تأدیب به ادب الهی | حضرت آیت‌الله مجتبی تهرانی«ره»

ادب الهی

بررسی مفاد آیه وَ أمُر بِالعُرفِ

گفته شد که کمال ادب در این است که انسان در روابط و معاشرت با دیگران، روشی را که خداوند به آن امر فرموده رعایت کند و به‏ دنبال سازندگی دیگران باشد؛ لذا باید با دشمنان، اهل‌ گذشت و با دوستان، اهل امر به‏ عرف باشد و از جاهلان نیز اعراض نماید. بحث ما به شیوۀ برخورد با دوستان مقبِل رسید که روش صحیح رفتاری با آنها، نصیحت و امر به‌ عرف است. حال ببینیم «عُرف» چیست که انسان باید دوستان خود را به آن امر نماید.

 

معنای «عُرف» در لغت و اصطلاح

مراد از عرف آن چیزی است که مورد پسند عقلا(۱) و نیز مورد قبول شرع است. البتّه آنچه را عقل عملی بپسندد، شارع هم می‎پسندد و آنچه را شارع بپسندد، عقل عملی نیز نیک می‌شمارد؛ چون تمام دستورات دینی ما با آنچه در نهاد ما وجود دارند موافق‌اند. دستورات شرعی با شهوت و غضب و وهم ما مخالفت دارند، ولی هیچ‏گاه با عقل ما مخالفت ندارند. پس چیزی که نزد عاقلان عالم و شرع مقدّس، به خوبی و نیکی شناخته شده باشد، عُرف است.

 

تفاوت «عرف و معروف» در محل بحث

برای روشن شدن بحث، کمی معنای معروف را برایتان باز می‏کنم تا متوجّه تفاوت عرف و معروف شوید. یکی از احکام شرعی ما «امر به‏معروف» است. معروف از ریشۀ عرف می‏آید و در لغت نیز به اموری که شناخته شده هستند، معروف می‏گویند. البتّه آن اموری که به نیکی و خوبی شناخته می‏شوند معروف‌اند نه هر عمل شناخته‏شده‏ای. معروف بودن یک امر، از جهت کیفیت شناخت آن نیست، بلکه از نظر شناخت نفس‌الأمر است.

بنابراین وقتی می‏گوییم معروف، یعنی فعل و عملی که ذاتاً زیباست و به این زیبایی شناخته شده است. در احکام فقهی مراد از معروف، عملی است که شارع آن را می‎پسندد و شایسته می‏داند. امر به ‏معروف هم یعنی امر به عملی که شارع می‎گوید این کار خوب است؛ و نهی از منکر یعنی نهی از عملی که شارع می‏گوید این کار، زشت است.

با این توضیحات روشن می‌شود که وقتی آیه می‏فرماید: «وَ أمُر بِالعُرفِ» دایره وسیع‌تری را نسبت به امر به معروف مدّنظر دارد؛ چون عرف اعمّ از معروف است؛ لذا آیه می‏فرماید دوستان مقبل خویش را به چیزهایی که مورد پسند عقلا و شارع مقدّس است امر کن؛ نه فقط به اموری که صرفاً نزد شارع، شناخته شده هستند.

در عبارت؛ «وَ أمُر بِالْعُرفِ» نیز کلمۀ أمُر هیئت و مادّه‏اش امر است و در حقیقت «امر به امر» شده است؛ یعنی خداوند به پیغمبر‌اکرم امر می‏کند که آن حضرت به دیگران امر کند.(۲)

 

راهنمایی و ارشاد بدون درخواست

بررسی چند تذکّر مهم و سازنده

در اینجا توجّه به چند نکته لازم به نظر می‏رسد. اوّل اینکه آیا منظور آیه این است که هرگاه دوستانت از تو تقاضای راهنمایی و خیرخواهی کردند، برایشان خیرخواهی کن یا مراد چیز دیگری است و خدا می‏فرماید: در معاشرت با دوستان، هر آنچه را به خیر و صلاح آنها‏ می‎بینی، تذکّر بده و به آنها امر کن؟ امر کردن، هیچ قیدی ندارد و باید دوستان ر ا امر کرد؛ چه تذکّر و راهنمایی بخواهند و چه نخواهند. معنای دوستی و دلسوزی همین است. پس یکی از آداب معاشرت با دوست، از این آیه به‏دست می‏آید که انسان باید دوستش را در هر شرایطی به عرف امر کند؛ یعنی دوست خود را به سنن و آدابی که نسبت به جمیع ابعاد وجودی او مطرح است، راهنمایی کند و خیر و صلاحش را به او بگوید.«کمال ادب الهی» این است.

قرآن می‏فرماید نسبت به دوستانت بی‎تفاوت نباش و منتظر این نباش که از تو درخواست راهنمایی کنند؛ بلکه آنها را امر به‌عرف کن. رابطۀ دوستی باید برای دو‌طرف اثر سازندگی داشته باشد.(۳)

 

تفاوت معنای «امر به عرف» و «امر به معروف»

نکتۀ دوم اینکه مفاد آیه تنها شامل «امر به معروف» نمی‏شود، بلکه دایره وسیع‏تری را در بر می‏گیرد. در احکام شرعیه، امر به‏معروف و نهی از منکر که جزو مسائل فقهی محسوب می‏شود، یکی از ابواب علم فقه را به خود اختصاص داده است. در این باب «امر به‌معروف» یک بخش و «نهی از منکر» بخش دیگری از آن به‏حساب می‏آید و متعلّقات هر یک با دیگری فرق می‏کند، امّا عرف در اینجا، معنای گسترده‎ای دارد و چه ‏بسا می‏تواند «نهی از منکر» را هم در خود جای دهد. امر به عرف کردن یعنی امر به معروف و نهی‌از منکر کردن؛ چون انجام ندادن منکر هم نزد عقلا، کار معروفی است و عرف به‏حساب می‏آید.

به‏عنوان مثال وقتی می‏بینید شخصی دارد به چاله می‏افتد به‌ او هشدار می‏دهید که مراقب باش. آنجا چاله است. این حرف که به او بگویید:‌ «از آن مسیر نرو» در اصطلاح فقهی، نهی از منکر است، امّا از نظر این آیه، عرف است و باید در روابط دوستانه وجود داشته باشد. هرچند با این جمله، او را نهی می‏کنید، ولی با همین نهی، راه خیر را جلوی پای او می‏گذارید و در مسیر سازندگی او قدم برمی‏دارید.

 

تفاوت فقهی میان «امر به عرف» با «امر به معروف»

مطلب دیگری که می‏خواهم عرض کنم این است که «وَ أمُر بِالعُرفِ» با «امر به معروف و نهی از منکر» فرق دیگری هم دارد. ما در فقه می‏گوییم لازم نیست آمر به معروف خودش عامل به ‌معروف باشد؛ همین‏ طور ناهی از منکر. برای حفظ نظم اجتماعی و ظواهر شرعی، واجب است که هر‌کسی را به‏ صورت آشکار معصیت می‏کند نهی کنند. مثلاً کسی که در ماه مبارک رمضان روزه‎اش را خورده یا اصلاً روزه نگرفته است، اگر ببیند دیگری دارد در ملاء عام روزه‏خواری می‏کند، باید او را نهی از منکر کند. اگر این کار را انجام ندهد، در آخرت دو چوب می‏خورد. یکی به ‏خاطر روزه‏خواری خودش و دیگری به‏ خاطر نهی از منکر نکردن دیگری.

در ‌اینجا بحث حفظ ظواهر شرع در سطح اجتماع مطرح است و این مسئله مهم نیست که آمر به ‏معروف یا ناهی از منکر، خودش عامل به معروف و نهی از منکر باشد. هیچ فقیهی هم نمی‏گوید که عمل کردن آمر به معروف و ناهی از منکر، شرط وجوب امر به ‏معروف و نهی از منکر است. بر همه واجب است نسبت به گناهانی که می‏بینند تذکّر بدهند و اگر این کار را نکنند معصیت مرتکب شده‏اند.

امّا لازمه امر به عرف این است که آمر، خودش عامل به عرف باشد؛ چون از یک ‏طرف اگر این ‏طور نباشد، امر بدون عمل، کار زشت و غیرمعروفی خواهد بود. امر بدون عمل، اصلاً عرف و زیبا نیست؛ لذا آمر به عرف باید خودش عامل باشد تا دلسوزیش برای دوستان، زیبا و پسندیده باشد.

 

شیوۀ برخورد الهی با «جاهلان»

 جاهل یعنی احمق، نه نادان یا مجنون

گروه سومی که انسان با آنها در ارتباط است، کسانی هستند که نه دوست‌اند و نه دشمن؛ بلکه جاهلانی هستند که شعور اجتماعی ندارند و معمولاً دردسرسازند. بخش سوم آیه ادب رفتاری در برابر این گروه را این ‏طور بیان می‏کند و می‏فرماید: «وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلینچه‏ بسا منظور از جاهلین در اینجا، گروه خاصّی هستند که جهلشان در برابر علم نیست، بلکه در مقابل عقل است؛ یعنی این گروه کسانی هستند که ممکن است باسواد باشند، امّا عقلشان ناقص بوده و مشکل فهم و شعور دارند.

کیفیت برخورد با احمق جاهل

اینها‎ دشمن دانا نیستند که بخواهند با انسان بد‌رفتاری کنند و دوست دانا هم نیستند که بخواهند نسبت به او اقبال داشته باشند و سودی برسانند؛ بلکه روششان خطرناک است؛ چون اوّلاً جاهلانه و احمقانه است و ثانیاً با آنچه عقل عملی آن را زیبا می‎داند، مطابقت ندارد. این گروه چون اصلاح‏پذیر نیستند، هر قدر هم آنها‏ را امر به‏عرف کنیم، نمی‏پذیرند؛ لذا قرآن می‏فرماید: از اینها‏ اعراض کن و با این گروه مقابله نداشته باش. باید با این گروه مدارا کرد تا رفتار جاهلانۀ آنان به ‌خاطر برخورد و مقابلۀ ما تشدید نشود.

 

مراتب مختلف جهل و لزوم توجّه به آن

البتّه جهل مراتبی دارد و در افراد شدید، ضعیف و متوسط می‏شود.(۴) در مرتبه‏های ضعیف و متوسط، عدم ‏مقابله و معارضه با شخص جاهل و مدارای با او، نقش سازندگی پیدا می‏کند. این برای زمانی است که غفلت شدید نباشد که این روش رفتاری با او، سازنده شود. چه‏ بسا گاهی شخص جاهل، هنگام رویارویی با معارضۀ دیگران، متنبّه و متذکّر شود. گاهی این تذکّر برای او سازنده‌تر است تا اینکه با او مقابله شود و غرور او تحریک شود و او در جهل خود بیشتر فرو رود.

 

اطباع فاسده و اصلاح‌ناپذیری آنها

حال اگر کسی در حماقت خود فرو رود، به‎گونه‏ای که به هیچ شکلی اصلاح نمی‌شود، در جایگاه افرادی چون ابوجهل قرار خواهد گرفت و انسان باید از او اعراض کند. در روایتی فرمودند: «الحِکمَهُ لَا‌تَنجَعُ فی الطِّبَاعِ‏ الفَاسِدَه»؛(۵) حکمت در طبع‏های فاسدشده اثر ندارد. طباع فاسده یعنی کسانی‏که درونشان خراب و مسخ شده و به‏حدی رسیده‏اند که دیگر احتمال سازندگی برایشان وجود ندارد. اینها از وادی انسانیت به وادی دیگری منتقل شده‏اند و حکمت هم مشکلشان را حل نمی‏کند؛ چون ظرفی برای دریافت حکمت ندارند و عقلشان از کار افتاده است؛ لذا حکمت هم نمی‏تواند آنها را از این وادی به وادی انسانیت برگرداند، امّا اگر کسی به این حد نرسیده باشد، سخن و عمل حکیمانه بر او مؤثّر واقع خواهد شد.

رعایت اعتدال در مواجهه با این گروه از جاهلان احمق که حرف ‌حق، هیچ تأثیری در آنها ندارد، این است که انسان از آنان دوری کند و خود را درگیر حماقتشان نکند. ایستادن در برابر انسانِ نفهم، هیچ سازندگی‌ای ندارد. اعراض و درگیر نشدن با احمق‏ها، نیازمند به حلم است که خودش یکی از فضایل اخلاقی مرتبط با قوّه غضبیه است؛ لذا باید دقّت کرد اگر انسان خودش را مهذب نکند، با جاهلان رو به‌ رو نشود؛ چون ممکن است از کوره در‌برود و این رویارویی برای خودش و دیگران اثر تخریبی داشته باشد.(۶)

 

تفاوت «اعراض» با«طرد کردن»

البتّه دقت کنید که امر الهی نسبت به «طرد کردن» نیست؛ بلکه آیه می‏فرماید: از آنها اعراض کن؛ خودت را با آنان درگیر نکن؛ نه اینکه آنها را از خود بران و دورشان کن! طرد کردن هیچ جنبه سازنده‏ای ندارد؛ اما در اعراض و روگردانی ممکن است که او بیدار شود و مثلاً روزی با خود فکر کند و متوجه این رفتار شود و همین در او تأثیر مثبت و سازنده داشته باشد.

 

شیوۀ رفتاری خداوند با اصناف سه‏گانه مردم

امر قرآن، دستوری بر اساس شیوۀ رفتاری خداست

حالا مطلبی را در باره ادب خدا عرض می‌کنم؛ وقتی خداوند به پیغمبر‌اکرم«ص» امر می‎کند و می‏فرماید: «کمال‌ادب در روابط تو با دیگران باید این‏گونه باشد که دشمن بدکار خود را عفو کنی، کسی که تو را دوست ‎دارد، امر به عرف نمایی و نسبت به کسی که جاهل است، اهل مدارا و اعراض باشی.» این نشان می‏دهد چنین رفتاری، قطعاً رفتار خود خداوند بوده است که او به پیغمبرش دستور داده است؛ یعنی روش رفتاری خداوند با این سه گروه به ‌همین شکل است که او آن روش را به پیغمبرش توصیه می‏کند.

روش رفتاری حق‏تعالی با بدکاران و گنهکاران، عفو و گذشت است و برای دوستان خود ارائه طریق می‏کند و با جهّالی که هنوز طبعشان فاسد نشده، حلم‏ورزی و مدارا می‏کند. او از اهل معاصی می‏گذرد، دوستان را به خیر و صلاح راهنمایی می‎کند که در آخر، آنان را به عالم غیب متّصل خواهد کرد و با جاهلین مدارا می‏نماید. همۀ اینها برای آن است که رابطۀ این افراد هیچ‏گاه با خداوند قطع نشود و تا آنجا که ممکن است هیچ ‏کس از صلاح و فلاح باز نماند. درست است که عدّه‏ای بدکار و گنهکارند و عدّه‏ای احمق و جاهل، امّا این موجب نمی‏شود که خدا رابطه‏اش را با آنان قطع کند. او به‏دنبال این است که این رابطه حفظ شوند تا بندگانش به ‌سوی او بیایند.

 

توصیف سیرۀ الهی در ادعیۀ معصومین

ما این روش الهی یعنی اخذ به عفو، امر به عرف و اعراض از جاهلین را در ادعیه‏ای که از ناحیۀ معصومین«ع» وارد شده است می‏بینیم. واقعاً توصیف‏های زیبایی که در دعاها از خداوند شده، بسیار گویا هستند.(۷) به‏عنوان مثال در یکی از ادعیه ماه رجب آمده است: ‌«خَابَ‏ الْوَافِدُونَ‏ عَلى غَیرِکَ‏ وَ خَسِرَ الْمُتَعَرِّضُونَ إِلَّا لَکَ»؛ کسی که به غیر از تو روی آورد، محروم گردید و کسی که به غیر از تو وارد شد، زیان دید. «وَ ضَاعَ المُلِمُّونَ إِلَّا بِکَ»؛ و هر‌کس به درگاه غیر تو روی آورد، محتاج شد. «وَ أَجدَبَ الْمُنتَجِعُونَ إِلَّا مَنِ انْتَجَعَ فَضلَکَ»؛ و هر ‌کس از غیر کرم و فضل تو درخواست کرد، بی‏امان شد. «بَابُکَ مَفتُوحٌ لِلرَّاغِبِینَ وَ خَیرُکَ مَبذُولٌ لِلطَّالِبِینَ»؛ درِ لطف و عنایت تو، به‌روی مشتاقان باز است و خیر و احسانت برای طالبان گشاده. «وَ فَضلُکَ مُبَاحٌ لِلسَّائِلِینَ وَ نَیلُکَ مُتَاحٌ لِلآمِلِینَ…»؛ فضل و کرم تو برای درخواست‏کنندگان مباح است و آرزو و امید به تو برای امیدواران جایزو سفره روزیت برای گناهکاران گسترده است و خویشتن‏داریت برای کسی که با تو دشمنی کرده، حائل شده که به آتش قهر و عذابت نیفتد. راه و روش تو با کسانی که از مرزهای تعیین شده تجاوز کردند، مدارا کردن است.

ببینید چقدر زیباست! خداوندا، روش رفتاری تو با گناهکاران و بدکاران این‏گونه است که به آنها نیکی می‎کنی. «اللَّهُمَّ فَاهدِنِی هُدَى الْمُهتَدِینَ وَ ارزُقنِی اجتِهَادَ الْمُجتَهِدِینَ وَ لَا تَجعَلنِی مِنَ الغَافِلِینَ المُبعَدِین»؛خدایا! کمک کن کار من به‌جایی نرسد که از غافلین باشم. از کسانی نباشم که قلبشان فاسد شده و دیگر حکمت در آن اثر نمی‏گذارد؛ از کسانی نباشم که روش رفتاری زیبای تو، روی آنها اثر ندارد. مصداق آن دسته از افراد نباشم(۸)

در یکی دیگر از ادعیۀ ماه رجب آمده است:«وَ امنُن بِغِنَاکَ عَلى فَقرِی»؛ و با غنای خویش، بر من منّت بگذار و فقر و احتیاجم را برطرف کن. «وَ بِحِلْمِکَ عَلى جَهلِی»؛ و به ‏وسیلۀ حلمت، بر جهل و نادانی من منّت بگذار و تحمّلم کن! خدایا! با منِ جاهل مدارا کن! (۹)

همان ‏طور که می‎بینید روش رفتاری خداوند با بندگانش این‏گونه است و همان روش را به پیغمبر خویش امر فرموده است: «خُذِ العَفوَ وَ أمُر بِالْعُرفِ وَ أَعرِض عَنِ الجاهِلین». در حقیقت خداوند به پیغمبرش می‏فرماید: تو نیز باید روش مرا با بندگانم داشته باشی؛ باید خداگونه عمل کنی؛ باید از بندگان من دستگیری کنی و دست رد، به‌سینۀ کسی نزنی. این روش من است. این روش، روش الهی است. مؤمن هم باید این روش را در آداب معاشرتیش حفظ کند. ما در آداب معاشرتی اسلام «طرد کردن» نداریم، مگر به‌ندرت. هر چه هست دستگیری است.

 

روش رفتاری معصومین«ع» نمودی از شیوۀ رفتاری پروردگار

روش رفتاری پیغمبر و ائمّۀ ما هم همین بوده است و اگر به تاریخ مراجعه کنید، موارد بسیاری را مشاهده خواهید کرد که به آنها ظلم شد و آنان با آنکه مُحِقّ بودند، انتقام نگرفتند و حتّی نفرین هم نکردند. آیا شما یک مورد سراغ دارید که پیغمبر‌اکرم«ص» کسی را نفرین کرده باشد؟ انبیای گذشته امّت خود را نفرین کردند، ولی پیغمبر با اینکه از ناحیۀ امّتش بیشترین اذیت را متحمّل شد، یک بار هم آنها‏ را نفرین نکرد! ایشان فرمودند:‌ «مَا أوذِیَ نَبیُّ مِثلَ مَا أوذیتُ»؛(۱۰) هیچ پیغمبری مانند من اذیت نشد. با این حال همیشه می‏فرمودند: «خداوندا! امّت مرا هدایت‎ کن!(۱۱) این رفتار پیغمبر، نمودی از رفتار خداست.

لذا ما در روایات داریم که روز قیامت همه انبیا فریاد می‎زنند: «وانفساه!» ولی پیغمبر‌اکرم می‎گوید: «وا امّتی!»(۱۲)

 

پی‌نوشت‌ها

۱ـ منظور از عقلا کسانی هستند که عقل عملی آنها از کار نیفتاده و می‏توانند که حسن و قبح را تشخیص بدهند.

۲ـ ما می‎گوییم که امر به امر، امر خدا است و گویا خداوند خودش مستقیماً امر کرده است. مثلاً می‎گویند: خدا به پیغمبر امر کرد که به نماز امر کن. معنایش این است که خداوند به نماز امر می‌کند. پس اینکه خداوند به پیغمبر امر می‎کند که دوستانت را به عرف امر کن، این امر به عرف، امر خدا است.

۳ـ وای به آن وقتی ‌که نعوذبالله، این رابطۀ دوستی، مانع سازندگی شود.

۴ـ البتّه من از مراتب جهل این‌گونه تعبیر می‌کنم وإلّا جهل مراتب زیادی دارد.

۵ـ بحار‌الأنوار، ج ‏۷۵، ص ۳۷۰٫

۶ـ به ‌همین‌خاطر است که خدا در آیۀ بعد، این نکته را به پیغمبر تذکّر می‌دهد که در مواجهه با این‌ها، شیطان کمین می‌کند تا انسان را به زمین بزند.

۷ـ دوستان در دعاهای ماه رجب دقّت کنید! ماه رجب از بهترین ماه‎ها است.

۸ـ إقبال الأعمال، ج ‏۲، ص ۶۴۳٫

۹ـ بحار‌الأنوار، ج ‏۹۵، ص ۳۹۰٫

۱۰ـ بحار‌الأنوار، ج۳۹، ص۵۶٫

۱۱ـ بحار‌الأنوار، ج۲۰، ص۲۱

۱۲ـ کشف الیقین، ص۳۳۵٫

 

 

 

سوتیترها:

 

۱٫

 

قرآن می‏فرماید نسبت به دوستانت بی‎تفاوت نباش و منتظر این نباش که از تو درخواست راهنمایی کنند؛ بلکه آنها را امر بهعرف کن. رابطۀ دوستی باید برای دوطرف اثر سازندگی داشته باشد. سازندگیِ این رابطه نیز درجایی است که افراد، خوبی‏ها را بدون درخواست و تقاضای طرف مقابل به یکدیگر تذکّر دهند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *