سلمان الگوی مسلمانی | حجت الاسلام والمسلمین محمدعلی محمدی

درآمد

سلمان از بزرگ‌ترین یاران برگزیده پیامبر«ص» و امیرمؤمنان علی«ع» است. بنابر روایت نبوی، سلمان یکی از چهار نفری بود که خداوند به پیامبر دستور داد آنها را دوست بدارد.(۱) برابر روایتی، پیامبر ناراحتی سلمان را معادل ناراحتی خداوند دانسته است(۲) و سلمان یکی از چهار نفری است که بهشت مشتاق زیارت آنهاست.(۳) سلمان فراتر از قوم و قبیله بوده و منتسب به همه مسلمانان است.  امام صادق«ع» نیز از سلمان زیاد یاد می‌کرد شخصی با تعجب پرسید: «چرا این همه از سلمان فارسی یاد می‌کنید» امام، پیش از پاسخ به علت این یادکرد به او تذکر می‌دهد که «لاتَقُل الفارسی وَ لکِن قُل سَلمانَ المُحَمَّدی»،(۴) به تعبیر امام خامنه‌ای معنی روایت این است که  نسبتِ او فراتر از نسبت قومی و میهنی است؛ نسبت دینی است.

با توجه به اهمیت شناخت سلمان، در این مقاله برآنیم صفات و ویژگی‌های خوب سلمان را معرفی و بندگی کنیم تا سلطان شویم.

بندگى کن تا که سلطانت کنند

تن رها کن تا همه جانت کنند

خوى حیوانى سزاوار تو نیست

ترک این خو کن که انسانت کنند

بگذر از فرزند و جان و مال خویش

تا خلیل الله دورانت کنند

سر بنه در کف برو در کوى دوست

تا چو اسماعیل قربانت کنند

همچو سلمان در مسلمانى بکوش        

اى مسلمان تا سلمانت کنند(۵)

از طلوع دل‌انگیز تا غروب غم‌انگیز

 وی در خاندانی ایرانی و زرتشتی به دنیا آمد. نام فارسی سلمان را مابه، ماهویه یا بهبود و نام پدرش را بودَخشان دانسته‌اند.(۶) شیخ صدوق ‏گوید: اسم سلمان «روزبه» فرزند «خشبوذان» بود.(۷)

او خود مى‏گفت: من سلمان بن الاسلام از بنى‏آدمم،(۸) کنیه‏اش ابوعبداللَّه(۹) و معروف به «سلمان فارسی»، «سلمان الخیر»،(۱۰) و «سلمان محمدی»(۱۱) بود. برابر برخی گزارشات تاریخی، سلمان اهل روستای گَی (معروف به جَی)، از توابع اصفهان بود؛(۱۲) برخی بر این باورند که پدران وی  اصالتاً اهل اصطخر فارس،‌ شهری نزدیک شیراز کنونی بودند که به رامهرمز مهاجرت کرده بودند.(۱۳) پدرش سلمان را به موبَدان جَی سپرد تا باورهای زرتشتی را بیاموزد، ولی سلمان در جستجوی حقیقت به آئین مسیحیت گروید و راهی شام شد.(۱۴)

او مدتی را در شام، موصل، نصیبین و سپس عَموریه گذراند تا اینکه استادش در عموریه، وی را به ظهور پیامبری در سرزمین عرب بشارت داد و او همراه تاجرانی از قبیله کَلب عازم شبه‌جزیره شد؛ ولی در وادی‌القری، در شمال شبه‌جزیره، او را به بردگی فروختند. یکی از اعضای بنی‌قریظه از قبایل یهودی یثرب او را خرید و به یثرب برد.(۱۵) ماجرای بردگی و حضور سلمان در یثرب به شکل دیگری نیز نقل شده است.(۱۶)

در دوره ۱۳ ساله اقامت پیامبر در مکه، سلمان از بعثت پیامبر مطلع شده بود و پیگیر اخبار او بود.(۱۷) او همزمان با هجرت رسول خدا و اقامت ایشان در قبا به دیدار ایشان شتافت و اسلام را پذیرفت؛ ولی چون برده بود اجازه همراهی با پیامبر را نیافت. مالک سلمان برای آزاد کردنش تقاضای سیصد نخله خرما و چهل وقیه (هر وقیه، چهل درهم است) کرد. به دستور رسول الله«ص»‌ مسلمانان هر چه توانستند نخل دادند، سپس حضرت فرمود: گودال بکنید؛ ولی نخل نکارید. سلمان با تعدادی از مسلمانان گودال‌ها را کندند، سپس حضرت خود نهال‌ها را با دستان مبارکش، نهال‌ها را در گودی قرار داد که همه به بار نشستند. در این بین به گزارش ابن ابی‌الحدید، تنها یک نهال بوسیله عمر بن خطاب غرس شد که به بار ننشست(۱۸) و پیامبر اکرم جایش نهال دیگری کاشت و نقره درخواستی را نیز پیامبر پرداخت کرد(۱۹) و سلمان آزاد شد.(۲۰)

یکی از مهم‌ترین اقدامات سلمان پیشنهاد حفر خندق بود. در سال ۵ هجری و در پی اتحاد قبایل منطقه در نبرد با مسلمانان، نبرد احزاب شکل گرفت و مسلمانان که توان رویارویی با سپاه احزاب را نداشتند، در پی چاره‌ای برآمدند. در این هنگام سلمان پیشنهاد کرد خندقی طولانی در ناحیه شمالی مدینه، محور آسیب‌پذیر مدینه، حفر کنند، از این‌رو این نبرد به نبرد خندق نیز معروف است. سلمان فارسی در حفر خندق بسیار می‌کوشید و به اندازه چند نفر کار می‌کرد(۲۱) و با نظارت بر حفر خندق، گاه عمق یا عرض آن را تغییر می‌داد؛(۲۲) وقتی مهاجر و انصار کارایی، کاردانی و توانمندی سلمان را در طرح و اجرای نقشه جنگی دیدند، هر یک کوشید سلمان را از خود بداند و در این هنگام رسول خدا سلمان را از اهل‌بیت پیامبر دانست.(۲۳) این سخن پیامبر«ص» بیان‌کننده جایگاه ویژه سلمان نزد آن حضرت است. همچنین در سال ۸ هجری که رسول خدا برای فتح دژ مستحکم طائف از اصحاب خود مشورت خواست، سلمان فارسی پیشنهاد بهره‌گیری از منجنیق را مطرح کرد و با دستور پیامبر مأمور ساختن و به کارگیری آن شد.(۲۴)

سلمان در زمان حضور پیامبر اکرم نیز از شیعیان و دوست داران حضرت علی«ع» بود(۲۵) و به همین سبب در مذهب شیعه یکی از «ارکان چهارگانه» نام گرفته است.(۲۶) روزی پیامبر اعظم«ص» در جمع یارانش حاضر شد و این آیه را برایشان خواند: «یَأَایهَّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ وَ کُونُواْ مَعَ الصَّادِقِین»؛(۲۷) اى کسانى که ایمان آورده‏اید، از خدا پروا کنید و با راستگویان باشید.

در این هنگام، سلمان فارسی، از پیامبر«ص» اجازه خواست تا سؤالی بپرسد، سلمان  گفت: ای فرستاده خدا، آیا منظور از آیه عام است یا خاص؟

در واقع پرسش سلمان این بود که: خداوند در این آیه به مؤمنان دستور داده است که با راستگویان همراه شوند، مقصود از مؤمنان و راستگویان کیست؟

آیا منظور از «مؤمنان» و «راستگویان» همه مسلمانان است یا مقصود از «راستگویان» فرد خاصی است که همگی باید با او همراه شوند و از دستوراتش پیروی کنند؟

پیامبر«ص» پاسخ داد: کسانی که مأمور به پیروی هستند، همه مؤمنان هستند، ولی منظور از «راستگویان» برادرم علی«ع» و جانشینان او (یعنی امامان معصوم) تا روز قیامت هستند.

سال‌ها گذشت تا یک روز حضرت علی«ع» نزول آیه و پرسش سلمان فارسی را به یاد یاران پیامبر«ص» انداخت. آنان همگی شهادت دادند و قسم یاد کردند که شاهد نزول آیه و پرسش سلمان و پاسخ پیامبر اکرم«ص» بوده‌اند.(۲۸) برابر روایتی دیگر سلمان به حضرت علی«ع» گفت که هرگاه تو نزد پیامبر می‌آمدی و من نیز حضور داشتم، پیامبر بر کتف من می‌زد و می‌فرمود: علی و حزب او همان رستگاران (مفلحون) اشاره شده در آیه ۵ سوره بقره هستند.(۲۹)

در رویدادهای پس از پیامبر، در وهله اول سلمان از بیعت با ابوبکر امتناع کرد(۳۰) و بنابر برخی گزارش‌ها، بیعت‌کنندگان با ابوبکر را سرزنش و بیعت با او و عدم بیعت با علی«ع» را خطایی بزرگ دانست.(۳۱) سلمان از معدود کسانی بود که در تشییع جنازه حضرت فاطمه«س» دختر پیامبر حضور داشت.(۳۲)

در دوره فتوحات، سلمان راهی سرزمین فارس شد و پس از فتح مدائن در سال ۱۶ هجری والی آنجا گردید و تا آخر عمر این منصب را داشت.(۳۳)

درباره عمر طولانی سلمان مبالغه شده است. برابر برخی گزارشات تاریخی وی حدود ۶۰۰ سال زندگی کرده و حضرت عیسی«ع» را دیده و حتی به عنوان وصی او انتخاب شده است.(۳۴) در گزارشاتی دیگر از ۴۰۰ سال انتظار سلمان فارسی برای ملاقات پیامبر(۳۵) و از ملاقات سلمان با یکی از حواریان یا وصی حضرت عیسی«ع» و عمر ۲۵۰ ساله وی سخن گفته‌اند.(۳۶) که اثبات این موارد مشکل است. درباره زمان وفات او اتفاق‌نظر وجود ندارد.(۳۷) گویا وی قبل از خلافت ظاهری حضرت علی«ع» از دنیا رفته است. سلمان در شهر مدائن مدفون است. برابر گزارشی که علامه مجلسی و دیگران نقل کرده‌اند، پس از مرگ سلمان، امام علی«ع» از مدینه با طی‌الارض به مدائن آمد و سلمان را کفن کرد و بر او نماز خواند.(۳۸) برخی از  فقهای شیعه مانند علامه حلی،(۳۹) به استناد برخی روایات، زیارت سلمان را مستحب دانسته و برای او زیارت‌نامه مخصوصی نقل کرده‌اند.(۴۰)

ویژگی‌های سلمان

آدمی با دو بال ایمان و عمل صالح می‌تواند به سوی هدایت پرواز کرده و تا ملکوت اعلا بالا رود. ویژگی‌های یاد شده در سلمان به خوبی نمود یافته بود. خداوند در قرآن می‌فرماید:  «وَ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ آمَنُوا بِما نُزِّلَ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَ هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ کَفَّرَ عَنْهُمْ سَیِّئاتِهِمْ وَ أَصْلَحَ بالَهُمْ؛(۴۱) و کسانى که ایمان آوردند و کارهاى شایسته انجام دادند و به آنچه بر محمد«ص» نازل شده ـ و همه حقّ است و از سوى پروردگارشان ـ نیز ایمان آوردند، خداوند گناهانشان را مى‏بخشد و کارشان را اصلاح مى‏کند!»

در روایتی می‌خوانیم. مقصود از «وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ» ابوذر، سلمان و مقداد و عمار است. که عهد شکنی نکردند و بر ولایت علوی پایدار ماندند.(۴۲)

در ادامه به برخی از مصادیق ایمان و عمل صالح در سلمان اشاره می‌کنیم:

۱ـ خدامحوری

یکی از ویژگی‌های مهم سلمان، خداشناسی و خداپرستی مثال‌زدنی اوست. در روایتی به نقل از  پیامبر«ص» می‌خوانیم: «أعرَفُکم بِاللهِ سَلمان؛(۴۳) سلمان از همه شما خداشناس‌تر است.

 بنابر روایتی آیات ۱۷ ـ ۱۸ سوره زمر: «وَ الَّذِینَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَنْ یَعْبُدُوها وَ أَنابُوا إِلَی اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْری‏ فَبَشِّرْ عِباد…» درباره سلمان فارسی، ابوذر غفاری و زید بن عمرو نازل شده‌اند.(۴۴) خداوند در این دو آیه به کسانی که از پرستش بت‌ها دوری گزیده و به خدا گرویده‌اند مژده و بشارت داده و آنان را اهل‌ هدایت و صاحب خرد شمرده است. هرچند این آیه در مکه نازل شده،(۴۵) ولی آیه شریفه عام است و شامل همه افراد خداشناس می‌شود و روایت یاد شده نیز در پی بیان بهترین مصادیق آیه است.

۲ـ کمال ایمان

ایمان مصدر باب افعال، از ریشه «أ ـ م ـ ن» به معناى ایجاد اطمینان و آرامش در قلب خویش یا دیگرى است. تصدیق کردن خبر کسى بر اثر اطمینان یافتن از صحت و عدم کذب آن و از بین رفتن ترس، اضطراب و وحشت از دیگر معانى کاربردى آن است.(۴۶)

امام صادق «ع» به یکی از یارانش می‌فرماید: «ایمان به منزله نردبان ده پله‌ای است که برای صعود از آن باید یکی پس از دیگری از پله‌هایش بالا رفت.» امام صادق«ع» در پایان این روایت فرمود: «سلمان در دهمین رتبه و درجه ایمان قرار داشت.»(۴۷)

آیه سوم سوره جمعه به مؤمنانی اشاره می‌کند که در زمان پیامبر اکرم«ص» نبوده‌اند، ولی همانند مؤمنان عصر پیامبر تزکیه شده و به آنها علم به کتاب و حکمت آموخته شده است. بنابر روایتی، پیامبر پس از نزول این آیه دستان خود را بر شانه سلمان نهاد و فرمود که چنانچه ایمان در سیاره ثریا باشد، مردانی مانند این به آن می‌رسند. تلقی رایج این است که مقصود آیه ایرانیان مؤمن و خداجواست؛(۴۸) یعنی افرادی که سلمان را الگوی خود قرار داده و ایمان خود را کامل می‌کنند.

۳ـ ولایت پذیری

یکی دیگر از ویژگی‌های سلمان، ولایت‌پذیری محض آن رادمرد ایرانی بود. مردى به سلمان گفت: «چرا دوستى تو نسبت به على شدید است؟» پاسخ داد: «شنیدم که پیامبر خدا‌»ص» مى‏فرمود هر که على را دوست بدارد مرا دوست داشته است و هر که با او دشمنى کند، مرا دشمن گرفته است.»(۴۹) برابر گزارش بسیاری از مفسران بزرگ اهل سنت و شیعه،(۵۰) آیه ۵۴ سوره مائده درباره نبرد خیبر نازل شده یا به نبرد خیبر اشاره دارد. در این آیه می‌خوانیم: «یَأَیهَُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ مَن یَرْتَدَّ مِنکُمْ عَن دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتىِ اللَّهُ بِقَوْمٍ یحُِبهُُّمْ وَ یحُِبُّونَهُ أَذِلَّهٍ عَلىَ الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّهٍ عَلىَ الْکَافِرِینَ یجَُاهِدُونَ فىِ سَبِیلِ اللَّهِ وَ لَا یخََافُونَ لَوْمَهَ لَائمٍ ذَلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَن یَشَاءُ وَ اللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیم‏»؛ اى کسانى که ایمان آورده‏اید، هر کس از شما که از دین خویش برگردد، به زودی خداوند گروهى را بیاورد که ایشان را دوست دارد و ایشان او را دوست دارند، با مؤمنان نرم و خاکسارند و بر کافران سخت و گردن‌فراز، در راه خدا جهاد مى‏کنند و از سرزنش هیچ سرزنش‏کننده‏اى نمى‏ترسند. این برترى و بخشش خداست که آن را به هر که بخواهد مى‏دهد و خداوند فراخ‏بخشایشى داناست.

برابر به روایتی که دانشوران شیعه و اهل سنت(۵۱) نقل کرده‌اند از پیامبر اکرم«ص» پرسیدند منظور از قومی که در آیه از آنان یاد شده چه کسانی است؟ حضرت فرمود سلمان و قوم او.

سلمان فارسی می‌گوید: «بیش از ده بار از رسول خدا«ص» شنیدم که به امیرمؤمنان فرمود: یا علی! … کسی که شما را بشناسد و شما نیز او را بشناسید، داخل بهشت می‌شود و داخل جهنم نمی‌شود مگر کسی که منکر شما باشد و شما او را انکار کنید.»(۵۲)

۴ـ زهد

در بین صفات سلمان، دو صفت علم و زهد او بیش از دیگر صفاتش بروز و ظهور یافته است. زهد در اصل به معنای کم بودن در هر چیز است و از آنجا که به چیزهای کم و ناچیز رغبتی نمی‌شود، به معنای بی‌رغبتی،(۵۳) اشتیاق شدید نداشتن نسبت به دنیا(۵۴) و دست کشیدن از دنیا برای عبادت نیز آمده است.(۵۵) پیامبر اکرم«ص» فرمود: «زهد در دنیا عبارت است از کوتاه کردن آرزو و شکر نمودن هر نعمت و پرهیز از هر چه خداوند حرام فرموده است».(۵۶)

امام صادق«ع» می‌فرماید: «زهد در دنیا به ضایع کردن مال و حرام نمودن مال نیست بلکه زهد در دنیا به این است که اعتماد تو نسبت به آنچه در دستت می‌باشد بیشتر نباشد از اعتمادت نسبت به آنچه در دست خداوند است».(۵۷)  

پشت کردن به دنیا و روى آوردن به آخرت، بلکه از غیر خدا قطع نظر کردن و رو آوردن به خدا،  بالاترین درجات زهد است.(۵۸) که سلمان فارسی به این درجه رسیده بود. در دورانی که والی مدائن بود، با زنبیل‌بافی یا حصیربافی که در مدینه فراگرفته بود، زندگی‌اش را تأمین می‌کرد و حقوقش را صدقه می‌داد. از کسی چیزی نمی‌گرفت و با قناعت زندگی می‌کرد. عبایی داشت که هم لباسش بود و هم زیراندازش و از خود خانه‌ای نداشت(۵۹) و همه دارایی‌اش سه ظرف بود.(۶۰)  

زهد سلمان به معنای رهبانیت او نبود. سلمان در عین زهد، از افراط‌گری کسانی که همه شبانه‌روز خود را به عبادت اختصاص می‌دادند جلوگیری می‌کرد و پیامبر نیز در تأیید رفتار سلمان، او را بسیار دانا دانست.(۶۱)

زهد امروزه نیز مورد نیاز همه ماست. مقام معظم رهبری در دیدار با اساتید و طلاب حوزه علمیه میفرمایند: «زهد به معنای این نیست که انسان دنیا را یکباره کنار بگذارد؛ این که نه ممشای بزرگان دین بوده است، نه معنای زهد این است. زهد بی‌رغبتی است، حرص نزدن است، نچسبیدن به دنیا و زخارف مادی است. به دنیا نچسبیم. بهترین دستاورد یک انسان در زندگی هم همین است؛ خود را چسبیده دنیا، معلق به دنیا، آویخته به این زخارف نکند؛ در این صورت انسان خودش هم راحت‌تر است.»(۶۲)

۵ـ تواضع

یکی دیگر از صفات درس‌آموز سلمان، تواضع و فروتنی این مرد بزرگ الهی بود. تواضع گاه در برابر خدا و گاه در برابر مؤمنان است که سلمان در هر دو مورد سرآمد بود. فروتنی سلمان  به زمانی که از اصحاب صفه شمرده می‌شد اختصاص نداشت، بلکه در طول عمر این ویژگی در وی به خوبی نمود داشت. جریر بن عبدالله بَجلی می‌گوید: «از کنار درختی عبور می‌کردم، دیدم شخصی زیر آن خوابیده و پارچه‌ای را روی خود انداخته، امّا به خاطر گردش خورشید، آفتاب روی آن شخص تابیده بود، من پارچه را که کنار رفته بود، روی او کشیدم تا از حرارت آفتاب مصون بماند، در آن حال وی بیدار شد و من متوجّه شدم او سلمان است. پس از آنکه من منظور خود را خدمت‌رسانی اعلام کردم، وی به نصحیت پرداخت و گفت: «ای جریر! در برابر خداوند مطیع و فروتن باش، زیرا هر کس در دنیا در برابر خداوند فروتن و تسلیم باشد، روز قیامت خداوند به او مقام بلندی خواهد داد.»(۶۳)

بنابر روایتی از امام باقر«ع»، سلمان با شماری از قریشیان در مسجد نشسته بودند و هریک از نسب خود و برتری آن سخن می‌گفت و وقتی نوبت به سلمان رسید، خود را فرزند بنده خدا، گمراهی راه‌یافته، نیازمندی بی‌نیاز شده و برده‌ای آزادشده معرفی کرد که خداوند به ‌وسیله محمد«ص» این نعمت‌ها را به او داده است. پس از ورود پیامبر، سلمان این گفت‌وگوها را برای ایشان باز گفت و پس از آن پیامبر خطاب به قریش، شرافت و بزرگی سلمان را دین او، مروّتش را اخلاق او و اصالتش را خرد او دانست. حضرت سپس با استناد به این آیه، به سلمان گفت که این جماعت هیچ‌یک بر تو برتری ندارد، جز به تقوای خداوند و اگر تقوای تو از آنها برتر باشد، تو از آنها برتری.(۶۴)

۶ـ دانش

 علم و حکمت، یکی دیگر از مهم‌ترین ویژگی‌های سلمان است. بنابر روایتی از پیامبر، سلمان از دانش سرریز یا فراخ شده بود.(۶۵) شـب‌ها براى او در خدمت رسول خدا‌»ص» مجلس خلوتى بوده و حضرت رسول و امیرالمؤمنین«ع»‌ چیزهایى به او تعلیم می‏فـرمـودنـد از مـکـنـونات و مـخـزونات عـلم خدایی کـه احـدى غـیـر او قابلیت و قوّه تحمّل آن را نداشت؛ لذا به مرتبه‏اى رسید که حضرت صادق«ع»‌ فرمود: «اَدرَکَ سلمان الْعـِلْمَ الاَوَّلَ وَ الْعـِلْمَ الاخـِرَ و هـُوَ بـَحـْرٌ لا یـُنـْزَحُ وَ هـُوَ مـِنـّا اَهـْلَ الْبَیتِ؛ سلمان دانش اول و آخر را آموخت و او دریایی بود که تمام نمی‏شد و او از خانواده ماست.»(۶۶)

برابر روایات، حضرت سلمان اسم اعظم را از حضرت رسول«ص»‌ یاد گرفت. حضرت فرمودند: «تو آن را به مردمان خبر مده تا آنکه خبر نمایم تو را به اعظم آنچه تو را خبر داده‏ام و این را از ناس پنهان نماى.» پس سلمان گفت: «و از چه جهت فرمودید که اینها را پنهان نمایم؟» آن حضرت فرمودند: «زیرا ممکن است همه عبادت را واگذارند وبه این دعا اکتفا نمایند.»(۶۷)

برابر روایتی دیگر از رسول خدا‌ »ص» پرسیدند: «یا رسول الله! مطالب علمى را از زبان چه کسى فراگیریم و یادداشت کنیم؟» فرمود: «از زبان على و سلمان.»(۶۸)

در روایت علوی سلمان با تعابیری چون لقمان حکیم، آگاه به علم نخستین و واپسین و خواننده کتاب اول و آخر وصف شده است.(۶۹) گاه به جای «خواننده کتاب اول و آخر»، از تعبیر «دریافت کننده» این دو کتاب(۷۰) و… یاد شده است.(۷۱)  

از نگاه برخی مفسران، سلمان یکی از مصادیق «مَنْ عِندَهُ عِلمُ الکِتابِ» در آیه ۴۳ سوره رعد است.(۷۲) طبق این تفسیر، سلمان از دانش کتاب بهره‌مند بوده و از گواهان رسالت به شمار می‌آمده است؛ همچنین یکی از مصادیق «اَهْلَ الذِّکْرِ» در آیه ۴۳ سوره نحل،(۷۳) سلمان است، زیرا سلمان به پیامبران پیشین و وحی به آنها و… آگاه بود.(۷۴)

منابع

کلیات خزائن الاشعار، سیدعباس جوهری، نشر کتابفروشی تهرانی، مشهد، ۱۳۶۴٫

شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، مکتبه آیت الله المرعشی، قم، ۱۴۰۴ ق، چاپ اول، ج ۱۸، ص ۳۵٫

أمالی، صدوق، نشر اعلمی، بیروت، ص۲۵۳؛ و روضه الواعظین و بصیره المتعظین، فتال نیشابوری، انتشارات رضی، ج۲، ص ۲۸۲٫

مهج الدعوات و منهج العبادات، سید بن طاوس، ترجمه طبسى، انتشارات دار الذخائر، قم، چاپ اول، ۱۴۱۱ ق، ص ۲۱۶٫

پی‌نوشت‌ها

۱ـ سنن ابن ماجه، ج۱، ص ۵۳؛ سنن الترمذی، ج۵، ص ۶۳۶؛ فضائل الصحابه، ج۲، ص ۶۸۹٫

۲ـ صحیح مسلم، ج۷، ص۱۷۳؛ انساب الاشراف، ج۱، ص ۱۳۱-۱۳۲؛ سنن نسائی، ج۵، ص۷۵٫

۳ـ المعجم الاوسط، ج۷، ص۳۰۵؛ معرفه الصحابه، ج۳، ص ۱۳۲۸؛ الخصال، ج۱، ص۳۰۳٫

۴ـ بحارالأنوار، ج۲۲ ص ۳۲۷٫

۵ـ کلیات خزائن الاشعار، ص۲۸٫

۶ـ تاریخ اصبهان، ج۱، ص۷۴؛ معرفه الصحابه، ج۳، ص ۱۳۲۷٫

۷ـ کمال الدین، ص۱۶۲٫

۸ـ المصنف، ج۱۱، ص۴۳۸؛ المعجم الکبیر، ج۶، ص۲۲۰٫

۹ـ الطبقات، ص۳۳؛ المعارف، ص۲۷۰.

۱۰ـ سیره ابن اسحق، ج۲، ص۱۰۵؛ مسند ابی داود، ج۱، ص۶۴؛ مسند ابن ابی شیبه، ج۱، ص۳۰۴٫

۱۱ـ الامالی، ص ۱۳۳؛ اعیان الشیعه، ج۷، ص۲۸۰٫

۱۲ـ سیره ابن اسحق، ج۲، ص۶۶؛ الطبقات، ج۴، ص۷۵؛ السیره النبویه، ج۱، ص۲۱۴ ۲۲۲٫

۱۳ـ انساب الاشراف، ج۲، ‌ص ۱۲۸؛ نک: صوره الارض، ج ۲، ص ۲۶۳؛ معجم البلدان، ج ۱، ص ۲۱۱٫

۱۴ـ سیره ابن اسحق، ج۲، ص۶۶-۶۷٫

۱۵ـ سیره ابن اسحق، ج ۲، ص ۶۶٫

۱۶ـ جامع البیان، ج۱، ص ۲۵۶٫

۱۷ـ السیره النبویه، ج۱، ص ۲۱۹٫

۱۸ـ شرح نهج البلاغه، ج ۱۸، ص ۳۵٫

۱۹ـ السیره النبویه، ج۱، ص۲۲۰ ـ ۲۲۲؛ انساب الاشراف، ج۱، ص ۱۳۰٫

۲۰ـ السیره النبویه، ج۱، ص۲۲۰ ۲۲۲؛ انساب الاشراف، ج۲، ص۱۳۰٫

۲۱ـ المغازی، ج۲، ص۴۴۵ ـ ۴۴۶٫

۲۲ـ المغازی، ج۲، ص۴۶۵٫

۲۳ـ المغازی، ج۲، ص۴۴۶؛ معرفه الصحابه، ج۳، ص۱۳۲۹؛ اسد الغابه، ج۲، ص۲۶۹٫

۲۴ـ المغازی، ج۳، ص۹۲۷٫

۲۵ـ الکافی، ج۱، ص۴۲۶٫

۲۶ـ رجال الطوسی، ص۶۵٫

۲۷ـ توبه، ۱۱۹٫

۲۸ـ البرهان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص ۸۶۴؛ ینابیع الموده، ص ۳۴۴٫

۲۹ـ تفسیر الحبری، ص۲۳۲؛ الامالی، ص ۵۷۹؛ شواهد التنزیل، ج۱، ص۸۸ – ۸۹٫

۳۰ـ الجمل، ص۵۶-۵۷٫

۳۱ـ السقیفه و فدک، ص۴۵٫

۳۲ـ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۱۵٫

۳۳ـ تاریخ طبری، ج۴، ص۱۴٫

۳۴ـ الفصول العشره، ص۱۰۲؛ تقریب المعارف، ص۴۴۹؛ مناقب آل ابی طالب، ج۱، ص۱۸٫

۳۵ـ اعلام الوری، ج۲، ص۳۰۵٫

۳۶ـ معرفه الصحابه، ج۳، ص۱۳۲۷؛ اسد الغابه، ج۲، ص۲۶۹؛ تهذیب التهذیب، ج۴، ص۱۲۱٫

۳۷ـ رک: انساب الاشراف، ج۲، ص۱۳۰؛ معرفه الصحابه، ج۳، ص۱۳۲۷٫ المعارف، ص۲۷۰ ۲۷۱، الاستیعاب، ج۲، ص۶۳۸؛ اسد الغابه، ج۲، ص۲۶۹٫

۳۸ـ بحارالانوار، ج۲۲، ص ۳۷۳٫

۳۹ـ تذکره الفقهاء، ج۸، ص۴۵۶؛ منتهی المطلب، ج۲، ص۸۹۶٫

۴۰ـ تهذیب، ج۶، ص ۱۱۸؛ بحارالانوار،‌ ج۹۹، ص ۲۸۷-۲۹۱٫

۴۱ـ محمد، ۲٫

۴۲ـ بحارالأنوار ج ۲۲، ص ۳۴۹٫

۴۳ـ نفس الرحمن، ص ۲۲۵٫

۴۴ـ جامع البیان، ج۲۳، ص ۱۳۲؛ اسباب النزول، ص۳۸۲؛ مجمع البیان، ج۸، ص۷۷۰٫

۴۵ـ مبهمات القرآن، ج۲، ص ۴۳۹٫

۴۶ـ مقاییس‏اللغه، ج ۱، ص ۱۳۳؛ لسان العرب، ج ۱، ص ۲۲۳- ۲۲۷،«امن».

۴۷ـ بحارالأنوار ج ۲۲، ص ۳۵۱٫

۴۸ـ صحیح مسلم، ج ۷، ‌ص ۱۹۲؛ جامع البیان،‌ ج ۲۸، ص ۶۲٫

۴۹ـ نهج الحق و کشف الصدق، ترجمه کهنسال، ص ۲۶۹٫

۵۰ـ امام ثعلبی به نقل از احقاق الحق، ج۳، ص ۱۹۷ و آن از العمده ابن بطریق، ص ۱۵۱؛ البحر المحیط، ج۳، ص ۵۱۱؛ مجمع البیان، ج۳، ص ۲۰۸؛ تفسیر کبیر، ج۱۲، ص ۲۰ و … .

۵۱ـ الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج‏۱، ص۶۴۶٫

۵۲ـ ینابیع الموده، ص ۱۰۲٫

۵۳ـ نک: معجم مقاییس اللغت، ج۳، ص ۳۰؛ العین، ج۴،ص۱۲؛  لسان العرب، ج ۳، ص۱۹۶؛ المفردات،ص ۳۸۴٫

۵۴ـ لسان‏العرب، ج ۶، ص ۹۷،« زهد».

۵۵ـ زهد فی‌الدّنیا ای ِتخلّی عنها للعِباده (المنجد ص ۳۰۸).

۵۶ـ فروع کافی ج ۵، »کتاب المعیشه» صفحه۷۱، باب معنی الزهد، حدیث۳٫

۵۷ـ بحارالانوار، ج ۷ صفحه ۳۱۰٫

۵۸ـ معراج‏السّعاده، ص ۳۳۵؛ التّحقیق، ج ۴، ص ۳۱۱،« زهد».

۵۹ـ نک: معرفه الصحابه، ج۳، ص۱۳۲۹؛ الاستیعاب، ج۲، ص۶۳۵-۶۳۶؛ اسد الغابه، ج۲، ص۲۶۶٫

۶۰ـ مروج الذهب، ج۲، ص۳۰۷٫

۶۱ـ المصنف، ج۴، ص۲۷۹؛ الطبقات،ج۴، ص۸۵٫

۶۲ـ بیانات در دیدار جمعی از اساتید و فضلا و طلاب نخبه حوزه علمیه قم؛ ۲ آبان‌ماه ۱۳۸۹.

۶۳ـ تنبیه الخواطر و نزهه النواظر، ج۱، ص ۲۰۲٫

۶۴ـ الکافی، ج۸، ص۱۸۱؛ الامالی، ص۱۴۷٫

۶۵ـ الطبقات، ج۲، ص۳۴۶؛ ج۴، ص۸۴-۸۵؛ المصنف، ج۷، ص ۵۳۶٫

۶۶ـ أمالی، ص۲۵۳؛ روضه الواعظین، ج۲، ص ۲۸۲٫

۶۷ـ مهج‌الدعوات و منهج العبادات، ص ۲۱۶٫

۶۸ـ فضائل پنج تن «ع» در صحاح ششگانه اهل سنت، محمدباقر ساعدی، ج‏ ۳، ص ۲۷٫

۶۹ـ الطبقات، ج۴، ص ۸۴-۸۵؛ الغارات، ج۱، ص۱۷۷٫

۷۰ـ الآحاد و المثانی، ج۵، ص ۱۷۲؛ المعجم الکبیر، ج۵، ص ۲۲۱؛ معرفه الصحابه، ج۳، ص۱۱۹۵٫

۷۱ـ الاستیعاب، ج۲، ص ۶۳۶٫

۷۲ـ مجمع البیان، ج۵، ص۴۶۱؛ التفسیر الکبیر، ج۱۹، ص۵۴؛ مبهمات القرآن، ج۱، ص۴۲۷٫

۷۳ـ «وَ مَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِکَ إِلَّا رِجَالًا نُّوحِی إِلَیهِمْ فَسْئَلُواْ أَهْلَ الذِّکْرِ إِن کُنتُمْ لَا تَعْلَمُون‏».

۷۴ـ زاد المسیر، ج۲، ص ۵۶۱٫

 

 

 

 

سوتیترها:

۱٫

سلمان از بزرگ‌ترین یاران برگزیده پیامبر«ص» و امیرمؤمنان علی«ع» است. بنابر روایت نبوی، سلمان یکی از چهار نفری بود که خداوند به پیامبر دستور داد آنها را دوست بدارد. برابر روایتی، پیامبر ناراحتی سلمان را معادل ناراحتی خداوند دانسته است و سلمان یکی از چهار نفری است که بهشت مشتاق زیارت آنهاست.

 

۲٫

یکی از ویژگی‌های سلمان، ولایت‌پذیری محض آن رادمرد ایرانی بود. مردى به سلمان گفت: «چرا دوستى تو نسبت به على شدید است؟» پاسخ داد: «شنیدم که پیامبر خدا‌«ص» مى‏فرمود هر که على را دوست بدارد مرا دوست داشته است و هر که با او دشمنى کند، مرا دشمن گرفته است.»

 

۳٫

علم و حکمت، یکی دیگر از مهم‌ترین ویژگی‌های سلمان است. بنابر روایتی از پیامبر، سلمان از دانش سرریز یا فراخ شده بود. شـب‌ها براى او در خدمت رسول خدا‌«ص» مجلس خلوتى بوده و حضرت رسول و امیرالمؤمنین«ع»‌ چیزهایى به او تعلیم می‏فـرمـودنـد از مـکـنـونات و مـخـزونات عـلم خدایی کـه احـدى غـیـر او قابلیت و قوّه تحمّل آن را نداشت.

 

۴٫

یکی از مهم‌ترین اقدامات سلمان پیشنهاد حفر خندق بود. در سال ۵ هجری و در پی اتحاد قبایل منطقه در نبرد با مسلمانان، نبرد احزاب شکل گرفت و مسلمانان که توان رویارویی با سپاه احزاب را نداشتند، در پی چاره‌ای برآمدند. در این هنگام سلمان پیشنهاد کرد خندقی طولانی در ناحیه شمالی مدینه، محور آسیب‌پذیر مدینه، حفر کنند، از این‌رو این نبرد به نبرد خندق نیز معروف است.  

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *