قائد شهید و رهبر هنر انقلاب – استاد حسن ابراهیم زاده

انقلاب اسلامی ایران تنها تجلی یک رویداد بزرگ تاریخی نبود، بلکه عرصه ظهور مردم و رهبرانی بود که بنیان‌های انقلابی را با تکیه بر آموزه‌های دینی و فرهنگی و با ابزارهایی چون قلم و بیان پی‌ریزی کردند، از همین رو امام خمینی بنیانگذار انقلاب اسلامی ما این انقلاب را در شکل‌گیری، پیروزی، استمرار و صدور آن با سایر انقلاب‌های جهان متفاوت خواندند.
ویژگی‌های متفاوت این انقلاب در محوریت فرهنگ دینی و ملی آن هم با رویکردی غیرمسلحانه، دنیا را متوجه انقلابی کرد که در صدور انقلاب هم مشی فرهنگی داشت و همواره پیام خود را با عرضه محصولات فرهنگی به جهان معرفی کرد. این رویکرد فرهنگی تا آنجا موضوعیت و محوریت دارد که شهید امام خامنه‌ای دومین رهبر این انقلاب در چهل و یک سال پیش در دوران تصدی ریاست جمهوری، قالب هنر و ادبیات را صادقانه‌ترین قالب برای صدور انقلاب خواندند و گفتند:
«…پیام انقلاب باید به زبان شعر و هنر ـ که اصیل‌ترین و خالص‌ترین و گیراترین زبان‌هاست ـ منتقل شود. انقلاب در قالب هنر و ادبیات آسان‌تر و صادقانه‌تر از هر قالب دیگری قابل صدور است.»(۱)
همین نگاه امام شهید برای تعریف انقلاب اسلامی، غنای فرهنگی آن و چگونگی صدور آن کافی است. نگاه قائد شهید به استفاده از ابزار فرهنگی و به خدمت گرفتن هنر، همان نگاه امام خمینی بنیانگذار انقلاب بود، و اگرچه هر دو فقیه، عارف، نویسنده و سراینده شعر بودند، اما امام شهید به لحاظ انس با هنرمندان و حضور در بین مجامع دانشگاهی، محافل ادبی و مجالس روشنفکری این فرصت را پیدا کرد که به صورت تخصصی‌تر و همه‌جانبه‌تر هنر را تجربه کند و بتواند هنرمند را از نزدیک بشناسد و چالش‌های فراروی هنرمندان را دقیق و به درستی بازشناسد. از همین رو با پیروزی انقلاب و قرار گرفتن در جایگاه ریاست جمهوری ارتباط خود را با محافل و مجالس هنری گسترده‌تر و عمیق‌تر سازد و پس از رحلت امام خمینی در مقام رهبری دینی و ملی هم، رهبری هنر و هنرمندان متعهد به دین و ملت را نیز عهده‌دار شود که می‌توان از آن به مکتب هنری قائد شهید یاد کرد.
در یک جمع‌بندی کلی از سخنان رهبری درباره هنر و هنرمندان در طی سال‌ها عمر پربرکت خود تا روزی که به دست بی‌هنرترین و رذل‌ترین افراد روزگار به شهادت رسید می‌توان گفت:
هنری که رهبری شهید از آن سخن به میان می‌آورد و در پی بسط و گسترش آن بود هنری منبعث از جهان‌بینی توحیدی و ایدئولوژی اسلام شیعی است. هنری که برآمده از فطرت الهی، راه‌نشانِ باطن هستی است که در تضاد با طبیعت سالم انسان امروزی نیست.
هنری است که ریشه در درک و شناخت درست او از تاریخ و فرهنگ و تمدن ایرانی دارد. درکی درست که در آن فرهنگ اسلامی نه تنها در تقابل با فرهنگ ایرانی و سایر ریشه‌های فرهنگی تمدن‌های دیگر ندارد، بلکه به لحاظ فطری بودن موجب شکوفایی دین و تمدن‌های دیگر هم می‌شود. هنری که هنرمند خود را از خدا و جامعه جدا نمی‌بیند. در دام انزوا و عزلت نمی‌افتد و خالق آثاری می‌شود که محصور در نمایشگاه‌ها و یا تالار ثروتمندان و گپ و گفت روشنفکران نیست. هنری که هنرمند با خوداتکایی و آگاهی و معرفت زبان و قلم او فریادگر ارزش‌های الهی و انسانی، بیانگر و تجسم عینی هویت نسل و تاریخ خود می‌گردد. هنرمندی که عصاره عقاید جامعه و بازتاب حقیقت و مطالبات جامعه خود است؛ یعنی نگاه قائد شهید هنر است. او که پرمطالعه‌ترین رهبر سیاسی در جهان و شاید در طول ازمنه گذشته و حال بود. جامعه و به ویژه قشر جوان را دعوت به مطالعه آثاری می‌کند که زبان صادق تاریخ و فرهنگ و ارزش‌های جامعه خود باشند و با همین نگاه او درباره کتاب «بینوایان» می‌گوید:
«… شما اگر ملاحظه ‌کنید می‌بینید این اثر جاویدان «بینوایان» هیچ‌وقت کهنه نخواهد شد. لااقل تا وقتی که این فرهنگ مأنوس ما در عالم وجود دارد چنین است و یک بخش عمده این اثر جنگ‌های داخلی فرانسه است؛ یعنی جنگ‌های جمهوری‌خواهان بر ضد بساط سلطنت بعد از ناپلئون و با اینکه این کتاب قصه است وقتی بخوانید، می‌بینید که مملو از تاریخ است و تاریخ فرانسه را از اواسط دوران ناپلئون شرح داده تا حدود سال‌های ۱۸۶۰ـ۱۸۵۰ میلادی و دوران بعد از ناپلئون و پادشاهان در خانواده «بورین‌ها»، لذا بهترین وسیله و سوژه برای نوشتن یک داستان همین است و ما الان این سوژه را داریم.»(۲)
آیت‌الله شهید امام خامنه‌ای چون امام خمینی سخت نگران بازگشت و نفوذ فرهنگ ابتذالی و خودباختگی غرب در جامعه بود. او فرهنگ غرب را چون امام خمینی نابودگر فرهنگ‌ها و تمدن‌های بزرگی می‌دانست، از اینرو بر آن شد تا با تکیه زدن بر فرهنگ «خودی» و مرزبندی با فرهنگ بیگانه، رسوبات فرهنگ ابتذالی و تسلیم‌پذیری از غرب را از بدنه جامعه هنری بزداید و یا تأثیر مخرب آن را بر هنر و جامعه هنری ایران به حداقل برساند.
در مکتب هنری قائد شهید، انقلابی‌گری، دفاع از محرومان، مبارزه با نظام سرمایه‌داری به اندازه مکتب‌گرایی و دین‌باوری و اخلاق ارزش داشت. او مدافع سرسخت هنرِ ایستادگی و مخالف تسلیم‌پذیری و تحسین‌گر شجاعان و پابرهنگان و ستم‌دیدگان جهان بود، به خصوص آنانی که با هنر خود در مقابل نظام سرمایه‌داری ایستادگی می‌کردند و به نقد نظامی می‌پرداختند که به انسان به چشم یک مُهره و یا یک قطعه ماشین نظام سرمایه‌داری نگاه می‌کردند.
او پیام چارلی‌چاپلین در فیلم «عصر جدید» را به عنوان الگویی برای رهروان هنر هفتم ـ سینما ـ این‌گونه بیان می‌کند:
«…به هر حال فیلم باید دارای پیام باشد. همه فیلم‌های خوب دنیا پیام دارند. اگر من از چارلی چاپلین اسم بردم به این دلیل است که چند اثر معروف او را آوردند و ما دیدیم. من قلباً به این مرد ارادت پیدا کردم. دیدم حقیقتاً کار عظیمی که این مرد کرده، مگر در قالبی به جز قالب هنر ممکن بود؟ با کدام زبانی می‌شود مضمونی را که در «عصر جدید» یا «دیکتاتور بزرگ» است بیان کرد؟ او با این بیان، هم خودش فیلم‌ها را کارگردانی کرده و هم در آنها به ایفای نقش پرداخته و هم نویسنده فیلمنامه بوده است. واقعاً در اوج است. غرض این است که همه فیلم‌های خوب دنیا پیام و حرفی برای گفتن دارند.»(۳)
مردمی کردن هنر در رشته‌های مختلف و تلاش برای جریان یافتن آن در جامعه و خارج‌سازی آن از انحصار نمایشگاهی و تالارها و مجلات تخصصی؛ از دیوارنگاره‌های شهرها تا زبان و فرهنگ مردم از تلاش‌های رهبری هنرمند بود که با تکیه بر ارزش‌های دینی و اخلاقی که بنیان‌های اصلی فرهنگ عامه بود هنر را از جنبه فردی به یک جنبش اجتماعی تبدیل کند و ضمن استحکام‌بخشی به فرهنگ دینی و ملی و تبدیل آن به یک مؤلفه قدرت در برابر فرهنگ غرب، نظام سلطه را در این عرصه نیز به چالش بکشاند.

پی‌نوشت‌ها:
۱٫سخنرانی افتتاحیه مجتمع ادب و هنر در خدمت جنگ، ۳۰ شهریور ۱۳۶۳٫
۲٫ ـ گفت‌وگو با اعضای واحد فرهنگی روزنامه جمهوری اسلامی، ۲۶ بهمن ۱۳۶۰٫
۳٫بیانات در دیدار هنرمندان و سینماگران ۳ بهمن ۱۳۷۳٫

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *