فرهنگ شهادت‌طلبی و نقش آن در دفاع مقدس | حجت‌الاسلام عسکری اسلامپور کریمی

 

مقدمه

در طول یک و نیم قرن گذشته به علت ضعف حاکمان وقت و استفاده نکردن از توان و قدرت مردم، نیروی نظامی ایران در همه جنگ‌هایی که دشمنان بر ایران تحمیل کردند، شکست خورد و در برخی از موارد مجبور به عقب‌نشینی و واگذاری بخشی از خاک کشور عزیزمان به بیگانگان شد. از زمان فتحعلی شاه قاجار، ایران در اکثر جنگ‌ها با شکست مواجه شد و یا نتوانست به پیروزی قابل توجهی دست پیدا کند.

‏ایران در دو جنگ بزرگ با همسایه شمالی خود (روسیه تزاری) شکست خورد. ‏روس‌ها که به سلاح‌های جدید مجهز بودند با عبور از آسیای مرکزی و قفقاز، نیروهای پراکنده ایران را به‌آسانی شکست دادند و عهدنامه‌های گلستان در سال ۱۱۹۲ (۱۸۱۳میلادی) و ترکمن­چای ۱۲۰۹ (۱۸۲۸ میلادی) را بر فتحعلی شاه تحمیل کردند. بریتانیا نیز در همین دوره با استفاده از ضعف ایران بخش‌هایی از جنوب کشور را از حاکمیت ایران جدا کرد. ایران نیز پس از این جنگ‌ها ناچار شد امتیازات اقتصادی زیادی را به روسیه و بریتانیا واگذار کند که این امتیازات نفوذ این دو کشور استعمارگر را بیشتر و ایران را ضعیف‌تر  کرد.‏ شکست ایران در دوره اول جنگ‌های ایران و روسیه، بزرگ­ترین شکست ایران در تاریخ معاصر است و شکست‌های بعدی نیز تا حدودی متأثّر از این شکست بودند.

‏در جنگ جهانی اول نیز یک بار دیگر ارتش ایران در مقابله با دشمنان نتوانست از خاک کشور دفاع کند و بخش‌هایی از خاک ایران توسط روسیه، انگلیس و عثمانی اشغال شد.

‏در جنگ جهانی دوم نیز ارتش به ظاهر قدرتمند رضا شاه، در ظرف مدت کوتاهی شکست خورد و بخش‌هایی از شمال و جنوب کشورمان به اشغال ارتش شوروی سابق و انگلیس درآمد و پس از سه روز ارتش ایران رسماً تسلیم شد.

‏پس از پیروزی انقلاب اسلامی، رژیم بعث عراق با تحریک و تشویق غرب در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ به ایران حمله کرد. در این جنگ نابرابر، قدرت‌های بزرگ و بسیاری از کشورهای منطقه به‌طور همه جانبه از رژیم بعثی عراق پشتیبانی ‌کردند و کمک‌های مالی، تسلیحاتی و اطلاعاتی زیادی را دراختیار رژیم عراق گذاشتند و حتی از نفوذ خود در سازمان‌های بین­المللی نیز برای حمایت از این کشور استفاده ‌کردند.

در حالی که نظام نوپای جمهوری ایران به دلیل از هم­پاشیدگی ارتش و عدم هماهنگی بین ارتش و سپاه و نیروهای انقلابی فاقد ساختار و آموزش بود و آمادگی دفاع از کشور را نداشت. علاوه بر این، ابوالحسن بنی‌صدر، رئیس‌جمهور بی‌کفایتی که فرماندهی کل قوا را نیز دراختیار داشت با مخالفت‌های خود مانع دفاع نیروهای مسلح و جلوگیری از هجوم دشمن برای اشغال بخش­های مرزی مانند خرمشهر و آبادان و… می‏شد.

هشت سال دفاع مقدس، حماسه­ای شگفت، ژرف و پیروزی بی‌نظیر کشورمان در طول یک و نیم قرن گذشته است که باعث شگفتی و حیرت جهانیان شد. بی­شک در این حماسه بزرگ عوامل مختلفی نقش داشتند که مهم­ترین آنها روحیه شهادت‌طلبی رزمندگان باغیرت ایران اسلامی است. شهادت‌طلبی ریشه در اسلام و قرآن دارد و ملتی که شهادت را سعادت می‌داند، همواره پیروز است.

هشت سال جنگ توأم با تحریم، تهدید و برتری سخت‌افزاری نیروهای عراقی با برتری نیروهای ایرانی در جبهه نرم‌افزاری و روحیه شهادت‌طلبی و پیروی از فرهنگ شهادت با پیروزی نظام جمهوری اسلامی همراه گردید.

در این نوشتار مروری  بر فرهنگ شهادت‌طلبی و نقش آن در دفاع مقدس خواهیم داشت.

 

 مفهوم‌شناسی «شهادت و شهادت‌طلبی»

شهادت که قرآن کریم از آن، به «قُتِلَ فی سَبِیلِ اللَّهِ» یاد کرده است، مرگی است که شخص مؤمن، آگاهانه و با اختیار خویش در راه رسیدن به اهدافی که از منظر دین، مقدس شمرده شده‌اند، برمی­گزیند.

شهادت طلبی مفهومی فراتر از آمادگی برای شهادت است. با دقت در این اصطلاح درمی­یابیم که شهادت طلبی، علاوه بر آمادگی برای شهادت، معنای عشق و علاقه به این مفهوم را در خود دارد که زندگی فرد با شهادت پایان پذیرد.

شهادت طلبی از تعبیرهایی چون «طلب شهادت» گرفته شده است که اهل بیت «ع» در آشکار ساختن میزان عشقشان‌ به شهادت در راه خدا بیان داشته‌اند. پیامبر اکرم«ص» فرمودند: «مَن طَلَبَ الشَّهادَه صادِقا اُعطِیَها، و لَو لَمْ تُصِبْهُ: هر که به‌راستى خواهان شهادت باشد، ثواب آن به او داده مى‌شود، هر چند به شهادت نرسد.»(۱)

امام صادق«ع» در باره «شوق شهادت» فرمودند: «وَاللّهُ مامِنّا اِلاّ مَقتُولٌ شَهید: به‌خدا سوگند هیچ‌یک از ما نیست، مگر اینکه کشته و شهید مى‌شود.»(۲)

امام علی«ع» در باره «حبّ شهادت» فرمودند: «و اِنّ اَحَبَّ ما اَنا لاقٍ اِلىَّ المَوت: اکنون دوست‌داشتنی‌ترین چیزى که آرزو می‌کنم، مرگ است.»(۳)

ودر نهج‌البلاغه در باب «انس با شهادت» فرمودند: «واللّه لأبنُ ابیطالب آنسُ بِالمَوتِ مِنَ الطفلِ بثَدى امّه: سوگند به خدا، انس و علاقه فرزند على بن ابى طالب«ع» به مرگ در راه خدا، از علاقه طفل به پستان مادر بیشتر است.»(۴)

و در باب «حرص ورزیدن بر شهادت» فرمودند:« اِحرِص عَلَى المَوتِ تُوهَبُ لَکَ الحیَاهُ بر مرگ حریص باش تا حیات را به ارث برى.»  (۵)

بنابراین «شهادت طلبی»، عشق و اشتیاق به شهادت در راه خداست و نه تنها آمادگی برای آن.

 

جایگاه مکتبى شهادت

شهادت در آینه آیات

آیاتی از قرآن کریم «شهادت در راه خدا» را سبب تَقَرَبُ اِلیَ اللّه و لِقای الهی که کمال نهایی انسان و هدف آفرینش اوست، معرفی می‌کند. این بزرگ‌ترین ملاک برای ارزش‌گذاری افعال اختیاری انسان است. آیات زیر مبین مطلب‌اند:

  1. «وَ لَئِن قُتِلْتُم فی سَبیلِ اللّهِ أَو مُتُّم لَمَغفِرَهٌ مِنَ اللّهِ وَ رَحمَهٌ خَیرٌ مِمّا یَجمَعُون: اگر در راه خدا کشته شوید یا بمیرید، به آمرزش و رحمت خدا رسیده‌اید که این از تمام آنچه (کافران) جمع‌آوری می‌کنند، بهتر است.» (آل‌عمران/ ۱۵۷)

این آیه شریفه، شهادت را سبب وصول به رحمت و مغفرت الهی می‌داند؛ مغفرتی که خدا برای انسان در صورت اطاعت بی چون و چرا واجب کرده است. شهادت هم اوج اثبات اطاعت با فدای جان است.

  1. «وَ مَن یُقاتِل فی سَبیلِ‌اللّهِ فَیُقتَل أَو یَغلِب فَسَوفَ نُوتیهِ أَجرًا عَظیمًا: و آن کس که در راه خدا پیکار کند و کشته شود یا پیروز گردد، پاداش بزرگی به او خواهیم داد.» (نساء/ ۷۴)

این آیه شریفه بیان می‌کند که شهادت عملی است که استحقاق اجر عظیم دارد. قرآن کریم از کمتر عملی این گونه تعبیر کرده است و این ارزشی بودن شهادت را نشان می‌دهد.

  1. «وَ الَّذینَ قُتِلُوا فی سَبیلِ اللّهِ فَلَن یُضِلَّ أَعمالَهُم سَیَهدیهِم وَ یُصلِحُ بالَهُم وَ یُدخِلُهُمُ الجَنَّهَ عَرَّفَها لَهُم: و کسانی که در راه خدا کشته شدند، خداوند هرگز اعمالشان را از بین نمی‌برد، بلکه به‌زودی آنان را هدایت و کارشان را اصلاح می‌کند و آنها را در بهشت که اوصاف آن را برای آنان بازگو کرده است، وارد می‌کند.» (محمد/ ۴-۶)

آیات یاد شده برای شهدا چندین خصوصیت را اثبات می‌کنند:

  1. محفوظ بودن اعمال صالح آنها از بطلان و نابودی؛
  2. هدایت به سوی منازل سعادت و کرامت در جوارِ خدا؛
  3. اصلاح حال آنها و جبران کاستی‌های عملی آنها با مغفرت و عفو گناهانشان تا شایسته بهشت گردند. این معنا از تعبیر « یُصلِحُ بالَهُم» برداشت می‌شود.

وقتی این آیه شریفه را به آیه ۱۶۹ سوره آل عمران: «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فی سَبیلِ اللّهِ أَمواتًا بَل أَحْیاءٌ عِندَ رَبِّهِم یُرزَقُونَ» بیفزاییم، معلوم می‌شود که مراد از «اصلاح بال» کشته شدگان راه خدا، زنده کردن ایشان به حیاتی پاک و طیب است تا برای حضور در نزد پروردگارشان لایق شوند؛ حیاتی که با کنار رفتن پرده‌ها (و لقاء حق) حاصل می‌شود.(۶)

با ویژگی‌هایی که در این آیات برای شهید ذکر شده‌اند، آشکارا ثابت می‌شود که شهادت از بزرگ‌ترین افعالی است که انسان را به هدف خلقت و کمال نهایی­ می‌رساند. در اثبات این حقیقت، افزون بر آیات قبل، آیات دیگری نیز وجود دارند.(۷)

 

شهادت در آینه روایات

در منابع اصیل روایی اسلام، از شهادت در راه خدا  به عنوان بالاترین نیکی‌ها تعبیر شده است.

پیامبر اسلام«ص» می‌فرمایند: «فَوقَ کُلِّ ذِی بِرٍّ برٌّ حَتّی یُقتَل الرَّجُلُ فِی سَبیلِ اللّهِ فَإذا قُتِلَ فِی سَبِیلِ اللّهِ فَلَیسَ فَوقَهُ بِرٌّ: بالاتر از هر عمل نیکی، عمل نیکوی دیگری وجود دارد تا آنکه مرد در راه خدا کشته شود و وقتی در راه خدا کشته شد، دیگر بالاتر از آن، عمل نیکی وجود ندارد.»(۸)

در روایات بسیاری نیز شهادت در راه خدا عامل آمرزش و تکفیر گناهان معرفی شده است. امام صادق«ع» فرمودند: «مَن قُتلَ فى سَبیل اللّه لَم یَعرّفه اللّه شَیئا مِن سَیِّئاته: هر که در راه خدا کشته شود، خداوند چیزى از گناهانش را به او نمی‌شناساند.»(۹)

همچنین در کلام گهربار امام علی«ع»، کشته شدن در راه خدا، «برترین و شریف‌ترین مرگ‌ها» معرفی شده است: «اِنّ اَکرَمَ المَوت القَتل، اِن اَفضَل المَوت القَتل: همانا گرامی‌ترین مرگ کشته شدن است، همانا برترین مرگ کشته شدن است.»

همچنین از پیامبر اسلام«ص» نقل شده است: «اَشرَفَ المَوت قتِلَ الشَهادَه: شرافتمندانه­ترین مرگ، شهادت است.»(۱۰)

در برخی از روایات قطره خونی که از شهید بر زمین ریخته می‌شود، محبوب‌ترین چیزها نزد خدا دانسته شده است.

امام سجاد«ع» فرمودند: «ما مَن قَطرَهُ اَحِبُّ اِلىَ اللّه عَزَّ وَ جَل مَن قَطرتین: قَطره دَمُّ فى سَبیلِ اللّه وَ قَطرهُ دَمعَهُ فى سَوادِ الَلَّیل لایُریدُ بِها العَبدِ اِلّا اللّه عَزّ وَ جَل؛ امام سجاد«ع» می‌فرمایند: «هیچ قطره‌اى نزد خداى متعال محبوب‌تر از دو قطره نیست. قطره خونى که در راه خدا ریخته شود و قطره اشکى که بنده در دل شب تار براى خداى عزّ و جلّ می‌ریزد.»(۱۱)

بنابراین، در دین اسلام، شهادت در بالاترین درجه محبوبیت قرار دارد و از بهترین اعمال نزد خدای سبحان شمرده می‌شود.

 

جایگاه مکتبی شهادت‌طلبی

تاریخ فریقین(شیعه و سنّی) گواه این مدعاست که همه حضرات معصومین«ع» مشتاق شهادت بودند و به این شرافت دست یافتند. سرانجام زندگی آخرین آنها، حضرت حجت«عج» نیز شهادت است.

از امام صادق«ع» روایت شده است: «وَ اللّهِ ما مِنّا إلاّ مَقْتُولٌ شهیدٌ: به خدا سوگند که هیچ‌یک از ما اهل بیت نیست، مگر این که کشته می‌شود و به شهادت می‌رسد.»(۱۲)

با اندک مروری بر سخنان آن بزرگواران درباره شهادت در راه خدا با تمام وجود می‌توان شدیدترین اشتیاق را در آنان نسبت به این مقام رفیع لمس کرد. آنان که گل سرسبد عالم آفرینش­اند و کامل­ترین خلایق، اشتیاقشان به شهادت در حد کمال و معرفت خودشان است، همچنان که کمال آنان برای ما غیرقابل درک است، اشتیاقشان به شهادت نیز برای ما تصورناشدنی است.

بنابراین برای فهم میزان اشتیاق آنان به شهادت جز به مراجعه به کلمات آن بزرگواران راهی نداریم. پس به مرور برخی از سخنان گهربار آنان در این باره می‌پردازیم:

از پیامبراکرم«ص» روایت شده است: «وَ الَّذی نَفْسی بِیَدَهِ لَوَدَدْتُ اِنّی اُقْتَلُ فی سَبیلِ اللّهِ، ثُمَّ اُحیا، ثُمَّ اُقْتَلُ، ثُمَّ اُحْیا، ثُمَّ اُقْتَلُ: قسم به کسی که جانم در دست اوست، دوست دارم در راه خدا کشته شوم، سپس زنده شوم، سپس کشته شده و پس از آن زنده شوم و سپس نیز در راه خدا شهید شوم.»(۱۳)

از امام علی«ع» نیز کلمات عاشقانه بسیاری در این باب نقل شده‌اند: «وَ اللّهِ لابْنَ اَبیطالبٍ آنَسَ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثدیِ اُمّه: به خدا قسم که پسر ابوطالب به مرگ مشتاق‌تر و مأنوس‌تر از طفل شیرخوار به پستان مادرش است..»(۱۴)

اشتیاق آن حضرت به شهادت به اندازه‌ای است که آن را «شریف­ترین و باشکوه­ترین مرگ» معرفی می­کند و هزار ضربه شمشیر را بر بدنش آسان­تر از مرگ در بستر و در غیر طاعت الهی می‌داند: «قسم به کسی که جان فرزند ابی طالب در دست اوست، هزار ضربه شمشیر بر من آسان‌تر از مرگ در بستر است.»(۱۵)

همچنین از آن حضرت نقل شده است که: «اِنَّ اَحَبُّ ما اَنَا لاقٍ اِلَیَّ الْمَوتُ؛ محبوب­ترین چیزی که آن را ملاقات می‌کنم، نزد من همانا مرگ است!»(۱۶)

در سخنان گهربار آن امام همام آمده است: «به خدا سوگند! که اشتیاق من به [صحنه نبرد و] رویارویى با دشمن بیش از شوقى است که آنان [دشمنان] به [خاندان و] سرزمین خود دارند.»(۱۷)

و چون ثمره شهادت، پیوستن به لقاء اللّه است، مجاهد را به تشنه‌کامى تشبیه کرده که در جست و جوى آب گواراست: «اَلرّائِحُ اِلَى اللّهِ کَالظَّمْانِ یَرِدُ الْماءَ؛ آن کـه [بـا سرعت و نشاط و جهاد خود] به سوى خدا برود همچون تشنه‌کامى است که به سوى آب مى شتابد.»(۱۸)

شهادت طلبى براى مردان خدا رازى نهان، محرکى نیرومند و سرآغازى است براى حیات نوین که سد یأس و ناامیدى را می‌شکند و در جان انسان‌هاى وارسته، روح زندگى می‌دمد. امام على«ع» هنگامى که شهادت محمدبن ابى بکر، والى مصر را شنیدند، سخت متأثر شدند و نامه­اى به عبدالله بن عباس نوشتند و در آن روحیه شهادت‌طلبى خود را منعکس کردند و فرمودند:

«از خدا مى­خواهم که به‌زودى از یارانى چنین [بی‌وفا] آسوده‌ام کند که به خدا سوگند، اگر رویـارویـى با دشمن و رسیدن به فیض شهادت را امید نبسته بودم و با این دلخوشى، خود را براى مرگ آماده نمی‌کردم، حتى ماندن یک روزه با اینان را دوست نمی‌داشتم و یک بار دیدنشان را هم تحمل نمی‌کردم.»(۱۹)

بر این اساس هنگامی که در مسجد کوفه به دست اشقی الاشقیاء، ابن ملجم مرادی ملعون، بر فرق مبارکش ضربت وارد شد، فرمودند: «سوگند به پروردگار کعبه که رستگار شدم.» و هنگامی که در بسترِ شهادت افتادند، فرمودند: «به خدا سوگند همراه مرگ چیزی به من روی نیاورد که از آن خشنود نباشم و نشانه­های آن را زشت بدانم، بلکه من همچون جوینده آب در شبی تاریک که ناگهان آن را بیابد یا کسی که گمشده خود را پیدا کند، از مرگ خرسندم.»(۲۰)

اشتیاق و علاقه به شهادت در ائمه معصومین«ع» چنان است که سالار شهیدان حسین بن علی«ع» در مسیر حرکت به کربلای معلّی، آن تجلی­گاه خونین عشق و شهادت، همواره می‌فرمودند: «من مرگ را جز سعادت و زندگی با جفاکاران را جز به ستوه آمدن و زجر نمی‌بینم.»(۲۱) اشتیاق ایشان به شهادت و گرویدن به اجداد گرامیشان، همچون اشتیاق یعقوب به وصل یوسف است: «آن چنان شوقی به وصال پیشینیان خود دارم، همچون اشتیاق یعقوب به وصل یوسف و برایم قتلگاهی تعیین شده که باید دیدارش نمایم.»(۲۲)

آری، ایشان این گونه انسانیت را زنده کردند؛ بدان معنا بخشیدند؛ خون خویش را در سرخ رگ اجتماع، ملت‌ها و تاریخ، جریان دادند و شعله‌ای سردناشدنی و خموشی‌ناپذیر را در قلوب آزادی‌خواهان و آزادمردان و دلباختگان خود برافروختند و به یادگار نهادند.(۲۳)

پیام‌آور خون ابا عبدالله«ع»، فرزند گرامیشان، سیدالساجدین«ع» نیز در پاسخ ابن زیاد، چه زبیا شهادت طلبی خود و تمام اجداد معصومشان را به تصویر کشیدند: «آیا مرا به کشته شدن تهدید می‌کنی ای پسر زیاد؟ مگر (هنوز) نفهمیده‌ای که کشته شدن، عادت ما اهل بیت و مایه کرامت و شرافت ماست!»(۲۴)

حضرت زینب«س»، بانوی قهرمان کربلا و پیام‌رسان خون شهیدان نیز در خطبه‌های غرّایشان در سفر اسارت فرمودند: «سپاس خدای را که پروردگار جهانیان است. آن خدایی که آغاز کار ما را به سعادت و بخشش و فرجام ما را به شهادت و رحمت ختم فرمود.»(۲۵)

اشتیاق معصومان«ع» به شهادت در راه خدا تا بدان پایه بود که همواره در دعاهای خود آرزوی شهادت می‌کردند.

امام سجاد«ع» در نیایش خود مى‌فرمایند: «…[خـداونـد را مى‌ستاییم] ستایشى که به وسیله آن به همراه نیک‌بختان روى نیک‌بختى بینیم و در شمار دوستان او درآییم و به شهدا که با شمشیر دشمنانش به شهادت رسیده‌اند بپیوندیم و در جمع آنان باشیم.»(۲۶)

امام صادق«ع» در یکی از دعاهایشان در ماه مبارک رمضان می‌فرمایند: «خدایا، از تو می‌خواهم که مرگ مرا شهادت در راه خودت، زیر پرچم پیامبرت و به همراه دوستانت قرار دهی.»(۲۷)

آن بزرگواران باید هم این‌گونه باشند؛ زیرا آنان، مظهر تام اسماء و صفات الهی، مقرب‌ترین بندگان به او و عاشق‌ترین آنان به لقای اویند. آنان که شناخت حقیقتشان جز برای خودشان ممکن نیست و در توصیف سرّ این اشتیاق می‌فرمایند: «و با آنچه جاهلان از آن در هراسند، انس گرفتند.»(۲۸)

بنابرین شهادت‌طلبی ارزش است و مطلوب خدای سبحان و حد اعلای آن برای این انسان­های پاک ثابت است؛ زیرا ائمه معصومین«ع»، حجج الهی و الگوهای کامل هدایت از سوی خدای سبحان برای انسانها هستند و لذا در شهادت طلبی هم باید اسوه مؤمنان باشند که در پیشگاه الهی حجتی برای هیچ کس باقی نماند.

رزمندگان اسلام نیز به تأسّی از حضرات معصومین«ع» عشق فراوانی به شهادت داشتند و در زمان عملیات که بوی شهادت به مشام می‌رسید، با التماس خواستار حضور در عملیات می‌شدند. حتی نوجوانان ما  که هنوز محاسن چندانی بر صورت نداشتند، این گونه بودند. آرزوی شهادت هنوز هم در رگ‌های جوانان ما موج می‌زند، نترسیدن از کشته شدن و سبقت گرفتن جوانان و رزمندگان در جبهه‌های جنگ تحمیلی در به شهادت رسیدن، یکی از دلایل عمده پیروزی ایران در هشت سال دفاع مقدس بود.

 

شاخصه­های فرهنگ شهادت‌طلبى

صاحب هر اندیشه و عملى نمی‌تواند حرکت‌ها، فعالیت‌ها و جهت‌گیری‌هاى مبارزاتى و رزمى خود را شهادت‌طلبانه بداند؛ زیرا شهادت طلبى بر مبناى سلسله اصول فکرى و عملى استوار است و تنها کسانى می‌توانند به آن مرحله دست یابند که پایه‌هاى آن را مستحکم ساخته باشند. آن پایه­ها عبارت­اند از:

 

  1. ایمان مذهبى

مهم‌ترین شاخصه­های این فرهنگ، «ایمان مذهبی» است. واژه «ایمان» از واژه «اَمِنَ» به ‏معنای آرامش خاطر و زوال دلهره گرفته شده و در اصطلاح به گرویدن به «شریعت مقدس اسلام» و «گرایش نفس به حق و تصدیق آن اطلاق می‌شود(۲۹). به این بیان که انسان به آنچه از سوى خدا فرود آمده و حق است، اعتقاد راسخ پیدا کند و آن را از دل و جان خویش باور داشته باشد و از آن پیروى کند.

ایمان، سرآمد باورهای دینی و ریشه همه معنویات است. ایمان اساسی­ترین گام در راه اخلاق و معیار تمام ارزش‌های انسانی و حلقه ارتباط با خداست. ایمان سرچشمه توانایی، قدرت، پایمردی، دلیری، توکل و اعتماد به نفس  و بزرگ­ترین عامل پیروزی بر مشکلات است.(۳۰)

از آنجا که انگیزه دفاعی در پرتو اعتقاد و عشق صادقانه به خدای متعال بارور می­شود، جوهر مقاومت و حماسه نیز با تجلی قدرت در اراده و قلب انسان مجاهد تکوّن می­یابد. باید پذیرفت که هویت دفاعی در فرهنگ جامعه تنها در مدار خداباوری و ایمان و توکل به خدا تحقق پیدا می‌کند.

گرچه هر نوع باور علمى و عقلى براى انسان در ابعاد اخلاقى و روانى آثار گوناگونى دارد، ولى هیچ‌یک از آنها در حد ایمان تحول‌آفرین نـیستند. ایمان مذهبى تنها عاملى است که می‌تواند بشر را زیر نفوذ واقعى خود قرار دهد و به حیات آدمى بهجت و تحرک ببخشد و به آن جهت تازه و مثبت بدهد و در ضمیر انسان انقلاب ایجاد کند و به وى امنیت درونى و عشق و امید بدهد و اضطراب‌ها و نگرانی‌ها و دلهره‌ها را از او بزداید.(۳۱)

ایمان مذهبى، روابط اجتماعى افراد و جوامع را استحکام مى بخشد؛ افق دید انسان را وسعت می‌دهد؛ دنیا و آخرت را در امتداد یکدیگر به تصویر می‌کشد؛ آدمى را از بی‌هدفى نجات می‌دهد؛ در برابر خدا مکلف و مسئول می‌سازد؛ راه تکامل واقعى را که همان قرب الى اللّه است به او نشان می‌دهد؛ دنیاى گذراى مادى را در نظرش خوار و بی‌مقدار می‌سازد  در نتیجه، پذیرفتن مرگ را براى او همچون عبور از یک پل ساده و آسان مى‌کند.

چنین کسى مرگ را مانع و حجابى بین خود و محبوبش نمی‌بیند. به تعبیر امام على«ع»: «آدمی هر نفسى که برمى­آورد گامى به سوى مرگ برمى­دارد.»(۳۲) او باکى ندارد که به مرگ برسد و یا مرگ به سراغ او بیاید و این وعده محتوم و قطعى خداوند است: «مَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ اللّه فَاِنَّ اَجَلَ اللّهِ لاَتٍ: هرکس که به دیدار خداوند امیدوار باشد، [بداند که] وقت [دیدار] خداوند به یقین آمدنى است.»(۳۲)

سالار شهیدان، حضرت اباعبدالله الحسین«ع» در روز عاشورا پس از نماز صبح، خطابه کوتاهى ایراد کردند و فرمودند:

«اندکی صبر و استقامت کنید. مرگ جز پلى نیست که شما را از ساحل درد و رنج به ساحل سعادت و کرامت و بهشت‌هاى وسیع عبور می‌دهد.»(۳۳)

 

  1. شایستگى عملى

شهادت‌طلبى جایگاه رفیعى است که نیل به آن براى هرکس ‍ به‌سادگى ممکن نیست. انسان مؤمن براى آنکه بتواند به این اندازه از اعتلاى روحى برسد که کشته شدن در راه معبود را چون شربتى گوارا تلقى کند، لازم است پیشاپیش خود را براى پذیرش مرگ عادى آماده کند. بدین معنا که در انجام وظایف و واجبات و پرهیز از معاصى و محرمات بکوشد که لحظه‌اى که اجلش فرارسید، براى آینده پس از مرگ خود احساس نگرانى نکند و مرگ را چون جان شیرین دربرگیرد.

حضرت على«ع» می‌فرمایند: «اى بندگان خدا از [نافرمانى] خدا بپرهیزید و با اعمال نیک خود بر اجل‌هایتان پیشى گیرید.»(۳۴)

امام سجاد«ع» نیز مى‌فرمایند: «آمادگى براى مرگ، پرهیز از کارهاى حرام و دسـت و دلباز بودن در نیکوکارى است.»(۳۵)

عمل شایسته و خداپسندانه، به‌تدریج انسان را به خالق خود نزدیک و به دیدار او ترغیب می‌کند تا به مرحله‌اى می‌رسد که متاعى بهتر از جان ندارد که به خالق خود هدیه کند. چنین افرادى جان خود را در راه کسب رضوان ابدى الهى هدیه می‌کنند و این همان حقیقتى است که امام على«ع» به آن توصیه می‌کنند و می‌فرمایند: «آنچه را که براى شما پایدار خواهد ماند، به بهاى آنچه که از شما جدا می‌شود، بخرید.»(۳۶)

وقتى با احراز شایستگى‌هاى عملى مسئله مرگ براى آدمى حل می‌شود، شایستگى گام برداشتن در میدان وسیع‌ شهادت طلبى را پیدا می‌کند. وقتى به‌آسانى به اجل طبیعى و مرگ محتوم خویش راضى می‌شود صلاحیتى پیدا می‌کند تا درباره مرگ سرخ و شهادت بیندیشد.

امام على«ع» در این باره می‌فرمایند: «به خدا سوگند! علاقه فرزند ابوطالب به مرگ از علاقه طفل شیرخوار به پستان مادر بیشتر است.»(۳۷)

امام حسین«ع» در هنگام خروج از مکه ضمن خطابه‌اى می‌فرمایند: «و من به دیدار نیاکانم اشتیاقی دارم [درست] مانند اشتیاق یعقوب به دیدار یوسف.»(۳۸)

 

  1. بینش و درک صحیح

معرفت و بصیرت قلبى و ایمان مذهبى، افراد را از خرافات، جمود فکرى و تعصب کورکورانه دور نگه مى­دارد؛ از این­رو اگر روحیه شهادت‌طلبى با بینش و آگاهى همراه نباشد، ممکن است به نیروى توفنده‌اى زودگذر و باطل‌گرا مبدل شود و انسان را در مجارى باطل قرار دهد.

اگر عمل شایسته با بینش و معرفت کامل انجام نگیرد، انقیاد قلبى در شخص حاصل نمی‌شود. تجربه تاریخى ثابت کرده آنجا که علم و معرفت نیست، ایمان مؤمنان نادان وسیله­اى می‌شود در دست منافقان زیرک که نمونه‌اش را در خوارج صدر اسلام و روزهاى بعد به گونه­هاى مختلف دیدیم و هنوز هم شاهدیم. آنها هم ایمان مذهبى داشتند و هم اهل تهجد و قرآن بودند، ولى چون در دین خود بصیرت کامل نداشتند، شهادت را در میدان جنگ با امیرمؤمنان می‌جُستند؛ زیرا در باورهاى مکتبى خود به مرحله یقین نرسیده بودند.

امام باقر«ع» می‌فرمایند: «نورى همانند نور یقین وجود ندارد.»(۳۹)

این گروه، ره گُم‌کردگانى بودند که در دل تاریکی‌ها «شاهراه» می‌جُستند.

امام صادق«ع» می‌فرمایند: «آن که کارى را بدون بصیرت [و آگاهى لازم] انجام دهد، همانند کسى است که در بیراهه گام نهد. تند رفتن جز دور شدن (از مقصد) نتیجه دیگرى ندارد.»(۴۰)

 

نقش فرهنگ شهادت‌طلبی در دفاع مقدس

بدون تردید دوران هشت سال دفاع مقدس دارای ویژگی‌های منحصر به فردی است که آن را از سایر جنگ‌ها متمایز می‌کند. در ۳۱ شهریور سال  ۱۳۵۹ در پی حمله عراق به مرزهای جنوبی ایران، جنگ رسماً آغاز و دست پلید و ناپاک رژیم بعثی عراق به خون پاک صدها بی‌گناه آغشته شد و تجاوزی آغاز گردید که از سوی بسیاری از کشورهای مستکبر بیگانه حمایت مادی و معنوی می‌شد. جنگی به معنای واقعی کلمه نابرابر. بسیاری با پیش‌بینی‌های خام اولیه معتقد بودند که در ظرف کمتر از چند ماه کار تصرف ایران پایان خواهد یافت و رهبران متجاوز با پیروزی بر مسند قدرت می‌نشینند و امور را بر مبنای سلایق خویش اداره می‌کنند.

این پیش‌بینی‌ها ظاهراً تا حدودی درست و عقلانی هم جلوه می‌کردند، زیرا ایران تازه انقلاب کرده بود و سازماندهی منظمی نداشت. گروه‌ها و فرقه‌های گوناگون هر یک ساز خود را می‌زدند و فرماندهی نظامی منسجم و کارایی وجود نداشت. در مقابل ارتش منظم و مجهز به تمام سلاح‌ها تجهیزات و تکنیک‌های نظامی به خاک ما تجاوز کرده بود.

اما چرا همه این پیش‌بینی‌ها نادرست از آب درآمدند و چه عواملی باعث شدند که سرنوشت کشور ما در این نبرد نابرابر این‌گونه رقم بخورد. این عوامل ویژگی‌های منحصر به فرد دوران دفاع مقدس ما و یکی از بارزترین و مؤثرترین آنها «فرهنگ شهادت طلبی» بود.

 

 

پی‌نوشت‌ها

  1. ۱٫ میزان الحکمه، ج۲، ص۱۵۱۶، ح۹۷۸۷٫
  2. همان، ص۱۵۱۸، ح۹۸۱۷٫
  3. نهج البلاغه، خطبه ۱۸۰، ص۳۴۴٫
  4. نهج البلاغه، خطبه۵، ص۵۰٫
  5. نثر الدّر، ج۱، ص۱۴٫
  6. تفسیر المیزان، چاپ هفتم، ج۱۸، ص۳۴۲٫
  7. در این زمینه به آیات ۵۸ و ۵۹ سوره حج و ۵۲ و ۱۱۱ سوره توبه و ۱۷۰ و ۱۹۵ سوره آل عمران و ۶۹ سوره نساء و… می‌توان اشاره کرد.
  8. میزان الحکمه، ج۲، ص۱۵۱۲، ح۹۷۴۹٫
  9. همان، ص۱۵۱۴، ح ۹۷۷۴ تا ۹۷۷۸٫
  10. همان، ح ۹۷۷۱ و نیز ص۱۵۱۲، ح۹۷۵۰٫
  11. میزان الحکمه، ج۲، ص۱۵۱۲، ح۹۷۵۱٫
  12. میزان الحکمه، ج۲، ص۱۵۱۸، ح۹۸۱۷٫
  13. همان، ص۱۵۱۳، ح۹۷۶۰٫
  14. نهج البلاغه، خطبه ۵، ص۵۰٫
  15. نهج البلاغه، خطبه ۱۲۳، ص ۲۳۴؛ بحارالانوار، ج۹۷، ص۴۰، ح۴۴٫
  16. نهج البلاغه، خطبه ۱۸۰، ص۳۴۴٫
  17. نهج البلاغه، خطبه ۱۲۴، ص۳۸۳٫
  18. نهج البلاغه، خطبه ۱۲۴، ص۳۸۳٫
  19. همان، نامه ۵۳، ص۹۴۶٫
  20. همان، نامه ۲۳، ص۵۰۲٫
  21. ابن طاووس، اللهوف على قتلى الطفوف، ص۱۳۸٫
  22. همان، ص۱۲۶٫
  23. مستدرک الوسائل، ج۲، ص۳۱۸٫
  24. اللهوف على قتلى الطفوف، ص ۲۰۲٫
  25. همان، ص ۲۱۸٫
  26. صحیفه سجّادیّه، دعاى اوّل.
  27. مفاتیح الجنان، اعمال مشترکه ماه مبارک رمضان، ص ۲۹۱٫
  28. نهج البلاغه، حکمت ۱۴۷، ص۶۶۰٫
  29. راغب اصفهانی، حسین، المفردات فی غریب القرآن، دفتر نشر الکتاب، چاپ اوّل، ۱۴۰۴ هـ.ق، ذیل واژه «اَمِنَ».
  30. آل عمران، آیه ۱۳۹٫
  31. مجموعه آثار، شهید مرتضى مطهرى، ج۲، ص۵۱۸٫
  32. نهج البلاغه، حکمت ۷۴، ص۱۱۲۰٫
  33. عنکبوت، آیه ۵٫
  34. مجموعه آثار، شهید مرتضى مطهرى، ج۲، ص۵۱۸٫
  35. نهج البلاغه، خطبه ۶۳، ص۱۵۲٫
  36. بحارالانوار، ج۴۶، ص۶۶٫
  37. نهج البلاغه، خطبه ۶۳، ص۱۵۲٫
  38. نهج البلاغه، خطبه ۵، ص۵۷٫
  39. الملهوف على قتلى الطفوف، ص۱۲۶٫
  40. تحف العقول، ص۲۰۸٫
  41. همان، ص۲۶۶٫
  42. مجموعه آثار، شهید مرتضى مطهرى، ج۲، ص۴۰ ـ ۴۱٫

 

 

سوتیترها:

 

۱٫

 

شهادت طلبى براى مردان خدا رازى نهان، محرکى نیرومند و سرآغازى است براى حیات نوین که سد یأس و ناامیدى را می‌شکند و در جان انسان‌هاى وارسته، روح زندگى می‌دمد..

 

 

۲٫

اشتیاق و علاقه به شهادت در ائمه معصومین«ع» چنان است که سالار شهیدان حسین بن علی«ع» در مسیر حرکت به کربلای معلّی، آن تجلی‌گاه خونین عشق و شهادت، همواره می‌فرمودند: «من مرگ را جز سعادت و زندگی با جفاکاران را جز به ستوه آمدن و زجر نمی‌بینم.»

 

 

۳٫

عمل شایسته و خداپسندانه، به‌تدریج انسان را به خالق خود نزدیک و به دیدار او ترغیب می‌کند تا به مرحله‌اى می‌رسد که متاعى بهتر از جان ندارد که به خالق خود هدیه کند. چنین افرادى جان خود را در راه کسب رضوان ابدى الهى هدیه می‌کنند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *