روشهاى تربيتى در قرآن‏

اشاره‏
يكى از اهداف مهم شريعت انسان‏ساز اسلام و بعثت انبيا(ع) تربيت و تزكيه انسان است. قرآن‏كريم كامل‏ترين كتاب تربيتى و اخلاقى است و جامع‏ترين هدف‏ها و روش‏هاي تربيتى در ابعاد فردي و اجتماعى را دربردارد. با اندكى تدبر آيات اين صحيفه آسمانى درمى‏يابيم كه بهترين راه تربيت كه مبتنى بر شناخت حقيقت انسان و همه نيازها و وجوه اوست، راه وحى است، راه سنت الهى و سنت معصومين (ع) است،
قرآن‏كريم به آيينى فرامى‏خواند كه بهترين آيين تربيت است؛ چنان كه مى‏فرمايد: «ان هذا القرآن يهدى للتى هى اقوم؛ همانا اين قرآن به آيينى درست‏تر و استوارتر راه مى‏نمايد.»
بيان هر چيزى در قرآن و سنت آمده است؛ چنان مى‏فرمايد: «و نزلنا عليك الكتاب تبياناً لكل شى‏ء»(1) و فرو فرستاديم بر تو اين كتاب را كه روشنگر هر چيزى است. «و تفصيل كل شى‏ء»(2)اين آيات شريفه بيانگر اين است كه قرآن نسبت به هر چيزى حالت روشنگرى دارد و چيزى از مسائل فردى و اجتماعى و دانشهاى مختلف نيست، مگر اين كه قرآن آن را بيان نموده است.
در اين نوشتار، برآنيم تا با مطالعه و تدبر در آيات روح‏بخش قرآن‏كريم به مهم‏ترين روشهاى تربيتى را كه اين بزرگ صحيفه آسمانى بدان تصريح نموده مورد بررسى قرار دهيم. ابتداء لازم است قبل از ورود به بحث، توضيح مختصرى درباره «مفهوم تربيت و ضرورت تربيت و مراحل آن در اسلام» داده شود. مفهوم تربيت‏
تربيت، از نظر صرفى مصدر باب «تفعيل»، از فعل «ربَّى» از فعل ثلاثى مجرد «ربا يربو» است. لغويين در معانى اين واژه‏ها چنين گفته‏اند: «اربى الشى‏ء، جعله يربو» يعنى شى را در شرايطى قرار داد كه رشد و نمو كرد. «ربّى، تربيه و تربّى الولد: غذاه و جعله يربوا»؛ يعنى به كودك غذا داد و او را رشد و نمو داد. اين در مورد هر چيزى كه رشد مى‏كند، مانند كودك و زراعت و امثال آن صادق است.(3) بنابراين، واژه «تربيت» در لغت، به معناى پرورانيدن يا پرورش دادن، يعنى: به فعليت رساندن نيروهاى بالقوه است.
تربيت، عبارت است از: فراهم كردن زمينه‏ها و عوامل، براى به فعليت رساندن و شكوفا نمودن استعدادهاي انسان در جهت مطلوب. تربيت در واقع هنر تغيير رفتار انسان است. تربيت، برانگيختن استعدادها و قواى گوناگون انسان و پرورش آنها كه بايد با تلاش و كوشش متربى نيز توأم باشد تا انسان به منتهاى كمال نسبى خويش به ميزان طاقت و توانايى نائل شود.
در قران كريم، مشتقّات «تربيت» چند بار به كار رفته است از جمله:
الف) «و ترى الارض هامدة فاذا انزلنا عليها الماء اهتزّت و ربت»(4) زمين را خشك و بى‏حاصل مى‏بينى، پس هنگامى كه باران فرو مى‏فرستيم تكانى مى‏خورد و رشد و نموّ گياهان در آن آغاز مى‏شود.
ب) «و قل ربّ ارحمهما كماربّيانى صغيراً»(5) بگو خدايا! والدينم را مورد رحمت خود قرار ده، همان طور كه آنان مرا در كودكى مورد لطف و رحمت خويش قرار دادند. بعضى از محققّين گويند: ربّ در جمله «ربّيانى صغيرا» از مادّه «ربو» است، نه از مادّه «ربب» چون معناى تربيت، در نوع مواردى كه به كار رفته عبارت است از نموّ و زيادت جسمانى و پرورش مادّى؛ و تربيت و سوق دادن به كمال و سعادت معنوى در اغلب موارد ملاحظه نشده است. البتّه تربيت يك مفهوم عامّى دارد كه جميع مراتب حصول نشو و نما و زيادتى را به هر كيفيتى كه باشد، اعم از مادى و معنوى شامل مى‏شود(6) بنابراين واژه «تربيت»، با توجه به ريشه آن به معناى فراهم آوردن موجبات فزونى و پرورش است. افزون بر اين، تربيت به معناى تهذيب نيز استعمال شده كه به معناى از بين بردن صفات ناپسند اخلاقى است. گويا در اين استعمال نظر به آن بوده است كه تهذيب اخلاقى مايه فزونىِ مقام و منزلت معنوى است و از اين حيث مى‏توان تهذيب را تربيت دانست. ضرورت تربيت‏
هيچ اجتماع انسانى وجود ندارد كه در آن عمل تربيتى به صورتى اعمال نشود. هيچ اجتماعى انسانى وجود ندارد كه مقررات و عقايد و معتقدات اخلاقى و دينى و دانش و فنون خود را به نسل‏هاى آينده منتقل نكند؛ اما اين انتقال در بدو امر، خود به خود و ناخودآگاه از طريق آداب و رسوم و سنت‏ها صورت مى‏گيرد.
به نظر پروتاكوراس، سوفيست معروف يونان، «تربيت اخلاقى» نوعى تدريس علوم دينى يا انتقال معلومات يا دانشى خاص نيست؛ به نظر او در قلمرو اخلاق، جز اطلاع از ارزش‏هايى كه مورد تأييد وجدان جامعه است و بالتبع براى همه كس معلوم است، دانشى ديگر وجود ندارد. به هيچ وجه قاعده و قانونى براي عدالت و انصاف، خارج از آنچه در هر مدينه‏اي بدين عنوان پذرفته شده است (مادام كه بدين عنوان مقبول است) وجود ندارد.(7)
«زندگى» و «تربيت» براى انسان دو مفهوم لازم و ملزوم يكديكرند كه بدون يكى، وجود ديگرى امكان ندارد. انسان تازمانى كه زنده است به تربيت نيازمند است و او را تربيت مى‏كنند تا بتواند زندگى كند؛ زيرا زندگى، سازگارى با محيط طبيعى و اجتماعى است. البته هميشه سازگارى وجود ندارد، بلكه بعضى مواقع ناسازگارى نيز هست؛ چنان كه برخى از پيامبران، پيشوايان، علما و مصلحان در ميان امت خويش با محيط اجتماعى‏شان سازگارى نداشتند، چون سازگارى، مستلزم يادگيرى و بصيرت است، انسان ناچار است براى زنده ماندن با محيط طبيعى و اجتماعى خويش سازگارى پيدا كند و اين سازگارى، در صورتى سودمند خواهد بود كه سازنده و مثبت باشد و پيدايش اين نوع سازگاري، مستلزم تربيت صحيح است. البلته سازگارى صور گوانگونى از قبيل فرمان‏فرمايى، مدارا و آشتى دارد كه از حوصله اين خارج است.
«تربيت»، فرد را به وظايف خويش در مورد جامعه آگاه مى‏سازد. اين تربيت است كه به زندگى انسان حيات و معناي واقعى مى‏بخشد و باعث وجه تمايز او بر حيئان و موجب شكوفايى استعدادهايش مى‏شود. تربيت نقش اساسى در زندگى انسان دارد. «تربيت به معناى وسيع و صحيح‏اش اساس همه اصلاحات اجتماعى و رفتاري است. مهم‏ترين و شايد تنها وسيله دگرگونى اجتماع به صورت مطلوب، تربيت است و تربيت بايد بر هر نوع اقدام سياسى يا اجتماعى ديگر مقدم باشد.»(8) با اندك تفكرى روشن مى‏شود كه انسان شدن انسان، مرهون كارهاى تعليمى و تربيتى است.
زندگى اجتماعى انساسان، عبارت است از: يك سلسله روابط؛ و اين روابط در صورتى سالم و سودمند خواهد بود كه فرد از تربيت اخلاقى برخوردار باشد. مراحل رشد
انسان در طول زندگى مراحلى را از رشد مى‏پيمايد و به تناسب هر مرحله و ويژگى‏هاى آن، تربيت خاصى را مى‏طلبد.
روانشناسان، كارشناسان تعليم و تربيت، دانشمندان علوم اجتماعى، فيزيولوژيستها با نگرشهاى متفاوت به تقسيمِ دوران رشد و تكامل انسان از كودكى تا كهولت پرداخته‏اند. برخى كارشناسان تعليم و تربيت اين مراحل را بدين‏گونه ذكر كرده‏اند:
1- مرحله شيرخوارگى از تولد تا تقريباً 2 سالگى.
2- مرحله دايگى يا پرستارى ميان 2 تا 5 سالگى.
3- مرحله كودكستانى ميان 5 تا 7 سالگى.
4- مرحله دبستانى ميان 7 تا 12 سالگى (پايان كودكى).
5 – مرحله دبيرستانى (دوره اوّل) از 12 تا 15 سالگى (آغاز نوجوانى).
6- مرحله دبيرستانى (دوره دوم) از 15 تا 18 سالگى.
7- مرحله دانشگاهى از 18 تا 22 سالگى (جوانى).
8 – مرحله بعد از تحصيل، دوران تشكيل خانواده.(9)
در متون آموزه‏هاى اسلامى نيز مراحل رشد و تربيت انسان در ابعاد مختلف جسمانى و روحانى و مادى و معنوى مورد توجه قرار گرفته است. قرآن‏كريم مراحل آفرينش انسان را از نقطه آغازين خلقت او يعنى هنگامى كه خاك به صورت گياه درآيد و به مواد غذايى و سپس خون و نطفه مبدل گردد تا هنگامى كه در عالم جنين به صورت علقه و مضغه و… درآيد و آماده افاضه روح شود، متذكر مى‏گردد كه طى اين مراحل، تربيت تكوينى الهى او را همراهى مى‏كند و پس از ولادت به بيان سه مرحله رشد، يعنى: «كودكى، جوانى و بزرگسالى» مى‏پردازد كه در اينجا پاى مسئوليت تربيت انسان به ميان مى‏آيد: «هُوَالَّذى خَلَقَكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ يُخرِجُكُمْ طِفْلاً ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ ثُمَّ لِتَكُونُوا شُيوُخاً…»(10) اوست خداوندى كه شما را از خاك آفريد، سپس از نطفه و آن‏گاه از علقه تا آن كه به صورت كودكى درآورد تا به مرحله رشد برسيد و رهسپار دوران پيرى شويد.
و در مناسبتى ديگر به بيان گرايش‏هاى طبيعى و غريزى انسان در مراحل مختلف رشد پرداخته و مى‏فرمايد: «أِعْلَمُوا اَنَّمَا الْحَيوةُ الدُّنيا لَعِبٌ وَ لَهوٌ وَ زِينَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَيْنَكُم وَ تَكاثُرٌ فِى الاموالِ وَالاوْلادِ…»(11) بدانيد كه زندگى دنيا، بازى، سرگرمى، آرايش، مفاخره و افزون طلبى در ثروت و فرزندان است.
اينها خصلتهاى طبيعى و غريزى انسان است كه در نظام تربيت اسلامى تعديل و هدايت مى‏شوند، و بديهى است كه در كنار اينها استعدادهاى متعالى و گرايشهاى معنوى است كه شخصيت حقيقى انسان را تشكيل مى‏دهد و به شيوه متعال و هماهنگ در تربيت اسلامى مورد توجه است. مراحل تربيت‏
در مراحل ياد شده و براى شكل‏گيرى شخصيت تكامل يافته انسان، اسلام رهنمودهاى گسترده‏اى دارد كه از آن جمله است: ازدواج مشروع و آداب آن، توصيه‏هاى دوران باردارى، شيرخوارگى، حضانت تا رعايت موازينِ ديگر پرورشى در هريك از مراحل كه هركدام فصلى را از تربيت اسلامى تشكيل مى‏دهد و در خصوص مراحل تربيت و ويژگى‏هاى هريك روايات بسيارى نيز وجود دارد. از جمله پيامبراكرم(ص) براى انسان تا بيست و يك سالگى سه دوره هفت ساله قائل شده‏اند: دوره «آقائى» كه كودك فرمانروايى مى‏كند، دوره «فرمانبردارى» كه نوجوان بايد مطيع مربيان باشد و دوره «وزارت» كه جوان مورد مشورت قرار مى‏گيرد: «الوَلَدُ سَيِّدٌ سَبْعَ سِنينَ و عَبْدٌ سَبْعَ سِنينَ وَ وَزيرٌ سَبْعَ سِنينَ.»(12) فرزند، هفت سال «آقا»، هفت سال «فرمانبردار» و هفت سال «وزير» (مشاور و همراه) است.
و نيز در روايتى ديگر مى‏فرمايد: «الغلام يلعب سبع سنين و يتعلم الكتابة سبع سنين و يتعلم الحلال و الحرام سبع سنين»(13) فرزندان هفت سال بازى مى‏كنند، هفت سال خواندن و نوشتن مى‏آموزند و هفت سال سوم را به آموختن آموزه‏هاى دينى درباره حلال و حرام مى‏گذراند. با دقت در ويژگى‏هاى اين سه مرحله، ظرافت و جذابيت اين سخن، مشخص مى‏گردد. 1- مرحله سيادت‏
اين مرحله، از آغاز ولادت شروع مى‏شود. البته نبايد چنين تصور كرد كه آغاز تربيت از همان تولد است، بلكه هفت سال نخستين، مرحله «خودمدارى» است. دورانى كه كودك مى‏بايست آزاد باشد رشد نمايد و مسئوليتى متوجه او نگردد. از اين‏رو در روايات آمده است كه: «هفت سال كودك را براى بازى رها سازيد و…»
اصولاً فرايند طبيعى رشد، هنگامى به خوبى و به دور از آسيب پيش مى‏رود كه فرزندان در نخستين هفت سال زندگى، از آزادى كافى براى بازى، خودشناسى و اعمال خواسته‏ها برخوردار باشند.
امام على(ع) مى‏فرمايد: «يُرخى الصبّىُ سَبْعاً ….»(14) تا هفت سالگى بر كودك سختگيرى نمى‏شود.
اين روايات بر اين نكته تأكيد دارند كه مرحله قبل از 8 سالگى، مرحله بازى است و بر پدران و مادران است كه بى‏هيچ فشار و اجبارى كودك را در بازى كردن آزاد بگذارند؛ جز بازى‏هاى خطرناكى كه والدين بايد كودكان را از آنها اجتناب دهند.
آقايى و بزرگى در اين سال‏ها، به معناى داشتن آزادى كافى براى با خود بودن و تجربه آزادانه تلخى و شيرينى‏ها است. والدين بايد به فرزندان فرصت و اجازه دهند كه آن‏گونه دوست دارند و خودشان تشخيص مى‏دهند، رفتار كنند. در اين مقطع سنى، شاخص‏ترين ويژگى كودكان، روح كنجكاوى است. اين روح و نداشتن درك روشنى از خوبى‏ها و بدى‏ها، كودكان را وادار مى‏كند تا خودشان، توانايى‏ها و محيط اطرافشان را بشناسند و از اين راه به شكوفايى، خوديابى و خودباورى برسند. 2- مرحله اطاعت‏
در مرحله اطاعت (هفت سال دوم تا چهارده سالگى) كودكان به علت درك ناتوانايى‏هاى جسمى و روانى خويش در مقابل بزرگترها به ويژه والدين خود روحيه تسليم گونه و اطاعت پذيرى دارند. علاوه بر اين، دوست دارند از آنها تقليد كنند و از ابراز پيروى از ديگران احساس لذّت مى‏كنند. براين اساس است كه پيامبر گرامى اسلام(ص) اين مرحله از عمر را دوره اطاعت ناميده‏اند.
از ابتداى اين دوره، آموزش رسمى به طور جدى نيز شروع مى‏شود. در اين دوران، برخلاف مرحله سيادت وكودكى، ديگر نبايد او را كاملاً آزاد گذاشت، بلكه بايد تمام اوقات وى تحت مراقبت منظم، برنامه‏ريزى شده و دقيق قرار گيرد، تا مسئله آموزش و تربيت او به خوبى پيش رود.
اگر كودك در هفت‏سال اول در شرايط مساعدى رشد كرده باشد، براى هفت سال دوم كه دوره اطاعت و فرمانبردارى و كسب تجربيّات مفيد است، آمادگى كافى خواهد داشت. از اين رو، در اين مرحله كه دوره آموزشهاى عمومى نيز مى‏باشد، بايد او را از جهت آداب و سنن اجتماعى، زندگى فردى، نظم و انضباط، عادتهاى پسنديده، صفات و سجاياى اخلاقى و فراگرفتن فنون و مهارتهاى مختلف مورد تربيت و آموزش قرار داد؛ زيرا رشد ذهنى، بالا رفتن قدرت حافظه، ظهور استعدادها، گرايش به زندگى اجتماعى، علاقه شديد به درك مجهولات و بسيارى اوصاف ديگر كه به تدريج در اين مرحله بروز مى‏كند، فرصت بسيار مناسبى براى ساختن شخصيت اخلاقى و انسانى كودكان است و والدين بايد با فراهم كردن مقدمات و امكانات لازم نسبت به سازندگى فرزندان خود در اين مرحله از هيچ كوششى دريغ نورزند. چنانچه كودكان در مرحله اطاعت تحت تربيت صحيح اسلامى قرار گيرند، به صفات اخلاقى زير آراسته خواهند شد.
1- اُنس به خدا و عادت به ذكر نام خدا در شروع كارها.
2- انجام عبادتهايى از قبيل نماز، روزه و….
3- فراگيرى قرآن و تلاوت آن.
4- آشنايى با احكام اسلامى از قبيل احكام طهارت، تطهير و نظافت و انجام آنها به طرز صحيح.
5 – رعايت ادب و احترام به بزرگترها و ابراز محبت به كوچكترها.
6- امانتدارى و رازدارى.
7- راستگويى و پرهيز از دروغ.
8 – پرهيز از حسادت و خيانت و…. 3- مرحله وزارت
پيامبر اكرم(ص) هفت سال سوّم زندگى را مرحله (وزارت) ناميده است. بيشتر روانشناسان بر اين باورند كه دوران نوجوانى از يازده يا دوازده سالگى آغاز و در سالهاى هفده يا هيجده سالگى پايان مى‏يابد، مى‏توان گفت كه قسمت اعظم مرحله وزارت، سنين نوجوانى را دربرگرفته و سرانجام به سنين جوانى (دوره زندگى استقلالى) منتهى مى‏گردد.
مربى شايسته كسى است كه دوران جوانى را شناخته و از وضع عقل و عواطف و احساسات جوانان و پايه‏هاى تربيتى آنان آگاه باشد تا بتواند برنامه‏هاى خويش را به موقع به اجرا بگذارد. در اين دوره، رشد جسمانى، عقلانى و عاطفى تكامل مى‏يابد. ناموزونى بين احساسات و عقل، بزرگترين مشكل را براى جوانان در پى دارد. در اين دوره كه دوره تشخص‏طلبى جوان است و به شدت ميل به استقلال دارد و تمايلات در اين دوره بيشتر است، وظيفه مربى است كه به اين تمايلات اعتدال ببخشد و غرايز سوزانى را كه زبانه مى‏كشند و هر لحظه ممكن است جوانى را طعمه حريق نمايد، مهار كند و جوان را از پرتگاه ارضاى نادرست غرايز نجات دهد و او را وزير و مشاور خويش قرار دهد؛ به دليل اين كه اين مرحله، هنگام شكوفايى فكرى و «خود مديرى» است. در اين مرحله عواملى چون مشورت كردن و تبادل افكار مى‏تواند در رشد عقلى جوان نقش مؤثر ايفا كند.
پيامبر اكرم(ص) اين مرحله را مرحله «وزارت» ناميده است، و ما با نگاهى به تاريخ درمى‏يابيم كه حتى در اين دوره، جوانان پست‏هاى حساس و مهمى نيز داشته‏اند، چنان كه پيامبر اكرم(ص) مسئوليتهاىِ ارشادى، آموزشى و اجرايى را به جوانان مى‏داد و از نيروهاى مؤمن و پرتلاش در جهت ترويج و توسعه اسلام و اداره جامعه اسلامى يارى مى‏جست.
«مصعب ابن عمير» را كه جوانى شايسته بود جهت ترويج اسلام به مدينه فرستاد تا قرآن و تعاليم دين را به مردم بياموزد و او از عهده اين مسئوليت به خوبى برآمد.
«معاذبن جبل» را براى تعليم و تربيت مردم مكه مأمور ساخت. «اسامةبن زيد» را كه نوزده‏سال داشت به فرماندهى سپاه عظيم اسلام در جنگ با روميان گماشت و همگان را به اطاعت وى مأمور ساخت.
و نيز اين مسئله، در انقلاب اسلامى ايران نيز به خوبى نمايان بوده و هست و همين جوانان بودند كه در تمام عرصه‏هاى نبرد حاضر بوده و حماسه‏ها و رشادتها از خود به يادگار گذاشته‏اند. مهم‏ترين روشهاى تربيتى در قرآن‏
روشهاى تربيت و تزكيه نفس در شريعت اسلام به طور كلى بر دو قسم است: قسمتى از آنها مربوط به خود انسان است، مانند: ياد مرگ و قيامت و مراقبه و محاسبه و انجام عبادات، مانند: نماز و روزه و تفكر و انديشيدن در موجودات نظام هستى و… كه تمام اينها تأثير خاص خود را در جهت تزكيه روح بشر دارد و بخشى از آن مربوط به افرادى است كه در پى تربيت و هدايت بشريت هستند، مانند رهبران دينى كه از روشهاى مختلفى از قبيل: انذار و تبشير، نصحيت، موعظه و اندرز بهره مى‏گيرند. گرچه اين قسمت با قسم اول بى‏ارتباط نخواهد بود؛ زيرا روشهاى يادشده در قسم اول را (مانند: ياد مرگو قيامت، مراقبه و محاسبه، تفكر) انسان به وسيله آموزشهاى انبياء و اولياء الهى مى‏آموزد و از سويى تصميم‏گيرنده در جهت تزكيه و تربيت خود انسان است كه قابليت لازم را براى بهره‏گيرى از نصايح و مواعظ رهبران الهى فراهم مى‏كند. در اينجا به جهت تبيين مطلب به هر دو روش از ديدگاه قرآن‏كريم اشاره مى‏كنيم. 1- روش الگويى‏
واژه «الگو» كه در زبان عربى به «اسوه» از آن تعبير مى‏شود، داراى معنايى وزين و پربار است. هر دو «الگو و اسوه» را مى‏توان هم به نمونه‏هاى انسانى اطلاق نمود و هم به شيوه و طرز عمل؛ يعنى مى‏توان گفت: فلان فرد اسوه يا الگوى سخاوت است و نيز مى‏توان گفت: سخاوت الگو و اسوه نيكويى است.
در لغتنامه دهخدا آمده است: «اسوه، پيشوا، مقتدا، قدوه، پيشرو، خصلتى كه شخص بدان لايق مقتدايى و پيشوايى مى‏گردد… نمونه پيروى و اقتدا، سرمشق.»(15) اين واژه در اصل به آن معناى حالتى است كه انسان به هنگام پيروى از ديگرى به خود مى‏گيرد و به عبارت ديگر همان تأسى كردن و اقتدا نمودن است. بنابراين، معناى مصدرى دارد، نه معنى وصفى.
نقش «الگو» در هر يك از علوم و فنون و كمالات انسانى اين است كه جوينده آن مى‏فهمد، وصول به اين هدف، همچنان كه براى او ميسر شد، براى من نيز ممكن است، و نيز از باب «ره چنان رو كه رهروان رفتند»، او را از ترديد و سرگردانى در انتخاب مناسبترين و نزديكترين راه، نجات مى‏دهد و موانع و پيچ و خمهاى دشوار و رموز موفقيت اسوه و مجموعه تجربه‏هاى راهگشاى او را در اختيار گرفته و در پيش روى خود قرار مى‏دهد. بنابراين، هر كس، در هر رشته و فنى كه به دنبال آن است اگر بخواهد در آن زمينه خاص، رشد كرده و مقامهايى كسب نمايد، انتخاب «اسوه و الگو» در آن رشته براى او، امرى اجتناب‏ناپذير و ضرورى است.
برنامه‏هاى عملى هميشه مؤثرترين برنامه‏هاست؛ زيرا عمل، حكايت از ايمان عميق انسان به گفتارش مى‏كند و سخنى كه از دل برآيد بر دل نشيند. چنان كه در روايت آمده است: «كونوا دعاة الناس باعمالكم و لاتكنوا دعاة الناس بألسنتكم» مردم را با رفتار خود به حق رهبرى كنيد، نه با زبان خويش. هميشه وجود الگوها و سرمشق‏هاى بزرگ در زندگى انسانها وسيله مؤثّرى براى تربيت و پرورش روحى آنان بوده است، به همين دليل، پيامبران و پيشوايان معصوم(ع)، مهم‏ترين قسمت هدايت و تربيت را با عملشان نشان مى‏دادند.
در قرآن‏كريم واژه «اسوه» سه بار به كار رفته: يك بار در مورد پيامبر اسلام(ص): «لَقَد كانَ لَكُم فى رَسُولِ اللّهِ اُسْوَة حَسَنَة..»(16) قطعاً براى شما در (اقتدا به) رسول خدا، سرمشقى نيكو است: براى آن كس كه به خدا و روز بازپسين ايمان دارد و خدا را فراوان ياد مى‏كند. و دو بار در مورد حضرت ابراهيم و پيروانش.(17)
قرآن‏كريم در بعضى آيات به پيامبر مى‏فرمايد: به ياد انبياى گذشته باش كه داراى صفات نيكو از قبيل اخلاص و صبر و مقاومت و شايستگى در عمل بودند يا اين كه مى‏فرمايد: همه انبياى از هدايت ما برخوردار بودند و از صالحان و شايستگان بودند، آن‏گاه بعداز ذكر آنها و صفاتشان مى‏فرمايد: بنابر اين به هدايت آنها اقتدا كن. «و اذكر عبادنا ابراهيم و اسحق و يعقوب اولى الايدى و الابصار انا اخلصناهم بخالصة ذكرى الدار انهم عندنا لمن المصطفين الاخيار و اذكر اسماعيل و اليسع و ذاالكفل و كلّ من الاخيار»(18) به خاطر بياور بندگان ما ابراهيم و اسحاق و يعقوب را صاحبان دستهاى (نيرومند) و چشمهاى (بينا) ما آنها را با خلوص ويژه‏اى خالص كرديم و آن يادآورى سراى آخرت بود و آنها نزد ما از برگزيدگان و نيكانند و به خاطر بياور اسماعيل و اليسع و ذوالكفل را كه همه از نيكان بودند. «و اذكر فى الكتاب موسى انه كان مخلصاً و كان رسولاً نبياً»(19) در اين كتاب آسمانى از موسى ياد كن كه او مخلص بود و رسول و پيامبر والا مقامى بود.
«واذكر فى الكتاب ادريس انه كان صديقاً نبياً»(20) در كتاب آسمانى خود از ادريس ياد كن كه او بسيار راستگو و پيامبر بزرگى بود.
«واذكر فى الكتاب اسماعيل انه كان صادق الوعد»(21) در كتاب آسمانى خود از اسماعيل ياد كن كه در وعده هايش صادق و رسول و پيامبر بزرگى بود. «و وهبنا له اسحق و يعقوب كلاًّ هدينا و نوحاً هدينا من قبل و من ذريّته داود و سليمان و ايوب و يوسف و موسى و هرون و كذلك نجزى المحسنين و زكريا و يحيى و عيسى و الياس كل من الصالحين و اسماعيل و اليسع و يونس و لوطاً و كلاًّ فضلنا على العالمين و من آبائهم و ذريتهم و اخوانهم و اجتبيناهم و هديناهم الى صراط مستقيم، اولئك الذين هدايهم اللّه فبهديهم اقتده…»(22) و اسحاق و يعقوب را به او (ابراهيم) بخشيديم، و هر كدام را هدايت كرديم و نوح را (نيز) قبلاً هدايت نموديم، و از فرزندان او داوود و سليمان و ايوب و يوسف و موسى و هارون را هدايت كرديم، و اين چنين نيكوكاران را پاداش مى‏دهيم، و (همچنين) زكريا و يحيى و عيسى و الياس هر كدام از صالحان بودند و اسماعيل و اليسع و يونس و لوط و هر يك را به جهانيان برترى داديم ، و از پدران آن ها و فرزندان آن ها و برادران آنها افرادى را برگزيديم، و به راه راست هدايت نموديم؛ آنها كسانى هستند كه خداوند هدايتشان كرده، پس به هدايت آنها اقتدا كن.
آرى، براى تربيت معنوى و تزكيه روحى مردم ذكر نمونه و اسوه امرى ضرورى است كه قرآن‏كريم به اين موضوع اهميت فوق‏العاده قايل شده است و كرارا به پيامبر اكرم مى فرمايد: به ياد پيامبران بزرگ باش كه برخوردار از اين صفات برجسته انسانى و واجد فضايل و مكارم روحى بودند؛ البته روشن است كه مقصود اصلى خطاب به مؤمنان و گروندگان به اسلام است كه درس مقاومت و پايدارى و اخلاص و اعتقاد و عمل را از انبيا بياموزند وگرنه پيامبر اكرم(ص) مقتداى تمام پيامبران و اوليا و معصومان(ع) است.
آدمى هميشه در پى آن بوده كه انسان‏هاى نمونه و ايده‏آل را در جهان بيرون، مشاهده كند و با الگو گرفتن از آنان، رفتارهاى فردى و اجتماعى خود را سامان دهد؛ زيرا آنچه كه انسان‏ها را در مسير پرورش استعدادهاى خويش و سير الى اللّه مدد مى‏رساند و پيشرفت و ترقى را ميسر مى‏سازد، پيروى آگاهانه از اسوه‏ها و الگوهاست؛ چون انسان الگو و نمونه، راه‏هاى پرخطر و صعب‏العبورى كه در پيش روى ديگر انسان‏هاست، به سلامت گذرانده و از پيچ و تابهاى آن و آفت‏هاى مسير، همراهان و دوستان راه، علل و نحوه شتاب گرفتن و يا كند شدن و ديگر مشكلات، به خوبى آگاه است. از اين‏رو، گفته‏اند: مدل‏سازى رفتارى و انتخاب الگو، يكى از نيازهاى اساسى انسان است.
خداوند متعال، كه خالق انسان است و بر تمامى نيازهاى وى آگاهى كامل دارد، با برانگيختن پيامبران از ميان خود مردم و معرفى پيشوايان معصوم )ع( و عالمان وارسته، اين نياز انسان را پاسخ گفته است. قرآن‏كريم نيز به صراحت تمام، پيامبر اسلام(ص) و را به عنوان الگو و اسوه معرفى نموده و مى‏فرمايد: براى شما در پيامبر(ص) تأسى و پيروى خوبى است، مى‏توانيد با اقتدا كردن به او خطوط زندگى خويش را اصلاح و در مسير صراط مستقيم قرار گيريد.
اصولاً يكى از روشهاى مهم تربيتى كه مورد تأكيد اسلام بوده و اكنون مورد توجه روانشناسان واقع شده است، «روش الگويى» است؛ يعنى الگوپذيرى از بزرگان در شئون مختلف زندگى.
امام صادق(ع) فرمود: «من دوست ندارم مسلمانى بميرد، مگر اين كه تمام آداب و سنن رسول خدا(ص) را ولو يكبار هم كه شده، انجام داده باشد.»(23)
الگوها، عامل تحرك انسان‏ها و پويايى حيات ايشان مى‏شوند و جامعه را از ايستايى و يا عقبگرد بازمى‏دارند: اسوه و الگو، قوه‏هاى خام و آرميده درون انسان را به فعليت درمى‏آورد و استعدادهاى نهفته را شكوفا مى‏سازد و از خمودى و خفتگى جلوگيرى مى‏نمايد.(24)
قرآن‏كريم بر تحرك آفرينى و تأثير بسزايى اسوه‏ها تأكيد بليغى دارد، تا آنجا كه علاوه بر ارائه اسوه‏هاى متعدد، به سبقت‏جويى در نيكى‏ها سفارش مى‏كند: «فاستبقوا الخيرات»(25) و نيز دعاى مؤمنان راستين و بندگان حقيقى خدا را بازگو مى‏نمايد كه از خدا خواهان مقام امامت متقين‏اند: «عبادالرحمن، كسانى‏اند كه مى‏گويند: خدايا، به ما از همسران و فرزندانمان آن ده كه مايه روشنى چشمان باشد و ما را پيشواى پرهيزگاران گردان.»(26)
اسوه‏ها، عامل پيشگيرى از انحرافها و خطاها بوده و با حضور چشمگير و مؤثر خويش، جوّى از ايمان و صلاح و پاكى پديد مى‏آورند كه خود به خود، اجازه ظهور جلوه‏هاى تباهى و انحراف را در جامعه نمى‏دهند. در تاريخ زندگانى پيشوايان و الگوهاى دين، بسيار اتفاق افتاده است كه انسانى بدكار آهنگ كارى پليد را داشته، اما در اثر مشاهده حالات و رفتار آموزنده و پرمعناى آنان به خود آمده و از زشتكارى و فسادانگيزى به سوى رفتار نيكو و خداپسند روى آورده است.
شايان ذكر است كه تأسى به پيامبر(ص) و ديگر اولياى الهى كه در قرآن به صورت مطلق آمده، تأسى و پيروى در همه زمينه‏ها را شامل مى‏شود و به راستى اگر پيامبر(ص) و ديگر اولياى الهى در زندگى ما «اسوه» باشند، در ايمان و توكلشان، در اخلاص و شجاعتشان، در نظم و نظافتشان، در زهد و تقوايشان، به طور كلى همه برنامه‏هاى زندگى‏مان دگرگون خواهد شد و نور و روشنايى سراسر زندگى ما را فراخواهد گرفت.
امروز، بر همه مسلمانان، به ويژه بر جوانان با ايمان و پرجوش، فرض است كه سيره پيامبر(ص) و اولياى معصوم(ع) را موبه مو بخوانند و به خاطر سپارند و آن نفوس مقدس را در همه چيز «قدوه» و اسوه خويش سازند كه مهمترين وسيله سعادت و كليد فتح و پيروزى همين است. بعضى از الگوهاى تربيتى در قرآن‏كريم
به رغم وجود عوامل محدودكننده انسان مانند وراثت، طبيعت و جامعه انسان مى‏تواند به اراده خود مسير خويش را برگزيند و از حصار عوامل محدودكننده در اطراف خود بيرون آيد؛ حتى اين توانايى را پيدا مى‏كند كه سرنوشت جديدى را براى جامعه و تاريخ خود رقم زند.
براى نمونه: قرآن‏كريم، همسر فرعون و حضرت مريم را به عنوان الگوهايى براى مؤمنان ذكر مى‏كند. آنان با وجود محيط ناسالم، طريق صلاح و رستگارى را برگزيدند.(27)
قرآن به تأثيرپذيرى انسان از محيط و شرايط گوناگون اذعان دارد و به او نسبت به تأثيرات آنها هشدار مى‏دهد. در مورد فرزند حضرت نوح (ع) خداوند به صراحت مى‏فرمايد: او از اهل تو نيست؛ زيرا به دليل متأثر شدن از عوامل محيطى ناصالح، از مسير صلاح و درستى خارج شده است.(28)
خداوند متعال به ستايش از جوانان «اصحاب‏كهف» مى‏پردازد كه با هجرت از محيط فاسد، خود را از عوامل محيطى ناسالم دور ساختند و ايمان خويش را حفظ كردند.(29)
مى‏توان گفت: اقدام شجاعانه سحره فرعون در زير پا گذاشتن موقعيت اجتماعى خود و ايمان آوردن به حضرت موسى(ع) الگوى توبه حقيقى براى ديگران مى‏شود.(30)
به جهت اختصار چند نمونه از الگوهاى قرآنى را ذكر مى‏كنيم:
* يوسف، قهرمان مقاومت در مقابل شهوت.(31)
* جوانان كهف، اسوه هاى مهاجرت در راه خدا براى رشد و هدايت.(32)
* اسماعيل، نماد تسليم در مقابل فرمان خدا.(33)
* ابراهيم، الگوى فطرت جويى، عادت گريزى و بت شكنى.(34)
* نوح، الگوى پايدارى و استقامت در تبليغ دين.(35)
* ايّوب، قهرمان صبر و تحمّل در شدايد روزگار.(36)
* داود جوان، نمونه شهامت و شجاعت در مبارزه با طاغوت.(37)
قرآن‏كريم در همه اين موارد مى‏فرمايد: «… اينان كسانى هستند كه خدا هدايتشان كرده است، پس به هدايت آنان اقتداكن….»(38) برترين الگوى تربيتى قرآن‏
قرآن‏كريم پيامبر اسلام(ص) را سرمشق و الگوى مطلق در همه ابعاد زندگى براى همه خداجويان و كسانى كه اعتقاد به رستاخير دارند، معرفى مى‏كند: «بى‏ترديد، براى شما در همه ابعاد (چه در صبر و مقاومت و چه در ديگر اوصاف و افعال نيكو) اسوه و الگوى نمونه در (اقتداى به) رسول خدا(ص) است. براى آن كه به ثواب خدا و روز قيامت اميدوار باشد و ياد خدا بسيار كند.»(39)
قرآن‏كريم پيامبر گرامى اسلام(ص) را به عنوان اسوه و الگوى تربيت مردم معرفى مى‏كند و از او به عنوان صاحب «خُلق عظيم» ياد نموده است: «و تو اخلاق عظيم و برجسته‏اى دارى»(40) در اين كه مقصود از «خلق عظيم» پيامبر اكرم(ص) چيست؟ اقوالى گفته شده است از جمله:
الف) تو بر دين بزرگى هستى كه دين اسلام است.
ب) تو متخلّق به اخلاق اسلام و بر طبع بزرگى هستى و حقيقت اخلاق آن است كه انسان نفس خود را به آن بيارايد.
ج) خلق عظيم صبر بر حق و بخشش وسيع و تدبير به اقتضاى عقل است.
د) عايشه گويد: اخلاق پيامبر متضّمن بود، آنچه كه در ده آيه اول سوره مؤمنون آمده است و كسى را كه خداوند ستايش كند بر اين كه اخلاق بزرگى دارد، ديگر بعد از آن ستايش، ستايشى نيست.
ه) خداوند خلق او را عظيم فرموده براى اين كه با اخلاقش با مردم معاشرت داشت و با قلبش جدا بود، پس ظاهرش با مردم باطنش با خدا بود.
آرى، پيامبر گرامى اسلام (ص) به سبب «خُلق عظيم» و «رحمة للعالمين» بودن، آينه مكارم اخلاقى براى همگان است، تا آنجا كه بارها مى‏فرمودند: «من فقط براى تكميل و تمام كردن مكارم اخلاق مبعوث گشته‏ام.»(41) و در آيه ذيل، خداوند در اوجى تماشايى، رسولش را به داشتن چشم محبت و رحمت و لطف همراه با شكيبايى با مؤمنان مى‏ستايد و به حبيب مهربانش، حضرت محمد(ص)، مباهات مى‏كند: بى‏ترديد، پيامبرى (حضرت محمد (ص)) از ميان خودتان (از پيكره خودتان) به سوى شما آمده است كه رنجهاى شما بر او به غايت ناگوار است.
قرآن‏كريم «لقد جاءكم رسول من انفسكم عزيز عليه ما عنتّم حريص عليكم بالمؤمنين رؤف رحيم»(42) رسولى از خود شما به سويتان آمد كه رنجهاى شما بر او سخت است و اصرار به هدايت شما دارد، و نسبت به مؤمنان رئوف و مهربان است، به اندازه‏اى پيامبراكرم براى هدايت و راهنمايى و رسيدن به سعادت مردم تلاش مى‏كرد و غمناك بود كه خداوند در قرآن در چند مورد به آن حضرت تسليت مى‏گويد و مى‏فرمايد: ناراحت و غمناك مباش، از جمله: «جان خودت را به خاطر شدت تأسف بر آنها از دست نده كه خداوند به آنچه انجام مى‏دهند عالم است.»(43)
«گويى مى‏خواهى خود را از غم و غصه به خاطر اعمال آنها هلاك كنى، اگر آنها به اين گفتار ايمان نياورند.»(44)
«گويى مى‏خواهى خود را هلاك نمايى كه چرا اينها ايمان نمى‏آورند»(45) اين اوصاف برجسته كه حرص بر هدايت و تربيت مردم و مهربانى نسبت به مؤمنين و ناراحتى از عدم ايمان كفار و منافقين است، فقط در قرآن براى پيامبر اكرم(ص) ذكر شده است.
قرآن كريم دستورات مختلفى به پيامبر اكرم(ص) مى‏دهدكه مقصود اصلى از آن دستورات، تربيت و تزكيه مردم است كه مردم با عمل كردن به اين دستورات و فرامين قرآن بتوانند به فضايل و مكارم اخلاق دست يابند.
نگاه معنادار پيامبر اكرم (ص) كه از سر عشق و علاقه به انسانها برمى‏خيزد، كافى است انسان را به حركت درآورد و در صف بلال و سلمان و ابوذرها بنشاند.
امام على(ع) مى‏فرمايد: «پيامبر (ص) هر روز يكى از مكارم اخلاقى خود را براى من آشكار مى‏ساخت و مرا به پيروى از آن امر مى‏كرد.»(46) 2- روش انذار و تبشير
يكى از روشهاى مؤثر در تربيت كه در قرآن كريم بدان اشاره شده است، «انذار و تبشير» است. مقصود از انذار بيم دادن و ترسانيدن از عواقب گناهان و اعمال زشت است و منظور از تبشير نويد دادن به رحمت و فضل الهى است.
واژه شناسان و همچنين مفسران، واژه «انذار» را به عنوان بيم دادن و آنچه مردم را در مورد عواقب سوء رفتارشان آگاه مى‏سازد، و «تبشير» را به عنوان آگاهى دادن يا نويددادن به رحمت و فضل الهى و پيامدهاى خوشايند رفتار تعريف مى‏كنند.(47) حتى زمانى كه پيامبران الهى (ع) به دليل سرپيچى مردم اندوهگين مى‏شدند، وحى آنها را متقاعد مى‏ساخت كه موظف نيستند مردم را به قبول رسالتشان وادار كنند؛ تنها رسالت آنها اطمينان از انتقال كلام خدا به مردم بود.(48)
زمخشرى در تفسير آيه 119 سوره بقره، مى‏گويد: پيامبران (ع) فقط وظيفه دارند مردم را از سرانجام و عاقبتشان آگاه سازند. بنابراين، پيامبر نمى‏تواند مردم را در ايمان به خدا مجبور سازد. چنان كه ذيل آيه شريفه نيز دلالت دارد كه به دليل ايمان نياوردن دوزخيان، از تو بازخواست نمى‏شود.(49)
مفسر بزرگ اهل سنت، فخررازى، در تفسير آيه 213 سوره بقره مى‏گويد: در اين آيه، واژه «مبشرين» پيش از «منذرين» آمده است؛ زيرا تبشير بسان پيشگيرى از بيمارى است، در حالى كه انذار همانند درمان بيمارى پس از وقوع آن است. بى‏ترديد هميشه، تبشير و پيشگيرى قبل از درمان ايفاى نقش مى‏كند.(50)
متفكر شهيد استاد مطهرى(ره) نيز در تفسيرى جالب از دو واژه «انذار و تبشير» مى‏فرمايد: تبشير مانند يك عامل جذب و جلب كننده (قائد) است كه مردم را به كسب پاداش فرامى‏خواند، اما انذار يك عامل سوق‏دهنده (سائق) است كه در عين آن كه مردم را بيم مى‏دهد تا از كيفر اجتناب كنند، آنها را به صراط مستقيم رهنمون مى‏سازد.
بنابراين، بشارت و انذار يا تشويق و تهديد، (انذار و تبشير) بخش مهمى از انگيزه‏هاى تربيتى را تشكيل مى‏دهد. انسان هم بايد در برابر انجام كار نيك تشويق شود و هم در برابر كار بد كيفر ببيند تا آمادگى بيشترى براى پيمودن مسير اول و گام نگذاردن در مسير دوم پيدا كند. تشويق به تنهايى براى رسيدن به تكامل اخلاقى فرد يا جامعه كافى نيست؛ زيرا انسان در اين صورت مطمئن است كه انجام گناه براى او خطرى ندارد. از طرفى انذارِ تنها نيز براى تربيت اخلاقى افراد مؤثر نيست، چون ممكن است روحيّه يأس و نااميدى چنان كه در زمان كنونى افراد روانى و مأيوس زياد شدند به وجود آورد.
قرآن‏كريم در وصف انبياى الهى مى‏فرمايد: «فبعث اللّه مبشرين و منذرين»(51) خداوند پيامبران را نويددهنده و بيم‏دهنده برانگيخت و نيز مى‏فرمايد: «و ما نرسل المرسلين الا مبشرين و منذرين»(52) ما انبيا را نفرستاديم، مگر در حالى كه نويددهنده و بيم‏دهنده بودند.
آرى، انبيا و رسولان الهى كه مربيان حقيقى و معلمان دلسوز بشر بودند از اين دو روش براى تربيت اخلاقى و روحى انسانها استفاده كرده‏اند. از نظر قرآن‏كريم انذار و ترسانيدن تنها در افرادى كه روح حقيقت‏طلبى و حقجويى در آنهاست اثر مى‏كند و در افراد معاند و لجوج تأثير ندارد. چنان كه قرآن‏كريم در چند آيه به اين مطلب تصريح مى‏كند: «انما انت منذر من يخشيها» همانا كسانى كه خشيت الهى دارند آنها را مى‏ترسانى و نيز مى‏فرمايد: «لينذر من كان حيّا» پيامبر به وسيله قرآن، كسانى را كه حيات انسانى دارند و قلب آنها سالم و پاك است مى‏ترساند. 3- روش موعظه و اندرز
قرآن‏كريم، يكى از روشهاى مؤثر در تربيت روحى انسانها را «موعظه و اندرز» مى‏داند و در بسيارى از آيات به آن سفارش نموده گرچه خود قرآن كتاب موعظه و اندرز است كه از طرف پروردگار براى شفاى بيمارى‏هاى درونى انسان و كسب فضايل اخلاقى نازل شده است. چنان كه قرآن‏كريم مى‏فرمايد: «يا ايها الناس قد جاءتكم موعظة من ربكم و شفاء لما فى الصدور»(53) اى مردم! اندرزى از سوى پروردگارتان براى شما آمده و درمان آنچه در سينه‏هاست؛ گرچه از اين موعظه قرآن فقط اهل تقوا و بهره‏مند مى‏شوند. «و موعظة للمتقين» اين تعبير در چهار مورد از قرآن آمده است.(54)
قرآن‏كريم پر از ارشاد و اندرز است. سراسر سوره لقمان و ديگر قصص قرآن، بيشتر جنبه پند و اندرز دارد. چنان كه لقمان حكيم براى تربيت فرزندش او را موعظه مى‏نمود: «اذ قال لقمان لابنه و هو يعظه»؛ زمانى كه لقمان به فرزندش گفت و حال اين‏كه او را موعظه مى‏كرد، اين چنين موعظه نمود: «يا بنى لاتشرك باللّه ان الشرك لظلم عظيم»(55) پسرم! براى خدا شريكى مگير، زيرا شرك ستمى بزرگ است.
خداوند پيامبر گرامى اسلام (ص) را مأمور به موعظه كرد: «قل انمّا اعظكم بواحدة ان تقوموا للّه مثنى و فرادى»(56) يعنى بگو: كه من شما را به يك موضوع پند مى‏دهم و آن اين كه چه دو نفر باشيد چه يك نفر براى خداوند كار كنيد.
حكمت بزرگ تربيت در موعظه و اندرزها نهفته است. «در شنيدن اثرى است كه در دانستن نيست.»(57) مستمع بايد پذيرا باشد و واعظ نيز خود الگوي عملى گفته‏هايش باشد. از اين‏روست كه موعظه امام على (ع) در «همام» چنان اثرى مى‏گذارد، كه پس از شنيدن صفات متقين مدهوش گرديده و به لقاى خدا مى‏پيوندد.
از ديدگاه قرآن‏كريم، انسان در سراسر عمر، به موعظه و پند و اندرز نيازمند است، چه نوجوان باشد چه عمر او زياد باشد. بنابراين قرآن موعظه لقمان به فرزند نوجوانش را چنين بيان مى‏كند: «پسرم! براى خدا شريكى مگير، زيرا شرك ستمى بزرگ است.»(58) همچنان كه موعظه خداوند به حضرت نوح را كه عمر طولانى داشت، نيز بيان مى‏كند.(59) 4- روش نصيحت و خيرخواهى‏
يكى از روشهاى مؤثر براى تربيت نفس كه قرآن بدان اشاره نموده است، روش «نصيحت و خيرخواهى» است. واژه «نصيحت» از ماده «نُصح» به معناى خلوص و بى‏غل و غش بودن است. «ناصح العسل» به معنى عسل خالص است و اين تعبير در مورد سخنانى كه از روى نهايت خلوص و خيرخواهى گفته مى‏شود به كار رفته است.
نصيحت و خيرخواهى و ارشاد ارائه راه رشد و هدايت به سوى آن است. اين عمل از وظايف پيامبران الهى و ائمه معصوم (ع) و مطلوب اولياء دين به شمار مى‏رود.
امام سجاد (ع) در فرازى از دعاى «مكارم الاخلاق» در مناجات خود با خداوند عرض مى‏كند: «وَاجْعَلْنى مِنْ أَهْلِ السَّدادِ وَ مِنْ أَدِلَّةِ الرَّشادِ؛ بارپروردگارا! مرا از ثابت قدمان و ملازمان حق و از راهنمايان به سوى رشد و فضايل اخلاقى قرار ده.»(60)
و نيز در دعاى «افتتاح»، بنده سالك از خدا اين چنين طلب مى‏كند: «اَللَّهُمَّ اِنَّا نَرْغَبُ اِلَيْكَ فى دَوْلَةٍ كَريمَةٍ تُعِزُّ بِهَا الاسْلامَ وَ اَهْلَهُ وَ تُذِلُّ بِهَا النِّفاقَ وَ اَهْلَهُ وَتَجْعَلُنا فيها مِنَ الدُّعاةِ اِلى طاعَتِكَ وَ الْقادَةِ اِلى سَبيلِكَ…؛ پروردگارا! دولت كريمه‏اى كه اسلام و اهلش را به وسيله آن عزت بخشى و نفاق و منافقان را به خاك مذلت نشانى، از تو مى‏طلبيم، و در آن حكومت ما را از داعيان و هدايتگران به طاعت خويش و از پيشوايان دعوت‏كننده به راه خود قرار ده.»
قرآن‏كريم انبيا و پيشوايان دينى را نصيحت كنندگان و خيرخواهان بشر معرفى مى‏نمايد كه در سوره «اعراف» قرآن‏كريم از چهار نفر آنها ياد مى‏نمايد: حضرت نوح (ع)؛ حضرت هود (ع)؛ حضرت صالح (ع)؛ حضرت شعيب (ع). حضرت نوح (ع) مى‏فرمايد: «ابلغكم رسالات ربى و انصح لكم» پيامهاى پروردگار را به شما مى‏رسانم و شما را نصيحت مى‏كنم.
حضرت هود (ع) گويد: «ابلّغكم رسالات ربى و أنا لكم ناصح امين»(61) رسالت‏هاى پروردگارم را به شما ابلاغ مى‏كنم و خيرخواه امينى براى شما هستم.
حضرت صالح (ع) گويد: «ياقوم لقد ابلغتكم رسالة ربى و نصحت لكم و لكن لا تحبون الناصحين»(62) اى قوم! من رسالات پروردگارم را به شما ابلاغ كردم و براى شما خيرخواهى را انجام دادم، ولى شما خيرخواهان را دوست نداريد.
حضرت شعيب (ع) گويد: «لقد ابلغتكم رسالات ربى و نصحت لكم»(63) من رسالات پروردگارم را به شما ابلاغ كردم و براى شما خيرخواهى نمودم.
آرى، پيامبران الهى براى آگاهى و آشنايى بشر به وظايف خويش و تربيت اخلاقى آنان، از نصيحت و خيرخواهى به عنوان يك روش استفاده نموده‏اند.
پيامبر گرامى اسلام (ص) انسانها را به نصيحت كردن يكديگر تشويق مى‏فرمايد: «ان اعظم الناس منزلة عندالله يوم القيامه امشاهم فى ارضه بالنصيحة لخلقه»(64) بزرگترين مردم از لحاظ مرتبه نزد خدا در روز قيامت كسى است كه براى نصيحت خلق در زمين بيشتر سعى و تلاش نمايد.
در روايتى از امام صادق (ع) نقل شده كه مى‏فرمايد: «يجب للمؤمن على المؤمن النصيحة له فى المشهد و المغيب»(65) بر مؤمن واجب است كه در حضور و غياب، خيرخواه مؤمن باشد و نيز مى‏فرمايد: «عليكم بالنّصح لله فى خلقه فلن تلقاه بعمل افضل منه»(66) بر شما باد به نصيحت كردن مخلوق براى رضاى الهى كه خدا را به عمل بهتر از آن ملاقات نكنى.
هدف از ارشاد و نصيحت، ارتقاى سطح تربيت و فرهنگ و ترويج فضايل اخلاقى و تعظيم شعائر است. گرچه برخاسته از ترك واجب يا ارتكاب كار حرامى نباشد، يعنى لازم نيست تا از شخصى گناه يا ترك واجبى سر زند كه به خاطر جلوگيرى از آن اين كار واجب شود. بلكه بيشترين هدف از اين عمل، پيشگيرى و ايجاد مصونيت در جامعه، نسبت به جرم و سرپيچى از وظيفه، محسوب مى‏شود، و همين نيز تفاوت آن با امر به معروف و نهى از منكر است. و اين كارى است بس شريف كه هم شكر زبان است و هم زكات دانش.
نكته‏اى كه تذكر آن ضرورى مى‏نمايد اين است كه برخى از مردم وقتى كار خطايى و يا عيبى را از كسى مشاهده مى‏كنند، در مقابل چشم ديگران آن را براى وى بازگو مى‏كنند و در جمع مردم به او تذكر مى‏دهند. اين شيوه، گذشته از اين كه آبروى او را برده و ساير افراد را كه ممكن است متوجه خطاى او نشده‏اند از عمل و رفتار او آگاه مى‏سازد و چنين امرى شايد از مصاديق اشاعه فحشاء هم محسوب شود نصيحت و تذكر را بى‏اثر ساخته و ممكن است موجب دشمنى و عداوت او نيز گردد. در حالى كه صرفنظر كردن از آن در آن هنگام و يادآورى آن در «پنهانى»، تأثير سخن را چندين برابر خواهد كرد، زيرا مربى با اين عمل، صداقت و دلسوزى خود را ثابت نموده و با جلب اعتماد او، به مقصود تربيتى خود نزديك مى‏شود.
امام عسكرى (ع) مى‏فرمايند: «مَنْ وَعَظَ أَخاهُ سِرّاً، فَقَدْ زانَهُ وَ مَنْ وَعَظَهُ عَلانِيَةً، فَقَدْ شانَهُ»(67) هر كس برادر دينى خويش را در پنهانى پند و اندرز دهد، مايه زينت او شده و كسى كه او را در حضور ديگران اندرز دهد، مايه خوارى او شده است.
اين نكته به ويژه در ارتباط والدين با فرزندان خود از اهميت بسزايى برخوردار است، زيرا پدر و مادر از هر كس بدين امر سزاوارترند كه در عين دلسوزى و مراقبت از حال فرزندان خود و هدايت و تذكر به موقع خطاهاى آنها، عيب‏پوش جوانان و نوجوانان خويش باشند و نقايص و خطاهاى آنان را، نزد هيچ جمعى برملا نكنند. 5 – وصيت به خير و حق‏
قرآن‏كريم، يكى از روشهاى مؤثر و مفيد در تربيت را مسئله «وصيت» دانسته است. وصّيت به عنوان يك روش تربيتى فقط در هنگام مرگ و آن هم براى تقسيم اموال و تعيين تكاليف به كار نمى‏رود، بلكه وصيت كه به معناى سفارش و خواستن بعضى از امور است، به صورت گسترده در شريعت اسلام براى بيان وظايف فردى و اجتماعى و رعايت مسايل اخلاقى به كار رفته است.
قرآن‏كريم از حضرت عيسى (ع) نقل مى‏كند: «و اوصانى بالصلوة و الزكوة ما دمت حيا»(68) خداوند به من وصيت و سفارش كرد كه تا وقتى زنده هستم، نماز بخوانم و زكات بپردازم.
خداوند به انسان سفارش مى‏كند كه «و وصيّنا الانسان بوالديه حُسناً»(69) با پدر و مادر خود به خوبى رفتار كند، ولى اگر آنها فرزندان خود را وادار كنند كه: «لتشرك بى ما ليس لك به علم فلا تطعهما»(70) آنچه را كه نمى‏دانند شريك خدا قرار دهند، در اين صورت نبايد از آنان اطاعت كند.
قرآن‏كريم مى‏فرمايد انسانها در قيامت در خسران و زيان هستند، مگر كسانى كه اهل ايمان و عمل صالح باشند و مردم را به حق و حقيقت و صبر و استقامت و فضايل اخلاقى و مكارم نفسانى توصيه كنند.(71)
پيامبر اكرم (ص) بسيارى از مسايل تربيتى و اخلاقى را به صورت وصيت بيان داشته‏اند. وصيّت‏هاى آن حضرت به تفصيل در كتاب «مكارم الاخلاق» مرحوم طبرسى درج شده است. از جمله وص پاورقي ها:پى‏نوشت‏ها: – 1. سوره يوسف، آيه 111. 2. سوره نحل، آيه 89. 3. لسان العرب، باب راء، ماده «ربو». 4. سوره حج، آيه 5. 5. سوره اسراء، آيه 24. 6. التحقيق، ج‏4، ص 36. 7. ژان ساتو، ترجمه غلامحسين شكوهى، مربيان بزرگ، انتشارات دانشگاه تهران، ص 13. 8. محمود صناعى، آزادى و تربيت، ص 46. 9. مناقب خوارزمى، ص 272. 10. سوره غافر، آيه 67. 11. سوره حديد، آيه 20. 12. مكارم الاخلاق، ص 222. 13. شيخ حر عاملى، وسائل الشيعه، ج 15، احكام اولاد، ص 194. 14. همان. 15. لغتنامه دهخدا، ج‏1، حرف «الف». 16. سوره احزاب، آيه 21. 17. سوره ممتحنه، آيه 4 و 6. 18. سوره ص، آيه 47 – 45. 19. سوره مريم، آيه 51. 20. همان، آيه 56. 21. همان، آيه 54. 22. سوره انعام،آيه 87 – 84 و 90. 23. سنن النبى، ص 15. 24. امام، الگوى امت، ص 59. 25. سوره مائده، آيه 48. 26. سوره فرقان، آيه 74 27. سوره تحريم، آيه 11 و 12. 28. سوره هود، آيه 46 – 42. 29. سوره كهف، آيه 26 – 9. 30. سوره اعراف، آيات، 113 و 120؛ سوره يونس، آيه 80 به بعد؛ سوره شعراء، آيه 38 – 46. 31. سوره يوسف، آيات 21 – 56. 32. سوره كهف، آيات 9 – 26. 33. سوره ابراهيم، آيات 35 – 41، سوره حج، آيه 51،43،42،26،58 سوره شعراء، آيات 69 – 92؛ سوره صافات، آيات 83، 113. 34. سوره ابراهيم، آيات 35 – 41، سوره حج، آيه 51،43،42،26،58 سوره شعراء، آيات 69 – 92؛ سوره صافات، آيات 83، 113. 35. سوره اعراف، آيات 59 – 64 ؛ سوره يونس، آيات 71 – 73 ؛ سوره نوح، آيات 1- 27؛ سوره هود، آيات 2 – 49 ؛ سوره صافات، آيات 75 – 82. 36. سوره نساء، آيه 163 ؛ سوره انعام، آيه 44 ؛ سوره انبياء، آيات 83 و 84 ؛ سوره ص، آيات 41 – 44. 37.سوره سبأ، آيات 4 – 13 ؛ سوره ص، آيات، 17 – 26؛ سوره انيباء، آيات 78 – 80 ؛ سوره بقره، آيه 251. 38. سوره انعام، آيه 90. 39. سوره احزاب، آيه 21. 40. سوره قلم، آيه 4. 41. حاج شيخ عباس قمى، سفينة البحار، ج‏1، ص 410. 42. سوره توبه، آيه 128. 43. سوره فاطر، آيه 8. 44. سوره كهف، آيه 6. 45. سوره شعرا، آيه 3. 46. نهج البلاغه، خطبه: 192. 47. مفردات راغب اصفهانى، ص 48 ؛ تفسيرالميزان، ج 2، ص 127. 48. سوره طه، آيه 2؛ سوره كهف، آيه 6، سوره شعراء، آيه 3، سوره نحل، آيه 82. 49. زمخشرى، كشاف، ج‏1،ص 182. 50. فخررازى، تفسيرالكبير، ج 6، ص 14. 51. سوره بقره، آيه 213. 52. سوره كهف، آيه 56. 53. سوره نازعات، آيه 45. 54. 55. سوره يونس، آيه 57. 56. سوره بقره، آيه 66 ؛ سوره آل عمران، آيه 138؛ سوره مائده، آيه 46؛ سوره نور، آيه 34. 57. سوره لقمان، آيه 13. 58. سوره سبأ، آيه 46. 59. استاد شهيد مطهرى، ده گفتار، ص 224. 60. سوره لقمان، آيه 13. 61. سوره هود. 62. صحيفه سجاديه، دعاى‏20، مكارم الاخلاق. 63. سوره اعراف، آيه 62. 64. سوره اعراف، آيه 68. 65. همان، آيه 93. 66. همان. 67. اصول كافى ، ج‏2، ص 258. 68. فروع كافى، ج 3، ص 296 – 297. 69. بحارالانوار، ج 74، ص 338. 70. تحف العقول، ص 368. 71. سوره مريم، آيه 31. 72. سوره عنكبوت، آيه 8. 73. همان. 74. سوره عصر، آيه 2 – 3. 75. سوره آل عمران، آيه 191؛ سوره رعد، آيه 3؛ سوره نحل، آيات 10 – 11 و 69 ؛ سوره غاشيه، آيات 17 – 20 ؛ سوره نبأ، آيه 6 – 16 . 76. سوره لقمان، آيه 27 ؛ سوره كهف، آيه 109. 77. سوره اعراف، آيه 146. 78. همان. 79. سوره آل عمران، آيه 191. 80. شرح دعاى سحر، ص 187. 81. وسائل الشيعه، ج‏11، ابواب جهاد نفس، باب 5، ح 1 ص‏153. 82. سوره ص،آيه 46. 83. همان، آيه 26. 84. بحارالانوار، ج‏6، ص 132- 133. 85. همان. 86. همان. 87. همان، ص 137. 88. همان، ص 135. 89. همان، ص 136. 90. همان، ج 16، ص 265. 91. سوره انسان، آيه 10. 92. بحارالانوار، ج 96، ص 356. 93. سوره توبه، آيه 81. 94. سوره طه، آيه 81. 95. بحارالانوار، ج 73، ص 77. 96. سوره مطففين، آيه 4. 97. بحارالانوار، ج 76، ص 190. 98. مستدرك، ج 1، ص 119. 99. بحارالانوار، ج 22، ص 530. 100. جامع السعادات ، ج‏3، ص 640. 101. غررالحكم. 102. حقايق، ص 304. 103. بحارالانوار، ج 17، ص 116. 104. اصول كافى ، ج‏2، ص 455. 105. سوره الرحمن، آيه 26. 106. غررالحكم، ص 385. 107. سوره بقره، آيه 284. 108. سوره انبياء، آيه 47. 109. سوره زلزال، آيه 8. 110. سوره نساء. 111. سوره كهف، آيه 49. 112. سوره آل عمران، آيه 30.