Tag Archives: نصرت الهی

29آگوست/19

استقامت و پایداری، مقدمه نصرت الهی

رهبر معظم انقلاب، در سخنان خود در سی‌امین سالگرد رحلت رهبر کبیر انقلاب، حضرت امام خمینی(ره)، با بررسی یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های امام خمینی، یعنی ویژگی «مقاومت، ایستادگی و عدم تسلیم»، به تبیین این ویژگی و نیز بیان مختصات «منطق مقاومت» و یا «دکترین مقاومت» امام خمینی پرداختند. ایشان با بیان این نکته که امام، در هیچ یک از مراحل زندگی خود، دچار تسلیم و عقب‌نشینی نشد، به تطبیق این خصوصیت امام با آیات قرآن پرداخته، فرمودند: «بنده وقتی به این خصوصیت امام نگاه می‌کنم و به آیات قرآن مراجعه می‌کنم، می‌بینم امام حقیقتاً بسیاری از آیات قرآن را با همین ایستادگی خود و مقاومت خود، معنا کرد.»(۱)

ایشان در تبیین یکی از عناصر «منطق مقاومت» امام خمینی، یعنی «وعده الهی بر پیروزی نهایی طرفداران حق»، فرمودند: «بخش چهارم و عنصر چهارم از منطق مقاومتی که امام بزرگوار پایه‌گذاری کرد در نظام جمهوری اسلامی، این بخش قرآنی وعده‌ الهی است. خداوند متعال در آیات مکرر قرآن، این وعده را داده است که اهل حق، طرفداران حق، پیروز نهایی‌اند؛ آیات فراوان قرآن، بر این معنا دلالت می‌کند. ممکن است قربانی بدهند؛ اما در نهایت، شکست نمی‌خورند. آنها پیروز هستند در این صحنه. قربانی دارند؛ اما ناکامی ندارند».(۲)

توجه به این نکته از سخنان رهبر معظم انقلاب، ما را در بر آن داشت تا با این نگاه، به یکی از داستان‌های تاریخی بیان شده در قرآن، نگاهی بیندازیم و اثرات استقاومت در راه حق را از منظر این آیات، به نظاره بنشینیم.

 

نبرد طالوت و جالوت

یکی از مهم‌ترین داستان‌های تاریخی بیان شده در قرآن، داستان نبرد طالوت با جالوت است. این داستان – که در آیات ۲۴۶ تا ۲۵۱ سوره بقره، به تفصیل بیان شده است – این‌گونه آغاز می‏شود که بعد از چندی که از وفات حضرت موسی(ع) گذشت، گروهی از بنی‌اسرائیل، از یکی از پیامبران زمان خود – که در روایات، سموئیل نامیده شده است – خواستند که فرمانروایی برای آنان تعیین کند تا همراه او، در راه خدا، با دشمنان‌شان بجنگند:

«أَلَم تَرَ إِلَى المَلَإِ مِن بَنِی إِسرَائِیلَ مِن بَعدِ مُوسَى إِذ قَالُوا لِنَبِی لَهُمُ ابعَث لَنَا مَلِکًا نُقَاتِل فِی سَبِیلِ‌الله»(۳)

پیامبر، در جواب، به آنها فرمود: آیا احتمال نمی‌دهید که اگر جهاد بر شما واجب شد، از آن سر باز بزنید و به جهاد نروید؟

«قَالَ هَل عَسَیتُم إِن کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتَالُ أَلا تُقَاتِلُوا»(۴) آنها گفتند: چطور به جهاد نرویم؛ در حالی که دیگر هیچ چیزی برای‌مان نمانده و ما را از شهرمان بیرون کرده، فرزندان‌مان را کشته یا اسیر کرده‌اند؟ ما چاره دیگری نداریم؛ جز اینکه به جنگ برویم:

«قَالُوا وَمَا لَنَا أَلا نُقَاتِلَ فِی سَبِیلِ اللهِ وَقَد أُخرِجنَا مِن دِیَارِنَا وَ أَبنَائِنَا»(۵) اما وقتی خداوند، جهاد را بر آنها واجب کرد، عده زیادی از آنها قبول نکردند و فقط عده کمی حاضر شدند در جنگ شرکت کنند:

«فَلَما کُتِبَ عَلَیهِمُ الْقِتَالُ تَوَلوْا إِلا قَلِیلًا مِنْهُمْ وَاللهُ عَلِیمٌ بِالظالِمِین»(۶) در حقیقت، نقطه آغاز ریزش‌ها در آنها، همین نقطه بود و همان ابتدای کار، اکثریت آنها، از شرکت در جهاد، شانه خالی کردند. در نهایت، پیامبر به آنان گفت: خداوند به من وحی کرده که «طالوت»، همان کسی است که برای فرمانروایی شما مفید است و او را به فرمانروایی شما منصوب کرده است:

«وَقَالَ لَهُم نَبِیهُمْ إِن اللهَ قَدْ بَعَثَ لَکُم طَالُوتَ مَلِکًا»(۷) اما بهانه‌گیری‌ها از همین جا شروع شد و عده‌ای از همان افرادی که حاضر شدند به جنگ بیایند، گفتند: چطور شده است که طالوت باید فرمانده ما بشود؟ مگر ما چه چیزمان کمتر از طالوت است؟

«قَالُوا أَنى یَکُونُ لَهُ الْمُلْکُ عَلَیْنَا وَنَحنُ أَحَق بِالْمُلْکِ مِنهُ وَلَم یُؤتَ سَعَهً مِنَ المَال.»(۸) سموئیل گفت: شما مگر نگفتید که خدا برای ما ملکی تعیین کند؛ خب خداوند هم طالوت را تعیین کرده است. نشانه برتری و صلاحیت او برای حکومت و فرماندهی، این است که دو شرط لازم برای تصدی این امر را دارد؛ یعنی خداوند هم از لحاظ علم و فهم و عقل و هم از لحاظ توانایی بدنی، او را بر شما برتری داده است. شما از خدا خواستید؛ خدا هم او را تعیین کرده است و اختیار با خداست:

«قَالَ إِن اللهَ اصطَفَاهُ عَلَیکُم وَزَادَهُ بَسطَهً فِی الْعِلْمِ وَالْجِسمِ وَاللهُ یُؤتِی مُلْکَهُ مَن یَشَاءُ وَاللهُ وَاسِعٌ عَلِیم.»(۹) در نهایت، طالوت، به همراه عده‌ای از مردم – که فرماندهی او را پذیرفته بودند – برای جنگ با جالوت، رهسپار شدند. در بین راه، طالوت به لشکریانش گفت: ما در سر راهمان، به نهر آبی می‌رسیم و اگر شما واقعاً تابع من هستید و می‌خواهید دستورات من را عمل کنید، این‌جا باید خودتان را نشان دهید و از این آب نخورید. حتی اگر تشنه هم هستید، باید خودداری کنید و فقط حق دارید یک مشت آب بردارید:

«فَلَما فَصَلَ طَالُوتُ بِالْجُنُودِ قَالَ إِن اللهَ مُبتَلِیکُم بِنَهَرٍ فَمَن شَرِبَ مِنْهُ فَلَیسَ مِنی وَمَن لَم یَطْعَمهُ فَإِنهُ مِنی إِلا مَنِ اغتَرَفَ غُرْفَهً بِیَدِه.»(۱۰) اما وقتی به نهر آب رسیدند، اکثریت آنها از آن آب نوشیدند و تنها عده کمی، سخن فرمانده خود را گوش کرده، آب نخوردند و یا فقط به یک مشت آب، اکتفا کردند. در حقیقت، مرحله دیگری از ریزش در افراد، در اینجا روی داد و عده‌ای از نیروها، در اثر خوردن از آب نهر، از سپاه جدا شدند و عده کمی در سپاه باقی ماندند:

«فَشَرِبُوا مِنهُ إِلا قَلِیلًا مِنهُم»(۱۱) با رسیدن دو سپاه به هم و رویارویی نیروها در مقابل یکدیگر، گروهی از سپاه طالوت (همان عده‌ای که به اندازه یک مشت، از آب نهر خورده بودند)، وقتی وارد میدان نبرد شدند و شکوه و عظمت لشکر جالوت را دیدند، دچار رعب و ترس شدند و گفتند: ما طاقت و توان مبارزه با جالوت و نیروهایش را نداریم:

«فَلَما جَاوَزَهُ هُوَ وَالذِینَ آمَنُوا مَعَهُ قَالُوا لَا طَاقَهَ لَنَا الْیَوْمَ بِجَالُوتَ وَجُنُودِه.»(۱۲) در اینجا، مرحله چهارم ریزش هم اتفاق افتاد و گروهی از افراد باقی مانده، ترسیده، از لشکر جدا شدند؛ اما آن عده کمی که از تمام مراحل امتحان، سربلند بیرون آمده بودند، با اطمینان به یاری و نصرت الهی و پیروزی نهایی، وارد کارزار با جالوت شدند:

«قَالَ الذِینَ یَظُنونَ أَنهُمْ مُلَاقُو اللهِ کَمْ مِنْ فِئَهٍ قَلِیلَهٍ غَلَبَتْ فِئَهً کَثِیرَهً بِإِذنِ اللهِ وَاللهُ مَعَ الصابِرِین.»(۱۳) این گروه اندک – که تنها امید و تکیه‌شان به نصرت و پشتیبانی خداوند بود – قبل از شروع جنگ، دست به دعا برداشتند و سه چیز را از خداوند، در خواست نمودند:

  1. خداوندا! به ما صبر و مقاومت عطا کن تا میدان را خالی نکنیم.
  2. گام‌های ما را در راه خودت، ثابت و استوار کن.
  3. ما را بر گروه کافران، پیروز بگردان.

«وَلَما بَرَزُوا لِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ قَالُوا رَبنَا أَفرِغ عَلَینَا صَبرًا وَثَبت أَقدَامَنَا وَانصُرنَا عَلَى الْقَومِ الْکَافِرِین.»(۱۴)

و در نهایت، در همان ابتدای جنگ و قبل از شروع درگیری دو لشکر، جالوت به دست داوود(ع)– که در سپاه طالوت بود – کشته شد و نبرد، با پیروزی سپاهیان طالوت، به اتمام رسید: «فَهَزَمُوهُم بِإِذنِ اللهِ وَقَتَلَ دَاوُودُ جَالُوت.»(۱۵)

 

***

این داستان، نمونه‌ای بارز از استقامت و ایستادگی در راه حق و پیروزی طرفداران حق، در نهایت کار است که می‏توان نتایج زیر را از آن، استفاده نمود:

  1. وقتی گروهی از مردم، به ندای حق، لبیک می‌گویند و در راه حق قدم می‌گذارند، امتحان‌های الهی، در لباس و قامت سختی‌ها و مشکلات، بر سر آنان ظاهر می‌شوند تا رفته رفته و مرحله به مرحله، افراد خالص و ناخالص، از هم جدا شوند و تنها کسانی باقی بمانند که واقعاً دل در گرو حق دارند و اینان، همان کسانی هستند که بر تمامی سختی‌ها و مشکلات، صبر و استقامت می‌ورزند:

«وَلِیُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَیَمحَقَ الْکَافِرِینَ أَم حَسِبتُم أَن تَدخُلُوا الْجَنَّهَ وَلَمَّا یَعْلَمِ اللَّهُ الَّذِینَ جَاهَدُوا مِنْکُم وَیَعلَمَ الصَّابِرِین.»(۱۶)

  1. هنگامی که سپاه طالوت، قصد ورود به نبرد را داشتند، در دعاهای خود، ابتدا از خداوند، صبر و استقامت و ثبات قدم در راه را خواستند و سپس از خداوند درخواست کردند که آنان را بر کافران پیروز گرداند و این نشان دهنده آن است که استقامت و پایداری در راه حق، لازمه پیروزی است و بدون آن، یاری و نصرت الهی هم محقق نخواهد شد. در حقیقت، عامل اصلی پیروزی سپاه طالوت در نبرد، یاری و نصرت خداوند و ایمان قلبی آنان به این وعده الهی بود؛ اما آنچه که این یاری و نصرت را به سوی آنان جلب و جذب کرد، همان استقامت و پایداری آنان بر مسیر حق بود:

«وَکَأَیِّن مِن نَبِیٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثِیرٌ فَمَا وَهَنُوا لِمَا أَصَابَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَمَا ضَعُفُوا وَمَا اسْتَکَانُوا وَاللَّهُ یُحِبُّ الصَّابِرِینَ وَمَا کَانَ قَولَهُم إِلَّا أَن قَالُوا رَبَّنَا اغفِر لَنَا ذُنُوبَنَا وَإِسرَافَنَا فِی أَمرِنَا وَثَبِّت أَقدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْکَافِرِین.»(۱۷)

  1. یکی از مصادیق استقامت در راه حق، استقامت بر ریزش و جدا شدن افراد و کم شدن تعداد نفرات در جبهه حق است. همانطور که از ابتدای شکل‌گیری داستان تا پیروزی نهایی، افرادی از گروه طالوت، در مراحل مختلف، دچار لغزش و ریزش شدند و نتوانستند در برابر مسائل پیش آمده، استقامت بورزند و در نهایت، عده کمی به همراه طالوت باقی ماندند؛ اما همین عده کم، با مقاومت و پایداری تا آخر راه، توانستند با کمک و یاری الهی، به پیروزی دست یابند. در واقع، کیفیت بالای استقامت این گروه اندک، کمیّت پایین آنان را جبران کرد.
  2. مشکلات و سختی‌های پیش آمده در مسیر حق، همیشه از نوع جنگ و قتال نیستند؛ بلکه گاهی این مسائل، به صورت شبهات و مسائل فکری، بروز و ظهور پیدا می‏کنند که استقامت در برابر این نوع مشکلات هم لازمه گام برداشتن در مسیر الهی است. در واقع، انسان مؤمن، باید خود را برای مقابله با هر نوع تهدیدی (نرم و سخت) و استقامت در برابر آن، آماده کند.
  3. نقطه امیدبخش در این مسئله، همراه بودن خداوند با صابران و استقامت کنندگان است. (واللهُ مَعَ الصابِرِین). در حقیقت، خداوند در تمام مراحل و تک تک لحظات، در کنار و پشتیبان و یاری کننده کسانی است که در راه او، استقامت می‏ورزند و ثابت قدم هستند و همین همراهی است که تمام ترس‌ها و حزن‌ها را از دل آنان می‏زداید و آنان را به آینده، امیدوارتر می‏کند:

«إِن الذینَ قَالُوا رَبنَا اللهُ ثُم اسْتَقَامُوا تَتَنَزلُ عَلَیهِمُ الْمَلَائِکَهُ أَلا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنهِ التِی کُنْتُم تُوعَدُون.»(۱۸)

«در قرآن کریم، آیاتی که این نکته‌ی‌ قطعیتِ پیروزی را به ما یادآوری می‌کند و تعلیم می‌دهد و خبر می‌دهد، آیات زیادی است؛ از جمله آیه‌ «اِن تَنصُرُوا اللهَ ینصُرکُم»(۱۹)، آیه‌ «لینصرن الله من ینصره»(۲۰) و آیه‌ «و العاقبه للمتقین»(۲۱) که در چند جا تکرار شده، اینها همه نشان‌دهنده‌ این است. یکی از امیدبخش‌ترین آیات، آیه‌ معیّت الهی است؛ «اِنَ اللهَ مَعَنا»؛(۲۲) خدا با ماست. مسئله‌ خیلی مهمی است این‌که انسان احساس کند که خدا با اوست، خدا در کنار اوست، خدا پشت سر اوست، خدا مراقب اوست؛ این خیلی چیز مهمی است؛ چون خدا، مرکز قدرت و مرکز عزت است. وقتی خدا با یک جبهه‌ای باشد، این جبهه، قطعاً و بلاشک پیروز است. حالا مثلاً ملاحظه کنید در سخت‌ترین جاها، خدای متعال، این معیّت را به رخ اولیای خودش کشانده؛ فرض بفرمایید آنجایی که حضرت موسی می‌گوید: «وَ لَهُم عَلَیّ ذَنْبٌ فَأَخافُ أَن یقتُلُون»(۲۳)، در اول قضیه، خداوند می‌فرماید: «قَالَ کَلا فَاذْهَبَا بِآیاتِنَا إِنا مَعَکُم مُستَمِعُون(۲۴)؛ من با شما هستم؛ از چه ‌کسی می‌ترسید؟ یا در آیه‌ دیگر که موسی و هارون می‌گویند: «إِننَا نَخَافُ أَنْ یفرُطَ عَلَینَا أَو أَن یطْغَى»(۲۵)، فرعون این کار را بکند، خداوند می‌فرماید: «قَالَ لَا تَخَافَا إِننِی مَعَکُمَا أَسْمَعُ وَأَرَى»؛(۲۶) ببینید چقدر این خوب است! من با شما هستم؛ می‌بینم؛ می‌شنوم؛ حواسم جمع است؛ مواظب‌تان هستم. یا در سوره‌ مبارکه‌ محمد، می‌فرماید: «فَلَا تَهِنُوا وَتَدْعُوا إِلَى السلْمِ وَأَنْتُمُ الأَعلَونَ وَاللهُ مَعَکُمْ وَلَن یتِرَکُم أَعمَالَکُم»؛(۲۷) یعنی این معیّت خدای عزوجل، با مؤمنین، با پیامبران، با همراهان و اصحاب پیامبران، یک چیزی است که خدای متعال مکرر در قرآن آن را به رخ کشیده. آن ‌وقت نتیجه این شده که پیغمبران به این وعده‌ صادق الهی، اعتماد کردند. در این آیه‌ شریفه که «فَلَما تَرَاءَ الْجَمعَانِ قَالَ أَصحَابُ مُوسَى إِنا لَمُدرَکُونَ قَالَ کَلا إِن مَعِی رَبی سَیهدِین»؛(۲۸) به ‌مجردی که دیدند سیاهی لشکر فرعون از دور پیدا شد و الان است که برسد – جلوی‌شان دریا، پشت سرشان لشکر فرعون – دل‌ها لرزید، [گفتند]: «اِنا لَمُدرَکون»؛ پدرمان درآمد. اینجا حضرت موسی به اعتماد همان وعده‌ الهی، می‌گوید: کـَلا؛ چنین نیست؛ «اِنَ مَعِی رَبی سَیهدین». یا پیغمبر اکرم در غار ثور: «إِلا تَنْصُرُوهُ فَقَد نَصَرَهُ اللهُ إِذ أَخرَجَهُ الذِینَ کَفَرُوا ثَانِی اثْنَینِ إِذ هُمَا فِی الْغَارِ إِذ یقُولُ لِصَاحِبِهِ لَا تَحْزَن إِن اللهَ مَعَنَا»؛(۲۹) به اعتماد همین وعده‌ الهی، پیغمبر اکرم(ص) می‌فرماید: «اِنَ اللهَ مَعَنا»؛ ناراحت نباش؛ محزون نباش. پس، هم خدای متعال، این وعده را به‌طور قطعی داده است، هم اولیای الهی [مانند] حضرت موسی(ع) و پیغمبر اکرم(ص)، این وعده را باور کرده‌اند و قبول کرده‌اند و به آن ترتیب اثر داده‌اند و این یک حقیقت و یکی از سنت‌های قطعی تاریخ است؛ این یکی از آن سنت‌هایی است که «لَن تَجِدَ لِسُنَهِ اللهِ تَبدیلا»؛(۳۰) بلاشک این همیشه هست».(۳۱)

 

پی‌نوشت‌ها:

۱- بیانات رهبر معظم انقلاب۱۴/۳/۱۳۹۸

۲- همان

۳- بقره/ ۲۴۶

۴- همان

۵- همان

۶- همان

۷- بقره/ ۲۴۷

۸- همان

۹- همان

۱۰- بقره/ ۲۴۹

۱۱- همان

۱۲- همان

۱۳- همان

۱۴- بقره/ ۲۵۰

۱۵- بقره/ ۲۵۱

۱۶- آل عمران/ ۱۴۱-۱۴۲

۱۷- آل عمران/ ۱۴۶-۱۴۷

۱۸- فصلت/ ۳۰

۱۹- محمد/ ۷

۲۰- حج/ ۴۰

۲۱- اعراف/ ۱۲۸

۲۲- توبه/ ۴۰

۲۳- شعرا/ ۱۴

۲۴- شعرا/ ۱۵

۲۵- طه/ ۴۵

۲۶- طه/ ۴۶

۲۷- محمد/ ۳۵

۲۸- شعرا/ ۶۲

۲۹- توبه/ ۴۰

۳۰- احزاب/ ۶۲

۳۱- بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار رئیس و اعضای مجلس خبرگان رهبری، ۲۴/۱۲/۱۳۹۶