ایجاد تفرقه و کشتهسازی و قربانینمایی توانست ذهن بخش زیادی از مردم را از حق منحرف کند.
دوران حکومت امام علی(ع) بهوضوح نشان میدهد که جنگ نرم میتواند بیش از جنگ سخت، پیشروی یک جریان حقطلب را متوقف کند. زیرا امیرالمومنین(ع) که در هیچ نبرد نظامی مستقیمی شکست نخورد، در مواجهه با جنگ روانی، دروغپراکنی و شبههافکنی دشمن، گرفتار تردید یاران، کاهش مشروعیت مردمی و انحراف افکار عمومی شد. تحلیل این وقایع نه فقط یک پژوهش تاریخی، بلکه راهنمایی عملی برای جوامعی است که امروزه در معرض جنگهای نرم پیچیدهتری قرار دارند. همان طور که امام علی(ع) با بصیرت و آگاهی به مقابله با این جنگها پرداخت، امروز نیز شناخت سازوکارهای جنگ نرم و حفظ وحدت و بصیرت، کلید مقابله با این تهاجم است.
این راهبرد، امروزه نیز نه فقط از سوی دشمن پیگیری میشود، بلکه جنگ نرم با توجه به توسعه و گسترش فضای رسانههای جدید از وسعت و عمق و اثرگذاری بیشتری برخوردار شده است. حضرت آیتالله خامنهای، رهبر فرهیخته انقلاب اسلامی با اشاره به این وقایع تاریخی در این خصوص این گونه اظهار داشتهاند:
«این جنگ، امروز هم در جریان است؛ امروز هم این کار دارد انجام میگیرد. هدف از جنگ نرم، بیانگیزه کردن مردم است.»
این بُعد از جنگ نرم در زمان امیرالمومنین (ع) موجب شد رویکرد ایشان که در آغاز حکومت، تمرکز بر عدالتورزی، احقاق حقوق مردم و مبارزه با تبعیض بود، در پی جنگهای جمل، صفین، نهروان به رویکرد امنیتی و تضمین امنیت جامعه و صرف امکانات جامعه و حفظ وحدت و دفع دشمن تبدیل شود. طبعاً جنگ نرم دشمن این ظرفیت را داشت که از تمرکز ایشان بر اجرای کامل برنامه عدالتخواهانه بکاهد و ایشان را وادار به تمرکز بر مدیریت بحرانهای امنیتی و اجتماعی کند.
۵ـ جنگ نرم در زمان امیرالمومنین(ع) در کلام حضرت آیتالله خامنهای
تحلیل رهبر معظم انقلاب اسلامی در خصوص جنگ نرم و تطبیق آن در زمان حاکمیت امیرالمومنین (ع) و عصر حاضر را مرور میکنیم:
«امیرالمؤمنین (ع) در هیچ درگیری نظامیای مغلوب نشد و در همه جا فاتح و غالب بود. در دوران خلافت ایشان سه جنگ پیش آمد و امیرالمؤمنین (ع) در هر سه پیروز شد. در صفین یک قدم بیشتر نمانده بود تا مسیر تاریخ عوض بشود؛ ولی دشمنان توانستند در موارد زیادی در برابر امیرالمؤمنین(ع) که در هیچ درگیری نظامیای مغلوب نشده بود، مانع ایجاد کنند؛ یعنی راهی پیدا کردند که امروز ما به آن «جنگ نرم» میگوئیم. بعضی خیال میکنند این نوع حوادث، تهمتها، فریبها، خباثتها و نفوذها مال امروز است؛ در حالی که در زمان امیرالمؤمنین(ع) هم همینها بودند. دشمن در مقابل شجاعت و قدرت و اراده پولادین امیرالمؤمنین(ع) چارهای نداشت جز اینکه به فریب پناه ببرد. در جنگ صفین این کار با سرِ نیزه کردن قرآنها حاصل شد. جنگ نرم یعنی با فریب، دروغ، تهمت، وسوسه و استدلالهای مغالطهآمیز در مردم تردید ایجاد کنند. این جنگ امروز هم در جریان است و دارد انجام میشود. هدف از جنگ نرم، این است که مردمی را که در میدان و آماده تلاش و کارند، بیانگیزه، ناامید، مأیوس و دچار تردید کنند. آنها با ابزارهای جنگ نرم وارد میدان میشوند. در زمان امیرالمؤمنین (ع) این کار را کردند. افرادی میرفتند در شهرها و روستاها و به مردم حمله و ظلم میکردند. بعد، یک نفر شایعه درست میکرد که اینها از طرف علی(ع) آمدهاند و مردم را مردد میکردند. امروز هم همین کار عیناً دارد انجام میگیرد.
بنابراین باید مراقب جنگ نرم و شبههسازی و شایعهسازی دشمن بود. میلیونها دلاری که برای فلان تلویزیون، رادیو، مرکز اطلاعرسانی و مانند اینها خرج میشوند و علیه ایران دائماً حرفهای دروغ و خلاف منتشر میکنند، بیجهت نیست.(۱)
۶ـ جمع بندی
از واکاوی جنگ نرم در دوران حکومت امیرالمؤمنین علی(ع) این نکته برمیآید که این پدیده مختص به عصر حاضر نیست، بلکه ریشه در تاریخ دارد و به صورت خاص در صدر اسلام با پیچیدهترین اشکال خود علیه حکومت امام معصوم(ع) بهکار گرفته شد. جنگ صفین بهمثابه الگوی کلاسیک جنگ نرم، گویای این نکته است که دشمنان جبهه حق، هرگاه در میدان نبرد درمانده شوند، با پناه بردن به فریب، تحریف و شعارهای مقدس، تلاش میکنند آنچه را که در جنگ نظامی ممکن نیست در عرصه جنگ نرم محقق سازند.
البته این مؤلفهها امروز نیز با همان ماهیت، اما با ابزارهای پیچیدهتر علیه جمهوری اسلامی ایران به کار گرفته میشوند. هدف غایی در این جنگ در عصر علوی و عصر حاضر همانگونه که رهبر معظم انقلاب فرمودند «بیانگیزه کردن مردم» در حمایت از حکومت و مواجهه با دشمن است.
طبعاً توفیق دشمن در جنگ نرم موجب میشود حاکم بر حق از تمرکز بر عدالتورزی در جامعه، به مدیریت بحرانهای امنیتی، تغییر رویکرد دهد. لذا شایسته است که با ارتقای سواد رسانهای و پاسخ سریع به شایعات، جلوی تکرار حوادث ناخوشایندی چون حکمیت گرفته شود.
پینوشت:
بیانات در دیدار روز میلاد امیرالمؤمنین(ع) و در سالگرد شهید سلیمانی، ۱۳/۱۰/ ۱۴۰۴
