ادب الهی
بررسی مفاد آیه وَ أمُر بِالعُرفِ
گفته شد که کمال ادب در این است که انسان در روابط و معاشرت با دیگران، روشی را که خداوند به آن امر فرموده رعایت کند و به دنبال سازندگی دیگران باشد؛ لذا باید با دشمنان، اهل گذشت و با دوستان، اهل امر به عرف باشد و از جاهلان نیز اعراض نماید. بحث ما به شیوۀ برخورد با دوستان مقبِل رسید که روش صحیح رفتاری با آنها، نصیحت و امر به عرف است. حال ببینیم «عُرف» چیست که انسان باید دوستان خود را به آن امر نماید.
معنای «عُرف» در لغت و اصطلاح
مراد از عرف آن چیزی است که مورد پسند عقلا(۱) و نیز مورد قبول شرع است. البتّه آنچه را عقل عملی بپسندد، شارع هم میپسندد و آنچه را شارع بپسندد، عقل عملی نیز نیک میشمارد؛ چون تمام دستورات دینی ما با آنچه در نهاد ما وجود دارند موافقاند. دستورات شرعی با شهوت و غضب و وهم ما مخالفت دارند، ولی هیچگاه با عقل ما مخالفت ندارند. پس چیزی که نزد عاقلان عالم و شرع مقدّس، به خوبی و نیکی شناخته شده باشد، عُرف است.
تفاوت «عرف و معروف» در محل بحث
برای روشن شدن بحث، کمی معنای معروف را برایتان باز میکنم تا متوجّه تفاوت عرف و معروف شوید. یکی از احکام شرعی ما «امر بهمعروف» است. معروف از ریشۀ عرف میآید و در لغت نیز به اموری که شناخته شده هستند، معروف میگویند. البتّه آن اموری که به نیکی و خوبی شناخته میشوند معروفاند نه هر عمل شناختهشدهای. معروف بودن یک امر، از جهت کیفیت شناخت آن نیست، بلکه از نظر شناخت نفسالأمر است.
بنابراین وقتی میگوییم معروف، یعنی فعل و عملی که ذاتاً زیباست و به این زیبایی شناخته شده است. در احکام فقهی مراد از معروف، عملی است که شارع آن را میپسندد و شایسته میداند. امر به معروف هم یعنی امر به عملی که شارع میگوید این کار خوب است؛ و نهی از منکر یعنی نهی از عملی که شارع میگوید این کار، زشت است.
با این توضیحات روشن میشود که وقتی آیه میفرماید: «وَ أمُر بِالعُرفِ» دایره وسیعتری را نسبت به امر به معروف مدّنظر دارد؛ چون عرف اعمّ از معروف است؛ لذا آیه میفرماید دوستان مقبل خویش را به چیزهایی که مورد پسند عقلا و شارع مقدّس است امر کن؛ نه فقط به اموری که صرفاً نزد شارع، شناخته شده هستند.
در عبارت؛ «وَ أمُر بِالْعُرفِ» نیز کلمۀ أمُر هیئت و مادّهاش امر است و در حقیقت «امر به امر» شده است؛ یعنی خداوند به پیغمبراکرم امر میکند که آن حضرت به دیگران امر کند.(۲)
راهنمایی و ارشاد بدون درخواست
بررسی چند تذکّر مهم و سازنده
در اینجا توجّه به چند نکته لازم به نظر میرسد. اوّل اینکه آیا منظور آیه این است که هرگاه دوستانت از تو تقاضای راهنمایی و خیرخواهی کردند، برایشان خیرخواهی کن یا مراد چیز دیگری است و خدا میفرماید: در معاشرت با دوستان، هر آنچه را به خیر و صلاح آنها میبینی، تذکّر بده و به آنها امر کن؟ امر کردن، هیچ قیدی ندارد و باید دوستان ر ا امر کرد؛ چه تذکّر و راهنمایی بخواهند و چه نخواهند. معنای دوستی و دلسوزی همین است. پس یکی از آداب معاشرت با دوست، از این آیه بهدست میآید که انسان باید دوستش را در هر شرایطی به عرف امر کند؛ یعنی دوست خود را به سنن و آدابی که نسبت به جمیع ابعاد وجودی او مطرح است، راهنمایی کند و خیر و صلاحش را به او بگوید.«کمال ادب الهی» این است.
قرآن میفرماید نسبت به دوستانت بیتفاوت نباش و منتظر این نباش که از تو درخواست راهنمایی کنند؛ بلکه آنها را امر بهعرف کن. رابطۀ دوستی باید برای دوطرف اثر سازندگی داشته باشد.(۳)
تفاوت معنای «امر به عرف» و «امر به معروف»
نکتۀ دوم اینکه مفاد آیه تنها شامل «امر به معروف» نمیشود، بلکه دایره وسیعتری را در بر میگیرد. در احکام شرعیه، امر بهمعروف و نهی از منکر که جزو مسائل فقهی محسوب میشود، یکی از ابواب علم فقه را به خود اختصاص داده است. در این باب «امر بهمعروف» یک بخش و «نهی از منکر» بخش دیگری از آن بهحساب میآید و متعلّقات هر یک با دیگری فرق میکند، امّا عرف در اینجا، معنای گستردهای دارد و چه بسا میتواند «نهی از منکر» را هم در خود جای دهد. امر به عرف کردن یعنی امر به معروف و نهیاز منکر کردن؛ چون انجام ندادن منکر هم نزد عقلا، کار معروفی است و عرف بهحساب میآید.
بهعنوان مثال وقتی میبینید شخصی دارد به چاله میافتد به او هشدار میدهید که مراقب باش. آنجا چاله است. این حرف که به او بگویید: «از آن مسیر نرو» در اصطلاح فقهی، نهی از منکر است، امّا از نظر این آیه، عرف است و باید در روابط دوستانه وجود داشته باشد. هرچند با این جمله، او را نهی میکنید، ولی با همین نهی، راه خیر را جلوی پای او میگذارید و در مسیر سازندگی او قدم برمیدارید.
تفاوت فقهی میان «امر به عرف» با «امر به معروف»
مطلب دیگری که میخواهم عرض کنم این است که «وَ أمُر بِالعُرفِ» با «امر به معروف و نهی از منکر» فرق دیگری هم دارد. ما در فقه میگوییم لازم نیست آمر به معروف خودش عامل به معروف باشد؛ همین طور ناهی از منکر. برای حفظ نظم اجتماعی و ظواهر شرعی، واجب است که هرکسی را به صورت آشکار معصیت میکند نهی کنند. مثلاً کسی که در ماه مبارک رمضان روزهاش را خورده یا اصلاً روزه نگرفته است، اگر ببیند دیگری دارد در ملاء عام روزهخواری میکند، باید او را نهی از منکر کند. اگر این کار را انجام ندهد، در آخرت دو چوب میخورد. یکی به خاطر روزهخواری خودش و دیگری به خاطر نهی از منکر نکردن دیگری.
در اینجا بحث حفظ ظواهر شرع در سطح اجتماع مطرح است و این مسئله مهم نیست که آمر به معروف یا ناهی از منکر، خودش عامل به معروف و نهی از منکر باشد. هیچ فقیهی هم نمیگوید که عمل کردن آمر به معروف و ناهی از منکر، شرط وجوب امر به معروف و نهی از منکر است. بر همه واجب است نسبت به گناهانی که میبینند تذکّر بدهند و اگر این کار را نکنند معصیت مرتکب شدهاند.
امّا لازمه امر به عرف این است که آمر، خودش عامل به عرف باشد؛ چون از یک طرف اگر این طور نباشد، امر بدون عمل، کار زشت و غیرمعروفی خواهد بود. امر بدون عمل، اصلاً عرف و زیبا نیست؛ لذا آمر به عرف باید خودش عامل باشد تا دلسوزیش برای دوستان، زیبا و پسندیده باشد.
شیوۀ برخورد الهی با «جاهلان»
جاهل یعنی احمق، نه نادان یا مجنون
گروه سومی که انسان با آنها در ارتباط است، کسانی هستند که نه دوستاند و نه دشمن؛ بلکه جاهلانی هستند که شعور اجتماعی ندارند و معمولاً دردسرسازند. بخش سوم آیه ادب رفتاری در برابر این گروه را این طور بیان میکند و میفرماید: «وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلین.» چه بسا منظور از جاهلین در اینجا، گروه خاصّی هستند که جهلشان در برابر علم نیست، بلکه در مقابل عقل است؛ یعنی این گروه کسانی هستند که ممکن است باسواد باشند، امّا عقلشان ناقص بوده و مشکل فهم و شعور دارند.
کیفیت برخورد با احمق جاهل
اینها دشمن دانا نیستند که بخواهند با انسان بدرفتاری کنند و دوست دانا هم نیستند که بخواهند نسبت به او اقبال داشته باشند و سودی برسانند؛ بلکه روششان خطرناک است؛ چون اوّلاً جاهلانه و احمقانه است و ثانیاً با آنچه عقل عملی آن را زیبا میداند، مطابقت ندارد. این گروه چون اصلاحپذیر نیستند، هر قدر هم آنها را امر بهعرف کنیم، نمیپذیرند؛ لذا قرآن میفرماید: از اینها اعراض کن و با این گروه مقابله نداشته باش. باید با این گروه مدارا کرد تا رفتار جاهلانۀ آنان به خاطر برخورد و مقابلۀ ما تشدید نشود.
مراتب مختلف جهل و لزوم توجّه به آن
البتّه جهل مراتبی دارد و در افراد شدید، ضعیف و متوسط میشود.(۴) در مرتبههای ضعیف و متوسط، عدم مقابله و معارضه با شخص جاهل و مدارای با او، نقش سازندگی پیدا میکند. این برای زمانی است که غفلت شدید نباشد که این روش رفتاری با او، سازنده شود. چه بسا گاهی شخص جاهل، هنگام رویارویی با معارضۀ دیگران، متنبّه و متذکّر شود. گاهی این تذکّر برای او سازندهتر است تا اینکه با او مقابله شود و غرور او تحریک شود و او در جهل خود بیشتر فرو رود.
اطباع فاسده و اصلاحناپذیری آنها
حال اگر کسی در حماقت خود فرو رود، بهگونهای که به هیچ شکلی اصلاح نمیشود، در جایگاه افرادی چون ابوجهل قرار خواهد گرفت و انسان باید از او اعراض کند. در روایتی فرمودند: «الحِکمَهُ لَاتَنجَعُ فی الطِّبَاعِ الفَاسِدَه»؛(۵) حکمت در طبعهای فاسدشده اثر ندارد. طباع فاسده یعنی کسانیکه درونشان خراب و مسخ شده و بهحدی رسیدهاند که دیگر احتمال سازندگی برایشان وجود ندارد. اینها از وادی انسانیت به وادی دیگری منتقل شدهاند و حکمت هم مشکلشان را حل نمیکند؛ چون ظرفی برای دریافت حکمت ندارند و عقلشان از کار افتاده است؛ لذا حکمت هم نمیتواند آنها را از این وادی به وادی انسانیت برگرداند، امّا اگر کسی به این حد نرسیده باشد، سخن و عمل حکیمانه بر او مؤثّر واقع خواهد شد.
رعایت اعتدال در مواجهه با این گروه از جاهلان احمق که حرف حق، هیچ تأثیری در آنها ندارد، این است که انسان از آنان دوری کند و خود را درگیر حماقتشان نکند. ایستادن در برابر انسانِ نفهم، هیچ سازندگیای ندارد. اعراض و درگیر نشدن با احمقها، نیازمند به حلم است که خودش یکی از فضایل اخلاقی مرتبط با قوّه غضبیه است؛ لذا باید دقّت کرد اگر انسان خودش را مهذب نکند، با جاهلان رو به رو نشود؛ چون ممکن است از کوره دربرود و این رویارویی برای خودش و دیگران اثر تخریبی داشته باشد.(۶)
تفاوت «اعراض» با«طرد کردن»
البتّه دقت کنید که امر الهی نسبت به «طرد کردن» نیست؛ بلکه آیه میفرماید: از آنها اعراض کن؛ خودت را با آنان درگیر نکن؛ نه اینکه آنها را از خود بران و دورشان کن! طرد کردن هیچ جنبه سازندهای ندارد؛ اما در اعراض و روگردانی ممکن است که او بیدار شود و مثلاً روزی با خود فکر کند و متوجه این رفتار شود و همین در او تأثیر مثبت و سازنده داشته باشد.
شیوۀ رفتاری خداوند با اصناف سهگانه مردم
امر قرآن، دستوری بر اساس شیوۀ رفتاری خداست
حالا مطلبی را در باره ادب خدا عرض میکنم؛ وقتی خداوند به پیغمبراکرم«ص» امر میکند و میفرماید: «کمالادب در روابط تو با دیگران باید اینگونه باشد که دشمن بدکار خود را عفو کنی، کسی که تو را دوست دارد، امر به عرف نمایی و نسبت به کسی که جاهل است، اهل مدارا و اعراض باشی.» این نشان میدهد چنین رفتاری، قطعاً رفتار خود خداوند بوده است که او به پیغمبرش دستور داده است؛ یعنی روش رفتاری خداوند با این سه گروه به همین شکل است که او آن روش را به پیغمبرش توصیه میکند.
روش رفتاری حقتعالی با بدکاران و گنهکاران، عفو و گذشت است و برای دوستان خود ارائه طریق میکند و با جهّالی که هنوز طبعشان فاسد نشده، حلمورزی و مدارا میکند. او از اهل معاصی میگذرد، دوستان را به خیر و صلاح راهنمایی میکند که در آخر، آنان را به عالم غیب متّصل خواهد کرد و با جاهلین مدارا مینماید. همۀ اینها برای آن است که رابطۀ این افراد هیچگاه با خداوند قطع نشود و تا آنجا که ممکن است هیچ کس از صلاح و فلاح باز نماند. درست است که عدّهای بدکار و گنهکارند و عدّهای احمق و جاهل، امّا این موجب نمیشود که خدا رابطهاش را با آنان قطع کند. او بهدنبال این است که این رابطه حفظ شوند تا بندگانش به سوی او بیایند.
توصیف سیرۀ الهی در ادعیۀ معصومین
ما این روش الهی یعنی اخذ به عفو، امر به عرف و اعراض از جاهلین را در ادعیهای که از ناحیۀ معصومین«ع» وارد شده است میبینیم. واقعاً توصیفهای زیبایی که در دعاها از خداوند شده، بسیار گویا هستند.(۷) بهعنوان مثال در یکی از ادعیه ماه رجب آمده است: «خَابَ الْوَافِدُونَ عَلى غَیرِکَ وَ خَسِرَ الْمُتَعَرِّضُونَ إِلَّا لَکَ»؛ کسی که به غیر از تو روی آورد، محروم گردید و کسی که به غیر از تو وارد شد، زیان دید. «وَ ضَاعَ المُلِمُّونَ إِلَّا بِکَ»؛ و هرکس به درگاه غیر تو روی آورد، محتاج شد. «وَ أَجدَبَ الْمُنتَجِعُونَ إِلَّا مَنِ انْتَجَعَ فَضلَکَ»؛ و هر کس از غیر کرم و فضل تو درخواست کرد، بیامان شد. «بَابُکَ مَفتُوحٌ لِلرَّاغِبِینَ وَ خَیرُکَ مَبذُولٌ لِلطَّالِبِینَ»؛ درِ لطف و عنایت تو، بهروی مشتاقان باز است و خیر و احسانت برای طالبان گشاده. «وَ فَضلُکَ مُبَاحٌ لِلسَّائِلِینَ وَ نَیلُکَ مُتَاحٌ لِلآمِلِینَ…»؛ فضل و کرم تو برای درخواستکنندگان مباح است و آرزو و امید به تو برای امیدواران جایزو سفره روزیت برای گناهکاران گسترده است و خویشتنداریت برای کسی که با تو دشمنی کرده، حائل شده که به آتش قهر و عذابت نیفتد. راه و روش تو با کسانی که از مرزهای تعیین شده تجاوز کردند، مدارا کردن است.
ببینید چقدر زیباست! خداوندا، روش رفتاری تو با گناهکاران و بدکاران اینگونه است که به آنها نیکی میکنی. «اللَّهُمَّ فَاهدِنِی هُدَى الْمُهتَدِینَ وَ ارزُقنِی اجتِهَادَ الْمُجتَهِدِینَ وَ لَا تَجعَلنِی مِنَ الغَافِلِینَ المُبعَدِین»؛خدایا! کمک کن کار من بهجایی نرسد که از غافلین باشم. از کسانی نباشم که قلبشان فاسد شده و دیگر حکمت در آن اثر نمیگذارد؛ از کسانی نباشم که روش رفتاری زیبای تو، روی آنها اثر ندارد. مصداق آن دسته از افراد نباشم(۸)
در یکی دیگر از ادعیۀ ماه رجب آمده است:«وَ امنُن بِغِنَاکَ عَلى فَقرِی»؛ و با غنای خویش، بر من منّت بگذار و فقر و احتیاجم را برطرف کن. «وَ بِحِلْمِکَ عَلى جَهلِی»؛ و به وسیلۀ حلمت، بر جهل و نادانی من منّت بگذار و تحمّلم کن! خدایا! با منِ جاهل مدارا کن! (۹)
همان طور که میبینید روش رفتاری خداوند با بندگانش اینگونه است و همان روش را به پیغمبر خویش امر فرموده است: «خُذِ العَفوَ وَ أمُر بِالْعُرفِ وَ أَعرِض عَنِ الجاهِلین». در حقیقت خداوند به پیغمبرش میفرماید: تو نیز باید روش مرا با بندگانم داشته باشی؛ باید خداگونه عمل کنی؛ باید از بندگان من دستگیری کنی و دست رد، بهسینۀ کسی نزنی. این روش من است. این روش، روش الهی است. مؤمن هم باید این روش را در آداب معاشرتیش حفظ کند. ما در آداب معاشرتی اسلام «طرد کردن» نداریم، مگر بهندرت. هر چه هست دستگیری است.
روش رفتاری معصومین«ع» نمودی از شیوۀ رفتاری پروردگار
روش رفتاری پیغمبر و ائمّۀ ما هم همین بوده است و اگر به تاریخ مراجعه کنید، موارد بسیاری را مشاهده خواهید کرد که به آنها ظلم شد و آنان با آنکه مُحِقّ بودند، انتقام نگرفتند و حتّی نفرین هم نکردند. آیا شما یک مورد سراغ دارید که پیغمبراکرم«ص» کسی را نفرین کرده باشد؟ انبیای گذشته امّت خود را نفرین کردند، ولی پیغمبر با اینکه از ناحیۀ امّتش بیشترین اذیت را متحمّل شد، یک بار هم آنها را نفرین نکرد! ایشان فرمودند: «مَا أوذِیَ نَبیُّ مِثلَ مَا أوذیتُ»؛(۱۰) هیچ پیغمبری مانند من اذیت نشد. با این حال همیشه میفرمودند: «خداوندا! امّت مرا هدایت کن!(۱۱) این رفتار پیغمبر، نمودی از رفتار خداست.
لذا ما در روایات داریم که روز قیامت همه انبیا فریاد میزنند: «وانفساه!» ولی پیغمبراکرم میگوید: «وا امّتی!»(۱۲)
پینوشتها
۱ـ منظور از عقلا کسانی هستند که عقل عملی آنها از کار نیفتاده و میتوانند که حسن و قبح را تشخیص بدهند.
۲ـ ما میگوییم که امر به امر، امر خدا است و گویا خداوند خودش مستقیماً امر کرده است. مثلاً میگویند: خدا به پیغمبر امر کرد که به نماز امر کن. معنایش این است که خداوند به نماز امر میکند. پس اینکه خداوند به پیغمبر امر میکند که دوستانت را به عرف امر کن، این امر به عرف، امر خدا است.
۳ـ وای به آن وقتی که نعوذبالله، این رابطۀ دوستی، مانع سازندگی شود.
۴ـ البتّه من از مراتب جهل اینگونه تعبیر میکنم وإلّا جهل مراتب زیادی دارد.
۵ـ بحارالأنوار، ج ۷۵، ص ۳۷۰٫
۶ـ به همینخاطر است که خدا در آیۀ بعد، این نکته را به پیغمبر تذکّر میدهد که در مواجهه با اینها، شیطان کمین میکند تا انسان را به زمین بزند.
۷ـ دوستان در دعاهای ماه رجب دقّت کنید! ماه رجب از بهترین ماهها است.
۸ـ إقبال الأعمال، ج ۲، ص ۶۴۳٫
۹ـ بحارالأنوار، ج ۹۵، ص ۳۹۰٫
۱۰ـ بحارالأنوار، ج۳۹، ص۵۶٫
۱۱ـ بحارالأنوار، ج۲۰، ص۲۱
۱۲ـ کشف الیقین، ص۳۳۵٫
سوتیترها:
۱٫
قرآن میفرماید نسبت به دوستانت بیتفاوت نباش و منتظر این نباش که از تو درخواست راهنمایی کنند؛ بلکه آنها را امر بهعرف کن. رابطۀ دوستی باید برای دوطرف اثر سازندگی داشته باشد. سازندگیِ این رابطه نیز درجایی است که افراد، خوبیها را بدون درخواست و تقاضای طرف مقابل به یکدیگر تذکّر دهند