اشاره:
با گذشت بیش از چهار دهه از عمر انقلاب اسلامی، خاطرههای تاریخی فراوانی از فراز و فرودها و تحولات سیاسی و امنیتی کشور در اذهان عمومی نقش بسته که هنوز ابعاد آنها به طور دقیق و موشکافانهای بیان نشده است. به گواهی بسیاری از تحلیلگران، برخی از این رویدادها، چنانچه در کشورهای دیگری بوقوع پیوسته بودند، این ظرفیت را داشتند که طومار نظامهای سیاسی را درهم بپیچند.
از جنگ تحمیلی و توطئه و دسیسهچینی گروهکهای وابسته به اجانب در صدر انقلاب تا تحمیل بی سابقهترین تحریمهای اقتصادی و سیاسی علیه کشور با هدف فشار بر مردم و تحریک آنها علیه نظام و همچنین وقوع فتنههای گوناگون مانند آنچه که در سالهای ۱۳۷۸ و ۱۳۸۸ و ۱۳۹۶ و فتنه بنزینی سال ۱۳۹۸ اتفاق افتاد، از جمله همین رویدادها بود که نظام اسلامی به فضل الهی و حضور مردم در صحنه و با هدایتهای رهبر معظم انقلاب، توانست این گردنهها را پشت سر بگذارد و حماسههای بینظیری از بصیرت و ایستادگی درخشان مردم را ثبت کند.
در این میان باید از بزرگمردان بی ادعایی یاد کنیم که در این چهل و سه سال گوش به زنگ فرامین و منویات امامین انقلاب، جان خود را در طبق اخلاص قرار دادند و با ایثار و ایستادگی تحسین برانگیز در فتنههای رنگارنگ، هرگز عهد و پیمان خود را نشکستند و افتخار و سربلندی برای کشور و نظام و مردم به ارمغان آوردند.
برخی از آنها به فیض عظمای شهادت نائل آمدند و برخی در صف منتظران آن قرار دارند و صد البته «ما بدلوا تبدیلا» از خیـل این بزرگمردان منتظر، باید از سردار حاج علی فضلی یاد کنیم که فصلهای درخشان زندگی پربارش تا امروز در این راه مقدس سپری شد و کماکان، علیرغم بیماریاش، بسان کوهی سربهفلک کشیده، با صلابت بیمانند و ثبات قدم، پای آرمانهای متعالی انقلاب و امام و رهبری معظم انقلاب ایستاده است.
سردار سرتیپ علی فضلی یا همان حاج علی زمان جنگ، چهره آشنای رزمندگان و بسیجیان در طول دوران دفاع مقدس در سمتهای مختلف فرماندهی ایفای نقش کرد.
او از جمله فرماندهان نسل اول سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است که در سنین جوانی وارد این نهاد شد و در همان سالهای ابتدایی دفاع مقدس به فرماندهی لشکر ۲۷ محمدرسولالله(ص) و لشکر ۱۰ سیدالشهدا(ع) رسید و ۱۲ سال فرماندهی لشکر ۱۰ را برعهده داشت.
سردار فضلی از ۱۳۷۶ تا ۱۳۷۹جانشین فرمانده قرارگاه ثارالله بود و از ۱۳۸۴ تا ۱۳۸۷ نیز به عنوان معاون عملیات ستاد مشترک سپاه پاسداران فعالیت داشت.
وی در فاصله سالهای ۱۳۸۸ تا ۱۳۹۷ جانشین رئیس سازمان بسیج بود و از ۱۳۹۷ تا ۱۳۹۹ فرماندهی دانشگاه افسری و تربیت پاسداری امام حسین را برعهده داشت.
سردار فضلی در سال ۱۳۶۱ بر اثر اصابت ترکش خمپاره ۶۰ به سرش در جبهه از ناحیه دو چشم مجروح میشود و به طور کلی بینایی خود را از دست میدهد اما پس از مدتی ۷۰ درصد بینایی چشم راستش احیا میشود. خود او این امر را مرهون تشرف چندین باره اش به محضر امام خمینی(ره) و دست کشیدن معظمله به چشمانش و دعای ایشان میداند.
به گفته یاران سردار، در همان عملیات منجر به مجروحیت، بالگردی آمده بود تا مجروحان را برای درمان به تهران ببرد. پزشکان جبهه، به سردار گفته بودند در صورت انتقال سریع به تهران ترمیم چشمانش امکان پذیر است. بالگرد اما فقط یکنفر جا داشت و سردار مانده بود و فردی که سکته قلبی کرده بود و باید به تهران رسانده میشد. حاج علی فضلی بعد از سوار شدن به بالگرد با دیدن مرد سکتهای، پیاده میشود و او را به جای خود سوار بالگرد میکند و برای همیشه یک چشمش را از دست میدهد.
حاج علی فضلی، در بین بچههای جبهه ملقب به «علی آهنی» است. این آهنی بودن در مورد او، مرهون ترکشهایی است که در وجودش خانه کردهاند و در اینهمه سال اطبـا هرکار کردهاند از جایشان تکان نخوردهاند که نخوردهاند! سردار۴۰ زخم عمیق در سرتاسر بدنش از سالهای دفاع مقدس به یادگار دارد و ۶۰ بار تن به تیغ جراحی سپـرده و هربار که سر پا میشد، باز هم بسوی جبهه میشتافت.
سردار سلامی فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در مراسم تجلیل از حاج علی فضلی، متواضعانه خم شد و بر دستان او بوسه زده و گفته بود: علی فضلی «عَلَم فضیلتها» و «بیرق کرامتها»ی ماست. علی، نه «بیرقدار» که خود، «بیرق» است.
سردار شهید حاج قاسم سلیمانی هم لقب شهید زنده را به سردار فضلی داده بود. سردار محسن رضایی نیز میگوید: «به جرأت میتوانم بگویم، هیچ عملیاتی در دوران دفاع مقدس، نیست که سردار فضلی، داوطلبِ حضور در آن نشده باشد».
از همه مهمتر و دلنشینتر اینکه امام خامنهای(حفظهاللهتعالی) در ۲۶ مهر ۱۳۷۷در مراسم صبحگاه لشکر سیدالشهدا(ع) سردار فضلی را از نمونههای «فتحالفتوح انقلاب اسلامی» دانستند و فرمودند: «امام ما فرمود فتحالفتوح انقلاب اسلامی، نه یک حادثه نظامی که یک حادثه انسانی است؛ یعنی پیدایش این جوانان، خلقِ این انسانهای نورانی. فتحالفتوح، این جوانان بودند؛ همین سرداران شهیدی که این لشکر را بهوجود آوردند؛ همین سردار «علی فضلی»، همین سردار «ناصح»؛ همین جوانان مؤمن و همین نورانیهایی که نورانیّت آنها میتواند دلهایی را روشن کند. اینها مایه شرفنـد؛ اینها مایهی عزّتند برای یک کشور، داشتن اینها افتخار است؛ بردن نامشان افتخار است؛ تکرار یادشان افتخار است؛ ادامهی راهشان افتخار است.»
سردار فضلی در پاسخ به سؤال خبرنگاری که پرسیده بود: چرا به دنبال مسئولیتهای سیاسی نرفتید، گفته بود: «من یک نخ لباس مقدس سپاه را با تمام دنیا عوض نمیکنم. اگر نیـّت ما خدمت است امروز مردم ما به امنیت و آرامش و دفاع نیاز دارند و اگر در این حوزه خدمت کنیم، بالاترین خدمت به مردم است. وقتی مریضی من شدت گرفت و حتی تکان دادن سر برای من آرزو شده بود به خدا گفتم اگر مولای ما نیاز به سرباز دارد من مقاومت میکنم و اگر هم مشیت تو چیزی دیگری است من تسلیم هستم».
سردار علی فضلی از برگزیدگان پنجمین دوره همایش چهرههای ماندگار در سال ۱۳۸۴ است. و سال گذشته هم در مراسم جشن سالروز ولادت حضرت ولیعصر(عج) طی مراسمی در مسجد مقدس جمکران پنجمین تندیس «مهدییاور» سال به پاس مجاهدتها و رشادتهایش به این سردار مهدوی اهدا شد.
جالب اینکه اتحادیه اروپا و آمریکا این چهره محبوب و محجوب عرصهی ایثار و جهاد را از سال ۱۳۹۰ و ۱۳۹۱ در فهرست تحریمهای خود قرار دادهاند.
در سالهای اخیر عوارض ناشی از جراحات و استنشاق گازهای شیمیایی در دوران جنگ تحمیلی، موجب بروز بیماری سخت سردار فضلی و منجر به عمل پیوند استخوان گردید و پروسه درمان ایشان همچنان ادامه دارد.
با وجود مراتب یاد شده، سردار فضلی با تواضع مثال زدنیاش و علیرغم آثار هویدای بیماری، دعوت مجله «پاسدار اسلام» را برای گفتگو پذیرفت. گسترهای از موضوعات متعدد، ازجمله ابعادی از فتنـههای سه دهه اخیر، بی بصیرتی و سقوط برخی از خواص در دام فتنـهها و بیان جلوههایی از زعامت امام خامنهای «دامظلهالعالی» از موضوعاتی بود که در این گفتگوی صمیمانه و مفصل مورد اشاره قرار گرفت. در ادامه خلاصهای از این گفتگو تقدیم همراهان معزز «پاسدار اسلام» میشود:
*درباره ابعاد فتنههایی که تاکنون بر سر راه کشور قرار گرفته آنگونه که باید و شاید، پرداخته نشده است. رهبری معظم انقلاب اما همچنان در موقعیتها و مناسبتهای مختلف نکاتی را از فتنههای گذشته یادآوری میکنند. شاید بتوان این عرصه را یکی از عرصههای خطیر در جنگ تمامعیار علیه انقلاب اسلامی دانست. لذا شایسته است که درباه عوامل و زمینههای شکلگیری فتنـهها بیشتر واکاوی شود، چون فتنهها همچنان ادامه دارند. و بر اساس آموزههای قرآنی نیز مومنین دائماً در حال آزمون و آزمایش و ابتلا هستند. لذا هر چه این ابتلائات بهتر تبیین شوند، تجربه و چراغ راهی خواهد شد تا آحاد جامعه و به ویژه خواص در فتنههای بعدی گرفتار نشوند. جنابعالی به دلیل مسئولیتتان در زمان فتنههای۱۳۷۸و۱۳۸۸ مسائلی را از نزدیک دیدهاید که خیلیها ندیدهاند. این روزها هم برخی اینگونه القا میکنند که ” این وقایع مساله مهمی نبوده و سوءتفاهمهایی بوده که باید از کنار آن گذشت”! شما به عنوان کسی که این دو فتنه را از نزدیک رصد کردهاید، ریشه فتنههای ۷۸ و ۸۸ را چه میبینید؟
بِسمِاللّهِ الرَّحمَنِالرَّحیمِ وَ لاحَولَ وَلا قُوَّه إلابِاللهاَلعلیالعَظیم، اگر بخواهیم حق مطلب ادا شود باید به تک تک این فتنهها به شکل مفصل و جداگانه پرداخته شود. اما بهطور خلاصه از فتنه سال ۱۳۷۸ شروع میکنم. در شب۱۸تیر۱۳۷۸ تعدادی از دانشجویان عزیز ما ظاهراً به نشانه اعتراض به تعطیلی روزنامه «سلام» تظاهراتی راه انداخته و از کوی دانشگاه بیرون میآیند. نیروی انتظامی هم برابر وظیفه ذاتیاش آنها را برمیگرداند، ولی عوامل جریان فتنـه درجهت قرار دادن دانشجویان در مقابل نیروی انتظامی دست بهکار شدنـد. و به دانشجویان میگفتند از داخل کوی، به نیروهای انتظامی سنگ پرتاب کنید و فحش بدهید و به امام و مسئولین توهین کنید…، من آن شب با لباس عادی حضور داشتم و از نزدیک شاهد قضایا بودم. درست است که در آن شرایط مسئولیت بعهده عزیزان نیروی انتظامی بود، ولی ما هم بعنوان جانشین قرارگاه ثارالله تهران دغدغه داشتیم که مبادا شرایط از حالت عادی عبور کرده و تبدیل به بحران شود و ما ناچار به ورود شویم.
لذا از نزدیک شاهد اوضاع بودیم. در آن شرایط و آن مقطع، در شورای تأمین استان تهران و شورای امنیت کشور، عناصر مسئلهداری بودند و آنقدری هم که از عناصر مسئلهدار همطیف خود استقبال میکردند، از نیروهای ذاتی و موظف و حزبالهی استقبال نمیشد و اجازه نمیدادند این نیروها به تکلیف و وظیفه خود عمل کنند. طبعاً فقط نیروی انتظامی وسط میدان بود و مسئولیت داشت و درگیر قضایا بود.
از اینطرف به نیروهای انتظامی میگفتند با دانشجوها برخورد کنید و عواملشان در داخل کوی، به دانشجوها میگفتند با نیروی انتظامی برخورد کنید و بزنید و…! فضای بسیار مسمومی را ایجاد کرده بودند. عناصر اصلیشان حدود ۵۰۰ نفر بودند که از جاهائی هدایت میشدند و معترضین را به خیابانها و میدانهای مختلف میکشیدند و هدایت میکردند. یکباره میدیدید در خیابان جمالزاده درگیری شده است، یا در میدان ولیعصر(عج)، چهارراه ولیعصر(عج)، میدان قدس شهرک قدس، و جاهای مختلف…
*نقطه به نقطه؟
بله نقطه به نقطه درگیری میشد. یکباره خبر رسید که دارند به طرف “مجموعه شهید مطهری” که بیت رهبری، ساختمان ریاستجمهوری، مجمع تشخیص مصلحت نظام، شورای نگهبان و قوه قضائیه استقرار دارند، هجمه میکنند. ما هم با کار اطلاعاتی، از عقبهی جریان فتنه مطلع شده و متوجه شده بودیم اینها از داخل دفتر ریاستجمهوری خط میگیرند. بهفرمانده حفاظتمان، سردار حقطلب مأموریت دادیم به دفتر ریاستجمهوری برود و بگوید که عناصر فتنـه بنا دارند به این مجموعه حمله کنند و ما موظفیم از این مجموعه دفاع کنیم، اگر کوچکترین اتفاقی بیفتـد، عواقبش دامن شمـا را خواهد گرفت و… چند دقیقهای از اعزام فرمانده حفاظت سپاه به دفتر ریاست جمهوری نگذشته بود که دیدیم همه معترضین از مجموعه شهید مطهری فاصله گرفتند و متفـرق شدند و تعداد اندکی مانده بودند که معلوم بود این عده یا توجیه نیستند یا کسانی هستند که بدون برنامهریزی قبلی در این معرکه حضور پیدا کردهاند، اما مابقی و در واقع همان عوامل اصلی که بیسیمهای محدودی هم در اختیارشان بود و با تلفن ارتباط داشتند و از داخل بدنه دولت هدایت میشدند، خیلی سریع متفرق شدند و از آنجا رفتند!.
البته آن شب کذایی یک غفلتی شده بود و برادران نیروهای انتظامی دو سه بار مقداری وارد کوی دانشگاه شدند. یعنی از داخل کوی شیطنت میکردند که برادران نیروی انتظامی را داخل کوی بکشند تا تلفات بگیرند و کار کش پیدا کند و… پیراهن عثمان شـود. که خدا عنایتی کرد و زود به خودشان آمدند.
ما هم که در صحنه حضور داشتیم و مشغول ارزیابی بودیم، خیلی به برادران تاکید و سفارش کردیم که مراقب باشند وارد کوی نشوند.
آنموقع آقای شمخانی وزیر دفاع بودند. در وزارت دفاع خدمتشان رسیدیم. گفتند: در کوی دانشگاه چنین اتفاقاتی را به نیروهای انتظامی منتسب میکنند! درست است؟ شرایط را برایشان توصیف کردم و گفتم که واقعیت چیز دیگری است و در صحنه اتفاقات دیگری در شرف وقوع است و اینها هدایت شده هستند و از جای دیگری خط گرفته و هدایت میشوند. مرتب در معاونت سیاسی امنیتی وزارت کشور با عناصر فتنـه جلسه گذاشته میشود، ولی یکبار هم فرصت حضور در جلسه برای نیروهای میدانی و عملکننده فراهم نشده!
تاجزاده در جایگاه معاونت وزیر کشور مرتب با عناصر و عوامل فتنه جلسه میگذاشت و در جلساتی هم که در آن شرایط در وزارت کشور برگزار میکردند، اجازه حضور سایر نیروها را نمیدادند و فقط عناصری که به یک نوعی دخیل بودند و در واقع از خودشان بودند اجازه حضور در جلسه داشتند!
در جائی که نفوذ عوامل در بخشی از بدنه دولت اتفاق بیفتـد و آنها خودشان سردمداری کنند موضوع چیز دیگری است. این شواهد در سلسله مراتب شورای تأمین استان هم دیده میشد. در آن چند روز و تقریباً تا ۲۳ تیر، اتفاقات عجیبی رخ داد. برادران عزیز نیروی انتظامی که تمام قد در صحنه بودند، هم مورد هجمهی عناصر فتنه بودند و هم از هیچجا حمایت چندانی از آنها صورت نمیگرفت.
چند روزی گذشت و گمانم در شب ۲۳ تیر کار تقریباً از دست برادران نیروی انتظامی خارج شده بود و پنج شبانهروز بود که فتنهگران هم هرکاری که دلشان خواسته بود کرده بودند. نهایتاً در شورایعالی امنیت ملی مصوب شد که مسئولیت امر به سپاه و قرارگاه ثارالله محول شود. وقتی نظر شورایعالی امنیت ملی به تصویب فرمانده معظم کل قوا رسید، از آن شب مسئولیت میدانی بر عهده ما قرار گرفت و قرار شد برادران نیروی انتظامی به ما کمک کنند.
ما هم که از قبل برای مقابله با حوادث امنیتی احتمالی در تهران، طراحی و برنامهریزی لازم را داشتیم. با برادران عزیزم سردار کوثری و سردار ناصح بین لشکرهای۱۰و ۲۷تقسیم کار شد و سپاههای حفاظتیمان هم با بسیج ترکیب شدند و قرار شد برای فردا صبح آماده شویم. هدف ما مراقبت و حفاظت از مردم، بدون تلفات بود.
تأمین امنیت بدون تلفات، کار خیلی دشواریست. نمیخواستیم مثل همه ارتشهای متعارف دنیا که وقتی اتفاقی میافتد، تانک و نفربر و تجهیزات نظامی را به میدان میآورند، عمل کنیم. قرار بود بدون اینکه خونی از دماغ کسی ریخته شود، امنیت را به تهران برگرداندیم. خبرهایی هم رسیده بود که منافقین هم آمدهاند و دارند از این موج استفاده میکنند.
صبح آن روز جناب سردار صفوی، فرمانده وقت سپاه، محضر حضرت آقا شرفیاب شدند و از جلسه که برگشتند، تدابیر فرمانده معظم کل قوا را تشریح کرده و گفتند: حضرت آقا فرمودند: «آقا رحیم! طوری عمل کنید که کسی به دست سپاه و بسیج کشته نشود.» ایشان این جمله را دو بار تکرار فرموده بودند. هرکدام از برادران نظراتی دادند. من پیشنهاد دادم که باید همه سلاحهایمان را جمع کنیم و هیچ نیروی مسلحی در خیابان نداشته باشیم. چون ممکن است به رزمندهای هجمه کنند و ناخواسته عکسالعملی از او سر بزند. پس از تایید سردار صفوی، همه نیروها سلاحهایشان را در مقرها گذاشتند و آمدند کف خیابان.
در این حین خبرهایی رسید که در بسیاری از نقاط تهران نه تنها مردان، بلکه زنان باغیرت هم برای دفاع از کیان نظام و تأمین امنیت مجدد تهران، اعلام آمادگی کردهاند تا بیایند و خود را سپر بلا کنند. خلاصه حوادث مدیریت شدند و تعدادی از فتنهگران دستگیر و عقبـه فتنـه مشخص شد. در آن مقطع رئیسجمهور آمریکا و بسیاری از کشورهای اروپائی از عناصر فتنه حمایت کردند. قریب ۲۰ شبانهروز در تهران برای تأمین امنیت تلاش شد و خدا هم عنایت کرد و مردان و زنان انقلابی هرچه که در توان داشتند انجام دادند. درست مثل دوران دفاع مقدس، پشتیبانی همهجانبه داشتند و روحیه میدادند. در خانههایشان غذا میپختند و چای شربت و… میآوردند به مساجد و پایگاهها میرساندند. همهرقم حمایت کردند.
در واقع پیروز اصلی این میدان مردم بودند. ما مدیون این مردم هستیم. هرکاری که برای این مردم انجام شود، خدا میداند که کم است، این مردم ولینعمت ما هستند. این لقلقه زبان نیست، بلکه واقعیت است. کوتاهی در خدمت به آنان نابخشودنی است.
*در قضیه کوی دانشگاه یک نفر کشته شد؟
آن یکنفر هم از سربازهای معاونت عملیات سپاه بود. رفته بود کوی دانشگاه به دوستان دانشجویش سر بزند، که آن حوادث و درگیریها شروع شده بود، حالا تیر از کجا آمد و دقیقاً به این سرباز خورد، معلوم نشد! یک تیر هم به پای یکی از مأموران ناجا خورد. در آن حادثه ما تلفات دیگری نداشتیم. اگر مراقبت نمیکردیم تلفات خیلی زیاد میشد. تازه آن مورد هم قبل از ورود سپاه به قضیه بود. در آن چند روز رسانهها خیلی موج درست میکردند که کوی دانشگاه زدند و کشتند و…! ولی نتوانستند هیچ چیزی ثابت کنند. فقط جوسازی و فضا را مسموم میکردند.
عقبـه فتنه ۷۸ دولتی بود/ شخص رهبرانقلاب نقطه قوت نظام هستند
در فتنه ۸۸ هم این نامردها سعی کردند این قضایا را تکرار کنند. بعضی از موضوعات خیلی به هم شبیه و نزدیکند. در نظام اسلامی نقاط قوتی داریم که نباید خلط بشوند. نقطه اصلی و قوی آن، شخص حضرت آقا و هدایتها و رهبریهای ایشان است. حضرت آقا با رهنمود و تاکید، سفارش به خویشتنداری میکردند، والا معلوم نبود کار به کجا میکشید.
در قضیهی فتنـه سال ۷۸ که خیلی خلاصه، گریزی به آن زدم، مسئولین اصلی و عقبهی آن فتنـه، دولتی بودند. از دفتر آقای رئیسجمهور گرفته تا برخی معاونین و مسئولین. در واقع یک فتنـهی تقریباً دولتی بود البته نه همه مسئولین، ولی برخی از وزرای آقای خاتمی و برخی از رؤسای دانشگاهها و برخی مسئولین در شورایعالی امنیت کشور و امثال تاجزاده و… مسئول این وقایع بودند و واقعاً آتش سوزاندند و شیطنت و فتنهگری کردند.
بر اساس درسهائی که از بزرگان و علما آموختهایم، در صدر اسلام هم از این فتنـهها بوده. برخی افرادی که در رکاب رسول خدا(ص) و رکاب امیرالمؤمنین(ع) شمشیر میزدند، تغییر مسیر دادند. به واسطه چه چیزی؟ برخی بخاطر دنیاطلبی و دلبستگی به دنیا و برخی تحت تاثیر فرزندانشان و… ولی آنچه که مسلم است این نظام مقدس و ولائی، نظامیاست که مطیع امر ولایت و امامین انقلاب هستند هرگز نمیگذارند آسیبی به این انقلاب برسد. البته دشمن بیکار نمینشیند و کار خودش
