اشاره:
یکی از عناوین ممتاز و ماندگار «پاسداراسلام» در طول بیش از چهلسال گذشته، انتشار خاطرات مراجع، علمای بزرگ و پیشگامان نهضت در قالب مصاحبه و مقاله دربارۀ ابعاد شخصیت حضرت امام خمینی(ره) در دهۀ شصت و هفتاد بود که بسیاری از آنها دستمایۀ تالیف کتابها، رمانها و تهیه فیلمهای کوتاه و مستند گردید.
در ادامه راه و در دوران زعامت حضرت آیتالله العظمی شهید خامنهای نیز «پاسدار اسلام» افتخار یافت در قالب دههـا گفتگوی اختصاصی با مراجع عالیقدر، بزرگان، نخبگان و اهل معنی، شمهای از سیره و شخصیت امام مقتدر مظلوم را که در کشاکش طوفان حوادث و انواع توطئهها و فشارهای دشمنان، توانست راه و خط امام را تثبیت و شکوفا کند، پیش روی شیفتگان حق و حقیقت قرار دهد.
هرچند آنچه از زبان و قلم این بزرگان و چهرههای برجسته بیان شده دربرگیرندۀ همه ویژگیها و ابعاد و اعماق آن شخصیت بینظیر نیست، اما وجه اشتراک این گفتگوها که در طول چند دهه انجام گرفته و البته بعضاً بخشی از آنها بنا بر مصالحی قابل انتشار نبوده، سرتعظیم فرودآوردن چهرههای برجسته در برابر عظمت روحی، و شخصیتی و سیره حضرت آیتاللهالعظمی خامنهای شهید بود.
اینک به مناسبت شهادت آن یگانه دوران، گزیدهای از گفتگوهای مذکور تقدیم مخاطبان گرامی میشود؛ با این امید که راه امام کبیر و امام شهید با پرچمداری حضرت آیتالله سیدمجتبی خامنهای«حفظهاللهتعالی» و پشتوانه عظیم مردم مبعوث ایران اسلامی روز به روز شکوفاتر شود. انشاءالله.
مدیر مسئول
*********************
آیتاللهالعظمی حسین نوری همدانی
*انسان جامع
آیتالله خامنهای انصافاً انسان جامعی هستند و توانستند راه امام را محکم ادامه دهند و در این مسیر هیچ کوتاه نیامدند؛ هم مشکلات را پشت سر نهادند و هم توانستند بهطور عالی، کشتی انقلاب را در این دریای متلاطم مدیریت کنند و دشمنان اسلام و انقلاب را ناامید سازند. انصافاً از نظر تقوا، علمیّت، شجاعت، اخلاص و توسل انسان کاملی هستند.
ایشان علاوه بر ویژگیهای شخصیتی مختلف، بسیار اهل توسل و معنویت هستند و مهمترین ویژگی و عامل موفقیت ایشان را بنده در همین تقوا و معنویت و توسل به حضرات معصومین (علیهمالسلام) میدانم.
*عالم به زمان
آیتالله خامنهای یک انسان عالم و فقیه و با دید وسیع و روشن و انصافاً در ابعاد مختلف دارای تحلیل جامع و کاملی هستند و در طی این سیسال رهبری و قبل از آن در زمان ریاست جمهوری نشان دادند سیاستمداری دیندار و به تعبیر دیگر عالم به زمان هستند تا آنجا که سیاستمداران دنیا نسبت به سخنان و تحلیلهای او توجه دارند و اطمینان میکنند؛ چراکه او را رهبر و سیاستمداری صادق میدانند و در عرصه بینالملل، انسانی مطمئن هستند. دومین خصوصیّت ایشان شجاعت است؛ یعنی همه میدانند که او در برابر عزّت مسلمانان و حفظ کیان اسلام هیچ کوتاه نمیآید و سومین خصوصیت ایشان این است که با حفظ اصول اهل بیت (علیهمالسلام) نسبت به مذاهب اسلامی نگاهی تقریبی دارند و از این جهت نیز در کشورهای اسلامی اثرگذار بودهاند.
*درهم شکنندۀ ابهت آمریکا
نامه به جوانان اروپا و آشنایی آنها با اسلام ناب و معرفی چهره استکبار از کارهای مهم ایشان بوده که بسیار مؤثر بوده است؛ در واقع سیاست ایشان، باعث خرد شدن استخوان استکبار شد، استکباری که آمریکا در رأس آن است. ایشان ابهت دروغین آمریکا را در هم شکست و امروز تصویر و چهرهای از آمریکا باقی مانده که دارای هیچ قدرت و استخوان بندیای نیست.
*خلف صالح
آیتالله خامنهای را میتوان خلف صالح امام راحل دانست؛ چون دقیقاً همان مسیر را طی میکند. جلسات ایشان با دانشگاهیان، با اساتید، با طلاب، با جوانان بسیار مؤثر است و تسلط ایشان به جنبههای علمی در غرب، مطالعات وسیع ایشان و خواندن کتابهای مختلف که از دانشمندان غرب ترجمه میشود این اشراف را در ایشان بالا برده است.
(شماره ۴۵۷-۴۵۸ خرداد ۱۳۹۹)
**********************
راهگشـا، در بزنگاهها و مشکلات
آیتاللهالعظمی مکارم شیرازی
*راهگشا، در بزنگاهها و مشکلات
خیلی قبل از انقلاب بود که ایشان [حضرت آیتالله خامنهای] را دیدم. آنوقت ساکن مشهد بودند. در مدرسه آشنا شدم. دیدم خیلی خوشبیان و خوشتحلیل هستند. هنگامی که ایشان برای رهبری انتخاب شدند، من از کسانی بودم که واقعاً این انتخاب را انتخاب بجایی دیدم و حمایت کردم و همیشه وظیفه خودم میدانم که از ایشان حمایت کنم.
برای اینکه ایشان را فرد اصلحی برای مسئله رهبری میدانم. تجربه هم نشان داده که در مشکلات و بزنگاهها تصمیمات ایشان راهگشاست و علاقه ایشان به انقلاب و حفظ مظاهر اسلامی واقعاً مهم است.
*مرد میدان
بعضیها انقلابی هستند، ولی میگویند مظاهر اسلامی را فدای انقلاب کنیم، ولی ایشان نه، ایشان هم انقلاب را حفظ میکنند هم مسائل اسلامی را و هم به مسائل حوزوی اهمیت میدهند. من وظیفه خودم میدانم که از ایشان حمایت و پشتیبانی کنم و تا به حال هم عملاً اینرا نشان دادهام. من فردی را اصلحتر از ایشان برای این جایگاه نمیبینم، لازم است همه برای حفظ اسلام و انقلاب و کشور، ایشان را تأیید کنند. تجربه هم نشان داده که واقعاً ایشان مرد میدان هستند.
*توجه به ریشهدارترین مسائل
ایشان از نظر علمی، فقهی و از نظر اطلاعات مختلف هم صلاحیت دارند.
الحمدلله هم اطلاعات بهروز خوبی دارند، هم اطلاعات علمی حوزوی.
اموری که ایشان بر آن اقدام کردهاند و حساسیت نشان میدهند، از ریشهدارترین مسائل است. یکی از آنها همین مسئله فضای مجازی است که یک بلا شده است. منتها بعضی از مسئولین دل نمیسوزانند یا نمیدانند چقدر این حوزه مخرب است و متأسفانه نسبت به آن حساسیتی ندارند! به هرحال از کسانی که خیلی به این قضیه دل میسوزاند، رهبر معظم انقلاب است. همچنین نسبت به مسائل مربوط به نفوذیها.
(شماره ۴۲۱-۴۲۲ فروردین ۱۳۹۶)
**********************
رهبـر جامعالفضائل
آیتاللهالعظمی جعفر سبحانی
رهبر معظم انقلاب، فردی شایسته و واقعاً دلسوز است؛ هم اسلام را فهمیده است، هم نظام را فهمیده است و هم میداند که چگونه این نظام را حفظ کند و چگونه با دیگران رفتار کند و بالاخره یک فرد جامع و به اصطلاح جامع الفضائل است.
جد بزرگوار ایشان، مرحوم آقای حاج سید حسین خامنهای در تبریز با ما همسایه بودند و پدر ما پشت سر ایشان نماز میخواندند و اصلاً جد بزرگ ایشان، عالم بزرگ تبریز بود و در مسجد جامع که نماز میخواندند، همه اقتدا میکردند. فرزند ایشان که پدر مقام معظم رهبری باشند، مرحوم آقای سید جواد با پدر ما رفیق و دوست دوران جوانی بودند؛ حتی هر موقع هم پدر من به مشهد میرفتند، گاهی به منزل ایشان وارد میشدند و گاهی هم به جای دیگر میرفتند.
ارتباط ما مربوط است به همان دوران جد ایشان و پدر ایشان؛ حتی شوهر عمه ایشان، شیخ محمد خیابانی هم مباحثهی پدر ما بود و با پدر ما مباحثه میکردند و آدم خیلی خوش فکری بود.
رهبر معظم انقلاب، فردی شایسته و واقعاً دلسوز است؛ هم اسلام را فهمیده است، هم نظام را فهمیده است و هم میداند که چگونه این نظام را حفظ کند و چگونه با دیگران رفتار کند و بالاخره یک فرد جامع و به اصطلاح جامع الفضائل است و امیدوارم خداوند منان ایشان را حفظ کند.
(شماره ۴۷۹-۴۸۰ مهر و آبان ۱۴۰۱)
**********************
فوق ادراک اشخاص عادی
حضرت آیتالله حاج آقا مرتضی تهرانی(ره)
*از شانزدهسالگی ذاتیات مثبت داشت
ابتدا اشارهای داشته باشم به ذاتیات آیتالله خامنهای «سلامالله علیه» که تقریباً از پانزده شانزده سالگیِ ایشان اطلاعِ نزدیک دارم و تصورم بر این است که ایشان اگر از این صحبت مطلع شوند یکی دو نکته را تعجب خواهند کرد که بر حسب ظاهر جز خودشان اطلاع نداشتهاند و این در حافظه و اطلاعات من هست.
آقا هم به اتفاق اخوی بزرگشان آقای سید محمد یک پنجشنبه به منزل ما تشریف آوردند. آنموقع حدود شانزده سال داشتند. در همان جلسه اول توجهم به ایشان جلب شد. علتش هم این بود که شواهدی را در چهره مبارک ایشان دیدم. ایشان از نظر بیت هم متعلق به یک بیت باتقوا بود، بهگونهای که من هر وقت میخواستم نماز ظهر و عصر را به جماعت بخوانم، به مسجد گوهرشاد نمیرفتم؛ بلکه نماز مرحوم آسید جواد خامنهای، ابوی بزرگوار ایشان میرفتم. در بازار سرشور، مسجد آذربایجانیها. ایشان مرد بزرگواری بود و در منزل لمعه تدریس میکرد.
هرچند من از اول هم کم معاشرت میکردم و در سیزده سالی که در قم بودم، معاشرتم عمدتاً با مرحوم حاج آقا مصطفی [خمینی] بود اما سیادت، تقوا و پاکیزگی ایشان را هم شاهد بودم. بنده ایشان را از آن زمان صاحب ذاتیات مثبت یافتم.
*آینده در آدینۀ رویای صادق
مسئله دیگری که عرض کردم شاید ایشان اطلاع ندارند که من در جریان هستم، خوابی بود که ایشان در مشهد دیدند و این خواب را به کسی که معروف بود خوب تعبیر میکند، عرضه کردند و جوابی که آن شخص داد ـ خدا رحمتش کند. آدم خوبی بود و در تهران هم به منزل ما هم میآمد ـ یک تعبیر اجمالی بود و به آقا عرض کرد که این رؤیای صادقه است و نشان میدهد آینده فوق العاده دارید. آن روزها مرجع داشتیم، ولی به نظر معبّر نیامده بود که بالاتر از مرجعیت هم هست.
پیدا بود که رؤیای صادقه است. ایشان خواب را گرفتند و اجمالاً کشف کردند که یکی از مقدرات حقتعالی این است که مسیر ایشان در زندگی یک مسیر استثنایی و غیرمشابه با دیگران شود.
یکی از ذاتیات ایشان که اشاره میکنم، بلندهمتی ایشان است. یعنی آنقدر این روح پاکیزه و لطیف و بزرگ است که وقتی ایشان این تعبیر را شنید، از آن موقع تدریجاً خودش را برای فعلیت این منزلت آماده کرد و از این حرکت اختصاصی و استثنایی هم هیچ غفلت نورزید.
خصیصه دیگر ایشان این بود که نسبت به والدین تأدب، تواضع، فروتنی و اطاعت بسیار زیادی داشتند. خیلی زیاد که از عرفیت خارج است، بهخصوص نسبت به پدر بزرگوارشان. عجیب بود. آنها هم حتماً اثر وضعی دارد و پیدا بود که حق تعالی تعبیر همان خواب را برای ایشان تقدیر کرده است و باید منتظر باشیم که خدا ایشان را به آن منزلت برساند.
*پرتلاش در علم و تهذیب
ایشان قم هم که مشرف شد، از جمله درس مرحوم آقای حائری که میرفتند، کمال دقت را داشتند و کار میکردند و دریافتی ایشان از درس خارج، بهخصوص درس خارج مرحوم آقای حائری که خارج دقیقی بود و خارج مکاسب بود، اگر کسی مانند آقا «سلامالله علیه» شش ماه درس ایشان میرفت، کافی بود که روش استنباط و تلاش و کار و کوشش در فقه و مبادی فقه را کاملاً بیاموزد. من معتقدم که اینگونه است و شاید سایر ارادتمندان ایشان اطلاع نداشته باشند و خود ایشان هم شاید اطلاع نداشته باشند که خدا این دریافت را به من لطف کرده است.
آنچه که من در ایشان [از نوجوانی] ادراک کردم، تصمیم و همت ایشان بود که بر حسب فضایل انسانی، ایشان دو کار را شروع کردند. یکی زحمت کشیدن در فقه و اصول، و دیگری زحمت کشیدن برای تهذیب نفس و ایجاد اخلاص در اعمالشان. در این دو مسیر تا الان متحرک بودهاند. چرا میگویم تا الان؟ برای اینکه بنده فرمایشات ایشان را مرتب گوش میکنم. هر وقت به هر مناسبتی ایشان صحبت میکنند، من گوش میکنم. ایشان وقتی نماز مغرب را شروع میکنند، نگاه میکنم و میبینم روز به روز غلظت اخلاص ایشان در باطنشان بیشتر میشود.
*سراپا اخلاص و تقوا
در مراجع قطعاً چنین فردی با این جامعیت نداریم. یعنی وقتی به سراغ مسائل سیاسی میروند و مطالعه و جمعآوری و مقایسه میکنند، یک نفر غیر از ایشان نیست. در مسائل فقهی که وارد میشوند و جواب میدهند، کاملاً پیداست که سراپا اخلاص و تقواست. آن قدر احتیاط میکنند که یک سر سوزن بر خلاف تقوا و احتیاط حرکت نکرده باشند. این را من تا الان لمس کردهام و معتقدم دیگران به این صورت به ایشان نگاه نمیکنند.
در این جامعیتی که خدا این بزرگوار را رشد داده است، هیچ در بین علمای شیعه و اسلام نداریم.
*فوق ادراک اشخاص عادی
من اینجور فکر میکنم که حقتعالی اراده فرموده است که وجود ایشان را از دیگران متمایز کند و با این همت عالی در این مسیر قرار بگیرد.
امام «رضوانالله تعالی علیه» راست میگفت. همت ایشان عالی و غیرعادی بود. قبل از انقلاب بنده پای منبر امام نشسته بودم که فرمود: «والله من به عمرم نترسیدهام.» این از روحی عادی نیست. از روحی است که بهقدری عظمت دارد که دیگر موجودات مادی را کوچکتر و ضعیفتر از خودش میداند.
این بزرگوار هم خدای متعال اراده فرموده است که مسئولیت سنگینی را به ایشان عطا کند که عطا کرده است. با ظرفیتِ فوق ادراک اشخاص عادی. این ذاتیات ایشان است. و ایشان کار کرد و من اطلاع داشتم که در فقه و اصول و رجال و لغت و… کار میکرد. و در کنار همه اینها کار روحی میکرد. حتماً الان هم دارد. من حتی چند شب پیش آثار حرکت در تهذیب نفس و تشدید اخلاص را وقتی ایشان داشت نماز میخواند در ایشان دیدم. میپرسید: چگونه دیدی؟ با همین چشم؟ میگویم خیر، با آن چشم دیگری که خدا به من عطا کرده است و یقین دارم. لاالهالاالله. شب و روزی نیست که من از ایشان ۲۰ مرتبه یاد و برای ایشان دعا نکنم و به خدای متعال التماس نکنم که خدایا! این نعمت را برای شیعه مستدام بدار. معتقدم شکر و سپاسگزاری این نعمت الهی را شیعه اعم از علما و غیرعلما بهجا نیاوردهاند، چون درک نکردهاند، ولی خدای متعالی چنانچه بخواهد با عمل من و امثال من نعمت را بگیرد که دیگر چیزی برای ما باقی نمیماند.
ایشان در مقطعی که خودشان مستقیماً این مسئولیت الهی را به عهده داشتند، کارهای بزرگی انجام دادند، آن قدر بزرگ که نمیشود حجم آن را تعیین کرد.
اگر خدای متعال این بزرگوار را در این سمت قرار نداده بود، هیچیک از علما تا سالهای طولانی هم این همت و اراده را نداشت که آنچه را من خیال هم نمیکردم که در عمرم آن ابعاد معنوی، الهی، شرعی و انسانی را ببینم شاهد باشیم.
این عرایض من به بحث سوم منتهی میشود که باید برای مردم حل شود. مردمی که دین و شعور و ایمان دارند و تاریخ میدانند. در زمان ایشان وقتی کمبودهایی را احساس میکنیم، باید بفهمیم آنها را به چه کسانی باید نسبت بدهیم. عین این کمبودها در زمان امیرالمؤمنین «صلواتالله علیه» هم بود. آیا میتوانیم نتیجه بگیریم که حضرت -نعوذ بالله- تقصیر کرده است؟ نمیتوانیم. حضرت در فاعلیت، عصمت، علم و قدرت خودش بینظیر بوده و انسان عادی نبوده است، پس چرا تا وقتی که ایشان زنده بود شریح را نتوانست از کوفه بیرون کند؟ این شریح بود که در قضیه کربلا فتوا داد. نبود؟
*مسلم منتظر مصلح
این آقای بزرگوار «سلامالله علیه» از طرف حق تعالی مأمور است که این مردمی که انتظار مصلح را میکشند، ببینند که با کوچکش چگونه برخورد میکنند. مثل حضرت مسلمی که حضرت سیدالشهدا«صلواتالله علیه» از مکه به کوفه فرستاد. حضرت مسلم که معصوم نبود. فاصله بین مقام عصمت و غیرعصمت خیلی زیاد است. بر حسب نوشتهها امام فرمود که اگر زمینه را مساعد دیدی، برای من نامه بنویس میآیم. حضرت مسلم«سلامالله علیه» همین کار را انجام داد و آن شد که همه بارها شنیدهایم.
انسان باید خیلی مواظب خودش باشد که فریب شیطان را نخورد. بنده یکی از کارهایی که بر دوش خودم میبینم، این است که با کسانی که در شک و شبهه هستند و پایشان میلنگد یک جلسه و چند جلسه بنشینم و آنها را روشن کنم که در تکلیف شرعی استقرار پیدا کنند. هر کسی این حوصله را ندارد ولی من برای افراد زیادی این کار را کردهام.
*شناخت دشمن عطای الهی به او
آثاری که بهعنوان برکات الهیه از آقا به جا مانده، خیلی بیش از زمان امام خمینی است. نه اینکه امام نمیتوانستند. خدای متعال از آن بزرگوار آنچه خواسته ایشان عمل کرده، از این بزرگوار هم آنچه خواسته دارند عمل میکنند. ما الان زیر آسمان نداریم انسانی را که مثل آقا در مسائل سیاسی بهصورت ریز، این مطالعات و این نظرات تصدیقی اعم از اثباتی و نفی را داشته باشد. این مقدار توفیق را که خدای متعال به ایشان داده به خاطر این است که شایستگی اش را داشته است. هر کسی که دلش بخواهد که به این نمیرسد.
آنچه که بنده در این عرایضم به عنوان محور دارم، مسئله اخلاص است. ایشان مرتب دارد زحمت میکشد که این اخلاص را بیشتر، پررنگتر، لطیفتر و حساستر کند. اگر شما بگویید فقط دارم حرفش را میزنم، عرض میکنم من همه بحث اخلاص «محجه البیضا»ی مرحوم فیض کاشانی را در کنار همه بحثهای اخلاص مطالعه کردهام وبه طور خصوصی برای۶۰ ، ۷۰فارغ التحصیل خارج یک سال تمام بحث اخلاص را تدریس کردهام.
آن مقداری که شریعت، برای تبعیت از شخص شرط دانسته است، خدا بیش از آن به این بزرگوار عطا کرده است. فقه، اصول و سایر علومی که به آن ارتباط و بستگی دارد. آگاهیهای جنبیای که خدای متعال به ایشان داده است، بنده گمان ندارم که تا کنون کسی این مقدار آگاهیهای ریز داشته باشد، بهخصوص در دشمنشناسی.
این جمله دربستهای است که به نظر من خیلی عمق دارد و خدا به این بزرگوار این نعمت – شناخت دشمن– را عطا کرده است. کسانی که خیال میکنند ایشان دارد تند میرود اشتباه میکنند. خدا این شناخت را به ایشان عطا کرده است و دارد جلوی پای خودش و جلوی پای ملت، چاهها و چالهها را میبیند.
*مؤید از سوی خـدا
این عالم بزرگوار را اگرچه میگوییم در مقام عصمت نیست، اما وقتی مؤید عندالله شد و آثار و علائم تأیید الهی را در ایشان دیدیم، آن هم نه یکی، نه دو تا، نه صد تا، میدانیم که آنقدر لطف خدای متعال شامل حال ایشان هست وظیفه ما این است که قدردان ایشان باشیم.
وظیفه بنده این است که آنهایی را که در شبهه هستند و میخواهند احتیاط کنند، روشن کنم و به آنان بفهمانم در اینجا احتیاط معنی ندارد. این شبهه و احتیاط را شیطان در کله شما کرده است.
مهمترین وجهه همت بزرگ ایشان که فوق متعارف و فوق بیان است، توجه و باور و آماده کردن خود و روح خود برای آن منزلت است. در این صورت است که انسان دیگر خستگی را نمیفهمد.
گاهی شایع میکنند که ایشان بیمار شده است، یا شیطنت های دیگر، اما ایشان کسی نیست که با این چیزها نقصان و ضعفی در او به وجود بیاید. تا نفس داشته باشد کار میکند. علتش هم آن دید و رؤیتی است که از واقعه دارد و برحسب آن واقعه حرکت میکند. ما هم باید قدرش را بدانیم.
*خصوصیات بینظیر در عمل
مسئله سوم که مسئله خلاءهایی است که به نظرمان میآید. عرض میکنیم در زمان امیرالمؤمنین «صلواتالله علیه» مشابه اینها بوده است. در زمان امام «رضوانالله تعالی علیه» این مسائل بوده است. هنوز گاهی رسانهها فرمایشات امام را که پخش میکنند، ایشان میفرمایند سال گذشته اینجور گفتم، اسفاً عمل نشده است. اسفاً یعنی با تأسف انجام نشده. اگر انجام شده بود که ایشان میفرمود بحمدالله. نمیفرمود اسفاً. آقا از امیرالمؤمنین«صلواتالله علیه»، جد مطهرش که بالاتر نیست. پایینتر هم هست. در عینحال تا آنجایی که قدرت عقلی دارد، ایشان دارد عمل میکند. آمادگی در قابل به صورت کامل وجود ندارد. ایشان دارد کار خودش را میکند، کسر هم نمیگذارد تا آن وقتی که انشاءالله خدای متعال اراده بفرماید و حضرت بقیهالله «ارواحنا له الفداه» ظهور کنند یا برنامههایی که ایشان تنظیم کردهاند قابلیت اجرا پیدا کند.
خدا را شاکرم قدری موفق شدم در باره این موضوع صحبت کنم، بنده در حق ایشان مبالغه نکردم. عین اعتقاد قطعی من است. ایشان همه شرایط شرعی را دارد و خصوصیاتی که ایشان دارد، در عالم بینظیر و این نعمت بزرگی است که خدای متعال نه فقط به همه مسلمانها و شیعیان بلکه به همه انسانها عطا کرده است.
من آن وقتی که کسی در این مسیر نمیآمد کار خودم را کردم و خودم را به خطر انداختم. حالا که الحمدلله نظام روی روال خودش هست و خدا دارد این نظام را پیش میبرد. این پیشرفتها الهی هستند و عادی نیستند. آنچه این ملت را پیش برده اعتقاد و ایمانش بوده است به اضافه رهبر شایسته الهی. بدون رهبر نمیشود. امکان ندارد. یک کشور ۱۰۰ سال هم دائماً کشته بدهد، بیرهبر موفق نمیشود.
(شماره ۴۰۷-۴۰۸ دی و بهمن ۱۳۹۴)
**********************
خدا ولایت فقیه را به او سپـرد
آیتاللهالعظمی حسین مظاهری
پروردگار عالم ولایت فقیه را در عصر ما به دست حضرت امام زنده کرد و بعد از ایشان هم مقام معظّم رهبری جایگاه و نقش ولایت فقیه را خوب و عالی ایفا کردهاند. همۀ ما باید سلامت و دوام عمر و تأییدات ایشان را از خداوند بخواهیم. الحمدلله خدا ولایت فقیه را به خوب کسی سپرده است.
(شماره ۴۱۳-۴۱۴ تیر و مرداد ۱۳۹۵)
**********************
آیتالله محمدعلی گرامی قمی
امیـد ملت ایران و ملل جهان
به ایشان گفتم نه تنها امید این ملت به شماست که شما امید بعضی از ملل دیگر هم هستید. نهضتهای آزادیبخش در کشورهای دیگر نظرشان به ایران و شخص رهبری است.
*شرحصدر بیمانند
خصوصیاتی را که در ایشان هست در حال حاضر با هیچکس دیگری نمیتوانیم مقایسه کنیم. ما با ایشان همدوره بودهایم و کاملاً با ویژگیهای ایشان آشنا هستیم. ایشان شرح صدر خوبی دارد که جزو مهمترین خصوصیتهای رهبری و مدیریت است….شرح صدری است که هر کسی ندارد. آگاهی نسبت به شرایط زمان در صحبتهای ایشان مشخص است. بنده ایشان را بهترین شخص برای تصدی این مقام میدانم.
در تبعید جیرفت هم که بودیم شرح صدر و ظرفیت ایشان مشهود بود. کسی در مورد نامهای که ایشان به آقای شریعتمداری نوشته بود به ایشان توهین کرد و ایشان حتی یک کلمه هم جواب نداد. این شرح صدر بسیار ارزشمند است.
*حرکت در مسیر امام
این چیزی که ما میبینیم ایشان “طابقالنعل بالنعل” عمل کردهاند، درست مثل اینکه کفش امام را به پا کرده و پا جای پای امام گذاشتهاند»، به استکبار ستیزی رهبر انقلاب اشاره دارد که «در موضوع مقابله با آمریکا دقیقاً همان راه امام را ادامه دادهاند.
(شماره ۳۹۳-۳۹۴ آبان و آذر ۱۳۹۳)
**********************
شکوفا کنندۀ ظرفیت اسلام و ایران
آیتالله شیخ عیسی قاسم (رهبر نهضت اسلامی بحرین):
رهبر معظم انقلاب، ویژگیهای یک رهبر مسلمان موفق را دارند. خداوند متعال خصائل برجستۀ زیادی را به ایشان عنایت فرموده است. از جمله: جایگاه والای فقاهتی، عدالت، تقوی، تجربه، شایستگی، شجاعت در بیان حق، اخلاص و ایمان مبتنی بر ارزشهای الهی، دفاع بیچون و چرا از حق و عدم اظهار ضعف در برابر دشمن. این ویژگیها باعث شدهاند که ایشان بهعنوان مدافع بر حق خط انقلاب و نظام و ارزشها و اصول آن و حاکمیت اسلام شناخته شوند.
ایشان ظرفیتهای عظیم ملت ایران و امت اسلام را شکوفا کرده و در خدمت مقاومت اسلامی قرار داده و عظمت آنرا ارتقاء بخشیده و ضمن تقویت روحیۀ اعتماد به نفس و باورمندی در ملت و امت روحیۀ دشمنان را تضعیفف کردهاند.
(شماره ۴۷۳-۴۷۴ آذر ۱۴۰۰)
**********************
آیتالله حاج سیدمحمدعلی علوی حسینی گرگانی
*ملاک؛ نظر مقام معظم رهبری
انصافاً نباید از حق گذشت که مقام معظم رهبری سیاست کاملی داشتهاند و توانستهاند مملکت را رهبری کنند. اگر کسی غیر از این بگوید به نظرم کم لطفی کرده است. بینی و بینالله با مشکلاتی که مملکت با آن دست بهگریبان است که بعضی از آنها،، از دوران مرحوم امام هم دشوارترند، با درایت رهبری کردهاند. الان درست مثل این است که گلوگاه ما را گرفتهاند. بنده که از این درایت ایشان بسیار خوشنودم.
واقعاً نظر مقام معظم رهبری را ملاک میگیرم، چون ایشان حقیقتاً اشراف تمام معنا به مسائل دارند و سخنی بیجهت از دهان مبارکشان بیرون نمیآید. به همه مسئولین هم سفارش میکنم در اینگونه مسائل واقعاً خط رهبری را دنبال کنند».(شماره ۳۹۱-۳۹۲ شهریور و مهر ۱۳۹۳)
**********************
خدا او را انتخاب کرد. خبرگان وسیله بود
سیدحسن نصرالله:
انتخاب حضرت آیتاللهالعظمی خامنهای برای رهبری و ولایت یک امر الهی بود؛ خدا ایشان را انتخاب کرد. مجلس خبرگان یک وسیله بود تا به این قضیه یک شکل قانونی بدهد و اصلاً از آن لحظه که این انتخاب اعلام شد، در دل همه مؤمنان و مؤمنات و شیعیان لبنان نشست و موجب اطمینان و آرامش شد و آن نگرانی و تلخی به وجود آمده از رحلت امام تسکین شد.(شماره ۳۵۰ بهمن ۱۳۸۹)
**********************
کجای دنیـا چنین نعمتی دارند؟
آیتالله سید محمود هاشمی شاهرودی
*مشرف به قواعد فقهی، مسلط به رجال
الحمدلله خداوند هوشمندی و ذکاوت بالایی به ایشان داده. دوران تحصیل خوبی در مشهد و قم داشتند… ایشان هوش بالایی دارد. این نکته در بعضی بحثها که با ایشان وارد میشوید، کاملاً مشخص است. هوشمند است و مطلب را خوب میفهمد. ابزار کار هم دستش هست. این مسئله در جلسه استفتا هم مشخص است. ایشان در مسائل رجالی خیلی کار کرده و بر این موضوع مسلط و بر قواعد فقهی مشرف است. اینها علامات نیروی فقاهتی و اجتهادی است. الحمدلله خدا این نعمت را به ایشان داده است. از همان اول هم مشخص بود.
ایشان امتیازات خوبی دارد. هوشمندی شرط اصلی است. الحمدلله اساتید خوب داشتهاند و بر قواعد استنباط اشراف دارند. بقیه مسائل به تتبع در اقوال و به کارگیری آنها ارتباط دارد که بدانیم چه کسی چه گفته و استدلال و دلیلش چیست. اینها چیزهایی است که با مراجعه و تتبع قابل حصول هستند. عمده قدرت اجتهاد است که خداوند متعال در حد خوب به ایشان داده است اشراف فقهی و شمّ فقاهتی بالائی که باید در یک فقیه و مجتهد باشد، الحمدلله در ایشان هست. ایشان زیاد کار میکند و مقدار زیادی جهاد و قصاص و کل مکاسب محرمه را درس داده است. اهل تتبع هستند و از نظر دقت فقهی از کسانی که الان هستند، اگر جلوتر نباشند کمتر نیستند.
توانائی علمی شگفت آوری دارند برای اینکه ایشان جوهر و مایههایش را دارند و مطالب را درست درک کردهاند. بحث قصاص ایشان را دیدهام. آن موقعی که در قوه قضائیه بودم، مسئلهای را مطرح کردم و ایشان گفت من این را نوشتهام. ایشان بحثهای خود را مینویسند. قسمتی را خواندند. هم عبارتها متین بود، هم مطالب. الحمدلله ایشان از این جهات کاملاند.
*بینظیر در بینش سیاسی، آگاه به مسائل سیاسی
آیتالله خامنهای آدم زاهدی است و از نظر روحی و نفسی، غیر از اساتید اصولی و فقهی، اساتید عرفانی، تربیتی و اخلاقی هم داشته است. امثال حاج مجتبی قزوینی انسانهای بزرگواری بودند. خود امام هم روی ایشان خیلی تأثیر داشتند. ایشان در این بعد سیر و سلوکی هم امتیازاتی دارد. دیدن استاد و مرشد اخلاقی و نفس گرم مربی اخلاقی خیلی مهم است. در این قسمتها هم الحمدلله خداوند توفیقاتی را نصیب ایشان کرده است. از نظر بینش سیاسی هم که ایشان بینظیر است و اشراف کامل بر مسائل سیاسی دارد. دیگران نه این اشراف را دارند و نه این بینشرا. این بینشها همان بینشهای امامی و مثل امام است. امام چقدر به این بینشها اهمیت میداد و معتقد بود.
شجاعت و ایستادگی حضرتآقا در مقابل آمریکا درزمره توفیقاتی است که خداوند به ایشان داده است. ایشان پس از امام، موفقیتی را برای جمهوری اسلامی ایران رقم زدند که بینظیر است. خداوند به ایشان الطاف خفیهای دارد.
*حفظ روحیۀ جهادی، تقویت بنیۀ نظامی
همانطور که خدا امام را امداد کرد، ایشان را هم امداد میکند. تأکید بر حفظ قدرت دفاعی و نظامی جمهوری اسلامی یکی از این امدادهاست. بعد از جنگ خیلیها دنبال این قضیه بودند که به مسائل اقتصادی و رفاه و سازندگی و این قبیل امور بپردازیم. ایشان در عینحال که بحث آنها را قبول داشت، روی تقویت بنیه دفاعی کشور بسیار تأکید کرد، چون لمس کرده بود که در جنگ چه کمبودهایی داشتیم و چگونه بهخاطر این کمبودها امام مجبور شد جام زهر را بنوشد. هر چند که در قبول قطعنامه هم منفعتی وجود داشت و صدام به آن شکل به کویت حمله کرد و آن بدبختیها به سرش آمد. مقام معظم رهبری چون به جبههها میرفت و میآمد و مسائل را از نزدیک لمس کرده بود، بنیه نظامی و دفاعی کشور را حفظ و تقویت کرد و در حال حاضر یکی از قدرتهای حقیقی ما یکی این است و یکی هم مردمی که ایشان همواره به آنان بصیرت و آگاهی میدهد و آنها را در صحنه نگه میدارد.
مردم و بنیه دفاعی دو بال اقتدار جمهوری اسلامی هستند. کشور نباید در این زمینه عقب بیفتد، والا پدر آدم را در میآورند. «وَ أَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّه وَ مِن رِّبَاطِ الْخَیْلِ» همین است. ایشان در هر دو زمینه بهترین رهبری را انجام داده است. به نظر من دیگر بهتر از این نمیشد. بال اول که حفظ روحیه جهادی، جهادگری، بسیجی و ایثارگری و حضور مردم در صحنهها و خودباخته نشدن است که بسیار نکته عظیمی است. ایشان با صحبتها و برخوردهای مختلفی که انجام داده، این بخش را خیلی قشنگ مدیریت حفظ کرده است. تقویت بنیه دفاعی و توانمندی نظامی را هم که شاهد هستیم.
*کجای دنیا چنین نعمتی دارند؟
من منزل ایشان رفتهام. خود ایشان، خانواده و اولاد ایشان همگی ساده زندگی میکنند…همه فرزندان ایشان اهل فضل هستند….خداوند همه توفیقات را به ایشان عنایت کرده است. اولاد صالح و مؤمن و دور از مسائل اقتصادی و همه هم متدین با بینشهای خوب. خانم ایشان هم با خانم بنده مراوده زیادی دارند. ایشان بار اولی که در سال ۱۳۷۰ خانم ایشان را در مشهد دید، گفت ایشان زمین تا آسمان با بقیه فرق دارد و جور دیگری است. خدا واقعاً نعمت را به حضرت آقا تمام کرده است.
وسعت اطلاعات ایشان در عرصههای مختلف هم کمنظیر است. دانشگاه، جریانات سیاسی، احزاب، نهضتها، اوضاع روز و… چون ایشان کثیرالمطالعه است.
وجود ایشان واقعاً برکت است. ایشان انصافاً ذخیره الهی است. این امتیازات کمتر در اشخاص جمع میشود، لذا همه باید قدر و قیمت این نعمت را بدانند. کجای دنیا چنین نعمتی دارند؟ مثل نعمت وجود خود امام. کجا آن نعمت را داشتند؟ خدا نکند شیطان از مسیر گلهمندیها وارد و سبب کفران نعمت اصلی شود.
عمده قدرت اجتهاد است که خداوند متعال در حد بسیار خوب به ایشان داده است اشراف فقهی و شمّ فقاهتی بالائی که باید در یک فقیه و مجتهد باشد، الحمدلله در ایشان هست. ایشان زیاد کار میکند و مقدار زیادی جهاد و قصاص و کل مکاسب محرمه را درس داده است. اهل تتبع هستند و از نظر دقت فقهی از کسانی که الان هستند، اگر جلوتر نباشند کمتر نیستند. (شماره ۴۰۵-۴۰۶ آبان و آذر ۹۴)
**********************
جمع فضیلتها در یک فرد
آیتالله محمدتقی مصباح یزدی(ره)
*نعمت وجودش احصا نشدنیاست
این نعمت عظیمی است که خدا در این عصر نصیب جامعه و امت ما کرد که امام «رضوانالله علیه» این نظام را بنیانگذاری کردند و به دست مقام معظم رهبری آبیاری و پرورش داده شد.
حقیقت این است که من در زمان امام هر وقت ذهنم متوجه بعد از امام میشد، مضطرب میشدم و خودم را منصرف میکردم که اصلاً در اینباره فکر نکنم، چون هیچ جوابی که مرا را راضی کند و بگویم کمبود امام جبران میشود، نداشتم. اما از وقتی که مقام معظم رهبری عهدهدار این مسئولیت شدند، مثل آب خنکی بود که روی شعله آتش ریختند. البته اعتراف میکنم که اوایل به تواناییهای ایشان آگاهی نداشتم و در همین حد میفهمیدم که به اقرانشان برتری دارند و اجمالاً بهترین گزینه بعد از امام هستند؛ اما روز به روز بر ایمانم به ایشان افزوده میشود و میبینم که خدا چه ظرفیت، لیاقت و قابلیتهایی را در وجود این مرد ذخیره کرده است.
اگر ما بخواهیم با اعداد و ارقام، ارزش نعمت وجود ایشان را احصا کنیم، نشدنی است. اگر زندگی ایشان را مرور کنیم، از زمانی که مسئولیت رسمی ریاست جمهوری را پذیرفتند، نقطههای خفی بسیاری دارد که همه اشخاص از آنها آگاهی ندارند و نمیتوانند قضاوت کنند. اما از آن دوران به بعد اگر ایشان را با روسای جمهور عالم مقایسه کنیم، از لحاظ توانایی مدیریت، سعه صدر، جامعیت، تقوی، مهربانی، دلسوزی و صدها فضیلت دیگر قابل قیاس نیستند. شرح حال روسای جمهور عالم را مطالعه کنید. پر است از ضعفهای اخلاقی، اختلاسهای مادی، رانتخواری و امثال اینها، اما در زندگی ایشان یک نقطه سیاه هم پیدا نمیشود.
نه برای ریاستش، نه برای نمایندگی مجلسش و نه برای رهبریاش یک ریال هم خرج نکرد و تقریباً همه اینها به ایشان تحمیل شد
*ریالی برای ریاستش خرج نکرد
ایشان را مقایسه کنید با روسای جمهور و رهبران دنیا که برای رسیدن به مقام چقدر حقکشی و چقدر پول خرج میکنند و چقدر تبلیغات سوء میکنند و بعد از آنکه به مقامی میرسند، چقدر از مقامشان سوء استفاده میکنند؛ ولی خدای متعال به رهبر ما که نه برای ریاستش، نه برای نمایندگی مجلسش و نه برای رهبریاش یک ریال هم خرج نکرد و تقریباً همه اینها به ایشان تحمیل شد و صرفاً به عنوان انجام وظیفه پذیرفتند، این محبوبیت گسترده را اعطا کرده است.
ایشان با هر گروهی مینشینند و در هر زمینهای که صحبت میکنند، حرفی برای گفتن دارند و بلکه بر همه آن متخصصین پیشی میگیرند. مگر مسائل خیلی فنی تخصصی مثل پزشکی و یا مثلاً مسائل علمی فیزیک، یعنی چیزهایی که توقعی نیست که یک شخصیت روحانی از آنها اطلاع داشته باشد. اما در مسائل اجتماعی و معلومات عمومی، ادبیات، شعر، موسیقی، علم موسیقی و تمیز درست و نادرست و حق و باطلش، ورزش، خطاطی، هنر و مسائل مدیریتی کشور، تسلط ایشان خیلی بارز است.
*یکی از سه رجالدان تشیّع
اگر ما در عالم تشیّع سه نفر رجالدان قوی داشته باشیم یکی ایشان هستند. در بسیاری از رشتههای علمی دیگر هم متأسفانه آنطور که باید و شاید شناخته شده نیستند؛ از جمله در مسائلی که با حافظه ارتباط دارند؛ شرح حال اشخاص و قضایای تاریخی و تحلیل تاریخ و… ایشان در حد اعجازند.
*جمع فضیلتها در یک فرد
در کنار همه اینها، مهربانی، صمیمت و دلسوزی برای آحاد ملت که گاهی بعضی آثارش را میبینیم، از جمله ارتباط با خانوادههای شهدا یا افراد دیگر، ناشی از عاطفه بسیار عمیق و لطیف ایشان است. از آن طرف تقوا، سادهزیستی و زهد ایشان به افسانه شبیه است. کسی در چنین موقعیت حساسی با این همه امکاناتی که در اختیار دارد، این جور ساده و زاهدانه زندگی میکند و دهها فضیلت دیگری که واقعاً شمارش و بیانشان مشکل است.
هر یکی از این ویژگیها از فرد یک موجود بسیار ممتاز اجتماعی میسازد. حالا که خداوند همه این فضیلتها را در یک فرد جمع کرده و او را خادم این ملت قرار داده، چقدر باید قدر این نعمت را بدانیم؟ خدا نکند روزی تار مویی از ایشان کم بشود. آنوقت معلوم میشود ایشان چه گوهر گرانبهایی هستند که مشابهش را نمیشود پیدا کرد. کسانی که از نزدیک با ایشان آشنایی دارند و میتوانند ایشان را با اقرانشان مقایسه کنند، میدانند که: «میان ماه من تا ماه گردون / تفاوت از زمین تا آسمان است.»
*مدیریت فتنهها با سعۀ صدر
یکی از بهترین نمودها، عبقریت ایشان در فتنههای متعدد است. ما هنوز عمق این فتنهها را درک نکردهایم و آن اندازهای را هم که درک کردهایم نمیتوانیم بیان کنیم. اگر بیان هم بکنیم، مردم باور نمیکنند. اما ایشان این مشکلات را با سعهصدری که جز در معصومین یافت نمیشود و با تحمل و صبر در مسائلی که نگفتنی است، با تدبیری بسیار حکیمانه که واقعاً به مقام تدبیر معصوم نزدیک است، مدیریت کردند.
خدا همه این نعمتها را یکجا در یک نفر جمع کرده و در اختیار ملت ایران قرار داده است. شایسته است کسانی که با این مسائل آشنا نیستند، قضاوتهای شخصیتهای جهان را درباره ایشان بررسی کنند. به هرحال، ما در انجام وظیفه شکرگزاری برای این نعمت عظیم، به اندازه توان فکری و ذهنی و کاری خودمان مسائل را برای مردم تبیین میکنیم و توضیح میدهیم تا متوجه باشند که خدا چه نعمتی به آنان داده تا قدر این نعمت را بیشتر بدانند و با وجود چنین نعمت ارزشمندی، تحمل سختیها برایشان آسان شود.
(شماره ۴۶۵-۴۶۶ بهمن ۱۳۹۹)
**********************
پیروزی در گرو پیروی از رهبـر
آیتالله ابراهیم امینی
انتخاب رهبـر، انتخاب صالح و مجنهد
*اینکه برخی ادعا کردند که در آن جلسۀ انتخاب رهبری در «فضای احساسی» و «متاثر از اعلام دیدگاه امام دربارۀ آیتالله خامنهای»، به ایشان رآی دادند! بنده به عنوان نایب رئیس آن جلسه، هر دو ادعا را تکذیب میکنم. اولاً دربارۀ احساسی بودن فضا باید گفت که طبعاً همه ما و ملت ایران و مسلمانان جهان و حتی غیرمسلمانان استکبارستیز در تمام دنیا از رحلت امام متاثر شده بودند و غم بزرگی را احساس میکردند؛ اما اگر بخواهند از این امر این نتیجه را بگیرند که ۸۰ نفر مجتهد بدون ملاک شرعی و مقنع صرفاً بر مبنای احساس تصمیم گرفتند و ملاکات شرعی و عقلی را کنار گذاشتند، سخنی لغو و تهمت و توهین به این عده از علماست و عقوبت اخروی دارد.
ثانیاً همانطور که قبلاً عرض کردم، اسم آقای خامنهای بهعنوان عنصر صالح و مجتهد برای تصدی این امر اساساً قبل از اعلام نظر امام به میان آمد. وقتی بحث رهبری شورایی پیش آمد، آقای خامنهای جزو چند نفر مجتهدی بود که اعضای خبرگان برای حضور در شورا مدنظر داشتند. نظر امام در بارۀ ایشان در مرحله بعد و وقتی مطرح شد که رهبری شورایی از سوی اکثریت رد شد و بحث به اینسو آمد که حالا که بنا بر رهبری فردی است چه کسی را انتخاب کنیم؟
علاوه بر همه اینها همانطور که عرض کردم، مسئله هم، ابتدا از طرف آقای هاشمی مطرح نشد و چند نفر از نمایندگان از طرقی از دیدگاه امام در باره رهبری آیتالله خامنهای اطلاع یافته بودند و از آقای هاشمی خواستند که تفصیل ماجرا را بیان کند. اینجا بود که آقای هاشمی ماجرا را نقل کرد. ایشان هم از قبل، برنامه از پیش تعیین شدهای برای سوق دادن جلسه به سمت و سویی خاص را نداشت و نمیخواست دست نمایندگان را در انتخاب ببندد. آیتالله خامنهای در یک فرآیند طبیعی و در خلال مباحث نمایندگان مطرح و به رهبری انتخاب شدند.
*مخالفت آیتالله خامنهای با رهبری خود!
خود آیتالله خامنهای خودشان با این انتخاب مخالف بودند و بهعنوان مخالف کاندیداتوری خود، پشت تریبون قرار گرفتند و مطالبی را به عنوان علل مخالفت خود بیان کردند که البته مورد قبول خبرگان قرار نگرفت و سرانجام رهبری آیتالله خامنهای به رأی گذاشته شد و با اکثریت بیش از دو سوم آرا به تصویب رسید.
تاکید میکنم که بعد از سیسال، میبینیم که هنوزهم بهترین فردی که بتواند جامعه اسلامی را در دنیا اداره کند و در صدور انقلاب هم توفیق کامل داشته باشد، ایشان است.
*بهترین فرد برای منصب رهبری
در طول این مدت – سیسال _ در ارتباطاتی که با آیتالله خامنهای داشتیم و در موقعیتهای مختلف، فرد بهتری را نیافتیم و هر چه همزمان میگذرد، میبینیم ایشان با موضعگیریها و رفتارش، بهخصوص در شرایط خطیر فعلی، بهترین فرد برای این منصب بوده و هست. تاکید میکنم که بعد از سیسال، میبینیم که هنوزهم بهترین فردی که بتواند جامعه اسلامی را در دنیا اداره کند و در صدور انقلاب هم توفیق کامل داشته باشد، ایشان است و کاملاً از این موضوع مطمئن هستیم . الان آیتالله خامنهای در جهان جا افتاده است و نهضتهای اسلامی را در جهان اداره میکند.
من بارها خودم این را بهطور خصوصی به رهبری گفتهام که: برای طول عمر و دوام توفیقات شما دعا میکنم. از خدا میخواهم تا زمان ظهور حضرت مهدی(عج) شما را زنده نگه دارد، همانطور که در زمان امام هم همین دعا رامیکردیم ولی باید مراقب جریان طبیعی زندگی بشر هم بود. ایشان معمولاً در جواب این عرض بنده میفرمایند: «خدا میخواهد این نظام باقی بماند و طبعاً همین نظام درمواقع لزوم نیازهای خود را برآورده میکند، همانطور که بعد از امام این طور شد.»
*پیروزی در گروی پیروی از رهبری
ایشان قطعاً تمام تلاش و جدیتهای لازم را کردهاند و در بهترین وجه ممکن تفکر و خط امام را به درستی و جامع تبیین کردهاند و در مقام عمل برای اجرا و پیگیری راه امام و تحقق آرمانهای امام در بالاترین حد ممکن و بطور خستگی ناپذیر تلاش کردهاند. هرچند در بسیاری از امور بخاطر کوتاهی دیگران در انجام وظایفشان، مطالبات و رهنمودهای ایشان تحقق نیافته و به همین دلیل ایشان از وضعیت بعضی از امور راضی نیستند. ایشان میگویند و تاکید هم میکنند، اما در عمل میبینیم که بعضی از کارها انجام نمیشوند. ایشان کمبودها و نواقص را میبینند، طبعاً در برخی از موارد نگران هم هستند. با این همه قطعاً ایشان در همه کارها بر اساس تکلیف عمل کردهاند، دراین جنبه هیچ تردیدی نیست. دستگاههای دیگر هم وظیفهشان این است که کارشان را درست انجام بدهند، اما بعضاً انجام نمیدهند. الان مسائل مربوط به اقتصاد و فرهنگ و… را ببینید. به هرحال کاستیهایی وجود دارند که رفع آنها همت عموم دستگاههای نظام را میطلبد، وگرنه رهبری که همواره بر رفع مشکلات تاکید و برای آن تلاش کردهاند. در هر مورد که مسئولین ذیربط، دستورات ایشان را با جدیت اجرا کردهاند نظام جمهوری اسلامی به موفقیتهای بزرگی دست یافته است و به تعبیر دیگر هرکجا پیروزی و موفقیت بزرگی رخ داده است همانجاست که پیروی ازمقام ولایت بعمل آمده است.
(شماره ۴۲۹-۴۳۰ آذر ۱۳۹۶)
**********************
«حواری عیسای زمانه»
آیتالله حائری شیرازی
* حواری عیسای زمانه
به ایشان گفتم دوره ریاست جمهوری شما دارد تمام میشود. شما بعد از آن چهکار میکنید؟ ایشان گفت: میروم قم به دنبال طلبگی و تدریس، مگر اینکه امام نهیام کنند. بعد از ریاست جمهوری اگر امام به من بگویند برو مسئول عقیدتی سیاسی ژاندارمری یکی از روستاهای سیستان و بلوچستان بشو تردید نمیکنم. مثل آن جوانی که سلطانش کردند و او لباس سلطنت را درآورد. ایشان هم گفت اگر امام فرمود شما برو آنجا او عیسای من است و من حواری او هستم. کسانی که امروز با ایشان رقابت میکنند آیا فقط با ترقی و اعتلا باید پیرو ولی بود و با ذلت و تنزل نه؟ اگر انسان حاضر بشود با ولی خودش تنزل بکند اخلاص است. ایشان از نظر تبعیت از ولیّ نمونه آن جوان است که سلطنت را رها کرد و ملازم عیسی(ع) شد.
*دل امام را شاد کردید!
من فکر میکنم امام در رابطه با رهبری آیتالله خامنهای هم برنامه [نظر] داشت. علتش هم این است آن وقتی که ایشان انتخاب شدند آقای جنتی گفتند برویم و دیداری با حاج احمد آقا داشته باشیم و تسلیتی بگوئیم. به حاج احمد آقا خبر دادیم که ایشان انتخاب شدهاند. احمد آقا گفت که دل امام را شاد کردید. بعد هم ادامه داد: چند روز قبل داشتیم با امام تلویزیون نگاه میکردیم رئیس جمهور را دیدیم که دارد بازدید میکند به امام گفتم آقای خامنهای خیلی با متانت وقار حرکت میکند. امام گفتند من هر چه فکرش را میکنم آسید علیآقا برای رهبری مناسب است.
تا قبل از اینکه آقای خامنهای در آنروز مطرح شوند اصلاً اسمی از اینکه امام به ایشان اشاره داشتهاند برده نشد. امام این جریان را گردن خبرگان گذاشت و آنها خودشان انتخاب کردند .
*گریزان از پذیرش رهبری
بعد از اینکه رهبری شورایی رای نیاورد_ تا اعلام شد رهبری فردی، یک نفر اسم آقای خامنهای را برد تا اسم ایشان برده شد ایشان بههم ریخت و رفت پشت تریبون و برافروخته و عصبانی گفت: میدانید میخواهید چه باری را بر دوش من بگذارید؟ شورای نگهانیها از پائین گفتند: شما چرا جلوی اجرای قانون را میگیرید؟ ایشان دیگر هیچی نگفت و آمد نشست. اما عصبانیتش کاملاً مشخص بود. به هر جهت به نام ایشان رأیگیری کردند. هیچ کس هم اسمی از امام نیاورد که مثلا بگوید امام اسم ایشان را برده است. آقای هاشمی هم بعد از اینکه تمام اعضا تصمیـم خود را گرفته بودند اعلام کرد که امام نسبت به آقای خامنهای چنین دیدگاهی داشتهاند.
*در نماز داخل نماز بود
من دو چیز را در ایشان دیدم. یکی اینکه وقتی نماز میخواند نمازش با حضور قلب بود. من معنای نماز با حضور قلب را میفهمم که میگویم. حضور قلب فقط این نیست که انسان معنایش را بداند. حضور قلب اگر نباشد. جلوی انسان بند قرار میگیرد و انسان نمیتواند وارد حالت تذکر بشود. اگر حقالناس به گردن انسان باشد این بند برداشته نمیشود و نمیتوان وارد شد. آقای آشیخ حسنعلی نجابت پیش آقای قاضی تربیت میشد. آقای قاضی گفت: باید بروی از همه کسانی که به گردنت حق دارند عذرخواهی کنی و حلالیت بطلبی و حق خودشان را ببخشند تا بتوانی پیش من بیائی گفت: «آقا یک بنده خدائی را موقعی که درسش میدادم کتک میزدم اما برای اینکه تربیت بشود، از پدرش هم اجازه گرفته بودم. آقای قاضی گفت: «نه نمیشود تا به او نگوئی و تو را نبخشد نمیتوانی بیایی، با حقالناس نمیشود وارد سلوک شد. نماز هم عیناً همین است. انسان باید خیلی مواظب باشد که کلامش موجب آزردگی مؤمنی نشده باشد حقی از کسی ضایع نکرده باشد. که وقتی میخواهد بیاید سر نماز این بند را از جلویش بردارند. آقای خامنهای وقتی الله اکبر گفت احساس میکردی بندی جلویش نبود. داخل نماز بود. این چیزی بود که من از ایشان دیدم.
*بدنبال حفظ آبروی افراد
انصافاً رهبری هم تلاش کرد که آقای موسوی را حفظ کند، یعنی هیچ حالت انتقامجوئی و اینکه چون آندفعه آنطور شد، حالا که آمده، یک کاری کنیم که شکسته شود و…، ابداً در فکر و نیتش نبود. نیتش این بود که بتواند آبروی آقای موسوی و آقای خاتمی و آقای کروبی را حفظ کند. اگر دوستان آنها گذاشته بودند و به آنها کمک میکردند که حرف رهبری را گوش کنند آبروی هر سهتایشان حفظ میشد.
*صاحبنظر در شناخت مسائل
ایشان در مسائل انقلاب بسیار صاحبنظر است. یک بار در باره ائمه اطهار(ع) سخنرانی و به این نکته اشاره کرد که راههایی که اهل بیت(ع) رفتند، مثل گردنههایی هستند که نشان میدهد آنان در هرجایی متناسب با شرایط عمل کردند.
ایشان در هر رشتهای که رفته، در آن رشته زحمت کشیده علاوه بر فقه و اصول…، ایشان چه در درس خارج و چه در سطح و چه رشتههای دیگری که وارد شده آن را درست یاد گرفته وقتی هم که در تبعید بود مرحوم آقای صدوقی با ایشان مباحثهای کرده و وقتی برگشته بود به پسرش گفته بود که ایشان ملا و صاحب ذوق است. ایشان در مسائل صاحب نظر قطعی است. گاهی هم که با ایشان اختلاف نظر داشتهام صحبت کرده و نظر خودم را گفتهام ایشان در مجموع ذهن وقاد و نقادی دارد و اجتهاد رسمی میکند.
ایشان وقتش را تلف نمیکند و خوب مطالعه میکنند. روششان هم این نیست که بالبداهه صحبت کند. ایشان مراجعه میکند. و یادداشت بر میدارد. این شیوه خطایش کمتر است. خیلی راه خوبی است که ایشان تست تهیه میکند. مرتب میکند و مطلبی را که میخواهد بگوید جامع وارد میشود.
(خرداد ۱۳۸۹ شماره ۳۴۲)
**********************
آیندۀ روشن ایران
آیتالله یحیی انصاری شیرازی
ایران در آینده با رهبری آیتالله خامنهای قدرتمندتر میشود. با ایشان آینده ایران روشن است. آیتالله خامنهای انصافاً در فتنۀ ۸۸ درایت فوقالعادهای بهخرج دادند. (آبان ۸۹ شمارۀ ۳۴۷)
**********************
مرزبان انقلاب
آیتالله ابوالقاسم خزعلی:
اگر آیتالله خامنهای نبود، انقلاب از دست رفته بود
مقام معظم رهبری مرد دانشمندیاست. پدرشان آسید جواد هم مرد بسیار محترم و مقدسی بود. آقای خامنهای به پدرش بسیار علاقمند بود و میگفت: «این مقامی که الآن دارم بهخاطر رعایت حال پدر است» پدر ایشان نابینا شد و ایشان درس در قم را رها کرد و برای پرستاری پدر به مشهد آمد.
در مجلس خبرگان به ایشان رآی دادیم. خودش حاضر نشد به خودش رآی بدهد، ولی ما رآی دادیم و بعد هم دیدیم خیلی رآی مثبت و خوبی شد. ولهالحمد…بهنظر من آقای مصباح، مطهری دوم است. ایشان میگوید: «اگر آیتالله خامنهای نبود، انقلاب از دست رفته بود.» این انقلاب را ایشان حفظ کرد و خدا هم به ایشان کمک کرد.(شماره ۳۷۲ – آذر ۱۳۹۱)
**********************
اصلحی که صالحش را هم پیدا نکردیـم
آیتالله مهدوی کنی(ره)
*صلابت در رهبـری
روش امام، برای رهبر معظم انقلاب درس بود. البته اول همه به ذهنشان میآمد که اعمال ولایت باید در چهارچوب احکام منصوص باشد. نظر امام این بود که ولیفقیه نباید فقط به آنچه که منصوص است عمل کند و این ولایت نیست، بلکه فتواست. امام میفرمود همان مقامی که پیامبر(ص) و ائمه اظهار داشتند، یعنی حکومت و نه فقط بیان احکام به عهدۀ فقیه هم هست. رهبر معظم انقلاب هم همین نظریه را تعقیب کردند و واقعاً هم خوب از پس این کار برآمدند و خط امام را دنبال کردند. الان به تصدیق دوست و دشمن و حتی مخالفان، در این بیست و چند سال کسی بهتر از ایشان نمی توانسته خط امام را دنبال کند. اعمال ولایت مسئله مهمی است و ایشان در این خصوصیت و پاسداری از جایگاه امامت و ولایت ثابت قدم بودند. این جایگاه را به حسب ظاهر خبرگان به آقا واگذار کردند و در حقیقت کشف کردند ولی نگهداری این جایگاه از امتیازات آقاست. هر کسی قدرت این کار را ندارد. خیلی ها نه درست میتوانند کار کنند، به قدرت ابقا و اداره دارند. آقا در حفظ این جایگاه مسامحه نکردند، زیرا مسامحه در این کار مساوی بود با از بین بردن نظام.
امام فرمودهاند حفظ نظام از اوجب واجبات است و حفظ نظام به حفظ این جایگاه بستگی دارد، ولایت فقیه ستون این خیمه است و نباید گذاشت متزلزل شود. من معتقدم صلابت در رهبری از خصوصیات ایشان است.
*جامع خصوصیات یک فقیـه نایب امام زمان(عجلالله)
بعد از فوت امام روی دو مرجع دیگر – مرحوم آیتالله اراکی و آیتالله گلپایگانی- در جامعه مدرسین بحث شد که مرجع یا مراجع چه کسانی باشند. آقایان در قم ۷ نفر را گفتند و ما در تهران بهعنوان جامعه روحانیت ۳ نفر را معرفی کردیم با تفاوت هایی که افراد از نظر علمی داشتند، دیدیم یکی از کسانی که میتواند در جایگاه مرجعیت قرار بگیرد، ایشان هستند. معدودی از دوستان ما در جامعه مدرسین اوایل کمی روی این موضوع تشکیک کردند، ولی بعد که بتدریج پیش رفتیم. و مخصوصاً در جلسات شبهای پنجشنبه که در محضر ایشان بحثهای فقهی میشد، آقایان کاملاً ایمان پیدا کردند که ایشان فقیه بسیار خوبی است. ایشان هم حافظه فوقالعادهای دارد و هم نظرات خیلی خوبی. بسیار خوشفکر و خوش تحلیل هستند. با اینکه از نظر سنی از بسیاری از فقها کوچکتر بودند، اما نظرات خوب محکم و با مبنایی را با توجه به تمام مبانی اصول و فقه و رجال ارائه میکردند. ایشان از حیث رجال هم خیلی قوی هستند. یادم هست زمانی که جامعه روحانیت مبارز میخواست لیست مراجع را اعلام کند، نظر مرا پرسیدند. گفتم بله نظر من این است که ایشان جزو مراجع هستند. نمیخواستیم بحث اعلمیت را مطرح کنیم، بلکه میخواستیم کسانی را که در سطح بالایی از صلاحیت مرجعیت و فتوا هستند و نه اجتهاد در سطح پایین را اعلام کنیم و با توجه به ویژگیهای ایشان در آنموقع واقعاً به این موضوع رسیدیم که بعدها هم این نظر در مراحل مختلف تأیید شد. هر چه زمان پیش رفت دیدگاه های فقهی و نظرات سیاسی ایشان آشکارتر شد، چون برای رهبری و اداره کشور، تنها نظرات فقهی صرف، کافی نیست بلکه فقه حکومتی مهم است و یک رهبر باید بتواند با توجه به مسائلی که برای اداره یک حکومت مطرح است، تصمیم گیری کند، والا مسائل روزه و نماز و مسائل فردی به جای خودش محفوظ است. به یک معنا از اختصاصات ایشان جمع موجودین است. ما هم نمیخواستیم بگوییم چه کسی در فلان مسئله فقهی صرف، که مثلاً در عبادات مطرح است اعلم است؛ ولی در جایگاه رهبری بهتر از ایشان نداریم در جایگاه مرجعیت توأم با رهبری اینجایگاه خاصی بود که اختصاص به ایشان داشت. آقایان دیگر حتی ادعای این را هم نداشتند. من در آیتالله خامنهای تقوا و عدالت و مردمداری و زهد را میبینم. ایشان تمام خصوصیاتی را که یک فقیه نایب امام زمان(عج) باید داشته باشد دارند.
*رهبری منحصر بهفرد
به اجمال عرض میکنم که بالاخره بعد از امام منحیث المجموع، چه از نظر اجتهادی که توام با رهبری است و نه اجتهاد مطلق – و چه از نظر اداره کشور در بحرانهای مختلف ما مثل ایشان سراغ نداریم.این باور من است و از روی عقیده حرف میزنم نه از روی مصلحتاندیشی. چه در زمانی که ایشان رئیس جمهور بودند و بنده نخست وزیر، چه بعد از رحلت امام که ایشان رهبر شدند در این ۲۰ و چند سال من واقعاً به عقیده خودم عمل کرده و روی آن ایستادهام. آنهم این است که در تمام این نوساناتی که واقع شد و با تمام مشکلاتی که بود. رهبری ایشان منحصر به فرد است و ایشان خوب میتوانند. مملکت را اداره کنند، لذا در همه این بحرانها و بالا و پایین رفتنها و با همه نوسانات اعتقاد من این بوده است که باید ایشان را تأیید کرد.
*اصلحی که صالحش را هم پیدا نکردیم
ایشان اصلح است و ما صالحش را هم پیدا نکردیم چهرسد به اصلح. من معتقدم ایشان هم از نظر مدیریت و هم از نظر تقوا در جایگاه رفیعی است، چون ما به عنوان نایب امام زمان «عج» درباره رهبر بحث میکنیم.
من در ایشان تقوا و عدالت و مردمداری و زهد را میبینم ایشان تمام خصوصیاتی که یک فقیه نایب امام زمان «عج» باید داشته باشد دارند.
اگر انسان به کسانی که مخالفت میکنند و حتی فحش میدهند برود و سلام کند، بزرگواری است و من اینها را در آقا میبینم ایشان نه دنبال مال است نه به دنبال اعمال قدرت به معنای غلط آن نه میخواهند خانوادهشان وارد این مسائل شوند و از این جایگاه سوءاستفاده کنند. بنده به این چیزها میگویم زهد و این چیزی است که برای همه معلوم است و حتی دشمن هم میداند و به آن معترف است.
ولایت آقای خامنهای مثل ولایت بوش و مائونسه تونگ نیست. مردم آنجا هم آنها را رهبر میدانند ولی ما آقای خامنهای را به معنای عام و آنچه که در دنیا مرسوم است رهبر نمیدانیم؛ بلکه میگوییم ایشان نایب امام زمان «عج» است و نوعی تقدس برای این جایگاه قائلیم. این تقدس، در نظام ما کارساز است و ما بر اساس این اعتقاد دنبال کسی میرویم. مردم هم با همین اعتقاد در زمان امام بچههایشان را به جبههها میفرستادند و شهید میدادند.(شماره ۳۶۰ آذر ۱۳۹۰)
**********************
منجی انقلاب در فتنهها
آیتالله محمد یزدی(ره)
*منجی انقلاب در فتنهها
یکی از شاخصههای برجسته مدیریت ایشان برای نظام انقلاب اسلامی، سعهصدر و نگهداشتن برخی اشخاص خاص بود. یعنی رهبر معظم انقلاب اگر رها کرده بودند، آن شخص، تکیه گاهی برای جبهه مخالف میشد و در حقیقت بزرگترین مشکل برای نظام درست میشد. ولی ایشان با نهایت درایت در فراز و نشیبهای متعدد این شخص را نگه داشتند. حتی این شخص قهر کرد و در جلسات رسمی نیامد، ولی ایشان بهروی خودشان نیاوردند. نکته دیگر این که تنها ایشان بود که توانست انقلاب و نظام را در مقابل فتنه ۸۸ حفظ کند.
*سادهزیست چون امام
من هرچه به ایشان نزدیکتر شدم، واقعاً فهمیدم که وارستگی عجیبی در ایشان هست. یکبار با ایشان کار داشتم و ناچار شدم به خانه شخصیشان بروم دیدم که فرش رنگ و رو رفته و نخنما شدهای در اتاقشان پهن است یک میز کوچک هم مثل میزهای کوچک طلبگی دارند و یک ساعت کوچک هم گذاشتهاند. خیلی به یاد امام افتادم چند دقیقهای خدمتشان نشستم و مطلبم را گفتم و بلند شدم و آمدم.
*به خانۀ بالاشهر نرفت
زندگی شخصی ایشان زندگی بسیار سادهای است، ولی زندگی ولائیشان ولائی است. یعنی چه؟ یعنی آبروی حکومت اسلامی و رهبری حکومت اسلامی را باید حفظ کنند. وقتی شخصیتهای برجستهای از سراسر دنیا میآیند باید آبروی کشور حفظ شود. شما قطعاً بهتر از من میدانید که ساختمانی در بالای شهر برای ایشان ساختند و ایشان فرمودند «مردم با من سروکار دارند و میخواهند به من مراجعه کنند، علما میخواهند بیایند و با من نشست و برخاست داشته باشند، من به آنجا نمیروم.
*استحکام دهندۀ قدرت نظامی
رهبری توانست قدرت نظامی ما را با تشویق و حمایت و پشتیبانی به جائی برساند که الان ما چیزهایی را داریم که من و شما هم نمیدانیم و این قدرت اسلام برای دفاع از حاکمیت اسلام است و این در سایه مدیریت رهبر معظم انقلاب حاصل شده است. خدا را شکر میکنیم که در سایه چنین رهبری زندگی میکنیم. (شماره ۴۴۹ -۴۵۰ مرداد ۱۳۹۸)
رهبری ایشان رحم خداوند به امت
*رعایت پدر، منشاء عنایت الهی
این همه عنایاتی هم که خداوند به ایشان کرده، بهخاطر مدت مدیدی است که نسبت به پدرشان این همه حق پدرـ فرزندی را رعایت کردند و با وجود علاقۀ زیاد به ادامه دروس خود در قم به مشهد رفتند.
در همان دوره اقامت حضرت ایشان در مشهد هم، دوستان ایشان در قم که در دوران تحصیلی به ایشان نزدیک بودند و به درس امام میآمدند، میگفتند که جناب آقای خامنهای از فضلا هستند. به عنوان نمونه ایشان با مرحوم آقای طاهری خرمآبادی که اخیراً فوت شدند، مباحثه داشتند که از زبان ایشان هم، شخصیت و مقام علمی آقا را میشنیدیم.
پس از پیروزی انقلاب به لحاظ مسئولیتهایی که حضرت ایشان و بنده در نهادهای مختلف داشتیم، گفتوگوهای فراوانی بین ما انجام میشد. در این گفتوگوها من از دانش فقهی واصولی آقا و نیز روشنبینی منضم به آن خیلی لذت میبردم.
*استفاده از برداشتهای فقهی ایشان
ایشان فوقالعاده مهربان، رئوف و اجتماعی بودند و هستند و برخلاف من که حافظه خوبی ندارم، حافظه بسیار قویای دارند. بنده در دوران بازنگری قانون اساسی با درجه فضل، اطلاعات عمومی و روحیه انقلابی ایشان بسیار بیشتر آشنا شدم و واقعاً غیر از همکاری، ارادت خاصی به ایشان پیدا کردم.
من بهواقع در جلسات، از اطلاعات و برداشتهای فقهی آقا استفاده زیادی کردم که نشان میداد از یکسو احاطه بسیار خوبی به مسائل فقهی واصولی دارند و از سوی دیگر شرایط و مقتضیات زمان را خوب میشناسند. یادم هست یکی دو قضیه رجالی پیش آمد و دیدم ایشان دراین زمینه، قویتر از خیلیها هستند. واقعاً تعجب کردم، چون فکر میکردم ایشان اشتغال رجالی ندارند.
یک بار از ایشان شنیدم که فرمودند من حتی در دوران ریاست جمهوری و در سختترین اشتغالاتم در دوره جنگ هم، کارهای علمی و مطالعات فقهی و اصولی خود را تعطیل نکردم. گاه میشد که در حال مطالعه بودم و به من اطلاع میدادند کاری پیش آمده است. کتاب یا نوشته را علامت میزدم و میرفتم و کار را انجام میدادم و باز برمیگشتم مطالب را دنبال میکردم.
* رهبری ایشان رحم خداوند به امت
آیا اعلمیت فقط در مسائل مبتلا به روزه، حج، جهاد و… و فتواست یا اعلمیت در امامت، رهبری و مطلق« ما یحتاج الیه مسلمین» هم هست؟ من با این مبنا، هیچ کس را اعلم از ایشان نمیبینم…
من هر وقت رهبر معظم انقلاب را با آقای منتظری مقایسه میکنم باخودم میگویم خدا واقعاً چه رحم بزرگی به این نظام کرد و امام چه قدم بلندی برداشتند که در اواخر عمرشان آقای منتظری را کنار گذاشتند، والا سرنوشت این مملکت به کجا منتهی میشد؟
خدا را واقعاً شکر میکنم خداوند این شخصیت را ذخیره انقلاب قرار داده بود و خبرگان بعد از امام، ایشان را انتخاب کرد. هر وقت فکر میکنم از جنبه آشنایی با دنیا و شرایط روز و حفاظت از مصالح امت اسلام، هیچکس را به اندازه ایشان مسلط نمیبینم. همیشه هم امید داده و همیشه هم نظام را حفظ کردهاند.
(شمارۀ ۳۸۷-۳۸۸ اردیبهشت و خرداد ۱۳۹۳)
**********************
همه گفتیـم صلاحیت دارید
آیتالله محمد مؤمن قمی
*مجتهد مطلق و بلاخدشه
آیتالله خامنهای فردی است از جنبه علمی شایسته و خوشفکر که استنباطهای قوی و در عینحال بهروز از مسائل فقهی دارد. این مسئله علاوه بر شهادتهایی بود که دوستان ما قبلا در باره فضل ومقام علمی ایشان داده بودند. بااین همه، من به لحاظ ارتباطی که بعد از پیروزی انقلاب ـ به تناسب مسئولیتهایی که هر دو در نظام پیدا کردیم ـ با ایشان داشتم، بیشتر به فضل و مقام علمی ایشان پی بردم و نهایتاً بهدلیل همین سابقه بود که پس از رحلت حضرت امام، به رهبری ایشان رآی دادم.
یک سری امور بودند که حضرت امام بررسی آنها را به مجمع تشخیص ارجاع داده بودند، نظیر قوانین مربوط به مواد مخدر، گرانفروشی و… وقتی این مباحث را طرح میکردیم، اگر جنبه فقهی داشتند، طبعاً مباحث فقهی هم مطرح میشدند. حاصل اینکه من در آن جلسات دریافتم که جناب آقای خامنهای در این مباحث انصافاً آدم شایستهای است و در این موضوع جای شک و شبههای نیست. هر چه زمان میگذشت، درجه شایستگی ایشان بیشتر بر ما روشن میشد.
*همه گفتیم صلاحیت دارید
پس از بحث و نهایتاً رأیگیری و بعد از این که نام حضرت آیتالله خامنهای برده شد، ایشان با جدیت فرمودند قبول نمیکنم، نمیتوانم بپذیرم و آمدند پشت تریبون و گفتند من حاضر به قبول این منصب نیستم… و در ادامه در تبیین علت این دیدگاه خودشان، مطالب دیگری را هم فرمودند و نهایتاً سخن خود را تمام کردند و رفتند و روی صندلی خود نشستند، اما کسی به این حرفها گوش نکرد و تقریباً همه ما گفتیم صلاحیت دارید و باید قبول کنید!
یادم هست آقای آذری قمی بلند شد و صحبت کرد که شما صلاحیت دارید رهبر نظام باشید، صلاحیت خودتان را نفی نکنید. آقای خامنهای هم بسیار مؤدبانه ـ همانطور که ذاتی ایشان است ـ گفتند: «آقای آذری! خود شما اگر من حکمی بکنم عمل میکنید؟» آقای آذری گفت: «بله، حکم ولی امر است و وظیفه شرعیام است که عمل کنم».
خلاصه تعداد افرادی که معتقد بودند آقای خامنهای باید این مسئولیت را بپذیرد بسیار زیاد شد و ایشان در حال نارضایتی سکوت کرد و رأیگیری شد. گمانم آنموقع افراد خبرگان ۸۳ یا ۸۴ نفر بودند. در رأی دادن برای تعیین رهبری ـ که شورای نگهبان تصویب کرده و به تأیید حضرت امام هم رسیده بود ـ آمده است حتماً باید سهچهارم اعضای خبرگان حضور داشته باشند و رأی بدهند، یعنی علیالقاعده میبایست ۶۳ نفر رأی میدادند. بیش از چهارپنجم رأی داده بودند، یعنی بیشتر از حد لازم قانونی…
آن موقعی که برای آقای خامنهای رأیگیری کردیم ایشان مرجع نبودند، در حالی که شرط قانون اساسی ِقبل از بازنگری مرجعیت بود، بنابراین ممکن بود بعداً شک و شبههای در این زمینه مطرح شود؛ لذا یکبار دیگر باید خبرگان تشکیل میشد تا ببینیم آقای خامنهای با تغییری هم که در قانون اساسی ایجاد شده است، باز رأی میآورد یا نه؟ دو باره مجلس خبرگان تشکیل و رأیگیری انجام شد و این بار بیش از بار گذشته به ایشان رای دادند.
*مستقل و دقیق در فقـه
در فاصله پنج سال و خردهای که در جلسات فقهی شرکت میکردم توانستم کاملاً به دقت و اعلمیت جناب آقای خامنهای پی ببرم و به اینکه ایشان بسیار فاضل و ملاست و میتواند در ابواب مختلف فقه به شکل مستدل و دقیق بحث کند، واقف شدم. برای تمام افرادی که اهل فضل و دقت بودند این موضوع کاملاً روشن شد.
ایشان قطعا و بلاخدشه، مجتهد مطلق و در فقه و اصول و رجال بسیار متبحر است. مقام علمی ایشان فراتر از تشکیکات یک عده مغرض است. درآن جلسات هم بسیار اهل دقتنظر بودند و بسیار هم خوب استدلال و همه مسائل رابسیار خوب درک وطبعاً به همین کیفیت هم استنباط و اجتهاد میکردند.
بنده از قبل از انقلاب این نظر را داشتم که آقا فردی است از جنبه علمی شایسته و خوشفکر که استنباطهای قوی و در عینحال به روز از مسائل فقهی دارد. این مسئله علاوه بر شهادتهایی بود که دوستان ما قبلاً در باره فضل و مقام علمی ایشان داده بودند. (شماره ۳۸۵-۳۸۶ دی و بهمن ۱۳۹۲)
*تسلیم شرع چون امام
امام خمینی در مقابل شرع کاملاً تسلیم بود.آیتالله خامنهای هم همینطور است.
قسمتی از عشق ما به مقاممعظم رهبری این است که مثل امام رفتار میکند و میگوید حکم خدا باید اجرا بشود…مانند امام کاملاً تسلیم شرع است…و به کسی باج نمیدهد.
(شماره ۴۳۵-۴۳۶ اردیبهشت و خرداد ۱۳۹۷)
**********************
یگانۀ زمان در اجتهاد و موضوعات
آیتالله محمد واعظزادۀ خراسانی
ایشان هوش، زیرکی و استعداد فوقالعادهای دارند…ایشان یک مجتهد روشنفکر و روشنبین است که مسائل دنیای جدید را بیش از هر کسی واقف است و میتواند آنها را حل کند. برخی از آقایان علما واقعاً به مسائل زمان اشراف و آگاهی ندارند، اما ایشان کاملاً مسلط است. این ویژگی در امام هم وجود داشت، به همین دلیل ایشان از لحاظ روشنفکری در صدور فتوا از بسیاری از علما پیشتر و در واقع آمیزهای از اجتهاد حوزوی و روشنبینی سیاسی و اجتماعی است.
به نظر بنده سادهزیستی ایشان نکته بسیار چشمگیر و برجستهای است. ایشان زندگی سادهای دارند و تنها اسباب مورد علاقه ایشان کتاب است و کتابخانه مفصلی هم دارند. بسیار مقید هستند که فرزندانشان در امور دخالت نکنند تا از این موقعیت سوءاستفاده نشود. ایشان زیطلبگی را همچنان حفظ کرده است.
در شایستگی ایشان همین نکته بس که مرحوم امام ایشان را برای رهبری بعد از خود در نظر داشتند. بسیار شنیدهایم که افراد زیادی اصرار داشتند امام آقای منتظری را کنار نگذارند و معتقد بودند کسی را برای جانشین امام نداریم، اما امام روی ایشان تأکید میکردند.
(شمارۀ ۳۸۹-۳۹۰ تیر و مرداد ۱۳۹۳)
**********************
تشخیص او تشخیص امام بود
آیتالله شیخ غلامرضا رضوانی خمینی:
همانطور که ما امام را تشخیص دادیم، ایشان را هم همینجور تشخیص دادهایم ایشان بههمان روش امام پایبند است. بقیه مدعیانی که سنگ این چیزها را به سینه میزنند، در عمل پایبند نیستند، اما ایشان پایبند است. وقتی میگویم ایشان متد امام را قبول دارد، یعنی از نظر تفکر و عمل در زهد و سادهزیستی و شجاعت و تدبیر و همه چیز مثل امام عمل میکند
مشکلاتی که ایشان دارند، امام نداشتند. مشکلات ایشان کمرشکن است. کسانی که آن زمان ولو به ظاهر طرفدار امام بودند، یک کاسه بودند و جرئت نمیکردند مخالفت کنند، اما بعد از امام عدهای جرئت کارشکنی پیدا کردند. هرجا هم تیغشان ببرد، میزنند، اما الحمدلله تا حالا کاری از پیش نبردهاند. البته خدا هم کمک میکند. غائله سبز کم غائلهای نبود. بیست میلیون دلار فقط آمریکا خرج کرد. در زمان امام ماهواره و اینترنت نبود. الان دشمنیها پیچیدهتر عمیقتر و گستردهتر شده است. ایشان بسیار خوب انقلاب و نظام را رهبری کرده است. البته کمک خدا و امام زمان(عج) است. از شرایط بسیار دشواری انقلاب را عبور داده است.
ایشان بسیار خوب انقلاب و نظام را رهبری کرده است. البته کمک خدا و امام زمان(عج) است
آیتالله خامنهای بههمان روش امام پایبند است. بقیه مدعیانی که سنگ این چیزها را بهسینه میزنند، در عمل پایبند نیستند، اما ایشان پایبند است. وقتی میگویم ایشان متد امام را قبول دارد، یعنی از نظر تفکر و عمل در زهد و سادهزیستی وشجاعت و تدبیر و همهچیز مثل امام عمل میکنند. (شمارۀ ۳۷۳ دیماه ۱۳۹۱)
**********************
کسی را شبیه او نمیبینم
آیتالله سیدجعفر کریمی:
*مافوق اقران خود
استعداد فوقالعادهای در آقای خامنهای هست، در حافظه، در بُعد نظر، در توجه به متون آیات و روایات و آنچه که باید از آیات و روایات استفاده شود و در فهم کلمات فقها، ایشان مافوق اقران خود هستند.
بنده با توجه به شناختی که نسبت به آقای خامنهای پیدا کرده بودم و در جلساتی که خدمت ایشان بودم، با بحثهایی که میشد، دیدم بینی و بین ربّی، استعداد فوقالعادهای که در ایشان هست، در حافظه، در بُعد نظر، در توجه به متون آیات و روایات و آنچه که باید از آیات و روایات استفاده شود و در فهم کلمات فقها، ایشان مافوق اقران خود هستند.لذا بعد از آقای اراکی ایشان را به عنوان مرجع تقلید معرفی کردم. بینی و بین ربّی این جور تشخیص دادم و الان هم به این معتقدم.
خداوند منان مواهبی به امام و مواهبی هم به آقای خامنهای مرحمت فرمود. با ملاحظه این مواهب، من همینطور که گام به گام پیش میرویم، میبینم مواهب در ایشان روز به روز رو به ازدیاد است و خدا را شکر میکنم که مرا هدایت کرد و آنچه را که پیشنهاد کردم و حرفش را زدم ، الحمدلله اشتباه نرفتم.
*کسی را شبیه او نمیبینم
بنده وقتی برخی از خصوصیات را در ایشان میبینم، گام بهگام مطمئنتر میشوم که خداوند منان متعال به ایشان مواهبی داده که به دیگران نداده است.
کثیری از سخنرانیهای مهم آقای خامنهای سخنرانی یک فرد عادی نیست، کما این که سخنرانیهای امام هم اینطور بود.
در دل مقام معظم رهبری در مقابله با آمریکا و علیه آمریکا حرف زدن سر سوزنی خوف راه پیدا نمیکند.
من در میان همه فضلا و بزرگان علمی و اساتید، کسی را نمیبینم که نهتنها شبیه آقای خامنهای، بلکه نزدیک به ایشان هم باشد.
من در میان همه فضلا و بزرگان علمی و اساتید، کسی را نمیبینم که نهتنها شبیه آقای خامنهای، بلکه نزدیک به ایشان هم باشد. خداوند منان متعال، ایشان را بعد از امام ذخیره کرد و انصافاً هم خوب اداره کرد.
در جمع مردم ایران و علمای حوزههای دینی ایشان در رأس است. برو برگرد ندارد. بعد از امام، چنین کسی را نداشتیم و نداریم.
*سخنانی از جنس سخنان امام
ایشان در سفری صحبت بسیار عالیای کرده بودند. فردا یا پسفردای آن روز خدمتشان رسیدم به ایشان عرض کردم صحبتهای شما را شنیدم و مقیدم هرجا صحبت میکنید، گوش کنم. صحبتهای شما طعم و مزه صحبتهای امام را داشت. با اینکه شمادر محضر امام خیلی حضور نداشتید و بعد از پیروزی انقلاب جنگ تحمیلی باعث شد که شما یک پایتان در تهران باشد، یک پایتان در جبهه و مشغول رتق و فتق امور جبهه بودید و خیلی با امام حشر و نشر نداشتید. اینها را از کجا یاد گرفتهاید؟
عین تعبیرشان این بود که: «من در این جور مواقع، معاهدهای با خدا دارم و آن این است که میگویم خدا! من این بدن ضعیف، این زبان ضعیف و این مغز ضعیفم را در خدمت تو قرار دادهام که آنچه از من برمیخیزد، در خدمت دین تو و در اعتلای کلمه توحید باشد. خدایا! اگر این خدمت را از من میپسندی، مرا کمک کن. این قرارداد را با خدا دارم و در این جور مواقع با این روحیه پیش میروم»
(شمارۀ ۳۷۵-۳۷۶ اسفند۹۱ فروردین۹۲)
**********************
رهبری یک نعمت الهی
آیتالله مسلم ملکوتی
ایشان از حیث مواظبت و عبادت، از حیث دعـا و چیزهای دیگر اخلاق خاصی دارند. یک آدم مخلص، پاک به تمام معنا، نعمتیاست که خدا داده و باید قدرش را بدانیم. ایشان خودش را در مقابل امام هیچ نمیبیند.
من آقای خامنهای را نعمت میدانم. ایشان یک نعمت الهی است… در فتنۀ ۸۸ حقیقت مطلب این است که دشمنان اسلام خیلی سرمایهگذاری کرده بودند و شرایط خیلی سختی را بهوجود آوردند. اما خدا حفظ کرد و نقش ولایتفقیه و رهبری ایشان بهخوبی ثابت شد.
(شماره ۳۶۷ – تیرماه ۱۳۹۱)
**********************
اخلاص، منشاء موفقیت
آیتالله محمدمهدی شب زندهدار
*اخلاص، منشاء موفقیت
منشاء واقعی موفقیت این بزرگوار مسئله اخلاص ایشان یعنی برای خدای متعال کار کردن و چیز دیگری را در نظر نداشتن است. ایشان از این نعمت بسیار بزرگ که در بندگی شاید بالاترین صفت است. بهرهمندند. هر چه این اخلاص شفافتر باشد، عظمت و ارتقای انسان بیشتر میشود.
*گویی خدا را میدیدم
ایشان فرمودند من هر بار وارد زندان می شدم که ایشان کثیر دستگیر و زندانی شدند مثل این بود که خدای متعال را مشاهده میکردم و این حالت معنوی به من دست میداد. در داستان مسجد ابوذر که در حین سخنرانی ایشان آن انفجار پیش آمد و دست شریف ایشان معلول شد، فرمودند که بیهوش شدم. وقتی مرا از مسجد بیرون میبردند بههوش آمدم وضع جسمانی من طوری بود که یقین کردم رفتنی هستم. همانموقع و در چنین حالتی به زندگی ماسبق خودم توجه کردم و دیدم هیچچیزی که قابل عرضه به درگاه الهی باشد ندارم! آدمی این حرف را میزند که میگوید هر بار که وارد زندان میشدم گوئی خدا را میدیدم. فرمودند کارهای انقلابیای که کرده بودم، هیچکدام را لایق اینکه به درگاه الهی عرضه کنم ندیدم و دومرتبه بیهوش شدم و در بیمارستان به هوش آمدم در آنجا تصمیم گرفتم که اگر خدای متعال عمر مجددی به من عطا کند هیچکاری نکنم مگر برای خدا. اینها از معنویت بالا حکایت میکند. ایشان که قبل از آن اخلاص داشتند، اما اخلاصشان بعد از این جریان مؤکد و مضاعف شده است…این نعمت خدای متعال بود که ایشان میگوید من آنجا تصمیم گرفتم دیگر هیچکاری را جز برای خدا نکنم این رمز موفقیت ایشان است.
اگر با این همه دسیسهها و مشکلات داخلی و خارجی، میبینید خدای متعال عنایت میکند و راهها هموار و مشکلات پشت سرگذاشته میشوند رکنش اخلاص رهبری و شهدا و خانوادههای شهدا است. بهخاطر اخلاص است که خدای متعال اینطور حمایت و نصرت میفرماید.
*متوکل و امیدوار بهخداوند
از دیگر از ویژگیهای مهم ایشان، توکل به خدای متعال است. یعنی بهقدرت و عنایت خدای متعال وثوق داشتن و اتکا کردن و ایمان به اینکه خدای متعال دستگیری و یاری میکند. حضرت امام در این صفت ممتاز بودند. آقا فرمودند من کسی را متوکلتر از امام ندیدهام. این خودش به همراهان ایشان و دست اندرکاران نیرو میبخشید که وقتی رهبر اینطور به خداوند متعال توکل دارد. دیگران هم قهراً دلشان قرص و محکم میشود و دغدغههایشان از بین میروند. در تمام این فراز و نشیبهایی که عمده فشارش بر دوش ایشان است. انسان میبیند که ایشان متوکل به خدای متعال و حضرت حق هستند.
در کنار توکل امید ایشان است. امید فراوان به عنایت الهی و اینکه ما پیروز میشویم و به مقصد خواهیم رسید. من در جلساتی که هر هفته با ۵۰ – ۶۰ نفر از بزرگان خدمت ایشان مشرف هستیم و بحثهای فقهی و… داریم مکرر این جهت را مشاهده کردهام. گاهی شرایط بهقدری دشوار میشود که حتی کسانی هم که در انقلاب و در دوران نهضت و قبل و بعدش قدمهای راسخی داشتند به تردید میافتند که چه باید کرد و چه خواهد شد؟ ولی میبینیم که ایشان با خیال آسوده میگویند مسئلهای نیست، حتماً پیروز میشویم و بههمه امید میدهند. این امید مولود توکل به خدای متعال و اخلاص است. این خیلی مهم است که رهبری امیدوار باشند و در برابر همه مشکلاتی که پیش میآید خاضع نشوند و خودشان را نبازند و ناامید نشوند. وقتی ایشان اینطور باشند این حالت قهر در دامنه حکومت و در کسانی که با ایشان کار میکنند سرریز و به جامعه منتقل خواهد شد.
*دانا به علوم مختلف
از یک روحانی حوزوی آنچه متوقع و مورد انتظار است اطلاعاتی است که در حوزه مورد بحث و درس و تدریس قرار میگیرد اما میبینیم که ایشان اطلاعات وسیعی در موضوعات مختلف دارند که انسان حیرت میکند. گاهی که ایشان صحبت میکنند، مثل کسی که در آمریکا زندگی کرده. اطلاعات جغرافیایی مناطق مختلف آمریکا را میدانند. اینکه خصوصیات فلان ایالت آمریکا چیست؟ از نظر جغرافیایی و امور کشاورزی چطور است؟ سلسههایی که در فرانسه حکومت کردند. اسمهای مشکلی هم دارند. همه اینها را میداند. خودشان یک وقتی فرمودند. این اروپاییهایی که میآیند وقتی من اینها را برایشان میگویم تعجب میکنند که شما این سلسلهها را از کجا میشناسید؟!
ایشان فرمودند جوان که بودم به مطالعات جغرافیایی علاقه داشتم. در عهد جوانی اینها را مطالعه و تسلط پیدا کردهام. گویا اراده و مشیت خدای متعال این بوده که ایشان را برای چنین دورانی تربیت کند و بسازد و لذا علاقه به مطالعه در زمینههای مختلف را در ایشان قرار داده است. در باب آداب و رسوم و اخلاق و فرهنگ جاهای مختلف در باب ادبیات عرب و ادبیات فارسی مجالسی را که ایشان با اهل ادب و شعرا دارد ببینید. ایشان هیچجا کم نمیآورد بلکه فوق آنهایی است که در آنجا هستند. کتابخانه ایشان دارند بسیار غنی است. از کوچکی و از اوایل طلبگی ایشان کتابدوست بودهاند و در زمینههای مختلف کتاب دارند. این از عنایاتی است که خدا به ایشان کرده است.
آنچه من در این دو سه سالی که خدمت ایشان مشرف میشوم مشاهده کردهام خوش فهمی ایشان در نصوص شرعیه اعم از قرآن شریف و روایات مبارک است. اینهم یک جهت بسیار مهمی است که بحمدالله در ایشان وجود دارد.
*احترام رهبر معظم انقلاب به اساتیدشان انصافاً تحسینبرنگیز است
ایشان میفرمودند من هر شب برای مرحوم علامه طباطبایی سوره فتح یا واقعه تردید از من است و برای مرحوم آیتالله بهجت هم یکی از این دو سوره را میخوانم احتمال میدهم ایشان فرمودند. سوره واقعه را برای آقای بهجت و سوره فتح را برای مرحوم علامه میخوانند. در این سن و با این همه کار و اینهمه نشست آشکار که هر لحظه به ایشان خبری میرسد که باید تصمیم بگیرند و حوادت و اخبار هم که شب و روز ندارد و باید سریع به ایشان منتقل شود. توجه ایشان به این مسائل انصافاً تحسین برانگیز است. مکرراً نام اساتیدشان مثل مرحوم آقای بروجردی مرحوم شیخ مرتضی حائری مرحوم آیتالله میلانی و دیگران را متذکر شده برای آنها طلب رحمت کرده و خصائل و فضائل آنها را برشمردهاند.
*حالات عرفانی و معنوی ایشان
بعضیها صرفاً علم دوست هستند و برخی معنویتگرا گرایش به معنویت و انس با خدای متعال و مناجات با باربتعالی و انس به نماز و قرآن در ایشان موج میزند. آدم از دور که ایشان را میبیند. شاید نفهمد که این صفات در ایشان وجود دارد. ایشان بهخاطر کمر دردشان حتماً باید روی صندلی بنشیند. در اناقشان سجاده و قرآن شریف هست. که تلاوت قرآن میکنند. چهارتا قفسه هم هست که قرآنهایی را با چاپهای مختلف که به ایشان هدیه کردهاند. در آن قرار دادهاند. مدام اینها را قرائت میکنند و برای اینکه قرآنی ناخوانده نماند، کنارش هم نوشتند که من تا اینجا قرائت کردم.
*دلدادۀ اهلبیت«علیهمالسلام»
ایشان دلدادگی ویژهای نسبت به اهل بیت و حضرت بقیهالله«عج» دارند. ایشان میفرمودند من بیش از صد بارداستان حاج علی بغدادی را که در مفاتیح هست در حرم حضرت رضا خواندهام. چون در آنجا این داستان آدم را شارژ میکند. ما در عمرمان شاید دهبار هم نخوانده باشیم. داستانی را برای تشرف به کربلا نقل میکردند و میگفتند برای زیارت سیدالشهدا بیقرار بودم و گریه میکردم. نسبت به همه ائمه و صدیقه طاهره«س» این دلدادگی را دارند. ایشان دوبار در خواب خدمت رسول خدا«ص» مشرف شدهاند.
*نگاه حکومتی به اسلام
نگاه ایشان به نظام اسلامی نگاه رفیعی است. ایشان از جوانی تشکیل حکومت اسلامی و پیاده شدن آرمانهای اسلامی و الهی را دنبال میکردند. امروز اگر کسی بعد از تشکیل حکومت اسلامی و هموار شدن راه چنین آرزوهایی داشته باشد راه را هموار میبیند؛ اما در زمانی که نزد عدهای تشکیل حکومت اسلامی محال بود. ایشان چنین همتی داشتند.
*تلاوت در مکتب مادر
ایشان در مسائل شخصی و برای ارتقای معنوی خودشان هم همت بلندی دارند. میفرمودند در جوانی و نوجوانی و بچگی خیلی خوشحافظه بودم. طوری که یک صفحه قرآن را یکبار که میخواندم حفظ میشدم ایشان در قرآن خیلی خوش تلاوت هستند و اینرا از والدهشان دارند…، ایشان خوش لهجهای خود را از مادرشان میدانند و قرآن را پیش والدهشان خواندهاند.
*اهتمام به درس خارج
ایشان از جوانی مجد در تحصیل بودند. علاوه بر استعداد و سلامتی و حافظه که شرایط مناسبی برای تحصیل است انسان باید از شرایطی هم که خدا به او داده استفاده کند…خداوند از اول این نعمت را به ایشان داده که قدر فرصتها را بدانند و از نعمتهای خدا استفاده کنند. ایشان میفرمودند: «قم که آمدم خدمت حاج مرتضی حائری خارج بیع را شروع کردیم. اول ۲۰ نفر بودیم ولی کم کم این۲۰ نفر تحلیل رفتند و ۳ نفر ماندیم. اخوی ما آقا سید محمد، آقا سید جعفر شبیری اخوی آیتالله زنجانی و من. اخوی هم مشهد ازدواج کرده بود و گاهی میرفت و یکی دو هفته نمیآمد. آقا سید جعفر هم سرگرم امور این و آن بود و به اینخاطر چندان موفق نمیشد درس بخواند امر منحصر به من بود در اهتمام مرحوم آقای حائری به درس و تحقیق و بیان مطالب چه آنروزی که ۲۰ نفر بودیم و چهروزی که من تنها میشدم هیچ تفاوتی بهوجود نیامد. اینهم از اخلاص ایشان است که در بند تعداد افراد نبودند.
*تبلور زهد
حقیقت زهد بیاعتنایی به دنیاست که خود را در ظاهر انسان هم نشان میدهد. کف اتاقی که ایشان در آن زندگی میکنند موکت است. قفسههای کتاب ایشان از همین قفسههای معمولی پیچ و مهرهدار هستند. همیشه با یکنوع میوه پذیرایی میکنند. هیچ وقت دیده نشده در پذیرایی ایشان دو نوع میوه باشد. هروقت جلساتمان شب است شام فقط یک خورشت است.
آقازاده ایشان آقا سیدمصطفی برای رفتن به عمره، از باجناق ما حاج احمد مؤمن که در موسسه بقیهالله همکلاس بودند پول قرض کردند. زندگی آقا و بچههایشان خیلی ساده است. در بیتالمال و اسراف نشدن بسیار مقیدند. بارها دیدهام که ایشان بعد از اینکه افراد از اتاق خارج میشوند چراغ آنجا را خاموش میکنند و بعد میآیند. این دقتهای ریز را دارند. خداوند مجموعه فضایل و امتیازات بالایی را در ایشان جمع فرموده است.
*جایگاه رهبری، تدبیری الهی
یکی از فضائل ایشان تواضع است. پذیرش حرف هم در ایشان بسیار بالاست. اگر کسی نقدی بکند و ببینند درست است می پذیرند. خدای متعال شخصیتی با چنین فضایل برجستهای را به این ملت با وفا ارزانی داشته است.
آقای مصباح میگفتند در مورد زندگی ایشان فکر کردم و دیدم مثل اینکه تدبیر الهی این است که ایشان باید رهبر شود. این کشور و این نظام را اداره کند و خدا هر چهرا که در این مسیر نیاز داشته به ایشان داده است. ایشان از مصادیق «واصطنعتک لنفسی» است. یعنی خدا برای اینکار ساخته و خدا به اولیای خاصش در این مسیر هرچه بخواهد میدهد.
(شماره ۴۵۳-۴۵۴ آذر ۱۳۹۸)
**********************
تجلی حکمت و صلابت
حضرت آیتالله محسن اراکی
*تصمیمات بهجا با درهمآمیختگی علم و سیاست. سیاستهای رهبری سیاستهای مبتنی بر یک تصمیم ناپخته و عجولانه نیست.
در این کشور کسی را نداریم که خبرگی یا تفکر یا علم یا سیاستمداریاش از ایشان بیشتر باشد. نهتنها تجربه تاریخی خود مقام معظم رهبری، بلکه تجربه میدانی رهبری ایشان نیز نشان میدهد که همواره در طول سی و چند ساله رهبری خود تصمیمات بهجایی اتخاذ کردهاند.
من بعد از جریان اغتشاشات سال ۸۸ سفری به یکی از کشورهای اسلامی داشتم. یکی از رهبران این کشورها به بنده گفت: «من آقای خامنهای را میشناختم و به قدرت رهبری و سیاستمداری و هوش و حکمت ایشان بسیار معتقد بودم، لکن در جریان ۸۸ و تدبیری که ایشان در برچیدن این توطئه از خود نشان دادند، ایمانم به رهبری ایشان فوقالعاده بیشتر شد.»
*تجلی حکمت و صلابت
مقام معظم رهبری در جنگ ۱۲ روزه نیز حکمت، قدرت، ایمان و صلابت خود را بیش از گذشته به نمایش گذاشتند و همه مردم نسبت به شایستگی ایشان یقین پیدا کردند.
یکبار که با مرحوم آیتالله مصباح صحبت میکردیم، ایشان میفرمود بعد از اینکه رهبر معظم انقلاب به رهبری رسیدند، ایمان ما به حکمت و کیاست ایشان بیشتر شد. ایشان میفرمود من خیلی دقت کردهام که ببینم آیا جایی وجود دارد که رهبری تصمیم اشتباهی اتخاذ کرده باشد یا نه؟ ولی واقعاً نقطهای پیدا نکردم که بتوانم بگویم اشتباه بوده. این سخن، سخن شخصیت متفکری مثل حضرت آقای مصباح است.
هیچکس نمیتواند ادعا کند که رهبر معظم انقلاب تاکنون در تصمیماتشان اشتباه کردهاند. ما معتقد هستیم که پشتیبانی و الهامات الهی نسبت به رهبریهای الهی وجود دارد. وقتی فرد در جایگاه رهبری ولایت فقیه و الهی قرار گرفت، این فرد غیر از آنی است که قبلاً بود.
(شماره ۴۹۷-۴۹۸ – شهریور و مهر ۱۴۰۴)
**********************
آقا نزدیکترین فرد به امام
آیتالله سیدهاشم رسولی محلاتی:
*آقا نزدیکترین فرد به امام
ایشان به حدی در مسائل مالی و بیتالمال احتیاط میکنند که موجب حیرت است
از وجوه تشابه شخصیت امام و رهبر معظم انقلاب، یکی مسئله شجاعت ایشان است. واقعاً آقا هم همان شجاعت و صراحت امام را در مسائل الهی و اسلامی دارد. منتهی فرامین امام در آن مقطع به دلیل تفاوت شرایط اجتماعی و فرهنگی بُردی منحصر به فرد داشت وگرنه قاطعیت و شجاعت ایشان مثل امام است. اما مهمترین وجه تشابه ایشان مسئله زهد و سادهزیستی و احتیاط در تصرف بیتالمال و تقوا و پرهیزگاری مالی است. من چندان در جریان زندگی شخصی امام نبودم ولی در جریان زندگی شخصی آقا بیشتر بودهام. ایشان به حدی در مسائل مالی و بیتالمال احتیاط میکنند که موجب حیرت است. یکی دو نمونهاش را بیان میکنم. این برای خود من مسئله شده که اگر زهد و تقوای مالی این است که آقا رعایت میکند پس حساب ما پاک است. یکروز چند تا نامه برای امضا برده بودم… نامه را گذاشتم و دیدم ایشان دنبال خودکار میگردند. اتفاقاً به تازگی یک کسی برایم روان نویسی آورده بود. آن قلم را دادم خدمتشان ایشان با آن نوشتند و گفتند: «رواننویس خوبی است.» گفتم: خدمتتان باشد. آقا پرسید: «مال خودتان است یا مال بیتالمال؟» گفتم: مال دفتر شماست. گفتند: «اگر مال خودت بود قبول میکردم ولی اگر مال دفتر است قبول نمیکنم» و قبول نکردند. من آنروز فکر کردم ایشان حتی در مورد خودکاری که مال دفتر خودش است. حاضر نیست آنرا برای خودش بگیرد، راجع به امور دیگر که وضع معلوم است….یکبار به ایشان گفتم در دفتر شما که هستم برای کارهای خودم هم تلفن میکنم و این کارها هیچ ربطی به دفتر و کار شما ندارند. وضعیت اینها چطور میشود؟» فرمودند: شما از دفتر ما حقوق میگیرید؟ گفتم خیر، گفتند: بسیار خوب، باشد به حساب حقوقتان.
*زهـد مجسم
معاش ایشان از محل اجارۀ خانهای که از قدیم در خیابان ایران داشتند که آنرا اجاره دادهاند و همچنین از محل بخشی از هدایا و نذوراتی که برای شخص ایشان میآورند تامین میشود.
فرزندان ایشان هم طلبه هستند و ایشان شهریهای که به بقیه میدهند، به آنها هم میدهند. یکبار احساس کردم یکی از این بچهها گرفتار است. برای آقا پیغام دادم که احساس میکنم بعضی از آقازادههای شما گاهی، در سختی زندگی میکنند. گاهی پولهایی پیش من میآورند که وجوهات نیست و میشود به یک طلبه داد تا درس بخواند. اجازه بدهید گاهی از این پولها به آنها بدهم. فرموده بودند: «چنین کاری نکنید. لازم باشد. خودم این کار را میکنم»
گاهی به اتاق شخصی ایشان رفتهام. تنها فرش خانۀ ایشان، یک قالی تبریزی معمولی نخنماست که پُرز بعضی جاهای آنهم رفته است!
*حاجخانم ما هم که با خانم ایشان رفت و آمد دارند، یکوقت میگفتند حتی چرخگوشت خانه آقا هنوز از همان چرخ گوشتهای دستی قدیمی است. من چیزهایی را که میشنوم میگویم.
اگر زهد و تقوا و احتیاط در بیتالمال این است، پس جای ما قعر جهنم است و اصلاً ما چه میگوییم؟ ایشان خودکاری را که مال دفتر خودش هست قبول نمیکند. و میگوید اگر مال خودت بود قبول میکردم، ولی مال بیتالمال را قبول نمیکنم! آنوقت ما اینطور بیحسابکتاب گَل گشاد خرج میکنیم و باکی هم نداریم. اگر اینطور باشد پس جای ما ته جهنم است! مگر اینکه خدا با کرم و لطف و بزرگواریش با ما رفتار کند. کار خیلی مشکل است.
*دستپروردۀ امام
مقام معظم رهبری به معنی کامل کلمه، دستپرورده امام هستند. هم گفتار و هم رفتار آقا کاملاً نشان میدهد که ایشان دقیقاً همان راه امام را ادامه میدهند. مبادی اعتقادی و نگرش و دریافت ایشان از اسلام ناب دقیقاً منطبق با امام «رضوان الله علیه» است و همین اشتراک در خاستگاه اعتقادی است که گفتار و رفتار و مواضع این دو برگوار را همسو و همگون کرده است. که ما که از نزدیک شاهد سبک زندگی شخصی حضرت امام از قبیل سادهزیستی، زهد، ورع و وارستگی از تعلقات دنیوی… بودهایم، هیچکس مثل مقاممعظم رهبری، نزدیکتر به امام سراغ نداریم. در عرضه رهبری انقلاب هم که دوست و دشمن گواهی میدهند که از جهت ایستادگی در راه اسلام ناب و اجرای احکام الهی،، محبت عمیق به مردم، بالاخص خانوادۀ شهدا و ایثارگران و همچنین صلابت، شجاعت و قاطعیت در برابر مستکبران و دشمنان اسلام، هیچ فاصلهای را بین امام و آقا نمیتوان پیدا کرد.
(شماره ۳۷۱ – آبان ۱۳۹۱)
**********************
آیتالله نصرالله شاهآبادی
*آیتالله خامنهای«حفظهالله» مرکز قدرت اسلام
اگر این سید اولاد پیغمبر(ص)، مقام معظم رهبری را رها کنیم واقعاً بیچارهایم. به همه گفتهام، تنها کاری که میتوانید بکنید، این است که جمعیت پشتوانآ این سید را زیاد کنید. واقعاً معتقدم ایشان غریب واقع شده است… واقعاً اگر امیدی هم هست، فقط به ایشان است. باید یک قدرت اسلامی داشته باشیم. من میگویم آقای خامنهای«حفظهالله» یک مرکز قدرت اسلام است… باید ملت متوجه ایشان باشد. یعنی ملت اگر به دین علاقه دارند باید بدانند فقط ایشان بهدرد میخورد.
(شماره ۳۸۹-۳۹۰ تر و مرداد ۱۳۹۳)
**********************
برهم زنندۀ محاسبات دشمن
آیتالله عباس کعبی
*مقید به کتاب المراقبات
از لحاظ شخصیتی، ایشان از شخصیتی برخوردارند که گوئی خداوند تبارک و تعالی ایشان را برای رهبری آماده کرده بود. ایشان اسلامشناس جامع و متفکر بزرگ اسلامی و دارای سلوک معنوی ریشهدار و مقید به کتاب «مراقبات» مرحوم آمیرزا جواد ملکی تبریزی، اهل تهجد و صاحب تجربه مدیریت از اول انقلاب تا دوره رهبری در دوره ریاستجمهوری و قبل از آن و دارای روحیه شهادتطلبی و فداکاری در راه اسلام و بیادعائی، زهد به قدرت و زاهد به تمام معنا در برابر قدرت هستند.
*برخوردار از یک نظام فکری
ایشان هرگز چیزی برای خودش نخواست و نمیخواهد. تقوای مالی بسیار بالا. مواظبت از اطرافیان در زمینه تقوای مالی و امکاناتی که به لحاظ مقام ولایت دراختیار آنان هست. جریانشناسی، رجالشناسی، شخصیتشناسی، شناخت فراز و فرودهای انقلاب اسلامی، داشتن طرح و برنامه برای پیشبرد اسلام است.
داشتن یک نظام فکری، جریانشناسی، تاریخشناسی، حضور در صحنه، امتحانات سخت الهی قبل و بعد از انقلاب و پیروز شدن در این امتحانات سخت الهی. دیدن زندان، شکنجه، برخورداری از قدرت تأویل و ادبیات بلند، سخنوری، شجاعت، اقتدار در اقدام، اشراف کامل بر ابعاد گوناگون ملت ایران، قومشناسی، مردمشناسی. کسی بهتر از ایشان ملت ایران را با شخصیتها و اقوام و شاکلههای گوناگون آن نمیشناسد. همه اینها دست به دست هم دادند و بسترهائی را ایجاد کردند و بحمدالله براساس تکلیفی که احساس میکنند، این نهضت را پیش بردهاند.
*برهم زنندۀ محاسبات دشمن
نقش منحصر به فرد رهبری نقش حفظ انسجام ملی و اقتدار امت اسلامی است. نقش دیگر، نقش فرماندهی کلقوا و هدایت نیروهای مسلح در جهت تقویت اقتدار ملی و قدرت بازدارندگی در مقابل دشمنان ملت ایران است.
نقش دیگر، نقش دشمنشناسی است. ایشان نه تنها فریب دشمن را نمیخورد، بلکه نظام محاسباتی دشمن را دگرگون میکند و به هم میریزد و برخورداری از تفکر راهبردی. همه اینها دست به دست هم داده که رهبری در طراز و قامت مدیریت انقلاب، برای جامعهپردازی و ایجاد بسترهای لازم برای ساخت تمدن نوین اسلامی، انقلاب را با لطف و هدایت امام زمان«عج» پیش ببرند.
ایشان دارای روحیه شهادتطلبی و فداکاری در راه اسلام و بیادعائی، زهد به قدرت و زاهد به تمام معنا در برابر قدرت هستند.
(شماره ۴۶۱-۴۶۲ مهر ماه ۱۳۹۹)
**********************
پرهیز از سهم امام و بودجه دولتی
آیتالله سیداحمد خاتمی
پرهیز از سهم امام و بودجه دولتی
زندگی آقا از هدایا میگذرد. آقا از سهم امام یک ریال مصرف نمیکنند از بودجههای دولتی هم استفاده نمیکنند.
مثل امام زندگیشان از طریق هدایایی میگذرد که نذر میکنند. مواردی را خود من شاهد بودم که کسی نذر کرده بود که اگر مشکلم حل شود این مبلغ را تقدیم آقا میکنم. و حل شده بود. بنده واسطه بودم که این مبلغ را به مقام معظم رهبری تقدیم کنم. زندگیشان این چنین میگذرد و واقعاً گاهی وقتها مقروض میشوند و قرض میکنند تا هدیه دیگری برسد.
*ضربالمثل سادهزیستی
مقام معظم رهبری در سادهزیستی حتی پیش دشمنان ضربالمثل هستند. حتی آنهایی که آقا را قبول ندارند هم سخت بر این باورند که در بین روحانیون کشور اگر بخواهند کسیرا بهعنوان ضربالمثل برای سادهزیستی و احتیاط در بیتالمال مثال بزنند، آقا هستند. یکی از نمایندگان ولیفقیه در یکی از نهادها میگفت به آقا گفتم: ما که نماینده شما هستیم مجازیم چقدر از بیتالمال استفاده کنیم؟ آقا فرمودند: در حد ناچیز اشکال ندارد، مثلاً با خودکار بیتالمال میخواهید یک سطر بنویسید. اشکالی ندارد گرچه من این مقدار هم استفاده نمیکنم. (شماره ۳۶۳ اسفند ۱۳۹۰)
**********************
عنصر تئوریزه شدن انقلاب
آیتالله سید محمد مهدی میرباقری
*ایجاد کنندۀ زیرساختهای حکومت اسلامی
یکی از خدمات حضرت آقا ایجاد زیرساختهای حکومت اسلامی است و ایشان در این راستا کمک شایانی به شکلگیری نهضت نرمافزاری و بحث کرسیهای نظریهپردازی و علوم انسانی اسلامی کردهاند. یکی دیگر از خدمات حضرت آقا محافظت از انقلاب اسلامی در مقابل استحاله شدن و فاصله گرفتن از اهداف اصلی است. ایشان با تئوریزه کردن انقلاب اسلامی، آن را از افتادن در دام اشرافیت و خوی پادشاهی نجات دادند. رهبریِ چنین نظامی، نیازمند فرد توانمندی است که در این مقیاس میاندیشد و ارادهای پولادین متناسب با این مقیاس دارد.
رهبری با ارائه مراحلی پنجگانه، انقلاب اسلامی را در مقیاس عصر جدید در مقابل عصر روشنگری قرار داده و با هوشیاری پیش بردهاند. ایشان بهخوبی میدانند که حرکتهای بزرگ برای رسیدن به نتیجه، زمان میبرند. به همین دلیل هم با دولتها مدارا میکنند، زیرا میدانند در کنار کارهای روزمره دولتها، کار بزرگتری به عهده انقلاب اسلامی است و این انقلاب با ظرفیتی که دارد، از این دولتها عبور میکند.
*عنصر تئوریزه شدن انقلاب
آقا چندان سر به سر دولتها نمیگذارند، چون انقلاب اسلامی ترمز آنها را کشیده است. اینها میخواستند انقلاب اسلامی را استحاله کنند، اما نتوانستند و انقلاب اجازه نداد دولتها فرمان آن را به دست بگیرند. تقریباً هم دولتهایی که روی کار آمدند با سیاستهای کلی انقلاب اسلامی همراهی نکردند و مشغول کارهای دیگری شدند، ولی نتوانستند مسیر انقلاب را تغییر بدهند و این فقط حاصل ظرفیت انقلاب اسلامی و ظرفیت رهبری بود. بنابراین رهبری با تئوریزه کردن انقلاب، آنرا در مقابل چالشهای بزرگ جهانی اعم از منافقین دنیای اسلام و کشورهای عربی و داعش و چالشهای داخلی غربگراها و منافقین حفظ کردند.
آقا انقلاب را به شکلی مفصل و در پنج مرحله تئوریزه کردند. حضرت امام، انقلاب اسلامی را به این شکل تئوریزه نکرده بودند. آقا با یک نگاه درجه دوم انقلاب را تئوریزه میکنند و میگویند امام انقلاب را تا اینجا آوردند و از این به بعد را ما باید جلو ببریم.
*مامور تحقق دین در جامعه
من معتقدم خدای متعال ایشان را برای این مأموریت ساخته است. دوران جوانی ایشان را ببینید که چه امتحانهای بزرگی را از سر گذراندند. مطالعات ایشان در اسلامشناسی یک نگاه اجتماعی است و ایشان به دنبال تحقق دین در جامعه هستند. حضرت آقا اسلام را با رویکرد اجتماعی و پژوهشی میفهمند و سالها روی سیره اهلبیت«ع» کار کردهاند.
*احتیاط در غذا خوردن
ایشان یک وقتی به خرمشهر تبعید شده بودند و در آنجا سیل آمده بود. در آنجا امامت امت را به دست گرفتند و با کمک اهالی توانستند جلوی سیل را بگیرند و کمکهای مردمی را درمیان چادرها تقسیم کنند. ایشان روزی بعد از اتمام کار، نصف شب به خانه میآیند و میبینند چند بسته غذا در خانه است. از اهالی خانه جویا میشوند و آنها میگویند اینها مال خودمان است. ایشان میگویند اینها مال ما نیستند. ما غذای ساده داریم. بستههای غذایی را بر میدارند و در میان چادرها تقسیم میکنند. پیداست که خدا چنین کسی را رهبر میکند. بنابراین خدای متعال ایشان را به لحاظ اندیشهای و به لحاظ کارآمدی کامل کرده است.
*شناخت کامل از جریان روشنفکری
رهبر معظم انقلاب جزو روشنفکران قبل از انقلاب به حساب میآیند. ایشان به یکی از روشنفکران فرموده بودند: «میدانید فرق ما و شما چیست؟ ما با هم وارد دوران روشنفکری شدیم، ولی ما عبور کردیم و شما ماندید.» روشنفکران به همین دلیل است که ایشان را قبول دارند و نمیتوانند انکار کنند.
*سربلند از امتحان امام
امام با هوشیاری تمام، ایشان را در سایه حفظ کردند و با امتحانهای دشواری که در موقعیتهای مختلف از ایشان گرفتند ـ از جمله همکاری با آقای میرحسین موسوی که حضرت آقا بهرغم بیعلاقگی و صرفاً به خاطر دستور امام با او همکاری کردند ـ به توانائیهای حضرت آقا پی بردند و ایشان را برای مسئولیت سنگین رهبری شایسته دیدند. تقوای رهبری، تقوای امام جماعت و حتی تقوای قاضیالقضات نیست، بلکه بسیار بالاتر از اینها و تقوای متکی به خداست که موجب میگردد رهبری از تهدیدهای دشمن نترسد و تطمیع دشمن منحرفش نکند.
*رهبرمعظم انقلاب جایگاه خود را بهعنوان نیابت عامه درک میکنند. نیابت عامه یعنی منصب منسوب به حضرت که ایشان آن را برای اداره جامعه شیعی ایجاد کردند؛ کما اینکه منصب فقاهت و مرجعیت منصبی است که بهتدریج و با هدایت امام زمان«ع» در جامعه شیعه شکل گرفته است.
(شماره ۴۶۹-۴۷۰ خرداد ۱۴۰۰)
**********************
درخشانترین ستـاره
آیتالله سیدجعفر شبیری زنجانی:
*درخشانترین ستاره
یادم میآید قبل از انقلاب آقای عبدخدایی میگفتند که مشهد در تیول دو نفر است. یک مرجع تقلید پیرمرد که آقای میلانی است یکی هم یک طلبه جوان آقای آسیدعلی خامنهای تمام مردم به این دو نفر ارادت دارند. همان زمینه فراهم شد که نزدیکیهای انقلاب، شهید بهشتی نامه نوشتند و از مشهد ایشان را به تهران دعوت کردند. که بیایند و همکاری کنند. اینها در حقیقت پایه گذاران انقلاب شدند.
مرحوم آیت الله حاج آقا مرتضی حائری، خیلی از درس آقای خامنهای خوششان میآمد چند ماه قبل از فوتشان از آقای خامنهای تعریف میکردند و میگفتند آنزمانی که با ایشان بحث داشتیم درک و سرعت انتقالشان خیلی بالا بود.
اخوی، حاج آقا موسی زنجانی، فرمودند: «من آقای خامنهای را هم مجتهد میدانم هم عادل بعد گفتند: من ایشان را بر خیلی از علمای معروف ترجیح میدهم البته اسم نبردند.
آیتالله موسوی اردبیلی گفتند: خداوند خودش، کسی را که از همه مناسبتر بود به ذهن ما آورد. این از الطاف خداوند بود.
آقای آلاسحاق برای من نقل کردند که روزی که آقا انتخاب شدند. آقای خوئینیها که از جلسه بیرون آمدند. گفتند: «بهترین شخص بود که انتخاب شد و مناسبتر از ایشان کسی را نداریم» فقط نگران این هستیم که مملکت به آمریکا گرایش پیدا کند!… در حالیکه تنها کسی که محکم در برابر آمریکا ایستاده ایشان هستند. شاید اگر ایشان نبودند تا بهحال مملکت در بسیاری از موارد سست شده بود.
یکی از خارجیها تعبیر قشنگی در باره امام داشت. به نظر من این تعبیر در مورد رهبر معظم انقلاب هم صدق میکند میگفت: عظمت کوه در پای کوه معلوم نمیشود. انسان وقتی فاصله میگیرد کوه را خوب میبیند.
در فتنۀ ۸۸، ایشان به بهترین وجه مملکت را اداره کرد. اینرا دیگر علما هم تصدیق میکنند…. آیتالله گلپایگانی که خیلیها منتظر بودند که بر اساس روابطی که ایشان با امام داشتند و بنا بر موقعیت و مرجعیت ایشان، همه نظرها _ برای انتخاب رهبری_ بهطرف ایشان معطوف بود، فرموده بودند: «اگر مرا هم انتخاب میکردند، کار من نبود و خودم به ایشان محول میکردم و میگفتم شما مملکت را اداره کنید.»
*خودساخته، وظیفهشناس
رمز موفقیت آقا معنویت و احساس وظیفه ایشان از اول در راه انجام وظیفه بود از ۱۳- ۱۴ سالگی احساس تکلیف کردند و در راه مبارزه گام نهادند…کسی که احساس وظیفه کند و مسلط بر هوای نفس باشد و در این راه کوشش کند، توفیق نصیبش میشود. امام فرمودند خدا نکند تا انسان خودش را نساخته قدرت به سراغش بیاید. آقا خودشان را ساختند و بعد از آنهم همواره در خودسازی کوشش میکنند.
*حفظ روحیـۀ طلبگی
وقتی ایشان رئیس جمهور شده بودند، من دیگر مدتها ایشان را ندیده بودم، یکوقتی آقای میرمحمدی مسئول وقت دفترشان، گفتند آقا مایلند شما را ببینند. خدمتشان تلفن کردم و آقا فرمودند حالی از ما نمیپرسید؟ گفتم شما متعلق به تمام ملت هستید. من بخواهم وقت شما را بگیرم خیانت است. فرمودند: «نه ما چیزی نیستیم» رفتم خدمتشان، کیفیت برخورد ایشان را که دیدم همان تواضع همیشگی را مشاهده کردم. آمدم دستشان را ببوسم که دستشان را کشیدند. بعدها به ایشان گفتم: آن روزی که میخواستم دست شما را ببوسم فکر نکنید تعظیم در برابر قدرت بود. من دیدم شما رئیس جمهور شدهاید و خودتان را نباختهاید و همان آقای خامنهای مدرسه نواب هستید. از این جهت خواستم دستتان را ببوسم.
*ماه بعد که حاج آقا مجتبی تهرانی نزد ایشان رفته بودند میگفتند: ارادتم به آقای خامنهای ده برابر شد. رفتم و دیدم خودشان را گم نکردهاند.
(شماره ۳۴۹ دیماه ۱۳۸۹ )
**********************
اخلاص و همت ایشان خداییاست
آیتالله معصومی شاهرودی:
اخلاص، توکل و معنویتی که همواره مرا به ایشان جذب کرده است، این که ذرهای خودخواهی و منیّت در وجود این بزرگوار نیست و هر کاری که میکند برای خداست، مهر، محبت و تواضع، ادب، مردمداری، قدردانی از زحمات دیگران، احترام و محبت به همه بهخصوص دوستان و یاران، مدیریت، تلاش، برنامهریزی مدبرانه و… اینها واقعاً اعتقاد من هستند و در روز قیامت هم خواهم گفت. اخلاص و همتی که ایشان دارد، خدایی است و از سوی خداوند استعانت میشود. اگر کسی این همه تحمل، صبر و هوشمندی را نمیبیند یا میبیند و انکار میکند، عاری از انصاف است. مردم باید قدر بدانند و شما رسانهها هم باید این نکات را بیان کنید. خود حضرت آقا تمایلی ندارند که برخی از این نکات نقل شوند، ولی مردم باید بدانند از چه نعمتی برخوردارند تا آرامش خاطر بیشتری بیابند. مردم باید به این حقیقت مسلم که امام راحل بر آن تأکید داشتند عمیقاً پی ببرند که در حکومت جمهوری اسلامی، محور ولی فقیه است که در زمان غیبت جانشین پیامبر(ص) و امام عصر(عج) و لذا اطاعت امر او واجب است.
مردم هم به دلیل شجاعت، محبت و سلامت نفس ایشان، بسیار به او علاقه دارند.
اگر درایت، استواری قدم، توکل و هوشمندی آقا نبود، حقیقتاً آتش فتنۀ ۸۸ فرو نمینشست و کشور ما امروز سرنوشتی بهتر از سایر کشورهای خاورمیانه نداشت. استعانت خدای متعال و نظر لطف امام عصر«ارواحنا فداه» و ایمان و توکل حضرت آقا، انصافاً به بهترین نحو ممکن این خطر را از سر ما رفع کرد، وگرنه نقشههای خطرناکی برای این مملکت کشیده بودند. (شماره ۳۸۱-۳۸۲ شهریور و مهر۹۲)
**********************
انصاف در داوری، عدالت در برخورد
۲-حجهالاسلاموالمسلمین سیدهادی خسروشاهی
*استوار در موشکباران
همراه با دکتر احمدی در محل سکونت ایشان در نزدیکی میدان امام خمینی (توپخانه سابق) که برخلاف ظاهرش یک ساختمان قدیمی بود صحبت میکردیم، ناگهان موشکی در همان نزدیکی اصابت کرد. ساختمان بشدت لرزید ولی من ندیدم که اندکی نگران بشوند و تغییری در چهرهشان پدید آید و یا تکانی بخورند! بلکه با خنده گفتند: «خب این قبیل چیزها هم هست دیگر…»! محل سکونت ایشان هدف دشمن بود دو روز قبل هم نزدیکی ساختمان مخابرات مورد اصابت قرار گرفته بود. آن ساختمان مطلقاً مقاوم نبود و با یک موشک با خاک یکسان میشد ولی ایشان هم مانند حضرت امام که حاضر نشدند از اطاق خود در جماران خارج شوند و به پناهگاه بروند تا آخر جنگ در همانجا استوار ماندند.
*زندگی طلبگی با طعم فقر
وضع معیشتی ایشان در حوزۀ علمیۀ قم، مانند اکثریت طلاب حوزه، امرار معاشی سخت و طاقتفرسا بود. یعنی در حد نان و ماست وخیار، نان پنیر و انگورو از این قبیل… و یا یک عدد تخممرغ و سیب زمینی پخته… و البته هزینه همینها هم تامین نمیشد و اغلب هم ایشان و هم ما بدهکار بقالی و نانوایی بودیم.
وضع مالی ایشان و اغلب طلاب بههیچ وجه حتی با معیارهای ابتدایی زندگی عادی همان دوران هم سازگار نبود، ولی خب همه میساختند. من دقیقاً یادم هست که ایشان یکبار با من مطرح کردند که میخواهند مبلغ یکصد تومان، یکصدتکتومانی ولو با قرض تهیه کنند تا هزینه عروسی همشیرهشان که قرار بود با یک طلبه ازدواج کند تأمین شود…من به یکی دو موردی که احتمال تحصیل مبلغ را میدادم مراجعه کردم که متأسفانه حتی به شکل قرضالحسنه هم حاصل نشد و این نشاندهنده کیفیت و نوع معیشت ما و ایشان و اغلب طلاب حوزه در آنزمان بود.
*بیمیل به اعتبارات دنیایی
ایشان برای دوران بعد از ریاستجمهوری خود به یقین دنبال پست و مقام ویژهای نبودند. در پاسخ به من و نیز یک دانشجو گفته بودند: «همینقدر بگویم که اگر امام مرا مامور عقیدتی_سیاسی گردان انتظامی زابل کنند و بگویند به آنجا برو، من دست زن و بچهام را میگیرم و به زابل میروم و در آنجا مسئول عقیدتی_سیاسی آن گردان میشوم. یعنی من هیـچ خواستۀ مشخصی در این زمینه برای خود قائل نیستم» این نشان میدهد اگر نیت واقعی انسان چنین باشد، خداوند هم پاداش واقعی را میدهد.
* انصاف در داوری، عدالت در برخورد
برخورد ایشان با حوادث همواره معقول و منطقی بوده است یعنی انصاف که بخشی از پدیده عدل است در داوریهای ایشان همیشه بوده است و من یقین دارم که در موردی با علم و عمد برخلاف انصاف و عدل گامی برنداشتهاند. آخرین نمونه تجلی عدل در رفتار ایشان دستور بستن زندان کهریزک و ضرورت پیگیری مسئولان جرایمِ بهوقوع پیوسته در آن بود، که داستان آنرا همه میدانند. در یک مورد دیگر هم، علیرغم برخورد غیر منتظرۀ مرحوم آیتالله منتظری با ایشان پس از رحلت امام، آیتالله خامنهای پس از درگذشت مرحوم آیتالله منتظری، ضمن اشاره انتقادی ملایمی از بعضی موضع گیریهای او در اوج انصاف و برخلاف جوّ حاکم حق مطلب را ادا کردند «…فقیه بزرگ آیتالله حاج شیخ حسینعلی منتظری رحمهالله علیه… فقیهی متبحر و استادی برجسته بودند و شاگردان زیادی از ایشان بهره بردند. دوران طولانی از زندگی آن مرحوم در خدمت نهضت امام راحل عظیمالشان گذشت و ایشان مجاهدات زیادی انجام داد و سختیهای زیادی در این راه تحمل کردند و…» این تجلی روح انصاف و عدل درباره شخصیتی است که به هر دلیل در اواخر راه و روش ویژهای را در پیش گرفت و امام خمینی نیز از ایشان رنجیده خاطر شد.»
*ترک تحصیل در حوزۀ علمیۀ قم برای همراهی و یاری پدری که از لحاظ بینایی دچار مشکل شده بود و نیاز به رسیدگی داشت، از سوی آقای خامنهای، از نکات مهمی بود که در زندگی معنوی خود من تاثیر بسیار زیادی داشت.
(آذر ۱۳۸۹ شماره ۳۴۸)
**********************
انتخاب آیتالله خامنهای
فراموشی داغ پـدر
حاجیهخانم زهرا مصطفوی:
خدا شاهد است همانروز اول بعد از رحلت امام، با آنهمه ناراحتی از آن مصیبت بزرگ وقتی شنیدم که آقای خامنهای انتخاب شدهاند، قلباً خوشحال و آرام شدم و گویی مرگ پدر را فراموش کردم. حتی کسی به من گفت: خوشحالی میکنی که جای پدرت جانشین انتخاب شده؟ گفتم: «این حرف چیست؟ بالاخره هر کسی رفتنی است. ولی شخص بسیار خوبی جای ایشان آمد تا الان هم معتقدم بهترین فرد ایشان بودند و هستند. انشاءالله که عمر طولانی داشته باشند. نظر امام درباره رهبری آیت الله خامنه ای به خاطرم هست ۳ روز بعد از جریان آقای منتظری که ایشان از قائم مقامی کنار رفتند. پیش امام نشستم و گفتم: اگرچه زشت است که من این حرف را بزنم اما بالاخره آدمیزاد از این دنیا میرود و من به نظرم میرسد فردی را نداریم که جانشین شما باشد. آیا بهتر نیست که شورایی باشد؟ تا این حرف را زدم گفتند: چرا نداریم؟ آقای خامنهای
صرفنظر از سخن امام من واقعاً و قلباً به رهبر معظم انقلاب اعتقاد دارم. این اعتقاد قلبی من است که الان بهترین فرد را داریم و چه انتخاب خوبی بود. هیچ کس نمیتوانست اینطور محکم در برابر آمریکا و دشمنان بایستد و از ملت دفاع کند. گاهی اوقات وقتی ایشان مطلبی را میگویند خیلی یاد امام میکنم و میبینم گویا همان گفتههاست. من بسیار به ایشان اعتقاد دارم و لذا هر چه بگویند اطاعت میکنم.
(خرداد ۱۳۹۰ شماره ۳۵۴)
**********************
اعتدال در بینش، انصاف در عمل
دکتر حداد عادل:
* اعتدال در بینش، انصاف در عمل
آنچه از همان اوایل نظر مرا به خود جلب میکرد پختگی و متانت ایشان در اظهارنظرها بود. ایشان هم عمیق اظهارنظر میکردند و هم جانب انصاف را نگه میداشتند. یک نوع اعتدال ناشی از خردمندی در مواضع ایشان میدیدم و مشاهده میکردم که اهل افراط و تفریط نیستند و اینطور نیست که با مشاهده یک حُسن در فردی او را به عرش برسانند و با دیدن یک عیب او را به زمین بزنند.
در عینحال که مواضع اصولی محکمی داشتند. سعی میکردند در اظهار نظر در بارۀ افراد بیانصافی نکنند. در مراعات کامل حقوق دیگران بسیار محتاط بودند. بنده در این ۳۰ سالی که با ایشان مرتبط بودهام دریافتهام که رفتارشان چقدر شبیه به امام است و در موارد گوناگون احتیاطهای زیادی را از ایشان نسبت به افراد دیگر مشاهده کردهام.
ایشان بسیار اهل ذوق و به معنی واقعی کلمه اهل معرفتاند در دوستی وفادار و جوانمرد و در دشمنی منصف هستند. جاذبه و دافعه را با هم دارند و برای بنده و اطرافیانشان وجود بسیار پر جاذبهای هستند.
*شخصیتشناسی و کتابشناسی
واقعاً ایشان در مسائل سیاسی سیاست داخلی، سیاست خارجی شناخت جریانها، مسائل بینالمللی و… منبع بیبدیلی برای راهنمائی دیگران هستند. وسعت مطالعات ایشان کمنظیر است. کمتر پیش میآید موضوعی از مسائل اجتماعی و سیاسی و… را برای ایشان بیان کنم و ایشان نکته تازهای مطرح نکنند. تنوع کتابخوانی ایشان حیرتآور است. گاهی خدمتشان بحثی را از کتابی که خواندهام مطرح میکنم و ایشان دو سه کتاب دیگر در همانزمینه توصیه میکنند. شاعران و نویسندگان جوان را شخصاً میشناسند و آثار آنها را میبینند و ارزیابی میکنند.
*الگوی تقوای سیاسی
تمام وجود ایشان علاقه به این کشور و به این ملت و اعتقاد به اسلام و انقلاب است و یکی از اموری که از سالهای آغازین پس از پیروزی انقلاب به ما درس داده اند داشتن تقوای سیاسی و اطاعت از امام است. اگر امام مطلبی را میفرمودند ایشان اطاعت بی چون و چرا میکردند. خدا هم کمک کرده و در طول این سالها پاداش تقوای ایشان را داده است.
*مخالف شخصپرستی
ایشان فرمودند: «من بسیار حساسم که مبادا در باره من اغراق شود و شخصپرستی و این نوع عیوب در جامعه ما رواج پیدا کند. یکبار دیدم از تلویزیون راجع به من شعری پخش میشود به قدری ناراحت شدم که قبل از آنکه شعر تمام شود، بلند شدم و از اتاق بیرون رفتم و بعد به مسئولین صدا و سیما پیغام دادم این چهکاری بود کردید؟ دیگر این شعر را پخش نکنید. ایشان تا این حد در این زمینه حساس هستند.
*حکمرانی با سفرهای ساده
در سال ۶۰، در اوایل ریاست جمهوریشان یکشب در خدمتشان بودم و صحبت میکردیم صحبت طولانی شد و ایشان گفتند شام پهلوی ما بمان من تصور کردم مثل بقیه جاها، ایشان زنگی میزنند و میزی در خور رئیس جمهور چیده میشود، لکن دیدم ایشان به منزلشان زنگ زدند و پرسیدند خانم! فلانی امشب مهمان ماست. شام چه داریم؟ من نشنیدم خانم چه جواب دادند، ولی حرف ایشان را شنیدم که گفتند: «عیبی ندارد، هر چه هست بگذارید توی سینی و بفرستید. اگر هم کم است یک مقدار نان و پنیر هم کنارش بگذارید.» شاید خانمشان فکر میکردند این خلاف احترام مهمان است ولی ایشان گفتند طوری نیست نگران نباشید. تلفن که قطع شد و گوشی را زمین گذاشتند، گفتند: «شام به اندازه یک نفر بیشتر نداشتیم و خانم نگران بودند. گفتم اشکالی ندارد. بعد از ده دقیقه، یک سینی آوردند که در آن غذائی معمولی به اندازه یک نفر بود و کنار آن نان و پنیر و مختصری مخلفات دیگر گذاشته بودند. این وضعیت ذرهای برای ایشان مشکل و مهم نبود و خیلی طبیعی و راحت برخورد کردند.
*هیچ ندارم، هیچوقت هم در نماندهام!
وقتی خواستگاری انجام شد و خانمها با هم صحبت کردند و دختر و پسر هم نشستند و با هم حرف زدند و توافقهای کلی حاصل شد، نوبت این شد که من خدمت آقا برسم و دربارۀ مراسم و مهریه و اینجور چیزها صحبت کنیم. شبی خدمت ایشان رسیدم. فکر میکنم روز ١۵ شعبان ۱۳۷۶ و حوالی آذرماه بود. ایشان صحبت را شروع کردند و اظهار لطف و محبت کردند و گفتند: «آقای حداد! به شما صریح بگویم که من در دنیا هیچ چیز ندارم بچههای من هم هیچچیز ندارند! اگر مایلید این ازدواج سر بگیرد، این حرف اول و آخر من است. البته این را هم بگویم که خدا هم هیچوقت مرا در زندگی مستأصل نگذاشته و در نماندهام و زندگی من در هر حال گذشته است. همه زندگی من غیر از کتابهایم در یک وانت بزرگ جا میشود.»
در باب مهریه گفتند: «اگر میخواهید من عقد کنم بیشتر از ١۴ سکه عقد نمیکنم چون میخواهم میزان مهریه در جامعه بالا نرود. اگر نمیخواهید من عقد کنم هر چه شما و داماد توافق کردید یک کسی بیاید و عقد کند.» گفتم: «آقا! این چه حرفی است؟ من اولاً معتقد به این هستم که باید تلاش کنیم مهریه در جامعه بالا نرود. بعد هم، همه آرزو میکنند عقدشان را شما بخوانید آنوقت عقد پسر و عروستان را کس دیگری بخواند؟»
در باب مراسم عروسی هم فرمودند: اگر بخواهید مجلسی بگیرید من که نمیتوانم در تالارهای بیرون بیایم ناچاریم در همین منزل و دفتر خودمان مجلس را برگزار کنیم. ظرفیت اینجا هم محدود است و باید با توجه به این محدودیت جا، مهمان دعوت کنید. گفتم: این حرف هم صحیح و منطقی است.
*آقا مجتبی گفت: ارزانترین ساعت!!
در نتیجه خانواده عروس و داماد بهطور مساوی هر کدام ۱۵۰ نفر را دعوت کردیم. هفتاد و پنج نفر زن و هفتاد و پنج نفر مرد؛ مراسم خیلی ساده برگزار شد. میدانید که در خرید برای داماد هم رسم و رسومی هست و خانواده عروس دوست دارند آن رسمها را بهجا بیاورند. مثلاً رسم است که خانواده عروس برای داماد ساعت و کفش میخرند. آقا مجتبی حاضر نبود با خانمها به خیابان و از این مغازه به آن مغازه برود. بالاخره به ایشان گفتم بیائید من و شما با هم برویم و خرید کنیم. در تقاطع کریمخان و خیابان آبان ساعتفروشی بزرگی بود و انواع و اقسام ساعتها را داشتند. صاحب مغازه هم از سن و سال ایشان فهمید که قاعدتاً باید داماد باشد. عکس من را هم در تلویزیون و روزنامهها دیده بود. سلام و علیک کردند و ساعتها را آوردند. آقای داماد رو کرد به فروشنده و گفت: «آقا! ارزانترین ساعتی را که دارید بیاورید من ببینم. آن آقا خیلی تعجب کرد که این چهجور مشتریای [دامادی] است؟ و یک کمی ساعتها را بالا و پائین کرد و متوجه شد که این خریدار از چه سنخی است. بالاخره یک ساعت بسیار معمولی آورد و آقا مجتبی با اصرار من با خرید آن موافقت کرد. بعد هم با ایشان به مغازه کفش فروشی رفتیم و یک کفش بسیار ساده و معمولی خریدیم و این شد کل خرید ما برای داماد.
ایشان آن کفش را چند سالی به پا میکرد. من چون خودم آن کفش را خریده بودم نسبت به سرنوشت آن حساس بودم که ایشان تا کی میخواهد بپوشدا هر وقت به منزل بر میگشتم و میدیدم یک کفش کهنه پشت در است متوجه میشدم که آقا مجتبی به منزل آمده! شاید به جرئت بتوانم بگویم ایشان تا چهار سال آن کفش را میپوشید.
از جمله دیگر نکاتی که مربوط به عروسی میشد این بود که میخواستند برای داماد انگشتر بخرند معمولاً خانواده عروس برای داماد انگشتر گران قیمت میخرند متدینین پلاتین و برلیان میخرند که حرام نباشد. ایشان به ما و به خانمش گفت که من طلبه هستم و دو تا انگشتر نقره هم دارم که به دستم هست. انگشتر اضافی برای چیست؟ از اینطرف اصرار بود که شما میخواهید داماد بشوید و خانواده عروس باید برای شما انگشتر بخرد. و از آنطرف انکار، این بحث به نتیجه نرسید! و موضوع به گوش آقا رسید. آقا به من زنگ زدند و فرمودند: «آقای حداد من در میان لوازم خودم یک انگشتر نقره با نگین عقیق دارم که کسی آنرا به من هدیه داده است. اینرا به عروس خانم هبه میکنم و ایشان به داماد بدهد. ما دیدیم این پیشنهاد مشکل را حل میکند. طرفین قبول کردند. یک انگشتر معمولی بود، البته عقیق خوبی داشت. تنها اشکالش این بود که برای دست آقا مجتبی گشاد بود. خرجی که ما کردیم این بود که ۶۰۰ تومان دادیم تا انگشتر را اندازه کنند و این هم شد قیمت انگشتر دامادی!
*آپارتمانی که ۱۰۰ متر هم نشد!
عقد و عروسی برگزار شد و قرار شد پنج شش تا ماشین دنبال ماشین عروس و داماد راه بیفتند و از منزل ما به منزل آقا بروند. اتفاقاً شبی بود که مسابقه نهائی جامجهانی فوتبال پخش میشد. عروس و داماد هر دو منتظر بودند و مهمانها میگفتند بگذارید ببینیم نتیجه بازی چه میشود، بعد حرکت میکنیم. آقا هم در خانه خودشان منتظر بودند. آقا وقتی دیده بودند کاروان عروسی نیامد، آنچه را که در خانه داشتند خورده بودند. ما هم حواسمان نبود که یک ظرف غذا برای ایشان بفرستیم! اصلاً متوجه نشدیم و بعد این موضوع را فهمیدیم! شما ببینید کسی رهبر مملکت باشد عروسی پسرش هم باشد، آن شب حاضری خورده باشند. برای ایشان اصلاً این چیزها اهمیتی ندارد. بعد که به منزلشان رفتیم و ایشان عروس و داماد را دست به دست دادند و دعا کردند و آندو زندگیشان را در آپارتمان سادهای شروع کردند. در این ۱۳سالی که اینها با هم زندگی کردهاند هیچوقت مساحت آپارتمانشان ۱۰۰ متر نشده. خانهای که الان در آن زندگی میکنند حول و حوش ۷۰ متر است.
آقا چهار تا پسر دارند که با ایشان زندگی میکنند و آنها هم زندگیهایی مشابه مادر و پدرشان دارند. جای آنها هم محدود است. داماد بنده -آقا سید مجتبی_ یکوقت که میخواهد ما را دعوت کند باید حواسمان باشد که بیشتر از ده دوازده نفر نشویم چون برای پذیرائی مشکل جا پیدا میکنند.
*ارادتم به رهبری بیشتر شد
حالا که صحبت از آقا مجتبی به میان آمد باید بگویم من بعد از آنکه با آقازادههای مقام معظم رهبری و مخصوصاً با آقا مجتبی از نزدیک آشنا شدم، به حکم «تعرف الاشجار با ثمارها» ارادتم به آیتالله خامنهای بیشتر شد و فهمیدم که ایشان فرزندان خود را بسیار خوب تربیت کردهاند و آن صداقتی که عملاً بر زندگانی ایشان حاکم بوده در تربیت فرزندانشان تأثیر کرده است. میدانم که آقا مجتبی هرگز راضی نیست من درباره او صحبتی بکنم و سخنی بگویم و خودش هم هرگز درباره خودش کمترین سخنی به زبان نمیآورد و از خود در برابر تهمتها و اهانتها، دفاعی نمیکند. اما جسته و گریخته میدانم که سالهاست در قم درس خارج تدریس میکند و اوقات خود را در منزل یا به مطالعه فقه و فقاهت میگذراند یا به عبادت.
من طی سیزده سال گذشته که با او نسبت پیدا کردهام هنوز صدای بلند او را نشنیدهام و گناهی از او ندیدهام. وقتی میبینم که دشمنان انقلاب و اسلام و ایران چطور سعی میکنند چهرههای پاک را، در نظر مردم، زشت جلوه دهند، احساس می کنم اگر سکوت کنم گناه کردهام.
*به منتقد گفتم: برویم خانۀ دامادم!
بد نیست به نکتهای اشاره کنم که همین الان به خاطرم رسید. پس از شلوغیهای بعد از انتخابات سال ۸۸، جوانی بود که من او را میشناختم و شنیدم که او هم در این قضایا و در تظاهرات و اعتراضات و کارهای پشت صحنه بسیار فعال است. یکروز با او قرار گذاشتم و به دفتر من آمد و با او صحبت کردم و گفتم این حرفهایی که زده میشود و این ادعای تقلب در انتخابات کلاً دروغ است و من اگر مطمئن نبودم، وارد میدان نمیشدم. از میان این حرفهائی که در سایتها و خیابانها و تلویزیونهای خارجی میزنند دروغ بودن یکی را خیلی راحتتر میتوانم به تو اثبات کنم و آن حرفهائی است که راجع به آقا مجتبی میزنند. میخواهی همین الآن و بدون قرار قبلی دست تو را بگیرم و به منزل دخترم ببرم و بگویم مهمان دارم و تو ببینی که آقا مجتبی با ۴٠ سال سن، چه طوری زندگی میکند؟ بیا برویم تا ببینی که زندگی ایشان به مراتب از زندگی یک کارمند متوسط شهرستانی سادهتر است و آپارتمانی که ایشان دارد با هیچ یک از خانههای این آقایانی که خودشان را وسط انداخته و ادعای تقلب را ساختهاند، قابل مقایسه نیست. شما حتماً این شایعه را شنیدهای که ۱٫۵ میلیون پوند آقا مجتبی را بانکهای انگلیس مسدود کردهاند! یا داستان کامیون پر از شمش طلای متعلق به ایشان را حتماً شنیدهای. اثباتش کاری ندارد. سرزده و همراه هم میرویم و زندگی آقا مجتبی را از نزدیک ببینی.
البته آن جوان چون مرا میشناخت حرفم را قبول کرد و گفت: میدانم این حرفها در مورد آقا مجتبی دروغ است. گفتم: پس بقیه حرفها را هم بههمین شکل قیاس کن. خارجیها چون میدانند مردم ایران نسبت به زندگی رهبرانشان حساس هستند این دروغها را جعل میکنند تا بین مردم و نظام فاصله بیندازند.
*فرشی به افتخار یک تمدن:
در مورد سادهزیستی مقام معظم رهبری هفت هشت ماه پیش داستانی پیش آمد که گفتنی است. نوه ما که نوه ایشان هم هست بچه نوپائی است و مثل همه بچههای نوپا شلوغ و فعال است و به همهجا سرک میکشد. میرود به آشپزخانه و در قفسه ها را باز میکند و هرچه ظرف دم دستش میآید میآورد و وسط آشپزخانه و اتاق ردیف میکند… کار به جانی رسیده که در منزل ما در قفسهها را با نخی میبندند که او نتواند باز کند. خلاصه از بس شلوغ است همه را کلافه میکند. یکبار به مادرش گفتم بابا، خانه آقا که میروید در آنجا هم این بچه این قدر اذیت و شلوغ میکند؟ خندید و گفت: شما فکر میکنید آنجا هم مثل اینجا اینقدر وسائل و ظرف و ظروف هست؟ در اتاق آقا یک میز هست و ۶ تا صندلی پلاستیکی و یک تلفن که به دیوار وصل است. اصلاً از این خبرها نیست که فکر کنید در آنجا چیزی گیر این بچه بیاید که بتواند آنها را ردیف کند و بهم بریزد!
من به اتاقی که ایشان میگوید نرفتهام ولی میدانم که زندگی رهبری همین است. ایشان الان هم مثل ۴۰ سال پیش زندگی میکنند. در کتابخانه ایشان فرشی پهن است که آن قدر پا خورده که حسابی نخ نما شده است و اگر آن را بخواهند بفروشند، بعید است کسی بخرد مگر اینکه روزی بخواهند آنرا به عنوان سند افتخار یک ملت قاب کنند و در موزه بگذارند و بگویند بعد از ۲۵۰۰ سال که سلاطین بر این کشور حکومت کرده و زندگیهای اشرافی را بر این ملت تحمیل کردهاند و در هر منطقهای از ایران، یک کاخ برای خودشان و یک کاخ برای بچههایشان بسازند و در لندن برای ولیعهد کاخ و مزرعهای بخرند. حالا این ملت رهبری دارد که هنوز فرش عروسیاش در کتابخانهاش پهن است و چنین زندگی سادهای دارد، در حالی که ما میدانیم بسیاری از هنرمندان قالیباف، به ایشان انواع فرش را اهدا میکنند و بسیاری از رؤسای کشورهای دیگر که در دوران ریاستجمهوری به دیدن ایشان میآمدند برای ایشان بهترین ظرفهای کشور خودشان را بعنوان هدیه میآوردند و هر چیزی را که در زندگی کسی لازم باشد از بهترین نوع آن، به ایشان هدیه میکنند. اما ایشان از زمان ریاست جمهوری تاکنون همه چیزهایی را که به اعتبار ریاست جمهوری و سپس رهبری به ایشان هدیه شده است به ملت برگرداندهاند که در موزههای بزرگ و یا در موزه آستان قدس نگهداری میشود و هیچ یک وارد زندگی شخصی ایشان نشده است.
(مرداد ۱۳۸۹ شماره ۳۴۴)
**********************
آبروداری برای نظام
آقای دکتر علیاکبر ولایتی:
*مرجع جامعالاطراف
افراد سرشناس و صاحب نظر در حوزه علمیه اعتراف دارند که اطلاعات ایشان در مباحث فقه و اصول بسیار عمیق و گسترده است. ایشان روش خاصی در تفسیر قرآن دارند که از قبل از انقلاب در مجالس تبلیغی و درسی مشهد شهرت داشت و نوع تفسیر و زاویه دید ایشان در این حوزه از ممیزات خاص خود برخوردار است و ایشان باب تازهای را در تفسیر قرآن باز کردهاند. از سوی دیگر احاطه ایشان به ادبیات تاریخ ابعاد هنرهای اسلامی و آشنائی با اصحاب رأی در حوزههای مختلف علم و هنر و ادب و کار کردن با اینها از دوران طلبگی تاکنون از ایشان شخصیت ممتاز و جامعالاطرافی ساخته که ما نمونهاش را در تاریخ علمای شیعه از تاریخ غیبت تاکنون خیلی کم میبینیم که کسی از مراجع تقلید احاطۀ جامعالاطرافی به علوم معقول و منقول و ادب و هنر داشته باشد. ملاحظه میکنید که ایشان یک شعر شناس و یک هنرشناس و خطشناس هستند و بسیاری از ویژگیهای دیگر. کافی است که هرکسی در یکی از رشتههایی که ایشان تخصص دارند، تخصص داشته باشد تا بعنوان یک آدم برجسته در جامعه مطرح شود.
*آبروداری برای نظام
ایشان در مقام ریاست جمهوری صبر زیادی را از خود نشان دادند… در حالی که از سوی دولت آنزمان مانع تراشیهای زیادی بر سر راه انجاموظایف معمول یک رئیسجمهور ایجاد میشد، ایشان واقعاً آبروداری میکردند.
در سفری که مقام معظم رهبری به اجلاس هشتم سران کشورهای غیر متعهد در زیمبابوه داشتند. هزینۀ رفت و برگشت هواپیما و انجام این سفر را از نخست وزیری درخواست کردند ولی آنها ندادند!! البته ما آثار این نوع برخوردها را میدیدیم عاقبت یکی از مسئولین آنزمان دولت که اعتقاد درستی نسبت به موقعیت حضرت آیتالله خامنهای داشت و به ایشان علاقمند بود و الان هم در حال خدمت است، از طریقی و به اعتبار خودش هزینه را تهیه کرد تا هواپیما را بنزین بزنند و به زیمبابوه برویم از همین داستان نوع برخوردهای دولت را ملاحظه کنید! شاید بیان این تعبیر درست نباشد، ولی دقیقاً مصداق ضربالمثل با سیلی صورت خود را سرخ نگهداشتن بود و مقام معظم رهبری انصافاً در برابر مشکلاتی که در مقابل رئیس جمهور که مطابق قانون اساسی رئیس قوه مجریه بودند، ایجاد میشد. آبروداری کردند. بعضی از افراطیون آن دولت میگفتند نقش رئیس جمهور فقط این است که استوارنامههای سفرا را امضا کند با وجود سختیهائی که مقام معظمرهبری در سالهای قبل و بعد از انقلاب تحمل کردند به نظر بنده هیچ دورانی سختتر از دوران ریاست جمهوری ایشان نبود که با نخست وزیری کار میکردند که اختلاف فکری زیادی با هم داشتند که البته بعدها هم نشانه هایش بیشتر بروز کرد.
* سعهصدر بینظیر
سعهصدر ایشان بینظیر است. شغل ریاست جمهوری و بعداً رهبری چنین اقتضائی داشت و دارد. ایشان صرفنظر از اینکه طرف مسیحی یا مسلمان باشد، با او برخورد صمیمانهای دارند. برخورد ایشان با آقای لولا رئیس جمهور برزیل رئیس جمهور سریلانکا که بودائی است و یا آقای موگابه که مسیحی است و از آفریقا آمده بود بودیم. ایشان با سعهصدر، جاذبه و حفظ متانت و نیز موقعیتی که در جهان اسلام و در ایران دارند برخورد میکنند. خود اینها در بسیاری از مواقع به متانت و عمق اطلاعات ایشان از مسائل سیاسی دنیا و برخورد پر جاذبه ایشان اقرار میکنند.
(شماره ۳۴۲ خرداد ماه ۱۳۸۹)
********************** سرداران سپاهپاسداران
چترامنیت کشور و مردم
سردار سرتیپ علی فضلی:
چترامنیت کشور و مردم
در ففتنۀ سال ۷۸ حضرت آقا تاکید فرمودند: «طوری عمل کنید که کسی به دست سپاه و بسیج کشته نشود.» ایشان این جمله را دو بار تکرار فرموده بودند.
در فتنه ۸۸ هم حضرت آقا با رهنمود و تاکید، سفارش به خویشتنداری میکردند، والا معلوم نبود کار به کجا میکشید.
در غائله سال ۱۳۷۳ قزوین در حال انتقال دستگیر شدگان به زندان اوین بودیم، آقا محسن(رضایی) تماس گرفت و گفت فلانی! حضرت آقا سلام رساندند و فرمودند: «با اینها با رحمت و رأفت اسلامی رفتار کنید». انسان میماند از این همه بزرگواری!
بدون کوچکترین شک، حضرت آقا نقش بسزایی در شکوفاییها و پیشرفتهای ایران اسلامی در همه زمینهها بویژه در عرصهی علمی و نظامی داشتهاند و اگر نبود تدابیر و توجه خاص ایشان و ورود مستقیمشان به این موضوعات، بویژه تاکید بر بومیسازی انواع فناوریهای ضروری مورد نیازمان که عمدتاً برای مقابله با تحریمها و در راستای جلوگیری از وابستگی به مستکبرین و مستبدین صورت گرفته که هر وقت خواستند برایمان بازی در بیاورند و گروکشی کنند، ما ملت ایران هرگز به این مرحله از اقتدار و امنیت نمیرسیدیم…در واقع، امنیت فعلیمان چه داخلی و خارجی و در مرزها را مدیون رهبر معظم انقلاب هستیم.
در مورد دسیسهها و وقایع و حوادث فتنههای سیسال گذشته هم عموماً آنها با تدبیر و هدایت خود حضرت آقا جمع شده است. یعنی نقش ایشان موردی و نقطهای و مربوط به یک دوره معینی نبوده است.
*راز شال سبز روضهخوان شهید
دوران دفاع مقدس ما معمولاً در سال دو بار با تعدادی از رزمندگان خدمت مسئولان ارشد نظام و حضرت امام میرسیدیم. در یکی از این دیدارها با لشکر ۱۰ سیدالشهدا(ع) رفتیم خدمت حضرت آقا که آن سالها رئیسجمهور بودند. نماز جماعت که برگزار شد در بین دو نماز برادری داشتیم بنام «سیدجمال قریشی» که مداح بود و صدای گرمی داشت. آقا سید جمال شروع کرد به خواندن روضه حضرت زهرا(سلامالله علیها) که خیلی به آقا چسبید. بطوری که بعد از نماز از این برادرمان تشکر و تقدیر کردند. سیـد ما هم حُسن استفاده را کرد و شال سبزی که به گردن داشت انداخت گردن آقا و دو سه بار ایشان را بوسیـد. چند ماه بعد مجدداً توفیق شد با همان کیفیت با حدود یکصد نفر از دوستان بهمحضر آقا مشرف شدیم. آقا که وارد شدند دیدم یک شال سبز گردنشان هست. به دوستان گفتم این شال، همان شال آقا سید قریشی است. هنگام نماز، من پشت سر آقا بودم. وقت مداحی شد و یکی از برادران شروع کرد به مداحی، تا شروع کرد، آقا برگشتند بطرف من و به اسم، سراغ گرفتند که «فلانی! سید قریشی کجاست؟!» خواستم به یکباره نگویم که او شهید شده، آقا مکدر نشوند. عرض کردم: چشم! عرض میکنم خدمتتـان. مداح داشت میخواند، چند لحظه بعد مجدداً برگشتند بطرف من و فرمودند: «فلانی! نگفتی سید قریشی کجاست؟!» عرض کردم که آقا ایشان به فیض شهادت رسیدهاند. و در ادامه عرض کردم ایشان سومین شهید خانواده بودند. دیدم یکباره چهره آقا تغییر کرد و حالت بغض پیدا کردند و برگشتند بطرف قبلـه. چند لحظه بعد مجدداً برگشتند بطرف من و فرمودند: «فلانی آدرس شهید قریشی را به من بده» من هم از دوستان آدرس خانواده شهید را که در «برقان» کرج بود، گرفتم و تقدیم کردم.
*خودمانی با رزمندگان
بعد از مراسم، آقا پیشنهاد دادند که شام در خدمتشان باشیم. ما هم از خدا خواسته پذیرفتیم. خلاصه تدارک لازم صورت گرفت و همه نشستیم دور سفره. آنزمان نوشابهها شیشهای بود و تشتک داشت. همانطور که مشغول شام بودیم، یکدفعه متوجه شدم برخی دوستان ما سر شوخی را باهم باز کردهاند و تشتک است که از اینور سفره به آنطرف سفره پرتاب میشود! من هرچه نگاه میکردم که یکی از برادران نگاه کند که با اشاره تذکری بدهم، دیدم هیچکدام اصلاً توجهی ندارند! حضرت آقا که متوجه احوالات و حرص و جوش من شده بودند فرمودند: «فلانی! چکار داری بذار کارشان را بکنند.» دوستانمان هم به کار خود ادامه دادند…!
*رعایت نظم در کوهستان!!
از کوهپیمایی حضرت آقا بگویم. سال ۷۶، در ظرف یکماه دو بار در ارتفاعات کلکچال به محضرشان شرفیاب شدم. یکبار اردو داشتیم در اردوگاه روحالله در مسیر راه کلکچال. متوجه شدیم فردا صبح حضرتآقا آنجا برنامه کوهپیمایی دارند، هماهنگ کردیم که ما هم نماز صبح در خدمت شان باشیم. نماز صبح را در همان اول وقت در ایستگاه ۳ اقامه فرمودند. درحالیکه قبل از آن، حدود حداقل دو ساعت طی طریق کرده بودند تا دقیقاً هنگام اذان صبح به آنجا برسند. ما هم رسیدیم و عرض احترامی داشتیم و توفیق پیداکردیم برای اقامه نماز صبح با ایشان. اجازه دادند بعد از برگشت از ارتفاعات، چند دقیقهای با دوستان خدمتشان شرفیاب شویم. حضرت آقا بعد از کوهپیماییشان دقیقاً ساعت ۸:۴۵ دقیقه صبح به ایستگاه رسیدند و احوالی از برادران و خانوادههایشان پرسیدند و پس از خداحافظی من تا یک مسیری ایشان را همراهی کردم. در مسیر آقا با عمامه و قبا و لباس ورزشی و یک چوب دستی، حرکت میکردند. خیلی از آقایان و خانمهایی که در مسیر بودند بلا استثناء هر کدام که متوجه میشدند و احوالپرسی میکردند، حضرت آقا میایستادند و با تکتکشان احوالپرسی میکردند.
درست یکماه بعد که به همان اردوگاه رفته بودم باز متوجه حضور حضرت آقا شدم. ناخودآگاه به ساعت دقت داشتم که حضرت آقا در بازگشت دوباره، کِی به ایستگاه میرسند؟ دیدم دقیقاً سر همان ساعت ۸:۴۵ دقیقه رسیدند! یعنی در طی آن مسیر طولانی رفت و برگشت طولانی کوه، آنقدر انضباط و نظم دارند که دقیقاً، یکماه بعد هم، سر همان ساعت ایشان را همانجا زیارت کردم. که احوالپرسی کوتاهی داشتیم و گذشت. چند روز بعد از آن، با جمعی از دوستان و برادران توفیق شد که در محضر حضرت آقا باشیم. بعد از نماز یکی یکی با همه احوالپرسی کردند، از احولات من هم پرسیدند و رو به جمع فرمودند: «من اخیراً فلانی را دوبار در کوههای کلکچال دیدهام» بعد فرمودند: من بیست و پنج مسیر برای رفتن به کوههای تهران سراغ دارم و تابحال پانزده مسیرش را رفتهام! بعد هم فرمودند من متعجبم که چرا مردم تهران از کوه کمتر استفاده میکنند.
*سحرخیـزترین رهبر سیاسی جهان
در ادامه صحبت از سحرخیزی شد، فرمودند یک خاطرهای برایتان تعریف کنم: در یکی از سفرها، به یکی از کشورهای عربی رفته بودم. میزبان بخاطر حرمت و احترامی که برای ما قائل بود ما را در کاخ شخصی خودشان استقرار داده بود. قرار جلسه گذاشته شد برای ساعت ۱۰ صبح فردا. من سر ساعت ۱۰ در محل جلسه حاضر بودم. میزبان آمد، اما با چشمانی که یه مقدار پف داشت و گویی تازه از خواب بیدار شده و برای جلسه آمدهاند. بعد از احوالپرسی گفتند: آقا دیشب راحت خوابیدید؟ گفتم بله دیشب راحت خوابیدم ولی من هفت ساعت هست که بیدارم. ایشان که انگار درست متوجه نشده باشد با تعجب پرسید: چی فرمودید؟! گفتم: بله من هفت ساعت است که بیدارم. این کار یومیهی ماست. دیدم هم ایشان و هم بقیه حاضران خیلی متعجب شده بودند.
(اسفند ۱۴۰۰-فروردین ۱۴۰۱، شماره۴۷۵-۴۷۶)
*او هرآنچه که دنبالش بودیم
ما هر آنچه را که دنبالش بودیم امروز در آقا میبینیم. تقرب به خدا نزدیک شدن به خدا هر آنچه را که در صدر اسلام شنیده بودیم اینجا به عینه در نگاه و اندیشه و عمل حضرت آیتالله العظمی امام خامنهای میبینیم بههمین دلیل آرزو دارم که ایشان هم گوشه نگاهی به ما داشته باشند و در فردای قیامت شفیع ما باشند، چون خداوند به ایشان آبروی فراوان داده است. در ۲۲ خرداد سال گذشته بهواسطه آن فتنه عمیقی که شبیه آن را در تاریخ انقلاب سراغ نداشتیم آقا آنگونه با مردم صحبت کردند، آقا امام زمان(عج) را واسطه و شفیع قرار دادند. ما همه اینها را در تاریخ شنیدهایم، ولی الان داریم به عینه میبینیم آنچه که از مالک اشتر ابوذر سلمان فارسی مقداد عمار یاسر…شنیده بودیم فراتر از آنها را داریم در ایشان میبینیم.
(شهریور ۸۹ شماره ۳۴۵)
تدبیر در شکستن حصر آبادان و سوسنگرد
سردار سرتیپ رحیم صفوی:
*تدبیر در شکستن حصر آبادان و سوسنگرد
حضور آقا در جبههها برای پاسدارها و بسیجیها امیدآفرین و روحیهآفرین و تالی حضور امام در جبههها بود. همچنین حضور آقا در مقاطع مهم و سرنوشتساز، تعیینکننده بود.
عراقیها یکبار سوسنگرد را تصرف کردند و فرماندار عراقی هم برای آنجا گذاشتند. و بعد سوسنگرد آزاد شد دفعه دوم که آنجا را تصرف کردند قرار بود تعداد زیادی پاسدار و بسیجی با تدبیر حضرتآقا به همراه نیروهای ستاد جنگ نامنظم و یک تیپ از ارتش وارد عملیات شوند. ولی بنیصدر نمیگذاشت! آقا ارتباطی با حضرت امام و آسید احمدآقا برقرار کردند و امام دستور ورود ارتش را به این عملیات دادند. اگر اصرار آقا و نامه ایشان به فرمانده لشکر ۹۲ سرهنگ قاسمی نبود و آن تیپ بالاخره وارد عملیات نمیشد. محاصره سوسنگرد شکسته نمیشد.
تدابیر و فرامین حضرت آقا در دو مقطع شکستن حصر آبادان و شکستن محاصره سوسنگرد از مقاطع سرنوشتساز جنگ است که حضور ایشان و تصمیمگیری و دخالت بموقع و قاطعانهشان سرنوشت جنگ را تغییر داد.
اوایل جنگ که یکنوع روحیه یاس در شورای عالی دفاع حاکم بود و برخی میگفتند مهمات نداریم، سلاح نداریم. آقا میفرمودند شاه این همه سلاح و مهمات خریداری کرده، بروید و توی انبارها را بگردید. در آن ایام روحیهها روحیه ناامیدی بود، اما حضرت آقا در شورای عالی دفاع به همه روحیه میدادند. در مسائل سیاسی هم همینطور بودند.
*پیشبینی حملۀ صدام به کویت!
ماههای دوم و سوم جنگ بود که کویتیها یک میلیارد دلار به عراق کمک کردند. در شورای عالی دفاع بحث شد که با کویت هم برخورد بشود. آقا فرمودند نباید جنگ را گسترش بدهیم، ضمن اینکه عراق به کویت هم نظر دارد و روزی به سراغ کویت هم خواهد رفت…! این فهم عمیق از مسائل سیاسی نظامی ایشان نسبت به مسائل عراق و کویت و منطقه خلیج فارس ببینید! ایشان در شورای عالی دفاع و در سال ۵۹ چنین نظری را بیان کردند. صورتجلسات و اسناد مکتوب آن جلسات موجود است. این فهم عمیق از مسائل سیاسی منطقه را نه بنیصدر داشت نه دیگران. ولی حضرت آقا دید جامعی نسبت به مسائل سیاسی و اجتماعی و نظامی و حضوری شجاعانه در جبههها داشتند.
…هرچه به آقا میگفتیم شما به خط مقدم نروید ایشان با کلاشینکوفی که داشتند به خط مقدم که هر آن تیر و ترکش انسان را تهدید میکرد میرفتند و اصلاً از این که صدمه ببینند ترسی نداشتند.
*حضور سیدمصطفی و سیدمجتبی در جنگ
حضور حضرت آقا در خط مقدم خرمشهر خط مقدم جبهه سوسنگرد و جبهههای دیگر از جمله دبحردان در نزدیکی اهواز امر بسیار مسلمی است. ایشان نه تنها خودشان در جبههها حضور پیدا میکردند. بلکه بعد هم که رئیس جمهور شدند، دو فرزند بزرگ ایشان آسید مصطفی و آسید مجتبی در خط مقدم حضور داشتند. در عملیات بدر فرزند بزرگ ایشان آسید مصطفی را در کنار دجله دیدم گفتم: اگر شما در اینجا شهید بشوید، میگویند پسر رئیس جمهور را شهید کردیم.
در مهران عملیات کربلای یک، فرزند دیگر ایشان آسید مجتبی حضور داشتند. اینها مشاهدات شخصی من هستند. در حضور شجاعانه حضرت آقا در خطوط مقدم جبهههای نبرد در جنوب و غرب کشور و حداقل این دو فرزندشان را که خودم دیدهام تردیدی نیست.
*محور همدلی سپاه و ارتش
هماهنگی ارتش و سپاه در ابتدای جنگ یکی از برکات حضور حضرت آقا بود.
بنیصدر بین سپاه و ارتش تفاوت قائل میشد و دنبال اختلافافکنی بین سپاه و ارتش بود و سپاه را تجهیز نمیکرد. یعنی به ما سلاح و مهمات نمیداد. اولین پارتیهای آرپیجی که وارد شد با دخالت حضرت آقا، نصفش را به سپاه و نصف دیگرش را به ارتش دادند.
با درایت حضرت آقا، نزدیکی فرماندهان سپاه و ارتش به همدیگر ممکن شد که بسیار مؤثر بود.
*جلوگیری از ادغام سپاه و ارتش
با شروع رهبری حضرت آقا، در نیروهای مسلح تحول بزرگی ایجاد شد. اواخر عمر شریف حضرت امام یک خط سیاسی به دنبال ادغام ارتش و سپاه بود. در راس این خط سیاسی آقای هاشمی رفسنجانی بود که بعد از ادغام جهاد کشاورزی و وزارت کشاورزی نیروهای انتظامی ژاندارمری و شهربانی و کمیته به دنبال ادغام ارتش و سپاه بودند که خطر بسیار بزرگی بود و همه ما بشدت مخالف بودیم… بهمحض اینکه حضرت آقا رهبر شدند، آنموضوع را که کار میدانی آن، بهعهده آقای عبدالله نوری قرار گرفته بود تعطیل کردند و فرمودند «من اعتقاد به این کار ندارم». ارتش و سپاه دو بازوی انقلاب هستند و باید بههمین شکل هم باقی بمانند. این یک تصمیم استراتژیک و راهبردی هم برای سپاه و هم برای ارتش بود و تصمیم دوم تفکیک مأموریتها بود، یعنی تفکیک مأموریتهای نیروی زمینی ارتش از نیروی زمینی سپاه نیروی دریایی ارتش از نیروی دریایی سپاه و نیروی هوایی ارتش از نیروی هوایی سپاه، حضرت آقا اینکار را به ستاد کل واگذار کردند. تفکیک مأموریتهای قوای مسلح جزو تدابیر حضرت آقا و از تصمیمات بسیار کلان نظام است.
*شناخت دقیق از جامعه و گروههای اجتماعی
رهبر معظم انقلاب چه در مشهد و چه در جاهای دیگر، در بطن مردم و در بطن مبارزه بودند. حتی وقتی ایشان را به ایرانشهر تبعید کردند، در آنجا ارتباطات زیادی با بلوچها و مؤمنان و اهل سنت برقرار کردند. ایشان سالها در زندان لشکر ۷۷ خراسان بودند و در همانجا با سلسله مراتب و نظامات ارتش آشنا شدند. حضرت آقا از پیش از انقلاب شناخت خوبی از کف جامعه و بطن مردم روستاها و شهرها و ارتباط بسیار نزدیکی با طبقات روشنفکر و دانشجویان و اقشار تحصیلکرده داشتند.
*گرهگشای نظامیان
دکتر چمران ستاد جنگهای نامنظم را با حمایت آقا راه انداخت.
حضرت آقا مسائل نظامی را خوب میدانستند. مثلاً بعضی از فرماندهان ارتش در شورای عالی دفاع میگفتند سلاح و مهمات کافی نداریم و حضرتآقا میگفتند بروید فلان انبارها را ببینید. اطلاعات حضرت آقا نسبت به مسائل کلان ارتش بسیار بالا بود سازمان و ساختار آن را بسیار خوب میشناختند. مدتی هم نماینده حضرت امام در ستاد مشترک ارتش بودند. الان مسئولیتشان یادم نمیآید ولی طوری بود که در مسائل ارتش ورود پیدا میکردند. یادم هست که مثلاً جناب سرهنگ سلیمی، سروان شهبازی و ستوان نجفی که بعداً فرمانده نیروی زمینی شد با ایشان در آن دفتر همکاری میکردند. حضرت آقا نسبت به مسائل نظامی، هم علاقهمند بودند، هم اشراف داشتند، هم دید سیاسیشان نسبت به مسائل خارج کشور خیلی زیاد بود، یعنی از مسائل تحلیل سیاسی داشتند.
در طول جنگ ۲۲ روزه غزه، حضرت آقا دوبار موضع گرفتند و بیانیه دادند در حالی که مصریها و سعودیها سکوت کردند. اینها که دیگر شیعه نبودند، ولی تنها ایران و رهبری ایران بود که در طی ۲۲ روز از مردم غزه از حماس و از جهاد اسلامی دفاع کردند.
*محبوب فرماندهان
ایشان روی فرماندهان ارتش هم شهید فلاحی هم مرحوم ظهیر نژاد نفوذ داشتند. آقا وقتی با آقای ظهیرنژاد آذری صحبت میکردند آقای ظهیرنژاد خیلی خوشحال میشد. خدا رحمتش کند، فرمانده نیروی زمینی بود و قلق خاصی هم داشت. بسیار خوب قرآن میخواند. اما ریشش را سه تیغه میتراشید. میگفت از امام اجازه گرفته است…همه پاسدارها و بسیجیها و ارتشیها آقا را دوست داشتند.
خبر ترور ایشان بسیار برای همه ناراحت کننده بود. حضرت آقا نماینده مجلس شورای اسلامی بودند و در مجلس سعی کردند با منطق و استدلال محکم درباره عدم صلاحیت بنیصدر صحبت کنند. مثلاً یکی از جملات حضرت آقا این بود که از بنیصدر پرسیدند: «شما در شروع جنگ، ۷ ماه فرمانده کل قوا بودید چرا ارتش را سازمان ندادید و برای جنگ آماده نکردید؟… بسیار سخنان منصفانه و مستدلی بیان کردند. آنهم در شرایطی که بنیصدر بهسیم آخر زده بود و در روزنامهاش _انقلاب اسلامی_ هرچه از دهنش در میآمد میگفت و به طرفدارانش هم اجازه داده بود هرکاری میخواهند بکنند، با وجود این، حضرت آقا به این شکل برخورد کردند.
*سرباز مطیع امام
یکروز وقت ناهار بود و عدسپلو داشتیم. ایشان بودند و سرهنگ سلیمی من هم خدمتشان رسیدم که گزارش بدهم. از ایشان سؤال کردم آقا! ریاست جمهوری شما دارد تمام میشود. شما بعد از ریاست جمهوری میخواهید چهکار کنید؟ آقا قاشقی را که میخواستند توی دهانشان بگذارند، نگه داشتند و فرمودند: «آقا رحیم! من برای آینده خودم هیچ انتظاری ندارم. اگر امام تکلیف کنند که بروم مسئول عقیدتی پاسگاه ژاندارمری در سیستان و بلوچستان بشوم میروم. چون من سرباز امام هستم. ذرهای تردید در لحن و کلام آقا نبود. این قضیه مربوط به اواخر دوران ریاست جمهوری ایشان و سال ۶۷ است.
یک بار از جبهه آمده بودم و عصر در خانه آقا خدمت ایشان رسیدم و گزارش عملیاتها را دادم. نماز مغرب و عشا را پشت سر ایشان خواندیم و فرمودند: «آقارحیم برای شام میمانی یا میروی؟ گفتم: شام علما برکت دارد. اگر اجازه بدهید میمانم. آقا فرمودند: از بیرون برایت شام بگیریم یا هرچه در خانه هست میخوری؟ گفتم: آقا هرچه در خانه هست میخورم. شام رئیسجمهور، یک املت ساده بود. فرشی که زیر پای آقا بود، انصافا از فرش خانه من خیلی کهنهتر و حسابی نخنما بود. هم شام رئیسجمهور هم فرش رئیس جمهور خیلی از سایر مردم مختصرتر و ساده تر بود. خدا شاهد است اغراق نمیکنم واقعاً زندگی آقا به همین مختصری است.
*مهربان با فرزندان نظامیان
یکبار هم با فرزندم سید حمزه خدمت ایشان در دفترشان رفتیم، فرزند من کلاس سوم مدرسه علوی بود. آقا، فوق العاده با محبت با این بچه برخورد کردند و بعد از پستوی دفتر ریاست جمهوری یک خودکار آوردند که بالای آن عکس امام بود و آنرا به فرزند من سید حمزه دادند.
آقا بهخاطر اینکه ما در جبهه و دور از فرزندانمان بودیم با فرزندان ما فوقالعاده با محبت رفتار میکردند. همین حالا هم محبت آقا همینطور است. گاهی نوزادان شیرخور را میآورند و آقا توی گوششان اذان میگویند. عواطف حضرت آقا بسیار لطیف و قلبشان مملو از محبت و عشق و عاطفه نسبت به مردم است.
*آگاهترین رهبر جهان در امور نظامی
من حضرت آقا را یک رهبر جامع شجاع، مدیر مدبر، عادل و یک فقیه عارف میشناسم. در میان رهبران سیاسی ۱۹۲ کشور، به اعتقاد من ایشان آگاهترین رهبری هستند که شآن فرماندهی کل قوا را دارند و نیروهای مسلح را چه در بُعد هوایی، چه دریایی و چه زمینی میشناسند و به استراتژیها و تاکتیکهای نظامی در سطوح مختلف آگاهی دارند. ما در جهان چنین رهبری نداریم که در مسائل مختلف صاحبنظر باشد و اینقدر هم نه فقط نسبت به ملت ایران که نسبت به ملتهای اسلامی و بلکه بشریت محبت و عاطفه انسانی داشته باشند.
ایشان در باب سلاحهای اتمی و سلاحهای شیمیایی فناوی درخشانی دارند و اینها را حرام اعلام کردهاند. بایستی خدا را سپاس بگوییم که بعد از حضرت امام با عنایات حضرت مهدی«عج»، خبرگان رهبری چنین فردی را برای ملت ایران انتخاب کردند و این جز عنایات خداوند و عنایات حضرت مهدی(عج) نبود.
*هوشمند و مقتدر در مدیریت نظام
حضرت آقا هم در مدیریت مسائل داخلی کشور و هم در عرصه بینالمللی با هوشمندی و درایت بسیار عمل کردند. ما مشکلات داخلی سیاسی و اقتصادی و اجتماعی فراوانی داشتیم و در منطقه نیز با مشکلات بسیاری روبهرو بودیم.
در جریان افغانستان و عراق، در آن برهه، رهبر معظم انقلاب واقعاً مواضع عالمانه حکیمانه و مقتدرانهای اتخاذ فرمودند. رهبری حضرت آقا در این که ایران در این جنگ افغانستان و عراق مصون ماند و آسیبی ندید شگفتآور است و مدیریت و خردمندی و حکمت بالایی میطلبید تا خطر از ایران دفع شود. مدیریت و مواضع سیاسی حضرت آقا در نحوه اداره دولتمردان ما و در جنگ ۳۳ روزه حزب الله لبنان و جنگ ۲۲ روزه غزه نیز بینظیر است.
در جنگ ۳۳ روزه، مواضع جمهوری اسلامی و مواضع حضرت آقا و آنچه که حزب الله لبنان با فداکاری و شهادت طلبی بهدست آورد باعث شد تا رژیم غاصب و اشغالگر قدس برای اولینبار در طول تاریخ ننگین خود طعم شکست را بچشد….و امید را در دل همه مسلمانان از جمله مسلمانان مصر و همه اعراب منطقه زنده کردند. همچنین در طول جنگ ۲۲ روزه. (شماره ۳۶۶ – خرداد ۱۳۹۱)
سردار سرتیپ سیدمحمد حجازی
*کلمۀ بسیج، کلمۀ ابتهاج
وقتی صحبت از بسیج به میان میآمد و کلمه بسیح بر زبان مبارک آقا جاری میشد، ابتهاج و انبساطی در ایشان دیده میشد. ایشان درست مثل کسی که از فرزند خود سخن میگوید، همواره از بسیج بهعنوان یک پدیدۀ نوظهور پویا و قابل تحسین یاد میکنند.
ارتباط تنگاتنگ ایشان با بدنه بسیج باعث شده است که اطلاع و وقوف بسیار دقیقی بر مسائل بسیج داشته باشند حتی یک وقتی به ما تذکر دادند که در اردوهایتان این کارهای فرهنگی هم انجام شوند با کلاس هایتان این نواقص را دارد! ما وقتی کنکاش کردیم دیدیم کسانی که در این اردوها شرکت کرده بودند. هنگامی که با حضرت آقا دیدار و گفتوگو داشتند. این نکات را خدمت ایشان عرض کرده بودند. ایشان حتی از نفرات گزارش و اطلاع اخذ میکردند و این اشراف ایشان بر امور برای ما خیلی جالب بود.
علاوه بر این اساساً دیدگاه و نظر ایشان راجع به بسیج خیلی بلند است. ما هروقت میرفتیم که به ایشان گزارش بدهیم که مثلاً ما در بسیج این پیشرفتها را کردهایم، چشم انداز و افق جدید و قلههای بلندتری را در مقابل ما قرار میدادند که درست است که به اینجا رسیدهاید، ولی باید به اینجا برسید. درست مثل مربی کوهنوردی عمل میکردند که افراد را پا به پا میبرد تا به قله برساند، مراقب آنهاست و آنها را در این مسیر هدایت میکند
اگر امروز در تحقیقات و صنایع نظامی آمادگی دفاعی و دیگر ابعاد کشور پیشرفت حاصل شده مرهون بلند نظری و همت بلند رهبر انقلابیم اخیراً هم تعبیری فرموده بودند. که به ایستگاههای بین راه دل خوش نکنید بلکه به اهداف بلند بیندیشید.
*حساس به زبان فارسی
خیلی وقتها به حقایقی توجه میفرمایند که از دید کسانی که ادعا میکنند کارشناس موضوع هستند و سی سال است که در این عرصه کار میکنند پنهان مانده است. نکته سنجیها و دقتها در کنار کلان نگری و هدایت کلی از ویژگیهای بارز ایشان است. مثلاً در نگارشهایی که محضر ایشان تقدیم میشود به اشکالات ادبی و زبان فارسی بسیار حساس هستند و تذکر میدهند. که این نکات را رعایت کنید از اینجا گرفته تا بحثهای محتوایی و کارشناسی مدنظر ایشان هست انصافاً أشراف ایشان به امور، طوری است که هیچ کس نمیتواند ادعا کند. که بیشتر از ایشان در عرصه بسیج و نیروهای نظامی چیزی میداند. این عرصهای است که من میتوانم اظهار نظر کنم سایر عرصهها مثل ادبیات و شعر و مسائل سیاسی و کشورداری و مباحث دینی و اعتقادی را باید دیگران بگویند و اشراف ایشان کاملاً مشخص است. به هر حال اگر سخنان ایشان را در دوران قبل از انقلاب و عرصه مبارزه با رژیم ستمشاهی و پس از انقلاب در منصب ریاست جمهوری و نمایندگی امام در شورای عالی دفاع و سپس در مقام رهبری کنار هم بگذاریم بههیچ وجه تکراری نیستند و حتی یک اشکال محتوایی هم نمیشود به آنها گرفت. حتی اشکالات ادبی هم در آنها دیده نمیشود. این واقعاً کار سختی است و جز عنایت الهی و متظهر بودن به نصرت و امداد الهی چیزی نیست در صحبتهای بعضی از مسئولان یک موضوع در جاهای مختلف تکرار میشود. ولی حضرت آقا در همین رمضان گذشته با چند گروه دیدار کردند و در دیدارهایی که در سالهای متناوب با دانشگاهیان دولتیها داشتهاند وقتی اینها را کنار هم میگذارید هیچ کدامشان تکراری نیستند. همیشه حرف نو و کاربردی دارند این واقعاً توفیق الهی و یک استثناست که باید واقعاً قدر بدانیم. (مهر ۸۹ شماره۳۴۶)
تاکید به درک درست عرصه
۴-سردار دکتر علی نائینی:
تنها کسیکه جنگ نرم را پیشبینی کرد مقاممعظم رهبری بودند. بسیاری از نخبگان و مسئولین دستگاههای مختلفما جنگنرم را باور ندارند یا آنرا انکار میکنند!
وقتی از حضرتآقا در نمایشگاه کتاب در غرفه مطبوعات سئوال میشود: راه مقابله با روزنامههای زنجیرهای و مسئلهدار چیست؟ فرمودند: «روزنامه خوب منتشر کنیـد» در جلسه دانشجویان بسیجی وقتی از ایشان سئوال شد: راه مقابله با جنگنرم چیست؟ فرمودند: «بروید آنرا بشناسیـد» (شماره ۳۵۸ مهر ۱۳۹۰)
