در نیمه دوم سال ۲۰۱۴ میلادی جهان با خلافت خود خوانده داعش تحت عنوان دولت اسلامی عراق و شام آشنا شد. ابوبکر البغدادی خود را خلیفه نامید. خلافت اگر چه در سنتهای حکومت در اسلام ریشه دارد، اما تغییر مرزهای سیاسی بعد از جنگ جهانی اول در جهان اسلام به منزله پایان رسمی خلافت بود و شکلگیری ترکیه نوین پایان خلافت را رقم زد.
کمتر از صد سال از الغای خلافت عثمانی، ابوبکر البغدادی خود را خلیفه نامید و بار دیگر سخن از احیای داعش به میان آمد. برای داعش ضعف و ناتوانی حکومت مرکزی در عراق و سوریه، نقطه شروع تشکیل دولت اسلامی قلمداد میشد که بعدها قرار بود توسعه یابد و مرزهای آن از این دو کشور فراتر رود.
اکنون با گذشت نزدیک به سه سال از این واقعه، چشمانداز تحقق خلافت اسلامی مورد نظر داعش در جهان اسلام بسیار کمرنگتر از همیشه مینماید.
فارغ از علل و انگیزههای ظهور داعش، آینده منطقه حساس عراق و شامات همچنان درهالهای از ابهام است.
بهراستی سمت و سوی تحولات در منطقه به چه نحوی رقم خواهد خورد؟ به نظر میرسد برای پاسخ به این سئوال فراتر از اراده کشورهای منطقه، از جنبه دیگر میتوان به نقش و سیاست ایالات متحده امریکا در منطقه نیز اشاره کرد.
ظهور و ادامه حیات داعش در منطقه از نگاه ایالات متحده امریکا نه تنها خطری جهانی شمرده نمیشود، بلکه به منزله ابزاری برای ضربه زدن به منافع دشمنان این کشور و بستری برای نفوذ و حفظ نیروهای آمریکا در منطقه تلقی میشود. به همین دلیل سیاست امریکا در ارتباط با آن بسیار متناقض و در بسیاری از موارد حمایتی است.
واقعیت این است که ناامنی در منطقه در راستای منافع ایالات متحده امریکا است. برای این کشور تا زمانی که ناامنی به منافع آنها یعنی حضور در منطقه، امنیت اسرائیل و همچنین حفظ و تدوام صدور نفت خدشهای وارد نکند، مطلوب و قابل تحمل است. با وجود این به نظر میرسد، کم شدن خطر داعش به لحاظ سرزمینی و جغرافیایی و ناامنی حاصل از آن، منجر به بازگشت مجدد ایالات متحده امریکا به سیاست سنتی خود در منطقه یعنی کوبیدن بر طبل خطر ایرانهراسی شده است تا بدین ترتیب ایران به عنوان خطری برای ناامنی منطقه معرفی شود.
ناامن نشان دادن منطقه از چند جهت در راستای منافع ایالات متحده امریکاست. نخست به حضور آنها در منطقه مشروعیت میبخشد، جذابیتهای منطقه از وجوه مختلف جغرافیای اقتصادی(geoeconomic)، جغرافیای سیاسی(geopolitic) و جغرافیای فرهنگی (geoculture) کماکان انگیزه لازم را برای قدرتهای بزرگ برای حضور در منطقه دارد.
دوم امریکا سیاست غرب را در حمایت از ویترین خود در منطقه، یعنی رژیم اشغالگر قدس با ادعای حفظ موجودیت و امنیت این کشور توجیه میکند و سوم اینکه متحدین خود را با حربه تهدید ایران در کنار خود حفظ میکند. متحدین ایالات متحده امریکا در حوزه خلیج فارس همراهی زیادی با سیاستهای ایرانهراسی و شیعههراسی ایالات متحده امریکا از خود نشان دادهاند.
جمهوریخواهان امریکا که قدرتیابی ترامپ(Donald Trump) را فرصت مغتنمی برای پررنگ کردن خطر ایرانهراسی میدانند، اظهارنظرهای مختلفی درباره جایگزینی خطر ایران دارند.
جان بولتون که به اظهارات ضد ایرانی عجیب و غریب شهرت دارد، در مصاحبه با تلویزیون فاکس نیوز(Fox News) گفته است که داعش دیر یا زود شکست خواهد خورد. پس از این شکست، خلائی به وجود خواهد آمد که ایران، رژیم اسد، روسیه و حزبالله آن را پر خواهند کرد. برای همین ما باید نیروهای عرب را بسیج کنیم.
هنری کیسینجر(Henry Alfred Kissinger) نیز اظهارات مشابهی دارد و از عنوان بسیار عجیب امپراتوری ایران رادیکال یاد میکند که شکلگیری آن منجر به ایجاد یک کمربند به هم پیوسته از تهران تا بیروت خواهد شد و میتواند زمینهساز ظهور امپراتوری رادیکال ایران در خاورمیانه باشد.
فضاسازی رسانهای علیه نیروهای ایرانی بهویژه سپاه قدس و مشابهتسازی آن با داعش و مقایسه اقدامات داعش با سپاه در چهارچوب این فضا شکل گرفته است.
روزنامه آمریکایی واشنگتن تایمز با تیتر «سازمان عظیم تروریستی ایران» مینویسد، «داعش برای مدتی طولانی توجه غرب را با بریدن وحشتآور سر انسانها، چاقوزنی، قتلعام و حتی تیراندازی و بمبگذاری در اروپا و آمریکا به خود جلب کرد و تمرکز اخبار تلویزیونی را به خود اختصاص داد. در این میان آنچه عملاً به فراموشی سپرده شد، بزرگترین تهدید تروریستی جهان یعنی سپاه پاسداران ایران است. زمانی که گرد و خاکها در رقه سوریه فرو نشیند و داعش دیگر جایگاهی در سوریه و عراق نداشته باشد، سپاه پاسداران جمهوری اسلامی آنجا خواهد بود و نمایندگانش در همه جا حضور خواهند داشت و سایهای شومتر از ترور را بر سر جهان خواهند افکند.»
برای مقامات امریکایی، دولت ایران در حال ایجاد پیوندهای قوی با متحدان خود در منطقه، بهویژه در کشورهای عراق، سوریه و لبنان است و شکست داعش به منزله قدرتیابی ایران و نیروهای وفادار به ایران است. چنین مسئلهای برای ایالات متحده امریکا به منزله قدرتیابی ایران در جغرافیایی وسیعتر از عراق است. بهزعم آنها عراق عملاً به یکی از اقمار ایران تبدیل شده و مقابله با ایران و متحدانش جز از طریق نزدیکی به متحدان منطقهای آمریکا در منطقه امکانپذیر نیست.
حربه ایرانهراسی، نزدیکی سیاستهای کشورهای شورای همکاری خلیج فارس و رژیم صهیونیستی را که یکی از استراتژیهای ایالات متحده امریکا بعد از پیروزی انقلاب اسلامی است، در پی داشته است و ایالات متحده بهطور جدی این سیاست را در منطقه دنبال میکند.
جنجالسازی در زمینه خطر ایرانهراسی و شیعههراسی در حالی است که سیاستهای ایران در حمایت از گروههای سنی در جهان اسلام از جمله در بالکان، فلسطین و افغانستان بیشتر و پیشتر از شیعیان عراق و سوریه بوده است. امریکا در تداوم حضور خود در منطقه و حفظ ناامنی منطقه تلاش دارد تا همچنان گسلهای غیرفعال منازعه را در منطقه فعال کند. همچنین به دنبال حفظ فضای ایجاد شده برای تجزیه عراق یا دستکم تشکیل دولتهای خودگردان در این کشور همانند منطقه کردستان است و از گروههای دیگری در سوریه که ادعای جداییطلبی دارند، حمایت مالی و نظامی میکند و تسلیحات سنگین در اختیار آنها قرار میدهد.
امریکا همچنین قصد دارد به بهانه ایجاد امنیت در منطقه نیروهای خود را حفظ کند و افزایش دهد.
ژنرال استفان تاونسند (Stephen J. Townsend) فرمانده ائتلاف ضدداعش به رهبری ایالات متحده آمریکا اعلام کرده است برای جلوگیری از تکرار آنچه که پس از عقبنشینی نیروهای آمریکایی در سال ۲۰۱۱ در عراق به وقوع پیوست، نیروهای ائتلاف باید در منطقه باقی بمانند. شکست داعش نه تنها به دخالت آمریکا در خاورمیانه پایان نمیدهد، بلکه آن را بیشتر هم میکند. دیگر شاهدِ جنگی مانند جنگ عراق با حضور گسترده ارتش آمریکا نخواهیم بود، اما تعهدی که امروز شاهدش هستیم تا مدتها ادامه خواهد داشت. شاید ۵۰۰۰ سرباز در عراق، ۱۰۰۰ نفر در سوریه، ۱۰۰۰ تا ۲۰۰۰ نفر در اردن و دیگر پایگاههای منطقهای.
تحولات کنونی در عرصه میدانی عراق و سوریه تا حدود زیادی نشانه این واقعیت است که عرصه بر داعش در این کشور بیش از پیش تنگ شده و به احتمال زیاد در آیندهای قریبالوقوع، دیگر زمینی برای طرحریزی عملیات و فرماندهی در این دو کشور در اختیار نخواهد داشت؛ با این همه این هرگز به معنای از بین رفتن داعش نیست. رؤیای خلافت و احیای شکوه گذشته، ناتوانی و شکستهای مختلف جهان عرب، وجود افکار و اندیشههای تکفیری و حمایتهای گسترده برخی از کشورهای منطقه از اشاعه این قبیل تفکرات و همچنین دخالتهای بیگانگان و مدیریت این منازعات در منطقه در راستای منافع و اهداف خویش، زمینههای مساعدی را برای بازگشت مجدد داعش و پدیدههای مشابه آن با نام و نشانهای دیگر در جغرافیایی دیگر را محتمل میسازد. نیروهای تشکیل دهنده داعش چندملیتی هستند و این مسئله ظهور آن را در جغرافیای دیگر ممکن میسازد.
با وجود این سیاستهای ایالات متحده امریکا در برخورد با این پدیده نشان میدهد که این کشور، به داعش و پدیده تکفیر و تروریسم از دریچه منافع ملی خود در منطقه مینگرد و به همین دلیل شاهد در مواجهه با این پدیده با معیارها و استانداردهائ دوگانهای روبهرو هستیم. خطر داعش امروزه بسیار کمرنگتر از همیشه است، اما ایالات متحده امریکا وجود ثبات و امنیت در منطقه را در راستای منافع خود نمیبیند و به همین دلیل از طریق فعالکردن گسلهای بالقوه منازعه در منطقه از یک طرف و از سوی دیگر ایجاد ذهنیت و تصور خطر ایرانهراسی به دنبال ایجاد ناامنی در منطقه است.
ایالات متحده امریکا چنین سیاستی را از فردای پیروزی انقلاب اسلامی در منطقه در دستورکار خود قرار داد تا از این طریق جای پای خود را در منطقه و در بین متحدین خود تثبیت و ایرانهراسی را جایگزین خطر اسرائیل برای منطقه کند.
سوتیترها:
۱٫
ظهور و ادامه حیات داعش در منطقه از نگاه ایالات متحده امریکا نه تنها خطری جهانی شمرده نمیشود، بلکه به منزله ابزاری برای ضربه زدن به منافع دشمنان این کشور و بستری برای نفوذ و حفظ نیروهای آمریکا در منطقه تلقی میشود. به همین دلیل سیاست امریکا در ارتباط با آن بسیار متناقض و در بسیاری از موارد حمایتی است.
۲٫
تحولات کنونی در عرصه میدانی عراق و سوریه تا حدود زیادی نشانه این واقعیت است که عرصه بر داعش در این کشور بیش از پیش تنگ شده و به احتمال زیاد در آیندهای قریبالوقوع، دیگر زمینی برای طرحریزی عملیات و فرماندهی در این دو کشور در اختیار نخواهد داشت؛ با این همه این هرگز به معنای از بین رفتن داعش نیست.