درآمد:
تحولات سیاسی منطقه آشوب زده خاورمیانه، به ویژه در سوریه، عراق، بحرین و فلسطین و همچنین تلاش عربستان برای تقویت مناسبات با رئیس جمهور جدید آمریکا و سودای تشکیل ائتلاف ضدایرانی در جهت تضعیف محور مقاومت، از جمله موضوعاتیست که در گفتگو با دکتر رویوران کارشناس مسائل خاورمیانه به آنها پرداخته ایم.
*اولین سوال را درباره تغیییر و تحولات جنبش حماس آغاز میکنیم. پس از انتشار سند سیاسی جدید جنبش حماس، گمانهزنیهایی درباره نوع تغییرات و ماهیت سیاست های این جنبش در رسانهها مطرح شد. ارزیابی شما از سند جدید راهبردی حماس چیست؟
این سند از مجموعهای از ایدهها و موضعگیریها تشکیل شده و در مورد فلسطین و جایگاه دینی آن صحبت میکند و میگوید که حتی یک وجب از این سرزمین هم قابل واگذاری نیست. بر همین اساس هم از جهاد برای آزادسازی فلسطین از نهر تا بحر سخن میگوید.
اما در بخشهایی از این سند بدون اینکه موجودیت دشمن را در بقیه سرزمینهای اشغالی به رسمیت بشناسد، بحث مرحلهبندی آزادسازی فلسطین و امکان برپایی یک دولت فلسطینی در کرانه باختری نوارغزه و اراضی ۱۹۶۷ مطرح شده است. این نشان میدهد که تغییر خاصی در سند اتفاق نیفتاده، چون حماس قبلاً هم به آتشبس بدون شناسایی معتقد بود و شیخ احمد یاسین این مسئله را مطرح کرده بود.
این سند، به هر حال از سند قبلی که در سال ۱۹۸۸ تنظیم شده و در آن بسیاری از مسائل مغفول مانده و حماس موضع خود را روشن نکرده بود، دقیقتر است. این سند نشان میدهد که عده زیادی کارشناس روی آن کار کردهاند و حماس هم گفته که چهارسال روی آن کار کرده است، ولی بر اساس صلاحدیدشان در روزهای آخر فعالیت خالد مشعل به عنوان رئیس دفتر سیاسی حماس اعلام شد.
*آیا تعبیری را که در زمینه نرمش حماس عنوان می شود را قبول دارید؟ و آیا سند سیاسی جدید حماس را یک تغییر تاکتیک برای رسیدن به همان اهداف قبلی میدانید؟
اتفاقاً سئوال همین است که سند جدید سیاسی حماس یک تغییر تاکتیکی است یا یک تغییر استراتژیکی و راهبردی؟ من تصور میکنم حماس تغییر تاکتیک داده است. مجموعه شاخصهای موجود در این سند این موضوع را بهخوبی نشان میدهد. یکی از آنها پذیرش دولت به صورت مرحلهبندی در مرزهای ۱۹۶۷ است. تاکید بر اینکه مشکل ما با یهود نیست، بلکه با صهیونیستهای اشغالگر است، این هم میتواند بخش جدیدی از این تاکتیک شمرده شود.
بخش دیگر این تاکتیک این است که حماس را یک تشکل مقاوم فلسطینی معرفی میکند. براین اساس نادیده انگاشتن روابط حماس با اخوانالمسلمین میتواند تاکتیکی برای ایجاد زمینههای مصالحه و همکاری با دولت مصر باشد، زیرا تنها گلوگاه ورودی و خروجی غزه، در اختیار مصر است.
*سخنان رمضان عبدالله شلح، دبیرکل جهاد اسلامی درباره یومالنکبه و تایید آن از سوی حماس را چگونه ارزیابی میکنید؟
من تصور میکنم تغییری در سند و مواضع سیاسی حماس رخ نداده است. حماس همچنان در این سند بر مواضع خود در آزادسازی کل فلسطین از نهر تا بحر تاکید دارد؛ اما این موضعگیری حماس در پذیرش مرحلهبندی آزادسازی به صورت مستقیم هیچ مسئلهای ایجاد نمیکند و مشکلی ندارد. ما دیدیم که نتانیاهو این سند را پاره کرد و به زبالهدان انداخت. این نشان میدهد که سند از سوی طرف مقابل هم پذیرفته نشده است؛ اما این مسئله به صورت غیرمستقیم به کسانی که فقط معتقد به آزادسازی مناطق اشغالی ۱۹۶۷ هستند، کمک میکند.
تشکیلات خودگردان فلسطین به رهبری ابومازن معتقد است که این سرزمین باید از طریق گفتگو آزاد و دولت فلسطینی در آن تشکیل شود. ایجاد دولت فلسطینی در یک منطقه (۱۹۶۷) در چهارچوب راهبرد حماس یک مسئله نامأنوس است. اما در چهارچوب سیاستهای فتح که توافق اسلو و گفتگو و تعامل با دشمن را داشته، یک چهارچوب کامل برای این سازش است. به اعتقاد من چهارچوب سازشکارانه با صهیونیستها با این سند حماس به صورت ناخواسته تقویت خواهد شد. به همین دلیل است که جنبش جهاد اسلامی از این سند انتقاد میکند.
اما صحبتهای رمضان عبدالله شلح دبیرکل جهاد اسلامی در تایید حماس نشان میدهد که تغییر و تحول خاصی در حماس رخ نداده و حماس همچنان بخشی از مقاومت و یکی از گستردهترین پایگاههای مقاومت در فلسطین است.
این سند اشکالاتی هم دارد. در واقع نقطه سقوط جنبش فتح تغییر سند سیاسی این جنبش و پذیرش موجودیت اسرائیل و محدود کردن فلسطین به مرزهای ۱۹۶۷ بود. این اشکال چندان در باره حماس مطرح نیست، چون حماس این راه حل را نهایی نمیداند، بلکه آن را مرحلهای میداند. حماس آزادسازی سرزمین فلسطین را واجب میداند و هرگز واگذاری حتی یک وجب آن را به طرف صهیونیستی جایز نمیداند.
اشکال دیگر درباره این سند این است که چرا در انتخاباتی که از ابتدای اسفند در حماس آغاز شد، صاحبان همه پُستها انتخاب شدند، اما پُست رئیس دفتر سیاسی حماس در آن انتخاب نشد. این مسئله تا زمانی ادامه پیدا کرد که سند سیاسی حماس از سوی خالد مشعل اعلام شد و ظرف دو روز پس از آن انتخابات برگزار و اسماعیل هنیه به عنوان رئیس دفتر سیاسی جدید انتخاب شد. آیا این موضوع به انتخابات درونی حماس یا جایگاه خالد مشعل ارتباط دارد؟ آیا خالد مشعل برای راضی کردن طرفهایی این سند را اعلام کرد؟ آیا او تحت فشار عربستان یا قطر بوده یا خیر؟ همه این سئوالها و شبهات مطرح هستند.
در این زمینه نمیتوان بهطور کامل پذیرفت که خالد مشعل در ارائه این سند تحت فشار قرار نداشته است، چون با اعلام این سند برخی از کشورهای منطقه که همواره برای فعالسازی راه حل عربی تلاش میکنند، احساس کردند که این سند به فرآیند سازش عربی-اسرائیلی کمک خواهد کرد. در این زمینه هر چند که دفتر سیاسی فعلی و قبلی، هر دو این سند را قبول دارند، اما نشان میدهد که انتقال رهبری حماس از خارج ( خالد مشعل در قطر) به داخل (اسماعیل هنیه در غزه) تغییری در موضعگیری این جنبش ایجاد نکرده است و اسماعیل هنیه حمایت خود را از سند فعلی اعلام کرده است.
من در نهایت معتقدم امکان اینکه خالد مشعل سند جدید را تحت فشار قطر و عربستان سعودی تنظیم کرده باشد، وجود دارد، هر چند در چهارچوبی قرار گرفته که جنبش حماس از اصول و ثوابت خود عقبنشینی نکرده است.
*ارزیابی شما از تقویت رابطه عربستان با امریکا و رژیم صهیونیستی و امضای قراردادهای هنگفت تسلیحاتی و تجاری با امریکا چیست؟
خیلیها معتقدند که این اقدام عربستان در جهت تثبیت جایگاه عربستان برای زعامت جهان اسلام است. همچنین سعودیها برای ایجاد ائتلاف علیه ایران و محور مقاومت، با حضور آمریکا و کشورهای دیگر نشست ریاض را برگزار کردند. ایجاد یک ناتوی عربی- اسرائیلی-آمریکایی علیه ایران نیز یکی از اهداف مهم این نشست است.
البته من معتقدم آنچه که در ریاض رخ داد تغییر معادله نیست. درست است که عربستان سعودی موفق شد نمایندگان ۵۴ کشور عربی و اسلامی را در نشست جمع کند، اما این به این معنی نیست که توانست اهداف خود را محقق کند؛ چون آمریکا جمعاً ۴۶۰ میلیارد دلار قرارداد نظامی و تجاری با عربستان سعودی منعقد کرد، اما این قراردادها کاملاً در راستای اهداف و راهبردهای آمریکا هستند و نه اهداف سعودی. دونالد ترامپ پیش از این اعلام کرده بود که عربستان سعودی یک گاو شیرده است که باید از شیر آن استفاده کرد. ترامپ با این اقدام، مازاد تجاری عربستان سعودی را بهطور کامل برداشت کرد و در جهت ایجاد فرصتهای شغلی در آمریکا و بالا بردن نرخ رشد اقتصادی در آن کشور تا سه درصدی که وعده آن را داده بود، قرار داد.
اما نکته مهم در آخرین اظهارنظر ترامپ قبل از ترک عربستان سعودی این بود که اظهار داشت حاضر نیست به جای این کشورها وارد جنگ شود، بلکه حاضر است به این کشورها سلاح بدهد. وی تاکید کرد آمریکا به جای هیچ کسی در منطقه وارد جنگ نخواهد شد. این نکته نشان میدهد که آمریکا در پی پول اعراب است و نه چیز دیگر و در مقابل گرفتن پول آنها هم حاضر نیست حمایت مورد نظرشان را به آنها بدهد. قراردادهای فروش تسلیحات بیشتر جنبه نظامی دارند و ترامپ مانند یک تاجر وارد منطقه شده و با انعقاد این قراردادها سفر موفقی داشته است.
البته در ریاض، چند اظهارنظر ضد ایرانی از سوی ترامپ مطرح شد که تاریخ مصرف آن به همین سفر ختم میشود. او اعلام کرد که ایران حامی اصلی تروریسم و بر هم زننده امنیت در منطقه است. به اعتقاد من باور آمریکا این نیست. آمریکا میداند که در ۱۱ سپتامبر ۱۵ نفر از افراد مهاجم اهل عربستان سعودی بودند و ریشه تروریسم در این کشور است و اساساً به همین دلیل قانون جاستا را تصویب کرد. این مسائل نشان میدهند که آمریکا در واقع معتقد به این است که ریشههای تروریسم در منطقه در عربستان است، اما انعقاد قراردادهای هنگفت مالی و تسلیحاتی با عربستان ایجاب میکرد که مواضعی متناسب با خواستههای عربستان در ریاض مطرح شوند.
یادآوری میکنم که ترامپ گفته بود عربستان سعودی یک گاو شیرده است که باید آن را دوشید و زمانی هم که شیر آن تمام شد، باید سرش را برید و گوشت آن را کباب کرد.
*تحلیل شما از آخرین تحولات محور مقاومت در عراق و سوریه چیست؟
محور مقاومت در عراق و سوریه به پیروزیهای مهمی دست یافته است؛ بهویژه اینکه در موصل دیگر جز یکی دو محله مکان دیگری برای آزادسازی باقی نمانده است و امکان آزادسازی آن در چند روز آینده وجود دارد. همچنین حشدالشعبی در حال حرکت به سوی مرز با سوریه و در تلاش برای آزادسازی مناطق باقیمانده است. تسلط حشد الشعبی بر مرزها نیز باعث شده مسئله همکاری دولت عراق و سوریه در مبارزه با تروریسم مطرح شود. عراق در آستانه یک پیروزی بزرگ علیه تروریسم است. به نظر بنده بعد از موصل، تلعفر و حویجه آزاد خواهند شد و آزادسازی این دو منطقه به معنای از بین رفتن دو پایگاه اصلی داعش در عراق است.
در سوریه براساس اجلاس آستانه چهار و «مناطق کمتنش» عملاً توافق مهم و جدیدی رخ داده است. مناطق «کمتنش» اصطلاح جدیدی در فرهنگ سیاسی است. در گذشته از آتشبس یا منطقه امن و …نام برده میشد که واژههای تعریف شدهای بودند. مناطق چهارگانه در سوریه شامل ادلب در شمال، حماه، غوطه شرقی در اطراف دمشق و درعا در جنوب سوریه است.
در این مناطق یک طرف دولت است و یک طرف یا گروههای تکفیری تروریستی و یا گروههای مسلح به اصطلاح میانهرو هستند. در این مناطق با گروههای مسلح میانهرو آتشبس برقرار است و با گروههای تکفیری، جنگ جریان دارد. پس این مناطق را نمیتوان مناطق امن و یا آتشبس اعلام کرد. با گروهی آتش بس و با گروهی افزایش تنش جریان دارد.
یکی از مهمترین ویژگیهای این توافق این است که جنگ علیه تروریسم یک وظیفه همگانی است؛ یعنی حتی گروههای معارض دولت سوریه هم باید در روند مبارزه با تروریسم کمک کنند. در غوطه شرقی، جیشالاسلام اقدامی علیه جبهه النصره انجام داد که نشان دهنده پیامدهای اجرای این توافق است. به همین دلیل دولت سوریه هم اکنون فرصتی پیدا کرده است که منطقه بادیه را پاکسازی کند و در جنگ با گروههای تکفیری در کنار دیگر معارضان، این اقدام را دنبال کند. دولت سوریه در حال پاکسازی جاده دمشق-بغداد است و در حال حاضر تنها ۳۰ کیلومتر از آزادسازی این جاده تا مرز باقی مانده است. اگر دولت سوریه به آنجا برسد، به نیروهای حشدالشعبی عراق که از شمال به آنجا رسیدهاند ملحق خواهد شد و این یک پیروزی بزرگ برای ارتش سوریه است.
بمباران پیشقراولان در حال حرکت ارتش سوریه به دست نیروهای امریکائی نیز نشان میدهد که آمریکاییها در جنگ علیه تروریسم جدی نیستند، بلکه بر عکس، برای نیروهایی که بصورت جدی با تروریستها میجنگند، مشکلاتی را ایجاد کردهاند و در فعالیتهای آنها کارشکنی میکنند. بمباران نیروی هوایی آمریکا نشان داد که امریکا بیش از آنکه ضد نیروهای تکفیری تروریستی باشد در پی تسلط بر شرق سوریه است. در آن سوی مرز ۴۵۰۰ نفر در اردن آموزش نظامی دیدهاند و آمریکا آنها را با تانکهای سنگین مجهز کرده است. آمریکا به دنبال این است که این نیروهای آموزش دیده در اردن، از منطقه تنف که میان سوریه، عراق و اردن قرار دارد، وارد مرز شوند و مناطق مرزی را تحت کنترل بگیرند و مانع از رسیدن ارتش سوریه به ارتش عراق در نقطه صفر مرزی شوند. همه این اقدامات نشان میدهد که آمریکا در حال حاضر برنامه سیاسی خاصی را دنبال میکند و در تلاش برای بازتولید طرح شش سال پیش خود در سوریه است.
آمریکا قبلاً به دنبال آن بود که با تغییر نظام در سوریه، ارتباط ایران و عراق با لبنان و فلسطین را قطع کند؛ اما چون در این زمینه شکست خورد، اینک تلاش میکند شرق سوریه را از کردها بگیرد و با در اختیار گرفتن غرب عراق، ارتباط میان شرق و غرب محور مقاومت را قطع کند.
*تحلیل شما از آخرین تحولات بحرین و حمله به منزل شیخ عیسی قاسم در منطقه الدراز چیست؟
اقدام دولت بحرین در حمله به افراد متحصن در خانه شیخ عیسی قاسم قطعاً با چراغ سبز آمریکا انجام شد. دیدار اخیر حمد آل خلیفه پادشاه بحرین با ترامپ در عربستان سعودی، مقدمهای بود که طی آن آمریکا دست این رژیمهای استبدادی را برای هرگونه سرکوب در منطقه باز بگذارد. قیام فعلی در بحرین از شش سال پیش آغاز شده و دولت بحرین هنوز موفق به مهار این قیام هنوز نشده است.
دولت بحرین با دعوت از نیروهای عربستان و امارات و جذب هزاران مزدور از پاکستان و کشورهای دیگر تا کنون نتوانسته این قیام را مهار کند؛ لذا دولت آل خلیفه سعی میکند با حمله به منزل شیخ عیسی قاسم و بازداشت او که قبلاً خلع تابعیت شده است، قیام را متوقف کند. البته آلخلیفه اشتباه بزرگی را مرتکب شد. آنها فکر میکردند با بازداشت شیخ علی سلمان از رهبران قیام ۱۴ فوریه این قیام قابل مهار است، اما این اتفاق رخ نداد. شیخ علی سلمان، رئیس جمعیت الوفاق بحرین یعنی بزرگترین تشکل سیاسی در این کشور است. نیمی از اعضای پارلمان هم از همین تشکل سیاسی هستند. بازداشت شیخ عیسی قاسم هم نه تنها قیام را متوقف نمیکند، بلکه آن را شعلهورتر خواهد کرد.
شیخ عیسی قاسم بزرگترین مرجع دینی در بحرین است و هرگونه برخوردی با وی عملاً برخورد با احساسات دینی اکثریت مردم بحرین است. بر این اساس، حمله به منزل شیخ عیسی قاسم و بازداشت افراد خانواده وی، هزینه بسیار سنگینی برای رژیم آل خلیفه دربر خواهد داشت. در پی این رویداد، علمای بحرینی فتوا دادند که مردم در حمایت از شیخ عیسی قاسم به صورت کفنپوش به میدان بیایند. این مسئله به گسترش قیام منجر خواهد شد و برنامهریزی دولت برای مهار بحران نتیجه معکوس خواهد داشت.
*پیشبینی شما از پیامدهای احتمالی سفر ترامپ به منطقه چیست؟
ترامپ فردی نژادپرست و ضداسلام است. تلاش عربستان سعودی برای تغییر وجهه ترامپ به «مجاهد اکبر» در دفاع از اسلام و مسلمین واقعاً برای بسیاری از کسانی که از حقایق باخبرند شبیه به یک شوخی است. همچنین ترامپ در عربستان، داعش و حزبالله و حماس را گروههای تروریستی خواند که عملاً رشوه عربستان به اسرائیل بود.
از سوی دیگر بحث فلسطین کاملاً مشخص و مهم است. این سرزمین از ۷۰ سال پیش اشغال شده و رژیم صهیونیستی در این سرزمین اعلام موجودیت کرده است. نادیده گرفتن واقعیتهای تاریخی و وجود یک ملت ۱۳ تا ۱۴ میلیونی فلسطینی اصلیترین علل ادامه بحران در منطقه است.
البته برخی تصور میکنند که ترامپ در سفر منطقه طرحهایی را در زمینه ازسرگیری گفتگوها و مکانیسمی را برای حل بحران بر اساس طرح دو دولتی مطرح کرده است، اما کسی که با شهرک سازی موافق است و راهحل دو دولت را تنها راهکار نمیداند، نمیتواند در خدمت فلسطینیها قرار گیرد. اینکه شعار بدهند که قرار است با حضور نماینده آمریکا برای حل مسئله فلسطین به مدت ۱۲ تا ۱۸ ماه گفتگوهائی انجام شوند، در حد حرف است و جز وقتکشی در مسئله فلسطین چیزی دیگری نیست.
در مورد فلسطین در گذشته هم گفتگوهائی صورت گرفتهاند، ولی اسرائیل هیچگاه تمکین نکرده است. از توافق اسلو تا کنون ۲۴ سال گذشته، اما هیچ راه حلی برای مسئله فلسطین پیدا نشده است.
*با تشکر از فرصتی که در اختیار مجله “پاسدار اسلام” قرار دادید.
سوتیترها:
۱٫
سند راهبردی جدید حماس اشکالاتی هم دارد. در واقع نقطه سقوط جنبش فتح تغییر سند سیاسی این جنبش و پذیرش موجودیت اسرائیل و محدود کردن فلسطین به مرزهای ۱۹۶۷ بود. البته این اشکال چندان در باره حماس مطرح نیست، چون حماس این راه حل را نهایی نمیداند، بلکه آن را مرحلهای میداند
۲٫
نکته مهم در آخرین اظهارنظر ترامپ قبل از ترک عربستان سعودی این بود که اظهار داشت حاضر نیست به جای این کشورها وارد جنگ شود، بلکه حاضر است به این کشورها سلاح بدهد. وی تاکید کرد آمریکا به جای هیچ کسی در منطقه وارد جنگ نخواهد شد. این نکته نشان میدهد که آمریکا در پی پول اعراب است و نه چیز دیگر
۳٫
آمریکا قبلاً به دنبال آن بود که با تغییر نظام در سوریه، ارتباط ایران و عراق با لبنان و فلسطین را قطع کند؛ اما چون در این زمینه شکست خورد، اینک تلاش میکند شرق سوریه را از کردها بگیرد و با در اختیار گرفتن غرب عراق، ارتباط میان شرق و غرب محور مقاومت را قطع کند.