دکترین مدیریتی حضرت آیت‌الله‌العظمی امام خامنه‌ای(ره) – دکتر علی آقاپیروز

منظومه فکری رهبر شهید حضرت آیت‌الله‌العظمی امام خامنه‌ای در حوزه مدیریت کلان کشور، ترکیبی هوشمندانه از مبانی اصیل اسلامی، سیره معصومین(ع) و تجربیات راهبردی دوران رهبری است. این دکترین، نظامی جامع‌نگر است که با گذار از مدیریت‌های جزیره‌ای، بر پیوند عمیق «عقلانیت»، «معنویت و اخلاق» و «مشارکت مردمی» تأکید دارد. در ادامه، برخی از مؤلفه‌های این منظومه تشریح شده‌اند:

۱٫ رشد و مشارکت دادن مردم
آیت‌الله خامنه‌ای با اتکا به مبانی اسلامی و سیره امام خمینی(ره)، دیدگاهی نظام‌مند را در باب نقش‌آفرینی مردم در اداره جامعه ترسیم کردند که بر سه محور اساسی «رشد و آگاهی‌بخشی»، «واگذاری امور به مردم» و «نظارت مردمی» استوار است.
نقطه آغازین این منظومه، تربیت و رشد آحاد جامعه است. از نظر ایشان، تحول واقعی در انقلاب نیازمند دگرگونی درونی و اخلاقی مردم است که این مهم تنها با الگوسازی رفتاری مسئولان و آگاهی‌بخشی مستمر درباره مسائل کلان کشور محقق می‌شود. تقویت خودباوری و باور به توانمندی‌های داخلی، به‌ویژه در میان نسل جوان، پیش‌شرط عبور از وابستگی‌های فکری دوران استبداد و رسیدن به اعتماد‌به‌نفس ملی است.
در مرحله بعد، مشارکت فراگیر مردم در تمامی شئون (اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی) به عنوان یک اصل راهبردی مطرح می‌شود.(۱) ایشان دولت را نه متصدی انحصاری امور، بلکه «هدایتگر، ناظر و تسهیلگر» می‌دانند. مدل پیشنهادی ایشان، واگذاری تصدی‌گری‌ها به مردم و استفاده از ظرفیت نهادهایی همچون شوراها است تا ضمن بهره‌گیری از خرد جمعی، حس مسئولیت‌پذیری عمومی ارتقا یابد.
در نهایت، نظارت مردمی به‌عنوان رکن تضمین‌کننده سلامت نظام، نقشی اساسی ایفا می‌کند. این نظارت دوجانبه، سدی در برابر فساد و ویژه‌خواری است که ممکن است از دید بازرسان رسمی پنهان بماند، اما شرط تداوم این چرخه‌ بالنده، اعتماد دوسویه است؛ مسئولان موظفند با عمل صادقانه، اعتماد مردم را که پشتوانه واقعی نظام است، حفظ کنند و مردم نیز باید با نظارت و مشارکت فعال، جریان خدمت‌رسانی را پویا نگه دارند.
این الگوی مدیریتی، در نگاهی کلان، فراتر از یک ساختار اداری، راهکاری برای پیوند وثیق میان حاکمیت و ملت است. در این منظومه، رشد فردی آحاد جامعه مستقیماً به پیشرفت همه‌جانبه نظام پیوند می‌خورد و دولت تنها زمانی به غایت خود می‌رسد که در تمام لایه‌ها، «مردم» را در کانون قدرت اجرایی و نظارتی قرار دهد.

۲٫ شایسته‌سالاری و لزوم به‌کارگیری شایستگان
آیت‌الله خامنه‌ای، شایسته‌سالاری را نه یک توصیه اخلاقی، بلکه وظیفه‌ای شرعی و ملی برای مسئولان نظام اسلامی قلمداد می‌کردند. ایشان با استناد به سیره امام علی(ع) و همچنین امام خمینی(ره)، تأکید داشتند که در گزینش افراد برای پست‌های مهم و اصلی، ملاک باید صرفاً شایستگی باشد، نه رابطه، دوستی یا خویشاوندی. معیارهای اصلی شایستگی از منظر ایشان، ترکیبی جامع از تعهد دینی و انقلابی، تخصص علمی و اجرایی، امانتداری، پاکدستی و سابقه درخشان کارنامه اجرایی است. ایشان با اشاره به حساسیت ویژه پست‌های راهبردی، بر لزوم دقت مضاعف در انتصابات این جایگاه‌ها تأکید می‌کردند و از پیامدهای زیانباز‌ انتصاب افراد ناشایست، چون فساد، ناکارآمدی و خدشه‌دار شدن اعتماد عمومی، هشدار می‌دادند. برای تحقق این مهم، راهکارهایی چون ایجاد سامانه‌های شناسایی نخبگان، نظارت مستمر بر عملکرد مدیران و جوانگرایی هدفمند (در کنار تجربه) پیشنهاد می‌شوند. در نهایت، مسئولان باید در قبال انتصابات خود پاسخگو باشند و از توصیه‌های غیرکارشناسی پرهیز کنند، زیرا تحقق کارآمدی نظام در گرو سپردن امور به دستان توانای شایستگان است.
۳٫ انسجام و هماهنگی
از نگاه آیت‌الله خامنه‌ای، هماهنگی و انسجام در رهبری و مدیریت کلان نظام، صرفاً یک فضیلت اخلاقی یا توصیه سازمانی نبود؛ بلکه جایگاهی محوری و تعیین‌کننده داشت؛(۲) زیرا انسجام هم شرط پیشرفت کشور است و هم عامل بازدارندگی در برابر دشمن، و در کنار آن، مایه امید مردم و سرمایه اجتماعی نظام محسوب می‌شود. ایشان بارها تصریح کردند که بدون همکاری و همدلی مسئولان در جهت‌گیری‌های کلان، کار کشور پیش نمی‌رود؛ حتی اگر در مسائل متعدد، اختلاف سلیقه وجود داشته باشد، مادام که اختلاف‌ها به تفرقه در هدف‌های اساسی انقلاب منتهی نشوند.
در این منظومه فکری، دشمن بیش از هر چیز از وحدت و یکپارچگی مسئولان بیمناک است؛ اختلاف در سطوح عالی، به‌عنوان مشوق طبیعی دشمن برای حمله و فشار عمل می‌کند. از همین رو، هر عاملی که این اتحاد را تضعیف کند- چه در بیان، چه در عملکرد-ممکن است به جای تقویت داخلی، به نفع دشمن تمام شود. با این همه، رهبر انقلاب مرزی دقیق میان اختلاف سلیقه و گسست در وحدت ترسیم می‌کردند: اختلاف نظر طبیعی است و حتی می‌تواند در مسیر رشد مفید باشد، اما آنچه خطرناک است، شکستن هم‌جهتی و تضعیف یکدیگر در سطح مدیریت است.
در ساختار جمهوری اسلامی نیز نهاد رهبری برای جلوگیری از پراکندگی‌ها، به‌عنوان محور وحدت تعریف شده است و سازوکار هماهنگی میان قوا باید به‌گونه‌ای سامان یابد که جهت، مسیر و هدف همواره محفوظ بماند. در عرصه اجرا، به‌ویژه در اقتصاد، ایشان بر «انسجام در عمل» مدیران اصلی و صدای واحد تأکید می‌کردند؛ زیرا چندصدایی در بیان سیاست‌ها، می‌تواند اقتصاد را دچار آفت کند. در نهایت، این دیدگاه نشان می‌دهد انسجام هم راهکار خنثی‌سازی توطئه‌هاست، هم مقدمه پیشرفت و حل مشکلات، و در عین اختلاف سلیقه، قابل تحقق است؛ به شرط حفظ وحدت هدف و پرهیز از تضعیف متقابل.

۴٫الگوی تصمیم‌گیری و سیاست‌گذاری
در سیره مدیریتی آیت‌الله خامنه‌ای، تصمیم‌گیری و سیاست‌گذاری از ساختاری منسجم، عقلانی و مبتنی بر تفکیک وظایف برخوردار بود.(۳)
ایشان با تبیین جایگاه «مدیریت کلان ارزشی» برای نهاد رهبری، بر این نکته تأکید داشتند که رهبری نه مدیریت اجرایی، بلکه دیده‌بانی است که با رصد حرکت کلی نظام، از انحراف آن از آرمان‌های بنیادین صیانت می‌کند. از منظر ایشان، سیاست‌گذاری، مهم‌ترین وظیفه رهبری است که باید در فرایندی منطقی- شامل تنظیم در کمیسیون‌های تخصصی، بررسی در مجمع تشخیص مصلحت و تطبیق با اصول ارزشی- صورت پذیرد؛ فرآیندی که در آن «عقلانیت، مقید به اصول» و «واقع‌بینی، در خدمت آرمان‌گرایی» است.
در سیره ایشان، مرزی میان سیاست‌گذاری و اجرا وجود دارد؛ بدین معنا که سیاست‌گذار باید تنها به تعیین جهت‌گیری‌ها بپردازد و مدیر اجرایی را در جزئیات عملیاتی مخیر بگذارد. این عدم‌دخالت مستقیم در امور اجرایی، مگر در مواردی که بیم انحراف از راه انقلاب وجود داشته باشد، اصلی خلل‌ناپذیر است. افزون بر این، ایشان بر بهره‌گیری از خرد جمعی نخبگان-فارغ از مرزبندی‌های جناحی-و تدوین سند چشم‌انداز به‌عنوان نقشه‌راه تصمیم‌گیری تأکید ویژه‌ای داشتند.
نکته کانونی در این الگوی مدیریتی، مفهوم «اولویت‌بندی» و «پیگیری مستمر» است؛ به گونه‌ای که مدیران باید نقاط برجسته و راهبردی را شناسایی و با تکیه بر آن‌ها، از اتلاف منابع پرهیز کنند. در نهایت، چرخه تصمیم‌سازی نزد ایشان با نظارت بر اجرا و تقویم عملکردها تکمیل می‌شود؛ زیرا از منظر ایشان، هرجا سیاست‌های ابلاغی با دقت اجرا شد، کشور منتفع گشت و هرگاه تخلفی صورت گرفت، خسارت‌های جبران‌ناپذیری به بار آمد. این رویکرد، ترکیبی از ثبات استراتژیک و انعطاف تاکتیکی در خدمت منافع عالیه نظام اسلامی است.

۵٫ معنویت و مدیریت
دیدگاه آیت‌الله خامنه‌ای درباره «مدیریت و معنویت» و ضرورت تعمیق آن در محیط سازمان، به‌طور عمیق و بنیادین، نه یک امر حاشیه‌ای، بلکه راهبردی اساسی برای موفقیت و سلامت سازمانی محسوب می‌شود. در منظومه فکری ایشان، این دو مقوله نه تنها از هم جدا نیستند، بلکه معنویت، زیربنا و روح مدیریت اسلامی است.
ایشان تأکید داشتند که مدیریت بدون معنویت، اصلاً معنایی در نظام اسلامی ندارد؛ زیرا معنویت، ضامن سلامت مدیریتی است و از لغزش‌های اخلاقی، فساد و خودبینی جلوگیری می‌کند. در این راستا، خودسازی مدیر- از طریق تهذیب نفس، اهتمام به نماز اول وقت، و ذکر خدا- اولین و اساسی‌ترین وظیفه است؛ زیرا مدیر ساخته‌شده از درون، قادر به ساختن دیگران و ایجاد محیطی معنوی است. وظیفه مدیر تنها به خودسازی محدود نمی‌شود، بلکه ترویج و گسترش معنویت در سازمان از تکالیف اصلی اوست. این امر از طریق الگوی عملی بودن خود مدیر-که باید در رفتار، خوش‌خلقی، تواضع، و دوری از تکبر تجلی یابد- و همچنین، برگزاری برنامه‌های عملی مانند نماز جماعت، مراسم مذهبی، و فراهم کردن مشاوره‌های معنوی محقق می‌شود.
نکته مهم و اصلی دیگر، اخلاص و انگیزه های الهی است. مدیری که کار را برای خدا و نه مقام انجام دهد، به کار خود برکت می‌بخشد و از دام ریا و خودنمایی می‌گریزد. در نهایت، این رویکرد معنویت‌محور، ضامن موفقیت است.(۴)

۶٫ امیدآفرینی
در منظومه فکری آیت‌الله خامنه‌ای، «امیدآفرینی» نه صرفاً یک توصیه اخلاقی، بلکه راهبردی اساسی و موتور محرک نظام برای دستیابی به اهداف کلان است.(۵) از منظر ایشان، فقدان امید برابر با ایستایی و شکست است؛ به‌ویژه در شرایط دشوار و فشارهای دشمن، امید، سوخت حرکت و عامل انگیزش عمومی است.(۶)
نکته ظریف و بنیادین در این دیدگاه، تمایز میان «امید واقع‌بینانه» و «خیال‌پردازی» است. امید نزد ایشان، متکی بر شناخت دقیق ظرفیت‌های بومی، استعدادهای درخشان انسانی- به‌ویژه جوانان- و منابع غنی کشور است؛ لذا امیدی است که بر پایه واقعیت‌ها بنا شده و به هیچ عنوان به معنای توهم نیست. ریشه این امید مستحکم، در ایمان به وعده‌های الهی نهفته است که برای مؤمن، ناامیدی را ممنوع و تلاش را تکلیف می‌سازد.
در این میان، نقش مسئولان نقشی بی‌بدیل است. آنان موظفند با تکیه بر «جهاد تبیین» و ارائه گزارش‌های صادقانه از پیشرفت‌ها در کنار بیان راه‌حل برای مشکلات، امید را در جامعه زنده نگه دارند. ایشان سیاه‌نمایی و بزرگ‌نمایی مشکلات را که امید را هدف قرار می‌دهد و مستقیماً در راستای جنگ نرم دشمن عمل می‌کند، خیانت می‌دانستند.
خلاصه کلام این‌که، الگوی مدیریتی مطلوب ایشان، «امید همراه با جهاد» بود؛ یعنی امیدی که فرد را به جای خوابزدگی، به بیداری و کار مضاعف وادارد. در این فرایند، جوانان به عنوان کانون امید، نه تنها باید خود امیدوار باشند، بلکه وظیفه دارند به‌عنوان موتورهای پیشران، امید را در کالبد جامعه تزریق کنند. این رویکرد، در نهایت سپری در برابر القائات دشمن و پیش‌شرط دستیابی به آرمان‌های تمدن‌ساز است.

۷٫ نگرش سیستمی و پرهیز از بخشی‌نگری
دیدگاه آیت‌الله خامنه‌ای درباره «نگرش سیستمی» و پرهیز از «بخشی‌نگری»، عصاره‌ای از جامع‌نگری مدیریتی است که ایشان بر آن تأکید فراوان داشتند.(۷) این نگرش، در واقع، کلید دستیابی به کارآمدی، پایداری و پیشرفت همه‌جانبه است. از منظر ایشان، مسائل کشور را نمی‌توان به اجزای منفک تقسیم و هر جزء را جداگانه مدیریت کرد. نگاه سیستمی، یعنی دیدن «کل تصویر»؛ درک ارتباطات متقابل میان اجزا و فهم این نکته که هر تصمیم، هرچند کوچک، پیامدهایی در کل سیستم خواهد داشت. این رویکرد، نقطه‌ مقابل «بخشی‌نگری» است که صرفاً بر منافع کوتاه‌مدت یک دستگاه یا واحد تمرکز دارد و از تأثیرات گسترده‌تر آن بر پیکره‌ کلان سازمان یا کشور غافل می‌ماند.
امام خامنه‌ای، آفات بخشی‌نگری را در مواردی چون هدررفت منابع، موازی‌کاری‌های غیرضروری، تضاد منافع و تصمیمات، و کاهش بهره‌وری کلی سیستم برمی‌شمردند. نگاه جزیره‌ای، مانند آن است که هر پزشک در بیمارستان، تنها به درمان یکی از اعضای بدن بپردازد، بدون آن‌که از وضعیت کلی بیمار و ارتباط آن عضو با سایر اعضا اطلاعی داشته باشد.
در مقابل، نگرش سیستمی، بر هماهنگی بین اجزا تأکید دارد؛ چه این اجزا، قوا و دستگاه‌های اجرایی یک کشور باشند، چه واحدهای مختلف یک سازمان. این هماهنگی، مستلزم مدیریت واحد بر مسائل کلان و تبادل اطلاعات مستمر است. رهبر انقلاب، «پیشرفت» را نیز مفهومی چندبُعدی و «همه‌جانبه» می‌دانستند؛ پیشرفتی که ابعاد اقتصادی، فرهنگی، علمی، و امنیتی را به‌طور همزمان و در ارتباط تنگاتنگ با یکدیگر در بر می‌گیرد.
راهکارهای تحقق این جامع‌نگری، شامل تشکیل نهادهای هماهنگ‌کننده (مانند شوراها)، تدوین برنامه‌های کلان و راهبردی، و آموزش این مهارت حیاتی به مدیران است. ایشان با استناد به نظام احسن الهی و سیره جامع‌نگر امام علی (ع)، جامع‌نگری را نه تنها یک ضرورت مدیریتی، بلکه اصلی بنیادین در منظومه فکری اسلامی می‌دانستند که ضامن پیشرفت متوازن، پایدار و مؤثر است.

۸٫ نظارت، کنترل و پیگیری
در ادامه بررسی دیدگاه‌های مدیریتی آیت‌الله خامنه‌ای به موضوع «کنترل، نظارت و پیگیری» می‌پردازیم که از ارکان جدایی‌ناپذیر مدیریت موفق از منظر ایشان محسوب می‌شوند. این سه مقوله، نه تنها مکمل برنامه‌ریزی، بلکه تضمین‌کننده‌ اجرای صحیح، جلوگیری از انحراف و ارتقای کیفی امور هستند. آیت‌الله خامنه‌ای، نظارت را «رکن اساسی مدیریت» می‌دانستند و معتقد بودند که بدون آن، هیچ برنامه‌ای به سرانجام نخواهد رسید. ایشان بر استمرار نظارت در تمام مراحل اجرا و نه صرفاً در پایان کار تأکید داشتند. نظارت، ضامن اجرای صحیح برنامه‌هاست و از انحراف احتمالی جلوگیری می‌کند. این رویکرد، ماشین مدیریت را از یک «ماشین بدون راننده» به یک «ماشین هدایت‌شده و مطمئن» تبدیل می‌کند.
«پیگیری» از منظر ایشان، حلقه‌ مفقوده‌ای است که بسیاری از کارهای خوب را نیمه‌کاره رها می‌کند. پیگیری قاطع تا حصول نتیجه، تضمین می‌کند که تصمیمات اتخاذ شده، به عمل مؤثر تبدیل شوند. پرهیز از رها کردن کار و اتخاذ رویکردی «سیستماتیک و منظم» در پیگیری، از آفات مدیریتی است. ایشان پیگیری را یک اصل می‌دانستند. «تأکید من، توصیۀ من این است که «پیگیری» را اصل بدانید.»(۸)
«کنترل» در این منظومه، همچون «ترمز و فرمان ماشین» عمل می‌کند؛ هم از انحراف مسیر جلوگیری و هم کیفیت حرکت را تضمین می‌کند. این کنترل، شامل کنترل قبل از اجرا (پیش‌بینی)، حین اجرا (مستمر) و پس از اجرا (ارزیابی) است. تمرکز بر «کیفیت»، در کنار کمیت، از اصول مهم کنترل از دیدگاه ایشان است.
ارزیابی، در نگاه آیت‌الله خامنه‌ای، پایان کار نیست، بلکه آغاز فرآیند بهبود و اصلاح است. ارزیابی منظم، مبتنی بر شاخص‌های مشخص و همراه با بازخورد مؤثر، راه را برای اصلاح عملکرد و ارتقای مستمر بهره‌وری هموار می‌سازد.
ایشان، ضمن تأکید بر وظیفه‌ نهاد رهبری در نظارت بر اجرای سیاست‌های کلان و پیگیری مصوبات، بر نقش حیاتی «نظارت مردمی» به‌عنوان یکی از ارکان مردم‌سالاری دینی نیز صحه می‌گذاشتند.
آیت‌الله خامنه‌ای، موانعی چون «رابطه به جای ضابطه»، «ترس از انتقاد»، «نظارت صوری» و «عدم گزارش‌دهی» را از جمله آفاتی می‌دانستند که کارآمدی نظارت و پیگیری را خدشه‌دار می‌کنند.
در جمع‌بندی، این سه رکن «کنترل، نظارت و پیگیری»، در نگاه معظم له، عناصر حیاتی برای دستیابی به مدیریت اثربخش، کاهش انحرافات و پیشرفت امور در تمام سطوح سازمانی و حکومتی هستند.
۹٫ مدارا و نرمش
در منظومه فکری امام خامنه‌ای، مدارا و نرمش در مدیریت یک اصل اخلاقی و کارکردی مهم است، اما این اصل به‌هیچ‌وجه به معنای سستی، بی‌ضابطگی یا چشم‌پوشی از اصول نیست. ایشان میان اهل خیر و ظالمان یا متخلفان تفکیک روشن قائل‌ بودند: با اهل خیر باید با لینت، اغماض، سعه‌صدر و رفتار مشفقانه برخورد کرد.(۹) تا سرمایه انسانی حفظ شود و فضای کار و نوآوری آسیب نبیند؛ اما در برابر ظلم، تخلف و قانون‌شکنی، مدارا جای خود را به اقتدار، صلابت و سختگیری می‌دهد. این تفکیک، به‌خوبی نشان می‌دهد که نرمش در نگاه ایشان، نشانه ضعف مدیریتی نیست، بلکه نشانه تشخیص درست موقعیت است.
از سوی دیگر، ایشان از مفهوم «نرمش قهرمانانه» یاد می‌کردند؛ مفهومی که به معنای عقب‌نشینی از مبانی و آرمان‌ها نیست، بلکه نوعی انعطاف تاکتیکی برای حفظ اهداف راهبردی است: «نرمش قهرمانانه به معنای مانور هنرمندانه برای دست یافتن به مقصود است.»(۱۰)
در این چارچوب، مدیر موفق کسی است که در مبنا سختگیر، در روش منعطف و در تعامل انسانی، مهربان باشد. به همین دلیل، بوروکراسی خشک، خشونت رفتاری و بی‌توجهی به ارباب‌رجوع با روح مدیریت اسلامی ناسازگار است. از این منظر مدیران باید با مردم گشاده‌رو باشند. اگر نمی‌توانند گره‌ای از کار مردم باز کنند، حداقل با گره‌افزونی خود (بدخلقی و سختگیری بی‌مورد) بار مردم را سنگین‌تر نکنند. «چو وا نمی‌کنی گرهی خود گره مشو». اگر نمی‌توانید کاری برایش انجام دهید لااقل گشاده رو باشید و با خنده و تبسم و ملاطفت و با تبیین با او برخورد کنید. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای همه مسئولان و خدمتگزاران را به گشاده رویی در برخورد با مردم توصیه می‌کردند: «برخورد صمیمانه و با آغوشی باز، با مردم از مهم‌ترین وظایف مسئولان است.»(۱۱)
مدارا زمانی ارزشمند است که به تحکیم روابط، افزایش بهره‌وری و حفظ کرامت انسان‌ها بینجامد، نه این‌که به مماشات با خطا و فرسایش نظم اداری تبدیل شود.
مدارا و نرمش در مدیریت از نگاه امام خامنه‌ای، ابزار حکیمانه‌ اداره انسان‌هاست: نرم با اهل خیر، مقتدر در برابر ظلم.

۱۰٫ عقلانیت اسلامی
در نگاه آیت‌الله خامنه‌ای، عقلانیت اسلامی در مدیریت جایگاهی بنیادین دارد و معیار اصلی آن، هماهنگی خرد با ارزش‌های دینی است؛ یعنی عقلانیت نه در تقابل با دین، بلکه در خدمت تکامل و جهت‌دهی وحی قرار می‌گیرد. ایشان تصریح می‌کردند که «در تصمیم و عمل رهبری باید عقلانیت در خدمت اصول قرار بگیرد» و همچنین «عقل چراغ راه است، اما وحی جهت‌دهنده مسیر». از این‌رو، عقل واقعی و دین واقعی را در تضاد نمی‌دیدند. این عقلانیت، عدالت‌محور است و برخلاف مدل‌های غربی (که بر سود شخصی تأکید دارند)، بر «خدمت و ایثار» استوار است و انسان را «خلیفه خدا» و هدفی والا می‌بیند. در عقلانیت اسلامی، محاسبه ابزار و امکانات مادی نفی نمی‌شود، بلکه در چهارچوب جهان‌بینی اسلامی و با توجه به سنت‌ها و وعده‌های الهی معنا می‌یابد. در این رویکرد ایمان، حقانیت و نصرت الهی نیز بخشی از معادله‌ و محاسبه‌گری‌اند. به همین دلیل، نتیجه نهایی مطابق محاسبات صرفاً مادی رقم نمی‌خورد و نباید سیاست‌گذاری‌ها و اقدمات محدود به محاسبات مادی (عقلانیت سکولار) شود.

پی‌نوشت‌ها:
۱٫ بیانات مورخ ۸/۶/۷۵
۲٫ بیانات مورخ ۶/۶/۱۴۰۰
۳٫ بیانات مورخ ۲۰/۱۲/۹۲
۴٫ بیانات مورخ ۳/۳/۷۸
۵٫ بیانات مورخ ۸/۶/۸۸
۶٫ بیانات مورخ ۱۱/۲/۹۲
۷٫ بیانات مورخ ۱۴/۶/۹۲
۸٫ بیانات مورخ ۲۷/۲/۱۴۰۴
۹٫ بیانات درس خارج مورخ ۲۴/۲/۹۶
۱۰٫ بیانات مورخ ۲۹/۸/۱۳۹۲
۱۱٫بیانات مورخ ۵/۸/۸۹

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *