در آستان امامان
شرحی بر زیارت جامعه کبیره
«در آستان امامان» نام مجموعه مقالاتی است در حوزه امام شناسی با محوریت زیارت جامعه کبیره و اینک فرازهای دیگری از این زیارت را مطالعه میکنیم:
«وَ مِنَ الْجِبتِ وَ الطّاغُوت وَ الشَّیاطین وَ حِزبِهِمُ الظّالِمینَ لَکُم وَ الْجاحِدینَ لِحَقِّکُم وَالْمارِقینَ مِنْ وِلایَتِکُم وَ الغاصِبینَ لِاءرثِکُم ، وَ الشّاکّینَ فیکُم وَ الْمُنحَرِفینَ عَنکُم وَ مِن کلِّ وَلیجَهٍ دُونَکُم وَ کُلِّ مُطاعٍ سَواکُم وَ مِنَ الأْئِمَّهِ الَّذینَ یَدعُونَ إلَى النّار: و برائت میجویم از «جبت» و طاغوت و شیطانها و گروهشان که بر شما ستم روا داشتند و حق شما را انکار کردند و از حوزه ولایتشان خارج شدند و ارث شما را غصب کردند و در مورد شما شبههافکنی کردند و از راه شما منحرف شدند و برائت میجویم از نفوذیها و از هر فرمانروایی جز شما و از پیشوایانی که به سوی دوزخ فرا میخوانند.»
از چه کسانی برائت بجوییم
در دو مقاله گذشته از جایگاه برائت یا خشم مقدس از نگاه قرآن و روایات گفتیم. در فرازهای فوق شش مصداق از مصادیقی که باید از آنها برائت جست ذکر شده است این مصادیق عبارتند از:
۱٫ جبت: این کلمه یک بار در قرآن کریم آمده است: «سوره نساء، آیه ۵۱»:
« أَلَم تَرَ إِلَى الَّذِینَ أُوتُوا نَصِیبًا مِنَ الْکِتَابِ یُؤمِنُونَ بِالْجِبتِ وَالطَّاغُوتِ وَیَقُولُونَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا هَٰؤُلَاءِ أَهدَی مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا سَبِیلًا: آیا ندیدی کسانی را که بهرهای از کتاب خدا به آنها داده شده (با این حال) به «جبت» و «طاغوت» ایمان میآورند و درباره کافران میگویند آنها از کسانی که ایمان آوردهاند هدایتیافتهترند.»
«جبت به معنای بت» کاهن «ساحر» هر معبود باطل، انسان متکبر خودخواه که از امور بیهوده و باطل و کار ناحق باکی ندارد، چیزی که خیری در آن نیست.(۱)
اینها معانی است که برای این واژه ذکر شده است. به تعبیر مؤلف «التحقیق فی کلمات القرآن الکریم» این واژه در اصل عبری است که به عربی ترجمه شده است در اصل به معنای متکبری است که عقلش ضعیف است و متوجه نیست چه میگوید.(۲)
میتوان دیگر معانی ذکر شده را به این معنا برگرداند.
در این فراز از زیارت اعلام تبری میکنیم از «جبت»
«جبت» اسم عام است از هر متکبری که خود را معبود میپندارد و مردم را مطیع میخواهد و خود را مطاع. از مصادیق بارز این معنی «فرعون» است که به صراحت گفت: «اَناَ رَبُّکُم الأعلی»(۳): من پروردگار بزرگ شما هستم.»
« وَقَالَ فِرعَونُ یَا أَیُّهَا المَلَأُ مَا عَلِمتُ لَکُم مِن إِلَهٍ غَیرِی(۴)فرعون گفت ای جمعیت اشراف من خدایی جز خودم برای شما سراغ ندارم.»
زائر در این فراز میگوید که من از این جنس آدمها نامشان هرچه میخواهد باشد، بیزارم. من فقط یک معبود دارم و آن حضرت حقتعالی است و از هر کسی که او بخواهد ـ از حاکم حق پیامبر، امامان و… و… پدر، مادرـ اطاعت میکنم
۲٫ طاغوت: از ماده طغیان و سرکشی و مبالغه در آن است. در فرهنگ قرآن «طاغوت» کسی است که در مخالفت با خداوند از حد تجاوز میکند. واژه «طاغوت» هشت بار در قرآن آمده است که چهار بار آن به فرعون نسبت داده شده است. (سوره طه، آیه ۲۴ و ۴۳؛ سوره نازعات، آیه ۱۷؛ سوره فجر، آیه ۱۱)
«طاغوت» نیز اسم عام است و به تمام طغیانگران در هر عصری گفته میشود. بیتردید امروز از مصادیق بارز طاغوت سران استکبار بهویژه سران دولت آمریکا هستند. آنان که تیغ تجاوزشان متوجه مسلمانان یمن، سوریه، بحرین و… هست. ممکن است کسانی بگویند ما که آمریکائیها را در یمن و جاهای دیگر نمیبینیم. پاسخ این است آنان «سبب» اقوی از مباشرند. سلاحهای اهدایی آنان به عربستان است که مسلمانان را هدف قرار میدهند و هر روز جنایتی نو میآفرینند.
زائر در این فراز از این جنایتکاران برائت میجوید و معنای صریح آن این است که زائر امامان «سکولار» نیست؛ دین را از سیاست جدا نمیداند؛ موضع دارد. و موضع او نفرت از دنیای استکبار است.
۳٫ شیطان و حزبش: این واژه که از ریشه «شطن» به معنای رانده شده است، به صورت مفرد هفتاد بار و به صورت جمع هجده بار در قرآن مجید آمده است. .
ابلیس «شیطان» است چون از درگاه الهی رانده شده است.(۵)
این «اسم عام» هم بر انسانهای شیطان؛ آنان که از فرمان خدا تمرد میکنند، اطلاق میشود و هم بر اجنه « وَکَذَلِکَ جَعَلنَا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیَاطِینَ الإِنسِ وَالجِن» (انعام، آیه ۱۱۲)
از آیات قرآن فهمیده میشود که شیطان دار و دسته و تشکیلات دارد: « إِنَّهُ یَرَاکُم هُوَ وَقَبِیلُهُ مِن حَیثُ لَا تَرَوْنَهُم (۶) شیطان و دار و دستهاش شما را از محلی میبینند که شما آنها را نمیبینید.»
قرآن از «جنود ابلیس» سخن میگوید: « فَکُبکِبُوا فِیها هُم وَ الْغاوُونَ وَ جُنُودُ إِبلِیسَ أَجمَعُون»(۷)
حزب شیطان
از این رهگذر «حزب شیطان» معنا پیدا میکند. «حزب» به معنای گروهی است که در میانشان مقررات خاصی حکمفرماست. (مفردات / ۲۳۱) گروهی منسجم که برای تحقق اهداف مشترک میکوشند و همدیگر را تقویت میکنند. قرآن هم سخن از حزبالله دارد.(۸) کسانی که ولایت خدا و اولیای الهی را پذیرفتهاند و هم سخن از «حزب شیطان» آنان که تابع هوای نفساند و عملاً شیطان را به رهبری برگزیدهاند: «استَحوَذَ عَلَیهِمُ الشَّیطانُ فَأَنساهُم ذِکرَ اللَّهِ أُولئِکَ حِزبُ الشَّیطانِ أَلا إِنَّ حِزبَ الشَّیطانِ هُم؛(۹) شیطان بر آنان چیره شده و خدا را از یادشان برده است. آنان حزب شیطانند. آگاه باش که حزب شیطان زیانکارند (آنان که سرمایه را باختهاند.)
در روایات از دشمنان اهل بیت«ع» به «حزب شیطان» یاد شده است.
حضرت نبی اکرم«ص» به مولا علی«ع» فرمودند: «یا علی… اشهدالله تعالی و من حضر من امتی ان حزبک حزبی و حزبی حزبالله و ان حزب اعداءک حزب الشیطان؛(۱۰) آنان جانشینان و اوصیای من و حجتهای خدا بر مردم و پس از من و سروران امت من هستند که پرهیزکاران را به سوی بهشت راهنمایی میکنند. حزب آنها حزب من است و حزب من حزب خداست و حزب دشمنان ایشان «حزب شیطان» است.»
عملکرد شیاطین نسبت به اهل بیت«ع»
در این فرازها عملکرد شیطان و حزبش نسبت به اهلبیت«ع» با چند ویژگی بیان شده است:.
ستم بر اهلبیت«ع»
الف) « الظَّالِمِینَ لَکُمْ.» آنان که ستم در حق اهلبیت«ع» روا داشتند. ستم در حق اهلبیت«ع» در زمان پیامبر آتش زیر خاکستر بود، با رحلت نبی اکرم«ص» این خاکستر کنار رفت و آن ستم که ریشه در حسادت داشت خود را نشان داد: «أَم یَحسُدُونَ النَّاسَ عَلی ما آتاهُمُ اللَّهُ مِن فَضلِه؛(۱۲) آیا نسبت به مردم (پیامبر و خاندانش) بر آنچه خدا از فضلش به آنان بخشیده هوس میورزند…»
از مصادیق بارز این حسادت دشمنی نسبت به اهلبیت«ع» است. حضرت امام علی«ع» فرمودند: « وَ اللَّهِ مَا تَنقِمُ مِنَّا قُرَیشٌ إِلَّا أَنَّ اللَّهَ اختَارَنَا عَلَیهِم…؛(۱۳) به خدا سوگند که قریش از آن رو که خدا ما را بر آنها برتری داده، در صدد انتقام از ما برنیامده است.»
ستمگران در حق اهلبیت«ع»، ستمگر به حق خدا و رسولاند و اذیت خدا و رسول لعنت دنیا وآخرت را در پی دارد: « اِنَّ الَّذینَ یُؤذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنیا وَ الآخِرَهِ وَ أَعَدَّ لَهُم عَذاباً مُهیناً؛(۱۴) کسانی که خدا و پیامبرش را آزار میدهند، خدا آنان را از رحمت خود در دنیا و آخرت دور ساخته و برایشان عذاب خوارکنندهای آماده کرده است.»
زائر در این فراز از ستمگران درحق اهلبیت«ع» برائت میجود. آنان که دیروز آن همه ستم بر اهلبیت«ع» روا داشتند. هیچ یک از امامان به مرگ طبیعی از دنیا نرفتند. « ما مِنّا إلاّ مَسْمُومٌ أَوْ مَقْتُولٌ» و چه آنان که امروز در حق پیروان اهلبیت«ع» ستم روا میدارند و آنان را از حق طبیعیای که هر انسانی دارد محروم میکنند… آنچه بر پیروان مظلوم اهلبیت«ع» درحجاز و یمن و بحرین و… میگذرد. زائر از کنار این حوادث بیاعتنا نمیگذرد.
انکار حق اهل بیت«ع»
ب) منکران حق اهلبیت«ع»
آنان که نبودند یا نتوانستند برخورد فیزیکی با اهلبیت«ع» داشته باشند، ولی منکر حقشان شدند در ردیف ظالمانند « وَ الْجَاحِدِینَ لِحَقِّکُمْ» «جحد» انکار آگاهانه است. « وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا؛(۱۵)با آنکه دلهایشان بدان یقین داشت، از روی ظلم و تکبر آن را انکار کردند.»
در روایتی از پیامبر اکرم(ص) رسیده است: «الأئمه من بعدی اثناعشر اولهم امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب و آخرهم القائم طاعتهم طاعتی و معصیتهم معصیتی من انکر واحداً منهم فقد انکرنی؛(۱۶) امامان پس از من دوازده نفرند. نخستین ایشان امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب«ع» و آخرین آنها حضرت قائم«عج» است. اطاعت آنان فرمان بردن از من و نافرمانی ایشان معصیت من است هر کس یکی از آنها را انکار کند، مرا انکار کرده است.»
ج) خارج شدن از ولایت اهلبیت«ع»
از مصادیق دشمنی با اهلبیت«ع» «مروق» است. «مروق» خروج چیزی از غیر راه متعارف است.(۱۷)
به کسی که خود را از یک راه روشن و وسیع بیرون کشیده و به راهی تنگ و تاریک و راه گمراهی رفته است «مارق» گفته میشود. مارقین کسانی هستند که بسان بیرون شدن تیر از کمان از دین خارج شدهاند.
«مارقین» به خوارج نهروان گفته میشود. جریانی که به رهبری عبدالله بن وهب راسبی شکل گرفت . مارقین از حضرت مولی علی«ع» جدا شدند و با تکفیر حضرت زمینه جنگ نهروان را فراهم کردند.
«خوارج» کوتهفکر، ظاهرنگر فقط به عبادت سطحی و نماز و قرائت قرآن اهمیت میدادند مولی علی«ع» این جریان را فتنهای نامید که تنها بصیرت علوی را یارای مقابله با آن بود: «أَیُّهَا النَّاسُ فَإِنِّی فَقَأْتُ عَینَ الْفِتنَهِ وَ لَم یَکُن لِیَجتَرِئَ عَلَیهَا أَحَدٌ غَیرِی بَعدَ أَن مَاجَ غَیهَبُهَا و اشتَدَّ کَلَبُهَا؛(۱۸)ای مردم! بعد از آنکه ظلمت فتنهها در همه جا گسترده شد و به آخرین درجه شدت رسید، من چشم فتنه را کور کردم و کسی جز من بر این کار جرئت نداشت.»
برخی این فتنه را فتنه جمل یا صفین دیدهاند، ولی معروف و مشهور فتنه خوارج است. درست است که «مارقین» به خوارج نهروان گفته میشود، ولی اختصاص به آنان ندارد. خروج از ولایت دیگر امامان هم «مروق» است. بر این اساس « وَ الْمَارِقِینَ مِن وِلایَتِکُمْ» معنای گسترده مییابد.
د) غاصبان ارث اهلبیت«ع»
« وَ الْغَاصِبِینَ لِإِرثِکُم» ارث به معنای مالی که بی عقد و قرارداد از کسی در اثر پیوند ویژه تکوینی به دیگری میرسد. مصداق بارز آن غصب فدک است. حضرت صدیقه طاهره«س» در خطبه فدکیه فرمودند: «ایهَا الْمُسلِمُونَ! أَاُغْلَبُ عَلى اِرثی؟ یَابنَ اَبی قُحافَهَ! اَفی کِتابِ اللَّهِ تَرِثُ اَباکَ وَ لا اَرِثُ اَبی؟ لَقَد جِئتَ شَیئاً فَرِیّاً؛(۱۹) مسلمانان! آیا شایسته است که من از ارث محروم باشم؟ ای پسر ابی قحافه! آیا در قرآن است که تو از پدرت ارث ببری و من از پدرم نبرم. به تحقیق حکم تازه و دروغی آوردی.»
ه) شبههآفرینان در مورد اهلبیت«ع»
« الشَّاکِّینَ فِیکُمْ » آنانی که در مورد اهلبیت«ع» القاء شبهه و تردید در مقامات ملکوتی و جایگاه الهی آنها دارند.
«شک و تردید» حکم ویروس را دارد که برای ورود اجازه نمیگیرد؛ بنابراین در دست انسان و در حوزه اختیار او نیست تا مورد نکوهش باشد. به همین دلیل در حدیث رفع از جمله اموری که عقاب بر آن نیست: « وَ الْوَسوَسَهُ فِی التَّفَکُّرِ فِی الْخَلق» که همین تردید است.
آنچه در این فراز مورد نکوهش است و باید از آن برائت جست شبههآفرینان هستند. در روایات « وَ لاَ الضَّالِّین» که در سوره حمد میخوانیم به همینها تفسیر شده است. «الشکاک و الذین لایعرفون الامام؛ شک کنندگان و آنان که به امام معرفت قلبی ندارند»(۲۰)
شبههافکنان با هدف کاستن از مقام والای امامان در پی تخریب آنها هستند. انبوه تهمتهایی که در عرصههای مختلف به امامان زدهاند از ناحیه ایشان بوده است.
و) منحرفان از راه اهلبیت«ع»
«وَ الْمُنْحَرِفینَ عَنْکُمْ» انحراف به معنای کنارهگیری، رویگردانی و عدول از چیزی است.(۲۱)
زائر ابراز برائت دارد از آنان که خطشان را از خط اهلبیت«ع» جدا کردند؛ یعنی جریان فطحیه، جریان واقفیه و…
درست است که الآن نامی از این جریانها نیست، ولی اینها نمادند. هر جریانی که در زمانی زیر پرچم امام حق است و بعد به خاطر منافع مادی از این جریان میبرد، جریان واقفیه است. لکن آنچه در زمان امام رضا«ع» روی داد، جریان واقفیه آن روز بود و آنان که در عصر حاضر چنیناند «واقفیه مدرن» هستند.
برای رهایی از انحراف باید شاخص راه حق را شناخت و در آن مسیر حرکت کرد و آن شاخص حجت الهی و کسی است که خداوند رهبری او را به مشروعیت شناخته است. در روایتی آمده است که حضرت رضا«ع» به فرزند ابی محمود فرمودند: «یابن ابی محمود اذا اخذ الناس یمیناً و شمالاً فالزم طریقتنا فانه من لزمنا لزمنا و من فارقنا فارقناه…؛(۲۲)ای پسر ابی محمود! وقتی مردم به راست و چپ گرایش داشتند، تو از طریق ما منحرف نشو، چون هرکه همراه ما باشد، ما نیز دست از او برنمیداریم و هرکه از ما جدا شود، ما نیز از او جدا میشویم…»
امام باقر«ع» به سلمه بن کهیل و حکم بن عتبیه فرمودند: «مشرّقا و غرّبا فلا تجد ان علماً صحیحا الّا شیئاً خرج من عندنا اهل البیت؛(۲۳) به مشرق و مغرب بروید (یعنی همه دنیا را بگردید) هرگز علم صحیحی نخواهید یافت، مگر آنچه از نزد ما اهلبیت«ع» بیرون بیاید.
۴٫ برائت از نفوذیها
« وَ مِنْ کلِّ وَلیجَهٍ دُونَکُمْ» مرحوم طبرسی «ولیجه» را چنین معنا میکند. بیگانهای که از خارج بر قومی وارد میشود و کسی که محرم اسرار و گرداننده کارهای دیگری میگردد ولیجه اوست.(۲۴)
چنین کسی با ادبیات روز «نفوذی» است. باید مراقب بود که نفوذیها در حوزه مدیریت و تدبیر جامعه نیایند و باید از آنها پرهیز کرد. خروجی ورود نفوذیها در عرصه مدیریت و تدبیر جامعه شهادت سالار شهیدان ابی عبدالله الحسین«ع» است. وقتی «سِرجان» مسیحی همهکاره دستگاه بنیامیه و معاویه و یزید میشود، خروجی آن حادثه جانگداز عاشوراست. به همین دلیل اهل بیت«ع» در مورد نفوذیها هشدار شدیدی میدادند.
امام باقر«ع» به ابوالصباح کنانی فرمودند: «إِیَّاکُمْ وَ الْوَلَائِجَ فَإِنَّ کُلَّ وَلِیجَهٍ دُونَنَا فَهِیَ طَاغُوتٌ أَوْ قَالَ نِدٌّ۲۵) ای ابوالصباح! بپرهیزید از نفوذیها، اعتماد به نفوذیها اعتماد به طاغوت یا به غیر خدا اعتماد کردن است.»
و از این رهگذر است که راز هشدار فراوان مقام معظم رهبری مدظله بر خطر نفوذیها را در مییابیم.
۵٫ حاکمان نامشروع
« وَ کُلِّ مُطَاعٍ سِوَاکُمْ» زائر میگوید برائت میجویم از هر فرمانروایی غیر شما. باید مطیع حاکم و فرماندهی بود که مشروعیت الهی دارد. و باید از فرمانروای نامشروع برائت جست.
تنها حکومت «الله» مشروع است و هر حکومتی که مشروعیت خدایی دارد. بر این اساس ولایت پیامبر اکرم«ص» و امامان«ع» مشروع است، زیرا مشروعیت الهی دارند و در عصر غیبت معصومان«ع» مشروعیت از آن ولیفقیه واجد شرائط است. بر این موضوع صدها روایت دلالت دارند. باید بر این مهندسی تکیه کرد و در این عرصه تولی و تبری داشت. یعنی حاکمان مشروع را با جان و دل پذیرفت و از حاکمان نامشروع تبری جست. در این فراز از این زیارت، زائر از این حاکمان باطل تبری میجوید.
۶٫ پیشوایان دوزخی
« جَعَلْناهُمْ أَئِمَّهً یَدْعُونَ إِلَی النَّار» زائر در این فراز از پیشوایانی که به جهنم فرامیخوانند برائت میجوید.
از نگاه قرآن دو نوع رهبر داریم:
۱٫ رهبری که به خدا و ارزشهای الهی دعوت میکند که «امام نور» است.
۲٫ رهبری که به خود و هوسهای خود دعوت میکند که «امام» نار است.
امام باقر«ع» از زبان پدرشان امام سجاد«ع» این دو نوع رهبری را چنین معرفی میکنند:
«الْأَئِمَّهُ فِی کِتَابِ اللَّهِ إِمَامَانِ قَالَ اللَّهُ: «وَجَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّهً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا»(۲۶) لَا بِأَمرِ النَّاسِ یُقَدِّمُونَ أَمْرَ اللَّهِ قَبْلَ أَمْرِهِمْ وَحُکمَ اللَّهِ قَبلَ حُکمِهِم قَالَ: «وَجَعَلناهُم أَئِمَّهً یَدعُونَ إِلَى النَّارِ»(۲۷) یُقَدِّمُونَ أَمْرَهُمْ قَبْلَ أَمْرِ اللَّهِ وَحُکمَهُم قَبلَ حُکْمِ اللَّهِ وَیَأْخُذُونَ بِأَهوَائِهِم خِلَافاً لِمَا فِی کِتَابِ اللَّه(۲۸): پیشوایان در کتاب خدا دوگونهاند امام عدل و امام جور. خداوند در مورد امامان عدل فرموده است و قرار دادیم آنها را پیشوایانی که به فرمان ما هدایت کنند، نه به خواست مردم، بلکه فرمان خدا را بر فرمان مردم وحکم الهی را بر حکم آنان مقدم میدارند.
خداوند درباره پیشوای جور میفرماید، «و قرار دادیم آنها را پیشوایانی که به سوی آتش دعوت میکنند. آنان خواستههای مردم را بر فرمان خدا و حکم آنان را بر حکم خدا پیش میدارند و مطابق میل و هوای نفس آنان رفتار میکنند و با آنچه در کتاب خدا آمده مخالفت میورزند.»
پینوشتها:
۱٫ مفردات راغب، ص ۱۸۲ جبت؛ العین، ج ۶، ص ۹۳؛ لسان العرب، ج ۲، ص ۲۱٫
۲٫ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج ۲، ص ۵۳٫
۳٫ نازعات، آیه ۲۴٫
۴٫ قصص، آیه ۴٫
۵٫ مفردات راغب، ص ۴۵۴؛ مجمع البحرین، ج ۶، ص ۲۷۱٫
۶٫ اعراف، آیه ۲۷٫
۷٫ شعراء، آیه ۹۴ و ۹۵٫
۸٫ مائده، آیه ۵۶٫
۹٫ مجادله، آیه ۱۹٫
۱۰٫ عیون اخبار الرضا، ج ۲، ص ۶٫
۱۱٫ الامالی صدوق، ص ۱۹٫
۱۲٫ نساء، آیه ۵۴٫
۱۳٫ نهج البلاغه، خطبه ۳۳٫
۱۴٫ احزاب، آیه ۵۷٫
۱۵٫ نمل، آیه ۱۴٫
۱۶٫ اعتقادات الامامیه، ص ۱۰۴٫
۱۷٫ العین، ج ۵، ص ۱۶۰٫
۱۸٫ نهج البلاغه، خطبه ۹۳٫
۱۹٫ الاحتجاج، ج ۱، ص ۱۰۲٫
۲۰٫ تفسیر قمی، ج ۱، ص ۲۱٫
۲۱٫ المصباح المنیر، ج ۲، ص ۱۳۰٫
۲۲٫ عیون اخبار الرضا، ج ۱، ص ۳۰۴٫
۲۳٫ الکافی، ج ۱، ص ۳۹۹٫
۲۴٫ مجمع البیان، ج ۵، ص ۱۹٫
۲۵٫ تفسیر عیاشی، ج ۲، ص ۸۳٫
۲۶٫ سجده، آیه ۲۴٫
۲۷٫ قصص، آیه ۴۱٫
۲۸٫ تفسیر القمی، ج ۲، ص ۱۷۱٫
در نگارش این مقاله از ادب فنای مقربان جلد دهم بهره بردم.
سوتیترها:
۱ به کسی که خود را از یک راه روشن و وسیع بیرون کشیده و به راهی تنگ و تاریک و راه گمراهی رفته است «مارق» گفته میشود. مارقین کسانی هستند که بسان بیرون شدن تیر از کمان از دین خارج شدهاند.
۲٫
تنها حکومت «الله» مشروع است و هر حکومتی که مشروعیت خدایی دارد. بر این اساس ولایت پیامبر اکرم«ص» و امامان«ع» مشروع است، زیرا مشروعیت الهی دارند و در عصر غیبت معصومان«ع» مشروعیت از آن ولیفقیه واجد شرائط است.
۳ خداوند درباره پیشوای جور میفرماید، «و قرار دادیم آنها را پیشوایانی که به سوی آتش دعوت میکنند. آنان خواستههای مردم را بر فرمان خدا و حکم آنان را بر حکم خدا پیش میدارند و مطابق میل و هوای نفس آنان رفتار میکنند و با آنچه در کتاب خدا آمده مخالفت میورزند.».
.