منظومه اهل دل

 

منظومه اهل دل

 

همه گریان تواند…

 نه فقط مسجدیان سر به گریبان تواند

نخل و چاه و شب و صحرا، همه گریان
تواند

 

دامنت با چه گنه سرخ شد از خون سرت

ای كه خلق دو جهان دست به دامان تواند

 

ای به خون خفته بگو كیسة خرمات كجاست؟

فقرا منتظر سفرة احسان تواند

 

كودكانی كه گرسنه همه رفتند به خواب

به عزیزان تو سوگند، عزیزان تواند

 

نخل‌ها در عطش اشك تو بردند به سر

چاه‌ها منتظر نالة پنهان تواند

 

اختران شیفتة حال نماز شب تو

كوه‌ها منتظر نغمة قرآن تواند

 

اشك مظلومی تو می‌چكد از دیدة ما

پاره‌های دل ما برگ گلستان تواند

 

آسمان‌ها همه گریند به مظلومی تو

عرشیان سوختة سینة سوزان تواند

 

گیسوی حور پریشان شده در باغ بهشت

نه فقط زینب و كلثوم پریشان تواند

 

نه دل «میثم» دلسوخته، ای جان جهان

هر چه دل هست همه زائر ایوان تواند

«غلامرضا سازگار»

 

 

فزت و رب‌الکعبه

مشتاق تو ماند آسمان، چشم‌به‌راه

مبهوتْ زمین است و زمان،
چشم‌به‌راه

 

این است بهشت، با ملک،
حورالعین

و آن: فاطمۀ تو، هم‌چنان
چشم‌به‌راه

***

خم کرد ز غصه، پشت دنیا را
تیغ

بر خاک نشاند فرق دنیا را
تیغ

 

جبریل ز غم کوفت به هم دست
دریغ

آن دم که شکافت فرق مولا
را تیغ

***

ای صبح به سجدۀ صلاتم
برسان

مشتاق لقایم و براتم برسان

 

خضر رَهم و تشنه میان
ظلمات

ای تیغ، به چشمۀ حیاتم
برسان

***

شد او همه «هو» فزت و رب‌الکعبه

گلگون شده رو، فزت و رب‌الکعبه

 

با بغض گلوگیر «وفی الحلق
شجی»

شد نغمۀ او: فزت و رب‌الکعبه

«سید مهدی حسینی»

 

 

قشون اشک

دوباره
سفرة اشک است و فیض ماه خودم

دوباره
نیمه شبی و بساط آه خودم

 

رسیدم
اول کاری که معترف بشوم

نشان به
کس ندهم نامة سیاه خودم

 

کسی به‌جز
تو خبردار نیست از حالم

میان
محکمه آرم که را گواه خودم؟

 

قشون
اشک فرستاده‌ام به درگاهت

ذلیل
عفو توام با همه سپاه خودم

 

به من،
تو راه نشان دادی و نفهمیدم

فقط
دویدم و رفتم به کوره‌راه خودم

 

 

چه ظلم‌ها
که نکردم به خود در این دنیا

چه چوب‌ها
که نخوردم من از نگاه خودم

 

حیا
نکردم و دنبال معصیت رفتم

شدم من
عبد فراری و دل‌بخواه خودم

 

چه صبر
داری و خسته نمی‌شوی از من

خودم که
خسته‌ام از این همه گناه خودم

 

تمام
ترس من این است مرگ من برسد

که پی
نبرده‌ام آن دم به اشتباه خودم

 

به دست‌های
خودم ساختم قفس‌ها را

ببین که
حبس شدم در میان چاه خودم

 

«به‌جز
حسین مرا ملجأ و پناهی نیست»

بگو به
من که: بیا بنده در پناه خودم

 

میان
قبر بگویم حسین و گریه کنم

دلم خوش
است به این اشک گاه‌گاه خودم

«رضا رسول‌زاده»

 


 

ای کاش…

ای کاش می‌شد با تو قرآن سر بگیرم

در آسمانیِ نگاهت پَر بگیرم

 

ای کاش می‌شد امشب ای قرآن ناطق

دست شما را جای قرآن سر بگیرم

 

ای کاش می‌شد لااقل یک‌بار در خواب

با دستِ آغوشم تو را در بر بگیرم

 

ای کاش پایم واشود در خیمه‌اش تا،

یک لقمه نان و عشق از دلبر بگیرم

 

ای کاش در تقدیر من امشب نویسند

پای تو را یک شب به چشم تَر بگیرم

 

ای کاش می‌شد تا برای سجده از تو

مُهری ز خاک تربت مادر بگیرم

 

تقدیرم ای کاش این شود با تو محرم

ده روز، روضه بر تنِ بی‌سر بگیرم

 

من عاشقم، خرده ز ای کاشم مگیرید

ای کاش‌ها را کاش از این در بگیرم

«موسوی علیمردانی»

 

عید صیام

گذشت ماه صیام و رسید عید صیام

کنیـد یکسـره بهـر نمـاز عید، قیام

 

اگرچـه رفت مـه روزه و مـه تسبیح

مبارک است به اهل صیام، عید قیام

 

شراب کوثـر و باغِ بهشت و جلوۀ یار

به روزه‌دار حلال و به روزه‌خوار
حرام

 

بـرات عفـو بگیریـد از خـدای کریم

که گشته عفو عمومی به دوستان اعلام

 

هزار حیف! دریغا! چه زود پایان یافت

مَهی که دست الهی به ما خوراند طعام

 

سلام بـاد بـه ماهی که بود ماه درود

درود باد به ماهـی که بود ماه سلام

 

سلام بـاد بـه ماهـی که بـود لیله
قدر

سلام بـاد بـه ماهـی که بـود ماه
تمام

 

سلام باد به ماهی که از نسیم خوشش

رسید بوی خداوند، دم‌بـه‌دم بـه مشام

 

بـه وسعت همـه عالـم برای مهمانان

گشـوده بـود خداونـد، سفــرۀ اطعـام

 

ثواب روزه خودش بود؛ بهتر از این
چیست؟

ز هـر کرامت و لطف و عنایت و اکرام

 

اگرچه مـاه خـدا بـود ایـن مَه پُر
فیض

بدان جلالت و قدر از علی گرفت طعام

 

سلام باد به ماهی که هر شبش دل ما

به «افتتاح» و «ابوحمزه» می‌گرفت
آرام

 

مَهـی کـه بود لیالیش بهترین شب‌هـا

مَهـی کـه بـود در ایـام، بهترین
ایـام

 

مَهی که هر شب و هر روز در بهشت وصال

خدای، ریخت شراب طهورتان در جام

 

مَه ولایت سبط نبی، امام حسن

مَه شهـادت مـولا علی، امـام همام

 

علی که ذات خـداوند بـود مـداحش

علی کـه بعـد پیمبـر امـام بـود امام

 

علی حقیقت قرآن، علی حقیقت دین

علی ولـی خـدا و وصـی خیـرالانام

 

علی معلـم آدم، علـی سفینـة نـوح

علی روان مسیح و علـی کلیم کلام

 

علی که مدح و ثنایش حقیقت توحید

علی که مهر و ولایش تمامی اسلام

 

علی فـروغ بـه جـان بشر دهد دائم

علی که رحمت موصولۀ خداست مدام

 

علی که ماه، سـلامش کند ز اوج سپهر

علی که مهر، به انگشت او سپرده زمام

 

نماز و روزه و حـج و زکات بـی‌او هیچ

کتـاب و دین و نبـوت از او گرفت قوام

 

نهاده بوسه، شجاعت به دست و بازویش

عبــادت همــۀ اولیــاش در هـر گـام

 

فقط نه اینکه به دام جهـان اسیر نشد

ببین بـه گـردن دنیـا نهـاد، مـولا
دام

 

چقـدر دور حـرم راه می‌روی «میثم!»

به طوف خانـۀ مـولا علـی ببند احرام

« غلامرضا سازگار»

 

گوش چاه

نیمه‌شبهای علی آکنده است

از مناجات و دعا و زمزمه

آسمان خانه‌اش بارانی‌است

هر سحر از غصه‌های فاطمه

باز هم می‌آید و در گوش چاه

مثل
هر شب، درد دلها کرده است

آه
می دانم علی با نان خشک

باز
امشب روزه را وا کرده است

«حمید
هنرجو»

 

 

ای
قبله‌گاه اولین

ای
قدس ای شهر خدا آزاد می‌خواهم ترا

معراج‌گاه
مصطفی آزاد می‌خواهم ترا

ای
قبله‌گاه اولین بهر رسول آخرین

از
سلطه صهیونیان آزاد می‌خواهم ترا

موسی
خجل زین قوم دون عیسی دلش لبریز خون

یعقوب
هر دم از خدا آزاد می‌خواهد ترا

باشد
سلیمان دل غمین، در دست خود دارد نگین

هر
دم ز رب‌العالمین آزاد می‌خواهد ترا

تو
شهر یک امت نه‌ای، مخصوص صهیون نیستی

اهل
کتاب و اهل دین آزاد می‌خواهد ترا

«حسین
نبی زاده»