09آذر/95

تربیت دینی

اصول، اهداف، روش‌ها و فنون

دکتر مرضیه مختاری‌پور

چگونه تربیت دینی کودکان را آغاز کنیم و مسائل دینی را برا ی آنان بازگو کنیم؟ اصولاً از نظر اسلام تربیت از گهواره آغاز می‌شود و در خانواده شکل می‌گیرد. مقدمات و پایه‌گذاری آن از مرحله تشکیل جنین و حتی قبل از آن است، ولی آنچه که صورت رسمی دارد از لحظه تولد است و با خواندن اذان و اقامه در دو گوش کودک شروع می‌شود. پیش از اینکه درباره مقاصد و محتوا و شیوه‌ها و فنون تربیت مذهبی کودکان سخن بگوییم ضروری است از سه اصل مهمی که برای تربیت دینی لازم است سخن به‌میان آوریم.

اصول تربیت دینی بدین قرارند:

  1. آگاهی و معرفت: ما مدعی نیستیم که کودک قادر به درک همه مسائل و جوانب مربوط به مذهب باشد یا آنچه را که می‌گوییم دریابد، ولی این نکته باید مورد نظر باشد که به میزان توانایی درک مطالب و فهم او مسائل را به او تزریق کنیم و به حساب اینکه او خردسال است و هنوز وقت بسیاری برای متدین‌شدن دارد در این کار تعلـل نکنیم.
  2. شور و احساس: طفل می‌بایست کم‌و‌بیش با جماعات و اجتماعات مذهبی آشنا شود. در مراسم مذهبی، دعاهای دسته‌جمعی، سرودها و مراثی و در عبادت‌های جمعی مانند نمازهای جمعه و جماعت شرکت کند و کم‌و‌بیش هیجانات، شادی‌ها، اشک‌ها و آه و ناله‌ها را ببیند. این امر در برانگیختن عواطف و شور مذهبی طفل مؤثر است. همچنین نقل داستان‌های مذهبی نیز در این امر مفید است.
  3. رفتار و عمل: نقش عمل و رفتار بیش از منطق و گفتار در تربیت مؤثر است. دل‌ها از طریق عمل  متوجه حقیقت‌ها می‌شوند و عادات مذهبی پدید می‌آیند و میل به طاعت و عبادت در فرد شکل می‌گیرد. این روش تعلیم پیامبر بود که به مردم می‌فرمود: ببینید من چگونه عمل می‌کنم شما هم همان کار را بکنید. در چگونگی تربیت دینی کودکان می‌بایست نقاط و مقاصدی روشن باشد و مربی بداند که می‌خواهد چه مسیری را تعقیب کند، می‌خواهد به چه اهدافی برسد؟ چه چیزهایی را می‌خواهد به کودک بیاموزد؟

 

 

اهداف تربیت دینی

مقصد کلی، مذهبی بار‌آوردن کودک است؛ به‌گونه‌ای که به تعالیم مذهب مؤمن و معتقد و برنامه‌های آن را عامل باشد. هدف این است که کودک ما اسلام را به‌عنوان مکتبی سازنده و حیات‌بخش بپذیرد و تعالیم آن را به‌صورت افکاری اصیل و هیجان‌انگیز در خود پذیرا شود. زندگی حال و آینده خود را براساس فلسفه‌ای که مذهب معین می‌کند رنگ و صورت دهد و در ایجاد و محیط مورد تأیید مذهب که محیطی پاک و به‌دور از هرگونه بدآموزی است کوشش و تلاش کند. در این مرحله سه‌ گونه هدف در رابطه با دین برای فرزندان پیش می‌آید:

  1. رشد، گسترش و تقویت حس مذهبی و علاقه‌مندی به دین:نکته در خور توجه در این زمینه آن است که فرزندان در این سنین، به‌دلیل غرور نوجوانی، گاه از طرح همه پرسش‌های خویش پرهیز دارند و همچنین به‌دلیل رشد عقلانیت و قوه استدلالشان به هر پاسخی راضی نمی‌شوند؛ از این‌رو بر ما است که مستقیم و غیرمستقیم، آنان را به سخن آورده و سپس پرسش‌هایشان را مستدل و منطقی و در حد فهم و درکشان پاسخ دهیم. از سوی دیگر در دوران بلوغ همزمان با بیدار‌شدن دیگر غرایز و نیازهای روانی، وجدان دینی و اخلاقی نیز در درون نوجوان بیدار و فعال می‌شود و او را به تفکر درباره معنویات و حقایق دینی وا می‌دارد. به همین سبب یکی از نیازهای اصیل نوجوانان در این سن، نیازها و انگیزه‌های دینی و الهی آنهاست. از این‌رو دانشمندان دوره نوجوانی را دوره شکل‌گیری اعتقادات می‌دانند. در این سنین نوجوان با کنجکاوی و خواست درونی به‌دنبال دست‌یافتن به هویت ایدئولوژیک (عقیدتی) است؛ به‌نحوی که بتواند در پرتو آن به «فلسفه زندگیِ» روشنی دست یابد. پرسش‌های زیادی که در این دوران در خصوص مسائل فکری و اعتقادی برای نوجوان مطرح می‌شود و او در پیِ یافتن پاسخ این پرسش‌ها به جست‌وجو می‌پردازد همه برخاسته از این انگیزه درونی است. آنچه مهم است این است که نباید نوجوان را در راه حل‌و‌فصل مسائل فکری و یافتن پاسخ برای پرسش‌های اساسی تنها گذاشت و با معرفی کتاب‌های مناسب و بحث و گفت‌وگو با او ذهنش را نسبت به مسائل روشن کرد. مناسب‌ترین افراد برای این کار مهم، معلمان و مربیان مدارس هستند.
  2. آموزش قرآن: در روایات از آموزش قرائت قرآن به‌عنوان یکی از وظایف والدین در تربیت فرزندان‌شان یاد شده است. بر همین اساس، امام علی (ع) به معلمی که «بسم الله الرحمن الرحیم» را به فرزندان خردسالش آموخته بود، به گنجایش دهان استاد، طلا و جواهر هدیه داد. امام حسن عسکری (ع) نیز در روایتی ثواب آموزش قرآن به فرزندان را تشکیل‌دهنده بخش بزرگی از نامه اعمال والدین می‌شمارد.
  3. آشناسازی با مفاهیم و معارف اسلامی: افزون بر قرائت قرآن، باید معانی، مفاهیم، داستان‌ها و مثل‌های قرآن را به کودکانمان بیاموزیم و در کنار آن با روایات و احادیث معصومان (ع) آشنایشان کنیم و برای لحظه‌لحظه زندگی، الگویی عملی در مقابل چشمانشان قرار دهیم. امام علی (ع) در این‌باره چنین توصیه می‌کند: «از دانش ما به کودکان‌ خود بیاموزید که خداوند بدین‌وسیله منافعی به ایشان رساند.»(۱)

امام صادق (ع) نیز به شیعیان خویش سفارش می‌کند که نونهالان خود را پیش از آنکه افکار و اندیشه‌های انحرافی، گمراهشان کند، با احادیث اهل بیت (ع) آشنا کنند. مهم‌ترین موضوعاتی که فرزندان باید با آنها آشنا باشند را می‌توان بدین‌ترتیب فهرست کرد:

  • خداشناسی: معرفی خدا و صفات او، عدالت و حکمت الهی در آفرینش جهان و توضیح درباره بلاها و امتحانات؛
  • راهنماشناسی: شناخت پیامبران و فلسفه نبوت و آشنایی با امامان و کارکردهای امامت؛
  • معادشناسی: رستاخیز، حسابرسی، برزخ، قبر، کیفر و پاداش؛
  • انسان‌شناسی: رابطه انسان با خدا و جهان هستی، نظارت خدا بر انسان، خلافت انسان در زمین.
  1. محبت به پیامبر (ص) و اهل بیت (ع): وظایف والدین تنها به آموزش برخی مفاهیم و ایجاد پاره‌ای از نگرش‌ها محدود نمی‌شود، بلکه بر آنهاست که برخی گرایش‌های مثبت را به فرزندان خود القا کنند و در جان‌هایشان رسوخ دهند. محبت به خوب‌ها و خوبی‌ها و نفرت از بدها و بدی‌ها، ایمن‌سازی قوی و مؤثری در مقابل هرگونه زشتی و گناه بوده، محرکی به‌سوی کمال و ترقی معنوی به‌شمار می‌رود. محبت به معصومان (ع) آنان را به حقایقی عینی و الگوهایی عملی مبدل کرده، امکان همانندسازی با آنها را فراهم می‌آورد. پیامبر اعظم (ص) در روایتی می‌فرماید: «فرزندان خود را بر دوست داشتن پیامبرتان و محبت به اهل بیت او تربیت کنید.»(۲)

 

ابزار و فنون تربیت دینی

وسایل و ابزار تربیت در این راه بسیار و برخی از آنها عبارت‌اند از:

داستان‌ها: منظور داستان‌های مربوط به پیشینیان مذهب است که بیان آن ضمن افزایش سطح فکر و معرفت کودکان سبب ایجاد عُلقه (دلبستگی) و تلاش برای همانندی هم خواهد بود.

محافل و مجامع: قرار‌دادن کودک در جوّ مذهبی مثل مساجد و محافل، جلسات مذهبی، اجتماعات سالم دینی در رشد و پرورش دینی آنها بسیار مؤثر است.

رفتارهای مذهبی جمعی: برگزاری نماز جماعت، تربیت گروه سرودهای مذهبی، عبادت‌های جمعی، آوازهای مذهبی به‌صورت گروهی در تربیت مذهبی کودکان بسیار مؤثر است و موجباتی را برای رشد مذهبی، صفا و اخلاص فراهم می‌آورد.

ارائه الگو: خانواده الگوهای مناسبی را برای نوجوان خود فراهم کنند. میزان حضور خانواده در اجتماع نیز در این نکته اهمیت بسزایی دارد. امام صادق علیه السلام در این‌باره می‌فرماید: «کونوا دعاه الناس باعمالکم و لاتکونوا دعاه الناس بالسنتکم» با کردار و رفتار مردم را به خوبی‌ها و نیکی‌ها دعوت کنید نه با زبان‌های خود.(۳)

وجود الگوی عملی در مسائل دینی و اخلاقی ضروری است. قرآن کریم در این زمینه در سوره احزاب آیه ۲۱ می‌فرماید: «لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه» همانا رسول خدا برای شما اسوه و الگوی خوبی است. باید به تناسب سن و فهم و درک و بصیرت در نوجوانان، همان بصیرتی را به‌وجود آورد که اسلام ما را به آن دعوت می‌کند.(۴)

 

آسیب‌شناسی تربیت دینی

به نظر می‏رسد در آسیب‏شناسی تربیت دینی، مهم‏تر از هر چیز، آسیب‌شناسی مبانی نظری تربیت دینی در نظام آموزشی کشور، باید بررسی شود. به‌هر‌حال، سیاست‌گذاری‏ها و برنامه‏ریزی‏ها، بر مبانی نظری پذیرفته‌ شده در بین سیاست‌گذاران و برنامه‏ریزان مبتنی هستند و تا هنگامی که نگرش آنان درباره تربیت اسلامی دچار کاستی و نارسایی باشد، نمی‏توان انتظار داشت که سیاست‏ها و برنامه‏ها، متقن و نتیجه‌بخش شوند؛ به‌خصوص در عرصه آموزش و پرورش که در سلسله طولی عوامل مؤثر، نقش عوامل مباشر، کمتر از سیاست‌گذاران، برنامه‌ریزان و مدیران ارشد نیست، وجود آسیب و کاستی در مبانی نظری و بینش مدیران میانی و خرد، دبیران، معلمان، مربیان، کارشناسان و به‌ویژه اولیای دانش‌آموزان نیز تأثیری اساسی و تعیین‌کننده در انحراف و تحریف تربیت دینی دانش‌آموزان خواهد داشت.(۵)

برخی از مهم‏ترین آسیب‏ها و کاستی‏هایی که از بدفهمی، کج‌فهمی یا عدم درک صحیح و جامع شاخص‏های تربیت دینی ناشی می‏شود و متأسفانه در برخوردها، شیوه‏ها و ساز‌و‌کارهای تربیتی حاکم بر آموزش و پرورش دیده می‌شود، به قرار زیر است:

  1. ظاهربینی: توجه بیش از حد به ظواهر امور و غفلت از حقایق و واقعیاتی که در شکل‌گیری تربیت دینی و اخلاقی دانش‌آموزان جریان دارد و نیز تقدس‌مآبی‏های جاهلانه و مُضر و گاه ریاکارانه.
  2. رفتارگرایی محض یا معنی‌گرایی صرف: افراط و تفریط در توازن و تعادل بین ابعاد معنوی و درونی تربیت دینی و جنبه‏های رفتاری و عملی آن و خروج از حد اعتدال در اهمیت‌دادن به هرکدام از این دو جنبه و رعایت‌نکردن شاخص‏های دقیق دینی در این عرصه.
  3. نگرش تک‌ساحتی: بی‌توجهی و ذوابعاد‌بودن (چند‌بعدی‌بودن) تربیت دینی و اهتمام به یک جنبه خاص براساس سلیقه‏های شخصی، شرایط زودگذر اجتماعی و گاه به‌طور ناخودآگاه به انگیزه گریز از دشواری‏ها و تحمل هزینه‏های معنوی جامع‌نگری در تربیت دینی که غالباً از کاستی‏های معرفتی ناشی می‏شود.
  4. پراکنده‌نگری و عدم نگرش سیستمی و ارگانیک: فقدان معرفتی اندام‌واره نسبت به شاخص‏های تربیت دینی و ارتباط متقابل این شاخص‏ها و پیوند «اکمال متقابل» بین این معیارها و نیز عدم توجه به رابطه ارگانیک در شیوه‏ها و راهکارهای تحقق و تسری تربیت دینی در دانش‌آموزان.
  5. سنت‌زدگی: خلط معرفتی بین آداب و رسوم و سنن و عادت‏های محلی، قومی و ملی با شاخص‏ها و معیارهای تربیت دینی و تأکید بر قالب‏ها یا روش‏های سنتی محض به‌عنوان قالب‏ها و روش‏های دینی و القای آنچه ارتباطی به دین ندارد، به‌نام دین.
  6. تجددزدگی: عدول و فاصله‌گرفتن از شاخص‏های تربیت دینی و تسلیم و ساده‌اندیشی در مواجهه با القائات و آموزه‏های مدرنیته‌ و غربی و نبود استواری و ثبات قدم در تحقق ارزش‏ها و شاخص‏های تربیت دینی به‌خاطر مصون ماندن از برچسب تعصب یا سنتی بودن و… که غالباً از عدم درک عمیق و صحیح شاخص‏های تربیت دینی ناشی می‏شود.

۷٫‌ شتاب‌زدگی: انتظار کسب نتایج سریع و فوری از تلاش‏ها و اقدامات تربیتی، بی‌توجه به ویژگی‏ها، خصوصیات طبیعی در دوره‏های سنی نوجوانی و جوانی و به‌کارگیری شیوه‏ها و روش‏های منتهی به آثار سریع، ولی زودگذر که ناشی از عدم درک عمیق از هدف‏ها و شاخص‏های تربیت دینی است.

  1. گفتار‌درمانی: جایگزینی «آموزش‏ها و تبلیغات تربیتی» به‌جای «تربیت» و به‌کار‌گرفتن روش سهل و بی‌دردسر سخنرانی و توصیه و موعظه‏های غیرمتکی به عمل و رفتار صحیح تربیتی و غفلت از جنبه تکوینی و حقیقی تربیت و آثار عمیق و اجتناب‌ناپذیر رفتارها و برخوردهای مجموعه عوامل آموزشی و پرورشی در محیط‌های علمی و تربیتی.
  2. برخوردهای بخش‌نامه‏ای: جزم‌گرایی اداری و تشکیلاتی و صدور نسخه‏های یکسان و مشابه برای محیط‌ها و شرایط کاملاً متفاوت و نیز سلب اختیار و عدم اعتماد به عوامل مباشر در امر تربیت دینی و انتظار حل مشکلات از این طریق که خود ناشی از عدم درک عمیق از شاخص‏ها و راهکارهای تربیت دینی است.(۶)

 

نتیجه‌گیری

باید به خانواد‌ه به‌عنوان نخستن مد‌رسه کود‌ک اهمیت فوق‌العاد‌ه‌ای د‌اد‌ و محیطی فراهم آورد‌ تا خانواد‌ه با د‌قت، صبر، آگاهی و عشق د‌ر تربیت کود‌کان بکوشد‌. د‌ر غیر این‌صورت عوارض غیرقابل جبرانی د‌ر شخصیت کود‌کان به‌وجود‌ خواهد‌ آمد‌ و علاوه‌بر شخص، جامعه نیز متضرر خواهد‌ شد‌. خانواد‌ه‌ها نباید‌ با ساد‌ه‌اند‌یشی وظیفه تربیت کود‌کان را به عهد‌ه سازمان‌های تربیتی محول کنند‌ و مسئولیت خود‌ را تنها د‌ر مهیا‌کرد‌ن امکانات ماد‌ی بد‌انند؛ زیرا مراکز تربیتی علی‌رغم نقش مهمی که برعهد‌ه د‌ارند‌، هرگز قاد‌ر نیستند‌ به‌جای والد‌ین و محیط خانواد‌ه این نقش را ایفا کنند‌. به‌علاوه وقتی کود‌ک وارد‌ مد‌رسه شد‌، د‌یگر بسیاری از خصوصیات روانی و شخصیتی او شکل گرفته و هسته اصلی شخصیت او ساخته شد‌ه است و مد‌رسه تنها می‌تواند‌ به‌عنوان تقویت‌کنند‌ه یا تثبیت‌کنند‌ه الگوهای شخصیتی او عمل کند‌. بعد‌ از ورود‌ کود‌ک به مد‌رسه باید‌ د‌ر زمینه مسائل آموزشی و تربیتی بین خانه و مد‌رسه نیز هماهنگی و همکاری لازم وجود‌ د‌اشته باشد‌. مسئولان مد‌رسه باید‌ خانواد‌ه‌ها را د‌ر روند‌ تربیت‌پذیری د‌انش‌آموزان سهیم کنند و آنان را نسبت به آتیه فرزند‌انشان ترغیب کنند‌. همچنین والد‌ین را به‌عنوان نیروهای مثبت و جزئی جد‌ایی‌ناپذیر از برنامه‌های مد‌رسه قبول د‌اشته باشند‌ و آنها را به‌عنوان عضو گروه آموزشی پذیرا باشند‌؛ زیرا آنها می‌توانند‌ تکمیل‌کنند‌ه خد‌مات آموزش و حامی د‌ست‌اند‌رکاران مد‌رسه د‌ر مسائل تربیتی به‌حساب آیند‌.

تربیت دینی کودکان در دوره خردسالی تنها با ایجاد احساسی خوشایند نسبت‌به مسائل دینی که تنها با مشاهده اجرای منظم احکام و آداب دینی از سوی اعضای خانواده حاصل می‌شود، در مراحل بعدی به‌وسیله ایجاد حس تقلید در کودک، موجب عادت به ‌انجام فرایض دینی و نهادینه‌شدن خواهد بود.

تشویق و نوازش والدین در هنگام انجام فرایض دینی کودک سبب افزایش انگیزه و میل او به انجام فرایض خواهد شد. از طرفی خوشایند‌کردن اجرای احکام برای کودکان، تضمین‌‌کننده آینده‌ روشن تربیتی آنها خواهد بود. البته بیان این مطلب ضروری است که شیوه والدین باید منطبق بر روش آزاد‌منشانه و مبتنی‌بر محبت دوسویه و احترام متقابل بین والدین و فرزندان ‌باشد.

از دیگر چالش‌های مهم که می‌توان به آن اشاره کرد، سلطه تربیت رسانه‌ای (به‌معنای تحت نفوذ قرار‌گرفتن فعالیت‌های خانه و جامعه به‌‌وسیله رسانه‌ها و رایانه‌ها) است که ناآگاهانه و تحمیلی به‌ عنوان زیان‌بارترین تغییر در زندگی می‌شود. وسایل ارتباط جمعی به‌‌طور عام و تلویزیون به‌طور خاص به‌دلیل ارائه برنامه‌های متنوع و جذاب، کودکان و نوجوان و حتی بزرگسالان را به‌‌سوی خود می‌کشاند و به رفتار آنها جهت می‌دهند و این تأثیرگذاری گاهی به‌گونه‌ای است که تغییرات ناخواسته‌ای بر تربیت کودک و نگرش‌های دینی او موجب می‌شود.

شاید بتوان گفت که اگر خانواده با اقدامات ماهرانه خود زمینه تقویت مهارت‌های دینی فرزندان را فراهم آورد، در آینده آنها تنها تحت ‌تأثیر مشاهدات منطبق بر اصول دینی حرکت می‌کنند و در صورت لزوم دست به اصلاح تفکرات و اطلاعات دریافتی ناصحیح از رسانه‌ها خواهند زد؛ بنابراین خانواده‌ها در مواجهه با چالش‌های جدی  در عصر تقویت معنویت در نهاد خانواده به ترمیم و تقویت پیوندهای درون خانواده و به ‌تبع آن افزایش قدرت تحلیل مسائل پیش روی فرزندان منجر خواهد شد تا بتوانند مشاهدات خود را به نقد کشیده و اصلاح کنند.

 

پی‌نوشت‌ها:

  1. آمدی، ۱۳۳۷، غررالحکم و دررالکلم.
  2. امامی، ۱۳۸۸٫
  3. کلینی، ۱۳۶۵، الکافی، ج ۲، ص ۷۸٫
  4. امامی، ۱۳۸۸٫
  5. ذوعلم، ۱۳۹۰٫
  6. ذوعلم،۱۳۹۰٫

منابع:

قرآن کریم

  • آمدی، ع، (۱۳۳۷)، غررالحکم و دررالکلم، مجموعه کلمات قصار حضرت مولی الموالی الامام ابوالحسن امیرالمومنین علی بن ابی‌طالب، مترجم: محمدعلی الانصاری‌القمی، تهران.
  • امامی، اکرم (۱۳۸۸)، «مدیریت دینی و تربیت دینی دانش‌آموزان»، روزنامه رسالت، برگرفته از سایت: pajooheh.com.
  • بهرام‌پور، ابوالفضل، تفسیر سوره هل اتی.
  • ترکمندی، حمیدرضا، (۱۳۹۰)، اهمیت تربیت در خانواده از دیدگاه قرآن و روایات، سایت زیبا‌وب: http://persianblog.com.
  • زارعیان، حسن، (۱۳۹۰)، انسان و خانواده؛ نقش خانواده در تربیت فرد، برگرفته از سایت: tebyan.net.
  • ذوعلم، علی، (۱۳۹۰)، شاخص‌های تربیت دینی از نگاه قرآن کریم.
  • سید‌رضی، ب. ا، (۱۳۷۴)، ترجمه و شرح نهج‌البلاغه، خطبه‌ها، نامه‌ها و سخنان کوتاه امیرالومنین (ع)، مترجم: فیض‌الاسلام، مجلد ۱ تا ۶٫
  • کریمی، عبدالعظیم، تربیت چه‌چیزی نیست.
  • کلینی، محمدبن‌یعقوب، (۱۳۶۵)، الکافی، تهران: دارالکتب الاسلامیه، ج ۱، ص ۱۸۴، ج ۸، صص ۱۹۶و ۲۷۵.
  • مجیدی، غلامحسین،‌ (۱۳۷۹)، نهج‌الفصاحه، قم: مؤسسه انصاریان، چاپ اول، ج ۲، ص ۷۰۴.
  • واحدی، حامد، (۱۳۹۰)، خانواده و عملکرد آن در تربیت دینی، تضاد شیوه‌های تربیتی خانواده، برگرفته از سایت: bazyab.ir.
  • محمدی ری‌شهری، م، (۱۳۷۷)، میزان‌الحکمه همراه با ترجمه فارسی، مترجم: حمیدرضا شیخی، قم: دارالحدیث.
  • یثربی کاشانی، م، (۱۳۸۴)، سیری در رساله حقوق امام سجاد (ع)، سلسله‌گفتارهای حضرت آیت‌اله میرسیدمحمد یثربی، تنظیم: قاسم نصیرزاده، قم: فرهنگ آفتاب.

 

سوتیتر:

۱- وظایف والدین تنها به آموزش برخی مفاهیم و ایجاد پاره‌ای از نگرش‌ها محدود نمی‌شود، بلکه بر آنهاست که برخی گرایش‌های مثبت را به فرزندان خود القا کنند و در جان‌هایشان رسوخ دهند

 

۲- خانواد‌ه‌ها نباید‌ با ساد‌ه‌اند‌یشی وظیفه تربیت کود‌کان را به عهد‌ه سازمان‌های تربیتی محول کنند‌ و مسئولیت خود‌ را تنها د‌ر مهیا‌کرد‌ن امکانات ماد‌ی بد‌انند

09آذر/95

پر کاهی تقدیم به آستان قدس الهی

 

موقع برگشتن از دیده‌بانی در اولین آبراه، علی یوسفی سوره را دیدم. از بچه‌های گردان قائم خرمشهر بود. قایقش نرسیده به مقر گردان خراب شده بود. در پادگان قدس همدان دوره تخصصی انفجارات را با هم گذرانده بودیم. فکر نمی‌کردم علی را در جزیره مجنون ببینم. ….علی تخریبچی با تجربه و و کاربلدی بود. کپی کویتی پور و حسین فخری می‌خواند. مرا که دید خواندنش گرفت: ممّد نبودی ببینی/ شهر آزاد گشته/ خون یارانت پر ثمر گشته…. همیشه نصیحتـم می‌کرد و می‌گفت: سید! همین‌طوری که ما غبطه می‌خوریم و می‌گیم ای کاش در عصر امام حسین«ع» زندگی می‌کردیم و از اصحاب اون حضرت بودیم، آدم‌های بعد از ما، غبطه می‌خورن که ای کاش تو عصر خمینی زندگی می‌کردن و با صدام می‌جنگیدن، ما باید قدر این نعمت رو بدونیم؛ این کم چیزی نیست. بعد می‌گفت: با دوستات بیش از حد قاطی نشو، این جا رفاقت‌ها با رفاقت‌های توی شهر فرق می‌کنه، عُمر دوستی‌ها کوتاهه. دوستات که شهید می‌شن، خیلی زجر می‌کشی. ماها با هم بودن‌مون کوتاه و دست خودمون نیست، دست تیرها و ترکش‌های دشمنه. علی می‌گفت: دلم می‌خواد تیر و ترکش به پهلوم بخوره، این علاقه من به مادر سادات رو می‌رسونه، بی‌بی پهلوش ضربه دید. علی که همه حرف‌هایش درس بود، می‌گفت: دلم می‌خواد قبر نداشته باشم، اما اگه قبر داشتم روی سنگ قبرم بنویسن؛ نمی‌دانیم کیست؟ گمشده‌ای در بقیع ایران، در حسرت زیارت بقیع!

قضیه هم‌پیمان شدن پنج بچه مسجدی در مسجد جزایری اهواز روی علی اثر گذاشته بود. پادگان قدس همدان که بودیم قضیه‌شان را به هم گفته بود. آن پنج نفر در مسجد صیغه برادری بسته بودند. هم‌قسم شده بودند در هر شرایطی با هم باشند و در قیامت شفیع هم. آرمی برای خودشان انتخاب کرده بودند؛ تصویر گلی پنج برگ آرم‌شان شد. چهار نفرشان شهید شد. یکی از آنها که بهمن درولی نام داشت و آخرین شهید آن جمع بود، وصیت کرده و در وی سنگ قبرش فقط نوشته شود: پر کاهی تقدیم به آستان قدس الهی.     راوی: حسینی‌پور مؤلف کتاب پایی که جا ماند

09آذر/95

ازسیاست تا دیانت

محمدصالح

حکایت کارت و دانشگاه
اینجا دانشگاه تهران است! هر که باشید، استاد یا دانشجو، برای ورود باید کارت شناسایی نشان بدهید! چون مدیریت دانشگاه این‌طور خواسته است!
اینجا دانشگاه تهران است! یک محیط فرهنگی ـ آموزشی! خانم‌ها می‌توانند با روسری یا شال یا دستمال یا شال‌گردن وارد شوند! و با مانتوهای کوتاه و تنگ و چسبان!
اینجا دانشگاه تهران است! ورود خانم‌ها با مانتوهای بی‌دکمه و بلوز و شلوار هم آزاد است! و با آرایش کامل!
خانم‌ها می‌توانند به جای شلوار، جوراب شلواری بپوشند و وارد شوند! و روسری‌ها و شال‌هایشان را هم گاه به گاه به باد بدهند! به شرط آنکه کارت دانشجویی داشته باشند!
اینجا دانشگاه تهران است! در گوشه گوشه آن، دختران و پسران سرخوش را می‌بینید که دوستانه و عشقولانه دور هم و کنار هم نشسته‌اند و می‌گویند و می‌خندند و چای و سیگار و نسکافه به هم تعارف می‌کنند و کسی هم حق ندارد مزاحم‌شان شود! چون موقع ورود، کارت دانشجویی داشته‌اند!
مأموران دانشگاه مانند عقاب در آستانه درب‌های دانشگاه ایستاده‌اند! مبادا یک نفر بدون کارت وارد شود! مهم نیست چه پوشیده و اصلاً چیزی پوشیده یا نه! مهم آن است که کارت دانشجویی (یا استادی!) داشته باشد! آن هم کارت دانشگاه تهران! ورود بی‌حجاب‌ها و شل‌حجاب‌ها و کلاه مخملی‌ها و صاحبان موهای سیخ سیخ و پسران زیرابرو برداشته و دختران زلف بر باد داده و گریبان برهنه بلامانع است! اما ورود افراد بدون ارائه کارت دانشجویی دانشگاه تهران ممنوع است!
در بهار و تابستان، دختران با آستین‌های از آرنج کوتاه وارد دانشگاه می‌شوند! نگهبانان دانشگاه هم می‌گویند: صرفاً ورود افراد بدون کارت دانشجویی (یا استادی) دانشگاه تهران ممنوع است! به ما دستور داده شده از ورود افراد فاقد کارت جلوگیری کنیم! ورود هر کسی با هر لباس و قیافه‌ای (به شرط داشتن کارت) بلامانع است!

کلاه ضرغامی
مجموعه «کلاه پهلوی» را که جمعه شب‌ها از سیمای مبارک برادر ضرغامی پخش می‌شود را دیده‌اید؟
همان مجموعه‌ای که به قرب بزک و دوزک و سرخاب و سفیداب و لباس‌های تنگ و ناجور و خانم‌های بی‌حجاب و شل حجاب، می‌کوشد ثابت کند که حجاب خوب است و بی‌حجابی بد!
همان مجموعه‌ای که در آن زیرکانه روحانیت حذف شده و به جای آن یک فرد مکلا با لباس روشنفکران امروزی (کت و شلوار و شال گردن بلند و سفید و…) به عنوان چهره مبارز، انقلابی، آگاه در برابر اصلاحات رضاخانی معرفی شده است!
همان مجموعه‌ای که با یک تحریف بزرگ تاریخی، نقش مردم مؤمن در مقابله با کشف حجاب و تغییر لباس را حذف و در کل شهر، تنها یکی دو نفر (از جمله همان آقای کت و شلوار سفید!) و خانواده‌هایشان را به عنوان مخالفان کشف حجاب ارائه نموده!
همان مجموعه‌ای که زن مطلوب مسلمان را یک زن روشنفکر، مساوی با مرد، نیمه فمنیست، علاقمند به زبان فرانسه ترسیم می‌کند و تصویری دروغین و غیرواقعی از خانواده‌های مسلمان عصر رضاخان به نمایش درمی‌آورد!
این مجموعه که ساخت آن برای برادر ضرغامی به قاعده چند میلیارد تومنی آب خورده، قبل از آنکه کلاه پهلوی باشد، کلاه ضرغامی است! یعنی کلاهی که بر سر صدا و سیما رفته است! یعنی کلاهی که قرار است بر سر مخاطب گذاشته شود!
یک کلام، ختم کلام:
۱ـ کاری به نیت سازنده نداریم! انشاءالله که خیر بوده!
۲ـ اما در عمل، این مجموعه بیشتر مروج بی‌حجابی است تا حجاب! (عملاً بی‌حجاب‌های فیلم، خوش آب و رنگ‌تر و جذاب‌ترند! خصوصاً برای نسل جوان!)
۳ـ حذف روحانیت و اقشار مذهبی به عنوان جدی‌ترین مخالفان اقدامات رضاخان صرفاً نمونه‌ای از تحریفات تاریخی این مجموعه است!
۴ـ البته از برادر ضرغامی و همکارانشان توقع نداریم که این مجموعه را اصلاح کنند! (اگر می‌خواستند و می‌توانستند این مجموعه را اصلاح کنند که با ساخت آن موافقت نمی‌کردند!) فقط خواهشمندیم برای تحریف تاریخ و ترویج بی‌حجابی، روش‌های ارزان‌تری را برگزینند که بیش از این بیت‌المال مسلمین برای تحریف تاریخ (به نفع روشنفکران) و ترویج بی‌حجابی هزینه نشود!

رسوایی
قرار است فیلمی در ایام نوروز در سینماها به نمایش دربیاید که:
۱ـ بازیگر نقش اول آن سال گذشته نقش یک پیرزن را در فیلمی بازی کرده و امسال در فیلم مذکور در نقش یک روحانی وارسته، نمونه و استاد اخلاق ظاهر شده است!
۲ـ حاج آقای مذکور در فیلم، شبی را با یک زن بدنام و دزد (که از دست پلیس فرار کرده) در خانه خود تنها می‌ماند! آن هم در حالی که نفر سومی در کار نیست! البته حاج آقا در حیاط مشغول حافظ‌خوانی است و زن بدنام هم در کنار ایشان مشغول طنازی و… !
۳ـ در فیلم فوق، همه مردم جنوب شهر آدم‌هایی چشم‌چران، دهن‌بین، حسود، ساده‌لوح و فضول‌اند! جز غیبت و سخن‌چینی کاری ندارند! در یک لحظه به تحریک یک بازاری فاسد، نماز پشت سر استاد اخلاق را بی‌خیال می‌شوند و چند دقیقه بعد تحت‌تأثیر سخنرانی زن بدنام مجدداً به حاج‌آقا اعتماد کرده و در بازار به او اقتدا می‌کنند!
۴ـ در این فیلم، طلاب و شاگردان درس اخلاق، آدم‌هایی احمق تصویر شده‌اند! به قدری که به مجرد شنیدن تهمتی درباره استاد اخلاق‌شان، او را ترک می‌کنند و پی کارشان می‌روند و استاد خلاق را یکه و تنها آماج تهمت و توهین قرار می‌دهند!
۵ـ در این فیلم، همه مراحلی که یک زن بدنام و دوستانش برای از راه به در کردن مردم و به خصوص جوانان به کار می‌گیرند ثانیه به ثانیه و لحظه به لحظه به نمایش درمی‌آید! پوشیدن لباس‌های خاص زنان بدکار، آرایش مخصوص زنان بدنام و قدم زدن و جلوه‌گری در میان قهوه‌خانه و بازار و مقابل مسجد و گفت‌وگوهای عشقی و جنسی و… آن هم علنی و به صورتی که همه مردهای محل و قصاب و میوه‌فروش و… بفهمند و بهره‌اش را ببرند!
۶ـ البته بماند که در این فیلم، حاج‌آقای استاد اخلاق حاضر می‌شود به همراه زن بدنام و دو دختر ناجور دیگر سوار بر خودرویی که دخترها از دوست‌پسرهایشان قرض گرفته‌اند به پارتی برود! البته حاج‌آقا در آخرین لحظه کرامتی نشان می‌دهد و مانع از دستگیری دخترهای همراهش از جانب پلیس می‌شود!
۷ـ و البته این فیلم یک «رسوایی» محض است! رسوایی برای سازنده و آنانی که برای ساخت و نمایش چنین آثار فخیمه‌ای مجوز صادر می‌کنند!

مقایسه تطبیقی
۱ـ صدا و سیما در اواسط دی‌ماه به مناسبت درگذشت دو نفر از اساتید موسیقی، خودش را کشت! در اکثر شبکه‌های صدا و سیما از این دو نفر تجلیل شد و کم مانده بود که سازمان لباس مشکی بپوشد و جلوی مجالس ختم این دو نفر با گردنی کج بایستد و…!
۲ـ در همان ایام، یکی از خادمان و قاریان بنام قرآن کریم که شهیدی را نیز در دامان خود پرورده بود به ملکوت اعلی شتافت و رهبر انقلاب به همین مناسبت پیام تسلیتی خطاب به خانواده ایشان صادر و از او به نیکی و بزرگی یاد کردند! اما صدا و سیما آن چنان سرگرم عزاداری برای اساتید موسیقی بود که دیگر فرصتی برای تجلیل و معرفی این خادم قرآن نداشت!
۳ـ در این حالت، توقع دارید بچه‌های معصومی که پای این صدا و سیما بزرگ می‌شوند اهل قرآن باشند؟ اصولاً این صدا و سیما می‌تواند جز موزیسین و مطرب تربیت کند؟

ویژگی‌های ایام انتخابات
در ایام انتخابات:
۱ـ آبروی مردم مفت می‌شود! آنقدر که می‌توانی همه آن را یکجا توی جوی بریزی!
۲ـ تهمت، غیبت، اهانت و… مباح، مجاز و حتی در برخی مواقع واجب می‌شود!
۳ـ صدور فتوا و احکام خاص فقهی همگانی شده و هر کسی که عضو تشکیلات انتخاباتی فلان جناب یا بهمان شخص باشد، به صرف عضویت در آن تشکیلات، صلاحیت صدور فتوا در هر عرصه‌ای (خصوصاً موارد مذکور در بند ۲) را پیدا کرده و به حلال کردن محرمات و غیره مشغول می‌شود!
۴ـ کسب پول از هر راه حلال و بلکه واجب می‌شود! به شرط آنکه برای هزینه در انتخابات باشد!
۵ـ استفاده از بیت‌المال اگر برای انتخابات و تبلیغات آن باشد، جایز بل واجب می‌شود!
۶ـ نامزدها در دیده حامیان‌شان فرشته و در منظر رقبایشان به شکل دیو و شیطان مجسم درمی‌آیند!
۷ـ بازار غیب‌گویی و خبر از غیب و آنچه در سینه‌ها مخفی است رواج می‌یابد!

توصیه ایمنی:
در این حالت، با کنار گذاشتن احساسات و خودداری از سینه‌چاک کردن برای این و آن، آخرت خود را تضمین کنید! همیشه و در همه جا و همه حال توصیه‌های انتخاباتی را جدی بگیرید!

09آذر/95

منظومه اهل دل

 

مادر! دوباره کودک بی‌تاب قصه‌ات…

ابریست کوچه کوچه، دل من ـ خدا کند
نم نم، غزل ببارد و توفان به پا کند

حسّی غریب در قلَمَم بغض کرده است
چیزی نمانده پشت غزل را دوتا کند

مضمون داغ و واژه و مقتل بیاورید
شاید که بغض شعر مرا گریه وا کند

با واژه‌های از رمق افتاده آمدم
می‌خواست این غزل به شما اقتدا کند

حالا اجازه هست شما را از این به بعد
این شعر سینه سوخته، مادر صدا کند؟

مادر! دوباره کودک بی‌تاب قصه‌ات…
تا اینکه لای لای تو با او چها کند

یادش بخیر مادرم از کودکی مرا
می‌برد تکیه تکیه که نذر شما کند

یادم نمی‌رود که مرا فاطمیه‌ها
می‌برد با حسین شما آشنا کند

در کوچه‌های سینه‌زنی نوحه‌خوان شدم
تا داغ سینه تو مرا مبتلا کند

مادر! دوباره زخم شما را سروده‌ام
باید غزل دوباره به عهدش وفا کند

یک شهر، خشم و کینه، در آن کوچه ـ مانده بود
دست تو را چگونه ز مولا جدا کند

باور نمی‌کنم که رمق داشت دست تو
مجبور شد که دست علی را رها کند…

تو روی خاک بودی و درگیر خار بود
چشمی که خاک را به نظر کیمیا کند

نفرین نکن، اجازه بده اشک دیده‌ات
این خاک معصیت‌زده را کربلا کند

زخمی که تو نشان علی هم نداده‌ای
چیزی نمانده سر به روی نیزه وا کند

باید شبانه داغ علی را به خاک برد
نگذار روز، راز تو را برملا کند…

گفتند فاطمیه کدام است؟ کوچه چیست؟
افسانه باشد این همه؛ گفتم خدا کند

با بغض، مردی آمد از این کوچه‌ها گذشت
می‌رفت تا برای ظهورش دعا کند

از کوچه‌ها گذشت… و باران شروع شد
پایان شعر بود که توفان شروع شد

«حسن بیاتانی»

 

 

یاس ارغوانی

تا که با دیوار، چوبِ در تبانی می‌کند
قامت رعنای یارم را کمانی می‌کند

 

هر چه می‌پرسم از این مردم نمی‌داند کسی
آنچه میخی آهنی با استخوانی می‌کند

 

دست بادِ سرد، سنگین هم نباشد باز هم
صورت یاسی جوان را ارغوانی می‌کند

 

تازگی در خانه رو می‌گیرد از من فاطمه
مهربان من چرا نامهربانی می‌کند؟

 

پس چرا دستی به پهلو می‌زند محبوب من؟
هی چرا در پاشدن یاد جوانی می‌کند؟

 

از تماشای پرستویم پریشان می‌شوم
تا به چشمانم نگاهی آسمانی می‌کند

 

باز کن یک بار دیگر چشم‌هایت را ببین
دارد اینجا زینبت شیرین زبانی می‌کند

«قاسم صرافان»

 

 

عصاره عصمت

خانۀ فاطمه آن روز تماشایی بود

که فضا جلوه‌گر از آیت زیبایی بود

 

در بهاری که نسیمش نفس جبریل است

گل ناز دگری رو به شکوفایی بود

 

خانه‌ای را که خدا جلوۀ عصمت بخشید

در و دیوار پر از نقش شکیبایی بود

 

تا بیایند به تبریک محمد جبریل

با ملائک همه در حال صف‌آرایی بود

 

به خدا چشم خدا دست خدا وجه خدا

ز جگر گوشۀ خود گرم پذیرایی بود

 

تا که قنداقه او را به برآورد حسن

حالتی رفت در آنجا که تماشایی بود

 

ساکت از گریه نشد تا که حسینش نگرفت

این دو را چون که ز آغاز شناسایی بود

 

دختری داشت در آغوشِ محبت، زهرا

که سراپا همه آیینۀ زیبایی بود

 

دختری داشت سراپای همانند علی

زینبی داشت که ذاتش همه زهرایی بود

 

پنج تنِ آل عبا در دو جهان آقایند

وز شرف زینب‌شان وارث آقایی بود

 

پنج معصوم به او معرفت آموخته‌اند

که ز ایمان و یقین در خور یکتایی بود

 

وصف او عالمۀ غیر معلم شده است

تا به این مرتبه‌اش پایۀ دانایی بود

 

بود از صبر و رضا نایبۀ خاص امام

نازم او را که به این قدر توانایی بود

 

کربلا صحنۀ عشق است و در آن صحنۀ عشق

همت زینب نستوه تماشایی بود

 

به علمداری صحرای بلا کرد قیام

رهبر قافلۀ عشق به تنهایی بود

 

یک زن و آن همه داغ دل و آنقدر شکیب

عقل از این واقعه در چنبر شیدایی بود

 

دیده‌ام کور که شد خاک‌نشین ره شام

آنکه خاک در او سرمۀ بینایی بود

«سیدرضا مؤید»

 

 

تجلی صبر خدا

خالق ز نـور آل علی کوکب آفـرید

با یُمن آل فاطمه روز و شب آفرید

 

روز ازل «اَلَسـتُ بِرَبّک» چـو گفـت حق

«قالوا بَلی» شنید و سپس منصب آفرید

 

بنوشت در صحیفه خود کاف و‌ هاء و یاء

بـا عیـن و صـادِ مـریم خـود مطلب آفـرید

 

در بین خلق تا که دهد صبر خود نشان

همّت گمـاشت خالق و یک زینب آفرید

***

گویند مثل فـاطمه حـامیّ حیـدری

قربان مادری که چنین مکتب آفرید

 

از هر چه حبّ و مهر و محبّت، نماد صبر!

ربّ کــریم حـُبّ تـو را اوجَـب آفــریـد

«مجید لشکری»

 

دختر مرد دو عالم…

زینب آن بانوی عظمایی که دست قدرتش

کهکشان چرخ را بر پا طناب انداخته

 

شمسه کاخ جلال و رفعتش از فرط نور

مِهر عالم تاب را، از آب و تاب انداخته

 

این همان بانوست، که از نطق و بیان همچون علی

انقلاب از کوفه تا شام خراب انداخته

 

گر زبانش ذوالفقارحیدری نَبوَد چرا؟

خصم را در دل شرر، همچون شهاب انداخته

 

همتش چون بازوی خیبرگشای حیدریست

بارگاه کفر، را در انقلاب انداخته

 

کشتی دین، کربلا شد غرق از طوفان کفر

همت زینب زنو آن را بر آب انداخته

 

حِلم او، صبر و توانایی زدست صبر برد

عِلم او، از دست هر دانا کتاب انداخته

 

تا قیامت وصف او «موزون» اگر گویی کم است

زان که حق او را چو خود در احتجاب انداخته

«موزون اصفهانی»

 

 

نیامد و عید شد…

سالی گذشت، باز نیامد وَ عید شد

گیسوی مادر از غم بابا سپید شد
امروز هم نیامد و غم خانه را گرفت

امروز هم دو مرتبه باران شدید شد
مادر کنار سفره کمی بغض کرد و گفت:

امسال هم بدون تو سالی جدید شد
ده سال تیر و آذر و اسفند… و خون دل

تا فاو و فکه رفت… ولی ناامید شد
ده سال گریه‌های مرا دید و بغض کرد

حرفی نزد، نگفت چرا ناپدید شد
ده سال رنگ پنجره‌های اتاق من

همرنگ چشم‌های سیاه سعید شد
بعد از گذشت این همه دلواپسی و رنج

مادر نگفته بود که بابا شهید شد

«مریم سقلاطونی»

 

 

 

 

جلوه اوست جهان…

از همه سوی جهان جلوه او می‌بینم

جلوه اوست جهان کز همه سو می‌بینم

 

چشم از او، جلوه از او، ما چه حریفیم ای دل

چهره اوست که با دیده او می‌بینم

 

تا که در دیده من کون و مکان آینه گشت

هم در آن آینه آن آینه‌رو می‌بینم

 

او صفیری که ز خاموشی شب می‌شنوم

و آن هیاهو که سحر بر سر کو می‌بینم

 

چون به نوروز کند پیرهن از سبزه و گل

آن نگارین همه رنگ و همه بو می‌بینم

 

تا یکی قطره چشیدم منش از چشمه قاف

کوه در چشمه و دریا به سبو می‌بینم

 

زشتئی نیست به عالم که من از دیده او

چون نکو می‌نگرم جمله نکو می‌بینم

 

با که نسبت دهم این زشتی و زیبایی را

که من این عشوه، در آیینه او می‌بینم

 

در نمازند درختان و گل از باد وزان

خم به سرچشمه و در کار وضو می‌بینم

 

جوی را شده ئی از لؤلؤ دریای فلک

باز دریای فلک در دل جو می‌بینم

 

ذره خشتی که فراداشته کیهان عظیم

باز کیهان به دل ذره فرو می‌بینم

 

غنچه را پیرهنی کز غم عشق آمده چاک

خار را سوزن تدبیر و رفو می‌بینم

 

با خیال تو که شب سربنهم بر خارا

بستر خویش به خواب از پر قو می‌بینم

 

با چه دل در چمن حسن تو آیم که هنوز

نرگس مست ترا عربده‌جو می‌بینم

 

این تن خسته ز جان تا به لبش راهی نیست

کز فلک پنجه قهرش به گلو می‌بینم

 

آسمان راز به من گفت و به کس باز نگفت

شهریار اینهمه زان راز مگو می‌بینم

«شهریار»

 

یوم‌الله ۱۲فروردین

جمهوری اسلامی ما جاوید است

دشمن ز حیات خویشتن نومید است

آن روز که عالم ز ستمگر خالی است

ما را و همه ستمکشان را عید است

******

جمهوری ما نشانگر اسلام است

افکار پلید فتنه‌جویان خام است

ملت به ره خویش جلو می‌تازد

صدام به دست خویش در صد دام است

******

این عید سعید عید حزب‌الله است

دشمن ز شکست خویشتن آگاه است

چون پرچم جمهوری اسلامی ما

جاوید به اسم اعظم الله است

«امام خمینی(ره)»

 

09آذر/95

قم شهر شیفتگان اهل بیت(ع)

غلامرضا گلی‌زواره

 

قال الصادق«ع»: ان‌لله حرما و هو مکه‌ و اِنَّ للرسول«ص» حرماً و هوالمدینه و اِنَّ لامیرالمؤمنین«ع» حرماً و هو الکوفه و اِنَّ لنا حرماً و هو بلده قم…(۱) : حضرت امام صادق«ع» فرمودند: «خرم خداوند مکه، حرم رسول اکرم«ص» مدینه، حرم امیرمؤمنان«ع» کوفه و حرم خاندان ما شهر قم است».

شهر قم اگرچه به دلیل قرار گرفتن در منطقه‌ای بیابانی و همسایگی با کویر، از جاذبه‌های اقلیمی و طراوت آب و هوایی بهره‌ای اندک دارد، اما بوستان فضیلت، چشمه‌های معرفت و جویبارهای ایمان، این دیار را به لحاظ قداست، به صورت «بهشت کویر» درآورده است.

قم حرم اهل بیت، آشیانه آل محمد، مأوای فاطمیان، شهر شیعیان و محل اجتماع یاوران مهدی نامیده شده است.(۲)

در برخی از منابع و اقوال معتبر هم قم را قُبه الاسلام، پایگاه ولایت، خیمه اصلی انقلاب اسلامی و ام‌القرای جهان تشیع معرفی کرده‌اند.

رسول اکرم«ص» و ائمه هدی«ع» شرافت و فضیلت این شهر را ستوده‌ و به پیروان خود سفارش کرده‌اند به قم و حوالی آن بروند، زیرا بلاها از آن نواحی دور شده است و اگر ستمگری قصد تعرض به آن را داشته باشد، شکست می‌خورد. وقتی فتنه‌ها و آشوب‌ها چون ابرهای تیره‌ای نقاط مختلف را آشفته می‌کنند، بهتر است شیعیان به قم روی آورند زیرا امنیت بهتری دارد.

اهالی این دیار بیش از دیگران در نشر فرهنگ اهل بیت کوشیده‌اند و شیعیانی راستین و مخلصند و در واقع خاتم ولایت برپایه دل‌های مشتاقان مؤمن قم مستقر شده است و شیفتگان اهل بیت در این قلمرو، گوهر بی‌بدلیل مذکور را چون جانی شیرین صیانت کرده‌ و در این مسیر از خود رشادت‌ها و شهامت‌های قابل ارجی بروز داده و کارنامه درخشانی به یادگار نهاده‌اند.

به همین دلیل در روایاتی معتبر تصریح شده که اهل قم برگزیدگان شیعیان خاندان طهارتند و محبت و ولایت اهل بیت با سرشت آنان عجین شده است. بر این اساس ائمه تأکید کرده‌اند اهل قم از ما هستند و ما از آنها هستیم و اگر قمی‌ها نبودند در دیانت و اعتقادات پیروان ائمه هدی خلل و خدشه‌ به وجود می‌آمد.

مردم این دیار در قیام‌ها، درگیری با اهل باطل و نبرد با ظالمان و خلافکاران، سالم‌ترین افرادند و به دلیل چنین مزایایی و نیز آرمیدن شخصیت‌هایی از خاندان رسول اکرم«ص» در خاک قم، این شهر از قداست و شرافت ویژه‌ای برخوردار است.(۳) امام خمینی در سروده‌ای می‌گوید:

عرصه قم غیرت بهشت برین است

بلکه بهشتش یساولی است برابر

زیبد اگر خاک قم به عرش کند فخر

شاید گر لوح را بیابد همسر(۴)

حضرت علی«ع» از اهالی قم این‌گونه تجلیل کرده‌اند: «درود خداوند بر اهل قم، رحمت خداوند بر ساکنان قم، خداوند شهرهایشان را با آب باران سیراب کند و برکات خود را بر این مردم فرو فرستد و خطاهایشان را به نیکی تبدیل سازد. ایشان اهل رکوع، سجود، خشوع، قیام و روزه‌اند. فقیه، دانشور و اهل درکند، همچنین اهل دین، ولایت و حُسن عبادت و اطاعتند، صلوات ، رحمت و برکات خداوند متعال نثارشان باد».(۵)

قم به قول یاقوت حموی از مداین مستحدثه اسلامی است که سکنه‌اش همیشه شیعه امامیه بوده‌اند.(۶) بنیانگذارانش ارادتمندان اهل بیت بوده‌اند و آن را به صورت پایگاهی امن برای علویان، سادات و فاطمیان درآورده‌اند.

آل اشعر طایفه‌ای اهل یمن بودند و افرادی از این خاندان به دفاع از اهل بیت برخاستند و در قیام مختار حضوری فعال داشتن.، همه فرزندان و نوادگان سعدبن عبدالله اشعری از شاگردان و راویان حدیث امام صادق«ع» و ائمه پس از ایشان بوده‌اند. موسی بن عبدالله اشعری که پرورش‌یافته مکتب صادق آل محمد بود و در کوفه سکونت داشت، به قم مهاجرت کرد و نقش بسزایی در توسعه و گسترش قم ایفا کرد. با ورود اشعری‌ها به قم،‌ این شهر تحول یافت و کانون علما، محدثان و فقها شد. آنان آثار ثنویت و آتش‌پرستی را ویران و نخستین اماکن عبادی و مساجد را در قم احداث کردند.(۷)

انوار تابان

بعد از هجرت شیعیان کوفی به قم، این شهر طی چندین دهه، به لحاظ عمران، آبادانی و مسایل علمی و فرهنگی توسعه یافت و اهالی آن از اقتدار و صلابت ویژه‌ای برخوردار شدند، بنحوی که در برابر کارگزاران اموی و عباسی مقاومت  و حتی از دادن مالیات به والیان آنان امتناع کردند. اهتمام شیعیان ساکن قم و مهاجران با چنان قاطعیتی توأم شد که در اواخر قرن دوم هجری، قم از اصفهان مستقل شد و مسجد جامع، منبر امامت جمعه و حاکم مجزایی پیدا کرد. بعد از این موفقیت، اعراب اشعری بیش از گذشته به آبادانی و بازسازی قم پرداختند و برای رونق علمی، فکری و اقتصادی آن مصمم‌تر شدند.(۸)

در آن زمان مردم این دیار بخشی از مُلک زراعتی و باغ‌ها و حتی برخی خانه خویش را وقف ائمه هدی می‌کردند و همه ساله خمس اموال خویش را برای آن بزرگواران می‌فرستادند. بعلاوه افرادی از قمی‌ها با امام صادق، امام موسی کاظم، علی‌بن موسی‌الرضا، امام محمدتقی، حضرت هادی و امام عسکری«علیهم السلام» ارتباط تنگاتنگی داشتند و برخی از آنان مشتاقانه به محضر آن ستارگان فروزان آسمان امامت می‌رسیدند و از فیض وجودشان استفاده‌های شایان‌توجهی می‌کردند.(۹)

مردم قم در عصر امام هادی«ع» که اختناق شدیدی از سوی عباسیان برای شیعیان فراهم شده بود، به محضر امام علی‌النقی«ع» می‌رسیدند و اموالی را به محضر ایشان می‌بردند و با حضرت ارتباط برقرار می‌کردند. این ارتباط از نظر اجتماعی و سیاسی بحدی اثرگذار بود که متوکل عباسی، وزیرش فتح‌بن خاقان را احضار کرد و از او خواست به وسیله مأموری مخفی، پیگیر مناسبات اهالی قم با امام هادی«ع» باشد.(۱۰)

در هنگامی که عده‌ای از یاران امام حسن عسکری«ع» در سوگ شهادت امام، عزادار بودند، گروهی از اهالی قم به سامرّا آمدند و جویای امام یازدهم شدند و چون متوجه شدند حضرت به شهادت رسیده است، در پی آن بودند تا اموال و نامه‌هایی را که با خود آورده بودند به امام جانشین وی بدهند. در این هنگام خدمتکاری از نزد حضرت مهدی«عج» آمد و به نقل از امام به گروه قمی‌ها گفت: در نزد شما نامه‌های فلان شخص و مکتوبات افرادی با این نام و عنوان موجود است و نیز مبلغ هزار دینار با خودتان آورده‌اید. مردم قم وقتی این خبر غیبی را شنیدند به امام راستین خود پی بردند، نامه‌ها و پول‌ها را به آن خدمتکار دادند و گفتند امام برحق همان است که تو را پیش ما فرستاد.(۱۱)

مردم قم در قیام قائم آل محمد«عج» حضوری فعال خواهند داشت. امام صادق«ع» فرمودند: «عنوان قم از این باب است که اهلش همراه حضرت، قیام و به یاریش اقدام می‌کنند.(۱۲) حجت خداوند توسط قمی‌ها بر مردمان دیگر نقاط تمام می‌شود و در جهان کسی باقی نمی‌ماند که معارف دینی به وی ابلاغ نشده باشد، سپس حضرت قائم ظهور می‌کنند».(۱۳)

ایشان سپس در حق مردم قم دعا فرمودند و گفتند: «خداوندا! آنان را از شر هر فتنه‌ای صیانت کن و از هر خطری رهایی ده».(۱۴) از روایات متعدد برمی‌آید که قم مجمع انصار حضرت قائم است که یکی از القاب قم همین عنوان است.(۱۵)

در دوران اختناق امویان و عباسیان، عده‌ای از سادات و امامزادگان، شبه جزیره عربستان و عراق را ترک کردند و به ایران آمدند. قم از این وجودهای با برکت استقبال شایان‌توجهی به عمل آورد، در تکریم و تجلیل از آنان کوشید و زمینه آرامش، رفاه و امنیت اجتماعی آنان را به بهترین نحو فراهم ساخت و  به یمن وجود امامزادگان، این شهر از چشمه‌های معرفت سیراب شد.

در سال ۲۰۰ قمری، هنگامی که حضرت علی‌بن موسی‌الرضا«ع»‌ ناگزیر از مدینه به خراسان آمدند و ولایتعهدی مأمون را پذیرفتند، امامزادگان و سادات عالیمقامی به شوق دیدار با آن حضرت از حجاز و عراق به ایران آمدند. برخی از آنان در طول مسیر با دشمنان و کارگزاران والیان عباسی روبه‌رو شدند و به شهادت رسیدند، عده‌ای متواری شدند و بسیاری از آنان، قم را برای محل سکونت جدید خود برگزیدند. براساس برخی مدارک تاریخی و منابع رجالی حدود ۴۴۴ امامزاده به قم آمده‌اند و در این دیار ماندگار شده‌اند.

در قم امامزادگان عالی شأن و سادات باشرافت منظومه‌ای از کمالات و فضایل و کرامت‌های اخلاقی و انسانی را به وجود آورده‌اند، اما در میان آنان حضرت فاطمه معصومه«س» درخشندگی ویژه و مقامات برجسته‌تری دارد. بدون تردید آن بانوی باکرامت، با تدبیری خاص و آینده‌نگری خردمندانه، با توجه به اوضاع قم و تأکید ائمه بر محاسن و افتخارات آن و محوریتی که وجود ایشان در این قلمرو به وجود خواهد آورد، بدین دیار روی آورد و چون در ساوه بیمار شد، از قم و فاصله‌اش با ساوه پرسید و توصیه کرد وی را به قم انتقال دهند. در این شهر، چند روزی در قید حیات بود و چون رحلتش فرارسید، ایشان را با تجلیل فوق‌العاده‌ای در باغ بابلان دفن کردند.

امام صادق«ع» در باره ایشان فرمودند: «بانویی از فرزندانم در قم دفن می‌شود که شیعیان در سرای باقی با شفاعت  او روانه بهشت می‌شوند. هر کسی مرقدش را زیارت کند بهشت بر او واجب می‌شود.(۱۶) حضرت امام رضا«ع» هم فرمودند: «هر کس آرامگاه آن بانو را با معرفت و به حق زیارت کند، سزاوار جنت می‌شود».(۱۷)

در فرازی از زیارت‌نامه‌ این بانوی گرامی می‌خوانیم: «ای فاطمه معصومه! مرا برای رفتن به بهشت شفاعت کن؛ زیرا نزد خداوند متعال مقامی رفیع و شأنی والا داری».

خاک قم گشته مقدس از جلال فاطمه

نورباران گشته این شهر از جمال فاطمه

گرچه شهر قم شده گنجینۀ علم و ادب

قطره‌ای باشد زدریای کمال فاطمه

تابش شمع و چراغ و کهربای نورها

باشد از نقد جمال بی‌مثال فاطمه

صافی آیینۀ ایوان نیکومنظرش

گوشه‌ای از صافی قلب زلال فاطمه

عطرآگین گشته گر این بارگاه جنّتی

این نسیمی است از عبیر دلگشای فاطمه

بر سر ما سایه افکن از کرامت ای بتول!

بد سعید آن کس که بُد اندر ظلال فاطمه(۱۸)

 

اگرچه امام معصوم به تمامی سرزمین‌ها و مکان‌ها توجه دارد و ائمه واسطه فیض بین خداوند و بندگان هستند و برخورداری از فیوضات و الطاف این سروران به مکان خاصی محدود نیست، ولی برخی جاها از عنایت ویژه‌ای برخوردارند، چنان که در کوفه مسجد سهله به نام مبارک حضرت مهدی«عج» است، مسجد جمکران واقع در شش کیلومتری قم از چنین مزیتی برخوردار است و فرمان تأسیس آن از سوی قائم آل محمد«عج» در شب سه‌شنبه هفدهم رمضان المبارک سال ۳۷۳ قمری، صادر شده است.(۱۹)

ارادتمندان باید در این مکان مقدس ضمن دعا، ذکر و عبادت، با امام خویش تجدید بیعت کنند و با آن حضرت رابطه‌ای معنوی و اثرگذار در حیات فردی و اجتماعی، برقرار سازند و برای تهذیب نفس و خودسازی از آن بزرگوار استمداد بطلبند.

از آنجا که در مسجد مقدس جمکران، مردم ضمن ارتباط با خدای خویش، به امام عصر«عج» توسل می‌جویند، برنامه‌های این مسجد نباید رنگ تشریفات ظاهری و تجملات دنیوی به خود گیرد و شایسته است از شیوه‌های مسرفانه، سطحی‌نگری، خرافی و برخی افراط و تفریط‌ها پرهیز شود و بیشتر در جهت آراستگی معنوی و عمران کیفی آن اهتمام ورزند.(۲۰)

پی‌نوشت‌ها:

۱ـ بحارالانوار، علامه مجلسی، ج ۵۷، ص ۲۱۶؛ مستدرک الوسایل، محدث نوری، ج ۱۰، ص ۳۶۸٫

۲ـ انوارالمشعشعین، محمدعلی کچویی اردستانی، ج اول، ص ۹۶، گنجینه آثار قم، ج اول، صص ۷۸و۷۷٫

۳ـ در این باره بنگرید به بحارالانوار، ج ۶۰، صص ۲۱۴ تا ۲۱۸؛ مجالس المؤمنین، قاضی نورالله شوشتری، ج ۱۰۱، ص ۸۳؛ عیون اخبار الرضا، ‌صدوق، ج ۲، ص ۲۶۴٫

۴ـ دیوان امام خمینی، ص ۲۵۷٫

۵ـ بحارالانوار، ج ۶۰، ص ۲۲۸؛ مجالس المؤمنین، ج اول، ص ۸۳؛ سفینه البحار، ج ۲، ص ۴۴۶٫

۶ـ معجم البلدان، یاقوت حموی،‌ ج ۴، ص ۳۹۷٫

۷ـ اخبارالطوال، دینوری، تاریخ قم، ص ۳۷۸؛ جم، ج ۴، ص ۳۹۷؛ گنجینه دانشمندان، محمدشریف رازی، ج اول، ص ۳۶؛ مجالس المؤمنین، ج اول، ص ۳۴٫

۸ـ گنجینه آثار قم، ج اول، صص ۱۵۸ـ۱۵۴٫

۹ـ مختار الخرائج، قطب‌الدین راوندی، ص ۲۷۳؛ تاریخ مذهبی قم، علی اصغر فقیهی، صص ۸۲ و ۱۴۲٫

۱۰ـ مناقب آل ابی طالب، ابن شهر آشوب سروی مازندرانی، ج ۴، ص ۴۱۳٫

۱۱ـ کمال‌الدین، شیخ صدوق، ج اول، صص ۱۵۱ـ۱۵۰٫

۱۲ـ بحارالانوار، ج ۶۰، ص ۲۱۶٫

۱۳ـ همان، صص ۲۱۳ـ۲۱۲٫

۱۴ـ همان، ص ۲۱۸ و تاریخ قم، ص ۹۳٫

۱۵ـ سفینه البحار، ج ۲، ص ۴۴۷٫

۱۶ـ بحارالانوار، پیشین، ص ۲۱۶؛ سفینه البحار، ج ۲، ص ۳۷۶؛ تاریخ قم، ص ۷٫

۱۷ـ عیون اخبار الرضا، ج ۲، ص ۲۶۷؛ سفینه البحار، ج ۴، ص ۳۷۷٫

۱۸ـ گنجینۀ دانشمندان، ج اول، ص ۱۷٫

۱۹ـ بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۲۳۰؛ نجم الثاقب، ص ۲۱۵؛ جنه‌المأوی، ص ۴۲؛ مستدرک الوسایل، ج ۳، ص ۴۲۳ ؛ مکیال المکارم، ج ۲، ص ۵۶۳٫

۲۰ـ حضرت معصومه و شهر قم، محمد حکیمی، صص ۱۳۱و۱۳۰،.

 

 

 

سوتیتر:

 

اهالی قم بیش از دیگران در نشر فرهنگ اهل بیت کوشیده‌اند و شیعیانی راستین و مخلصند و در واقع خاتم ولایت برپایه دل‌های مشتاقان مؤمن قم مستقر شده است و شیفتگان اهل بیت در این قلمرو، گوهر بی‌بدلیل مذکور را چون جانی شیرین صیانت کرده‌ و در این مسیر از خود رشادت‌ها و شهامت‌های قابل ارجی بروز داده و کارنامه درخشانی به یادگار نهاده‌اند.

09آذر/95

سینمای پهلوی، سینمای انحراف

نگاهی به تاریخ سینمای ایران
دکتر عبدالحمید انصاری
اشاره: در چند شماره گذشته، تاریخچه سینمای ایران از ابتدای ورود به دربار قاجار و ساخت انبوه فیلم‌های نازل از دهه ۳۰ به بعد تا سال ۵۱ بررسی و تحلیل شدند. در این شماره به فیلم‌های دهه ۵۰ تا مقطع پیروزی انقلاب اسلامی می‌پردازیم.
«داش آکل» به کارگردانی مسعود کیمیائی و بازی بهروز وثوقی، بهمن مفید، ‌مری آپیک، از قصه‌ای به همین نام اثر صادق هدایت اقتباس شده بود. فیلم «محلّل» ساخته نصرت کریمی با بازی خود او و ایرن فیلم بسیار مبتذل و سخیفی بود که گذشته از سخافت زیاد به احکام شرع هم توهین روا می‌داشت. شهید آیت‌الله مطهری در مقاله‌ای روشنگرانه که در مجله «زن روز» چاپ شد، به‌شدت به نمایش این فیلم اعتراض کرد و عملاً رژیم را با این اقدام در موضع ضعف قرار داد.
در سال ۵۱ ساخت فیلم‌های گیشه‌ای و عامیانه ادامه یافت و به‌رغم توجه به مؤلفه‌های گیشه‌پسند، فروش آنها افت محسوسی پیدا کرد. ظاهراً تکرار و یکنواختی مضامین فیلم‌ها دلیل اصلی افت فروش بود. در این سال چند فیلم نسبتاً خوش‌ساخت که برخی از آنها عیوب و ابتذال کمتری داشتند، از جمله «تُپلی» به کارگردانی رضا میرلوحی، «رگبار» ساخته بهرام بیضائی، «پستچی» به کارگردانی داریوش مهرجوئی، «غریبه» اثر شاپور قریب، «صادق کرده» اثر ناصر تقوائی به نمایش درآمدند. ناصر تقوائی پس از انقلاب و در سال ۱۳۶۵ فیلم ارزشمند ناخدا خورشید را ساخت.
هژیر داریوش با ساخت فیلم «بیتا‌» با بازی گوگوش و عزت‌الله انتظامی هر چند ادعای ساخت فیلمی پرسر و صدا را داشت، اما فیلم در واقع پیامی جز ابتذال از نوع روشنفکرانه و بیگانه با جامعه ایران نداشت. در این سال پرویز صیاد با ساخت فیلم‌های کمدی و مملو از ابتذال اخلاقی، چند اثر عامیانه عرضه و پازل تهاجم به فرهنگ و اخلاق جامعه ایرانی را تکمیل کرد.
در سال ۵۲ نیز روال ساخت فیلم‌های بی‌ارزش و گیشه ‌محور ادامه پیدا کرد و چند فیلم متفاوت مانند «تنگنا» ساخته امیر نادری، «خاک» به کارگردانی مسعود کیمیائی، «مغول‌ها» ساخته پرویز کیمیاوی، «تنگسیر» به کارگردانی امیر نادری بر اساس داستانی از صادق چویک به نمایش در آمدند. هر چند رد پای ابتذال در این فیلم‌ها هم دیده می‌شد، اما از نظر ساختار نسبت به فیلم‌های قبل از خود بهتر‌ بودند.
فیلم «آرامش در حضور دیگران» ساخته ناصر تقوائی براساس قصه‌ای از غلامحسین ساعدی در این سال عرضه شد که به‌رغم خوش ساخت بودن، مملو از ارتباطات ناپسند و دیالوگ‌های مبتذل و سیاه و زننده بود، به قسمی که سینمای پهلوی هم به‌ناگزیر بخش قابل توجهی از آن را سانسور کرد.
شایان ذکر است که به‌رغم ابتذال حاکم بر سینمای پهلوی، گاهی در آثاری هم دغدغه‌های عدالت‌طلبانه قابل اعتنایی مشاهده می‌شدند و چقدر مناسب بود که مدیران فرهنگی امکان تداوم ساخت نظایر آنها را البته منطبق بر موازین شرع و اخلاق فراهم می‌آوردند. به عنوان نمونه فیلم «تپلی» با دغدغه مصائب طبقه فقیر و تضاد آن با طبقه مرفه پرتبختر ساخته شد که هم از پیام و هم از جذابیت‌های دراماتیک برخوردار بود و البته فیلم از ابتذال رایج گیشه‌پسند آن زمان مبرا نبود. فیلم‌نامه این فیلم اقتباسی از قصه«موش‌ها و آدم‌ها» اثر «جان اشتاین بک» نویسنده مشهور امریکایی بود که اثر دیگر او به نام «خوشه‌های خشم » در ایران بسیار معروف است.
کارگردان «تپلی»پس از انقلاب فیلم «شیلات» را با بازی داود رشیدی در نقش خوجه ممد ساخت که در دهه فجر امسال برای چندمین بار از سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش شد. این فیلم در واقع مبین دغدغه‌های فیلمساز و ادامه همان فیلم «تپلی» و خط کلی آن روایت تقابل تاریخی طبقات فرودست و فرا دست بود.
ای کاش روال ساخت فیلم‌هایی نظیر «ناخدا خورشید» اثر ناصر تقوائی، «رگبار» ساخته بهرام بیضائی پستچی و گاو ساخته داریوش مهرجوئی با تصحیح برخی از سکانس‌های غیرقابل قبول، ادامه می‌یافت و دغدغه‌های کلان و اخلاقی جامعه در سینما متجلی می‌شدند.
در سال ۵۱ فیلم‌های «صادق کرده» اثر ناصر تقوائی و «بلوچ» ساخته مسعود کیمیائی و ده‌ها فیلم دیگر که فی‌الواقع تکرار قیصر بودند، ساخته شدند. انتقام، اجرای عدالت فردی که گرته‌برداری از فیلم‌های وسترن آن زمان غرب بود و عکس‌العمل ناتوانی حکومت‌ها در استقرار عدالت اجتماعی خمیرمایه چنین فیلم‌هایی بودند. «تنگنا» با بازی سعید راد و «تنگسیر» با بازی بهروز وثوقی که توسط امیر نادری در همین راستا ساخته شدند، فیلم‌هائی خوش‌ساخت با دغدغه‌های اجتماعی محسوب می‌شدند.
البته پذیرش نسبی این قبیل فیلم‌ها با عنایت به فضای آلوده آن زمان سینما قابل تحلیل است. در آن سال‌ها ندرتاً فیلم‌هایی مثل «مغول‌ها» اثر پرویز کیمیاوی ساخته شدند که هر چند فاقد ابتذال فیلم‌های آن دوره بودند، ‌اما به دلیل سنگینی مضمون و عدم جلب و جذب مخاطب عام تأثیری در روند سینمای آن زمان نداشتند.
در سال ۵۳ حدود ۵۶ فیلم ساخته شدند که فقط «شازده احتجاب» اثر بهمن فرمان‌آرا و «اسرار گنج دره جنّی» اثر ابراهیم گلستان، ضمن حفظ جذابیت‌های دراماتیک سینمایی فراتر از کلیشه‌های عوامانه بودند و توجه مخاطب را به خود جلب کردند.
در سال ۵۴ حدود ۶۶ فیلم به نمایش درآمدند که چند فیلم از جمله «سرایدار» اثر خسرو هریتاش، «گوزن‌ها» اثر مسعود کیمیائی، «غریبه و مه» اثر بهرام بیضائی توجه محافل روشنفکری آن روز را به خود جلب کردند. خمیرمایه فیلم «سرایدار» تضاد طبقات فرودست و فرادست و مضمون فیلم «گوزن‌ها»، آسیب‌های اجتماعی و قهرمان تنهای سرگشته و مستاصل جامعه پرتنش آن دوران بود.
در این سال مجموعه فیلم‌های کمدی و عوام‌پسند «صمد»، به مدد سریالی به همین نام در تلویزیون به بازار عرضه شد. کارگردان و تهیه‌کننده این فیلم‌ها پرویز صیاد بود که پس از انقلاب به خارج از کشور رفت و در ‌آنجا کار خود را بر همان سیاق ادامه داد.
همچنین فیلمی به نام «طبیعت بیجان» با کارگردانی سهراب شهید ثالث و بازیگرانی گمنام در این سال تولید شد که در فضای آلوده آن زمان یک استثناء محسوب می‌شد. این فیلم گرچه فروش قابل توجهی نداشت، اما برخی از صاحبنظر‌ان، آن را بهترین فیلم تاریخ سینمای ایران تا سال ۵۴ می‌دانستند. دلنشینی فیلم عمدتاً به دلیل لحن صادقانه داستان واقع‌گرایانه و نزدیک بودن مضمون آن با زندگی روزمره مردم معمولی بود.
از سال ۵۵ افول سینمای ایران آغاز ‌شد، به قسمی که عناوینی مانند «سینمای ایران در خم کوچه ورشکستگی» در روزنامه کیهان مورخ ۲۵ اسفند ۱۳۵۵ کم نبودند. در آن سال حتی یک فیلم قابل ذکر هم ساخته نشد و جامعه با بی‌توجهی به سینما نشان ‌داد که دیگر حتی ابتذال هم جاذبه‌اش را برای مخاطب عوام و کم سواد از دست داده است.
در سال ۵۶ بحران صنعت سینما ادامه یافت. در این سال حدود ۳۸ فیلم ساخته شدند که اندکی بیش از یک سوم فیلم‌های ابتدای دهه ۵۰ هستند. بحران در صنعت سینما به‌حدی رسید که حتی حزب رستاخیز نیز در جلسه‌ای با عنوان «بحران اقتصادی و مالی سینمای ایران» به آن ‌پرداخت. از میان فیلم‌های ساخته شده در این سال فقط «سوته‌دلان» اثر علی حاتمی و بازی بهروز وثوقی، شهره آغداشلو، فخری خوروش، مینو ابریشمی و جمشید مشایخی قابل توجه است.
در سال ۱۳۵۷ که سال اوج تظاهرات عظیم مردم علیه رژیم پهلوی دوم است، افول سینما همچنان ادامه داشت. جالب آنکه در بحبوحه تظاهرات آن سال سرنوشت‌ساز، سینماداران با هدف افزایش بهای بلیط، اعتصاب و سالن‌ها را تعطیل کردند. در ۲۸ مرداد سال ۵۷ سینما رکس آبادان به هنگام نمایش فیلم «گوزن‌ها» ساخته مسعود کیمیائی به آتش کشیده شد و حدود ۴۰۰ نفر زنده زنده سوختند. ظواهر امر مانند قفل بودن درها، زنجیر کردن درهای سالن و مسدود بودن درهای خروجی، نشانه به آتش کشیده شدن عمدی سینما توسط ساواک بود و این مسئله کاملاً در شعارهای آن روزمردم انعکاس پیدا کرد.
در سال ۵۷ فقط ۱۸ فیلم به نمایش درآمدند و ۱۴ فیلم هم هیچ گاه به اکران عمومی در نیامدند و برای همیشه به بایگانی تاریخ رفتند. تعداد ۲۸ فیلم ساخته شده در آن سال هم در سال‌های ۵۸، ۵۹ و ۶۰ اکران شدند.
از میان فیلم‌های ساخته شده در سال ۵۷ فقط ۴ فیلم «سفر سنگ» اثر مسعود کیمیائی، «گزارش» اثر عباس کیارستمی، «مرثیه» اثر امیر نادری و «دایره مینا» اثر داریوش مهرجویی آثار قابل توجهی بودند. در این فیلم‌ها هم همان شخصیت‌ها و دغدغه‌های آثار قبلی سازندگان آنها تکرار ‌شدند. هر چند این فیلم‌ها خالی از اشکالات ساختاری، فیلمنامه، شخصیت‌پردازی و دراماتیک نبودند، اما به ه%

09آذر/95

پس عزا، برخود کنید، ای خفتگان!

در سوگ آیت‌الهخوشوقت

ابوذر حسینی(شیاسی)

از چهلم آقا‌مجتبی چند روزی بیشتر نگذشته! هنوز باورش برایمان مشکل است که او از میانمان رفته است. یک تهران مانده و یک آیت‌اله خوشوقت. اما خبری نگرانمان کرد. آیت‌اله خوشوقت در حین برگزاری اعمال عمره مفرده دچار بیماری شده و راهی بیمارستانی در شهر مکه شده‌اند و سرانجام پس از ۱۷ روز بستری‌بودن در بیمارستان، صبح روز چهارشنبه، ۴ اسفندماه ۹۱ به دیدار حق شتافت.

اصلاً باور اینکه عالم وارسته دیگری از خیل متقین از میان ما رخت بر‌بندد مشکل است. نمی‌دانم نکند خدا از دست ما ناراضی است یا شاید قدردان این نعم گرانبهای الهی نبودیم که یکی‌یکی از دستمان می‌روند. حاج آقا خوشوقت حتی از آقا مجتبی هم ناشناخته‌تر بود؛ البته او از آن دسته متقینی بود که بین اهل‌ سماء شناخته‌شده‌تر بود تا اهل زمین.

شاید عمده شناخت مردم از این عالم و عارف و سالک الی‌اله به جلساتی که سحرهای ماه مبارک رمضان در سال‌های اخیر پخش شده بود، بازگردد.

حالا نمازگزاران مسجد امام حسن مجتبی (ع) در سه‌راه طالقانی تهران انگار چیزی گم کرده‌اند؛ آنهایی که بیش از ۴۰ سال پامنبری «حاج‌آقا خوشوقت» بودند! حق هم دارند کجا چنین امام جماعتی پیدا کنند که هم مجتهد باشد، هم استاد اخلاق؟ مسجد امام حسن مجتبی (ع) شهادت خواهد داد که حاج‌آقا خوشوقت سال‌ها بدون خستگی در جهت رشد و تربیت مردم، به‌خصوص قشر جوان لحظه‌ای از پا نایستاد.

 

اما آیت‌اله خوشوقت که بود؟

آیت‌اله عزیزاله خوشوقت در سال ۱۳۰۵ هجری شمسی متولد شد و پس از تحصیلات روز، به فراگیری علوم حوزوی پرداختند. شور و شوق آموختن معارف دینی و استفاده از عنایات خاصه کریمه اهل‌بیت(س) ایشان را پس از پنج سال تحصیل در تهران به آشیان اهل‌بیت عصمت و طهارت فراخواند.

از برکات سفره کریمه، بی‌بی دو عالم، هفتسال شاگردی حضرت امام‌خمینی(قدس سره) در مباحث فقه و اصول و استفاده از خارج فقه آیت‌اله العظمی بروجردی و هم‌نشینی با شهیدِ محراب، آیت‌اله صدوقی بود. ایشان حکمت و فلسفه را نیز در محضر مفسّر کبیر قرآن، علامه ‌طباطبایی آموخت، ایشان با مدد از توفیق الهی پای همت در مسیر خود‌سازی و سیر‌و‌سلوک نهاد. انفاس ملکوتی مرد فرزانه، معلم اخلاق مرحوم آیت‌اله علامه‌ طباطبایی ایشان را بیش از دیگران همچون شهید علامه مرتضی مطهری با دقایق و رموز اخلاق و درجات عرفان آشنا کرد و همین امر، ایشان را مورد توجه و محبت ویژه علامه قرار داد.

ایشان پس از فراگیری علوم معقول و منقول و آشنایی با لطایف حکمت و اخلاق و عرفان و پس از نایل‌شدن به مقام اجتهاد به تهران بازگشت. اقامت در تهران، برپایی نماز جماعت در مسجد امام حسن مجتبی (ع)، تربیت طلاب و فضلای حوزه علمیه، درس اخلاق و توجه به حاجات مردم، انس با جوانان، بسیجیان و رزمندگان، خانواده‌های شهدا در طول بیش از چهل سال از ایشان چهره‌ای دوست‌داشتنی و مردمی ساخت. آنها که ایشان را از نزدیک می‌شناسند صبر و حوصله و سعه صدر کم‌نظیرشان را در برخورد با مردم می‌ستایند. جلسه ختم صلوات این عالم فرزانه در شهرک شهید محلاتی تهران آرامش‌دهنده جوانان و مشتاقانی بود که پرسش‌های بی‌شماری داشتند و مطمئن بودند جز استاد کسی نمی‌تواند به همه پرسش‌های فقهی، اخلاقی، اجتماعی و… آنها پاسخ دهد.

پس از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی طی حکمی از طرف حضرت امام‌خمینی (قدس سره) به‌عنوان نماینده ویژه ایشان در ستاد انقلاب فرهنگی منصوب شدند و از آن پس نیز بیشتر در زمینه‌های فرهنگی و ارشاد و هدایت جوانان و تربیت فضلای حوزه علمیه و دانشجویان مستعد ایفای وظیفه کردند.

بصیرت ایشان نسبت به جریانات سیاسی و ترفندهای دشمنان موجب شد تا معظم‌له مورد مشورت بسیاری از شخصیت‌های سیاسی و نخبگان حوزه و دانشگاه قرار بگیرد.

مقام معظم رهبری که برای تسلیت به خانواده آیت‌اله خوشوقت به منزل ایشان رفته بودند فرمودند: «تسلیت عرض می‌کنیم به آقازاده‌ها و خانواده و همه شماها و به همه اهل معنا و اهل معرفت و اهل سلوک درگذشت جناب آقای خوشوقت را. در واقع اگر کسی متأثر می‌شود، گریه می‌کند، ناراحت می‌شود، باید برای خودش باشد. ایشان که خب یک عمر طولانی با برکتی را گذراندند و همه‌اش هم در راه خدا، همه‌اش برای خدا، زندگی پاکیزه، نورانی. از اول جوانی، ایشان در همین راه توحید و راه معرفت و راه سلوک بودند. تا آخر این عمر طولانی، ایشان در این راه ظاهراً لحظه‌ای توقف نکردند و پیش رفتند. خب خدای متعال هم ان‌شاءاله عملش با ایشان عمل بندگان صالح خواهد بود، عمل اولیا خواهد بود ان‌شاءاله. گفت: پس عزا بر خود کنید ای خفتگان! امیدواریم ان‌شاءاله برکات آقای خوشوقت منقطع نشود از ماها، از شما جوان‌ها و برکات ایشان استمرار داشته باشد. بعد از رها‌شدن از قید مادی و مادیت، ارواح بندگان خوب خدا توانایی‌های بیشتری دارند؛ دعا می‌کنند، دستگیری می‌کنند، هدایت می‌کنند. رابطه را بتوانیم با اینها حفظ کنیم و نگه بداریم به نفعمان است، بتوانیم رابطه‌مان را با اینها حفظ کنیم، منتفع بشویم از دعایشان، از توجهاتشان، از برکاتشان ان‌شاءاله. خدا ان‌شاءاله درجات ایشان را عالی کند و جایشان هم خیلی خالی است در این اتاق.»

 

مجتهدی که الگو بود

هنر حاج آقا جذب جوانان بود و نمونه‌اش هم خود من که تنها در چند ثانیه مهر استاد به دلم نشست.

من استادان و علمای زیادی دیده‌ام و از محضرشان بهره برده‌ام، لکن هیچ‌کس به‌اندازه آیت‌اله خوشوقت نمی‌توانست با این سرعت دل جوانان را مجذوب خود کند. یادم هست نخستین‌باری که حاج آقا را دیدم سال‌های اولیه حوزه بودم که دنبال استاد اخلاق می‌گشتم. ایشان را در ورودی مدرسه معصومیه قم دیدم که برای جلسه درس اخلاق می‌رفتند. دستشان را برای بوسیدن گرفتم و ایشان دستم را محکم فشرد و تا داخل مدرسه دستم را رها نکرد. از آنجا بود که دل‌سپرده استاد و مجذوب او شدم.

نکته بسیار مهم و وجه‌تمایز حاج آقا با دیگران برخورد خیلی خوب و با روی باز استاد با جوان‌ها بود. آن زمان که ما دنبال استاد اخلاق می‌گشتیم افراد زیادی بودند، ولی هیچ‌کس مثل ایشان جوانان را جذب نمی‌کرد. در جلساتی که تشکیل می‌شد جوان‌ها دورتادور ایشان حلقه می‌زدند و با اینکه افراد مسن‌تر هم حضور داشتند، ولی این اشتیاق جوانان سبب می‌شد آنها عقب‌تر بنشینند. چهره باز و روحیه بالای استاد به‌گونه‌ای بود که حتی بعضی جوانان که اهل نشستن پای منبر هم نبودند تا انتها در مجلس ایشان می‌نشستند. از هر قشری در جلسات حضور داشتند از طلبه و دانشجو گرفته تا کاسب و بازاری. بسیاری جوان‌ها را در مجلس می‌دیدی که اصلاً به ظاهرشان نمی‌آمد پا‌منبری باشند، ولی جذب رفتار استاد شده بودند. حتی هنگام غذا‌خوردن ایشان کنار جوانان می‌نشست و در بین غذا‌خوردن برای جوانانی که اطرافشان بودند لقمه هم می‌گرفت و تعارف می‌کرد و با جوانان رابطه محبت‌آمیز ایجاد می‌کرد.

در خصوص بُعد علمی ایشان، در فقه و تفسیر قرآن و دیگر معارف اسلامی صاحب نظر بودند. بسیاری از علما مباحث علمی خود را از ایشان می‌پرسیدند. برای نمونه آیت‌اله حسن ممدوحی از شاگردان آیت‌اله خوشوقت می‌گوید: «آخرین‌بار یک ماه پیش بود که خدمت ایشان مشرف شدم و مباحثه علمی داشتیم و بنده سؤالات و مشکلات علمی خود را با ایشان مطرح کردم. ایشان نیز توصیه می‌کردند که این علوم معرفتی حوزه را به‌دقت محفوظ نگه داریم و به نسل‌های بعدی منتقل کنیم».

عضو مجلس خبرگان رهبری افزود: «یکی از نصایحی که ایشان به بنده می‌کرد این بود که از معاشرت با افراد مختلف بپرهیزم و با کسانی که مجالست با آنها که بوی دنیا می‌دهند اجتناب کنم. ایشان به بنده توصیه می‌فرمودند که رابطه‌ها باید محدود باشد».

در جلسات عمومی گاهی تا دو سه ساعت بعد از سخنرانی به‌صورت پرسش و پاسخ در هر زمینه‌ای از استاد سؤال می‌شد؛ از احکام و فقه گرفته تا قرآنی و تاریخی و مسائل اجتماعی هر کسی سؤال می‌کرد جوابش را می‌گرفت. این نشان از تسلط بالای استاد در زمینه‌های گوناگون داشت. در بحث‌های تاریخی بسیار دقیق بودند. در تفسیر و علوم قرآنی هم تسلطی مثال‌زدنی داشتند؛ البته از شاگرد مبرّز علامه طباطبایی جز این هم انتظار نمی‌رفت.

ایشان مجتهد بودند، منتها گمنام. حتی علامه طباطبایی نیز در زمان حیاتشان برخی امور را به حاج‌آقای خوشوقت ارجاع داده بودند. اما آن‌قدر خاضع بودند که اگر می‌پرسیدیم نظر شما در این مسئله چیست استغفار می‌کردند و پاسخ نمی‌دادند. باید می‌پرسیدیم حکم این مسئله چیست تا پاسخ استاد را بشنویم.

در بحث‌های سیاسی که از ایشان سؤال می‌شد همیشه تأکیدشان این بود که ببینید نظر رهبری در این مسئله چیست و می‌فرمودند گوش‌به‌فرمان آقا باشید. هرگز از خودشان در مسائل سیاسی اجتهاد نمی‌کردند، حتی یک مورد هم مشاهده نشد در برابر نظر رهبر معظم انقلاب اظهار نظر بکنند. ولایت‌پذیری آیت‌اله خوشوقت برای همه اطرافیان الگو بود. مقام معظم رهبری نیز عنایت ویژه‌ای به ایشان داشتند. آن‌چنان‌که حجت‌الاسلام و المسلمین صدیقی نقل می‌کنند که چند وقت قبل به‌همراه تعدادی از طلاب به خدمت رهبر معظم انقلاب رسیدیم، حضرت آقا فرمودند تنها به علم و اراده خودتان تکیه نکنید! توفان‌ها زیاد است و این توفان‌ها گاهی اوقات سخت می‌شود و در این توفان‌ها نمی‌توانید خود را حفظ کنید و باید در این اوقات خودتان را به کسی و یا جایی وصل کنید که شما را حفظ کنند. بعد بنده به حضرت آقا گفتم از چه کسی استفاده کنیم؟ رهبر معظم انقلاب در پاسخ گفتند، در توفان‌ها خود را به آیت‌اله خوشوقت وصل کنید.

بنده هم در سال‌های اولیه آشنایی با استاد خدمت مقام معظم رهبری شرفیاب شدم و عرضه داشتم در مباحث اخلاقی قصد کمک از آیت‌اله خوشوقت را داریم که حضرت آقا خیلی تأیید کردند و فرمودند خیلی خوب است، در این مسیر از خداوند صبر طلب کنید. نکته‌ای که حاج آقا بر آن تأکید داشتند تقوا بود. تقوا را هم به این صورت تعریف می‌کردند که انجام واجبات و ترک محرمات. توصیه خصوصی و عمومی استاد بر تقوا بود. می‌فرمودند تا تقوا نباشد مستحبات نمی‌تواند سبب بالا‌رفتن شود. مثلاً می‌‌فرمودند نماز شب خوب است، ولی اول باید تقوا را رعایت کنید تا آن نماز شب تأثیر خود را بگذارد. حتی بعضی‌ها این ایراد را به ایشان وارد می‌کردند که مصاحبت با حاج‌آقای خوشوقت توشه خاصی به‌دست نمی‌دهد؛ منظورشان این بود که ذکر یا عمل به‌خصوصی توصیه نمی‌کنند تا در تربیت نفس مؤثر باشد. ما این را به استاد منتقل کردیم و گفتیم برخی چنین ایرادی به شما می‌گیرند. ایشان گفتند اگر از من ایراد می‌گیرند باید از خدا هم ایراد بگیرند چون خداوند هم در قرآن کریم همه تأکیدش روی تقواست؛ البته این را هم بگویم کسانی که مداومت بر همراهی ایشان داشتند برنامه عملی هم دستشان می‌آمد. برای مثال حاج‌آقا خیلی تأکید داشتند که ۸ ساعت را روزانه برای کار قرار دهید. اگر طلبه است و کارش درس خواندن ۸ ساعت برای درس، اگر کاسب است ۸ ساعت کاسبی. نکته‌ای که الان رعایت نمی‌شود؛ البته برای دیگر اوقات شبانه‌روز نیز نکاتی را به فراخور حال افراد بیان می‌کردند. روی نماز شب و تلاوت قرآن تأکید داشتند. به‌ختم صلوات خصوصاً در مهمات امور اهمیت می‌دادند. تأکیدشان هم بر ۱۴‌هزار صلوات بود و آن را مؤثر می‌دانستند.

بر بیداری سحر و بین‌الطلوعین پافشاری می‌کردند. کسی پرسید کدام را رعایت کنیم فرمودند بین این دو دعوا نیست! هر دو را رعایت کن. اگر نمی‌شد اولویت را به سحرخیزی می‌دادند.

نکته‌ای که ایشان متذکر می‌شدند و ما مدتی رعایت کردیم و تأثیرش را هم دیدیم این بود که می‌فرمود در روز دو وعده غذا بخورید. روی روزی دو وعده تأکید داشتند؛ چرا که می‌فرمود اگر شب غذای سنگین خوردی دیگر حالی برای اعمال آخر شب و بیداری سحر نمی‌ماند. مسائل دیگری هم بود، ولی به‌طور کلی تأکید همیشگی‌شان با توجه به قرآن کریم بر تقوا بود. به‌گفته حجت‌الاسلام صفایی بوشهری کرامات و شخصیت حاج آقا بر اطرافیان هم پوشیده بود.

یکی از نکاتی که در سخنان ایشان برای بنده بسیار قابل توجه بود، نگاه ایشان به مقام شهدا بود. ایشان بارها در سخنان خودشان به این مطلب تصریح کردند که شخصی که در راه خدا جهاد می‌کند و شهید می‌شود، مقامش نزد خداوند همانند عارف‌باللهی است که تمام طریق الی‌اله طی کرده و به مقام قرب الی‌اله رسیده است، حتی یک‌بار معترضانه به ایشان گفتم یعنی کسی که هفتاد سال زحمت کشیده و سختی‌های طریق الی‌اله را متحمل شده با آن بسیجی که در جنگ شهید شده است نزد خدا یک مقام دارند؟ و ایشان در پاسخ فرمودند بله و آن به‌ این خاطر است که کسی که چنان اراده محکمی داشته و توانسته جانش را تقدیم کند و در مقابل تیر آتشین دشمن بایستد، اگر در مسیر طریق الی‌اله قرار بگیرد با همان اراده می‌تواند تا انتهای مسیر را طی کند و از این‌رو خداوند همان مقام عارف‌بالله را به شهید نیز عنایت می کند.

به‌عنوان سخن پایانی، توفیقی داشتیم چند سال قبل به‌همراه عده‌ای از دوستداران ایشان در سفر مکه همسفر باشیم. همه آن سفر خاطره بود. یک‌بار هنگام طواف دور خانه خدا پرسیدم که فلسفه این طواف چیست؟ با همان روحیه شوخ‌طبعی همیشگی فرمود: «یعنی خدایا دورت بگردم، قربونت برم!».

و چه خوشوقت بود که عمری پربرکت و پایانی زیبایی داشت. آیت‌اله خوشوقت رفت که قربان خدا برود و خدا هم به لبیکش پاسخ داد.

09آذر/95

از غفلت دوستان تا تحریم دشمنان

دکتر محمدصادق کوشکی
۱ـ هر چند که جمهوری اسلامی از ابتدای تأسیس خود با تحریم‌های رنگارنگ جهان استکبار مواجه بوده، اما باید پذیرفت که تحریم‌های اعمال شده در ایام اخیر شدیدترین نوع و میزان تحریم‌ها علیه نظام و انقلاب در ۳۴ سال گذشته است.
۲ـ و البته می‌دانیم که ایران با وجود چند هزار کیلومتر مرز دریایی، همسایگی با یازده کشور، آب و هوای متنوع، منابع معدنی و طبیعی مختلف، نیروی انسانی معتقد و خلاق و…کشوری نیست که بتوان با تحریم‌ آن را از پا درآورد، البته اگر مدیریت کشور خود را برای مقابله با تحریم‌ها آماده کرده باشد. حال آن‌که بسیاری از کشورها به واسطه فقر منابع یا عدم برخورداری از جغرافیا و نیروی انسانی مناسب، از حداقل تحریم‌ها آسیب جدی می‌بینند و به زانو درمی‌آیند.
۳ـ اگر نامگذاری‌های سنوات اخیر توسط رهبری انقلاب را مرور کنیم: جهاد اقتصادی، اصلاح الگوی مصرف، حمایت از کار و سرمایه ایرانی و… مشخص می‌شود که ایشان به صورتی ظریف قصد آماده‌سازی نظام و جامعه در جهت مقابله مقتدرانه با تحریم‌ها و سایر فشارهای اقتصادی طراحی شده از سوی جهان استکبار را داشته‌اند، اما اینکه این تدبیر تا چه میزان این تدبیر از سوی مسئولان ارشد نظام و جامعه جدی گرفته شد جای تامل دارد شایان ذکر است که بخش قابل توجهی از معضلات اقتصادی امسال ناشی از غفلت مسئولان امر درخصوص اجرای سیاستگذاری‌های اعلام شده از سوی رهبری نظام در مسیر خنثی‌سازی عواقب تحریم‌ها و زدودن زمینه‌های موفقیت تحریم‌ها از جامعه ایران بوده است.
۴ـ و این نکته را هم نباید از نظر دور داشت که وضعیت فعلی اقتصادی کشور، محصول سوءمدیریت‌ها، نادیده گرفتن بدیهیات کارشناسی از سوی بخش‌های اقتصادی دولت، یک‌دندگی و لجاجت برخی مسئولین در امور اقتصادی به اضافه نتایج اعمال تحریم‌هاست. بسیاری از اقتصاددانان مؤمن، اگر دولت به فلسفه نامگذاری‌های سنوات اخیر دقت می‌کرد و اگر اتکا به نظرات علمی را جایگزین لجاجت و غرور می‌نمود، امروز تحریم‌ها در حداقل ممکن موفق به تأثیرگذاری بر زندگی و معیشت مردم می‌شدند.
واردات خودروهای لوکس خارجی با ارز دولتی در سال جاری در مقیاس چند ده هزار از یک‌سو و عدم تخصیص ارز دولتی به واردات دارو در پنج ماهه نخست امسال از سویی دیگر یک نمونه از صدها مصادیق ادعای فوق محسوب می‌شود.
۵ـ فراموش نکرده‌ایم که حضرت امام«ره» از ابتدای پیروزی انقلاب و تأسیس نظام، بر خودکفایی همه‌جانبه به ویژه در زمینه مواد غذایی تکیه داشتند، تا آنجا که در اوایل دهه شصت (سال‌های ۱۳۶۲ و ۱۳۶۳) به صورت مکرر بر مفهوم «کشاورزی محور استقلال» تأکید فرمودند. به تعبیر ایشان، حفظ استقلال یک جامعه بستگی به خودکفایی آن جامعه در حوزه معاش به ویژه مواد غذایی دارد و کشوری که برای غذای خود وابسته به واردات است، نمی‌تواند از استقلال و امنیت و سیادت خود دفاع کند.
این دیدگاه در چند سال اخیر به عنوان جدیدترین نظریه نرم‌افزاری امنیت در مراکز علمی و پژوهشی حوزه امنیت پایدار در جهان غرب مورد بررسی، مطالعه و تدریس قرار گرفته و در اکثر کشورهای قدرتمند جهان در حال عملیاتی شدن است. براساس این نظریه اولین گام جهت حفظ امنیت، استقلال و سیادت یک کشور، تأمین پایدار غذا در آن کشور است و بدون خودکفایی در غذا، امنیت و منافع و حاکمیت کشورها دستخوش تلاطم و آسیب خواهد شد! اگر این توصیه جدی روح خدایی امت به کار بسته شده بود امروز گرانی مایحتاج به صورت فعلی بر دوش خانوارها سنگینی نمی‌کرد و نظام از این به بعد دچار عسرت و گرفتاری نبود.
۶ـ عقل حکم می‌کند در این روزها به جای گلایه و ناله از وضعیت اقتصادی، به فکر گرفتن عبرت باشیم و با جدی گرفتن اصلاح الگوی مصرف، تقویت تولیدکنندگان ایرانی و نگرش جهادی به اقتصاد، مسیر را برای اعمال تحریم‌های احتمالی آینده مسدود کنیم! بدون تردید ما در مسیر دست‌یابی به اهداف مقدس انقلاب، دشمنان فراوانی داریم که از هر ابزاری جهت توقف نظام اسلامی ما و تضعیف و تخریب آن بهره می‌گیرند و یکی از این حربه‌های دائمی و مسئله‌ساز «تحریم اقتصادی» است. به کار بستن سیاستگذاری‌های ابلاغ‌شده از سوی حضرت امام و رهبری نظام نه تنها روند اعمال تحریم‌های جدید را متوقف خواهد ساخت، بلکه زمینه تداوم تحریم‌های فعلی و قبلی را هم به تدریج نامساعد خواهد کرد.

سوتیتر:
حضرت امام«ره» از ابتدای پیروزی انقلاب و تأسیس نظام، بر خودکفایی همه‌جانبه به ویژه در زمینه مواد غذایی تکیه داشتند، تا آنجا که در اوایل دهه شصت مکرراً بر مفهوم «کشاورزی محور استقلال» تأکید فرمودند. این دیدگاه به عنوان جدیدترین نظریه نرم‌افزاری امنیت در مراکز علمی و پژوهشی حوزه امنیت پایدار در جهان غرب مورد بررسی، مطالعه و تدریس قرار گرفته و در اکثر کشورهای قدرتمند جهان در حال عملیاتی شدن است.

09آذر/95

سبک درست دخل و خرج

 

حجت السلام دکتراصغر هادوی

اشاره:

خانواده مانند یک کشور کوچک است که اگر برای هزینه و درآمد خود برنامه‌ریزی صحیح نداشته باشد دچار ورشکستگی، رکود و در نهایت به فروپاشی می‌شود. سبک زندگی روش‌های صحیح دخل و خرج را نیز شامل می‌شود و در این زمینه باید عادات غلط گذشته را کنار گذاشت و با روش‌های برگرفته از قرآن و سیره امامان معصوم(ع) سبکی نوین را ارائه کرد.

دخل و خرج همان هزینه‌ و درآمد است که در الگوهای بودجه‌ریزی به عنوان دو رکن اساسی شناخته می‌شوند و در آن قاعدتاً ابتدا فهرستی از مخارج یا هزینه‌ها و درآمدها را مشخص می‌کنند و بهترین الگوی برنامه‌ریزی آن است که هزینه‌ها با درآمدها تناسب معقول داشته باشند. معمولاً هزینه‌ها و نیازها بیشتر از درآمدهاست و لذا باید تدبیری اندیشیده شود که موازنه بین درآمد و هزینه و یا دخل و خرج برقرار باشد.

در خانواده هم مانند یک کشور باید این توازن برقرار باشد وگرنه خانواده همواره با بدهی و قرض روزگار سپری می‌کند و اندیشه پرداخت به موقع بدهی‌ها آرامش روانی سرپرست خانوار و اعضای خانواده را بر هم می‌زند. الگوی مصرف هر خانواده با خانواده دیگر تفاوت دارد. شرایط خانوادگی، میزان درآمد، جایگاه اجتماعی، محیط زندگی و سبد مصرفی مورد نیاز، بودجه‌بندی خانوارها را از یکدیگر متمایز می‌سازد. در این متغیرها، عامل چشم و همچشمی، حسادت و ارزش‌های منفی دیگر جائی ندارند و لذا نمی‌توان با درآمد محدود، با مصارف نامتعارف زندگی کرد.

آنچه امروز در خانوارها به عنوان کالاهای قسطی و پرداخت پیوسته وام وجود دارد، لزوماً هماهنگ با هزینه‌های مورد نیاز نبوده، بخشی از آنها معلول خریدهای غیرضروری هستند که از روی چشم و همچشمی تهیه شده و دخل و خرج خانوارها را بر هم زده‌اند. برای برقراری این موازنه باید بایسته‌ها و نبایسته‌های مصرف مشخص شوند.

۱) بایسته‌های دخل و خرج

۱/۱ـ افزایش آگاهی‌های اقتصادی

با توجه به دسترسی به اطلاع‌رسانی سریع از طریق فضاهای مجازی و کتاب‌ها و نشریات، اعضای خانواده باید دانش اقتصادی خود را بالا ببرند و از مفاهیمی همچون مصرف، هزینه، درآمد، پس‌انداز و ورشکستگی آگاه باشند. کمترین بهره این آگاهی، برنامه‌ریزی برای درآمد و هزینه خانوار است که در روایات ما به تقدیرالمعیشه معروف است.

۱/۲ـ پرهیز از سواری مجانی

اعضای خانواده باید بدانند که تا مقطع مشخصی می‌توانند نان‌خور سرپرست خانوار باشند، اما بعد از مدتی باید بار تکفل سرپرست خانوار کم شود و در کسب درآمد به او کمک شود. یکی از شاخص‌های پیشرفت جوامع، کاهش بار تکفل است، بدین معنا که نسبت افراد غیرشاغل به افراد شاغل باید کم شود. بدیهی است که افراد زیر ۱۵ سال و بالا ی۶۴ سال نباید کار کنند و می‌بایست تحت تکفل دیگران باشند، اما در فاصله ۱۵ تا ۶۴ سال باید هر کسی نیازهای خود را تأمین کند.

۱/۳ـ پس‌انداز

خرج‌های پیش‌بینی نشده و ضرورت نگران نبودن از آینده، دو عامل مهم برای تشویق پس‌اندازند. در جامعه امروز که حدود شرعی در بانک‌ها رعایت می‌شوند، می‌توان بخشی از درآمد را پس‌انداز کرد تا هم از رکود سرمایه جلوگیری شود و هم به مصرف نیازهای جامعه برسد. هر وقت هم به پس‌انداز نیاز بود، می‌توان آن را دریافت و هزینه کرد. در صدر اسلام هم که سیستم بانکی فعلی وجود نداشت، امامان معصوم به شکلی دیگر پس‌انداز را توصیه می‌کردند.

امام رضا(ع) فرمودند: هرگاه انسان به اندازه خوراک سالش را فراهم آورد، سبکبار و آسوده‌خاطر می‌شود. امامان باقر و صادق(ع) تا زمانی که به قدر خوراک سالشان را آماده نمی‌کردند، ملکی نمی‌خریدند.[۱]

۱/۴ـ پرداخت بدهی‌های شرعی

تصور غلط بعضی بر این است که پرداخت‌های شرعی از قبیل خمس و زکات اثر مستقیم و محسوس آن، کم شدن منابع درآمدی است، در حالی که طبق آیات و روایات اثرات نامحسوسی دارد که موجب افزایش درآمد می‌شود و طبق آنچه مشهور است شبیه از بین بردن شاخه‌های اضافی درخت است که به افزایش محصول می‌انجامد.

۱/۵ـ خالی نمودن خانه از کالاهای غیرضروری

یک نگاه ساده به بسیاری از خانواده‌ها نشان می‌دهد که خانه‌ها تبدیل به انباری برای کالاهای غیرضروری شده‌اند. بسیاری از لوازمی که خریداری می‌شوند، ضروری نیستند و یا مورد استفاده آنها اندک است. به جای خرید این کالاها باید کالاهایی را خرید که هم ضروری هستند و هم دائماً مصرف می‌شوند. در اقتصاد خرید کالاهای بادوام سفارش شده است، اما کالاهائی که مورد مصرف مستقیم خانوارها و یا عاملی برای کسب درآمد باشند، وگرنه با دوام بی‌مصرف فقط موجب افزایش هزینه‌ها می‌شود.

۱/۶ـ مصرف با بیشترین بازدهی اجتماعی

از اصول مسلم علم اقتصاد و در واقع ماهیت آن این است که نیازهای انسان نامحدود و منابع او محدودند، پس باید با محدودیت بودجه‌، باید بهترین و ضروری‌ترین مصارف را انتخاب کرد. تردیدی نیست که کمک به دیگران و از خودگذشتگی و ایثار از زیباترین شعارهای اسلام است که اگر جامه عمل بپوشد بسیاری از نابسامانی‌ها را درمان می‌کند، اما گاهی این ایثار و ازخودگذشتگی نه تنها گره‌ای را نمی‌گشاید، بلکه گره‌هایی جدیدی را در زندگی به وجود می‌آورد.

یکی از عادات غلط این است که عده‌ای در دخل و خرج تعادل ندارند و گروهی دیگر با قرض دادن به آنها نه تنها مشکلشان را برطرف نمی‌کنند، بلکه برای خود هم مشکل می‌آفرینند. هر هزینه‌ای باید بازدهی روشنی داشته باشد. امام صادق(ع) به ابن سنان فرمود: «برای برادر ایمانی خودت در کاری وارد مشو که زیانش برای تو بیشتر از سودش برای او باشد. مردی که بدهی سنگین دارد و تو با مال خویش، بخشی از بدهی او را می‌پردازی، هم مال تو از دست می‌رود و هم نمی‌توانی تمام بدهی او را بپردازی».[۲]

۱/۷ـ کسب درآمد در حد توان

بسیاری از افراد کار ثابت و مشخصی دارند و به همان درآمد بسنده می‌کنند، اما در هزینه کردن به همان اندازه قانع نیستند و به‌ویژه اگر کارمند دولت باشند، با استفاده از اعتبار دولتی خود به خرید کالاهای قسطی اقدام می‌کنند. این مصارف بیش از درآمد آنهاست و لذا باید کار و تلاش خود را هم بیشتر کنند. اگر شرایط کسب درآمد در جامعه فراهم باشد، باید به موازات هزینه‌ها، راه‌های کسب درآمد را هم بیشتر کرد، اما مشکل اینجاست که خواسته‌ها اضافه می‌شوند، ولی داشته‌ها ثابت می‌مانند. برای ایجاد موازنه باید راه‌های کسب درآمد را زیاد کرد. بسیاری از افراد در جاهایی کار می‌کنند که واقعاً حرفه اصلی آنها نیست و فقط به شغل ثابت عادت کرده‌اند و اگر از مجموعه‌ای که در  آن اشتغال دارند خارج شوند، هیچ اخلالی در سیستم به وجود نمی‌آید. این افراد باید توان ذخیره شده خود را آزاد کنند و در جاهای دیگر هم مشغول کار شوند و درآمد کسب کنند.

 

۲) چشم و همچشمی

این پدیده نوعی نابهنجاری اجتماعی است که دامنگیر برخی از خانواده‌ها شده است. الگوپذیری و حسادت از ریشه‌های این بیماری است که جهل و غفلت از آینده، آن را تشدید می‌کند.

در متون دینی ما از قناعت و برخورداری از حد کفاف در زندگی به عنوان عوامل بیش‌گیرنده چشم و همچشمی یاد شده است. کسی که نگاهش به زندگی دیگران است، به یک نمونه اکتفا نمی‌کند و به هر نوع زندگی‌ای حسد می‌ورزد و آرامش خود را فدای آن می‌کند، اما کسی که به آنچه که دارد دلخوش است و کفاف را پیشه خود می‌کند، در آرامش به سر می‌برد. پیامبر(ص) فرمود: «خوشا به حال کسی که زندگی‌اش به قدر کفاف باشد».[۳]

امام علی(ع) فرمود: «هر کس به کفاف زندگی بسنده کند، به‌زودی به آسایش دست می‌یابد و زندگی آسوده و مرفهی را به دست می‌آورد».[۴]

۲/۲ـ تقلید از بیگانه

خوراک و پوشاک و معماری و وسایل زندگی هر کشوری متناسب با فرهنگ همان کشور است. امروزه هم در ادبیات توسعه اقتصادی گفته می‌شود که توسعه هر کشور باید توسعه‌ای بومی و مبتنی بر فرهنگ همان کشور باشد. سرعت در اطلاع‌رسانی و وجود رسانه‌های مختلف گرچه موجبات رفاه انسان‌ها را فراهم آورده است، ولی آسیب‌هایی را هم برای جوامع به ارمغان آورده است. بسیاری از خانواده‌ها برای مصرف، مدل‌های بیگانه را الگو قرار داده‌اند که علاوه بر آسیب‌های فرهنگی، بار اضافه هزینه‌ها را نیز به دنبال داشته است.

تقلید از بیگانه و احساس نیازمندی به آنان، واردات کشور را افزایش می‌دهد و در مقیاس کوچک‌تر خانواده را نیز که کشوری کوچک است با افزایش هزینه مواجه می‌کند و خرج را بر دخل غلبه می‌دهد که نتیجه‌اش نابسامانی و فروپاشی خانواده است.

امام صادق(ع) از قول امام علی(ع) نقل می‌کند: «این امت مادام که همچون بیگانگان لباس نپوشند و غذا نخورند همواره در خیر به سر می‌برند، زیرا اگر چنین کنند خداوند، به خواری دچارشان می‌کند.[۵]

۲/۳ـ اسراف و تبذیر

خانواده‌هایی هستند که درآمد بالایی دارند و در مصرف، اسراف و تبذیر می‌کنند و در زمره کسانی قرار می‌گیرند که برادران شیطانند و گناهی بزرگ مرتکب شده‌اند. از آن بدتر کسانی هستند که درآمد کافی ندارند، بیش از نیاز مصرف می‌کنند، دوراندیش و آینده‌نگر نیستند، هیچ پس‌اندازی ندارند و اسراف هم می‌کنند. هنگامی که این رفتار به عادت تبدیل شود، راه برگشت وجود ندارد. این افراد همواره تلاش می‌کنند با قرض گرفتن، کمبودها را جبران و آرامش خود و خانواده را فدای مصرف بیهوده کنند که در نهایت به فروپاشی خانواده تن می‌دهند.

جمع‌بندی

آنچه به عنوان بایسته‌ها و نابایسته‌ها بیان شد فهرست کاملی نیست و می‌توان به هر دو افزود، اماآنچه موجب تعادل بین فرج و دخل ایجاد می شود، برنامه‌ریزی و «تقدیرالمعیشه» است. اگر این برنامه‌ریزی درست انجام شود، تمام بایسته‌ها را درخود دارد و نابایسته‌ها را بیرون می‌نهد، زندگی دچار تجمل بیهوده و یا با تفریط و کم مصرفی روبرو نمی‌شود، یک نوع ساده‌زیستی همراه با آراستگی را به ارمغان می‌آورد که رفاه اسلامی هم در آن دیده می‌شود، رفاهی همراه با آرامش و آسایش روانی خود و خانواده همان که پیامبر برای خود و اهل بیتش از خدا طلب می‌کرد.

منابع:

[۱] . کافی: ج ۵ / ص ۸۹ / ح ۱

[۲] . کافی ـ ج ۲ / ص ۳۳ / ح ۳

[۳] . کافی: ج ۲ / ص ۴۰ / ح ۲

[۴] . بحارالانوار  ـ ج ۷۷ / ص ۲۳۸ / ح ۱

[۵] . محاسن ـ ج ۲ / ص ۱۷۸ / ح

 

سوتیتر:

 

دخل و خرج همان هزینه‌ و درآمد است که در الگوهای بودجه‌ریزی به عنوان دو رکن اساسی شناخته می‌شوند و در آن قاعدتاً ابتدا فهرستی از مخارج یا هزینه‌ها و درآمدها را مشخص می‌کنند و بهترین الگوی برنامه‌ریزی آن است که هزینه‌ها با درآمدها تناسب معقول داشته باشند. معمولاً هزینه‌ها و

نیازها بیشتر از درآمدهاست و لذا باید تدبیری اندیشیده شود که موازنه بین درآمد و هزینه و یا دخل و خرج برقرار باشد.

 

 

 

 

09آذر/95

مسئولیت‌ نخبگان در تعامل فرهنگ و انتخابات(۱)

 

دکتر حسن بنیانیان

مقدمه

گستردگی داده و ستاد برگزاری انتخابات ایران با نظام اعتقادات، ارزش‌ها و الگوهای رفتاری مردم جامعه ما می‌طلبد که در چهارچوبی جامع، اجزای این داده و ستاد احصاء‌شود و برای بهره‌گیری از ظرفیت‌های فرهنگی جامعه و همچنین بهبود و ارتقای آثار و برکات برگزاری یک انتخابات مطلوب در فرهنگ جامعه، چاره‌اندیشی شود.

شاید الگوی عمومی که برای تدوین پیوست فرهنگی طرح‌های مهم تهیه شده است، الگوی خوبی برای این منظور باشد.

در این الگو پنج پرسش کلیدی مطرح می‌شود تا با پاسخ آن، تعامل هر طرح و فعالیت مهم اجرایی با فرهنگ شناسایی شود. این سؤالات برای فعالیت حساس و تعیین‌کننده‌ای چون انتخابات می‌تواند شامل موارد زیر باشد:

پرسش اول: چه فرصت‌های فرهنگی در جامعه وجود دارد که می‌توان با شناسایی، تقویت و بهره‌گیری از آنها، انتخابات مطلوبی را برگزار کرد؟

پرسش دوم: چه موانع و محدودیت‌های در فرهنگ عمومی جامعه ما، سبب کاهش کیفیت انتخابات می‌شود و چگونه می‌توان آنها را حذف یا کاهش داد؟

پرسش سوم: با برگزاری یک انتخابات مطلوب و با‌کیفیت، چه آثار مثبت و سازنده‌‌ای در فرهنگ جامعه به جای خواهد ماند؟ و چگونه می‌توان آن را افزایش داد؟

پرسش چهارم: اختلافات، کاستی‌ها و ضعف‌های موجود در انتخابات، چه پیامدهای مخربی برای فرهنگ جامعه دارد؟ و چگونه می‌توان آن را برطرف کرد؟

پرسش پنجم: مسئولیت‌های نخبگان جامعه در افزایش آثار مثبت و کاهش پیامدهای منفی انتخابات چیست؟

 

به‌طور طبیعی برای خواننده، این پرسش قابل طرح است که با چه مبنایی پدیده‌های فرهنگی مرتبط با انتخابات به خوب یا بد، مثبت یا منفی، مطلوب و نامطلوب تقسیم‌بندی می‌شوند؟

در پاسخ به این پرسش می‌توان گفت، مبنای استقرار نظام جمهوری اسلامی در این نکته نهفته است که در جامعه ما هر تصمیم کلان و خردی که گرفته می‌شود، باید بتواند علاوه‌بر تحقق هدف اولیه تصمیم، زمینه را برای تقویت اعتقادات، ارزش‌ها، الگوهای اخلاقی و رفتاری مورد تأیید دین مبین اسلام فراهم کند و نقشی سازنده در شکل‌گیری فرهنگ اسلامی داشته باشد. برگزاری انتخابات نیز از این امر مستثنی نیست و باید براساس مختصات فرهنگ ناب اسلامی، انتخابات مطلوبی را که بتواند تقویت‌کننده فرهنگ اسلامی باشد مشخص کرد تا بتوان براساس آن، آثار و پیامدهای فرهنگی این فعالیت گسترده ملی را طبقه‌بندی کرد؛ بنابراین الگوی عمومی مطالعه اجمالی این مقاله به‌صورت زیر قابل ارائه است:

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

انتخابات مطلوب چیست؟

گام نخست در مطالعات مرتبط به شناخت تعامل فرهنگ با انتخابات، شناخت مبانی نظری اسلامی از یک انتخابات مطلوب است تا از این رهگذر، حتی‌المقدور از تأثیر گرایشات سیاسی افراد در قضاوت‌ها کاسته شود.

با توجه به ضرورت خلاصه‌نویسی در این مقاله، بهتر است در این رابطه، نظرات حضرت امام (ره) معمار نظام مقدس جمهوری اسلامی و مقام معظم رهبری را مبنا قرار دهیم.

نگاه امام (ره) به انتخابات مطلوب که ریشه در جامعیت و نظام‌مند‌بودن دیدگاه‌های ایشان نسبت‌به اسلام دارد دو وجه پیوسته با هم دارد؛ یک وجه آن الزامی‌بودن مراجعه به آرای مردم برای تشکیل حکومت و دنبال‌کردن خواست مردم از سوی افراد انتخاب‌شده و وجه دیگر آن، مأموریت اصلی حکومت مبتنی‌بر اندیشه‌های دینی، در فراهم‌کردن شرایط برای رشد و تعالی معنوی همین مردمی است که در انتخابات شرکت کرده‌اند. برای توجه دقیق به این دو وجه، لازم است به متن رهنمودهای این بزرگان مراجعه کنیم.

 

حضرت امام (ره) می‌فرمایند:

«میزان رأی ملت است».(۱) «ما بنای بر این نداریم که یک تحمیلی به ملتمان بکنیم و اسلام به ما اجازه نداده است که دیکتاتوری بکنیم، ما تابع آرای ملت هستیم».(۲) «حکومت متکی به آرای ملت باشد، به‌گونه‌ای که تمام آحاد ملت در انتخابات فرد یا افرادی که باید مسئولیت و زمام امور را در دست بگیرند، شرکت داشته باشند…». «در این حکومت به‌طور قطع باید زمامداران امور دائماً با نمایندگان ملت در تصمیم‌گیری‌ها مشورت کنند و اگر نمایندگان موافقت نکنند نمی‌توانند به‌تنهایی تصمیم‌گیرنده باشند».(۳)

 

نظر حضرت امام (ره) در خصوص مسئولیت‌های حکومت

«حکومت در نظر مجتهد واقعی، نشان‌دهندۀ جنبه عملی فقه است و فقه در تمام زوایای زندگی بشریت است. حکومت نشان‌دهندۀ جنبه عملی فقه در برخورد با تمامی معضلات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی است.»(۴)

در جای دیگری می‌فرمایند:

«از غیبت صغری تاکنون که بیش از هزار سال می‌گذرد و ممکن است صد‌هزار سال دیگر بگذرد و مصلحت اقتضا نکند که حضرت تشریف بیاورد، در طول این مدت مدید، احکام اسلام باید زمین بماند و اجرا نشود؟… قوانینی که پیغمبر اسلام در راه بیان و تبلیغ و نشر و اجرای آن ۲۳ سال زحمت طاقت‌فرسا کشید، فقط برای مدت محدودی بود؟ آیا خدا اجرای احکامش را محدود کرد به ۲۰۰ سال؟ و پس از غیبت صغری، اسلام دیگر همه‌چیزش را رها کرده است؟»(۵) «فقه، تئوری واقعی و کامل اداره انسان و اجتماع از گهواره تا گور است».(۶)

همان‌طور که ملاحظه می‌کنید از نظر حضرت امام (ره) انتخابات و مردم‌سالاری، جلب مشارکت مردم در شکل‌گیری نظام سیاسی، وقتی مطلوب است که مقدمه‌ای باشد برای احیای دین الهی در روابط جامعه.

مقام معظم رهبری (مدظله العالی) در این‌باره می‌فرمایند:

نظام اسلامی باید تضمین کند که ارزش‌های الهی حاکم باشد. آیه مبارکه «الذین ان مکناهم فی‌الارض اقاموا الصلاه و آتوا الزکات و امروا بالمعروف و نهوا عن المنکر ولله عاقبه الامور»(۷) ناظر به همین معنا است. چون اگر در محیطی، حکام، فرمانروایان و زمامداران مردم را به نیکی امر کردند و از بدی بازداشتند و نماز را اقامه کردند، در آن محیط ارزش‌ها رشد می‌کند.(۸)

این دو وجه مورد تأکید امام (ره) و مقام معظم رهبری، همان مفهوم مردم‌سالاری دینی است و وقتی می‌تواند محقق شود که در جامعه، نظام فرهنگ‌ساز قدرتمندی به‌وجود آید که هم بتواند ناخالصی‌های موجود در فرهنگ را اصلاح کند و هم نگذارد مفاسد جدید از فرهنگ بیگانه وارد کشور شود.

به همین سبب انتخابات مطلوب از نگاه دینی، یعنی حضور حداکثری مردم برای انتخاب شخصی متدین، عالم‌ و توانمند که بتواند امور سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی جامعه را به‌نحوی سامان دهد که هر روز شاهد رشد اعتقادات، ارزش‌ها، الگوهای رفتاری و اخلاقی اسلامی باشیم. برای آنکه بحث از کلی‌گویی خارج شود می‌توان تصور کرد که بعد از برگزاری انتخابات روی این‌گونه پرسش‌ها تعمق کنیم:

۱. آیا انتخابات برگزارشده به افزایش وحدت جامعه میان اقشار و اقوام گوناگون کمک کرده است؟

۲. آیا انتخابات برگزارشده به مشروعیت و مقبولیت نظام افزوده است؟

۳. آیا انتخابات برگزارشده روحیۀ امیدواری به آینده را تقویت کرده است؟

۴. آیا انتخابات برگزارشده علاقه مردم را به رهبری افزایش داده است؟

۵. آیا انتخابات برگزارشده روحیه نخبگان را برای حضور مؤثرتر در سازندگی جامعه تقویت کرده است؟

۶. آیا انتخابات برگزارشده محبوبیت نخبگان سیاسی کشور را ارتقا بخشیده است؟

با این مبنا و این‌گونه پرسش‌های کاربردی، می‌توان به پاسخ نخستین سؤال پرداخت یعنی اینکه:

۱. چه فرصت‌های فرهنگی در جامعه وجود دارد که می‌توان با شناسایی و تقویت و بهره‌مندی از آن، انتخابات مطلوب را برگزار کرد؟

قبل از ورود در پاسخ به این پرسش، لازم است این نکته توضیح داده شود که مفهومی از فرهنگ مورد نظر است که از جامعیت برخوردار بوده و آن عبارت است از: نظامی از اعتقادات بنیادین، ارزش‌ها، هنجارها، الگوهای رفتاری پایدار و نمادهای مورد استفاده در تمامی ارتباطات جامعه.۹)

بدین‌ترتیب می‌توان گفت: در شرایط موجود، برای برگزاری انتخابات مطلوب یک ظرفیت فرهنگی داخلی و یک ظرفیت فرهنگی خارجی داریم که بخش داخلی آن عبارت است از:

الف) اعتقادات و ارزش‌های دینی: آنچه به‌عنوان اعتقادات و ارزش‌های دینی در لایه‌های زیرین ذهنی مردم و در درون جامعه ما وجود دارد، برای حضور در انتخابات و انتخاب فرد شایسته، یک ظرفیت بالفعل و بالقوه مثبت است و به میزانی که نمی‌توانیم از این ظرفیت استفاده کنیم، باید در پاسخ سؤال دوم، یعنی موانع و محدودیت‌ها فرهنگی جامعه در جست‌وجوی دلایل آن باشیم.

مبتنی‌بر وجود این اعتقادات و ارزش‌های دینی است که حضور در انتخابات از آن جهت که انتخاب فرد مناسب به سلامت جامعه کمک می‌کند، وظیفه شرعی تلقی می‌شود و عدم حضور می‌تواند در منطق اسلامی گناه محسوب شود که البته این بحثی است که باید در حوزه اجتهاد مورد بحث و بررسی و اعلام نظر قرار گیرد.

ب) علاقه به وطن: آنچه در فرهنگ جامعه ما به‌عنوان عشق به وطن و علاقه‌مندی برای ارتقای ایران اسلامی وجود دارد، بخش دیگری از ظرفیت‌های بالفعل و بالقوه فرهنگی ماست و اگر کسانی باشند که گرایشات دینی کمتری دارند، اما به‌لحاظ علاقه به وطن و سربلندی کشور احساس مسئولیت می‌کنند، منطقاً باید در انتخاب بهترین فرد در نگاه خود، حضوری فعال داشته باشند و اگر بخشی از این افراد در این فرایند شرکت نمی‌کنند، باید در جست‌وجوی موانع فرهنگی در این بعد بود.

ج) ظرفیت‌های علمی و عقلانی: ظرفیت‌های علمی و عقلانی جامعه، بخش دیگری از ظرفیت‌های فرهنگی جامعه است؛ گرچه این مطلب روشن است که افراد متدین واقعی از دیدگاه اسلام، افرادی عقلانی و علم‌طلب و وطن‌دوست هستند، اما به‌طور مستقل هم باید توجه کرد که گاهی افراد تحصیل‌کرده که عادت به محاسبات عقلانی و ذهنی در تصمیم‌گیری خود دارند، به‌واسطه در دسترس نداشتن اطلاعات کافی یا متأثر از موانع فرهنگی موجود، از ایفای نقش منطقی خود در انتخابات غافل می‌شوند و لازم است برای رفع موانع ذهنی این دسته هم، چاره‌اندیشی کرد.

 

فرصت فرهنگی در بعد خارجی

در شرایط امروز نظام جمهوری اسلامی سرعت افزایش نفوذ و اقتدار نظام جمهوری اسلامی در روابط    بین‌المللی که به لطف صدور پیام انقلاب اسلامی و بیداری اسلامی، به‌وجود آمده است، یکی از امتیازات خاصی است که ایران اسلامی از آن برخوردار است و هرچقدر انتخابات نظام جمهوری اسلامی مطلوب‌تر برگزار شود، این نفود و اقتدار گسترده‌تر شده و متعاقب آن، بسیاری از موانع سیاسی، اقتصادی تحمیلی به نظام جمهوری اسلامی کاهش پیدا می‌کند. تبیین درست و کامل این ظرفیت در داخل، زمینه‌ساز حضور بهتر و بیشتر مردم در انتخابات خواهد بود.

 

  1. چه موانع و محدودیت‌های فرهنگی در مسیر انتخابات مطلوب وجود دارد؟

این موانع را نیز می‌توان به دو دسته داخلی و خارجی تقسیم کرد و توجه به این معنا داشت که همچون فرصت‌های مثبت فرهنگی، این دو همدیگر را تقویت می‌کنند.

 

 

 

 

 

 

۱. موانع فرهنگی داخلی

این موانع را می‌توان به چهار گروه تقسیم کرد، شامل:

۱ـ۱. موانع فرهنگی ریشه‌دار در فرهنگ بومی جامعه؛

۲ـ۱٫ موانع فرهنگی حاصل از اشتباهات دوستان جاهل؛

۳ـ۱٫ موانع فرهنگی حاصل از تلاش‌های مخالفان داخلی؛

۴ـ۱٫ موانع فرهنگی حاصل از پیامدهای مخرب فرهنگی فعالیت‌های سیاسی ـ اقتصادی ـ اجتماعی که در فرایند سازندگی کشور صورت می‌گیرد.

۱. موانع فرهنگی ریشه‌دار در فرهنگ بومی جامعه

الف) آثار تداوم حکومت‌های استبدادی در تاریخ ایران

امتداد حکومت‌های استبدادی در طول هزاران سال در ایران در ناخودآگاه ذهن بعضی از ایرانیان نوعی فرار از حکومت را به‌وجود آورده است که می‌توان تجلی آن را در رفتار بعضی از روحانیان با اظهار مقدس‌یابی، که من کاری با حکومت ندارم یا در رفتار بعضی از هنرمندان در نقد غیرمنصفانه و ناعادلانه عملکرد حکومت یا در تحلیل روشنفکرنمایان جامعه با سیاه‌نمایی و تمرکز بر کاستی‌ها و ضعف‌های طبیعی یک جامعه در حال سازندگی مشاهده کرد. این‌گونه اعتقادات و الگوهای رفتاری و انتشار آن در جامعه و اطرافیان این افراد، عامل بازدارندگی بخشی از مردم برای حضور در انتخابات می‌شود.

 

ب) تلقی محدود از مفهوم پیشرفت در افکار عمومی

پیشرفت و توسعه در هر جامعه‌ای، ترکیب پیچیده‌ای از تحولات نرم‌افزاری در اذهان، افکار، سازماندهی‌ها و ساخت سخت‌افزارهای جامعه است. وقتی پیشرفت پایدار و درون‌زا خواهد بود که تحولات در اذهان و افکار و اصلاح ساختارها و نظام‌های درونی جامعه اولویت پیدا کند و نتایج آن در ساخت سخت‌افزارهای مناسب ظاهر شود. متأسفانه در کشورهای عقب ‌نگه‌ داشته شده و از جمله از فرهنگ به‌جا‌مانده از دوران پهلوی در ایران امروز، هنوز بخش زیادی از مردم ما افرادی را مدیر موفق می‌دانند که توانسته باشند در ساخت سخت‌افزارها و پدیده‌هایی که با چشم دیده می‌شود بیشترین موفقیت را داشته باشند و با این معیار در انتخابات شرکت می‌کنند، اما به‌واسطه وجود فطرت پاک انسانی در آنها و پیوند این فطرت با مبانی دینی، در ناخودآگاه خود انتظار دارند این سازندگی مادی و سخت‌افزاری با پیشرفت معنوی و اخلاقی جامعه همراه باشد و وقتی مردم با محاسبات نادرست ذهنی، احساس می‌کنند منتخبان قبلی آنها، این‌گونه عمل نکرده‌اند و علی‌رغم آنکه هر روز اتوبانی، کارخانه‌ای، تأسیساتی را افتتاح می‌کنند در کنار آن احساس می‌کنند، رفتن پای صندوق رأی و انتخاب افراد متدین تأثیری ندارد و هر کسی بیاید مجبور است با درآمدهای نفتی در این‌گونه امور، صرف وقت کند. در عمل دچار سرخوردگی سیاسی می‌شوند، غافل از آنکه، این مشکل فرهنگی است که ریشه آن در افکار بخش قالب مردم جامعه است که در واکنش‌ها و طرح انتظاراتشان تجلی یافته است و مدیران ارشد را دچار گمراهی کرده است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ج) نارسایی‌های موجود در فرهنگ عمومی

متأسفانه در فرهنگ جامعه ما آسیب‌هایی چون تعارف زیاد، ریا، تملق، چاپلوسی، دروغ، تنبلی، بی‌نظمی، قانون‌گریزی در بخش‌هایی از جامعه، موجب یک سلسله نارسایی‌ در روابط مردم با مسئولان می‌شود که از جمله آنها، افزایش بی‌رویه توقعات از دولت‌ها، نبود صراحت در توضیح مسائل با مردم، بی‌توجهی به اصلاحات فرهنگی در فرهنگ عمومی و اصلاح فرهنگ‌های سازمانی و فرهنگ‌های اقشار متخصص جامعه، سبب بروز فساد یا بداخلاقی در بخش‌هایی از نظام اجرایی، قضایی و مقننه شده است که این‌گونه آثار فرهنگی، خود را در کاهش حضور مردم در انتخابات ظاهر می‌کند.

 

سوتیتر:

۱٫در جامعه ما هر تصمیم کلان و خردی که گرفته می‌شود، باید بتواند علاوه‌بر تحقق هدف اولیه تصمیم، زمینه را برای تقویت اعتقادات، ارزش‌ها، الگوهای اخلاقی و رفتاری مورد تأیید دین مبین اسلام فراهم کند و نقشی سازنده در شکل‌گیری فرهنگ اسلامی داشته باشد

 

 

  1. آنچه به‌عنوان اعتقادات و ارزش‌های دینی در لایه‌های زیرین ذهنی مردم و در درون جامعه ما وجود دارد، برای حضور در انتخابات و انتخاب فرد شایسته، یک ظرفیت بالفعل و بالقوه مثبت است

 

09آذر/95

برنده و بازنده تحولات۱۳۹۱

سعداله زارعی

سال۱۳۹۱ در تقویم ایران و جهان، یک سالِ «ماندگار» به‌حساب می‌آید؛ زیرا سلسله تحولات در عرصه بین‌المللی، وضع تازه‌ای را نوید داد و تحولات داخل ایران نیز از اهمیت ویژه‌ای برخوردار بود. این قلم بدون پرداختن مبسوط به «رخدادها» ـ که در جای خود اهمیت دارد ـ سعی می‌کند بعضی از رخدادهای مرتبط به‌هم را در یک قالب تحلیلی ارائه کند.

 

الف. تحولات عرصه بین‌الملل

جهان در سال ۱۳۹۱ خورشیدی و به‌عبارتی سال ۲۰۱۲ میلادی، شاهد چالشِ فراگیرتر «هژمونی امنیتی «آمریکا» بود. باراک اوباما در روزهای آغازین سال ۲۰۱۲ ـ دو ماه پیش از پایان سال ۱۳۹۰ ـ در جمع شرکای اروپایی‌اش با صراحت و به‌طور علنی اعلام کرد که: «سال ۲۰۱۲، سال وحدت ما و تفرقه ایرانی‌هاست»، اما هر دوی این پیش‌بینی‌ها به‌نوعی و تا اندازه‌ای اشتباه از آب درآمدند.

غرب تلاش کرد که در مواجهه با ایران خود را متحد و منسجم نشان دهد. از این‌رو به موازات تحریم‌های غیرعادلانه و خارج از چهارچوب شورای امنیت سازمان ملل که از سوی آمریکا دنبال شد، اروپا نیز سلسله تحریم‌هایی مشابه را در حوزه انرژی علیه ایران به‌تصویب رساند و از اواسط تیرماه، آن را اجرایی کرد؛‌ چنان‌که اعمال فشار بر بانک‌ها را برای متوقف‌کردن معاملات با ایران را افزایش داد.

سهم اروپا در صادرات نفت ایران طی سال‌های گذشته حدود ۱۷ درصد بوده است. با وجود این به موازات اعمال فشار اتحادیه اروپا علیه ایران، کشورهای دیگری از دل همین اتحادیه به‌طور غیررسمی و به‌صورت عملی از این بازار استفاده کردند و با ایران وارد معامله شدند. این کشورها عملاً اقدام اتحادیه را خنثی کردند. اقدام این کشورها به پرستیژ و اعتبار اروپا ضربه وارد کرد.

هم‌زمان با این مسئله، فشار بعضی از کشورها به آمریکا و اروپا برای «مستثنی‌شدن» از قاعده عدم همکاری با ایران افزایش پیدا کرد و در نهایت آمریکایی‌ها و اروپایی‌ها، ۱۳ کشور را از این قاعده مستثنی کردند که نام هند، کره جنوبی و ژاپن از جمله آنان بود و از قضا اینها مهم‌ترین طرف‌های خرید نفت ایران به‌حساب می‌آیند.

در این میان، اقدامات هند در خصوص تمدید بدهی‌های خود به ایران و آزادسازی میلیاردها دلار دارایی ایران که در بانک‌های هندی وجه‌الضمان قراردادهای ایران بود و نیز پرداخت به‌موقع وجوه ناشی از خرید نفت ایران به روند تحریم ایران ضربه جدی وارد کرد. از سوی دیگر دو کشور مهم دیگر، یعنی چین و روسیه هم رسماً اعلام کردند که تحریم‌های یک‌جانبه و خارج از شورای امنیت علیه ایران را به‌رسمیت نمی‌شناسند و این اعلام در واقع نشان داد که ادامه تحریم علیه ایران عملاً مقدور نیست. اما در عین حال آمریکا و اروپا با تصویب قوانین متعدد و در طول سال ۲۰۱۲ سعی کردند وانمود کنند که فشار علیه ایران روندی صعودی دارد.

با این وصف وحدت غرب علیه ایران بیش از آنکه برای ایران دشواری ایجاد کند، آمریکا، انگلیس و فرانسه را در شرایط سخت قرار داد؛ چرا که حفظ «رویه واحد علیه ایران» به‌سادگی امکان‌پذیر نبود.

وحدت داخلی ایران نیز به‌رغم برخی از رخدادهای تلخ و جرایم نابخشودنی که از سوی بعضی از مسئولان کشور روی داد، دچار بحران نشد. آمریکایی‌ها در تحلیل‌های اطلاعاتی و عملیاتی خود با‌صراحت گفته بودند تحریم، ایران را به دو پاره تقسیم می‌کند و در نهایت آن دسته از نیروهای اجتماعی که خواستار رفع تحریم‌ها و کوتاه‌آمدن ایران هستند، به‌صحنه می‌آیند و کار را برای رهبری انقلاب و نهادهای آن دشوار می‌کنند.

آمریکایی‌ها معتقد بودند تحریم، مسئولان ایرانی را رودرروی هم قرار می‌دهد و بعضی از آنان برای موجّه جلوه‌دادن مواضع خود، گفت‌وگو با غرب و حل‌و‌فصل مسائل با آن را مطرح خواهند کرد و در مقابلِ آنان، مسئولان دیگر را که دغدغه حفظ اصول و بنیان‌های انقلاب و نظام دارند علیه آنان وارد عمل می‌کند.

بعضی از مسئولان کشور تا حدی در این زمین بازی کردند و به علنی و برجسته‌سازی اختلافات میان قوا روی آوردند، و با وجود این، از یک‌سو مردم کشور نیز دچار تشتت و اختلاف شدند. ولی حضور نزدیک به ۳۰ میلیون نفر در تظاهرات سالگرد انقلاب و تأکید بر روی اصول و مخالفت با مذاکره با آمریکا نشان داد که فشارهای اقتصادی و عملیات روانی و طراحی اطلاعاتی دشمن به‌جایی نرسیده است.

در طول سال ۱۳۹۱، به‌جز اتفاق محدود و برنامه‌ریزی‌شده‌ای که در شهریورماه در بازار طلای تهران اتفاق افتاد، هیچ گروهی در هیچ شهرِ کشور در اعتراض به وضع موجود به خیابان نیامدند. از سوی دیگر رهبر معظم انقلاب اسلامی با تدبیر و هوشمندی فوق‌العاده خود از تبدیل‌شدن اختلافات مسئولان به «بحران» جلوگیری کردند و عملاً نشان دادند که حتماً اختلاف قوا، نظام سیاسی را دچار بحران نمی‌کند.

با این وصف، اگرچه سال۱۳۹۱ دشواری‌هایی را برای مردم و رهبری دربرداشت، ولی عبور نظام از شرایطی که دشمن آشکارا آن را «خردکننده» و «فیصله‌دهنده» معرفی می‌کرد، از آن فشارها مهم‌تر بود.

چالش اَبَرقدرتی

آمریکا در سال ۱۳۹۱ بارها اعتراف کرد که قدرت آمریکا در حل‌و‌فصل و حتی مدیریت تحولات جهانی با محدودیت‌ها و ناکامی‌های بسیاری مواجه شده است. آمریکا در سال ۱۳۹۱ برای حل بحران امنیتی و نظامی سوریه از همه ظرفیت خود استفاده کرد، اما در نهایت نتوانست «اسد» را سرنگون کند و اعتراف کرد که تغییرات در سوریه با ابزارهای نظامی ـ امنیتی اتفاق نمی‌افتد.

بحرانی که برای عناصر موسوم به دیپلمات آمریکایی در «بنغازی» روی داد و منجر به کشته‌شدن سفیر آمریکا شد هم نشان داد که در شمال آفریقا اوضاع در کنترل آمریکا نیست. تأکید آمریکا بر خروج بخش اعظم نیروهای نظامی از افغانستان و پای‌بندی به توافق لیسبون هم بُعد دیگری از اعتراف آمریکا به این نکته بود که توان امنیتی نظامی آمریکا در حل و مدیریت تحولات با سایش زیادی مواجه شده و این در حالی است که وجه‌امتیاز آمریکا از دیگران همین قدرت نظامی امنیتی آن است.

آمریکا در سال ۲۰۱۲ و ۱۳۹۱ در حوزه فلسطین هم نتوانست اقدام مؤثری انجام دهد. جنگ هشت‌روزه غزه که در اواخر آذرماه روی داد و در نهایت تن‌دادن اسرائیل به خواسته‌های جنبش مقاومت فلسطین، نشان داد که روند تحولات مربوط به فلسطین در چهارچوب نگاه و منافع آمریکا قرار ندارد. این در حالی است که آمریکایی‌ها با‌صراحت اعلام کرده‌اند که حل هر پرونده‌ای در خاورمیانه موقوف به حل پرونده فلسطین است. نکته حائز اهمیت دیگر در این حوزه تغییرات عمده در حوزه‌های نظامی ـ امنیتی آمریکا بود.

اوباما به بهانه پایان‌یافتن دور اول ریاست‌جمهوری‌اش، وزرای دفاع و خارجه و رئیس سازمان سیا را کنار گذاشت و افراد دیگری را جایگزین کرد و در عین حال سعی کرد این تغییرات را در راستای بهبود وضع امنیتی و دیپلماتیک معرفی کند. تغییر عمده در گروه اصلی دولت اوباما، نشان‌دهنده ناکامی او در چهار سال گذشته است.

 

ب. تحولات در منطقه عربی ـ اسلامی

تحولات منطقه عربی طی سال ۱۳۹۱ به‌صورتی معماگونه درگیر موضوع «هویت» بود. در محافل علمی بحث بر سر اینکه این تحولات، انقلاب (Revoloution) هستند یا صرفاً جنبش (Movement) مطرح بود و در این میان بعضی میانه این دو را برگزیدند و گفتند این خیزش‌ها (Refuloution) و به تعبیر فارسی آن «اصقلاب» بوده است. دامنه این بحث تا آنجا بالا گرفته است که بعضی می‌گویند اساساً امکان ندارد که در کشورهای عربی شمال آفریقا و کشورهای مشابه آنها در آسیای غربی، انقلاب روی دهد؛ زیرا بنیان‌های مذهبی و سنت‌های بومی انقلاب را برنمی‌تابد.

برای قضاوت پیرامون انقلاب یا اصلاحات‌بودن تحولات منطقه عربی باید به شاخص‌ها توجه کرد. با نگاه به این شاخص‌ها می‌توانیم بگوییم اگر دگرگونی در مناسبات داخلی و خارجی دولت‌های برآمده از تحولات روی ‌داده است در این کشورها انقلاب شده و اگر مناسبات دوره گذشته به‌نوعی بازسازی بوده و تداوم پیدا کرده، آنچه روی داده «اصلاح» بوده است. به‌عنوان مثال «مردم‌سالاری» و «عدالت» در عرصه داخلی شاخص‌های تغییرات انقلابی است و «ایران» و «فلسطین» در عرصه خارجی شاخص‌های تغییرات انقلابی هستند.

اگر نگاهی به روند تحولات در مصر، لیبی و تونس بیندازیم، درمی‌یابیم که به این شاخص‌ها و مشابه‌های آنان به‌صورت ناقص نگریسته شده است؛ یعنی انتخابات آزاد تا حدی برگزار شده، عدالت در برخی حوزه‌ها مورد توجه قرار گرفته، روابط قهرآمیز با جمهوری اسلامی ایران تا حدی به روابط مهرآمیز تبدیل شده و فلسطین در سیاست خارجی این کشورها تا حدودی از حاشیه به متن آمده است.

با این وصف در یک جمع‌بندی می‌توان گفت که هنوز زود است که ما به عباراتی نظیر اصقلاب یا رفولوشن (Refuloution) برسیم.

انقلاب‌ها در کشورهای عربی با چالش‌های عدیده‌ای مواجه هستند. این چالش‌ها سرعت این انقلاب‌ها را تا حد بسیاری کُند کرده است. نخستین چالش آن، چالش هدف‌گذاری است. در این کشورها دو نیروی متضاد تلاش کرده‌اند تا معنا و هدف انقلاب‌ها را توضیح دهند؛ نیروهای «انقلاب» و «نیروهای سازش».

نیروهای انقلاب تغییرات بنیادین را مدنظر دارند و با شاخص‌های اجماعی نظیر آنچه گفته شد تلاش می‌کنند تا انقلاب را حفظ کنند. این نیروها به‌طور عمده نیروهای جوان این جوامع هستند که نه پای‌بند سنت‌های گذشته‌اند و نه منافع انقلاب را با منافع حزب و جناح خود پیوند می‌زنند. اینها همان نیروهایی هستند که انقلاب را به‌وجود آورده و سبب سرنگونی نظام‌های وابسته و فاسد در کشورهای مصر، لیبی و تونس بوده‌اند.

در مقابل اینها نیروهای سازش قرار دارند که در چهارچوب سنت‌ها عمل می‌کنند و حفظ انقلاب را با حفظ خود و گروه خود در «قدرت» پیوند زده‌اند. انتخابات‌های گذشته دسته دوم را به‌قدرت رسانده است؛ زیرا از سازمان و اعتبار نسبی اجتماعی برخوردار بوده‌اند و دسته اول را به حاشیه قدرت رانده است. اما در عین حال به‌دلیل اینکه نیروهای دسته اول وفادارتر به اصول انقلاب هستند، شکل‌گیری دولت‌های جدید که نشانه‌های جدی از تحول را با خود ندارند، آنان را در میادین نگه داشته است و از این‌رو می‌بینیم که میدان التحریر مصر، خیابان‌های منتهی به کاخ ریاست‌جمهوری در تونس و میدان مرکزی بنغازی شاهد تداوم حضور «تغییرطلبان» است.

هم‌زمان با حضور نیروهای انقلاب در این میادین و خیابان‌ها، نیروهای داخلی و خارجی را که اساساً با انقلاب و حتی اصلاح موافق نیستند هم به‌صحنه آورده است. آنان از یک‌سو نیروهای انقلابی را تشویق به ادامه حضور در خیابان کرده و این حضور اعتراضی را بخشی از حقوق مدنی آنان قلمداد می‌کنند و در همان حال نیروهای دسته دوم ـ اصلاح‌گرایان ـ را برای بازتولید و تداوم مناسبات داخلی و خارجی دوره رژیم‌های پیشین تحت فشار قرار می‌دهند. آمریکایی‌ها طی دو ماه گذشته از یک‌سو به مخالفان مُرسی نزدیک شدند و پیگیری حقوق آنان را به‌عهده گرفتند که سبب اعتراض رسمی رئیس‌جمهور مصر شد. در همان حال دولت اخوان، محمد المرسی را برای اعلام تمکین به پیمان کمپ‌دیوید تحت فشار قرار دادند و کمک‌های اقتصادی به این کشور را منوط‌به تداوم روابط مصر و اسرائیل کردند. در واقع در کشاکش اختلاف میان نیروهای انقلاب و نیروهای اصلاح در این کشورها از یک طرف بقایای رژیم گذشته ـ فلول ـ به بازگشت خود به قدرت امیدوار شدند و از طرف دیگر غرب که منافع خود را از سوی این انقلاب‌ها در تهدید می‌دید، امیدوار است با توطئه و مذاکره بتواند سیطره خود به این جوامع را تداوم ببخشد. اما تجربه تاریخی نشان داده است که بالاخره نیروهای انقلاب بر نیروهای اصلاح غلبه می‌کنند. این تجربه انقلاب‌های دنیاست کما اینکه تجربه انقلاب اسلامی ایران نیز بیانگر همین است.

دومین و یکی از مهم‌ترین چالش‌های کنونی انقلاب‌های عربی، «چالش رهبری» است. بعضی گفته‌اند انقلاب‌های عربی فاقد عنصر رهبری است و معتقدند این مسئله‌ای ریشه‌ای در کشورهای با اکثریت سُنّی است. در این میان بعضی گفته‌اند، اینکه سیدجمال‌الدین اسدآبادی وقتی از اصلاح در ایران سخن می‌گوید «علمای ایران» را مورد خطاب قرار می‌دهد، ولی وقتی از اصلاح در مصر سخن می‌گوید «جوانان ایران» را مخاطب قرار می‌دهد، نشانه توجه سیّد به فقدان عنصر رهبری در مصر است. بعضی هم گفته‌اند رهبر را باید در دو سطح مورد توجه قرار داد؛ رهبری به‌مثابه «مدیریت» و رهبری به‌عنوان «هدایت‌گر به‌سوی آرمان‌ها».

رهبری در قامت مدیریت در کشورهای انقلاب‌کرده تا حدودی در یکی از دو وجه فردی یا حزبی و فدراسیونی شکل و سامان گفته است، اما رهبری در قامت هدایت‌گر به‌سوی آرمان‌ها تحقق پیدا نکرده است و در نهایت نتیجه گرفته شده است که تا زمانی که رهبری از نوع دوم در این کشورها شکل نگیرد، چالش انقلاب با ضدانقلاب تداوم پیدا می‌کند. بعضی هم گفته‌اند از آنجا که رهبری از نوع دوم در این کشورها اساساً امکان‌پذیر نیست، باید به‌نوعی دنبال «بدیل»های [جایگزین‌های] رهبری رفت.

چه مواردی می‌تواند بدیل رهبری هدایت‌گر در کشورهای عربی باشد؟ بعضی گفته‌اند «ایدئولوژی» می‌تواند بدیل رهبری الهام‌بخش باشد یا بخشی از جای خالی آن را پُر کند. به‌عبارت دیگر توافق نیروهای انقلاب بر سر اصول مشخص و تعهد جمعی آنان به حفظ این اصول می‌تواند تا حد زیادی مانع رخنه نیروهای مخالف انقلاب باشد.

بعضی هم گفته‌اند «راهبردها» می‌توانند تا حدی نقش رهبری آرمان‌نگر را ایفا کند؛ به این معنا که اگر یک قانون اساسی بتواند راهبردهای انقلاب را بیان کند و راه تجدیدنظر در این راهبردها را سد کند، می‌توان بدون وجود رهبر هدایت‌گر هم انقلاب‌ها را به سر منزل مقصود رساند.

بعضی‌ها هم گفته‌اند «نظام‌سازی جدید» می‌تواند تا حدی خلأ رهبری را پر کند؛ به این معنا که اگر تا زمانی که شور انقلابی وجود دارد و نیروهای انقلاب میدان را ترک نکرده‌اند «سامان سیاسی جدید» شکل بگیرد و به هنجار تبدیل شود، امکان تغییر مسیر انقلاب و بازگشت رژیم‌ها و مناسبات دوره گذشته از بین می‌رود.

بعضی هم گفته‌اند «تداوم حضور در میدان» می‌تواند تا حد زیادی خلأ رهبری را پر کند؛ به این معنا که تا مردم و نیروهای انقلاب در صحنه‌اند، انقلاب به‌رغم نوسان‌ها، راه خود را پیدا کرده و بر نیروهای مخالف خود غلبه می‌کند. این پیشنهادات و راهکارها هرکدام در جای خود درست و کمک‌کننده به‌حساب می‌آیند و هرکدام هم در متن خود با شروط و امّا‌و‌اگرها و نیز با تردیدهایی مواجه هستند و با تمام این اوصاف، از آنجا که خلأ «رهبری هدایت‌گر» در کشورهای عربی به این راحتی قابل حل‌و‌فصل نیست، گریزی هم از روی‌آوردن به بدیل‌ها نیست. البته این بدیل‌ها می‌تواند در کشورهای مختلف از وضعیت متفاوتی برخوردار باشند و یک نسخه برای همه جواب ندهد.

 

 

ج. انقلاب اسلامی و حمایت ماندگار

انقلاب ایران در سی‌و‌چهارمین سالگرد خود شاهد حضور ده‌ها میلیون نفر از هواداران خود در خیابان‌ها و میادین بود و این حضور، بر پا ماندنِ انقلاب و رخداد عظیم بهمن ۱۳۵۷ را به‌اثبات رساند و خود به یک «پدیده» تبدیل شد؛ زیرا انقلاب‌هایی که در دنیا به «بزرگ» و «کبیر» هم یاد می‌شوند، نتوانسته‌اند بیش از چند سال دوام بیاورند. انقلاب ۱۷۸۹ فرانسه حدود ۹ سال دوام آورد و با به قدرت رسیدن ناپلئون بناپارت به افول گرایید و از ۱۷۹۵ دیگر از حضور مردم در مراسم سالگرد خبری نبود، همان‌گونه که در روسیه، انقلاب بیش از ۷ سال دوام نیاورد و با روی کار آمدن ژوزف استالین، حامیان انقلاب، میدان را ترک کردند. وقتی دنیا می‌بیند سی‌و‌چهار سال پس از وقوع انقلاب اسلامی، مردم با همان حرارت و شعار سال پیروزی انقلاب در صحنه هستند، حیرت می‌کند.

انقلاب در نقطه رهبری هم با شگفتی توأم است. در انقلاب‌های شناخته‌شده دنیا، رهبری خود یک «بحران» است و از این‌رو در فواصل زمانی بسیار کوتاه، رهبران انقلاب تغییر کرده‌اند. در فرانسه، «میرابو» به‌زودی جای خود را به «دانتون» و او جای خود را به «روسپیر» داد و سپس یکی دو سال بعد، نوبت به ناپلئون رسید. در روسیه نیز پس از آنکه رهبران فوریه به‌وسیله رهبران اکتبر کنار زده شدند، «لنین» به ریاست حزب و ریاست کشور روسیه رسید. لنین هم حدود ۵ سال بعد در‌حالی‌که حافظه خود را از دست داده بود، جای خود را به «استالین» داد و او در دوره‌ای طولانی ۱۳۰۳ تا ۱۳۳۲ به قلع‌و‌قمع نیروهای انقلاب پرداخت و از این‌رو، این موضوع شکلی تئوریک پیدا کرد و همه می‌گفتند، انقلاب فرزندان خود را می‌خورد.

همین موضوع به‌شکل دیگری در انقلاب ۱۹۶۲ الجزایر پیش آمد و رهبران انقلاب پی‌درپی یکدیگر را از صدر انقلاب به‌زیر می‌کشیدند و به‌همراه این تغییرات انقلاب گام‌های بزرگی را به‌سمت نابودی برمی‌داشت.

رهبری انقلاب اسلامی براساس آرمان‌ها شکل گرفته است و شکلی کاملاً طبیعی دارد. حضرت امام خمینی (قدس سره) به‌طور طبیعی و از همان نقاط آغاز، یعنی سال ۱۳۴۱ رهبری انقلاب را برعهده داشت و تا آخر با محبوبیت بسیار، انقلاب را رهبری کرد و در زمان درگذشتش با جمعیتی بیش از آنان‌که در ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ او را استقبال کرده بودند، بدرقه شد.

رهبر کنونی انقلاب هم ضمن آنکه به اشاره حضرت امام و در یک بستر کاملاً حقوقی و اخلاقی، اداره انقلاب را برعهده گرفته است، در اوج محبوبیت، انقلاب را بر همان پایه‌هایی که در سال ۵۷ به دست مردم بنا شد، اداره می‌کند.

در عین حال رهبری انقلاب اسلامی مهم‌ترین عامل بقای ارزش‌ها و حضور مردم در صحنه به‌حساب می‌آید. از این‌رو، می‌توان گفت رهبری به‌اندازه اصل انقلاب در نزد مردم محبوبیت دارد. میزان استقبال از ایشان در پایتخت و استان‌ها به‌خوبی ثابت می‌کند که تداوم رهبری ایشان بیش از آنکه براساس ساختار و سیستم سیاسی باشد، براساس خواسته‌های مردمی است. به همین سبب، غرب اعتراف می‌کند که هیچ‌کس در ایران نمی‌تواند با نقش رهبری در نفوذ اجتماعی رقابت کند.

بر این اساس، دشمنان از یک‌سو به‌زانو در‌آوردن انقلاب اسلامی را مستلزم به‌زانو درآوردن رهبری انقلاب می‌دانند و از سوی دیگر خنثی‌کردن رهبری را در زدودن یا کاستن اقتدار رهبری می‌دانند؛ موضوعی که بسیار شنیده می‌شود نوعاً از یک توطئه خبر می‌دهد.

ما طی هفته‌ها و ماه‌های اخیر، فراوان شنیده‌ایم که «از توان رهبری در جمع‌کردن مسائل و نقطه پایان گذاشتن بر اختلافات داخلی کاسته شده است» یا می‌شنویم که در آینده نزدیک شرایطی در ایران به‌وجود می‌آید که قدرت رهبری را در ایران با چالش جدی مواجه می‌کند. البته این تنها یک ادعا بیش نیست؛ زیرا هیچ دلیلی برای چنین رخدادی وجود ندارد. از سوی دیگر این می‌تواند مقدمه یک اقدام علیه رهبر باشد.

طی سال‌های اخیر، در درون نظام جمهوری اسلامی گروهی توسعه قدرت خود را در کاستن از اقتدار ولی‌فقیه جست‌وجو می‌کنند، اما می‌دانند که اگر با‌صراحت از چنین چیزی سخن بگویند از یک‌سو ـ به‌دلیل آنکه مشروعیت حقوقی هر عنصر نظام به‌همراهی با روح قانون اساسی که ولایت فقیه است، بستگی دارد ـ وجاهت حقوقی خود را از دست می‌دهند و از سوی دیگر، با واکنش میلیون‌ها نفر از معتقدان به اصل ولایت فقیه مواجه می‌شوند.

بر این اساس، بعضی سعی کردند در یک تفسیر موسع از ولایت، آن را به حوزه‌های ذهنی و ماوراء طبیعی یا ولایت امام غایب (ع) منتقل کنند، کما اینکه با دم‌زدن از انسان کامل و مبهم‌گویی راجع‌به آن، سعی می‌کنند که از امام زمان (عج) تفسیری فراشریعت ارائه کنند و از مسئولیت در برابر امر صریح امام زمان ـ مبنی‌بر «و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواه احادیثها» ـ شانه خالی نمایند یا در برابر امر ولایت فقیه که قطعاً توأمان با شریعت، حقوق اساسی و مصلحت مردم تطبیق می‌کند به قَسمی استناد می‌کنند که در هنگام پذیرش مسئولیت خورده‌اند و حال آنکه در متن همان قسم، پاسداری از نظام و مبانی اسلام و جمهوری اسلامی و پرهیز از خودکامگی آمده و مقتضای آن رفتار در چهارچوب حقوقی که به تصویب خبرنگان و ملت رسیده است.

 

سوتیتر:

۱-

آمریکایی‌ها در تحلیل‌های اطلاعاتی و عملیاتی خود با‌صراحت گفته بودند تحریم، ایران را به دو پاره تقسیم می‌کند و در نهایت آن دسته از نیروهای اجتماعی که خواستار رفع تحریم‌ها و کوتاه‌آمدن ایران هستند، به‌صحنه می‌آیند و کار را برای رهبری انقلاب و نهادهای آن دشوار می‌کنند، اما ایران دچار بحران نشد

 

۲-

انقلاب‌ها در کشورهای عربی با چالش‌های عدیده‌ای مواجه هستند. این چالش‌ها سرعت این انقلاب‌ها را تا حد بسیاری کُند کرده است. نخستین چالش آن، چالش هدف‌گذاری است و دومین و یکی مهم‌ترین چالش‌های کنونی انقلاب‌های عربی، «چالش رهبری» است

09آذر/95

آیا فرهنگ نیازمندمهندسی است؟

حجت‌الاسلام والمسلمین رحیمیان

اشاره

همان‌گونه که بنای یک برج عظیم متناسب با کاربری مورد نظر، بدون نقشه‌ای که از پی تا اسکلت و نازک‌کاری‌هایش بر اساس محاسبات دقیق مهندسی فراهم شده باشند، امکان‌پذیر نیست، فرهنگ یک جامعه بزرگ هم با پیچیدگی‌ها و ابعاد مختلف، بدون نقشه و مهندسی دقیق غیرممکن است، مضافاً بر این که تفاوت بنای یک ساختمان و ساختن و پرداختن فرهنگ یک جامعه از زمین تا آسمان است؛ با این حال با اندکی تسامح می‌توان مهندسی فرهنگی را ترسیم دقیقی از زیربناها (اصول)، بایدها و نبایدها (احکام) و شایدها و نشایدها (آداب و سنن) دانست.

 

تفاوت فرهنگ غرب و فرهنگ اسلام

پیش از طرح بحث، ذکر این نکته ضروری است گه تفاوت این دو فرهنگ، ریشه در تضاد بین جهان‌بینی مادی و الحادی و جهان‌بینی توحیدی دارد و در نتیجه، باورها، بایدها و نبایدها و شایدها و نشایدهای منبعث از هریک از این دو فرهنگ، متفاوت و در بسیاری از موارد متضادند و طبعا شاخص‌های مصلحت و مفسده و سود و زیان از منظر اندیشه و فرهنگی که آغاز و پایان انسان را فاصله بین تولد و مرگ می‌بیند با مکتبی که انسان را بعد از تولد، جاودانه و مرگ را مرحله دیگری از ادامه حیات انسان در راستای ابدیت می‌داند،  همگون نیستند، بلکه برعکس،  آنچه در یکی، سود تلقی می‌شود، در دیگری زیان به شمار می‌آید و مفسده‌ای که در این فرهنگ، زیان پنداشته می‌شود، در دیگری عین منفعت محسوب می‌شود. فی‌المثل در مفهوم آزادی، آنچه در فرهنگ غرب آزادی تلقی می‌شود، در مکتب اسلام عین اسارت و آنچه از نظر آنها اسارت به شمار می‌رود، در اسلام عین آزادی است.

 

اهمیت مهندسی فرهنگی

نظام اسلامی جز در یک جامعه اسلامی قوام و دوام نمی‌یابد و جامعه اسلامی هم جز با فرهنگ اسلامی شکل نمی‌گیرد.

جامعه ما همچنان گرفتار رسوبات فرهنگ ستمشاهی و آمیزه‌ای از فرهنگ‌های جاهلی و خرافی بومی و غربی است و هر چند نمودها و نمادهایی از فرهنگ اسلامی را هم مشاهده می‌کنیم، اما از آنجا که عقاید التقاطی هرگز به فلاح نمی‌انجامند، فرهنگ التقاطی امروز جامعه ما هم متضمن رستگاری نیست  و چه بسا فرهنگ التقاطی نه دنیای مادی ما را آباد کند، نه معنویـت و آخـرتمان را، در حالی که فرهنگ اسـلام بی‌تردید ضامن سعادت دنیا و آخرت انسان‌هاست.

امروز جامعه ما آماج فراگیرترین و سخت‌ترین تهاجم فرهنگی غرب است، تهاجمی که نمونه آن در طول تاریخ کشور ما بی‌‌نظیر است. در زمانه‌‌ای که دشمن با میلیون‌ها سایت، کتاب، نشریه و… و هزاران شبکه تلویزیونی، رادیویی و… باورها و بایدها و نبایدها و شایدها و نشایدها، یعنی همه اصول و ارزش‌ها و هویت فرهنگی جامعه ما را نشانه گرفته است، آیا بقای نظام اسلامی، استقلال و آزادی و حتی بقای جامعه و حیات و عزت ما جز با احیا، تثبیت و نهادینه کردن فرهنگ اسلامی امکان‌پذیر است؟ و آیا فرهنگ اسلامی جز با مهندسی و برخورداری از نقشه جامع و کامل محقق می‌گردد؟

بنابراین، سند فرهنگی، ضمن پالایش و پاکسازی حوزه فرهنگ از مؤلفه‌ها و متغیرهای ضدارزشی، باید به ارزش‌های متعالی الهی آراسته شود و مبتنی بر اسلام ناب محمدی «ص» شکل بگیرد.

 

هدف فرهنگ اسلامی

فرهنگ اسلامی هدفی جز تأمین سعادت دنیا و آخرت برای فرد و جامعه ندارد. از نظر اسلام، فلسفه وجودی و کمال حقیقی و سعادت انسان جز با حرکت در صراط مستقیم عبودیت و قرب حق امکان‌پذیر نیست.

حال اگر به این دو اصل که برگرفته از قرآن و سخن خالق انسانند، باور داشته باشیم، هر باور و رفتاری که انسان را در مسیر قرب به حق سوق دهد، فرهنگی و آنچه که متضمن قرب به حق نباشد، غیرفرهنگی است و در نتیجه،  هر باور و رفتاری که انسان را از قرب به حق باز دارد و او را از خدا دور کند، ضدفرهنگی به شمار می‌آید.

با این معیار می‌توان فرهنگی یا غیرفرهنگی و ضدفرهنگی بودن هر اندیشه و رفتاری را سنجید. مثلاً آیا فلان فیلم سینمایی فرهنگی یا غیرفرهنگی یا ضدفرهنگی است؟ با قرار دادن آن در سنجه فوق می‌گوییم اگر اثری تماشاگران را به خدا نزدیک کند، فرهنگی، اگر بی‌اثر باشد، غیرفرهنگی و اگر آنان از خدا دور کند، ضدفرهنگی است. بدین ترتیب می‌توان همه فیلم‌ها، سریال‌ها، نمایش‌ها، موسیقی‌ها و دیگر هنرها را با این معیار ارزیابی کرد و سینما، تلویزیون، فرهنگسراها، کانون‌های فرهنگی و… به عنوان ظرف و ابزار اکران و پخش فیلم‌ها و سریال‌ها و انجام سایر فعالیت‌های هنری و  فرهنگی، تابعی از این ارزیابی محتوایی و مظروف آنهاست. این رسانه‌ها و کانون‌ها چنانچه عرضه‌کننده محتوایی باشند که جامعه را از خدا و ارزش‌های الهی دور می‌کند، تبدیل به ابزار ضدفرهنگی می‌شوند و نقش گوساله سامری و مسجد ضرار را بازی می‌کنند که از درون، ارزش‌های دینی و احلاقی جامعه را مورد تهاجم قرار می‌دهن. در باره نوع برخورد با چنین رسانه‌ها و مراکزی باید در بحثی جداگانه از متن قرآن ادله روشنی را بیان کنیم.

 

شمول و گستردگی حوزه فرهنگ

اسلام نظامی جامع و هماهنگ است و باورها، باطن ، ظاهر، رفتار، جسم و جان، دنیا و آخرت، فرد و خانواده و جامعه، روابط بین انسان و خدا، انسان‌ با انسان، انسان با سایر مخلوقات و خلاصه کلیه شئون و ابعاد زندگی او  را در بر می‌گیرد. در دین خدا از هیچ امری که موجبات سعادت و کمال آدمی را فراهم آورد و یا مانع سیر تکاملی او گردد،  غفلت نشده است. در میان تمام این عناصر، هماهنگی کامل برقرار است و آنچه در اسلام اثباتاً یا نفیاً بیان شده، هماهنگ با فطرت و منطبق با استعدادها و ظرفیت‌های تکوینی انسان است.

ویژگی‌های یک فرهنگ اسلامی اجمالاً عبارتند از:

الف) اصول و باورهای درونی، یعنی اعتقاد به مبدأ و معاد، نبوت و امامت

ب) باید و نبایدها شامل احکام ایجابی و سلبی یا واجبات و محرمات

ج) شایدها و نشایدها مشتمل بر مستحبات و مکروهات.

در ادبیات دینی، این سه عنوان به اصول، احکام و اخلاق تقسیم‌بندی شده‌اند.

بنابراین فرهنگ اسلامی زمانی در فرد، خانواده، جامعه و یک نظام مستقر می‌گردد که مجموعه سه بخش فوق در آن تحقق عینی پیدا کنند.

 

 

رابطه بین اصول، احکام و اخلاق

اشاره کردیم که در یک بنا، تا پی و اسکلت تکمیل نشوند، نازک‌کاری‌های‌ داخل بنا معنا ندارد. اسکلت بنا بدون پایه و پی محکم نمی‌تواند سرپا بایستد و نازک‌کاری‌هائی چون در، پنجره، کف‌سازی، گچ‌کاری، گچ‌بری، گرمایش، سرمایش و… بدون وجود اسکلت، ممکن نیستند. در عین حال پی و پایه ساختمان بدون اسکلت و اسکلت بدون نازک‌کاری قابل استفاده نیستند و در یک بنا تا وقتی این سه عنصر با هم ترکیب و هماهنگ نشوند، نمی‌توان در آن زندگی کرد.

در مورد فرهنگ هم تا اعتقاد حقیقی به اصول دین در انسان ریشه نداشته باشد، انجام واقعی واجبات و ترک محرمات یعنی مراعات بایدها و نبایدها در فرد و جامعه، پایدار نیستند و تا زمانی که انجام واجبات و ترک محرمات در فرد و جامعه نهادینه نشوند، آداب و سنن و مستحبات و مکروهــات به ثمــر نمی‌نشینند و تا مجموعه این امور در یک جامعه تحقق نیابد، فرهنگ اسلامی شکل نمی‌گیرد.

 

عناصر تعیین‌کننده در تحقق فرهنگ اسلامی

گفتیم که در تحقق فرهنگ اسلامی، عقاید و جهان‌بینی نقش زیربنا را دارند و پس از آن رعایت واجبات و محرمات از اهمیت خاصی برخوردار است، اما نقش نهایی، بیشتر به آداب و سنن و مستحبات ارتباط دارد؛ از همین روی، پیغمبر اکرم«ص» فرمودند: «انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق» یعنی فلسفه و هدف نهایی بعثت، مکارم اخلاق است که همانا بالاترین فضایل اخلاقی است و لذا عاملی که زندگی را شیرین و جامعه را نورانی می‌کند، اخلاق و آداب اسلامی است که قطعاً ریشه در واجبات و عقاید حقه دارند.

مثلاً اساس ازدواج و زندگی زناشویی اسلامی بر اعتقادات استوار است. در عین حال در ازدواج مجموعه‌ای از بایدها و نبایدها و احکام واجب و حرام وجود دارند که التزام به آنها واجب است، ولی کافی نیست. زندگی زناشویی با رعایت بایدها و نبایدها، مانند اسکلت ساختمانی است که هر چند محکم باشد، ولی اگر در، پنجره، شیشه، فرش، نور، گرمایش، سرمایش و… نداشته باشد، نمی‌توان در آن زندگی کرد، بنابراین آنچه زندگی خانوادگی و رابطه بین پدر و مادر و فرزندان را نورانی و شیرین می‌کند، التزام همه اعضای خانواده به رعایت مکارم اخلاق و پیراستن از رذائل اخلاقی است.

 

مهم‌ترین راهکارها برای اجرای مهندسی فرهنگی

فرزندان جامعه ما در حساس‌ترین فصل زندگی، به مدت ۱۲ سال در اختیار آموزش و پرورش قرار می‌گیرند. در «آموزش» باید ببینیم مهم‌ترین نیاز چیست؟ دانش‌هائی که در این مدت آموزش داده می‌شوند همانند موضوعات دیگر مشمول احکام خمسه، یعنی علم واجب، علم مستحب، علم مباح، علم مکروه و علم حرام هستند.

سرمایه ارزشمند و بی‌بدیل عمر انسان باید فقط صرف دانش‌هائی شود که برای دنیا یا آخرت یا هر دو مفیدند و همراه با قصد قربت، تبدیل به عبــادت می‌شــوند. روشن اسـت در رتبه‌بندی بین علم مباح، مستحب و واجب، اولویت با علم واجب است. علوم و دانش‌های واجب نیز به نوبـه خـود اولویت‌هائی دارند. برخی از علوم واجب کفایی هستند، مثل اجتهاد در فقه یا علم پزشکی. در واجب کفایی، لازم نیست همه آحاد جامعه، فقیه یا پزشک شوند، بلکه در حد رفع نیاز جامعه کفایت می‌کند، اما بالاتر از آن واجب عینی است، یعنی واجبی که انجام آن برای تک ‌تک افراد جامعه واجب است، مانند نماز یا حفظ سلامتی جسم و جان.

مهم‌ترین واجب عینی، اصول دین است که وقتی فرزند به سن تکلیف می‌رسد باید به او آموخت، یعنی عقیده به اصول دین به‌طور استدلالی و در حد فهم دانش‌آموز، انجام صحیح واجبات به طور عملی و همچنین آگاهی از محرمات قطعی از جمله واجبات عینی هستند و باید اولین اولویت نظام آموزش و پرورش باشند.

بنابراین نظام آموزش و پرورش ما باید از اساس دگرگون شود تا خروجی آن پس از ۱۲ سال، مسلمان معتقد به اصول دین و ملتزم به احکام و واجبات و محرمات باشد و نه فقط درس معارف و تعلیمات دینی و قرآن که دروس فیزیک، شیمی، زیست‌شناسی، روانشناسی، تاریخ و جغرافیا و… نیز برای او آیینه شناخت خدا و قدرت و علم و حکمت الهی و مدیران و معلمان نیز الگوی دینداری و اخلاق اسلامی برای دانش‌آموزان باشند. البته، در کنار آموزش و پرورش، تلویزیون، فیلم‌ها، سریال‌ها و امثال آنها هم به شکل سلبی و ایجابی بسیار تأثیرگذارند.

 

نقطه حرکت در مهندسی فرهنگی

صدها بلکه هزاران موضوع و مسئله مهم وجود دارند که باید در یک مهندسی جامع فرهنگی همه آنها را در نظر گرفت و در فرایندی مناسب، برای اجرای آنها اقدامات لازم را به عمل آورد.

اما براساس قانون عقلی، اصلی و فرعی کردن امور و تقدم اهم بر مهم لازم است و لذا بایستی امور اصلی و اهم را شناسایی و اقداماتمان را عمدتاً روی آنها متمرکز کنیم. بدیهی است تمرکز روی یک یا چند موضوع معدود، در قیاس با پراکندگی نیروها و امکانات روی صدها موضوع، تاثیر و موفقیت بیشتری را به همراه خواهد داشت. از سوی دیگر، تحقق موضوعات اصلی درونی، خود تعداد زیادی از موضوعات حاشیه‌ای را به‌طور طبیعی حل می‌کند.

 

تشخیص اولویت‌ها

برای تشخیص اولویت‌ها باید به مبدأ وحی و سخن پروردگار مراجعه کنیم تا به نتیجه مطلوب برسیم، زیرا فقط خالق انسان، می‌داند(۱) او را برای چه خلـق کـرده،(۲) و اوست که می‌داند مأموریت انسان در دنیا چیست؟(۳) مقصد و کمال انسان و راه دستیابی به کمال حقیقی انسان را فقط اوست که می‌داند.(۴) اگر مقصد و غایت ما فرهنگ اسلام ناب است، لاجرم باید از التقاط در بینش و مبادی بپرهیزیم و به مرتبه اخلاص در دین برسیم.  رهبری به‌حق رهرو و مبین راستین اندیشه و راه امام است و امام هم از روز اول نهضت با صدای بلند اعلام کرد که ما جز قال الباقر و قال الصادق «ع» چیزی نداریم؛ بنابراین نه تنها باید جزء جزء معارف و احکام اسلام ناب را در خود و در جامعه پیاده کنیم، بلکه اولویت‌ها را هم باید از قرآن و معلمان قرآن یعنی اهل بیت(ع) اخذ و اجرا کنیم.

 

مهم‌ترین موضوعات از منظر وحی

به قول امام، قرآن کتاب انسان‌سازی است و لذا باید دقت کنیم و ببینیم  قرآن روی چه موضوعاتی تأکید کرده است، زیرا تأکید و تکرار، یقیناً نشانه اهمیت موضوع است. بیشترین تأکید قرآن در مرحله اعتقاد و باورها، مربوط به مبدأ و معاد است. حدود یک‌ چهارم قرآن در باره معاد است که نشانه نقش سرنوشت‌ساز این باور در رفتار و کردار انسان است. چگونگی تثبیت و نهادینه شدن این باور در آحاد جامعه و راهکارهایی که از قرآن و احادیث می‌توان استفاده کرد، نیازمند تبیین و تامل بسیار است

اما در عرصه اعمال، قرآن بارها بر اهمیت نماز تأکید کرده  است. اقامه نماز غیر از خواندن نماز است. اقامه صحیح نماز ضمن این که یاد و پیوند با مبدأ و معاد را تقویت و باعث رسوخ ایمان به مبدأ و معاد می‌شود، متضمن تحقق و نهادینه شدن عموم احکام یعنی بایدها و نبایدهاست و در مرتبه بالاتر، نماز «مقبول»، فضایل و مکارم اخلاق را در فرد و جامعه محقق می‌سازد. در قرآن صراحتاً آمده است که نماز، جامعه را از فحشا و منکرات بازمی‌دارد(۵) . از سوی دیگر ضایع شدن نماز، پیروی از شهوات را به دنبال دارد و عامل سرگشتگی انسان‌هاست(۶) . قرآن سرآمد عوامل جهنمی شدن انسان را بی‌نمازی اعلام کرده (۷) و فقط مؤمنان را اهل رستگاری و اولین ویژگی آنها را اقامه نماز دانسته است.

آیا صدها آیه قرآن و هزاران حدیث در اهمیت نماز و بیان آثار آن کافی نیستند که اقامه نماز در صدر اولویت‌های عملی برای تحقق فرهنگ اسلامی قرار گیرد؟ آیا این که در زیارت همه ائمه، در صدر ویژگی‌های هریک می‌خوانیم که: «اشهد انک قد اقمت الصلوه و…» دلیل بر این نیست که اولین و نقش‌آفرین‌ترین وظیفه نظام، اقامه نماز است.

آیه ۴۱ سوره حج تکلیف همه را در این زمینه روشن می‌کند: «الذین ان مکنّاهم اقاموا الصلوه » هر کسی به اندازه تمکنی که خدا به او عنایت کرده است، اولین وظیفه‌اش اقامه نماز است. این موضوع از تمکنی که پدر در خانواده دارد شروع می‌شود: «وَ اُمی اهلک بالصلوه و اصطبر علیها»(۸) و نکته جالب اینکه در این آیه برای به نتیجه رساندن مأموریت امر به نماز در خانواده، با امر «واصطبر علیها»، بر اهتمام مجدانه توأم با صبوری و پایداری تأکید شده است.

از اطلاق «اِن مکناهم» در آیه۴۱ سوره حج معلوم می‌شود که مثلاً تمکن معلم در قبال شاگردان، تمکن مدیر مدرسه و دانشگاه، تمکن فرماندار و استاندار، تمکن هر یک از وزرا، تمکن رئیس‌جمهور و خلاصه هرگونه تمکنی که خداوند به هر کسی در هر موقعیت و مقام و جایگاهی عنایت فرموده است، اولیـن و مهم‌تـریـن وظیفه‌ او اقامه نماز در حوزه تمکن، نفوذ و مدیریت اوست و یقیناً شورای انقلاب فرهنگی و دبیرخانه و شورای مهندسی فرهنگی آن، از اطلاق این آیه خارج نیستند.

 

نماز ضامن اجرای احکام

هر یک از شرایط صحت نماز، ضامن تحقق‌ یکی از احکام اسلام است. مثلاً در مورد بدحجابی که امروز یکی از معضلات اجتماعی است، دختری که قبل از تکلیف نماز را می‌آموزد، همزمان، پوشش و حجاب را تمرین می‌کند و با آن مأنوس می‌شود و با رسیدن به تکلیف و مداومت بر روزی ۵ بار نماز خواندن به طور طبیعی، التزام به حجاب در او نهادینــه می‌شود.

مثال دیگر شرط مباح بودن مکان، لباس، آب وضو و غسل نمازگزار است که ضامن اجتناب از مکاسب محرمه و انتخاب شغل و ممر درآمد حلال است. کار هم وقتی درآمدش حلال است که همه موازین شرعی در آن رعایت شود. مثلاً اگر کارمند است، دقیقه‌ای از وقتش را که در تعهد اداره است، کم نگذارد، یعنی همه ۸ ساعتی را که تعهد کرده کار مفید انجام دهد، در کارش تقلب یا کم‌فروشی نکند،  از سرهم بندی در کار اجتناب کند و… با رعایت این شرط، مسئلــه بهره‌وری، تولید متقن و… تأمین می‌شود.

هنگامی که فرد، کار حلالی را طبق موازین شرعی انجام داد و درآمد صد در صد حلالی را به دست آورد، باز هم شرطی را باید رعایت کند دارد و باید سال خمسی داشته باشد و اگر خمس یا دیگر پرداخت‌های واجب به آن درآمد تعلق گرفت، پرداخت کند که اگر به درآمد حلال، خمس تعلق گیرد، ولو یک ریال و با بقیه اموالش مخلوط شود، تصرف در کل آن جایز نیست. اگر در یک خانه ۵۰۰ میلیونی به اندازه یک تومان از محل شغل یا درآمد حرام یا حلال اما آمیخته با خمس باشد، نماز در آن خانه مشکل شرعی دارد. بدیهی است که با رعایت این نکات، اقتصاد یک جامعه نمازخوان واقعی سامان پیدا می‌کند.

نماز، عمود و خیمه محوری دین است و با اقامه واقعی آن، اولویت‌های بعدی از جمله امر به معروف و نهی از منکر نیز محقق می‌شوند. تبیین آثار و دستاوردهای فرهنگی و تربیتی نمازجماعت و نیز نقش بی‌بدیل و ظرفیت فوق‌العاده مسجد در ساختن و پرداختن فرهنگ اسلامی نیز نیازمند بحث مفصلی است.

 

نقش‌ مسجد در فرهنگ‌سازی

پیغمبر اکرم«ص» بعد از مهاجرت از مکه و به‌محض ورود به مدینه، قبل از آن که به دنبال خانه شخصی و دارالاماره باشند، مسجدی را بنا کردند و آنجا را کانون عبادت خدا و محور همه امور قرار دادند. انقلاب اسلامی نیز از پایگاه مسجد آغاز شد و گسترش یافت. در دفاع مقدس، مسجد خاستگاه اصلی عموم شهدا و رزمندگان و پشتیبانی جبهه بود.

مسجدی که نقشی اساسی را در حدوث و بقای انقلاب و نظام ایفا کرد، همان مسجد دوران طاغوت بود، اما مسجدی که در دوران حاکمیت اسلام و تکامل و تعمیق فرهنگ اسلامی باید شکل گیرد، فراتر از مسجد دوران گذشته است.

از جهت کمیت با توجه به افزایش بیش از دو برابر جمعیت، حداقل نیاز به یکصد هزار مسجد جدید داریم، یعنی صد در صد افزایش. غیر از توجه به معماری، مسجد باید متناسب با محتوایی که در دوران حاکمیت اسلام تعریف می‌شود، تغییر یابد و تکمیل شود، اما اصل قضیه، عمران و مهندسی معنوی، محتوایی و نرم‌افزاری مسجد است. امام جماعت و روحانی برای هر مسجد رکن اصلی است. روحانی مسجد یعنی کسی که اشراف لازم به مسائل دینی در ابعاد معنوی، فرهنگی، تربیتی، اجتماعی و… را دارد و همه مشغولیت او امامت و حضور در مسجد است،  نه این که در جاهای دیگر هم مسئولیت و اشتغال دارد و ساعتی را هم به مسجد می‌آید و چند جمله صحبت برای جماعت و خداحافظ.

هر مسجدی باید روحانی و امام جماعت مشخصی داشته باشد که شبانه‌روز با مردم محل در تماس باشد، از عقد ازدواج تا اذان و اقامه در گوش نوزادان خواندن و جلسات هفتگی در خانه‌ها و گفت‌وگوی رو در رو با نوجوانان و جوانان تا مشاوره در امور و حل اختلافات خانوادگی، حساب و کتاب خمس و زکات اهل محل و همراهی در بازی و اردوی بچه‌ها و عیادت بیماران و تلاش برای رفع گرفتاری‌ها و…حضور موثر داشته باشد.

حضرت امام«ره» می‌فرمودند: «هر جای که دیدیم مردم خوبی دارد، روحانی خوبی در آنجا بود.» توجه به این ضرورت ایجاب می‌کند که در حوزه‌های علمیه، بخش ویژه‌ای به تربیت و اعزام یکصد هزار روحانی با خصوصیات مورد نیاز این مسئولیت تربیت شوند.

پیغمبر اعظم«ص» در زمانی که از آسمان وحی و یا باران که هر دو رحمت الهی هستند، نازل می‌شد، خبر می‌دادند که: «اذا نزلت العاهات و الافات عوفی اهل المساجد» (مستدرک الوسائل/ج۳ /ص۳۵۶). در آن زمانی که از آسمان، فسادها و تباهی‌ها فرو می‌بارد، فقط اهل مسجد در عافیت و سلامت هستند.

آیا این اشاره به زمان ما نیست که از آسمان، امواج فساد و تباهی ماهواره‌ها، اینترنت و… بر سر مردم می‌بارد، امواجی که همه مرزها را درنوردیده و تا اعماق خانه‌ها و خلوت زندگی‌ها نفوذ کرده‌اند و تمامیت ایمان و باور و اخلاق جامعه، به‌خصوص جوانان را هدف گرفته‌اند. قربانیان این جنگ خانمانسوز ضدفرهنگی، برعکس قربانیان جنگ نظامی دشمن که جسم آنها آسیب می‌بیند، ولی روحشا‌ن به معراج شهادت و بهشت جاودانه پرواز می‌کند، جان و روحشان تباه می‌شود و به اعماق جهنم دنیا و آخرت فرومی‌غلتند. مقایسه‌ ساده بین اصحاب مسجد، نماز جماعت، جمعه، قرآن و عترت با اصحاب ماهواره، سینما، اینترنت… با فیلم‌ها و بدآموزی‌هایش چشم ما را به واقعیت‌های مهمی بازخواهد کرد و این رشته سر دراز دارد.

 

پی‌نوشت‌ها

۱ـ الا یعلم من خلق و هواللطیف الخبیر (ملک،۱۴).

۲ـ و ما خلقت الجن والانس الاّ لیعبدون (ذاریات، ۵۶).

۳ـ و امروا الا لیعبدوا الله مخلصین له الدین حنفاء و یقیموا الصلوه (بینه، ۵).

۴ـ و ان هذا صراطی مستقیماً فاتبعوه و لا تتبعوا السبل فتفرق بکم عن سبیله ذلکم وصیکم به لعلکم تتقون(انعام، ۱۵۳).

۵ـ … واقم الصلوه انّ الصلوه تنهی عن الفحشاء و المنکر … (عنکبوت، ۴۵).

۶ـ فخلف من بعد هم خلف اضاعوا الصلوه و اتبعوا الشبهات فسوف یلقون غیًّا(مریم، ۵۹).

۷ـ ما سلککم فی سقر قالوا لم نک من المصلین (مدثر، ۴۲ و۴۳).

۸ـ سوره طه،۱۴۲٫

 

 

 

سوتیتر:

۱٫

 

فرزندان جامعه ما در حساس‌ترین فصل زندگی، به مدت ۱۲ سال در اختیار آموزش و پرورش قرار می‌گیرند. سرمایه ارزشمند و بی‌بدیل عمر انسان باید فقط صرف دانش‌هائی شود که برای دنیا یا آخرت یا هر دو مفیدند و همراه با قصد قربت، تبدیل به عبــادت می‌شــوند.

 

۲٫

اگر مقصد و غایت ما فرهنگ اسلام ناب است، لاجرم باید از التقاط در بینش و مبادی بپرهیزیم و به مرتبه اخلاص در دین برسیم.  امام از روز اول نهضت با صدای بلند اعلام کرد که ما جز قال الباقر و قال الصادق «ع» چیزی نداریم؛ بنابراین نه تنها باید جزء جزء معارف و احکام اسلام ناب را در خود و در جامعه پیاده کنیم، بلکه اولویت‌ها را هم باید از قرآن و معلمان قرآن یعنی اهل بیت(ع) اخذ و اجرا کنیم.

 

۳٫

قربانیان جنگ خانمانسوز ضدفرهنگی، برعکس قربانیان جنگ نظامی دشمن که جسم آنها آسیب می‌بیند، ولی روحشا‌ن به معراج شهادت و بهشت جاودانه پرواز می‌کند، جان و روحشان تباه می‌شود و به اعماق جهنم دنیا و آخرت فرومی‌غلتند.

 

 

 

09آذر/95

چشم‌انداز معاونت قرآن و عترت منطبق بر مطالبات رهبری است

«فعالیت‌ها و چشم‌انداز معاونت قرآن و عترت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی»

در گفتگوی پاسدار اسلام با حجت‌الاسلاموالمسلمین حمید محمدی

 

اشاره:

معاونت قرآن و عترتبا مدیریت حجت‌الاسلام حمید محمدی در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، رضایت بسیاری از دلسوزان نظام و جامعه متدینین را به همراه داشته است. وی در گفتگو با پاسدار اسلام درباره‌ اهداف و راهبرد این معاونت توضیح می‌دهد و اظهار می‌دارد که شکل‌گیری این معاونت بر اساس کارشناسی دقیق انجام پذیرفته و ظرفیت آن را دارد که در آینده، اصل و متن حرکت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی قرار بگیرد.همچنین فعالیت‌های این مجموعه را مقطعی نمی‌‌داند و معتقد است باید منتظر توسعه این معاونت باشیم. تبیین نوع فعالیت‌های راهبردی تعیین شده و شرح مراکز و موسسات ذیل این معاونت در گفتگو با معاون وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی فراروی شماست.

 

معاونت قرآن و عترت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی چندی است که شروع به کار کرده است. به عنوان اولین مسئول این مجموعه بفرمائید چه ضرورت‌هایی باعث شکل‌گیری این معاونت شد؟

قید اسلامیت در وزارت فرهنگ اسلامی و ارشاد اسلامییک اسم بی مسمی نیست و قاعدتاً جهت‌گیری اصلی فرهنگ و ارشاد را نشان می‌دهد. در مقدمه‌ قانون اساسی نظام جمهوری اسلامی ایران که براساس حکومت حق و عدل الهی یا همان قرآن شکل گرفته، قرآن در همه تلاش‌ها و اندیشه‌ها و افکاری که نظام ما دنبال می‌کند، نقش محوری و کلیدی دارد.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران تلاش شد وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در این مسیر حرکت کند. معاونت‌های متعدد هنری، سینمایی، مطبوعاتی و فرهنگی در آن شکل گرفتند و با برگزاری جشنواره‌ها و نمایشگاه‌های مختلف، این هدف دنبال شد. البته آنچه در بعضی از مراحل مشاهده شد، کمرنگ شدن این هدف بود و در بعضی از مقاطع شاید به این هدف نزدیک شده باشیم، ولی لزوم حرکت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بر محوریت قرآن و عترت به گونه‌ای است که ما هر چه به سمت جلو آمدیم، این ضرورت بیش از گذشته احساس شد، به طوری که در آغاز دولت نهم ودر سال ۱۳۸۵، هم آقای صفارهرندی و هم رئیس دولت رسماً متقاضی تأسیس چنین معاونتی در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی شدند.

پس طرح این ایده به دولت نهم و شخص آقای هرندی برمی‌گردد؟

قبل از آن هم مطرح بود، اما عملیاتی و اجرایی نشده بود. در سال ۱۳۸۸ و در آغاز دولت دهم پس از تصویب منشور توسعه‌ فرهنگ قرآنی کشور، به مصوبه‌ای برخوردیم کهطبق آن همه‌ دستگاه‌های فرهنگی باید ساختارهای قرآنی داشته باشند و حداقل در سطح یک اداره کل به بالا فعالیت نمایند، لذا در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، معاونت وزیر در امور قرآنی در کنار مرکز هماهنگی توسعه‌ و ترویج فعالیت قرآنی کشور که در حد یک اداره‌ کل تعریف می‌شد، شکل گرفت.

با این ساز و کار حرکت ما شروع و بحث تشکیل معاونت قرآن و عترت از همان موقع به صورت جدی مطرح شد. ما احساس می‌کردیم بعد از تصویب منشور توسعه فرهنگ قرآنی و ارتقاء سطح مطالبات و ساختارهای قرآنی در دستگاه‌ها باید به سمت تشکیل یک سازمان علوم قرآنی کشور در حد معاونت وزیر یا معاونت ریاست جمهوری و نهایتاً وزارت قرآن حرکت می‌کردند وبا پیگیری‌های ویژه‌ای، نهایتاً معاونت قرآن و عترت در کمیسیون اجتماعی دولت و سپس در هیئت دولت تصویب و تشکیل این معاونت درچند ماهه گذشتهرسماً اعلام شد.

پس از تصویب این معاونت، پیگیری‌های لازم را از طریقمعاونت توسعه سرمایه انسانی رئیس‌جمهور انجام دادیم که منتهی به تصویب یک نمودار سازمانی بسیار قوی شد.در عین حال داریم تلاش می‌کنیم تا  معاونت قرآنی و عترت را در سطح استانی شکل دهیم.

برنامهاین معاونت برای اعتلا و توسعه‌ فرهنگ قرآنی در کشور چیست؟

هویتی که قرار است در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی رقم بخورد و محصولی که قرار است از این وزارتخانه به دست آید، باید مبتنی بر فرهنگ قرآن و عترت باشد. به نظر من وضع موجود ما با این هدف، فاصله‌ قابل توجهی دارد. به عنوان مثال در سال حدود ۷۰ تا ۱۰۰ فیلم سینمایی تولید می‌شود، اما محتوای اندکی از آنها  قرآنی است.

دلیل این امر چیست و چرا معاونت سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی اینگونه عمل می‌کند؟  

در طی این سال‌ها حدود ۱۰ فیلم قرآنی با مضمون و محتوای فاخر نظیر ملک سلیمان، حضرت یوسف(ع)، مردان آنجلس، مریم مقدس و … جذاب‌ترین، پربیننده‌ترین و موثرترین فیلم‌های بعد از انقلاب بوده‌اند. من نمی‌گویم همه‌ فیلم‌ها باید مستقیماً مضامین و محتوای قرآنی داشته باشند، اما بسیاری از فیلم‌ها فاقد اصالت و هویت هستند و نمی‌توانند فضای مثبتی را در جامعه شکل ‌دهند یا نگاه جدیدی را در حوزه‌های تربیتی و اخلاقی و مبتنی بر قرآن و عترت به وجود آورند.

این مسائل ‌آزاردهنده تا کی باید ادامه داشته باشند؟  به نظر می‌رسد  اگر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامیدر مسیر«محوریت دادن به قرآن کریم» عمل کند، می‌تواند این اوضاع نابسامان را به سامان برساند.

معاونت قرآن و عترت در این زمینه چه نقشی دارد؟

یکی از رسالت‌های مهم این معاونت کمک به تحقق این امر در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است، یعنی داشتن یک تعامل مثبت و پیش‌برنده با معاونت‌های ساختاری وزارت فرهنگ و ارشاد. معاونت قرآن و عترت باید به میدان بیاید تا این ایده به صورت جدی اتفاق بیفتد و دستمایه‌های دینی در تولیدات سیما به‌خوبی نهادینه شوند.

برنامه‌ معاونت شما برای نهادینه کردن فرهنگ قرآنی در نهادها و مجموعه‌های زیر نظر وزارت ارشادو حوزه‌ سینمایی چیست؟

البته من معتقد نیستم که وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی محصولات دینی و قرآنی ندارد، اما سطح تولیدات و کیفیت آنها قابل قبول نیست.اساساً‌ فلسفه‌ تشکیل معاونت قرآنی پاسخگوئی به نیاز جامعه‌ متدینین و حزب‌اللهی بود، لذا یکی از کارهای بسیار کلیدی و اساسی در وزارتخانه، ایجاد تعامل مناسب و مثبت بین معاونت‌های تخصصی در جهت تقویت بنیان‌های دینی است.

این را هم باید عرض کنم که معاونت قرآن و عترت تنها معاونت محتوائی وزارتخانه است. سایرمعاونت‌ها مثلاً معاونت مطبوعاتی یا معاونت سینمایی،جنبه‌ ساختاری دارند،اما ماهیت معاونت قرآن و عترت،محتوایی است و ما باید تلاش کنیم این محتوا به شکل قوی و مناسب و شایسته‌ای در اختیار معاونت‌های تخصصی این وزارتخانه قرار گیرد.

معاونت تحت نظر شما در این مدت چه فعالیت‌هایی برای ترویج فرهنگ قرآنی در کشور انجام داده است؟

فعالیت‌های قرآنی و عترت در سطح ملی و بین‌المللی بر عهده‌ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است. قبلاً حدود ۱۸۰ موسسه قرآنی در کشور وجود داشتند که در حال حاضربه بیش از ۲۰۰۰ هزار افزایش پیدا کرده‌اند.راهبری کمی و کیفی این موسسات به عهده‌ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و این معاونت مسئول این امر است. ما در راه‌اندازی و ارتقاء سطح آموزش‌های قرآنی اعم از آموزش‌های عمومی قرآنی، روخوانی، روان‌خوانی و زیباخوانی، تدبر و درک مفاهیم و یا تفسیر هم در کشورقدم‌های خوبی برداشته‌ایم.

در حوزه‌ هنرهای قرآنی، تربیت فیلمنا‌مه‌نویسی قرآنی، نمایشنامه‌نویسی قرآنی، صنایع دستی قرآنی و …مدتی است کارهای بزرگی را شروع کرده‌ایم. همچنین جشنواره‌های بین‌المللی قرآنی راراه‌اندازی کرده‌ایم، امسال ۲۵ جشنواره برگزار شد، اما در سال آینده به تعداد استان‌ها ، جشنواره خواهیم داشت. در بخش بین‌المللیاین موضوع به بیش از ۵۰ کشور جهان توسعه پیدا خواهد کرد. برگزاری جشنواره‌های قرآنی ـ عترتی در قالب‌های هنری و مدرن و جدید با محتوای غنی اسلامی یکی دیگر از اهداف ماست.

بنابراین تلاش همه جانبه‌ ما این است که ضمن کمکبه معاونت‌های ساختاری وزارتخانه برای ایفای نقش‌های خود، مستقلاً هم برای توسعهفعالیت‌های قرآنی تلاش کنیم. برای توسعه‌ ساختارهای قرآنی کشور، یکی از کارهای ابتکاری که در این جهت شکل گرفته، تاسیس مکاتب قرآن و عترت است که در آینده، کار بسیار خوب و اثرگذاری خواهد بود. اینها شبیه همان مکتبخانه‌های قدیم هستند که در دل روستاها و شهرها و برای کودکان زیر ۷ سال و زنان خانه‌دار بنا می‌شدند. ما استادو منبع درسی را تامین می‌کنیم وبقیه‌ ساز و کارها به عهده‌ خود مردم است.

برگزاری مجدد جلسات قرآن و عترت در کشور، تشکیل سلسله مهدکودک‌های قرآنی برای آموزش بچه‌های زیر ۶ سال در کنار موسسات از دیگر فعالیت‌های این معاونت است.

در حال حاضردر سطح کشور چهار ساختار قرآنی داریم که عبارتند از:  موسسات قرآن و عترت که طی دوره آن کمی دشوار است و رسیدن به مدرک تحصیلی آن حدود ۳ سال زمان می‌برد. دوممکاتب قرآن و عترت، سوم جلسات قرآن و عترت و چهارم مهد کودک‌های قرآن و عترت.

آیا نیروی انسانی تربیت شده و سازمان‌یافته‌ای هم در این زمینه تربیت شده است؟

ما برای جبران کمبود نیروی انسانی، ۲۰ هزار مربی آموزش مفاهیم، ترجمه و حفظ قرآن تربیت کرده‌ایم که کار بسیار بزرگی است. ما براساس یک تفاهم‌نامه با موسسات با دادن سرانه به آنها کمک می‌کنیم. در سال دو بار هم آزمون ملی برگزار می‌شود که ۵۰ درصد از هزینه را قبل از آزمون و ۵۰ درصد بقیه را پس از قبولی در آزمون می‌پردازیم.

در سطح کشور دقیقاً چند نفر تحت پوشش معاونت شما هستند؟ آیا این شبکه‌ انسانی قابلیت گسترش بیشتری را هم دارد؟

در سطح ستادی ما آزمون استخدامی ترتیب داده‌ایم و کسانی که مایلند با مدارک کارشناسی و کارشناسی ارشد و دکترا با این معاونت تعامل کنند، می‌توانند از طریق آگهی‌ که به‌زودی اعلام می‌شود، در این آزمون شرکت کنند.

از سوی دیگر ما افرادی را به صورت پروژه‌ای به کار می‌گیریم و مجموعاً  یک میلیون نفر به صورت مستقیم ودو برابر به شکل غیرمستقیم تحت پوشش معاونت هستند. ما از طریق بیش از ۲۰۰۰ هزار موسسه و تعداد قابل توجهی مکاتب قرآن و عترت، جلسات قرآنی و مهدکودک‌ها جمعیت زیادی را تحت پوشش قرار داده‌ایم.

قابل ذکر است که وزارتخانه قصد تاسیس ۷۵۰۰ موسسه‌ قرآنی را دارد.ما در طرح ملی حفظ قرآن، طرح ملی تلاوت یا طرح تبدیل خوشخوان‌ها به قاریان ملی و بین‌المللیاهداف خاصی را مدنظر گرفته‌ و در ۱۶ استان کشور این را شروع کرده‌ایم. کار بسیار فنی و دقیقی است و حدود ۳ هزار ساعت آموزش را شامل می‌شود.

اهمیت قرآن کریم در ساختن و پرداختن یک جامعه‌ اسلامی را چگونه تبیین می‌کنید؟

قطعاً‌ رسیدن به یک جامعه‌نمونه‌ اسلامی جز از طریق فهم معارف قرآن و عترت و عمل به مقتضای آنها و اخلاص در عمل هیچ راهی ندارد. ما فقط اگر بتوانیم فرهنگ قرآنی را در جامعه توسعه دهیم، می‌توانیم ادعا کنیم که برای جامعه اسلامیفعالیت‌های مثبتی کرده‌ایم.

مقام معظم رهبری  فرموده‌اند اقتدار فرهنگی حقیقی، اقتدار فرهنگی برخاسته از دانش‌های قرآن بنیان و فرهنگ توسعه یافته علوم قرآنی است.

تفاوت توسعه‌ فرهنگی قرآنی و فعالیت قرآنی در چیست؟ آیا یکی مقدمه دیگری است؟ به کدامیک باید بیشتر اهمیت داد؟

این دو با هم تفاوت‌هایی دارند، زیرا توسعه‌ فرهنگ قرآنی،‌ غیر از فعالیت‌های قرآنی است. ما چندان قائل به توسعه‌ فعالیت‌های قرآنی نیستیم، بلکه معتقد به توسعه‌ فرهنگ قرآنی هستیم. برای رسیدن به فرهنگ قرآنی باید هر روز ایمانمان نسبت به قرآن، وحیانیت و حقانیت، سازندگی و بی بدیل بودن این کتاب آسمانی افزایش پیدا کند. عامل مهم دیگر عمل قرآنی است .

 بعد از پیروزی انقلاب اسلامی توجه مردم به قرآن رشد فزاینده‌ای داشته است.  نقش مقام معظم رهبری در ترویج توسعه‌ فرهنگ قرآنی راچگونهارزیابی می کنید؟.

مقام معظم رهبری از قبل از انقلاب در شهر مقدس مشهد فعالیت‌های قرآنی را کلید زدند، توسعه دادند و به‌صورت ویژه بر این امر اهتمام داشتند. بعد از انقلاب هم این پرچم روی دوش‌ ایشان بوده است. امروز تمام قاریان کشور به عشق حضرت آقا زیر این پرچم ایستاده‌اند. کدام مرجع دینی را در طول تاریخ سراغ دارید که چهار ساعت و نیم متوالی به تلاوت قاریان قرآن گوش بدهد. اقبال امروز جوانان به ساحت قرآن به خاطر توجه حضرت آقا به این حوزه است.

معاونت شما چگونه مطالبات رهبری را در این زمینه محقق خواهد کرد؟

ما به صورت مفصل روی این موضوع کار کرده‌ایم که باید در فرصتی دیگر در قالب جدول‌های مشخص به شما ارائه کنیم. آقا مطالبات متعددی دارند که ما روی هر کدام برنامه‌ریزی دقیقی کرده و اقدامات خاصی را انجام داده‌ایم.

یکی از مطالبات رهبری در حوزه‌ فرهنگی بحث مقابله با تهاجم یا ناتوی فرهنگی است، معاونت شما چه برنامه‌هایی در این زمینه دارد؟

ما معتقدیم هیچ فعالیتی در کشور به اندازه‌ فعالیت‌های قرآنی در مصون‌سازی نسل جوان در مقابل تهاجم فرهنگی موثر نیست و عالی‌ترین و بهترین پایداری، فعالیت‌های گسترده قرآنی ـ عترتی است. جهان روز به روز به سمت فتنه‌های پیچیده‌تر و ظلمت‌های تو در توتری حرکت می‌کند و تنها راه نجات انسان‌هاانس با قرآن است.

یکی از خواسته‌های رهبری در حوزه فعالیت‌های قرآنی بحث تدبر در قرآن است. شما برای تدبر بیشترنسل جوان امروزدر آیات و مفاهیم قرآن کریم چه تدابیری اندیشیده‌اید؟

تدبر تعاریف مختلفی دارد، اما برای تحقق خواسته‌هایرهبری، از سال پیش تصمیم گرفتیم دوره‌های آموزشی «تدبر» را در کل کشور برگزار کنیم. اکثر استان‌های کشور دوره‌ تدبر دارند و از اکثر آنها حمایت می‌کنیم.

در طی سال‌های گذشته،برخی از معاونت‌ها یا مجموعه‌ها در حوزه‌های مختلف شکل گرفته و فروغی مقطعی هم داشته‌اند، اما پس از مدتی به کارهای کلیشه‌ای روی آورده‌اند.چه تضمینی وجود دارد که معاونت تحت حمایت شما این مسیر را تکرار نکند؟

به هیچ عنوان اینگونه نخواهد شد.

چرا؟

چون این معاونت در آینده‌ نزدیکی خود وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی خواهد شد، یعنی یا وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مسمای اسم خود خواهد شد ویا صلاحیت تداومش را از دست می‌دهد، بنابراین برنامه‌ریزی اصلی وزارت ارشاد این است که کار این معاونت در داخل وزارتخانه تقویت شود و برنامه‌های آن هم تابعی از تغییر افراد نباشد. بنابراین اصل برنامه‌ریزی وزارت این است که کار این معاونت در داخل وزارتخانه تقویت شود و کاری هم به اشخاص ندارد. قطعاً وزیر فرهیخته و قرآنی ما آقای دکتر حسینی هم که اهتمام ایشان بسیار موثر بود در شکل‌گیری این مجموعه از این به بعد هم در رشد و اعتلای این مجموعه کمک شایانی را صورت خواهند داد.

صاحب قرآن خداوند کریم است، لذا این مجموعه به حاشیه نخواهد رفت و هر روز شایسته‌تر از پیش به کار خود ادامه خواهد داد. ما باید طوری تلاش کنیم که این حرکت با پایداری و استقامت کامل به سمت جلو حرکت کند. بنده احساس می‌کنم وزارت فرهنگ و ارشاد که تمام حقیقت خود را از قرآن و عترت می‌گیرد، قاعدتاً در توسعه فرهنگ قرآنی آینده خوبی خواهد داشت. ما به سمتی حرکت می‌کنیم که اصل وزارتخانه، این معاونت قرار بگیرد.

از اینکه وقت خود را در اختیار ماهنامه پاسدار اسلام قرار دادید، متشکریم.

 

سوتیتر:

۱٫

هویتی که قرار است در وزارت فرهنگ و ارشاد رقم بخورد و محصولی که قرار است از این وزارتخانه به دست آید، باید مبتنی بر فرهنگ قرآن و عترت باشد. به نظر من وضع موجود ما با این هدف، فاصله‌ قابل توجهی دارد. به عنوان مثال در سال حدود ۷۰ تا ۱۰۰ فیلم سینمایی تولید می‌شود، اما محتوای اندکی از آنها  قرآنی است.

 

۲٫

امروز تمام قاریان کشور به عشق حضرت آقا زیر این پرچم ایستاده‌اند. کدام مرجع دینی را در طول تاریخ سراغ دارید که چهار ساعت و نیم متوالی به تلاوت قاریان قرآن گوش بدهد. اقبال امروز جوانان به ساحت قرآن به خاطر توجه حضرت آقا به این حوزه است.

 

09آذر/95

فضائل حضرت زهرا (سلام‌الله علیها)

حجت الاسلام سید جواد حسینی

ناطقه‌مرامگرروحقدسمددکند
تاکهثنایحضرتسیّدهنساءکند
نفخهقدسبویاو،جذبهانسخویاو
منطقاوخبرز«لاینطقعنهوی»کند
«مفتقرا»متابروازدراوبههیچسو
ز آنکهمسوجودرافضهاوطلاکند
در عظمت و بزرگی حضرت زهرا (س)همین بس که درنسب خانوادگی شهره جهان است زیرا پدری چون حضرت محمد (ص)، اولین فرد جهان هستی در کمال و فضائل و مادری چون خدیجه کبری (ع) یکی از زن‌های کامله جهان هستی و دومین مسلمان و فداکارترین فرد در راه اسلام و همسری چون امیرمؤمنان علی(ع) که به منزله جان پیامبر (ص) و برترین انسان بعد از ایشان است و فرزندانی چون حسنین (ع) و زینبین (س) دارد. به‌راستی کجا می‌توان خانه‌ای جزخانهگلیفاطمهیافت که چنین انسان‌های بزرگی در آن جمع شوند.
امام صادق (ع) فرمود: « او صدیقه کبری است که قرن‌های گذشته برمحورشناختاو دور زده است.» (۱)
چگونه می‌توان او را شناخت، در حالی که خدای متعال به پیامبر اکرم (ص) فرموده است: «یا احمد لولاک لما خلقت الافلاک ولولا علی لما خلقتک ولولا فاطمه لما خلقتکما؛ (۲) ‌ای پیامبر! اگر تو نبودی هستی را نمی‌آفریدم و اگر علی نبود تو را خلق نمی‌کردم و اگر فاطمه نبود، شما دو نفر را به وجود نمی‌آوردم.»
پیامبر گرامی اسلام درباره او فرمود: «
اگر [خوبی‌ها و] زیبائی‌ها به صورت انسانی درآید، او فاطمه خواهد بود، بلکه او برتر [از آن] است؛ به‌راستی که دخترم فاطمه برترین انسان روی زمین از نظر عنصر و ذات و از نظر شرافت وبزرگواری است.(۳)»
مهدی صاحب الزمان(عج) فاطمه (ع) را الگو و مقتدای خویش می‌داند و می‌فرماید: «وفی ابنه رسول الله لی اسوه حسنه، وسیردی الجاهل رداءه عمله وسیعلم الکافر لمن عقبی الدار؛ (۴) دختر رسول خدا (ص)زیباترین الگو برای من است، و به‌زودی نادان پستی عمل خویش را خواهد دید و کافران در می‌یابند که پایان کار به نفع چه کسی است.»
وامام صادق( ع) اورا لیلهالقدر نامید.(۵)

اعترافات محققین اهل سنت
۱٫ ابن صباغ مالکی: «در افتخار فاطمه همین بس که دختر پیامبر (ص) خیرالبشر است، فاطمه‌ای که ولادتش پاک و سیده است به اتفاق همه مسلمین.» (۶)
۲٫ محمد بن طلحه شافعی: «دقت کن در آیه مباهله (۷) و ترتیب و عبارات آن و اشاراتی که به علو مقام فاطمه دارد و چگونه او در وسط قرار گرفته است تا مقام و منزلت او بیشتر روشن گردد.» (۸)
۳٫ عباس محمود، العقاد المصری: «در هر دینی یک چهره از زن کامله وجود دارد که همه او راتقدیس می‌کنند و گویا او نشانه خداوند بین مردان و زنان است. در مسیحیت چهره مریم پاکدامن و در اسلام لاجرم آن چهره کامله فاطمه بتول است». (۹)
۴٫ دکتر علی ابراهیم حسن: «در زندگی فاطمه انواع عظمت‌ها را می‌بینیم که این عظمت‌ها را همچون بلقیس و… از راه داشتن قصر و ثروت و زیبائی ظاهری به دست نیاورده است. و همچون عایشه، شهرت خویش را از راه رهبری جنگجویان (در جنگ جمل) ورویارویی با مردان به چنگ نیاورده، بلکه از راه حکمت و بزرگی شخصی خود، عالم را از حکمت و عظمت پر کرده است، حکمتی که مرجعش کتب فلاسفه و علماء نیست. بزرگی که ریشه‌اش پادشاهی و ثروت نیست، بلکه از درون جانش و کمالات نفسش ریشه می‌گیرد. (۱۰) .»

فضائل حضرت زهرا (س)
در اینجا به برخی از فضائل حضرت فاطمه(ع) اشاره می‌شود:

۱٫ نور فاطمه (س)
پیامبر اکرم (ص) فرمود: «خلق نور فاطمه (ع) قبل ان تخلق الارض والسماء فقال بعض الناس: یا نبی الله! فلیست هی انسیه؟! فقال: فاطمه حوراء انسیه؛ (۱۱) نور فاطمه قبل از خلقت زمین و آسمان آفریده شد، بعضی از مردم عرض کردند:‌ »ای پیامبر خدا! پس زهرا از آدمیان نیست؟» فرمود: «فاطمه حوریه بشری است.»
پیامبر اکرم (ص) در جای دیگر فرمود: «لما خلق الله الجنه خلقها من نور وجهه، ثم اخذ ذالک النور فقذفه فاصابنی ثلث النور، واصاب فاطمه ثلث النور، واصاب علیا واهل بیته ثلث النور؛ فمن اصابه من ذلک النور اهتدی الی ولایه محمد، ومن لم یصبه من ذلک النور ضل عن ولایه آل محمد (ص)،«خداوند بهشت را از نور وجود خود آفرید، سپس آن را برگرفته و رها کرد. پس یک سوم آن به من [پیامبر( ص) و یک سوم آن به فاطمه و ثلث باقیمانده به علی (ع) و اهل‌بیت او اصابت کرد. پس هر کس که از آن نور به او برسد، به ولایت آل محمد (ص) رهنمون می‌شود، و هر کس از آن نور به او نرسد، از ولایت آل محمد (ص) گمراه می‌شود [و به بیراهه خواهد رفت] .» (۱۲)

۲٫ چرافاطمه؟
یونس می‌گوید، امام صادق (ع) فرمود: «لفاطمه (ع) تسعه اسماء عند الله عزوجل: فاطمه، والصدیقه، والمبارکه، والطاهره، والزکیه، والراضیه، والمرضیه والمحدثه والزهراء ثم قال (ع) اتدری‌ای شی ء تفسیر فاطمه؟ قلت اخبرنی یا سیدی، قال: فطمت من الشر؛ (۱۳)
همچنین برای وجه تسمیه فاطمه (ع) وجوه دیگری نقل شده است که عبارتند از:
۱٫ فاطمه از اسم خداوند یعنی فاطر گرفته شده است (۱۴) .
۲٫ چون دوستان و شیعیان او از آتش جهنم در امان‌اند. (۱۵)
۳٫ چون از عادت ماهانه بریده و منقطع بوده است. (۱۶)

۳٫ نیایش زهرا(س)
امام صادق (ع) فرمود: «کانت اذا قامت فی محرابها زهر نورها لاهل السماء کما یزهر الکواکب لاهل الارض؛ (۱۷) هرگاه فاطمه (ع) در محراب عبادتش می‌ایستاد، نور او برای اهل آسمان می‌درخشید؛ آنگونه که ستارگان برای اهل زمین می‌درخشند.»
امام حسن (ع) فرمود:
«ما کان فی الدنیا اعبد من فاطمه (ع) حتی تورم قدماها؛ (۱۸) عابدتر از فاطمه در دنیا نبود، [آنقدر عبادت کرد] که پاهای [مبارکش] ورم کرد.»

۴٫ نیت خالص فاطمه (س)
از حسین بن روح سؤال شد: پیامبر اسلام (ص) چند دختر داشت؟ گفت: چهار دختر. سؤال شد: کدامیک برتر بود؟ گفت: فاطمه؛ به خاطر اینکه وارث [علم] نبی بود و نسل پیامبر (ص) از طریق او انتشار یافت. و خداوند این دو خصلت را به خاطر اخلاص او عنایت فرمود. (۱۹)

۵٫ تسبیح فاطمه (س)
از علی (ع)نقل شده است که: یکی از پادشاهان عجم برده‌ای به پیامبر هدیه نمود، من به فاطمه گفتم نزد رسول خدا برو و خدمتگزاری برای خود درخواست کن. زهرا نزد رسول خدا رفت و این موضوع را با ایشان در میان گذارد، پیامبر (ص) فرمودند: فاطمه جان! چیزی به تو دهم که برایت از خادم و آنچه در دنیاست بهتر باشد؛ بعد از نماز، ۳۴ بار الله اکبر و ۳۳ مرتبه الحمدلله و ۳۳ بار سبحان‌الله بگو.
آنگاه این اذکار سه گانه را با «لا اله الا الله.» پایان بخش، و این برای تو از آنچه خواسته‌ای و ازدنیا و آنچه در دنیاست بهتر خواهد بود. (۲۰)
امام صادق (ع)درفضیلتتسبیحاتحضرتزهرا (ع) فرمود: «من سبح تسبیح فاطمه الزهراء (ع) قبل ان یثنی رجلیه من صلاه الفریضه غفر الله له؛ (۲۱) هر کس تسبیح فاطمه را قبل از آنکه از حالت نماز فارغ شود بگوید؛ خداوند او را می‌آمرزد.»
و همچنین امام صادق (ع) بارها می‌فرمودند: «تسبیح فاطمه (ع) فی کل یوم فی دبر کل صلاه احب الی من الف رکعه فی کل یوم؛ (۲۲) تسبیح فاطمه زهرا (ع) درهر روز بعد از هر نماز نزد من محبوب‌تر از هزار رکعت نماز در هر روز است.»
و نیز فرمودند: «من الذکر الکثیر الذی قال الله عزوجل «واذکروا الله ذکرا کثیرا»؛ (۲۳) تسبیح فاطمه زهرا(ع) مصداق ذکر کثیری است که خداوند فرمود: خدا را یاد کنید، یاد کردنی بسیار.»

۶ . محدثه بودن زهرا(س)
دانشمندان شیعه و سنی بالاتفاق معتقدند که بعد از پیامبر اسلام یقینا بشر محدث وجود داشته است، منتهی در مصداق اختلاف است. در تعریف محدث می‌گویند: «المحدث یسمع الصوت ولا یری شیئا؛ (۲۴) محدث صدای فرشته را می‌شنود، ولی چیزی را نمی‌بیند.»
امام صادق (ع)فرمود: «فاطمه بعد از رحلت پیامبر اکرم (ص) ۷۵ روز بیشتر زنده نماندو غم جانسوز داغ پدر قلب او را لبریز کرده بود، به این جهت جبرئیل پی در پی به حضورش می‌رسید، و او را در عزای پدر تسلیت می‌گفت.» (۲۵)
در زیارتنامه حضرت فاطمه (ع) هم می‌خوانیم: «السلام علیک ایتها المحدثه العلیمه.» (۲۶)

۷٫ بخشش زهرا(س)
بهترین و برترین انفاق آن است که از محبوبترین چیز انفاق شود و انفاق‌های فاطمه (ع) چنین بود، که به دو نمونه اشاره می‌شود.
الف) گردنبند پربرکت
جابر بن عبدالله انصاری می‌گوید: «روزی نماز عصر را با پیغمبر (ص)خواندیم. ناگاه پیرمردی خدمت رسول خدا رسید که لباس کهنه‌ای پوشیده بود و از شدت پیری و ناتوانی نمی‌توانست بر جای خودش قرار گیرد. عرض کرد:«یا رسول الله! گرسنه‌ام، سیرم کن. برهنه‌ام،لباسی به من عطا کن. تهیدستم، چیزی به من بده.» رسول خدا (ص) فرمود: «من که اکنون چیزی ندارم، ولی تو را به جایی راهنمایی می‌کنم، شاید حاجتت برآورده شود.» سپس به بلال فرمود: «پیرمرد ناتوان را به خانه فاطمه هدایت کن». او بعد از ورود به خانه زهرا(ع)سلام و نیاز خود را بیان کرد. فاطمه گلوبندی را که پسر عمویش به وی اهداء کرده بود، به او داد و فرمود: «بفروش و زندگی خود را بدان اصلاح کن».
پیرمرد برگشت و جریان را خدمت پیغمبر عرض کرد. آن حضرت گریست و فرمود:«گردنبند را بفروشتا خدا به برکت عطای دخترم برای تو گشایشی فراهم سازد.» پیرمرد بعد از فروش گردنبند، به پیامبر (ص) عرض کرد: «به برکت عطای فاطمه (ع) بی نیاز شدم (۲۷) .

ب)لباس عروسی
صفوری شافعی از ابن جوزی نقل می‌کند که رسول خدا (ص)در شب عروسی فاطمه (ع)برای او پیراهن تازه‌ای آماده کردند. جامه‌ای کهنه و وصله دار نیز در نزد ایشان بود. سائلی در زد و گفت: «از خانه رسول خدا(ص) جامه‌ای کهنه می‌خواهم.» فاطمه می‌خواست جامه کهنه را بدهد، ولی سخن خدا به یادش آمد که می‌فرماید: «لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون.» ؛ «به نیکویی نخواهید رسید مگر اینکه از آنچه دوست دارید انفاق کنید.»
پس جامه نو را به وی داد. وقتی هنگام زفاف حضرت شد، جبرئیل به محضر رسول خدا (ص) آمد و عرض کرد: «یا رسول الله! پروردگارت سلام می‌رساند و مرا نیز فرمان داده که به فاطمه (ع) سلام برسانم و برای وی توسط من جامه‌ای از دیبای سبز از جامه‌های بهشتی فرستاده است.

۸٫ مقام شفاعت
۱٫ پیامبر اسلام خطاب به امام حسن و امام حسین (ع) فرمود: «انتما الامامان ولامکما الشفاعه؛ (۲۸) شما دو نفر (حسنین) امام هستیدو برای مادر شما شفاعت است.»
۲٫ پیامبر اسلام (ص) فرمود: «وقتی روز قیامت شود، از باطن عرش ندا می‌رسد که ای اهل قیامت! چشم‌های خویش را پایین افکنید تا فاطمه دختر محمد با پیراهن خضاب شده به خون حسین عبور کند. در آن عرصه حضرت فاطمه پایه عرش را می‌گیرد و عرضه می‌دارد: پروردگارا! تو جبار عادلی. بین من و کسانی که فرزندان مرا کشتند قضاوت فرما. رسول اکرم (ص) فرمودند: «به حق خدای کعبه سوگند که پروردگارم به سنت من حکم خواهد فرمود.
آنگاه زهرا (ع)عرضه می‌دارد: «اللهم اشفعنی فیمن بکی علی مصیبته؛ پروردگارا به من اجازه شفاعت کسانی را بفرما که در مصیبت حسینم گریه کرده اند» و خدای تعالی اذن شفاعت آنان را به ایشان عنایت می‌فرماید.» (۲۹)
۳٫ جابر بن عبدالله انصاری می‌گوید: به حضرت باقر (ع) عرض کردم: «فدایت شوم، یا بن رسول الله! برای من حدیثی در فضیلت جده ات فاطمه زهرا (ع)بفرمایید تا هنگامی که آن را برای شیعیان بیان می‌کنم خوشحال گردند. امام باقر (ع) فرمود: پدرم و او از جدم، از رسول خدا (ص) نقل می‌فرمود که: در روز قیامت برای انبیاء و رسل منبرهایی از نور برپا می‌شود و منبر من در روز قیامت از همه بلندتر است. آنگاه خداوند می‌فرماید: «خطبه بخوان»، پس خطبه‌ایبخوانم که احدی از انبیاء و رسل مانند آن را نشنیده است. پس برای اوصیاء نیز منبرهایی از نور برافراشته می‌شود و در میان آنها منبری برای وصی من علی بن ابی طالب نصب می‌گردد که از همه بلندتر است؛ آنگاه خداوند به علی (ع) می‌فرماید خطبه بخوان، پس خطبه‌ای می‌خواند که احدی از اوصیاء مانند آن نشنیده است.
آنگاه برای فرزندان انبیاء و رسل منبرهایی از نور نصب می‌گردد، پس برای دو فرزند و نوه و دو ریحانه ایام حیاتم (حسنین (ع) منبری برپا می‌شود و به آنان گفته می‌شود خطبه بخوانید و آن دو خطبه‌هایی می‌خوانند که هیچ یک از فرزندان انبیاء و رسل مانند آن را نشنیده‌اند.
آنگاه منادی که جبرئیل است ندا می‌دهد: فاطمه دختر محمد (ص) کجاست؟ آنگاه فاطمه (ع) برمی‌خیزد، [تا اینکه فرمود:] خدای تعالی می‌فرماید: «‌ای اهل محشر! کرامت و بزرگواری از آن کیست؟» محمد و علی و حسنین (ع)عرض می‌کنند: «برای خدای واحد قهار. آنگاه خداوند می‌فرماید:‌ای اهل محشر! من امروز کرامت وبزرگی را برای محمد و علی و فاطمه و حسنین (ع) قرار دادم.
ای اهل محشر! سرها را پایین افکنده و چشم‌ها را ببندید، این فاطمه است که به سوی بهشت می‌رود. آنگاه جبرئیل شتر بهشتی می‌آورد، در حالی که دو طرفش را دیباج آویزان کرده‌اند و مهار آن از لؤلؤ تازه است. حضرت بر آن سوار می‌شوند و خدای متعال صدهزار فرشته را در طرف راست و صدهزار فرشته در سمت چپ وی می‌فرستد، و صدهزار فرشته را مامور می‌فرماید تا حضرت فاطمه (ع) را روی بال‌های خود سوار کنند تاایشان را به در بهشت برسانند. وقتی که به در بهشت می‌رسند، حضرتش می‌ایستد، خدای متعال می‌فرماید:‌ «ای دخت حبیب من! چرا توقف کردی و حال آنکه من تو را امر کرده بودم به بهشت من درآیی؟» حضرت صدیقه (ع) عرض می‌کند: «پروردگارا دوست می‌دارم که ارزش و قدر و قیمت من در مثل چنین روزی شناخته شود». خداوند می‌فرماید: «یا بنت حبیبی! ارجعی فانظری من کان فی قلبه حب لک او لاحد من ذریتک خذی بیده فادخلیه الجنه!؛‌ای دختر حبیب من! برگرد و بنگر هر که در قلبش محبت تو و یا محبت یکی از فرزندان تو باشد، دستش را بگیر و او را داخل بهشت نما.»
حضرت باقر (ع) فرمود: «والله‌ای جابر! در آن روز حضرت زهرا (ع) شیعیان و دوستانش را بر می‌گزیند و انتخاب می‌کند، همان گونه که پرنده دانه نیکو را از دانه بد جدا می‌کند. وقتی که شیعیان سیده زنان دو عالم به آن بزرگوار نزدیک و بر در بهشت می‌آیند، خدای تعالی در قلب آنان چنین می‌افکند که در آنجا بایستند. وقتی می‌ایستند خداوند می‌فرماید:‌ «ای دوستان من! توقف شما برای چیست؟» و حال آنکه فاطمه دخت حبیب من شفاعت شما را نموده است؟ پاسخ دهند: پروردگارا ما دوست داریم که در چنین روزی ارزش و منزلتمان شناخته شود. خداوند می‌فرماید: «‌ای دوستان من! برگردید و ببینید چه کسی به خاطر آنکه شما فاطمه را دوست می‌داشتید، شما را دوست می‌داشت؟ چه کسی به شما به خاطر دوستی فاطمه زهرا (ع) غذا داد؟ چه کسی شما را به خاطر دوست داشتن فاطمه (ع) لباس پوشانید؟ چه کسی به شما به خاطر دوستی فاطمه (ع) شربتی نوشانید؟ چه کسی به خاطرفاطمه (ع) و دوستی وی،غیبت غیبت‌کننده‌ای را از شما رد کرد؟ پس دستش را بگیرید و او را وارد بهشت نمایید. (۳۰)

پی‌نوشت:
۱) محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، (بیروت، داراحیاء التراث العربی) ، ج ۴۳، ص ۱۰۵٫
۲) علامه مرندی، ملتقی البحرین، ص ۱۴؛ ر. ک: میرجهانی، الجنه العاصمه، ص ۱۴۸؛ صالح بن عبدالوهاب العرندس، کشف اللآلی، به نقل از فاطمه زهرا (ع)، بهجه قلب المصطفی، رحمانی همدانی (تهران، نشر المرضیه، دوم، ۱۳۷۲) ص ۹٫
۳) حموینی، فرائد السمطین، ج ۲، ص ۶۸٫
۴) بحارالانوار، (پیشین) ، ج ۵۳، صص ۱۷۹ – ۱۸۰٫
۵) محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، (داراحیاء التراث العربی) ، ج ۴۳، ص ۶۵٫
۶) الفصول المهمه (بیروت) ، ص ۱۴۳٫
۷) آل عمران/۶۱٫
۸) مطالب السئول، چاپ ایران، ص ۶ و ۷٫
۹) توفیق ابواعلم، اهل البیت، ص ۱۲۸٫
۱۰) علامه دخیل، فاطمه الزهراء (ع)، ص ۱۷۱٫
۱۱) عبدالله بحرانی، العوالم، (قم مدرسه المهدی) ، ج ۶، ص ۹٫
۱۲) بحارالانوار، (پیشین) ، ج ۴۳، ص ۴۴٫
۱۳) بحار (پیشین) ، ج ۴۳، ص ۱۰٫
۱۴) همان، ص ۶۵٫
۱۵) همان، ص ۱۶٫
۱۶) همان، ص ۱۶٫
۱۷) همان، ص ۱۲٫
۱۸) همان، ص ۴۹٫
۱۹) همان، ص ۳۷٫
۲۰) سید محمد کاظم قزوینی، فاطمه الزهراء از ولادت تا شهادت، ترجمه دکتر حسین فریدونی، نشر آفاق، چاپ سوم، ۱۳۶۵، ص ۲۲۴٫
۲۱) کلینی، الکافی، ج ۲، ص ۳۴۲٫
۲۲) حسین طبرسی، مکارم الاخلاق، (بیروت، مؤسسه الاعلمی) ، ص ۲۸۱٫
۲۳) وسائل الشیعه، حر عاملی، (داراحیاء التراث العربی) ، ج ۴، ص ۱۰۲۲٫
۲۴) بحارالانوار، پیشین، ج ۲۶، ص ۷۵ – ۷۶٫
۲۵) همان، ج ۱۴، ص ۲۰۶ و ج ۴۳، ص ۷۸٫
۲۶) اصول کافی، ج ۱، ص ۲۴۱ و بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۵۴۶، و ج ۲۶، ص ۴۱٫
۲۷) بحار، ج ۹۷، ص ۱۹۵٫
۲۸) همان، ج ۴۳، ص ۵۶٫
۲۹) کشف الغمه، ج ۱، ص ۵۰۶٫
۳۰) اسد الغابه، ج ۵، ص ۵۲۳؛ گنجی شافعی، کفایه الطالب، ص ۲۱۲؛ ذهبی، میزان الاعتدال، ج ۲، ص ۱۸؛ همدانی، موده القربی، ۱۰۴٫
۳۱) بحارالانوار، (پیشین) ، ج ۸، ص ۵۱؛ تفسیر فرات بن ابراهیم کوفی، ص ۱۱۳

سوتیتر:
۱٫
درعظمتوبزرگیحضرتزهرا (س)همینبسکهدرنسبخانوادگیشهرهجهاناستزیراپدریچونحضرتمحمد (ص)،اولینفردجهانهستیدرکمالوفضائلومادریچونخدیجهکبری (ع) یکیاززن‌هایکاملهجهانهستیودومینمسلمانوفداکارترینفرددرراهاسلاموهمسریچونامیرمؤمنانعلی(ع) کهبهمنزلهجانپیامبر (ص) وبرترینانسانبعدازایشاناستوفرزندانیچونحسنین (ع) وزینبین (س) دارد. به‌راستیکجامی‌توانخانه‌ایجزخانهگلیفاطمهیافتکهچنینانسان‌هایبزرگیدرآنجمعشوند.

۲٫
پیامبراکرم (ص) فرمود: «خلقنورفاطمه (ع) قبلانتخلقالارضوالسماءفقالبعضالناس: یانبیالله! فلیستهیانسیه؟! فقال: فاطمهحوراءانسیه؛ (۱۴) نورفاطمهقبلازخلقتزمینوآسمانآفریدهشد،بعضیازمردمعرضکردند:‌ »ایپیامبرخدا! پسزهراازآدمیاننیست؟»فرمود: «فاطمهحوریهبشریاست.»

09آذر/95

ضرورت نبوت از دیدگاه عقل

 

حجت الاسلام والمسلمین محسن غرویان

با تجزیه و تحلیل بحث حکمت الهی و نظام احسن آفرینش به این نتیجه می‌رسیم که جهان براساس حکمت الهی آفریده شده و در نظام احسن هستی، انسان موجودی است مختار و آزاد و با این اختیار و آزادی، مراحل تکامل خویش را طی می‌کند و به آنچه که شایستگی آن را دارد، نائل می‌گردد.

از طرف دیگر اقتضای حکمت خداوندی این است که موجبات و زمینه‌های استکمال موجوداتی را که به‌تدریج به کمال خویش نائل می‌شوند، فراهم گرداند. به عنوان نمونه موجودات عالم ماده که در لحظه آفرینش واجد تمامی کمالات خود نیستند، باید در اثر حرکت جوهری به این کمالات نائل شوند و براساس حکمت الهی و نظام احسن هستی، می‌بایست شرایط این حرکت استکمالی فراهم باشد تا لغویت و بیهوده‌کاری در فعل الهی لازم نیاید. انسان نیز که یکی از موجودات این عالم به شمار می‌رود، از این قاعده مستثنی نیست و با افعال اختیاری، راه کمال خود را طی می‌کند. مبادی و پایه‌های این افعال اختیاری، سه چیزند:

۱ـ شناخت و آگاهی ۲ـ قدرت ۳ـ امیال و گرایش‌ها.

تفاوت و تعدد امیال و گرایش‌ها در وجود انسان، مقتضی وجود تعارض و تضاد خاصی بین بعضی گرایش‌ها با بعضی دیگر است و در این میان، این انسان است که باید با اختیار و آزادی، دست به گزینش و انتخاب صحیح بزند. لازمه این انتخاب و گزینش، برخورداری از شناخت و آگاهی کافی نسبت به هدف نهایی خلقت و نیز نسبت به میل و گرایش آدمی  در جهت آن هدف نهایی است.(۱)

 

هدف و کمال نهایی انسان

در جهان‌بینی اسلامی، تنها کمال حقیقی و هدف غایی در حرکات و افعال انسان، قرب الهی است و این جز با افعال اختیاری انسان تحصیل نمی‌شود. جهان مادی با محدودیت‌های خاص خود نمی‌تواند محل تحقق سعادت و کمال نامحدود باشد و لازمه عدل خداوندی نیز این است که جهانی دیگر، به دور از محدودیت‌های مادی وجود داشته باشد تا ظرف این سعادت، پایدار و نامحدود باشد و انسان بتواند در آن جهان به هدف غایی خویش نائل گردد.

طریق تحصیل کمال نهایی

پس از شناخت سعادت و کمال نهایی، این سئوال مطرح می‌شود که آیا راه تضمین شده و مطمئنی برای رسیدن به چنین کمال و سعادتی وجود دارد و در صورت وجود چنین طریق قابل اطمینانی، آیا این راه قابل شناخت هست یا نه؟

 

راه و ابزار شناخت کمال

لازمه حکمت الهی است که انسان با آزادی و اختیار و انتخاب خویش، کمال و سعادت خود را تحصیل نماید و لذا بدیهی است که باید راه مطمئن و تضمین‌شده‌ای برای تحصیل چنین کمالی وجود داشته باشد. از سوی دیگر، می‌بایست امکان شناخت این راه برای انسان وجود داشته باشد و انسان هم از آن آگاه گردد.

به بیان دیگر از آنجا که در نظام خلقت خداوندی، انسان موجودی کمال‌جو و سعادت‌طلب آفریده شده است، ضرورتاً آنچه را هم که اسباب تحصیل این سعادت است، بایستی دراختیار داشته باشد، در غیر این صورت مستلزم صدق لغویت در نظام تکوین خداوندی است.

اگر شخصی از شما بخواهد که حتماً در جلسه خاصی شرکت کنید و در غیر این صورت پیامدهای ناخوشایندی برای شما خواهد داشت و در عین حال آدرس جلسه مذکور را به شما ندهد، آیا این دعوت در نظر شما امری عبث و بیهوده نیست؟

بی‌شک خداوندی که تحصیل کمال حقیقی، یعنی تقرب به خویش را بر هر فردی لازم می‌داند و سرلوحه دعوت انبیاء و ادیان را نیز همین امر دانسته و به کسانی که در مسیر دیگری قدم برمی‌دارند وعده عذاب و دوزخ داده است، ضرورتاً راهی را برای شناخت و رسیدن به این سعادت تعیین کرده است.

 

میزان کارایی ابزارهای شناخت  

برای شناخت‌های حصولی، جز دو ابزار حس و عقل ابزار دیگری در اختیار انسان نیست. اینک به ارزیابی میزان کارایی این دو ابزار شناخت می‌پردازیم تا ببینیم آیا می‌توانند راه سعادت و کمال حقیقی را به انسان بشناسانند و همه افعالی را که برای تحصیل این کمال لازمند، به او معرفی کنند؟

از دیدگاه ما، حس و عقل (جدای از وحی) قادر به ارائه چنین راهی نیستند و این مطلب را از دو طریق می‌توان اثبات کرد:

 

راه تجربی

تجربه هزاران سال تاریخ بشریت نشان می‌دهد که عقل و حس انسان هیچگاه قادر به تأمین سعادت حقیقی او نبوده‌اند و انسان نه تنها درمورد سعادت اخروی که در همین زندگی محدود دنیوی هم نتوانسته است با حس و عقل خویش به سعادت واقعی و زندگی سعادتمندانه‌ای نائل شود.

«عدالت اجتماعی» هنوز هم یک آرمان خیالی و ایده‌آل ذهنی صرف بوده و هرگز جامه عمل نپوشیده است. قوانین بشری دائماً ماده و تبصره‌ تازه می‌خورند و اندکی بعد لغو و دگرگون می‌شوند. علوم انسانی که رابطه مستقیم با ابعاد وجودی انسان دارند، نیازها و کشش‌های او را تعیین می‌کنند و محل آراء و عقاید مختلف و اندیشه‌های گوناگونند، می‌توانند در جهت رسیدن انسان به کمال واقعی خود مؤثر واقع شوند، ولی حتی در علم اخلاق هم که رابطه مستقیم با افعال اختیاری انسان و سعادت آدمی دارد، اختلافات مبنایی و غیرمبنایی فراوانی دیده می‌شود و شاید این اختلافات و تفاوت افکار و اندیشه‌ها کمتر از علوم طبیعی نباشد، بنابراین عجز و ناتوانی ابزار شناخت بشری از ارائه یک برنامه کامل برای زندگی انسان در جهان فعلی، دلیل قاطعی است که حس و عقل قادر به تأمین سعادت دنیوی انسان و به طریق اولی، سعادت اخروی بشر نیستند.

شاید گفته شود که دلیل فوق سبب یقین برای انسان نمی‌شود و نمی‌تواند این احتمال را نفی کند که ممکن است در آینده‌‌ای دور یا نزدیک، عقل بشر چنان تکامل یابد که بتواند مشکلات بشری را حل و سعادت او را تأمین کند، اما اصولاً حس و عقل، کارایی شناخت این گونه مسائل را ندارند و نمی‌توانند راجع به این سنخ از مطالب، اظهارنظر کنند.

 

ناتوانی حس

انسان در مسیر تحصیل کمال به دنبال شناخت «خوب» و «بد» ها و درک «باید» و «نباید» هایی است که او را به این کمال می‌رسانند. شناخت امور ارزشی و مفاهیم اعتباری اگرچه با واقعیت‌های خارجی ارتباط دارند، اما از سنخ امور حسی و خارجی نیستند و با حس، درک نمی‌شوند، از این رو حس هرگز نمی‌تواند تعیین کند که کدام فعل خوب و کدام عمل بد و ناپسند، کدام بایستنی و کدام نبایستنی است. آنچه در قلمرو شناخت حسی قرار می‌گیرد، صرفاً یک حادثه محسوس خارجی است و مدرک حسی هیچگاه بار ارزشی ندارد.

به عنوان مثال در درگیری دو فرد، یکی به دست دیگری کشته می‌شود. آنچه مورد ادراک حسی انسان واقع می‌شود این است که اولی، دومی را کشت، اما تعیین این که حق با کدام است، آیا این کشته شدن عاقلانه است یا نه، آیا این کشته شدن، شرافتمندانه و مقدس است یا پست و شقاوتمندانه و به بیان دیگر درک این مسئله که آیا دومی بایستی به دست اولی کشته می‌شد یا نه، هرگز در توان ابزار حسی نیست. پس درک مفاهیم «خوب و بد»، «خیر و شر»، «باید و نباید» به کمک عقل صورت می‌گیرد و این گونه مفاهیم از معقولاتی هستند که باید به کمک عقل درک شوند.

دو مفهوم «سعادت و «کمال» نیز از این گونه مفاهیم هستند که باید به کمک عقل درک شوند و حس هرگز قادر بر درک مفهوم «سعادت یا کمال» نیست، همان گونه که مصادیق آنها را نیز نمی‌تواند تعیین کند.

 

ناتوانی عقل در تعیین مصادیق

عقل انسان دو نوع حکم دارد: دسته‌ای از احکام عقل که به «بدیهیات اولیه» معروفند، قضایائی بسیار کلی از قبیل «هر معلولی علت می‌خواهد»، «هر ممکن الوجودی، نیازمند واجب است»، «اجتماع نقیضین محال است»، و… هستند. مفاد این احکام و قضایا، بسیار کلی و تحلیل‌ها و استنتاجات مبتنی بر این سلسله قضایا نیز کلی هستند  و در موارد جزئی و پدیده‌های شخصی، کاربردی ندارند.

دسته دیگر از احکام عقلی، «احکام و قضایای تجربی» نام دارند و مواردی هستند که عقل به کمک حس، موضوع خاصی را ملاحظه و بر اساس آن حکمی را صادر می‌کند. برای مثال، عقل انسان یک حکم کلی و عمومی دارد که: «هر معلولی محتاج علت است». باید دانست این قضیه عام هرگز نمی‌تواند مصادیق علت و معلول را مشخص کند، یعنی صرفاً براساس این قضیه عقلی، هرگز نمی‌توان کشف کرد که آیا موجودی به نام الف، علت است یا معلول؟ و اگر معلول است علت آن چیست؟

برای کشف مصادیق علت و معلول، باید از «حس» کمک بگیریم و از این طریق، آثار معلولیت را کشف و آنگاه با استفاده از حکم عقل، یقین پیدا کنیم که این موجود خاص، موجودی است معلول و لذا نیازمند علتی است؛ آنگاه بار دیگر  به کمک «حس» و روش مشاهده و آزمایش(۲) به جست‌وجوی علت بپردازیم و آن را کشف کنیم.

به طورکلی همه قضایایی که در علوم تجربی از آنها استفاده می‌شود، از این دسته‌اند. روشن است که قضایای تجربی صرفاً در عالم ماده و محسوسات مطرحند، زیرا یک رکن اساسی «تجربه» را مشاهده حسی تشکیل می‌دهد و آنچه که حس بدان تعلق نگیرد، تجربه نمی‌شود.

بدیهی است که هیچ‌ یک از دو دسته احکام عقلی مذکور، کارآئی لازم برای تأمین سعادت و تعیین مصلحت انسان را ندارند. کلیت و عمومیت احکام دسته اول آن چنان است که هرگز نمی‌تواند از بین افعال مختلف، «خوب و بد» را تعیین کند و  این‌گونه احکام، اصولاً ناظر به مسائل جزئی و پدیده‌های خاصی نیستند.

از طرفی می‌دانیم که در مسئله سعادت و کمال نهایی انسان، مهم‌ترین موضوع، رابطه دنیا و آخرت و نقش افعال اختیاری انسان در تأمین سعادت اخروی و تحصیل قرب الهی است و اینها اموری نیستند که بتوان تجربه کرد. تجربه و حس هرگز نمی‌توانند تأثیر و انعکاس اخروی یک فعل را مشخص سازند تا بتوانیم بگوییم کدام فعل تأثیر مثبت و کدام تأثیر منفی دارد. تجربه هرگز قادر به تشخیص و تعیین سعادت و شقاوت اخروی و تمیز افعال سعادتمندانه از افعال شقاوتمندانه نیست.(۳)

نتیجه آن که بشر با ابزار شناخت عادی خود هرگز نمی‌تواند راه تضمین‌شده‌ای برای رسیدن به کمال و سعادت نهایی خویش داشته باشد و لذا نیازمند راه دیگری است که مسیر سعادت او را تعیین کند و زمینه استکمال او را فراهم آورد، از این رو اقتضای حکمت الهی است که ورای عقل و حس، راه تضمین‌شده دیگری دراختیار بشر قرار باشد و سعادت و شقاوت حقیقی و اخروی و طرق تحصیل آنها را مشخص کند و بدین وسیله شرایط و امکانات لازم برای نیل به کمال نهایی انسان را فراهم سازد(۴) و آن راه، رهی جز وحی الهی نیست.

 

پی‌نوشت‌ها

۱ـ البته در بعضی اوقات مانند عادات و هیجانات، ممکن است گزینش و انتخاب صد در صد براساس شناخت و علم نباشد.

۲ـ راه‌های کشف مصادیق علت و معلول از قبیل روش «وضع و رفع» و… در کتاب‌های «منطق عملی» به تفصیل بیان شده است.

۳ـ البته ممکن است به کمک تجربه در بعضی موارد، سعادت و شقاوت دنیوی را در رابطه با افعال مختلف دریابیم، اما سعادت و شقاوت حقیقی، در آخرت است و آنچه که مهم است شناخت آنها و تمییز افعال خوب و بد در رابطه با آنهاست.

۴ـ در بعضی از کتاب‌ها، این مسئله تحت عنوان «قانون هدایت عمومی» آورده شده است که به نظر می‌رسد بهترین تفسیر و تبیین قانون همین است که آن را به حکمت الهی بازگردانیم.

 

سوتیتر:

 

انسان در مسیر تحصیل کمال به دنبال شناخت «خوب» و «بد» ها و درک «باید» و «نباید» هایی است که او را به این کمال می‌رسانند. شناخت امور ارزشی و مفاهیم اعتباری اگرچه با واقعیت‌های خارجی ارتباط دارند، اما از سنخ امور حسی و خارجی نیستند و با حس، درک نمی‌شوند، از این رو حس هرگز نمی‌تواند تعیین کند که کدام فعل خوب و کدام عمل بد و ناپسند، کدام بایستنی و کدام نبایستنی است.

 

 

 

 

09آذر/95

بازندگان قمار فتنه

 

حجت‌الاسلام والمسلمین جواد محدثی

 

با علی در «بدر» بودن شرط نیست

ای برادر، «نهروان» در پیش روست

نهروان هر زمان به شکلی است و «صفین»ها و «جمل»ها تکرار می‌شوند؛ باید ناکثین و قاسطین و مارقین هر دوره را شناخت، با مشعلی از «بصیرت» در کوره راه‌های آمیخته به ظلمت و تهمت و بدعت و تحریف.

چه می‌شود که «فتنه» پدید می‌آید؟

راه شناخت فتنه و فتنه‌گران چیست؟

در شرایط فتنه، چه باید کرد؟ وظیفه را چگونه باید تشخیص داد؟

همچنان که آهن و طلا را در آتش می‌گدازند تا گداخته و ذوب و خوب و بد و خالص و ناخالص آن جدا شود، انسان‌ها هم در کوره حوادث و بحران‌ها گداخته می‌شوند تا ناخالصی‌ها جدا شود.

آزمون‌های الهی برای جدا ساختن صف خالصان از ناخالصان و غربال شدن افراد است.

***

فتنه چه به معنای آزمون، چه به معنای شرایط غوغاآمیز اجتماعی باشد که تشخیص حق و باطل را دشوار می‌سازد، برای همه پیش می‌آید و گریزی از آن نیست و بصیرت لازم است تا از این امتحان‌ها پیروز درآییم.

حضرت علی«ع» می‌فرماید:

«هیچ یک از شما نگوید خدایا من از «فتنه» به تو پناه می‌برم، زیرا هیچ‌کس نیست که از فتنه مصون و مستثنی باشد. بلکه هر کس پناه می‌برد، از فتنه‌های گمراه‌ کننده پناه ببرد؛ زیرا خداوند فرموده است: «و اعلموا و انّما اموالکم و اولادکم فتنه»(۱) و معنایش آن اســت که خداونــد مــردم را با امــوال و اولاد می‌آزماید.»(۲)

کسانی فریب می‌دهند.

کسانی فریب می‌خورند.

در یک سو، ریا و نیرنگ و دروغ است.

در یک سو جهل و سادگی و ضعف بینش و بصیرت.

به تعبیر حضرت علی«ع» چه بسا سخن حق و شعار حقی داده می‌شود، ولی نیّت و هدف باطلی پشت آن نهفته است.(۳)

اینجاست که بصیرت دینی و داشتن معیار کمک می‌کند که مؤمن باطلی را که جامه حق پوشیده و کفر و نفاقی را که در چهره ایمان، خود را آراسته و دشمنی را که به رنگ دوست درآمده است بشناسد و بشناساند و به وظیفه دینی و انقلابی خود آگاه و عامل باشد و با شناخت ریشه فتنه، در دام فتنه نیفتد.

و اینجاست که «اینَ عمّار»، بصیران فتنه‌شناس را به میدان حضور فرا می‌خواند.

***

حق و باطل از دیرباز در برابر هم بوده‌اند.

به تعبیر مولا علی«ع»: «حقٌ و باطلٌ و لُکلٍّ اهلَ»(۴)

حق است و باطل، و هر کدام را اهلی است!

شگفت از زمانی است که جریان حق و باطل، همچون دو نهر شیرین و تلخ و همچون شهد و شرنگ درهم می‌آمیزند، هوا غبارآلود می‌شود و افق، تیره و تار. در نتیجه، قدرت تشخیص از افراد گرفته می‌شود،

سراب را به جای آب می‌گیرند.

باطل را حق می‌پندارند؛ پیشوایان حق و منادیان عدالت را رها می‌کنند و تنها می‌گذارنــد و جــذب داعیه‌داران باطل و تزویر گران ضد حق می‌شوند و آب به آسیاب دشمن می‌ریزند و پازل بیگانه و بدخواه را تکمیل می‌کنند، و چه بسا با حسن نیّت و قصد قربت!

پس «جنود شیطان» شدن، چندان دور از انتظار و شگفت نیست، وقتی که «معیار» نباشد.

تاریخ پر است از کسانی که بازیچه ابلیس‌صفتان شده و پس از عمری خدمت و تلاش و سوابق، خود را در «قمار فتنه» می‌بازند و «بدفرجام» می‌شوند و از عاقبت به خیری محروم می‌گردند.

اللهّم اجعل عواقب امورنا خیراً

***

ابن ابی‌الحدید، شارج نهج‌البلاغه، سخنی دارد قابل درنگ و تأمّل، می‌نویسد:

«ایام فتنه»، ایام خصومت و جنگ بین دو رئیس و دو حاکم گمراه است که هرکــدام به ضلالت دعــوت می‌کنند، مانند فتنه عبدالملک با پسر زبیر، فتنه مروان و ضحّاک، فتنه حجّاج و پسر اشعث. ولی اگر یک طرف حق باشد، ایام فتنه نیست، بلکه باید در کنار طرف حق ایستاد و به نفع آن شمشیر کشید و با باطل جنگید.(۵)

این که امیرمؤمنان«ع» می‌فرماید در فتنه، مثل بچه شتر باشد که نه شیر دارد تا بدوشندش و نه پشت و کمر دارد تا سوارش شوند،(۶) اشاره به چنان دورانی است و در اشاره به دوره لزوم حمایت از حق و مبارزه با باطل، از کسانی که به بهانه فتنه کنار کشیدند و انزوا برگزیدند، می‌فرمایــد: «خذلوا الحقّ و لم ینصروا الباطل»،(۷) حــق را بی‌یاور گذاشتند، هر چند باطل را هم یاری نکردند.

و نتیجه به زیان حق است، یعنی تنها ماندن حق و غلبه یافتن باطل.

دیدار تیره روزی نابینا

عبرت بس است دیده بینا را

باطل می‌کوشد جبهه حق را دچار «ریزش نیرو» کند و میزان موفقیت او در این هدف، بستگی به میزان هوشیاری و بصیرت افراد جبهه حق و ایمان دارد.

در تاریخ پس از انقلاب، در این سه دهه اخیر، فتنه‌های بسیاری رُخ داده است که هرکدام برای ملّت ما یک «آزمون» بوده است. خوشبختانه مردم در این عرصه روسفید بوده‌اند. اگر برخی «سیه‌روی» گشته‌اند، آنانی بوده‌اند که «ناخالصی» و «غشّ» داشته‌اند.

اگر اعتصام به «محور ولایت» باشد، این معادله همیشه به سود «امّت» و به زیان فتنه‌گران خواهد بود.

امروز هم مثل گذشته است.

***

و امّا «تکلیف»:

یکی هوشیاری تا هدف سوءاستفاده قرار نگیریم، باج ندهیم، بار ندهیم، دوشیده نشویم، آب به آسیاب دشمن نریزیم، در زمین بیگانه بازی نکنیم…

دیگری بصیر بودن و بصیرت دادن، روشن بودن و روشنگری کردن، چراغ افروختن بر سر راه، نصب تابلو در مسیرها و معبرها تا مردم بیراهه نروند و گم و گمراه نشوند.

سوم: پرهیز از اقدام‌های شتاب‌زده، حرف‌های نسنجیده، قضاوت‌های آبکی، موضع‌گیری‌های احساسی.

چهارم: برخوردهای عاقلانه، خیرخواهانه، دلسوزانه، نه جاهلانه، حسدورزانه، کینه‌توزانه، خالی کــردن عقده‌ها، تسویه‌حساب‌های شخصی، عقده‌گشایی‌های نفسانی.

پنجم: پرهیز از تفرقه، اجتناب از هر حرفی، عملی، رفتاری، نوشته‌ای، نطقی، مصاحبه‌ای، اظهارنظری که در «سدّ وحدت»، رخنه و شکاف ایجاد کند و افراد را رودررو قرار دهد.

ششم: تبعیّت از رهبری و سرباز ولایت بودن، نه پادوی دشمن یا آتش‌بیار معرکه بودن.

باری «معیار» و «میزان»‌ها را از یاد نبریم تا «مضمون فتنه» نشویم.

 

پی‌نوشت‌ها :

۱ـ انفال، آیه ۲۸٫

۲ـ نهج‌البلاغه، حکمت ۹۳٫

۳ـ نهج‌البلاغه، حکمت ۱۹۸٫

۴ـ همان، خطبه ۱۶٫

۵ـ شرح ابن ابی‌الحدید، ج ۱۸ ص ۸۲٫

۶ـ نهج‌البلاغه، حکمت ۱٫

۷ـ همان، حکمت ۱۸٫

 

 

سوتیتر:

 

در تاریخ پس از انقلاب، در این سه دهه اخیر، فتنه‌های بسیاری رُخ داده است که هرکدام برای ملّت ما یک «آزمون» بوده است. خوشبختانه مردم در این عرصه روسفید بوده‌اند. اگر برخی «سیه‌روی» گشته‌اند، آنانی بوده‌اند که «ناخالصی» و «غشّ» داشته‌اند.

 

09آذر/95

محبت امامان محور وحدت

آیت‌الله سیداحمد خاتمی

اشاره: در آستان امامان، نام مجموعه مقالاتی است که در حوزه امام‌‌شناسی شیعی که در پرتو زیارت جامعه کبیره به رشته تحریر در می‌آید در این مقاله نیز به فرازهایی دیگر از این زیارت می‌پردازیم.

 

«انکار امامان»

«و من مجدکم کافر»

و هرکس شما را انکار کند کافر است.

واژه مجد را در گذشته معنا کردیم و گفتیم به معنای انکار آگاهانه است. واژه «کفر» در لغت به معنای پوشاندن و در اصطللاح فقهی عبارت است از انکار الوهیت یا انکار توحید خداوند یا رسالت پیامبر«ص» و معاد یا انکار ضروریات دینی با توجه به ضروری بودن آن که بازگشت به انکار رسالت نبی اکرم صلی‌الله بنماید.(۱) گفتنی است در فقه ما حکم به طهارت غیر شیعه اثنی‌عشری شده است.

مرحوم آیت‌الله‌العظمی خوئی می‌گویند… فالمعروف و المشهور بین‌المسلمین طهاره اهل الخلاف و غیرهم من‌الفرق المخانقه للشیعه الاثنی عشریه.(۲)

پس معروف و مشهور بین مسلمانان طهارت اهل خلاف (اهل تسنن) و نیز دیگر فرق مخالف شیعه اثنی‌عشری می‌باشند.

بنابراین باید دید اینجا چه معنای کفر را باید برگزید. مرحوم محقق خوئی می‌گوید که کفر در این روایات، کفر مقابل اسلام نیست، بلکه کفر در مقابل ایمان است؛ یعنی آن کس که آگاهانه شما را انکار کند شیعه به‌شمار نمی‌آید. کفر به معنای دیگر نیز آمده است:

۱ـ کفر علمی یعنی آنکه در باطن معترف به مقام والای امامان هستند، لیکن در ظاهر حاضر به اقرار و اعتراف به این واقعیت نیستند.

۲ـ کفر جهلی یعنی نادانسته انکار کردن.

۳ـ کفر نعمت، ناسپاسی نمودن نعمت خداوند: «ومن یشکر فانما یشکر لنفسه و من کفر فان ربی غنی الکریم.»(۳)

هرکس سپاسگزارد جز این نیست که به سود خویش سپاس می‌گذارد و هر که ناسپاسی کند همانا پروردگار امن بی‌نیاز و بزرگوار است.

بر این اساس باید یکی از معانی فوق را در اینجا برگزیند.

 

«جنگ با امامان»

«و من حاربکم مشرک»

هرکس با شما بجنگد در حقیقت به خدا شرک ورزیده است.

جنگ با اهل بیت گناهی بزرگ است. پیامبر اکرم«ص» فرمود: «حرب علی حرب‌الله و سلم علی سلم‌الله» نبرد با مولی علی«ع» نبرد با خداست و آشتی با مولا علی«ع» آشتی با خداست(۴) و در روایت دیگر که در مصادر شیعه و سنی آمده است: پیامبر اکرم«ص»، امیرالمومنین«ع» و فاطمه«س» و امام حسن و امام حسین«ع» فرمودند: «انا حرب لمن حاربکم سلم لمن سالمکم»(۵)

رسول گرامی اسلام صلی‌الله علیه و آله فرمود: «من ناصب علیاً حارب‌الله»(۶)

کسی که با علی دشمنی کرده و بجنگد با خداوند جنگیده است.

بدیهی است دشمنی و جنگ با ائمه به زمان حیات دنیایی آنان و جنگیدن و لشکرکشی در برابر ایشان محدود نمی‌شود، بلکه برخوردی خصمانه و دشمنی با آنان در هر عصر و زمانی شامل می‌شود به گونه‌ای که اگر کسی از روی علم و توجه به مقام ولایت و امامت و معارف گوناگون ایشان بدون هیچ دلیل به عداوت و دشمنی به آنان بپردازد نیز شامل است. جالب است بدانید در فقه، حکم به نجاست هم غلاه هم خوارج و هم ناصبی‌ها شده است. فقیه بزرگ مرحوم سیدمحمد کاظم یزدی می‌گوید:

«لا اشکال فی نجاسته القلاه و الخوارج و النواصب …»(۷)

یعنی تردیدی در نجاست غلاه و خوارج و ناصبی‌ها نیست.

غلات آنان هستند که امامان را خدا می‌دانند.

مقصود از خوارج در اینجا آنان هستند که معتقد به کفر امیرمؤمنان علی«ع» بوده و معتقدند از این رهگذر تقرب به خداوند می‌یابند!!

مقصود از نواصب آنان هستند که ابراز دشمنی و نفرت از اهل بیت علیهم‌السلام دارند.

در روایت معتبری از حضرت امام صادق«ع» نقل شده است که«ان الله تبارک و تعالی لم یخلق خلقا النحس من الکلب و ان اناصب لنا اهل البیت لا نجس من الکلب»(۸)

«خداوند موجودی را نحس‌تر از سگ نیافریده و کسی که به ما اهل بیت دشنام می‌دهد نحس‌تر از سگ است».

دلیل نحس‌تر بودن آنان از سگ آن است که سگ نجاست ظاهری دارد و ناصبی هم نجاست ظاهری دارد و هم نجاست باطنی.

گفتنی است که از محورهای جهان اسلام محبت اهل‌بیت«ع» است؛ یعنی هم اهل تشیع و هم اهل تسنن در رابطه با محبت این گل‌های جهان هستی متفق‌القولند.

«اکوسی بندروی» از مفسران معروف اهل سنت می‌گوید:

«والحق وجوب محبت قرابته علیه الصلوه و السلام من حیث انهم قرابته…»

حق این‌ است که محبت خویشاوندان پیامبر«ص» به خاطر قرابت‌شان با پیامبر واجب است.

سپس می‌گوید: و کلما کانت جهه القرابه اقوی کان طلب الموده اشد…

هر قدر قرابت قوی‌تر باشد محبت وجوب بیشتری دارد…

آنگاه می‌گوید:

یاراکباً قف بالمحصب من منی

و اهتف بساکن خیفها و الناهض

سحراً اذافاض الحجیج الی منی

فیضاً کملتطم الفرات الفائض

ان کان رفضاً حب آل محمد

فلیشهد الثقلان انی رافضی(۹)

ای سواری که عازم خانه خدا هستی و در آنجا که در نزدیکی منا برای رمی جمرات سنگریزه جمع می‌کنند (و مرکز بزرگ زائران خانه خداست) بایست و به تمام کسانی که در مسجد خیف مشغول عبادتند و یا در حال حرکت به سوی بیت‌الله می‌باشند فریاد بزن و نیز در سحرگاهی که حاجیان از مشعر به سوی منا حرکت می‌کنند و همچون نهری عظیم و خروشان وارد سرزمین منا می‌شوند فریاد بزن و آشکارا بگو که اگر محبت آل محمد رفض» است همه جن و انس شهادت بدهند که من رافضی هستم.

در رابطه با ابراز ارادت شاعران سنی مذهب به ساحت تقدس اهل بیت علیهم‌السلام کتاب اهل بیت پیامبر و شعر شاعران کرد کتاب خواندنی است.

در رابطه با این موضوع در جای دیگر به تفضیل سخن گفته‌ایم.(۱۰)

 

«مخالفت با امامان»

«و من رد علیکم فی‌ اسفل درک من الجحیم.

و هرکس شما را رد کند و نپذیرد در پایین‌ترین طبقه جهنم جای دارد.»

قرآن کریم جایگاه منافقان را پایین‌ترین طبقه دوزخ می‌داند.

«ان المنافقین فی‌الدرک الاسفل من النار»(۱۱) (نساء، ۱۴۵)

منافقان آنان هستند که حقیقت را می‌شناسند به آن ایمان نمی‌آورند گرچه در ظاهر اظهار ایمان می‌کنند.

در این فراز از زیارت جامعه منکران اهل بیت«ع» و منکران جایگاه والا و شایسته آنان و منکران فضائل و ناقب اهل بیت در همان جایگاه قرار داده شده‌اند. آخر مگر می‌شود کسی خود را مسلمان بداند و سفارش‌های بی‌شمار پیامبر در تجلیل  و تکریم اهل بیت دیده باشد در عین حال آنان را انکار کند؟!

 

«امامان نور یکسان»

«اشهد ان بقد السابق لکم فیها حضی و جارلکم فیما بقی»

گواهی می‌دهم که این مقام و منزلت برای شما در گذشته بوده است و در آینده نیز جریان دارد.

این فراز گویای همسانی اهل بیت علیهم‌السلام در تمامی فضائل و مناقب است که: کلهم نور واحد همگی از نور واحد هستند.

اینجا سخن از موهبت داده شده الهی است،‌ اینجا سخن از آنان است که خداوند هدایای ویژه به آنان عنایت کرده است. اینجا سخن از آنان است که «مجتبای» خداوند است.

بر این اساس آنچه از آغاز زیارت جامعه تاکنون در رابطه با فضائل و مناقب امامان و نیز در رابطه با دشمنان آنها گفته شد هم در رابطه با امامان قبل از امام هادی«ع» است و هم در رابطه با امامان بعد از حضرت تا حضرت بقیه‌الله ‌الاعظم ارواحنافداه.

لذا در فراز بعد می‌خوانیم:

«وان ارواحکم و نورکم وطینتکم واحده طابت و طهرت بعضها من بعض.

بی‌گمان ارواح‌تان و نورتان و سرشت شما یکی است همگی پاک و منزه است و برخی از برخی دیگر است.»

در روایتی قدسی آمده است که خداوند به پیامبر صلی‌الله علیه و آله فرمود:

یا محمد انی خلقت علیا و فاطمه و الحسن و الحسین و الائمه من نور واحد.

ای محمد بی‌گمان من علی و فاطمه و حسن و حسین و دیگر امامان را از یک نور آفریدم.(۱۲)

اما اینکه حقیقت نور یکسان و سرشت اهل بیت چگونه است؟ باید اعتراف کرد که فهم ما قاصر از درک آن است. باید از خداوند خواست تا توفیق عمق این معرفت را عنایت فرماید.

در پایان همین زیارت آمده است:

«فبحقحم الذی اوجبت لهم علیک ان تجعلنی من العارفین بهم و بحقهم.»

پس از تو می‌خواهم به آن حقی که برای ایشان بر خود واجب کردی که مرا در زمره عارفان به مقام آنان و به حق آنان قرار دهی.

واژه طاهر و طهارت در برابر رجس یعنی آلودگی است به این ترتیب این ماده «طهارت» به معنای نظافت و پاکیزگی است.

و واژه طیب در برابر خبث و خبیث است و به معنای پاکیزگی درونی است. به کار بردن این دو واژه به معنای پاکیزگی ظاهری و معنوی است.

واژه بعضها من بیض که در ذیل این فراز آمده است برگرفته از قرآن کریم است:

«ان‌‌الله اصطفی آدم و نوحاً و آل ابراهیم و آل عمران علی العالمین ذریه بعضها من بعض و الله سمیع علیم.(۱۳)

خداوند آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر جهانیان برتری داد. آنها فرزندان و (دودمانی) بودند که از نظر پاکی و تقوا و فضیلت بعضی از بعضی دیگر گرفته شده بودند و خداوند شنوا و داناست.

این برگزیدگان الهی از نظر اسلام پاکی، تقوا مجاهده برای راهنمایی بشر همانند یکدیگر بودند همچون نسخه‌ای متعدد از یک کتاب هر یک از دیگری اقتباس شده است.

 

پی‌نوشت‌ها

۱ـ العروه الوثقی متن التنفیح فی شرح العروه الوثقی ج ۳، ص ۵۲، در مجموعه «موسوعه».

۲ـ همان، ص ۷۷٫

۳ـ سوره نمل، آیه ۴۰٫

۴ـ خصال شیخ صدوق، صفحه ۴۹۶٫

۵ـ سنن ترفندی، ج ۵، ص ۶۹۹، کشف الفهر، ج ۲، ص ۱۵۴٫

۶ـ بحارالانوار، ج ۲۷، ص ۲۳۳، روایت ۴۴٫

۷ـ العروه الوثقی، متن التنقیح فی شرح العروه الوثقی، ج ۳، ص ۵۳٫

۸ـ وسائل الشیعه، جلد ۱، ص ۲۲۰، (چاپ ال‌البیت).

۹ـ  روح‌المعانی، ج ۲۵، ص ۳۲٫

۱۰ـ سیری در سیره ائمه اهل البیت، تألیف سید احمد خاتمی از ص ۵۲ تا ص ۶۳٫

۱۱ـ سوره نساء، آیه ۱۴۵٫

۱۲ـ غیبت نعمانی، ص ۹۳٫

۱۳ـ سوره آل عمران، آیه ۳۳ و ۳۴٫

 

09آذر/95

مصائب دنیاطلبی

 

حضرت آیت‌الله حسین مظاهری

در این بحث درباره یکی دیگر از عوامل سقوط که از سایر عوامل خطرناک‌تر است، سخن خواهیم گفت که همانا دلبستگی به زرق و برق دنیا و مشغول شدن بدان است.

امام حسین«سلام‌الله علیه» می­فرمایند: «النَّاسُ عَبِیدُ الدُّنیَا وَ الدِّینُ لَعِقٌ عَلَى أَلْسِنَتِهِم یَحُوطُونَهُ مَا دَرَّت مَعَایِشُهُم فَإِذَا مُحِّصُوا بِالبَلَاءِ قَلَّ الدَّیَّانُون‏»(۱)

بنابر تعبیر نورانی آن حضرت، مردم بندۀ دنیا هستند. تا وقتی در معرض امتحان قرار نگرفته‌اند، ممکن است مردود نشوند. امّا کمتر کسی می‌تواند در امتحان، موفق گردد.

دنیا به معنای عام، عبارت از ثروت، شهوت و ریاست است و اگر کسی با یکی از این ‌سه عامل امتحان شود، سربلندی او در امتحان مشکل است. اگر انسان دلبستگی به دنیا پیدا کرد، معلوم نیست بتواند در امتحان‌ها نمره بیاورد، حتی اگر از نظر علمی و معنوی، بلندمرتبه باشد. ولی اگر انسان تابع و پیرو امیرالمؤمنین«سلام‌الله علیه» باشد، در سخت‌ترین امتحانات نیز پیروز می‌شود، چنانکه آن امام بزرگوار فرمودند:

«وَ اللَّهِ لَوْ أُعطِیتُ الْأَقَالِیمَ السَّبعَهَ بِمَا تَحْتَ أَفلَاکِهَا عَلَى أَن أَعْصِیَ اللَّهَ فِی نَملَهٍ أَسلُبُهَا جُلْبَ شَعِیرَهٍ مَا فَعَلْتُه‏»(۲)

به خدا قسم اگر عالم هستی را یک طرف قرار دهند و به من بگویند که به یک مورچه ظلم کن و پوست جو را بی‌جا از دهان مورچه بگیر، نمی­کنم. یعنی عالم هستی اصلاً و ابداً در مقابل ظلم به مورچه، نزد آن امام بزرگوار ارزش ندارد.

همه و به خصوص شیعیان باید چنین باشند، امّا متأسفانه بسیاری از افراد، در مقابل مال دنیا، خود را گم می­کنند.

«کَلاَّ إِنَّ الإِنسانَ لَیَطْغى‏، أَن رَآهُ استَغنى‏»(۳)

وقتی انسان با پول یا ریاست، احساس بی‌نیازی کند، سرکش می­شود یا اگر کسی خود را نساخته باشد، در هنگام تحریک غریزۀ جنسی، مردود می‌شود. امّا آنکه توانسته است خود را بسازد، در مواضع حسّاس، امداد الهی او را نجات می‌بخشد. قرآن کریم، از زبان حضرت یوسف«علیه‌السّلام» که توانست در امتحان الهی سربلند شود، می‌فرماید:

«وَإِلاَّ تَصرِف عَنِّی کَیدَهُنَّ أَصبُ إِلَیهِنَّ وَأَکُن مِّنَ الجَاهِلِینَ»(۴)

یعنی اگر خداوند در صحنه­ها به فریاد من نرسیده بود و مرا کمک نکرده بود، به آن زنان تمایل پیدا می­کردم و مردود می‌شدم.

 

فریب دنیا و خسران دنیا و آخرت

قرآن کریم تعبیر«مَتاعُ الْحَیاهِ الدُّنْیا»(۵) را برای دنیای به معنای عام به کار می‌برد و به بشریّت هشدار می‌دهد که مراقب فریب دنیا و زندگی دنیوی باشند که موجب سقوط و تباهی آنان خواهد شد.

«فَلَا تَغُرَّنَّکُمُ الْحَیَاهُ الدُّنیَا وَ لَا یَغُرَّنَّکُم بِاللَّهِ الغَرُورُ»(۶)

قرآن کریم در این آیۀ شریفه، زنگ خطر برای مواظبت از فریب دنیا را در کنار زنگ خطر برای مراقبت از فریب شیطان که ذاتاً فریبنده است، بیان می‌فرماید و این طرز بیان، حاکی از نقش مؤثر دنیاطلبی در سقوط انسان به درّۀ شقاوت و بدبختی است و ضرورت پرهیز از تمایل و دلبستگی به دنیای فانی را آشکار می‌سازد.

بنابراین انسان باید با مبارزه و با تحمّل سختی‌های فراوان، به جایگاهی برسد که صفت قناعت پیدا کند و دلبستگی به دنیا نداشته باشد؛ به گونه‌ای که دنیای حرام، نتواند او را فریب دهد. سیر مختصری در تاریخ گواه این واقعیّت است که متأسفانه اکثریت قریب به اتفاق آدمیان در اثر دلبستگی به دنیا، در امتحانات الهی مردود شده و موجبات خسران دنیا و آخرت را برای خود و حتی دیگران فراهم کرده‌اند.

 

مصایب ناشی از دنیاطلبی

پیامبر اکرم«صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم» می­فرمایند: «مَن أَصبَحَ وَ الدُّنیَا أَکْبَرُ هَمِّهِ فَلَیسَ مِنَ اللَّهِ فِی شَیءٍ وَ أَلْزَمَ قَلْبَهُ أَربَعَ خِصَالٍ هَمّاً لَا یَنقَطِعُ عَنهُ أَبَداً وَ شُغُلًا لَا یَنفَرِجُ مِنهُ أَبَداً وَ فَقراً لَا یَبلُغُ غِنَاهُ أَبَداً وَ أَمَلًا لَا یَبلُغُ مُنتَهَاهُ أَبَدا»(۷)

عبارت «فَلیسَ مِن الله فی شی‏ء»، در قرآن کریم یک مرتبه و برای کسانی که با اجانب ارتباط دارند استفاده شده و در روایات نیز بسیار کم استعمال شده است و به این معناست که خدای تعالی اعتنا به شخص مورد نظر ندارد و از تحت ولایت الهی خارج می‌گردد. به عبارت روشن‌تر، پروردگار عالم رشتۀ ولایت خود را از این شخص قطع می‌کند.

بر اساس این حدیث نورانی، اگر کسی همّ و غمش دنیا باشد و دلبستگی به آن داشته باشد، اول مصیبتش این است که خداوند به او اعتنا نمی‌کند و دست عنایت خود را از روی سر او بر می‌دارد و بدا به حال کسی که دست عنایت خداوند روی سر او نیست و حق تعالی او را به خودش واگذاشته است. به قول یکی از بزرگان: اگر دنیاطلبی هیچ مصیبتی به جز این نداشت، بس بود که بفهمیم مذموم و مضر است و علاوه بر اینکه خسران دنیا و  آخرت را به همراه دارد، مانع بزرگی برای سعادت و رستگاری است.

اما این روایت شریف می­فرماید علاوه بر این، در دل شخص دنیاطلب، چهار خصلت پدید می‌آید:

خصلت اوّل: «هَمّاً لَا یَنقَطِعُ عَنهُ أبَداً»، یعنی دل او پر از غم و غصه و دلهره و اضطراب خاطر و نگرانی می‌شود. اکنون جامعۀ ما چنین است. بسیاری از مردم شبانه‌روز خود را همراه با غم، غصه و نگرانی سپری می‌کنند تا از دنیا بروند.

کمتر کسی پیدا می­شود که غم و غصه و اضطراب خاطر و نگرانی نداشته باشد، مگر اینکه از اولیاء الله باشد؛ کسانی که از گذشته غم و از آینده ترس ندارند و زندگی آنان منهای غم و غصه و اضطراب خاطر و نگرانی است. خوشا به حال آن کسانی که این حالت را دارند. «أَلا إِنَّ أَولِیاءَ اللَّهِ لا خَوفٌ عَلَیهِم وَ لا هُم یَحزَنُونَ»(۸)

خصلت دوّم: «شُغلاً لَا یَنفَرِجُ مِنهُ أبداً»، یعنی دل او مشغول به دنیا است و مادیّات آن را برده است. به جای اینکه مشغول معنویات و رابطه با خدا باشد، حتی در نماز خود نیز به فکر دنیا و مادیّات است. شبانه روز مشغول دنیا است؛ بیداری او به امور دنیوی می‌گذرد و هنگام خواب نیز خواب دنیا را می­بیند. چنین کسی به جای زندگی، به مرگ تدریجی مبتلا می‌گردد.

خصلت سوّم: «فَقراً لَا یَبلُغُ غِنَاهُ أبَداً»، یعنی همیشه محتاج است. ممکن است ثروت و امکانات داشته باشد، اما صددرصد محتاج است. الان جامعۀ ما در احتیاج کامل به سر می‌برد و حتی بسیاری از متموّلین خود را با چک و سفته محتاج کرده‌اند. در روایات آمده است که برخی، دنیا را مثل آب دریا می­بینند و هرچه از آن بنوشند، تشنه‌تر می­شوند. افراد دنیاطلب که هم و غم آنان دنیاست و همه وقت به فکر دنیا هستند، چنین محتاج می‌شوند. افراد بسیاری وجود دارند که از امکانات خوبی برخوردارند، اما دل آنان محتاج است. گویا فقر و احتیاج، در عمق ذات آنان نهفته است.

این روایت شریف می­فرماید افرادی که دلبستگی به دنیا دارند، معلوم است که نمی­توانند استکمال کنند و ساقط می­شوند. زیرا دل چنین کسانی محتاج به دنیاست و در حالی که از نظر پول و امکانات و از حیث خوراک، پوشاک، مسکن و ازدواج در رفاه کامل به سر می‌برند، اما مثلاً محتاج ارضای غریزۀ جنسی هستند. چشم‌چرانی می‌کنند و همواره به فکر شهوت و امیال جنسی بوده و از فکر همسر و زندگی خویش غافل هستند.

خصلت چهارم: «أمَلاً لَا یَبلُغُ مُنتَهَاهُ أبَداً»، یعنی آمال و آرزوهای بی‌جا، سراسر وجود انسان دنیاطلب را تسخیر می‌کند. به اندازه‌ای راجع به آرزوهای دور و دراز تخیّل می‌کند که گویا قرار است هزار سال در این دنیا زندگی گند و فکر هزار سال دیگر را هم می­کند. ممکن است فردا بمیرد، اما چه افکاری و چه آمال و آرزویی دارد که مصیبت بزرگی برای دل او شده است. افراد دنیاپرست و ریاست‌طلب و یا کسانی که شهوت جنسی آنها را برده است، اسیر آمال و آرزوهای خود هستند و راه گریزی هم ندارند، مگر اینکه دست از دنیاپرستی بردارند.

 

دنیاطلبی، موجب سلطه بیگانگان  

روایت دیگری از پیامبر اکرم «صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم» در برخی کتب معتبر اهل سنّت نقل شده است که فرمودند:

قال رسول الله: «یوشَک الأمم أن تَداعَى عَلَیکُم کَمَا تَداعى الاکلَه إلَى قصَعتهَا. فَقالَ قَائِل : وَمن قِلّه نَحنُ یَومَئذ؟ قَال: بَل أنتُم یَومئذ کَثیر، وَ لکِنَّکُم غُثاءً کَغُثاءِ السّیل، وَ لینزعنّ الله مِن صُدور عَدوِّکم المَهابَه مِنکُم وَ لیقذِفَنّ الله فِی قُلوبِکم الوَهن. فَقال قَائِل: یا رسول الله، وَ مَا الوَهن؟ قَال: حُبّ الدُّنیَا وَ کرَاهِیَهُ المَوت.»(۹)

رسول اکرم فرمودند: زمانی فرا می‌رسد که دشمن بیگانه نظیر گرسنه‌ای که به ظرف غذا حمله می‌کند، بر مسلمانان هجوم می‌آورد. مسلمانان با تعجب پرسیدند: آیا علّت این استثمار، کم بودن تعداد مسلمانان است؟ فرمودند: خیر، بلکه آنان بسیارند، امّا چون مسلمان واقعی نیستند و به اصطلاح پوشالی و توخالی هستند، بیگانگان بر آنان مسلّط می‌شوند و همۀ امکانات آنان را به یغما می‌برند. نظیر اکنون که استکبار جهانی برای بلعیدن عالم اسلام به بیش از یک میلیارد مسلمان هجوم آورده است و علاوه بر تسلّط بر مسلمانان، در صدد این است که همه استثمار شوند و نوکر اجانب باشند.

سپس فرمودند: در چنین زمانی، ابهّت مسلمانان از دل کفّار و اجانب می‌رود و وهن در دل مسلمانان ریخته می‌شود. از ایشان سؤال شد که وهن چیست؟ فرمودند:«حُبّ الدُّنیَا وَ کرَاهِیَه المَوت»

یعنی دنیاطلبی، حبّ دنیا و دلبستگی به مادیّات موجب می‌شود که از مرگ بترسند و زیر بار شهادت نروند. آنگاه اجانب و  استثمارگرها بر آنان مسلّط می‌شوند، ذخایر و امکانات آنان را می‌برند و اجازۀ استقلال به آنان نمی‌دهند. افزون بر این، فرهنگ غربی آنان را احاطه می‌کند و منجر به نابودی آنان می‌شود.

 

راهکار رهایی از دنیاطلبی 

راهکار رهایی از دنیاطلبی و مصایب ناشی از آن، بازگشت به قناعت و زهد و بازگشت به دنیای حلال و مورد تأیید اسلام است. اسلام عزیز نمی‌فرماید که دنیا را فراموش کنید، بلکه دلبستگی به دنیا و پرداختن به دنیای حرام را مذمّت فرموده و در عوض، مسلمانان را برای تلاش در راستای آبادی دنیای حلال، سفارش می‌فرماید.

«وَ ابتَغِ فیما آتاکَ اللَّهُ الدَّارَ الآخِرَهَ وَ لا تَنسَ نَصیبَکَ مِنَ الدُّنیا»(۱۰)

قرآن کریم می­فرماید: مسلمان باید به صورت توأمان به فکر آبادی دنیا و آخرت خود باشد. یعنی همین‌طور که برای سعادت و رفاه اخروی تلاش می‌کند، باید جهت تأمین خوراک، پوشاک، مسکن و ازدواج خود و اطرافیان و حتی جامعه، سعی وافری داشته باشد تا جامعۀ اسلامی محتاج نباشد.

 

 

پی‌نوشت‌ها

  1. بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۸۲٫
  2. نهج‏البلاغه، خطبه ۲۲۴٫
  3. علق، ۷-۶٫
  4. یوسف، ۳۳٫
  5. قصص، ۶۱٫
  6. لقمان، ۳۳٫
  7. مجموعه ورام، ج ۱، ص ۱۳۰٫
  8. یونس، ۶۲٫
  9. سنن ابی داوود، ج ۲، ص ۳۱۳٫
  10. قصص.

 

09آذر/95

دنیا مزرعه آخرت است

حضرت آیت‌الله مجتبی تهرانی«ره»

 

مروری بر مباحث گذشته

بحث ما راجع ‏به حب دنیا بود و گفتیم که نگرش الهی تنها نگرش همسو با عقل بشر است و از سوی انبیا و اولیا عرضه شده است.  طبق این نظر، خدا و آخرت باید هدف و محور و دنیا و زندگی دنیوی باید وسیله‏ای برای رسیدن به این هدف باشند، لذا اگر کسی بخواهد آخرت را تحصیل نماید، باید از دنیا بهره بگیرد. از سوی دیگر، وقتی انسان می‏خواهد زندگی کند، باید از ابزار و وسایل معیشتی دنیا استفاده کند تا حیات او در دنیا به‏ شکل طبیعی ادامه پیدا کند.

پس حیات دنیوی با ابزار دنیوی تفاوت دارد. یکی وسیله تحصیل آخرت است و یکی وسیله معیشت. یعنی بین مسئله «زندگی» و «ابزار زندگی» یک رابطه و نسبت «آلی و اصالی» وجود دارد. مثلاً پول هدف نیست، بلکه وسیله‏ای برای زندگی مادی است. از طرف دیگر همین زندگی مادی و دنیوی وسیله‏ای است برای تحصیل آخرت که در آیات و روایات ما، به هر دوی آنها اشاره شده است.

کسانی که نگرش الهی دارند، باید نسبت به مواهب طبیعت، دید ابزاری داشته باشند، یعنی مواهب دنیوی را وسیله‏ای برای حیات دنیوی و حیات دنیوی را وسیله‏ای برای حیات اخروی بدانند. هدف اقصی، زندگی اخروی است و زندگی دنیوی وسیله آن است، اما همین زندگی دنیوی، هدف ابزار مادیت و مظاهر طبیعت است، لذا غایت اصلی آخرت و وسیله صِرف، ابزار مادی است.

حال کسی که دین و به خدا و قیامت باور دارد و صاحب چنین نگرشی به عالم ماده و ابزار و وسایل زندگی است، باید همه اینها را برای رسیدن به هدف اقصای خویش به ‏کار گیرد و کاملاً تابع خدا باشد. کسی که می‏خواهد به هدف اقصای اخروی دست پیدا کند، مجاز نیست برای ادامه حیات خویش از هر وسیله‏ای استفاده کند یا هر کاری را انجام دهد. این، همان «محدودیت در خواسته‏ها و توانسته‏ها»ست.

 

محدوده استفاده از ابزار مادی

معنای «تشریع الهی» و «مقدمیت دنیا و ابزار مادیت»

بحث اول در باره معنای اصطلاحی این محدودیت است. «محدودیت در خواسته‏ها» همان بحث «تشریع» است که خداوند انسان را به ‏واسطه احکام شرعیه و حلال و حرام‏هایی که جعل فرموده، محدود می‌کند، لذا یک انسان با نگرش الهی مجاز نیست هر گونه که بخواهد از ابزار طبیعت استفاده کند، چون ممکن است این ابزار مادی که برای حیات دنیوی او کارایی دارند، با حیات معنوی او که هدف اصلی اوست منافات داشته باشند. این حالت با وسیله بودن آن ابزار منافات دارد و دیگر حتی نمی‏توان برای حیات دنیوی هم از آن استفاده کرد، هر چند که برای ادامه حیات مادی، کارایی داشته باشد.

 

«شرع» یعنی دستورالعمل سعادت

لذا هم مواهب مادی و هم حیات دنیوی، باید کلیدی برای زندگی اخروی باشند و در همان جهت به ‏کار گرفته شوند. این کلید‏ها، ابزار و وسایلِ تحصیل هدف اصلی ما هستند، ولی باید برای به ‏کارگیری کلید‏ها به دستورالعملی که سازنده آنها داده است، مراجعه کنیم. او باید بگوید که برای استفاده از این ابزار، چه کار باید کرد.  دستورالعمل استفاده از ابزار مادی، یعنی «تشریع». خداوند با تشریع احکام دینی، راه بهشتی شدن را به ما نشان می‌دهد و مشخص می‌کند که از کدام ابزارهای مادی می‏توان استفاده و از کدام باید اجتناب کرد.

 

محدوده استفاده از ابزار مشروع

«استفاده برای بقا» نه بیشتر از آن

امّا بحث دوم راجع ‏به مقدار استفاده از مواردی است که در بهره‏گیری از آن مجازیم. بحث این است که آیا ما می‌توانیم هر مقدار که ‏مایلیم از این موارد استفاده کنیم یا در اینجا هم محدودیت وجود دارد؟ مثلاً اگر دست از «حرام‏ها» برداشتیم، می‏توانیم از همه «حلال‏ها» بدون هیچ محدودیتی استفاده کنیم؟  این‌ طور نیست که انسان بتواند هر قدر که می‏خواهد از تنعمات دنیوی حلال و مشروع استفاده کند، بلکه استفاده انسان از موارد حلال نیز باید در حد «وسیله» باشد، یعنی انسان باید ابزار مادی را در حدی به‏کار گیرد و از تنعمات طبیعی لذت ببرد که وسیله بقای حیات اوست و زندگی مادی او را به اعتدال می‏رساند. انسان نباید نه آن قدر بر خود سخت بگیرد که جانش به ‏خطر بیفتد و نه آن‏ قدر خود را در لذائذ و شهوات غرق کند که از تحصیل آخرت باز بماند. آنچه در آیات و روایات در مورد دنیا و بهره‏گیری از لذائذ حلال آن مطرح شده همین است که باید از حلال الهی در حد وسیله بودن استفاده کرد. این مطلب، کاملاً با عقل انسان نیز همسوست.

مواهب طبیعی و مادی، وسیله‌ای برای زندگی و حیات دنیوی انسان هستند و انسان هم ترکیبی از روح و جسم است. «جسم» مرکبی برای «روح» انسان است که باعث سرپا بودن روح می‌شود و آن را در این نشئه هستی سیر می‏دهد. حال زندگی در دنیا نیز وسیله‌ای است برای زندگی آخرت و تحصیل کمالات معنوی، پس انسان باید در حدی که زندگی‏ در دنیا به ابزار مادی نیاز دارد، از آنها‏ استفاده کند، یعنی باید تنها به ‏مقداری که برای ادامه حیات نیاز دارد، از ابزار مادی بهره‌ ببرد.

 

«تأمین آتیه» یک فکر الهی نیست!

حال ممکن است کسی بگوید: ما برای ادامه زندگی دنیا نیاز به تأمین آتیه داریم و باید وسایل زندگی را فراهم کنیم تا بتوانیم به ‏حیات خود را ادامه دهیم، لذا لازم است که در تحصیل ابزار زندگی و وسایل مادی بسیار تلاش کنیم. آیا انسان می‌تواند بگوید چند سال زنده می‌ماند؟! شما برای چند سال زیستن در دنیا باید وسیله تهیه کنید؟ این سئوال یک بن‏بست ایجاد می‏کند و آدمی متحیر می‏ماند چه کند. آیا به‏ دنبال تحصیل دنیا باشد، چون ضرورت زندگی اوست و شاید سال‏ها زنده بماند و یا دنیا را رها کند، چون نمی‏داند تا کی در دنیا باقی می‏ماند و شاید هم لحظه‏ای دیگر بمیرد؟(۱)

 

«مرگ» یک رویداد حتمی و نامعلوم

در روایات ما مسئله مرگ و جاودانه نبودن انسان، اولاً مسلم‏ترین، وجدانی‏ترین و به تعبیر برخی روایات یقینی‏ترین مسئله‏ای است که در این عالم وجود دارد و ثانیاً در عین حال، مسئله‌ای است که برای انسان مشکوک است و زمان آن مشخص نیست. ما همه می‏دانیم که خدا به کسی سند نداده است که چقدر در دنیا زنده خواهد بود. همه می‏دانیم که انسان مسلماً می‏میرد؛ اما از زمان وقوع مرگ بی‏اطلاعیم. همین تردید نسبت به یک واقعه حتمی و یقینی، برایمان سئوال ایجاد می‏کند که چقدر باید در دنیا ابزار و وسیله تهیه کنیم؟

انسان باید تنها به ‏مقدار زیستش در دنیا از ابزار مادی استفاده کند و اضافه بر آن به ‏درد نمی‏خورد. کسی که نگرش‏ الهی دارد و می‏داند باید از این زندگی عبور کرد و زندگی دنیوی وسیله‌ای برای زندگی اخروی است، آیا می‌تواند بگوید که مقدار توقف او در این دنیا چقدر است تا به همان اندازه، وسایل مورد نیازش را تهیه کند؟

اگر خدا به ما سند داده بود مبنی که چقدر در این دنیا زنده می‌مانیم، چنین کاری ممکن بود. مثلاً اگر به ما می‌گفت شما ۵۰ ‏سال در دنیا زنده می‌مانید، در آن صورت ما نیز به اندازه ۵۰ ‏سال خواروبار، خوراک، پوشاک و مسکن فراهم می‏کردیم، اما ‏چنین اطمینانی وجود ندارد و همه می‏دانیم که در یک زمان نامعلوم، خواهیم مُرد‏. حال تنظیم بهره‏گیری از ابزار مادی با میزان عمر نامشخص، چگونه ممکن است؟

 

به ‏اندازه «رفع نیاز فعلی» باید از دنیا بهره برد!

وظیفه این است که انسان به ‏اندازه‏ای که فعلاً نیاز دارد، دنیا را تحصیل نماید و بی‏خود و بی‏جهت به ‏دنبال زیاد کردن مال و اموال نباشد. برای همین است که اولیای خدا فریاد می‏کشند: ای انسان؛ بی‌جهت اعصاب خود را خراب نکن! کفشت را پاره نکن! بی‏خود دنبال طلب مال فراوان و استمتاع از لذات مادی نباش! همه برای این است که می‏خواهند بگویند زندگی منتهی به مرگی که زمان رسیدنش نامشخص است، ابزار زیادی نمی‏خواهد.

 

تطبیق بحث با روایات معصومین

ما را چه به دنیا؟!

آیات و روایات زیادی در این زمینه وجود دارند و من، بیش از  ۴۰۰ ، ۵۰۰ آیه و روایت در این مورد دیده‌ام که از بین این مجموعه گسترده، فقط به چند نمونه از آنها‏ اشاره می‌کنم.

روزی عمر خدمت پیغمبر اکرم«ص» رسید و دید حضرت روی حصیری نشسته‌اند و شاخه‌های حصیر روی بدن مبارک ایشان خط انداخته است. گفت: آقا؛ چه می‏شد شما این حصیر را جمع می‏کردید و به‏جای آن، فرشی زیر پایتان می‌انداختید تا این‏ اتفاق نمی‏افتاد و پایتان ناراحت نمی‏شد. پیغمبر فرمود: «مَالی وَ للدُّنْیَا؟! مَا مَثَلِی وَ مَثَلُ الدُّنْیَا إلّا کَراکِبٍ سَارَ فی یَوْمٍ صَائِفٍ وَ اسْتظلّ تَحْتَ شَجَرَهٍ سَاعَهً مِنْ نَهارٍ ثُمَّ رَاحَ وَ تَرَکَ»؛(۲) مرا با دنیا چه‏کار است؟ مَثَل من و دنیا، مثل یک سواره است که به ‏سوی مقصدی حرکت می‌کند، هنگامی ‌که زیر آفتاب نیمر‏وز، در حال حرکت است، درختی را می‌بیند و زیر آن توقف می‏کند. بعد از کمی استراحت هم وقتی خستگی‏اش برطرف شد، آنجا را ترک می‌کند.(۳) پیغمبر چقدر زیبا زندگی دنیا را ترسیم می‏کند که به همین مقدار کوتاه است و لازم نیست این ‏طور برای آسایش در آن تلاش کرد. ما می‏خواهیم یک ساعت زیر این درخت بنشینیم، بعد هم بلند شویم و برویم. حال که قرار است زود از اینجا برویم، چرا یک فرش عالی پیدا کنیم و زیر پای خود پهن کنیم؟ باید بعد از مدتی این فرش را روی زمین بگذاریم و برویم، چون نمی‏توانیم آن را همراه خود به سرای دیگر منتقل کنیم.

 

باید «جان» را به قیمت «تمام دنیا» خرید!

در تعبیرات علی«ع» هم آمده است که فرمود: «الدُّنْیَا دَارُ مَمَرٍّ لَا دَارُ مَقَرٍّ وَ النَّاسُ فِیهَا رَجُلَانِ رَجُلٌ بَاعَ فِیهَا نَفْسَهُ فَأَوْبَقَهَا وَ رَجُلٌ ابْتَاعَ نَفْسَهُ فَأَعْتَقَهَا»؛(۴) دنیا گذرگاه است، توقفگاه و قرارگاه نیست و مردم هم در دنیا دو دسته‏اند. یک‏ دسته کسانی که خود را به دنیا می‏فروشند و عاقبت بدی در پیش خواهند داشت و یک‏ دسته هم کسانی که جان خود را می‏خرند و از قید و بند مادیات رها می‏شوند. پس اگر کسی خود را بفروشد، «عبدالدّنیا» می‏شود و اگر کسی جان خود را بخرد، «عبدالله» می‏شود. اولی اسیر است و دومی آزاده. این، آزادی است و آن، بندگی و اسارت. آنکه دنیا را قرارگاه خود قرار داده، بنده شهوت و غضب خویش است و آنکه دنیا را گذرگاه خود قرار داده، آزاده است و بنده سرفراز خدا.

حضرت در جای دیگری فرمود: «أَهْلُ الدُّنْیَا کَرَکْبٍ یُسَارُ بِهِمْ وَ هُمْ نِیَامٌ»؛(۵) اهل دنیا، مانند اهل کاروانی هستند که ایشان را می‏برند و آنها‌ در خوابند. یک ‏‏وقت هنگام مرگ چشم باز می‏کنند و می‏بینند که در گمرک برزخ ایستاده و دارند از آن گذر می‏کنند. وقتی از این وطن کوچ می‌کنند، می‌فهمند که آنجا وطن اصلی‌شان نبوده و آنها در طول این مدت، مسافر بوده‏اند. این روایت این بینش را به انسان می‏دهد که زندگی چند روزه دنیا، ارزش وقت تلف کردن برای راحت زیستن و التذاذ از تنعمات حلال را هم ندارد، بلکه باید به‏ مقدار نیاز و ضرورت از آن بهره گرفت و تلاش خود را متوجه هدف اصلی یعنی خدا و آخرت کرد.

 

پاسخ علی«ع» به کسی که از مشکلات مالی شکایت داشت!

حسن‏بن‏محبوب نقل می‏کند: «شَکَا رَجُلٌ إِلَى أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ«ع» الْحَاجَهَ»؛ شخصی نزد علی«ع» از نظر امور مادی‏اش شکایت کرد. از جمله‏هایی که علی«ع» به او فرموده این معنا به دست می‏آید که زیاده‏طلبی‏ آن شخص موجب شده بود تا نزد حضرت برود و شکایت کند. البته زیاده‏طلبی جزء فطرت انسان است و باید وجود داشته باشد و چیز بسیار خوبی هم هست، اما بحث در این است که باید در کدام کانال قرار بگیرد و نسبت به چه چیزی إعمال شود. این شخص زیاده‏‏ طلبی خود را در کانال انحرافی امور مادی ریخته بود. «فَقَالَ عَلی«ع»: اعْلَمْ أَنَّ کُلَّ شَیْ‏ءٍ تُصِیبُهُ مِنَ الدُّنْیَا فَوْقَ قُوتِکَ فَإِنَّمَا أَنْتَ فِیهِ خَازِنٌ لِغَیْرِکَ»؛(۶) بدان که هر چه بیش از احتیاج زندگی‏ات به دست آوری، در واقع انباردار و خاذِن دیگری خواهی بود.

 

دنبال زیادی در دنیا نباشید!

علی«ع» در جای دیگر فرمود: «وَ لَا تَسْأَلُوا فِیهَا فَوْقَ الْکَفَافِ»؛ در دنیا بیشتر از کفاف نخواهید، «وَ لَا تَطْلُبُوا مِنْهَا أَکْثَرَ مِنَ الْبَلَاغِ»؛(۷) و بیشتر از آنچه که شما را به هدف می‏رساند، مطالبه نکنید. بلاغ بودن دنیا، همان وسیله بودن نسبت به آخرت است. به ‏مقداری دنبال دنیا باشید که شما را به آخرت برساند.

حضرت در جای دیگر فرمود: «یَسِیرُ الدُّنْیَا خَیْرٌ مِنْ کَثِیرِهَا وَ بُلْغَتُهَا أَجْدَرُ مِنْ هَلَکَتِهَا»؛(۸) کمِ دنیا بهتر از زیاد آن است و آنچه انسان را به مقصد برساند بهتر از آن چیزی است که آدمی را هلاک کند.

عبارات حضرت در این ‏باره متعدد و فراوانند. «یَا ابْنَ آدَمَ مَا کَسَبْتَ فَوْقَ قُوتِکَ فَأَنْتَ فِیهِ خَازِنٌ لِغَیْرِکَ»؛(۹) هر چه که بیش از نیاز خویش کسب کنی، برای دیگران خواهد ماند و تو خزانه‏دار آن هستی.

همه اینها جملات علی«ع» است و معنایش آن است که به‏ مقدار نیاز متعارف زندگی دنیا و به ‏اندازه‏ای که با آن می‏توان زندگی را گذراند، به‏ سراغ دنیا بروید، نه بیشتر. این حرف‏ها، بحث‏های نظری و فلسفی نیستند، بلکه با توجه به بینش وجدانی انسان بیان شده‌اند، یعنی معصومین بر محور وجدانیات درباره میزان بهره‏گیری از ابزار مجاز طبیعی دنیا دستورالعمل داده‌اند و حرف‏هایشان کاملاً مطابق با دریافت‏های وجدانی بشر است.

 

یک تذکر بسیار مهم

جمع میان «زیاده‏طلب نبودن» و «کار و تلاش کردن»

ممکن است شخصی بگوید: من می‏توانم از راه حلال، خیلی بیشتر از آنچه دراختیار دارم، دربیاورم، پس اگر باید به اندازه کفاف به ‏سراغ دنیا رفت، من هم وقتی به ‏اندازه نیاز خود کسب کردم، دیگر می‏روم و در گوشه خانه می‏نشینم! این حرف غلط است. کسی که می‏تواند به ‏طور متعارف، مال بیشتری کسب کند، از این ‏کار خودداری نکند! بلکه مازاد بر نیاز خویش را برای آخرت خویش انفاق کند! اصلاً انفاقی که در شرع بیان شده است، برای همین موارد است. یعنی انفاق در جایی است که انسان بیش از آنچه که به ‏طور متعارف به آن محتاج است، در دست داشته باشد و آن را در راه خدا ببخشد. به این نحو بهره‏گیری انسان از ابزار دنیوی، به مقداری خواهد بود که سلامتی انسان حفظ شود و سرپا بماند. پس بحث اصلی، بحثِ مصرف به ‏اندازه احتیاج است، نه کار و تلاش به‏ مقدار نیاز!

 

علی«ع» یکی از بزرگ‏ترین مولدین ثروت، ولی زاهد در دنیا!

آموزه‏های اسلامی و همچنین سیره معصومین، به ما می‏گویند که انسان باید بسیار کار و مازاد نیاز خود را در راه خدا انفاق کند. علی«ع» صبح تا شب روی زمین کار و تلاش می‏کرد، اما استفاده‏اش از دارایی‏های فراوانش، در حداقل ممکن بود. موقوفاتی که آن حضرت داشت، در تاریخ بی‏نظیر است و شاید کسی مانند ایشان ثروت و دارایی تولید نکرده است. حضرت همه قنواتی را که حفر و همه باغ‏هایی را که ایجاد کردند، در راه خدا انفاق کردند. این‏طور نبود که حضرت جز یک نان جو نداشته باشد که بخورد و یا به این دلیل که مصرفش بیش از این نیست، کمتر کار کند! هم کار می‏کرد و هم ثروت فراوانی داشت، اما بهره‌گیری‏اش بسیار ناچیز و در حد ضرورت بود، لذا این غلط است که کسی بگوید چون با روزی چند ساعت هم خرجم در می‏آید، پس بقیه‏اش را باید رها کنم و بخوابم!(۱۰)

روایات سقف استفاده از حلال‏ها را هم تعیین کرده‏اند. یک انسان موحد باید به ‏طور متعارف و به آن مقدار که می‏خواهد در دنیا زندگی کند، به‏ سراغ حلال الهی و بهره‏گیری از التذاذات برود.

 

آزادی انسانی دیگران، هدف اولیای الهی

حرکت همیشگی اولیا،در مسیر هدایت انسان‏ها

انسان هم از نظر خواسته‏ و هم از نظر توانائی محدود است و ما در امور مادی و دنیایی به نسبت خواسته‏ها و توانائی‌هایمان آزادی مطلق نداریم. آزادی در مکتب الهی غیر از آزادی در مکتب مادی است. «آزادی الهی» یعنی این که انسان از «آزادی خواستن» و «آزادی توانستن» آزاد شود و «آزاد مادی»، در حقیقت حیوان شدن و اسیر هوا و هوس شدن است، لذا انبیا و اولیای الهی که به ‏دنبال هدایت انسان‏ها بودند، روی همین نکته تأکید می‌کردند و می‏خواستند  دیگران را از اسارت خواسته‏هایشان رهایی بخشند. اولیای خدا تا آخرین نفس در همین مسیر قدم بر‏داشتند و این هدف را دنبال ‏کردند.

 

ارشادات کریم اهل بیت«ع» در آخرین لحظات

جناده می‏گوید: بر امام حسن«ع» وارد شدم و دیدم حال حضرت، بسیار دگرگون است. لحظات آخر عمر امام بود. جناده برای اینکه در این لحظات آخر از امام حسن تحفه‏ای بگیرد، عرض کرد: «عِظْنِی یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّه»: ای پسر پیغمبر! موعظه‏ام کن! امام فرمود: «یا جناده! اسْتَعِدَّ لِسَفَرِکَ وَ حَصِّلْ زَادَکَ قَبْلَ حُلُولِ أَجَلِکَ»: ای جناده! آماده سفر آخرت باش و زاد و توشه این سفر را قبل از آنکه أجلت فرا برسد، فراهم کن! این خطاب حضرت به همه است، چون ما نمی‏دانیم لحظه مرگ ما چه وقت است و یک‏ وقت چشم باز می‏کنیم و می‏بینیم لب مرز قرار داریم و دارند ما را به نشئه دیگر عبور می‏دهند.(۱۱)

بعد امام فرمود: «یا جناده! أَنَّکَ تَطْلُبُ الدُّنْیَا وَ الْمَوْتُ یَطْلُبُکَ»؛(۱۲) ای جناده؛ تو دنیا را طلب می‏کنی، ولی مرگ به ‏دنبال توست در حالی‌ که خودت غافلی. غم و اندوه روزی را که نیامده است بر روزی که در آن قرار داری میفکن! غصه چه چیز را می‏خوری؟ مگر خدای من و تو «نعوذ بالله»! مرده است! اگر بیش از آنچه که قوت و کفاف زندگی توست، به‏دست آوری، انباردار و خزانه‏دار دیگری خواهی بود. در حلال دنیا حساب است، در حرام آن عقاب و در شبهات دنیا عتاب! از مذلت معصیت خدا به‏ سوی عزت تقوا بیرون رو…!

(مشروح این سلسله مباحث بزودی در قالب “کتاب رسائل بندگی”توسط موسسه مصابیح الهدی منتشر خواهد شد)

 

 

پی‌نوشت‌ها

۱ـ ممکن است انسان یک لحظه بیشتر زنده نباشد! اینکه می‏گویند: «افتاد و مُرد» اشتباه است، بلکه باید گفت: «مُرد و افتاد»! مسئله این است. هیچ‌گاه نمی‏توان مرگ را پیش‏بینی کرد.

۲ـ بحارالانوار، ج ۷۰، ص ۱۱۹٫

۳ـ در نقل دیگری آمده است پیغمبر این‏طور جواب او را دادند: «مَا لِی وَ الدُّنْیَا إِنَّمَا مَثَلِی وَ مَثَلُ الدُّنْیَا کَمَثَلِ رَاکِبٍ مَرَّ لِلْقَیْلُولَهِ فِی ظِلِّ شَجَرَهٍ فِی یَوْمِ صَیْفٍ ثُمَّ رَاحَ وَ تَرَکَهَا».

۴ـ نهج‌البلاغه، حکمت ۱۳۳٫

۵ـ نهج‌البلاغه، حکمت ۶۴٫

۶ـ بحارالانوار، ج۷۰، ص ۹۰٫

۷ـ نهج‏البلاغه، خطبه ۴۵٫

۸ـ غررالحکم، ص ۳۶۶٫

۹ـ نهج‏البلاغه، حکمت ۱۹۲٫

۱۰ـ یک عدّه از افراد تنبل یا جاهل این مسائل را با هم مخلوط‏ می‏کنند و می‏گویند: مصرف به‏ قدر کفاف، یعنی تلاش نکردن بیش از نیاز! این تفکّر باید اصلاح شود.

۱۱ـ خدا نیاورد آن روزی را که زبان حال ما این باشد: (رَبّ‏ِ ارْجِعُونِ* لَعَلىّ‏ِ أَعْمَلُ صَالِحًا فِیمَا تَرَکْتُ)؛ خدایا برگردانم از این مرز عبورم نده. شاید توشه‏ای برای آخرتم فراهم بکنم. سوره مبارکه مومنون، آیات۹۹،۱۰۰٫

۱۲ـ بحارالانوار، ج۴۴، ص ۱۳۹٫

 

 

سوتیترها:

۱٫

حیات دنیوی با ابزار دنیوی تفاوت دارد. یکی وسیله تحصیل آخرت است و یکی وسیله معیشت. یعنی بین مسئله «زندگی» و «ابزار زندگی» یک رابطه و نسبت «آلی و اصالی» وجود دارد. مثلاً پول هدف نیست، بلکه وسیله‏ای برای زندگی مادی است. از طرف دیگر همین زندگی مادی و دنیوی وسیله‏ای است برای تحصیل آخرت.

 

۲٫

انسان باید تنها به ‏مقدار زیستش در دنیا از ابزار مادی استفاده کند و اضافه بر آن به ‏درد نمی‏خورد. کسی که نگرش‏ الهی دارد و می‏داند باید از این زندگی عبور کرد و زندگی دنیوی وسیله‌ای برای زندگی اخروی است، آیا می‌تواند بگوید که مقدار توقف او در این دنیا چقدر است تا به همان اندازه، وسایل مورد نیازش را تهیه کند؟

09آذر/95

راه حق و صراط مستقیم

حضرت آیت‌الله حسن‌زاده آملی
انسان هیچ‌گاه خالی از امتحان نیست. دار، دار امتحان و ترقی و تکامل است و تکامل انسانی بدون کتل‌ها و گردنه‌ها و رهزن‌ها و دزدها و یاغی‌ها ممکن نیست. از آن دشمن همخانه که نفس آدمی و بزرگ‌ترین دشمن اوست گرفته تا دشمن‌های بیگانه و بیرونی. این دشمنان‌ همواره بوده‌اند و هستند و ما باید همواره مراقب نفس باشیم، کشیک او را بکشیم و پاسدار عزت و سعادت و شرف خود باشیم تا بتوانیم این گوهر گرانبهای سعادت ابدی‌ را حفظ کنیم و کشتی مقصود را به ساحل به سلامت برسانیم.
اگر غفلت شود، در این دریا نهنگ‌های بسیار هستند و ناخدا باید خیلی حواسش جمع باشد. دشمنان‌ در کمینند و مواظبت و مراقبت می‌خواهد. الان همه ما کم و بیش دوست و دشمن خود را تمیز می‌دهیم و می‌فهمیم دوستان ما چه کسانی هستند، چه کسانی خیر ما را می‌خواهند و دشمنان واقعی ما چه کسانی هستند. الان من و شما نباید افرادی باشیم که یک فرد ناشناخته‌ای در لباس دین و با لهجه دین و با الفاظ دینی، در کنار مزرعه یا مدرسه، ما را بقاپد.
شما مردمی هستید که نعمتی به شما روی اقبال کرده است که عالمیان روی شما و قیامت شما حساب می‌کنند. قیامت اسلامی و قیام جهانگیر است. زانوی دزدها به لرزه افتاده، دل دشمنان‌ می‌تپد، از شما می‌ترسند، به انحاء گوناگون دسیسه می‌کنند تا وحدت شما را در هم بشکنند. امروز روز تفرقه نیست، روز اتحاد و یگانگی است. همان طور که دست هم را گرفتیم و طاغوت و طاغوتیان را از این سرزمین راندیم و این مرز و بوم را از آن شیاطین پاک کردیم، الان هم باید این سنگر و دژ را حفظ کنیم، مبادا دشمن در ما رخنه کند، صف‌های متحد ما را به انحاء مختلف بشکند، اوضاع را در هم و برهم و ایجاد اختلاف و فتنه کند، چون دزد همیشه بازار را آشفته می‌خواهد.
می‌دانیم که این درنده‌های دنیازده ذره‌‌ای رحم و مروت ندارند. جوانان، دختران و پسران، دشمنان خود را شناخته‌اند و خوب می‌دانند چه کسانی خیر و سعادت آنها را می‌خواهند. کسانی سعادت شما را می‌خواهند که در معنا باغبان دین‌ و از جانب پیغمبر«ص» و آل پیغمبر«ع» مأمورند تا نهال‌های وجود انسان‌ها را به کمال‌ برسانند.
این مسئولیت بزرگ به عهده روحانیت است و دشمن از این سنگر هراس دارد. بیم آن‌چنان او را فرا گرفت که مبادا آیت‌الله العظمی صدر «اعلی الله مقاماته و رفع الله درجاته» هم در عراق همان کاری را بکند که رهبری الهی ربّانی عظیم‌الشأن اسلامی ایران کرد، چون لانفرق بین احدٍ من رسله. آنان بیم داشتند صدام و دولت ننگین و قبیح و بی‌شرمش سقوط کنند و پس از او نیز نوبت به دیگر مستبدین برسد و لذا آن بزرگوار را به شهادت رساندند. ما از صدام، آن مزدور بیگانه و اجنبی کم صدمه نخوردیم و در طی یک سال گذشته هم دیدیم که مزدوران دست‌نشانده غربی‌ها در این مرز و بوم چه کردند و چه افراد اهل قلم، درس خوانده و زحمت کشیده‌ای را یکی پس از دیگری به شهادت رساندند و خدا می‌داند که چه نقشه‌هائی برای این آب و خاک کشیده بودند. اینها چیزهائی نیستند که ما بی‌‌خبر بوده باشیم.
روزی در مجلس فاتحه‌ای، تنی چند از دوستان تشریف داشتند. یکی از دوستان گفت خیلی آثار خستگی در چهره شما می‌بینم. شما را چه شده؟ جناب سیدالساجدین فرمود: «شرق و غرب عالم را کفر بگیرد، چون قرآن با من است و هراسی ندارم. نه این که قرآن در جیب من است، آن حقیقت قرآن است که با من است.» قصد قیاس در میان نیست که قطره را با اقیانوس چه کار؟ کرمک شب‌تاب در مقابل آفتاب عالم‌تاب به حساب نمی‌آید. محدود را چگونه می‌توان به بی‌نهایت نسبت داد؟ گفتم خستگی ندارم، ولکن وضع مجلس خسته‌کننده بود. چه شده است که مردم شهر ما، جوانان و پیران ما این قدر بی‌حالند؟ بازاری‌ها، کسبه، اهل شهر، شهرستان‌ها و ما مردم حومه شهرها چرا این قدر بی‌خبریم؟ چه چیزی دل ما را از ما گرفته و میرانده است؟ کجایید؟ نمی‌بینید که چنگال درنده‌ها به خون آیت‌الله صدر، عالم الهی ربّانی به خون آغشته شده است؟ این درنده‌ها می‌خواهند سنگرهای حیات و حفاظت شما را از بین ببرند و بعد هم از شما چیزی باقی نمی‌گذارند. خواهر گرامی او، آن عالمه فاضله اهل قلم و رشیدی را که شهادتش گواه رشادت اوست، شما جوانان نباید بشناسد. حدود ۱۵، ۱۶ سال است که داریم فریاد می‌کشیم و می‌گوییم: جوانان! تحصیلکرده‌ها! در باره امور دینی‌تان چه جوابی دارید که بد‌هید؟ بنده روی تعصب عرض نمی‌کنم که تمام شرق وغرب عالم را تفسیر المیزان علامه طباطبایی «روحی له الفداء» کافی است. این حرف‌ها سنگین هستند. این چینه برای هر چینه‌دان و این لقمه برای هر دهانی نیست. شهادت نصیب هر کسی نمی‌شود، هر کسی قابلیت آن را ندارد، هر کسی اهل نماز نمی‌شود. آن دهانی که روزه می‌گیرد خیلی سعادتمند است، آن کسی که حلال و حرامش را پاییده و متوجه شده که نظام احسن عالم را جهانبانی و مدیری و ناظری است و این کشتی عالم، خدائی دارد؛ حرام خدا عقاب و حلال او حساب دارد؛ دار هرج و مرج نیست و بالعدل قامت السموات و الارض است؛ خلقت و پیکر و ظاهر و باطن شماست، دنبال چه کسانی می‌رود؟
دقت کنید که چه افرادی شما را فرا گرفته‌اند؟ و لا تُطع مَن اَغفَلنا قَلبَهُ عَن ذِکرنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ و کانَ اَمرهُ فُرطا. به دنبال چه کسانی می‌روید؟ چه کسانی شما را شکار کرده‌اند؟ وقت آن نیست که بی‌تفاوت باشیم، ما در سر گردنه‌ایم و باید حواسمان خیلی جمع باشد. پدر و مادر ما ذوالحقوق و افراد اجتماع و شهر و حومه همه مسئولند. این که بارها ‌گفته‌ایم: «یا اباعبدالله لیت کنّا معک و نفوز معکم فوزاً عظیما»، این که وقتی ‌شنیدیم که امام در روز عاشورا فرمود :«هل من ناصر ینصرنی، هل من ذاب یذوبّ عن حرم رسول الله» به سر و سینه زده‌ایم، شما ای آقای امامیه! آقای دین‌دار! آقای بیدار! توئی که بر سر و سینه می‌زدی و لبیک لبیک می‌گفتی، امروز وقت لبیک است، ای کاش من بودم و فائز بودم، امروز روزش است.
شنیدم که بعضی از ایادی آلوده دست‌نشانده‌های اجانب و مردمی پلید به بعضی از قراء و روستاها رفته‌اند و داشتند معرکه می‌گرفتند. آفرین بر مردم آن مرز و بوم، آفرین بر مردم آن قراء و روستاها، الحمدلله شنیدم که آنها را نپذیرفتند گفتند ما خودمان معلم و دین و روحانی و قرآن داریم. شما چه کاره‌اید؟ از کجا آمده‌اید؟ شما ناشناخته‌ها از کجا آمده‌اید؟ ما خودمان افراد شناخته‌شده و دلسوز داریم. نپذیرفتند و ردّشان کردند و عذرشان را خواستند. صد آفرین!
شما چه‌تان است؟ چه کم دارید؟ از چه کسانی می‌هراسید؟ منطق ندارید؟ زبان ندارید؟ می‌خواهند آمال و نیّات پلید خودشان را پیاده کنند. خودش آیات قرآن را نمی‌فهمد و قرآن حالی‌اش نمی‌شود. قرآن که مجله و روزنامه نیست، کتاب موش و گربه که نیست، نوشته‌های بچه مچه‌های شرقی و غربی که نیست. تو فدایی کی هستی؟ فدایی دشمن؟ دشمن ایران؟ دشمن استقلال مردم؟ دشمن ناموس مردم؟
مردک می‌گوید من باید به زور سرنیزه در آب و خاک شما بیایم و شما را به بار بکشم و سرمایه شما را به تاراج ببرم. مرا در خانه‌ات راه ‌ندهی، به زور می‌آیم. خواستند ایران را سفره غارتگری و چپاول اجنبی‌ها و بیگانگان کنند. با کمال بی‌شرمی دست بچه‌ها را گرفتند که سر مرزها نروند و حافظ مرز نباشند. حفاظت نکنی دشمن می‌آید و به جانت می‌افتد. اینها اساساً خود دشمن‌، مزدور و دست‌نشانده‌اند. همه ما مسئولین، پاسداریم. همه باید هشیار و حافظ دین‌ باشیم. آن تکلیفی که در صدر اسلام برای اصحاب رسول الله پیش آمد، امروز روی دوش من و توست. آنها کشته‌ها دادند، شکنجه‌ها، آوارگی‌ها‌ و هجرت‌ها دیدند تا این سفره پرنعمت الهی به نام قرآن، مفت به دست من و شما رسید، امروز زمان حفظ و حراست ماست.
الان چشم مردم دنیا به شماست، مجاهدت‌های شما در تاریخ و عندالله ثبت می‌شوند، در جان شما نقش می‌بندند و به کار شما می‌آیند. الان وقت پاسخ به «هَل مَن ناصر ینصرنی و هل من ذاب یذوب عن حرم رسول الله» است. گولتان نزنند و شما را فریب ندهند آنها دلسوز به حال اجتماع نیستند. کدام است عمل مثبتی که انجام دادند؟ می‌بینید که چقدر آدمکشی و فتنه کردند. دانشگاه، یعنی جایی را که مردم توقع دارند کانون علم و معرفت و فرهنگ و محل رشد فرزندان عزیز ما باشد تا افراد شایسته و دانشمندی بار بیایند، سنگر اغراض شومشان قرار دادند و ملاحظه فرمودید که چه کردند. مگر دست برمی‌دارند؟ کفر در بد نهادی خود سخت استوار است و مردم متدین خیلی بی‌حالی نشان می‌دهند.
چه به روزگار شما آوردند که کار به اینجا کشید؟ در شهر و روستا مواظب مسجدهایتان باشید و جمعیتتان را پراکنده نکنید، چون آنها از جمعیت وحشت دارند. نماز جمعه و نماز جماعت را که آن همه فضیلت درباره‌اش آمده است، دریابید. خداوند می‌خواهد ما را ید واحده و متشکل ببیند. آیات قرآن می‌فرمایند که دشمنان و مثلاً فرعون ابتدا در میان مردم پراکندگی ایجاد کرده و تفرقه انداخته و آن‌گاه توانست بر آنها مسلط شود. آنها به نماز ما که کار ندارند می‌خواهید نماز بخوانید؟ بروید یک گوشه مسجد بنشینید و بخوانید. اصلاً شب و روز نماز بخوانید، کاری به نماز شما ندارند. آن چیزی را که نمی‌خواهند وحدت شماست. این تجمع را نمی‌خواهند. آنها از این تجمعات است که می‌ترسند: «وَلا تُطِع مَن اَغفَلنا قلبُه عَن ذِکرنا وَ اتَّبَع هواهُ و کانَ اَمرهُ فُزُطا».
شما سرمشق و دستورالعمل لازم دارید و باید خودتان را بسازید، چون آن طور که اینجا ساخته شوید برای ابد همان گونه خواهید بود. وقت هم خیلی کم است. عمری نمانده است، باید خودتان را بپائید و بکوشید که نفس مطمئنه و نفس آرمیده داشته باشید. تا دشمن را خفه نکنید، نمی‌توانید نفس آرام داشته باشید. این نمازها، این وحدت‌ها همه برای خفه کردن دشمن است. غافل نباش که این نظام هستی را حسابی است. غافل نباش که عوالمی را در پیش داری. غافل نباش که خود مزرعه و زرع و زارع خودی. غافل نباش که امروز تکلیف مهمی به من و شما روی آورده است. غافل نباش که جز پیغمبر و آل پیغمبر و روحانیت متعهد دلسوزی نداری، خداست و نمایندگان او. از این شیاطین و رهزنان بترسید.
ما هنوز هم حقیقت دین را و صورت و قابلیت نفس ناطقه انسانی و روح خود و کتاب وجود خودمان را نمی‌شناسیم. این کتاب را فهمیده ورق نزد‌ه‌ایم و این غفلت و بی‌خبری سبب بسیاری از بدبختی‌ها و گرفتاری‌ها شده‌است. دار، دار تحصیل کمال و علم است. انسان عرشی است و به جایی می‌رسد که می‌تواند در ماده کائنات تصرف کند. کسانی که جوانان نونهال و نورسته ما را به بازی گرفته‌اند، دنیازده‌ها و غرب‌زده‌ها و مزدوران آنها بویی از انسانیت نبرده‌اند. انسان را همین صورت ظاهر و قد و قامت و کالبد مادی و صوری‌ پنداشته‌اند. دنیا اینها را گرفتار کرده و دچار بی‌خبری و وسوسه کرده است.
دار، دار تحصیل کمال و انسان شدن است. هدف مقدس انبیاء این است که به امر الهی، افراد بشر را به کمال انسانی‌شان برسانند. عقل کل، پیغمبر اکرم«ص» فرمود فرزند خودتان را می‌خواهید به دایه بدهید، در اخلاق و منش و روش آن دایه، در خَلق و خُلقش دقت کنید، چون خوی دایه از مجرای شیر در طفل اثر می‌گذارد. شیر و غذای مادر مؤثر است، شیر با وضو و بی وضوی مادر دو نحوه اثر می‌بخشد. ملای مکتب، معلم، محیط، فرهنگ موثرند. فرزندان بی‌رنگ ما باید در فرهنگ رنگ بگیرند. مواظب رنگ فرهنگتان باشید. جای «به من چه» گفتن است؟ جای تجاهل کردن و چشم‌پوشی کردن است؟ محیط فرهنگ محیط تعلیم و تربیت نونهالان اجتماع است وگرنه اجتماع به سوی تباهی و فساد می‌رود: «و کانِ اَمرهُ فُرُطا». آب و خاک و کسب و کار و بازار و باغ و بستان اینها همه اسباب و وسایل و معدّات برای رسیدن به آن مقام شامخ و عالی‌ای است که در پیش داریم. آب رودخانه را می‌بینید که با چه سرعتی می‌رود؟ ما شدیدتر به سوی عالم ماوراء می‌رویم. وقتی نمانده است و جای امروز و فردا و مسامحه کردن نیست. شما می‌خواهید چشم و گوش فرزندان بی‌رنگ‌تان را به‌کلی ببندند تا شکارشان کنند؟ اینها تکلیف و وظیفه‌ من و شما و اجتماع است. اگر تغافل کنید و خودتان را کنار بکشید و خدای ناخواسته بی‌تفاوتی نشان بدهید، خودتان را گرفتار می‌کنید و به چنگال درندگانی می‌افتید که به حال شما هیچ رحمی نمی‌کنند. همان طور که جناب اباعبدالله الحسین«ع» فریاد برآورد و فرمود مردم دارید به قهقرا می‌روید.
شهادت جناب آیت‌الله صدر به عالم روحانیت حیات بخشید و آبرو داد و ثمره شهادت ایشان را به‌زودی خواهید دید. همان طور که از ابتدا عالم تشیع این افتخار را داشته است که شاگردان امیرالمؤمنین«ع» را یکی پس از دیگری شهید کردند. حجربن عدی، کمیل و بلال تا امروز شاگردانی از عالم تشیع، بزرگان نامدار اهل قلم و علم و حقیقت و تقوی، مفسر قرآن، مبین دین رحمه‌الله علیهم اجمعین.
قدر نعمت ولایت را بدانید. لنگر این کشتی ملتهب، ولایت است. این کشتی غرق شدنی نیست و مستعدّین را به ساحل مقصود می‌رساند. این چراغ خاموش شدنی و این آفتاب غروب کردنی نیستند. در عین حال من و شما هم وظیفه‌ای داریم. هدف، انسان شدن، تقّرب الی الله و به کمالات انسانی رسیدن است. انبیاء که برای کشورگشائی نیامدند. پیغمبر«ص» وقتی امیرالمؤمنین را به سوی یمن می‌فرستد به ایشان می‌فرماید: «یا علی! یک دل به دست تو بیدار و متنبّه شود و به سوی حقیقت عالم سیر و سلوک کند و قدم بردارد. یک دل آگاه شود و به اسلام روی بیاورد برای او بهتر است از همه چیزهائی که آفتاب بر آنها می‌تابد».
خداوند تبارک و تعالی امضا نفرمود که آفریده‌های او اصرار بر گناه بورزند و اولیا و رسولان و مسئولین امر ساکت باشند و امر به معروف و نهی از منکر نکنند. فرمود قیام برای من بهتر و شیرین‌تر است. اینک حجت بر همه تمام است و هیچ بهانه‌ای در دست کسی نیست و بَدا به حال کسی که در چنین بحرانی بی‌تفاوت باشد، زیرا دشمن آنچه را که دارید از شما می‌گیرد.

سوتیترها:
۱٫
نعمتی به شما روی اقبال کرده است که عالمیان روی شما و قیامت شما حساب می‌کنند. قیامت اسلامی و قیام جهانگیر است. زانوی دزدها به لرزه افتاده، دل دشمنان‌ می‌تپد، از شما می‌ترسند، به انحاء گوناگون دسیسه می‌کنند تا وحدت شما را در هم بشکنند. امروز روز تفرقه نیست، روز اتحاد و یگانگی است.

۲٫
شما سرمشق و دستورالعمل لازم دارید و باید خودتان را بسازید، چون آن طور که اینجا ساخته شوید برای ابد همان گونه خواهید بود. وقت هم خیلی کم است. عمری نمانده است، باید خودتان را بپائید و بکوشید که نفس مطمئنه و نفس آرمیده داشته باشید. تا دشمن را خفه نکنید، نمی‌توانید نفس آرام داشته باشید. این نمازها، این وحدت‌ها همه برای خفه کردن دشمن است.

09آذر/95

جهاد اختیاری و رحمت الهی (۲)

حضرت آیت‌اله مصباح یزدی

امام خمینی (ره) و توفیق جهاد در عرصه‌های مختلف
الف) جهاد علمی و بسط فلسفه
امکان ندارد یک فرد بتواند در همۀ عرصه‌ها در خط اول باشد. گاه خدای متعال به برخی توفیق می‌دهد که دو یا چند عرصۀ جهادی را جمع کنند که البته توفیقی بسیار استثنایی است؛ همانند توفیقی که به امام خمینی (رضوان‌اله‌علیه) داده شد. در سال ۱۳۳۲، وقتی من به قم آمدم، ایشان در مسجد محمدیه درس می‌گفتند. عصرها درس اصول و بعد از مدتی، صبح‌ها درس فقه هم می‌گفتند. درس فقه ایشان محدودتر و درس اصول پرجمعیت‌تر بود.(۱) به‌‌هرروی، ایشان استاد حوزه بودند و یکی از مصداق‌های جهادی در ایشان جهاد علمی بود. در آن دوره، در زمینۀ بحث‌های حوزوی، اختلاف‌نظرهایی وجود داشت و برخی (چه به‌سبب قصور در تشخیص و چه به‌‌سبب عوامل دیگر) تنها سبک خاصی از تعلیم‌وتعلم در رشته‌های خاص حوزوی را می‌پذیرفتند و درقبال بعضی از رشته‌ها بی‌مهر بودند. (۲) گاه فقط بی‌مهری نبود، بلکه با آن مبارزه می‌شد؛ مانند رشته‌های فلسفه و عرفان. گاه، تلاش در این رشته‌ها واقعاً جهاد بود. یکی از جهادهایی که امام (رضوان‌اله‌علیه) در زمینۀ علوم حوزوی انجام دادند، این بود که ایشان علوم عقلی رااز استادانی مانند مرحوم آقای شاه‌آبادی (رضوان‌اله‌علیه) به‌‌خوبی آموختندو کوشیدند در تدریس فلسفه شاگردانی همچون مرحوم آقای مطهری (رضوان‌اله‌علیه) را پرورش دهند. امام (رضوان‌الله‌علیه) در مدرسۀ فیضیه، درس اخلاق نیز می‌گفتند که عصرهای پنج‌شنبه برگزار می‌شد و درس دیگر ایشان که نسبتاً خصوصی هم بود و امثال آقای مطهری در آن شرکت می‌کردند، درس اسفار بود. در چنان دوره‌ای، صرف تدریس این درس و پرورش چنین شاگردانی، خود نوعی جهاد بود؛ زیرا این درس‌ها مخالفان بسیاری داشت و امام بایستی با آنها مبارزه می‌کرد. گاه، کار به‌جایی می‌رسید که بعضی از تنگ‌نظران به این رشته‌ها نسبت کفر می‌دادند و این داستان معروف است که استکان مرحوم آقا مصطفی را به این علت آب کشیده بودند که پدر ایشان اهل فلسفه است، پس هم خودش و هم پسرش مرتدند! چنین مشکلاتی در عرصۀ علمی قم و در میان روحانیت وجود داشت و امام (رضوان‌اله‌علیه) با تلاشی مُجدّانه این سدها را شکست و در این زمینه بعد از ایشان مرحوم علامه طباطبایی (رضوان‌اله‌علیه) کار نهایی را انجام دادند.

ب) جهاد اخلاقی
امام در درس اخلاق کاری می‌کرد که گاه افرادی در کلاس اخلاق ایشان از فرط گریه غش می‌کردند. من در این کلاس نبودم، اما به‌‌یاد دارم که برخی می‌گفتند عده‌ای در پای موعظه ایشان، آن‌چنان گریه می‌کردند که گاه بی‌هوش می‌شدند. گذشته از این کلاس، رفتار خود ایشان نیز جهادی اخلاقی بود. در میان شاگردان و نزدیکان، ایشان چنان رفتار می‌کرد که شیوۀ رفتارش تربیت بود. برای مثال، اگر فردی در بین راه از امام چیزی می‌پرسید، ایشان می‌ایستاد و پاسخِ پرسش او را می‌داد و سپس بعد از راه‌انداختن آن فرد حرکت می‌کرد؛ یعنی حاضر نبود هنگام راه‌رفتن در خیابان یا کوچه، کسی دیگری هم همراهش راه بیاید و درمقابل دیگران تظاهر کند که شاگردان زیادی دارد. همیشه، تنها راه می‌رفت و اجازه نمی‌داد کسی با او همراه شود؛ البته، بعدها به‌‌دلیل مسائل سیاسی و مرجعیت، انجام یک‌سری از کارها ضروری بود و ایشان حداقل آنها را انجام می‌داد؛ زیرا مراجعات مختلفی به ایشان می‌شد و گاه باید فوراً پاسخ کسی را می‌دادند، اما به‌هرروی، آن وقتی که ایشان استادی ساده بود، بسیار متواضع، بی‌پیرایه، بی‌تکلف، بی‌ادعا و آماده برای فداکاری در راه وظیفه بود. حکایت مسائل سیاسی و انقلاب هم که روشن است و شرح پیروزی انقلاب بسیار مفصل است. امام (رضوان‌اله‌علیه) هم در جهاد علمی موفق بود و هم در جهاد با نفس که جهاد اکبر است.

ج) تربیت شاگردی بزرگ مانند شهید مطهری
ایشان در راه تربیت دیگران نیز موفق بود و مبارزان و مجاهدان بزرگی را تربیت کرد. امام (رضوان‌اله‌علیه) با روش‌های نادرست و انحراف‌هایی که در جامعه وجود داشت،مبارزه کرد. ایشان در جوامع علمی با تفکرهای نادرست مبارزه کرد و راه را برای پیشرفت‌های علمی و معنوی دیگران باز کرد. یکی از موفقیت‌هایی که خدای متعال به امام مرحمت کرد این بود که شاگردانی چون آقای مطهری را نصیب امام کرد. مرحوم آقای مطهری به‌‌صورت‌های مختلف ابراز می‌کردند که من تربیت‌شدۀ دو استاد هستم: امام و علامه طباطبایی (رضوان‌الله‌علیهما). مرحوم مطهری در سخنانشان یا حتی گاه در نوشته‌هایشان، وقتی اسم این دو بزرگوار را می‌بردند، معمولاً می‌گفتند: روحی له الفداء. مرحوم آقای مطهری افتخار می‌کرد که پرورش‌یافتۀ چنین استادانی است و متقابلاً استادها نیز افتخار می‌کردند که چنین شاگردی دارند. همه می‌دانیم، امام درباره ایشان فرمود: حاصل عمر من است. حرف بزرگی است که استادی درباره شاگردش بگوید او حاصل عمر من است و اگر من هفتاد سال زحمت تدریس کشیدم، نتیجه‌اش را دیدم. همان‌طورکه مرحوم آقای طباطبایی نیز به آقای مطهری ابراز علاقه می‌فرمودند. علامه می‌گوید: وقتی آقای مطهری وارد جلسه درس می‌شد، من به وجد می‌آمدم، لذت می‌بردم و شاد می‌شدم؛ زیرا هرچه می‌گفتم، ایشان درک می‌کرد و سخنانم هدر نمی‌رفت. این تعبیر را من از هیچ استادی و دربارۀ هیچ شاگردی نشنیدم که بگوید وقتی فلان شاگرد وارد جلسه درس من می‌شد، من به وجد می‌آمدم. حتی برخی نقل می‌کنند که علامه گفته است وقتی ایشان می‌آمد، من به‌رقص می‌آمدم.

شهادت، مزد جهادگران الهی
اینها برای کسانی که اهل جهادند، توفیق‌های الهی است. مرحوم مطهری سرانجام به آرزوی دیرینه خود رسید و با فیض الهی در راه او شهید شد؛ البته، شهادت عالمان شیعه مسبوق به سابقه و مایۀ افتخار شیعیان است. برخی از عالمان شیعه بین علم و شهادت جمع کردند؛ برای مثال دو شهید بزرگوار، شهید اول و شهید ثانی. یکی از افتخارات ما طلبه‌ها که هم باید به آن بنازیم و ببالیم و هم باید از آن درس بیاموزیم کتاب شرح لمعه است؛ درسی که اکنون در همۀ حوزه‌های علمیه شیعی عالم (تا آنجا که ما خبر داریم) تدریس می‌شود و به‌‌عنوان یکی از بهترین کتاب‌های درسی است. شرح لمعه هم متن است و هم شرح. متن لمعه را عالمی بزرگ نوشته است و استاد بزرگ دیگری آن را شرح داده است. هر دوی ایشان در راه خدا شهید شدند. متن را شهید اول و شرح را شهید ثانی نوشته است. آیا چنین چیزی نشان بر این امر نیست که جهادگران در راه خدا پاداشی عظیم دارند؛ علاوه‌برآنکه شهادت نصیبشان می‌%D

09آذر/95

یادآوری نعمت با تکیه بر توکل

حضرت آیت‌اله جوادی آملی

تدوین حجت‌الاسلام والمسلمین مصطفی‌پور

انسان موجودی است که خدای سبحان او را با سرمایه‌هایی خلق کرده تا با استفاده از آن در مسیر کمال و پیشرفت قرار گیرد و با بهره‌برداری از آنها، استعدادهای بالقوۀ خود را به فعلیت برساند و به کمال دست یابد. این سرمایه‌هایی که به بشر ارزانی شد شامل سرمایه‌های عادی و معنوی است که اگر از آن به‌گونه درست بهره‌برداری کند هدف، یعنی رسیدن به کمال، تحقق پیدا می‌کند. اما گاه انسان از آن سرمایه‌ها غفلت می‌کند و از استفادۀ درست آن بی‌خبر است؛ از این‌رو نیازمند است پیوسته به او یادآوری شود که این نعمت چیست، سرچشمۀ این نعمت کیست و راه استفاده از آن نعمت چگونه است. به همین سبب قرآن در آیات متعددی انسان‌ها را به یاد نعمت‌ انداخته است و از او خواسته که به یاد نعمت‌ها باشد و در پرتو یاد نعمت، یاد ولی نعمت خود نیز باشد. قرآن خطاب به مؤمنان می‌فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا نِعْمَهَ ا… عَلَیْکُمْ إِذْ هَمَّ قَوْمٌ أَنْ یَبْسُطُوا إِلَیْکُمْ أَیْدِیَهُمْ فَکَفَّ أَیْدِیَهُمْ عَنْکُمْ وَاتَّقُوا ا…َ وَ عَلَى ا… فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَْ» (مائده / ۱۱)؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید نعمت خدا بر خود را، به یاد بیاورید آنگاه که گروهی آهنگ آن کرده‌اند که به‌سوی شما دست دراز کنند و شما و آیین‌تان را نابود کنند، پس خداوند دستشان را از شما بازداشت و از خدا پروا کنید و پیمان‌های او را نشکنید. مؤمنان باید در امر دین و دنیای خود تنها بر خدا توکل کنند.

در سورۀ مبارک احزاب نیز خطاب به مؤمنان می‌فرماید: «یا ایها الذین امنوا اذکرو نعمت‌ا… علیکم اذجائتکم جنود فارسلنا علیهم ریحاً و جنود الم تروها و کان ا… بما تعملون بصیراً» (احزاب / ۹)؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید نعمت خدا را که در غزوۀ خندق بر شما نازل شد به‌خاطر داشته باشید، آن هنگام که سپاهیانی از قبایل مختلف هم‌پیمان شدند و آهنگ شما کردند و برای شکست آنان در شب‌های زمستانی بادی سرد بر آنان فرستادیم و لشکریانی از فرشتگان که شما آنها را نمی‌دیدید به سویشان گسیل داشتیم و خدا به آنچه می‌کنید، بیناست.

از این دو آیه استفاده می‌شوند که از برنامه‌های مؤمنان آن است که به یاد نعمت‌های خدا باشند،؛ این نعمت‌ها شامل نعمت‌های مادی و معمولی است. مصادیق نعمت‌های مادی روشن است و مصادیق نعمت‌های معنوی نیز فراوان است. از باب مثال نعمت دین و معنویت که با بعثت پیامبران الهی تحقق پیدا می‌کند از بزرگ‌ترین نعمت‌های خداست که پیروان دین باید با یاد آن نعمت، از آن سپاسگزاری کنند و قدر آن را بدانند و در حفظ و عمل به آن کوشا باشند. از این نعمت بزرگ به‌عنوان فضل، یعنی نعمت سنگین یاد شده است (جمعه / ۲). نعمت عقل و خرد که باید از آن برای شناخت مبدأ و معاد و وحی و صراط مستقیم استفاده کرد و با این شناخت و به‌عنوان صراط مستقیم سعادت حقیقی و ابدی را برای خود رقم بزند.

نعمت اتحاد و برادری نعمتی است که در پرتو حاکمیت دین در جامعه تحقق پیدا می‌کند و انسان‌ها با قدر‌دانستن آن، از نفوذ بیگانه در خود جلوگیری می‌کنند و ملتی عزیز و سربلند می‌شوند: «وَاذْکُرُوا نِعْمَهَ ا… عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَکُنْتُمْ عَلَى شَفَا حُفْرَهٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَکُمْ مِنْهَا» (آل عمران / ۱۰۳)؛ «و نعمت خدا را بر خود یاد کنید؛ آنگاه که دشمن یکدیگر بودید و او میان دل‌های شما الفت انداخت و در پرتو نعمت او با یکدیگر برادر شدید و آنگاه که در پرتگاه گودالی از آتش بودید پس شما را از آن رهایی بخشید.»  اشاره به نعمت پیروزی مسلمانان در برابر دشمنان که در آیه سوره احزاب از آن یاد شده است.

از این آیات این‌گونه استفاده می‌شود که تذکر نعمت خدا برای سپاسگزاری به سود همه است و هر انسانی باید به یاد نعمت کنونی و رنج‌های دوران گذشتۀ خود باشد.

هرگاه انسان پس از تذکر الهی به نعمت‌های ظاهری، مانند آب، نان، سلامتی، کشاورزی و مانند آن، یادآور نعمت‌های باطنی شد و نعمت‌های ظاهری و باطنی خدا را شناسایی و نسبت‌به آن شکرگزاری کرد، شایستۀ آن می‌شود که به یاد ولی نعمت بیفتد و کسی که به یاد خداست، خدا به یاد اوست.

پاداش یاد نعمت خدا

ذکر هر چیزی پاداش مناسب خود را دارد. آنجا که ذکر نعمت است شکر آن مایۀ افزایش نعمت است، اما بازده و جزای ذکرِ ولی نعمت آن است که خداوند خود انسان را می‌پرورد و او را برای ابد زنده نگاه می‌دارد تا چشم جانش گشوده شود و دیدگانش بینای  شود؛ زیرا کسانی که از یاد خدا رویگردان شوند، در قیامت کور محشور می‌شوند و وقتی از چرایی آن می‌پرسند، خداوند می‌فرماید: «رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِی أَعْمَى وَقَدْ کُنْتُ بَصِیراً» (طه / ۱۲۵)؛ پروردگارا چرا مرا کور محشور کردی در‌حالی‌که من بصیر و بینا بودم؟» چنین جواب می‌شنوند: «کَذَلِکَ أَتَتْکَ آیَاتُنَا فَنَسِیتَهَا وَکَذَلِکَ الْیَوْمَ تُنْسَى» (طه / ۱۲۶)؛ آیات، برای شما آمده است، اما شما آن را فراموش کردید؛ از این‌رو شما نیز فراموش می‌شوید»؛ یعنی کسی که خدا را فراموش کرده نابیناست که چشم درون و قلب او کور است و اگر کسی خدا را فراموش نکند و به یاد خدا باشد چشم دل او بینا و روشن است.

پیامبر اعظم (ص) و یاد نعمت‌های خدا

خدای سبحان از پیامبر اکرم (ص) نیز خواسته است که به یاد نعمت‌هایی که خدا به او ارزانی داشته است، باشد. «أَلَمْ یَجِدْکَ یَتِیمًا فَآوَى * وَوَجَدَکَ ضَالًّا فَهَدَى * وَوَجَدَکَ عَائِلًا فَأَغْنَى * فَأَمَّا الْیَتِیمَ فَلَا تَقْهَرْ * وَأَمَّا السَّائِلَ فَلَا تَنْهَرْ * وَأَمَّا بِنِعْمَهِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ» (ضحی / ۶ تا ۱۱)؛ مگر تو را کودکی یتیم نیافت، پس به تو پناه داد و تو را راه نایافته دید، پس هدایت کرد و تو را تهیدست یافت، پس توانگر ساخت، پس تو نیز یتیم را خوار و مغلوب مکن که خود درد یتیمی را احساس کردی و سؤال‌کننده را که از تو رهنمود می‌خواهد یا مالی می‌طلبد از خود مران و بر او بانگ مزن که خود تلخی تنگدستی را چشیده‌ای و نیاز به رهنمود را دانسته‌ای، تو می‌دانی که همۀ این نعمت‌ها از جانب خداست، پس نعمت پروردگارت را بازگوی و شکرش را بجای آور و در گفتار و کردار نشان بده که نعمت‌ها دادۀ خداست.

نعمت پیروزی و حق‌‍‌شناسی آن

نعمت موفقیت مسلمانان در نبرد با بیگانگان و رهایی آنها از دست دشمنان به‌صورت عام و خاص در قرآن مورد یادآوری قرار گرفته است تا مسلمانان با یاد آن نعمت‌ها، آن را حفظ کنند. «وَاذْکُرُوا إِذْ أَنْتُمْ قَلِیلٌ مُسْتَضْعَفُونَ فِی الأرْضِ تَخَافُونَ أَنْ یَتَخَطَّفَکُمُ النَّاسُ فَآوَاکُمْ وَأَیَّدَکُمْ بِنَصْرِهِ وَرَزَقَکُمْ مِنَ الطَّیِّبَاتِ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ» (انفال / ۲۶).

برای اینکه بدانید خدا یاور مؤمنان است به‌یاد آورید زمانی را که در سرزمین مکه گروهی اندک بودید و در آنجا ناتوان شمارده می‌شدید و همواره بیم آن داشتید که مردم شما را بربایند، سپس خدا شما را در مدینه‌ جای داد و به یاری خود نیرومندتان کرد، باشد که خدا را سپاسگزاری کنید. در واقع این آیه می‌فرماید شما به دلیل اینکه محیط‌تان ناامن بود و می‌ترسیدید خداوند شما را جا و پناه داد و یاریتان کرد و منطقۀ شما را امن کرد؛ از این‌رو شما نیز باید با یاد این نعمت، شکر آن را بجا آورید و آن را از دست ندهید.

اهتمام مشرکان و منافقان در براندازی اسلام

خداوند سبحان به مسلمانان گوشزد می‌کند که ما شما را از شرّ منافق داخلی و مشرک خارجی نجات دادیم، نه دشمنان داخلی؛ یعنی منافقان توانستند اسلام و مسلمانان را از بین ببرند و نه دشمنان بیرونی. منافقان توطئۀ براندازی اسلام و سرکوبی مسلمانان را در سر داشتند و بر آن اهتمام می‌ورزیدند، ولی موفق نشدند (توبه / ۷۴) و مشرکان نیز از جهات مختلف درصدد آسیب‌زدن به اسلام و تضعیف مسلمانان بودند، نخست با توطئۀ تبلیغی و مانند آن می‌خواستند مسلمانان را از اسلام دور کنند و چون موفق نشدند، با آزار و اذیت یا بدزبانی آنها را می‌رنجاندند (ممتحنه / ۲)، اما خداوند همۀ آن توطئه‌ها را خنثی کرد و تا آنجا آنها را پیش برد که همۀ دشمنان از شکست اسلام و مسلمانان ناامید شدند؛ «لْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ» (مائده / ۳).

فرمان تقوا و توکل

به یاد نعمت خدا‌بودن، پرهیز از نافرمانی خدا و نجات از دوزخ را در پی دارد. برای آنکه همگان از چنین نعمتی برخوردار شوند باید بر خدا توکل کنند؛ زیرا اگر کسی به یاد این نعمت باشد که برای پیروزی اسلام و مسلمانان هیچ راهی جز امداد غیبی الهی نبود که به آنها عزم راسخ داد و ترس را از دل‌های مؤمنان برداشت و شوق و شعف را در وجود آنان برافروخت، در این صورت افزون بر اینکه خود را بدهکار خدا می‌بینند و خاضع و مطیع او می‌شوند، نه بستانکار و مغرور، یقین می‌کنند که تنها باید به خدا تکیه و اعتماد کنند.

توکل تکوینی و تشریعی

توکل یعنی انتخاب وکیل و اعتماد بر وی و استناد به او؛ این مهم هم در تکوین رواست و هم در تشریع! توکل در تشریع آن است که حق قانون‌گذاری و شریعت نهادی به خداوند واگذار شود و در اجرای دستورهای دینی به قدرت نامحدود او تکیه و بر لطف وحی اعتماد شود.

به این دلیل توکل بر خداوند لازم است که انسان جاهل و عاجز است و در جایگاه عجز و جاهلی به وکیل و تکیه‌گاه نیازمند است. از این‌رو نه در امور تکوینی و اسباب و عمل ظاهری می‌تواند به قدرت خود یا مثل خود متکی باشد (زیرا نه خود توانمند است و نه دیگری) و نه در احکام و مسائل تشریعی و تدوین قوانین می‌تواند به غیر خدا یا دیگران توکل کند.

 

نتیجه‌گیری

از مجموعه مطالب این گفتار و مقال استفاده می‌شود که خدای سبحان نعمت‌های فراوان مادی و معنوی در اختیار بشر قرار داده است که او باید قدر آن نعمت را بداند و آنها را در جهت درست به‌کار گیرد؛ چون این انسان گاه دچار غفلت می‌شود و بر اثر غفلت نعمت‌های الهی را فراموش می‌کند و با فراموشی نعمت، ولی نعمت را نیز فراموش می‌کند. و مومن مأمور شده است که پیوسته آن نعمت را به‌یاد آورد؛ از این‌رو در قرآن ما را توجه داده است به یاد آن نعمت‌ها باشیم، نعمت‌هایی چون نعمت حاکمیت دین الهی و زدودن حاکمیت طاغوت، نعمت اتحاد و برادری در برابر نقمت تفرقه و دشمنی و جدایی، نعمت موفقیت و پیروزی، نعمت مادی مانند رزق و روزی و نعمت سلامتی، نعمت امنیت و مانند آن، نعمت‌هایی که اگر انسان به یاد آنها باشد آنها را حفظ می‌کند و سپاسگزار آن خواهد بود و با سپاسگزاری از آنها، این نعمت افزون خواهد شد، اما باید توجه داشت که حفظ این نعمت و سپاسگزاری، متوقف بر توکل و اعتماد بر خدای متعال است!

سوتیتر

۱: ذکر نعمت خدا برای سپاسگزاری به سود همه است و هر انسانی باید به یاد نعمت کنونی و رنج‌های دوران گذشته خود باشد

۲: به یاد نعمت خدا‌بودن، پرهیز از نافرمانی خدا و نجات از دوزخ را در پی دارد. برای آنکه همگان از چنین نعمتی برخوردار شوند باید بر خدا توکل کنند

09آذر/95

فضیلت خدمت به مومنین و برادران دینی

الامام الکاظم – علیه السّلام – : اِنَّ خَواتیمَ أعمالِکُم قَضاءُ حَوائجِ إخوانِکُم والإحسانِ إلیهِمْ ما قَدَرْتُم و الاّ لَمْ یُقْبَلْ مِنْکُم عَمَلٌ. «بحار الانوار، ج ۷۵، ص ۳۷۹»

همانا مُهر قبول اعمال شما، برآوردن نیازهای برادران‌تان و نیکی کردن به آنان در حد توان‌تان است والا (اگر چنین نکنید)، هیچ عملی از شما پذیرفته نمی‌شود.
الامام الصادق – علیه السّلام – : قال الله عزّوجل: ألخَلقُ عِِیالی فَأَحبُّهُمْ إِلیَّ أَلْطَفُهمْ بِهمِ وَ أَسعاهُمْ فی حَوائِجِهِمْ. «الکافی، ج ۲، ص ۱۹۹»

خدای متعال می‌فرماید: مردم خانواده من هستند، پس محبوب‌ترین آنان نزد من کسانی هستند که با مردم مهربان‌تر و در راه برآوردن نیازهای آنان کوشاتر باشند.
قال‌رسول الله – صلی الله علیه و آله – : مَنْ قَضی لِمُؤمنٍ حاجه‌ قَضی اللهُ لَهُ حوائجَ کثیره أَدْناهُنَّ الجنَّه. «قرب الاسناد، ص ۱۱۹»

هر کس یک نیاز مؤمنی را روا سازد، خداوند حاجت‌های فراوان او را روا سازد که کمترین آن بهشت باشد.
الامام الکاظم – علیه السّلام – : اِنّ لِلّهِ عباداً فی الأرضِ یَسعَونَ فی حوائجِ النّاسِ هُمُ الآمِنونَ یَومَ القِیامَه. «بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۳۱۹»

همانا خدا را در زمین بندگانی است که برای رفع نیازهای مردم می‌کوشند، اینان در روز قیامت (از عذاب)، در امان هستند.
الامام الصادق – علیه السّلام – : أَلماشی فی حاجَه أَخیهِ کَالسّاعی بَیْنَ الصّفا وَ المروَه. «تحف‌العقول، ص ۳۰۳»

کسی که در راه برطرف ساختن نیاز برادر خود قدم بردارد، مانند کسی است که سعی میان صفا و مروه به جای آرد.
قال‌رسول الله – صلی الله علیه و آله – : مَنْ مَشی فی عَونِ أخیهِ و مَنْفَعَتِهِ فَلَهُ ثوابُ الْمجاهدینَ فی سَبیلِ الله. «ثواب الاعمال، ص ۳۴۰»

پیامبر اکرم – صلی الله علیه و آله – فرمود: کسی که برای کمک به برادر خود و سود رساندن به او اقدام کند، پاداش مجاهدان در راه خدا به او داده خواهد شد.
قال‌رسول الله – صلی الله علیه و آله – : مَنْ قَضی لأخیهِ المؤمنِ حاجه کانَ کمَن عَبَدَ اللهَ دَهرَهُ. «امالی شیخ طوسی، ص ۴۸۱، ح ۱۰۵۱»

هر کس یک نیاز برادر مؤمن خود را برآورد، مانند کسی است که عمر خویش را به عبادت خدا سپری کرده باشد.
قال‌رسول الله – صلی الله علیه و آله -: أیّها مُسلمٍ خَدَمَ قوماً مِنَ المسلمینَ إلاّ أعْطاهُ اللهُ مِثلَ عَددِهِم خُدّاماً فی الجَنَّه. «الکافی، ج ۲، ص ۲۰۷»

هر مسلمانی که گروهی از مسلمانان را خدمت کند، خداوند به تعداد آنان در بهشت به او خدمتکار دهد.
الامام الصادق – علیه السّلام – : لَقَضاءُ حاجه إِمرئٍ مُؤمنٍ أفضلُ مِنْ حَجَّه و حَجَّه و حَجَّه، حتّی عَدَّ عَشَرَ حِجَجٍ. «امالی شیخ صدوق، ص ۱۹۷»

برآوردن نیاز مؤمن به یقین برتر از یک حج و یک حج و یک حج است، (امام – علیه السلام – تا ده حج شمردند)

 

قال‌رسول الله – صلی الله علیه و آله – : مَنْ سَعی فی حاجَه أَخیهِ المؤمنِ فکأنَّما عَبَدَ اللهَ تِسْعَهَ آلافِ سنَه، صائماً نهارُهُ قائماً لَیلَهُ. «بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۳۱۶»

کسی که در راه برآوردن نیاز برادر مؤمن خود بکوشد، گویی نُه هزار سال با روزه گرفتن و شب زنده داری کردن، خدا را عبادت کرده باشد.
الامام الصادق – علیه السّلام – : اَنَّ الرَّجُلَ لَیَسْأَلُنی الْحاجه فَأُبادِرُ بِقَضائِها مَخافَه اَنْ یَسْتَغْنِیَ عَنْها فَلا یَجِدَ لَها مَوقِعاً إِذا جاءَتْهُ. «عیون‌الاخبارالرضا – علیه السّلام -، ج ۲، ص ۱۷۹»

هرگاه مردی از من درخواست حاجتی کرد، در رفع حاجت و نیاز او شتاب می‌ورزم؛ زیرا بیم آن می‌رود که کار از کار بگذرد و اقدام من در کمک به او دیگر به کارش نیاید.

الامام الصادق – علیه السّلام – : إِنّی لَأسارٍِعُ إلی حاجَه عَدُوّی خَوفاً اَنْ اَرُدَّهُ فَیَسْتَغْنیَ عَنّی. «بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۲۰۷»

من در برآوردن نیاز دشمن خود (نیز) شتاب می‌کنم؛ زیرا می‌ترسم دست رد به سینه او زنم و او از من بی‌نیاز شود.
الامام علی – علیه السلام – : وَ مِنْهَا إصدَارُ حاجاتِ النَّاسِ یومَ وُروُدِهَا عَلَیکَ بِمَا تَحرَجُ بِهِ صُدُورُ اَعوَانِکَ. «نهج البلاغه، نامه ۵۳»

امام علی – علیه السلام – (به مالک اشتر) فرمود: از جمله خدمت رسانی تو این است که نیازهای مردم را هنگامی که به تو مراجعه می‌کنند، برآورده سازی, آن خدماتی را که معاونان تو از انجام آن کارها ناتوانند.
الامام علی – علیه السلام – : لاَ یستَقِیمُ قَضاءُ الحَوَائِجِ اِلاّ بِثَلاثٍ: بِاِستِصغارِها لِتَعظُمَ، وَ بِاِستِکتامِهَا لِتَظهَرَ، وَ بِتَعجیلِهَا لِتَهنُؤَ. «نهج‌البلاغه، حکمت ۱۰۱»

برطرف کردن نیازهای مردم پایدار نیست مگر به سه چیز: ۱- کوچک شمردن خدمت تا خدا آن را بزرگ نماید؛ ۲- پنهان داشتن آن تا خدا آن را آشکار کند؛ ۳- شتاب در برآوردن نیاز حاجتمند تا مسرت بخش باشد.
جاء رجل من الانصار یرید أن یسأله حاجه فقال الامام الحسین – علیه السلام – : یا أخَا الاَنصار صُن وَجهَکَ عَن بَذلَه المَسأَلَه وَ ارفَع حَاجَتَکَ فِی رُقعَه، فَإِنّی آتٍ فیها ما سارَّکَ اِن‌شَاءَ اللهُ. «بحارالأنوار، ج ۷۸، ص ۱۱۸»

مردی از انصار محضر امام حسین – علیه السلام – شرفیاب شد و تصمیم داشت که حاجتش را با امام – علیه السلام – مطرح کند. حضرت به او فرمود: ای برادر انصاری! آبروی خود را حفظ کن و درخواست خود را شفاهی و رو در رو مطرح نکن، بلکه حاجتت را در نامه‌ای بنویس و بیاور تا من آنچه در نامه نوشته‌ای و سبب خوشحالی تو می‌شود به خواست خدا برآورده سازم.
قال‌رسول الله – صلی الله علیه و آله – : أَبلِغُونی حَاجَه مَن لاَ یستَطیعُ اِبلاَغَ حَاجَتهِ، فَاِنَّهُ مَن اَبلَغَ سُلطاناً حَاجَه مَن لاَ یستَطیعُ إِبلاَغَها، ثَبَّتَ اللهُ قَدَمَیهِ عَلَی الصِّرَاطِ یومَ القِیامَه. «بحارالأنوار، ج ۳، ص ۳۸۴»

درخواست نیازمندی را که خودش نمی‌تواند آن را ابلاغ کند به من برسانید و هر که تقاضای درمانده‌ای را به مسئولی برساند در حالی که نیازمند، خودش از رساندن نامه‌اش ناتوان است؛ خداوند او را در روز قیامت بر صراط ثابت قدم نماید.
الامام الحسین – علیه‌السلام – : اِنَّ حَوائِجَ النَّاسِ اِلَیکُم مِن نِعَمِ اللهِ عَلَیکُم، فَلا تَمِلُّوا النِّعَم. «بحارالأنوار، ج ۷۴، ص ۳۱۸»

درخواست‌های مردم از شما، از نعمت‌های الهی است برای شما، از این نعمت‌ها ملول و خسته نشوید.
قال‌رسول الله – صلی الله علیه و آله – : اِخوانُکُم جَعَلَهُمُ اللهُ تَحتَ اَیدِیکُم، فَمَن کانَ اَخُوُه تَحتَ یدِهِ فَلیطُعِمهُ مِمّا یأکُلُ وَ لیکسِهِ مِمّا یلبَسُ وَلاَ یکَلِّفهُ مِمَّا یغلِبُهُ فَاِن کَلَّفَهُ ما یغلِبُهُ فَلیعِنهُ. «بحارالأنوار، ج ۷۴، ص ۱۴۱»

خداوند بعضی از برادران‌تان را زیر دست شما قرار داده است، پس هر که برادرش زیر دست اوست، باید از آنچه می‌خورد به او نیز بخوراند، و از آن چه می‌پوشد به او هم بپوشاند و کاری را که در توان او نیست به او واگذار نکند و اگر کار دشواری را به او سپرد، به کمک او بشتابد.
الامام الصادق – علیه السلام – : مَن مَشی فی حاجَه اَخیهِ المُؤمِنِ کَتَبَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ لَهُ عَشرَ حَسَناتٍ وَ رَفَعَ لَهُ عَشرَ دَرَجاتٍ وَ حَطَّ عَنهُ عَشرَ سَیئاتٍ وَ اَعطاهُ عَشرَ شَفاعاتٍ. «بحارالأنوار، ج ۷۴، ص ۳۱۲»

کسی که برای برطرف کردن نیاز برادر مؤمن خود گام بردارد؛ خدای سبحان برای او ده حسنه می‌نویسد و مقام او را ده درجه بالا می‌برد و از ده گناه او می‌گذرد و شفاعت ده نفر را از او می‌پذیرد.

  1. قال الامام علی – علیه السلام – : یا جابِرُ! مَن کَثُرَت نِعَمُ اللهِ عَلَیهِ کَثُرَت حَوائِجُ النّاسِ اِلَیهِ فَمَن قامَ للهِ فیهَا بِمَا یجِبُ عَرَّضَهَا لِلدَّوَامِ وَ البَقاءِ وَ مَن لَم یقُم فیها بِمَا یجِبُ عَرَّضَهَا لِلزَوالِ وَ الفَناءِ. «نهج‌البلاغه، حکمت ۳۷۳»

امام علی – علیه السلام – (به جابربن عبدالله انصاری) فرمود: ای جابر! هر که از نعمت‌های خداوندی بیشتر بهره یابد، مردم نیازمند هم بیشتر به او رجوع می‌کنند، در پاسخ به نیازهای مردم هر که برای خدا برخیزد و بنا بر توانایی‌هایی که دارد انجام وظیفه کند، تداوم نعمت‌های خداوندی را فراهم ساخته است و اگر انجام وظیفه نکند، نعمت‌ها را به زوال و نیستی می‌سپرد.

الامام الصادق – علیه السلام – : مِن اَحَبَّ الاَعمالِ اِلی اللهِ عَزَّوَجَلَّ اِذخالُ السُّرُوِر عَلَی المُؤمِنِ؛ اِشباعُ جُوعَتِهِ أَو تَنفِیسِ کُربَتِهِ؛ اَو قَضاءِ دَینِهِ. «الکافی، ج ۲، ص ۱۹۲»

از با ارزش‌ترین کارها نزد خداوند متعال، شاد کردن مؤمنین است؛ مثل سیر نمودن آنها، یا نجات دادن آنان از سختی‌ها و گرفتاری‌ها، یا ادای بدهی آنها.
قال‌رسول الله – صلی الله علیه و آله – : مَن اَصبَحَ لاَیهتَمُّ بِاُمُورِ المُسلِمینَ فَلَیسَ مِنهُم و مَن سَمِعَ رَجُلاً ینادِی یالَلمُسلِمینَ! فَلَم یجِبهُ فَلَیسَ بَمُسلِمٍ. «الکافی، ج ۲، ص ۱۶۴»

کسی که شب را به روز آورد و به امور مسلمانان رسیدگی نکند، پس از مسلمانان نیست و نیز هر که بشنود مردی از مسلمین فریادرسی می‌خواهد و به او پاسخ ندهد، از مسلمین نیست.
الامام الصادق – علیه السلام – : یحِقُّ عَلَی المُسلِمَینَ اَلاِجتِهاد فِی التَواصُلِ وَ التَعاوُنِ وَ التَعاطُفِ وَ المُواسَاه لِاَهلِ الحاجَه وَ تَعاطُف بَعضُهُم عَلی بَعضٍ. «الکافی، ج ۲، ص ۱۷۵»

مسلمانان موظفند در راه رسیدگی و کمک به نیازمندان کوشا و نسبت به یکدیگر عطوف و مهربان باشند و از پرداخت کمک‌های مالی به همدیگر مضایقه نکنند و به هنگام گرفتاری، یار و یاور هم باشند.
الامام علی – علیه السلام – : اِنَّ للهِ عِبَاداً یختَصُّهُمُ اللهِ بِالنَّعَمِ لِمَنافِعِ العِبادِ فَیقِرَّهَا فِی أَیدِیهِم مَا بَذَلُوهَا فَإِذَا مَنَعُوها نَزَعَهَا مِنهُم ثُمَّ حَوَّلَهَا إِلی غَیرِهِم. «نهج‌البلاغه، حکمت ۴۱۷»

خداوند را بندگانی است که به آنان نعمت‌های ویژه داده است برای نفع رساندن به دیگر بندگانش؛ پس امکاناتی در دسترس آنها قرار داده است که بذل و بخشش کنند. هرگاه از بذل آن نعمت‌ها دریغ ورزند و چیزی به کسی ندهند، آن نعمت‌ها را از آنان باز می‌ستاند و به دیگران می‌دهد.
قال‌رسول الله – صلی الله علیه و آله – : مَن سَعی فی حاجَه اَخیهِ المُسلِمِ طَلَبَ وَجهِ اللهِ کَتَبَ اللهُ عَزَّوَجَّلَ لَهُ أَلفَ أَلفَ حَسَنَه. «الکافی، ج ۲، ص ۱۹۷»

هر کس که در بر طرف کردن نیاز مسلمانی به خاطر خدا کوشش کند، خداوند بزرگ برای او هزار هزار حسنه می‌نویسد.
الامام الصادق – علیه السلام – : قَضَآءُ حَاجَه المُؤمِنِ اَفضَلُ مِن اَلفِ حَجَّه مُتََقَبَّلَه بِمَنَاسِکِهَا وَ عِتقِ رَقَبَه لِوَجهِ اللهِ وَ حملانِ أَلفِ فَرَسٍ فِی سَبیلِ اللهِ بِسَرجِهَا وَ لُجُمِهَا. «بحارالأنوار، ج ۷۴، ص ۲۸۵»

فضیلت پاداش برطرف کردن نیاز مؤمن, از هزار حجّی که تمام اعمال آن قبول شده باشد و آزاد کردن یک بنده در راه خدا و صرف بار هزار اسب در راه خدا با زین و لجامش, بیشتر است.

 

الامام الصادق – علیه السلام – : مَا امَنَ بِاللهِ وَ لاَ بِمُحَمَّدٍ وَلاَ بِعَلِّی مَن اِذا اَتاهُ اَخُوهُ المُؤمِنُ فی حاجَه لَم یضحَک فِی وَجهِهِ فَاِن کَانَت حَاجَتُهُ عِندَهُ سارَعَ اِلی قَضائِها وَ اِنْ لَمْ یَکُنْ عِنْدَهُ تَکَّلَّفَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِهِ حَتّی یَقْضِیَها لَهُ. «بحارالأنوار، ج ۷۵، ص ۱۷۶»

به خدا، محمد و علی ایمان نیاورده است کسی که در هنگام نیاز برادر مؤمنش با خوشرویی با او برخورد نکند؛ پس اگر توان دارد احتیاج او را شخصاً برطرف نماید و اگر قادر نیست با کمک دیگری مشکل او را حل کند.

 

الامام الصادق«ع» قال لِنفرٍ عنده:

«مالکم تستخفُّون بنا؟ قال: فقام إلیه رجلٌ من خراسان فقال: معاذ لوجه الله أن نستخفّ بک أو بشئ من أمرک، فقال: بلی إنّک من استخفّ بی، فقال: معاذ لوجه الله أن أستخفّ بک، فقال له: ویحک، ألم تسمع فلانًا و نحن بقرب الجُحفه و هو یقول لک: احملنی قدر مِیلٍ فقد و الله عییتُ، و الله ما رفعت به رأسًا، لقد استخففت به، و من استخفّ بمؤمن فبنا استخفّ، و ضیّع حرمه الله عزّ و جلّ». «وسائل‌الشیعه، ج ۸، ص ۵۹۲»

امام صادق«ع» به گروهی که در محضر او نشسته بودند فرمود:

چرا شما به ما اهل بیت توهین می‌کنید؟ [حاضران شگفت‌زده شدند]، مرد خراسانی قیام کرد و عرض کرد: پناه برخدا از اینکه به شما یا به اوامر شما اهانت کنیم، امام«ع» فرمود: چرا، تو از کسانی  هستی که به من اهانت کرده‌اند، پس این شخص عرض کرد: پناه برخدا که به شما اهانت کرده باشم، حضرت به او فرمود: وای بر تو، آیا صدای فلانی را ـ زمانی که ما نزدیک جُحفه بودیم ـ نشنیدی که از تو درخواست می‌کرد؛ مرا به اندازه یک مِیل همراه خودت ببر، به خدا خسته شدم، امّا به خدا سوگند، تو سرت را بلند نکردی و او را حقیر و کوچک شمردی، هر کسی مؤمنی را کوچک بشمارد، ما را کوچک شمرده و حُرمت خدای متعال را شکسته است.

06بهمن/94

بی‌پرده با تاریخ دی و بهمن ۱۳۵۸

برگزاری انتخابات ریاست جمهوری و تکمیل نهادهای
قانونی کشور

مهم‌ترین رویداد کشور در دو ماه دی و بهمن ۱۳۵۸ برگزاری انتخابات ریاست‌جمهوری
و تکمیل نهادهای قانون کشور است. با انتخاب رئیس‌جمهور، راه برای انتخاب نمایندگان
مجلس و در پی آن انتخاب اعضای شورای نگهبان و نیز برگزیده شدن مسئولان عالیرتبه
قضایی باز گردید.

Continue reading

06بهمن/94

چرا به شارون قصاب می گویند؟

آریل شارون، نخست‌وزیر
پیشین رژیم صهیونیستی پس از هشت سال مرگ مغزی از دنیا رفت. فلسطینیان سرزمین‌های
اشغالی و اردوگاه‌های فلسطینی در خارج، به‌ویژه در لبنان با شنیدن خبر مرگ شارون
جشن بر پا و شیرینی پخش کردند و شارون را جنایتکار جنگی نامیدند. در بخش دیگری از
سرزمین فلسطین اشغالی، جامعه صهیونیستی عزای عمومی اعلام کرد و در سوگ آنچه آن را
درگذشت قهرمان ملی نامید، عزادار شد.

Continue reading

11دی/48

«دوستی و راهبردهای تحکیم آن از منظر آموزه‌های دینی»

«دوستی و
راهبردهای تحکیم آن از منظر آموزه‌های دینی»

اسماعیل نساجی زواره

اشاره:

تمام
انسان‌ها به دنبال کسانی هستند که در کنار آنان احساس آرامش و آسایش کنند، لذا
مکتب حیات‌بخش اسلام به عنوان جامع‌ترین دین در جهت تحقق چنین هدفی، آداب و ظرفیت‌های
وسیعی را درنظر گرفته است و برای هدایت و تأمین سعادت انسان‌ها از تمام راهبردها و
شیوه‌های شناختی و عاطفی استفاده می‌کند.

یکی از
این آداب، فرایند دوستی و راهکارهای تحکیم آن است. نگارنده در این نوشتار درصدد
است  با الهام از آموزه‌های وحیانی و روایی
به بیان عوامل و متغیرهایی که موجب جذب دوستان و استحکام رفاقت بین افراد می‌شود،
بپردازد. امید است که مورد توجه خوانندگان محترم قرار گیرد.

 

رفاقت
نیاز انسانیت

دوستی
با افراد صالح و فرهیخته یکی از اهرم‌های مهم زندگی و از عوامل سعادت و سرافرازی
انسان‌هاست. انسان با انتخاب دوستان شایسته و وارسته می‌تواند از گردنه‌های سخت
زندگی عبور کند و به اهداف و آرمان‌های حقیقی نائل گردد.

رهیافت‌های
دینی و روانشناختی نشان می‌دهند انسانی که از نعمت دوستی و رفاقت با دیگران محروم
است، غریب و تنها و بیشتر اوقات افسرده  و
گرفتار شکست و ناکامی است، زیرا کسی را ندارد که با او تبادل فکر  کند.

امام
صادق«ع» می‌فرمایند: «من لم یرغب فی الاستکثار من الاخوان ابتلی الخسران؛ کسی که
نسبت به پیدا کردن دوست و برادر دینی از خود تمایلی نشان ندهد، دچار شکست می‌شود.»(۱)

از امام
جواد«ع» نقل شده است: «ملاقاه الاخوان نشره و تلقیح للعقل و ان کان تزراً قلیلا؛(۲)
دیدار و ارتباط با دوستان باعث شادابی و زیادی عقل می‌شود، هر چند مدت دیدارکم
باشد.»

انتخاب
دوست خوب اساسی‌ترین نقش را در موقعیت انسان در عرصه‌های مختلف زندگی ایفا می‌کند
و کم‌توجهی به این انتخاب مایة بدبختی و هلاکت فرد می‌شود، زیرا به همان اندازه که
دوستان صالح و نیکو آدمی را در رسیدن به آرمان‌های واقعی زندگی یاری می‌دهند،
دوستان ناشایست، زمینة هلاکت و نابودی وی را فراهم می‌سازند.

قرآن
کریم در بارة عواقب دوستی با نااهلان از زبان اهل جهنم چنین نقل می‌کند: «و یوم
یعض الظالم علی یدیه یقول یا لیتنی اتخذت مع الرسول سبیلا یا ویلتی لیتنی لم اتخذ
فلاناً خلیلاً؛(۳) روز قیامت انسان ظالم انگشت حسرت به دندان می‌گیرد و
می‌گوید: «ای کاش من در دنیا با پیامبر دوست و همراه می‌شدم. وای بر من! کاش فلان
شخص فاسق و گمراه را به عنوان دوست انتخاب نمی‌کردم.»

امیرالمؤمنین«ع»
بدین گونه، فرزند ارشد خود امام حسن مجتبی«ع» را از همراهی و همنشینی با دوستان
نااهل برحذر می‌دارند: «پسرم! از دوستی با فرد احمق بپرهیز؛ زیرا می‌خواهد به تو
نفعی برساند، اما ضرر می‌رساند. از دوستی با بخیل بپرهیز، زیرا آنچه را که بدان
نیازمندی از تو دریغ می‌دارد و از دوستی با فرد بدکار بپرهیز؛ زیرا تو را به بهای
اندکی می‌فروشد. همچنین از دوستی با دروغگو دوری کن؛ چون او مانند سراب است که دور
را به تو نزدیک و نزدیک را به تو دور نشان می‌دهد.»(۴)

امام
علی«ع» در این رهنمودهای گهربار خاطرنشان می‌سازند که فرد مسلمان باید از همنشینی
و رفاقت با افراد ناشایست و نالایق اجتناب نماید، زیرا معاشرت و مصاحبت با این گونه
افراد، بذر رذایل اخلاقی را در نهاد انسان می‌کارد و مایة قساوت قلب می‌شود و ممکن
است انسان را در قهر و عذاب الهی سهیم گرداند.

باز آن
حضرت در روایتی پرمحتوا دربارة همنشینی با بدان می‌فرمایند: «با انسان‌های بد و
فاسد رفاقت مکن، زیرا شخصیت تو بدون آنکه
خود بفهمی از بدی‌های آنان الگو می‌گیرد.»(۵)

 

رفاقت
راستین

رفاقتی
که در راه خدا و بر پایة هویت انسانی بنا شده و از رنگ مطامع دنیوی پیراسته باشد،
پایدار خواهد ماند، زیرا مبنایش امور ثابت و عامل انعقاد آن رضایت و خشنودی الهی
است. این نوع دوستی زمینة رشد و تعالی افراد جامعه را فراهم می‌سازد، به گونه‌ای
که همة افراد به بالاترین درجة سعادت می‌رسند. امام جواد«ع» پیرامون دوستی و رفاقت
راستین می‌فرمایند: «من استفاد اخاً فی الله فقد استفاد بیتاً فی الجنه؛(۶)
هر کس در راه خدا برادر و دوست پیدا کند، خانه‌ای در بهشت به دست می‌آورد.»

بنابراین
دوستی‌هایی که به خاطر رضایت و خشنودی خداوند باشد، رسیدن به بهشت و برخورداری از
نعمت‌های اخروی را بر فرد مؤمن و صالح واجب می‌گرداند، چون انسان صالح و باتقوا در
اثر معاشرت و مصاحبت با اخیار و نیکان، عادات پسندیده و انجام اعمال نیک را در
نهاد خویش تقویت می‌کند که پیامد آن سعادت و فوز ابدی است. اما اگر دوستی و مصاحبت
با دیگران در راه غیر خدا و به دور از تقوای الهی باشد، دیر یا زود به دشمنی تبدیل
خواهد شد. قرآن کریم می‌فرماید: «الا خلاء یومئذٍ بعضهم لبعضٍ عدوٌ الّا المتقین؛(۷)
دوستان در آن روز دشمن یکدیگر هستند، مگر پرهیزکاران.»

شهید
آیت‌الله مطهری«ره» در این‌باره می‌نویسد: «دوستی‌هایی که بر مبنای طمع و خواسته‌های
مادی است تا وقتی ادامه دارد که پای مطامع یا منافع در میان باشد. وقتی که اینها
رفت، علت دوستی هم از میان می‌رود و پیوندها فرومی‌پاشد.»(۸)

 

ویژگی‌های
دوستان شایسته

در
روایات و آموزه‌های وحیانی، صفات و نشانه‌هایی برای دوست صالح و شایسته بیان شده
است که متخلق شدن به این فضایل اخلاقی باعث می‌شود که مسیر دوست‌یابی برای عموم
مردم هموارتر گردد و بتوانند دوستان راستین و لایق را از دوستان دروغین و نالایق
تشخیص دهند. اهمّ این ویژگی‌ها به شرح زیر است:

۱ـ
راستی و یکرنگی: از منظر علم اخلاق، راستگویی و صداقت یکی از فضایل اخلاقی و صفات
حمیده است. قرآن کریم افراد دروغگو را به عنوان ظالم‌ترین افراد معرفی نموده، لذا
می‌فرماید: «و من اظلم ممن افتری علی الله کذباً او کذب بالحق لما جاءه…؛(۹)
ظالم‌ترین فرد کسی است که به خداوند دروغ ببندد و حق و حقیقت را که برای هدایت او
بیاید، دروغ بپندارد…».

دروغ
کلید تمام گناهان است. افراد دروغگو چون برخلاف فطرت پاک انسانی رفتار می‌کنند،
باعث ناامنی اجتماعی و عدم اعتماد در میان انسان‌ها می‌گردند. دوستی و رفاقت با
افراد دروغگو موجب می‌شود که از یکسو رذیلة اخلاقی دروغگویی در انسان نهادینه شود و
از سوی دیگر موجب تشویش فکر و روان فرد می‌گردد. دوست حقیقی باطنش به صداقت و
یکرنگی آراسته است و از دروغ و نفاق پیراسته. وقتی افراد در روابط اجتماعی و تعامل
با دیگران صداقت و راستی را نصب‌العین خویش قرار دهند، مردم به یکدیگر اعتماد می‌کنند
و آرامش عمومی بر فضای جامعه حاکم و پیوند محبت و دوستی مستحکم‌تر می‌شود.

۲ـ رفع
حاجات دیگران: در میان روابط اجتماعی، نقش دوست و رفیق شایسته جایگاه ویژه‌ای دارد.
دوستی که در مشکلات و هنگام نیاز به فریاد دیگران می‌رسد، دوست واقعی است، زیرا
بسیاری از افراد در مواقع راحتی و وفور نعمت و امکانات، ادعای دوستی دارند و در
مواقع احتیاج و ضرورت توجهی به مشکلات رفیق خود ندارند و او را تنها می‌گذارند.
امام علی«ع» در این زمینه می‌فرماید: «لا یکون الصدیق صدیقاً حتی یحفظ اخاه فی
ثلاثٍ: فی نکبته و غیبته و وفاته؛(۱۰) دوست حقیقی کسی است که در سه
زمان انسان را فراموش نکند؛ هنگام گرفتاری، در نبود انسان و پس از وفات او.»

۳ـ
ریاست، او را عوض نکند: دوستان دنیاپرست اغلب ریاست‌طلب هستند و رسیدن به مناصب
دنیوی و فانی را مهم‌ترین و زیباترین آرمان در زندگی خویش قلمداد می‌کنند، به طوری
که لذت ریاست نزد آنان به‌مراتب از لذت مال و ثروت بیشتر است.

این
گروه برای رسیدن به کعبة مقصود خویش بسیاری از مواهب معنوی و فضایل انسانی را در
این راه از دست می‌دهند و وقتی به هدف خود رسیدند، خود را گم می‌کنند و دیگران را
نمی‌شناسند، اما دوستان باوفا اغلب ریاست‌گریز هستند و اگر به منصبی از مناصب
دنیوی دست یافتند، این مقام در گفتار، رفتار و کردار آنان هیچ‌گونه تغییری ایجاد
نمی‌کند و همچنان علقة دوستی و رفاقت را با دیگران حفظ می‌کنند.

امام صادق«ع»
می‌فرمایند: «اذا کان لک صدیقٌ فولّی ولایه فاصبته علی العسر مما کان علیه قبل و
لایبه فلیس بصدیق سوءٍ؛ هرگاه دوستی داشتی که به ریاست برد و یک‌دهم علاقه و
وفاداری قبل از ریاستش را نسبت به تو حفظ کند، دوست بدی نیست.»

۴ـ
رعایت شرایط دوستی: در ادامة ویژگی‌های دوستان شایسته، امام جعفر صادق«ع» در حدیث
آموزندة دیگری می‌فرمایند: «رشتة دوستی و رفاقت فقط با رعایت حدود و شرایط آن
استحکام می‌یابد و کسی که این حدود یا بخشی از آن را رعایت کند، او را دوست بدان و
کسی که هیچ ‌یک از این شرایط در او نباشد، شایستة دوستی نیست. نخستین شرط آنکه
ظاهر و باطنش با تو یکی باشد. دوم اینکه زینت و آبروی تو را زینت و آبروی خویش
بداند و عیب و زشتی تو را عیب و زشتی خویش بداند. سوم اینکه مال و مقام موضع او را
نسبت به تو تغییر ندهد. چهارم اینکه هر آنچه در توان دارد از تو مضایقه نکند و
پنجم اینکه تو را در سختی‌ها و مصائب زندگی رها نکند.»(۱۲)

 

مؤلفه‌های
تحکیم دوستی

۱ـ محبت
و ملاطفت: اولین مؤلفة تحکیم دوستی و جذب دوستان از منظر آموزه‌های دینی مهربانی و
ملاطفت است. شیوة محبت‌ورزی و مدارا در سراسر زندگی انسان‌ها روش مطلوب و ایده‌آلی
در مسیر دوست‌یابی است که در افراد هم جاذبه و هم انگیزه ایجاد می‌کند تا انسان‌ها
را از دریای تلاطم و پراکندگی به ساحل اتفاق و اجتماع برساند.

از آنجا
که محبت و ملاطفت با سرشت و فطرت آدمی سازگار است، افراد باید برای پیدا کردن
دوستان و جذب آنان به این فضیلت اخلاقی متوسل شوند تا از این طریق حتی از دشمنان
دوست بسازند. یکی از بارزترین ویژگی‌های اخلاقی رسول خدا«ص» برخورد محبت‌آمیز با
دیگران بود. آن بزرگوار با داشتن این خصلت ستودنی توانست طی ۲۳ سال رنج و تلاش دل‌های
بسیاری از مردم را شیفتة خود کند و رابطة خود را هر روز با مؤمنان استحکام بخشد.

قرآن
کریم در این باره می‌فرماید: «فبما رحمهٍ من الله لنت لهم ولو کنت فظاً غلیظ القلب
لانفضوا من حولک…؛(۱۳) به موجب رحمتی که خداوند به تو عنایت کرد،
برای آنان نرم شدی و اگر خشن و سنگدل بودی از اطراف تو پراکنده می‌شدند.»

بعد از
فتح مکه، پیامبر«ص» به مشرکان فرمود: شما در مورد من چگونه می‌اندیشید؟ مشرکان
گفتند: «ما جز نیکی و محبت از تو انتظاری نداریم! ما تو را برادری بزرگوار و فرزند
برادر بزرگوار خود می‌دانیم.» رسول خدا«ص» فرمود: «من آن چه را برادرم یوسف«ع» در
مورد برادران ستمگر خود انجام داد، همان می‌کنم و همانند او می‌گویم: «… لا تثریب
علیکم الیوم…؛(۱۴) امروز ملامت و سرزنشی بر شما نیست…».

آن رهبر
مهربان، مردم نگران را آرام کرد و فرمود: «امروز روز نبرد و انتقام نیست، بلکه روز
رحمت و محبت است. من از تمام جنایات و گناهان شما گذشتم و آن جملة معروفش را
فرمود: «اذهبوا فانتم الطلقاء؛(۱۵) به دنبال زندگی‌تان بروید که همة
شما آزاد هستید.»

امام
علی«ع» در سیرة تربیتی خود جهت تحکیم روابط دوستی به اصل تألیف قلوب و مدارا بسیار
توجه داشت و می‌فرمود: «قلوب الرجال وحشیهٌ فمن تألفها اقبلت علیه؛(۱۶)
دل‌های مردم وحشی و پراکنده است؛ لذا به کسی روی می‌آورند که با آنان محبت و مدارا
کند.»

۲ـ
مشورت و همفکری: مشورت در امور یکی از راهبردهای تحکیم دوستی و تعامل با دیگران
است. در قرآن کریم فرایند مشورت در چند آیه مورد توجه قرار گرفته است و از همه مهم‌تر
اینکه سوره‌ای به نام «شوری» در این کتاب آسمانی وجود دارد. خداوند برای زنده کردن
شخصیت انسان‌ها و تحکیم رفاقت و تعامل با یکدیگر به پیامبر«ص» دستور می‌دهد که در
کارها با مسلمانان مشورت کن: «… وشاورهم فی الامر فاذا عزمت فتوکل علی الله…؛(۱۷)
و با آنان در امور مشورت کن و هنگامی که تصمیم گرفتی، بر خدا توکل کن.»

پیامبر
اکرم«ص» قطع نظر از وحی آسمانی چنان فکر نیرومندی داشت که نیازی به مشاوره نداشت،
اما برای اینکه از یک سو مسلمانان را به اهمیت مشورت متوجه سازد و از سوی دیگر
نیروی فکر و اندیشه را در افراد پرورش دهد، در امور عمومی مسلمانان که جنبة اجرای
قوانین الهی را داشت، جلسة مشاوره تشکیل می‌داد و برای رأی افراد صاحب‌نظر ارزش
خاصی قائل بود؛ به گونه‌ای که برای احترام به دوستان از رأی خود صرف‌نظر می‌نمود؛(۱۸)

گاهی انسان قادر به تصمیم‌گیری نیست. در چنین
مواقعی می‌توان با دوستان صالح و نیک‌اندیش مشورت کرد و از نظرات آنان در پیشبرد
اهداف خویش بهره گرفت. کسانی که با دوستان شایسته و خوب مشورت می‌کنند، در
کارهایشان پشیمان نخواهند شد.

امام
جواد«ع» می‌فرمایند: «ثلاث من کن فیه لم یندم: ترک العجله و المشوره و التوکل
عندالعزم علی الله؛(۱۹) اگر سه ویژگی در انسان باشد، از کار خود پشیمان
نمی‌شود: در کار خود عجله نکند، مشورت و همفکری با دوستان و نزدیکانش داشته باشد و
هنگامی که تصمیم می‌گیرد کاری را انجام دهد، بر خداوند توکل نماید.»

بنابراین،
مشورت با دوستان در تحکیم دوستی و گسترش تعامل مؤثر است؛ زیرا انسان در اثر مشورت
با دیگران علاوه بر اینکه از نظرات مختلف بهره می‌برد، برای دوستان خود نیز شخصیت
و احترام قائل می‌شود و یقیناً احترام به دیگران افزایش محبت آنان را در پی خواهد
داشت.

۳ـ
خوشرویی: یکی دیگر از راهبردهای تحکیم دوستی و جذب دوستان حقیقی، گشاده‌رویی در
معاشرت با دیگران است. امیرالمؤمنین در این باره می‌فرماید: «البشاشه حباله
الموده؛(۲۰) خوشر‌ویی مایة دوست‌یابی است.»

امام
جواد«ع» می‌فرمایند: «انکم لن تسعوا الناس باموالکم فسعوهم بطاقه الوجه و حسن
اللقاء؛(۲۱) شما هرگز با مال و منال دنیا نمی‌توانید به مردم توسعه
دهید و آنان را راضی کنید. پس تلاش کنید تا با گشاده‌رویی آنان را راضی نمایید.»

مولای
متقیان حضرت علی«ع» ناتوان‌ترین افراد جامعه را کسانی می‌داند که از به دست آوردن
دوست و رفیق عاجزند و می‌فرماید: «اعجز الناس من عجز عن اکتساب الاخوان و اعجز منه
من ضیع من ظفر به منهم؛(۲۲) ناتوان‌ترین مردم کسی است که از پیدا کردن
دوست ناتوان باشد و عاجزتر از او کسی است که دوستانی را که به دست آورده از دست
دهد.»

۴ـ
دیدار و همدردی: شایسته است که فرد مسلمان روابط اجتماعی خود را با دیگران تقویت
کند و با برادران دینی و دوستان خود دیدار و همدردی داشته باشد؛ زیرا فاصله گرفتن
از مردم عواقب زیان‌باری را به دنبال دارد. ارتباط و تعامل با دیگران سبب جذب
دوستان می‌شود. امام جواد«ع» می‌فرمایند: «با سه چیز محبت دوستان جلب می‌شود:
انصاف داشتن در برخوردها و دیدارها، همدردی با آنان در سختی‌ها و راحتی‌ها و داشتن
قلب سلیم.»(۲۳)

همیشه
با مال و مناصب دنیوی نمی‌توان دل‌ها را رام کرد. دیدار و ملاقات دیگران همراه با
برخورد محبت‌آمیز مانند باران بهاری، لطافت، نشاط و سرسبزی را به دنبال دارد. گاهی
صمیمانه معجزه می‌کند و تحول می‌آفریند؛ به‌طوری که تداوم آن پیوند رفاقت و دوستی
را عمیق و ژرفا می‌بخشد.

بنابراین،
دیدار و برخورد صادقانه با دیگران سرآمد فضایل اخلاقی و سجایای انسانی است و
پیشوایان معصوم«ع» در سیرة خود آن را جزو مؤلفه‌های خوشبختی می‌دانند، زیرا این
پدیده، تعامل بین افراد در جامعة مسلمین مستحکم و دوستان را زیاد می‌کند.

 

پی‌نوشت‌ها

۱ـ میزان الحکمه، محمد محمدی ری‌شهری، ج ۲،
ص ۴۳.

۲ـ منتهی‌الآمال، شیخ عباس قمی، ج ۲، ص
۲۲۹.

۳ـ فرقان، ۲۸ـ۲۷.

۴ـ نهج‌البلاغه، ترجمة محمد دشتی، حکمت ۳۸،
ص ۶۳۲.

۵ـ شرح نهج‌البلاغه، ابن ابی‌الحدید
معتزلی، ج ۲، ص ۲۷۲.

۶ـ موسوعه کلمات الامام الجواد«ع»، ج ۲، ص
۳۵۲.

۷ـ زخرف، ۶۸.

۸ـ آشنایی با قرآن، شهید مطهری، ص ۲۰.

۹ـ عنکبوت، ۶۸.

۱۰ـ نهج‌البلاغه، حکمت ۱۳۴، ص ۶۵۶.

۱۱ـ مجلة پاسدار اسلام، شماره ۳۰۷، تیرماه
۱۳۸۶، ص ۳۷.

۱۲ـ اصول کافی، محمدبن یعقوب کلینی، ج ۲، ص
۴۶۷.

۱۳ـ آل‌عمران، ۱۵۹.

۱۴ـ یوسف، ۹۲.

۱۵ـ بحارالانوار، محمدباقر مجلسی، ج ۲۱، ص
۱۳۲.

۱۶ـ نهج‌البلاغه، حکمت ۵۰، ص ۶۳۴.

۱۷ـ آل‌عمران، ۱۵۹.

۱۸ـ نک: تفسیر نمونه، ج ۳، ص ۱۴۶ـ۱۴۲.

۱۹ـ کشف الغمه فی معرفه الائمه، علی بن
عیسی اریلی، ج ۲، ص ۳۴۳.

۲۰ـ نهج‌البلاغه، حکمت ۶، ص ۶۲۴.

۲۱ـ امالی شیخ صدوق، ص ۵۳۱.

۲۲ـ مأخذ قبل، حکمت ۱۲، ص ۶۲۶.

۲۳ـ بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۸۲.

 

سوتيتر:

1.

امیرالمؤمنین«ع»
فرزند ارشد خود امام حسن مجتبی«ع» را از همراهی و همنشینی با دوستان نااهل برحذر می‌دارند:
«پسرم! از دوستی با فرد احمق بپرهیز؛ زیرا می‌خواهد به تو نفعی برساند، اما ضرر می‌رساند.
از دوستی با بخیل بپرهیز، زیرا آنچه را که بدان نیازمندی از تو دریغ می‌دارد و از دوستی
با فرد بدکار بپرهیز؛ زیرا تو را به بهای اندکی می‌فروشد. همچنین از دوستی با دروغگو
دوری کن؛ چون او مانند سراب است که دور را به تو نزدیک و نزدیک را به تو دور نشان می‌دهد.

 

 

2.

شهید آیت‌الله
مطهری«ره» در این‌باره می‌نویسد: «دوستی‌هایی که بر مبنای طمع و خواسته‌های مادی است
تا وقتی ادامه دارد که پای مطامع یا منافع در میان باشد. وقتی که اینها رفت، علت دوستی
هم از میان می‌رود و پیوندها فرومی‌پاشد

 

 

11دی/48

استواری در عمل

حجت‌الاسلام
دکتراصغر هادوی

دو اتفاق عجیب در سیره پیامبر«ص» وجود دارد که نمی‌توان به
سادگی از آن گذشت بلکه باید پایه و مبنایی برای بسیاری از تصمیم‌گیری‌ها در حوزه‌های
فرهنگی و اقتصادی ـ سیاسی باشد. این اتفاق آنقدر مهم بوده است که دو مرتبه در یک
موضوع رخ داده است.

Continue reading

11دی/48

ازسیاست تا دیانت

ازسیاست تا
دیانت

محمد صالح

تبلیغ در آخر دنیا

روحانی
اگر اهل تبلیغ باشد برایش فرقی نمی‌کند که محل تبلیغش کجاست و مخاطبانش چه کسانی‌اند!
کارش را با نیت خالص انجام می‌دهد و رسالات الله را ابلاغ می‌کند!

اگر
مستحضر باشید اکوادر کشوری است که تقریباً در آخر دنیا (البته از نظر ما) قرار
گرفته (دقیقاً شمال غربی امریکای جنوبی) با مردمانی که عمدتاً مسیحی کاتولیک‌اند و
درست در همین کشور است که یک مرکز اسلامی به همت یک روحانی، چراغ مسلمانی را
برافروخته و به جذب مردم خصوصاً جوانان اکوادری به اسلام مشغول است و به لطف خدا
در این امر موفقیت‌های بسیاری داشته است.

وقتی
روحانی و مبلغ، عاشق کارش باشد و علاوه بر زبان اسپانیولی (که زبان مردم اکوادر و
قاطبه ساکنان امریکای جنوبی است) به زبان‌های انگلیسی و عربی هم مسلط باشد و فرهنگ
و آداب و رسوم مردم محل تبلیغش را بشناسد و اخلاق خوب را وسیله جذب مردم قرار دهد،
نتیجه آن می‌شود که «یدخلون فی دین‌الله افواجا»! البته بماند که این بزرگوار نه
امکانات مالی فراوانی دارد و نه حقوق چندانی! حقوق و امکانات این روحانی و مرکز
تحت مدیریت ایشان (که البته جز خود ایشان کارمند دیگری ندارد!) در همان حدود طلبگی
است و این روحانی معتقد، علاوه بر ساماندهی به امور دینی و معنوی ایرانیان و
شیعیان مقیم اکوادر (که حدود سیصد نفر می‌شوند) در مقابله با فتنه‌انگیزی‌های
وهابیت در این کشور هم موفق بوده و با تأسی به سنت معصومین، جمعی از جهال فریب
وهابیت خورده را هم به دامان اسلام حقیقی بازگردانده است (چون مرکز وهابی وابسته
به آل‌سعود با پول و زور مشغول لجن‌پراکنی علیه تشیع و ترویج وهابیت در میان
مسلمانان عرب‌تبار این کشور است).

حضور در
دانشگاه‌ها و مراکز آموزشی اکوادر و کشورهای اطراف و سخنرانی و معرفی اسلام و پاسخ
به سؤالات و شبهات مطرح درباره اسلام بخش دیگری از برنامه‌های این مبلغ موفق است!
(به ویژه آنکه این جلسات به زبان فصیح اسپانیولی و بدون نیاز به مترجم برپا می‌شود)
طبیعی است نتیجه این اقدامات روی آوردن مخاطبان مخصوصاً جوانان اکوادر به اسلام
حقیقی و تشییع باشد!

۱ـ جالب
آنکه این مبلغ مؤمن نه از کمبود بودجه و امکانات گله و شکایت داشت و نه اعتقادی به
فعالیت پول‌محور داشت! ایشان به این اعتقاد رسیده بود که برای تبلیغ اسلام و تشییع
علاوه بر خلوص نیت، باید از اخلاق نبوی، آگاهی عمیق دینی و حلم و بردباری بهره
برد.

۲ـ‌ اگر
دستگاه‌های آفتابه لگن هفت دستی مانند سازمان فرهنگ و ارتباطات را تعطیل و عوض آن
سی، چهل نفر مبلغ مانند عزیز فوق‌الذکر به اقصی نقاط دنیا اعزام کنیم، هم در بیت‌المال
صرفه‌جویی کرده‌ایم و هم اسلام و تشییع را گسترش داده‌ایم و هم خدا را راضی کرده‌ایم!

۳ـ اگر
دستگاه‌های فرهنگی مملکت سهواً و عمداً مردم داخل کشور را از دین و ایمان منحرف و
به سوی جبهه مقابل سوق می‌دهند، مشکل در این جاست که عنان امورشان دست کسانی مثل
حاج آقای مورد اشاره نیست، حال چرا زمام این دستگاه‌ها دست چنین نیروهای مؤمن و
معتقد به اسلام و انقلاب نیست، سؤالی است که هنوز پاسخی برای آن یافت نشده!

۴ـ
انشاءالله درد و بلای این روحانی صادق و امثال ایشان بخورد توی ملاج همه منحرفان
فرهنگی مملکت و مدیران بی‌لیاقت دستگاه‌های فرهنگی! (یعنی آن دسته از مدیرانی که
بی‌لیاقتند!)

 

فرانسوی‌ها
در ارشاد(1)

وزارت
ارشاد جمهوری اسلامی تا الان همه جور آدم به خودش دیده بود! از مهاجرانی تا شمقدری
و از تاج‌زاده تا اکبر گنجی! فقط مانده بود که فرانسوی‌ها و موسیوها و پاریسی‌ها
این وزارتخانه را قبضه کنند که خوشبختانه این مهم هم در دوران فعلی جامه عمل پوشید
و مقدرات معاونت سینمایی وزارت ارشاد به دست کسانی افتاد که فرانسوی فکر می‌کنند،
فرانسوی خواب می‌بینند، فرانسوی دستور می‌دهند و خلاصه وزارت ارشاد برای خودش یک
پاریس کوچولو شده است! اولین ثمره این انقلاب فرانسوی در وزارت ارشاد و معاونت
سینمایی آن را هم امسال در جشنواره فیلم فجر می‌شود دید! فقط خدا کند آن رگ
فرانسوی مدیران وزارت ارشاد بجنبد و اسم «فجر» را با یک اسم پاریسی (مثلاً شانزه
لیزه یا اتوال یا کارتیه لتن یا …) عوض کنند که دلمان برای هدر رفتن این اسم
نسوزد! در ضمن اگر این جشنواره را به جای ایام پیروزی انقلاب اسلامی در یک مناسبت
دیگر مثلاً سالگرد انقلاب کبیر فرانسه یا سالگرد تخریب زندان باستیل یا خجسته روز
تاجگذاری ناپلئون و… برگزار کنند، تاریخ برگزاری و محتوای جشنواره و کیفیت
برپایی آن تناسب بیشتری پیدا می‌کند! بالاخره ظلم است که در سالگرد پیروزی یک
انقلاب اسلامی، جشنواره فیلمی برگزار شود که در آن هم اسلام غریب باشد و هم
انقلاب!

 

 

فرانسوی‌ها در ارشاد(2)

یک
برادر بسیار انتلکتوئل و فرانکوفون که چند ماهی
است مسئولیت معاونت سینمایی وزارت ارشاد را برعهده گرفته، اخیراً فتوا داده که
لازم نیست فیلم‌های سینمایی برای ساخت، مجوز و پروانه بگیرند! یعنی هر کسی هر جوری
که دلش بخواهد می‌تواند برود و فیلم سینمایی بسازد! کلاً آزاد و بدون هرگونه
نظارتی! (البته این فتوا عملاً صادر شده و شخص ایشان به فیلمی که در تجلیل از آشوب‌طلبان
سال ۸۸ و بدون مجوز ساخته شده پروانه نمایش و قول جایزه داده‌اند!)

از آن
طرف هم ریاست دولت فرموده‌اند که اگر فیلم بدی ساخته شد مردم می‌توانند آن فیلم را
نبینند (یعنی نمایش فیلم بد و ساخت آن قدغن نیست! بلکه مردم حق دارند که آن را
تماشا نکنند!)

ـ نتیجه
اخلاقی: تا دیروز که فیلم‌ها برای ساخت و نمایش نیاز به مجوز و نظارت و بازبینی
داشتند، خیانت و فحشا و تمسخر اسلام و حیا و عفت از سر و کول خیلی از فیلم‌های
سینمایی مملکت بالا می‌رفت! حالا که نیاز به مجوز، لغو شده و هر کسی می‌تواند هر
چیزی بسازد و پخش کند، چه بر سر اخلاق و دیانت و شریعت خواهد آمد؟

 

ارشاد
یا اضلال

آنقدر
در این سال‌ها از وزارت ارشاد کشیده‌ایم که شنیدن نام «ارشاد اسلامی» موجب حساسیت
و تشدید نفس‌تنگی‌مان می‌شود! معلوم نیست این اباحه‌گری و تساهل و تسامح و
لیبرالیسم در ذات این وزارتخانه نهفته یا اینکه از خواص ساختمان آن است! بالاخره
هر کسی با هر اصل و نسبی و با هر دیدگاه و خط و ربطی پا به این وزارتخانه گذاشته
عمداً یا سهواً در جهتی خلاف فرهنگ اسلامی و انقلابی غش کرده! «ارشاد اسلامی» آن
دولت از خیانت زوجین به هم حمایت می‌کرد و «ارشاد اسلامی» این یکی موانع نمایشنامه‌ای
است که زبانمان لال سید و سالار شهیدان را به باد اهانت و بی‌شرمی گرفته است!

از
آنجایی که فعلاً و تا اطلاع ثانوی امید هدایت این وزارتخانه و مدیران آن نمی‌رود
(ما از خنثی و بی‌اثر بودن این وزارتخانه کاملاً استقبال می‌کنیم و به هیچ روی
توقع نداریم که این وزارتخانه گامی هر چند کوچک در ارشاد اسلامی به ویژه در عرصه
سینما و تئاتر و امثالهم بردارد!) لذا پیشنهاد می‌شود که یا اسم این دستگاه عوض
شود (مثلاً وزارت حمایت از افساد یا به اختصار وزارت افساد! یا وزارت اضلال یا
وزارت ارشاد غیر اسلامی و…) یا در آن به صورت اصولی و نهادینه تخته گردد تا بیش
از این بیت‌المال مسلمین صرف انحراف فکری و اخلاقی آنها و فرزندانشان نگردد!) البته
ظریفی می‌گفت می‌توان بودجه این وزارتخانه را قطع کرد و از ریاست‌جمهوری محترم
کشور دوست و برادر امریکا خواهش کرد از ردیف بودجه تهاجم فرهنگی به جمهوری اسلامی
یا از اعتبارات جنگ نرم علیه انقلاب اسلامی، بودجه مورد نیاز این وزارتخانه تأمین
شود تا منبع تأمین مالی وزارتخانه با اقدامات آن انطباق بیشتری پیدا کند!

 

 

11دی/48

پیامبر اکرم «ص» سراج منیر

حضرت آیت‌الله حسن زاده آملی

وجود
مبارک خاتم الانبیاء سراج منیر است. به تعبیر قرآن شریف و سراجاً منیرا. این چراغ
الهی نور می‌دهد و این ایمان‌های ما همه فروغ پرتوهائی از آن نورند. این عبادات
ما، کمال ما، توجه ما، شعبه و شعله‌ای از آن نورند و این مجلس ما روزنه‌ای از آن
نور است.

Continue reading

11دی/48

رستگاری مؤمنان با پیروی از خاتم «ص»

یکی از
نام‌های خدای سبحان، رحمان است که بیانگر رحمت عام اوست که به مقتضای این رحمت
عام، مخلوقات را می‌آفریند و انواع نعمت‌های مادی و معنوی را دراختیار آنان می‌نهد
تا آنها با استفاده از این نعمت‌ها راه کمال را طی کنند و به فلاح و رستگاری نایل
شوند.

Continue reading

11دی/48

فضیلت مسجد

پیامبر اکرم (صلی‌ا لله علیه واله):

و من مشى الى مسجد یطلب فیه الجماعه کان له بکل خطوه سبعون الف حسنه، و یرفع له من
الدرجات مثل ذلک، فان مات و هو على ذلک و کل الله به سبعین الف ملک یعودونه فى
قبره و یبشرونه و یونسونه فى وحدته و یستغفرون له حتى یبعث؛ (وسائل‌الشیعه، ج ۵، ص ۳۷۲) (امالى طوسى، ج ۲، ص ۳۰۷)

Continue reading

11دی/48

امامان معصوم(ع) برترین گزینش‌ها

آیت‌الله سید احمد خاتمی

درشماره گذشته در باره فرازی از زیارت جامعه کبیره به عنوان جامع‌ترین متن امام‌شناسی
شیعی بحث شد و از جایگاه امامان و پیامدهای مبارک محبت ایشان سخن به میان آمد. در
فراز بعد سخن از رفتار شایسته یک شیعه نسبت به اهل بیت «ع» است.

Continue reading

11دی/48

نکته هایى اخلاقى از کلمات امام خمینى ۲ سلام الله علیه

-نکته :۶ (ذکر خدا)
اى عزیز قلب رابه آداب عبودیت مأنوس کن وبه ذائقه روح حلاوت ذکر خدا را بچشان و این لطیفه الهیه در ابتداء امر به شدت تذکر و انس با ذکر حق حاصل مىشود ولى در ذکر قلب مرده نباشد و غفلت بر آن مستولى نشود و چون با تذکر قلب را مأنوس نمودى کم کم عنایات ازلیه شامل حالت گردد و فتح ابواب ملکوت بر قلبت گردد.()

Continue reading

11دی/48

رهنمودهاى مقام معظم رهبرى

حج بهترین فرصت براى غلبه بر جدایىهاى طبیعى و تصنعى در میان مسلمانان، و یکسان سازى دلها، نیّتها و عزمها در دنیاى اسلام است.
مسلمانان در ایام چند روزه اعمال حج، از بسیارى از امور رایج و معمولى زندگى که وسایل غفلت، انحطاط و تفاخر مادى و ظاهرى است دورى مىگزینند و وارد یک فضاى بیکران معنوى مىشوند و این در واقع تمرینى عملى براى جدایى از دلبستگىهاى دنیایى و انقطاع الى اللّه است.

Continue reading

11دی/48

خاطراتى سبز از یاد شهیدان

حماسه محمد رضا
در عملیات انهدام کارخانه پتروشیمى عراق ـ که اواخر بهمن ۶۴ رخ داد ـ محمد رضا ارند با کوله‌اى پر از گلولههاى آرپى جى به سوى دشمن دوید و شروع به شلیک کرد. آتش حساب شده که هر لحظه جایش را عوض مىکرد، سنگرها و تانکهاى دشمن را از هم پراکنده کرد. محمد رضا یک تنه آتشى افروخت که عراقىها فکر کردند با گروهى از آرپى جى زنها روبه رو شده‌اند. وقتى او آخرین گلوله را رها کرد، تانکهاى صدام در حال فرار بودند. محمد رضا ضامن نارنجکى را کشید و دوان دوان به سوى نزدیکترین تانک دشمن تاخت و لحظه‌اى بعد او همراه تانک در انفجارى هراس‌انگیز از نظر ناپدید شد. بعد از فرو نشستن غبار حادثه، پیکر مطهرش صد پاره شد.()

Continue reading

11دی/48

سیماى درخشان امام على (ع) از منظر دیگران

قسمت دوم
-امام على(ع) از دیدگاه دانشمندان اهلسنت
احمد بن حنبل (پیشواى مذهب حنبلى)
آن همه فضیلتها که براى على بن ابىطالب بوده و نقل شده برای هیچ یک از اصحاب رسول خدا نبوده است.()
همچنین وى از پیامبر اکرم(ص) نقل کرده که به فاطمه(س) فرمود: “آیا راضى نمىشوى که من تو را به کسى تزویج کنم که اوّلین مسلمان است و علمش از همه بیشتر و حکمش از همه عظیمتر است”.()

Continue reading

11دی/48

یادداشتها و خاطراتى از امام خمینى قدّس سرّه

چرا با ما قهر کرده است؟!
هرگاه یکى از افرادى که برنامه ثابت در محضر امام داشتند بدون اطلاع قبلى حضور نمىیافت حضرت امام بلافاصله سراغ او را مىگرفتند. روزى یکى از همین افراد هنگام عبور از سه راهى کوچه جماران به طرف حسینیه با پاسدارى که اولین روز کار او در سه راهى بیت بود و اعضاء دفتر را نمىشناخت مواجه و بدلیل عدم رعایت شأن او ناراحت شده و برگشته بود، به محض ورود به محضر امام، حضرت امام سراغ او را گرفتند و آنگاه که ماجرا را بازگو کردیم. حضرت امام با لحن حزن آلودى فرمودند :«آقاى…اگر از آنها ناراحت شد چرا با ما قهر کرده است؟!» که با ابلاغ گلایه محبت‌آمیز حضرت امام آن شخص متأثر شد و به کار خود بازگشت.

Continue reading

11دی/48

تمدن غرب در سراشیبى سقوط

تاریخ بشر آمیزه‌اى است از شکلگیرى، شکوه تمدنها و سقوط تمدنها. این شکوه یا سقوط هرگز بى علت و بدون دلیل و تصادفى نبوده است. چرا که تصادف و اتفاق را دلائل فلسفى و عقلى رد مىکند و آن را ناشى از جهل به اسباب و غفلت از عوامل می‌داند، بنابراین براى هر پدیده یا حادثه‌اى علل و عواملى را جستجو باید کرد. از دیدگاه قرآن کریم و جامعهشناسى دینى هم نه تنها براى شکوه یا سقوط تمدنها دلائل و عوامل روشنى بیان شده است، بلکه به عبرت گرفتن انسانها از حوادث تاریخى اصرار می‌ورزد و از سرنوشت گذشتگان آیینه‌اى مىسازد تا انسانها بتوانند سرنوشت خود را با آن معیارها به نظاره بنشینند، درس زندگى بیاموزند و موضع درست اتخاذ کنند.

Continue reading

11دی/48

به مناسبت سالروز تبعید امام خمینی (ره) از ایران

سیزدهم آبان سال ۱۳۴۳ امام خمینی توسط رژیم ستم شاهی از ایران به ترکیه تبعید شدند.
اجمال ماجرا از این قرار بود که امام با اطلاع و شناختی که از حضور مستشاران نظامی و امنیتی آمریکایی و اسرائیلی و عملکرد زیانبار و توهین‌آمیز آنها در کشورمان داشتند پس از تصویب قانون کاپیتولاسیون برای نظامیان آمریکایی در مهرماه ۴۳، تصمیم گرفتند تا این توطئه بزرگ را که رژیم دست نشانده شاه علیه اسلام و استقلال کشور تدارک دیده بود افشا نمایند.
درست در حالیکه رژیم میکوشید تا با برگزاری جشن چهارم آبان!(روز تولد شاه) این فاجعه بزرگ را به دست فراموشی بسپارد امام تاریخ سخنرانی خود را در روز ۴ آبان ۴۳ ـ که مصادف با میلاد حضرت فاطمه(ع) بود ـ اعلام کردند و در همه جا این خبر منتشر شد.

Continue reading

/

موعد انتقام از آل‌سعود

موعد انتقام از
آل‌سعود

دکتر محمدصادق کوشکی

۱ـ بدون
تردید دشمنان اصلی انقلاب اسلامی، جهان استکبار به نمایندگی امریکا و متحدان غربی‌اش
و رژیم صهیونیستی‌اند و شأن و جایگاه انقلاب و نظام جمهوری اسلامی چنان است که
نباید غیر از امریکا و رژیم صهیونیستی برای آن دشمنی درنظر گرفت (یعنی نظام‌های
مرتجع عربی و امثال آن حقیرتر از آنند که بخواهیم با عنوان دشمنان نظام و انقلاب
اسلامی از آنان یاد کنیم!)

۲ـ با
وجود این، حکومت‌های استبدادی و ارتجاعی منطقه و مشخصاً رژیم آل‌سعود به واسطه
اینکه خودخواسته و عمداً به ابزار اعمال دشمنی جهان استکبار و صهیونیسم علیه
جمهوری اسلامی و انقلاب تبدیل شده و پول و امکانات عظیم خود را در این مسیر به کار
گرفته‌اند، به عنوان نمادهای کینه و نفرت علیه انقلاب اسلامی و تفکر اسلامی
انقلابی شناخته می‌شوند.

شکست
نظام سلطنتی مطلقه در ایران، حکومت‌های سلطنتی و مطلقه جنوب خلیج فارس را به این
وحشت دچار ساخت که مبادا سرنوشتی مانند شاه ایران در انتظارشان باشد.

از سوی
دیگر، حرکت سریع ایران اسلامی به سوی استقلال همه‌جانبه و تبدیل آن به قدرتی منطقه‌ای
و مطرح در سطح جهان، حسادت این رژیم‌ها را برانگیخت و ترویج اسلام اهل بیت«ع» به
برکت گسترش اندیشه انقلاب اسلامی، بساط اسلام‌فروشی کاسب‌کارانه آنها را به هم
ریخت و به این دلایل بود که حکومت‌های مرتجع منطقه و در رأس آنها رژیم آل‌سعود با
تأیید و تأکید امریکا و رژیم صهیونیستی، از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی کمر به
تضعیف و نابودی نظام و انقلاب اسلامی بستند و در این مسیر به هر اقدامی (از جمله
کشتار حجاج در حریم امن الهی و حمایت از رژیم بعثی صدام در جنگ هشت ساله و…)
متوسل شدند. تأسیس شبکه‌های خبری متنوع (الجزیره، العربیه و…)، حمایت از گروه‌هایی
مانند القاعده، النصره، داعش (دولت اسلامی شام و عراق) و… در سطح جهان اسلام،
حمایت از مجموعه‌های وهابی تروریستی مانند گروهک ریگی، جیش العدل و…، جریان‌های
سلفی تبلیغی در داخل جمهوری اسلامی، از دیگر اقدامات آل‌سعود و متحدان مرتجعش در
مسیر مقابله با انقلاب اسلامی در سال‌های پس از جنگ تحمیلی به شمار می‌آید.

۳ـ با
وجود تمام این تلاش‌ها، رژیم آل‌سعود با هماهنگی کامل رژیم صهیونیستی و امریکا سعی
کرد تا به صورت ویژه در چند عرصه به مقابله با موج رو به گسترش انقلاب اسلامی
برخیزد و در برابر نظام جمهوری اسلامی صف‌آرایی کند. مسئله فلسطین، فضای سیاسی ـ
اجتماعی لبنان، قیام مردم مسلمان بحرین و بحران سوریه چهار عرصه‌ای هستند که آل‌سعود
برای مهار انقلاب اسلامی و حتی شکست آن در چند سال اخیر (از سال ۲۰۰۶ میلادی به
این سو) در آن وارد شده و با صرف میلیاردها دلار و به کارگیری همه توان سیاسی،
رسانه‌ای و دیپلماتیک خود سعی کرد پیروزی هر چند کوچکی را به نام خود ثبت کند.

۴ـ نفوذ
جدی تفکر انقلاب اسلامی در میان گروه‌های مقاومت مسلمان فلسطین (جهاد اسلامی و
حماس) و همنوایی این گروه‌ها با نظام جمهوری اسلامی در تلاش برای نابودی رژیم
صهیونیستی و گزینش راه‌حل جهادی برای حل مسئله فلسطین، رژیم آل‌سعود را بر آن داشت
تا با حمایت از جناح مقابل (جناح سازشکار عرفات ـ ابومازن) به تلاش برای شکست خط
ملهم از انقلاب اسلامی در صحنه فلسطین بپردازد و طی جنگ‌های ۲۲ روزه و ۸ روزه غزه
در کنار رژیم صهیونیستی قرار گیرد.

سربلندی
گروه‌های مقاومت اسلامی فلسطین (با حمایت جمهوری اسلامی) در این دو نبرد، آل‌سعود
را بر آن داشت تا با سوءاستفاده از محاصره غزه و نیاز جدی مردم فلسطین و گروه‌های
مقاومت به کمک‌های مالی در مسئله فلسطین، تغییر موضع دهد و تحت عنوان کمک مالی به
مردم و گروه‌های فلسطینی، سعی کند ابتکار عمل را در صحنه فلسطین در دست گیرد و
گروه‌های فلسطینی و سران آنها را با پول‌های کلان آلوده، به خود وابسته سازد.

با وجود
تمام این تلاش‌ها، گروه‌های فلسطینی و چهره‌های شاخص آنها در زمان کوتاهی متوجه
عمق قباحت وابستگی به رژیم‌های مرتجع و سازشکار عرب شدند و تلاش برای بازگشت به
مواضع گذشته و انقلابی خود را آغاز کردند و عملاً طرح آل‌سعود و متحدان آن برای
سیطره بر مقاومت اسلامی فلسطین و استحاله آن را با شکست مواجه ساختند. این مجموعه
وقایع را می‌توان شکست راهبردی آل‌سعود از انقلاب و نظام اسلامی در صحنه منطقه
دانست.

۵ـ شکل‌گیری
حزب‌الله لبنان و بر هم زدن معادلات رژیم صهیونیستی توسط این جنبش که کامل‌ترین
مصداق و تبلور خارجی انقلاب اسلامی به شمار می‌رود، برای حاکمان صهیونیست آل‌سعود
قابل پذیرش نبود. این مسئله پس از شکست رژیم صهیونیستی در جنگ ۳۳ روزه اوج گرفت و
حاکمان سعودی رسماً مأموریت مقابله با حزب‌الله و تضعیف و حتی نابودی آن را
پذیرفتند و در این مسیر علاوه بر صرف ده‌ها میلیارد دلار، با حمایت از جناح
امریکایی و سازشکار ۱۴ مارس تلاش کردند تا با درگیر ساختن حزب‌الله در جنگ‌های
داخلی و تشکیل دولتی مخالف حزب‌الله در لبنان، مشروعیت این جنبش را به حداقل برسانند
و آن را به سوی اضمحلال سوق دهند.

به راه
انداختن گروهک وهابی ـ سلفی احمدالاسیر در صیدا و حمایت همه‌جانبه از آن با هدف
کشاندن حزب‌الله به نبرد داخلی و ترتیب دادن اقدامات تروریستی (با کمک سازمان‌های
جاسوسی رژیم صهیونیستی) علیه چهره‌های شاخص مقاومت اسلامی لبنان، نمونه‌هایی از
اقدامات حاکمان ریاض در سال‌های اخیر در جهت تضعیف حزب‌الله بوده است. نقش محوری
نیروهای اطلاعاتی عربستان در ترور سردار شهید حاج عماد مغنیه نمونه‌ای از این اقدامات
تروریستی به شمار می‌آید.

با وجود
تمام این تحرکات، حزب‌الله هوشیار و مسلط از این عرصه‌های خطر عبور کرده و به
عنوان تعیین‌کننده‌ترین عنصر در صحنه سیاسی لبنان تثبیت شده است و همین امر دلیل
شکست آل‌سعود در این عرصه است، شکستی که باور آن برای آل‌سعود چنان دشوار آمده که
هنوز هم دست از برنامه‌ها و اقدامات خود برای تضعیف توان و موقعیت حزب‌الله لبنان
برنداشته، هر چند که مدت‌هاست به بی‌حاصل بودن این اقدامات پی برده است.

۶ـ شکل‌گیری
دولت مردمی در عراق و شکست طرح امریکا در ایجاد یک دولت وابسته در این کشور باعث
شد تا دولت جدید عراق (از سال ۲۰۰۵ تا کنون) سیاست نزدیکی با جمهوری اسلامی را در
پیش گیرد و به عنوان یک همکار و متحد منطقه‌ای برای جمهوری اسلامی مطرح شود. این همکاری
و اتحاد در بحران سوریه به‌خوبی قابل مشاهده است. جایگزینی یک نظام متحد با جمهوری
اسلامی به جای یک دشمن جدی (نظام بعثی) در عراق به معنای برد بزرگ انقلاب اسلامی
در سطح منطقه و شکست جدی آل‌سعود در عرصه عراق است.

آل‌سعود
با امیدواری چشم به نتایج حمله امریکا به عراق دوخته بود تا پس از اشغال این کشور،
رژیمی وابسته به امریکا و مؤتلف با ریاض در آن تشکیل شود، اما واقعیت با خواست آل‌سعود کاملاً متعارض
بود و همین امر، شکست دیگری برای حاکمان ریاض در برابر قدرت انقلاب اسلامی محسوب
می‌شود.

۷ـ قیام
مردم مسلمان بحرین در حالی سومین سال خود را پشت سر می‌گذارد که تمام تلاش‌ها و
البته جنایت‌های آل‌خلیفه و آل‌سعود در مسیر سرکوبی آن ناکام مانده و ریاض مستأصل
از مقابله با ملتی کوچک و دست خالی، اما مصمم و با ایمان، به حقارت خویش در برابر
قدرت این ملت مؤمن پی برده است و سرخورده از این استیصال، جز همکاری با آل‌خلیفه
در تداوم توحش و سرکوب راهی در مقابل خود نمی‌بیند. در این عرصه نیز آل‌سعود مقلوب
انوار برآمده از تفکر انقلاب اسلامی شده است.

۸ـ
سوریه آوردگاه دیگری است که حکام ریاض و ارتجاع منطقه، تمام قد و حتی با ارسال
نیروهای اطلاعاتی و امنیتی خود به صحنه نبرد آن تلاش کردند تا انتقام تمام شکست‌های
خود از انقلاب اسلامی را با پیروزی در آن بگیرند و لااقل یک موفقیت را به نام خود
ثبت کنند.  علاوه بر حضور نزدیک به ۱۵۰
هزار تروریست وهابی ـ تکفیری از ده‌ها کشور جهان در سوریه، مشارکت کامل امریکا، انگلستان،
فرانسه، رژیم صهیونیستی، اردن، ترکیه و قطر با آل‌سعود برای سرنگونی نظام سوریه و
تبدیل آن به یک کشور رو به تجزیه و درگیر جنگ دائمی داخلی (همانند سومالی) حکام
ریاض را مطمئن کرده بود که سوریه از محور مقاومت و جبهه انقلاب اسلامی خارج خواهد
شد و آنها می‌توانند برای یک بار هم که شده پیروزی در برابر انقلاب اسلامی را در
دمشق جشن بگیرند، اما این سنت الهی است که باطل رفتنی باشد و نصرت حق از آن جبهه
مؤمنان گردد. آل‌سعود در بحران سوریه هم شکست دیگری را در برابر انقلاب اسلامی
تجربه کرد، آن هم در حالی که خود را برنده قطعی و نهایی این منازعه تصور می‌کرد.

۹ـ نظام
رو به اضمحلال و پوسیده آل‌سعود که تاب تحمل این حجم از شکست‌های پی‌درپی در مصاف
با انقلاب اسلامی را ندارد تلاش می‌کند تا با توسل به تروریسم وهابی ـ تکفیری
لااقل از باب تشفی خاطر و فرونشاندن بغض و کینه خود زخم‌هایی را بر پیکره انقلاب
اسلامی وارد سازد.

گسترش
وسیع انفجارهای کور و خشونت‌بار در عراق، لبنان، پاکستان و… نمونه‌هایی از حرکات
انتقام‌جویانه آل‌سعود به شمار می‌روند که البته ثمری جز افزایش نفرت از این رژیم
و عوامل آن به دنبال ندارد و صرفاً بر فهرست جرایم این نظام ضدانسانی افزوده است.

۱۰ـ پس
از کشتار بی‌شرمانه حجاج بیت‌الله الحرام در حج خونین سال ۱۳۶۶ توسط آل‌سعود، حضرت
امام داغدار از هتک حرمت حرم امن الهی و تعرض به میهمانان خداوند وعده دادند که
اگر ما از صدام بگذریم، از آل‌سعود نخواهیم گذشت و در فرصت مناسب انتقام خود را از
آل جنایتکار سعود خواهیم گرفت!

به نظر
می‌رسد امروز زمانی است که روح خدایی امت وعده داده بودند، شکست‌های سنگین و پی‌درپی
آل‌سعود به عنوان پلیدترین نماد اسلام امریکایی از مؤمنان به اسلام ناب محمدی در
سال‌های اخیر گام‌هایی ابتدایی برای انتقام از آل‌سعود و مجازات آنان محسوب می‌شود!

باشد تا
با گسترش عظمت و اقتدار انقلاب اسلامی شاهد سرنگونی این رژیم ضددینی و ضدانسانی و
تکمیل انتقام از آل‌سعود را شاهد باشیم، ان‌شاءالله.

 

سوتیتر:

1.

حکومت‌های
استبدادی و ارتجاعی منطقه و مشخصاً رژیم آل‌سعود به واسطه اینکه خودخواسته و عمداً
به ابزار اعمال دشمنی جهان استکبار و صهیونیسم علیه جمهوری اسلامی و انقلاب تبدیل شده
و پول و امکانات عظیم خود را در این مسیر به کار گرفته‌اند، به عنوان نمادهای کینه
و نفرت علیه انقلاب اسلامی و تفکر اسلامی انقلابی شناخته می‌شوند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

/

قانون اساسي، محور رويارويي سياسي در مصر

قانون
اساسي، محور رويارويي سياسي در مصر

حسين رويوران

پيش‌نويس قانون
اساسي جديد مصر كه در دوم بهمن‌ماه آينده به همه‌پرسي عمومي گذاشته مي‌شود، منعكس‌كننده
آرزوهاي سياسي و هم‌پيمايي‌هاي جديد جريان‌ها و احزاب سكولار و چپ و طرفداران
فعال دولت ريشه‌دار استبدادي گذشته است كه همگي در سرنگوني محمد مرسي رئيس‌جمهور
پيشين مصر نقش فعالي را ايفا كردند. موافقت مردم با اين قانون اساسي در اين همه‌پرسي
در كوتاه‌مدت، تعيين‌كننده جهت‌گيري‌هاي سياسي آينده مصر خواهد بود، هر چند كه پيش‌بيني
شرايط آينده دور، سخت تيره و تار است.

گروه‌هاي طرفدار
وضع موجود با ايجاد تعهدات بسيار زياد در قانون اساسي جديد سعي دارند به مردم رشوه
دهند تا اعتماد آنها را جلب كنند، ولي بسياري از تحليل‌گران معتقدند كه انجام اين
تعهدات براي اقتصاد بيمار مصر غيرممكن است و حتي اگر قانون اساسي به تصويب مردم
برسد، دولت مصر در مقابل دو گزينه قرار مي‌گيرد كه انجام آنها سخت است. این دولت يا
باید به اين تعهدات عمل كند كه اين گزينه دولت مصر را به ورشكستگي كامل خواهد برد
و يا اين تعهدات روي كاغذ بماند و عملي نشود كه اين شرايط سرخوردگي كامل مردم از
نظام را پديد خواهد آورد و مردم يك بار ديگر قيام خواهند كرد.

در قانون اساسي
جديد بند‌هاي بسيار مترقي‌ای ديده مي‌شود كه تحقق آنها بسيار سخت است. تحقق عدالت
اجتماعي (بند 8) در جامعه فقير مصر و فراهم كردن مواد غذايي ارزان از طريق پرداخت
يارانه (بند 79) براي اقشار آسيب‌پذير و ارائه كمك‌هاي مالي به افراد سالمند (بند 83)
تا زندگي شايسته‌اي داشته باشند و تأمين خدمات بهداشتي براي مردم (بند 18) و نيز تأمين
آموزشي مجاني براي همه مردم (بند 19) و اختصاص دادن 4 درصد از بودجه عمومي به امر
مهم آموزش پايه و 2 درصد به آموزش عالي (بند 21) و فراهم كردن زمينه پژوهش (بند 23)
با اختصاص دادن 1 درصد بودجه عمومي به آن، اموري است كه در كشور فقيري مانند مصر
بعید است به‌سرعت محقق شوند.  

مسئله ديگري كه در
بررسي تصويب اين قانون اساسي اهميت دارد، اين است كه اين قانون اساسي از سوي يك
گروه عليه گروه ديگري نوشته شده و به همين علت اجماع‌سازي ملي در باره آن سخت
خواهد بود، همان طور كه در گذشته نيز اتفاق افتاد. در سال 2012 هنگامي كه دادگاه
قانون اساسي، مجلس مؤسسان منتخب مردم را منحل كرد و قانون اساسي آن را فاقد اعتبار
اعلام كرد، مرسي  با اعلام شرايط قانوني
ويژه، اختيارات گسترده‌اي را به خود اختصاص داد و در اولين گام، دادگاه قانون
اساسي را به تعليق درآورد و از مجلس مؤسسان خواست تا ظرف دو روز قانون اساسي را به
اتمام برسانند. اين كار انجام گرفت و مرسي با صدور فرماني، وزارت كشور را به
برپايي همه‌پرسي ظرف دو هفته مكلف ساخت. در اين همه پرسي 64 درصد از مردم به اين
قانون اساسي رأي دادند. درصد مشاركت مردم در اين همه پرسي 33 درصد از واجدين شرايط
بود. مخالفان با بهره‌برداري از ضعف مشاركت عمومي، حركت اعتراضي خود را آغاز كردند
و در 30 ژوئن سال گذشته ميلادي با بسيج بخش قابل توجهی از جامعه، دولت مرسي را با
چالش مواجه ساختند، در نتیجه ارتش سوار بر موج گسترده مخالفت مردم كودتا كرد و
نظام مرسي را سرنگون ساخت. آنچه امروزه دارد اتفاق مي‌افتد، تكرار همين سناريو در
آن سوي معادله است.

ارتش پس از كودتا
يك گروه ده نفره حقوقدان را براي اصلاح قانون اساسي دوران مرسي كه از همه‌پرسي
گذشته بود، تشكيل داد و در گام بعدي مجلسي از پنجاه نفر تحت عنوان مجلس تدوين
قانون اساسي تعيين كرد و از آنها خواست تا اين قانون اساسي را تدوين کنند و به
تصويب برسانند. در اين مجلس 50 نفره انتصابي هيچ نماينده‌اي از جريان اخوان‌المسلمين،
یعنی گروهي كه در انتخابات رياست‌جمهوري و مجلس مؤسسان بالاترين رأي را به دست
آورد، حضور نداشت.
در اين مجلس تنها دو اسلام‌گرا حضور داشتند كه يكي از آنها از حزب سلفي نور و
ديگري از مسئولاني بود كه از جريان اخوان‌المسلمين جدا شده بود. اين گروه قرار بود
قانون اساسي مصوب مردم را اصلاح كند، در حالي كه آنها از مردم عبور  و قانون اساسي جديدي تدوين كردند.

چند بند قانون اساسي
جديد كاملاً مخالف قانون اساسي قبلي است:

1ـ بند‌هايي كه
انحصاراً شريعت اسلامي را منبع هرگونه قانون‌گذاري مي‌داند، حذف شده‌اند. در قانون
اساسي جديد يك بند كلي ديده مي‌شود كه اسلام را مهم‌ترين منبع قانون‌گذاري مي‌داند..
بند دوم قانون اساسي قبلي در باره اينكه همه تشريعات بايد با شريعت اسلامي هماهنگي
داشته باشند و بند 44 در باره ممنوعيت توهين و بدگويي در باره همه انبياء و
پيامبران حذف شده است و بند سوم در باره نهاد الازهر است که تبليغ ديني در انحصار
آن درآمده. در بند 74 در قانون اساسي جديد، ممنوعيت ايجاد تشكل‌ها بر پايه دين و
نژاد و جنسيت ديده مي‌شود که در قانون قبلي نبود و بر برپايي احزاب به صورت مطلق  تأكيد شده بود.

2ـ به دستگاه‌هاي
اقتداگرا مانند پليس، سازمان امنيت و ارتش امتيازات وسيعي داده شده كه در قانون
اساسي قبلي اصلاً ديده نمي‌شد.. ارتش و پليس، شورايعالي دارند، مسئولان‌شان را
خودشان تعيين مي‌كنند، در هزينه بودجه‌هاي خود استقلال كامل دارند و افراد متخلف
آنها فقط در دادگاه‌هاي نظامي محاكمه مي‌شوند. حتي وزير دفاع كه بالاترين مقام
نظامي در اين كشور شمرده مي‌شود، در دو دوره آينده از سوي شورايعالي نظامي پيشنهاد
می‌شود و رئيس‌جمهور حكم او را صادر خواهد كرد. در مقابل، افراد غيرنظامي به هر
دليلي كه با نظاميان مشكل يا اختلاف پيدا كنند، در دادگاه‌هاي نظامي محاكمه خواهند
شد. استقلال نهادهاي نظامي به‌حدي زياد است كه مي‌توان گفت در مصر نظام جديدي با
چهار قوه مستقل از هم شكل گرفته است.

3ـ در قانون اساسي
جديد، ارتش حامي ملت و نظام سياسي آن است. اين واژه‌ها آن قدر ابهام‌آميزند كه هر
آن ارتش به بهانه حمايت از نظام سياسي مي‌تواند در صحنه سياسي دخالت كند، كاري كه
قبلاً در پاكستان و تركيه انجام شده بود. در بند 237 مبارزه با تروريسم مورد تأكيد
قرار گرفته كه بدون تعريف در قانون اساسي آمده است. اين بند مي‌تواند بهانه لازم
را براي دخالت قانوني ارتش در صحنه سياسي را فرهم سازد.

مسلماً همه‌پرسي
آينده در مصر اهميت ويژه‌ای دارد و احتمال تصويب آن هم هستف زیرا مردم مصر تا كنون
در هيچ رفراندومي نه نگفته‌اند،. اما نبايد فراموش كرد كه قانون اساسي سند
بالادستي است و با ديگر قوانين تفاوت دارد و بايد با اجماع بالايي به تصويب برسد.
به همين دليل قانون‌گذاران، تصويب قانون اساسي و يا اصلاح آن را با دوسوم يا سه
چهارم آراء عنوان مي‌كنند، در حالي كه حاكمان فعلي مصر آن را با اكثريت معمولي به
رفراندوم گذاشته‌اند. اگر اين قانون اساسي نتواند موافقت اكثريت قاطع مردم را به
دست آورد، آن گاه تاريخ تكرار خواهد شد و مخالفان فعال امروز با احساس انگيزه
بالايي به مخالفت خود ادامه خواهند داد و درصدد گسترش آن برخواهند آمد.

 

 

/

اسلام و خرافات، راه‌های پیشگیری و درمان

 

اسلام و خرافات، راه‌های پیشگیری و درمان

دکتر
مرضیه مختاري‌پور

 

اسلام از بدو ظهور با تمام
قدرت و توان با خرافه‌پرستی به مبارزه برخاست و درصدد برآمد تا فکر بشر را از
آلودگی‌ها و اوهام پاک و در جهت تعقل‌گرایی و حکمت و منطق هدایت کند که نمونه عملی
آن را می‌توان در برخورد با بعضی از اوهام از سوی پیامبر«ص» اسلام مشاهده کرد.

در این مبجث به برخی از
نکاتی که مبین مبارزه دین اسلام با خرافه‌پرستی و خرافه‌گرایی است به صورت مختصر  اشاره می‌کنیم:

۱ـ از دید
اسلام، هر عملی اعم از گفتار، رفتار و اعتقاد که برخلاف مبانی دینی و عقلی باشد،
خرافه است. کسانی که خرافات را با دین مرتبط می‌دانند، یا دین را درست نشناخته‌اند
یا مغرضانی هستند که با ایجاد شبهه و شائبه می‌خواهند چهره پاک دین را آلوده و مشوه
سازند.(۱)

2ـ  اسلام خرافات را
به منزلۀ غل و زنجیرهایی می‌داند که بشر بر دست و پای فکر و روح خود بسته است. در
قرآن کریم در چهار جا  از جمله در آیۀ ۱۵۷سوره
اعراف آمده است: «همانها که از فرستاده (خدا)، پیامبر «امّى» پیروى مى‏کنند؛
پیامبرى که صفاتش را در تورات و انجیلى که نزدشان است، مى‏یابند. آنها را به معروف
دستور مى‏دهد و از منکر باز می‌دارد، اشیاء پاکیزه را براى آنها حلال مى‏شمرد و
ناپاکی‌ها را تحریم می‌کند و بارهاى سنگین و زنجیرهایى را که بر آنها بود، (از دوش
و گردنشان) برمی‏دارد…».

در قرآن کریم اغلال، هم در مورد دنیا
و هم در مورد آخرت به کار رفته است. منظور از غل و زنجیر در دنیا، زنجیر جهل و
نادانى، زنجیر انواع تبعیضات و زندگى طبقاتى، زنجیر بت‏پرستى و خرافات و زنجیرهاى
دیگرند. پیامبران مبعوث شدند تا از طریق دعوت پیگیر و مستمر، با کمک علم و دانش و
از راه دعوت به توحید و دعوت به اخوّت دینى و برادرى اسلامى و مساوات در برابر
قانون، این زنجیرها را از دست و پای مردم بردارند.(۲)

اسلام با دعوت به تفکر و تعقل، انسان‌ها
را از پذیرش بی‌دلیل و تقلید کورکورانه از دیگران برحذر می‌دارد، برای هر پدیده‌ای
سبب و علت خاصی را قرار می‌دهد تا ما گرفتار شانس و اتفاق و خرافاتی از این قبیل
نشویم. امام صادق«ع» می‌فرمایند: «أَبَى اللَّهُ أَنْ یُجْرِیَ الْأَشْیَاءَ
إِلَّا بِأَسْبَابٍ فَجَعَلَ لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ سَبَباً…؛ خداوند متعال، خوددارى و
امتناع فرموده که کارها را بدون اسباب فراهم آورد، پس براى هر چیزى سبب و وسیله‏اى
قرار داده است…».(۳)

3ـ برقی در کتاب المحاسن
با سندی از حضرت امام موسی بن جعفر«ع» نقل می‌کند که آن حضرت فرمودند: «هنگامی که
ابراهیم فرزند رسول اکرم«ص» رحلت کرد، خورشید گرفت و مردم نزد خود گفتند این
خورشیدگرفتگی به سبب مرگ فرزند پیامبر«ص» بوده است، اما پیامبر خدا«ص» بر منبر رفتند
و پس از حمد و ثنای الهی فرمودند:‌ ای مردم، ماه و خورشید دو آیه از آیات الهی‌اند
که به امر او در جریانند و هیچ‌گاه به سبب مرگ یا زندگی کسی کسوف و خسوف پدید نمی‌آید.
پس هنگامی که کسوف یا خسوف رخ داد، نماز بخوانید.» سپس از منبر پایین آمدند و
همراه با مردم نماز خواندند.

 

پیامد‌های خرافات

1ـ خرافات، آفت دین: دین استوارترین ستون حیات مادی و معنوی انسان
است که به او عزت و شرافت می‌بخشد و او را از اسارت‌ها و تعلقات و وابستگی‌های
نفسانی و حیوانی آزاد می‌سازد. دین، امری قدسی و الهی است که در آن خطا و اشتباه و
آسیب و آفت راه ندارد. خطاپذیری و اشتباه کاری مربوط به امور بشری است و آسیب و
آفت در بحث آسیب‌شناسی دین و دینداری به حقیقت دین باز نمی‌گردد، بلکه به نحوۀ
رویکرد مردمان به دین و فهم و تلقی انسان از دین و نوع معرفت دینی و شیوۀ دینداری
باز می‌گردد. وارد کردن خرافات و بدعت‌ها در دین، نمایش چهره‌ای موهوم و خیالی و
غیر واقعی از دین و… از آفات و آسیب‌های بسیار خطرناک ابقاء و گسترش و توسعه دین
در جوامع بشری است. آمیخته شدن آموزه‌های اصیل دینی با خرافات، بدعت‌ها و مسائل
خارج از دایره دین و عقل، سبب ایجاد تصویر غیرواقعی و غیر قابل قبول از دین خواهد
شد که نتیجه‌اش طردشدن دین است.(۴)

2ـ تهاجم فرهنگی و ترویج خرافات: از ابزارهای مهم دشمنان اسلام و انقلاب
اسلامی ‌ایران، تهاجم فرهنگی علیه باورها، اعتقادات و مقدسات است. این تهاجم
گسترده در قالب توهین به قرآن و اسلام و پیام‌آور آن، تحقیر دستورات اسلامی و
بزرگان جهان اسلام، رواج ابتذال، بی‌بند و باری، سرگرم شدن به بازی‌ها و لذات
دنیایی، ترویج عقاید خرافی، فرقه‌های انحرافی و… می‌باشد. این تهاجم با ابزارهای
گوناگونی چون کتاب، روزنامه و نشریات، فیلم، سخنرانی و کاریکاتور انجام می‌گیرد و
با توجه به رسانه‌های وسیع و فراگیری که دشمنان در اختیار دارند هجومی سازمان‌یافته
و همه‌جانبه را بر ضد اسلام و مسلمانان انجام می‌دهند. غرب در این برنامه‌ها می‌کوشد
اسلام را دینی تروریستی و تروریست‌پرور،  خشونت‌طلب، مخالف آزادی، استبدادخواه، خرافی و
بی‌منطق معرفی کند تا در سایۀ این اتهامات ناحق به اهداف شوم خود دست یابد.

آنان برخی از خرافات و مطالب سست و ضعیفی را که
بعضاً توسط ناآگاهان یا دشمنان آگاه در منابع اسلامی یا در بین مسلمانان وارد شده
است دستمایه چنین اتهاماتی قرار داده‌اند. دشمنان اسلام می‌کوشند با ارائه تصویری
نادرست و غیرواقعی از اسلام، مسلمانان را نسبت به دین خود بدبین کنند و از اسلام
جدا سازند.  آنان از عدم آشنایی مسلمانان
به دین خود سوءاستفاده می‌کنند و با بهره‌برداری از ابزار‌های تبلیغاتی و به روز،
اسلام را همان‌ گونه که خود می‌خواهند به مسلمانان معرفی می‌کنند. دشمنان همواره
اسلامی را معرفی می‌کنند که در تضاد با منافع آنها نباشد، از این رو آشنایی عمیق
با فرهنگ اسلامی، تهذیب و پاک‌سازی منابع اسلامی و زدودن خرافات از چهرۀ دین و
تصحیح رفتار مسلمین و استفاده از ابزارهای گوناگون برای معرفی دین اسلام از راهکارهای
مهم دفاع در‌ برابر هجوم دشمنان است.(۵)

 

راهکارهایی  برای
پیشگیری از خرافات

1ـ بالا بردن سطح علم و آگاهی  

منشأ عمدۀ خرافات، جهل و نادانی بشر است، بنابراین بالا
بردن سطح علم و آگاهی یکی از مهم‌ترین راهکارهای عملی در پیشگیری از خرافات است.
از همین رو اسلام و قرآن سفارشات زیادی به دانش و تفکر شده و دستیابی به معرفت
صحیح و دوری از عقاید باطل و خرافی شده است. همۀ فقهای شیعه فرموده‌اند تقلید در
اصول دین جایز نیست و انسان باید با فکر و تحقیق و دلیل این اصول را بپذیرد و به
آنها یقین پیدا کند. بنابراین هر فرد مسلمانی باید باورها و اعتقادات خود را مستدل
سازد، مطالعه و تحقیق در مسائل دین به‌ویژه مسائل اعتقادی را جزو برنامه‌های
روزانه خود قرار دهد و روز به ‌روز بر عمق و گسترۀ اطلاعات دینی و مذهبی خود
بیفزاید تا بتواند ساحت اعتقادات خود را از خرافاتی که توسط افراد مغرض و ناآگاه
ساخته و به اسم دین و مقدسات عرضه می‌‌شوند، پاک سازد و اسلام ناب محمدی را که
همان مذهب حقه شیعه اثنا عشری (دوازده امامی) است، به دیگران نیز عرضه نماید.

اگر انسان با دلیل و استدلال مطلبی را باور کند، ایمانش با
کوچک‌ترین شبهه‌ سست نخواهد شد. به عنوان نمونه، «سحر» واقعیت دارد،(۶)
لکن اغلب مواردی که مردم آن را سحر می‌پندارند ناشی از توجه بیش از حد به خرافات و
اوهام و سوءاستفاده عده‌ای سودجوست، زیرا آنها از واقعیت سحر اطلاعی ندارند. همان‌
طور که در جریان ساحران و حضرت موسی«ع» اتفاق افتاد، بخشی از سحر با تصرف در خیال
انسان انجام می‌پذیرد.(۷) بدیهی است که افزایش سطح آگاهی‌های مردم
بهترین راه برای مقابله با این مشکل اعتقادی است. 

2ـ وجود رهبران دینی و پیروی از آنها

یکی از حکمت‌های وجود رهبران دینی و معصوم، پاسدارى از دین
و آیین خداست. امیرمؤمنان، على«ع» در کلامى نورانى و کوتاه، لزوم وجود رهبران الهى
در هر عصر و زمان را بیان فرموده‌اند: «زمین هیچ‌گاه از قیام‌کننده با حجت و دلیل،
خواه ظاهر و آشکار باشد یا مخفى و پنهان. خالى نمى‏ماند تا دلایل و اسناد روشن
الهى ضایع نگردند و به فراموشى نگرایند».(۸)

با گذشت زمان و آمیختن سلیقه‏ها و افکار شخصى و خرافات به
مسائل مذهبى و گرایش‏هاى مختلف به سوى برنامه‏هاى ظاهرفریب مکتب‏هاى انحرافى و
دراز شدن دست مفسده‌جویان به سوى مفاهیم آسمانى، اصالت پاره‏اى از این قوانین از
دست مى‏رود و دستخوش تغییرات زیان‌بخشى مى‏گردند، بنابراین آیا ضرورى نیست که در
میان جمع مسلمانان کسانى باشند که مفاهیم فناناپذیر تعالیم اسلامى را در شکل
اصلى‏اش حفظ کنند و براى آیندگان نگه دارند؟

بدیهی است که دیگر وحى آسمانى بر کسى نازل نمى‏شود، زیرا با
خاتمیت دین اسلام، باب وحى تشریعی براى همیشه بسته شده است، پس آیین اصیل چگونه باید
حفظ و جلوى تحریفات و تغییرات و خرافات گرفته شود و این آیین براى نسل‏هاى آینده
محفوظ بماند؟ آیا جز این است که باید این رشته به وسیلۀ یک پیشواى معصوم، خواه
آشکار و مشهور باشد یا پنهان و ناشناس ادامه یابد ؟ بنابراین راه ورود و
دسترسی به حقایق، راه کسانی است که خداوند سبحان آنها را وسیلۀ فیوضات و باب علم
خویش قرارداده است که همان پیامبر اسلام«ص» و ائمۀ طاهرین«ع» هستند، نه خرافات و
بدعت‌هایی که ساخته و پرداختۀ بشر عادی است. خداوند متعال در قرآن می‌فرماید:

«ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ
فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدیدُ الْعِقابِ؛(۹) و
شما آنچه را که رسول حق دستور می‌دهد بگیرید و هر چه را که نهى می‌کند واگذارید و
از خدا بترسید که عقاب خدا بسیار سخت است‏». پیروی کامل از تعالیم حیات‌بخش رهبران
آسمانی، ضامن محفوظ ماندن از ظلمات خرافات و انحرافات است.

3ـ توجه به قرآن و تعالیم آن

از مهم‌ترین راهکارهای عملی برای پیشگیری از خرافات، توجه
به قرآن کریم و تعالیم آن است. قرآن کریم با ارائه تصویری صحیح از خداوند متعال و
تنزیه ذات مقدسش از هرگونه شائبه جسمانیت و صفات نقص و همچنین پیراستن دامن پاک
انبیا و اولیای خدا «ع» از هرگونه آلودگی‌های بشری و نسبت‌های ناروا نقش مهمی در
دور نگهداشتن اذهان و افکار از هرگونه عقیدۀ خرافی و انحرافی ایفا می‌کند.

قسمت بسیار مهمى از قرآن کریم به صورت سرگذشت اقوام پیشین و
داستان‌هاى گذشتگان بیان شده است. این کتاب تربیتى و انسان‌ساز، تاریخ، داستان و
حکمت‌هائی دارد که بخشی از آنها نمونه‏هایى از تاریخ اصیل و خالى از خرافات و
دروغ‏پردازی‌ها و تملق‏ها و ثناخوانی‌ها و تحریف‌ها و مسخ‌هاست. خداوند پس از بیان
داستان مباهله می‌فرماید: «إِنَّ هذا لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقّ؛ این داستان به
حقیقت سخن حق است».(۱۰) و بعد از بیان گوشه‌ای از زندگی حضرت عیسی«ع»
می‌فرماید: «الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ؛ سخن حق همان است که از جانب خدا به تو رسید».(۱۱)

داستان‌های قرآنی متضمن واقعی‌هائی هستند که در جهان پدید
آمده‌اند و نه خیال‌پردازی و لذا قرآن برای پی بردن به حقایق زندگی انبیا و زندگی
پیراسته از خرافات منبع معتبری است. علاوه بر این دعوت قرآن کریم به تفکر و
اندیشیدن پیرامون قصص انبیاء و سایر حقایق عالم هستی، گام مهمی در پیشگیری از خرافات
است. خداوند در آيه‌ ديگری مي‌فرمايد: «فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ
یَتَفَکَّرُونَ؛ این داستان‌ها را به خلق بگو شايد بينديشند و بيدار شوند».(۱۲)

4ـ وظیفه دینی علمای اسلام در برابر
خرافات و بدعت‌ها از نظر قرآن

قرآن در چندین موضع، بیان
حقیقت را وظیفة اصلی علمای ادیان می‌داند و آنان را برای ترک این فریضه مورد عتاب
شدید قرار می‌دهد: «لَوْ لا یَنْهاهُمُ الرَّبّانِیُّونَ وَ الْأَحْبارُ عَنْ
قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ وَ أَکْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ ما کانُوا یَصْنَعُونَ».(۱۳)
دقت در کلمه یصنعون و کاربرد ویژه‌ای که در مقابل یعملون دارد (در صنع،
حذاقت هست)، ما را بیشتر به اهمیت این مسئله واقف می‌سازد. قرآن می‌خواهد بگوید
این گونه علما می‌خواهند با حیله از زیر بار مسئولیت خود شانه خالی کنند.  

قرآن کتمان حقیقت علمای ادیان را
سرزنش می‌کند و بیان حقیقت را به عنوان یک عهد ازلی، برای آنان می‌داند: «وَ إِذْ
أَخَذَ اللّهُ مِیثاقَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ لَتُبَیِّنُنَّهُ لِلنّاسِ وَ
لا تَکْتُمُونَهُ؛(۱۴) خدا از آنان که کتاب آسمانی به آنها داده شد پیمان
گرفت که حقایق را برای مردم بیان کنند و کتمان نکنند!»، «إِنَّ الَّذِینَ
یَکْتُمُونَ ما أَنْزَلْنا مِنَ الْبَیِّناتِ وَ الْهُدی مِنْ بَعْدِ ما
بَیَّنّاهُ لِلنّاسِ فِی الْکِتابِ أُولئِکَ یَلْعَنُهُمُ اللّهُ وَ یَلْعَنُهُمُ
اللاّعِنُونَ؛(۱۵) خدا و  تمام جن
وانس و ملک، آن گروه از اهل کتابی را که آیات واضحی را که برای راهنمایی خلق
فرستادیم کتمان و پنهان کردند، لعن می‌کنند.» 

و در جایی دیگر آن را شدیدترین ظلم
فرهنگی می‌نامد: «وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ کَتَمَ شَهادَةً عِنْدَهُ مِنَ اللّهِ
وَ مَا اللّهُ به غافل عَمّا تَعْمَلُونَ؛(۱۶) کیست ستمکارتر از آنکه
شهادت خدا در باره این انبیاء (یا گواهی خدا 
به رسالت محمد«ص») را کتمان کند و خدا از آنچه می‌کنید غافل نیست.»

 

نتیجه‌گیری

خرافه و خرافه‌گرایی از
دیرباز در هر جامعه‌ای وجود داشته است، ولی شیوع و رواج آن در  بین جوامع مختلف، فرق می‌کند. خرافه‌گرایی امری
موهوم و زاییده جهل است و تا زمانی که علم مطلق نصیب بشر نگردد، انسان‌ها پیوسته
گرفتار اوهام و اباطیل خواهند بود. متأسفانه بخشی از خرافه‌ها با نیت خاصی از کشور‌های
غربی به کشور ما منتقل ‌شده‌اند که کارکرد سیاسی دارند. مسئولان فرهنگی باید در
این زمینه هوشیار باشند و به‌موقع این توطئه‌ها را خنثی کنند. خرافه از
مظاهر فساد است و لذا باید با آن مبارزه کرد و به اصلاح آن پرداخت. خرافه بیماری‌ای
است که بر تن جامعه عارض می‌شود و مصلح، طبیبی است که به معالجه بیماری می‌پردازد.

در این راستا  دستگاه‌های فرهنگی کشور و مراکز آموزشی جامعه و
حوزه‌های علمیه  وظیفه دارند که اولاً  خرافه‌ها را‌ از دین بزدایند و دین حقیقی را در
معرض دید و  فکر مخاطبان خود قرار دهند و
ثانیاً با بهره‌گیری از الزامات جدید، تصویری را از دین ارائه دهند که در مقابل
گزاره‌های نوین، صامت و ساکت نباشد. این دو مهم البته نیازمند جهد فراوان است.

بنابراین لزوم مبارزه با
خرافه‌گرایی در روزگار ما اصلی تردیدناپذیر است. در این مسیر ابتدا باید  معنای خرافه را به‌درستی شناخت و در عین حال در
مسیر نفی خرافه، کرامات، امور خارق‌العاده غیبی و معنویت‌گرایی را نفی نکرد. البته
این مسئله لزوم حذف خرافات از جامعه را نفی نمی‌کند و لذا تمام نهادهای فرهنگی و
آموزشی کشور برای ریشه‌کن کردن خرافات در دین رسالت عظیمی را بر دوش دارند و
کوتاهی در این زمینه قطعاً خسارات جبران‌ناپذیری را به اجتماع و دین وارد خواهد
ساخت.

  

پی‌نوشت‌ها

۱ـ سجاد، 1386.

 ۲ـ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، 1374، ص660.

 ۳ـ کلینی، الکافی، 1365، ج 1، ص 184.

 ۴ـ
1390، گرفته شده از سایت: www.islampedia.ir.

 ۵ـ
1390، گرفته شده از سایت www.islampedia.ir.

۶ـ
سوره بقره، 102.

 ۷ـ سوره طه، 66.

۸ـ
محمدی ری‌شهری، میزان الحکمه، 1379، ج ۱، ص ۱۶۷.

 ۹ـ سوره حشر، 7.

۱۰ـ سوره آل‌عمران، 62.

۱۱ـ همان، 60.

۱۲ـ سوره اعراف، 176.

۱۳ـ سوره مائده، 63.

۱۴ـ سوره آل‌عمران، 187.

۱۵ـ سوره بقره، 159.

۱۶ـ سوره بقره، 140.

 

منابع

قرآن کریم.

ابن
ابی‌الحدید المعتزلی (1337). شرح نهج البلاغه، قم: کتابخانه آیت‌الله مرعشی
نجفی. ج ۹، ص ۱۹۰.

ابن حجر عسقلانی، احمد بن
علی بن حجر (1415).  الاصابه فی تمییز الصحابه. تحقیق: احمد عبدالموجود و علی
محمد معوض، بیروت: دارالکتب العلمیه. ج 2 ص 233.

ابن منظور، لسان العرب. بیروت: دارصادر. ج ۹، ص ۶۵  و 66.

اسکندری گله، ابراهیم (1388). خرافات در فرهنگ‌ها و ملل مختلف جهان . گرفته شده از سایت: www.eskandarigalah.blogfa.com.

اسکندری، عباس(1388). خرافه،علم
و دین
. گرفته شده از سایت: www.bazandishi.blogfa.com.

بحرانی،
سید‌هاشم (1416). البرهان فی تفسیر القرآن، تهران: بنیاد بعثت.

پاکدامن، محمدحسن (1378). جامعه
در
  قبال خرافات. مشهد: نشر مرندیز. صص 37-38.

توفیقی،
حسین (1385). آشنایی با ادیان بزرگ، تهران: سمت، چاپ نهم، صص۱۶۴و 231.

جاهودا، گوستاو (1371). روانشناسی خرافات. (ترجمه محمدتقی
براهنی). تهران: نشر البرز. صص3 و 4.

چرابرخی
به دین توجهی ندارند
(1388).گرفته شده
از سایت: www.tagva110.persianblog.ir

خمینی،
سید روح‌الله، تحریر الوسیله، قم: مؤسسه مطبوعات دارالعلم‌، بی‌تا. ج ‌۲، ص
۲۳۸.

دانیال،
فصل ۷، آیه ۹٫.

دهخدا، علی‌اکبر.
(1335).  لغت‌نامه. تهران، چاپ
سیروس. ج20، ص 387.

دین‌ستیزی
در قالب اصلاح‌گری و مبارزه با خرافات از شاه امان ا… تا عصر حاضر/ نقدی بر
مقالات
علیزاده مالستانی. گرفته شده از سایت: www.payam-aftab.com

سبحانی، جعفر (1385).
فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام«ص»، تهران: مشعر، چاپ نوزدهم. صص21-23.

سجاد (1386). خرافه‌گویی
در اجتماع
. گرفته شده از سایت راسخون: www.rasekhoon.ir

سفر خروج،
فصل ۲۴، آیه ۹ و۱۰.

شیخ
مفید، محمد بن محمد بن نعمان. (1413). الإرشاد، قم: انتشارات کنگره جهانى
شیخ مفید. ص ۳۹۹.

طباطبایی،
محمدحسین (1372). المیزان فی تفسیر القرآن، تهران: دارالکتب الاسلامیه، چاپ
پنجم. ج ۲۰، ص ۵۰.

فاضل
هندی، محمدبن حسن (1416). کشف اللثام. قم: دفتر انتشارات اسلامی. ج ۷، ص ۱۳.

فیض
کاشانى، محمدمحسن(1406). الوافی. اصفهان: کتابخانه امیرالمؤمنین، ج ۱۲،
ص۳۵۵.

قمی،
عباس (1416). سفینه البحار. ایران: دارالاسوه، چاپ دوم. ج ۶، ص ۵۹۰.

کاشف‌الغطاء،
جعفر (1422). کشف‌الغطاء عن مبهمات الشریعه الغراء، قم: انتشارات دفتر
تبلیغات اسلامى، ج ۴، ص ۴۸۵.

کتاب
مقدس تورات، سفر پیدایش، ۹، ۲۱، ۱۶، ۱ – ۱۶، ۱۹، ۳۰ – ۳۸، ۲۷، ۱- ۴۰،  ۳۲، ۲۴- ۳۱. انجیل لوقا، ۱، ۲۶ – ۳۳،  سموئیل دوّم، فصل ۱۱، ۱- ۲۷، همان، حزقیال، فصل
۴، آیات ۱۲- ۱۵.

کلینی،
محمدبن یعقوب (1365). الکافی. تهران: دارالکتب الاسلامیه، ج ۱، ص ۱۸۴، ج ۸،
صص ۱۹۶ و ۲۷۵،

مجلسی،
محمد باقر (1404). بحارالانوار. بیروت: مؤسسة الوفاء، چاپ اول، ج ۶۰، صص 18-25،
۳۹، ج ۹۲، ص ۱۳۲، ج ۹۲، ص ۱۳۲، ج ۹۵، ص ۱۶۷.

مجیدی،
غلامحسین (1379). نهج‌الفصاحه، قم: مؤسسه انصاریان، چاپ اول، ج ۲، ص ۷۰۴.

محمدحسین. (1385). خرافه‌ستیزی در اندیشه دینی از دیدگاه شهید
مطهری بخش اول
. مجله اندیشه حوزه. شماره 59.

 محمدی ری‌شهری، محمد. (1379). میزان‌الحکمه.
(ترجمه حمیدرضا شیخی). ج۱، ص ۱۶۷؛ مؤسسه فرهنگی دارالحدیث.

 مسعودی، ابوالحسن علی بن
حسین (1364)، مروج الذهب، تحقیق، اسعد داغر، قم: دارالهجره. ج 2، ص 251

مطهری،
مرتضی (1362). خدمات  متقابل اسلام و ایران.
تهران: صدرا، صص62-61،74.

مطهری،
مرتضی (1389). مجموعه آثار، تهران: صدرا، چاپ چهارم. ج ۲۵، ص ۴۰۴.

مفهوم
شناسی خرافات (۱۳۹۰).گرفته شده از سایت: www.islampedia.ir

مکارم
شیرازی، ناصر (1374). تفسیر  نمونه،
تهران: دارالکتب الاسلامیه، ج ۲، ص ۱۹۳، ج ‏۶، ص ۴۰۰، ج ‏۱۵، ص ۱۴۳، ج ‏۱۸، ص
۴۸-۵۱، ج ۲۵، ص ۱۵۵ و ۱۵6.

نمایۀ شمارۀ ۱۰۹۳۷ (سایت اسلام‌کوئیست: ۱۰۷۹۵).

نمایه ۸۳۳۴ (سایت اسلام‌کوئیست: ۸۳۹۵).

نهج‌البلاغه (1379). ترجمه دشتی، خ ۷۹، ص 127.
قم. مشهور.

یوسفی، سید جواد.(1389).  خرافه و دین.
گرفته شده از سایت سبیل. www.sabil.mihanblog.com.

 

 

 

 

سوتیتر:

1.

از دید اسلام، هر عملی اعم از گفتار، رفتار و اعتقاد که برخلاف
مبانی دینی و عقلی باشد، خرافه است. کسانی که خرافات را با دین مرتبط می‌دانند، یا
دین را درست نشناخته‌اند یا مغرضانی هستند که با ایجاد شبهه و شائبه می‌خواهند چهره
پاک دین را آلوده و مشوه سازند.

 

 

/

تأملی در مفهوم امنیت و مؤلفه‌های آن در اسلام

تأملی در مفهوم امنیت و مؤلفه‌های آن در اسلام

غلامعلي سليماني

 

توجه به امنیت در قرآن با عبارات و مشتقاتی از ثلاثی مجرد «اَمِنَ» آمده است. در
مجموع از ریشه یا کلمه «امن» 62 کلمه مشتق، حدود 879 بار در قرآن به کار رفته و از
این تعداد کاربرد 358 مورد در آیات مکی و 521 مورد در آیات مدنی است.(1) در قرآن کریم در هر جا کلمه
امنیت به کار برده شده است ـ بقره آیه 125، عنکبوت آیه 67، آل عمران آیه 154 و
قریش آیات 3 و 4، ص 38ـ به همین مفاهیم بوده است. البته اصطلاحات دیگری نیز چون
«اسلام»، «سلامه» و «سلم» هستند که با واژه‌های «امن» و «امنیت» مترادف‌اند.(2)

بحث امنیت در فقه و معارف اسلامی بحث مستقلی نیست و ذیل موضوعاتی چون، ایمان، صفات
مؤمنان، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر، دفاع فردی و عمومی، جهاد، برقراری قسط و
عدل، قضاوت، اجرای حدود الهی، امانت و امانتداری، برخورد با اشرار، محاربان، یاغیان،
مفسدان و جاسوسان، رفع فقر و محرومیت، عدم سلطه بیگانگان، نوع تعامل با کفار و مشرکان
مطرح شده است.(3) با این وصف امروزه نظر به اهمیت مسئله امنیت و همچنین
رجوع بیشتر به منابع و مبانی دینی، ضرورت طرخ این موضوع بیش از پیش احساس می‌شود.(4)

امنیت از نگاه قرآن و اسلام بر پنج مؤلفه استوار است:

نخست این که در قرآن «امنیت ایمانی» در مرکز و کانون توجه قرار دارد. این
تعبیر حتی در نزدیکی لغوی ایمان و امنیت نیز مورد توجه قرار گرفته است: «قرآن کریم
امنیت ایمانی را به عنوان امنیت «معیار» مطرح می‌کند. از نظر لغوی، معنای امنیت از
ریشه «اَمِنَ» می‌آید که به معنای در امان بودن و ایمن بودن است. در عین حال از
مشتقات این واژه، آمّن و آمن است که به معنای اطمینان داشتن و ایمان آوردن است.
قرآن ضمن برشمردن امنیت و وجوه عینی آن، نوع کامل و اصلی امنیت را امنیت مبتنی بر
ایمان به خداوند می‌داند. این مفهوم هر سه معنای امروزی از امنیت عینی، ذهنی و
آرامش و اطمینان قلبی را بازنمایی می‌کند».(5)

بنابراین «ایمان» و «ایمنی» در منطق الهی توأمانند.(6)

الَّذِینَ آمَنُوا وَلَمْ
یَلْبِسُوا إِیمَانَهُمْ بِظُلْمٍ أُوْلَئِکَ لَهُمْ الْأَمْنُ وَهُمْ مُهْتَدُونَ.(۷)

در آیه دیگری خداوند متعال «ایمنی» را جزای «ایمان» دانسته است: وَعَدَ اللَّهُ
الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُم فِی الْأَرْضِ
کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمْ الَّذِی
ارْتَضَی لَهُمْ وَلَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنِی
لَا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً.(۸)

در فرهنگ اسلامی ایمان هم پایه امنیت است و هم هدف آن. ایمان از این جهت که امنیت
اصلی، واقعی و حقیقی در گرو ایمان است،
پایه امنیت است. «أَلا بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»؛
یاد خدا و همبستگی با خدا و تصحیح رابطه انسان با خدا امنیت، آرامش و ایمنی را به دنبال
می‏آورد، زیرا ارتباط با خدا باعث می‏شود تا انسان جایگاه حقیقی خود را در هستی پیدا
کند. همچنین هویت فلسفی انسان در گرو درک درست انسان از جایگاه خود در هستی است.(۹)

خداوند، ايمان را راه رهايي از مشكلات و ناامني و راه درست گام نهادن در بهشت برين قرار داده است؛ در اين صورت مرجع امنيت از منظر قرآن، ايمان است. به عبارت ديگر، داشتن ايمان مهم‌تر از لزوماً سعادت بشر است، ولي در عين حال، مغاير هم نيستند.

مفهوم امنيت ايماني در قرآن،در هر سه وجه كلي مفهوم امنيت، قابليت كاربرد دارد. قرآن، نتيجه امنيت ايماني را هم در وجه عيني، مثل وسعت رزق و روزي يا امن بودن از مكر، حيله و فتنه مورد بحث قرار مي‌دهد و هم با تأكيد بر موضوعات كليدي‌ای چون صبر و توكل، در وجه ذهني، نوعي نگاه اميدوارانه را به جامعه منتقل مي‌كند. در نهايت، در وجه رواني نيز ياد خدا آرام‌بخش دل‌هاست.(۱۰)

رسالت پیامبر اکرم«ص» نیز دعوت مردم به ایمان به خدا و امنیتی است که در سایه
ایمان به خدا حاصل می‌شود. پیامبر گرامی اسلام«ص» از آغاز بعثت، میان ایمان به خدا
و فلاح و رستگاری که امنیت نیز یکی از مشتقات آن است، ارتباط برقرار کرد: «قُولُو لا
اِله‌ اِلا الله تُفلِحوا». ایشان در تمام دوران مکه و مدینه نیز بر دین اسلام و توحید
به عنوان مرجع امنیت تأکید کرد. این امر از آنجا روشن می‌شود که حضرت در دفاع از دین،
حتی جان شریف خود را در جنگ‌ها و غیر جنگ‌ها به خطر می‌انداخت.(۱۱)

راهکارهای تحقق امنیت ایمانی نیز در اسلام مورد توجه قرار گرفته است: «خداوند براي
تحقق امنيت، وسايل لازم را نيز پيشنهاد مي‌كند. نخست براي مردمان مختلف، كتاب راهنما
و ميزان براي هدايت آنها فرستاده است. در آیه 25 سوره مبارکه حديد آمده است:

« لَقَدْ أَرْسَلْنَا
رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ
النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنْزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ
وَلِیَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَیْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ
عَزِیزٌ : ما رسولان خود را با دلايل روشن فرستاديم و با آنها كتاب (آسمانى) و
ميزان (شناسايى حق از باطل و قوانين عادلانه) نازل كرديم تا مردم قيام به عدالت
كنند و آهن را فرستادیم كه در آن نيروى شديد و منافعى براى مردم است تا خداوند
بداند چه كسانى او و رسولانش را يارى مى‏كنند بى‏آنكه او را ببينند. به‌درستی که خداوند
قوى و شكست‏ناپذير است».

اين كتاب تحقق امنيت و ايجاد برادري و برابري و كسب رحمت خداوند است.

دیگر ادله و معجزات در تأييد درستي پيام و دستور خداوند است تا مردم را در پذيرش
پيام الهي كه مبناي امنيت ايماني است، ياري دهد و با اطمينان و اعتماد مناسب، به ايمان
خداوند درآيند.(۱۲) 

پيامبراني براي ترويج آيين خداوند به جانب مردمان و اقوام مختلف اعزام شدند. اين
پيامبران نه تنها براي ارسال پيام الهي ارسال شدند، بلكه با ادله و معجزاتي تجهيز گردیدند
تا تحقق عيني پيام الهي را دنبال كنند.(۱۳)

حكومت و فرمانروايي برخي از پيامبران،در راستاي ايجاد ساختار سياسي و اجتماعي نمونه و عملي است. اين موضوع در مورد بني‌اسرائيل مورد اشاره قرآن بوده است.(۱۴)

آخرين ابزار لازم، به‌ويژه براي جنگيدن آهن و زره است. آهن كه چيزي سخت در قرآن تصوير شده است، داراي منافع زيادي براي مردم در جنگيدن است. همچنين، ساختن زره در قامت انسان براي حفاظت از زخم  شمشير است.(۱۵)
و
(1۶)

البته در اسلام تأمین امنیت درونی از اهمیت بیشتری دارد و مبارزه با عوامل
درونی تهدید از اولویت بیشتری برخوردار است. عوامل درونی تهدید عواملی هستند که
ایمان مردم را تهدید می‌کنند. از جمله مهم‌ترین آنها عوامل نفسانی هستند. به همین
دلیل از مبارزه با عوامل نفسانی به عنوان جهاد اکبر یاد می‌شود که مهم‌تر از جهاد
اصغر به معنای مبارزه و جنگ در عرصه نظامی است. از ویژگی‌های این نوع جهاد، نامشخص
بودن دشمن و نشانه‌های آن، همراهی دائمی او در تمام مراحل جنگ و نامحدود بودن آن
به زمان و میدان جنگ است. این جهاد مقدمه موفقیت جهاد اصغر تلقی می‌شود.(1۷)

امنیت در اسلام و قرآن، در تعبیر فراخ و موسع آن مدنظر است. اسلام امنیت افراد،
گروه‌ها، حکومت، امت را حتی در سطح جهانی و تمام ابعاد آن را مورد توجه قرار داده
است.

«از آنجا که اسلام  دیدگاه همه‌جانبه‌تری
نسبت به امنیت دارد، مرجع امنیت را هم حکومت می‌داند، هم ملت، هم آحاد مردم و هم
حقوق آنها. پس تهدیدها و تعرض‌ها از منظر این دیدگاه متوجه دولت، آحاد ملت و
ایدئولوژی هستند و امنیت شامل طرح همه‌جانبه‌ای است که سعی در صیانت دولت، ملت،
ایدئولوژی و تک تک افراد جامعه از این گزندها دارد».(1۸)

 «از نظر سطح، امنیت به سه دسته امنیت
فردی، امنیت گروهی و امنیت ملی و از نظر قلمرو به دو دسته امنیت داخلی و خارجی
تقسیم و از نظر موضوع حداقل شامل امنیت‌های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، نظامی،
فرهنگی، زیست‌محیطی و منابع می‌شود».(1۹)

امنیت از نظر قرآن و اسلام در سایه تحصیل امنیت اخروی و در کنار امنیت دنیوی
تکامل می‌یابد. به عبارت دیگر اسلام تنها به امنیت دنیوی اکتفا نمی‌کند و امنیت و
آسایش اخروی را نیز که ماحصل عمل به دستورات الهی و حرکت در صراط مستقیم است، مورد
توجه قرار می‌دهد.   

اسلام و به‌ویژه تشیع نوید آینده امن را در سایه ظهور و حکومت بندگان صالح می‌دهد.

«در این دوره بنا به وعده الهی، امنیت جای ترس را می‌گیرد و بندگان خدا به خشنودی
و خوشبختی حقیقی دست می‌یابند. اثر این عدالت و امنیت فراگیر چنان است که طبیعت نیز
بر سر مهر خواهد آمد. حکومت جهانشمول و عدالت‌گستر و امنیت‌محور حضرت مهدی«عج» نه تنها
شامل مسلمانان و غیرمسلمانان و اقلیت‌های گوناگون می‌شود، بلکه حتی بدکاران آنها را
هم در برمی‌گیرد. حسنات و جاذبة حضرت مهدی«عج» و نهضت عدالت‌گستر ایشان باعث جهان‌شمولی
دیانت اسلام و اصلاح بدکاران و روی آوردن تمام مردم جهان به اسلام خواهد شد. در عصر
ایشان همه مردم از امنیت و عدالت فراگیری برخوردار خواهند بود و عدالت در بیشترین حد
و به صورت کامل و تمام اجرا خواهد شد».(۲۰)

قرآن معتقد است مشیت الهى بر این تعلق گرفته كه در آینده، فقط صالحان وارثان زمین
باشند، حكومت جهان و اداره امور را به دست بگیرند، حق و حقیقت در موضع خود استوار شود،
باطل بر آن پیروز نگردد، همه جهانیان زیر لواى حكومت صالحان قرار بگیرند و حكومت واحدى
بر جهان مستولى شود، چنان كه می‌فرماید: «وَلََقَدْ كَتَبْنا فِى الزَّبُور مِنْ بَعْدِ
الذِّكْر أَنَّ الأَرْض یَرِثُها عِبادى الصّالِحُون؛(۲۱) ما در كتاب زبور،
پس از «ذكر» (شاید مقصود تورات باشد) چنین نوشتیم كه در آینده صالحان و پاكان وارثان
زمین خواهند بود و صفحه جهان براى ابد از لوث وجود افراد ناصالح پاك خواهد شد».

و در آیه دیگری می‌فرماید: «وَعََدَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا
الصّالِحات لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِى الأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ…؛(۲۲)
«خداوند به افراد با ایمان از شما كه داراى عمل نیك هستند، وعده قطعى داده است كه آنان
را خلیفه و جانشینان خود در روى زمین قرار خواهد داد».

در حکومت صالحان، امنیت اجتماعی و فراگیر امری است که خداوند بدان وعده داده است.(۲۳)
و چون زکات به‌کلی و درستی پرداخت می‌شود، همگان از رفاه خوبی برخوردار می‌گردند.(۲۴)
و دین بر همه جهان سیطره و حاکمیت می‌یابد.(۲۵) و عدالت از سوی مردم اجرا
و برپا می‌گردد، زیرا عدالت هدف بعثت بوده است و در حکومت مردمی و جهانی انجام می‌شود.(۲۶)

 

پی‌نوشت‌ها

۱ـ برای اطلاعات بیشتر در مورد
فرهنگ آماری کلمات قران مجید بنگرید به روحانی محمود، المعجم الاحصایی لالفاظ القران
الکریم، فرهنگ آماری کلمات قران کریم، مشهد، انتشارت آستان قدس رضوی.

۲ـ ااحمد جهان بزرگی، امنیت در
نظام سیاسی اسلام؛ اصول و مولفه‌ها، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، 1388، ص 31 و
38.

۳ـ بهرام اخوان کاظمی امنیت و
ابعاد آن در قرآن، ص 12.

۴ـ نجف لک‌زایی، ضرورت تأسیس رشته
فقه امنیت، مجله علوم سیاسی،  بهار 1385،
شماره ۳۳.

۵ـ داود غرایاق زندی، مفهوم امنیت
ایمانی در قرآن کریم، فصلنامه مطالعات راهبردي، سال سيزدهم، شماره سوم، زمستان
1389، شماره مسلسل 50، ص 6-7.

۶ـ سید نورالدین شریعتمدار جزائری،
اصغر افتخاری، و نجف لک‌زایی، امنیت در اسلام، مجله علوم سیاسی، تابستان 1385، شماره
34، ص13.

۷ـ انعام، 82.

۸ـ نور، 55.

۹- همان، ص 20.

۱۰ـ داود غرایاق زندی، همان،
ص 28-29.

۱۱- نجف لک‌زایی، اصول رهیافت
امنیتی پیامبر در قرآن کریم، فصلنامه علوم سیاسی، ص 189.

۱۲ـ زخرف، 2.

۱۳ـ حديد، 25؛ جاثيه، 16.

۱۴ـ جاثيه، ۱۶.

۱۵ـ سبا، 11 و انبیا، 80.

۱۶ـ داود غرایاق زندی، همان؛ ص
21-22.

1۷ـ اميرالمؤمنين علي«ع» نقل مي‌كند:
رسول خدا«ص» گروهي را براي انجام مأموريت جنگي عازم منطقه‌اي كرد، هنگامي كه آن گروه
بازگشتند فرمود: آفرين بر گروهي كه جهاد اصغر را انجام دادند، اما جهاد اكبرشان همچنان
باقي است. پرسيدند: يا رسول‌الله! جهاد اكبر چيست؟ فرمود: جهاد اكبر جهاد با نفس است.
آنگاه ادامه داد: بهترين جهاد آن است كه انسان با نفس خود كه در درونش است مبارزه كند.  به نقل از شيخ ابوجعفر محمد بن بابويه قمي، امالي
صدوق ص 377.

۱۸ـ امنیت در نظام سیاسی اسلام؛
اصول و مؤلفه‌ها، احمد جهان بزرگی، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، 1388، ص 28 و همچنین
بنگرید به لک‌زایی،
نجف، ضرورت تأسیس رشته فقه امنیت، مجله علوم سیاسی، بهار 1385 – شماره 33، ص 8.

۱۹- احمد جهان بزرگی، همان، ص
45.

۲۰ـ سیدجواد امام جمعه‌زاده، حسین
درجانی، امنیت در اسلام؛ مبانی و قالب‌های فکری، فصلنامه تحقیقات سیاسی و بین‌المللی،
شماره 5، زمستان 1389، ص 143- 144.

۲۱ـ انبیاء، 105.

۲۲ـ نور، 55.

۲۳ـ نور، 55.

۲۴ـ حج، 41.

۲۵ـ نور، 55.

۲۶ـ حدید، 25.

 

 

 

سوتیتر:

 

1.

در فرهنگ اسلامی ایمان هم پایه امنیت است و هم هدف آن. ایمان از این جهت که امنیت
اصلی، واقعی و حقیقی در گرو ایمان است، پایه امنیت است. «أَلا بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ
الْقُلُوبُ»؛ یاد خدا و همبستگی با خدا و تصحیح رابطه انسان با خدا امنیت، آرامش و
ایمنی را به دنبال می‏آورد، زیرا ارتباط با خدا باعث می‏شود تا انسان جایگاه حقیقی
خود را در هستی پیدا کند

 

/

داستانها و حكاياتي از ائمه معصومين (عليهم‌السلام)

داستانها
و حكاياتي از ائمه معصومين (عليهم‌السلام)

پندى
از ابليس!!

امام صادق (ع) براى حفص بن غياث حكايت
فرمودند كه
: روزى ابليس بر حضرت يحيى (ع ) ظاهر شد در حالى كه ريسمان‌هاى فراوانى
به گردنش آويخته بود، حضرت يحيى (ع) پرسيد: اين ريسمان ها چيست ؟ ابليس گفت: اينها
شهوات و خواسته هاى نفسانى بنى آدم است كه با آنها گرفتارشان مى‌كنم . حضرت يحيى
(ع) پرسيد
: آيا چيزى از ريسمان ها هم براى من هست ؟ ابليس گفت : بعضى اوقات
پرخورى كرده‌اى و تو را از نماز و ياد خدا غافل كرده‌ام. حضرت يحيى (ع) فرمود: به
خدا قسم، از اين به بعد هيچ‌گاه شكمم را از غذا سير نخواهم كرد. ابليس گفت: به ‌خدا
قسم، من هم از اين به بعد هيچ مسلمان موحدى را نصيحت نمى‌كنم. امام صادق (ع) در
پايان اين ماجرا فرمود
: حفص! به خدا قسم، برجعفر و آل جعفر لازم است هيچ گاه شكم شان را
از غذا پر نكنند.
  (صراط
سلوك ص 41)

 

با
دهان ناپاك دعا نكن!

حضرت صادق علیه السلام فرمودند: عابدی از
بنی اسرائیل سه سال پیوسته دعا می کرد تا خداوند به او پسری عنایت کند؛ولی دعایش
مستجاب نمی شد. روزی عرض کرد: خدایا! من از تو دورم که سخنم را نمی شنوی یا نزدیکی
ولی جوابم را نمی دهی؟
!
در خواب به او گفتند: سه سال است خدا را با
زبانی که به فحش وناسزا آلوده است می خوانی،اگر می خواهی دعایت مستجاب شود فحش
وناسزا را رها کن، از خدا بترس،قلبت را از آلودگی پاک کن و نیت خود را نیکو گردان
.
حضرت صادق علیه السلام فرمود: او به دستورات
عمل کرد، آن گاه خداوند دعای او را اجابت کرد و پسری به او داد
(اصول کافی 325/ج2)

اخلاص
كامل

ابوجعفر خثعمي كه يكى از اصحاب امام جعفر
صادق (ع) است حكايت كند
:
روزى حضرت صادق (ع) كيسه اى كه مقدار پنجاه
دينار در آن بود، تحويل من داد و فرمود: اين‌ها را تحويل فلان سيّد بنى هاشم بده ؛
و به او نگو توسّط چه كسى ارسال شده است.

خثعمى گويد: هنگامى كه نزد آن شخص تهى دست
رسيدم و كيسه پول را تحويل او دادم ، پرسيد: اين پول از طرف چه كسى براى من
فرستاده شده است ؟

و سپس گفت : خداوند جزاى خيرش دهد. صاحب اين
كيسه ، هرچند وقت يك بار، مقدار پولى را براى ما مى‌فرستد و ما زندگى خود را با آن
تامين و سپرى مى كنيم، وليكن جعفر صادق با آن همه ثروتى كه دارد، توجّهى به ما
ندارد و چيزى براى ما نمى فرستد، و هرگز به ياد ما فقراء نيست!!   (امالي شيخ طوسي: ج2 ص290)

 

سبك
شمردن ديگران هرگز!

امام صادق (ع) به همراه بعضى از اصحاب و
دوستان خود، براى انجام مناسك حجّ خانه خدا، به سوى مكّه معظّمه حركت كردند.

در مسير راه ، جهت استراحت در محلّى فرود
آمدند، آن گاه حضرت به بعضى از افراد حاضر فرمود: چرا شما ما را سبك و بى ارزش مي‌كنيد؟

يكى از افراد از جا برخاست و گفت : ياابن رسول
اللّه! به خداوند پناه مى بريم از اين‌كه خواسته باشيم به شما بى‌اعتنائى و توهينى
كرده و يا دستورات شما را عمل نكرده باشيم.

حضرت صادق (ع) فرمود: چرا، تو خودت يكى از آن
اشخاص هستى

آن شخص گفت : پناه به خدا، من هيچ جسارت و
توهينى نكرده‌ام
.
حضرت فرمود: واى بر حالت، در بين راه كه مى‌آمدى
در نزديكى جُحفه، تو با آن شخصى كه مى‌گفت : مرا سوار كنيد و با خود ببريد، چه
كردى؟

و سپس حضرت افزود: سوگند به خدا، تو براى خود
كسر شأن دانستى، و حتّى سر خود را بالا نكردى؛ و او را سبك شمردى و با حالت بى
اعتنائى از كنار او رد شدى
! و سپس حضرت در ادامه فرمايش خود افزود: هركس به يك فرد مؤ‌من بى
اعتنائى و بى حرمتى كند، در حقيقت نسبت به ما بى اعتنائى كرده است؛ و حرمت و حقّ
خدا را ضايع كرده است
.( كافى : ج 8، ص 88، وسائل الشّيعة : ج 12، ص 272)

 

خيانت
يك زن

پس از آن كه جنگ خيبر پايان يافت و اموال خيبر به عنوان غنيمت، طبق دستور پيغمبر اسلام (ص) بين
مسلمين
تقسيم گرديد، يك
زن يهودى به نام زينب دختر حارث كه دختر برادر مَرحَب باشد برّه
اى كباب شده را به عنوان هديه تقديم آن حضرت و
همراهانش كرد
.
زن يهودى پيش از آن
كه برّه را تحويل دهد، از اصحاب سؤال كرد كه پيغمبر خدا
كجاى گوسفند را بهتر دوست
دارد؟
اصحاب اظهار داشتند: پيامبر خدا (ص)، دست آن را بهتر از ديگر اعضايش دوست دارد.
پس آن، زن يهودى تمامى برّه را آغشته به زهر نمود، مخصوصاً دست آن را بيشتر به زهر آلوده
كرد و جلوى حضرت و يارانش
نهاد.
حضرت مقدارى از دست برّه را تناول نمود و سپس به اصحاب خود
فرمود: از
خوردن آن دست
بكشيد، زيرا كه گوشت اين برّه مسموم است
.
پس از آن، حضرت رسول (ص) آن زن يهودى را احضار و به او
فرمود: چرا چنين كردى؟

او در جواب
گفت : براى آن كه من با خود گفتم، اگر اين شخص پيغمبر باشد به او آسيبى
نمى‌رسد وگرنه از شرّ او راحت مى شويم.
و چون حضرت سخنان او را شنيد، او را بخشيد، ولى پس از آن جريان ، حضرت به طور مكرّر مى‌فرمود:
غذاى خيبر مرا هلاك، و
درونم
را متلاشى كرده است.( بحارالا نوار: ج 21، ص 5 6)

 

 اين هم يك نوع نيكى به برادران است

ابراهيم‌بن هاشم گفت عبدالله جندب را
ديدم در موقع عرفات، حال هيچكس را بهتر از او نديدم. پيوسته دست هاى خود را بسوى
آسمان بلند كرده و آب ديده اش بر روى او جارى بود تا به زمين مى‌رسيد. چون مردم
فارغ شدند به او گفتم در اين پايگاه وقوف هيچكس را بهتر از تو نديدم.

گفت به خدا قسم دعا نكردم مگر براى برادران
مومن خود زيرا كه از امام موسى‌بن جعفر (ع ) شنيدم هر‌كس دعا كند براى برادران
مومن خويش پشت سر آنها، از عرش ندا رسد كه از براى تو صدهزار برابر باد. به خدا قسم
دست برندارم از صدهزار برابردعاء فرشتگان كه قطعا مستجاب و مقبول است براى يك دعاى
خودم كه معلوم نيست مستجاب شود يا نه!
( منتهى الامال ، ج 2، ص
164)

 

با
حسن معاشرت به اسلام دعوت كنيد

حضرت صادق (ع ) فرمود مردى از كفار اهل
كتاب (ذمى) در راه رفيق اميرالمؤ منين (ع) گرديد. ايشان را نمى‌شناخت . پرسيد كجا
مى روى؟ حضرت فرمود به كوفه. هنگامى كه بر سر دو راهى رسيدند ذمى خواست از راه
ديگر برود حضرت مقدارى او را همراهى نمود. ذمى گفت: شما كه خيال كوفه داشتيد براى
چه از اين راه مى‌آئيد، مگر نمى‌دانيد راه كوفه از اين طرف نيست؟

فرمود مى‌دانم ولى دستور پيغمبر ما است كه نيكو
رفاقت و مصاحبت كردن به اين است كه رفيق خود را مقدارى همراهى و مشايعت كنند. من
از اين جهت با تو آمدم. مرد ذمى گفت: شيفته اخلاق نيك اسلام شدم و كسانى كه پيروى
اين دين را نموده‌اند. من شما را گواه مى گيرم كه به اسلام وارد شدم
.وهمانجا
اسلام آورد( بحارالانوار ج 16ص 44)

 

تیزهوشی
در كودكی

حضرت فاطمه‏ي زهرا(س) همواره امام حسن (ع)
را كه بيش از هفت سال نداشت به مسجد مي‌فرستاد تا آنچه را كه رسول خدا (ص) در ميان
مسلمين مطرح مي‌كند به خاطر بسپرد و شنيده‏هاي خود را براي مادر بازگو كند. امام (ع)
نيز به صورتي شيوا و شيرين گفته‏هاي جدش را در خانه براي مادرش بيان مي كرد.

در آن روزها، هرگاه امير مومنان (ع) به منزل
مي آمد در كمال تعجب مي‌ديد كه حضرت زهرا (س) از آيات تازه‏ي قرآن و روايات رسول
خدا (ص) آگاه است!. پس از او پرسيد: اين علوم و معارف را چگونه بدست آوردي؟

حضرت زهرا (س) فرمود: هر روز فرزندم حسن مرا از آيات و روايات تازه آگاه
مي كند.

در يكي از روزها امير مومنان (ع) در منزل مخفي
شد تا سخن گفتن كودك خود را ملاحظه فرمايد. پس امام (ع) طبق معمول وارد خانه شد تا
آنچه از پيامبر اكرم (ص) شنيده بود، براي مادر بيان نمايد ولي اين بار برخلاف
هميشه، هنگام تكلم وي دچار لكنت مي شد و كلمات را به زحمت ادا مي كرد
.
حضرت فاطمه (س) متعجب شد و فرمود: پسرم چرا
امروز در سخن گفتن ناتوان شده‏اي؟

امام مجتبي (ع) فرمود: مادرجان! گويا شخص بزرگي
سخنانم را مي شنود، از اين رو زبانم لكنت گرفته‌…!

در اين حال امير مومنان علي عليه السلام از
پشت پرده بيرون آمد و فرزندش را در آغوش گرفته و بوسيد.

(مناقب آل ابيطالب،ابن شهر آشوب،ج4،ص18)

پاسخ نيكي

انس
بن مالك گويد:

«يكي
از كنيزان امام حسن(ع)شاخه‌ي گلي را به آن حضرت اهدا كرد. امام(ع)آن گل را گرفت و
به او فرمود:«تو را در راه خدا آزاد كردم.»
                                                                                                                    
من به حضرت گفتم: «اي
پسر رسول خدا! آيا به راستي به خاطر اهداي يك شاخه گل ناچيز، او را آزاد كرديد؟» امام(ع)فرمود:
“نهايت بخشش آن است كه تمام هستي خود را ببخشي”
و آن كنيز از مال دنيا جز آن شاخه‌ي گل را
نداشت. خداوند در قرآنش فرموده:
«وَ إذا حُيِّيتُمْ بِتَحِيَّهٍ فَحَيّوا
بِأحْسَنِ مِنْها اَوْ رُدُّها.»(سوره نسا؛آيه 86)“هر گاه كسي به شما تحييت گويد
او را همان گونه و بلكه بهتر پاسخ دهيد.”
لذا
پاسخ بهترِ بخشش او، همان
آزاد كردنش بود.»(مناقب آل ابيطالب،ابن شهر آشوب،ج4،ص18)

 

 

جعده
به آرزويش نرسيد

امام حسن(ع) بسيار زيبا، داراى سخاوت و
نسبت به خانواده مهربان بود.

معاويه چندين بار عليه امام توطئه كرد ولى
نتیجه نداشت.تصميم گرفت به وسيله همسر امام حسن(ع)، جَعده (دختر اشعث)، ضربه اش را
بزند
.
به او گفت: اگر به امام حسن زهر بدهى، صدهزار
درهم به تو مى‌دهم و تو را به عقد پسرم يزيد در مى‌آورم.         روزى
امام حسن(ع) روزه دار و آن روز بسيار گرم بود و تشنگى بر ایشان اثر كرده بود در
وقت افطار، جعده شربت شيرى براى حضرت آورد، كه از قبل، آن‌را زهرآلود كرده بود.

وقتی حضرت آشاميد، احساس مسموميت كرد و گفت:
انالله و انا اليه راجعون، سپس رو به جعده كرد و فرمود: اى دشمن خدا، خدا تو را
بكشد، به خدا سوگند بعد از من نصيبی نخواهى داشت، او تو را فريب داد، خدا تو و او
را به عذاب خود خوار کند.

به روايتى دو روز، زهر در وجود مبارك امام اثر
كرد و حضرت در سن 48 سالگی به شهادت رسید
.
اما جعده به خاطر طمع به مال و زن يزيد شدن
آرزويش را به گور برد.
معاويه گفت: وقتى به حسن بن على(ع) وفا نكردي چطور به يزيد وفا كني؟! و
به وعده‌هايى كه به او داده بود عمل نكرد؛ و جَعده با خوارى و ذلت از دنيا به درك
واصل شد
.
(منتهى الامال، جلد1، ص231)

دو
بر خورد متفاوت ،نسبت به يك خواهر وبرادر

روزى پيامبر الهى در منزل خويش نشسته بود؛ كه خواهر
رضاعى آن حضرت وارد شد. چون حضرت رسول (ص)،
نگاهش به وى افتاد از ديدار او شادمان
گشت و رو انداز خود را براى او پهن كرد تا
خواهرش بر روى آن بنشيند، پس از آن نيز
با خوش
روئى با خواهر خود مشغول سخن گفتن شد…                                                                      
روزى ديگر، برادر آن زن كه
برادر رضاعى رسول خدا (ص)  نيز محسوب مى‌شد برآن حضرت وارد شد، وليكن
حضرت، آن برخورد و خوش‌روئى را كه با خواهرش انجام داده بود با برادرش اظهار
ننمود.
اصحاب حضرت كه شاهد بر اين جريان بودند، به
پيامبر خدا (ص)، عرضه داشتند: يا رسول ا… ! چرا در برخورد بين خواهر و برادر
تفاوت قائل شدى ؟!

حضرت فرمودند: چون خواهرم نسبت به پدرش بيشتر اظهار علاقه و
محبّت مى‌كرد، من نيز اين چنين او را
تكريم و احترام كردم، ولى پسر نسبت به
پدرش بى اعتنا بود.(
بحار الا نوار: ج 16، ص281)

 

/

منظومه اهل دل

منظومه اهل دل

 

خوش به حال آمنه!

چشم تا وا می‌کنی چشم و چراغش می‌شوی

مثل گل می‌خندی و شب بوی باغش می‌شوی

 

شکل «عبدالله»ی و تسکین داغش می‌شوی

می‌رسی از راه و پایان فراقش می‌شوی

 

غصه‌اش را محو در چشم سیاهت می‌کند

خوش به حال«آمنه» وقتی نگاهت می‌کند

 

با حلیمه می‌روی تا کوه تعظیمت کند

وسعتش را با سلامی، دشت تسلیمت کند

 

هر چه گل دارد زمین یک‌باره تقدیمت کند

ضرب در نورت کند بر عشق تقسیمت کند

 

خانه را با عطر زلفت تا معطر می‌کنی

دایه‌ها را هم ز مادر مهربان‌تر می‌کنی

 

دید نورت را که در مهتاب بی‌حد می‌شود

آسمان خانه‌اش پر رفت و آمد می‌شود

مست از آیین ابراهیم هم رد می‌شود

با تو «عبدالمطلب» عبدالمحمد می‌شود

 

گشت ساغر تا به دستان بنی‌هاشم رسید

وقت تقسیم محبت شد، «ابوالقاسم» رسید

 

یا محمد! عطر نامت مشرق و مغرب گرفت

وقت نقاشی قلم را عشق از راهب گرفت

 

ناز لبخندت قرار از سینه‌ی یثرب گرفت

خواب را خال تو از چشم ابوطالب گرفت

 

بی‌قرارت شد خدیجه قلب او بی‌طاقت است

تاجر خوش ذوق ما فهمید: عشقت ثروت است

 

نیم سیب از آن او و نیمِ دیگر مال تو

از گلستان خدا یاس معطر مال تو

 

داغ حسرت سهم ابتر، ناز کوثر مال تو

ای یتیم مکه! از امروز مادر مال تو

 

بوسه تا بر گونه‌ات ام‌ابیها می‌زند

روح تو در چشم‌هایش دل به دریا می‌زند

 

دل به دریا می‌زنی ای نوح کشتیبان ما

تا هوای این دو دریا می‌بری طوفان ما

 

ای در آغوشت گرفته لؤلؤ و مرجان ما

ای نهاده روی دوشت روح ما ریحان ما

 

روی این دوشت حسین و روی آن دوشت حسن

«قاب قوسین»ی چنین می‌خواست «او ادنی» شدن

 

خوشتر از داوود می‌خوانی، زبور آورده‌ای؟

یا کتاب عشق را از کوه نور آورده‌ای؟

 

جای آتش، باده از وادی طور آورده‌ای

کعبه و بطحا و بت‌ها را به شور آورده‌ای

 

گوشه چشمی تا منات و لات و عزا بشکنند

اخم کن تا برج‌های کاخ کسرا بشکنند

 

ای فدای قد و بالای تو اسماعیل‌ها

بال تو بالاتر از پرهای جبرائیل‌ها

 

«ما عرفناک»اَت زده آتش در این تمثیل‌ها

بُرده ای یاسین! دل از تورات‌ها، انجیل‌ها

 

بی‌عصا مانده است، طاها! دست موسی را بگیر

از کلیسای صلیبی حق عیسی را بگیر

 

باز عطر تازه‌ات تا این حوالی می‌رسد

منجی دل‌های پر، دستان خالی می‌رسد

 

گفته بودی «میم» و «حاء» و «میم» و «دال»ی می‌رسد

نیستی اینجا ببینی با چه حالی می‌رسد

 

خال تو، سیمای حیدر، نور زهرا دارد او

جای تو خالی! حسین است و تماشا دارد او

«قاسم صرافان»

 

 

روز عيد عاشقان

در صدف پنهان مکن
اینقدر مروارید را

عاشقان بگذار خوش
باشند روز عید را

 

با وجود تو دگر
جایی برای ماه نیست

آسمان با دیدنت گم
می‌کند خورشید را

 

می‌کشانی کهکشان‌ها
را به دنبال خودت

مشتریِ چشم‌هایت
کرده‌ای ناهید را

 

می‌شکوفد چهره‌ی
تو غنچه را در بوستان

شانه‌هایت می‌نوازد
شاخه‌های بید را

 

کوهی و آتش فشان
عشق جاری می‌کنی

بر لبانت آیه‌های
محکم توحید را

 

در بشر یک عمر
امید رهایی مرده بود

آمدی تا زنده
گردانی تو این امید را

 

من به چشمانت یقین
دارم، دلم یک رنگ نیست

ذبح خواهم کرد پای
این یقین تردید را

«هادی ملک‌پور»

 

 

جانِ زهرا (س)

کوچه‌های شهر را امشب چراغان می‌کنند

شهر دل را اهل دل آیینه‌بندان می‌کنند

 

فوج فوج از عرش حق امشب فرشته می‌رسد

خاک خشک مکه را اینسان گلستان می‌کنند

 

حال و روز شهر رنگ سرخ عشق و عاشقی است

شهر را همرنگ عشق سرخ جانان می‌کنند

 

روی دست آمنه در ‌هاله‌ای از جنس نور

اهل خانه صورتت را بوسه‌باران می‌کنند

 

آسمان می‌خندد از شوق جمال دلبرت

در هوای روی تو عشاق طوفان می‌کنند

 

سفره‌ی لطف خدا پهن است و مهمانی به پاست

هر کسی را بر سر این سفره مهمان می‌کنند

 

امشب از یمن قدم‌های دل‌آرای شما

لطف بر حال گدایان و فقیران می‌کنند

 

سوره‌ی خورشید نازل شد به قلب آسمان

آمدی و مسندت شد خاتم پیغمبران

 

امشب از ایوان دل سویت سلام آورده‌ام

دل اسیر بند و دل را چون غلام آورده‌ام

 

یک دل یک رنگ دارم، می‌خری آقای من؟

یک دل بی‌تاب و ارزان، یک کلام آورده‌ام

 

نام زیبای تو حک شد بر دلم روز ازل

صاحب این دل تویی، دل را به نام آورده‌ام

 

ای بزرگ آسمانی، ای رسول مهربان

این دل بی‌تاب را با احترام آورده‌ام

 

تو پیام نور را تفسیر کردی خط به خط

من دلی تسلیم پیش این پیام آورده‌ام

 

دست خالی مانده و چشمم به اکرام شما

جرعه‌ای از حوض کوثر ده که جام آورده‌ام

 

از همان روز ولادت بود بیمارت شدم

جای صدها شکر دارد که گرفتارت شدم

 

من چه گویم، مدح تو آیات قرآن خداست

با چنین وصفی دگر این شعر گفتن‌ها رواست؟

 

وصف تو اعجاز می‌خواهد، نه وزن و قافیه

بس که دریای فضیلت‌های تو بی‌انتهاست

 

در عروجت جبرئیل از راه ماند ای بی‌کران

تا بگوید در کلاس قرب شاگرد شماست

 

قاب قوسینی که تا ذات خدا ره داشتی

این بدین معناست، عرش کبریایت زیر پاست

 

آه ای والاترین، ای زینت عرش خدا

زینت دوشت قدم‌های علی مرتضی است

 

گرچه والایی و بالایی و بی‌حد و حدود

بوسه‌گاهت دست‌های حضرت خیرالنسا است

 

ای سلام روشن سجّاده، ای روح نماز

سجده آوردند پیش پات بت‌های حجاز

 

هر کسی مجذوب آهنگ صدایت می‌شود

بی‌بهانه آسمان هم خاک پایت می‌شود

 

تو دلیل هستی من نه، دلیل خلقتی

قدردان ارزشت تنها خدایت می‌شود

 

از نگاهت نور می‌ریزد به قدر آفتاب

لطف هر چه می‌شود از چشم‌هایت می‌شود

 

نیمه شب‌هایت به رنگ آسمان و جبرئیل

پاک مدهوش قنوت ربّنایت می‌شود

 

چشم بر هم می‌زنم می‌بینمش بی‌خود ز خود

دل دخیل ریشه‌ی سبز عبایت می‌شود

 

من که جای خود، هزاران مثل موسی کلیم

با همه والائیش آقا گدایت می‌شود

 

حب فرزندان زهرا و علی را هر که داشت

تو خودت گفتی که مشمول دعایت می‌شود

 

رحمتٌ للعالمین، ای مظهر لطف خدا

جان زهرا دست خالی رد مکن امشب مرا

«وحید محمدی»

 

 

 

رئيس مذهب آمد

ای شیعه شب نشاط و شور است

لبخند بزن گه سرور است

 

یک بار دگر مدینۀ عشق

غرق طرب و نشاط و شور است

 

زین آینه‌ی شعور و دانش

آیینه‌ی روشنی ز نور است

 

از جلوۀ نور علم و تقوا

یثرب به خدا که رشک طور است

گر آمده فصل شور و شادی

گر غم ز دل همه به دور است

 

احیــاگــر دیــن و مکتب آمد

ای شیعه رئیس مذهب آمد

 

آمد به همه سرور بخشد

شیدایی و شوق و شور بخشد

 

یا قامت بردباری و علم

یک جان و دلی صبور بخشد

 

با پرچم دانش و فضیلت

بر خلق جهان شعور بخشد

 

تاریکی و غم ز دل زداید

تا آینه‌ای ز نور بخشد

 

تا بر همه تشنگان دانش

یک جرعه می ‌طهور بخشد

 

احیــاگــر دیــن و مکتب آمد

ای شیعه رئیس مذهب آمد

 

او آینه‌ی کمال علم است

او جلوه‌ای از جلال علم است

 

بر لوحه‌ی دانش و فضیلت

سر چشمه‌ی بی‌زوال علم است

 

این است شرافتش کز احمد

بر سینه‌ی او مدال علم است

 

گر طالب فضل و دانشی تو

او رشته‌ی اتصال علم است

 

با نغمه‌ی یا امام صادق

گر بر سر تو خیال علم است

 

احیــاگــر دیــن و مکتب آمد

ای شیعه رئیس مذهب آمد

 

گر عشق ورا به سینه داری

گوهر تو در این خزینه‌داری

 

با پرتویی از محبت او

انوار ولا به سینه داری

 

ای آنکه تو را ولایت اوست

یک گوهر بی‌قرینه داری

 

گر دست زدی به دامن او

در بحر بلا سفینه داری

 

ای دوست اگر چنان «وفایی»

شوق سفر مدینه داری

 

احیــاگــر دیــن و مکتب آمد

ای شیعه رئیس مذهب آمد

«سید‌هاشم وفایی»

 

 

 

فجر انقلاب

برخیز که فجر انقلاب است امروز

بیگانه صفت، خانه خراب است امروز

هر توطئه و نقشه که دشمن بکشد

از لطف خدا، نقش بر آب است امروز

 

فجر است و سپیده حلقه بر در زده است

روز آمده، تاج لاله بر سر زده است

با آمدن امام در کشور ما

خورشید حقیقت از افق سرزده است

 

«والفجر» که سوگند خدای ازلی است

روشنگر حقی است که با «آل‌علی» است

این سوره به گفته امام صادق

مشهور به سوره «حسین‌بن‌علی» است

 

شب رفت و سرود فجر، آهنگین است

از خون شهید، فجر ما رنگین است

این ملت قهرمان و آگاه و رشید

ثابت قدم است و قاطع و سنگین است

 

شب طی شد و روز روشن از راه رسید

خورشید امید شرق، از غرب دمید

عیسای زمان، راز زمین، «روح خدا»

در کالبد مرده، دمی تازه دمید

 

این نهضت حق، که خلق ما برپا کرد

نه شرقی‌و غربی است، نه سرخ است و نه
زرد

در وسعت و عمق و شور و یک‌پارچگی

زیباتر از این نمی‌توان پیدا کرد

 

جان‌های جهانیان به لب آمده است

جان در پی حق، داوطلب آمده است

جمهوری اسلامی ما در این قرن

فجری است که در ظلمت شب آمده است

 

بر ملت تازه رَسته از دام و کمند

آن بردگی گذشته، یارب مپسند

این در که به‌روی ما گشودی از مهر

بار دگر از قهر، خدایا تو مبند

«جواد محدثی»

 

شمیم بهار

در مزارآباد شـهر نیستی

اسـتخوان زندگی پوسـیده بود

مرگ وحشت با دهان اسـلحه

اسکلت‌ها را دهان بوسـیده بود

 

دیـو در تاریکی آن سـالـها

از تن آلاله‌ها، جان می‌گـرفت

خون سرخ شاهدان نوشیده بود

غنجه‌هاشان را به دندان می‌گرفت

 

آدمی افسـون شـیطان پلید،

گوسـفندان راضی از چوپانشـان

گر کسی بیدار می‌شد ناگهان

کشته می‌شـد بی‌صدا یا بی‌نشان

 

در چنین ظلمت شب ایران زمین

ناگهان، نـوری درخشـیدن گرفت

روح روح‌الله، جان در تن دمید

ابر رحمـت نـیز باریدن گـرفت

 

آمد آن آرام جان از هجرتش

گوئیا آن شب شـده صبح سـپید

مردمانـش گشـته با هم متحد

نـور ایمـان در دل آنها دمـید

 

مردم بیدارگشـته می‌شـدند

هـم‌صـدا با رهـبر بیـدارگر

با غریو مشــت‌های لالــه‌ها

دیـو شـد از کاخ‌هایش در بـدر

 

نورحـق تابـید در دل‌هـای ما

دست‌ها دست خدایی گشته بود

نارها گشــته اســیرنـورها

موسـم جشن رهایی گشته بود

 

سالگشت دیگری از ره رسـید

تهنیت ای دوسـتان، همسنگران

شادی خود را کمی قسمت کنید

سهم دارند از شـماها دیگران

 

فجر آن شب بوده در ایام فجر

بهمن آن سال شد مثل بهار

کاش مولا هم کند ما را مدد

تا سر آید هموطن را انتظار

 

«هادی
وطنی»

 

 

/

نگاهی اجمالی به لایحه بودجه ۹۳

نگاهی اجمالی به
لایحه بودجه ۹۳

دکتر عبدالحمید انصاری

لایحه بودجه سال ۹۳ پیشنهادی دولت هم‌اکنون در کمیسیون تلفیق به
تصويب رسيد و به زودی به صحن علنی خواهد رفت. به همین مناسبت لازم است محاسن و
معایب آن از منظر کارشناسی مورد توجه قرار گیرد:

الف) محاسن

۱ـ از سال ۸۴ تاکنون اولین بودجه‌ای است که در زمان مقرر در
قانون اساسی (۱۵ آذرماه) به دستگاه قانونگذاری تحویل شده است. در ۸ سال گذشته به
هر دلیل، لایحه بودجه از ۳۵ تا بیش از ۱۰۰ روز دیرتر از موعد مصرح در قانون اساسی
به مجلس تقدیم می‌شد که عملاً امکان بررسی و تحلیل کارشناسانه را از کمیسیون‌ها و
کارشناسان سلب می‌نمود. به اين ترتيب بعضاً نمايندگان برای معطل نماندن فعالیت‌ها،
ناگزیر از تصویب بودجه‌های ماهانه و فصلی می‌شدند.

۲ـ خلاصه شدن احکام بودجه‌ای.

۳ـ کاهش محسوس قانون‌نویسی در متن احکام بودجه: متأسفانه به
دلایل گوناگون منجمله مسیر سخت و دشوار و طولانی تصویب قوانین، دستگاه‌های اجرایی
و نمایندگان مجلس از فرصت فراهم آمده برای تصویب بودجه استفاده کرده و پیشنهادات
عمرانی و غیرجاری خود را در متن بودجه می‌گنجاندند که هر چند موجب رضایت مناطق بود
اما اختلال سیستمی و استراتژیک آن در اقتصاد ملی غیرقابل جبران بود.

۴ـ شفافیت نسبی. لایحه بودجه در قیاس با لوایح بودجه ۸ سال
گذشته از شفافیت بیشتری برخوردار است، اما همچنان در برخی از بخش‌ها عدم شفافیت
وجود دارد که در جای خود بدان اشاره خواهد شد. عنایت داشته باشید که شفافیت مقایسه‌ای
مدنظر است.

 

ب) معایب:

۱ـ عدم انطباق با قانون برنامه پنجم: لایحه در مواردی برخلاف
قانون برنامه پنجم تنظیم شده است. به عنوان مثال در ماده ۲۱۹ قانون مذکور،‌حکم به
تنظیم بودجه عملیاتی از سال سوم برنامه داده شده است، اما در حالی که وارد سال
چهارم می‌شویم به روش بودجه‌ریزی عملیاتی همچنان اعتنایی نشده است.

۲ـ انبساطی بودن: علی‌رغم ادعای دولت ارقام بودجه کاملاً
انبساطی است. به عنوان نمونه پیش‌بینی رشد ۳۸ درصدی درآمدهای مالیاتی نسبت به
عملکرد سال ۹۲ در شرایط فعلی واقع‌بینانه به نظر نمی‌رسد.

رقم کل مالیات پیش‌بینی شده سال ۹۳ معادل ۶۶.۰۰۰ میلیارد تومان
است که نسبت به رقم ۵۶.۰۰۰ میلیارد تومان سال ۹۲ معادل ۱۰.۰۰۰ میلیارد تومان فزونی
دارد. رقم عملکرد سال ۹۲ حدود ۴۹.۰۰۰ میلیارد تومان تخمین زده می‌شود که به این
ترتیب ۱۷.۰۰۰ میلیارد تومان رشد درنظر گرفته شده است. با عنایت به رکود فعلی
اقتصاد کشور مشخص نیست دولت با کدام استدلال این مقدار رشد مالیات را معقول می‌داند.

مالیات بر مشاغل در سال ۹۱ معادل ۱۹۰۰ میلیارد تومان در سال ۹۲
معادل ۲۹۰۰ میلیارد تومان که عملکرد آن ۲۴۰۰ میلیارد پیش‌بینی می‌شود. این مالیات
در سال ۹۳ معادل ۳۲۰۰ میلیارد تومان پیش‌بینی شده است.

رشد مالیات حقوق کارکنان ۲۱ درصد برآورد گردیده، پیش‌بینی این
رقم در سال ۹۱ معادل ۳۹۰۰ میلیارد تومان، در سال ۹۲ معادل ۴.۷۰۰ میلیارد تومان
(عملکرد ۵۲۰۰ میلیارد تومان) و پیش‌بینی سال ۹۳ معادل ۶۳۰۰ میلیارد تومان است که
با توجه به رشد ۱۸ درصدی حقوق کارکنان و تورم ۲۵.۳ درصدی در پایان سال ۹۳ معلوم
نيست چه منطقی پشتیبان این افزایش‌ها است؟

۳ـ وابستگی به درآمدهای نفتی: درآمدهای ریالی با منشأ فروش نفت
در سال ۹۱ معادل ۵۴.۰۰۰ میلیارد تومان، در سال ۹۲ معادل ۶۴.۰۰۰ میلیارد تومان و در
سال ۹۳ معادل ۷۸.۰۰۰ میلیارد تومان پیش‌بینی شده است که حتی با فرض تحقق کامل پیش‌بینی
درآمدی سال ۹۲ معادل ۱۴.۰۰۰ میلیارد تومان در سال ۹۳ وابستگی بیشتری تعریف شده است
که این امر آشکارا برخلاف قانون برنامه پنجم و سند چشم‌انداز و ابلاغیه مقام معظم
رهبری مبنی بر کاهش سالانه ۱۰ درصد وابستگی هزینه‌های جاری به نفت است.

۴ـ حجیم شدن بیشتر دولت: بودجه عمومی دولت برای سال ۹۳ معادل
۱۹۵.۰۰۰ میلیارد تومان و بودجه اختصاصی معادل ۲۴.۰۰۰ میلیارد تومان جمعاً معادل
۲۱۹.۰۰۰ میلیارد تومان پیش‌بینی شده است. اگر به این نکته توجه کنیم که عملکرد
درآمدی سال ۹۲ در بهترین گمانه‌زنی‌ها معادل ۱۳۰.۰۰۰ میلیارد تومان و هزینه جاری
معادل ۱۲۳.۰۰۰ میلیارد تومان است؛ یعنی فقط ۷.۰۰۰ میلیارد برای کارهای عمرانی مصرف
خواهد شد، دولت چه استدلالی برای کسب ارقام فوق دارد؟ اضافه می‌نماید که اگر رقم
بودجه شرکت‌های دولتی را هم اضافه کنیم جمع کل بودجه در سال آینده ۷۸۳.۰۰۰ میلیارد
تومان خواهد شد.

۵ـ افزایش یارانه نان: دولت رقم ۵.۰۰۰ میلیارد تومان یارانه
جدید برای نان در بودجه سال آینده درنظر گرفته است كه این امر برخلاف نص قانون
هدفمندی یارانه‌ها و معارض تئوری‌های اقتصادی پذیرفته شده است. متأسفانه با ادامه
این روش غلط از هم‌اکنون مصرف آرد شدت گرفته، قاچاق آرد در مرزها از کنترل خارج
شده و صف‌های طویل خرید نان برای مصارف نامتعارف نظیر گاوداری‌ها به وضوح قابل
رؤیت است. عوارض منفی این رویه بسیار بیشتر از چیزی است که اشاره شده. به موارد
فوق معطلی و اتلاف وقت غالب مصرف‌کنندگان معمولی و نارضایتی عمومی از کاهش شدید
کیفیت نان و هدر رفت منابع با ارزش غذایی و اسراف نیز باید به اشکالات این رویه
افزوده شود.

۶ـ فزونی بودجه شرکت نفت بر بودجه عمومی دولت: منابع و مصارف
شرکت نفت از منابع و مصرف دولت در بودجه عمومی با تفاوت حیرت‌انگیزي بیشتر است.
بودجه عمومی دولت در سال ۹۳ معادل ۲۱۹.۰۰۰ میلیارد تومان و درآمد شرکت نفت ۳۱۵.۰۰۰
میلیارد تومان است. هزینه عمومی دولت نیز ۲۱۹.۰۰۰ و برآورد هزینه شرکت نفت ۲۹۲.۰۰۰
میلیارد تومان است. این نحو تخصیص اعتبار زمینه بروز انواع تخلفات، سوءاستفاده‌ها
و بی‌عدالتی‌ها را فراهم می‌آورد. موارد خلاف و متعارض با قوانین فراوان است،
مثلاً تبصره ۲ بند الف لایحه بودجه خلاف قانون تجارت، سند چشم‌انداز و قانون
برنامه پنجم است.

در این بند، شرکت ملی نفت «شرکت سهامی» نامیده شده است که ۱۴.۵
درصد از ارزش کل نفت خام تولیدی را به خود اختصاص می‌دهد. پرسش اين است كه با
استناد به کدام قانون، شرکت نفت «سهامی» معرفی گردیده و سهامداران آن کدام اشخاص
حقیقی یا حقوقی هستند؟

۷ـ عدم توجه به قانون برنامه پنجم و قانون هدفمندی یارانه‌ها:
براساس قوانین فوق، دولت مکلف است قیمت فروش نفت و فرآورده‌های آن را در داخل کشور
تا پایان برنامه پنجم حداقل به ۹۵ درصد فوب (FOB) خلیج فارس
برساند، در حالی که در لایحه بودجه ۹۳ بهای نفت تحویلی به پالایشگاه‌ها بشکه‌ای
۱۸.۵ دلار تعیین شده است. با توجه به پیش‌بینی ۱۰۰ دلار برای هر بشکه نفت در سال
آینده فاصله ۹۵ دلار حکم قانون برنامه و قانون هدفمندی یارانه‌ها برای فروش هر
بشکه با ۱۸.۵ دلار تفاوتی معادل ۷۶.۵ دلار را نشان می‌دهد که هیچ توجیهی برای آن
پذیرفتنی نیست.

 

پیشنهادات

۱ـ با عنایت به رشد حیرت‌انگیز پایه پولی و انعکاسِ با تاخير
چند ماهه آن در رشد نقدینگی که به تورم ۴۰.۲ درصدی منجر گردید، اقدام عاجل باید
پرهیز از بودجه‌ای باشد که عوامل فوق را تشدید می‌کند. حذف
كسري آشکار و پنهان بودجه، عدم تخصیص بودجه عمرانی به جاری در میانه سال،
پرهیز از اعمال روش‌های عوام‌فریبانه و بدفرجام حمایتی از اقشار مختلف مردم نظیر
وعده‌های چند برابر کردن یارانه‌های نقدی که عمدتاً مصرف انتخاباتی دارند، اهم
مسائلي است كه بايد در بودجه مراعات گردد.

۲ـ یکسان‌سازی نرخ ارز و صیانت از منابع پرارزش خارجی برای
مصرف در بخش‌های دارای توجیه اقتصادی.

۳ـ حذف کلیه تسهیلات تکلیفی آشکار و پنهان بودجه که آثار
نامطلوب آن از دهه ۶۰ همچنان بر اقتصاد کشور سنگینی می‌کند.

۴ـ جداسازی بازارهای پولی و مالی و تبیین آشکار مرز و مسئولیت
آنان برای پرهیز از تحمیل عوارض منفی تصمیمات غیرکارشناسی هر حوزه به دیگری (البته
عمدتاً به بازار پول).

۵ـ تخصیص حتی‌المقدور عادلانه بودجه‌های عمرانی و توسعه‌ای به
مناطق. نگاهی گذرا به دو استان اصفهان و سیستان و بلوچستان نشان می‌دهد که در ۵۰
سال گذشته تا چه حدی عدم توازن در احکام تخصیصی مناطق وجود داشته است، هر چند دولت
تا حدودی ناگزیر از اختصاص منابع به طرح‌های بیش از ۸۰ درصد تکمیل شده می‌باشد،
اما باید توجه داشته باشد که چرخه باطل توسعه‌نیافتگی مناطق حاشیه‌ای همچنان تکرار
نگردد.

۶ـ متأسفانه طی سال‌های طولانی بسیاری از طرح‌های عمرانی فاقد
توجیه اقتصادی، با فشار مراکز مختلف دولتی و نمایندگان مجلس (با هدف ایجاد اشتغال
و توسعه) در برخی از مناطق اجرا شده است که فاقد منطق (هزینه ـ فایده) در دنیای
«رقابت» و «مزیت نسبی» است. البته توسعه متوازن مناطق برنامه صحیحی است، اما نباید
به این بهانه پروژه‌های نامتناسب با وضعیت اقلیمی و جغرافیایی به مرحله اجرا
درآید. بررسی‌های کارشناسی نشان می‌دهد که استقرار صنایع عاری از توجیه اقتصادی در
طول زمان مزیت اولیه خود را هم از دست می‌دهد و به یک مشکل مزمن تبدیل می‌شود.

۷ـ هر چند ارائه لایحه هدفمندسازی یارانه‌ها خارج از بودجه سال
۹۳ خلاف قانون است و اصل وحدت و جامعیت بودجه را مخدوش می‌کند، اما اگر قرار بر
اجرای آن است، ضرورت دارد به نحوی ارائه و عملیاتی شود که چند سال بعد نظیر قانون
فعلی، خود به یک معضل بزرگ تبدیل نشود. راه‌حل آن هم پرهیز از سیاسی‌کاری و اعمال
دقیق روش‌های عملی و تجربه‌شده می‌باشد. به هر حال دولت نباید فراموش کند که
تقریباً کلیه طرح‌های اقتصادی ظاهراً شیرین پیامد و ماهیت تلخ و برعکس غالب طرح‌های
ظاهراً تلخ نتیجه شیرین دارند. روش‌های غلط اقتصادی با هیچ‌کس شوخی ندارند و با
شدت تصمیم‌سازان و مجریان خود را در هر جایگاهی که باشند تنبیه می‌کنند. سوگمندانه
باید گفت به لحاظ حجیم بودن اقتصاد دولتی، عمده مصائب سیاست‌های غلط بر مردم عادی
تحمیل می‌شود.

۸ـ نهایتاً آنکه بودجه واقعی از بودجه حجیم غیرواقعی سودمندتر
است. سکوت مسئولان اقتصادی در برابر بسیاری از معضلات کنونی گره‌گشا نیست و
همانگونه که صحنه سیاسی کشور هم‌اکنون لبریز از نقد و هجمه به مسئولان سابق است،
در صورت تصویب بودجه غیرمنطقی و غیرکارشناسی در آینده نه چندان دور نیز مجدداً
شاهد تکرار انتقادات تلخ و تند نسبت به مسئولان فعلی خواهیم بود که امیدواریم چنین
نشود.

 

سوتيتر

1-

دولت رقم ۵.۰۰۰ میلیارد تومان یارانه جدید برای نان در بودجه
سال آینده درنظر گرفته است كه این امر برخلاف نص قانون هدفمندی یارانه‌ها و معارض
تئوری‌های اقتصادی پذیرفته شده است. متأسفانه با ادامه این روش غلط از هم‌اکنون
مصرف آرد شدت گرفته، قاچاق آرد در مرزها از کنترل خارج شده و صف‌های طویل خرید نان
برای مصارف نامتعارف نظیر گاوداری‌ها به وضوح قابل رؤیت است

 

/

تنها رضای خدا در نظرم بود

«ناگفتههای انقلاب »در گفت وشنود با مرحوم استاد سید علی اکبر پرورش

 

تنها
رضای خدا در نظرم بود

 

گفت
وگویی که درپی می‌آید در سالیان میانی دهه 70 و در دورانی که مرحوم استاد علی اکبر

پرورش
هنوز در تهران می‌زیست با ایشان انجام شده است که طی آن به بیان پاره‌ای از خاطرات
خویش از وقایع سیاسی دهه اول انقلاب پرداخته‌اند. با طلب علو درجات و رضوان خاص
ربوبی برای استاد پرورش، شما را به مطالعه این مصاحبه پرنکته
كه تاكنون انتشارنيافته دعوت می‌کنیم. امید آنکه مقبول افتد.

 

باتشکر
از حضرتعالی به لحاظ شرکت در این گفت وگو، بفرمائید که فعالیت
های قبل از انقلاب شما در چه زمینهای بود؟

بسم
الله الرحمن الرحیم. من قبل از انقلاب کارم دبیری دبیرستان‌ها و دانشسراها و تدریس در آموزش و پرورش بود. در کنار آن
فعالیت‌های سیاسی هم می‌کردم. قبل از انقلاب چندین بار به خاطر فعالیت‌های سیاسی و سخنرانی‌های مذهبی توسط ساواک دستگیر شدم و در آخرین باری که دستگیر
شده بودم با عنایت خداوند و همزمان با پیروزی انقلاب اسلامی آزاد شدم.

آقای
پرورش! شما با شهیدآیت الله بهشتی مدت زیادی محشور بودید. سوابق آشنایی شما با این
شهید مظلوم از کجا شروع شد؟

من
با شهید بهشتی از دوران جوانی آشنا شدم. ایشان در دوران طلبگی به اصفهان می‌آمدند و چون با ایشان هم‌محله‌ای
و در ‌محله ‌چهارسوق‌ بودیم، به همین خاطر روابط نزدیک‌تری داشتیم. شهید بهشتی به هنگام سفر به اصفهان
نوجوانان محله را در مسجدی جمع می‌کردند
و برای آنها مسائل اسلامی و قرآنی را توضیح می‌دادند و جوانان را هم با کارهای تشکیلاتی آشنا می‌ساختند.من هم چون در فراگیری مسائل قرآنی استعداد
داشتم، مورد لطف و محبت زیاد ایشان قرار می‌گرفتم
و از این رو ارتباط بنده با شهید بهشتی روز به روز بیشتر می‌شد. پس از مدتی وارد آموزش و پرورش شدم و انس بیشتری با این
شهید بزرگوار داشتم و در جلساتی که روزهای چهارشنبه در تهران برگزار می‌شد من هم گاهی شرکت می‌کردم. پس از چندی به خاطر ارتباط و همفکری با این شهید،
فعالیت‌های سیاسی را در اصفهان زیر نظر ایشان انجام می‌دادم. شهید بهشتی برای کمک به خانواده شخصیت‌ها و افرادی که دستگیر می‌شدند پول‌هایی
را در اختیارم می‌گذاشتند که بین خانواده آنان تقسیم می‌کردم.

با
شهید مطهری هم سابقه آشنایی داشتید و این شهید بزرگوار در کتاب سیری در نهج
البلاغه هم از شما ذکر خیری کردهاند. علت ذکر نام جنابعالی از سوی شهید
مطهری چه بود؟

قبل
از انقلاب به اغلب شهرهای کشور برای سخنرانی سفر می‌کردم و شاید شهری نباشد که من قبل از انقلاب در آن سخنرانی
نکرده باشم. در ماه‌های نزدیک
به پیروزی انقلاب که شهید مفتح جلسات سخنرانی را در مسجد قبا برگزار می‌کرد، بنده هم یکی از سخنران‌های آنجا بودم و چون شهید بهشتی و شهید مطهری هم در آن زمان
از سخنرانی ممنوع بودند در جلسات مسجد قبا شرکت می‌کردند. شهید مطهری از سال‌های قبل از انقلاب به من محبت داشتند و هر وقت به اصفهان می‌آمدند خدمتشان می‌رسیدم.

اما
در مورد این که چگونه شد اسم مرا در کتاب سیری در نهج‌البلاغه آورده‌اند،
عرض می‌شود شبی شهید مطهری در منزل ما بودند. صبح روز
بعد با شهید مطهری در یک محفل بزرگ علمی در شهر نجف‌آباد شرکت کردیم. در آنجا بحثی از زهد به میان آمد و در
باره زهد تعبیری کردم که شهید مطهری خیلی پسندید. گفتم به نظر من می‌رسد زهد در اسلام یعنی برداشت کم و بازدهی زیاد.
وقتی این جمله را گفتم ایشان شادمان شد و به من عنایت کرد. خدمتشان عرض کردم جزوه‌ای هم در این زمینه نوشته‌ام. ایشان در آن مجلس زیاد ننشستند و به من فرمودند: «بلند
شوید و با هم به اصفهان برویم و آن جزوه را بدهید تا ببینم». وقتی شهید مطهری جزوه
را دید پسندید و گفت: «من در کتاب سیری در نهج‌البلاغه از شما نام می‌برم». این جزوه خدمت ایشان بود و بعد از شهادتشان توسط
فرزندشان به من برگردانده شد.

وقتی
انقلاب پیروز شد، کجا بودید؟

در
آن روز در زندان بودم. از ماه‌ها
قبل از پیروزی انقلاب بنده را به عنوان تلاش برای ایجاد عدم امنیت و اخلال در امور
کشور دستگیر کرده بودند.

اولین
سِمتی که بعد از پیروزی انقلاب به شما محول شد، چه بود؟

پس
از پیروزی انقلاب کمیته‌ای برای
ایجاد نظم و امنیت در اصفهان به وجود آمد و در آنجا بنده را به عنوان مسئول کمیته
شهر اصفهان انتخاب کردند.

مردم
اصفهان در انقلاب و جنگ نقش بزرگی داشته
اند. این مردم را چگونه دیدهاید؟

اصفهان
شهری است که ریشه‌های فرهنگی در آن عمیق است و مردم آن از فهم و
آگاهی بالایی برخوردارند. در مسائل دقیق و حسابگرانه وارد می‌شوند. در جنگ هم برای جبهه‌ها پشتوانه خوب و حماسه‌آفرین‌ترین
شهدا از اصفهان بودند. پرجمعیت‌ترین
شهدا به نسبت جمعیت مربوط به اصفهان بود و همین عوامل امام را به این تعبیر کشاند
که فرمودند: «کجای دنیا شهری مثل اصفهان پیدا می‌کنید؟»

برگردیم
به خاطراتتان.مسئولیت
های
بعدی
تان در نظام جمهوری اسلامی چه بود؟

در
ماه‌های اول بعد از پیروزی انقلاب از طرف مردم اصفهان
برای نمایندگی مجلس خبرگان که برای تدوین قانون اساسی تشکیل شده بود انتخاب شدم و
مدت سه ماه در مجلس خبرگان در خدمت بزرگانی همچون شهید مظلوم آیت الله بهشتی در حد
توان فعالیت کردم. پس از چند ماه در انتخابات اولین دوره مجلس شورای اسلامی از سوی
مردم به عنوان نماینده اصفهان انتخاب شدم. پس از آن مدت سه سال و نیم مسئولیت
وزارت آموزش و پرورش را عهده‌دار
بودم. در سومین و چهارمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی مجدداً به عنوان
نماینده مردم اصفهان برگزیده شدم.

با
چه انگیزه
ای
در انتخابات های ادوار گوناگون مجلس ونیز میاندوره ای ها، ثبت
نام
می کردید؟

در
مورد علل حضورم در مجلس نکته مخفی و پنهانی ندارم که بخواهم برای تشریح آن زیاد
صحبت کنم. انگیزه من همان مواردی است که ازدوره اول مجلس اعلام کرده بودم و معتقد
بودم می‌توانم در مسئله قانون‌گذاری و به‌ویژه
در رشته تخصصی خودم یعنی مسائل فرهنگی و آموزشی نقش مؤثری در تدوین قوانین داشته
باشم. همچنین توانایی انجام وظیفه نظارتی را در خود می‌دیدم.

شاید
بهتر بود که از آغاز این پرسش رامی‌پرسیدیم که یک نماینده مجلس ازدیدگاه شما چه
رسالتی دارد؟

از
نظر قانونی یک نماینده باید در کارهای قانون‌گذاری شرکت فعال داشته و برای تدوین یک قانون جامع کوشا
باشد. علاوه بر آن بر قانونی که در کشور اجرا می‌شود نظارت کند تا به بهترین وجه اجرا شود، اما در کنار این
دو وظیفه اگر فردی به کار و مشکلات مردم و حوزه انتخابیه‌اش کاری نداشته باشد به‌طور طبیعی نمی‌تواند
قانون‌گذار خوبی باشد. یک نماینده باید مشکلات مردم را
لمس کند و برای رفع آنها طرح و برنامه داشته باشد و برای درمان نارسایی‌ها دستگاه‌های
اجرایی را بسیج کند که این مسائل هم بخشی از وظایف نظارتی نماینده محسوب می‌شود.

در
سال 59 برای انتخاب نخست
وزیر
هیئتی از سوی مجلس تعین شد و شما یکی از اعضای آن جمع بودید. این هیئت چرا و چگونه
تشکیل شد؟

کار
انتخاب نخست‌وزیر به بن‌بست رسیده بود و بنی‌صدر
به سادگی حاضر نبود کسی را معرفی کند و می‌خواست
سلامتیان را معرفی کند، ولی مجلس نمی‌پذیرفت.
چون کار به درازا کشید امام اعتراض فرمودند. بنی‌صدر مجبور شد حکمیتی را از مجلس بپذیرد. پیشنهاد کرد چند
نفر انتخاب شوند و فردی را برای نخست‌وزیری
معرفی کنند. مجلس پنج نفر مرکب از حضرت آیت‌الله
خامنه‌ای، حضرات آقایان هاشمی رفسنجانی، امامی کاشانی،
یزدی و بنده را برای این کار انتخاب کرد. بنی‌صدر نپذیرفت مقام معظم رهبری که در آن زمان نماینده مردم
تهران بودند و همچنین آقای هاشمی عضو هیئت باشند. در نتیجه سه نفر دیگر کار را
شروع کردند. پس از یک ماه بحث و بررسی چهارده نفر برای احراز پست نخست‌وزیری کاندیدا شدند و این هیئت در نهایت به مرحوم
شهید رجایی رسید، ولی بنی‌صدر
با این مرد بزرگ برخورد زشت و زننده‌ای
کرد، اما شهید رجایی با اخلاق و متانت رفتار شایسته‌ای از خود نشان داد و بالاخره به مجلس معرفی شد و رأی
بالایی را هم کسب کرد.

آقای
پرورش! شما در سال
های
اول جنگ از سوی مجلس به عنوان نماینده در شورای
عالی دفاع شرکت میکردید. از آن دوران خاطرهای تعریف کنید.

در
اوایل جنگ به فرمان امام مجلس دو نفر نماینده در شورای‌‌عالی دفاع انتخاب کرد که بنده و شهید محمد منتظری انتخاب شدیم
و مدت‌ها در خدمت مقام معظم رهبری که آن روز نماینده
امام در شورا بودند و همچنین آقای هاشمی رفسنجانی، شهید رجایی و دیگر دوستان حضور
داشتند. بنی‌صدر مسئول شورای‌عالی دفاع بود. خاطرات زیادی از ملاقات‌ها با حضرت امام دارم.یک شب که برای شرکت در جلسه
شورای‌عالی دفاع به پایگاه وحدتی دزفول رفته بودیم، بنی‌صدر برای تحقیر آقایان دستور داده بود که آیت‌الله خامنه‌ای و آقای هاشمی رفسنجانی را بازرسی بدنی کنند و پاسداران
آنها را هم راه ندهند و این خیلی برای ما دردناک بود. به هنگام بازرسی بعضی از
پاسداران ناراحت شدند و چون دیدند کار به جای باریک می‌کشد، دیگر دستور دادند مقام معظم رهبری و آقای هاشمی را
بازرسی نکنند، اما یک قدری به هنگام ورود معطل کردند. بعد از اتمام جلسه هم یک پتو
به این آقایان دادند و اجازه ندادند برای استراحت در پایگاه وحدتی بمانند، لذا این
بزرگان برای استراحت به مدرسه‌ای
در شهر دزفول رفتند و در کنار بسیجی‌ها
خوابیدند. نکته تأسف‌بار این بود
که بنی‌صدر تحقیرها می‌کرد و زودتر از همه نزد امام می‌رفت و از آقایان شکایت می‌کرد. وقتی خدمت امام می‌رسیدیم ملاحظه می‌شد
بنی‌صدر حقایق را وارونه جلوه داده است و این بیشتر
انسان را آزرده می‌کرد.

یک
روز که خدمت امام رسیدیم پیشنهاد شد کسی مسائل را خدمت امام توضیح بدهد. مرا برای
این کار انتخاب کردند، چون از مجلس و کمی آزادتر از دیگران بودم. حدود 45 دقیقه
تمام واقعیات را شرح دادم و همه توهین‌های
بنی‌صدر را بیان کردم و گفتم بنی‌صدر در جایی زندگی می‌کند که هنوز حالت کاخ دارد و مجسمه‌ای عریان در باغ وجود دارد. امام که اینها را شنید، فرمود:
«عجب! بنی‌صدر که خلاف آن را برایم گفته است». در این جلسه
مقام معظم رهبری از نحوه کارها و برخوردهای بنی‌صدر بسیار پریشان بودند و شعری را خطاب به امام خواندند:
«من که ملول گشتمی از نفس فرشتگان/ قال و مقال عالمی می‌کشم از برای تو»

آیت‌الله خامنه‌ای که به همراه قطره اشکی این شعر را برای امام خواند، دیدم
در آن لحظه نگاه امام به طرف ایشان خیلی عجیب است. آن نگاه عمیق، جانگداز و در عین
حال پر مهر بود. امام خطاب به آیت‌الله
خامنه‌ای فرمودند: «جناب آقای خامنه‌ای من هم ادراک دارم و می‌فهمم» و این نگاه نافذترین نگاه امام در بین صدها نگاهی بود
که دیده بودم.

در
چند دوره
ای که نماینده مردم اصفهان بودید
برای حل مشکلات مردم چه کردید؟

مشکلات
مردم انواع و اقسام دارد. یک بخش مسائل شخصی و بخش عمده‌ای از آن مسائل عمومی است. برای مشکلات عمومی نظیر گرانی،
امنیت و… تلاش می‌شد تا
دستگاه‌های اجرایی را برای حل آنها بسیج کنیم و خودمان
هم برای ارائه راه‌حل آنها همفکری می‌کردیم. از سوی دیگر چون تجربه کاری‌ام مسائل فرهنگی بود، در این زمینه سعی می‌کردم برای دانش‌آموزان جلسات متعدد پاسخ به سئوالات برگزار کنم و به
نارسایی‌های فرهنگی آنها شخصاً رسیدگی کنم. در اطراف
اصفهان نیز تعداد زیادی روستا و بخش وجود دارد که جزو موارد تحت پوشش حوزه
انتخابیه بود که اغلب مشکلات مقطعی مانند آب، آسفالت معابر، مدرسه و برخی مسائل
کشاورزی مانند کمبود کود، سم و… داشتند که برای حل اینها در حد توان تلاش می‌کردم.

در
مجلس چهارم شما مسئول جلسه نمایندگان حزب
الله بودید. این جمع چگونه به وجود آمد و کار آن چه بود؟

این
جمع همان چیزی بود که به آن فراکسیون می‌گویند.
این جلسه هر دو هفته یک بار تشکیل می‌شد
و برای مشکلات سیاسی و اقتصادی کشور اندیشه می‌کرد و تصمیم‌گیری
مقتضی را انجام می‌داد. در این جلسه وزرا دعوت می‌شدند و به سئوالات نمایندگان پاسخ می‌دادند. در مجموع یک مجمع فعال برای هماهنگی و
پیگیری مسائل و مرکزی برای تشکل و هماهنگی افکار برادران و خواهران نماینده حزب‌الله و پاسداری از حریم ولایت و امامت خیلی کوشا
بود.

شما
سال
ها در حزب جمهوری اسلامی فعالیت میکردید. مسئولیتتان چه بود و یک حزب
خوب را چگونه تعریف می
کنید؟

در
حزب جمهوری اسلامی عضو شورای مرکزی بودم و پس از شهادت شهید بهشتی و در زمان
دبیرکلی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای قائم‌مقام
حزب بودم. از قبل از انقلاب به کارهای تشکیلاتی علاقه زیادی داشتم و معتقدم حرکت
انسان آن وقت بالنده می‌شود که در
تشکیلات شکل بگیرد. مراد از حزب هم همین است که انسان‌های همفکر و هم‌اندیشه
را دور هم جمع و سعی کند هدف متعالی و ارزشمند رساندن رسالت اسلامی را به جان تشنه‌کامان فعال‌تر و شکوفاتر به دیگران برساند.

در
حال حاضر در کدام تشکیلات عضو هستید و سمتتان چیست؟

هم
اکنون در جمعیت مؤتلفه اسلامی عضویت دارم و قائم‌مقام دبیرکل هستم.

چطور
شد جمعیت مؤتلفه را برای فعالیت انتخاب کردید؟

مؤتلفه
از سابقه‌دارترین تشکل‌های اسلامی ایران است. هم خوش‌نام و هم خوش‌سابقه
است و در آن عناصر انقلابی و مبارز حضور دارند. قبل از تشکیل حزب جمهوری اسلامی
جمعیت مؤتلفه به وجود آمد و سابقه شروع آن به آغاز نهضت اسلامی به رهبری حضرت امام
می‌رسد. پس از پیروزی انقلاب که حزب جمهوری اسلامی
را شهید بهشتی به همراه شخصیت‌هایی
مانند آقای هاشمی، شهید باهنر و آیت‌الله
خامنه‌ای تأسیس کردند جمعیت مؤتلفه سعی کرد خودش را در
اختیار حزب جمهوری اسلامی قرار بدهد و با آن همکاری کند. بعد از این که حزب تعطیل
شد آقای عسگراولادی از حضرت امام سئوال کردند الان که حزب تعطیل شده است آیا اجازه
می‌دهید فعالیت مؤتلفه را شروع کنیم و با اجازه حضرت
امام کار مؤتلفه دو باره آغاز شد. چند سال قبل هم آقای عسگراولادی از بنده برای
عضویت در مؤتلفه دعوت کردند و من هم چون افراد این تشکیلات را پرسابقه و باارزش می‌دانستم، لذا عضویت را پذیرفتم و در شورای مرکزی
مؤتلفه مرا به عنوان قائم‌مقام
دبیرکل جمعیت انتخاب کردند.

با
اجازه شما کمی از مسائل سیاسی فارغ می
شویم و به مباحث اخلاقی بپردازیم. ما شما را یک فرد عارف و
اهل اخلاق می
دانیم.
عرفان یعنی چه؟

این
حسن ظن شماست که مرا این طور می‌شناسید،
اما بنده خودم را نه عارف و نه اهل عرفان می‌دانم، ولی گاهی در این زمینه جملاتی را بر اساس علاقه و شوق
و ذوق عرض می‌کنم. در مورد عرفان می‌دانید که جوهره و مخ عرفان عشق به خدای متعال است و این که
انسان چگونه و از چه راه‌هایی برای
تقرب به ذات آن عزیز بهره‌مند
شود و «فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر» را درک کند، جوهر بحث‌های عرفان را تشکیل می‌دهد.

بزرگترین مشخصه عرفان واقعی چیست؟

بزرگ‌ترین مشخصه عرفان واقعی ملاقات خداوند است. قرآن
کریم می‌فرماید: «مَن كَانَ يَرْجُو لِقَاء اللَّهِ»(1)
چون هدف از بهشت هم لقای خداوند است. دو وجود مبارک ما را به این ملاقات رهبری می‌کنند، یکی وجود مقدس پیامبر اکرم(ص) که قرآن مجسم
و دیگری قرآن کریم که پیامبر مکتوب است. این دو وجود ارزشمند و ائمه طاهرین
راهگشای ما به سوی خداوند هستند.

راه
ورود به قرآن چگونه است؟

راه
ورود به قرآن زیاد است. یکی قرآن می‌خواند
که بگوید قرآن را می‌توانم
بخوانم، دیگری بیان می‌کند تا علم
خود را بروز بدهد. بعضی با صوت می‌خوانند
تا قرآن را زیبا جلوه بدهند، اما قرآن اینها نیست و کسی از این طریق نمی‌تواند طرفی ببندد. تنها راهی که وجود دارد تا
انسان از قرآن بهره ببرد این است که انسان خود را مریض ببیند و در حقیقت مریض به
دنبال درمان است. قرآن فرموده است من دوای درد مریض هستم. اگر انسان خود را مریض
بداند و برای درمان بیماری خود به دنبال شفا از این کتاب مقدس باشد، به نظر من
بهترین راه برداشت و استفاده از قرآن را یافته است.

شما
در مطالب خود از شعر زیاد استفاده می
کنید. چقدر به شعر علاقه دارید؟

از
شعر مختصری بهره‌مند هستم و مقداری از اشعار شعرای بزرگ را از حفظ
دارم. شاید حدود 50 هزار بیت شعر عربی و فارسی را حفظ هستم.

شاعران
مورد علاقه شما چه کسانی هستند؟

به
سادگی نمی‌توان شاعران بزرگ را معرفی کرد، زیرا هر کدام از
شعرای بزرگ در بعدی از ابعاد قدرتمند و توانا هستند، اما در عالی‌ترین سطح از شعرایی که مورد علاقه همگان قرار
دارند نظامی گنجوی، سعدی، حافظ، فردوسی و… در پایه نخستین شعر فارسی هستند، اما
خود من به اشعار مولوی علاقه خاصی دارم. معتقدم این مغز بزرگ و اندیشه عظیم قرون و
اعصار انسانی بود که سخت‌ترین مطالب
را با بهترین وجه و ساده‌ترین زبان
بیان کرده است و شخصیتی عظیم‌تر
از مولوی در بین متفکرین نمی‌شناسم.
من با اشعار مولوی و حافظ بیشتر مأنوس هستم و در مورد زیباترین شعر معتقدم همه
سرایندگان آنگاه که همه حرف‌های
خود را زدند، عظیم‌ترین شعری که می‌سرایند، سکوت است. این عالی‌ترین مرحله کمال یک شاعر است.

به‌طور مثال نظامی گنجوی می‌گوید:

«سراینده‌ای داشتم در نهفت

که
با من سخن‌های پوشیده گفت

کنون
این سراینده خاموش گشت

مرا
نیز گفتن فراموش گشت»

 

و
یا پروین اعتصامی می‌گوید:

«اينكه
خاك سيه‌اش بالين است

اختر
چرخ ادب پروین است

هر
که باشی و هر جا برسی آخرین منزل هستی این است

صاحب
آن همه گفتار امروز

سائل
فاتحه و یاسین است

دوستان
به که ز وی یاد کنند

دل
بی‌دوست بسی غمگین است»

آقای
پرورش! حضرتعالی یک شخصیت فرهنگی هستید. وضعیت فرهنگی کشور را چگونه ارزیابی می
کنید؟

ما
در کشورمان شخصیت‌های فرهنگی صاحب فکر زیاد داریم، اما اینها به
اعتبار خصوصیاتشان از اول انقلاب جذب کارهای جاری و اجرایی شدند و فرهنگ کشور از
وجود این شخصیت‌ها بی‌بهره
مانده است و یا اگر بهره می‌گیرد
بسیار کمتر از توان این بزرگان است. تعدادی از شخصیت‌های فرهنگی هم در اوایل انقلاب شهید شدند. در نتیجه عناصری
که قبل از انقلاب در جهت مقاصد خودشان کار فرهنگی می‌کردند وقتی صحنه را خالی دیدند از آنجا که دل خوشی از نظام
نداشتند، شروع به کار فرهنگی کردند و کارهای مربوط به فیلم، هنر، نویسندگی، موسیقی
و آنچه را که مربوط به فرهنگ و هنر بود، در دست گرفتند. نمی‌خواهم بگویم در همه جا این طور بود، اما اغلب این گونه شد.
این حضرات بعضی از هنرمندان را خریدند و بخشی از سینما را در تیول خود قرار دادند.
بارها گفته‌ام در همه کشورهای دنیا که انقلاب و یا رفورم
داشته‌اند، حداقل تا چند سال سینمای انقلاب دارند، ولی
انقلاب ما با آن همه عظمت و بزرگی حتی یک روز سینمای انقلاب نداشته است و متأسفانه
فیلم‌ها همان وضع سابق را داشت، غیر از معدودی از
نویسندگان بقیه کار خود را انجام می‌دادند.
فقط در عالم شعر یک تحول ایجاد شد و این را هم مردم شروع کردند و شعر انقلاب را
سرودند و پس از آن شعرای انقلاب هم ظهور و بروز کردند.
چند سالی است که با عنایت بزرگ‌ترین مرجع فرهنگی کشور یعنی مقام معظم رهبری هنرمندان و عناصر فرهنگی در حال
کشف و ظهور هستند و میدان برای آنها باز شده است.

برای
رونق و بهتر شدن وضعیت فرهنگی کشور چه توصیه
ای دارید؟

کسی
که می‌خواهد فرهنگی را معرفی کند، اول خودش باید آن
فرهنگ را بشناسد. فرهنگ این کشور یک فرهنگ مذهبی و دینی است و عمق آن ریشه در
اندیشه اسلامی دارد. اگرچه به تعبیر شهید مطهری اثر متقابل با اسلام داشته، ولی به
هر جهت از اسلام تأثیر پذیرفته و فرهنگ خودش را با فرهنگ اسلامی منطبق کرده است.
من معتقدم عمیق‌ترین کار فرهنگی این است که اول خود فرهنگ اسلامی
و ایرانی را کشف کنیم و بعد از این مرحله بلندی و عظمت آن را دریابیم. اگر نحوه
هدایت نسل جوان را به این زلال جاری فرهنگی که همه تشنه هستند خوب بیابیم و بیان
کنیم، به‌طور یقین پیروان زیادی برای آن وجود دارد.

به
نظر شما بزرگ
ترین هدیه
انقلاب اسلامی به دنیای امروز وبه ویژه ملت ایران چیست؟

بزرگ‌ترین هدیه انقلاب اسلامی احیای امر امامت بود،
چون امامت به وجود آمد، امت هم به وجود می‌آید.
در حقیقت انقلاب مفهوم متعال امت را پایه‌گذاری
کرد. به برکت وجود امام امت به وجود آمد.

بهترین
خواسته شما در زندگی چیست؟

آنچه
که دوست دارم بدان برسم، این است که انسانی باشم عامل واقعی به اسلام و در جهت
رضایت خداوند متعال گام بردارم.

       

پینوشت:

(1)  قرآن کریم، سوره عنکبوت، آیه 5.      

 

سوتیتر:

 

1.

مقام معظم رهبری
از نحوه کارها و برخوردهای بنی‌صدر بسیار پریشان بودند و شعری را خطاب به امام خواندند:
«من که ملول گشتمی از نفس فرشتگان/ قال و مقال عالمی می‌کشم از برای تو». آیت‌الله
خامنه‌ای که به همراه قطره اشکی این شعر را برای امام خواند، دیدم در آن لحظه نگاه
امام به طرف ایشان خیلی عجیب است. آن نگاه عمیق، جانگداز و در عین حال پر مهر بود.

 

 

 

 

  

/

انقلاب اسلامی، خورشيدي كه همچنان مي‌درخشد

انقلاب اسلامی،
خورشيدي كه همچنان مي‌درخشد

 

غلامرضا گلي زواره

 

رایت سحر

فجر صادق از کرانه سر زد

رایت سحر به بام و در زد

از پس خروش مرغ شبگير

بر شد از مناره بانک تکبیر

بر شد از کرانه مهر خاور

ای جهان خفته سر برآور

زآن که تیغ شب‌شکاف خورشید

بر دل سیاه شب شرر زد

از پس قرن‌ها سرمای فرساینده ستم و سال‌ها خزان شوم ذلت، بهاری
با طراوت فرا رسید و باعث رویش معنویت، عزت و استقلال در ایران گردید. باغبان این
بستان معطر بزرگمردی بود از دودمان معصومین«ع» و بر شیوه آنان، با دستی
اعجازآفرین، دلی به ژرفای اقیانوس‌ها و در میان مردمی شایسته و چشم به راه، چون
باران رحمت فرود آمد و مردمان را به اوج شکوفایی فرا خواند و بر بال فرشتگان نشاند
و تا عرش عظمت و سربلندی برکشید.

آن روح قدسی که به فرمایش مقام معظم رهبری «حقیقتی همیشه زنده
و جاویدان است»، وارث عالمانی بود که در طی قرون و اعصار، با سلاح قلم و قدم، بیان
و بنان، از حریم دیانت و شرافت امت مسلمان صیانت و پاسداری کرده‌ بودند. آن پیر
نستوه با بیدارباش پیوسته خویش، ملتی بزرگ را به خروش و خیزش واداشت و جگرسوختگان
را از سرچشمه جاودان جاری اسلام سیراب ساخت. مشعلی که او برافروخت همان فروغ ایزدی
است که وزش بادهاي داخلی، توفان‌های خارجی و گردباد خدعه‌ها و فتنه‌ها نمی‌توانند
آن را خاموش کنند. از پرتو و انوار انقلابی که آن بزرگمرد رهبری کرد، میلیون‌ها
عطش‌زده کویر جور و جهالت بهره‌مند گردیدند تا غبار تیرگی‌ها را از دل‌ها بتکانند،
سیرت نبوی و جمال علوی را در سیمای الهی او نظاره‌گر باشند، کلامش را با گوش دل و ذهن
بنيوشند و با صلابتی شکست‌ناپذیر در راه دفاع از دیانت، شرافت و حرّیت حماسه‌آفرینی
کنند. از خون این وارستگان و شهادت‌طلبان بود که سپیده فتح و ظفر از افق سرخ این
سرزمین کهن نمایان گردید.

 

تبلوری از اسلام ناب محمدی

انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی«ره» تبلور نمادی از
بعثت محمدی، حماسه حسینی و تحول فکری و علمی مکتب جعفری است که در چهاردهمین قرن
بعثت نبوی با هدایت مردمی از سلاله پاک پیامبر اکرم«ص» و پس از دوران بسیار طولانی
فراموشی، خاموشی، شب سیاه جفاکاران و تبهکاران را شکافت. انقلاب اسلامی از جوهره
آیینی سرچشمه می‌گیرد که قلب یک و نیم میلیارد مسلمان را تسخیر کرده است.

 سرچشمه پیدایش این
حرکت سترگ سال ۱۳۴۱ (ش) است که علمای حوزه و در رأس آنان امام خمینی«ره» در برابر
حرکت ضد دینی دولت اسدالله علم در قالب مصوبه انجمن‌های ایالتی و ولایتی به پا
خاستند، زیرا حذف قید اسلام و سوگند به قرآن در این لایحه، برای آن مرزبان حریم
دیانت قابل تحمل نبود و این حرکت به صورت اعلام جنگ علیه اسلام و قرآن تلقی ‌گردید
که مبارزه با آن قطعاً یک تکلیف شرعی بود.

این اعتراض توانست در آن روزگار سراپا اختناق و تباهی، تمام
نیروهای متدین و انقلابی را بسیج و رژیم را وادار به عقب‌نشینی کند تا جائی که
دولت علم این مصوبه را لغو کرد.

۱۶ سال بعد از این خیزش، انقلاب اسلامی بعد از فراز و نشیب‌های
فراوان و عبور از بحران‌های سخت و آزمون‌های تهدیدکننده، شاهد پیروزی را در آغوش
گرفت. شگفتی این فتح و ظفر به‌گونه‌ای بود که دوست و دشمن را مبهوت ساخت، اما سنت
الهی بر این قرار گرفت که این نهال چنان پا بگیرد و ریشه بدواند و شاخه بگستراند
که ضمن امیدوار ساختن جوامع اسلامی، شرق و غرب را در هراسی عمیق فرو برد.

ملت ایران به برکت این حرکت عظیم برای اولین بار توانست در
برابر سلطه‌گران بزرگ بایستد و عدم اتکا به ابرقدرت‌ها را اعلام کند.  این ویژگی، دستاورد مهمی است که دگرگونی بزرگی
را در جامعه به وجود آورد. در پیدایش این نظام، مقدمات آن و مبارزاتی که به پیروزی
انقلاب منتهی شد، عامل حقیقی همان اسلام، ایمان و تربیت اسلامی است.  

هم ملت ایران که با قیام شجاعانه‌اش در برابر نظام سلطه جهانی
و بر ضد ابرقدرت‌های شرق و غرب کاری عظیم و بی‌سابقه را انجام داد و هم رهبر و
قائد عظیم‌الشأن این انقلاب که همانند کوه در برابر هجوم توفان‌ها ایستاد و هم
نظام نوین اسلامی که توانست کشور را بدون تکیه‌ بر بیگانگان اداره کند و جنگی را
که محل تلاقی نیروهای شرق و غرب بر ضد او بود، بدون گرایش به شرق و غرب،
شرافتمندانه و با عزت و پیروزی به سرانجام برساند، همه و همه توان خود را از اسلام
گرفته‌اند. اسلام جوهر اصلی این حوادث شگفت‌آور و مایه قدرت و صلابت و عزت ایران و
ایرانی، ملت و رهبر و انقلاب و نظام ما در تاریخ معاصر است. (1) 

 

رویش عزت و عظمت در جهان اسلام

با وقوع انقلاب اسلامی، مسلمانان در نقاط گوناگون جهان احساس
عزت و صلابت کردند. نسیم این خیزش، روح امیدواری را در آنان زنده ساخت و آنها موفق
شدند در برابر ستمگران و زورگویان مقاومت کنند. نهضت‌های اسلامی متعددی در کشورهای
مسلمان آفریقایی و آسیایی و حتی در اروپا بر اساس جاذبه اسلام و شوق به عملی شدن
احکام الهی به وجود آمد. انقلاب اسلامی، مسلمانان را از خواب غفلت بیدار کرد و به
آنان فهماند که نیروی محرکه ایمان و دیانت می‌تواند ملتی را از رخوت و سستی برهاند
و به اوج عزت برساند و دست قدرت‌های ظالم و تحقیرکننده استکباری را از سر آنان
کوتاه کند.

آثار این پیروزی به کشورهای اسلامی منحصر نگردید و در کشورهای
غیرمسلمان و نظام‌هایی که فشارهای ناشی از استبداد حزبی اجازه نداده بود مسلمانان
آن سرزمین‌ها حتی احساس مسلمانی کنند، نسیم فر‌ح‌زای الله‌اکبر وزیدن گرفت و
اعتقادات و باورهای خفته را به جوش آورد و گلبانگ ایمان و اسلام، خواب‌ اهریمنان
را آشفته ساخت.

شخصیت‌های فکری، سیاسی و مذهبی مسلمان تصریح نموده‌اند که
اگرچه در جهان، انقلاب‌های گوناگونی رخ داده‌اند، ولی تمام آنها به تغییرات موضعی
و جابه‌جا کردن حکام اکتفا کرده و تاریخ مصرف مشخصی داشته‌اند، ولی انقلاب اسلامی
ایران فراتر از زمان و مکان، و تحولات آن پایدار و گسترده بود و امواج و انوار
درخشان آن بسیاری از نقاط جهان را تحت پوشش قرار داد.

اگرچه بنیانگذار این حرکت در خرداد ۱۳۴۸ میهمان قدسیان و
عرشیان گردید، اما این انقلاب هیچ‌گاه از آرمان اصلی و مقدس خود فاصله نگرفت و با
رهبری آیت‌الله العظمی خامنه‌ای در حال پیشرفت، پویایی و پرتوافشانی است. دشمنان
نظام اسلامی ایران برای به شکست کشاندن این حرکت توفنده همچنان مشغول توطئه‌چینی و
اجرای نیرنگ‌ها و خدعه‌های پی در پی هستند، اما چون این حرکت پشتیبان الهی دارد،
نه تنها خدشه‌ای بر آن وارد نمی‌شود، بلکه بر استحکام آن افزوده می‌گردد و دوام و
استمرار می‌یابد.

انقلاب اسلامی ایران دورنمای جدیدی را در مبارزات ملت‌های
مسلمان ترسیم کرد، الگوی شایسته این حرکت در لبنان، خود را در قالب حزب‌الله نشان
داد که پیروزی‌های مکرری را به ارمغان آورد و با حمایت از فلسطین و قدس شریف و
خیزش‌های کشورهای عربی و آفریقایی، اسلام را که دینی زنده و مولد و تحول‌آفرین است
به صحنه هماوردی با استکبار جهانی و رژیم صهیونیستی آورد. بیداری اسلامی در منطقه خاورمیانه
و شمال آفریقا نشانه‌های روشنی از بیداری اسلامی است. باران این نهضت شیعی ایران
موجبات رویش و شکوفایی ایران را فراهم آورد و جوانه امید به رهایی از ظلم دیکتاتورهایی
را که سال‌های متمادی با حمایت استکبار بر آنان حاکمیت داشتند، در دل و ذهن ملت‌ها
رویاند، گوئی آنان ندای ملکوتی امام خمینی«ره» 
و رهنمودهای نجات‌بخش آن روح قدسی را دریافته‌ بودند که فریاد می‌زد:

«ای مسلمانان جهان که به حقیقت اسلام ایمان دارید، به پا خیزید
و در زیر پرچم توحید و در سایه تعلیمات اسلام مجتمع شوید و دست خیانت ابرقدرت‌ها
را از ممالک خود و خزائن سرشار آن کوتاه و مجد اسلام را اعاده کنید…»(2)

 

صراط مستقیم انقلاب اسلامی و بصیرت مردم

در تاریخ خیزش انقلاب اسلامی ایران روزهایی وجود دارند که نقطه
عطف مهمی در روند حرکت و تحول جامعه محسوب می‌گردند و بر سرنوشت سیاسی ـ
اجتماعی امت اسلامی تأثیری غیرقابل انکاری دارند. قله‌هایی چون ۱۵ خرداد ۴۳، ۲۲
بهمن ۵۷، سوم خرداد 61 (آزادسازي خرمشهر)، سيزده آبان(روز مبارزه با استكبار) و 5
ارديبشت58 (سالروز واقعه طبس) جزو یوم الله تاریخ کشور ما به شمار می‌روند،
روزهائی که همگی از الگویی واحد پیروی کرده‌ و آثاری ماندگار و جاوید را در مسیر
تحولات سیاسی و اجتماعی برجای گذاشته‌اند. این روزها از بصیرت و آگاهی امت همیشه
در صحنه حکایت‌ها دارند.

 ۹ دی‌ماه سال ۱۳۸۸ نیز
یکی از ایام‌الله است که بعد از رویدادهای تلخ پس از انتخابات سال 88 به وقوع
پیوست و خون تازه‌ای را در رگ‌های انقلاب و نظام اسلامی تزریق کرد. حوادث دردناک
عاشورای سال 88 در عین حال که درس‌ها و عبرت‌های بزرگی را با خود به همراه داشت، به
لحاظ عمق رذالت، همه مردم را شرمنده ساخت. عدم درک موقعیت و اصرار نادرست برخی از
افراد بر مواضع غیراصولی و لجوجانه، بدخواهان و دشمنان را تا آنجا امیدوار و جسور
کرد که عده‌ای در فضای غبارآلودی که پس از انتخابات به وجود آمد، وقیحانه به
مقدسات مردم اهانت کردند.

پس از این فاجعه اسف‌بار، مردم بار دیگر به صحنه آمدند و خوش
درخشیدند و در اجتماعاتی پرشور، از جمله در راه‌پیمایی باشکوه تهران، زیباترین
جلوه‌های تبری و تولی را به نمایش گذاشتند و با اشک و آه و ناله‌ای که از بصیرت و
معرفت آنان حکایت داشت، پیمان ابدی خود را با ولایت تجدید کردند. رویدادهای
عاشورای 88 به منزله جرقه‌ای بود که بر خرمن بغض‌‌ مردم افتاد و آنان را برای
حضوری پرشکوه مهیا ساخت.

این رویداد در کنار سایر نقاط عطف در تاریخ انقلاب اسلامی،
دستاوردهای باشکوهی داشت، از جمله آن که به تجمعات و تلاش‌های فتنه‌گران در برخی
از مناسبت‌ها خاتمه داد. همچنین در راه‌پیمایی ۲۲ بهمن ۸۸ نیروهای داخلی و مخالفین
خارجی و عوامل مؤثر در آشوب‌آفرینی‌ها متوجه این حقیقت گردیدند که نظام جمهوری
اسلامی استوارتر و مستحکم‌تر از آن است که با این التهابات موضعی و سطحی، در آن
کاستی و خللی به وجود آید. همچنین وقایع مزبور، بر خودآگاهی و بصیرت مردم برای
پیمودن صراط مستقیم انقلاب اسلامی افزود و نیروهای وفادار به نظام و رهبری را با
یکدیگر متحد و منسجم‌ ساخت.و در نتیجه، فتنه‌گران و اهل نیرنگ و خدعه متلاشی
گردیدند و در سوراخ‌های خود خزیدند.

 همدلی و همگرایی امت
مسلمان در پی حماسه 9 دی جدی‌تر و اتحاد و انسجامی که حول محور رهبری و تدابیر
خردمندانه ایشان به دست آمد، ذخیره ارزشمندی برای حکومت‌های تحول‌آفرین بعدی گردید.
حماسه 9 دی و پیامدهای نویدآفرین آن ثابت کرد که نظام استوار اسلامی می‌تواند از
چالش‌ها و بحران‌ها به سلامت عبور کند و این وقایع را به فرصتی با ارزش برای تقویت
بنیان‌های خود مبدل سازد.

این ایام‌الله در واقع کلاس درس و عبرت و بصیرت‌ و هشدار برای
همگانند تا بدانند که افراط و تفریط و خودمحوری و خودخواهی موجب دور شدن از مسیر
اصلی می‌شود، سرنوشت ملتی فداکار و همیشه در صحنه را برای رسیدن به اهداف خود با
تهدید روبه‌رو می‌سازد و موجب تقابل تمامی دشمنان از طوایف و طیف‌های گوناکون با
انقلاب می‌گردد.    

نخبگان
سیاسی و فکری باید از این وقایع، درس‌ها و حکمت‌های فراوان بیاموزند و بدانند
چنانچه پرهیزگاری، پارسایی و فضیلت با سیاست توأم نگردد، همواره از توده‌های مردمی
عقب  خواهند ماند.  

 

پی‌نوشت:

 1.  فرازی
از پیام حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی به مناسب سالگرد رحلت امام
خمینی

2.  فرازی از بیانات امام«ره» در ۲۱ شهریورماه ۵۹.

 

 

سوتیتر:

 

1.

 

انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی«ره» نمادی از بعثت محمدی،
حماسه حسینی و تحول فکری و علمی مکتب جعفری است که در چهاردهمین قرن بعثت نبوی با هدایت
مردمی از سلاله پاک پیامبر اکرم«ص» و پس از دوران بسیار طولانی فراموشی، خاموشی، شب
سیاه جفاکاران و تبهکاران را شکافت.

 

/

حضرت فاطمه معصومه (س) مدافع امام و ولايت

حضرت فاطمه معصومه
(س) مدافع امام و ولايت

جواد تربتي

 

پدر حضرت فاطمه كبري، موسي‌بن‌جعفر (ع) و
مادر بزرگوارش نجمه‌خاتون هستند. القاب آن حضرت عبارت‌اند از: معصومه، كريمۀ اهل
بيت، طاهره، حميده، رشيده، تقيه، مرضيه، رضيه، برّه، اخت‌الرضا (ع).(1)

ولادت آن حضرت در اول ذي‌القعدة الحرام
173 ق در مدينه منوره رخ داد.(2)

ایشان در 23 ربيع‌الاول 201 هجري وارد قم
شد و بعد از هفده روز، در دهم ربيع‌الثاني 201 در 28 سالگي دارفاني را وداع گفت.

 

جايگاه ويژه حضرت معصومه (س)

در ميان فرزندان موسي‌بن‌جعفر (ع) كه
تعدادشان را تا 20 پسر و 37 دختر شمرده‌اند،(3) بعد از امام هشتم  (ع) هيچ‌يك از آنها به مقام فاطمه معصومه (س) نمي‌رسد.

شيخ عباس قمي مي‌گويد: «افضل آنها سيدۀ
جليلۀ معظمه، فاطمه بنت امام موسي عليه‌السلام معروفه به حضرت معصومه عليهاالسلام
است كه مزار شريفش در بلدۀ‌ طيبۀ قم است كه داراي قبّۀ عاليه و ضريح و  صحن‌هاي متعدده و خدمۀ بسيار و موقوفات است و
روشني چشم اهل قم و بلاد و مفاد عامه خلق است…».(4)

منزلت آن حضرت را از سخنان خود امام هفتم
(ع) نيز مي‌توان دريافت، آنگاه كه حضرت معصومه (س) پاسخ زائران قم را به‌دقت نوشت
و وقتي نگاه امام هفتم (ع) به آن پاسخ‌ها افتاد، سه بار فرمود: «فداها ابوها؛ پدرش
فدايش باد».(5)

از سخنان ديگر امامان نيز مقام والاي
حضرت معصومه (س) در ميان فرزندان امام هفتم (ع) روشن مي‌شود؛ چراكه فقط دربارۀ
زيارت آن بانو فرموده‌اند: «فمن زادها وجبت له الجنه؛ پس هر كس او (فاطمه) را
زيارت كند، بهشت بر او واجب مي‌شود».(6)

شاهد ديگر بر عظمت آن بانو، ژرف‌نگري
عميق او به مهم‌ترين مسئله شيعه، يعني توجه به امر امامت اميرمؤمنان علي (ع) است.
آنچه در ادامه خواهد آمد، نگاهي است به سخنان آن بانو در دفاع از امامت.

 

در شرايطي که امام رضا (ع) با تهدید به
مرگ از مقام امامت دور شده و ناچار به پذیرفتن ولایتعهدی مأمون بود، بايد مدافعان
امامت اين نكته را بر مردم روشن می‌کردند كه خلافت طبق نص و سفارش پيامبر (ص) به
اميرمؤمنان (ع) و امامانِ از نسل او اختصاص دارد. حضرت معصومه (س) چه در دوران هارون
و چه در دوران مأمون با نقل احاديث متواتر و قطعي مربوط به امامت و خلافت
اميرمؤمنان (ع) در اين زمينه اقداماتي را انجام داد كه به نمونه‌هايي اشاره مي‌شود.

 

حديث غدير

يكي از محكم‌ترين احاديث دربارۀ امامت
اميرمؤمنان علي (ع)، حديث متواتر و قطعي غدير است كه پيامبر اكرم (ص) در بخشي از
خطبه غدير فرمود: «اي مردم! من امر خلافت را به‌عنوان امامت و وراثت در نسل خود تا
روز قيامت به وديعه مي‌سپارم و من ابلاغ كردم آنچه را كه مأمور به ابلاغش بودم تا
حجت باشد بر حاضر و غايب و بر همۀ كساني كه حضور دارند يا ندارند، به‌دنيا آمده‌اند
يا نيامده‌اند. پس حاضران به غايبان و پدران به فرزندان تا روز قيامت برسانند.»(7)

متأسفانه اين حديث خيلي زود به فراموشي
سپرده شد، ولي هميشه افرادي بودند كه اين احاديث را به ياد امت آورند. از جمله
كساني كه در حساس‌ترين زمان اين حديث را به گوش مردم رساند، حضرت فاطمه معصومه (س)
است.

بيان اين حديث از سوي حضرت معصومه (س) در
دوران خلافت هارون و مأمون كه خود را پيشواي برحق مسلمانان مي‌دانستند، سخت برضد
آنان بود و اثبات حقانيت حضرت موسي‌كاظم (ع) و حضرت رضا (ع) بسيار تأثير داشت و
جانانه‌ترين دفاع امامت به‌حساب مي‌آمد.

 

حديث منزلت

حديث ديگري كه حضرت معصومه (س) در دفاع
از امامت و به‌ويژه اميرمؤمنان نقل كرده، حديث معروف منزلت است. مرحوم علامه اميني
از طبراني، ابن‌جنان، جامع ترمذي، مستدرك حاكم، صحيح مسلم، كفاية كنجي و… چنين
نقل كرده است كه(8) پيامبر اكرم (ص) در جنگ تبوك، علي (ع) را در مدينه
جانشين خود قرار داد و اين حديث باعظمت را در شأن او بيان كرد.

حضرت معصومه (س) در دفاع از امامت، اين
حديث معروف را نيز با همان سند فاطميات كه به فاطمه ‌زهرا (س) مي‌رسد، نقل كرده و
فرمود: «انسيتم قول رسول‌الله… انت مني بمنزلة هارون
من موسي؛ آيا فراموش كرديد سخن رسول خدا را… [كه فرمود] جايگاه تو [علي] نسبت‌به
من، مانند (جايگاه) هارون (در برابر) موسي است.»(9)

 

حديث معراج

در شب معراج پيامبر (ص)، پيشامدهاي
مختلفي رخ داد و حدود سه‌هزار مطلب از طرف خداوند به ایشان تعليم داده شد كه بخش
مهمي از آن نقل شده است. حضرت معصومه (س) قسمتي از حديث معراج را كه به ولايت و
امامت اميرمؤمنان علي (ع) و برتري شيعيان آن حضرت مربوط است، با توجه به نياز زمان
نقل فرموده است.

آن بانوي بزرگوار از فاطمه، دختر امام
صادق، با همان سند فاطميات نقل مي‌كند تا مي‌رسد به ام‌كلثوم، دختر اميرالمؤمنين
(ع) و او از فاطمه زهرا (س) نقل كرده كه پيامبر اكرم (ص) فرمود: «هنگامي كه مرا به
آسمان بردند، داخل بهشت شدم، در آنجا قصري از در سفيد ميان خالي ديدم كه داراي دري
بود مزين به دُرّ و ياقوت و روي آن پرده‌اي آويخته شده بود. وقتي سر بلند كردم،
ديدم بر بالاي آن نوشته‌اند: «لااله الاالله محمد رسول‌اله علي ولي القوم؛ خدايي
جز خداي يگانه نيست، محمد رسول خداست، علي ولي و صاحب‌اختيار مردم است» و بر پرده
نوشته شده بود: «بَخٍّ بَخٍّ مَنْ مِثْلِ شيعة عليٍ؛ به‌به چه
كسي مانند شيعه علي است؟». «وقتي داخل شدم، قصري از عقيق سرخ در آن ديدم كه وسط آن
خالي بود. اين خانه نيز دري داشت كه پرده‌اي مزين به زبرجَدْ بر آن آويخته بود.
وقتي سرم را بلند كردم، ديدم بر آن نوشته: «محمد رسول‌اله، علي وصي المصطفي؛ محمد
رسول خدا، علي وصي مصطفي است». بر پرده نوشته بود: «بشّر شيعة علي
بطيب المولد؛ به شيعه علي بشارت بده به حلال‌زدگي و پاك بودن نسل». «وقتي وارد
شدم، به قصري از زمرد سبز رسيدم كه زيباتر از آن را هرگز نديده بودم و دري از
ياقوت قرمز داشت كه با انواع لؤلؤ زينت شده و بر پرده آن نوشته بود: شيعة علي هم
الفائزون؛ شيعيان علي رستگارند. پرسيدم: دوست من جبرئيل! اين كاخ از آن كيست؟ پاسخ
داد: يا محمد، لابن عمك و وصيك علي‌بن ابي طالبٍ؛ اي محمد! اين خانۀ پسرعمو و
جانشين تو علي بن ابي‌طالب است…».(10)

 

آثار محبت اهل‌ بيت (ع)

حضرت معصومه (س) براي ايجاد رابطه عاطفي
ميان اهل بيت و مردم، در احاديثي به آثار محبت به اهل بيت هم اشاره مي‌فرموده؛ از
جمله با همان سند فاطميات و از حضرت فاطمه زهرا (س) نقل مي‌كند: «الا من مات علي
حب آل محمد مات شهيداً؛ هركس با محبت آل محمد بميرد، شهيد مرده است.»(11)

هركس با محبت آل محمد (ص) از دنيا رود،
در قبر او دو در به سوي بهشت گشوده مي‌شود و خداوند قبر او را زيارتگاه فرشتگان
رحمت قرار دهد و چنين كسي بر سنت و جماعت از دنيا رفته است.

آگاه باشيد! هر كس با عداوت آل محمد (ص)
از دنيا برود، روز قيامت در حالي وارد عرصه محشر مي‌شود كه در پيشاني او نوشته
شده: «مأيوس از رحمت خداوند».

آگاه باشيد! هر كس با بغض آل محمد از
دنيا برود، كافر از دنيا رفته و بوي بهشت به مشام او نمي‌رسد.(12)

در بخشي از حديث معراج كه از فاطمه
معصومه (س) نقل شده است، مي‌خوانيم: «يحشر الناس كلهم يوم القيامة حفاة عداة الا شيعة
عليٍ…؛ در روز قيامت همۀ مردم پابرهنه و عريان محشور مي‌شوند، جز شيعيان علي (ع)،
و همه مردم با نام مادرشان خوانده مي‌شوند، جز شيعيان علي كه با نام پدرانشان
خوانده مي‌شوند.

پيامبر اكرم (ص) مي‌فرمايد: از جبرئيل
دربارۀ راز اين مسئله پرسيدم، پاسخ داد كه چون آنها علي را دوست داشتند، ولادتشان
پاك است.(13)

 

پاك و مطهر‌بودن امام

امامان معصوم (ع) علاوه بر طهارت و عصمت
روحي، از پاكيزگي جسماني نيز برخوردار بودند. فاطمه با سند پيش‌گفته از صفيه عمۀ
پيامبر اكرم (ص) نقل كرده: «هنگام تولد امام حسين (ع) من پرستار او بودم، پيامبر
فرمود: «عمه‌ جان! فرزندم را نزد من آور، عرض كردم؛ اي رسول خدا! من او را پاكيزه
نكرده‌ام (و نشُسته‌ام)، فرمود: عمه! تو مي‌خواهي او را پاك كني؟ خداوند او را
پاكيزه و مطهر كرده است.»(14)

اين قضيه دلالت بر عصمت اهل بيت (ع) دارد
كه در قرآن كريم به آن تصريح شده است.(15)

 

دفاع تا مرز شهادت

حضرت معصومه در سال 201 هجري درست بعد از
يك سال از فراق برادر، با رسيدن نامه امام هشتم، همراه پنج تن از برادران به نام‌هاي
فضل، جعفر، هادي، قاسم و زيد و تعدادي از برادرزادگان، و تني چند از غلامان و
كنيزان(16) به سوي خراسان حركت كردند. هنگامي كه كاروان حضرت به ساوه
رسيد، عده‌اي از دشمنان اهل بيت عصمت و طهارت (ع) كه از اين كاروان تبليغي وحشت
كرده بودند، با اشاره مأمون عباسي راه را بر آنان بستند و در درگيري نابرابري، همة
برادران و تقريباً بيشتر مردان همراه كاروان را به جرم طرفداري از امامتِ امام
زمان، حضرت رضا (ع) به شهادت رساندند. حضرت معصومه (س) از تأثرات و تألمات پيش‌آمده
و بنا بر قولي در اثر مسموميت،(17) به‌سختي بيمار شد؛ به‌نحوي كه از
ادامه سفر بازماند و به‌ناچار به‌سوي قم حركت كرد. او در قم، هفده روز بيشتر زندگي
نكرد و در دهم ربيع‌الثاني 201 با رضايت از اينكه در راه اطاعت امام خويش چنين
رنجي را تحمل كرده، دار فاني را وداع گفت.

 

پس از آن بود که قم از سرزمين‌هاي
برگزيده الهي شد كه يكي از درهاي بهشت در آن قرار دارد و در پذيرش ولايت
اميرمؤمنان در رتبه چهارم قرار گرفته است؛ چنان‌كه پيامبر اكرم (ص) فرمود: «اي
علي! خداوند ولايت تو را بر آسمان‌ها عرضه داشت،‌ آسمان هفتم در پذيرش ولايت تو
سبقت گرفت… آنگاه مكه… بعد قم براي پذيرش ولايت تو پيشقدم شد و خداوند آن را
به‌سبب عرب (اشعري‌ها) زينت بخشيد و دري از درهاي بهشت را به‌سوي آن گشود».(18)

امام هفتم (ع) فرمود: «قم عش آل محمد و
مأوي شيعتهم…؛ قم آشيانه آل محمد (ص) و پناهگاه و شيعيان آنهاست…».(19)
و يقيناً يكي از علل مهم ولايت‌پذيري و نزول بركات بر قم،‌ وجود با بركت فاطمه
معصومه (س) است. از این‌رو مي‌توان گفت نه‌تنها آن بانوي كرامت در حيات خويش مدافع
سرسخت امامت امامان و دعوت‌‌كننده به محبت آنها بود، بعد از رحلت خويش نيز دل‌هاي
هزاران انسان را مجذوب و شيفته خاندان اهل بيت (ع) کرد.

 

پي‌نوشت‌‌ها

1.
انوار المشعشعين، ج 1، ص 211؛ كريمة اهل البيت، ص 38.

2.
‌مستدرك سفينة البحار، ج 8، ص 257، مادۀ «نظم».

3.
منتهي‌الآمال، كتابفروشي اسلاميه، ج 2، ص 149.

4.همان،
ص 161.

5.
تاريخ اهل بيت، ص 82؛ كريمه اهل بيت، علي‌اكبر مهدي‌پور، ص 171.

6.
محمدي بحارالانوار، ج 6، ص 117.

7.
بحارالانوار، ج 37، ص 207؛ عوالم العلوم، شيخ عبداله بحراني، ج 15، صص 376ـ375.

8.‌
الغدير، ج 3، صص 201-199.

9.
البدر الطالع، ح 2، ص 297؛ اعلام النساء المؤمنات، ص 578، الغدير، ح 1، ص 197؛
انسي المطالب في مناقب علي بن ابي، ص 49، بحارالانوار، ح 36، صص 353.

10.
بحارالانوار، ج 68، ص 77؛ عوالم، ج 21، ص 325؛ ينابيع المودة،
ص 257؛ سفينة البحار، ج 2، ص 729.

11.
عوالم، ح 21، ص 354، ح 3؛ آثار الحجه، ح 1، ص 8؛ الؤلؤ المثمينة، ص 217.

12.
الكشّاف، بيروت، ج 4، ص 221ـ220؛ تفسير فخر رازي، ح 27، صص 166ـ165؛ تفسير قرطبي،
ح 8، ص 58- 43.

13.
بحار، همان، ح 68، ص 77؛ عوالم، ح 21، ص 325؛ ينابيع المودة،
ص 257؛ سفينة البحار، ح 2، ص 729.

14.
بحارالانوار، ج 43، ص 243.

15.
سورۀ احزاب، آیۀ 33.

16.
من لايحضره الخطيب، ج 4، ص 44؛ بارگاه فاطمه معصومه«س» تجليگاه فاطمه زهرا«س»،
سيدجعفر ميرعظيمي، ص 31، كريمة اهل بيت، ص 174.

17.
الحياة السياسيه، الامام الرضا (ع)، سيدجعفر مرتضي عاملي،
ص 428.

18.
بحارالانوار، دارالكتب الاسلاميه، ج 60، ص 212، چاپ بيروت، ج 57، ص 212، ح 21؛
مستدرك الوسائل، ج 10، ص 204.

19.
بحار، چاپ اسلاميه، ج 60، ص 214، چاپ بيروت، ح 57، ص 214.

 

 

 

سوتیتر:

 1: شيخ عباس قمي در‌بارۀ فاطمه معصومه
(س) مي‌گويد:

افضل آنها سيدۀ جليلۀ معظمه، فاطمه بنت
امام موسي عليه‌السلام معروفه به حضرت معصومه عليهاالسلام است كه مزار شريفش در
بلدۀ‌ طيبۀ قم است كه داراي قبّۀ عاليه و ضريح و 
صحن‌هاي متعدده و خدمۀ بسيار و موقوفات است و روشني چشم اهل قم و بلاد و
مفاد عامه خلق است…

/

به سوی سبک زندگی اسلامیزندگی آرمانی

به سوی سبک
زندگی اسلامی
زندگی آرمانی

حجت‌الاسلام والمسلمين محمدتقی
رهبر

مبانی
نظری ـ حیات طیبه

 در انتخاب سبک زندگی، مبانی نظری باید مورد توجه
قرار گیرند. زندگی چیست؟ ابعاد زندگی انسان کدام است؟ چه هدفی را در زندگی دنبال
می‌کنیم؟ اینها و نظایر آن عواملی هستند که به زندگی جهت و سبک و سیاق می‌دهند

انسان
از یک سو جنبه طبیعی و مادی دارد، مانند: خوردن و آشامیدن، بهداشت و سلامت، لباس و
مسکن و مرکب و تولید‌مثل و سایر ابزارها و نیازمندی‌های
زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی و از سوی دیگر دارای ابعاد معنوی، اخلاقی، معرفتی،
ارزشی و آرمانی و تعامل اجتماعی است که انسان را از سایر موجودات زنده متمایز می‌سازد.

اسلام
برای کلیه ابعاد حیات انسان اعم از مادی و معنوی راه و روش و آموزه‌های جامع خاص
دارد. این آیین‌نامه جامع انسان را قبل از تولد تا پایان زندگی همراهی می‌کند و او
را برای حیات پس از مرگ که حیات جاودانه و واقعی اوست مجهز و آماده می‌سازد. از نظر
اسلام زندگی پاک تنها در پرتو ایمان و عمل صالح ممکن است و مرد و زن با عشق به
کمال در جست‌وجوی آنند، هر چند خود ندانند و در انتخاب مسیر دچار انحراف شوند.

مظاهر
دنیای مادی انسان را قانع و اشباع نمی‌کند و به همین دلیل است که مال و جاه و لذت
و دیگر جلوه‌های مادی به آدمی احساس غنا و بی‌نیازی نمی‌دهد، اما همین انسان وقتی
به اصل خویش بازمی‌گردد و مطلوب واقعی خود را پیدا می‌کند، دل از همه دنیا برمی‌گیرد
و آرامش خود را باز می‌یابد. این همان زندگی آرمانی و حیات طیبه است که قرآن کریم
با عبارات گوناگون و در آیات متعدد بدان پرداخته است و شریعت مطهر راه و روش تحصیل
آن را ارائه می‌کند: «مَن عمِل صالحاً مِّن ذَکَر او انثی و هو مؤمن فلنُحیینّه
حیاه طیبه و لنجزینّهم اجرهم باحسن ما کانوا یعملون؛(۱) کسی که از روی
ایمان عمل شایسته کند، چه مرد و چه زن، او را به زندگی پاک زنده داریم و به
نیکوترین وجه عمل از آن را پاداش دهیم.»

و در
عین حال زندگی دنیازدگان کفرپیشه و فاقد عقل و شعور را به زندگی حیوانات مانند
کرده که جز خورد و خواب و شهوت، خواسته‌ای ندارند و لذا آنان را فروتر از حیوانات
شمرده است: «اَم تحسبُ انّ اکثرهم یَسمعون او یعقِلون اِن هم الّا کالانعام بل هم
اضلُّ سبیلا؛(۲) آیا پنداری که بیشتر آنها می‌شنوند یا می‌فهمند؟ آنها
همچون چهارپایانند، بلکه گمراه‌تر از آنان.»

 چهارپایان فراتر از خوردن و بار کشیدن چیزی نمی‌فهمند
و به سیر شدن قانع‌اند و فاقد استعداد رشد و تعالی و فرهنگ و مذهب‌اند، به بشر نفع
می‌رسانند و انتظاری بیش از علوفه ندارند، لذا هر آنچه هستند مقتضای ظرفیت وجودی و
آفرینش آنهاست. ایمان، اخلاق، رشد، فضائل و علم و عمل برای آنها نامفهوم است؛ اما انسان
با مظهریت اسماء و صفات ربانی مستعد رشد و تعالی نامحدود می‌باشد و از کلیه نعمت‌های
این جهان بهره می‌برد. پیامبران برای هدایت وی مبعوث شدند و کتب آسمانی فرود آمده
و انسان را مکلف به تکالیف ساخته‌اند. حال اگر این استعداد و سرمایه‌ها را به پای
امیال نفسانی و شیطانی قربانی کند از چهارپایان تنزل کرده است. از سوی دیگر انسان
با عطش نامحدودی که به قدرت و ثروت و شهوات و امیال نفسانی دارد، منشأ فساد و
تباهی و ویرانی در جهان خواهد بود و این همان چیزی است که فرشتگان در آغاز خلقت
انسان گفتند: «تجعلُ فیها مَن یُفسدُ فیها و یَسفِکُ الدّماء»، فساد و خونریزی از
خصائص انسان در این عالم مادی است، اما خداوند متعال در پاسخ آنان فرمود: «اِنّی
اعلمُ ما لا تعلمون»، «وعَلّم آدم الاسماء کُلّها».(۳)

و
خداوند «اسماء» یعنی همان حقایق و معارف ملک و ملکوت را به آدم آموخت. چیزی که فرشتگان
از فهم آن اظهار عجز و نادانی کردند و این سرمایه بزرگ آسمانی بالقوه در نسل بنی‌آدم
با اختلاف درجات جاری است و همین سرمایه عظیم است که شایستگی خلافت آدمیان را در
بسیط خاک رقم می‌زند و فرشتگان را به خضوع و تسلیم می‌کشاند و این هنگامی است که
این استعداد و ظرفیت را به فعلیت رسانده و در علم و عمل و رشد و کمال و تعالی و
والایی شایسته خلافت الهی گردد و سرمایه‌های گرانسنگ موهبتی را به پای نفس حیوانی
و امیال شیطانی قربانی نکند و در راه طلب و کسب فضایل از پا ننشیند و مظهریت اسماء
و صفات حق در عالم ممکنات را فعلیت بخشد و این است فلسفه آفرینش انسان که آفریدگار
جهان با ابزارهای درونی و برونی و حجت ظاهر و باطن آن را مهندسی نموده است. اگر
انسان با این باور و ایمان و اطمینان زندگی کند، می‌داند سبک زندگی را چگونه
انتخاب کند و ارسال رسل و انزال کتب برای ارائه آیین‌نامه این زندگی بود.

در آیین
زندگی در اسلام از جنبه‌های مادی، حیوانی و غریزی بشر غفلت نشده و برای ابعاد آن
برنامه حکیمانه هدایتگر و واقع‌گرا دارد و لذا اسلام در این بعد نیز بر تمام مکتب‌ها
و روش‌های زیستن و تعامل با جهان پیرامون برتری دارد و هیچ‌ یک از تبعات زیانبار
مکتب‌ها و سیستم‌ها در آن دیده نمی‌شود.  

 

مائده
ربانی

رسولان
الهی و اولیاء ربانی آمدند تا بشریت را با مبدأ لایزال هستی ارتباط داده و در پرتو
معرفت آفریدگار، روح تشنه بشر را سیراب کنند و هواهای نفسانی را که سد راه سعادت
انسان است را کنترل و مدیریت کنند و در جهات معنوی به خدمت گیرند و رأفت و رحمت و
عدل و داد و جمال معنویت را در دل‌ها بارور سازند و در چنین فضایی مدینه فاضله
ایمانی و اعلامی را بنیان نهند و این هنگامی است که انسان به جایگاه معرفت‌الله و
لذت معنویت دست یابد و از این مائده ربانی متنعم باشد. امام صادق«ع» می‌فرمایند:

«لو
یعلم الناس ما فی فصل معرفه الله تعالی ما مدوا اعینهم الی ما متع به الاعداء من
زهره الحیوه الدنیا و نعمتها و کانت دنیاهم اقلّ عندهم ممّا بطئونه بارجلهم و
لنعموا بمعرفه الله تعالی و تلذذّوا بها تلذّذ من لم یزل فی روضات الجنان مع اولیائه…
ان معرفه‌الله انس من کل وحشه و صاحب من کل وحده و نور من کل ظلمه و قوه من کل ضعف
و شفاء من کل سقم؛(۴) اگر مردم می‌دانستند در معرفت خدای متعال چه
فضیلت‌ها است، به کالای دنیا که در دست دشمنان خدا افتاده و زرق و برق و نعمت‌های
آن چشم نمی‌دوختند و دنیای آنها در نظرشان ناچیزتر از خاکی بود که پای خود را برآن
می‌گذاردند و با معرفت خدا سرشار از نعمت بودند و از آن لذت می‌بردند، آنگونه که
گویی در گلزار بهشت برین با اولیاء خدا غرق شادمانی‌اند. معرفت خدا مونس هر وحشت و
همدم تنهایی‌ها و روشنایی هر ظلمت و نیرومندی ناتوانی‌ها و شفای بیماری‌ها است.»

ادبیات
عرفانی ما نیز به گونه‌های مختلف به این لذت و نشاط معنوی پرداخته‌اند، سعدی می‌گوید:

اگر لذت
ترک لذت بدانی

 دگر شهوت نفس لذت نخوانی

هزاران
در از خلق بر خود ببندی

 گرت باز باشد دری آسمانی

(سعدی)

در
مناجات عارفان و سرود عاشقانه آنها نیز به این چشم‌انداز معنوی و قصیده کمال
انسانی توجه داده شده تا انسان به رمز خلیفه‌الهی خود وقوف پیدا کند. آنها مقام
قرب و کشف حجب را که بلندای پرواز روح آدمی است، هدف گرفتند تا بدانجا که بهشت با
همه نعمت‌هایش در مقایسه با آن مقام، ناچیز و بی‌مقدار است و به عبارتی بهشت و حور
و قصور را در برابر مقام قرب ناچیز انگاشته و بهشت واقعی را در جوار حضرت معبود و
فنا و بقا در تجلیات ربانی جست‌وجو می‌کنند.

امام
زین‌العابدین«ع» در مناجات عارفانه و عاشقانه خود با خدا چنین عرضه می‌دارد: «ولا
تقطعنی عنک و لا تّبعدنی منک نیا نعیمی و جنتی و یا دنیای و آخرتی، یا ارحم
الراحمین»؛(۵) مرا از خود طرد مکن و از حضور خویش مران، ای همه نعمت‌های
من و ای بهشت برین! این دنیا و آخرت من! این مهربان‌ترین مهرورزان!

لسان
الغیب حافظ شیراز از همین جا الهام گرفت و گفت:

یار با
ماست چه حاجت که زیادت طلبیم/ دولت صحبت آن مونس جان ما را بس

از در
خویش خدا را به بهشتم مفرست/ که سر کوی تو از کون و مکان ما را بس

و در
مناجات دیگر حضرت زین‌العابدین«ع» است: «واستغفرک من کل لذّه بغیر ذکرک و من کل
راحه بغیر انسِکَ و من کل سرور بغیر قربک و من کل شغل بغیر طاعتک»؛(۶) و
از پیشگاه تو استغفار می‌کنم از هر لذتی به جز ذکر تو و از هر آسایشی بدون انس با
تو و از هر شادمانی به غیر قرب حضور تو و از هر مشغله‌ای بدون طاعت تو.»

از این
دیدگاه، هر نوع لذت و راحت و اشتغال که بدون انس و قرب و اطاعت خالق باشد، گناهی
است که از آن باید استغفار کرد. گناه و استغفار اولیاء خدا از این قبیل است نه
معصیت.

و از
امیر مؤمنان«ع» در دعای کمیل است: «یا غایه آمال العارفین»

غوغای
عارفان و تمنای عاشقان/ شوق بهشت نیست که شوق لقای توست

عارف
واصل مرحوم شاه‌آبادی با الهام از این مکتب می‌گوید: «انسان عاشق سه چیز است؛
عرفان، عبودیت و عدالت.»

عرفان و
عبودیت در برابر حق و عدالت در میان خلق که سر الی الله مع الخلق است، یکی از
اسفار اربعه است.

 

دنیا و
آخرت در زندگی آرمانی اسلام

توجه به
این مطلب ضروری است که رسیدن به آرمان والای زندگی بشر مستلزم توجه به سازوکار
زندگی مادی و مدیریت آن به گونه‌ای است که به هدف والای حیات لطمه نزند و به عبارت
دیگر دنیا وسیله باشد نه هدف.

از منظر
اسلام، زندگی بودن و شدن در چهارچوب مهندسی وحی الهی است نه فقط زیستن و ادامه
حیات تا مردن. از این رو، اسلام در تمام مسائل کوچک و بزرگ زندگی دستورالعمل و راه
و روشی دارد، اما حاکم بر همه اینها توجه به افق ابدیت و حیات والای آفرینش انسان
است که بدون آن زندگی پوچ و عبث خواهد بود. به بیان قرآن: «َفَحَسِبتم انّما
خلقناکم عبثاً و اَنّکم الینا لا تُرجعون».(۷)

امیرمؤمنان«ع»
می‌فرماید: «فما خلقت لیشغلنی اکل الطیبات کالیهیمه المربوطه همها علفها؛(۸)
آفریده نشده‌ام که غذاهای مطبوع مرا سرگرم کند مانند چهارپایانی که تمام همّ او
چریدن و علف خوردن است.»

و در
همین حال، آن حضرت از دنیا به عنوان یک مرکب رهوار و سکوی پرواز به جهان ابدی یاد
می‌کند و در پاسخ به کسی که دنیا را نکوهش می‌کرد می‌فرماید: «ای کسی که دنیا را
نکوهش می‌کنی در حالی که در دام فریب آن گرفتاری، به دنیا دل داده‌ای و از آن
نکوهش می‌کنی؟! دنیا سرای صدق است برای آن کس که او را باور کند. سرای عافیت است
برای آنکه زبان آن را بفهمد. سرای بی‌نیازی است برای آن کس که از آن توشه برگیرد.
اندرزگاه است برای کسی که از آن پند آموزد، مسجد یاران خداست و معبد فرشتگان خدا و
فرودگاه وحی خدا و بازار تجارت دوستان خدا که در آن رحمت اندوزند و بهشت را به دست
آورند.»(۹)

پیام
این سخن این است:

* هستند
کسانی که دنیا را نکوهش می‌کنند اما در همان حال فریفته دنیایند. بنابراین در عمل
باید نشان دهند که فریفته دنیا نیستند، نه با زبان فقط.

* نگاه
به دنیا باید به عنوان یک ابزار باشد نه هدف.

* زندگی
دنیا سرمایه گرانسنگی است که نباید آن را ناچیز انگاشت و باید از آن بهره گرفت.

قرآن
کریم از زبان حضرت موسی با قارون سرمایه‌دار عصر خود چنین آورده است: «وابتع فیما
اتاک‌الله الدّارَالاخره و لاتَنس نصیبک من الدنیا و اَحسِن کَما احسن‌اللهُ الیکَ
و لا تبغِ الفسادَ فی‌الارض اِنّ‌الله لا یحبُ المفسدین؛(۱۰) از آنچه
خدا به تو داده است توشه آخرت برگیر و بهره خود از دنیا را نیز فراموش نکن و
همانگونه که خدا به تو نیکی کرده نیکی کن و از فساد در زمین بپرهیز که خدا مفسدان
را دوست ندارد.»

بنابراین،
ثروت و دارایی‌های این دنیا سرمایه سعادت و جهانی انسان است، به شرط آنکه به درستی
و در چارچوب شرع از آن بهره‌برداری کنند و سبک زندگی را براساس آن سامان دهند.

 

پی‌نوشت‌ها

۱ـ نحل، ۹۸.

۲ـ فرقان، ۴۴.

۳ـ بقره، ۳۰ تا ۳۳.

۴ـ‌ روضه کافی (ج ۸)، ص ۲۴۸ـ۲۴۲.

۵ـ مناجات المریدین، ۸.

۶ـ مناجات الذاکرین، ۱۳.

۷ـ‌ مؤمنون، ۱۱۵.

۸ـ‌ نهج‌البلاغه، نامه ۴۵.

۹ـ نهج‌البلاغه، کلمات قصار، ۱۳۱.

۱۰ـ قصص، ۷۷.

 

 

 

سوتیترها:

 

1.

اسلام برای
کلیه ابعاد حیات انسان اعم از مادی و معنوی راه و روش و آموزه‌های جامع خاص دارد. این
آیین‌نامه جامع انسان را قبل از تولد تا پایان زندگی همراهی می‌کند و او را برای حیات
پس از مرگ که حیات جاودانه و واقعی اوست مجهز و آماده می‌سازد. از نظر اسلام زندگی
پاک تنها در پرتو ایمان و عمل صالح ممکن است و مرد و زن با عشق به کمال در جست‌وجوی
آنند، هر چند خود ندانند و در انتخاب مسیر دچار انحراف شوند.

 

 

2.

مظاهر دنیای
مادی انسان را قانع و اشباع نمی‌کند و به همین دلیل است که مال و جاه و لذت و دیگر
جلوه‌های مادی به آدمی احساس غنا و بی‌نیازی نمی‌دهد، اما همین انسان وقتی به اصل خویش
بازمی‌گردد و مطلوب واقعی خود را پیدا می‌کند، دل از همه دنیا برمی‌گیرد و آرامش خود
را باز می‌یابد. این همان زندگی آرمانی و حیات طیبه است که قرآن کریم با عبارات گوناگون
و در آیات متعدد بدان پرداخته است و شریعت مطهر راه و روش تحصیل آن را ارائه می‌کند

 

 

/

امام حسن عسکری «عليه‌السلام» در گفتار دیگران

امام حسن عسکری «عليه‌السلام» در گفتار دیگران

حجت‌الاسلام سیدجواد حسینی

برای شناخت و عظمتِ
مقام و جایگاه یک فرد راه‌های مختلفی وجود دارد؛ گاه از طریق شناخت انساب و اجداد
و والدین فرد می‌توان در حدی به عظمت او پی برد، راه دوم این است که آثار علمی و
شاگردانی را که از خود به ‌یادگار گذاشته است، وسیلة شناخت فرد قرار دهیم. راه سوم
نیز این است که شخصیت علمی و اخلاقی و سیرة عبادی و تربیتی فرد را مورد توجه قرار
دهیم و از این راه‌ها به عظمت فرد پی ببریم. راه چهارم این است که اعترافات
مخالفان و حتی دشمنان او را مورد توجه قرار دهیم و از این راه به عظمت علمی،
اخلاقی و معنوی فرد آگاهی پیدا کنیم. شخصیت حضرت امام حسن عسکری «ع» از هر روشی که
مورد توجه و واکاوی قرار گیرد، در اوج قرار دارد.

آنچه پیش رو دارید،
نگاهی به اعترافات بیگانگان و مخالفان و حتی دشمنان حضرت امام حسن عسکری«ع» دربارة
عظمت و مقام آن حضرت است.

 

معتمد عباسی

معتمد عباسی سومین
خلیفة عباسی بود که چهار سال از دوران امامت حضرت عسکری«ع» در دوران او سپری شد.
او مردی عیاش و خوشگذران بود(1) که در دشمنی با حضرت تا آنجا پیش رفت که آن حضرت را به‌‌ شهادت
رساند؛ همو گاهی به عظمت و مقام والای آن حضرت اعتراف می‌کند:

«جعفربن‌علی
هادی«ع» معروف به جعفر کذّاب از معتمد خواست که او را به امامت نصب کند و مقام
برادرش حضرت امام حسن عسکری«ع» را به او اعطا کند، معتمد در جواب او گفت: بدان که
مقام برادرت از سوی ما به‌وجود نیامده است، … ما [سخت] تلاش کردیم که منزلت او
را از بین ببریم ولی خداوند ابا کرد جز آنکه هر روز بر مقام و منزلت او افزوده شد
به ‌خاطر خود‌نگهداری، نیکو‌ بودن نیت و روش و علم و
عبادتی که داشت. و آری تو در نزد شیعیانِ برادرت منزلت داری و نیازی به ما [برای
رسیدن به امامت] نداری و اگر در نزد آنها منزلتی نداری و اگر آنچه (از اوصاف نیکو)
برادرت دارد تو نداری ما نمی‌توانیم هیچ کمکی نسبت ‌به تو داشته باشیم.»(2)

 

مستضر‌باله

اربلی در «کشف‌الغمّه»
نقل کرده است که مُستَضِر خلیفة عباسی، سالی برای زیارت قبور اجداد خود [و تفریح] به سامرا رفت. ابتدا به زیارت عسکریین«علیها السلام» مشرف شد و سپس به مقبرة خلفای
عباسی رفت. دید آنجا خراب شده است و پرندگان [و حیوانات] قبور خلفا را آلوده کرده‌اند.
از این مسئله متأثر شد. یکی از همراهان گفت: قدرت و ثروت در دست توست و خلیفه تو
هستی، دستور ده که قبور پدرانت را مرتب کنند! همچنان‌که قبور این علویین [عسکریین] را مشاهده می‌کنی که دارای صحن و بارگاه و فرش و چراغ و خدمه و زوار هستند.

مستضر گفت: این امر
آسمانی است که با تلاش ما به ‌دست نمی‌آید، اگر مردم را مجبور به این کار کنیم
(احترام قبور پدرانمان را) نمی‌پذیرند و انجام نمی‌دهند.(3)

 

عبداله وزیر معتمد

جعفر کذّاب دست از
تلاش برنمی‌داشت. بعد از شهادت امام حسن عسکری«ع» جعفر نزد عبیداله، وزیر معتمد
عباسی رفت و از او خواست که: منصب برادرم را به من واگذار، من در برابر آن سالیانه
«بیست‌هزار دینار» به تو می‌دهم. وزیر به او پرخاش کرد و گفت: «احمق! خلیفه آن‌قدر
به روی کسانی که پدر و برادر تو را امام می‌دانند، شمشیر کشید تا بلکه بتواند آنان
را از این عقیده برگرداند، ولی نتوانست و با تمام کوشش‌هایی که کرد توفیقی به‌دست
نیاورد، اینک اگر تو در نظر شیعیان امام باشی، نیازی به خلیفه و غیرخلیفه نداری و
اگر تو در نظر آنان چنین مقامی نداشته باشی، کوشش ما در این راه کوچک‌ترین فایده‌ای
نخواهد داشت.»(4)

 

اعتراف طبیب دربار
عباسی

روزی امام حسن
عسکری«ع» به طبیب متوکل «بختیشُوع» سفارش کرد که یکی از یارانش را بفرستد تا آن
حضرت را «حِجامَت» کند. بختیشوع نیز یکی از پزشکان نصرانی و همکار خود را به حضور
حضرتش فرستاد و به او گفت: ابن‌رضا کسی (و پزشکی) را خواسته که نزد او رود، پس تو
نزد او می‌روی در‌ حالی ‌که او امروزه داناترین انسان زیر آسمان است آنچه امر می‌کند
انجام دهی.» در حدیث آمده که حضرت به طبیب معالج دستور داد در وقت ظهر آن هم از رگ
مخصوص خون بگیرد! که این نوع خون‌ گرفتن تا آن زمان سابقه نداشت.

پزشک نصرانی در
چندین نوبت به امر آن امام به حجامت پرداخت و خون زیاد از بدن مبارک آن حضرت بیرون
کشید!! که گاهی خون آن حضرت مانند نمک سفید بود!!

پس از پایان معالجه
پزشک نصرانی نزد استادش بختیشوع آمد و جریان را به اطلاع او رساند. او طبیب معالج
را همراه نامه نزد عالم دانشمند نصارا که در «دیرالعاقول» زندگی می‌کردند فرستاد و
چون پزشک گزارش را به دانشمند مسیحی داد، او گفت: تو حجامت کرده‌ای؟ جواب داد: «بله،
راهب گفت: خوشا به حال مادرت! و با سرعت بر مرکبش سوار شد و همراه طبیب معالج خود
به خانة امام عسکری «ع» رساند. هنوز اذان صبح نشده بود. غلام سیاهی از منزل امام
خارج شد و گفت: کدامتان راهب دیرالعاقول هستید؟ راهب خودش را معرفی کرد و داخل
خانه شد. غلام به طبیب معالج گفت: مواظب مرکب‌ها باش و خود غلام با راهب به حضور
امام «ع» رفت.

مدتی گذشت تا آفتاب
طلوع کرد. ناگهان راهب لباس سفید و پاکیزه بر تن کرد و لباس مسیحیت را کنار گذاشت
و خدمت امام حسن عسکری «ع» به اسلام تشرف یافت… بعد که نزد بختیشوع رسید، پرسید
چرا مسلمان شدی؟ و از دین مسیحیت اعراض کردی؟ در پاسخ گفت: من دیگر مسیح را پیدا
کردم! و به دست خود او مسلمان شدم! این مرد [امام حسن عسکري«ع»] مسیح یا نظیر او
است، تا‌ به ‌حال در دنیا هیچ‌کس چنین حجامتی نکرده است مگر مسیح.»(5)
در این داستان، هم پزشک دربار و هم بزرگ‌ترین دانشمند مسیحی اعتراف می‌کنند که در
زیر آسمان بالاتر از او در آن دوران وجود نداشته است.

 

منشی خلیفه، انوش
نصرانی

از ابی‌جعفر احمد
قصیر بصری نقل شده است که ما در نزد آقای خود ابی‌محمد عسکری«ع» در لشکرگاه (و
پادگان) بودیم که ناگهان خادمی از سوی خلیفه نزد آن حضرت آمد، عرض کرد:
امیرمؤمنان!! (خلیفه) خدمت شما سلام می‌رساند و می‌گوید: کاتب و منشی ما انوش
مسیحی تصمیم دارد که دو فرزندش را پاکیزه (و ختنه) کند، ما از شما درخواست داریم
که بر مرکب سوار شده به خانة او بروی و برای سلامتی و بقای فرزندان او دعا کنی. و
من [خادم] دوست دارم که شما سوار بر مرکب شده این کار را انجام دهی. ما بنای زحمت ‌دادن
شما را نداشتیم، چه کنیم که انوش گفته دوست داریم که با دعای نسل باقی از نبوت و
رسالت متبرک شویم.

حضرت عسکری«ع»
فرمود: ستایش خدای را که مسیحیان را به حق ما آشناتر قرار داد از مسلمین (این
زمان). بعد فرمود: «اسب را برایم زین کنید». حضرت سوار شد تا نزد انوش رسیدیم. او
سر‌برهنه و پا‌برهنه در‌ حالی‌ که کشیش‌ها و راهبان و… دور او را گرفته بودند و
بر سرش کتاب انجیل بود، جلوی در با حضرت برخورد کرد و عرض کرد: ای آقای من به این
کتاب انجیلی که شما به آن از من آشناتری به شما توسل می‌جویم که از گناه زحمتی که
به شما دادم بگذری و به‌ حق مسیح فرزند مریم و آنچه از انجیل آورده است از نزد
خداوند قسم‌ات می‌دهم. ما از امیرالمؤمنین شما را درخواست نکردیم مگر به این جهت
که در انجیل، شما را [از نظر مقام] همانند مسیح یافتیم. آنگاه حضرت فرمود: این
پسرت باقی می‌ماند و دیگری بعد از سه روز می‌میرد و این باقی‌مانده مسلمان می‌شود
و مسلمان خوبی هم می‌شود و دوستدار ما اهل‌بیت خواهد بود. انوش عرض کرد: آقای من
به خدا قسم حرف شما حق است و مرگ این پسرم را به‌ راحتی می‌پذیرم، به‌خاطر اینکه
فرمودی دیگری مسلمان و دوستدار شما اهل‌بیت می‌شود.

بعضی از کشیش‌ها
گفتند: [تو با این فکری که داری] چرا مسلمان نمی‌شوی. انوش گفت: من مسلمانم و
مولایم این را می‌داند. سپس مولایم«ع» فرمود: راست می‌گوید (انوش) و اگر حرف مردم
نبود که ما به وفات پسرت خبر دادیم و این‌گونه نمی‌شد (آن‌وقت مردم اعتراض می‌کردند
که حرفش خلاف واقع درآمد) از خداوند می‌خواستم که پسرت را زنده و باقی بدارد. انوش
گفت: من آنچه شما اراده نموده‌ای (قبول دارم و همان را) اراده می‌کنم.(6)

ابوجعفر احمد قیصر
می‌گوید: به‌خدا قسم دقیقاً پسر بعد از سه روز از دنیا رفت و دیگری مسلمان شد و تا
وفات حضرت عسکری«ع» با آن حضرت بود.

 

 

ابن‌صباغ مالکی

یکی از بزرگ‌ترین
علمای اهل سنت دربارة عظمت و مقام حضرت عسکری«ع» این‌چنین اعتراف می‌کند: او آقای
اهل زمانش و پیشوای تمامی اهل روزگارش بود. سخنانش محکم و کارهایش پسندیده بود.
اگر فضلای زمان ایشان همچون قصیده بودند، او بسان شاه‌بیت این قصیده بود. اگر
دُرها را به‌ نظم آورند (و به نخی بکشند) او در وسط آنان (درخشنده) است. تک‌سوار
(میدان) علوم بود که همسانی نداشت و روشنگر و بیان‌کنندة پیچیدگی‌های علوم بود که
قابل تغییر و جدل نیست. کشف‌کنندة حقایق (علوم) با نظر بدون خطایش بود و آشکارکنندة
دقت‌های (بلندی) با فکر ژرف‌اندیشش بود. در مجالس پنهانی اسرار پنهانی را بیان می‌کرد.
اصل و نفس و ذاتش پاکیزه و بزرگ بود. (7)

 

9ـ علاّمه محمدابوالهدی
افندی

دربارة تک‌تک
امامان از جمله امام حسن عسکری«ع» که واسطة میان خدا و مردم هستند و پیشوایان الهی
و اولیای خدا بعد از رسول خدا«ص» هستند می‌گوید: مسلمانان در شرق و غرب می‌دانند
که سردمداران اولیا (الهی) و پیشوایان برگزیده بعد از او (رسول خدا «ص») از نسل او
و اولاد طاهرین او هستند که نسلی بعد از نسلی و سلاله بعد از سلاله آمدند تا زمان‌مان
ادامه دارند و آنها بدون شک اولیا (الهی) هستند (و بدون شک) آنها رهبران مردم به ‌سوی
خداوند متعال هستند و از ناپاکی و عیب محفوظ‌اند و کیست در بین اولیای صدر اسلام
بعد از طبقه‌ای که مشرّف به ‌همراهی نبی بزرگوار بودند، مثل حسن و حسین و سجاد و
باقر، کاظم و صادق و جواد و هادی و تقی و نقی و عسکری«ع» که اظهار وجود کنند.(8)

 

10ـ علاّمه شبراوی
شافعی

او که نیز یکی از
علمای اهل سنت و نویسندگان آنها هستند چنین می‌گوید: یازدهمین امام، حسن خالص است
و ملقب به عسکری نیز هست… و در شرف او همین بس که امام مهدی منتظر از اولاد
اوست. خدا خیر دهد به این خاندان شریف و نسب عالی و بخشنده و بلندمرتبه، همین
افتخار و مرتبة عالی او را بس… خوشا به حال این بیت عالی‌رتبه و بلندمرتبه، به‌راستی
رتبه این خانه از سقف آسمان هم بالاتر و رفیع‌تر است. از دو ستارة فرقدین با منزلت‌تر
و برتر است و همة صفات کمال را داراست و هیچ کمالی با کلمة «غیر» و الّا از او
استثنا نشده است. این امامان در بزرگی صف کشیده‌اند همچون درّی که به‌نظم کشیده
شده است و در شرافت ردیف شده‌اند. اولی با بعدی مساوی هستند چه بسیار قومی که تلاش
کردند منار (رتبة بلند) آنها را پایین آورند، ولی خداوند آن را رفعت داده است.(9)

در این اعتراف هم
علاوه ‌بر فضایل و مناقب مهم آن حضرت به این ویژگی آن حضرت که حضرت مهدی«عج» از
نسل اوست اشاره شده است و همین‌طور به این نکته نیز اشاره شده است که بنی‌امیه و
بنی‌عباس و امثال آنان تلاش کردند که رتبه و درجة آنان را پایین بیاورند و آنها را
از چشم مردم بیندازند، ولی نه‌ تنها موفق نشدند که هر روز بر مقام آنها افزوده شده
است.

 

 

پی‌نوشت‌ها

1ـ تاریخ سیاسی
اسلام، دکتر ابراهیم حسن، مترجم: ابوالقاسم پاینده، انتشارات جاویدان، چهارم،
1360، ج 2، ص 378.

2ـ بحارالانوار،
محمدباقر مجلسی، بیروت، مؤسسه الوفاء، ج 52، ص 50، الخرائج و الجرائح، قطب راوندی ج
3، ص 1109.

3ـ تاریخچه عسکریین
(ع)، سید مصلح‌الدین مهدوی، فردوس اصفهانی، 1381 ق، اول، ص 36، کشف‌الغُمّه، علی‌بن‌عیسی
اربلی، تبریز، مکتبه بنی‌هاشمی، اول، 1381، هـ.ق، ج 2، ص 518.

4ـ اصول کافی،
محمدبن یعقوب کلینی، تهران، مکتبه الصدوق، اول، 1381 هـ.ق، ج 1، ص 503، الارشاد
شیخ مفید، قم، مکتبه بصیرنی، اول، ص 338؛ کشف الغُمّه، علی بن عیسی الاربلی،
تبریز، مکتبه بنی‌هاشمی، اول، 1381 هـ.، ج 3، ص 197؛ مناقب آل ابی‌طالب، ابن‌شهر
آشوب، ج 4، ص 422.

5ـ اصول کافی، ج 1،
ص 512، ج 24؛ بحارالانوار، ج 50، ص 260 و ج 59، ص 132، اثبات الهداه، ح 3، ش 63.

6ـ سفینه‌البحار،
شیخ عباس قمی، دارالاسوه، چهارم، 1427 ق، ج 2، ص 203، مدینه امعاجز، بحرانی، قم،
بنیاد معارف اسلامی، اول، بی‌تا، ص 583، حلیله الابرار، بحرانی، قم، بنیاد معارف
اسلامی، اول، ج 2، ص 498، اعلام الهدایه، ج 13، ص 25 – 26.

7ـ الفصول المهمه
فی معرفه الائمه، ابن صبّاغ مالکی، بیروت دارالاضواء، دوم، 1409، ص 275، اعلام
الهدایه، مجمع العالمی لاهل البیت (1)، الاولی، 1422، ج 2، ص 27، شبیه این عبارت
در کشف‌الغمه، ج 2، ص 433 آمده است.

8ـ تذکره الخواص،
سبط ابن‌جوزی، نجف، مشورات المطبعه الحیدریه، 1383 هـ .ق، ص 362، اعلام الهدایه، ج
13ص 27.

9ـ اَلاِتحافُ
بِحُبّ الاِشراف، شیخ عبدالله الشبراوی الشافعی، دارالکتاب الاسلامی، قم، ج اول،
1423 ق، ص 61.  (۷)

 

سوتيتر :

1-

«جعفربن‌علی
هادی«ع» معروف به جعفر کذّاب از معتمد خواست که او را به امامت نصب کند و مقام
برادرش حضرت امام حسن عسکری«ع» را به او اعطا کند، معتمد گفت: بدان که مقام برادرت
از سوی ما به‌وجود نیامده است، … ما [سخت] تلاش کردیم که منزلت او را از بین
ببریم، ولی خداوند ابا کرد جز آنکه هر روز بر مقام و منزلت او افزوده شد.

/

شمه‌ای از فضیلت مسجد مقدس جمکران از منظر مراجع معظم تقلید

شمه‌ای
از فضیلت مسجد مقدس جمکران از منظر مراجع معظم تقلید

حضرات
آیات عظام:

مکارم
شیرازی،نوری همدانی،صافی گلپایگانی،

شبیری
زنجانی و سبحانی تبریزی

بعد
از انتصاب حجت‌الاسلام‌والمسلمين رحيميان به توليت مسجد مقدس جمكران از سوي رهبر
معظم انقلاب اسلامي «مد ظله‌العالي». توليت جديد به منظور ارائه گزارش و دريافت
نظرات به ديدار مراجع معظم تقليد شتافت و از آنجا كه سخنان اين بزرگان حاوي نكات
ارزشمندي در جهت شناخت هرچه بيشتر اين مسجد فراملي كه مقام معظم رهبري ازآن با
عنوان «پايگاه عظيم تشيع» يادكرده‌اند مي‌باشد، عيناً متن بيانات اين مراجع

عظيم
الشأن تقديم امت «پاسدار اسلام» مي‌گردد.

 

آیت‌الله العظمی مکارم شیرازی:

«من از قدیم‌الایام به آنجا(مسجدجمكران) عشق
می‌ورزیدم»

مسأله مهم این است که ما در زمانی زندگی می‌کنیم که راه‌های فساد به
سوی جوامع بشری کاملاً گشوده شده است. ما در مقابل این زهر‌ها باید پادزهر داشته
باشیم. در مقابل این عوامل فساد باید عوامل اصلاح داشته باشیم. یکی از آنها می‌تواند
چیزی مانند مسجد جمکران باشد. مسجد جمکران باید جاذبه داشته باشد و هفته‌ای چند صد
هزار نفر به سوی خودش جذب کند؛ اینجا بیایند و توبه کنند، مسائلی را بشنوند و
آثاری ببینند. امثال این گام‌های مختلف را باید برداریم تا با این مفاسدی که در
حال غلبه بر جامعه است مقابله کنیم.

من تعجب می‌کنم از کسانی که باز هم درباره مسجد جمکران منفی‌بافی می‌کنند.
ما می‌گوییم حسن بن مثله جمکرانی‌ای بود یا نبود؛ اما مسجدی هست که نام امام زمان
در آن برده می‌شود و عبادتی هست که عبودیت خالص است؛ صد مرتبه «ایاک نعبد و ایاک
نستعین»، چنین عبادتی چنان جذابیتی ایجاد کرده که هفته‌ای صدها هزار نفر و در ایام
مخصوص میلیون‌ها نفر به این مکان می‌روند.

کدام عقل اجازه می‌دهد که با این چنین مرکز مؤثری مخالفت کنند؟ به
خصوص که آن مسئله تاریخی در خواب نبوده و در بیداری اتفاق افتاده. این مسئله را
علمای بزرگ تأیید کرده‌اند و مخالفت‌کنندگان نباید در مقابل علما بایستند. به هر
حال این مخالفت‌ها با تریبونی که می‌تواند گروه زیادی را از فساد باز دارد و به
مکتب پیروان اهل‌بیت دعوت کند باعث تعجب است. به همین دلیل من هم از قدیم‌الایام
به آنجا عشق می‌ورزیدم و چند کار هم کردیم تا در مقابل کسانی که درباره این مسجد
منفی‌بافی می‌کنند، به سهم خودمان بر مسجد صحه بگذاریم؛ یکی مرکز شیعه‌شناسی است
که مرکز بسیار عظیمی است و مباحث مربوط به شیعه و امام زمان که در شهر مقدس قم آغاز
شده، به آنجا منتقل می‌شود تا در کنار یک مرکز عبادی، یک مرکز فرهنگی قوی نیز
باشد.

دومین کار، انتقال شبکه ولایت به آنجاست که کارهای ساخت استودیو در
حال انجام است. شبکه ولایت شبکه‌ای است به زبان فارسی، عربی و انگلیسی که مسائل
مربوط به شیعه و اهل بیت را به تمام دنیا پخش می‌کند. سومین اقدام، ساخت درمانگاه
است که ما امیدواریم درمانگاه بسیار مجهزی ساخته شود تا مردم به قصد استشفا به
آنجا بیایند. ما در آنجا تا امروز ۳-۲ میلیارد تومان خرج کرده و می‌کنیم. این
درمانگاه باید راه‌اندازی شود و این گوشه‌ای از آثار عشق ما به این مرکز است.

ظرفیت این مرکز بیشتر از این است و می‌شود با برنامه‌ریزی‌های جامع و
کامل، از این ظرفیت استفاده بیشتری کرد که هر کس به آنجا می‌آید با دست پر برگردد
و یکی از قطب‌های اسلامی منحصر به ایران نباشد و از مناطق مختلف بتوانند مشرف
بشوند؛ به‌خصوص که فرودگاه قم هم در حال راه‌اندازی است و از مناطق مختلف می‌توانند
به آنجا بیایند، توسل بجویند و اصلاح شوند و بازگردند.

یکی از نکات مهم این است که بیشترین مشتریان جمکران جوانان هستند،
همان جوانانی که در خطر هستند. این واقعاً نقطه قوت بسیار خوبی برای جمکران است که
می‌تواند جوانان را جذب کند.

برنامه‌هایی که فرمودید برنامه‌های خوبی است و لازمه سفره پهن کردن این
است که غذا هم تهیه شود، جا هم تهیه شود و فضا فضایی باشد که مردم دچار مشکلات
نشوند. امکانات مسجد جمکران باید توسعه پیدا کند؛ به اندازه توسعه امکانات، حضور
مردم بیشتر می‌شود و پذیرش بیشتری صورت می‌گیرد.

من به سهم خودم آماده‌ام تا جایی که وقت و توانم اجازه می‌دهد در
خدمت این مرکز باشم. چون می‌دانم باعث اصلاح بسیاری از جوانان می‌شود، باعث پیشرفت
مکتب شیعه می‌شود. منتها مراقب باشید خرافات را با آن نیامیزند. من شنیده‌ام لابه‌لای
این زوّار، افراد فرصت‌طلبی می‌آیند، یکی خود را مأمور امام زمان معرفی می‌کند، یکی
می‌گوید نایب خاصّم، دیگری بشارت ظهور می‌دهد و مردم را گول می‌زنند و سرکیسه می‌کنند.

باید نیروهای اطلاعاتی و امنیتی در میان جمعیت باشند و جلو این افراد
را بگیرند. هر جا که محل استفاده باشد، محل سوءاستفاده هم هست. چون نیت شما و
همکاران‌تان خالص است، انشاالله امام زمان کمک می‌کند و پیشرفت خوبی می‌توان کرد.

سوتيتر:

1-   من به سهم خودم آماده‌ام تا جایی که وقت و
توانم اجازه می‌دهد در خدمت این مرکز باشم. چون می‌دانم باعث اصلاح بسیاری از
جوانان می‌شود، باعث پیشرفت مکتب شیعه می‌شود.

 

 

آيت‌الله العظمي شبيري
زنجاني:

اين مسجد واقعيتي است كه نمي‌توان آن را انكار كرد. اگر كسي در مسئله
تاريخ مسجد ايجاد شبهه كند، قضاياي مستقيم و متواتر يقيني‌اي كه خيلي از افراد با
رفتن به آنجا و توسل پيدا كردن، مشكلات مهم‌شان حل شده را نمي‌تواند انكار كند.

اين مسجد مكاني است كه اوليا و مقدسين و رجال معنوي، ساليان دراز در
آنجا توسل به شخص اول فعلي عالم داشته‌اند. بنابر اين مسجد جمكران قطعاً مورد
عنايت خداوند است و طبيعي است كه مشكلات در آنجا حل شود. ما مي‌دانيم كه خيلي از
افراد به حسب ظاهر مشكلات لاينحل داشتند و به آنجا رفتند و مشكل‌شان حل شده است.

امام خميني بيماري داشتند كه احتمال نجات از آن بعيد به نظر مي‌رسيد،
و هنوز اين خبر بين مردم منتشر نشده بود، پسر دايي ما دكتر ولايي براي رسيدگي با
يكي از وزرا آمدند و گفت: «حال ايشان وخيم است» كسي هم نمي‌دانست كه ايشان مريض
شده‌اند. ما با يكي از رفقا گفتيم «بايد برويم مسجد جمكران براي توسل». رفتيم و
الحمدلله خطري كه احتمال نجات از آن بعيد به نظر مي‌آمد حل شد. به هر حال ما تجربه
اين چنيني در باره مسجد جمكران داريم، اشخاص ديگر هم تجربه‌هاي مختلفي دارند.

اين مسجد محل اميدي براي مردم است. انشاالله خدمتي كه به مسجد جمكران
مي‌شود، خدمت به شرع مقدس و ولايت است و ما تا حد توان براي دست اندركاران دعا مي‌كنيم
كه بتوانند اينجا را خوب حفظ كنند.

گاهي اعتقادات و حفظ اعتقادات وابسته به همين‌هاست. همين كه بيايند و
ببينند كه مشكلات حل شده، خود اين در حفظ دين خيلي دخالت دارد. من اميدوار هستم
خداوند به همه آقايان توفيق كامل و جزاي خير در دنيا و آخرت بدهد.

در همايشي كه درباره كتاب تاريخ قم برگزار شده بود حاضر شدم، همان
كتابي كه تاريخ جمكران در آن آمده و در سال 378 هجري قمري نوشته شده است. اين
كتابي است كه راجع به حضرت معصومه «سلام‌اله‌عليها» هم مطالبي دارد. كتاب بيش از
1000 سال قدمت دارد و مورد اعتماد است. اينها اولاً همه شاهد بر تأييد مسجد جمكران
است. مگر عبارتي كه آن عبارت هم مشخص شد غلط است. مي‌گفتند شيخ صدوق رحمت‌الله‌
سال ساخت جمكران را سال 393 هجري قمري ذكر كرده است در حالي كه سال فوت ايشان 381
قمري است. اين چگونه ممكن است؟ اما بعداً اين مشكل حل شد به اينكه شباهت بين
«تسعين» و «سبعين» باعث اشتباه شده است، بالاخره معلوم شد 393 اشتباه بوده و تاريخ
درست آن 373 بوده است كه در زمان حيات شيخ صدوق بوده و از اين ناحيه نيز اشكالي به
تاريخ ساخت مسجد نيست.

سوتيترها:

 

1-  اين مسجد واقعيتي است
كه نمي‌توان آن را انكار كرد… ، قضاياي مستقيم و متواتر يقيني‌اي كه خيلي از
افراد با رفتن به آنجا و توسل پيدا كردن، مشكلات مهم‌شان حل شده را نمي‌تواند
انكار كند.

 

 

 2-  اين مسجد مكاني است كه اوليا و مقدسين و رجال
معنوي، ساليان دراز در آنجا توسل به شخص اول فعلي عالم داشته‌اند. بنابر اين مسجد
جمكران قطعاً مورد عنايت خداوند است و طبيعي است كه مشكلات در آنجا حل شود. ما مي‌دانيم
كه خيلي از افراد به حسب ظاهر مشكلات لاينحل داشتند و به آنجا رفتند و مشكل‌شان حل
شده است.

 

3 –  امام خميني(ره) بيماري
داشتند كه احتمال نجات از آن بعيد به نظر مي‌رسيد،…. ما با يكي از رفقا گفتيم
«بايد برويم مسجد جمكران براي توسل». رفتيم و الحمدلله خطري كه احتمال نجات از آن
بعيد به نظر مي‌آمد حل شد

 

آیت‌الله‌العظمی صافی گلپایگانی: 

«من افتخار می‌کنم که خادم این مسجد باشم»

از خداوند متعال برای همه آرزوی مزید توفیق می‌کنم و امیدوارم که همه
در این مقاصد بزرگ و با اهمیتی که دارید ـ انشاءالله ـ موفق باشید و بتوانید کاری
کنید که ترویج دین و امر تعظیم شعائر که الحمدلله در مسجد مقدس جمکران برقرار شده و
برقرار بوده است، روز به روز توسعه پیدا کند و مردم از توجهات حضرت ولیّ عصر عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف
بهره‌مند شوند. امیدوارم که این مقاصد فراهم بشود.

همانطور که فرمودید، مسئله و قضیه مسجد جمکران و ولایت، و توجه به این
مقام مقدس خیلی خیلی با اهمیت است و بزرگان و علما و اشخاصی که ملتفت بودند، همیشه
مواظب بودند که در حدی که بتوانند، از این مکان مقدس بهره‌مند باشند و استفاده
کنند. انشاءالله که این برنامه‌ها توسعه پیدا کند. این توجهی که خود به خود در
مردم پیدا شده، مسئله مهمی است. البته این توجه همیشه بوده و با کیفیت‌های مختلف
همیشه عرض ارادت می‌کرده‌اند، اما این حضور و این همه جمعیت که به اینجا می‌آیند،
نشانه یک توجه خاص است. اینجا باید مورد استفاده مردم باشد و منافع معنوی‌ای که
خداوند متعال در نظر دارد شامل حال مردم شود.

انشاءالله این برنامه‌ها روز به روز مناسب‌تر باشد و اثرگذار باشد.
علما و بزرگان ما همه به مسجد جمکران افتخار می‌کردند مرحوم پدرم رحمت‌الله‌علیه
پیاده به مسجد جمکران می‌رفتند. در آن زمان اسب بود و بعضی به ایشان اصرار می‌کردند
شما سوار بشوید. می‌گفتند من می‌خواهم پیاده باشم. این کار را با کیفیت خاصی انجام
می‌دادند. ما باید توجه داشته باشیم که قداست این مسجد باید خیلی بیشتر حفظ شود و محافظت
بشود؛ مخصوصاً جنبه‌های دینی و مذهبی… گرچه تا حدی فراهم شده و باید بیشتر شود. اینها
مسائلی است که باید رعایت شود و هر چه بیشتر رعایت شود، انشاءالله روز به روز بر عظمت
امر افزوده می‌شود.

مسجد جمکران الحمدلله رونق خاصی پیدا کرده و علت این رونق را هم من
معنوی می‌دانم که یکباره مردم این‌طور حضور پیدا کردند و و می‌آیند و خسته نمی‌شوند
و باز هم می‌آیند و باز هم می‌آیند. امیدوارم انشاءالله شما و همه کسانی که در این
راه خدمت می‌کنند، بتوانند روز به روز توفیق بیشتری پیدا کنند و بدانند که تعظیم امر
حضرت ولی عصر عجل‌الله‌فرجه‌الشریف باید در همه جا باشد، در همه امور باید باشد و
ما باید مواظب باشیم که هیچ‌کس فراموش نکند. مرحوم آیت‌الله‌العظمی آقای بروجرودی رحمت‌الله‌علیه
به طلاب سفارش می‌کردند که در مسافرت و سخنرانی و هر جا که می‌روید، حضرت را فراموش
نکنید، یعنی باید همیشه یادتان باشد. این موضوع نکته‌هایی دارد که اگر بخواهم عرض کنم
طولانی می‌شود. در همه برنامه‌ها هر کس می‌خواهد حرف بزند، هر کس می‌خواهد صحبت
کند، هر کس می‌خواهد سخنرانی کند، باید به یاد امام زمان عجل‌الله تعالی فرجه باشد
و هر طور شده به یک اسمی و به هر نوعی اسم حضرت را ببرند. این نباید فراموش شود.
این توصیه، نکته خیلی دقیقی دارد که از بعضی روایات هم استفاده می‌شود، این مسئله
بسیار با اهمیت است. امیدوارم شما توفیق پیدا کنید و برنامه‌های تعظیم امر حضرت انشاءالله
بیشتر و بیشتر باشد و رونق بیشتری بگیرد.

خلوص نیت کسانی که در اینجا هستند هم مهم است؛ باید خلوص نیت داشته باشند،
اگر فکرهای دیگری باشد ، به جایی نمی‌رسد، باید مواظب باشند. امیدوارم موفق باشید
و مردم هر چه بیشتر از مسجد جمکران بهره‌مند بشوند و استفاده کنند. برنامه‌هایی باید
اجرا شود که اسباب ترویج دین باشد و مردم بیشتر علاقه‌مند بشوند

روزی خدمت مرحوم آیت‌الله بروجردی مشرف بودم، شخص محترمی آمد و از
مرحوم آیت‌الله بروجردی سؤال کرد که این نماز مسجد جمکران را می‌توانیم به قصد ورود
بخوانیم؟ یعنی این نماز را قبول دارید؟ خیلی مهم بود که ایشان بفرماید. ایشان
مقداری تأمل کرد و فرمودند «بخوانید، به قصد ورود». این خیلی مهم است. اینکه مرحوم
آیت‌الله بروجردی بگویند به قصد ورود بخوانید خیلی مسئله مهمی است.

من افتخار می‌کنم که خادم این مسجد باشم، خلوص نیت کسانی که در این
مکان مقدس هستند هم مهم است؛ باید خلوص نیت داشته باشند، امیدوارم موفق باشید و
مردم هر چه بیشتر از مسجد جمکران بهره‌مند بشوند و استفاده کنند.

سوتيتر:

–       قضیه مسجد جمکران و ولایت، و توجه به این مقام
مقدس خیلی خیلی با اهمیت است و بزرگان و علما و اشخاصی که ملتفت بودند، همیشه مواظب
بودند که در حدی که بتوانند، از این مکان مقدس بهره‌مند باشند و استفاده کنند.

 

 

آیت‌الله العظمی نوری همدانی
:

خداوند متعال به شما توفیق داده تا در پایگاه بزرگی مانند مسجد مقدس
جمکران، برای شناساندن نقش ائمه علیهم‌السلام خصوصاً حضرت ولی عصر عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف
تلاش کنید. ما پایگاه‌های متعددی داریم ولی مطالب منتشرشده در هر پایگاه باید با
آن امام مرتبط باشد.

وقتی به نجف می‌رویم، آنجا پایگاه مهمی است که با بیان  مطالب مربوط به ولایت و غدیر تناسب دارد.

آخرین پایگاه، پایگاه امام عصر است و خیلی کار می‌توان در آن انجام
داد و باید اینجا را به حدی تجهیز کرد که پاسخگوی دنیایی باشد که تشنه معارف اهل‌بیت
علیهم السلام است.

یکی از این مطالب، استضعاف و استکبار است. آیه ۶ سوره قصص در این
مورد است و بسیار پرمحتوا است که ائمه به آن تأکید می‌کردند. حضرت امیر می‌فرمایند:
قسم به خدایی که دانه را شکافته، آن پروردگاری که انسان را آفریده، این دنیایی که
به ما پشت کرده روزی به ما اقبال خواهد کرد؛ مثل همان ناقه‌ای که چموش است، ولی به
فرزند خودش توجه می‌کند. امام سپس این آیه را خواندند. حضرت امیر علیه‌السلام
فرمودند مستضعفین اهل‌بیت پیغمبر هستند. «ولیبعث الله مهدیهم و یعزهم و یذل
اعدائهم». در تفسیر آیه آمده که نگاه کردند به امام حسن و امام حسین علیهما السلام
«فبکی و قال انتم المستضعفون بعدی». امام عصر که متولد شدند، این آیه را خواندند.
بنابراین این آیه خیلی پرمحتوا است. معنایش این است که در دنیا استضعافی خواهد آمد
و چند قرن است که مسلمانان دچار استضعاف می‌شوند. مستضعف با ضعیف فرق دارد. مستضعف
کسی است که امکانات دارد و قدرت دارد، اما سلطه‌گران آمده‌اند و بر اینها سلطه
پیدا کرده‌اند و از همه جهت استضعاف به وجود آورده‌اند؛ استضعاف فرهنگی، اقتصادی،
سیاسی و…

استکبار یعنی خودبزرگ‌بینی و خودبزرگ‌سازی. هم خودشان را بزرگ می‌بینند
و هم خودشان را بزرگ کردند و این نتیجه تضعیف دیگران است. مستکبرین در مقابل
مستضعفین هستند. کسانی كه ذاتاً قابلیت و استعداد و امکانات داشتند، اما در زیر
سلطه مستکبران کوبیده شدند و مستضعف شدند و آنها بر تمام شئون زندگی اینها مسلط
شدند؛ هم فرهنگ‌شان، هم سیاست‌شان، هم اقتصادشان. چند قرن به همین ترتیب بوده و
ادامه هم دارد.

وقتی صحیفه نور و آثار و کلمات امام، این فقیه فرزانه، مدیر، مدبر،
شجاع، قهرمان میدان علم و قلم و بیان و عارف و حماسه‌آفرین، مجاهدی قدرتمند،
فریادگری با صلابت امام خمینی رضوان‌الله‌تعالی‌علیه را مطالعه می‌کنیم، می‌بینیم
در این ۲۲ جلد صحیفه نور، که یک جلد آن فهرست و ۲۱ جلد دیگر صحیفه است، امام رضوان‌الله‌تعالی‌علیه
در تمام مجلدات نسبت به مستضعفان توجه خاصی دارند و رسالت خود و کار خود را قیام
برای نجات مستضعفان از چنگال مستکبران می‌داند. این یک مسئله ساده نیست که یک شخصی
این قدر قدرت پیدا کند و تحول در کل جهان به وجود بیاورد. امروز کل مستکبران جهان
تحت‌تأثیر اقدامات امام خمینی مضطر و پریشان شده‌اند. امام تحولی در دنیا به وجود
آورد که چهره مستکبران را به مردم شناساند. راه‌های نفوذ آنها را برای ما معین کرد
و راه استخلاص از چنگال آنها را نشان داد.

کسی که مستضعفان را نجات خواهد داد، حضرت مهدی علیه‌السلام است و شما
باید در این پایگاه مهم، او را به دنیا بشناسانید. به هر حال پایگاهی که امید می‌آفریند،
پایگاهی که قدرت را به مستضعفان می‌دهد، مستضعفان جهان را از چنگال مستکبران نجات
می‌دهد، همین پایگاه جمکران و فرهنگ جمکران است و این خیلی نیاز به کار دارد. ما
روایات فراوانی در همین‌باره از حضرت مهدی علیه‌السلام داریم که برای مردم بیان
نشده است. یکی از مطالب خیلی مهم، فتنه آخرالزمان است. یکی از دلایل آن اعجازات
است، اعجاز اهل بیت که جریان‌های چند صد سال بلکه هزار سال بعد را با تمام جزئیات
بیان کرده‌اند. اینها معجزه‌های بسیار بزرگی است. سوره‌ای هست در قرآن به نام سوره
محمد؛ سوره چهل و هفتم قرآن است. در آیه ۱۷ سوره مبارکه محمد آمده: « فَهَلْ
یَنظُرُونَ إِلَّا السَّاعَهَ أَن تَأْتِیَهُم بَغْتَهً فَقَدْ جَاء أَشْرَاطُهَا
فَأَنَّی لَهُمْ إِذَا جَاءتْهُمْ ذِکْرَاهُمْ» روایات فراوانی از اهل‌بیت حاکی از
این است که این آیه مربوط به آخرالزمان است.

قدیمی‌ترین تفسیر ما تفسیر «علی بن ابراهیم» است. در آنجا ۶۵ علامت
برای آخرالزمان ذکر شده است که پیغمبر خدا در حجه‌‌الوداع کنار خانه کعبه ایستادند
و فرمودند: «الا أخبرکم باشراط الساعه». پیامبر علامات آخرالزمان را بیان کردند.
نزدیک‌ترین فرد به پیامبر در آن لحظه سلمان بود. سلمان تعجب کرد و گفت: «إن ذلک
لکائن». چنین چیزی خواهد شد؟ پیغمبر فرمودند «بله. چنین چیزی خواهد شد.» سلمان
تعجب می‌کرد. اما ما امروز در دنیا این علامت‌ها را می‌بینیم. می‌بینیم در جریان
حمله به افغانستان، مستکبرین نیروهای‌شان را از کشورهای مختلف برای حمله به
مسلمانان جمع کردند و از مشرق و مغرب حمله‌ور شدند. « فالویل لضعفاء امتی منهم،
والویل لهم من اللهف لایرحمون». در روایات ما این مطالب را می‌بینیم و می‌دانیم
چنین اتفاقاتی به وقوع خواهد پیوست. وظیفه ما چیست؟

یکی از فتنه‌های بزرگی که در آخرالزمان به وجود می‌آید، از فتنه
سامری بدتر و بالاتر است، از فتنه دجال بالاتر است. اینها جای تحقیق و پژوهش
بسیاری دارد و برای مردم هم بیان نشده است. مردم نمی‌دانند منظور از دجال چیست.
منظور از سفیانی چیست. یمانی چیست. اینها همه در روایات ذکر شده است. این روایات
باید برای مردم بیان بشود تا مردم بدانند در فتنه آخرالزمان وظیفه‌شان چیست و چه
خواهد شد. باید در برابر مردم افق روشنی باز شود تا بدانند امیدشان حضرت مهدی علیه‌السلام
است و بدانند چگونه ظهور خواهد کرد و بعد از آن چه خواهد کرد.

روایاتی که ما درباره حضرت مهدی علیه‌السلام داریم، درباره هیچ امامی
به این اندازه روایت نداریم. شما احتیاج به تجهیزات فراوان دارید. باید هفته‌ای
چند ساعت در تلویزیون و رسانه‌ها به طور منظم وقت داشته باشید که بتوانید این
معارف را بعد از تحقیق و مطالعه برای مردم بیان کنید، برای دنیا بیان کنید تا
راهنمایی و روشنگری صورت بگیرد؛ همین بیدارگری که از ایران سرچشمه گرفت و کشورهای
مسلمان را درنوردید و حتی وارد اروپا و آمریکا شد.

به همین دلیل بود که آنها ترسیدند از اینکه در مصر، لیبی، بحرین و
عربستان، حکومت اسلامی به وجود بیاید و دست به کار شدند. حرکتی که با الله‌اکبر
شروع شد و بعد از نماز جمعه آغاز شده، حرکت اسلامی است. ولی این حرکت را طوری لوث
کردند و در آن دخالت کردند و همچنان هم مشغول هستند که مبادا مثل ایران بشود و
منتهی به یک حکومت اسلامی بشود. ما در برابر اینها کاری نکرده‌ایم. امروز باید یک‌دل
و یک‌جهت در برابر دشمن بایستیم و مانع از لوث شدن حرکت اسلامی بشویم. لازم است
این کار صورت بگیرد. لازم است ما یک جبهه قوی مستضعفان را شکل بدهیم و افراد
سرشناس و کسانی که مردم به آنها ایمان دارند و اعتقاد دارند و سوابق درخشان دارند
در آن حضور داشته باشند، مثل سیدحسن نصرالله که در لبنان است. ما اگر یک نفر مثل
ایشان در عراق داشتیم، در یمن داشتیم، در عربستان داشتیم، و در جاهای دیگر اینچنین
کسانی بودند، اینها را با همدیگر مرتبط می‌کردیم و همه سینه سپر می‌کردند در مقابل
استکباری که نمی‌خواهد این حرکت‌ها به ثمر برسد. در آن صورت همه با هم بودند. شرط
اول این کار هم این است که اینها کفن‌پوش باشند. خودشان را برای شهادت آماده کنند.
اگر اینچنین انسان‌هایی بودند، می‌توانستند حرکت‌های منطقه را راهنمایی کنند و مرم
هم دلگرم می‌شدند. چون اینچنین رهبری‌ای نبود، مصر به این شکل درآمد، تونس به آن
شکل درآمد، بحرین به آن شکل درآمد. اینها همه حرکت‌های اسلامی بود. چرا به این روز
افتاد؟ چون راهنما و رهبر و تشکل نداشتند.

دنیای امروز در همه زمینه‌ها نیازمند این است که مستضعفان تشکل داشته
باشند، با هم ارتباط داشته باشند، جلو بیفتند و در برابر استکبار سینه سپر کنند؛
در مقابل استکبار که می‌خواهد این حرکت‌ها به ثمر نرسد. این از این طرف. از طرفی
هم شما باید کار کنید، شما باید راه را نشان بدهید که بر اساس روایاتی که از اهل‌بیت
علیهم‌السلام درباره فتنه‌‌های آخرالزمان داریم، و خیلی فتنه سختی است، چه باید
بکنیم و وظیفه مسلمان‌ها چیست. لازم است نیرو جذب کنید و آنها را متشکل کنید، از
همه کشورها با شما باشند و اینجا پایگاهی بشود که بیایند درس بگیرند. این روایات،
از معجزات اسلام است. بیشتر از هزار سال است که این مطالب گفته شده است. مردم باید
اینها را یاد بگیرند و منتظر باشند که وقتی اینطور شد، روز به روز مستکبران صحنه
را ترک می‌کنند و جهان برای مسلمانان آماده‌تر می‌شود.

خلاصه اینکه شما خیلی جای کار کردن دارید. جنابعالی هم که الحمدلله
چندین سال توفیق داشتید در محضر امام و رهبر معظم انقلاب، امام رحمت‌الله‌علیه و
رهبر معظم انقلاب دامت‌برکاته حضور داشته‌اید. شما با فرهنگ آنها از ما هم آشناتر
هستید. آشنا بودن با فرهنگ آنها، برای شما توفیقی است. شاید فکر کنید از تهران به
غربت آمده‌اید، اما نه، این یک توفیق است. خداوند به شما توفیق داده است. شما هم
باید برای این پایگاه خیلی مهم تلاش کنید. گرچه تجهیزات و وسایل می‌خواهد. بیشتر
از همه، افراد می‌خواهد؛ افراد اهل مطالعه، اهل دقت و تحقیق و درد آشنا که با
داشتن یک دردی به شما کمک کنند. باید افرادی دلسوز و دردآشنا داشته باشید و جذب
کنید. باید ده‌ها یا صدها نفر داشته باشید و هر کدام در بخشی از روایات و آیات کار
کنند تا بتوانیم این معارف را به دنیا عرضه کنیم. چون فرهنگ‌ها بالا رفته، مردم می‌پذیرند.

امروز گرفتاری کشورهای اسلامی مثل اردن و عربستان و بحرین و… مسائل
سیاسی است، چرا که استکبار و استبداد بر اینها مسلط شده، اما در خود اروپا و
آمریکا که ۹۹ درصد در مقابل یک درصد، مشکل‌شان اقتصادی است، ما باید تبلیغ کنیم و
به آنها جواب بدهیم که اسلام پاسخگوی همه احتیاجات است و از نظر اقتصادی هم جواب
دارد. بنده چون دو سال نماینده امام رضوان‌الله‌تعالی‌علیه در اروپا بودم، می‌دانم
که مشکل اقتصادی خیلی مهم است. آنجا یک عده مخصوصی ثروت‌ها را در دست دارند؛ بانک‌ها
و تشکیلات دارند، دولت‌ها را به وجود می‌آورند و دولت‌ها که به وجود آمدند به نفع
آنها قوانین وضع می‌کنند. برای مثال در کشورها جنگ‌افروزی می‌کنند تا اسلحه‌شان را
بفروشند. ما باید به این ۹۹ درصد بگوییم که اسلام پاسخگوی شماست. آنجا هر روز
تظاهرات است. آنهایی که مورد اعتراض‌اند، همان ثروتمندان هستند. همه چیز دست
آنهاست. آنها از خودشان که نمی‌خواهند مایه بگذارند؛ کاری می‌کنند که مردم بیشتر
پریشان بشوند و محروم‌تر بشوند. این است که جمع می‌شوند و نتیجه نمی‌گیرند. ریاضت
اقتصادی چیست؟ یعنی فشار بیشتر به همان مردم وارد می‌کنند. از ما می‌پرسند، می‌گوییم
اسلام نجات‌دهنده و پاسخگو است. جمکران پایگاهی است برای پاسخ دادن به همه مشکلات
امروز بشر، و برای نشان دادن افق روشنی در برابر مردم جهان. جمکران پایگاهی است که
همه مستضعفان را با هم متحد و متشکل کنید؛ همانطور که خداوند متعال موسی و فرعون
را متشکل کرد تا قيام کنند. کار شما باید این باشد. بنده به سهم خودم به عنوان یک
طلبه از طلاب حوزه علمیه قم در خدمت شما حاضرم. با توجه به سوابقی که جنابعالی
دارید این کار از عهده شما خارج نیست. خیلی خوشوقت شدیم. ان‌شاءالله‌تعالی تحول
عظیمی به وجود بیاورید. ان‌شاءالله‌تعالی خداوند به همه عزیزان که خدمت‌شان هستیم،
توفیق طی نمودن این راه عنایت بفرماید.

سوتيتر:

–      
کسی
که مستضعفان را نجات خواهد داد، حضرت مهدی علیه‌السلام است و شما باید در این
پایگاه مهم، او را به دنیا بشناسانید. به هر حال پایگاهی که امید می‌آفریند،
پایگاهی که قدرت را به مستضعفان می‌دهد، مستضعفان جهان را از چنگال مستکبران نجات
می‌دهد، همین پایگاه جمکران و فرهنگ جمکران است

 

 

آیت‌الله العظمی سبحانی:

مسجد جمکران از دو حیثیت برای ما حائز اهمیت است؛ اول اینکه اینجا
مسجدی است که وقتی در آن نماز می‌خوانیم سر تا پا توحید است. در نمازی که ما در
آنجا می‌خوانیم کراراً می‌گوییم «ایاک نعبد و ایاک نستعین». اینجا قبل از آنکه
خانه امام باشد، خانه خداست. به جهت اینکه ما در آنجا خدا را توحید می‌کنیم. کسانی
که علاقمندند توحید در جهان گسترش پیدا کند، ببینند عملی که در اینجا هست، نمازی
که در اینجا هست، مظهر توحید در عبادت و توحید در استعانت است. چه مسجدی بالاتر و
چه عملی بالاتر از آنکه انسان را به توحید دعوت کند؛ که بداند معبود فقط خداست و
آنکه کمک می‌کند خداست. اگر به مضمون نمازی که در آنجا خوانده می‌شود توجه کنیم،
برای ما نکات مهمی دارد.

دوم اینکه این مسجد همه ما را به محبوب خودمان، و به موعود تمام ملل متصل
می‌کند. «السلام علی المهدی الذی وعدالله به الامم». مسجد جمکران مسجد امام زمان علیه‌السلام
است و آمدن به اینجا در حقیقت یک نوع زنده کردن خاطره امام زمان عجل الله تعالی
فرجه الشریف است که در دل‌ها به او توجه پیدا می‌کنیم.

نباید غفلت کنیم که این مسجد دو امتیاز دارد که در جاهای دیگر این دو
امتیاز کم است و یا نیست؛ هم دعوت به توحید و دعوت به اینکه معبود و مستعان یکی
است، و هم توجه دادن ما به اینکه باید به یاد امام‌مان باشیم.

گاهی سؤال می‌کنند که این همه دعا می‌کنیم «عجل‌الله‌تعالی‌ له الفرج»
برای چیست؟ اولاً احتمال دارد دعای ما مستجاب شود. ثانیاً خود این دعا، زنده کردن
نام امام زمان و خاطره امام زمان علیه‌السلام در دل‌هاست. این دعاها ما را به یاد
کسی می‌اندازد که امام فعلی است؛ فعلیت امام با ایشان است. این دعاها برای ما یک
سرمایه معنوی است.

من تعجب می‌کنم از برخی افراد که نسبت به این مسجد توجه کامل را ندارند
و از مزایای این مسجد آگاه نیستند؛ مخصوصاً مزایای معنوی. مردم از اصفهان و شیراز
و جاهای دیگر می‌آیند و دو رکعت و چهار رکعت نماز در اینجا می‌خوانند و نوعی تحول
فکری در آنها پیدا می‌شود و تا یک هفته نسبت به گناه بیمه هستند. خود این برای ما
سرمایه است. یکی از وسایل بیمه شدن و گناه نکردن و حتی کمتر گناه کردن جوانان همین
است. از آنجا که برمی‌گردد یک نوع تحول فکری در او پیدا می‌شود.

یک توصیه کوچک دارم؛ ـ البته ادب آموختن از لقمان غلط است، شما لقمان
و حکیم زمان هستید ـ و آن اینکه از تمام ظرفیت‌های این مسجد استفاده شود. خصوصاً برای
نمازگزارانی که از خارج می‌آیند و زبان فارسی بلد نیستند، به زبان‌های دیگر جزوه‌های
مختلفی آماده باشد. این جزوه‌ها علاوه بر اینکه باید تاریخ مسجد را بیان کند، مطالبی
هم درباره حضرت ولی‌عصر عجل‌الله‌تعالی‌فرجه به زبان ترکی، آلمانی و انگلیسی به
غیرفارسی‌زبان‌ها انتقال بدهد. این جزوه‌ها باید مختصر و ۱۶ صفحه یا ۳۲ صفحه باشد.
مطالعه کتاب ۱۰۰ صفحه‌ای و ۲۰۰ صفحه‌ای مشکل است، اما اگر ۱۶ یا ۳۲ صفحه باشد،
راحت‌تر است. باید در همه موضوعاتی که مربوط به حضرت مهدی عجل‌الله‌تعالی‌فرجه یا
مربوط به تشیع است این کار انجام شود. این مسئله باید خیلی جدی گرفته شود. بخش
فرهنگی مسجد جمکران که بحمدالله خوب است و تا امروز کتاب‌های زیادی منتشر کرده و
من گاهی خودم به این بخش آمده‌ام، باید کار را جدی‌تر دنبال کند. اگر به این بخش
عنایت شده، که حتماً شده، از این به بعد افزایش پیدا کند. در حقیقت این بخش باید
یک نوع دارالمبلغین یا دارالتبلیغ برای تبلیغ حضرت حجت صلوات‌الله‌علیه باشد و همه
موضوعاتی که درباره ایشان وجود دارد.

من عرائضم را کوتاه می‌کنم و از حضرتعالی و هیئت همراه تشکر می‌کنم.
والسلام علیکم و رحمت‌الله و برکاته.

سوتيتر:

1-  مسجد جمکران از دو حیثیت
برای ما حائز اهمیت است؛ اول اینکه اینجا مسجدی است که وقتی در آن نماز می‌خوانیم
سر تا پا توحید است. در نمازی که ما در آنجا می‌خوانیم کراراً می‌گوییم «ایاک نعبد
و ایاک نستعین». …چه مسجدی بالاتر و چه عملی بالاتر از آنکه انسان را به توحید
دعوت کند؛… دوم اینکه این مسجد همه ما را به محبوب خودمان، و به موعود تمام ملل متصل
می‌کند.

 

2-  من تعجب می‌کنم از برخی
افراد که نسبت به این مسجد توجه کامل را ندارند و از مزایای این مسجد آگاه نیستند؛

 

 

آیت‌الله یزدی:

خوشامد عرض می‌کنم خدمت جنابعالی و همکاران و دوستان محترمی که در
خدمت‌شان هستیم. همین‌طور که توضیح فرمودید، شهر مقدس قم در روایات و کلمات بزرگان،
«عُش آل محمد صلوات‌الله‌ و سلامه ‌علیه‌وآله» تلقی می‌شود. معنای این عبارت این
است که از صدر اسلام و از آن روزهای اولیه اسلام، قم پایگاه اصلی شیعه بوده و در
تاریخ تکاملی خود فراز و نشیب‌های زیادی را گذرانده تا اینکه امروز به یک نقطه
نسبتاً مورد توجه جهانی رسیده است. شخصیت‌های برجسته‌ای که اشاره فرمودید، صحابه
ائمه، شیعیان و همچنین علمای بزرگ تاریخ صد ساله اخیر حوزه علمیه و علمای قبل از
تأسیس حوزه علمیه که در این شهر بوده‌اند، همگی نشانه قداست شهر مقدس قم هستند.

خوشبختانه در کتب تاریخی هم وضعیت تاریخی شهر قم تا حدود زیادی بیان
شده و کتاب‌هایی در این زمینه نوشته شده است. مرحوم دوانی ـ خدا رحمت‌شان کند ـ یک
کتاب تاریخ درباره قم دارند که نسبتاً کتاب جامعی است. کتاب‌های دیگری هم نوشته
شده است. اصولاً درباره شهر قم منابع زیادی هست که وضعیت آن را نشان می‌دهد.

شاید مقصود از عبارت «نواحیها و ضواحیها» که در روایات آمده، اشاره
به وضعیت امروز شهر قم باشد. در روایتی از امام رضا علیه‌السلام آمده که «اِذا عَمَّتِ
الْبَلْدانَ الْفِتَنُ فَعَلَیْکُمْ بِقُمْ وَ حَوالیها وَ نَواحیها فَاِنَّ الْبَلاءَ
مَدْفُوعٌ عَنْها. هنگامى که فتنه‏ها شهرها را فراگرفت بر شما باد به قم و حوالى آن
و نواحى آن، زیرا بلا از آن برداشته شده است.» (تاریخ قم، ص 97؛ بحارالانوار، ج 60،
ص 14)

ظاهراً منظور از نواحی قم این نیست که به روستاهای قم که نقاط خوش آب
و هوایی است بروید و استراحت کنید، اینکه خیلی لطفی ندارد، چون در شهرهای دیگر و
نواحی و اطراف شهرهای دیگر جاهای خوش آب و هوای بهتری هست. تفسیر یا تأویل نمی‌کنم
اما برداشت من از اطراف و نواحی قم که در روایات اشاره شده این است که تنها به
نقطه مرکزی قم نگاه نکنید و به اطراف قم و مسائلی که در نواحی آن وجود دارد و
امکاناتی که در اطراف آن هست هم توجه داشته باشید. به هر حال مقصود روایت، صرفاً
پیدا کردن نقطه‌ای که خوش آب و هوا باشد و دارای رفاه باشد نیست، بلکه مقصود روایت
این است که نقطه‌ای را پیدا کنیم که در پرورش ما دخالت داشته باشد و ما را از فتنه‌ها
حفظ کند.

ما طلبه‌ها معمولاً می‌گوییم «تناسب حکم و موضوع»؛ معنای تناسب حکم و
موضوع این است که از موضوع می‌فهمیم که حکم چه می‌خواهد بگوید و برای چیست. وقتی
فتنه‌ها سراغ شما می‌آید، یعنی فتنه شما را سرگردان می‌کند که نمی‌دانید راه و چاه
چیست، نمی‌دانید چطور باید زندگی کرد، و نمی‌دانید کدام طرف درست می‌گوید. مسئله‌ای
پیش می‌آید، یکی راست است، یکی چپ است، یکی میانه است، یکی تندرو است، یکی کندرو
است و نمی‌دانید تکلیف چیست. روایت فرموده است در این موارد «علیکم بقم و ضواحیها»؛
بروید به قم و اطراف قم.

اینکه در روایت آمده «به قم و اطراف آن بروید»، مقصود این نیست که به
یک نقطه خوش آب و هوا بروید تا از فتنه محفوظ بمانید. نمی‌گوید هیچ کاری نکنید و
بروید یک جایی استراحت کنید و بعد ندانید چه می‌گذرد در کشور. این تفسیر، تفسیر
غلطی است.

اگر به کسی که نمی‌داند کجا می‌خواهد برود و چطور می‌خواهد زندگی
کند، بگویند برو جایی که اصلاً ندانی زندگی یعنی چه، این درست است؟ اینکه بگوییم
وقتی فتنه به وجود آمد، روستایی در قم را پیدا کن که نه آب و نه برق و نه تلفن و
نه تلویزیون و نه هیچ دیگر نداشته باشد و آنجا استراحت کن تا وقتی که محیط آرام
بشود و برگردی به زندگی‌ات، این راهنمایی و ارشاد است؟ قطعاً ارشاد نیست.

قم و نواحی قم یعنی برو جایی که راه را نشانت می‌دهند، جاهایی که
هدایتت می‌کنند، جایی که می‌توانی از فتنه خلاص بشوی و به راحتی راه حق و راه خیر
را و راه خدا را پیدا کنی. الحمدلله امروز به احترام برپایی نظام مقدس جمهوری اسلامی
ایران، مقدار زیادی راه روشن شده و مسائل خیلی معلوم است. الحمدلله رهبری آگاه و بیدار
داریم، فقیه عالی‌مقام و بزرگواری در رأس این نظام در مسائل وارد می‌شوند، هدایت می‌کنند
و راهنمایی می‌کنند. با اطمینان به رهنمودهای رهبری می‌توان راه را پیدا کرد. من
بارها عرض کرده‌ام؛ کشوری که رهبری دارد، نباید آدم‌ مضطرب در آن زیاد باشند. چون
به هر حال راه را از رهبر می‌پرسد و آنچه که خیر است در آن پیش می‌رود. اما در همین
شرایط هم احیاناً مسائلی پیش می‌آید که واقعاً کسانی این طرف قضیه، کسانی آن طرف قضیه،
افکار مردم را متشتت می‌کنند. بنابراین این حدیث باید این چنین معنا بشود که در
چنین مواقعی به قم بروید و از قم و اطراف آن بخواهید.

من از این روایت اینطور می‌فهمم که وقتی فتنه‌ها بر شما عارض شد، مسجد
جمکران یکی از آن ضواحی و نواحی‌ای است. اینکه امام عصر  عجل‌الله‌تعالی‌‌فرجه اشاره می‌کنند که اینجا
مسجد است و باید اینجا مسجد بسازید، بعید است مقصود فقط این باشد که بیایید اینجا
و دو رکعت نماز بخوانید و بروید. اگر اینطور بود، مسجد امام هست، مسجد امام حسن
عسکری علیه‌السلام که اینجا هست. قبل از این مسجد هم مساجد قدیمی منسوب به ائمه
علیهم‌السلام هست. اگر آنطور بود، حضرت حجت عجل‌الله‌تعالی‌فرجه باید به مسجد امام
حسن عسکری اشاره می‌کردند. ولی گفته‌اند اینجا؛ که از اطراف قم هم حساب می‌شده
است. گفته‌اند اینجا مناسب مسجد است و باید مسجد ساخته شود. مسجد جمکران به اشاره
حضرت ساخته می‌شود تا پایگاهی برای ارشاد و هدایت به وجود بیاید. البته نماز هم
یکی از راه‌های هدایت و ارشاد است.

شاید من و شما و دوستانی که سن‌شان اجازه می‌دهد یادشان باشد که مسجد
جمکران مسجد کوچکی بود و دو اتاق کوچک هم در اطراف آن بود. ولی بحمدالله بعد از
پیروزی انقلاب اسلامی همین‌طور که سایر واحدهای ارشادی و هدایتی رشد پیدا کرد،
حوزه‌های علمیه رشد پیدا کرد، علما و بحث‌های علما رشد کرد، کتاب‌ها و تألیفات و
رشته‌های علمی و دینی افزایش یافت، مسجد هم به همان تناسب رشد پیدا کرد و امروز
بحمدالله امکانات خوبی هم در آن فراهم شده که مورد توجه مردم است.

نکته اصلی این است که زائر یا مؤمنی که به مسجد مقدس جمکران می‌آید و
می‌خواهد دو رکعت نماز بخواند، خود این نماز یک نوع ارشاد و هدایت است، اما اکتفا
به این نماز کافی نیست. نماز تحیت که برای همه مسجدهاست. اما نماز منسوب به حضرت
بقیه‌الله عجل‌الله‌تعالی فرجه خاص این مسجد است و من نمی‌دانم چطور ممکن است
مؤمنی این نماز را با صد بار «ایاک نعبد و ایاک نستعین» بخواند و عوض نشود و حالش
دگرگون نشود. ممکن است کسی در مراحل اولیه مثل عادت نمازهای یومیه بگوید «ایاک
نعبد و ایاک نستعین» و به معنای آن هم توجهی نکند، اما اینکه گفته‌اند صد بار باید
بگویی، یعنی اینکه در بیستمین بار یا سی‌امین بار، نمازگزار و زائر تغییر کند و
تکان بخورد که آیا واقعاً راست می‌گویی که «ایاک نعبد و ایاک نستعین»؟ من مطمئن
هستم ۹۰ درصد کسانی که این نماز مقدس را می‌خوانند، در همین تکرار ایاک نعبد و
ایاک نستعین مقداری تغییر می‌کنند و توجه پیدا می‌کنند و ما باید آنها را آموزش
بدهیم که این نماز با نماز یومیه فرق دارد و تکرار «ایاک نعبد و ایاک نستعین»
فلسفه دارد، دلیل دارد، جهت دارد و فقط وِرد نیست، فقط رمز نیست. مثل دعاها و
دستورات دراویش و صوفیه نیست. این دستوری است که از ناحیه امام علیه‌السلام اشاره
شده و از ناحیه معصومین علیهم‌السلام اشاره شده، برای اینکه مؤمنین تغییر کنند و
توجه عمیق‌تری پیدا کنند.

بنابراین هدف مسجد مقدس جمکران در حقیقت ارشاد و هدایت و راهنمایی
اشخاص است تا از فتنه‌ها نجات پیدا کنند. خوشبختانه و بحمدالله امروز به نقطه‌ای
رسیده‌ایم که می‌بینیم در شب‌های چهارشنبه یا شب‌ها و روزهای دیگر افرادی هستند که
به اینجا می‌آیند یا به زیارت حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها می‌آیند و دو رکعت نماز
می‌خوانند و برمی‌گردند. این یعنی چه؟ این چه جاذبه‌ای است که می‌بینیم کسی که
شاید هیچ مشکلی نداشته باشد، می‌آید اینجا و برمی‌گردد و یکی دو بار که می‌آید
اینجا و برمی‌گردد، دلبستگی پیدا می‌کند و علاقه خاصی پیدا می‌کند؟ گویی می‌فهمد یک
جاذبه دیگری اینجا وجود دارد، فقط جاذبه عمارت و ساختمان و نقشه‌ها و در و دیوار
نیست، بلکه جاذبه‌های دیگری هم وجود دارد.

بنابراین یکی از مقدس‌ترین نقاطی که می‌تواند آدم را از فتنه نجات
بدهد جمکران است. معنای نجات از فتنه این است که وقتی زائر به اینجا می‌آید توجه‌اش
به خدا بیشتر شود و در و دیوار با او سخن بگوید، گوینده با او سخن می‌گوید، نماز
جماعت آنجا با او سخن بگوید، مراسمی که برگزار می‌شود با او سخن بگوید.

توجه به مسئله فرهنگی و مسائل تبلیغی، یک نقطه اصلی رشد مسجد جمکران
است. رشد فقط فضای تعمیر و توسعه دادن نیست. خیلی هم تند نروم و جسارت نکنم؛ مسجدالحرام
را هم توسعه دادند، مسجدالنبی را هم توسعه دادند ولی بعد می‌بینید که چندین برابر
حاجیان کتاب چاپ می‌کنند. امسال ایرانی‌ها چند نفر رفته بودند مکه؟ اما ۵۰۰ هزار جلد
کتاب فارسی وهابی در عربستان تهیه شده و در اختیار فارسی‌زبان‌های مختلف گذاشته
شده است؛ چه ایرانی‌ها و چه دیگر فارسی‌زبان‌ها. این یعنی چه؟ یعنی او از این فرصت
استفاده می‌کند که هدف سوء خود را تبلیغ کند ولی وقتی در ۱۵ شعبان اینجا مراسمی
برگزار می‌شود و میلیونی جمعیت به اینجا می‌آیند یا حرم حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها
را زیارت می‌کنند، چند جزوه و کتاب هست که به تناسب سنین مختلف به کودک و نوجوان و
مسن و پیرمرد و فاضل و عالم داده شود؟ چند کتاب به آنها می‌دهید یا چند تابلو هست
که زائران را تکان بدهد؟

بحث را کوتاه کنم نجات از فتنه برای اشخاص مختلف فرق می‌کند، به‌خصوص
نسل جوان امروز. کسی که امکانات و وسایل دارد، ممکن است با دوستش به سینما برود،
به ورزشگاه برود، ماهواره ببیند، یا حتی فیلم نامناسب ببیند. ممکن است همین کس با
دوست خود به جمکران بیاید. این را چطور می‌خواهید هدایت کنید؟ باید به زبان خودش
با او صحبت کنید. با شرایط فکری و فهم خودش با او صحبت کنید. باید در ذهن و فکر او
تغییر ایجاد کنید؛ از تابلوها و نوشته‌ها استفاده کنید. شنیدنی‌ها هم البته جای
خودش را دارد. اما باید شرایطی فراهم کرد که وقتی این جوان در حال راه رفتن است،
چیزهایی ببیند که روی او تأثیر بگذارد. تابلویی را ببیند که او را تکان بدهد.

دیدنی‌ها اثر خودش را دارد. به همین دلیل است که مقام معظم رهبری می‌گویند
شهرها باید چهره اسلامی داشته باشد. یعنی کسی که یک شهر را می‌بیند، معلوم بشود
این شهر، شهر اسلامی است. وقتی رهبری این قدر ظریف و دقیق هستند که می‌گویند
معماری‌های شهرستان‌ها باید اسلامی باشد، طبیعی است که مراکز هدایت و ارشاد بیشتر از
اینها باید جنبه‌های اسلامی ایرانی داشته باشد. اسلامی ایرانی یعنی اینکه به مکتب
خاندان عصمت و طهارت نزدیک‌تر باشد.

در این جاده جدیدی که اسم آن را هم بلوار پیامبر اعظم صلوات‌الله‌علیه
گذاشته‌اند و خودبه‌خود تسهیلاتی هم فراهم کرده و افراد بیشتری هم می‌توانند از
این مسیر به جمکران بروند و در مدت‌زمان کمتری زائران را به جمکران می‌رساند، چند
تابلو هنری هست؟ این تابلوها چه چیزی دارند؟

یک جمله هم بگویم و عرضم را ختم بکنم. نکند کسانی از تهران بیایند
اینجا و دو رکعت نماز بخوانند و برگردند و کاری به حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها نداشته
باشند، نمی‌توانیم بگوییم این کار درستی است. درست است که جمکران یک مسجد است و با
اشاره حضرت بقیه‌الله عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف ساخته شده و فضائل مسجد را دارد و
در ردیف مساجد درجه یک عالم اسلامی حساب می‌شود، اما نسبت به مرقد مطهر حضرت
معصومه سلام‌الله‌علیها نباید رقابت به گونه‌ای باشد که زائران، حرم حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها
را فراموش کنند، بلکه باید توجه داشته باشیم که حضرت حجت عجل‌الله‌تعالی‌فرجه به
خاطر حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها به این نقطه توجه کردند. حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها
مرکز قم حساب می‌شوند و مسجد جمکران «ضواحیها». «علیکم بقم و ضواحیها»؛ حوزه علمیه
در کنار حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها است و زائر طبعاً با مراجع آشنا می‌شود، با
طلبه‌ها آشنا می‌شود. کسی که تقدس مسجد او را تا اینجا کشانده ، باید بداند که اینجا
قم است و قم شدن این شهر به خاطر حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها است.

سوتيترها:

1 – نماز تحیت که برای همه مسجدهاست. اما نماز منسوب به حضرت بقیه‌الله
عجل‌الله‌تعالی فرجه خاص این مسجد است و من نمی‌دانم چطور ممکن است مؤمنی این نماز
را با صد بار «ایاک نعبد و ایاک نستعین» بخواند و عوض نشود و حالش دگرگون نشود.

2 –  باید توجه داشته باشیم
که حضرت حجت عجل‌الله‌تعالی‌فرجه به خاطر حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها به این نقطه
توجه کردند. حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها مرکز قم حساب می‌شوند و مسجد جمکران «ضواحیها».
«علیکم بقم و ضواحیها»؛ حوزه علمیه در کنار حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها است

 

3 –  وقتی فتنه‌ها سراغ شما می‌آید،
یعنی فتنه شما را سرگردان می‌کند که نمی‌دانید راه و چاه چیست، ….و نمی‌دانید تکلیف
چیست. روایت فرموده است در این موارد «علیکم بقم و ضواحیها»؛ بروید به قم و اطراف قم.

 

/

امامان محبوب‌ترین‌ها

امامان محبوب‌ترین‌ها

آیت‌الله سيد احمد خاتمی

محور
سلسله مقالات «در آستان امامان» زیارت جامعه کبیره بود. در این مقاله به شرح فرازی
دیگر از آن زیارت می‌پردازیم:

« بِأَبِي
أَنْتُمْ وَ أُمِّي وَ أَهْلِي وَ مَالِي وَ أُسْرَتِي»: پدر و مادر و خانواده و مال و تبارم
فدایتان باد. این
تعبیر در دیگر زیارت‌ها هم آمده است و گویای عمیق‌ترین ابراز عشق به این انوار
تابناک الهی است.

پدر
و مادر، محبوب‌ترین‌ها برای انسان هستند، پس از آن همسر و فرزندان و آن گاه مال و ثروت و سپس
خاندان.
این ترتیب طبیعی است. در این فراز زائر عرضه می‌دارد این محبوب‌ترین‌ها را تحت‌الشعاع
محبت شما قرار می‌دهم. این هرگز اهانت به پدر و مادر و… نیست، بلکه بدین معناست که شما
محبوب‌ترین هستید و مؤمن باید این چنین باشد.

در
روایتی از نبی‌اکرم«ص» رسیده است: « لا يُؤْمِنُ عَبْدٌ حَتَّي أَكُونَ أَحَبَّ
إِلَيْهِ مِنْ نَفْسِهِ، وَ تَكُونَ عِتْرَتِي إِلَيْهِ أَعَزَّ مِنْ عِتْرَتِهِ وَ
تَكُونَ ذَاتِي أَحَبَّ إِلَيْهِ مِنْ ذَاتِهِ‏»: بنده‌ای مؤمن نخواهد بود مگر آن گاه
که مرا از خود دوست‌تر بدارد و خاندان مرا از خاندان خود و خانواده مرا از خانواده
خود و جان مرااز جان خود.»(۱)

این
ابراز عشق مبنای منطقی هم دارد. در جهان هستی چنین است که موجود پایین‌تر فدای
موجود افضل می‌گردد. جمادات فدای نباتات می‌گردند و نباتات فدای حیوانات و حیوانات
فدای انسان‌ها.

از
جمادی مردم و نامی شدم

وز
نما مردم ز حیوان سر زدم

مردم
از حیوانی و آدم شدم

پس
چه ترسم کی ز مردن کم شوم

بار
دیگر از ملک پران شوم

آنچه
اندر وهم ناید آن شوم

پس
عدم گردم عدم چون ارغنون

گویدم
کانا الیه راجعون

(مولانا)

و
انسان کامل اشرف از انسان عادی است، به هنگام خطر باید فدای انسان کامل شد که
حضرات معصومین «ع» هستند.

اسوه‌های
ابراز عشق به معصوم

یاران
فداکار سالار شهیدان تجلی این ابراز عشق بودند و اسوه و در این عرصه آموختند باید
ابراز عشق به امام را در عمل به نمایش بگذارند. همه ابعاد «عاشورا» عبرت‌آموز و
الهام‌بخش است، از جمله ویژگی‌های یاران شهید سالار شهیدان.

اینک
نمونه‌ای از ابراز عشق عاشورائیان به سالار شهیدان را تقدیم می‌کنیم تا مصداق عینی
جمله فوق « بِأَبِي أَنْتُمْ وَ أُمِّي وَ أَهْلِي…» عرضه گردد.

۱ـ
سردار رشید کربلا حضرت ابوالفضل عباس بن علی«ع»

در
زیارت ناحیه این چنین به این فداکار راه خدا، اسوه ایثار عرض ارادت می‌شود: « السَّلامُ
عَلی أبی‌ الْفَضْلِ العَبَّاسِ بْنِ أَمیرِالْمُؤمنینَ المُواسی أَخاهُ بِنَفْسِهِ»:
 سلام بر ابوالفضل عباس فرزند امیرمؤمنان
از خود درگذرنده با جان برای برادر.»(۲)

رجز
فداکارانه این شهید سرفراز کربلا این است:

  لا
أَرْهَبُ الْمَوْتَ إِذَا الْمَوْتُ رَقا

  حَتَّى
أُوارى‏ فِی الْمَصالیتِ لَقا  

فْسِی لِسِبْطِ الْمُصْطَفى‏ الطُّهْرِ وَقا   

إِنِّی انَا الْعَبَّاسُ اغْدُو بِالسَّقا

وَلا
أَخافُ الشَّرَّ یَوْمَ الْمُلْتَقى‏

از
مرگ نمی‌هراسم

زیرا
مرگ ترقی و صعودی است

که
مرا در پشت شمشیرها پنهان می‌کند

جانم
سپر جان پاکیزه مصطفی باد

من
عباسم که سقا گشته‌ام

و
به روز برخورد هراسی از شرّ ندارم(۳)

 

۲ـ
جَون غلام ابوذر

او
برده‌ای سیاه بود از یاران امام حسین«ع». وی در روز عاشورا خواست به میدان برود.
امام از او خواست که از این کار منصرف شود، اما او چون که عاشق بی‌قرار فرزند
پیغمبر ابی‌عبدالله الحسین«ع» بود گفت: « والله إِنَّ ريحِي لَمُنْتِنٌ وَ إِنَّ حَسَبي
لَلَئيمٌ وَ إِنَّ لَوْنِي لاََسْوَدٌ فَتَنَفَّسْ عَلَيَّ بِالْجَنَّةِ لَيَطيبَ ريحِي
وَ يَشْرُفَ حَسَبِي وَ يَبْيَضَّ لَوْني لا وَ اللهِ لا أُفارِقُكُمْ حَتّى يَخْتَلِطَ
هَذَا الدَّمُّ الاَْسْوَدُ مَعَ دِمائِكُمْ»: به خدا سوگند بویی بد، تباری پست و
رنگی سیاه دارم، پس بهشت را از من دریغ مدار تا بویم خوش، تبارم نیکو، رویم سپید
شود. نه به خدا سوگند از شما جدا نمی‌شوم تا اینکه خون سیاهم با خون شما درآمیزد.»(۴)
و سپس مردانه جنگید و در عرصه عشقبازی در راه خدا جاودانه شد.

 

۳ـ
عمروبن قرظه انصاری

او
فرزند قرظه انصاری است که از رزمندگان جنگ احد و از همراهان مولی علی«ع» در عهد
خلافت بود. قرظه دو پسر داشت. یکی علی در اردوگاه عمرسعد و دیگری عمرو در اردوگاه
ابی‌عبدالله«ع» و عاشق بی‌قرار حضرت. رجز او این است:

قَدْ عَلِمَتْ كَتيبَةُ الاَنْصارِ

اَنِّى
سَاَحْمِي حَوْزَةَ الذِّمارِ

ضَرْبَ غلامٍ غَيْرَ نُكْسٍ شارٍ

دُونَ
حُسَينٍ مُهجَتى وَ دارى

بی‌گمان
جنگاوران انصار می‌دانند

که
من از حریم خود حمایت می‌کنم

بسان
جوانی که نمی‌گریزد ششمیر می‌زنم

و
خون و خانه‌ام را در راه حسین می‌دهم(۵)

این
یعنی فداکاری و عشق به امام معصوم«ع».

درباره
این شهید فداکار عاشورایی آمده: «کان لا یأتی الی الحسین سهم الّا اتقاه بیده و لا
سیف الّا تلقاه بمهجته؛ تیری به سوی حسین نمی‌آمد جز آنکه دستش را جلو می‌گرفت و
شمشیری کشیده نمی‌شد، جز آنکه با قلبش با آن رویارویی می‌کرد.»

و
در آخرین لحظات، در حالی که پیکرش خونین بود و زخم‌ها زمینگیرش کرد، رو به حضرت
کرد و گفت: «اوفیت؟»: آیا به پیمانم وفا کردم؟ یعنی مدال افتخار وفاداری را به من
می‌دهی؟ حضرت فرمود: «نعم و انت امامی فی الجنه فاقرأ رسول الله عنی السلام و
اعلمه انّی فی الاثر»: آری تو در بهشت پیش روی من هستی، سلام مرا به پیامبر برسان
و به او بگو من در پی تو می‌آیم.»(۶) آنگاه فداکارانه جنگید و به فوز
عظیم شهادت نائل آمد.

 

۴ـ‌
مسلم بن عوسجه

بزرگمرد‌
شجاع و عابد کربلایی که در نهضت کوفه و همکاری با مسلم بن عقیل، نماینده
سیدالشهداء سنگ تمام گذاشت. او پس از شکست نهضت کوفه، خود را به کربلا و به امام
حسین«ع» رساند و عاشقانه فدایی امام بود. در آخرین لحظات عمر سراسر افتخارش حبیب
بن مظاهر دوست قدیمی‌اش بر بالینش آمد و گفت اگر نبود که می‌دانم در پی تو خواهم
آمد، دوست داشتم که تمام وصایای تو را بشنوم و اجرا کنم. او گفت: «فانی اوصیک بهذا
و اشاره بیده الی الحسین فقاتل دونه حتی تموت»: من به تو سفارش این را می‌کنم (و
با دستش به حسین اشاره کرد) جانت را در دفاع او بگذار. حبیب هم گفت حتماً و به روی
چشم.(۷)

 

۵ـ
زهیربن قین

زهیر
از چهره‌های برجسته عاشورایی است. او در روز عاشورا فرماندهی جناح راست سپاه امام
را برعهده داشت. او در بین راه به سیدالشهداء پیوست و قبل از آن از هواداران عثمان
بود. نشانه‌اش این است که در حکومت مولی علی«ع» نامی از او و همراهیش نیست. در بین
راه حضرت او را خواست و همین یک دیدار، او را متحول کرد و تا بهشت برد.

شب
عاشورا که سیدالشهداء به یارانش اجازه داد که کربلا را ترک کنند، او وفاداری و عشق
خویش به امام زمانش را چنین به نمایش گذارد «والله لودون انی قتلت ثم نشرت ثم قتلت
حتی اقتل کذا الف قتله و ان الله یدفع بذلک القتل عن نفسک و عن انفس هولاء الفتیه
من اهل بیتک»: به خدا سوگند دوست دارم که کشته شوم، آن گاه دوباره زنده گردم و باز
کشته شوم و تا هزار بار کشته شدنم تکرار شود و خداوند با این کشته شدنم از تو و از
این جوانان خاندانت کشته شدن را برطرف کند.»(۸)

در
زیارت ناحیه مقدسه آمده است: «السَّلَامُ عَلَى زُهَيْرِ بْنِ الْقَيْنِ
الْبَجَلِيِّ الْقَائِلِ لِلْحُسَيْنِ ع وَ قَدْ أَذِنَ لَهُ فِي الِانْصِرَافِ لَا
وَ اللَّهِ لَا يَكُونُ ذَلِكَ أَبَداً أَ أَتْرُكُ ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ ص أَسِيراً
فِي يَدِ الْأَعْدَاءِ وَ أَنْجُو أَنَا لَا أَرَانِي اللَّهُ ذَلِكَ الْيَوْمَ »:
سلام بر زهیر بن قین بجلی که وقتی حسین«ع» به او اجازه داد که برو، گفت به خدا
سوگند چنین چیزی هرگز اتفاق نمی‌افتد که پسر پیامبر خدا را در دست دشمنان رها کنم
و خودم را نجات دهم. خدا چنان روزی را نیاورد.(۹)

 

۶ـ
سعید بن عبدالله حنفی

او
از چهره‌های سرشناس نهضت عاشورا و از دعوت‌کنندگان سیدالشهداء به کوفه بود. به
هنگام ورود جناب مسلم بن عقیل به کوفه، مردم را برای بیعت با حضرت مسلم بسیج کرد.
او نیز همانند زهیر در شب عاشورا حماسه سرود و به هنگام اجازه سیدالشهداء برای
انصراف چنین گفت: « وَ اللَّهِ لَوْ عَلِمْتُ أنِّی أقْتَلُ ثُمَّ أحْیا ثمَّ    أحْرَقُ
ثُمَّ أذْرَ یفْعَلُ ذَلِک بِی سَبْعِینَ مَرَّةً مَا فَارَقْتُک حَتَّی ألْقَی حِمَامِی
دُونَک…»: اگر می‌دانستم که کشته می‌شوم و بار دیگر زنده می‌شوم و زنده زنده
سوزانده و تکه تکه می‌شوم و هفتاد بار با من چنین می‌کنند، باز از تو جدا نمی‌شدم
تا در راه تو بمیرم.»(۱۰) و (۱۱)

اینها
تنها نمونه‌ای از نمونه‌های بسیار ابراز عشق به سیدالشهداء از سوی یاران ابی‌عبدالله«ع»
بود. واضح است آوردن تمام آنها از عهده یک مقاله بیرون و خود کتابی مستقل است.

 

روابط
مکتبی

ابراز
عشق با این ادبیات، گویای آن است که شیعه روابطش براساس مکتب است. اصلی که قرآن
کریم بر آن تأکید ویژه دارد و می‌گوید تمام محبت‌های خود را تحت‌الشعاع محبت
خداوند قرار دهید. پدر و مادر را دوست داشته باشید. در کنار دعوت به توحید، سفارش
به احسان والدین است، اما در دو راهی خدا و محبت والدین، باید خدا را برگزید. «وإِنْ جاهَداكَ عَلى‏
أَنْ تُشْرِكَ بی‏ ما لَیْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما وَ صاحِبْهُما فِی الدُّنْیا
مَعْرُوفاً»: (۱۲) اگر پدر و مادر کوشیدند تو را وادار سازند تا چیزی
را شریک گیری که هرگز نمی‌دانی چیست، از آنها اطاعت مکن، اما در دنیا با آنها به
خوشی رفتار کن.»

« یا
أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ آبَاءکُمْ وَإِخْوَانَکُمْ أَوْلِیَاء
إَنِ اسْتَحَبُّواْ الْکُفْرَ عَلَی الإِیمَانِ…»:(۱۳) ای کسانی که
ایمان آورده‌اید اگر پدران و برادرانتان کفر را از ایمان دوست‌تر دارند، آنها را
دوست مگیرید… .»

و
در آیه‌ای دیگر سخن این است که نباید هیچ چیز و هیچ محبتی را با خدا عوض کنید: « قلْ
إِن كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَآؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِيرَتُكُمْ
وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَه تَخْشَوْنَ كَسادَها وَ مَساكِنُ تَرْضَوْنَها
أَحَبَّ إِلَیْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهَادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُواْ
حَتَّى يَأْتِيَ اللّهُ بِأَمْرِهِ وَاللّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ»:(۱۴)
بگو اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و خاندانتان و اموالی را که گرد آورده‌اید
و تجارتی که از کسادی آن می‌ترسید و خانه‌هایی که مایه خشنودی شماست، نزد شما از
خدا و رسول و از جهاد در راه او محبوب‌تر است، پس منتظر باشید تا خدا فرمان خود را
به اجرا درآورد و خدا مردم نافرمان را هدایت نخواهد کرد.

« بِأَبِي
أَنْتُمْ وَ أُمِّي… » گویای این باور است که در روابط مکتبی برترین محبت‌ها
تقدیم امامان نور است که چراغ راهمان هستند و زهی افتخار!!

 

پاورقی‌ها

۱ـ
علل الشرایع، ص ۱۴۰، حدیث ۳.

۲ـ
دانشنامه امام حسین، ج ۷، ص ۸۰.

۳ـ
المناقب، ج ۴، ص ۱۰۸، بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۴۱.

۴ـ
الملهوف، ص ۱۶۳، بحارالانوار، ۴۵، ص ۲۲.

۵ـ
تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۳۴، الکامل ابن اثیر، ج ۲، ص ۵۶۵.

۶ـ
الملهوف، ص ۱۶۲، بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۲۲.

۷ـ
الملهوف، ص ۱۶۱، البدایه و النهایه، ج ۸، ص ۱۸۲.

۸ـ
تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۱۸، الکامل فی التاریخ ابن اثیر، ج ۲، ص ۵۵۹.

۹ـ
دانشنامه امام حسین، ج ۶، ص ۲۹.

۱۰ـ
تاریخ طبری، ج ۵/۴۱۸، الکامل فی التاریخ، ج ۲، ص ۵۵۹.

۱۱ـ
در این فصل از کتاب دانشنامه امام حسین«ع» بهره گرفتم.

۱۲ـ
لقمان، ۱۵.

۱۳ـ
توبه، ۲۲.

۱۴ـ
توبه، ۲۴.

 

 

سوتیترها:

1.

در
روایتی از نبی‌اکرم«ص» رسیده است: بنده‌ای مؤمن نخواهد بود مگر آن گاه که مرا از خود
دوست‌تر بدارد و خاندان مرا از خاندان خود و خانواده مرا از خانواده خود و جان مرا
از جان خود.

 

2.

یاران
فداکار سالار شهیدان تجلی این ابراز عشق بودند و اسوه و در این عرصه آموختند باید ابراز
عشق به امام را در عمل به نمایش بگذارند. همه ابعاد «عاشورا» عبرت‌آموز و الهام‌بخش
است، از جمله ویژگی‌های یاران شهید سالار شهیدان.

 

 

 

 

/

تأثیر وظیفه شرعی اجتماعی درسعادت شخص

تأثیر وظیفه شرعی اجتماعی درسعادت شخص

حضرت آيت‌الله مصباح يزدي

اعتقاد
و باور حق، زمينه‌ لازم براي
تحقق ايمان کامل و عمل صالح را فراهم می‌کند. وقتي انسان بخواهد ايمان کامل داشته
باشد، باید لوازم ايمان را بشناسد؛ بداند چه عقيده‌اي حق است تا ايمان بياورد و چه
عقيده‌اي باطل است تا آن را انکار کند. بنابراین یکی از فواید رعايت حق اين است که
زمينه ايمان صحيح را فراهم مي‌کند. پس از آن،‌ در مقام عمل نیز به شناخت حق نیاز
است؛ بايد عمل صالح را از ناصالح تشخیص داد و دانست که چه عملي صالح است و انجامش
حق و چه عملي ناصالح است و انجامش ناحق.

 

نقش عقل
در دستیابی به حق

افراد
يا گروه‌هائي وجود حق و باطل را انکار کرده و گفته‌اند اينها را قشرهاي خاصي از
مردم درست کرده‌اند تا کار خودشان را راه بيندازند و خواست انسان را تنها ملاک
خوبی یا بدی عمل انسان مي‌دانند. در درون ما نيرويي است که با آن مي‌توانيم حق و
باطل را بشناسيم.  همه ما مي‌توانيم بعضي
از واقعيت‌ها را به وسیله عقل بشناسيم. وجود عقل مخصوصاً برای ما که به حقانیت دین
و قرآن معتقديم از اصول موضوعه است. درک همه عقلاي عالم در همه مسائل یکسان نيست.
بعضي مسایل مثل ضرب دو در دو ساده است و آن را همه عاقلان مي‌فهمند، اما برخي
مسائل پيچيده عقلي است که حتی نوابغ برای آنها جواب روشني ندارند و با اينکه ده‌ها
سال درباره‌ آنها زحمت کشيده‌ و تحقيق و بحث کرده‌اند، به جواب قطعي و قانع‌کننده‌اي
نرسيده‌اند.

ما
انسان‌ها بعضي چيزها را فی‌ا‌لبداهه مي‌فهميم که در منطق به این مسایل بدیهیات مي‌گويند؛
اما بعضی مسایل را می‌توانیم با کمي فکر و رعايت مقررات و قواعد منطقي، از داده‌هاي
قبلي به دست بياوريم. البته بعضي چيزها زود ‌فهمیده می‌شوند، اما تدريجاً مسایل
پيچيده‌تر و مبهم‌تر مي‌شوند و برای کشف و اثباتشان چند واسطه مي‌خورند و علاوه بر
مشکل ‌شدن فهم آنها، کم‌کم خطا در آنها راه پيدا مي‌کند و نظرها  مختلف مي‌شوند.

 

مراتب
دستيابي به حق در دين

مسایل
پیچیده عقلی نمي‌توانند اصول دين را تشکيل دهند،‌ بلکه مسائل اصلي دين بايد به
گونه‌ای باشد که همه بتوانند بفهمند و باور کنند. شناخت و اعتقاد به اصول اولیه
دین که مستقيماً با سعادت و شقاوت انسان سر و کار دارد برای همه واجب است و اگر
کسی اينها را نشناسد و به آنها اعتقاد نداشته باشد، از دين خارج است. این مسائل را
اصطلاحاً نظريات «قريب به بداهت» می‌گویند. برخی به این مسایل «بديهيات ثانويه» می‌گویند
و آنها را به چيزهاي ديگري مثل فطریات توسعه مي‌دهند. اعتقادات فطري، اعتقاداتی هستند
که اثباتشان خيلي مشکل نيست، ولي همه مسائل ديني اين‌گونه نيستند.

بعد از
اينکه فهميديم خدايي هست و به وسيله معجزه يا علائم ديگري يقين پيدا کرديم که اين
فرد پيغمبر خداست، مسائل ديگري مطرح مي‌شوند که به اين سادگي‌ها نيستند. نمونه‌اش
مسائل فقهي است که بخش کوچکي از مسائل دين را تشکيل مي‌دهد و حوزه صدهزار نفري و
بزرگان علما سال‌هاي طولاني، شبانه‌روز کار مي‌کنند ولی در برخي از آنها به نتيجه
قطعي نمی‌رسند و در آن اختلاف دارند. بنابراین در اين‌گونه موارد بايد به مرتبه‌اي
نازل‌تر که همان ظن است، قناعت کرد. اگرچه این نتیجه ظني است و احتمال خطا در آن
هست، ولی براي شناختن حقيقت در اين مسائل، راهی بهتر از اين نداريم.

از آنجا
که فقه با عمل فرد ارتباط دارد، ناچار بايد به همين ظن عمل کنيم يا اگر مجتهد
نيستيم بگويیم از آنجا که فلان شخص اعلم است فتوای او برای من حجت است و به آن عمل
مي‌کنم. اين اختلافات در بسياري از علوم ديگر از جمله تاریخ، اخلاق و حتی در عقاید
فرعی نیز وجود دارد. ما حتى در مسائل اعتقادي نیز هميشه به نتايج يقيني نمي‌رسيم و
بسیاری از مسائل اعتقادي فرعي هستند که بايد بگوييم هرچه خدا و پيغمبر درباره آنها
فرموده‌اند، صحیح است،‌ هرچند ما فهمي روشن و قطعي درباره آنها نداريم.  

دسته‌ای
دیگر از مسائل، واقعاً قابل شناخت یقینی هستند و اگر درباره آنها کار شود، معلوم
مي‌شود، مشروط به آنکه غير از به کار گرفتن عقل‌ و استفاده از ضروريات عقلي، از کتاب
و سنت نیز که دو منبع معتبر الهي هستند، استفاده کنیم.؛ «إِنِّي‏ تَارِكٌ‏
فِيكُمُ‏ الثَّقَلَيْنِ‏ كِتَابَ‏ اللَّهِ‏ وَ عِتْرَتِي».(۱) طبق این
روايت هر چه قرآن و روايات اهل‌بيت مي‌فرمايند، همان درست است. بعضي مسایل را مي‌توان
با يقين شناخت، ولی برای شناخت بعضي از مسایل بايد از راه‌هاي معتبر نزديک به يقين
استفاده کرد.

حاصل
اینکه منبع معتبري که نمي‌شود از آن صرف‌نظر کرد عقل است؛ زیرا حتی پيغمبري پيغمبر
هم با آن شناخته می‌شود. عقل است که در میان مدعیان نبوت ما را به پیغمبر حقیقی
رهنمون می‌شود. بنابراین هیچ‌گاه از عقل بي‌نياز نيستیم، اما در جاهايي که عقل
نارساست، اولين چيزي که به فرياد ما مي‌رسد قرآن و بعد از آن روایات است. یقین در
بديهيات عقليه، بديهيات ثانويه و فطريات دست‌یافتنی است، اما فراتر از اينها نمی‌توان
به راحتی یقین پیدا کرد، حتي در برخي از مطالبي که در کتاب و سنت نیز  وارد شده،
نمي‌شود يقين پيدا کرد؛ البته به برخی از مسایلی که در قرآن ذکر شده، به راحتي مي‌‌توان
يقين پيدا کرد؛ وَإِلَـهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ؛ اين مسأله شک برنمي‌دارد، ولي خود
قرآن بعضي آيات را متشابه می‌خواند؛ «مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ
الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ».(۲) روايات نیز همين‌گونه است.
برخی از روايات، متواتر و دلالتش قطعي است. این روایات تالي‌تلو قرآن است؛ نه در صدورش
شکي داريم و نه در دلالتش، ولي همه مسائل اين‌گونه نيستند. ناچار بايد اعتقاداتی کلي
داشته باشيم که پشتوانه همه اينها باشد، به اين صورت که بگوييم؛ هر چه امام و
پيغمبر فرمودند، همان درست است.

 

هوای
نفس، مانع دستيابي به حق

 قرآن مي‌فرمايد:
برخي از مردم، عقل دارند، اما نمي‌فهمند؛ هوش دارند ولي حقيقت را نمي‌شنوند؛ چشم دارند
ولي حقيقت را نمي‌بينند؛ «وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِّنَ الْجِنِّ
وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لاَّ
يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ يَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَـئِكَ
كَالأَنْعَامِ»(۳) در آیه‌ای دیگر به گونه‌ای صريح‌تر مي‌فرمايد: «صُمٌّ
بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لاَ يَعْقِلُونَ؛ کر، لال و کور هستند و اصلاً عقل‌شان کار
نمي‌کند».(۴) در برخی از آیات مي‌فرمايد ما روي چشم و گوش‌هايشان پرده
مي‌اندازيم، بعضي دل‌ها را مهر مي‌زنيم و این دل‌ها دیگر باز نمي‌شود و حق در آنها
نفوذ پيدا نمي‌کند؛ «وَجَعَلْنَا مِن بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ
سَدًّا فَأَغْشَيْنَاهُمْ فَهُمْ لاَ يُبْصِرُونَ* وَسَوَاء عَلَيْهِمْ
أَأَنذَرْتَهُمْ‌ ام لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ»(۵) خداوند به
پيغمبر مي‌گويد چه اينها را دعوت کني و چه نکني، يکسان است، اينها ايمان نمی‌آورند
و تعبيراتي مي‌آورد که انسان تعجب مي‌کند؛ «إِنَّا جَعَلْنَا فِي أَعْنَاقِهِمْ
أَغْلاَلاً فَهِيَ إِلَى الأَذْقَانِ فَهُم مُّقْمَحُونَ؛ ما بر گردن این افراد غل
انداخته‌ايم و اينها ديگر هدايت نمی‌شوند.(۶) در آیه‌ای دیگر به پيغمبر
سفارش مي‌کند که خيلي وقت صرف اينها نکن؛ «فَأَعْرِضْ عَن مَّن تَوَلَّى عَن
ذِكْرِنَا وَلَمْ يُرِدْ إِلَّا الْحَيَاهَ الدُّنْيَا»(۷) حتی می‌گوید
خيلي غصه آن‌ها را نخور! پيغمبر اکرم مظهر تام رحمت الهي بود و مي‌خواست هيچ‌کس از
هدایت محروم نشود، اما خداوند فرمود: «إِنَّكَ لَا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ»(۸)
هدايت دست تو نيست. تو وظيفه‌ات را انجام بده و دعوت کن. هر کس مي‌بايست هدايت
بشود، ما هدايتش مي‌کنيم. پيغمبر از اینکه برخی ایمان نمی‌آورند و به جهنم می‌روند،
خیلی ناراحت بود، خداوند او را  دلداري
مي‌دهد و مي‌گويد اينقدر غصه نخور؛ «فَلَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَّفْسَكَ عَلَى
آثَارِهِمْ إِن لَّمْ يُؤْمِنُوا بِهَذَا الْحَدِيثِ أَسَفًا»(۹) نمي‌خواهد
براي اينها جان بدهي! اينها لياقت ندارند. کارهايي کرده‌اند که مستوجب اين عقوبت‌ها
شده‌اند؛ عالما عامداً با حق مخالفت کردند و کفران نعمت شناخت حقيقت کردند. «أَفَرَأَيْتَ
مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَى
سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَى بَصَرِهِ غِشَاوَهً» اين آيه منشأ کور شدن چشم
و کر شدن گوش را بیان می‌کند. هیچ‌کس از ابتدا اين‌طور نبوده است و خداوند همه را
هدايت کرده‌است. «وَأَمَّا ثَمُودُ فَهَدَيْنَاهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمَى عَلَى
الْهُدَى»(۱۰) ما حتی قوم ثمود را نیز هدایت کردیم، ولی آنها خودشان
کوري را انتخاب کردند. ما همه را هدايت مي‌کنيم؛ عقل داديم، پيغمبران را فرستاديم،
اما کساني عالماً و عامداً مخالفت مي‌کنند و پيرو هواي نفس‌شان مي‌شوند. آنها هواي
نفس را خداي خودشان قرار مي‌دهند؛ أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ.
وقتی اين‌طور شد، ما نیز چشم و گوش‌شان را مي‌بنديم.  

 

تواصی
به حق؛ احساس مسئولیت متقابل

در مقابل
اين‌گونه موانع، قرآن تأکید مي‌کند که انسان‌ها يکديگر را سفارش به حق کنند؛ انسان‌ها
بايد مواظب یکديگر باشند و نگذارند کار ديگران به انحراف بکشد. باید احساس مسئوليت
کنند و بکوشند حق را به ديگران بشناسانند و آنها را از هواپرستي، شيطان‌پرستي و
خودپرستي دور سازند. اين مسئوليت مشترک و متقابل کمک مي‌کند که افراد در اين چاله‌ها
نيفتند؛ البته ممکن است باز هم کساني باشند که با سوءاختيار خودشان همه چيز را طبق
دلخواه خودشان قرار بدهند، ولي این احساس مسئولیت متقابل باعث می‌شود که جامعه
کمتر به انحراف و خسران مبتلا بشود. این تأثیر را ما بارها آزموده‌ايم.

گاهي
انسان حالتی بسيار گرفته دارد، نورانيتي در خودش احساس نمي‌کند و به گناه ميل
دارد. اتفاقاً با کسي ملاقات مي‌کند يا در جلسه‌اي شرکت مي‌کند، حرفي به گوشش مي‌رسد
و عوض مي‌شود. ما حتى همین دين و ايماني که داريم از پدر و مادر، مدرسه، محيط و
جامعه ياد گرفته‌ايم. خيلي جاها اشتباه مي‌کرده‌ايم، ديگران به ما تذکر داده‌اند و
برگشته‌ و راه‌مان را عوض کرده‌ايم. اگر اين احساس مسئوليت متقابل باشد که همديگر
را در زمینه اعتقاد و ملازمت حق وصيت کنيم و در رفتار، از صفات رذیله نهی کنیم، از
خسران‌ها نجات پيدا می‌کنيم، اما اگر هر کسي به کار خودش مشغول شد و از دیگران
غفلت کرد، بايد بدانیم که وظيفه شرعي خودمان را نیز ترک کرده‌ایم. امر به ‌معروف و
نهی از منکر وظيفه شرعي‌ من است و وقتی  امر به معروف
نکنم دست‌کم خودم گناه کرده‌ام. حالا طرف مقابل مي‌خواهد عمل کند، نمي‌خواهد نکند.

 

پاسخ به
یک پرسش

پرسیده
بودند این مطالبی که درباره تواصی به حق می‌گویید با آيه «عَلَيْكُمْ أَنفُسَكُمْ
لاَ يَضُرُّكُم مَّن ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ»،(۱۱) چگونه جمع مي‌شود؟
باید بدانیم که امر به معروف و نهی ‌از منکر جزو «عليکم» است؛ وقتي شما به ديگري
مي‌گوييد اين کار را نکن، وظيفه خودتان را عمل کرده‌ايد. لاَ يَضُرُّكُم مَّن
ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ؛ يعني نگران این نباش که آنها به سخن تو گوش نمي‌دهند،
تو به وظيفه خودت عمل کن.

عده‌اي
از بني‌اسرائيل کارشان ماهيگيري بود. اما طبق شریعت حضرت موسی، روز شنبه صيد ماهي
بر آنها حرام بود و عجيب اينکه خدا به‌ گونه‌ای مقدر کرده بود که ماهي‌ها روزهای
شنبه کنار ساحل مي‌آمدند و روزهاي ديگر نمي‌آمدند؛ «تَأْتِيهِمْ حِيتَانُهُمْ
يَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعاً وَيَوْمَ لاَ يَسْبِتُونَ لاَ تَأْتِيهِمْ»(۱۲)
گفتند: چه کنیم اقتصاد در خطر است! فکر کردند ـ و همان‌گونه که اقتصاددان‌هاي ما
راه براي تجويز رباخواري درست مي‌کنند ـ راه چاره پیدا کردند؛ کنار دريا حوضچه‌هايي
ساختند. روز شنبه ورودی حوضچه‌ها را باز مي‌کردند. وقتی ماهي‌ها درون حوضچه‌ها می‌آمدند،
جلويش را مي‌بستند که بيرون نروند. روز يکشنبه ماهي‌ها را آماده از حوضچه‌ها صيد
مي‌‌کردند. در مقابل این کار، بني‌اسرائيل سه دسته شدند؛ يک دسته همین افرادی
بودند که اين کار را می‌کردند. عده‌اي دیگر نصحيت مي‌کردند که اين کارها را نکنید؛
با دين خدا بازي نکنيد، کلاه شرعي درست نکنيد. دسته سوم مي‌گفتند: ولشان کنید؛
اينها که دارند گناه مي‌کنند، شما برای چه به خودتان زحمت مي‌دهيد؟ دسته دوم پاسخ
می‌دادند که «مَعْذِرَهً إِلَى رَبِّكُمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ؛ درست است که
مي‌دانيم اينها به حرف ما گوش نمي‌دهند، اما ما اتمام حجت مي‌کنيم». می‌خواهیم پيش
خدا عذري داشته باشيم و چه بسا  اثر کند
و هدایت شوند. اين لاَ يَضُرُّكُم مَّن ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ چنين نقشي دارد.
مي‌گويد اگر هر چه مي‌گوييد، آنها قبول نمي‌کنند، نگران نباشيد. عدم هدايت آنها به
شما ضرر نمي‌زند، شما امر به معروف کنيد. اگر بنا باشد به عذر عدم تأثیر امر به
معروف نکنيم، جامعه  همين‌گونه می‌شود
که الان هستيم.

نتیجه
اینکه گاهي ما يک وظيفه شرعي اجتماعي داريم که خود اين وظيفه در سعادت شخص من نقش
دارد و من باید به وظيفه شرعي خودم عمل کنم چه در دیگران اثر بگذارد و چه نگذارد.

و صلی‌الله
علي محمد و آله‌ الطاهرين.

 

 

 

پی‌نوشت‌ها

۱ـ بحارالانوار، ج2، ص 226.

۲ـ آل‌عمران، ‌7.

۳ـ اعراف، 179.

۴ـ بقره، 171.

۵ـ یس، 10-9.

۶ـ همان، 8.

۷ـ نجم، ‌29.

۸ـ قصص، 56.

۹ـ کهف، 6.

۱۰ـ فصلت، 17.

۱۱ـ مائده، 106.

۱۲ـ اعراف، 163.

 

 

 

 

سوتیتر:

 

1.

انسان‌ها
بايد مواظب یکديگر باشند و نگذارند کار ديگران به انحراف بکشد. باید احساس مسئوليت
کنند و بکوشند حق را به ديگران بشناسانند و آنها را از هواپرستي، شيطان‌پرستي و خودپرستي
دور سازند. اين مسئوليت مشترک و متقابل کمک مي‌کند که افراد در اين چاله‌ها نيفتند؛
البته ممکن است باز هم کساني باشند که با سوءاختيار خودشان همه چيز را طبق دلخواه خودشان
قرار بدهند، ولي این احساس مسئولیت متقابل باعث می‌شود که جامعه کمتر به انحراف و خسران
مبتلا بشود.

 

/

رابطه و تأثیرگذاری متقابل عقل و ادب

 

 رابطه و تأثیرگذاری متقابل عقل و
ادب

مرحوم آيت‌الله مجتبي تهراني (ره)

اشاره:

رابطه ادب با عقل چنان بدیهی و تنگاتنگ است که بی‌ادبی در
فرهنگ قرآن و سیره اولیاء و انبیاء به سفاهت تعبیر شده و در جهت تأدیب انسان‌ها
روایات و احادیث فراوان نقل شده‌اند که در این سلسله بحث‌ها بدانها پرداخته شده
است.

 

ادب به‏عنوان یکی از موضوعات اخلاقی و
معرفتی به دو بخش تقسیم می‎شود: ادب انسانی که ریشه در عقل
عملی دارد و ادب الهی ریشه در عقل نظری. اگر انسان همسو با حاکمیت عقل عملی رفتار
كند و بر اساس آن صاحب روش رفتاری شود، از نظر انسانی با ادب شده است و اگر در
بستر عقل نظری از مرزهای شناخته شدۀ الهی حفاظت عملی نماید، به ادب الهی رسیده
است.

رابطۀ عقل و ادب تنگاتنگ و مستقیم است و می‌توان
گفت ادب به یک معنا ثمره و نتیجۀ عقل
است. در روایت آمده
است: «الْآدَابُ‏ تَلْقِيحُ‏ الْأَفْهَامِ‏ وَ نَتَائِجُ الْأَذْهَان‏»؛(۲) روش‎های رفتاری انسان ثمرۀ نگاه‌ها
و برداشت‌ها و نتیجۀ بُعد
عقلانی اوست. مراد از «ذهن»، بعد
عقلانی انسان است.  

ادب بر شکوفایی عقل تأثیر
دارد. در روایت دیگری آمده است: «إِنَ‏ بِذَوِي‏
الْعُقُولِ‏ مِنَ الْحَاجَه إِلَى الْأَدَبِ كَمَا يَظْمَأُ الزَّرْعُ إِلَى
الْمَطَرِ»؛(۳) احتیاج موجودات عاقل به ادب، مانند احتیاج گیاه به آب است و عقل آنگاه مُثمر ثمر خواهد بود که
همراه با رفتار نیکو باشد و ادب از
آن نشأت بگیرد. به یک‌معنا
ادب، موجب شکوفایی و رشد عقل می‌شود.  

 روایت
به این نكته نیز اشاره می‌کند که موجود دارای عقل امّا بی‏ادب، با موجودی که عقل
ندارد مساوی است. عقلی كه در كنارش ادب نباشد، با بی‎عقلی
فرقی نمی‏كند، چون فایده و کارایی ندارد.

در روایت دیگری با صراحت کامل به
نیازمندی عقل، نسبت به ادب اشاره شده و آمده است: «كُلُّ شَيْ‏ءٍ يَحْتَاجُ إِلَى
الْعَقْلِ وَ الْعَقْلُ‏ يَحْتَاجُ‏ إِلَى الْأَدَب‏»؛(۴) هر چیزی
احتیاج به عقل دارد و عقل نیز محتاج ادب است.  

وجه تمایز انسان و حیوان در «عقل و ادب»
است

چگونه می‎توان بر
روی موجودی نام «انسان» گذاشت که رفتارش با یک حیوان فرقی نمی‌كند و ادب انسانی ندارد؟ انسانیت که به مستوی‏القامه بودن
نیست. وجه امتیاز انسان نسبت به حیوانات داشتن عقل و تشخیص خوب و بد است و نشانه‌‏های بروز و ظهور این قوّۀ تشخیص نیز در رفتار انسان نمایان
می‌شود، لذا هر انسانی باید به یك روشِ
رفتاریِ خاص دست پیدا كند که از عقلش نشأت می‌گیرد، وگرنه با حیوان تفاوتی نخواهد
داشت. همان‏طور كه حیوان در رفتار خود هیچ مرزی نمی‏شناسد، چنین شخصی نیز حدّ و
مرزی را كه عقل برایش مشخّص می‏سازد، رعایت نمی‏كند و مانند یک حیوان افسارگسیخته
رفتار می‌کند.

البتّه کسی که رفتاری صحیح و عقلانی ندارد،
از حیوان‌ هم بدتر است، چون گاهی اوقات می‌توان به دهان برخی از حیوانات افسار زد،
در مزرعه از آنها کار کشید، به‌زور جلویشان را گرفت، امّا با انسانی که هیچ مرزی
را نمی‏شناسد، نمی‏توان چنین كاری كرد. پس ادب مخصوص موجوداتی است که عقل دارند و
در غیر آنها یافت نمی‌شود.

 معیار ارزشی انسان در
روایات

 یک دسته
از روایات به این نکته اشاره
دارند که اگر بخواهیم بفهمیم ارزش یک انسان چقدر است، باید به هدف‎گیری او نگاه كنیم. علی«ع» در روایتی فرمود: «قَدْرُ الرَّجُلِ عَلى
قَدْرِ هِمَّتِه(۵)»؛(۶) ارزش شخص به مقدار همّت او است. یا در جایی
فرمودند: «مَنْ شَرُفَتْ‏ هِمَّتُهُ‏ عَظُمَتْ قِيمَتُهُ»؛(۷) کسی که هدفش شریف باشد قیمت و بهایش زیاد است.  در روایت دیگری آمده است: «إنَّکَ مُقَوِّمٌ
بِأدَبِکَ»؛(۸) اگر بخواهند تو را تقویم کنند، یعنی روی تو ارزش بگذارند به‌ سراغ ادب تو
می‎روند. «إِنَ‏ هَذَا الْعِلْمَ‏ وَ الْأَدَبَ‏ ثَمَنُ
نَفْسِكَ فَاجْتَهِدْ فی تَعَلُّمِهِمَا فَمَا يَزِيدُ مِنْ عِلْمِكَ وَ أَدَبِكَ
يَزِيدُ فی ثَمَنِكَ وَ قَدْرِكَ»؛(۹) ادب موجب تعالی قدر انسان می‎شود.  

 

همسوئی هدف و ادب در تعيين ارزش انسان

ادب روش رفتاری انسان است و جنبۀ عملی
دارد. منظور از «روش» هم نوع خاص عمل کردن است كه شخص در شرایط مختلف انجام می‎دهد و از آن تخلف نمی‌کند. اعمال و رفتارهای روشمند انسان
چه‏ رابطه‌ای با هدف‌گیری‎های او دارد؟ رفتار انسان گویای
هدف اوست و روش رفتاری خاص، انسان را به اهداف معینی می‌رساند. به ‌تعبیر دیگر
اعمال انسان، انعکاسی از هدف‎گیری‌های او هستند. اگر رفتار و
روش رفتار فرد، الهی باشد، هدفش نیز الهی است و اگر مادی باشد، هدف نیز مادی است.

گاهی انسان مادیات را از مسیر شریفی کسب
می‌کند و لذا روش رفتاری انسانی را به‌ کار می‌بندد. «به ‌دست آوردن مادیات به ‌صورت
شرافتمندانه» مانعی ندارد، ولی اگر هدف
انسان صرفاً مادیات باشد و راه و روش شرافتمندنه‌ای را هم برای به‌ دست آوردن آن
انتخاب نکند، خالی از انسانیت و ادب انسانی است.  

بنابراین ادب روشی است که انسان برای
رسیدن به هدف انتخاب می‌کند و رابطۀ بین ادب و هدف یك رابطۀ تنگاتنگ است. اگر هدف
الهی باشد، ادب هم الهی است و اگر هدف مادی و شرافتمندانه باشد، ادب انسانی است؛
اما اگر هدف مادی و غیرشرافتمندانه باشد، دیگر ادبی در کار نخواهد بود و ارزش فرد
از مقام انسانیت پایین خواهد آمد. پس قیمت و ارزش ما به هدف و ادب ما بستگی دارد.(۱۰)

 

لوازم و کیفیت تحصیل ادب انسانی

ریشه‌ ادب موهبتی، اما خودش اکتسابی است،
به ‌همین دلیل تحصیل
آن نیز کیفیت و شیوۀ خاصی دارد. لذا روایاتی در بارۀ تأدیب(۱۱) انسانی و الهی وجود
دارند که به چگونگی تحصیل ادب اشاره می‌کنند. وجه مشترک همۀ روش‌هایی که در روایات
آمده این است روش‌های رفتاری انسانی یا الهی، 
مانند بقیۀ ملکاتی که انسان خودآگاه یا ناخودآگاه(۱۲) برای خود
تحصیل می‌کند، با زحمت به‌ دست می‌آیند. پس مؤدب شدن زحمت دارد و از هر راهی هم نمی‌توان باادب شد. حال
باید ببینیم در روایات چه شیوه‌ای برای تحصیل ادب معرفی شده است.       

1ـ راه عقل و علم

تحصیل ادب انسانی با توجه به ریشه‌های
عقلی آن

 گفته شد
که ادب نوعی روش
رفتاری و
حفاظت عملی نسبت به
مرزهای شناخته ‌شدۀ عقل
است، بنابراین ادب متوقف بر شناسایی مرزهایی است كه
باید در
عمل از آن حفاظت عملی صورت گیرد؛ چون انسان تا مرزهای الهی را
نشناسد، نمی‌تواند
از آنها حفاظت کند. برای یافتن راه و روش مؤدب شدن، باید مرزهای انسانی را شناسایی کرد و تشخیص داد
كه این كار
زشت است یا زیبا؟

با توجه به اینکه ریشۀ ادب انسانی در عقل عملی اوست، روایات
ما چه  ترک فعل و چه انجام عمل و تشخیص حُسن
و قبح را به‏ خود انسان واگذار می‌کنند و می‌فرمایند. خدا به انسان این قدرت
را داده است كه خوب و بد را تا حدودی تشخیص دهد و روایات ما هم تشخیص کار خوب یا بد را به
فطرت و وجدان انسانی ارجاع می‌دهند. حکم درونی و وجدانی انسان، کار
عقل عملی است و هیچ ارتباطی هم به خدا و احکام دینی ندارد.
اگر عقل عملی گفت زیباست، انجام
بده! اگر گفت: زشت است، ترك كن! روش رفتاری‎ خود را با درون خود تنظیم کن.

در
روایتی(۱۳) آمده است: «قِيلَ لِعِيسَی«ع»
مَنْ‏ أَدَّبَكَ؟» از حضرت عیسی«ع» پرسیدند: چه کسی تو را تأدیب کرد؟ «‏قَالَ مَا أَدَّبَنِي أَحَدٌ»؛ حضرت فرمود: کسی به من ادب
نیاموخت؛ «رَأَيْتُ قُبْحَ الْجَهْلِ فَجَانَبْتُهُ»؛(۱۴)
بلکه من بررسی کردم و زشتی جهل را دیدم ـ ‌یعنی درونم به بدی آن حکم کرد‌ ـ و من
از آن کناره گرفتم. حضرت مسئله را به عقل عملی که در درون‌شان بود، ارجاع دادند و
فرمودند: من روش رفتاری طرف مقابل را نگاه کردم و از درون خودم حکم کردم كه این
كار قبیح است، لذا آن ‌کار را ترک کردم. در تشخیص زشتی و زیبایی کارها، کسی مطالب
را به من تحمیل نکرد؛ بلکه من به‏ واسطۀ عقل عملی خویش مرزهای انسانی را شناختم.

علی«ع»
در روایتی می‏فرماید: «كَفَاكَ أَدَباً لِنَفْسِكَ‏ إجْتِنَابُ مَا تَكْرَهُهُ
مِنْ غَيْرِكَ‏»؛(۱۵) برای ادب کردن خویش همین کافی است که وقتی کاری
را از دیگری می‌بینی و از آن بدت می‌آید، از آن پرهیز کنی.

علی«ع» می‌فرماید:
«حَسْبُ الْمَرْءِ مِنْ‏ كَمَالِ‏ الْمُرُوَّة»؛ مروت امری است که از نظر درونی در
فطرت هر انسان سالمی وجود دارد و از کمالات انسانی محسوب می‏شود. «مِنْ أَدَبِهِ
أَنْ لَا يَتْرُكَ مَا لَا بُدَّ لَهُ مِنْه‏»؛(۱۶) و از ادب شخص این
است که وقتی می‌‎بیند كاری خوب است، آن ‎را ترک نمی‏كند و انجامش می‏دهد. این یک روش رفتاری است که
مبتنی بر ادراکات عقل عملی است.

ایشان
در روایت دیگری می‏فرماید: «إِذَا رَأَيْتَ‏ فی غَيْرِكَ‏ خُلُقاً ذَمِيماً فَتَجَنَّبْ مِنْ
نَفْسِكَ أَمْثَالَهُ»؛(۱۷) آنگاه که در غیر خود، خُلق یا ملکۀ
زشتی(۱۸) یافتی از نظیر و مانند آن پرهیز کن! این همان ارجاع به ضمیر
انسان است. اگر دریافت درونی‎ات این بود که مثلاً این رفتار،
زشت است، در واقع مرز یک رفتار زشت را شناسایی کرده‏ای، پس از نظر عملی نیز از این
مرزهای شناسایی شده محافظت كن! این مسأله اصلاً تحمیلی نیست و از ناحیۀ درون خود
انسان شناسایی می‏شود.

پس راه و روش تحصیل ادب انسانی، این است که هر کس عقل خود
را به ‌کار بیندازد و ببیند چه کاری بد و چه کاری خوب است، تا بتواند با تکرار عمل
بر طبق دستورات عقل عملی خویش، ملکۀ ادب را تحصیل نماید، لذا ادب انسانی، برخلاف
ادب الهی، القایی نیست و نیاز به تشخیص بیرونی ندارد.

 

پی‌نوشت‌ها

۲ـ بحارالأنوار، ج‏72، ص 68.

۳ـ غررالحكم، ص52.

۴ـ غررالحكم، ص247.

۵ـ همّت یعنی هدف.

۶ـ غررالحكم، ص93.

۷ـ غررالحكم، ص447.

۸ـ غررالحكم، ص247.

۹ـ بحارالانوار، ج1، ص180؛ «همانا دانایی و ادب
قیمت و ارزش توست؛ پس در یادگیری علم و بالا بردن ادب کوشش کن تا ارزش و بهای خویش
را افزایش دهی».

۱۰ـ من ندیده‏ام كه كسی مفصلاً وارد این بحث شده
باشد و این مطالب در جای دیگری ذکر نشده است.

۱۱ـ که ما روایات مفصل در اين باب داریم که حتی
شیوه‎های تأدیبی را مطرح
می‎کند که این‎ها خودش بحث‎های مفصلی دارد که
اگر این بحث‎ها
را بکنیم خیلی مفصل می‎شود.

۱۲ـ بسیاری از ملکات ما
ناخودآگاه درست می‌شود؛ یعنی ما خودمان از ایجاد یک ملکه خبر نداریم، ولی به ‌واسطۀ
تکرار یک‌سری اعمال خاص، کم‌کم این ملکه در وجود ما ایجاد شده و ثابت می‌شود.
بسیاری از خلقیات ما به‌ همین ترتیب درست شده و شکل می‌گیرند.

۱۳ـ معادل این روایت در فارسی همان جمله‏ای است كه
می‏گویند: از لقمان پرسیدند: ادب از که آموختی؟ گفت: از بی‎ادبان.

۱۴ـ مجموعۀ ورام، ج‏1، ص94.

۱۵ـ نهج‌البلاغه، حكمت 412.

۱۶ـ بحارالانوار، ج 75، ص 80.

۱۷ـ غررالحكم، ص 323.

۱۸ـ ادب روش رفتار است و رفتار آن‎گاه روش خواهد بود
كه ملکه شود و ملكه آن معنایی است كه رفتار از آن ناشی گردد. اگر ملكه‏ای زشت باشد
رفتار زشت نیز از ان به‏ وجود می‏آید.

 

سوتیتر:

1.

رفتار انسان گویای هدف اوست و روش رفتاری
خاص، انسان را به اهداف معینی می‌رساند. به ‌تعبیر دیگر اعمال انسان، انعکاسی از هدف
گیری‌های او هستند. اگر رفتار و روش رفتار فرد، الهی باشد،
هدفش نیز الهی است و اگر مادی باشد، هدف نیز مادی است.

 

2.

راه و روش تحصیل ادب انسانی، این است که هر
کس عقل خود را به ‌کار بیندازد و ببیند چه کاری بد و چه کاری خوب است، تا بتواند با
تکرار عمل بر طبق دستورات عقل عملی خویش، ملکۀ ادب را تحصیل نماید، لذا ادب انسانی،
برخلاف ادب الهی، القایی نیست و نیاز به تشخیص بیرونی ندارد.

 

/

از سياست تا ديانت

از سياست تا
ديانت

محمدصالح

صدا و سیما «اولین انتخاب»

ـ شورای
نظارت بر صدا و سیما اعلام کرد: برنامه‌های صدا و سیما در شش ماهه اول سال ۹۱ در
پرداخت به سبک زندگی و مقولات مرتبط با آن ضعیف و نامناسب بوده است! (مطبوعات)

۱ـ ممکن
است بپرسید چرا صدا و سیما در این عرصه رفوزه شده؟

۲ـ شاید
هم بپرسید مگر عرصه‌ای هست که صدا و سیما در آن قبول شده باشد؟

ـ یک
مدیر فرهنگی سابق که به ۲۷ میلیارد تومان اختلاس نیز متهم است، مشغول عقد قرارداد
با صدا و سیما برای ساخت یک مجموعه تلویزیونی است! (رسانه‌ها)

۳ـ
اینکه صدا و سیما با آدم‌های خوش‌سابقه محشور و طرف قرارداد می‌شود، یکی از دلایل
رفوزگی دائمی سازمان نیست؟

۴ـ آیا
صدا و سیما با آدم‌های بی‌مسئله و خوش‌سابقه هم برای ساخت برنامه و فیلم قرارداد
می‌بندد؟؟

ـ مدیر
سابق شبکه دوم سیما: در رسانه ملی نیروهای متدینی وارد می‌شوند، اما معلوم نیست
چرا پس از مدتی نمی‌توانند دوام بیاورند و اغلب تغییر می‌کنند. تولیدات صدا و سیما
عموماً رضایت‌بخش نیست. (رسانه‌ها)

۵ـ
اینکه چرا این نیروها نمی‌توانند در سازمان دوام بیاورند احتمالاً به سابقه آنها
برمی‌گردد! چون آدمی که اتهام اختلاس ندارد در برنامه‌سازی برای سازمان موفق
نخواهد بود!

۶ـ
بالاخره یکی باید چادر را مسخره کند. یکی باید حلال و حرام و محرم و نامحرم را در
چشم خلایق بی‌اعتبار کند. یکی باید زنان و دختران را به بی‌حجابی و رابطه با
نامحرم تشویق کند. یکی باید داد زدن سر پدر و مادر و بی‌حرمتی به آنها را به بچه‌ها
آموزش بدهد و…!

به نظر
شما چه کسی جز صدا و سیما می‌تواند همه موارد فوق را با ساخت و پخش سریالی مثل
«اولین انتخاب» عملی کند؟؟

 

اعتدال
در فرهنگ

ـ اجرای
رقص باله در افتتاحیه جشنواره فیلم کودک در تهران.

ـ
بازگشت یکی از شاخص‌ترین نمادهای سینمای فاسد عصر پهلوی (ملک مطیعی) به فعالیت‌های
سینمایی یا مجوز وزارت ارشاد اسلامی.

ـ معرفی
یک فیلم فرانسه‌زبان با موضوع سکوت یک مرد ایرانی در برابر چندشوهری زن فرانسوی‌اش
به عنوان نماینده سینمای جمهوری اسلامی به جشنواره اسکار از سوی وزارت ارشاد
اسلامی.

ـ اجرای
تک‌خوانی زن در حضور وزیر ارشاد اسلامی و اظهارنظر ایشان در خصوص شرایط تک‌خوانی
زنان.

ـ شروع
افسارگسیختگی مطبوعاتی با رد امامت حضرت امیر«ع» در روزنامه بهار

۱ـ یکی
از تعاریف اعتدال (آن هم در حوزه فرهنگ و ارشاد اسلامی) ضربه زدن یک در میان به
نعل و میخ است! به شرط آنکه محکم‌ترین ضربه نه به نعل و نه به میخ، بلکه به دین
مردم وارد شود!

۲ـ
خودتان را جای وزیر ارشاد بگذارید! اگر معنای اعتدال میانه‌روی باشد آن وقت بین
حلال و حرام چه باید کرد جز میانه‌روی! کمی حلال و کمی حرام! یک ذره ارشاد اسلامی،
یک کمی هم سینمای جنسی! چند مورد تک‌خوانی مرد، یکی دو مورد هم تک‌خوانی زن! یک
مجوز برای سینمای ملی، یک مجوز هم برای ملک مطیعی! یک معاونت برای فعالیت‌های
قرآنی، یک اداره هم برای رقص‌های فرنگی!

۳ـ به
هر حال خوشحالیم که قرار است امور بر محور اعتدال بگردد والا اگر دوستان اهل افراط
فرهنگی بودند آن وقت مجبور بودیم در مطبوعات مقالات مارکسیستی در اسکار توحید را
بخوانیم و…

 

تشویق
به چادر

ـ آیا
می‌دانید آموزش و پرورش چگونه دختران مملکت را به پوشیدن چادر (حجاب برتر) تشویق
می‌کند؟ روی جلد همه کتاب‌های درسی مقطع ابتدایی از تصویر دختران و زنانی استفاده
شده که همگی مانتوشلوارند! حتی یک مورد هم از تصویر زنان و دختران چادری استفاده
نشده! این یعنی تشویق به پوشیدن چادر به روش آموزش و پرورش!

ـ در
وزارت بهداشت و آموزش پزشکی چطور؟ آیا وزارت بهداشت هم دختران دانشجو را به پوشش
چادر تشویق می‌کند؟

بله!
وزارت بهداشت با ممنوع کردن پوشش چادر در بخش‌های بیمارستانی و درمانی برای
دانشجویان دختر سهم خود در ترویج چادر به نحو احسن انجام داده و می‌دهد! خوشبختانه
پس از ۳۴ سال از عمر انقلاب اسلامی و به دست مدیران وزارت بهداشت، دانشجویان دختر
در رشته‌های پزشکی، دندانپزشکی، پرستاری و.. (سایر رشته‌های درمانی) در هنگام ورود
به بخش‌های درمانی مجبور به خلع چادر و کنار گذاشتن آن می‌شوند و اگر بر پوشیدن
چادر اصرار کنند اجازه ورود به کلاس‌های عملی را نخواهند داشت!

ـ از
صدا و سیما چه خبر؟ آیا صدا و سیما هم در ترویج پوشش چادر در کشور سهمی دارد؟

صدا و
سیما در این زمینه از دستگاه‌های پیشتاز و پیشگام است. مثلاً در همین چند سال اخیر
نمی‌توانید یک برنامه کارتونی (پویانمایی) که زیرنظر صدا و سیما (شرکت صبا) تولید
شده پیدا کنید که قهرمان آن یک دختر چادری باشد! با حسن‌نظر و دقت مدیران سیمای
جمهوری اسلامی همه دخترانی که در کارتون‌های تولیدشده در سازمان تصویر شده‌اند،
مانتویی یا بلوز شلواری‌اند!

در ضمن
نیاز به توضیح ندارد که در اکثر سریال‌ها و فیلم‌های تولیدشده در سیما زنان حسود،
پیر، بداخلاق و… چادری‌اند! و اگر دختر یا زن جوانی هم چادری باشد در قسمتی از
فیلم یا سریال مانتویی می‌شود تا شبهه و شائبه‌ای پیش نیاید!

 

موسیقی
تحصیلی

با توجه
به ضرورت موسیقی در زندگی انسان مسلمان و غربت موسیقی و کمبود آن در زندگی جوانان
و نوجوانان ایرانی وزارت آموزش و پرورش مصمم شد تا آستین بالا زده، دامن همت به
کمر بسته و با ورود درس موسیقی در کتاب‌های درسی (کتاب هنر دوره دبیرستان ـ کلاس
هفتم جدید) یک تنه جور وزارت ارشاد و صدا و سیما را بکشد و موسیقی را به مردم
(خصوصاً دانش‌آموزان) بشناساند و این هنر غریب را از غربت خارج کند! در همین
راستا:

۱ـ از
این به بعد اگر مشاهده کردید آقا یا خانم معلمی روی میز ضرب گرفته و دانش‌آموزان
با «کف» یا «دف» یا «سوت» مشغول پاسخ‌اند تصور نکنید بساط لهو و لعب پهن شده! بلکه
عزیزان مشغول تعلیم و تعلم‌اند!

۲ـ زین
پس اگر دانش‌آموزان و معلمان (فردی یا جمعی) را مشغول حرکات موزون دیدید، بدانید
مشغول کلاس فوق‌العاده‌اند! وقتی موسیقی درس اصلی باشد، حرکات موزون هم کلاس فوق‌العاده
خواهد بود.

۳ـ ‌البته
ضروری است که اولیاء دانش‌آموزان هم در این زمینه دستی به تار و تنبک داشته باشند!
بالاخره ممکن است فرزندانشان در کلاس موسیقی اشکال درسی داشته باشند و بخواهند از
پدر و مادر برای رفع اشکال کمک بگیرند!

فواید
امریکا

در کتب
طب قدیم آمده که معجونی است «امریکا»نام که برای درمان هر دردی مجرب است! از قولنج
و یبوست و ضعف قوه باه، گرفته تا دردهای اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و غیره!

درخصوص
نحوه استعمال «امریکا» هم اقوال مختلف است! برخی تنقیه آن را توصیه می‌کنند و برخی
جوشانده آن را! بعضی مذاکره آن را مفید می‌دانند و عده‌ای دیگر رابطه آن را! و
ترتیب آن اینگونه است که ماهانه سه نوبت و هر نوبت یک ساعت مذاکره امریکا گرفتگی
عروق اقتصادی را رفع می‌کند و بیش از سه نوبت بیمار را به اسهال مبتلا می‌کند
والله اعلم!

 

/

بي‌پرده با تاريخ/ آبان و آذر 1358

                                                   
بي‌پرده با تاريخ/ آبان و آذر 1358

اسناد لانه جاسوسی فتنه‌گران را رسوا می‌کند

سيد روح‌الله امين‌آبادي

آبان و آذر ماه سال 58 دو ماه طوفانی تاریخ انقلاب است.
تسخیر لانه جاسوسی آمریکا و نیز تصویب قانون اساسی به عنوان خونبهای هزاران شهید
از جمله رویدادهای این دو ماه است.

 ترور دو شخصیت تأثیرگذار
انقلاب از جمله حوادثی است که در این دو ماه شاهد آن هستیم. آیت‌الله قاضی
طباطبایی در آبان‌ و آیت‌الله مفتح در آذر این سال ترور می‌شوند و به شهادت می‌رسند.

ادعای ارضی عراق نسبت به ایران و اینکه سفیر عراق در لبنان
خواستار تخلیه سه جزیره ایرانی خلیج فارس و نیز حق حاکمیت بر اروندرود شده بود از
دیگر اخباری است که نشان می‌داد دولت عراق برنامه‌های دور و درازی برای مقابله با
انقلاب اسلامی در سر دارد.

در روز 13 آبان 1358 انقلاب دوم توسط دانشجویان پیرو خط
امام به ثمر رسید و لانه جاسوسی آمریکا توسط آنها تسخیر شد. در پی اشغال لانه
جاسوسی، مهدی بازرگان نخست‌وزیر دولت موقت به دلیل آنچه که آن را دخالت‌، مخالفت‌
و اختلاف‌نظر با دولت خواند، از ریاست دولت موقت استعفا داد. به دنبال افشاگری دانشجویان
پیرو خط امام و دستیابی به مدارک و اسناد سفارت آمریکا، عباس امیر انتظام معاون نخست‌وزیر
دولت موقت به اتهام همکاری با سازمان جاسوسی آمریکا بازداشت شد.

برگزاری همه‌پرسی قانون اساسی و رأی قاطع ملت به آن، از
دیگر اخبار مهمی است که بدان اشاره خواهیم کرد. متعاقب برگزاری رفراندوم، فتنه خلق
مسلمان در آذربایجان با محوریت آیت‌الله شریعتمداری شکل گرفت و ابعاد گسترده‌ای
پیدا کرد. فتنه‌ای که شاید بتوان از آن به عنوان یکی از مشکلات بزرگ در سال اول
پیروزی انقلاب یاد کرد.  

 

دو جنایت بزرگ گروهک فرقان

آبان
و آذر 1358 یادآور ترور دو یار بزرگ انقلاب آیت‌الله قاضی طباطبایی و آیت‌الله
دکتر مفتح است.

آیت‌الله
قاضی طباطبایی در  10 آبان 1358 بعد از
اقامه نماز مغرب و عشاء و در راه بازگشت به خانه توسط گروهک فرقان ترور شد و به
شهادت رسید.(۱)

رهبر
انقلاب در پیامی شهادت آیت‌الله قاضی طباطبایی به دست گروهک فرقان را به عموم
مسلمانان متعهد و علمای اعلام مجاهد و مردم غیور آذربایجان تسلیت گفتند و تاکید
کردند: «در انقلابي كه ابرقدرت‌ها را به عقب رانده و راه چپاولگري آنان را از كشور
بزرگ بسته است، اين ضايعات و ضايعات بالاتر، اجتناب‎ناپذير
است».(۲)

در
27 آذر 1358 نیز آیت‌الله دکتر مفتح، استاد دانشکده الهیات و یکی از روحانیون
مبارزی که در سازماندهی تظاهرات تاسوعا و عاشورای 57  نقش عمده‌ای داشت ترور شد و پس از انتقال به
بیمارستان به شهادت رسید.(۳)

به
دنبال شهادت آیت‌الله دکتر مفتح، امام خمینی پیام مهمی صادر و تأکید کردند: «بدخواهان
ما كه از همه جا وامانده‌اند، دست به ترور وحشيانه مي‎زنند.
ما را از چه مي‎ترسانند؟ امريكا خود را دلخوش مي‎كند كه با ايجاد رعب در دل ملت كه سربازان قرآنند مي‎تواند وقفه‎اي در
مسير حق و عقبگردي از جهاد مقدس در راه خدا ايجاد كند، غافل از اين كه ترس از مرگ براي
كساني است كه دنيا را مقرّ خود قرار داده‌اند و از قرارگاه ابدي و جوار رحمت ايزدي
بي‎خبرند».(۴)

 

ادعای ارضی عراق به خاک جمهوری اسلامی

عبدالحسین
مسلم حسن، سفیر عراق در لبنان در 11 آبان 1358 گفت: «ایران باید داوطلبانه موافقت‌نامه
مارس 1974با عراق را که در الجزایر منعقد شده اصلاح و از اقلیت‌های ایرانی رفع ظلم
کند. ایران باید از ادعاهای ارضی خود بر اروندرود صرف‌نظر و سه جزیره واقع در خلیج
فارس را تخلیه کند».

به
دنبال این اظهارات مداخله‌جویانه که نشان می‌داد دولت عراق تصمیمات دور و درازی را
برای منطقه در سر دارد، وزارت امورخارجه کشورمان در اطلاعیه‌ای به‌شدت به ادعاهای
عراق واکنش نشان داد و وزیر امورخارجه کشورمان که در الجزیره به سر می‌برد، عراق
را متهم به تقویت جبهه ضد انقلاب ایران با همکاری شاه سابق کرد و گفت: «عراق می‌خواهد
پس از سقوط شاه نقش ایران را در خلیج فارس برعهده بگیرد».(۵)

 

دیدار نخست‌وزیر دولت موقت با برژینسکی

هیئت
سیاسی ایران به ریاست مهندس مهدی بازرگان، نخست‌وزیر که برای شرکت در بیست و
پنجمین سالگرد انقلاب الجزایر به آن کشور سفر کرده بود، در حاشیه این مراسم با
شخصیت‌ها و هیئت‌های نمایندگی دیگر کشورها ملاقات‌ها و گفت‌وگوهایی را انجام داد و
پیام امام خمینی به مناسبت سالگرد انقلاب الجزایر قرائت شد.

ملاقات
بازرگان با رئیس‌جمهور الجزایر، برژینسکی مشاور امنیتی کارتر، حافظ اسد رئیس‌جمهور
سوریه و مصاحبه دکتر ابراهیم یزدی وزیر امورخارجه در این سفر از جمله رویدادهایی
است که می‌توان به آنها اشاره کرد.(۶)

ملاقات
بازرگان با برژینسکی بازتاب گسترده‌ای در ایران پیدا کرد و انتقادهای شدیدی را
متوجه دولت موقت ساخت.

برژینسکی در مقاله‌ای با عنوان «چگونه ایران را از دست دادیم؟»
،جریان این دیدار را با تفاوت روشنی از جمله این که بازرگان از وی تقاضای دیدار کرد،
چنین روایت کرد و گفت: «يك هفته پس از ورود شاه به آمريكا، من در رأس هيئتى، در روز اول نوامبر  از طرف دولت آمريكا براى شركت در جشن‏هاى بيست و
پنجمين سالگرد انقلاب الجزاير به آن كشور رفتم. در جريان اين سفر، مهدى بازرگان نخست‌وزير
ايران از من تقاضا كرد كه ديدارى با هم داشته باشيم. من اين تقاضا را پذيرفتم و بعد
از ظهر همان روز در اتاق هتل بازرگان با وى ملاقات كردم. ملاقات ما در محیط دوستانه‌ای
پایان یافت و رفتار مخاطبین ایرانی من خیلی بیش از انتظار صمیمانه بود. من جریان این
دیدار را بی‌درنگ به رئیس‌جمهور و ونس وزیر امورخارجه گزارش دادم».

ابراهیم یزدی وزیرخارجه بازرگان در مورد اظهارات برژینسکی می‌گوید:
«من و مهندس بازرگان بعد از انتشار کتاب برژینسکی، در نامه‌ای خطاب به ناشر کتاب به
این ادعا که ما درخواست دیدار با برژینسکی را داشتیم اعتراض کردیم».

این تفاوت در بیان، تأثیری در اصل ماجرا نگذاشت و دیدار
بازرگان با برژینسکی انتقادهای شدیدی را متوجه دولت موقت ساخت. اعتراض‌هایی که
برخی آن را دلیل استعفای بازرگان می‌دانند.

 

تسخیر لانه جاسوسی و استعفای دولت موقت

سفارت آمریکا در تهران در روز 13 آبان توسط دانشجویان مسلمان پیرو خط
امام تصرف شد و دیپلمات‌های آمریکایی به گروگان گرفته شدند.

گروهی از دانشجویان مسلمان خط امام که در خیابان آیت‌الله طالقانی
تجمع کرده بودند و قصد داشتند به سمت دانشگاه تهران حرکت کنند، هنگامی که به جلوی
در اصلی سفارت آمریکا رسیدند، مسیر اصلی خود را تغییر دادند و پس از گشودن
زنجیرهای در سفارت به داخل سفارت رفتند. گروهی از دانشجویان نیز از روی دیوار خود
را به داخل سفارت رساندند و به سوی ساختمان‌های داخلی سفارتخانه رفتند.

پس از تصرف سفارت به وسیله دانشجویان، پلاکاردهای پارچه‌ای بر دیوار
سفارت نصب شد. روی یکی از این پلاکاردها نوشته شده بود ما دانشجویان مسلمان پیرو
امام به منظور اعتراض به جنایات آمریکا و پناه دادن به شاه مخلوع، سفارت آمریکا را
اشغال کرده‌ایم. پذیرش شاه از طرف آمریکا توطئه جدید علیه انقلاب اسلامی ایران
است.

رهبر انقلاب یک روز پس از اشغال لانه جاسوسی در دیدار با کارکنان
بیمه مرکزی ایران با اشاره به توطئه‌های آمریکا علیه ملت ایران، آمریکا را شیطان
بزرگ نامیدند.

امام خمینی در این دیدار تأکید کردند: «باز ريشه‎هاي فاسد به فعاليت افتاده بودند كه ما هم
دخالتي بكنيم و جوان‌ها را بگوييم كه بيرون بيايند از  آنجايي كه رفتند… جوان‌هاي ما بايد با تمام توجه و با قدرت اين توطئه‎ها را از بين ببرند…» .(۷)

رهبر انقلاب 26در  آبان همین سال در نامه‌ای خطاب به موسوی خوئینی‌ها
و دانشجویان مسلمان پیرو خط امام دستور آزادی گروگان‌های زن و سیاهپوست را صادر کردند.
در بخشی از نامه امام خمینی آمده است:

«برای آنکه اسلام برای زن‌ها حقوق ویژه‎ای قائل است
و سیاهپوستان که عمری را تحت فشار و ظلم امریکا به سر برده‎اند و شاید به طور الزام به ایران آمده باشند، نسبت به آنان،
در صورتی که جاسوسی آنها ثابت نشده باشد، تخفیف دهید. دانشجویان عزیز! سیاهپوستان و
زنانی که جاسوسی آنان معلوم نیست، به وزارت امورخارجه تحویل دهید که فوراً آنها را
از ایران خارج نمایند.»(۸)

 

دولت موقت استعفا داد

یک روز پس از اشغال سفارت آمریکا، مهندس مهدی بازرگان نخست‌وزیر
استعفای خود را تقدیم امام کرد. در بخشی از متن استعفای مهندس بازرگان که در قم تقدیم
امام شد آمده است:

«دخالت‌ها، مزاحمت‌ها، مخالفت‌ها و اختلاف‌نظرها، مدتی است که انجام وظایف
محوله و ادامه مسئولیت را برای همکاران و اینجانب غیرممکن ساخته است. در شرایط تاریخی
حساس حاضر نجات مملکت و به ثمر رساندن انقلاب بدون وحدت کلمه و وحدت مدیریت میسر نمی‌باشد.
بدین وسیله استعفای خود را تقدیم می‌دارد تا به نحوی که مقتضی می‌دانند کلیه امور را
در فرمان رهبری بگیرند یا داوطلبانی را که با آنها هماهنگی وجود داشته باشد، مأمور
تشکیل دولت فرمایند».(۹)

 

قطع صدور نفت ایران به آمریکا

تسخیر
لانه جاسوسی تبعات گسترده‌ای را در روابط ایران با آمریکا به دنبال داشت. از یک ‌سو
انقلاب اسلامی ضربه سختی را بر پیکر دولت استعماری آمریکا وارد ساخت و نشان داد با
کسی تعارف ندارد و از سوی دیگر مسیر آینده انقلاب را روشن ساخت. قطع صدور نفت
ایران به آمریکا که در پی تصمیم 21 آبان شورای انقلاب صورت گرفت، یکی از عواقب
انقلابی تسخیر لانه جاسوسی است. آمریکا پیش از این تصمیم، روزانه 600 هزار بشکه
نفت از ایران خریداری می‌کرد».(۱۰)

دولت کارتر نیز بیکار ننشست و برای اعاده
آبروی نداشته خود، ذخایر ارزی ایران در آمریکا را بلوکه کرد.(۱۱)

 

مردم به قانون اساسی رأی مثبت دادند

سرانجام
پس از 2 ماه، مجلس خبرگان بررسی نهایی قانون اساسی با حضور اکثریت نمایندگان و
سفرای کشورهای اسلامی، در روز 24 آبان 1358 به کار خود پایان داد و آیت‌الله
منتظری رئیس مجلس در نطق خود ضمن تجلیل از شهدای انقلاب از مردم خواست که این
قانون را عمیقاً بررسی و پس از مطالعه تصویب کنند.(۱۲)

رفراندوم
قانون اساسی نیز در 12 آذر 1358 با حضور میلیونی مردم سراسر کشور و در اکثر نقاط
با امنیت و آرامش برگزار شد، ولی در سنندج و دیگر شهرستان‌های استان کردستان، به‌جز
قروه و بیجار، با دخالت عناصر مسلح حزب دموکرات کردستان، مردم نتوانستند در
رفراندوم شرکت کنند.

حزب دموکرات
کردستان و حزب کومله و سازمان چریک‌های فدایی خلق قبلاً اعلام کرده بودند که در
همه‌پرسی قانون اساسی شرکت نخواهند کرد.

حزب
موسوم به اتحاد المسلمین زاهدان نیز با صدور اعلامیه‌های متعدد از مردم خواست در
رفراندوم شرکت نکنند. بعد از انتشار این اعلامیه‌ها نزدیک به 300 تن پس از محاصره
فرمانداری ایرانشهر صندوق‌های اخذ رأی و اوراق و اسناد مربوطه را معدوم کردند و از
بین بردند و فرماندار را به گروگان گرفتند.

در
سطح شهر تهران نیز عده‌ای با پخش شایعاتی مبنی بر بمب‌گذاری در محل‌های اخذ رأی به‌خصوص
مساجد تلاش داشتند تا مردم را متفرق کنند.(۱۳)

 

فتنه
خلق مسلمان!

مهم‌ترین
سنگ‌اندازی بر سر راه رفراندوم قانون اساسی از سوی هواداران آیت‌الله شریعتمداری و
حزب خلق مسلمان صورت گرفت و غائله خلق مسلمان به یکی از بحران‌های انقلاب بدل شد.

بعد
از همه‌پرسی جمهوری اسلامی در فروردین ماه 1358نوبت به تدوین قانون اساسی رسید.
برای این منظور مجلس خبرگان قانون اساسی از نمایندگان منتخب مردم تشکیل شد و به
تدوین قانون اساسی ‌پرداخت تا بعد از مقبولیت مردمی به مورد اجرا گذاشته شود.
احزاب و گروه‌های سیاسی هر کدام به ارائه لیست کاندیداهای خود پرداختند و حزب خلق
مسلمان نیز کاندیداهای خود را معرفی کرد.

در
جریان برگزاری انتخابات سه تن از نامزدهای مورد تائید حزب خلق مسلمان به نام‌های
محمدعلی انگجی، جعفر اشراقی و رحمت‌الله مقدم مراغه‌ای از حوزه استان آذربایجان
شرقی به جمع خبرگان راه یافتند، اما عیر از این استان، نامزدهای حزب جمهوری خلق
مسلمان در هیچ ‌یک از حوزه‌های کشور توفیقی را به دست نیاوردند.

 به دنبال این شکست سهمگین، نشریه خلق مسلمان با
تیتر بزرگ «انتخابات رسوا»، خواستار ابطال سراسری انتخابات شد.(۱۴)

از
سوی دیگر آیت‌الله شریعتمداری نیز در انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسی شرکت نکرد(۱۵)
و این در حالی بود که علمای آگاه و در رأس آنان امام خمینی، همه را به شرکت فعال
در انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسی دعوت کرده بودند.

بعد
از انتخابات نیز امام امت با تأئید انتخابات مجلس خبرگان، خط بطلانی بر اعتراضات
بی‌دلیل و مدرک شکست‌خوردگان انتخابات کشیدند.(۱۶)

پیش
از این و به دنبال مخالفت حزب مذکور با مجلس خبرگان، این حزب پا را از این نیز
فراتر گذاشت و با قانون اساسی تدوین شده از سوی منتخبان ملت مخالفت کرد. این
مخالفت‌ها زمانی که مسئله ولایت فقیه مطرح شد، به اوج خود رسید. مخالفت حزب در این
امر نیز با هماهنگی آیت‌الله شریعتمداری آغاز شد که خود شخصاً به مخالفت با اصل
مترقی ولایت فقیه برخاسته بود.

آیت‌الله
شریعتمداری در این دوره ابتدا در مصاحبه با خبرنگار یونایتدپرس و نیز در مصاحبه با
خبرنگار رادیو دانمارک در موافقت با قانون اساسی رژیم سابق گفت: «صحبت ما از اول این
بود که به قانون اساسی 1258شمسی/1906میلادی عمل شود. با برپایی جمهوری اسلامی می‌شد
عجالتاً به جای قانون اساسی جدید همان قانون اساسی گذشته منهای قوانین مربوط به
سلطنت را حفظ ‌کرد و دردسری هم وجود نداشت».(۱۷)

حزب
خلق مسلمان نیز در تشریح نظرات آیت‌الله شریعتمداری قانون اساسی رژیم گذشته را
مترقی‌تر از قانون اساسی جدید دانست.(۱۸)

با
عبور از دو مرحله مخالفت با مجلس خبرگان قانون اساسی و نیز تدوین قانون اساسی توسط
این مجلس، آیت‌الله شریعتمداری و حزب تحت‌الحمایه‌اش چون نتوانستند نتیجه‌ای بگیرند،
اعتراض و تلاش خود را مصروف مخالفت با اصل مترقی ولایت فقیه کردند.

 به دنبال تدوین قانون اساسی توسط مجلس خبرگان،
قرار شد مردم در روزهای 11و12 آذر با حضور در پای صندوق‌های رأی نظر خود را نسبت
به مفاد قانون اساسی اعلام کنند. آیت‌الله شریعتمداری و حزب خلق مسلمان بار دیگر
به میدان آمدند و تأکید کردند تا زمانی که قانون اساسی، به‌خصوص اصل مربوط به
ولایت فقیه اصلاح نشود، در انتخابات شرکت نخواهند کرد.

در
این میان امام خمینی به مقابله با موج تبلیغات سازماندهی شده رسانه‌های غربی و
خارجی علیه مجلس خبرگان و قانون اساسی برخاستند و در 30 مهر 1358به حزب خلق مسلمان
و اقدامات آن شدیداً اعتراض کردند و فرمودند:

«به صورت‌های
مختلف با اسلام مخالفت می‌کنند. در مجلس خبرگان به مجرد این که صحبت از ولایت فقیه
شد، شروع کردند به مخالفت. حتی اخیراً، در همین دو سه روز پیش ، در یکی از مجالس‌شان
[اشاره به جلسات روز جمعه حزب خلق مسلمان] این منحرفین، اینهایی که از اسلام هیچ اطلاعی
ندارند، اینهایی که مخالف با اسلام هستند، گفتند که مجلس خبرگان باید منحل بشود و دیگران
هم برای آنها دست زدند یا تظاهرات کردند. اینها از مجلس خبرگان می‌ترسند، برای اینکه
مجلس خبرگان می‌خواهد ولایت فقیه را اثبات کند. مجلس خبرگان می‌خواهد تصویب کند آن
چیزی را که خدای تبارک و تعالی فرموده است و اینها از او می‌ترسند. اینها خیال می‌کنند
که اگر چنانچه ولایت فقیه پیش بیاید، قضیه قُلدری و دیکتاتوری پیش می‌آید. در صورتی
که در اسلام این حرف‌ها نیست».

شرکت
اکثریت ملت ایران در انتخابات قانون اساسی در روز 12 آذر 1358و رأی مثبت و قاطع آنان
ضربه بزرگی بر مخالفان قانون اساسی از جمله آیت‌الله شریعتمداری و حزب خلق مسلمان وارد
آورد.

این حزب
در نشریه مورخ 4 آذر 1358 خود با تیتر بزرگ نوشت: «شرکت در رفراندوم مشروط به تجدیدنظر
در قانون اساسی است» و آنگاه که از نتایج رفراندوم آگاه شد در شماره 13 آذر 1358خود
باز با تیتر بزرگ «ابطال رفراندوم در آذربایجان» را خواستار شد.

حزب و
رهبر آن از این همه مخالف‌خوانی‌ها طرفی نبستند و لذا در صدد برآمدند با به رخ کشیدن
قدرت خود امتیازاتی بگیرند.

این گونه
بود که تعداد زیادی از اعضا و هواداران حزب همراه با برخی از جریانات سیاسی، ظاهراً
به منظور پشتیبانی از آیت‌الله شریعتمداری با اتوبوس‌هایی عازم شهر قم شدند. در روز
چهارشنبه 14 آذرماه سال 1358 از طرف جریانی موسوم به «جوانان آذربایجانی مقیم قم» طی
اطلاعیه‌ای از مردم دعوت شد که به پشتیبانی از آیت‌الله شریعتمداری برخیزند. این سازمان،
مردم قم را به راه‌پیمایی در روز پنجشنبه 15 آذر و در تأئید نظرات آیت‌الله شریعتمداری
پیرامون مخالفت با قانون اساسی دعوت کرد.

چهارشنبه
شب بنا به گزارش روزنامه‌های کیهان و اطلاعات به دنبال بحث و گفت‌وگو پیرامون قانون
اساسی بین طرفداران آیت‌الله شریعتمداری و گروه دیگری مشاجره لفظی و زد و خورد روی
داد و با کشیده شدن این درگیری به اطراف منزل آیت‌الله شریعتمداری، یکی از محافظین
وی که روی پشت‌بام مشغول نگهبانی بود مورد اصابت گلوله قرار گرفت و کشته ‌شد.

به دنبال
کشته شدن این سرباز و در حالی که هنوز مشخص نشده بود که از سوی چه کسی مورد اصابت گلوله
قرار گرفته است، غائله‌ای بزرگ در قم و آذربایجان بر پا شد.

امام
خمینی که از عمق کینه دشمنان به نظام نوپای اسلامی آگاه بودند در دو پیام جداگانه هشدار
دادند که هرگونه اختلاف‌افکنی حرام است و حتی اگر کسی عکس امام را هم پاره کند و به
ایشان فحش هم دهد و حتی سوء قصد کند، احدی حق ندارد واکنش نشان دهد و باعث ایجاد اختلاف
شود.(۱۹)و(۲۰) و(۲۱)

حمله
به صدا و سیمای تبریز از دیگر نقشه‌هایی بود که به صورت حساب شده پی گرفته شد. حزب
خلق مسلمان در روز 15 آذر با اعزام عده‌ای مسلح به سرکردگی یک روحانی‌نما به نام میرزا
عباس سعیدی، رادیو و تلویزیون این شهر را اشغال کرد. اندکی قبل اعضای حزب در اقدامی
مشابه محل استانداری آذربایجان شرقی را نیز به تصرف خود در آورده بودند.

 

اسناد
لانه جاسوسی فتنه‌گران را رسوا می‌کند

با
گذر زمان و انتشار اسناد لانه جاسوسی، خط و ربط عاملان فتنه خلق مسلمان به‌خوبی
روشن شد. دانشجویان مسلمان پیرو خط امام در یکی از مصاحبه‌های مطبوعاتی خود اسنادی
را در معرض افکار عمومی قرار دادند که براساس آن چگونگی ارتباط یکی از رهبران حزب
خلق مسلمان با  سفارت آمریکا فاش شد. در
بخشی از اطلاعیه افشاگرانه دانشجویان مسلمان پیرو خط امام در این رابطه آمده است:

«آقاى
«مقدم مراغه‏اى» درصدد بوده است که به هر نحو شده آمریکاى جنایتکار را که عمرى در این
مملکت به چپاول و غارت مشغول بوده و ملت به بهاى خون ده‌ها هزار شهید پاى آن را از
کشور کوتاه کرده، دوباره برگرداند و بر مقدرات ملت حاکم کند. آقاى مراغه‏اى  دلسوزانه به جاسوسان آمریکا توصیه مى‏کند براى آنکه
بتوانند در ایران فعالیت کنند، با امام خمینى ملاقات کنند».

در
بخشی از سند منتشره از سوی دانشجویان آمده است:

«رهبر
جنبش رادیکال، مقدم[مراغه‌ای]، ضمن تماس با سرپرست دپارتمان، نظرات خود را در مورد
مسایل جارى اظهار داشت و تأکید کرد که کاردار با [امام] خمینى تماس بگیرد تا او [رهبر
انقلاب] ایرانی‌ها را متقاعد کند که دولت آمریکا انقلاب ایران را پذیرفته است».

در
این سند به نقل از مقدم مراغه‌ای آمده است:

«مقدم
اشاره کرد این که شما مى‏گویید وقتش نشده، وقت مناسب هیچ ‏وقت دست نخواهد داد، چون
[امام] خمینى اکنون پیر است و کاملاً غیرقابل انعطاف. اگر [امام] خمینى ناگهان قبل
از ملاقات آمریکا با او فوت کند، حتى میانه‏روها که با [امام] خمینى کاملاً موافق نیستند،
آمریکا را مورد انتقاد قرار خواهند داد و خواهند گفت که عدم ملاقات آمریکا با ایشان،
عدم پذیرش انقلاب بوده است و خیلی‌ها آمریکا را مقصر مرگ [امام] خمینى خواهند دانست«.

 

امام
خمینی خیلی قدرتمندتر از آن است که شریعتمداری کاری بکند

در
بخش دیگری از گزارش سفارت آمریکا از ارتباط مقدم مراغه‌ای با این سفارت آمده است:

«مقدم
گفت که خیلی‌ها از آیت‌الله شریعتمدارى به خاطر عدم رهبرى انتقاد مى‏کنند در صورتى
که این انتقاد نابجاست و [امام] خمینى قدرتمندتر از آن است که [آیت‌الله] شریعتمدارى فعلاً بتواند با او مقابله کند، ولى البته وقتش خواهد رسید. او افزود که
آذربایجان مترصد اشاره اوست».

بنا
به گفته دانشجویان مسلمان پیرو خط امام پاسپورت مقدم مراغه‌ای در بخش مخصوص و قفسه
یکی از کارمندان بخش ویزای سفارت آمریکا پیدا شده بود.(۲۲)

با انتشار این اسناد رحمت‌الله مقدم مراغه‌ای تحت تعقیب دادسرای
انقلاب قرار گرفت و حکم جلب وی از سوی آیت‌الله قدوسی دادستان انقلاب صادر شد.(۲۳)

 

فعالیت
حزب خلق مسلمان تعطیل شد

به
دنبال اعتراض‌های گسترده مردمی و نیز انتشار اسناد لانه جاسوسی، حزب خلق مسلمان
تعطیلی تمام دفاتر خود را در سراسر کشور اعلام کرد و در اطلاعیه خود یادآور شد تا
به وجود آمدن شرایط مساعد تمام فعالیت‌های خود را متوقف می‌کند.(۲۴)

 

عباس امیرانتظام دستگیر شد

عباس
امیرانتظام به اتهام همکاری با سازمان جاسوسی آمریکا سیا و نیز ارتباط با آمریکا
از سوی دادستان کل انقلاب بازداشت شد. یکی از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام در
این زمینه گفت:

«انتظام
از همان اوایل انقلاب نقش رابط بین ایران و آمریکا را برعهده داشت. اسنادی که به وسیله
دانشجویان پیرو خط امام به دست آمده حاکی ار آن است که وی با توجه به داشتن چنین
نقشی اظهار تمایل کرده است که در کشور سوئد ظاهراً با عنوان سفیر به خدمت ادامه دهد
تا راحت‌تر بتواند نقش خود را که ارتباط‌گیری با آمریکا بود ایفا کند.

دانشجویان
مسلمان پیرو خط امام همچنین گفتند:

«اسناد
و مدارک زیادی حاکی از ارتباط دائم امیرانتظام با آمریکا به دست آمده است که به زودی
در اختیار مطبوعات و رسانه‌های گروهی قرار خواهد گرفت».

 

همکاری با سیا

دو
تن از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام در یک برنامه تلویزیونی با ارائه اسناد و
مدارکی اعلام کردند عباس امیر انتظام با سفارت اشغالی آمریکا و سیا همکاری داشته و
مقدمات مبادله اطلاعات بین دو کشور را فراهم می‌آورده است.

بر
اساس یکی از اسناد، کاردار آمریکا تأکید کرده است امیرانتظام به ادامه تماس با
آمریکا علاقه دارد و به نظر می‌رسد خالصانه می‌کوشد تا دوباره روابط دوجانبه خوبی
را بین ایران و آمریکا برقرارکند.

بر اساس
سند دوم سیا از کاردار آمریکا در استکهلم می‌خواهد به انتظام اطلاع دهد که ما
حاضریم تبادل اطلاعات بعد از دهم سپتامبر انجام شود. بر اساس این سند مشخص می‌شود
که امیر انتظام قبلاً تقاضای چنین کاری یعنی تبادل اطلاعات را کرده بود که از طرف
سیا اطلاع داده می‌شود حاضرند این تبادل اطلاعات پس از دهم سپتامبر انجام گیرد».(۲۵)

 

پی‌نوشت‌ها

۱ـ
اطلاعات، ۱۲ آبان ۱۳۵۸، ص 9.

۲ـ
صحیفه امام، جلد 10، ص 420.

۳ـ
اطلاعات، 27 آذر 1358، ص 1.

۴ـ
صحیفه امام، جلد 11، ص 320.

۵ـ کیهان، 12 آبان 1358، ص 12.

۶ـ اطلاعات،
12 آبان 1358، صص 1و12.

۷ـ
صحیفه امام، جلد 10، ص 489.

۸ـ صحیفه امام، جلد 11، ص 54.

۹ـ کیهان، 15 آبان 1358، صص ۲ـ۱.

۱۰ـ
کیهان، 22 آبان 1358، ص 4.

۱۱ـ کیهان، 24 آبان 1358، ص 15.

۱۲ـ کیهان، 24 آبان 1358، ص 2.

۱۳ـ اطلاعات، 12 آذر 1358، صص 3، 9، 11.

۱۴ـ رک، هفته‌نامه خلق مسلمان، دوره جدید، شماره 1، مورخه شنبه
20/5/1358، صص 2 و 7 وروزنامه اطلاعات، 17/5/58، ص 2.

۱۵ـ رک، نشریه خلق مسلمان، 20/5/58، ص 7.

۱۶ـ رک، صحیفه امام، جلد 9، صص ۳۰۵ـ۲۹۶ و ۳۱۰ـ۳۰۸.

۱۷ـ
رک، اطلاعات، 11 مهر 1358، ص 2.

۱۸ـ رک، نشریه خلق مسلمان، 8 مهر 1358، ص 8.

۱۹ـ صحیفه امام، جلد 11، ص 169.

۲۰ـ صحیفه امام، جلد 11، ص 174.

۲۱ـ صحیفه
امام، جلد 11، ص 175.

۲۲ـ کیهان، 18 آذر 1358، ص 12.

۲۳ـ اطلاعات، 18 آذر 1358، ص 3.

۲۴ـ
اطلاعات، 25 آذر 1358، ص 2.

۲۵ـ اطلاعات، 29 آذر 1358، ص 2.

 

سوتیترها:

 

1.

در روز 13 آبان 1358 انقلاب دوم توسط دانشجویان پیرو خط امام
به ثمر رسید و لانه جاسوسی آمریکا توسط آنها تسخیر شد. در پی اشغال لانه جاسوسی، مهدی
بازرگان نخست‌وزیر دولت موقت به دلیل آنچه که آن را دخالت‌، مخالفت‌ و اختلاف‌نظر با
دولت خواند، از ریاست دولت موقت استعفا داد.

 

2.

شرکت اکثریت ملت ایران در انتخابات قانون اساسی در روز 12 آذر
1358و رأی مثبت و قاطع آنان ضربه بزرگی بر مخالفان قانون اساسی از جمله آیت‌الله شریعتمداری
و حزب خلق مسلمان وارد آورد و این حزب  ابطال رفراندوم در آذربایجان را خواستار شد.

 

/

دسته‌بندي جديد منطقه پس از جنگ 33 روزه

دسته‌بندي جديد منطقه پس از جنگ 33 روزه

حسين رويوران

حمله هفت سال پيش رژيم
صهيونيستي علیه حزب‌الله لبنان در تابستان سال 2006 ميلادي، منطقه خاورميانه را
وارد قطب‌بندي حاد و شفاف سياسي جديدي كرد. اين جنگ در زماني اتفاق افتاد كه جورج
بوش، پسر رئيس‌جمهور اسبق آمريكا به بهانه حوادث 11 سپتامبر به دو كشور اسلامي
افغانستان و عراق حمله و با طرح راهبرد حمله پيش‌دستانه، همه جهان اسلام را تهديد و
در اين چهارچوب، افغانستان و عراق را اشغال نظامي كرد و طرح سياسي خاورميانه بزرگ
را روي ميز قرار داد. فهم اين طرح در درك تحولات اخير در خاورميانه اهميت فوق‌العاده‌اي
دارد، زيرا بدون شناخت اين طرح، بسياري از رفتارهاي سياسي فعلي قابل فهم نخواهند
بود.

با فروپاشي بلوك
شرق در آغاز دهه 90 ميلادي، همه كشورهاي بلوك سوسياليستي، الگوي تمدني غرب را
انتخاب كردند. آنها در بعد سياسي، الگوي ليبرال غربي، در بعد اقتصادي، نظام سرمايه‌داري
و در بعد اجتماعي، فردگرايي را برگزيدند كه اين سه ويژگي مهم‌ترين شاخص‌هاي الگوي
تمدني غرب به شمار مي‌آيند. اين تحول برخي از دانشمندان آمريكايي‌ها مانند
فوكوياما را به اين فكر انداخت تا كتاب پايان تاريخ را بنويسند. او بر پايه
تحولاتي كه در شرق اروپا صورت گرفت، به اين باور رسيد كه تاريخ، نتيجه تضاد و
تعارض ايدئولوژيك در سطح جهان است و از آنجا كه الگوي تمدني غرب در حال عالمگير
شدن است، از اين‌رو تاريخ به پايان خواهد رسيد و الگوي غربي جهانگير خواهد شد.

واژه‌ها و مفاهيم جهان‌گرايي
و جهاني شدن و تشكیل سازمان تجارت جهاني نيز بر پايه اين فهم مطرح گرديد. پس از
چند سال ساموئل هانتینگتون، ديگر دانشمند آمريكايي به نتيجه مغايري رسيد و كتاب
جنگ تمدن‌ها را مطرح ساخت. او معتقد بود كه همه تمدن‌ها در مقابل تمدن غربي سر
تسليم فرود آورده‌اند و تنها اسلام است كه تسليم نشده و فرهنگ اسلامي همچنان زنده
است. برخي از كشور‌ها مانند جمهوري اسلامي ايران و نيز برخي از گروه‌هاي سياسي
مقاوم اسلامي مي‌كوشند الگوي سياسي تازه‌اي براساس فهم جديدي از اسلام ارائه دهند
و تاریخ زماني به پايان خواهد رسيد كه تمدن اسلامي همانند ديگر تمدن‌هاي آسيايي از
قبیل تمدن‌های چين و هند تسليم غرب گردد و اميد به رستاخيز تمدني و فرهنگي در دل
اين جوامع كاملاً فراموش و خاموش شود.

همزمان با نظريه‌پردازي
كلان متفكران نظام سرمايه‌داري ليبرال انجام، دولتمردان آمريكا طرح سياسي خاورميانه
بزرگ را بر پايه نظريه برخورد تمدن‌ها طراحي کردند. در اين طرح از دو تئوري رايج
در عرصه روابط بين‌الملل در دهه نود، یعنی نظريه‌های همگرايي و وابستگي متقابل كه
مبناي برپایي منطقه يورو در اروپا و منطقه نفتا در امريكا شد، بهره‌برداري گردید. به عبارت دقيق‌تر دولتمردان جمهوري‌خواه
آمريكا براي سلطه بر جهان اسلام، منطقه به هم پيوسته سرزميني جهان اسلام از مراكش
در غرب تا مرز هند و پاكستان در شرق و از آسياي مركزي و قفقاز و بالكان از شمال تا
افريقاي مركزي در جنوب را با نام غلط‌انداز خاورميانه بزرگ معرفي كردند تا واقعيت
تضاد با جهان اسلام را پنهان سازند و اعلام كردند كه اين منطقه در چهارچوب فرايند
جديد همگرايي بايد هماهنگ و همگون گردد و در نهايت هم در چهارچوب اصل وابستگي
متقابل، با غرب، به‌ويژه آمريكا اتحاد و ائتلاف داشته باشد؛ به همين علت اصلاح
ساختارهاي سياسي در منطقه در دستور كار مراكز گسترش دموكراسي غربي قرار گرفت و در
كشور‌هاي مختلف منطقه ده‌ها اجلاس در اين زمينه برگزار شدند.

همگرايي مورد نظر
آمريكا زماني قابل اجرا بود كه همگوني صورت مي‌گرفت و زمينه همكاري و جمع كردن
دولت‌هاي اسلامي فراهم مي‌شد. اشغال افغانستان و عراق، پيش‌درآمد اجراي اين طرح و هدفش
مرعوب ساختن دوست و دشمن بود، با اين اميد كه ديگر كشورها با مشاهده جديت غرب،
تسليم واقعيت‌هاي زورمدارانه جديد او شوند.

انتخاب دو كشور
افغانستان و عراق به عنوان اهدافی براي حمله، به‌ويژه كشور عراق كه هيچ ارتباطي با
حمله يازدهم سپتامبر نداشت، به مجاورت اين كشورها با ايران برمی‌گشت و يكي از
اهداف آن محاصره جمهوري اسلامي ايران و تحت فشار قرار دادن آن براي پيوستن به اين
پروژه سياسي غربي بود. صرف هزينه سنگين سه هزار ميليارد دلاری از سوي آمريكا که در
نتيجه اشغال اين دو كشور مسلمان بر او تحمیل شد، در چهارچوب طرح سلطه بر جهان
اسلام و مهار تمدن اسلامي قابل فهم و درك است.

در اينجا نبايد
فراموش كرد كه عرصه سياسي عرصه‌ای عقلاني است و دولتمردان آمريكا با محاسبه نتايج
طرح سلطه بر جهان اسلام بود که حاضر شدند اين هزينه گزاف را بپردازند تا ارتقاي
جايگاه آمريكا در نظام بين‌المللي تحقق يابد و نظام تك ‌قطبي كه هدف نهايي آمريكا
بود، واقعيت پيدا
كند؛ اما محاسبات كشت و درو هماهنگ نبودند و در نهايت به جاي ارتقاي جايگاه آمريكا
در نظام بين‌المللي، این کشور دچار بحران اقتصادي و ناگزير به عقب‌نشيني نظامي از
برخي كشورهاي منطقه گردید.   

علت اشتباه محاسباتی
واشنگتن اين بود كه آمريكا پس از اشغال افغانستان و عراق متوجه شد كه همه رژيم‌ها
در حال تسليم هستند، اما ايران، سوريه و برخي از جنبش‌هاي اسلامي هوادار انقلاب
اسلامي ايران همچنان مقاومت مي‌كنند و از طرح سلطه‌طلبانه آمريكا تمكين نمي‌كنند.

مراكز مطالعاتي و
پژوهشي آمريكا و اتاق‌هاي فكر اين نظام سير موفقيت و ناكامي اين طرح را همواره در
دستور بررسي داشتند و در جهت تطبيق واقعيت‌ها با طرح‌هاي نظري آمريكا، تئوري‌هاي
اصلاحي مختلفی را ارائه مي‌دادند. اين مشاوران پس از چند سال از اشغال افغانستان و
عراق اعلام كردند كه اگر آمريكا كانون‌هاي مقاومت در برابر اين طرح را مهار كند،
اجراي نقشه خاورميانه بزرگ به واقعيت تبديل خواهد شد و هدف آمريكا تحقق پيدا خواهد
كرد. اين مراكز پژوهشي دو طرح مهار كانون‌هاي مقاومت منطقه‌اي را تسليم دولتمردان
آمريكا كردند كه يكي مبتني بر تسلسل حمله از مركز به پيرامون و ديگري حمله از پيرامون
به مركز بود.

به عبارت ديگر، طرح
اول مبتني بر حمله مستقيم به ايران به عنوان قلب و محور اصلي جريان مقاومت در
برابر طرح سلطه‌طلبانه آمريكا و شكست دادن آن در جنگ بود. در اين گزينه، هم‌پيمانان
پيراموني يعني سوريه و جنبش‌هاي اسلامي لبناني و فلسطيني به علت از دست دادن
پشتيبان اصلي تسليم  می‌شدند و ديگر در
برابر طرح‌هاي امريكا مقاومت نمی‌كردند.

گزينه دوم مبتني بر
تقدم حمله به جنبش‌هاي حماس و جهاد در فلسطين و مقاومت اسلامي در لبنان بود و در
مراحل بعدي طرح حمله به سوريه و سپس ايران به اجرا گذاشته می‌شد. به عبارت ديگر در
طرح اولي حمله از مركز به پيرامون طراحي شده بود و طرح دوم متضمن قطع دست و پاي
ايران در منطقه به عنوان مقدمه قبل از حمله مستقيم به ايران بود.

دولتمردان آمريكا طرح
دوم را انتخاب كردند و به هم‌پيمان منطقه‌اي خود يعني اسرائيل دستور داد تا به‌سرعت
اين طرح را به اجرا درآورد. دقيقاً به همين علت بود که مطبوعات آمريكا جنگ 33 روزه
سال 2006 را جنگ نيابتي ناميدند و اين نکته این واقعيت را نمايان مي‌سازد كه
اسرائيل پايگاه پيشرفته غرب در منطقه شرق اسلامي است و هرگاه لازم باشد با برتري
نظامي‌ای كه غرب دراختيار اين رژيم قرار داده، در چهارچوب وظيفه‌اي كه به عهده
دارد، طرح‌هاي غرب را در منطقه پيگيري می‌کند و به اجرا مي‌گذارد.

كنفرانس مطبوعاتي
خانم كانداليزا رايس، وزير وقت خارجه آمريكا در بيروت كه همزمان با حمله رژيم
صهيونيستي به لبنان سفر كرده بود، هدف آمريكا از اين جنگ را كاملاً نمايان مي‌سازد.
او در اين كنفرانس اعلام كرد كه حمله اسرائيل به لبنان، درد زايمان قبل از تولد
نظام جديد خاورميانه است و منطقه قبل و بعد از اين حمله وضعيت متفاوتی خواهد داشت.

آنچه اهميت دارد
اين است كه آمريكا قبل از آغاز اين جنگ، كشور‌هاي هم‌پيمان خود را موظف كرد كه در
كنار اسرائيل قرار گيرند و به علت اين دستور تكليفي و عيني،  حسني مبارك رئيس‌جمهور مصر، حمله و تجاوز اسرائيل
به لبنان را ناديده گرفت و حزب‌الله را گروه ماجراجوئی اعلام كرد كه امنيت لبنان
را به خطر مي‌اندازد. عربستان سعودي نيز اعلام كرد كه از مقاومت بر ضد رژيم
صهيونيستي حمايت نمي‌كند و مفتي روحاني‌نماي اين كشور نيز فتوا داد كه دعا براي
پيروزي حزب‌الله در اين جنگ حرام است. حتي فؤاد سنيوره نخست‌وزير وقت لبنان به علت
هم‌پيماني با عربستان سعودي، تجاوز رژيم صهيونيستي بر ضد كشورش و اشغال بخش‌هايي
از جنوب لبنان را محكوم نكرد و خلع سلاح حزب‌الله و مقاومت را تنها راه برون‌رفت
از بحران جنگ اعلام كرد. اين واقعيت‌ها در جنگ 33روزه، جبهه‌بندي ميان اردوگاه
مقاومت و هم‌پيمانان آمريكا را آشكار و شفاف كرد و شدت تضاد ميان آنها از آن زمان
افزايش يافت.

شكست اسرائيل در
اين جنگ و اعتراف رسمي به شكست و تشكيل گروه وينوگراد براي بررسي علل شكست نظامي
اسرائيل، كينه‌هايي را در جبهه هوادار آمريكا پديد آورد كه در رفتار‌هاي بعدي آنها
كاملاً قابل مشاهده و محاسبه است.

شكي نيست كه تشديد
تضاد‌ها ميان دو قطب مقاومت و هم‌پيماني با آمريكا در هفت سال اخير، حوادث بسياري
را پديد آورده‌ است. حمله اسرائيل به غزه در اواخر سال 2008 و اوايل سال 2009 در
همين چهارچوب قابل تعريف است. هر چند كه اسرائيل به علت شكست نظامي و ضعف در برابر
جبهه مقاومت تلاش داشت با بخش‌هاي كوچك‌تري از جبهه حريف درگير شود، ولي اين ترفند
هم  نتيجه‌بخش نبود و شكست‌هاي اسرائيل پي‌درپي
تكرار گرديدند.

در سال 2012 اسرائيل
يك بار ديگر تلاش جنگ‌طلبانه خود بر ضد مقاومت را در  نوارغزه تكرار كرد، اما پس از هشت روز ناگزير
گرديد آتش‌بس اعلام کند و معادله جديد امنيت تل‌آويو در برابر امنيت غزه را بپذيرد
كه در ابعاد استراتژيك، برتري كامل جبهه مقاومت را در تحميل خواسته‌هاي خود به
دشمن صهيونيستي تثبيت كرد.

تهديد آمريكا و
اسرائيل به حمله نظامي بر ضد ايران به بهانه پرونده هسته‌اي و سپس تشديد محاصره
اقتصادي و يا بهتر بگوييم جنگ همه‌جانبه اقتصادي و سياسي بر ضد كشورمان، گام‌هاي
بعدي آنان بر ضد جبهه مقاومت است، لکن غرب تا كنون موفق به تحميل اراده خود به
ايران نشده است.

سرمايه‌گذاري گسترده
اسرائيل، عربستان سعودي، تركيه و ديگر كشور‌هاي شوراي همكاري خليج فارس و اردن و
مصر با دستور مستقيم كشور‌هاي غربي در حوادث داخلي سوريه و تلاش براي حذف بشار اسد
رئيس‌جمهور سوريه از طريق براندازي و خشونت، انتقام و كينه جبهه هوادار سازش هم‌پيمان
با آمريكا را كاملاً آشكار مي‌سازد. اين اقدام كه با معيار‌هاي همبستگي قومي، ديني
و جغرافيايي ناهمخوان است، تا كنون ميليارد‌ها دلار هزينه در برداشته و نتوانسته
است هدف خود را تحقق ببخشد.

ايجاد فتنه مذهبي
يكي ديگر از تلاش‌هاي بسيار خطرناك جبهه هم‌پيمان با آمريكا و اسرائيل در جهت تشديد
تضادها علیه جبهه مقاومت از طریق به كارگيري تعصبات مذهبي و بهره‌برداري از تحجر و
جهل است كه متأسفانه تا كنون نتيجه‌اي جز تضعيف جهان اسلام و مشوه جلوه دادن چهره
رحماني اسلام در جهان در برنداشته است.

 

 

سوتیتر:

جورج بوش، پسر رئيس‌جمهور
اسبق آمريكا به بهانه حوادث 11 سپتامبر به دو كشور اسلامي افغانستان و عراق حمله و
با طرح راهبرد حمله پيش‌دستانه، همه جهان اسلام را تهديد و در اين چهارچوب، افغانستان
و عراق را اشغال نظامي كرد و طرح سياسي خاورميانه بزرگ را روي ميز قرار داد.

 

 

/

قاعدة نفی سلطه و مستندات آن

قاعدة نفی سلطه
و مستندات آن

اسماعیل نساجی زواره

 

ضرورت
بحث

یکی از
معتبرترین اسناد حقوق بشر، آموزه‌های وحیانی هستند که از سوی خداوند تعالی بر
پیامبر هادی«ص» نازل گردیده‌اند.

با جمع‌آوری
آیات قرآن در همان نخستین سال‌های نزول این کتاب، اولین مرحلة تدوین حقوق مسلمانان
در حوزة مکتب اسلام صورت پذیرفت و سپس با تدوین و تقریر احادیث پیامبر اعظم«ص» و
نیز تألیف جوامع حدیث، گام بزرگی در زمینة حفظ حقوق مسلمانان برداشته شد.

با آغاز
رویش نهال علم فقه و اخلاق در قرن‌های سوم و چهارم هجری، مسائل حقوق اسلامی در کتب
فقهی و اخلاقی مورد نقد و تحلیل قرار گرفتند و در دوران شکوفایی فقه اسلامی،
مخصوصاً قرن‌های سیزدهم و چهاردهم هجری، این مسائل در لابلای مباحث سیاسی به صورت
عمیق‌تر و روشن‌تر عنوان شدند.

 در عصر ما فقهای بزرگی همچون حضرت امام خمینی«ره»
و دیگران راهبردهای جدیدی را در بینش فقهی بیان کردند و ضمن طرح مقوله‌های
«استقلال» و «عدم تسلط بیگانگان بر مردم» به منظور صیانت از جامعة اسلامی، افق‌های
جدیدی را در برابر دین‌پژوهان گشودند.

یکی از
این مقوله‌ها «قاعدة نفی سلطه» است. این اصل محکم فقهی ضامن استقلال و سربلندی
مسلمانان است و بر تمام روابط خارجی و بین‌المللی اسلام در حوزه‌های سیاسی، نظامی،
اقتصادی، فرهنگی و… حاکمیت دارد.

براساس
این قاعده، خداوند متعال در قوانین و شریعت اسلام، به هیچ وجه راه نفوذ و تسلط
کفار را بر مسلمانان باز نگذاشته و هرگونه رابطه و عملی را که به برتری کفار بر
مسلمانان منجر شود، حرام کرده است، بنابراین لازم است که مسلمانان این قاعدة فقهی
ـ سیاسی را بشناسند و سپس به آن عینیت ببخشند تا بتوانند با بستن گذرگاه سیاست
استعماری، هرگونه نفوذ و سلطة خارجی را از جامعة آرمانی مسلمین بزدایند و زمینة
طرح جهانی بودن اسلام و نظام دینی را فراهم نمایند.

 

بررسی
مفهوم قاعده

قاعدة
نفی سلطه از مستندات لازم‌الرعایه در حفظ عزت و سیادت مسلمانان و نفی سلطة
بیگانگان است که براساس آیة «وَلَن یَجْعَلَ اللّهُ لِلْکَافِرِینَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ
سَبِیلاً »؛(۱) خداوند هرگز کافران را بر مؤمنان تسلطی نداده است. یعنی
خداوند در قوانین و شریعت اسلام به هیچ‌وجه راه نفوذ و تسلط کفار را بر مسلمانان
باز نگذاشته و کافر در هیچ زمینه‌ای نمی‌تواند بر مسلمان مسلط شود. لذا از دیدگاه
حکومت اسلامی، روابط خارجی کشورهای اسلامی با کشورهای غیراسلامی باید بر اساس این
قاعدة فقهی ـ قرآنی برنامه‌ریزی و کنترل شود، زیرا در صورت عینیت بخشیدن و عملی
کردن این اصل، تمام راه‌های نفوذ و تسلط کفار و بیگانگان در تمام زمینه‌ها مسدود
می‌شود.

قاعدة
نفی سلطه در روابط خارجی اسلام و مسلمانان حق «وتو» دارد، یعنی اگر یک قرارداد
سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، نظامی و… از سوی دولتمردان سرزمین اسلامی با کفار بسته
شود که مقدمه و زمینة سلطة کفار بر مسلمانان شود، این قاعدة فقهی، آن قرارداد را
باطل می‌سازد.(۲)

شایان
ذکر است که قاعدة نفی سلطه از قواعد ثانویة فقهی است که اجرای آن نسبت به دیگر مسائل
و قواعد فقهی در اولویت است. یعنی در موارد ویژه و برای دفع ضرر از اسلام، به
عنوان قاعدة ثانویه جلوی ظهور قواعد اولیة فقهی را می‌گیرد و آنها را عملاً خنثی
می‌سازد. مثلاً خوردن گوشت گاو از غذاهای حلال است. حال اگر با تشخیص پزشک، خوردن
آن موجب ضرر جانی شود، در این مورد گوشت گاو عنوان ثانویه پیدا می‌کند و حرام است.
عنوان اولی نداشتن ضرر و حلال بودن آن است و عنوان ثانوی ضرر و حرمت است.(۳)

در
ارتباطات و سیاست خارجی دنیای اسلام با دنیای کفر، قاعدة نفی سلطه چنین نقشی را
ایفا می‌کند؛ یعنی هرگونه معاهده و قراردادی که به ضرر و زیان جامعة اسلامی با
بیگانگان بسته شود، این قاعده، آن را لغو و باطل می‌کند؛ اگرچه فسخ قرارداد طبق یک
قاعدة فقهی دیگر مثل «… أَوْفُواْ
بِالْعُقُود…»(۴) جایز نباشد. در اینجا به دلیل کشف ضرر، قاعدة نفی
سلطه وارد میدان می‌شود و موضوع قاعدة «
أَوْفُواْ
بِالْعُقُود» را برمی‌دارد و آن را از اثر می‌اندازد و خودش به عنوان حکم ثانوی
لازم‌الاجراء می‌شود.(۵)

 

مدارک و
مستندات

قاعدة
نفی سلطه از لحاظ سند و مدرک بسیار معتبر و متن است و سندیت آن چند وجه دارد:

۱ـ
کتاب: خداوند متعال در سورة نساء با صراحت تمام، دوستی و تمایل به بیگانگان را از
خصلت‌های منافقان می‌داند و به اهل ایمان سفارش می‌کند که مبادا در تصمیم‌گیری‌های
خود، دشمنان اسلام و بیگانگان را بر مؤمنان ترجیح دهند و این ندای آسمانی را به
مسلمانان ابلاغ می‌کند که: « يَا أَيُّهَا
الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاء مِن دُونِ الْمُؤْمِنِينَ؛(۶)
ای اهل ایمان! کافران را به جای مؤمنان دوست و تکیه‌گاه خود قرار ندهید».

طبق روش
تفسیر قرآن به قرآن، این دستور الهام گرفته از آیة ذیل است که خداوند می‌فرماید:
«… وَلَن یَجْعَلَ اللّهُ لِلْکَافِرِینَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلاً؛(۷)
…خداوند هرگز راهی برای برتری و تسلط کافران بر اهل ایمان قرار نداده است.» و
هیچ‌گاه کفار را مافوق مؤمنان و بر آنان مسلط قرار نمی‌دهد. این حکم تا ابد به نفع
مؤمنان و علیه کافران است و برای همیشه منافقان و کفار را از رسیدن به اهداف شوم
خود مأیوس کرده است و سرانجام فتح و پیروزی را از آن مؤمنان و صالحان می‌داند.(۸)

در آیة
مزبور کلمة «سبیل» چون نکره است و معنایی جامع دارد، می‌توان گفت که آیه بیشتر این
وجوه را دربرمی‌گیرد:

الف)
خدای قهار هرگز به زیان مؤمنان برای کافران راه سلطه‌ای قرار نداده است.

ب) اگر
محور مبارزه ایمان و کفر باشد، بی‌تردید مؤمنان همواره پیروزند. توضیح اینکه خدای
سبحان هیچ راه سلطه‌ای را برای کافرانی در برابر مؤمنان قرار نداده است. این نه
بدان معناست که اگر جنگی رخ دهد مؤمنان شهید نمی‌شوند و اسیر نمی‌دهند، بلکه شهادت
مانند پیروزی است، چیره شدن کافران مقطعی است، پیروزی نهایی از آن مسلمانان است و
خداوند عزیز هرگز شکست را برای آنان نمی‌پسندد.

ج) کافر
در آخرت راه سلطه‌ای بر مؤمن ندارد و در دنیا هم همواره سلطة سیاسی و نظامی از آنِ
او  نیست، اما گاهی رخدادهای بیرونی مؤید
عکس این روش است. در حقیقت گاهی آگاهی کافران به علوم و فنون نظامی بر ناآگاهی
مؤمنان چیره می‌شود.

برخی از
فقهای عامه از آیة مورد بحث چند حکم فقهی را استنباط کرده‌اند که درخور بررسی است،
همچون اگر کافر به مال مسلمانان دسترسی پیدا کند و آن را به کشور کفر «دارالحرب» انتقال
دهد، مالک آن نمی‌شود. همچنین کافر نمی‌تواند بندة مسلمان را بخرد، زیرا با این
کار بر او مستولی می‌شود، در حالی که سلطه کافر بر مسلمان منتفی است و بالاخره فرد
مسلمان اگر کافر ذمی را کشت، قصاص نمی‌شود، بلکه باید دیه بپردازد.(۹)

۲ـ سنت:
دومین مدرک قاعدة نفی سلطه، حدیث مشهور «اعتلاء» است که پیامبر اکرم«ص» فرمودند: « لاسلامُ یَعلو ولا یُعلی عَلَیهِ والکفّارُ
بِمَنزِلَةِ المُوتی لا یَحجِبونَ وَ لا یُورِثون ؛(۱۰) اسلام دین برتر
است و چیزی بر آن برتری ندارد و کافران همچون مردگان هستند که نه مانع ارث بردن
دیگران می‌شوند و نه خودشان ارث می‌برند» .

یکی از
اصول ثابت سیاست خارجی اسلام این است که این دین باید همیشه و همه جا و در تمام
زمینه‌ها برتر و بالاتر از سایر ادیان باشد. اسلام تنها دینی است که خداوند متعال
آن را برای همة انسان‌ها پس از بعثت حضرت محمد«ص» برگزیده است. این حدیث بر علوّ و
سیادت مسلمانان بر کفار دلالت دارد. مقصود از علو اسلام، همان تسلط و سیادت عملی
مسلمانان است.

قسمت
اول حدیث مزبور دو بخش دارد: یک بخش اثباتی و یک بخش سلبی. جملة اثباتی می‌گوید: «الاسلامُ
یَعلو» و جملة سلبی می‌گوید: « ولا یُعلی
عَلَیهِ».

مفاد
جملة‌ اول که همان جملة موجبه است، یعنی همیشه در احکامی که برای امور مسلمانان
تشریع شده، علو آنان بر کفار مراعات شده است. مفاد جملة دوم این است که کفار بر
مسلمانان از ناحیة همین احکام شرعی تسلطی ندارند. بنابراین هم جملة اول؛ یعنی جملة
موجبه و هم جملة دوم که جملة سالبه است، دلالت تام و تمامی بر حجت بودن قاعدة نفی
سلطه دارد.(۱۱)

۳ـ اجماع
فقها: تمام فقهای عظام اتفاق‌نظر دارند که در اسلام هیچ حکمی تشریع نشده است که
موجب سلطه و برتری کافر بر مسلمان باشد، بلکه تمام احکام و قوانین شریعت اسلام بر اساس
سربلندی و آزادی مسلمان از سلطة غیرمسلمانان تشریع شده‌اند. این مسئله شواهد و
نمونه‌های زیادی دارد، مانند عدم جواز ازدواج زن مسلمان با مرد کافر، عدم صحت ولی
و قیم قرار دادن کافر بر مسلمان، ارث نبردن و ارث کافر از مسلمان، کافر نمی‌تواند
مسلمان را اجیر کند، نافذ نبودن قضاوت کافر هر چند تمام شرایط را داشته باشد و…(۱۲)

۴ـ
مناسبت حکم و موضوع: یکی دیگر از دلایل مستند بودن این قاعده، مناسبت حکم با موضوع
است. منظور این است که شرافت و اصالت اسلام و ماهیت توحیدی آن مقتضی این سخن است
که خداوند قانونی را که موجب حقارت و سلطه‌پذیری مسلمان در برابر غیرمسلمان باشد،
جعل و تشریع ننموده است.(۱۳)

 

امام
خمینی«ره» و قاعدة نفی سلطه

حضرت
امام خمینی«ره» به عنوان فقیهی سیاستمدار پیرامون دیپلماسی اسلامی و روابط خارجی
کشورهای مسلمان با دیگر کشورهای دنیا نظرات و اندیشه‌های درخور توجهی دارند که می‌تواند
مبنای آموزه‌های سیاسی اسلام قرار گیرد.

ایشان
اصل قاعدة نفی سلطه را به عنوان یکی از قواعد مهم فقهی از دو جنبة سلبی و ایجابی
مورد بررسی قرار داده‌اند. جنبة سلبی این قاعده به معنای نفی سلطة اجانب بر جامعة
اسلامی و جنبة ایجابی آن به معنای ارائة راهکارها و راهبردها جهت حفظ استقلال مسلمانان
و نفی وابستگی قلمداد است. آن رهبر فرزانه در این زمینه می‌فرمایند:

«یکی از
اصول مهم این است که مسلمین نباید تحت سلطة کفار باشند. خدای تبارک و تعالی برای
هیچ ‌یک از کفار، سلطه بر مسلمانان را قرار نداده است. مسلمانان نباید سلطة کفار
را قبول کنند. این از اصولی است که قرآن کریم مطرح و مسلمانان را به آن دعوت کرده
است.»(۱۴)

آن فقیه
گرانمایه در مورد برخی از قراردادها و همکاری‌هایی که زمینة استیلای فکری، فرهنگی
و سیاسی کفار را بر مسلمانان فراهم می‌آورد، می‌فرمایند:

«اگر در
اثر روابط اقتصادی، بیگانگان بر سرزمین اسلام مسلط شوند، بر همة مسلمانان واجب است
که از چنین روابطی اجتناب کنند و این گونه روابط حرام‌اند. اگر روابط سیاسی بین
دولت‌های اسلامی و بیگانگان موجب تسلط آنان بر کشورها، شهرها یا نفوس و اموال مسلمانان
یا باعث اسارت سیاسی آنان شود، برقراری این روابط و مناسبات بر زمامداران دولت‌ها
حرام و پیمان‌هایی که می‌بندند باطل‌اند و بر مسلمانان واجب است که آنان را ارشاد
کنند و دست‌کم با مبارزة منفی به ترک این نوع روابط وادارشان سازند.»(۱۵)

 

ختام
نوشتار

به استناد
آموزه‌های دینی، خداوند متعال به مؤمنان عزت و سیادت داده است و آنان باید این عزت
و سرافرازی را حفظ کنند. بر این اساس، هیچ غیرمسلمانی نمی‌تواند بر فرد و یا
اجتماع مسلمین ولایت و سرپرستی داشته باشد و نیز مسلمانان حق ندارند در امور مربوط
به سرنوشت خویش با کفار مشورت کنند. لذا برای تحقق چنین هدفی می‌توان از قاعدة نفی
سلطه در ابعاد سیاسی، اجتماعی و فقهی استفاده‌های فراوان کرد، اما در عصر حاضر
اساسی‌ترین کارکرد آن پویایی و شکوفایی فقه سیاسی است.

بی‌شک
در شرایط حاضر که نفوذ کشورهای بیگانه بر مسلمانان و کشورهای آنان سایه افکنده
است، یکی از بهترین راه‌ها برای نجات و بیرون رفتن از این وضع ذلت‌بار، توجه و
عینیت بخشیدن به این قاعدة محکم فقهی است.

 

 

پی‌نوشت‌ها

۱ـ نساء، ۱۴۱.

۲ـ فقه سیاسی اسلام، ابوالفضل شکوری، صص
۳۲۷ـ ۳۲۶.

۳ـ فصلنامة کوثر معارف، شماره ۱۳، بهار
۱۳۸۹، ص ۲۱۵.

۴ـ مائده، ۱.

۵ـ مأخذ قبل، ۲۱۶.

۶ـ نساء، ۱۴۴.

۷ـ همان، آیه ۱۴۱.

۸ـ المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمة
سیدمحمدباقر موسوی همدانی، ج ۵، ص ۱۸۹.

۹ـ تفسیر تسنیم، آیت‌الله عبدالله جوادی
آملی، ج ۲۱، صص ۱۸۳ـ۱۸۱.

۱۰ـ وسایل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعه،
محمدبن حسن حر عاملی، ج ۲۶، ص ۱۴.

۱۱ـ ماهنامه معرفت، شماره ۱۱۵، تیرماه
۱۳۸۶، ص ۴۳.

۱۲ـ قواعد فقهیه، سیدمحمد موسوی بجنوردی، ص
۱۶۱.

۱۳ـ فقه سیاسی اسلام، ص ۳۹۱.

۱۴ـ حکومت اسلامی و ولایت فقیه در اندیشة
امام خمینی«ره»، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی«ره»، ص ۴۷۰.

۱۵ـ تحریرالوسیله، روح‌الله موسوی خمینی،
ترجمة علی اسلامی، ج ۲، ص ۳۲۹.

 

 

سوتیتر:

1.

 

براساس قاعده
نفی سلطه، خداوند در قوانین و شریعت اسلام، به هیچ وجه راه نفوذ و تسلط کفار بر مسلمانان
را باز نگذاشته و هرگونه رابطه و عملی را که به برتری کفار بر مسلمانان منجر شود، حرام
کرده است، بنابراین لازم است که مسلمانان بر اساس این قاعدة فقهی ـ سیاسی با بستن گذرگاه
سیاست استعماری، هرگونه نفوذ و سلطة خارجی را از جامعة آرمانی مسلمین بزدایند و زمینة
طرح جهانی بودن اسلام و نظام دینی را فراهم نمایند.

/

چرا بيت‌المقدس براي مسلمانان و جهان اسلام قداست و اهميت دارد؟

پاسخ به شبهات تاریخی اشغال فلسطين

 

چرا بيت‌المقدس براي مسلمانان و جهان اسلام قداست و
اهميت دارد؟
(2)

مجید صفاتاج

 

اشاره:

در مقوله
پیشین به سوابق تاریخی و اهمیت قدس در ادیان گوناگون اشارتی داشتیم و در این گفتار
به آیات و احادیثی که در این باره وجود دارند اشاره می‌کنیم:

 

احادیث و
روایات قرآنی

از احادیث
متعددی که از پیامبراسلام«ص» در خصوص فضایل بیت‌المقدس نقل شده، اهمیت این سرزمین
بیشتر روشن می‌شود.

پیامبر گرامی
فرموده است: «لا تشد الرجال الا الی ثلاثه مساجد، مسجدی و المسجدالحرام، و
مسجدالاقصی.»: «جز به سوی سه مسجد حرکت نکنید ـ بار سفر نبندید ـ مسجد من و
مسجدالحرام و مسجدالاقصی.»

در این زمینه،
از ابوذر غفاری نقل شده است که گفت: «گفتم ای رسول خدا اولین مسجدی که بر زمین پی
نهاده شد کدام است؟» فرمود: «مسجدالحرام.» گفتم: «پس از آن کدام مسجد است؟» فرمود:
«مسجدالاقصی.»

عبدالله بن
سلام از پیامبر سئوال می‌کند که وسط دنیا کجاست؟ پیامبر می‌فرماید: «بیت‌المقدس.»
وقتی علت را می‌پرسد، پیامبر می‌فرماید: «چون حشر و نشر و صراط و میزان در آنجا
برپا می‌شود.» از پیامبر گرامی اسلام«ص» سئوال شد که آدم«ع» در چه سرزمینی خلق شد؟
فرمود: «سر و صورت آدم«ع» در کعبه و بدن او در بیت‌المقدس.»

پیامبر اسلام«ص»
فرمود:

«چهار شهر
بهشتی هستند: 1ـ مکه، 2ـ مدینه، 3ـ بیت‌المقدس، 4ـ منصوره (که بین سیحون وجیحون
واقع است)».  از اقوال و روایات پیامبر
اسلام«ص» درباره بیت‌المقدس چنین برمی‌آید که این سرزمین مقدس از ابعاد گوناگون
مورد تأکید اسلام و پیامبر ـ صلوات‌الله علیه ـ بوده است:

۱ـ یک رکعت
نماز در بیت‌المقدس به منزله هزار رکعت است و موجب آمرزش گناهان می‌شود.

۲ـ سکونت
در آن مهم است.

۳ـ بیت‌المقدس
سرزمینی است که با مقاومت و برپایی حشر و نشر و پل صراط و میزان ارتباط دارد.

۴ـ خلقت
آدم«ع» به تقدیس و مبارکی سرزمین بیت‌المقدس افزوده است.

۵ـ بیت‌المقدس
شهر بهشتی است، و از همین شهر پیامبر«ص» به معراج رفته است.

 

تقدس خاک
سرزمین فلسطین

در روایات
آمده است که حضرت عیسی«ع» در نزدیکی مسجد بیت‌المقدس به دنیا آمد. حضرت آدم، موسی
و یوسف«ع»، و همه پیامبران بنی‌اسرائیل وصیت کرده‌اند که در بیت‌المقدس دفن شوند. بر
تربت این سرزمین مقدس، انبیا و رسولان، از جمله ابراهیم، اسحاق و یعقوب علیهم‌السلام
گام نهاده‌اند. همچنین، حضرت موسی«ع» در آنجا دفن شده است. حضرت عیسی«ع» را خدا از
آنجا به آسمان برد. سرزمینی که صحابه فتوحات اسلام را شاهد بودند.

 

اماکن و
جایگاه‌های مقدس بیت‌المقدس

در شهر بیت‌المقدس،
اماکن و جایگاه‌های مقدس فراوان است. بعضی از این جایگاه‌های مقدس، مربوط به
مسیحیان و یهودیانند و بعضی از آنها نیز به مسلمانان تعلق دارند. البته اماکن و
جایگاه‌هایی هم که به‌طور مشترک مورد احترام مسلمانان، مسیحیان و یهودیان قرار
دارند، در این شهر به چشم می‌خورد.

مهم‌ترین
اماکن و جایگاه‌های مقدس این شهر از نظر مسلمانان، مسجدالاقصی و مسجدالصخره (قبه الصخره) است. حرم شریف
که این دو مسجد مبارک در آن جای دارند به این شهر قداست خاصی بخشیده است.
مسجدالاقصی دومین مسجد بزرگ اسلام به شمار می‌رود و نزد مسلمانان پس از مکه و
مدینه از اهمیت والایی برخوردار است. فاصله این مسجد از مسجدالصخره حدود 500 متر
است و پیرامون آنها مجموعه‌ای از اماکن و جایگاه‌های مقدس دیگر قرار دارند. به
همین دلیل، تمام این منطقه را که بیش از صدهزار متر مربع (104900متر مربع) است،
حرم شریف می‌گویند. البته به همه این مجموعه، مسجدالاقصی نیز می‌گویند. حتی بعضی
مورخان و پژوهشگران قدیم و جدید اظهار داشته‌اند مسجدالاقصی به تمام شهر بیت‌المقدس
اطلاق می‌شود؛ زیرا همه آنچه داخل حصار قدیمی این شهر قرار دارد، جزو حریم
مسجدالاقصی است.

 مسلمانان پس از فتح بیت‌المقدس در سال پانزدهم
هجری، ساختمان اصلی مسجدالاقصی را بنا کردند. در آن زمان که مسلمانان وارد این شهر
شدند، از پرستشگاه و اماکن مقدس قدیمی تقریباً چیزی به جا نمانده و در اثر گذشت
زمان و حوادث مختلف از بین رفته بودند، به همین دلیل، مسلمانان پس از تحقیق، محل
اصلی پرستشگاه حضرت سلیمان را یافتند و مسجدالاقصی را در آن محل بنا کردند.(1)

مسلمانان غیر
از مسجدالاقصی، مساجد دیگری نیز در محدوده مسجدالاقصی بنا کردند که مسجدالصخره یکی
از آنهاست. مسجدالصخره در همان محل مقدسی ساخته شد که حضرت ابراهیم«ع» در آنجا
مراسم قربانی به جا آورد و حضرت رسول اکرم«ص» نیز از آن محل به معراج و سیر آسمان‌ها
رفت. به همین دلیل این مکان نیز مثل مسجدالاقصی برای مسلمانان بسیار محترم و مقدس
است.

در باره محل
مسجدالصخره که مورد احترام مشترک مسلمانان، مسیحیان و یهودیان است، مطالب شنیدنی
فراوان وجود دارند. نوشته‌اند در نقطه‌ای از این محل، جای پای حضرت رسول اکرم«ص»
مشاهده می‌شود و این جای پا مربوط به زمانی است که رسول خدا از این نقطه به معراج رفتند.

در بعضی از
روایت‌های مذهبی آمده است که دو هزار سال پیش از خلقت حضرت آدم، فرشتگان، این محل
(صخره) را زیارت کردند و کشتی حضرت نوح«ع» پس از فرو نشستن طوفان، در این صخره
آرام گرفت.

ناقلان این
روایت‌ها می‌گویند همه پیامبران در این محل نماز گزارده‌اند و هر یک از آنها در
محل مسجدالصخره جایگاهی دارند. اسرافیل نیز از این محل در صور خواهد دمید و پایان
جهان را اعلام می‌کند.

در بیت‌المقدس
ابواب گوناگونی وجود دارند که هر یک به‌نوعی با زندگی پیامبران ارتباط داشته‌اند.
از جمله باب داوود«ع» و باب سلیمان«ع» و باب حطه که قرآن از مورد اخیر یاد کرده
است. «قولوا حطه» و آن ذکر «لااله الاالله» است. نیز باب محمد و باب التوبه که
خداوند توبه حضرت داوود«ع» را در آنجا پذیرفت. همچنین باب الرحمه که خداوند در
قرآن به آن اشاره فرموده است: «له باب باطنه فیه الرحمه و ظاهره من قبله العذاب.»(2)

وادی جهنم در
شرق بیت‌المقدس قرار دارد. باب سکینه نیز که محراب حضرت مریم«ع» دختر عمران در آنجا
واقع است، جایگاه مقدسی است که فرشتگان برای مریم«ع» میوه‌ای بهشتی آوردند. همچنین
محراب زکریا«ع» که فرشتگان تولد یحیی«ع» را به وی بشارت دادند. مسجد و مقبره
ابراهیم خلیل الله«ع» در 18 مایلی بیت‌المقدس و محراب مسجد در غرب آن قرار دارد.

در شهر بیت‌المقدس،
علاوه بر مسجدالاقصی، 36 مسجد دیگر وجود دارد که 29 مسجد در داخل شهر و 7 مسجد نیز
در خارج از بافت قدیمی و در حومه شهر قرار دارد. علاوه بر آن، مقبره‌ها و زیارتگاه‌های
بسیاری از رهبران بزرگ اسلام و اصحاب پیامبر اکرم«ص» در این شهر واقع است.(3)

دیوار براق
شریف نیز در این شهر است. مقدسات مسیحی آن نیز عبارت است از «کلیسای القیامه» در
مرکز شهر که شامل «دروازه الالام» و «کلیسای جسمانیه» است.

مجموعه این
اماکن و جایگاه‌های بیت‌المقدس به‌ویژه حرم شریف و مجموعه ساختمان‌ها و بناهای آن
به‌گونه‌ای است که عظمت خیره‌کننده دوران گذشته مسلمانان را مجسم می‌کند. به عبارت
دیگر مسجدالاقصی و سایر آثار اسلامی که در پیرامون آن قرار دارند، نمایشگاه عظمت
تاریخی امت اسلامند.  

 

آینده بیت‌المقدس
در عصر ظهور حضرت حجت«عج»

در باره آینده
بیت‌المقدس نیز نکاتی بسیار شنیدنی در روایات اسلامی وجود دارد. روایاتی نظیر این
که صور در آنجا دمیده و محشر از آنجا شروع می‌شود. روایات مربوط به سرزمین فلسطین
و حوادث و شخصیت‌های آن در زمان ظهور حضرت مهدی ـ عجل‌الله تعالی فرجه الشریف ـ
نیز بر اهمیت جایگاه فلسطین در جهان اسلام افزوده است. بنابر نقل روایات، حضرت
مهدی«عج» از مکه به بیت‌المقدس مهاجرت می‌کند و در آنجا ساکن می‌شود. ایشان نسخه‌های
اصلی تورات را از درون غاری در انطاکیه و کوهی در فلسطین و دریاچه طبریه بیرون می‌آورد
و با استناد به آن، یهودیان را محکوم و نشانه‌ها و معجزاتی را برای آنان آشکار می‌کند.
برخی از یهودیان که بعد از نبرد آزادی قدس، جان سالم به در می‌برند، تسلیم آن
بزرگوار می‌شوند و آنان که تسلیم نمی‌شوند از کشورهای عربی اخراج می‌شوند.(4)

از روایات
چنین بر می‌آید که بزرگ‌ترین جنگ‌های سفیانی، نبرد بزرگ فتح فلسطین و جنگ با حضرت
مهدی«عج» است. یهودیان و رومیان در این نبرد سفیانی را پشتیبانی می‌کنند و غائله
با کشته شدن سفیانی و پیروزی حضرت حجت«عج» و آزادی فلسطین و ورود آن حضرت به قدس
پایان می‌پذیرد.

اهمیت و تقدس
فلسطین و جایگاه آن در جهان اسلام از دیدگاه قرآن و روایات اسلامی را می‌توان در
نکات ذیل خلاصه کرد:

۱ـ این سرزمین
را خداوند به پیامبران اختصاص داده است. از ابن فارس مصری نقل شده است: «بیت‌المقدس
را پیامبران ساختند، در آنجا سکونت گزیدند، در جای جای آن به نماز ایستادند و آنجا
مدفن اغلب پیامبران است.»

۲ـ خداوند بیت‌المقدس
را به اسراء بهترین بنده خود اختصاص داد. معراج حضرت محمد ـ صلوات الله علیه ـ از بیت‌المقدس
به سدره المنتهی صورت پذیرفت. پس از معراج اول، حضرت در بیت‌المقدس فرود آمد و سپس
به مکۀ مکرمه بازگشت. اختیار این مکان مقدس به مشیت خداوند متعال، امری الهی و یک
برنامه آسمانی بود که به دنبال آن و تا ابد، قلب مسلمانان با بیت‌المقدس پیوندی
عمیق داشته و خواهد داشت.

۳ـ
اولین قبله مسلمانان در آنجا قرار دارد. پیامبر«ص» قبل از هجرت و سال‌ها پس از آن
تاریخ به طرف بیت‌المقدس نماز می‌گذارد.

آنچه ذکر شد،
گویای اهمیت فلسطین، تقدس و جایگاه ویژه آن در جهان، از دیرباز تا به امروز بوده
است. سرزمینی که از جمله مناطق مهم وقوع حوادث تاریخ اسلام به شمار می‌رود و هیچ‌گاه
مقام و منزلت و قداست این سرزمین به‌ویژه بیت‌المقدس مورد تردید قرار نگرفته است.
این منزلت امروزه از نظر مسلمانان نشانه خصیصة جهان شمولی اسلام تلقی می‌شود.
مرحوم سید قطب در تفسیر عظیم خود بر قرآن مجید، در اشاره به آیة اول سوره اسراء می‌نویسد:

«اسراء تمام
ادیان توحیدی بزرگ از ابراهیم و اسماعیل تا خاتم الانبیاء را به یکدیگر پیوند می‌دهد
و اماکن مقدس ادیان توحیدی را در یک جا گرد می‌آورد. چنان است که گویی حضرت محمد«ص»
خاتم الانبیاء با این سفر شبانه شگرف اعلام می‌کند که پیام و رسالت او حاوی پیام و
رسالت پیامبران قبلی و مرتبط با آنهاست.»

 

شرایط
کنونی فلسطین و اشغال این سرزمین توسط صهیونیست‌ها

 افزون بر اهمیت و قداست سرزمین بیت‌المقدس (فلسطین)
که در منابع اصیل اسلامی بیان شده است، آنچه که در شرایط کنونی مسئله فلسطین را
برای جهان اسلام از اهمیت ویژه‌ای برخوردار نموده، موضوع اشغال آن به وسیله
صهیونیسم و استکبار جهانی و رویارویی جهان غرب با جهان اسلام است.

اشغال فلسطین
هرگز اشغال یک سرزمین و یک کشور نیست؛ بلکه ایجاد یک کانون استعماری ضداسلامی ـ آن
هم در قلب جهان اسلام ـ در جهت نابودی جهان اسلام و جلوگیری از شکل‌گیری تمدن
اسلامی است، از این رو قضیة فلسطین علاوه بر بعد دینی، با استقلال، امنیت و منافع
ملی سایر کشورهای اسلامی نیز شدیداً در ارتباط است. این واقعیتی است که هم از
آرمان‌ها، اصول و برنامه‌های نژادپرستانه توسعه‌طلبانه رژیم صهیونیستی (شعار گسترش
اسرائیل از نیل تا فرات و ادعای تصاحب بسیاری از اماکن اسلامی) و هم از نظر تاریخی
و عملکرد آن رژیم در قبال مردم فلسطین و کشورهای همجوار آن و بالاخره جهان اسلام،
به خوبی قابل اثبات است. بنابراین اسرائیل برای کشورهای منطقه و جهان اسلام تهدیدی
بسیار جدی به شمار می‌رود.

مهم‌ترین این
تهدیدها عبارت است از:

۱ـ تهدیدهای ناشی
از فعالیت‌های نظامی

۲ـ
تهدیدهای ناشی از حضور سیاسی

۳ـ نقش عملکرد
اقتصادی اسرائیل در منطقه

۴ـ
انرژی و مسائل مترتب بر آن

۵ـ محیط
زیست و منابع طبیعی(5)

اسرائیل تا
کنون خود را مقید به معاهدات بین‌المللی در باره منع تولید و استفاده از سلاح‌های
هسته‌ای و کشتارجمعی نکرده و ششمین قدرت هسته‌ای جهان است. برابر بعضی گزارش‌ها،
این کشور حدود 180 تا 200 کلاهک هسته‌ای را در اختیار دارد. تسلیحات تهاجمی و اتمی
اسرائیل با توجه به شمار جمعیتش، 150 برابر تسلیحات دفاعی اعراب است. غرب شدیداً
اسرائیل را پایگاه خط مقدم و حامی منافع مختلف خود می‌داند و خواستار برتری و تسلط
اسرائیل بر منطقه و جهان اسلام است.

شهید مطهری در
مورد اهمیت قضیه فلسطین می‌گوید:

«اگر پیغمبر
اسلام«ص» زنده می‌بود امروز چه می‌کرد؟ درباره چه مسئله‌ای می‌اندیشید؟ والله و
بالله! قسم می‌خورم که پیغمبر اکرم«ص» در قبر مقدسش امروز از یهود می‌لرزد… این
یهودیانی که شما امروز اسمشان را می‌شنوید ـ موشه‌دایان، زلی‌اشکول، گلدامایر ـ
آخر ببینید از کجای دنیا آمده‌اند؟ مدعی هستند که این سرزمین، سرزمین ماست… هدف
مگر تنها همین است که یک دولت کوچک در آنجا تشکیل شود؟… او می‌داند که یک دولت
کوچک بالاخره نمی‌تواند آنجا زندگی کند؛ یک اسرائیل بزرگ که دامنه‌اش از این طرف
شاید به ایران خودمان هم کشیده شود. به قول عبدالرحمن فرامرزی: این اسرائیلی که من
می‌شناسم، فردا ادعای شیراز را هم می‌کند و می‌گوید شاعرهای خود شما همیشه در اشعارشان
اسم شیراز را گذاشته‌اند «ملک سلیمان». هر چه بگویی آقا! آن تشبیه است، می‌گویند
سند از این بهتر می‌خواهید؟ مگر ادعای خیبر را که نزدیک مدینه است، ندارند؟ مگر «روزولت»
(رئیس جمهور آمریکا) به پادشاه وقت عربستان سعودی پیشنهاد نداد که شما بیایید این
شهر را به اینها بفروشید؟

مگر اینها
ادعای عراق و سرزمین‌های مقدس شما را ندارند؟ والله و بالله! ما در برابر این قضیه
مسئولیم. به خدا قسم! مسئولیت داریم… والله! قضیه‌ای که دل پیغمبر اکرم«ص» را
امروز خون کرده است، این قضیه است… [امروز] اگر [امام] حسین بن علی«ع» بود می‌گفت:
اگر می‌خواهی برای من عزاداری کنی، برای من سینه و زنجیر بزنی، شعار امروز تو باید
فلسطین باشد. شمر امروز موشه‌دایان است. شمر هزاروسیصد سال پیش مُرد، شمر امروز را
بشناس…».(6)

علاوه بر
این «مسئله فلسطین، تنها یک مسئله اسلامی نیست، بلکه مسئله‌ای انسانی و بشری است و
هر کس می‌تواند با تکیه بر ارزش‌ها و مبانی انسانی در مورد فاجعة فلسطین قضاوت کند
و واکنش نشان دهد.(7)»(8)

 

پینوشتها:

1ـ معصومی، علی، قصه‌های اماکن مقدس، بیت المقدس، انتشارات
پیام محراب، پاییز 1380، ص 46.

2ـ سوره حدید، آیه 13.

3ـ فصلنامه حضور، ش 40، بهار1381، ص112.

4ـ برای آگاهی بیشتر رک: کورانی، علی، عصر ظهور، مرکز چاپ
و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، ص340-333.

5ـ ر.ک، سیدحسین موسوی، تهدیدهای جدید امنیتی اسرائیل در
منطقه خاورمیانه، مجله مطالعات منطقه‌ای، ش8.

6ـ شهید مطهری، حماسه حسینی، ج 1، سخنرانی استاد در
عاشورای 1390 (1348شمسی).

7ـ بیانات مقام معظم رهبری در خطبه دوم نماز جمعه
(16/1/81).

8ـ جهت مطالعه بیشتر ر.ک: دیپلماسی پنهان اسرائیل در
کشورهای عربی، امین مصطفی، ترجمه محمدجعفر سعدیان؛ ارتباط صهیونیستی، آلفرد. م
لیلیانتال، ترجمه سیدابوالقاسم حسینی (ژرفا)، نشر پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی،
چاپ اول، پاییز1379.

 

 

 

سوتیترها:

 

1.

مهم‌ترین اماکن و جایگاه‌های مقدس
این شهر از نظر مسلمانان، مسجدالاقصی و مسجدالصخره (قبه الصخره) است. حرم شریف که این
دو مسجد مبارک در آن جای دارند به این شهر قداست خاصی بخشیده است. مسجدالاقصی دومین
مسجد بزرگ اسلام به شمار می‌رود و نزد مسلمانان پس از مکه و مدینه از اهمیت والایی
برخوردار است.

 

2.

 

خداوند بیت‌المقدس را به اسراء بهترین
بنده خود اختصاص داد. معراج حضرت محمد ـ صلوات الله علیه ـ از بیت‌المقدس به سدره المنتهی
صورت پذیرفت. پس از معراج اول، حضرت در بیت‌المقدس فرود آمد و سپس به مکۀ مکرمه بازگشت.
اختیار این مکان مقدس به مشیت خداوند متعال، امری الهی و یک برنامه آسمانی بود که به
دنبال آن و تا ابد، قلب مسلمانان با بیت‌المقدس پیوندی عمیق داشته و خواهد داشت.

/

نگاهي به سينماي ايران بعد از انقلاب اسلامي

نگاهي به تاريخ سينماي ايران/ قسمت 8

نگاهي به سينماي
ايران بعد از انقلاب اسلامي

دکتر عبدالحمید انصاری

 

در سال
۶۴ جمعاً ۴۴ فیلم ساخته شد که در سه ژانر قابل طبقه‌بندی هستند:

الف)
ژانر انقلابی، سیاسی و دفاع مقدس

۱ـ توهم:
کارگردان: سعید حاجی‌میری، بازیگران: جلیل فرجاد، ملیحه نظری، رضا بنفشه‌خواه،
شمسی کاظمی، محصول صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران.

زندگی
دو نفر از اعضای سازمان منافقین را برای انجام عملیات تروریستی به تصویر می‌کشد.

۲ـ شکار
شکارچی: کارگردان مشخص نیست، بازیگران: مسعود قندی، اسماعیل سلطانیان، مهدی مهرابی،
فاطمه مشکینی، عصمت مخملباف، محصول حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی.

مبارزات
انقلابی اهالی یک روستا به رهبری یک طلبه جوان و یکی از جوانان آن دیار دستمایه
ساخت فیلم قرار گرفته است.

۳ـ
حادثه: کارگردان: منصور تهرانی، بازیگران: حسین عمرانی، اکبر زنجانپور، بهروز
افراشته، زهره امیری.

مسأله
کاپیتولاسیون و ظلم امریکاییان در کشور در فاصله سال‌های دهه ۵۰ را به نمایش می‌گذارد.

۴ـ زنگ
اول: کارگردان: نظام فاطمی، بازیگران: جلال مقامی، حسین خانی‌بیک، محبوبه بیات.

آوارگی
مردم در اثر بمباران موشکی رژیم بعث عراق و اشتیاق جنگ‌زدگان برای رفتن به جبهه و
دفاع از دین و کشور را روایت می‌کند.

۴ـ عقاب‌ها:
کارگردان: ساموئل خاچیکیان با همکاری مرحوم امیر قویدل، بازیگران: سعید راد، جمشید
آریا، شهاب عسگری، زری برومند.

حضور
پرافتخار خلبانان نیروی هوایی و ماجرای سقوط یکی از هواپیماها در عراق و تلاش
خلبان و همراهی کردهای عراق برای نجات خلبان را به نمایش می‌گذارد. فیلم مملو از
صحنه‌های اکشن جذاب و گیرا برای مخاطب عام است و جزو فیلم‌های خوب دفاع مقدس محسوب
می‌شود.

۵ـ
گورکن: کارگردان: محمدرضا هنرمند، بازیگران: فرج‌الله سلحشور، هادی پورفتحی، سعید
کشن فلاح، محصول حوزه هنری.

نگاهی
به حمله موشکی به شهرها و عوارض آن بر روح و رفتار مردم دارد. خروجی فیلم خوب و
قابل قبول و مؤید روحیه بالا و فداکارانه مردم عادی و فرودست است.

هنرمند،
کارگردان زبردست و ماهری است. آخرین اثر وی سریال «آشپزباشی» بود که مورد استقبال
وسیع مخاطبان قرار گرفت.

۶ـ مشت:
کارگردان سیامک اطلسی، بازیگران: عنایت بخشی، بهزاد جوانبخش، ثریا حکمت.

فیلم در
واقع عوارض جنگ نظیر احتکار و تقلب در کالاهای مورد نیاز عمومی را به تصویر می‌کشد
و از فداکاری انسان‌های پاک و درستگار می‌گوید.

۷ـ
تشریفات: کارگردان: مهدی فخیم‌زاده، بازیگران: مهدی فخیم‌زاده، احمد هاشمی، احمد
قدکچیان، مهوش پاک‌نیت و نعمت حقیقی.

داستان
یک مطرب ساده‌لوح را روایت می‌کند که به دلیل شباهت عجیبش به یک روحانی مبارز مورد
توجه و بهره‌برداری منفی نیروهای ساواک قرار می‌گیرد، اما در جریان شبیه‌سازی
رفتاری برای فریب مردم، مطرب متحول شده و خود به یک عنصر سیاسی و مبارز تبدیل می‌شود.

تشریفات
از فیلم‌های جذاب مهدی فخیم‌زاده می‌باشد که به تعبیر خودش پس از دوره جاهلیت (پیش
از انقلاب) ساخته شده است. فیلم مورد توجه شدید مخاطبان معمولی و حتی خاص قرار
گرفت. فخیم‌زاده ابتذال قبل از انقلاب را با ساخت فیلم‌ها و سریال‌های خوبی بعد از
انقلاب جبران نمود. سریال‌های تنهاترین سردار (راجع به زندگانی امام حسین
مجتبی«ع») و ولایت عشق (زندگانی امام رضا«ع») از آن نمونه‌ها است.

۸ـ مدرک
جرم: کارگردان: منوچهر حقانی‌پرست، بازیگران: مرتضی احمدی، معصومه تقی‌پور، حمیده
خیرآبادی (نادره)، عنایت‌بخشی و بهروز افراشته.

قصه
کارمند ساده‌ای را روایت می‌کند که به دلیل داشتن عکسی با هویدا نخست‌وزیر شاه
مورد تهدید و درخواست سوءاستفاده قرار می‌گیرد. این شخص علی‌رغم روحیه کارمندی و
محافظه‌کاری، تن به خلاف نمی‌دهد و خود را پنهان می‌سازد که سرانجام همین اقدام وی
منجر به دستگیری خلافکاران می‌شود.

۹ـ بلمی
به سوی ساحل: کارگردان: مرحوم رسول ملاقلی‌پور، بازیگران: عطاالله سلمانیان، خسرو
ضیایی، بهزاد بهزادپور، (کارگردان فیلم ارزشمند خداحافظ رفیق)، جعفر دهقان.

داستان
فیلم مربوط به سقوط خرمشهر و مقاومت نیروهای جوان و بی‌تجربه خودی برای نجات آن در
کنار بی‌تفاوتی مسئولین نظامی و غیرنظامی وقت به فرماندهی بنی‌صدر که تز «زمین
بدهیم، زمان بگیریم» منسوب به سلسله اشکانیان را مطرح و مسبب ایراد خسارت‌های
فراوانی به کشور شد. شور و هیجان مرحوم ملاقلی‌پور به عنوان فیلمساز تازه‌کار دفاع
مقدس در آن زمان ستودنی است. وی بعدها فیلم‌های ارزشمند و ماندنی دیگری در حوزه
دفاع مقدس ساخت كه در جای خود به آن اشاره خواهد شد.

۱۰ـ
ستاره دنباله‌دار: کارگردان: سیروس کاشانی‌نژاد، بازیگران: جمشید مشایخی، محمدعلی
کشاورز، فخری خوروش، اکبر زنجانپور، محصول بنیاد مستضعفان.

قصه
فیلم به فداکاری و ایثار نوجوانی مربوط می‌شود که به علت سن کم، در جبهه اسلحه به
او نمی‌دهند، اما وی در جریان یک رشته عملیات ایذایی به دشمن، اسلحه و مهمات به
دست می‌آورد و سرانجام به فیض شهادت نائل می‌شود.

۱۱ـ
بایکوت: کارگردان: محسن مخملباف، بازیگران: مجید مجیدی (که هم‌اکنون کارگردان
ورزیده و ارزشی است) زهره سرمدی، محمد کاسبی، اردلان شجاع‌کاوه، اسماعیل سلطانیان.

داستان
فعالیت ایدئولوژیک فردی است که به دلیل کارهای مبارزاتی و سیاسی علیه رژیم پهلوی،
رسیدگی به خانواده را فراموش کرده و آنها را به امان خدا رها نموده است. همسرش با
فرزند کوچک تمام مشکلات زندگی را تحمل می‌کند. شخص مبارز به زندان می‌افتد و در
آنجا پس از مواجهه با اعضای یک گروه دیگر، نسبت به صحت عقاید سیاسی خود به تردید
می‌افتد. دوستان سیاسی‌اش برای بهره‌برداری حزبی قصد قربانی کردن او را دارند، اما
او بی‌اعتنا به رویه آنان به راه خود می‌رود و مرگ را برمی‌گزیند.

این
فیلم از ساخته‌های خوب اوایل شروع فعالیت محسن مخملباف است که متأسفانه ادامه
نیافت و فرجام خوبي نداشت.

۱۲ـ
تنوره دیو:‌ کارگردان: کیانوش عیاری، بازیگران: جهانگیر الماسی، فرزانه کابلی،
مجید مظفری، سیروس گرجستانی.

ژانر
این فیلم ترکیبی از حوادث انقلاب و تظاهرات سال‌های پایانی نظام پهلوی و مناسبات
اجتماعی، فرهنگی آن دوران است که کارگردان به دلیل تسلط حرفه‌ای به کار خود،
اِلمان‌های جذابی از حوادث مختلف را به نمایش گذاشته است. حساسیت، جدیت و احترام
به شعور مخاطب توسط کارگردان در این اثر و دیگر آثار وی موج می‌زند، به نحوی که
علی‌رغم چند ایراد تکنیکی و محتوایی، کار او قابل تحسین است.

(از
کتاب فرهنگ فیلم‌های سینمایی ایران، تألیف جمال امید برای برخی از اطلاعات استفاده
شده است)

 

/

جامعۀ پویا و زنده از نگاه شهید مفتح

به بهانه سالروز شهادت شهيد دكتر مفتح در 27 آذر 58

جامعۀ پویا و زنده از نگاه شهید مفتح

عبدالله اصفهانی

دانشمند پرهيزگار شهيد آيت‌اله مفتح
كه پرورش‌يافتۀ حوزه و دانش‌آموختۀ دانشگاه بود، در عرصه‌هاي گوناگون اجتماعي، سياسي
و فرهنگي حضوری فعال، بابركت و پرثمر داشت. در‌عین‌حال در مسائل علمي، فكري و دانش
عقلي و نقلي صاحب نظرات ارزشمندي بود و در مقالات، كتاب‌ها، سخنراني‌ها و بحث‌هايي
كه با حوزويان و دانشگاهيان داشت محورهايي از انديشه‌هاي خويش را تشريح مي‌كرد.

اگرچه سخنراني‌هاي
او غالباً جنبۀ سياسي داشت و به‌منظور مبارزه با رژيم استبدادی صورت مي‌گرفت، ولي مبتني‌بر
ديدگاه‌هاي اعتقادي، باوري مذهبي و گرايش ژرف به فرهنگ قرآن و عترت بود. او در هرميداني
پا مي‌گذاشت، اصالت اسلامي و هويت ارزشي را فراموش نمي‌كرد. او نخست مي‌كوشيد اعتقادات
مردم را عمق ببخشد، تفكرات و تصورات آنان را نسبت‌به مذهب و مباحث كلامي اصلاح و پيرايش
کند. دوم درصدد آن بود نسل جوان را به‌سوي فرهنگ و معارف اسلامي راغب کند و حقايقي
ناب از كلام وحي و سنت محمدي و احاديث اهل بيت را براي آنان تشريح کند. سوم تلاش او
بر اين اصل استوار بود كه در مبارزات، موضعگيري‌ها و مقاومت‌ها هيچ‌گاه از معيارها
و موازين ارزشي فاصله نگيرد، اخلاص، صداقت، راستي و درستي در هيچ شرايطي فراموش نشود
و براي عملي‌شدن اين اصل، ضروری می‌دانست آگاهي‌هاي عموم مردم نسبت‌به مكارم اخلاقي
و فضيلت‌هاي اسلامي تقويت شود. در واقع در ورايِ كوشش‌‌هاي سياسي ـ اجتماعي او يك برنامه‌ريزي
دقيق فكري مبتني‌بر ارزش‌هاي الهي نهفته بود و او اين نگرش را بر اثر بررسي‌هاي گسترده
و عميق در فرهنگ اسلامي، تحقيق در متون ديني و ژرف‌كاوي در حكمت و فلسفه به‌دست آورده
بود.

او ضمن اينكه
در هيچ موقعيتي ايمان و پرهيزگاري را در حاشيه قرار نمي‌داد، به جوان‌گرايي، نوانديشي
و به مقتضيات زمان توجه مي‌کرد و به‌عنوان مجتهدي آگاه به مبارزۀ فكري و فرهنگي مشغول
بود.

شهیدمفتح
عقيده داشت مذهب را بايد از برخي پندارهاي بي‌پايه پالايش کرد و نيز عقايد مذهبي را
از هرگونه انحراف، بدعت و تهاجم فرهنگي چه نوع شرقي و چه نوع غربي، مصون نگاه داشت.
او در تمام اين شرايط، سختي‌هاي زياد و تنگ‌نظري‌هاي گوناگوني را تحمل كرد. كم‌تظاهر
و پرتحرك بود، برداشت كم، اما بازدهي بسیاری داشت؛ چون چشمه‌اي بر فراز اين قلۀ ايمان
و معنويت جاري شد و جويبارهاي متعددي به‌سوي جامعه جاري کرد. دانشگاه‌ها، حوزه، مساجد،
محافل مذهبي، جلسات نويسندگان، نشست‌هاي علمي، همه و همه از طراوت اين چشمه بهره مي‌بردند.

حضورش نادر
و كم‌نظير بود. آثارش از اظهارات و گفته‌هايش بسیار مشهودتر مي‌نمود. قبل از آنكه خود
را مطرح كند، در انديشۀ ايجاد يك جريان پويا، باتحرك و توأم بانشاط و انبساط روحي بود.
در این نوشتار به‌طور کلی جامعۀ زنده و پویا از دیدگاه این دانشمند به خون خفته، بررسي
می‌شود.

 

جامعۀ زنده و پويا

به باور
شهید مفتح، جامعۀ اسلامي در حالي زنده، پويا و رشد يافته است كه بين افرادش برحسب انگيزه‌هاي
مذهبي، نوعی انسجام، اتحاد و هماهنگي وجود داشته باشد. در اين اجتماع كينه‌ها، تهمت‌ها،
غيبت‌ها، بدبيني‌ها، حيله‌گري‌ها و دشنام‌ها و حسادت مُرده است و هيچ جايگاه و پايگاهي
ندارد. همه براي گره‌گشايي از مشكلات هم و رشد و توسعۀ كمي و كيفي مي‌كوشند. ايمان
و تقوا در دل‌هاي آحاد آن ريشه دوانيده و روح و روان آنان را معطر کرده است. دو عنصر
امر به معروف و نهي از منكر و نيز جهاد و دفاع، چنين اجتماعي را از داخل و خارج مصون
مي‌کند و ريشه‌هاي فساد، انحطاط و انحراف را مي‌سوزاند.

مفتح اضافه
مي‌كند، اگر جامعه‌اي مي‌خواهد، تحرك لازم را در جهت تعالي و تكامل به‌دست آورد به
مذهب و مكتب حيات‌بخش نياز دارد.‌ آن بارقه‌اي كه بتواند مردم را بيدار كند و به‌سوي
هدفي واحد بسيج كند آيين اسلام است. اگر مي‌خواهيم در جامعه عدالت، مساوات و برابري
ايجاد كنيم بايد بدانيم نيروي محركۀ قرآن و ائمۀ هدي و رهبري قاطع و سازش‌ناپذير به‌خوبي
می‌تواند چنين شرايطي را در جامعه عملي کند.(18)

او مي‌گويد:
«مذهب براي جامعه ضرورت دارد؛ مذهب به‌معناي واقعي و راستين. نمي‌خواهم از آنچه به‌نام
مذهب گفته مي‌شود و شكل اشتباه دارد دفاع كنم، بلكه مذهب به‌شكل واقعي و راستينش كه
عامل پاكي، تقوا، درستي، نظم و نظام در جامعه است».(19)

يك ضرورت
ديگر از نظر شهید مفتح براي چنين جامعه‌اي، عدالت اجتماعي است. وي يادآور مي‌شود جامعه
همچون بدن آدمي حالت‌هاي گوناگون پيدا مي‌كند. عدالت اجتماعي، اين جامعه را از بيماري‌هاي
اخلاقي، طغيان، ستم و نابرابري‌ها حفظ مي‌كند و نوعی توازن معقول بر آن حاكم مي‌کند؛
به‌نحوي‌كه از شكاف‌ها و تضادهاي شديد اقتصادي در آن خبري نیست، البته حاكمان و فرمانروايان
بايد با مردم به عدل و انصاف رفتار كنند و اجازه ندهند آفت‌هاي خطرناك و تشويش‌آفرين،
بوستان امت اسلامي را دچار زوال و پژمردگي كند.(20)

شهیدمفتح
اضافه مي‌کند: «(افراد جامعه) قبل از هرچيز بايد از جهات اخلاقي و روحي چنان ساخته
شده باشند كه تحت‌تأثير هيچ عاملي قرار نگیرند و از راه و مكتب خود كوچك‌ترين انحرافي
پيدا نكنند و همچون كوه در برابر توفان‌هاي سهمگين مقاومت کنند».

سپس خاطرنشان
مي‌کند: «ائتلاف و ارتباط عناصر ساخته‌شده و رشديافته، امتي واحد را پديد مي‌آورد كه
عقيدۀ واحدي دارند و به‌سوي يك هدف تكاملي پويا در حركت‌اند. در تشكيل اين امت، نژادها،
رنگ‌ها و مليت‌ها هيچ‌گونه نقشي ندارند و اساس ارتباط همان باورها، ارزش‌هاي الهي و
موازين قرآني است.

او مي‌افزايد:
«استقلال و خودكفايي امت، حالت جاذبه و دافعه دارد. مسئوليت افراد نسبت‌به همفكران
خود در آن حد است كه روابط خويشاوند مربوط به خون و نژاد محكوم اين رابطه عقيدتي است
و در برابر دشمنان فكر و عقيده، همه در صف واحد قرار گرفته‌، به نيروي ايمان خود تكيه
كرده‌اند و به هيچ قدرت ديگری بستگي ندارند. تكيه‌كردن به دشمن از نظر اسلام گناه است».(21)

او در جاي
ديگر بر اصل مهمی تأكيد مي‌كند: «در يك جامعۀ زنده هم مانند يك فرد زنده، بين همۀ اقشار
و گروه‌هايش هماهنگي است؛ يعني همه با هم يك مسير و هدف را تعقيب مي‌كنند و درست هماهنگ
و موزون و حساب‌شده به‌سوي يك مقصد رهسپارند. يك قشر زنده اين‌طور فكر نمي‌كند كه فقط
براي خودش منافع و مزايايي طلب كند و به فكر گروه ديگر نباشد».

اگر شهري
به فكر روستايي و اداري به فكر بازاري و بازاري به فكر دانشگاهي و روحانيت به فكر ديگر
قشرها و همۀ اقشار مرتبط با روحانيت نباشند، يعني همه از هم بيگانه و بي‌ارتباط با
يكديگر، چنين جامعه‌اي ويژگي‌هاي يك جامعۀ زنده را ندارد. اسلام مي‌خواهد يك جامعۀ
سالم، پويا، متكامل و مترقي را پايه‌ريزي كند و بر همين اساس به مسئلۀ تكامل و تعاون
اجتماعي و همكاري اهميت مي‌دهد».(22)

مفتح در
انديشه و عمل به اين اصل، اعتقادي عميق و اساسي داشت كه جامعه براي رسيدن به اهداف
استراتژيك بايد در مسير وحدت اصولي، زيربنايي و پايدار و نه مقطعي و فصلي، گام بردارد.
وی در فعاليت فرهنگي در مسجد قبا اين مهم را پيگيري مي‌كرد و به همين منظور «عبدالفتاح
عبدالمقصود»، نويسندۀ مصري و نيز قاريان اين كشور را به ايران دعوت كرد. با شخصيت‌هاي
فكري و فرهنگي و نيز رهبران نهضت‌هاي اسلامي ارتباط برقرار کرد.

در همين
خصوص از سوی برخي تنگ‌نظران تُنُك‌مايه به وي اعتراضاتي هم صورت گرفت، ولي او اعتقاد
داشت: «اين رفت‌و‌آمد و تلاوت قرآن بهترين شيوۀ تبليغ تشيع در ميان اهل سنت و ايجاد
زمينۀ مناسب براي وحدت اسلامي و نزديكي اهل سنت و شيعه است».(23)

مفتح عامل
پيروزي ايرانيان و امت مسلمان کشورمان را در عرصه‌هاي گوناگون، همين وحدت مي‌داند:
«اگر ملت ايران اين‌قدر در دنيا سرافراز و سربلند و پرافتخار شده كه با غول خونخوار
و غول استعمارگر جهاني (آمريكا) ستيز مي‌كند، در سايۀ وحدت صفوف ملتش است؛ يعني دانشگاه
و مذهب، روحانيت به معني مذهب‌شناس‌ها، اينها با هم متحد هستند».

او نگران
اين بود كه مبادا بين دانشگاهيان و حوزويان اختلاف پيش آيد و برخي گروهك‌ها و عناصر
ضدانقلاب آتش تفرقه را بين اين دو قشر مشتعل کنند. به همين دليل كوشيد حوزه و دانشگاه
را با هم پيوند دهد. او يادآور مي‌شود: «اينها [دانشگاهي‌ها] هستند كه ما به تفاهم
با آنها احتياج داريم. دشمن مي‌خواهد ما را از هم دور كند و ما می‌کوشیم با هم تفاهم
كنيم. امام بارها فرموده است، با دانشگاه‌ها ارتباط نزديك داشته باشيد، من براي دانشگاهي‌ها
احترام قائل هستم».(24)

 

عامل اقتدار و صلابت

علاوه‌بر
عواملي كه برشمرديم، مفتح براي استحكام جامعۀ اسلامی، يك نظام سياسي ـ معنوي را ضروري
مي‌دانست؛ البته به شرطي كه اين تشكيلات صبغه‌اي الهي داشته باشد و رجال الهي و برگزيدگان
خداوند در رأس آن قرار گيرند: «حكومت در بين جوامع انسان‌ها بايد حكومت الهي و فرستادگان
خدا، انبيا و رجال الهي باشد، چرا؟ اگر حكومت به دست اين‌گونه مردان الهي شد، اينها
داراي يك مكتبي هستند، مكتبي رهايي‌بخش، تعالي‌بخش. اگر جامعه روي آن طريقه و صراط
افتاد، مسلّماً روي سعادت را خواهد ديد».(25)

شهیدمفتح
بر اين باور است كه در اسلام وظيفۀ هرمسلمان مبارز، صرفاً مبارزه با نظام‌هاي طاغوتي
و ظلم و فساد تا سرحد نابودي آنها نیست و اين‌گونه نيست كه با سقوط ستمگران وظيفۀ مسلمانان
به پايان برسد، بلكه آنان بايد براي استقرار يك نظام عادلانه بكوشند. اسلام به همان
اندازه كه به عبادات توجه دارد، مسائل سياسي و اجتماعي را هم درنظر مي‌گيرد و از اين
روي نمي‌توان اين آيين را با مذهب كليساها مقايسه كرد: « اسلام، در امت مسلمان به‌وسيلۀ
ايمان مشترك، سازماني برقرار کرده است كه در وراي كشورهاي مختلف، نژادها و فرهنگ و
زبان‌هاي گوناگون، يك عقيده به وحدت مستقر کرده كه حتي بر رفتار روزمرۀ مردم حكمفرما
و مسلط است. در اسلام سلسله‌مراتب و سازمان روحاني به مفهوم مسيحيت آن وجود ندارد و
طبقۀ روحاني كه داراي مزاياي خاص اجتماعي باشد در اسلام نيست، بلكه مردم در برابر هم
مسئول و از نظر حقوق اجتماعي مساوي‌اند: انّما المؤمنون اخوة».

به اعتقاد
وی: «اساسي‌ترين شكل حكومت همان بود كه در حيات رسول اكرم(ص) و صدر اسلام و مخصوصاً
در خلافت علي‌بن ابي‌طالب(ع) تحقق يافت كه (طي آن) احكام الهي مراعات و دقيقاً اجرا
مي‌شد، خلافت موروثي نبود، اساس كار با بيعت برگزيدگان امت استحكام مي‌يافت، اما به‌تدريج
كه قلمرو اسلام بسط و توسعه يافت، پيچيدگي سازمان سياسي امري غيرقابل احتراز شد. اثرات
حكومت استبدادي روم شرقي (بيزانس) و ساسانيان محسوس شد. خلافت شكل موروثي به خود گرفت.
به نظر ما بسيار غلط است كه بني‌اميه و عباسيان را در شمار حكومت‌هاي الهي (تئوكراسي)
بدانيم، [زيرا] اين نوع حكومت‌ها با موازين ثابت اسلامي منطبق نبود، زيرا آن حكومتي
را مي‌توان اسلامي ناميد كه برمبناي ايدئولوژي‌هاي اسلامي استوار و مجرايش از تودۀ
مردم با آراي عمومي (جمهوري) انتخاب شده و مسائل مادي و معنويش با هم آميخته و پيوسته
باشد».(26)

شهیدمفتح
در بحبوحۀ نهضت اسلامي با آنكه ممنوع‌المنبر بود بحث دربارۀ نظام اسلامي را خود برعهده
مي‌گرفت. طبق گزارش ساواك ساعت 21 روز 18/5/1357، چهارم رمضان‌المبارك سال 1399 هـ
ق ايشان در حضور هشت تا ده‌هزار نفر كه بيشتر جوان و دانشجو بودند، پس از برگزاري نماز
جماعت به منبر رفت و دربارۀ حكومت اسلامي صحبت كرد و نوزدهم مرداد هم به ايراد سخنراني
پرداخت و در بيستم مرداد پس از تلاوت آياتي از كلام‌اله مجيد، بیان کرد: «مسئلۀ سياست
با مذهب توأم است و در تمام زمان‌ها رهبران دولت‌ها حق سياست را از رهبران مذهبي سلب
کرده‌اند. من هشت سال است كه از طرف امام خميني مأموريت دارم كه بيان ايشان را براي
ملت شريف ايران ايراد كنم».(27)

روز بعد
مفتح در حضور هزاران نفر از مردم، بحث دربارۀ حكومت و رهبري را ادامه داد. به همين
دليل و در نتيجۀ فعاليت‌هاي رو‌به گسترش آيت‌اله مفتح، كلانتري چنين نظر داده است:
«با توجه به محتواي سخنراني‌هاي واعظ مذكور و تحريك احساسات مردم و دعوت توده‌هاي اخلالگر
در شهرستان‌هاي ايران به همبستگي و اطاعت بي‌چون‌و‌چرا از دستورات مرجع تقليد آیت‌اله
خميني به‌منظور برقراري حكومت اسلامي، احتمال ايجاد تظاهرات از ناحيۀ جمعيت حاضر…
بعيد به نظر نمي‌رسد».(28)

شهید‌مفتح
بر تفكيك‌ناپذيري بين رهبري سياسي و معنوي تأكيد دارد و مي‌گويد: «مقام رهبريِ معنوي
و سياسي از هم جدا نيست، چه كسي مي‌گويد دين از سياست جداست؟ مگر رسول‌اله پيشواي سياسي
نبود؟ مگر اميرالمؤمنين در دوران خلافت مقام رهبري سياسي را نداشت؟ ائمۀ دين كه ما
برايشان فرياد مي‌زنيم: واي حق ائمه را قطع كردند! كدام حقشان را؟ پيشوايي معنوي كه
غصب نشده بود. منظور ما همان حق سياسي و رهبري سياسي ائمه است. ما مي‌گوييم شيعه در
طول تاريخ اسلام اين افتخار را دارد كه مي‌گويد منصور عباسي غاصب است، اين مقامي را
كه منصور بر آن تكيه زده از آن او نيست و بايد امام صادق به آن تكيه بزند».(29)

او در دفاع
از امامت مي‌نويسد: «ما هدايت و زعامت را بر روي هم در مورد امام، خلافت مي‌ناميم.
پيامبر هر دوي اين مقام‌ها را داشت و امام هم بايد همين‌گونه باشد. پس چون منصب امام
همان منصب پيامبر معصوم است، امام نيز بايد معصوم باشد و نيز ويژگي‌هاي ديگري از قبيل
تقوا، علم، زهد و ورع و آگاهي كه در نبي هست در امام نيز بايد باشد».(30)

 

پي‌نوشت‌ها

18. حكومت اسلامي، شهيد مفتح، نشريۀ حزب جمهوري اسلامي،
ش 28، ص 22.

19. وحدت و قشر روحاني و دانشگاهي، ص 11.

20. مكتب اخلاقي و تربيتي امام صادق(ع)، ص 19.

21. آيات اصول اعتقادي قرآن، صص 105و106.

22. وحدت دو قشر روحاني و دانشگاهي، ص 8 و9.

23. زندگي و مبارزات آيت‌اله شهيد دكتر محمد مفتح، ص 84.

24. يادنامه‌اي از بنيانگذار وحدت روحاني و دانشجو، تهران، سازمان تبليغات
اسلامي.

25. حكومت اسلامي، ص 27 و 31.

26. آيات اصول اعتقادي قرآن، ص 111و 112.

27. زندگي و مبارزات مفتح، ص 235، به نقل از گزارش‌هاي ساواك.

28. زندگي و مبارزات مفتح، ص 237.

29. شهيد مفتح تكبير وحدت، پیشین، ص  81و82.

30. همان، ص 28.

 

سوتیترها:

* سخنراني‌هاي
استاد شهید دکتر مفتح، اگرچه غالباً جنبۀ سياسي داشت و به‌منظور مبارزه با رژيم استبدادی
صورت مي‌گرفت، ولي مبتني‌بر ديدگاه‌هاي اعتقادي، باوري مذهبي و گرايش ژرف به فرهنگ
قرآن و عترت بود. او در هر ميداني پا مي‌گذاشت، اصالت اسلامي و هويت ارزشي را فراموش
نمي‌كرد

 

 

/

وضعیت قرمز، خطر فروپاشی اجتماعی

وضعیت قرمز، خطر
فروپاشی اجتماعی

دکتر محمدصادق کوشکی

۱ـ
جامعه ایران، جامعه‌ای خانواده‌محور است و این ویژگی در طول قرن‌ها در این جامعه
تثبیت شده، مردم ایران قبل و بعد از اسلام خانواده را واحد ساختاری تشکیل‌دهنده
جامعه می‌دانسته و این خصوصیت تا به امروز نیز جاری و ساری است! هنوز هم سلول
تشکیل‌دهنده پیکره جامعه ایرانی خانواده است و کلیه قوانین، هنجارها و قواعد
اجتماعی کشور برپایه مرکزیت و محوریت خانواده شکل گرفته است.

در چنین
حالتی اگر نهاد خانواده تهدید شود و یا به هر دلیلی با گسست روبه‌رو گردد، موجودیت
جامعه با تهدید و تخریب مواجه خواهد شد.

۲ـ
بنابر اظهارات مسئولان در شش ماهه نخست سال ۹۲ و در مقایسه با مدت مشابه در سال‌های
قبل، میزان ازدواج در کشور ۵ درصد کاهش و میزان طلاق ۷ درصد افزایش داشته است. این
در حالی است که در تهران ۴۰ درصد از ازدواج‌ها به طلاق منتهی می‌شود (حال آنکه در
سال گذشته این رقم ۳۵ درصد اعلام شده بود). در سایر شهرهای بزرگ کشور (مشهد،
اصفهان، شیراز، تبریز و…) نیز وضعیت طلاق، فاصله محدودی از نرخ طلاق در تهران
دارد (نرخ متوسط میزان طلاق در شهرهای بزرگ بین ۲۵ تا ۳۰ درصد کل ازدواج‌های انجام
شده است!). در این میان فاجعه‌بارتر آمارهایی است که توسط مقامات نیروی انتظامی
اعلام شده است: «در چند سال اخیر بیشترین میزان قتل‌های عمد درون خانواده‌ها رخ
داده و قاتل و مقتول زن و شوهر بوده‌اند!»

۳ـ این
آمارها در جامعه‌ای خانواده‌محور مانند ایران به معنای «وضعیت قرمز» موجودیت جامعه
است. ساختمان جامعه ایرانی از آجرهایی به نام «خانواده» ساخته شده که پوسیدگی و
فروپاشی این آجرها درنهایت منجر به اضمحلال و فروپاشی ساختمان جامعه خواهد شد. با
تداوم روند فعلی کاهش ازدواج (کاهش تعداد آجرهای سازنده جامعه) و افزایش طلاق (پوسیدگی
و اضمحلال آجرهای تشکیل‌دهنده جامعه) ساختمان جامعه در آینده‌ای نه چندان دور دچار
فروپاشی خواهد شد، آن هم فروپاشی از درون! وقتی خانه و خانواده رتبه اول به خطرناک‌ترین
مکان جامعه تبدیل می‌شود و میزان قتل‌های عمد درون آن از میزان قتل‌های عمد روی
داده در خیابان و محلات جرم نیز بیشتر می‌شود و زن و شوهر (که محور خانواده و
سازنده آن و امین و محرم و شریک زندگی یکدیگرند) به بلای جان هم (قاتل هم!) تبدیل
شده‌اند، آیا نباید از «وضعیت قرمز» سخن گفت؟

۳ـ هر
چند مشکلات اقتصادی عامل فروپاشی خانواده‌ها و عدم رغبت به تشکیل خانواده معرفی می‌شود،
اما بررسی دقیق نشان می‌دهد که سهم مسائل اقتصادی در این مسئله آنچنان که وانمود
می‌شود نیست! در حقیقت برخی برای پنهان ساختن عامل اساسی فروپاشی خانواده‌ها و بی‌رغبتی
به تشکیل خانواده، وضعیت نامناسب اقتصادی را به عنوان مقصر اصلی معرفی می‌کنند!
وقتی فرمانده پلیس آگاهی کشور اذعان می‌کند که میزان پرونده‌های مربوط به مسائل
منافی عفت و جنسی در آگاهی ۵۰ درصد افزایش یافته، هنگامی که انگیزه اصلی در قتل‌های
خانوادگی (قتل زن توسط شوهر و بالعکس) را خیانت زوجین به یکدیگر تشکیل می‌دهد،
هنگامی که طلاق و بی‌رغبتی به تشکیل خانواده در طبقات برخوردار و مرفه جامه بیشتر
از طبقات محروم به چشم می‌خورد (میزان طلاق در مناطق عشایری و روستاهای کوچک بسیار
کمتر از شهرهای بزرگ و مناطق مرفه است)، دیگر نمی‌توان مسائل اقتصادی را به عنوان
عامل اساسی در اضمحلال نهاد خانواده در کشور دانست.

۴ـ بدون
تردید رواج بی‌حجابی، بی‌عفتی و فساد و فحشا در جامعه عامل اساسی در فروپاشی
خانواده‌هاست! زمانی که جوانان می‌توانند به سادگی و سهولت نیازهای جنسی خود را در
جامعه ارضاء کنند، وقتی دانشگاه‌های کشور به مکانی برای خودنمایی جسمی دختران و
چشم‌چرانی پسران و گفت‌وگوهای عاشقانه و دوستی‌های چند ساله و چند نفره میان
دخترها و پسرها تبدیل شده و البته مسئولین آموزش عالی و رؤسای دانشگاه‌ها با سکوت
خود و چشم بستن بر این فجایع، عرصه را برای جولان جنسی جوانان در چهارچوبی خارج از
نهاد خانواده و ازدواج فراهم می‌کنند، دیگر چه لزومی به ازدواج احساس می‌شود؟ وقتی
یک پسر دانشجو بتواند به سادگی (و به مدد انفعال کامل مسئولان دانشگاهی) نیازهای
جنسی خود را در محیط دانشگاه برطرف کند و هر روز با دختری آرایش کرده و بی‌حجاب (و
البته هم‌کلاسی یا هم‌دانشکده‌ای!) رابطه داشته باشد، چرا باید تن به ازدواج بدهد
و به رابطه شرعی با یک دختر (همسرش) قانع باشد و تنوع‌طلبی جنسی‌اش را هم مهار
کند؟ هنگامی که مردان بتوانند نیاز جنسی‌شان را در کنار خیابان و به سادگی یک بوق
زدن پاسخ دهند، آیا میلی به ازدواج (و مسئولیت‌ها و محدودیت‌های آن!) در آنها باقی
خواهد ماند؟ هنگامی که مردان متأهل بتوانند (که می‌توانند!) روزانه صدها زن و دختر
رنگارنگ و بی‌حجاب را در کوی و برزن و اداره و بازار و… ورانداز کنند، دیگر با
کدام انگیزه به همسرانشان وفادار بمانند؟ آیا همسران مردان خیانت‌کار و هرزه برای
انتقام از شوهرانشان به هرزگی عمدی و خیانت نخواهند پرداخت؟

۵ـ
نیازهای جنسی و عاطفی دو دلیل عمده برای تشکیل خانواده‌اند! هنگامی که بی‌بندوباری
و بی‌عفتی در جامعه رایج شود، هر دو نیاز در خیابان و اداره و بازار و… (و هر
جایی به جز خانه!) پاسخ داده می‌شود و در این حالت دیگر چه نیاز به خانه و تشکیل
خانواده یا وفاداری به همسر احساس می‌شود؟ اگر روزگاری مسائل مالی، زنان را به
شوهران پیوند می‌داد، امروزه دختران شاغل و صاحب درآمد (که هر روز در حال افزایش‌اند)
از این بابت نیازی به شوهر احساس نمی‌کنند! و طبیعی است در این شرایط تعداد
شهروندان مجرد (مردان و زنان مجرد صاحبخانه و درآمد!) هر روز افزایش می‌یابد و در
نتیجه در شهرهای بزرگ (و کم‌کم شهرهای کوچک) شاهد هزاران خانه مجردی هستیم! امری
که تا چند سال پیش مقبولیت اجتماعی نداشت و حتی مردم از پذیرش یک همسایه یا مستأجر
مجرد در کنار خود ابا داشتند! مروری کوتاه بر آگهی‌های روزنامه‌ها نشان می‌دهد که
این پدیده (خانه‌های مجردی) هر روز در حال افزایش است (به خصوص در نقاط متوسط به
بالای شهرهای بزرگ!) و البته در این موارد مسائل مالی هیچ نقشی در بی‌رغبتی به
ازدواج ندارد! چرا که این زنان و مردان مجرد هم خانه دارند و هم درآمد! فقط نیازی
به همسر احساس نمی‌کنند!!

۶ـ چنین
وضعیتی برای جامعه خانواده‌محوری مانند ایران «وضعیت قرمز» تلقی می‌شود! اینکه
گفته شود چنین حالتی نتیجه تهاجم فرهنگی یا جنگ نرم دشمن است، تغییری در اصل ماجرا
نخواهد داد! اگر بناست جامعه ایرانی به حیات خود ادامه دهد، باید نهاد خانواده در
آن مصون و باثبات باقی بماند و ثبات و امنیت خانواده در ایران حاصل نخواهد شد مگر
به توجه مسئولان به آن و تلاش برای حفاظت از آن در برابر انواع آسیب‌ها و صدماتی
که متوجه آن شده است!

اگر
قرار است این «وضعیت قرمز» به «وضعیت سفید» بدل شود باید مسئولان کشور خطر ترویج
روزافزون بی‌حجابی و بی‌عفتی را درک کنند. با دقت متوجه نتایج بی‌اعتنایی به وضعیت
فاجعه‌بار اخلاق و عفت عمومی در جامعه باشند و برای مقابله با موج فزاینده فساد و
فحشا در جامعه اقدامات قانونی و عملی را آغاز کنند. اجرای حدود الهی (خصوصاً در
جرائم جنسی) بدون تعارف و کوتاهی و مراعات چهارچوبه‌های حقوق بشری غربی، چاره‌اندیشی
جدی برای مقابله با بی‌حجابی و بی‌عفتی بنیان کن، ترویج و تشویق جامعه به رعایت
اخلاق دینی و ضوابط شرعی در امور جنسی و… گوشه‌هایی از اقدامات ضروری برای نجات
نهاد خانواده در ایران امروزند! اقداماتی که بی‌اعتنایی به آنها ثمره‌ای جز مواجهه
با فروپاشی اجتماعی در آینده‌ای نه چندان دور نخواهد داشت! اگر ساختمان جامعه ایرانی
فرو بریزد دیگر جز حسرت و ندامت چه باقی خواهد ماند؟

/

از صحیفه سجادیه، «زبور آل‌محمد» چه می‌دانیم؟

از صحیفه سجادیه،

 «زبور آل‌محمد» چه می‌دانیم؟

                                                                                                                                                                      

جواد تربتي

علی بن
حسین بن علی«ع» چهارمین امام شیعیان، در سال 38 هجری قمری، در روز سوم شعبان دیده
به جهان گشود. نام مادرش شهربانو، «شهربانویه»، «شاه زنان» و…، و مشهورترین
القاب آن حضرت «زین‌العابدین» و «سجاد» می‌باشد.

دوران
كودكی را در مدینه سپری و مدت دو سال از امامت جدش، امیرمؤمنان«ع» و ده سال از
امامت عمویش، امام حسن مجتبی«ع» و ده سال از امامت پدر بزرگوارش، امام حسین«ع» را
درك کرد.(1)

در
محرم سال 61 هجری قمری در جریان قیام امام حسین«ع» در سرزمین كربلا حضور داشت و پس
از آن فاجعه دردناك به امامت رسید. ایشان با توجه به اختناق حاكم در آن دوران، برای
ممانعت از برانگیخته شدن حساسیت حکومت و هدر رفتن خون شیعیانی که از ترس حکومت
جرئت فعالیت نداشتند، اقدام به یك سلسله برنامه‌های ارشادی و فرهنگی کرد كه مهم‌ترین
آنها عبارتند از:


زنده نگهداشتن یاد و خاطره عاشورا و رساندن پیام آن به مردم آن زمان

2ـ پند
و ارشاد امت


تبیین معارف از طریق دعا و مناجات.

 

یادگارهای
مکتوب امام سجاد «ع»

دوران
امام سجاد «ع» طلیعه درخشش فرهنگ تشیع شمرده می‌شود و حدیث و دعا رونقی دیگر می‌یابد.
آثار مكتوب به جا مانده از ایشان بسیارند، از جمله:


صحیفه سجادیه


مناسك الحج كه فرزندان آن حضرت نقل كرده‌اند و در بغداد نیز چاپ شده است.(2)

3ـ رساله
حقوق که جامع آداب سلوك فردی و اجتماعی است و محور شرح و بسط زیادی قرار گرفته است.(3)


الجامع فی‌الفقه كه ابوحمزه ثمالی نقل كرده است.(4)


صحیفة الزهد نیز توسط ابوحمزه ثمالی نقل شده است.(5)

6ـ كتاب
حدیث که امام گردآوری نموده و داود بن عیسی از آن حضرت نقل کرده است.(6)


كتاب علی بن الحسین«ع» كه در ضمن مصادر از آن یاد شده است.(7)

آنچه
در پیش رو دارید، قدمی است در معرفی صحیفه سجادیه، بدان امید كه جامعه ما، مخصوصاً
جوانان عزیز با این كتاب آشنایی بیشتری پیدا كنند و از دریای معرفت آن، گوهرها برگیرند
و دنیا و آخرت خویش را با انس گرفتن با آن برای همیشه آباد كنند.

 

آشنائی با
صحیفه سجادیه

مدت
سیزده قرن است كه كتاب صحیفه سجادیه مونس بزرگان زهاد و صالحان و مرجع و ملجأ
مشاهیر علما و مصنفان بوده است. برای آشنایی با این گنج معنوی بحث را در چند بخش
پی می‌گیریم.

الف) سند
صحیفه

از نظر
سندی، صحیفه سجادیه در حد تواتر بلكه فوق آن است. شیخ آقا بزرگ تهرانی در این باره
می‌گوید: «الصحیفه الاولی المنتهی سندها الی الامام زین العابدین… و هی من
المتواترات عند الاصحاب لاختصاصها بالاجازه والروایه فی كل طبقه وعصر…؛(8)

صحیفه
اولی كه سند آن به امام زین‌العابدین «ع» می‌رسد… از متواترات [و قطعیات] نزد
اصحاب است. از ویژگی‌های آن این است [كه تمام اصحاب از اساتید خود] اجازه نقل آن
را در تمام طبقات [رجالی] و در تمام عصرها گرفته‌اند..».

شهرت
سند صحیفه در حدی است كه مرحوم محمدتقی مجلسی ادعا کرده در نقل و روایت صحیفه یك
میلیون سند دارد.(9)  

شیخ
محمد بن نعمان مفید (م 413) در ارشاد و علی بن محمد خزاز قمی، شاگرد صدوق بن
بابویه (م 381) و احمد بن عیاشی (م 401) و ابوالفضل شیبانی، و…. هم آن را نقل کرده‌اند.

از
علمای اهل سنت نیز، ابن جوزی در خصائص الائمه و حافظ سلیمان بن ابراهیم القندوزی
(م 1294) در ینابیع الموده از صحیفه اسم برده و بخش‌هایی از دعاهای آن را نقل کرده‌اند.(10)

سند ابوالفضل
شیبانی به این صورت است:

«حدیث
كرد ما را عامربن عیسی بن عامر سیرافی در مكه در سال 381 و گفت: حدیث كرد مرا
ابومحمد حسن بن محمد بن یحیی بن حسن بن جعفر بن عبیدالله بن حسین بن علی بن‌ابیطالب
«ع»، گفت: حدیث كرد مرا پدرم و او از عمیر بن متوكل، او از پدرش متوكل بن هارون و
او از یحیی بن زید، پس از شهادت پدرش در حالی كه به سوی خراسان در حركت بود و مردی
را به پایه و عقل او ندیدم… كه او صحیفه كامله‌ای را كه دعاهای علی بن الحسین «ع»
در آن بود، به من نشان داد.(11)

گذشته
از كتب تاریخی و رجالی، هیچ كتاب دعای معتبری از دعاهای صحیفه سجادیه خالی نیست،
مانند:

1ـ «مصباح
المتهجد» شیخ طوسی (385 – 460) .

2ـ «سلوك
الحزین.» قطب الدین بن سعید بن هبه الله راوندی (م 573) كه كتابش مشهور به «دعوات
الراوندی».


«اختیار المصباح.» از سید علی بن حسین بن باقی.


«اقبال و جمال الاسبوع و فتح الابواب.» سید رضی‌الدین علی بن طاووس (م 589).

5ـ «زوائد
الفوائد» ابوالقاسم علی بن رضی الدین.


«البلد الامین.» ابراهیم بن علی كفعمی (م. 868) و… .

از همه
آنها گذشته، به نقل آیت‌الله مرعشی نجفی، علامه مجلسی اول در بسیاری از اجازات خود
اشاره كرده كه او صحیفه را شفاها و بلاواسطه از حضرت حجت بن الحسن صاحب الزمان «ع»
و می‌گوید:

«در
بین خواب و بیداری دیدم كه گویا در مسجد جامع عتیق اصفهان ایستاده‌ام و حضرت مهدی «ع»
نیز ایستاده بودند. من چند مسئله را كه برایم مشكل شده بود، از محضر آن حضرت
پرسیدم، پس جواب آن را برایم بیان فرمودند. آن گاه از كتابی كه به آن عمل كنم سئوال
كردم و آن حضرت مرا به مولانا محمد التاج حواله داد. من [نزد او رفتم] و از او
كتابی گرفتم. به نظرم آمد كه آن كتاب دعا بود. پس آن را بوسیدم و بر چشم نهادم،
ولی وقتی به خویش آمدم [و از خواب بیدار شدم] آن كتاب را در دست خود نیافتم، پس تا
صبح گریه كردم.

فردای
آن روز به دنبال «محمد تاج.» راه افتادم تا رسیدم به «دارالبطیخ». مرد صالحی را كه
آقا حسن نام و «تاجا» لقب داشت دیدم. به او سلام كردم، او مرا فرا خواند و به
كتابخانه خود برد. اولین كتابی كه به دست من داد، همان كتابی بود كه در خواب دیده
بودم. آن گاه شروع نمودم به گریه و گفتم همین كتاب مرا بس است و از آنجا به نزد
شیخ محمد مدرس رفتم و به مقابله آن نسخه با نسخه‌ای كه جد پدر محمد مدرس از روی
نسخه شهید نوشته بود، پرداختم. دیدم نسخه‌ای كه حضرت صاحب الزمان «ع» به من مرحمت
فرموده بودند، درست مطابق نسخه صحیفه شهید است.(12)

 

ب) نام‌های
دیگر صحیفه سجادیه

معروف
است كه «صحیفه سجادیه» پس از قرآن و نهج‌البلاغه بزرگ‌ترین گنجینه گرانبهای حقایق
و معارف الهی به شمار می‌رود. به نقل شیخ آقا بزرگ تهرانی به آن «اخت القرآن»:
خواهر قرآن، «انجیل اهل بیت»، «زبور آل محمد» و «صحیفه كامله» نیز گفته می‌شود،(13).

قندوزی
نیز چنین تعبیر کرده است:

«فی
ایراد بعض الادعیه و المناجاه التی تكون فی الصحیفه الكامله للامام الهمام زین‌العابدین…
و هی زبور اهل البیت الطیبین «ع»؛(14) در بیان بعضی دعاها و مناجات‌هایی
كه در صحیفه كامله امام زین‌العابدین«ع» آمده است… و آن زبور اهل بیت پاك است».

و علت
اینكه آن را «صحیفه كامله» نامیده‌اند این است كه در نزد طایفه «زیدیه» از صحیفه
نسخه‌ای هست كه كامل نیست، بلكه در حدود نصف صحیفه موجود است، به این جهت، به
صحیفه موجود [در دست شیعیان دوازده امامی] صحیفه كامله گفته شده است.(15)

 

ج) همراه
با شارحان صحیفه

مرحوم
علامه «شیخ آقا بزرگ تهرانی» در كتاب الذریعه در حدود پنجاه شرح ـ غیر از ترجمه‌ها
ـ بر صحیفه سجادیه نام برده است.(16)

علاوه
بر این شرح‌ها، گروهی از دانشمندان گذشته و معاصر، ترجمه‌های متعددی(17)
بر صحیفه نگاشته‌اند كه در این بخش به عنوان نمونه به برخی شرح‌ها اشاره می‌كنیم:


«الازهار اللطیفه فی شرح مفردات الصحیفه»، تالیف سید علامه محمدرضا اعرجی حسینی.

2ـ شرح
میرزا محمد مشهدی جمال‌الدین طوسی صاحب دقائق التنزیل.

3ـ شرح
محمد علی بن محمد نصیر چهاردهی رشتی (م 1334)، صاحب كتاب «شرح الوقت و القبله.»

4ـ شرح
سید افصح الدین محمد شیرازی.

5ـ شرح
مولا تاج الدین مشهور به (تاجا).

6ـ شرح
مفتی، میر محمد عباس جزائری (م 1306).

7ـ شرح
مولی حبیب‌الله كاشانی.

8ـ شرح
ابن مفتاح ابوالحسن عبدالله بن ابی‌القاسم بن مفتاح الزیدی الیمنی.

9ـ شرح
مولی خلیل قزوینی.

10ـ
شرح آقا هادی ابن مولا صالح مازندرانی.

11ـ شرح
مولا محمد طاهر بن حسین شیرازی.

12ـ
شرح سید محسن بن قاسم بن اسحاق صنعانی یمنی زیدی از علمای قرن 13.

13ـ شرح
سید محسن بن احمد شامی حسنی یمنی زیدی (متوفای 1251).

14ـ
شرح سید جمال‌الدین كوكبانی یمنی الاصل ساكن هند (م 1339).(18)

 

د)
مستدركات صحیفه

عده‌ای
از علما و دانشمندان مستدركاتی بر صحیفه نوشته‌اند.

مقصود
از این مستدركات، دعاهای منسوب به حضرت سجاد «ع» است كه در صحیفه كامله نیامده است
و در اینجا به برخی از آنها اشاره می‌شود:


«صحیفه ثانیه»، تألیف شیخ محمد بن حسن الحر العاملی، صاحب وسائل الشیعه.


«صحیفه ثالثه»، گردآوری شده توسط مورخ و رجالی معروف، میرزا عبدالله افندی، صاحب
كتاب ریاض العلماء.


«صحیفه رابعه» ، تألیف محدث میرزا حسین نوری طبرسی.


«صحیفه خامسه» ، علامه محسن امین حسینی عاملی.


«صحیفه سادسه» ، تالیف شیخ محمدباقر بن محمد حسن بیرجندی قائینی.


«صحیفه سابعه» كه توسط شیخ هادی بن عباس آل كاشف الغطاء نجفی، صاحب كتاب مستدرك
نوشته شده است.


«صحیفه ثامنه»، تألیف حاج میرزا علی حسینی مرعشی شهرستانی حائری.

8ـ «ملحقات
صحیفه»، مؤلف آن شیخ محمد، معروف به تقی زیابادی قزوینی می‌باشد كه از شاگردان
برجسته مرحوم شیخ بهایی بوده و ملحقات را در سال 1023 به پایان رسانده است.(19)

 

هـ) عظمت
صحیفه نزد علما

دعاهای
صحیفه علاوه بر حسن بلاغت و كمال فصاحت، از علوم الهی و معارف یقینی برخوردار است
كه عقل‌ها در مقابل آن رام است و فحول علما در مقابل آن سر تسلیم و خضوع فرود
آورده‌اند.

این
حقیقت برای صاحبدلان حقیقت‌بین با نگاهی به صحیفه آشكار می‌گردد، زیرا عبارات
صحیفه خود بیانگر آن است كه فوق كلام مخلوق و پایین‌تر از كلام خالق است، لذا هم
از دسترس اوهام جاعلان برتر و بالاتر است و هم علما و بزرگان سخت بدان توجه و از
آن ستایش كرده‌اند كه به نمونه‌هایی اشاره می‌شود:

1ـ ابن
شهر آشوب (م 588) در كتاب مناقب خود می‌گوید: «وقتی در بصره نزد یكی از بلغاء از
فصاحت صحیفه كامله سخن به میان آمد، او گفت: من هم می‌توانم مانند آن را بر شما
املاء و بیان كنم. آنگاه قلم برداشت و سر به زیر افكند [و هیچ جمله‌ای نتوانست به
زبان آورد] و در همان حال سرافكندگی از دنیا رفت».(20)

2ـ در
سال 1353 هـ. ق مرحوم آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی رحمت‌الله نسخه‌ای از صحیفه
سجادیه را برای طنطاوی، دانشمند اهل سنت و مؤلف تفسیر طنطاوی (مفتی اسكندریه) به
«قاهره» فرستاد. وی پس از دریافت و تشكر از چنان هدیه‌ای گرانبها و ستایش فراوان
در پاسخ نوشت: «این از بدبختی ماست كه تاكنون بر این اثر گرانبهای جاوید كه از مواریث
نبوت است، دست نیافته بودیم. من هر چه در آن می‌نگرم آن را از گفتار مخلوق برتر و
از خالق پایین‌تر می‌یابم».(21)

تعجب
از این مفسر معاصر است كه لااقل به منابع اهل سنت به دقت توجه نكرده، چون امثال
قندوزی قسمت‌هایی از صحیفه سجادیه را در كتاب‌های خود نقل نموده‌اند.(22)

3ـ از
میرزا هادی مشهدی ذاكر نقل شده كه ابن جوزی در «خصائص الائمه» چنین گفته است: «اگر
امیرالمؤمنین علی «ع» نبود، توحید مسلمانان و عقاید ایشان كامل نمی‌شد، زیرا آنچه
پیغمبر اكرم«ص» بیان فرمودند، اصول عقاید و فروع مهم دین بود، ولی دقائق عقائد را
[همچون صفات ذات و فعل و عینیت صفات با ذات را] مسلمانان مدیون و ریزه‌خوار خوان
نعمت امیرالمؤمنین «ع» و شاگردان ایشان می‌باشند…».

آنگاه
درباره امام سجاد «ع» می‌گوید:

«علی
بن الحسین زین‌العابدین«ع» در املاء و انشاء و كیفیت سخن گفتن و خطاب و عرض حاجت
به پیشگاه الهی بر مسلمین حق تعلیم دارد، زیرا اگر آن حضرت نبود، مسلمانان آیین
سخن گفتن و عرض حوائج خود را به خدای متعال نمی‌دانستند؛ لذا آن امام به مردم
آموخت كه هنگام استغفار چگونه با خدا سخن بگویند و در موقع درخواست باران رحمت با
چه زبانی از خداوند نزول باران بخواهند و در زمان ترس از دشمن چگونه به خدا پناه
برند و دفع شر دشمنان را بخواهند…».(23)

 

و) گذری
بر دعاهای صحیفه

صحیفه
سجادیه تنها شامل راز و نیاز با خدا و بیان حاجت در پیشگاه وی نیست، بلكه دریایی
بیكران از علوم و معارف اسلامی است كه طی آن مسائل عقیدتی، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی
و پاره‌ای از قوانین طبیعی و احكام شرعی در قالب دعا مطرح و بیان شده است.

در بخش
ارتباط با خداوند، طبق مقتضای زمان‌های مختلف و احوال گوناگون دعاهایی بیان شده‌اند.
برخی دعاهای آن سالی یك بار، همچون دعای عرفه و وداع ماه رمضان و برخی هر ماه یك بار،
مانند دعای دیدن هلال و برخی در هفته و برخی برای هر شبانه روز قرار داده شده‌اند.

صحیفه
سجادیه مشتمل بر 54 دعاست بدین شرح:


ستایش خداوند كه با كلمه «حمد» شروع و با كلمه «حمید» پایان می‌یابد.


درود بر محمد و خاندان او«ع».


درود و صلوات بر فرشتگان نگه دارنده عرش و سایر فرشتگان مقرب، همچون اسرافیل،
میكائیل، جبرئیل، روح، ملك‌الموت، منكر، نكیر و… .


درود و صلوات و درخواست رحمت برای پیروان و ایمان آورندگان به پیامبران.


دعای حضرت برای خود و دوستانش.

6ـ دعا
هنگام صبح و شام.

7ـ دعا
هنگامی كه پیشامدها و حوادث مهمی پیش آید و نیز به هنگام غم و اندوه.


پناه بردن به خداوند از ناپسندی‌ها، بدی اخلاق و كردارهای زشت و نكوهیده.

9ـ در
اشتیاق به درخواست آمرزش از خداوند.

10ـ
پناه بردن به درگاه خداوند.

11ـ
درخواست عاقبت به خیری.

12ـ
اقرار به گناه و درخواست توبه و بازگشت.

13ـ
درخواست حوائج از خداوند.

14ـ
هنگامی كه انسان ستمی می‌بیند و یا از ستمكاران كار ناخوشایندی می‌بیند.

15ـ هنگام
بیماری، اندوه و گرفتاری.

16ـ
درخواست عفو از گناهان و عیب‌ها.

17ـ
درخواست دفع شر شیطان و پناه بردن به خداوند از دشمنی و مكر او.

18ـ
دعا پس از رفع خطر و برآورده شدن سریع حاجت.

19ـ
درخواست باران هنگام خشكسالی.

20ـ
درخواست مكارم اخلاق و كردارهای پسندیده از خداوند.

21ـ
دعا هنگام حزن و اندوه.

22ـ
دعا هنگام رنج و سختی و دشوار شدن كارها.

23ـ
دعا هنگام درخواست تندرستی و سپاس بر آن.

24ـ
دعا برای پدر و مادر.

25ـ
دعا درباره فرزندان.

26ـ همسایگان
و دوستان.

27ـ
دعا برای رزمندگان و مرزداران كشور اسلامی.

28ـ
هنگام پناه بردن به خدا.

29ـ
دعا هنگام تنگدستی.

30ـ كمك
خواستن بر پرداخت قرض.

31ـ توبه
و بازگشت به خدا.

32ـ
دعا بعد از نماز شب.

33ـ
درخواست خیر و نیكی.

34ـ
دعا هنگام گرفتاری به بلا و یا هنگامی كه مبتلا به گناهی را می‌بیند.

35ـ
خشنودی از خداوند هنگام دیدن دنیاداران.

36ـ
دعا هنگامی كه انسان به ابرها می‌نگرد و رعد و برق آسمان را مشاهده می‌كند.

37ـ
اعتراف به ناتوانی از ادای شكر الهی.

38ـ
دعای عذرخواهی از كوتاهی در ادای حقوق بندگان.

39ـ
درخواست عفو و رحمت الهی.

40ـ
دعا هنگام مرگ دیگران و یاد مرگ.

41ـ
درخواست پرده‌پوشی و نگهداری از گناه.

42ـ
هنگام ختم قرآن.

43ـ
هنگام دیدن هلال ماه.

44ـ دعای
اول رمضان.

45ـ‌ دعای
وداع ماه رمضان.

46ـ
دعای روز عید فطر و جمعه.

47ـ
دعای روز عرفه (نهم ذی حجه).

48ـ
دعای روز جمعه و روز عید قربان.

49ـ
دعا برای دفع مكر و شر شیطان.

50ـ
ترس عاقلان از خدا.

51ـ
تضرع و زاری در پیشگاه الهی.

52ـ‌
اصرار به درخواست از خدای متعال.

53ـ در
مقام كوچكی در پیشگاه الهی.

54ـ
دعا برای دور شدن اندوه‌ها.

 

 

پی‌نوشت

1ـ محمدبن یعقوب كلینی،
اصول كافی، (تهران، مكتبه الصدوق)، 1381 ه.ق، ج 1، ص 467، و شیخ مفید، الارشاد،
(قم، مكتبه بصیرتی)، ص256.

2ـ سید محمدرضا حسینی جلالی، تدوین
السنه الشریفه، (مكتب الاعلام الاسلامی، قم، 1418ق، ص 151).

3ـ علی بن شعبه، تحف العقول، (بیروت،
مؤسسه الاعلمی، 1394ق)، ص 255.

4ـ ابوالعباس نجاشی، رجال النجاشی، (قم،
مكتبه الداوری)، ص 116.

5ـ الكافی، (دارالكتب الاسلامیه، 1366)،
ج 8، ص 17.

6ـ رجال النجاشی، همان، ص 157.

7ـ همان، صص ۱۱۶ـ۱۱۵.

8ـ آقا بزرگ تهرانی، الذریعه الی تصانیف
الشیعه، (تهران، المكتبه الاسلامیه)، ج 1، صص ۱۹ـ۱۸.

9ـ صحیفه سجادیه، ترجمه سید صدرالدین
بلاغی، با مقدمه‌ای از آیت‌الله مرعشی نجفی، (تهران، دارالكتب الاسلامیه)، ص 9
مقدمه.

10ـ ر.ك: سلیمان بن ابراهیم قندوزی،
ینابیع الموده، (نجف، مكتبه الحیدریه، 1384 هـ. 1965 م) ج ۲ـ۱، ص 599.

11ـ مقدمه آیت‌الله مرعشی بر صحیفه
سجادیه، (همان)، صص ۹ـ۸، مقدمه.

12ـ همان، ص ۲۹ـ۲۷ مقدمه، با تلخیص و
تغییر.

13ـ الذریعه، همان، ج 15، صص ۱۹ـ۱۸.

14ـ ینابیع الموده (همان)، صص 599.

15ـ مقدمه آیت‌الله مرعشی نجفی بر
صحیفه، (همان)، ص 46 مقدمه.

16ـ الذریعه، (همان)، ج 3، صص ۳۵۹ـ۳۴۵.

17ـ مانند ترجمه الهی قمشه‌ای، فیض‌الاسلام،
ابوالحسن شعرانی، محمد آیتی و ترجمه سید احمد فهری و حسین انصاریان و… .

18ـ همان، صص ۳۵۹ـ۳۴۵ و ر.ك: مقدمه آیت‌الله
مرعشی نجفی، (همان)، صص ۳۵ـ۳۳ مقدمه.

19ـ همان، صص ۴۳ـ۴۱.

20ـ همان، ص 13 مقدمه.

21ـ همان، ص 37 مقدمه، و ر.ك: مهدی
پیشوایی، سیره پیشوایان، (قم، مؤسسه امام صادق علیه‌السلام)، صص 27۱ – 27۰.

22ـ ینابیع الموده، (همان)، صص ۶۳۰ـ۵۹۹.

23ـ مقدمه آیت‌الله مرعشی بر صحیفه،
(همان)، صص ۴۵ـ۴۳.

 

 

 

سوتیترها:

 

1.

امام سجاد «ع» با توجه به اختناق حاكم در آن دوران، برای ممانعت
از برانگیخته شدن حساسیت حکومت و هدر رفتن خون شیعیانی که از ترس حکومت جرئت فعالیت
نداشتند، اقدام به یك سلسله برنامه‌های ارشادی و فرهنگی کردند كه مهم‌ترین آنها عبارتند
از: زنده نگهداشتن یاد و خاطره عاشورا و رساندن پیام آن به مردم آن زمان،  پند و ارشاد امت و تبیین معارف از طریق دعا و مناجات.

 

2.

دعاهای صحیفه علاوه بر حسن بلاغت و كمال
فصاحت، از علوم الهی و معارف یقینی برخوردار است كه عقل‌ها در مقابل آن رام است و فحول
علما در مقابل آن سر تسلیم و خضوع فرود آورده‌اند. این حقیقت برای صاحبدلان حقیقت‌بین
با نگاهی به صحیفه آشكار می‌گردد، زیرا عبارات صحیفه خود بیانگر آن است كه فوق كلام
مخلوق و پایین‌تر از كلام خالق است.

 

 

3.

صحیفه سجادیه تنها شامل راز و نیاز با
خدا و بیان حاجت در پیشگاه وی نیست، بلكه دریایی بیكران از علوم و معارف اسلامی است
كه طی آن مسائل عقیدتی، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و پاره‌ای از قوانین طبیعی و احكام
شرعی در قالب دعا مطرح و بیان شده است.

/

منظومه اهل دل

منظومه اهل دل

 

ای همه هستی زینب…

نگران بودم از این لحظه و آمد به سرم

زینب و روز وداع تو!؟ امان از دل من

این همه رنج و بلا دیدم و چشمم به تو
بود

تازه با رفتنت آغاز شده مشکل من

 

شوق دیدار، تو را می‌کِشد این‌سان،
اما

ای همه هستی زینب! کمی آهسته برو

تو قرار است به میدان بروی… آه!
ولی

جان من آمده بر لب، کمی آهسته برو

 

خواستی پیرهن کهنه چرا یوسف من؟

گرگ‌های سر راه تو چه دینی دارند؟

این جماعت سرشان گرم کدام اسلام است؟

که از آیینۀ پیغمبرشان بیزارند

 

تو که از روز تولد شدی آرامِ دلم

نرو اینگونه شتابان و نکن حیرانم

بوسه‌ای زیر گلویت زده‌ام اما باز

بروی، می‌روم از حال، خودم می‌دانم

 

با تو آمد دم میدان دل آواره‌ی من

پر زد انگار در این فاصله روح از بدنم

من که بی عطرت از اول نکشیدم نفسی

می‌شود از تو مگر جان و دلم! دل
بِکَنم؟

روی تل بودم و دیدم که چه تنها شده‌ای

نیزه دیدم که به دستان غریبت مانده

همه رفتند، همه … قاسم و عباس و
علی

نه برای تو زهیرت، نه حبیبت مانده

«قاسم
صرافان»

 

 نعم الامیر

به قلاده‌ی
نفس گشتم اسیر

شدم زار و
شرمنده و سر به زیر

 

تهی دستم و
بی‌نوا و فقیر

مرا کس
نخواند ذلیل و حقیر

 

مقامم بود
بس بزرگ و خطیر

امیری حسین
و نعم الامیر

 

حسین از کرم
انتخابم کند

غلام غلامش
خطابم کند

 

گدای در خود
حسابم کند

بهشتم برد
یا عذابم کند

 

به عشقش
اسیرم اسیرم اسیر

امیری حسین
و نعم الامیر

 

خیالش ز من
دلربایی کند

غمش در دلم
خودنمایی کند

 

نوایش مرا
نینوایی کند

بلایش مرا
کربلایی کند

 

بدانند خلق
از صغیر و کبیر

امیری حسین
و نعم الامیر

 

منم عار او،
او بود یار من

ز لطف و
کرامت خریدار من

 

نبودم که او
بوده دلدار من

غمش شد انیس
دل زار من

 

از آن دم که
مادر مرا داده شیر

امیری حسین
و نعم الامیر

 

اگر چه
گنهکار و آلوده‌ام

به خاک
مزارش جبین سوده‌ام

 

دمی بی‌ولایش
نیاسوده‌ام

گرفتار و
دلداده‌اش بوده‌ام

 

از آندم که
آب و گلم شد خمیر

امیری حسین
و نعم الامیر

 

ز خون جگر
پاک پاکم کنید

سپس عاشق
سینه چاکم کنید

 

به تیغ محبت
هلاکم کنید

به صحن
اباالفضل خاکم کنید

 

که خاکم دهد
بوی مشک و عبیر

امیری حسین
و نعم الامیر

 

به زخم جبین
پیمبر قسم

به رخسار
خونین حیدر قسم

 

به محسن به
زهرای اطهر قسم

به سبطین و
عباس و اکبر قسم

 

به هفتاد و
دو عاشق بی‌نظیر

امیری حسین
و نعم الامیر

 

دریغا که شد
خاک صحرا کفن

بر آن کشته‌ی
پاره پاره بدن

 

تنش پاره
پاره‌تر از پیرهن

سرش نوک نی
با خدا هم سخن

نگاهش سر نی
به طفلی صغیر

امیری حسین
و نعم الامیر

 

به سردار بی‌لشکر
کربلا

به سرهای لب
تشنه از تن جدا

 

به قرآن زیر
سم اسب‌ها

به خونی که
شد خون بهایش خدا

 

به جسمی که
پیچیده شد در حصیر

امیری حسین
و نعم الامیر

 

به هر کوی و
هر بزم و هر انجمن

سرم خاک پای
حسین و حسن

 

پدر در دو
گوشم سرود این سخن

که ای
نازنین طفل دلبند من

 

حسینی بمان
و حسینی بمیر

امیری حسین
و نعم الامیر

«غلامرضا
سازگار»

 


 

 نسیم محرم

بی نفخ صور فیض قیامت دمید باز

خون حسین در رگ امت دوید باز

 

با یك دعای فاطمه شد سهم ما بهشت

آری نسیم ماه محرم وزید باز

 

بی‌ اذن اهل بیت هدایت نمی‌شدیم

یعنی صدای نوحه به عالم رسید باز

 

ما را به كوی اهل حرم راه داده‌اند

ما را عطای یوسف زهرا خرید باز

 

دل را به فیض خانه تكانی رسانده‌اند

دستی، امام عشق به دلها كشید باز

 

این مملكت هماره دیاری حسینی است

تا اهل این دیار شود رو سپید باز

 

از پای منبر شه مظلوم كربلا

پیدا شود خمینی و شیخ مفید باز

 

با هر محرّم عاشقی آغاز می‌شود

جمعی شوند جزو سپاه یزید باز

 

آنان كه سر به پای ولایت نمی‌نهند

باید شوند از گِلِ خود ناامید باز

 

نام حسین روحِ جهاد آوَرد ببار

پس می‌رسد ز قافله بوی شهید باز

 

هر كس كه سوخت زیر خیام امام عشق

آتش گرفت مثل «سه ساله شهید» باز

 

«یا لیتنا» دوباره به «كنّا معك» رسد

«فوز عظیم» قسمت «حبل الورید» باز

 

هركس حسینی است مهیّای كربلاست

هر روز جبهه‌ای‌ست برای مرید باز

 

«هل مِن مبارز» است و هیاهو دشمنان

باید دهی جواب به خصم پلید باز

 

گاهی به دست «فتنه» گهی دست «انحراف»

سر می زند صدای «نفاق جدید» باز

 

آماده باشِ كاملِ اُردوی نینواست

هر روز، روز نهضت و هر خطّه كربلاست

«محمود
ژولیده»

 

 

سی سال داغ

سی سال هر شب تا سحر احیا گرفتم

در هاله‌ای از درد و غم مأوا گرفتم

 

سی سال بی‌گریه شبی را سر نكردم

سی سال از داغ پدر احیا گرفتم

 

سی سال با اشك غم و خون دل خویش

بزم عزا در ماتم گل‌ها گرفتم

 

سی سال آتش در وجودم شعله‌ور بُود

گل‌بوسه تا از حنجر بابا گرفتم

 

آبی اگر دیدم، میان شعلۀ آه

اشكی فشاندم، ماتم سقا گرفتم

 

با ذوالفقار خطبه و با سیل اشكم

دادِ دلِ خود را من از اعدا گرفتم

 

از بس سراپا سوختم در آتش غم

بوی صدای گریۀ زهرا گرفتم

 

عمری «وفایی» سوخت گر، جان و دل من

آتش به یاد روز عاشورا گرفتم

«سید هاشم وفایی»


راوی رنج

قسمت این بود بال و پر نزنی

مرد بیمار خیمه‌ها باشی

حکمت این بود روی نی نروی

راوی رنج نینوا باشی

 

چقدر گریه کردی آقاجان!

مژه‌هایت به زحمت افتادند

قمری قطعه قطعه را دیدی

ناله‌هایت به لکنت افتادند

 

سر بریدند پیش چشمانت

دشتی از لاله و اقاقی را

پس گرفتید از یزید آخر

عَلَم باشکوه ساقی را!؟

 

کربلا خاطرات تلخی داشت

ساربان را نمی‌بری از یاد

تا قیامِ قیامت آقاجان

خیزران را نمی‌بری از یاد

 

خون این باغ، گردنِ پاییز

یاس همرنگ ارغوان می‌شد

چه خبر بود دورِ طشت طلا

عمه‌ات داشت نصفِ جان می‌شد

 

کاش مادر، تو را نمی‌زایید!

گله از دستِ زندگی داری

دیدن آب، آتشت می‌زد

دل خونی ز تشنگی داری

 

تا نگاهت به دشنه‌ای می‌خورد

جگرت درد می‌گرفت آقا

تا جوانی رشید می‌دیدی

کمرت درد می‌گرفت آقا

 

جمل شام پیشِ رویت بود

خطبه‌ات تیغ ذوالفقارت بود

«السلام علیک یا عطشان»

ذکر لب‌های روضه‌دارت بود

 

پدرت خواند از سر نیزه

تا ببینند اهل قرآنید

عاقبت کاخ شام ثابت کرد

که شما مردمی مسلمانید!

 

سوخت عمامه‌ات، بمیرم من

سوختن ارثِ مادری شماست

گر چه در بندی از تو می‌ترسند

علتش خویِ حیدری شماست

 

خون خورشید در رگت جاری

از بنی‌هاشمی، یلی هستی

دست‌های تو را به هم بستند

هر چه باشد تو هم علی هستی

 

کاش می‌مُردم و نمی‌خواندم

سر بازارها تو را بردند

نیزه‌داران عبای دوشت را

جای سوغات کربلا بردند

«وحید قاسمی»

 

موسایی دگر…

بزم ما را باز آمد عالم‌آرایى
دگر

کز قدومش بزم ما گردیده
سینایى دگر

 

قرن‌ها بگذشته از موسى و
شرح رود نیل

آمده اینک به فتح نیل
موسایى دگر

 

صادق آل نبى را داده حّى
بى‌نیاز

از براى تشنگان علم،
دریایى دگر

 

گرچه زهرا را به عالم نیست
همتایى، ولى

شد حمیده با چنین فرزند، زهرایى
دگر

 

اى صبا بر گو به زهرا دیده
روشن چون خدا

داده بر فرزند تو شمس
دلارایى دگر

 

گر که مریم مام یک عیسى
بود، حق از کرم

داده بعد از پنج عیسى بر تو
عیسایى دگر

 

از پى ترویج دین و حفظ
قرآن مجید

هادى ما در طریقت گشته
مولایى دگر

 

تا جهان مرده را زانفاس
گرمش جان دهد

زد قدم در این جهان اینک
مسیحایى دگر

 

یوسفى آمد که یوسف هم بود
زندانیش

زانکه زندان رفتن او راست
معنایى دگر

 

تا کند از ریشه بنیاد بنى‌العباس
را

زد قدم امروز انسان‌ساز
فردایى دگر

 

تا که در عالم به آقایى
رساند شیعه را

حق به آقایى خود آورده
آقایى دگر

 

غیر آل‌للَّه ‏ما را نیست
در محشر شفیع

از در دربار آنان پس مرو
جایى دگر

 

در جزا برگ عبور ما به
امضاء بسته است

معتبر جز مهر آنان نیست
امضایى دگر

 

گر به تیغى بند بند شیعه
را سازى جدا

در سرش جز عشق آنان نیست
سودایى دگر

 

شعر من ران ملخ هست و من
(ژولیده) مور

غیر اینم بر سلیمان نیست
کالایى دگر

«ژولیده
نیشابوری»

 

 

 

 

 

/

«چهره واقعی پهلوی اول»

«چهره واقعی پهلوی اول»

 در گفت و شنود
پاسدار اسلام با دکتر موسی حقانی

 

اشاره:
اقدامات به ظاهر مصلحانه و ملی‌گرایانه پهلوی‌ها در جهت امحای منافع ملی و تامین
منافع اربابان آنان واقعیتی است که مورخین پهلویستی با ترفندهای نه چندان زیرکانه‌
انکار می‌کنند و با انتشار کتب و فیلم‌های مستند پر از تحریف و دروغ سعی در تطهیر
این سلسله منحوس دارند، تلاشی که با توجه به اسناد فراوان و روشن تاریخی قطعاً راه
به جائی نخواهد برد. دکتر موسی حقانی در این گفتگوی مفصل به تحلیل دقیق این تاریخ‌نگاری‌های
مجعول پرداخته است. 

 

در
چند سال گذشته و بویژه اخیراً جریان سلطنت
طلب و جریانات همفکر و همسوی آنها با تهیه فیلمهای به اصطلاح مستندی در باره پهلویها به تطهیر چهرههای آنان پرداخته و به‌خصوص با تأکید
کاریکاتورگونه
ای بر خدمات
رضاخان، در جهت انحراف افکار عمومی و به‌ویژه نسل جوان که متأسفانه در اثر غفلت ما
از ماهیت حقیقی این سلسله مزدور آگاهی ندارند، تلاش
های گستردهای
را آغاز کرده
اند. به نظر
شما این جریان از کجا نشأت می
گیرد
و اهداف آن چیست؟

بسم
الله الرحمن الرحیم. تطهیر و احیای این نوع جریانات چیز جدیدی نیست. این جریان،
تاریخ‌نگاری دروغ‌پردازانه خود را در واقع از سال 1300 یعنی سال‌ها قبل از کودتای 32 به شکلی بطئی و مخفیانه شروع
کرد، اما پهلوی‌ها این شیوه تاریخ‌نگاری را حمایت و تقویت کردند و بعدها هم در دانشگاه‌ها تدریس و به‌تدریج نهادینه شد.

این
جریان تاریخ‌نگاری اولاً تمام اقدامات انجام‌شده در دوره قاجار را سیاه و مخرب نشان داد و
ثانیاً با توسل به باستان‌گرایی
و غرب‌گرایی به ستیز با دین پرداخت و خدمات غالباً
دروغینی را به پهلوی‌ها نسبت
داد. پس از انقلاب جریان تاریخ‌نگاری
جدیدی به وجود آمد، اما سیستم آموزشی ما نتوانست آن تاریخی را که توسط اساتید و
سیستم آموزشی به‌جا مانده از دوره پهلوی وجود داشت از رده خارج
کند و ذهن نسل‌های جدید را از اکاذیبی که با تلاش گسترده تاریخ
نگاری در دوره پهلوی نهادینه شده بودند، پاکسازی کند. شاید بتوان گفت همین زمینه
مساعد است که به سلطنت‌طلب‌ها و جریانات حامی آنها در خارج و داخل کشور این
جرئت را داده است که به احیای اموات بپردازند و برای تطهیر چهره پهلوی‌ها ـ‌به‌ویژه پهلوی اول‌ـ به ساخت به اصطلاح مستندهایی از خدمات! آنها بپردازند.

شاید
تصور کردیم با نفرتی که مردم از سلسله پهلوی پیدا کرده بودند و اوج آن در انقلاب 57
به منصه ظهور رسید، دیگر احتمال احیای این اموات وجود نداشته باشد و لذا کم‌کاری کردیم. البته در نقد پهلوی‌ها کارهای شایسته و علمی خوبی به نگارش درآمده‌اند، اما متأسفانه آن گونه که باید در اختیار به‌ویژه نسل جوان قرار نگرفته‌اند. این آثار توسط جریان مخالف پهلوی‌ها که از دل انقلاب اسلامی برآمد، تولید شدند، اما در مقابل
سلطنت‌طلب‌ها
هم بیکار ننشستند و با منابع مالی فراوانی که در اختیارشان قرار داده می‌شود، به نشر کتب، مقاله‌ها و ساخت فیلم‌های
مستند فراوان پرداخته‌اند. البته
در این میان گروه سومی از تاریخ‌نگاران
هم وجود دارند که تکلیفشان معلوم نیست و نمی‌دانند بالاخره باید به سمت سلطنت‌طلب‌ها
بروند یا به جمهوری اسلامی بپیوندند و به همین دلیل در آثارشان گاهی به نعل می‌زنند و گاه به میخ. این یک جریان سطحی‌نگر است که قدرت تحلیل ندارد و سلیقه و اعتقادش
را در واقع حوادث روزگار رقم می‌زند.
نکته نگران‌کننده این است که این جریان سوم در جوامع
دانشگاهی ما رسوخ کرده است، درحالی که چنین تصور می‌شود چنین جریان سطحی و بی‌ریشه‌ای
نباید بتواند در میان تیپ تحصیلکرده جا باز کند و به دلیل ماهیت عوام‌گرایانه‌اش
علی‌القاعده باید بیشتر در بدنه اجتماع فعال باشد،
اما این طور نیست و به دلیل کم‌کاری
فرهنگی ـ‌و بیش از همه رسانه‌ای‌ـ
نسل‌های جدیدی که دوران قبل از انقلاب را درک نکرده‌اند و در جریان مسائل تاریخی نیستند و مطالعات
تاریخی تخصصی هم ندارند، به‌سرعت
تحت تأثیر این مستندها قرار می‌گیرند
و متأسفانه این غفلت حتی در مجامع دانشگاهی هم مشاهده می‌شود.

علت
این بی
خبری و غفلت چیست؟

یکی
همان شیوه تاریخ‌نگاری گسترده و همه‌جانبه دوره پهلوی است که رسوبات آن همچنان در ذهن تاریخ‌نویسان ما که دست‌پرورده دوره پهلوی دوم هستند وجود دارد. دلیل دیگر دانش
اندک ما در باره تاریخ معاصر و به‌ویژه
جنایات پهلوی‌هاست و دیگر کم‌مایگی آثار را که در حوزه‌های مختلف، به‌ویژه
فیلم‌ها و سريال‌ها آشکارا به چشم می‌خورد
و در مقایسه با آثار تولیدی توسط دشمن، از قدرت اقناع و تأثیرپذیری چندانی
برخوردار نیستند. به عبارت دیگر کسانی که آن مستندها را می‌سازند، از ابتدای امر می‌دانند که می‌خواهند
مخاطب را به کدام سمت هدایت کنند و از همه شیوه‌های هنری تأثیرگذار استفاده می‌کنند، اما ما چنین مهندسی دقیقی برای خلق آثار هنری خود
نداریم. یک مخاطب آگاه به حقایق تاریخی، به‌راحتی
فریبکاری و دروغ آنان را تشخیص می‌دهد،
اما یک مخاطب عادی که از چنین اطلاعاتی بی‌بهره
است، به‌سادگی تحت تأثیر قرار می‌گیرد.

نمونهاش مستندهایی که شبکههای ماهوارهای میسازند.

همین
طور است. همه تاریخ‌نگاران
داخلی و خارجی می‌دانند رضاخان یک زمین‌خوار قهّار بوده است، اما در تمام این مستندها ملاحظه می‌کنید که چقدر ماهرانه از کنار این موضوع می‌گذرند. ویژگی زمین‌خواری رضاخان چنان شهره آفاق بوده است که در آن زمان یک
روزنامه فرانسوی نوشت: «در ایران جانوری پیدا شده است که زمین می‌خورد»! روزنامه‌های امریکا هم مکرر در باره این ویژگی رضاخان مطلب ‌می‌نوشتند
و او را مسخره می‌کردند. در این مستندها از قضیه کشته شدن رجال
بانفوذ و حتی مورد اعتماد رضاخان هم که به طرز فجیعی به دست او به قتل رسیدند،
حرفی زده نمی‌شود و حتی غالباً این طور وانمود می‌شود که آنها به میل شخصی از کار کناره گرفته‌اند. گاهی هم این تصفیه‌های خونین را به حساب تیزبینی رضاخان می‌گذارند و می‌گویند چون آنها قصد تخریب رضاخان را داشتند، به‌تدریج کنار گذاشته شدند و تمام مسئولیت سنگین
اداره کشور تدریجاً روی دوش شاه افتاد!

شما
حتی در یکی از این مستندها اثری از شهید مدرس یا آن 24 هزار ایرانی که به جرم‌های سیاسی توسط رضاخان سر به نیست شدند نمی‌بینید. از قتل میرزاده عشقی، فرخی یزدی و ده‌ها شاعر، هنرمند و رجال سیاسی بزرگ آن دوره توسط
رضاخان اثری نیست. کسی از بریدن سر نماینده مجلس به نام کیوان که او را به‌جای ملک‌الشعرای
بهار اشتباه گرفتند و در نزدیکی مجلس و جلوی مسجد سپهسالار روی سینه‌اش نشستند و سرش را از تنش جدا کردند چیزی نمی‌گویند.

درست
است که این مستندها در واقع مخاطب عام را نشانه رفته‌اند، اما متأسفانه تیپ دانشگاهی و تحصیلکرده ما هم که در
غفلت و بی‌خبری محض از اسناد و واقعیت‌های تاریخی به‌سر
می‌برد، این لاطائلات را به عنوان حقایق تاریخی
تکرار می‌کند. از این سو هم ما به عنوان متولیان فرهنگی
جامعه بد عمل می‌کنیم و مابه‌ازای آثار فراوانی که سلطنت‌طلبان و جریانات معاند داخل و خارج کشور تولید و در سطح
گسترده‌ای پخش می‌کنند،
دچار رخوت و کم‌کاری هستیم.

واکنش
مردم در شهریور 20 خلاف ادعاهای سلطنت
طلبها
در باره رضاخان را نشان می
دهد.

همین
طور است. باید از کسانی که سنگ پهلوی‌ها
را به سینه می‌زنند پرسید اگر اینها این قدر در این آثار که
ادعا می‌شود محبوب بودند، پس چرا در شهریور 20 وقتی رضاخان
رفت مردم جشن گرفتند و در همه جا به پایکوبی پرداختند و چرا خاندان پهلوی جرئت
نکرد جنازه رضاخان را پس از مرگش به ایران برگرداند؟ در مستند اخیر ادعا می‌شود چون ایران اشغال بود، نتوانستند جنازه را
برگردانند، درحالی که این گونه نیست و مردم اجازه این کار را ندارند.

با
این همه مستندات آشکار، پس چرا گروهی از نخبگان ما با این جریان همراهی می
کنند؟

عده‌ای دارند به لحاظ سیاسی لجبازی می‌کنند. عده‌ای
هم اطلاع عمیق از وقایع تاریخی ندارند. عده‌ای
هم با اهداف پهلوی‌ها همسو هستند و معتقدند رضاخان در توسعه
اقتصادی، صنعتی و فرهنگی موفق بوده، ولی فقط ضرورت توسعه سیاسی را درک نکرده است!

این
ادعا در مورد پهلوی دوم هم وجود دارد.

همین
طور است. واقعیت این است که در تحلیل وقایع تاریخی یا باید خودمان شاهد آن رویداد
بوده باشیم و یا در آن زمینه اطلاعات و مطالعات گسترده‌ای داشته باشیم. آشنایی با اوضاع اجتماعی کشور در هنگام
وقوع آن رویداد مهم‌ترین عامل
در درک واقعی و تحلیل دقیق آن است. اگر کسی نتواند واکنش مردم به هنگام اخراج
رضاخان یا محمدرضاشاه را از کشور درک کند، بدیهی است که تحلیل دقیقی از این
رویدادها نخواهد داشت. من در این نوع تعبیر و تفسیرها بیشتر نوعی لجبازی یا طبق مد
روز حرف زدن را می‌بینم، وگرنه تحلیل دقیقی از آن دوره در این
اظهارنظرها وجود ندارد.

در
این مستندها، کتاب
ها
و مقاله
ها بیشتر روی خدمات رضاخان از قبیل
کشیدن خط راه
آهن، تأسیس
دانشگاه، کشیدن جاده و… تأکید می
شود.

اتفاقاً
یکی از دلایلی که اشاره کردم این افراد از درک حقایق تاریخی عاجز هستند همین است.
انگلستان از دیرزمان برای نفت ایران و سایر ثروت‌های آن کیسه دوخته بود. آنها حتی حاضر شدند به خاطر مسئله
نفت در ایران کودتا کنند. نفت ایران به قول چرچیل به‌مثابه خون در رگ‌های
افسرده امپراتوری بریتانیان بود و به همین دلیل هم کودتای 1299 را با هدف تضمین
غارت نفت ایران صورت دادند. هدف کودتای 28 مرداد هم همین بود. اگر در ایران خطوط
مواصلاتی از قبیل راه‌آهن کشیده
شد، برای رساندن آذوقه و مهمات به روسیه و باز در جهت استیلا بر منابع نفتی ایران
بود. عبدالله مستوفی در کتاب «شرح زندگانی من» می‌نویسد کاملاً مشخص بود انگلیسی‌ها دارند در ایران تحرکاتی را برای کودتا و ایجاد تغییرات
گسترده انجام می‌دهند. می‌گوید
من به کنسول انگلیس در مشهد که از دوستان ما بود، گفتم: «اگر خبری هست به ما هم
بگویید شاید از دست ما هم در این زمینه کاری بربیاید». چطور مورخ آن دوره متوجه
چنین موضوعی شده بود و محقق امروز متوجه نمی‌شود؟ دلیلش یا بی‌سوادی
است یا غرض و درک نکردن زمینه‌های
اجتماعی آن دوران. کنسول انگلیس به مستوفی که می‌پرسد برنامه شما در ایران چیست، جواب می‌دهد: «می‌خواهیم
بر جریان نفت و ثروت‌های ایران
تسلط پیدا کنیم و بساط دین، روحانیت و عزاداری را هم از این مملکت جمع کنیم».

شیوههای دخالت انگلیس در ایران هم به
تناسب شرایط روز گوناگون بوده است.

همین
طور است. آنها در عین حال که کاملاً هدفمند کار می‌کردند، اما شیوه‌های
گوناگونی را برمی‌گزیدند. یکی از اشکالات ما در درک وقایع تاریخی
مربوط به دخالت انگلیس در ایران این است که همواره این دخالت‌ها را از منظر سفارت انگلیس در ایران تماشا می‌کنیم، درحالی که به هیچ‌وجه عمومیت ندارد. مثلاً نورمن سفیر انگلستان در ایران که
هم‌پیمان لرد کرزن بود، خیلی اطلاع نداشت قرار است
انگلستان در ایران کودتا کند. این دو طرفدار قرارداد 1919 و به دنبال مستعمره کردن
ایران بودند و اصلاً قصد کودتا نداشتند. اینها جناح غیرصهیونیستی وزارت خارجه انگلستان
بودند، اما بخش صهیونیستی وزارت امور خارجه انگلستان متشکل از لرد روفوس، چرچیل،
لرد ریدینگ و چند تن دیگر از طریق حکومت هند بریتانیا، در وزارت مستعمرات و وزارت
دریاداری فعالیت می‌کنند و اساساً کاری به وزارت امور خارجه و سفارت انگلیس
ندارند. در این دوره قرار است انگلستان رژیم اشغالگر صهیونیستی را در منطقه
خاورمیانه ایجاد و تقویت کند و در نتیجه اصلاً به فکر استعمار ایران نیست، چون می‌داند مستعمره‌سازی هزینه‌بردار
است و انگلستان در شرایط پرداخت چنین هزینه‌هایی
نبود. از این گذشته کشور استعمارگر ناچار است نیروهای نظامی خود را در کشور
مستعمره مستقر کند که همین مسئله موجب نفرت مردم استعمارزده از آن کشور می‌شود. از این گذشته وقتی انگلستان می‌توانست با قرار دادن دست‌نشانده خود در ایران بدون صرف هزینه به مقاصدش برسد، ضرورت
نداشت ایران را رسماً مستعمره خود سازد. آنها می‌توانستند فردی را روی کار بیاورند که اهداف آنان را به‌خوبی محقق کند.

اساساً
از سال 1300 تا 1305 فضای ایران به‌شدت
انگلیسی بود. البته بعدها هم این فضا کم و بیش وجود داشت، اما در این چند سال به
اوج خود رسید و انگلیسی‌ها می‌دانستند نباید از شیوه‌های استعماری قدیم استفاده کنند، به همین دلیل حتی در کودتا
هم این شرط را گذاشتند که حکومت وقت ابداً نباید به انگلستان تمایل نشان بدهد،
بلکه باید به عنوان یک جریان کاملاً مستقل ایرانی کار کند. اساساً یکی از مهم‌ترین عللی که انگلیس‌ها سید ضیاءالدین را که عامل سرسپرده و صد در صد وفادار به
آنها بود کنار گذاشتند این بود که بیش از حد به انگلیسی‌ها تمایل نشان می‌داد!
حالا اینها در کتاب‌ها و فیلم‌های مستندشان این گونه جلوه می‌دهند که سید ضیاء را رضاخان برداشت!

و
انگلیسی
ها هم ساکت نشستند که یک آدم وطنپرست بیاید و عامل آنها را بردارد و
خودش سر جایش بنشیند.

همین
جاهاست که برای انسان این پرسش مطرح می‌شود
که آیا این تاریخ‌نگاران و مستندسازان واقعاً از درک حقایقی چنین
واضح و آشکار عاجزند؟ اینها که می‌گویند
رضاخان قرارداد 1919 را لغو کرد، آیا از خود نمی‌پرسند وقتی اصول یک قرارداد اجرا می‌شود، لغو صوری آن چه دردی می‌تواند از مردم و مملکت دوا کند؟ اینها هرگز از خود پرسیده‌اند چرا احمدشاه از سلطنت عزل شد؟ چون حاضر نشد
قرارداد 1919 را امضا کند، درحالی که این آقایان جوری مستند می‌سازند و کتاب می‌نویسند گویی او این قرارداد را امضا کرده است. اساساً کسی
نمی‌توانست در سیاست ایران علیه منافع انگلستان حرکت
کند و جان به در ببرد. با توجه به اسناد و قرائن تاریخی بعید می‌دانم حتی کسانی هم که این آثار را تولید می‌کنند، به انگلیسی بودن رضاخان تردید داشته باشند.
حتی از خود رضاخان هم این نقل قول وجود دارد که انگلیسی‌ها مرا آوردند، ولی خبر نداشتند با چه کسی طرف هستند! بماند
که اتفاقاً انگلیسی‌ها دقیقاً
می‌دانستند با چه کسی طرف‌اند.

ارباب
اردشیر جی یکی از جاسوس‌های سرشناس
انگلستان بود. او در خاطرات و وصیت‌نامه‌اش می‌نویسد
شب‌های متمادی با رضاخان در باره صدماتی که اسلام و
روحانیت به ایران وارد کرده‌اند
صحبت و او را نسبت به آنان به‌قدری
عصبانی می‌کردم که فریاد می‌زد: «دودمانشان را به باد خواهم داد». آیا همین یکی از صدها
نشانه و سند برای آماده‌سازی رضاخان
برای اتخاذ رویکرد مبتنی بر توجه به ایران باستان و ستیز با اسلام نیست؟

در
رد ادعای این افراد بر توسعه صنعتی در دوره رضاخان چه اسنادی وجود دارند؟

این
توسعه‌ها در جهت منافع ملی ما نبودند. مثلاً کدام عقل
سلیمی حکم می‌کند تمام شهرهایی را که در مجاورت معادن آهن قرار
دارند رها کنید و در کرج کارخانه ذوب‌آهن
راه بیندازید؟ اما در دوره رضاخان هزینه هنگفتی را صرف این کار کردند و بعد هم
دیدند انتقال سنگ آهن به آنجا به صرفه نیست و تعطیلش کردند. یا در مورد راه‌آهن که می‌گویند
انگلیسی‌ها می‌خواستند
از شرق به غرب راه‌آهن بکشند و رضاخان برخلاف میل آنها از شمال به
جنوب خط آهن کشید. اتفاقاً قضیه کاملاً برعکس است. احمدشاه گفته بود: «راه‌آهنی می‌خواهم
که زاهدان و بندرعباس را به تهران و غرب ایران را به شرق آن وصل کند»، اما آنها
راه‌آهن شمال به جنوب را کشیدند. حتی دکتر مصدق هم به
راه‌آهن رضاخانی اعتراض کرد که صرف هزینه برای آن
اتلاف بودجه است، چون از 20 کیلومتری هیچ شهری هم عبور نمی‌کرد و به درد هیچ کس جز خود انگلیسی‌ها نمی‌خورد!
در فیلم‌ها و کتاب‌ها
همیشه از پل ورسک صحبت می‌شود
که تحت چه شرایط سختی ساخته شد و واقعاً هم یکی از پروژه‌های عظیم پل‌سازی
در دوره خود است، اما این پل چه دردی از کشور دوا کرد؟ اجرای این نوع پروژه‌ها قطعاً در راستای تحقق همان هدفی است که رضاخان
را آورد و تا زمانی که به کارشان می‌آمد
از او حمایت کرد.

ما
در آن دوران کشور فقیری بودیم و همه حرف دکتر مصدق هم این بود که در چنین وضعیتی
حداقل باید راه‌آهنی را احداث کنیم که برای ما عواید زیادی داشته
باشد، درحالی که راه‌آهن اساساً
برای کشور عایدات نداشت.

بسیاری
از جاده‌هایی را هم که ادعا می‌کنند در دوره رضاشاه احداث شده‌اند، در واقع تعریض جاده‌های قبلی است. در دوره ناصرالدین‌شاه تلاش شد روی کارون سد زده شود، اما انگلیس نگذاشت، چون
می‌خواست خوزستان سرزمین لم‌یزرعی باشد که فقط نفت دارد و نفت را هم خودش استخراج کند و
ببرد. در دوره قاجار انگلیسی‌ها
نمی‌گذاشتند در جنوب جاده بسازیم و روس‌ها نمی‌گذاشتند
احداث راه‌آهن رضایت دادند؟ از این گذشته قرار بود هزینه
احداث راه‌آهن طبق قرارداد 1919 به عهده انگلیسی‌ها باشد، اما رضاخان با بستن مالیات به قند و شکر
و مایحتاج مردم راه‌آهنی را در
یک راه متروکه کشید که فقط به درد انگلیسی‌ها
می‌خورد، چون به شهرهای ایران کاری نداشت! آنها رقیب
روس‌ها بودند و می‌خواستند از این طریق به آب‌های آزاد دسترسی داشته باشند. بعد که هیتلر مرتکب اشتباه شد
و به روسیه حمله کرد، عملاً روس‌ها
را به دامن غربی‌ها انداخت و چرچیل با استالین ـ‌به قول خودش شیطان‌ـ علیه آلمان هم‌پیمان
شد و این خط آهن به درد هر دویشان خورد.

در
دوره پهلوی حاصل کاری که به عنوان نوسازی صورت گرفت، از بین بردن ابنیه اسلامی و
ایجاد یک معماری بی‌هویت و عاری
از عناصر ایرانی و دینی هستیم. در این دوره غارت آثار تاریخی به اوج خود رسید و
وزارت معارف 50 درصد اکتشافات تخت جمشید و سایر اماکن تاریخی را به انگلستان و
فرانسه هبه کرد. توجیهشان هم این بود که آنها بهتر از ما بلدند این آثار را مطالعه
کنند و بعد هم به ما برمی‌گردانند
و هنوز قرار است برگردانند.

در
زمینه
های فرهنگی و علمی وضع به چه شکل
بود؟

به
یک نمونه اشاره می‌کنم. قبل از دوره رضاخان هم محصلین برای تحصیل به
خارج اعزام می‌شدند، اما در دوره او این کار شدت و قوت بیشتری
گرفت. حاصل کار چه بود؟ طرف می‌رفت
و مثلاً مهندسی و پزشکی می‌خواند
و وقتی برمی‌گشت، می‌گفتند
یا برو در املاک شاهی کار کن یا به سلامت! حتی در این زمینه هم بحث منافع ملی در
کار نبود و کم بودند کسانی که حقیقتاً پس از بازگشت کمر به خدمت مردم می‌بستند که اغلب هم مورد آزار و اذیت دستگاه حاکمه
قرار می‌گرفتند.

بر
این نکته تأکید می‌کنم که ما حقیقتاً به دنبال آن نیستیم خدمات
افراد را کتمان کنیم، اما با یک نگاه دقیق و موشکافانه باید ببینیم آیا حقیقتاً
خدمتی صورت گرفته است و به چه قیمتی؟ بدیهی است کشیدن راه‌آهن در یک کشور پهناوری مثل ایران خدمت بزرگی است، اما اگر
عایدات آن توجیه اقتصادی برای هزینه‌هایش
را نداشت و از همه مهم‌تر نیازهای
مردم را برطرف نکرد، حقیقتاً خدمت محسوب می‌شود؟
و یا در مورد ارتش مدرن رضاخانی که دائماً بر آن تکیه می‌شود، آیا این ارتش برای دفاع از کشور و خدمت به مردم ایران
تشکیل شد؟ پس چطور وقتی دو سه خلبان در فرودگاه قلعه‌مرغی خواستند پرواز کنند و جلوی تجاوز هواپیماهای روسی به
حریم هوایی ایران را بگیرند، توبیخ شدند و در قلعه‌مرغی شورش شد؟ بعد هم که هواپیماها را بلند کردند، ضد هوایی‌های ایران می‌خواستند آنها را بزنند! وضع به‌قدری آشفته بود که سرلشکرهای رضاخان فرار کردند و صدای خود
رضاخان هم درآمد که شما همیشه دو سه هزار کیلومتر از جبهه عقب هستید ای ناقابل
لشکرها! ارتشی‌ که باید از مرزها پاسداری می‌کرد، به جان مردم افتاد و زمین‌های آنها را غارت کرد و در تمام انتخابات‌ها نقش اصلی را به عهده گرفت. به امیر لشکرهای
همه جای ایران می‌نوشتند این افراد باید برای مجلس انتخاب شوند
وگرنه حسابتان را می‌رسیم. اگر
حجاب از سر زن‌ها برندارید، تعزیه‌ها و عزاداری‌ها
را به هم نزنید، عشایر و افراد نخبه را از بین نبرید، دمار از روزگارتان برمی‌آوریم. این نقش ارتش مدرن رضاخانی بود. همه این
کارها را هم به اسم حفظ امنیت کشور می‌کردند.
رضاخان از طریق همین ارتش مدرن بود که املاک همه را غصب کرد که الان اسنادش
موجودند. این املاک به‌قدری زیاد
بودند که در دربار اداره‌ای برای
اداره املاک اختصاصی رضاخان تأسیس شده بود.

چرا
این قدر به ملک و زمین علاقه داشت؟

علاقه
به زمین و جواهرات در خاندان پهلوی موروثی بود. آنها غیر از املاکی که در ایران
داشتند، در بانک‌های سوئیس، انگلستان و امریکا هم سپرده‌های هنگفتی داشتند. در دوره رضاخان ملاک بودن
نشانه تشخص و ثروت بود. او هم که پابرهنه‌ بی‌سوادی بود که از سوادکوه آمد، مدتی دلاکی حمام و
بعد در میدان سرچشمه حمالی کرد. چند وقتی هم کنار دست دایی‌اش ایستاد بلکه خیاطی یاد بگیرد، اما یاد نگرفت. بعد که
قزاقخانه نیروهایی را استخدام کرد مدتی در اصطبل مهتر اسب‌ها بود. سپس نگهبان سفارتخانه‌های خارجی و منزل رجال مهمی چون فرمانفرما بود و بعد هم با
حمایت جریانات باندهای مشکوکی باند میرزا کریم‌خان رشتی خود را بالا کشید و در کودتای قزاقخانه شرکت کرد و
قزاقخانه را از دست روس‌ها بیرون
کشیدند و را در رأس قزاقخانه گذاشتند. حالا چنین آدمی آمده و قدرت پیدا کرده است
که املاک مردم را از دستشان بیرون بکشد. نظامی‌ها هم از خدا خواسته، با خدمت به او به خودشان هم خدمت
کردند. از جمله امیر احمدی که فقط در تهران 700 تا خانه داشت! چنین ارتشی معلوم
است کارش چیست. در جنگ جهانی اول که کشور اشغال شد، ارتش مقاومت کرد و به دشمن
صدمه‌های جدی هم زد، ولی در جنگ جهانی دوم زیر چتر
توجهات ملوکانه رضاخان به غارت مردم مشغول شد و در شهریور 20 هم فرار را بر قرار
ترجیح داد! مردم آن قدر از رضاخان متنفر بودند که همین که به نحوی شرّش از سر آنها
کنده شد، خدا را شکر کردند. ما موقع رفتن رضاخان نبودیم، اما از بزرگ‌ترها شنیدیم که مردم موقع رفتن او چه جور پایکوبی
می‌کردند، اما پهلوی دوم را که شاهد بودیم و فیلم‌هایش هم موجود است. اگر اینها این قدر خدمت کردند
و محبوب بودند، علت شادی مردم از سقوط آنها چه بود؟

به
سوابق خانوادگی رضاخان اشاره
ای
داشتید. آیا در این باره اسنادی هم وجود دارند؟

رضاخان خیلی به این موضوع حساسیت داشت و کسی جرئت نمی‌کرد در این باره حرفی بزند یا چیزی بنویسد. علی‌شاه یکی از رفقای دوره قزاقی او قصه قماربازی‌ها، عربده‌کشی‌ها و دعواهای رضاخان را برای فردی به نام محمدرضا
آشتیانی‌زاده تعریف کرده و او هم در خاطراتش آورده که چاپ
شده است. یکی از نمایندگان مجلس اول به اسم آشیخ تقی هم که ساکن محله سر قبر آقای
تهران بود، نقل کرده است که یک روز دیدم سر قبر آقا عده‌ای از اراذل و اوباش به جان افتاده و همدیگر را خونین و
مالین کرده‌اند. رفتم جلو و دیدم دعوا سر قمار است. کسی را
که کتک خورده بود از زیر دست و پای بقیه بیرون کشیدم و دیدم زیر چشم و روی بینی او
با چاقو بریده شده بود و خون از سر و صورتش می‌ریزد. فحش می‌داد
و لگد می‌زد که پولم را خورده‌اند. پرسیدم: «اسمت چیست؟» جواب داد: «رضا». بعدها که شاه
شد، یادم آمد او همان کسی است که آن روز دیده بودم. جای این زخم برای همیشه روی
صورت رضاخان ماند. رضاخان واقعاً آدم بی‌سواد
و بی اصل و نسبی بود. فقط اواخر عمر یک چیزی را به عنوان امضا خط خطی می‌کرد. در میان مشیرالدوله‌ها و نظامی‌هایی
مثل مسعودخان کیهان و رجل سیاسی دیگری که حداقل سواد و خانواده‌ای داشتند، چرا انگلیسی‌ها به سراغ رضاخان رفتند؟ چون آنها برای خود حرمت‌هایی را قائل بودند، ولی رضاخان این چیزها حالی‌اش نبود. انتخاب چنین فردی برای حاکمیت بر ایران
بزرگ‌ترین توهینی بود که می‌شد به یک ملت کرد و من واقعاً نمی‌توانم سر دربیاورم کسانی که دم از ملیت و وطن‌پرستی می‌زنند،
اگر هر چیز دیگری را هم می‌توانند
تحمل کنند، چگونه انتخاب چنین فردی را به عنوان شاه کشور خود توهین تلقی نمی‌کنند؟ حتی چهره‌های وابسته به انگلستان آن دوره با رضاخان قابل مقایسه
نیستند.

رضاخان به‌قدری
از آشکار شدن اصل و نسب خود در هراس بود که وقتی در میدان حسن‌آباد، در جای فعلی آتش‌نشانی، می‌خواستند
قبرستان آنجا را خراب کنند و به قبر پدر و مادر او رسیدند و با شوق و ذوق به او
اطلاع دادند تا کسب تکلیف کنند که آنها را نگه دارند، با عصبانیت تشر زد که چرا
دست از مرده‌ها برنمی‌دارید؟
موقعی هم که می‌خواست در قزاقخانه ثبت‌نام کند، وقتی اسم پدرش را از او پرسیدند، گفت: «مگر می‌خواهید پدرم را استخدام کنید؟ به پدرم چه کار
دارید؟»

آیا افشاگری در باره سوابق و اقدامات رضاخان منحصر به دوران
پس از انقلاب است؟

خیر، تا سال‌ها
پس از رفتن او در روزنامه‌ها
و کتاب‌ها هجویاتی در باره‌اش می‌نوشتند
و سر زبان‌ها می‌چرخید.
از جمله این هجویات، هجویات سید اسدالله رساست که در کتاب «چند قطره خون برای
آزادی» چاپ شده است. اغلب شعرا از جمله ملک‌الشعرای
بهار هم هجویاتی در باره او سروده‌اند.
حتی در دوره خود او هم چنین هجویاتی سروده می‌شدند، منتهی به دلیل برخوردهای تند و خشنی که می‌شد، مخفی می‌ماندند. پس از رفتن او و باز شدن فضای سیاسی، سیلی از این
هجویات بر سر زبان‌ها افتادند. کسانی که ادعا می‌کنند جریان افشاگری عملکرد رضاخان پس از پیروزی
انقلاب باب شده است، در واقع این شیوه را مستمسکی برای تسویه حساب‌های سیاسی با حکومت فعلی ایران قرار داده‌اند. آنها خودشان هم خوب می‌دانند نفرت از رضاخان و محمدرضاشاه در دوره خود آنها هم
وجود داشت که در هنگام فرار هر دوی آنها از کشور به‌خوبی بروز نکرد. در تحلیل رویدادهای تاریخی باید به
رفتارهای جمعی مردم توجه کرد و به هنگام بررسی اقداماتی که خدمت تلقی می‌کنیم، باید اولاً اهداف را در نظر بگیریم و
ثانیاً ببینیم مردم از نتایج آن اقدامات واقعاً چقدر منتفع شده‌اند. بدیهی است تلاش در جهت آبادانی کشور خدمت
بزرگی است، اما باید دید این آبادانی‌ها
با چه هدفی و به چه قیمتی صورت می‌گیرند.
آیا اگر حکومتی آزادی‌های اجتماعی
مردم را تا این حد لگدکوب کند که حتی در پستوخانه‌های آنها هم نفوذ و جاسوسی کند، به آنها خدمت کرده است؟ برداشتن
چادر به آن شکل فجیع از سر زنان مسلمان خدمت به فرهنگ این کشور بود؟ ممنوعیت
عزاداری‌ها و ستیزه با مظاهر و احکام دینی خدمت بود؟ دادن
حق و حساب‌ها و امتیازات گسترده به خارجی‌ها خدمت بود؟ مضحکه معروف قرارداد دارسی و
انداختن پرونده ما علیه شرکت نفت انگلیس که از مستندات محکم تاریخی ما بود در
بخاری و سوزاندن آن خدمت به کشور بود؟ بعد هم که یک قرارداد استعماری را امضا
کردند که خود امضاکننده‌اش گفت: «از
این که امضا کرده‌ام شرم دارم». تمدید یک قرارداد استعماری خدمت به
مملکت است؟ کسانی که این حرف‌ها
را می‌زنند، خودشان هم از بی‌پایه بودن استدلال‌هایشان
آگاهند، منتهی نوعی تسویه حساب سیاسی را در پیش گرفته‌اند. رضاخان از مجلس با عنوان «طویله» یاد می‌کرد و اگر نماینده‌ای جرئت می‌کرد
اندکی مخالفت کند، فوراً پیغام می‌داد
یا خفه‌اش کنید یا در آن طویله را می‌بندم و این تازه مجلسی بود که اکثریت قریب به
اتفاق نمایندگانش را خودش به آنجا فرستاده بود.

حاکمیت پهلوی‌ها
ثمره‌ای جز خفقانی سیاه و عمیق به دنبال نداشت. مرحوم
آخوند خراسانی در توصیف اوضاع بعد از مشروطه گفت: «استبدادی اشنع از استبداد
سابق». من نمی‌دانم اگر استبداد رضاخانی را می‌دید چه می‌گفت!
استبداد دوره قاجار دست‌کم به دین
مردم کار نداشت، اما رضاخان آمد که ریشه دین را از جا بکند و ستیز با دین و شعائر
دینی تبدیل به سیاست رسمی حکومت شد. مردم تا سال‌ها نتوانستند مناسک دینی خود را به صورت جمعی اجرا کنند و
یا برای سیدالشهدا(ع) به عزاداری بپردازند. ضدیت خشونت‌بار با حجاب حقیقتاً در تاریخ ایران بی‌سابقه است. در حوزه سیاسی هم دستگیری‌ها و قتل‌های
سیاسی از شمار بیرون بود. ارباب مطبوعات در هیچ دوره‌ای به اندازه دوره رضاخان مورد ضرب و شتم اوباش مزدور رژیم
و تحت تعقیب قرار نگرفتند. حتی گاهی رضاخان مثل مورد مدیر نشریه ستاره امروز شخصاً
وارد عمل می‌شود و او را کتک می‌زند! در قضیه جمهوری‌خواهی
رضاخان به عنوان رئیس‌الوزرای
مملکت شخصاً به میدان آمد و با مردم به کتک‌کاری
و بزن بزن پرداخت. رضاخان عشایر را قتل‌عام
کرد و نخبگان را از دم تیغ گذراند. فاجعه مسجد گوهرشاد را هم که کم و بیش همه می‌دانند. او حتی به کسانی مثل تیمورتاش، نصرت‌الدوله فیروز و امثال آنها هم که کلی به او خدمت
کردند رحم نکرد و آنها را به فجیع‌ترین
شکل ممکن کشت و این غیر از آن 24 هزار نفری است که از زیر دست امثال آیرم و سرپاس
مختاری زنده بیرون نیامدند.

در زمینه اقتصادی هم که زمین مرغوبی نبود که از چنگ صاحبش
بیرون نکشد. مردم ایران هیچ حق مالکیتی بر زمین‌های خود نداشتند و ملاکین بزرگی که در برابر رضاخان مقاومت
می‌کردند، فرزندان و خانواده‌شان را از دست می‌دادند.
امیر مؤید سوادکوهی از ملاکین بزرگ شمال در این قضیه دو فرزندش را از دست داد و
رضاخان زمین‌هایش را غصب کرد. زمین‌های مهدی بوشهری از خوانین بوشهر که بعدها با اشرف ازدواج
کرد و زمین‌های فرمانفرما و دیگران هم به همین ترتیب غصب شد.
تازه وقتی زمین‌ها غصب می‌شدند،
مالکین مجبور بودند در همان زمین بیگاری هم بکنند. رضاخان همه کارخانه‌های فعال را به نام خود زد و عایدات آنها را به
حساب‌های بانکی خود واریز می‌کرد. در آن دوران فقط در یکی از حساب‌های او 20 میلیون تومان وجود داشت که رقم عجیبی بود. غیر از
اینها دست به بخشش رضاخان هم در برابر خارجی‌ها خیلی خوب بود، از جمله در قضیه اروندرود، بخشی از منطقه
را به عراقی‌ها، آرارات کوچک را به ترکیه، هیرمند را به
افغانستان داد و چنان کشورمان را گرفتار کرد که هنوز هم مصیبت آب هیرمند را
نتوانسته‌ایم حل کنیم.

در مسائل فرهنگی هم که تکلیف معلوم است. رواج بی‌حجابی، بی‌بندوباری،
مصرف‌زدگی، فرهنگ غربی، ستیز با شعائر و احکام اسلامی
و باز کردن دست بیگانگان در امور کشور از اقدامات وطن‌پرستانه رضاخان بوده است! تکلیف آزادی‌های سیاسی و مدنی هم که کاملاً روشن است.

جالب اینجاست که وقتی رضاخان را از کار برکنار کردند، در
یکی از نامه‌هایی که از جزیره موریس برای خانواده‌اش فرستاده بود، چنین نوشت: «من مانده‌‌ام اینها چرا مرا برکنار کردند.
اینها که هر کاری که خواستند برایشان کردم»! وقتی هم محمدرضا به آلمان اعلام جنگ و
به متفقین اعلام همکاری می‌کند،
برایش می‌نویسد کار خوبی کردی، جالب اینجاست هنوز عده‌ای می‌خواهند
این شبهه را القا کنند که رضاخان طرفدار آلمان و ضد انگلیس بوده است! دخترهای
رضاخان هم که دائماً بر سر خرید الماس و یاقوت با هم جنگ و دعوا دارند و به پدرشان
شکایت می‌کنند. رضاخان بخشی از ثروتش را توانست با خودش
ببرد، بخشی را به محمدرضا داد و بخش دیگر را هم دزدان بین‌المللی بردند. خودش هم قبل از این که از ایران خارج شود،
دچار جنون شد و از دست دادن خدم و حشم کاخ سعدآباد و به قول خودش سر و کله زدن با
کاکاسیاه‌های جزیره موریس مشاعرش را مختل کرد. دائماً هم
می‌گفت: «من به این ملت این همه خدمت کردم و آنها با
ناسپاسی جوابم را دادند».

با تشکر از وقتی که در اختیار ما قرار دادید.   

 

سوتیترها:

1.

در نقد پهلوی‌ها کارهای شایسته و علمی خوبی به نگارش درآمده‌اند،
اما متأسفانه آن گونه که باید در اختیار به‌ویژه نسل جوان قرار نگرفته‌اند. این آثار
توسط جریان مخالف پهلوی‌ها که از دل انقلاب اسلامی برآمد، تولید شدند، اما در مقابل
سلطنت‌طلب‌ها هم بیکار ننشستند و با منابع مالی فراوانی که در اختیارشان قرار داده
می‌شود، به نشر کتب، مقاله‌ها و ساخت فیلم‌های مستند فراوان پرداخته‌اند.

 

2.

آیا این تاریخ‌نگاران و مستندسازان واقعاً از درک حقایقی چنین
واضح و آشکار عاجزند؟ اینها که می‌گویند رضاخان قرارداد 1919 را لغو کرد، آیا از خود
نمی‌پرسند وقتی اصول یک قرارداد اجرا می‌شود، لغو صوری آن چه دردی می‌تواند از مردم
و مملکت دوا کند؟

 

3.

وقتی رضاخان را از کار برکنار کردند، در یکی از نامه‌هایی که
از جزیره موریس برای خانواده‌اش فرستاده بود، چنین نوشت: «من مانده‌‌ام اینها چرا مرا
برکنار کردند. اینها که هر کاری که خواستند برایشان کردم»!

 

4.

در مسائل فرهنگی، رواج بی‌حجابی، بی‌بندوباری، مصرف‌زدگی، فرهنگ
غربی، ستیز با شعائر و احکام اسلامی و باز کردن دست بیگانگان در امور کشور از اقدامات
وطن‌پرستانه رضاخان بوده است!

 

 

 

 

           

 

 

/

طلوع تابناک قیامی جاویدان

طلوع تابناک
قیامی جاویدان

غلامرضا گلی‌زواره

 

ماه در
محاق

امام
خمینی با صدور بیانیه‌های شدیداللحن و صریح، ایراد سخنرانی‌های مهم، موضع‌گیری‌های
بجا و هوشمندانه، ماهیت دستگاه ستم و نقشه‌های امریکا و غاصبان قدس را برای نابودی
اسلام و ایجاد سلطه بر سرزمین‌های اسلامی از جمله ایران  افشا کرد. صلابت آن رهبر فرزانه که با اقتداری
معنوی توأم گردیده بود باعث گردید که مسلمانان ایران و حتی مردمان دیگر سرزمین‌های
اسلامی ایشان را به عنوان بیدارگری بزرگ، عالمی شجاع و رهبر بزرگ قیامی دینی علیه
استکبار و استبداد بپذیرند.

 از این رو، امریکا و اعوان و انصارش درصدد
برآمدند نا امام‌ خمینی را که مانعی بزرگ بر سر راه مطامع و مقاصد شوم آنان بود به
نحوی از صحنه‌های سیاسی اجتماعی حذف کنند. آنان تصمیم گرفتند این نقشه را به بهانه
سخنرانی بسیار مهم امام در مدرسه فیضیه عملی سازند. از سوی دیگر تظاهرات وسیع روز
عاشورا در تهران، برای رژیم استبدادی وضع وخیمی را به وجود آورد و لذا رژیم تصمیم
گرفت قبل از آنکه اوضاع از کنترل‌اش بیرون برود، وارد عمل شود.

بدین
منظور در ساعت ۴ صبح ۱۵ خرداد ۱۳۴۲، ۱۲ محرم ۱۳۸۳ کامیون‌هایی از سربازان و
مأموران امنیتی مأموریت یافتند از تهران به قم بروند و امام خمینی را دستگیر کنند
و ده‌ها کوماندو و سرباز گارد به سوی منزل امام حرکت و محل اقامت ایشان را محاصره
کردند، به دور از چشم ارادتمندان امام و بدون سر و صدا از دیوار خانه امام بالا
رفتند، وارد منزل شدند و ایشان را دستگیر کردند تا به تهران ببرند. فریاد فرزند
ارشد امام، حاج‌آقا مصطفی اهالی را متوجه ساخت و آنان را از منازل خود بیرون آورد،
ولی اتومبیل حامل امام دیگر از قم دور شده بود.

روز 15
خرداد بود و ماشین حامل رهبر قیام قبل از طلوع آفتاب به تهران رسید و مستقیم به
باشگاه افسران رفت. امام را در باشگاه نگه داشتند و هنگام غروب به پادگان قصر در
سه راه زندان منتقل کردند. پس از ۱۹ روز هم امام را به سلولی در پادگان عشرت‌آباد
بردند. همز‌مان با دستگیری امام خمینی، آیت‌الله قمی در مشهد و آیت‌الله محلاتی در
شیراز دستگیر و به زندان تهران انتقال داده شدند، زیرا این دو عالم مبارز نقشی
اساسی را در پیشبرد نهضت اسلامی به رهبری امام خمینی ایفا ‌کردند.(۱)

 

بازتاب
بازداشت رهبر قیام در قم

خبر
دستگیری امام، جامعه ناآرام و مضطرب ایران را به مرحله انفجار رساند. مردم متدین
قم قبل از دیگر شهرها در اطراف منزل امام اجتماع و به اتفاق حاج آقا مصطفی به سوی
حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه«س» حرکت کردند. مأمورین پلیس کوشیدند با اخطار و استفاده
از بلندگو مردم را متفرق کنند و چون با عصیان و اعتراض عمومی مواجه شدند، محل
مأموریت را ترک کردند و  اجتماع بزرگ و
باشکوهی از معترضین به دستگیری رهبر نهضت
در
صحن مطهر به وجود آمد.

جمعیت
عصبانی بعد از گوش دادن به اعلامیه‌ای که خوانده شد از صحن بیرون آمد و به راه‌پیمایی
پرداخت. هنوز تظاهرکنندگان حدود دویست متر از حرم فاصله نگرفته بودند که با رگبار
مسلسل مواجه شدند. مردم خشمگین با سنگ، تکه‌های آهن و چوب سرسختانه در مقابل تانک
و مسلسل ایستادگی کردند و حتی موفق شدند به یک کامیون نظامی را که تلاش می‌کرد
میان جمعیت برود و عده‌ای را زیر چرخ‌های خود له کند، حمله قرار کنند و با آتش زدن
کامیون ارتشی و فرار راننده تانک به پیشروی خود ادامه دهند. این موفقیت بر مقاومت
مردم افزود. در این هنگام هواپیماهای نظامی وارد آسمان قم شدند و سعی کردند با
شکستن دیوار صوتی در میان اقشار گوناگون هراس و وحشت به وجود آوردند.

در
چهارراه شاه قم (سه راه غفاری) عده‌ای از تظاهرکنندگان که در شعارهایشان آزادی امام
را می‌خواستند در محاصره نیروهای امنیتی قرار گرفتند و مأموران از چند جهت آنان را
به رگبار بستند. عده‌ای از مردم ناچار به کوچه بن‌بست نمازی پناه بردند، ولی در
آنجا نیز مورد حمله تیربارهای دژخیمان قرار گرفتند و بدین‌گونه مبارزات و تظاهرات
اهالی قم که از ساعت 7 صبح ۱۵ خرداد آغاز شده بود، با به جا گذاشتن صدها شهید و
زخمی در ساعت ۵ بعد از ظهر سرکوب گردید و شهر به صورت یک ماتمکده‌ درآمد.(۲)

 

تظاهرات
در تهران و شهرهای دیگر  

در
تهران تظاهرات از میدان بارفروش‌ها شروع شد و در بازار و میدان ارک به اوج خود
رسید. جمعی برای دراختیار گرفتن رادیو، یورش بردند، ولی با آتش سلاح‌های گرم
سربازان و افراد پلیس به عقب رانده شدند. گروه دیگری به چند پاسگاه پلیس حمله
کردند و تعدادی اتوبوس، کامیون دولتی و باجه تلفن به آتش کشیده شد. مقارن ساعت ۱۰
صبح اغلب مغازه‌های تهران تعطیل شدند.

عده
زیادی از دانشجویان دانشگاه تهران، کلاس‌های درس خود را تعطیل کردند و عده‌ای از
آنان به خیابان‌ها آمدند و با شعار حمایت از امام خمینی و اعتراض به بازداشت امام
به صف تظاهرکنندگان پیوستند.

هزاران
تن از کشاورزان شهرستان ورامین و پیشوا و مناطق اطراف تهران که کثیری از آنان کفن‌پوش
بودند بعد از آگاهی از خبر بازداشت علمای عظام به‌خصوص امام خمینی به سوی تهران
حرکت کردند و با مواجهه با مأمورین مسلح، عده زیادی از آنها کشته یا مجروح شدند.

در تهران
نبرد بین مردم و نیروهای نظامی تا ساعت 3 بعد از ظهر ۱۵ خرداد ادامه داشت. بعد از
آن در حالی که بیمارستان‌ها مملو از مجروحان و مصدومان بودند، آرامش نسبی بر شهر
حکمفرما گردید و تظاهرکنندگان پراکنده شدند. از تعداد شهدا آمار دقیقی به دست نیامد.(۳)

با انتشار
خبر دستگیری امام و عده‌ای از علما و انعکاس قیام اهالی قم و تهران، در ظهر روز 15
خرداد در اوضاع اجتماعی و سیاسی شهر شیراز هم تحولاتی به وجود آمد و گروه‌هایی از
مردم، از چندین محل به سوی مرکز شهر و مسجد وکیل حرکت کردند. تظاهرات و درگیری با
قوای انتظامی در آخرین ساعات این روز آغاز گردید و تا ظهر روز بعد ادامه یافت و طی
آن افرادی شهید و مجروح و عده‌ای دستگیر و روانه زندان شدند.

طی
مقابله مردم با مأموران شهربانی تعدادی مشروب‌فروشی و محل کسب بهائیان، آتش زده
شد. ساواک برای رهایی از این وضع، آیات عظام: دستغیب، محلاتی، میرزا هاشم دستغیب،
شیخ مجدالدین مصباحی و جلال‌الدین آیت‌الله‌زاده را دستگیر و برای جلوگیری از شعله‌ورتر
شدن آتش قیام در روز 16 خرداد در شیراز حکومت نظامی اعلام کرد، اما مردم برخلاف آن
در برابر قوای امنیتی مقاومت کردند.(۴)

در
کاشان اقشاری از مردم علاوه بر شرکت در تظاهرات و پایداری در مقابل نیروهای
انتظامی، چند خانه و مغازه پیروان بهائیت را آتش زدند. در جریان مبارزات اهالی
کاشان طی روزهای ۱۵ و ۱۶ خرداد عده‌ای کشته و مجروح و تعدادی دستگیر شدند.

 

آزادی
امام خمینی

سرانجام
بر اثر پیگیری علما، مقاومت مردم و حمایت امت مسلمان از امام و نفوذ رهبری در میان
ملل مسلمان جهان، امام خمینی از حبس آزاد شدند و در ۱۷ فروردین ۱۳۴۳ ش به قم
بازگشتند و بدین‌گونه رژیم استبدادی در برابرحرکت خودجوش مردم که ریشه در دیانت و
ارادت آنان به علما داشت، تسلیم گردید. اهالی قم به‌محض اینکه از این ماجرا مطلع
شدند، با شور و شکوهی کم نظیر از امام استقبال کردند و در شهر و مراکز حوزه علمیه
به مناسبت آزادی امام جشن‌های باشکوهی برگزار شدند. حضور امام، شهر را در غرق در
چراغانی و جشن و سرور کرد و مردم از سراسر کشور برای دیدار با زعیم عالیقدر شیعه
به قم آمدند. فردای آن روز هم در مدرسه فیضیه بدین مناسبت جشن مفصلی بر پا شد.(۵)

پس از
آزادی امام، روزنامه اطلاعات ۱۸ فروردین ۱۳۴۳، 
مقاله‌ای مبنی بر رفع سوءتفاهم و همگامی علما و روحانیت با مردم در اجرای
برنامه انقلاب شاه و ملت مردم انتشار داد. در ۲۱ فروردین امام در میان جمع کثیری
از افرادی که به دیدارشان آمده بودند، طی نطقی به کذب بودن مطالب مقاله مذکور
اشاره فرمودند:

«… در
روزنامه کثیف اطلاعات تحت عنوان اتحاد مقدس نوشته‌اند با روحانیت تفاهم شده و
روحانیون با انقلاب سفید شاه و ملت موافقند. کدام انقلاب؟ کدام ملت؟ این انقلاب
مربوط به روحانیت و مردم نیست. به همه برسانید که روحانیت با این انقلاب موافق
نیست. ما که وسیله انتشاراتی نداریم. همه چیز را از ما گرفته‌اند. تلویزیون که در
درست آن نانجیب است. رادیو هم که در دست خودشان است. اگر روزنامه اطلاعات جبران
نکند با عکس‌العمل شدید ما مواجه خواهد شد. خمینی را اگر دار بزنند تفاهم نخواهد
کرد».(۶)

شایان
ذکر است که شاه برای آزادی امام خمینی و به منظور تبرئه خود، تمام تقصیرات را به
گردن اسدالله علم انداخت تا از این رهگذر راه گریزی داشته باشد، لذا در ۱۷ اسفند
۱۳۴۲، علم بعد از اجرای نقشه خود کنار رفت و حسنعلی منصور جای او را گرفت.

موضع‌گیری
شاه و منصور در برابر امام که بعد از ۱۵ خرداد ایشان را تحت ‌نظر داشتند، آشتی‌جویانه
و فریبکارانه بود، لذا هنوز چندی از تشکیل کابینه منصور نگذشته بود که دکتر جواد
صدر، وزیر وقت کشور، در قیطریه با امام ملاقات کرد و منصور هم در ۱۶ فروردین ۱۳۴۲
طی نطقی گفت:

«اینجانب
مأموریت دارم مراحم و عطوفت شاهنشاه را به مقامات روحانی ابلاغ نمایم».

نخست‌وزیر
جدید با این موضع‌گیری می‌خواست روحانیت را از مبارزه باز دارد و علما را متوجه
این امر سازد که دخالت در سیاست کار آنان نیست و لذا تمام کوشش خود را صرف جلب
رضایت امام ساخت، اما امام کسی نبود که با دستگاه ستم و استبداد و تشکیلاتی که
علیه دیانت مردم عمل می‌کرد، سازش کند.

امام،
شهید محلاتی را که با دکتر صدر همشهری بود خواستند و به ایشان فرمودند شما به
تهران بروید و به او بگویید اگر مطالب روزنامه را تکذیب نکند، هر چه دید از چشم
خود دیده‌ است. شهید محلاتی به تهران رفت و در محل وزارت کشور با دکتر صدر ملاقات
و پیام امام را به او منتقل کرد. صدر گفت: «دین از سیاست جداست. در شأن روحانیت
نیست که در امور سیاسی دخالت کند.» او حاضر نشد موضوع کذب روزنامه اطلاعات در مورد
سازش روحانیت با رژیم را تکذیب کند، اما بعد از مدتی به قم آمد و با امام ملاقات
کرد. رهبر قیام نظرات خود را به او گفتند. سپس در نطقی فرمودند هیچ‌ کس حق سازش
ندارد و مبارزه دوباره آغاز شد.(۷)

 

ماهیت
قیام

قیام ۱۵
خرداد ۱۳۴۲، طلیعه دوران جدیدی از مبارزات در تاریخ سیاسی ایران به رهبری امام
خمینی است که گسترش مقاومت علیه شاه و استکبار جهانی به رهبری امریکا و رژیم
اشغالگر قدس را برانگیخت. عوامل دولت استبداد تصور می‌کردند با ایجاد رعب و هراس در
میان مردم از طریق کشتارجمعی، دستگیری‌های وسیع، حکومت نظامی و از میدان بیرون
بردن شخصیت‌های مبارز خواهند توانست نهضت امام را متوقف سازند و حاکمیت خودشان را
تثبیت کنند.

برخی
تحلیل کرده‌اند که خیزش مزبور در ظرف یک روز سرکوب گردید، اما قیام 15 خرداد در
واقع حصاری را که شاه برای مصونیت خود ایجاد کرده بود درهم شکست، اگرچه ملت بهای
گزافی هم داد. اگرچه علما طلایه‌دار این قیام بودند، اما این حرکت تمام طیف‌ها و
اقشار از جمله بازاریان، کسبه، کارگران، کشاورزان، دانش‌آموزان و دانشجویان را که
در آن حضوری فعال و اثرگذار داشتند در بر گرفت. عامل اتحاد و انسجام مردم متدین،
گرایش‌های مذهبی و پیوند با علما و اتفاق همه آنها برای محو عوامل فساد، تباهی و
اسارت بود.

امام
خمینی در پرتو درایت، فراست، شجاعت و صلابتی که از طریق ایمان، تزکیه و تقوا به
دست آورده بودند، خالصانه و صادقانه رهبری این حرکت خودجوش را عهده‌دار گردیدند.
سخنرانی‌های افشاگرانه، پیام‌های بیدارگرانه و تذکرات هشداردهنده ایشان، حمایت‌های
بی‌دریغ روحانیون و طلاب مبارز را برانگیخت و سپس قشرهای گوناگون را به حرکت
درآورد و علیه ستم و تجاوز بسیج کرد.

جنبش ۱۵
خرداد به‌خوبی این حقیقت مسلم و محتوم را به اثبات رساند که برای نبرد با رژیم
مسلح به انواع سلاح‌ها و امکانات پیشرفته، می‌توان با استقلال کامل و بدون وابستگی
به احزاب و جمعیت‌های سیاسی و ملی و بدون پشتیبانی کشورهای خارجی پیش رفت، تنها به
خداوند اتکال کرد و از حماسه‌های مقدسی چون قیام عاشورا الهام گرفت.

در آن
موقع رژیم شوروی سابق با دولت شاهنشاهی ایران سازش کرده بود و لذا رژیم شاه
مبارزین مذهبی را مرتجع می‌نامید. هواداران سیاست شوروی هم این شعار را تکرار می‌کردند
و لذا در صف مخالفان نیروهای متدین قرار گرفته بودند. حامیان غربی نظام استبدادی
هم که شاه نماینده مجری برنامه‌های آنان بود مستقیماً زیر ضربات قیام پانزده خرداد
قرار گرفتند، بنابراین قیام 15 خرداد با عزتی که معنویت مذهبی به آن اعطا کرده
بود، مستقل و بدون گرایش‌های شرقی و غربی شکل گرفت. مقام معظم رهبری حضرت آیت‌الله
خامنه‌ای فرموده‌اند:

«برای
آنهایی که احساس می‌کردند سازماندهی و تعلیمات عمیق اسلامی لازم است، قیام ۱۵
خرداد یک مبدأ بود. این حرکت، آدم‌های اهل مبارزه و عناصر مخلص را متوجه یک سری
مسایل جدید کرد.»(۸)

این
حرکت بدان جهت سرکوب گردید و رنگ خون به خود گرفت که طی آن علما و مردم از حق دفاع
می‌کردند. امام خمینی«ره» فرموده‌اند:

«زنها و
اطفال صغیر چه گناهی کرده بودند؟ چرا آنان را به مسلسل بستند؟ علما و خطبای مذهبی
چه جرمی داشتند؟ گناه آنان دفاع از حق و دفاع از قرآن بود. [علما] به جرم نصایح مشفقانه
و صلاح‌اندیشی اهانت شد، به حبس کشیده شدند، محصور گردیدند و مبتلا به مصایب شدند.(۹)

این
قیام از حماسه‌های نینوا و کربلا الهام گرفته بود. امام در این باره فرموده‌اند:

«اگر
عاشورا و گرمی و شور انفجاری آن نبود، معلوم نبود چنین قیامی بدون سابقه و
سازماندهی واقع می‌شد.(۱۰)

لطف
الهی در این قیام کاملاً مشهود بود و بیانات امام مؤید این ادعاست:

«ملت
عظیم ایران لازم است شکر نعمت‌های الهی را در سالروز [قیام] ۱۵ خرداد به جان و دل
به جای آورد و تمام آنچه را که گذشته است و می‌گذرد، از عنایات خاصه خداوند متعال
بداند که هر چه هست از اوست و به سوی اوست.»(۱۱)

حتی
نویسندگان اروپایی و امریکایی به جنبه‌های مذهبی و خودجوش قیام ۱۵ خرداد به رهبری یک
شخصیت عالی‌رتبه روحانی اشاره کرده‌اند. نیکی آرکدی استاد تاریخ دانشگاه کالیفرنیا
در لس‌آنجلس نوشته است:

«وقتی
خبر دستگیری امام خمینی در تهران انتشار یافت، مراسم عزاداری امام حسین«ع» به
تظاهرات علیه رژیم تبدیل گردید. روز بعد دامنه این تظاهرات به دانشگاه و شهرهای
شیراز، کاشان و مشهد کشیده شد و علی‌رغم صف‌آرایی سنگین نیروهای نظامی، تظاهرات
ادامه یافت. در این خیزش‌ها از مردم دعوت شده بود علیه رژیم دست به نبردی مقدس
بزنند.

بعد از
گذشت چند روز تظاهرات سرکوب گردید. جبهه ملی انتظار چنین تظاهرات و قیامی را نداشت
و قبلاً با دست‌اندرکاران آن هیچ‌گونه هماهنگی‌ای نکرده بود. حرکت مذهبی مزبور بعد
از خرداد ۱۳۴۲، علی‌رغم سرکوب‌ها، همچنان ادامه یافت».(۱۲)

پروفسور
حامد الگار یادآور شده است:

«حبس
کوتاه‌مدت امام خمینی نه تنها ایشان را مرعوب نکرد، بلکه سبب گردید بر شدت و کثرت
حملات‌شان به حکومت طاغوتی بیفزایند تا آنجا که مبارزات گسترده‌ای در سراسر کشور
توسط علما به منظور تنویر افکارعمومی شکل یافت. پیرو دستگیری و روشنگری‌های امام
خمینی در بارة ضدیت رژیم پهلوی علیه اسلام در پانزده خرداد ۱۳۴۲، شهرهای بسیاری از
ایران شاهد قیام گسترده‌ای بودند که به طور وحشیانه و قهرآمیزی سرکوب گردید».(۱۳)

یرواند
آبراهامیان اذعان می‌دارد:

«شاه
برای قانونی کردن انقلاب سفید رفراندومی سراسری برگزار کرد که به گفته عوامل
حکومتی در ۶ بهمن ۱۳۴۱ منشور شش ماده‌ای با ۹/۹۹ درصد آراء تأیید شد، اما بیهودگی
این نتایج در ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ و در ایام محرم که روحانیان، کسبه، کارمندان، معلمان،
دانشجویان و کارگران در اعتراض به شاه به خیابان‌ها ریختند، اشکار شد. این اعتراض
از شخصیت جدیدی در میان مخالفان یعنی آیت‌الله امام خمینی سرچشمه می‌گرفت».(۱۴)

 

ثمرات و
برکات قیام 15 خرداد  

۱ـ
پانزدهم خرداد صبح صادقی بود برای انقلاب اسلامی ایران، امام خمینی فرموده‌اند:

«سالروز
خرداد ۱۳۴۲ خمیرمایه نهضت مبارک ملت بزرگ ایران و روز بذر انقلاب اسلامی ماست»(۱۵)،
«پانزده خرداد طلیعه نهضت اسلامی این ملت شجاع و غیور است.»(۱۶)

۲ـ قرار
گرفتن مرجعیت شیعه در سطح رهبری نیروهای مردمی متدین و نیز تثبیت مرجعیت و رهبری
امام با تأیید مراجع عظام، علما و حمایت اقشار گوناگون.

۳ـ
بیداری مردم و هوشیاری آنان برای پی بردن به فساد و ستم نظام طاغوتی و تصمیم برای
مبارزه با تشکیلات طاغوت. امام خمینی در این زمینه می‌فرمایند:

«نهضت
دوازدهم محرم (۱۵ خرداد) چنان سازنده و کوبنده بود که مردانی مجاهد، بیدار و
فداکار تحویل جامعه داد و آنان با تحرک و فداکاری خود، روزگار را بر ستمگران و
خائنان سیاه نمودند. ملت بزرگ را چنان هوشیار، متحرک و پیوسته کرد که خواب را از
چشم بیگانگان ربود.(۱۷)

۴ـ
آشکار گردیدن قدرت مذهب در بسیج گسترده مردمی و مقاومت در مقابل حرکت‌های ضداسلامی
استبداد داخلی و استکبار جهانی.

۵ـ
فراهم آمدن مقدمات زوال تشکیلات شاهنشاهی به مثابه زوال بنی‌امیه و بنی‌عباس. امام
خمینی متذکر گردیدند:

«آن روز
(عاشورا) یزیدیان با دست جنایتکاران، گور خود را کندند و تا ابد هلاکت رژیم ستمگر
جنایتکار خویش را به ثبت رسانیدند. در ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ پهلویان گور خود را کندند و
سقوط و ننگ ابدی را برای خویش برجای گذاشتند.(۱۸)

۶ـ
اتحاد، انسجام و همبستگی اقشار گوناگون، مبارزات عمیق و حساب‌شده امام خمینی در
این حرکت ضمن آنکه شعور سیاسی و درک سیاست اسلامی مردم را ارتقا داد، سکوت چندین
ساله طبقات گوناگون را به فریاد و حرکت‌شان را از قعود به قیام مبدل ساخت، آنان را
برای درهم کوبیدن جبهه باطل، متحد و منسجم ساخت و همگی در زیر خیمه الهی‌ای که
امام خمینی (روح خدا) برافراشته بود گرد آمدند که: «متحد جان‌های شیران خداست»(19).

 

پی‌نوشت‌ها

۱ـ زندگینامه سیاسی امام خمینی، محمدحسن
رجبی، ج اول، ص ۱۹۲؛ بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی، سیدحمید روحانی، ج اول، ص
۴۵۸، تحولات سیاسی و اجتماعی ایران در دوران پهلوی، علیرضا امینی، صص ۲۸۳ـ۲۸۲.

۲ـ باران بیداری، ص ۲۷۴؛ تاریخ قیام ۱۵
خرداد به روایت اسناد، ج ۲، صص ۱۹ـ۱۶، خاطرات آیت‌الله خلخالی، ج اول، صص ۱۱۱ـ۱۱۰.

۳ـ ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج اول، ص
۵۱۴ـ۵۱۰، تاریخ قیام ۱۵ خرداد به روایت اسناد، ج ۲، صص ۲۹ـ۱۸، روایت خرداد (قیام مردم
شهرستان ورامین در ۱۵ خرداد ۱۳۴۲) سیدرضا حسین‌زاده، صص ۵۱ـ۴۸.

۴ـ باران بیداری، صص ۲۷۹ـ۲۷۸، خاطرات ۱۵
خرداد شیراز، دفتر ادبیات انقلاب اسلامی.

۵ـ روزنامه اطلاعات، ۱۸ فروردین ۱۳۴۳؛
تحولات سیاسی و اجتماعی ایران، صص ۲۹۰ـ۲۸۹، سیاحت خورشید از نگارنده، صص ۹۹ـ۹۸؛
پابه‌پای آفتاب، ج ۶، صص ۳۲ـ۳۱.

۶ـ بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی، ج
اول، صص ۶۵۸ـ۶۵۶.

۷ـ سیاحت خورشید، ص ۹۹، پابه‌پای آفتاب، ج
۶، ص ۳۲، روزنامه اطلاعات، ۱۶ فروردین ۱۳۴۳.

۸ـ یاد ایام، ج اول، صص ۱۱۳ـ۱۱۲.

۹ـ صحیفه امام، ج اول، ص ۳۳۵.

۱۰ـ همان، ج ۱۶، ص ۲۹۰.

۱۱ـ

۱۲ـ ریشه‌های انقلاب ایران، نیکی آرکدی،
ترجمه عبدالرحیم گواهی، صص ۲۴۱ـ۲۴۰.

۱۳ـ انقلاب اسلامی در ایران، حامد الگار،
ترجمه مرتضی اسعدی و حسن چیذری، ص ۶۹.

۱۴ـ‌ ایران بین دو انقلاب، یرواند
آبراهامیان، ترجمه فیروزمند و دیگران، صص ۳۸۸ـ۳۸۷.

۱۵ـ‌ صحیفه امام، ج ۱۶، ص ۲۹۰.

۱۶ـ همان، ج ۸، ص ۵۰.

۱۷ـ همان، ج ۳، صص ۳۱۵ـ۳۱۴.

۱۸ـ همان، ج ۱۶، ص ۲۹۴.

19. مولانا

 

سوتیترها:

 

1.

خبر دستگیری امام، جامعه ناآرام و مضطرب ایران را به مرحله
انفجار رساند. مردم متدین قم قبل از دیگر شهرها در اطراف منزل امام اجتماع و به اتفاق
حاج آقا مصطفی به سوی حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه«س» حرکت کردند و اجتماع بزرگ و باشکوهی
از معترضین به دستگیری رهبر نهضت در صحن مطهر به وجود آمد.

 

2.

هزاران تن از کشاورزان شهرستان ورامین و پیشوا و مناطق
اطراف تهران که کثیری از آنان کفن‌پوش بودند بعد از آگاهی از خبر بازداشت علمای عظام
به‌خصوص امام خمینی به سوی تهران حرکت کردند و با مواجهه با مأمورین مسلح، عده زیادی
از آنها کشته یا مجروح شدند.

 

 

 

/

پاسخ امام حسین«عليه‌السلام» به شبهات‏

پاسخ امام حسین«عليه‌السلام» به
شبهات‏

حجت‌الاسلام سيد جواد
حسيني

امام حسین‏«ع» از امامان هدایتگرى است كه
لحظه‏اى از راهنمایى، نصیحت و هدایت مردم غافل نشده است. چه در دوران امامت پدرش
على‏«ع» و برادرش امام حسن‏«ع» و چه در دوران امامت خویش این وظیفه را به صورت تام
و تمام انجام داده است.

هدایت‌هاى
حضرت گاه از طریق سخنرانى و خطبه‏ها بود و بعضى اوقات از طریق ملاقات‌ها و نامه‏ها
و گاهى از مسیر پاسخ دادن به پرسش‌ها و شبهات.

پرسش‌هایى
كه از آن حضرت شده و پاسخ‌هایى كه از آن امام همام به یادگار مانده، مختلف
وگوناگون‌اند. در بعضى از موارد، پرسش‌ها و شبهات اعتقادى است و زمانى سئوال‌هاى
تفسیرى و قرآنى و بعضاً شبهات فقهى و یا تاریخى و گاهى پرسش‌هاى شخصى و موردى.

آنچه
پیش رو دارید جمع‏آورى اهمّ پرسش‌ها و پاسخ‌هایى است كه از آن حضرت به یادگار
مانده‌اند.

شبهات
اعتقادى

الف) قضا
و قدر

حسن بن
ابی‌الحسن بصرى(1) نامه‏اى به امام حسین‏«ع»نوشت و در آن از قضا و قدر
الهى پرسید. حضرت در جواب فرمودند: «فَاتَّبِعْ ما شَرَحْتُ لَكَ فِى الْقَدْرِ
مِمَّا اُفْضِىَ اِلَینا اَهْلُ الْبَیتِ، فَاِنَّهُ مَنْ لَمْ یؤْمِنْ
بِالْقَدْرِ خَیرِهِ وَشَرِّهِ فَقَدْ كَفَرَ وَمَنْ حَمَلَ الْمَعاصِىَّ عَلَى
اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ فَقَدْ اِفْتَرى‏ عَلَى اللَّهِ اِفْتِراءً عَظِیماً؛ آنچه
را که از مفهوم «قدر» به ما اهل بیت«ع» رسیده است براى تو شرح مى‏دهم، از آن پیروى
كن! به‌راستى كسى كه به قدر خوب یا بدش ایمان نیاورد، كافر شده است و كسى كه
گناهان را به حساب خداوند گذارد [و خود را تبرئه كند]، افترایى بزرگ به خداوند
بسته است.‌»

و در
ادامه چنین بیان داشتند: «اِنَّ اللَّهَ تَبارَكَ وَتَعالی لایطاعُ بِاِكْراهٍ
وَلا یعْصى‏ بِغَلَبَةٍ وَلا یهْمِلُ الْعِبادَ فِى الْحِكْمَةِ لكِنَّهُ
الْمالِكُ لِما مَلَّكَهُمْ وَالْقادِرُ لِما عَلَیهِ اَقْدَرَهُمْ فَاِنْ
اِئتَمَرُوا بِالطَّاعَةِ لَمْ یكُنْ لَهُمْ صادّاً عَنْها مُبْطِناً وَاِنْ
ائْتَمَرُوا بِالْمَعْصِیةِ فَشاءَ اَنْ یمُنَّ عَلَیهِمْ فَیحُولَ بَینَهُمْ
وَبَینَ ما ائْتَمَرُوا بِهِ فَعَلَ وَاِنْ لَمْ یفْعَلْ فَلَیسَ هُوَ حَمَلَهُمْ
عَلَیها قَسْراً وَلا كَلَّفَهُمْ جَبْراً، بَلْ بِتَمْكِینِهِ اِیاهُمْ بَعْدَ
اِعذارِه وَاِنْذارِهِ لَهُمْ وَاحتِجاجِهِ عَلَیهِمْ طَوَّقَهُمْ وَمَكَّنَهُمْ
وَجَعَلَ لَهُمْ السَّبِیلَ اِلى‏ اَخْذِ ما اِلَیهِ دَعاهُمْ وَتَرْكِ ما عَنْهُ
نَهاهُم»‌ خداوند متعال، به اجبار اطاعت نمى‏شود و به جبر هم معصیت نمى‏شود و
بندگان را هم [در انتخاب راه زندگى‏] طبق حكمت به حال خود رها نكرده است؛ بلكه
خداوند مالك آن چیزى است كه بندگان دارند و قادر بر آن چیزى است كه بندگانش قدرت
دارند؛ پس اگر بندگان دنبال طاعت بروند، خداوند مانع‌شان نمى‏شود و اگر به دنبال
معصیت بروند، اگر بخواهد بر آنها منت مى‏گذارد و بین آنها و گناه مانعى ایجاد
مى‏كند و اگر این كار را نكند، معنایش این نیست كه پس بندگانش را قهراً بر آن
مجبور و وادار ساخته است؛ بلكه بعد از انذار و ارشاد و اتمام حجّت، آنان را بر
اعمال خویش مسلط كرده است.خدا برای بندگان خود راهى نهاده است كه بتوانند اوامر و
دستورات او را انجام دهند و منهیات او را ترك نمایند.‌

سپس
فرمودند: «جَعَلَهُمْ مُسْتَطیعینَ لِاَخْذِ ما اَمَرَهُمْ بِهِ مِنْ شَى‏ءٍ غَیرَ
آخِذِیهِ وَلِتَرْكِ ما نَهاهُمْ عَنْهُ مِنْ شَى‏ءٍ غَیرَ تارِكِیهِ وَالْحَمْدُ
لِلَّهِ الَّذِى جَعَلَ عِبادَهُ اَقْوِیاءَ لِما اَمَرَهُمْ بِهِ ینالُونَ
بِتِلْكَ الْقُوَّةِ وَما نَهاهُمْ عَنْهُ وَجَعَلَ الْعُذْرَ لِمَنْ لَمْ یجْعَلْ
لَهُ السَّبِیلَ [السَّبَبَ‏] حَمْداً مُقْبِلاً فَاَنَا عَلى‏ ذلِكَ اَذْهَبُ
وَبِهِ اَقُولُ وَاللَّهِ اَنَا وَاَصْحابِى اَیضاً عَلَیهِ وَلَهُ الْحَمْدُ؛(2)
خداوند به بندگانش توانایى و نیرومندى عطا فرمود تا فرامینش را اجرا كنند و از
آنچه نهى فرموده روى گردانند. سپاس خدایى را كه بندگانش را بر انجام اوامر خود
نیرومند و توانا كرد تا با این توان و نیرو اوامر و نواهى او را به‌جا ‏آورند و
آنان را كه قدرت نداد، معذور دانست و این سپاس مورد قبول درگاهش واقع شود. من هم
رهرو این راهم و اعتقادم این است و سوگند به خدا! راه من و یارانم همین است و حمد
مخصوص اوست.‌»

امام
حسین«ع» در این جملات به‌خوبى مسلك «لا جَبْرَ وَلا تَفْوِیضَ بَلْ اَمرٌ بَینَ
الْاَمْرَین» را بیان نموده‏اند. ایشان هم اختیار انسان را به‌خوبى ثابت كرده‏اند
و هم به توحید افعالى حضرت حق و ساحت قدس او خدشه وارد ننموده‏اند.

 

ب) شناخت
خدا

برخى
از گروه‌هاى اسلامى كه از معارف اهل بیت‏«ع» دور افتاده‌اند، بر اثر پیروى از قیاس
در مباحث خداشناسى دچار تشبیه و تجسیم و تجسید و… گشته‌، براى خدا دست و پا و
چشم و… قائل شده و خدا را قابل رؤیت و دیدار دانسته‌اند. به‌راستى تنها مذهبى كه
توحید و خداشناسى را به صورت صحیح و قابل استدلال ارائه داده است، همانا مذهب شیعه
و آن هم به بركت وجود و حضور اهل بیت‏«ع» است. حدیث زیر نمونه‏اى از بركات و
افاضات الهى اهل بیت‏ «ع» است.

نافع
بن ازرق سئوالاتى درباره خداشناسى از امام حسین‏«ع» پرسید. حضرت در جواب فرمودند:
«یا نافِعُ اِنَّ مَنْ وَضَعَ دِینَهُ عَلَى الْقِیاسِ لَمْ یزَلِ الدَّهْرُ فِى
الْاِرْتِماسِ مائِلاً عَنِ الْمِنْهاجِ ظاعِناً فِى الْاِعْوِجاجِ ضالاًّ عَنِ
السَّبِیلِ قائِلاً غَیرِ الْجَمِیلِ؛ اى نافع! آن كسی كه دینش را بر پایه قیاس
بنا نهد، همواره بر [منجلاب] خطا فرو رود و از جاده مستقیم حق منحرف ‏گردد. این
چنین فردى راه را گم مى‏كند [و در كجى و نادرستى گام مى‏نهد] و سخنان ناپسند
مى‏گوید.‌»

حضرت
ادامه مى‏دهند: «یابْنَ الْاَزْرَقِ اَصِفُ اِلهِى بِما وَصَفَ بِهِ نَفْسَهُ
وَاُعَرِّفُهُ بِما عَرَّفَ بِهِ نَفْسَهُ لا یدْرَكَ بِالْحَواسِّ وَلا یقاسُ
بِالنَّاسِ فَهُوَ قَرِیبٌ غَیرُ مُلْتَصِقٍ وَبَعِیدٌ غَیرُ مُتَقَصٍّ یوَحَّدُ
وَلا یبَعَّضُ مَعْرُوفٌ بِالْآیاتِ مَوْصُوفٌ بِالْعَلاماتِ لا اِلهَ اِلاَّ هُوَ
الْكَبِیرُ الْمُتَعالُ؛(3) اى پسر ازرق! معبودم را آن‏چنان توصیف
مى‏كنم كه خود كرده است و آن چنان معرفى مى‏كنم كه خود معرفى كرده است. با حواس
درك نمى‏شود و با مخلوقات مقایسه نمى‏گردد. او [به موجودات‏] نزدیك است؛ ولى نه
پیوسته و متّصل و از آنان دور است؛ ولى نه با فاصله. یكتا و بى‏همتاست و تجزیه‏پذیر
نیست. او با نشانه‏ها [ى آفرینش‏] شناخته مى‏شود و با [قوانین هستى و] علامات
توصیف مى‏شود. نیست معبودى جز او كه بزرگ و بلندمرتبه است.‌»

 

ج) اهل
بیت «ع»

1. خلقت انوار
اهل بیت «ع»   ‏

انوار وجودى
پیامبر اكرم «ص» ‏و على و فاطمه و حسن و حسین‏ «ع» پیش از آنكه پدیده‏اى آفریده شود
وجود داشت و حضرت آدم و دیگر پیامبران الهى با نام و یاد آنها راز و نیاز و طلب استغفار
مى‏نمودند.

حبیب بن
مظاهر اسدى روزى از حضرت امام حسین‏ «ع» پرسید: «یا ابا عبداللّه! پیش از آفرینش آدم
شما چگونه بودید؟» حضرت فرمودند: «كُنَّا اَشْباحَ نُورٍ تَدُورُ حَوْلَ عَرْشِ الرَّحْمانِ
فَنُعَلِّمُ الْمَلائِكَةَ التَّسْبِیحَ وَالتَّهْلِیلَ وَالتَّحْمِیدَ؛(4)
ما موجودات نورانى بودیم كه بر گرد عرش الهى دور مى‏زدیم و به فرشتگان تسبیح و تحلیل
و تحمید را یاد مى‏دادیم.»

2. امداد
غیبی

جُعَید
همدانى از یاوران امام حسین‏ «ع» بود كه همراه امام در كربلا به شهادت رسید. چون در
طول سفر ده‏ها نمونه از علم غیب امام را دید، پرسید: «جانم فداى تو یا ابا عبداللّه!
چگونه نسبت به افراد و آینده آنان این‏گونه دقیق اظهار نظر مى‏فرمایید؟» فرمودند: «یا
جُعَیدُ نَحْكُمُ بِحُكْمِ آلِ داوُودَ فَاِذا عُیینا عَنْ شَى‏ءٍ تَلَقَّانا بِهِ
رَوْحُ الْقُدُسِ؛(5) اى جعید! ما به روش خاندان داود حكم مى‏كنیم و هر
گاه نسبت به مسئله‏اى درمانده شویم، روح‌القدس ما را كمك مى‏كند.»

 

3. صاحب‌الامر

شعیب بن
ابی‌حمزه نقل مى‏كند: روزى بر امام حسین‏ «ع» وارد شدم و پس از سلام و احترامات لازم
پرسیدم: «آیا «صاحب‌الامر» شما هستید؟» پاسخ داد: «نه.» پرسیدم: «آیا فرزند شماست؟»
فرمودند: «نه.» پرسیدم: «آیا فرزند فرزند شماست؟» پاسخ داد: «نه.» گفتم: «پس صاحب الامر
كیست؟» فرمودند: «اَلَّذِى یمْلأُها عَدْلاً كَما مُلِئَتْ جَوْراً، عَلى‏ فَتْرَهٍ
مِنَ الْاَئِمَّهِ تَأْتِى كَما اَنَّ رَسُولَ اللَّهِ «ص»‏ بُعِثَ عَلى‏ فَتْرَهٍ
مِنَ الرُّسُلِ؛(6) كسى است كه زمین را پر از عدل و داد مى‏كند، چنان ‏كه
پر از ستم شده باشد. پس از آنكه دوران [طولانى‏] فاصله‏اى از حضور امامان بگذرد، او
خواهد آمد، چنان‏ كه رسول خدا «ص» پس از فاصله‏اى از حضور پیامبران گذشته مبعوث گشت.»

عیسى خشّاب
مى‏گوید: «از حضرت اباعبداللّه الحسین‏ «ع» سئوال كردم: آیا صاحب‌الامر شما هستید؟
حضرت پاسخ دادند: «لا وَلكِنْ صاحِبُ الْاَمْرِ الطَّرِیدُ الشَّرِیدُ الْمَوْتُورُ
بِاَبِیهِ الْمُكَنّى‏ بِعَمِّهِ؛(7) نه، صاحب‌الامر آن مخفى شده و در نهان
است كه به خونخواهى پدرش برخواهد خواست و با لقب عمویش خوانده مى‏شود.»

 

4. قائم آل
محمد «ص»  

حضرت در
جمعى فرمودند: «قائم ما قیام مى‏كند و از ستمگران انتقام مى‏گیرد.» پرسیدند: «اى فرزند
رسول خدا! قائم شما كیست؟» حضرت در پاسخ فرمودند: «السَّابِعُ مِنْ وُلْدِ اِبنِى مُحَمَّدِ
بْنِ عَلِىٍّ وَهُوَ الْحُجَّهٌ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِىِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِىِّ
بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرَ بْنِ محمَّدِ بْنِ عَلِىٍّ اِبْنِى وَهُوَ الَّذِى یغِیبُ
مُدَّهً طَوِیلَهً ثُمَّ یظْهَرُ وَیمْلَأُ الْاَرْضَ قِسْطاً وَعَدْلاً كَما مُلِئَتْ
جَوْراً وَظُلْماً؛(8) هفتمین امام از فرزندان پسرم محمّد بن على«ع» است.
او حجّت خدا، فرزند حسن، فرزند على، فرزند محمّد، فرزند على، فرزند موسى، فرزند جعفر،
فرزند محمّد، فرزند على پسر من است. اوست كه مدتی طولانى از دیده‏ها پنهان مى‏شود؛
سپس آشكار شده، زمین را پر از عدل و داد مى‏كند؛ چنان‏ كه پر از ستم و تجاوز شده است.»

پاسخ به
چنین پرسش‌هایى در این دوران ساده جلوه مى‏كند، اما در دوران اختناقى كه امام حسین
«ع»‏ در آن به سر مى‏بردند و مردم، كسانى چون معاویه و یزید را امیرالمؤمنین مى‏خواندند
و در شام، تنها اقربا وخویشان پیامبر «ص» را معاویه و یزید مى‏دانستند، بسیار عمیق
و كارگشا بوده است.

 

5. دوران
ظهور مهدى‏ «عج» 

از امام
حسین «ع» پرسیدند: پس از ظهور حضرت مهدى‏ «عج» نیكوكارى چگونه است؟ حضرت در جواب فرمودند:
«اَلْخَیرُ كُلُّهُ فِى ذَلِكَ الزَّمَان یقُومُ قَائِمُنَا وَیدْفَعُ ذَلِكَ كُلَّهُ؛(9)
همه خیرها در آن زمان است كه قائم ما قیام مى‏كند و همه این زشتی‌ها را از میان برمى‏دارد.»

 

شبهات تفسیرى

در این بخش نیز حضرت پاسخ‌هاى نغز و زیبایى دارند كه به نمونه‏هایى اشاره
مى‏شود:

1. تفسیر صمد چیست؟

حضرت در جواب عده‌اي كه از تفسیر واژه «صمد» پرسیدند، فرمودند:
«اَلصَّمَدُ الَّذِى لاَ جَوْفَ لَهُ وَالصَّمَدُ الَّذِى قَدْ اِنْتَهَى
سُؤدَدُهُ وَالصَّمَدُ الَّذِى لاَ یأْكُل وَلاَ یشْرَبُ وَالصَّمَدُ الَّذِى لاَ
ینَامُ وَالصَّمَدُ اَلدَّائِمُ الَّذِى لَمْ یزَلْ وَلاَ یزَالُ؛(10)
صمد آن موجودى است كه داراى خلأ نیست. صمد آن كسى است كه سیادت و بزرگیش به نهایت
رسیده است. صمد آن وجودى است كه نمى‏خورد و نمى‏نوشد [و تغذیه ندارد.] صمد آن
وجودى است كه خواب بر او راه ندارد و صمد آن ذات ابدى است كه همواره بوده است و
نابود نمى‏شود.‌»

 

2. معنای وَ الشَّمْس وَ ضُحَیهَا

حارث بن عبداللّه اعور مى‏گوید خدمت حضرت ابا عبداللّه الحسین «ع»‏ رسیدم
و از تفسیر سوره شمس پرسیدم و در ابتداى سخن گفتم: «وَالشَّمْسِ وَضُحها» یعنى چه؟
ایشان در جواب فرمودند:‌ ».. یا حارِثُ ذلِكَ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ‏ «ص» قالَ
وَقُلْتُ «وَالْقَمَرِ اِذا تَلاها» قالَ ذلِكَ اَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلِىُّ
بْنُ اَبِى طالِبٍ یتْلُو مُحَمَّداً «ص» قالَ وَقُلْتُ «وَالنَّهارِ اِذا
جَلّیها» قالَ ذلِكَ الْقائِمُ‏ «ع» مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ «ص» یمْلَاُ الْاَرْضَ
عَدْلاً وَقِسْطاً قالَ قُلْتُ «وَاللَّیلِ اِذا یغْشیها» قالَ ذلِكَ بَنُو
اُمَیة؛(11)… اى حارث! مراد از شمس، محمّد رسول «ص» خداست. پرسیدم:
معناى قسم به ماه كه پس از خورشید مى‏آید چیست؟ فرمودند: «این ماه على بن ابی‌طالب«ع»
است كه پس از محمد «ص» مى‏آید. پرسیدم: «سوگند به روز و روشنایى آن» به چه معناست؟»
فرمودند: «این روز روشن حضرت قائم ‏«عج» از خاندان محمد«ص» است كه زمین را پر از
عدل و داد خواهد كرد.»

توجه داشته باشیم آنچه در روایت فوق آمده، در واقع بیان باطن قرآن و
از مصادیق آیات است..

امام حسین‏ «ع» فرمودند: «كتاب خدا چهار بخش است: عبارات، رمزها،
اشاره‏ها، لطایف و حقایق. اما عبارات، پس براى عوام مردم است، اشارات و رموزات از
آن خواص است، لطایف آن براى اولیاست و حقایق آن براى پیامبران و انبیا.‌»(12)

 

 

3. آیه مودّت‏

از حضرت اباعبداللّه «ع» در مورد آیه «قُل لَّآ أَسَْلُكُمْ عَلَیهِ
أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبَى‏‌»؛(13) «بگو از شما
پاداشى نمى‏خواهم، جز آنكه خویشاوندان مرا دوست بدارید»، توضیح خواستند. حضرت در
جواب فرمودند: «وَاَنَّ الْقَرابَةَ النَّبِىُّ اَمَرَ اللَّهُ بِصِلَتِها
وَعَظَّمَ حَقَّها وَجَعَلَ الْخَیرَ فِیها قَرابَتُنا اَهْلِ الْبَیتِ الَّذِینَ
اَوْجَبَ حَقَّنا عَلى‏ كُلِّ مُسْلِمٍ؛(14) خویشاوندى كه خداوند دستور
رعایت آن را داده و حق آن را بزرگ شمرده و خیر و بركات را در آن قرار داده، دوستى
و خویشاوندى ما اهل بیت پیامبر «ع» است كه رعایت حق ما را بر هر مسلمانى واجب كرده
است.‌»

 

4. آیه 41 سوره حج‏

از موسى بن جعفر «ع»نقل شده كه از حضرت ابا عبداللّه الحسین‏ «ع» از
معناى آیه «الَّذِینَ إِن مَّكَّنَّهُمْ فِى الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَوهَ وَ
ءَاتَوُا الزَّكَوهَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنكَرِ‌»(15)
پرسیدند. حضرت فرمودند: «هذِهِ فِینا اَهْلِ الْبَیتِ؛(16) این آیه
درباره ما اهل بیت«ع» نازل شده است».

‏ امام حسین «ع»‏فرمودند: «در قرآن خوض و مجادله نكنید و بدون علم و
آگاهى از آن سخن نگویید كه از جدّم رسول خدا «ص» شنیدم كه فرمودند كسى كه بدون علم
از قرآن سخن بگوید، جایگاهش در آتش خواهد بود.»

 

فلسفه
احكام‏

1. فلسفه
روزه

مسروق
نقل مى‏كند كه در روز عرفه خدمت امام حسن‏ «ع» رفتم و ایشان را دیدم كه در جمع یاران
و دوستان نشسته‌اند و از غذاهاى موجود تناول مى‏فرمایند. كمى بعد برخاستم و خدمت
امام حسین «ع»‏ رسیدم. دیدم كه روزه‌دار هستند. گفتم: «برادرتان امروز افطار مى‏كنند
و شما روزه دارید؟» حضرت فرمودند: «اِنَّ الْحَسَنَ كانَ اِماماً فَاَفْطَرَ لِئَلَّا
یتَّخِذَ صَوْمُهُ سُنَّهً وَلِیتَاَسّى‏ بِهِ النَّاسُ فَلَمَّا اَنْ قُبِضَ
كُنْتُ اَنَا الْاِمام فَارَدْتُ اَنْ لا یتَّخَذَ صَوْمِى سُنَّهً فَیتَاَسَّى
النَّاسُ بِى؛(17) برادرم امام مردم است. پس امروز را روزه نگرفت تا
مردم روزه‌دارى او را سنّت [قطعى] نپندارند و از او پیروى كنند؛ پس هرگاه برادرم
از دنیا برود، من امام و رهبر جامعه هستم. آنگاه من هم سعى مى‏كنم كه مردم
روزه‏دارى مرا سنّت نپندارند كه از من پیروى كنند [بلكه بدانند كه مستحب است،
خواستند روزه بگیرند و یا ترك كنند].‌»

 

2.
ازدواج فرزندان آدم‏

از
مسائلى كه جوانان، فراوان مى‏پرسند، مسئله ازدواج فرزندان آدم است. آنان مى‏خواهند
بدانند چگونه نسل آدم فزونى یافت؟ شخصى خدمت امام حسین «ع»‏ آمد و گفت: «آیا درست
است كه مى‏گویند فرزندان پسر و دختر آدم با یكدیگر ازدواج كردند؟» حضرت فرمودند:
«حاشا لِلَّهِ كانَ لِآدَمَ اِبنانِ وَهُما شَیثٌ وَعَبْدُ اللَّه، فَاَخْرَجَ
اللَّهُ لِشَیثٍ حَوْراءَ مِنَ الْجَنَّةِ وَاَخْرَجَ لِعَبْدِ اللَّهِ اِمْرَأَةً
مِنَ الْجِنِّ فَوُلِدَ لِهذا وَوُلِدَ لِذلِك؛(18) نه به خدا سوگند!
هرگز! حضرت آدم دو فرزند پسر به نام «شیث» و «عبداللّه» داشت. [وقتى هنگام ازدواج
آنها فرا رسید،] خداوند براى «شیث» زنى از جنس حوریان بهشتى و براى «عبد اللّه»
زنى از جنس جنیان آماده ساخت [كه با آن دو ازدواج كردند] و فرزندان آن دو از این
طریق به دنیا آمدند.‌»

 

پرسش‌های
سیاسى و تاریخى‏

در این
بخش حضرت پاسخ‌هاى فراوانى دارند كه نمونه‏هایى را منعكس مى‏كنیم:

1.
جواب جابر

جابربن
عبداللّه انصارى وقتى شنید كه امام حسین «ع» آماده خارج شدن از مدینه‌اند، خدمت
ایشان رسید و گفت: «وقتى امكان مقابله با ستمكاران فراهم نباشد، شما هم مانند
برادرتان امام حسن «ع»‏ با اینها صلح كنید. به تحقیق برادرتان در این سیاست موفّق
بود و شجاعت داشت.» حضرت پاسخ دادند: «یا جابِرُ قَدْ فَعَلَ اَخِى ذلِكَ بِاَمْرِ
اللَّهِ تَعالى‏ وَ اَمْرِ رَسُولِهِ‏ «ص» وَاِنِّى اَیضاً اَفْعَلُ بِاَمْرِ
اللَّهِ تَعالى‏ وَاَمْرِ رَسُولِهِ؛ اى جابر! برادرم به فرمان خداى بزرگ و پیامبر
او «ص» عمل كرد [و با آنها صلح كرد] و من نیز به فرمان خدا و پیامبرش عمل مى‏كنم
[و قیام مى‏كنم‏].‌»

یعنى
شرایط حاكم بر جامعه و زمان فرق مى‏كند. گاهى با صلح و زمانى با قیام خونین مى‏شود
اسلام را حفظ كرد.(19)

 

2. جواب
دندان‌شکن به فرماندار مكه

«عمرو
بن سعید» بعد از اطلاع از تبلیغات گسترده امام حسین «ع» و اطلاع مردم از اینكه
حضرت دست به قیام مى‏زنند، به آن حضرت اعتراض كرد و گفت: «اى حسین! از خدا
نمى‏ترسى كه وحدت امت اسلامى را به تفرقه و جدایى تبدیل مى‏كنى؟» حضرت در پاسخ
فرمودند: «لِى عَمَلِى وَ لَكُمْ عَمَلُكُمْ أَنتُم بَرِیئُونَ مِمَّآ أَعمَلُ وَ
أَنَا بَرِى‏ءٌ مِّمَّا تَعمَلُونَ‌»؛(20) «عمل من به من اختصاص دارد و
عمل شما به شما. شما از آنچه من انجام مى‏دهم بیزارید و من نیز از آنچه شما انجام
مى‏دهید بیزارم.‌»

 

3. انفاق
سیاسى

وقتى
مروان بن حكم فرماندار مدینه، فرزدق شاعر(21) را بیرون كرد، او به امام
حسین «ع»‏ پناه برد. حضرت چهارصد دینار به او بخشیدند و او را مورد محبت قرار دادند.
برخى به امام حسین «ع»‏ اعتراض كردند كه فرزدق شاعر خوش‏نامى نیست، چرا به او كمك
كردید؟ امام فرمودند: «اِنَّ خَیرَ مالِكَ ما وَقَیتَ بِهِ عِرْضَكَ وَقَدْ اَصابَ
رَسُولُ اللَّهِ‏ «ص» كَعْبَ بْنَ زُهَیرٍ وَقالَ فِى عَبَّاسِ بْنِ مَرْداسٍ
اِقْطَعُوا لِسانَهُ عَنِّى؛(22) بهترین اموال تو آن است كه با آن
آبروى خود را حفظ كنى. رسول خدا به كعب بن زهیر پاداش دادند و در مورد عباس بن
مرداس فرمودند: با پاداش دادن، زبان او را نسبت به من ببندید.‌»

 

پی‌نوشت‌ها

1ـ وى
«حسن بن یسار» مادرش «خیره» كنیز «امّ سلمه» همسر رسول خدا «ص» است. او از
طرفداران مسلك «قدرى» بوده و در این زمینه مكاتباتى با امام حسن‏ «ع» و امام حسین‏
«ع» داشته است. شاگردش «ابن ابى العوجا» مادى مسلك معروف است.

حسن از
منحرفین و معترضین به امیرالمؤمنین‏ «ع» بود و بر اثر نفرین آن حضرت همیشه محزون
بود. مانند كسى كه از دفن رفیقش برگشته و یا گمشده‏اى دارد. خود مى‏گفت: «نفرین
مرد صالحى دامن مرا گرفته است.‌» حضرت لقب «سامرى امت» را به او داد. (ر.ك: توحید
صدوق، جامعه مدرسین قم، ص 253؛ بحارالانوار، علامه مجلسى، مؤسسة الوفاء، ج 41، ص
302.)


بحارالانوار، ج 5، ص 123، ح 71؛ فقه الرضا، ص 408، حدیث 118؛ تحف‌العقول، ص 162؛

 3ـ توحید شیخ صدوق، جامعه مدرسین قم، ص 79، ح
35؛ بحارالانوار، ج 4، ص 297، ح 24، ج 2، ص 302؛


بحارالانوار، ج 60، ص 311؛ علل الشرایع، ج 1، ص 23، فرهنگ سخنان امام حسین‏ «ع«، ص
148.


بحارالانوار، ج 25، ص 57، ح 22؛ بصائر الدرجات، ص 452، ح 7.

6ـ عقد
الدرر، ابن عبدالعزیز مقدس شافعى (متوفاى 700 ه)، بى‏تا، ص 158؛ فرهنگ سخنان امام
حسین‏ «ع»، ص 122.

7ـ بحارالانوار،
ج 51، ص 133، ح 6؛ كمال‌الدین، شیخ صدوق، ج 1، ص 318؛ معجم احادیث المهدى، ج 3، ص
180، ح 702.

8ـ معجم
احادیث الامام المهدى‏ «ع»، ج 3، ص 181، ح 704؛ فرهنگ سخنان امام حسین «ع»‏، ص
126.

9ـ عقد
الدرر، ص 63؛ فرهنگ سخنان امام حسین‏ «ع»، ص‏128؛ غیبت نعمانى، ص 205، ح‏9.

10ـ
توحید صدوق، ص 90، ح 3؛ بحارالانوار، ج‏3، ص 223، ح 12؛ نورالثقلین حویزى، ج 5،
ص‏711، ح 68

11ـ
بحارالانوار، ج 24، ص 79، ح 20؛ تفسیر فرات كوفى، فرات بن كوفى (متوفاى 300 هجرى)،
ص 563، ح 721،

12ـ
ر.ك: بحارالانوار، ج 92، ص 20، ح 18؛ جامع الاخبار، ص 116.

13ـ
شورى، 23.

14ـ
بحارالانوار، ج 23، ص 251، ح 27.

15ـ
كسانى كه هرگاه در زمین به آنها قدرت بخشیم، نماز را برپا مى‏دارند و زكات مى‏دهند
و امر به معروف ‏و نهى از منكر مى‏كنند.‌

16ـ
فرهنگ سخنان امام حسین «ع»‏، ص 211؛ تفسیر برهان، ج 3، ص 80، ح 2.

17ـ
علل الشرایع، ج 2، ص 386، ح 1؛ بحار الانوار، ج 97، ص 123، ح 3.

18ـ
مستدرك الوسائل، میرزا حسین نورى، ج‏14، ص 363، ح 16963؛ فرهنگ سخنان اهل بیت «ع»‏،
ص 87.

19ـ
فرهنگ سخنان امام حسین «ع»‏، ص 388.

20ـ
یونس، 41.

21ـ
همام بن غالب بن صعصعه» مشهور به «فرزدق». غالب قصیده‏ها و اشعار او در مدح خلفاى
غاصب اموى بود.

22ـ
بحارالانوار، ج 44، ص 189؛ عوالم بحرانى‏ ج 17، ص 62؛ فرهنگ سخنان امام حسین‏ «ع»،
ص 42.

 

 

 

سوتیتر:

1.

جابربن
عبداللّه انصارى وقتى شنید كه امام حسین «ع» آماده خارج شدن از مدینه‌اند، خدمت ایشان
رسید و گفت: «وقتى امكان مقابله با ستمكاران فراهم نباشد، شما هم مانند برادرتان امام
حسن «ع»‏ با اینها صلح كنید. به تحقیق برادرتان در این سیاست موفّق بود و شجاعت داشت.»
حضرت پاسخ دادند: «اى جابر! برادرم به فرمان خداى بزرگ و پیامبر او «ص» عمل كرد [و
با آنها صلح كرد] و من نیز به فرمان خدا و پیامبرش عمل مى‏كنم [و قیام مى‏كنم‏].‌»

 

 

 

/

مذاکرات ایران و غرب،‌ در اوج جنگ سرد

مذاکرات ایران و
غرب،‌ در اوج جنگ سرد

سعدالله زارعی

 

تحلیلی
بر سخنان ۱۲ آبان رهبر معظم انقلاب اسلامی

مذاکرات
ایران و غرب،‌ در اوج جنگ سرد

سخنان
۱۲ آبان ۹۲ رهبر معظم انقلاب پیرامون مسایل ایران و امریکا در طول یک هفته پس از
آن در کانون توجه محافل سیاسی خارجی و داخلی قرار گرفت. از آنجا که در این سخنان
تقریباً به همه ابعاد توجه شده بود، می‌توان آن را منشور انقلاب اسلامی در ارتباط
با امریکا به حساب آورد. این قلم بنا ندارد آن سخنان بسیار مهم را بازخوانی یا
بازنویسی کند، چه این که اگرچه مرور چند باره آن مفید است، اما مهم‌تر از آن واکاوی
زمینه‌ها و نتایج این سخنان است که این قلم، بضاعت اندک خود را مصروف آن می‌کند:

 

مسئله
ما با امریکا

مسئله
ما با امریکا قدرت و نفوذ و میزان اثرگذاری ایران در سطح بین‌المللی و منطقه‌ای ـ و
اگر بحث هشدار موضوعیتی داشته باشد ـ سهم آن در افزایش قدرت و نفوذ ایران است و
لذا بدیهی است که بحث هسته‌ای، فی‌نفسه شکل‌دهنده منازعه میان ایران و امریکا نیست،
کما اینکه پیش از دهه ۱۳۸۰ هم‌ سطح منازعه ایران و امریکا بالا و بحرانی و حتی می‌توان
گفت بالاتر بود، زیرا در مقطع کنونی امریکایی‌ها از تهدید نظامی حرف می‌زنند، ولی
در دوره پیشین آن را عملیاتی کرده بودند.

بحث
هسته‌ای از این جهت مهم است که اذعان به تبدیل شدن ایران به یک قدرت هسته‌ای،
اعتراف به این واقعیت است که سیاست‌های ۳۰ ساله «مهار ایران» شکست خورده است. از
سوی دیگر در ادبیات غرب این گزاره وجود دارد که: «یک کشور اتمی را نمی‌توان تهدید
اتمی کرد». غرب به گمان این که ایران به سمت دستیابی به سلاح اتمی در حرکت و لذا
نوعی تهدید برای آنهاست، سعی می‌کند در راه هسته‌ای شدن ایران مانع ایجاد کند. این
در حالی است که اصولاً ایران هسته‌ای و غیرهسته‌ای تهدیدپذیر نیست و دست یافتن به
سلاح هسته‌ای هم، امکان تهدید شدن یک کشور را از بین نمی‌برد، کما این که قدرت
امریکا رو به افول است و زرادخانه‌های اتمی آن قادر به ممانعت از این شرایط
نیستند.   

مشکل
امریکا با ایران از طریق «توافق هسته‌ای» هم حل نمی‌شود؛ یعنی اگر ایران حداکثر
امتیاز را هم بدهد و یا امریکا حداکثر مدارا را هم در مواجهه با برنامه هسته‌ای
ایران بکند، مسایل ایران و امریکا کاهش پیدا نمی‌کنند.

بعضی‌ها
برای اینکه درجه اهمیت و تأثیر «توافق ایران و امریکا» را بالا نشان بدهند، به
مذاکرات امریکا و چین در سال ۱۳۵۰ اشاره می‌کنند. روابط سیاسی امریکا و چین در
حدود ۲۵ سال ـ ۱۹۴۷ تا ۱۹۷۱ میلادی‌ـ قطع بود. دلیل عمده قطع رابطه دو کشور،‌
انقلاب کمونیستی چین، اقتصاد سوسیالیستی روستایی چین، اختلافات فرهنگی و یا
تهدیدآمیز بودن چین در مسایل امنیتی نبود، چه اینکه امریکا با اتحاد جماهیر شوروی
که محصول انقلابی کمونیستی بود و از اقتصاد سوسیالیستی پیروی می‌کرد و از جنبه
امنیتی هم برای امریکا تهدید به حساب می‌آمد، رابطه داشت و حال آنکه چین به هیچ
وجه برای امریکا یک تهدید امنیتی محسوب نمی‌شد.

قطع
رابطه امریکا با چین و تبلیغات ضدچینی امریکا تنها به این دلیل بود که چین در ذیل
بلوک شرق به رهبری شوروی قرار گرفته بود، کما این کهامریکایی‌ها همین مشکل را با
کوبا و سایر دولت‌های چپ‌گرای امریکای لاتین و کره هم داشتند.

امریکایی‌ها
در سال ۱۳۵۰، در جریان مذاکرات صلح ویتنام، باب گفت‌وگوی غیررسمی و محرمانه‌ای را
با چینی‌ها گشودند و چند ماه بعد در همین سال، هنری کیسینجر، مشاور امنیت ملی دولت
نیکسون سفری رسمی به پکن داشت و روابط دو کشور در سطح عالی شروع شد و تا امروز هم
ادامه دارد، اما واقعیت این است که میان چین و ایران تفاوت بسیاری وجود دارد.

دلیل
آین که مسایل چین و امریکا با یک مذاکره حل شد این بود که چینی‌ها هم نمی‌خواستند
ذیل قدرت روسیه تعریف شوند و مانند یکی از جمهوری‌های تابعه اتحاد جماهیر شوروی
باشند و روابط چین و امریکا نماد خارج شدن چین از ذیل یک ابرقدرت دیگر به حساب می‌آمد
و ماهیتی استقلال گرایانه داشت.

از سوی
دیگر چین به هیچ‌وجه در عرصه قدرت بین‌الملل، یک کشور مدعی به حساب نمی‌آمد و از این
رو پس از خروج چین از ذیل بلوک شرق، نظام جهانی سه قطبی نشد و دوقطبی باقی ماند و
چین در چهارچوب مناسبات جاری شرق و غرب عمل ‌کرد. به عنوان مثال چینی‌ها در طول
این ۴ دهه هیچ‌گاه صاحب نفوذی قابل‌توجه در روسیه، ژاپن، کره، مغولستان یا هر ملت
دیگری که در اطراف مرزهای چین زندگی می‌کنند نبوده و نتوانسته‌ به روندی با محوریت
چین دست پیدا کنند.

رمز
قدرت چین هم در طول این دوران نفوذ منطقه‌ای یا بین‌المللی نبوده است، کما این که
چین در سیاست خارجی هیچ‌گاه از یک سیاست مستقل پیروی نکرده، همیشه یک «قدرت
انضمامی»، یک روز ضمیمه شرق و یک روز ضمیمه غرب بوده است.

اما
ایران در همه این ابعاد نقطه مقابل چین به حساب می‌آید. انقلاب ایران برخلاف
انقلاب چین از همان ابتدا در ذیل یک قدرت دیگر تعریف نشد و شعار نه شرقی و نه غربی
از این موضوع حکایت می‌کرد، حال آن که در مقاطعی ایران درگیر مشکلات فراگیر و
پیچیده‌ای بود. از این رو مسئله ایران و امریکا این نیست که ایران به یکی از قدرت‌های
رقیب امریکا پیوسته است.

از سوی
دیگر رمز قدرت چین در دوره‌ای که امریکایی‌ها به مذاکره پنهانی و آشکار با آن روی
آوردند، عمدتاً «داخلی» بود. چینی‌ها دارای بزرگ‌ترین جمعیت و بزرگ‌ترین ظرفیت و
آمادگی‌های اقتصادی بودند و خود به‌تنهایی بخش اعظم جمعیت و جغرافیای آسیا را
تشکیل می‌دادند، در حالی که رمز قدرت ایران در دورانی که امریکایی‌ها مذاکره با
ایران را طلب می‌کنند، عمدتاً «منطقه‌ای» است. ایران در منطقه خود دارای نفوذ
گسترده و عملیاتی است.

ایران
در کل جهان اسلام دارای نفوذ جدی است و مهم‌ترین واحد شکل‌دهنده به افکار نزدیک به
۱.۵ میلیارد مسلمان به حساب می‌آید. ایران در کشورهای پیرامون خود شامل هند،
پاکستان، افغانستان، تاجیکستان، ترکمنستان، روسیه، ارمنستان، گرجستان، آذربایجان،
ترکیه، عراق، سوریه، لبنان، فلسطین، الجزایر، سودان، سومالی، بحرین، یمن، عربستان
و سایر کشورهای عرب و غیرعرب مسلمان و کشورهای امریکای لاتین دارای نفوذ جدی است و
در همه این موارد نفوذ ایران در نقطه مقابل برنامه‌های استیلاگرایانه غرب قرار
دارد. با این وصف مذاکره امریکا با ایران در یک جزء ‌از قدرت فنی ایران به هر
سرانجامی برسد، تأثیری بر قدرت ایران و در نتیجه نقشی در حل مسایل فی‌مابین ایران
و امریکا نخواهد داشت.

 

امریکا
و ماهیت شعارهای مذاکره‌گرایانه آن

امریکایی‌ها
گمان می‌کنند می‌توانند ولو به صورت ظاهر، خصومت ایران با امریکا را پایان یافته
معرفی کرده و بگویند امریکا در حال عبور از مهم‌ترین منبع تولید انرژی انزجار از
امریکاست. واقعیت این است که میزان نفرت از امریکا به گفته مؤسسات نظرسنجی آن کشور
فراگیر بوده و در جهان اسلام تقریباً ۸۸ درصد است. انقلاب اسلامی و مقاومت ملت
ایران مهم‌ترین عامل ایجاد این میزان نفرت بی‌سابقه است.

امریکایی‌ها
خوب می‌دانند که دولت‌های منطقه هر چند به امریکا وابسته باشند، قادر نیستند در برابر
نفرت ملت‌های خود از امریکا بی‌تفاوت باشند و این خود به خود روی دولت‌ها اثر می‌گذارد.
از سوی دیگر نفرت ملت‌ها از امریکا، پایه‌های قدرت مبتنی بر توسعه‌طلبی امریکا در
منطقه حساس جنوب غرب آسیا و شمال افریقا را فرومی‌پاشد. آقای اوباما در حال مانور
روی این موضوع است که داریم برای این مشکل بزرگ کاری می‌کنیم و مهم‌ترین منبع
تولید نفرت از امریکا را به پای میز مذاکره آورده‌ایم.

امریکایی‌ها
در مواجهه با ایران دو مشکل عمده دارند. اول این که کشورهای اروپایی از تداوم
مواجهه سیاسی و اقتصادی با ایران خسته شده‌اند و توان ادامه پرداخت هزینه‌های
اقتصادی آن را در خود نمی‌بینند، از این رو مدتی است که اروپا زمزمه جدایی از
سیاست امریکا را سر داده است.

از این
منظر، سخنان «جک استراو»، مقام ارشد قضایی و سیاسی انگلیس، حائز اهمیت فراوان است.
استراو در آستانه مذاکرات وزرای خارجه ایران و شش کشور موسوم به ۵+۱ با صراحت از
خطای امریکا در مواجهه با برنامه هسته‌ای ایران و مذاکره با تهران سخن گفت و از
آنان خواست که رسماً از ایران عذرخواهی کنند. این موضوع به‌خوبی از خستگی نزدیک‌ترین
متحد اروپایی واشنگتن خبر می‌دهد.

مشکل
عمده دیگر امریکا، رژیم صهیونیستی است. رژیم صهیونیستی که بدون آنکه هزینه‌ای پرداخته
باشد، از مناقشه ایران و غرب بیشترین نفع را برده است، بر ادامه تحریم‌های غرب
علیه ایران اصرار دارد و با استفاده از لابی صهیونیستی در امریکا به دولت اوباما
فشار می‌آورد. به نظر می‌آید که دولت اوباما در حال مقاومت در برابر این فشار است.
سفرهای پی‌درپی وزیر خارجه امریکا به تل‌آویو و توقف طولانی‌مدت او در پایتخت رژیم
صهیونیستی، امری طبیعی نیست. این موضوع نشان می‌دهد که مشکل امریکا و اسرائیل در
پرونده هسته‌ای ایران جدی است.

امریکایی‌ها
ناچارند میان تأمین نظر رژیم صهیونیستی و واقعیت خارجی، یعنی تنها ماندن در برابر
ایران، یکی را انتخاب کنند. با توجه به نحیف شدن مناسبات امریکا و اروپا از یک سو
و شکست‌های اخیر سیاست منطقه‌ای امریکا به نظر نمی‌آید امریکا قادر به حفظ سنگینی
رژیم صهیونیستی در مسایل خارجی خود باشد، از این رو مذاکره با ایران و جدی شدن این
مذاکرات به معنای عبور تدریجی امریکا از اسرائیل تلقی خواهد شد و این خود یک مخمصه
جدی برای باراک اوباما به حساب می‌آید، زیرا مقامات امریکا همواره از قرار گرفتن
در شرایط انتخاب بین اسرائیل و دیگران اجتناب کرده‌اند.

مشکل
هسته‌ای ایران برای امریکا بسیار پیچیده است و شاید بتوان گفت در میان مسایل
مختلف، امریکا در حال دست و پنجه نرم کردن با پیچیده‌ترین پرونده در طول چند دهه
گذشته است. یکی از مشکلات امریکا این است که ایران تنها تحت شرایطی حاضر به گفت‌وگوست
و مذاکره هر چند برای امریکا تنها گزینه است، برای ایران چنین نیست.

امریکایی‌ها
خوب می‌دانند که تیم حجت‌الاسلام روحانی رئیس‌جمهور ایران اگرچه از حمایت‌های رهبری
و مردم ایران برخوردار است و اختیارات لازم را دارد، ولی از یک ‌سو این اختیارات
مشروط به تأمین منافع ملی ایران هستند و از سوی دیگر خود روحانی نمی‌تواند همه
اعتبار خود را هزینه قمار هسته‌ای کند. با این وصف امریکایی‌ها ناچارند حداکثر
احتیاط را در مواجهه با این پرونده اعمال کنند. این حداکثر احتیاط آن را به سمت
اتخاذ سیاست‌های محافظه‌کارانه سوق می‌دهد و به همین دلیل ایران می‌تواند با
هوشمندی از این شرایط استفاده کند.

ایران
در این مذاکرات می‌تواند روی شکاف اروپا امریکا مانور کند و همزمان با آن تأثیر
رژیم صهیونیستی بر سیاست‌های ضدایرانی امریکا را مورد اشاره قرار داده و نشان دهد
که تیم امریکایی برخلاف تیم ایرانی از اختیارات لازم در مذاکرات برخوردار نیست و
دائماً باید درجة گفت‌وگو و توافق خود را با یک رژیم ضدایرانی چک کند و این موضوع
را به عنوان مانع اصلی مذاکرات جدی معرفی نماید. البته برای این دو نکته یعنی
اختلافات امریکا اروپا و تأثیر اسرائیل بر تیم مذاکره‌کننده امریکا، شواهد بسیاری
وجود دارند و تیم ایران می‌تواند هر بار به آن استناد نماید.

امریکا
ناچار است مذاکره کند، از این رو پس از سخنان ۱۲ آبان امام خامنه‌ای که در آن به
دلایل عدم اعتماد ایران به امریکا اشاره شده بود، رهبر ایران تأکید خاصی روی حمایت از تیم مذاکره‌کننده
ایران داشتند. امریکایی‌ها نشان داده‌اند که از پا پس کشیدن تیم ایران از مذاکره
نگران هستند و این موضوعی است که می‌تواند به ابزاری در دست تیم مذاکراتی ایران
تبدیل شود.

 

آثار
مذاکره با ایران از نظر امریکا

امریکایی‌ها
به مذاکره با ایران از چند سو می‌نگرند. از یک سو آنان معتقدند مذاکره با امریکا
می‌تواند ایرانیان را به دو گروه بزرگ موافق و مخالف تبدیل کند و درنهایت به یک
شکاف بزرگ در ایران منتهی شود.

در سطح
نظام، مذاکره با امریکا می‌تواند به اختلاف میان رهبری و رئیس‌جمهور جدید تبدیل
شود و یک دوقطبی سیاسی را در درون نظام به وجود آورد. از سوی دیگر مذاکره با
امریکا می‌تواند دولت را در یک طرف و نیروهای ارزشی انقلاب و سازمان‌های مرتبط با
آنان را در طرف دیگر قرار دهد و به سایش جدی میان بخش‌هایی از حاکمیت منجر شود.

 در صورت وقوع چنین شکافی، حاکمیت ایران تضعیف می‌شود
و این موضوع به نوعی خودمشغولی در داخل مرزها می‌انجامد و خود به خود ایران را از
اثرگذاری بر محیط منطقه‌ای محروم می‌کند، لذا امریکا و هم‌پیمانان منطقه‌ای آن می‌توانند
به‌راحتی مشکلات اسرائیل را حل کنند و انقلاب‌های منطقه‌ای به‌خصوص انقلاب بحرین و
یمن را به گونه‌ای که متضمن به حاشیه رفتن نیروهای انقلاب باشد، حل و فصل نمایند.

رهبر
معظم انقلاب اسلامی با ژرف‌اندیشی خاص خود اجازه وقوع چنین شکافی را در نظام ندادند
و فرمودند اینهائی که از سوی ایران مذاکره می‌کنند بچه‌های خود ما و بچه‌های
انقلابند و از سوی نظام، مسئولیت یک کار پیچیده را برعهده دارند و هیچ‌ کسی حق
ندارد آنان را تضعیف کند و یا سازشکار بخواند. در همان حال حضرت آقا حد و حدود
مذاکرات و چشم‌انداز آن را ترسیم کردند و نشان دادند که مذاکرات تحت اشراف رهبری
قرار دارد و موضوعی اختلافی در ایران نیست.

امریکا
از سوی دیگر، مایل است که در داخل ایران، توجهات از «مقاومت» به سمت «مذاکره»
تغییر مسیر بدهد و ایرانی‌ها به این جمع‌بندی برسند که حلال مشکلات‌شان نه مقاومت
و ایستادگی در برابر امریکا، بلکه مذاکره با امریکا و رسیدن به موقعیت «برد ـ برد»
است. این در حالی است که ایران همه دستاوردهایش را مرهون مقاومت است.

انحراف
توجه ایرانیان از مقاومت به سمت مذاکره می‌تواند تولیدکننده یک شکاف باشد، جامعه
را به دو دسته هواداران مقاومت و هواداران مذاکره تبدیل کند و درنهایت به یک
رویارویی در ایران به‌خصوص با ظرفیت جوانان منجر شود. رهبر معظم انقلاب اسلامی در
سخنان ۱۲ آبان خود نشان دادند که همان هواداران مقاومت از مذاکره هم حمایت می‌کنند،
کما اینکه هواداران مذاکره، حامی مقاومت هم هستند.

 رهبر معظم انقلاب در سخنان ۱۲ آبان، مذاکره با
۵+۱ و از جمله امریکا را محدود به مسایل هسته‌ای دانستند و با این موضوع راه ورود
امریکا به سایر پرونده‌های حساس ایران را مسدود کردند.

از آن
سو امریکایی‌ها بارها تصریح کرده‌اند که ‌غیر از موضوع هسته‌ای، روی مسایل نظامی
ایران و به‌خصوص تأسیسات حساس نظامی و نیز مباحث مرتبط با سوریه، عراق، لبنان و
افغانستان نیز حرف دارند و خواستار حل مسایل ایران و غرب هستند. در واقع امریکایی‌ها
مایلند ایران را در شرایطی قرار دهند که از تأثیرگذاری بر پرونده‌های منطقه‌ای چشم‌پوشی
کند و حال آنکه رمز اصلی قدرت ایران را نه توانایی هسته‌ای، بلکه توانایی اثرگذاری
بر مسایل منطقه‌ای تشکیل می‌دهد.

محدود
شدن مذاکره روی موضوع هسته‌ای، غرب را در شرایط سختی قرار می‌دهد، زیرا مسئله آنان
نفوذ ایران در جهان اسلام است. این موضع از ارزش مذاکرات جاری ایران و غرب می‌کاهد
و آن را به یک موضوع درجه ۲ و ۳ تنزل می‌دهد. امریکایی‌ها مایلند مذاکره در ایران
مسئله اول باشد و حل همه مسایل و مشکلات ایران به آن گره بخورد و یا این طور
وانمود شود که حل هر چیزی در ایران به حل اختلافات ایران و امریکا برمی‌گردد تا
آنگاه ایران را از حوزه‌های منطقه‌ای قدرت خود دور نمایند و از این طریق به مقصود
برسند.

رهبر
معظم در نقطه مقابل به‌خوبی نشان دادند که مسایل ایران که از مسایل امریکا به
مراتب کمتر است، تنها از طریق تکیه بر توانایی‌های داخلی و حل موضوعات در داخل، حل
و فصل می‌شوند و نه در خارج از کشور.

 

آسیب‌های
داخلی و مذاکرات جاری

مذاکره‌گرایی
در ایران می‌تواند یک آسیب‌ جدی را به وجود آورد و در همان حال می‌تواند ناشی از
سطحی از آسیب‌پذیری باشد. از این رو از یک سو باید این موضوع را به طور جدی آسیب‌شناسی
کرد و از سوی دیگر باید مانع تبدیل شدن آن به یک آسیب اجتماعی گردید.

مذاکره‌گرایی
در داخل ایران می‌تواند در دو سطح مطرح باشد، سطح نخبگان سیاسی و سطح توده‌های
مردم. در سطح نخبگان مذاکره‌گرایی اگر به شکل افراطی دنبال شود، به معنای پذیرش
منطق امریکایی‌ها به حساب می‌آید، به این معنا که دولت امریکا سال‌هاست که می‌گوید
ایران باید به جامعه بین‌المللی برگردد؛ یعنی قضاوت ما و احکام ما را در مورد خودش
بپذیرد و حال آنکه احکام امریکایی‌ها مبتنی بر نادیده گرفتن حقوق قطعی ایران بوده
و در شکل غیردموکراتیک تحریم‌های یک‌جانبه جلوه‌گر شده است. حالا اگر سطوحی از
نخبگان ما بپذیرند که می‌توان با یک چنین نگرش و مطالباتی کنار آمد، در واقع به
معنای آن است که نخبگان سیاسی ایران نوعی وادادگی سیاسی پیداکرده‌ و حاضر شده‌اند
از منافع ملی خود در برابر قدرت‌نمایی حریف (دشمن) چشم بپوشند.

مذاکره‌گرایی
در سطح ملی و توده‌ای به این معناست که توانایی ملی در برابر فشار خارجی دچار آسیب
شده است و این می‌تواند بسیار خطرناک باشد. واقعیت این است که در طول دو سال گذشته
تبلیغات زیادی بر این مبنا به راه افتاد که توان ملی ایران از میزان فشار غرب کمتر
است و در سطوحی از نخبگان سیاسی داخل ایران با استقبال مواجه گردید.

بعضی از
نخبگان سیاسی در داخل، ایران را در «لبه پرتگاه» معرفی کردند. بعضی دیگر بخش اعظم
مشکلات اقتصادی را به تحریم‌ها مرتبط ساختند. بعضی دیگر هم شرایط اقتصاد کشور را
بسیار تاریک معرفی کردند. بعضی هم خزانه را خالی و دولت را غرق در بحران بدهی
بانکی و قروض ملی نشان دادند. این تبلیغات به طور طبیعی در فضای اجتماعی تأثیراتی
را برجای می‌گذارد، زیرا پیوند فشار و تبلیغات خارجی ـ عملیات اقتصادی و عملیات
روانی ـ با تلقی‌های رسمی داخلی نمی‌تواند روی ذهنیت و قضاوت اجتماعی بی‌تأثیر
باشد.

سطحی از
جامعه به‌مرور به این نتیجه رسیدند که بدون آنکه نیاز به عبور از ارزش‌ها باشد، می‌توان
با غرب مذاکره و بخشی از مشکلات را با این روش حل کرد. این نگاه به‌خصوص در طبقه
فرودست جامعه بازتاب بیشتری پیدا کرد و از این رو در انتخابات، به سمت فردی گرایش
نشان دادند که او را دارای اراده کافی برای حل این مسئله می‌دانستند. این نگاه به
هر حال بدون آنکه خود را در تقابل با ارزش‌های به دست آمده از مقاومت بداند به این
سو گرایش پیدا کرده است. اینها با آن دسته از نخبگانی که بر مبنای نوعی منفعت‌گرایی
سیاسی و یا انحراف ایدئولوژیک به سمت مذاکره با غرب اشتیاق نشان می‌دهند، تفاوت
اصولی دارند، زیرا فرودستان برای حل مشکلات جاری‌شان که ماه‌هاست با آنها دست به
گریبانند، به دنبال نسخه‌ای شفابخش می‌گردند بدون آنکه حاضر باشند از ارزش‌های
دینی ـ انقلابی خود دست بکشند. از این رو نظام باید مجالی به این گروه بدهد تا
دریابند که راه‌حل ایران کماکان پافشاری بر مقاومت است و رویکرد مذاکراتی نمی‌تواند
جایگزین مقاومت شود. رهبر معظم انقلاب با تحلیل دقیق خود ضمن آنکه به این آسیب در
قشر جوانان اشاره کردند فرمودند ما از این مذاکرات ضرر نمی‌کنیم و تجربه‌ای به
تجربیات ملت ما افزوده می‌شود.

نظام در
مواجهه با این احساس که ریشه در پیوستن سطوحی از نخبگان داخلی به سیستم روانی دشمن
دارد، نوعی از مدارا را به اجرا گذاشته است که رهبر معظم از آن با عنوان «نرمش
قهرمانانه» یاد کرده‌اند. این مدارا نوعی مدارای در روش است نه مدارا در اصول و
بنیان‌ها. این مدارای در روش به آن دسته از نیروهای اجتماعی که گمان کرده‌اند یک
خطای روشی ما را با فشار سنگین غرب مواجه کرده است، فرصت می‌دهد تا درستی و
نادرستی نگرش خود را به محک تجربه بگذارند.

 

سخن آخر

جنس
مسایل فی‌مابین ایران و امریکا، استراتژیک است، از این رو در سطوح تاکتیکی قابل حل
و فصل نیستند. ایران قدرت امریکا را به رسمیت نمی‌شناسد و نمی‌خواهد ادامه سیطره
آن بر منطقه را بپذیرد. از سوی دیگر قدرت در ایران در چهارچوب نگرش‌های انقلابی
تعریف می‌شود و نگرش‌های رسمی دولتی تأثیر تعیین‌کننده‌ای بر آن ندارد، لذا غرب
نمی‌تواند از طریق رسوخ در نیروهای رسمی ایران، انقلاب اسلامی و اصول آن را با
چالش اساسی مواجه کند. تجربه ۸ ساله دولت آقای خاتمی به‌خوبی صحت این نظریه را
نشان می‌دهد.

از طرف
دیگر امریکا نمی‌خواهد در منطقه حساس خاورمیانه ـ حدفاصل خلیج فارس تا دریای
مدیترانه ـ رقیب و شریکی داشته باشد و این در حالی است که ایران یک مزاحم جدی برای
سیطره غرب است. امریکایی‌ها نمی‌توانند شیعیانی را که یک جغرافیای به هم پیوسته را
دراختیار دارند، در این جغرافیا
نادیده بگیرند. امریکا نمی‌تواند نفوذ ایران در میان سنی‌های منطقه از حماس در
فلسطین تا اسلام‌گرایان در بالکان تا اسلام‌گرایان شبه قاره را نادیده بگیرد و این
موضوعی است که بدیلی برای آن متصور نیست.

با این
وصف، چالش استراتژیک ایران و امریکا استمرار پیدا می‌کند و این البته به معنای
تبدیل مسایل جاری به مسایل امنیتی و نظامی نیست، کما اینکه در طول دو دهه گذشته دو
کشور مواجهه امنیتی واقعی نداشته‌اند.

 

سوتیترها:

 

1.

مسئله ما
با امریکا قدرت و نفوذ و میزان اثرگذاری ایران در سطح بین‌المللی و منطقه‌ای ـ و اگر
بحث هشدار موضوعیتی داشته باشد ـ سهم آن در افزایش قدرت و نفوذ ایران است و لذا بدیهی
است که بحث هسته‌ای، فی‌نفسه شکل‌دهنده منازعه میان ایران و امریکا نیست.

 

2.

 ایران در کل جهان اسلام
و سایر کشورهای عرب و غیرعرب مسلمان و کشورهای امریکای لاتین دارای نفوذ جدی است و
مهم‌ترین واحد شکل‌دهنده به افکار نزدیک به ۱.۵ میلیارد مسلمان به حساب می‌آید که در
نقطه مقابل برنامه‌های استیلاگرایانه غرب قرار دارد.

 

 

/

ریزش‌ها، علل و ریشه‌های آن

ریزش‌ها،
علل  و ریشه‌های آن(2)

حجت
الاسلام و المسلمین رحیمیان

 

در نوبت
پیشین سیر تاریخی ریزش‌ها را در عهد پیامبران و ائمه«ع» به اختصار مورد برسی قرار
دادیم و این مطلب را پی می‌گیریم.

   همراهي و همصدائي
با دشمنان

در آيات
25 تا 28 سوره محمد(ص) مي‌خوانيم:

   «إِنَّ
الَّذِينَ ارْتَدُّوا عَلَى أَدْبَارِهِم مِّن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى
الشَّيْطَانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَأَمْلَى لَهُمْ * ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا لِلَّذِينَ
كَرِهُوا مَا نَزَّلَ اللَّهُ سَنُطِيعُكُمْ فِي بَعْضِ الْأَمْرِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ
إِسْرَارَهُمْ * فَكَيْفَ إِذَا تَوَفَّتْهُمْ الْمَلَائِكَةُ يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ
وَأَدْبَارَهُمْ * ذَلِكَ بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُوا مَا أَسْخَطَ اللَّهَ وَكَرِهُوا
رِضْوَانَهُ فَأَحْبَطَ أَعْمَالَهُمْ» : همانا كساني كه پس از روشن شدن راه هدايت
به پشت سر بازگشتند، شيطان (باطل و گناه را) در نظر آنها بياراست و در آرزوهاي بي‌فرجام
افكند. زمينه و سبب (عقبگرد و ارتداد آنها) اين بود كه آنان به كساني كه از آنچه که
خداوند نازل كرده بدشان مي‌آمد (مخالفان آئين حق) گفتند ما در برخي از كارها از شما
اطاعت خواهيم كرد و خداوند پنهانكاري آنها را مي‌داند؛ پس چگونه است (حال آنها) آنگاه
كه فرشتگان جانشان را مي‌ستانند در حالي كه به صورت‌ها و پشت آنها (تازيانه) مي‌كوبند.
آن (عذاب) به خاطر آن است كه آنان از آنچه خدا را به خشم آورده پيروي كردند و خشنودي
او را ناخوش داشتند، پس (خداوند) اعمال ـ خير ـ آنها را حبط و باطل نمود.

در اينجا
موضوع ارتداد و برگشت به عقب تصريح شده است. نكته‌اي كه در اينجا با تعبير «مِّن بَعْدِ
مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى» بيان شده، در داستان بلعم باعورا با « آتَيْناهُ آياتِنا…»
و در آيات سوره فرقان با تعبير « أَضَلَّنی عَنِ الذِّکْرِ بَعْدَ إِذْ جائَنی » مورد
تأكيد قرار گرفته است، يعني در هر سه مورد بلعم باعورا و نيز آنكه به وسيله دوست بد
ساقط شد و در اينجا كساني كه در برابر دشمنان كوتاه آمدند و در برخي از امور با آنها
همراه شدند، هيچ یک در نقطه صفر نبودند. اولي آيت‌الله به معني واقعي و دومي اهل ذكر
بودند و برای سومي هم حجت و راه هدايت روشن شده بود، اما همه آنها با گرفتار شدن در
دامي خاص به انحطاط و ارتداد و سقوط كشيده شدند.

آنچه در
اين آيات به عنوان عامل ريزش و سقوط مطرح شده است، تسويل و فريب شيطان است كه زمينه
آن در آيه دوم به صراحت بيان شده است: ارتباط با كساني كه از «ما نزّل الله» بدشان
مي‌آيد و از آيات و معارف قرآن ناراحتند؛ اوامر و نواهي و واجبات خدا را ناخوش دارند،
در برابر باطل موضع‌گيري نمي‌كنند، بلكه به گروندگان به باطل روي خوش نشان و به آنها
وعده مي‌دهند كه در پاره‌اي از امور با آنها همراهي و از آنها اطاعت خواهند کرد.

بدیهی است
ادامه این مسیر تدریجاً به اطاعت دربست و كامل مي‌انجامد که فرجام آن در آيات بعد تبيين
شده است: «آنگاه كه فرشتگان جان چنين كسي را مي‌گيرند، بر صورت او مي‌كوبند كه به سخط
خدا روي آورد و بر پشت او مي‌كوبند كه به رضوان خدا پشت كرد و اگر كار نيك و عمل صالحي
هم در گذشته انجام داده است، از پرونده او محو مي‌شود.

در اينجا
مناسب است خاطره‌اي را از امام نقل كنم. در اواخر دهه 40 و در ايامي كه به مناسبت يكي
از زيارت‌هاي مخصوصه امام حسين(ع)، امام خميني در كربلا بودند، چهار نفر از وعاظ سرشناس
كه با اينجانب َآشنا بودند و براي زيارت به عراق آمده بودند، به اينجانب گفتند ما در
نجف به خاطر ترس از مأموران ساواك مي‌ترسيم به ديدار امام بيائيم و به اين جهت خواستار
شدند كه در موقعيتي مناسب در كربلا امام را زيارت كنند. اينجانب تمهيد لازم را به عمل
آوردم و در عصر يكی از روزها آنها را نزد امام بردم و معرفي كردم. حضرت امام بدون مقدمه
مطلبی به این مضمون را فرمودند:  «طاغوت‌ها
مثل حيوانات درنده‌اند. اگر در مقابل آنها بايستيد عقب‌نشيني مي‌كنند، ولـي چنانچـه
با آنها همراهي كنيــد در هيچ نقطــه‌اي متوقف نمي‌شوند. اول از شما مي‌خواهند راجع
به فلان مطلب حرفي نزنيد و مثلاً نگوئيد اسلام در خطر است، بعد می‌گویند راجع به اسرائيل
و امريكا صحبت نكنيد. مطلبي كه در سال 43 از خطباء تعهد گرفتند. اگر همراهي كرديد،
در مرحله بعد از شما مي خواهند به فلان(شاه) دعا كنيد. اگر انجام داديد ازشما مي‌خواهند
كارهايش را ـ لوايح ششگانه‌اش ـ را تأييد كنيد. اگر تسليم شديد تا آنجا پيش مي‌روند
كه از شمــا مي خواهند خبرچين آنها شويد و اگر كسي كار خلاف رژيم انجام داد يا حرفـي
زد او را معرفي كنيد و تبديـل به مأمور ساواك شويــد. اگر مي‌خواهيد به آنجا كشيده
نشويد بايد در همان قدم اول بايستيد و…».

عجيب آن
كه ده سال بعد، يعني بعد از پيروزي انقلاب وقتي سراغ يكي از آن چهار نفر را گرفتم،
معلوم شد به همان فرجامي كه امام در آن زمان ترسيم كرد، سقوط كرده بود!

فرايند ارتداد
در اين آيات از تسويلات شيطاني آغاز مي‌شود. شيطان سراب را آب، زشتي‌ها را زيبا و ضدارزش‌ها
را ارزش جلوه مي‌دهد. مگر نه اين است كه شيطان بزرگ، امريكا با شعار آزادي زن، زن را
در اسارت لذت‌جوئي ناجوانمردانه و سودطلبي كارتل‌ها درآورده است؟ مگر نه اين است كه
با شعار دموكراسي، ملت‌ها را سركوب و با نام «حرب التحرير» و «جنگ آزادي بخش»، اشغالگري
مي‌كند و با ادعاي دفاع از حقوق بشر، بزرگ‌ترين ظلم‌ها را به بشريت روا می‌دارد؟ رفتار
شيطان بزرگ همان شيوه شيطاني ابليس با آدم ابوالبشر است كه در قرآن ذكر شده است. شیطان
هنگامي كه مي‌خواهد آدم را فريب دهد صادقانه نمي‌گويد مي‌خواهم تو را فريب دهم و كاري
كنم كه از بهشت اخراج شوي، بلکه مي‌گويد: مَا نَهَاكُمَا رَبُّكُمَا عَنْ هَـذِهِ الشَّجَرَةِ
إِلاَّ أَن تَكُونَا مَلَكَيْنِ أَوْ تَكُونَا مِنَ الْخَالِدِينَ» (اعراف/20): پروردگارتان
شما را از اين درخت نهي نكرده  مگر به این خاطر
كه (اگر از آن بخوريد) فرشته خواهيد شد يا جاودانه (در بهشت) خواهيد ماند..

یعنی حقيقت
را معكوس جلوه مي‌دهد و مي‌گويد اگر مي‌خواهيد در بهشت جاودانه بمانيد، از دستور خدا
سرپيچي كنيد. در عين حال خيانت خود را به عنوان خيرخواهي مطرح مي‌كند و برایش قسم هــم
مي‌خورد: «قَاسَمَهُمَا إِنِّي لَكُمَا لَمِنَ النَّاصِحِينَ» (اعراف/21) و براي آنها
«سوگند» ياد كرد كه من براي شما از خيرخواهانم».

در قرآن
هر جا داستان آدم و شيطان را بازگو مي‌كند، در مقام نتيجه‌گيري و اشاره به اين كه داستان
شيطان و آدم، براي بني آدم داستانی تكرارشونده است، به جاي يا ايها الناس و امثال آن،
تعبير «يا بني آدم» را به كار مي‌برد و مثلاً در آيه 27 همين سوره مي‌فرمايد: «يَا
بَنِي آدَمَ لاَ يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطَانُ كَمَا أَخْرَجَ أَبَوَيْكُم مِّنَ الْجَنَّةِ»
:  اي فرزندان آدم، شيطان شما را نفريبد همان
گونه كه پدر و مادر شما را از بهشت راند».

اين است
شيوه هميشگي شياطين جن و انس و شيطان بزرگ كه با جا به جائي ارزش‌ها و ضدارزش‌ها، مصالح
و مفاسد و خوبي‌ها و بدي‌ها، انسان‌ها را فريب مي‌دهند.  قرآن مي‌گويد: إ«ِنَّ الشَّيْطَانَ لَكُمْ عَدُوٌّ
فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا إِنَّمَا يَدْعُو حِزْبَهُ لِيَكُونُوا مِنْ أَصْحَابِ السَّعِيرِ»
(فاطر/6) : البته شيطان دشمن شماست، پس او را دشمن بدانيد. او حزبش را فقط به اين دعوت
مي‌كند كه اهل آتش سوزان (جهنم) باشند».

شگرد ديگر
شيطان اين است كه براي منحرف ساختن انسان از راه درست و صراط مستقيم كارش را عموماً
با چرخش 180 درجه يا زاويه 90 درجه و 45 و… شروع نمي‌كند، زیرا در اين صورت انسان
متوجه مي‌شود و چه بسا مقاومت مي‌كند، بلكه نقطه شروع را از كمترين درجه‌اي كه خيلي
محسوس نباشد، همراه با تسويل انتخاب مي‌كند، اما همان يك درجه يا يك چندم درجه، در
امتداد و به‌تدريــج فاصله‌اش از خط مستقيم بيشتر و بيشتر مي‌شود تا آن كه بعد از چندي
انسان به دره سقوط مي‌كند.

در اين فرايند
است كه چه بسا ارتباطي ساده با اهل باطل به همنشيني و مجالسـت و سپس به هم‌آوائي با
آنها كشيده مي‌شود. همنشيني با آنها كه احكام خدا را برخلاف حقـوق بشــر مي‌داننــد
يا مي‌گويند اگر هم مطلوب بوده براي 1400 سال پيش بوده و به درد امروز بشر نمي‌خورد
و كار را به آنجا مي‌رسانند كه قرآن به آنها مي‌گويد: «سنطيعكم في بعض الامر»[سوره
محمد آیه 26] و ادامه اين روند به گسسته شدن كامل از جامعه و نظام اسلامي و پناه بردن
به دنياي كفر و هضم شدن در خدمت به استكبار منتهي مي‌شود.

اشاره به
اين نكته نيز خالي از لطف نيست كه شيطان، چنگك تسويل و فريبكاريــش را براي همــه مي‌اندازد،
لكن آئينه قلب و باطن  برخي از افراد نان صاف
و صيقلي است كه شيطان صد بار هم که براي آنها چنگك بيندازد نمي‌تواند بر آئينه قلبشان
غباری بنشاند، اما کسانی كه صفحه قلبشان با رذائل اخلاقي و گرايش به اهل باطل گره خورده
است چه بسا اولين چنگك شیطان در گره‌هایشان گير كند و به‌آساني صيد شيطان شوند.

 

    سرمستي ناشي از ثروت

آيات 76
تا 82 سوره قصص داستان قارون را بيان كرده است. در آغاز آيات تصـريح مي‌كنــد كه:
«اِنَّ قَارُونَ كَانَ مِن قَوْمِ مُوسَي…» : همانا قارون از قوم موسي بود». گفته
شده است قارون پسرعمو يا پسرخاله حضرت موسي(ع) و در صف مؤمنان بود، ليكن ثروت زيادي
كه از پيوند با كانون قدرت يعني فرعون و ظلم به بني‌اسرائيل به دست آورد، باعث سرمستي،
غرور و كفر او شد تا جائي كه عليه حضرت موسی(ع) دست به زشت‌ترين توطئه و تهمت زد و
سرانجام زمين، او و اموالش را فرو برد.

امروز به
تعبير حضرت امام «همه گرفتاري‌هاي ما ـ و جهان ـ از امريكاست» و ريشه همه جنايت‌ها
و مفاسد در امريكا، نظام سرمايه‌داري و حاكميت و سلطه سرمايه‌داران و كارتل‌هاست. در
جامعه ما نيز همواره يكي از عوامل فساد و افساد، سرمايه‌داراني بوده‌اند كه خارج از
مدار شرع و قانون ثروت‌هاي كلان انباشته‌اند.

 

    وصله ناهمرنگ در
خانواده

آيه 221
سوره بقره ازدواج با مشرك را هر چند (زيبائي يا ثروت يا موقعيت او) اعجاب‌انگيز باشد
با قاطعيت نهي فرموده و علت آن را هم اين گونه تصريح كرده است: «أُوْلَئِكَ يَدْعُونَ
اِلَي النَّارِ» : «آنها شما را به سوي آتش دعوت مي‌كنند».

همچنين در
آيه 14 سوره تغابن آمده است : «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ مِنْ أَزْوَاجِكُمْ
وَأَوْلَادِكُمْ عَدُوًّا لَّكُمْ فَاحْذَرُوهُمْ»  اي كساني كه ايمان آورده‌ايد بعضي از همسران و فرزندانتان
دشمنان شما هستند، از آنها برحذر باشيد…».

در آيه بعد
همين سوره آيه 15 مي‌فرمايد: «إِنَّمَا أَمْوَالُكُمْ وَأَوْلَادُكُمْ فِتْنَةٌ…»
: «اموال و فرزندانتان فقط وسيله آزمايش شما هستند…» و در آيه 9 سوره منافقون آمده
است: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُلْهِكُمْ أَمْوَالُكُمْ وَلَا أَوْلَادُكُمْ
عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَمَن يَفْعَلْ ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ» : «اي
كسانــي كه ايمــان آورده‌ايد اموال و فرزندانتان شما را از ياد خدا غافل نكند و كساني
كه چنين كنند زيانكارانند».

از آيات
فوق كه به‌طور نمونه ذكر شد دريافت مي‌شود كه همسر مشرك در مسير زندگي، شخص را تحت
تأثير قرار مي‌دهد و انسان مومن را به آتش مي‌كشاند. اگر عقيده مشركانه همسر در طرف
مقابل تأثيرگذار است، در صورتي كه همسر يا فرزندان گرفتار خصلت‌هاي شيطاني، عقايد باطل
و رفتارهاي زشت و گناه‌آلود باشند، مي‌توانند در نقش يك دشمن، مومن را از خدا و ياد
خدا غافل کنند و به ورطه خسران و سقوط سوق دهند، به همين جهت اسلام در مورد ازدواج
با مشرك نهي قاطع فرموده و در مورد همسر علاوه بر توصيه‌هائي كه در براي گزينش وی ارائه
کرده، آنگاه كه همسر و همچنين فرزندان نقشي دشمنانه در قبال ايمان مومن ايفا می‌كنند،
دستور «فاحذروهم: از آنها برحذر باشيد» را صادر فرموده است.

در آيه
24 سوره توبه نيز مي‌خوانيم: «قُلْ إِن كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَآؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ
وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِيرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ
كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَيْكُم مِّنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ
وَجِهَادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُواْ حَتَّى يَأْتِيَ اللّهُ بِأَمْرِهِ وَاللّهُ
لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ»  بگو
اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و طايفه شما و اموالي كه به دست آورده‌ايد
و تجارتي كه از كساد شدنش مي‌ترسيد و خانه‌هايي كه به آن علاقه داريد، در نظرتان از
خداوند و پيامبرش و جهاد در راه او محبوب‌تر است، در انتظار اين باشيد كه خداوند عذابش
را بر شما نازل كند و خداوند گروه فاسقان را هدايت نمي‌كند».

در اين آيه
عمده محورهائي كه مي‌تواند در صورت غلبه دلبستگي به آنها بر دلبستگي به خدا و انجام
تكاليف الهي، باعث ريزش و سقوط انسان در ورطه فسق و محروم شدن از هدايت الهي و نزول
عذاب گردد، احصاء شده است. تدبر در يكايك موارد مذكور در آيه و نگاه مدبرانه به پيرامــون
خــود مي‌تواند ما را به تفسير عيني و مصداقي سخن خدا برساند.

در اينجا
اين سخن حضرت اميرالمومنين(ع) را یادآوری می‌کنیم كه فرمودند: «مازالَ الزُّبير رَجُلاً
مِنّا اَهْلَ الْبَيتِ حَتّي نَشأ اِبنهُ المشْئوُم عَبْدالله» (حكمت 453 ـ نهج البلاغه):  زبير همواره مردي از ما اهل بيت بود تا زماني كه
فرزند شومش عبدالله رشد كرد».

 

ريزش‌ها
در انقلاب اسلامي

در واقع
آنچه باعث شد بحث ارتداد و ريزش‌ها را مطرح کنیم اين است كه برخي از عناصر مغرض يا
جاهل داخلي، با نگاهی به فرايند انقلاب‌هاي رائج در جهان و جمله معروف «انقلاب فرزندانش
را مي خورد»، در پی ريزش‌هاي بعد از پيروزي انقلاب، این جمله را  تكرار کردند، در حالي كه نه انقلاب اسلامي مشابه
ديگر انقلاب‌ها بود و نه ريزش‌هاي بعد از انقلاب اسلامي مشابهت و وجه اشتراكي با خورده
شدن فرزندان در انقلاب‌هاي ديگر داشت.

انقلاب اسلامي
در امتداد هدف انبياء الهي و براساس: «أَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ وَاجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ»
(نحل/36) شكل گرفت و تنها مقصد آن هدايت و سعادت همه انسانهاست، بنابراین در كليت خود
نمي‌تواند فرزندانش را دفع كند، بلکه بر عكس، حداكثر تلاش را براي  جلوگيري از ريزش اعضا و فرزندانش به عمل آورده است،
اما متأسفانه در مواردي به دليل علل و عواملي كه در آيات قرآن ملاحظه شد،  سقوط و ريزش برخی از افراد امری ناگزیر بود. در
حقيقت اين انقلاب و نظام اسلامي نبود که آنها را كنار زد، بلکه آنها خودشان مسير جدائي
و احياناً تقابل با انقلاب و نظام را برگزيدند و گناه پشت كردن خود به انقلاب و نظام
را به گردن انقلاب و رهبري انداختند.

    

ريزش‌ها
در زمان امام

بعد از پيروزي
انقلاب و در عصر حضرت امام خميني(ره)، طيف گسترده‌اي از ريزش‌ها را شاهد بوديم. از
گروهك‌هاي كمونيست و چپ تا ملي‌گراها و منافقين و نهضتي‌ها. از افراد و گروه‌هائي كه
از اول هم با انقلاب و امام نبودند، ولي خود را شريك انقلاب مي‌دانستند تا كساني كه
در مسير نهضت با امام همراه بودند و بعضاً زندان، شكنجه و تبعيد را نيز تحمل كردند.
عده‌اي با پيروزي انقلاب و برخي در سال‌هاي مياني و پاياني عصر امام به سقوط و ريزش
كشيده شدند كه اين فصل نيز نياز به بررسي جامع و تفصيلي دارد و در اين مختصر فقط به
نمونه‌هائي چند اشاره مي‌شود:

  1. 1. شيخ علي تهراني معروف به النگه‌اي از پرشورترين
و عاشق‌ترين شاگردان امام و از دوستان نزديك آيت‌الله شهيد حاج آقا مصطفي خميني بود،
اما به‌رغم شيفتگي افراطي نسبت به امام، بعد از انقلاب كارش به آنجا کشید كه به عراق
صدام پناهنده شد و در سال‌هاي جنگ تحميلي از راديو بغداد زشت‌ترين هتاكي‌ها و فحاشي‌ها
را در مورد شخص امام و نظام به زبان آورد.

   2. در سطح مراجع تقليد، مرحوم سيد كاظم شريعتمداري كه بعد از رحلت مرحوم
آيت‌الله بروجردي از بزرگ‌ترين مراجع تقليد بود. وی ضمن آن كه در اثنای نهضت رفتارهاي
دوگانه‌اي داشت، بعد از پيروزي انقلاب با نقشي كه در فتنه خلق مسلمان و كودتاي نافرجام
نوژه و ارتباط با خيانت قطب‌زاده ايفا كرد، كارش به خلع از مرجعيت و حبس خانگي و…
انجاميد. مشابه وي افراد ديگري مانند سيد صادق روحاني، سيد محمد شيرازي، حاج آقا حسن
قمي و… هركدام ماجراهاي اسف‌انگيزي را در نظام اسلامي رقم زدند.

   3. در سطح نزديك‌ترين ياران و همراهان و پشتيبانان امام در طول نهضت،
داستان بركناري آيت‌الله منتظري از قائم مقامي، از تلخ‌ترين و تأسف‌بارترين حوادث دوره
امام بود؛ حادثه‌اي كه امام بيشترين تلاش را براي پيشگيري از آن به عمل آورد و سرانجام
كار به آنجا كشيد كه  با عزل او برای خود آرزوي
مرگ كرد.

   4. در سطح مسئولان، بني‌صدر است كه پدرش از علماي
بزرگ همدان بود و از نجف اشرف و سپس در پاريس خود را به امام نزديك كرد و بعد از پيروزي
انقلاب اسلامي به سمت‌هاي بالائي رسيد و به عنوان اولين رئيس جمهوري انتخاب گردید،
اما سرانجام از كليه سمت‌هاي خود عزل شد و با رسوائي پيوند با منافقين به خارج گريخت.

  5. در سطح روحانيون موارد متعددي به دليل جرائم سياسي، اخلاقي و…
محكوم به اعدام شدند.  نمونه آن سيدعبدالرضا
حجازي با سابقه طرفداري از نهضت در زمان طاغوت و كسي است كه در سخنراني مسجد ارك كه
به‌طور زنده پخش مي‌شد، در اوج خفقان نام امام را آورد، اما بعد از پيروزي انقلاب كارش
به محاكمه و محكوميت به اعدام كشيد.

   6. در سطح جريان‌هاي سياسي، اعلام ارتداد جبهه
ملي توسط امام و نامه آن حضرت در مورد نهضت آزادي و ده‌ها نمونه ديگر از سقوط و ارتداد
و انحطاط افراد و جريان‌هائی وجود دارد كه منجر به جدائي و تقابل آنها با نظام، انقلاب
و امام شد.

 7. نوه حضرت امام

 

ريزش‌ها
بعد از رحلت امام خميني

زماني كه
حضرت امام درتوصيف مردم ايران فرمود: «من با جرئت مدعي هستم كه ملت ايران و توده ميليوني
آن در عصر حاضر بهتر از ملت حجاز در عهد رسول الله(ص) و كوفه و عراق در عهد اميرالمؤمنين
و حسين بن علي(صلوات الله و سلامه عليهما) هستند.» (كلمات قصار/123) عمق سخن امام به‌درستي
براي ما روشن نبود، اما آنگاه كه حضرت امام رحلت كردند،  درست بر عكس مردم حجاز در عهد رسول الله(ص) كه توده
مردم و حتي نخبگان به‌جز چند نفر انگشت شمار دچار ريزش و ارتداد شدند، شاهد بوديم که
ملت ايران و توده ميليوني آن همچنان به راه و ميراث امام وفادار ماندند و جز اندكي
دچار ارتداد و ريزش نشدند و تازه آن وقت بود که ژرفاي نگاه امام به ملت ايران بيش از
پيش به اثبات رسيد، زیرا شاهد بوديم ملت ايران و عموم نخبگان، مراجع تقليد، امامان
جمعه، نمايندگان امام در سطح كشور، علما، فضلاي حوزه‌هاي علميه و… به‌محض اعلام نظر
خبرگان رهبري، يعني همان ساز و كاري كه حضرت امام براي گزينش رهبري پيش‌بيني كرده بودند،
همه و همه ضمن التزام به اصل اساسي ولايت فقيه با مشخص شدن مصداق آن يعني «ولي فقيه»
در كمتر از 24 ساعت، راه اصيل امام و پيروي از ولي‌فقيه را با جان و دل پذيرا شدند
و آن را تداوم بخشيدند و دشمنان را كه پايان نظام را با رحلت امام آرزو مي‌كردند، مأيوس
كردند.

در اين مرحله
نه همانند بعد از رحلت پيامبر اكرم(ص) و نه همچون عهد خلافت ظاهري حضرت علي(ع) و نه
به سان زمان امام حسن و امام حسين(عليهما السلام) و بقيه ائمه(عليهم السلام) و نه حتي
همانند زمان حضرت امام(ره)، بلكه همان طور كه در بالا اشاره شد و همگان از دوست و دشمن
شاهد بودند، ملت ايران بهترين عملكرد و وفاداري را به ميراث امام يعني نظام و ولايت
فقيه نشان داد، اما براساس همان معيارهائي كه در آيات مرور كرديم، در آزمون‌هائي كه
پيش آمدند، باز هم شاهد ريزش‌هائي بوديم كه نه از جهت كميت و نه از جهت كيفيت با زمان
رهبري حضرت امام(ره) قابل مقايسه و هرگز درحد ريزش مرجع تقليد، رئيس جمهور، قائم مقام
رهبری و نمونه‌هائي كه قبلاً به آن اشاره كرديم، نبودند..

مضحك آن
كه بلندگوهاي استكباري ضد امام و ضد اسلام و ضد انقلاب و جريان نفاق و مرتدين از راه
امام و همسوي با آنها، در اين مقطع مدعي منزوي كردن ياران امام شدند و پيوسته در بوق
این دروغ بزرگ دميدند. مگر نه اين است كه ياران واقعي امام همان بسيجيان و ايثارگران
و توده‌هاي ميليوني ملت‌اند كه همچنان در صف اول يـاران و عاشقان راستيــن خلف صالح
امام هستنـد؟

مگر نه اين
است كه مرحــوم حاج احمد آقا خميني تا لحظه رحلت، نزديك‌ترين رابطه خالصانه را با مقام
معظم رهبري داشت و با همه وجود در جهت پشتيباني از مقام ولايت تلاش کرد؟

نمونه‌ای
از این همراهی‌ها را مرور مي‌كنيم:

  «همه
بايد به دستورت رهبري عمل كنند. ما امروز موظفيم پشت سر مقام رهبــري حضــرت آيت الله
خامنه‌اي حركت و هر چه ايشان گفت گوش كنيم، اگر روزي حركت ما با حركت ولي نخواند، بدانيد
كه نقص از ماست».

  «اطاعت
از خامنه‌اي، اطاعت از امام است.  هر كس منكر
اين معنا شود، مطمئن باشيد در خط امام نيست و هر كسی که بگويد كه اطاعت از امام غير
از اطاعت از حضرت آيت‌الله خامنه‌اي است در خط آمريكاست».

ایشان در
وصيت‌نامه‌اش خطاب به فرزندانش نوشت:

 «به حسن و برادرانش توصيه مي‌نمايم كه هميشه سعي
كنند در خط رهبري حركت كنند و از آن منحرف نشوند كه خير دنيا و آخرت در آن است و بدانند
كه ايشان موفقيت اسلام و نظام و كشور را مي‌خواهند. هرگز گرفتار تحليل‌هاي گوناگون
نشوند كه دشمن در كمين است».

مگر نه آن
است كه دختران حضرت امام همانند برادر بزرگوارشان همچنان پيوندي مستحكم با نظام و رهبري
دارند؟ مگر نه آن است كه اركان دفتر امام از جمله آيت‌الله رسولي محلاتي بعد از رحلت
امام تا كنون در دفتر مقام معظم رهبري همان مسئوليت خطيري را به عهده دارد كه در دفتر
امام به عهده داشت؟

مگر نه آن
است كه آيت‌الله شيخ حسن صانعي همچنان منصوب مقام معظم رهبري در همان مسئوليت زمان
امام در بنياد 15 خرداد به علاوه عضويت در مجمع تشخيص مصلحت نظام است؟

مگر نه آن
است كه مرحوم آيت‌الله توسلي تا لحظه رحلت، منصوب مقام معظم رهبري در مجمع تشخيص مصلحت
نظام بود؟

 مگر نه آن است كه
منصوبين امام در شوراي نگهبان جز افرادي كه فوت كردند يا در سلك مراجع تقليد

  قرار
گرفتند همچنان منصوب رهبري در شوراي نگهبان هستند؟

 مگر نه آن است كه
نمايندگان امام در استان‌ها و نهادها جز چند نفر انگشت‌شمار كه يا فوت كردند مانند
مرحوم صدوقي يا خودشان به دليل شرائط سني يا جهات ديگر استعفا كردند همچنان در جايگاه
خودشان از سوي مقام معظم رهبري انجام وظيفه مي‌كنند؟

 تو خود حدیث مفصل
بخوان از این مجمل…

حال اگر
چند نفر كه هركدام داستان مفصلي از خودخواهي‌ها، خودمحوري‌ها، قانون شكني‌ها و… دارند
كه شرح آن نيازمند كتاب مفصلی است، دچار ارتداد و ريزش شدند و كليت جريان ضد امام،
ضد انقلاب و ضد اسلام و جهان كفر و استكبار حامي و مدافع آنهاست و هرگز نخواسته‌اند
موضع و صف خود را از دشمنان جدا سازند و همچنان خود را در خط امام قلمداد مي‌كنند،
به معني منزوي شدن ياران امام است؟

نقطه اوج
اين ماجراي تلخ در فتنه 88 بروز كرد كه شرح آن نيز مجال موسع‌تری را مي‌طلبد.

 

سخنراني
حجت الاسلام والمسلمين رحيميان در جمع اساتيد و پژوهشگران پژوهشگاه

علوم انساني
و مطالعات اجتماعي جهاد دانشگاهي

 

 

سوتیترها:

 

1.

شيطان سراب
را آب، زشتي‌ها را زيبا و ضدارزش‌ها را ارزش جلوه مي‌دهد. مگر نه اين است كه شيطان
بزرگ، امريكا با شعار آزادي زن، زن را در اسارت لذت‌جوئي ناجوانمردانه و سودطلبي كارتل‌ها
درآورده است؟ مگر نه اين است كه با شعار دموكراسي، ملت‌ها را سركوب و با نام «حرب التحرير»
و «جنگ آزادي بخش»، اشغالگري مي‌كند و با ادعاي دفاع از حقوق بشر، بزرگ‌ترين ظلم‌ها
را به بشريت روا می‌دارد؟  

 

2.

به تعبير
حضرت امام «همه گرفتاري‌هاي ما ـ و جهان ـ از امريكاست» و ريشه همه جنايت‌ها و مفاسد
در امريكا، نظام سرمايه‌داري و حاكميت و سلطه سرمايه‌داران و كارتل‌هاست. در جامعه
ما نيز همواره يكي از عوامل فساد و افساد، سرمايه‌داراني بوده‌اند كه خارج از مدار
شرع و قانون ثروت‌هاي كلان انباشته‌اند

/

تا زمانی که با آهنگ ولایت حرکت کنیم آسیب نخواهیم دید

«یک
عمر مجاهدت در راه خدا» در گفت و شنود پاسدار اسلام

 با مرحوم حبیبالله عسگراولادی

تا
زمانی که با آهنگ ولایت حرکت کنیم آسیب نخواهیم دید

 

درآمد:

مرحوم
حبیب
الله عسگراولادی از جمله شخصیتهای جامعالاطرافی است که متانت، انصاف، سعه
صدر، مقاومت در برابر سختی
ها
و کمک به محرومین در او چنان بارز و آشکار بود که دوست و دشمن را به احترام وامی
داشت. وی که تا آخرین لحظه عمر با
تحمل زخم زبان
های فراوان
از دوست و دشمن، با پایداری بی‌وقفه بر اصول، تتمه آبرویش را نیز صرف ایجاد وحدت
بین نیروهای معتقد به نظام کرد، با قلبی مطمئن به رحمت واسعه
الهی زیست و با دلی که تا آخرین نفس
برای محرومین و خدمت به آنان می‌تپید، به سوی معبود پر کشید.

یادش
گرامی و راهش پر رهرو باد

گفت
و شنودی که پیش رو دارید، گزیده
ای
است که از گپ و گفت‌هايی چند با آن بزرگوار. با این امید که نمی باشد از یمی.

 

چگونه
وارد عرصه سیاست شدید؟

بسم
الله الرحمن الرحیم. و لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم. با استدعای صلوات
و سلام بر حضرت ولی‌عصر(عج) و
با درخواست علو درجه برای امام راحل، شهدای انقلاب اسلامی و عرض ادب و سلام به
محضر ولی امر مسلمین و با استدعا از درگاه احدیت که جز حق نگوییم و جانب انصاف را
نگه داریم، در ابتدای عرایضم به نکته‌ای
اشاره می‌کنم و سپس به سئوال شما پاسخ می‌دهم.

خداوند
در آغاز سوره یوسف آیه 111 میفرماید: «لَقَدْ كَانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِّأُوْلِي
الأَلْبَابِ». به‌درستی که در قصص آنان برای صاحبان خرد و اندیشه عبرت‌هائی قرار
دادیم و از این دست تذکرات در قرآن کریم فراوان است. بنابراین   بررسی
احوال گذشتگان می‌تواند چراغ راهی برای آیندگان باشد.

این
را عرض کردم تا بر این نکته تأکید کنم که در پاسخ به سئوالاتتان متوقع نباشید آنچه
را که شما می‌پسندید بگویم، بلکه متوقع باشید واقعیت‌ها را بیان کنم، زیرا معتقدم برای تک‌تک حرف‌هایی
که می‌زنم، فردای قیامت باید پاسخگو باشم.

نقل
وقایع تاریخی در کشور ما متأسفانه غالباً بر اساس تعصب و به شکلی غیرمنصفانه صورت
می‌گیرد. برای مثال در موضوع ملی شدن صنعت نفت، عده‌ای طرفدار متعصب دکتر مصدق هستند، عده دیگر با
تعصب از آیت‌الله کاشانی طرفداری می‌کنند. یک عده توده‌ای
و چپی و عده‌ای سلطنت‌طلب
هم به دنبال منافع خود هستند و لذا هر دوی آنها را می‌کوبند. گروه پنجمی هم که با انصاف واقعیت‌ها را بیان می‌کنند، در این میان گم شده‌اند!

در
پاسخ به سئوال شما باید عرض کنم بنده در سال 1327 که مرحوم آیت‌الله کاشانی از مردم برای تظاهرات علیه اشغال
کشور فلسطین توسط دولت صهیونیست‌های غاصب، مردم را به راه‌پیمائی  دعوت کردند، در آن تظاهرات شرکت کردم.

در
قالب حزب و گروه یا مستقل؟

نخیر،
بنده تا قبل از تشکیل حزب مؤتلفه اسلامی در هیچ حزب و گروهی عضو نبودم. اگر هم آن
روز در راه‌پیمایی اعتراضی شرکت کردم به خاطر ماهیت مذهبی آن
و دعوت از سوی یک شخصیت مذهبی بود.

فداییان
اسلام چطور؟

خیر،
عضو فداییان اسلام هم نبودم، هر چند بسیاری از آنها را می‌شناختم و به برخی هم علاقه داشتم. به هر حال آن روز در
تظاهرات شرکت کردم و دستگیر هم شدم و چند روزی بازداشت بودم.

شما
که از نزدیک با طیف
های
مختلف فعال در نهضت ملی آشنا بودید، آن گروه
ها را چگونه ارزیابی میکنید؟

جبهه
ملی به اعتقاد بنده طیف گسترده‌ای
از گروه‌های مختلف و حتی متضاد بود و در بین آنها از
مذهبی متعصب تا لیبرال بی‌قید
را می‌شد پیدا کرد. حزب توده هم که در مقابل جبهه ملی
ایستاده بود و تلاش می‌کرد نفت
شمال را به روس‌ها بدهد.

دکتر
مصدق و آیت
الله کاشانی چه نقشی داشتند؟

دکتر
مصدق با حزب توده و شوروی مماشات می‌کرد.
به انگلیس بدبین و به امریکا خوش‌بین
بود، به همین دلیل هم افراد متدین به او خوش‌بین نبودند. آیت‌الله
کاشانی بسیار شجاع و بصیر بودند و قصد داشتند کاری کنند که شاه فقط سلطنت کند و
کاری به اداره کشور نداشته باشد، اما برای این کار به نیرو نیاز داشتند که وجود
نداشت. ایشان خیلی خوب می‌دانستند
در آن شرایط امکان تشکیل حکومت اسلامی وجود ندارد و همین که اختیارات شاه محدود ‌شود، می‌توان به‌تدریج زمینه‌های
حکومت اسلامی را فراهم کرد، اما متأسفانه یاران و طرفداران ایشان تحلیل درستی از
شرایط نداشتند و تا جایی که توانستند آبروی ایشان را بردند، از جمله پسرشان سید
مصطفی و شمس قنات‌آبادی که ابتدا گروه مسلمانان مجاهد را راه
انداخت، ولی سرانجام سر از دربار درآورد.

پس
شما علت شکست نهضت ملی را ناهمگونی جبهه ملی می
دانید؟

قطعاً.
در این جبهه آیت‌الله کاشانی حضور داشتند که یک روحانی بصیر و
سیاستمدار به تمام معنا بودند. آن سوی طیف دکتر مصدق بود و یارانش که ملی‌گرا و لیبرال بودند و اعتقادات دینی محکمی
نداشتند. از سوی دیگر هم نواب صفوی و یارانش بودند که فکر می‌کردند با شاه فقط باید با زبان گلوله حرف زد.

یادی
هم از روز 30 تیر بکنید.

دکتر
مصدق در روز 25 تیر 1332 از شاه خواست وزارت دفاع را به او واگذار کند. شاه قبول
نکرد و دکتر مصدق هم استعفا داد و به احمدآباد رفت. شاه هم بلافاصله به قوام دستور
داد کابینه را تشکیل بدهد. قوام هم اعلامیه‌های
پر از توپ و تشری را صادر می‌کرد.
آیت‌الله کاشانی که وضع را این طور دیدند، در 27 تیر
اعلامیه دادند و گفتند روز 30 تیر روز مقاومت ملی است و اعتراض به قوام و مقاومت
در برابر او تا بازگشت دکتر مصدق ادامه خواهد داشت.

یادم
هست در روز 29 تیر با برادربزرگم که به حزب توده گرایش داشت از خیابان پامنار به
طرف بازار می‌رفتیم که دیدیم مردم جلوی نانوایی‌ها صف بسته‌اند.
برادرم پرسید: «چه خبر است؟» جواب دادم: «فردا به دستور آیت‌الله کاشانی همه مغازه‌ها تعطیل خواهند بود». ایشان معتقد بود چنین نخواهد شد، ولی
من تردید نداشتم مردم به ندای آیت‌الله
کاشانی پاسخ مثبت خواهند داد.

در
روز 30 تیر در مسجد جامع تهران در محضر شیخ مرحوم محمدحسین زاهد مشغول درس بودیم
که صدای تیراندازی بلند شد. کلاس تعطیل شد و بنده همراه عده‌ای به سمت میدان بهارستان رفتیم و دیدیم مردم را به رگبار
بسته‌اند. خود بنده با عده‌ای دیگر تعدادی از مجروحین و شهدا را به منزل آیت‌الله کاشانی بردیم. مردم شعار «مرگ بر قوام» می‌دادند و آیت‌الله کاشانی با لحنی قوی و محکم می‌گفتند: «چرا خود شاه را نمی‌گویید؟» برای همین آن شعار معروف: «ما بنده یزدانیم، ما
پیرو قرآنیم، ما شاه نمی‌خواهیم»،
خیلی زود ساخته و ورد زبان همه شد.

قیامی
چنین گسترده و مردمی چرا سرانجام به کودتای 28 مرداد 32 ختم شد؟

چندین
دلیل داشت. یکی این که فداییان اسلام که در روز 30 تیر هم شرکت نداشتند، به دلیل
مخالفت با دکتر مصدق به‌تدریج با
آیت‌الله کاشانی هم بنای مخالفت را گذاشتند و حرف‌های تندی را به ایشان زدند که حقیقتاً اسباب
شرمندگی است. تفرقه‌ای که به‌تدریج بین آیت‌الله کاشانی و دکتر مصدق شکل گرفت، مردم را پراکنده کرد، در
حالی که همه حقیقتاً با دل و جان به میدان آمده بودند. دکتر مصدق به‌تدریج فراموش کرد مردم در پاسخ به دعوت یک رهبر
دینی آمدند و مجروح و کشته دادند و این گونه تصور کرد که مردم به خاطر شخص او به
میدان آمدند. حزب توده هم تا جایی که توانست جریان مذهبی نهضت را تخریب کرد. هم
جناح ملیون و هم جناح مذهبی‌ها در
آن جریان بسیار بد عمل کردند، به همین دلیل یک سال بعد یعنی در 28 مرداد 32 عملاً
کسی برای دفاع از نهضت ملی به میدان نیامد و شاه و دربار بدون آن که با مقاومت جدی
از سوی مردم  روبرو شوند، با کمک امریکا بر
ایران مسلط شدند و برای یک ربع قرن خفقان و اختناقی بی‌سابقه را بر این کشور مستولی ساختند. آتش تفرقه همواره بلای
جان نهضت‌هاست که در 28 مرداد هم دامان کشور ما را گرفت.

عدهای معتقدند شاه تا قبل از 28 مرداد
قدرتی نداشت و بعد از 28 مرداد قدرت یافت.

بنده
چنین اعتقادی ندارم، چون به نظر من ارتش و نیروهای نظامی کاملاً زیر نفوذ و اختیار
شاه بودند و از دکتر مصدق فرمان نمی‌گرفتند.
اگر غیر از این بود در 28 مرداد باید درگیری مهمی پیش می‌آمد که نیامد. ساده‌لوحی
است اگر تصور کنیم با حضور عده‌ای
از قبیل دار و دسته مرحوم طیب و شعبان بی‌مخ
و شلوغ کردن چند خیابان و میدان می‌شود
کودتا کرد. واقعیت این است که تعبیر و تفسیرهایی که از حوادث 30 تیر و 28 مرداد می‌شود بیش از آنچه که متکی بر واقعیت‌های تاریخی باشند، حاصل تعصبات فردی و گروهی
هستند.

شما
بسیار به امام نزدیک بودید. تفسیر ایشان از این وقایع چه بود؟

امام
با تجربه‌ای که از این حوادث به دست آورده بودند، زمانی که
دستور فرمودند ما هیئت مؤتلفه را تشکیل بدهیم، گفتند به‌جای عضوگیری به دنبال برادریابی باشید و مطلقاً کسانی را که
سابقه فعالیت حزبی داشته‌اند
نپذیرید.

دلیلشان
چه بود؟

می‌فرمودند آنهایی که مخالف شما هستند، تلاش می‌کنند زیر پوشش حزب شما به اهداف خود برسند. عده‌ای هم نفوذی و عامل دشمن‌اند. یک عده را هم پلیس می‌شناسد و ردشان را می‌گیرد
و به شما می‌رسد. عده‌ای
هم که اکثریت را تشکیل می‌دهند،
با اولین کتک همه چیز را لو می‌دهند.
امام به آیت‌الله کاشانی علاقه زیادی داشتند و لذا پس از آن
همه بی‌حرمتی‌ای
که به ایشان شد، در واقع ایشان بودند که به دفاع از مرحوم کاشانی پرداختند و به
عالی‌ترین وجه از ایشان اعاده حیثیت کردند.

شما
چگونه با امام آشنا شدید؟

بنده
در مسجد امین‌الدوله نزد مرحوم شیخ محمد زاهد درس می‌خواندم. مرحوم آیت‌الله حق‌شناس
از شاگردان حضرت امام بودند و شب‌های
شنبه در آن مسجد حلسه داشتند و در درس اخلاق مکرراً نام حاج آقا روح‌الله خمینی را می‌بردند. از اینجا بود که با نام
امام آشنا شدم.

در
سال‌های 39، 40 در مسجد امین‌الدوله کتاب یا وجوهات را به ما می‌دادند که به قم و خدمت امام برسانیم. در آن سال امام برای
تابستان به امامزاده قاسم و منزل آیت‌الله
رسولی محلاتی تشریف آوردند. ما هم در آن موقع در آنجا سکونت داشتیم و این آشنایی
عمیق‌تر شد.

ما در
مسجد امین‌الدوله هیئتی به اسم هیئت مؤید درست کرده بودیم و
تقریباً 26 نفری می‌شدیم. من و
مرحوم آقای شفیق انتخاب شدیم که رابط هیئت با امام باشیم و از آن به بعد ارتباط
رسمی ما با امام شروع شد.

هر
بار که خدمت امام می‌رسیدیم، ایشان
سعی می‌کردند با صحبت یا با سئوالات دقیقشان توجه ما را
به نکات مهم جلب کنند، از جمله یک بار از ما پرسیدند: «آیا امر به معروف و نهی از
منکر جزو فروع دین هست؟» جواب دادیم: «بله»، فرمودند: «پس چرا در رساله‌های عملیه نیست؟ توسط چه کسانی و با چه هدفی
برداشته شده است؟ امر به معروف صرفاً این نیست که به کسی که به خدا، معاد و نبوت
معتقد است بگویید نماز بخوان. برای انجام این واجب الهی باید تشکیلات قوی داشت».

تشکیلات
مورد نظر امام چه ویژگی
هایی
داشت؟

امام
معتقد بودند ابتدا باید نحوه بحث کردن درست را یاد بگیریم و در بحث به دنبال یافتن
پاسخ برای سئوال خود باشیم، نه صرفاً به دنبال جواب دادن، چون اسم این دیگر بحث
نیست، جدل است.

دومین
نکته‌ای که تأکید می‌فرمودند این بود که اهل ایمان
نباید متفرق باشند بلکه باید دور هم جمع شوند. اساساً تشکیل هیئت‌های مؤتلفه بر همین اساس بود. ایشان می‌فرمودند در حوزه‌های حزبی بحث کنید و اکثریت سعی کند اقلیت را قانع کند. اقلیت
هم بداند که اگر روش درستی را در پیش بگیرد، در آینده اکثریت می‌شود، لذا هرگز نباید اقلیت را با فشار تسلیم
اکثریت کرد.

دیگر
توصیه ایشان این بود که همواره خدا را ناظر و حاضر بدانید و می‌فرمودند عالم محضر خداست و آن کسی که اخلاق را
رعایت نمی‌کند، غافل است از این که در محضر خداست. در محضر
خدا نباید معصیت کرد.

یکی
دیگر از روش‌های امام این بود که همواره سعی می‌کردند به‌طور مستقیم با مردم سخن بگویند و سخنان
آنان را بشنوند و همواره می‌فرمودند من می‌دانم این مردم چه می‌گویند، آنها هم می‌دانند
من چه می‌گویم و لذا امام هیچ وقت سخنگو نداشتند. 
 

در
حال حاضر هم مقام معظم رهبری این نقش را به عهده دارند و به مردم پیام می‌دهند و از خود مردم هم پیام می‌گیرند.

حضرت
امام هرگز یادگیری را تعطیل نکردند. وقتی کسی صحبت می‌کرد، ایشان دقیقاً گوش و همواره از آدم‌های متخصص و باتجربه استفاده می‌کردند.

جنابعالی
با شهید حاج آقا مصطفی خمینی هم آشنایی داشتید. ارزیابی شما از شخصیت ایشان چیست؟

بنده
در سال 41 در بیت حضرت امام با ایشان آشنا شدم. در جریان انجمن‌های ایالتی و ولایتی که امام اعلامیه دادند،
سخنان امام برای مردم عادی نیاز به تفسیر داشت که حاج آقا مصطفی این وظیفه را به
عهده گرفت. توضیحات ایشان به‌قدری
مؤثر بود که بسیاری از افراد تحت تأثیر و جهت‌دهی ایشان به میدان مبارزه آمدند. یادم هست از روزی که رفت
و آمد مردم به بیت امام شروع شد، حاج آقا مصطفی در بین مردم محبوبیت خاصی پیدا
کرد، به‌طوری که اغلب مشکلات و درددل‌هایشان
را از طریق ایشان به حضرت امام می‌رساندند.

شهید
حاج آقا مصطفی حوصله و شرح صدر عجیبی داشت و بسیار خوشرو و خوش‌مشرب بود. امام به ما فرموده بودند اگر به من
دسترسی پیدا نکردید، مسائل را به مصطفی بگویید. او هم حرفتان را خوب می‌فهمد و هم درست به من منتقل می‌کند، لذا با حضور ایشان کارها بسیار سرعت گرفتند.

حضور
ذهن شهید حاج آقا مصطفی در امور سیاسی و اجتماعی کم‌نظیر و فاصله ایشان از هر نظر با امام بسیار کم بود و لذا
بسیاری از مسائل را بدون مراجعه به حضرت امام و شخصاً حل می‌کردند.

اشاره
کردید اولین بار در سال 1327 دستگیر و زندانی شدید. دستگیری
های بعدی شما به چه دلیل بود و چقدر
طول کشید؟

بار
دوم در خرداد 42 دستگیر شدم که باز چند روز بیشتر در زندان نبودم. سومین بار در 11
بهمن سال 43 و پس از اعدام انقلابی حسنعلی منصور بود و از سال 43 تا 56 در زندان
بودم.

ظاهراً
در طی نزدیک به سیزده سال غیر از زندان تبعید هم می
شدید.

بله،
یک بار در سال 48 یا 49 به زندان برازجان تبعید شدم که یک سال طول کشید. یک بار هم
در سال 50 به زندان مشهد که سه سال و خرده‌ای
طول کشید.   

علت
تبعیدتان چه بود؟

چهار
نفر از زندان قصر فرار کردند که داخل باغ دستگیر شدند. بعد شرایط را برای همه
بسیار دشوار کردند. ما هم اعتصاب غذا کردیم. روز دهم بالاخره رئیس زندان آمد و
گفت: «حرفتان چیست؟» گفتیم: «یک زندگی انسانی». گفت: «فرار می‌کنید زندگی انسانی هم می‌خواهید؟» گفتیم: «یک عده دیگر فرار کرده‌اند، چرا ما باید تاوان پس بدهیم؟» گفتند: «شما
کمک کرده‌اید». خلاصه هر چه خواستند اعتصابمان را بشکنیم
زیر بار نرفتیم. بالاخره هم بنده، شهید عراقی و مرحوم انواری را به زندان برازجان
فرستادند.

در
زندان مشهد با چه کسانی هم
سلول
بودید؟

شهید
لاجوردی و آقای ابوالفضل حاج حیدری، چند تن از اعضای حزب ملل اسلامی و عده‌ای از مجاهدین خلق و چریک‌های فدایی خلق هم بودند.

شما
به انصاف حتی در باره دشمن خود شهرت دارید. آیا در طول این مدت طولانی، زندانبان
خوب هم داشتید؟

بله،
در زندان قصر که بودیم، رئیس بند سیاسی، سرهنگ تیموری آدم خوبی بود و با زندانیان
سیاسی رفتار خوبی داشت. دیگری افسر نگهبان زندان شماره 3 قصر سروان اسدی بود که بعدها
سرهنگ شد. یکی هم سرهنگ کوهرنگی بود، به همین دلیل من، شهید عراقی، آیت‌الله طالقانی و مهندس بازرگان پس از پیروزی
انقلاب شهادت دادیم که اینها آدم‌های
خوبی بودند و در زندان با زندانی‌ها
رفتار بدی نداشتند و همین شهادت ما و برخی دیگر از زندانی‌ها باعث شد آنها به شغل خود ادامه بدهند و به بازنشستگی
برسند.

ظاهراً
شما در زندان ادامه تحصیل دادید. چگونگی این امر را بیان بفرمایید.

موقعی
که به زندان رفتم دیپلم نداشتم و طلبه بودم. من در زندان به برادرها گفتم بیایید
پانزده سال زندانی بودن را قطعی بگیریم و آن را سه قسمت کنیم. در پنج سال اول هر
کدام دیپلم نداریم، بگیریم. در پنج سال دوم دروس دانشگاهی بخوانیم و پنج سال آخر
را صرف تحقیق و مطالعه کنیم. من واقعاً تصمیم داشتم در عرض پنج سال دیپلم بگیرم که
اجازه ندادند و ما اعتصاب غذا کردیم. بعد اجازه دادند در سال بعد امتحان بدهیم که
این کار را کردند و من در ظرف هر سال دو تا امتحان را گذراندم و سه ساله دیپلم
گرفتم.

بعد
با دانشگاه مکاتبه کردم، اما در زندان اجازه تحصیل دانشگاهی به ما ندادند و ما باز
اعتصاب غذا کردیم. بعد تصمیم گرفتند اجازه بدهند، ولی من به زندان مشهد تبعید شدم
و در آنجا نتوانستم به تحصیلات دانشگاهی ادامه بدهم، اما در تمام این مدت نزد علما
تحصیلات طلبگی‌ام را ادامه دادم و انگلیسی را هم سه ساله
آموختم. در زندان یک ترجمه از قرآن هم نوشتم.

در
زندان برازجان شانس آوردم و دو انبار کتاب پیدا و حس کردم خواست خدا بود که مرا به
آنجا تبعید کنند. به شهید عراقی و مرحوم انواری گفتم: «از امروز دیگر مرا نخواهید
دید. یک انبار کتاب پیدا کرده‌ام
و دیگر جز خواندن آن کتاب‌ها
هیچ کاری نخواهم کرد».

چه
شد که آزادتان کردند؟

در
سال 56 شعار فضای به اصطلاح باز سیاسی مطرح شد. ما در زندان اوین بودیم. یک روز
چشم‌های ما را بستند و برای بازجویی بردند و به من
گفتند باید همه چیز را بگویی وگرنه چنین و چنان. گفتم: «من دوازده سال است که
اینجا هستم. از چه چیزی خبر دارم که بگویم؟ مگر همین امروز مرا از وسط خیابان
گرفته‌اید؟ هر چه می‌دانستم همان دوازده سال پیش به شما گفتم». بعد مرا به اتاق
دیگری بردند و دیدم مرحوم آقای طالقانی، آقای مهدوی کنی و عده دیگری نشسته‌اند. بسیار خوشحال شدم و خواستم راه بیفتم و
برگردم که آقای طالقانی فرمودند: «نمی‌خواهد
بروید، همین جا بنشینید». رسولی هم که آمد حرفی بزند، آقای طالقانی به او نگاه
تندی کردند که حساب کار دستش آمد و رفت.

و
سال 56 بود و آزادی از زندان. پس از آزادی چه کردید؟

در
کمیته استقبال بودم و دو بار هم برای امام که در پاریس تشریف داشتند پیام بردم و
بار آخر هم در خدمت ایشان به تهران برگشتم.

محتوای
پیام
ها چه بودند؟

یکی
در مورد حزب‌الله بود و دیگری در باره تشکیل شورای انقلاب که
نظر امام خواسته شده بود و ایشان فرمودند: «ان‌شاءالله به‌زودی
به ایران می‌آیم و صحبت می‌کنیم». بعد تعدادی بسته را از قفسه پایین آوردند و باز
کردند و فرمودند: «اینها جواهر و زینت‌های
خانم‌هاست که داده‌اند تا صرف نهضت شود». عرض کردم: «ما نگران شما هستیم.
اینها بماند. شما در اینجا نیاز دارید». فرمودند: «توکل من به خداست. کار من با
این چیزها حل نمی‌شود. شنیده‌ام وضع اعتصابیون در ایران خوب نیست و کشاورزان، کارگران و
اصناف در زحمت هستند. اینها را ببرید و بفروشید و صرف آنها کنید. من نگران آنها
هستم».

دوم
یا سوم بهمن به فرودگاه رفتم تا به ایران برگردم و پیام‌های امام را بیاورم، اما گفتند فرودگاه مهرآباد بسته است و
به‌ناچار برگشتم و به امام عرض کردم می‌خواهم به یکی از کشورهای عربی بروم و از آنجا از
مرز زمینی وارد ایران شوم و اوامر شما را برسانم. فرمودند: «بمانید. ان‌شاءالله با هم می‌رویم».

امام
در شرایطی این را فرمودند که مطلقاً هیچ امیدی برای باز شدن راهی نبود. چند روز
بیشتر طول نکشید و امام در روز دهم بهمن تصمیم گرفتند به هر نحو ممکن به کشور
بازگردند.

صبح
روز یازدهم شهید عراقی به من گفت: «متأسفانه اسم من، تو و عده دیگری را حذف کرده‌اند». قطب‌زاده
دو سه هواپیما کرایه کرده بود که امام فرمودند: «یکی کافی است». گفتند: «تعداد
افراد زیاد است». امام فرمودند حذف کنید و آنها هم ما را حذف کردند. شهید عراقی
گفت: «امکان ندارد بگذارم هواپیمای امام بدون من پرواز کند».

قلب
من آرام بود و مطمئن بودم چون امام فرموده بودند با هم می‌رویم. امام فهرست نام‌ها را خواستند و نام من و شهید عراقی را به‌جای چند نفر دیگر نوشتند.

سفر
که آغاز شد در چهره همه غیر از امام نگرانی موج می‌زد. امام با آرامش تمام نماز شب را خواندند و کمی استراحت
کردند، بعد نماز صبح را خواندند و آرام نشستند. خبرنگاری پرسید: «احساس شما از این
ورود قدرتمندانه به کشور چیست؟» امام فرمودند: «هیچ». خبرنگار تصور کرد یا امام
متوجه سئوال او نشده‌ یا سئوال
او درست ترجمه نشده‌ است، لذا
دو باره سئوال کرد. امام زیر لب فرمودند: «الا ان اقیم حقا و ابطل باطل: نمی‌روم مگر برای ابطال باطلی و استقرار حقی».

ذکر
خدا و آرامش و ارتباط امام با خدا به همه ما آرامش می‌داد. بقیه ماجرا را هم که می‌دانید. امام در میان آن استقبال باشکوه پس از پانزده سال به
کشور بازگشتند و نظام مقدس جمهوری اسلامی با عنایت الهی و به دست ایشان و با یاری
و ایثار مردم مستقر شد.

در
انتهای این گفتگو اشاره‌ای هم به ارتباط خود با مقام معظم رهبری داشته باشید.

پس
از ارتحال جانسوز حضرت امام، شایسته‌ترین فرد برای به عهده گرفتن این مسئولیت
بزرگ، ایشان بودند که مجلس خبرگان با درایت تمام این نکته را تشخیص داد. نقش یگانه
ایشان در طول این سال‌ها و به‌خصوص در نجات کشور از ورطه هولناک قضایای سال 88 بر
هیچ اهل انصافی پوشیده نیست. تا زمانی که مردم متدین ما همراه با آهنگ ولایت حرکت
کنند، به فرموده امام به این نظام آسیبی نخواهد رسید.

بنده
هم همان طور که در دوران نهضت و پس از انقلاب گوش به فرمان رهنمودهای حضرت امام
بودم، اکنون هم اطاعت از امر ولی‌فقیه را بر خود لازم و واجب و ایشان را یگانه
محور وحدت مسلمین می‌دانم.

با
تشکر از حضرتعالی برای وقت موسعی که در اختیار ما گذاشتید.

و
صلی الله علی محمد و آل محمد «ع»

والسلام
علیکم و رحمه الله و برکاته

 

سوتیترها:

1.

بنده
تا قبل از تشکیل حزب مؤتلفه اسلامی در هیچ حزب و گروهی عضو نبودم. اگر هم در سال
1327 در راه‌پیمایی اعتراضی شرکت کردم به خاطر ماهیت مذهبی آن و دعوت از سوی یک شخصیت
مذهبی یعنی مرحوم آیت‌الله کاشانی بود.

 

2.

هر بار
که خدمت امام می‌رسیدیم، ایشان سعی می‌کردند با صحبت یا با سئوالات دقیقشان توجه ما
را به نکات مهم جلب کنند، از جمله یک بار از ما پرسیدند: «آیا امر به معروف و نهی از
منکر جزو فروع دین هست یا نه؟پس  توسط چه کسانی
و با چه هدفی از رساله‌های عملیه برداشته شده است؟»

 

 

       

/

به سوی سبک زندگی اسلامی

به سوی سبک
زندگی اسلامی
(۳)

حجت‌الاسلام‌والمسلمين محمدتقی رهبر

مبانی
نظری بحث

برای
انتخاب سبک زندگی نخست باید زندگی را معنا کرد، هدف و چرایی زندگی را به آزمون
نهاد، ابعاد حیات و زندگی انسان، ماهیت و جایگاه او در نظام آفرینش را بازشناسی و
آنگاه سبک زیستن را براساس تفکر و برداشت از زندگی انتخاب کرد.

این یک
بحث فلسفی و معرفتی است که بدون آن سخن گفتن از زندگی و سبک آن، نامفهوم است، زیرا
اگر انسان را تنها در بعد مادی و حیات حیوانی یعنی گوشت و پوست و استخوان و
نیازهای جسمانی و غرائز حیوانی که محصول نگرش مادی و ماده‌گرایی است، خلاصه کنیم، حیات
او تفاوت چندانی با دیگر حیوانات ندارد و بحث از سبک زندگی وی قشری و سطحی و بی‌حاصل
است.

اما اگر
به انسان براساس آموزه‌های دینی و به عنوان «خلیفه‌الله» و حامل بار امانت میثاق و
مظهریت اسماء و صفات ربانی بنگریم که فطرت انسانی و پیام آسمانی و فلسفه الهی
بیانگر آنهاست، سبک زندگی در ابعاد مختلف حیات انسان به گونه دیگری معنا پیدا می‌کند.
جای آن دارد که بر اساس اصول پذیرفته شده مکتب و آیین، از سنت‌ها و الگوها و بایست‌ها
و نبایست‌ها سخن بگوئیم و زندگی انسان
را بر اساس آنها پی نهیم و راه و روش‌ها را انتخاب کنیم.

 

نگرشی
به ابعاد حیات

پدیده
حیات یکی از اسرار پیچیده خلقت و راز بزرگ آفرینش و جلوه‌ای از حیات مبدأ لایزال
است که: «هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ». حیات در عالم ممکنات و به‌ویژه انسان ابعاد
گوناگون دارد. به تعبیر برخی ژرف‌نگران، هر موجودی از آن جهت که پرتوی از ذات واجب‌الوجود
«حیّ» است، از مرتبه‌ای از حیات برخوردار است و از این منظر هر ذره‌ای از موجودات
از نوعی از حیات بهره دارد و جهان یک سامانه زنده است، هر چند با تفاوت مراتب
زندگی.

و اما
انسان که اعجوبه خلقت است، دارای مراتبی از حیات مادی و معنوی، از حیات مادی،
نباتی و حیوانی گرفته تا حیات روحانی، عرفانی، اخلاقی و اعتقادی و ماوراء ماده است
که هر یک در انسان‌شناسی جایگاه ویژه‌ای دارند.        

در قرآن
کریم واژه حیات و مشتقات و ویژگی‌های
خاص آن طی ده‌ها آیه آمده است که به
اختصار عبارتند از:

الف)
جلوه‌های حیات در کره خاک: « اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا
؛(۱) بدانید که خدا زمین را بعد از مرگش زنده می‌کند».

این
حیات همان جنب و جوش طبیعت بهاری است که پس از مرگ زمستانی پدیدار می‌شود و رویش
گیاهان و بارور شدن درختان را به همراه می‌آورد.

در آیه
دیگر می‌فرماید:

« وَآيَةٌ
لَّهُمُ الْأَرْضُ الْمَيْتَةُ أَحْيَيْنَاهَا وَأَخْرَجْنَا مِنْهَا حَبًّا فَمِنْهُ
يَأْكُلُونَ ؛(۲) یکی از نشانه‌های خداوند، زمین مرده است که آن را
زنده می‌کنیم و محصولاتی را پدید می‌آوریم که از آن تغذیه می‌کنید».

ب) حیات
جانداران: که شامل انسان و سایر موجودات زنده و مرحله بالاتری از حیات است. قرآن
در این باره می‌فرماید:

« کَیْفَ تَکْفُرُونَ بِاللَّهِ وَکُنتُمْ أَمْوَاتاً
فَأَحْیَاکُمْ ثُمَّ یُمِیتُکُمْ ثُمَّ یُحْیِیکُمْ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُون؛(۳)
چگونه به خدا کفر می‌ورزید حال آنکه مرده بودید و او شما را زنده کرد و سپس می‌میراند
و آنگاه زنده می‌کند و سپس به سوی او بازگشت می‌کنید».

ج) حیات
مادی و حیات معنوی: حیات ظاهر و حیات باطن از موارد دیگر حیات آدمی است که قرآن
کریم بدان پرداخته است:

« یَعْلَمُونَ
ظَاهِرًا مِّنَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَهُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ ؛(۴)
آنها ظاهری از زندگی را می‌بینند و از زندگی دیگر (آخرت) غافل‌اند.

و نیز
آیه کریمه دیگر که زندگی آرمانی را در آخرت ارائه نموده می‌فرماید:

« الْمَالُ وَالْبَنُونَ زِینَةُ الْحَیَاةِ
الدُّنْیَا وَالْبَاقِیَاتُ الصَّالِحَاتُ خَیْرٌ عِندَ رَبِّکَ ثَوَابًا وَخَیْرٌ
أَمَلًا ؛(۵) اموال و فرزندان زیور زندگی دنیا هستند، اما آنچه شایسته
و ماندگار است نزد خدا پاداش بهتری دارد و آرمان والاتری است».

قرآن
کریم در آیات عدیده‌ای به بیان زندگی مادی و معنوی انسان پرداخته و ویژگی‌ها و
ماهیت هر یک را بیان کرده و آدمیان را از این زندگی تنگ مادی به حیات گسترده و
ماندگار معنوی فراخوانده و در انتخاب راه و روش زندگی و خط مشی درست یاری ‌رسانده  و از فریفتگی به زرق و برق دنیا برحذر داشته است
تا بدانند چه سبکی را برای کدامین هدف حیات برگزینند. از جمله می‌فرماید:

« اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا
لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِينَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَتَكَاثُرٌ فِي الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ
كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَبَاتُهُ ثُمَّ يَهِيجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرًّا
ثُمَّ يَكُونُ حُطَامًا وَفِي الْآخِرَةِ عَذَابٌ شَدِيدٌ وَمَغْفِرَةٌ مِّنَ اللَّهِ
وَرِضْوَانٌ وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُور؛(۶)
بدانید که زندگی دنیا بازی و سرگرمی و زیور و فخرفروشی به یکدیگر و افزون‌طلبی اموال
و فرزندان است، همانند بارانی که کشاورزان را شادمان کند و گیاهان را برویاند و
سپس آنها پژمرده و زرد شوند و سپس به صورت کاه درآیند و در آخرت (برای دنیاپرستان)
عذابی سخت در پی آورد (و برای مؤمنان) آمرزش خدا و خشنودی او را و این زندگانی
دنیا جز کالای فریبنده‌ای نیست».

بنابراین
از نظر قرآن کریم و نگرش الهی، جلوه‌های زندگی دنیا جز کالای فریب نیستند که
آدمیان را به لهو و لعب و زر و زیور و غرور و غفلت و زراندوزی و فخرفروشی می‌کشانند
و نتیجه آن غفلت از آخرت و از دست دادن حقیقت حیات انسانی است و دستاورد آن همین بی‌عدالتی‌ها
و لجام‌گسیختگی‌هائی است که در رفتار انسان‌ها مشاهده می‌کنیم که گروه‌هایی از
جامعه بشری را با تلخکامی و محرومیت روبه‌رو می‌سازند و حقیقت حیات را که همانا
معنویت و آرمان ابدی و الهی است از یادشان می‌برد.

از این
رو قرآن کریم در آیات بسیار بر این مطلب تأکید می‌ورزد که حیات واقعی همانا زندگی
آخرت است که بسیاری از آن غفلت ورزیده‌اند: «مَا هَذِهِ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا
لَهْوٌ وَلَعِبٌ وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوَانُ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ؛(۷)
این زندگی دنیوی جز سرگرمی و بازی نیست و سرای آخرت تنها زندگی واقعی است اگر می‌دانستند».

البته
این را همه کس نمی‌فهمد الا صاحبدلان و بندگان خاص. امیرالمؤمنین«ع» در وصف اولیاء
خدا می‌فرمایند: «ا «إنَّ أولیاء
الله هُمُ الّذین نظرُوا إلی باطن الدُّنیا إذَا نظر الناس إلی ظاهرها و اشتَغَلوُا بِآجِلِهَا اِذَا اشّتَغَلَ النّاسُ
بِعَاجِلِها فاماتوا مِنها ما خَشوا ان یُمیتهِم و تَرکوا مِنها ما عَلموا اِنه سِیتَرکُم؛(۸)
اولیاء خدا کسانی هستند که به باطن دنیا می‌نگرند آنگاه که مردم به ظاهر آن می‌نگرند
و به آینده می‌اندیشند آنگاه که مردم به حال می‌اندیشند. آنان هر آنچه را که از آن
بیم دارند و می‌ترسند که آنان را به کشتن بدهد سرکوب می‌کنند و می‌میرانند، چیزی
را می‌دانند آنها را ترک می‌کند و از آن چشم می‌پوشند».

رسالت‌های
آسمانی و سفیران الهی آمدند تا بشریت را به حقیقت حیات توبه دهند، با مبدأ و معاد
آشنا سازند، آنها را از سقوط در ورطه حیوانیت و بهمیت و سبعیت و خور و خواب و
شهوات لجام گسیخته که خصلت جانوران و بهائم است برهانند و در حقیقت آنان را زنده
کنند و راه و رسم زندگی انسانی را به آنان بیاموزند.

قرآن
کریم می‌فرماید:

« يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اسْتَجِيبُواْ
لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُم لِمَا يُحْيِيکُمْ ؛(۹) ای کسانی
که ایمان آورده‌اید، خدا و پیامبر را اجابت کنید آنگاه که شما را به چیزی دعوت
کنند که شما را زنده کند».

بنابراین
آداب و احکام شریعت، معیار سبک زندگی اسلامی است. این آداب شامل احکام عبادی، اخلاقی
و تربیتی و عملی و اوامر و نواهی آموزه‌های فردی و خانوادگی اجتماعی است که از سوی
آفریدگار جهان و انسان برای بشر نازل شده، تضمین کننده سعادت بشرند و تخلف از آنها
منشأ شقاوت و تیره‌روزی است.

نکته
شایان ذکر این است که سیاست‌گذاری در سبک زندگی را نمی‌توان به دست هر کسی داد. دستورالعمل
یک کارخانه ماشین‌سازی را خود آن کارخانه باید بدهد و اگر جز این باشد، کار آن
ماشین با مشکل روبه‌رو می‌شود.

انسان
آفریده پروردگار است و هم او می‌داند مصلحت و سعادت و کمال این موجود چیست. « أَلَا
يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ».(۱۰)

احکام و
تعالیم دین تشریفاتی نیستند، بلکه براساس مصالح انسان آورده شده‌اند. تجربه نیز
نشان داده است که هرگاه انسان در چهارچوب شریعت حرکت کند، از آرامش و سلامت و
سعادت برخوردار خواهد بود، در حالی که انحراف از این مسیر منشأ نابسامانی‌هاست،
لذا مسلمانان از آن روزی که سبک زندگی اسلامی را نادیده گرفتند و به امیال نفسانی
خود عمل کردند و یا به سبک‌های صادراتی از سوی بیگانگان یا حاکمان بی‌کفایت دچار
شدند، دستخوش نابسامانی شدند که نشانه‌های آن را در فرهنگ و سیاست و اقتصاد و فرد
و خانواده شاهدیم.

نفوذ
فرهنگ بیگانه، بحران‌های زندگی، شیوع مفاسد اخلاقی، اختلافات طبقاتی، دروغگویی، بی‌اعتمادی،
تنش‌های خانوادگی و افزایش طلاق، شکاف فقر و غنا، مفاسد اقتصادی، رانت‌خواری،
رشوه، حکم به ناحق و نظایر آن را باید در انحراف از فرهنگ اسلامی و استحاله تدریجی
و ضعف تربیتی و الگوهای ناشایست جستجو کرد که اگر به این منوال بگذرد معلوم نیست
در آینده چه خواهد شد!

دغدغه
رهبر معظم در پیشینه سبک زندگی در اینجا این است که به فرهنگ‌سازی به سبک اسلامی
نیاز مبرم داریم. این امر تلاش همه دلسوزان به ویژه دست‌اندرکاران امور فرهنگی،
رسانه‌ای، حوزوی و دانشگاهی و تبلیغی را می‌طلبد.  

دنباله
بحث را در شماره بعد پی خواهیم گرفت.

 

پی‌نوشت‌ها

۱ـ حدید، ۱۷.

۲ـ یس، ۳۳.

۳ـ بقره، ۲۸.

۴ـ روم، ۷.

۵ـ کهف، ۴۶.

۶ـ حدید، ۲۰.

۷ـ عنکبوت، ۶۴.

۸ـ کلمات قصار، نهج‌البلاغه، شماره ۴۳۲.

۹ـ انفال، ۲۴.

۱۰ـ ملک، ۱۴.

 

 

سوتیترها

1.

 

اگر به انسان
براساس آموزه‌های دینی و به عنوان «خلیفه‌الله» و حامل بار امانت میثاق و مظهریت اسماء
و صفات ربانی بنگریم که فطرت انسانی و پیام آسمانی و فلسفه الهی بیانگر آنهاست، سبک
زندگی در ابعاد مختلف حیات انسان به گونه دیگری معنا پیدا می‌کند.

 

2.

نفوذ فرهنگ
بیگانه، بحران‌های زندگی، شیوع مفاسد اخلاقی، اختلافات طبقاتی، دروغگویی، بی‌اعتمادی،
تنش‌های خانوادگی و افزایش طلاق، شکاف فقر و غنا، مفاسد اقتصادی، رانت‌خواری، رشوه،
حکم به ناحق و نظایر آن را باید در انحراف از فرهنگ اسلامی و استحاله تدریجی و ضعف
تربیتی و الگوهای ناشایست جستجو کرد.

 

/

درس‌های عاشورا

 درس‌های عاشورا

حجت‌الاسلام والمسلمين جواد محدثی

نشود
زمزمه خون شهیدان خاموش

سوز
عرفانی این نغمه ز سازی دگر است

سیدحسن
حسینی

 

و…
رازی شگفت در این «عاشورا»ست،

که نه
مشمول مروز زمان می‌شود،

نه از
جلوه و شور آن کاسته می‌گردد،

نه از
تب و تاب می‌افتد،

و نه الهام‌بخشی
آن کمرنگ می‌شود.

ایام
محرم، ایام عشق‌ورزی به خاندان پیامبر«ص»، روزهای همدلی با عترت رسول‌الله«ع» و
موسم اشک‌فشانی در سوگ مظهر عزت و افتخار، عزیز خدا و رسول، حضرت سیدالشهداء«ع»
است.

محرم،
فروردین جان‌هاست و بهار ایمان‌ها.

ماه
بیداری وجدان‌ها، شکفتن شکوفه‌های عزت و آزادگی و به بار نشستن قیام‌های ظلم‌ستیزی
و عدالت‌خواهی است.

در این
ایام، جوامع شیعی به عطر عاشورا معطر می‌شوند، دل‌های عاشقان، بی‌قرار کربلا می‌گردند،
پرچم‌های مشکی و کتیبه‌های عاشورایی، نسیم روح‌بخش حسینی را در هر کوی و برزن جاری
می‌سازند و این پیام را می‌گسترانند که:

«هر روز
عاشورا و همه جا کربلاست»

ایام
محرم، یادآور درس‌های عاشورا و تکرار پیام‌های نهضت کربلاست.

و این،
مهم‌ترین نقش احیای ایام عزای حسینی است.

پس مروری
بر این آموزه‌های ماندگار داشته باشیم.

عاشورا
به ما می‌آموزد که:

۱ـ برای
عقیده و حق باید فداکاری کرد و جان باخت تا جاودانه شد.

۲ـ
زندگی و عمر، فرصت کسب رضای خداست، پس در همه حال باید در پی آن بود.

۳ـ مرگ
شرافتمندانه، «حیات ابدی» است و زندگی با ذلت، «مرگ تدریجی» است.

۴ـ مرگ،
پل عبور به سوی آخرت است و آن سوی پل، بهشت یا دوزخ، نتیجة «عمل و انتخاب» ماست.

۵ـ در
دوران حاکمیت جور و جهل، باید با «سلاح شهادت و خون»، ظالم را شکست و پردة جهل را
درید، چون بی‌تفاوتی گناه است.

۶ـ اگر
پیشوایی امت را تبهکاران بی‌دین برعهده بگیرند، اسلام از بین می‌رود.

۷ـ امر
به معروف و نهی از منکر، رسالت دینداران و استمرار خط امامت و نبوت است.

۸ـ
مسلمان حق ندارد در برابر «فساد» و «بدعت» و «تحریف»، سکوت کند و سازش نماید.

۹ـ جز
حاکم به قرآن و متعهد به دین و قائم به قسط و خودساخته و ربّانی، کسی حق زمامداری
بر مسلمین را ندارد.

۱۰ـ مرگ
با عزت بهتر از حیات ذلیلانه است.

۱۱ـ
شعار عاشوراییان در مقابل تهدید مستکبران و جبّاران، «هیهات منا الذله» است.

۱۲ـ
انسان اگر به خدا و قیامت هم ایمان نداشته باشد، باید «آزاده» باشد.

۱۳ـ
تکیه‌گاه، مولا و سرپرست مؤمن در همه حال و در هر جا «خدا»ست.

۱۴ـ
فرهنگ عاشورا، فرهنگ «شهادت‌طلبی»، «ایثار» و «مقاومت» است.

۱۵ـ با
ستمگران زورگو، نه سازش نه تسلیم، «نبرد تا شهادت».

۱۶ـ
مبارزان راه خدا، چه بکشند چه کشته شوند، پیروزند.

۱۷ـ
قیام برای خدا شکست ندارد و «شهادت» نوعی پیروزی است.

۱۸ـ مرگ
در راه عزّت «حیات ابدی» است و شهیدان «زندگان جاوید»اند.

۱۹ـ
مدعیان مسلمانی بسیارند، اما صحنة امتحان، صادقان و مدعیان دروغین را نشان می‌دهد.

۲۰ـ
باید تابع «تکلیف» و در پی انجام «وظیفه» بود، هر چه باشد و هر جا که باشد.

۲۱ـ
آنکه به وظیفه عمل می‌کند، چه فاتح شود و چه شکست بخورد، «پیروز» است.

۲۲ـ شکم‌های
پر شده از «حرام»، دل‌ها را سنگ و گوش‌ها را سنگین و از شنیدن حق، کر می‌سازد.

۲۳ـ
«خواص» و چهره‌های شاخص، اگر در مقطع حساس به وظیفه خویش عمل نکنند، جامعه را به
ذلت می‌کشند.

۲۴ـ
رفاه‌طلبی و دنیازدگی، مانع «عمل به تکلیف» و پیروی از «حق» می‌شود.

۲۵ـ
شیعة حسین«ع»، هرگز با دشمنان اسلام و مسلمین سازش نمی‌کند و عزت خود را نمی‌فروشد.

۲۶ـ
اصلاح‌طلبی واقعی، جهاد با فساد و ظلم و تلاش برای کاستن از گناه در جامعه است.

۲۷ـ
«خون» و «شهادت»، سلاحی برنده و دشمن‌شکن است.

۲۸ـ
«خون» بر «شمشیر» پیروز است.

۲۹ـ هر
روز «عاشورا» و همه جا «کربلا» و همه ماه‌ها «محرم» هستند.

۳۰ـ
عزاداری، رمز بقای حماسة عاشوراست و «سلاح اشک»، فریاد مظلومیت است.

اینها گوشه‌هایی
از «درس‌های عاشورا» هستند. فلسفة قیام حسینی، احیای دین و ترویج نماز و گسترش
معنویات و مبارزه با منکرات و دعوت به عدالت است.

خدا کند
شاگردان لایقی در «مکتب حسینی» باشیم و در «کلاس عاشورا» از مردودشدگان نباشیم.

 

سوتیتر:

ایام محرم، ایام عشق‌ورزی به خاندان پیامبر«ص»، روزهای همدلی
با عترت رسول‌الله«ع» و ماه بیداری وجدان‌ها، شکفتن شکوفه‌های عزت و آزادگی و به بار
نشستن قیام‌های ظلم‌ستیزی و عدالت‌خواهی است.

 

 

 

 

/

امامان(ع) برترین‌ها

امامان(ع)
برترین‌ها

آیت‌الله سیداحمد خاتمی

«زیارت
جامعه کبیره» متن فشرده امام‌شناسی شیعی است. در شماره‌های پیشین  به  شرح
بخش‌هائی از این زیارت پرداختیم و اینک فرازهایی دیگر:

«فبلغ
الله بکم اشرف محل الکرّمین؛ پس خداوند شما را به شریف‌ترین مرثیه‌ گرامیان رسانید».

 

برترین
در بین‌ گرامیان

برخی از
آنان که مخلوق خدایند، «مکرّم» یعنی گرامی داشته از سوی خداوند هستند. همه نعمت‌های
خداوند عام و فراگیرند، اما  نعمت گرامی
داشتن، آن هم از سوی خالق تنها از آنِ برخی از مخلوقات است:

الف)
فرشتگان

«… بَلْ
عِبَادٌ مُّكْرَمُونَ لا يَسبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُم بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ‏؛(۱)
بلکه آن فرشتگان بندگان گرامی‌اند که به گفتار بر او پیشی نگیرند و آنان به فرمان
او کار می‌کنند». در این آیه فرشتگان به چهار خصلت ستوده شده‌اند:

۱ـ بنده
خدا و گوش به فرمان او هستند.

۲ـ گرامی
داشته شده از سوی خداوند هستند.

۳ـ آن قدر
مؤدب، تسلیم و سر به فرمان خداوند هستند که هرگز در سخن از او پیشی نمی‌گیرند.

۴ـ و از
نظر عمل تنها فرمان او را اجرا می‌کنند.

فرشتگان،
بندگان مطیع حضرت حق‌اند، رسم عبودیت را به‌خوبی به جا می‌آورند، به آن افتخار می‌کنند
و خداوند نیز به خاطر اخلاص‌شان در عبودیت آنان را گرامی داشته و مواهب خویش را به
آنها افزایش داده است.

 

ب)
مؤمنانی که در قله ایمانند

در سوره
معارج از آیه ۲۹ تا ۳۴ به توصیف مؤمنانی پرداخته شده که پاکدامن‌اند، فقط از راه
مشروع به اشباع غریزه می‌پردازند، امانتدارند، به عهد خود پایبندند، وقتی وظیفه
دیدند که به اداء شهادت بپردازند وارد این میدان می‌شوند و مراقبت بر نماز خویش
دارند. بعد از این اوصاف در آیه ۳۵ می‌فرماید: « أوُلئِك فی جَنات مُكرَمون؛ آنان
در باغ‌های بهشتی پذیرایی و گرامی داشته می‌شوند».

اینان
مؤمنان برجسته‌اند و چرا گرامیان نباشند در حالی که میهمان‌های خدا هستند. خداوند
قادر و رحمان تمام وسایل پذیرایی را برای آنها فراهم ساخته و در حقیقت این تعبیر
«جنات» و «مکرمون» اشاره به نعمت‌های مادی و معنوی است که شامل حال این گروه است.

نیز در
سوره صافات در آیه ۳۰ از مؤمنان برجسته تجلیل می‌کند که: « الا عبدالله ا الْمُخْلَصین»؛ این تنها بندگان برگزیده
خدایند که از عذاب به دورند» و سپس در آیه ۳۱ و ۳۲ می‌فرماید: « اوْلَئِكَ لَهُمْ رِزْقٌ مَّعْلُومٌ. فَوَاكِهُ
وَهُم مُّكْرَمُونَ؛ برای آنان روزی معین است، میوه‌های گوناگون و آنها گرامی
داشته می‌شوند» و در آیات بعد سخن از دیگر نعمت‌های بهشتی است.

لازم به
ذکر است واژه «مخلِص» به کسر لام و «مخلَص» به فتح لام، متفاوت اما در عین حال
مرتبط‌اند. واژه اول در جایی به کار می‌رود که انسان گام‌هایی را در راه خودسازی و
رفتار الهی بردارد، ولی هنوز به تکامل نرسیده باشد، ولی واژه دوم آنجا به کار می‌رود
که گام‌های کمال به انجام رسیده و انسان پس از مدتی جهاد با نفس و طی مراحل معرفت
و ایمان به مقامی برسد که از نفوذ وسوسه‌های شیاطین مصونیت پیدا کند. اینجاست که
بنده برگزیده حق می‌شود. می‌شود یوسف«ع»، «اِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصينَ؛(۲)
او از بندگان مخلص ما بود». این مقام کسانی است که در جهاد اکبر پیروز می‌شوند و
دست لطف پروردگار تمام ناخالصی‌ها را از وجودشان برمی‌چیند و در کوره حوادث چنان
ذوب می‌شوند که جز طلای معرفت خالص در آنها چیزی نمی‌ماند.

امامان «س»
برترین بندگان گرامی داشتة اویند، زیرا در قله ایمان و معیار ایمانند. «میزان
الاعمال» یعنی همین که عیار فلز ایمان دیگران با معیار وجودی آنان سنجیده می‌شود.
پس امامان به شریف‌ترین مرتبه گرامیان رسیده‌اند.

 

بالاترین
جایگاه مقربان

توان تحصیل
«قرب معنوی به حضرت حق» را تنها گروهی از انسان‌های مؤمن دارند. «قرب معنوی» تنها
در سایه ایمان، عمل صالح و تجلی‌یافته در اطاعت از دستورات خداوند و دوری گزیدن از
محرمات الهی است به دست می‌آید. در روایات، این عوامل به عنوان سکوی قرب به خداوند
معرفی شده‌اند:

۱ـ
اخلاص و خداباوری(۳)

۲ـ
برترین اخلاق(۴)

۳ـ حق‌مداری(۵)

۴ـ
تواضع(۶)

۵ـ سجده
در پیشگاه خداوند(۷)

۶ـ
کنترل بر نفس به هنگام غضب(۸)

۷ـ
رفتار عادلانه(۹)

۸ـ حق‌گویی(۱۰)

۹ـ
آوردن نمازهای مستحبی در کنار نمازهای واجب یومیه «نوافل»(۱۱)

۱۰ـ
نماز شب(۱۲)

۱۱ـ
تنها به خدا امید داشتن و بس و قطع امید از دیگران(۱۳)

۱۲ـ
هزینه دادن در راه دین(۱۴)

۱۳ـ
اخلاص(۱۵)

۱۴ـ
راضی به قدر الهی بودن

۱۵ـ
دوستی برای خدا و دشمنی برای او(۱۶)

۱۶ـ
انصاف(۱۷)

۱۷ـ فرو
بردن خشم

۱۸ـ
خوبی کردن به آن کس که به او بدی می‌کند.(۱۸)

و…

اینها
برخی از عوامل قرب به خداوندند. با توجه به آنکه ذات مقدس ربوبی بی‌نهایت است،
بنابراین مراحل قرب هم نهایت ندارند و لذا اولیاء خدا آرام نداشتند و تا آخر عمر در
جهت «تقرّب» تلاش می‌کردند و شاید یکی از رموز سوز و گدازهای امامان در دعاها همین
است. به دیگر عبارت، امام معصوم گناه نمی‌کند تا بر آنها بگرید، بلکه گریه‌اش برای
آن است که او همچنان خود را اندر خم یک کوچه این مسیر بی‌نهایت می‌بیند.

امامان «ع»
در بالاترین جایگاه مقربان قرار دارند، زیرا آنچه خوبان همه دارند، این گل‌های
معطر جهان هستی یکجا دارند.

 

برترین
درجات پیامبران

در این
حقیقت جای تردیدی وجود ندارد که پیامبران الهی در یک رتبه نبوده، برخی از برخی
دیگر برترند و نزد خداوند مقام برتری دارند: «تلک الرسل فضلنا بعضهم علی بعض منهم
من کلم الله و رفع بعضهم درجات و آتینا عیسی بن مریم البینات و ایدناه بروح
القدس…؛(۱۹) از میان آن پیامبران، بعضی را بر بعضی برتری دادیم، از
آنان کسی بود که خداوند با او سخن گفت و درجات بعضی از آنان را بالا برد و به عیسی
بن مریم نشانه‌های روشن و معجزات را دادیم و او را با روح القدس (جبرئیل) تأیید
کردیم».

با آنکه
انبیاء در هدف واحدند، اما هرکدام جایگاه و امتیاز خود را دارند. در تفسیر فخررازی
بیست امتیاز برای پیامبر اسلام بیان شده است. معجزه پیامبر اکرم«ص» قرآن بر همه
معجزات برتری دارد. کتابش تحریف نشده و تا قیامت هم تحریف نخواهد شد. او امّی بود
و در عین حال مسئله‌آموز صد مدرس شد. او خاتم‌الانبیاء «ع» بود و دینش خاتم‌الادیان
بود. امتیاز حضرت ابراهیم«ع» یک تنه امت بودن و نسل مبارک داشتن، امتیاز حضرت نوح«ع»
طول عمر و پایداری و دریافت سلام ویژه از طرف خداوند است. امتیاز حضرت موسی«ع» آن
بود که مخاطب مستقیم خداوند و امتیاز حضرت عیسی«ع» تأیید به روح‌القدس بود.

«… لَقَدْ
فَضلْنَا بَعْض النَّبِيِّينَ عَلي بَعْضٍوَ ءَاتَيْنَا دَاوُدَ زَبُورا؛(۲۰)
بعضی پیامبران را بر بعضی دیگر برتری دادیم و به داود زبور بخشیدیم». در این آیه
نیز سخن از تفضیل برخی انبیاء بر بعضی دیگر است.

در این
فراز از زیارت جامعه برترین درجات مرسلین برای امامان معصوم«ع» بیان شده است. در
اینجا سئوال این است که مگر امامان معصوم پیامبر بوده‌اند که برترین‌شان باشند؟
پاسخ این است که پیامبر نبودند، اما رسالت انبیاء بر دوش آنها بود. به دیگر عبارت،
خاتمیت پیامبر اکرم«ص» با امامت امامان تداوم یافته است، پس آنان در این مسیر تهمت‌ها،
بی‌مهری‌ها و… را به جان خریده، تکلیف خود را انجام داده‌اند، پس در این عرصه
نیز برترین هستند.

 

امامان
بی‌نظیر

«حیث لا
یلحفه لاحق و لایفوته فائق و لا یسبقه سابق و لایطمع فی ادراکه طامع؛ مقام‌تان آن قدر
بلند است که هیچ‌کس بدان نمی‌رسد و به بالاتر از آن هیچ ‌کس راه نمی‌یابد و هیچ
پیشگامی بر آنان پیشی نمی‌گیرد و هیچ طمع‌کننده‌ای برای رسیدن به آن طمع نمی‌کند.»

این
فرازها در پی بیان این حقیقت است که مقام امامان به‌قدری بلند است که کسی را یارای
رسیدن به آن قله نیست، دقیقاً همان که مولی علی«ع» در مورد خود فرمود در مورد دیگر
امامان هم صادق است: «… يَنحَدِر عنّي السيلُ و لا يرقي اليّ الطيرُ…»(۲۱)
سیل خروشان فضیلت از دامنه کوهسار وجودم پیوسته جاری است و مرغ (دورپرواز اندیشه)
به قله وجود من نمی‌رسد.

در این فراز،
وجود امام به کوه عظیمی با قله بسیار مرتفع تشبیه شده است. طبیعت این گونه کوه‌ها
و قله‌ها این است که نزولات آسمانی را در خود جای می‌دهند و سپس به صورت مستمر به
روی زمین‌های گسترده و دشت‌ها جاری می‌سازند و گل‌ها و گیاهان و درخت‌ها را باور
می‌کنند و از سوی دیگر هیچ پرنده دورپروازی نمی‌تواند به آنها راه یابد. این تعبیر
نشان می‌دهد که هیچ‌ کس را یارای دستیابی به افکار بلند امام و اوج معرفت و کنه
شخصیت آن حضرت نیست و به اسرار وجود او جز پیامبر اکرم«ص» که استاد بزرگ آن حضرت
بود و امامان معصوم«ع» پی نمی‌برد. هر کس از یاران و اصحاب و پیروان امام به
اندازه پیمانه وجود خویش از این اقیانوس بهره می‌گیرد، بی‌آنکه کرانه‌ها و ژرفای
آن بر کسی روشن باشد.

 

اعتراف
به افضلیت امامان

حتی لا
یبقی ملک مقرب و لا نبی مرسل و لا صدیق و لا شهید و لا عالم و لا جاهل و لا دنی و
لا فاضل و لا قومس صالح و لا فاجر طالح و لا جبار عنید و لا خلق فیها بین ذلک شهید
الا عرفهم جلاله امرکم و عظم خطرکم و کبر شأنکم و تمام نورکم و صدق مقاعدکم و ثبات
مقامکم و شرف محلکم و منزلتکم عنده و کرامتکم علیه و خاصتکم لدیه و قرب منزلتکم
منه.

تا
اینکه نه هیچ فرشته مقرب و پیامبر مرسلی و نه هیچ صدیق و شهیدی و نه هیچ عالمی و
جاهلی و نه هیچ صاحب فضیلتی و نه هیچ مؤمن درستکاری و نه هیچ تبهکار بدکاری و نه
هیچ ستمگر مستبدی و نه هیچ شیطان رانده‌شده‌ای و نه هیچ آفریده دیگری که در این
میان گواه باشد برجای نماند مگر آنکه خداوند بشناساند به آنان جلالت امرتان و عظمت
قدرت‌تان و بزرگی مقام‌تان و تمامیت نورتان و درستی جایگاه‌تان و استواری مقام‌تان
و شرافت رتبه‌تان، و منزلت شما در نزدش و کرامت شما را در نزد او و ویژه بودن‌تان
در پیشگاه او و منزلت و نزدیکی که با او دارید.

این
شناسایی نسبت به انبیاء مرسل خداوند، فرشتگان و صالحان انجام گرفته است و آنان
اعتراف به بزرگی مولی علی«ع» و امامان دارند. نسبت به دشمنان نیز در همین جهان
گرچه در ظاهر ابراز نکنند، اما در باطن خویش به آن معترفند، البته تجلی کامل این
اعتراف و معرفت در قیامت خواهد بود. آن روز که پرده‌ها کنار رفته و اوج مقام این
برترین‌ها را همگان می‌بینند.

«ابومسلم
خولانی» و جمعی دیگر نزد معاویه آمدند و به او گفتند تو که با مولی علی«ع» درگیری
همانند او هستی؟ او گفت نه به خدا قسم «انی لا علم نه افضل منی و احق بالامر منی»
تحقیقاً من بر این اعتقادم که علی از من برتر و شایسته‌تر از من در امر خلافت است.(۲۲)

«عمروعاص»
این دشمن مکار امام علی«ع» ضمن اعتراف به مناقب مولی علی«ع» می‌گوید که «و انا از
یدک انه لیس احد من صحابه رسول‌الله«ص» له مناقب مثل مناقب علی«ع»؛ من اضافه می‌کنم
که هیچ‌کدام از اصحاب پیامبر«ص» فضائلی همچون فضائل مولی علی«ع» را نداشتند.(۲۳)

مروان
دشمن کینه‌توز مولی علی«ع» که در دوره حاکمیتش دشنام بر مولا علی«ع» را در خطبه
جمعه باب کرد، در خطابه‌ای که امام حسن«ع» در آن جمع حاضر بود به مولی علی«ع»
اهانت کرد. امام حسن«ع» به او فرمود: «ویلک یا مروان اهذا الذی تشتم شر الناس؟»،
وای بر تو مروان! آیا اینکه به او دشنام می‌دهی بدترین مردم است؟ او گفت نه او
بهترین مردم است.(۲۴)

و از
این گونه اعترافات فراوان است که در یک مقاله نمی‌گنجد. این اعترافات حتی در حوزه
مسلمانان هم نماند، بلکه غیرمسلمانان هم افضلیت مولی علی«ع» را باور دارند.

میخائیل
نعیمه نویسنده مسیحی و متفکر معروف عرب‌زبان چنین می‌گوید: «اگر علی تنها برای
اسلام بود، چرا باید یک تن مسیحی در سال ۱۹۵۶ میلادی به شرح زندگی او و تفحص و دقت
در وقایع آن بپردازد (اشاره به جورج جرداق نویسنده مسیحی لبنانی و مؤلف کتاب
الامام علی صوت العداله الانسانیه) و مانند شاعری شیفته، آن قضایای دلفریب و
حکایات نغز و دلاوری‌های شگفت‌انگیز را به سرودهای شاعرانه تغنی کند. پهلوانی امام
نه تنها در میدان نبرد بود بلکه در روشن‌بینی و پاکدلی، بلاغت، سحر بیان، اخلاق فاضله،
شور ایمان، بلندی همت، یاری ستمدیدگان و ناامیدان و متابعت حق و راستی و بالجمله
در همه صفات حسنه پهلوان بود.»(۲۶)

 

پی‌نوشت‌ها

۱ـ انبیاء، ۳۷ـ۳۶.

۲ـ یوسف، ۲۴.

۳ـ امام علی«ع» فرمود: لیکم بصدق الاخلاص و
حسن الیقین فانها افضل عباده المقربین. (غرر الحکم، حدیث ۶۱۵۹)

۴ـ حضرت امام زین‌العابدین«ع»: ان اقربکم
من الله او سعکم خلقاً. (الکافی، ج ۸، ص ۶۹)

۵ـ حضرت امام علی«ع»: اقرب العباد الی الله
تعالی اقولهم للحق و ان کان علیه و اعملهم بالحق و ان کان فیه کرهه. (غرر الحکم،
حدیث ۳۲۴۳).

۶ـ کافی، ج ۲، ص ۱۲۳.

۷ـ عن الامام الصادق«ع»: اقرب ما یکون
العبد من ربّه اذا دعا ربّه و هو ساجد. (فروع کافی، ۳/۳۲۳).

۸ـ الخصال، ص ۸۱.

۹ـ همان.

۱۰ـ همان.

۱۱ـ حدیث قرب نوافل، کافی ۵، ص ۲۶۱.

۱۲ـ عن الامام العسکری«ع»: ان الوصول الی
الله سفر لایدرک الا بامتطاء اللیل. (بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۳۸۰)

۱۳ـ عن علی«ع»: الوصله بالله فی الانقطاع
عن الناس. (غررالحکم، حدیث ۱۷۵۰)

۱۴ـ عن الامام علی«ع»: من صبر علی الله وصل
الیه. (دعوات راوندی، ص ۲۹۲)

۱۵ـ عن الامام علی«ع»: اتقرب الی الله
باخلاص نیته. (غررالحکم، حدیث ۴۴۷۷)

۱۶ـ مستدرک الوسائل، ج ۱۱، ص ۱۷۸.

۱۷ـ همان.

۱۸ـ همان.

۱۹ـ بقره، ۲۵۳.

۲۰ـ اسراء، ۵۵.

۲۱ـ نهج‌البلاغه، خطبه ۳، خطبه شقشقیه.

۲۲ـ مسیر اعلام النبلاء، ج ۳، ص ۱۴۰، تاریخ
دمشق، ج ۵۹، ص ۱۳۲، البدایه و النهایه، ج ۸، ص ۱۲۹، وقعه صفین، ص ۸۵.

۲۳ـ الامامه و السیاسه، ج ۱، ص ۱۲۹.

۲۴ـ شرح نهج‌البلاغه ابن ابی‌الحدید
معتزلی، ج ۱۳، ص ۲۲۰.

۲۵ـ ر.ک به بخشی از این اعترافات به کتاب
«موسوعه الامام علی بن ابی‌طالب فی الکتاب و السنه و التاریخ، ج ۸، صص ۳۹۳ـ۳۷۷.

۲۶ـ پیام امام امیرالمؤمنین، ج ۱، ص ۳۶.

 

 

سوتیترها:

1.

امامان «س» برترین بندگان گرامی داشتة اویند، زیرا در قله ایمان
و معیار ایمانند. «میزان الاعمال» یعنی همین که عیار فلز ایمان دیگران با معیار وجودی
آنان سنجیده می‌شود. پس امامان به شریف‌ترین مرتبه گرامیان رسیده‌اند.

2.

وجود امام
به کوه عظیمی با قله بسیار مرتفع تشبیه شده است. طبیعت این گونه کوه‌ها و قله‌ها این
است که نزولات آسمانی را در خود جای می‌دهند و سپس به صورت مستمر به روی زمین‌های گسترده
و دشت‌ها جاری می‌سازند و گل‌ها و گیاهان و درخت‌ها را باور می‌کنند و از سوی دیگر
هیچ پرنده دورپروازی نمی‌تواند به آنها راه یابد.

 

 

 

 

/

مسئولیت متقابل اجتماعی

مسئولیت متقابل
اجتماعی

حضرت آيت‌الله مصباح يزدي

طرح بحث

اصل
سعادت انسان به ايمان به خدا بستگی دارد و لازمه آن انجام اعمال صالح است. اين
مطلبي است که آیات و روايات بسیاری بر آن دلالت دارد. اما در میان آیات قرآن، سوره
عصر خصوصياتي دارد که سؤالاتي را برمي‌انگيزاند از قبيل آنکه: آيا تواصی به حق و
تواصی به صبر در عرض ايمان و عمل صالح‌اند و آنچه موجب سعادت و نجات مي‌شود چهار
چيز است، يا اينکه عمل صالح شامل تواصي به حق و تواصي به صبر هم مي‌شود و این دو
نیز از مصاديق عمل صالح‌‌اند؟ اگر اين دو نیز از اعمال صالح‌اند چرا جداگانه ذکر
شده‌اند؟ 

سؤال
ديگر درباره تفاوت لحن دو جمله اخیر با جمله‌هاي قبلي است. درباره ایمان و عمل
صالح تکلیف متوجه هر فرد نسبت به خودش است، اما در مورد صبر و ملازمت حق، بر تواصی
به این دو عمل تأکید شده است، چرا این لحن تغيير کرده است؟

به نظر
مي‌رسد که تواصي به حق و تواصي به صبر، مصاديقي از عمل صالح است و ذکر اين دو
مصداق خاص از اعمال صالح و برجسته کردن آنها به خاطر توجه دادن به ویژگی‌ و اهمیت
این دو عمل است. حال سؤال می‌شود که مسأله رعايت حق چه اهمیتی دارد که این‌گونه
برجسته شده و می‌فرماید اهل سعادت،‌ یکديگر را به ملازمت حق سفارش مي‌کنند.

 

خطر جهل
مرکب

درست
است که وقتي مي‌فرمايد: ملاک سعادت، ايمان و عمل صالح است، تکليف براي همه روشن
است و هر انساني بايد بکوشد ايمان داشته باشد و عمل صالح انجام دهد. ولي بسياري از
اوقات در مقام عمل، شناختن مورد تکليف و انجام دادنش مورد ابهام و حتی گاهی مورد
مغالطه واقع مي‌شود، به‌گونه‌ای که انسان یکی از نقیضین یا ضدین را به جاي ديگري
می‌گيرد و به خیال انجام عمل صالح مرتکب گناه می‌شود؛ «قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ
بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمَالًا * الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاهِ
الدُّنْيَا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا؛(۱) مي‌خواهيد به شما خبر بدهيم که چه کسي خسارتش بيشتر از همه
است؟ آنها کساني هستند که دنبال خواسته‌هاي دنيوي و زودگذر هستند و خيال مي‌کنند
که خيلي کار خوبي مي‌کنند، همه تلاش و زحمت خود را صرف دنيا مي‌کنند و آن کوشش‌ها
در راه دنيا از بين مي‌رود و نتيجه‌اي براي سعادت آخرت‌شان نخواهد داشت.»

آن
اعمال همه گم مي‌شود و روز قيامت مي‌بينند که دست‌شان خالي است. این‌ها کسانی
هستند که خيال مي‌کنند خيلي کار و رفتار خوب و ممتازي دارند و بر ديگران نیز مزيت
دارند. افتخار هم مي‌کنند که ما نه تنها خسارتي نکرديم، بلکه خيلي از شماها بهتريم
و مزايايي هم به دست آورده‌ايم. قرآن مي‌فرمايد اين‌ها اخسرين‌اند؛ نه تنها خُسر
دارند بلکه خسر مضاعف دارند. از یک طرف در آخرت دست‌شان خالی است و چيزي گيرشان
نمي‌آيد و از طرف دیگر همین ‌که خيال مي‌کردند خيلي خوبند،‌ خود ضرر ديگري است.
خسارت اين جهل مرکب، مضاعف است و نه تنها چيزي گيرشان نمي‌آيد بلکه وقتي مي‌بينند
اشتباه کرده‌اند، حسرت‌شان بيشتر از ديگران است.

 

تأثیر
متقابل انسان‌ها

اگر هر
انساني تنها زندگي مي‌کرد اين طور مسائل برایش کم پيش مي‌آمد، زيرا به هر حال
خداوند تکلیفش را به ‌وسيله‌اي مشخص می‌کرد،‌ و او یا عمل مي‌کرد و به سعادت مي‌رسید
يا ترک مي‌کرد و خسران مي‌ديد. اما در اجتماع رفتارهاي انسان‌ها در یکديگر تأثير و
تأثر متقابل دارد و انسان‌ها چه در زندگي مادي و چه در زندگي معنوي‌‌شان به هم
وابسته‌اند. مثلاً همين علم یا اخلاقی که می‌آموزیم اگر مدرسه، معلم و کتابي نبود،
يا اگر رفتارهای انسان‌های خوب را نمی‌دیدیم، از کجا و چگونه آن را فرا مي‌گرفتيم؟
بنابراین اگرچه هر فرد، موجود مستقلي است و روز قيامت هر کسي خودش به تنهايي با
خدا مواجه مي‌شود: «وَكُلُّهُمْ آتِيهِ يَوْمَ الْقِيَامَهِ فَرْدًا»؛(۲)
ولي به هر حال زندگي ما در گرو تعامل با ديگران است و حتی برای ایمان صحیح و عمل
صالح نیز نیاز به تعامل با دیگران داریم. اگر زمينه‌هاي ايمان و شناخت موارد آن
نباشد، از کجا بدانیم که باید به کدام دین و چه چیزهایی ایمان بیاوریم؟ درباره عمل
صالح نیز اگرچه خوبي برخی کارها را با فطرت یا عقل خودمان مي‌فهميم، ولي خوبی یا
بدی بسياري از کارها به اين سادگي معلوم نمي‌شود. حتي شناخت خوبی یا بدي‌هاي مادي‌
به سادگی به دست نمی‌آید. اگر محققان، تحقيق و تجربه نکرده بودند ما نمي‌دانستيم
چه غذايي خوب و چه غذایی بد است. اگر تلاش طبیبان نبود نمی‌دانستیم که باید فلان
دارو را برای فلان مرض استفاده کرد.

بنابراین
انسان‌ها در مسائل فردي و اجتماعي، مادي و معنوي به یکدیگر وابستگی دارند و در صورتی‌
که در اجتماع آفاتي پيدا ‌شود به فرد نیز سرايت خواهد کرد. از این‌رو برنامه سعادت
انسان‌ها باید ناظر به اين وابستگي‌ها باشد و براي اين‌ها نیز برنامه داشته باشد.
بايد بر مسئوليت نسبت به ديگران تأکيد شود و به آنها گفته شود که اگر تنها به فکر
خودتان باشيد، مسأله‌تان حل نمي‌شود و بارتان به منزل نمي‌رسد. باید به مؤمنان
گفت: اگر انحرافي در ديگران پيدا شود، خواه ناخواه در شما نیز اثر مي‌گذارد و اگر
انسان فقط به فکر خودش باشد و مسئوليتي نسبت به ديگران احساس نکند، سعادت خودش نیز
به خطر مي‌افتد. حتي در زمينه اعتقادات و مسائل اساسي دين ـ علی‌رغم ایمان افراد
به خداي يگانه، اسلام و ضروريات آن ‌ـ گاهي شياطين چنان وسوسه و مغالطه مي‌کنند که
بديهي‌ترين مسایل مورد شک قرار مي‌گیر‌د. در میان مسایل بدیهی، مسأله تناقض، از
بدیهی‌ترین مسایل است، اما اساس برخي از فلسفه‌هاي غربي بر همین تناقض است و مي‌گويند
نه تنها تناقض محال نيست بلکه اساس هستي بر تناقض است!

 

مسئوليت
متقابل انسان‌ها

در بين
اعمال صالح، ملازمت حق جايگاه ويژه‌اي دارد. اينکه ما حق را بشناسيم و بکوشیم
ملازم آن باشيم و آن را با باطل اشتباه نگيريم و از روي غفلت، جهل و يا هواي نفس
دنبال باطل نرويم وقتي حاصل مي‌شود که فقط در لاک خودمان نباشيم و نوعی مسئوليت
متقابل نسبت به همديگر داشته باشیم. وقتي فردی مي‌بيند
دیگری در حال افتادن در آتش است باید دستش را بگيرد؛ وقتي مي‌بيند شبهه‌اي پیدا
کرده، باید ‌در رفع شبهه‌اش بکوشد، و اگر مبتلا به بلاي فکري، ذهني، اعتقادي، یا
رفتاري شده، باید برای معالجه‌اش تلاش کند. اين تلاش به معنای عامش همان امر به
معروف و نهي از منکر است. اگر اين مسأله نباشد خواه ناخواه اجتماع به فساد
کشيده مي‌شود و دیگر هيچ فردي ضمانت براي مصونيت ندارد.

 شناخت
حق و باطل مسأله مهمی است و در آیات و روایات بسیاری روي آن تاکید شده است؛ خداوند
در قرآن می‌فرماید: «أَفَمَن يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَن يُتَّبَعَ أَمَّن
لاَّ يَهِدِّيَ إِلاَّ أَن يُهْدَى فَمَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ».(۳)
پس از حق، ديگر دنبال چه مي‌گرديد؟ از حق که گذشتيد، غير از گمراهي و باطل نيست؛
حق يکي است و اگر آن را رها کنيد، به دنبالش گمراهي و بطلان است؛ اما علی رغم این
بیان واضح و مستدل، باز مکتب‌هاي مهم و حتی بزرگاني از فيلسوفان عالم و برخي اصحاب
مذاهب مختلف که شمارشان از ميليارد تجاوز مي‌کند، سخنی دیگر می‌گویند. بعضي در
کشور خودمان ابتدا ‌گفتند شيعه و سني هر دو خوب است و فرقي نمي‌کند؛ سپس گفتند:
مسیحت نیز خوب است، و بالاخره گفتند: شرک هم بد نیست؛‌ بت‌پرستي نیز خوب است، و
بالاخره همه ايمان و اعتقادي دارند و ما به همه آنها احترام مي‌گذاريم! پلوراليسم
که موجش کشور ما را هم گرفته است، نفی همین آیه قرآن است: «فَمَاذَا بَعْدَ
الْحَقِّ إِلاَّ الضَّلاَلُ».(۴) اگر اسلام حق است، هرچه غير اسلام و
ضد اسلام است،  باطل و گمراهي
است. نمی‌توان ضدين را حق دانست؛ نمی‌شود هم توحيد و هم تثليث، هر دو حق باشند.
بنابراین حتي بديهي‌ترين مسائل هم در اجتماع دچار آفت مي‌شود و چيزي که مي‌تواند
جلوي اين آفت را بگيرد احساس مسئولیت انسان‌ها نسبت به یکديگر است.

 

آميختگي
حق و باطل

امیرمؤمنان
در خطبه‌ای از نهج‌البلاغه(۵) درباره فتنه می‌فرماید: إِنَّمَا بَدْءُ
وُقُوعِ الْفِتَنِ أَهْوَاءٌ تُتَّبَعُ وَأَحْكَامٌ تُبْتَدَع؛ فتنه‌ها از دو چيز
سرچشمه مي‌گيرد: يك عده شيطان‌ صفتند و براي رسیدن به هوا و هوس‌ خودشان به دنبال
ایجاد نوعی اختلال در جامعه هستند. براي اين کار با استفاده از مغالطات و القای
شبهه‌ها، مردم را به خودشان متمايل و سپس آنها را به تبعیت خودشان وادار می‌کنند.
اين‌گونه افراد آگاهانه برای رسیدن به دلخواه و هوای نفس‌شان راه خطا را بر می‌گزینند.
اینان این‌گونه نیست که ندانند، بلكه حق را مي‌دانند، اما چون با دلخواه‌شان وفق
نمي‌دهد، ايجاد فتنه مي‌کنند.

دسته
دوم کسانی هستند که برای رسیدن به هوا و هوس‌ خود بدعت‌گذاري مي‌کنند؛ نمونه بارز
این نوع سردمداران مذاهب مختلف هستند. البته هر رأي نويی بد نیست و نوآوري کار
انسان‌ عاقل است. انسان زحمت مي‌کشد و مجهولي را کشف مي‌کند و اين نوآوری بسیار
خوب و باعث رشد علم است. بدعتی مذموم است که يُخَالَفُ فِيهَا كِتَابُ اللَّه وَ يَتَوَلَّى
عَلَيْهَا رِجَالٌ رِجَالًا عَلَى غَيْرِ دِينِ اللَّه؛ برخلاف قرآن، وحي الهي و
دستورات خدا باشد. ویژگی دیگر این آراء این است که افراد  براساس
آن با یکدیگر و براساس اموري غير از دين خدا، رابطه ولايت و همبستگي ايجاد مي‌کنند
و تابع يك بدعت‌گذار مي‌شوند.

حضرت در
ادامه مي‌فرمايد: فَلَوْ أَنَّ الْبَاطِلَ خَلَصَ مِنْ مِزَاجِ الْحَقِّ
لَمْ يَخْفَ عَلَى الْمُرْتَادِين وَ لَوْ أَنَّ الْحَقَّ خَلَصَ مِنْ لَبْسِ
الْبَاطِلِ انْقَطَعَتْ عَنْهُ أَلْسُنُ الْمُعَانِدِين‏؛ اگر باطل کاملاً از حق
جدا بود، حق بر آن‌هايي که طالب حق هستند مخفي نمي‌ماند و مي‌فهميدند حق چيست و به
دنبالش مي‌رفتند. همچنين زبان معاندين قطع مي‌شد و نمي‌توانستند
از اهل حق خرده‌گيري کنند. وَلَكِنْ يُؤْخَذُ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ‏ وَمِنْ هَذَا
ضِغْثٌ فَيُمْزَجَانِ فَهُنَالِكَ يَسْتَوْلِي الشَّيْطَانُ عَلَى أَوْلِيَائِهِ؛ آنچه
باعث اشتباه کاري و منشأ فتنه‌ها مي‌شود اين است که خوشه‌ای از حق با خوشه‌ای از
باطل را با هم آمیخته می‌کنند. وقتي حق و باطل آميخته شد، اهل عناد آن نقطه ضعف را
نشان مي‌دهند، و اينجاست که شيطان فرصت را غنيمت مي‌شمارد و بر اوليايش مسلط مي‌شود؛
البته وَ يَنْجُو الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ‏ مِنَ اللَّهِ‏ الْحُسْنى‏؛ خدا
اولياء خودش را نجات مي‌دهد.

 

نقش
تواصی به عمل صالح و صبر در سعادت اجتماعي

پس از
اینکه دانستیم حق و باطل غالباً در اجتماع، با هم آميخته مي‌شود و معاندان این
آمیختگی را سوژه می‌کنند و حق را بدنام می‌کنند، به این نتیجه می‌رسیم که برای
جلوگیری از فریب مردم، بايد برای تفکیک حق و باطل تلاش کرد؛ باید حق را کاملاً
روشن ساخت و بطلان باطل را واضح کرد. باید کساني که حق را بهتر شناخته‌اند و عقل
یا علم بيشتري دارند متصدي شوند و دست ديگران را بگيرند. باید آ‌نهايي که حق را
شناخته‌اند، احساس مسئوليت کنند و به فکر ديگران باشند.
اگر فقط به فکر خود باشند و دیگران را رها کنند اولاً وظيفه واجبي که اعظم‌ فرائض
الله است ترک مي‌شود، و  ثانياً اثر آن فساد کم‌کم به خود آنها نیز سرايت خواهد کرد. وقتي امر
به معروف نشد و جلوي فساد گرفته نشد، کم‌کم اين فسادها شامل اهل حق نیز مي‌شود و
به خود و خانواده‌هاي آنها نیز سرايت مي‌کند. بنابراین بايد اين احساس
مسئوليت متقابل اجتماعي زنده باشد وگرنه فرد نیز نمي‌تواند زندگي و دين خود را به ‌درستی
حفظ کند. لازمه اين احساس مسئولیت اين است که حق را به دیگران بشناسانند و سپس
سفارش کنند که به آن حق عمل کنند و از آن جدا نشوند. در این صورت جامعه انساني
جامعه صالحي است و از زيان و خسران نجات پيدا مي‌کند.

در
اینکه تواصی به حق هم خود يک عمل صالح‌ است، شکی نیست، اما معمولاً مردم از اين
عمل غفلت می‌کنند و وقتي سخن از عمل صالح می‌شود بیشتر به فکر کار و تکلیف فردی
خودشان هستند. اين‌جاست که بايد بر اعمال صالحي که صلاح اجتماع متوقف بر آنهاست
تکیه کرد. باید مردم بکوشند حق را به یکديگر بشناسانند
و ملازم حق باشند و سفارش کنند که از حق جدا نشوند. اگر اين کار نشود، جامعه رو به
فساد مي‌رود و فسادش دامنگير همه مي‌شود.

 درباره
تواصی به صبر نیز مسأله همین‌گونه است؛ فردي را فرض کنيد که ايمان آورده و عمل
صالح به‌جا آورده است؛ حتي در جهاد شرکت کرده، اما به هر حال ظرفيت‌ برخی از افراد
محدود است؛ يک هفته جنگ را تحمل مي‌کند، يک ماه بمباران یا موشک‌باران را تحمل مي‌کند،
مي‌گويد سال ديگر جنگ تمام مي‌شود، ولي پس از گذشت چند سال خسته مي‌شود. اينجاست
که بايد یکديگر را به صبر سفارش کنیم. انسان اگر تنها
باشد طاقتش تمام مي‌شود، اما وقتي در جمعي باشد که یکديگر را به صبر توصيه می‌کنند،
روح و توان جديدي پيدا مي‌کند و قدرت مقاومت در او تقويت مي‌شود. اين چيزي بود که
در طول هشت سال دفاع مقدس، عزيزان ما هر روز تجربه کردند؛ کساني خسته و از گرفتاري‌ها
ناراحت مي‌شدند، اما تقويت و سفارش یکديگر، روحيه آنها را تقويت مي‌کرد و آثار عمل‌شان
چند برابر مي‌شد.

 

پی‌نوشت‌ها

1ـ
کهف، 104-103.

2ـ
مريم، 95.

3ـ
یونس، 35.

4ـ
یونس، 32.

5ـ
نهج‌البلاغه، خطبه 50.

 

سوتيتر:

1

وقتي فردی مي‌بيند
دیگری در حال افتادن در آتش است باید دستش را بگيرد؛ وقتي مي‌بيند شبهه‌اي پیدا
کرده، باید ‌در رفع شبهه‌اش بکوشد، و اگر مبتلا به بلاي فکري، ذهني، اعتقادي، یا
رفتاري شده، باید برای معالجه‌اش تلاش کند. اين تلاش به معنای عامش همان امر به
معروف و نهي از منکر است

 

2

اگر فقط به فکر
خود باشند و دیگران را رها کنند اولاً وظيفه واجبي که اعظم‌ فرائض الله است ترک مي‌شود،
و  ثانياً اثر آن فساد کم‌کم به خود آنها
نیز سرايت خواهد کرد. وقتي امر به معروف نشد و جلوي فساد گرفته نشد، کم‌کم اين
فسادها شامل اهل حق نیز مي‌شود و به خود و خانواده‌هاي آنها نیز سرايت مي‌کند

/

انواع دوگانه حسن ادب

                                                         انواع
دوگانه حسن ادب

مرحوم آيت اله حاج آقا مجتبي
تهراني (ره)

1ـ ادب انسانی و
معنای آن

ادب در
علم اخلاق و مباحث معرفتی به دو بخش تقسیم می‎شود:
ادب انسانی، ادب الهی. ادب انسانی عبارت است از روش رفتاری‏ای که از آنچه عقل عملی‎ حکم می‎کند به ‌دست آمده است، یعنی ادب
به یک معنا حفاظت عملی نسبت به مرزهای شناخته شده‏ای است که از ناحیۀ عقل عملی
تأیید شده است.

انسان
دو گونه عقل دارد: عقل نظری و عقل عملی. عقل نظری عبارت است از آن نیرویی که انسان
به‏ وسیلۀ آن کلیّات را ادراک می‎کند و زیربنای تمام ادراکات انسان
نسبت به اصول اعتقادی است. عقل عملی نیرویی است که انسان به‎
وسیلۀ آن حُسن و قبح اشیا و افعال، یعنی زیبایی و زشتی آنها را درک می‎کند. گاهی از عقل عملی به قوّۀ تشخیص بایدها و نبایدها هم تعبیر می‌کنند.

ادب
انسانی در حقیقت مراقبت و حفاظت عملی نسبت به روش رفتاری است تا انسان از مرزهای
شناخته شدۀ انسانی تجاوز
نکند، به شناسایی و ادراکات عقل عملی‎ مربوط می‌شود و ربطی به عقل نظری ندارد. این
‎طور نیست که اگر كسی به مبدأ، معاد و دیگر اصول اعتقادی
باور نداشته باشد، به‌طورکلی فاقد ادب باشد؛ بلکه انسان به حكم این كه صاحب عقل عملی
است، زشتی و زیبایی کارها را می‌فهمد و می‌تواند به همان اندازه ادب داشته باشد.

 

2ـ ادب الهی و معنای آن

قسم دوم
ادب یعنی ادب
الهی عبارت است از روش رفتاری و گفتاری‏ای که
مرزهای آن از ناحیۀ خداوند
شناسایی و القا گردیده
است. به تعبیر دیگر ادب الهی حفاظت
عملی نسبت به مرزهای شناخته شده‏ای است كه
از ناحیۀ خداوند
مورد شناسایی قرار گرفته‌اند. پس گاهی این عقل عملی است که می‎‎گوید این عمل نیک است  و یک ‎وقت خداوند می‎گوید. ملتزم شدن به حدود عقلی و شرعی و
مرزشناسی، ادب است و ادب نیز به‌ حسب درک‌کنندۀ مرزها، به اقسام مختلف انسانی و
الهی تقسیم می‌شود.

 

رابطۀ
عقل و حُسن ادب در معارف اسلامی

ادب
انسانی، فعلیت و ظهور عقل عملی است

در
روایتی آمده است: ادب، صورت عقل است(1). اگر بخواهیم این‎
مسئله را در یک قالب علمی توضیح دهیم باید بگوییم که در عالم ماده هر موجودی از
ممکنات، دارای یک «هیولی و قوّه» و «صورت و فعلیّت» است.(2)
به تعبیر دیگر شیء گاهی در حال قوه و استعداد است و گاهی به فعلیّت می‌رسد و صورت
فعلیّه پیدا می‎کند. عقل عملی است که مشخص می‌کند چه
رفتاری زیباست و چه رفتاری زشت.(3) 
اگر كسی بخواهد رفتار و گفتار زیبا در او تبلور پیدا کند و به فعلیت برسد،
باید آن رفتار را آن ‌قدر تکرار کند تا تدریجاً به صورت یک روش رفتاری و یا یك
ملکۀ اخلاقی در بیاید. اینجاست که روش گفتاری و رفتاری شخص، یعنی ادب و صورت و فعلیت عقل عملی او
شکل می‌گیرد.(4)  

 

ادب
الهی، فعلیت و ظهور عقل نظری است

هرچند
ریشۀ تمام اقسام ادب را باید در عقل جستجو كرد، اما ادب الهی، برخاسته از عقل نظری
است. عقل نظری نیرویی است که به ‌وسیلۀ آن کلیات ادراک می‌شوند و منشأ استدلالات
عقلیّه‌ای است که به صحیح بودن آنچه که الله ‌تعالی بیان می‌فرماید، حكم می‌کنند. از
این جهت، زیربنای مبدأ، معاد و نبوت و همچنین وحی و تشریع الهی، عقل است.

عقل
نظری نیرویی است که به وسیلۀ آن اصول اعتقادی صحیح را پیدا می‌کنیم و بعد از
اعتقاد به آنها، به مسئلۀ وحی، احکام الهی و… التزام عملی پیدا می‌کنیم. منظور
از این احكام، روش‏های رفتاری‌ای هستند  که
از ناحیۀ خداوند مشخص شده‌اند، بنابراین عقل، زیربنای ادب، اعم از ادب انسانی و
ادب الهی به‌شمار
می‌آید.

 

ادب
برخلاف عقل، امری اکتسابی و نیازمند تکرار است

عقل
موهبت الهی است؛ یعنی اکتسابی نیست که لازم باشد انسان برای به ‌دست آوردن آن تلاش
کند؛ ولی ادب که مترتب بر شناخت عقلانی است، اکتسابی است.  

امام
هشتم«ع» در روایتی به ابوهاشم‏جعفری فرمودند: عقل عطیه‏ و موهبتی الهی است كه در
فطرت هر انسانی وجود دارد.(5)   امّا ادب را باید با تلاش به‌دست آورد. اگر کسی برای تحصیل
ادب تلاش کند، آن را به‌دست می‎آورد.(6)
اما اگر کسی بخواهد تلاش کند تا عقل را به‌ دست آورد، خود را بی‎جهت به زحمت می اندازد و چیزی دستش را نمی‌گیرد.(7)
چون عقل را نمی‏توان به ‌دست آورد؛ بلكه باید آن را به‌کار انداخت. اگر كسی بگوید:
برو عقل پیدا کن! یا شوخی می‏كند و یا نمی‌داند
که مسئله چیست؛ امّا کسی که در مقام نکوهش می‌گوید: عقلت را به کار بینداز! حرفش
کاملاً صحیح است. این یعنی آنکه از موهبت الهی عقلت استفاده کن!

در
روایت دیگری آمده است:  ادب انسانی و دین
که همان ادب الهی است، ریشه در عقل موهبتی دارند؛(8) یعنی هرگاه عقل نظری بارور شود، دینداری و
هرگاه که عقل عملی بارور شود، ادب انسانی محقق و متبلور می‌شوند.(9)

 

وجوه
اشتراک و افتراق ادب انسانی با ادب الهی

 ادب انسانی و ادب الهی منافاتی با یکدیگر ندارند. ادب الهی، ادب انسانی
را نیز در برمی‏گیرد، یعنی در هر جایی که ادب الهی وجود دارد، ادب انسانی هم موجود
است، امّا برعکس این قضیه صحیح نیست. اگر بخواهیم این مطلب را در قالب قواعد منطقی
بریزیم باید بگوییم که نسبت بین ادب انسانی و الهی، نسبت عموم و خصوص مطلق است.
یعنی هر چیزی كه ادب انسانی می‏گوید، در دل ادب الهی نیز قرار دارد، چون آنچه که
خداوند راجع ‏به رفتار و گفتار انسان‎ها بیان می‎فرماید، مطابق آن چیزی است که عقل عملی می‎‎گوید و تمام احكام و آداب الهی بر طبق سازمان وجودی
انسان است. از این روست که فرموده‌اند: «کُلَمّا حَکَمَ بِهِ الشَّرع حَکَمَ بِهِ
العَقل».(10) البته انسان باید زحمت‌های بسیاری را متحمل شود تا بتواند
این معنا را از درون عقل عملی‎اش بیرون
بکشد.

 

اولین
وجه افتراق: «تفاوت در محدوده و  دامنۀ
شناخت»

امّا
وجه افتراق این دو با یکدیگر این است که دایرۀ ادب الهی بسیار گسترده‌تر از ادب
انسانی است و ادب انسانی دایرۀ کوچکی را در برمی‎گیرد. ادب انسانی، تنها به اعضا و جوارح ظاهری انسان می‌پردازد كه از این جهت در اصطلاح به آن «ادب ظاهری» ‎گفته می‏شود. این ادب، به چشم، گوش، دست، پا، زبان
و به‏طور كلی به روش رفتاری و گفتاری ظاهر انسان مربوط می‏شود و این كه انسان در
موارد و شرایط مختلف چگونه سخن بگوید؟ چه چیزی بشنود؟ چگونه نگاه کند؟ و امثال این‏
مواردی كه ما به آن اعمال ظاهری می‎گوییم. اما
ادب الهی تنها مربوط به اعضا و جوارح ظاهری انسان نیست. ادب الهی هم اعضای ظاهری و
هم قوای باطنی انسان را در بر می‏گیرد.

تنها
یک درجه از درجات ادب مربوط به اعضا و جوارح می‏شود که همان ادب ظاهری است. اهل
معرفت در درجات بعدی به ادب نفس، ادب قلب، ادب عقل و ادب تخیل می‏پردازند و لذا دایرۀ
ادب الهی از ادب انسانی بسیار وسیع‏تر است و سراپای وجود انسان، از جهت ظاهر و
باطن را در بر می‌گیرد.

در ادب انسانی
برخلاف ادب الهی، تنها چیزی که می‏تواند از نظر باطنی با ظاهر انسان همراه شود، قوۀ
شهوت و غضب اوست؛ یعنی عقل عملی برای ظاهر و باطن یک انسان، حتّی اگر به مبدأ و
معاد و ماورای طبیعت اعتقاد
نداشته باشد، آدابی دارد که او باید به آنها پایبند باشد، بر اساس آنها رفتار کند
و از مرز خود تجاوز ننماید. ادب انسانی حداكثر این كه جلوی شهوت و غضب فرد را می‌گیرد.
گاهی از این مسئله تعبیر به وجدان می‎کنند، ولی
ادب الهی مافوق اینهاست و به تمام ابعاد وجودی انسان نظاره دارد.

 

دومین
وجه افتراق: «تفاوت در سلامت و مصونیت»

ادب
انسانی خاصیت آفت‎پذیری دارد ولی ادب الهی، آفت‎پذیر نیست و برخلاف ادب انسانی اطمینان‌بخش است. نمونه‌های
بسیاری ادب انسانی داشتند، ولی به رستگاری و فلاح نرسیدند، ولی کسی که مؤدب به
آداب الهی باشد، قطعاً به فلاح و رستگاری می‌رسد. لذا هر نوع رفتاری‏ اگر پشتوانۀ
الهی نداشته باشد، آفت‏پذیر است و نتیجه نمی‌دهد.

در
روایتی آمده است: هرکس که آداب الهی نداشته باشد، مسلماً ادب انسانی برای او
کاربرد اصلاحی نخواهد داشت(11) ادب انسانی آن گاه کاربرد دارد که شخص، خود را ملزم
به ادب الهی ساخته باشد.

علی«ع»
می‏فرمایند: اگر کسی به آداب الهی مؤدب شود، به رستگاری دائم خواهم رسید(12). به تعبیر دیگر خطر تخلّف از دیدگاه عقل
عملی بدون پشتوانۀ دیدگاه عقل نظری زیاد است.  

 

«آزادی
مطلق و بی‌ادبی» یعنی حیوانیت محض

كسی
كه سوء ادب دارد، کاملاً مطابق روشی که نفسش می‌خواهد رفتار می‌کند و در روش
رفتاری پیرو حیوان درونی‎ خویش
است. حیوانات هم روش رفتاری دارند، امّا روش رفتاری آنها بی‎روشی است که ما از آن به «آزادی مطلق حیوانی» تعبیر می‎کنیم. از آنجا كه در حیوانات مرزشناسی وجود ندارد،
در رفتار خود از سبك بی‏روشی استفاده می‏كنند. این روش رفتاری همان ادب حیوانی است
كه در مقابل ادب انسانی و ادب الهی قرار دارد.

  

رویارویی
ایمان و کفر، رویارویی حُسن ادب و سوء ادب

 رابطه ادب الهی و ادب انسانی، یك رابطۀ تنگاتنگ
است. رویارویی كفر و ایمان در واقع رویارویی بی‌ادبی و ادب بوده است. انبیا و
اولیا انسان‎ها را به ادب یعنی روش رفتاری صحیح و نیک
دعوت می‎کردند، امّا كسانی در مقابل‎ می‎گفتند انسان
همانند حیوان هیچ مرزی در رفتار و گفتارش ندارد. از آنجا که ادب یك روش رفتاری است،
لذا اگر کسی در ظاهر از ادب صحبت و در عمل بر خلاف آن رفتار کند، چیزی جز نفاق
نیست و همین که «برخلاف آنچه که می‎‌گوید عمل می‎کند» نیز نوعی بی‎ادبی محسوب می‏شود.

 

 

پی‌نوشت‌ها

1ـ غررالحكم، ص 247.

2ـ این اصطلاحات فلسفی است و من چاره‌ای ندارم که
برای بیان روایت به آن‌ها اشاره‌ای داشته باشم.

2ـ البتّه این مسأله به نسبت اشخاص و شرائط خاص
تفاوت دارد.

4ـ گویا عقل عملی در ابتدا، در انسان صرفاً جنبۀ
هیولایی داشته و استعداد محض بوده است، امّا وقتی احکامی كه شناسایی شده به فعلیّت
برسد، لباس هستی به تن كرده و تحقّق خارجی پیدا می‌كند.

5ـ گاهی این تعبیر نیز وجود دارد که عقل در جبلّت
هر انسانی وجود دارد.

6ـ الكافی، ج ‏1، ص 23.

7ـ در بعضی از نسخه‎ها
آمده است: «لَمْ يَزْدَدْ بِذلِكَ إِلَّا جُهْداً»؛ یعنی خودش را سختی انداخته و
زحمت خودش را زیاد کرده است.

8ـ غررالحكم، ص87.

9ـ واقعاً وقتی که انسان این روایات را می‎بیند، خیلی شعف پیدا می‌کند که این همه معارف بلند
و پرمغز در جملات کوتاه آمده است. دلیل این زیبایی و ظرافت آن است که این روایات
از ناحیۀ کسانی صادر شده است که به جمیع سازمان وجودی انسان آگاهی کامل دارند.

10ـ علل‌الشرائع، ص 194.

11ـ غررالحكم، ص 248.

12ـ بحارالأنوار، ج ‏89، ص 209.

 

 

سوتیترها:

1.

اهل معرفت برای ادب درجاتی را قائل می‌شوند که تنها یک
درجه از این درجات، مربوط به اعضا و جوارح می‏شود که همان ادب ظاهری است. اهل معرفت
در درجات بعدی به ادب نفس، ادب قلب، ادب عقل و ادب تخیل می‏پردازند. به‏ همین جهت،
دایرۀ ادب الهی از ادب انسانی بسیار وسیع‏تر است و سراپای وجود انسان، از جهت ظاهر
و باطن را در بر می‌گیرد. تنها دست و پا و چشم و گوش احتیاج به ادب ندارند، بلكه فکر
و خیال و قلب و حتی عقل انسان نیز محتاج ادب هستند.

 

2.

كسی كه سوء ادب دارد، کاملاً مطابق روشی که نفسش می‌خواهد
رفتار می‌کند و در روش رفتاری پیرو حیوان درونی‎
خویش است. حیوانات هم روش رفتاری دارند، امّا روش رفتاری آنها بی‎روشی است که ما از آن به «آزادی مطلق حیوانی» تعبیر می‎کنیم. از آنجا كه در حیوانات مرزشناسی وجود ندارد، در رفتار
خود از سبك بی‏روشی استفاده می‏كنند. این روش رفتاری همان ادب حیوانی است كه در مقابل
ادب انسانی و ادب الهی قرار دارد

/

دهان مزبله نيست!

دهان مزبله نيست!

حضرت آيت‌اله حسن زاده آملي

قدر این
دهن را بدان که گفت بسم‌الله الرحمن الرحیم.  او را آلوده نکن. نگذار هر حرفی را بزند. نگذار حرف
هر کسی را پیش بکشد. نگذار هر چه دلش خواست ابراز کند. دهان است. خیلی شریف است.
مزبله نیست که آدم هر غذایی را در او بگذارد. انسان باید واردات و صادرات دهانش را
بپاید، حرف‌هائی را که می‌زند و می‌شنود مواظب باشد. خوراکش را مواظب باشد. بگذارد
زبان را عقل بگرداند، نه هوا و هوس. عقل مدبر عاقل کشور وجود توست. آن که عقل دارد
چه ندارد و آن که عقل ندارد، چه دارد؟ اول اندیشه، وانگهی گفتار، بگذارید اعضا و
جوارح شما در فرمان عقل‌تان باشند.

تن که
آرامش دارد، آرمیده است و انسانی که تن‌اش آرمیده است، وقر دارد و می‌گویند شخصی باوقار
است، اطمینان دارد. سبک‌سار و سبک‌سر نیست. مثل کوه است که تندبادهای حوادث او را
از جا تکان نمی‌دهند، نه مثل کاه که وزن و سنگینی ندارد و در دست گردبادها به هر
سو غلتان است.   

بعضی از
افراد جان و روح ندارند، تنظیم نیستند، قوی نیستند، رشد عقلی پیدا نکرده‌اند و لذا
دنیا و حوادث آنها را به بازی می‌گیرد. همین که دنیا اندکی  به آنها روی آورد، عربده‌شان بلند است و چون از
آنها اعراض کرد، گریه‌ها و بی‌تابی‌ها و سر و سینه‌زدن‌هایشان تماشائی!  

رسول‌الله(ص)
فرمود: «المؤمن وقور». مومن، ثابت قدم، استوار، قرص و محکم، وقور، تنظیم، صابر و
بردبار است.

سکینه،
سکون و آرامش جان و وقار سکون و آرامش تن است. انسان عاقل موحد، خداشناس، آن که
جانش تنظیم دارد و سرمایه بینش و دانش تحصیل کرده است، در پیشامدها سکینه و وقار
دارد.  چون کوه سنگین است، حوادث گوناگون
روزگار او را از جای خود حرکت نمی‌دهند و او را به بازی نمی‌گیرند.

غش غش خندیدن،
دلیل دلمردگی است. پیغمبر اکرم«ص» همیشه متبسم بودند. هر انسان الهی‌ای خنده‌اش
تبسم است. وقار، مقام‌، عظمت علمی‌، حضور، محبت و استرحام و دلسوزی انبیاء و اولیاء
را که مظهر رحمت واسعه حقند و خیر و سعادت همه را می‌خواهند، بنده و جنابعالی می‌بینیم
و می‌گوییم ما هم خیر مردم را می‌خواهیم، اما آنها طور دیگری خیر می‌خواهند. آنها
می‌خواهند بنده و جنابعالی اندیشه کنیم و فرسنگ‌ها بالاتر برویم.    

افراد
سبکسر و سبکسار و خفت موازینه بینش و دانش ندارند. جا گرفته نیستند، تربیت نشده‌اند،
فرهنگ ندیده‌اند، مربی بالاسرشان نبوده است. کار آنها چیست؟ لباس فاخر پوشیدن : «دیبای
معلمی بر حیوان لایعلم، خط بدی نوشته با آب طلا». ا لباس فاخر از برای انسان بی‌ادب،
مایه مباهات و شرافت نیست. سرمایه انسان بینش، فهم، توجه و حقیقت وجودی اوست: خداشناس
باش، در هر لباس که خواهی باش.

 اوئی را تحسین کن که همیشه شاداب است و آمد و شد
شب و روز، او را کهنه نمی‌کند و از بین نمی‌برد. چرا دلخوش می‌کنید به چیزی که به
گذشتن شب و روز فاسد و تباه می‌شود و از بین می‌رود. آن چیزی را طلب کن که محیط
است بر زمان و مکان.

 به قول جناب عارف رومی:

روزها
گر رفت گو رو باک نیست

تو بمان
ای آنکه چون تو پاک نیست

آزمایش‌ها،
تجربه‌ها و حوادث گوناگون، جان انسان را بارور و مثمر و میوه‌ده و سنگین می‌کند. جان
انسان در حوادث روزگار آبدیده می‌شود و قدر و قیمت پیدا می‌کند. روح در این تلاطم‌ها
قوی می‌شود. انسان در  کلاس و مدرسه عالم تربیت
می‌شود و توشه آخرت و سعادتش را در این بازار فراهم می‌کند.

امام
نهم«ص» فرمودند:

«الدنيا
سوق ربح فيها قوم و خسر آخرون». این نشئه‌ای که در او هستی، بازار قیامت‌سازی و
آخرت ساختن و آدم شدن است. کارخانه آدم‌سازی است. جای تجارت و کسب و کار است. عده‌ای
از بیداران سود بردند و مردم غافل دلمرده‌ زیان کردند و خودشان را فراموش کردند: «ولا
تكونوا كالذين نسوا الله فأنساهم أنفسهم » نباشید از کسانی که خدا را فراموش کرده‌
و عذاب و کیفر و عقابشان این شده که «
فأنساهم
أنفسهم ». خدای متعال آنها را از خودشان فراموش می‌سازد که هیچ نمی‌پرسند: «ز کجا
آمده‌ام آمدنم بهر چه بود؟» آنان از گرفتن فیض باز می‌مانند و خدا آنان را به حال
خود می‌گذارد. نمی‌فرماید من نمی‌دهم، می‌فرماید من می‌دهم، ولی مردم نیامدند که
بگیرند. از طرف من امساک و بخل و انقطاع و منع و مسدودیت نیست.

از آن
طرف «یحبُّهم و يحبُّون». آنی را طلب کن که با تو هست، از تو دست برنمی‌دارد و
مایه سعادت توست. البته لباس زینت است و انسان تا در دامن خاک است به زندگی احتیاج
دارد، اما میانه‌رو باش:

« وكذلك جعلناكم أمة وسطا لِتكونوا شهداء على
الناس ».سرمایه و متاع دینت را ظهور قرار بده تا حجت مردم باشی و وقتی تو را دیدند،
بگویند دین و دیندار یعنی این. با عمل خویش‌ بندگان خدا را به سوی سعادت بکشان که:
«دوصد گفته چون نیم‌کردار نیست».

امیرالمؤمنین
فرمودند؛ «همان طور که شب و روز از تو می‌گیرند، تو هم سعی کن از شب و روز بگیری.
اهل حساب باش. امروزی را که بر ما گذشته، امروزی را که از من گرفت و یک مقدار از
طناب عمرم را برید و یک قدم به ساحل مقصود نزدیک‌تر شدم ، من از او چه گرفتم و از
این سفر چه به دست آوردم؟

این
روزها مرحله‌ها و منزل‌های زندگی و عمر ما هستند. همین‌ جور منزل به منزل شب می‌آید
و روز می‌گذرد و مرحله‌ای را می‌پیمائیم. ماه‌ها می‌آیند و می‌روند. همین طور
کیلومتر به کیلومتر و فرسخ به فرسخ، منزل به منزل طی طریق می‌کنیم. یک دم آرام
نیستیم. در خواب و در بیداری هم در راهیم. چه باخبر باشیم، چه بی‌خبر، در راهیم.
در راهیم، اما خوشا به حال بیداران و انسان‌های با توجه و با حضور و کسیانی که در
خویشتن فکر می‌کنند و از خود می‌پرسند که من کیستم؟ کجا بودم و به کجا می‌روم؟  

کسی که
به این حد رسید و در پی درمان درد خویش برآمد، دیگر به این و آن لب و لوچه نمی‌زند،
با انگشت نشانشان نمی‌دهد، در سر راه مردم قرار نمی‌گیرد و کسی را مسخره نمی‌کند.
اینها کار مردم دلمرده و بهائم الناس است.

حضرت
خاتم انبیاء پیغمبر اکرم«ص» در شب معراج مردمانی را دیدند که لب‌هایی داشتند بسیار
ضخیم و کلفت و فروهشته همچون لب‌های شتر. از جبرئیل پرسیدند این بیچاره‌ها چرا به
این صورت درآمد‌ه‌اند؟ پاسخ شنیدند که این حاصل، اعمال، افکار، نیّات، شنیدن‌ها،
گفتن‌ها و پندارهای آنان است. این همان چیزی است که در مدت عمر شنید و خواند و ضبط
کرد. این حاصل نیت و عمل اوست.

کسی که
کسی را مسخره کرد، ادایی در آورد، این همه را نکرد مگر اینکه اول بار خویشتن را  مسخره کرد. او سنگ ظلم و ستم را اول بر سر خود کوفت
و به خود خیانت کرد. هیچ کس به کسی خیانت نمی‌کند، مگر آن که اول به خود خیانت
کند.  

کتاب
وجود خودت را بفهم و ورق بزن. ببین در دفتر وجودت چه نگاشته‌ای و با چه نوشته‌هایی
داری از اینجا رهسپار آخرت می‌شوی. اگر کلمات باطل و حروف ناشایسته است، اگر تخم‌های
بدی کاشته‌ای، هر چه زودتر آنها را محو کن.   

توبه
مسامحه‌بردار نیست. وجود تو آن درنده‌ها، بوته‌های خار، مارها و آتش‌ها را با توبه
از خود دور می‌کند. آنها را با خودت به کجا می‌بری؟ هر چه زودتر آنها را از خود
دور کن. دنیا  و آمال و آرزوها گولت نزنند.
امروز و فردا نکن. این هفته و آن هفته و این ماه و آن ماه و امسال و سال دیگر
نشود. مواظب باش.

ماوراء طبیعت
را مشاهده کن تا ببینی مردمی که در دل سایه‌اند، در بیچارگی‌ و در عذاب و در
دردهای گوناگونی‌اند که همه را به دست خود فراهم کردند و با خود بردند،‌ وگرنه خدا
آخرین شفیع، ارحم الراحمین، غفار و تواب است. کسانی که به دردهای گوناگون مبتلایند،
اکثراً مردمی هستند که  مراقب نفس حویش
نبوده‌اند و کارشان به اینجا می‌کشد.

پس هفته
و ماه  و فصل و سال دیگر و ان‌شاءالله
تابستان و ان‌شاءالله پاییز و ان‌شاءالله یک موقع دیگر، حاصلش این است که یک وقت
چشم باز می‌کند و می‌بیند فرصت و سرمایه و مهلت از او گرفته شد و دنیا او را گول
زد و فریب داد. دنیا دارالغرور است. زندگی در دنیا فریبنده است، آمال و آرزوها
فریبنده‌اند. دارالغرور گولش زد و فریبش داد و حالا جیغ و دادش بلند است که خدایا!
بگذار برگردم و فکری به حال خود بکنم.

«کلا إنّها
کلمة هُوَ قائلُها». البته فقط حرفش را می‌زند، وگرنه بارها مرد و باز برگشت. از
چه مریضی‌هائی که جان سالم به در برد. مرگ آمد و او باز زنده شد. بارها و بارها خوابید
و بیدار شد. همه دنیا و زندگی یکپارچه پند و عبرت است.

علامه
شیخ بهایی در کتاب شریف کشکول نقل می‌کند که هارون الرشید به موسی بن جعفر«ع»
نوشت؛ «به عبارتی کوتاه‌ نصیحتم کن.»  حضرت
پاسخ دادند: «هر چه را که چشم تو می‌بینید، موعظه و پند و اندرز است. منتهی عقل و
فکر و انسان حرّ و بیدار و آزادمرد باسواد می‌خواهد تا کتاب وجود را ورق بزند و
بفهمد».    

هر جا
روی آوری، عالم یکپارچه پند و حقیقت است و تمام ذرّات، دین دارند. درخت‌ها،
گیاهان، ستاره‌ها، زمین، آسمان، هوا، دریا، پرنده‌ها همه خلقت‌شان دلربا، برنامه‌شان
حیرت‌آور و شعور و هوش‌شان طوری است که آنها را به سعادت‌ راهنمایی می‌کند. همگی ابزاری
و اسلحه‌ای و وسائلی دارند، با قوه غضب، دشمن را از خود دور می‌کنند و با شهوت،
آنچه را که به حال‌شان نافع است جذب و آنچه را که مضر است، دفع می‌کنند.

دل هر
ذرّه را که بشکافی

آفتابیش
در میان بینی

اگر
انسان با زبان مخلوقات آشنا شود، هر چه را که می‌بیند پند و اندرز است. به فکر خود
باش. آنی را طلب کن که او، تو می‌شود و تو او می‌شوی و مایه سعادت توست. آنچه که کسی
او را از تو نمی‌گیرد و در زیر خاک دفن نمی‌شود. آتش او را نمی‌سوزاند. آب او را
نمی‌برد. گرگ او را نمی‌خورد. او را دریاب. او جان تو، سرّ تو و حقیقت توست، قدرش
را بدان.

ای دل
به کوی دوست گذاری نمی‌کنی

اسباب
جمع داری و کاری نمی‌کنی

امیرالمؤمنین
می‌فرمایند که رسیدند به طایفة اوس و خزرج و دیدند مردمی هستند سوخته و بیدار و
متواضع. نازپرورد متنعم نیستند. مردمی هستند ریاضت کشیده، حواس جمع، در راه. اینها
صفات عاشقان و علائم دلدادگان به حق است. اینها دل شکسته دارند. خدای متعال فرمود
مرا در دل شکسته بجویید. دل‌های شکسته بیت‌المعمورند و محل طواف ملائکه و عرش‌الرحمان.

این
مردمان گفتارشان سنگین و شریف. مردمی متین با دهان‌های پاک و الفاظ شسته‌ و برخورد
شیرین. مجالست با آنها دلنشین و دیدارشان باصفا و روحانی. نشستن با صُلحا روح را
صفا می‌دهد. حرف صلحا را زدن و در مجلس صلحا رفتن جان را صفا می‌دهد. حرف‌ حق
روزنه‌ای است از عالم ملکوت. گفتار خیر، دل را نورانی می‌کند، همان طور که گفتار
بد و ناپاک، به جان زنگ می‌دهد و تیره‌ و سیاهش می‌کند.

علی»ع» دیدار
با اوس و خزرج را برای رسول‌الله«ص» بیان فرمود و عرض ‌کرد که مؤمن کیست؟ صفت مؤمن
چیست؟

رسول‌الله»ص»
سرشان را فرود آوردند، سپس سر را بلند کردند و فرمودند: در مؤمن ۲۰ خصلت است که وقتی
در او جمع شدند، می‌شود مؤمن و اگر این ۲۰ خصلت در او نباشد ایمانش کامل نیست.  

مومنان
نماز را به وقت‌اش به جا می‌آورند.  

در دادن
زکات و حقی که اجتماع به گردنشان دارد، مسامحه و امروز و فردا نمی‌کنند. سعدی چه
خوش فرمود که:

زکات مال به در کن که فضله
رز را

چو
باغبان ببُرد بیشتر دهد انگور

حضرت
امام صادق «ع» فرمودند: اگر مردم زکات مال‌شان را بدهند، یک تن فقیر هم در جامعه
پیدا نمی‌شود. خدای متعال زکات را قوت فقرا و موجب برکت مال اغنیا قرار داد. مومن،
مسکین بینوا و درویش تهیدست و فقیر را اطعام می‌کند، بر سر یتیم دست نوازش می‌کشد
و مواظب لباس، خوراک، کسب و کار، پیشرفت، سعادت و از حرام پاک ماندنش هست.

سعدی
خدا بیامرز چه نازک‌کاری‌ها دارد:

چو بینی
یتیمی سرافکنده پیش

مده
بوسه بر روی فرزند خویش  

مومنان
میانه‌رو و امت وسط‌اند. اگر حدیث بگویند، صحبت کنند، خبر بدهند، دروغ نمی‌گویند.
دروغ چرا؟ عالم، عالم حقیقت است. مگر درخت‌ها، زمین، ستارگان، حیوانات، دریاها و….به
ما دروغ می‌گویند؟ اما نوبت که به انسان می‌رسد، ببین چه‌ها می‌کند!

مومن
خلف وعده نمی‌کند. امام صادق «ع» فرمودند: «اگر به فرزندان‌تان وعده‌ای دادید، خلف
وعده و بدآموزی نکنید». کار فرزند را به جایی نرسانید که بفهمد پس می‌شود آدم حرفی
را بزند که از عهده‌اش برنمی‌آید و لذا حرفش را عملی نکند.  

مومنان
وقتی امانت به دستشان سپرده می‌شود خیانت نمی‌کنند.  دین خدا، نماز و روزه در دست تو امانت و ناموس
الهی است. امانت را حفظ کن. مواظب خود باش تا بتوانی رشد عقلی پیدا کنی و به مقام
قرب الهی برسی.

مومنان تلّ
و وزر و وبال مردم نیستند، دست به سوی مردم دراز نمی‌کنند و فرزند خصال خودند.

در سال
حجه‌الوداع، حضرت رسول‌«ص» آداب حج را به مردم تعلیم داد و در منا سخنرانی فرمود و
گفت: مردم! دست زبرین بهتر از دست زیرین است. سعی کنید که دست شما دست زبرین باشد
نه دست زیرین. ببخش، بده، معطی و وهاب باش، نه آن که بگیری و دست دراز کنی و
زیردست باشی. دست زبرین بهتر از دست زیرین است. دست زبرین می‌بخشد، دست زیرین می‌گیرد.
فرمود بخشنده و دهنده و سخی و خدمتگذار و دلسوز به اجتماع باشید.

چون تیشه مباش و جمله بر خود متراش

چون رنده ز کار خویش بی‌بهره مباش

تعلیم ز اره گیر در امر معاش

نیمی سوی خود می‌کش و نیمی می‌پاش

مومنان
زاهدان شب هستند و در روز شیرانی هستند مشغول کسب و کار. رسول‌الله«ص» فرمود از
پرنده کمتر نباشید. این کفتر را می‌بینید که صبح از لانه به در می‌آید، پرواز می‌کند؟
زمین سفره عام اوست. این سفره‌ برای همه و همه گسترده است.

ابوسعید
ابوالخیر برای شیخ بزرگوار ابن سینا رحمت الله تعالی علیهما نامه‌ای نوشت که: «ای
عالِم بزرگوار! از آنچه که خدای متعال روزی شما کرد ما را هم درنظر داشته باشید.»
جناب شیخ‌الرئیس در جواب ابوسعید دستورالعملی می‌نویسد. این دستورالعمل را حضرت
شیخ اجل علامه شیخ بهایی در کتاب کشکول آورده است و کامل‌تر از آن در نامة
دانشوران ناصری به‌نحو کمال ترجمه و سئوال و جواب‌های ابوسعید و شیخ‌الرئیس به فارسی
شیوا و شیرین نقل شده است .  

شیخ‌الرئیس
به ابوسعید ابوالخیر نوشت که بدان بهترین حرکات نماز است. جان و سرّ و روحت را به سوی
ملکوت عالم بدار تا به‌تدریج رنگ بگیری و آنجایی بشوی و جان تو ملکوتی بشود.
مراقبت داشته باش. بنفشه‌وار به سوی پست منگر، چون سرو و سنبله بالارو باش. هدفت
به سوی عالم ملکوت باشد تا کم‌کم فیوضات ربوبی از عالم اله و از ماوراء طبیعت به
سوی جان تو جاری بشود. جناب ابن سینا در آن دستورالعمل، دستوراتی بس شیرین و بلند برای
جناب ابوسعید ابوالخیر نوشته است که مومنان مردم سحرند و همسایه را آزار نمی‌کنند.
 

هر بد
که به خود نمی‌پسندی

با کس
مکن ای برادر من

مومنان مردمانی
هستند آرام، ملایم، آرمیده، باوقار، ساکن، سلیم، چشم‌پوش. گام‌هایی که برمی‌دارند،
به سوی بیچارگان و تهی‌دستان و بیوه‌گان است.

در کتاب
شریف بِهار آمده که وقتی امام زین‌العابدین «ع» از دنیا رحلت فرمودند، از خانه‌هایی
در مدینه فغان برخاست و تازه معلوم شد که این خانه‌ها را چه کسی اداره می‌کرده است.
 

رسول‌الله«ص»
فرمودند خدای متعال ما و شما را از متقین و اهل تقوا قرار دهد که تقوا بهترین زاد
و توشه و صفت مردان خداست. اینان در تمام حالاتشان خدا موج می‌زند. در شدت حال
خداست. در میدان جنگ هم که شمشیر فرود می‌آورند، خداست.

امام
زین‌العابدین«ع» می‌فرمایند وقتی لشکریان پسر سعد یک‌بارگی قیام کردند و به سوی ما
رهسپار شدند، در آن حال دیدم که پدر بزرگوارم، آن کوه سکینه و وقار، آن فانی فی
الله، آن عالم ربانی، آن کعبه عاشقی، آن مظهر اتَّم اسماءُ صفات‌الله، آن یگانه
آزادمردی که سرمشق احرار است، مثل کسی که در حالت قنوت است، دستش را بالا برده و
در مقابل سینه‌اش قرار ‌داده، است و  عرض
می‌کند: «بار الها! تو پناه منی، تو چارة منی. در آنچه که پیش می‌آید، ناگواری‌هائی
که پیش می‌آیند، دشمنی‌ها و سختی‌هائی که پیش می‌آیند، من می‌گویم خدایا! تویی آن
که در مهالک نجاتم دادی و آثار رحمتت همه جا و همه کس را فراگرفته است. من جز تو
نمی‌دانم، جز تو نمی‌خوانم.

یکی درد
و یکی درمان پسندد

یک وصل
و یکی هجران پسندد

من از
درمان و درد و وصل و هجران

پسندم
آنچه را جانان پسندد

ابوجعفر
طبری، مورخ نامور اسلامی می‌گوید وقتی تیر حرمله آمد و به گلوی طفل نشست، حسین بن
علی«ع» رو به سوی حقیقت عالم ‌کرد و حرفش این بود: الهی! چون تو ناظری و آگاهی،
برای من سهل است.  

 

 

سوتیترها:

 

1.

بعضی از
افراد جان و روح ندارند، تنظیم نیستند، قوی نیستند، رشد عقلی پیدا نکرده‌اند و لذا
دنیا و حوادث آنها را به بازی می‌گیرد. همین که دنیا اندکی  به آنها روی آورد، عربده‌شان بلند است و چون از
آنها اعراض کرد، گریه‌ها و بی‌تابی‌ها و سر و سینه‌زدن‌هایشان تماشائی! 

 

2.

مومنان میانه‌رو
و امت وسط‌اند. اگر حدیث بگویند، صحبت کنند، خبر بدهند، دروغ نمی‌گویند. دروغ چرا؟
عالم، عالم حقیقت است. مگر درخت‌ها، زمین، ستارگان، حیوانات، دریاها و….به ما دروغ
می‌گویند؟ اما نوبت که به انسان می‌رسد، ببین چه‌ها می‌کند!

 

 

/

مؤمنان و مسئولیت آنان نسبت به خود و خانواده

مؤمنان و
مسئولیت آنان نسبت به خود و خانواده

حضرت آیت‌الله جوادی آملی

در جهان
هستی انسان تنها موجود مسئولیت‌پذیر است، زیرا از سویی مانند جمادات موجودی مادی و
صاحب جسمی با ابعاد سه‌گانه طول و عرض و ارتفاع، از سوی دیگر چون گیاهان دارای ویژگی‌هایی
از قبیل رشد و تغذیه و تولید مثل، از دیگر سو دارای غرائز و خصائص حیوانی مانند
احساس، شعور، ادراک و اراده و شهوت و غضب و سایر غرائز  و از جهتی صاحب روحی مجرد و ملکوتی و عقل انسانی
است که با آن می‌تواند خود، خدا و موجودات دیگر را بشناسد و در عواقب کارهای خویش
بیندیشد و از این طریق تمایلات و خواست‌های خود را کنترل و آگاهانه انتخاب کند و
از سوی دیگر موجودی آزاد و مختار است که می‌تواند راه سعادت و کمال خویش را بیابد
و با علم، اراده و اختیار آن را برگزیند.

به
عبارت دیگر جمادات فاقد شعورند و گیاهان دارای طبیعت و شعورند، اما شهوت و غضب و
غرائز ندارند. حیوانات دارای شعور، اراده، غرائز، شهوت و غضب‌اند و فرشتگان عقل
محض‌، اما از شهوت و غضب بی‌بهره‌اند و در این میان تنها انسان است که همه جهات را
در خود جمع کرده و جهان کوچکی است در برابر جهان بزرگ.

اتز عم
انک جرم صغیر

و فیک
انطوی العالم الاکبر

ای
انسان! آیا می‌پنداری که جرم کوچکی هستی در حالی که جهان بزرگی در تو نهاده شده
است. حضرت علی«ع» فرمود: «ان الله رکب فی الملائکه عقلاً بلاشهوه و رکب فی البهائم
شهوه بلاعقل و رکب فی بنی آدم کلیتهما، فمن غلب عقله شهوته فهو خیر من الملائکه و
من غلب شهوته عقله فهو شر من البهائم»؛(۱) خدای سبحان ملائکه را از
عقلی بدون شهوت آفرید و در حیوانات شهوت را بدون عقل قرار داد، اما در آدمیزاد،
عقل و شهوت را با هم ترکیب کرد؛ پس هر کس که عقلش بر شهوتش غلبه نماید از ملائکه
برتر و هر کس که شهوتش بر عقلش چیره شود از حیوانات بدتر خواهد بود.

مسئولیت
داشتن انسان به دلیل برخورداری از عقل و اختیار، امری مسلم است. این مسئولیت
همگانی است؛ یعنی هم در برابر خدا، هم در برابر خود، هم در برابر دیگران و هم در
برابر طبیعت و محیط‌زیست مسئولیت دارد. از این رو پیامبر اکرم«ص» فرمود:

«َلا
کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته فالامیر الذی علی الناس راع و هو مسئول عن رعیته و
الرجل راع علی اهل بیته و هو مسئول عنهم و المرآه راعیته علی بیت بعلما و ولده و
هی مسئوله عنهم و الخادم راع فی مال سیده و هو مسئول من رعیه الا فکلکم راع و کلکم
مسئول عن رعیته»(۲) . همه شما مدیر و نگهبان و نسبت به زیردستان خود
مسئول هستید، پس امیر و امام نسبت به رعیت خود مسئولیت دارد، مرد سرپرست خانواده
است و نسبت به آنها مسئولیت دارد، زن نگهبان خانه شوهر و فرزندان اوست و نسبت به
آنها مسئولیت دارد، خدمتکار نسبت به اموال سرور خود نگهبان و مسئول آن است. آگاه
باشید همه شما نسبت به رعیت خود و زیردستان خود مسئولیت دارید، زیرا  انسان مسئول است و در برابر همه موجودات
مسئولیت دارد.‌ خانواده نیز موجودی است که آدمی مسئولیت دارد  حقوق افراد آن را ادا و از آسیب رسیدن به آنها
جلوگیری و با آنها به‌خوبی رفتار کند.

مسئولیت‌های
انسان در برابر خانواده گوناگون است. انسان هم مسئول تأمین نیازهای مادی، اقتصادی
و زیستی خانواده، هم مسئول رفع نیازهای عاطفی و هم مسئول برآورده ساختن نیازهای
تربیتی آنهاست. از این رو قرآن کریم خطاب به مؤمنان فرمود:

« یَآ أَیُّهَا
الَّذِینَ ءَامَنُواْ قُواْ أَنفُسَكُمْ وَأَهْلِیكُمْ نَاراً وَقُودُهَا النَّاسُ
وَ الْحِجَارَةُ عَلَیْهَا مَلاَئِكَةٌ غِلَاظٌ شِدَادٌ لَا يَعْصُونَ اللَّهَ مَا
أَمَرَهُمْ وَيَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُونَ»؛(۳) ای کسانی که ایمان
آورده‌اید، خود و خانواده خویش را از آتشی که هیزم آن انسان‌ها و سنگ‌هاست، نگاه دارید.
آتشی که فرشتگانی بر آنها گمارده شده که خشن و سختگیرند و هرگز فرمان خدا را
مخالفت نمی‌کنند و دستورهای او را دقیقاً اجرا می‌کنند.

با تأمل
در این آیه چند سئوال مطرح می‌شود:

۱ـ در
قسمت اول به مؤمنان فرمود خود را از آتش حفظ کنید. حفظ خود از آتش چگونه است؟

۲ـ حفظ
اصل و خانواده از آتش چگونه است؟

۳ـ‌ چرا
فرمود: خود و خانواده‌تان را از آتش حفظ کنید؟

جواب
پرسش‌ها به شرح زیر است:  

 

الف)
وظیفه انسان نسبت به خود

برای هر
موجود و مخلوقی در این جهان کمالی مقرر شده که غایت و هدف اوست. در نظام تکوین همه
امکانات و شرایط لازم برای رسیدن به هدف پیش‌بینی شده و به‌طور طبیعی همه موجودات
مادی به سوی هدف خود در حرکتند، لکن نه علم به هدف دارند و نه راه را خود انتخاب
کرده‌اند، بلکه آفریدگار جهان نظام هستی را این چنین تنظیم کرده است که هر موجودی
به گونه‌ای تکوینی به سوی کمال و غایت ممکن خود رهسپار باشد:

 «رَبُّنَا الَّذِي أَعْطى كُلَّ شَيْ ءٍ خَلْقَهُ
ثُمَّ هَدى» (۴) پروردگار ما کسی است که هر موجودی را آفریده و سپس او
را به سوی هدفش  هدایت کرده است.» 

این
موجودات با هدایت تکوینی به غایت وجودی خود می‌رسند، لکن خود در این باره مسئولیت
و اختیاری ندارند. حیوانات نیز مقهور غرائز خود هستند و بدون اراده و اختیار به آن
سو حرکت می‌کنند.

برای انسان
نیز هدف و غایتی پیش‌بینی و مقرر شده است و خداوند وسیله نیل به هدف را دراختیار
او قرار داده است، اما انسان چون اختیار دارد، خود مسئولیت پرورش و تکمیل نفس خویش
را به عهده دارد و خدا او را به هدایت تشریعی هدایت و برنامه سعادت و کمال او را
تنظیم کرده و به وسیله پیامبران دراختیارش قرار داده است و لذا انسان اختیار دارد
با سعی و تلاش در مسیر غایت و کمال خود حرکت کند.

امام
سجاد«ع» فرمود:

«و اما
حق لنفسک علیک فان تستو فیها فی طاعه الله فتؤدی الی لسانک حقه ولی سمعک حقه و الی
بصرک حقه و الی یدک حقها و الی رجلک حقها و الی بطنک حقه و الی فرجک حقه و نستعین
بالله علی ذلک؛(۵) حق نفس تو بر تو آن است که او را به‌طور کامل در
اطاعت خدا درآوری و حق زبانت و گوش‌ات و چشم و دست و پا و شکم و عورتت را ادا کنی
و در این باره از خدا استمداد بجویی».

در واقع
انسان خود، سازنده خود است. او از نیروی عقل بهره می‌گیرد، خود راه را می‌یابد و
انتخاب می‌کند و در واقع این مسئولیت بر دوش او نهاده شده تا خود را بسازد و هریک
از اعضاء و جوارحش نیز بر او حقی دارند که نسبت به ادای آنها مسئولیت دارد و باید
از آنها در جهت رشد و تعالی خود بهره‌برداری نماید.

جز سخن
حق و درست نگوید و جز سخن حق را نشنود. با دست جز کار خیر انجام ندهد و با پا جز برای
کار خیر و الهی گام برندارد. شکمش را جز با حلال الهی پر نسازد و دامنش را از
آلودگی حفظ کند و آن را به عفت و پاکی بیاراید و از این طریق او را از آتش جهنم
نگه دارد.

 

ب)
مسئولیت انسان در برابر خانواده

انسان
موجودی اجتماعی استو  می‌تواند هم نیازهای
خود را از طریق تقسیم کار برآورده سازد و هم زمینه رشد و تکامل خود را فراهم
نماید. سنگ بنای اجتماع خانواده است که با ازدواج شکل می‌گیرد و دو انسان بالغ، عاقل
و مسئول، با اراده و اختیار و با آداب خاصی در کنار هم قرار می‌گیرند تا همدیگر را
تکمیل کنند، نیازهای همدیگر را برآورده سازند و نسل بشری را از این راه تداوم بخشند.
این دو انسان نسبت به همدیگر مسئولیت و وظایف و تکالیفی دارند که  بخشی اقتصادی و زیستی است.  شوهر باید نیازهای مربوط به معیشت، تغذیه، پوشاک،
مسکن خانواده را تأمین کند. بخشی از این تلاش عاطفی و روانی مانند محبت و تلاش
برای زندگی رضایتمندانه بین زوجین، تربیت کودکان و تأمین تغذیه روح و جان و به کار
گرفتن اصول تعلیم و تربیت است. قرآن ما را به این مسئولیت مهم توجه می‌دهد که باید
با به کارگیری اصول تعلیم و تربیت، خانواده را از آتش عذاب الهی حفظ کرد. اصول تعلیم
و تربیت باید در دو مرحله  رعایت شوند: یکی
در مرحله پیشگیری و دیگری در مرحله درمان.

در
مرحله پیشگیری باید زوجین شرایطی مانند داشتن
اصالت خانوادگی، ایمان و اخلاق حسنه را در انتخاب یکدیگر درنظر بگیرند. در مرحله
درمان نیز باید تلاش کرد تا فرد به راه صحیح برگردد و با بازگشت به راه صحیح تلاش
کند تا از سقوط در آتش جهنم محفوظ بماند. انسان در برابر همسر و فرزندان مسئولیت
سنگینی را به عهده دارد و باید با تعلیم و تربیت صحیح، آنها را از گناه بازدارد و
به نیکی‌ها دعوت کند.

 

چگونگی
حفظ خانواده

نگهداری
خانواده از آتش به تعلیم و تربیت، امر به معروف و نهی از منکر و فراهم ساختن محیطی
پاک و خالی از هرگونه آلودگی در فضای خانه و خانواده  بستگی دارد. وقتی این آیه نازل شد، یکی از یاران
پیامبر«ص» از آن حضرت سئوال کرد، چگونه خانواده خود را از آتش دوزخ حفظ کنم؟

حضرت
فرمود: «تأمرهم بما امرالله و تنهاهم عمانها هم الله ان اطاعوک کنت قد وفیتهم و ان
عصوک کنت قد قضیت ما علیک؛(۶) آنها را به آنچه که خدا امر کرده است
فرمان دهی و از آنچه خدا نهی کرده است بازداری. اگر از تو پذیرفتند تو آنها را از
آتش حفظ کردی و اگر نپذیرفتند، وظیفه خود را انجام داده‌ای.» مشابه این حدیث از
امام صادق «ع» نیز نقل شده است.(۷)

از این
روایات استفاده می‌شود که از طریق تربیت دینی می‌توان خانواده، همسر و فرزندان را
از آتش جهنم حفظ کرد. در خانواده باید در جهت تقویت بنیاد اعتقادی یعنی اعتقاد به
خدا، معاد، رسالت، امامت و راهنمایی عملی در جهت حاکم شدن اخلاق بر روابط خانوادگی
و برنامه‌های عبادی و معنوی به این هدف دست یافت، زیرا باور به خدا، همه رفتارها و
زندگی خانوادگی را به سوی کسب رضایت خداوند سوق می‌دهد. توجه به رحمت الهی به
عنوان صفتی از صفات خدا زمینه حمایت از انسان‌ها از جمله خانواده را فراهم می‌سازد
تا بهتر برای رفع نیازهای گوناگون افراد خانواده تلاش کند.

اعتقاد
به معاد و زندگی پس از مرگ، خانواده را متوجه اهداف پایداری می‌کند که موجب پیوند
بیشتر اعضای خانواده می‌شود و در فرد این انگیزه را ایجاد می‌کند تا وظایف خانوادگی
را در چهارچوب حفظ نعمت‌های الهی انجام دهد کند و از طریق رعایت این وظایف، از
نعمت داشتن خانواده‌ای صالح و سالم بهره‌مند شود. علاوه بر این،  باور به معاد نقش مهارکنندگی و بازدارندگی دارد
و لذا افراد به حقوق یکدیگر تعدی نمی‌کنندو در ادای حق یکدیگر کوشا هستند.

 

عبادت
در خانواده

یکی از
مسئولیت‌های فردی، هدایت افراد خانواده در جهت امور معنوی و محافظت آنها از
گمراهی، گناه و پیامدهای ناخوشایند آن در زندگی دنیوی و اخروی است. حفظ خانواده به
چند طریق ممکن است:

۱ـ ‌فراخوان
آنها به اطاعت و عبادت خدا

۲ـ
بازداشتن از رفتارهای نابهنجار و زشت و تشویق به انجام رفتار نیکو، از این رو در
قرآن فرمود:

« وَأْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلَاةِ وَاصْطَبِرْ
عَلَیْهَا»(۸) خانواده‌ات را به نماز امر کن و خود نیز بر این عبادت
پایدار باش.

و در
روایات آمده است که: «فرزندان خود را در هفت سالگی به نماز سفارش کنید.»(۹)

امر به
نماز در خانواده برای آن است که انسان نمازگزار از آلودگی و زشتی‌ها مصون و محفوظ
است:

« إِنَّ
الصَّلَاةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ وَلَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ»(۱۰)
نماز ارتباطی شناختی و عاطفی با خداوند است و اگر درست برگزار شود، بر رفتارها و
اخلاق اعضای خانواده تأثیر بسیاری دارد.

 

ج)
چرایی حفظ خانواده از آتش

اینکه
در آیه فرمود: خود و خانواده را از آتش نگه دارید، برای آن است که اولاً زندگی
دنیا زندگی محدودی است که دوام و بقا ندارد و ثانیاً در همین دنیا زندگی سعادتمندانه
یا شقاوتمندانه‌ اخروی شکل می‌گیرد. آدم عاقل آن است که به ابدیت و جاودانگی
بیندیشد و برای آن زندگی تلاش و کوشش کند. چون زندگی اخروی، ظهور و تجسم زندگی
دنیوی انسان است، انسانی که در دنیا از زندگی خانوادگی آرام، نورانی، پاک و به دور
از اضطراب و تنشی برخوردار باشد، در زندگی آخرت نیز زندگی پر از نعمت و دور از آتش
جهنم خواهد داشت.

بنابراین،
باید در این دنیا به گونه‌ای زندگی کنیم که زندگی اخروی را به همان صورت بسازیم.
به‌ویژه که در آیه مورد بحث می‌فرماید: نگهبانان جهنم مجری فرمان خدا هستند.
فرشتگانی که با سختی و خشونت با آلودگان برخورد می‌کنند و این نشان‌دهنده سختی
عذاب آخرت است که باید خودمان و خانواده را از آن حفظ کنیم.

 

نتیجه‌گیری

 انسان به دلیل برخورداری از عقل و اختیار، تنها
موجودی است که مسئولیت دارد و این مسئولیت بسیار وسیع و گسترده است. در قرآن از مؤمنان
خواسته شده که به دو نوع مسئولیت توجه جدی داشته باشند. یکی مسئولیت نسبت به خود و
دیگر مسئولیت نسبت به خانواده تا با ایفای درست این دو مسئولیت، خود و خانواده را
از آتش قهر الهی در دنیا و آخرت حفظ کند.

 

 

 

 

پی‌نوشت‌ها

۱ـ بحار، ۶۰/۲۹۹.

۲ـ صحیح بخاری،‌ ج ۱، ص ۲۱۵ و صحیح مسلم ج
۳، ص ۴۵۹.

۳ـ تحریم، ۶.

۴ـ طه، ۵۰.

۵ـ تحف العقول، ۲۶۲.

۶ـ نورالثقلین، ۵۴۰، ص ۳۷۲.

۷ـ همان، ص ۳۷۲ و ۳۷۳.

۸ـ طاها، ۱۲۳.

۹ـ کافی، ج ۳، ص ۴۰۹.

۱۰ـ عنکبوت، ۴۵.

 

سوتیترها:

1.

یکی از مسئولیت‌های فردی، هدایت افراد خانواده در جهت امور
معنوی و محافظت آنها از گمراهی، گناه و پیامدهای ناخوشایند آن در زندگی دنیوی و اخروی
است. حفظ خانواده به چند طریق ممکن است:  ‌فراخوان
آنها به اطاعت و عبادت خدا و بازداشتن از رفتارهای نابهنجار و زشت و تشویق به انجام
رفتار نیکو.

 

2.

 

زندگی اخروی،
ظهور و تجسم زندگی دنیوی انسان است، انسانی که در دنیا از زندگی خانوادگی آرام، نورانی،
پاک و به دور از اضطراب و تنشی برخوردار باشد، در زندگی آخرت نیز زندگی پر از نعمت
و دور از آتش جهنم خواهد داشت.

 

/

صلة رحم

«سخنان معصومين»

صلة رحم

رسول‌الله (صلي‌الله عليه و آله): الصدقه
بعشره و القرض بثمانیه عشر و صله الرحم بأربعه و عشرین و صله الاخوان بعشرین. «بحارالانوار،
ج 74، ص ۳۱»

رسول خدا ـ صلي
الله عليه و آله: پاداش صدقه در راه خدا، ده
برابر است و قرض دادن، هيجده برابر و پاداش صله و پيوند با خويشاوندان، بيست و چهار برابر و پيوند با برادران ديني، بيست برابر است.

 

الامام الصادق (عليه‌السلام): صله
الارحام تحسن الخلق و تسمح الکف و تطیب النفس و تزید فی الرزق و تنسئ فی الأجل. «الکافي،
ج 2، ص 15۸»

امام صادق (عليه‌السلام): صله ارحام،
اخلاق را نيكو، دست را با سخاوت، دل
و جان را پاك و روزي را زياد مي‌كند و مرگ را به تأخير مي اندازد.

 

رسول‌الله(صلي‌الله عليه و آله): اوصی
الشاهد من امتی و الغائب منهم و من فی اصلاب الرجال و أرحام النساء الی یوم
القیامه أن یصل الرحم… . «الکافي، ج 2، ص ۱۵۸»

رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله: سفارش
مي‌كنم حاضران و غائبان از امتم را و كساني را كه
در پشت پدران و در رحم مادران خويش هستد تا روز قيامت،
كه صله رحم نمايند گر چه به فاصله يك سال راه باشد؛ زيرا صله رحم جزو دين است.

 

الامام الرّضا (عليه‌السلام) : یکون
الرجل یصل رحمه فیکون قد بقی من عمره ثلاث سنین فیصیرها الله ثلاثین سنه. «الکافي،
ج 2، ص 15۰»

امام رضا(عليه‌السلام): چه بسا مردي كه
سه سال از عمرش بيش نمانده، ولي صله رحم به جا
آورد و خدا به خاطر اين كار، عمرش را به سي سال افزايش
دهد و خدا آنچه را مي‌خواهد انجام می‌دهد.

 

رسول‌الله(صلي‌الله عليه و آله): من ضمن
لی واحده ضمنت له یصل رحمه فیحبه الله تعالی و یوسع علیه رزقه. … «بحارالانوار،
ج 74، ص ۹۲»

رسول خدا (صلي‌الله عليه و آله): هر كس
براي من، انجام دادن يك كار را تضمين كند، من
چهار چيز را براي او تضمين مي‌كنم: صله رحم كند تا خداوند
او را دوست بدارد و روزيش را وسيع نمايد، عمرش را زياد و او را در بهشت جاي دهد.

 

الامام علي(عليه‌السلام): صله الرحم توجب
المحبه و تکبت العدو. «غررالحكم، ص 46، ح ۹۳۰۹»

امام علي ـ عليه‌السلام: صله رحم باعث ايجاد محبت (در بين خويشاوندان)
و خوار و حقير شدن دشمنان مي‌گردد.

 

‌الامام علي (عليه السلام): ان الرحم اذا
تماست تعاطفت. «غررالحكم، ص 406، ح ۹۳۰۱»

امام علي ـ عليه السلام ـ: خويشاوندان
اگر با يكديگر تماس و ارتباط برقرار
كنند، نسبت به يكديگر مهربان و با عطوفت مي‌شوند.

 

الامام الصادق(عليه‌السلام): صله الرحم و
حسن الجوار یعمران الدیار و یزیدان فی الاعمار. «بحارالانوار، ج 74، ص ۱۲۰»

امام صادق (عليه‌السلام): صله رحم و خوش
رفتاري با همسايه، شهرها را آباد و بر عمرها
مي‌افزايد.

 

قال الامام علي(عليه‌السلام): من اتاه
الله مالاً فلیصل به قرابته. «نهج‌البلاغه، خطبة ۱۲۴»

امام علي(عليه‌السلام): كسي كه خدا به او
(تمكن) مالي بدهد، بايد بستگان خويش را به وسيله آن دستگيري نمايد.

 

الامام الصادق(عليه‌السلام): من احب یخفف
عز و جل عنه سکرات الموت فلیکن لقرابته و بوالدیه بارا… . «سفينه البحار، ج 2، ص
۵۵۳»

امام صادق(عليه‌السلام): كسي كه دوست
دارد خداي متعال سختي‌هاي مرگ را بر او آسان سازد،
نسبت به خويشان (و نزديكان) و پدر و مادرش نيكوكار
باشد؛ اگر چنين بود، خداي متعال سختي‌هاي مرگ را بر او آسان مي كند و فقر (نيز) هرگز او را گرفتار نخواهد كرد.

 

الامام الصادق(عليه‌السلام): نعوذ بالله
عن الذنوب التی تعجل الفناء و تقرب الآجال و تخلی الدیار و هی قطیعه الرحم و
العقوق و ترک البرّ. «الکافي، ج 2، ص ۱۸۴»

امام صادق(عليه السلام ): به خدا پناه مي‌بريم
از گناهاني كه نابودي را سرعت مي‌بخشد، مرگ‌ها
را نزديك و شهرها را از ساكنانش خالي مي سازد و آن
گناهان، قطع رحم، آزردن پدر و مادر و ترك احسان و نيكي است.

 

قال الامام الباقر(عليه‌السلام) : ثلاث
خصال لا یموت صاحبهن ابداً حتی یری و بالهن: البغی و قطیعه الرحم و الیمین
الکاذبه… . «الکافي، ج 74، ص ۳۴۸»

امام باقر( عليه‌السلام): سه خصلت است كه
هر كه آنها را دارد نمي‌ميرد، مگر اينكه كيفرشان
را در همين دنيا مي‌بيند: ستم، قطع رحم و قسم دروغ،
(در اين ميان) پاداش صلة رحم زودتر از ثواب اعمال ديگر به انسان مي‌رسد.

 

قال الامام علي(عليه السلام): قطیعه
الرحم تورث الفقر. «بحارالانوار، ج 71، ص ۹۱»

امام علي( عليه السلام): قطع رابطه با
خويشاوندان (رحمی)، تنگدستي بر جاي
مي‌گذارد.

 

قال رسول‌الله(صلي‌الله عليه و آله): اثنان
لا ینظر الله إلیهم یوم القیامه قاطع الرحم و جار السوء. «نهج‌الفصاحه، ح ۵۵»

رسول خدا(صلي‌الله عليه و آله): دو گروه‌اند
كه خداوند روز قيامت (به نظر رحمت) به آنان
نمي‌نگرد؛ كسي كه با خويشان (رحمي) خود قطع رابطه كند و
كسي كه به همسايه بدي نمايد.

 

قال الامام علي(عليه‌السلام): اذا قطعوا
الارحام جعلت الأموال فی أیدی الاشرار. «الکافي، ج 2، ص ۳۹۴»

امام علي(عليه‌السلام): هرگاه (مردم) قطع
رحم كنند، ثروت و اموال آنها در دست اشرار قرار
مي‌گيرد.

 

قال الامام علي(عليه‌السلام): أکرم ذوی
رحمک … فإنهم لک نعم العده فی الشده و الرّخاء. «غررالحكم، ص 407، ح ۹۳۳۰»

امام علي ـ عليه السلام ـ: خويشاوندان
خويش را اكرام نما…؛ زيرا آنها در سختي و آساني، بهترين پشتيبان و كمك براي تو
هستند.

 

الامام علي(عليه‌السلام): من یقبض یده عن
عشیرته فانما یقبض یداً واحده عنهم و یقبض عنه أیدی کثیره منهم. «غررالحكم، ص 407،
ح 933۴»

امام علي(عليه‌السلام): كسي كه دست ياري
و بخشش خويش را از خويشاوندانش دريغ بدارد، آنها
را از يك دست (ياري دهنده) محروم مي‌سازد، ولي خود از
ياري و بخشش دست‌هاي بسياري بي‌بهره مي‌ماند.

 

قال رسول‌الله(صلي‌الله عليه و آله) : اذا
ظهر العلم و احتذر العمل و ائتلفت الالسن و اختلفت القلوب و تقاطعت الأرحام هنالک
لعنهم الله… . «ثواب‌الاعمال، ص ۲۸۹»

رسول خدا (صلي‌الله عليه و آله): زماني
كه در جامعه‌اي علم گسترش يابد و به آن عمل نشود
و زبان‌ها با هم موافق و دل‌ها با هم مخالف باشند و مردم
با خويشاوندان (رحمي) خود قطع رابطه كنند، آن هنگام خشم و غضب الهي چنين آنان را فرا مي‌گيرد که خداوند چشم و گوش‌شان را كر و كور
مي‌گرداند.

 

قال رسول‌الله (صلي‌الله عليه و آله): ان
الرحمه لا تنزل علی قوم فیهم قاطع رحم. «كنزالعمال، ح ۶۹۷۸»

رسول خدا(صلي‌الله عليه و آله): رحمت
(خدا) بر قومي كه در ميان آنان قطع رحم‌كننده باشد،
نازل نمي‌شود.

 

/

فهرست

صله رحم                                                         
سخنان معصومین

مومنان و مسئولیت های انان نسبت به خود
وخانواده         حضرت آیت اله جوادی آملی

دهان مزمله نیست                                              
حضرت آیت اله حسن زاده آملی

انواع دوگانه حسن ادب                                          حضرت
آیت الله مصباح یزدی

امامان برترین                                                   
آیت الله سیداحمد خاتمی

درس های عاشورا                                             
حجت الاسلام والمسلمین محدثی

به سوی سبک زندگی اسلامی                                  حجت الاسلام
والمسلمین محمدتقی رهبر

تازمانی که باآهنگ ولایت حرکت کنیم آسیب نخواهیم
دید    گفت وشنودبا مرحوم حبیب اله
عسگراولادی

ریزش ها، علل و ریشه های آن                                حجت الاسلام والمسلمین
رحیمیان

مذاکرات ایران و غرب، در اوج جنگ سرد                  سعداله زارعی

پاسخ امام حسین (ع) به شبهات                                 حجت الاسلام
سیدجواد حسینی

طلوع تابناک قیامی جاویدان                                     غلامرضا
گلی زواره

چهره واقعی پهلوی اول                                          گفت و
شنود با دکتر موسی حقانی

منظومه اهل دل

از صحفیه سجادیه زیورآلات محمد(ص) چه
میدانیم؟         جواد تربتی

وضعیت قرمز/ خطر فروپاشی اجتماعی                       دکتر محمدصادق کوشکی

جامعه پویا از نگاه شهید مفتح                                   عبدالله
اصفهانی

نگاهی به سینمای ایران بعدازانقلاب اسلامی                   دکتر عبدالحمیدانصاری

چرابیت المقدس برای مسلمانان وجهان اسلام قداست
و اهمیت دارد؟       مجید صفاتاج

قائده نفی سلطه و مستندات آن                                    اسماعیل نساجی زواره

دسته بندی جدید منطقه پس از جنگ 33روزه                  حسن رویوران

بی پرده با تارخ/ آبان و آذر1358                               سیدروح الله امین
ابادی

از سیاست تا دیانت                                                محمد صالح

 

 

 

 

 

 

 

 

 

/

اصلاحیه

اصلاحیه:

پیرو چاپ مصاحبه با کاپیتان سعیدرضا نصرفرد

 در شماره پیش، ذیلاً
اصلاحات مورد نظر ایشان تقدیم می‌شود.

 

از چه مقطعی به دلیل شغل‌تان با حضرت آقا مرتبط شدید و خاطراتی
که در این باره از ایشان دارید، از چه مقطعی آغاز می‌شود؟

ـ اواخر سال 1372 از نیروی هوایی سپاه به هواپیمایی آسمان
منتقل شدم. اولین خلبانی بودم که از سپاه آمده بودم تا در «ایرلاین» کار کنم، آن
هم ایرلاین‌هایی که از نظر ساختار هنوز غربی بودند. پایه‌گذار تشکیلات نیروی هوایی
ارتش و هواپیمایی قبل از انقلاب، امریکا  بود.
بعد از جنگ  به همراه عده‌ای از خلبانان
نیروی هوایی ارتش ـ عزیزانی که اکثراً از قهرمانان جنگ بودند (استاد خلبانان سعیدی،
رهبر و آغاسی بیگ) ـ به ایرلاین‌ها منتقل شدیم. من در ایران آموزش دیده بودم و
آنها در امریکا و لذا روحیات من با ساختار آن زمان سازگار نبود، زیرا جو و ساختار
ایرلاین‌ها غربی بود… . مدیریت کلان هواپیمایی آسمان (آقای مهندس عابدزاده و….)
آدم‌های مثبتی بودند، ولی بدنه سیستم غربی بود. خلبان‌های آسمان بعضاً خلبان‌های
زمان شاه بودند و از لحاظ سازمانی و تشکیلاتی، فرهنگ آن دوره حاکم بود، لذا از ما
کناره‌گیری می‌کردند که البته طبیعی هم بود، ولی بعد از مدت کوتاهی همگی دوستان
صمیمی شدیم و من نیز برای نامبردگان به عنوان معلم و استاد خود ارزش و احترام
زیادی قائل هستم.

به هر حال من فرزند یک نظامی شهید بودم. بچه‌های نیروی هوایی
بچه‌های جنگ بودند و خدا وکیلی هم به همراه بچه‌های آسمان در آموزش برای من کم
نگذاشتند. کاپیتان بهارلویی، پورشفیقی، سعیدی، سهرابی، باقری فراهانی، ترابی، صادقی،
نظریان، سهیراد، سیاه منصوری و… همگی از بهترین دوستان من هستند.

… به عنوان خلبان تحت آموزش به فرانسه رفتم و در آنجا استاد ایرانی
من (استاد خلبان بهارلویی) پرسید:  «تو
قبلاً با این هواپیماها پرواز کرده‌ای؟» هواپیماهای جدیدی در فرانسه تولید شده بودند
و ایران هم به‌تازگی آنها را خریداری کرده بود و ایشان اصرار داشت که تو قطعاً
قبلاً با این هواپیماها پرواز کرده‌ای! …

 

 

/

اين داغ ماندني است!

                                        اين داغ ماندني است!

                                                                                  
               
کودکی دو سه ساله را به زنجیر می‌کشند و در مقابلش سر مادر و پدرش را گوش تا گوش
می‌برند و این دختربچه فقط داد می‌زند. شاید فکر می‌کند که گوش دنیا می‌شنود ولی
اشتباه می‌کند چرا که بیش از دو سه سال سن ندارد و دنیای ما را نمی‌شناسد.
مثل این می‌ماند که تو را با دست و پای بسته به آب بیندازند و خفه کنند. مثل این
می‌ماند که بختک و کابوسی دهشتناک تو را اسیر خود کرده باشد و نتوانی که بیدار
شوی. مثل این می‌ماند که بخواهی با قومی کر و کور و کودن، مسأله‌ای علمی را
استدلال کنی. مثل این می‌ماند که فرزندت بیماری لاعلاج گرفته باشد و در مقابلت ذره
ذره آب شود و نتوانی کاری بکنی. مثل این می‌ماند که در عزای عزیزت، هیچ کس با تو
همدردی نکند و در عوض جشن بگیرند و پایکوبی کنند. مثل این می‌ماند که در کربلا
برای گرفتن یک کف دست آبی که یک شیرخواره را سیر می‌کند علی‌اصغر را سردست بگیری و
بخواهی به یک گله گرگ، کمی از عطوفت انسانی را حالی کنی. مثل این می‌ماند…
آری عزیزان! مثل این می‌ماند که بخواهی کاری نشدنی انجام بدهی، مثلا کودکان شهرهای
«الزهرا» و «نبل» را ببینی و آرام باشی، بی‌خیال باشی، مثل جامعه بین‌الملل باشی
و… آن کودکان بی‌گناه شکنجه شده و به مرور می‌میرند تنها به جرم شیعه بودن. شیعه
بودن، آری شیعه بودن. شیعه مشکل همیشگی و حل نشدنی شیطان است. شیعه بودن از نظر
دشمنان خدا یعنی مسلمان واقعی بودن و این جرم کمی نیست. در فتواهای مفتیان حرف مفت‌زن
وهابی، شیعه یعنی مرید علی و فاطمه بودن و این برای آنها سنگین است…
آری برادرم دشمن از شیعه می‌ترسد. فرقی نمی‌کند از صغیر و کبیرش می‌ترسد. از محسن
در مدینه و جنین به دنیا نیامده عبدالله بن خباب در
نهروان و علی‌اصغر شش‌ماهه در کربلا گرفته تا حبیب بن مظاهر کمر خمیده. اصلا در
مکتب شیعه است که کودکان به دنیا نیامده مرده می‌شوند و ماندگار می‌مانند و کودک‌کشی
فقط در مکتب فرعونیان و یزیدیان است … و اوباما و نتانیاهو و ملک عبدالله و
اردوغان و…
دو شهر در همین نزدیکی ما در سوریه است با نام‌های «الزهرا» و «نبل» در شمال حلب
که دو سال است در محاصره جهل و کینه تکفیری‌ها به سر می‌برند. فقط به خاطر اینکه
شیعه هستند. می‌گویند قبل از محاصره هفتادهزار جمعیت داشته ولی الان نمی‌دانیم چند
نفر باقی مانده‌اند. می‌گویند مردمش از شدت گرسنگی ماه‌هاست گیاه می‌خورند. آب هم
ندارند و چشم به آسمان دارند و اگر باران بیاید… چند روز پیش دو کودک دیگر از
آنها به خاطر گرسنگی و سوءتغذیه به شهادت رسیدند. می‌گویند سی‌نفر از جوانان آنها
برای مذاکره با تکفیری‌های محاصره‌کننده رفتند تا از گرسنگی و تشنگی زن و
فرزندانشان بگویند و بگویند که شیعه بودن ما به کنار ما انسانیم به ما غذا
بدهید… بعد از مدتی سی سر بدون بدن برگشت.
کودکی دو سه ساله را به زنجیر می‌کشند و در مقابلش سر مادر و پدرش را گوش تا گوش
می‌برند و این دختربچه فقط داد می‌زند. شاید فکر می‌کند که گوش دنیا می‌شنود ولی
اشتباه می‌کند چرا که بیش از دو سه سال سن ندارد و دنیای ما را نمی‌شناسد. او
فریاد می‌کشد چون کار دیگری بلد نیست و فریاد کار دیروز و امروز مردم ستمدیده است
و تا بوده همین بوده. نه آغوش گرم مادری را دارد و نه دستان پر مهر پدری. شاید هم
اشتباه می‌کنم شاید از سینه خشکیده مادرش جرعه‌ای شیر می‌خواهد که نیست. شاید از
دستان بی‌رمق پدرش یاری می‌طلبد که بیهوده است. شاید او خدا را به یاری می‌طلبد که
در همین نزدیکی است و می‌داند که اشک یتیم عرش خدا را به لرزه می‌اندازد و دعای
یتیم کاخ یزید را. همان‌گونه که اشک رقیه و خون علی‌اصغر بساط یزید را در هم
پیچید…دخترکم زنجیر به دستان کوچکت زدند چون که از دستان کوچک تو هم می‌ترسند
مثل ترسی که یزید از رقیه داشت. اصلا نمی‌دانم چرا با دیدن تو اینقدر یاد رقیه
افتاده‌ام. فکر کنم به خاطر این است که محرم نزدیک است یا شاید به خاطر این است که
حکایت تو خیلی به رنج رقیه شبیه است… عزیزکم مبادا فکر کنی که دنیای جدید از
رقیه چیزی می‌فهمد. نه نمی‌فهمد. مبادا فکر کنی که جایزه صلح نوبل و سفیر صلح برای
نجات من و توست که نیست. مبادا فکر کنی که این جایزه گرفتگان صلح از اوبامای سیاه‌دل
و آنجلینا گرفته تا شیرین عبادی برای نجات صف بسته‌اند که نبسته‌اند. آنها برای
دستان قشنگت النگو نیاورده‌اند زنجیر آورده‌اند. همه آنها دروغند. تزویرند و توهم
و تباهی و هیچ در هیچ ولی هر چه هست رقیه است. صلح نوبل به یزید دادند که با آن سر
صلح را ببرد. به دخترک هالیوود دادند تا به راحتی از من و تو جاسوسی کند و تو را
پای تلویزیون و ماهواره‌ خود بنشانند. به وطن‌فروش دادند تا تلخی نام شیرینش را
بگیرند. و باید این را بدانی که مبادا به دشمن ببندی تو دل.
حال برادرم تو باید بدانی ما از قوم محمدیم که اسرائیلیان قدم به قدم کودکی تا
رسالتش را به طمع کشتنش به حیله پیمودند غافل از اینکه او هر کجا بود خدا با او
بود و سپس علی در کنارش. ما از آن قومیم که برای پهلوی شکسته مادرمان، استخوان
سکوت در گلو خریدیم تا اسلام را نفروشند. ما از آن قبیله عشقیم که حنجر علی‌اصغر
دادیم تا اسلام بماند. اصلا ما از اول برای خدا سربدار بودیم و برای دشمنان خدا
سربراه نبودیم و این رمز پیروزی ماست و اکنون اینچنین است که دنیای امروز چشمان از
ترس دریده کودکان «الزهرا» و «نبل» را نمی‌بیند. از آمریکا و غاصب قدس گرفته تا
ترکیه و غاصب مکه و مدینه و این یعنی اینکه امروز کافران و اسرائیلیان با امویان
همپیمان شده‌اند تا جنگ احزاب آخرالزمان به راه بیندازند و من و تو چه نشسته‌ایم؟!
آسوده و بی‌خیال. بدون درد هم‌نوع و هم‌کیش. برخیز که وقت جنگ است، نه هنگام درنگ.

محمد
هادي صحرايي

 

/

نذر کرده بودم با چادر روی سکو بروم

نذر کرده بودم
با چادر روی سکو بروم

تا هم دل حضرت
فاطمه«س» را شاد کنم و هم دل آقا را

 

مصاحبه با خانم سمیه
حیدری جودوکار وزن 57 کیلوی ایران،

برنده مدال نقره
مسابقات آسیایی (1392)

 

چند ماه
قبل سمیه حیدری جودوکار وزن 57 کیلوی ایران در بازی‌های آسیایی داخل سالن کره
جنوبی روی تشک رفت و توانست مدال نقره مسابقات را کسب کند. با این حال، فقط این
مدال نقره نبود که سمیه حیدری را در رسانه‌های ایران و جهان مطرح کرد. او با چادر
مشکی روی سکو حاضر شد تا اولین ورزشکار زن ایرانی باشد که چادرش را در یک رقابت
خارجی به نمایش می‌گذارد.

به
گزارش مجله مهر، سمیه حیدری 28 ساله است. ورزشکاری از چهارمحال و بختیاری که نیمی
از عمرش را رزمی کار کرده تا بالاخره بعد از تجربه ووشو و کاراته و تکواندو، به
جودو رو بیاورد. برای سمیه حیدری کسب مدال نقره رقابت‌های آسیایی کار پرزحمتی بود
که از مدت‌ها قبل برای آن برنامه‌ریزی کرده بود.

او می‌گوید:
«تأمین هزینه‌های یک ورزشکار حرفه‌ای واقعاً دشوار است. من با همه صرفه‌جویی‌هایی
که می‌کنم حداقل ماهی 2 میلیون تومان هزینه شخصی دارم و گاهی مجبور می‌شوم یکی دو
ماه از تمرین فاصله بگیرم و کارهایی مثل فروشندگی انجام دهم تا هزینه‌هایم تامین
شود.» در خانواده حیدری 3 فرزند از 12 فرزند ورزشکار هستند و در سطح حرفه‌ای کار
می‌کنند. خودش می‌گوید که ورزش در خانواده‌شان موروثی است و اگر بیش از این از
ورزش بانوان حمایت شود می‌تواند به خوبی جواب اعتماد مسئولان ورزشی کشور را بدهد.

سمیه
حیدری دیروز از سوی مقام معظم رهبری تقدیر شد و این در حالی است که یک ماه قبل هم
با حضور در دفتر ایشان مورد تقدیر قرار گرفته بود.

 

در جلسه‌ای
که به بیت رهبری دعوت شده بودید، با مقام معظم رهبری دیدار هم داشتید؟

 نه، یک ماه قبل از دفتر مقام معظم رهبری با من تماس
گرفتند و در آنجا ضمن تقدیر و تشکر مشکلات ورزش بانوان را با نمایندگان دفتر رهبری
در میان گذاشتم و قرار شد دیداری خصوصی با حضرت آقا داشته باشیم که زمان آن هنوز
مشخص نیست.

 
چه مشکلاتی را مطرح کردید؟

 خب ورزش بانوان همیشه به خاطر بحث پوشش و حجاب تحت
فشار بوده و مقام معظم رهبری تنها حمایت‌کننده بانوان ورزشکار بوده‌اند. مدتی قبل
از مسابقات وقتی شنیدم که آقا فرمودند خانم‌ها اگر حجاب و عفاف را رعایت کنند می‌توانند
در عرصه‌های ورزشی حاضر شوند، واقعاً انگیزه‌ام برای تمرین بیشتر شد و با روحیه
بهتری در مسابقات شرکت کردم. تنها آرزویم این بود که مدال طلا بگیرم و تقدیم آقا
کنم که البته با ناداوری مدال نقره نصیبم شد.

به همین دلیل هم با چادر روی سکو رفتید؟

 بله، نذر کرده بودم با چادر روی سکو بروم تا هم دل
حضرت فاطمه«س» را شاد کنم و هم دل آقا را. خیلی‌ها آنجا با این کار من مخالفت
کردند و اصرار داشتند با گرمکن ورزشی روی سکو بروم. به همین دلیل حضور من برای
دریافت مدال خیلی طول کشید و همه منتظرم بودند. اما من می‌گفتم یا با چادر روی سکو
می‌روم یا اصلاً نمی‌روم.

 

مخالف‌ها
چه دلیلی برای مخالفت داشتند؟

 مثلا شنیدم که یکی می‌گفت خانم‌های ورزشکار همیشه از
این شکایت دارند که دیگران محدودشان می‌کنند و حالا تو که کسی جلوی فعالیتت را
نگرفته چرا داری خودت را محدود می‌کنی؟ اما واقعیت این است که حجاب برای یک زن
ورزشکار مسلمان محدودیت نیست. وقتی با حجاب در مسابقات شرکت می‌کنم، احساس می‌کنم
خدا نظر ویژه‌ای به من دارد. دلم قرص‌تر است و با آرامش و توکل بیشتری مسابقه می‌دهم.
ضمن اینکه یک سری از خطاها هم هست که با حجاب داشتن خیالت راحت می‌شود آنها را
مرتکب نمی‌شوی. مثلاً اگر در طول مسابقه سه بار موهایت باز شود و نیاز به بستن
داشته باشد، اخطار کم‌کاری و اتلاف وقت می‌گیری. یا گاهی در مسابقه به دلیل کشیده
شدن موها، تمرکز ورزشکار بهم می‌خورد و ممکن است فن بخورد. اتفاقاتی که با داشتن
حجاب برای ورزشکار رخ نمی‌دهد.

در این مدت از طرف چه کسانی تقدیر شده‌اید؟ 

مقام
معظم رهبری، در پیامی تشکر و تقدیر کردند که من بعد از شنیدنش سجده شکر به جا
آوردم. در جلسه‌ای هم که به دفتر ایشان دعوت شده بودم، یک جلد قرآن مجید هدیه
گرفتم که بسیار برایم ارزشمند بود. در واقع ارزشمندترین هدیه‌ای بود که در این مدت
گرفته‌ام. به جز این، وزارت ورزش و دفتر امور بانوان ریاست جمهوری و استانداری
چهارمحال و بختیاری هم تقدیر کتبی به عمل آوردند. اما هدیه مادی دریافت نکردم.
البته گفته شده در دیدار با مقام معظم رهبری تقدیر مادی هم در نظر گرفته شده است.
اما واقعیت این است که همین دیدار نهایت آرزوی من است. از بچگی آرزو داشتم مقام
معظم رهبری را ببینم و امیدوارم خداوند زودتر این سعادت را نصیبم کند.

 

 

/

گفته‌ها و نوشته‌ها

گفته‌ها
و نوشته‌ها

 

شيطان

مردی زشت و بداخلاق از بهلول سؤال نمود که خیلی میل دارم شیطان را
ببینم. بهلول گفت: اگر آئینه در خانه نداری در آب زلال نگاه کن حتماً شیطان را
خواهی دید!!!

 

قيمت لنگ

آورده‌اند که: روزی بهلول در حمام مشغول استحمام بود که ناگه هارون‌الرشید
و جمعی از

یارانش وارد حمام شدند و چشم هارون‌الرشید به بهلول افتاد!

و از بهلول پرسید که اگر بخواهی من را بخری به چه قیمت می‌ارزم؟!!

بهلول گفت: پنجاه دینار!!!

هارون‌الرشید برآشفت وگفت: نادان پنجاه دینار که فقط لُنگ من می‌ارزد!!!

بهلول نیز در جوابش گفت: من هم فقط لُنگ‌تان را قیمت کردم وگرنه خود

خلیفه که ارزشی ندارد!!!

 

شعر و طويله

آورده‌اند که فتحعلی‌شاه قاجار گه‌گاه شعر می‌سرود و روزی شاعر دربار
را به داوری گرفت. شاعر هم که شعر را نپسندیده بود بی‌پروا نظر خود را بازگفت. فتحعلی‌شاه
فرمان داد او را به طویله برند و در ردیف چهارپایان به آخور ببندند.

شاعر ساعتی چند آنجا بود تا آنکه شاه دوباره او را خواست و از نو شعر
را برایش خواند، سپس پرسید: «حالا چطور است؟» شاعر هم بی‌آنکه پاسخی بدهد راه خروج
پیش گرفت! شاه پرسید: کجا می‌روی؟ گفت: به طویله!!!

 

تأثير دعاي بهلول

آورده‌اند كه عربي شترش به مرض (پيسي) مبتلا شده بود. به او توصيه
نمودند تا روغن كرچك به او بمالد. عرب شتر را سوار شده تا به شهر رفته روغن بخرد.
نزديك شهر به بهلول برخورد نمود و چون سابقه دوستي با او داشت به بهلول گفت: شترم
به مرض پيسي مبتلا شده و گفته‌اند روغن كرچك بمالم تا خوب شود، اما من عقيده دارم
كه تأثير نفس تو بهتر است، استدعا مي‌كنم دعايي بخوان تا شتر من از اين مرض نجات
پيدا كند. بهلول جواب داد: اگر روغن كرچك بخري و با دعاي من مخلوط كني ممكن است
شترت خوب شود، والا دعاي تنها تأثيري نخواهد داشت.

 

مناظره بهلول و ابوحنيفه

روزي ابوحنيفه در مدرسه مشغول تدريس بود، بهلول هم در گوشه‌اي نشسته
و به درس ابوحنيفه گوش مي‌داد. ابوحنيفه در بين درس گفتن اظهار كرد كه امام جعفر
صادق«ع» سه مطلب را اظهار مي‌نمايد كه مورد تصديق من نمي‌باشد، آن سه مطلب بدين
نحو است:

اول آنكه مي‌گويد كه شيطان در آتش جهنم معذب خواهد شد و حال آنكه
شيطان خودش از آتش خلق شده و چگونه ممكن است آتش او را معذب نمايد و جنس از جنس متأذي
نمي‌شود.

دوم آنكه مي‌گويد خدا را نتوان ديد و حال آنكه چيزي كه موجود است
بايد ديده شود، پس خدا را با چشم مي‌توان ديد.

سوم مي‌گويد: مكلف، فاعل فعل خود است كه خودش اعمال را به جا مي‌آورد
و حال آنكه تصور و شواهد برخلاف اين است، يعني عملي كه از بنده سر مي‌زند، از جانب
خداست و به بنده ربطي ندارد.

چون ابوحنيفه اين مطلب را گفت، بهلول كلوخي از زمين برداشت و به طرف
ابوحنيفه پرتاب كرد. از قضا آن كلوخ به پيشاني ابوحنيفه خورد، او را سخت ناراحت
نمود و سپس بهلول فرار كرد. شاگردان ابوحنيفه عقب او دويده او را گرفتند و چون با
خليفه قرابت داشت، او را نزد خليفه بردند و جريان را به او گفتند. بهلول جواب داد:

ابوحنيفه را حاضر نمايند تا جواب او را بدهم.

چون ابوحنيفه حاضر شد، بهلول به او گفت: از من چه ستمي به تو رسيده؟

ابوحنيفه گفت: كلوخي به پيشاني من زده‌اي و پيشاني و سر من درد گرفت.

بهلول گفت: درد را مي‌تواني به من نشان دهي؟

ابوحنيفه گفت: مگر مي‌شود درد را نشان داد؟

بهلول جواب داد: تو خود مي‌گفتي موجود را كه وجود دارد بايد ديد و بر
امام جعفر صادق«ع» اعتراض مي‌كردي و مي‌گفتي چه معني دارد كه خداي تعالي موجود
باشد ولي او را نتوان ديد. ديگر آنكه تو در ادعاي خود كاذب و دروغگوي كه مي‌گویي
كلوخ سر تو را درد آورد، زيرا كلوخ از جنس خاك است و توهم از خاك آفريده شدي، پس
چگونه از جنس خود متأذي مي شوي؟
مطلب سوم، خود گفتي كه افعال بندگان از خداوند است، پس چگونه مي‌تواني
مرا مقصر كني و مرا پيش خليفه آورده‌اي و از من شكايت داري و ادعاي قصاص مي‌نمایی؟

 

بهلول و مرد شياد

بهلول سكه طلايي در دست داشت و با آن بازي مي كرد. مرد شيادي كه
شنيده بود بهلول ديوانه است، جلو آمد و گفت: اگر اين سكه را به من بدهي، در عوض ده
سكه كه به همين رنگ است به تو مي‌دهم.
بهلول چون سكه‌هاي او را ديد، دانست كه سكه‌هاي او مسي است و ارزشي
ندارد.

بهلول گفت: به يك شرط قبول مي كنم، بشرط آنكه سه مرتبه مانند الاغ
عرعر كنی.

مرد شياد قبول كرد و شروع به عرعر كرد.

بهلول به او گفت: تو كه خر هستي فهميدي سكه‌هاي من طلاست و مال تو از
مس! چگونه مي‌خواهي، من كه انسان هستم، اين مطلب را ندانم.

مرد شياد، پا به فرار گذاشت.

 

به شكار رفتن بهلول و هارون

روزي خليفه هارون‌الرشيد و جمعي از درباريان به شكار رفته بودند،
بهلول نيز با آنها بود. در شكارگاه، آهويي نمودار شد و خليفه تيري به سوي آهو
انداخت، ولي به شكار نخورد.

بهلول گفت: احسنت!

خليفه غضبناك شده و گفت: مرا مسخره مي‌كني؟

بهلول گفت: احسنت من به آهو بود كه خوب فرار كرد.

 

بهلول و داروغه

داروغه بغداد در بين جمعي ادعا مي‌كرد تا به حال كسي نتوانسته است
مرا گول بزند.

بهلول در ميان آن جمع بود، به داروغه گفت: گول زدن تو كار آساني است،
ولي به زحمتش نمي‌ارزد.
داروغه گفت: چون از عهده برنمي‌آیي، اين حرف را مي‌زنی.

بهلول گفت: افسوس كه الساعه كار خيلي واجبي دارم، والا همين الساعه
تو را گول مي زدم.

داروغه گفت: حاضري بروي و فوري كارت را انجام دهي و برگردي؟

بهلول گفت: بلی. همين‌جا منتظر من باش، فوري مي آيم.

بهلول رفت و ديگر بازنگشت.

داروغه پس از دو ساعت معطلي، شروع كرد به فرياد كردن و گفت: اولين
دفعه است كه اين ديوانه مرا اين قسم گول زد و چندين ساعت بي‌جهت من را معطل كرد و
از كار انداخت.

 

انشاءالله

روزی جحی
برای خرید درازگوشی به بازار مال‌فروشان رفت. مردی پیش آمدش و پرسید: کجا روی؟ گفت:
به بازار تا درازگوشی بخرم.

گفتش: بگو
انشاءالله…

گفت: چه
جای انشاءالله باشد که خر در بازار و زر در کیسه من است.

چون به
بازار در آمد، زرش بزدند و چون بازگشت، همان مردش برابر آمد و پرسیدش: از کجا می‌آیی؟

گفت: انشاءالله
از بازار، انشاءالله زرم را بدزدیدند، انشاءالله خری نخریدم و زیان دیدم و تهی دست
به خانه بازمی‌گردم انشاءالله!!!

 

موعظه
ابلیس

می‌گویند،
روزی فرعون خوشه‌ای انگور در دست داشت و مشغول خوردن بود، در این هنگام ابلیس به
نزد او آمد و گفت: آیا کسی هست که بتواند این خوشة انگور را به مروارید تبدیل کند؟
فرعون گفت: نه.

ابلیس
به وسیلة سحر و جادو آن خوشة انگور را به خوشة مروارید تبدیل کرد. فرعون تعجب کرد
و گفت: واقعاً که تو مردی اُستاد هستی!

ابلیس
با شنیدن این جمله، سیلی محکمی بر گردن او زد و گفت: مرا با این اُستادی به بندگی
قبول نکردند، تو چگونه با این حماقت ادعای خدایی می کنی؟!

 

 

خواجه و غلام

خواجه‌ای
غلامش را به بازار فرستاد که انگور و انار و انجیر بخرد و زود بیاید. غلام رفت و
دیر آمد و انگور تنها آورد.

خواجه
او را بسیار زد و گفت: چون تو را پی کاری می‌فرستم باید چند کار کنی و زود بیایی،
نه آنکه پی چند کار می‌روی دیر بیایی و یک کار کنی.

غلام
گفت: به چشم، از این به بعد.

بعد از
چند روز اتفاقاً خواجه مریض شد و او را پی طبیب فرستاد. غلام رفت و زود برگشت و
چند نفر همراه خود آورد.

خواجه
گفت: اینها چه کسانند؟

گفت: تو
با من گفتی چون پی کارت فرستم چند کار بکن و زود بیا. اکنون این طبیب است که جهت
معالجه آورده‌ام، و این غسال است که اگر مردی غسلت دهد، و این کسی است که بر تو
نماز بخواند، و این تلقین‌خوان است، و این قبر کن است و این قرآن خوان!

 

اقرار به جهل

یکی را از
حکما شنیدم که می‌گفت هرگز کسی به جهل خویش اقرار نکرده است مگر آن کس که، چو
دیگری در سخن باشد و سخن وي تمام نشده سخن آغاز کند. (گلستان سعدي)

 

خوف و رجا

وزيري،
نزد عارفي رفت و از او دعايى خواست. عارف گفت: وزير را مسئله چيست؟

گفت :
روز و شب در خدمت سلطان مشغولم. هر روز اميد آن دارم كه خيرى از او به من رسد، و
در همان حال ترسانم كه مباد خشم گيرد و مرا عقوبت دهد.

عارف
گريست.

وزير
گفت: شما را چه شد كه از شنيدن اين سخن، گريه آغاز كرد؟

عارف
گفت: اگر من هم خداى عزوجل را چنان مى پرستيدم كه تو سلطان را، اكنون از شمار
صديقان بودم.

 

عابد و دزد

مردي
سجاده عابدي را دزديد. عابد چون ديد، دزد خجالت كشيد و سجاده را واگذاشت و گفت:
نمي‌دانستم كه سجاده از توست. عابد گفت: چگونه نمي‌دانستي كه سجاده از تو نيست؟! (كشكول
شيخ بهايي)

 

دنیای فانی، عاقبت باقی

روزی
نادرشاه با «سیدهاشم خارکن» که از روحانیون بنام بود، در نجف ملاقات کرد.

نادر،
خطاب به سیدهاشم گفت: شما واقعاً همت کرده‌اید که از دنیا گذشته‌اید.

سیدهاشم
با همان وقار و آرامش روحانی مخصوص به خود گفت: برعکس، شما همت کرده‌اید که از
آخرت گذشته‌اید!

 

آيت‌الله قاضي رحمت‌الله عليه

یکی از
اطرافیان آیت‌الله قاضی نقل میکند: روزی
با ایشان به سمت منزلش میرفتیم. به سر کوی
ایشان که رسیدیم، مشاهده کردیم که صاحب خانه، اثاث مرحوم قاضی را به کوچه ریخته است.
آیت‌الله قاضی به محض دیدن آن صحنه فرمود: خدا گمان کرده که ما هم آدمیم که با ما
چنین معامله میکند!

این
کلام آیت‌الله قاضی اشاره به احادیثی است که بلاهای دنیا را دلیل ایمان شخص و محبت
حق تعالی به او میداند. چنانکه حضرت باقرالعلوم
علیه‌السلام میفرمایند: یُبتلی المرءُ علی قدرِ حُبِّه؛
انسان به اندازة دوستیاش با خدا به بلا
گرفتار میشود. و حضرت امام صادق علیه‌السلام
میفرمایند: ما أحبّ اللهُ قوما إلّا ابتلاهُم؛
خداوند هیچ گروهی را دوست نگرفت، مگر انکه آنان را به بلا گرفتار ساخت.

مرحوم
آيت‌الله قاضی میفرمود: گاهی خداوند چهل روز بنده را
در سختی و گرفتاری قرار میدهد تا یک بار از
ته دل «یا الله» بگوید و به یاد خدا بیفتد. (مهر افروخته، ص ۲۳)

نیز
فرمودهاند: اگر کسی نماز واجبش را اول وقت
بخواند و به مقامات عالی نرسد، مرا لعن کند! (مهر افروخته، سیدعلی تهرانی، ص 19 ـ
سيماي فرزانگان)

 

 

غيبت

شخصي به
ديدار پارسايى رفت و از يكى از دوستانش سخنى (غيبت) به ميان آورد. پارسا، او را
گفت: از اين ديدار زيانكار شدى و سه جنايت ورزيدى: كينه مرا به دوستى تيز كردى، دل
آسوده مرا نگران داشتى و خويش را نيز متهم كردی.

 

 

/

بي‌پرده با تاريخ/ شهریور و مهر 1358

بي‌پرده با تاريخ/ شهریور و مهر 1358

تصويب اصل مترقي ولايت فقيه

سيد روح‌الله امين‌آبادي

شهریور و مهر 1358
پر از رویدادهای تلخ و شیرین برای انقلاب اسلامی ‌و ملت مسلمان‌ایران است. مهم‌ترین
رویداد‌این دو ماه بی‌تردید تصویب اصل مترقی ولایت فقیه توسط خبرگان قانون اساسی
است که بسیاری از ملی‌گراهای بریده از ملت و میهن و ضدانقلاب داخل و خارج با تصویب
آن مخالف بودند.

وفات ‌ایت‌الله
طالقانی رویداد تلخی است که در شهریورماه ‌این سال ملت ‌ایران را عزادار کرد. امام
خمینی در پیامی‌ایشان را ابوذر انقلاب نامید و از خدماتش تجلیل کرد.

از سوی دیگر در‌این
دو ماه ضدانقلاب به تلاش‌های خود برای جداسازی دو منطقه حساس کردستان و خوزستان از
‌ایران اسلامی ‌ادامه داد و در حالی که دولت موقت به دنبال فرصت‌دهی به اشرار در
کردستان بود، قاسملو رئیس حزب دموکرات و عزالدین حسینی یکی از رهبران اشرار
کردستان به نظام اسلامی ‌اعلام جنگ کردند!

ترور حاج مهدی
عراقی و فرزندش، عضویت‌ایران در جنبش عدم تعهدها و دیدار ابراهیم یزدی وزیر خارجه
با صدام از دیگر رویداد‌های شهریور و مهر 58 است. در ادامه حوادث ‌این دو ماه را
مرور می‌کنیم.

 

تصویب اصل ولایت
فقیه

در جلسه 21 شهریور
ماه 58 مجلس خبرگان قانون اساسی اصل ولایت فقیه به تصویب نمایندگان رسید. در ‌این
روز مجلس خبرگان قانون اساسی در پانزدهمین جلسه خود اصل پنجم قانون اساسی [ولایت
فقیه] را به تصویب رساند.

در‌این اصل آمده است: «در زمان غیبت حضرت
ولی عصر عجل‌اللّه تعالی فرجه، در جمهوری اسلامی‌ایران ولایت امر و امامت امت برعهدة
فقیه عادل و باتقوا، آگاه به زمان، شجاع، مدیر و مدبر است که اکثریت مردم او را به
رهبری شناخته و پذیرفته باشند و در صورتی که یک فرد چنین اکثریتی نداشته باشد شورایی
مرکب از فقهای واجد شرایط بالا، عهده‌دار آن می‌گردند.»

در ادامه جلسه آیت‌الله بهشتی از یک
مخالف و یک موافق خواستند تا در باره ‌این اصل نظرات خود را بیان کنند که در ‌این
هنگام مقدم مراغه‌ای به عنوان مخالف اصل ولایت فقیه پشت تریبون قرار گرفت و سخنانی
را ‌ایراد کرد و گفت:

«در جلسات عمومی ‌بحث کنیم و ببینیم آیا ولایت
فقیه که از نظر اصل مورد قبول است، چطور باید تنظیم شود؟ وقتی می‌گویم در اصل، منظور‌این
است که اسلام باید حاکم باشد، ولی نباید اسلام را یک طبقه خاص در انحصار خود بگیرد،
آن وقت ممکن است اسلام ابزاری شود در دست قدرت‌طلبان و‌این تصور حاصل شود که مبارزه‌ای
را همه ملت شروع کرده است، اما پس از پیروزی عده‌ای می‌خواهند همرزمان خود را کنار
بگذارند.»

در ادامه آیت‌الله بهشتی به عنوان فردی
که مسئولیت گروه‌ها را برعهده داشتند، به عنوان موافق سخن گفتند. آیت‌الله بهشتی
اظهار داشت:

«مطلب اصلی ‌این است که آیا اصل پنجم هیچ
کلمه یا جمله‌اش با آن عوارضی که آقای مراغه‌ای و بسیاری از افراد دیگر برای آن می‌شمارند،
ارتباط دارد؟‌ آیا اصل پنجم می‌خواهد نقش آراء عمومی‌ را انکار کند؟ آیا اصل پنجم می‌خواهد
آزادی‌ها را از بین ببرد؟ آیا اصل پنجم می‌خواهد حکومت را دراختیار قشر معینی و طبقه
معینی قرار بدهد؟ مثلاً می‌خواهد بگوید از ‌این پس نخست‌وزیر و رئیس‌جمهور و وزراء
همه باید روحانی و معمم باشند؟ هرگز، من می‌خواهم‌این اصل را ببینید، کجای‌این اصل
‌این معنی را می‌دهد؟»

وی در ادامه به تعریف ولایت فقیه پرداخت
و گفت:

«اصل پنجم را می‌خوانم. آنچه که پیشنهاد شده
است ‌این است: «در زمان غیبت حضرت ولی عصر عجل‌اللّه تعالی فرجه، در جمهوری اسلامی
‌ایران ولایت امر و امامت امت… » یعنی مرکز ثقل حکومت و رهبری «…برعهده فقیه…»
فقیه یعنی چه؟ یعنی اسلام‌شناس، مطلع، ورزیده، متخصص. فقیه یک واژه عربی است؛ یعنی
دانا و شناساننده و در ‌این معنای خاصی که ماها به کار می‌بریم، یعنی دانای اسلام،
اسلام‌دان، البته در اصطلاح اخص به کار می‌رود و به کسی که در دانستن علم احکام دین
و استخراج آن از مبانی و ادله‌اش در حد تخصص و اجتهاد و صاحب‌نظر باشد، گفته می‌شود؛
یعنی کسی که بتواند احکام و قوانین و تعالیم اسلام را از کتاب و سنت به صورت یک صاحب‌نظر
بفهمد».

آیت‌الله بهشتی گفت:

«ما گفتیم مرکز ثقل حکومت جامعه و رهبری جامعه
یک چنین فردی است و گفتیم که ‌این فرد چگونه‌ این مرکز ثقل بودن را به دست می‌آورد
و گفتیم که باید اکثریت مردم او را به رهبری شناخته و پذیرفته باشند، یعنی کسی نمی‌تواند
تحت عنوان فقیه عادل، باتقوا، آگاه به زمان، شجاع، مدیر، مدبر خودش را بر مردم تحمیل
کند و ‌این مردم هستند که باید او را با‌ این صفات به رهبری شناخته باشند و پذیرفته
باشند».

در ادامه جلسه، تعدادی از نمایندگان از
جمله مهندس سحابی با ‌این عنوان که «این اصل، یک اصل بسیار اصولی و اساسی است و انقلابی
در جامعه ‌ایران ‌ایجاد خواهد کرد، بنابراین نگذارید که‌این اصل سرسری بگذرد» با
اصل ولایت فقیه مخالفت و به آن اعتراض کرد، ولی آیت‌الله بهشتی به عنوان رئیس جلسه
اصل 5 قانون اساسی را به رأی گذاشت و در نهایت اصل ولایت فقیه با 53 رأی موافق، 8
رأی مخالف و  4 رأی ممتنع به تصویب خبرگان
منتخب ملت رسید.(۱)

سخنان صریح و شفاف شهید بهشتی در مجلس
خبرگان قانون اساسی در دفاع از اصل ولایت فقیه و رأی بالا به ‌این اصل در حالی با
نگاهی گذرا به مشروح مذاکرات روشن می‌شود که سال‌ها بعد عزت‌الله سحابی که یکی از
مخالفان‌ این اصل مترقی قانون اساسی بود، در بیان خاطراتی از شهید بهشتی مدعی شد
که ‌ایشان نیز مخالف اصل ولایت فقیه بود!

بعد از رأی مجلس خبرگان قانون اساسی به
اصل ولایت فقیه، سحابی طی سخنانی در شب هفت آیت‌الله طالقانی به‌شدت از اصل ولایت
فقیه انتقاد و به مجلس خبرگان قانون اساسی که برخلاف وی و دوستانش به ولایت فقیه
رأی داده بودند اعتراض کرد.  مهندس سحابی واکنش‌
به سخنانش را‌ این گونه شرح می‌دهد: «فردای آن روز که من به مجلس خبرگان رفتم، در کریدور
مجلس با مرحوم بهشتی در حالی که عده‌ای از جوانان گرد ‌ایشان را گرفته بودند و با ایشان
صحبت می‌کردند، برخورد کردم. مرحوم بهشتی پس از مشاهده من صحبت خود را با جوانان مزبور
قطع کرد و به سوی من آمد، مرا در آغوش گرفت و صورتم را بوسید و آهسته به من گفت که
بهتر است فعلاً‌ این دردها را در سینه نگاه دارید.»

سحابی از‌ این سخنان شهید بهشتی استنباط
می‌کند که‌ ایشان نیز با ولایت فقیه مخالف بوده‌اند، ولی زمان را مستعد بیان
مخالفت نمی‌دانستند، ولی روشن است ‌که اگر کسی با امری مخالف باشد و در عین حال
زمان را نیز برای ابراز مخالفت مناسب نبیند، سکوت می‌کند، ولی شهید بهشتی به شهادت
تاریخ نه تنها در مورد اصل ولایت فقیه سکوت نکرد، بلکه به صورت قاطع از اصل 5
قانون اساسی دفاع کرد و آن را در مقام رئیس وقت جلسه به رأی نمایندگان گذاشت.

 سحابی بعد از مخالفت با ورود ‌این اصل به قانون
اساسی به دیدار امام خمینی رفت تا مخالفت خود را با ‌ایشان نیز در میان بگذارد.
صحبت‌های مطرح شده در ‌این دیدار و پاسخ امام به سحابی آن چنان که وی در خاطراتش
به آن اشاره کرده جالب است. سحابی می‌گوید:

«در آن جلسه من نظرات خود را چنین توضیح دادم
که در شرایطی که از طریق نظارت شورای نگهبان قوانین کنترل و اسلامی‌ بودن آنها تضمین
می‌شود و از سوی دیگر صلاحیت رئیس‌جمهور هم پیش از انتخاب شدن توسط شخص فقیه اعلم تأیید
می‌گردد و پس از انتخاب یکی از کاندیداها توسط مردم، فقیه اعلم او را نصب شرعی می‌کند،
کل سیستم قدرت سیاسی تحت نظارت شرعی است و نیازی به دخالت در جزئیات نخواهد بود، پس
نگرانی در مورد ‌اینکه نظام خلاف اسلام حرکت کند، وجود ندارد و بدین لحاظ نیازی به‌این
که یک نهاد دیگر به نام ولی فقیه‌ایجاد شود و در امور اجرایی دخالت کند، وجود ندارد.
وقتی من ‌این بحث را مطرح کردم، مرحوم آقای [امام]خمینی انگشت خود را بلند کرد و گفت
همین است ولایت فقیه. من از ‌ایشان سئوال کردم که پس اشتباه ما چیست؟‌ ایشان گفتند
اشتباه شما‌ این بود که ولایت فقیه را در شورای نگهبان خلاصه کردید و درباره‌ این که
نحوه انتخاب رئیس‌جمهور بدین شکل موجب مشروعیت وی می‌شود. در هر صورت نظری که‌ایشان
در آن جلسه اظهار داشتند ‌این بود که سیستمی ‌که بدین صورت در کشور به وجود می‌آید،
سیستم ولایت فقیه است و در ‌این سیستم همه مقامات آن از بالاترین تا پایین‌ترین مقام
و حتی کارگر شهرداری آن هم مشروعیت دارند و مردم باید در امور مربوطه از آنان اطاعت
کنند…».

 

ابوذر انقلاب از
دنیا رفت

آیت‌الله طالقانی در ساعت یک و 45 دقیقه
بامداد 19 شهریور 58 بر اثر سکته قلبی درگذشت. وی شب قبل به مدت دو و نیم ساعت با
سفیر شوروی به صورت خصوصی ملاقات و گفت‌وگو کرده بود. امام خمینی بعد از فوت آیت‌الله
طالقانی با انتشار بیانیه‌ای وی را ابوذر زمان نامیدند. رهبر انقلاب در ‌این پیام
تأکید کردند:

«آقای طالقانی یک عمر در جهاد و روشنگری و
ارشاد گذراند. او یک شخصیتی بود که از حبسی به حبس و از رنجی به رنج دیگر در رفت و
آمد بود و هیچ‌گاه در جهاد بزرگ خود سستی و سردی نداشت. او برای اسلام به منزله حضرت
ابوذر بود. زبان گویای او چون شمشیر مالک اشتر بود. بُرنده بود و کوبنده. مرگ او زودرس
بود و عمر او با برکت. رحمت خداوند بر پدر بزرگوار او که در رأس پرهیزکاران و بر روان
خودش که بازوی توانای اسلام بود.»(۲)

ابوذر انقلاب از
قرائت منافقین تا روایت اسناد

آیت‌الله طالقانی یکی
از شخصیت‌هایی است که بی‌شک مرور تاریخ انقلاب بدون توجه به مجاهدات او راه به جایی
نخواهد برد، ولی آنچه که در مرور زندگینامه سراسر مجاهدت وی جلوه می‌کند، نه مبارزات
و زندان رفتن‌ها و شکنجه و سوابق درخشان وی که سوءاستفاده گروهک‌های فرصت‌طلب از ‌او
برای رسیدن به اهدافی است که آیت‌الله طالقانی عمری با آنها مبارزه کرده بود.

 آیت‌الله طالقانی خود به خوبی‌ این حرکت‌های موذیانه
را می‌دید. سخنان ابوذر انقلاب، سراسر نشان از آن دارد که ‌وی می‌کرد که بگوید حزب
فقط حزب‌الله، رهبر فقط روح الله. در ادامه کدهای دقیقی از بیانات آیت‌الله طالقانی
را در این زمینه ارائه خواهیم کرد.(۳)

آیت‌الله طالقانی
در نماز جمعه 9 شهریور ماه یعنی کمتر از ده روز قبل از وفات خود به‌شدت ضدانقلاب
را مورد انتقاد قرار ‌داد، مباحث بسیار مهمی‌ را مطرح کرد و به
تبیین واقعیات میدانی کردستان پرداخت. وی با اشاره به آیات مربوط به مناففین در
سوره بقره گفت: ‌

«اینها [منافقین] عهدها و پیمان‌هایشان
را سپر توطئه‌های خودشان می‌کنند، پایبند هیچ عهد و پیمانی نیستند و ‌اینها کوشش
دارند راهی را که اسلام و انبیا به طرف حق بازکرده‌اند به روی مردم سد کنند».

«امروز… ما دچار منافقین شرور، حیله‌گر
و فریبکاری هستیم که گاه به چهره اسلام در می‌آیند. بسیار هم اظهار دلسوزی می‌کنند،
ولی وابسته به جاهای دیگری هستند، مرتبط با جاهای دیگرند. چهره چهره ‌ایرانی است،
ولی درون و نفس آنها اندیشه، فکر و خلق امپریالیستی و صهیونیستی و دیگر قدرت‌هاست.
این گرفتاری‌هایی که امروز در مرکز، در شهرستان‌ها و به‌خصوص در کردستان برای ‌این
کشور پیش آمده، به‌ دست کیست؟ آن ساواکی دزد فراری که با سرکرده‌شان
فرار کرد و آن صهیونیست که نمی‌آید خودش را معرفی کند. در چهره‌ این احزاب و گروه‌ها
در می‌آید و شعار‌های فریبنده می‌دهد و‌ این قشرها را می‌فریبد. مسئله
سطحی نیست که ما گمان کنیم با یک خواسته‌هایی طرف هستیم. خواست‌هایشان هم گنگ هست.
می‌آیند تعهد می‌دهند، ولی پایبند تعهدات‌شان نیستند، و الا کدام دولت، کدام منشأ اثر
و کدام رهبری است که با خواسته‌های معقول و منطقی یک گروهی مخالفت کند؟»

 ‌ «آیا
تا به حال ‌این مسئله مطرح شده که ‌اینها چه می‌خواهند؟ به حسب ظاهر چند مسئله را
مطرح می‌کنند و می‌گویند خواسته‌های ما ‌این است، ولی در باطن چیست؟ در باطن همان
مرامنامه حزب دموکرات ده بیست  سال قبل است
که در مقابل رژیم آن را تنظیم کرده‌اند، یعنی بالاخره تجزیه. ولی اکثر برادران و
خواهران کرد ما از ‌این دسیسة زیر پرده بی‌اطلاع هستند».‌  

«می‌آیند می‌گویند که می‌خواهیم در
سرنوشت خودمان مختار باشیم، فرهنگ کردی را تعلیم کنیم، خوب بکنید، چه کسی جلوگیری
کرده است؟ می‌خواهیم انجمن شهر و روستا تشکیل دهیم، خوب بکنید، کسی جلوگیری کرده
است؟ می‌خواهیم پایگاه‌های نظامی‌ و ارتش از‌ اینجا بروند، پاسدارهای غیربومی ‌بروند،
آخرش چه؟ آخرش هر کاری خواستیم خودمان بکنیم، فقط دولت مرکزی به ما نان بدهد، آرد
بدهد، نفت بدهد، پول بدهد، آخر مسئله به ‌اینجا می‌رسد که هیچ حق دخالتی در کار ما
ندارید. نفت را از خوزستان بیاورند به ‌اینها بدهند و‌ اینها هیچ تمکینی از دولت مرکزی
نداشته باشند. ‌این شدنی است؟»

  «یک مردمی ‌که از اول گفتند ما به جمهوری اسلامی
‌رأی نمی‌دهیم، یعنی خودشان را از 98 درصد مسلمان‌ها و مردم ‌ایران جدا کردند. یهودی
رأی داد، زرتشی رأی داد، مسیحی رأی داد، صائبی رأی داد، یک عده گفتند ما رأی نمی‌دهیم.
خوب رأی نمی‌دهید، دیگر چه می‌خواهید؟»

  «آن ملا و آن پیشوای مذهبی که می‌گوید من رأی به
جمهوری اسلامی‌نمی‌دهم، یعنی چه؟ جمهوری اسلامی ‌غیر ‌این است که قوانین قران و
قوانین الهی باید حاکم بشود؟ ‌این چه پیشوای مذهبی است؟»

«اینها کسانی هستند که رفتند اروپا و خارج،
زیر لاک خودشان پنهان شدند،‌این مردم مسلمان خون دادند، حالا ساکت‌ها به صدا درآمده‌اند،
تسلیم‌شده‌ها انقلابی شده‌اند! وابسته‌ها دوباره آمده‌اند روی کار».

آیت‌الله طالقانی در مورد کمک‌های مالی و
تسلیحاتی به اشرار کردستان نیز بدون اشاره به نام برخی از کشورها از جمله شوروی و
ترکیه گفت:

«از یک کشور بزرگ همسایه به آنها کمک می‌شود،
از یک کشور اسلامی ‌همسایه به آنها کمک می‌شود، از اسرائیل به ‌اینها می‌رسد، از
سوی دزدان فراری و عوامل رژیم سابق هر روز به‌ اینها پول و اسلحه داده می‌شود. پس
می‌خواهند مردم در مقابل‌این دسیسه‌ها ساکت بنشینند؟ ارتش دخالت نکند؟ پس چه بکند؟»

«‌این درگیری عاقبتی برای کردستان ندارد
جز خرابی، کشتار، ویرانی، جز از بین رفتن آبروی برادرها و خواهرهای کرد ما هیچ
محصولی ندارد. 30 میلیون جمعیت ‌ایران و مسلمان‌ها، تسلیم یک مشت خودخواه و وابسته
به دیگران نخواهند شد».

 

«ما ‌این انقلاب را
مفت به ‌دست نیاوردیم که بازیچه یک مشت بازیگر بین‌المللی باشیم. 60 هزار از بهترین
جوان‌های ما کشته شدند، خیال می‌کنند مفتی؟ بعد بلوچستان، بعد
خوزستان، بعد دولت مرکزی تهران و کویر لوت و کرمان! عاقبت کار همین است.‌ این
خیانت بزرگی است. این ملت تحمل نمی‌کند. قرآن هم تحمل نمی‌کند. قرآن می‌گوید:
«قاتلوهم حتی لاتکون فتنه» هرجا فتنه شد باید بجنگید. فتنه را قرآن و دین ما تحمل نمی‌کند…
.(۴)

 

از فرصت دولت موقت
به ضدانقلاب تا اعلام جنگ قاسملو به نظام

11 شهریور ماه 58 وزیر کشور وقت در یک
پیام تلویزیونی  براي آخرين بار به مردم مهاباد
هشدار داد كه حساب خود را از خائنان به ملت جدا كنند. ‌هاشم صباغیان در پيام تلويزيوني
خود تأكيد كرد كه عبدالرحمن قاسملو و عزالدين حسيني در يك سخنراني در بانه به دولت
اعلام جنگ داده‌ و گفته‌اند تا آخرين قطره خون خود ايستادگي خواهند كرد، ولی ما هرگز
نمي‌گذاريم كه اين خيال خام جامه عمل بپوشانند، زيرا همان طور كه امام گفته ما به امر
خدا با آنها به‌شدت رفتار خواهيم كرد و آنها را سركوب مي‌كنيم.

در حالی که دولت موقت با گروه‌های شورشی
از جمله دموکرات و کومله در حال مذاکره بود صباغيان گفت: «دولت با گروه‌هاي ضدانقلاب
در غرب كشور قاطعانه عمل خواهد كرد و هيچ ‌يك از گروه‌ها و احزاب را در مهاباد به منظور
مذاكره به رسميت نمي‌شناسد كه با او مذاكره كند. گروه‌ها و احزابي كه در مهاباد هستند،
متشكل از ضدانقلاب، عوامل رژيم گذشته و افراد فريب خورده هستند. سلاح‌هايي كه كردها
دارند مثل تانك، نفربر، زره‌پوش‌هاي مختلف، ضدهوايي و… سلاح‌هايي نيست كه در پادگان
مهاباد بوده باشد. البته من نمي‌خواهم كشور به‌خصوصي را متهم كنم. از سوي ديگر اين
سلاح‌ها در بازار آزاد قابل فروش نبوده است، تنها اسلحه‌اي كه مي‌توان گفت كه آنها
با پول در بازار آزاد خريده‌اند كلاشينكوف است. يك احتمال ديگر وجود دارد و آن اين
است كه اسرائيلي‌ها در جنگ‌هاي خود با اعراب مقداري اسلحه به غنيمت برده‌اند و اين
اسلحه‌ها از طريق آنها وارد كردستان مي‌شود».

 

شهادت 52 پاسدار در
سردشت توسط حزب دموکرات

یک ماه بعد از ‌این
سخنان بود که در حمله‌ای غافل‌گیرانه، اشرار مرتبط با حزب دموکرات و
قاسملو به یک گروه 72 نفری از پاسداران که از سردشت راهی بانه بودند حمله کردند،
ده‌ها پاسدار شهید، زخمی‌ و نیز تعدادی نیز به گروگان گرفته شدند. مهندس‌ هاشم
صباغیان وزیر کشور در باره تعداد شهدای ‌این حمله گفت:

«طبق آماری که از سپاه پاسداران در
اختیار ما گذاشته‌اند 52 نفر از 72 پاسداری که عازم بانه بودند شهید شده و 5 نفر
دیگر پس از درگیری با ضد انقلاب به مقر سپاه بازگشته‌ و تعداد 6 نفر نیز مجروح شده‌اند.
هنوز از سرنوشت 9 پاسدار دیگر اطلاعی در دست نیست».

در حالی که امام خمینی در ماه گذشته خطاب
به نیروهای مسلح دستور برخورد قاطع با ضدانقلاب و اشرار کردستان را صادر کرده
بودند، وزیر کشور‌ این برخورد قاطع را منوط به عدم تداوم قتل و کشتار پاسداران و مردم
از سوی ‌این گروهک‌ها دانست و گفت:

«اگر ضد انقلاب به ‌این اقدامات ادامه
دهد، ارتش، سپاه و ژاندارمری برخورد خواهند کرد!»(۵)

در‌ دو ماه شهریور و مهر 58 درگیری‌ها در
کردستان و شهرهای ‌این استان به‌شدت ادامه داشت.

 

انفجار بمب در قطار
خرمشهر ـ تهران

از کردستان که
بگذریم اوضاع خوزستان نیز با توجه به شرارت‌های گروهک‌های تجزیه‌طلب و نیز مدیریت
غیراصولی و ضدانقلابی احمد مدنی استاندار خوزستان به‌شدت متشنج بود. در11
مهر 1358 بر اثر بمب‌گذاری در قطار فوق‌العاده خرمشهر ـ تهران 8 نفر به شهادت
رسیدند و 22 نفر دیگر زخمی‌شدند.

این قطار ساعت 50 و14 دقیقه از ‌ایستگاه
خرمشهر حرکت کرد و در کیلومتر 25 اهواز ـ خرمشهر و در ساعت 15و16 دقیقه انفجاری در
سالن پنجم درجه 2 آن روی داد. کشته شدگان ‌این حادثه دو زن، دو کودک و 4 مرد بودند.
به علت‌ این حادثه مغازه‌ها و بازار و ادارات شهر اهواز به حال تعطیل درآمد و در ‌این
شهر عزای عمومی ‌اعلام شد. همچنین در مساجد و تکایای اهواز مجالس سوگواری برپا
گردید. در خرمشهر نیز 2 روز عزای عمومی‌اعلام شد.(۶)

دو روز بعد یعنی در صبح 13 مهر انفجار
بمب بازار سیف خرمشهر را به لرزه در آورد. بر اثر ‌این انفجار یک نفر کشته و بیش
از 36 تن دیگر نیز مجروح شدند.(۷)

 

ترور مهدی عراقی

در ساعت هفت صبح 4 شهریور 1358 دو مهاجم،
حاج مهدی عراقی مدیر امور مالی کیهان، محمد عراقی فرزند وی و حاج حسین مهدیان را به
رگبار بستند. در اثر ‌این ترور حاج مهدی عراقی و فرزندش به شهادت رسیدند.(۸)

حاج مهدی عراقی پیش از شهادت، از سوی
بنیاد مستضعفین به سمت مدیر امور مالی مؤسسه کیهان منصوب شده بود. گروهک فرقان
مسئولیت ترور را برعهده گرفت. در پی ترور حاج مهدی عراقی و فرزندش، مادر، برادر و
دو فرزند شهید عراقی به حضور امام خمینی رسیدند. امام خطاب به خانواده شهید عراقی
فرمودند:

«من ‌ایشان را حدود بیست‌ سال است که می‌شناسم.
حاج مهدی عراقی برادر و فرزند خوب و عزیز من بود. شهادت‌ایشان برای من بسیار سنگین
بود، اما آنچه مطلب را آسان می‌کند آن است که در راه خدا بود. شهادت او بر همه مسلمین
مبارک باشد. او می‌بایست شهید می‌شد. برای او مردن در رختخواب کوچک بود».(۹)

 

عضویت ‌ایران در
عدم تعهدها و دیدار ابراهیم یزدی با صدام

در هشتمین روز شهریور ماه 58 دفتر
هماهنگی کارشناسان و سفیران کشورهای غیر متعهد که برای تدوین دستور کار کنفرانس
سران جنبش غیرمتعهدها در ‌هاوانا تشکیل جلسه داده بود با پذیرش عضویت ‌ایران در
جامعه کشورهای غیر متعهد به کار خود پایان داد. دو روز بعد یعنی در دهم شهریورماه
دکتر ابراهیم یزدی وزیر امورخارجه با صدام حسین رئیس‌جمهور عراق در‌ هاوانا دیدار
و گفت‌وگو کرد.

این ملاقات که متعاقب مذاکرات خصوصی دکتر
صاحب الهادی وزیرخارجه عراق با یزدی در محل اقامت صدام صورت گرفت، طرفین به مدت دو
ساعت در باره مسائل مورد علاقه دو کشور به گفت‌وگو نشستند. مسائل مربوط به کردستان
و خوزستان چهارچوب کلی مذاکرات را تشکیل می‌داد. یزدی پس از‌ این دیدار فضای
مذاکرات را سازنده دانست».(۱۰)

 

پی‌نوشت‌ها

۱ـ رک: صورت
مشروح مذاکرات مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، نشر اداره کل
امور فرهنگی و روابط عمومی مجلس شورای اسلامی، چاپ اول، آذر ماه 1364، جلد یک،
جلسه 15.

۲ـ رک صحیفه
امام، جلد 9، صفحه 486.

۳ـ رک: امین
آبادی، سید روح‌الله، ابوذر انقلاب از قرائت منافقین تا روایت اسناد، سایت
روزشمار، http://rouzshomar.ir.

۴ـ رک: کیهان، 10 شهریور 1358، صفحه 10.

۵ـ اطلاعات، 17
مهر 1358، صفحه 2.

۶ـ رک:
اطلاعات،  12مهر 1358، صفحه2.

۷ـ رک: کیهان،
14 مهر 1358، صفحه2.

۸ـ کیهان، 4 اردیبهشت
1358، صفحه 1.

۹ـ صحیفه امام،
جلد 9، صفحه 350.

۱۰ـ رک:
اطلاعات ، 11 اردیبهشت 1358، صفحه 2.

 

 

سوتیترها:

1.

آیت‌الله طالقانی یکی از شخصیت‌هایی است که
بی‌شک مرور تاریخ انقلاب بدون توجه به مجاهدات او راه به جایی نخواهد برد، ولی آنچه
که در مرور زندگینامه سراسر مجاهدت وی جلوه می‌کند، نه مبارزات و زندان رفتن‌ها و شکنجه
و سوابق درخشان وی که سوءاستفاده گروهک‌های فرصت‌طلب از ‌او برای رسیدن به اهدافی است
که آیت‌الله طالقانی عمری با آنها مبارزه کرده بود.

 

2.

امام خطاب به خانواده
شهید عراقی فرمودند: «من ‌ایشان را حدود بیست‌ سال است که می‌شناسم. حاج مهدی عراقی
برادر و فرزند خوب و عزیز من بود. شهادت‌ایشان برای من بسیار سنگین بود، اما آنچه مطلب
را آسان می‌کند آن است که در راه خدا بود. شهادت او بر همه مسلمین مبارک باشد. او می‌بایست
شهید می‌شد. برای او مردن در رختخواب کوچک بود».

 

3.

در هشتمین روز شهریور
ماه 58 دفتر هماهنگی کارشناسان و سفیران کشورهای غیر متعهد که برای تدوین دستور کار
کنفرانس سران جنبش غیرمتعهدها در ‌هاوانا تشکیل جلسه داده بود با پذیرش عضویت ‌ایران
در جامعه کشورهای غیر متعهد به کار خود پایان داد. دو روز بعد یعنی در دهم شهریورماه
دکتر ابراهیم یزدی وزیر امورخارجه با صدام حسین رئیس‌جمهور عراق در‌ هاوانا دیدار و
گفت‌وگو کرد.

 

/

بررسی مفاهیم خرافی در دین و پیامدهای آن

بررسی مفاهیم خرافی در دین و
پیامدهای آن
(2)

دكتر
مرضيه مختاری‌پور

برداشت خرافی از موضوع ملیت:

 مسئلة ملیت، پدیده‌ای
بزرگ شده از تبار تعصب است که از قلمروی یک قبیله، طایفه و قوم به تمام مردم یک
سرزمین سرایت می‌کند و آثار و تبعات منفی آن نیز به فراخور گستردگی آن، تمامیت یک
کشور را دربرمی‌گیرد و مانع اتحاد و همزیستی و یکپارچگی پیروان یک دین می‌گردد.
استعمار نیز دقیقاً با توجه به این تأثیرات همواره ‌کوشیده است به تعمیق خرافات در
سرزمین‌های اسلامی بپردازد و موفقیت‌های بزرگی را هم نصیب خود ساخته است.

ملیت که از خانوادة «خودخواهی» است و از حدود فرد و قبیله
تجاوز می‌کند و شامل افراد یک ملت می‌شود، خواه‌ ناخواه عوارض اخلاقی خودخواهی،
تعصب، عجب، ندیدن عیب خود (البته عیب‌های ملی در مقیاس ملت)، بزرگ‌تر دیدن خوبی‌های
خود، تفاخر و امثال این‌ها را به همراه دارد.(۱) آنگاه که جمعی از
اصحاب پیامبر «ص» به حسب و موقعیت فامیلی خود ‌نازیدند و از سلمان خواستند او هم
از تبار خود بگوید، سلمان در عبارتی کوتاه تمام آنها را به اسلام و محمد «ص» منتسب
و این مطلب را برای پیامبر«ص» بازگو کرد. پیامبر«ص» در پاسخ به کسانی که می‌خواستند
سلمان را به خاطر نژادش تحقیر کنند، فرمود: «یَا مَعْشَرَ قریشان حَسَبَ الرَّجُلِ
دِینُهُ وَ مُرُوءَتَهُ خُلُقُهُ وَ أَصْلَهُ عَقْلُهُ(۲): ای قریشیان
همانا موقعیت هر شخصی دینش و مردانگی‌اش، اخلاقش و ریشة او عقل اوست.

پیغمبر اکرم «ص» در روایتی افتخار به اقوام گذشته را یک چیز
گندناک می‌خوانند و مردمی را که بدین‌گونه از کارها خود را مشغول می‌کنند به
«جعل3» تشبیه می‌کند: «لیدعن رجال فخرهم به اقوام، انما هم فحم من فحم جهنم. او
لیکونن اهون علی الله من الجعلان التی تدفع بانفها النتن».(۳): آنان که
به قومیت خود تفاخر می‌کنند، این کار را رها کنند و بدانند که این مایه‌های افتخار
جز ذغال جهنم نیستند و اگر آنان دست از این کار نکشند، نزد خدا از جعل‌هایی که
کثافت را با بینی خود حمل می‌کنند پست‌تر خواهند بود.

ایشان سلمان ایرانی و بلال حبشی را همان‌گونه با آغوش باز
می‌پذیرفتند که ابوذر غفاری و مقداد بن اسود کندی و عمار یاسر را و چون سلمان
فارسی توانسته بود گوی سبقت را از دیگران برباید، به شرف «السلمان منا اهل البیت»(۴)
نائل شد. رسول اکرم «ص» همواره مراقبت می‌کردند که در میان مسلمین تعصبات قومی که
خواه ناخواه عکس‌العمل‌هایی را در دیگران ایجاد می‌کرد، به میان نیاید.(۵)

 

مسئلة سعد و نحس ایام:

 موضوع سعد و نحس
روزها گر چه ظاهراً آسیبی به اعتقادات دینی نمی‌زند و در دین اسلام به عنوان مسئله مطرح نیست، لکن همین
موضوع ممکن است در شرایط خاص مسئله‌ساز شود و آن در صورتی است که اعتقاد به سعد و
نحس جزو اسلام تلقی گردد که طبیعتاً با آن به عنوان بدعت برخورد خواهد شد.

از نگاه استاد مطهری از این موضوع می‌توان دو نوع برداشت داشت؛
یکی مثبت و مورد تأیید و تشویق اسلام و دیگری منفی و مردود از نظر اسلام. در موضوع
نحوست ایام، دو مسئله وجود دارد. یکی آن که ما برخی از روزهای سال را مبارک و برخی
را به اعتبار حادثه‌ای که در آن روز واقع شده، نحس و شوم می‌شماریم و مقصود ما این نیست که این روز از آن
جهت که این روز است مبارک یا شوم است، بلکه مقصود ما این است که این روز برای ما
یادآور حادثة پربرکت یا شومی است. به این معنا البته برخی از روزها مبارکی‌اند و حتی
می‌توان دستورات شرعی‌ای را بر اساس این روزها برقرار کرد تا یادآور آن حادثه
باشند.

روی دیگر مسئله این است که معتقد باشیم این روز ذاتاً و
بدون اینکه یادآور رخداد خوب یا بدی باشد، مبارک یا شوم است. چنین اعتقادی البته
پایه و اساس درستی ندارد و مردود است.

 

اعتقاد خرافی نحس بودن سیزده

عدد سیزده از دیر زمان در بین مردم مورد نفرت
بوده است و هم اکنون نیز کمابیش شاهد چنین پدیده‌ای هستیم. مردم در سیزده نوروز به
همین خاطر در خانه نمی‌مانند و برخی معتقدند اگر بیرون نروند، ممکن است بلایی بر
سرشان نازل شود. عده‌ای هم از هر اقدامی در سیزده ماه صفر به‌شدت پرهیز می‌کنند.
به‌راستی آیا تا کنون کسی از خود یا یک متفکر پرسیده است چرا باید از عدد سیزده
وحشت داشت؟ چه فرقی بین سیزده و دوازه و چهارده وجود دارد؟ وقتی عدد به سیزده برسد،
تحت چه فعل و انفعالاتی برای انسان خطر آفرین می‌شود؟ چرا باید این حکم را بدون
استدلال پذیرفت؟ 

از نشانه‌های بارز خرافه تقلید کورکورانه از
دیگران است. اگر کتاب‌های سیرة پیامبر «ص» اعم از کتاب‌های شیعه و سنی را مطالعه
کنیمف چنین مواردی را نمی‌بینیم. مثلاً پیامبر «ص» در هیچ جا نگفتند امروز دوشنبه
است و برای مسافرت خوب نیست؛ امروز سیزده عید نوروز است، هر کس بیرون نرود گردنش
می‌شکند (آن هم از سیزده جا نه از یک جا!)(۶)

 

کتاب مقدس و خرافات

 به نظر محققین
اسلامی و بعضی از محققین غیر اسلامی، الهی بودن تورات و انجیل موجود غیر قابل قبول
است. اهل کتاب براساس یک جزم عقیدتی، تورات را تألیف حضرت موسی«ع» می‌دانند و
مسیحیان معتقدند که حضرت عیسی«ع» اصولاً کتابی نداشته و اناجیل، زندگینامه و
احادیث وی است.

یکی از قدیمی‌ترین و معروف‌ترین نقدهای تورات و سایر رساله‌های
کتاب مقدس از سوی فیلسوف هلندی «اسپینوزا» در کتابی به نام «رساله‌ای در الهیات و
سیاست» انجام گرفته است. او در کتاب خود چنین می‌نگارد: «تقریباً همۀ اهل کتاب
معتقدند که موسی «ع» تورات را تألیف کرده است، به گونه‌ای که فرقۀ فریسیان از یهود
در تأکید بر این عقیده، مخالف آن را مرتد دانسته‌اند. به همین دلیل «ابن عزرا» که
دانشمندی نسبتاً آزاداندیش بود جرئت نکرد نظر خویش در این باب را اظهار کند و تنها
با اشاراتی مبهم، اشتباه بودن این اعتقاد عمومی را متذکر شد، اما من بدون ترس و
واهمه پردۀ ابهام از روی سخنان ابن عزرا بر می‌دارم و حقیقت را برای همه آفتابی می‌کنم».
سپس اسپینوزا به بررسی علمی اسفار پنجگانۀ تورات می‌پردازد و اثبات می‌کند که
نویسندۀ آنها نمی‌تواند حضرت موسی«ع» باشد، بلکه نویسندۀ آنها سال‌ها پس از وی می‌زیسته
است(۸)

مسیحیان هم در بارۀ چهار انجیل معتقدند که حواریون و
حواریونِ حواریون، آنها را سال‌ها پس از حضرت عیسی«ع» نگاشته‌اند. در آغاز مسیحیت،
تنها کتاب‌های عهد عتیق الهی بودند، ولی کتب عهد جدید اندک اندک به مجامع مسیحی
راه یافتند.»(۹)  در متن چهار
انجیل یک سطر عبارت منسوب به وحی وجود ندارد.(۱۰)

قرآن کریم در موارد مختلف بیان می‌کند که کتب آسمانی تحریف
شده‌اند و کسی جز علمای آنها، عامل تحریف آنها نبوده‌اند. به عنوان نمونه در آیه‌ای
می‌فرماید: «پس واى بر آنها که نوشته‌اى را با دست خود مى‌نویسند، سپس مى‌گویند این
از طرف خداست تا آن را به بهاى اندکى بفروشند. پس واى بر آنها از آنچه که با دست
خود نوشتند و واى بر آنان از آنچه (از این راه) به دست مى‌آورند!»(۱۱) در
آیۀ دیگری می‌فرماید: «ولى به خاطر پیمان‌شکنى آنها، از رحمت خویش دورشان ساختیم و
دل‌هاى آنان را سخت و پر قساوت نمودیم. آنها کلمات الهى را تحریف و بخشى از آنچه
را به آنها گوشزد شده بود، فراموش کردند…».(۱۲)

مسلمانان از دیرباز معتقد بودند تورات و انجیلی که خداوند متعال نازل کرده
است، دستخوش تحریف و مسائلی مانند بشارت به ظهور حضرت ختمی مرتبت«ص» از آنها حذف و
خرافاتی چون جسمانیت خدای متعال به آن افزوده شده است. به چند نمونه اشاره می‌شود:

۱ـ خداوند بر کرسی می‌نشیند و لباسی زیبا و مویی پشمین
دارد: «و نظر می‌کردم تا کرسی‌ها برقرار شد و قدیم‌الایام ـ موجود ازلی ـ جلوس
فرمود و لباس او مثل برف سفید و موی سرش مثل پشم پاک و عرش او شعله‌های آتش و چرخ‌های
آن آتش ملتهب بود».(۱۳)

2ـ  بعضی خداوند را
دیدند، در حالی که زیر پاهایش به زینت آراسته بود: «و موسی‌ با‌ هارون‌ و ناداب‌ و
ابیهو و هفتاد نفر از مشایخ‌ اسرائیل‌ بالا رفت و خدای‌ اسرائیل‌ را دیدند و زیر
پاهایش‌ مثل‌ صنعتی‌ از یاقوت‌ کبود شفاف‌ و مانند ذات‌ آسمان‌ در صفا».(۱۴)

اگر تورات فعلى را بررسى قرار کنیم مى‏بینیم در چندین مورد، اباطیل و خرافاتی
در بارۀ پیامبران معصوم و اولوالعزم«ع» نیز وارد شده است. اگر هیچ دلیل قاطعى براى
تحریف و تغییر تورات و راهیابی خرافات به آن وجود نداشت، همین یک دلیل کافى بود.

اکنون چند نمونه را بیان می‌کنیم:

الف) نسبت دادن شراب‌خواری به حضرت نوح(۱۵)

ب) توهین به اسماعیل«ع».(۱۶)

ج) توهین به  لوط«ع».(۱۷)

د) نسبت پسر دادن به عیسی«ع».(۱۸)

هـ). توطئه یعقوب«ع» علیه برادرش و غصب نبوت.(۱۹)

و) نسبت زنا به حضرت داود«ع».(۲۰)

ز) کشتی گرفتن حضرت یعقوب«ع» و خداوند متعال: «خداوند تا صبحدم با یعقوب کشتی
می‌گیرد و برای رهایی از دست یعقوب به او پاداشی می‌دهد: (و یعقوب‌ تنها ماند و
مردی‌ با وی‌ تا طلوع‌ فجر کشتی‌ می‌گرفت‌. و چون‌ او دید که‌ بر وی‌ غلبه‌ نمی‌یابد،
کف‌ ران‌ یعقوب‌ را لمس‌ کرد و کف‌ ران‌ یعقوب‌ در کشتی‌ گرفتن‌ با او فشرده‌ شد.
پس‌ گفت: مرا رها کن‌ زیرا که‌ فجر می‌شکافد. گفت‌: تا مرا برکت‌ ندهی‌، تو را رها
نکنم‌. به‌ وی‌ گفت‌: نام‌ تو چیست‌؟ گفت‌: یعقوب‌. گفت‌: از این‌ پس‌ نام‌ تو
یعقوب‌ خوانده‌ نشود بلکه‌ اسرائیل‌، زیرا که‌ با خدا و با انسان‌ مجاهده‌ کردی‌ و
نصرت‌ یافتی‌. و یعقوب‌ از او سئوال‌ کرد‌: مرا از نام‌ خود آگاه‌ ساز. گفت‌: چرا
اسم‌ مرا می‌پرسی‌؟ و او را در آن جا برکت‌ داد. و یعقوب‌ آن‌ مکان‌ را «فِنیئیل‌»
نامیده‌، گفت‌: زیرا خدا را رو به رو دیدم‌ و جانم‌ رستگار شد».(۲۱)

در کتاب مقدس گاهی اوقات پیامبران الهی مأمور به اوامر نامعقولی می‌شوند: «تو
(حزقیال) باید با مدفوع خشک انسان آتش بیفروزی و نان خود را بر روی آن بپزی و آن
را در جایی بخور که همه ببینند. خداوند فرمود: بدین ‌سان قوم اسرائیل در میان
اقوامی که پراکنده‌اش کرده‌ام، نان ناپاک خواهد خورد، امّا من گفتم:‌ ای خداوند
متعال، من هرگز خود را آلوده نکرده‌ام. از کودکی تا کنون من گوشت حیوانی را که
مرده باشد یا به وسیله حیوانات وحشی کشته شده باشد، نخورده‌ام. من هرگز غذایی را
که ناپاک شمرده می‌شد، نخورده‌ام. آنگاه خداوند به من فرمود: پس من اجازه می‌دهم
که برای پختن نان، به جای مدفوع انسان از سرگین گاو استفاده کنی».(۲۲)

به راستى یهودیان و مسیحیان که به تورات کنونى معتقدند چه جوابى براى این
خرافات دارند و این رسوایی‌ها را چگونه مى‏پذیرند؟ تنها لازم است انسان لحظاتی را
به فکر فرو رود. به راستی اگر پیامبران الهی از دید کتاب مقدس این گونه‌اند،
مردمان عادی و پیروانشان چگونه خواهند بود؟! این در حالی است که قرآن کریم،
پیامبران الهی را بهترین و پاک‌ترین انسان‌ها معرفی می‌کند. کافی است کمی با قرآن
مأنوس باشیم تا تفاوت را احساس کنیم.

با توجه به آنچه گذشت، شکّی نیست که آیین یهود و مسیحیت دچار تحریف و آلوده به
خرافات شده است، چون کتاب مقدّس که سند مکتوب هر آیین است، مورد دستبرد قرار گرفته
و اعتبار آن مخدوش است. آیینی که اعتبار آن مخدوش شد مسلماً نمی‌تواند راه سعادت و
تکامل را به بشر معرفی کند و این مکتب نمی‌تواند برترین آیین باشد.

 

چشم زخم: واقعیت یا خرافه؟

یکی از اموری که در فرهنگ مردم  رواج یافته و از خرافه بی‌نصیب نمانده، چشم زخم
و شورچشمی است؛ یعنی فردی با نگاهی خاص به دیگری آسیب برساند. نظر اسلام در این ­باره
می­تواند سودمند باشد و ما را از خرافات باز دارد.

 

چشم زخم از منظر قرآن

دو آیه از قرآن را بسیاری از مفسران به چشم زخم ارتباط داده­اند.

۱ـ سوره یوسف آیه ۶۷: در این آیه خداوند متعال می­فرماید: «و گفت‌ ای پسران
من، سفارش می­کنم که چون به مصر رسیدید، همه از یک در وارد نشوید؛ بلکه از درهای
مختلف درآیید و بدانید که از خدا چیزی شما را بی‌نیاز نتواند کرد که هیچ‌کس
فرمانروای عالم جز خدا نیست. من بر او توکل می‌کنم و باید صاحبان مقام توکل هم بر
او اعتماد کنند».(23)

یکی از احتمالاتی که در تفسیر این آیه گفته شده، «چشم زخم» است. از آنجا که
برادران یوسف، نیکو روی و خوش‌قامت بودند و تعدادشان نیز بسیار بود، پدرشان حضرت
یعقوب«ع» ترسید که مردم مصر آنها را چشم بزنند، از این رو به فرزندان خود سفارش
کرد که از یک دروازه وارد نشوند؛ بلکه پراکنده و از دروازه‌های متعدد وارد شوند تا
چشم نخورند.

۲ـ سوره قلم آیه ۵۱: این آیه در فرهنگ عمومی مردم به آیه «اِن یَکاد» شهرت
دارد و پناهگاه آنان برای جلوگیری از چشم زخم است. خداوند در این آیه می‌فرماید:
«ای رسول! نزدیک بود که کافران به چشمان بد، چشم زخمت زنند که چون آیات قرآن
بشنوند از شدت حسد گویند که همانا آن عجب دیوانه است».

علامه طباطبایی در تفسیر خود می­فرماید: «بسیاری از مفسران «لیزلقونک
بابصارهم» را به چشم زخم تفسیر کرده‌اند. هیچ دلیل عقلی‌ای برای نفی چشم زخم وجود
ندارد و چه بسا مواردی وجود دارد که بر چشم زخم قابل انطباق است».(24)

در شأن نزول این آیه در تفاسیر آمده است که گروهی از قریش، افرادی از قبیله
بنی‌اسد را که به چشم زخم و شورچشمی شهرت داشتند اجیر کردند تا با این وسیله به
رسول خدا«ع» آسیب برسانند. در وصف بدچشمی برخی از افراد بنی‌اسد آورده­اند که برخی
از آنان چنان بد چشم بودند که آنها را زندانی کرده بودند تا مبادا به دیگران آسیبی
بزنند. همین افراد موقعی که پیامبر اکرم «ص» قرآن تلاوت می­کرد، نزد پیامبر می‌آمدند
و می‌گفتند: «این مرد چقدر فصیح است! و چقدر زیبا سخن می‌گوید!» ولی خداوند
فرستاده خود را از گزند چشم زخم آنها محافظت کرد.( 25)

 

چشم زخم از منظر روایات

روایات زیادی در باره چشم زخم وارد شده است. این روایات را می‌توان به دو دسته
تقسیم کرد:

۱ـ روایاتی که در صدد اثبات واقعی بودن چشم زخم هستند.

الف) رسول اکرم «ص» می‌فرماید: «چشم زخم حق است و قله کوه را پایین می‌آورد».(26)
در بسیاری از روایات علاوه بر اینکه به حقیقی بودن چشم زخم تأکید شده، به تأثیر
شدید آن نیز توجه داده شده است.

ب) در حدیث دیگری رسول خدا«ص» می­فرماید: «همانا چشم زخم انسان را داخل قبر و
شتر را وارد دیگ می‌کند».(27) سیرۀ پیامبر اکرم«ص» نیز گواه این است که
ایشان چشم زخم را امری واقعی می­دانستند و برای مقابله با آن راهکارهایی را می­فرمودند
و خود نیز این راهکارها را به کار می­بردند. روایت شده که امام حسن و حسین«ع» در
اثر چشم زخم مریض می­شوند و پیامبر خدا«ص» برای بهبودی آنها به سفارش جبرئیل«ع» از
حرز و دعای خاصی استفاده می­کنند.(28)

۲ـ
 برای جلوگیری از چشم زخم در روایات به هیچ
درمان مادی‌ای اشاره نشده، بلکه در همۀ آنها به نوعی یاد خدا مفید شناسانده شده
است.

الف) رسول خدا «ص» می­فرمایند: «چشم زخم حق است. هر کسی از چیزی در باره
برادرش به شگفت آمد، باید در آن خدا را یاد کند که بی‌شک اگر خدا را یاد کند، چشم
زخم به او آسیبی نخواهد رساند».(29)

ب) امام صادق«ع» در حدیثی برای در امان ماندن از چشم زخم سفارش می­کنند که سه
بار ذکر «ماشاء‌الله لا حول و لا قوٌه الٌا بالله العلیٌ العظیم» گفته شود.

ج) حرز و دعایی که پیامبر اکرم«ص» به توصیه جبرئیل«ع» برای درمان بیماری امام حسن
و امام حسین«ع» استفاده کردند، این است: «اللٌهمٌ یا ذا السلطان العظیم و المنٌ
القدیم و الوجه الکریم ذا الکلمات التامٌات و الدعوات المستجابات عاف الحسن و
الحسین من انفس الجنٌ و اعین الانس».( 30)

د) در احادیث دیگری گفتن « تبارک‌الله احسن الخالقین اللهم بارک فیه»( 31)
و تلاوت سوره­های حمد، توحید، ناس، فلق و آیت‌الکرسی  توصیه شده است.(32)

بنتبراین مسئله چشم زخم واقعیت دارد، هر چند مقداری با خرافات مخلوط شده و
برخی حساسیت بیش از حد دارند و هر اتفاقی را به چشم زخم و شورچشمی و… ربط می‌دهند!
اسپند دود کردن و استفاده از مهره‌های آبی برای دور کردن چشم زخم مبنای روایی
ندارد، (البته امکان اینکه برخی از سنگ‌ها در رفع چشم زخم مؤثر باشند، نفی نمی‌شود)
ولی به هر حال با توکل بر خدا و پناه بردن به او به خدا و دادن صدقه و خواندن
ادعیه وارد شده می‌توان از شرّ چشم‌زخم‌ در امان بود.

 

پی‌نوشت‌ها

۱ـ
مطهری، خدمات متقابل اسلام و ایران، 1362، صص62-61.

۲ـ
کلینی، 1365، الکافی، ج 8، ص 181.

۳ـ
مطهری، خدمات متقابل اسلام وایران، 1362، ص74.

۴ـ
سفینه البحار، مادة «سلم».

۵ـ
همان، ص 67.

۶ـ مطهری، سیره، 1368، صص80-81، به نقل از محمدحسین، 1385.

۸ـ توفیقی، 1385؛ ص
103.

۹ـ همان، ص ۱۶۴.

۱۰ـ همان، ص231.

۱۱ـ بقره، آیه 79.

۱۲ـ مائده، آیه 13.

۱۳ـ
دانیال، فصل ۷، آیه ۹.

۱۴ـ
سفر خروج، فصل ۲۴، آیه ۹ و ۱۰.

۱۵ـ کتاب مقدس، سفر
پیدایش، ۹، ۲۱.

۱۶ـ همان، ۱۶، ۱ – ۱۶.

۱۷ـ همان، ۱۹، ۳۰ – ۳۸.

۱۸ـ همان، انجیل
لوقا، ۱، ۲۶ – ۳۳.

۱۹ـ همان، سفر
پیدایش، ۲۷، ۱- ۴۰.

۲۰ـ همان، سموئیل
دوّم، فصل ۱۱، ۱- ۲۷.

۲۱ـ همان، سفر
پیدایش، فصل ۳۲، ۲۴- ۳۱، به نقل از سایت www.islampedia.ir.

۲۲ـ همان، حزقیال،
فصل ۴، آیات ۱۲- ۱۵، به نقل از سایت www.islampedia.ir.

23ـ ترجمه الهی
قمشه‌ای، ۱۳۸۱.

24ـ طباطبایی،
المیزان فی تفسیر القرآن، 1372،ج ۲۰، ص ۵۰.

25ـ قمی، سفینه‌البحار،
1416، ج ۶، ص ۵۹۰، به نقل از سایت www.islampedia.ir.

26ـ شریف رضی،
المجازات النبویه، ص ۳۶۷.

27ـ مجیدی، نهج‌الفصاحه، 1379، ج ۲، ص ۷۰۴،
مجلسی، بحارالانوار، 1404، ج ۶۰، ص ۳۹.

28ـ مجلسی، بحارالانوار، 1404، ج ۹۲، ص
۱۳۲، ج ۶۰، ص ۱۸.

29ـ همان، ج ۶۰، ص
۲۵.

30ـ همان، ج ۹۲، ص
۱۳۲، ج ۶۰، ص ۱۸.

31ـ مجیدی، نهج‌الفصاحه،
1379، ج ۲، ص ۷۰۱.

32ـ همان، ج ۶۰، ص
۲5.

 

 

 

سوتیتر:

 

ملیت که از خانوادة «خودخواهی» است و از حدود
فرد و قبیله تجاوز می‌کند و شامل افراد یک ملت می‌شود، خواه‌ ناخواه عوارض اخلاقی خودخواهی،
تعصب، عجب، ندیدن عیب خود (البته عیب‌های ملی در مقیاس ملت)، بزرگ‌تر دیدن خوبی‌های
خود، تفاخر و امثال این‌ها را به همراه دارد.

 

/

چرا بيت‌المقدس براي مسلمانان و جهان اسلام قداست و اهميت دارد؟

پاسخ به شبهات تاريخي اشغال فلسطین(1)

چرا بيت‌المقدس براي مسلمانان و جهان اسلام قداست و
اهميت دارد؟

 

مجيد صفاتاج

 

           فلسطین سرزمینی است مقدس که به برکت وجود اماکن مقدسۀ بسیار در آن، از جمله شهر ایلیا
که پس از فتح فلسطین به همت مسلمانان، بیت‌المقدس نام‌گذاری شد، در بین ادیان بزرگ
اسلام، مسیحیت و یهودیت اهمیت فراوانی دارد و هیچ سرزمین دیگری در دنیا از چنین
قداستی برخوردار نیست. حتی جاهایی مانند مکه یا مدینه،
به‌رغم همه تقدس و اهمیتی که دارند، باز تنها در نزد پیروان یک دین (اسلام) محترم شمرده
می‌شوند، در حالی که قدس برای هر سه دین بزرگ آسمانی دارای تقدس بوده و از اهمیت طراز
اولی در نزد آنان برخوردار است.  

          اما این سرزمین به‌ویژه شهر بیت‌المقدس
تا کنون متحمل رنج و دشواری فراوانی شده است. بیشترین کشتار انسان‌ها و تبعید و
آوارگی را در طول تاریخ، در بین اهالی فلسطین مشاهده می‌کنیم. معابد سه‌گانه این
شهر مقدس (معبد سلیمان، کلیسای قیامت و مسجدالاقصی) نوعاً توسط پیروان ادیان دیگر
مورد هجوم قرارگرفته‌اند. در این میان یهودیان در زمینه تجاوز به حریم مردم
فلسطین، مقام اول را دارند و مسیحیان با به راه انداختن جنگ‌های صلیبی علیه
مسلمانان در مقام دوم قرار می‌گیرند، در حالی که به روایت تاریخ، مسلمانان در این
سرزمین کارنامۀ قابل دفاع و درخشانی داشته‌ و ثابت کرده‌اند که دینداران می‌توانند
در کنار یکدیگر به صورت مسالمت‌آمیز زندگی کنند.

این تفاوت
فاحش به این دلیل بوده است که پیروان دو دین یهودیت و مسیحیت در دوران سلطه بر این
سرزمین همواره قرائت‌های غیر رحمانی، فاشیستی، ارتجاعی و بنیادگرایانه و نژادپرستی
را مدنظر قرار داده‌ و قدس را تنها برای خود خواسته‌اند. به‌ویژه پس از ظهور جنبش
صهیونیسم در جهان و برنامه‌ریزی آنها برای سلطه بر فلسطین، این نوع قرائت فاشیستی،
نژادپرستانه و بنیادگرایانه و ارتجاعی از دین یهود، موجب شد تا بزرگ‌ترین فاجعه
انسانی در سرزمین مقدس فلسطین به وقوع بپیوندد و قدس در چنگال صهیونیسم نژادپرست
گرفتار آید و مردم فلسطین توسط این قوم بی‌ریشه، یا آواره شوند و یا در سخت‌ترین
شرایط، زندگی خود را سپری کنند. ژرفای این تراژدی را می‌توان در اوضاع و شرایط
فلسطینیان  که در حقیقت دوزخیان این سرزمین
مقدس به شمار می‌آیند مشاهده کرد. مطالبی که در پی می‌آیند به‌خوبی بیانگر تقدس
این سرزمین هستند.

 

برگزیده شدن نام مسجدالاقصی توسط خداوند

 همان گونه که شهر بیت‌المقدس در طول تاریخ نام‌های
متعددی مثل یبوس، یورشالیم ـ اورشلیم، ایلیا، بیت همیقداش، بیت‌المقدس، قدس و…
داشته است، پرستشگاه کهن و مهم آن نیز که اکنون نزد ما مسلمانان حرم شریف و
مسجدالاقصی نامیده می‌شود، در طول تاریخ نام‌هایی مثل هیکل حضرت سلیمان و… داشته
است. این پرستشگاه را حضرت داوود و حضرت سلیمان به فرمان خداوند بنیان نهادند تا
موحدان در آنجا به عبادت  بپردازند و
مسلمانان نیز مثل همه موحدان تاریخ به آن توجه داشتند. به همین دلیل، ابتدا به سوی
آن نماز برپا می‌کردند.

نام
«مسجدالاقصی» را نخستین بار خداوند بزرگ بر این مکان مقدس و پرستشگاه کهن تاریخی
نهاد. مسجدالاقصی از جهت دیگری هم برای مسلمانان حائز اهمیت است و آن، قداست و
اهمیت اسراء و معراج پیامبر اکرم«ص» است که از مسجدالحرام به مسجدالاقصی و از آنجا
به آسمان‌ها صورت پذیرفت.

خداوند تبارک
و تعالی در آیه اول سوره اسراء که موضوع معراج حضرت رسول اکرم«ص» را مطرح کرده
است، چنین می‌فرماید:

«سُبحانَ
الَّذی أَسری بِعَبدِهِ لَیلاً مِنَ المَسجِدِ الحَرامِ إِلَی المَسجِدِ الأَقصَی
الَّذی بارَکنا حَولَهُ ِلنَریهُ مِن آیاتِنا اِنَهُ هوَالسَّمیعُ البَصیر :  پاک و منزه است خدایی که در میان شبی بنده خود
(حضرت محمد«ص» ) را از مسجد الحرام به مسجدالاقصایی که پیرامونش را (به حضور و
قدوم خاصان) مبارک ساخت، سیر داد تا آیات خدا را به او بنمایاند. به‌درستی که
خداوند شنوا و بیناست».

بنابراین
فلسطین اولین قبله مسلمین است. افزون بر آن، دومین مسجد اسلام، سومین حرم شریف
(بعد از مکه و مدینه) در آن قرار دارد و بنا به فرموده امام علی«ع» یکی از چهار
قصر بهشتی در دنیا (مسجدالحرام، مسجدالنبی«ص»، مسجد بیت‌المقدس و مسجد کوفه) است.
این شهر برای پیروان هر سه دین ابراهیمی، مقدس است و قبله امت‌های پیشین نیز بوده
است.(۱) در سیزده سال اول بعثت که پیامبر«ص» در مکه زندگی می‌کردند و
نیز تا هفده ماه بعد از هجرت به مدینه، آن حضرت و مسلمانان به سوی مسجدالاقصی نماز
می‌گذاردند.  

 با مطالعه تاریخ پیامبران،  تقدس شهر بیت‌المقدس بیشتر روشن می‌شود.

 

حضرت
ابراهیم«ع»

هنگامی که
حضرت ابراهیم«ع» در جریان مهاجرت خود از مصر به فلسطین بازگشت، به دستور خداوند در
شهر قدس که در آن زمان یُبُوس نام داشت و به شهر صلح و آرامش (یورشالیم) مشهور شده
بود، اقامت کرد. آن حضرت پس از مدتی به دستور خداوند، قربانگاه و مکان مقدسی را در
این شهر به وجود آورد و آن را بیت‌الله نام نهاد. این مکان مقدس بعدها به بیت‌المقدس
مشهور شد. در حقیقت، با ساخته شدن این قربانگاه، نخستین قدم برای ایجاد تقدس در
شهر بیت‌المقدس برداشته شد و پیامبر بزرگ خدا به دستور خداوند، روح پاکی و تقدس را
به این شهر دمید.

 

حضرت موسی«ع»

پس از آن که
حضرت ابراهیم«ع» در فلسطین درگذشت، فرزندان و نوادگان آن حضرت (حضرت یعقوب و
فرزندانش) که رهبری عبرانی‌ها را عهده‌دار بودند به مصر رفتند، اما حضرت موسی«ع»
که به‌تازگی ظهور کرده بود، تصمیم گرفت عبرانی‌ها را به فلسطین بازگرداند. در آن
زمان تبهکاری و سرکشی‌های قوم بنی‌اسرائیل به اندازه‌ای افزایش یافت که برای حضرت
موسی«ع» غیرقابل تحمل شد. خداوند نیز به سبب همین نافرمانی‌ها، بنی‌اسرائیل را چهل
سال در بیابان‌ها سرگردان کرد و اجازه نداد به فلسطین بازگردند. این وضع ادامه
یافت تا آنکه عمر حضرت موسی«ع» به پایان رسید. در شهر قدس بود که خداوند تبارک و
تعالی با حضرت موسی«ع» تکلم کرد و به اعتبار این تکلم آن حضرت کلیم الله محسوب می‌شود.

 

حضرت داوود
و حضرت سلیمان«ع»

پس از آنکه
حضرت داوود به پیامبری برگزیده شد مأموریت یافت بنی‌اسرائیل را به راه راست هدایت
کند. آن پیامبر خدا توانست تبهکاری و شرارت‌های بنی‌اسرائیل را تا حد زیادی مهار و
با فتح بیت‌المقدس و سایر مناطق فلسطین، تمدن جدیدی را بنیان‌گذاری کند. یکی از
کارهایی که حضرت داوود«ع» در جریان بنیان‌گذاری تمدن الهی انجام داد، ایجاد
پرستشگاه و مکان مقدس (مسجد) در محل فعلی مسجدالاقصی است. به همین دلیل، از این
پیامبر خدا نیز به عنوان یکی از بانیان شهر بیت‌المقدس نام برده شده است.

دربارۀ تعمیر
شهر بیت‌المقدس و ایجاد مسجد (پرستشگاه) توسط حضرت داوود، حکایت زیر هم نقل شده
است. پس از آنکه حضرت داوود«ع» بیت‌المقدس را فتح کرد، دربارۀ تجدید بنای شهر و
ایجاد مسجد، از طرف خداوند وحی شد که به مکانی از این شهر (بیت‌المقدس) که فرشته‌ای
با شمشیر برهنه ایستاده است، نگاه کند و مسجد را در آنجا بسازد. هنگامی گه حضرت
داوود«ع» نگاه کرد، یکی از فرشتگان خدا را بالای سنگ مشاهده نمود. با مشاهده
فرشته، حضرت داوود«ع» بدون درنگ به تجدید بنای شهر و بنای مسجد مشغول شد.(۳)

گرچه حضرت
داوود«ع» تعمیر شهر بیت‌المقدس (قدس) و پرستشگاه بزرگ (مسجدالاقصی) را آغاز کرد
ولی فرصت نیافت کار بزرگ خود را به ثمر برساند. هنگامی که آن حضرت متوجه شد مرگ او
نزدیک شده است به فرزندش سلیمان گفت: «ای سلیمان! خداوند به من فرمان داده بود که
مسجد و خانه‌ای برایش در این شهر (بیت‌المقدس) بنا کنم. با اینکه مقدمات کار را
آغاز کرده‌ام، ولی گویا تقدیر خداوند این است که من از این جهان بروم و ادامۀ کار
را به تو بسپارم. اکنون به تو که بعد از من پیامبر و جانشین من خواهی شد، سفارش می‌کنم
که در ساختن این مسجد شکوهمند لحظه‌ای درنگ نکنی».(۴)

پس از وفات
حضرت داوود، پرستشگاهی که بعدها مسجدالاقصی نام گرفت، با شکوه فراوانی توسط حضرت
سلیمان ساخته و شهر قدس مقر سلطنت این پیامبر الهی شد. بنابراین حضرت داوود و حضرت
سلیمان«ع» حدود هشتاد سال در این شهر حکومت کردند.

 

حضرت
عیسی«ع»

یکی از وقایع
مهمی که در دورۀ تسلط رومیان در فلسطین اتفاق افتاد، تولد حضرت عیسی مسیح«ع» است.
حضرت مسیح در روستای بیت‌اللحم نزدیک قدس دیده به جهان گشود. با تولد حضرت مسیح«ع»
فلسطین به‌ویژه شهر بیت‌المقدس دوران مهمی را آغاز کرد.

حضرت عیسی«ع»
پس از آن که به پیامبری برگزیده شد، از شهر ناصره به سوی بیت‌المقدس حرکت کرد و در
معجزه‌های فراوانی به ظهور پیوست. برخی از معجزه‌های آن حضرت در این سفر را چنین
عنوان کرده‌اند. شفا دادن بیماری که هیچ امیدی به بهبودی او نبود؛ زنده کردن شخص
مرده؛ شفا دادن کسانی که به بیماری صرع و برص مبتلا بودند؛ غذا دادن به چهارهزار
نفر با هفت قرص نان؛ راه رفتن روی آب؛ شفای مردی که دستش خشک شده بود؛ شفا دادن به
افراد فلج و جزامی و … .(۵)

حضرت عیسی«ع» پس
از ورود به بیت‌المقدس، بی‌درنگ به پرستشگاه بزرگ شهر (مسجدالاقصی) رفت و در آنجا
به تبلیغ دین خدا و تعلیم مردم مشغول شد. او در پرستشگاه شهر، هر روز مردم را با
تعالیم الهی آشنا می‌کرد و به آنها اندرز می‌داد. بالاخره با ظهور حضرت عیسی«ع» و
ورود ایشان به بیت‌المقدس، بار دیگر روح خدایی به این شهر دمیده و فصل تازه‌ای
آغاز شد. در این شهر بود که حضرت عیسی«ع» از آنجا به ملکوت رفت.

 

حضرت محمد«ص»

بیت‌المقدس
جایی است که پیامبر اسلام حضرت محمد«ص» از آنجا به معراج رفت و یکی از معجزات خود
را در آنجا تحقق بخشید. این حادثه یکی از مهم‌ترین وقایع مسجدالاقصی و شهر بیت‌المقدس
در زمان رسول اکرم«ص» است. پیامبر گرامی اسلام در جریان معراج، ابتدا به آن سرزمین
رفت و پس از آنجا به سیر در آسمان‌ها پرداخت. در همین زمان بود که رسول خدا«ص» در
مسجدالاقصی برای پیامبران نماز برگزار کرد.

رسول اکرم«ص»
واقعۀ برپا کردن نماز در مسجدالاقصی و بیت‌المقدس را چنین تعریف می‌کنند: «در همان
حال که با حضرت جبرئیل سیر می‌کردیم، ناگهان او مرا در جایی پایین آورد و گفت: ای
محمد! نماز بخوان. در این هنگام بار دیگر جبرئیل به من گفت:آیا می‌دانی جایی که می‌خواهی
نماز بخوانی کجاست؟

پس از آنکه به
این پرسش پاسخ منفی دادم، جبرئیل گفت: اینجا طور سینا است. همان جایی که خدا با
پیامبرش حضرت موسی«ع» سخن گفت. بار دیگر حرکت کردیم و به سیر خود ادمه دادیم. خدا
می‌داند که چه اندازه حرکت کرده بودیم که جبرئیل بار دیگر مرا پایین آورد و گفت:
این جا نیز نماز بگزار.

پس از آنکه
نماز خواندم، جبرئیل به من گفت: ای محمد! می‌دانی کجا نماز می‌خوانی؟ پاسخ دادم:
نه، نمی‌دانم. جبرئیل گفت: اینجا بیت‌اللحم است. از آنجا به سوی بیت‌المقدس به راه
افتادیم در آن جا بُراق(۶) را به حلقه‌ای که قبلاً انبیا مرکب خود را
به آن می‌بستند، بستم و در حالی که جبرئیل همراهم بود، وارد مسجدالاقصی شدم. در
مسجدالاقصی حضرت ابراهیم، حضرت موسی و حضرت عیسی در میان عدۀ زیادی از پیامبران که
خدا می‌داند چه اندازه بودند، حضور داشتند. همه این پیامبران به خاطر من در آنجا
اجتماع کرده و آماده برگزاری نماز بودند. یقین داشتم که جبرئیل جلوتر از همه خواهد
ایستاد و نماز به امامت او برگزار خواهد شد، ولی بعد از آنکه صف نماز مرتب شد،
جبرئیل بازوی مرا گرفت و به جلو برد تا برای آن جمع نماز برگزار کنم…» .(۷)

در احادیث و
روایت‌ها نقل شده است: در ماجرای معراج، علاوه بر آنکه موضوع برگزاری نماز پیش
آمد، جبرئیل به رسول خدا گزارش‌هایی در مورد اماکن مقدس بیت‌المقدس ارائه داد و
ضمن نشان دادن محراب انبیا، سایر ویژگی‌های این شهر و پرستشگاه آن را برشمرد. پس
از آنکه حضرت رسول اکرم«ص» از معراج بازگشت، این واقعه مهم را برای مردم مکه بازگو
کرد و در مورد بیت‌المقدس و مسجدالاقصی فرمود:

«شب گذشته
خداوند بزرگ مرا به بیت‌المقدس برد و آثار انبیا و سکونت‌گاه آنان را به من نشان
داد و… ».

پس از معراج
حضرت رسول اکرم«ص» به مسجدالاقصی، توجه مسلمانان به بیت‌المقدس و پرستشگاه آن
(مسجدالاقصی) بیش از گذشته شد.

در آخرین
روزهای حیات مبارک پیامبر گرامی اسلام«ص» که آن حضرت نمی‌توانست شاهد باشد که شهر
قدس و اماکن و جایگاه‌های مقدس آن که میراث انبیای بزرگ خدا و موحدان مخلص تاریخ
است، در دست ستمگران و فرمانروایان فاسد باقی بماند و آنها در این شهر فساد کنند،
تصمیم گرفت به یکی از آرزوهای خویش جامه عمل بپوشاند و با اعزام سپاه به شام و
فلسطین، این مناطق به‌ویژه شهر بیت‌المقدس را آزاد کند. در پی این تصمیم، فرمان
بسیج و تشکیل سپاه صادر شد و جوان هجده ساله‌ای به نام اسامه بن زیدبن حارثه، به
فرماندهی این سپاه بزرگ انتخاب شد. وی بعد از این فرمان آماده حرکت شد‌، اما هنوز
سپاه او حرکت نکرده بود که پیکی از مدینه به قرارگاه رسید و خبر آورد که رسول خدا
در حال بسیار سختی است و ممکن است از دنیا برود.

بدین ترتیب،
رسول خدا در حالی رحلت کرد که آخرین فرمان بسیج وی در مورد حرکت به سوی شام و
فلسطین و نجات بیت‌المقدس، عملی نشد.

 

قرآن مجید

کتاب‌های
آسمانی از قبیل تورات و قرآن کریم نیز بر روی تقدس این سرزمین تأکید داشته و به
ابعادی از آن اشاره کرده‌اند. در قرآن مجید آیات متعددی راجع به فلسطین آمده است
که بیشتر در باره قوم بنی‌اسرائیل در این سرزمین است. در این آیات، عمدتاً به فساد
این قوم در زمین و برتری‌جویی‌های یهودیان اشاره شده است و مفسران نیز تفاسیر
گوناگونی بر آنها نوشته‌اند، از جمله:

 ما به بنی‌اسرائیل در کتاب (تورات) اعلام کرده‌‌ایم
که دو بار در زمین فساد و برتری‌جویی بزرگی خواهید کرد. هنگامی که نخستین وعده فرا
رسد، مردانی پیکارجو بر شما می‌فرستیم تا سخت شما را در هم کوبند و حتی برای تسلط
بر شما خانه‌ها را جست‌وجو کنند و این وعده البته قطعی است. سپس شما را بر آنها
چیره می‌کنیم و اموال و فرزندانتان را افزون خواهیم کرد و افراد شما را بیشتر (از
دشمن) قرار خواهیم داد. اگر نیکی کنید، به خودتان نیکی می‌کنید و اگر بدی کنید،
باز هم به خود می‌کنید. و هنگامی که وعدة دوم فرا رسد (آن‌چنان دشمن بر شما سخت
خواهد گرفت) که آثار غم و اندوه در چهره‌های شما ظاهر می‌شود و (آن‌ها) داخل
(اقصی) می‌شوند، همان‌گونه که بار اول وارد شدند و البته آنچه در زیر سلطه خود می‌گیرند،
درهم می‌کوبند.»(۸)

در آیات فوق از
دو انحراف اجتماعی بنی اسرائیل که منجر به فساد و برتری‌جویی می‌شود، سخن به میان
آمده است. به دنبال هریک از این دو، خداوند مردانی نیرومند و پیکارجو بر آنها مسلط
می‌کند تا آنان را سخت مجازات کنند و به کیفر اعمالشان برسانند. همچنین، بیانگر
این است که تاریخ بنی‌اسرائیل در فلسطین فراز و نشیب بسیار دارد.

افزون بر آیات
پیش گفته، در قرآن مجید تعابیر گوناگونی درباره سرزمین فلسطین آمده است که عبارتند
از:

 

الف)
سرزمین مبارک

«سُبحانَ
الَّذی أَسری بِعَبدِهِ لَیلاً مِنَ المَسجِدِ الحَرامِ إِلَی المَسجِدِ الأَقصَی
الَّذی بارَکنا حَولَهُ…»(۹)

«پاک و منزه
است خداوندی که بنده خود ـ محمد«ص» را شبانه از مسجدالحرام به مسجدالاقصی که
پیرامونش را به قدم خاصان خود مبارک و پرنعمت کرد، سیر داد تا آیات و اسرار غیب
خود را به او بنماید.»

جمله «بارکنا
حوله» بیانگر این مطلب است که مسجدالاقصی علاوه بر اینکه خود سرزمین مقدس است،
اطراف آن نیز مبارک و پربرکت است. این سرزمین مقدس در طول تاریخ کانون پیامبران
بزرگ خدا و خاستگاه نور توحید و خداپرستی بوده است.(۱۰) از حضرت امام
صادق«ع» نقل شده است: «مسجدالاقصی یکی از مهم‌ترین مساجد اسلام است و عبادت در آن
فضیلت بسیار دارد.»

«و نجیناه و
لوطا الی الارض التی بارکنا فیها للعالمین.»:11)«ما ابراهیم و لوط ـ برادرزاده‌اش
را از شر نمرودیان رهانیدیم و به سرزمین شام که ما برای جهانیان قرار دادیم،
فرستادیم.»

در تفاسیر
آمده است که «الارض التی…» درباره بلاد شام است. یعنی آنچه از زمین کم شود، به
شام افزوده و آنچه از شام کم شود، به فلسطین افزوده شود. گفته می‌شود که فلسطین
سرزمین محشر و منشر است.

 

ب) سرزمین
مقدس

«یا قوم
ادخلوا الارض المقدسه التی کتب الله لکم.»(۱۲):«ای قوم وارد سرزمین
مقدس شوید که خداوند برای شما مقرر گردانید.»

بنابر نظر
بسیاری از مفسران، الارض المقدسه همان بیت‌المقدس و روستاهای اطراف آن است.

 

ج) جایگاهی
نزدیک

«واستمع یوم
یناد المناد من مکان قریب.»(۱۳): «آنگاه که منادی از جایگاهی نزدیک ـ
نزدیک‌ترین اماکن ـ ندا سر می‌دهد، گوش فرا ده.»

بنابر مفسران،
مکان قریب همان صخره بیت‌المقدس است. به این دلیل که 18 میل از دیگر اماکن به
آسمان نزدیک‌تر است.

در شماره بعد
آیات و احادیث مربوط به بیت المقدس را بررسی خواهیم کرد.

 

پی‌نوشت‌ها

۱ـ دایره‌المعارف تشیع، ج 3، ص 558.

۲ـ اسراء (17)، آیه 1.

۳ـ معصومی، علی، قصه‌های اماکن مقدس، بیت المقدس، انتشارات پیام
محراب، پاییز 1380، ص 19.

۴ـ پیشین، ص 20.

۵ـ پیشین، ص 33.

۶ـ مرکب حضرت رسول اکرم«ص» به هنگام معراج.

۷ـ پیشین، صص40-39.

۸ـ سوره اسراء، آیات 7-4.

۹ـ سوره اسراء، آیه 1.

۱۰ـ تفسیر نمونه، ج 12، ص 10.

۱۱ـ سوره انبیاء، آیه 71.

۱۲ـ سوره مائده، آیه 21.

۱۳ـ سوره ق، آیه41.

 

 

سوتیترها:

1.

 فلسطین سرزمینی است
مقدس که به برکت وجود اماکن مقدسۀ بسیار در آن، از جمله شهر ایلیا که پس از فتح فلسطین
به همت مسلمانان، بیت‌المقدس نام‌گذاری شد، در بین ادیان بزرگ اسلام، مسیحیت و یهودیت
اهمیت فراوانی دارد.

 

 

 2.

در تفاسیر آمده است که «الارض التی» در آیه « «و نجیناه و لوطا
الی الارض التی بارکنا فیها للعالمین»در باره بلاد شام است. یعنی آنچه از زمین کم شود،
به شام افزوده و آنچه از شام کم شود، به فلسطین افزوده شود. گفته می‌شود که فلسطین
سرزمین محشر و منشر است.

 

 

/

نگاهي به سینمای ایران بعد از انقلاب اسلامی

نگاهی به
تاریخ سینمای ایران/قسمت7

نگاهي به سینمای
ایران بعد از انقلاب اسلامی

دکتر عبدالحمید انصاری

 

در سال
۶۳ جمعاً ۲۷ فیلم اکران گردید که این تعداد در ۴ ژانر قابل طبقه‌بندی هستند:

 

۱ـ
اعتیاد و قاچاق

در این
ژانر سه فیلم زیر عرضه گردید:

۱ـ سیاه
راه، کارگردان: کوپال مشکاه، بازیگران: عنایت بخشی، آهو خردمند، جلیل فرجاد، ناهید
ظفر؛

۲ـ
پیراک، کارگردان: کوپال مشکاه، بازیگران: جمشید مشایخی، عنایت بخشی، شهاب عسگری،
فریده‌گلكار                                                                                       
                                      3-
سناتور، كارگردان، مهدي صباغ‌زاده، بازيگران: مهدي فخيم زاده، بيژن‌ امكانيان. که
از میان آنان فیلم سناتور دارای جذابیت‌های سینمایی و مخاطب‌پسند مطابق جو اجتماعی
آن زمان بود.

 

۲ـ
مبارزات اسلامی، آزادیخواهانه و انقلابی

تعداد
این‌گونه فیلم‌ها ۸ عدد به شرح زیر بود:

۱ـ «ریشه
در خون»، به کارگردانی: «سیروس الوند»، با شرکت: فرامرز قریبیان، اکبر زنجانپور،
(ایفاگر نقش یحیی برمکی صدراعظم مأمون در سریال ولایت عشق) و جهانگیر الماسی.

۲ـ
میرزا کوچک‌خان (قسمت اول)، کارگردان: مرحوم امیر قویدل، بازیگران: ولی‌الله
مؤمنی، سیروس قهرمانی، عنایت بخشی.

۳ـ
سردار جنگل (قسمت دوم میرزا کوچک‌خان) به کارگردانی مرحوم امیر قویدل، بازیگران:
ولی‌الله مؤمنی، سیروس تهرانی، شهروز ملک‌آرا، مرحوم علی ثابت (بازیگر نقش عبدالله
بن عباس در سریال امام علی(ع)).

۴ـ
بالاش: به کارگردانی اکبر صادقی (با همکاری مرحوم ساموئل خاچیکیان)، بازیگران:
عنایت بخشی، جمشید آریا (هاشم‌پور)، شیرین بختیاری

۵ـ خاک
و خون، کارگردان: کامران قدکچیان، بازیگران: مهدی فخیم‌زاده، ژیلا سهرابی، حسین
شهاب.

۶ـ
تاتوره، کارگردان: کیومرث پوراحمد، هنرپیشگان: داود رشیدی، پروانه معصومی، سیامک
اطلسی.

۷ـ دوله‌تو،
کارگردان: رحیم رحیمی‌پور، بازیگران: عبدالله اکبری، حسین صادقی آب، احمدرضا درویش
(که هم‌اکنون کارگردانی صاحب سبک در حوزه دفاع مقدس و اجتماعی است)

۸ـ
میلاد، کارگردان ابوالفضل جلیلی، بازیگران: «مجتبی شه‌ستا»، مینو ابریشمی (هم‌اکنون
فیلمنامه‌نویس)، مهری ودادیان.

 

۳ـ ژانر
دفاع مقدس

تعداد
این فیلم‌ها ۸ عدد به شرح زیر بود:

۱ـ «ما
ایستادیم»: به کارگردانی اکبر حر و بازی: اصغر همت (بازیگر نقش مروان در سریال
امام علی(ع))، فرنوش آل‌احمد.

۲ـ
«پیشتازان فتح» کارگردان: ناصر مهدی‌پور، بازیگران: پرویز پرستویی، فرهنگ حیدری،
صمد مرجا.

۳ـ
«یاد» کارگردان «عباس شیخ‌بابایی» هنرپیشگان: مهدی چایایی، احمد طالبی‌نژاد،
کیومرث محمودی، حسین ملکی.

۴ـ
«فرار»، کارگردان: جمشید حیدری، بازیگران: مهدی فخیم‌زاده، احمد هاشمی، حسین شهاب،
بخشی از فیلم در آسمان فیلمبرداری شد و بازیگران آلمانی آن: مارتین لوتز، کریستین
رن‌هاد، کلاوس بورگر بودند.

۵ـ
«پرچمدار» به کارگردانی «شهریار بحرانی» و بازیگری: عباس ناصری، احمد میرعلایی
(مدیرعامل کنونی بنیاد سینمایی فارابی)، الهام کویین‌نژاد.

«شهریار
بحرانی»، کارگردان متعهد و با استعدادی است که آثار ارزشمندی نظیر سریال «مریم
مقدس» و فیلم‌هایی نظیر «حمله به اچ ۳» و «ملک سلیمان» را در کارنامه خود دارد.

۶ـ
«پایگاه جهنمی» به کارگردانی: اکبر صادقی و بازیگری: فرامرز قریبیان، کاظم
افرندنیا، جمشید آریا (هاشم‌پور) شیرین بختیاری.

۷ـ
«عقود»، کارگردان: «علی‌اصغر شادروان» و بازیگران غیرحرفه‌ای.

۸ـ
«سرباز کوچک»، کارگردان: «سعید بخش علیان»، فیلمنامه: سیدعلیرضا سجادپور (مدیرکل
ارزشیابی سازمان سینمایی در فاصله سال‌های ۹۱ـ۸۹) و فیلمبرداری محمد در منش
(کارگردان برخی فیلم‌های سینمایی که معروف‌ترین آنها «ماه وش» بود)

 

۴ـ ژانر
اجتماعی، سیاسی، خانوادگی

تعداد
این فیلم‌ها ۸ عدد به شرح زیر بود:

۱ـ «آن
سفر کرده» کارگردان: احمد نیک‌آذر، هنرپیشگان: حسین کسبیان، سیاوش طهمورث، فردوس
کاویانی، شکوفه کوثری.

۲ـ «ملخ‌زدگان»،
کارگردان: ناصر محمدی، بازیگران: ناصر واثق، مرحوم هادی اسلامی، فیروز، مرحوم نعمت‌الله
گرجی، فخری خوروش. داستان حمله ملخ‌ها به محصولات کشاورزی روستاییان و تلاش و
تدبیر آن برای رهایی از این بلا است، البته از فیلم تعبیر نمادین و فلسفی هم می‌شود.

۳ـ
«مادر»، کارگردان: فتحعلی اویسی (که در سال‌های اخیر به طنز روی آورده است).
بازیگران: مرحومه مهری مهرنیا، علیرضا مجلل (بازیگر نقش مقام لشکر در سریال سلطان
و شبان) و فتعلی اویسی.

داستان
تلاش مادری برای رهایی فرزند محکوم به اعدامش را به تصویر می‌کشد.

۴ـ
«مترسک»، کارگردان: حسن محمدزاده، بازیگران: فخری خوروش، هادی اسلامی، زری برومند،
پری اقبالپور، فاطمه عسگری. مسأله حضور نامادری در منزل و رابطه پراسترس متقابل با
فرزندان همسر قبلی را روایت می‌کند.

۵ـ
«مردی که زیاد می‌دانست» به کارگردانی یدالله صمدی و فیلمنامه‌ای از جمال امید،
حسن هدایت و بهرام ری‌پور، بازیگران: عنایت‌الله شفیعی (ایفاگر نقش یکی از یاران
امیرمؤمنان در سکانس آغازین سریال امام علی(ع))، شیرین گلکار، مرتضی احمدی، مرحوم
منوچهر حامدی.

این
فیلم یکی از محصولات بسیار جذاب و پرمخاطب و آموزنده پس از انقلاب است که بارها از
تلویزیون پخش شده و همیشه و برای چندمین بار دیدنی است، داستان مربوط به دوران جنگ
ایران و عراق و مردی فرصت‌طلب است که تصادفاً با پیرمردی نمادین آشنا شده و
روزنامه‌های روزهای آینده را دريافت نموده و با سوء استفاده از رانت اطلاعاتی شروع
به خرید وانبار كردن محصولات مورد نیاز مردم و احتکار و فروش به قیمت چند برابر می‌نماید،
البته این منفعت ظاهری ادامه زیادی ندارد زیرا در یکی خبرهاي چند روز آينده متوجه
خبر تصادف منجر به مرگ خودش در یکی از بزرگراه‌ها می‌شود که موجب وحشت و قطع امید
کامل وی می‌گردد. فیلم تعلیق زیادی دارد و مخاطب را تا آخرین ثانیه‌ها با خود
همراه می‌کند.

یدالله
صمدی کارگردان با استعدادی است که آخرین سریال وی به نام «شوق پرواز» زندگی سرلشکر
شهید بابایی را به زیبایی ترسیم نمود.

۶ـ گل‌های
داودی، به کارگردانی: رسول صدر عاملی و بازی: پروانه معصومی، جمشید مشایخی، بیژن
امکانیان، هیلدار پیرزاد و داود رشیدی.

یکی از
ملودرام‌های اجتماعی، خانوادگی تأثیرگذار و پرتعلیق پس از انقلاب است که مانند
آثار دیگر صدر عاملی نظیر «پاییزان»، «دختری با کفش‌های کتانی» بیانگر دغدغه‌های
اجتماعی فیلمساز است، هر چند فضای دراماتیک گل‌های داودی چند پله بالاتر است. از
بازیگران به ویژه بیژن امکانیان بازی بسیار خوبی گرفته شده است. فیلم همچنان دیدنی
است و برای نسل‌های آینده هم جذاب خواهد بود. داستان فیلم امتزاجی از مناسبات
سیاسی، مبارزاتی و اجتماعی عاطفی است که کارگردان به خوبی از عهده ترکیب داستان‌های
فرعی آن برآمده است.

۷ـ راه‌دوّم،
کارگردان حمید رخشانی، بازیگران: ناصر طهماسب، پروانه معصومی، منوچهر حامدی، نعمت‌الله
گرجی، شهناز باقری، قصه اختلافات زن و شوهر در اثر عوارض زندگی شهری و پوچ یافتن
زندگی خانوادگی است.

۸ـ کمال‌الملک:
کارگردان و سناریست: مرحوم علی حاتمی، بازیگران: جمشید مشایخی، محمدعلی کشاورز،
داود رشیدی، عزت‌الله انتظامی، علی نصیریان، جهانگیر فروهر، مرحوم منوچهر حامدی،
پرویز پورحسنی، لیلا حاتمی.

داستان
مربوط به زندگی طولانی و پربرکت «کمال الملک» نقاش معروف دوره قاجار است که روابط
او با ناصرالدین شاه، مظفرالدین شاه و رضاخان پهلوی دستمایه کارگردان برای مرور
عالمانه و جذاب وقایع و مفاسد دوران سلطنت شاهان قاجار و پهلوی شده است.

می‌توان
گفت «کمال الملک» بهترین فیلم سال ۶۳ و یکی از بهترین آثار سینمایی تاریخ ایران
است. ذوق مرحوم حاتمی در بیان زیبا و مردم‌پسند و دیالوگ‌های بعضاً شاعرانه و
آهنگین و تصویر آزادگی نقاش و دغدغه‌های اخلاقی او و تحمل هزینه‌های آن ستودنی
است. مرحوم حاتمی کارگردان مؤلفی بود که به ویژه پس از انقلاب آثار ماندگار و قابل
دفاعی را از خود به یادگار گذاشت. دغدغه فرهنگ ایرانی، تاریخ کشور و نگاه سالم به
وقایع در آثار دیگر او نظیر «مادر»، «حاجی واشنگتن» و سریال «هزار دستان» به نحو
آشکاری قابل دریافت است.

کمال‌الملک
را می‌توان به دفعات بالذّت تماشا کرد و با افتخار برای فرهنگ‌های دیگر و به ویژه
جوامع شرقی و اسلامی دوبله و عرضه نمود، نه تنها نمی‌توان سکانس و صحنه زائدی در
کمال‌الملک یافت، بلکه وقایعی نظیر قتل ناصرالدین در حرم حضرت عبدالعظیم(س) در
کمترین زمان و بدون نمایش واقعه تیراندازی توسط میرزا رضای کرمانی در یک رفت و
برگشت کالسکه حامل تابوت شاه به شیوه استادانه‌ای به بیننده منتقل می‌شود، بدون
آنکه از بار دراماتیک واقعه کاسته شود. این امر مؤید خلاقیت بالای مرحوم حاتمی است
که نظایر آن در آثار دیگر وی همچون مسافرت اولین سفیر ایران به امریکا با نمایش ریل‌های
قطار همراه با گفتار (narration) شعرگونه هم
قابل مشاهده است. کاش دستگاه‌های فرهنگی ما قادر بودند بودجه‌های دولتی و عمومی
دراختیار را به جای آثار مبتذل، نیمه مبتذل و خنثی و حتی هتاک به شعارها و آرمان‌های
اسلام و نظام اسلامی برای ساخت چنین آثاری(کمال‌الملک) که هم پیام‌های ارزشمند
دارند و هم مورد استقبال عموم مردم قرار می‌گیرند، به مصرف برسانند.

 

نتیجه‌گیری

در سال ۶۳
اغلب فیلم‌ها معمولی و متناسب با جو روز (متأثر از دفاع مقدس، ایثار و از
خودگذشتگی، همت و بزرگواری) ساخته می‌شدند و اساساً وزارت ارشاد اجازه تعریض به
مبانی اخلاقی و اسلامی را نمی‌داد. هر چند سینماگران فرصت‌طلب و نان به نرخ روزخور
ظالمانه دهه ۶۰ را دهه سانسور و ممیزی شدید می‌نامند، اما درست آن است که گفته شود
هر زمانی اقتضا خاص خود را دارد. دهه ۶۰ نیز از این قاعده مستثني نبود.

از میان
فیلم‌های سال ۶۳ فقط فیلم‌های: «میرزا کوچک‌خان»،  «سردار جنگل» به کارگردانی مرحوم امیر قویدل»،  «مردی که زیاد می‌دانست» به کارگردانی  «یدالله صمدی»،  «گل‌های داودی» به کارگردانی  «رسول صدر عاملی» و با فاصله زیادی از آنها کمال‌الملک
قابل ذکر و اعتنا هستند.

(در
بیان مشخصات فیلم‌ها از کتاب «فرهنگ فیلم‌های سینمایی ایران» تألیف «جمال امید»
استفاده شده است).

 

سوتیتر

کاش
دستگاه‌های فرهنگی ما قادر بودند بودجه‌های دولتی و عمومی دراختیار را به جای آثار
مبتذل، نیمه مبتذل و خنثی و حتی هتاک به شعارها و آرمان‌های اسلام و نظام اسلامی
برای ساخت چنین آثاری (کمال‌الملک) که هم پیام‌های ارزشمند دارند و هم مورد استقبال
عموم مردم قرار می‌گیرند، به مصرف برسانند.

 

/

«منظومه اهل دل»

«منظومه اهل دل»

 

کف در کف زهرا(س)

حق روز ازل كل
نِعم را به علی داد

بین حكما حُكمِ
حَكَم را به علی داد

 

معنای یدالله
همین است و جز این نیست

كاتب كه خدا
بود قلم را به علی داد

 

می‌خواست به
تصویر كشد قدرت خود را

در معركه شمشیر
دو دم را به علی داد

 

عمّال شیاطین
همه ماندند تهی‌دست

تا احمد محمود
علم را به علی داد

 

یاران ولایت به
خدا اهل بهشتند

الله كریم است،
كرم را به علی داد

 

از نسل علی یك
علی آمد به خراسان

یعنی كه خدا كل
عجم را به علی داد

 

كوچك‌تر از آن
است عجم فخر فروشد

گو حیدری‌ام،
یار دلم را به علی داد

 

سبقت بگرفت
اُمّ علی ز اُمّ مسیحا

روزی كه خدا حق
قدم را به علی داد

 

مملوك ببین
مالك دین در شب میلاد

تنظیم سند كرد و حرم را به علی داد

 

بودی همه اشراف
عرب طالب زهرا

طه گهر عهد
قِدَم را به علی داد

 

بگذاشت كف
فاطمه را بر كف حیدر

با فاطمه شش
دنگ ارم را به علی داد

 

از یُمن همین
وصلت فرخنده «كلامی»!

حق زینب آزاده‌شیم
را به علی داد

«ولی‌الله کلامی زنجانی»

 

 

خبر آمد گناه می‌بخشد…

چون خدا طالب
گدا شد باز

در رحمت به روی
ما شد باز

 

بنده شرمندة خدا شد باز

او خریدار اشک
ما شد باز

 

خبر آمد گناه
می‌بخشد

کوه عصیان به
کاه می‌بخشد

 

روز الطاف
کبریا، عرفه

مژدة بخشش و
عطا، عرفه

 

روز مهمانی خدا
عرفه

السّلام علیک
یا عرفه

 

من از ماه توبه
جا مانده

بنده ای دور از
خدا مانده

 

به سرم آمده
بلا چه کنم؟

گشته‌ام سخت
مبتلا چه کنم؟

 

به خودم کرده‌ام
جفا چه کنم؟

نپذیری اگر مرا
چه کنم؟

 

هیچ‌کس همچو من
نمی‌خواهد

عبد توبه‌شکن
نمی‌خواهد

 

من زمین خورده‌ام
مرا نزنی

عبد افسرده‌ام
مرا نزنی

 

در گنه مرده‌ام
مرا نزنی

پی به خود برده‌ام
مرا نزنی

 

تو ببین عذر
اشتباه مرا

به روی من نزن
گناه مرا

 

نشود تا که بنده‌ات رسوا

خوب و بد را ز هم مساز جدا

 

دَرهم این بار هم بخر ما
را

 تو و رد کردن گدا حاشا

 

ورنه من از خجالت آب شوم

مپسند پیش کَس خراب شوم

 

گر ندارم بها، نگهدارم

گوشة این سرا نگهدارم

 

تو بیا از خطا نگهدارم

تا روم کربلا نگهدارم

 

بلکه روزی به کار تو آیم

با شهادت  کنار تو آیم

 

جبلُ الرحمة کوه عشق و
صفاست

عرفات از حضور تو زیباست

ای دل آرام خیمة تو کجاست

وعدة ما به روضۀ سقّاست

 

نرسیدم اگر به مهمانی

کن قبولم مرا به قربانی

 

کاروانی که لاله‌ها دارد

ای خدا عزم کربلا دارد

 

کوفه در سر چه نقشه‌ها
دارد

شهر مکر است و ماجرا دارد

 

گل زینب کجا، سُمِ مرکب

این همه غم کجا، دل زینب

«حسن علیپور»

 

دست دو دریا

سنگ است دلم
عشق علی سنگ نوشته

می‌سوزم از این
عشق چو اسفند برشته

 

با جوهر اشك و
قلم بال فرشته

بر لوح دل خسته‌ام
این جمله نوشته

 

جز مهر علی در
دل من خانه ندارد

«كس جای در این
خانة ویرانه ندارد»

 

ما از می
مردافكن این میكده مستیم

شادیم كه
پیمانه و پیمان نشكستم

 

تا عشق علی هست
در این میكده هستیم

پس خورده
نگیرید كه ما باده‌پرستیم

 

هشدار كه
نوشیدن این باده مجاز است

«المنه لله که
در میکده باز است»

 

فهمیدم از این
راز كه در كعبه شكاف است

هر جا كه بود
نام یدالله مطاف است

 

این گفته نه
بیهوده و این دم نه گزاف است

در روز جزا
شیعه‌ات از نار معاف است

 

چون غیر علی در
دو جهان هیچ ندیدند

«مردان خدا
پردۀ پندار دریدند»

 

تا نام تو
پیچید در آن شبه جزیره

شد پاك از این
خاك گناهان كبیره

 

 

زد چنگ به
دامان تو هر ایل و عشیره

شد ثابت و سیار
در اوصاف تو خیره

 

جز ساقی كوثر ز
كسی جام نگیریم

«ما زنده به
آنیم كه آرام نگیریم»

 

زان باده كه در
روز غدیریه به خم بود

پیدای تو شد هر
كه در آن حادثه گم بود

 

فریاد ملائك
بابی انت و ام بود

زان راز كه در
آیۀ اكملت لكم بود

 

بیتی‌ست امامت
در این خانه تویی تو

«امروز امیر در
میخانه تویی تو»

 

آن بازوی خیبر شكنش رفت چو
بالا

با دست شریف پدر ام ابیها

 

دادند دو دریا چو به هم
دست تولا

شد ولوله و غلغله در عرش
معلا

 

گفتند ملائك همگی عید
مبارك

این عید به هر پیرو توحید
مبارك

 

 

ای عقل در اوصاف تو حیران
و مردد

وصف تو نگنجیده به هفتاد
مجلد

 

عالم همه گم گشته آن موی
مجعد

محبوب ابوالقاسم محمود
محمد

 

نامش همه جا هست بگویید
كجا نیست

«كس نیست كه آشفتۀ آن زلف
دو تا نیست»

 

هر كس كه ز حبّ تو به لب
ناد علی داشت

در جام دل خویش صفایی ازلی
داشت

 

آسودگی از شرك خفی شرك جلی
داشت

گمراه نگردید هر آن كس كه
ولی داشت

 

از نام علی كاخ ستم در خطر
افتاد

«با آل علی هر كه در افتاد
ور افتاد»

 

«تا صورت پیوند جهان بود
علی بود»

یعنی هدف از عالم موجود
علی بود

 

تسكین دل آدم و داود علی
بود

از آیۀ انفاق چو مقصود علی
بود

 

 

ای محو جمال تو شده صاحب
خانه

مقصود تویی كعبه و بتخانه
بهانه

 

ای كاش شود میثم و سلمان
تو باشم

تا روز جزا دست به دامان
تو باشم

 

در هر دو جهان ریزه‌خور
خوان تو باشم

كافر شوم از خویش و مسلمان
تو باشم

 

كردیم نثار قدم تو دل و
دین را

«تقدیم نمودیم همان را و
همین را»

 

افسوس كه با نام تو كردند
خرافات

در دایرۀ تنگ جنایات و
مكافات

 

یك عده پی شطح و گروهی پی
طامات

در كاخ نشستند به عنوان
خرابات

 

ما با تو نشستیم و از این
قوم بریدیم

«ما چون ز دری پای كشیدیم،
كشیدیم»

«عباس احمدی»

 

دستهایت…

دست‌هایت را که در دستش گرفت آرام شد

تازه انگاری دلش راضی به این اسلام شد

 

دست‌هایت را گرفت و رو به مردم کرد و
گفت:

مؤمنین! ( یک لحظه اینجا یک تبسم کرد و
گفت:)

 

خوب می‌دانید در دستانم اینک دست کیست؟

نام او عشق است، آری می‌شناسیدش: علی
است

 

من اگر بر جنگجویان عرب غالب شدم

با مددهای علی‌ابن ابی طالب شدم

 

در حُنین و خیبر و بدر و اُحُد گفتم:
علی

تا مبارز خواست «عمرِو عبدِوُد» گفتم:
علی

 

مستجار کعبه را دیدم، اگر مُحرِم شدم

با «یَدُ الله» آمدم تا «فُوقِ
اَیدیهِم» شدم  

 

تا که ساقی اوست سرمستند «اصحابُ
الیمین»

وجه باقی اوست، «اِنّی لا اُحبُّ
الافِلین»

 

دست او در دست من، یا دست من در دست
اوست

ساقی پیغمبران شد یا دل من مست اوست

 

دختری دارم دلش دریای آرامش، ولی

شد سراپا شور و توفان تا شنید اسم علی

 

کوثری که ناز او را قلب جنت می‌کشید

ناگهان پروانه‌ شد دور سر حیدر ‌پرید

 

روزگارش شد علی، دار و ندارش شد علی

از ازل در پرده بود آیینه دارش شد علی

 

بعد از این سنگ محک دیگر ترازوی علی است

ریسمان رستگاری تارِ گیسوی علی است

 

من نبی‌اَم در کنارم یک «نبأ» دارم
«عظیم»

طالبان «اِهدنا» اینهم «صراطَ المستقیم»

 

چهره‌اش مرآتِ «یاسین»، شانه‌هایش
«مُحکمات»

خلوتش «والطور»، شور مرکبش «والعادیات»

 

هر خط قرآنِ من، توصیفی از سیمای اوست

هر که من مولای اویم، این علی مولای
اوست

«قاسم صرافان»

 

 

عید قربان رحمت
واسعه

ای عزیزان به شما هدیه زیزدان آمد

عید فرخندة نورانی قربان آمد

 

حاجیان سعی شما شد به حقیقت مقبول

رحمت واسعة حضرت سبحان آمد

 

عید قربان به حقیقت… زخداوند کریم

آفتابی به شب ظلمت انسان آمد

 

جمله دل‌ها چو کویری‌ست پر از فصل عطش

بر کویر دل ما…نعمت باران آمد

 

خاک می‌سوخت در اندوه عطش با حسرت

نقش در سینة این خاک… گلستان آمد

 

امر شد تا که به قربانی اسماعیلش

آن خلیــــلی که پذیرفتـــه ز رحمان آمد

 

امتحان داد به خوبی بخدا ابراهیم

جای آن ذبح عظیمی که به قربان آمد

 

آن حسینی که ز حج رفت سوی کرببلا

به خدا بهر سرافرازی قرآن آمد…

«محمدرضا
هاشمی‌زاده»

 

«منظومه اهل دل»

 

کف در کف زهرا(س)

حق روز ازل كل
نِعم را به علی داد

بین حكما حُكمِ
حَكَم را به علی داد

 

معنای یدالله
همین است و جز این نیست

كاتب كه خدا
بود قلم را به علی داد

 

می‌خواست به
تصویر كشد قدرت خود را

در معركه شمشیر
دو دم را به علی داد

 

عمّال شیاطین
همه ماندند تهی‌دست

تا احمد محمود
علم را به علی داد

 

یاران ولایت به
خدا اهل بهشتند

الله كریم است،
كرم را به علی داد

 

از نسل علی یك
علی آمد به خراسان

یعنی كه خدا كل
عجم را به علی داد

 

كوچك‌تر از آن
است عجم فخر فروشد

گو حیدری‌ام،
یار دلم را به علی داد

 

سبقت بگرفت
اُمّ علی ز اُمّ مسیحا

روزی كه خدا حق
قدم را به علی داد

 

مملوك ببین
مالك دین در شب میلاد

تنظیم سند كرد و حرم را به علی داد

 

بودی همه اشراف
عرب طالب زهرا

طه گهر عهد
قِدَم را به علی داد

 

بگذاشت كف
فاطمه را بر كف حیدر

با فاطمه شش
دنگ ارم را به علی داد

 

از یُمن همین
وصلت فرخنده «كلامی»!

حق زینب آزاده‌شیم
را به علی داد

«ولی‌الله کلامی زنجانی»

 

 

خبر آمد گناه می‌بخشد…

چون خدا طالب
گدا شد باز

در رحمت به روی
ما شد باز

 

بنده شرمندة خدا شد باز

او خریدار اشک
ما شد باز

 

خبر آمد گناه
می‌بخشد

کوه عصیان به
کاه می‌بخشد

 

روز الطاف
کبریا، عرفه

مژدة بخشش و
عطا، عرفه

 

روز مهمانی خدا
عرفه

السّلام علیک
یا عرفه

 

من از ماه توبه
جا مانده

بنده ای دور از
خدا مانده

 

به سرم آمده
بلا چه کنم؟

گشته‌ام سخت
مبتلا چه کنم؟

 

به خودم کرده‌ام
جفا چه کنم؟

نپذیری اگر مرا
چه کنم؟

 

هیچ‌کس همچو من
نمی‌خواهد

عبد توبه‌شکن
نمی‌خواهد

 

من زمین خورده‌ام
مرا نزنی

عبد افسرده‌ام
مرا نزنی

 

در گنه مرده‌ام
مرا نزنی

پی به خود برده‌ام
مرا نزنی

 

تو ببین عذر
اشتباه مرا

به روی من نزن
گناه مرا

 

نشود تا که بنده‌ات رسوا

خوب و بد را ز هم مساز جدا

 

دَرهم این بار هم بخر ما
را

 تو و رد کردن گدا حاشا

 

ورنه من از خجالت آب شوم

مپسند پیش کَس خراب شوم

 

گر ندارم بها، نگهدارم

گوشة این سرا نگهدارم

 

تو بیا از خطا نگهدارم

تا روم کربلا نگهدارم

 

بلکه روزی به کار تو آیم

با شهادت  کنار تو آیم

 

جبلُ الرحمة کوه عشق و
صفاست

عرفات از حضور تو زیباست

ای دل آرام خیمة تو کجاست

وعدة ما به روضۀ سقّاست

 

نرسیدم اگر به مهمانی

کن قبولم مرا به قربانی

 

کاروانی که لاله‌ها دارد

ای خدا عزم کربلا دارد

 

کوفه در سر چه نقشه‌ها
دارد

شهر مکر است و ماجرا دارد

 

گل زینب کجا، سُمِ مرکب

این همه غم کجا، دل زینب

«حسن علیپور»

 

دست دو دریا

سنگ است دلم
عشق علی سنگ نوشته

می‌سوزم از این
عشق چو اسفند برشته

 

با جوهر اشك و
قلم بال فرشته

بر لوح دل خسته‌ام
این جمله نوشته

 

جز مهر علی در
دل من خانه ندارد

«كس جای در این
خانة ویرانه ندارد»

 

ما از می
مردافكن این میكده مستیم

شادیم كه
پیمانه و پیمان نشكستم

 

تا عشق علی هست
در این میكده هستیم

پس خورده
نگیرید كه ما باده‌پرستیم

 

هشدار كه
نوشیدن این باده مجاز است

«المنه لله که
در میکده باز است»

 

فهمیدم از این
راز كه در كعبه شكاف است

هر جا كه بود
نام یدالله مطاف است

 

این گفته نه
بیهوده و این دم نه گزاف است

در روز جزا
شیعه‌ات از نار معاف است

 

چون غیر علی در
دو جهان هیچ ندیدند

«مردان خدا
پردۀ پندار دریدند»

 

تا نام تو
پیچید در آن شبه جزیره

شد پاك از این
خاك گناهان كبیره

 

 

زد چنگ به
دامان تو هر ایل و عشیره

شد ثابت و سیار
در اوصاف تو خیره

 

جز ساقی كوثر ز
كسی جام نگیریم

«ما زنده به
آنیم كه آرام نگیریم»

 

زان باده كه در
روز غدیریه به خم بود

پیدای تو شد هر
كه در آن حادثه گم بود

 

فریاد ملائك
بابی انت و ام بود

زان راز كه در
آیۀ اكملت لكم بود

 

بیتی‌ست امامت
در این خانه تویی تو

«امروز امیر در
میخانه تویی تو»

 

آن بازوی خیبر شكنش رفت چو
بالا

با دست شریف پدر ام ابیها

 

دادند دو دریا چو به هم
دست تولا

شد ولوله و غلغله در عرش
معلا

 

گفتند ملائك همگی عید
مبارك

این عید به هر پیرو توحید
مبارك

 

 

ای عقل در اوصاف تو حیران
و مردد

وصف تو نگنجیده به هفتاد
مجلد

 

عالم همه گم گشته آن موی
مجعد

محبوب ابوالقاسم محمود
محمد

 

نامش همه جا هست بگویید
كجا نیست

«كس نیست كه آشفتۀ آن زلف
دو تا نیست»

 

هر كس كه ز حبّ تو به لب
ناد علی داشت

در جام دل خویش صفایی ازلی
داشت

 

آسودگی از شرك خفی شرك جلی
داشت

گمراه نگردید هر آن كس كه
ولی داشت

 

از نام علی كاخ ستم در خطر
افتاد

«با آل علی هر كه در افتاد
ور افتاد»

 

«تا صورت پیوند جهان بود
علی بود»

یعنی هدف از عالم موجود
علی بود

 

تسكین دل آدم و داود علی
بود

از آیۀ انفاق چو مقصود علی
بود

 

 

ای محو جمال تو شده صاحب
خانه

مقصود تویی كعبه و بتخانه
بهانه

 

ای كاش شود میثم و سلمان
تو باشم

تا روز جزا دست به دامان
تو باشم

 

در هر دو جهان ریزه‌خور
خوان تو باشم

كافر شوم از خویش و مسلمان
تو باشم

 

كردیم نثار قدم تو دل و
دین را

«تقدیم نمودیم همان را و
همین را»

 

افسوس كه با نام تو كردند
خرافات

در دایرۀ تنگ جنایات و
مكافات

 

یك عده پی شطح و گروهی پی
طامات

در كاخ نشستند به عنوان
خرابات

 

ما با تو نشستیم و از این
قوم بریدیم

«ما چون ز دری پای كشیدیم،
كشیدیم»

«عباس احمدی»

 

دستهایت…

دست‌هایت را که در دستش گرفت آرام شد

تازه انگاری دلش راضی به این اسلام شد

 

دست‌هایت را گرفت و رو به مردم کرد و
گفت:

مؤمنین! ( یک لحظه اینجا یک تبسم کرد و
گفت:)

 

خوب می‌دانید در دستانم اینک دست کیست؟

نام او عشق است، آری می‌شناسیدش: علی
است

 

من اگر بر جنگجویان عرب غالب شدم

با مددهای علی‌ابن ابی طالب شدم

 

در حُنین و خیبر و بدر و اُحُد گفتم:
علی

تا مبارز خواست «عمرِو عبدِوُد» گفتم:
علی

 

مستجار کعبه را دیدم، اگر مُحرِم شدم

با «یَدُ الله» آمدم تا «فُوقِ
اَیدیهِم» شدم  

 

تا که ساقی اوست سرمستند «اصحابُ
الیمین»

وجه باقی اوست، «اِنّی لا اُحبُّ
الافِلین»

 

دست او در دست من، یا دست من در دست
اوست

ساقی پیغمبران شد یا دل من مست اوست

 

دختری دارم دلش دریای آرامش، ولی

شد سراپا شور و توفان تا شنید اسم علی

 

کوثری که ناز او را قلب جنت می‌کشید

ناگهان پروانه‌ شد دور سر حیدر ‌پرید

 

روزگارش شد علی، دار و ندارش شد علی

از ازل در پرده بود آیینه دارش شد علی

 

بعد از این سنگ محک دیگر ترازوی علی است

ریسمان رستگاری تارِ گیسوی علی است

 

من نبی‌اَم در کنارم یک «نبأ» دارم
«عظیم»

طالبان «اِهدنا» اینهم «صراطَ المستقیم»

 

چهره‌اش مرآتِ «یاسین»، شانه‌هایش
«مُحکمات»

خلوتش «والطور»، شور مرکبش «والعادیات»

 

هر خط قرآنِ من، توصیفی از سیمای اوست

هر که من مولای اویم، این علی مولای
اوست

«قاسم صرافان»

 

 

عید قربان رحمت
واسعه

ای عزیزان به شما هدیه زیزدان آمد

عید فرخندة نورانی قربان آمد

 

حاجیان سعی شما شد به حقیقت مقبول

رحمت واسعة حضرت سبحان آمد

 

عید قربان به حقیقت… زخداوند کریم

آفتابی به شب ظلمت انسان آمد

 

جمله دل‌ها چو کویری‌ست پر از فصل عطش

بر کویر دل ما…نعمت باران آمد

 

خاک می‌سوخت در اندوه عطش با حسرت

نقش در سینة این خاک… گلستان آمد

 

امر شد تا که به قربانی اسماعیلش

آن خلیــــلی که پذیرفتـــه ز رحمان آمد

 

امتحان داد به خوبی بخدا ابراهیم

جای آن ذبح عظیمی که به قربان آمد

 

آن حسینی که ز حج رفت سوی کرببلا

به خدا بهر سرافرازی قرآن آمد…

«محمدرضا
هاشمی‌زاده»

 

/

شریعت،از فقدان متولی معین تا بی‌پناهی

شریعت،از فقدان
متولی معین تا بی‌پناهی

دکتر محمدصادق کوشکی

۱ـ مدتی
پیش نشریه یکی از شرکت‌های هواپیمایی کشور در نوشتاری با آب و تاب فراوان مردم را
به حضور و صرف غذا در یکی از رستوران‌های معروف جزیره قشم دعوت نموده و امتیاز
اساسی این رستوران را تهیه و عرضه غذاهای لذیذ دریایی مانند خوراک خرچنگ، سوپ هشت‌پا
و… عنوان کرده بود!

۲ـ در
سال جاری سالن ترانزیت جدید در فرودگاه شیراز افتتاح شد. پیمانکار (شرکت فرودگاه
شیراز و شرکت مادر تخصصی فرودگاه‌های کل کشور) و ناظران مربوطه با دقت و وسواس
کلیه استانداردهای لازم در خصوص جزئیاتی مانند محل قرار گرفتن دستشویی‌ها، اماکن
تجاری، کافی بودن نور جهت هر قسمت و… را سنجیده و نواقص را برطرف ساخته بودند.
جالب اینجاست که نمازخانه این سالن پر تردد و آکنده از مسافر در پرت‌ترین و تاریک‌ترین
قسمت سالن قرار دارد و به شکلی دم‌دستی و بی‌کیفیت ساخته شده است!

۳ـ در
بسیاری از فیلم‌ها و سریال‌ها بدیهیات شرعی رعایت نمی‌شوند و حتی اطلاعات مربوط به
مسائل شرعی ناقص و حتی غلط به سمع و نظر بینندگان عزیز می‌رسد!

۴ـ مدتی
است فروش موجودات دریایی حرام گوشت مانند خرچنگ، صدف، هشت‌پا و… در ماهی‌فروشی‌های
تهران و برخی شهرستان‌ها (جهت تغذیه!) رایج شده و خلق‌الله با توجه به فروش علنی و
بدون محدودیت این موجودات با خیال راحت به خرید می‌پردازند و البته در خصوص نحوه
پخت و خواص این موجودات، اطلاعات مکفی به آنها عرضه می‌شود!

۵ـ برخی
از پروازها به مناطق و شهرهای دوردست کشور (مثلاً پرواز تهران ـ زاهدان و…) به
صورتی انجام می‌شود که در فصول پاییز و زمستان امکان اقامه نماز برای مسافران
فراهم نیست! هواپیما قبل از اذان صبح از فرودگاه تهران برمی‌خیزد و بعد از طلوع
آفتاب در فرودگاه زاهدان به زمین می‌نشیند و به هیچ روی امکان اقامه نماز برای
نیمی از مسافران هم در طول پرواز فراهم نیست! (فرض کنید از مجموع حداقل ۲۵۰ مسافر
این پرواز، ۱۲۰ نفر مکلف به اقامه نماز صبح باشند، آیا این عده می‌توانند در
هواپیما نمازشان را اقامه کنند؟) این مسئله هر روز تکرار می‌شود و به یک امر عادی
تبدیل شده است! از سوی دیگر عدم توقف برخی وسایل حمل و نقل عمومی (مانند اتوبوس
امن بین شهری و…) جهت ادای فریضه و یا توقف در خارج از وقت (مثلاً توقف حین طلوع
آفتاب یا پس از خاتمه وقت شرعی نماز مغرب و عشاء به بهانه نرسیدن به توقفگاه
موردنظر راننده) همه از مشکلات شایع افراد پایبند به نماز در مسافرت‌های بیرون‌شهری
است!

۶ـ شیوع
بیش از پیش روزه‌خواری علنی در ماه مبارک رمضان و عادی شدن کشف حجاب و بی‌حجابی در
کشور هم نیازی به توضیح و تشریح ندارد! چرا که این نقائص هر روز به چشم هر انسانی
که اندک آگاهی فقهی و دغدغه دینی داشته باشد می‌آید و اظهر من الشمس محسوب می‌شود.

۷ـ وقوع
موارد متعدد خلاف شرع در برنامه‌های صدا و سیما (از حرکات موزون و آوازخوانی
دختران ۱۰، ۱۱ ساله و بدپوشش در برنامه‌های شبکه آموزش سیما! گرفته تا متلک‌پرانی‌های
جلف و مستهجن آقا و خانم مجری در برنامه‌های رادیویی و…) هم به واسطه تکرار و
فراوانی به اموری عادی بدل شده و دیگر حساسیت‌برانگیز تلقی نمی‌شوند!

۸ـ این
موارد و هزاران مورد دیگر از بی‌اعتنایی به احکام شریعت و نقض عمدی و علنی احکام
الهی در تنها نظام دینی جهان در حالی روی می‌دهد که درخصوص موارد غیرشرعی اوضاع
چنین نیست! بستن کمربند ایمنی، خرابی چراغ راهنما، کثیف بودن پلاک وسایل نقلیه
و… به‌سرعت از سوی پلیس راهنمایی و رانندگی مورد رسیدگی قرار گرفته و متخلف در
همان خیابان به مجازات می‌رسد! حال آنکه کشف حجاب و پخش آهنگ‌های مبتذل و خلاف شرع
با صدای گوش‌خراش درون خودرو، رقص در خودرو، ارتکاب رفتارهای جنسی خلاف اخلاق درون
خودرو و… از نظر مأموران راهنمایی و رانندگی تخلف محسوب نمی‌شوند و لذا ارتکاب
آنها هیچ پیامدی برای مرتکبین ندارد و به فرض هم که مأمور راهنمایی و رانندگی
بخواهد با چنین مواردی برخورد کند، امکان قانونی آن را ندارد.

اگر
کودکی یک تفنگ اسباب‌بازی را با خود به درون هواپیما ببرد، مأموران امنیت پرواز
حتماً با او و والدین یا همراهانش برخورد خواهند کرد و اصولاً اجازه چنین عملی را
نخواهند داد، اما اگر زنانی حین پرواز (آن هم پروازهای داخلی) کشف حجاب کنند (که
به‌وفور شاهد چنین مواردی هستیم)، کسی وظیفه قانونی در قبال این حرکت ندارد و هم
از این روست که مأموران زمینی مراقبت پرواز در فرودگاه‌های کشور اجازه ورود حتی یک
قیچی یا ناخن‌گیر کوچک را به داخل هواپیما نمی‌دهند، در حالی که روزانه مسافران زن
بی‌حجاب و دارای پوشش‌های جلف و حتی نیمه‌عریان (مثلاً لباس‌های نازک بدن‌نما،
لباس‌های آستین‌ کوتاه، شلوارک و…) از برابر همین مأموران عبور می‌کنند و به
پروازشان می‌رسند و البته مأموران مذکور هیچ وظیفه‌ای در این خصوص ندارند و اگر به
واسطه احساس وظیفه شرعی تذکر هم به این افراد بی‌حجاب بدهند، چه بسا که از سوی
مسئولان خود مورد بازخواست قرار بگیرند (تعدادی از مأموران زن مراقب پرواز زمینی
روی این نکته تأکید کرده‌اند!)

۹ـ در
حالی که فروش مواد غذایی غیربهداشتی از سوی مأموران وزارت بهداشت مورد رسیدگی و
پیگیری قرار می‌گیرد و عدم نظافت و رعایت بهداشت در فروشگاه‌های مواد غذایی برخورد
مأموران بهداشت محیط را در پی دارد و گرانفروشی و فروش کالا در مغازه غیرمجاز و
فاقد پروانه کسب از سوی وزارت بازرگانی و سازمان تعزیرات حکومتی و نظام صنفی معاقبه
و بازخواست می‌شود، فروش کالای حرام (مثلاً حیوان حرام‌گوشت برای تغذیه) هیچ پیامد
قانونی‌ای را به دنبال ندارد، چون هیچ دستگاه و نهاد نظارتی‌ای خود را مسئول این
نکته (جلوگیری از فروش غذای حرام) نمی‌داند و قانون هیچ سازمانی را متولی رسیدگی
به حلال یا حرام بودن غذای عرضه شده در بازار نکرده و برای این عمل مجازاتی هم
درنظر نگرفته است!

۱۰ـ در
حالی که متولی رسیدگی به شکار غیرقانونی، سازمان حفاظت از محیط‌زیست است و متولی
ممانعت از کندن بوته در بیابان‌ها، سازمان منابع طبیعی، متولی رعایت موارد ایمنی
در ساختمان‌ها، سازمان آتش‌نشانی، متولی مجازات نیم‌متر افزایش بنا شهرداری، متولی
برخورد با شکستن شاخه درخت در جنگل، سازمان جنگل‌ها و مراتع و متولی مقابله با صید
غیرمجاز سازمان شیلات و کوچک‌ترین امور در کشور برای خود صاحب و متولی و مسئولی
دارد، رعایت و یا عدم رعایت شرع در مملکت رها شده و هیچ کس قانوناً مسئول و موظف
به پاسداری از شرع و حریم آن نیست!

نیروی
انتظامی با داشتن ۵۲ وظیفه قانونی در پاره‌ای از موارد، ضمناً مسئول رسیدگی به
تخلفات شرعی و ممانعت از بروز امور غیرشرعی در جامعه هم هست، اما برای انجام این
مهم نه توان، نه انگیزه لازم و نه تخصص لازم را دارد! کارنامه این نیرو در مورد
مقابله با بی‌حجابی به اندازه کافی گویا است. ائمه محترم جمعه و جماعت نیز تنها
امکان تذکر و یادآوری به مسئولان مربوطه را دارند و قدرت اجرایی در برخورد با
موارد خلاف شرع را ندارند و لذا معمولاً کلام آنها مسموع نیست! طبیعی است که حوزه‌های
علمیه و مراجع و مجتهدین هم هیچ اشراف و سلطه قانونی بر امور جاری کشور ندارند و
فراوان دیده شده که تذکرات پی‌درپی آنها درخصوص وجود رفتارها و موارد خلاف شرع به
جایی نرسیده و ترتیب اثر نیافته است!

۱۱ـ به
هیچ روی زیبنده تنها نظام دینی جهان نیست که امور شرعی در آن بدون متولی معین رها
شود. تذکرات پی درپی و سالانه رهبری در باره عدم اهتمام به نماز و اقامه آن در
وسایل حمل و نقل عمومی بر زمین رها شود و اهل نماز هنوز هم برای توقف اتوبوس در
وقت نماز با راننده درگیر شوند و امکانات بیت‌المال صرف نمایش حرام از سیمای جمهوری
اسلامی شود.

۱۲ـ
چاره کار می‌تواند تشکیل یک سازمان کم‌حجم و چابک، اما مقتدر و دارای اختیارات
قانونی برای سامان دادن به امور شرعی در جامعه باشد، سازمانی که با حضور قضات
مستقر در آن بتواند در اسرع وقت با ارتکاب خلاف شرع در جامعه برخورد قانونی کند و
خلاءهای قانونی در خصوص ارتکاب خلاف شرع در جامعه را با دقت بررسی و شناسائی کند و
در کوتاه‌ترین زمان با تدوین لوایح و ارائه آن به مجلس به حمایت قانونی از شریعت
بپردازد.

وضعیت
نابهنجار فعلی و عدم اهتمام به شریعت در اکثر دستگاه‌ها و نظام اداری کشور و فقدان
قوانین لازم در صورت اهتمام موردی به شریعت حاکی از ضرورت تأسیس چنین دستگاهی است.
دستگاهی که وظیفه آن حمایت از شریعت و تلاش برای جاری ساختن آن (به‌ویژه در قالب
پیشگیری از امور خلاف شرع) باشد. طبیعی است چنین دستگاهی نمی‌تواند زیر مجموعه قوه
مجریه باشد (به دلیل ماهیت و ضرورت‌های قضایی آن) و شاید وابستگی آن به قوه قضائیه
بتواند اشراف کافی جهت نظارت و اقتدار کافی برای برخورد قانونی با موارد خلاف شرع
و ایجاد بسترهای قانونی برای جاری ساختن شریعت در جامعه را فراهم آورد.

فراموش
نکنیم که از منظر قرآن کریم نشانه به قدرت و حاکمیت رسیدن اهل ایمان، حاکمیت و
اقامه شریعت در جامعه است و این محک، میزان مطلوبی برای سنجش اعتبار و عیار نظام
اسلامی ماست!

 

 

سوتیتر:

برخی از
پروازها به مناطق و شهرهای دوردست کشور (مثلاً پرواز تهران ـ زاهدان و…) به صورتی
انجام می‌شود که در فصول پاییز و زمستان امکان اقامه نماز برای مسافران فراهم نیست!
هواپیما قبل از اذان صبح از فرودگاه تهران برمی‌خیزد و بعد از طلوع آفتاب در فرودگاه
زاهدان به زمین می‌نشیند و به هیچ روی امکان اقامه نماز برای نیمی از مسافران هم در
طول پرواز فراهم نیست!

 

 

/

از سیاست تا دیانت

از سیاست تا
دیانت

محمدصالح

تکواندوی خانم‌ها و شریعت سیما

ـ مدتی
پیش مسابقات تکواندوی خانم‌ها در کرج برگزار شد و از طرف واحد مرکزی خبر، آقای
جوان و برازنده‌ای به عنوان خبرنگار جهت پوشش خبری این مسابقات اعزام و گزارش آن
هم در سیمای جمهوری اسلامی پخش گردید.

ملاحظات:

۱ـ نکته
جالب اینجاست که عزیزان معاونت سیاسی صدا و سیما برای تهیه گزارش از کارخانه‌های
فولاد، معاون زغال سنگ، کارگاه‌های ساخت سد، مراحل حفر تونل‌های عمیق و مواردی از
این دست خانم‌های خبرنگار را اعزام می‌فرمایند، فلذا دیگر خبرنگار خانمی باقی نمی‌ماند
تا برای تهیه گزارش از مسابقات تکواندوی بانوان اعزام شود، لذا نوبت به آقایان
خبرنگار می‌رسد که در یک سالن پر از دختران و زنان ورزشکار حاضر شده و ضمن خلق
حماسه حضور به تهیه گزارش مشغول شوند.

۲ـ الحق
حضور یک آقا در میان انبوه خانم‌های تکواندوکار یک حماسه محسوب می‌شود.

۳ـ علی‌الظاهر
شریعت مدیران خبر صدا و سیما بر اساس قاعده «تکمیل و توازن» بنا شده است. بر اساس
این قاعده جهت تلطیف گزارش‌های خبری از محیط‌های خشن و مردانه مثل کارخانه فولاد و
معادن زغال‌سنگ از وجود خانم‌های خبرنگار و جهت برقراری توازن در محیط لطیف و
زنانه مسابقات خانم‌های رزمی‌کار از وجود یک آقای خبرنگار بهره می‌گیرند.

۴ـ و
فراموش نکنید که وجود یک آقا در جمع خانم‌ها و بالعکس خود به خود برای بینندگان
ارجمند جذابیت ایجاد می‌کند.

۵ـ به
فتوای مدیران صدا و سیما حضور آقای خبرنگار در سالن ویژه مسابقات ورزشی زنانه نه
تنها حرام یا مکروه نیست بلکه احتیاط واجب بر این است که مسابقات مردانه را خانم‌ها
و مسابقات ورزشی زنانه را آقایان گزارش کنند. البته برخی از مدیران سازمان قائل به
وجوب در این موضوعند والله اعلم.

 

یکی برتر از پنجاه تا

یک
روحانی جوان با کمک مردم و خانواده مؤسسه‌ای جهت تربیت حافظان قرآن برپا کرده و
برای تأمین هزینه‌های آن خود و اعضای خانواده‌اش به باغبانی و… مشغولند. این
مؤسسه توانسته در سراسر کشور ۸۵ شعبه ایجاد کند. این مؤسسه از سال ۷۶ تاکنون موفق
به تربیت ۶۲۰ حافظ کل قرآن کریم در کشور (معادل یک سوم حافظان کل قرآن در کشور)
شده است. مرکز این مؤسسه در یکی از روستاهای جنوب استان فارس قرار دارد. جراید
(آیه، اسفند ۱۳۹۱)

۱ـ به
این حاج آقا می‌گویند روحانی!

۲ـ کار
نشد ندارد! سازمان‌ها و ادارات و نهادهای عریض و طویل و پرخرج و بی‌مصرف مثلاً
فرهنگی که به بهانه کمبود و نبود بودجه همین‌جور دست روی دست گذاشته‌اند و حقوق می‌گیرند
و بودجه‌های جاری را مصرف و زباله و دی‌اکسید کربن تولید می‌کنند، یاد بگیرند.

۳ـ
ماجرای این حاج‌آقا و مؤسسه‌اش نشان می‌دهد که بدون بودجه و آفتابه و لگن و راننده
و منشی و تلفنچی و رایانه و ساختمان و… هم می‌شود کار کرد! آن هم به این عظمت!
مهم غیرت است و همت و عقل و ذوق و سلیقه که متأسفانه کم داریم!

۴ـ
خوشمزه اینجاست که در چند سال اخیر فقط ۱۰ تا ۲۰ درصد از هزینه‌های مؤسسه مذکور
توسط بیت‌المال تأمین شده و مابقی هزینه‌ها توسط کارگری حاج آقای مذکور و خانواده‌اش
و کمک‌های مردمی فراهم آمده است.

۵ـ
پیشنهاد می‌شود مؤسسات و سازمان‌ها و بنیادها و نهادهای چاق، اما بی‌خاصیت فرهنگی
مملکت و بودجه آنها دراختیار این حاج آقا و امثال ایشان گذاشته شود و یا اینکه
مدیریت این مجموعه‌های پرادعا و بی‌فایده را به حاج‌آقای مذکور و نظایر ایشان
سپرده شود. بالاخره کسی که با توکل بر خدا و دست خالی می‌تواند چنین پرفایده باشد،
در صورت دراختیار داشتن خدم و حشم و امکانات و دفتر و دستک نهادها و ادارت فرهنگی
قادر خواهد بود کولاک کند! (آن هم از نوع قرآنی و مثبت آن!)

۶ـ در
خاتمه از محضر خدای متعال خواهانیم درد و بلای آدم‌های بی‌ادعا و کم هزینه و
پرفایده‌ای مانند حاج‌آقای مذکور را توی سر آنهائی بخورد که جز ریاست و اتلاف بیت‌المال
و خرابکاری فرهنگی هنری ندارند.

۷ـ
النهایه از مسئولان فرهنگی خواهشمندم از ایجاد مانع برای فعالیت‌های مؤسسه‌ای که
ذکر خیرش رفت و حال‌گیری و آزار و اذیت حاج آقای فوق خودداری نموده و به جای حسادت
و زیرآب‌زنی به فکر اصلاح حال و کار خود و مجموعه‌های تحت امرشان باشند.

 

تفرج صنع در اینترنت

اگر
روزی به هر دلیلی دلتان گرفت و هوس کردید در اینترنت گشتی بزنید و تفرج صنع
بفرمایید با سایت‌هایی روبه‌رو خواهید شد که به زبان فارسی و با شعار رعایت قوانین
جمهوری اسلامی شما را به خرید کالاهایی مانند کلاه، مانتو، شلوارک تنگ زنانه تشویق
و ترغیب می‌کنند و برای اینکه شما و بینندگان سایت کاملاً توجیه بشوید تصاویر نیم‌برهنه
و بی‌حجاب زنان و دخترانی که از این محصولات به تن دارند را در چند ژست و زاویه
مختلف به صورتی کاملاً شفاف و با وضوح کامل در معرض نگاه شما قرار داده‌اند.

۱ـ جهت
اطلاع عرض می‌شود که فروش این محصولات معمولاً برعهده شرکت پست جمهوری اسلامی است.

۲ـ باز
هم جهت مزید اطلاع عرض می‌شود که دختران و زنانی که تصاویر بی‌حجاب و نیم برهنه
خود را در این سایت‌ها در معرض تماشای خلایق گذاشته یا می‌گذارند ایرانی‌اند و
ساکن همین مملکتند و این گونه از تن‌فروشی شغل شریف ایشان است و نشان به این نشان
که تا امروز یکی پیدا نشده به این خانم‌ها و به این سایت‌ها بگوید: عمو خرت به
چند؟!

۳ـ از
آنجا رسیدگی به این امور در حوزه وظایف هیچ دستگاه یا اداره یا نهادی نمی‌گنجد،
لذا امیدواریم برپاکنندگان چنین سایت‌هایی به زمین گرم بخورند، شاید از این طریق
بساط فساد این جماعت برچیده شود.

/

نقش آموزه‌های دینی در کاهش اضطراب

نقش آموزه‌های
دینی در کاهش اضطراب

اسماعیل نساجی زواره

 

اضطراب
و تنش‌های روانی از مهم‌ترین عوامل آسیب‌زائی هستند که جامعة بشری کنونی را بیش از
گذشته تهدید می‌کنند و عوارض ناشی از آنها در زندگی فردی و اجتماعی کاملاً محسوس
بوده، انسان را از بسیاری از امکانات محروم می‌کنند و اختلالات روانی فراوانی را
به وجود می‌آورند.

 اضطراب واکنش فرد در مقابل یک عمل نابهنجار ناشی
از تحریکات بیرونی یا درونی است و موجب می‌گردد که فرد ‌نتواند از موقعیت کنونی
خود لذت ببرد.(۱) اضطراب بیشتر در کسانی مشاهده می‌شود که با فشارها و
موقعیت‌های خطرناک اجتماعی مواجه هستند. افرادی که در محیط‌های تهدیدآمیز زندگی می‌کنند،
دچار تنش، نگرانی، بی‌انگیختگی و بی‌قراری بیشتری می‌شوند.

مکتب
حیات‌بخش اسلام با الهام از سیرة پیشوایان معصوم«ع» و آموزه‌های وحیانی برای کاهش
این پدیده و تأمین آرامش افراد، راهبردهایی را ارائه کرده که در این نوشتار به
بیان اهمّ آنها خواهیم پرداخت.

  

ایمان
به خدا

در
تعالیم حیات‌بخش اسلام «ایمان به خدا» اصلی‌ترین عامل برای رسیدن به قلة آرامش و
غلبه بر اضطراب محسوب می‌شود. حضرت علی«ع» در این باره می‌فرمایند: «الایمان امان(۲)
: ایمان یعنی امنیت و آرامش.

زندگی
بشر همواره با فراز و فرودها، خوشی‌ها و کامیابی‌ و شکست‌ها و ناکامی‌ها همراه
است. بدیهی است که آدمی باید با رنج‌ها و مصایب دست و پنجه نرم و تلخی‌ها را به
شیرینی‌ها مبدل کند. برخی از حوادث جهان مثل پیری قابل پیشگیری نیستند و انسان
خواه‌ناخواه به سوی پیری گام برمی‌دارد و ناتوانی، ضعف و سایر عوارض چهرة زندگی او
را دگرگون می‌سازد.

علاوه
بر این، اندیشة مرگ و نیستی، چشم بستن از هستی، جدایی از کسانی که به آنان دلبستگی
داریم، انسان را رنج می‌دهد و سبب اضطراب می‌شود، اما ایمان به خدا و باور قلبی در
نهاد آدمی مقاومت ایجاد می‌کند و تلخی‌ها را قابل تحمل می‌گرداند. فرد با ایمان می‌داند
که هر چیزی در جهان حساب معینی دارد و اگر واکنش در برابر سختی‌ها و کمبودها مطلوب
باشد، به‌نحو احسن از سوی خداوند متعال جبران می‌شود. انسان مؤمن در دوران کهولت
نگرانی‌ و اضطراب خویش از مرگ را با کوشش در کارهای نیک که در زبان دین «عمل صالح»
نامیده می‌شود، برطرف می‌سازد و از نزدیک شدن مرگ دچار اضطراب نمی‌شود.(۳)

روان‌شناسان
بزرگی چون «اریک فروم»، «ویلیام جیمز» و دیگران هم به این حقیقت اشاره کرده و
ایمان به خدا را اساس آرامش و سلامت روان دانسته‌اند.(۴)

 

یاد خدا

قرآن
کریم راه درمان تمام نگرانی‌ها و اضطراب‌ها را یاد خدا معرفی می‌کند و می‌فرماید:
«… الا بذکر الله تطمئن القلوب؛(۵) آگاه باشید که یاد خدا باعث آرامش
دل‌هاست».

یکی از
مصادیق یاد خدا «نماز» است. خداوند سبحان فلسفة نماز را ظهور یاد خود در دل‌ها
بیان کرده است؛ لذا می‌فرماید: «اقم الصلوه لذکری؛(۶) نماز را به خاطر
یاد من به پا دار».

دل آدمی
تنها با یاد و ذکر خدا آرام می‌گیرد، بنابراین تنها چیزی که غربت مرگ‌بار آدمی و
سرگردانی اضطراب‌انگیز او را به روشنی و صفا مبدل می‌کند، خلوت با پروردگار و
عبادت اوست. یاد خدا به نهانخانة درون انسان نفوذ می‌کند، مأنوس‌تر از آغوش مادر
برای کودک شیرخوار، به انسان آرامش و راحتی می‌بخشد و همچون چراغ فروزان از آغاز
تا پایان عمر به آدمی گرمی و نشاط می‌دهد. اگر کسی با این منبع نور ارتباط داشته
باشد، بزرگراه زندگی را گم نخواهد کرد. تنها داروی بیماران ناامید، یاد خداست.

مولای
متقیان علی«ع» نماز خواندن و مناجات با خداوند را بالاترین لذت می‌دانست و خداوند
را نه به خاطر شوق بهشت و نه از ترس جهنم که به خاطر سزاوار بودنش پرستش می‌کرد.(۷)

 یاد خدا قلب انسان را با طمأنینه آباد می‌گرداند
و نمازگزار در سایة لطف پروردگار یقین می‌یابد که می‌توان خیالات باطل را از خود
دور کرد و از هیچ چیز نهراسید. نبی اکرم«ص» فرموده‌اند: «مثل البیت الذی یذکرالله
تعالی فیه و البیت الذی لا یذکر الله فیه مثل الحی و المیت(۸) : مثل
خانه‌ای که در آن از خدا یاد می‌شود و خانه‌ای که در آن ذکری از خدا به میان نمی‌آید،
مثل زنده و مرده است».

دلی که
مرکز یاد و ذکر خداست، آباد و آرام و دل خالی از یاد خدا تهی، ویران، تاریک و پر
از اندوه و اضطراب است. تنها یاد و ذکر خداست که دل‌های مریض و روان‌های پریشان را
مداوا می‌کند و آرامش واقعی را به ارمغان می‌آورد.

امام
صادق«ع» می‌فرمایند: «چون یکی از شما را غم و اضطراب دربرگیرد، وضو بگیرد و به
مسجد رود و دو رکعت نماز بخواند و برای رفع اندوه خود، خدا را یاد کند که خداوند
فرموده است از صبر و نماز یاری بجویید».(۹)

گاندی
می‌گوید: «یاد خدا و نماز، زندگی مرا نجات داد. بدون آن باید از مدت‌ها پیش دیوانه
می‌شدم. من در تجارب زندگی خود، تلخکامی‌های بسیار داشته‌ و اگر توانسته‌ام بر این
ناامیدی‌ها چیره شوم، به خاطر نماز بوده است. هر چه زمان گذشت، اعتقاد من به
خداوند و نیازم به نماز بیشتر شد و بدون آن زندگی برایم سرد و تهی بود».(۱۰)

یکی از
عوامل آرامش روان و سلامتی روح، نماز و یاد خداست که اگر با توجه و معنویت اقامه
گردد، آثار و برکات ویژه‌ای در زندگی فرد خواهد داشت و اگر ارتباط با آن منبع عظمت
و رحمت قطع باشد، نگرانی و دلواپسی و به بیماری‌های روانی اجتناب‌ناپذیرند.  

 

دعا

یکی از
مهم‌ترین آموزه‌های تربیتی اسلام یا همان خواست قلبی و وسیلة تقرب عبد به معبود است که طی آن
فرد مستقیماً با خداوند ارتباط برقرار می‌کند.  قرآن کریم می‌فرماید: «… ادعونی استجب لکم…؛(۱۱)
: بخوانید مر ا تا اجابت کنم شما را».  

امام
صادق «ع» می‌فرمایند: «دعا کن که شفای همه دردهاست.»(۱۲) انسان در دعا
با خدا مناجات می‌کند و از مشکلات زندگی‌ به او پناه می‌برد. دعا احساس مذهبی
انسان را تقویت می‌کند، رابطة انسان و خدا را مستحکم می‌سازد و در او احساس لذت و
شادی را پدید می‌آورد. برعکس، وقتی انسان از غیرخدا چیزی را درخواست می‌کند، احساس
ذلت و خواری به او دست می‌دهد و این احساس بر سلامت روانی او تأثیر می‌گذارد. در
انسان این گرایش وجود دارد که در سختی و فشار به قدرت و تکیه‌گاهی روی آورد و چه
قدرت و تکیه‌گاهی اصیل‌تر و قابل اعتمادتر از قدرت لایزال الهی است؟

برخی
هنگامی که  دچار سختی‌ها و از همة اسباب
مادی ناامید می‌شوند، به خدا رو می‌آورند، ولی وقتی سختی‌ها فروکش می‌کنند، به
غفلت برمی‌گردند.  قرآن کریم می‌فرماید: «و
اذا مس الانسان الضر دعانا لجنبه او قاعداً او قائماً؛(۱۳) هنگامی که
به انسان آسیبی برسد، ما را در حالت‌های نشسته و ایستاده می‌خواند.»

یکی از
روان‌شناسان می‌گوید: «امروزه یکی از علوم یعنی روان‌پزشکی همان چیزهایی را تعلیم
می‌دهد که پیامبران تعلیم می‌دادند، زیرا روان‌پزشکان دریافته‌اند که دعا نگرانی،
تشویش، هیجان و ترسی را که موجب ناراحتی‌های ماست برطرف می‌کند.»(۱۴)  

دکتر
آلکسیس کارل می‌گوید: «دعا محکم‌ترین و بالاترین حلال مشکلات است. تأثیر دعا
واقعاً شگفت‌انگیز است. قدرت دعا و نیایش نشانة آزاد شدن انرژی است. همان ‌طور که به
کمک تکنیک‌های علمی انرژی اتمی را آزاد می‌کنند، با استفاده از قدرت دعا و از طریق
شگردهای علمی می‌توان انرژی معنوی را آزاد ساخت. آثار این قدرت انرژی‌زا بر بسیاری
از مردم آشکار است.۱۵)

دعا و
خواندن خداوند دو اثر مهم در آرامش روان دارد: یکی اینکه دعا از مصادیق یاد خدا و ذاتاً موجب آرامش
است و دیگر اینکه اگر انسان با تمام شرایط دعا کند، دعای او مستجاب خواهد شد.
خداوند سبحان در بارة حضرت ایوب«ع» می‌فرماید: «و ایوب اذ نادی ربه انی مسنی الضر
و انت راحم الراحمین فاستجبنا له فکشفنا ما به من ضر…؛(۱۶) و ایوب«ع»
وقتی که پروردگار خود را صدا زد که مرا رنجی سخت رسیده است و تو بخشنده‌ترین
بخشندگان هستی، او را اجابت کردیم و هر چه رنج و اندوه به او رسیده بود، از وی
زایل ساختیم…».

 

انس با
قرآن

تلاوت
قرآن و به کارگیری تعالیم آن در زندگی فردی و اجتماعی، تأثیر به‌سزایی در آرامش و
سلامت روان دارد. خداوند متعال قرآن را مایة هدایت و شفای مؤمنان معرفی کرده است:
«و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمه للمؤمنین و لا یزید الظالمین الا خسارا؛(۱۷)
و ما برای مؤمنان آنچه را که از قرآن مایة درمان و رحمت است، نازل می‌کنیم و
ستمگران را چیزی جز زیان نمی‌افزاید.»

علامة
طباطبایی(ره) در ذیل آیة ۸۲ سورة اسراء می‌نویسند: «مراد از بیماری چیزی نیست جز
آنچه که ثبات قلب و استواری نفس را مختل می‌سازد از قبیل انواع شک و تردید که موجب
اضطراب درونی و تزلزل باطنی گشته و انسان را به سوی باطل و پیروی از هوا و هوس
متمایل می‌سازد.(۱۸)  قرآن کریم
با حجت‌های استوار و برهان‌های درخشان، انواع تردیدها و شبهه‌هایی را که در راه
عقاید و معارف حقیقی پیش می‌آید، از بین می‌برد و با موعظه‌های شافی انحراف‌ها و
اضطراب‌های دل را می‌زداید. لذا قرآن شفای مؤمنان نامیده شده است.»(۱۹)

پیامبر«ص»
در این زمینه می‌فرمایند: «هرگاه فتنه‌ها همچون پاره‌های شب تار شما را فراگرفت،
به قرآن متمسک شوید. هر کس قرآن را پیشوای خود قرار دهد و به آن پناه ببرد، خداوند
او را در بهشت پرنعمت جای می‌دهد.»(۲۰)

کسانی
که تاریخ اسلام را مطالعه و مراحل مختلف دعوت پیامبر«ص» را از روزهای آغازین دنبال
می‌کنند، می‌توانند تأثیر عظیمی را که قرآن در نفوس پیروان نبی‌مکرم«ص» برجای
گذاشته است،‌ به‌وضوح مشاهده کنند.(۲۱)

در هر
عصری قرآن کریم انسان‌های وارسته‌ای را تربیت کرده که از سلامت فکر و اخلاق متعالی
برخوردار بوده‌اند زیرا در این کتاب عظیم نیروی معنوی مستحکمی وجود دارد که در نفس
انسان تأثیری شگرفت برجای می‌گذارد. این نیرو باعث بیداری وجدان و صیقل روح انسان
می‌شود و به دور از اضطراب و نگرانی ادراک و تفکرش را بیدار و بصیرتش را جلا می‌بخشد.(۲۲)

 

صبر

یکی زا
راهکارهای مقابله با اضطراب و نگرانی، بهره‌مندی از روحیة صبر و بردباری است. صبر
انسان را نیرومند، قابل اعتماد و متکی بر خویشتن می‌سازد. حضرت علی«ع» می‌فرمایند:
«… و علیکم بالصبر فان الصبر من الایمان کالرأس من الجسد و لا خیر فی جسد لا رأس
معه و لا فی ایمان لاصبر معه؛(۲۳) صبر برای ایمان همانند سر است برای
انسان».  

صبر
علاوه بر اینکه آثار ارزشمندی در زندگی دنیا برای انسان دارد، پاداش بی‌حساب الهی
را نیز به دنبال دارد. قرآن کریم در این زمینه می‌فرماید: «انما یوفی الصابرون
اجرهم بغیر حساب؛(۲۴) فقط انسان‌های بردبار بدون حساب پاداش داده می‌شوند.»

پیامبر«ص»
با تحمل بیشترین سختی‌ها و مصیبت‌ها در برابر بی‌مهری‌ها، کینه‌توزی‌ها، دشمنی‌ها
و جهالت‌ افراد از این آموزة مهم الهی در سیرة عملی خویش استفاده می‌کردند. حضرت
علی«ع» در بارة مشکلات رسالت پیامبر«ص» می‌فرمایند: «… پیامبر«ص» در راه رضایت
حق در کام هرگونه سختی فرو رفت و جام مشکلات و ناگواری‌ها را جرعه‌جرعه نوشید.
روزگاری خویشاوندان ایشان به دورویی و دشمنی پرداختند و بیگانگان در کینه‌توزی و
دشمنی علیه ایشان متحد شدند.»(۲۵)

در آیات
متعددی از قرآن کریم به آن حضرت امر شده است که در برابر امور گوناگون صبر و
بردباری داشته باشند: «فاصبر کما صبر اولوالعزم من الرسل و لاتستعجل لهم؛(۲۶)
ای پیامبر! تو هم مانند پیامبران اولوالعزم صبور باش و برای عذاب امت تعجیل مکن.»
حضرت می‌فرمودند: من برانگیخته شدم تا کانون بردباری، معدن دانش و مسکن شکیبایی باشم.»(۲۷)

مهم‌ترین
اثر صبر و بردباری تأمین آرامش و سلامت جسم و روح است؛ زیرا این نعمت انسان را از
اقدام عجولانه و نامعقول بازمی‌دارد و او را به تعقل و تأمل می‌کشاند و همین سبب
می‌شود تا از بسیاری اقدامات که ضررهای جسمی و روحی جبران‌ناپذیری دارند، پیشگیری
نماید.

 

توکل

توکل یکی
از عوامل اضطراب و نگرانی انسان انجام کارهای مهم و سرنوشت‌ساز است که تأثیر به‌سزایی
بر سلامت روان انسان دارد. توکل به انسان جرئت اقدام به انجام کار می‌دهد. قرآن
کریم در این زمینه می‌فرماید: «… فاذا عزمت فتوکل علی الله ان الله یحب المتوکلین؛(۲۸)
پس هنگامی که تصمیم بگیری کاری را انجام دهی بر خدا توکل کن زیرا خداوند
اعتمادکنندگان را دوست دارد.»

توکل
اعتماد قلبی به خداوند در تمام کارهاست. همان‌ گونه که انسان در کارهای دنیوی برای
خود وکیل می‌گیرد و بسیاری از امور خود را به او واگذار می‌کند تا آثار و نتایج
سودمندتری در پی داشته باشد، شایسته است که در همة امور بر خداوند توکل کند و او
را وکیل خود قرار دهد تا خواسته‌هایش بدون هیچ اضطراب و تشویش خاطر تأمین گردد.
اگر انسان به ربوبیت پروردگارش اذعان دارد و معتقد است که مجموعة جهان‌هستی زیر
سیطرة حکومت او قرار دارد و تنها معبود شایستة پرستش، خداوند است، هرگز به دنبال
معبود دیگری نمی‌رود و از کسی جز استمداد نمی‌جوید، بلکه همواره به خدا اعتماد و فقط
از او درخواست کمک می‌کند.

 

امیدواری

یکی از
فرایندهای مهم و کارآمد در تعالی و بالندگی انسان، «امیدواری» است. امید در سلامت
روان انسان نقش مهمی برعهده دارد و به زندگی معنا و مفهوم می‌بخشد، هنگام هجوم
مشکلات، ناملایمات و اندوه‌ها از فروپاشی روانی انسان جلوگیری می‌کند و مانع چیره
شدن نگرانی و اضطراب بر انسان می‌گردد. امید باور سبزی است که همچون چراغ در
تاریکی شب‌های زندگی، فردایی بهتر را نوید می‌دهد.

هر
موجود زنده‌ای به امید رسیدن به مقصد و مقصود خود حرکت و تلاش می‌کند.(۲۹)
حرکت، لذت زندگی است و سکون و ایستایی مایة خمودی و رنجوری است. نیروی این حرکت
«امید» است که چرخ زندگی را می‌چرخاند. اگر روزی امید از زندگی بشر حذف شود، چرخ
زندگی از حرکت باز می‌ایستد و دوران دلواپسی دائمی بشر فرا می‌رسد.

نشانة
بارز امید به خداوند انجام عمل شایسته است. قرآن کریم می‌فرماید: «… فمن کان
یرجو لقاء ربه فلیعمل عملاً صالحاً…؛(۳۰) و هر کس به دیدار پروردگارش
امید دارد، باید کار نیک انجام دهد…» فردی که در پی تلاش‌های متعدد، شکست‌های
زیادی را تجربه کند و تلاش او موفقیتی به همراه نداشته باشد، مضطرب و مبتلا به
درماندگی و ناامیدی می‌شود. خداوند در بارة نهی از ناامیدی می‌فرماید: «قل یا
عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم، لا تقنطوا من رحمه الله؛(۳۱) ای بندگان
من که بر خود اسراف و ستم کرده‌اید از رحمت خدا نومید نشوید.»

در آیة
دیگر یأس از رحمت خداوند را به‌شدت نکوهش کرده و این کار را مساوی با گمراهی معرفی
می‌کند: «و من یقنط من رحمه ربه الا الضالون؛(۳۲) و جز گمراهان چه کسی
از رحمت پروردگارش مأیوس می‌شود؟!»

انسان
امیدوار هرگز خود را در بن‌بست نمی‌یابد و همواره در عمق تاریکی‌های زندگی به سوی
روشنایی حرکت می‌کند. هر کسی که امید به بهبودی امور و اصلاح کارها را از دست
بدهد، نسبت به آینده و پایان کار دچار نگرانی و اضطراب می‌شود.

 

توبه

انسان
موجودی ضعیف است که در تمام مراحل زندگی به لطف و عنایت پروردگار نیاز دارد. نفس
امارة آدمی مؤثرترین عامل در انحطاط و سقوط اوست. بیشتر مردم مرتکب لغزش‌ها و
نافرمانی خدا می‌شوند و در مبارزه با نفس شکست می‌خورند. در این هنگام است که
ناامیدی به سراغ آنان می‌آید و برای همیشه از رستگاری و رسیدن به کمالات انسانی
مأیوس می‌شوند. وقتی انسان راه بازگشت را به روی خویش مسدود می‌بیند، حاضر به
تجدیدنظر در رفتار خود نیست و با توجه به تیره بودن افق آینده،‌ به هر سرکشی و
طغیانی دست می‌زند.

تجسم
اعمال بد و سنگین، همانند کابوسی وحشتناک بر روح انسان سایه می‌افکند و او را دچار
اضطراب و فشار روانی می‌گرداند. خداوند متعال با عنایتی که به بندگان خویش دارد،
راهی را برای آنان قرار داده است تا هر قدر هم به گناه آلوده باشند، راه نجات برای
آنان مهیا باشد. «توبه» یکی از بهترین راه‌های رهایی از کابوس درون و آزادی از
چنگال احساس گناه است؛ زیرا سبب آمرزش گناهان و تقویت امید انسان به رضایت الهی و
بازگشت به سوی خداوند متعال است و به همین سبب موجب کاهش اضطراب و نگرانی می‌گردد.(۳۳)

اگر
افراد مجرم در برنامه‌های غلط خود تجدیدنظر کنند، راه نجات برای آنان باز است و از
بیراهه به راه بازمی‌گردند. در قوانین کیفری کشورها، قانونی به نام «عفو مجرمان در
صورت پشیمانی از جنایات گذشته» وجود دارد تا روزنة امید به زندگی باشد. امید به
زندگی برای این نوع زندانیان مایة نشاط است تا حتی در زندان هم مشغول کار و فعالیت
شوند. اگر چنین امیدی وجود نداشته باشد، آنان هیچ‌گونه تلاشی انجام نمی‌دهند و حتی
در زندان دست به هر جنایتی می‌زنند.(۳۴)

احساس
گناه یکی از عوامل اضطراب و افسردگی و مایة خستگی روح انسان است و باعث سرخوردگی
او در زندگی می‌شود. فردی که برای خود آینده‌ای مبهم و تاریک را ترسیم کرده است،
وضعیت خود را نامشخص می‌داند و یا در انتظار عذاب الهی پس از مرگ نشسته است، خواه
ناخواه دچار فشارهای روانی و اضطراب می‌شود، اما اگر بداند که آمرزش الهی نصیب او
خواهد شد، عزم خود را جزم می‌کند تا مرتکب گناه نشود و در صورت غفلت، اگر مرتکب
سرپیچی از فرمان الهی شود، مأیوس نمی‌گردد.

 

پی‌نوشت‌ها

۱ـ روانشناسی مرضی تحولی، پریرخ دادستان، ج
۱، ص ۶۱.

۲ـ‌ غررالحکم و دررالکلم، عبدالواحد بن
محمد آمدی، ج ۲، ص ۸۸.

۳ـ ماهنامه معرفت، شماره ۷۵، اسفند ۱۳۸۲، ص
۱۵.

۴ـ روانشناسی یکتاپرستی، مهدی پروا، ص ۷۸.

۵ـ رعد، ۲۸.

۶ـ طه، ۱۴.

۷ـ نماز و عبادت امام علی«ع»، عباس عزیزی،
ص ۲۵.

۸ـ بحارالانوار، علامه مجلسی، ج ۷۵، ص ۲۰۷.

۹ـ تفسیر مجمع‌البیان، فضل بن حسن طبرسی، ج
۱، ص ۱۰۰.

۱۰ـ همة مردم برادرند، مهاتما گاندی، ترجمة
محمود تفضلی، ص ۱۰۶.

۱۱ـ غافر، ۶۰.

۱۲ـ میزان الحکمه، محمد محمدی ری‌شهری، ج
۳، ص ۲۸۴.

۱۳ـ یونس، ۱۲.

۱۴ـ تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی، ج ۱،
ص ۶۴۲.

۱۵ـ نمازشناسی، حسن راشدی، ج ۲، ص ۶۷.

۱۶ـ انبیاء، ۸۴ـ۸۳.

۱۷ـ اسراء، ۸۲.

۱۸ـ المیزان فی تفسیر القرآن، سیدمحمدحسین
طباطبایی، ترجمه سیدمحمدباقر موسوی، ج ۱۳، ص ۱۷۹.

۱۹ـ همان، ص ۱۸۰.

۲۰ـ اصول کافی، محمدبن یعقوب کلینی، ج ۲، ص
۵۵۹.

۲۱ـ سیرة رسول خدا«ص»، رسول جعفریان، ص
۳۳۳.

۲۲ـ قرآن و روانشناسی، محمدعثمان نجاتی، ص
۱۲۲.

۲۳ـ نهج‌البلاغه، ترجمة محمد دشتی، کلمات
قصار، شماره ۸۲، ص ۶۴۰.

۲۴ـ زمر، ۱۰.

۲۵ـ مأخذ قبل، خطبه ۱۹۴، ص ۴۰۷.

۲۶ـ احقاف، ۳۵.

۲۷ـ بحارالانوار، ج ۷۱، ص ۴۲۳.

۲۸ـ آل‌عمران، ۱۵۹.

۲۹ـ مقدمه‌ای بر نظریه‌های یادگیری، علی‌اکبر
سیف، ج ۲، ص ۲۲۱.

۳۰ـ کهف، ۱۱۰.

۳۱ـ زمر، ۵۳.

۳۲ـ حجر، ۵۶.

۳۳ـ قرآن و روانشناسی، محمدعثمان نجاتی، ص
۳۷۶.

۳۴ـ ماهنامه معرفت، شماره ۸۱، شهریور ۱۳۸۳،
صص ۴۷ـ۴۶.

 

 

سوتیتر:

اضطراب واکنش
فرد در مقابل یک عمل نابهنجار ناشی از تحریکات بیرونی یا درونی است و موجب می‌گردد
که فرد ‌نتواند از موقعیت کنونی خود لذت ببرد. اضطراب بیشتر در کسانی مشاهده می‌شود
که با فشارها و موقعیت‌های خطرناک اجتماعی مواجه هستند. افرادی که در محیط‌های تهدیدآمیز
زندگی می‌کنند، دچار تنش، نگرانی، بی‌انگیختگی و بی‌قراری بیشتری می‌شوند.

 

 

/

روزعرفه، روز دعا و مناجات‏

 

روزعرفه، روز دعا و مناجات‏

جواد
تربتي

مکان‌ها و زمان‌هایى فرصت ویژه‏اى را
براى ارتباط با خداوند از طریق دعا و راز و نیاز میسر مي‌سازند، زیرا رحمت خاص
خداوند در آنها از مبدأ اعلى به سوى بندگان سرازیر مى‏شود و بنده باید تلاش كند
خود را در معرض دریافت آن عنایات و رحمت‌هاى ویژه الهى قرار دهد.

پیامبر اكرم«‏ص» فرمودند: «اِنَّ
لِرَبِّكُمْ فِى اَیامِ دَهْرِكُمْ نَفَحاتٌ اَلا فَتَعَرَّضُوا لَها؛(1)
به‌راستى براى پروردگار شما در روزهاى روزگارتان عطایا و بخشش‌هایى است. هوشیار
باشید و خود را در معرض آنها قرار دهید.‌»

و قرآن كریم نیز مى‏فرماید:
«وَذَكِّرْهُمْ بِاَیامِ اللَّهِ»؛(2): روزهاى خدا را به آنان یادآورى
كن.‌»

یكى از این روزها، نهم ذیحجّه یعنى
روز عرفه، یعنی روز دعا و مناجات و یکی از مکان‌های مقدس، مخصوصاً براى كسانى كه
توفیق تشرّف به حج و حضور در صحراى عرفات را پیدا كرده‏اند، صحرای عرفات است.

ارزش روز عرفه

مرحوم شیخ‌عباس قمى در باره شب عرفه
مى‏گوید: «از لیالى متبرّكه و شب مناجات با قاضي‌الحاجات است. توبه در آن مقبول و
دعا در آن شب مستجاب است و كسى كه آن شب را به عبادت به سر آورد، اجر و پاداش
هفتاد سال عبادت را دارد.‌»(3)

و نیز: «روز عرفه از اعیاد عظیمه [و
بزرگ] است، هر چند به اسم عید نامیده نشده و روزى است كه حق تعالى بندگانش را به
عبادت و طاعت فراخوانده و سفره‏هاى جود و احسان خود را براى آنها گسترده و شیطان
در این روز تحقیر و رانده شده و خشمناك است.‌»(4)

ارزش و مقام والاي روز عرفه، در
روایات معصومین‏«ع» بیشتر نمود پیدا مى‏كند كه در زیر به نمونه‏هایى اشاره مى‏شود.

 

 

1ـ همسانی با ماه
رمضان

ماه مبارك رمضان ماه رحمت و مغفرت
الهى است. از پیامبر اكرم‏«ص» نقل شده است: «.. قَدْ اَقْبَلَ اِلَیكُمْ
شَهْرُ اللَّهِ بِالْبَرَكَةِ وَالرَّحْمَةِ وَالْمَغْفِرَةِ؛(5) ماه خدا با بركت و
رحمت و بخشش به سوى شما روى آورده است.‌» اگر كسى در ماه رمضان بخشیده نشود و یا
این توفیق را پیدا نكند كه خود را در معرض مغفرت الهى قرار دهد، روز عرفه آن ‏قدر
عظمت دارد كه بتواند جبران ماه رمضان را بنماید. در آن روز اگر كسى به درگاه الهى
روى آورد، مورد مغفرت خداوند قرار مى‏گیرد.

امام صادق‏«ع» فرمودند: «مَنْ لَمْ
یغْفَرْ لَهُ فِى شَهْرِ رَمَضانَ لَمْ یغْفَرْ لَهُ اِلى‏ قابِلٍ اِلَّا اَنْ
یشْهَدَ عَرَفَةَ؛(6) كسى كه در ماه رمضان بخشیده نشود تا سال آینده بخشیده
نمى‏شود، مگر اینكه [روز] عرفه را درك كند‌».

 

2ـ برآورده شدن
حاجت

حضرت صادق‏«ع» در جاى دیگرى
مى‏فرمایند: «تَخَیرْ لِنَفْسِكَ مِنَ الدُّعاءِ ما اَحْبَبْتَ وَاجْتَهِدْ
فَاِنَّهُ (یوْمَ عَرَفَةَ) یوْمُ دُعاءٍ وَ مَسْأَلَةٍ؛(7) هر دعایى كه دوست
دارى براى خود بخوان و [در دعا كردن] بكوش كه آن روز (روز عرفه) روز دعا و درخواست
است.‌» و یقیناً درخواست‌ها استجابت را در پى دارد.

 

3ـ بخشش گناهان

ابن فهد حلّى در عدّة الداعى این روایت
را براى روز عرفه نقل کرده است:

«وَفِى الْخَبَرِ اَنَّ اللَّهَ
سُبْحانَهُ وَتَعالى‏ یقُولُ لِلْمَلائِكَةِ فِى ذلِكَ الْیوْمِ یا مَلائِكَتِى اَلا
تَرَوْنَ اِلى‏ عِبادِى وَاِمائِى جاؤُا مِنْ اَطْرافِ الْبِلادِ شُعْثاءً
غَبْراءً اَتَدْرُونَ ما یسْئَلُونَ فَیقُولُونَ رَبَّنا اِنَّهُمْ یسْئَلُونَكَ
الْمَغْفِرَةَ فَیقُولُ اشْهَدُوا اِنِّى قَدْ غَفَرْتُ لَهُمْ؛(8) :
خداى سبحان در این روز به ملائكه مى‏فرماید: «اى فرشتگان من! آیا نمى‏بینید بندگان
و كنیزان مرا كه ژولیده و غبارآلود از اطراف شهرها آمده‏اند؟ آیا مى‏دانید آنها چه
درخواستى دارند؟ ملائكه مى‏گویند: پروردگار ما! آنها مغفرت مى‏خواهند. پس خداوند
مى‏فرماید: شاهد باشید كه من آنها را بخشیدم!»

 

 

4ـ تعیین سرنوشت

نقل است كه امام زین العابدین‏«ع» در
روز عرفه صداى سائلى را شنیدند كه از مردم درخواست كمك مى‏كرد. حضرت خطاب به او
فرمودند: «واى بر تو! در این روز از غیر خدا سئوال و طلب كمك مى‏كنى، حال آنكه در
این روز براى بچّه‏هایى كه در شكم مادر هستند نیز امید فضل خدا مى‏رود كه آنها
سعید گردند!»(9)

از روایات فوق، به‌خوبى اهمیت و
جایگاه روز عرفه روشن و این نكته استنباط مى‏شود كه این روز، روز دعا و نیایش است.

 

دعاها و اعمال روز عرفه

روز عرفه اوج روزهایى است كه در آن
دعا و نیایش از موقعیت ویژه و خاصى برخوردار است، بدین جهت از پیشوایان معصوم‏«ع»دعاها
و سفارش‌هایى در این روز رسیده است كه به عنوان نمونه به برخى از آنها براساس
ترتیب كتب نقل‏كننده اشاره مي‌كنیم:

الف) از زبان امام
سجاد«ع» در صحیفه

در  زبور آل محمد«ص» ، صحیفه سجادیه، در دعایى
طولانى براى روز عرفه از زبان امام سجاد«ع» به مهم‏ترین مسائل اعتقادى و سیاسى و
نیز مسائل عرفانى و اخلاقى اشاره شده است:

امام سجاد «ع» در باره معرفى روز عرفه
مى‏فرمایند: «اللَّهُمَّ وَهذا یوْمُ عَرَفَةَ یوْمٌ شَرَّفْتَهُ وَكرَّمْتَهُ وَعَظَّمْتَهُ
نَشَرْتَ فِیهِ رَحْمَتَكَ وَمَنَنْتَ فِیهِ بِعَفْوِكَ وَ اَجْزَلْتَ فِیهِ
عَطِیتَكَ وَ تَفَضَّلْتَ بِهِ عَلى‏ عِبادِكَ؛(10) خدایا! و عرفه روزى
است كه تو به او شرافت و كرامت و عظمت بخشیدى و رحمتت را در این روز گستراندى و به
عفو و بخششت [بر خلق‏] منّت گذاردى و عطایت را بسیار عظیم گردانیدى و به خاطر این
روز بر بندگانت تفضّل نمودى.‌»

برخى از درخواست‌هاى حضرت در این روز
عبارتند از: …وَاخِفْنِى مَقامَكَ وَ شَوِّقْنِى لِقاءَكَ وَ تُبْ عَلَىَّ تَوْبَةً نَصُوحاً لا
تُبْقِ مَعَها عَلانِیةً وَلا سَرِیرَةً وَاَنْزِعِ الْغِلَّ مِنْ صَدْرِى
لِلْمُؤْمِنِینَ وَ اعْطِفْ بِقَلْبِى عَلَى الْخاشِعِینَ وَ كُنْ لِى كَما
تَكُونُ لِلصَّالِحِینَ؛(11) [خدایا!] مرا از مقامت بترسان و شوق
ملاقاتت را به من عنایت كن و توفیق توبه نصوح به من عنایت فرما؛ به‏گونه‏اى كه با
آن توبه گناه پنهان و آشكارى باقى نگذارى و از سینه‏ام كینه نسبت به مؤمنین را
بركن و قلب مرا بر خاشعان مهربان كن و آن‏چنان‏ كه با صالحان هستى با من باش!»

در قسمت پایانى این دعا مى‏فرمایند:
«وَلا تَجْعَلْنِى لِلظَّالِمِینَ ظَهِیراً وَلا لَهُمْ عَلى‏ مَحْوِ كِتابِكَ
یداً وَنَصِیراً… وَاجْعَلْ باقِى عُمْرِى فِى الْحَجِّ وَالْعُمْرَةِ اِبْتِغاءَ
وَجْهِكَ…؛(12) و مرا پشت [و كمك كار] ستمگران مگردان و [مرا براى‏] از میان بردن كتابت دستیار و یاور آنان مكن… و هر چه از عمرم باقى مانده است، در
جستن خودت در حجّ و عمره بگذران!»

ب) شیخ‌عباس در مفاتیح‌الجنان

در این كتاب دعایى براى شب عرفه و چند
دعا براى روز عرفه نقل شده است. دعاى اوّل، تسبیحات پیامبر اكرم‏«ص» با بخشى از
آیات و اذكار خاص است ودومى دعایى از حضرت صادق‏«ع» و سومى دعایى معروف از امام
حسین‏«ع»است.

بشر و بشیر پسران غالب اسدى نقل
كرده‏اند كه در عصر روز عرفه در عرفات در محضر امام حسین‏«ع» بودیم. آن حضرت با
گروهى از اهل بیت و فرزندان و شیعیان بیرون آمدند و با نهایت خشوع و خضوع در جانب
كوه (جبل الرحمه) رو به كعبه ایستادند و دعائی را خواندند. در بخشى از این دعا
مى‏خوانیم: «اِلهِى اَنَا الْفَقِیرُ فِى غِناىَ فَكَیفَ لا اَكُونُ فَقِیراً فِى
فَقْرِى اِلهِى اَنَا الْجاهِلُ فِى عِلْمِى فَكَیفَ لا اَكُونُ جَهُولاً فِى
جَهْلِى؛(13) : خدایا من در حال توانگرى نیازمندم [و فقر ذاتى دارم‏]؛
پس چگونه در حال ندارى نیازمند [تو] نباشم؟ معبودا! من در حال دانائیم نادانم، پس
چگونه در حال جهلم نادان نباشم؟»

در بخش دیگرى مى‏خوانیم: «مَتى‏
غِبْتَ حَتّى‏ تَحْتاجَ اِلى‏ دَلِیلٍ یدُلُّ عَلَیكَ وَمَتى‏ بَعُدْتَ حَتّى‏
تَكُونَ الْآثارُ هِىَ الّتِى تُوصِلَ اِلَیكَ عَمِیتْ عَینٌ لا تَراكَ عَلَیها
رَقِیباً؛(14) : كى نهان بوده‏اى تا محتاج برهانى باشى كه بر تو دلالت
كند؟ و كى دور گشته‏اى كه آثار و علائم به تو رسانند؟ كور باد چشمى كه تو را بر
خود رقیب و مواظب نداند!»

کی رفته‌ای زدل که تمنا کنم تو را

 کی بوده‌ای نهفته که پیدا کنم تو را

غیبت نکرده‌ای که شوم طالب حضور

پنهان نگشته‌ای که هویدا کنم تو را

 با صد هزار جلوه برون آمدی که من

با صد هزار دیده تماشا كنم تو را

(فروغی بسطامی)

در قسمت دیگرى از این دعا مى‏خوانیم:
«اِلهِى مَنْ كانَتْ مَحاسِنُهُ مَساوِى فَكَیفَ لا تَكُونُ مَساوِیهِ مَساوِى
وَمَنْ كانَتْ حَقائِقُهُ دَعاوِى فَكَیفَ لا تَكُونُ دَعاوِیهِ دَعاوِى؛(15)
خدایا! كسى كه خوبی‌هایش [هم‏] بدى است، چگونه بدی‌هاى او بد نباشد؟ و كسى كه
حقیقت گویی‌اش صرف ادعاست، پس چگونه دعاوى او صرف ادعا نباشد؟»

ج) ابن طاووس در اقبال

سیدبن طاووس براى شب عرفه دو دعا در اقبال‌الاعمال نقل کرده كه
یكى از آنها نسبتاً طولانى است. همچنین در روایتى در باره فضیلت زیارت امام حسین‏«ع»
از قول حضرت باقر«ع» آمده است: «مَنْ زارَ لَیلَةَ عَرَفَةَ اَرْضَ كَرْبَلا… وَقاهُ اللَّهُ
شَرَّ سَنَتِهِ؛(16) كسى كه در شب عرفه زمین كربلا را زیارت كند…،
خداوند بلاى آن سال را از او دور مى‏كند.‌»

آنگاه در فضیلت روز عرفه می‌گوید روزه
آن روز كفاره گناهان هفتاد ساله است و در آن روز توبه آدم پذیرفته شده است.(17)
آنگاه زیارت مخصوصه امام حسین‏«ع» در این روز را نقل کرده است.(18)

او براى روز عرفه دعایى از پیامبر
اكرم‏ «ص» و امام هفتم‏ «ع» و سپس دعاى معروف امام حسین ‏«ع» در روز عرفه(19)
و دعاى امام زین‌العابدین‏«ع» در صحیفه سجادیه (20) و آنگاه دعایى از
امام صادق ‏«ع» را با اسنادش نقل كرده كه در بخشى از آن مى‏خوانیم: «اَنْتَ
الَّذِى لا تَنْسى‏ مَنْ ذَكَرَكَ وَلا تَضِیعُ مَنْ تَوَكَّلَ عَلَیكَ…؛(21)
تو كسى هستى كه فراموش نمى‏كنى كسى را كه یادت كند و نابود نمى‏كنى كسى را كه بر
تو توكل نماید.‌»

سپس دعایى به نام مخزون (22)
و دعاى دیگرى از امام صادق‏«ع»(23) و دعایى را كه در برخى كتب دعا دیده
نقل مى‏كند(24) و سخن را با دعاهایى در مورد شام عرفه ادامه مى‏دهد.

در صحرای عرفات

اوج عظمت دعا از حیث زمان، روز عرفه
است و اوج ارزش مكانى در آن روز، بعد از كربلا و حرم حسینى، صحراى عرفات است. این
معنى را از روایات مى‏توان فهمید:

1ـ على‏«ع» فرمودند: «مِنَ الذُّنُوبِ
لا تُغْفَرُ اِلَّا بِعَرَفاتٍ؛(25) برخى از گناهان [به‏گونه‏اى سنگین
است كه‏] جز در عرفات بخشوده نمى‏شود.‌»

2ـ كسى حق ندارد در عرفات بگوید
گناهانش بخشیده نمى‏شود. پیامبر اكرم‏«ص» در این باره فرمودند: «اَعْظَمُ اَهْلِ
عَرَفاتٍ جُرْماً مَنِ انْصَرَفَ وَهُوَ یظُنُّ اَنَّهُ لَنْ یغْفَرَ لَهُ؛(26)
گناهكارترین فرد در عرفات كسى است كه از آنجا بازگردد در حالى كه گمان مى‏برد هرگز
آمرزیده نخواهد شد.‌» به‌راستى فردى كه چنین گمانى را در ذهن پرورش دهد، در وادى
عرفان و شناخت، این مسئله را درك نكرده است كه خداوند «ارحم الراحمین» است و رحمت
او بر همه چیز برترى دارد: «رَحْمَتِى وَسِعَتْ كُلَ شَى‏ءٍ».

یک نمونه‏ از
دعای در عرفات

 على بن ابراهیم به نقل از پدرش گفته است
عبداللّه بن جندب را در عرفات (در روز عرفه) دیدم و موقفى بهتر از موقف او ندیدم.
دست‌ها را به سوى آسمان بلند كرده و اشك روی گونه‏هایش جارى بود تا آنجا كه به زمین
رسیده بود. هنگام مراجعت به او گفتم: اى ابا محمّد! [عجب حال خوشى داشتى!] من چنین
موقفى [و حالى‏] تا حال ندیده بودم! عبداللّه پاسخ داد: به خدا قسم! یك كلمه براى خودم
دعا نكردم و در تمام این مدت براى برادران دینى‏ام دعا كردم و این به جهت این بود
كه از اباالحسن موسى بن جعفر«ع» شنیدم كه فرمود: «مَنْ دَعا لِاَخِیهِ بِظَهْرِ
الْغَیبِ نُودِىَ مِنَ الْعَرْشِ‌ها وَلَكَ مِأةُ اَلْفِ ضِعفٍ مِثْلُهُ؛(27)
هر كس برادر مؤمن خود را در غیاب او دعا كند از عرش الهى به او ندا مى‏رسد: هان!
[اى بنده من!] براى تو صدهزار مثل آن [پذیرفته‏] مى‏باشد.‌» بدین جهت (به خاطر
همین سخن امام«‏ع») راضى نشدم از صدهزار دعاى تضمین شده [و مورد استجابت] در برابر
یك دعا كه نمى‏دانم مستجاب مى‏شود صرف‌نظر كنم.

 

پی‌نوشت‌ها

1ـ بحارالانوار، مجلسى، بیروت، مؤسسة
الوفا، سوم، 1403 ه. ق، ج 68، ص 221، ح 30.

2ـ ابراهیم، 5.

3ـ مفاتیح‌الجنان، شیخ عباس قمى،
مؤسسه انتشارات نبوى، ص 457، اعمال روز عرفه.

4ـ همان، ص 467، با تغییر و تلخیص.

5ـ ر.ك: امالى شیخ صدوق، ص 93، عیون
اخبار الرضا علیه‏السلام، ج 1، ص 230؛ اربعین شیخ بهایى، ص 84؛ بحارالانوار،
مجلسى، ج 96، ص 356.

6ـ من لایحضره الفقیه، شیخ صدوق،
بیروت، دارالاضواء، ج 2، ص 76، ح 265؛ اصول كافى، محمّدبن یعقوب كلینى، دارالكتب
الاسلامیه، ج 4، ص 66.

7ـ التهذیب الاحكام، شیخ طوسى، بیروت،
دارالتعارف، اوّل، 1401 ه. ق، ج 5، ص 182.

8ـ عدّة الداعى فى نجاح الساعى، ص 47.

9ـ مفاتیح الجنان، ص 467 و عدّة الداعى فى
نجاح السّاعى، احمد بن فهد الحلّى، كتابفروشى وجدانى، قم، ص 47، پاورقى.

10ـ صحیفه كامله سجادیه، ترجمه محیي‌الدین
مهدى الهى قمشه‏اى، انتشارات اسلامى، ص 472.

11ـ همان، ص 479.

12ـ همان، ص 479 – 480.

13ـ مفاتیح‌الجنان، ص 492.

14ـ همان، ص 494.

15ـ همان، ص 492.

16ـ اقبال‌الاعمال، سیدبن طاووس،
تهران، دارالكتب الاسلامیه، ص 330.

17ـ ر.ك: همان، ص 331.

18ـ ر.ك: همان، ص 332 – 336.

19ـ ر.ك: همان، ص 338 – 350.

20ـ ر.ك: همان، ص 350 – 368.

21ـ همان، ص 370.

22ـ ر.ك: همان، ص 374 – 385.

23ـ ر.ك: همان، ص 385 – 397.

24ـ ر.ك: همان، ص 397 – 401.

25ـ دعائم الاسلام، ابوحنیفه نعمان بن
محمّد، تحقیق آصف بن على اصغر فیضى، مصر، دارالمعارف، سوم، 1389 ه.ق، ج 1، ص 294.

26ـ تهذیب الاحكام، ج 5، ص 182.

27ـ بحارالانوار، ج 48، ص 171 – 172،
ح 10.

 

 

 

سوتیتر:

 

روز عرفه از اعیاد عظیمه [و بزرگ] است، هر چند به اسم عید نامیده نشده و روزى
است كه حق تعالى بندگانش را به عبادت و طاعت فراخوانده و سفره‏هاى جود و احسان خود
را براى آنها گسترده و شیطان در این روز تحقیر و رانده شده و خشمناك است.

/

سبک زندگی ایرانی ـ اسلامی

  سبک زندگی ایرانی ـ اسلامی

حجت‌الاسلام‌والمسلمين محمدتقی رهبر

سبک
زندگی که برخی آن را «مهارت زندگی» یا «هنر زندگی» می‌نامند عبارت است از راه و
روش‌ها و سنت‌ها و آداب و عادات و رسوم و رفتارهائی که در ابعاد گوناگون زندگی
مردم جریان دارد و با اختلاف عقائد و جوامع انسانی تفاوت پیدا می‌کند.

انتخاب
سبک زندگی را از جهان‌شناسی، جهان‌بینی و ایدئولوژی مبتنی بر آن نمی‌توان جدا کرد.
به عبارت دیگر زیر بنای بسیاری از آداب و عادات، به‌ویژه آنچه جنبه راهبردی دارد
از نوع جهان‌بینی و تلقی انسان از آفرینش نشأت می‌گیرد.

همان گونه
که نقش اومانیسم در انتخاب سبک زندگی قابل انکار نیست، جهان‌بینی توحیدی نیز انسان
را مخلوق خداوند با هدف متعالی و خلیفه او در زمین می‌داند. بدیهی است که تنها انتخاب
سبک زندگی و راه و روش حیات در چهارچوبی که مهندس آفرینش طراحی کرده، شایسته هدف‌گذاری
و برنامه‌ریزی است. خط سیر آدمی را آفریدگار او و در جهت هدف والایی که از آفرینش
او داشته تعیین می‌کند و امر و نهی‌ها و بایسته‌ها و نبایسته‌هائی که در لوای
شریعت تعیین شده‌اند، انسان را به هدفی که همانا ابدیت و سعادت جاودانه اوست رهبری
می‌کنند.

جهان‌بینی
توحیدی  ایجاب می‌کند که انسان سبک و سیاق
زندگی خود  را بر اساس اصول پذیرفته شده
مکتب تنظیم کند، زیرا هر آنچه جز این، پوچ و بی‌حاصل است: « کلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا
وَجْهَهُ »(۱) : همه چیز رو به تباهی است، جز آنچه رو به خدا دارد.

این در
حالی است که جهان‌بینی مادی، انسان را حیوانی بارکش و مصرف‌کننده می‌داند و حاصلی
فراتر از همین زندگی مادی برای بشر متصور نیست: « والّذینَ کَفَرُوا یَتَمَتَّعُونَ
و یَأکُلُونَ کَما تَأکُلُ الأنعامُ و النّارُ مثویً لَهُم »: آنان که کافر شدند
کامجویی می‌کنند و می‌خورند آن گونه که چهارپایان می‌خورند و می‌چرند و آتش جایگاه
آنهاست. سرنوشتی بدتر از پوچی و بی‌حاصلی.(۲)

بنابراین
سبک زندگی را از نوع جهان‌بینی انسان نمی‌توان تفکیک کرد و در بنیان‌گذاری زندگی
می‌بایست مبانی معرفتی لحاظ شوند و لذا توجه به باورها و اعتقادات و بازسازی فرهنگ
دینی یعنی همان راهی که رهبران آسمانی پیمودند، پیش از انتخاب سبک زندگی الزامی
است و اگر زیربنای اعتقادات و باورها سست شود، همان گونه که بنای بدون شالوده استوار
دوامی ندارد، با امور روبنایی نیز کاری از پیش نخواهیم برد.

 

سبک
زندگی و خودباوری

مطلب
دیگری که در انتخاب شیوه و سبک زندگی و آیین زیستن تأثیر اساسی دارد هویت‌یابی و
خودباوری و رهایی از بیماری خودباختگی است. اگر انسان خود را بشناسد، به خود
اعتماد داشته باشد، استعدادها و توانمندی‌های خود را باور و به یک پایگاه مطمئن
تکیه کند، در انتخاب سبک زندگی و هدف‌گذاری، سنجیده و عاقلانه و عالمانه عمل خواهد
کرد.

در
روایات ما از این شناخت با عنوان برترین حکمت یاد شده است. علی«ع» می‌فرماید: « اَفضَلُ الحِکمَةِ مَعرِفَةُ الاِنسانِ نَفسَهُ
وَ وُقُوفُهُ عِندَ قَدرِهِ : برترین حکمت، شناخت انسان از خود و آگاهی به هویت و
جایگاه خویش است».

عالمان
و مصلحان و مربیان ژرف‌اندیش در باره این معرفت سخن‌ها گفته و نکته‌ها سنجیده‌اند.
شیخ بهاءالدین عاملی می‌گوید:

یک دم
به خود آی و ببین چه کسی

 به چه دل بسته‌ای به که همنفسی

ای مرکز
دائره امکان

و ای
زبده عالم کون و مکان

تو شاه
جواهر ناسوتی

خورشید مظاهر
لاهوتی

تا کی ز
علائق جسمانی

در چاه
طبیعت تن مانی

تا چند
به تربیت بدنی

قانع به
خزف ز دُر عدنی

صد ملک
ز بهر تو چشم به راه

ای یوسف
مصری به در آی ز چاه

تا والی
ملک وجود شوی

سلطان
سیر شهود شوی

این است
نگاه دینی و آسمانی به انسان یعنی شناخت درست
انسان، هدف آفرینش او، ارزش‌ها و منزلت‌ها و انتخاب نوع زندگی و آیین‌نامه حیات بر
اساس آن و اعتماد به نفس و خودباوری که تفصیل آن در حوصله این مقال نمی‌گنجد.

 این در حالی است که جهان‌بینی مادی و اومانیسم، فرویدیسم، کاپیتالیسم و مارکسیسم برآمده
از آن می‌کوشد از انسان یک حیوان مدرن و لوکس بسازد و آرمان‌های آدمیان را زیر پای
غرائز و امیال نفسانی له کند. در این نگاه، از معنویت، عدالت، اخلاق، ایثار، فداکاری،
والایی انسان خبری نیست و انسان خود برای زندگی در چهارچوب مادیات هدف‌گذاری و ارزش‌گذاری می‌کند و آیین زندگی می‌نویسد
که جز بیهودگی «نیهیلیسم» ثمره‌ای بر آن مترتب نخواهد بود.

 

نظام
سلطه و سبک زندگی

نظام
استکباری می‌کوشد انسان را در این قالب و با ساختار برگرفته از آن شکل بدهد و
اعتماد به نفس و خودباوری و معنویت‌گرایی و آزادگی را از او بگیرد. نظام استضعاف و
استکبار یعنی رنج بزرگ تاریخی انسان از همین جا پدید می‌آید.

جدا
کردن انسان از خدا و ارزش‌ و جایگزین کردن خدایان دروغین و بت‌های خودساخته دست
بشر و خواب کردن مردم با انواع سحرها و جادوها که شکل نوین آن دانش و تکنولوژی و
رعد و برق قدرت و بهره‌کشی و برده‌داری و استثمار و … و در نتیجه بی‌اعتماد ساختن
توده‌های مردم به هویت‌شان است، سیاستی است که از هزاران سال پیش ابزار دست
خودکامگان و مستکبران بوده است. قرآن کریم سیاست فرعونی را چنین ترسیم می‌کند:

« نَادَی
فِرْعَوْنُ فِی قَوْمِهِ قَالَ یَا قَوْمِ أَلَیْسَ لِی مُلْکُ مِصْرَ وَهَذِهِ الْأَنْهَارُ
تَجْرِی مِن تَحْتِی أَفَلَا تُبْصِرُونَ» : فرعون به قوم خود گفت‌ آیا پادشاهی
مصر از آن من نیست؟ و این نهرها که از زیر قصرم جاری است، اینها را نمی‌بینید؟ آیا
من بهترم یا این (موسی) که از مردمی حقیر است و بیان درستی ندارد؟ چرا زیورهای طلا
به او داده نشده است یا فرشتگان او را همراهی نمی‌کنند و بالاخره « فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ
فَأَطَاعُوهُ إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْمًا فَاسِقِينَ : (۳) و قوم خود را
تحقیر کرد و در نتیجه او را پیروی کردند. آنها گروه تبهکار بودند.

 این است سیاست کهن استکباری: تحقیر مردم، به رخ
کشیده شدن قدرت و ثروت و تجمل و بهره‌کشی در نظام سلطه‌گری و استضعاف توده‌ها که
تا به امروز ادامه داشته و نقطه مقابل دین و رهبران دینی است. این نظام‌ها نمی‌خواهند
آزادی انسان‌ها و اراده آنها و تصمیم‌گیری‌شان را در سرنوشت خویش بپذیرند و آن را
با منافع خود در تضاد می‌بینند، لذا می‌کوشند قیم‌مآبانه زندگی آنان را هر طور که
می‌خواهند شکل بدهند، فرهنگ برای آنها صادر کنند، مزدور استخدام کنند، حاکم
بگمارند و با ابزارهای گوناگون سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، هنری و… زندگی‌شان را بر
وفق مراد خود مدیریت کنند  و این یعنی مسخ
شخصیت و ارباب و نوکری!

طی سده‌های
اخیر و از آن زمان که پای استعمار به کشورهای اسلامی و غیراسلامی باز شد، نه تنها
ثروت‌ها و منابع و معادن ملت‌ها به غارت برده شد، بلکه مستکبرین ثروت‌های معنوی را
هدف گرفتند که ارزش آن با منابع طبیعی قابل قیاس نیست. آنان اعتقادات و افتخارات و
بینش و فرهنگ و دین و ناموس ملل زیرسلطه را تخریب کردند، با القای بی‌اعتمادی و بی‌هویتی
از آنها انسان‌های دست دوم ساختند و سبک زندگی مصرفی دلخواهشان، از نوع لباس
پوشیدن، آداب خوردن و خوابیدن، معماری و آرایش و مسائل خانواده و اختلاط زن و مرد
و ترویج بی‌غیرتی و بی‌حجابی و هتک حرمت حریم خانواده و روابط آزاد زن و مرد و
کلاه فرهنگی و زبان فرنگی و غذای فرنگی و پادشاه فرنگی را بر آنان تحمیل کردند. حتی برخی از منورالفکرها
و غرب‌زده‌ها گفتند ایرانی باید از فرق سر تا ناخن پا فرنگی شود.

هدف
نهایی مستکبران معارضه با اسلام و قرآن و ولایت اهل بیت«ع» بود، زیرا از ادیان
دیگر، چیزی که قابل معارضه باشد، ندیده بودند. در این میان دولت‌های دست‌نشانده و
واداده و سرسپرده در کشورهای اسلامی مجری طرح ضداسلامی بیگانه شدند. رضاخان در
ایران، آتاتورک در ترکیه، امان‌الله خان در افغانستان و شاهان و شاهزادگان در
کشورهای دیگر آشکارا به جنگ با شعائر اسلامی برخاستند تا سیمای جامعه اسلامی را به
سبک غربی‌ها ـ البته در ابعاد ضداخلاقی و ضداسلامی آن ـ شکل دهند و چه خسارت‌ها که
به دین و آیین و وطن وارد نکردند. اگر نبود نهضت اسلامی به رهبری امام خمینی،
معمار اندیشه اسلامی در عصر ما و زدودن آثار جرم و جنایت شاهان، معلوم نبود ایران
به چه سرنوشتی دچار می‌شد.

هر چند
دشمنان قسم خورده اسلام دست‌بردار نیستند و تهاجم فرهنگی دشمن در فضای بی‌تفاوتی
ما هر روز بعد تازه‌ای می‌گیرد و کم‌کم کار به جایی رسیده که تمام توجه ما معطوف
به معیشت و نان و آب و غذا و مسکن شده و از احیای فرهنگ اسلامی و معارضه با این
تهاجم که رهبری معظم بارها هشدار داده و از ناتوی فرهنگی دشمن سخن گفته‌اند، کمتر
نامی بر زبان‌ها می‌رود. هم اکنون رهبری نظام از سبک زندگی اسلامی ایران سخن گفته
و بازسازی آن را در کشور گوشزد کرده‌اند تا ببینیم با این رهنمود رهبری چه می‌کنند؟!

پی‌نوشت‌ها

۱ـ قصص، آیه ۸۸.

۲ـ محمد، ۱۲.

۳ـ زخرف، ۵۴ـ۵۱.

 

 

سوتیترها:

1.

انتخاب سبک زندگی را از جهان‌شناسی، جهان‌بینی
و ایدئولوژی مبتنی بر آن نمی‌توان جدا کرد. به عبارت دیگر زیر بنای بسیاری از آداب
و عادات، به‌ویژه آنچه جنبه راهبردی دارد از نوع جهان‌بینی و تلقی انسان از آفرینش
نشأت می‌گیرد. همان گونه که نقش اومانیسم در انتخاب سبک زندگی قابل انکار نیست، جهان‌بینی
توحیدی نیز انسان را مخلوق خداوند با هدف متعالی و خلیفه او در زمین می‌داند.

 

2.

 

هر چند دشمنان قسم خورده اسلام دست‌بردار نیستند
و تهاجم فرهنگی دشمن در فضای بی‌تفاوتی ما هر روز بعد تازه‌ای می‌گیرد و کم‌کم کار
به جایی رسیده که تمام توجه ما معطوف به معیشت و نان و آب و غذا و مسکن شده و از احیای
فرهنگ اسلامی و معارضه با این تهاجم که رهبری معظم بارها هشدار داده و از ناتوی فرهنگی
دشمن سخن گفته‌اند، کمتر نامی بر زبان‌ها می‌رود.

/

ابعاد علمى امام باقر (علیه‌السلام‏)

ابعاد علمى امام
باقر (علیه‌السلام‏)

حجت‌الاسلام سيدجواد حسيني

 سپیده سخن  

  امام محمد
باقر علیه‌السلام در سال 57 هجری در «مدینه» چشم به جهان گشود. نامش محمد و كنیه‌اش
ابوجعفر است و بسیاری از القاب وی اشاره به مقام علمی و معنوی ایشان دارد. این
القاب عبارت‌اند از:


باقر، یعنی شكافنده علوم. در علت نامگذاری به آن می‌خوانیم: «لُقِّبَ بِهِ
لِاَنَّهُ بَقَرَ الْعِلْمَ وَعَرَفَ اَصْلَهُ وَاسْتَنْبَطَ فَرْعَهُ وَ
تَوَسَّعَ فیهِ وَ التَّبَقُّرُ التَّوَسُّعُ؛(1) [حضرت باقرعلیه
السلام] به لقب باقر یاد شده است؛ چون علم را شكافت و پایه علم را شناخت و فرع آن
را استنباط كرد و در آن توسعه داد و تَبَقّر [به معنای] توسعه دادن است.»

درباره
معنای باقر احتمال دیگری نیز ذكر شده و آن اینكه «لُقِّبَ بِهِ لِكَثْرَهِ
سُجُودِهِ فَقَدْ بَقَّرَ جَبْهَتَهُ‌ای فَتَحَها وَوَسَعَها؛(2) به او
باقر گفته شده، برای زیادی سجده‌هایش و باز شدن و توسعه پیشانی‌اش.»


الشبیه، چون شبیه جدّش رسول خداصلی الله علیه وآله بود.(3)


الامین؛


هادی؛

5.
صابر؛

6.
شاهد.(4)

معنای هر
یك از القاب مذكوره روشن است.

پدر آن
حضرت، علی بن الحسین علیه‌السلام و مادر گرامی‌اش، «ام عبداللَّه، دختر امام حسن
مجتبی علیه‌السلام می‌باشد و از این جهت او اولین فردی است كه هم از نظر پدر و هم
از طرف مادر، فاطمی و علوی بوده است؛ لذا درباره آن حضرت گفته‌اند: «عَلَوِی مِنْ
عَلَوِیینِ وَ فاطِمِی مِنْ فاطِمِیینِ وَ هاشِمِی مِنْ هاشِمِیینِ.»

خلفای
معاصر حضرت عبارت‌اند از: 1ـ ولید بن عبدالملك (86 – 96)؛ 2ـ سلیمان بن عبدالملك
(96 – 99)؛ 3ـ عمربن عبدالعزیر (99 – 101) ؛ 4ـ یزید بن عبدالملك (101 – 105) ؛ 5ـ
هشام بن عبدالملك (105 – 125) .

 

اعتراف
دیگران به مقام علمی حضرت

خوشتر آن
باشد که وصف دلبران

گفته آید
بر زبان دیگران

مقام
علمی حضرت باقر علیه‌السلام آنقدر عظیم و بلندمرتبه است كه خیلی از مخالفان او نیز
به این امر اعتراف و اقرار دارند و دانشمندان فراوانی نیز به این امر اعتراف كرده‌اند
كه به نمونه‌هایی اشاره می‌شود:

1ـ ابن
حجر هیثمی می‌گوید: «محمد باقر علیه‌السلام به اندازه‌ای گنج‌های پنهان معارف و
دانش‌ها را آشكار ساخته، حقایق و حكمت‌ها و لطایف دانش‌ها را بیان كرده كه جز بر
عناصر بی‌بصیرت یا بدسیرت پوشیده نیست و از همین جاست كه وی را شكافنده و جامع
علوم و برافرازنده پرچم دانش خوانده‌اند.»(5)


ابرش كلبی به هشام با اشاره به امام باقر علیه‌السلام گفت: «اِنَّ هَذا اَعْلَمُ
اَهْلِ الْاَرْضِ بِما فِی السَّماءِ وَالْاَرْضِ فَهَذا وَلَدُ رَسُولُ اللَّهِ
صلی الله علیه وآله؛ به راستی این مرد (محمد باقر علیه‌السلام) داناترین مرد روی
زمین است نسبت به آنچه در آسمان‌ها و زمین می‌باشد. این فرزند رسول خدا صلی‌الله
علیه وآله است.»(6)


عبداللَّه بن عطاء مكی می‌گوید: «من هرگز دانشمندان [اسلامی] را نزد هیچ‌كس به
اندازه مجلس محمد بن علی علیه‌السلام، [از نظر علمی] حقیر و كوچك ندیدم. من «حكم
بن عتیبه» را كه در علم و فقه مشهور آفاق بود، دیدم كه در خدمت امام باقر علیه‌السلام
مانند كودكی در برابر استادش [زانوی ادب بر زمین زده، شیفته او گردیده] بود.»(7)

و خود
حكم بن عتیبه درباره قول خداوند كه می‌فرماید: «اِنَّ فی ذلِكَ لَآیاتٍ
لِلْمُتَوَسِّمینَ»(8) می‌گوید: «وَاللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِّی
مِنْهُمْ؛(9) به خدا سوگند! محمد بن علی (امام باقر علیه‌السلام) جزو
آنهاست.»

4.
هشام بن عبدالملك با آنكه از دشمنان سرسخت حضرت بود، خطاب به آن حضرت گفت: «لا
تَزالُ الْعَرَبُ وَ الْعَجَمُ یسُودُها قُرَیشٌ مادامَ فیهِمْ مِثْلُكَ؛(10)
تا زمانی كه مثل تو [در علم و مقام] وجود داشته باشد، قریش بر عرب و عجم آقایی می‌كند.»

5.
قتاده بن دعامه بصری، یكی از علمای عامه، خطاب به آن حضرت چنین گفت: «من در محضر
فقها و در محضر ابن عباس زیاد نشسته‌ام؛ ولی هیچ جا قلبم مضطرب نشد، جز زمانی كه
در محضر شما نشستم.»(11)

6ـ شمس‌الدین
محمد بن طولون می‌گوید: ابوجعفر محمد بن زین العابدین…، ملقب به باقر علیه‌السلام…
عالم و آقا و بزرگوار بود. او را باقر نامیده‌اند، چون در علم توسعه ایجاد كرد.»(12)

7ـ محمدبن
طلحه شافعی می‌گوید: «او باقرالعلم و شكافنده علوم است و جامع و نشردهنده و
بلندكننده پرچم آن است.»(13)

8ـ ابن
ابی‌الحدید می‌گوید: «كانَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِی… سَیدُ فُقَهاءِ الْحِجازِ وَ
مِنْ اِبْنِهِ جَعْفَرٍ تَعَلَّمَ النَّاسُ الْفِقْهَ؛(14) محمد بن علی
علیهما‌السلام آقای فقهای حجاز بود، و از او و فرزندش، مردم علم فقه را آموختند.»


احمدبن یوسف دمشقی می‌گوید: «منبع فضائل و افتخارات، امام محمد بن علی باقر علیه‌السلام
است. او را باقر نامیده‌اند، چون علم را می‌شكافد و گفته شده این لقب از كلام رسول
خدا صلی‌الله علیه وآله گرفته شده كه جابر بن عبداللَّه انصاری می‌گوید: پیامبر
اكرم صلی‌الله علیه وآله فرمود: در آینده، فرزندی از فرزندان حسنم را می‌بینی كه
همنام من است و علم را می‌شكافد، شكافتنی. هر گاه او را دیدی، سلام مرا به او
برسان!»(15)

10ـ
ابن خلكان می‌گوید: ابوجعفر محمد بن علی… یكی از امامان دوازده‌گانه است و «كانَ
الْباقِرُ عالِماً سَیداً كَبیراً؛(16) امام باقرعلیه‌السلام دانشمند و
سرور و بزرگوار بوده است.»

 

 باقرالعلوم

تا نگردی
آشنا زین پرده رمزی نشنوی

گوش
نامحرم نباشد جای پیغام سروش(حافظ)

لقب باقر و شكافنده علوم توسط پیامبر
اكرم صلی‌الله علیه وآله به حضرت باقر علیه‌السلام داده شده است. این مطلب در
روایات بسیاری از طریق شیعه و سنی نقل شده است؛ در منابع شیعه در كتاب‌هایی مانند:
بحارالانوار، رجال كشی، كشف الغمه، امالی صدوق، امالی شیخ طوسی، اختصاص مفید، عیون
الاخبار. و در منابع اهل سنت در كتابهای: مرآه الزمان فی تواریخ الاعیان (ج 5، ص
78) ، تاریخ ابن عساكر، غایه الاختصار (ص 64) ، تذكره الخواص ابن جوزی (ص 337).

جابربن
عبداللَّه انصاری می‌گوید: روزی پیامبر اكرم صلی‌الله علیه وآله به من فرمود: «بعد
از من شخصی از خاندان مرا خواهی دید كه همنام من و شبیه من است «وَیبْقُرُ
الْعِلْمَ بَقْراً؛ علم را می‌شكافد، شكافتنی [و او درهای دانش را به روی مردم
خواهد گشود] .»

پیامبر
اسلام صلی‌الله علیه وآله زمانی این پیشگویی را كرد كه هنوز حضرت باقر علیه‌السلام
چشم به جهان نگشوده بود. سال‌ها گذشت تا دوران امامت حضرت سجاد علیه‌السلام فرا
رسید. روزی جابر از كوچه‌های مدینه می‌گذشت، چشمش به حضرت باقر علیه‌السلام افتاد.
دید درست قیافه و شمایل پیامبر اكرم صلی‌الله علیه وآله را دارد. پرسید: اسم تو
چیست؟ گفت: محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی‌طالب علیهم السلام. آنگاه جابر بر
پیشانی او بوسه زد و گفت: پدر و مادرم فدایت باد! پدرت، رسول خدا صلی‌الله علیه
وآله به تو سلام رسانده است. حضرت باقر علیه‌السلام فرمود: «وَ عَلی رَسُولِ
اللَّهِ السَّلامُ؛ و سلام بر رسول خدا صلی‌الله علیه وآله باد!»

از این
تاریخ به بعد، جابر هر روز، دو نوبت به دیدار او می‌شتافت و مرتب به او می‌گفت: یا
باقر! یا باقر! برخی نادانان می‌گفتند: جابر هذیان می‌گوید؛ ولی او می‌گفت: به خدا
قسم! هذیان نمی‌گویم. این چیزی است كه پیامبر اكرم صلی‌الله علیه وآله به من خبر
داده است.(17)

در
نتیجه، می‌توان گفت بین مورخین از مسلّمات است كه لقب باقر و شكافنده علوم توسط
پیامبر اكرم صلی‌الله علیه وآله به آن حضرت داده شده است.(18)

 

بنیانگذار
نهضت علمی

عالم و
عابد و صوفی همه طفلان رهند

مرد
اگر هست بجز عالم ربانی نیست (سعدی)

یکی از
مهم‌ترین امتیازات امام باقر علیه السلام كه زمان، زمینه آن را فراهم كرد، این است
كه حضرت بنیانگذار انقلاب فرهنگی و نهضت علمی شیعه و بلكه اسلام شمرده می‌شود. هر
چند معارف اسلامی و تشیع به دست فرزندش امام صادق علیه السلام انتشار و توسعه یافت
و به اوج خود رسید؛ ولی پایه‌گذاری و تأسیس آن با دست با كفایت امام باقر علیه‌السلام
بود.

در
دوران امام باقر علیه‌السلام دولت بنی‌امیه رو به زوال بود و مردم نیز به شدت از
آنها تنفر پیدا كرده بودند و وجود فردی همچون عمربن عبدالعزیز (كه خدمت بزرگی به
علم و تشیع نمود و ضربه كاری را به پیكر بنی‌امیه وارد كرد) و اختلاف شدیدی كه در
مملكت اسلامی به وجود آمده بود و در هر گوشه و كناری انقلابی به وقوع پیوسته بود و
خلفا به سرعت تغییر می‌كردند ـ به گونه‌ای كه در نوزده سال امامت حضرت باقر علیه‌السلام
پنج خلیفه روی كار آمدند: ولید بن عبدالملك، سلیمان بن عبدالملك، عمر بن
عبدالعزیز، یزید بن عبدالملك، هشام بن عبدالملك ـ عواملی بود كه زمینه و فرصت
مناسبی برای نهضت علمی آن حضرت فراهم ساخت.

همچنان
كه می‌دانیم تا زمان عمر بن عبدالعزیز نقل حدیث ممنوع بود و این سنّت سیئه توسط
خلفای قبلی بنیانگذاری شده بود كه براساس آن، گنجینه‌های علمی به یاد مانده از پیامبر
اكرم صلی‌الله علیه و آله سوزانده شد و یا زیر خاك از بین رفت و یا در سینه‌های
راویان باقی ماند و نقل آنها به عنوان آرزویی به گور برده شد و ضرر و زیان‌های
جبران‌ناپذیری بر پیكر احادیث اسلامی وارد آمد و از آن زمان بود كه كم‌كم بازار
جعل و تحریف احادیث نیز گرم شد.

این
وضع تا اواخر قرن اول هجری ادامه یافت؛ یعنی تا زمان به خلافت رسیدن عمربن
عبدالعزیز (99 – 101). وی با یك اقدام خردمندانه این بدعت شوم را برداشت و مردم را
به نقل و تدوین حدیث تشویق كرد و طی بخشنامه‌ای چنین نوشت: «اُنْظُرُوا حَدیثَ
رَسُولِ اللَّهِ فَاكْتُبُوهُ فَاِنّی خِفْتُ دُرُوسَ الْعِلْمِ وَذِهابَ
اَهْلِهِ؛(19) احادیث رسول خدا صلی‌الله علیه و آله را مورد توجه قرار
داده [و جمع‌آوری كرده]، بنویسید؛ زیرا بیم آن دارم كه دانشمندان و اهل حدیث از
دنیا بروند و علم مندرس [و چراغ آن خاموش] گردد.»

امام
باقر علیه‌السلام از این فرصت پیش آمده، به احسن وجه بهره و استفاده برده، شاگردان
فراوان تربیت كرد و علوم بی‌شماری را به آنها تعلیم داد كه در بخش‌های بعدی به
آنها اشاره می‌شود. در اینجا به یك مسئله تاریخی اشاره می‌كنیم:

 

پایه‌گذار
علوم اسلامی

با
ممنوعیت نقل و تدوین حدیث توسط خلفا و ادامه آن تا زمان عمربن عبدالعزیز، این بحث
مطرح می‌شود كه اولین كسی كه كتاب حدیثی و فقهی نوشت، چه كسی بود؟

در این
بخش، اهل سنت (با اینكه خلفای آنان نقل و تدوین حدیث را ممنوع كرده بودند) تلاش
دارند كه خود را جلودار حدیث و فقه جلوه دهند. جلال‌الدین سیوطی كه اصرار دارد
پایه‌گذاران علوم اسلامی را جمعی از اهل تسنن معرفی كند، می‌گوید: «نخستین كسی كه
در فقه كتاب نوشت، ابوحنیفه بود.»(20)

و برخی
از خودی‌ها نیز نوشته‌اند كه: «نخستین كسی كه به امر عمر بن عبدالعزیز احادیث را
جمع كرد، محمد بن مسلم بن شهاب زهری بود.»(21)

فعلاً
به این نكته كاری نداریم كه امثال زهری روایات تحریف شده را جمع‌آوری نموده و از
روایاتی كه به نحوی به نفع اهل بیت علیهم السلام و شیعه بوده، خودداری كرده است؛
اما این نكته را می‌خواهیم روشن كنیم كه پایه‌گذار تمام علوم، امامان شیعه و
شیعیان بوده‌اند؛ هر چند دستگاه استبداد حاكم مانع از انتشار و مطرح شدن آن گشته
است. شواهد فراوانی نیز بر این ادعا وجود دارد:

 

امام
باقر علیه‌السلام و جهاد علمی

برگردیم
به بحث اصلی خویش كه حضرت باقر علیه‌السلام از فرصت پیش آمده بیشترین بهره را برد
و جهاد علمی خویش را آغاز كرد. جهاد علمی حضرت در سه بخش قابل تبیین است:

 

الف) ترغیب
به فراگیری علوم

هر که
زآموختن ندارد ننگ

در
برآرد زآب و لعل از سنگ

آنکه
دانش نباشدش روزی

ننگ
دارد ز دانش‌آموزی (نظامی)

پایه و
اساس هر عمل و فعالیت و كاری، اندیشه‌سازی و سالم‌سازی فكر است. اگر بخواهد در
جامعه، علم رواج پیدا كند، در گام اول باید درباره اهمیت فراگیری دانش، ارزش و
عظمت علما، مراد از فراگیری علم، و آفات آن و… اندیشه‌سازی شود.

حضرت
باقر علیه‌السلام این گام اول را به خوبی با بیان احادیث برداشته و سخنان گهربار و
نورانی فراوانی در این زمینه بیان كرده است.

در
مورد تشویق به فراگیری علم فرمود: «اَلْكَمالُ كُلُّ الْكَمالِ التَّفَقُّهُ فِی
الدّینِ وَ الصَّبْرُ عَلَی النَّائِبَهِ وَ تَقْدیرُ الْمَعیشَه؛(32)
كمال تمام كمال [در سه چیز]: فهمیدن دین، بردباری بر سختی‌ها و اندازه‌گیری معیشت
است.»

آن
حضرت درباره روش فراگیری علوم از پیامبر اكرم صلی‌الله علیه و آله نقل فرمود:
«اَلْعِلْمُ خَزائِنُ وَ مِفْتاحُهَا السُّؤالُ فَاسْئَلُوا یرْحَمُكُمُ اللَّهُ
فَاِنَّهُ یؤْجَرُ فیهِ اَرْبَعَهٌ السَّائِلُ وَ الْمُعَلِّمُ وَ الْمُسْتَمِعُ
وَالْمُجیبُ لَهُمْ؛(33) علم گنجینه‌هایی است و كلید آن پرسش است. پس
سؤال كنید! خدا شما را مورد رحمتش قرار دهد؛ زیرا پرسش باعث می‌شود چهار كس اجر
برد: پرسشگر، معلم، شنونده و كسی كه جواب می‌دهد.»

و در
مورد جایگاه با ارزش علما و دانشمندان فرمود: «عالِمٌ ینْتَفَعُ بِعِلْمِهِ
اَفْضَلُ مِنْ اَلْفِ عابِدٍ؛(34) عالمی كه از علمش بهره برده شود،
برتر از هزار عابد است.»

و
فرمود: «وَاللَّهِ لَمَوْتُ عالِمٍ اَحَبُّ اِلی اِبْلیسَ مِنْ مَوْتِ سَبْعینَ
عابِداً؛(35) به خدا سوگند! مرگ یك عالم در نزد شیطان، محبوب‌تر از مرگ
هفتاد عابد است.»

و
درباره شرایط فراگیری علم و اخلاص و دنیاگریزی عالم فرمود: «اِنَّ الْفَقیهَ حَقَّ
الْفَقیهِ الزَّاهِدُ فِی الدُّنْیا الرَّاغِبُ فِی الْآخِرَهِ الْمُتَمَسِّكُ
بِسُنَّهِ النَّبِی؛(36) فقیه حقیقی، فقیهی است كه زاهد [و گریزان از] دنیا باشد و مشتاق آخرت، و پیرو سنت نبی صلی‌الله علیه وآله.»

و نیز
فرمود: «مَنْ طَلَبَ الْعِلْمَ لِیباهِی بِهِ الْعُلْماءَ اَوْ یمارِی بِهِ
السُّفَهاءَ اَوْ یصْرِفَ بِهِ وُجُوهَ النَّاسِ اِلَیهِ فَلْیتَبَوَّءْ
مَقْعَدُهُ مِنَ النَّارِ، اِنَّ الرِّئاسَهَ لا تَصْلُحُ اِلاَّ لاَِهْلِها؛(37)
كسی كه علم را برای مباهات و بالیدن نزد علما یا مجادله نزد سفها و یا [راهیابی در
دل مردم و] جلب توجه مردم به سوی او، فراگیرد، پس نشیمنگاه خود را آتش قرار دهد.
به راستی ریاست جز برای اهلش شایسته نیست.»

و
درباره احتیاط و توقف در شبهات فرمود: «اَلْوُقُوفُ عِنْدَ الشُّبْهَهِ خَیرٌ مِنَ
الْاِقْتِحامِ فِی الْهَلَكَهِ وَ تَرْكُكَ حَدیثاً لَمْ تُرْوِهِ خَیرٌ مِنْ
رِوایتِكَ حَدِیثاً لَمْ تُحْصَهُ؛(38) توقف در نزد شبهه بهتر از فرو
رفتن در هلاكت است. رها كردن حدیثی كه روایت آن برایت ثابت نیست [و از همه جهت
روشن نیست]، بهتر است از آنكه حدیثی را كه بر آن احاطه نداری، روایت كنی.»

و
فرمود: «ما عَلِمْتُمْ فَقُولُوا، وَمالَمْ تَعْلَمُوا فَقُولُوا: اللَّهُ
اَعْلَمُ اِنَّ الرَّجُلَ لَینْتَزِعُ الآْیهَ الْقُرْآنَ یخِرُّ فیها اَبْعَدَ ما
بَینَ السَّماءِ وَالْاَرْضِ؛(39) آنچه می‌دانید، بگویید و درباره آنچه
نمی‌دانید، بگویید: خدا اعلم است. به راستی مرد آیه‌ای از قرآن را بیرون می‌كشد [و
به دلخواه معنی می‌كند و بر اثر آن]، به فاصله دورتر از میان آسمان و زمین [سرنگون
می‌گردد و یا] از معنای حقیقی دور می‌افتد.»

اینها
هر كدام شاه كلیدی است برای راهنمایی علما كه چگونه در نقل روایات و علوم دقت
داشته باشند.

آن
حضرت درباره لزوم احتیاط كامل فرمود: «حَقُّ اللَّهِ عَلَی الْعِبادِ اَنْ
یقُولُوا ما یعْلَمُونَ وَیقِفُوا عِنْدَ ما لا یعْلَمُونَ؛(40) حق خدا
بر بندگان [عالم] آن است كه هر چه می‌دانند، بگویند و در آنچه نمی‌دانند، دست نگه
دارند.»

پی‌نوشت‌ها

1ـ عیون‌الاخبار و فنون الآثار، ص
213؛ عمده الطالب، ص 183.

2ـ مرآه الزمان فی التواریخ
الاعیان، ج 5، ص 78.

3ـ اعلام الهدایه، المجمع العالمی
لاهل البیت، چاپ اول، 1422 ق، ج 7، ص 41.

4ـ ر.ك: جنات الخلود، و ناسخ
التواریخ، بخش زندگانی امام باقر علیه‌السلام؛ اعلام الهدایه، ج 7، ص 41.

5ـ الصواعق المحرقه، قاهره، مكتبه
القاهره، دوم، ص 201.

6ـ بحارالانوار، ج 46، ص 355، ح 9؛
المناقب، ج 2، ص 286؛ اعلام الهدایه، ج 7، ص 21.

7ـ تذكره الخواص، سبط ابن‌الجوزی،
نجف، 1383 ه. ق، ص 337؛ كشف الغمّه، اربلی، تبریز، 1381 هـ. ق، ص 329؛ اعلام
الهدایه، ج 7، ص 21.

8ـ حجر، 75.

9ـ كشف الغمه، ص 212؛ اعلام الهدایه،
ج 7، ص 21.

10ـ بحارالانوار، ج 11، ص 88؛
اعلام الهدایه، ج 7، ص 22.

11ـ همان؛ فی رحاب ائمه اهل‌البیت،
ج 4، ص 10.

12ـ الائمه الاثنی عشر، ص 81؛
اعلام الهدایه، ج 7، ص 22.

13ـ مطالب السؤول، ص 80؛ كشف الغمه،
ج 2، ص 329؛ الصواعق المحرقه، ص 304.

14ـ المدخل الی موسوعه العتبات
المقدسه، ص 201 و اعلام الهدایه، ج 7، ص 23.

15ـ اخبار الدول، ص 111؛ اعلام
الهدایه، ج 7، ص 23.

16ـ اعلام الهدایه، ج 7، ص 24؛
وفیات الاعیان، ج 3، ص 314.

17ـ بحارالانوار، ج 46، صص 225 –
226، ح 5.

18ـ اعلام الهدایه، ج 7، ص 41.

19ـ صحیح بخاری، به شرح: كرمانی،
بیروت، دار احیاء التراث، دوم، ج 2، ص 6؛ عجاج خطیب السنه قبل التدوین، قاهره،
دارالفكر، ص 329.

20ـ تأسیس الشیعه، سید حسن صدر،
منشورات الاعلمی، تهران، 298.

21ـ الحدیث و درایه الحدیث، كاظم
مدیر شانه‌چی، دفتر انتشارات اسلامی، سوم، 1362 ش، ص 20.

22ـ شرح نهج‌البلاغه، ابن ابی‌الحدید،
بیروت، داراحیاء التراث العربی، ج 1، ص 17.

23ـ همان، صص 18 – 19.

24ـ همان.

25ـ ر.ك: تأسیس الشیعه، سید حسن
صدر؛ شیعه پاسخ می‌دهد، سیدرضا حسینی نسب، ص 45.

26ـ وسائل الشیعه، حر عاملی، داراحیاء
القرآن العربی (20 جلدی)، ج 1، مقدمه.

27ـ همان.

28ـ همان.

29ـ رجال النجاشی، ص 242.

30ـ وسائل الشیعه، ج 1، مقدمه.

31ـ همان.

32ـ الكافی، كلینی، ج 1، ص 32، ح
4؛ اعلام الهدایه، ج 7، ص 154.

33ـ حلیه الاولیاء، ج 3، ص 192؛
اعلام الهدایه، ج 7، ص 155.

34ـ حلیه الاولیاء، ج 3، ص 183؛
اعلام الهدایه، ج 7، ص 155.

35ـ تذكره الخواص، ص 304.

36ـ الكافی، ج 1، ص 70، ح 8.

37ـ همان، ص 47، ح 6؛ اعلام الهدایه،
ج 7، ص 155.

38ـ الكافی، ج 1، ص 50، ح 9.

39ـ همان، ص 42، ح 4.

۴۰ـ همان، ص 43، ح 7.

 

.

/

مقاومت امام خمینی(ره)در برابر نقشه‌های اسارت‌بار

مقاومت امام
خمینی(ره)در برابر نقشه‌های اسارت‌بار

غلامرضا گلی‌زواره

 

سلطه
سیاه در پوشش انقلاب سفید

رژیم
شاه بعد از چندین شکست متوالی، برای فریب ملت، اسارت کشور و مسدود نمودن راه‌های
نفوذ معنوی و اجتماعی روحانیت و در نهایت اسلام‌زدایی و منزوی کردن مرجعیت شیعه،
ترفند دیگری را به کار برد. برای اجرای این توطئه در ۱۹ دی ۱۳۴۱ عده‌ای از افراد
را که لباس‌های سنتی، بومی و محلی بر تن کرده بودند، به نام کشاورز در یکی از استادیوم‌های
ورزشی تهران جمع و مأموریت جدید خود را عنوان  و در بخشی از سخنان خود به روحانیون اعتراض ‌کرد
و گفت: 

«ما
تصمیم گرفته‌ایم مملکت را به سوی توسعه پیش ببریم و به این حرف‌های ارتجاع سیاه و
اعتراض‌های آنان اعتنایی نداریم. ما برای پیشرفت و رفاه کارگران، ترقی و توسعه
صنعت و اقتصاد کشور و آزاد کردن کشاورزان از یوغ اربابان و مالکان بزرگ و نیز نجات
زنان از بندهایی که مانع ترقی آنان است، انقلاب سفید را اعلام می‌کنیم».

سپس
اصول شش‌گانه آن را برشمرد و اضافه کرد:

« من به
عنوان پادشاه مملکت و رئیس قوای سه‌گانه، این اصول را به آرای عمومی می‌گذارم و
بدون واسطه و مستقیماً رأی ملت را در استقرار آن تقاضا می‌کنم». البته شاه به این
۶ اصل اکتفا نکرد و در سال‌های بعد آن را به ۲۱ اصل رسانید.(۱)

به
دنبال اعلام رفراندوم از طرف شاه، جراید و رسانه‌های غربی و بوق‌های تبلیغاتی
استعمار(۲) بدون پایه و اساس ادعا کردند که اکثریت قاطعی در این همه‌پرسی
شزکت کرده و به آن رأی آری می‌دهند. این حرکت در میان جامعه روحانیت انعکاس منفی
داشت و رژیم که از این ماجرا آگاه بود و سابقه و خاطره بدی هم داشت و نمی‌خواست
طرح لوایح شش‌گانه به سرنوشت تصویب‌نامه انجمن‌های ایالتی و ولایتی دچار گردد، لذا
به فکر چاره‌جویی افتاد.

از طرف
دیگر نشست‌هایی برای مقابله با این لوایح از طرف روحانیون مبارزه برقرار شد، اما
به تصمیم‌ مشخص و منسجمی نینجامید. در این میان یکی از کارگزاران رژیم بنا به
درخواست علمای قم روانه این شهر شد و با علما و روحانیان بانفوذ به گفت‌وگو نشست و
چندین بار هم بین تهران و قم رفت و آمد کرد و دیدگاه‌های مقامات حوزه قم را به
رژیم و بالعکس رسانید.(۳)

علمای
حوزه قبل از هر اقدامی درصدد برآمدند تا معنا و مفهوم لوایح شش‌گانه موردنظر شاه
را بدانند. در این میان آیت‌الله سید روح‌الله کمالوند که از علمای بزرگ منطقه خرم‌آباد
بود بعد از تبادل نظر با علمای قم بر آن گردید به دربار برود و با شاه در این
موضوع گفت‌وگو کند. او در روز معینی با محمدرضا پهلوی ملاقات و موضع منفی و مخالفت
شدید علما را در صورت دست زدن شاه به اجرای لوایح‌اش گوشزد کرد، اما شاه در پاسخ
به وی گفت به هر نحوی که شده این اصول را اجرا می‌کند و روحانیان باید با برنامه
اصلاحی او موافقت کنند و از کارشکنی و مخالفت دست بردارند.(۴)

ملاقات
آیت‌الله کمالوند با شاه و هشدار خیرخواهانه این عالم بزرگ تغییری در خط‌مشی رژیم
استبدادی به وجود نیاورد و در پی اصرار شاه در اجرای لوایح مذکور، علمای قم طی
نشستی تصمیم گرفتند به مقابله و مبارزه علیه رژیم برخیزند تا شاه را در این ماجرا
هم مثل جریان لغو تصویب‌نامه انجمن‌های ایالتی و ولایتی به بن‌بست بکشانند. البته
برخی هم مواضع محافظه‌کارانه‌ای را در پیش گرفتند و گفتند مگر می‌شود با رژیمی که
به انواع سلاح‌ها مجهز است و غرب و شرق از آن حمایت می‌کنند به مبارزه برخاست و
حتی گفتند شاه اگر هم انحرافاتی دارد و مرتکب خلاف‌هایی هم می‌شود، ولی بالاخره
تنها پادشاه شیعه دنیاست و اگر او از این کشور برود، مملکت به دست کمونیست‌ها می‌افتد.(۵)

 

موضع‌گیری
امام خمینی و عکس‌العمل اقشار مردم

در این
میان امام خمینی موضع خود و نیز روند مبارزات خویش را درباره رفراندوم و تصویب
لوایح انقلاب سفید اعلام داشتند. به باور امام اگر این اصلاحات برای رفاه کارگران
و کشاورزان انجام می‌گرفت پس چرا با مخالفت مردم مواجه ‌شد. پاسخ روشن بود، زیرا در
عمل شاه واقعیتی مشاهده نمی‌شد و نقشه او به بیگانگان ارتباط داشت و ملت متوجه بود
که در این اقدامات اصلاحی دسیسه‌ای وجود دارد. در روز دوم بهمن ۱۳۴۱ اعلامیه امام
خمینی در تحریم رفراندوم، در تهران و شهرستان‌ها انتشار یافت. امام رفراندوم را
خلاف اصول و قانون و اجباری دانستند که در قوانین ایران هم پیش‌بینی نشده بود و به
همین دلیل آن را تحریم کردند.(۶)

امام در
بیانات خود، توطئه مشترک شاه و امریکا را در پوشش انقلاب سفید خطری بزرگ و حساب‌شده
علیه اسلام، ملت ایران و استقلال کشور نامیدند و شکست رژیم در این توطئه را به
معنای سقوط رژیم دانستند و هشدار دادند که رژیم استبداد این بار عقب‌نشینی نخواهد
کرد و علما و مردم باید خود را برای مبارزه‌ای سخت و طولانی آماده کنند و جوانب
امر را به‌دقت بسنجند تا در برابر خطرات و مصائبی که امکان دارد در آینده با آن
مواجه گردند، بتو‌انند استقامت کنند. در سخنرانی‌ها، اعلامیه‌ها و پیام‌های بعدی
رهبر نهضت، مسائل اساسی، آگاهی‌بخشی و هشداردهنده به‌تدریج مطرح و روحانیت و اقشار
گوناگون با عمق این خیزش و آرمان‌های آن آشنا شدند.

تحریم
رفراندوم قلابی شاه توسط امام در فاصله کوتاهی در سراسر کشور به‌ویژه در تهران شور
و هیجان وصف‌ناپذیری را به وجود آورد و تظاهرات مردمی با شعار «رفراندوم قلابی
مخالف اسلام است» و «ایران کشور خقفان است، مرگ بر خفقان» و «روحانیت پیروز است»،
«مرگ بر دشمنان اسلام» رو به افزایش نهاد. اجتماع روحانیون مقیم تهران در منزل یکی
از علمای مبارز در فردای روز تحریم رفراندوم، مورد تهاجم ساواک و مأموران انتظامی
قرار گرفت و اکثر حاضران دستگیر شدند.

در روز
چهارم بهمن ۱۳۴۱ اجتماع و تظاهرات دانشجویان دانشگاه تهران توسط عده‌ای از مزدوران
ساواک به خاک و خون کشیده شد و دولت استبداد رسماً اعلام کرد هر نوع مخالفتی را
توسط کارگران و کشاورزان وفادار به شاه و انقلاب سفید سرکوب خواهد کرد. به دنبال
آن عده‌ای از اراذل و اوباش چاقوکش و مزدوران رژیم، جاویدشاه گویان در خیابان‌ها
به راه افتاد تا مخالفین را با کارد، چماق و قمه سرکوب نمایند.

در قم،
مشهد، جنوب تهران و برخی از شهرهای دیگر، اعتصابات سراسری، تظاهرات عمومی و تعطیلی
بازارها موجب گردید بازتاب اعلامیه تحریم رفراندوم که توسط امام صادر گردیده بود،
گسترده‌تر و اقدامات تمهیدی رژیم خنثی و مأموران دچار سرگردانی و آشفتگی شوند.

در
پیشاپیش تظاهرکنندگان علما و روحانیون حرکت و همراه طبقات دیگر در مقابل تهاجمات
رژیم مقاومت ‌کردند و از ادامه تظاهرات ضدرژیم پهلوی دست نکشیدند و حتی روز بعد هم
تظاهرات را ادامه دادند.(۷)

 

شاه در
قم

در
چهارم بهمن ۱۳۴۱، شاه ظاهراً برای زیارت مرقد حضرت فاطمه معصومه«س» و در واقع برای
قدرت‌نمایی به قم رفت. او با این سفر می‌خواست به اهالی دیگر شهرها وانمود کند که
مخالفت یکپارچه روحانیون واقعیت ندارد و از او هم استقبال به عمل می‌آید.

جهانگیر
تفضلی، روشنفکر خودباخته و وابسته به دستگاه طاغوت که در رأس اداره کل تبلیغات و
رادیو قرار داشت و عملاً به بلندگوی استکبار، صهیونیسم و شاه علیه مردم و روحانیت تبدیل
شده بود، در این سفر شاه را همراهی می‌کرد. او سخنرانی شاه را از قبل نوشته و
تنظیم کرده بود. درحالی که اهالی قم به عنوان اعتراض محل کسب و کار خود را تعطیل و
رفراندوم را تحریم کرده بودند،(۸) مقامات دولتی در تدارک استقبال و
چراغانی شهر و بر پا کردن طاق‌ نصرت بودند. عده‌ای از مردم قم در روز قبل از ورود
شاه به راه‌پیمایی پرداختند و اعلامیه علما را در تحریم رفراندوم ‌خواندند، شاه‌دوستان
را به باد کتک ‌گرفتند، عکس شاه را پاره کردند، طاق‌نصرت‌ها را درهم کوبیدند و شعار
«اسلام پیروز است، استبداد محکوم است» سر دادند.

برای
تقابل با مخالفین شاه، چندین کامیون سرباز آمدند و به مدرسه فیضیه حمله کردند و
بسیاری از مغازه‌های مردم را مورد یورش وحشیانه خود قرار دادند. امام در مورد حمله
اوباش دولتی به علما، جامعه روحانیت و اهالی قم خاطرنشان ساختند:

«…
عده‌ای رجاله [فرومایه و پست] با مأمورین دولت در شهر مقدس قم به راه افتادند و به
مردم بی‌پناه، طلاب و روحانیون حمله و اهانت کردند، بسیاری را کتک زدند و به زندان
بردند. جمعی از مأمورین به مدرسه فیضیه، مجاور حرم مطهر ریختند و تیراندازی کردند،
با چوب و چماق طلاب مظلوم را کتک زدند، به بازار و خیابان قم ریختند و بعضی از
دکان‌ها را غارت کردند. هیچ‌ کس هم پیدا نشد که به داد مردم متدین و روحانیون
برسد.»(۹)

و در
بیاناتی متذکر گردیدند:

«… با
یورش وحشیانه دیروز مأمورین دولت به علما و مردم شریف تهران و هتک مقام مقدس
روحانیت و نیز رفتار غیرانسانی امروز مأمورین دولت با اهالی محترم قم و جامعه
روحانیت این شهر و تجاوز به حریم این حوزه مقدسه، دیگر جای هیچ‌گونه تفاهم و حسن
مراوده با دستگاه حاکمه باقی نمانده است و هیچ راهی برای ملاقات با شاه وجود ندارد».(۱۰)

برای
آمدن شاه تمام امکانات را فراهم نمودند، تشریفات را کامل کردند، قوای نظامی در همه
جا مستقر گردید، اتوبوس‌های شرکت واحد افرادی را به قم آوردند. شاه بعد از رفتن به
حرم مطهر در میدان آستانه نطقی را که شجاع‌الدین شفا تنظیم کرده بود، ایراد کرد و
در آن مخالفین مذهبی را مورد حمله قرار داد و در بخشی از این سخنان گفت:

«ارتجاع
سیاه اصلاً نمی‌فهمد و از هزار سال پیش تا کنون فکرش تکان نخورده است. مفت‌خوری
دیگر از بین رفته، در لوایح ششگانه برای همه فکر مناسبی شده، اما چه کسانی با این
مسایل مخالفت می‌کنند؟ ارتجاع سیاه. کسان نفهمی که درک ندارند و بد نیت هستند».(۱۱)

این
سخنرانی یا همان نوشته‌های شجاع‌الدین شنا به‌قدری زننده و اهانت‌آمیز بود که
علاوه بر عکس‌العمل شدید امام خمینی، روحانیت و مردم باعث شد که حتی مسئولان خبری
رژیم نظیر نصرت‌الله معینیان مجبور شدند بخشی از گفته‌های شاه را سانسور کنند،
سخنانی که به قول دکتر احسان نراقی، مشاور برجسته شاه، آغاز انقلاب و شمارش معکوس
عمر رژیم پهلوی بوده است.(۱۲)

این
سخنان شاه بعداً مورد بهره‌برداری علیه خودش قرار گرفت. شاه از این مسافرت که در
آستانه رفراندوم به قم انجام داد، نتیجه مثبتی به دست نیاورد و به جای استقبال
علما و مردم قم با شهری خالی، سرد و ماتم‌زده مواجه شد و همین اوضاع شاه را به
رفتاری جنون‌آمیز واداشت.(۱۳)

 

سوگواری
در ایام شادمانی

در ششم
بهمن ۱۳۴۱ رفراندوم فرمایشی در شرایط اختناقی شدیدی برگزار شد. دولت وقت اعلام کرد
که اصول پیشنهادی شاه با استقبال بی‌نظیر مردم روبه‌رو گردید و آن را روز موفقیت‌آمیزی
نامید و به عنوان انقلاب سفید شاه و مردم معرفی کرد. به دنبال این حرکت روحانیون
به پیشنهاد امام تصمیم گرفتند در ماه رمضان آن سال که از روز بعد از این همه‌پرسی
ساختگی شروع می‌شد، به عنوان اعتراض به دولت از رفتن به مساجد خودداری کنند و برای
جلب‌نظر عمومی در ایام این ماه مبارک تمام مساجد تعطیل شوند و دلایل آن هم به
دنیای اسلام اعلام گردد، لذا در نقاط گوناگون کشور وضع فوق‌العاده‌ای پیش آمد و
محراب، مسجد و منبر تعطیل شد و از علمای نجف هم خواسته شد چنین کنند.(۱۴)

با فرا
رسیدن عید نوروز، امام خمینی مقدماتی را فراهم ساختند تا ضربه محکمی به اقدامات فرمایشی
شاه که در واقع هموار کردن راه برای سلطه استبداد داخلی و استکبار جهانی بود، وارد
سازند. مراسم و تشریفات عید نوروز سال ۱۳۴۲ با سال‌های قبل تفاوت بسیار داشت. از
طرفی یورش وحشیانه نیروهای امنیتی به مردم، مصائبی را به بار آورده بود و از سوی
دیگر این ایام با سالروز شهادت حضرت امام صادق(ع) مصادف شده بود و مراجع عظام بدین
مناسبت‌ها در اعلامیه‌های صادره عزای عمومی اعلام کردند.(۱۵)

امام
خمینی در نشستی که با مقامات روحانی قم داشتند، پیشنهاد کردند که عید نوروز آن سال
را به عزای عمومی مبدل سازند و با پیک، نامه و پیام این تصمیم را به سراسر کشور
انتقال دهند. مردم متدین ایران از پیشنهاد امام استقبال کردند و عید شادی‌آفرین را
تبدیل به سوگ و ماتم کردند. در بسیاری از محافل مذهبی شهرها به‌خصوص در قم پارچه‌های
سیاهی آویخته شدند که این عبارت بر آن دیده می‌شد: «مسلمین امسال عید ندارند»،
بسیاری از روحانیون و طلاب حوزه‌ها، نوار سیاه رنگی به سینه خود زدند. هنگام تحویل
سال جدید انبوه جمعیت در حرم مطهر قم و مساجد اطراف موج می‌زد و به‌محض اینکه چراغ‌ها
به نشانه علامت تحویل خاموش شدند، طلبه‌ها اعلامیه امام خمینی را میان حاضران
توزیع کردند. امام در این اعلامیه فرمودند:

«من این
عید را برای جامعه مسلمین عزا اعلام می‌کنم تا مسلمین را از خطرهایی که برای قرآن
و مملکت در پیش است آگاه کنم.(۱۶) من چاره را در این می‌بینم که این
دولت مستبد به جرم تخلف از احکام اسلام و تجاوز به قانون اساسی کنار برود و دولتی
که پایبند به احکام اسلام و غمخوار ملت ایران باشد بیاید.(۱۷)

 

یورش
وحشیانه به کانون دیانت و فقاهت

با
تمهیدات امام خمینی و مقدمات قبلی، آیات عظام تصمیم گرفتند مجالس سوگواری جداگانه‌ای
را منعقد سازند. عصر روز ۲۵ شوال ۱۳۸۲ مطابق ۲ فروردین ۱۳۴۲ مجلس سوگواری سالروز
شهادت امام صادق«ع» از سوی آیت‌الله العظمی گلپایگانی در مدرسه فیضیه با حضور معظم‌له
برگزار شد. جمعیت قابل‌توجهی از طلاب، علما، اقشار قم و زائرین حرم مطهر در این
مراسم حضور داشتند. در حین سخنرانی خطیب که بر فراز منبر بود، کماندوهایی که برحسب
برنامه‌ریزی قبلی لابلای حاضران نشسته بودند بنای اخلال گذاشتند و چون آقای آل طه
(واعظ مذکور) از منبر پایین رفت و مرحوم حاج آقا انصاری قمی پای بر پله‌های منبر
گذاشت، حرکات غیرعادی این فرومایگان و جاوید شاه گفتن‌شان مجلس را برهم زد. هنگام
غروب کماندوهای تعلیم‌دیده و ورزیده با فرمان سرهنگ مولوی، طلاب بی‌پناه را
وحشیانه مورد حمله قرار دادند. در تهاجم خونین آنان ده‌ها طلبه به‌سختی مجروح و
مصدوم شدند و یا به شهادت رسیدند.(۱۸)

به
دنبال انتشار این خبر اسف‌بار در قم، تهران، مشهد و برخی از نقاط دیگر ایران،
مراجع عظام و علما به مدت یک هفته از برگزاری نماز جماعت امتناع کردند و در مشهد
مقدس تظاهرات پرشوری به راه افتاد. با فرا رسیدن ماه محرم و عاشورای حسینی، برخلاف
انتظار رژیم سفاک پهلوی، مبلغان و خطبا طبق برنامه‌ای حساب‌شده و برحسب سفارش
مراجع به سراسر کشور رفتند تا در فرصت پیش آمده حقایق را برای مردم بازگو نمایند و
برخلاف تهدیدهای ساواک به افشاگری جنایات رژیم منحوس پهلوی بپردازند.(۱۹)

امام
خمینی طی بیاناتی فرمودند:

«دستگاه
حاکمه با ارتکاب این جنایت، خود را مفتضح ساخت، ماهیت چنگیزی خود را به‌خوبی نشان
داد و با دست زدن به این فاجعه، شکست و نابودی خود را حتمی ساخت. ما پیروز شدیم،
ما از خدا می‌خواستیم که این دستگاه ماهیت خود را بروز دهد و خود را رسوا کند».(۲۰)

با
نزدیک شدن ایام محرم، رویارویی بین رژیم و امت مسلمان به رهبری امام خمینی امر
مسلمی بود. امام که بعد از فاجعه فیضیه مبارزه را در قالب پیام‌ها و اعلامیه‌های
متعدد ادامه دادند، در ساعت چهار بعد از ظهر عاشورای سال ۱۳۸۳ هجری/ ۱۳ خرداد ۱۳۴۲
به سوی مدرسه فیضیه رهسپار گردیدند تا سخنان تاریخی خود را در اجتماع عده کثیری از
اهالی قم، طلاب و روحانیون و هیئت‌های عزادار که از نقاط گوناگون به قم آمده
بودند، ایراد و تکلیف خود را ادا کنند.

امام در
ابتدا با هوشیاری تمام، ضمن بیان مصایبی که بر امام حسین و یارانش وارد گردید، به
مقایسه دو رژیم بنی‌امیه و پهلوی پرداختند و چنین نتیجه گرفتند که هر دو با اساس
دین مخالفند و با ریشه کار دارند و بلافاصله مسئله را از حد تعدی رژیم پهلوی به
سوی اسلام فراتر بردند و موضوع را به دسیسه‌های بیگانه به‌خصوص صهیونیسم که از دیر
باز با اسلام عناد داشته گسترش دادند و فرمودند:

«اسرائیل
نمی‌خواهد در این مملکت قرآن باشد».

 و در پاسخ به اتهامات شاه درباره مفت‌خوری،
زندگی بسیار ساده و قناعت طلاب را مثال زدند و به ثروت‌اندوزی عمال رژیم و غاصبان
قدس و دست‌اندازی آنان به دسترنج محرومین اشاره کردند و این رافاه‌طلبی توأم با
عیاشی و فساد را مورد تهاجم قرار دادند. امام در ادامه هیبت و استقلال‌خواهی
دروغین شاه را زیر سئوال بردند و عاقبت رضاشاه را به یاد او آوردند:

«اگر
دیکته می‌کنند، به دست تو می‌دهند، در اطراف آن فکر کن! چرا بی‌تأمل حرف می‌زنی؟»

به‌تدریج
وقت آن رسیده بود که امام با استفاده از حساسیت‌های رژیم، موضوعات اصلی را در معرض
تهاجم قرار دهند:

«امروز
به من خبر دادند که عده‌ای از وعاظ و خطبای تهران را برده‌اند سازمان امنیت
[ساواک]‌ و تهدید کرده‌اند از سه موضوع حرف نزنند: از شاه بدگویی نکنند، به
اسرائیل حمله نکنند و نگویند اسلام در خطر است. تمام گرفتاری‌های ما در همین سه
موضوع نهفته است. اگر ما نگوییم اسلام در خطر نیست، آیا در معرض خطر نیست؟ اگر ما
نگوییم شاه چنین و چنان است، آیا این طور نیست. اصولاً چه ارتباطی و تناسبی میان شاه
و اسرائیل هست که سازمان امنیت می‌گوید از شاه صحبت نکنید. آیا به نظر سازمان
امنیت [کشور] شاه اسرائیلی است؟».

امام به
این نکته اشاره کردند که شاه در موضوع تساوی حقوق زن و مرد که پیگیر آن است، از
بهائیان تأثیر پذیرفته است:

«این را
به تو تزریق کرده‌اند که بگویند بهایی هستی. نکن این‌ طور، بدبخت! نکن این‌ طور.
تسلیم اجباری عمومی و نظامی کردن زن، رأی عبدالبهاء است.»(۲۱)

 

پی‌نوشت‌ها

۱ـ بیست و پنج سال حاکمیت امریکا در ایران،
جواد منصوری، ص ۸۳.

۲ـ روزنامه اطلاعات، ۲۰ دی‌ماه ۱۳۴۱، به
نقل از خبرگزاری‌های غربی و صهیونیستی.

۳ـ ایران و تاریخ، بهرام افراسیابی، ص ۳۲۵.

۴ـ بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی، سید
حمید روحانی، ج اول، ص ۲۲۳ و ۲۲۴؛ تحولات سیاسی و اجتماعی ایران در دوران پهلوی،
علیرضا امینی، ص ۲۶۸.

۵ـ بیست و پنج سال حاکمیت امریکا بر ایران،
ص ۱۰۵؛ تحولات سیاسی و اجتماعی ایران، ص ۲۶۹.

۶ـ بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی، ص
۲۳۷.

۷ـ همان، ج اول، ص ۲۳۷، تحولات سیاسی و
اجتماعی ایران، ص ۲۶۹، انقلاب اسلامی و ریشه‌های آن، ص ۲۲۰.

۸ـ خاطرات جهانگیر تفضلی، به کوشش یعقوب
توکلی، دفتر ادبیات انقلاب اسلامی، ص ۲۰.

۹ـ ‌فرازی از پیام امام خمینی که در ۳ بهمن
۱۳۴۱ صادر فرموده‌اند (صحیفه امام، ج اول، ص ۱۴۲.

۱۰ـ بخشی از بیانات امام خمینی که در سوم
بهمن ۱۳۴۱، شعبان ۱۳۸۲ ایراد گردیده است، همان ص ۱۴۳.

۱۱ـ بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی، ج
اول، ص ۲۵۴، تاریخ سیاسی معاصر ایران، سیدجلال‌الدین مدنی، ج اول، ص ۲۷۱؛ تحولات
سیاسی و اجتماعی ایران، ص ۲۷۱ـ۲۷۰.

۱۲ـ از کاخ شاه تا زندان نوین، احسان
نراقی، ترجمه سعید آذری، تهران، رسا، ۱۳۷۲، ص ۲۰.

۱۳ـ انقلاب اسلامی و ریشه‌های آن (گزیده)،
ص ۲۲۰، تحولات سیاسی و اجتماعی ایران، ص ۲۷۱.

۱۴ـ تحولات سیاسی و اجتماعی ایران در دوران
پهلوی، ص ۲۷۲.

۱۵ـ قلم و سیاست، محمدعلی سفری، تهران،
نامک، ۱۳۷۳، ص ۵۲۷.

۱۶ـ تاریخ سیاسی معاصر ایران، ج ۲، ص ۲۴.

۱۷ـ بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی، ج
اول، ص ۳۱۵.

۱۸ـ از فیضیه ۱۳۴۲ تا فیضیه ۱۳۵۸، ص ۷۹ـ۷۸.

۱۹ـ همگام با خورشید، اسماعیل فردوسی‌پور،
ص ۶۹ـ۶۸، فرازهای فروزان، ص ۳۰۴.

۲۰ـ صحیفه امام، ج اول، ص ۱۶۶.

۲۱ـ همان، ص ۲۴۸ـ۲۴۳.

 

سوتیترها:

1.

امام توطئه
مشترک شاه و امریکا را در پوشش انقلاب سفید خطری بزرگ و حساب‌شده علیه اسلام، ملت ایران
و استقلال کشور نامیدند و شکست رژیم در این توطئه را به معنای سقوط رژیم دانستند و
هشدار دادند که رژیم استبداد این بار عقب‌نشینی نخواهد کرد.

 

2.

در چهارم
بهمن ۱۳۴۱، شاه ظاهراً برای زیارت مرقد حضرت فاطمه معصومه«س» و در واقع برای قدرت‌نمایی
به قم رفت. او با این سفر می‌خواست به اهالی دیگر شهرها وانمود کند که مخالفت یکپارچه
روحانیون واقعیت ندارد و از او هم استقبال به عمل می‌آید.

 

3.

مراسم و تشریفات عید نوروز سال ۱۳۴۲ با سال‌های قبل تفاوت بسیار
داشت چون امام خمینی مقدماتی را فراهم ساختند تا ضربه محکمی به اقدامات فرمایشی شاه
که در واقع هموار کردن راه برای سلطه استبداد داخلی و استکبار جهانی بود، وارد سازند.
 

 

 

/

ريزش‌ها، علل و ريشه‌هاي آن

ريزش‌ها،
علل و ريشه‌هاي آن
(1)

حجت‌الاسلام
والمسلمين رحيميان

مقدمه

انسان همواره در مسير زندگي در معرض آزمون
و امتحان قرار دارد. عموم نعمت‌ها و نقمت‌ها هم وسيله امتحان‌اند و طبيعي است كه
برخی در امتحانات قبول مي شونــد، ارتقاء می‌یابند و رشد مي‌کنند و عده‌اي مردود و
احياناً دچار سقوط و ريزش مي‌شوند. فعلاً بحث ما مربوط به بخش دوم يعني ريزش‌هاست.

در فرآيند آزمون‌ها گاهي ممكن است انسان،
حتي آنچه را در گذشته به دســت آورده از دست بدهــد، عقب‌گرد كند و به ارتداد كشيده
شود. ارتداد  مراتب و درجات متفاوتی دارد. بر
هر درجه و مرتبه‌اي حكم و اثر خاصي مترتب است و در زمینه‌های مختلف از قبيل اعتقادي،
اخلاقي، رفتاري، سياسي و… امکان وقوع آن وجود دارد.

يك مسلمان ممكن است در مرتبه‌ای عالي از ايمان
به خدا باشد، اما به وادی انكار و كفر سقوط كند؛ ممكن است خدا را انكار نكند، ولي كارش
به انكار نبوت كشيده شود؛ ممكن است به مبدأ و معاد و نبوت پيامبراعظم«ص» باور
داشته باشد، اما امامت همه ائمه معصومين«ع» يا برخي از آنها را منکر شود؛ ممكن است
مسلمانی آراسته به عدالت و تقوي باشد، اما به ورطه فسق و ظلم سقوط كند؛ نمازخوان باشد
و بي‌نماز شود؛ انقلابي باشد و ضدانقلاب شود؛ خط امامي باشد و ضدخط امام شود؛ اهل جبهه
و ايثار باشد و به ضدگذشته خود تبديل شود؛ از ديوار سفارت امريكا بالا رفته و ضدامريكایي
باشد، اما به عذرخواهي از امريكا و گرايش به غرب كشيده شود؛ زن باحجابی بوده باشد،
اما بي‌حجاب شود و… .

با توجه به اين مثال‌ها، در این بحث، منظور
از ارتداد، فقط ارتداد از ايمان به مبدأ و معاد و ضروري‌هایي كه انكار آنها به معني
انكار مبدأ مي‌باشد، نيست. احكام مترتب بر مراتب ارتداد، يكسان نیستند و هر مرتبه‌اي
احكام خاص خود را دارد.

بنابراين موضوع بحث ما اولاً ارتداد به معني
خاص فقهي كه احياناً حكم اعدام بر آن جاري مي‌شود، نيست، بلكه معني عام آن یعنی هرگونه
عقب‌گرد، سقوط و انحطاط از منظر اعتقادي، اخلاقي، رفتاري، سياسي و… مورد نظر است
كه از آن به ريزش تعبير مي‌كنيم و ثانياً احكام مترتب بر آنها مدنظر ما نيستند.

در اين مقام فقط فهرستی از ريزش‌ها را مرور
و سپس برخي از عوامل آنها را بررسي می‌کنیم.

  ريزش‌ها
در عصر انبيا

ريزش‌ها همزاد تاريخ بشرند و قرآن به عنوان
يگانه منبع متقن، نمونه‌هایي از ريزش‌هاي پيش از اسلام را گوشزد كرده است:

ـ در نسل اول بشر داستان قابيل، فرزند آدم
ابوالبشر و كشتن برادر.

ـ فرزند حضرت نوح«ع» اولين پيامبر اولوالعزم
و شيخ‌المرسلين كه با «انه ليس من اهلك انه عمل غيرصالح»(۱) توصيف شده است.

ـ انحطاط و سقوط همسر حضرت نوح«ع» و همسر
حضرت لوط«ع» به‌رغم زندگي طولاني با دو پيامبر معصوم.(۲)

ـ سقوط و ريزش گروهي از بني‌اسرائيل تحت‌تأثير
فريب هنرمندانه سامري و در چند مورد ديگر.

ـ داستان سقوط عبرت‌انگيز بلعم باعورا و…
كه با تعبيراتي هشداردهنده بيان شده است.

ـ و بالاخره در عصر پيامبر اعظم«ع» و زمان
نزول قرآن، آيات فراواني بيانگر ارتداد و سقوط برخي از مسلمانان  هستند.

 

ريزش‌ها بعد از رحلت پيامبر اعظم«ص»

بعد از رحلت حضرت رسول اكرم«ص» جامعه اسلامي
به‌طور گسترده دچار ريزش و ارتداد شد تا جایي كه در روايت آمده است كه: «ارتد الناس
بعد رسول الله الا ثلاثه…»(۳) بعد از رحلت رسول خدا«ص» مردم به‌جز چند
نفر مرتد شدند».

ارتداد و ريزش‌ها در عصر خلافت ظاهري حضرت
اميرالمومنين«ع» وجه بارزتري يافت تا آنجا كه گروه زيادي از مسلمانان به رهبري چهره‌هاي
شاخصي چون طلحه و زبير يكي از خونين‌ترين جنگ‌ها را عليه حضرت اميرالمؤمنين علي«ع»
به راه انداختند و حدود 5 سال حكومت آن حضرت، با اين جنگ و دو جنگ مشابه ديگر و سرانجام
شهادت حضرتش به دست يكي از همين عناصر مرتد (خوارج) به يكي از غم‌بارترين مقاطع تاريخ
تبديل شد.

ريزش‌ها همچنان در زمان امام حسن مجتبي«ع»
تكرار شدند تا جایي كه فرماندهان لشكر آن حضرت به خدمت دشمن درآمدند و حضرت سرانجام
به دست همسرشان به شهادت رسيدند.

عهدشكني و ريزش عمومي مردم كوفه در قبال مسلم
بن عقيل و سپس امام حسين«ع» و ارتكاب فجيع‌ترين جنايت تاريخ، نمونه بارز ديگري از ارتداد
عمومي در تاريخ اسلام است. سقوط وحشتناك افرادي مانند شمربن ذي‌الجوشن كه از افسران
لشكر حضرت امير«ع» بود و بعد از 20 سال به قاتل امام حسين«ع» تبديل شد، داستاني عبرت‌آموز
است.

داستان اسفبار ريزش‌ها و ارتدادها به اشكال
مختلف و عناوين گوناگون در عصر امامان ديگر همچنان تكرار و بسياري از آنها مبدأ پديد
آمدن فرقه‌هاي انحرافي و منشأ انشقاق‌هاي باطلي چون فرق شش امامي و هفت امامي و…
شدند.

ريزش‌ها در اين دوره در سطوح مختلف اتفاق
افتادند و علاوه بر مردم عادي كه بيشتر تحت‌تأثير ريزش نخبگان قرار مي‌گيرند، ريزش
و ارتداد دو گروه، اوراق تيره‌اي را در عصر ائمه اطهار«ع» رقم زده است.

الف) گروهي كه از اصحاب و شاگردان نخبه ائمه«ع»
به شمار مي‌آمدند. در اين فهرست به يك نمونه اكتفا مي‌كنيم:

شيخ طوسي در كتاب «الغيبه»، روايتي را از
حسين بن نوح (از نواب خاص در غيبت صغري) نقل مي‌كند كه: «سئل الشيخ عن كتب ابن ابي
العزافر بعد ما ذمّ و خرجت فيه اللعنه فقيل له فكيف نعمل بكتبه و بيوتنا منه ملأ» فقال
الشيخ اقول فيها ما قاله ابو محمد الحسن بن علي(عليه السلام) و قد سُئل عن كتب بني
فضال فقيل له كيف نعمل بكتبهم و بيوتنا منه ملأ فقال عليه السلام خذوا بما رووا و ذروا
مارأوه»: از حسين بن روح بن نوبختي در مورد كتاب‌هاي ابن ابي‌العزافر بعد از آنكه دچار
ارتداد و ريزش و لعنت و مذمت گردید، سؤال شد كه با كتاب‌هاي او چه كنيم، حال آن که
خانه‌هاي ما پر از كتاب‌های اوست؟ جناب حسین بن روح همان پاسخي را داد كه امام حسن
عسكري«ع» در پاسخ به سؤالی درباره كتاب‌هاي بني‌فضال دادند و فرمودند: «به آنچه آنها
روايت كرده‌اند عمل و رأي و نظر آنان را رها كنيد».

اين روايت بیانگر آن است كه ابن ابي‌العزافر
و نیز خاندان و فرزندان فضال از جمله اصحابي بوده‌اند كه روايات فراواني را در قالب
كتاب‌هاي متعدد از ائمه نقل كرده‌ و تا پيش از ارتداد، در تراز معتمديــن و موثقيــن
در نقل حديث بوده‌انــد و خانه‌هاي پيــروان اهل بيت«ع» از كتاب‌ها و روايات آنها پر
بوده است، اما همين افراد با آن علّو مقام، روزگاري دچار انحراف و ريزش شده‌اند.

ب) گروه ديگر ريزش‌ها در ميان نزديكان نسبي
و فرزندان ائمه به وقوع پيوسته است كه نمونه آن داستــان تأسف‌بار علي بن اسماعيل بن
جعفر نوه امام صادق«ع» و نقش او در زنداني شدن عمويش حضرت موسي بن جعفر«ع» است.

نمونه ديگر جعفر فرزند امام هادي و برادر
امام عسكري«ع» كه به جعفر كذاب معروف شد.

ماجراي اسف‌بار و عبرت‌انگيز ريزش‌ها از بين
علما و نخبگان تا مردم عادي و خاندان‌ها همچنان بعد از عصر ائمه اطهار و دوران غيبت
حضرت وليعصر(عج) در طول بيش از هزار سال گذشته ادامه داشته است.

آنچه بیان گردید، مشتي از خروار است. ضرورت
ایجاب می‌کند درباره آنچه که در قرآن كريم، به‌ خصوص در آيات مربوط به بني‌اسرائيل
و عصر پيامبر اعظم«ص» آمده و نيز آنچه که در عصر ائمه معصومين«ع» در زمینه ريزش‌ها
و ارتدادها به وقوع پيوسته است، به تفصيل و همراه با تفسير و مستندات لازم بحث و
بررسی شود و تأليفي مستقل فراهم و فراتر از آنچه که در اينجا به طور نمونه و گذرا و
فهرست‌وار ارائه شد، برای عبرت‌آموزی از تاریخ بیان گردد.

 

عوامل و زمينه‌هاي ارتداد و ريزش‌ها

بهترين راهكار براي درک زمينه‌ها و عوامل
ريزش‌ها را می‌توان در قرآن و سخن خدا جستجو كرد، زیرا خالق انسان بهتر از هر كسي،
مخلوق خویش و خصوصيات وی را مي داند: «اَلا يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَ هُوَاللَّطيفُ
الخْبَيرُ»(۴) بدین منظور چند نمونه از قرآن را مرور مي‌كنيم:

 

چسبيدن به دنيا و هواپرستي

در اين آيات «وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِيَ
آتَيْنَاهُ آيَاتِنَا فَانسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطَانُ فَكَانَ مِنَ الْغَاوِينَ
* وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَـكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الأَرْضِ وَاتَّبَعَ
هَوَاهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِن تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ
يَلْهَث ذَّلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ
لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ *سآءَ مَثَلاً القَومُ الَّذينَ كَذَّبوُا بِاياتِنا وَ
اَنفسُهَمُ كانوُا يَظلِموُنَ»(۵) و (اي پيامبر) براي آنان حکايت آن کسی
را بازگو که آيات خود را به او عطا کرديم و او خود را از آن آيات جدا ساخت و شيطان
در پي او افتاد و او گمراه شد. و اگر مي‌خواستيم بدو با آن آيات رفعت مي‌بخشيديم، اما
وي خود به دنيا چسبيد و از هواي نفس خود پيروي کرد. مَثَل او مَثَل سگی است که اگر
بر او حمله بري له‌له زند و اگر رهایش کني نيز له‌له زند. آري مَثَل مردمی که آيات
ما را دروغ مي‌شمرند چنين است. تو آن قصه را بازگو، باشد که بينديشند. مثل حال گروهي
كه به عناد و تكبر، آيات ما را تكذيب كردند، بسيار به وضع بدي متمثل شود و آنها به
خويش ستم مي‌كنند».

قرآن از ماجراي عبرت‌آموز شخصيتي پرده برمي‌دارد
كه گويا به چند قدمي بالاترين مقامات معنوي رسيد، اما با گرفتار شدن در دام هواي نفس
و دلبستگي به دنيا تحت تعقيب شيطان قرار گرفت و به ورطه هلاكت سقوط كرد. او كه طبق
روايت امام رضا«ع» به اسم اعظــم خدا دست يافت و مستجاب‌الدعوه شد، كارش به تكذيب آيات
خدا رسيد و با گرايش به فرعون، عليــه حضــرت موسي«ع» عصیان کرد و همه دستاوردهاي گذشته
خويش را به باد داد.

قرآن از كسي سخن مي‌گويد كه به مقامي رسيد
كه خداوند آياتش را به او عنايت فرمود، آياتي كه مي‌توانست باعث رفعت مقام او شود،
اما او با فرو غلتيدن در چاه نفس و چنگ زدن به دنيا تغيير چهره داد و در اين مرحله
خداوند از چهره جديد او، در مثال سگي در وضعيتي خاص، پرده برمی‌دارد.

در اين داستان از نام و مشخصات، پدر، مادر،
تاريخ تولد، محل تولد، زندگي و… شخصيتي كه اين ماجرا بر سر او آمد، اسمی به میان
نيامده، زیرا نام افراد، مدنظر ما نيست، بلکه بيان عوامل سقوط و ارتداد انسان، حتي زمانی كه به بالاترين مراتب ايمان دست
می‌یابد، حائز اهمیت است و توجه به اين نكته كه قصص قرآن داستان‌هاي يك بار مصرف تاريخي
نيســتند، بلکه در زندگی بشر تكرار می‌شوند و هر شخصي در هر مقامي و در هر زمان و مكاني
ممكن است جاي قهرمان اين داستان‌ها قرار بگيرد. لذا خداوند در آغاز داستان، پيامبر
را به بازگو كردن اين ماجرا امر و در پايان هم یک بار ديگر بر بازگو كردن اين نوع داستان‌ها
تأکید می‌کند، باشد كه مخاطبان در همه زمان‌ها با تفكر در آنها عبرت گيرند و به چنين
سرنوشت و فرجامي گرفتار نشوند.

دو عامل اصلي موجبات سقوط اين شخص را كه در
تفاسير به نام بلعم باعورا معرفي شده است و زمينه نفوذ و سلطه شيطان بر او را فراهم
ساخت و او را از ولايت ولي خدا ـ حضرت موسي«ع» ـ به دامان ولايت شيطان و طاغوت زمان
يعني فرعون افکند. يكي دل بستن به دنيا كه براساس روايات: «حُبُّ الدُّنيا رَأسُ كُلِّ
خَطيئَه: دل باختن به دنيا سرچشمه همه خطيئات است» و دیگری پيروي از خواست‌ها و هواهاي
نفس اماره است.

اين شخص كه به تعبير قرآن به مقام « آتَيْناهُ
آياتِنا»(۶) رسيده بود و باز هم ظرفيت ارتقاء به مقام رفيع‌تري را داشت:
« وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ
بِهَا»(۷) ناگهان از آنچه به دست آورده بود «منسلخ» و خلع لباس ‌شد. خداوندي
كه خالق و خبير به واقعيت او بود، علت اين سقوط را در درجه اول  «أَخْلَدَ إِلى الأَرْضِ»(۸) اعلام فرموده
است. خلود الي الارض، تعبير اديبانه و رسایي از چسبيدن به زندگي مادي و دلباختگي به
دنياست.

مشابه اين تعبير را در آيات ديگري داريم مثل:
«َما لَكُمْ إِذَا قِيلَ لَكُمُ انفِرُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى
الأَرْضِ…؛(۹)

چرا هنگامي كه به جهاد در راه خدا فراخوانده
مي‌شويد با سنگيني به زمين مي‌چسبيد؟ «أَرَضِيتُم بِالْحَيَاهِ الدُّنْيَا مِنَ الآخِرَهِ؟…؛(۱۰)
آيا به جاي آخرت به دنيــا خشنود شده‌ايد؟

اين چسبندگي و سرسپردگي به دنياي مادي، انسان
را از آخـرت و پــرواز به عالم بالا بازمي‌دارد. با سبك‌باري از تعلقات مادي است كه
سبك‌بالي براي پرواز فراهم مي‌شود. اين حقيقت را در زندگي همه اوليای خدا و به‌طور
محسوس در روزگار خودمان با مطالعه زندگي شهدایي كه با اراده خود راه شهادت را پيمودند
و به قلّه رفیع شهادت عروج كردند مي‌توان مشاهده كرد.

روشن است كه اين چسبندگي به دنيا و دل سپردن
به آن، زمينه غفلت از آخرت و فرجام و زندگي جاويد انسان مي‌شود. البته دنيایي كه ابزار
و زمينه‌ساز توجه به آخرت و تمهيد سعادت جاودانه باشد، خود، عين آخرت است و آنگاه كه
عمر انسان، مال و تلاش و ديگر سرمايه‌هاي مادي، جسماني، روحي و باطني انسان براي خدا
و در راه خدا جهت‌گيري شود، حتي خواب، خــوراك، ورزش، كسب و كــار مي‌توانند وجهه الهي
و عبادي پيدا كنند و در خدمت تكامل معنوي انسان قرار گيرند.

عامل ديگري كه این آيه روي آن تاکید می‌کند« اتَّبَعَ هَواهُ» پيروي از هــواي نفس است،
هواي نفسي كه پيامبر اعظم«ص» فرمود: «اَعدی عدوِّک نَفسُک الَّتی بینَ جَنبیکَ»(۱۱)

دشمن‌ترين دشمن انسان، نفسانيت، بت نفس، خودخواهي
و پيروي از خواسته‌هاي حيواني اوست. اسير هواها و خواسته نفساني شدن، تدريجاً چراغ
عقل عاقبت‌نگــر و خرد فرجام‌انديش را در انسان خاموش مي‌كند و با آلوده شدن به گناهان
و لذت‌هاي زودگذر، انسان تدريجاً به جایـي مي‌رسد كه آيات خدا را تكذيب مي‌كند: «ثُمَّ
كَانَ عَاقِبَهَ الَّذِينَ أَسَاؤُوا السُّوأَى أَن كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللَّهِ…»(۱۲)

تكذيب و انكار آيات خدا منحصر به آيات قرآن
كه نسخه زندگي سعادتمندانه انسان است، نيست، بلكه همه پديده‌هاي عالم هستي، آيات و
نشانه‌هاي خدا هستند، اما آدمي در اثر دنياپرستي و اسارت در بند هواهاي نفساني و احاطه
گناه به جایي مي‌رسد كه: «…لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ
لاَّ يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ يَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَـئِكَ كَالأَنْعَامِ
بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَـئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ»(۱۳) «…دل‌ دارند،
ولي بدان حقائق را نمي‌فهمند؛ چشم دارند، ولي بدان نمي‌بينند؛ گوش دارند، ولي بدان
نمي‌شنوند. آنها مانند چهارپايان و بلكه گمراه‌ترند و آنها همان غافلانند».

 

 دوستان و معاشران

دوستي‌ها و هم‌نشيني‌ها نقش سرنوشت‌سازي در
شكل‌گيري شخصيت انسان دارند. در آيات 27 تا 30 سوره فرقان اين مسئله به‌ روشني بيان
شده است: «وَ يَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَى يَدَيْهِ يَقُولُ يَا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ
مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلًا * يَا وَيْلَتَى لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِيلًا
* لَقَدْ أَضَلَّنِي عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جَاءنِي وَكَانَ الشَّيْطَانُ لِلْإِنسَانِ
خَذُولًا و قالَ الرَّسوُلُ يا رَبِّ اِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هذَا القُرْانَ مَهْجُوراً؛(۱۴)
روزي كه ستمگر از شدت حسرت و ناراحتي
دو دست خود را با دندان گاز مي‌گيــرد و مي‌گويد اي كاش همراه پيامبر راهي
را در پيش مي‌گرفتم. اي واي بر من! كاش فلاني را دوست نمي‌گرفتم؛ همانا كه مرا از ياد
خدا منحرف ساخت. شيطان همواره خواركننده انسان بوده است. (در آن روز) پيامبر گويد اي
پروردگار من! همانا قوم من اين قرآن را متروك نهادند».

كسي كه به جاي همراهي با پيامبر و راه و روش
او و اهل بيتش و نيز انس و پيروي از قرآن، شخص يا اشخاص شيطان‌صفتی را دوست و همنشين
خود قرار دهد، به گمراهي و ضلالت كشيده مي‌شود. چنين انساني به عنوان «ظالم» معرفي
شده است. كسي هم كه به خود ظلم مي‌كند، مصداق ظالم است. حتي آن كسي كه به ديگران ظلم
مي‌كند، در حقيقت به خود ظلم كرده است.

امام حسين«ع» با ظلم ظالم، سيدالشهدا  شد و به اعلي عليين رسيد، اما آن كسي كه بدبخت دنيا
و آخرت شد، خودِ ظالم و قاتل ایشان بود. آن كسي هم كه به نفس خود ظلم مي‌كند و با گناه،
خود را تباه می‌سازد، مصداق ظالم است. قرآن شرک را بالاترين ظلم مي‌داند. «انّ الشِّرك
لَظُلمٌ عَظيمٌ» مشرك به خدا ضرر نمي‌رساند، بلکه به خود ضرر می‌زند و ظلم می‌کند و
سرمايه وجودي خود را می‌بازد. كسی كه با رفاقت و دوستي با اهل گناه و ضلالت از رهروي
در راه خدا و پيامبر خدا به راه شيطان كشيده می‌شود، به خود ظلم می‌کند.

دوستي با اهل گناه و احساس خشنودي از معاشرت
با آنان، در آغاز، بي‌تفاوتي نسبت به قبح گناه و تدريجاً گرايش و احساس رضايت نسبت
به گناه و ادامه آن را فراهم می‌آورد. همنشيني و دوستي با اهل گناه از مؤثرترين عوامل
انحطاط و سقوط انسان به شمار مي‌آيد. در اين زمينه روايات فراواني از پيشوايان دينی
نقل شده‌اند كه به چند نمونه اكتفاء مي‌كنيم:

پيامبر اكرم«ص»: «اِخْتَبِرُوا النّاس بِاَخْدانِهم
فَانِّما يُخادِنُ الرّجُل مَنْ يُعْجِبُهُ نَحوهُ؛(۱۵) مردم را با دوستانشان
بيازمایيد، زيرا آدمي با كسي دوستی می‌کند كه از رفتار او خوشش می‌آيد.»

امام علي«ع»: «… مَنِ اشْتَبَه عَلَيكم
اَمْرُهُ وَ لمَ تَعْرفُوا دينَهُ فَانْظُرُوا اِلِي خُلَطائِهِ فَاِنْ كانُوا اَهْل
دينِ الله فَهُوَ عَلي دين الله و ان كانوُا عَلي غَيْرِ دينِ اللهِ فَلا حَظَّ لَهُ
مِنْ دينِ الله. اِنَّ رَسُولَ اللهِ كان يَقُولُ: مَنْ كانَ يُؤْمِنُ بِاللهِ وَ اليَوْمِ
الاخِرِ فَلا يُواخينَ كافِراً و لا يُخالِطْنَ فاجِراً وَ مَنْ آخي كافراً و خَالَطَ
فاجِراً كانَ كافِراً فاجِراً؛(۱۶) هرگاه وضعيت كسي بر شما مشتبه شد و دين
او را نشناختيد، به دوستان و همنشينانش بنگريد. اگر اهل دين و آیين خدايند، او هم بر
دين خداست و اگر بر آیين خدا نباشند، او هم بهره‌اي از دين خدا ندارد».

 آن
حضرت در ادامه با استناد به سخن پيامبر اكرم«ص» می‌فرمایند: «همانا رسول‌الله «ص» همواره
مي‌فرمود كسي كه به خدا و معاد باور دارد، نبايد كافر را دوست گيرد و نبايد با بدكاران
بیامیزد كه هر كس با كافر برادري ورزد و با فاجر نشست و برخاست و معاشرت داشته باشد،
خود كافر و فاجر است».

پيامبر اعظم«ص»: «اَلمْرْءُ عَلي دينِ خَليلهِ
فَلْيَنْظُرُ اَحدكُم مَنْ يُخالِلْ؛(۱۷) آدمي بر آيين دوست خویش است، پس
بنگريد با چه كسي دوستي مي‌ورزد».

امام علي«ع»: «كُلُّ امرءٍ يَميلُ اِلي مِثلِهِ؛(۱۸)
هر كس به مثل خود گرايش دارد».

امام علي«ع»: «لا يُوادُّ الأشُرار اِلاّ
اَشْباههُم؛(۱۹) اشرار را جز همانندشان دوست ندارند».

امام باقر«ع»: «… اَلْمرْءُ مَعَ مَنْ اَحَبَّ؛(۲۰)
آدمي با كسی محشــور مي‌شود كه دوستــش
دارد».

 به
تعبير شاعر:     

تو اول بگو با كيان زيستي

پس آنگه بگويم كه تو كيستـي [سعدی]

و به تعبير ديگر:    

 كبوتر
با كبوتر باز با بـاز

كند همجنس با همجنس پرواز

روشن است که دوستدار علي«ع» با علي«ع» محشور
مي‌شود و دوستدار معاويه با معاويه؛ دوستدار امام حسين«ع» با امام حسين«ع» و دوستدار
يزيد و شمر با يزید و شمر؛ دوستدار شهدا با شهدا و دوستدار صدام با صدام؛ دوستدار امام
با امام و دوستدار ريگان و بوش با ريگان و بوش و… زیرا اين تولي و تبري دو روي يك
سكه و تولي هر يك ملازم تبري از جبهه مقابل است. نمي‌شود كسي هم امام حسين«ع» را دوست
داشته باشد و هم شمر را. اين‌گونه است كه در روايات حقيقت دين را در حب و بغض في‌الله
ترسيم فرموده‌اند، حب و بغضي كه انسان را در درازمدت به محبوب نزديك و از مبغوض دور
مي‌سازد.

به هر حال فرجام دوستي با اهل باطل، ضلالت
و گناه است. همان كه آدمی در روز قيامت انسان از شدت حسرت و ناراحتي از خود، نه يك
دست كه دو دستش را به دندان مي‌گزد و در حالي كه بر خــود واي مي‌زند مي‌گويد: «يا
وَيْلَتى‏ لَيْتَني‏ لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَليلاً؛(۲۱) ای وای بر من!
کاشکی فلانی را به دوستی برنمی‌گزیدم»

در 
شماره بعد این مقوله را پی خواهیم گرفت.

 

پی‌نوشت‌ها

۱ـ
هود، 46.

۲ـ
تحريم، 10.

۳ـ
بحارالانوار، ج 22/352.

۴ـ
ملك، 14.

۵ـ
اعراف، 175 تا 177.

۶
ـ اعراف، 175.

۷
ـ همان، 170.

۸
ـ همان، آیه 17۶.

۹ـ
توبه، 38.

۱۰ـ
همان.

۱۱ـ
بحارالانوار، ج70/64.

۱۲
ـ روم، 10.

۱۳ـ
اعراف، 179.

۱۴ـ
فرقان، 2ـ27.

۱۵ـ
تنبيه الخواطر، ج2/249.

۱۶ـ
بحارالانوار، ج 74/197.

۱۷
ـ بحارالانوار، ج71/19.

۱۸
ـ غررالحكم.

۱۹ـ
غررالحكم.

۲۰ـ
كافي، ج 3/169.

۲۱ـ
فرقان، 2۸.

 

سوتیترها

1.

انسان همواره در مسير زندگي در معرض آزمون
و امتحان قرار دارد. عموم نعمت‌ها و نقمت‌ها هم وسيله امتحان‌اند و طبيعي است كه برخی
در امتحانات قبول مي‌شونــد، ارتقاء می‌یابند و رشد مي‌کنند و عده‌اي مردود و احياناً
دچار سقوط و ريزش مي‌شوند. فعلاً بحث ما مربوط به بخش دوم يعني ريزش‌هاست.

 

2.

دوستي با اهل گناه و احساس خشنودي از معاشرت
با آنان، در آغاز، بي‌تفاوتي نسبت به قبح گناه و تدريجاً گرايش و احساس رضايت نسبت
به گناه و ادامه آن را فراهم می‌آورد. همنشيني و دوستي با اهل گناه از موثرترين عوامل
انحطاط و سقوط انسان به شمار مي‌آيد.

/

اگر درایت و استواری آقا نبود،کشور ما امروز سرنوشتی بدتر از سایرکشورهای خاورمیانه داشت

«جستارهایی
درتاریخ انقلاب و منش مقام معظم رهبری»

در گفت
و شنود با آیت
الله حاج
شیخ علی
اصغر معصومی شاهرودی

 

اگر
درایت و استواری آقا نبود،کشور ما امروز سرنوشتی بدتر از سایرکشورهای خاورمیانه
داشت

اشاره:

پیر
روشن‌ضمیر و عالم گرانمایه‌ای که گفته‌هایش درپی می‌آید، از اعلام و شخصیت‌های
ممتاز حوزه‌های نجف و مشهد به شمار می‌رود. حضرت آیت
الله حاج شیخ علیاصغر معصومی شاهرودی در مقام تحقیق و پژوهش، به دقت نظر و تدقیق
در مفاهیم و معانی شهرت دارد و همین امر، اصالت و وثاقت روایت‌ها و شهادت‌هایش را دوچندان
می‌کند. به هنگام حمایت ازنظام و رهبری، می‌توان شوری شگرف را درگفتار و نگاه‌های
نافذ این پیر 87 ساله سراغ گرفت و به‌راستی برای جمهوری اسلامی چه پشتوانه‌ای بیش
از این اعتقادات راسخ می‌تواند کارساز باشد؟

امید
آن که مقبول افتد 

 

با
تشکر از وقتی که در اختیار ما قرار دادید، در آغاز گفتگو سپاسگزار خواهیم شد اشاره
مختصری به سوابق تحصیلی و اساتید برجسته
ای که در محضر آنان تلمذ فرمودید، بفرمایید.

بسم
الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین(ع).
با طلب علو درجات برای روح مطهر امام و شهدای انقلاب اسلامی و طلب طول عمر برای
رهبر بزرگوار انقلاب(دامت برکاته الشریفه). بنده پس از طی دوره مقدماتی در زادگاهم
شاهرود به مشهد مقدس عزیمت و از محضر اساتید عظیم‌الشأنی چون آیات عظام حاج سید هادی میلانی، حاج میرزا جواد
آقا تهرانی، حاج شیخ هاشم قزوینی و حاج سید احمد مدرس یزدی کسب فیض کردم. سپس عازم
نجف اشرف شدم و مدت پانزده سال به تلمذ در محضر مراجع و آیات عظام شاهرودی، حکیم،
خوئی، امام، بروجردی، میرزاهاشم آملی، میرزا یحیی یزدی و میرزا باقر زنجانی
پرداختم و پس از کسب درجه اجتهاد ازسوی برخی از اساتید به ایران بازگشتم.

به
فعالیت
های سیاسی خود هم اشاره بفرمایید.

پس
از شروع نهضت امام و سپس تبعید ایشان به عراق، هنگامی که در نجف مشغول تحصیل بودم،
از نهضت امام حمایت می‌کردم. خاطرم
هست پس از دستگیری امام در جریان پانزده خرداد 42 خدمت آیت‌الله شاهرودی رفتم و برای اعلامیه حمایت از حضرت امام از
ایشان امضا گرفتم.ازبخش های جذاب آن جریان این بود که مرحوم آقای شاهرودی بادیدن
حرارت وشوری که درآن دیدار داشتم، تصور کرده بودند که من آمده‌ام تا از ایشان حکم
قتل شاه را بگیرم! وقتی حضرت امام به نجف آمدند متأسفانه مدتی بعد، مجبورشدم  به ایران برگردم. در مشهد ساکن شدم ودر کنار
حضرت آقا (مقام معظم رهبري)، آیت‌الله
طبسی و شهید حجت‌الاسلام و المسلمین هاشمی‌نژاد به فعالیت‌های
خود ادامه دادم . غالباً با این عزیزان جلسات علمی داشتیم و باب مسائل مبارزاتی هم
باز می‌شد.فعالیت‌های
ما در مشهد ادامه یافت تا وقتی که ساواک متوجه شد و بین احباب آن جمع جدایی
انداخت.

ظاهراً،
شما را به گرگان تبعید کردند.

بله،
بنده به جرم هدایت مردم به تظاهرات و حرکت‌های
انقلابی علیه طاغوت به علی‌آباد
گرگان تبعید شدم، ولی البته دست از تبلیغ برای نهضت امام برنداشتم، به همین دلیل
ساواک درتبعید گاه هم، به‌شدت
در آزار و اذیتم اهتمام می‌ورزید.
حتی چند بار به خانه ما هجوم آوردند و در و پنجره‌ها را تخریب کردند. یک شب هم که شهیدبزرگوار هاشمی‌نژاد به منزل ما آمده بود، ریختند و شیشه‌ها را شکستند و چندین گلوله هم به سمت منزل شلیک
کردند. همین قضیه باعث شد ایشان سریعاً به مشهد مراجعت کند. مدتی بعد باز آمدند و
مرا دستگیر کردند و به هنگ گرگان بردند و بسیار آزارم دادند تا بلکه مرعوب شوم و
دست از حمایت از امام بردارم که البته توفیق پیدا نکردند، لذا دو سه بار دیگر هم
مرا به هنگ گرگان بردند.پس از آن که دوره تبعیدم در گرگان تمام شد به مشهد برگشتم،
اما هنوز زمان زیادی نگذشته بود که باز دستگیر و به سمیرم اصفهان تبعید شدم.

چه
سالی؟

همان
موقعی که آقا در ایرانشهر ـ‌سیستان
و بلوچستان‌ـ تبعید بودند. بعد از سمیرم به شهرضا و سپس به
بندرلنگه تبعید شدم. با اوج گرفتن تظاهرات مردمی به‌ناچار آزادمان کردند و ما برگشتیم. مردم بهشهر، کردکوی،
کلاله و گرگان تا پنج کیلومتری به استقبال آمده بودند. در همین اثنا آقا به مشهد
برگشتند و من هم از گرگان به مشهد رفتم وبار دیگر اغلب دوستان قدیم دور هم جمع می‌شدیم و برای ادامه تظاهرات و مبارزات برنامه‌ریزی می‌کردیم
و کارها را با مشورت و هماهنگی پیش می‌بردیم.

قبل
از ورود حضرت امام چه مسئولیت
هایی
به عهده شما بود؟

به
خاطر سوابق بنده در گرگان، تشکیل کمیته انقلاب در آنجا را به عهده من گذاشتند.
امام که تشریف آوردند، به تهران رفتم تا در کمیته استقبال کمک کنم. خدا رحمت کند
آقایان مطهری،مفتح و ربانی شیرازی هم آنجا بودند. امام تشریف آوردند و در سالن
فرودگاه سخنرانی کوتاهی را ایراد فرمودند. بعد هم قرار بود به دانشگاه بروند که به
دلیل ازدحام نشد و به بهشت‌زهرا
تشریف بردند و آن سخنرانی مهم و تاریخی را کردند. بعد هم که به مدرسه رفاه رفتند.
تا اینجا بنده در خدمتشان بودم و بعد برگشتم تا به اوضاع کمیته رسیدگی کنم، چون در
آن روزها حقیقتاً بار اصلی کارها روی دوش کمیته‌ها بود.

چه
شد برای مجلس خبرگان کاندید شدید؟

من
در تمام مجالس خبرگان قانون اساسی غیر از مجلس اول که مجلس نگارش قانون اساسی بود
حضور داشته‌ام. برای آن مجلس هم کاندید بودم، ولی به علمای
مازندران گفتم که شهید هاشمی‌نژاد
را کاندید کنند. آقای هاشمی‌نژاد
در مشهد بود. موضوع را به ایشان گفتم و گفت: «باید مشورت و استخاره کنم». با شهید
بهشتی مشورت کرد و ایشان تأیید کردند و لذا ایشان به‌جای من رفت.بعد که مجلس خبرگان رهبری تشکیل شد، از خراسان
انتخاب شدم. در آن موقع حضرت آقا رئیس‌جمهور
بودند و در مجلس خبرگان اغلب کنار من می‌نشستند…

 

ظاهراً
آشنایی شما با رهبر معظم انقلاب به دوران قبل از انقلاب باز می‌گردد.

همین
طور است. بنده پانزده سالی از ایشان بزرگ‌ترم. بله، در مشهد با هم رفیق بودیم و به
دلیل رأفت و احساساتی که ایشان داشتند و واقعاً همه را تحت تأثیر قرار می‌دهند، به
ایشان ارادت و علاقه خاصی پیدا کردم. وقتی هم که از نجف به مشهد برگشتم، ایشان به
دیدنم آمدند. ایشان در آن زمان در حوزه مشهد سطوح عالیه را درس می‌داد که بسیار هم
برای طلبه‌ها جذابیت داشت.شاگردان ِآن دوره ایشان هنوز هستند وبرخی هم امورمهمی
راعهده دار شده اند.  من آدم جدی و سختگیری
هستم و خیلی زود با کسی صمیمی نمی‌شوم، ولی مهربانی ایشان مرا جذب کرد.

 

از
دوره ریاست جمهوری ایشان خاطره
ای
را برایمان نقل بفرمایید.

آقا
در دوره ریاست جمهوری‌شان یک بار
به تربت‌حیدریه و منزل ما تشریف آوردند. من هم سطح تدریس
می‌کردم و هم امام جمعه تربت‌حیدریه بودم. یادم هست یک هفته قبل از این که ایشان تشریف
بیاورند خواب دیدم باران تندی می‌بارد
و همه کوچه‌های شهر نورانی شده‌اند. صبح که بیدار شدم، چند پاسدار به منزل ما آمدند.
پرسیدم: «موضوع از چه قرار است؟» جواب دادند: «محرمانه به شما می‌گوییم که قرار است حضرت آقا به تربت‌حیدریه و منزل شما بیایند». شب قبل از ورود آقا
برف و باران زیادی آمد،تاجایی که من نگران کیفیت مراسم استقبال شدم، اما روزش هوا
آفتابی، صاف، بسیار پاکیزه و قشنگ شد. روحانیون منطقه اغلب سنی بودند، اما جالب
اینجاست باغ بزرگی که برای سخنرانی حضرت آقا در نظر گرفته بودیم مملو از جمعیت به
ویژه علمای اهل سنت شد. کسی از قم زنگ زد که فلانی! این همه آخوندرا از کجا آورده
بودی؟ گفتم که کارخدا بود که تمام روحانیون اهل سنت آمدند و محفل بسیار گرم و خوبی
شد. در جریان آن سفر بود که ایشان تقریرات مرا از درس‌های حضرت آیت‌الله
خوئی دیدند و فرمودند: «چرا اینها را چاپ نمی‌کنید؟» عرض کردم: «از عهده مخارجش برنمی‌آیم». ایشان فرمودند: «شما اقدام کنید من هزینه‌اش را می‌پردازم»
و کتاب در دو جلد به نام «دراسات الاصول» منتشر شد. لازم است ذکر کنم بنده تقریرات
درس آیات عظام حکیم، شاهرودی و مرحوم حلی را هم در دست تألیف دارم.

در
سخنان خود به جلسه مهم مجلس خبرگان پس از رحلت امام اشاره داشتید. خاطرات خود را
از آن جلسه تاریخی بیان کنید.

روزی
بسیار عجیب و پر از نشانه‌های
عبرت بود. من و چند تن از رفقا ایشان را کاندید کرده بودیم. نمایندگان موافق و
مخالف صحبت کردند. تمایل اغلب حضار به ایشان کاملاً محرز بود، اما خود ايشان مخالف
بودند. می‌دانستیم کافی است که خودایشان سخن بگویندودرپی
آن، جمع از پیگیری این امر منصرف شود، لذا همگی کفایت مذاکرات را اعلام کردیم و در
واقع نگذاشتیم ایشان صحبت کنند!قبل از این که این صحبت‌ها هم پیش بیاید، یکی ازدوستان آمد و به من گفت که نقل قولی
از حضرت امام در باره ایشان هست، به آقای هاشمی اشاره کنید که بیان کند. یادداشتی
نوشتیم و خدمت آقای هاشمی فرستادیم. کمی گذشت و ایشان یادداشت را نخواند که من
بلند شدم و اعتراض کردم که مانمایندگان بزرگ‌ترین استان مملکت هستیم، چرا یادداشت ما خوانده نمی‌شود؟ این را که گفتم، آقای هاشمی گفت: «آقای
خامنه‌ای راضی نیستند، مطلب نقل شود»، ولی پس از اصرار
بنده و چند تن دیگر گفتند: پس از عزل آقای منتظری همگی بسیار نگران بودیم حالا چه
می‌شود و چه کسی را داریم و امام فرموده بودند: پس
آقای خامنه‌ای کیست ؟چرا می‌گویید کسی را ندارید؟.نقل قولی هم از مرحوم سید احمد آقا
بیان شد که امام اشاره‌ای به مناسب
بودن حضرت آقا برای رهبری کرده بودند. به هر حال آن روز همه تلاشمان را برای این
که ایشان رأی بیاورند ،کردیم و الحمدلله که این اتفاق هم افتاد.

همان
گونه که اشاره فرمودید جنابعالی در تمام ادوار مجلس خبرگان حضور داشته
اید…

بدون
حتی یک روز غیبت…

میدانیم نقش اصلی این مجلس نظارت بر
عملکرد رهبری است. از زندگی شخصی و نحوه رهبری ایشان چه تحلیلی دارید؟

ما
در مجلس خبرگان گروه تحقیق داریم. اکثر اعضا هم که اهل علم، تحقیق، اجتهاد و مسلط
بر مبانی فقهی هستند و «الحمدلله رب العالمین» در سال‌های پس از انقلاب هم خبره سیاست و مدیریت شده‌اند. کار ولی‌فقیه اعمال سیاست و مدیریت در چهارچوب احکام اسلامی است،
بنابراین افرادی هم که بر عملکرد ولی‌فقیه
نظارت می‌کنند باید فقیه، سیاستمدار و مدیر باشند، وگرنه
از عهده چنین امری برنمی‌آیند.در طی
این سال‌ها ما جز سلامت نفس و درایت چیزی از حضرت آقا
ندیده‌ایم. مردم هم به دلیل شجاعت، محبت و سلامت نفس
ایشان ،بسیار به او علاقه دارند. اگر درایت، استواری قدم، توکل و هوشمندی آقا
نبود، حقیقتاً آتش فتنه 88 فرو نمی‌نشست
و کشور ما امروز سرنوشتی بهتر از سایر کشورهای خاورمیانه نداشت. استعانت خدای
متعال و نظر لطف امام عصر«ارواحنا فداه» و ایمان و توکل حضرت آقا انصافاً به
بهترین نحو ممکن این خطر را از سر ما رفع کرد، وگرنه نقشه‌های خطرناکی برای این مملکت کشیده بودند که: «الفتنه اشد من
القتل». در طول 34 سالی هم که همه ساله در پایان اجلاس خبرگان خدمت ایشان می‌رویم، مطلب تکراری یا موضوعی که از سر منیّت باشد
از ایشان نشنیده‌ایم. بنده سال‌ها اهل درس و بحث بوده‌ام و حتی در سطحی هستم که می‌توانم رساله عملیه هم بنویسم و حوزه‌های نجف و مشهد سوابق بنده را می‌دانند، لذا وقتی عرض می‌کنم در مطالب ایشان نکته تکراری ندیده‌ام، آگاهم که روی چه نکته‌ای دارم تکیه می‌کنم.
الحمدلله انسان در همه جا یاری خداوند را می‌بیند. در قضایای فتنه سال 88 هم خدا یاری کرد که این انقلاب
که حاصل رنج‌های امام و مجاهدین فی سبیل‌الله و خون شهداست حفظ شود، والا فتنه فوق‌العاده بزرگی بود. یکی از برکات فتنه این بود که
بسیاری از خط و مرزها آشکار شدند و این فتنه خیلی‌ها را بیدار کرد و چهره حقیقی بسیاری را هم آشکار ساخت. فقط
نمی‌دانم چرا عده‌ای متنبّه نمی‌شوند
و از رفتار خود بازنمی‌گردند. به
هر حال خدای متعال را شکر می‌کنم
که خبرگان در آن موقعیت حساس پس از رحلت امام نهایت هوشمندی را به خرج دادند و
حضرت آقا را انتخاب کردند و از مسئولین و مردم هم می‌خواهم قدر این نعمت عظمی را بدانند و همچنان پشت سر رهبری
از اسلام و انقلاب حمایت کنند.

ویژگیهای
بارز مقام معظم رهبری از نظر شما که قریب نیم
قرن ایشان را از نزدیک میشناسید، کدامند؟     

اخلاص،
توکل و معنویتی که همواره مرا به ایشان جذب کرده است، این که ذره‌ای خودخواهی و منیّت در وجود این بزرگوار نیست و
هر کاری که می‌کند برای خداست، مهر، محبت و تواضع، ادب،
مردمداری، قدردانی از زحمات دیگران، احترام و محبت به همه به‌خصوص دوستان و یاران، مدیریت، تلاش، برنامه‌ریزی مدبرانه و… اینها واقعاً اعتقاد من هستند
و در روز قیامت هم خواهم گفت. اخلاص و همتی که ایشان دارد، خدایی است و از سوی
خداوند استعانت می‌شود. اگر کسی این همه تحمل، صبر و هوشمندی را نمی‌بیند یا می‌بیند و انکار می‌کند،
عاری از انصاف است. مردم باید قدر بدانند و شما رسانه‌ها هم باید این نکات را بیان کنید. خود حضرت آقا تمایلی
ندارند که برخی از این نکات نقل شوند، ولی مردم باید بدانند از چه نعمتی
برخوردارند تا آرامش خاطر بیشتری بیابند. مردم باید به این حقیقت مسلم که امام
راحل بر آن تأکید داشتند عمیقاً پی ببرند که در حکومت جمهوری اسلامی، محور ولی
فقیه است که در زمان غیبت جانشین پیامبر(ص) و امام عصر(عج) و لذا اطاعت امر او
واجب است.

توصیه
شما به رئیس
جمهور، وزرا
و مسئولین چیست؟

احراز
این مسئولیت‌ها امر مهمی است و لذا باید در احوال کسانی که در
مظان احراز این پست‌ها هستند
تفحص جدی به عمل بیاید. پس از انتخاب هم باید بر کار آنها نظارت جدی وجود داشته
باشد تا اشتباهات گذشته تکرار نشود و اگر کسی خلاف کرد مورد بازخواست قرار گیرد.
البته نباید از یاد برد که حجم کار خیلی وسیع است و نباید اشتباهات جزئی را عمده
کرد، اما خودسرانه و غیرقانونی کار کردن آفت حکومتداری است. البته رهبری و مردم
ایران بارها نشان داده‌اند که
چگونه در مواقع ضرورت، کسانی را که با خط اصلی نظام و انقلاب زاویه پیدا می‌کنند، از صحنه بیرون می‌رانند. با چنین رهبر فرزانه و چنین مردم وفادار و فداکاری،
ان‌شاءالله و به حول قوه الهی همه خطرات را از سر
خواهیم گذراند و جای نگرانی نیست. فقط باید در جهانی چنین پرآشوب و خطر ایمان،
توکل و هوشمندی خود را حفظ کنیم و لحظه‌ای
از یاد خدا غافل نشویم.

 

 

سوتیتر:

باغ بزرگی که برای سخنرانی حضرت آقا در نظر گرفته بودیم
مملو از جمعیت به ویژه علمای اهل سنت شد. کسی از قم زنگ زد که فلانی! این همه
آخوندرا از کجا آورده بودی؟ گفتم که کارخدا بود که تمام روحانیون اهل سنت آمدند و
محفل بسیار گرم و خوبی شد