/

اوصاف اقسام قلوب*

حضرت آیت الله
مجتبی تهرانی

آیات و روایات
زیادی در بارة تقسیم‏بندی قلب وجود دارد که هیچ ‏یک از آنها به‏ حسب خلقت ابتدایی
و فطرت اولیه قلوب انسانی نیستند، بلکه همة قلب‏ها از نظر فطرت اولیه­، از صفات
کمال و جمال و حتی مقابلات آن­ دو خالی‌اند. مانند پیمانه‌هایی که خالی هستند و یا
صفحه‌هایی که هیچ نقشی
بر آنها وجود ندارد. جمیع قلوب از جهت فطرت‌، بر سبیل استقامت خلق شده­اند،
به‏گونه‌ای که هیچ اعوجاجی در آنها دیده نمی‌شود. همه‏شان مخمّر به انوار ذاتیّۀ
توحیدیّه هستند و این در جمیع آنها از نظر فطرت یکسان است.

لذا محور آیات و
روایاتی که قلوب را تقسیم می­کنند، به ‏حسب ملکات و اعمال معنویّه­ای است که در دل­ها
تأثیر گذاشته‌اند. دل هم مانند بدن، صاحب حرکاتی است که به‏ وسیلة آن، توشه‏ای برای
خود تحصیل و به‏تعبیر دیگر صفحة خالی از هرنقش خود را با تصاویر مختلفی، منقوش می‌کند. در اینجا قلب‏ها نسبت به
شکل‌هایی که بر روی
صفحاتشان کشیده شده‌اند، تقسیم می‌شوند، لذا تمام تعبیراتی که دربارة انواع قلوب آمده، مربوط
به این­ جنبه است.

تقسیم‏بندی قلوب به
چهار دسته

در روایتی در کتاب
اصول کافی و نیز جلد70 بحار با کمی اختلاف آمده است که سعد نقل می­کند: «عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ«ع» قَالَ:» امام باقر«ع» فرمودند: «إِنَّ الْقُلُوبَ أَرْبَعَةٌ»؛ دل­ها به چهاردسته تقسیم می­شوند. البته این تقسیم‌بندی ارتباطی با فطرت اوليۀ دل
ندارد. حضرت نمی­خواهند دل را از نظر فطرت اولیّه تقسیم کنند، بلکه می‌گویند: دل، همچون
پیمانه‌ای است که چیزی در آن
ریخته می‌شود و این ظرف و پیمانه را با توجه به آنچه در آن می‌ریزند، به انواع مختلفی تقسیم
می‌کنند.

اوّل: «قَلْبٌ فِيهِ نِفَاقٌ وَ إِيمَانٌ»؛ دستة اول دل یا پیمانه‌ای است که در آن هم نفاق وجود دارد و هم ایمان. مثل ظرفی که
عسل و سرکه را با هم در خود دارد. نه عسلش، عسل است و نه سرکه‏اش، خالص است و به ‏درد
می‏خورد.

دوم :«وَ قَلْبٌ مَنْكُوسٌ»؛ بعضی از
قلب‏ها هم واژگون و سر و ته هستند. یعنی چیزی وارد آنها نمی‏شود و راهی برای تغییر
و تطهیر ندارند.

سوّم: «وَ قَلبٌ مَطبوعُ»؛ یک‏دسته
از قلب‏ها هم هستند که آن‏قدر ظلمانی‏اند که درهایشان بسته شده و مهر خورده است.
اینها راه ورودی ندارند و راهی برای هدایتشان باقی نمانده است.

چهارم: «وَ قَلْبٌ أَزْهَرُ أَجْرَدُ»؛ برخی از دل‏ها هم نورانی و ‌صاف هستند و با انجام اعمال صالحه و کسب ملکات
حسنه، روز به ‏روز بر نورانیّت و اقتضای اولیه‏شان افزوده می‌شود.

سعد می­گوید به
حضرت عرض کردم: «مَا الْأَزْهَرُ؟»؛ آن قلب نورانی کدام است؟ حضرت در جواب، همة اقسام قلوب را برایم باز کردند
و فرمودند: «فِيهِ كَهَيْئَةِ السِّرَاجِ فَأَمَّا
الْمَطْبُوعُ فَقَلْبُ الْمُنَافِقِ وَ أَمَّا الْأَزْهَرُ فَقَلْبُ الْمُؤْمِنِ إِنْ
أَعْطَاهُ شَكَرَ وَ إِنِ ابْتَلَاهُ صَبَرَ وَ أَمَّا الْمَنْكُوسُ فَقَلْبُ الْمُشْرِكِ
ثُمَّ قَرَأَ هَذِهِ الْآيَةَ (أَ فَمَنْ يَمْشِي مُكِبًّا عَلى‌ وَجْهِهِ أَهْدى‌ أَمَّنْ يَمْشِي سَوِيًّا
عَلى‌ صِراطٍ
مُسْتَقِيمٍ)(1) فَأَمَّا الْقَلْبُ الَّذِي فِيهِ إِيمَانٌ
وَ نِفَاقٌ فَهُمْ قَوْمٌ كَانُوا بِالطَّائِفِ فَإِنْ أَدْرَكَ أَحَدَهُمْ أَجَلُهُ
عَلَى نِفَاقِهِ هَلَكَ وَ إِنْ أَدْرَكَهُ عَلَى إِيمَانِهِ نَجَا»؛(2) یعنی قلبِ ازهر قلب مؤمن است که درونش مثل
چراغ نور می‏دهد و تلألؤ دارد. قلب مؤمن، اگر بر او نعمتی عطا شود، شکر گوید و اگر
مبتلا گردد، صبر می‏کند. امّا قلب مطبوعه و ظلمانی، قلب منافق است.

و امّا قلب منکوسه
یعنی «واژگون»، قلب مشرک است. بعد حضرت این آیۀ شریفه را قرائت کردند که آیا کسی
که راه می­رود در حالی که به رو افتاده، راه هدایت را بهتر یافته است یا آن کسی که
استوار ایستاده، بر راه راست قدم بر می‏دارد؟! امّا قلبی که در آن، هم ایمان و هم
نفاق وجود دارد، متعلّق به طایفه‌ای است که در طائف ساکنند و اگر مرگ هریک از آنها را در حال
نفاق دریابد، هلاک شوند و اگر در حال ایمان دریابد، نجات می‌یابند.(3)

بررسی لغات و
مفردات روایت

مسئلة اول مربوط به
لغاتی است که در این روایت شریف به‏کار رفته‌اند. حضرت به قلب مشرک، «منکوس» می‌گویند.
منکوس در لغت، یعنی مقلوب، واژگون و سر و ته. حتی در لغت به بچّ‏ای که به صورت
غیرطبیعی و با پا به‏دنیا بیاید، «أَلوَلَدُ المَنکوس» می‏گویند. این هم که حضرت آیة سورة ملک را می‏خوانند،
برای این است که معنای (مُکِّباً عَلی وَجهِهِ) تقریباً نظیر معنای منکوس است، یعنی کسی که به رو بیفتد، شبیه فرد منکوس است.
معنا و منظور آیه، کنایه از این است که قلب اهل شرک، واژگونه و سیر و حرکت معنوی
آنها بر غیر صراط مستقیم و برخلاف فطرت است، لذا ثمری ندارد و به نتیجه نمی‏رسد.

همان‏ طور که خدا
بدن انسان را با اسلوبی خاص خلق کرده که باید روی دو پا بایستد و درحالی ‌که سرش بالا است، می‏تواند درست
راه برود، قلب آدمی هم یک رویه و اسلوب فطری دارد که باید بر اساس آن حرکت کند.
اگر کسی بخواهد سر و ته راه برود، برخلاف رویه‌ای است که خدا برایش تنظیم کرده
است. همین‏ طور هم اگر قلب کسی بر طبق فطرتش جلو نرود، واژگون می‏شود و راه خیر بر
آن مسدود می‏گردد.

حضرت از قلب منافق
به «مطبوع» تعبیر کردند که به‏معنای مختوم و مهر شده است. این تعبیر کنایه است از
اینکه حرف حقّ و حقایق الهیّه در آن قلب‏ها وارد نمی‌شود و تأثیری ندارد. معنایش این
نیست که خداوند الطافش را از او منع می‏کند، بلکه می‏فرماید این شخص، خودش حقايق
الهی را نمی‌پذیرد. به چنین قلبی که نمی‌تواند حقایق را بپذیرد می­گویند مطبوع و مهرشده.

قلب مؤمن، «ازهر»
است که این عبارت در لغت این‏ طور معنا شده است: «الابیضُ المَستَنیرُ»؛(4) یعنی آن چیزی
که سپید و نورانی است. به‏ همین مناسبت به خورشید و ماه هم «أَلأَزهَرانِ» گفته می‏شود، چون هر دوی آنها‌ سپید و نورانی
هستند. گاهی به مرد سپیدچهره و نورانی هم أزهر می­گویند. زهرا هم به زنی گفته می­شود
که سپید و نورانی است.

امّا اجرد، در لغت
به ‏معنای کسی است که بدنش مو ندارد. گاهی اوقات، زمین خشک و بی‏آب و علف را نیز
«زمین أجرد» می‏گویند. اجرد در این روایت به ‏معنای دلی است که اصلاً به دنیا تعلق
ندارد، بی­غل و غش و   کاملاً صاف است و
هیچ خار و خاشاکی ندارد.

بررسی اجمالی مفاد
روایت

تقسیم‏بندی مذکور در
این روایت شریفه، یک تقسیم کلی و اجمالی است، زیرا دل­ها از نظر جهات معنویه،
درجات و مراتب مختلفی دارند و حضرت قالب کلی دل‏ها را بیان فرمودند. دل‏ها چه از
جهت کمال و چه از جهت عکس، مراتب و درجاتی دارند که احصای آنها‏ ممکن نیست.

بزرگان ما با توجه
به آنچه از این روایت استفاده می­شود، وارد توضیح این تقسیم‌بندی شده‌اند و بهترین توضیح این است: یک
دسته از دل­ها، به «ما جاءَ بِهِ النَّبی «ص»» یعنی تمام آنچه از جانب پیغمبر اکرم
رسیده است، ایمان آورده­اند و ایمانشان‌ هم محکم و پابرجاست، یعنی ایمان در قلوب
آنها مستقر گردیده است.

دستة دیگر، با آنکه
به تمام «ما جاءَ بِهِ النَّبی«ص»» ایمان آورده‌اند، اما ایمان در قلوبشان استقرار
پیدا نکرده است. قلب اینان گاهی پر از ایمان است و گاهی خالی از آن. هنگامی‌که ایمان از دل‌های آنان خارج می‏شود، تنها
ادعای ایمان دارند.

دستة سوم کسانی
هستند که به آنچه پیغمبر«ص» از ناحیۀ خداوند آورده است، ایمان ندارند، اما همیشه
در ظاهر ادعای ایمان می‏کنند.

دستة چهارم هم
قلوبی هستند که به ‏هیچ کدام از این امور، ایمان ندارند و در ظاهر هم ادعای ایمان
نمی‌کنند.

قِسم اول، قلوب
مؤمنین است که که حضرت فرمود: «أزهر أجرد» است. گروه دوم، همان قلبی است که حضرت
فرمود: «فیهِ ایمانٌ و نفاقٌ» و متعلق به گروهی است که گاهی مؤمنند و گاهی منافق.

دستة سوم، همان
قلوب منافقین است که در روایت داشت: «مطبوعه» و مهر شده. و دستة چهارم هم قلب
مشرکین است که «قلب منکوس» و واژگونه است.

این صفات قلب، از
صفات عرضی و ظاهریۀ قلب به‏شمار می‌آیند و هیچ ارتباطی با فطرت قلب ندارند. به‏عنوان مثال، شرک
برای قلب، یک صفت عرضی به‏حساب می‌آید نه ذاتی، زیرا هیچ قلبی از ابتدای خلقتش، مشرک نبوده
است. همة قلوب، مخمر به انوار ذاتیۀ توحید و در ابتدا از تاریکی ظلم، نفاق، شرک و
کفر، مبرّا هستند. این امور، صفات ظاهریۀ قلوب محسوب می‌شوند، نه صفات باطنیه و ذاتیه.

روایتی دیگر در این
‏باره و جمع میان اخبار

در بعضی از روایات،
قلوب انسان‏ها به سه‏دسته تقسیم شده‌اند. این­ تقسیم‏بندی سه‏گانه هیچ منافاتی با
تقسیم قلوب به چهاردسته ندارد، زیرا روایتی که برای قلب، سه قِسم را مطرح می‌فرماید، قلب منافق و مشرک را
یکی محسوب می‌کند، چون هر دوی آنها به هیچ‏وجه ایمان نیاورده‌اند و تفاوتشان تنها در این است
که یکی ادعای ایمان می‌کند، ولی دیگری با صداقت می‌گوید من ایمان ندارم. پس در
باطن، قلب مشرک و منافق، در صفت مطبوعیت با یکدیگر اشتراک دارند و تنها تفاوت‌شان
در اظهار و عدم اظهار باطن است.

ابوحمزۀ ثمالی از
امام باقر«ع» نقل می­کند: «الْقُلُوبُ ثَلَاثَةٌ»؛ دل­ها سه دسته‌اند. «قَلْبٌ مَنْكُوسٌ لَا
يَعِي شَيْئاً مِنَ الْخَيْرِ»؛ قلبِ منکوس
واژگونی که هیچ خیری در آن نیست «وَ هُوَ قَلْبُ الْكَافِرِ»؛ که این، قلب کافر است. «وَ قَلْبٌ فِيهِ نُكْتَةٌ سَوْدَاءُ فَالْخَيْرُ وَ الشَّرُّ فِيهِ يَعْتَلِجَانِ»؛ قلبی که در آن نقطه‌ای سیاه وجود دارد و خیر و شر
در آن با هم می‌جنگند. گاهی ایمان در آن هست و گاهی نیست. «فَأَيُّهُمَا كَانَتْ مِنْهُ»؛ هرکدام از اینها
غلبه پیدا کند، قلب هم اهل همان‏ می‏شود. «وَ قَلْبٌ مَفْتُوحٌ
فِيهِ مَصَابِيحُ تَزْهَرُ»؛ و قلبی که باز و
مفتوح است و در آن چراغ­هایی روشن، قرار دارد. «وَ لَا يُطْفَأُ نُورُهُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ»؛ نور این قلب تا قیامت خاموش نمی‏شود «وَ هُوَ قَلبُ المُؤمِن»؛(5)
این قلب، قلب مؤمن است.

روایت دوم که اقسام
قلب را سه‏دسته معرفی کرد، با روایت قبلی که آن را چهار قسم بیان فرمود، هیچ
منافاتی ندارد، چون در روایت اخیر، قلب منافق و مشرک تحت یک عنوان «کافر» واقع
شدند و تنها تفاوتشان در اظهار کردن و اظهار نکردن کفر درونیشان است. اما هر دو
روایت در توصیف قلب‏ها با هم اشتراکاتی دارند. مثلاً روایت اول داشت: قلب مشرک
منکوس است و در این روایت هم عیناً همین عبارت به ‏کار رفته است. یا هر دو روایت، قلب‏هایی
را به‏عنوان قلب‏های دمدمی مزاج و مذبذب بیان می‏کنند که گاهی ایمان دارند و گاهی
کافرند و باید منتظر شد و دید که اینها در چه حالی از دنیا می‏روند تا مشخص شود كه
عاقبتشان ختم به‏خیر شده یا نه. همچنین هر دو روایت قلب مؤمن را نورانی معرفی
کردند و کلمات آنها هم به هم نزدیکند. روایت اول فرمود: قلب مؤمن ازهر و اجرد است و
ازهر هم یعنی آنچه که مانند هیئت چراغ است و در روایت دوم هم کلمه قلب بود: قلب
مؤمن، باز و نورانی است، به‏طوری که نورش تا قیامت خاموش نمی‏شود.

اوصاف «قلب مؤمن»
در معارف اسلامی

نورانیت قلب چیست و
این نور که در روایات آمده، کنایه از چیست؟ قلب با چه‏ چیزی نورانی می‏شود و
قلب‏های نورانی، چه ویژگی‏هایی دارند؟  

ایمان به خدا، از
سنخ کمالات است. کمالات هم، از اصل حقیقت وجودند و اصل حقیقت وجود نیز نور است،
لذا کسی که مؤمن است، یک گوهر وجودیِ نورانی، به‏ نام ایمان در قلب خود دارد. حکما
راجع ‏به وجود مي‌گویند: «ظاهرٌ بِنَفسِه و
مُظهِرٌ لِغَیرِه». راجع به نور هم گفته می‏شود:
فی‏نفسه ظاهر است، یعنی لازم نیست چیزی آن را به ما نشان دهد و آن را
برای ما نمایان سازد، بلکه خودش ظاهر و روشن است. از سوی دیگر، نور سبب روشنی و
نمایان شدن اشیای دیگر هم می‌شود، پس هم فی‏نفسه ظاهر است و هم غیر خود را نمایان
می‏سازد. ایمان از سنخ کمالات است و کمال از حقیقت وجود و نور سرچشمه می‌گیرد. ایمان یک حقیقت نورانی
است. بنابراین آنچه مربوط به ایمان و متعلقات آن است، ‌همه از سنخ نورند، هم
ظاهرند و هم مُظهِر، یعنی هم روشن‌اند و هم روشنی‌بخش.

قلوب کفار، دقیقاً
برعکس‌اند، چون مقابل وجود، عدم است و مقابل نور هم، ظلمت، لذا قلوب کفار، برعکس
قلوب مؤمنین، تاریک و توخالی‌اند. قلب مؤمن کمالی دارد که از حقیقت وجود گرفته شده
است، ولی قلب غیرمؤمن، خالی از کمال و نورانیت است.

از سوی دیگر، تعلق
به امور دنیویه نیز قلب انسان را تیره و تار می‏کند، چون حقیقت این تعلقات هم نوعی
نقص و نیستی است. همین تعلقات، موجب می­شوند که در دل انسان، غل و غش پیدا ­شود و
همین‏ها باعث آغاز انحرافات قلبی می­گردند. این معنا از روایت هم به‏دست می­آید،
لذا یکی از ویژگی‏های دیگری که برای مؤمن شمرده شده، «أجرد» است، به این معنا که
قلب نورانی مؤمن، صاف و بی­غل و غش است و هیچ تعلقی به امور دنیویه ندارد.

بی‏غل وغش بودن، یک
امر درونی است و چیزی نیست که ما بتوانیم آن را از بیرون مشاهده کنیم، لذا ممکن
است کسی ظاهراً مؤمن باشد، ولی در باطن هیچ اعتقادی به خدا و پیغمبر نداشته باشد.
خود ایمان، یعنی آن نورانیت و صفا، قابل رؤیت نیست، امّا آثارش قابل مشاهده است.
مثلاً انسان می‏تواند از اعمال بیرونی انسان‏ها پی ببرد که در درون آنها چه خبر
است. درون آدمی تنها با اعمال ظاهری، قابل درک و شناسایی است. به‏تعبیر دیگر ایمان
برای مؤمن یک نورانیت درونیه است که آثار آن نورانیت در اعمال او نمایان می‏شود،
لذا اظهار زبانی ایمان کافی نیست، یعنی به‏ صرف اینکه یک‏ نفر بگوید من ایمان
دارم، نمی‏توان حرفش را پذیرفت، بلکه باید به عملش نگاه کرد و دید که آیا واقعاً
او دلبستگی به خدا و دین او دارد و قلبش نورانی و صاف است یا تعلق به‏دنیا دارد و
اعتقاد و ایمان به مبدأ و معاد در دلش نفوذ نکرده است. ایمان به خوب حرف زدن نیست،
بلکه به خوب عمل کردن است.

در اصول کافی
روایتی در همین باب نقل شده است: «قَالَ لَنَا ذَاتَ يَوْمٍ»؛ روزی حضرت امام صادق«ع» به ما فرمود: «تَجِدُ الرَّجُلَ لَا يُخْطِئُ بِلَامٍ وَ لَا وَاوٍ خَطِيباً
مِصْقَعاً»؛ گاهی اوقات یک نفر را می­بینید که
در سخنرانی­ و خطبه خواندنش اصلاً اشتباه نمی‌کند، لام و واو جملاتش را
جابه‏جا نمی‏گوید و به‏اصطلاح کاملاً، رَج سخن می­گوید، «وَ لَقَلْبُهُ أَشَدُّ ظُلْمَةً مِنَ اللَّيْلِ الْمُظْلِمِ»، امّا در عین حال که رَج حرف می­زند، دلش کج است. هم قرآن
می‌خواند و هم روایت،
اما ایمان ندارد. اگر دلش را ببینید، خواهید دید که از شب ظلمانی، تاریک‏تر است: «وَ تَجِدُ الرَّجُلَ لَا يَسْتَطِيعُ يُعَبِّرُ عَمَّا فِي قَلْبِهِ
بِلِسَانِهِ»؛. گاهی هم شخصی را می‌بینید، ‌که نمی­تواند آنچه را که در دل
دارد، به زبان آورد: «وَ قَلْبُهُ يَزْهَرُ كَمَا يَزْهَرُ
الْمِصْبَاحُ»؛(6) درحالی که قلب او
مانند یک چراغ مي‌درخشد. این روایت گویای این معناست که نورانیت دل، یک امر درونی
است و انسان نمی‏تواند آن را به‏ زبان آورد. افرادی هستند با دلی نورانی و زبانی
که گویا نیست و افرادی هم هستند با دلی ظلمانی و زبانی گویا.

یک‏ بار امام«ره» آن
مرد بزرگ، برای ما نقل کردند که شخصی نزد من آمد و مرتب برایم نهج‌البلاغه و قرآن مخواند! آن آقا،
تمسکش خیلی زیاد بود، امّا تنسک نداشت. حرف‌ها را خیلی خوب رَج می­کرد، اما در دلش خبری از آن حرف‌ها نبود. دلش، از حرف­هایی که
می­زد، خبر نداشت.

عکس این هم جایی
است که دل می­درخشد، اما فرد نمی­تواند نورانیت و صفایش را به‏ زبان آورد. یکی از
اصحاب امام حسین«ع» در روز عاشورا، مصداق این معناست. در تاریخ می‏نویسند دل جوان،
نورانی بود و مي‌درخشيد، امّا نمی­توانست حرف­‏هایش را بزند و آنچه را که در دل
دارد بیرون بریزد. بلکه ظاهرش نیز برعکس آن چیزی بود که در دل داشت. او غلام
سیا‏ه‏چهره‏ای بود که دل به حسین داده بود.

 ادامه دارد

*مشروح  این سلسله
مباحث به‏زودی در قالب کتاب «رسائل بندگی» توسّط موسّسة مصابیح‏الهدی منتشر خواهد
شد.

 

پي‌نوشت‌ها

1ـ سورۀ مبارکة
ملک، آیه 22.

2ـ كافي، ج2، ص422.

3ـ البتّه این
قِسم، نیاز به توضیح دارد که بعداً به آن خواهیم رسید.

4ـ لسان‏العرب،
ج4، ص332.

5ـ اصول کافی، ج2، ص 423.

6ـ اصول كافي، ج2،
ص 422.

 

 

 

سوتیترها:

1.

 

شرک برای قلب، یک
صفت عرضی به‏حساب می‌آید نه ذاتی، زیرا هیچ قلبی از ابتدای خلقتش، مشرک نبوده است.
همة قلوب، مخمر به انوار ذاتیۀ توحید و در ابتدا از تاریکی ظلم، نفاق، شرک و کفر، مبرّا
هستند. این امور، صفات ظاهریۀ قلوب محسوب میشوند، نه صفات باطنیه و ذاتیه.

 

2.

تعلق به امور دنیویه
نیز قلب انسان را تیره و تار می‏کند، چون حقیقت این تعلقات هم نوعی نقص و نیستی است.
همین تعلقات، موجب می¬شوند که در دل انسان،
غل و غش پیدا ¬شود و همین‏ها باعث آغاز انحرافات
قلبی می¬گردند. این معنا از روایت هم به‏دست
می¬آید، لذا یکی از ویژگی‏های دیگری که برای
مؤمن شمرده شده، «أجرد» است، به این معنا که قلب نورانی مؤمن، صاف و بی¬غل و غش
است و هیچ تعلقی به امور دنیویه ندارد.

 

3.

همان‏ طور که خدا
بدن انسان را با اسلوبی خاص خلق کرده که باید روی دو پا بایستد و درحالی که سرش بالا
است، می‏تواند درست راه برود، قلب آدمی هم یک رویه و اسلوب فطری دارد که باید بر اساس
آن حرکت کند. اگر کسی بخواهد سر و ته راه برود، برخلاف رویهای است که خدا برایش تنظیم
کرده است. همین‏ طور هم اگر قلب کسی بر طبق فطرتش جلو نرود، واژگون می‏شود و راه خیر
بر آن مسدود می‏گردد.

 

/

* مناسبات علم و دین

  حضرت آيت‌الله
مصباح يزدي

اشاره

بحث بین دینداران و عالمان علوم تجربی بحثی دیرپاست که از
دوران رنسانس قوت گرفت و تمامی عرصه‌های فکری بشری را درنوردید و سرانجام کار
بدانجا کشید که علم و دین تبدیل به دو ساحت متناقض شدند که جمع بین آن دو ممکن
نیست. دین اسلام اما پرداختن به هر دانش و علمی را که آدمی را به سوی شناخت
پروردگار خویش هدایت کند، عبادت می‌داند و برای علما و اهل تفکر، ارزشی ورای همگان
قائل است. آیت‌الله استاد مصباح با موشکافی بسیار دقیق و عالمانه‌ به این مقوله
پرداخته‌اند که بخش نخست آن در این شماره تقدیم می شد.

‌‌

الف) علم دینی پس از انقلاب اسلامی در ایران

 بحث را از اینجا
آغاز می­کنیم که چگونه مسئله اسلامي کردن دانشگاه‌ها و سپس، علم ديني مطرح شد. بعد
از پيروزي انقلاب مدتي دانشگاه‌ها بسته بود و در اين مدت کساني که به انقلاب و ارزش‌هاي
انقلابي علاقمند­ بودند به این فکر افتادند متناسب با جو فرهنگي انقلاب و ارزش‌هاي
اسلامي باید در دانشگاه‌ها هم اصلاحاتی صورت بگیرد، از این رو، ستادي به نام ستاد
انقلاب فرهنگي با 6 عضو تشکيل شد که کار عمده‌ آن رسیدگی به مسائل دانشگاه بود.
امام«ره» طي دستوري خطاب به ستاد انقلاب فرهنگي فرمودند؛ متخصصين اين علوم در حوزه‌ها
هستند، دست‌تان‌ را به سوی آنها دراز کنيد.

به هر حال قرار شد ستاد انقلاب فرهنگي با حوزه همکاري و
دروس دانشگاهي را بازبینی کنند. انگيزه‌ بازبینی اين بود که بسياري از مطالب ـ
مخصوصاً در علوم انساني ـ با مباني و ارزش‌هاي اسلامي سازگار نبود. پیرامون چگونگی
بازبيني و نوع تحول، گفت‌وگوهايي صورت گرفت و طبق طرحي قرار شد دفتري به نام دفتر
همکاري حوزه و دانشگاه تأسيس شود تا دروس دانشگاهي با همکاری اساتيد حوزه و
دانشگاه بازبيني شوند و در ظرف 10، 15 ماه با هدف تحول در دانشگاه  در سمت ‌و‌ سويي که اسلام و انقلاب اقتضاء مي‌کند،
انجام شدند؛ اما بیش از این نمی­شد دانشگا­ه­ها را بسته نگه داشت، لذا دانشگاه‌ها
باز شدند و قرار شد دفتر همکاری همچنان به کار ادامه بدهد تا تدريجاً تغییراتی
صورت بگیرند.  

بنابراین هدف ایجاد تحول در دانشگاه‌ها به صورتی متناسب با
وضع انقلاب بود. اين حرکت، انقلاب فرهنگي نام داشت و در قالب ستاد انقلاب فرهنگي
که بعد‌ها به شوراي عالي انقلاب فرهنگي تبدیل شد، انجام گرفت. مقام معظم رهبري در زمان
رياست‌جمهوري خود پيشنهاد کردند ستاد به شوراي انقلاب فرهنگي تبدیل شود و سران سه
قوه در آن شرکت داشته باشند تا مصوبات آن ضمانت اجرايي پیدا کنند.

اجمالاً در طول بيش از سه دهه گذشته، گاهي مسائلی مانند
تحول و انقلاب فرهنگي، مبارزه با تهاجم فرهنگي، غارت فرهنگي، شبيخون فرهنگي و…
مطرح شده‌اند، عمدتاً از طرف مقام معظم رهبري ـ چه در دوران رياست جمهوري‌ و چه در
دوران رهبري ـ مطرح شده‌اند، ولي عملاً کار قابل‌توجهي انجام نشده است. زمانی در
همين شوراي عالي انقلاب فرهنگي که آن وقت بنده هم عضويت داشتم، مقام معظم رهبري
تأکيد کردند که اين کار بايد دنبال شود و به مسئولین امر کردند که من از شما مي‌خواهم
اين کار را انجام دهيد.  

به هر حال، کميسيوني در شوراي انقلاب فرهنگي به نام کميسيون
اسلامي کردن دانشگاه‌ها تشکیل شد که بعضي‌ اين اسم را نپسنديدند و آن را کميسيون
اسلامي شدن دانشگاه نامیدند. در طول چندين سال و با حضور رؤسای جمهور مختلف جلساتی
طولانی برگزار شدند و مصوباتي هم داشت که در شوراي عالي انقلاب فرهنگي به تصويب
رسيدند، ولي واقعیت این است که معنای انقلاب فرهنگي يا اسلامي کردن دانشگاه‌ها      روشن نبود و کسی نمی‌دانست قرار است چه کاری
انجام شود. فکر مي‌کنم هنوز هم اين سؤال برای بسیاری از افراد مطرح است و کسی نمی‌داند
معنای اسلامي کردن دانشگاه‌ها چیست؟

در همين دوران بعضي از اساتيد متدين‌تر دانشگاه که تعصب
ديني بیشتری داشتند، کم‌کم اين مسئله را مطرح کردند که دانشگاه، به صرف ساختن مسجد
و برقراری نماز جماعت و مراسم ديني در آن، اسلامي نمي‌شود و محتواي دروس مشکل
دارد.

 عده‌ای از اساتيد
یکی از رشته­های علوم انساني در جلسه گفتند شما بگوييد چه کار کنيم، چون اين علوم
براي ما  ابزار هستند. آن زمان از آنها
براي اهداف شاه استفاده مي‌کرديم، حالا براي جمهوري اسلامي استفاده مي‌کنيم. نگرش خود
اساتيد اين بود که علوم انساني، ابزاري در دست قدرت­ها هستند. البته اين حرف به این
صورت، مورد قبول ما نيست، ولی به هر حال تصور روشني از اينکه چه بايد کرد و هدف
چیست، وجود نداشت و اجمالاً  فقط این موضوع
مشخص بود که  محتواي درسی دانشگاه اشکال
دارد، اما اینکه چه کار بايد کرد، روشن نبود.

علاوه بر این، اراده­ای قوي‌ در کساني که بتوانند اين کار
را انجام بدهند وجود نداشت، زیرا عوض کردن محتواي دروس علوم انساني در همه دانشگاه‌هاي
کشور، نوشتن کتاب‌هاي جديد، آموزش دادن اساتيد جديد براي تدريس آنها‌ و… کار
ساده‌اي نبود و بالاخره هم به جايي نرسيد.

 پس از آنکه روشن شد
که اسلامي کردن دانشگاه، در حقيقت به معنای اسلامي کردن محتواي دروس است، این سؤال
مطرح شد که علم ديني با علم غيرديني چه فرقي دارد؟ یعنی اين پيش‌فرض وجود دارد  که دو گونه علم، علم اسلامي و علم غيراسلامي وجود
دارند و چيزي که الان در دانشگاه‌ها وجود دارد، علم غيراسلامي است و بايد در آن
تحول ایجاد شود.

 

ب) رابطه علم و دین در غرب

 اين موضوع قرن‌هاست
که در اروپا و غرب سابقه دارد. بعد از رنسانس تدريجاً در محافل علمي غرب اين مسئله
مطرح شد که علم هميشه با دين سازگار نيست، چون مدرسان قرون وسطي، مطالبی را بر
اساس برداشت‌هايي که به خیال خود از عهدين ـ تورات و انجيل ـ داشتند، تدريس و سعی می‌کردند
به علومي که از يونان به رومي‌ها و ساير اروپايي‌ها به ارث رسيده بود، رنگ ديني
ببخشند. در قرون وسطي دانشگاه با علوم ديني توأم بود.

 از دوران رنسانس و
تحولاتي که در کيهان‌شناسي و… توسط امثال کُپرنيک و کپلر به وجود آمد، تدريجاً
اين فکر پدید آمد که مطالب عهدين با اين علوم سازگاری ندارند و يا دست‌کم برداشت‌هايي
که تا به حال به نام دين در دانشگاه­های مَدرسی ـ مدارس وابسته به کلیسا ـ ترويج
مي‌شدند، با علم سازگاری ندارند و بايد بین اکتشافات علمي و حرف‌هاي گاليله، کپلر،
کُپرنيک، و امثال آنها و حرف‌هاي کليسا که به نام دین مطرح می‌شوند، یکی انتخاب
شود. سرانجام عده‌ زيادي از دانشمندان و شايد اکثر آنها علم را ترجيح دادند و
معتقد بودند که باید براي دين چاره­ای اندیشید. همه آنها اتفاق‌نظر داشتند که داده‌هاي
علم و پيشرفت علوم تجربي که از دوران رنسانس رواج پيدا کرده بود با آنچه که در کليسا
و دانشگاه‌هاي وابسته به آن به نام دين مطرح مي‌شدند، سازگاری ندارد.

 این بحث تاريخچه
مفصلي دارد و اجمالاً این گرايش پيدا شد که علم و دین با هم تعارض دارند. از آنجا
که رها کردن علم ـ مخصوصاً با پيشرفت‌هاي روزافزون آن ـ امکان نداشت، خيلي‌ها دین
را رها کردند. عده ديگري هم معتقد بودند که باید راه ديگري پيدا کرد. برخی دين را
اساساً  از مقوله ديگري غير از مقوله واقعيات
و شناخت حقايق دانستند و معتقد بودند که دین، زبان مخصوص به خود دارد. از دیدگاه
آنها منشأ ناسازگاری علم و دین این است که هر دو را با يک زبان تفسير می‌کنيم،
يعني تصور مي‌کنيم زبان علم و زبان دين يکي است،  در حالی که در مواردی آنچه که دين مي‌گويد با
چيزهايي که علم  مي‌گويد تفاوت دارد. به
نظر آنها دين، زبان مخصوص خود را دارد و به همین دلیل بايد زبان دین را براساس
الفباي خودش فهميد و تفسير کرد.

مثلاً، زبان شعر و ادب، با زبان نثر علمي بسيار متفاوت است.
در غزلیات حافظ سخن از مي، دف، ساقي، کوثر، صهبا، ساغر، مستي و… به میان آمده
است و قطعاً منظور عارفان واقعی و امثال حافظ و یا حضرت امام در زمان ما، معنای
ظاهریِ اين‌ الفاظ نبوده است. اين يک زبان مخصوص است. براساس شواهد زیاد، منظور آنها
از مي، غیر از آن چیزی است که ميگساران برداشت مي‌کنند. کسي هم از غزلیات حافظ توقع
ندارد ‌که راجع به مثلاً ميگساري و… باشد. انسان نياز عاطفي و احساس خاصي دارد
که مي‌خواهد به وسيله خواندن اشعار حافظ، آن نياز را ارضاء کند و کسي هم نمي‌گويد
که درست یا غلط است، زیرا زبان مخصوصي است.

 بر اساس تصور آنها،
دین در مقام بیان مطالب نمي‌خواهد درباره واقعياتي که علم یا فلسفه اثبات مي‌کنند،
بحث کند. زبان دين، زبان ديگري است و دین می‌خواهد مردم را به انجام کارهاي خوب
وادار کند و آنها را در عمل، به جهتي که مد نظر اوست، سوق دهد. بیان دین در مسائلی
مانند ویژگی­های زمین، آسمان‌های هفتگانه و… ناظر به بیان مسئله­ کيهان‌شناسي يا
فيزيک نیست، بلکه زبان مخصوصي برای رسیدن به این نتيجه­ است که عالَم سرسري نيست،
فکر خودتان باشيد و با هوس و خيالات باطل، زندگي‌تان را نگذرانيد. بدیهی است که
این هدف، به ابزار خاصي نیاز دارد.

 در این باره که
اصلاً زبان دين، چه زباني است، بحث­هایی مطرح شدند و مکاتبي به وجود آمدند و اجمالاً
اين بحث مطرح شد که زبان دین، هر چه هست، واقع‌نما نيست، بلکه زبان اساطيري،
مجازگويي، نمادین و مانند اینهاست، بنابراين بین علم و دین تضاد وجود دارد. ما
باید زبان دين را جداگانه بدانیم و فکر نکنيم که مطالب دینی را هم می­توان با
زباني که از طریق آن می‌توانیم درباره واقعيت‌ها بحث کنیم، تفسیر
کرد.  

این جریان چند قرن قبل در اروپا اتفاق افتاد و اين پیامدها
را داشت و جالب اینجاست که بسياري از مسائلي که امروز در ادبيات علمي ما مطرح مي‌شوند،
چند قرن قبل در اروپا مطرح شدند و موج آنها تازه به اينجا رسیده است!

 

  علم دینی در ایران

 با مطرح شدن این
بحث که دانشگاه‌هاي ما اسلامي نيستند و با اهداف و شعارهاي انقلاب تناسب ندارند،
تعارضي که در اروپا بين علم و دين مطرح بود و راه‌هايي که براي حل این تعارض
پيشنهاد شده بودند، تداعی شدند و تقريباً همه آن راه‌ها به ‌نحوي بین روشنفکران و دانشگاهیان
ما انعکاس پيدا کردند. برخی مسئله زبان دين را مطرح کردند و عده‌ای گفتند اينها  اصلاً با هم قابل آشتي نيستند و باید جانبِ علم
یا دین را گرفت. گاهی تعابير زننده‌اي را هم به کار بردند و گفتند اگر دين در علم
دخالت کند، گور خودش را مي‌کند و علم و دین از هم جدا هستند. شايد این تعبیرات
برای شما آشنا باشند که دینداری مسئله­ای شخصي است و هر کسی می‌تواند به هر چه مي‌خواهد
معتقد باشد، اما در فضاي علمي و آکادميک نباید صحبتي از دين به میان آورد، علم، ربطي
به دين ندارد، حرف‌هاي دين در سطح علمی ارزشي ندارند و ما بايد به دنبال داده‌هاي
علمی باشيم. چنین سخنانی زماني صراحتاً بیان می­شدند، ولی الان بيشتر به صورت
تلویحی به آنها اشاره مي‌شود.

 برخی نیز معتقد
بودند که هم باید از علوم استفاده کرد و هم دين باید جايگاه اصيل خود را داشته
باشد؛ زبان دين نمادین نيست و آنچه بیان می­کند عین حقیقت است، بنابراین بايد
ببينيم مشکل کجاست و چگونه بايد آن را حل کرد. نظريات مختلفي هم در اين زمينه
ارائه شده‌اند. بعضي گفته‌اند که علم، کشف واقعیاتي است که در افعال الهي و مخلوقات
خدا نهفته‌اند. کار دين هم آشنا کردن انسان با اسماء، صفات، و افعال الهي است؛ پس
هر دو يک هدف را دنبال مي‌کنند. راه دین وحي و راه علم تجربه است و اينها‌ هيچ
تضادي با هم ندارند، بلکه اصلاً يکي هستند، یعنی همه علوم به يک معنا ديني هستند.

تصور اختلاف علوم، از نگاه عالم به علم نشأت می­گیرد. اگر
مسائل علمي با نگاهی بريده از انتساب به خدا بررسی شوند، علم ديني نيستند، اما اگر
با اين نگاه  دیده شوند که هر آزمايشي،
بررسي این حقیقت است که خدا با چه ابزاری کارش را انجام مي‌دهد و سنت‌هاي آفرينش
کدامند، علم ديني خواهد بود. پس تفاوت علم ديني و غير ديني در نگاه عالم است، نه
در محتواي علم.

 همان‌طور که اشاره
شد، علم، بر اساس یکی از معانی خود به گزاره‌هايي گفته می­شود که صددرصد مطابق
واقع‌اند. اگر در علم گزاره‌هاي صددرصد مطابق با واقعی وجود داشته باشند، يعني
ديگر نسخ و ابطال نمي‌شوند و لذا قطعاً منافاتي با مطالب ديني نخواهند داشت، اما
آنچه در محافل، کتاب‌ها و رشته‌هاي علمي دانشگاه‌ها مطرح می­شوند، اين‌گونه نيستند.

همواره در علم، ابتدا فرضيه مطرح می­شود و پس از تأييد به
صورت نظريه‌ درمی­آید، ولي این احتمال وجود دارد که روزي به‌کلي ابطال و نظريه
ديگري جايگزين آن شود. مثال­های زیادی این مطلب را تأیید می­کنند و تاريخ علم داستان
همين‌هاست. گاهی هم بین آنچه امروزه علم می­نامیم و در کتاب‌هاي دانشگاهي و علمي
مطرح مي‌شود، تضاد وجود دارد و دانشمندان مختلف، آرای گوناگونی دارند. حال این سؤال
مطرح می‌شود که کدام يک از آنها مطابق با دين و کدام یک مطابق با واقع و در نتیجه،
کاشف فعل الهي هستند؟

اگر نتیجه علم صددرصد بود، مي‌توانستيم به یک معنا علم را
با دين يکي بدانیم و بگوییم با یکدیگر تنافي ندارند و دین، هيچ گاه علم را ابطال
نمي‌کند و نظر مخالفي نمي‌دهد، اما اين‌گونه نيست، زیرا علم در حال تحول است و هر
روز نظريه‌ جدیدی مطرح می‌شود و نمي‌توان موضوعات علمی را هميشه مطابق با واقع
دانست.

 به هر حال علمی که
مطابق با واقع باشد، هيچ‌گاه با دين منافات ندارد و در این صورت، صورت مسئله تعارض
علم و دين پاک مي‌شود. اما علمی که ما با آن سر و کار داريم، حقايق ثابت و لايتغير
نيستند یا چنین مواردی در آن خيلي کم هستند. علم غالباً نظرياتي هستند که دائماً
در حال تحول، تکامل، و نسخ و ابطالند؛ بنابراین، نظريات ذکر شده در منابع ديني با
علم سازگار نيستند و از این رو، بايد یکی را قبول کرد و چون علم را نمي‌توان رد
کرد، باید دين حذف شود، منتها کسانی که خيلي معتدل بودند گفتند دين را به گونه­ای
دیگر تفسير مي‌کنيم، مثلاً می­گوییم زبان دين، زبان خاصي است.

 حقیقت امر این است
که شاید اساساً مطرح کردن علم ديني و غيرديني چندان کار درستي نبود و نخست مي‌بايست
بحث اسلامي کردن دانشگاه‌ها مطرح می‌شد، يعني می‌بایست می‌دیدیم در مقابل تهاجمات،
انحرافات و تضاد‌هاي موجود چه بايد کرد؟ يکي از راه­ها هم تحول تکاملی و برطرف
کردن نقص‌هاي اين علوم است. به نظر می­رسد طرح این موضوع که علم، دوگونه ديني و
غيرديني دارد، يک موضوع انحرافي است تا مسئله­ای اصلي.

تحول جهانی قریب‌الوقوع در علم

 حقيقت اين است که
نه تنها علومي که در دانشگاه‌هاي کشور تدريس مي‌شوند ـ که
عمدتاً ترجمه کلمه به کلمه آثار غربی هستند ـ بلکه به‌طورکلي رويکرد علوم در دنيا،
عیب­ها و کمبودهایی دارد. شناسايی اين کمبودها به ما کمک خواهد کرد تا علوم دانشگاهی
را به‌گونه‌ای تبیین کنیم که با اهداف، اغراض و آرمان‌هاي اسلامي و انقلابي‌ ما
منافات نداشته باشند و حتی بتوانند نگرش جهاني نسبت به علم را عوض کنند. ابداً بعيد
نیست که اگر واقعاً به خود بياييم، خود را بشناسيم و تلاش صحيح كنيم، بتوانيم پيشگام
تحول در علوم دنیا باشیم. مگر تحولي که از دوره رنسانس در اروپا پيدا شد چگونه
بود؟ چه کسانی تحول را ايجاد کردند؟ افرادی فکر کردند و مغزشان را به کار گرفتند.

استعداد و مباني فکری ما کم نیستند، فقط همت‌مان ضعيف‌ است،
در مقابل غرب دچار خودباختگي هستیم،  همت‌مان
را صرف کارهاي روزمره می‌کنیم و به مسائل اصلي نمي‌پردازيم. هيچ بعيد نیست که در
صورت گام نهادن در مسير صحيح براي تکامل علوم خودمان، بتوانيم پيشگام شويم و تحولی
جهاني را در علم پديد بياوريم. نخستین قدم براي اين کار، آسيب‌شناسي علوم موجود
است.

 

آسیب­شناسی علوم موجود

در هر علمي خواه‌ناخواه يک محور و موضوع تعيين و درباره
احوال و عوارض آن بحث مي‌شود. هر علمی موضوع خاصی دارد، مثلاً در طب، راجع به بدن
انسان و سلامتي‌ و در کيهان‌شناسي درباره اجرام آسمانی بحث مي‌شود. در علم ابتدا سؤالاتي
مطرح مي‌شوند که بايد به آنها پاسخ داد، يعني مجهولي وجود دارد که بايد در سايه
اين علم، کشف و معلوم شود. تبديل مجهول به معلوم با استفاده از معلوم ديگر میسر
است. اين همان چيزي است که در منطق ـ مخصوصاً
در برهان شفا ـ به صورت مفصل درباره آن بحث شده است. در هر علمي از اصولي تبعيت مي‌شود
که از قبل پذيرفته شده­اند و تلقي به قبول مي‌شوند. به عبارت دیگر، اين‌ اصول، پيش‌فرض‌ها
و اصول موضوعه هستند که مسائل براساس آنها مطرح و حل مي‌شوند. حتي رياضيات و هندسه
نیز بر اصولی مبتنی هستند و مثلاً همه مسائل هندسه بر چند اصل اقليدسی بنا شده‌اند
که مي‌گويند ديگر نیازی به اثبات ندارند و مسائل ديگر براساس آنها حل مي‌شوند. هر
علمي در نهایت به سلسله اصولي می­رسد که براساس آنها مسائل آن علم حل مي‌شوند. اين
اصول کجا اثبات مي‌شوند؟ بعضي از اين اصول در علم ديگري که چه بسا هم‌عرض یکدیگرند،
اثبات مي‌شوند. مثلاً در پزشکي امروز، از قواعد ثابت شده در شيمي و در برخی از
معالجات از جمله فیزیوتراپی، ماساژ، و… از اصول فيزيکي، از مباحث نور، حرکت و…
استفاده مي‌شود، ولی در پزشکي درباره مسائلی نظیر انکسار نور و قواعد مکانيک بحث
نمی­شود، بلکه اين مسائل و قواعد در جاي ديگري اثبات شده­اند و در این علم به آنها
اعتماد می­شود.

همه مي‌دانند که براي اثبات هر مسئله‌ای در علم، از اصول
موضوعه و مصادرات استفاده می­شود که امروزه پیش­فرض­ها خوانده می­شوند. يقيني بودن
یک مسئله در گرو اثبات قبلی پيش‌فرض‌هاست. آن پيش‌فرض‌ها نیز به نوبه خود، بر اصول
ديگري مبتنی هستند تا اینکه در نهایت به اصول معرفت‌شناسي می‌رسند، مانند اینکه
اصلاً از کجا معلوم که درک ما صحيح باشد؟ از کجا معلوم که ادراکات حسي ما درست
باشند؟ عقل چيست و قضاوتش از کجا و بر چه اساسي است؟ و…

اگر بخواهيم به لحاظ منطقی، همه مراحل یک علم را درست اثبات
کنيم، اول بايد از معرفت‌شناسي شروع و سپس براي استنباط مجهولات از معلومات، از
قواعد منطقی استفاده کنيم. از اين قواعد منطقي در قواعد هستي‌شناسي عام ـ امور
عامه یا متافيزيک ـ استفاده مي‌شود و براساس آنها در هر رشته‌اي از علوم، باید
موضوع خاص آن علم، تعریف و شناسایی و مثلاً در علوم انسانی باید انسان تعریف شود.

اينها همه اصول موضوعه هستند. اگر بخواهیم همه آنها را يکي
يکي و به ترتيب اثبات کنيم، عمر نوح مي‌خواهد. بررسی ترتیبی و حل مسائل معرفت‌شناسي،
منطقي، فلسفي، انسان‌شناسي تا رسیدن به رشته‌اي از علوم، شدني نيست، به همین دلیل،
بشر از آن وقتي که علوم رواج پيدا کردند و دانشگاه‌ها تأسيس شدند، هميشه اين روش
را در پيش گرفته که ابتدا در هر علمي پیرامون احوال موضوع خاصي بحث مي‌کند و صحت
اصول موضوعه­اش را مفروض مي‌گيرد و برهانی بودن یک قضیه را مشروط به ثابت شدن آن
در جای خود می­داند، اما ديگر درباره خود آنها صحبت نمي‌کنند، زیرا در این صورت،
کار به درازا مي‌کشد و بحث به جايي نمي‌رسد. مثلاً در طب گفته می­شود که فلان دارو
مولکول‌هاي غذايي را مي‌شکند و آن را تبديل و قابل هضم مي‌کند، براي اعصاب مفيد
است، فلان انرژي را توليد مي‌کند، و چيزهايي از اين قبيل، اما اينکه اصلاً مولکول
چيست؟ شکسته شدن آن به چه معناست و چگونه مي‌شکند؟ و… مربوط به شيمي يا فيزيک
است و ربطي به پزشکي ندارد. اينها را بايد مفروض بگيريم و در جاي خود درباره‌شان
بحث کنیم، اما به لحاظ منطقی اول بايد از معرفت‌شناسي شروع و سپس به ترتیب درباره
منطق، آنتولوژي، انسان‌شناسي و موضوعات هر علم خاص، از جمله موضوع مورد نظر بحث
قرار کنیم.

 

پي‌نوشت:

1ـ البقره (2)، 219.

 

 

 

سوتیترها:

1.  واقعیت این است که
معنای انقلاب فرهنگي يا اسلامي کردن دانشگاه‌ها روشن نبود و کسی نمی‌دانست قرار است
چه کاری انجام شود. فکر مي‌کنم هنوز هم اين سؤال برای بسیاری از افراد مطرح است و کسی
نمی‌داند معنای اسلامي کردن دانشگاه‌ها چیست ؟

 

2. با مطرح شدن این بحث که دانشگاه‌هاي ما اسلامي نيستند و با
اهداف و شعارهاي انقلاب تناسب ندارند، تعارضي که در اروپا بين علم و دين مطرح بود و
راه‌هايي که براي حل این تعارض پيشنهاد شده بودند، تداعی شدند و تقريباً همه آن راه‌ها
به‌نحوي بین روشنفکران و دانشگاهیان ما انعکاس پيدا کردند. برخی مسئله زبان دين را
مطرح کردند و عده‌ای گفتند اينها  اصلاً با
هم قابل آشتي نيستند و باید جانبِ علم یا دین را گرفت.

 

3. حقیقت امر این است که شاید اساساً مطرح کردن علم ديني و غيرديني
چندان کار درستي نبود و نخست مي‌بايست بحث اسلامي کردن دانشگاه‌ها مطرح می‌شد، يعني
می‌بایست می‌دیدیم در مقابل تهاجمات، انحرافات و تضاد‌هاي موجود چه بايد کرد؟ يکي از
راه‌ها هم تحول تکاملی و برطرف
کردن نقص‌هاي اين علوم است. به نظر می‌رسد
طرح این موضوع که علم، دوگونه ديني و غيرديني دارد، يک موضوع انحرافي است تا مسئله‌ای اصلي.

 

4. استعداد و مباني فکری ما کم نیستند، فقط همتمان ضعيف‌ است،
در مقابل غرب دچار خودباختگي هستیم،  همتمان
را صرف کارهاي روزمره می‌کنیم و به مسائل اصلي نمي‌پردازيم. هيچ بعيد نیست که در صورت
گام نهادن در مسير صحيح براي تکامل علوم خودمان، بتوانيم پيشگام شويم و تحولی جهاني
را در علم پديد بياوريم. نخستین قدم براي اين کار، آسيب‌شناسي علوم موجود است.

گاه شما مبتنی هستید شما وقتی
دارید می گویید علتش این بود یعنی پس علیت را پذیرفاتید

/

حیات جاوید در آئینه معارف جعفری

 

 حضرت آیت الله جوادی آملی

اشاره:

بي‌شك جاودانگي معارف ناب قرآن
كريم و سيره و سنت حسنة معصومين(ع) وامدار گنجينة گرانبهاي جعفري و تلاش و مجاهدات
پيگير رئيس مذهب تشيع، حضرت امام جعفر صادق (ع) است.

حضرت آيت‌الله جوادي آملي در مطلب پيش رو، انسان‌شناسي در‌
انديشه‌هاي نوراني امام صادق (ع) را مورد پژوهش قرار داده‌اند.  

 

آموختن صدق در گفتار، متجلي در ‌انديشه امام صادق (ع)

امام صادق (ع) گذشته از مزاياي عامة امامت و ولايت، ويژگي
خاصی دارند و همانند هر يك از ائمه (ع) مظهر نامي مخصوص از اسماء حُسناي حقند.
حضرتش كه به صادق ملقب شد، انسان‌ها را به فراگيري صدق دعوت مي‌كند و چنين مي‌گويد:
تَعَلَّمُوا الصِّدقْ قَبلَ الحَديث.(1) قبل از سخن گفتن، ادب صداقت را
بياموزيد. خواه سخن مربوط به امور نظري باشد، حق بگوييد، خواه مربوط به امور عملي
باشد، صادق باشيد. تا انسان ميزان صدق نشد، به صداقت آگاه نيست و وقتي به صداقت
آگاه نشد، معيار سخن در اختيار او نيست. نه مي‌تواند سخن بگويد، نه مي‌تواند سخن
سخنوران را بسنجد، زيرا معيار سخن، صدق است و اين صدق با جان انسان صادق عجين است
و تا روح صادق نبود، هرگز انسان ميزان سخن نخواهد داشت؛ تَعَلَّمُوا الصِّدقْ
قَبلَ الحَدِيثْ.

 

عقل، تنها محور تشخيص حق

و اين صدق چون همان حق است و تنها محور تشخيص حق، عقل است،
حضرتش ما را به تعيين محور صدق كه عقل است فرا می‌خواند و می‌فرماید: دُعامَهُ
الإنسانِ اَلعَقلْ؛(2) يعني زير بناي حيات انسان، انديشه است. اگر در
مباحث نظری گفته‌اند:‌ «اي برادر! تو همه ‌انديشه‌اي»، در مسائل عملی نيز گفته‌اند
كه: «‌اي برادر! تو همه اراده و نيّتي». انسان بايد خوب بفهمد و به فهميده‌ها خوب
عمل كند. لذا امام ششم (ع)، هم ستون‌ انديشه را عقل مي‌دانند و هم ستون عمل را عقل
مي‌دانهد كه عقل چيزي است که بِهِ يُعبَدُ الرَّحمن وَ يُكتَسَبُ الجِنانْ.(3)

و اين امامان، عقل منفصل امت اسلامي‌اند كه در زيارت جامعه
به پيشگاه آنان عرض مي‌كنيم: بِكُمْ يُعبَدُ الرَّحمن.(4) اگر عقل هر
انساني معيار عبادت اوست، امامان معصوم (ع) عقل امّت اسلامي‌اند و اگر امّت اسلامي
توفيق عبادت دارد، در پرتو ارتباط با امامان است كه بِهِمْ يُعبَدُ الرَّحمنْ.

 

روح انسان، اساس هستي اوست

و آن گاه برای این که انسان هم در بُعد نظر عاقلي نيرومند
و هم در بُعد عمل صاحب اراده‌اي قوي باشد، به همه ما آموخت: اَصلُ المَرءِ لُبُّهُ(5)
يعني انسان مركب از دو حقيقت همسان به نام جسم و روح نيست و بيش از يك حقيقت ندارد
كه اصلش روح و فرعش بدن است: اَصلُ المَرءِ لُبُّهُ وَ مَا ضَعُفَ بَدَنٌ عَمّا
قَوِيَتْ عَلَيهِ النِيَّه.(6) يعني اگر روح تصميم گرفت، بدن اظهار ضعف
نمي‌كند. ممكن نيست روح ارادة نيرومند داشته باشد و بدن در پيكار در بماند! اظهار
ضعف بدن محصول ضعف ارادة روح است و چنين نيست كه بدن در تصميم‌گيري، همتاي روح نقش
مؤثر داشته باشد! اين از غُرر روايات ماست كه فرمود: مَا ضَعُفَ بَدَنٌ عَمّا
قَوِيَتْ عَلَيهِ النِيَّه. اگر ارادة يك ملتي مستحكم شد، هرگز بدن آن ملت اظهار
وَهن نمي‌كند و اگر جان يك ملتي قوي شد، بدن در نمي‌ماند.

اگر در بلنداي سخن امير سخن علي بن ابيطالب(ع) مي‌خوانيم
كه: مَا قَلَعْتُ بابِ خِيبَر بِقُوَّهٍ جَسَدانِيَّهٍ وَ لا قُوَّهٍ غِذائِيَهٍ
وَ لكِنْ بِقُوَّهٍ مَلَكوتِيَهٍ وَ نَفسٍ بِنُورِ رَبِّها مُضِيئَه؛(7)
روي قدرت اراده است. اگر حضرتش فرمود: من در خيبر را با نيروي بدن نكندم، بلکه با
قدرت از جاي كندم، يعني اگر اراده نيرومند شد، بدن توانمند مي‌شود. قدرت روح است
كه بدن را نيرومند مي‌كند، زیرا این ضعف روح است كه در بدن پيدا مي‌شود.

 

فرومايگي انسان ستمكار از نگاه امام جعفر صادق (ع)

اين بيان امام صادق «ع» به هر انساني دستور تقويت اراده مي‌دهد
كه به چيزي جز خدا نينديشد. قدرت اراده ۀدمی در مسائل كمّي نيست. آنكه در مسائل
مادي نيرومند است، گرفتار ضعف اراده و قدرت بدن است. آن که در گناه نيرومند است، همچون
فردی اسير است و انسان اسير، ذليل. آنكه ستم مي‌كند، خواه ستم به خود، خواه ستم به
غير، فرومايه است و انسان فرومايه از قدرت اراده محروم! فرمود: اَلظالِمُ ذَلِيلْ:
ستمكار فرومايه است. ذلت در ظلم ظهور مي‌كند و عزت در اطاعت جلوه مي‌كند. آنكه
نتواند غرائز را رام كند، انسان ذليل است، آنكه نتواند هوس را مهار كند، انساني
است ذليل. إنَّ الذَّلِيل هُوَ الظالِمْ(8): ستم‌پذير، احدی جز فرومايه
نخواهد بود.

امیرالمأمنین فرمود: لا يَحتَمِلُ الضِيم إلا الذَّلِيل(9):
ظلم را جز انسان فرومايه نمي‌پذيرد. انسانی که ستم مي‌كند، ذليل است و آن کس که
ستم مي‌پذيرد، ذليل. قدرت اراده، انسان را به عدل مي‌خواند تا نه سلطه‌گر باشد، نه
سلطه‌پذير. اگر انسان توانست هر ستمي را در پرتو اتكاي به قدرت حق حل كند، چرا از
ميدان وسيع اراده مدد نگيرد و بالا نيايد و دست ستم را از آستين ستمكار قطع نكند؟!

 

صعود دعاي انسان ستمديده به آسمان
معنوي

امام ششم(ع) فرمود: دَعوَهُ المَظلُومْ تَصعَدُ إلَي
السَّماء.(10): آه مظلوم و دعاي ستمد‌يده به آسمان صعود مي‌كند. اين
كلمة طيّبه است. خدا فرمود: إلِيهِ يَصعَدُ الكَلِمُ الطَيِّبْ،(11) و امام
ششم مُبيّن قرآن است و مي‌گويد: دعاي انسان ستمديده به آسمان مي‌رود. اين آسمان به
معنی فضاي بالا نیست، بلکه آسماني است كه رزق ما‌ آنجاست. وَ فِي السَّماءِ
رِزقُكُمْ.(12) آسماني است كه اين آسمان‌ها در آنجاست. آن آسماني كه
درهايش به روي مؤمنين باز است و هرگز به چهرة كفار گشوده نمي‌شود. لا تُفَتَّحُ
لَهُمْ اَبوابُ السَّماء.(13) آن آسماني كه فرشتگان خاص صاحبان آنهايند،
گيرندگان وحي آسماني‌اند، وَ اُوحي فِي كُلٍّ سَماءٍ اَمَرَها.(14) آن
آسمان جاي صعود دعاي ستمديدگان است. اگر انسان بداند دعاي او به درون آسمان‌ها راه
پيدا مي‌كند، هرگز ستم نمي‌پذيرد و حاضر هم نيست ستم كند.

 

عبادت تنها راه قوت اراده

امام ششم (ع) راه تقويت اراده را كه همان اصالت عقل است،
در ميدان عبادت خلاصه كرد. تنها راه قدرت اراده، عبادت است. براي نيرومند كردن نيت،
راهی جز عبادت نيست. فرمود: خَفِ الله كَأنَّكَ تَراه فَإنْ لَمْ تَكُنْ تَراهْ
فَإنَّهُ يَراكْ. وَ إنْ كُنتَ تَري أنَّهُ لا يَراكْ فَقَدْ كَفَرتْ. وَ إنْ
كُنتَ تَري أنَّهُ يَراكْ وَ لكِنْ بارَزتَ بِالمَعصِيَه. فَقَدْ جَعَلتَهُ
اَهوَلَ الناظِرينَ إلَيكْ.(15): آن چنان از خدا بترس كه گويا خدا را
مي‌بيني. و نیز کفته‌اند: اَلإحسانْ أنْ تَعبُدَ اللهَ كَأنَّكَ يَراه،(16):
طوري از خدا بترس كه گويا خدا را مي‌بيني. اگر تو خدا را نمي‌بيني، او تو را مي‌بيند.
اگر مي‌پنداري كه خدا تو را نمي‌بيند، يك پندار كفرآميز است و اگر مي‌داني كه خدا
تو را مي‌بيند و با این همه تن به تباهي مي‌دهي، خدا را از نازل‌ترين بينندگان
قرار داده‌اي، زیرا در حضور ديگر ناظران دست به گناه دراز نمي‌كني، لکن در محضر
خدا دست به گناه آلوده مي‌كني!

امام سخن از إنّهُ يَراه می‌گوید و به شاگردان مي‌فرمايد: «كَأنَّكَ
تَراه»: از خدا بترسيد. اين خوف، ديگر خوف از جهنم و خوف نفسي نيست، بلکه خوف عقلي
است. امام، خود آن چنان از خدا مي‌ترسد كه خدا را مي‌بيند. امتی كه امام‌گونه
رفتار مي‌كند، طوري از خدا مي‌ترسد كه گويا خدا را مي‌بيند. فرق بين امام و امت
همان «إنَّ» و «كَأنَّ» است. امام الگوي امت است، خدا را مي‌بيند و مي‌هراسد. امت
گويا خدا را مي‌بيند و مي‌هراسد. اين پايگاه رفيع را امام ششم به ما آموخت.

 

حضور و شهود دائمي خداي سبحان
متجلي در مناظرات امام صادق «ع» با ماديون

وقتي ابن أبي العوجاء که ‌انديشه‌اش مادي بود و طرفدار
اصالت حس، در مناظره‌ای به امام ششم(ع) عرض كرد: ذَكَرتَ فَأحَلْتَ عَلي غائِبْ.(17)
:تو ما را به يك امر غائب دعوت مي‌كني. ما تا چيزي را نبينيم و حس نكنيم، نمي‌پذيريم.
حضرت فرمود: كِيفَ يَكُونُ غائِباً مَنْ هُوَ خَلقِهِ شاهدْ،(18) لا
يَخلُوا مِنهُ مَكانْ.: من تو را به يك شاهد و حاضر دعوت كرده‌ام. خدا كه غائب
نيست! خدا با شماست، جايي از خدا خالي نيست و در هر حال در محضر خدايي! وَ هُوَ
اَقرَبُ إلِينَا مِنْ حَبلِ الوَريد(19) ، چگونه غائب است؟

اين سخن كسي است كه خدا را با جان مي‌بيند و نه با چشم كه:
لا تُدرِكُهُ الأبصارْ وَ هُوَ يُدرِكُ الأبصار.(20) امام ششم(ع) كه به
اين پايگاه رسيده است، همانند اميرالمؤمنين (ع) است كه مي‌گويد: مَا كُنتُ أعبُدُ
رَبّاً لَمْ أرَه،(21) ، خود مي‌بيند و ديگران را نیز به بينش دعوت مي‌كند.
مي‌گويد: مي‌توانيد به جايي برسيد كه گويا خدا را مي‌بينيد. اين مقام فقط از راه
عبادت ميسر است و لا غير! کسانی كه براي امام مقامي فوق مقام امكان قائل بودند،
امامان معصوم (ع) آنها را تخطئه مي‌كردند.

نهي شديد امام صادق (ع) از غُلو و زياده‌روي در ابراز
علاقه به معصومين (ع)

مردي كه دربارة امام ششم(ع) بيش از حد امكان مي‌انديشيد،
وقتي به حضور امام بار يافت، حضرت دستور داد آب براي وضو ساختن و عبادت كردن فراهم
شود. سپس وضو ساخت و عبادت كرد، آنگاه فرمود: بدان! لا تَحمِلْ عَلَي البِناءِ
فُوقَ مَا يُطيقْ، إنَّهَا عَبيدُ المَخلُوقُونْ.(22): بر هيچ پايه‌اي بيش
از حد استطاعت بار مكن! ما موجود و مخلوقيم. بر مخلوق مقام والاي خالق را بار مكن
كه توان تحمل آن را ندارد! اين مقام مال ما نيست. ما را از حد بنده بالا مبر و از
مرز امكان تجاوز مده. لا تَحمِلْ عَلَي البِناءِ فُوقَ مَا يُطِيق فَإنَّا عَبيدٌ
مَخلُوقُونْ.

 

تبيين بارگاه رفيع معصومين (ع) توسط امام صادق (ع)

وقتي امام صادق(ع) اين مطلب را روشن ساخت كه امامان بنده و
مخلوق خدايند و از راه عبادت به اين پايگاه رفيع بار يافته‌اند، آنگاه مي‌بينيم در
مقام اوج چه مي‌كند. سالم ابن أبي‌حفصه مي‌گويد بعد از ارتحال امام باقر (ع)، وارد
محضر امام ششم(ع) شدم تا تسليت عرض كنم و گفتم: إنّا لله وَ إنّا إلَيهِ
رَاجِعُونْ. ذَهَبَ وَ اللهِ مَنْ كانَ يَقُولْ: قالَ رَسُولُ الله وَ لا يُسئَلُ
عَمَّنْ بِينَهُ وَ بِينَ رَسُولِ الله «ص».(23): در گذشت امام پنجم(ع)
يك خلأ جبران‌ناپذير ايجاد كرد، زيرا او كسي بود كه مي‌گفت قالَ رَسول‌الله(ص) و
اَحدي توان آن را نداشت كه از امام باقر(ع) بپرسد شما كه پيغمبر را نديده‌ايد،
چگونه از پيغمبر سخن مي‌گوييد؟ ما چنين امامي را از دست داده‌ايم. وقتي سخنم تمام
شد، امام ششم(ع) لحظه‌اي ساكت شد، آنگاه سر برداشت و فرمود: قالَ الله عَزَّ وَ
جَلّ إنَّ مِنْ عِبادِي مَنْ يَتَصَدَّقُ بِشَقِّ تَمرَهٍ فَاُرَبِيها لَهُ كَمَا
يُرَبّي اَحَدُكُمْ فِلوَه حَتّي اَجعَلَها لَهُ مِثلُ اُحُد.(24) :
گاهي يكي از شما به‌ اندازة نيمي از خرما صدقه مي‌دهيد و من آن نيم خرما را ‌طوري
كه شما يك برّه را مي‌پرورانيد و بزرگ مي‌كنيد، مي‌پرورانم و همانند كوه اُحُد مي‌كنم.
من تعجب كردم که اين كيست كه به خود اجازه مي‌دهد كه بلاواسطه از خدا سخن بگويد؟!
ما در بارة امام باقر(ع) به اين حد رسيده‌ايم كه بلاواسطه از پيغمبر(ص) سخن مي‌گفت،
اما امام صادق(ع) بلا واسطه از خدا سخن مي‌گويد. اينها از كدام راه به اين پايگاه
رسيده‌اند؟! چگونه يك انسان ملكوتي بلاواسطه از خدا سخن مي‌گويد؟!  

 

پي‌نوشت‌ها

1ـ كافي، جلد 2، صفحة 104.

2ـ كافي، جلد 1، صفحة 25.

3ـ كافي، جلد 1، صفحة 11، كتاب
العقل والجهل ـ با تلخيص.

4ـ‌ مفاتيح الجنان، زيارت جامعة
كبيره.

5ـ امالي شيخ صدوق، صفحة 240 ـ با
تلخيص.

6ـ امالي شيخ صدوق، صفحة 329.

7ـ بحار الأنوار، جلد 40، صفحة
318 .

8ـ بحار الأنوار، جلد 75، صفحة
203.

9ـ نهج البلاغه، خطبة 29 ـ با
تلخيص.

10ـ الكافي، جلد 2، صفحة 509 .

11ـ سورة فاطر، آية 10.

12ـ سورة ذاريات، آية 22 .

13ـ سورة اعراف، آية 40.

14ـ سورة فصّلت، آية 12.

15ـ وسائل الشيعه، جلد 15، صفحة
220 ـ با تلخيص .

16ـ بحار الأنوار، جلد 67، صفحة
196.

17ـ كافي، جلد 1، صفحة 125.

18ـ كافي، جلد 1، صفحة 126 و بحار
الأنوار، جلد 3، صفحة 33.

19ـ همان ـ با استناد آية 16 سورة
مباركة قاف.

20ـ سورة انعام، آية 103.

21ـ بحارالأنوار، جلد 4، صفحة 44.

22ـ بحارالأنوار، جلد 47، صفحة
107؛  لا تَحمِلُ عَلَي البِناء فُوقَ مَا
يُطِيقْ فَيَهدِمُ إنّا عَبِيدُ المَخلُوقُونْ.

23ـ مستدرك الوسائل، جلد 7، صفحة
168.

24ـ وسائل الشيعه، جلد 9، صفحة
318.

 

 

 

سوتیترها:

 

1.

امام صادق(ع) می‌فرمایند: قبل از سخن گفتن، ادب صداقت را
بياموزيد. خواه سخن مربوط به امور نظري باشد، حقّ بگوييد، خواه مربوط به امور عملي
باشد، صادق باشيد. تا انسان ميزان صدق نشد، به صداقت آگاه نيست و وقتي به صداقت
آگاه نشد، معيار سخن در اختيار او نيست. نه مي‌تواند سخن بگويد، نه مي‌تواند سخن
سخنوران را بسنجد، زيرا معيار سخن، صدق است و اين صدق با جان انسان صادق عجين است
و تا روح صادق نبود، هرگز انسان ميزان سخن نخواهد داشت؛ تَعَلَّمُوا الصِّدقْ
قَبلَ الحَدِيثْ.

 

2.

امام ششم(ع) فرمود: دعاي انسان ستمديده به آسمان مي‌رود.
اين آسمان به معنی فضاي بالا نیست، بلکه آن آسماني است كه رزق ما‌ آنجاست. آن
آسماني است كه اين آسمان‌ها در آنجاست. آن آسماني كه درهايش به روي مؤمنين باز است
و هرگز به چهرة كفار گشوده نمي‌شود. اگر انسان بداند دعاي او به درون آسمان‌ها راه
پيدا مي‌كند، هرگز ستم نمي‌پذيرد و حاضر هم نيست ستم كند.

/

بیانات رهبر معظم انقلاب در شانزدهمین اجلاس جنبش عدم تعهد

مشروح بیانات رهبر انقلاب در اجلاس جنبش عدم تعهد

بسم‌اللّه‌الرّحمن‌الرّحیم‌

الحمدللّه ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام على الرّسول الأعظم
الأمین و على اله الطّاهرین‌ و صحبه المنتجبین و على جمیع الأنبیاء و المرسلین.‌

به شما میهمانان گرامى، سران و هیئت‌هاى نمایندگى
کشورهاى جنبش عدم تعهد و نیز دیگر شرکت‌کنندگان در این اجلاس بزرگ بین‌المللى
خوشامد می‌گویم.

ما در اینجا گرد آمده‌ایم تا به هدایت و کمک
پروردگار، حرکت و جریانى را که در شش دهه‌ى قبل با هوشمندى و موقعیت‌شناسى و شجاعت
چند تن از رهبران سیاسىِ دلسوز و مسئولیت‌پذیر پایه‌گذارى شد، به اقتضاى موقعیت‌ها
و نیازهاى امروز جهان ادامه دهیم و بلکه به آن جانى تازه و تحرکى دوباره ببخشیم.

میهمانان ما از مناطق جغرافیايى دور و نزدیک در
اینجا گرد آمده و متعلق به ملیت‌ها و نژادهاى گوناگون و داراى تعلقات اعتقادى و
فرهنگى و تاریخى و وراثتىِ متنوعند؛ ولى همان‌طور که «احمد سوکارنو» یکى از
بنیانگذاران این جنبش در کنفرانس معروفِ باندونگ در سال 1955 گفت، مبناى تشکیل عدم
تعهد، نه وحدت جغرافیايى یا نژادى و دینى، بلکه وحدت نیاز است. آن روز کشورهاى عضو
جنبش عدم تعهد، به پیوندى که بتواند آنها را از سیطره‌ى شبکه‌هاى اقتدارگرا و
مستکبر و سیرى‌ناپذیر مصون بدارد، نیازمند بوده‌اند؛ امروز با پیشرفت و گسترش
ابزارهاى سلطه‌گرى، این نیاز همچنان پابرجا است.

من می‌خواهم حقیقت دیگرى را مطرح کنم:

اسلام به ما آموخته است که انسان‌ها با وجود
ناهمگونی‌هاى نژادى و زبانى و فرهنگى، فطرت همسانى دارند که آنها را به پاکى و
عدالت و نیکوکارى و همدردى و همکارى فرا می‌خواند و همین سرشت همگانى است که اگر
از انگیزه‌هاى گمراه‌کننده به سلامت عبور کند، انسان‌ها را به توحید و معرفت ذات
متعالى خداوند رهنمون می‌گردد.

این حقیقت تابناک داراى چنان ظرفیتى است که قادر
است پایه و پشتوانه‌ى تشکیل جوامع آزاد و سرافراز و برخوردار از پیشرفت و عدالت
توأماً گردد و شعاع معنویت را بر همه‌ى فعالیت‌هاى مادّى و دنیايى انسان‌ها نفوذ
دهد و بهشتى دنیايى ـ پیش از بهشت اخروىِ موعود ادیان الهى ـ براى آنان فراهم آورد
و نیز همین حقیقت مشترک و همگانى است که می‌تواند شالوده ‌ریز همکاری‌هاى برادرانه‌
ملتهايى باشد که از نظر شکل ظاهرى و سابقه‌ى تاریخى و منطقه‌ى جغرافیايى، شباهتى
به یکدیگر ندارند.

همکاری‌هاى بین‌المللى هرگاه بر چنین شالوده‌اى
استوار باشد، دولت‌ها ارتباطات میان خود را نه بر اساس ترس و تهدید یا افزون‌طلبى
و منافع یکجانبه یا واسطه‌گرىِ افراد خائن و خودفروش، بلکه بر پایه‌ى منافع سالم و
مشترک، و برتر از آن، منافع انسانیت بنا می‌کنند و وجدان بیدار خود و خاطر ملت‌هاى
خود را از دغدغه‌ها آسوده می‌سازند.

این نظم آرمانى در نقطه‌ى مقابل نظام سلطه قرار
دارد، که در قرن‌هاى اخیر قدرت‌هاى سلطه‌گر غربى، و امروز دولت زورگو و متجاوز
آمریکا، مدعى و مبلّغ و پیشقراول آن بوده‌ و هستند.

میهمانان عزیز!

امروز آرمان‌هاى اصلى جنبش عدم تعهد با گذشت شش دهه
همچنان زنده و پابرجاست؛ آرمانهايى مانند استعمارزدايى، استقلال سیاسى و اقتصادى و
فرهنگى، عدم تعهد به قطب‌هاى قدرت و ارتقاء همبستگى و همکارى میان کشورهاى عضو.
واقعیت‌هاى امروز جهان با آن آرمان‌ها داراى فاصله است؛ ولى اراده‌ى جمعى و تلاش
همه‌جانبه براى عبور از واقعیت‌ها و دست یافتن به آرمان‌ها، هرچند پُر چالش، لیک
امیدآفرین و ثمربخش است.

ما در گذشته‌ى نزدیک، شاهد شکست سیاست‌هاى دوران
جنگ سرد و نیز یکجانبه‌گرايىِ پس از آن بوده‌ایم. جهان با عبرت‌آموزى از این تجربه‌
تاریخى، در حال گذار به نظام بین‌المللى جدیدى است و جنبش عدم تعهد می‌تواند و
باید نقش نوینى ایفاء نماید. این نظام باید بر پایه‌ى مشارکت همگانى و برابرى حقوق
ملت‌ها استوار باشد؛ و همبستگى ما کشورهاى عضو این جنبش براى شکل‌گیرى این نظم
نوین، از ضرورت‌هاى بارز عصر کنونى است.

خوشبختانه چشم‌انداز تحولات جهانى، نویدبخش یک نظام
چندوجهى است که در آن، قطب‌هاى سنتى قدرت جاى خود را به مجموعه‌اى از کشورها و
فرهنگ‌ها و تمدن‌هاى متنوع و با خاستگاه‌هاى گوناگون اقتصادى و اجتماعى و سیاسى می‌دهند.
اتفاقات شگرفى که در سه دهه‌ اخیر شاهد آن بوده‌ایم، آشکارا  نشان می‌دهد که برآمدن قدرت‌هاى جدید با بروز
ضعف در قدرت‌هاى قدیمى همراه بوده است. این جابه‌جايى تدریجى قدرت، به کشورهاى عدم
تعهد فرصت می‌دهد تا نقش مؤثر و شایسته‌اى را در عرصه جهانى بر عهده بگیرند و
زمینه‌ یک مدیریت عادلانه و واقعاً مشارکتى را در پهنه‌ گیتى فراهم آورند. ما
کشورهاى عضو این جنبش توانسته‌ایم در یک دوران طولانى، با وجود تنوع دیدگاه‌ها و
گرایش‌ها، همبستگى و پیوند خود را در چهارچوب آرمان‌هاى مشترک حفظ کنیم؛ و این
دستاورد ساده و کوچکى نیست. این پیوند می‌تواند دستمایه‌ گذار به نظمى عادلانه و
انسانى قرار گیرد.

شرايط کنونى جهان فرصتى شاید تکرارنشدنى براى جنبش
عدم تعهد است. سخن ما آن
است که اتاق فرمان جهان نباید با دیکتاتورى چند کشور غربى اداره شود. باید بتوان
یک مشارکت دموکراتیک جهانى را در عرصه‌ مدیریت بین‌المللى شکل داد و تضمین کرد.
این است نیاز همه‌ کشورهايى که مستقیم یا غیرمستقیم از دست‌اندازى چند کشور زورگو
و سلطه‌طلب زیان دیده‌اند و مى‌بینند.

شوراى
امنیت سازمان ملل داراى ساختار و سازوکارى غیرمنطقى، ناعادلانه و کاملاً
غیردموکراتیک است؛ این یک دیکتاتورىِ آشکار و یک وضعیت کهنه و منسوخ و تاریخ مصرف
گذشته است. با سوء استفاده از همین سازوکار غلط است که آمریکا و همدستانش توانسته‌اند
زورگويی‌هاى خود را در لباس مفاهیم شریف بر دنیا تحمیل کنند.
آنها می‌گویند «حقوق بشر»، و منافع غرب را اراده می‌کنند؛ می‌گویند «دموکراسى»، و
دخالت نظامى در کشورها را به جاى آن مى‌نشانند؛ می‌گویند «مبارزه با تروریسم»، و
مردم بى‌دفاع روستاها و شهرها را آماج بمب‌ها و سلاح‌هاى خود می‌سازند. در نگاه
آنها، بشریت به شهروندان درجه‌ى یک و دو و سه تقسیم می‌شوند. جان انسان در آسیا و
آفریقا و آمریکاى لاتین ارزان، و در آمریکا و غرب اروپا گران قیمت‌گذارى می‌شود.
امنیت آمریکا و اروپا مهم، و امنیت بقیه‌ى بشریت بى‌اهمیت دانسته مي‌شود. شکنجه و
ترور اگر به دست آمریکايى و صهیونیست و دست‌نشاندگان آنها صورت گیرد، مُجاز و
کاملاً قابل چشم‌پوشى است. زندان‌هاى مخفى آنها که در نقاط متعددى در قاره‌هاى
گوناگون شاهد زشت‌ترین و نفرت‌انگیزترین رفتارها با زندانیان بى‌دفاع و بى‌وکیل و
بى‌محاکمه است، وجدان آنان را نمى‌آزارد. بد و خوب، کاملاً گزینشى و یک‌طرفه تعریف
می‌شود. منافع خود را به نام «قوانین بین‌المللى»، و سخنان تحکم‌آمیز و غیرقانونى
خود را به نام «جامعه‌ى جهانى» بر ملت‌ها تحمیل می‌کنند و با شبکه‌ى رسانه‌اىِ
انحصارىِ سازمان‌یافته، دروغ‌هاى خود را راست، و باطل خود را حق، و ظلم خود را
عدالت‌طلبى وانمود می‌کنند و در مقابل، هر سخن حقى را که افشاگر فریب آنها است،
دروغ، و هر مطالبه‌ى برحقّى را یاغی‌گرى می‌نامند.

دوستان!
این وضعیت معیوب و پر زیان، غیرقابل ادامه است. همه از این هندسه‌ى غلط بین‌المللى
خسته شده‌اند. جنبش 99 درصدى مردم در آمریکا بر ضدّ کانون‌هاى ثروت و قدرت در آن
کشور، و اعتراض عمومى در کشورهاى اروپاى غربى به سیاست‌هاى اقتصادى دولت‌هاشان نیز
نشان لبریز شدن پیمانه‌ى صبر و تحمل ملت‌ها از این وضعیت است. باید این وضعیت
نامعقول را علاج کرد.

پیوند مستحکم و منطقى و همه‌جانبه‌ى کشورهاى عضو
جنبش عدم تعهد می‌تواند در یافتن و پیمودن راه علاج، تأثیرات عمیقى بر جاى بگذارد.

حضار محترم!

صلح و
امنیت بین‌المللى از جمله‌ى مسائل حادّ جهان امروز ما است و خلع سلاح‌هاى کشتار
جمعى و فاجعه‌بار، یک ضرورت فورى و یک مطالبه‌ى همگانى است. در دنیاى امروز،
امنیت، پدیده‌اى مشترک و غیرقابل تبعیض است. آنها که سلاح‌هاى ضد بشریت را در
زرادخانه‌هاى خود انبار می‌کنند، حق ندارند خود را پرچمدار امنیت جهانى قلمداد
کنند. این ـ بى‌شک ـ نخواهد توانست نیز امنیت را براى
خود آنها به ارمغان آورد. امروز با تأسفِ فراوان دیده می‌شود که کشورهاى دارنده‌ى
بیشترین تسلیحات هسته‌اى، اراده‌اى جدّى و واقعى براى حذف این ابزارهاى مرگبار از
دکترین نظامى خود ندارند و آن را همچنان عامل رفع تهدید و شاخصى مهم در تعریف
جایگاه سیاسى و بین‌المللى خود می‌دانند. این تصور، به کلّى مردود و مطرود است.

سلاح هسته‌اى نه تأمین‌کننده‌ى امنیت و نه مایه‌ى
تحکیم قدرت سیاسى است، بلکه تهدیدى براى این هر دو است. حوادث دهه‌ى 90 قرن بیستم
نشان داد که داشتن این تسلیحات نمی‌تواند رژیمى همانند شوروى سابق را هم حفظ کند.
امروز نیز کشورهايى را می‌شناسیم که با داشتن بمب اتم، در معرض امواج ناامنى‌هاى
مهلکند.

جمهورى
اسلامى ایران استفاده از سلاح هسته‌اى و شیمیايى و نظاير آن را گناهى بزرگ و
نابخشودنى می‌داند. ما شعار «خاورمیانه‌ى عارى از سلاح هسته‌اى» را مطرح کرده‌ایم
و به آن پایبندیم. این به معنى چشم‌پوشى از حق بهره‌بردارى صلح‌آمیز از انرژى هسته‌اى
و تولید سوخت هسته‌اى نیست. استفاده‌ صلح‌آمیز از این انرژى، براساس قوانین بین‌المللى،
حق همه‌ کشورها است. همه باید بتوانند از این انرژى
سالم در مصارف گوناگونِ حیاتى کشور و ملت‌شان استفاده کنند و در اِعمال این حق،
وابسته به دیگران نباشند. چند کشور غربى که خود دارنده‌ سلاح هسته‌اى و مرتکب این
کار غیرقانونى‌اند، مایلند توان تولید سوخت هسته‌اى را نیز در انحصار خود نگه
دارند. حرکتى مرموز در حال شکل‌گیرى است تا انحصار تولید و فروش سوخت هسته‌اى را
در مراکزى با نام بین‌المللى ولى در واقع در پنجه‌ چند کشور معدود غربى، تثبیت و
دائمى کنند.

طنز تلخ
روزگار ما آن است که دولت آمریکا که دارنده‌ بیشترین و مرگبارترین سلاح‌هاى هسته‌اى
و دیگر سلاح‌هاى کشتار جمعى و تنها مرتکبِ به‌کارگیرى آن است، امروز می‌خواهد پرچم
مخالفت با اشاعه‌ هسته‌اى را به دوش بگیرد! آنها و
شرکاى غربى‌شان رژیم صهیونیستىِ غاصب را به سلاح‌هاى هسته‌اى مجهز کرده و براى این
منطقه‌ى حساس، تهدیدى بزرگ فراهم کرده‌اند؛ اما همین مجموعه‌ى فریبگر، استفاده‌ى
صلح‌آمیز از انرژى هسته‌اى را براى کشورهاى مستقل برنمی‌تابند و حتّى با تولید
سوخت هسته‌اى براى رادیوداروها و دیگر مصارف صلح‌آمیز انسانى، با هرچه در توان
دارند، ستیزه‌گرى می‌کنند. بهانه‌ دروغین آنان، بیم از تولید سلاح هسته‌اى است. در
مورد جمهورى اسلامى ایران، آنان خود می‌دانند که دروغ می‌گویند؛ اما سیاست‌ورزى،
آنگاه که کمترین اثرى از معنویت در آن نباشد، دروغ را هم مجاز می‌شمرد. آیا آنکه
در قرن بیست‌ویکم زبان به تهدید اتمى می‌گشاید و شرم نمی‌کند، از دروغگويى پرهیز و
شرم خواهد کرد؟!

من تأکید می‌کنم که جمهورى اسلامى هرگز در پى
تسلیحات هسته‌اى نیست، و نیز هرگز از حق ملّت خود در استفاده‌ى صلح‌آمیز از انرژى
هسته‌اى چشم‌پوشى نخواهد کرد. شعار ما «انرژى هسته‌اى براى همه، و سلاح هسته‌اى
براى هیچکس» است. ما بر این هر دو سخن پاى خواهیم فشرد و می‌دانیم که شکستن انحصار
چند کشور غربى در تولید انرژى هسته‌اى در چهارچوب معاهده‌ى عدم اشاعه، به سود همه‌
کشورهاى مستقل و از جمله کشورهاى عضو جنبش عدم تعهد است.

تجربه‌ى سه
دهه ایستادگىِ موفقیت‌آمیز در برابر زورگويى‌ها و فشارهاى همه‌جانبه‌ى آمریکا و
متحدانش، جمهورى اسلامى را به این باور قطعى رسانده است که مقاومت یک ملت متحد و
داراى عزم راسخ، قادر است بر همه‌ى خصومت‌ها و عنادها فائق آید و راه افتخارآمیز
به سوى هدف‌هاى بلند خود را بگشاید. پیشرفت‌هاى همه‌جانبه‌ى کشور ما در دو دهه‌ى
اخیر واقعیتى است که در برابر چشم همگان قرار دارد و رصدکنندگان رسمى بین‌المللى
مکرراً بدان اذعان کرده‌اند؛ و این همه در شرايط تحریم‌ها و فشارهاى اقتصادى و
تهاجم تبلیغاتى شبکه‌هاى وابسته به آمریکا و صهیونیسم اتفاق افتاده است. تحریم‌هايى
که یاوه‌گویان، آن را فلج‌کننده نامیدند، نه تنها ما را فلج نکرده است و نخواهد
کرد، بلکه گام‌هاى ما را محکم‌تر، و همت ما را بلندتر، و اطمینان ما را به درستى
تحلیل‌هاى خود و نیز به توانايى درون‌زاى ملت‌مان راسخ‌تر کرده است. ما یارى
خداوند را در این چالش‌ها بارها و بارها به چشم دیده‌ایم.

میهمانان گرامى!

لازم می‌دانم در اینجا از یک مسئله‌ى بسیار مهم سخن
بگویم؛ که اگرچه مربوط به منطقه‌ى ما است، ولى ابعاد گسترده‌ آن از این منطقه
فراتر رفته و سیاست‌هاى جهانى را در طول چندین دهه تحت‌تأثیر قرار داده است و آن،
مسئله‌ى دردآور فلسطین است. خلاصه‌ى این ماجرا آن است که یک کشور مستقل و داراى
شناسنامه‌ى روشنِ تاریخى به نام «فلسطین»، بر اساس یک توطئه‌ى وحشتناک غربى با
سردمدارى انگلیس در دهه‌ى 40 قرن بیستم، از ملت آن، غصب و به زور سلاح و کشتار و
فریب، به جماعتى که عمدتاً از کشورهاى اروپايى مهاجرت داده شده‌اند، واگذار گردیده
است. این غصب بزرگ که در آغاز با کشتارهاى جمعىِ مردم بى‌دفاع در شهرها و روستاها
و راندن مردم از خانه و کاشانه‌ خود به کشورهاى هم‌مرز همراه بود، در طول بیش از
شش دهه همچنان با همین جنایت‌ها ادامه یافته است و امروز هم ادامه دارد. این، یکى
از مهمترین مسائل جامعه‌ى بشریت است. سران سیاسى و نظامى رژیم غاصب صهیونیست، در
این مدت از هیچ جنایتى پرهیز نکرده‌اند؛ از کشتار مردم و ویران کردن خانه‌ها و
مزارع آنان و دستگیرى و شکنجه‌ مردان و زنان و حتّى کودکان آنان، تا تحقیر و توهین
به کرامت این ملت و سعى در نابودى و هضم آن در معده‌ى حرامخوار رژیم صهیونیستى، و
تا حمله به اردوگاه‌هاى آنان در خود فلسطین و در کشورهاى همسایه که میلیون‌ها
آواره را در خود جاى می‌داده است. نام‌هاى «صبرا» و «شتیلا» و «قانا» و «دیر
یاسین» و امثال اینها با خون مردم مظلوم فلسطین در تاریخ منطقه‌ى ما ثبت شده است.
اکنون نیز پس از شصت و پنج سال، هنوز همچنان همین جنایت‌ها در رفتار گرگان درنده‌
صهیونیست با باقى‌ماندگان در سرزمین‌هاى اشغالى ادامه دارد. آنها پى‌درپى جنایت‌هاى
جدیدى مى‌آفرینند و منطقه را با بحران تازه‌اى روبه‌رو می‌کنند. کمتر روزى است که
خبرى از قتل و جرح و زندانى کردن جوان‌هايى مخابره نشود که به دفاع از وطن و کرامت
خود برخاسته و به ویرانگرى مزارع و خانه‌هاى خود اعتراض کرده‌اند. رژیم صهیونیستى
که با به راه انداختن جنگ‌هاى فاجعه‌بار و کشتار مردم و اشغال سرزمین‌هاى عربى و
سازماندهى تروریسم دولتى در منطقه و جهان، ده‌ها سال ترور و جنگ و شرارت به راه
انداخته، ملت فلسطین را که براى احقاق حق خود به پا خاسته و مبارزه می‌کنند،
تروریست می‌نامد و شبکه‌ رسانه‌هاى متعلق به صهیونیزم و بسیارى از رسانه‌هاى غربى
و مزدور نیز با زیر پا گذاشتن تعهّد اخلاقى و رسانه‌اى، این دروغ بزرگ را تکرار می‌کنند.
سردمداران سیاسىِ مدعى حقوق بشر نیز چشم بر این همه جنایت بسته و بدون شرم و پروا،
از آن رژیم فاجعه‌آفرین حمایت کرده و در نقش وکیل‌مدافع آن ظاهر می‌شوند.

سخن ما آن
است که فلسطین متعلق به فلسطینى‌ها است و ادامه‌ى اشغال آن، ظلمى بزرگ، تحمل‌ناپذیر
و خطرى عمده براى صلح و امنیت جهانى است. همه‌ى راه‌هايى که غربی‌ها و وابستگان
آنها براى «حل مسئله‌ فلسطین» پیشنهاد کرده و پیموده‌اند، غلط و ناموفق بوده است و
در آینده نیز چنین خواهد بود. ما راه‌حلى عادلانه و کاملاً دموکراتیک را پیشنهاد
کرده‌ایم: همه‌ى فلسطینى‌ها، چه ساکنان کنونى آن، و چه کسانى که به کشورهاى دیگر
رانده شده و هویت فلسطینى خود را حفظ کرده‌اند، اعم از مسلمان و مسیحى و یهودى، در
یک همه‌پرسىِ عمومى، با نظارتى دقیق و اطمینان‌بخش شرکت کنند و ساختار نظام سیاسى
این کشور را انتخاب نمایند و همه‌ى فلسطینیانى که سال‌ها رنج آوارگى را تحمل کرده‌اند،
به کشور خود بازگردند و در این همه‌پرسى و سپس تدوین قانون اساسى و انتخابات، شرکت
نمایند. آنگاه صلح برقرار خواهد شد.

در اینجا
مایلم پندى خیرخواهانه به سیاستمداران آمریکايى که تاکنون همواره به عنوان مدافع و
پشتیبان رژیم صهیونیستى در صحنه حاضر شده‌اند، بدهم: این رژیم تاکنون براى شما
دردسرهاى بی‌شمار داشته است؛ چهره‌ شما را در میان ملت‌هاى منطقه، منفور و شما را
در چشم آنان شریک جنایات صهیونیست‌هاى غاصب معرفى کرده است؛ هزینه‌هاى مادى و
معنوى که در طول سال‌هاى متمادى از این رهگذر به دولت و ملت آمریکا تحمیل شده است،
سرسام‌آور است؛ و احتمالاً در آینده اگر همین روش ادامه یابد، هزینه‌هاى شما سنگین‌تر
هم خواهد شد. بیايید به پیشنهاد جمهورى اسلامى درباره‌ همه‌پرسى بیندیشید و با
تصمیمى شجاعانه، خود را از گره ناگشودنى کنونى نجات دهید. بى‌شک مردم منطقه و همه‌
آزاداندیشان گیتى از این اقدام استقبال خواهند کرد.

میهمانان محترم!

اکنون به سخن آغازین باز می‌گردم. شرايط گیتى حساس
و جهان در حال گذار از یک پیچ تاریخىِ بسیار مهم است. انتظار می‌رود که نظمى نوین
در حال تولد یافتن باشد. مجموعه‌ى غیرمتعهدها حدود دو سوم اعضاء جامعه‌ى جهانى را
در خود جاى داده است و می‌تواند در شکل‌دهى آینده نقشى بزرگ ایفاء کند. تشکیل این
اجلاس بزرگ در تهران نیز خود حادثه‌اى پرمعنا است که باید در محاسبات به کار آید.
ما اعضاء این جنبش با هم‌افزايى امکانات و ظرفیت‌هاى گسترده‌ى خود می‌توانیم براى
نجات جهان از ناامنى و جنگ و سلطه‌گرى، نقشى تاریخى و ماندگار بیافرینیم.

 این
مقصود فقط با همکاری‌هاى همه‌جانبه‌ى ما با یکدیگر امکان‌پذیر است. در میان ما،
کشورهاى بسیار ثروتمند و نیز کشورهاى داراى نفوذ بین‌المللى کم نیستند. علاج مشکلات با همکاری‌هاى
اقتصادى و رسانه‌اى و انتقال تجربه‌هاى پیشبرنده و تعالى‌بخش، کاملاً امکان‌پذیر
است. باید عزم‌هامان را راسخ کنیم؛ به هدف‌ها وفادار بمانیم؛ از اخم قدرت‌هاى
زورگو نترسیم و به لبخند آنان دل خوش نکنیم؛ اراده‌ى الهى و قوانین آفرینش را
پشتیبان خود بدانیم؛ به شکست تجربه‌ى اردوگاه کمونیستى در دو دهه پیش، و
شکست سیاست‌هاى به اصطلاح لیبرال دموکراسى غربى در حال حاضر ـ که نشانه‌هاى آن را
در خیابان‌هاى کشورهاى اروپايى و آمریکایی و گره‌هاى ناگشودنى اقتصاد این کشورها
همه مى‌بینند ـ با چشم عبرت بنگریم. و بالاخره سقوط دیکتاتورهاى وابسته به آمریکا
و همدست رژیم صهیونیستى در شمال آفریقا و بیدارى اسلامى در کشورهاى منطقه را فرصتى
بزرگ بشماریم. ما می‌توانیم به ارتقاء «بهره‌ورى سیاسى جنبش عدم تعهد» در مدیریت
جهانى بیندیشیم؛ می‌توانیم براى تحول در این مدیریت، سندى تاریخى تهیه کنیم و
ابزارهاى اجرايى آن را فراهم نمايیم؛ می‌توانیم حرکت به سمت همکاری‌هاى مؤثر
اقتصادى را طراحى و الگوهاى ارتباط فرهنگى میان خود را تعریف کنیم. بى‌شک تشکیل
دبیرخانه‌ى فعال و پرانگیزه‌اى براى این تشکیلات، خواهد توانست به حصول این مقاصد
کمکى بزرگ و پر تأثیر تقدیم کند.

متشکرم‌

 

/

فهرست

بیانات رهبر معظم انقلاب در شانزدهمین اجلاس جنبش عدم تعهد

حیات جاوید در آئینه معارف جعفری / حضرت آیت الله جواد آملی

مناسبات علم و دین / حضرت آیت الله مصباح یزدی

اوصاف اقسام قلوب / حضرت آیت الله مجتبی تهرانی

خدمت به خلق خدا مانع سقوط انسان / حضرت آیت الله حسین
مظاهری

مکتب علمی امام صادق علیه السلام / حجت الاسلام و المسلمین
حسین انصاری

دستور زبان روح / حجت الاسلام و المسلمین جواد محدثی

ابعاد معنوی آقا در حجاب مانده است / گفت وگو با محقق و
پژوهشگر سترگ استاد شیخ عزیزالله عطاردی

جایگاه آثار استاد عطاردی از نگاه استاد محمدرضا حکیمی

بن لادن گفت: حق نداری نه عکس بگیری نه فیل! / گفتگو با رضا
برجی عکاس و مستندساز جنگهای معاصر

منظومه اهل دل

از سیاست تا دیانت / محمد صالح

مثلث جادوئی مدیریت و افزایش تولید ملی / حجت الاسلام دکتر
اصغر هادوی

بی پرده با تاریخ (شهریور1357) / وقتی دولت آشتی ملی جون
خون راه می اندازد! / روح الله امین آبادی

محمدعلی رجایی؛ رئیس جمهور راست گفتار و درست کردار /  غلامرضا گلی زواره

آرمان قدس، مقاومت و بیداری اسلامی/ حسین ریوران

اهمیت ژنواستراتژیک فلسطین / پاسخ به شبهات تاریخی اشغال
فلسطین / مجید صفاتاج

واکاوی تحولات انقلاب مردم بحرین /  غلامعلی سلیمانی

از میان خبرها

 

/

پیشگویی شاه!

بی پرده با
تاریخ / مرداد 1357

روح الله امین
آبادی

مرداد
ماه سال 57. انقلاب اسلامی مردم ایران روند رو به رشد خود را آغاز کرد و پایه‌های
رژیم را به لرزه درآورد. شاه که با سرکوب قیام مردم در اربعین‌های متوالی
احساس امید توأم با هراس را تجربه می‌کرد، ناگهان با قیام‌های
گسترده و مستمر مردم سراسر ایران مواجه شد، قیام‌هایی که به حکومت
نظامی در اصفهان و چندین شهر دیگر منجر شدند.  

شاه در
ابتدای این ماه، در سخنرانی خود به مناسبت روز قانون اساسی، از آزادی‌های
گسترده‌ای چون مردم اروپا سخن راند و به مردم وعده داد که از این به بعد می‌توانند
به صورت قانونی تجمع و اعتراض کنند. چند صباحی از وعده شاه نگذشته بود که تجمع بیش
از سه نفر در چندین شهر کشور ممنوع شد و فاجعه خونین سینما رکس آبادان ماهیت رژیم
را بیش از پیش نشان داد.

ورود
ملک ‌حسین، شاه اردن و حسنی مبارک، معاون انورسادات رئیس‌جمهور مصر برای
مذاکره با شاه برای ایجاد صلح در خاورمیانه و نیز درخواست آمریکا از شاه برای حسن
روابط با عربستان در جهت برقراری صلح در خاورمیانه، در حالی صورت می‌گرفت که ایران
در تب و تاب انقلاب می‌سوخت و جزیره ثباتی که کارتر در دیدار با شاه نوید
داده بود، در امواج طوفانی انقلاب ایران، غرق می‌شد.

فاجعه
سینما رکس آخرین میخ را بر تابوت دولت آموزگار کوبید و شریف امامی به جای وی نخست‌وزیر
شد، ولی کارشناسان و نکته‌سنجان آشکارا بر این نکته واقف بودند که دیگر روزگار  به کام شاه نخواهد بود و او باید رخت خویش از
این سرای برچیند.

 

کوری
عصاکش کوری دگر

ملک
حسین، شاه اردن در تاریخ 5 مرداد 57 و روز بعد نیز حسنی مبارک، معاون انورسادات
فرعون مصر به ایران می‌آیند تا با همفکری دیکتاتورها، منطقه خاورمیانه روی
آرامش را به خود ببیند. ملک حسین و حسنی مبارک بلافاصله پس از حضور در
تهران به رامسر می‌روند و با شاه دیدار و گفت‌وگو می‌کنند. از سوی
دیگر نیز سفیر آمریکا در بحرین می‌گوید ایالات متحده اعتقاد دارد که ایران
و عربستان سعودی باید هدایت امنیت منطقهخلیج فارس را به عهده بگیرند.

آمریکا
از کشورهای منطقه انتظار دارد تا با به رسمیت شناختن رژیم صهیونیستی در منطقه حساس
خاورمیانه، جزیره ثباتی را که کارتر در دیدار سال گذشته خود به ایران از آن سخن
گفته بود، به کل منطقه خاورمیانه تسری دهند، غافل از این که ایران در
آستانه انقلابی بزرگ است که نه تنها این کشور، بلکه منطقه و فراتر از آن جهان را
با تحولی بزرگ مواجه خواهد ساخت.

انتظار
امریکا از همکاری ایران و عربستان برای رسیدن به صلح اعراب و اسرائیل از سوی دیگر
نشان‌ می‌داد که نهادهای امنیتی و اطلاعاتی آمریکا از عمق تحولات ایران با خبر
نبودند و هرگز انتظار نداشتند انقلابی بزرگ در ایران، همه رشته‌های آنان را
پنبه کند.(1)

 

آغاز
تظاهرات گسترده علیه رژیم پس از یک وقفه کوتاه

شاه در
روز چهاردهم مردادماه 57 همزمان با روز قانون اساسی سخنرانی کرد و به مردم وعده
آزادی‌های گسترده داد.  وی
گفت: انتخابات مجلس در سال آینده آزاد خواهد بود و «آنهائی هم که به تمدن بزرگ
علاقه ندارند، می‌توانند آزادانه رأی بدهند و رأی آنها نیز خوانده می‌شود». شاه
همچنین وعده داد: «مجوز قانونی برای راهپیمایی‌های ضد دولتی داده خواهد شد.»(2)

چند
روزی از وعده‌های دهان پرکن شاه نگذشته بود که تظاهرات مردم اصفهان در روز
21 مرداد با گلوله پاسخ داده شد و 4 نفر در این شهر شهید و 66 نفر دیگر نیز زخمی
شدند. همزمان با تظاهرات مردم اصفهان برای اولین‌بار در جریان مبارزات
انقلابی مردم ایران، رژیم  در عصر روز
بیستم مرداد ماه، طی اعلامیه‌ای خبر برقراری حکومت نظامی در اصفهان را به
اطلاع مردم رساند. در این اعلامیه که داریوش همایون وزیر اطلاعات و
جهانگردی و سخنگوی دولت، آن را از رادیو و تلویزیون قرائت کرد، در اصفهان به مدت
یک ماه حکومت نظامی اعلام و قرودگاههای این شهر به روی هواپیماها بسته شد. (3)
  

به
دنبال اعلام حکومت نظامی در اصفهان، همه نمایندگان مجلس شورای ملی که در تعطیلات
تابستانی به سر می‌بردند، به تهران احضار شدند.(4)

البته تنها
اصفهان نبود که به پاخاسته بود. در تهران، خرم‌آباد،
قزوین، کرمانشاه و اردبیل نیز تظاهرات ضد رژیم برگزار شدند.  تظاهرات مردم اصفهان با گلوله پاسخ داده شد، ولی
نه تنها آنان را به عقب‌نشینی وادار نکرد، بلکه چند روز بعد مردم شیراز نیز به پا
خاستند و در جریان تظاهرات روز 23 مرداد، بیش از 38 نفر شهید و مجروح شدند.

کنترل
دانشگاه تبریز نیز در این روز به دست گارد ویژه افتاد و ستاد کل ارتش اعلام آماده‌باش
عمومی کرد.

از ساعت
10 و 30 دقیقه این روز، کلیه دانشجویان دانشگاه آذرآبادگان در گروه‌های
متعدد در محوطه دانشگاه و مقابل دانشکده‌ها دست به تظاهرات وسیعی زدند.
دانشجویان از رفتن به کلاس‌ها خودداری کردند و ضمن سر دادن شعار، پشتیبانی
خود را از تظاهرات اصفهان و همدردی خود را با قربانیان قیام این شهر اعلام کردند.(5)

دو روز
بعد، در 25 مرداد، دولت آموزگار در چند شهر کشور و به خصوص استان‌هایی که
شهروندان خارجی در آن حضور بیشتری داشتند، اعلام حکومت نظامی کرد. سیر
حوادث چنان سرعت گرفت که کنترل از دست رژیم خارج شد.

 

سینما
رکس در آتش کینه شاه سوخت

ساعت‌ حدود
30/21 بیست‌ و هشتم‌ مرداد 1357 در حالی‌ که‌ صدها نفر در سینما رکس‌ آبادان‌ مشغول‌
تماشای‌ فیلم‌ گوزن‌ها ساخته مسعود کیمیایی بودند، فاجعه جانگدازی رخ داد که پایه‌های
رژیم ستم‌شاهی را بیش از پیش به لرزه درآورد. براساس آمار اولیه منتشر شده
در روزنامه اطلاعات، در این فاجعه بزرگ از 700 نفری که در سینما حضور داشتند تنها
100 نفر موفق به فرار شدند و 600 نفر در آتش سوختند. تعداد کشته‌شدگان
حداقل 377 نفر اعلام شد.(6) بعضی از کشته‌شدگان اعضای یک
خانواده بودند. به عنوان نمونه اعضای یک خانواده ده نفری به نام رادمهر همگی در
این فاجعه کشته شدند.(7)

با اینکه‌
کلانتری‌ مرکزی‌ در صد متری‌ سینما بود، برای‌ نجات‌ محبوس‌شدگان‌ در حریق‌ اقدام‌
فوری‌ به‌ عمل‌ نیامد. مراکز مسئول‌ هم‌ پس‌ از حضور در محل‌ آتش‌سوزی ‌فاقد
امکانات‌ اطفاء حریق‌ بودند. گزارش ساواک از این واقعه حاکی از آن است که: مأمورین‌
آتش‌نشانی‌ شهرداری‌ که‌ با سه‌ دستگاه‌ ماشین‌ به‌ محل‌ اعزام‌ شده‌ بودند، فاقد آب‌
بودند. همچنین‌ بلندگو برای‌اعلام‌ خطر و راهنمایی‌ مأمورین‌ آتش‌نشانی‌ وجود نداشت‌.

آتش‌نشانی‌
شرکت‌ نفت‌ پس‌از یک‌ ساعت‌ و نیم‌ تأخیر به‌ محل‌ حادثه‌ رسید، ولی  دیر شده‌ بود و بوی‌ اجساد سوخته به‌ بیرون‌ رسیده‌
بود.

 بنا بر‌ گزارش‌ مورخ‌ 27 مهر 57 ضرابی ‌دادستان‌
وقت‌ آبادان‌ به‌ وزیر دادگستری‌، ساعت‌ 1 بامداد از طرف‌ شهربانی،‌ خبرآتش‌سوزی‌ را
به‌ دادستان‌ی اعلام‌ کردند. دادستان‌ فوراً خود را به‌ محل‌ حادثه‌ رساند. «بعضی‌
از مسئولین‌ معتقد بودند که‌ شبانه‌ تمام‌ اجساد یکجا دفن‌ شوند»، ولی‌ دادستان ‌این‌
تصمیم‌ را ردّ کرد و پیشنهاد داد اجساد را شبانه‌ به‌ گورستان‌ شهر ببرنده و بچینند
تا خانواده‌هایشان‌ آنها را شناسایی‌ کنند و بقیه‌ یکجا دفن‌ شوند. پیشنهاد دادستان‌
عملی‌ شد و او خود به‌ همراه‌ بازپرس‌ و پزشک‌ قانونی‌، برای‌ صدور جواز دفن‌ در قبرستان‌
حاضرشد. در نتیجه‌ از تعداد «306 نفر مقتول،‌ 106 جسد شناسائی‌ و‌ جداگانه‌ دفن‌
شدند و 80  جنازه از گورستان‌ خارج‌ و به‌ محل‌
سکونت‌ آنان‌ برده‌ شدند و 120 جسد دیگر که به‌ علّت‌ شدت‌ سوختگی‌ شناخته‌ نشدند،
تقریباً به‌‌طور دسته‌‌جمعی‌ در کنار یکدیگر دفن‌ شدند».

خبر فاجعه‌
در فردای‌ آن‌ روز از رسانه‌های‌ داخلی‌ و خارجی‌ پخش‌ شد و سینماهای تهران در
اعتراض به این فاجعه تعطیل شدند.(8)

با اینکه‌
رادیو و تلویزیون‌ و کارگزاران‌ دولتی‌ سعی‌ می‌کردند از این‌ حادثه‌ علیه‌ انقلابیون‌
استفاده‌ کنند، ولی‌ فشار اجتماعی‌ به‌‌حدی‌ شد که‌ دولت‌ دست‌ به‌ عقب‌نشینی‌زد و
سه‌ روز بعد از حادثه،‌ سرتیپ‌ رزمی‌ را به‌ مرکز فراخواند.  علاوه ‌بر آن به‌ دستور آموزگار کلیه‌‌ مأموران‌
سهل‌انگار، فرماندار، رئیس‌ فرهنگ‌ و هنر و مسئول‌آتش‌نشانی‌ شرکت‌ نفت‌ به‌ تهران‌
احضار شدند.

 امام‌ خمینی‌ در 31 مرداد با ارسال‌ پیامی‌ ضمن‌
تسلیت‌ این‌ مصیبت‌ بزرگ‌ به‌ ملت ‌مسلمان‌ ایران‌ به‌خصوص‌ مردم‌ ستمدیده‌ آبادان‌
و به‌ خانواده‌های‌ داغدیده‌ اعلام‌ کردند که: «من‌ گمان‌ نمی‌کنم‌ هیچ‌ مسلمانی‌،
بلکه‌ انسانی‌ دست‌ به‌ چنین‌ فاجعه‌‌ وحشیانه‌ای ‌بزند، جز آنان‌ که‌ به‌ نظایر آن‌
عادت‌ نموده‌اند و خوی‌ درندگی‌ و وحشیگری‌، آنان‌ را از انسانیت‌ بیرون‌ برده‌ باشد.
من‌ تا کنون‌ اطلاع‌ کافی‌ ندارم‌، لکن‌ آنچه‌ مسلم‌ است‌ این‌ عمل‌ غیرانسانی‌ و مخالف‌
با قوانین‌ اسلامی‌ از مخالفین‌ شاه‌ که‌ خود را برای‌ حفظ‌ مصالح ‌اسلام‌ و ایران‌
و جان‌ و مال‌ مردم‌ به‌ خطر انداخته‌اند و با فداکاری‌ از هم‌میهنان‌ خود دفاع ‌می‌کنند
ـ به‌ هر مسلکی‌ باشند ـ نخواهد بود.»

امام‌ خمینی‌
در این‌ پیام‌ اتّهام‌ را متوجه‌ رژیم‌ نمودند و فرمودند: «قراین‌ نیز شهادت‌ می‌دهد
که‌ دست‌ جنایتکار دستگاه‌ ظلم‌ در کار است تا نهضت‌ انسانی‌ـ اسلامی‌ ملت‌ را در دنیا
بد منعکس‌ کند. آتش‌ را به‌ طور کمربندی‌ در سراسر سینما افروختن‌ و بعد توسط‌ مأمورین‌
درهای‌ آن‌ را قفل‌ کردن‌، کار اشخاص‌ غیرمسلط‌ بر اوضاع‌ نیست».

امام‌ خمینی‌
قرینه‌ دیگر را مصاحبه‌ شاه‌ دانستند که‌ گفته‌ بود: «تظاهرکنندگان‌ مخالف‌ من‌ وحشت‌
بزرگ(9) را وعده‌ می‌دهند.» و تکرار آن‌ پس‌ از واقعه‌ که‌ این‌ همان‌ وعده‌
بوده‌ است‌، شاهد دیگری‌ بر توطئه‌ است‌، نه‌ اینکه‌ واقعاً شاه‌ یک‌ غیب‌گوی‌ بزرگ‌
است‌.

 شاهد دیگر امام‌ خمینی‌ بر این‌ ادعا این‌ بود که‌
هیچ‌ گروهی‌ از این‌ عمل‌ نفعی‌ نمی‌برد و تنها «شاه‌ و بستگانش‌ امید نفعی ‌داشته‌اند.»
فاجعه‌‌ سینما رکس‌ خشم‌ مردم‌ ایران‌ را در سرتاسر کشور برانگیخت‌ و آبادان‌ یکپارچه‌
علیه‌ رژیم‌ قیام‌ کرد. گرچه‌ دولت‌ از اعلام‌ حکومت‌ نظامی‌ در آبادان‌ شرمگین‌ بود،
ولی‌ عملاً در آبادان‌ حکومت‌ نظامی‌ برقرار کرد و تا هفتم‌ کشته‌شدگان،‌ تعداد بسیاری‌
از مردم‌ آبادان‌ با ضرب‌ گلوله‌ نیروهای‌ رژیم‌ شهید و مجروح‌ شدند. مردم‌ در شهرهای‌
مشهد، کرمان‌، تهران‌، قم‌ و چند شهر دیگر ‌به‌ دفاع‌ از مردم‌ آبادان،‌ تظاهرات‌ خونینی
را بر پا کردند. رژیم‌ نه‌ تنها نتوانست‌ از این‌ اقدام‌ ناجوانمردانه‌ استفاده ‌کند،
بلکه‌ شدت‌ نفرت‌ مردم‌ موجب‌ سقوط‌ دولت‌ آموزگار گردید.(10)

 

فاجعه‌ای
که به سقوط دولت منتهی شد

یک روز
بعد از فاجعه سینما رکس آبادان، نمایندگان مجلس شورای ملی که در تعطیلات به سر
می‌
بردند به درخواست عبدالله ریاضی رئیس مجلس به تهران آمدند تا در مورد حکومت
نظامی اصفهان شور کنند.

نمایندگان
مجلس شورای ملی در این جلسه علاوه بر تصویب استقرار یک ماهه حکومت نظامی در اصفهان،
دولت وقت جمشید آموزگار را استیضاح کردند.

اقدامات
پیاپی و مکرر دولت در نقض اصول 26، 27 و 28 متمم قانون اساسی و نادیده گرفتن اصل
تفکیک قوا، نقض آزادی‌های اجتماعی در یک ماه گذشته، عدم
پاسخگویی دولت به نماینده‌های مجلس، عدم تعقیب قانونی دست‌اندازان
به بیت‌المال و... از جمله مواردی اعلام شد که تعدادی از نمایندگان به
استناد آنها دولت را به استیضاح کشیدند.

مجلس
متعاقب این اقدام نمایندگان و در جریان تصمیم‌گیری برای حکومت نظامی متشنج شد، ولی
دولت چند روز بیشتر دوام نیاورد و جمشید آموزگار در چهارم شهریورماه استعفا داد و
جعفر شریف امامی به جای وی منصوب شد.

در دوره
نخست وزیری آموزگار، فجایع زیادی در کشور رخ دادند، از جمله: شهادت فرزند امام
خمینی، آیت‌الله مصطفی خمینی، چاپ مقاله‌ای در توهین به امام در
روزنامه اطلاعات، ایجاد حکومت نظامی در اصفهان و دیگر شهرهای کشور و فاجعه
سینما رکس آبادان.    

 

پي‌نوشت‌ها

1ـ در بررسی تحولات ایران در ماه اردیبهشت 57 به این نکته
از زبان استانسفیلد ترنر رئیس سازمان سیا در زمان کارتر اشاره شد. ترنر در بخشی از
کتاب «پیش از خواندن بسوزانید» می‌نویسد «در کل کوتاهی ما در کسب اطلاعات بیشتر و دقیق‌تر
از اوضاع ایران به کارتر لطمه زد. ما متوجه نشده بودیم که پایه‌های سیاسی حکومت شاه
تا چه حد متزلزل بود. ما نمی‌دانستیم که شاه بیماری علاج‌ناپذیری داشت، ما از درک آیت‌الله
خمینی رهبر انقلاب و میزان نفوذ او عاجز بودیم».

2ـ اطلاعات، 15 مرداد 1357، صفحه 1.  

3ـ اطلاعات، 21 مرداد 1357، صفحه 25.

4ـ اطلاعات، 22 مرداد 1357، صفحه 4.

5ـ اطلاعات، 21 مرداد 1357، صفحه 4.

6ـ اطلاعات، 29 مرداد 1357، صفحه 1.

7ـ اطلاعات، 30 مرداد 1357، صفحه 2.

8ـ اطلاعات، 29 مرداد 1357، صفحه 4.

9ـ روزنامه اطلاعات یک روز بعد از حادثه آتش‌سوزی در سینما رکس
آبادان در مقاله‌ای با عنوان «گوشه‌ای از وحشت بزرگ» خطی را که شاه از پیش ترسیم
کرده بود پیگیری کرد. در این مقاله آتش‌سوزی سینما رکس آبادان به صورت تلویحی به
انقلابیون نسبت داده شد! این خط در روزهای بعدی نیز دنبال شد، روزنامه اطلاعات هر
روز مقالاتی در این راستا و با بهره‌گیری از سخن شاه مبنی بر اینکه مخالفان به
دنبال وحشت بزرگ هستند منتشر می‌کرد.

10ـ برای مطالعه هر چه بیشتر در این زمینه رک «یک سال مبارزه برای سرنگونی
رژیم شاه»، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، روح‌الله حسینیان.

 

 

 

سوتیترها:

1.

 در فاجعه سینما
رکس آبادان، 306 نفر مقتول،‌ 106 جسد شناسائی‌ و‌ جداگانه‌ دفن‌ شدند و 80  جنازه از گورستان‌ خارج‌ و به‌ محل‌ سکونت‌ آنان‌
برده‌ شدند. 120 جسد دیگر به‌ علّت‌ شدت‌ سوختگی‌ شناخته‌ نشدند و تقریباً به‌‌طور
دسته‌‌جمعی‌ در کنار یکدیگر دفن‌ شدند».

 

2.

در دوره‌ نخست‌وزیری آموزگار بود، فجایع زیادی در کشور رخ دادند،
از جمله: شهادت فرزند امام خمینی، آیت‌الله مصطفی خمینی، چاپ مقاله‌ای در توهین به
امام در روزنامه اطلاعات، ایجاد حکومت نظامی در اصفهان و دیگر شهرهای کشور و فاجعه
سینما رکس آبادان.  

/

منافقین در مهلکه خودساخته

تیترهای پیشنهادی

 

خاطرات جنگ به روايت تصوير/ عمليات مرصاد

سيد مسعود شجاعي طباطبايي

 

بعضي از عمليات‌ها براي بچه‌ها خاطرات
عجيب و ماندگاري را رقم مي‌زنند، اما عمليات مرصاد، جور ديگري بود. در واقع مي‌شد
گفت آخرين عملياتي بود كه شقايق‌هاي زخمي را به ديار عشق برد.

مثل هميشه خبر آمد كه عمليات ديگري در
حال وقوع است. فرصت كم بود. منافقين كوردل با استفاده از موقعيت به دست آمده ناشي
از پذيرفتن قطعنامه 598 و با اين تصور كه فتح ايران كار چندان مشكلي نيست، وارد
كارزار شده بودند. اين‌بار بلافاصله بعد از اعلام حركت، آماده شدم و با بچه‌هاي
روايت فتح راهي جبهه‌هاي شمال غرب شديم.

گويا منافقين با كمك ارتش بعثي صدام
اسلام‌آباد را گرفته بودند و قصد داشتند به كرمانشاه بيايند. بلافاصله راهي خط مقدم شديم. منافقين بعد از فتح
اسلام‌آباد به گمان اينكه تا تهران پيش خواهند آمد، در
مسير جاده آسفالت، با ادوات کامل و نيروهايشان پيش مي‌آمدند. در يكي از گردنه‌ها
بچه‌ها راه را سد كرده بودند و بايد منتظر مي‌مانديم تا منافقین برسند. مثل هميشه
نزديك بچه‌هاي ستاد بوديم.

يكي از بچه‌هاي رزمنده كه به دل منافقين
نفوذ كرده بود، با خود اطلاعات باارزش، از جمله دفترچه خاطراتی را آورده بود.
برايم جالب بود و می‌خواستم بدانم در آن دفترچه چه خبر است. با كلي پارتي جور
كردن، سرانجام دفترچه به دستم افتاد. دفترچه خاطرات فردی به نام امير، بدون نام فاميل،
ولي پر از عكس بود: عكس‌هايي در حال رژه، دستبوسي امراي منافقين و… نوشته‌ها نيز
جالب بود. آن قدر به او شستشوي مغزي داده بودند كه فكر مي‌كرد فرمانده تيپ است.
تيپي كه نفرات آن بايد در طول عمليات از طرف مردم به آنها مي‌پيوستند، نه گرداني،
نه دسته‌اي، نه هيچ چیز دیگري، تنها عنوان تيپ با اسم خود او، در دفترچه نوشته
بود: «امروز تيپ‌ام را تحويل گرفتم، قرار شد در مسير، فرماندهان گردان‌ها و دسته‌ها
به ما بپيوندند. مي‌بايست با نفرات مردمي، تيپ كامل شود!». فرصت زيادي براي مطالعه
نداشتم و در همان لحظات اول، دفترچه تحويل بچه‌هاي اطلاعات عمليات سپاه شد.

هوا گرگ و ميش بود كه به گردنه اصلي يا
خط مقدم رسيديم. از دور صداي نفربرها، تانك‌ها و… مي‌آمد. از اينكه همه به يك
ستون در جاده حركت مي‌كردند، واقعاً تعجب مي‌كرديم. استراتژي جنگي به اين مسخرگي
تا به حال نديده بودم. ظاهراً شهيد صياد شيرازي هم  باور نكرده و در وهله اول تقاضا كرده بود تا
كاملاً بررسي شود و بعد بچه‌هاي هوانيروز عمليات كنند. همين‌ طور هم شد و راكت‌هاي
هلي‌كوپترهاي ايراني، به رديف از اول تا آخر ستون را منهدم ‌كرد. در جلوي ستون يك
تويوتاي آخرين مدل بود كه يادم هست با برادر جهانبخش از بچه‌هاي ستاد لشگر حضرت
رسول«ص» راجع به آن صحبت كرديم.  هيچ‌ كس
دلش نمي‌آمد اين تويوتا منهدم شود. بچه‌ها با سلاح‌هاي سبك به سراغش رفتند، ديوانه‌وار
به مانع مي‌زد، دوباره دورخيز مي‌كرد و باز به مانع مي‌زد. شايد تصور مي‌كرد مي‌تواند
مانع را از سر راه بردارد. خلاصه بچه‌ها امانشان ندادند، راننده و همراهش را كه
بعداً فهميديم يكي از همان فرماندهان تيپ‌هاي الكي است، به هلاكت رساندند. بچه‌هاي
لشکر هم بلافاصله با شابلون نقش آرم لشگر حضرت رسول«ص» و اسپري به سراغش رفتند تا
غنيمتي نونوار را از آن خود كنند. در واقع بيشتر ادواتي كه سالم به دست بچه‌ها مي‌افتاد،
هر كسي زودتر اقدام مي‌كرد، از آن لشگرش مي‌شد. خلاصه برو بیائی بود نگفتنی!

بعد از حمله جانانه رزمندگان و هوانيروز،
منافقين به اطراف پراكنده و بچه‌هاي هر لشکر، تيپ و گردانی موظف به شناسايي و
دستگيري آنان شدند. تدابير امنيتي به‌قدر ی بالا بود كه محال بود آنها بتوانند از
دست بچه‌ها جان سالم به در ببرند يا دستگير نشوند. يادم هست تو هر سوراخي چند
منافق اعم از زن و مرد قايم شده بودند. حضور زنان براي همه بسيار عجيب بود و تازگي
داشت. هنگامي كه از كنار ادوات سوخته يا سالم آنها مي‌گذشتيم تا به اسلام‌آباد برسيم،
يادم هست بچه‌ها قرص‌هاي ضدبارداري آنها را نشان مي‌دادند. از جهنم دنيا يكراست به
جهنم آخرت رفته بودند.

به اسلام‌آباد رسيديم، ديدن صحنه‌هاي
فجيع به دار كشيدن بچه‌هاي زخمي بسيجي، ارتشي و سپاهي در جلوي بيمارستان اصلي شهر،
حسابي منقلب‌مان كرد. همين‌ طور هم پيكر پاك شهداي مردمي اين شهر كه حاضر به
همراهي نشده بودند، واقعاً فضاي دلخراشي را ايجاد كرده بود.

 

 

سوتیتر:

منافقین همه به يك ستون در جاده حركت مي‌كردند،
واقعاً تعجب مي‌كرديم. استراتژي جنگي به اين مسخرگي تا به حال نديده بودم. ظاهراً شهيد
صياد شيرازي هم وقتي ايشان را هلي‌برد كرده بودند، باور نكرده و در وهله اول تقاضا
كرده بود تا كاملاً بررسي شود و بعد بچه‌هاي هوانيروز دستور بدهند که عمليات كنند.
همين‌ طور هم شد و راكت‌هاي هلي‌كوپترهاي ايراني، به رديف از اول تا آخر ستون را منهدم
‌كرد.

 

 

/

از سياست تا ديانت

محمدصالح

انجمن صنفي روزه‌خواران!

انجمن
صنفي روزه‌خواران ممالك محروسه ايران در آستانه ماه مبارك رمضان با صدور بيانيه‌اي
از دستگاه‌هاي مختلف حكومتي كه با درك عميق با اين جماعت برخورد نموده و مزاحم عيش
و طرب آنها نشده و نخواهند شد عميقاً تشكر نموده‌اند! منتهي
از اين بيانيه چنين آمده است: «بدون ترديد درك بالا و عميق مسئولين نسبت به فلسفه روزه و تساهل
و تسامح عملي آنهاست كه باعث شده در طول چند سال
اخير، روزه‌خواران بتوانند بدون كمترين نگراني و دغدغه اي در سطح جامعه به روزه‌خواري
علني بپردازند و روز به روز دائره فعاليت‌هاي خود را گسترش دهند تا آنجا كه به
بركت همت توأمان مسئولان متساهل و اعضاي اين انجمن، چهره برخي از نقاط مملكت در
روزهاي ماه رمضان سال‌هاي پيش شباهتي به يك مملكت اسلامي و روزه‌دار نداشت!

اعضاي
انجمن صنفي روزه‌خواران ممالك محروسه ايران اميدوار است در سال جاري نيز تساهل و
تسامح روزافزون مسئولان امر شامل حال اعضاي اين صنف شود تا كما في‌السابق در ايام
ماه رمضان به شادخواري و عيش و طرب مشغول و دعاگوي متوليان امر باشند!

 

فرائض
السيما

سيماي
جمهوري اسلامي در ماه رمضان امسال نيز جهت بهره‌برداري حداكثري مردم از ثانيه
ثانيه ماه عبادت و رحمت، برنامه‌هاي عبادي، معنوي متنوع و فشرده‌اي طراحي نموده كه
به شرح زير به اطلاع مي‌رسد:

ـ‌ به
روايت مناطق آزاد: اسم اين مناطق (كيش، قشم و چابهار و…) را آزاد گذاشته‌اند!
اگر بنا بود در اين مناطق هم قيد و بندهاي رايج در كشور حاكم باشد كه ديگر اسمش
منطقه آزاد نبود! ما در ماه رمضان جشنواره خريد و تفريحات دريايي تابستاني را در
كيش و قشم و… برگزار مي‌كنيم! ماه رمضان مال بقيه نقاط كشور است!

ـ به
روايت سازمان گردشگري و غيره: خوشبختانه در اين ماه ميزان گردشگران ايراني افزايش
فراواني پيدا مي‌كند و ما وظيفه داريم هرگونه تسهيلات لازم را دراختيار اين عزيزان
قرار دهيم ! براساس آمار، تركيه و سواحل آن مقصد اول و تايلند و سواحل آن مقصد دوم
گردشگران ايراني در ماه رمضان خواهند بود! البته ما از گردشگران عزيز ايراني خواهش
مي‌كنيم در چند شب‌ ويژه اين ماه (منظور بنده خدا شب‌هاي قدر است!) در اماكن
تفريحي كنار دريا حاضر نشوند!

ـ به
روايت وزارت راه: توقع نداشته باشيد كه در اين ماه مانع از روزه‌خواري علني در
فرودگاه‌ها، ترمينال‌ها و ايستگاه‌هاي قطار بشويم! در ضمن حد آزادي روزه‌خواري در
فرودگاه، ترمينال و ايستگاه قطار از هر چهار طرف تا هشت فرسخ مي‌باشد! (به شعاع 8
فرسخ حريم آزادي روزه‌داري براي اين مناطق تعيين شده است!)


مجموعه تلويزيوني عروس فراري (جهت لحظات عرفاني قبل از افطار) شبكه دوم سيما؛


مجموعه تلويزيوني شيطان در عروسي (جهت لحظات معنوي افطار) شبكه سوم سيما؛


مجموعه تلويزيوني داماد ابليس (جهت لحظات روحاني پس از افطار) شبكه پنجم سيما؛

4ـ‌
فيلم‌هاي سينمايي برگزيده هر شب جهت نخبگان و فرهيختگان (جهت لحظات روحاني و معنوي
افطار و پس از افطار) شبكه چهارم سيما؛

5ـ جنگ
شب‌هاي شاد رمضان ويژه ساعات آخر شب ماه رمضان هر شب از شبكه هفتم سيما؛


نمايش برگزيده و گلچين طنزهاي سنوات مافيه (از نيمه شب تا دم سحر) جهت شادي و
طراوت لحظات بي‌نظير سحرهاي ماه‌ رمضان از شبكه اول سيما؛


مسابقه آشپز و آشپزخانه هر روز ظهر ماه مبارك از شبكه دو (شبكه خانواده) جهت آموزش
پخت و پزهاي بي‌نظير جهت سفره افطار.

 

عدليه و
رمضان

از آنجا
كه تاكنون نه ديده و نه شنيده گرديده كه در سنوات اخيره حد روزه‌خواري در ملأعام
بر كسي از رعاياي مملكت جمهوري اسلامي اجرا شده باشد (كه اگر شده باشد از نوادر
است و النادر كل معدوم!) و با توجه به سعي بليغ عدليه در اجراي حدود الهي (به ويژه
حد روزه‌خواري در ملأعام) چنين نتيجه مي‌گيريم كه: در سنوات اخير، منكري به نام
روزه‌خواري ريشه‌كن شده و احدي نتواند اثري از آن را در اقصي نقاط اين مملكت وسيع
مشاهده نمايد! (چرا كه  اگر هنوز روزه‌خواري
در مملكت وجود داشت عدليه كه بي‌كار نمي‌نشست!)

ـ بماند
كه برخي از سياه‌انديشان معتقدند حد روزه‌خواري از جمله حدودي است كه عدليه به آن
به چشم «حدود و يتريني» مي‌نگرد!

 

روايت‌هاي
رمضان

ـ به
روايت وزارت بهداشت: روز‌ه‌داري براي سلامت بدن خوب است!

ـ به
روايت وزارت بازرگاني و غيره (صنعت، معدن و…): ماه رمضان ماه افزايش مصرف گوشت و
مرغ و ارزاق است! ما هم تأمين مي‌كنيم! قيمت‌ها را هم كاهش مي‌دهيم!

ـ به
روايت وزارت ارشاد: تلاش مي‌كنيم شب‌هاي اين ماه، سينماها از افطار تا سحر باز
باشند تا آمار فروش فيلم‌ها پايين نيايد! حاضريم بعد از افطار مجوز كنسرت و تئاتر
و خيمه‌شب‌بازي هم بدهيم! نمي‌شود كه در اين ماه مردم شاد نباشند!

ـ‌ به
روايت دفتر نماينده ايران باستان در دولت: بنيانگذار روزه‌داري كورش كبير است و
احكام آن براي اولين‌بار توسط امشاسپندان موبد بزرگ هخامنشي تدوين شد و توسط
فردوسي به ما ايرانيان رسيد!

ـ به
روايت وزارت ورزش و فدراسيون فوتبال: ما فوتبال را به خاطر ماه رمضان متوقف نمي‌كنيم!
فوتباليست‌هاي زبان‌بسته هم كه نمي‌توانند با زبان روزه تمرين كنند! اصلاً خود
فوتبال و تمرين آن عذر شرعي است! و بازيكنان با مجوز مديران باشگاه‌ها و رياست
فدراسيون فوتبال مي‌توانند با آسودگي خاطر روزه‌خواري كنند!

 

/

حكايت دوباره طاووس و هندوستان

 

نگاهی به مؤلفه های  اقتصاد هند

حجت الاسلام
دکتر هادوي کاشانی

سال‌هاست كه در گفت‌وشنودها از عبارت «هر
كه طاووس خواهد جور هندوستان كشد» بهره مي‌گيريم، اما واقعيت این است كه در دنياي
امروز، با اين همه تنوع و زيبايي‌هاي صادق و كاذب، اولاً از طاووس زيباتر هم پيدا
مي‌شود و ثانياً كسي بر خود ستم روا نمي‌دارد كه براي ديدن طاووس به هندوستان رود
و ثالثاً اگر هم شوق طاووس داشته باشد، رنج فراوان لازم نيست. كافي است اراده كند
و در اندك زمانی از زيارت اين پرنده زيبا بهره ببرد.

هند امروز آن قدر تنوع و زيبايي دارد كه
مجالي براي جلوه‌گري طاووس نيست و عشوه او خريدار ندارد. كشوري با بيش از يك
ميليارد جمعيت (دومين كشور) و مساحت بيش از سه ميليون كيلومتر مربع و نژادها و
اديان مختلف و بيش از 27 زبان(1) و هزاران آداب و رسوم منحصربه‌فرد،
جايي براي طاووس باقی نگذاشته است.

طاووس امروز هند كه بايد براي دست يافتن
به آن ستم كشيد، اقتصادي است كه رسيدن به آن از پيمودن راهي كه خار مغیلان دارد
سخت‌تر است. مطالبه امروز رهبري را كار و تلاش سال‌هاي پيش هنديان محقق كرده است و
ما هم بايد همان راه را برويم. اين نوشتار به راه‌هايي اشاره دارد كه هنديان
پيمودند و كل هند را به يك طاووس تبديل كردند.

 

1ـ كار و تلاش

طبق آمار دائرة‌المعارف
(wikipedia) جمعيت زيادي در هند با كمتر از يك دلار در
روز زندگي مي‌كنند و بيش از 300 ميليون نفر در زير خط فقر هستند، اما رشد اقتصادي
هند در چند سال اخير 8 درصد بوده و پيش‌بيني مي‌شود تا 10 درصد هم برسد.

به گزارش واحد مركزي خبر در تاريخ
23/3/1391 جمعيت كودكان شاغل در هند به 60 ميليون نفر مي‌رسد، گرچه اين نوع كار در
كودكي امر پسنديده‌ای نيست، اما يك پيام كلي از جامعه هند دريافت مي‌شود كه هر كسي
سعي مي‌كند كار كند و سواري مجاني در آنجا وجود ندارد، گرچه ممكن است عده‌اي
برخوردار از ثروت‌هاي نامشروع هم باشند، اما جامعه، جامعه‌اي فعال و پركار است.

در سال توليد ملي، گام اول اين است كه
اراده كار كردن وجود داشته باشد، گرچه آن كار مورد علاقه اشخاص نباشد و گرچه در
ابتدا دستمزدها واقعي نباشند. وقتي با كار و خدمات، توليد بالا می‌رود، به‌تدريج
درآمد سرانه هم افزایش پیدا می‌کند و دولت اسلامي با تدبير و تجديدنظر در قوانين و
با توزيع مجدد مي‌تواند مقدمات عدالت را فراهم سازد، پس گام اول كار كردن است كه
همواره توسط پيشوايان ديني ما نیز توصیه شده است.

علي‌بن حمزه مي‌گويد: امام كاظم«ع» را
ديدم كه در زميني كار مي‌كرد، گفتم: كارگزاران كجايند كه شما خود كار مي‌كنيد؟
فرمود: پيامبر خدا«ص» و اميرمؤمنان«ع» و همه پدران من به دست خود كار و زراعت مي‌کردند
و کار، عمل انبياي مرسل و اوصياي صالح است.(2)

ابوعمر شيباني مي‌گويد: امام صادق«ع» را
ديدم كه بيلي در دست و جامه‌اي خشن در بر داشت و روي زمين خود كار مي‌كرد و عرق از
پشتش مي‌ريخت. گفتم: بيل را به من بدهید تا كار شما را انجام دهم، فرمود: دوست
دارم مرد در راه به دست آوردن معاش آزار و حرارت آفتاب را ببيند و رنج آن را تحمل
کند.(3)

شايد حكمت اين رنج كشيدن، همان بي‌نيازي
از ديگران باشد تا عزت نفس مؤمن محفوظ بماند و وقتي افراد جامعه اسلامي چنين
باشند، آن جامعه مستقل و بي‌نياز خواهد بود.

زراره مي‌گويد: مردي به حضور امام
صادق«ع» رسيد و گفت: دستم ناسالم است و نمي‌توانم با آن به‌خوبي كار كنم و فاقد
سرمايه‌ براي تجارت هستم. امام صادق«ع» فرمود: با سرت باربري كن و خويشتن را از
مردم بي‌نياز ساز.(4)

زيبنده جامعه اسلامي نيست كه پيشوايان
معصوم«ع» آن، ‌چنين به كار و تلاش سفارش نمايند، اما در عمل، ديگران بر مسلمين
پيشي بگيرند.

 

2ـ اقتصاد دانش‌محور

در سال‌هاي اخير بارها مقام معظم رهبري
از توليد دانش و سهم توليدات علمي كشور در توليد جهاني سخن گفته‌اند و اين روند رو
به رشد همچنان ادامه دارد. اگر اين توليدات علمي بومي شوند و متناسب با نياز كشور
باشند، در بخش اقتصاد هوايي تازه دميده می‌شود و رشد اقتصاد شتاب  می‌گیرد.

هندي‌ها از اين مزيت بهره بردند و رشد
اقتصادي دو برابر را تجربه کردند و سطح فقر را كاهش دادند. هنگامي كه هندي‌ها
خواستند به اقتصاد خود شتاب دهند، با تكنولوژي فرسوده رو به‌ رو بودند كه امكان نو
شدن آن با توجه به هزينه‌هاي بالا غيرممكن بود، لذا از مدل كره و ژاپن الگو
نگرفتند و در بخش خدمات دانش‌محور، بيشتر از بخش صنعت سرمايه‌گذاري كردند. گزارش‌هاي
بانك جهاني نشان مي‌دهد 2 درصد سرانه توليد داخلي هند، حاصل صدور محصولات دانش‌محور
اين كشور به امريكا بوده است.

 

ويژگي‌هاي اقتصاد دانش‌محور

1ـ با آنكه علم اقتصاد در اثر کمبود و
کمیابی پدید آمد و تمام برنامه‌هاي اقتصادي در صدد مدیریت نيازهاي انسان نامحدود
درز برابر منابع اقتصادي محدود هستند و اقتصاددانان با نظريات مختلف سعي در توزيع
عادلانه كالاها و خدمات دارند، اما ويژگي دانش این است نه تنها با مصرف آن كم نمي‌شود
بلكه هر چه مصرف شود بيشتر رشد مي‌كند.

2ـ در اقتصاد دانش‌محور، دانش اولاً باعث
فزوني در توليد مي‌شود، ثانياً خود دانش هم تبديل به كالا می‌شود و فروش مي‌رود.

3ـ اقتصاد دانش‌محور بدون وزن است و
نيازي به مكان فيزيكي ندارد. در اينجا فكرها و نرم‌افزارها در بازارها و فضاهاي مجازي
فعاليت مي‌كنند و نقش و تأثیر اصلی را دارند. 

بانكداري الكترونيكي، كارت‌های اعتباري و
تجارت الكترونيكي مي‌توانند به اقتصاد شتاب بيشتري بدهند، هزينه‌ها را كم كنند و
بهره‌وري را بالا ببرند.

در سالي كه به نام توليد ملي و حمايت از
سرمايه ايراني ثبت شده است، زيبنده است بخشي از توليد ملي ناشي از افكار و مغزها
باشد و افزون بر سرمايه‌هاي فيزيكي مثل نيروي كار و سرمايه، به توليد انديشه‌ها هم
توجه قرار شود.

 

3ـ تقدم داشته‌ها بر خواسته‌ها

در عبارت «توليد ملي و حمايت از سرمايه
داخلي» همه واژه‌ها حكايت از بومي شدن اقتصاد دارند. بومي شدن اقتصاد يعني استفاده
از همه ظرفيت‌هاي موجود برای برآورده شدن بخش زیادی از نيازها. مطالعات
اقتصاددانان نشان مي‌دهد هندي‌ها اين اصل را فراروي خويش قرار داده‌اند و براساس
آن به توسعه پايداری می‌اندیشند که نيازهاي امروز آنان را بدون آنكه نيازهاي آتي
به مخاطره بيفتد، برآورده سازد.(5)

هندي‌ها در راه  نیل به اين هدف به اين امور اولويت داده‌اند:

الف) با توجه به نيروي كار فراوان، بیشتر
از تكنولوژي‌‌هاي كاربر استفاده كرده‌اند.

ب) توليد كالاهاي پرمصرف در مقايسه با
توليد كالاهاي لوكس و كم‌مصرف.

ج) استفاده از تكنولوژي‌هايي كه مواد
اوليه محلي را به مصرف مي‌رساند و به كالاهاي واسطه‌اي خارجي نيازی نيست.

د) بهره‌گيري از تكنولوژي‌هايي كه به انرژي
كمتري نياز دارند كه متأسفانه اين آفت در كشور ما وجود دارد و منابع ارزان انرژي،
تدبير جايگزيني براي انرژي‌هاي ديگر را از بين برده است.

ه‍‌) بهره‌گيري از تكنولوژي‌هايي كه  فاصله شهر و روستا را كم مي‌کنند و موجب مهاجرت
معكوس مي‌شوند.

 

نتيجه

كار و تلاش زياد، بهره‌گيري از اقتصاد دانش
محور و تكيه بر داشته‌ها در اقتصاد هند، شتاب زيادي به رشد اقتصادی اين كشور داده
است، به گونه‌اي كه گفته مي‌شود در آينده نزديك از اقتصاد هند بيشتر خواهيم شنيد.

فرهنگ اسلامي ما، هيچ مانعي نمي‌بيند كه
اگر كشوري با روش‌هاي درستي به اهداف خود ‌رسیده است، الگوي ما باشد، افزون بر
اينكه آنچه در هندوستان موجب رشد و پيشرفت شده است، در كتاب و سنت ما نيز مورد
توجه بوده است. به‌غير از آيات قرآن، بيش از دو هزار روايت(6) در فضيلت
علم و دانش وجود دارد كه بسياري از آنها مطلق هستند و لذا دانش اقتصاد را نیز شامل
می‌شوند.

روايات واردشده توسط معصومين(ع) ناظر به
زمان خود آنها بوده است و مردم به آموختن چيزهايي مي‌پرداختند كه در آن زمان مرسوم
بوده‌اند، ولي به نظر اصولگرايان، مسلمانان امروز هم مورد خطاب همان سخنان هستند،
لذا براي هر كاري بايد دانش آن را آموخت و روش‌هاي علمي را جايگزين روش‌هاي سنتي
کرد. گرچه گاهي خود روش‌هاي سنتي ـ از جمله طب سنتی ـ هم موضوعيت دارند و گاهي هم
لازمند، اما فارغ از بعضي ملاحظات، اقتصاد دانش‌محور مي‌تواند به رشد اقتصادي شتاب
ببخشد.

در باره كار نيز كه بر همه هند سايه
افكنده است، از ديد اسلام هيچ قيدي غير از ناتواني جسمي نيست. برای تحقق شعار سال
و تكيه بر توليد ملي، راهي غير از عزم ملي وجود ندارد. توليد ملي، مستلزم كار ملي
و سرمايه داخلي است، زیرا سرمايه خارجي اولاً به استثمار و بهره‌كشي مي‌انجامد و
ثانياً اگر نياز داخلی با توليد داخلی تأمين نشود، فاصله عرضه و تقاضا با واردات
پر خواهد شد، البته گاهي لازم است كالاي خارجي هم وارد شود، همچنان كه كشور ما نيز
بعضي از كالاها را صادر مي‌كند.

آخرين مؤلفه اقتصاد هندوستان تكيه بر
واقعيت‌ها و داشته‌هاي خود است كه اگر چنين نباشد، تصميمات اقتصادي، انتزاعي و
خيالي هستند و در آن صورت بايد به طاووس خيالي‌ای انديشيد که ديگر براي دستيابي به
آن، جور هندوستان نيز لازم نيست.

 اميد است با كار، تلاش و اقتصاد دانش‌محور و
تقدم داشته‌ها بر خواسته‌ها بتوانيم براي تحقق توليد ملي و حمايت از سرمايه داخلي،
گام‌هاي علمی و مؤثری برداریم و كيفيت توليد را فداي عجله نكنيم.

 

پي‌نوشت‌ها

1-
Wikipedia.com

2ـ‌
وسايل الشيعه، ج 12، ص 23.

3ـ‌
الكافي، ج 5، ص 76.

4ـ‌
محجّة‌البيضاء، ج 3، ص 143.


توسعه پايدار مقايسه هند و ژاپن، مجموعه مقالات تخصصي مديريت و پروژه.


رجوع كنيد به: العلم و الحكمه في الكتاب و السنه، نوشته محمدي ري‌شهري.

 

سوتیترها:

1.

در سال توليد ملي، گام اول اين است كه اراده
كار كردن وجود داشته باشد، گرچه آن كار مورد علاقه اشخاص نباشد و گرچه در ابتدا دستمزدها
واقعي نباشند  تا درآمد سرانه هم افزایش پیدا
‌کند و دولت اسلامي هم با تدبير و تجديدنظر در قوانين و با توزيع مجدد بتواند مقدمات
عدالت را فراهم سازد.

2.

برای تحقق شعار سال و تكيه بر توليد ملي،
راهي غير از عزم ملي وجود ندارد. توليد ملي، مستلزم كار ملي و سرمايه داخلي است، زیرا
سرمايه خارجي اولاً به استثمار و بهره‌كشي مي‌انجامد و ثانياً اگر نياز داخلی با توليد
داخلی تأمين نشود، فاصله عرضه و تقاضا با واردات پر خواهد شد.

 

/

از عدالت‌طلبي تا مشروطه‌خواهي

   نگاهی به شکل گیره نهضت مشروطه

غلامرضا گلي‌زواره

 

كارنامه سياه ستم

با دستگيري و كشته شدن لطفعلي‌خان زند،
واپسين پادشاه زنديه، آغامحمدخان قاجار، سلسله‌اي را بنيان نهاد كه نزديك به 134
سال بر ايران حكومت كرد. بنيانگذار اين تشكيلات اگرچه فردي سفاك، ستمگر و كينه‌توز
بود و از عواطف انساني بهره‌اي نداشت، به دليل اقتدار شخصي براي به وجود آوردن
حكومتي متمركز و توانا كوشيد و توانست ايران را بدون دخالت بيگانگان اداره كند. با
مرگ وي توسط دو تن از غلامانش، فتحعلي‌شاه قاجار زمام امور را به دست گرفت كه از
كفايت و تدبير لازم در امور كشورداري بهره‌اي نداشت،(1) در زمان وي طي
جنگ‌هاي ايران و روسيه بخش‌هاي زيادي از سرزمين ايران تحت سلطه روس‌ها قرار گرفت.

در این برهه، دليل نارضايتي مردم از
دستگاه حاكم، جدا شدن بخش‌هايي از ايران توسط استعمارگران روس و انگليس بود. ضعف
حكمرانان قاجار و طمع‌ورزي و فساد مالي درباريان، زمينه‌هاي نفوذ استعمار و تسلط
همه‌جانبه اجانب را فراهم آورد. بارزترين نتيجه اين وضع، امتيازهايي بود كه به
خارجي‌ها داده مي‌شد. اسف‌‌بارتر از اين ضايعه، دريافت وام از دولت‌هاي سلطه‌گر بود.
قرض‌هايي كه از دول روس و انگليس دريافت می‌شدند، به جاي اينكه براي رفاه عمومي،
توسعه شهرها و روستاها و بهبود اوضاع اقتصادي اجتماعي مردم و در كارهاي زيربنايي
هزينه شوند، خرج سفرهاي بي‌سود شاهان و درباريان، عياشي و شهوتراني آنان مي‌شدند.

آنچه كه بر این سياهي و تباهي مي‌افزود و
خشم مردم را برمي‌انگیخت،‌ استبداد شدید فرمانروايان قاجار بود و مردم ايران هيچ‌گونه
تضميني براي حفظ جان، مال و ناموس خود در برابر زورگويي اين دستگاه جفاگستر
نداشتند. شاه و فرزندان متعددش كه غالباً حاكمان ايالت و نواحي گوناگون بودند، هر
كاري كه مايل بودند انجام مي‌دادند و هر بلايي كه مي‌خواستند بر سر مردم مي‌آوردند.(2)

 

برنتابيدن استبداد و استعمار

تعاليم قرآن، سنت محمدي«ص»، فرهنگ اهل
بيت عصمت و طهارت(ع) و حماسه‌هاي شكوهمندي چون عاشورا، براي اقشار شيعه ايران اين
معرفت و بصيرت را پديد آورد كه ستم را نپذيرند، در برابر فساد، تباهي و منكرات
خاموش نباشند و نسبت به اوضاع اجتماعي و سياسي عصر خويش احساس تكليف كنند. روشنگري‌هاي
علماي شيعه و ارتباط منظم مردم با روحانيان، ضمن اينكه باورهاي مذهبي و رشد فرهنگي
مردم را شكوفاتر مي‌ساخت، موجب پيدايش حركت‌هاي فكري و خيزش‌هايي عليه ظلم و تجاوز
مي‌گرديد. پروفسور حامد الگار مي‌نويسد: «دستاويزهايي براي برانگيختن هيجان مذهبي
مردم عليه دولت قاجار جستجو مي‌شد. ستم دولت، علما و مردم را به هم نزديك ساخت و
بي‌توجهي قاجارها به احترامي كه از لحاظ سنت نسبت به علما ادا مي‌شد، اين ائتلاف
را مستحكم‌تر كرد. تمامي عالمان آن زمان به برقراري عدالت و اجراي موازين شرعي علاقه
و اهتمام داشتند و از آن سو حكومت قاجارها را مي‌ديدند كه از عملي ساختن اين دو
هدف سرپيچي مي‌كند و خيانت خود را نسبت به بيت‌المال مسلمين از راه فساد و ولخرجي‌ها
افزايش داده و زمام امور كشور را به بيگانگان سپرده است، از اين رو نقش سنتي
اعتراض و مخالفت خود را شدت دادند و اقتدار خود را براي پيشروي قيام‌ها به كار
گرفتند.(3)

 

عالمان: پیشگامان قیام علیه استبداد

ملاعلي كني(متوفي 1306هـ ق) با تكيه بر
نفوذ معنوي و قوة فقاهت در برهه‌اي حساس ملجأ و مأمن مردماني بود كه در چنبرة ستم
حاكمان و واليان بلاد به تنگ آمده بودند. دفاع از منافع ملي و اهتمام در دفع تجاوز
خارجي توسط اين عالم بلندپايه در مخالفت شديد با قرارداد رويتر تبلور يافت. اين
امتياز پاي استعمارگران را براي غارت و چپاول ذخائر عمومي در ايران مي‌گشود كه با
مقاومت ملاعلي كني و حمايت مردم لغو و ميرزا حسين‌خان سپهسالار كه عامل انعقادش
بود، توسط ناصرالدين شاه عزل شد.(4)

ناصرالدين شاه در سفر سوم خود به اروپا
قرارداد رژي را با شركتي انگليسي به نام تالبوت منعقد ساخت. از آنجا كه طبق اين
قرارداد، امتياز انحصاري خريد و فروش تنباكوي ايران به اجانب واگذار شد و سلطه
انگلستان را بر اقتصاد، جامعه و فرهنگ فراهم ‌ساخت، مردم و علما در برابرش به
مبارزه برخاستند و با صدور حكم تحريم تنباكو توسط ميرزاي شيرازي قيامي در ايران
شكل گرفت كه استعمار انگلستان را به هراس افكند و استبداد قاجار را متزلزل ساخت.(5)

 

خيزشي مهم و فراگير

يكي از مهم‌ترين خيزش‌هاي مردمي عليه ظلم
قاجارها، انقلاب مشروطيت است. قتل ناصرالدين شاه قاجار توسط ميرزا رضاي كرماني و
با هدايت و تشويق سيدجمال‌الدين اسدآبادي، در واقع نشانه‌اي از اوج‌گيري خشم مردم
نسبت به جفاكاران اين سلسله است.

مظفرالدين شاه كه پس از پدر به سلطنت
رسيد به دليل اينكه فاقد لياقت و كارداني و توانايي‌هاي فكري و بدني بود، عملاً
اداره امور كشور را به صدر اعظم مستبد خود، عين‌الدوله سپرد. خشونت‌هاي درباريان،
فقر عمومي، ركود اقتصادي و فشارهاي سياسي ـ اجتماعي وي مردم را بيش از گذشته به
ستوه آورد، آنان را آماده خيزشي گسترده ساخت و اقشار گوناگون را به سوي اعتراضی
عمومي و نفرت‌ فراگير سوق داد.  

با گسترش اعتراضات مردم تهران و وقوع
حوادثي چون ماجراي مسيو نوز بلژيكي كه متصدي امور گمركي ايران بود و به ساحت
روحانيت اهانت روا داشت، حادثه بانك استقراض روس، به چوب بستن بازرگانان خوشنام و
تعطيلي بازار، عين‌الدوله به تصور خام خود براي سركوبي اعتراض‌هاي مردمي دست به
خشونت زد.

علمايي چون آيت‌الله سيدمحمد طباطبايي و
آيت‌الله سيدعبدالله بهبهاني با مشاهده فضاي آكنده به رعب و وحشت، پس از افشاگري‌هاي
لازم و روشنگري در بارة مرداب ظلم و توفان استعمار، وقتي مشاهده كردند زورگويي
فرمانروايان قاجار، غيرت ديني و هيجان مذهبي مردم را مورد تهديد قرار داده است و
آنان سعی دارند با كشتار، حبس و تبعيد اين حركت را خاموش کنند، راه مهاجرت را
برگزيدند و به نشانه اعتراض به اعمال مذموم و ننگين عين‌الدوله به سوي بارگاه حضرت
عبدالعظيم حسني(ع) در شهر ري رفتند. روز بعد عده‌اي از روحانيون، طلاب و كثيري از
مردم به علماي مهاجر پيوستند. صدر اعظم ستم‌پيشه كوشيد با تهديد و فشار، جلوي اين
موج را بگيرد، اما وقتي علما و اقشار ديگر را در عزم خود مصمم ديد، از قصد خويش
منصرف گرديد.

معترضين مدتي را در اين مكان زيارتي به
سر بردند و سرانجام تقاضاهايي را به گوش مظفرالدين شاه رسانيدند. مهم‌ترين اين خواسته‌ها
عبارت بود از ايجاد عدالتخانه در همه شهرها براي رسيدگي به شكايات مردم و برقراري
عدالت در جامعه، عمل به قوانین اسلامي و بركناري علاءالدوله حاكم تهران بود. اگرچه
شاه با خواسته‌هاي علما موافقت کرد، ولي چون رفتارهاي خشن و ظالمانه عين‌الدوله
ادامه يافت، مردم همراه روحانيان به مهاجرت بزرگ‌تري دست زدند و شهر قم را به
عنوان مركز تحصن و كانون مقاومت برگزيدند. با اوج‌گيري مبارزات و درخواست جديد
مهاجران و گسترش نفرت و اعتراض‌هاي مردمي، سرانجام شاه تسليم خواسته‌هاي علما و
مردم گرديد، عين‌الدوله را بركنار و  فرمان
مشروطيت را صادر كرد.(6) پس از صدور اين فرمان در 14 مرداد 1285 ش.
عضدالملك از رجال بانفوذ قاجار براي بازگرداندن علما به قم رفت و آنان را با تكريم
و احترام به تهران آورد. چندي بعد مجلس افتتاح شد و به تدوين نظامنامه پرداخت.

با مرگ مظفرالدين شاه، فرزندش محمدعلي
ميرزا به حكومت رسيد. او اگرچه موافقت خود را با مشروطيت اعلام كرده بود، اما با
طبع مستبدي كه داشت، تصمیم به درهم كوبيدن قيام مشروطه گرفت، با بهانه‌هاي واهي
مجلس را به توپ بست و بار ديگر استبداد را بر ايران حكمفرما ساخت. به دنبال
استبداد صغير، تمام منازل مشروطه‌خواهان غارت شدند و مأموران به دستگيري آنان
پرداختند. آيات عظام طباطبايي و بهبهاني توسط قزاق‌هاي روسي دستگير شدند و مورد
شكنجه و آزار قرار گرفتند و سپس تبعيد گرديدند. به دستور محمدعلي‌شاه، ميرزا
جهانگيرخان صوراسرافيل، ملك المتكلمين و سيدجمال‌الدين واعظ اصفهاني اعدام شدند و
بعضي از افرادی كه مورد تعقيب قرار گرفتند، از جمله تقي‌زاده به سفارت انگليس پناه
بردند.(7)

اگرچه بعد از به توپ بستن مجلس، جمعي از
آزادي‌خواهان غرب‌گرا و روشنفكران افراطي كه داعيه وطن‌دوستي و مردم‌خواهي داشتند،
خود را به اروپا رساندند و در پاريس، لندن، استانبول و سوئيس محافل  سياسي به راه انداختند، اما مردم به رهبري علما
همچنان در داخل كشور به مقاومت خويش ادامه دادند. در اين ميان علماي ساكن نجف كه
از تعرض حاكمان قاجار مصون بودند، مردم را در هدف خويش براي برقراري عدالت و استقرار
موازين ديني تشويق كردند. تلگراف‌ها، نامه‌ها و فتاوي آخوند خراساني، حمايت آيت‌الله
عبدالله مازندراني و آيت‌الله حاج‌ميرزا حسين خليلي تهراني، فصلي پرافتخار از
حمايت عالمان ديني از اين خيزش مردمي و حركت مذهبي را گشود.

مقاومت اصلي از شهر دلاوران و دانشوران
يعني تبريز آغاز شد و دو تن از سلحشوران نام‌آور خطه آذربايجان به نام‌ ستارخان و
باقرخان متجاوز از 9 ماه در برابر دشمنان مشروطه مقاومت كردند. محمدعلي شاه در برابر
مقاومت مردم تبريز، عاجز و با فراگير شدن نهضت در شهرهاي ديگر كاملاً درمانده شد.
سرانجام سپاهي از اصفهان، بختياري و گيلان راهي تهران شد. درتير 1288 ش. تهران به
تصرف مخالفان استبداد درآمد و شاه به سفارت روسيه پناهنده شد.(8)

 

مشروطه: محدودكنندة استبداد

با توجه به اينكه روح غرب‌گرايي در برخي
روشنفكران مشروطه‌خواه نفوذ كرده بود، اين جنبش از حركت ضد استعماري خود فاصله
گرفت و بيشتر مشي ضداستبدادي يافت. اساس كار در اين زمينه تثبيت قانوني بود كه
معنايي جز نظام سياسي ـ اجتماعي برگرفته از غربي‌ها نداشت و تمام تلاش اين قبيل
آزادي‌خواهان، نفي نظام سنتي بود كه استبداد قاجارها بخشي از آن را به خدمت خود
درآورده بود. آنان براي رسيدن به چنين هدفي حتي تمايل داشتند از استعمارگران براي
ترقي کمک بگيرند. اين انحراف البته ناشي ازپنهان بودن هویت ابرقدرت‌ها نبود، بلكه
منورالفكرها چون از بصيرت كافي برخوردار نبودند، غربي‌ها را كه با زورگويي و تجاوز
بر جهان حكومت مي‌كردند، قبله‌گاه خويش مي‌ديدند و در بسياري از اوقات، كارگزار
استكبار مي‌شدند. از نشانه‌هاي خودباختگي و وابستگي آنان همین بس که این افراد و
برخي پيروانشان به راحتي براي مقابله با ظلم قاجارها به سفارت‌‌خانه‌ها و كنسولگري‌هاي
انگليس پناهنده مي‌شدند.(9)

در جنبش مشروطه اگرچه علما، عدالت‌خواهي
و استقرار موازين ديني و شرعي را جستجو و از اين رو با آن همراهي ‌کردند، عده‌اي
نوانديش مشروطه، نوع اروپايي آن را مي‌خواستند. اگرچه همه در مبارزه با ستم با
يكديگر همگام و منسجم بودند، اما در مناطقي از كشور، گرايش‌هاي غرب‌گرايانه نمود
بیشتری داشت، هر چند مثلاً در اصفهان، به دليل اقتدار معنوي و اجتماعي برادران
نجفي، روشنفكران بيمار فرصت نداشتند عرض اندام كنند.(10)

 

رویکرد امام به  نهضت مشروطه

امام خميني«ره» در بارة اهداف اصلي
مشروطه‌خواهي فرموده‌اند: «جنبش مشروطه برضد رژيم بود. البته می‌خواستند با قبول
داشتن رژيم، عدالت ايجاد كنند»(11) و در جاي ديگر متذكر گرديده‌اند:
«…شما تاريخ انقلاب مشروطه را بخوانيد و ببينيد در انقلاب مشروطه چه بساطي بوده
است، چه آن وقتي كه انقلاب شد و مشروطه را به پا كرد، با اينكه انقلاب، تغيير رژيم
سلطنتي [هم] نبود، فقط اين بود كه سلطنت استبدادي يك قشري [قدري] محدود شود و روي
قوانين مشروطه باشد…»(12) امام به نيرنگ روشنفكران نفوذي هم اشاره
دارند: «از اول كه مشروطه را اينها درست كردند، اين شياطين‌ كه متوجه مسايل بودند،
خدعه كردند، متمم قانون اساسي را قبول كردند، ليكن وقت عمل، عمل نكردند به متمم
قانون اساسي، يعني پنج نفر مجتهد را در مجلس نياوردند».(13)

 

استعمارگر مشروطه‌خواه

اينكه اقشاري از مؤمنان ايران با هدايت و
رهبري علما خواهان اجراي عدالت و پايان دادن به ستم بودند و مي‌خواستند به سلطه‌گري
ابرقدرت‌ها پايان دهند، جنبه‌اي خالصانه و صادقانه از خيزش عدالت‌خواهي بود، اما
در ادامه، انگليس‌ها كه در رقابت با روس‌ها بودند، براي تثبيت موقعيت خود، اين
حركت را در مجراي جديدي قرار دادند. ناظم‌الاسلام كرماني كه خود مشروطه‌خواه بود،
اعتراف مي‌كند: «اگرچه عقلا و اشخاص بصير مي‌گويند مجلسي كه بنا شد به توسط خارجه
گرفته شود، بنايي است بر روي آب، چه مردم قدر نمي‌دانند و شايد به همين زودي از
دست بدهند».(14)

هاشم محيط مافي مورخ مشهور مشروطه مي‌نويسد:
«انگليسي‌ها از اين پيشامد موقع را مغتنم شمرده، مساعدت‌هاي مادي و معنوي نسبت به
خواص كرده، براي عزل عين‌الدوله استعانت كردند و تا حدي از اعمال خشونت‌كارانه روس‌ها
جلوگيري مي‌نمودند».

يحيي دولت‌آبادي از روشنفكران عصر مشروطه
به نكته‌اي جالب اشاره مي‌كند: «مشروطه‌خواهان نظر به اينكه از سفارتخانه انگليس
مشروطه بيرون آمده است، اينك هم مي‌تواند نگاهدارنده طرفداران مشروطيت باشد بي‌آنكه
متوجه سياست مشترك روس و انگليس باشند و بي‌آنكه بدانند همين سفارت كه به ظاهر
گاهواره مشروطيت بوده، روزي قبر آن واقع گردد».(16)

به همين دليل امام خميني«ره» دخالت دولت
انگليس را در مسايل مشروطه مورد توجه جدي قرار مي‌دهند و مي‌فرمايند: «عمال انگليس
به دستور ارباب خود، اساس مشروطه را به بازي مي‌گيرند و مردم را نيز فريب مي‌دهند
و از ماهيت جنايت سياسي خويش غافل مي‌سازند.(17)

از ديدگاه امام خميني«ره» دولت انگليس با
نيرنگي كه به كار برد، اين حركت اصيل را از مسير اصلي منحرف ساخت: «توطئه‌اي كه
دولت استعماری انگليس در آغاز مشروطه كرد به دو منظور بود: يكي كه در همان موقع
فاش شد اين بود كه نفوذ روسيه تزاري را در ايران از بين ببرد و ديگري همين كه با
آوردن قوانين غربي، احكام اسلامي را از ميدان عمل و اجرا خارج كند».(18)

 

نقش برجسته علما

اگرچه منورالفكرها و آزادي‌خواهان محروم
از بصيرت، مسير مشروطه را منحرف ساختند و با همكاري استعمارگران در اين راه موفق
شدند، اما به هيچ عنوان نمي‌توان نقش علماي شيعه و روحانيت پيشرو را در هدايت،
باروري و گسترش اين جنبش فراموش كرد. امام خميني«ره» يادآور شده‌اند: «علماي اسلام
درصدر مشروطيت در مقابل استبداد سياه ايستادند و براي ملت آزادي گرفتند، قوانيني
جعل كردند… كه به نفع ملت… استقلال كشور [و] به نفع اسلام است. اين را با خون‌هاي
خودشان با زجرهايي كه ديدند و كشيدند، گرفتند.»(19)

مقام معظم رهبري فرموده‌اند: «چیزی که
توانست دست استعمار را از سر مردم كوتاه كند و
فرهنگ اسلامي را حفظ نمايد و در مقابل فرهنگ متجاوز و مهاجم بايستد، نفوذ علما
بود، در نهضت تنباكو و مبارزه با استعمار، دولت‌هاي خارجي و بيدار كردن مردم و نيز
نهضت مشروطيت و ادامه اين مبارزه به پيشقراولي و پيشاهنگي علما بود، والا پيش نمي‌رفت،
اين يك سابقه و تاريخ است و كسي هم نمي‌تواند آن را انكار كند مگر مغرض و يا جاهلي
كه بخواهد حقيقتي را بپوشاند.»(20)

علما و جامعه روحانيت به منظور دفاع از
استقلال كشوري اسلامي، حمايت از محرومان و رفع تبعيض از مردم، افراد و اقشار
گوناگون با گرايش‌هاي متعدد را تحمل كردند، اما در ادامه مشاهده كردند نيروي جديدي
در كنارشان است. اگرچه با شدت گرفتن قيام عليه قاجارها تحمل اين افراد به طور موقت
ادامه يافت، اما به تدريج منورالفكرها به دليل موقعيت خاصي كه در برنامه‌ريزي و
نوشتن قانون اساسي به دست آوردند، عملاً مهار مشروطه را به دست گرفتند. زماني كه
مراحل قيام به مسايل حساسي رسيد، برخي علما به رهبري شيخ فضل‌الله نوري، اين گونه
افكار مسموم وارداتي را تحمل نكردند. هراس اين‌ گونه علما از فراموش شدن سنت ديني
و فاصله گرفتن مردم از موازين شرعي و مذهبي بود. سرانجام با ترفند اين روشنفكران،
روحانيت كنار زده شدند و افراد فراماسونر، خوانين و مالكان بزرگ و طرفداران
استبداد در نواحي گوناگون، زمام امور را به دست گرفتند. امام خميني«ره» در اين
باره چنين روشنگري كرده‌اند:

«در جنبش مشروطيت… كه از روحانيون نجف
و ايران شروع شد، مردم هم تبعيت كردند و كار را تا آنجا كه توانستند آن وقت انجام
دادند و رژيم استبدادي را به مشروطه برگرداندند، لكن خوب نتوانستند مشروطه را آن طوري
كه هست درستش كنند، متحققش كنند، باز همان بساط بود.»(21)

و در جاي ديگر فرموده‌اند:

«ببينيد چه جهت‌هايي هستند كه روحانيون را
مي‌خواهند كنار بگذارند، همان‌ طوري كه درصدر مشروطه با روحاني اين كار را كردند و
اينها را زدند و كشتند و ترور كردند، همان نقشه است، آن وقت ترور كردند و كشتند
سيدعبدالله بهباني را، كشتند مرحوم [شيخ فضل الله] نوري را و مسير ملت را از آن
راهي كه بود برگرداندند به يك مسير ديگر.(22)

سياست روسيه و انگليس در مقابله با اين
نهضت اين بود كه مانع از عمق يافتن حركت مردم شوند و از تكوين برنامه‌اي كه نقش
اصلي آن را رهبران صادق و خالص و مردم مؤمن داشتند، ممانعت به عمل آورند. البته
هركدام از اين مستكبران و فرعون‌صفتان در برخورد با قيام مزبور خط‌مشي و خدعه ويژه‌اي
را اعمال و دنبال مي‌كرد، يكي حصول نتيجه موردنظر را در حمايت قاطع از دستگاه ستم
مي‌دانست و آن ديگري خواستار استقرار نوعي نظام محافظه‌كارانه در چهارچوب مشروطيت
بود، اما در مجموع محور اصلي اين سياست‌ها همچون دو لبه قيچي، يك هدف را تعقيب مي‌كرد:
جلوگيري از رهبري و هدايت‌گري علماي شيعه و تضعيف اقتدار اين بزرگان. امام درباره
شگردي كه عمال بيگانگان در مشروطه به كار بستند، اين گونه فرموده‌اند:

«از آن طرف، عمال قدرت‌هاي خارجي و
خصوصاً در آن وقت انگليسيان در كار بودند [و مي‌خواستند] كه اينها [روحانيت] را از
صحنه خارج كنند، يا به ترور و يا به تبليغات گويندگان، كوشش كردند به اينكه
روحانيون را از دخالت در سياست خارج كنند و سياست را بدهند به دست آنهايي كه مي‌توانند،
به قول آنها، يعني فرنگ‌رفته‌ها و غرب‌زده‌ها و شرق‌زده‌ها. كردند آنچه را كردند،
يعني اسم مشروطه، ولي واقعيت استبداد، آن استبداد تاريك ظلماني شايد بدتر و حتي
بدتر از زمان سابق…»(23)

مقام معظم رهبري در اين ‌باره خاطرنشان
ساخته‌اند:

«در نهضت مشروطيت ديديم كه روحانيون
آمدند يك حادثه بزرگ را در كشور ايجاد كردند و پايان دوره استبداد را تدارك ديدند.
بعد همين مشروطيت، پايگاهي براي ضديت با دين و روحانيت شد و هنوز ابتداي كار بود
كه روزنامه‌هاي صدر مشروطيت، به نام آزادي شروع به كوبيدن دين كردند تا جايي كه
مرحوم آقا شيخ فضل‌الله نوري كه جزو پيشروان مشروطيت بود در مقابل آن مجلس و
مشروطيت ايستاد و سرانجام هم به شهادت رسيد.»(24)

 

پي‌نوشت‌ها


ايران و جهان از قاجاريه تا پايان عهد ناصري، ج اول، عبدالحسين نوايي، ص 7ـ6.


تاريخ معاصر ايران، علي‌اكبر ولايتي و ديگران، ص 3ـ30.


دين و دولت در ايران، حامد الگار، ترجمه ابوالقاسم سري، ص 355، 357 و 378.


خاطرات سياسي، ميرزا علي‌خان امين‌الدوله، ص 53، سياستگذاران دوره قاجار، خان ملك
ساساني، ص 91، مكارم الآثار، معلم حبيب‌آبادي، ج 3، ص 97.


تاريخ سياسي معاصر ايران، جلال‌الدين مدني، ص 24ـ23، حيات يحيي، ج اول، ص 108.


تاريخ سياسي معاصر ايران، ج اول، ص 59، نقش علما در سياست، بهشتي سرشت، ص 143.


انقلاب مشروطيت ايران، ص 163؛ تاريخ استقرار مشروطيت ايران، حسن معاصر، ص 108،
تاريخ روابط خارجي ايران، عبدالرضا هوشنگ‌مهدوي، ص 322.


تشيع و مشروطيت در ايران، عبدالهادي حائري، 109، تاريخ معاصر ايران، ج اول، ص 257.


بررسي و تحقيق در جنبش مشروطيت در ايران، رسول جعفريان، ص 49ـ48، مقدمه‌اي بر
تاريخ جنبش ملي ايران، ص 137ـ136.

10ـ
تاريخ مشرطه ايران، احمد كسروي، ص 248 و 261، تاريخ معاصر ايران، ج اول، ص 251.

11ـ
صحيفه‌نور، امام خميني، ج 7، ص 206.

12ـ
همان، ج 15، ص 85.

13ـ
همان، ج 2، ص 285.

14ـ
تاريخ بيداري ايرانيان، ص 563.

15ـ
مقدمات مشروطيت هاشم محيط مافي، ص 87.

16ـ
حيات يحيي، ج 2، ص 342ـ341.

17ـ
ولايت فقيه، امام خميني«ره»، ص 7.

18ـ
تاريخ معاصر ايران از ديدگاه امام خميني«ره» (تبيان، دفتر بيستم) ص 52ـ51.

19ـ
همان، ص 52.

20ـ
حديث ولايت، مجموعه رهنمودهاي مقام معظم رهبري، ج 6، ص 303.

21ـ
صحيفه‌نور، ج 6، ص 289.

22ـ‌
همان، ج 15، ص 202.

23ـ
ولايت فقيه، ص 11 و 13.

24ـ
حديث ولايت، ج سوم، ص 272.

 

 

سوتیترها:

 

1.

تعاليم قرآن، سنت محمدي«ص»، فرهنگ اهل بيت
عصمت و طهارت(ع) و حماسه‌هاي شكوهمندي چون عاشورا، براي اقشار شيعه ايران اين معرفت
و بصيرت را پديد آورد كه ستم را نپذيرند، در برابر فساد، تباهي و منكرات خاموش نباشند
و نسبت به اوضاع اجتماعي و سياسي عصر خويش احساس تكليف كنند.

 

2.

دولت انگليس با نيرنگي كه به كار برد، حركت
اصيل مشروطه را از مسير اصلي منحرف ساخت، نفوذ روسيه تزاري را در ايران از بين ببرد
و با آوردن قوانين غربي، احكام اسلامي را از ميدان عمل و اجرا خارج كرد.

 

3.

مقام معظم رهبری: «در نهضت مشروطيت ديديم
كه روحانيون آمدند يك حادثه بزرگ را در كشور ايجاد كردند و پايان دوره استبداد را تدارك
ديدند. بعد همين مشروطيت، پايگاهي براي ضديت با دين و روحانيت شد و هنوز ابتداي كار
بود كه روزنامه‌هاي صدر مشروطيت، به نام آزادي شروع به كوبيدن دين كردند».

 

 

 

/

از میان خبرها

وقت‌کشی به شیوه
1+5

به نتیجه نرسیدن
مذاکرات مسکو که جمهوری اسلامی ایران و کشورهای چین و روسیه درباره آن از قبل
هشدار داده بودند، باعث ایجاد تردید درباره نیت کشورهای غربی از پیگیری مذاکرات
راهبردی ایران و 1+5 شده است. وقت‌کشی کشورهای غربی در مذاکرات به‌رغم تذکرهای پیاپی چین و روسیه
که آنها نیز در چهارچوب 1+5 در مذاکرات حضور دارند، باعث شده است تا کارشناسان
سیاسی، هدف کشورهای غربی را تنها مذاکره برای مذاکره بدانند.

نزدیک بودن زمان
انتخابات آمریکا باعث شده است تا این کشور تظاهر کند که در حال حل موضوع هسته‌ای ایران
است و هر لحظه ممکن است خبر خوبی در این باره به گوش برسد. باراک اوباما که با
مشکلات داخلی و خارجی پیچیده‌ای دست و پنجه نرم می‌کند، به‌رغم تظاهر به دوستی با ملت
ایران در ابتدای دوران ریاست جمهوری‌اش، در اجلاس لابی صهیونیست «آیپک» به صراحت
گفت که تاکنون هیچ‌یک از دولت‌های آمریکا به اندازه دولت وی بر ایران فشار وارد
نکرده‌اند. هنگامی که وی در اوان ریاست‌جمهوری‌اش گفت که دست دوستی به سوی مردم
ایران دراز کرده است، مقام معظم رهبری دست مخملی اوباما را ظاهری برای دست چدنی
نامیدند و گذشت زمان اثبات کرد ادعای اوباما تنها یک فریبکاری بوده است.

 

تمرکز اندیشکده‌های غربی بر اخوان‌المسلمین مصر

پیروزی «محمد مرسی»
نماینده اخوان‌المسلمین در انتخابات ریاست جمهوری مصر با وجود محدودیت‌های قانون
اساسی برای فعالیت احزاب اسلام‌گرا از جمله حزب «آزادی و عدالت»، باعث نگرانی جدی
کشورهای غربی و رژیم صهیونیستی شده است، به طوری که اتاق‌های فکر و محافل کارشناسی
غربی به بررسی ابعاد فکری و عملی اخوان برای یافتن راهکارهایی برای محدود کردن این
جریان اسلام‌گرا پرداخته‌اند و «شورای روابط خارجی آمریکا» به عنوان یکی از پیشروترین محافل تصمیم‌گیر در ایالات متحده، در پرونده ویژه‌ای به
بررسی حزب پیروز در انتخابات مصر پرداخت.

این
پرونده که چهار گزارش را شامل می‌شود، ضمن بررسی پیشینه اخوان‌المسلمین، به نقش
آتی این کشور و گزینه‌های پیش‌رو برای مصر و جایگاه ارتش و اخوان‌المسلمین پرداخته
است. شورای روابط خارجی آمریکا از مدل ترکیه به عنوان گزینه‌ای مطلوب که مورد
حمایت نظامیان به رهبری «محمدحسین الطنطاوی» نیز هست، سخن به میان می‌آورد. سال
گذشته رجب طیب اردوغان نیز در جریان سفر به مصر از مدل سکولار ترکیه دفاع کرد که
واکنش شدید مردم مصر را درپی داشت و آنها به‌ صراحت تأکید کردند که نیازی به پیروی
از مدل سکولار ترکیه ندارند. به نظر می‌رسد که غرب خود را برای رویارویی طولانی با
اخوان‌المسلمین آماده می‌کند.

 

افزایش رشد جمعیت
در کشورهای اروپایی علیرغم بحران اقتصادی

به‌رغم اینکه
کشورهای اروپایی به دلیل بحران اقتصادی به سیاست‌های ریاضتی روی آورده و از هزینه‌های
دولتی کاسته‌اند، با این حال در سیاست تشویق به زاد و ولد آنها تغییری روی نداده
است. آمار غیررسمی از اسپانیا نشان می‌دهد که پس از بیکاری عده زیادی از مردم به
دلیل بحران اقتصادی، میل به بچه‌دار شدن در میان زوج‌ها به دلیل یافتن فراغت بیشتر
برای صرف کردن وقت برای بچه‌ها و استمرار کمک‌های دولتی افزایش یافته است. در
فرانسه نیز که افزایش شدید جمعیت مهاجران ـ که بیشتر از مسلمانان شمال آفریقا
هستند ـ باعث نگرانی مقام‌های این کشور شده بود، سیاست‌های تشویقی دولت باعث
افزایش زاد و ولد در میان خانواده‌های مسیحی شده است. مدت‌هاست که در کشورهای
اروپایی بر تهدید جهان مسیحیت به وسیله مسلمانان به دلیل افزایش جمعیت آنها تأکید
می‌شود و به همین دلیل خانواده‌های مسیحی به ‌شدت به داشتن فرزندان بیشتر ترغیب می‌شوند.
در کشورهای اروپايی معمولاً خانواده‌های ثروتمندتر پرجمعیت‌تر هستند. دولت اسپانیا
برای تولد هر نوزاد 2500 یورو (معادل 5 میلیون و 500 هزار تومان) به خانواده‌ها
پرداخت می‌کند.

 

 

  دلبستگی متقابل گوگل و رژیم صهیونیستی!


 به نوشته روزنامه صهیونیستی یدیعوت احارونوت،
اریک اشمیت رئیس شرکت گوگل در دیدار با نخست وزير رژيم صهيونيستي تصویر یک متن
قدیمی قاب شده را به نتانیاهو اهدا کرد که در آن به سرزمین اسرائیل اشاره شده است.
نتانیاهو نیز در این دیدار یک لوگوی تازه برای گوگل ارائه کرد که در آن نمادهایی
چون پرچم اسرائیل و نیز ریزکریستال ها که اسرائیل به علت فعالیت در این زمینه نوبل
گرفته است، دیده می شود.

 

 

 

4 سال پیش هم “سرگي برين” به همراه ديگر مؤسس گوگل يعني “لري ادوارد پيج” که
يک يهودي صهيونيست است، در سفري به تل‌آويو، به عنوان ميهمان ويژه جشن شصتمين
سالگرد تأسيس رژيم صهيونيستي شرکت کردند. پيج که با کيک
مخصوص در این  مراسم کرده بود، اظهاراتي را
در تأييد سياست‌هاي سرکوبگرانه و نژادپرستانه آن ابراز و حمايت خود و شرکت متبوعش
را از اين رژيم اعلام کرد.

شدت دلبستگي مؤسسان
گوگل به رژيم صهيونيستي به حدي است که لوگوي موتور جست‌وجوي اين شرکت در شصتمين
سالروز اشغال فلسطين، به شکل زير تغيير يافت:

 گفتنی است پيش از اين هم، گزارش‌هاي متعدد و
مستندي درباره روابط همه‌جانبه شرکت گوگل با رژيم صهيونيستي و نهادهاي جاسوسي دولت
آمريکا منتشر شده بود.

 

چامسکی، منتقد یا
منتقدنما؟

مدت‌هاست که نوام
چامسکی دانشمند سرشناس آمریکایی به عنوان منتقد شماره یک نظام‌های غربی و سیاست‌های
مداخله‌جویانه آنها در مناطق مختلف جهان معرفی شده است. با این حال مواضع اخیر وی
در مورد سیاست‌های خاورمیانه‌ای آمریکا که نقش صهیونیست‌ها را به‌کلی نادیده گرفته
و تنها شرکت‌های بزرگ و به‌خصوص شرکت‌های نفتی را سبب مداخله‌جویی‌های ایالات
متحده معرفی می‌کند، باعث اعتراض‌هایی نسبت به روش تحلیل وی شده است. مخالفان، وی
را متهم می‌کنند که با اطلاعات و یافته‌ها، گزینشی برخورد کرده و تنها به داده‌هایی
می‌پردازد که دوست دارد در تحلیل‌ها وارد کند.

جیمز پتراس کارشناس
برجسته آمریکایی در حوزه بین‌الملل معتقد است که چامسکی با نادیده گرفتن هزاران
صفحه سند که نقش لابی «آیپک» در ترغیب دولت بوش برای حمله به عراق را اثبات می‌کند،
بدون استناد به حتی یک سند، شرکت‌های آمریکایی را مسبب جنگ معرفی می‌کند. پتراس،
چامسکی را متهم می‌کند که وی حتی نقش ممتاز لابی آیپک را در فرایند تصمیم‌سازی در
آمریکا نادیده گرفته و آن را یک لابی معمولی مانند سایر لابی‌ها معرفی می‌کند. وی
به ‌صراحت تأکید می‌کند که علائق ایدئولوژیک چامسکی (یهودی بودن وی) باعث حمایت
غیرمستقیم از اسرائیل و گزینشی عمل کردن در برخورد با داده‌ها برای تبرئه این رژیم
در جنایت‌های آمریکا در خاورمیانه شده است.

 

هنری کیسینجر، قطر
و جام جهانی فوتبال

در سال 2011
میلادی، سپ بلاتر رئیس فدراسیون جهانی فوتبال(فیفا) از هنری کیسینجر وزیر
امورخارجه آمریکا در دولت ریچارد نیکسون دعوت کرد تا برای کمک به مبارزه با فساد
به فیفا ملحق شود. دعوت فیفا از یکی از مرموزترین چهره‌های تصمیم‌ساز در ایالات
متحده در حالی انجام شد که این نهاد به ظاهر غیردولتی همواره به بهانه لزوم عدم
دخالت دولت‌ها در فدراسیون‌های ملی، حاکمیت کشورهای زیادی را به چالش کشیده است که
یکی از این موارد به تعلیق فدراسیون فوتبال ایران در دوره ریاست محمد دادکان و
اخطار برای عدم دخالت دولت در انتخابات فدراسیون فوتبال ایران در سال 1390 مربوط
می‌شود.

ثمره حضور هنری
کیسینجر در فیفا به بهانه مبارزه با فساد، انتخاب کشور قطر به عنوان میزبان جام
جهانی 2022 بود. قطر در حالی به عنوان میزبان جام جهانی انتخاب شد که فاقد یک
فوتبال مطرح است و آب و هوای بسیار بد آن باعث شگفتی افکارعمومی و رسانه‌ای شده
است. حضور هنری کیسینجر یهودی در فیفا و لابی گسترده برای انتخاب قطر، رویدادهای
منطقه خاورمیانه در دو سال اخیر و نقش مخرب قطر در تحولات منطقه پس از بیداری
اسلامی، باعث معنی‌دار شدن انتخاب قطر به عنوان میزبان جام جهانی فوتبال شده است.
نقش نیابتی قطر برای سیاست‌های آمریکا در خاورمیانه با وزن ناچیز این کشور همخوانی
ندارد و انتخاب آن به عنوان میزبان جام جهانی اقدامی برای اعتبار بخشیدن به این
کشور ذره‌ای است. جالب اینکه رسانه‌های صهیونیستی آمریکا تلاش کردند وانمود کنند
که قطر به ‌رغم میل کیسینجر به عنوان میزبان جام جهانی انتخاب شده است!
با این حال هیچ‌کس به این موضوع مهم نپرداخت که چطور یک مقام مهم حکومتی آمریکایی
در تصمیم‌گیری‌های کلان فیفا به عنوان یک سازمان غیردولتی دخالت می‌کند؟

 

تغییر شکل کودتاهای
آمریکایی

کودتای پاراگوئه که
به سرنگونی «فرناندو لوگو» انجامید، شیوه جدید اجرای کودتاست که به وسیله آمریکایی‌ها
برای سرنگون کردن دولت‌های مردمی در منطقه آمریکای لاتین طرح‌ریزی شده است. پس از
شکست کودتای ونزوئلا در سال 2002 که با به خیابان ریختن مردم ناکام ماند و تکرار
این ناکامی در کشور پرو، آمریکایی‌ها به شیوه جدیدی برای برکنار کردن رهبران مخالف
در آمریکای لاتین روی آورده‌اند. این شیوه جدید با نفوذ در مجالس کشورهای منطقه به
وسیله پول و رسانه‌های آمریکایی انجام می‌شود. پارلمان‌های تسخیرشده به وسیله
طرفداران آمریکا در یک روند شبه‌قانونی، دولت‌های مردمی را سرنگون و سیاست‌های
ضدآمریکایی اتخاذ شده به وسیله رئیس‌جمهورهای مردمی را متوقف می‌کنند. آمریکا در
110 سال گذشته 327 بار با کودتا دولت‌های مردمی منطقه را سرنگون کرده است، به‌طوری
که هر ساله به طور میانگین بیش از 3 کودتا در منطقه انجام شده است. کودتاچیان پس
از هر پیروزی و ساقط کردن دولت‌های مردمی شعار زنده باد دموکراسی سر می‌دهند و
مقام‌های آمریکایی نیز از روند اصلاحات در دولت‌های تحت‌سیطره نظامیان تقدیر می‌کنند!

 

 

ترویج گسترده همجنس‌بازی
در غرب

اگرچه کشورهای غربی
از مدت‌ها قبل به بهانه آزادی به حمایت از همجنس‌بازی پرداخته بودند، اما در سال‌های
اخیر این حمایت‌ها تشدید شده است، به ‌طوری که نظام رسانه‌ای و سیاسی غرب در خدمت
ترویج همجنس‌بازی قرار گرفته است. از مدت‌ها پیش شایعه تمایلات همجنس‌خواهانه یک
سیاستمدار کافی بود تا وی را مجبور به استعفا کند، اما سال گذشته میلادی «گیدو
وستروله» وزیر امورخارجه آلمان در اقدامی بی‌سابقه به طور رسمی و در حضور تمام
مقام‌های کابینه این کشور از جمله آنگلا مرکل صدر اعظم این کشور با یک مرد ازدواج
کرد! باراک اوباما نیز به عنوان اولین رئیس‌جمهور آمریکا به طور رسمی از همجنس‌بازان
حمایت کرد که این حمایت به بهانه اخذ آرای همجنس‌بازان انجام شد.

جنگ سرد جدید + چین

لفاظی بین مقام‌های
روسیه و چین از یک سو و آمریکا از سوی دیگر در هفته‌های اخیر تشدید شده است.
هیلاری کلینتون در اجلاس موسوم به «دوستان سوریه» به صراحت گفت که مقام‌های چین و
روسیه گمان نکنند هزینه حمایت‌شان از نظام اسد را نمی‌پردازند. دو کشور چین و
روسیه اجلاس مذکور را که در پاریس برگزار شد تحریم کردند. مقام‌های روسی نیز تأکید
کردند در صورتی که این کشور با آمریکا بر سر پیمان «استارت-2» و همچنین سپر موشکی
در اروپای شرقی به توافق نرسد، در سیاست خود مبنی بر همکاری با آمریکا برای تجهیز
نیروهای این کشور که در افغانستان می‌جنگند تجدیدنظر خواهد کرد. قسمت بزرگی از
لجستیک نیروهای ناتو از طریق پایگاه‌های آمریکا در آسیای مرکزی تأمین می‌شود. این
تهدید روسیه باعث شد که آمریکا که به دلیل کشتن 24 سرباز پاکستانی در مرز این کشور
با حملات هوایی حاضر به عذرخواهی نبود، عذرخواهی کند تا در مقابل، پاکستان مسیر
انتقال تجهیزات ناتو را باز کند. موضع‌گیری‌های چین و روسیه علیه آمریکا احتمال
زنده شدن شرایط جنگ سرد را افزایش داده است، شرایطی که این بار چین را نیز در کنار
روسیه و در برابر آمریکا خواهد نشاند.

رقابت تسلیحاتی،
حفظ وضعیت جنگی و یاری گرفتن از سایر کشورهای علیه رقیب، ویژگی اصلی جنگ سرد بود. ولادیمیر پوتین پیش از این گفته بود که مسئله سوریه تعیین
خواهد کرد که آینده نظام بین‌الملل تک‌قطبی و یا مبتنی بر موازنه قوا خواهد بود. سرگئی
ریابکوف معاون وزیر خارجه روسیه نیز گفتمان غربی‌ها را متحجر و متعلق به زمان
گذشته دانست.

 

/

ابعاد پنهان لشکرکشی‌های آمریکا به جهان اسلام

عطا بهرامي

بررسی ماهیت
لشکرکشی‌های نظامی آمریکا و هم‌پیمانانش نشان می‌دهد که اکثر این جنگ‌ها بر دنیای
اسلام متمرکز هستند. از لیبی و غرب افریقا تا افغانستان و پاکستان، با جنگ‌های خانمان‌سوزی
که ناتو و آمریکا به راه انداخته‌اند، مستقیماً درگیرند و دنیای اسلام در معرض
حمله سربازان غربی است. این حقیقت در مورد کشورهای شرق آسیا مانند اندونزی،
فیلیپین، تایلند و سایر کشورهای منطقه نیز که مسلمانان در آنها زیادند، صادق است.

دومین مجموعه
کشورهايی که در معرض دخالت‌های آمریکا قرار دارند، کشورهای آمریکای لاتین هستند.
کودتاهای پیاپی که با استفاده از سرویس‌های امنیتی غربی طراحی می‌شوند، موجبات
سقوط حکومت‌های مردمی در این قاره را فراهم می‌آورند و کارتل‌های مواد مخدر و
باندهای قاچاق انسان به پدیده‌هايی عادی در این قاره مصیبت‌زده تبدیل شده‌اند.
شاید گفته شود که کشورهای آمریکای لاتین مسلمان نیستند و جنگ غیرمستقیم آمریکا با
آنها نقض ادعای نخست است. در این باره توضیحی وجود دارد که راهگشا و روشن‌کننده
است.

بحث‌های زیادی در
محافل مستقل دانشگاهی درباره ریشه‌های اسلامی بومیان قاره آمریکا مطرح است که با
سانسور شدید رسانه‌ای و محافل کارشناسی غربی مواجه شده است. نشانه‌های بسیاری
درباره وجود اسلام در این منطقه از قرن‌ها پیش وجود دارد. در میان قبایل سرخ‌پوست
همواره رقابت زیادی برای استفاده از نام «مکه» وجود داشته است. برخي از پژوهشگران آمريكايي
مانند دكتر «فيلباري» استاد دانشگاه ‌هاروارد آمريكا و دكتر «يوسف مروه» معتقدند که
علت اين رقابت قبايل سرخ‌پوست براي اطلاق نام مكه بر مناطق خود و همچنين نامگذاري برخي
روستاها و كوه‌ها به نام‌هايي مانند «عرفه» دليل قاطعي بر ريشه‌هاي اسلامي اين اقوام
و اشتياق آنان به زيارت سرزمين‌هاي مقدس اجدادي و به جا آوردن مناسك حج است.

الحبوشي سردبير نشريه
فرهنگي «مكه» معتقد است: دانشمندان باستان‌شناس آمريكايي، از آثار كشف شده در آمريكاي
شمالي و نقوشي كه نام محمد پيامبرخدا«ص» و برخي از آيات قرآن را در كنار نام‌هاي مكه
و مدينه دربردارند، درشگفتند.

نشريه عربي «الهدي»
چاپ نيويورك نیز در این‌باره می‌نویسد: برخي از تاجران ترك‌تبار در مناطق كوهستاني
مكزيك قبيله‌اي را يافته‌اند كه به زبان عربي تكلم مي‌كنند. كوه‌هاي صعب‌العبور «سيموجوفلد
آلنده» محل سكونت اين قبيله است.

پژوهشگران مستقل
قویاً اعتقاد دارند که خط‌کشی غرب بین خود و مردم آمریکای لاتین به دلیل ریشه‌های
اسلامی آنهاست. آنها مردم منطقه را به دلیل ریشه‌های دینی متفاوتی که دارند مجازات
می‌کنند.

حسن التريكي مبارز پير
تونسي نیز كه چندسالي هم نماينده اتحاديه عرب در آمريكاي لاتين بود و چند ماه پیش
به طرز مشکوکی در آرژانتین کشته شد، معتقد بود که حركت كريستف كلمب به سوي قاره جديد
آمريكا بي‌ارتباط به سقوط قرناطه (در اندلس) و مهاجران عرب كه پيش از كريستف كلمب از
شمال آفريقا به اين سرزمين (آمريكا) كوچ كرده بودند، نبوده است.

مجله «الشروق العربيه»
برزيل گزارش يكي از مسئولان برزيلي را نقل كرده كه در آن خطاب به دولت اين كشور آمده
است: در نقاط بكر و ناشناسي از استان «باهيا»ی برزيل، از گذشته‌هاي دور مسلماناني سكني
گزيده‌اند كه به نام قبيله «الوفائيين» يا الوفاء شناخته مي‌شوند و قرن‌ها پيش وارد
برزيل شده‌اند. آنها ذرت، كدو تنبل و ميوه ‌كشت مي‌كنند، اما محصولاتي ناشناخته نيز
دارند كه گفته مي‌شود از بندر دارالبيضای مغرب پيش از سال 1100 ميلادي با خودبه برزيل
آورده‌اند.

قتل‌عام عجیب و
باورنکردنی مردم بومی آمریکای لاتین که به وسیله صلیبیونی که به وسیله کشیشان
رهبری می‌شدند، انجام شد، یک نسل‌کشی تمام عیار از مسلمانان بوده است. به گواه
منابع غربی، 100 میلیون نفر در آمریکای شمالی و 80 میلیون نفر در آمریکای جنوبی
قتل عام شدند. چه توجیه منطقی برای این کشتارهای جنون‌آمیز وجود دارد؟ رسانه‌ها و
محافل دانشگاهی غرب، بومیان را مردمی برهنه و نیزه به دست معرفی کرده‌اند، در حالی
که عظمت معماری بناهای بومی منطقه مانند اینکاها با بناهای باشکوه مصر باستان برابری
می‌کند. آنها مردم بومی را وحشی معرفی کرده‌اند تا قتل‌عام فجیع خود را توجیه کنند.

 

تکرار تاریخ در
خاورمیانه

بیش از یک سال و
نیم از انقلاب‌های مردمی خاورمیانه می‌گذرد و بررسی کشورهای درگیر انقلاب نشان می‌دهد
که ایالات متحده و سایر قدرت‌های غربی با ابزارهایی پیچیده سعی در حفظ وضعیت برزخ‌گونه
تنش و ناآرامی در کشورهای انقلابی دارند. مردم لیبی که با تلفات سنگین انسانی
توانستند بر رژیم قذافی غلبه کنند، با آشوب گروه‌های مسلح قبیله‌ای مواجهند که از
طرف سیا و ام. آی. سیکس سازماندهی می‌شوند. این کشور در شرایطی توانست انتخابات
پارلمانی را برگزار کند که که ناامنی و جنگ در همه جای کشور دیده می‌شود. درحالیکه
آمریکایی‌هاتوان اعمال نفوذ مثبت برای ایجاد آرامش را دارند، از توان خود برای
جلوگیری از ایجاد ثبات برای حفظ وضعیتی که شرکت‌هایشان بتوانند به‌راحتی تاخت و
تاز کنند و مردم به دلیل نزاع‌های داخلی کشته شوند، استفاده می‌کنند. در این
هنگامه ناامنی، گروه‌های مسلح مزدور نیز به قتل و کشتار مردم مشغولند.

در بحرین، رژیم دست‌نشانده
آل خلیفه با دستور مستقیم کشورهای غربی و با سلاح‌هایی که برای او ارسال می‌شود،
بی‌محابا به قتل‌عام مردم مشغول است. در چنین شرایطی، هیلاری کلینتون از روند
اصلاحات در بحرین تقدیر می‌کند و کشورهای مخالف را به دلیل داشتن نظام‌های دیکتاتور
متهم می‌کند!

10 سال از اشغال
افغانستان توسط آمریکا و شرکایش می‌گذرد و افزایش شدید کشت مواد مخدر و نزدیک به
500 هزار کشته و بیش از 2 میلیون زخمی تنها دستاورد اشغال است. افغانستان رئیس‌جمهوری
دارد که نمی‌تواند از کابل خارج شود و سربازان آمریکایی به هر خانه‌ای که بخواهند
وارد می‌شوند و هر کسی را که بخواهند می‌کشند. جالب اینکه امریکائی‌ها از همان
آغاز اشغال افغانستان در سال 2001 پرداخت غرامت به خانواده‌های قربانیان را رد
کردند تا هرگونه قیدی را از دست و پای خود بردارند.

در عراق هرگاه
نشانه‌های ثبات هویدا می‌شود و احتمال می‌رود که دولت مرکزی بتواند آرامش را به
کشور بازگرداند، نیروهای وابسته به آمریکا که با پول عربستان و قطر تجهیز می‌شوند،
با بمب‌گذاری و کشتار مردم اوضاع را متشنج می‌کنند. این انفجارها به موجودی مبهم
به نام القاعده نسبت داده می‌شوند و بیانیه‌های مربوط به القاعده را گروه‌های
یهودی آمریکایی درعراقوپاکستان در اینترنت منتشر می‌کنند.

مصر نیز با کمک «انور
سادات» و «حسنی مبارک» بیش از 40 سال تحت سیطره غرب قرار داشت و هنگامی که رژیم
وابسته به آمریکا با انقلاب مردم ساقط شد، نظامیان وفادار به نظام سابق که روابط
پنهان با پنتاگون و سیا دارند، بیش از 18 ماه انقلاب مردم را در برزخی فرسایشی
گرفتار کردند و هنگامی که ناگزیر از اعلام نام فرد پیروز در انتخابات ریاست‌جمهوری
شدند، «محمد مرسی» را بدون اختیارات و با یک پارلمان منحل شده به ریاست‌جمهوری
پذیرفتند تا به مردم مصر اثبات کنند چه راه طولانی و دشواری را تا پیروزی در پیش
رو دارند.

جیمز پتراس نویسنده
کتاب پرفروش “قدرت اسرائیل در آمریکا” به‌صراحت می‌نویسد که آمریکایی‌ها
می‌خواهند جمعیت دنیا را تا یک میلیارد نفر کاهش دهند. در این طرح کاهش جمعیت، غیر
از 500 میلیون سفیدپوست، 500 میلیون از نژادهای شرق آسیا که اطاعت‌پذیری خود را
اثبات کرده‌اند، در نظر گرفته شده است. این طرح‌ آشکارا به معنی نسل‌کشی و از بین
بردن چند میلیارد انسان است که مسلمانان و فرهنگ‌هایی که با آن قرابت دارند در صف
اول قرار گرفته‌اند و مردم آفریقا و آمریکای لاتین را نیز شامل می‌شود.

تمام دنیای اسلام
چه مستقیم، چه غیرمستقیم و با ایجاد ناآرامی‌های بی‌پایان، در معرض نسل‌کشی قرار
دارند و روزی نیست که هواپیماهای بدون سرنشین آمریکایی و یا گروه‌های مسلح دست
پروردۀ سرویس‌های امنیتی آمریکا و انگلیس، مردم پاکستان را به خاک و خون نکشند.
حضور نیروهای غربی در دنیای اسلام، عامل جلوگیری از شکل‌گیری دولت‌های مرکزی قوی و
ثبات‌بخش است تا از طریق ناامنی‌های عمدی و برنامه‌ریزی شده، زمینه برای کشتار
مسلمانان فراهم شود.

 

 

سوتیترها:

1ـ بررسی ماهیت لشکرکشی‌های نظامی آمریکا و هم‌پیمانانش نشان
می‌دهد که اکثر این جنگ‌ها بر دنیای اسلام متمرکز هستند و کشورهای آمریکای لاتین
هم با کودتاهای پیاپی و کارتل‌های مواد مخدر و باندهای قاچاق انسان که به پدیده‌هائی
عادی در این قاره مصیبت‌زده تبدیل شده‌اند، در معرض تهاجم غرب قرار دارند.

2ـ حضور نیروهای غربی در دنیای اسلام، عامل جلوگیری از شکل‌گیری دولت‌های مرکزی
قوی و ثبات‌بخش است تا از طریق ناامنی‌های عمدی و برنامه‌ریزی شده، زمینه برای کشتار
مسلمانان فراهم شود.

/

سرزمین بي ملت، ملت بي سرزمین!

پاسخ به شبهات
تاريخي اشغال فلسطين

مجيد صفا تاج

   پرسش: یکی از توجیهات
صهیونیستها برای مهاجرت به فلسطین اشغالی استناد به ادعایی مبنی  بر سرزمين بدون ملت براي ملتي بدون سرزمين است.
این ادعا اصولا تا چه حد اعتبار دارد؟

شعار «سرزمين بدون ملت براي ملتي بدون
سرزمين» (A Land Without a People for People Without
a Land) يك شعار صهيونيستي است كه شناخت تاريخ آن دشوار
است، اما مي‌توان گفت كه اين شعار يك تغيير سكولاريستي از آن ديدگاه انجيلي است كه
مي‌گويد فلسطين سرزميني موعود و مقدس و يهود نيز ملتي مقدس است، از اين رو ملت
مقدس ناچار بايد به سرزمين مقدس بازگردد، زيرا صاحب آن است.

شايد اولين كسي كه اين ديدگاه را
سكولاريزه كرد، لرد شافتبري باشد كه در نيمه قرن نوزدهم ميلادي درباره «سرزمين
باستاني براي ملت باستاني» سخن گفت، سپس فرايند سكولاريزاسيون تكميل شد تا به
تعبير امروزي آن یعنی «سرزمين بدون ملت براي ملتي بدون سرزمين» رسيد. به نظر مي‌رسد
كه «اسرائيل زانگويل» صاحب اين تعبير باشد.

به هر حال اين شعار بازاري ساده، بازتاب
طبيعي گفتمان فرهنگي مدرن غرب است و از ديدگاه معرفتي سكولاريستي و امپرياليستي‌ای
سرچشمه مي‌گيرد كه تعابير انجيلي را سكولار مي‌كند و آنها را از تعابيري مجازي كه
تحقق آن موكول به مشيت الهي در آخرالزمان است، به شعارهاي وطن‌گزين (مهاجرتي) دقيق
و مشخص تبديل مي‌سازد كه هم‌اينك و همين جا به زور اسلحه، تحقق يافته است.

اين نگرش که هستي، طبيعت و انسان را يك
ماده مصرفي مي‌بيند، انسان غربي را در مركز قرار مي‌دهد و از همين جهت همه جهان،
خالي و بدون تاريخ و بدون انسان مي‌شود و اگر هم انساني يافت شود يك ماده مصرفي
غيراصيل و بي‌ارزش است؛ از اين روست كه فلسطين يك سرزمين مسكوني بدون مردم تلقي مي‌شود
و فلسطينيان به يك ماده مصرفي تبديل مي‌شوند كه به خودي خود ارزشي ندارند.

يهوديان هم تسليم همين فرايند مي‌شوند.
آنان به جاي اينكه ملت مقدس به معناي مجازي آن باشند، ملت يهود به معناي دقيق آن
مي‌گردند و از آنجا كه يك ملتند، با تمدن غربي كه فقط ملت‌هاي غربي را  شامل می‌شود، نسبتي ندارند و از همين جهت
سرزميني هم ندارند.

پس از اين، جز عمليات تبديل شدن به ابزار
و به كار گرفته شدن كه مشكل ترانسفر دوگانه انتقال يهوديان از تبعيدگاه به سرزمين
و انتقال بوميان از سرزمين به تبعيدگاه را به خود مي‌گيرد، كاري باقی نمي‌ماند.
تمام اين عمليات تحت نظارت تمدن غربي و در راه منافع آن انجام مي‌گيرد، یعنی همان
برنامه صهيونيسم .(1)

بدين لحاظ صهيونيست‌ها با مطرح ساختن
شعار «سرزمين بدون ملت براي ملتي بدون سرزمين» ادعا مي‌كنند كه يهوديان، ساكنان
اوليه فلسطين بوده‌اند و اين سرزمين به آنها تعلق دارد و نه به فلسطينيان. براي
پاسخ به اين سئوال كه آيا ادعاي صهيونيست‌ها صحيح است و ساكنان اوليه فلسطين،
يهوديان يا فلسطينيان بوده‌اند ضروري است با استناد به اسناد و مدارك تاريخي، از
جمله كتاب تورات كه كتاب مقدس يهوديان است، اشاره‌اي تاريخي به فلسطين داشته
باشيم.

در باره تاريخ فلسطين بايد گفت كه يهوديان،
اولين ساكنان فلسطين نبودند، بلكه قبل از آنها اقوام و قبايل مختلفي مانند
آموريان، آراميان، كنعانيان و… در نقاط مختلف اين سرزمين زندگي مي‌كردند. شواهد
و مدارك محكمي اين مسئله را روشن مي‌كند كه انسان و تمدن در فلسطين سابقه چند هزار
ساله دارد. اريحا كه قديمي‌ترين شهر بارودار است، قدمتش از نظر علمي به هفت هزار
سال مي‌رسد.

اولين ساكنان فلسطين كه تاريخ و تمدن
پيشرفته‌اي داشتند كنعانيان بودند. آنها در شهر زندگي مي‌كردند. در باره تاريخ
اسكان آنها در فلسطين آمده است كه از 3000 سال ق.م يعني 1800 سال قبل از يورش
عبراني‌ها، در اين سرزمين زندگي مي‌كردند و اولين بار نامگذاري اين سرزمين توسط
كنعانيان صورت گرفت. .(2)

تورات در سِفر اعداد، باب 34، آيه دوم، و
باب 25، آيه 10، آنجا را زمين كنعان و در سفر خروج باب 3، آيه 17، آن را زمين
كنعانيان مي‌نامد و در سفر پيدايش باب 15، آيه 18 تا 20، از ده ملت نام مي‌برد كه
هنگام وعده خدا به ابراهيم از قبل در آنجا ساكن بوده‌اند. شهر اورشليم را كنعانيان
ساختند و براساس گفته ژزفوس(6)، یک  شاهزاده كنعاني كه به پرهيزكاري و درستكاري شهرت
داشت، در اين شهر معبدي ساخت و به خداوند تقديم كرد و نام شهر را از سهاليم به
اورشليم تبديل كرد. .(3)

طبق روايات، چند قبيله عبراني در سال
1730 ق.م به اين سرزمين وارد شدند. اين قبايل در سرزمين كنعان ساكن نشدند، بلكه به
مصر رفتند و طبق روايات مختلف، قبايل عبراني چند قرن بعد مصر را ترك كردند و مدتي
در بيابان‌ها آواره بودند. .(4)

در آثار و متون تاريخي قديمي نيز نامي از
فلسطين وجود دارد. كهن‌ترين نامي كه از فلسطين برده شده و به‌تازگي به دست آمده،
روي يك سنگ‌نبشته است كه بر روي آن فتوحات فرعون مرنپتاح در حدود سال 1225 ق.م
ستايش شده است. اين سنگ‌نبشته از معبد قبر مرنپتاح پيدا شده است. بر روي اين سنگ‌نبشته
آمده است كه: فرعون با تصرف شهرهاي فلسطين، اسرائيل را نيز ويران كرد: «اسرائيل
نابود شد و دیگر اثری از آن وجود ندارد.»

علاوه بر اين 400 لوح رسي در سال 1887 در
تل العمارنه(8) ـ پايتخت بنا شده توسط فرعون آمينوفيس چهارم يا اخناتون (1358ـ1375
ق.م) ـ كشف شده است كه مكاتبات فرعون با امراي دست‌نشانده فلسطين و سوريه را نشان
مي‌دهد و در آنها نامي از اسرائيل برده نشده است، در صورتي كه در باره قوم حتي و
تمدن درخشان آنها مطالبي آمده است. همچنين در تل‌ العمارنه كه در 60 مايلي شمال
قصبه اسيوط واقع است، خرابه‌هاي پايتخت اخناتون و لوح‌ها و كتيبه‌هايي از آمنحوتپ
سوم و اخناتون كشف شده است. همچنين كتبيه‌هايي به خط ميخي، بابلي و زبان حتي كشف و
در برخي از اين كتيبه‌ها در باره هجوم قومي به نام «هبري» يا عبري در سال 1400 ق.م
صحبت شده است.

در آن زمان، اقوام حتي و كنعانيان روابط
حسنه‌اي با فرعون مصر داشتند و در برخي از موارد از او كمك نظامي درخواست می‌كردند.
يكي از فرماندهان حتي به نام عبدهيپا طي نامه‌اي از اخناتون فرعون مصر، تقاضاي كمك
كرد و چنين نوشت: «قوم هبري همه مملكت شاه را غارت مي‌كنند و اين سرزمين‌ها به دست
ايشان سقوط مي‌كند. چنانچه نيروي كمكي فرستاده نشود، سقوط اراضي شاه به دست عبري‌ها
قطعي به نظر مي‌رسد.»

در نامه ديگري فرمانرواي كنعان از فرعون
مصر به منظور جلوگيري از حمله طايفه‌اي به نام ساگاژ كه يك قوم وحشي بيابانگرد و
طبق برخي از شواهد همان قوم هبري بوده‌اند، تقاضاي اعزام نيرو كرد و در نامه ديگري
نوشت: «ديگر فرستادن نيرو فايده نخواهد داشت.» آنچه كه قطعاً مي‌توان از لوح‌هاي
كشف‌شده در تل العمارنه به دست آورد اين است كه بين سال‌هاي 1400ـ1350 ق.م حملات
شديد و مداومي از سوي عبراني‌ها (قوم هبري) به فلسطين صورت گرفت، منتهي اين لوح‌ها
نشان مي‌دهند كه حملات آنها به صورت تدريجي بوده است و نه يكباره. .(5)

كشفيات باستان‌شناسي نيز نشان مي‌دهند كه
پلستيان قبل از سال 1200 ق.م مهاجرت خود را به سرزمين كنعان آغاز كردند. در آن
زمان آنان قوم شناخته‌شده‌اي بودند، ولي به تدريج با كنعانيان ادغام شدند. در زمان
ورود حضرت يوشع«ع» (جانشين حضرت موسي«ع») با قوم خود به فلسطين، پلستيان
(فلسطيان)، در مقابل حملات بني‌اسرائيل به سختي از خود دفاع كردند كه تورات نيز
بارها به آن اشاره شده است. در تورات به وضوح بر حضور فلسطينیان در سرزمين فلسطين
قبل از حمله بني‌اسرائيل به اين سرزمين تأكيد شده است. در كتاب «يوشع بن نون» باب
17، آيه 16 آمده است كه: «بني‌اسرائيل از امكانات و تجهيزاتي مانند عراده‌هاي آهنين
كه در دست فلسطينيان است نگرانند، زيرا وضعيت آنان در زمان داوران بني‌اسرائيل،
ناراحت‌كننده بوده است و فلسطينيان نسبت به آنان برتري داشته‌اند.» .(6)

در كتاب قضات (داوران) باب 4 آيه 4ـ1
آمده است: «و بني‌اسرائيل بعد از مردن يهودا باز اعمال بد را در نظر خداوند نمودند
و خداوند ايشان را به دست پائين، ملت كنعان، كه در حاصور سلطنت مي‌كرد فروخت و
سردار لشكرش سيسرا بود و در «حرونت گوييم» سكونت داشت و بني‌اسرائيل به خداوند
استغاثه كردند، زيرا 900 عراده آهنين داشت و مدت 20 سال بني‌اسرائيل را با شدت جور
نمود.»

در تاريخ آمده است كه معبد داجون (داگرن) كه در شهر بيت‌شان
قرار داشته است، به هنگام حمله داوود به شهر ويران شده است. علت ويراني بيت‌شان و
عشتاروت اين بوده است كه شائول اولين پادشاه بني‌اسرائيل در اولين جنگ خود با
فلسطينيان موفق شد آنها را شكست دهد، اما فلسطينيان در جنگ ديگري در منطقه جلبوع
بر سربازان شائول پيروز شدند و اين پيروزي سبب شد كه شائول خودكشي كند. .(7)
فلسطينيان سر شائول را به نشانه پيروزي به معبد داجون بردند، اسلحه او را در عشتاروت
در معرض ديد افراد قرار دادند و بدن او را به ديوار ميخكوب كردند.

حفريات شهر بيت‌شان، آثار باستاني زيادي را نشان داده است
كه قدمت آنها از چهار هزار سال پيش از ميلاد تا دوره قرون وسطي بوده است. در ميان
آثاري كه در دوره داوود به دست آمده، خرابه‌هاي دو معبد داجون و عشتاروت را مي‌توان
مشاهده كرد. طبق شواهد و مدارك مشخص شده است كه اين معابد در زمان داوود و به دست
او ويران شده‌اند. .(8)

بنابراين عبراني‌ها (بني‌اسرائيل) از
ابتدا در سرزمين فلسطين نبودند، بلكه بعدها وارد اين سرزمين شدند.  عبراني‌ها در سال 1200 ق.م ضمن حمله از طرف شرق
به سرزمين كنعان (فلسطين) و همچنين شهر «اريحا»، آنجا را تخريب كردند و مردم آن را
از بين بردند. بعداً قبايل عبراني در طول دو قرن در سراسر سرزمين كنعان پراكنده
شدند. بني‌اسرائيل نتوانستند تمام فلسطين را اشغال كنند، زيرا كرانه‌هاي جنوبي آن
و جلگه مجاور دريا تا نقطه‌اي در شمال يافا در دست فلسطينيان بود و ناحيه‌اي كه
امروز به «جليله غربي» معروف است تا نقطه‌اي در جنوب عكا در تصرف فنیقي‌ها بود.
فلسطينيان با اسرائيليان، مدت 200 سال در جنگ و ستيز بودند.

در باره اينكه بعد از حمله عبراني‌ها به
كنعان بر سر آئین اصلي آن چه آمد، تورات نظرات مختلفي را بيان مي‌كند. در برخي از
نوشته‌هاي تورات آمده است كه: «كنعانيان به وسيله اسرائيلي‌ها به صورت وحشيانه‌اي
كشته شدند». بعد از گذشت مدت زيادي از اشغال فلسطين توسط اسرائيليان، آنها هنوز
حكومت مركزي نداشتند و زندگي‌شان به صورت قبيله‌اي بود و 12 داور بر آنها حكومت مي‌كردند.
.(9)

البته در سال 1000 ق.م اولين حكومت قوم
بني‌اسرائيل توسط حضرت داوود«ع» (پيامبر) تأسيس شد. .(10) در بخشي از
تورات آمده است كه: «پس از بني‌اسرائيل در ميان كنعانيان، حتيان، آموريان، فرزيان،
حوريان، يبوسيان ساكن شدند. دختران آنها را براي همسري خود ‌گرفتند و دختران خود
را به پسران ايشان ‌دادند و خدايان آنها را عبادت ‌كردند.» «سفر داوران، باب 3:
آيات 5 و 6»

پورفسور آدلف لوترز(adolphe
Lods) ميگويد:

«مردم اسرائيل (كهن) در دوران حكومت‌شان
تركيبي از قبايل عبراني و كنعاني بودند… در تركيب‌شان عناصر كنعاني به‌مراتب
بيشتر بود… از آنجا كه كنعانيان متمدن‌تر بودند، طبعاً قوم تازه ‌وارد را وادار
به قبول فرهنگ و تمدنشان كردند و از اين نظر مي‌توان گفت كه آنها بر فاتحين خود
پيروز شدند، ولي از طرف ديگر عبرانيان به عنوان يك قوم فاتح، هيچ‌گاه احساس پيروزي
را فراموش نكردند و موفق شدند قالب اجتماعي، نام و خدايشان را به تمام مردم فلسطين
تحميل كنند.» .(11)

حكومت حضرت داوود«ع» و حضرت سليمان«ع» در
مجموع كمتر از 80 سال طول كشيد و در سال 992 ق.م پس از وفات حضرت سليمان«ع»، حكومت
آنجا به دو بخش شمال و جنوب تقسيم شد، ولي اين حكومت‌ها مدت زيادي سر پا نبودند و
سرانجام سقوط كردند. در سال 721 ق.م حكومت بني‌اسرائيل در بخش شمالي به وسيله
پادشاه آشور برچيده شد و در سال 587 ق.م پادشاهي يهوديه (جنوب) توسط بابلي‌ها از
بين رفت. با سقوط اين دو حكومت، تشكيلات يهودي در فلسطين منهدم و به طور كامل
برچيده شدند. .(12)

بنابراين با توجه به مستندات تاريخي فوق‌الذكر،
فراخوان صهيونيسم براي مهاجرت يهوديان به فلسطين، به‌ويژه از قرن نوزدهم كه بر
شعار معروف «سرزمين بدون ملت براي ملتي بدون سرزمين» متمركز بود و ادعاي آنها كه يهوديان
ساكنان اوليه فلسطين بودند و اين سرزمين به آنها تعلق دارد، كاملاً باطل و ادعايي
بي‌اساس است. آنها اين شعار را مطرح كردند تا مالك فلسطين شوند، اما از همان آغاز
عمليات انتقال يهوديان به فلسطين، مهاجران يهودي، آن را سرزميني آباد ديدند كه
ملتي زحمتكش و ريشه‌دار در آن زندگي مي‌كردند.

پي‌نوشت:


عبدالوهاب المسيري، دائرة‌المعارف يهود، يهوديت و صهيونيسم، ترجمه
مؤسسه مطالعات و پژوهش‌هاي خاورميانه، دبيرخانه كنفرانس بين‌المللي حمايت از
انتفاضه فلسطين، جلد ششم، چاپ اول، پاييز 1382.

.
صفاتاج، مجید، شبهات تاریخی(1) سرزمین بدون ملت برای ملتی بدون سرزمین، انتشارات
آرون، 1383، ص 15.

3.
حمیدی، سیدجعفر، تاریخ اورشلیم، انتشارات امیرکبیر، تهران، 1364، ص 15ـ17.

4.
کتان، هنری، فلسطین و حقوق بین‌الملل، ترجمه غلامرضا فدایی عراقی، انتشارات
امیرکبیر، 1368، ص 14.

5.
شی‌یرا، ادوارد، الواح بابل، ترجمه علی‌اصغر حکمت، تهران، ابن‌سینا، با همکاری
فرانکلین، 1341، ص 48.

6.
باستان‌شناسی کتاب مقدس، ص 67.

7.
همان، ص 69.

8.
همان، ص 70.

9.
برای آگاهی بیشتر نگاه کنید به: کیالی، عبدالوهاب، تاریخ نوین فلسطین، محمد
جواهرکلام، تهران، انتشارات امیرکبیر، ص 18ـ21.

10.
کتان، هنری، پیشین.

11. Translation From Adols, Israel. Dsorigines iu milieu du ylle
siècle, ed albin Michel, paris, 1949. P. 379, 386. 385.

12. Geores Fridmann, the end of the geyish people? Do you eleday,
Anchdr books, 1968, p. 266.

 

 

 

 

سوتیترها:

1.

با توجه به مستندات تاريخي، فراخوان صهيونيسم
براي مهاجرت يهوديان به فلسطين، به‌ويژه از قرن نوزدهم كه بر شعار معروف «سرزمين بدون
ملت براي ملتي بدون سرزمين» متمركز بود و ادعاي آنها كه يهوديان ساكنان اوليه فلسطين
بودند و اين سرزمين به آنها تعلق دارد، كاملاً باطل و ادعايي بي‌اساس است.

 

2.

صهیونیست‌ها  شعار سرزمین بدون ملت برای ملتی بدون سرزمین را
مطرح كردند تا مالك فلسطين شوند، اما از همان آغاز عمليات انتقال يهوديان به فلسطين،
مهاجران يهودي، آن را سرزميني آباد ديدند كه ملتي زحمتكش و ريشه‌دار در آن زندگي مي‌كردند.

/

توطئه دشمن و وعده الهي

حسين رويوران

 

شش سال پيش در چنين روزهايي اسرائيل در چهارچوب
يك طرح حساب ‌شده نظامي به حزب‌الله لبنان حمله كرد تا خاورميانه جديدي را پديد
آورد كه در آن دیگر نيروهاي مقاومت وجود نداشته باشند و سلطه امريكا بر سرتاسر
منطقه گسترده بشود، ولي پس از 33 روز جنگ خونين و نابرابر، ناباورانه شكست خورد و
خاورميانه ديگري از دل خاك و خون اين جنگ سر برآورد كه از آن زمان تا كنون خواب را
از چشم‌های اسرائيل و حاميان غربي آن گرفته و معادله جديدي را در خاورميانه برقرار
كرده است.

شكي نيست كه جنگ 33 روزه سال 2006 ابعاد
مهم و متعددي دارد، از جمله تغيير معادله قدرت و رويارويي با رژيم صهيونيستي در
منطقه، به چالش كشيده شدن نقش رژيم صهيونيستي در خدمت به قدرت‌هاي سلطه‌گر جهاني
در سطح منطقه، ايجاد اميد به پيروزي در عقل و وجدان جوامع سرخورده منطقه و مهم‌تر
از همه، تحول بنيادي در معادله رويارويي رژيم صهيونيستي در سطوح مختلف که موجب بروز
پديده‌هاي مردمي جديد مانند بيداري اسلامي شده كه چهره منطقه را تا حد زيادي تغيير
داده است.

اين پيامدها و ده‌ها تحول ديگر، از نتايج
جنگ 33 روزه است، اما به نظر مي‌رسد به شكست كشاندن طرح خاورميانه بزرگ و سقوط
هيبت امريكا در سطح منطقه از اهميت بالاتري برخوردار است، زیرا سقوط طرح خاورميانه
بزرگ در واقع سرآغاز شكست امريكا در سطح منطقه و تغيير مناسبات حاكم در آن به نفع
مردم است و بدون اين پیش‌زمینه، بيداري اسلامي و تلاش براي خارج كردن منطقه از زير
سلطه حكام وابسته به امريكا تحقق نمي‌يافت و حركت فراگير مردم به نتيجه نمي‌رسيد.

طرح خاورميانه بزرگ بوش رئيس‌جمهور پيشين
امريكا يكي از مهم‌ترين طرح‌هاي سياسي امريكا براي سلطه كامل بر همه خاورميانه
است. اين طرح از ديرباز با سلطه قدرت‌هاي استعماري متعدد مانند انگليس، فرانسه،
ايتاليا، روسيه و امريكا دنبال مي‌شد، ولي هيچ‌گاه يك قدرت استعماري به‌تنهايي
سلطه كامل بر خاورمیانه نداشت. طرح خاورميانه بزرگ، گام بلندپروازانه مهمي از سوي
امريكا براي بسط سلطه كامل خود بر اين منطقه بود.

پس از فروپاشي بلوك شرق و پايان جنگ سرد
و نابودی نظام دوقطبي با پيروزي بلوك سرمايه‌داري و قرار گرفتن امريكا در رأس نظام
بين‌المللي، امریکا بيش از هر زمان دیگری اميدوار شد تا هارت‌لند(1) جهان يعني
خاورميانه را كه اهميت استراتژيك دارد و عمده ذخاير نفتي جهان در آن قرار گرفته
است، زير سلطه خود در آورد و براي تحقق اين هدف بزرگ، همه امكانات داخلي و عوامل
منطقه‌اي را بسيج كرد و به كار گرفت. نظريه‌پردازان پوتين‌پوش نظام سرمايه‌داري
همچون ساموئل هانتينگتون(2) و فوكوياما(3) با تئوري‌هاي جنگ تمدن‌ها(4) و پايان
تاريخ(5) و تعريف تضادهاي جديد غرب در ابعاد سياسي، فرهنگي، تمدني و ديني در برابر
اسلام و جامعه اسلامي، زمينه‌هاي حركت غرب بر ضد خاورميانه را فراهم ساختند.

سياستمداران امريكا با اين زمينه‌سازي
فرهنگي، طرح ضرورت مهار تمدن‌هاي مزاحم و از زير سلطه بیرون جهان اسلام را، آن هم
پس از حوادث مشكوك 11 سپتامبر در سال 2011 مطرح كردند و سرانجام تئوري خاورميانه
بزرگ(6) به‌نوعي در پاسخ به اين نياز سياسي نمايان شد. جالب اينجاست اين طرح
استعماري با شعارهاي دموكراتيزه كردن منطقه و سرنگوني ديكتاتورها مطرح شد و با
حمله نظامي به افغانستان و عراق آغاز گرديد.

خانم رايس وزير امور خارجه وقت امريكا با
ارائه طرح تئوري هرج و مرج سازنده، زمينه‌هاي عملياتي مديريت اين تحول را نيز
نظريه‌پردازي كرد. در آن هنگام ايران كه محور كانون مقاومت به شمار مي‌آمد، حساس‌ترين
وضعيت را داشت، زیرا حامي اصلي سوريه و مقاومت در لبنان و فلسطين بود و با اشغال
افغانستان و عراق از سوي امريكا، عملاً از دو طرف شرق و غرب با امريكا هم‌مرز شده
بود.

در چنين شرايطي امريكا يكسره‌سازي در
اجراي خاورميانه بزرگ را شروع كرد و تنها يك ترديد وجود داشت و آن اينكه كانون‌هاي
مقاومت در برابر اراده امريكا از قوي‌ترين به ضعيف‌ترين مهار گردد يا اينكه از
ضعيف‌ترين آغاز شود و درنهايت قوي‌ترين نيروي مقاوم مهار شود. در آن زمان كانون‌هاي
مقاومت عبارت بودند از ايران، سوريه و جنبش‌هاي مقاومت لبناني و فلسطين.

سرانجام امريكا تصميم خود را گرفت و حمله
همزمان به نيروهاي مقاوم در لبنان و فلسطين را توسط اسرائيل عملی کرد و همه هم‌پيمانان
منطقه‌اي را هماهنگ ساخت تا پیروزی سريع و قاطع خود را ابتدا به سوريه صادر و در پايان كار ايران را يكسره كند. جمله معروف خانم
رايس در ديدار از لبنان در هفته سوم جنگ گوياي اين مطلب است. او گفت قبول دارم كه
اين جنگ تلخي و ويراني دارد، اما اين جنگ همانند درد زايمان است كه مولود جديدي را
در خاورميانه به دنيا مي‌آورد كه چهره منطقه را در آينده تغيير خواهد داد.

سيدحسن نصرالله، رهبر حزب‌الله لبنان،
جنگ نظامي و رواني را بخوبي مديريت كرد و با توكل و اعتماد كامل به وعده‌هاي الهي،
به بهترين شكل از امكانات محدود خود بهره برد و پيروزي را در آغوش گرفت. مديريت
جنگي سرنوشت‌ساز به مدت 33 روز با امكانات بسيار محدود و پر كردن ضعف تسليحاتي و انساني
با تدبير و ايمان و همچنين با تضعيف روحيه نظاميان صهيونيست، درخشان‌ترين سند در
كارنامه سيدحسن و حزب‌الله است. سازماندهي امكانات محدود جنگي و انتخاب شيوه جديد جنگ
نامتقارن، عامل اصلي اين پيروزي بود.

اين جنگ اولين گام امريكا در جهت يكسره‌سازي
شرايط براي مهار كانون‌هاي مقاومت در خاورميانه بزرگ و اجراي كامل طرح سلطه‌طلبانه
خاورميانه بزرگ در اين منطقه بود و با شكست نظامي اسرائيل، طرح‌هاي سياسي و منطقه‌اي
امريكا به چالش كشيده شد. سفر عجولانه خانم رايس وزير امور خارجه قبلي امريكا به
قاهره پس از پايان جنگ و اعلام محور اعتدال از سوي او، نشان از تحولات ساختاري
دارد كه جنگ 33 روزه پديد آورد. امريكا قبل از جنگ 2006 در پي سلطه بر كليت
خاورميانه بود، ولي پس از شكست اسرائيل در جنگ نيابتي، در پي اسقرار محور اعتدال
برآمد كه بخشي از اين منطقه را دربرمي‌گرفت.

انتقال امريكا از كليت‌خواهي به بخش‌خواهي
يكي از مهم‌ترين پيامدهاي جنگ 33 روزه و شكست نظامي رژيم صهيونيستي است. شایان ذکر
است كه اگر جنگ 33 روزه و پيروزي حزب‌الله در آن نبود، شكست اسرائيل در جنگ 22
روزه در غزه در دو سال بعد اتفاق نمي‌افتاد و اگر اين دو پيروزي نبود، پيروزي
مقاومت مردم عراق و افغانستان در مقابل امريكا و ناتو امكان‌پذير نبود.

جنگ 33 روزه در آستانه روز قدس به همه
مسلمانان آموخت که در سايه توكل به خدا و اعتماد به او و خودباوري، هيچ امری محال
و آزادي قدس شريف و تمامي سرزمين فلسطين از بحر تا نهر از اين قاعده مستثني نیست.
هنگامي كه امام فرمود:‌ «اسرائيل بايد از بين برود»، چنين شرايطي را پيش‌بيني مي‌كرد
و از بين بردن اسرائيل در سايه تدبير و تهور و توكل و اميد به نصرت الهي را ممكن
مي‌ديد. تجربه جنگ‌هاي 33 روزه و 22 روزه اين باور را بيش از هر زمانی قابل تحقق و
دستيابي مي‌سازد.

 

سوتیترها:

 

1.

سقوط طرح خاورميانه بزرگ در واقع سرآغاز شكست
امريكا در سطح منطقه و تغيير مناسبات حاكم در آن به نفع مردم است و بدون اين پیش‌زمینه،
بيداري اسلامي و تلاش براي خارج كردن منطقه از زير سلطه حكام وابسته به امريكا تحقق
نمي‌يافت و حركت فراگير مردم به نتيجه نمي‌رسيد.

 

 

 

2.

جنگ 33 روزه در آستانه
روز قدس به همه مسلمانان آموخت که در سايه توكل به خدا و اعتماد به او و خودباوري،
هيچ امری محال و آزادي قدس شريف و تمامي سرزمين فلسطين از بحر تا نهر از اين قاعده
مستثني نیست.  

 

پانوشت‌ها:

1.    
Heart
land  

2.    
(Samuel
P. Huntington) (2008-1927)متخصص علوم سیاسی شهیر آمریکایی بود.وی به خاطر نظریه برخورد
تمدن‌ها و پیش‌بینی کشمکش جهان غرب با جهان اسلام شهرت جهانی پیدا کرده بود. دکتر ساموئل
هانتینگتون، دانش‌آموخته هروارد و به مدت ۵۸ سال، استاد آنجابود.

3.    
یوشی‌هیرو فرانسیس
فوکویاما(Yoshihiro Francis Fukuyama) متولد ۲۷ اکتبر ۱۹۵۲، فیلسوف آمریکایی، متخصص
اقتصاد سیاسی، رییس گروه توسعهٔ اقتصادی بین‌المللی
دانشگاه جانز هاپکینز و نویسنده کتاب «پایان تاریخ و آخرین انسان» می‌باشد که به خاطر
نظریه پردازی «پایان تاریخ» مشهور است.

4.    
نظزیه جنگ تمدن‌ها:
برخورد تمدنها تئوری مطرح شده توسط متخصص علوم سیاسی ساموئل هانتینگتون می‌باشد که
مطابق این تئوری پس از پایان جنگ سرد فرهنگ و هویت مذهبی سرچشمه همه در گیری‌ها خواهد
بود. اولین بار این تئوری در یک مقاله با نام «برخورد تمدن‌ها؟» در سال ۱۹۹۳ چاپ شد
که واکنشی به کتاب «پایان تاریخ» فرانسیس فوکویاما منتشر شده در سال ۱۹۹۲ بود.

5.    
تئوری پایان تاریخ
فرانسیس فوکویاما در سال ۱۹۸۹ مطرح و در سال ۱۹۹۲ در کتاب پایان تاریخ و آخرین انسان
(The End of History and the Last Man) تشریح شد. طبق
این نظریه امروزه نظام ليبرال دموكراسي به ويژه بعد از فروپاشي اتحاد شوروي به صورت
يك جريان غالب و مسلط درآمده است كه‌ همه‌ كشور‌ها و جوامع بايد‌ در برابر آن تسليم
شوند‌.

6.    
خاورمیانه بزرگ:
اصطلاح سیاسی که توسط دولت بوش ابداع گردید. گاهی خاورمیانه جدید یا طرح خاورمیانه
بزرگ هم خوانده می‌شود.

/

چرا گارودی مغضوب صهیونیسم و ارتجاع عرب بود؟

شخصیت و آرای روژه گارودی
در گفتگوی پاسدار اسلام با

حجت‌الاسلام والمسلمین
سید هادی خسروشاه

 

اشاره:

 روژه گارودی فیلسوف، متفکر و نویسنده مسلمان
فرانسوی از جمله روشنفکرانی بود که به خاطر افشاگری ماهیت صهیونیسم، آمریکا و
ارتجاع عرب، رنج‌های فراوانی را متحمل گردید. با درگذشت وی در 24 خرداد، رسانه‌های
غربی درگذشت او را با نوعی سکوت معنادار برگزار کردند و عجیب آن که رسانه‌های ایران
نیز آن گونه که شایسته جایگاه وی بود، با این مسئله برخورد نکردند.

در گفتگوی حاضر، استاد خسروشاهی
که از نزدیک با این محقق و متفکر  مسلمان آشنا
بوده‌اند نکات جالبی را درباره وجوه شخصیتی وی بیان کرده‌اند.

 

 

*
در ابتدا لطفا از سابقه آشنایی تان با پروفسور روژه گارودی توضیح مختصری بفرمائید؟

بنده
در سال 1355 که سیزدهمین کنفرانس اندیشه اسلامی در شهر «تامنراست» الجزاير برگزار
شده بود و ده‌ها نفر از شخصیت ­های جهان اسلام و غرب در آن شرکت داشتند، با روژه
گارودی ـ که هنوز مسلمان نشده بود ـ دیدار داشتم و چند روزی در جلسات کنفرانس و پس
از آن، با وی به گفت‌وگو نشستم.

بعد
از انقلاب در پاریس به دیدار وی رفتم که در یک منزل معمولی با همسر فلسطینی خود
«سلمی» زندگی می­کرد و بار سوم هم در کنفرانس بزرگداشت سیدجمال‌الدین در سال 1375 در
تهران دیدارهای مکرری با وی داشتم.

روژه
گارودی (Rogeh
Garudy) فیلسوف و پژوهشگر معاصر در ژوئیه 1913 میلادی (1292 شمسی)  در یک خانواده لائیک در شهر مارسی فرانسه به
دنیا آمد. او در نوجوانی، مذهب مسیحی (پروتستان) را انتخاب کرد و به تحصیلات خود
ادامه داد و با نوشتن رساله­ای تحت عنوان «تئوری ماتریالیستی شناخت» موفق به
دریافت درجه دکتری در فلسفه گردید.

پس
از شرکت در جنگ جهانی دوم، به عضویت کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست فرانسه که قوی­ترین
حزب چپ در اروپا بود، درآمد و به مجلس مؤسسان و سپس مجلس ملی فرانسه راه یافت و در
سال 1956 به علت موقعیت خاصی که از لحاظ فلسفی به دست آورده بود به عضویت کمیته
مرکزی و دفتر سیاسی حزب درآمد و سپس «مدیریت مرکز مطالعات و پژوهش­های مارکسیسم» را
به عهده گرفت. او در واقع یک نظریه‌پرداز نیرومند مارکسیسم در اروپا به شمار می‌رفت.

*
ولی ظاهراً او بعدها از حزب کمونیست فرانسه اخراج شد؟ دلیل این امر، با توجه به
موقعیت خاص وی، چه بود؟

گارودی
یک فیلسوف برتر در حزب کمونیست فرانسه بود، ولی به‌تدریج به «نقد» روش­های
استالینی پرداخت و  پس از حمله ارتش شوروی
به «پراک» به‌شدت به این اقدام انتقاد کرد و مقالاتی را در راستای ضرورت آزادیِ
ملل در بندِ کمونیسم بین‌المللی منتشر ساخت و از همین جا بود که در سال 1970 از
دفتر سیاسی حزب برکنار و چندی بعد از عضویت در حزب هم «اخراج» شد. البته می‌دانیم
که در نظام­ها و سازمان­های سیاسی توتالیتر، شخص می­تواند وارد آنها بشود، ولی حق
اظهار نظر و ابراز عقیده ندارد و در صورت هرگونه تخلفی، اخراج می‌شود!

به
هرحال گارودی به‌رغم ضربۀ روحی سختی که خورده بود، به پژوهش و تحقیق در زمینه‌های
مختلف فلسفی، اجتماعی و سیاسی ادامه داد و تألیفات ارزشمندی را در این زمینه­ها
منتشر ساخت که از آن جمله است: «مارکسیسم در قرن بیستم»، «الگويی برای سوسیالیسم
در فرانسه»، «آیا امروز می­توان یک کمونیست بود؟»، «در شناخت هگل»، «مارکسیست‌ها و
مسیحیان»، «آزادی در تعلیق»، «نقطه عطف بزرگ سوسیالیسم». وی در کتاب «تمامی حقیقت»
دلیل اخراج خود از حزب کمونیست را نکوهش سلب آزادی مردم چکسلواکی با اشغال آن کشور
توسط ارتش شوروی بر شمرده است.

*آیا
گارودی پس از رویگردانی از مارکسیسم بلافاصله اسلام را پذیرفت؟

نه!
آقای گارودی نخست به مسیحیت و فرقه پروتستان روی آورد، ولی همزمان به تحقیق و
بررسی درباره ادیان ابراهیمی و آيین­های موجود در هند و دیگر کشورهای آسیایی
پرداخت و این تحقیق حدود ده سال طول کشید تا سرانجام در سال 1982 م در «مرکز
اسلامی ژنو» که با مدیریت مرحوم دکتر سعید رمضان، داماد شهید شیخ حسن البنا، اداره
می­شد، اسلام آورد و مسلمان شدن خود را رسماً اعلام کرد.

گارودی
در این دوران، با نگارش کتاب «هشدار به زندگانی» دوری خود را از اندیشۀ مسیحیت، به
علت فساد و عملکرد پاپ­ها و برپا کردن جنگ­های مذهبی در اقصی نقاط جهان اعلام کرد
و به انتقاد شدید از قتل‌عام­های مردم توسط پیروان «مسیحیت» و اغلب به دستور
مستقیم پاپ­ها از جمله «جنگ‌های صلیبی» پرداخت و همان طور که اشاره کردم به بررسی
ادیان آسمانی و آیین­های هندوئیسم، بودائیسم و زرتشت ادامه داد تا به اسلام، به
مثابه یک حقیقت جاودانه رسید. او در سفری به ایران، در گفت‌وگويی به‌صراحت اعلام
داشت: «اسلام یک اندیشه جهانی است. من که مسیحی و مارکسیست بودم، به این دلیل
اسلام را پذیرفتم که یک دین جهانی است و آینده جهان به آن بستگی دارد.»

*آیا
گارودی پس از گرایش به اسلام به فعالیت سیاسی خود ادامه داد یا از سیاست کناره
گرفت؟

گارودی
به فعالیت سیاسی خود در سطح جهانی ادامه داد. تألیف کتاب معروف «افسانه­های
بنیانگذار سیاست اسرائیل» نشان‌دهنده نوع فعالیت­های سیاسی اوست. او در این
کتاب ضمن برشمردن افسانه‌هایی که براساس آنها، صهیونیست­ها، فلسطینی­ها را از
سرزمین خود بیرون راندند و لانه­ای به نام «اسرائیل» را به وجود آوردند، مسئله
«هولوکاست» را هم زیر سؤال برد و چگونگی و صحت آن را انکار کرد و به همین دلیل هم
در کشوری که ظاهراً «مهد آزادی» است، او را به دادگاه کشاندند و به 120 هزار فرانك
ـ حدود چهل هزار دلار ـ جریمه و چند ماه زندان محکومش کردند، ولی همین امر باعث شد
که کتاب او به بیش از سی زبان از جمله زبان فارسی ترجمه و منتشر شود.

*رویکرد
گارودی در این کتاب چیست؟

گارودی
در این کتاب می­نویسد اصولاً مسئله نسل‌کشی یهودیان توسط نازی­ها در طول جنگ جهانی
دوم، ساختگی و جعلی است و توسط دولت­های انگلیس و امریکا و فرانسه، برای توجیه
حمله به آلمان و اشغال آن انجام گرفته است. صهیونیست­ها برای تسلط بر منابع و
ذخائر سرزمین‌های عربی، به اشغال سرزمین فلسطین اقدام کردند و البته امپریالیسم
امریکا و دیگر دول استعمارگر غربی هم به دنبال چاه­های نفتی هستند و چاه نفت هزار
بار از هزاران فلسطینی برای آنها ارزشمندتر است و همگان دیدیم که در مسئله «کویت»
همه اوباش جمع شدند و به عراق حمله و ده‌ها هزار نفر را قتل‌عام کردند تا به چاه­های
نفت در حوزه خلیج فارس صدمه­ای نخورد! تصریح به این امر، باعث شد که گارودی ضد
سامی! لقب گرفت و صهیونیست‌ها کمر به سرکوب او بستند.

*رویکرد
گارودی در قبال امام خمینی و انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی چگونه بود؟

گارودی
در چندین مقاله که در آغاز پیروزی انقلاب اسلامی ایران در «ژون افریک» چاپ پاریس و
جرائد دیگر منتشر ساخت، با شدت و قوت تمام از امام و انقلاب و جمهوری اسلامی دفاع
کرد. او در رساله «انقلاب امام خمینی» به عنوان یک فیلسوف، نخست به بررسی دیدگاه­های
فلسفی امام پرداخته، سپس اهداف انقلاب و تشکیل جمهوری اسلامی را تبیین ­کرده است:

«این
انقلاب، تبلور عینی تقابل فرهنگ و تمدن اسلامی با فرهنگ و تمدن مادی غربی- امریکايی
است. به نظر من این انقلاب یکی از مهم­ترین جهش­های تاریخ بشری است، چون انقلابی
صرفاً در راستای اهداف اقتصادی نیست و حتی انقلاب صرفاً سیاسی هم نیست، بلکه
انقلابی ژرف، برضد قدرت­های استعماری- استبدادی است. چیزی که بشریت امروز به آن
نیاز دارد.

فرهنگ
و تمدن غربی، با زور و ارعاب و سرکوب، بر مردم ایران تحمیل می­شد. فرهنگی که با قدیمی­ترین
و غنی­ترین فرهنگ بشری در تضاد است و با فرهنگ و عقیده اسلامی که عصاره و اساس
اسلام است، مخالفت جدی دارد. به همین دلیل بود که غرب در کلیت خود از پیروزی
انقلاب اسلامی بیمناک شده است، به ویژه که از توسعه و گسترش آن در بلاد اسلامی
دیگر ترس و واهمه دارد».

گارودی
سپس براساس پژوهش­هایش به مسئله چگونگی راه­های سیطره بر تمدن مادی غرب از طریق
تشکیل جمهوری اسلامی می­پردازد و معتقد است که این انقلاب با چهارچوب استوار و
نیرومندی که دارد می­تواند در مقابل غرب مقاومت کند و پیروز شود، زیرا دیدگاه­های
فکری‌ـ فلسفی امام خمینی در اصالت و تعمیق اصول و بنیادهای اساسی، نقش بسیار
نیرومندی دارد.

گارودی
در تحلیل خود، این انقلاب را استمرار راه و مبارزه سیدجمال‌الدین حسینی می‌نامد که
عمری را در نبرد با غرب سپری کرد و سرانجام اهداف او، در پیروزی انقلاب ایران،
تحقق و تبلور یافت.

*گارودی
با مذهب اهل سنت آشنا بود. آیا گرایش او به این امر، موجب جذب وی از سوی الازهر و
یا سعودی­ها  نشد؟

البته
گارودی به مفهوم مصطلح آن، سنی نشده بود، بلکه به همۀ مذاهب اسلامی احترام می­گذاشت،
به‌ویژه با توجه به انقلاب اسلامی ایران که آرزوهای ضدامپریالیستی گارودی را
برآورده می­ساخت، به تشیع گرایش پیدا کرده بود، ولی چون شناخت قبلی او از طریق
منابع اهل سنت بود، به روش آن برادران گرویده بود.

البته
الازهر از اسلام آوردن گارودی استقبال کرد و با احترام با او رو به ‌رو شد. آل
سعود هم برای جذب وی به سوی وهابیگری، پس از انتشار کتاب گارودی تحت عنوان:
«اسلام: دین آینده جهان» در سال 1985 جایزه ملک فیصل را به او اهدا کرد، ولی گارودی
نه تنها از لحاظ اندیشه سیاسی با آل‌سعود موافق نبود، بلکه با آن به مبارزه
پرداخت.

 گارودی طی مقالاتی، فساد و تباهی دربار آل سعود را
شجاعانه افشا کرد. او در فاجعه قتل‌عام مسلمانان ایرانی در تظاهرات «برائت از
مشرکین» در مکه مکرمه، توسط مزدوران و دژخیمان سعودی، به افشاگری پرداخت و اقدام
وحشیانه آنان را تقبیح کرد و مقالات او در این زمینه در مطبوعات اروپايی منتشر
شدند. او در مورد دعوت شاه فهد از نیروهای امریکايی و سپس حمله متجاوزین امریکايی
به عراق، به‌شدت این عمل آل‌سعود را تقبیح کرد و حتی فهد را فردی «نامسلمان» نامید
و اقدام او را نوعی «روسپی‌گری سیاسی» نامید.

*واکنش
هواداران صهیونیسم و آل‌سعود در قبال اقدامات گارودی چگونه بود؟

البته
روشن است که  غربی‌های آزادیخواه! چون پایبند­
مبانی و ارزش­های اخلاقی ـ انسانی نیستند و برای کوبیدن مخالف خود از هر وسیله­ای
بهره می­گیرند،  او را به دادگاه بردند و
محاکمه کردند. آل‌سعود و ایادی آنها هم در اسلام آوردن گارودی ایجاد شبهه کردند،
یعنی همانهايی که جایزه «ملک فیصل» را به او اهدا کرده بودند، چون دیدند که گارودی
مدافع «حقیقت» است و نه «سیاست»، خیلی زود طردش کردند و به او این اتهام را وارد
آوردند که گارودی به «ائمۀ مذاهب اربعه» اهانت کرده است و آنها را قبول ندارد تا بدین
وسیله تأثیر اقدامات ضد استعماری ـ ضد ارتجاعی وی را از بین ببرند.

*ممکن
است در این زمینه قدری بیشتر توضیح دهید؟

 علاوه بر هجمه سیاسی عوامل صهیونیستی در غرب، به‌ویژه
اروپا برضد روژه گارودی، در دنیای اسلام هم مزدوران وابسته به ارتجاع عرب، حمله به
گارودی را به نوع دیگری در دستور کار خود قرار دادند تا از تأثیر افکار
آزادیخواهانه و ضدصهیونیستی وی در میان نسل جوان دنیای عرب بکاهند. در همین راستا،
بعضی از جرائد و مجلاتی که از سوی آل‌سعود در «لندن» و «ریاض» و کشورهای حوزه خلیج
فارس منتشر می­شدند، گارودی را متهم کردند که او «سنت نبوی» را قبول ندارد و با فتاوی
«ابوحنیفه» و «امام شافعی»، دو فقیه برجسته و معروف جهان تسنن، مخالف است!

گارودی
در پاسخ به این اتهامات، نامه­ای برای عادل حسین در قاهره فرستاد که با نشر آن، از
خود دفاع کند.

عادل
حسین برادر احمد حسین ـ مؤسس حزب مصرالفتاة ـ از فعالان چپ‌گرای سیاسی در مصر که به سازمان زیرزمینی
جنبش کمونیستی در مصر پیوسته بود، هشت سال در زندان به سر برده بود و در زندان و پس
از آزادی، به تحقیق و بررسی پرداخته و مانند روژه گارودی از مارکسیسم به اسلام
گرویده بود. عادل حسین همراه ابراهیم شکری و دیگران، حزب‌العمل را فعال ساخت و
روزنامه الشعب را مدیریت کرد. این روزنامه در واقع ارگان آزادگان و ناشر اندیشه­های
امام خمینی و انقلاب اسلامی ایران بود بطوری که به عنوان نمونه، ترجمه وصیت‌نامه
امام خمینی را منتشر کرد. او از هواداران سر سخت انقلاب اسلامی ایران بود و به
دعوت ما سفری هم به جمهوری اسلامی داشت و در «قاهره» نیز همیشه در مراسم رسمی نمایندگی
جمهوری اسلامی شرکت می­کرد و متأسفانه در سفری به روستای خود به طور ناگهانی
درگذشت. او نسخه­ای از نامه گارودی را که در روزنامه خود –الشعب– چاپ کرده بود، به اینجانب
داد که برای تکمیل موضوع، ترجمه فارسي آن نامه را به عنوان یک سند، در پایان این
گفت‌وگو نقل می­کنم:

«بسم
الله الرحمن الرحیم

در
پی انتشار آخرین کتاب من در باره «افسانه­های بنیان سیاست اسرائیل» اخطاریه­ای از
دادگاه پاریس به دست من رسید که در آن به اتهام «تفکر ضد سامی» مرا تهدید به یک
سال زندان نموده بودند. در کتاب مزبور بنده نشان داده‌ام که نه متون توراتی و نه سرکوب­های
هیتلر نمی­توانند سرقت زمین­های فلسطینیان و اخراج و ستم و سرکوب خونین علیه آنان
را توجیه کنند. همچنین نمی­توان طرح گسستن و تجزیه کشورهای عرب را که جوهر سیاست
اسرائیل است، آن چنان که مجلۀ صهیونیستی «کیفونیم» ارائه نموده، توجیه کرد. من این
طرح را قبلا در کتابم رد نموده­ام.

چند
روز پس از این واقعه، برادرانی از فلسطین دو نشریۀ «المجله» و «عکاظ» و چند نشریۀ
خلیجی دیگر را که در آنها عکس­هائی از من چاپ شده‌اند، برای من آوردند. از روی
ساده­اندیشی ابتدا فکر کردم در این مقالات از من دفاع شده است، ولی بعد متوجه شدم
که برعکس، با بدترین استدلال­های جعلی و دروغین، اعتبار و حیثیت مرا زیر سئوال
برده‌اند.

این
حمله‌ای که در معرض آن قرار گرفته­ام، با موضع­گیری­ام در قبال جنگ خلیج فارس و
ابراز مخالفت با دخالت بیگانگان در امور امت اسلامی رابطه­ای تنگاتنگ دارد. آنها انتقاد
می­کنند و با افترا از من خرده می­گیرند که در حق ابوحنیفه و شافعی شک و تردید روا
می­دارم، در حالی که من مخصوصاً در تمام کتب و مقاله­هایم آن دو را به عنوان
الگویی قابل پیروی معرفی کرده­ام. این دو فقیه نابغه که بر اساس اصول جاودانه
شریعت، موفق به تأکید این اصول شده­اند که : «خدا به‌تنهایی مالک است، خدا به‌تنهایی
حاکم است و خدا به‌تنهایی داناست»، همچنین موفق شدند فقهی را پی­ریزی کنند که
پاسخگوی نیازهای میهن و زمانه­شان باشد و برای ما الگوی اندیشه‌ورزی و امعان‌نظری
شدند که قرآن بی­وقفه ما را به آن فرا می­خواند، یعنی برقراری فقهی برای قرن بیستم
بر اساس شریعت جاودان و ثابت.

در
حالی که در انتقادهایم کوشیده­ام اسلام بعضی­ها را که مدعی تحمیل قرن دهم بر قرن
بیستم هستند برملا سازم، مرا به ردّ سنت متهم می­کنند و این هم دروغی دیگر است،
زیرا آنها را از سوءاستفاده و کاربرد سیاسی سنت ملامت نموده­ام.

وقتی
سادات وحدت عربی را درهم شکست و به کنست (پارلمان) صهیونیستی و سپس به آمریکا و
سرانجام به کمپ دیوید رفت تا صلحی جداگانه را با اسرائیل امضا کند، فتوایی از الازهر
صادر شد که این گام وی را ستود و به آن مشروعیت دینی بخشید.

وقتی
استعمارگران قدیمی غرب به سرکردگی آمریکا در شرم‌الشیخ نمایشی بزرگ یعنی گردهمایی
سران کشورها برای مبارزه با تروریسم را با همکاری بی­رحم‌ترین و بدترین تروریست­ها
یعنی حاکمان اسرائیل ترتیب دادند و هدف را ایران تعیین کردند، تا بعد نوبت به لیبی
و… برسد، می­بینیم همان حکمرانان عرب برای اجابت خواستۀ سرورشان آمریکا می­شتابند
و با پای خود می­روند تا یکی پس از دیگری ـ به استثنای سه نفر از رهبران مسلمانان
ـ خودشان را در تل‌آویو در مقابل حکام اسرائیل خوار کنند.

آیا
علمايی که مرا متهم می­کنند، به کنفرانس سران شرم‌الشیخ اعتراض کرده­اند؟ آیا پس از
کشتار تروریستی برضد مسلمانان به هنگام برگزاری نماز به دست اسرائیلی­ها، کشوری را
به اجلاس جهانی برای همبستگی با فلسطینیان دعوت کرده­اند؟ نه متأسفانه به‌کلی ساکت
شدند.

آیا
سازمان بین‌المللی تجارت (گات) یا صندوق بین‌المللی پول را که دستورالعمل‌هایش
تسلیم و وابستگی را بر جهان سوم تحمیل می­کند،محکوم کرده‌اند؟ خیر! زیرا سروران
آمریکايی‌شان چنین اجازه­ای را به آنها نداده­اند. دلمشغولی اساسی آنها مخدوش کردن
گفته­های گارودی است. تنها پاسخ من به آنان کتاب «عظمت و شکست مسلمانان ـ 1996»
است که در آن در
آن تاریخ اسلام را خلاصه کرده و ایمانم را به اسلام و ستیزم علیه حکمرانان سیاسی
که آن را نجس می­کنند، یادآور شده­ام.  

کشورهای
عربی‌ای که چنین حکمرانانی بر آنها حکومت می­رانند، این قشر از روحانیون را در
خدمت خود دارند و اسلام را تحریف می­کنند. اسلام عظمت و تابش جهانی خود را بازنمی­یابد،
مگر آنگاه که ملت­ها آن حکمرانان و حامیان آمریکایی­شان را همراه با علمایی که با
آنها همکاری می‌کردند، اخراج کنند.

در
این صورت اسلام شادابی و بالندگی قرن اول هجری و نیروی تجدید حیات همیشگی­اش را در
جهت شکوفایی و احیای علوم دینی به دست می­آورد. علوم غزالی بزرگ و نیز تجدید بنای
اندیشۀ دینی اسلام محمد اقبال و آقایان گرامی­ام چون افغانی، محمد عبده، رشید رضا،
حسن البنا، ابن باریس و مالک بن نبی و برادری که تا مرگ با اخلاص است: محمود
ابوسعود که سعی می­کنم به عنوان شاگردی با اخلاص راهش را ادامه دهم.

 همزمان در اندلس در قرطبه (کارتاژ) پایتخت خلافت
در غرب و در برج کالاهورا تنها موزه­ را در اسپانیا برای یادآوری چهرۀ واقعی اسلام
اندلسی تأسیس کردم که سالانه 100 هزار نفر از آن دیدن می­کنند و در فرانسه و ایالات
متحده و همه کشورهای غربی برضد گروه فشار صهیونیستی مبارزه و جنایت­ها را محکوم و
رسوا می­کنم و باور دارم که به عنوان یک مسلمان بااخلاص نسبت به قرآن انجام وظیفه
می­کنم، قرآنی که بی­وقفه ما را به خدمت خدا دعوت می­کند، خدایی که از آفرینش و
تجدید آفرینش جهان باز نمی‌ایستد.

وفاداری
به اسلام به معنای نگهداری خاکستر نیست، بلکه با حمل مشعل و انتقال آن از نسلی به
نسلی دیگر است. رجا گارودی»

 گارودی در سفری که به دعوت ما برای شرکت در کنگره بزرگداشت
سیدجمال‌الدین حسینی[اسدآبادی] به
ایران آمد، سخنرانی جالبی درباره شخصیت ضداستعماری ـ ضدارتجاعی سید ایراد کرد که
بسیار مورد توجه حضار قرار گرفت.

او
چند بار دیگر نیز به ایران آمد. یک بار هم در سال 1999 میلادی (1377 شمسی) به
تهران و قم آمد و با مقام معظم رهبری دیدار کرد و در قم نیز مورد استقبال آیت‌الله
مصباح قرار گرفت. در سال 2006 میلادی هم دانشگاه تهران دکترای افتخاری در رشته
تاریخ را به او اهداء کرد. روژه گارودی که نام خود را پس از اسلام آوردن به «رجا
گارودی» تغییر داده بود و در جنوب پاریس، در کنار همسر مسلمان فلسطینی خود زندگی
می­کرد، در تاریخ 24 خرداد 91، در 99 سالگی درگذشت و البته امپریالیسم خبری، در
غرب آزاد! درگذشت او را مورد پوشش خبری قرار نداد.

از
رجا گارودی ده‌ها کتاب و صدها مقاله در زمینه­های مختلف، به یادگار مانده است که
خوشبختانه بعضی از آنها در سال­های اخیر، به فارسی ترجمه شده­اند: «امریکا،
سردمدار انحطاط»، «در شناخت اندیشه هگل»، «رقص زندگی»، «زنان چگونه به قدرت می‌رسند؟»،
«امریکا ستیزی چرا؟»، «هشدار به زندگی»، «محاکمه آزادی»، «پرونده اسرائیل و
صهیونیسم سیاسی»، «محاکمه صهیونیسم اسرائیل»، «عظمت و شکست مسلمانان»، «حق پاسخ‌گويی»،
«وعده­های اسلام» و «اسلام دین آینده» و…

 *بابت فرصتی که در اختیار ما قرار دادید، بسیار
سپاسگزاریم.

 

 

سوتیترها:

 

1.

گارودی
طی مقالاتی، فساد و تباهی دربار آل سعود را شجاعانه افشا کرد. او در فاجعه قتل‌عام
مسلمانان ایرانی در تظاهرات «برائت از مشرکین» در مکه مکرمه، توسط مزدوران و
دژخیمان سعودی، به افشاگری پرداخت و اقدام وحشیانه آنان را تقبیح کرد و مقالات او
در این زمینه در مطبوعات اروپايی منتشر شدند.

 

2.

گارودی
سپس براساس پژوهش‌هایش به مسئله چگونگی راههای
سیطره بر تمدن مادی غرب از طریق تشکیل جمهوری اسلامی می‌پردازد و معتقد است که این
انقلاب با چهارچوب استوار و نیرومندی که دارد می‌تواند در مقابل غرب
مقاومت کند و پیروز شود، زیرا دیدگاه‌های فکری‌ـ فلسفی امام خمینی در اصالت و تعمیق اصول
و بنیادهای اساسی، نقش بسیار نیرومندی دارد.

 

3.

علاوه
بر هجمه سیاسی عوامل صهیونیستی در غرب، به‌ویژه اروپا برضد روژه گارودی، در دنیای
اسلام هم مزدوران وابسته به ارتجاع عرب، حمله به گارودی را به نوع دیگری در دستور
کار خود قرار دادند تا از تأثیر افکار آزادیخواهانه و ضدصهیونیستی وی در میان نسل
جوان دنیای عرب بکاهند.

4.

 

او
چند بار دیگر نیز به ایران آمد. یک بار هم در سال 1999 میلادی (1377 شمسی) به
تهران و قم آمد و با مقام معظم رهبری دیدار کرد و در قم نیز مورد استقبال آیت‌الله
مصباح قرار گرفت. در سال 2006 میلادی هم دانشگاه تهران دکترای افتخاری در رشته
تاریخ را به او اهداء کرد.

/

تأثیر متقابل فلسطین و بیداری اسلامی

 سعدالله زارعی

 

حدود
4 سال پس از محاصره کامل هوایی، دریایی و زمینی منطقه کوچک غزه و «نه» توامان تل‌آویو و قاهره به حدود 5/1 میلیون فلسطینی که از
آب تا امنیت به آن سوی مرزهای غزه محتاج بودند، برای مردم در منطقه عربی‌ـ ‌اسلامی
تردیدی باقی نگذاشت که «باید کاری کرد» و در عین حال با وجود رژیم‌های قذافی ، بن‌علی ،مبارک و عبدالله و… «نمی‌توان کاری کرد».

وقوع
بیداری اسلامی و تبدیل آن به خیزش عمومی عربی از این دو جمع‌بندی «باید» و «نمی‌توان» ریشه گرفت. مردم به‌خوبی می‌دانستند که اگر گذرگاه جنوبی رفح باز شود، دیگر
نمی‌توان فلسطینی‌ها را به محاصره درآورد و اگر خنجر مصر برداشته شود،
فلسطینی‌ها خود حریف اسرائیل خواهند بود. با این وصف اگر
گفته شود مهم‌ترین عامل بیداری اسلامی موضوع فلسطین است، سخن
گزافی نخواهد بود.

موضوع
فلسطین از چند منظر حائز اهمیت ویژه است و اثرگذاری منحصر به فردی در فضای عمومی
جهان اسلام دارد. از آنجا که تفرقه
مهم‌ترین عامل عقب‌ماندگی جهان اسلام است، از این‌رو تمرکز بر محور فلسطین می‌تواند همه مسائل جهان اسلام را حل کند.

 

فلسطین:
محور اصلی وحدت مسلمین  

فلسطین
جدا از این‌ که سرزمینی مقدس و دومین قبله‌گاه مسلمانان است، مهم‌ترین تجمیع‌کننده
قدرت جهان اسلام نیز هست. راز این قدرت تجمیع‌ در آن است که هیچ قطعه‌ای از جهان اسلام از آغاز بعثت پیامبر(ص) تا امروز به
اندازه فلسطین دغدغه مسلمانان نبوده است و این تنها سرزمینی است که تا کنون دو بار
بین مسلمانان، مسیحیان و یهودیان دست به دست شده و در فاصله هر جابه جایی، جنگ‌های ناتمامی بین طرفین به وقوع پیوسته است.
فلسطین جزو معدود سرزمین‌هائی  است که
مسلمانان از هر مذهب، مسلک و مرامی  نسبت
به آن حساسیت ویژه‌ای
دارند و از این‌رو دولت
و مردمی که در حمایت از فلسطین پیشروتر و فعال‌تر باشند،
در نزد مسلمانان از اعتبار و موقعيت بیشتری برخوردارند.

 

فلسطین:
اوج مظلومیّت

در
هیچ قطعه‌ای
از جهان به اندازه فلسطین جنایت به وقوع نپیوسته است. مسیحی‌ها در اواسط
قرن پنجم هجری، مدت 4 سال با مسلمانان در منطقه آسیای صغیر جنگیدند و در فاصله سال‌های 473 تا 477 هجری شمسی ده‌ها هزار مسلمان را در انطاکیه تا فلسطین قتل‌عام و به به بیت‌المقدس دست پیدا کردند. وقتی صیلبیون بیت‌المقدس را محاصره کردند، حاکم فاطمی بیت‌المقدس آماده شد تا در صورت تمایل فرمانده صلیبیون
به تصرف مسالمت‌آمیز، بیت‌المقدس
را تحویل دهد، اما او نپذیرفت و با سپاه 400 هزار نفری خود به مردم یورش برد و بی‌محابا آنان را از دم تیغ گذراند. «محمد عبدالله
عنان» در کتاب «صحنه‌های تکان‌دهنده در تاریخ اسلام» نوشته است که در این حمله
و در طول یک روز 70 هزار نفر یعنی معادل همه مسلمانانی که در بیت‌المقدس زندگی می‌کردند، کشته شدند و در کوچه‌ها جوی خون به راه افتاد.

حکومت
صلیبی‌ها بر فلسطین با این جنایات هولناک شروع شد و 91
سال طول کشید. جالب این است که وقتی مسلمانان به رهبری صلاح‌الدین ایوبی عزم خود را برای بازگرداندن بیت‌المقدس به جهان اسلام جزم کردند، نامه‌ای به حاکم مسیحی بیت‌المقدس نوشتند و از او خواستند شهر را بدون جنگ تسلیم کند.
او ابتدا از پذیرش خواسته سپاه اسلام طفره رفت، ولی بعد که دید یارای رویارویی
ندارد، شهر را تسلیم کرد. صلاح‌الدین
ایوبی در روز 27 مهر 566 ش (دوم اکتبر 1187م) با سپاهیان خود وارد شهر شد، ولی حتی
یک نفر از مسیحی‌ها یا یهودی‌ها را به قتل نرساند و به هیچ مکانی آسیب وارد نکرد.

فلسطین
بار دیگر در فاصله 12 آبان 1296 (زمان صدور اعلامیه بالفور) تا 24 اردیبهشت 1327
به اشغال صلیبی‌ها درآمد. این بار نیز ده‌ها هزار مسلمان به قتل رسیدند و صدها هزار نفر از آنان
آواراه شدند. روش صلیبی‌های
صهیونیست این بار نیز ارعاب و قتل برای سیطره بر سرزمین‌های مقدس بود. جنایت «دیر یاسین» یکی از صدها صحنه‌ای بود که به وقوع پیوست. جنایت هولناک دیر یاسین
حدود یک ماه قبل از اعلام رسمی تشکیل دولت اسرائیل به وقوع پیوست. یک جوخه نظامی
صهیونیست در صبحگاه روز 21 فروردین 1327 روستای دیر یاسین را به محاصره درآورد،
مردان کشاورز و کارگر روستا دستگیر و با کامیون‌ به نقطه‌ای
در بیرون روستا برده شدند و در کنار گودال بزرگی با تیر مستقیم به شهادت رسیدند و
دسته‌جمعی مدفون شدند. زنان را به خانه‌هایی که به سقف آنها دینامیت بسته بودند، منتقل و
خانه‌ها را بر سرشان خراب کردند و کودکان را در نقطه‌ای به طور دسته‌جمعی به شهادت رساندند. زنان باردار را ردیف کردند و با
خنجر شکم آنها را دریدند و در جلوی چشمان بی‌رمق آنها جنینشان را قطعه قطعه کردند. تعدادی از دختران
جوان را برهنه کردند و با کامیون به بیت‌المقدس
فرستادند تا مورد اهانت یهودیان واقع شوند!

در
یکی از گزارش‌های نماینده صلیب سرخ در باره جنایت «دیر یاسین»
آمده است: «… در یک آب‌انبار جسد
15 کودک و در کناره بیرونی آن نیز جنازه 40 تا 50 مرد سالخورده را دیدم. روی هم
254 جسد در قسمت اصلی دهکده دیر یاسین به چشم می‌خورد. 45 زن که 25 نفرشان باردار بودند در نقطه دیگری بر
زمین افتاده بودند. یک دختر 6 ساله را دیدم که چند روز بعد از زیر توده‌ای از اجساد، زنده بیرون آورده شد. ممکن نیست کسی
به دهکده نزدیک شود و دچار تهوع نشود. 150 زن جوان از این حادثه جان سالم به در
بردند که ظاهراً آنان را عریان در مناطق یهودی‌نشین گرداندند و یهودیان آب دهان خود را بر سر و روی آنان
می‌انداختند و…».

با
وجود چنین جنایت هولناکی، حدود یک ماه بعد، سازمان ملل موجودیت رژیم صهیونیستی را
رسماً اعلام کرد!

مشابه
جنایت دیر یاسین بعدها به دفعات از سوی صهیونیست‌ها به وقوع پیوست. فاجعه روستای کفر قاسم یکی از آنهاست. در
بعدازظهر 8 آبان 1335 یک جوخه نظامی اسرائیلی به فرماندهی سرگرد «شموئیل مالینکی»
روستای کفر قاسم ـ‌در جنوب طولکرم در کرانه باختری رود اردن‌ـ را به محاصره درآورد. بر اساس دستور مالینکی هر
کسی که بعد از ساعت 5 عصر وارد روستا می‌شد،
باید به قتل می‌سید. بدین ترتیب حداقل 49 زن و کودک در جلوی چشم یکدیگر به قتل
رسیدند.

هدف
از این جنایت این بود که ساکنان مسلمان بیت‌المقدس
و شهرها و روستاهای نزدیک آن خانه و کاشانه خود را رها و زمینه سیطره کامل
صهیونیست‌ها بر بیت‌المقدس
و شهرهای مقدس دیگر نظیر الخلیل را فراهم کنند.

 بعدها در 25 شهریور 1361 اردوگاه‌های فلسطینی «صبرا» و «شتیلا» در جنوب بیروت توسط
یگان‌های زمینی و هوایی اسرائیل به فرماندهی آریل شارون
آماج حمله‌های وحشیانه قرار گرفتند. در این حملات حداقل 6
هزار فلسطینی قتل‌عام شدند. با وجود این سازمان‌های بین‌المللی
جز ابراز تأسف و محکومیت لفظی کار دیگری نکردند.

فلسطینی‌ها در طول دوران 95 ساله‌ای که حرکت صهیونیست‌ها
به سمت فلسطین آغاز شده تا امروز در معرض انواع تهاجمات بوده‌اند. جنگ 22 روزه و محاصره 4ـ5 ساله غزه یکی دیگر از این
نمونه‌هاست. جنگ غزه در فاصله 7 تا 29 دی‌ماه سال 1387 با هماهنگی میان امریکا، مصر،
عربستان، قطر و با هدف از میان بردن مقاومت اسلامی به راه افتاد و در آن اسرائیلی‌ها و کشورهای مزبور از همه توان هوایی، دریایی و
زمینی خود از یک‌سو و توان مالی حامیان خود از سوی دیگر برای
پایان دادن به مقاومت فلسطین استفاده کردند. نتیجه این جنگ شهادت حداقل 2000 نفر
از ساکنان محاصره شده و ویرانی حدود 6000 خانه بود.

اسرائیل
این جنگ را در شرایطی بر فلسطینیان تحمیل کرد که از دو سال پیش از آن گذرگاه‌های
غزه را به روی ساکنان بسته بودند و از رسیدن هر نوع امکانات دارویی، غذایی و… به
این منطقه ممانعت به عمل آورده بود. پس از جنگ و تا زمان حسنی مبارک در 22 بهمن
1389 محاصره غزه با شدت استمرار پیدا کرد و این درحالی بود که خبر روزانه مرگ
کودکان و سالخوردگان به دلیل نداشتن غذا و دارو، وجدان هر انسانی را به‌شدت جریحه‌دار
می‌کرد؛
با وجود این سران عربی و به‌ویژه دولت حسنی مبارک فشارهای خود را برای تسلیم
نیروهای مقاومت، به منطقه محصور غزه متمرکز کردند. در زمان محاصره، گروه‌هایی از مردم اروپا و آسیا برای کاستن از آلام
مردم محاصره شده غزه به مصر رفتند، ولی مقامات رژیم مبارک به‌شدت از نزدیک شدن
آنان به منطقه غزه جلوگیری‌کردند.
«عمر سلیمان» رئیس دستگاه اطلاعاتی مصر که پرونده فلسطین را مدیریت می‌کرد با صراحت به امدادگران گفته بود اگر ده‌ها روز هم در آفتاب سوزان قاهره بمانید و مغزتان
در آفتاب بپزد، امکان ندارد بگذاریم این کمک‌ها به غزه برسند.

 

فلسطین:
مظهر پیروزی

فلسطین
در عین حال مظهر پیروزی هم هست. این سرزمین تا کنون دو بار توسط مسلمین آزاد شده
است. یک بار در اوایل دوره خلافت عمربن خطاب ـ‌در تاریخ 27 اسفند 14 هجری شمسی‌ـ مسلمانان فلسطین را به تصرف درآوردند و به‌رغم حمله‌های پی‌درپی
رومیان، این سرزمین را تا 26 دی‌ماه
سال 477 شمسی به عنوان بخشی از قلمرو اسلامی حفظ کردند. بار دوم مسلمانان در سال
568 شمسی به فرماندهی صلاح‌الدین
ایوبی، فلسطین را که در جریان چهارمین دور جنگ‌های 200 ساله صلیبی به تصرف رومیان درآمده بود، آزاد کردند.

امروز
آزادسازی فلسطین از دوره‌ای که
سپاهیان روم در اوج قدرت بودند، دشوارتر نیست، زیرا از یک‌سو رژیم صهیونیستی اینک توسط ملل مسلمانی که نابودی آن را
می‌خواهند به محاصره درآمده است و از سوی دیگر در
درون آن یهودیانی زندگی می‌کنند
که برای آرامش و رفاه بیشتر از کشورهای خود در اروپا، آسیا و آفریقا به این سرزمین
آمده‌اند و دشوار شدن شرایط زندگی و امنیت، انگیزه‌ای
برای دفاع از رژیم غاصب برای آنان باقی نخواهد گذاشت. از سوی دیگر هم‌اینک
در درون سرزمین‌های
تحت اشغال فلسطین نزدیک به 5 میلیون نفر شهروند فلسطینی (شامل حدود 2/1 میلیون نفر
در مناطق 1948، حدود 2/2 میلیون نفر در کرانه باختری و حدود 5/1 میلیون نفر در
نوار غزه) زندگی می‌کنند؛ این درحالی است که طبق آمارهای رسمی اعلام شده توسط
دولت غاصب، تعداد یهودیان ساکن در این سرزمین حداکثر 7/4 میلیون نفر است. در واقع فلسطینی‌ها
11 میلیون نفر (حدود 6 میلیون آواره و حدود 5 میلیون نفر ساکن) هستند که در شرایط
خاص می‌توانند
کشور خود را آزاد کنند.

 

فلسطین:
فرصت تازه

با شروع
موج بیداری اسلامی، فلسطین فرصت تازه‌ای
را به دست آورد. اینک امواج مردمی حمایت از آزادی کامل فلسطین به پیدایش دولت‌های
مقاومت در شمال افریقا و منطقه جنوب غربی آسیا منجر شده است. در یک دوره زمانی،
ایران، سوریه و مقاومت لبنان از آرمان فلسطین حمایت می‌کردند و
بقیه کشورهای اسلامی‌ـ ‌عربی در اردوگاه اسرائیل بودند. کشورهای قدرتمندی
چون مصر عملاً هرگونه اقدام اسلامی‌ـ‌ عربی علیه اسرائیل را خنثی و راه را
برای تداوم سیطره رژیم غاصب بر فلسطین همواره می‌کردند. وقتی مصر در کنار صهیونیست‌ها قرار داشت، از بقیه کشورهای عربی عملاً کار چندانی ساخته
نبود. حالا این وضع به میزان زیادی تغییر کرده است. تحولات شمال افریقا قطعاً به
ضرر اسرائیل پیش می‌رود و تب ضد
صهیونیستی مصریان اجازه تداوم آن سیاست‌ها
را به امریکا و رژیم صهیونیستی نمی‌دهد.

در
یک جمع‌بندی می‌توان
گفت فلسطین مهم‌ترین عامل پیدایش «بیداری اسلامی» است که خود مهم‌ترین عامل موفقیّت‌ فلسطینی‌ها
در شرایط آینده به حساب می‌آید.
شرایط کنونی اگرچه به‌نوعی برای همه تحلیلگران غیرمنتظره بود، ولی بیش از همه
شرایط آینده امریکا و رژیم صهونیستی را در منطقه تحت تأثیر قرار داد، از این‌رو «باراک اوباما» در روز 16 بهمن‌ماه 89 ،یعنی 11 روز پس از قیام مردم مصر علیه
مبارک، در صحبتی با «جیمز لاید» مدیر سازمان اطلاعات ملی امریکا، ناخرسندی خود را
از دستگاه‌های اطلاعاتی این کشور به خاطر عدم پیش‌بینی قیام‌های
مردمی در مصر و تونس ابراز داشت، اما البته این به آن معنا نیست که اگر دستگاه‌های اطلاعاتی امریکا وقوع قیام‌های مردمی اسلامی را پیش‌بینی می‌کردند،
امریکا قادر به جلوگیری یا مهار آنها بود. البته پیش‌بینی تکرار این قیام‌ها
در کشورهای دیگر نیاز چندانی به هوش اطلاعاتی ندارد، اما آیا امریکا قادر است تحولات
مشابه مصر را در عربستان مهار کند؟

این
خیزش‌ها برای رژیم صهیونیستی دردآورتر است. پروفسور
«الکساندر پلی»، کارشناس امور استراتژیک اسرائیل از این جهت که انقلاب‌های عربی مهم‌ترین آبراه‌ها
(دریای مدیترانه، دریای سرخ و اقیانوس هند) را تحت سیطره درمی‌آورند، فاجعه‌آمیز دانست و گفت این انقلاب‌ها ممکن است کانال سوئز، تنگه هرمز، تنگه باب‌المندب و دریای سیاه را به کنترل دشمنان ما
درآورد.

در
واقع آنچه که صهیونیست‌ها را جداً
نگران کرده است، وحدت جهان اسلام حول محور فلسطین است. در ژوئن 2003 (خرداد 1382)
برنارد لوئیس یک اندیشمند برجسته صهیونیست در مقاله‌ای که وزارت دفاع امریکا آن را منتشر کرد پیشنهاد داد که
عراق به سه دولت (کرد، سنی و شیعه)، سوریه به سه دولت (علوی، دروزی و سنی)، اردن
به دو دولت (یکی برای فلسطین‌ها
و دومی برای بومی‌ها)، لبنان به 5 دولت (مسیحی، شیعه، سنی، دروزی و
علوی) و عربستان به چند دولت کوچک ـ ‌مشابه
آنچه پیش از شروع سلطنت عبدالعزیزبن سعود وجود داشت‌ـ، مصر به
دو دولت (مسلمان و قبطی) سودان به دو دولت (جنوبی زنگی و شمالی عربی)، موریتانی به
دو دولت عربی و زنگی و نیز تقسیم ایران به 4 دولت را مطرح کرد. وی تنها راه بقای
اسرائیل را تجزیه این کشورها دانست.

با
نگاهی به کارکرد وحدت‌گرایانه
بیداری اسلامی و قیام‌های ناشی از
آن به‌خوبی می‌توان به عمق فاجعه‌ای که برای امریکا و رژیم صهیونیستی اتفاق افتاده
است، پی برد.

 

سوتیترها:

 

1.    
حدود 4 سال پس
از محاصره کامل هوایی، دریایی و زمینی منطقه کوچک غزه و «نه» توامان تل‌آویو و قاهره
به حدود 5/4 میلیون فلسطینی که از آب تا امنیت به آن سوی مرزهای غزه محتاج بودند، برای
ورود در منطقه عربی‌ـ ‌اسلامی تردیدی باقی نگذاشت که «باید کاری کرد» و در عین حال
با وجود رژیم‌های قذافی و بن‌علی و مبارک و عبدالله و… «نمی‌توان کاری کرد».

 

2.    
در یک جمع‌بندی
می‌توان گفت فلسطین مهم‌ترین عامل پیدایش «بیداری اسلامی» است که خود مهم‌ترین عامل
موفقیّت‌ فلسطینی‌ها در شرایط آینده به حساب می‌آید. شرایط کنونی اگرچه به‌نوعی برای
همه تحلیلگران غیرمنتظره بود، ولی بیش از همه شرایط آینده امریکا و رژیم صهونیستی را
در منطقه تحت تأثیر قرار داد.

 

3 .آنچه که صهیونیست‌ها را جداً نگران کرده است، وحدت جهان اسلام
حول محور فلسطین است. تقسیم عراق، سوریه، اردن، لبنان، عربستان و ایران به دولتهای
کوچک‌تر، تنها راه ابقای اسرائیل  است.      

/

منظومه اهل دل

 

آن لعل درفشان که زمردنگار شد    

آن شاخ گل
که سبز بود در خزان یکی است
  

افشانده
غنچه گل سرخ از دهان یکی است

آن گوهری که
از آتش الماس ریزه شد
  

یاقوت خون ز
لعل لب او روان، یکی است

آن لعل
درفشان که زمردنگار شد
   

داد از وفا
به سودۀ الماس جان یکی است

آن نخل طور
که از اثر زهر جانگداز
   

از فرق تا
قدم شده آتشفشان، یکی است

آن شاهباز
اوج حقیقت که تیر خصم
  

نگذاشته ز
بال و پر او نشان یکی است

آن خضر
رهنما که شد از آب آتشین
  

فرمانروای
مملکت جاودان یکی است

آن نقطه
بسیط محیط رضا که بود
   

حکمش مدار
دائره کن فکان یکی است

آن جوهر کرم
که چه سودا به سوده کرد
  

هرگز نداشت
چشم به سود و زیان یکی است

چشم فلک
ندیده به‌جز مجتبی کسی
   

شایان این
معامله، آری همان یکی است

طوبی مثال
گلشن آل‌عبا بود
   

ریحانۀ رسول
خدا مجتبی بود

آیت‌الله غروی اصفهانی

 

 

بگذر آهسته‌تر اى ماه حسن

 

رمضان آمد و دارم خبرى بهتر از اين                    

مژده‌اى ديگر و لطف دگرى بهتر از اين

گر چه باشد سپر آتش دوزخ ، صومم                    

ليك با اين همه دارم سپرى بهتر از اين

شب قدر رمضان گر چه بسى پر قدر است              

دارد اين مه شب قدر و سحرى بهتر از اين

مولد لؤلؤ پاك مرج البحرين است                                 

نيست در رشته خلقت گهرى بهتر از اين

مادرش فاطمه و باب گرامیش على                      

چه كسى داشته اُمّ و پدرى بهتر از اين

رست پيغمبر 
از آن تهمت ابتر بودن                     

نيست بر شاخه طوبى ثمرى بهتر از اين

اسوه خلق زمين، فخر جوانان بهشت                     

مادر دهر نزايد پسرى بهتر از اين

گفت خالق فتبارك به خود از خلقت او                  

كلك ايجاد ندارد اثرى بهتر از اين

بگذر آهسته‌تر اى ماه حسن، اى رمضان                  

 عمر ما را
نبود چون گذرى بهتر از اين

اثر صلح حسن نهضت عاشورا بود                               

 امتى را نبود
راهبرى بهتر از اين

زنده شد باز از اين صلح موقت اسلام                   

نيست در حسن سياست هنرى بهتر از اين

لطف كن اذن زيارت كه خدا مي‌داند                    

بهر عشاق نباشد سفرى بهتر از اين

گر چه مشمول عنايات تو بوده است حسان              

يا حسن كن به محبان نظرى بهتر از اين

حسان

 

 

 

مُحاق خون

به محراب شفق، منشق سر مهتاب مي‌بينم  

 الهي هاله‌اي از غم در اين محراب مي‌بينم

علي و مسجد و عدل و شجاعت جملگي در خون   

تمام انبيا را
اين‌چنين بي‌تاب مي‌بينم

نداي « فُزتُ ربّ الكعبه » را مولا چه سان
گفت    

كه عرش و فرش را لرزان و در ارعاب مي‌بينم

نماز عشق او با اشك ياران كرده همراهي   

لهيب غصّه‌ها را در دل احباب مي‌بينم

فراق لاله‌گون
او چنان سخت و غم‌افزا شد   

كه چشمان
يتيمان را چنين پر آب مي‌بينم

هلال صورت او در مُحاق خون چو پنهان شد   

پيمبر را سيه‌پوشيده
با اصحاب مي‌بينم

چه صبحي بود آن صبح دل‌آزار و ستم‌پيشه   

شرار اشك زينب را چنان سيلاب مي‌بينم

علي آيينه‌دار مهر و خوبي‌هاي
اين عالم   

جهان را بي وجود او سراب آب مي‌بينم

خموش اي پارسا ! آتش زدي بر خرمن جان‌ها
  

جهاني را ز
هجر مرتضي بي‌تاب مي‌بينم

رحيم كارگر

 

 

داستان غربت انسان

ناله كن آه اي دل من ناله كن
در هجوم دردها بر سينه‌ها
بر وداع قلب‌ها با قلب‌ها
در شكست سينه‌ها از كينه‌ها

برخزان عشق، بر پايان مهر
بر افول راستي، آزادگي
در كمينگاهي كه نامش زندگي است
برفناي رادمردي، سادگي

در عزاي عزت انسان نشين
اي دل زخمي، دل تنهاي من
بر مزار مردمي اشكي فشان
چشم من، اي چشم خون‌پالاي من

اي قلم‌، اي دست، اي شعر، اي زبان
پرده‌ گير از چهره صهيون، صليب
داستان غربت انسان سراي
در هجوم تيغ و تزوير فريب

داستان‌پرداز عصر بیکسی‌ است
آدمي در غزه و قدس و عراق
بر گلوها تيغ خودكامان قرن
در سبوها زهر بيداد و نفاق

غرب! اي فربه شده از خون شرق
چيست جز انسان‌شكاري كار تو؟
اينك اينك فتنه صهيونيان
داغ ننگي تا ابد بر روي تو

نامتان چنگيز را تطهير كرد
رسم آن خونريز را از ياد برُد
تيرتان، تزويرتان، تقديرتان
فتنه چنگيز را از ياد برد

آي دژخيمان عالم شرمتان
آي سردمداران بي‌غم وای‌تان‌
خون قارون است در جسم شما
خون آتيلاست در رگ‌هايتان

كيستيد اي مردمي گم‌كردگان؟
اي شرف سيلي‌خور دستانتا‌ن
از كدامين دين فرمان مي‌بريد؟
با كدامين دد بود پيمانتان؟

ناله‌ام از ناي خشماگين بر آي
از درون سينه توفانيم
تا برآشوبد زمان از شورشم
تا زمين خيزد به هم‌پيمانيم

اي سيه‌روزان و محرومان خاك
آنك ‌آنك مهدي! آنك‌ رستخيز!
اي ستمكاران و خونريزان عصر
پاسخ هر زخم صد شمشير تيز

حمید
سبزواری

/

افزايش يا كاهش جمعیت؛ فرصت يا تهديد؟

 

دکتر انسیه خزعلی

 

 

دستیابی به تعادل جمعيتي
مطلوب و باكيفيت از اهداف اوليه نظام اسلامي و بلكه از رسالت­هاي اصولي همه
انبياست. همه انبياء و اولياء برای تمهید زمينه كمال‌بخشي به انسان‌ها تلاش کرده‌اند
و هدف از تشكيل حكومت اسلامی نیز انسان­سازي است،  لذا یکی از اهداف اساسی حكومت اسلامي، حفظ تعادل
و توازن کیفی و کمّی جمعيتی و برنامه‌ريزي­ و سياست‌گذاري برای دستیابی به­ رشد
جمعیتی هماهنگ با امكانات و مقدورات کشور است تا نهایتاً زمينه­ساز توسعه كمي و
كيفي فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي جامعه و در خدمت رفاه کمال‌آفرین براي آحاد مردم باشد
و شرایط زیستی مناسب برای دستيابي به زمينه­هاي رشد فكري، علمي و اخلاقي و حيات
طيبه  میسر گردد، زیرا تنها در چنین شرایطی
است که افراد ضمن دستیابی به رفاه مادی از آرامش روانی نیز برخوردار  و آماده ايفاي نقشي فعال و سازنده در رشد جامعه
خواهند بود.

 بدیهی است که سياست­هاي جمعيتي هر كشوري متناسب
با آرمان­ها، اعتقادات، اهداف و برنامه­های آن مهندسی می‌شوند و در کشور ما هم
باید بين برنامه­هاي توسعه و پيشرفت و اسناد كلان نظام و سند چشم­انداز و سياست­هاي
جمعيتي، هماهنگي و همخواني مبنايي و اصولي وجود داشته باشد.  

شایان ذکر است كه
تقريباً در تمام كشورهای توسعه یافته دنیا، با برنامه‌ريزي‌هاي نابجا و نامعقول، هرم
جمعیتی از حالت تعادل خارج و تبدیل به معضل و مشكل اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي
فراگيری شده است. بحران‌هاي اقتصادي و چالش­هاي عميق فرهنگي به‌ويژه در اروپا و
غرب، نماد نابساماني در اين سياست‌گذاري‌ها هستند.

از آنجا كه آثار
نظم نوين جهاني و برنامه­هاي جهاني‌سازي با الگوي ليبرال دموكراسي غرب، هرروز بيش
از پیش در جوامع مختلف، از جمله جوامع اسلامي نمايان می‌گردند، ضروري است که این
برنامه­ها و سياست­‌ها با دو رويكرد الهي و مادي مورد تجزيه و تحليل قرار گيرند،
لذا  ابتدا به بررسي ريشه­اي اين سياست­ها،
يعني دكترين امنيت ملي آمريكا مي­پردازيم:

«دکترين امنيت ملي
آمريکا» توسط «مرکز عمليات‌هاي نظامي و غير نظامي آمريکا» پنتاگون(1) تهيه و در نيمه اول
سال 2011 توسط باراک اوباما به نيروهاي نظامي ابلاغ شد و روي وب‌سايت‌هاي مورد نظر
پنتاگون منتشرگردید. با درج عبارت Doctrine
for the Armed Forces of the United States  در فضاي اينترنت متن کامل را
مي‌يابيد.(2)  

نقشه‌ سازمان‌ها و
مراکز مهم بين‌المللي در صفحه 132 دکترين امنيت ملي آمريکا نشان مي‌دهد که اين
نهادها از جمله یونیسف مستقيماً زير نظر «مرکز عمليات‌هاي نظامي و غيرنظامي آمريکا»
فعالیت مي‌کنند. طبق سند منتشر شده از سوي پنتاگون، حتی برنامه‌های غذائی سازمان
ملل در سطح دنیا نیز  بخشی از عمليات نظامي
ارتش آمريکا محسوب می‌شوند. (3)

 

 

Image_00002

کلیدواژه‌ها:

CMOC مرکز عملیات نظامی
شهری
       

DART تیم کمک مواقع
بحرا
ن

ICRC  کمیته بین‌الملل صلیب
سرخ

NGO  سازمان‌های مردم نهاد

OFDA  اداره کمک‌های خارجی
در بحران

UN ملل متحد

UNICEF
کمک‌های ملل متحد به کودکان

USG دولت ایالات متحده


 

 

 

 

لذا مي­توان نتيجه
گرفت برنامه­هاي آژانس­های سازمان ملل و به تبع آن سازمان يونيسف و صندوق حمايت در
کشور جمهوري اسلامي ايران، بخشی از عمليات نظامي ارتش آمريکا و قطعاً مستلزم بررسي
همه‌جانبه و دقيق از وضعيت فعلي فعاليت‌هاي سازمان ملل و يونيسف در سراسر ايران
است.  

بر اساس بیانات
صریح نمایندگان کنگره امریکا،  انقلاب
اسلامي و جمهوري اسلامي، دشمن اول امریکاست. برژينسکي سياستمدار کهنه­کار و مشاور
امنيت ملي سابق امريکا گفته است: «از فکر حمله پيش‌دستانه به تأسيسات هسته­اي
ايران اجتناب و گفت‌وگو با تهران را حفظ کنيد، اما بازي طولاني مدتي را انجام
دهيد، چون زمان، آمار جمعيتي و تغيير نسل در ايران به نفع رژيم کنوني نيست». (خبرگزاري
فارس، 15/12/1388، خبر شماره 881250226).

سازمان بيلدربرگ
يکي از سه ضلع سازمان نئو ماسوني مخفي که سالی سه بار تشکیل جلسه می‌دهد، با گرد هم‌
آوردن مجموعه­اي از صاحبان قدرت و ثروت، براي در اختيار گرفتن اهرم‌هاي سياسي،
اقتصادي و تبليغاتي جهان تلاش مي­كند. مسائل اقتصادي کشورهای دنیا در اجلاس داووس،
مسائل اطلاعاتي و امنيتي در گردهمايي مونيخ و مسائل سياسي در نشست بيلدربرگ بررسي
می‌شوند. نشست چهار روزه گروه بيلدربرگ در سال 90 
در شرايط ويژه از روز پنجشنبه 19 تا يکشنبه 22 خرداد ماه  1390 در سنت موريتس سوئيس برگزار و برنامه­هاي
كاري آن در حكومت نامرئي بر جهان به شرح زير بیان شد:

مهم‌ترين برنامه‌های
کاري حکومت نامرئي جهان در انجمن سياسي و اقتصادي جهان

الف) بهار عربي

ب) سانسور اينترنتي

ج) به درازا کشيدن
بحران اقتصادي

د) تعيين رئيس جديد
صندوق بين‌المللي پول

ه‍‌) افزايش جنگ و
کشتار و نسل‌کشي

ايجاد جنگ در
خاورميانه يکي از مهم‌ترين برنامه‌هاي بيلدربرگ است. تمام اعضای بيلدربرگ بر لزوم
بروز جنگ اتفاق نظر دارند و معتقدند جمعيت جهان بسیار زياد شده و فقط جنگ مي‌تواند
تا حدودي اين مشکل را چاره کند.

 

سازمان ملل در دست
پنتاگون

آشنايي با استراتژي
آمريکا در برخورد با سازمان‌هاي بين‌المللي سند روشني براي شناخت ماهيت واقعي اين
سازمان‌ها و هشدار جدي براي رصد کامل فعاليت‌هاي آنها در ايران است.

 

بخشي از ديدگاه‌هاي
آمريکا در خصوص ارتباط با سازمان‌هاي بين‌المللي

آمريکا از مردم خود
حمايت و شکوفايي خود را بدون در نظر گرفتن ملت‌های ديگر پيگيري خواهد کرد، اما ما
منافعي در نظم جهاني پايدار داريم که مي‌تواند اقدام جمعي در مواجهه با چالش‌هاي
مشترک را ترغيب کند.  ين نظم بين‌المللي از
تلاش‌هاي ما براي پيشبرد امنيت، شکوفايي و ارزش‌هاي جهاني حمايت خواهد کرد. اين
نظام همچنين نهايت آن چيزي است که ما به دنبالش هستيم، زيرا بدون چنين نظام بين‌المللي‌ای،
بي‌ثباتي و بي‌نظمي، امنيت جهاني را تهدید خواهند کرد. بدون مکانيزم‌هاي کارآمد
براي ايجاد همکاري‌هاي بين‌المللي، چالش‌هايي که مرزي نمي‌شناسند ـ مانند تغييرات
آب و هوايي، بيماري‌هاي مسري و جرايم فراملي ـ ادامه و احتمالاً گسترش خواهند
يافت.

نهادهاي بين‌المللي
و در رأس آنها سازمان پيمان آتلانتيک شمالي (ناتو) و سازمان ملل متحد، از اواسط قرن
بيستم، در مرکز توجه ما بوده‌اند، با اين حال، معماري بين‌المللي که بعد از جنگ
جهاني دوم ايجاد شده، دارد زير بار تهديدات جديد خم می‌شود و از قابليت‌های ما
براي استفاده از فرصت‌هاي جديد مي‌کاهد. اگر چه بسياري از روندهاي تعيين‌کننده قرن
بيست و يکم بر همه ملت‌ها و مردم تأثير مي‌گذارند، منافع مشترک ملت‌ها و مردم به خاطر
سوء‌ظن‌ها و رقابت‌ها ناديده انگاشته مي‌شوند.

آرايش مجدد اقدامات
ملي و نهادهاي بين‌المللي براساس منافع مشترک است و زماني که منافع ملي به هم
برخورد و يا کشورهاي دیگر، منافع ملي خود را به طرق ديگري اولويت‌بندي مي‌کنند،
ملت‌هايي که معيارهاي بين‌المللي را ناديده مي‌گيرند يا نمي‌توانند به مسئوليت‌هاي
مستقل خود عمل کنند، از مشوق‌هايي که براي همگرايي بيشتر و همکاري با جامعه
بين‌الملل عايد مي‌شود، محروم خواهند ماند. هيچ نظم بين‌المللي‌اي
نمي‌تواند به‌تنهايي از سوي مؤسسات بين‌المللي مورد حمايت قرار گيرد. منافع مشترک
ما بايد از طريق راهبردهاي دوجانبه، چندجانبه و جهاني که به منشأ‌هاي اصلي ناامني
رسيدگي و حوزه جديدي را براي همکاري‌ها فراهم مي‌کنند، تقويت شوند. براي نيل به
اين هدف، تقويت همکاري‌های دوجانبه و چندجانبه نمي‌تواند به‌سادگي از طريق همکاري
در درون نهادها يا چهارچوب‌هاي رسمي صورت گيرد. اين امر مستلزم همکاري مداوم با
دولت‌هاي خارجي، سران سياسي و ديگر اجزاي مهمي است که بايد قابليت‌ها و منابع لازم
را براي اقدام کارآمد و جامع را به کار گيرند. اين امر همچنين به معني ساختن
ائتلاف سنتي ما ضمن استفاده از مشارکت با مراکز جديد قدرت و نفوذ است. اين
رويکردها رويهمرفته به ما امکان مي‌دهند که همکاري کارآمدتر جهاني براي مقابله با
چالش‌هايي را ايجاد کنيم که هيچ حد و مرزي نمي‌شناسند و بر بسياري از ملت‌ها تأثير
مي‌گذارند.

 

جلب ائتلاف‌هاي قوي

اصول بنيادي آمريکا
و امنيت منطقه‌اي و جهاني، بخشی از روابط آمريکا با متحدانش باقي خواهند ماند و
تعهد ما به امنيت اين متحدان قابل تزلزل نيست. اين روابط بايد دائماً ترويج شوند،
زیرا در زمره اهداف لاينفک امنيت ملي و منافع آمريکا و  جزو اصول اساسي حفظ امنيت جمعي ما هستند.
ائتلاف‌ها باعث چند برابر شدن قدرت مي‌شوند و جمع اقدامات ما از طريق همکاري و
هماهنگي چند مليتي، همواره بزرگ‌تر از زمانی است که تنهايي دست به کار مي‌شويم. ما
به حفظ ظرفيت‌ها براي دفاع از اتحاد عليه تهديدات قديمي و جديد ادامه خواهيم داد. ما
به رایزني نزديک با متحدان خود به علاوه شرکاء و سازمان‌هاي نوظهور ادامه خواهيم
داد تا بتوانيم همکاري خود را از نو احياء کنیم و توسعه ببخشیم و به اهداف عمومي
خود دست پيدا کنيم. همچنين به بهره بردن متقابل از منافع امنيت جمعي ارايه شده از
سوي ائتلاف قوي ادامه خواهيم داد. با وجود آن که آمريکا و هم‌پيمانان و شرکاي آن
ممکن است گاهي اوقات در باره موضوعات خاص اتفاق‌ نظر نداشته باشند، اما ما براساس
احترام متقابل و به گونه‌اي عمل خواهيم کرد که نظمي بين‌المللي را تقويت کنيم تا
براي همه بازيگران مسئوليت‌پذير بين‌المللي مفيد باشد.

اين سند در مورد
نظم نوين و ارزش­هاي جهاني، با نفي كشورهاي مستقل و انقلابي، هم­پيمانان خود را به
ائتلاف و همگرايي و مقابله با نيروهاي مستقل به نحوي كه زمينه­ساز جنگ نرم باشند،
تشویق می‌کند و تقابل با کشورهای مستقل را نه از جمله وظايف که از حقوق حقه خود مي­داند!

به عنوان نمونه
موارد ذيل ذکر می‌شوند:

 

ايجاد ائتلاف
گسترده‌تري از بازيگران براي پيشبرد ارزش‌هاي جهاني

ما در حال فعاليت
براي کسب حمايت از دموکراسي، حاکميت قانون و حقوق بشر از طريق همکاري با ديگر دولت‌ها،
سازمان‌هاي غيردولتي و مجموعه‌اي چندجانبه هستيم. ايالات متحده آمريکا متعهد به
همکاري براي شکل‌دهي و تقويت مؤسسات و نهادهاي موجود از جمله شوراي حقوق بشر سازمان
ملل است که در اندازه ظرفيت‌هاي خود فعال نيستند. ما در چهارچوب نظام گسترده‌تر
سازمان ملل و مکانيزم‌هاي منطقه‌اي براي تقويت نظارت بر حقوق بشر و اجراي مکانيزم‌ها
مشغول به کار هستيم، به گونه‌اي که افراد حقيقي و کشورها پاسخگوي اقدامات خود در
نقض معيارهاي بين‌المللي حقوق بشر باشند. ما به طور فعالانه‌اي از رهبري دموکراسي‌هاي
نوظهور حمايت مي‌کنيم. اين حمايت همزمان با حرکت دموکراسي‌هاي نوپا در ايفاي نقش
فعال‌تر در پيشبرد حقوق بشر و ارزش‌هاي دموکراتيک در منطقه‌هايشان و صحنه جهاني
انجام می‌شوند.  

 

فناوري‌هاي نوين و
ارتقاي حق دسترسي به اطلاعات

ظهور فناوري‌هايي
مانند اينترنت، شبکه‌هاي بي‌سيم، تلفن‌هاي هوشمند همراه، وسايل تحقيقات جنايي،
ماهواره‌ها، تصويربرداري‌های هوايي و زيرساخت‌هاي کنترل از راه دور، فرصت‌هاي
بالايي را براي پيشبرد دموکراسي و حقوق بشر در اختيارما مي‌گذارند. اين فناوري‌ها
به جنبش‌هاي سياسي مردمي قدرت مي‌دهند، تمرکز تقريباً ناگهاني بر موارد نقض حقوق
بشر را میسر می‌سازند و بسترهاي فراوانی را براي آزادي بيان و ارتباطات بدون
محدوديت در سراسر دنيا فراهم می‌آورند. ما از انتشار و استفاده از اين فناوري‌ها
در راستاي تسهيل آزادي بيان، توسعه دسترسي آزاد به اطلاعات، شفافيت و پاسخگويي
بيشتر حکومت‌ها حمايت و با اعمال محدوديت‌ها در استفاده از اين فناوري‌ها مقابله
مي‌کنيم. همچنين از اين فناوري‌ها استفاده بهتري خواهيم کرد تا به طور کارآمدتري
پيام خود را به جهانيان برسانيم. (اشاره به انقلاب‌های مخملی و جنگ نرم).

 با توجه به اسناد فوق یکی از راهکارهای براندازی
نرم به گفته برژینسکی کاهش جمعیت است که ذیلاً به روش‌های اتخاذ سیاست‌های جمعیتی
جهانی اشاره می‌شود.

 

اتخاذ سياست‌های
جمعيتی جهانی

سياست‌های جمعيتی
با اهداف سياسی براساس جهانی‌سازی غربی تنظيم می‌شوند. طی دهه‌های گذشته، حجم نسبی
جمعيت کشورهای سرمايه‌داری سير نزولی داشته است تا جايی که جمعيت کشورهای غربی
(اروپا، آمريکا و کانادا) در دو دهه قبل به 1/12 درصد از جمعيت جهانی رسيد و به
دليل فروپاشی خانواده و حاکميت ارزش‌های مادی و خودمحوری و لذت‌طلبی باز هم رو به
نزول است. لذا کشورهای غربی و در رأس آن آمريکا برای ايجاد تعادل جمعيتی به نفع
خود و به عنوان يکی از سياست‌های استراتژيک در دکترين دفاع ملی و سياست
خارجی، به کاهش رشد جمعيت در جهان سوم، به‌خصوص کشورهای اسلامی پرداختند و عمده
فعاليت‌های کنترلی آمريکا بر اين کشورها از طريق صندوق بين‌المللی پول و آژانس‌های
سازمان ملل متحد از جمله یونیسف، صندوق جمعيت، سازمان بهداشت و سازمان کشاورزی و
تغذيه بين‌المللی فائو  صورت می‌گيرد، زيرا
آمريکا متوجه شده است که اگر سطح تکنولوژی و علم به‌ويژه در زمينه نظامی در
کشورهای دیگر رشد یابد و با آنها مساوی شود، افزايش جمعيت عامل قطعی موفقيت ملت‌ها
خواهد بود و به اين مهم در چين و هند و پاکستان رسيده است و معتقد است که باید از
تمرکز جمعيت زياد تحت يک حاکميت سياسی جلوگيری شود و آن کشورها را به تعدادی از
واحدهای کوچک سياسی تقسيم کرد، لذا در سياست خارجی در مورد عامل جمعيت اين گونه
عمل می‌کند.

1ـ تبديل کشورهای پرجمعيت به کم جمعيت و تجزيه آنها


ايجاد فشار یا تشويق بر کشورهای در حال توسعه و اسلامی بر کاهش جمعيت از طريق
اعمال نفوذ غيرمستقيم بر مديران سياسی


طرح توسعه دموکراسی و آزادی و حقوق بشر به‌ويژه برای زنان و جذب آنها به بازار کار
و اشتغال برای تحقق اهداف فوق


دخالت‌های مالی و ارائه خدمات ذيربط، به نحوی که در شرايط تحريم، وسایل و ابزار
کنترل جمعيت به‌وفور  در دسترس همگان وجود
دارد و حتی برای شرایط بحرانی مانند سیل و زلزله نیز این کالاها انبار شده‌اند.


تهاجم فرهنگی و تغيير ارزش‌های جوامع در حال توسعه و به‌ويژه مسلمان از طريق:


تأکيد بر اهميت منافع مادی و حاکميت اقتصاد بر برنامه‌ريزی‌های اجتماعی


تضعيف و تزلزل در ارزش‌های اساسی و اخلاق عمومی جامعه


تاکيد بر اهميت منافع فردی بر خانوادگی و اجتماعی

4ـ گسترش سيطره فردگرايی و لذت‌طلبی


حاکميت اومانيسم و نفی دين در فرهنگ عمومی جامعه (سکولاریسم)


فشار اقتصادی بر خانواده‌ها با توسعه فرهنگ مصرف‌گرايی و احساس عدم رضايت از
امکانات و وضع موجود و با اين تأکيد که تعدد فرزندان مانع رفاه و آرامش است.


تاکيد بر ضرورت کاهش جمعيت برای رسيدن به رشد اجتماعی و اقتصادی در برنامه­های
توسعه دولت­ها در حالی که واقعیت این است که عواملی چون سيطره کشورهای غربی بر
کشورهای جهان سوم و غارت منابع آنها و وجود نظام‌های ديکتاتوری وابسته به آنها و
فساد سياسی، اقتصادی و فرهنگی در ايجاد مشکلات اقتصادی در اين کشورها مؤثرند.          


استفاده ابزاری از بهداشت و سلامت مادر و فرزند به عنوان يکی از راه‌های کنترل
جمعيت به‌ويژه در کشورهای اسلامی تا تحت عنوان کاهش مرگ و مير مادران و نوزدان، بر
کاهش جمعيت تأکيد شود. سازمان بهداشت جهانی با ايجاد پايگاه‌های منطقه­ای بهداشت
از طريق پروژه­های علمی پژوهشی، خدماتی و … به اين مهم می‌پردازد.


تأکيد بر ايجاد تغییراتی با عنوان آزادی و استقلال زن و رشد اجتماعی او و رسيدن به
قدرت و امکانات و تغيير سبک زندگی مطابق سبک زندگی غربی از طريق نفوذ بر مديريت‌های
سياسی کشورها و تغيير نگرش آنها و همراه کردن آنها با سياست‌های اعمالی آمريکا از
طريق آژانس‌های سازمان ملل و NGO‌ های فعال داخلی.

10ـ
استفاده ابزاری از دين به عنوان مهم‌ترين عامل تأثيرگذار و موفق در اجرای اين
سياست‌ها و استفاده غیرصادقانه از عالمان دين در توجيه تجويز و ترويج سياست‌های
کنترل جمعيت به‌نحوی که مردم باور کنند که اين سياست‌ها با ارزش‌های دينی مغایرت ندارند و با نظارت آژانس‌های بين‌المللی
و تحت عنوان کنفرانس‌هايی، حمايت برخی از علمای دينی در کشورهای مصر، اندونزی و ايران  انجام شده و اين اقدام را از بزرگ‌ترين عوامل
تأثيرگذار در کشورهای اسلامی به‌‌ويژه ايران دانسته­اند.

 لذا شورای‌عالی انقلاب فرهنگی، برای دستيابی به سياست‌ها
و برنامه‌های مورد نياز نظام، اهتمام به اين مهم را به «شورای فرهنگی اجتماعی زنان
و خانواده»   تکليف کرده و اين شورا با
دعوت از محققین و صاحب‌نظران، به‌ویژه پژوهشگران مرکز مطالعات و پژوهش‌های جمعيتی
آسيا و اقيانوسيه به موارد ذيل دست يافته است:

 

جمعیت، سیاست­ها،
برنامه­ها

امروزه بسیاری از
کشورها گرفتار عدم تعادل جمعیتی هستند. از یک ‌سو کشورهای در حال توسعه با مشکلات
و مسائل رشد بی­رویه جمعیت دست و پنجه نرم می­کنند و از سوی دیگر جوامع توسعه‌یافته
از نتایج منفی شدن رشد جمعیت و سالخوردگی جمعیت رنج می­برند.

یکی از شاخص‌های
شناخته‌شده زاد و ولد، نرخ باروری کل (T.F.R) است. نرخ باروری کل، تعداد فرزندانی است که جانشین والدین می‌شوند.
شاخص در حد 1/2 بچه یا کمتر، به معنی کاهش تدریجی جمعیت و نهایتاً انقراض نسلی
است. با مراجعه به ارقام مرکز آمار ایران و سازمان ملل در سال 1385 این رقم برای
کل کشور 8/1 فرزند است. یعنی 18 فرزند با 20 نفر والدین جایگزین می­شود که 2 نفر
کمتر از حد جانشینی است. این رقم در حال حاضر (1390) به حدود 6/1 فرزند برای هر
مادر رسیده است. در صورت اثبات صحت رقم یاد شده، به‌رغم نظر منتقدان، موضوع انقراض
تدریجی نسل امری جدی است که با عامل مهاجرت تقویت هم می­شود. این شرایط مختص ایران
نیست و می­دانیم که هم اکنون تعدادی از کشورهای پیشرفته که نرخ باروری کل آنها
کمتر از 2 است با ارائه مشوق­هایی تلاش دارند تا والدین را به داشتن فرزند بیشتر
ترغیب کنند و کسی هم اقدامات آنها را منفی ارزیابی نمی­کند.

اتخاذ سیاست جمعیتی
لزوماً مترادف با کاهش یا افزایش موالید نیست، بلکه مؤلفه‌های دیگر جمعیتی از جمله
آموزش، اشتغال مولد، مهاجرت و… هر کدام از اهمیت خاصی برخوردارند. ساختار کلی
جمعیت همانند یک اندام­واره است که باید بین تمام بخش­های آن نوعی تعادل پویا و
تجدیدشونده برقرار شود. یک وضعیت جمعیتی ثابت و مفروض را به عنوان یک وضعیت ایده­آل
نمی‌توان درنظر گرفت، زیرا تغییرات جمعیتی علاوه بر اینکه از پارامترهای جمعیتی
ناشی می­شود، از بسیاری از عوامل اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی که به مرور زمان در
مسیر تحول کشورها رخ می­دهد تأثیر می­پذیرد. آنچه که از طریق سیاست­های جمعیت قابل
اعمال است، حفظ تعادل پویای ساختارکلی جمعیت است، یعنی تغییرات جمعیت باید دائماً مطالعه
و دورنمای تحولات جمعیتی ترسیم شود تا در صورت خارج شدن جمعیت از حالت تعادل ،
سیاست­های جمعیتی لازم اعمال شود.

 

سیاست­گذاری­های
جمعیتی در ایران و ضرورت بازنگری

در قانون برنامه
اول توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در زمینه خطوط کلی سیاست
تحدید موالید کشور در بخش جمعیت چنین آمده است: «بر مبنای بررسی­های به عمل آمده،
اعمال سیاست تعدیل موالید از 4/6 مولود زنده به دنیا آمده در طی دوران بالقوه
باروری یک زن (سال 1365) به 4 نوزاد در سال 1390 و کاهش نرخ رشد طبیعی جمعیت از
2/3 به 3/2 درصد در همین مدت با توجه به ساختار فعلی بسیار جوان جمعیت و ویژگی­های
زیستی و فرهنگی جامعه امکان­پذیر خواهد بود. از این رو کاهش باروری عمومی زنان تا
حد 4 نوزاد و نرخ رشد طبیعی 3/2 درصد در سال 1390 مهم­ترین هدف­های درازمدت سیاست
تحدید موالید کشور خواهد بود و متناسب با این هدف­ها، کاهش نرخ رشد طبیعی جمعیت به
9/2 درصد در انتهای این برنامه و ابتدای برنامه توسعه بعدی، از طریق اثرگذاری
آگاهانه و برنامه­ریزی شده بر متغیر باروری به عنوان عمده­ترین هدف جمعیتی این
برنامه درنظر گرفته شده است» (قانون برنامه اول توسعه، مجمع تشخیص مصلحت نظام).

نتایج سرشماری سال
1385 کشور نشان می­دهد که روند تحولات جمعیتی کشور با آنچه که در قانون برنامه اول
توسعه آمده، انحراف چشمگیر داشته است. همچنان که بیان شد براساس سرشماری سال 1385،
رشد جمعیتی کشور 62/1 و میزان باروری کل کشور 8/1 اعلام شده است. این انحرافات از
قانون برنامه توسعه ضرورت تجدید نظر در سیاست­های جمعیتی را بیشتر می­کند.

تحولات سطوح باروری
چه در ایران و چه در سایر کشورهای جهان نشان داده است که کاهش زاد و ولد در سطح دو
بچه متوقف نخواهد شد، روند کاهشی آن به سطح باروری پایین (کمتر از سطح جانشینی 1/2
فرزند) و بسیار پایین (کمتر از میزان باروری کل 3/1 فرزند) ادامه خواهد یافت که
سناریوی حد پایین پیش­بینی سازمان ملل متحد نیز آن را تأیید می­کند.

اسلام هم به کیفیت
و هم به کمیت جمعیت توجه کرده و در یک جامعه اسلامی، این دو باید به توازنی برسند
که شایسته یک جامعه مسلمان است. بدین لحاظ ما معتقدیم دین مبین اسلام با جمعیت مطلوب
موافق است. این مطلوبیت جمعیتی هم در بعد کیفی است و هم در بعد کمی.

 

چشم­انداز بازنگری
در سیاست­گذاری­های جمعیتی موجود

یکی از شاخص­های
جمعیتی برای نشان دادن ظرفیت جمعیتی، محاسبه تراکم حسابی و بیولوژیک است. در حال
حاضر تراکم حسابی جمعیت در ایران برابر 43 نفر در هر کیلومتر مربع و تراکم
بیولوژیک نزدیک به 4 نفر در هر هکتار است. تراکم حسابی جمعیت در آسیا در سال 2000
برابر 120 نفر در هر هکتار است. در ارمنستان و آذربایجان تراکم جمعیتی نزدیک به
100 نفر در هر هکتار، در ژاپن نزدیک به 339 نفر و در کره شمالی 197 نفر در هکتار
است، لذا ایران جزو کشورهای کم تراکم جمعیتی محسوب می­شود و حتی اگر جمعیت کشور دو
برابر هم شود، تراکم به 86 نفر در هر کیلومتر مربع خواهد رسید. از سوی دیگر اگر
تراکم بیولوژیک را مبنای محاسبه قرار دهیم، در حال حاضر تراکم بیولوژیک استان­های
کشور دارای تفاوت­های عمده­ای است. مثلاً تراکم بیولوژیک استان مازنداران 1/8،
اصفهان 75/10، تهران 73/60، آذربایجان شرقی 73/2 نفر در هر هکتار زمین قابل کشت
است.  مشکل کنونی جمعیت ایران توزیع
نامتوازن آن و تمرکز حدود 20 درصد جمعیت ایران در کلان شهر تهران است.

برخی از جمعیت­شناسان
معتقدند در شرایط زیر می­توان به حد مناسبی از جمعیت دسترسی پیدا کرد:

1ـ تمام افراد فعال
جامعه در مشاغل مختلف اقتصادی جذب شده باشند.

2ـ آحاد جامعه
سطح متوسطی از زندگی داشته باشند، یعنی هر فردی بتواند روزانه 2500 کالری در
اختیار داشته باشد و بعد از تأمین مواد غذایی مقداری از درآمد خود را که دست‌کم 50
درصد کل عایدی­اش باشد، در زمینه­هایی غیر از احتیاجات غذایی مصرف کند.

3ـ از منابع
کشور بدون تخریب اقتصادی و به طور منطقی و متناسب بهره­برداری شود.

در زمینه رسیدن به
نقطه تعادلی جمعیت همواره باید به این دو مسئله توجه داشت:

الف) حجم و رشد
مطلوب جمعیت

ب) توزیع و
پراکندگی مطلوب جمعیت

پیشنهادات ارائه‌شده
به مراكز سياست‌گذاري و برنامه­ريزي در سال­هاي گذشته عبارتند از: 

1ـ ایجاد مدیریت
کارآمد در عرصه سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی جمعیت و نظارت و پایش و کنترل جمعیت

2ـ رصد مداوم
تحولات جمعیتی توسط مراکز علمی ـ پژوهشی معتبر در سطح کشور

3ـ انجام
مطالعات عمیق در زمینه ارزیابی سیاست­های جمعیتی گذشته، حال و آینده برای رسیدن به
حد مطلوب جمعیت و جلوگیری از بروز عواقب پیش گفته

3ـ تدوین سیاست­های
جامع جمعیتی

4ـ تدوین سیاست­های
تنظیم خانواده هوشمند با توجه به الگوهای افتراقی سطح باروری و رشد جمعیت در مناطق
مختلف کشور.

 

پي‌نوشت‌ها

 

1- CMOCE: Civil Military Operations Center

2ـ شايان ذکر است در آمريکا نظام‌های تصميم‌ساز
دکترين مورد نظر خود را برای عموم منتشر می‌کنند و از اين نظر با مراکز تصميم‌ساز در
ايران متفاوت عمل می‌نمايند

3ـ پايگاه خبری اينفووارز
با بيان اينکه «غذا يک اسلحه است که مردم در سيطره آن گرفتار شده‌اند»، افزود: دولت
آمريکا با اتخاذ سياست‌های تعديل جمعيتی عجيب که بيشتر به قتل‌عام خاموش شبيه است،
اقدام به مسموميت و عقيم‌سازی تدريجی بخشی از جامعه خود کرده است. سايت اينفووارز در
گزارشی به قلم الکس‌جونز و آرون‌ديکس عنوان کرد: دولت آمريکا با هدف کنترل جمعيت در
اين کشور و همچنين کنترل جهانی جمعيت، دست به اقداماتی عجيب و مجرمانه از قبيل مسموم
نمودن تدريجی افراد، عقيم کردن مردان، بلوغ زودرس در کودکان، افزايش تمايلات همجنس‌گرايانه
بين افراد و اقداماتی از اين قبيل کرده است تا مسير ازدواج و باروری را در مردم خود
و مردم برخی کشورهای ديگر مختل کند تا از اين طريق، موقعيت اقتصادی خود را تحت کنترل
داشته باشد. گزارش اينفووارز در ادامه می‌افزايد: باروری در ايالات متحده از طريق سياست‌های
فرهنگی همچون به تعويق انداختن ازدواج، بسته‌های دلسردکننده مالياتی برای قشر آماده
به ازدواج، افزايش مشوق‌های همجنس‌گرايی، افزودن مواد محلول کنترل‌کننده باروری به
منابع آب شهری و تشويق زنان به کار کاهش داده شده است.

 

 

 سوتیترها:

 

1.

برژينسکي سياستمدار کهنه‌کار و مشاور امنيت
ملي سابق امريکا گفته است: «از فکر حمله پيش‌دستانه به تأسيسات هسته‌اي ايران اجتناب و
گفت‌وگو با تهران را حفظ کنيد، اما بازي طولاني مدتي را انجام دهيد، چون زمان، آمار
جمعيتي و تغيير نسل در ايران به نفع رژيم کنوني نيست».

2.

امروزه بسیاری از کشورها گرفتار عدم تعادل جمعیتی هستند. از
یک ‌سو کشورهای در حال توسعه با مشکلات و مسائل رشد بی‌رویه جمعیت دست و پنجه
نرم می‌کنند و از سوی دیگر جوامع توسعه‌یافته از نتایج منفی شدن رشد
جمعیت و سالخوردگی جمعیت رنج می‌برند.

3.

اسلام هم به کیفیت و هم به کمیت جمعیت توجه کرده و در یک جامعه
اسلامی، این دو باید به توازنی برسند که شایسته یک جامعه مسلمان است. بدین لحاظ ما
معتقدیم دین مبین اسلام با جمعیت مطلوب موافق است. این مطلوبیت جمعیتی هم در بعد کیفی
است و هم در بعد کمّی.

/

طرح امنیت اجتماعی اعتماد مردم به ناجا را تقویت کرده است

 

 اما و اگرهای «طرح امنیت اجتماعی» در
گفتگوی اختصاصی پاسدار اسلام

با سردار سرتیپ پاسدار اسماعیل احمدی مقدم

 

 

درآمد:

تهاجم همه جانبه دشمن به‌ویژه در عرصه جنگ نرم، ضرورت مقابله جدی در عرصه
امنیت اخلاقی و اجتماعی را صد چندان کرده و در غیاب یا سهل‌انگاری برخی از نهادهای
فرهنگی، این مقابله عمدتاً به دوش نیروی انتظامی قرار گرفته است.   

اعتماد و رضایتمندی مردم اما بزرگ‌ترین پشتوانه و حامی نیروی انتظامی است که
به‌رغم برخی کمبودها توانسته‌ نسبتا امنیت جامعه را در سطوح مختلف تأمین نماید. در
این گفتگو تلاش‌های این نیرو بررسی و ارزیابی شده است.

 

 نخستین سئوال در ارزیابی طرح امنیت اجتماعی این است که فارغ از نظرات موافق و
مخالفی که تا به حال در این باب گفته شده، ارزیاتی جنابعالی از این طرح چیست و
اساساً آن را چقدر موفق می
بینید؟

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم. قبل از پاسخ به سئوال شما، ابتدا باید ضرورت‌های اجرای طرح و ارزیابی از
محیط را داشته باشیم. اگر به فرمایشات‌ مقام معظم رهبری توجه کرده باشید، از اوایل دهه 70، یعنی
بیش از 20 سال پیش، ایشان تهاجم فرهنگی را مطرح کردند. یادم هست که همان روزها
مقاله‌هایی نوشته می‌شد که این تعبیر یعنی چه؟ ما تبادل فرهنگی داریم، ولی تهاجم
فرهنگی نداریم و این معنا را که فرهنگ قوی‌تر بر فرهنگ ضعیف‌تر غلبه می‌کند، تخطئه می‌کردند. حضرت آقا در سال‌های اخیر فرمودند، آن روزها به
صورت حسی این سخن را می‌گفتم و امروز با مستندات می‌گویم.

بنده هم عرض می‌کنم که امروز واقعاً با مستندات قوی می‌توانیم بگوییم که این طرح وجود
داشته است و دارد و طبیعتاً تلاش تهاجم فرهنگی بر تغییر هویت اسلامی ما، یعنی
ناحیه‌ای است که از جانب آن دچار مشکل هستند و لذا سعی دارند به آن حمله و تسخیرش
کنند.

اگر به سخنرانی‌های نتانیاهو و مقامات امریکایی دقت کنید، در سال‌های اخیر بحث اندلسی کردن ایران
را مطرح می‌کنند و می‌گویند ایران نیاز به حمله نظامی یا اتمی ندارد و کافی است
در ایران سکس و بی‌اخلاقی را ترویج کنیم. این واقعیتی است و امروز بیش از 70
کانال ماهواره‌ای فارسی‌زبان برای مخاطبان ایرانی تولید برنامه می‌کنند.

تولید برنامههای سیاسی…

البته سیاسی‌ها کمتر شده و آنها هم میل پیدا کرده‌اند که در این حوزه بیایند.
سیاسی‌ها هم تلاش می‌کنند آرام ‌آرام مبانی فرهنگی ما را تخریب کنند. مواضعی که ما اتخاذ می‌کنیم، مبتنی بر زیرساخت‌های ارزشی ما هستند و اگر دشمن،
آنها را تخریب کند، مواضع ما خود به خود از بین می‌رود.

وقتی بالای دکل نگهبانی می‌دهیم، یک راهکار این است که نگهبان را بزنند که در این صورت
یک نگهبان دیگر بالا می‌رود، ولی اگر پایه برج را بزنند، دیگر دکل نگهبانی‌ای باقی نمی‌ماند و به همین دلیل دشمن تلاش
می‌کند بنیان‌های ارزشی را هدف قرار بدهد.

البته تهاجم فرهنگی فقط علیه ملت ما نیست. امروز تهاجم و تسخیر نرم در دستور
کار غربی‌ها قرار گرفته است، اسم آن را هم قدرت نرم می‌گذارند، یعنی قدرت نفوذکنندگی
نه نفوذ به وسیله قدرت. قدرت نرم یعنی مخاطب به میل خود الگوهای دشمن را می‌پذیرد و ضرورت ندارد او را به
انجام کاری وادار کنیم، بلکه او خود دوست دارد آن‌ گونه باشد که دشمن
می‌خواهد، یعنی فرد قبله آمال خود را در لیبرالیسم غربی جستجو می‌کند و مدینه فاضله‌اش آنجا می‌شود. صدها شبکه و سایت‌های اینترنتی را هم به این شبکه‌های ماهواره‌ای را هم که عمده آنها مواضع
سیاسی خود را کمرنگ کرده‌اند، بیفزائید. البته در مقاطع خاصی مثل انتخابات وارد
میدان سیاسی می‌شوند و همگی لباس فرهنگی را درمی‌آورند و لباس سیاسی و جنگی به
تن می‌کنند، ولی فعلاً سربازان جبهه اندلس هستند، یعنی تلاش می‌کنند با توسعه فساد جنسی و اخلاقی،
مواد مخدر، مشروبات الکلی و…که عمدتاً فروپاشی اخلاق را در پی دارد، زیرساخت‌های ارزشی جامعه ما را تخریب
کنند و اراده جوانان ما را در هم بشکنند.   

مهم‌ترین بنیانی را هم که هدف قرار داده‌اند، بنیان خانواده است، چون
اگر نهاد خانواده از هم بپاشد، حاصل آن فرزندان طلاق و کودکان خیابانی و فحشا،
تأخیر در ازدواج، شکنندگی ازدواج‌ها، روابط خارج از خانواده توسعه خواهد بود. اگر ازدواج به
تأخیر افتاد، زنان در این رقابت، سعی می‌کنند با عرضه جذاب خود، گوی سبقت را از
حریفان بربایند و متأسفانه با این نیت در دام‌های خطرناکی گرفتار می‌شوند.  

بحث بر سر این نیست که طرح امنیت اجتماعی چقدر موفق هست یا نیست، بلکه این طرح
ضرورتی است در برابر تهاجم سازمان‌یافته دشمن. این یک تهدید است و ما یا باید به مصاف این
تهدید برویم و یا دست از اصولمان برداریم و کنار بنشینیم.

اما میدان عمل، میدان آسانی نیست. نیروی انتظامی در حوزه‌های متعددی مأموریت دارد. در
برخی از حوزه‌ها، مثل برخورد با اراذل و اوباش، همه و حتی خانواده‌های آنها هم از کار ما حمایت می‌کنند، ولی وقتی با موضوع قاچاق کالا
در مرز برخورد می‌کنیم، قضیه این‌طور نیست. اگر سخت بگیریم، مرزنشین‌ها و مقامات محلی ناراحت می‌شوند، چون معیشت آنها به چالش ‌کشیده می‌شود. اگر آسان بگیریم،
تولیدکنندگان و متصدیان اقتصادی در مرکز ورشکست می‌شوند و هر کاری بکنیم، نمی‌توانیم همه را راضی کنیم،
بنابراین باید به قانون و مصلحت بچسبیم. در چنین شرایطی، وقتی مثلاً مرز زابل را
می‌بندیم، در این خشکسالی خیلی به مردم فشار می‌آید، چون معیشت مردم تحت تأثیر قرار
می‌گیرد، ولی بعد از مدتی بالاخره الگوی معیشت تغییر می‌کند. دو سه سال کار سخت می‌شود، ولی بعد مردم آنجا از خود می‌پرسند، اگر زابل در مرز نبود و
مثلاً در یزد بود، مردم چه کار می‌کردند؟ حالا هم همان کار را بکنند. پس از دو سه سال الگوهای
اقتصادی در آنجا تغییر می‌کنند، اما جراحی سختی است. حمایت عمومی پشت سر بخش‌هایی مثل مبارزه با سرقت هست.
در بخش مبارزه با بداخلاقی، دو گروه هستند. مطالبه یک گروه، برخورد شدید نیروی
انتظامی است و گروهی هم به‌شدت مخالف این‌گونه برخورد هستند. البته ما تلاش می‌کنیم این گروه‌ها را به شکل صحیحی ارزیابی کنیم
و ببینیم تعدادشان چقدر است؟ شدت و عمق مسئله چقدر است؟ ما برای ارزیابی احساس
امنیت و مطالبات مردم در حوزه امنیت، هر سال پیمایش انجام می‌دهیم که نشان می‌دهد پس از مواد مخدر و سرقت، مطالبه مردم بدپوششی
و حجاب و عفاف است و بعد نوبت به ترافیک، کلاهبرداری و… می‌رسد و اوباش‌گری الان در پایین‌ترین رتبه
است، در حالی که 5 سال پیش در رتبه اول بود. در شرق کشور، گروگانگیری و در استان
فارس سرقت مسلحانه مسئله اول بود، ولی الان مسئله چندم است. معلوم می‌شود که در اثر اقدامات ما مطالبات مردم هم تغییر کرده است.
تقریباً بالای 65% مردم مطالبه دارند که ما در حوزه حجاب و عفاف اقدام کنیم. 20%
هم نظری ندارند. بقیه هم مخالف هستند. مخالف‌ها هم همه از یک جنس و از آسیب‌دیده‌ها و آسیب‌پذیرهای جامعه نیستند. یک عده
در شیوه اجرای طرح مشکل دارند، یک عده هم می‌گویند باید آزادی‌های اجتماعی وجود داشته باشند و ما نباید کاری داشته باشیم. یک عده در آثار و
نتایج طرح تردید دارند و می‌گویند هزینه می‌دهیم و نتیجه‌ای هم به دست نمی‌آید. یک عده هم کارشان تخریب و مقابله است که 10، 15% می‌شوند.

پژواک عملکرد این 10، 15% چقدر است؟ حتی برخی از حزباللهیهای جامعه تردید
دارند که این طرح نتیجه خوبی داشته باشد.

همین را عرض می‌کردم که ما باید نظرات مردم را از نظرسنجی‌های دقیق در بیاوریم. کشور
عبارت از تهران و تهران عبارت از شمال شهر تهران نیست. نخبگان و اصحاب قلم و اصحاب
رسانه و اصحاب تریبون در شمال تهران جمع شده‌اند. شما اگر به بیرجند، کرمان، قم
و… بروید، درخواهید یافت که مطالبات مردم کاملاً فرق می‌کند. در فتنه 88 هم دیدیم که
چون شمال شهر تهران به کاندیدایی رأی داده بودند، فکر می‌کردند همه مردم ایران هم، هم‌نظر آنها هستند، اما در استان
دیگری 99% مردم به کاندیدای مورد نظر آنها رأی ندادند و به دیگری رأی دادند، اما
اینها چون بلندگو دارند، حس می‌کنند نمایندگان ملت هستند، البته مؤثرند، چون رسانه دارند.
کشور به هر حال از طریق نخبگان اداره می‌شود و نخبگان هم در اینجا متمرکز شده‌اند، اما دیدگاه‌هایشان منعکس‌کننده دیدگاه‌های همه مردم ایران نیست. نظرسنجی‌های
ما موضعی هستند و مثلاً ما طرح قاچاق را در استان‌هائی که فراوانی جرم وجود دارد اجرا
می‌کنیم. همین طور هم در مورد قتل، مواد مخدر و جرائم دیگر.  

بحث کارشناسی طبیعتاً از نخبگان پذیرفته است، اما بحث این است که اگر قرار است
حرکت قاطعی علیه مفاسد اجتماعی انجام شود، چرا باید این
قدر به صاحبان
تریبون میدان داده شود که این طرح را تخریب و ابتر کنند و ظرفیت
ها و تواناییهای کشور را از بین
ببرند؟

هرج و مرج رسانه‌ای موجود در کشور ما که امسال حضرت آقا  دو بار هم به آن اشاره کردند، نشان می‌دهد که هر
کسی که سایتی دارد نباید آزاد باشد هر چیزی را در آن بنویسد. در حال حاضر هر کسی
هر چیزی را می‌نویسد و هر تیتری را می‌زند و دلیل اثبات یک خبر این
است که آن را ده تا سایت بزنند. یک سایت که خبر را می‌زند، 9 تای دیگر هم بدون ذکر
منبع از روی آن می‌زنند. مردم هم می‌گویند وقتی ده جا چیزی را بنویسند، حتماً درست
است، درحالی که ممکن است خبر از پایه غلط باشد. وقتی هم خبری پخش می‌شود، ترمیم آن بسیار دشوار می‌شود و کسی به اصلاحیه آن توجه
نمی‌کند. این همه رسانه‌هایی که در دنیای غرب وجود دارند، با روش‌های مختلف تابع یک سیاست هستند
و سیاست، زیرساخت‌ها را یکسان کرده است و هیچ‌ وقت اختلافاتی را
که اینجا در رسانه‌ها می‌بینید، در آنجا نمی‌بینید.

یکی از مشکلاتی که ما داریم، نوپایی رسانه، دموکراسی و فضای مجازی است که هنوز
ساختارمند نشده است. این رسانه‌ها هنوز به شهرستان‌ها نفوذ پیدا نکرده‌اند و فعلاً اخبار ایران یعنی
اخبار تهران.

به هر حال کمترین نتیجه اجرای طرح امنیت اجتماعی، حفظ وضع موجود است.

آمارها و مستندات تصویری و غیرتصویری بسیاری از جرائم سازمان‌یافته اخلاقی زیرزمینی، X پارتی‌ها، عروسی‌های مختلط، باندهای فساد و فحشا
داریم که در این سال‌ها کاهش نشان می‌دهد. مصرف مشروبات الکلی، تجهیزات ماهواره‌ای و میزان بهره‌برداری مردم از ماهواره کاهش پیدا کرده است. اخیراً امریکایی‌ها در یک نظرسنجی گفته‌اند بعضی از ایرانی‌ها جواب ما را ندادند و از میان کسانی هم که جواب دادند، فقط 20% از تجهیزات
ماهواره‌ای استفاده می‌کردند.

ما هنوز به نظر قطعی نرسیده‌ایم، چون احصای قضیه دشوار است، ولی می‌توانیم قطعاً بگوییم که تجهیزات ماهواره‌ای در همین یک سالی که برخورد کرده‌ایم به نصف تقلیل پیدا کرده و اتفاقاً خانواده‌ها بسیار استقبال می‌کنند. بسیاری از پدر و مادرها
می‌گویند ما حریف بچه‌مان نشده‌ایم، همین‌ طور خانم‌ها می‌گویند همسرمان به‌زور ماهواره را به خانه آورده و آدرس می‌دهند و می‌گویند ما را از این وضع نجات
بدهید، ولی اسم ما را نگویید.

در حوزه پوشش ظاهری که پرچالش‌ترین مأموریت ماست، پیشرفت‌هائی داشته‌ایم و حتی اگر پیشرفتی هم در
کار نبود، ایستادگی در موضع موجود هم کار بسیار بزرگی است، آن هم در برابر موج
تهاجماتی که هر روز افزایش پیدا می‌کنند. در کاهش جرائم خشن، در اوباش‌گری و مزاحمت‌های خیابانی هم از نگاه آماری
پیشرفت داشته‌ایم.

اگر قرار باشد یک حرکت منسجم در مبارزه با مفاسد اجتماعی
صورت بگیرد، باید همه اجزا کمک
کار باشند، نه اینکه همه چیز را روی
دوش نیروی انتظامی بگذارند و بعد هم همه ژست روشنفکرانه بگیرند که این طرز برخورد
با مفاسد نیست. عمده این بدپوششی
ها از مانتوفروشیهایی است که علناً
دارند اجناس خود را می
فروشند. طبیعتاً اول باید اینها را کنترل کرد. بدپوششی در
سطح کلان در کشور طراحی، تولید و عرضه می
شود، اما با آن
بدبختی که آن را خریده و پوشیده، برخورد می
شود.

به نکته کاملاً درستی اشاره کردید. راهکارهای اجرایی‌ای که 8 سال پیش در طرح عفاف و
حجاب در شورای انقلاب فرهنگی تصویب شد، کاملاً این ابعاد را در نظر گرفته بود،
یعنی همه ابعاد سلبی و ایجابی و ابعاد فرهنگ‌سازی که قوی‌تر هم هستند و نیز ابعاد کنترلی
کاملاً در آن طرح مشخص است. متأسفانه دستگاه‌ها با موضوع کجدار و مریز برخورد
می‌کنند. بعضی‌ها هم بهتر عمل می‌کنند، مثلاً دستگاه قضایی بیشتر در میدان است و
فعالیت بیشتری می‌کند. صدا و سیما و بخشی از رسانه‌ها در حوزه فرهنگ‌سازی اقدامات نسبتاً خوبی می‌کنند. روحانیت مشخصاً حضور قوی
دارد، ولی بعضی از دستگاه‌ها وظایف اولیه خودشان را هم به‌درستی انجام نمی‌دهند. ما نظام صنفی داریم و می‌توان از آن طریق کنترل کرد.

اخیراً شرکت نمایشگاه‌ها غرفه‌داری را به شرکتی واگذار و آن
شرکت هم یونیفورم‌هایی را برای خانم‌ها طراحی و نوع خاصی از آرایش و بدحجابی و کراوات
را برای آقایان ارائه کرده بود. این بی‌توجهی مسئولان نمایشگاه است، چون آن شرکت می‌خواهد پول دربیاورد. یک آلبوم به
او می‌دهند و می‌گویند قیافه کل غرفه‌دارهای تو باید این شکلی باشد. آنها می‌خواهند پولشان را بگیرند و کاری
به بقیه مسائل ندارند، لذا ما چوب بی‌توجهی‌مان را می‌خوریم. یک وقت می‌خواهیم بگوییم که آن شرکت سوءنیت دارد که دارد.
یک وقت هم می‌خواهد پولش را بگیرد، برای همین به یک شرکت می‌روید می‌بینید حجاب مهماندارها خوب است،
شرکت دیگر حجابشان بد است. مدیریت شرکت‌ها متفاوت است، وگرنه ذات مهماندارها خیلی با هم
متفاوت نیست. به او گفته‌اند باید این شکلی باشی، او هم همان شکل است. در اغلب
ایرلاین‌های خارجی، خانم‌های مهماندار آرایش ندارند، لذا هر جا که یونیفورم
است، می‌توان به مسائل انضباطی آن می‌شود رسیدگی کرد.

نمایشگاه‌ها و بیمارستان‌ها هم همین‌ طور. کراوات می‌شود یونیفورم و از دربان تا کارکنان همه باید کراوات بزنند
و خانم‌ها هم همه باید یک نوع روپوش تنگ چسبان بدن‌نما بپوشند و پرستاران را هم
نوعاً طوری انتخاب می‌کنند که جذابیت‌های ظاهری‌شان بالا باشد. این هم نوعی سوءاستفاده از جذابیت‌های زنانه برای فروش برند خودشان است. نتیجه هم این می‌شود که اگر درآمد این بیمارستان بیشتر
بود، بیمارستان‌های دیگر هم می‌گویند ما هم همین اداها را درمی‌آوریم. باید پرسید در این میان وظیفه وزارت
بهداشت چیست؟

این اتفاق ده پانزده سال است که افتاده. چطور حالا ما…

نه ده پانزده سال نیست، همین یکی دو سال اخیر این اتفاق
افتاده. پزشکان کراوات می‌زدند، ولی دربان و بقیه نه. این حاصل بی‌توجهی‌هاست. نمایشگاه‌ها را داشتیم که در غرفه‌ای حجاب خوب بود و در دیگری نبود. نقش
نظارت چیست؟ مگر بیمارستان‌ها نباید تابع یونیفورم باشند؟  

رستوران‌ها و شرکت‌ها و… همگی صنف و سازمان‌های نظارتی دارند؟ اینها کجا هستند؟
نقششان چیست؟ دارند چه کار می‌کنند؟ وقتی آنها وظایفشان را انجام ندهند، همه بارها روی
دوش نیروی انتظامی می‌افتد. سفره‌خانه‌ها و قهوه‌خانه‌ها که یک وقت برای این بود که در آنجا استراحتی کنند و
قلیانی بکشند و غذایی بخورند، حالا تبدیل به قرار و مدارهای پسرها و دخترها در
ارتباطات خارج از خانواده با ظواهر زشت و زننده شده و متأسفانه نظارت صنفی درستی
هم صورت نمی‌گیرد. به نظر من اگر نظارت‌های صنفی در حدی که در مقررات آمده اجرا
شوند، بدون هیچ تنش و درگیری‌ای می‌شود این مسائل را کنترل کرد. سگ‌فروشی و حیوان‌فروشی راه می‌افتد و نظارتی وجود ندارد. اگر به پلیس
بگوییم دارو را تو مراقبت کن، سگ را تو بگیر، لوازم آرایش را تو مراقبت کن، گربه
را تو بگیر، قلیان و سیگار را تو بگیر و… به فرض که بتواند همه این کارها را هم
انجام بدهد، اساساً مصلحت هست که پلیس را این ‌قدر در اصطکاک با مردم قرار بدهیم؟ پس وظایف
خود پلیس چه می‌شود؟ پلیس باید وقتی وارد عمل شود که دیگران درمانده می‌شوند. ناظران صنفی اخطار می‌دهند و اگر عده‌ای عمل نکردند، پلیس وارد
عمل می‌شود، نه این‌که قبل از آنها وارد عمل شویم.

ما به وزارتخانه‌ها نامه می‌نویسیم، یادآوری می‌کنیم، مستندات را تهیه می‌کنیم و برای وزیر محترم هم می‌فرستیم و می‌گوییم حوزه شما پرچالش است. بعضی جاها
اقدامات خوب و مؤثری می‌کنند، بعضی جاها هم کانّه برای خودشان در این زمینه وظیفه‌ای را قائل نیستند و مشکل اساسی ما هم در
همین جاست.

ما مقررات و قوانین کم نداریم و ضرورتی هم نیست که نیروی
انتظامی در چالش‌های زیاد وارد شود. اگر سیستم‌ها به‌درستی کار کنند، بسیاری از اینها تنظیم
می‌شوند و مشکلات کاهش پیدا می‌کنند.

بعضیها معتقدند دستگاههای فرهنگی و
امنیتی به این نتیجه رسیده
اند که برخوردها محدود و فصلی باشد و

موج نارضایتی انباشت نشود و صرفاً با بعضی از موارد برخورد
شود. این ذهنیت در جامعه وجود دارد که نیروی انتظامی صرفاً در مواقع خاصی برای حفظ
حجاب و عفاف وارد میدان می
شود و همیشه خیلی سخت نمیگیرد و ارکان نظام
هم چندان اراده
ای برای چنین مواجههای ندارند و فقط
نیروی انتظامی در این میدان مانده است و بقیه دارند کار خودشان را می
کنند.

می‌شود گفت این حرف تا حدودی درست است، البته نه کاملاً و آن
هم دلیل دارد. شما چه طرحی را می‌توانید مدت‌های زیادی روی آنتن نگه دارید؟ این کار سختی است. اگر روی
طرحی زیاد مانور بدهید، حساسیت‌زدایی می‌شود. مثلاً روز اول که در زمینه اعتیاد گفتید که شیشه آمده،
شوک به جامعه وارد می‌شود، ولی اگر تلویزیون هر شب راجع به شیشه و پلیس برنامه
داشته باشد، کم‌کم شیشه هم برای مردم عادی و چیزی مثل سیگار می‌شود.

مسئله دوم این است که پلیس مگر چقدر ظرفیت دارد؟ در طرح
نوروزی، به‌قدری این طرح گسترده است که ما باید اولویت‌بندی و اهم فی الاهم کنیم. فصل شروع
مدارس یا طرح‌های تابستانه می‌شود و طبیعی است که ما باید توانمان را تقسیم کنیم و ببینیم
اولویت‌ها کجا هستند، لذا یک وقت سفرها در اولویت‌ها هستند، یک وقت می‌گویند در مرز، انفجار و تروریسم زیاد شده
و باید تمرکزمان را در آنجا قرار بدهیم، ولی ما به این اکتفا نکردیم و ساختاری به
نام پلیس امنیت اخلاقی را درست کرده‌ایم که صرفاً وظیفه‌اش همین است، منتهی این ساختار محدود است
و چندان بزرگ و توانمند نیست.

مسئله اخلاق یک مسئله  فصلی و مقطعی نیست.

همین طور است، ولی یک وقت‌هایی که خطوط قرمز شکسته می‌شوند، برای
پلیس نیروی کمکی می‌آوریم، کما این‌ که در نوروز، از نیروی انتظامی برای کمک به راهنمایی و
رانندگی استفاده می‌کنیم. نیروهای دائمی همواره وجود دارند، ولی گاهی که اوضاع از
حدود خارج می‌شود و آنها نمی‌توانند کنترل کنند، طبیعی است که نیروهای کمکی وارد عمل می‌شوند.

ما این نقیصه را قبول داریم و تلاش می‌کنیم ساختارهای دائمی‌تر و حرفه‌ای‌تر و آموزش‌دیده‌تری را با خطاهای کمتر به وجود بیاوریم.
در این حوزه‌ها از هزاران مورد تذکر و ارشاد حرفی زده نمی‌شود، اما یک مورد که منجر به درگیری می‌شود، به‌سرعت بزرگنمایی و منتشر می‌شود. ما می‌دانیم در چه فضایی داریم حرکت می‌کنیم و تلاش می‌کنیم که هم روش‌هایمان را بهبود ببخشیم، هم نیروهایمان
را فراخور مأموریت‌ها سازماندهی کنیم، آمایش و آموزش نیرو مناسب باشد و خانم‌های بیشتری در حوزه پلیس امنیت اخلاقی
فعال شوند. ما طی پنج سال از هیچ به این نقطه رسیده‌ایم و باید این طرح‌ها را بهبود ببخشیم، ولی مادامی که
دستگاه‌های دیگر در وظایف ایجابی و سلبی و انضباطی خود به کمک ما نیایند و تمام این چالش‌ها روی دوش نیروی انتظامی تلنبار شوند،
توان ما محدود و بُرد ما همین است و نباید انتظارات را از نیروی انتظامی خیلی بالا
برد و از گروهبانی که یک سال آموزش دیده، در حد یک جامعه‌شناس، روان‌شناس، روحانی و یک فقیه انتظار داشته
باشیم.

ماه شاهدیم که برخورد با مفاسد اخلاقی معمولاً در دهکهای پایین جامعه
دور می
زند. بعضی از نخبگانی که در فرهنگسازی برای جامعه
نقش زیادی دارند، از جمله فرزندان و آقازاده‌های بعضی از مسئولین، هنرمندان و
فوتبالیست‌ها و… ظاهراً حاشیه امن دارند. آنها از رانت
ها و امکانات همین
نظام استفاده می
کنند و از صفر به همه چیز می‌رسند، ولی بعضاً به هیچ چیزی
هم اعتقاد ندارند. آیا نیروی انتظامی می‌تواند با این افراد که متأسفانه فرهنگ
ساز هم هستند،
برخورد کند؟    

اگر جاهایی مثل صدا و سیما و وزارت ارشاد که فیلم‌هایشان را برای داخل تولید می‌کنند، ضابطه‌گذاری کنند، مسئله حل می‌شود. در همین تهران فیلم ضد اخلاقی زشتی
درست ‌کردند که در خارج هم اکران ‌شد. وقتی به صدا و سیما گفتیم، هنرپیشه آن فیلم را از
بازیگری محروم کردند و دیگر تصویرش را نشان نمی‌دهند. این خودش می‌تواند ابزار بازدارنده‌ای باشد. برعکس قضیه هم هست. وقتی از
هنرمندان استفاده درست نمی‌کنیم و کسانی را که اتفاقاً برای نقش‌آفرینی‌های مثبت استعدادهای بالایی دارند، به
کار نمی‌گیریم، نتیجه خوبی به دست نمی‌آید.

یک وقتی نقل می‌کردند که وقتی هادی پسر آقای سیدحسن نصرالله شهید شد،
هنرپیشه و مطرب و… برای عرض تسلیت آمدند و گفتند ما هنرمان این است. یک شعر خوب
بدهید برای مقاومت بخوانیم. ما هم اگر به این آقائی که دارد می‌خواند، شعر درست بدهیم بخواند، چرا برود
زیرزمینی بخواند؟ باید از کار خوب حمایت کنیم تا ذائقه‌ها تغییر کنند. فعلاً ذائقه‌ها متوجه گیشه‌ هستند و همه تلاش می‌کنند محصولشان گیشه‌دار بشود. ما اگر سرمایه‌گذاری کنیم، گیشه هم تأمین می‌شود.

به نظرم در حوزه ایجابی در بخش هنر و سینما ضعیف هستیم.
وقتی در صدا و سیما فیلم‌ها و سریال‌های خوب و فاخر ساخته می‌شوند، می‌بینید که چقدر اثرگذارند. ممکن است بعضی
از هنرپیشه‌هایی هم که در آنها بازی می‌کنند، مورد داشته باشند، اما برآیند کار
خوب است و اثرگذاری خوبی دارد. چه اشکالی دارد که ما آنها را هم بیاوریم و همراه
کنیم؟ یک فوتبالیست حرفه‌اش این است که گل بزند، قیمتش بالا برود و درآمد بیشتری کسب
کند. هنرپیشه هم می‌خواهد بیشتر دیده بشود، فیلمش بیشتر بیننده داشته باشد و
تصورش این است که با عکس فیس‌بوکی بیشتر دیده می‌شود و بازار کارش رونق پیدا می‌کند، اما اگر احساس کند عکس فیس‌بوکی رونق کار او را کاهش می‌دهد،
طبیعتاً از این شیوه استفاده نمی‌کند. این کار شدنی و حرفم  کارشناسانه است. ما نباید توقعمان را خیلی بالا
ببریم و خودمان را با هنرمندان و بازیگران درگیر کنیم.

به نظر من باید قوانین و ضوابط را به‌طور روشن و شفاف بیان کنیم و
همه هم در برابر قانون برابر باشند. هنرمند و غیرهنرمند و بندة فرمانده ناجا هیچ
فرقی در این زمینه با هم نداریم. بنده به عنوان فرمانده ناجا که همه مأموران ناجا
از من حساب می‌برند، چرا باید از چراغ قرمز عبور و یا در جاده با 160
کیلومتر سرعت رانندگی کنم؟ من باید بیشتر از همه پایبند باشم. هرکسی برای خودش خط
قرمزی درست کرده که وهمی و خیالی است و ما به آنها قائل نیستیم. ما به قانون و
اجرای باتدبیر و عاقلانه‌ قانون و نه اجرای خشک و روباتیک آن قائلیم.  

در برابر بعضی از این چهرهها خلاف قانون عمل
شد. طرف از ته گود عرب
ها آمده و خوب توپ میزند و چهره شده و
حالا هم از عالم و آدم و خدا طلبکار است و هیچ کسی هم هیچ چیزی نمی
تواند به او بگوید.

چرا فوتبالیستی که ده درجه از او هم بالاتر است، در اروپا
این کار را نمی‌کند؟

چون در آنجا حاشیه امن ندارد…

چون در آنجا حاکمیت قانون و فرهنگ‌سازی وجود دارد. ما با
فوتبالیست، هنرمند و یا هر آدم سرشناسی ممکن است در تخلف رانندگی برخورد کنیم که
برایش یک کمی تلخ هم هست، اما  حرمت‌ها را حفظ می‌کنیم و هیچ وقت مطلب را رسانه‌ای نمی‌کنیم. برادر خواننده‌ای که خیلی هم مقید است، به
تصور این‌ که باید به موقع به کنسرت برسد، 170 کیلومتر رفته و پلیس هم
جلوی او را گرفته و ماشینش را خوابانده است. ما که شوخی نداریم، ولی نمی‌آییم این را رسانه‌ای و آبروریزی کنیم.  

تأکید می‌کنم در مورد هنرمندان و بازیگران، اگر صدا و سیما و ارشاد
هماهنگ باشند، استانداردها را بنویسند و ابلاغ کنند، سازندگان، کارگردانان،
بازیگران و… به‌خوبی درک و خودشان را هماهنگ می‌کنند. ما چون هیچ چیز را تعریف
نکرده‌ایم، مشکل به وجود آمده است.   

کارکرد نیروی انتظامی با سینماگرها خیلی خوب است. الان سه
یا چهار دوره است که ناجا جشنواره سینما گذاشته و خوب هم کنترل کرده‌ایم و نتایج هم خیلی خوب بوده
است. استعدادهای زیادی هم هست، ولی بالاخره ادبیات این حوزه یک مقدار متفاوت است.
ما این را قبول داریم، ولی اجرای عقلانی قانون در دستور کار نیروی انتظامی است.

توقع این بود که بسیاری از اعاظم که مسئولان به دیدن آنها
می
روند، وقتی از مسئولین نیروی انتظامی در مورد پوشش و حجاب و
فرهنگ جامعه گله می
کنند، بیایند و نیروی انتظامی را کمک کنند، چون نیروی
انتظامی هم از همین مردم است و از جای دیگری نیامده است. ارزیابی شما در این باره
چیست؟

یکی از پشتیبانان اصلی ما مراجع عظام، ائمه جمعه و جماعات و
روحانیت به‌طور ویژه هستند، چون وظیفه و رسالتشان هم همین است، یعنی
اقامه دین، امر به معروف و نهی از منکر و تعلیم و آموزش مردم در مسیر احکام الهی.
در دوره اخیر بحث گرانی‌ها، موضوع ما را یک مقدار تحت‌الشعاع قرار داده است. شاید
برداشتشان این است که امروز مسئله اول مردم مسئله معیشت است و لذا به این موضوع که
نیروی انتظامی در میدان است، در درجه دوم پرداخته‌اند.

البته ما به هر میزانی که از ما حمایت کنند، هم ممنونیم و
هم نیازمند ارشادات علما و در ملاقات‌هایی هم که داریم، رهنمودهای کارسازی هم به ما می‌دهند، موضوعات مهمی را مطرح می‌کنند و ما هم واقعیت‌ها را خیلی شفاف با این عزیزان
در میان می‌گذاریم. من حداقل سالی یک بار به هر استانی می‌روم و ائمه جمعه را زیارت می‌کنم. فکر می‌کنم با هر امام جمعه‌ای بیش از 5 یا حتی ده بار
ملاقات داشته‌‌ام. هر یکی دو سالی یک بار خدمت مراجع قم می‌رسیم یا مسئولین خودمان را می‌فرستیم و گزارش‌هایی را تقدیم می‌کنند.

در مجموع، همکاری‌ها دارد سازمان‌یافته‌تر می‌شود. قبلاً سازمان منسجمی وجود
نداشت، الان با حوزه‌های اجتماعی مبادله اطلاعات و با دفتر تبلیغات اسلامی در قم و
با مدیریت حوزه علمیه همکاری داریم. آنها با بولتن‌هایی اطلاع‌رسانی می‌کنند و آخرین تاکتیک‌ها و تهاجمات فرهنگی را به
استحضار علما و طلاب و افاضل می‌رسانند. ما در مجموع راضی هستیم.

ناجا امروز حمایت مردم را دارد. ما 197 را داریم که مردم
تماس می‌گیرند و شکایات، پیشنهادها و تقدیر خود را مطرح می‌کنند. رضایت مردم بسیار بالا و
شکایت‌ها خیلی پایین است. اتفاقاً هر وقت ما برای تأمین امنیت اجتماعی، فشار را زیاد
می‌کنیم، تقدیرها بالا می‌رود و شکایت‌ها پایین می‌آید. عمده انتقادات و شکایت‌ها این است که چرا در این حوزه
اقدام نمی‌کنیم. وقتی مردم تماس می‌گیرند، حتماً رسیدگی و برخورد
می‌کنیم. مردم ما بسیار خوبند، نیروهای ما هم با انگیزه و خوب در میدان هستند و
کارشان هم نتیجه دارد. گاهی فضای رسانه‌ای هم علیه ما درست می‌شود، ولی نیروی انتظامی محکم سر
جایش ایستاده است. ضمن این‌ که از اهرم‌های قانونی هم استفاده می‌کنیم، چون بعضی‌ها دارند جرم انجام می‌دهند، کاریکاتور می‌کشند و تخریب می‌کنند. ما هم از حقوق خود
استفاده می‌کنیم، اول به اینها تذکر می‌دهیم و رفع ابهام می‌کنیم، چون ممکن است اطلاعاتشان
ناقص باشد. به نظر ما بهترین روش همین است، ولی اگر ببینیم کسی عناد و واقعاً قصد
تخریب دارد، از ابزارهای حقوقی خود هم استفاده می‌کنیم.   

نیروی انتظامی امروز با عزّت و اقتدار در میدان است، احساس
ضعف هم نمی‌کند و حتماً این طرح‌ها را با قدرت و استمرار بیشتر و ساختارهای قوی‌تری دنبال خواهد کرد.

چون نیروی انتظامی با بخشهایی از جامعه سر و
کار دارد که گاه تخلفاتی دارند و طبیعتاً نسبت به آن انتقاداتی هم مطرح می
شود، باید خاطرات
فرمانده ناجا از مواجهه
های غیرمترقبه با بخشهایی از جامعه جالب
باشد. از این برخوردها چه خاطراتی دارید؟ مردم وقتی با شما مواجه می
شوند، بهطور طبیعی چه واکنشهایی نشان میدهند؟

اتفاقاً این اتفاقات کم هم نیست. در نمازجمعه، عزا، عروسی،
زیارت، تفرجگاه‌های نوروزی، ملاقات‌های عمومی مردم به بنده مراجعه می‌کنند، تمام
نامه‌هایی که دریافت می‌کنم، می‌خوانم، چکیده‌های 197 را برایم می‌فرستند، معاونت اجتماعی ناجا ارزیابی‌هایی دارد که می‌خوانم و تقریباً حال و هوای
مردم را می‌شناسم. فکر می‌کنم سالی حداقل با 100 خانواده جانباز و شهید دیدار دارم.
عمده مردم یا حامی هستند یا گیرهای شخصی دارند که می‌خواهند برایشان رفع کنیم.

سال گذشته به زیارت عتبات رفتیم و با مراقبین و محافظانی که
داشتیم، کار مشکل بود. محافظان عراقی اجازه نمی‌دادند تنها بروم. حتی زیارتنامه
هم که می‌خواندم چند نفر روی دوشم می‌زدند که سردار! این کار را
برایم بکنید. می‌گفتم: «اجازه بدهید زیارتم تمام شود می‌آیم». پدرم و خانواده‌ام می‌رفتند زیارت و من می‌رفتم روی پله می‌نشستم و جواب مردم را می‌دادم. تقریباً هر حرم و هر
زیارتی که می‌رفتم، 20 دقیقه نیم ساعتی به سئوالات مردم جواب می‌دادم. یکی می‌گفت مشکل گذرنامه دارم، یکی از
مأمور ما گله داشت، یکی می‌گفت ماشینم را سرقت کرده‌اند، یکی می‌گفت بی‌جا مرا جریمه کرده‌اند، می‌نشستیم و روی تک‌تک نامه‌هایشان دستور می‌نوشتم. حرم امام رضا(ع) که می‌رویم، همه اقشار مردم ایران
آنجا هستند.

من سالی حداقل چهار پنج بار با خانواده‌ام به سینما می‌روم‌ و همه جا مردم می‌آیند و صحبت می‌کنند و پیشنهاد می‌دهند. حتی گاهی از آنها می‌خواهم شماره تلفن منزل یا
همراهشان را به من بدهند که کارشان را پیگیری کنم. اغلب هم باورشان نمی‌شود و می‌گویند آنهایی را که وقت می‌گیریم و به ملاقاتشان می‌رویم، جوابمان را نمی‌دهند، شما می‌خواهید با گرفتن شماره تلفن
جوابمان را بدهید؟ بعد که از دفتر ما به آنها تلفن می‌زنند، طرف واقعاً متعجب می‌شود. ما واقعاً خودمان را متعهد
می‌دانیم که حتماً کار را پیگیری کنیم، یا به نتیجه برسانیم یا به طرف بگوییم
موانعی دارد که نمی‌شود، یعنی تکلیفش را روشن می‌کنیم.

مردم خیلی لطف دارند. یکی از مشکلات ما در راه‌پیمایی‌ها این است که فقط  صدها عکس باید با مردم بیندازیم. احساس می‌کنم مردم به ناجا و مسئولانش
علاقه و اعتماد دارند. ما هم شرمنده این محبت‌ها هستیم. این ‌طور هم نیست که فقط طیف خاصی
لطف داشته باشند. ما حاضریم با خبرنگارها به یکی از همین جشنواره‌هایی که از حجاب آنها گلایه‌هایی وجود دارد برویم تا ببینند
رفتار آنها با ما چگونه است. من فکر می‌کنم نیروی انتظامی امروز یک حرکت منطقی دارد و همه
هم درک می‌کنند که نیروی انتظامی یک ‌سری وظایف قانونی دارد و باید
به آنها عمل کند. اگر مدار همه چیز را قانون قرار بدهیم، کسی ناراضی نمی‌شود.

با تشکر از شما.

موفق باشید.

 

سوتیترها:

1.

تهاجم فرهنگی فقط علیه ملت ما نیست. امروز تهاجم و تسخیر نرم
در دستور کار غربی‌ها قرار گرفته است، اسم آن را هم قدرت نرم می‌گذارند. قدرت نرم یعنی
مخاطب به میل خود الگوهای دشمن را می‌پذیرد.

 

2.

یکی از پشتیبانان اصلی ما مراجع عظام، ائمه جمعه و جماعات و
روحانیت به‌طور ویژه هستند، چون وظیفه و رسالتشان هم همین است، یعنی اقامه دین، امر
به معروف و نهی از منکر و تعلیم و آموزش مردم در مسیر احکام الهی.

 

3.

مقام معظم رهبری از اوایل دهه 70، تهاجم فرهنگی را مطرح کردند.
همان روزها مقاله‌هایی نوشته می‌شد که ما تبادل فرهنگی داریم، ولی تهاجم فرهنگی نداریم
و این معنا را که فرهنگ قوی‌تر بر فرهنگ ضعیف‌تر غلبه می‌کند، تخطئه می‌کردند.

 

 

4.

یکی از مشکلاتی که ما داریم، نوپایی رسانه، دموکراسی و فضای
مجازی است که هنوز ساختارمند نشده است. این رسانه‌ها هنوز به شهرستان‌ها نفوذ پیدا
نکرده‌اند و فعلاً اخبار ایران یعنی اخبار تهران.

 

5.

نیروی انتظامی امروز با عزّت و اقتدار در میدان است، احساس ضعف
هم نمی‌کند و حتماً این طرح‌ها را با قدرت و استمرار بیشتر و ساختارهای قوی‌تری دنبال
خواهد کرد.

/

فساد؛ عامل انحطاط تمدن‌ها

حجت
الاسلام سيدجوادحسيني

 

صفحات
تاريخ پر است از طلوع و غروب تمدن‌ها و اقوام و ملت‌هاي زيادي كه زماني به اوج عزت
و سربلندي رسيدند، اماپس از مدتی، قدرت و منزلتشان‌ به ضعف و ناتواني تبديل شد.

به‌راستي
چرا چنین است وآيا مي‌توان باور كرد كه اين رخدادها براساس تصادف و يا بخت و شانس
بوده است يا سنت‌هاي «لا یتغيري» بر هستي حاكمند؟ در قرآن كريم در بيش از 17 آيه
با بيان‌هاي مختلف(1) صريحاً از سنت‌های الهي حاکم بر جامعه یاد شده
است.

در دو
آيه، خداوند سرنوشت مردم و تمدن‌ها را كاملاً با رفتار خود آنان و حالات روحي و
نفسي آنها گره زده است: در سوره انفال مي‌خوانيم: «ذلك بان‌الله لم يك مغيراً نعمة انعمها
علي قوم حتي يغيروا ما بانفسهم و ان‌الله سميع عليم»؛(2) اين [هلاكت
فرعونيان و پيش از آن] به خاطر آن است كه خداوند هيچ نعمتي را كه به گروهي داده
تغيير نمي‌دهد، جز آنكه آنها خودشان را تغيير دهند و خداوند شنوا و داناست». در
جاي ديگر می‌فرماید: «ان الله لا يغير ما بقومٍ حتي يغيروا ما بانفسهم؛(3)
(اما) خداوند سرنوشت هيچ قوم (و ملتي) را تغيير نمي‌دهد مگر آنها خود را تغيير
دهند».

امام
صادق«ع» فرمود: «خداوند پيامبري را مأمور كرد كه به قوم خود بگويد هيچ جمعيت و
گروهي كه در پرتو اطاعت من در خوشي و آسايش بوده‌اند، از آنچه موجب رضايت من است
تغيير حالت نداده‌اند مگر اينكه من هم حال آنها را از آنچه دوست ‌دارند به آنچه
بدشان می‌آید تغيير داده‌ام. همچنین هر گروه و خانواده‌اي كه به خاطر معصيت،
گرفتار ناراحتي شده باشند و سپس از آنچه موجب ناخشنودی من است تغيير موضع دهند، من
هم تغییر موضع می‌دهم و آنها را به آنچه دوست دارند می‌رسانم».(4)

آیت
الله شهيد محمد باقر صدر مي‌گويد: قرآن سنت‌هاي تاريخي را در سه حقيقت مي‌داند:


اولين حقيقت در سنن تاريخ، عموميت داشتن آن است. يعني سنت‌هاي تاريخ روابطي اتفاقي
و كوركورانه نيست و وضعي ثابت و تخلف ناپذیر دارد.


دومين حقيقتی كه قرآن روي آن تكيه دارد، خدايي بودن اين سنت‌هاست. سنن تاريخي
رباني يعني مربوط به خداست. «سنة‌الله» و به
تعبير ديگر كلمات‌الله است.


حقيقت سوم مسئله آزادي اراده و اختيار انسان است. پافشاري روي آزادي در انتخاب،
مخصوصاً در مسئله سنت‌هاي تاريخ، حائز اهميت بسياري است.(5)

بنابراین
يكي از علت‌هاي مؤثر در سقوط
بسياري از تمدن‌ها فساد و بي‌بند و باري بوده است و اين هشداري به جامعه و مسئولان
امروز ماست كه سنت‌هاي تغييرناپذير الهي را ناديده نگيرند و مواظب باشند كه فساد
مالي و فسادهاي اخلاقي، جامعه را به سمت و سوي سقوط و نابودي سوق ندهد.

آنچه
پيش رو داريد نگاهي بسيار گذرا و خلاصه به برخي تمدن‌هاي بشري است كه بر اثر فساد
و بي‌بندوباري به ورطه سقوط و نابودي افتادند.

 

جريان
حضرت موسي«ع»

در زمان
حضرت موسي«ع» كه سپاه رزمي او پيش مي‌رفتند و شهرهاي ستمگران آن عصر را فتح مي‌كردند،
دشمنان و كافران آن حضرت به سراغ «بَلعم باعورا» آمدند كه به اسم اعظم الهي مسلط و
مجهز بود و درخواست كردند از آن طريق حضرت موسي«ع» و سپاهيانش را نفرين کند تا
شكست بخورند. با قبول اين مأموريت خلاف فرمان الهي، خداوند آن نعمت را از او گرفت
و نتوانست از اسم اعظم استفاده كند، با این حال او به كافران توصيه كرد: «زنان و دختران خويش را بياراييد و به
بهانة ‌خريد و فروش، آنان را به ميان سپاه موسي بفرستيد و از اين راه سپاه مؤمن را
به فساد و  نابودي بكشانيد». دشمنان
همين كار را كردند و نيروي رزمي حضرت موسي را به فساد كشاندند. خداوند «طاعون» را
بر آنان مسلط ساخت و بيست هزار نفر از آنان را به هلاكت رساند.(6)

تمدن
بابليان و شهوتراني

يكي از
تمدن‌هاي بسيار كهن بشري كه هنوز آثار آن در عراق باقي است، تمدن بابِل است. پايه‌گذاران
اين تمدن در آغاز به‌شدت پايبند عفت و اخلاق بودند، ولي پس از مدتي و رسيدن به اوج
قدرت، سيرنزولي و انحطاطشان آغاز ‌شد. ويل دورانت درباره علت انحطاط این تمدن مي‌گويد:
«در بابل كم‌كم عادت فسق و فجور به همه خانه‌ها راه يافت و زنان خانواده‌هاي بزرگ
نيز به خودنمايي و آراستن و پيراستن خود به هنگام حضور در اجتماع پرداختند و اين
را جزو آداب و تعارفات معمولي ‌پنداشتند و تا آنجا پيش رفتند كه «كونيتوس كورتيوس» در سال 42 ميلادي در
بيان شرح آنان مي‌نويسد: در هيچ جاي دنيا اين اندازه امكانات براي استفاده از لذت‌هاي
شهواني فراهم نشده است. در آن هنگام كه معابد، ثروتمند شدند، اخلاق عمومي رو به
فساد رفت، مردم بابل كه در خوشگذراني‌ها غرق شده بودند، با كمال میل و رضاي خاطر
به فرمانبرداري از كاسي‌ها و آشوريان و يونانيان گردن نهادند».(7)

 

تمدن
روم و يونان و بي‌بندوباري

روم و
يونان دو تمدن درخشان بودند كه در دوره‌ای قيود اخلاقي در آن مراعات و فحشا عملي
غيرقانوني و زشت شمرده مي‌شد تا آنجا كه در مجلس بزرگان يونان، يكي از اعضاي مجلس
را كه در جلوي چشم دخترش همسرش را بوسيده بود، متهم به نقض كرامت اخلاقي و برضد او
سخنراني کردند. اين دوران، دوران اوج اين دو تمدن است، ولي زماني مي‌رسد كه اين دو تمدن در سراشيبي سقوط قرار مي‌گيرند
و اين درست در زماني است كه فحشا در روم رايج و فاحشه‌خانه‌ها، مجمع بزرگان كشور و
محل تصميم‌گيري‌هاي اجتماعي مي‌شوند. بدتر از همه همجنس‌بازي نيز شايع می‌گردد و
برخي از فلاسفه آن زمان، آن را نشانة صداقت دو مرد مي‌شمارند.در اوج برده‌داري
در روم در مجالس بزم، تكيه‌گاه بزرگان، سينة كنيزكان جوان بود و آنها مجبور بودند
در طول ساعت‌ها چون بالش بي‌روحي از جاي نجنبند.(8)

در این
دوران، مردها و زن‌ها به‌شدت از قيد و بند ازدواج گريزان مي‌شوند،تا آنجا كه بي‌بند
و باري جنسي به اعتقادات مردم نيز سرايت می‌کند
و در ميان الهه‌هاي متعدد، الهه‌اي به نام «افروديت» (Aphrodite)
پرستش مي‌شود كه زني شوهرداراست و در عين حال با سه الهه ديگر رابطة جنسي دارد، گذشته
از اینکه با بشر عادي نيز ازدواج مي‌كند و از او الهه «كيوپيد»(kupid)یا الهه عشق به وجود مي‌آيد. در يونان نيز مسابقة زنان با بدن‌هاي
كاملاً برهنه در جلوی چشم مردان برگزار مي‌شود و فحشا رسماً مجاز شمرده مي‌شود و
از اينجاست كه سقوط اين دو تمدن آغاز مي‌شود.(9)

لاروس دانشمند فرانسوي (1817ـ1875) در اين‌باره مي‌نويسد:
«تمدن روميان در اثر پيروي زنان از هوس‌هاي خود از هم پاشيده شد و امروزه در
اجتماع فعلي ما كه زنان با آزادي تمام به آرايش خويش مي‌پردازند و جز پرداختن به
تهييج و تحريك ديگران كاري ندارند، شباهت بسيار زيادي به روميان پيدا كرده‌ايم.
بله ما اولين قومي نيستيم كه اثر اين اخلاق زشت را متحمل مي‌شويم. امروزه تزيين و
تهييج زنان و داستان‌هاي زشت جنسي و عشقي كه اساس ازدواج و خانواده را از هم مي‌پاشد،
ما را بهسرعت به طرف انحطاط و سقوط دعوت مي‌كند».(10)

 

تمدن چين و شهوتراني

«منتسكيو» درباره سلسله‌های متعددي كه در چين به قدرت رسيدند و
بر اثر گرفتار شدن در بند هوسراني و تجملات سقوط كردند، چنين مي‌گويد: «در تاريخ ديده مي‌شود كه 22 سلسله از
سلاطين در چين فرمانروايي كرده‌اند. سه سلسله اول، مدت مديدي دوام آوردند، چون
عاقلانه حكومت مي‌كردند، ولي بعد از سه يا چهار پادشاه، فساد اخلاقی، تجمل، بيكاري
و لذت‌طلبی به جانشينان آنان روي ‌آورد و روح و فكر سلاطين ضعيف ‌شد و آنها را
دچار انحطاط ‌کرد. علت اين بود كه در ابتدا سلاطين تقوا و دقت و مراقبت
لازمة سلطنت را داشتند، ولي در اواخر آن تقوا و پرهيز ناياب ‌شد».(11)

يكي از خاقان‌های چين براي محافظت از حرمسراي خود 3000 خواجه
داشت كه پيش از 8 سالگي، آنها را اخته كرده بود.(12)

 

فساد و زوال تمدن ايرانيان

سلسله هخامنشيان كه با تلاش‌هاي كوروش و داريوش به وجود آمد و
قدرت ويژه‌اي داشت، 220 سال حكومت كرد، ولي پادشاهان بعدي با فرو رفتن در لذت‌جويي
و بي‌بندوباري و فساد و عيش و نوش اين قدرت را تبديل به ذلت كردند.«ويل دورانت» در تحليل اين انحطاط مي‌نويسد:
«شاهنشاهان هخامنشي كار جنگ را كنار گذاشتند و در شهوات غوطه‌ور شدند،ملت به
سراشيبي فساد افتاد و بي‌عقلي بر كشور حاکم شد».

خشايارشاه معشوقه‌های فراوان داشت و يكي از بدترين نمونه‌هاي
فسق و فجور براي ملت خود بود.(13) در دوره هخامنشيان زناشويي با محارم
از جمله با مادر مرسوم بود.(14) شمار كنيزكان حرم شاهي در اواخر دورة
شاهنشاهي به 329 و يا 360 رسيد.(15)

«كنت كورث» مورخي كه شرح جنگ‌ها و فتوحات اسكندر را نگاشته
است، مي‌نويسد: «وي در مقابل اسلحه پارسي‌ها شكست‌ناپذير بود، ولي مغلوب معايب
آنان شد. ضيافت‌هاي نابهنگام، شرابخواري‌هاي بي‌حد و حصر، شب‌نشيني‌هاي بسيار و
ورود دسته‌دسته زنان بدكاره به دربار وي، همه اينها نشان مي‌داد كه اسكندر چگونه عادات
خارجي را اتخاذ مي‌كند و با خو كردن به این عادات، اسكندر از نظر مقدوني‌ها آن
پادشاه سابق نبود و بهترين دوستانش، دشمنانش ‌شدند.

اسكندر هنگامي كه عاشق دختر فرمانرواي يكي از مناطق ايران شد،
براي اينكه كسي با ازدواج او با يكي از افراد مغلوب، اعتراض نكند، دستور داد همه
لشكريان با زني پارسي ازدواج كنند، و بدين‌گونه در يك ده، ‌هزار مقدوني با
دوشيزگان ايراني ازدواج كردند.(16) زنان و همسران اسكندر را به تعداد
روزهاي سال، 360 نفر نوشته‌اند.(17)

 

اشكانيان و عامل نابودي آنان

اشكانيان با زدودن سلطه مقدونيان از چهرة ايرانيان، قدرت و
عظمت را در این كشور به دست گرفتند و مدت 474 سال (250 قبل از ميلاد تا 224
ميلادي) بر ايران حكم راندند. آنان اگر چه در زمان «ارشك»، «تيرداد» و «اردوان»
عفاف و دوري جستن از بي‌بندو باري و پرهيز از افراط در كامجويي و لذت‌خواهي را
رعايت مي‌کردند و حتي به زنان حق شركت در مجلس مردان را نمي‌دادند و اندروني و
بيروني خانه‌هاي ثروتمندان به طور كلي از همديگر مجزا بود. در دوران اشكانيان زنان
اجازة دخالت در هيچ امري از شئون دولتي نداشتند و طلاق به‌كلي ممنوع و تنها در
صورت فحشا يا نازا بودن زن مجاز بود، ولي متأسفانه پس از گذشت دوران سخت استقرار
حكومت و استحكام پايه‌هاي آن، كم‌كم به طرف عياشي و فساد كشيده شدند و در جنگ‌ها،
هزاران روسپي را به همراه لشكر مي‌بردند تا سرانجام در دوران اردوان پنجم عياش‌ترين
پادشاه اين سلسله كه همواره غرق در عيش و عشرت بود، اردشير بابكان توانست لشكر او
را شكست و براي هميشه به حكومت اشكانيان پايان دهد.(18)

 

ساسانيان و فرو رفتن در فساد

اردشير بابكان پايه‌گذار سلسله ساسانیان بود؛ سلسله‌ای كه
توانست با تشكيل حكومت واحد، همپايه تمدن روميان را پايه‌گذاري کند و از سال 224
الي 653 ميلادي قبل از فتح مسلمانان، حكومت ايران را در قبضه خود داشته باشد.

در ابتدا دوران ساسانیان، كار زنان پرده‌نشيني بود و زنا جرم
شمرده مي‌شد و موجب جدايي زن و شوهر و پرداخت جريمه نقدي سنگين بود، ولي آرام آرام
غرق در فساد و زنبارگي شدند.اردشير بابکان پیش‌بینی کرده بود: «حال پادشاهي كه
سلطنت را بدون رنج به ارث برد، بسيار وحشتناك است، چرا كه او گمان مي‌كند اكنون
فرصتي براي عيش و نوش و خوشگذراني يافته است و از اين راه است كه درهاي بلا باز مي‌شود
و سستي در دولت پديد مي‌آيد».(19)

 

نمونه‌هايي از فساد اين سلسله

 

 *هنگامی‌که ‌يزدگرد
سوم به ميدان جنگ با مسلمانان مي‌آمد، هزار طباخ، هزار رامشگر و نوازنده و هزار
يوزبان و بازبان و جمعيتي بسيار از كنيزكان در خدمت او بودند و او اين عده را كم
مي‌دانست.(20)

* خسرو پرويز بنابر آنچه در مجمل‌التواريخ آمده است، 12 هزار
زن برده و آزاد داشت و در شبانه‌روز چندين(21) نوبت با آنان مباشرت می‌کرد.(22)

 *  اشراف در دورة ساساني به اندازه يك دوره تسبيح
يعني صد زن در حرمسرا گرد مي‌آوردند.(23)

 * در اين دوره ازدواج
استقراضي، يعني زن خود را به ديگري دادن مرسوم بود و فرزند، متعلق به شوهر اول
محسوب می‌شد.(24)

 

فساد و سرانجام خوارزمشاهيان

آخرين پادشاه اين سلسله، سلطان جلال‌الدين منكبرني است كه از
سال 617 تا 628 هجري قمري بر خوارزم و خراسان و عراق و آذربايجان تسلط داشت. وي
دلبستگي فراوانی به زنان و حتي غلامان داشت و افراط در باده‌گساري و زنبارگي، ضمن
پايان دادن به سلسله او، باعث تسلط مغول و نابودي بسياري از انسان‌ها و سرمايه‌هاي
كشور شد و عاقبت با كشتي شكسته‌اي از مقابل لشكر دشمن گريخت و بسياري از زنان خود
را جا گذاشت و به دست دشمن سپرد.(25)

 

 

فساد و انقراض امويان

مسلمانان با امكانات كم و صبر و بردباري، ارتش مقتدر ايران و
روم را شكست دادند و بر قسمت وسيعي از كره زمين سيطره پيدا كردند. بعد از قدرت
امويان، مسير ترسيم شده توسط رسول خدا«ص» تغيير يافت و تمامي ارزش‌هاي اسلامي به
كنار گذاشته شد و فساد كم‌كم تمام اركان حكومت را فراگرفت.

 

نمونه‌ها:

*يزيدبن عبدالملك از جمله
آخرين پادشاهان اين سلسله بود كه كاري جز ميگساري و زنبارگي نداشت، تا بدانجا كه
وقتي كنيز نوازنده او «حبابه» مُرد، جنازه او را به مدت هفت روز در آغوش داشت! و
خود نيز پس از چند روز از دفن حبابه، به درك واصل شد.(26)

 * وليدبن يزيد بن
عبدالملك آنچنان مست شهوت و عياشي مي‌شد كه حتي به دخترش تجاوز كرد و با فاحشه‌ها
در حوضي كه پر از شراب كرده بود به شنا و عياشي مي‌پرداخت و وقاحت را به جايي
رساند كه قرآن را نيز تيرباران كرد.(27)

*منصوربن ابوعامر اموي در اندلس براي محبوبة خود «ام هشام»
قصري متحرك از نقره ساخت.(28)

*خالدبن وليد» با اینكه فرمانده سپاه مسلمين بود، ولي هوسراني
و شهوت‌پرستي در وجود او خيمه زده بود. او عشق «ام تميم» همسر «مالك بن نويره» را
در دل گرفته بود و با كشتن مالك همان شب، وي را در آغوش گرفت، در حالی که رسول
خدا«ص» مالك را اهل بهشت معرفي كرده بود.(29)

 

عباسيان در دام فساد

بني‌عباس نيز علي‌رغم سفارش‌هاي سفاح- بنيانگذار اين سلسله- در
زياده‌روي در شهوت و بي‌بندوباري، از پيشينيان خود جلو افتادند و به همان سرنوشت
دچار شدند و با شكست فضاحت‌بار از لشكر مغول، كرسي خلافت را به آنها واگذار كردند.

 

نمونه‌ها:

* در كاخ هارون‌الرشيد 300 كنيز عودزن و دف‌زن، ني‌زن،
آوازخوان و رقاص وجود داشت.(30) همين هارون كنيزي با صدهزار دينار طلا
و كنيز ديگري به 3600 دينار خريد و بعد از يك شب به فضل بخشيد.(31)

 * هلاكوخان دستور داد
حرمسراي معتصم را بشمارند؛ نتيجه آن 700 زن و 1000 خادم بود.(32)

*  در حرمسراي متوكل
عباسي 4000 كنيز وجود داشت و امرا براي او كنيزان زيبا را مي‌فرستادند، از جمله
عبدالله بن طاهر 400 كنيز به متوكل هديه كرد.(33)

 

فساد در دستگاه مغولان

مغولان خصوصاً بنيانگذار آنان چنگيز، علي‌رغم همة وحشيگري‌ها،
سخت پايبند عفت و وفادار به كانون خانواده بودند و از افراط در شهوات خودداري مي‌كردند.

ماركوپولو در «سفرنامه»ی خود مي‌نویسد: «زنان مغول از لحاظ
عفت، عصمت، وفا و وظيفه‌شناسي در برابر شوهر همانند ندارند و بي‌وفايي در نظر آنان
عيب بزرگ اخلاقي محسوب مي‌شود و پاكدامني و حجب و حياشان قابل‌توجه و تحسين است و
تا بدانجا به اين عادات اخلاقي پايبند بودند كه چون منطقه «كامول» در تبت را فتح
كردند، رسم قبيح آنان [دراختيار ميهمان قرار دادن همسر و دختران] را كه منافي عفت
و اخلاق بود، بشدت ممنوع كردند و براي آن مجازات مقرر ساختند.(34)

ولي پادشاهان اين سلسله نيز بعد از مدتي سرگرم فساد و بي‌بند و
باري شدند. از جمله:

*در حرمسراي چنگيزخان 500 زن وجود داشت كه به عنوان همسران و
همخوابگان او به حساب مي‌آمدند.(35)

*تيمور لنگغير از كنيزان، 8 زن دائمي داشت.(36)

 *خليفه فاطمي
المعزالدين مدت‌ها در فكر حمله به مصر بود، ولي لشكر مجهز چهارصد هزار نفري اخشيد
فرمانرواي مصر را مانع خود مي‌دانست تا اينكه به او خبر رسيد دختر اخشيد كنيزكي را
براي ارضاي شهوت خريده است، با اين خبر فرياد المعزالدين بلند شد كه من پيروز مي‌شوم
چون فهميدم خاندان سلطنتي اين‌گونه در فساد و شهوتراني غوطه‌ورند.سرانجام سردار
خود جوهر را براي فتح مصر فرستاد و بساط حكومت اخشيد را درهم پيچيد و حكومت
فاطميان را در مصر برقرار ساخت. جرجي زيدان ضمن نقل اين جريان مي‌گويد: «اين نكته
بر هيچ‌كس پوشيده نيست كه عفت بهترين نگهبان هر حكومتي است».(37)

جالب اين است كه خود فاطميان نيز دچار همين بليه شدند و
سرانجام بساطشان به همین ترتیب جمع شد:

الحاكم بالله خليفه فاطمي مصر بيش از ده هزار كنيز و غلام داشت
كه 1500 تن از این كنيزان در حال دوشيزگي در نوبت همخوابگي بودند. وقتي صلاح‌الدين
ايوبي بر كاخ فاطميان مصر دست يافت ديد 
دوازده‌هزار زن در آن كاخ وجود دارد كه جز خليفه مرد ديگري نداشتند.(38)

 

پي‌نوشت‌ها:

[1]ـ سنة
الاولين، انفال، 28؛ ولاتجد لسنتنا تحويلا، اسراء، 77؛ ولن تجدوا لسنة الله
تبديلا، فاطر 43؛ ولن تجد لسنة الله تحويلا، فاطر، 43.

2ـ انفال، 53.

3ـ رعد، 11.

4ـ نورالثقلين، حويزي، ج 2، ص 163، به نقل از
تفسير نمونه، ج 7، ص 231.

5ـ سنت‌هاي تاريخ در قرآن، شهيد محمدباقر
صدر، ترجمه سيدجمال موسوي، ( تهران: انتشارات روزبه، بي‌تا)، صص 53ـ59.

6ـ بحارالانوار، محمدباقر مجلسي، بيروت، ج
13، ص 373 و ر.ك: ذيل آيه 157، اعراف، تفاسير قرآن.

7ـ تاريخ تمدن، ويل دورانت، ترجمه احمد آرام
ودیگران، ج دوم، (تهران: سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي، 1367 ش)، ج 1، ص
292.

8ـ پشت پرده‌هاي حرامسرا، ص 128.

9ـ فساد سلاح تهاجم فرهنگي، مدني بجستاني، (
چاپ اول، قم: دفتر انتشارات اسلامي، 1374)، ص 188، با تغيير و تلخيص.

10ـ دائرة‌المعارف القرن العشرين، محمدفريد
وجدي، بيروت، دارالمعرفه، سوم، ج 4، ص 476.

11ـ روح القوانين، مونتسكيو، ترجمه علي‌اكبر
مهتدي، چاپخانه مجلس، 1322 ش، ص 225.

12ـ پشت پرده‌هاي حرامسرا، حسن آزاد،( چاپ
چهارم، اروميه: انتشارات انزلي، 1366).

13ـ تاريخ تمدن، پیشین، ج 1، ص 441.

14ـ پشت پرده حرمسرا، ص 56.

15ـ همان، ص 59.

16ـ همان، ص 79.

17ـ همان، ص 78.

18ـ فساد؛ سلاح تهاجم فرهنگي، پیشین، ص 191؛
پشت پرده‌هاي حرمسرا، ص 84.

19ـ پشت پرده‌هاي حرمسرا، ص 115.

20ـ فساد سلاح تهاجم فرهنگي، پیشین، ص 193 و
پشت پرده‌هاي حرمسرا، ص 115.

21ـ در منبع دارد: سين مرّه.

22ـ پشت پرده‌هاي حرمسرا، حسن آزاد، پیشین، ص
119.

23ـ همان، ص 106.

24ـ همان، ص 103.

25ـ روضة الصفا، ميرمحمدبن سيد برهان‌الدين
مشهور به ميرخواند، (انتشارات كتابفروشي‌هاي خيام، مركزي، 1339)، ج 4، ص 436؛ پشت
پرده حرمسرا، ص 178.

26ـ روضة الصفا، همان، ج 3، ص 330 و پشت پرده‌هاي
حرمسرا، ص 139.

27ـ شيعه و زمامداران خودسر، محمدجواد مغنيه،
مركز نشر معارف اسلام، شماره 1، دوم، 1336، صص 145 و 146.

28ـ پشت پرده‌هاي حرمسرا، صص 150 و 179.

29ـ شرح ابن ابي‌الحديد، (قم: كتابخانه
مرعشي)، ج 17، صص 202ـ214.

30ـ پشت‌پرده‌هاي حرمسرا، همان، ص 147.

31ـ همان، ص 160.

32ـ همان، ص 170.

33ـ همان، ص 169.

34ـ فساد سلاح تهاجم فرهنگي، پیشین، ص 196.

35ـ پشت پرده‌هاي حرامسرا، ص 219.

36ـ همان، ص 251.

37ـ همان، ص 136؛ تمدن اسلام، جرجي زيدان، ص
999.

38ـ
پشت پرده‌هاي حرمسرا، ص 171.

 

سوتیترها:

1.يكي از علت‌هاي مؤثر در سقوط بسياري از تمدن‌ها فساد و بي‌بند و باري
بوده است و اين درس عبرت و هشداري به جامعه و مسئوان امروز ماست كه سنت‌هاي
تغييرناپذير الهي را ناديده نگيرند و مواظب باشند كه فساد مالي و فسادهاي اخلاقي
جامعه را به سمت و سوي سقوط و نابودي سوق ندهد.

 

*بلعم باعورا  به كافران قوم موسی«ع» توصيه كرد برای شکست این
پیامبر: «زنان و دختران خويش را بياراييد و به بهانة ‌خريد و فروش، آنان را به
ميان سپاه موسي بفرستيد و از اين راه سپاه مؤمن را به فساد و  نابودي بكشانيد»!

 

*«كونيتوس كورتيوس» در سال 42 ميلادي در بيان علت شکست تمدن بابِل مي‌نويسد:
در هيچ جاي دنيا اين اندازه امكانات براي استفاده از لذت‌هاي شهواني فراهم نشده
است. در آن هنگام كه معابد، ثروتمند شد اخلاق عمومي رو به فساد رفت، مردم بابل كه
در خوشگذراني‌ها غرق شده بودند با كمال میل و رضاي خاطر به فرمانبرداري از كاسيها
و آشوريان و يونانيان گردن نهادند.

 

* دوران اوج دو تمدن زمانی در سراشيبي سقوط قرار مي‌گيرد كه فحشا
در روم رايج و آزاد اعلام  و فاحشه‌خانه‌ها
مجمع بزرگان كشور و محل تصميم‌گيري‌هاي اجتماعي مي‌شود و بدتر از همه همجنس‌بازي
نيز شايع و برخي به اصطلاح فلاسفه آن زمان، آن را نشانة صداقت دو مرد مي‌شمارند!

 

* «لاروس» دانشمند فرانسوی:
تمدن روميان در اثر پيروي زنان از هوس‌هاي خود از هم پاشيده شد و امروزه در اجتماع
فعلي ما كه زنان با آزادي تمام به آرايش خويش مي‌پردازند و جز پرداختن به تهييج و
تحريك ديگران كاري ندارند، شباهت بسيار زيادي به روميان پيدا كرده‌ايم… [این
وضعیت] ما را بسرعت به طرف انحطاط و سقوط دعوت مي‌كند.

 

*منتسكيو: در تاريخ ديده مي‌شود كه 22 سلسله از
سلاطين در چين فرمانروايي كرده‌اند. سه سلسله اول، مدت مديدي دوام آوردند، چون
عاقلانه حكومت ‌كردند، ولي بعد از سه يا چهار پادشاه، فساد اخلاق، تجمل[گرايي]،
بيكاري و جلب لذات به جانشينان آنان روي ‌آورد و در كاخ سلطنتي روح و فكر سلاطين
ضعيف ‌شد و آنها را دچار انحطاط ‌کرد.

 

*ويل دورانت: شاهنشاهان هخامنشي كار جنگ را كنار
گذاشتند و در شهوات غوطه‌ور شدند و ملت به سراشيبي فساد افتادند و بي‌عقلانگي به
كشور حاکم شد…چرا كه آنان پس از گذشتن دو سه نسل از زندگي آميخته به سختي، به
خوشگذراني مطلق پرداختند. در دوره هخامنشيان زناشويي با محارم از جمله با مادر
مرسوم بود.

/

پيوست فرهنگي مساجد

دکتر حسن بنیانیان

 

اشاره:

ممكن
است انتخاب اين عنوان براي بعضي از خوانندگان اين مكتوب تعجب برانگيز باشد، چون در
نگاه اصيل اسلامي، مسجد و نماز، مركز ثقل نظام فرهنگي جامعه اسلامي است و اين
نگراني وجود دارد كه طرح اين‌گونه عناوين،‌ عملاً موجب تضعيف جايگاه مسجد شود، اما
ضمن بحق دانستن اين نگراني، بايد  قضاوت نهايي
را به پس از مطالعه اين مكتوب واگذار کرد.

 

این
زمان بايد اين سئوال مهم را از عالمان ديني و مديران اجرايي كشور بپرسیم كه چرا به‌رغم
تأكيدات فراوان بر اهميت مسجد در متون دینی و آثار و بركاتي كه در طول تاريخ از
وجود مؤثر نهاد مسجد در روابط اجتماعي تجربه كرده‌ايم ـ ‌كه يكي از ده‌ها آثار و
بركات آن، نقش محوري مساجد در شكل‌گيري انقلاب اسلامي و ايجاد و حفظ نظام جمهوري
اسلامي است ـ بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، با سياست‌ها و تصميم‌گيري‌هاي غلط
مديران اجرايي و بي‌توجهي نظام روحانيت به اين مسئله، عملاً حضور مساجد در تحولات
فرهنگي جامعه كم شد و نهادهاي مختلفي جايگزين آن گردیدند؟

الگويي
كه براي تعريف و چيستي پيوست فرهنگي مساجد انتخاب شده است، تا حد زيادي مي‌تواند
به پاسخ‌گويي عالمانه به اين سئوال كمك و زمينه بحث براي جبران اين اشتباهات را در
بين نخبگان مذهبي جامعه باز کند.

 

چيستي
پيوست فرهنگي

انديشه پيوست
فرهنگي که در تاريخ 17/9/1386 در رهنمودهاي مقام معظم رهبري خطاب به شوراي عالي
انقلاب فرهنگي مطرح شد بدین معناست که طرح­ها و سياست‌هاي مهم اجرايي در همه زمينه‌هاي
سياسي، ‌اقتصادي،‌ اجتماعي، عمراني و… بايد پيوست فرهنگي داشته باشند.‌ در جريان
بحث‌هائي تكميلي در مباحث كارشناسي، ‌اين چهارچوب مطرح شد كه در سند مطالعاتي
پيوست فرهنگي باید به پنج سؤال كليدي پاسخ داده شود:

1ـ چه فرصت‌هايي در نظام اعتقادات، ارزش‌ها و الگوهاي
رفتاري جامعه (فرهنگ) وجود دارند كه مي‌توانند براي تحقق بهتر و افزايش آثار و
بركات اجراي سياست يا طرح مربوطه به كار گرفته شوند؟

2ـ موانع فرهنگي موجود در جامعه كه مانع
اجراي موفق آن طرح يا سياست هستند و هزينه‌هاي اقتصادي، سياسي،‌اجتماعي آن را
افزايش می‌دهند، کدامند؟

3ـ اجراي اين سياست يا طرح در طول اجرا و پس
از بهره‌برداري، چه آثار و بركاتي در بهبود فرهنگ جامعه خواهد داشت و آن را چگونه مي‌توان
افزايش داد؟

4ـ در اجراي اين سياست يا طرح در طول اجرا و
پس از بهره‌برداري، احتمال ايجاد چه آثار و پيامدهاي مخرب فرهنگي وجود دارد؟و چگونه
مي‌توان آنها را حذف کرد يا كاهش داد؟

5ـ راهكارهاي عملي براي تقويت آثار مثبت و حذف پيامدهاي مخرب احتمالي
براي اين طرح يا سياست خاص چيست؟

حال اگر
به «سياست ساخت و توسعه مسجد» در جامعه اسلامي ايران در قالب پنج سئوال فوق جواب بدهيم،
در حقيقت براي اين سياست، پيوست فرهنگي تهيه كرده‌ايم و از درون همين سند پيوست
فرهنگي مي‌توانيم به اين سئوال پاسخ دهيم كه ‌آيا لازم است براي احداث و بازسازي
اساسي يك مسجد جديد نيز باید انديشه تدوين پيوست فرهنگي را دنبال کنیم يا همين سند
عام كفايت مي‌كند؟

در اين
مقاله، بطور خلاصه موضوعاتي كه در اين قالب بايد بررسي شوند مطرح مي‌سازیم تا ضمن
روشن شدن ابعاد ديگري از اهميت و كاركرد مساجد، بتوانيم به فهرستي از اقدامات مورد
نياز براي حضور هر چه بيشتر نهاد مسجد در تحولات فرهنگي جامعه برسيم.

قبل از
پاسخ به سئوالات فوق، به چند مزيت عام تدوين پيوست فرهنگي اشاره می‌شود تا علت پي
گيري موضوع مسجد در قالب عنوان پيوست فرهنگي مساجد روشن‌تر شود.

1ـ تدوين سند پيوست فرهنگي براي هر فعاليت مهم فرهنگي اجتماعي
موجی می‌گردد مفاهيم پيچيده‌اي چون فرهنگ، دين، جامعه و نسبت آنها با هم كه نزد
افراد مختلف، تعاریف متفاوتی دارند و همين امر منجر به اختلاف نظرهاي گسترده در
حوزه تصميمات اجرايي مي‌شود، به برداشت نزديك‌تر با وجوه اشتراك بيشتری تبديل شود
و بسياري از اختلاف نظرهای ابتدائی در مراحل اجرايي كاهش يابند.

2ـ تدوين سند پيوست فرهنگي، بويژه براي
فعاليت‌هايي كه در حوزه فرهنگ انجام و بطور عرفي با همان تفكرات گذشته تكرار مي‌شوند،
متناسب با شرايط زمان و مكان و با توجه به ميزان اثربخشي آنها در تحقق اهداف
فرهنگي جامعه اسلامي امروز سنجيده شوند.

3ـ در جريان تدوين سند پيوست فرهنگي، گاهي به
ظرفيت‌هاي جديد فرهنگي، ظرفيت‌هائي که به آنها اهميت کمی داده شده و گاهی به موانع
فرهنگي ناشناخته‌ای مي‌رسيم كه در شرايط معمول تصميم گيري، به آنها توجه نکرده‌ایم.

4ـ يكي ديگر از آثار مثبت تدوين پيوست فرهنگي، ‌نگاه به تحولات آينده
جامعه براي تصميم گيري است. ما در بسياري از تصميم گيري‌ها عادت كرده‌ايم با تكيه صرف
به تجربيات گذشته و بدون توجه به تحولاتي كه با آنها روبرو خواهيم شد،‌ براي آينده
تصميم بگیریم و از اين طريق، بهره وري و اثر بخشي منابع به كار رفته را كاهش می‌دهيم.

به هر
حال با توجه به اين منافع و آثار براي تدوين پيوست فرهنگي، با پاسخ گويي به سئوالات
پنج‌گانه فوق، تصويري اجمالي از سرفصل مباحث دروني پيوست فرهنگي براي مساجد ارائه می‌شود،‌
با اين اميد كه مسئولين ذيربط به فكر تدوين پيوست فرهنگي براي اين مهم باشند.

قبل از
ورود در بحث بر اين نكته تاكيد مي‌شود كه نويسنده در انتخاب مباحثي كه در قالب
پاسخ به سئوالات مطرح مي‌شوند، هيچ نوع پافشاري و اصراری ندارد و همه آنها را قابل
بحث و مناقشه مي‌داند.

سئوال:

1ـ  براي
ساخت و استمرار حضور مساجد در روابط فرهنگي، کدام فرصت‌های فرهنگی‌ای در جامعه
وجود دارند.

پاسخ‌هاي قابل مطالعه:

الف) آمادگي اعتقادي بسياري از مردم، براي
كمك به ساخت مساجد و تامين منابع براي فعاليت‌هاي جاري آن.

ب) آمادگي فرهنگي بخشي از مردم براي حضور
در مساجد براي انجام فرائض عبادي و اعتقاد بخش بيشتري از مردم به بركت داشتن
استفاده از نذورات داده شده در مسجد.

ج) زمينه اعتقادي و ذهني مردم بر اين نكته
كه مسجد بايد با پول حلال ساخته شود.

د) زمينه اعتقادي و ذهني مردم براي اين
موضوع كه براي حضور درمساجد بايد پاك و باطهارت بود و هر كس با هر شرايطي نمي‌تواند
وارد مسجد شود.

ه‍‌) زمينه اعتقادي و ذهني مردم براي اين موضوع كه وقتي در
مسجد حضور داريم، بايد مراعات بيشتري در سخن گفتن و ارتباطات اجتماعي داشته باشيم.

و) وجود اين اعتقاد و الگوي رفتاري كه
بسياري از فعاليت‌هاي كمك كننده به انجام فريضه نماز را مي‌توان در مساجد عرصه كرد،
مثل برپايي شعائر اسلامي، آموزش‌هاي ديني.

ز) وجود اين باور كه در دين الهي در كنار
عبادت نماز، عبادات ديگري وجود دارند كه محور آن كمك به ساير همنوعان است و مي‌توان
در انجام اين عبادت از فضاي مسجد استفاده كرد.

ح) وجود اين باور كه وقتي به همراه مردم
در مسجد رفت و آمد مي‌كنيم، بايد با هويت يك فرد مومن در روابط اجتماعي ظاهر شويم.

ط) وجود اين اعتقاد كه بهتر است امام
جماعت، عالم ديني و روحاني ملبس به لباس پيامبر(ص) باشد.

ي) وجود اين اعتقاد در مردم كه افرادي كه
رفت و آمد بيشتري به مسجد دارند، براي ارتباط و تعامل در روابط اجتماعي قابل
اعتمادترند.

ك) وجود اين اعتقاد در مردم كه مسجد متعلق
به خداست و روحاني مسجد نبايد وامدار هيچ فرد،‌ جریان سیاسی یا نهادي باشد.

  ل) وجود اين اعتقاد كه در مسجد است كه
مي‌توان انتظارات و انتقادات مردم را از حكومت مطرح كرد و عالم ديني حق دارد
انتظارات نظام را از مردم مطرح كند. اين اعتقاد، ريشه در وظيفه شرعي امر به معروف
و نهي از منكر دارد و در هر محل ديگري طرح شود، سوءتفاهم ايجاد مي‌كند.

همان طور
كه ملاحظه مي‌كنيد، وقتي قرار شود پيرامون ظرفيت‌هاي فرهنگي موجود در جامعه به
عنوان پشتوانه ساخت و حضور مساجد در روابط اجتماعي انديشه شود، ‌يك سلسله آثار در
ذهن تداعي مي‌شود كه ممكن است تا به حال كمتر روي آن فكر و براي توسعه و گسترش
حضور مساجد در اصلاح فرهنگ جامعه از آن بهره‌برداري كرده باشيم.

سئوال:

2– موانع فرهنگي براي ساخت و حضور مساجد
در روابط اجتماعي کدامند؟

 پاسخ‌هاي قابل مطالعه:

اين
موانع مي‌تواند در افكارعمومي جامعه، افكار و انديشه نمازگزاران، عالمان و
روحانيون،‌ مجريان و كارگزاران نظام باشد كه بطور نمونه به چند مورد آن اشاره مي‌شود:


الف) كم
توجهي به آثار و بركات مسجد در بين روحانيون

اگر اين
فرهنگ در روابط اجتماعي ما توسعه پيدا مي‌كرد كه براي تصميم گيري‌هاي مهم اجتماعي
با كمك از صاحب‌نظران متخصص، اقدام به مطالعات عميق كاربردي و مثلاً در بارۀ اين سئوال
‌كه بين ساخت مسجد و حسينيه يا مهديه، اولويت با كدام است، فکر می‌کردیم، شايد از
حاصل اين مطالعات متوجه مي‌شديم كه فاصله آثار فرهنگي يك مسجد فعال با حضور يك
عالم ديني كه با اقامه منظم نماز و انجام فعاليت‌هاي تبليغي ـ ارشادي در مسجد، آنجا
را به يك مركز فعال فرهنگي محله تبديل می‌کند با حسينيه‌ای كه در ايام محدودي از
سال فعالیت می‌کند و بيشتر از نظر تقويت احساسات پاك مذهبي نسبت به حضرت امام حسين«ع»
عملكرد دارد، بسيار زياد است، بويژه آنكه بسياري از فعاليت‌هايي را كه در حسينيه
انجام مي‌شوند، مي‌توان در مسجد با آثار ماندگارتری انجام داد.

طبیعتاً
پس از دريافت و شناخت جزئيات اين فاصله و تاثير 
و انعكاس آن در بين اقشار مذهبي جامعه، از طريق انگيزه پاك مومنين جامعه، دیگر
شاهد برپائی انواع فضاهاي تضعيف‌كننده نهاد مسجد در جامعه ـ از قبیل  فرهنگسرا،‌ خانه فرهنگ محله،‌سراي محله، كانون‌هاي
فرهنگي و هنري و.. ـ و به دنبال آن تقسيم كار به فعاليت‌هاي حزن آور و غم‌انگيز به
مسجد و فعاليت‌هاي شاد و نشاط‌آفرين به ساير اقشار نخواهیم بود و عملاً نهاد مسجد و
روحانيون فرهنگي به حاشيه رانده نمی‌شوند و ارتباط بدنه جامعه با عالمان و
روحانيون ديني که به لحاظ عملكرد فرهنگي، اجتماعي و سياسي يكي از عوامل مهم ادامه
حيات نظام جمهوري اسلامي و حفظ سلامت فرهنگي جامعه هستند، کاهش پیدا نمی‌کند.

 

ج) ضعف
نگرش سیستمی در مدیریت جامعه و فقدان فرهنگ امر به معروف و نهی از منکر نظام‌ساز در
بین نخبگان متدین

در نگرش
سیستمی، در تحلیل مسائل فردی و اجتماعی، سعی می‌شود همه عناصر تشکیل دهنده یک
انسان و جامعه همزمان مدنظر قرار گیرند. برای مثال هنگامی که در باره سلامت انسان
یا مدیریت جامعه فکر می‌شود، سلامت جسم، روح و روان انسان‌ها همزمان در نظر گرفته
می‌شوند. در نگرش سیستمی، متوجه مي‌شويم که دیگر بحث اولویت و تقدم و تأخر عوامل
معنا ندارد و باید منابع را بنحوی تخصیص داد که سلامت جسم وروح توامان تامین شود.   

با این
مقدمه کوتاه، مروری بر عملکرد 33 ساله مدیریت‌های اجرایی خواهیم داشت. همان طور که
شاهد هستیم، به برکت نظام مقدس جمهوری اسلامی در حال حاضر صدها هزار پزشک، مهندس،
کارشناس در قالب سازمان‌های مدرن در مجموعه ساختمان‌های عظیم مشغول به کارند تا با
استخراج معادن نفت، گاز و غیره، کسب درآمد و با تامین امکانات آب، برق، گاز، تلفن،
جاده، فرودگاه، بیمارستان  و غيره، نیازهای
جسمی و مادی مردم را تامین کنند تا علاوه بر كسب رضايت آنها، پاسخ‌گوئی به نیازهای
جسمی و مادی میسر گردد و نگرانی‌های روحی و روانی برای افراد بوجود نیاید

حال این
طرف سیستم را بررسی کنیم و ببینیم واقعاً چه تعداد نيروي مديريتي با استعداد، با
کدام سازماندهی، ساختمان و تجهیزات، در خدمت تامین نیازهای روحی و معنوی افراد
جامعه هستند تا بتوانند با هدایت اعتقادات، افکار و اندیشه‌ها، رفتار افراد را به
سمت تحقق اهداف فرهنگي جامعه و رشد و تعالي اخلاقي سوق دهند و رشد دو طرف در چه
مسیری است و چه سرعتی دارد؟

حاصل
بررسی‌ها نمودار ذیل و طبيعي است كه هر روز با بحران تازه‌اي در مسائل فرهنگي
جامعه روبرو باشيم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اما اين
بحث بحث چه ارتباطي با امر به معروف و نهي از منكر دارد؟

پاسخ
اين است كه اگر به رفتار عالمان بزرگ و انديشمندان جامعه توجه كنيد، بعضي از اين
بزرگان وقتي منكري را در رفتار انسان‌ها ملاحظه مي‌كنند، بدون توجه به نقش ساز و كارهاي
حكومت و سازمان‌هاي اداره‌كننده جامعه به ذهنشان مي‌رسد كه بايد مستقيماً به ذهن
اين افراد دسترسي پيدا كرد و از طريق هدايت آنها، منكرات را كاهش داد.

به
موازات اين تفكر،‌ شخصيت‌هايي را مي‌بينيد كه علاوه بر تأكيد براي هدايت تك تك
افراد، ‌به ضرورت اصلاح عملكرد حكومت و سازمان‌هاي اجرايي توجه دارند و از زاويه
درك همين نقش است كه وجود ولايت فقيه و حكومت ديني را ضروري مي‌بينند. از طرفي
وقتي تاريخ تحولات جامعه شيعه را مطالعه مي‌کنیم، متوجه مي‌شويم به واسطه حضور
1400 ساله عالمان ديني در میان مردم و ارتباط فرهنگي آنان با تك‌تك افراد و تجربه
موفقشان در اين تأثيرگذاري، يك فرهنگ تحليلي ناقص در ذهن بخشي از روحانيون شكل
گرفته و بدون توجه به رشد روزافزون نفوذ حكومت‌ها و سازمان‌هاي اقتصادي،‌ سياسي و
اجتماعي در تحولات فرهنگي جامعه، همچنان احساس می‌كنند بهتر است كماكان به تربيت
افراد بپردازند. اين نگرش بسياري ازروحانيون موجب مي‌شود که در تعامل با مديران
اجرايي، بيش از آنكه در پي اصلاح عملكرد سازمان آنهاباشند،‌ به نصيحت و اصلاح
رفتار فردي مدير دلخوش باشند.

براي
مثال:  تصور فرماييد استانداري كه جديداً
منصوب شده، خدمت نماينده رهبري مي‌رسد و از ايشان مي‌خواهد كه تذكرات لازم را
بفرمايند. در اینجا دو طيف از تذكرات را مي‌توان ذكر نمود:

تذكرات
فردگرايانه:

ـ اخلاق و رفتار شما در اصلاح افراد مؤثر است، مواظبت
نماييد.

ـ سعي كنيد مراجعه‌كنندگان به شما دسترسي داشته باشند.

ـ به خدا توكل كنيد و رابطه خود را با خدا تقويت كنيد.

ـ به مديران كل و فرمانداران توصيه كنيد به مسائل بيت‌المال
اهميت دهند.

ـ شعائر اسلامي را مدنظر قرار دهيد و شخصاً در نماز جماعت
شركت كنيد.

تذكرات
جمع‌گرايانه:

ـ‌ جناب استاندار، شما در اين استان بيش از 140 سازمان
اجرايي داريد كه تحت‌تأثير و نفوذ شما هستند و عملكرد آنها در تضعيف و تقويت رابطه
مردم با حكومت تأثير دارد،. در شرايط موجود هيچ سيستمي براي كنترل و ارزيابي از
تاثير آنها نداريم. اين مشكل را حل كنيد.

ـ همچنين، ما و شما نمي‌دانيم عملكرد تربيتي آموزش و پرورش
در چه مسائلي مثبت است و در چه مسائلي منفي،. ارزيابي دقيق، نيازمند روش‌هاي علمي
جديد است. ما بايد لااقل در حد عملكرد هر شهرستان ارزيابي علمي از آثار بررسي
مدارس داشته باشيم تا مديران موفق آموزش و پرورش را تشويق كنيم.

ـ همچنين، همان طور كه خوشبختانه سرانه تخت بيمارستان،
مدرسه، تلفن، فضاي سبز در استان رشد كرده، بايد برنامه جامعی را تدارك كنيد كه در
اين چهار سال، بخشي از اشتباهات گذشته را در زمینه ساخت و گسترش فعاليت‌هاي فرهنگي
مساجد را جبران كنيم. در اين برنامه، ‌نقش دولت، شهرداري‌ها،‌ مردم، حوزه‌هاي
علميه را شفاف كنيد تا بتوانيم به طور سالانه پيشرفت خودمان را ارزيابي نماييم.

ضمناً
اين اقدامات وقتي موفق خواهند بود كه اعتقادات، انگيزه‌ها و سلامت فكري و رفتاري
مديران تحت نظر باشد و براي اصلاح آن يك برنامه جامع تهيه و بدين ترتيب، اصلاح فرد
و جامعه را در كنار هم دنبال كنيد.

آنچه در
قالب اين مثال مطرح گرديد،‌ جلوه امر به معروف و نهي از منكر نظام‌ساز است كه در
شرايط موجود جای آن در بسياري از ارتباطات عالمان ديني با مسئولين اجرايي خالي است
و چون ريشه فرهنگي 1400 ساله دارد،‌ طرح آن موجب گله‌مندي و مقاومت خواهد شد، اما
بخشي از بي‌توجهي به امر مسجد ريشه در اين‌گونه مباحث دارد.

 

د) تصمیم‌گیری
برای آینده در فضای فرهنگی گذشته

یکی از
موانع مهم فرهنگی در مسیر ساخت و حضور مؤثر فرهنگی مساجد، اندیشیدن در فضای
ارتباطات گذشته و بی‌توجهی به تحولات سریع در روابط جامعه است، براي مثال به اين
تصوير از تحولات جامعه دقت كنيد: وزارت اقتصاد و دارایی ناچار است هر روز سیستم‌های
مالیاتی خود را مدرن‌تر کند تا مالیات بیشتری بگیرد، شهرداری‌ها ناچارند برای
تامین پارک، اتوبان، پارکينگ، حمل و نقل زباله‌ها و… هر روز عوارض جدیدی را
تصویب و با روش‌های مدرن‌تر، شهروندان را مجبور به پرداخت نمایند، شرکت‌های آب،
برق، تلفن با سازوکار‌های جدید و به شیوه پلکانی دریافت‌های خود را افزایش می‌دهند.

در چنین
شرایطی هر لحظه فرهنگ نذر، وقف، پرداخت وجوهات شرعي در تنگنای بیشتری قرار می‌گیرد،
اما همچنان  نظام تبلیغات دیني می‌خواهد
برای حفظ استقلال تاریخی و فوق العاده ارزشمند خود، منابع لازم براي ساخت مساجد و
تربيت روحاني و مبلغ را از اين مسيرها تأمين نمايد. اين مصداقي است از تصميم‌گيري
براي آينده در فضاي فرهنگي گذشته، گرچه به دليل آثار فرهنگي بسيار مثبت اين نوع
منابع براي حكومت اسلامي و آفاتي كه روش‌هاي وارداتي دارند، نبايد اجازه دهيم اين
فرهنگ از بين برود و اين خود نيازمند پيوست فرهنگي است، اما اگر در قالب بحث مسجد
بخواهيم موضوع را تعقيب كنيم، باید ابتدا الگوی جدیدی از مسجد را تعریف کنیم. این
الگو باید در قالب سئوالاتی مشابه سئوالات زیر معنا پیدا کند:

1ـ یک الگوی مفهومی مناسب برای مسجد مطلوب در شرایط حال و
آینده جامعه تعريف شود، به ترتیبی که از یک طرف اصول و مبانی دینی خدشه دار نشوند
و از سوی دیگر، انعطاف لازم برای ایجاد جاذبه‌های مناسب زمان را داشته باشد، معنای
این حرف این است که:

الف) چه
تمهیداتی برای محور قرار گرفتن اصلی‌ترین رسالت مسجد یعنی تقویت رابطه افراد با
خالق در قالب انجام صحیح عبادات الهی پیش‌بینی شود؟

ب) خدمات
فرهنگی، علمی، آموزشی، تفریحی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی چگونه ارائه شود که معنویت
مسجد در این خدمات جاری شود، بدین معنا که چگونه مشاوره تحصیلی، خانوادگی، شغلی،
اعتقادی داده شود که از رهگذر آنها، اندیشه‌های اسلامی به فکر و ذهن مخاطبین منتقل
شود، یا چگونه فعالیت‌های هنری و تفریحی عرصه شود که باورهای دینی مخاطبین تقویت
شود؟

توجه
شود طرح اين سئوالات به ما اين هشدار را مي‌دهد كه مواظب باشيم خدمات جانبي، اصل
رسالت مسجد را به حاشيه نبرد.

پس از
پاسخ به این سئوالات، باید به سئوال بعدی پرداخت، یعنی:

ج) چه
فضاهایی با چه نوع معماری ساخته شود تا این نوع اهداف را پاسخ دهد و بیشترین تأثیر
را در القاء معنویت در محیط پیرامون خود داشته باشد.

د) منابع
برای ساخت این گونه مساجد و هزینه‌های بعدی آن، از کجا به دست آید؟ برای مثال دولت‌ها،
شهرداری‌ها، خيرين، مردم محل هر کدام باید چه بخشی از این منابع را تأمین کنند، به
ترتیبی که استقلال مساجد و روحانيون از جريان‌هاي سياسي مقطعي حفظ شود و امكان آن
را پيدا كنند كه با ارتباط برقرار كردن با همه اقشار، رابطه فكري و عاطفي اكثريت
مردم را با نظام جمهوري اسلامي تقويت نمايند.

ه‍‌) مهم‌ترین
عامل کارایی و اثربخشی مسجد چیست؟ عالم دینی باید چگونه آموزش داده شود؟ باید چه
نظام اطلاع‌رسانی‌ای برای او به وجود آید؟ چگونه باید نظارت و ارزیابی شود؟ زندگی
علمی، منابع مالی، تأمین مسکن او باید در چه چهارچوبی حل شود تا بتواند با حضور تمام
وقت، اثرگذاری فرهنگی این مسجد را گسترش دهد؟

و) چگونه
نفوذ و حضور فرهنگی این مساجد را به درون خانواده‌ها منتقل کنیم که اگر بعضی از
خانواده‌ها یا بعضی از اعضاء آنها به مسجد رفت و آمد نداشته باشند، بطور غيرمستقیم
تحت تأثیر آموزه‌های معنوی و علمی، اعتقادی مسجد قرار گیرند و به‌تدریج با مسجد
رابطه برقراركنند.

ز) بین
این مسجد و سایر نهادهای حکومتی منطقه مثل مدرسه، دانشگاه، کلانتری، بسیج،
بیمارستان، شهرداری… باید چه رابطه‌ای برقرار باشد که مسجد، حکومتی تلقی نشود،
اما چون رابطي صادق، ‌تعامل منطقي مردم و حكومت را برقرار سازد؟

همان طور
که ملاحظه می­کنید ما با يك سيستم بسيار پيچيده اجتماعي روبرو هستيم كه ضمن اهميتي
كه هر يك از عناصر سيستم دارند، بايد داده‌ها و ستاده‌های بين اين عناصر را در جهت
كارآيي كليت نهاد مسجد بررسی کرد. نمي‌توان به‌راحتي نسخه عمومي براي همه مساجد
نوشت،‌ اما مي‌توان يك سند بالادستي براي توسعه مساجد تنظيم و پيشنهاد كرد که
سازندگان هر مسجدی تلاش كنند براي مسجد خود  پيوست فرهنگي تهيه كنند تا از اين طريق، با ديدن
شرايط محيطي پيرامون مسجد و نوع كاستي‌ها و ظرفيت­هاي فكري و فرهنگي اهالي محل و
تغييراتي كه لازم است در ارائه نوع خدمات، معماري مسجد مدنظر قرار
گيرد، آثار فرهنگي مسجد را افزايش دهند.

 

سخن
پاياني

به لحاظ
محدوديت‌ها، پاسخ به سه سئوال باقي مانده به مقاله‌اي ديگر موكول شد، اما توجه شود
اگر به واسطه وجود اين پيچيدگي‌ها و مقاومت‌هايي كه در بدنه روحانيت براي تحول
وجود دارد، مسئله مديريت بالادستي مساجد رها شود يا مداخلات آن در حد گذاشتن
سمينارهاي آموزشي و بازرسي‌هاي دوره‌اي و پيگيري ساخت چند مسجد جديد… محدود گردد
و نتوانيم متناسب با جبران كم‌توجهي‌هاي گذشته و پاسخ به نياز آينده، شبكه مساجد
را همراه با حضور دائمي روحانيون فرهنگي با نفوذ معنوي به عمق خانواده‌ها جبران
كنيم، نمي‌توان اميدوار بود كه در جنگ نرم، پيروزي با جبهه حق باشد، زیرا خداوند
مسير را در روابط علت و معلولي قرار داده و به ميزاني كه جامعه منابع خود را به
رشد اخلاق و معنويت اختصاص مي‌دهد، می‌تواند منتظر نتيجه باشد.

 

سوتیترها:

 

1.

بايد اين
سئوال مهم را از عالمان ديني و مديران اجرايي كشور بپرسیم كه چرا به‌رغم تأكيدات فراوان
بر اهميت مسجد در متون دینی و آثار و بركاتي كه در طول تاريخ از جمله در انقلاب
اسلامی، از وجود مؤثر نهاد مسجد در روابط اجتماعي تجربه كرده‌ايم، بعد از پيروزي انقلاب
اسلامي، با سياست‌ها و تصميم‌گيري‌هاي غلط مديران اجرايي و بي‌توجهي نظام روحانيت به
اين مسئله، عملاً حضور مساجد در تحولات فرهنگي جامعه كم شد؟  

2.

 با احیای مساجد از طريق انگيزه پاك مومنين جامعه،
دیگر شاهد برپائی انواع فضاهاي تضعيف‌كننده نهاد مسجد، از قبیل  فرهنگسرا،‌ خانه فرهنگ محله،‌سراي محله، كانون‌هاي
فرهنگي و هنري و.. ـ و به دنبال آن تقسيم كار به فعاليت‌هاي حزن آور و غم‌انگيز به
مسجد و فعاليت‌هاي شاد و نشاط‌آفرين به ساير اقشار نخواهیم بود و عملاً نهاد مسجد و
روحانيون فرهنگي به حاشيه رانده نمی‌شوند.

3.

اگر به رفتار
عالمان بزرگ و انديشمندان جامعه توجه كنيد، بعضي از اين بزرگان وقتي منكري را در رفتار
انسان‌ها ملاحظه مي‌كنند، بدون توجه به نقش ساز و كارهاي حكومت و سازمان‌هاي اداره‌كننده
جامعه به ذهنشان مي‌رسد كه بايد مستقيماً به ذهن اين افراد دسترسي پيدا كرد و از طريق
هدايت آنها، منكرات را كاهش داد.

4.

 

اگر
نتوانیم كم‌توجهي‌هاي گذشته را ترمیم کنیم و به نيازهای آينده از طریق شبكه مساجد با
حضور دائمي روحانيون فرهنگي با نفوذ معنوي به عمق خانواده‌ها پاسخ بدهیم، نمي‌توان
اميدوار بود كه مقابله در جنگ نرم با پيروزي جبهه حق همراه باشد، زیرا خداوند مسير
را در روابط علت و معلولي قرار داده و به ميزاني كه جامعه منابع خود را به رشد اخلاق
و معنويت اختصاص مي‌دهد، می‌تواند منتظر نتيجه باشد.

 

/

هجرت دروني

حجت الاسلام والمسلمين جواد محدثي

«1»

خصلت‌هايي كه ريشه در اعماق وجود آدمي
دارند، به اين زودي‌ها دستخوش تغيير و زوال نمي‌شوند، چه خصال نيك، چه اوصاف شر.

«اخلاق»، تنها يك رفتار ظاهري نيست، بلكه
يك روش عملي و رفتار مستمر است كه به چگونگي تربيت و به «ساخت دروني و قلبي» آدمی مربوط
مي‌شود و قبل از مرحله نمود ظاهري، «ريشة باطني» دارد و همچون درختي است ريشه‌دار
كه رفتارهاي ظاهري شخص از آن ريشه‌ها نشئت مي‌گيرد؛ بنابراین براي ايجاد «تغيير
رفتار» بايد نگاه و ايمان و باور را تغییر داد و تا «نگاه» كسي عوض نشود، «عمل» او
تغيير نمي‌كند؛ از اين رو، از صفات اخلاقي به عنوان «ملكه» ياد مي‌شود و«ملكات
اخلاقي» در وجود انسان «نهادينه» مي‌شوند.

كوه‌ها جابه‌جا مي‌شوند، ولي انسان‌هاي
خودساخته ، یعنی كساني كه در شناخت خويش، به اين مرحله رسيده‌اند كه خود را «عبد»
مي‌دانند و براي خود «مولا»يي مي‌شناسند، عوض نمي‌شوند. رابطة عبد و مولا چيست جز
اطاعت و تسليم و فرمانبرداري بي‌چون و چرا؟

«2»

همه در پي آنيم كه به‌حدّي از قدرت روحي
و قوت اراده برسيم كه «گناه» نكنيم. راه آن داشتن «تكيه‌گاه» است، تكيه‌گاه فكري،
روحي، اعتقادي و ايماني.

در مسير زندگي، موج‌هاي سنگين از درياي
حوادث برمي‌خيزند و بادهاي تندي در راه مي‌وزند. طغيان نفس اماره و غلبة شهوت و
هجوم هوس و حملة قدرت‌طلبي و عادت ريا و تاراج تكبر و… همة ‌اينها همان امواج و
طوفان‌هايند.

اگر فضايل اخلاقي به صورت «ملكه» در جان
و دل رسوخ نيابد، بيم آن مي‌رود كه انسان در اين راه دستخوش امواج و طوفان‌ها شود
و از آنچه دارد، «هيچ» چیز برايش باقی نماند. تكيه به بنيان‌هاي فكري و ايماني و
عقايد راسخ و ملكات شامخ، مثل «كوه بودن» است در برابر طوفان‌ها.

كوه اگر باشي، تواني ماند

روي در روي هزاران موج

سينه اندر سينة هر باد، هر طوفان

كاه اگر باشي چه؟ مي‌داني؟

خرمني را در مسير بادها بنگر

آنچه ماند «گندم» است و آنچه بادش مي‌ربايد
«كاه»(1)

«3»

اگر كسي «ساختار درون» را اصلاح كرد،

اگر كسي علف‌ هرزهاي هوا و هوس را از
«مزرعة وجود» خويش چيد و دور ريخت،

اگر كسي از «چشمة ايمان»، مزرعة حيات
طيبة خود را آبياري كرد،

اگر كسي از «نهال ايمان» مراقبت کرد و هر
روز رويش‌ گل‌هاي فلاح و رستگاري را به تماشا نشست و آنها را آفت‌زدايي كرد، در
اين صورت، سجاياي اخلاقي و صفات نيك و ملكات اخلاقي در وجود او همچون جرياني زلال
وسيال، جاري مي‌شوند و بدون «تكلف» و «تصنع» بروز مي‌كند و موانع نمي‌توانند جلوي
او را بگيرند.

سجاياي اخلاقي را بايد در دل و جان و فكر
و ايمان، ريشه‌دار كرد. اخلاق تصنعي و زهد ساختگي و تقواي نمايشي، به درختي مصنوعي
مي‌ماند كه به آن شاخ و برگ و ميوه و ثمر چسبانده باشند كه با لرزشي كوچك و وزشي
ساده، فرو مي‌ريزد و عريان مي‌گردد.

از قديم گفته‌اند، چشمه بايد از خودش آب
داشته باشد و بجوشد و جاري شود، وگرنه با آب ريختن از بيرون، چشمه درست نمي‌شود و
اگر جريان آب، پشت‌بند و ريشه و مخزن نداشته باشد، در همان قدم‌هاي اول در خشكي
كوير فرو مي‌رود و خشك مي‌شود.

اگر فرموده‌اند: «تخلقوا باخلاق‌الله»،
به خلق و خوي خدايي آراسته شويد، بايد دانست كه اين خلق و خو، ريشه‌دار و مستمر و
بادوام است، نه فصلي و موسمي و ناپايدار!

«4»

باري… بايد «چهرة جان» را آراست، نه
فقط سيماي تن را.

بايد «نهال وجود» را هرس كرد تا رشد
يابد، آبياري كرد تا برگ و بار دهد، مراقبت كرد تا دچار آفت نشود، آفت‌زدايي كرد
تا ثمراتش سالم و صالح شود.

زيبايي چهرة جان به چيست؟

اگر در چهرة زيبا، چشم و ابرو و لب و
دهان و موي و روي و گونه و مژه و رنگ و… همه به تناسب است و چيزي كم و كاست
ندارد، «جمال باطن» هم به آن است كه انسان از اوصاف كمال، همچون خلوص و خرد، عفو و
حلم، جود و رأفت، علم و فهم، صبر و شكر و… برخوردار باشد و اين اوصاف، همه در حد
متعادل و موزون و متناسب و دور از افراط و تفريط در وجود شخص باشند.

اگر «تناسب اندام»، موجب «حسن ظاهر» مي‌شود،
«تناسب اوصاف» هم حسن باطن را پديد مي‌آورد. مثلاً وقتي غضب، مهار گردد و اراده بر
آن مسلط شود، نام «شجاعت» به خود مي‌گيرد كه يك ارزش اخلاقی و حدفاصل «ترس» و
«تهور» است كه هر دو از اوصاف ناپسندند.

اگر اعتدال و تناسب، صفات انسان باشند،
نه دچار بخل مي‌شود، نه گرفتار اسراف و تبذير، نه در شوخي به مرز لودگي و دلقك شدن
مي‌افتد و نه در پرهيز از مزاح، دچار عبوسي و بداخلاقي مي‌شود. نه به خاطر افراط
در تواضع، گرفتار حقارت و پستي مي‌شود و نه به خاطر كمبود تواضع، سر از تكبر و
خودبرتربيني درمي‌آورد، نه اهل عيش و نوش و عياشي و خوشگذراني مي‌شود، نه حالت
رياضت و رهبانيت و غارنشيني پيدا مي‌كند و… نتيجه آنكه تناسب اوصاف و تعادل
اخلاق، نوعي مصونيت از افراط و تفريط را در انسان پديد مي‌آورد.

«5»

نكتة آخر اين كه ما، يك «پيش‌ساختة
تغييرناپذير» نيستيم.

بودن و شدن و صيرورت و تحول، دست خود
ماست.

مي‌توانيم عوض شويم و ابزار آن «خواستن»
است.

چهرة درون را مي‌توان با «آرايش» يا «آلايش»
زيبا يا زشت کرد.

وقتي حيوانات در اثر تمرين و تربيت، عوض
مي‌شوند، انسان اين «خليفة الله»، چرا نتواند عوض شود؟

هر انساني مي‌تواند «حرّ» شود و از
«فجور» به «تقوا» و «فلاح» برسد. اين هم نوعي حرّيت است.

در وجود تك‌تك ما يك «كربلا» وجود دارد،
با دو كشش كه ما را يكي به سوي حسين«ع» فرامي‌خواند و ديگري به سوي يزيد (وهديناه
النجدين).(2)

اگر حرّ باشيم، در سپاه حسيني حاضر و از
جنود يزيدي جدا مي‌شويم.

حركت از «رذايل» به «فضايل» و از «سيئات»
به «حسنات» هم، هجرتي «حرّگونه» است.

اگر حرّيم، اين گوي و اين ميدان!

 

 

پي‌نوشت‌ها


از نويسنده.


سوره بلد، آيه 10.

 

 

 

سوتیتر

 

در وجود تك‌تك ما يك «كربلا» وجود دارد، با دو كشش كه ما را
يكي به سوي حسين«ع» فرامي‌خواند و ديگري به سوي يزيد. اگر حرّ باشيم، در سپاه حسيني
حاضر و از جنود يزيدي جدا مي‌شويم.حركت از «رذايل» به «فضايل» و از «سيئات» به «حسنات»
هم، هجرتي «حرّگونه» است.

 

 

/

رمضان و قرآن

حجت الاسلام والمسلمین شیخ حسین انصاريان

یکی از معاني رمض، بارش شديد باران پيش
از پاييز است. گفته‌شده نامگذاري ماه روزه به رمضان به خاطر اين است كه در سراسر اين
زمان محدود كه گاهي بيست و نه و زماني سی روز است، رحمت ويژه الهيه و فيوضات خاص
ربانيه، همچون باران پاييزی بر بندگان و عباد حضرتش به سبب شايستگي و لياقتي كه
حاصل روي آوردن به روزه، اين عبادت پرمنفعت و حركت به سوي رضا و قرب محبوب است،
نازل مي‌شود و شجره وجودشان را در زمين معنوي اين ماه پربركت رشد می‌دهد و در اين
بلد طيب، به اذن خداوند، به صورت شجره طيبه و شجره مباركه به ظهور مي‌رساند.

رمضان ماهي است مبارك، فضاي امنيت از
خطرات ابليسي، سبب سلامت جسمي و روحي، طريق سلوك الي‌الله، ماه آمرزش، ماه نظر
ويژه حق به روزه‌داران، تائبان، شب‌زنده‌داران، نيكوكاران و عاشقان ارزش‌ها و
كمالات است.

 

رمضان ظرف سه حقيقت

شرافت و كرامت و عظمت اين ماه در پيشگاه
پروردگار جهان امري خاص است و از ميان دوازده ماه قمري تنها نام اين ماه «رمضان»
در قرآن مجيد در آيه 185 سوره بقره آمده است.

رمضان ظرف سه حقيقت است: 1ـ روزه، 2ـ‌ شب
قدر، 3ـ قرآن.

 

روزه

پروردگار به خاطر رحمت و لطفش به بندگان،
روزة اين ماه را بر بندگانش واجب و ثواب و آثار عظيمي را بر آن مترتب نموده و آن
را سپر از آتش دوزخ در قيامت قرار داده است، چنان كه پيامبر اسلام(ص) به اين مسئله
اشاره فرموده است: « الصَّومُ جُنَّةٌ مِنَ النّار»

روزه علاوه بر ايجاد حركت آدمي به سوي
مقامات معنوي، انسان را به سوي سلامت از بسياري بيماري‌هاي جسمي پيش مي‌برد، همان گونه
كه در روايات اين معنا مطرح است: «صُوموا تَصِحّوا»: روزه بگيريد تا سلامت يابيد و
امراض از بدنتان فراري شوند و زندگي بانشاط پيدا كنيد و در سايه سلامت به فعاليت‌هاي
مثبت و كارهاي خير و عبادت‌الله و خدمت به خلق الله و رساندن خود به رضايت الله
بپردازيد.

روزه روح را تلطيف، اراده را قوي و غرائز
و اميال را تعديل و دل را به نور حق منور مي‌كند و ديده قلب را براي تماشاي مناظر
ملكوت باز و انسان را اگر به تقواي مطلوب « لَعَلَّکُم تَـتـَّقون » (1)كه نتيجه
روزه است، دست يابد، به مرز كشف و شهود مي‌رساند.

روزه اگر شرايط معنوي‌اش رعايت شود، حجاب
و حائلي بين انسان و آتش سوزنده شهوات غيرمعقول و اميال و خواسته‌هاي غيرمنطقي است.
اگر روزه نبود ارزش‌هاي انساني و اخلاقي مصون از سوختن در آتش شهوات نبود و قطعاً
كسي كه در دنيا در آتش دوزخ شهوات بسوزد، در آتش جهنم قيامت خواهد سوخت، «اَلدنيا
مَزرَعهُ الاخِره»(2): محصولات مثبت و منفي قيامت،
ظهور كشت و زرع انسان در دنياست.

شيطان يعني هر گمراه‌كننده‌اي كه جز قطع
رابطه آدمي با خداوند و فرهنگ سعادت بخشش را نمي‌خواهد و با وسوسه و سفسطه و مغلطه‌كاري‌هایش‌،
همراه با ابزاري چون ماهواره، سايت، مجلات، فيلم‌هاي هاليوودي و رسانه‌هاي
صهيونيستي قصد دارد كاخ انسانيت و سراي آدميت را تخريب كند و از انسان موجودي بردة
شكم و شهوت بسازد و نهايتاً آدمي را از ملكوت به ملك و از عرش به فرش و از نور به
ظلمت براند تا در خدمت زر و زور و قدرتش درآيد، غلام حلقه به گوش او گردد، براي او
به زيان خود و مملكت و ملتش كار كند و همه راه‌ها را براي ورود به عرصه زندگي خود
و مردمش باز كند، هدف ديگري ندارد.

وقتي انسان در ماه رمضان رو به سوي خدا می‌كند،
در پناهگاه و حصار روزه در می‌آيد، در عرصه گرسنگي و تشنگي و خودنگهداري از امور
مادي صرف قرار می‌گيرد، با دوري از مفطرات، همرنگ ملكوتيان می‌شود، لذت عبادت و
صيام و قيام را می‌چشد و از طريق شنيدن معارف حقه در مجالس الهيه به حلال و حرام و
عمل صالح و اخلاق حسنه آشنا می‌شود و به آراستن خود به آن حقايق اقدام می‌کند، از
دسترس شيطان خارج مي‌شود و از خدمت به او و لشگر پياده و سواره‌اش و پيروي از
فرهنگش و فروختن دين و ملت و كشورش مصون مي‌ماند، به راستي که: «الصوم جنة من
النار».

روزه‌دار كه روزه‌اي خالصانه را تدارك مي‌بيند،
از آتش غفلت، حرام‌خوري، پايمال ساختن حقوق مردم، بداخلاقي، بدعملي، نيت سوء، غصب
مال مردم، رشوه، اختلاس، جاسوسي به نفع بيگانگان و به ضرر مردم و كشورش در امان مي‌ماند
و روزه مانع مي‌شود كه در چنين آتشي كه شعله‌هايش همه كمالات او را از بین می‌برد،
بسوزد. شيطان با اسلحه روزه و ديگر سلاح‌هاي معنوي قابل شكست دادن و دور كردن و
طرد نمودن است.

امام عارفان، چراغ قلب عاشقان،
اميرمؤمنان (ع) مي‌فرمايد: از پيامبر پرسيدند چه كنيم كه شيطان يعني هر جرثومه خبيث
و گمراه و گمراه‌كننده از ما دور شود؟ فرمود: «الصّوم بِسوء وَجهِه، والصَدقِة تكسِر ظَهره،
و الحُبُ في‌الله و المواظِبه عَلي‌العَمَلِ
الصّالِح يَقطِع دابِرَه، والاستِغفارُ يَقطَع وتينه: روزه رويش را سياه و چهره‌اش
را نزد آدمي از اعتبار مي‌اندازد و شخصيت كاذبش را نابود مي‌سازد، صدقه كه نشان از
كرامت روحي و محصول جود و كرامت و دوري از بخل و كليد حل مشكلات مردم است، قدرتش
را درهم مي‌شكند و محبت و مهرورزي به همگان به خاطر خدا و جلب رضايت او و ايجاد
حوزه جاذبه براي كشاندن مردم به عرصه پاكي و دينداری‌ صحيح و نيز مواظبت پيوسته بر
انجام كارهاي شايسته، ريشه‌اش را قطع مي‌كند و چتر سرش را از سر شما برمي‌دارد و
طلب آمرزش از خداوند، براي پاك شدن پرونده از سياهي‌هاي گناهان در خطاها و زشتي‌ها
و معاصي، رگ قلبش را پاره مي‌كند».

حضرت باقر (ع) از پيامبر اسلام(ص) روايت
مي‌كند كه آن حضرت به جابربن‌عبدالله فرمود: اي جابر اين ماه رمضان است، كسي كه
روزهاي آن را روزه بگيرد و بخشي از شب آن را به عبادت و بندگي بگذراند و شكم و
غريزه جنسي را از هر نوع حرامي حفظ نمايد و زبانش را «از بيست گناهي كه فقط مربوط
به زبان است» نگه دارد، از همه گناهانش چون بيرون آمدن از ماه رمضان بيرون مي‌آيد،
جابر به پيامبر گفت: چه نيكو سخني است سخني كه گفتيد. حضرت فرمود: چه شرايط سخت و
سنگيني است كه بايد روزه‌دار رعايت كند.

 

شب قدر

هريك از روزها و شب‌هاي ماه مبارك رمضان
به‌تنهايي روزگار عظيمي است و قدرت ارزيابي
بهره‌هايي را كه در روز و شب ماه رمضان به روزه‌دار مي‌رسد، ندارد. اين ماه باعظمت
ظرف شبي است كه قرآن مجيد از آن شب تعبير به قدر مي‌كند: «ليله
القدر»، آن شب از نظر معنويت و نورانيت و ويژگي بهتر از هزار ماه است، يعني قدرت
نوري و معنوي آن بيش از سي هزار شبانه‌روز است و به عبارت روشن‌تر و به زبان روز،
اگر هر يك شب ماه رمضان در عالم معني داراي يك ولت برق است، شب قدر داراي سي هزار
ولت برق است. اگر انسان بتواند شب قدر را قدرداني كند و در آن به معرفتش نسبت به
حق و تا حدودي به معارف الهيه و عبادت خالصانه‌اش بيفزايد، چون حربن‌يزيد رياحي كه
خود را با سرعتي بيش از سرعت نور از پايين‌تر از طبقات دوزخ به عالي‌ترين درجات
رسانيد، قطعاً مي‌تواند با سي‌هزار ولت نور معنوي كه موتور انسانيتش را با آن به
كار مي‌اندازد، به عالي‌ترين مقامات معنوي و لقاء حق و قرب الهي و رضوان‌الله
برساند.

شب قدر، زمان ارتباط با قرآن به هنگام
قرآن به سر گرفتن است. قرآن به سر گرفتن به معناي تسليم جدي به كل قرآن و شبي است
كه بايد قرآن را روي قلب كه نيروي فهم انسان است گذاشت، به صورتي كه ديگر آن را از
قلب برنداشت تا قلب و اين خانه با عظمت از بيگانگان، شياطين و نامحرمان خالي و
كرسي حكومت قرآن بر آن مسلط شود.

شب قدر، شب توسل به پيامبر(ص)، صديقه
كبري(س) و دوازده امام معصوم(ع) و رهبر الهي مسلك و رباني است كه لازم است از طريق
اين توسل برابر با گنجايش و ظرفيت وجود، كمالات چهارده معصوم(ع) اعم از عقايد و
اعمال و اخلاق آنان را به خود انتقال دهیم.

اگر اين آثار را نتوانيم از شب قدر به
دست آوريم، پس شب قدر را به تاريكي گذرانده و با آن چون شب‌هاي ديگر معامله كرده و
از اين تجارتخانه كه سودش ابدي و منفعتش جاوداني است، بهره‌اي نبرده و به خسارت در
تجارت دچار شده‌ايم.

 

قرآن

رمضان ظرف قدر و شب قدر كه از نظر معنوي بهتر
از سي هزار شب است، شب نزول كامل قرآن از عالم غيب به شهود و از ملك به ملكوت است.

بحث نزول قرآن در شب قدر «انا انزلناه في
اليلة القدر» از آسمان علم حق به لوح محفوظ، از لوح محفوظ به
وجود نوري امين وحي، از امين وحي به قلب پيامبر(ص)، بحثي بسيار گسترده، پيچيده،
معنوي و عرفاني است كه قطعاً يك مقاله گنجايش آن را ندارد.

علاوه بر اين بحث دربارة قرآن، مفاهيم و
مصاديق آن اشارات، لطائف، حقايق، معارف و رشته‌هاي گوناگون علمي كه در آن فقط براي
اثبات توحيد و راهنمايي به سوي خير دنيا و آخرت است، تأليف و تصنيف صدها كتاب لازم
دارد، لذا درخور مقاله‌نويسي به عناويني هر چند اندك، دربارة جايگاه قرآن در زندگي
انسان اشاره مي‌كنم.

قرآن هدايتگر همه انسا‌ن‌هاست، تدبر در
آن از واجبات شرعي و اخلاقي و هشداردهنده به نتايج سوء، بدرفتاري‌ها و اعمال
شيطاني است. قرآن منبع قانون و قانونگذاري، حاوي احسن القصص، كتابي استوار و حكيم
و روشنگر حقايق است. قرآن در همه امورش عظيم، راهنماي به استوارترين راه، بشارت‌دهنده
به مؤمنان به پاداش كبير، حاوي حقايق متنوع و گوناگون و شفا و درمان بيماري‌هاي
فكري، روحي و معنوي است. هر يك از اين عناوين از آيه‌اي از آيات قرآن گرفته شده و
تفسير هر كدام كتابي قطور را می‌طلبد.      

 

 

سوتیترها:

 

1.    
رمضان ماهي است مبارك،
فضاي امنيت از خطرات ابليسي، سبب سلامت جسمي و روحي، طريق سلوك الي‌الله، ماه آمرزش،
ماه نظر ويژه حق به روزه‌داران، تائبان، شب‌زنده‌داران، نيكوكاران و عاشقان ارزش‌ها
و كمالات است.

2.    
حضرت رسول(ص) به
جابربن‌عبدالله فرمود: اي جابر! اين ماه رمضان است، كسي كه روزهاي آن را روزه بگيرد
و بخشي از شب آن را به عبادت و بندگي بگذراند و شكم و غريزه جنسي را از هر نوع حرامي
حفظ نمايد و زبانش را از بيست گناهي كه فقط مربوط به زبان است، نگه دارد، از همه گناهانش
چون بيرون آمدن از ماه رمضان بيرون مي‌آيد.

3.    
پانوشت‌ها:

 

1.    
یا ایها الذین آمنوا
کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم لعلکم تـتـقون”: ای افرادی که ایمان
آورده‌اید، روزه بر شما مقررشده است، همان گونه که بر پیشینیان شما مقرر گردید.(بقره/183)

2.    
روایتی از رسول
اکرم(ص)

 

/

الزامات طرح جامع تحول در علوم انساني

حضرت
آيت الله مصباح يزدي

بعد از پيروزي
انقلاب اسلامی و در طول دهه اخیر، بحث‌هاي زيادي پیرامون علوم انساني اسلامي انجام
گرفته است و هنوز هم بسیار نیازمند بحث، تحقيق و تبادل‌نظر است. درباره اين عنوان
برداشت‌هاي مختلفي مي‌شود که جاي تأمل دارد.

 

برداشت­های مختلف از علوم انسانی
اسلامی

بعضي فکر مي‌کنند
که منظور از علوم انساني اسلامي اين است که براي اثبات و حل مسائل علميِ مطرح در
دنیا، به جاي استفاده از روش تجربي، از متون ديني و دلايل تعبدي و نقلي بهره گرفته
شود. به نظر ما اين برداشت صحيح نيست. شيوه تحقيقات علماي اسلام از زمان‌هاي بسيار
قديم نشان مي‌دهد که آنها از روش تجربي در علوم مربوط استفاده مي‌کردند تا آنجا که
برخی ادعا کرده­اند اروپايي‌ها در آشنايي با روش تجربي، بيشتر از دانشمندان اسلامي
و ايراني بهره گرفته­اند. علاوه بر اين، رسالت دين، هدايت انسان‌ها به سوی سعادت
حقيقي است و علوم و تکنولوژي ابزارهايي دائماً در حال تغيير و تکامل هستند که دين
نسبت به تعيين آنها رسالتي ندارد، بلکه دین نسبت به روش استفاده از اين علوم به
صورتي که موجب کمال انساني باشد نظر مي‌دهد و به عبارت ديگر، وظيفه دين هدايت
انسان‌هاست، نه اينکه جواب سئوالات علمي و طبيعي را بدهد.

برداشت ديگر اين
است که مطرح کردن شعار علوم انسانی اسلامی در واقع يک پشتوانه سياسي و يا احياناً
پشتوانه ناسيوناليستي دارد و سياستمداران، اين شعار را پس از پیدایش انقلاب اسلامي
ايران و براي تحقق اهداف خودشان مطرح کردند. آنان براي اين‌ کار انگيزه سياسي
داشتند و يا می­خواستند از گرايش‌هاي ناسيوناليستي مردم استفاده کنند و عواطف مردم
را در مقابل کساني که به آنها ظلم و ستم کرده بودند تحريک کنند تا بگويند ما به
شما نيازي نداريم، خودمان علم داريم و بايد علم بومي داشته باشيم. اين برداشت هم
صحيح نيست. گرايش‌هاي ناسيوناليستي ـ اگر در مواردي هم صحيح و کارآمد باشند ـ در
مقام کشف حقيقت و پاسخ دادن به سئوالاتي که براي انسان‌ها مطرح هستند، کارايي ندارند
و نبايد در حل مسائل علمي و فلسفي دخالت داده شوند.

 برای تبیین مقصود از علوم انساني اسلامي و نيز
مشخص کردن موضع خود در مقابل علوم به اصطلاح غربي، بايد هم واژه علوم غربي يا غيراسلامي
را در اين‌جا معنا و منظورمان را بيان کنيم و هم اسلامي بودن علوم را توضيح بدهيم.

 

کشف حقيقت: ارزشي فرامليتي و
فرامنطقه‌اي

براي يک مسلمان،
علم به معناي کشف حقيقت، از هر جا، از هر منطقه و از هر کس ناشي بشود، ارزش دارد و
بر اساس تعاليم اسلامي باید چنین علمی را در هر کشوري و از هر کسي باشد، جست‌وجو و
کسب کر؛ بنابراين اگر علم به معناي کشف حقيقت دراختیار کساني باشد که با ما اختلاف
نژادي دارند يا در اقليم‌هاي ديگري زندگي مي‌کنند و يا تابع دين و مذهب ديگري
هستند، هيچ از ارزش علمي‌شان نمي‌کاهد و ما به علم آنها احترام مي‌گذاريم و سعي مي‌کنيم
از آن استفاده کنيم.

اگر ما در مقابل
علوم غربي موضع مي‌گيريم و مي‌خواهيم دانشگاه‌هايمان را از بعضي داده‌هاي علوم
غربي پاکسازي کنيم، به اين دلیل است که نقص‌ها، کمبودها، و احياناً اشتباهات و
مغالطاتي در داده‌هاي آنها مشاهده مي‌شود و علاوه بر وظيفه ديني
ما،
حس حقيقت‌جوييمان هم اقتضا مي‌کند که با آن کاستي‌ها و کژي‌ها مبارزه کنيم تا
بتوانيم حقايق را دقيق‌تر و واقعي‌تر به دست آوريم. به اعتقاد ما، آموزه‌هاي
اسلامي دانشمند اسلامي را به گونه­ای تربيت مي‌کند که مي‌تواند از اين کاستي‌ها و
کژي‌ها دور و سالم بماند. از اين جهت، روشي را که امروزه در دنياي غرب بيشتر غالب است
و کمابيش به کشورهاي ديگر هم سرايت کرده است، من حیث‌المجموع روش نادرستي تلقي مي‌کنيم،
هرچند عناصر درستي هم دارد و در مقابل آن، روشي را پيشنهاد مي‌کنيم که بتواند جلوي
آن آسيب‌ها و آفت‌ها را بگيرد و اسمش را به دلیلی که بعداً بیان می‌شود، «اسلامي»
مي‌گذاريم.

تا اینجا عنوان
علوم انساني اسلامي به لحاظ تصور مفهومي توضيح داده شد. حال در باره مبادي تصديقي
اثبات علوم انسانی اسلامی توضیح می‌دهیم. اثبات کاستی­های علوم غربي، يعني آنچه
فعلاً در اکثر محافل علمي غربي رايج است و کمابيش در کشورهايي هم که از آنها متأثرند
مشاهده مي‌شود، شناسایی انواع کاستی­ها و تبیین چگونگی برخورد با آنها مي‌تواند در
فهم این نکته به ما کمک کند ‌که چرا مي‌گوييم باید تحولي که اسمش را تحول اسلامي
مي‌گذاريم، در علوم انسانی ایجاد شود.

 

ضعف مبانی معرفت­شناختی
علوم غربی

عمده‌ترين عامل
کاستي در علوم غربي از وقتي پديد آمد که دانشمندان آمپريست(1)، پوزيتويست(2) و
ساير گرايش‌هاي حس‌گرا مدعي شدند علم حقيقي چيزي است که فقط با روش تجربه حسي قابل
اثبات باشد و بتوان نتايج تجربه را به ديگران ارائه داد. آنها اسم چنین دانشی را «science»
گذاشتند و ساير معارف بشري از قبيل فلسفه، هنر، اخلاق، و به طورکلي متافيزيک را از
حوزه علوم خارج دانستند و اعتقاد داشتند که نمي‌توان در باره آنها نظر قطعي داد،
زیرا این دسته از معارف بشری سليقه‌اي هستند و هر کس هرجور دوست دارد مي‌تواند يکي از آن نظريه‌ها را انتخاب کند. به
اعتقاد آنها، مسائلی قابل بحث هستند و بايد در محافل علمي مورد مناقشه و تحقيق
قرار بگيرند که در حوزه علوم تجربي قرار دارند؛ُ بنابراین آنها اسم علم را به علوم
تجربي اختصاص دادند و ساير معارف بشري را از حوزه علم خارج کردند.

در مقابل، ما
معتقديم که همه حوزه‌هاي معرفتي‌اي که اشاره شد، اعم از آنچه در اصطلاح غربي‌ها تحت
عنوان «science» قرار مي‌گيرد
يا با عنوان «knowledge»
و امثال اينها شناخته می­شود، قابل تبيين و اثبات هستند و هر کدام متد
خاص خودشان را دارند و در روش تجربي خلاصه نمي‌شوند، زيرا معنای روش تجربي اين است
که ما چيزهايي را با حواس ظاهري خود درک کنيم، احياناً موارد متعددش را بررسي و
شرايط تحقق آن پديده­ها را ضبط کنيم و نتيجه‌ به دست آمده را تعميم دهيم. در این
صورت يک نظريه علمي مبتني بر تجربه به دست آورده­ایم.

اگر تجربه‌گرايي
براساس مبنای معرفت­شناسانه همین دانشمندان مورد توجه قرار بگیرد، روشن می­شود که اين
نظريه اعتباري ندارد، زیرا از یک طرف، مبنای این نظریه آن است که مي‌توان حقايق را
به وسيله ادراکات حسي کشف کرد، در حالی که ادراکات حسي از نظر معرفت‌شناسي قابل
مناقشه­اند و به دست آوردن نتيجه قطعي از آنها بسيار به‌سختي امکان­پذیر است. از
طرف ديگر، اين مسئله بر فرض­هایی اثبات نشده مبتني است، زیرا با تحقیق آزمايشگاهی در
باره دو پديده‌اي که هر دو را با حس درک مي‌کنيم، شاهد این رابطه ‌هستيم که هرگاه
پديده «الف» تحقق پيدا کرد، به دنبالش پديده «ب» تحقق خواهد يافت و از اين راه رابطه
عليت بين دو پديده را کشف مي‌کنيم و اولي را سبب پيدايش دومي می­دانیم. اين در
حالی است که اولاً پذيرفتن رابطه عليت، مسئله­ای متافيزيکي و فلسفي است و به نظر
خود اين دانشمندان، نظريات متافيزيکي اعتبار علمي ندارند و از قبیل اموری هستند که
قابلیت ابراز نظريات مختلف در آنها وجود دارد، در حالی که همه تجربیات به اين اصل
متافيزيکي نیازمندند. ثانياً، بعد از پذيرفتن اصل عليت، هنگامي مي‌توان اين رابطه
را بين دو پديده کشف کرد که شرايط تحقق اين دو پديده کاملاً کنترل شوند، يعني این
نکته باید اثبات شود که در محيط آزمايش، هيچ عامل ديگري دخالت نداشته است، در حالی
که چنین چیزی قابل اثبات نيست. کنترل همه عوامل طبيعي، خارج از قدرت ماست و چه بسا
عواملي وجود داشته باشند که براي ما شناخته شده نیستند، همچنان که امواج الکترومنيتيک(3)
مدت‌ها پيش اصلاً ناشناخته بودند و کسي از وجود آنها خبر نداشت و يا امواج راديويي
و الکترونيک که در دنيای امروزه محور بسياري از علوم و تکنولوژي‌ها قرار گرفته‌اند،
قبلاً ناشناخته بودند و کسي باور نداشت که چنین چیزی وجود دارد. چه بسا امواج یا
عوامل دیگری هم که در تحقق یک پدیده دخالت دارند، هنوز کشف نشده‌اند؛ بنابراین از
آزمايش‌هاي حسي نمي‌توان نتيجه قطعي به دست آورد. نتيجه اينکه استفاده از روش
تجربي هيچ گاه نتيجه مطلق نمی­دهد و از راه تجربه نمي‌توان يک نظريه علمي کلي و
مطلق را به دست آورد و اين خلاف چيزي است که آمپريست‌ها، پوزيتیويست‌ها و ساير حس‌گرايان
ادعا مي‌کنند.

 

ابتنای علوم غربی
بر اصول متافیزیکی نادرست

علاوه بر این، بسياري
از مسائلي که به عنوان نظريات علمي در علوم مختلف و مشهور مطرح مي‌شوند و اعتبار
جهاني پيدا مي‌کنند، مبتنی بر يک اصل متافيزيکي نادرست هستند. مثلاً در کيهان‌شناسي،
نظریه پیدایش تصادفی عالَم، شهرت جهانی دارد و بر اساس آن، اصل پيدايش جهان به اين
صورت تبيين مي‌شود که در يک ماده متراکم انفجاري پيدا شده است و کهکشان‌ها، منظومه‌هاي
شمسي مختلف، اجرام سماوي، و… بر اثر همین انفجار پدید آمده­اند. اگر از آنها سئوال
شود که چرا در اين ماده انفجار رخ داده است، مي‌گويند تصادفاً چنین اتفاقی افتاده
است. معناي اين پاسخ، پذیرش این نکته در متافيزيک است که ممکن است بعضي از پديده‌ها
بدون هيچ علتي به وجود آیند. تصادف به معناي پيدايش پديده‌اي بدون علت است، در
حالی که ما در متافيزيک به طور قطعي ثابت مي‌کنيم که چنين چيزي محال است و هيچ
پديده‌اي بدون علت نمي‌تواند تحقق پيدا کند.

پس بسياري از
نظريات علوم، بر یک اصل متافیزیکی نادرست، مانند امکان تصادف مبتنی هستند.  حتي در فيزيک جديد نظرياتي مانند خروج تصادفي يک
الکترون از مدار، مبتنی بر پذيرفتن اصل تصادف هستند. ما بايد اول اين مسئله را در
الهيات و متافيزيک بررسي کنيم که آيا تصادف ممکن است يا خیر و اگر ثابت کرديم که تصادف
ممکن نيست، همه نظريات مبتني بر چنين فرضي ابطال مي‌شوند.

بنابراين، يکي
از اشکالات کلي بر علومي که امروزه به نام علوم غربي ناميده مي‌شوند اين است که
مبتنی بر يک سلسله اصول موضوعه‌اي هستند که باید در علوم ديگر، از جمله متافيزيک و
معرفت­شناسی اثبات شوند، ولی اين دانشمندان مطالبي را می­پذیرند که اصول موضوعه‌اش
یا در جاي خود اثبات نشده­اند، يا ابطال شده‌اند و یا به فرض اينکه اثبات شده باشند،
براساس نظر خودشان معتبر نیستند، زیرا آنها براي مسائل غیرتجربي، اعتبار علمي قائل
نيستند.

 

ضعف مبانی انسان­شناختی
علوم غربی

از آنجا که «انسان»،
موضوع علوم انساني دستوری و مسائلي است که عمدتاً ارزشي هستند ـ مثل اخلاق، سياست،
اقتصاد عملي، و… ـ قضاوت قطعي در باره اين احکام ارزشي مبتنی بر شناخت انسان با
تمام ابعاد وجودي اوست. اين در حالي است که Science نمی­تواند بيش از بعد مادي انسان را بررسي و اثبات ‌کند و به همين دليل حتي
ادعا مي‌شود که انسان چيزي غير از بدن نيست و روحي وجود ندارد، بلکه روح همان فعل
و انفعالات مغز و سيستم اعصاب است.

اگر حقيقت انسان
فقط همين موجود مادي پنداشته شود که عمر کوتاهي دارد، نمی­توان ارزش‌هاي معتبر
اخلاقي و ارزش کلي و مطلق اخلاقي را براي او اثبات کرد. این در حالی است که اگر
ثابت کرديم و فهميديم انسان غير از اين بدن مادي، عنصر شريف‌تري به نام روح با
احکامی مخصوص به خود دارد، بين روح و بدن تعامل برقرار است، هم روح در بدن اثر مي‌گذارد
و هم بدن در روح اثر مي‌گذارد، نتیجه متفاوت می­شود. اثبات قطعی هرگونه حکم ارزشي
در باره چنين موجودي که داراي بعد غيرمادي است، متوقف بر درک رابطه دو بعد بدن و
روح و نیز تأثیر رفتارها در زندگی بی­نهایت انسان است، در صورتي که علوم طبيعي با
روش‌هاي تجربي از اثبات چنين مطالبي عاجزند و بايد به اصول متافيزيکي پناه ببرند، در
حالي که براي آنها ارزشي قائل نيستند.

با توجه به نمونه­هایی
از کاستي‌های علوم غربی که اشاره شد، اين نتيجه به دست مي­آید که پيشرفت علم و رسيدن
به نتايج مطمئن‌تر و يقيني‌تر ـ به‌خصوص در علوم انساني ـ مرهون اين است که اولاً انسان
را درست بشناسيم، به ابعاد وجودي او توجه و تعامل و فعل و انفعالات ميان بدن و روح
را درست درک کنيم. ثانياً براي اثبات بسياري از مسائل مورد نياز ـ از جمله همين که
انسان غير از بدن، عنصر ديگري هم دارد يا نه ـ به روش‌هايي غير از روش‌ تجربه حسي
نیاز داریم و بايد از روش‌هاي تجربه روحي، استدلال‌های عقلي و شهودهاي عرفاني
استفاده کنيم تا بتوانیم وجود روح و ارتباط آن با بدن را به‌درستی تبيين کنيم.

بنابراین، قبل
از انسان‌شناسي، بايد يک هستي‌شناسي تحقيقي داشته باشيم و اصول مورد نیاز انسان‌شناسي
و به‌طورکلی مسائل علوم انساني و به‌خصوص مسائل ارزشي را اثبات کنیم. نمونه بارزش
اصل عليت و بطلان تصادف به معنای تحقق معلول بی‌علت است؛ لذا غير از ابزار حسي، راه­های
ديگري هم براي کسب معرفت داريم که از طريق آنها این گونه مسائل را کشف و اثبات مي‌کنيم.
حل اين مسائل با روش تجربي ممکن نيست، زیرا روش تجربي فقط با حسيات سر و کار دارد،
در حالی که بحث ما در باره ماوراي حس است؛ از این رو، بايد سراغ روش ديگر برویم تا
آنها را اثبات کنيم.

نتیجه آنکه غیر
از روش تجربی، راه ديگري براي شناخت وجود دارد که حتي از راه‌هاي حسي و تجربي معتبرتر
است. اثبات راه ديگري غير از حس براي معرفت، ما را وارد حوزه مسائل معرفت‌شناسي مي‌کند.
در این علم باید بررسی شود که اصولاً چند راه براي شناخت وجود دارد، اعتبار آنها در
چه حدي است، حقيقت عقل چيست، ارزش ادراکات عقلي چه اندازه است، آيا ارزش ادراکات
عقلي بيشتر است يا ارزش ادراکات حسي، شهود عرفاني چيست و چه مقدار قابل اعتماد
است، آيا آنچه انبيا به عنوان وحي الهي ادعا کرده­اند مي‌تواند منبع شناخت باشد يا
نه؟ و … .

 

طرح کلان تحول در علوم

نتیجه آنکه تحول در علوم، به‌خصوص علوم انساني ايجاب مي‌کند که در مرحله
اول حوزه معرفت‌شناسي را تقويت و راه‌هاي صحيح کشف واقعيت را اثبات کنیم و به اين
نتيجه برسيم که غير از ادراکات حسي، راه‌هاي ديگري نیز براي شناخت واقعيت وجود دارد
که چه بسا اعتبارشان خيلي بيش از ادراکات حسي باشد. بعد از حل مسائل معرفت‌شناسي باید
وارد حوزه متافيزيک و هستي‌شناسي شويم و اصولي عقلي را که در فلسفه اعتبار دارند و
مورد احتياج علوم هستند ـ مثل اصل عليت و مسائل مربوط به آن‌ ـ تبيين و اثبات کنيم. در مرحله بعد باید
وارد حوزه انسان‌شناسي شويم و حقيقت انسان را شناسايي کنيم. اين سه رشته علمی به
ترتيب بر تحقيق در علوم انساني تقدم دارند. علوم انسانی که امروزه human science ناميده مي‌شوند، رفتارها يا حالات انسان‌ها را
بررسی می­کنند و براساس آنها علوم دستوري را به وجود مي­آورند و توصيه‌هايي براي
اخلاق، سياست، اقتصاد، مسائل خانواده، و… ارائه می­دهند.

قبل از تحقیق در
این دسته از علوم، باید آن سه رشته علمی تقويت شوند و سیر ترتیبی منطقی از معرفت‌شناسي
به هستي‌شناسي، از هستي‌شناسي به انسان‌شناسي، و از انسان‌شناسي به ارزش‌هاي
انساني در حوزه‌هاي مختلف خانواده، اقتصاد، اخلاق، سياست، و… طی شود.

تحول اساسي در
علوم انساني نیازمند چنين طرح جامع و گسترده‌اي است و پذيرفتن چنين طرحي با آموزه‌هاي
اسلامي کاملاً موافق است. ما در اسلام اثبات مي‌کنيم که راه‌هاي کسب معرفت، منحصر به
حس نيست و از همه راه‌هايي که انسان‌ها دراختيار دارند ـ مانند عقل، شهود عرفانی انسان‌هاي
برجسته‌تر و معارف وحیانی که انسان‌هاي ممتازي به نام انبيا مي‌توانند مستقيماً از
خداي متعال تلقي کنند ـ می­توان به معرفت دست یافت و حتی اعتبار بسياري از اينها
از ادراکات حسي که منشأ science هستند، بيشتر است.

ما اسم اين طرح
جامع براي تحول علوم را مطابق فرهنگ خودمان، «اسلامي کردن علوم» می­گذاریم وگرنه
تعصبي نسبت به دين، مذهب، قوميت، زبان و يا نژاد خاصي نداريم. علمي که کاشف حقيقت
باشد، از غرب باشد يا از شرق، از مسلمان باشد يا از غيرمسلمان، از سفيد باشد يا از
سياه، براي ما محترم است و ما آن را مي‌پذيريم.

 

پانوشت:

 

1.    
 

آمپریسم
(تجربه گرایی): از اواخر قرون و سطی زمینه‌های این گرایش در انگلستان پدید آمد و در
قرون    بعدی توسط فلاسفه به نامی همچون جان
لاک، جرج بارکلی و  دیوید هیوم ادامه پیدا کرد.
از میان این سه تن دیوید هیوم ضمن مخالفت با عقل‌گرایی دکارت (1596ـ1650) با تکیه بر
تجربه گرایی مفرط، اصل ضرورت و  علیت را انکار
کرد و امکان استنتاج هرگونه معرفت قطعی و  یقینی
را زیر سئوال برد.

2.

پوزیتیویسم
(اثبات‌گرایی- تحصل‌گرائی) Positivism اصطلاحی فلسفی  که در قرن هجدهم توسط فیلسوف و جامعه‌شناس
فرانسوی آگوست کنت به کار رفت. او معتقد بود که جبری تاریخی بشریت را به سمتی خواهد
برد که نهادهای اجتماعی مربوط به دین و فلسفه از بین خواهند رفت.

3.Electromagnetic
 یکی از نتایج بسیار مهم معادلات ماکسول
، مفهوم طیف الکترومغناطیسی است که حاصل کشف تجربی موج رادیویی است. قسمت عمده فیزیک
امواج الکترومغناطیسی را از چشمه‌های ماورای زمین دریافت می‌کنیم و در واقع همه آگاهی‌های
که در باره جهان داریم از این طریق به ما می‌رسد.

 

 

سوتیترها:

1.

عمده‌ترين
عامل کاستي در علوم غربي از وقتي پديد آمد که دانشمندان آمپريست، پوزيتويستو ساير گرايش‌هاي
حس‌گرا مدعي شدند علم حقيقي چيزي است که فقط با روش تجربه حسي قابل اثبات باشد و بتوان
نتايج تجربه را به ديگران ارائه داد. آنها اسم چنین دانشی را «science»
گذاشتند و ساير معارف بشري از قبيل فلسفه، هنر، اخلاق، و به طورکلي متافيزيک را از
حوزه علوم خارج دانستند.

2.

پيشرفت علم
و رسيدن به نتايج مطمئن‌تر و يقيني‌تر ـ به‌خصوص در علوم انساني ـ مرهون اين است که
اولاً انسان را درست بشناسيم، به ابعاد وجودي او توجه و تعامل و فعل و انفعالات ميان
بدن و روح را درست درک کنيم. ثانياً براي اثبات بسياري از مسائل مورد نياز، بايد از
روش‌هاي تجربه روحي، استدلال‌های عقلي و شهودهاي عرفاني استفاده کنيم تا بتوانیم وجود
روح و ارتباط آن با بدن را به‌درستی تبيين کنيم.

 

3.

تحول اساسي
در علوم انساني نیازمند چنين طرح جامع و گسترده‌اي است و پذيرفتن چنين طرحي با آموزه‌هاي
اسلامي کاملاً موافق است. ما در اسلام اثبات مي‌کنيم که راه‌هاي کسب معرفت، منحصر به
حس نيست و از همه راه‌هايي که انسان‌ها دراختيار دارند ـ مانند عقل، شهود عرفانی انسان‌هاي
برجسته‌تر و معارف وحیانی که انسان‌هاي ممتازي به نام انبيا مي‌توانند مستقيماً از
خداي متعال تلقي کنند.

/

برکات خدمت به خلق خدا

حضرت آیت‌الله حسین مظاهری

 

اشاره:

 مواسات یا رسیدگی
به امور دیگران و گره‌گشائی از کار آنان، از جمله مواردیست که در قرآن و روایات
مکررا مورد تاکید و سفارش قرار گرفته است.  علاوه بر آثار معنوی که بر مواسات مترتب است، در
پرتو آن تحرک و نشاط جامعه تقویت شده و روحیه خودمحوری و تنهائی که ماحصل جوامع
متکی بر اندیشه  مادیگرائی است از جامعه
رفع می‌شود. متأسفانه امروزه این فضیلت گرانسنگ در جامعه ما بخصوص در کلان‌شهرها
که بیشتر در معرض فرهنگ غرب هستند، تضعیف شده و مشکلات بسیاری را به بار آورده است.

امید است ماه مبارک رمضان فرصتی باشد برای توجه بیشتر و
نصب العین قرار دادن آموزهای غنی اسلامی کمرنگ شده در جامعه اسلامی.

 

 بازشناسي
قانون «مساوات» از منظر اسلام

قانون
مساوات در اسلام به اين معناست که احکام تشريعي و تكاليف الهى، براي همه لازم‌الاجرا
هستند. به عبارت ديگر، عمل به همۀ احکام دين نظير نماز، روزه، حج، خمس و زکات براي
يکايک مسلمانان واجب است و رعايت قوانين اسلام اعم از عبادى، تجاري، سياسى،
اجتماعى، جزائى و امثال آن مربوط به همۀ افراد است. به عبارت روشن‌تر، براساس
قانون مساوات، همه در برابر قانون يكسانند و اگر شرع مقدّس، تكليف يا قانوني وضع
کرد، همه از پيامبر اکرم و ائمۀ طاهرين«صلوات‌الله‌عليهم» گرفته تا مراجع تقليد و
حاکم اسلامي و مردم عادى در برابر آن مساویند و همگان بايد آن را به جاى آورند. 

 

بازشناسي
قانون «مواسات» از منظر اسلام

قانون
مواسات به معناي برادري، هماهنگي، به فکر يکديگر بودن و کمک به همديگر است و نسبت
به ساير احکام، بدان تأکيد بيشتري شده است؛ لذا در آيات متعددي از قرآن کريم و در
روايات فراواني، سفارش شده است که همه بايد به يکديگر کمک کنند، به فکر يکديگر
باشند، گرفتاري ديگران را گرفتاري خود بدانند و از غم ديگران، غمناک و از شادي
ديگران شاد باشند و بالاخره همۀ امت اسلام بايد همچون يك بدن واحد و هر مسلمان
بايد عضوى از اين پيكره باشد، خود را عضو خانوادۀ عظيم اسلامي بداند و همان‌ طور
که اعضاي يک خانوادۀ کوچک، يعني زن و شوهر و فرزندان به فکر يکديگرند، همۀ مسلمانان
بايد چنين باشند؛ به‌گونه‌اي که رنج هر فرد، رنج همه و راحتي هر عضو، راحتى همۀ اعضا
محسوب شود.

امام
صادق «سلام‌الله‌عليه» مى‏فرمايند: مؤمن برادر مؤمن است و هر دو عضو يك بدنند و
اگر عضوى ناراحت شود، رنج و درد آن به ديگر اعضا سرايت مى‏كند. «الْمُؤْمِنُ أَخُو
الْمُؤْمِنِ كَالْجَسَدِ الْوَاحِدِ إِنِ اشْتَكَى شَيْئاً مِنْهُ وَجَدَ أَلَمَ
ذَلِكَ فِي سَائِرِ جَسَدِهِ»(1)

سعدى
نيز مضمون اين روايت شريف را با شيوايى به شعر در آورده است:

بنى آدم
اعضاى يك پیکرند

كه در آفرينش
زيك گوهرند

چو عضوى
به درد آورد روزگار

دگر
عضوها را نماند قرار

تو كه از
محنت ديگران بى‏غمى‏

نشايد كه
نامت نهند آدمى‏

افزون
بر اين، در بيان نوراني پيامبر گرامي«صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلّم»، از تارک قانون
مواسات، سلب اسلام شده است: «مَنْ أَصْبَحَ لَا يَهْتَمُّ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِينَ
فَلَيْسَ بِمُسْلِمٍ»(2)

 

برکات
عمل به قانون مواسات

عمل به
قانون مواسات و خدمت به خلق خدا و به عبارت ديگر کمک به ديگران، به فکر ديگران
بودن، غمي از غم‌هاي ديگران را برداشتن و گره از کار کسي گشودن،‌ فضائل و برکات
فراواني دارد، از جمله اينکه براي دستيابي انسان به حسن عاقبت بسيار مفيد است.
يعني کسي که خدمت به خلق خدا مي‌کند، ذلّت بعد از عزّت و ورشکستگي مالي پيدا
نخواهد کرد. چنين کسي به بلاي انحراف فکري و اعتقادي گرفتار نمي‌شود و هنگام مرگ،
مي‌تواند ايمانش را با خود به سراي باقي ببرد. افزون بر اين، عمل به قانون مواسات،
موجب تأمين آيندۀ فرزندان انسان نيز مي‌شود و مانع انحراف آنان مي‌گردد.

 

برخي از
وجوه تمايز قوانين مساوات و مواسات

يکي از
وجوه تمايز قانون مساوات و قانون مواسات اين است که عمل به قانون مواسات به اندازۀ
توان انسان است. مثلاً در خصوص پرداخت خمس و زکات، پرداخت بيش از حد واجب اين دو
فريضه، مطلوب است، امّا واجب نيست و کسي براي عدم پرداخت بيش از آن، مؤاخذه نخواهد
شد؛ در حالي که در انفاق و خدمت‌رساني به خلق خدا اعم از مادي و معنوي تا وقتي که
آدمي قدرت و توان دارد، واجب است به ياري ديگران بشتابد و کوتاهي در اين وظيفه،
بازخواست دارد.

قرآن
کريم در باب زکات واجب مي‌فرمايد: «خُذْ خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً
تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّيهِمْ»(3). همچنين حدّ خمس
را مشخّص کرده و مي‌فرمايد: «وَاعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ فَأَنَّ
لِلَّهِ خُمُسَهُ»(4)، هر مسلماني، اگر دخلش از خرجش بيشتر باشد، بايد
خمس آن اضافه را بپردازد. خمس فعلاً متعلّق به حضرت وليّ عصر«ارواحنافداه» است که
آن حضرت، دريافت آن را به مجتهد جامع الشّرايط مربوط دانسته‌اند.

امّا
هنگامي که قرآن به انفاق مي‌رسد، در آيات چندي مي‌فرمايد: «وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ
يُنْفِقُونَ»(5)، يعني از هرچه
روزيشان کرديم، انفاق مي‌کنند. همچنين در خصوص کساني که قدرت مالي ندارند، مي‌فرمايد
که هرچه مي‌توانند بايد انفاق کنند. «لِيُنْفِقْ ذُو سَعَةٍ مِنْ سَعَتِهِ وَ مَنْ
قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ فَلْيُنْفِقْ مِمَّا آتاهُ اللَّهُ»(6)

تفاوت
ديگر قانون مواسات و قانون مساوات در اين است که عمل به قانون مساوات با اجبار
حکومت اسلامي همراه است، ولي عمل به قانون مواسات، به ‌رغم وجوب، داوطلبانه و خودجوش
است. مثلاً حکومت اسلامي وظيفه دارد در صورت توان، خمس و زکات مردم را از آنان بگيرد،
چنان ‌که وقتي آيۀ زکات نازل شد، پيغمبر اکرم«صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلّم» افرادي
را به سوي مردم مي‌فرستادند و آنان مأمور بودند که زکات بگيرند و نزد آن حضرت
بياورند، امّا در خصوص انفاق، چنين وظيفه‌اي بر عهدۀ حکومت نيست.

وجه
تمايز ديگر اين دو قانون، آن است که کوتاهي در پرداخت واجبات مالي قانون مساوات
نظير خمس و زکات، مال انسان را مخلوط به حرام مي‌کند، امّا کوتاهي در انفاق و عمل
به قانون مواسات، گرچه گناه است، ولي مال را حرام نمي‌کند. مثلاً اگر کسي خمس
اموال خود را بدهکار باشد، با آن مبلغ نمي‌تواند خانه بخرد و در آن خانه نماز
بخواند، زيرا امام زمان«ارواحنافداه» در آن خانه شريک هستند. در باب زکات نيز، در
صورت عدم پرداخت، فقرا در مال او شريکند و مالي که زکات در آن باشد، مخلوط به حرام
است. حال اگر همين شخص، خمس يا زکات خود را بپردازد، ولي انفاق نکند، مال او، مال
حرام نيست و شريکي در آن ندارد، امّا از آن جهت که به يکي از واجبات مهم و مورد
تأکيد اسلام عمل نکرده، در مقابل خداوند متعال و بندگان او مسئول است و حتماً
مؤاخذه خواهد شد.

 

آنچه
براي خود مي‌پسندي براي ديگران هم بپسند و …

در
چندين روايت از قول پيامبر اکرم و ائمۀ طاهرين«صلوات‌الله‌عليهم» نقل شده که در
پاسخ به اين سئوال که مسلمان واقعي يا شيعۀ حقيقي کيست؟ فرموده‌اند: مسلمان واقعي
و شيعۀ حقيقي کسي است هرچه براي خود مي‌پسندد، براي ديگران هم بپسندد و هرچه را
براي خود نمي‌خواهد و نمي‌پسندد، براي ديگران نيز نپسندد: «وَ يُحِبُّ لَهُ مَا
يُحِبُّ لِنَفْسِهِ وَ يَكْرَهُ لَهُ مَا يَكْرَهُ لِنَفْسِهِ»(7)

آنکه
نمي‌خواهد و نمي‌پسندد که محتاج باشد، بايد به همان اندازه احتياج ديگران را رفع
کند. کسي که نمي‌خواهد فرزندانش در مضيقه باشند، به هر اندازه که مي‌تواند بايد
کمک کند تا فرزندان ديگران در مضيقه نباشند. افرادي که به حفظ آبروي خود و خانوادۀ
خود اهميّت مي‌دهند و علاقه دارند آبرومند باشند، بايد در حدّ توان، در حفظ آبروي
مردم بکوشند، وگرنه مسلمان واقعي و شيعۀ مورد پسند اهل بيت«سلام‌الله‌عليهم»
نيستند.

 

عواقب
ناشي از کوتاهي در قانون مواسات

در سورۀ
توبه آيه‌اي در خصوص قانون مواسات هست که جداً کمرشکن است. اين آيه و آيات مشابه
آن، نمايانگر ميزان اهميّت قانون مواسات نزد پروردگار متعال هستند، به عکس بندگان
که متأسفانه در اين زمينه بي‌تفاوتند. «الَّذينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا
يُنْفِقُونَها في‏ سَبيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَليمٍ»|(8): قرآن
کريم در این آیه به کساني که پول دارند، امّا به ضعفا و فقرا و بيچارگان رسيدگي
نمي‌کنند، از احتياج جامعه خبر دارند و رفع احتياج نمي‌کنند و به جاي آن، پول جمع
مي‌کنند، وعدۀ جهنّم و عذاب دردناک آن را داده است. افزون بر اين، در آيۀ بعد مي‌فرمايد:
قبل از آنکه وارد جهنّم شوند، آنان را پول‌داغ مي‌کنند. تجسّم اعمال آنان چنين مي‌شود
که پول‌ها و سکّه‌هاي جمع شده را به صف محشر مي‌آورند و با آن سکّه‌ها، به پشت و
سينه و صورت اين افراد، مهر گداخته مي‌گذارند؛ سپس به آنان گفته مي‌شود که اين داغ،
داغ اموالي است که مي‌اندوختيد و در حالي که ديگران محتاج بودند، به آنان کمک و
رسيدگي نکرديد، پس آنچه را گه جمع کرديد، بچشيد. «يَوْمَ يُحْمى‏ عَلَيْها في‏
نارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوى‏ بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ هذا ما
كَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ فَذُوقُوا ما كُنْتُمْ تَكْنِزُونَ»(9)

مرحوم
کليني در کافي، روايت ديگري را در خصوص کساني که در عمل به قانون مواسات کوتاهي مي‌کنند
نقل کرده و مي‌فرمايد: در قيامت، او را به صف محشر مي‌آورند، در حالي که از ترس
چشم‌هايش به گودي فرو رفته، غُل و زنجير شده و در پيشاني او نوشته شده است: «آيسٌ
من روح الله»، يعني چنين کسي از رحمت خدا مأيوس است و  خداوند
او را رسوا مي‌کند. مي‌فرمايد: او خائن به خداوند، خائن به رسول او و خائن به امامان
است و بعد مي‌فرمايد: او کسي است که مي‌توانست گره از کار مردم بگشايد و نگشود، مي‌توانست
به ديگران کمک کند و نکرد. سپس امر مي‌شود که وي را به جهنّم ببرند.

نظير
اين روايت، در کلام اهل بيت«سلام‌الله‌عليهم» فراوان يافت مي‌شود. مسلمانان و به‌خصوص
شيعيان باید در عمل به قانون مواسات کوشا باشند.

 

عمل به
قانون مواسات در سيرۀ معصومين«سلام‌الله‌عليهم»

اهل بيت
«سلام‌الله‌عليهم»، در باب قانون مواسات، علاوه بر آنکه در روايات فراواني بر
ضرورت ديگرخواهي و رسيدگي مسلمانان به همديگر تأکيد فرموده‌اند، طبق گواهي تاريخ،
خود آن بزرگواران به صورت جدي به قانون مواسات عمل مي‌کرده‌اند.

اساساً
ايثار، گذشت و فداکاري، در سيرۀ آن ذوات مقدّس، تجلّي بارزي داشته است. نمونۀ آن،
ايثار اميرالمؤمنين و حضرت زهرا«سلام‌الله‌عليهما» براي مسکين، يتيم و اسيري است
که در سه نوبت از ايشان طلب کمک کردند و آن بزرگواران با اينکه روزه بودند، هرچه
را که براي افطار داشتند، در راه خدا بخشيدند. سورۀ «انسان» به همين رخداد درس‌آموز
اشاره مي‌فرمايد و بايد گفت که اين سوره براي نماياندن ايثار، گذشت و فداکاري آنان
نازل شده است.

تاريخ
زندگاني اهل بيت«سلام‌الله‌عليهم»، سرشار از احسان، گذشت و نيکوکاري است. هنگامي
که پيامبر اکرم«صلي‌الله‌عليه‌و‌آله‌وسلّم»، طبق دستور قرآن کريم،(10)
فدک را به حضرت زهرا«سلام‌الله‌عليها» تحويل دادند، فدک، درآمد و عايدات فراواني
داشت، امّا حضرت زهرا و شوهر و فرزندان ايشان، به خوردن همان نان جو قانع بودند و
تمامي درآمد فدک را به نيازمندان مي‌بخشيدند.

پيغمبر
اکرم«صلّي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلّم» وارد شدند و ديدند که بچّه در دامن حضرت
زهرا«سلام‌الله‌عليها»ست و به او شير مي‌دهد، در حالي که با دست خود آسياي دستي را
مي‌چرخاند و در اثر خستگي خوابش برده است. پيامبر گرامي صبر کردند تا حضرت زهرا
بيدار شود، سپس به ايشان فرمودند: «زهرا جان! تلخي دنيا را بچش براي شيريني آخرت».

اميرالمؤمنين«سلام‌الله‌عليه» در زماني که حاکم بر دو ثلث
جهان هستند، مي‌فرمايند: من مي‌توانم بهترين غذاها را بخورم، بهترين لباس‌ها را
بپوشم و بهترين زندگي‌ها را داشته باشم، اما: «أَ أَقْنَعُ مِنْ نَفْسِي بِأَنْ يُقَالَ
هَذَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ لَا أُشَارِكُهُمْ فِي مَكَارِهِ الدَّهْرِ أَوْ أَكُونَ
أُسْوَةً لَهُمْ فِي جُشُوبَةِ الْعَيْشِ …»(11) : مگر مي‌شود من اميرالمؤمنين
باشم و در غم ديگران شرکت نداشته باشم؟ ديگران محتاج باشند و من غذاي سير و غذاي
خوب بخورم و لباس عالي بپوشم و مسکن عالي داشته باشم؟ هيهات!   

اميرالمؤمنين«سلام‌الله‌عليه»
قبل از حکومت نيز از تموّل کافي برخوردار بودند. آن حضرت در مدّت بيست و پنج سال که حکومت ايشان غصب
شد، بيست و شش مزرعه را  آباد کردند و اين،
ثروت عظيمي است، امّا همۀ آن مزارع را وقف نيازمندان کردند. اين رفتار، ايثار نام
دارد و از قانون مواسات والاتر است. قرآن کريم در وصف مسلمانان صدر اسلام مي‌فرمايد
در حالي خود احتياج داشتند، به ديگران رسيدگي مي‌کردند و در حالي که خودشان کار
مهمّي داشتند،‌ به دنبال رفع حوائج مردم مي‌رفتند و گره‌گشايي مي‌کردند. قرآن، اين
افراد را رستگار مي‌داند و مي‌فرمايد: «وَالَّذينَ تَبَوَّؤُا الدَّارَ وَ الْإيمانَ
مِنْ قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هاجَرَ إِلَيْهِمْ وَ لا يَجِدُونَ في‏
صُدُورِهِمْ حاجَةً مِمَّا أُوتُوا وَ يُؤْثِرُونَ عَلى‏
أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ وَ مَنْ يُوقَ
شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»(12)

پيامبر
اکرم«صلّي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلّم» پس از هجرت به مدينه، روزي از جائی رد مي‌شدند که
ديدند خانواده‌ای در کوچه نشسته‌اند. پيامبر فرمودند: چرا در کوچه نشسته‌ايد؟!
گفتند: خانواده‌اي از مهاجرين که مسلمان شده و از مکّه به مدينه آمده بودند، خانه
نداشتند. ما خانۀ خود را در اختيار آنان گذاشتيم و خود در کوچه نشستيم. يا رسول
الله! اگر آنها در کوچه مي‌ماندند، براي ما ننگ و عار بود، امّا اينکه ما در کوچه
بمانيم، ننگ نيست، چون خانۀ خود را به ديگران بخشيده‌ايم.

اگر کسي
به قانون مواسات عمل کند، عاقبت به خير مي‌شود، اما اگر کسي قانون ايثار، گذشت و
فداکاري را در زندگي خود حاکم سازد، از اولياء الله مي‌شود. چنين کسي مستجاب‌الدّعوه
است و با عالم ملکوت سر و کار خواهد داشت، ملائکه نزد او مي‌آيند و افتخار مي‌کنند
خدمتگزار او باشند: «إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا
تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ المَلَائِكَةُ أَلَّا
تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالجَنَّةِ
الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ نَحْنُ أَوْلِيَاؤُكُمْ فِي الحَيَاةِ
الدُّنْيَا وَفِي الآخرة»(13)

آن
کساني که به‌راستي مي‌گويند «الله» و پابرجا هستند، يعني مؤمن واقعي و شيعۀ حقيقي
هستند، به چنين مقاماتي دست خواهند يافت. آنان چه کساني هستند؟ اهل بيت«سلام‌الله‌عليهم»
می‌فرمایند: شيعيان واقعي آنانند که اوّلاً اعتقاد قلبي به تشيّع دارند، ثانياً به
شعارهاي تشيّع اهميّت مي‌دهند، ثالثاً و مهم‌تر از همه اينکه از نظر عمل، پيرو اهل
بيت«سلام‌الله‌عليهم» هستند و دست کم رفتار خود را به رفتار آن بزرگواران شبيه مي‌سازند؛
يعني اگر اهل بيت، ايثار و گذشت و فداکاري دارند، شيعيان بايد لااقل، از همديگر
گره‌گشايي گنند و به رفع حوائج يکديگر بپردازند.

  

 

 

پي‌نوشت‌ها

1. الكافي، ج 2، ص 166.

2. الكافي، ج 2، ص 163.

3. توبه، 103.

4. انفال، 41.

5. بقره، 3.

6. طلاق، 7.

7. وسائل‏الشيعة، ج 12، ص 211.

8. توبه، 34.

9. توبه، 35.

10. «وَ آتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّه»  اسراء، 26.

11. نهج‏البلاغة، ص 418.

12. حشر، 9.

13. فصلت، 30.

 

 

سوتیتر:

 

1.

اميرالمؤمنين«سلام‌الله‌عليه»
در زماني که حاکم بر دو ثلث جهان هستند، مي‌فرمايند: من مي‌توانم بهترين غذاها را بخورم،
بهترين لباس‌ها را بپوشم و بهترين زندگي‌ها را داشته باشم، اما مگر مي‌شود من اميرالمؤمنين
باشم و در غم ديگران شرکت نداشته باشم؟ ديگران محتاج باشند و من غذاي سير و غذاي خوب
بخورم و لباس عالي بپوشم و مسکن عالي داشته باشم؟ هيهات!  

 

2.

شيعيان واقعي آنانند که اوّلاً اعتقاد قلبي به تشيّع دارند،
ثانياً به شعارهاي تشيّع اهميّت مي‌دهند، ثالثاً و مهم‌تر از همه اينکه از نظر عمل،
پيرو اهل بيت«سلام‌الله‌عليهم» هستند و دست کم رفتار خود را به رفتار آن بزرگواران
شبيه مي‌سازند؛ يعني اگر اهل بيت، ايثار و گذشت و فداکاري دارند، شيعيان بايد لااقل،
از همديگر گره‌گشايي گنند و به رفع حوائج يکديگر بپردازند.

 

 

/

رمضان؛ ماه نزول قرآن و صعود انسان

حضرت
آیت الله مجتبی تهرانی

 

به
تعبیر اهل معرفت، ماه مبارك رمضان دار ضیافت الهی و يكي از منازل سالکين إلي‌الله
است. «سلوك إلي‌الله» سير معنوي روح به سوي خدا و تقرّب به اوست كه البته این سیر
و این تقرّب، داراي درجات و مراتبی است.

گام
اوّل: تجليه

اين سير
و سلوك چهار قدم دارد. اهل معرفت از قدم اول تعبير مي‌كنند به «تجليه»، يعني
آراستن ظاهر به آداب شرع و عمل كردن به دستورات شارع مقدس در ماه مبارك رمضان،
یعنی همين روزه گرفتن و آداب ظاهريه. پس گام اول، تجليه است.

گام
دوم: تخليه

گام دوم
در اين سير، «تخليه» است. تخلیه پيراستن است نه آراستن، پيراستن باطن از رذائل
اخلاقي و چه بسا پاك كردن و منزه كردن نفس از آثار آثام، ‌يعني سيئات و گناهان. چه
بسا اولين دعايي كه در مورد اولين روز ماه مبارك رمضان وارد شده که شخص روزه‌دار
مي‌خواند، اشاره به همين مسئله تخليه دارد، چون خود را تجليه كرده، يعني روزه
گرفته و به آداب ظاهريه عمل كرده است و حالا از خدا مي‌خواهد كه او باطنش را از
اين آثار پيرايش كند؛ لذا در روز اول ماه مبارك رمضان اين دعا را می‌خوانيم:

«اللَّهُمَّ
اجْعَلْ صِيَامِي فِیهِ صِيَامَ الصَّائِمِينَ وَ قِيَامِي قِيَامَ الْقَائِمِينَ
وَ نَبِّهْنِي فِيهِ عَنْ نَوْمَةِ الْغَافِلِينَ وَ هَبْ لِي جُرْمِي يَا إِلَهَ
الْعَالَمِينَ وَ اعْفُ عَنِّي يَا عَافِياً عَنِ الْمُجْرمِينَ».

این دعا
به همین قدم دوم، یعنی تخلیه اشاره دارد.

 

گام
سوم: تحليه

گام سوم
كه از آن تعبير به «تحليه» مي‌كنند، اين است كه انسان روح را به صفات ملكوتيه
كماليه آرايش دهد و خودش را متخلِّق به اخلاق الهيّه كند كه اين هم داراي مراتبي
است.

 

گام
چهارم: فناء في‌الله

گام
چهارم مرحله‌ای است كه اهل معرفت از آن به «فناء في‌الله تعالي» تعبير مي‌كنند و
مرادشان اين است كه روح سالك، از إنّيّت در شهود حق فاني شود؛ چه در ارتباط با
فعل، چه صفت و چه ذات. اين تعبير را به كار مي­برند كه فناء في‌الله عبارت است از:
«فاني شدن روح از إنّيّت در شهود حق». از نظر مسير معنوي، اين آخرين منزل سير و
سلوك است.

 

ماه
رمضان: ماه نزول قرآن و صعود انسان

ماه
مبارك رمضان هم ماه «نزول» است و هم ماه «صعود». اين را که ماه نزول است، چون در
قرآن و در دعاهاي ماه مبارك رمضان مطرح است كه كلام الهي ـ قرآن كريم ـ در
این ماه، از مصدر وحي بر نبي مكرم اسلام(ص) نازل مي‌شود كه خداوند به وسيله­ همان
كلمات، انسان‌ها را در جميع ابعاد پرورش مي­دهد و مي‌سازد. در سوره دخان می‌فرماید:
«إِنَّا أَنْزَلْناهُ في‏ لَيْلَةٍ مُبارَكَةٍ»(3)
و در سوره قدر می‌فرماید: «إِنَّا أَنْزَلْناهُ في‏ لَيْلَةِ
الْقَدْرِ».(4) در سوره بقره هم می‌فرماید: «شَهْرُ رَمَضانَ
الَّذي أُنْزِلَ فيهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ وَ بَيِّناتٍ مِنَ الْهُدى‏ وَ
الْفُرْقانِ».(5)

 

«قوس
نزولی» در ماه مبارك

در اكثر
دعاهاي ماه رمضان به اين «قوس نزولي» اشاره شده است. ماه مبارك رمضان، ماه نزول
كلام الهي است. به تعبير ديگر، ماه رمضان، ماه سخن گفتن ربّ است با عبدش، یعنی
ماهي است كه رب براي ساختن عبدش و راهنمايي او به سوي قربِ خويش با او سخن مي‌گويد
و سخن گفته است؛ بنابراین قرآن در ماه مبارك رمضان نازل شد و به تعبير اهلش به
صورت «جُملةً واحده»، یعنی به‌طور كلي و يكپارچه، در شب قدر، بر قلب
پيغمبر اكرم«ص» فرود آمد. این همان قوس نزولی این ماه است.

 

«قوس
صعودی» در اين ماه

اما ماه
مبارك رمضان همچنين ماه صعود است، يعني درست برعكس آن «قوس نزولي» که اشاره شد،
اينجا «قوس صعودي» مطرح است. یعنی این ماه، ماه كلام عبد با ربّ است. بدیهی است که
عبد در همه اوقات مي‌تواند با ربّ خودش سخن بگويد، ولي يك موقعيت خاصي هست كه اين
سخن گفتن، از نظر سازندگي، بُرد بيشتري پیدا می‌کند.

 

دعا،
الهام خداست

این
نکته طریف را هم که عبد در چه قالبي می‌تواند با ربّ خود سخن بگوید، خودِ ربّ به
اوليایش الهام مي‌كند و اولیاء الهی آن الهامات را در قالب خاصي مي‌ريزند و نحوه
سخن گفتن با ربّ را به عبد مي‌آموزند.    

 

قرآن
خطاب به توست. نمی‌خواهی پاسخ بدهی؟

خدا در
ماه مبارك رمضان با تو صحبت كرده و كلامش را بر پيغمبر فرو فرستاده و پیغمبر هم
قرآن را به ما تحويل داده و گفته است كه اينها حرف‌هايي است كه خدا با شما زده
است. خدا در این خطاب‌هایی که در قرآن هست، مثل «يا أَيُّهَا
النَّاس‏» و «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا»، به
من و تو خطاب مي‌كند و از اول تا آخر با ما سخن می‌گوید. آیا نمي‌خواهيم پاسخش را
بدهیم؟ او در ماه مبارك رمضان با ما سخن گفته است، ما هم بايد در اين ماه با او
سخن بگوئیم. هم قوس نزول است و هم قوس صعود. ماه رمضان ماه كلام ربّ و عبد است. در
این باب روایات فراوانی وارد شده‌اند. 

 

سفارش
به «زياد دعا كردن» در اين ماه

در این
باب دو روايت را که در «فروع كافي» است، از «وسائل‌الشیعه» نقل مي‌کنم. روایت اول
از امام صادق«ع» است که فرمود:

 «قَالَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ«ع»
عَلَيْكُمْ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ بِكَثْرَةِ الِاسْتِغْفَارِ وَ الدُّعَاء»؛(6)
: «بر شما باد در ماه رمضان به کثرت دعا و استغفار».

در
روايت ديگر آمده است:

«كَانَ
عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ«ع» إِذَا كَانَ
شَهْرُ رَمَضَانَ لَمْ يَتَكَلَّمْ إِلَّا بِالدُّعَاءِ»؛(7)
. حضرت امام سجاد«ع» در ماه مبارک رمضان اصلاً صحبت نمي‌كرد، مگر اینکه تمام
جملاتي كه از ايشان صادر مي‌شد مضامين دعايي داشت. ما در این زمینه روايات بسیاری
داريم، بنابراین آنچه كه در ماه مبارك رمضان وظيفه عبد است، سخن گفتن با ربّ خود
است.

 

«تجليه،
تخليه و تحليه» زمينه‌ساز سخن گفتن بنده با خدا

در باب
ماه مبارك رمضان روايات زيادی داريم كه ناظر به آن مطلب اول، یعنی بحث مراحل سیر و
سلوک است. از نظر ظاهری كه خودمان را به همين آداب ظاهري آراسته كرده‌ايم و
دهانمان را از خوردن و آشاميدن بسته‌ايم. اين همان قدم اول یعنی تجليه است. اما
آنچه مهم است گام‌های دوم و سوم، یعنی تخلیه و تحلیه است. اينهاست که زمينه را
فراهم مي‌كند براي اينكه بتوانيم با خداي خود حرف بزنيم. از الطاف الهيه اين بوده
كه آنچه را كه مايحتاج عبد است تا بتواند با خداي خودش حرف بزند، پيشاپيش عنايت
كرده است.

 

سرريز
شدن رحمت الهي در اين ماه

در روايتی
آمده است:

 «إِنَّ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي كُلِّ
لَيْلَةٍ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ عِنْدَ الْإِفْطَارِ سَبْعِينَ أَلْفَ أَلْفِ
عَتِيقٍ مِنَ النَّارِ كُلٌّ قَدِ اسْتَوْجَبَ النَّارَ فَإِذَا كَانَ آخِرُ
لَيْلَةٍ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ أَعْتَقَ فِيهَا مِثْلَ مَا أَعْتَقَ فِي
جَمِيعِهِ».(8) : خداوند در ماه رمضان هنگام افطار هفتاد
هزار هزار نفر از افرادي را كه مستحق آتش هستند نجات مي‌دهد و در شب آخر از این
ماه به اندازه تمام کسانی که در طول این یک ماه نجات داده است، از آتش جهنم نجات
می‌دهد. همه اينها نشانه سرريز شدن فضل و رحمت الهي در این موقعیت زمانی است.

در
روایت ديگري آمده است: «إذَا كَانَ أوَّلَ لَيْلَةٍ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ غَفَرَ
اللهُ لِمَنْ شَاءَ مِنَ الْخَلْقِ فَإذَا كَانَتْ اللَّيْلَةَ الَّتِي تَلِيهَا ضَاعَفَهُمْ
فَإذَا كَانَتْ اللَّيْلَةَ الَّتِي تَلِيهَا ضَاعَفَ كُلَّمَا أعْتَقَ حَتَّى آخَرَ
لَيْلَةٍ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ تَضَاعَفَ مِثْلَ مَا أعْتَقَ فِي كُلِّ لَيْلَةٍ».(9)
یعنی هر شب، بیش از شب قبل، تعداد بیشتری از بندگانش را تطهیر مي‌كند تا حجاب‌هاي
ظلماني آنها برطرف شود. اينها همه مقدمه سخن گفتن عبد است با رب خود.        

 

ماهِ
مخصوص ارتباط دو طرفه خدا و بنده­

اهل
معرفت گفته‌اند كه يك «قرآن نازل» داريم و يك «قرآن صاعد». آن كلام ربّ است با
عبد، اين كلام عبد است با ربّ، هر دو هم قرآن است. بنابراین ماه رمضان اختصاص به
ردّ و بدل شدن سخنان بین «ربّ و عبد» و «عبد و ربّ» دارد. از آن طرف، قرآن نازل
شده است و از اين طرف هم قرآن صاعد ـ بالا رونده ـ را داریم که عبارت است از آن
راز و نیازهایی که بندگان صالح خداوند و اولیاء خاصّ حق ـ به اذن ربّ ـ با او
داشته‌اند.         

 

آداب
ظاهري ماه رمضان، زمينه‌ساز ارتباط با خدا

ما از
آن سخن گفتن­ها، به «ادعیه ماثوره» ائمه اطهار تعبیر می‌کنیم. ماه رمضان، ماه «قرآن»
و «دعا»ست و این آداب ظاهری که در این ماه داریم، همه برای فراهم کردن زمینه همین
رابطه «ربّ و عبد» و «عبد و ربّ» است تا با یکدیگر سخن بگویند. از طرف عبد به سوی
ربّ، تقاضا و طلب و سئوال و درخواست است، یعنی«دعا». پس دعا سخنی بین عبد و ربّ
است، یعنی بنده با پروردگارش صحبت و از او درخواست می‌کند.

 

ندا،
دعا و نجوا

در
مناجات‌هايي كه از ائمه اطهار«ع» نقل شده است، دو مناجات هستند كه
همه ائمه«ع» آن را مي‌خواندند: يكي مناجات شعبانيه است، يكي هم مناجاتی است كه با
اين جملات شروع می‌شود: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ
عَلَى آلِ مُحَمَّدٍ وَ اسْمَعْ نِدَائِي إِذَا نَادَيْتُكَ وَ اسْمَعْ دُعَائِي
إِذَا دَعَوْتُكَ وَ أَقْبِلْ عَلَيَّ إِذَا نَاجَيْتُكَ فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَيْكَ
وَ وَقَفْتُ بَيْنَ يَدَيْكَ…»(2) . مرحوم مجلسي«ره» در
بحارالأنوار نقل مي‌كند كه این مناجات از علي«ع» است و همه ائمه هم آن را مي‌خواندند.
علی«ع» اول صلوات می‌فرستد و بعد شروع می‌کند به گفتن آن جملات تا به اینجا می‌رسد
که «وَ أَقْبِلْ عَلَيَّ إِذَا نَاجَيْتُكَ». اینجا دیگر
بحث «مناجات» است. «ندا» یعنی اينكه انسان کسی را با صدای بلند فرا بخواند. «دعا»
هم با صداست، اما صدای بلند نیست. «مناجات و نجوا» بی‌صداست، لذا اینجا تعبیر می‌کند
«وَ أَقْبِلْ عَلَيَّ»، دیگر نمی‌گوید «وَ اسْمَعْ»؛ چون
مناجات جنبه صوتی ندارد و صدا و آهنگ ندارد، بلکه یک امر دروني و قلبی است. این از
تعبیرات زیبا و لطیف علی«ع» است. البته هم دعا و هم ندا و هم نجوا، نوعی رابطه دو
طرفه هستند، ولي اين تفاوت­ها را با يكديگر دارند.

 

عدم
اجابت دعا به خاطر وجود حجاب­ها

بحث
دیگری که در اینجا مطرح می‌شود، بحث حُجُب و موانع دعاست.  ندا، دعا و مناجات، «بین اثنینی» هستند و ممکن
است گاهی اوقات چیزی مانع از این رابطه دو طرفه شود.

 

گناه: حجاب دعا

گاهی اعمالی چون گناه، حجاب اجابت دعا می‌شوند، یعنی معصیت‌هایی
از ناحیه اعضا و جوارح ما صادر می‌شوند که مانع اجابت دعا هستند و لذا «اطاعت» با
«اجابت» رابطه دارد. اگر مطیع خدا شدیم، خداوند هم درخواست ما را  می‌پذیرد. از آن طرف، معصیت مانع اجابت دعا می‌شود.
دروغ، غیبت ، مال مردم را خوردن و امثال این محرمات، مانع اجابت دعا هستند.    

 

حجاب‌های باطنی دعا

برخی از ملکات و امور هم درونی و مانع اجابت دعا هستند.
این موانع مربوط به ملکات سیّئه درونی عبد است که موجب می‌شود که گوش دل، راز الهی
را نشنود. ماه مبارک رمضان ماه «راز و نیاز» است،  راز از ربّ است و اظهار نیاز از عبد. حجابی از
ناحیه ربّ نیست. حجاب از ناحیه عبد است و باید این حجاب را برطرف کند. این حجاب‌ها
و موانع با چه مقامی از مقام‌های معنوی برطرف می‌شوند؟

 

باز شدن
درهاي آسمان و رفع تمام موانع ارتباط ربّ و عبد

روایت
از پیغمبر اکرم«ص» است که: «إِنَّ أَبْوَابَ السَّمَاءِ تُفَتَّحُ فِي
أَوَّلِ لَيْلَةٍ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ وَ لَا تُغْلَقُ إِلَى آخِرِ لَيْلَةٍ
مِنْهُ».(10) : درهای آسمان در اولین شب از شب‌های ماه مبارک
رمضان باز می‌شود و تا آخرین شب از شب‌های این ماه هم بسته نمی‌شود. «سماء» اشاره
به  جهت عِلوی از عوالم وجودی و آن نشئه
برتر عالم وجود است. ما در این «دنیا» در عالم ناسوت هستیم که پست‌ترینِ عوالم
وجود است.

در روایت آمده است که خدا شب اوّل ماه
مبارک رمضان درهای آسمان را باز می‌کند، یعنی از ناحیه آن عوالم برتر وجودی، هیچ
مانع و حاجبی در کار نیست، پس هر چه حجاب و مانع هست، از طرف ماست. او راز می‌گوید،
اما گوش من نمی‌شنود. برای رفع این حجاب‌ها چه می‌توان کرد؟

 

«مقام
رضا»، ثمره نهایی روزه

در حدیث
معراج داریم که پیغمبر اکرم«ص» وقتی به معراج رفت، در آنجا خطاب شد: «یَا أحْمَدُ
هَلْ تَعْلَمُ مَا مِیرَاثُ الصَّومِ»: ای احمد! می‌دانی روزه چه اثری در پی
دارد و چه چیزی به ارث می‌گذارد؟ «قَالَ: لَا. ثُمَّ قَالَ: مِیرَاثُ الصَّومِ
قِلَّةُ الْأکْلِ وَ قِلَّةُ الْکَلَامِ وَ مِیرَاثُ الصَّمْتِ أنَّهَا تُورِثُ الْحِکْمَةَ
وَ هِیَ تُورِثُ الْمَعْرِفَةَ وَ تُورِثُ الْمَعْرِفَةُ الیَقِینَ فَإذَا اسْتَیْقَنَ
الْعَبْدُ لَا یُبَالِی کَیْفَ أصْبَحَ بِعُسْرٍ أمْ بِیُسْرٍ فَهَذَا مَقَامُ الرَّاضِینَ»؛ .

روزه دو
اثر دارد، یکی ظاهری که همان کم خوردن است و دومی که بالاتر است، کم صحبت کردن و
سکوت که ما به آن «صومِ صمت» می‌گوییم. اگر انسان جلوی زبانش را بگیرد و مراعات
زبانی داشته باشد، حکمت پیدا می‌کند. میراث حکمت هم معرفت است و یقین که مقدمه
«مقام رضا»ست، یعنی مقامی با آن می‌توان حجاب‌ها را برطرف کرد.

 

روزه­اي
براي همه، حتي ناتوان­ها و پيرها

من به
آن کسانی که از نظر شرعی معذورند و نمی‌توانند روزه بگیرند و غصه می‌خورند که از
برکات صوم و ماه مبارک رمضان محروم شده‌اند، می‌گویم که این یک دیدگاه و نگرش مادی
است. روزه،  فقط نخوردن و نیاشامیدن  نیست. براي شما هم روزه وجود دارد. آنچه بالاتر
از «قلّت اکل» و كم خوردن است، جلوی زبان را گرفتن است. یک ماه رمضان، از اول تا
آخر غیبت نکنیم، دروغ نگوئیم، تهمت نزنیم،  جلوی آفات زبانمان را بگیریم، کسی را آزار
ندهیم. میراث صوم این است. بله، اگر صحت مزاج داریم و عذر شرعی نداریم، قلّت اکل
هم در کنارش هست تا درد و الم گرسنگی و تشنگی را بچشیم که آن هم آثاری دارد.

 

«روزه
شكمي» و «روزه معنوي»

در
روایات داریم که فردي خدمت پیغمبر اکرم«ص» آمد و گفت: «من روزه هستم.» حضرت به او
فرمود: «استفراغ کن!» دید همین ‌طور دارد تکه‌ تکه گوشت از حلقش بیرون می‌آید.
پرسید: «این چیست؟» حضرت فرمود: «غیبت کرده­ای! این روزه نیست.» این روزه نیست.
روزه شکمی هست، ولی روزه معنوی نیست.

 

«صمت» اصلاً
حرف نزدن نيست!

پیغمبر
اکرم«ص» فرمود: «وَ مِیرَاثُ الصَّمْتِ أنَّهَا تُورِثُ الْحِکْمَةَ»؛ یعنی
میراث سکوت، حکمت است. پس معلوم می‌شود منظور از این «صوم صمت» که در روایات هست،
«حرف نزدنِ» مطلق نیست، بلکه مراد همان «قلّت کلام» و پرهیز از بیهوده‌گویی است.
اتفاقاً بعضی جاها باید حرف بزنیم. باید با خدا حرف بزنیم. باید دعا بخوانیم. نه
اینکه هر چیزی را که از دهانمان بیرون بیاید، بگوییم. آن چیزی را که حُجُب را
برطرف می‌کند و ما را به «مقام رضا» می‌رساند، مراقبت کنیم.

 

پي‌نوشت‌ها:

2ـ بحارالأنوار 91، 96.

3ـ سوره مبارکه دخان، آیه 3.

4ـ سوره مبارکه قدر، آیه 1.

5ـ سوره مبارکه بقره، آیه 185.

6ـ وسائل‏الشيعة 10، 304؛ الكافي 4، 88.

7ـ وسائل‏الشيعة 10، 309؛ الكافي 4، 88.

8ـ وسائل‏الشيعة 10، 317.

9ـ إقبال‏الأعمال 3.

10ـ
مستدرك‏الوسائل 7، 42.

 

سوتیتر:

1.

روزه،
فقط نخوردن و نیاشامیدن نیست. براي آن کسانی که از نظر شرعی معذورند و نمی‌توانند
روزه بگیرند و غصه می‌خورند که از برکات صوم و ماه مبارک رمضان محروم شده‌اند هم
روزه وجود دارد. آنچه بالاتر از «قلّت اکل» و كم خوردن است، جلوی زبان را گرفتن
است. یک ماه رمضان، از اول تا آخر غیبت نکنیم، دروغ نگوئیم، تهمت نزنیم،  جلوی آفات زبانمان را بگیریم، کسی را آزار
ندهیم…

 

2.

گاهی
اعمالی چون گناه، حجاب اجابت دعا می‌شوند. اگر مطیع خدا شدیم، خداوند هم درخواست
ما را  می‌پذیرد. از آن طرف، معصیت مانع
اجابت دعا می‌شود. دروغ، غیبت ، مال مردم را خوردن و امثال این محرمات، مانع اجابت
دعا هستند.    

 

/

روزه حقیقی مستوجب طهارت روح

حضرت آیت الله جوادی آملی

 

اشاره:

ماه مبارك رمضان
موسم ضيافت الهي و بهار قرآن براي سالكان كوي حق و حقيقت اولين ماه از سال معنوي
محسوب مي‌شود؛ ماهي كه شب‌ها و روزهاي ارزشمند آن بهترين دقايق و ساعات، فريضة
روزه در آن، ضامن طهارت روح و جسم، خواب انسان صائم در آن، عبادت و سحرهاي آن، بي‌نظير‌ترين
اوقات براي خلوت با خداي سبحان است. تمام ويژگي‌هاي ممتاز ماه الهي به بركت نزول
قرآن كريم در آن محقّق می‌گردد و پيوند ناگسستني مؤمنين با قرآن، اصلي ثابت و
راهكاري هميشگي در مسير عبوديت محسوب مي‌شود. تزئين بندگان خدا در اين ماه به
وسيلة «روزه» صورت می‌گیرد تا خوي فرشتگي در آنان تقويت شود‌.

مطلب پيش رو پژوهشي
است در فضايل ماه مبارك رمضان، چگونگي انس با قرآن در ماه ميهماني خدا و كيفيت
بهره‌برداري حداكثري از فضيلت روزه.  

 

ماه مبارك رمضان،
آغاز سال سالكان كوي حق

ماه مبارك رمضان
فرا رسيد، اوّلين ماه از دوازده ماه که هم رأسِ سَنه است و هم قُرّة
شُهور. سالكان كوي حقّ سالشان از ماه مبارك رمضان شروع و به شعبان ختم مي‌شود،
زيرا در اين ماه مقدّرات علوم و معارف از يك سو و ارزاق و لوازم رزقي از سوي ديگر
نازل مي‌شوند؛ از این رو ماه مبارك رمضان، هم در ادعيّه، هم در روايات، رأسُ
السّنه و قُرَّهُ الشُّهُور نام گرفته است.

 

نزول قرآن كريم از سنخ آويختن

در ماه مبارك رمضان مطالب فراواني مطرح
است كه فقط به دو عنصر محوري آنها اشاره مي‌شود‌. يكي در بارة اصل ماه مبارك رمضان
و ديگري دربارة روزه گرفتن. چه شب و چه روز ماه مبارك رمضان خصوصيتي دارد كه در ماه‌هاي
ديگر نيست و آن
در اثر نزول قرآن كريم است. اين زمان به بركت آن مُتزمّن كه نزول قرآن كريم است
نسبت به اَزمنة ديگر شرفي دارد كه ديگر ماه‌ها آن شرف را ندارند. اينكه در دعاها
مي‌خوانيم: فَضَّلْتَهُ وَ شَرَّفتَهُ وَ كَرَّمتَهُ و مانند آن عَلَي الشُّهُور،(1)
ناظر به همين نکته است.  

و نزول قرآن كريم از سنخ آويختن قرآن است
و نه انداختن آن. قرآن در ماه مبارك رمضان انداخته نشد، آن ‌طوري كه باران را نازل
مي‌كنند و به زمين مي‌اندازند كه به صورت تجافي است،  بلكه قرآن را آويختند و اين قرآن آويخته شده‌، يك
طرفش به دست خداي سبحان است و طرف ديگرش به دست مؤمنان و قاريان و مفسران و عالمان
قرآن‌انديش! ماه مبارك رمضان، بهترين فرصت براي گرفتن اين حبل متين و بالا رفتن از
آن است. اگر كسي از افق طبيعت بالا رفت و از منظر فراطبيعي جهان را ديد‌، نه بي‌راهه
مي‌رود، نه راه كسي را مي‌بندد! نه تنها شيطان‌هاي او بسته‌اند، بلكه او شيطان‌هاي
ديگران را هم مي‌بندد. نه تنها درِ جهنم به روي او بسته است، بلكه او توان آن را
دارد كه درهاي جهنم ديگران را هم ببندد كه كسي به دوزخ نرود! پس مهم‌ترين عنصر اين
ماه، اعتصام به قرآن كريم است. خواندن اين كتاب، فراگيري اين كتاب، پذيرش و باور معارف
اين كتاب و عمل به آن.

 

تعالي انسان در گرو اعتصام به حبل متين
قرآن

و هر اندازه انسان در خدمت قرآن كريم
باشد، باز راه دارد، چون يك سوي قرآن عربي مبين است كه در سورة زخرف فرمود: إنّا
جَعَلْناهُ قُرآناً عَرَبيّاً لَعَلَّكُمْ تَعقِلُون؛(2) و سوي ديگرش
منزّه از عِبري و عربي بودن، تازي و فارسي بودن و مانند آن است. فرمود: وَ إنَّهُ
فِي اُمِّ الكِتابِ لَدَينا لَعَلِيٌّ حَكِيمْ.(3) اين قرآن در آغازش
عليّ حكيم است، در انجامش عربي مبين. اگر كسي اين عربي مبين را اعتصام كرد و فهميد
و باور كرد و عمل نمود، كم‌كم براساس اِقرء وَ ارْقَ(4) همين طناب را
مي‌گيرد، بالا مي‌رود تا به نوبة خود به آن عليّ حكيم بار يابد. از علوم الهي طرفي
ببندد و از حكمت الهي بهره ببرد و بشود يُؤتِي الحِكمَهَ مَنْ يَشآء وَ مَنْ يُؤتَ
الحِكمَهَ فَقَدْ اُوتِيَ خِيراً كَثيراً.(5)

 

«روزه»، وسيله الهي شدن مجاري ادراكي و
تحريكي انسان

و اما روزه يك عبادت تمريني است تا مجاري
ادراكي و تحريكي را از گزند نفس از درون و ابليس از بيرون منزّه كند. اين مجاري
ادراكي و تحريكي مي‌توانند مظهر ظهور علم خداي سبحان در بخش معرفت، و اراده و قدرت
خدا در بخش عمل باشند و كار خدا چه در بخش علم، چه در بخش عمل، حق محض است. او
يَقُولُ الحَقّ،(6) اَلحَقُّ مِنْ رَبِّكْ.(7) از خداي
سبحان كه خَيّر محض است جز نِكويي نايد! علم خدا بخواهد در مجاري ادراكي كسي ظهور
كند، آن مجرا بايد طيب و طاهر باشد. اگر قدرت و ارادة ذات أقدس إله بخواهد در
مجاري اقتدار و ارادة كسي تجلّي كند، آن كانال بايد طيب و طاهر باشد. اگر كسي از
نظر مجاري علمي و عملي طيب و طاهر بود، توان آن را دارد كه به قُرب فرائض و قُرب
نوافل بار يابد. اين حديث قُدسي را كه علماء شيعه و محدثان سني نقل كرده‌اند، ناظر
به همين بخش است كه ذات أقدس إله فرمود: بندگان من به من نزديك مي‌شوند به وسيلة
نوافل تا محبوب من بشوند.

اينكه در زيارت امينُ الله مي‌خوانيم:
مُحِبَّهً لِصَفوَهِ اُوليائِكَ‌ وَ مَحبوبَهً‌ فِي أرضِكَ وَ سَمائِكَ،(8)
اين طليعه است. بعد از اينكه محبوب أرض و سماء شديم، محبوب خالق أرض و سماء هم می‌شويم
و اگر محبوب او شديم، معلوم مي‌شود كه مجاري ادراكي ما، يعني بخش انديشة ما طيب و
طاهر است. آنگاه معرفت خدا در بخش انديشة ما تجلي دارد. ما خوب مي‌فهميم، به واقع
مي‌رسيم، خطا نمي‌كنيم يا خطاي ما بسيار محدود خواهد بود‌.

 و
همچنين است در بخش عزم و تصميم و انگيزه که طيب و طاهر خواهيم شد. ارادة خدا در
مجاري ادراكي ما جلوه مي‌كند، بد كسي را نمي‌خواهيم، بدانديش نيستيم، بي‌راهه نمي‌رويم،
راه كسي را هم نمي‌بنديم. اينكه در حديث قُرب نوافل(9) آمده است:
كُنْتُ سَمعَهُ الَّذِي يَسمَعُ بِه وَ بَصَرَهُ الَّتِي يُبصِرُ بِها؛ ناظر به
مجاري ادراكي اوست. اينكه فرمود: وَ كُنْتُ يَدَهُ الَّذِي يَبطِشُ بِها وَ
رِجلَهُ الَّتِي يَمشي بِها؛ ناظر به مجاري تحريكي اوست. كاري را كه انسان انجام
مي‌دهد، در حقيقت خداي سبحان به وسيلة مجاري او انجام مي‌دهد.
اگر در سورة مباركة انفال آمده است: وَ مَا رَمَيْتَ إذا رَمَيْت،(10)
اين مخصوص نبي نيست. نبوّت يك امر اختصاصي است . با درس و بحث و تجربه و تمرين
حاصل نمي‌شود‌: آن ذلِكَ فَضلُ اللهِ يُؤتِيهِ مَنْ يَشاء(11) و آن
اَللهُ أعلَمُ حِيثُ يَجعَلُ رِسالَتَه(12) است و مانند آن.

امّا مسئله ولايت إلي يوم القيامه مطرح
است؛ لذا خاتميّت رسول گرامي (ص) با مهدويت هيچ منافاتي ندارد. آن مسئله ولايت است
كه همچنان مستقِر است، اين نبوّت تشريعي است كه براي هميشه منقطع شده است و هرگز
كسي بعد از وجود مبارك رسول گرامي (ص) به مقام نبوت و رسالت تشريعي بار نمي‌يابد.

 

طهارت روح انسان از طریق روزه  

به هر تقدير‌ اين كه خداي سبحان فرمود:
من انديشه و انگيزة انسان سالكِ صالح را تأمين مي‌كنم، بهترين راهش روزه گرفتن است
و ماه مبارك رمضان، ماه تمرين اين كار است. به ما گفتند: وقتي روزه مي‌گيري، چشم و
گوش‌ و قلب و انديشه و انگيزه‌ات هم روزه بگيرد. از وجود مبارك امام صادق و از
ائمه ديگر (ع) رسيده است كه سعي كنيد راه‌هاي علمي و عملي‌تان را تطهير كنيد تا  همان‌ طور كه خدا فرشتگان را تأمين مي‌كند، شما را
هم كه مؤمن سالكِ صالحيد، تأمين ‌نماید.

 

تأمين روح فرشته‌خويي انسان به بركت روزه

اين مطلب در كتب‌هاي اهل معرفت و فقيهان
بزرگوار ما هست. بزرگوارانی چون صاحب جواهر و نیز مرحوم سيد طباطبايي (رضوان‌الله
عليهما) در عروه اين نکته را بيان كرده‌اند كه در فضيلت روزه گرفتن همين بَس كه
انسان شبيه فرشته مي‌شود:

تو فرشته شوي اَر جَهد كني از پَي آنك

برگ توت است به‌تدريج كنندش اطلس 

اگر يك برگ توت به وسيلة معلّمي به نام
كِرم ابريشم، حرير و پرنيان مي‌شود، چرا انسان روزه‌دار در ساية تعليم و تربيت انبياء
و اولياي الهي فرشته نشود؟ اين فرشته شدن ناظر به اين است كه وجود مبارك امام صادق
و ائمه ديگر (عليهم الصَّلاه و عليهم السَّلام) فرمودند: سعي كنيد غذايتان و
فکرتان حلال باشد و بدانيد كه خداي سبحان مسير زندگي‌تان را از راه صحيح و بهتر
تأمين مي‌كند. چه دولتمردان، چه آحاد امّت‌، هر شهروندي اگر در ماه مبارك رمضان
بين خود و خداي خود را اصلاح كند، بين او و جامعه اصلاح خواهد شد! اين وعدة تخلّف‌ناپذير
الهي است.

 

(گرسنگي)، تنها بهره‌مندي انسان غيرمتخلق
از روزه

مبادا همان ‌طور كه در جريان حج وارد شده
است كه مَا أقَلَّ الحَجيج وَ اَكثَرَ الضَجيج،(13) دربارة صوم ماه
مبارك رمضان هم وارد شده باشد، مَا أقَلَّ الصّائِمْ وَ اَكثَرَ الجائِع! در بعضي
از روايات ما «صُوّام» و «جُوّاع» آمده است. يعني در بسياري از موارد روزه‌گيرنده‌ها
كمند، ولي گرسنه‌ها زيادند! يعني كساني كه خداي ناكرده با مال حرام
كنار سفرة افطار يا سحري مي‌نشينند، يا در حال روزه داشتن خداي ناكرده چشم و گوش و
دستشان پاك نيست، خدمتي نمي‌كنند و درصدد حل گره‌‌ای از جامعه نيستند‌؛ اينها
گرسنه‌هايي هستند كه بهره‌شان از روزه كم است. نظير آن بياني كه در بارة حج وارد
شده است: مَا أقَلَّ الحَجيج وَ اَكثَرَ الضَّجيج، دربارة روزه هم وارد شده است:
مَا أقَلَّ الصُّوام وَ اَكثَرَ الجُوّاع!(14) چه بسا كه گرسنه‌ها و
تشنه‌ها زيادند، اما روزه‌دارها كمند.

 

آويختن به طناب مستحكم الهي به واسطه
معراج نماز و روزه

غرض آن است كه در ماه مبارك رمضان، هم مي‌شود
در اثر اعتصام به قرآن كريم مجاري انديشه و انگيزه را تطهير كرد و به خداي سبحان
سپرد و هم به وسيلة روزه می‌توان اين مجاري را تطهير كرد و اصولاً خداي سبحان خانه
را طيب و طاهر مي‌طلبد. به ابراهيم و اسماعيل (ع) هم فرمود:طَهِّرَا
بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَالْعَاكِفِينَ.(15)
اين كعبة دل و اين حريم دل عَرشُ الرَّحمن(16) است و اينجا را هم به ما
دستور مي‌دهد كه دل را از آلودگي‌ها و غَضارت‌ها تطهير كنيد تا فرشتگان رحمت نازل
بشوند، كه اَلَّذِينَ قالُوا رَبُّنَااللهْ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ
عَلَيهِمُ المَلائِكَه.(17)

تنزل فرشته‌ها هم نظير تنزل قرآن از سنخ
آويختن است، نه انداختن! فرشته آويخته مي‌شود‌، يعني درجاتي دارد كه مرحلة نازله‌اش
با بدن ما تماس دارد، مراحل وُسطايش با دل تماس دارد، مراحل عاليه‌اش هم كه در عرش
رحمان است، بنابراين انسان مي‌تواند با اين معراج نماز و روزه، همواره با اين طناب‌هاي
آويخته شده، نه انداخته شده در تماس باشد؛ هم مفسر و هم محدث و فقيه خوبي باشد؛ هم
روايات و آيات را خوب بفهمد و هم باور و عمل نماید تا إن‌شاء‌ الله خود فرشته‌اي
باشد صاحب نور كه: وَ جَعَلْنَا لَهُ نُوراً‌ يَمشِي بِهِ فِي النّاس.(18)

اميدواريم ذات أقدس إله توفيق به همگان
مرحمت كند كه هم از فيض و فُوز حبل متين، يعني قرآن مستحكم بهرة كافي ببريم، هم از
روزة ماه مبارك رمضان‌ آن منافع فرعي روزه را كه رسيدن به اوضاع ديگران است، از
ياد نبریم!

 

 

پي‌نوشت‌ها

1ـ مفاتيح الجنان، دعاي روزهاي ماه مبارك رمضان.

2ـ سورة زخرف، آية 3.

3ـ سورة زخرف، آية 4.

4ـ بحار الأنوار، جلد 8، صفحة 133.

5ـ سورة بقره، آية 269.

6ـ سورة احزاب، آية 4.

7ـ سورة هود، آية 17.

8ـ مفاتيح الجنان، زيارت امينُ الله.

9ـ بحار الأنوار، جلد 67، صفحة 22، باب 43، حديث 21.

10ـ سورة انفال، آية 17.

11ـ سورة جمعه، آية 4.

12ـ سورة انعام، آية 124.

13ـ بحار الأنوار، جلد 46، صفحة 261.

14ـ وسائل الشيعه، جلد 10، صفحة 166 و بحارالأنوار، جلد 93،
صفحة 293.

15ـ سورة بقره، آية 125.

16ـ اشاره به: 
بحارالأنوار، جلد 55، صفحة 39.

17ـ سورة احقاف، آية 13.

18ـ سورة انعام، آية 122.

 

 

 

سوتیترها:

 

1.

نزول قرآن كريم از سنخ آويختن قرآن است و نه انداختن آن. قرآن در ماه
مبارك رمضان انداخته نشد، آن ‌طوري كه باران را نازل مي‌كنند و به زمين مي‌اندازند
كه به صورت تجافي است،  بلكه قرآن را
آويختند و اين قرآن آويخته شده‌، يك طرفش به دست خداي سبحان است و طرف ديگرش به
دست مؤمنان و قاريان و مفسران و عالمان قرآن‌انديش!

2.

امام صادق فرمودند: سعي كنيد غذايتان و فکرتان حلال باشد و بدانيد كه
خداي سبحان مسير زندگي‌تان را از راه صحيح و بهتر تأمين مي‌كند. چه دولتمردان، چه
آحاد امّت‌، هر شهروندي اگر در ماه مبارك رمضان بين خود و خداي خود را اصلاح كند،
بين او و جامعه اصلاح خواهد شد! اين وعدة تخلّف‌ناپذير الهي است.

 

/

فهرست

روزه حقیقی مستوجب طهارت روح / حضرت آیت الله
جواد آملی

رمضان؛ ماه نزول قرآن و صعود انسان / حضرت آیت
الله حاج آقا مجتبی تهرانی

برکات خدمت به خلق خدا / حضرت آیت الله حسین
مظاهری

الزامات طرح جامع تحول در علوم انسانی / حضرت
آیت الله مصباح یزدی

رمضان و قرآن / حجت الاسلام و المسلمین شیخ حسین
انصاریان

هجرت درونی / حجت الاسلام و المسلمین جواد محدثی

پیوست فرهنگی مساجد / دکتر حسن بنیانیان

فساد؛ عامل انحطاط تمدن ها / حجت الاسلام سید
جواد حسینی

طرح امنیت اجتماعی اعتماد مردم به ناجا را تقویت
کرده است/ در گفتگو با سردار احمدی مقدم

افزایش یا کاهش جمعیت؛ فرصت یا تهدید؟  /دکتر انسیه خزعلی

منظومه اهل دل

تأثیر متقابل فلسطین و بیداری اسلامی / اسعدالله
زارعی

چرا گارودی مغضوب صهیونیسم و ارتجاع عرب بود؟ /
در گفتگو با حجت الاسلام و المسلمین سید هادی خسرو شاهی

توطئه دشمن و وعده الهی / حسین رویوران

سرزمین بی ملت، ملت بی سرزمین! / پاسخ به شبهات
تاریخی اشغال فلسطین/ مجید صفاتاج

ابعاد پنهان لشکر کشی های آمریکا به جهان اسلام
/ عطا بهرامی

از میان خبرها

از عدالت طلبی تا مشروطه خواهی / نگاهی به شکل
گیری نهضت مشروطه / غلامرضا گلی زواره

حکایت دوباره طاووس و هندوستان / نگاهی به مؤلفه
های اقتصاد هند/ حجت الاسلام دکتر هادوی کاشانی

از سیاست تا دیانت / محمد صالح

منافقین در مهلکه خود ساخته / خاطرات جنگ به
روایت تصویر/ عملیات مرصاد/ سید مسعود شجاعی طباطبایی

بی پرده با تاریخ(مرداد1357) / پیشگویی شاه! /
روح الله امین آبادی

/

سایه صهیونیسم بر فراز باکو

«دویله‌«ای در قفقاز جنوبی

 عطا بهرامی

جمهوری آذربایجان در سال‌های اخیر روابط
خود را با رژیم اسرائیل و آمریکا بشدت گسترش داده است. این گسترش روابط، محدود به
حوزه‌های امنیتی و اقتصادی نبوده و به حوزه‌های فرهنگی نیز کشیده شده است، به طوری
که تبعیت از خواست‌های اسلام‌ستیزانه اسرائیل و آمریکا به راهبرد اصلی دولت الهام علیف
تبدیل شده است. قوانین ضداسلامی در این جمهوری حتی در کشورهايی با رویکرد فاشیستی
اتحادیه اروپا نیز وجود ندارد؛ ممنوعیت پخش اذان و حجاب، اوج رویکرد ضداسلامی نظام
حاکم را نشان می‌دهد. تعریف راهبردی منافع با آمریکا و اسرائیل باعث همکاری کامل و
همه‌جانبه با آنها از طرف دولت الهام علیف شده است.

همکاری‌های امنیتی و نظامی دولت علیف با
رژیم صهیونیستی به صورت چراغ خاموش از مدت‌ها پیش آغاز شده است. اگرچه در فوریه 2012
میلادی خبر قرارداد خرید سلاح به ارزش 1.6 میلیارد دلاری بین جمهوری آذربایجان و اسرائیل
رسانه‌ای شد، اما سابقه همکاری‌های آنها به مدت‌ها پیش بازمی‌گردد. جمهوری
آذربایجان از معدود کشورهای اسلامی است که با رژیم صهیونیستی روابط کامل دارد، به طوری
که در سال 2009 سفارت تل آویو در باکو افتتاح شد. البته روابط آنها عملاً از سال
1992 آغاز شده بود. مقام‌های این جمهوری هدف از روابط وسیع با اسرائیل را افزایش
رشد اقتصادی به دلیل ورود سرمایه‌های یهودی غربی می‌دانند.

علی‌رغم اینکه این جمهوری رشد اقتصادی بالای
20 درصدی را نیز در 10 سال گذشته تجربه کرده است، اما توزیع درآمد در این کشور به
مانند سایر کشورهایی که خود را در معرض سرمایه‌داری بین‌المللی قرار داده‌اند،
فاجعه‌بار است. آخرین آمارهای مربوط به ضریب جینی این کشور مربوط به سال 1996 است
و پس از آن آماری اعلام نشده است. از آنجا که ضریب جینی فاصله طبقاتی را نشان می‌دهد،
عدم اعلام آمارهای جدید نشان‌دهنده ترس نظام حاکم از علنی شدن واقعیت‌هاست. البته
نباید این واقعیت را از نظر دور داشت که سراب رشد اقتصادی پایدار، خشکیده و در سال
2010 تنها 5 درصد بوده است. آمارهای صندوق بین‌المللی پول نشان می‌دهد که رشد
اقتصادی این کشور در سال 2007، 25 درصد، در سال 2008، 8/10درصد، در سال 2009، 3/9 درصد
و در سال 2010، 5 درصد بوده است.

علی‌رغم این اوضاع وارونه اقتصادی، مقام‌های
جمهوری آذربایجان به جای یافتن راه‌حل عملی برای مشکلات، تنها به گسترش مناسبات
اقتصادی و نظامی با اسرائیل می‌اندیشند. یک مقام صهیونیست که نامش فاش نشده گفته
است که در این قرارداد شرکت صنایع هوا و فضای اسرائیل اعلام کرده که هواپیماهای بدون
سرنشین و سیستم‌های ضدهوایی و موشکی به آذربایجان خواهد فروخت.

برخی از کارشناسان معتقدند که این جمهوری
برای ارتقای جایگاه منطقه‌ای خود و حل مشکلات با ارمنستان که یک سوم خاک این
جمهوری را در اشغال خود دارد به وارد کردن قدرت‌های فرامنطقه‌ای اقدام کرده است.
با این حال تبعیت فرهنگی تمام‌عیار از سیاست‌های اسرائیل با ملاک‌های راهبردی
امنیتی قابل تحلیل نیست. در کشوری که دومین کشور شیعه‌نشین پس از ایران محسوب می‌شود،
تبلیغات ضداسلامی به رویکرد اصلی نظام حاکم تبدیل شده است. در شرایطی که تکیه بر
فرهنگ خودی عامل تقویت انسجام ملی است، دولت علیف اطاعت از تل‌آویو را بر رضایت
مردم ترجیح داده و مدام درصدد خرید تجهیزات نظامی بیشتر است. جمهوری آذربایجان در ادامه
خرید تجهیزات نظامی از رژیم صهیونیستی، 6 موشک‌های دریایی گابریل 522، 10 فروند هواپیمای
بدون سرنشین هرون و سرچر، 10 راکت باراک 8 و تعدادی رادار “Green Pine” خریداری کرده است. ظاهراً
مونتاژ هواپیماهای بدون سرنشین نیز در این جمهوری انجام می‌شود.

 

فقر، فساد و بی‌عدالتی

علی‌رغم امتیازهای گسترده‌ای که نظام
حاکم تقدیم آمریکا و رژیم صهیونیستی کرده است، منافع این کشور از این همراهی غیر
از انباشتن جیب مقام‌های حکومتی برای مردم چیزی به دنبال نداشته است. فقر گسترده و
نظام سیاسی بسته‌ای که امکان هر اعتراضی را از بین برده ویژگی مهم این جمهوری است.
پدیده تبعیض و استبداد در جمهوری آذربایجان پدیده‌ای مخفی نیست که کشف آن نیازمند
ممارست و تلاش باشد. هر ناظر خارجی که پایش را در این سرزمین بگذارد براحتی متوجه
فقر گسترده و نمایش نظام حاکم برای مخفی کردن آن می‌شود.

روزنامه سوئیسی «نیو زوریخر زایتونگ» (NEUE ZURCHER ZEITUNG) چندی پیش در مطلبی با عنوان «آزادی
و آبادی در جمهوری آذربایجان نمایشی بیش نیست» می‌نویسد: دولت حاکم بر جمهوری آذربایجان
تظاهرات مخالفان را در شهر باکو ممنوع و آن را محدود به منطقه‌ای دورافتاده کرده است.
در جمهوری آذربایجان در حالی که ویلاهای زیادی از سوی ثروتمندان ساخته می‌شود، اکثریت
مردم به گونه دیگری زندگی می‌کنند. در حال حاضر مرکز شهر باکو به یک منطقه مدرن با
آسمانخراش‌ها و مراکز خرید بزرگ تبدیل شده، اما وضعیت در مناطق اطراف این شهر که مردم
فقیر در آنها زندگی می‌کنند بسیار وخیم است و فاضلاب‌های کارخانه‌ها و غیره به آنها
منتهی می‌شود. به همین دلیل اخیراً 3000 نفر در این مناطق دست به تظاهرات زدند. علیف
با ساخت ساختمان‌های مدرن تلاش می‌کند تا ویرانه‌های شهر را از دید عمومی دور کند و
حتی بدتر از آن ساکنان محله‌های فقیر را آواره و خانه‌های آنها را ویران کند و به جای
آنها ساختمان‌های شیک و آسمانخراش بسازد. با یک هزینه سرسام‌آور؛ محله قدیمی شهر باکو
را بازسازی و حمام‌های سنتی، چایخانه‌ها، مساجد و کاروانسراها را ترمیم کرده‌اند. ضمناً
در کنار دریای خزر یک سالن شیشه‌ای عظیمی ساخته اند که گنجایش 2500 نفر را دارد. احداث
این سالن به بهای آواره شدن ساکنان قدیمی این منطقه صورت گرفت. این در حالی است که
هیج شفافیتی در هزینه سرسام‌آور این مراسم وجود ندارد. مهندسان فقط برای ساخت سالن
برگزاری این کنسرت اروپایی هزینه‌ای حدود 200 میلیون دلار را برآورد می‌کنند. این در
حالی است که برای هزینه آماده‌سازی این مراسم با ساختارهای ویژه‌اش، ارقام نجومی پرداخت
شده است.

یک مؤسسه تحقیقاتی مستقل در باکو این هزینه
را حدود 800 میلیون دلار برآورد کرده است. حتی خبرنگاران مستقل در این میان به اسنادی
دست یافته‌اند که حکومت جمهوری آذربایجان برای این نمایش، بودجه طرح‌های آب آشامیدنی
مردم را کاهش داده تا بتواند این پروژه‌های نمایشی را به اجرا درآورد. تظاهرات‌هایی
به خاطر مراسم یوروویژن- برنامه سالانه انتخاب بهترین خواننده اروپا – نیز در شهر
باکو برگزار شد.

این اعتراف روزنامه سوئیسی به اعتراض به
مراسم یوروویژن در کنار تظاهرات علیه فقر و بی‌عدالتی نشان می‌دهد که برای مردم جمهوری
آذربایجان وضعیت معیشتی و اعتقادی هر دو دارای اهمیت هستند.

تمام ثروت‌های این جمهوری مانند کشورهای
عربی حاشیه خلیج فارس به وسیله شخص علیف کنترل می‌شوند. وی که در سال 2003 و پس از
فوت حیدر علیف قدرت را به دست گرفت، در یک رفراندوم فرمایشی در سال 2009 قانون اساسی
را تغییر داد تا بتواند بارها برای ریاست‌جمهوری نامزد شود. انتخابات‌ها با تقلب
گسترده همراه است و معترضان به تقلب در انتخابات به شدیدترین وجه ممکن سرکوب می‌شوند.
جالب اینکه در مجلس این کشور که 125 نماینده دارد یک نماینده از اپوزیسیون حضور ندارد
و همه نمایندگان موجود در آن از وابستگان علیف هستند. الهام علیف فرزند حیدر علیف
از رهبران اتحاد شوروی است. حیدر علیف در سال 1982 به عضویت دفتر سیاسی کمیته
مرکزی حزب کمونیست درآمد و با پیمودن پله‌های ترقی، برای مدت 5 سال معاون رئیس شورای
عالی اتحاد شوروی بود.

فاصله فقیر و غنی در این کشور به دلیل
فساد گسترده در دستگاه حکومتی بسیار زیاد است به طوری که درآمد عظیم نفت و گاز در این
کشور 9 میلیونی فقط به یک قشر کوچک وابسته به حکومت می‌رسد. حتی سازمان‌های غربی
نیز نتوانسته‌اند برغم روابط خوبی که با دیکتاتور حاکم دارند فساد موجود را نادیده
بگیرند، به طوری که در لیست شفافیت بین‌المللی در سال 2011 میلادی، آذربایجان در ردیف
143 در بین 183 کشور قرار گرفته است.

ایالات متحده و سایر قدرت‌های اروپایی که
همواره بر طبل حمایت از دموکراسی می‌کوبند، برغم دیکتاتوری خشن موجود در جمهوری
آذربایجان به دلیل همراهی حاکمیت آن با قدرت‌های غربی روابط گسترده‌ای با این نظام
دارند و چشم خود را بر فساد موجود بسته‌اند. این مدل بسیار به مدل دویله‌های عربی
حاشیه خلیج فارس (مردم عرب شمال آفریقا، کشورهای حاشیه خلیج فارس را نه دولت که
دویله می‌نامند) که متحد کشورهای غربی هستند و در داخل مخالفان را به بدترین وجود
ممکن شکنجه می‌کنند، تبدیل شده است.

 

سوتیترها:

*مردم عرب شمال آفریقا، کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس را که
متحد کشورهای غربی هستند و در داخل مخالفان را به بدترین وجه ممکن شکنجه می‌کنند، نه
«دولت» که «دویله»(دولتک!) می‌نامند. حکایت وابستگی به رژیم صهیونیستی و فساد شدید
حاکمان باکو نیز موجب شده است که این جمهوری به «دولتک»ی تبدیل شود!

 

* یک مؤسسه تحقیقاتی مستقل در باکو، هزینه
برگزاری برنامه یورو ویژن را حدود 800 میلیون دلار برآورد کرده است. حتی خبرنگاران
مستقل در این میان به اسنادی دست یافته‌اند که حکومت جمهوری آذربایجان برای این نمایش،
بودجه طرح‌های آب آشامیدنی مردم را کاهش داده تا بتواند این پروژه‌ نمایشی را به اجرا
درآورد.

 

* در کشوری که دومین کشور شیعه‌نشین پس
از ایران محسوب می‌شود، تبلیغات ضداسلامی به رویکرد اصلی نظام حاکم تبدیل شده است.

/

پاسخ به شبهات تاريخي اشغال فلسطین

آیا یهودیان در
فلسطین حق تقدم ندارند؟

 مجید صفاتاج

پرسش: ادعاي حق تاريخي يهود بر سرزمين
فلسطين چقدر مي‌تواند مورد استناد قرار گيرد و آيا چنين ادعايي صحيح است؟

پاسخ: ادعاي اسرائيل
مبني بر حق تاريخي بر فلسطين، براي اولين‌بار به وسيله سازمان صهيونيسم جهاني به
شوراي عالي نيروهاي متفقين در كنفرانس صلح پاريس در سال 1919 تسليم شد. اين سازمان
در يادداشتي كه در تاريخ 3 فوريه 1919 به شوراي عالي نيروهاي متفقين در این
كنفرانس داد، قبول راه‌حلي را پيشنهاد كرد كه بدان وسيله نيروهاي متفق، حاكميت
تاريخي مردم يهود را بر سرزمين فلسطين و حق آنها را براي بازسازي اين كشور به
عنوان وطن ملي به رسميت بشناسند.(1)

ادعاي صهيونيستي مبني بر حق تاريخي قوم
يهود بر فلسطين كاملاً بي‌اساس است، زيرا پیش از بني‌اسرائيل اقوام ديگري مانند
كنعانيان، حتيان در حوالي شهر هبرون، عموئيان در ناحيه عمان، موآبيان در شرق
بحرالميت، ادوميان در جنوب شرقي زندگي مي‌كردند. همزمان با ورود عبراني‌ها،
فلسطينيان نيز از سوي درياي اژه رسيدند و بين منطقه كارمل و صحرا ساكن شدند. كساني
كه امروزه، به نام فلسطيني شناخته شده‌اند فقط از نسل عرب‌ها نيستند بلكه از نسل
كنعانيان هستند كه از 5000 سال پيش در آنجا زندگي مي‌كردند. آنان همچنين از اسلاف
پارسيان، يونانيان، روميان، عرب‌ها، ترك‌ها، حتيان و مصريان هستند.

در ضمن به اين نكته نيز بايد اشاره كرد
كه برخي ادعا کرده‌اند فلسطينيان كنوني مهاجماني هستند كه در خلال حمله مسلمانان
به فلسطين در قرن هفتم ميلادي آمدند، در صورتي كه اين مطلب از نظر تاريخي صحت
ندارد زيرا فلسطينيان جزو اولين و اصلي‌ترين ساكنان فلسطين هستند.

فتح فلسطين در سال 637 ميلادي توسط
مسلمانان، آغاز حكومت عرب‌ها بر فلسطين نبوده است، بلكه عرب‌ها، جزو اقوامي هستند
كه پیش از اسلام در فلسطين زندگي مي‌كردند وگرنه عرب‌هاي مسلماني كه فلسطين را در
قرن هفتم ميلادي فتح كردند بسيار كم بودند و در مردمان بومي فلسسطين حل شدند.
پروفسور ماكسيم رودنسون در اين‌باره گفته است: «مردمي بيگانه آمده بودند و خود را
بر مردم بومي تحميل كرده بودند. عرب‌هاي فلسطين، به تمام مفاهيم رايج كلمۀ بومي،
بوميان فلسسطين هستند. جهل كه گاهي تبليغاتي رياكارانه از آن پشتيباني مي‌كند در
مورد اين موضوع سوءتفاهماتي به وجود آورده كه متأسفانه مورد قبول اكثر مردم است.
گفته شده است كه چون  عرب‌ها در قرن هفتم،
فلسطين را تسخير نظامي كرده‌اند، آنها نيز مثل روميان و جنگجويان صليبي و تركان،
اشغالگر هستند. در اين صورت چرا بايد عرب‌ها را بيش از ديگران و بويژه بيش از
يهوديان، بوميان منطقه به شمار آورد؟ چرا كه يهوديان نيز در دوران باستان، بوميان
اين منطقه بودند يا لااقل مدتي درازتر از ديگران اشغالگر منطقه بوده‌اند. اين درست
است كه گروه كوچكي از عرب‌هاي عربستان در قرن هفتم، فلسطين را تسخير نظامي كردند،
ولي مردم فلسطين بزودي زير سلطة عرب‌ها، عرب از كار درآمدند، همان‌طور كه قبلاً
عبراني، آرامي و تا حدودي حتي يوناني شده بودند. اينها طوري عرب شدند كه هرگز
مثلاً رومي يا عثماني نشده بودند، زيرا با بوميان به طور ريشه‌داري درهم آميختند.
احمقانه خواهد بود اگر انگليسي‌هاي امروز را تسخيركنندگان و اشغالگران بناميم،
تنها به دليل اينكه انگلستان در قرن پنجم و ششم به دست قبايل انگل و ساكسون از دست
قبايل كلت درآورده شد. مردم، انگليسي شدند و كسي ادعا نمي‌كند كه مردماني چون
ايرلندي، ولزي و بوتون كه كمابيش زبان‌هاي كلتي را حفظ كرده‌اند، بايد بوميان
واقعي كلت و سافلوك به شمار آيند و انگليسي‌هايي كه اكنون در اين مناطق زندگي مي‌كنند
حق بيشتري نسبت به اين مناطق داشته باشند.

مردم بومي، استقرار اشخاصي را كه بايد
خارجي ناميده شوند نپذيرفتند. علاوه بر اين، خارجي‌ها كه از نام مؤسساتي كه داشتند
شناخته مي‌شدند خود را استعمارگر معرفي كردند. باز، در اين مورد نيز مردم جهان،
عرب‌‌ها را محكوم شناخته‌اند و ما فعلاً بدون آنكه بكوشيم به رفتارهاي مختلفي كه
ممكن است در پيش گرفته شود ارزش اخلاقي و نسبت بدهيم، بايد اين نكته را روشن كنيم
كه عكس‌العمل عرب‌ها كاملاً منطقي بوده است. در اين هيچ ترديدي نيست كه در دوران‌هاي
گذشته مردمان بيگانه موفق شده‌اند خود را به يك منطقه تحميل كنند و دير يا زود عرف
و قانون بر عمل آنان صحه گذاشته است. معمولاً چنين كاري در مراحل اوليه از طريق
اعمال زور صورت گرفته است».(2)

پروفسور رودنسون در جاي ديگري دربارة حق
تاريخي يهود مي‌گويد: «مسئلة حق تاريخي يهوديان بر سرزمين فلسطين را من فقط به
عنوان يادآوري ذكر مي‌كنم و ننگ فريفته شدن به چنين دليلي را به خوانندگانم نسبت
نمي‌دهم. آخرين دولت واقعاً مستقل يهود در فلسطين، در سال 63 ق.م از بين رفت، يعني
وقتي كه پمپه اورشليم را گرفت.

آخرين تلاش‌هاي يهوديان در فلسطين، به
قيام بركوجنا در سال 135 ميلادي مربوط مي‌شود. اهالي يهودي فلسطين زير تسلط روم،
بر اثر تبعيدهاي مكرر و بردگي و به دنبال دو قيام بزرگ تحليل رفتند، ولي عامل عمده
در اين امر، بويژه مهاجرت بود كه قرن‌ها قبل از بين رفتن استقلالشان گسترش قابل ‌ملاحظه‌اي
گرفته بود. سپس گرويدن يهوديان
به بت‌پرستي، بعد به مسيحيت و سرانجام به اسلام، از اين نقطه‌نظر (يعني ادعاي
حاكميت و مالكيت يهود بر فلسطين به خاطر حكومت موقت دوران قديم آنان بر سرزمين)
پس عرب‌ها هم مي‌توانند نسبت به اسپانيا ادعاهايي داشته باشند، زيرا عرب‌هاي
مسلمان نيز نزديك به 8 قرن بر اسپانيا حكومت كردند. همچنين دليلي هم كه اغلب
صهيونيست‌ها پيش مي‌كشند یعنی خواست هميشگي يهوديان به بازگشت به ارض موعود (صهيون
تاريخي)، به همين اندازه سست است. معناي اين حرف آن است كه ما مسائل دروني يك نفر
را براي نفر ديگر به صورت قانون درآوريم. اين دلايل هر اندازه هم كه براي پاره‌اي
در فكرهاي مذهبي يا آغشته به مرام ناسيوناليستي گيرا باشد، هيچ چيز وجود ندارد كه
بتواند استقرار يك عنصر خارجي را به زبان اهالي بومي (به معناي متداول اين كلمات)
مبدل به مسئله ساده بازگشت به كشور زادگاه كند».(3)

ماكسيم رودنسون سؤال ديگري را دربارة عدم
پذيرش استعمار يهود از سوي فلسطينيان طرح مي‌كند و خود به نحو مطلوبي پاسخ آن را
مي‌دهد. او مي‌گويد: «هنگامي كه استعمار يهود شروع شد فلسطينيان تحت تسلط
امپراتوري عثماني ـ‌ كه تركان بر آن حكومت داشتند ـ بودند. پس چرا اكنون نبايد
سلطه جديد صهيونيسم را كه ممكن است مانند سابق به دنبال خود جذب و تحليل اهالي
منطقه را داشته باشد، قبول كنند؟ وقوع چنين حادثه‌اي قرن‌ها و حتي چند دهه قبل از
ورود يهوديان غيرممكن نبود، ولي صهيونيست‌ها با بداقبالي روبه‌رو شدند، زيرا اكنون
وجدان دنيا رشد كرده است و ديگر حاضر نيست حق تصرف و تسخير خارجي را بپذيرد يا
حداقل اينكه آن را به زحمت مي‌پذيرد. جذب و تحليل فرهنگي بين مردم امكان‌پذير است،
ولي اكنون هر ملتي بشدت هويت خود را حفظ مي‌كند. اين حقيقتي است كه كسي قدرت ندارد
عليه آن اقدامي كند. صهيونيسم به عنوان يك نيروي زنده در دوران ناسيوناليسم پيدا
شد و خود جلوه‌اي از اين ناسيوناليسم بود. سپس صهيونيسم در دوران فرو ريختن بناي
استعمار به حيات خود ادامه داد. مردم جهان ديگر حاضر نيستند تسخير و تصرف را قبول
كنند و مي‌جنگند تا هويت خود را حفظ كنند و استقلال خود را يا نگه دارند و يا اگر
از دست رفته است، آن را بازستانند. عرب‌هاي فلسطيني پس از رهايي از يوغ حكومت
تركان، نه تسلط انگليسي‌ها را مي‌خواستند و نه تصرف صهيونيست‌ها را،‌ گرچه آنها با
نمك‌شناسي بسيار عناصر فرهنگيي كه انگليسي‌ها و اسرائيلي‌ها با خود آورده بودند مي‌پذيرفتند
و با مقادير كم و بتدريج در مدتي طولاني آنها را جذب مي‌كردند، ولي هرگز نمي‌خواستند
انگليسي و اسرائيلي بشوند. آنها مي‌خواستند هويت عربي خود را حفظ كنند و به همين
دليل مايل بودند تحت حكومت يك دولت عربي زندگي كنند. با درنظر گرفتن تقسيم آسياي
صغير عربي در سال 1920، آنها مي‌خواستند در چارچوب جوامع ملي عربي مختلف  يك جامعه ملي فلسطيني را تشكيل بدهند و همان‌طور
كه آن جوامع عربي براساس بعضي از نظريه‌هاي عمومي جاري حق داشتند از يك وحدت نسبي
برخوردار شوند، اينها نيز حق داشتند. در نتيجه آنها اميدوار بودند كه در فلسطين يك
دولت عربي ببينند.

علاوه بر اين، وجدان مردم جهان اكنون از
مردمي كه به خاطر دفاع از هويت خود مي‌جنگند، دفاع مي‌كند. از نظر فلسطينيان اين
بي‌عدالتي بزرگي بود كه دنيا در مورد آنها استثنايي قايل شود، تنها به دليل اينكه
استعمارگران آنها يهودي هستند. مردم سراسر جهان فرياد مي‌زدند: «مرگ بر استعمار» و
فلسطينيان اخيراً ديده بودند كه عده‌اي از فرانسويان اين فكر را كه «جز استعمار
فرانسوي مرگ بر هر نوع استعمار ديگر» و عده‌اي از انگليسي‌ها اين فكر را كه «جز
استعمار انگليسي مرگ بر هر نوع استعمار ديگر» قبول ندارند و مرگ استعمار را در همه
جاي د نيا مي‌خواهند. تنها چيزي كه فلسطينيان مي‌خواستند اين بود كه «استعمار
يهود» نيز ريشه‌كن شود و ديگر چنين استعماري وجود نداشته باشد. به هر حال بوميان
فلسطين خارجيان را قبول نكرده بودند.

يك مسئله ديگر هم هست كه بايد روشن شود:
دنياي عرب بارها استقرار خارجي را در خاك خود پذيرفته است، نمونه‌اش وضع ارامنه
است كه از تعقيب و شكنجه ترك‌ها در سال 1920 فرار كردند و در كشورهاي عربي مستقر
شدند. عده‌اي نيز حتي قبل از اين تاريخ وارد مناطق عربي شده و عموماً در خاك
كشورهاي عربي مورد پذیرش قرار گرفته بودند. با وجود اين، ‌اكثر پناهندگان بويژه
آنهايي كه در سال 1920 وارد مناطق عربي شده بودند، خواهان حفظ هويت و زبان و فرهنگ
و عادات خاص خود به عنوان يك ملت بودند. اگر اين مهاجران در مقابل جذب و تحليل
نسبي از خود مقاومتي به خرج دهند، شكي نيست كه در آينده جدالي به وجود خواهد آمد!
با وجود اين تاكنون عرب‌ها نسبت به ارامنه خصومتي نشان نداده‌اند و از قرائن معلوم
است كه اين عدم خصومت به دليل آن است كه ارامنه قصد نداشتند در مناطق عرب‌نشين،
دولتي ارمني به وجود بياورند.

اگر آنان هنوز ادعايي شبيه ادعاهاي
صهيونيست‌ها داشته باشند در مورد منطقه‌اي است كه در حال حاضر متعلق به ترك‌هاست و
در مورد استقرار يهوديان نيز مخالفتي از سوي عرب‌ها مشاهده نشده بود تا اينكه
مهاجرت جنبه صهيونيستي به خود گرفت.

مخالفت عرب‌ها، لحظه‌اي بروز یافت كه قصد
صهيونيست‌ها نسبت به تأسيس يك دولت به نام اسرائيل با جدا كردن بخشي از خاك فلسطين
از جهان عرب، علني شد و اين مخالفت هنگامي اوج گرفت كه طرح صهيونيست‌ها وضوح
بیشتری یافت و موقعي آشتي‌ناپذير شد كه صهيونيست‌ها به موفقيت نزديكتر شدند. به
همين دليل عرب‌ها با آنها به عنوان خارجي مخالفت نكردند، بلكه آنها با اشغال
سرزمين خود به وسيله خارجيان مخالفت مي‌كردند. حال اگر ما چنين پديده‌اي را
استعمار بناميم يا نه، خود مسئله ديگري است. به همين دليل، جدال در اصل، مبارزه
مردم بومي يك سرزمين با اشغال قسمتي از خاك خود به وسيله خارجي‌هاست. البته اين
جدال جنبه‌هاي ديگري نيز دارد كه مي‌توان درباره‌اش بحث كرد، ولي هيچ‌كدام از
اينها ربطي به تعريف اساسي جدال ندارد».(4)

بدين ترتيب، فلسطينيان امروز، فرزندان
همان فلسطين و كنعانيان و ساير قبايل اوليه هستند كه در اين كشور ساكن شده بودند.
آنها از آغاز تاريخ در اين سرزمين زندگي كرده‌اند و استقرار آنها در اين سرزمين
حداقل به چهارهزار سال قبل مي‌رسد. بنابراين، اولين ساكنان، همين فلسطينيان (تمام
اقوام ساكن فلسطين) هستند كه از سحرگاه تاريخ در آنجا سکونت داشته‌اند.

در ادامه اين مطلب رودنسون جدال و عدم
ناسازگاري فلسطينيان با صهيونيست‌ها را در اخراج آنها مي‌داند و مي‌گويد: «ريشه
جدال در اين نهفته است كه مردمي جديد، در منطقه‌اي سكنا گزيده‌اند كه پيش از آنها
مردمي بومي در آنجا زندگی می‌کردند و حاضر نبودند استقرار مردمي ديگر را در منطقه
خود قبول كنند. اين نكته غيرقابل انكار و سخت روشن است. استقرار اين قوم جديد ممكن
است تماماً يا تا حدودي قابل توجيه باشد، ولي نمي‌توان منكر آن شد، همان‌طور كه مي
توان خودداري مردم بومي از پذيرفتن اين قوم جديد را غيرموجه دانست. براستي كه اين
قوم، قومي جديد بود و با قوم ساكن در منطقه تفاوت بسياري داشت».(5)

نتيجه ديگري كه از مطالعه تاريخ فلسطين
در رابطه با ادعاي تاريخي يهوديان بر اين سرزمين به دست مي‌آيد اين است كه زماني
كه عبرانيان در سال 1300 ق.م، خواه از طريق جنگ و خواه از طريق نفوذ، از مصر به
فلسطين آمدند،  در واقع حكم اشغالگراني
مانند بابليان، مصريان و… را داشتند. اگر حقانيت ادعاي تاريخي آنها بر فلسطين
پذيرفته شود، اين ادعا را بايد از جانب هريك از اشغالگران فوق نيز پذيرا شد. مثلاً
بايد پذيرفت كه روميان نيز نسبت به انگلستان ادعاي مالكيت تاريخي داشته باشند،
زيرا اجداد آنها سيصد و اندي سال بر انگلستان سلطه داشته‌اند (41ـ410 م) درست همان
مدتي كه يهوديان بر فلسطين حكومت كرده‌اند. با اين تفاوت كه روميان آثار مفيدتر و
ارزنده‌تري در انگليس باقي گذاشته‌اند. اگر ادعاي تاريخي را مبناي مالكيت قرار
دهيم بايد منتظر دگرگون شدن تمام جهان باشيم.

يهودياني كه امروزه در اسرائيل زندگي مي‌كنند
از فرزندان قوم بني‌اسرائيل نيستند، بلكه اعقاب آنهايي هستند كه بعداً به آيين
يهود گرويده‌اند و نمي‌توان پيوند نژادي بين آنها و يهوديان معاصر با حضرت عيسي«ع»
و يا قبل از او قائل شد. برخي از مورخان يهودي نيز خود به اين حقيقت مسلم اعتراف
دارند. براي نمونه به گفتار ژوزف رينخ* كه يك سياستمدار فرانسوي يهودي‌الاصل
است اشاره مي‌شود. رينخ معتقد است: «اساساً صحبت كردن در مورد وجود نژاد يهود، يا
از روي غرض‌ورزي است و يا از روي جهل و ناداني، زيرا نژاد عرب سامي وجود داشته و
نژادي تحت عنوان نژاد يهود وجود نداشته است و يهوديان هرگز نژادي را تشكيل نداده‌اند».(6)

او معتقد است يهوديان به طور گسترده به
تبليغ آيين يهود پرداختند و گروه زيادي از عرب‌ها، يونانيان، مصريان و روميان به
دين حضرت موسي«ع» روي آوردند و مي‌توان گفت دين يهود، آسيا، سراسر شمال افريقا،
اسپانيا، ايتاليا و سرزمين گُل (فرانسه كنوني) را تحت نفوذ خود درآورده بود. همان‌طور
كه در كتاب گرگواردوتور آمده است: «روميان و گل‌هاي يهودي، جوامع يهودي را تحت‌الشعاع
خود قرار دادند. اكثريت بزرگي از يهوديان روسيه، لهستان، گل، از قبيله خزر و قوم
تاتار در جنوب روسيه هستند كه همگي يكباره در زمان شارلماني به آيين يهود درآمدند
و اينان اصلاً ارتباطي با يهوديان اوليه‌اي كه در فلسطين زندگي مي‌كرده‌اند ندارند».

وي معتقد است يهودياني كه اصالتاً به
فلسطين وابستگي دارند، اقليت ناچيزي را تشكيل مي‌دهند.

«آرتور كستلر» نيز كه يك يهودي است در
اين‌باره مي‌گويد: «تقريباً نه دهم يهوديان اروپا و امريكا از تبار خزرهاي ترك
هستند و ربطي به اسباط دوازده‌گانه بني‌اسرائيل و قوم موسي«ع» در فلسطين ندارند و
تصادفاً همين دسته از يهوديان هستند كه با زمينه‌سازي‌هاي تبليغات صهيونيستي بويژه
پس از جنگ جهاني دوم از اروپا به فلسطين رفته و اسرائيل را به وجود آورده‌اند.
اينك تاريخ بروشني و صراحت بر بطلان دعوي موهوم صهيونيست‌ها كه خود را از فرزندان
يعقوب در اسرائيل و قوم برگزيده خدا قلمداد مي‌كنند، گواهي مي‌دهد و بدين‌گونه
مباني مذهبي و تاريخي ادعاي يهوديان بر ارض موعود و فلسفه وجود كشوري به نام
اسرائيل كه با توسل به زور و قلدري و تجاوز و خيره‌سري خود را بر منطقه تحميل كرده
است، يكسره از ميان مي‌رود».(7)

در همين زمينه «كلنل بن سل» در خاطراتش درباره
تحقق خواسته صهيونيسم و مشكلاتي كه بر آن مرتب است در كنفرانس صلح پاريس نوشته
است: «اگر مقاصد يهوديان افراطي انجام شود، مشكلاتي ايجاد خواهد شد كه بسياري از
مردم دانا و مطلع يهود آن را تصديق مي‌كنند. اين مطلب مسلم است كه ساكنان كنوني
فلسطين قرن‌ها در اين سرزمين مستقر بوده‌اند. در حقيقت بعضي از جوامع سوري ادعا مي‌كنند
كه از اعقاب حتياني هستند كه در آغاز تاريخ در اين سرزمين زندگي مي‌كردند. ممكن
است اين مطلب صحيح باشد، ولي همه كساني كه اين مسئله را از نظر واقعي و تاريخي
بررسي مي‌كنند و تحت تأثير تبليغات نيستند، تصديق خواهند كرد كه اين مردم دو هزار
سال است كه در اين كشور سكونت دارند و اشغال فلسطين به وسيله يهود در زمان‌هاي
خيلي قديم، حقي را براي ايشان اثبات نمي‌كند، بعلاوه مدت اقامت آنها در آنجا و قبل
از آوارگي‌شان از آن سرزمين، كوتاه بود. بنابراين، بايد پرسيد كه چرا ساكنان اصلي
آواره شدند تا براي تازه‌واردان جا باز شود؟»!(8)

 

پي‌نوشت‌ها:

1-
J.C.Hurewitz, Diplomacy in the Near and Middle East, van Notrand, 1956. Vol 11,
P45.


رودنسون، ماكسيم، اعراب و اسرائيل، ترجمه رضا براهني، (تهران: خوارزمي، 1348)، صص
260و 261.


همان، ص 265.


همان، صص 268 -270.

5ـ‌
همان، ص 272.

*  Joseph
Reinach

6-
Translation From Journal des De’bats, 30 March 1919 Cited by Philippe de Saint
Robert in Le Jeude La France en Mediterranee, Julliard, 1970.P222.


كستلر، آرتور، قبيله سيزدهم، ترجمه جمشيد ستاري، (تهران: نشر آلفا، 1361)، ص 19.

8-
Stephen Bonsal, Suitors and Suppliants at Versailles, New York, Prentice –
Hall, 1946.P45.

 

 

سوتیترها:

* ادعاي
صهيونيستي مبني بر حق تاريخي قوم يهود بر فلسطين كاملاً بي‌اساس است، زيرا پیش از
بني‌اسرائيل اقوام ديگري مانند كنعانيان، حتيان در حوالي شهر هبرون، عموئيان در
ناحيه عمان، موآبيان در شرق بحرالميت، ادوميان در جنوب شرقي زندگي مي‌كردند.

 

* فتح فلسطين در سال 637 ميلادي توسط
مسلمانان، آغاز حكومت عرب‌ها بر فلسطين نبوده است، بلكه عرب‌ها، جزو اقوامي هستند
كه پیش از اسلام در فلسطين زندگي مي‌كردند وگرنه عرب‌هاي مسلماني كه فلسطين را در
قرن هفتم ميلادي فتح كردند بسيار كم بودند و در مردمان بومي فلسسطين حل شدند.

 

*پروفسور ماکسیم رودنسون: دليلي كه اغلب
صهيونيست‌ها پيش مي‌كشند یعنی خواست هميشگي يهوديان به بازگشت به ارض موعود (صهيون
تاريخي)، به همين اندازه سست است. معناي اين حرف آن است كه ما مسائل دروني يك نفر
را براي نفر ديگر به صورت قانون درآوريم!

 

*«آرتور كستلر» نویسنده يهودي: تقريباً
نُه دهم يهوديان اروپا و امريكا از تبار خزرهاي ترك هستند و ربطي به اسباط دوازده‌گانه
بني‌اسرائيل و قوم موسي«ع» در فلسطين ندارند و تصادفاً همين دسته از يهوديان هستند
كه با زمينه‌سازي‌هاي تبليغات صهيونيستي بويژه پس از جنگ جهاني دوم از اروپا به
فلسطين رفته و اسرائيل را به وجود آورده‌اند.

/

از میان خبرها

افزایش احتمال  وقوع جنگ داخلی در لیبی

عملکرد شورای انتقالی لیبی باعث سرخوردگی بسیاری از
انقلابیون شده است و عده‌ای آن را متهم می‌کنند که با اقدامات خود کشور را به سوی
جنگ داخلی پیش می‌برد. برزخ طولانی طراحی شده از سوی قدرت‌های غربی برای لیبی که به
وسیله شورای انتقالی اجرایی می‌شود (مبنی بر اینکه 18 ماه برای برگزاری انتخابات
زمان موردنیاز است) باعث شده که زمینه برای درگیری بین گردان‌های مختلف انقلابی
افزایش یابد. در حالی که شرایط برای برگزاری انتخابات در کشور کم‌جمعیت لیبی می‌توانست
طی دو یا سه ماهه فراهم شود، یک سال و نیم زمان برای آن در نظر گرفته شد تا
کشورهای غربی بتوانند با یارگیری از بین مزدوران داخلی کشور را به سمت جنگ داخلی و
سپس تجزیه پیش ببرند. در ليبي 4 گروه شبه‌نظامي مهم وجود دارد که در متن درگیری‌ها
قرار گرفته‌اند؛ شامل گردان‌هاي الزنتان كه كنترل فرودگاه طرابلس و اطراف آن را در
دست دارد، گردان‌هاي شوراي نظامي طرابلس به رهبري عبدالحكيم بلحاج، گردان‌هاي مصراته
و نيروهاي ارتش ملي ليبي. مصطفی عبدالجلیل رئیس شورای انتقالی تاکنون طرحی عملیاتی
برای پایان دادن به درگیری‌ها ارائه نکرده است

حضور گسترده مبلغین مسیحی در عراق

مبلغان مسیحی آمریکایی در سال‌های اخیر حضور خود را
در عراق گسترش داده و قصد دارند پایگاه مسیحی وسیعی در کردستان عراق ایجاد کنند.
این میسیون‌ها که در ابتدا به صورت نیمه مخفی در منطقه ظاهر می‌شدند، هم اکنون به
صورت آشکار به تبلیغ مشغول شده و حمایت‌های سیاسی قابل‌توجهی هم از طرف برخی مقام‌های
محلی دریافت می‌کنند، به طوری که همزمان با برگزاری جشن سال نو مسیحی؛ خیابان‌های
شهرهای کردستان عراق هم آذین بسته می‌شوند، حتی مردم اذعان دارند شکوه برگزاری این
جشن‌ها از اعیاد اسلامی بیشتر است. برآوردها نشان می‌دهد که به رغم تبلیغات وسیع
صورت گرفته تنها 1500 نفر به مسیحیت گرویده‌اند و جالب اینکه برای کسانی که مسیحی
شوند مقرری 1000 دلاری درنظر گرفته شده است. همراهی حکومت محلی اقلیم کردستان با
مبلغین آمریکایی باعث اعتراض گروه‌های اسلامگرا در این خصوص شده است.

طرح عربی ـ غربی برای آشفته کردن اوضاع لبنان

عربستان و قطر در تلاش‌اند تا با استفاده از سعد
حریری، سمیر جعجع و سایر عوامل وابسته در لبنان، اوضاع داخلی این کشور را متشنج
کنند تا بتوانند بیش از گذشته محور مقاومت را به درگیری‌های داخلی مشغول نمایند.
با این حال این تلاش‌ها تاکنون ثمره چندانی نداشته و مقام‌های لبنانی به تحرکات حریری
توجهی نشان نداده‌اند. «نجیب میقاتی» نخست‌وزیر لبنان روز سه‌شنبه در اولین مصاحبه
با شبكه تازه تاسیس «المیادین»، با اشاره به سلاح مقاومت و نقش آن در حفظ توان ملی
این كشور گفت: سلاح حزب‌الله به منظور رویارویی با رژیم صهیونیستی مقدس است و خاك لبنان
با تلاش آنان از اشغال آزاد شد. سلاح‌های سنگین و زیادی به جز سلاح مقاومت در لبنان
وجود دارد كه در حقیقت آنها حالت عمومی كشور را بر هم زده‌اند. این نوع اظهارات
نشان می‌دهد که حریری و باند وابسته به قطر و عربستان در اهداف خود علیه حزب‌الله
موفق نبوده‌اند.

.

لاوروف، متفاوت‌تر از گذشته

سرگئی لاوروف وزیر خارجه روسیه که در اوان روی کار
آمدن هیلاری کلینتون به عنوان وزیر خارجه آمریکا با وی در مراسمی نمادین دکمه قرمز
پایان تنش‌ها را فشار داده بود، اخیرا بارها علیه مواضع آمریکا اظهارنظر کرده است.
وی در حاشیه اجلاس سازمان همکاری شانگهای از لزوم حضور ایران در کنفرانسی درباره
سوریه سخن گفت. پیش از این، رسانه‌ها از مخالفت کشورهای عضو گروه 5+1 با طرح موضوع
سوریه و بحرین توسط ایران در بسته راهبردی مورد تمایل تهران برای مذاکره خبر داده
بودند. سفر لاوروف به تهران پیش از آغاز مذاکرات با 5+1 نشان داد که سرسختی آمریکا
و سایر قدرت‌های غربی در بی‌اعتنایی به خواست‌های روسیه باعث شده است تا این کشور
رویه دیگری در پیش گیرد

بحث استیضاح داووداغلو در پارلمان ترکیه

شکست سیاست‌های ترکیه در سوریه و غلبه ارتش بر گروه‌های تروریست که از خارج
حمایت می‌شدند باعث واکنش پارلمان ترکیه به سیاست‌های احمد داووداغلو وزیر خارجه
این کشور شده است. داووداغلو که هنگام روی کار آمدن از سیاست صفر مشکلات با
همسایگان سخن گفته بود، بعدها صریح‌ترین مواضع را علیه بشار اسد اتخاذ کرد و حتی
از تجزیه سوریه سخن گفت. وی همچنین در پارلمان از نیابت کشورش برای اجرای طرح
خاورمیانه بزرگ خبر داد. حزب جمهوری خلق که مهمترین حزب مخالف در پارلمان است،
بانی طرح استیضاح است. اگرچه شاید این حزب به دلیل اکثریت نداشتن در نهایت قادر به
پیشبرد طرح استیضاح نباشد، اما برای افزایش محبوبیت خود مدام از سیاست خارجی حزب
عدالت و توسعه که مردم به آن معترض هستند، انتقاد می‌کند. مقام‌های ترکیه‌ای پس از
شکست پروژه ساقط کردن اسد سکوت اختیار کرده‌اند.

آغاز به کار پارلمان سوریه

به رغم تلاش کشورهای غربی و متحدان عربی آنها برای
نادیده گرفتن اصلاحات سیاسی در سوریه، مجلس جدید این کشور با سخنرانی بشار اسد رئیس‌جمهوری
آغاز به کار کرد. سخنان اسد در افتتاحیه مجلس بازتاب فراوانی در رسانه‌های جهان به
خصوص در خاورمیانه داشت. وی با قاطعیت اعلام کرد، در صورتی که به ارتش برای
استفاده از نیروهای ویژه دستور دهد –همانطور که خواست
فرماندهان است-، آنها طی 24 ساعت کشور را از وجود تروریست‌ها پاک خواهند نمود. اسد
تأکید کرد که سوریه نه با اعتراض‌ها به فضای سیاسی، بلکه با یک حمله همه‌جانبه از
خارج که به وسیله عوامل داخلی دنبال می‌شود، مواجه است.

 

سفر اروپایی پوتین درباره سوریه

ولادیمیر پوتین رئیس‌جمهور روسیه که به تازگی برای بار سوم قدرت را در دست
گرفته است، در سفر به کشورهای مهم اتحادیه اروپا یعنی آلمان و فرانسه، به رایزنی
در باره اوضاع سوریه پرداخت. وی که ابتدا به آلمان رفته بود در دیدار به آنگلا
مرکل بر موضع کشورش مبنی بر لزوم دادن زمان به دولت سوریه برای پیشبرد اصلاحات
تاکید کرد و از وقوع جنگ داخلی در این کشور ابراز نگرانی نمود. آنگلا مرکل صدراعظم
آلمان نیز گفت‌وگوی خود را با پوتین «آرام» و به دور از تنش توصیف کرد و افزود: «برداشت
من این بود که ما در اینجا ـ و همچنین در موضوع ثبات در کل منطقه ـ منافع مشترکی داریم،
اگرچه شاید در طول این مسیر گه گاه تفاوتهایی هم وجود دارد.» رئیس‌جمهور روسیه سپس
با فرانسوا اولاند رئیس‌جمهور جدید فرانسه نیز دیدار و موضع کشورش در قبال سوریه
را تکرار کرد. علی‌رغم اینکه اولاند نیز بر راه‌حل سیاسی برای سوریه تأکید کرد،
اما افزود که اسد باید از قدرت کناره‌گیری کند. پوتین در واکنش به سخنان اولاند
گفت که گره‌زدن مشکلات سوریه به ماندن و یا رفتن اسد اشتباه است تا موضع نهایی
روسیه را به قدرت‌های اروپایی تفهیم کرده باشد.

تاج و تخت قاچاق

در ماه گذشته جشن 60 سالگی ملکه الیزابت دوم به خبر
شماره اول رسانه‌های غربی تبدیل شد. علیرغم تبلیغات رسانه‌ای سنگینی که درباره این
جشن، عدم استقبال مردم از آن نشان داد که در انگلیس نیز کسی علاقمند به شنیدن
اخبار ولخرجی‌های ملکه نیست. برآوردها نشان می‌دهد که جشن‌های تولد ملکه حدود 3
میلیارد دلار برای مردم جزیره هزینه داشته است. دولت کامرون با اعلام این خبر که
این جشن‌ها برای انگلیس 700 میلیون درآمد توریستی داشته تلاش کرد از بار روانی
ماجرا بکاهد. با این حال در صورت صحت این خبر نیز نمی‌توان از زیان سنگین مردمی که
تنها 4000 پوند درآمد دارند، چشم‌پوشی کرد. جان کولمن از مأموران سابق غربی که با
سرویس‌های امنیتی زیادی همکاری می‌کرده است در کتاب کمیته ـ300 فاش نمود که ملکه
انگلیس که هم اکنون 80 ساله شده است در مرکز شبکه‌ای بین‌المللی با بانک‌های سوئیسی
و کانادایی و اشراف انگلیسی و آمریکایی قرار دارد که تولید و تجارت جهانی مواد
مخدر را در اختیار دارند.

یک یهودی رقیب هوگو چاوز شد

هوگو چاوز که متولد 1954 میلادی است و با بیماری
سرطان دست و پنجه نرم می‌کند اعلام کرده است که بار دیگر کاندیدای ریاست‌جمهوری
ونزوئلا می‌شود. به رغم اینکه اقتصاد ونزوئلا در دوران چاوز نوسانات زیادی در رشد
تولید ناخالص داخلی داشته است، به دلیل افزایش عدالت اجتماعی و توزیع بهتر ثروت‌های
عمومی رضایت عمومی را جلب کرده و همچنان بخت نخست برای انتخاب مجدد محسوب می‌شود. «انریکه
کاپریلس» از جناح مخالف و اپوزیسیون چاوز که یهودی است از مدت‌ها پیش وارد رقابت‌های
انتخاباتی با هوگو چاوز شده است. آمریکا بزرگ‌ترین حامی کاپریلس به شمار می‌رود.
احزاب سیاسی ونزوئلا چاوز را اسب تیزپای ونزوئلا لقب داده‌اند و معتقدند که وی بار
دیگر به ریاست‌جمهوری انتخاب می‌شود. البته هنوز اخبار دقیقی درباره سلامت وی که
با سرطان دست و پنجه نرم می‌کند منتشر نشده است.

/

بی پرده با تاریخ / تیر ماه 1357

وقتی یک بهایی برای مخالفت با امام جشن تولد امام
زمان می‌گیرد!

روح
الله امین آبادی

تیرماه سال 57 زمزمه‌های
مخالفت با حزب حکومتی رستاخیز از درون مجلس شورای ملی بلند و بتدریج به فریادی رسا
مبدل شد. هر چند این فریاد‌ها بیش از آنکه به یک اندیشه مستقل برای ایجاد فضای باز
سیاسی در کشور وابسته باشد به تدبیر شاه برای آزاد نشان دادن نظام پوسیده‌ای می‌مانست
که 2500سال از شکلگیری آن می‌گذشت، ولی این فریادهای از سر تزویر نیز سرانجام سبب‌ساز
آن شد که حزب رستاخیز در زمان نخست‌وزیری شریف‌امامی در مهرماه سال 57 منحل شود.

جمشید آموزگار
نخست‌وزیر و دبیرکل حزب رستاخیز ملت ایران در اولین روز تیرماه و پس از اجلاس دفتر
سیاسی حزب اعلام کرد: دفتر سیاسی حزب پیشنهاد ایجاد جناح دیگری را در رستاخیز از
سوی گروه بررسی مسائل ایران در پرتو انقلاب دریافت کرده و با تشکیل این جناح
موافقت کرده است. وی گفت : هوشنگ نهاوندی از سوی گروه بررسی مسائل ایران در پرتو
انقلاب این خواسته را مطرح کرده بود که با آن موافقت شد.

گفتنی است برای نشان
دادن وجود فضای بحث و انتقاد،‌ دو جناح درون حزب رستاخیز تا این تاریخ شکل گرفته
بود. جناح اول «روشنفکران مترقی» به رهبری جمشید آموزگار و جناح دوم «روشنفکران سازنده»
به رهبری هوشنگ انصاری وزیر دارایی وقت و امروز نیز جناح سومی به نام «گروه اندیشمندان»
به ریاست هوشنگ نهاوندی رئیس سابق دانشگاه تهران به وجود آمد.

در
همین روز چهل تن از نمایندگان مجلس شورای ملی که عضو حزب رستاخیز بودند، از گروه
اصلی این حزب جدا شدند و به گروه کوچک اندیشمندان که هوشنگ نهاوندی مشاور ویژه فرح
آن را رهبری می‌کرد پیوستند.

گفتنی
است گروه اندیشمندان با ادامه فعالیت در چهارچوب حزب موافقت کرده بود و همه این
تدابیر برای این اندیشیده شده بود که رستاخیز به هر نحو ممکن حفظ شود چرا که این
حزب نماد رژیمی بود که ملت برای سقوط آن از خرداد 42 شهدای زیادی داده بود و
انحلال این حزب، سقوط رژیم را نوید می‌داد.

احمد
بنی‌احمد و محسن پزشکپور نیز از جمله نمایندگان مجلس شورای ملی بودند که در اولین
روز تیرماه خروج خود را از حزب رستاخیز اعلام کردند.

محسن پزشکپور
نماینده مجلس شورای ملی در این زمینه گفته بود: «من چون حزب رستاخیز را در مسیر
رستاخیز ملت ایران نمی‌بینم و نمی‌توانم سنگر مبارزات ملی را ترک کنم، در این لحظه
تاریخی اعلام می‌کنم که در سنگر نهضت پان‌ایرانیسم و در سنگر حزب پان‌ایرانیست
مبارزاتم را دنبال می‌کنم».

جدایی پزشک‌پور
از حزب رستاخیز شاید در بادی امر به مخالفت و ندای مخالف در مجلس شورای ملی تعبیر
شود و عده‌ای این‌گونه بپندارند که نظام شاهنشاهی مجلسی آزاد داشت ولی اگر به
اسناد موجود از جمله اسناد سازمان جاسوسی سیا توجه کنیم، موضوع به گونه‌ای دیگر
دیده و تحلیل خواهد شد.

سند شماره 72 به
تاریخ 13 دسامبر 1978 سازمان مركزى اطلاعات (سيا) که مهر خیلی محرمانه بر
آن حک شده است درباره محسن پزشكپور رهبر حزب پان ايرانیست تأکید می‌کند: گروه پزشكپور
عملاً از هيچ جذبه عمومى برخوردار نبودند و احتمالاً هنوز هم نيستند.

از
این رو بود که رژیم شاه نمایندگانی چون پزشکپور را تحمل می‌کرد چرا که وی و گروهش
در فضای آن روز کشور هرگز خطری برای نظام طاغوت نبودند و مخالف‌خوانی آنان نیز ضرری
برای منافع رژیم حاکم نداشت.

در این میان
سخنان تعدادی از نمایندگان در جلسه یکم تیرماه سال 57 مجلس شورای ملی جالب و در
نوع خود بی‌نظیر است.

در این جلسه غلامحسین
دانشی افراد و نمایندگان را نوعروسانی خطاب کرد که به عقد حزب رستاخیز درآمده‌اند
ولی عروسک‌های خود یعنی عقاید و احزاب پیشین را نیز به همراه آورده‌اند! وی خطاب
به پزشکپور گفت: «شما به نوعروسانی می‌مانید که به بلوغ عقلانی نرسیده‌اند و هنگام
رفتن به خانه بخت عروسک‌های خود را هم همراه می‌آورند و در خانه شوهر به جای
پرداختن به وظایف خانه‌داری به عروسک‌بازی می‌پردازند».

دانشی
ادامه داد: شما با عروسک پان‌ایرانیست به رستاخیز آمدید و با همان عروسک در
رستاخیز بودید و از آن عروسک نتوانستید دل بردارید زیرا به بلوغ سیاسی نرسیده‌اید.

عروسک
خواندن احزاب و گروه‌ها شاید در بادی امر توهین‌آمیز دیده شود، ولی حقیقت ماجرا را
بخوبی نشان می‌دهد.

نظام
طاغوت هرگز به دنبال ایجاد احزاب آزاد نبود و به اندیشه‌ها و افراد بمثابه انسان‌های
عاجزی می‌نگریست که به عقد سیستم درآمده‌اند و نظام می‌توانست هر کاری با آنان
انجام دهد!

بیدی که لرزید!

اسفندماه سال 53
که حزب رستاخیز به امر شاه کار خود را آغاز کرد، امام خمینی با مخالفت شدید با آن،
عضویت در رستاخیز را حرام دانستند.

امام که در آن زمان
در نجف اشرف بسر مي‏بردند، طي پيامي شرکت در اين حزب دين‏ستيز را «حرام» و «کمک به
استيصال مسلمين» عنوان کردند و حال با گذشت نزدیک به 4 سال نمایندگانی که به مدد
رژیم طاغوت به مجلس شورای ملی راه یافته‌اند ندای مخالفت سر می‌دهند!

واکنش جمشید
آموزگار نخست‌وزیر و دبیرکل حزب درباره کناره‌گیری‌های
چند نماینده مجلس شورای ملی از حزب رستاخیز در نوع خود جالب است. وی 4 تیرماه همین
سال می‌گوید: رستاخیز بیدی نیست که با این بادها بلرزد!

آموزگار ادامه
می‌دهد: اهمیت حزب رستاخیز در آن است که همه افراد ملت بی آنکه پرسشنامه‌ای را
امضا کرده باشند عضو حزب رستاخیز هستند و در فضای آزاد حزب رستاخیز این امکان را
دارند که حرف‌هایشان را بگویند و نظر بدهند!

این ادعا در
حالی مطرح می‌شد که تا آن روز هزاران نفر از مردم انقلابی ایران تنها به جرم اظهار
نظر علیه رژیم پهلوی دستگیر و در زندان‌های ساواک شکنجه و به شهادت رسیده بودند.

از
سوی دیگر پوشالین بودن ادعای جمشید آموزگار مبنی بر اینکه رستاخیز بیدی نیست که با
این بادها بلرزد چند ماه بعد مشخص شد. مهرماه سال 57 حزب رستاخیز منحل شد تا مشخص
شود رستاخیز بیدی است که لرزیده است!

جشن یک بهایی
برای میلاد امام زمان!

دوازدهم تیرماه
سال 57 امام خمینی در پیامی از مردم خواستند تا به عنوان اعتراض به جنایت‌های رژیم
پهلوی اعیاد شعبانیه را برگزار نکنند.

در بخشی از پیام
امام خمینی آمده بود: «کراراً از ایران نظر اینجانب را درباره مراسمی که به عنوان جشن‌های
سوم و پانزدهم ماه شعبان برپا می‌شده خواسته‌اند. مع‌الاسف رژیم منحط، برای ایران عیدی
نگذاشته‌است. در حال حاضر ملت عزیز در عزای عزیزان خود نشسته، چگونه ممکن است کسی نظر
بدهد که جشن بگیرند و شادمانی کنند.»

این‌گونه بود که
مردم با فرمان امام خمینی و در اعتراض به دین‌ستیزی‌های رژیم پهلوی در سالروز
میلاد امام زمان از چراغانی محلات و برپایی جشن خودداری کردند.  

در این روز که برابر
با پانزدهم شعبان و میلاد حضرت قائم«عج» بود، به جای جشن و شادمانی در سراسر کشور،
تظاهرات ضددولتی برپا شد. این راهپیمایی‌های اعتراض‌آمیز در پی پیام دوازدهم تیرماه
امام خمینی صورت گرفت. در تهران، پلیس از سخنرانی استاد مرتضی مطهری جلوگیری کرد و
جلسه را بر هم زد و متن این سخنرانی، بعداً به طور مخفیانه در کتابی به نام «نهضت‌های
اسلامی در صد سال اخیر» به چاپ رسید.

 

با تحریم این
جشن از سوی امام خمینی دربار مجبور شد خود جشنی دست و پا کند!

روزنامه اطلاعات
در این زمینه می‌نویسد: به مناسبت میلاد با سعادت امام زمان مجلس جشن باشکوهی در
محل کاخ گلستان برگزار شد که جمعی از نمایندگان دو مجلس شورای ملی و سنا در آن
شرکت داشتند.

امیرعباس هویدا
وزیر دربار شاهنشاهی از حاضران در این جشن پذیرایی کرد.(1)

گفتنی است اسناد
متقن و موثقی وجود دارد که نشان می‌دهد هویدا خود یک بهایی بوده و خدمات ارزنده‌ای
به این مسلک ساخته دست استعمار ارائه کرده است.

به طور کلی بهاییان
ایران، پیشرفت و موفقیت‌های خود را در دهه آخر سلطنت محمدرضا پهلوی  نتیجه خدمات و پشتیبانی هویدا می‌دانستند. در یکی
دیگر از گزارش‌های ساواک در سال 1357 به این نکته اشاره شده است:

«… آقای امیرعباس
هویدا به پشتیبانی بیت‌العدل اعظم مدت سیزده سال بر ایران حکومت کرد و جامعه بهاییت
به پیشرفت‌های قابل‌توجهی رسید و افراد متنفذ بهایی پست‌های مهمی را در ایران اشغال
کردند و پول‌های مملکت را به خارج فرستادند».(2)

از این رو جشن
دربار و شخص هویدا برای میلاد امام زمان را بایستی واکنشی انفعالی نسبت به پیام و
خواسته امام دانست، چرا که دربار در سال‌های گذشته نسبت به برگزاری جشن میلاد امام
زمان حساسیتی نداشت و حتی جشن مبعث در این سال که مصادف با دوازدهم تیرماه بود به
بهانه کسالت شاه از سوی دربار برگزار نشد!(3)

مرگ مشکوک شیخ
احمد کافی و گسترش تظاهرات ضد رژیم

حجت‌الاسلام والمسلمین
احمد کافی خطیب نامدار و واعظ اهل بیت در یک حادثه رانندگی در جاده مشهد جان سپرد؛
سه روز بعد تشییع جنازه وی در مشهد به تظاهرات خونین ضدشاهنشاهی تبدیل شد.

روزنامه اطلاعات
31 تیر در صفحه نخست خود با اعلام خبر «کشته شدن» شیخ احمد کافی در «یک حادثه
رانندگی» نوشت: در برخورد سه اتومبیل سواری در کیلومتر 25جاده قوچان- مشهد ، 6نفر
کشته شدند و 11نفر نیز به سختی آسیب دیدند. شیخ احمد کافی با یک اتومبیل پژو به
شماره 66822 ـ تهران م عازم مشهد مقدس بود که با یک اتومبیل مزدا تصادف کرد.

شیخ احمد کافی
خراسانی از چهره‌های تأثیرگذار بر توده جامعه دینی ایران طی سال‌های 40 تا 1357 بود.
وی در تمام این سال‌ها با منبرهای گرم خود تلاش می‌کرد تا اخلاقیات عامه را با
زبان عامه مردم و در حد توان و معلومات مذهبی خویش که از وی یک منبری متنفذ ساخته
بود میان مردم رواج دهد. وی طبعاً به دلیل شرایط فسادآمیز آن روزگار مجبور به
اعتراض به وضع موجود بود و این چیزی بود که سبب می‌شد تا سخنرانی‌های وی صبغه
سیاسی پیدا کند و با مقامات دولتی و امنیتی رژیم پهلوی درگیر شود.

ساواک، کافی را
واعظی ناراحت و ماجراجو می‌دانست که سعی دارد همیشه از نیروی جوانان کم‌سن و سال و
بی‌تجربه متعصب به نفع روحانیان مخالف استفاده کند و آنها را برای مخالفت با دولت
آماده سازد.(4)

به
گزارش ساواک جنازه کافی در روز 31 تیرماه همین سال با حضور ده هزار نفر از
افراطیون مذهبی به صحن آورده شد و پس از نماز خواندن آیت‌الله سیدعبدالله شیرازی
بر آن با هواپیما به تهران منتقل شد.

جنازه ایشان بعد
از انتقال به تهران و مراسم مهدیه، مجدداً به مشهد منتقل و در خواجه ربیع دفن شد.
بازتاب این واقعه در قم، اصفهان، کاشان و بسیاری از شهرهای دیگر کشور به تظاهرات
وسیع ضدرژیم منجر شد.

گزارش‌های
ساواک نشان‌دهنده این واقعیت است که مرگ مشکوک شیخ احمد کافی از عوامل مؤثر در
گسترش بیش از پیش تظاهرات ضدحکومتی در ایران و در این مقطع حساس بود.(5)

پي‌نوشت‌ها:


اطلاعات ، 31 تیر 1357، ص 1.


حسین میر، تشکیلات فراماسونری در ایران، (تهران: علمی، 1371)، ص 210.


اطلاعات ، تیر ماه 1357، صفحه 1.

4ـ واعظ
شهیر حجت‌الاسلام حاج شیخ احمد کافی به روایت اسناد ساواک، ص 83.


جعفریان، رسول، جریان‌ها و سازمان‌های مذهبی و سیاسی ایران، (چاپ هفتم، تهران: نشر
مورخ، بهار 1386)، ص 730.

 

سوتیترها:

 

* اسفندماه سال
53 که حزب رستاخیز به امر شاه کار خود را آغاز کرد، امام خمینی که در آن زمان در
نجف اشرف بسر می‌بردند، با مخالفت شدید با آن، طي پيامي شرکت در اين حزب دين‏ستيز را
«حرام» و «کمک به استيصال مسلمين» عنوان کردند.

 

* در پی پیام دوازدهم
تیرماه سال 57 امام خمینی که در آن از مردم خواستند به عنوان اعتراض به جنایت‌های
رژیم پهلوی اعیاد شعبانیه را برگزار نکنند، امیر عباس هویدا که بنا بر اسناد متقن
و موثق خود یک بهایی و خدمات ارزنده‌ای به این مسلک ساخته دست استعمار ارائه کرده بود،
جشن باشکوهی در محل کاخ گلستان برگزار کرد که جمعی از نمایندگان دو مجلس شورای ملی
و سنا در آن شرکت داشتند و شخص هویدا به عنوان وزیر دربار شاهنشاهی از حاضران در
این جشن پذیرایی کرد.

/

از سياست تا ديانت!

محمد صالح

*سفارشات قضايي

با توجه به وضعيت عدليه و محتسب و عسس و
مسموعاتي كه پيرامون نحوه عملكرد اين دستگاه‌ها شايع است توصيه اكيد مي‌نماييم كه:

ـ حتي‌الامكان سعي كنيد مجني‌اليه واقع
نشويد! يعني تلاش كنيد كسي عليه شما جنايتي مرتكب نشود! چگونگي‌اش را بايد از
مسئولين سؤال كنيد! ما عقل‌مان به همين اندازه كفاف مي‌دهد!

ـ به هر حال روزگار است ديگر! آمديم و
كسي يا كساني جرم و جنايتي عليه شما انجام دادند! در اين حالت خونسردي خود را حفظ
كرده و به نكات زير توجه كنيد:

1ـ اگر مال‌تان را بردند، خون‌تان را
كثيف نكنيد! مال دنيا چرك كف دست است! مي‌آيد و مي‌رود! لذا بي‌خيال اصل ماجرا
شويد و برويد شاكر باشيد آسيبي به جان‌تان وارد نيامده است! نه مزاحم پليس 110
بشويد و نه وقت عدليه را با شكايت تلف كنيد! و بدانيد كه اگر كار را به محتسب و
عدليه بكشانيد، بايد چند برابر مال يا اموال مسروقه خرج كنيد و دوندگي بفرماييد و
از كار و زندگي بيافتيد، بعدش هم معلوم نيست كه سارق يا سارقين به دام بيفتند يا
نه! اگر هم به دام افتادند معلوم نيست كه مُقُر بيايند يا نه! اگر هم مُقُر آمدند
معلوم نيست كه اموال مسروقه را پس بدهند يا نه! تازه در اين حالت آن چنان از طرف
ساير همكاران سارقين محترم (آزادند!) و يا فاميل‌هاي وابسته ايشان تهديد مي‌شويد
كه به زبان خوش برويد و شكايت را پس گرفته و رضايت بدهيد! در غير اين صورت و به
فرض اثبات جرم و صدور حكم براي سارق يا سارقين اموال شما، تا چشم به هم بزنيد مدت
محكوميت‌شان به سر مي‌آيد، مشمول رأفت قضايي مي‌شوند و بعد مي‌آيند سراغ‌تان و
چنان حال‌تان را مي‌گيرند تا راه عدليه و 110 را گم كنيد!

2ـ‌ اگر با كارد يا قمه يا تيزي يا
امثالهم لطمه‌اي به جان‌تان وارد شد، به درمانگاه مراجعه كنيد، خودتان را مداوا كنيد
و اگر كسي چيزي پرسيد جواب بدهيد موقع ورزش صبحگاهي بي‌احتياطي كرده و زمين خوردم!
مبادا شكايت كنيد يا پاي گزمه يا داروغه را به وسط بكشيد كه در آن صورت ممكن است
يكي از عزيزانتان ربوده شود تا رضايت بدهيد! بي‌خود شلوغش نكنيد! به هر حال قضا و
بلا بوده! اگر كارد به جاي كتف به قلب يا شاهرگ‌تان مي‌خورد بهتر بود؟ برويد و خدا
را شكر كنيد كه ضارب ناشي بوده و يا كارش را جدي نگرفته است! براي احتياط بيشتر مي‌توانيد
از محل جنايت مهاجرت كنيد!

3ـ اگر شما را كشتند (به دليل مقاومت در
برابر سرقت مسلحانه يا مقابله با ورود به عنف به منزل يا عدم همكاري با زورگيران
يا…) تقصير خودتان بوده كه توصيه‌هاي ايمني را جدي نگرفته‌ايد! (خصوصاً توصيه
اوليه اين مبحث را!) حالا كه دست‌تان از دنيا كوتاه شده، به فكر خانواده و اهل و
عيال‌تان باشيد! در اولين فرصت و با كسب اجازه از موكلين مربوطه، به خواب يكي از
نزديكان بياييد و تأكيد كنيد كه در گذشت لذتي است كه در انتقام نيست و گذشت خصلت
مردان است و خون را نبايد با خون شست و آخر سر وصيت كنيد كه همان فردا صبح، اولياي
دم شما بروند و از خانواده عذرخواهي كنند و در اولين كلانتري رضايت داده و با
تقديم گل و شيريني به خانواده قاتل (و حتي اگر مي‌شود شخص قاتل محترم!) كار را
فيصله داده و با خيال آسوده به كار و زندگي برسند!

ـ تذكر مهم: بي‌اعتنايي به توصيه شماره 3
عواقب وخيمي دارد كه ما از گفتن آن معذوريم! باور نمي‌كنيد سري به عدليه بزنيد و
با خانواده‌هاي مقتولين ديدار كنيد تا گوشي دستتان بيايد! از ما گفتن بود! خود
دانيد!

 

*خصوصي‌سازي

ـ معناي خصوصي‌سازي:

يعني مالي كه تا ديروز عمومي بود، از
امروز خصوصي مي‌شود! مخالف عمومي‌سازي! (قديمي‌ترها فرض كنند حمام عمومي سركوچه‌شان
يك دفعه بشود حمام نمره! آن هم مخصوص يك نفر!)

 

ـ روش خصوصي‌سازي:

الف) مناقصه: در اين روش مال عمومي به
كسي كه كمترين قيمت را پيشنهاد بدهد واگذار مي‌شود! آن هم نسيه! اگر داشت و خواست
مي‌آيد و قسطي مبلغ را مي‌دهد، در غير اين صورت هم ديگر واگذاري اتفاق افتاده و به
خاطر چند ريال ناقابل كه نمي‌توان روند خصوصي‌سازي را مختل كرد!

 

ب) مكاشفه: در اين شيوه، مسئول واگذاري
به يك شيوه‌اي كشف يا حتي شهود مي‌كند كه مال عمومي به چه فرد يا افرادي واگذار
شود! مي‌رود و آنها را پيدا مي‌كند و مال عمومي را در اولين محضر به نامشان مي‌كند
و خلاص!

ج) مكاتبه: در اين روش نامه يا كاغذي از
سوي يك مقام مافوق مي‌آيد كه مشخص مي‌كند مال عمومي بايد به چه كسي و چه جوري
واگذار شود! مسئول واگذاري هم دقيقاً به همان نحو عمل مي‌كند و خصوصي‌سازي اتفاق
مي‌افتد!

در خصوص شيوه‌‌هاي ديگر خصوصي‌سازي در
صورت بقا، مطالبي جديد به عرضتان خواهد رسيد!

/

در فرمان امام چه رازی نهفته بود؟!

خاطرات جنگ به روایت تصوی

سید مسعود شجاعی طباطبایی

مرحله
اول و دوم عملیات کربلای یک انجام شده بود. بچه‌ها از دل شب اول یکریز جنگیده
بودند تا بالاخره دشمن را از شهر مهران بیرون تاراندند. دو شب و یک روز از عملیات
گذشته بود، بچه‌ها در دل شهر جا خوش کرده بودند و خستگی در می‌کردند. نزدیکی‌های
غروب بود که به برو بچه‌های مشهد (تیپ 21 امام رضا«ع») ملحق شدم.

آنزمان
رژیم صدام پس از ناکامی در بازپس‌گیری فاو و برای جلوگیری از حملات گسترده ایران، در
یک استراتژی جدید اقدام به انجام چند حمله کرده بود که در این میان شهر مهران را
به تصرف در‌آورد تا با هیاهو آن را به رخ جهانیان بکشد. عملیات در مرحله اول
آنچنان سهمگین و غافلگیرکننده انجام شد، که شايد بتوان گفت عمليات كربلاي 1 با
توجه به محدوديت زمان در طراحي و تصميم‌گيري و وضعيت خاص منطقه در طول جنگ از
بهترين و موفقترين عملیات‌ها بود. برای اجراي اين طرح عمليات به بيش از 30 گردان
نيروي زميني نياز داشت اما اين توان آماده نبود، اما امام فرموده بود: «قضيه
مهران باید بسرعت حل شو
د.»

برای
بچه‌ها باور اینکه با کمترین تلفات توانسته بودند، دشمن را با وجود استحکامات زیاد
شهر تقریباً متلاشی کنند، کمی عجیب به نظر می‌رسید.

 

در عکس، برادر رزمنده‌ای که در اثر اصابت ترکش مجروح شده
است، بعد از بستن زخمش توسط امدادگر، حاضر نشد به عقب برود
و از این بابت بسیار خوشحال بود. دوربینم را که در آوردم، زیر رگبارِ تکه‌های
بامزه بچه‌های گروه با لهجه شیرین مشهدی قرار گرفتم. دوربینم را به طرف دوست
نوجوانی که ترکش خورده بود گرفتم. صورتش از خجالت گل انداخت و توانستم شیرینی این
لحظه را با لبخند زیبایش در دوربینم ثبت کنم. گفتم : زخم دستت؟…خندید. خنده‌ای
فارغ از تمام زخم‌ها و دردهای زمینی… و یک دم فکر کردم که این دست‌های کوچک، سال‌هاست
که حیثیت مرگ را به بازی گرفته‌اند… قبضه آرپی‌جی‌اش را به درخت تکیه داده بود،
دم به دم هم نیم نگاهی به آن می‌انداخت، انگار با این نگاه‌ها می‌خواست بگوید،
حالا حالاها اسیر منی، و افق‌های دوردست در انتظار ماست… آتش اشتیاق در کنار بچه‌ها
بودن و به رزم و عزم اندیشیدن در نگاهش زبانه می‌کشید، چه کسی جرئت داشت، به واسطه
این جراحت او را به عقب بخواند. امام فرموده بود بیایید، پس آمده بودند تا نه از
شهر مهران، نه از یک کشور، که از حیثیت عشق دفاع کنند.

 

 

پانوشت‌ها:


وضعیت عراق: عراق پس از تصرف مهران، یگان‌های بیشتری در منطقه مستقر کرد. شهر
مهران و اطراف آن تحت مسئولیت لشکر 17 زرهی از سپاه دوم عراق بود که با تیپ‌های
443،705 و 425 پیاده از آن دفاع می کرد. علاوه براین ، تیپ‌های 70 زرهی ، 59 مختلط
و 501 پیاده در احتیاط نزدیک و تیپ 1 کماندویی کمی عقبتر در احتیاط قرار داشتند.
در مجموع دشمن تا قبل از عملیات کربلای 1 دارای 42 گردان پیاده و 6 گردان زرهی در
این منطقه بود. اما در همان مرحله اول در کمتر از بیست و چهار ساعت، دیگر عراقیی
در شهر دیده نمی‌شد!


وضعیت ایران: به دليل كمبود نيرو و وجود استحكامات دشمن، محور باغ كشاورزي حذف و
از محور قلاويزان و يال‌هاي آن تا رودخانه گاوي تلاش قوي‌تري انجام شد. سه مرحله
براي تحقق اهداف عمليات در نظر گرفته شد: مرحله اول، تأمين ارتفاعات قلاويزان تا
روستاي امامزاده سيدحسن به عنوان مهمترين فلش حمله كه مورد تأكيد فرماندهي كل بود.
مرحله دوم، تأمين انتهاي جبل حمرين تا شيار ميگ سوخته و در امتداد آن تأمين روستاي
بهين بهروزان و هرمز آباد. مرحله سوم تصرف خاكريز والفجر3 كه از روستاي فرخ‌آباد
تا زير ارتفاعات 223 قلاويزان امتداد داشت. اما در همان مرحله اول بچه‌ها 
شهر مهران را به طور کامل به تصرف درآوردند.


زخم دست! گاهی زخم، موهبتی است که می‌توان در سایه آن به آرامشی دل‌انگیز رسید. اینجا
زخم مرهم است؛ نشانه روشنی که عاشقان سرافراز را در چشم معشوق، جلوه بیشتری می‌بخشد.


اکنون مرحله‌ای از عملیات تمام شده بود، عاشقان بزمی را از سر گذرانده بودند و
اکنون با یاد حلاوت دوشین، به بزمی دیگر می‌اندیشیدند.

5ـ چرا با توجه به گزارش
فرماندهان، امام فرمودند: «قضيه مهران باید بسرعت حل شود»، هنوز دریاها راز آرامش
تو را درک نکرده‌اند… هنوز کوه‌ها از درک استواریت عاجز مانده‌اند… و پژواک
این سؤال، هنوز در قله‌های دوردست تکرار می‌شود: در کشاکش جنگی سخت و سهمگین، راز
این سؤال و تحقق اهداف
امام در چیست؟!

 

/

این مصاحبه را مسئولان سینمایی هم بخوانند…

گفت وگوی پاسدار اسلام با جواد اردکانی، کارگردان فیلم «شور شیرین»

اشاره: فیلم سینمایی«شور شیرین» درباره بخشی از زندگی سردار شهید «محمود
کاوه»که در جشنواره فیلم فجر اخیر به نمایش درآمد با استقبال خوب مردم و جوانان و
سردی منتقدان نشریات روشنفکری مواجه شد. در این شماره پای صحبت‌های جواد اردکانی
نشستیم و درباره این فیلم و سیر ساخت آن و جزئیات دیگر آن گفتوگو کردیم. اما اظهارات
این فیلمساز متعهد درباره رفتار برخی مدیران سینمایی و فرهنگی کشور و نیز مشکلات
نرم افزاری و سخت افزاریی که بر سر راه ساختن فیلمهای مربوط به دوران جنگ و دفاع
مقدس وجود دارد،  برایمان قابل تامل بود.
اردکانی در این گفت وشنود، علی رغم اصرارهای ما، از صحبت درباره کمک‌های معنوی
شهدا برای ساخت دو فیلم اخیرش طفره رفت اما نتوانست از خاطره خواب همسر شهید برونسی
و پایداری‌اش برای ساخت فیلم «به کبودی یاس» بگذرد. توجه خوانندگان محترم را به
این مصاحبه یا در حقیقت گپ وگفت دو یار مؤمن سینما یعنی جواد اردکانی و علیرضا
سربخش جلب
مینماییم:

 

*از میان شهدا و سرداران بزرگی که در دفاع مقدس داشتیم، چه شد که شما متوجه
شهید محمود کاوه شدید و به شخصیت ایشان پرداختید؟

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم. صادقانه عرض می‌کنم که در مورد شهید برونسی و
شهید کاوه، انتخاب با من نبود. شهید برونسی را پس از جلسه‌ای که خدمت «آقا» بودیم، آقای
صفارهرندی ما را مأمور کردند.

*انتخاب آقا بود.

همین‌ طور است. هر اتفاق مبارکی هم که ان‌شاءالله در این حوزه بیفتد،
برکت نفس آقا و تذکر ایشان است. در همان دوره‌ای که ما داشتیم کارهای «به
کبودی یاس» را انجام می‌دادیم، دوستان در بنیاد شهید پیشنهاد شهید کاوه را دادند.
حتی یادم هست که در آنجا گفتم که ممکن است ساخت فیلم شهید کاوه کمی به تأخیر
بیفتد، ولی باز هم دوستان لطف کردند و این کار را به ما دادند و ما قرارداد نگارش «شورِ
شیرین» را با بنیاد شهید مشهد منعقد کردیم. من هم شاید به این دلیل که مشهدی بودم و
به خاطر لطفی که دوستان بنیاد داشتند، انتخاب شدم، والا فیلمسازان بهتر و تواناتر
در این عرصه زیاد بودند.

اما شهید کاوه برای مشهدی‌ها عموماً و برای نسل ما خصوصاً، چهره شناخته‌شده‌ای بود و هست. خود من یکی از صحنه‌هایی که یادم نمی‌رود، صحنه تشییع جنازه شهید
کاوه در مشهد است. آن موقع حیرت کرده بودم که چطور می‌شود که برای یک جوان 25 ساله که
حالا شهید شده، چنین تشییع جنازه باشکوهی انجام بشود، آن هم در دوره‌ای که آن همه شهید داشتیم و مثل
حالا نبود که چندین ماه بگذرد و یک شهید را تشییع کنیم. در آن دوره در تمام شهرهای
کشور، هفته‌ای دو روز تشییع شهدا داشتیم. تشییعی که برای شهید کاوه اتفاق
افتاد و جمعیتی که آمد و فضای شهر که شکل بسیار ویژه‌ای پیدا کرد، مرا بسیار تحت
تأثیر قرار داد.

قبل از آن، آشنایی من با شهید کاوه، همان فضای کردستان بود. برادر من که
روحانی بودند و بعداً مفقود شدند، در آن دوره به کردستان رفته بودند. ایشان در آن
دوره در فیضیه درس خارج می‌خواند و آدم فاضل و دنیادیده و پخته‌ای بود، با این همه موقعی که از
کردستان برگشت، بسیار شیفته محمود کاوه شده بود و همواره از او تعریف می‌کرد. از همان جا بود که محمود
کاوه برای من برجسته شد و زمانی که در بنیاد شهید، این موضوع را به من پیشنهاد
دادند، با اشتیاق بسیار زیاد پذیرفتم و این فرصت را توفیقی ‌دانستم. خدا را شکر می‌کنم که الحمدلله در حد توان و
وسعمان کاری انجام شد.

*به نظر میرسد که در فیلمنامه شهید کاوه به بلوغ تازه‌ای رسیدهاید و گیرایی، نقطه
اوج، فرود، عنصر هیجان و امثال اینها را بخوبی در آن رعایت کرده
اید. از فاصله آن
فیلم شهید تا این شهید چه اتفاقی افتاد
 که به این بلوغ در نگارش فیلمنامه و ساخت چنین فیلمی
رسیدید؟

به هر حال تجربه «به کبودی یاس» تجربه اول من در این نوع سینما بود. می‌دانید که شخصیت‌پردازی در سینمای ایران به
دلایل مختلف کار دشواری است. یکی از آن دلایل این است که ما ابزارهای شخصیت‌پردازی را به آسانی یک فیلمنامه‌نویس غربی در اختیار نداریم.
ملاحظاتی وجود دارند که باید هم باشند و جدی هم هستند. فیلم شخصیت‌محور هم اصولاً در سینمای ما
سابقه چندانی ندارد. بعد از انقلاب در باره میرزا کوچک‌ خان کارهایی انجام
شد. یکی هم فیلمی بود که در باره شهید اندرزگو ساخته شد و دیگر کار شخصیت‌محور نداشته‌ایم. کاری که در مورد یکی از
شخصیت‌های دفاع مقدس باشد، در سینما که اصلاً نداشته‌ایم، در تلویزیون، در سریال
سیمرغ یا چند سریال دیگر داشته‌ایم. به هر حال این تجربه اول بود و در واقع باید خیلی بسختی
راه را پیدا می‌کردیم، مضافاً اینکه وقتی به سراغ این شخصیت‌ها می‌روید، سوای ملاحظات عمومی شخصیت‌پردازی، ملاحظات بسیار ویژه‌تری هم وجود دارند که کار را
فوق‌العاده سخت می‌کنند.شور شیرین با تجربه «به کبودی یاس» که بسیار تجربه
ارزشمندی بود، انجام شد.

نکته دوم ظرفیت‌های اتفاقات کردستان به شکل اعم و ظرفیت‌های خود شخصیت شهید محمود کاوه
بالاخص، امکان مانور بیشتری نسبت به شخصیت شهید برونسی در «به کبودی یاس» می‌داد. باید به اینها حضور دو
همکار فیلمنامه‌نویس را هم در کنار خودم اضافه کنم: آقای
شاهمرادی‌زاده، هم سوابق بسیار خوبی در فیلمنامه‌نویسی و فیلمسازی دارند و هم با
محمود کاوه بچه ‌محل و آشنا بوده‌اند و او را از اوایل کودکی می‌شناختند. آقای شاهمرادی‌زاده خودشان 4-5 سال در کردستان
خدمت کرده بودند و آنجا را هم خوب می‌شناختند. دیگری هم آقامجید عیانفر که با اینکه حرفه‌ای سینما نبودند، ولی پیش از
ورود به کار ما، به عشق شهید کاوه یک سریال 50 قسمتی را طراحی کرده بودند، بنابراین
ذهنشان خیلی آماده بود، ضمن این‌ که آقای عیانفر از همرزمان دائم شهید کاوه در کردستان و
مسئول عملیات و اطلاعات تیپ ویژه شهدا و از بدو ورود کاوه به کردستان تا شهادت او
در کنارش بوده است. حضور این دو نفر کمک بسیار مؤثری در شکل گرفتن فیلمنامه بود.

* ما در جشنواره سال گذشته، درباره دفاع مقدس 6 فیلم داشتیم که هر کدام از
آنها از دریچه
‌‌ای به مقوله جنگ نگاه کرده بودند و میشد گفت برخی از
آنها سینمای سیاه دفاع مقدس بود، ولی این فیلم نمودِ خوبی داشت. شما فکر می
کنید ما اساساً در
تولید این نوع آثار به کجا می
رویم؟ 6 فیلم در این جشنواره در باره دفاع مقدس بود که 5
تای آنها مسئله
دار بودند، مثل خرس و ضدگلوله. من فکر میکنم در مسئله آثار
سینمایی دفاع مقدس انحرافی در حال به وجود آمدن است. نظر شما چیست؟

به نظرم می‌رسد که این انحراف در کلیت سینما اتفاق افتاده است. خطر
بزرگی که الان با آن مواجه هستیم و اگر در باره آن فکر و برایش چاره‌اندیشی نکنیم، چند سال که
بگذرد، دیگر کاری از دستمان برنمی‌آید، این است که متأسفانه جریان رسانه‌ای حاکم بر سینمای ایران دارد
مبانی را عوض می‌کند و ما همگی به‌قدری مشغول مصادیق هستیم که متوجه نمی‌شویم که مبانی چگونه دارد تغییر
می‌کند و بتدریج تبدیل به چه چیزی می‌شود. در برنامه هفت می‌بینید که سعی می‌کنند سینماـ‌ سرگرمی را جایگزین
سینماـ ‌رسانه کنند که این یک تغییر مبنایی بزرگ است، همچنان که
دروغ بزرگی هم هست. ما می‌دانیم که سال‌هاست در دنیا، حتی در سرگرم‌کننده‌ترین فیلم‌ها هم سینماـ ‌رسانه‌ دارد حرف اول را می‌زند و حتی در این نوع فیلم‌ها هم باز وجه سینماـ ‌رسانه است که کاربرد دارد، ولی
ما داریم سینمای خود را به سمت سرگرمی و هر چیز دیگری غیر از رسانه می‌بریم. متأسفانه مدیران فرهنگی
ما هم دارند این را قبول می‌کنند، یعنی در جلساتی هم که مدیران فرهنگی می‌گذارند، همان سفارش‌های  امثال برنامه هفت را به فیلمسازها می‌کنند، درحالی که این مدیران
متوجه نیستند اینها دارند چه چیزی را به آنها القا می‌کنند و اگر این گفتمان بر
تولیدات یک مجموعه غالب شود، خروجی آن چه خواهد بود.

یکی دیگر از مسائلی که الان برنامه هفت کلید زده این است که دارد بحث‌ آرمان‌ها و واقعیت‌ها را به‌گونه‌ای که خودش دلش می‌خواهد طرح می‌کند. در یکی از برنامه ها، آقای
جیرانی صراحتاً مطرح کرد که بالاخره وقتی به واقعیت‌ها می‌رسیم، باید از آرمان‌هایمان عدول کنیم. این معادله‌ را الان صریحاً به زبان آورده‌اند، ولی از خیلی وقت پیش کلید
زده بودند و اجرا می‌کردند، ولی متأسفانه مدیران فرهنگی ما هم مجری این ایده‌ها شده‌اند.

چگونه است که دوستان قبل از اینکه مدیر شوند از آرمان‌ها حرف می‌زنند، ولی بعد که مدیر و با
واقعیت‌ها روبه‌رو می‌شوند، می‌گویند که آن حرف‌ها را باید کنار گذاشت.

نکته مبنایی دیگری که در سینمای ما دارد اتفاق می‌افتد این است که یکمرتبه می‌آیند این مسئله را علنی می‌کنند که خوشبختانه سینمای ایران
به دلیل وجود ممیزی به یک بیان تصویری خاص خودش دست پیدا کرده و حالا دیگر فیلمساز
ایرانی یاد گرفته که بسیاری از مفاهیم را کاملاً هنری و تصویری کند و از این حرف‌های…

*به اصطلاح هنری…

و این دارد تبدیل به یک ارزش می‌شود. یا مثلاً در قالب‌ها و فرم‌های سینمایی، سال‌هاست که سینمای مینی‌مالیستی بشدت دارد در سینمای ما
پیگیری می‌شود. هیچ ‌کسی هم نمی‌آید فکر کند که اگر ما باید در سینمای خودمان به دنبال
آرمان‌ها و حفظ اصول باشیم، سینمای مینی‌مالیستی با ویژگی‌هایی که در ذات خودش دارد، نسبتی با سینمای
آرمانخواه و اصولگرا ندارد. اگر ما بنشینیم و بررسی کنیم، می‌بینیم چه به لحاظ عنصر قهرمان،
چه به لحاظ محتوا، چه به لحاظ پایان‌بندی، چه به لحاظ قصه، چه به لحاظ عنصر امید، اتفاقاً
سینمای مینی‌مالیستی دقیقاً نقطه مقابل سینمای آرمانگرای ماست و این در
ذات این سینماست، بی‌آنکه بخواهیم آن را به زمان یا جغرافیای خاصی منتسب کنیم.

این اتفاقات در سینمای ما افتاده و حالا جوری شده که فیلمساز دفاع مقدس ما هم
وقتی می‌خواهد فیلم بسازد، برای این ‌که او را متهم نکنند که فیلمت
دهه شصتی و شعاری است و ارزش هنری ندارد، خودش را ناگزیر می‌بیند که به دیدگاه آنها نزدیک کند
و این چیز خطرناکی است. چرا آقای «باشه آهنگر» 
به عنوان یک فیلمساز خوب ما باید به فیلم «ملکه» برسد؟ مشکل باشه آهنگر
نیست، بلکه اشکال از جریانی است که او و دیگران را به این دیدگاه می‌رساند و در نتیجه، ما به سینمای
دفاع مقدسی خواهیم رسید که فقط موضوعش دفاع مقدس است، ولی دیدگاه، آدم‌ها و تأثیرات و محتوایش ربطی به
دفاع مقدس و حتی به نیازهای روز جامعه هم ندارد. هجمه‌ای که در رسانه‌ها به «شور شیرین» صورت گرفت، به
چه دلیل بود؟ گفتند آقا چرا شعار دادی؟ چرا قهرمان‌پردازی کردی؟ چرا لحن حماسی
داشتی؟ اینها به‌ جای این ‌که به نقاط قوت کار تبدیل شوند، تبدیل به ایرادات فیلم شده‌اند!
 

من معتقدم اگر کلیت حرکت سینمای ما اصلاح نشود و اگر مدیران فرهنگی ما به بلوغ
نرسند، دیدگاه‌هایشان را از جای مناسبی که باید، اخذ نکنند و از رسانه‌ها و جریانات حاکم اخذ کنند،
باید منتظر روزهای خیلی بدتر و کارهای خیلی تلختر و سیاهتری باشیم. البته من
معتقدم شاید کم‌کاری و تعلل جاهایی مثل سپاه،  بنیاد شهید و… که هم می‌توانند تولید کنند و هم می‌توانند طبق اصول تولید کنند، در
اتفاقات کلی سینمای دفاع مقدس قابل کتمان نیست. اینها می‌توانند بیایند و حداقل نمونه‌سازی کنند و بگویند به این شکل
هم می‌شود فیلم ساخت. بعد هم با حمایت از این فیلم‌ها در پخش و اکران و نمایش
خانگی، این اتهام را از سر این سینما بردارند که مردم، دیگر این سینما را دوست
ندارند. این شده تهمتی که با آن پیش می‌آیند و مدیر فرهنگی ما را به این نقطه می‌رسانند که مگر تو نباید حافظ
بیت‌المال باشی؟ چرا باید «سیب و سلما» بسازی؟! چرا باید «کودک و فرشته» بسازی؟
چرا باید «شب واقعه» بسازی؟ فیلم‌های ارزشمند و خوبی که متأسفانه مورد هجمه واقع شدند.

*ما در شرایط تهدید از طرف غرب هستیم. اتفاقاً در این شرایط دمیدن روح حماسه
به جامعه و ترغیب جوانان برای حضور در میدان ، نیاز امروز جامعه ماست. در چنین فضا
و نیازی، می
بینیم که فیلمهای سیاه اکثریت
تولیدات فیلم
های دفاع مقدس ما را تشکیل میدهند. شما در این
باره چه فکر می‌کنید؟

نکته‌ای که شما به آن اشاره می‌کنید، یک نیاز جدی و واقعی و
فراتر از بحث سینماست. ما در فرمایش‌های حضرت امام و رهبر معظم انقلاب به‌کرات این را می‌بینیم که تا زمانی که روی اصول
خودمان بایستیم، منافع دشمنان ما به خطر می‌افتد و با ما دشمنی می‌کنند. امام حتی می‌گویند اگر روزی دیدید که آنها
با شما دشمنی نکردند، در کار خودتان شک کنید، پس تا زمانی که این معادله هست،
تهدید هم وجود دارد. در طول 33 سالی که از انقلاب ما می‌گذرد، کدام برهه را می‌توانیم پیدا کنیم که تهدید وجود
نداشته؟ این تهدید صرفاً تهدید نظامی هم نیست و شکل‌های مختلفی دارد. کشوری که
دائماً مورد تهدید است، قطعاً نیاز به روحیه دفاعی بالا دارد و یکی از وظایف رسانه‌ها و از جمله سینما این است که
دائماً روحیه دفاعی را در کشور زنده نگه دارند.

به تولیدات هالیوود از این زاویه نگاه کنید. کدام تولید هالیوودی آمده به
مخاطبش القا کند که دشمن هم یکی مثل ماست، او هم انسان است، ما هم انسانیم، اصلاً
ما چرا باید به دشمن شلیک کنیم؟ غلط است. اتفاقاً می‌آید و می‌گوید شما به خاطر این پرچم، به
خاطر این کشور، به خاطر امریکا اگر لازم شد باید اسلحه را بگذاری پشت سر برادرت و
او را هم بزنی. یعنی امریکا از برادر تو مهمتر است، از رئیس‌جمهور این کشور مهمتر است و هیچ
چیزی وجود ندارد که در کنار کشور قرار بگیرد و ما بگوییم این یکی و آن هم یکی.
خروجی فیلم هالیوودی این است که مخاطب آن فیلم دائماً آماده است که با دشمن امریکا
بجنگد و این را به عنوان یک اصل می‌پذیرد که باید با دشمن امریکا جنگید. در دوره جنگ سرد، دشمن
را یک‌ جور تعریف می‌کند، در دوره معاصر جور دیگری تعریفش می‌کند، ولی اصل دفاع از کشور و این
که باید با دشمن امریکا جنگید، خدشه‌ناپذیراست، ولی ما در سینمایمان می‌گوییم چرا حتی با دشمنی که به
ما تجاوز کرد، باید می‌جنگیدیم؟ می‌آییم «ملکه» را می‌سازیم و در لزوم جنگ با دشمن، مجرد از این‌ که اصلاً این دشمن
کیست، تردید ایجاد
می‌کنیم.

من تصور نمی‌کنم برای کشوری در موقعیت ما، تضعیف روحیه دفاعی و ایجاد سؤال
و تردید در مورد لزوم جنگ با دشمنان کشور به مصلحت باشد. من اصلاً اسلام و انقلاب
را  کنار می‌گذارم. این کار به هیچ‌وجه با وطن‌دوستی هم جور نیست. این کشور،
وطن ماست. آیا وظیفه داریم از این وطن دفاع کنیم یا نه؟

از آن طرف در قضیه جذب مخاطب، به عنوان نمونه، فیلم «شور شیرین» به مناسبت
جشنواره، در تهران و شهرستان‌ها بیش از 30 – 40 دفعه نمایش داده شد. چیزی که برای خود من
خیلی عجیب بود و انتظارش را نداشتم این بود که شاید در 95% نمایش‌های فیلم، تماشاگر در اواسط فیلم،
با قهرمان همراهی می‌کرد و در انتهای فیلم دست می‌زد و تشویقش می‌کرد. مجرد از این‌ که شور شیرین فیلم
خوب یا بدی است، این عکس‌العمل که در شهرستان‌ها خیلی قویتر و شدیدتر هم بود، نشان می‌دهد که تماشاگر سال 91 ما، هنوز
به قهرمان نیاز دارد و اگر شما به این تماشاگر، قهرمان و عمل قهرمانی نشان بدهی،
فضای حماسی به او نشان بدهی، نه‌تنها بدش نمی‌آید، بلکه خیلی هم استقبال می‌کند. درصد زیادی از آدم‌هایی که به من مراجعه و بابت
شور شیرین تشکر کرده‌اند، برخلاف انتظار، نوجوان‌ها بوده‌اند و خیلی از آنها تأکید
می‌کردند که آقا! شما را به خدا از این فیلم‌ها بسازید.

مجموعه مسائل به ما حکم می‌کند روحیه دفاعی را بالا ببریم. مردم ما هم به فضاهای حماسی
و به قهرمان و به سربلندی و شکوه علاقه‌مندند و از ذلت و خفت ، خوششان نمی‌آید

*در برج میلاد که معمولاً طیف روشنفکری و مطبوعات جمع میشوند، دیدم که وقتی
این فیلم پخش شد، به
رغم اینکه در تحلیلهایشان هم گفته باشند که شعاری است،
حتی یک نفر هم بلند نشد بیرون برود و به نظر من حتی برای آنها هم جذاب بود. به هر
حال اکران این فیلم کی خواهد بود؟

فکر می‌کنم در مهرماه.

*در فیلم شور شیرین فاصله سال 61 تا شهادت شهید کاوه در سال 65 را نداریم. آیا
در نظر داشتید که فیلم
های دیگری در باره مقاطع دیگر زندگی شهید بسازید یا برای یک
بار همین فیلم را در باره کاوه ساختید؟

مشکلی که در این نوع فیلم‌ها وجود دارد و ما در فیلم به کبودی یاس هم با آن مواجه
بودیم، این است که در زندگی این شخصیت‌ها مقاطع مختلفی وجود دارند.. مثلاً در مورد شهید کاوه، ما
باید یک مقطع را انتخاب می‌کردیم و لذا مقطع ورود کاوه به کردستان را انتخاب کردیم،
یعنی مقطعی که کاوه جوان، تازه دارد کاوه می‌شود. کاوه تازه بعد از سال 60
که ما او را در آنجا رها کرده‌ایم، تیپ ویژه را تشکیل می‌دهد، درگیر عملیات‌های بزرگ و بعد درگیر جنگ با
جبهه صدام می‌شود و در سال 65 هم به شهادت می‌رسد. کاوه در طی این چهار سال
رشد عجیب و غریبی می‌کند و شاید به تعبیری اصلاً قابل مقایسه با کاوه جوان سال
60 نباشد.

اینها مستلزم آن است که ما سریال کار کنیم. من با آقای ضرغامی صحبت کرده و گفته‌ام
که بهترین قالب برای نشان دادن این شخصیت‌ها، سریال است. هم به دلیل وسعت فرصتی که هست و
می‌شود مطالب بیشتری در مورد این شخصیت‌ها گفت و هم به دلیل این‌که یک سریال 30- 40 قسمتی خیلی
بهتر می‌تواند مخاطبش را جذب کند و حتی تبدیل به یک جریان بشود.
اشاره کردم که آقای عیانفر قبلاً یک سریال 50 قسمتی در باره شهید کاوه نوشته
بودند. الان سریال شهید شوشتری به شکل جدی مطرح است. به کبودی یاس را هم که ساخته
بودیم، آقای بخشی‌زاده مدیر شبکه 2 خیلی ابراز علاقه کردند که بیایید و سریال
برونسی را برای ما کار کنید که اینها در حد ابراز علاقه باقی ماند.

من واقعاً در ذهنم نبود که شور شیرین 2 و 3 را بسازم. فرصتی ایجاد شد و من هم
ترسیدم که اگر از این فرصت استفاده نکنم، سال بعد همین فرصت هم پیش نیاید. ، بنابراین
گفتیم در حدی که در توانم هست، شهید کاوه را معرفی مختصری کنم. آرزو می‌کنم دوستان دیگر و کسانی که
توانایی‌های بیشتری دارند، به میدان بیایند و فیلم‌های سینمایی یا سریال‌های دیگری در این موضوع کار
شود.

 

.

*سریال دارد با شبکه ساخته میشود؟

خیر،  ما یک فیلمنامه 200 دقیقه‌ای سینمایی مونتاژشده ـ‌ نه آب بسته شده‌ـ داشتیم که کاملاً با ریتم درست
کار شده بود. در مرحله مونتاژ، یک راه این بود که همان 200 دقیقه را فشرده کنیم که
دیدیم به لحاظ ریتم و ضرباهنگ آزاردهنده می‌شود و به لحاظ اطلاعات هم تماشاگر ممکن است
سردرگم و گیج شود. راه دوم این بود که آن قصه را کامل و به یک نسخه سریالی تبدیل
کنیم و در نسخه سینمایی، بخش‌هایی از قصه را بکلی بیرون بیاوریم. مثلاً در نسخه سریالی،
بخش‌های جنگ‌های شهری کاوه را هم داریم. در نسخه سریالی، کاملاً به شبکه
شهری ضدانقلاب در سقّز و جنگ شهری که نهایتاً به پاکسازی سقز منجر می‌شود، پرداخته شده و نیز به بعضی
از محورهای دیگری که در نسخه سینمایی، آنها را کامل درآورده و کنار گذاشته‌ایم. الان ما یک سریال 5 قسمتی
داریم که شامل این فیلم سینمایی است به اضافه بخش‌های دیگری که اصلاً در نسخه
سینمایی وارد نشده‌اند.

*فکر میکنید برای بهبود سینمای دفاع مقدس باید چه کارهایی را انجام
بدهیم تا به خواسته قلبی رهبر معظم انقلاب و امام برسیم؟ فکر می
کنید چه تدابیری
باید اندیشیده شود؟

مشکل بزرگ سینمای دفاع مقدس ما این است که ما یک مرکز قدرتمند نداریم که
بتواند همه بخش‌های درگیر موضوع را پای کار بیاورد. یعنی شما الان بخواهید
از فارابی حمایت بگیرید، باید یک راه را بروید، بخواهید از سپاه یا بنیاد شهید
حمایت بگیرید، باید راه‌های دیگری را بروید و همین‌ طور از هرجای دیگر
و هرکدام از اینها هم متر و معیارهای خودشان را دارند که متأسفانه در همین «شور
شیرین» باعث شد که ما بخشی از قصه را از دست بدهیم. این قسمت مربوط به نقش
هوانیروز در کردستان بود که متأسفانه به دلیل عدم همکاری ارتش نتوانستیم آن بخش را
فیلمبرداری کنیم. ما در قصه‌مان شهید صیاد را به اسم سرهنگ صیاد داشتیم، ارتش به ما
فشار آورد که اسمش را عوض کنید و ما مجبور شدیم آن را به سرهنگ شیرزاد تبدیل کنیم.
خلاصه ته قصه این شد که ما متأسفانه مجبور شدیم حتی واقعیت را تحریف کنیم.
فرماندهی ارتش می‌گفت شما دارید صیاد را برای کاوه هزینه می‌کنید و ما می‌گفتیم به حضرت عباس هزینه نمی‌کنیم. شهید صیاد در کردستان
بوده، ولی فعلاً توی این فیلم، شخصیت ما شهید کاوه است. اگر فیلم دیگری کار کنیم
که صیاد شخصیت اصلی باشد، آن وقت کاوه می‌شود شخصیت فرعی ما. این نوع نگاه‌ها کار را دشوار می‌کند.  

در مورد گرفتن امکانات، اگر آن مرکز قوی شکل نگیرد و ما به یک قرارگاه
قدرتمندی نرسیم که بتواند حوزه دفاع مقدس را هم به لحاظ نیازهای محتوایی و هم به
لحاظ نیازهای مادی تأمین کند، این سرگردانی همواره وجود خواهد داشت. آن مرکز هم
تصور می‌کنم فقط با عنایت خود حضرت آقا و توجه ایشان امکان شکلگیری
دارد، کما اینکه الان سپاه آمده در میدان فیلمسازی و دارد هزینه می‌کند، ولی سپاه در عرصه خودش جلو
می‌رود. ارتش گفته می‌خواهیم سریال صیاد را بسازیم. اینها جدا جدا کارهایی می‌کنند که خیلی هم ارزشمند و
مغتنم است و خیلی بهتر از کم‌کاری دوره قبل است، ولی تجمع انرژی‌ها و امکانات و هدایت متمرکز،
کار را بسیار بهتر پیش می‌برد. اگر چنین قرارگاه متمرکزی باشد، حتی می‌تواند به عنوان یک مرجع
بالادستی، در مرحله اکران هم از این فیلم‌ها حمایت کند. فرض کنید سپاه با پایگاه‌های بسیجش پای کار نمایش این
فیلم‌ها بیاید، آموزش و پرورش با مدارسش بیاید، بنیاد شهید با جمعیت تحت پوشش خود
بیاید. 10% جمعیت تحت پوشش هر حوزه‌ای هم بیایند و این فیلم‌ها را ببینند، این فیلم‌ها رکورددار فروش سینمای ایران
که هیچ، رکورددار سینمای آسیا می‌شوند، اما متأسفانه چون هدایت درستی روی مجموعه صورت نمی‌گیرد، هرکدام از اینها را باید
جداگانه بروید پیگیری کنید و آخر سر هم آن اتفاقی که باید، نمی‌افتد.

*در بحث نرمافزاری و محتوایی، چه نکات دیگری به نظرتان می‌رسد؟

مشکلی که ما الان در بخش نرم‌افزاری و محتوایی داریم و باید برایش فکر عاجلی بشود این
است که مستندات و مدارک مربوط به دفاع مقدس، ساماندهی نشده‌اند. مثلاً شما می‌خواهید ببینید راجع به حاج‌احمد متوسلیان چه تعداد خاطره
گفته شده، چه تعداد منبع مکتوب هست، چه تعداد منبع تصویری هست، اینها کجاها هستند
و ناگزیرید برای اینکه حاج‌احمد متوسلیان را پیدا کنید، خودتان بروید و همه این منابع
را زیر و رو کنید. اگر این منابع در مرکزی فهرست‌نویسی و طبقه‌بندی و یا نرم‌افزارشان تهیه شده بودند، شما براحتی
می‌زدید حاج‌احمد متوسلیان در لبنان و یکمرتبه کل اطلاعات آن مقطع را به
شما می‌داد و یا می‌زدید متوسلیان ـ همت و این اطلاعات را به شما می‌داد، یعنی به
شما کمک می‌کرد اطلاعات موجود، خاطرات گفته شده، عکس‌ها و فیلم‌هایی که این طرف و آن طرف، ولی
گم هستند، سرجمع و فهرست‌نویسی شده در اختیارتان باشد و آن وقت به‌جای این‌ که 6 ماه وقت
بگذارید و نهایتاً هم به یک‌سری اطلاعات ناقص برسید، یک ماه وقت می‌گذارید و به اطلاعات
کاملی هم می‌رسید که صحت آنها بالاست.

آفت دیگری که داریم که باز به همین دسته‌بندی نشدن اطلاعات برمی‌گردد، این است که متأسفانه راجع
به موضوعاتمان مطالعه تطبیقی صورت نمی‌گیرد، یعنی من برای این‌ که یک کتاب راجع به
شهید برونسی بنویسم، می‌روم و با یک عده از افراد گفت و گو و به آن گفت و گوها
اعتماد می‌کنم و بدون این‌که مطالعه تطبیقی کنم، آن خاطرات را در کتابم چاپ می‌کنم، بعد آن کتاب می‌شود مرجع برای ده تا کتاب بعد
از خود، درحالی که وقتی خود من وارد قصه شهید برونسی شدم، دیدم حدود 30 درصد آن
کتاب مرجع، اشکال دارد، یعنی چیزهای غلطی به شهید برونسی نسبت داده شده است. حالا
یا به این دلیل است که کسی که خاطره را گفته، حالا دیگر از ذهنش رفته یا بعضی‌ها فکر می‌کنند هرچه پیازداغش را زیادتر
کنند، به آن شهید خدمت کرده‌اند و در نتیجه قصه‌پردازی می‌کنند. آن بنده خدایی که خاطرات را جمع می‌کند، نمی‌رود این اطلاعات را با دو نفر
دیگر چک کند. مثلاً ما بخشی از قصه شهید برونسی را که مربوط به والفجر3 بود و
دیدیم در منابع جور در نمی‌آید، رفتیم و با شهید شوشتری چک کردیم و ایشان گفت من خودم
آنجا بوده‌ام و این جور که کتاب گفته نیست. واقعیت این است. این آفت
هم متأسفانه در منابع مکتوب ما هست و تا ما درگیر مطالعات تطبیقی نشویم، این اصلاح
صورت نمی‌گیرد و آن مطالعه تطبیقی هم اتفاق نمی‌افتد، مگر زمانی که جمع‌آوری اطلاعات و دسته‌بندی آنها اتفاق بیفتد و آن وقت
اگر مثلاً راجع به برونسی اطلاعات خواستید، همه منابع کنار هم قرار می‌گیرند و خود به ‌خود تطبیق داده می‌شود. دست‌کم این‌ که سؤال ایجاد می‌شود که کدام‌یک دارند درست می‌گویند و می‌روید دنبالش تا پیدایش کنید. من
فکر می‌کنم این کار راحتی است و هزینه زیادی هم نمی‌برد. کافی است مرکزی متولی این
کار بشود و کلیه اطلاعات مکتوب و تصویری و منابع دفاع مقدس اعم از شخصیت‌ها، عملیات‌ها یا جغرافیای دفاع مقدس را به
شکل کاربردی گردآوری کند.   

*برای مدیران فرهنگی ما در زمینه دفاع مقدس توصیهای ندارید؟

من از مدیران فرهنگی یک خواهش دارم و آن هم این است که یادشان نرود که اینها
مدیران فرهنگی نظام جمهوری اسلامی هستند. الان بدبختانه یک اتفاق مبنایی در جامعه
ما افتاده و آن هم این است که بسیاری از مدیران ما تصور می‌کنند اگر بخواهند مدیر فرهنگی
باشند، باید روشنفکر مسلمان باشند. بعد کم‌کم بین روشنفکر مسلمان یک خط می‌گذارند و می‌شود مسلمان – روشنفکر. وقتی می‌نشینند سر سجاده و می‌خواهند نماز بخوانند و می‌روند توی هیئت امام حسین«ع» می‌شوند مسلمان، ولی وقتی می‌آیند و پشت میز مدیریت می‌نشینند، می‌شوند روشنفکر. به حضرت عباس
بسیاری از مدیران فرهنگی ما از بسیاری از روشنفکران غیرمسلمان، روشنفکرتر شده‌اند. این از روش‌ها و تصمیم‌گیری‌هایشان پیداست، حتی از حرف
زدنشان هم معلوم است.

خواهش من این است که مدیران فرهنگی ما دائماً به خودشان بگویند که ما مدیران
فرهنگی نظام جمهوری اسلامی هستیم و واقعاً متوجه باشند که اگر بخواهند خط و خطوط
خودی را از جریان رسانه‌ای بگیرند، راه به ناکجاآباد خواهند برد، کما این ‌که متأسفانه بعضی از مدیران
فرهنگی ما به آن ناکجاآباد رسیده‌اند.

*در هنگام ساختن «شور شیرین» با چه مسائلی و مشکلاتی برخوردید؟ آیا کارتان راحت
پیش رفت؟

فیلم جنگی ساختن اصولاً نمی‌تواند بدون مسئله و مشکل  باشد و این شامل همه فیلم‌های جنگی می‌شود. ما هم در شور شیرین مشکلات
بسیار زیادی داشتیم، اما خوشبختانه خودم به این استنباط رسیدم و دوستانی هم که در
این دو فیلم با ما همکاری کردند، الحمدلله به این استنباط رسیدند که به‌رغم همه مشکلات، فیلم‌هایی که به قول بچه‌ها صاحب دارد، مشکلاتش هم در
جایی که باید حل شود، حل می‌شود، یعنی هم در «به کبودی یاس» هم در «شور شیرین»، بچه‌ها به این باور رسیده بودند که
حل می‌شود و همین به گروه آرامش می‌داد و واقعاً هم حل می‌شد و کار معطل نمی‌ماند.

اما این نباید توجیهی باشد برای اینکه ما هیچ تلاشی برای کم کردن مشکلات فیلم‌های دفاع مقدس نکنیم. واقعاً
بایستی بکوشیم مشکلات این حوزه را تا هر جا که می‌شود کم و مشوق‌های آن را زیاد کنیم و واقعاً
ته آن این‌ طور نشود که فقط فیلمسازهایی به سمت ساخت این نوع فیلم‌ها بروند که به تعبیر خودشان،
محترمانه‌اش «عاشق» باشند و غیرمحترمانه‌اش هم یک جور دیگر باشند! باید
فیلمسازی در حوزه دفاع مقدس به‌قدری روان بشود که خیلی از فیلمسازها به این سمت بیایند و
از ظرفیت‌ها و استعدادهای بیشتری در این عرصه استفاده کنیم.

در فیلم شور شیرین هم جدای از خطرات و مسائل نظامی و هوا و سرما و گرما که
عادی است، چیزی که خیلی آزارمان می‌داد، یک مشکل قدیمی است که کسی هم به فکرش نیست و آن اینکه ما
باید در فیلم‌هایمان از لوازم و مهمات جنگی استفاده کنیم، انفجارات را با
لوازم جنگی بزنیم. شما وقتی می‌خواهید از سلاح استفاده کنید، غیر از چند سلاح محدود مشقی، چیز
دیگری در اختیار ندارید. شما یا نباید به سمت تیربار بروید و یا اگر می‌روید باید شلیک کنید. این شلیک
هم شما را در زاویه‌بندی تصویر محدود می‌کند، چون دیگر نمی‌توانید از تیربار و هدفش OS بگیرید. در اجرا هم وقتی می‌خواستیم شلیک تیربار ضبط کنیم باید اکیپی
را می‌فرستادیم که مثلاً برود بالای تپه و ببیند که بچه‌ای، چوپانی عبور نکند که مثلاً چهار تا
شلیک تیربار ضبط کنیم، درحالی که در سینمای دنیا، مدل مشقی و نمایشی همه این سلاح‌ها
ساخته شده، پوکه‌اش را ساخته‌اند که می‌پرد بیرون، آتش دهانه مناسب را هم برای
کار نمایشی لازم به شما می‌دهد و در عین حال نه جنگی است و نه خطری دارد. ابزارهای
نظامی خیلی هم پرهزینه هستند، درحالی که اگر ماکت آنها را بسازیم، نه آن هزینه
تحمیل می‌شود، نه این خطرات و محدودیت‌ها به وجود می‌آیند، چون حتماً باید برویم و مثلاً تانک
را از یک مرکز نظامی بگیریم، چون در بیرون که نمی‌توانیم تانک تهیه کنیم، درحالی که آن
قرارگاهی که اشاره کردم، می‌تواند بخشی از کار خود را این قرار بدهد که ماکت نمایشی
ابزار و تجهیزات سینمای جنگ را بسازد. این کار، هم به کم شدن هزینه فیلم‌های جنگی کمک می‌کند و هم به بالا رفتن
امنیت کار می‌افزاید.

*شما در مورد دو شهید و سردار جنگ ما فیلم ساختهاید. در پایان اثر
دوم چه احساسی دارید؟ چون من خودم به شما رشک می
برم. میخواهم ببینم آیا
در حین ساخت، هدایت
هایی از سوی شهدا به شما شد؟

من اصلاً قصد ساخت فیلم جنگی نداشتم. یعنی تا قبل از آن جلسه‌ای که خدمت حضرت آقا بودیم، اصلاً و
ابداً چنین قصدی نداشتم و اگر به من می‌گفتند برای کارهای بعدی‌ات 10 تا اولویت بگو، حتی یکی هم فیلم
جنگی نبود. در واقع با فرمایش حضرت آقا و پیگیری آقای صفارهرندی به این راه هدایت
شدم. این را برای خودم سعادت و توفیقی می‌دانم که نمی‌دانم چرا نصیبم شد، ولی شد.

تجربه فیلم «به کبودی یاس» علی‌رغم سختی‌هایش به‌قدری برایم دلنشین بود و آن ‌قدر به من خوش گذشت که تصمیم گرفتم تا
زمانی که می‌توانم این مدل فیلم‌ها را کار کنم، کار دیگری نکنم. همسر من هم عمیقاً معتقد
است پولی که از طریق این فیلم‌ها به زندگی ما آمد، جور دیگری بود و برکت خاصی داشت. همیشه
هم به من می‌گوید از همین نوع کارها بکن و سراغ هیچ کار دیگری نرو.
البته کارهای قبلی من هم در باره انقلاب و نظام بودند و الحمدلله کار غیرارزشی
نبودند، ولی روی کار شهدا خیلی تکیه می‌کند.

یکی از دوستان همکار ما در شور شیرین، الان همکار آقای مجید مجیدی در فیلم
پیامبر«ص» هم هست، یک روز حرف جالبی زد که از یک آدم کاملاً حرفه‌ای سینما بسیار حیرت‌آور است. می‌گفت رفتم به مجیدی گفتم: «من قبل از کار
تو، سر کار یک شهید بودم و هر روز حس می‌کردم آن شهید در اطراف ما حضور دارد…» برایم بسیار جالب
بود که او در سر این کار به چنین حسی رسیده. این حسی بود که همه ما داشتیم. البته
حالات ویژه‌تری هم بر ما گذشت که از هنگام نوشتن فیلمنامه تا آخر فیلم
ادامه داشت که جای گفتنش نیست.

ولی واقعاً باور من این است که ساخت این‌جورفیلم‌ها چندان کوششی نیست. در مصاحبه‌ای هم که بعد از جشنواره فجر داشتم،
گفتم: «اگر شهدا صدایم نزنند، دیگر فیلم جنگی نمی‌سازم» و واقعاً هم نمی‌سازم. شهدا باید آدم را صدا بزنند. نمی‌دانم شهید بعدی صدا خواهد زد یا نه؟ اگر
صدا بزند که با کله به سمتش می‌روم، اگر هم صدا نزند که باید ببینم اشکال کجا بود که صدایم
نکرد.

* اگر خاطرهای در خصوص شهید کاوه و ساخت شور شیرین یا در باره شهید
برونسی دارید که درس و عبرت باشد، بیان بفرمایید.

خاطره که خیلی زیاد است. در باره فیلم «به کبودی یاس» خاطره‌ای را نقل می‌کنم که برایم بسیار امیدبخش بود. ما یک
روز در خانه شهید برونسی فیلمبرداری می‌کردیم. گفتیم حالا که داریم خانه شهید برونسی را می‌گیریم، همسر و خانواده شهید را هم دعوت
کنیم بیایند ببینند. همسر شهید با چند تن از فرزندانشان لطف کردند و آمدند. وقتی
خانه را دیدند و بچه‌هایی را که نقش فرزندان شهید را بازی می‌کردند، به مزاح گفتند: «فلانی! باز به من
نگویید این 7- 8 تا را جمع کن. من جمع کرده‌ام». گفتم: «نه حاج‌خانم! نمی‌گوییم». پسر شهید آمد و گفت: «به مادر بگو خوابش را برایت
تعریف کند». پرسیدم: «کدام خواب؟» جواب داد: «تو بگو، خودش تعریف می‌کند». در فرصتی در بین پلان‌ها گفتم: «حاج‌خانم! قضیه خواب چیست؟» ایشان گفتند: «ول
کنید، هیچی». خلاصه اصرار کردم و ایشان گفتند: «آن اوایل که شما آمدید سراغ ما، بعضی
از دوستان آمدند و آن‌ قدر راجع به شما به ما حرف زدند که من شک کردم که آیا باید
به شما اجازه این کار را بدهم؟ ندهم؟ همکاری بکنم؟ نکنم؟ خیلی شک کردم و این شک خیلی
مرا اذیت کرد. یک شب شهید برونسی آمد به خوابم. دیدم آمد توی خانه و من گفتم: یک
عده آمده‌اند و می‌گویند می‌خواهند فیلم تو را بسازند. چه کار کنم؟ شهید برونسی برگشت و
گفت: بگذار کارشان را بکنند. صبح که بیدار شدم، باز تردید داشتم که چه کنم. فردا
شب باز شهید برونسی آمد به خوابم. باز از او پرسیدم: چه کار کنم؟ گفت: من که به تو
گفتم بگذار کارشان را بکنند. بعد از آن خواب بود که دلم محکم شد».

واقعاً هم ایشان پای کار ما ایستادند. حتی عده‌ای از دوستان خود ما در مشهد به سراغ حاج‌خانم می‌رفتند که به‌زور یک کلمه از ایشان علیه
فیلم بیرون بکشند، ولی ایشان محکم پای فیلم ایستاد و حمایت کرد. می‌گفت: «به من گفته‌اند تو توی فیلم با
شهید اوقات تلخی هم می‌کنی. من هم گفته‌ام اگر مردی شما را با 8 تا بچه بگذارد و
برود جبهه، زیر فشار آن همه مسئولیت و اضطراب همیشه می‌خندید؟ خب واقعیت دارد.»
ایشان می‌گفت این قوت قلب حاصل همان خوابی بود که دیده بود.

از آن موقع بیشتر برای ما مسجّل و قطعی شد که این کار صاحب دارد و او پای کار
و در کنار ماست. خدا می‌داند که در صحنه‌های جنگی کار، هم در به کبودی یاس و هم در شور شیرین به لحظه‌ای سختی می‌رسیدیم که بر اساس دو دو تا چهار تای
حرفه‌ای باید کار را یک هفته تعطیل می‌کردیم، اما هم تیم یک جور عجیب و غریبی همراهی می‌کرد و می‌ایستاد که خود این خیلی عجیب بود و هم
مشکل حل می‌شد. اینها آن بخش‌هایی هستند که به آدم روحیه و امید و انگیزه می‌دهند. گاهی فکر می‌کنم اگر این فیلم‌ها بهانه‌ای بشوند که یک وقتی شهید کاوه بیاید و
بگوید او را هم بگذارید بیاید این طرف، خیلی خوب می‌شود و همین برایم بس است.

*اگر در پایان این مصاحبه صحبتی یا مطلبی دارید بفرمایید.

اولاً سپاسگزارم که این فرصت را برای من ایجاد کردید. برای من همین مصاحبه،
کلی توفیق و افتخار بود. با آقای سربخش صحبت کردن برایم فرصت مغتنمی بود.

بنده اهل تعارف و تملق نیستم. لطف حاج‌آقای رحیمیان هم مایه دلگرمی زیادی برای ما بود. امیدوارم
راه ادامه پیدا کند. الحمدلله الان فیلم‌هایی درباره شهید علم‌الهدی، شهید هاشمی، شهید چمران و شهدای
دیگر دارند ساخته می‌شوند.
آرزو می‌کنم همه دوستانی که دغدغه این کارها را دارند، به حمایت همه
این فیلم‌ها بروند و کمک کنند که این نوع فیلم‌ها هر روز بهتر ساخته شوند. «به کبودی
یاس» به تعبیری در سینما خط‌شکن بود. شور شیرین هم گام دوم بود. این نوع سینما باید
بتدریج به بلوغ برسد و باید این فرصت را بدهیم که 10- 15 فیلم از این قبیل ساخته شود
تا این نوع سینما به نقطه اوج خود نزدیک شود، هم جایگاهش را در مجموعه تولیدات
سینمایی باز کند و ما بتوانیم بتدریج گنجینه‌ای را برای آیندگان ایجاد کنیم و نسل‌های بعد از ما لااقل بتوانند با دیدن
هریک از این فیلم‌ها با بخشی از جنگ ما و یکی از آدم‌های دفاع مقدس به عنوان مستنداتی که به
نظر من برای حفظ فرهنگ و ارزش‌های دفاع مقدس در آینده به آنها نیاز داریم، آشنا بشوند.

  با تشکر از اینکه در این مصاحبه شرکت
کردید.

 

سوتیترها:

* صادقانه عرض ‌کنم که در مورد ساخت فیلم‌های
شهید برونسی و شهید کاوه، انتخاب با من نبود. شهید برونسی را پس از جلسه‌ای که خدمت «آقا» بودیم، آقای
صفارهرندی ما را مأمور کردند. اصولاً  هر
اتفاق مبارکی هم که ان‌شاءالله در این حوزه بیفتد، به برکت نفس آقا و تذکر ایشان
است.

 

* از صحنه‌هایی که یادم نمی‌رود، صحنه تشییع جنازه شهید کاوه در مشهد است.
حیرت کرده بودم که چطور می‌شود که برای یک جوان 25 ساله، چنین تشییع جنازه باشکوهی
انجام بشود، آن هم در دوره‌ای که آن همه شهید و هفته‌ای دو روز تشییع داشتیم، تشییعی
که برای شهید کاوه اتفاق افتاد و جمعیتی که آمد و فضای شهر که شکل بسیار ویژه‌ای پیدا کرد، مرا بسیار تحت
تأثیر قرار داد.

 

* ظرفیت‌های اتفاقات کردستان به شکل اعم و ظرفیت‌های خود شخصیت شهید کاوه
بالاخص، امکان مانور بیشتری نسبت به فیلم «به کبودی یاس» می‌داد. باید به اینها همکاری دو
فیلمنامه‌نویس را هم اضافه کنم بخصوص آقای شاهمرادی‌زاده، مرشد خودمان که سوابق بسیار
خوبی در فیلمنامه‌نویسی و فیلمسازی دارند و با محمود کاوه هم بچه ‌محل و آشنا بوده‌اند.

 

*متأسفانه جریان رسانه‌ای حاکم بر سینمای ایران دارد مبانی را عوض می‌کند و ما همگی به‌قدری مشغول مصادیق هستیم که
متوجه نمی‌شویم که مبانی چگونه دارد تغییر می‌کند و بتدریج تبدیل به چه چیزی
می‌شود. در برنامه هفت می‌بینید که سعی می‌کنند سینماـ‌ سرگرمی را جایگزین
سینماـ ‌رسانه کنند.

 

*یکی دیگر از مسائلی که برنامه هفت کلید زده این است که دارد بحث‌ آرمان‌ها و واقعیت‌ها را به‌گونه‌ دلخواه خودش طرح می‌کند. در این برنامه‌ای که آقای
ده‌نمکی حضور داشت، آقای جیرانی صراحتاً گفت وقتی به واقعیت‌ها می‌رسیم، باید از آرمان‌هایمان عدول کنیم! این معادله‌ را الان صریحاً به زبان آورده‌اند، ولی از خیلی وقت پیش کلید
زده بودند و اجرا می‌کردند.

 

* هجمه‌ای که در رسانه‌ها به «شور شیرین» صورت گرفت، به چه دلیل بود؟ گفتند آقا
چرا شعار دادی؟ چرا قهرمان‌پردازی کردی؟ چرا لحن حماسی داشتی؟ اینها به‌ جای این ‌که به نقاط قوت کار تبدیل شوند،
تبدیل به ایرادات فیلم شده‌اند!  

 

* البته من معتقدم شاید کم‌کاری و تعلل جاهایی مثل سپاه،  بنیاد شهید و… که هم می‌توانند طبق اصول تولید کنند، در
اتفاقات کلی سینمای دفاع مقدس قابل کتمان نیست. اینها می‌توانند بیایند و حداقل نمونه‌سازی کنند. بعد هم با حمایت از
این فیلم‌ها در پخش و اکران و نمایش خانگی، این اتهام را از سر این
سینما بردارند که مردم، دیگر سینمای دفاع مقدس را دوست ندارند.

 

* به آقای ضرغامی گفته‌ام که بهترین قالب برای نشان دادن این شخصیت‌ها، سریال است. هم به دلیل وسعت
فرصتی که هست و می‌شود مطالب بیشتری در مورد این شخصیت‌ها گفت و هم به دلیل این‌که یک سریال 30- 40 قسمتی خیلی
بهتر می‌تواند مخاطبش را جذب کند و حتی تبدیل به یک جریان بشود.
مدیر شبکه 2 خیلی ابراز علاقه کرد اما اینها در حد ابراز علاقه باقی ماند!

 

* در نسخه سریالی که 5 قسمت است، بخش‌های جنگ‌های شهری کاوه را هم داریم. در نسخه سریالی، کاملاً
به شبکه شهری ضدانقلاب در سقّز و جنگ شهری که نهایتاً به پاکسازی سقز منجر می‌شود، پرداخته شده و نیز به بعضی
از محورهای دیگری که در نسخه سینمایی، آنها را کامل درآورده و کنار گذاشته‌ایم.

 

* کشوری که دائماً مورد تهدید است، قطعاً نیاز به روحیه دفاعی بالا دارد و یکی
از وظایف رسانه‌ها و از جمله سینما این است که دائماً روحیه دفاعی را در
کشور زنده نگه دارند. این هم اصلاً مال کشور ما نیست. تولیدات هالیوود هم به
مخاطبش القا می‌کند که شما به خاطر این پرچم، به خاطر این کشور، به خاطر امریکا
اگر لازم شد باید اسلحه را بگذاری پشت سر برادرت و او را هم بزنی.

 

 

 

*پسر شهید برونسی آمد و گفت: «به مادر بگو خوابش را برایت
تعریف کند». پرسیدم: «کدام خواب؟» جواب داد: «تو بگو، خودش تعریف می‌کند». در فرصتی در بین پلان‌ها گفتم: «حاج‌خانم! قضیه خواب چیست؟» ایشان گفتند: «ول
کنید، هیچی». خلاصه اصرار کردم و ایشان خوابشان را تعریف کردند…

/

نگاهی به فیلم «شور شیرین»

 

«شور شیرین»؛ نمایش شریف برشی از زندگی یک
سردار

 علیرضا سربخش

کارگردان: جواد اردکانی

نویسندگان: جواد اردکانی، مجید
ایافت، ماشاءالله شاه‌مرادی زاده

تهیه کننده: ابراهیم اصغری

محصول: بنیاد سینمایی فارابی

سرمایه گذاران: بنیاد سینمایی
فارابی، استانداری خراسان، سپاه پاسداران و سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران

 

خلاصه

«شور شیرین» از آذر ماه 1359 در جاده سنندج ـ سقز با اسارت جمعی از مردم
در مینی‌بوس به دست گروهک ضالة حزب دموکرات آغاز می‌شود. داستان فیلم برشی کوتاه
از دورۀ فرماندهی شهید محمود کاوه در کردستان در ابتدای جنگ تحمیلی است، زمانی که
گروهک دموکرات و ضدانقلاب به عنوان مزدور در خدمت حزب بعث عراق بودند.

حمید (رضا رویگری) افسر
بازنشستۀ گارد شاهنشاهی در قبل از انقلاب به همراه همسر و دو فرزندش در اوایل جنگ
از تهران راهی سقز است تا در جشن عقد پسر بزرگش پوریا که سرباز ارتش است با دختر
پرستاری (شبنم قلی‌خانی) شرکت کند. در بین راه مینی‌بوسی که با آن عازم هستند به
کمین گروهک دموکرات برخورد می‌کند و سرنشینان آن به گروگان گرفته می‌شوند. با
بازرسی حمید، عکسی از پوریا و محمود کاوه فرمانده سپاه منطقه با لباس نظامی به دست
دموکرات‌ها می‌افتد و موجب می‌شود فرمانده آنها علی‌یار که سرگرد گارد شاهنشاهی
بوده است، با گروگان گرفتن زن و فرزندان حمید، وی را برای همکاری با گروه خود تحت
فشار قرار دهد. او به حمید می‌گوید 15 روز مهلت دارد تا به کمک عوامل آنها در شهر
سقز هر طور شده کاوه را از سر راه بردارد، در غیر این صورت زن و فرزندانش را هرگز
نخواهد دید.

حمید به ناچار می‌پذیرد و پیاده
راهی سقز می‌شود و پس از ملاقات با پوریا و محمود، با مشورت کاوه نقشه‌ای برای
مقابله با گروهک‌های ضدانقلاب طرح می‌کنند و حمید پس از تماس با عوامل آنها در شهر
وارد باند آنها می‌شود. از طرفی کاوه و افراد تحت امرش برای آزادی گروگان‌ها اقدام
می‌کنند که به دلیل لو رفتن نقشه، عملیات متوقف می‌شود. کاوه با توجه به این وضع
تدابیــری می‌اندیشد تا تمامی مقرهای نظامی از جمله پایگاه دکل بنفشه که مقرّی مهم
در دست ارتش است بیشتر محافظت و کنترل شوند، اما با تمام این تلاش‌ها گروهک
دموکرات به این پایگاه حمله می‌کند و تمامی افراد آن را به شهادت می‌رساند و سپس
به جنایت و مُثلِه کردن اجساد شهدا می‌پردازند و این در حالی است که بنی‌صدر
فرمانده کل قواست و از رسیدن مهمات و انجام عملیات در منطقه جلوگیری می‌کند.

کاوه با اطلاع از این موضوع و
حضور در پایگاه دکل بنفشه و دیدن اجساد مثله شدۀ شهدا، تصمیم به انجام عملیاتی
هماهنگ با ارتش علیه گروهک‌ها می‌گیرد و در این عملیات حسابشده، یکی از افراد
بانفوذ آنها به نام خسرو را به اسارت می‌گیرد. حمید نیز به دلیل مهارت بالا در
نشانه‌گیری و تیراندازی در این عملیات بسیار مؤثر ظاهر می‌شود. پس از اسارت خسرو،
علی‌یار برای کاوه پیــام می‌فرستد که حاضر به مبادله خسرو با تعدادی از افراد
اسیر شدۀ کاوه است، کاوه می‌پذیرد، اما به شرط آنکه خسرو با تمام اسرای نظامی و
غیرنظامی در دست آنها مبادله شود. علی‌یار شرط این کار را حضور شخص کاوه در هنگام
معاوضۀ اسرا بدون سلاح، تعیین می‌کند تا با انجام تله‌ای او را به دام بیندازد.

در سکانس پایانی شاهدیم که کاوه
بدون سلاح به همراه دو نفر دیگر و
خسرو برای مبادله اسرا به محل قرار می‌روند و شخصی به نام زینال از افراد علی‌یار
با تمام اسرا در محل حضور دارند که در هنگام انجام مبادله، زینال به کاوه می‌گوید
که باید خودش هم تسلیم شود، زیرا اطراف محلِ قرار، در محاصرۀ نیروهای آنهاست و در
صورت تسلیم نشدنِ کاوه، همۀ آنها کشته می‌شوند. کاوه یک دست خود را بالا می‌برد و
به زینال می‌گوید که اگر خوب اطراف را بنگرد می‌بیند که کل منطقه در محاصرۀ
نیروهای اوست و آنها در تلۀ بزرگتری گیر افتاده‌اند. در این هنگام شلیک تیری توسط
حمید از سلاح دوربین‌دار که چوب پرچم سفید رنگ در دست خسرو را هدف قرار می‌دهد،
زینال را وادار به تسلیــم می‌کند و این در حالی است که همسر و فرزندان حمید نیز
در میان اسرای مبادله‌شده قرار دارند و حمید به سوی آنها می‌رود.

نقد فیلم

«شور شیرین»، پنجمیـن فیلــم
بلند سینمایی 35 میلی‌متری جواد اردکانی است. او
به غیــر از فیلم‌های سینمایی، ساخت چند سریال را نیز در کارنامة خود دارد. این
فیلم درباره زندگی شهید کاوه از سرداران هشت سال دفاع مقدّس در کردستان است. شاید
بتوان گفت که شهدای کردستان چون خود کردستان مظلوم و مهجور مانده‌اند. بعد از سال‌ها
سکوتِ سینمایی در این باره، مجدداً کردستان مظلوم سوژة اصلی یک فیلم پاک، بی‌آلایش
و ساده قرار گرفته است.

در چند سال اخیر شاهد ساخت چند
سوژة تجزیه‌طلبانه از دو فیلمسازِ کُرد به نام‌های بهمن قبادی و جمیل رستمی بودیم.
برای نخستین‌بار طی حداقل پانزده سال اخیر در این فیلم به صورت واقعی و به دور از
شعار به مسئلة کردستان و گروه‌های تجزیه‌طلب دموکرات و کومله بخوبی پرداخته شده
است. در این فیلم نشان داده می‌شود  که گروه‌های
تجزیه‌طلب، گروه‌های سکولار و لائیکی هستند که نه تنها با شیعه بلکه با اهل سنت
نیز دشمن هستند. آنها  حتی ماموستای روستا
را کشته و مسجد را به آتش می‌کشند و جنازۀ او را به آتش می‌سپارند. آنها به قرآن
بی‌احترامی می‌کنند و به ناموس مردم نظر دارند. سربازان اسیر را اعدام می‌کنند و
دختران روستاییان را می‌ربایند و به قتل و غارت مردم می‌پردازند.

آنها عُلقة کشوردوستی، میهن‌دوستی
و دین‌باوری ندارند و به همین جهت وابسته به بیگانگان هستند. این فیلم بخوبی ماهیت
این گروه‌ها را برای مخاطب جوان که آن روزها را ندیده روشن می‌کند و به صورت منطقی
برای مخاطب جوان تجزیه‌طلبی این گروه‌ها را جا می‌اندازد.

فیلم «شور شیرین» یکی از پاک
ترین فیلم‌های سی‌امین جشنوارة فیلم فجر بود. این فیلم سالمترین فیلم دفاع مقدسی
این جشنواره نیز بود. متاسفانه فیلم‌های دیگر عموماً ضدجنگ و دفاع مقدس بودند. خطّ
فیلمنامه خوب و داستان آن قابل قبول است. اوج و فرودها و نیز منحنی اترکشن و
جذابیّت داستــان نیز قابل قبول است. به نظر می‌رسد اردکانی پس از ساخت هر فیلم
سینمایی گامی به جلو برداشته و سیر صعودی را طی کرده است.   در این فیلم لحظه به لحظه، داستان به اوج خود
نزدیک شده و مخاطب احساس خستگی نمی‌کند.

تیم سازندة «شور شیرین» همان
تیم «به کبودی یاس» است که زندگی شهید برونسی را روایت می‌کرد. داستان پایان فیلم
پایان رشادت های شهید کاوه نیست و احتمالاً ما باید منتظر ساخت قسمت‌های بعدی شهید
کاوه نیز باشیم چرا که او سرانجام در سال 1365 ودر عملیات کربلای دو در منطقه
عملیاتی حاج‌عمران به شهادت رسید.

اردکانی در این فیلم به یک بلوغ
و پختگی رسیده است. به طورکلی می‌توان گفت «شور شیرین» یک فیلم شریف است. این فیلم
به آرمان‌های رزمندگان توهین نکرده و به حماسۀ آنان در کردستان می‌پردازد. این
پروژه یک کار بی‌ادعاست و ما می‌توانیم صداقت را در جای جای این فیلم مشاهده کنیم،
اما این فیلم نقطه ضعف‌هایی نیز دارد که به صورت خلاصه به آن می‌پردازیم:

چرا از خلوت‌های شهید، سخنی به
میان نمی‌آید؟ کل حماسۀ شهید کاوه و نبوغ او به ماجرای معدن سنگ و نه بیش از این
اکتفا می‌شود. به نظر می‌آید این خود یک نقص برای فیلم است.

نکته دیگر اینکه اشاره می‌شود یکی
از آرزوهای کاوه این بود که روزی بتواند شهر بوکان را از دست این گروهک‌های خبیث
نجات دهد. بوکان در همان سال‌های 1361 یا 1362 از دست این گروهک‌ها بیرون می‌آید،
اما از حماسۀ فتح بوکان در این فیلم چیزی نمی‌بینیم. فیلم در این باره ساکت است،
حال آنکه گفته شده بود بوکان باید تصرف شود. به نظر این نیز یک نقص فیلمنامه‌ای است؛
گره‌ای را در فیلمنامه طرح کرده‌ایم حال آنکه نتوانسته‌ایم آن را باز کنیم.

به‌رغم این ضعف‌ها از ارزش «شور
شیرین» در جشنواره کاسته نمی‌شود چرا که فیلمی است که با مخاطب صادقانه سخن گفته و
از این بابت می‌توان آن را بهترین فیلم دفاع مقدس در جشنــوارۀ سی‌ام دانست. بازی
بازیگران خوب و فیلمبرداری، بازیگری و کارگردانی متوسط به بالا ارزیابی می‌شود.
پایان‌بندی فیلم نیز در اوج اقتدار شهید و نظام به اتمام رسید که قابل تحسین است.

 

 

سوتیترها:

* شاید بتوان گفت که شهدای کردستان
چون خود کردستان مظلوم و مهجور مانده‌اند. بعد از سال‌ها سکوتِ سینمایی در این
باره، مجدداً کردستان مظلوم سوژة اصلی یک فیلم پاک، بی‌آلایش و ساده قرار گرفته
است.

 

* در چند سال اخیر شاهد ساخت
چند سوژة تجزیه‌طلبانه از دو فیلمسازِ کُرد به نام‌های بهمن قبادی و جمیل رستمی
بودیم اما برای نخستین‌بار طی حداقل پانزده سال اخیر در این فیلم به صورت واقعی و
به دور از شعار به مسئلة کردستان و گروه‌های تجزیه‌طلب دموکرات و کومله بخوبی
پرداخته شده است.

 

* به نظر می‌رسد اردکانی پس از
ساخت هر فیلم سینمایی گامی به جلو برداشته و سیر صعودی را طی کرده است. در سالن
سینمای جشنواره فجر، هیچ تماشاگری دیده نشد که صندلی خود را ترک کند. لحظه به
لحظه، داستان به اوج خود نزدیک شده و این در شرایطی بود که مخاطب احساس خستگی نمی‌کرد.

 

/

زمينه‌هاي فرهنگي و روانی تحقق شعار امسال

 

حجت الاسلام دکتر اصغر هادوي كاشاني

مقدمه:

در سال‌هاي اخير، رويكرد  اعلام شعار سال از سوی رهبر معظم انقلاب، جنبه
اقتصادي پيدا كرده است. وقتي از سوی بالاترين مقام رسمي كشور كه اشراف و احاطه
كامل به نيازها و اولويت‌هاي كشور دارد، اين شعار به جامعه توصيه مي‌شود، اهميت
موضوع روشنتر و وظيفه كارگزاران حكومت اسلامي سنگين تر مي‌شود.

شعارهاي اصلاح الگوي مصرف، همت مضاعف،
كار مضاعف و شعار جهاد اقتصادي مي‌تواند مقدمه شعار امسال باشد و در واقع گام‌هاي
عملي جهاد اقتصادي با تكيه بر توليد ملي و حمايت از كار و سرمايه ايراني برداشته
شود.

گرچه در بين صاحبنظران بحث است كه فرهنگ،
اقتصادساز است يا عكس آن؟ اما آنچه اهميت دارد و بديهي است، براي انجام هر پديده‌اي
ايجاد بستر مناسب و مقدمه‌سازي لازم است وگرنه در برشي از زمان كاري انجام مي‌شود
و چون زيرساخت‌هاي لازم وجود ندارد بعد از مدتي آثار آن از بين مي‌رود.

در اين نوشتار به بررسي بسترهاي فرهنگي ضروری
براي تحقق شعار امسال پرداخته مي‌شود.

 

تعريف فرهنگ

از آنجا كه مطالعات فرهنگ گسترده شده و
موضوع مطالعه بسياري از رشته‌ها از قبيل روانشناسي، انسان‌شناسي و مديريت قرار
گرفته، هيچ تعريف استانداردي از فرهنگ وجود ندارد، اما مي‌توان گفت فرهنگ مجموعه‌اي
پيچيده از دانش‌ها، باورها، هنرها، قوانين، اخلاقيات و عادات و هر آن چیزی است كه
فرد به عنوان عضوي از جامعه مي‌گيرد.

اگر اين تعريف بخواهد بستر تحقق شعار
امسال باشد، بايد از دانش بومي بهره‌گيري و باورهاي غلط اصلاح شود. هنر، به جلوه‌اي
از هنر اسلامي تبديل و قوانين و مقررات لازم وضع شود و اخلاقيات و عادات مردم
تغيير كند.

 

دانش محلي

دانش گروه‌هاي مختلف انساني در ارتباط با
زمينه‌هاي مختلف هستي، زندگي و معيشت است كه از تعامل با محيط طبيعي و اجتماعي و
از طريق تجربه، آزمون و خطا در طول زمان شكل گرفته و عمدتاً شفاهي و نامكتوب است.

اين دانش، بخشي از سرمايه ملي هر قوم است
و جايگزين دانش رسمي و فناوري روز دنيا نيست، بلكه مي‌تواند مكمل آن باشد. هيچ‌كس
اعتقاد ندارد كه از دانش روز دنيا نبايد استفاده كرد. امروزه دنيا به صورت دهكده
جهاني تعريف مي‌شود كه در اين دهكده همه به هم نياز دارند. هر كشوري بايد مزيت
نسبي كشور خود را پيدا كند و در آن بخش سرمايه‌گذاري كند. به نظر نمي‌رسد مراد رهبر
معظم انقلاب از شعار امسال اين باشد كه ورودي‌هاي كشور بكلي بسته و رابطه با جهان
خارج قطع شود، بلكه به نظر مي‌رسد در نگاه ايشان زيبنده نيست اگر در كالاهايي،
منابع انساني و محيطي آن وجود دارد، دست نياز به خارج دراز كنيم.

در بسياري از محصولات كشاورزي، مشتقات
نفتي و معادن، ايران از كشورهاي غني دنياست. بايد در اين كالاها كه مزيت نسبي
داريم بر خويش تكيه كنيم و در توليد اين كالاها از علم و فناوري‌ روز دنيا بهره
بگيريم و دانش بومي و محلي خود را كه سال‌ها مورد تجربه قرار گرفته است در اين
زمينه‌ها به كار ببريم. براي نمونه مي‌توان از دانش مردم در توليد گياهان دارويي
استفاده كرد و با اين روش، درآمد خوبي براي كشور كسب كرد يا در بخش كشاورزي و
باغداري از اين دانش بهره گرفت. حتي براي تسريع در كار و بالا بردن بهره‌وري مي‌توان
از دانش جديد در كنار دانش بومي استفاده كرد. روش‌هاي بسته‌بندي جديد در گياهان
دارويي، محصولات كشاورزي نمونه‌اي در همكاري و رابطه متقابل اين دو دانش است.

از بعضي از روايات هم استفاده مي‌شود كه
بايد از تجربه‌هاي ديگران بهره جست و اين تجربه‌ها گاهي در قالب علم و فناوري روز
است. حتي مي‌توان با مهندسي معكوس، آن فناوري را در داخل كشور به فناوري ملي تبديل
كرد. امام علي«ع» در وصيت خويش به امام حسن«ع» فرمود: «به ادب كردن تو پرداختم تا
مجدّانه به كار برخيزي و از تجربه‌هاي ديگران كه زحمت آن را كشيده‌اند بهره‌مند شوي».(1)

 

باور

در يك تعريف ساده گفته شده است: باورها و
عقيده‌ها انديشه‌هايي هستند كه فرد به درستي و حقيقت آنها اعتقاد دارد.(2)اين
باورها سه منبع دارند يا حاصل تجربه شخصي هستند و يا به وسيله اطلاعاتي كه از
ديگران مي‌رسد شكل مي‌گيرند و يا از طريق استنتاج به دست مي‌آيند.

براي تحقق شعار امسال هر سه منبع بايد در
خدمت توليد ملي قرار گيرند. افرادي سال‌ها تجربه استفاده از محصولات خارجي را كرده‌اند
و هيچ‌گاه به خود اجازه مصرف توليدات داخلي را نداده‌اند. اگر عزم مردم براي مصرف
كالاهاي داخلي جزم شود، مصرف كالاي داخلي در داخل بالا مي‌رود و در نتیجه،
توليدكننده مشتاق توليد بيشتر مي‌شود. وقتي تقاضا زياد باشد توليدكنندگان ديگر نيز
وارد اين بازار مي‌شوند و با افزايش توليدكنندگان رقابت در توليد شكل مي‌گيرد و
ثمره اين رقابت، بهبود كيفيت كالاها مي‌شود و بالا رفتن كيفيت در داخل زمينه رقابت
با كالاي خارجي را فراهم مي‌كند.

ملاحظه مي‌شود كه آغاز اين فرايند با
تجربه شخصي شروع مي‌شود و شهروند ايران اسلامي بايد به خود اجازه بدهد كه از توليد
داخل استفاده كند و از جنبه اطلاع‌رساني هم بايد ديدگاه‌ها عوض شود و بعضي از واژه‌هاي
قرآني توسعه معنایی پيدا كنند. «تواصي به حق» كه در سوره عصر آمده است، در محيط
اقتصادي معناي جديد پيدا مي‌كند؛ به احترام نظام اسلامي و تحقق منويات رهبري بعد
از مصرف كالاي ايراني و رضايتمندي از آن، بايد به ديگران هم اين حق را سفارش کرد و
در كوي و برزن فرياد برآورد كه سعادت ما در مصرف كالايي است كه خودمان توليد كرده‌ايم.
از رسانه‌هاي ديداري و شنيداري هم براي اين تواصي به حق بايد استفاده كرد.

اگر اين دو مفهوم تجربه شخصي و اطلاع‌رساني
در كشور نهادينه شود، منبع سوم هم كه استنتاج است محقق مي‌شود. فرايند استنتاج
چنين است كه وقتي شخصي كالاي داخلي مصرف كرده ديگران هم به او سفارش كرده‌اند اگر
كالاي جديدي هم با نشانه داخلي توليد شود به استناد تجربه قبلي نتيجه خواهد گرفت
كه از كيفيت خوب برخوردار است.

 

هنر

هنر مجموعه‌اي از آثار يا فرايندهاي ساخت
انسان است كه در جهت اثرگذاري بر عواطف، احساسات و هوش انساني و يا به منظور
انتقال يك معني يا مفهوم خلق مي‌شود و به دو دسته هنرهاي كاربردي و هنرهاي زيبا
تقسيم مي‌شود. هنرهاي كاربردي، هنرهايي هستند كه نخست كاركرد و سودمندي آنها اهميت
دارد و هدف از ايجاد آنها كاربردشان بوده است، مانند طراحي خودرو، معماري و طراحي
صنعتي، اما هنرهاي زيبا هنرهايي است كه به دليل زيبا بودنشان خلق شده‌اند، به
عبارت ديگر به خاطر خودشان به وجود آمده‌اند مانند نقاشي.(3)

براي شكوفايي توليد ملي بايد از هر دو
دسته هنر بويژه هنر ايراني ـ اسلامي بهره گرفت.

توليد ملي بخشي از توسعه ايراني ـ اسلامي
است و توسعه پايدار توسعه‌اي است كه همه جنبه‌ها در آن لحاظ شده باشد.

يكي از دوره‌هايي كه هنر ايراني در اوج
بوده است دوره سلجوقي است و راز اعتلاي آن دوره، انسجام و هماهنگي در همه جنبه‌هاي
هنري بوده است. مساجد، مدارس، ساختمان‌ها و ظروف داراي يك جنبه مشترك بوده‌اند كه
همان هنر ايراني ـ اسلامي است.(4)

ميراث آن زمان بايد دوباره احيا شود، هنر
بايد در خدمت توليد ملي باشد؛ هم به رشد توليد كمك كند و هم به شكل توليد. مثلاً
در مناطق كويري كه معماري متناسب تبليغ مي‌شود، توليد هم در همان جهت صورت ‌گيرد و
همسان‌‌سازي شود. در هر حال، به قول رهبر معظم انقلاب هنر در نقش يك مكمل است(5)
و مي‌تواند به توليد شكل و شتاب بدهد. پس براي رسيدن به خودكفايي در
توليداتي كه مزيت نسبي داريم بايد هنر در خدمت توليد باشد.

 

قوانين

نگاهي به قوانين جاري مرتبط با توليد در
کشور، نشان مي‌دهد كه آنچه فعلاً وجود دارد و در عناصر تشكيل‌دهنده فرهنگ عمومي يك
كشور است، قطعاً دچار نارسايي‌هايي بوده است كه نتوانسته به حمايت جدي از توليد
بپردازد و براي تحقق شعار سال، اين قوانين بايد مورد بازبيني جدي قرار گيرند.
قانون كار، قانون تأمين اجتماعي، قانون ماليات‌هاي مستقيم و قانون ارزش افزوده از
جمله اين قوانين هستند.

اگر به طور جزئي‌تر بخواهيم به اين
مشكلات و موانع قانوني بپردازيم، مي‌توان به موارد ذيل نيز اشاره كرد:

1ـ با توجه به اينكه سرمايه‌گذار به
دنبال كمترين ريسك در سرمايه‌گذاري است، بايد قوانين پولي كشور طبق شرايط سند چشم‌انداز
به گونه‌اي باشد كه در راستاي افزايش توليد و كاهش ريسك باشد كه نمونه بارز آن، قوانين
مربوط به قيمت ارز است.

2ـ تسهيل در تجهيز منابع مالي شركت‌هاي
توليدي و كاهش هزينه‌هاي سرمايه‌گذاري.

3ـ رفع بوروكراسي حاكم بر فرايند توليد.
وجود بوروكراسي اداري موجب شده است براي ايجاد يا توسعه يك واحد توليدي به تعداد
زيادي مجوز نياز باشد و اين باعث اتلاف وقت و هزينه زياد است.

4ـ ايجاد قوانين براي استفاده از توليدات
داخلي.

در تمام اقتصادهاي دنيا خود دولت يكي از
مصرف‌كنندگان است. دولت بايد از خودش شروع كند و آنگاه در بخش‌هاي آموزشي كشور از
قبيل آموزش و پرورش و دانشگاه‌ها، فرهنگ استفاده از توليدات داخلي را ترويج كند و اين
آموزش را به صورت قانوني در رديف بقيه مواد درسي آموزش دهد.

 

قوانين مربوط به واردات

آمارهاي موجود نشان مي‌دهد گاهي واردات
كشور دو برابر صادرات است. اين واردات بايد هدفمند و در راستاي توسعه توليد ملي
باشد. كالاهاي نهايي و مصرفي حذف شده و در صورت ضرورت، به واردات كالاهايي پرداخته
شود كه مي‌توان با آنها ارزش افزوده ايجاد كرد تا از اين طريق، هم مشكل بيكاري كم
شود و هم به توليد ملي كمك شود.

 

اخلاقيات و عادات

گفته مي‌شود در نظرسنجي‌هاي متعددي كه از
ژاپني‌ها مي‌شود آنها مصرف كالاي داخلي را بر مصرف كالاي خارجي ترجيح مي‌دهند به
گونه‌اي كه در شرايطي كه دو كالاي داخلي و خارجي وجود دارد چنانچه كالاي خارجي را
انتخاب كنند ديگران به چشم بد به آنها نگاه مي‌كنند. براساس همين اخلاق و عادت است
كه سال‌هاست مصرف برنج كم‌كيفيت داخلي را بر خارجي ترجيح مي‌دهند.

اخلاق و عادت، جزئي از فرهنگ است. اگر
فرهنگ بخواهد تغيير كند، بايد اخلاق و عادات نيز تغيير كند. البته بايد اذعان کرد
كه تغيير رفتارهایی كه به عادات تبديل شده‌اند كار بسيار مشكلي است، اما شدنی است.

رهبر معظم انقلاب در سخنان خود به مناسبت
روز كارگر در این باره اظهار داشتند: «در مورد مسئلة كار، آنچه كه من به آن تأكيد
كرده‌ام و امروز هم تأكيد مي‌كنم این است كه ما بايد فرهنگ كشور خودمان را به سمت
ترويج توليد داخلي تنسيق و تنظيم كنيم و پيش ببريم، اين خيلي چيز مهمي است».(6)

مصرف كالاي خارجي افزون بر اينكه فرهنگ
خارجي را هم وارد جامعه مي‌كند، موجب از دست رفتن فرصت‌هاي شغلي مي‌شود.

ايشان همچنین فرمودند: «بايد فرهنگي بر
جامعه ما و بر ذهن‌هاي ما حاكم شود كه مصرف كردن توليد داخلي را ارزش بدانيم. ما
به قيمت به كار واداشتن يك كارگر بيگانه كه توليد او را مصرف مي‌كنيم، يك كارگر
داخل كشور را بيكار مي‌كنيم».(7)

در متون اخلاقي بويژه در روايات، دو نكته
بسيار مهم درباره عادت وجود دارد: نكته اول اينكه ترك عادت بسيار سخت است و نكته
دوم اينكه ترك‌كننده عادت بسيار فضيلت دارد. با توجه به اينكه مهمترين بخش تغيير فرهنگ
به تغيير عادات برمي‌گردد. بعضي از این روايات را مرور مي‌كنيم:

امام علي«ع» فرمود: عادت بر هر انساني
سلطه دارد(8) و دشوارترين سياست‌ها تغيير عادت‌هاست(9) و هر
كاري شدني است، مگر تغيير دادن طبايع(10) و برترين عبادت، چيره شدن بر
عادت است(11) و با چيره شدن بر عادت‌هاست كه مي‌توان به بالاترين
مقامات رسيد.(12)

براي گام برداشتن به سوي حمايت از توليد
ملي بايد ذهن جامعه از مفاهيم منفي درباره توليدات داخلي پاك شود. معمولاً ذهن
افراد جامعه به اين گزاره‌ها خو گرفته كه كالاي ايراني كيفيت ندارد، خدمات پس از
فروش ندارد، تقلبي است. بايد عادت فكري را تغيير داد. البته به موازات اين كار طبق
آنچه پيش از اين گفته شده گام‌هاي عملي در جهت بهبود كيفيت برداشته شود و اين كاري
نيست كه با پايان سال محقق شود. شعار اول سال براي شروع است، اما پايان آن انتهاي
سال نيست و ممكن است ثمرات آن چند سال ديگر مشخص شود و كالاي ايراني ـ اسلامي
جايگاهي رفيع در بازارهاي دنيا پيدا كند، همچنان كه با عزم دانشمندان ايراني، رتبه
علمي كشور از جهش خوبي در منطقه و دنيا برخوردار شد.  صبح نزديك است…

 

پي‌نوشت‌ها:


حسيني، سيدهادي، فقر و توسعه در منابع ديني، (قم: بوستان كتاب)، ص 154.


پارسا محمد، زمينه روانشناسي نوين، ( چاپ بیستم، تهران: بعثت، 1383)، ص 312.

3-
wikipedia.org.

4-
Tebyan.net.


روزنامه جمهوري اسلامي، 12/3/61.


9/2/1388.


همان.


غررالحكم، 7327.


همان، 2969.

10ـ
همان، 6906.

11ـ
همان، 2873.

12ـ
همان، 4300.

 

سوتیترها:

*«تواصي به حق»
كه در سوره عصر آمده است، می‌تواند در محيط اقتصادي معناي جديد پيدا مي‌كند؛ یعنی
به احترام نظام اسلامي و تحقق منويات رهبري بعد از مصرف كالاي ايراني و رضايتمندي
از آن، بايد به ديگران هم اين حق را سفارش کرد و در كوي و برزن فرياد برآورد كه
سعادت ما در مصرف كالايي است كه خودمان توليد كرده‌ايم. از رسانه‌هاي ديداري و
شنيداري هم براي اين تواصي به حق بايد استفاده كرد.

 

* گرچه در بين
صاحبنظران بحث است كه فرهنگ، اقتصادساز است يا عكس آن؟ اما آنچه اهميت دارد و
بديهي است، براي انجام هر پديده‌اي ايجاد بستر مناسب و مقدمه‌سازي لازم است وگرنه
در برشي از زمان كاري انجام مي‌شود و چون زيرساخت‌هاي لازم وجود ندارد بعد از مدتي
آثار آن از بين مي‌رود.

 

* به نظر نمي‌رسد
مراد رهبر معظم انقلاب از شعار امسال اين باشد كه ورودي‌هاي كشور بكلي بسته و
رابطه با جهان خارج قطع شود، بلكه به نظر مي‌رسد در نگاه ايشان زيبنده نيست اگر در
كالاهايي، منابع انساني و محيطي آن وجود دارد، دست نياز به خارج دراز كنيم.

 

*اگر عزم مردم
براي مصرف كالاهاي داخلي جزم شود، مصرف كالاي داخلي در داخل بالا مي‌رود و در
نتیجه، توليدكننده مشتاق توليد بيشتر مي‌شود. وقتي تقاضا زياد باشد توليدكنندگان
ديگر نيز وارد اين بازار مي‌شوند و با افزايش توليدكنندگان رقابت در توليد شكل مي‌گيرد
و ثمره اين رقابت، بهبود كيفيت كالاها مي‌شود و بالا رفتن كيفيت در داخل زمينه
رقابت با كالاي خارجي را فراهم مي‌كند.

 

* براي گام برداشتن به سوي حمايت از
توليد ملي بايد ذهن جامعه از مفاهيم منفي درباره توليدات داخلي پاك شود. معمولاً
ذهن افراد جامعه به اين گزاره‌ها خو گرفته كه كالاي ايراني كيفيت ندارد، خدمات پس
از فروش ندارد، تقلبي است. بايد عادت فكري را تغيير داد.

/

ایران امروز؛ در موقعیت شعب ابی‌طالب یا بدر و خیبر؟

 

دکتر محمدحسين رجبي دواني

اشاره: رهبر معظم انقلاب چندی پیش، به
مناسبت تهديدات امريكا و رژيم صهيونيستي و نيز انفعال و خودباختگي برخي مسئولان
ضعيف‌النفس، موقعيت نظام مقدس جمهوري اسلامي را در اوج اقتدار، بمثابه موقعيت نظام
نوبنياد اسلامي عصر رسول الله «ص» به هنگام رويارويي بدر و خيبر و نه موقعيت آن
وجود مقدس و پیروانش در شعب ابي‌طالب ترسيم فرمودند.

اين تشبيه و تطابق، گذشته از آنكه به رخ
كشيدن پويايي و قدرت جمهوري اسلامي ايران بويژه مقام منيع ولايت فقيه در جنگ نرم و
عمليات رواني با دشمنان اسلام و نظام است، نشان‌دهنده نوع عملكرد و واكنش نظام
جمهوري اسلامي در قبال تهديدات امنيتي و اقتصادي بر مبناي سيره تابناك نبوي«ص» نيز
هست.

آنچه درپی می‌آید مقایسه‌ای است بین
شرایط فعلی جمهوری اسلامی ایران با وضعیت حکومت اسلامی نبی اکرم«ص» در موقعیت‌های
شعب ابی‌طالب، بدر ، خیبر و خندق که توجه خوانندگان گرامی «پاسداراسلام» را به آن
جلب می‌کنیم.

 

مقدمه

پيش از ورود به بحث ذكر اين نكته ضروري
است كه با نگاهي به تاريخ، جز در موارد استثنايي (و آن هم توسط اقوام وحشي و بي‌تمدن)،
حكومت‌ها و قدرت‌ها در برابر حريف و دشمن خود اگرچه از نظر نيرو و امكانات برتري
هم داشته‌اند، اما ابتدا دست به جنگ سخت نمي‌زدند؛ بلكه می‌کوشیدند با جنگ نرم
حريف را چنان تضعيف كنند كه مرعوب و بدون جنگ تسليم شود و يا آنكه وادار شود
آنگونه كه دشمن مي‌خواهد عمل كند و تابع آن شود و يا چنان دچار تشتت شود كه قدرت
مقابله با جنگ سخت را از دست دهد و با يك هجوم، بسرعت شكست بخورد و از ميان رود.

در تاريخ معاصر جهان، جمهوري اسلامي
ايران از اين نظر استثناست؛ يعني دشمن پيش از آنكه بخواهد يا بتواند با جنگ نرم،
اين نظام را براندازد يا وادار به تغيير رفتار کند، با تهديد سخت و جنگ سخت به
ميدان آمد و در آغاز انقلاب با تحريك و تجهيز باندهاي جنايتكار تجزيه‌طلب در كردستان
و خوزستان و… حركت براندازي را شروع كرد و چون نتوانست از اين راه به اهداف شوم
خود برسد، جنگ سخت همه‌جانبه را در پوشش رژيم سفاك بعثي صدامي به ايران اسلامي
تحميل کرد و در خلال آن منافقين تروريست جنايتكار را براي از ميان بردن امنيت
داخلي كشور و ايجاد ارعاب در ميان مردم و در نتيجه كنار كشيدن آنان از حمايت نظام
به ميدان آورد. با عنايات الهي و حضور مردم با بصيرت انقلابي در صحنه و اطاعت و
حمايت كامل آنان از ولی فقيه، ‌جنگ سخت دشمن ناكام ماند و جمهوري اسلامي سرافراز و
سربلند دشمنان غدار را مأيوس ساخت.

با پايان يافتن جنگ تحميلي، اين‌بار دشمنان
نظام و اسلام از يك‌سو با تشبث به بهانه‌هاي واهي و دروغين به منظور منزوي ساختن
نظام در عرصه بين‌الملل و سركش جلوه دادن آن و در نتيجه اقناع جامعه جهاني براي
حمله به ايران و از سوي ديگر با سوءاستفاده از برخي سياست‌هاي داخلي كه ممكن است
به نارضايتي مردم بينجامد و با همراهي گروهي از سياسيون منحرف و استحاله شده درون
نظام، جنگ نرم همه‌جانبه‌اي را با تمام توان برضد جمهوري اسلامي پديد آورده‌اند تا
مردم، نظام را عامل مشكلات و تهديد خويش قلمداد كنند و ضمن دست شستن از حمايت آن،
خود به مقابله با آن برآيند.

اين بُعد از رويارويي استكبار جهاني و
عوامل آن با جمهوري اسلامي تقريباً در تاريخ سابقه ندارد، اما نظام ما در برخي
مقاطع، قابل قياس با دوران‌هاي مختلف رسالت نبي‌اكرم «صلي‌الله عليه و آله و سلم»
است كه در اين مقاله به موقعيت‌هاي شعب ابي‌طالب و بدر و خيبر كه رهبر انقلاب بدان
اشاره داشتند، مي‌پردازيم.

موقعیت شعب ابی‌طالب

با ظهور دين مبين اسلام و آغاز دعوت رسول
خدا«ص»، تا مدتي استكبار قريش ضمن آنكه از اين دعوت ناخشنود بود، ولي نسبت به آن
موضعي منفي نمي‌گرفت، زيرا از آن احساس خطر نمي‌كرد، اما با اسلام آوردن گروه قابل
توجهي از مردم مكه بويژه شماري از فرزندان سران قريش و موالي و بردگان آنها و در
نتيجه تهديد شدن نظام حاكم بر روابط اجتماعي و سياسي مكه، مستكبران قريش از
استمرار دعوت رسول  خدا«ص» و نفوذ محبوبيت
آن حضرت بيمناك شدند و مدارا با اسلام را كنار گذاشتند و به مقابله با پيامبر
بزرگوار اسلام«ص» برخاستند. قريش در اين مقطع، جنگ نرم حسابشده‌اي را بر ضد اسلام
آغاز كرد و به تناسب شرايط و ميزان توان و قدرت خويش سياست‌هاي گوناگوني را براي
از پاي درآوردن رسول خدا«ص» و از ميان بردن دعوت اسلامي به اجرا گذاشت. اين سياست‌ها
با تدبير و صبر و استقامت آن وجود مقدس يكي پس از ديگري ناكام شد تا آنكه سران
مشرك قريش، مؤثرترين اقدام براي براندازي اسلام و از بين بردن استقامت رسول خدا«ص»
را در تحريم همه‌جانبه آن حضرت و قبيلة او پنداشتند. بايد دانست كه بني‌هاشم به عنوان
عشيره رسول خدا«ص» و خويشان نزديك آن حضرت بجز دو استثنا يعني ابولهب و ابوسفيان ‌بن
حارث بن عبدالمطلب عموماً بر مبناي تعصب قبيله‌اي، حامي رسول خدا«ص» بودند با
اينكه بخشي از آنان هنوز اسلام نياورده بودند.

استكبار قريش تصور مي‌كرد پيامبر بزرگوار
اسلام «صلي‌الله عليه و آله و سلم» به اعتبار اين حمايت عشيره‌اي است كه به دعوت
خويش ادامه مي‌دهد و از مقابله با آنها باكي ندارد. لذا سران قريش همة عشيره آن
حضرت را (بجز آن دو استثنا) تحريم كردند، بدان اميد كه اين تحريم و فشارهاي آن
موجب شود بني‌هاشم طاقت نياورد و از حمايت رسول خدا«ص» بازپس نشيند و حضرت با از
دست دادن چنين پشتوانه‌اي، وادار به تسليم و يا تغيير در عملكرد خود شود، آنگونه
كه قريش مي‌خواهد.

بني‌هاشم اعم از مسلمان و مشرك در يك
اقدام ارزشمند، عوارض اين تحريم را به جان خريدند و در شعب ابي‌طالب نزد رسول
خدا«ص» گرد آمدند و از حمايت حضرتش دريغ نكردند.

موارد تحریم بنی هاشم:

در پيمان تحريم بني‌هاشم اين موارد لحاظ شده
بود:

1ـ تحريم هرگونه معاملات و تبادلات
اقتصادي با محمد«ص» و عشيره او.

2ـ تحريم ازدواج با بني‌هاشم.

3ـ ممنوعيت ارتباط و معاشرت با بني‌هاشم.

4ـ حمايت از مخالفان محمد«ص» در همه
پيشامدها و حوادث.

5ـ عدم پذيرش هرگونه پيشنهاد صلح از سوي
محمد«ص».

قريش اين تحريم همه‌جانبه را از سوي خود
و ساكنان مكه بر ضد رسول خدا«ص» و عشيره آن حضرت وضع كرده بود و براي كساني كه قصد
داشتند طرح تحريم‌ها را بشكنند و به بني‌هاشم كمك برسانند، مجازات‌هايي درنظر
گرفته بود. البته مستكبران قريش نمي‌توانستند اجراي اين تحريم‌ها را از ديگر قبايل
عرب انتظار داشته باشند. با اين حال براي ممانعت از معاملات اقتصادي بني‌هاشم با
ديگر قبايل نيز تدبيري انديشيده بودند. تحريم بني‌هاشم در شعب ابي‌طالب، موجب شده
بود كه رسول خدا«ص» و عشيره او در صورت بيرون آمدن از شعب در معرض تهديدات امنيتي
و قتل واقع شوند. تنها در دو ماه رجب و ذي‌حجه كه ماه حرام و موسم عمره‌گذاري بود،
آن حضرت و بني‌هاشم از امنيت برخوردار بودند و مي‌توانستند از شعب خارج شوند و به
مكه درآيند و حتي رسول خدا«ص» دعوت خويش را به زائران عرضه کند و بني‌هاشم نيز با
زائران و بازرگانان ديگر قبايل، معاملات و تبادلات اقتصادي و تجاري داشته باشند.
قريش به رغم برنتابيدن اين امر، به سبب حرمت ماه حرام و عدم سيطره بر اقوام و
قبايل ديگر قادر به جلوگيري از آن نبود؛ اما براي مقابله با آن اولاً به زائران
اعلام مي‌کردند كه محمد«ص» ساحر است و براي پيشگيري از مسحور شدن، در گوش‌هاي خود
پنبه بگذاريد و ثانياً قدرت خريد بني‌هاشم را پايين مي‌آوردند، به اين‌گونه كه
هنگام خريد كالايي توسط آنان، مشركان قريش آن كالا را بالاتر از قيمت می‌خريدند.
آورده‌اند ابولهب در بازار مكه مي‌گشت و فرياد مي‌زد قيمت كالاها را بالا ببريد تا
به اين ترتيب حاميان رسول خدا«ص» قادر به معامله نباشند.

پايداري رسول خدا«ص» و صبر و تحمل بني‌هاشم
در برابر سختي تحريم‌ها سرانجام به نتيجه رسيد و استكبار قريش به ناكارآمدي اين
تحريم‌ها اذعان کرد و در پي آن بود با به دست آمدن توجيه و بهانه‌اي، آبرومندانه
از موضع سخت تحريم عقب‌نشيني و لغو آن را اعلام كند. با اعلام از ميان رفتن متن
پيمان تحريم‌ها توسط موريانه، قريش نيز پايان تحريم‌ها را پذيرفت و رسول خدا«ص» و
بني‌هاشم سربلند و سرافراز از شعب ابي‌طالب به خانه و كاشانه خويش در مكه
بازگشتند.(1)

نكته قابل تأمل در بحث تحريم رسول خدا«ص»
و بني‌هاشم اينكه هيچ گزارشي از تلاش مسلمانان غيرهاشمي (امثال ابوبكر، عمر،
عثمان، سعدبن ابي‌وقاص، عبدالرحمان بن عوف، ابوعبيده جراح و…) كه به هنگام
محاصره بني‌هاشم در شعب و اعمال تحريم‌ها برضد آنان، از اين سختي‌ها معاف بودند،
براي ياري رساندن به رسول خدا«ص» و عشيره تحت محاصره و تحريم آن حضرت وجود ندارد،
حال آنكه برخي از مشركان (مانند حكيم بن حزام و…) به دلیل برخورداری از روح
جوانمردي و مروت و يا به دلايل عاطفي و غير آن در چندين نوبت با ناديده گرفتن
تحريم‌ها اقدام به ارسال آذوقه براي بني‌هاشم به شعب کردند كه گاه موفق شدند و
گاهي نيز مستكبران قريش با آگاهی از موضوع، ضمن ممانعت از ارسال كمك‌ها، با عاملان
آنها نيز درافتادند.

 موارد تحریم جمهوری اسلامی:

در مقايسه وضعيت رسول خدا«ص» و بني‌هاشم
به هنگام محاصره و تحريم در شعب ابي‌طالب با موقعيت نظام جمهوري اسلامي و دشمني‌ها
و اقدامات تحريمي و ايذايي استكبار جهاني بايد گفت برخي مشابهت‌ها در اين باره وجود
دارد و همچون پيمان اعمال تحريم‌ها برضد بني‌هاشم، از بدو تأسيس جمهوری اسلامی موارد
زیر برضد این نظام مقدس اجرا شده است:

1ـ تحريم‌ اقتصادي اعمال‌شده از سوي
امريكا از سال 1358 و تحريم‌هاي وضع شده در سال‌هاي اخير چه با صدور قطعنامه‌هاي
سازمان ملل و چه تحريم‌هاي يكجانبه امريكا و اتحاديه اروپا.

2ـ‌ ممنوعيت سفر برخي مسئولان جمهوري
اسلامي به غرب و بستن حساب‌هاي بانكي آنها(!)

3ـ حمايت همه‌جانبه از تمام مخالفان نظام
و اپوزيسيون خارج و داخل از منافقين تروريست گرفته تا سران فتنه سال 88 و اراذل و
اوباش.

4ـ عدم پذيرش پيشنهادهاي جمهوري اسلامي
براي رفع تنش‌هاي پيش آمده توسط استكبار در قضاياي هسته‌اي برای سركش جلوه دادن
نظام و از سوي ديگر تحريك شيوخ وابسته و امريكايي خليج فارس به تشنج‌آفريني بر ضد
ايران.

شرایط شعب ابوطالب و جمهوری اسلامی:

با اين حال، به دلايل زير جمهوري اسلامي
ايران بويژه در حال حاضر در موقعيت شعب ابي‌طالب نيست:

1ـ وجود مقدس پيامبر«ص» به هنگام رسالت
خويش در مكه و پيروان آن حضرت در اين دوران، اولاً نسبت به مشركان قريش از حيث شمار
و تعداد در اقليت محض بودند. ثانياً حاكميت مكه كاملاً دراختيار قريش بود و رسول
خدا«ص» در اين زمان نه تنها بر ناحيه‌اي سيطره نداشت تا بتواند حكومتي تشكيل دهد،
بلكه به سبب شرايط سخت، امكان به دست گرفتن سلاح و مقابله فيزيكي با دشمن نيز براي
مسلمانان و بني‌هاشم فراهم نبود. از اين رو مشركان قريش برخي پيروان رسول خدا«ص»
را در مقابل آن حضرت شكنجه مي‌دادند، ولي براي رسول خدا«ص» امكان دفاع از آنان
وجود نداشت. در حالي كه نظام جمهوري اسلامي از بدو تأسيس بر سراسر كشور پهناور
ايران اسلامي حاكميت دارد و استكبار جهاني جرئت تجاوز به حريم حاكميت اين نظام
مقدس را ندارد ، زيرا بخوبي مي‌دانند در صورت هرگونه تعدي، با مقابلة ده‌ها ميليون
مشتاق شهادت مواجه خواهند شد.

2ـ تحريم‌هاي اعمال شده سه ساله بر
محاصره‌شدگان شعب، اگرچه توسط بني‌هاشم تحمل شد، اما نمي‌توان فشارهاي شديد و گرسنگي
ساكنان شعب را ناديده گرفت، به گونه‌اي كه در اواخر دوران تحريم آه و ناله زنان و
گريه و بي‌تابي كودكان گرسنه، حتي تأثر برخي از تحريم‌كنندگان را برانگيخته بود.
حال آنكه به لطف الهي و به بركت وجود نظام ولايت و حكومت جمهوري اسلامي در ايران،
تحريم‌هاي سي ساله استكبار جهاني و بويژه تحريم‌هاي سه سال اخير هيچ تأثير جديی بر
روند زندگي مردم ايران نداشته است و حتي طراحان آن به ناكارآمدي و بي‌تأثير بودن
اين تحريم‌ها بر جمهوري اسلامي و تغيير سياست‌هاي آن اعتراف دارند.

3ـ اگر مستكبران قريش با بالا بردن قيمت
كالاهاي مورد نياز بني‌هاشم مانع دستيابي آنان به حوایج خود و تحميل فشار بر عشيره
رسول خدا«ص» شدند، به گونه‌اي كه بنا به نقل تاريخ راه ورود آب و طعام را بر شعب
بسته بودند و هر طعامي كه در ماه‌هاي حرام از سوي مسافران در بازار مكه عرضه مي‌شد،
بسرعت مي‌خريدند تا مانع از رسيدن آن به دست بني‌هاشم شود، اما جمهوري اسلامي با
دور زدن تحريم‌ها و از راه‌هاي گوناگون، نيازهاي خود را تأمين کرده و دشمن غدار را
ناكام گذاشته است. علاوه بر آن،  تحريم‌ها
موجب خودباوري ايرانيان و توليد بسياري از نيازها در داخل كشور نيز شد و حكومت
جمهوري اسلامي را از واردات آنها بي‌نياز ساخت.

با مقایسه موقعيت رسول خدا«ص» و بني‌هاشم
در شعب ابي‌طالب با موقعيت جمهوري اسلامي درمي‌يابيم كه همان‌گونه كه رهبر معظم
انقلاب فرمودند، نظام مقدس جمهوري اسلامي در موقعيت شعب قرار ندارد و در موضع
قدرت، استكبار جهاني را در جنگ نرم نه تنها به چالش كشيده، بلكه دچار سردرگمي کرده
و به زانو درآورده است.

مقایسه با موقعیت بدر

اما بايد ديد موقعيت بدر و خيبر براي
اسلام و رسول خدا«ص» چه ويژگي‌هايي داشت كه رهبر انقلاب، نظام جمهوري اسلامي را در
حال حاضر در آن موقعيت دانستند.

جنگ بدر در سال دوم هجرت اتفاق افتاد و
اين هنگامي است كه با اسلام آوردن مردم مدينه و دعوت آنان از رسول خدا«ص» و هجرت
آن حضرت و مسلمانان مكه به اين شهر، حكومت اسلامي بنيان نهاده شده و به سبب فراهم
شدن شرايط (حتي در حداقل ممكن)، فريضه جهاد و جنگ با دشمنان اسلام چه به منظور نشر
اين آيين الهي و چه دفاع از دارالاسلام تشريع شده است.

استكبار قريش كه در نابودي اسلام و سلطه
بر رسول خدا«ص» در مكه با وجود دراختيار داشتن قدرت كامل در شهر، ناكام شده بود،
از تشكيل حكومت اسلامي در مدينه و پيوستن مردم اين شهر به آن حضرت، بشدت در هراس
افتاد. مشركان قريش ضمن مصادره اموال و دارايي‌هاي مسلمانان مهاجر در مكه، در پي
آن بودند تا با تهديدات نظامي، دولت و بنياد اسلامي را دچار معضلاتي كنند كه
درنهايت به فروپاشي آن بينجامد. قريش به اين اكتفا نكرد و با ترساندن ديگر قبايل
مشرك حجاز و نجد از حكومت اسلامي مدينه، آنان را نيز به دشمني با اسلام برانگيخت و
به رويارويي با مدينه كشانيد.

هنوز چند ماه از هجرت رسول خدا«ص» به
مدينه و تأسيس حكومت اسلامي نگذشته بود كه قريش دو نوبت با فاصله كمتر از يك ماه
دسته‌هايي نظامي را به حوالي مدينه اعزام داشت تا عكس‌العمل مسلمانان را بسنجد.
اين تجاوزها با اقدام سريع رسول خدا«ص» در مقابله با مشركان كه نام سريه حمزه بن
عبدالمطلب و سريه عبية‌بن حارث بن عبدالمطلب به خود گرفت، پاسخ
داده شد و اگرچه جنگي ميان دو طرف درنگرفت ولي قريشيان دانستند كه رسول خدا«ص» در برابر
هرگونه تجاوز عكس‌العمل سريع نشان خواهد داد، هر چند از حيث نيرو و امكانات از
دشمن ضعيفتر باشند. رسول خدا«ص» پس از آنكه به دشمن نشان داد در برابر هرگونه
تجاوز نظامي خواهد ايستاد، دولت اسلامي را از حالت پدافندي و انفعالي بيرون آورد و
به دو دليل به اقداماتي تهديدكننده – كه عمدتاً عمليات رواني بر ضد
استكبار قريش بود- دست زد. اول آنكه قريش به تحريكات خود بر ضد اسلام ادامه مي‌داد
و دوم اينكه آنان با مصادره اموال مسلمانان در مكه و ممانعت از حضور مسلمين در آن
شهر مقدس، منافع اقتصادي و ارزش‌هاي مسلمانان را به خطر انداخته بود.

از اين رو به فرمان رسول خدا«ص»،
مسلمانان در برابر رفتار دشمن، دست به مقابله به مثل زدند و آن حضرت دستور داد تا
با حمله كاروان‌هاي تجاري قريش و تلاش براي دستيابي و مصادره آنها، به قريش
بفهمانند كه مسلمانان در مقابل تهديد منافع اقتصادي دولت و ملت اسلام، ساكت نخواهند
نشست. اوج اقدامات متقابل اسلام در اين باره، قصد تصرف كاروان بزرگ تجاري قريش بود
كه با سرمايه‌اي هنگفت از تمام سرمايه‌داران مكه به سرپرستي ابوسفيان از شام به
مكه بازمي‌گشت. اگرچه مسلمانان با وجود تعقيب كاروان دشمن تا منطقه بدر، به آن دست
نيافتند، اما قريش كه از اقدامات تلافي‌جويانه مسلمانان، اعتبار خويش را در خطر مي‌ديد،
به زعم خود تصميم به نشان دادن ضرب شستي به دولت اسلامي مدينه گرفت تا مسلمانان با
خوردن ضربه‌اي سخت، فكر مقابله با قدرت بزرگ قريش را از سر بيرون كنند. از اين رو
با لشكري مجهز كه به قصد جنگ تمام عيار آماده شده بود، به مصاف شماري از مسلمانان
آمدند كه نه به قصد جنگ با لشكر قريش، بلكه براي تصرف كاروان تجاري دشمن بيرون
آمده بودند.

ظواهر امر نشان از اين داشت كه قريش به
سبب برتري مطلق در نيرو (حدود سه برابر شمار مسلمانان) و امكانات و تسليحات نظامي،
پيروز قطعي اين رويارويي خواهد بود. اما مسلمانان با پيروي از رسول خدا«ص» و با
عنايات الهي بر دشمن مستكبر و قدرتمند خويش پيروز شدند و اين پيروزي نه تنها از
بعد نظامي، بلكه در ابعاد مختلفي براي اسلام حاصل شد.(2)

 ويژگي‌هاي
موقعيت بدر:

با عنايت به آنچه بيان شد، مي‌توان ويژگي‌هاي
موقعيت بدر را چنين تبيين كرد:

1ـ مسلمانان تشكيل حكومت داده‌اند و براي
دفاع از نظام اسلامي و پيشرفت اسلام، فريضه جهاد تشريع شده است.

2ـ‌ منافع دولت اسلام و مسلمانان براي
رسول خدا«ص» بسيار حائز اهميت است و چون دشمن منافع مسلمانان را تهديد مي‌كند و
اموال آنان را مصادره كرده است، رسول خدا«ص» حق مقابله به مثل را براي خود محفوظ
مي‌دارد و با فراهم شدن زمينه، به منافع دشمن حمله مي‌كند.

3ـ رسول خدا«ص» تنها قصد تصرف كاروان
تجاري دشمن را در مقابله به مثل داشت و درصدد جنگ تمام عيار با قريش نبود، اما
دشمن با وجود اينكه مسلمانان موفق به دستيابي به كاروان او نشده بودند، دولت
اسلامي را ناخواسته به جنگ كشانيد. پيامبر بزرگوار اسلام«ص» نيز با علم به
نابرابري ميان قواي خود و دشمن، از برتري نظامي قريش نهراسيد و در برابر تهديد
نظامي دشمن منفعل نشد و با همان امكانات اندك در برابر دشمن ايستاد.

4ـ خداوند وعده داده است چنانچه مسلمانان
در مسير رضاي الهي و در دفاع از دين مبين اسلام از جان و مال خود بگذرند، آنان را
در برابر دشمن ياري می‌کند كه در بدر نيز همین امدادهاي الهي، مسلمانان را  پيروز کرد.

5ـ‌ استكبار قريش كه اين جنگ را به منظور
از پاي درآوردن دولت اسلامي و نابودي امكانات دفاعي آن برپا كرد، نه تنها با شكست
سخت و مفتضحانه‌اي روبه‌رو شد كه در تاريخ آن سابقه نداشت، بلكه منافع اقتصادي
بسياري را نیز از آن پس از دست داد. در پي پيروزي مسلمانان در بدر، دولت اسلامي
راه بسيار مهم تجارتي شمال ـ جنوب قريش را بست و دشمن شكست خورده از ترس حملات
مسلمانان جرئت فرستادن كاروان‌هاي تجاري خود را به شمال نداشت و از آنجا كه عمده
تجارت سران مشرك مكه با شمال بود به مدت بيش از چهار سال متحمل خسارات و زيان‌هاي
سنگين اقتصادي تا انعقاد قرارداد صلح حديبيه شد.

6ـ پيروزي اسلام در جنگ بدر، ظهور قدرت
جديد در منطقه و اقتدار آن را نشان داد، اگرچه در سال بعد جنگ احد نيز به دولت
اسلامي تحميل شد و دشمن در آن نبرد پيروز شد، ولي اولاً پيروزي قريش نه به سبب
برتري در جنگ، بلكه به دليل كوتاهي گروهي از مسلمانان اتفاق افتاد و ثانياً اين
پيروزي قابل مقايسه با پيروزي اسلام در جنگ بدر نبود و دشمن به اعتراف خود در احد
نيز نتوانست انتقام بدر را بگيرد و با وجود اتحاد و ائتلاف احزاب شرك و كفر و نفاق
در جنگ خندق، كه به منظور انتقام بدر و براندازي اسلام صورت گرفت، نه تنها به
آرزوي خود نرسيدند بلكه سال بعد، با انعقاد صلح حديبيه، موجوديت نظام اسلامي را به
رسميت شناختند و كمتر از دو سال پس از صلح، حكومت اسلامي رسول  خدا«ص» مكه را آزاد، استكبار قريش را مضمحل و
مشركان را وادار به تسليم كامل در برابر اسلام کرد.

اظهارات رهبر معظم انقلاب مبني بر اينكه
ما در موقعيت بدر و خيبر قرار داريم، ضمن مقايسه كاملاً صحيح موقعيت امروزي جمهوري
اسلامي در مقابل استكبار جهاني به سركردگي امريكا با موقعيت حكومت اسلامي رسول
خدا«ص» در برابر استكبار قريش، تصريح قاطعی است بر اینكه اگر سردمداران وحشي و
عنان‌گسيخته امريكا و رژيم صهيونيستي بخواهند جنگي را به اتكاي برتري ظاهري امكانات
و تسليحات خود به ايران اسلامي تحميل كنند، نتيجه آن به حول و قوه الهي چيزي جز
پيروزي بزرگ و مبهوت‌كننده جمهوري اسلامي و شكست و خفت امريكاي جهانخوار و نابودي
رژيم صهيونيستي نخواهد بود.

شرایط موقعیت بدر و جمهوری اسلامی:

موقعيت جمهوري اسلامي در برابر امريكا
چون موقعيت بدر است، زيرا:‌

1ـ در ايران اسلامي، حكومت حقه جمهوري
اسلامي بر مبناي ولايت فقيه و استمرار امامت امامان معصوم«ع»، برقرار است و رهبري
آن در دست نایب امام عصر«عج» است. حفظ اين نظام براساس اعتقادات ديني مردم، اوجب
واجبات و دفاع از كيان نظام جمهوري اسلامي تكليف شرعي همه مسلمانان است. در صورت
بروز هرگونه خطري براي اين نظام همه مسلمانان موظف به دفاع از آن هستند، بنابراين
اگر جمهوري اسلامي ايران مورد حمله قرار گيرد جنگ به اين سرزمين محدود نخواهد شد.

2ـ منافع نظام جمهوري اسلامي و صيانت از
آن براي رهبري نظام، اهميت بسیار دارد. اگر دشمن بخواهد با تحريم‌ها و تعرض به
منافع اقتصادي جمهوري اسلامي، مانع دستيابي ما به حقوق خود شود، اين امر از جانب
جمهوری اسلامی بی پاسخ نخواهد ماند و حق مقابله به مثل و تهديد منافع دشمن مستكبر
براي نظام ما محفوظ خواهد بود و به محض فراهم شدن كمترين زمينه، به منافع دشمن
حمله خواهيم برد.

3ـ‌ جمهوري اسلامي ايران در اين تقابل
تنها مقابله به مثل خواهد كرد و در ازاي تهديد منافعش، منافع دشمن را تهديد می‌کند
و سر جنگ با استكبار را ندارد. چنانچه استكبار جهاني به اعتبار و اتكاي برتري
ظاهري قدرت نظامي و تجهيزات خود بخواهد در برابر مقابله به مثل نظام اسلامي، كشور
ما را به جنگي ناخواسته بكشاند، جمهوري اسلامي، هرگز از قدرت مادي دشمن هراسي به
خود راه نخواهد داد و با تمام وجود و همه قدرت پاسخ دشمن را خواهد داد.

4ـ امروز نظام مقدس جمهوري اسلامي پرچمدار
حق و حقيقت و مانند نظام اسلامي رسول خدا«ص» در مدينه تنها نظام مشروع بر مبناي
اسلام است و چون اين نظام در مسير الهي و در دفاع از اسلام راستين مقابل استكبار
ايستاده است، در صورت وقوع جنگ، طبق سنت الهي خداوند به ياري اين نظام و رهبري آن
خواهد آمد و به لطف و عنايت خداوندي، پيروزي قطعاً از آن جمهوري اسلامي خواهد بود.

5ـ همان‌گونه كه در بدر، حكومت اسلامي برغم
نابرابري نيرو و تجهيزات با دشمن، با امدادهاي الهي و پايداري مسلمانان پيروز شد،
در صورت كشاندن نظام جمهوري اسلامي به جنگ، به حول و قوه الهي چنان شكست سخت و خفت‌باري
بر امريكاي مستكبر زورگو وارد خواهد شد كه حماسه ويتنام به فراموشي سپرده خواهد شد
و نه تنها اين پيروزي در بعد نظامي خواهد بود، بلكه در ابعاد سياسي، اقتصادي و…
نيز امريكا و همپالكي‌هايش را چنان مفتضح خواهد
ساخت كه حداقل آن اخراج سرافكنده آنان از منطقه و قطع ارسال نفت از خليج فارس به
سوي غرب تا هنگامي است كه جمهوري اسلامي اراده كند.

6ـ در صورت تحميل جنگ از سوي استكبار غرب
به جمهوري اسلامي، همچون بدر با پيروزي حتمي نظام حقه جمهوري اسلامي، قدرت بزرگ
اسلام در سرزمين امام زماني ما به رخ جهانيان كشيده خواهد شد و با توجه به بيداري
اسلامي در منطقه با عنايت الهي زمينه ايجاد اتحاد بزرگ ممالك اسلامي به محوريت و
رهبري جمهوري اسلامي فراهم خواهد شد كه نتيجة آن اضمحلال استكبار جهاني و پيشتازي
حكومت اسلامي و نظام ولايت خواهد بود.

در خصوص آمادگي نظام جمهوري اسلامي براي
مقابله به مثل در تهديد منافع ملي و اقتصاديش و آمادگي براي تقابل در جنگ احتمالي
تحميلي از سوي استكبار و يقين به پيروزي كه رهبر معظم انقلاب بر آن تأكيد داشتند،
بايد گفت كه در بحبوحه دفاع مقدس و هنگامي كه رژيم جنايتكار امريكا در حمايت علني
از عامل پليد خود صدام، به ناو ايراني حمله كرد و هواپيماي مسافربري ما را سرنگون
ساخت، امام خميني «ره» بر طبق همين منطق دستور حمله به نيروهاي امريكايي حاضر در
خليج فارس را صادر فرمود، اما متأسفانه برخي از دست‌اندركاران وقت كشور و جنگ كه
درك صحيحی از ولايت نداشتند و آنچه را امام مي‌ديد درك نمي‌كردند، عدم توازن قوا
ميان كشورمان و دشمن را بهانه كردند و اجرای فرمان امام سرپیچی کردند. اگر در آن
مقطع طبق رهنمود حضرت امام عمل مي‌شد، براساس سنت الهي قطعاً دشمن مقهور اسلام مي‌شد
و گستاخي‌هاي خود را تا امروز ادامه نمي‌داد.

حضرت آیت الله خامنه‌ای نیز همچون حضرت
امام خميني  با اتكال به خداوند متعال و
بهره‌گيري از سيره نوراني پيامبر عظيم‌الشأن اسلام«ص» و با اعتماد و اعتقاد كامل و
راسخ به قطعي بودن سنت الهي، در برابر تهديد دشمن، تهديد متقابل مي‌كند و بدون
مرعوب شدن در برابر ماشين جنگي دشمنان اسلام با ايمان به پيروزي حق در مصاف باطل
تأكيد ‌دارد كه ضربه‌اي كه دشمن متجاوز خواهد خورد بمراتب بيش از آن است كه به
جبهه حق وارد می‌شود.

مقایسه با موقعیت خیبر

اما درباره موقعيت خيبر در صدر اسلام و
به هنگام رسالت رسول‌اكرم«ص» بايد گفت كه گروهی از يهودیان بني‌نضير پس از شكستن
پيمان همزيستي با اسلام در مدينه كه منجر به اخراج اين دشمن لجوج و كينه‌توز از شهر
شد، به خيبر رفتند و پس از مدتي حاكميت اين ناحيه يهودي‌نشين را به دست گرفتند،
گروهي از آنان نيز موجبات پديد آمدن اجماعي از شرك و كفر بر ضد اسلام را فراهم
كردند كه به جنگ خندق منتهي شد.

از آنجا كه اين معاندان يهودي، كينه شدید
اسلام و رسول خدا«ص» را در دل داشتند، تلاش وسيعي به عمل آوردند تا ديگر يهوديان
ساكن در حجاز را به محوريت خيبر بر ضد اسلام سازماندهي كنند و موجوديت نظام اسلامي
حاكم در مدينه را به خطر افكنند و يا در صورت امكان از ميان بردارند.

رسول اكرم«ص» پس از چند اقدام به منظور
خنثي‌سازي توطئه‌هاي يهود در خيبر از جمله اعزام سريع اميرمؤمنان «ع» با گروهي از
رزمندگان اسلام به فدك براي ممانعت از ياري رساندن يهود آن منطقه به يهود خيبر بر
ضد کیان اسلامی، چون خطر يهود را جدي ديد و دريافت خيبريان در صورت فراهم شدن
شرايط قطعاً به دارالاسلام يورش خواهند آورد،‌ پيش‌دستي کرد و با يك لشكركشي برق‌آسا
و غافلگيرانه چنان به سوي خيبر شتافت كه دشمن و عوامل اطلاعاتي و خبرگيري آن تا
محاصره قلعه‌هاي يهود توسط سپاه اسلام، از تحركات نظامي آن حضرت آگاه نشدند. چون
رسول خدا«ص» با پيشدستي و غافلگيري به سوي دشمن در خيبر شتافت، يهودیان مقهور
اقتدار اسلام شدند و پس از سقوط پي‌درپي قلعه‌هاي آنان، آخرين و مستحكم‌ترين قلعه
نيز با دلاوري‌هاي بي‌مانند حيدر كرّار اميرمؤمنان «عليه الصلاة و
السلام» فتح شد و بدين ترتيب حاكميت يهود در جزيرة‌العرب
براي هميشه از ميان رفت.(3)

شرایط خیبر و جمهوری اسلامی:

اشاره قاطع و معني‌دار ولی امر مسلمین به
قرار داشتن نظام جمهوري اسلامي در موقعيت خيبر نيز پاسخ به تهديدات رژيم جعلي و
جنايتكار صهيونيستي است. در ماه‌هاي اخير، سران سفاك رژيم صهيونيستي بارها جمهوري
اسلامي ايران را تهديد به حمله نظامي كرده‌اند. رهبر معظم انقلاب  در مقابله اين رژيم پليد با نظام مقدس جمهوري
اسلامي، موقعيت خيبر را ترسيم مي‌كنند كه طي آن با اقدام سريع و پيشدستانه رسول
خدا«ص» نه تنها تهديدات يهود براي هميشه از ميان رفت، بلكه حاكميت يهود در منطقه بكلي
مضمحل شد و آنان تحت سيطره كامل اسلام درآمدند.

ولی امر مسلمین، با اين مقايسه به دشمن
پليد اخطار دادند چنانچه توطئه‌چيني‌ها و تهديدات بخواهد خطري متوجه جمهوري اسلامي
كند، واكنش نظام مقدس ما چنان سريع و كوبنده و كارساز خواهد بود كه قدرت هرگونه
عملي را از رژيم صهيونيستي سلب خواهد كرد و در آن صورت نام اين رژيم از جغرافياي
سياسي جهان حذف خواهد شد. ان شاء الله.

 

پي‌نوشت‌ها:


نگاه كنيد به: ابن‌هشام، السيرة النبويه، ج 1، صص 375 تا 380 و ابن واضح يعقوبي، تاريخ
اليعقوبي
، ج 2، صص 31 تا 33 و طبري، تاريخ الرسل و الملوك،
ج 2، صص 335 و 336 و ابن الجوزي، المنتظم، ج 2، ص 387.


نگاه كنيد به: ابن هشام،پیشین،  ج 2، صص
240 تا 300 و واقدي، مغازي، ج1، صص 6 تا 95 و يعقوبي، ج 2، صص 45 تا
47 و طبري، ج 2، صص 421 تا 479 و ابن‌الجوزي، ج 3، صص 88 تا 127.


نگاه كنيد به: ابن‌هشام، پیشین، ج 3، صص 342 تا 352، واقدي، ج 2، صص 425 تا 431 و
481 تا 533 و يعقوبي، ج 2، صص 56 تا 58 و طبري، ج 3، صص 9 تا 17 و ابن‌الجوزي، ج
3، صص 260 و 293 تا 297.

 

منابع:

ـ‌
ابن الجوزي، المنتظم في تاريخ الامم و الملوك، تحقيق محمد عبدالقادر
عطا، ( چاپ اول، بیروت: دارالكتب العلميه، 1412 ق).

ـ
ابن واضح يعقوبي، تاريخ اليعقوبي، (بیروت: داربيروت، بي‌تا).

ـ‌
ابن‌هشام، السيره النبويه، تحقيق مصطفي سقا و همكاران، (بیروت:
دارالقلم، بي‌تا).

ـ
واقدي، محمدبن عمر، مغازي، ترجمه محمود مهدوي دامغاني، (چاپ دوم، تهران:
مركز نشر دانشگاهي، 1369 ش).

 

سوتیترها:

* با اسلام آوردن
گروه قابل توجهي از مردم مكه بويژه شماري از فرزندان سران قريش و موالي و بردگان
آنها و در نتيجه تهديد شدن نظام حاكم بر روابط اجتماعي و سياسي مكه، مستكبران قريش
از استمرار دعوت رسول‌الله«ص» و نفوذ محبوبيت آن حضرت بيمناك شدند و مدارا با
اسلام را كنار گذاشتند و به مقابله با پيامبر برخاستند.

 

* استكبار قريش تصور مي‌كرد پيامبر
اسلام«ص» به اعتبار حمايت عشيره‌اي است كه به دعوت ادامه مي‌دهد و از مقابله با
آنها باكي ندارد. لذا سران قريش همة عشيره آن حضرت را (بجز آن دو استثنا) تحريم
كردند، بدان اميد كه اين تحريم و فشارهاي آن موجب شود بني‌هاشم طاقت نياورد و از
حمايت رسول خدا«ص» بازپس نشيند و حضرت با از دست دادن چنين پشتوانه‌اي، وادار به
تسليم و يا تغيير شود.

 

* قريش تحريم همه‌جانبه اقتصادی و
ارتباطی را از سوي خود و ساكنان مكه بر ضد رسول خدا«ص» و عشيره آن حضرت وضع كرده
بود و براي كساني كه قصد داشتند طرح تحريم‌ها را بشكنند و به بني‌هاشم كمك
برسانند، مجازات‌هايي درنظر گرفته بود.

 

* پايداري رسول خدا«ص» و صبر و تحمل بني‌هاشم
در برابر سختي تحريم‌ها سرانجام به نتيجه رسيد و استكبار قريش به ناكارآمدي اين
تحريم‌ها اذعان کرد و در پي آن بود با به دست آمدن توجيه و بهانه‌اي، آبرومندانه
از موضع سخت تحريم عقب‌نشيني و لغو آن را اعلام كند.

 

*وجود مقدس پيامبر«ص» به هنگام رسالت
خويش در مكه و پيروان آن حضرت در اين دوران، اولاً نسبت به مشركان قريش از حيث
شمار و تعداد در اقليت محض بودند. ثانياً حاكميت مكه كاملاً دراختيار قريش بود و
رسول خدا«ص» در اين زمان نه تنها بر ناحيه‌اي سيطره نداشت تا بتواند حكومتي تشكيل
دهد.

 

* اگر مستكبران قريش با بالا بردن قيمت
كالاهاي مورد نياز بني‌هاشم مانع دستيابي آنان به حوایج خود و تحميل فشار بر عشيره
رسول خدا«ص» شدند، اما جمهوري اسلامي با دور زدن تحريم‌ها و از راه‌هاي گوناگون از
جمله ايجاد اختلاف ميان استكبار جهاني و برخي كشورها، نيازهاي خود را تأمين کرده و
دشمن غدار را ناكام گذاشته است.

 

*در موقعیت بدر، مسلمانان تشكيل حكومت
داده‌اند و براي دفاع از نظام اسلامي و پيشرفت اسلام، فريضه جهاد تشريع شده
است.همچنین منافع دولت اسلام و مسلمانان براي رسول خدا«ص» بسيار حائز اهميت است و
چون دشمن منافع مسلمانان را تهديد مي‌كند و اموال آنان را مصادره كرده است، پیامبر
حق مقابله به مثل را براي خود محفوظ مي‌دارد و با فراهم شدن زمينه، به منافع دشمن
حمله مي‌كند.

 

* ظواهر امر نشان از اين داشت كه قريش به
سبب برتري مطلق در نيرو (حدود سه برابر شمار مسلمانان) و امكانات و تسليحات نظامي،
پيروز قطعي رويارويي بدر خواهد بود. اما مسلمانان با پيروي از رسول خدا«ص» و با
عنايات الهي بر دشمن مستكبر و قدرتمند پيروز شدند که اين پيروزي علاوه بر بعد
نظامي، در ابعاد دیگر نیز حاصل شد.

 

* اشاره قاطع و معني‌دار ولی امر مسلمین
به قرار داشتن جمهوري اسلامي در موقعيت خيبر پاسخ به تهديدات اخیر رژيم صهيونيستي
است. ایشان در مقابله اين رژيم پليد با جمهوري اسلامي، موقعيت خيبر را ترسيم مي‌كنند
كه طي آن با اقدام سريع و پيشدستانه رسول خدا«ص» نه تنها تهديدات يهود براي هميشه
از ميان رفت، بلكه حاكميت يهود در منطقه بكلي مضمحل شد و آنان تحت سيطره كامل
اسلام درآمدند.

 

/

فضای مجازی، فرصت یا تهدیدی برای خانواده؟

دکتر کامیار ثقفی

خداوند متعال در سوره تحریم آیه 6 می­فرماید: «اي كساني كه ايمان
آورده‏ايد! خود و خانواده خويش را از آتشي كه هيزم آن انسان‌ها و سنگ‌ها هستند، نگاه
داريد.» نگاهداری و صیانت از خانواده از طریق تعليم و تربيت، امر به معروف و نهی
از منكر و ایجاد محيطی پاك و عاری از آلودگی، قابل حصول است.

 امام سجاد«ع» می­فرماید: «حق
فرزندت بر تو این است که بدانی وجود او از توست و نیک و بدهای او در این دنیا به
تو ارتباط دارد. بدانی که در سرپرستی او مسئولی، موظفی فرزندت را با آداب و اخلاق
پسندیده پرورش دهی، به رفتار خود در تربیت فرزندت توجه کنی، پدری باشی که به
مسئولیت خود آگاه است و بدانی که اگر نسبت به فرزند خود نیکی کنی، در پیشگاه
خداوند اجر و پاداش داری و اگر دربارة او بدی کنی، مستحق مجازات و کیفر خواهی بود»(مکارم الاخلاق).
در ماده 1104 قانون مدنی نیز آمده است: «زوجین باید در
تشیید مبانی خانواده و تربیت اولاد به یکدیگر معاضدت نمایند».

بدین ترتیب، والدین وظیفه دارند در
چهارچوب دین، فرزندان خود را در ابعاد جسمی، علمی، مهارتی، اجتماعی، عاطفی و
اخلاقی تربیت کنند. بدون تردید همراه با متحول شدن جوامع، مقوله تربیت نیز با
الزامات و شرایط جدیدی مواجه خواهد بود. در عصر حاضر شاهدیم فرزندان از ظرفیت
تربیتی خانواده با مفهوم عام آن مشتمل بر اقوام و بستگان، محروم و این نهاد اجتماعی به جزیره کوچکی بدل شده است. از
سوی دیگر اقتضائات زندگی از جمله شرایط اشتغال سبب شده است تا ارتباط والدین با
فرزندان در حداقل سطح ممکن صورت پذیرد و رشد فرزندان با حضور کمرنگ و بعضاً غیبت
والدین شکل ­گیرد. لاجرم برخی نهادهای اجتماعی بتدریج متکفل وظایفی شده­اند که به
عهده والدین بوده ­است.

تربیت فرزندان، البته بدون آنکه بدرستی
تبیین شود، بین والدین و عمدتاً مدرسه تقسیم شده ­است. اگرچه مدارس نقش بسیار مهمی
در تربیت فرزندان ایفا می­کنند، اما رسانه­ها با ورودی پرقدرت به حریم خانواده­ها با
تأثیرگذاری بعضاً بیش از والدین، نقشی محوری در تربیت به عهده گرفته­اند. گفته می­شود
بیش از 70 درصد مردم، اوقات فراغتشان را داخل منزل و صرف برنامه­های صدا و سیما می­کنند.
همچنین درصد قابل‌توجهی از این زمان به صورت انفرادی صرف می­شود.

رشد سریع فناوری، حوزه رسانه را نیز به طور
پیوسته متأثر می­سازد و هر روز شاهد ظهور جلوه­ای نو از رسانه­ها در فضای مجازی
هستیم. هنوز بهره­برداری از آی‌پی‌تی‌وی همه­گیر نشده نسل جدیدی از رسانه‌های
دیداری، شنیداری با عنوان تلویزیون­های هوشمند یا تلویزیون­های متصل به اینترنت پا
به عرصه رقابت با حریفان سنتی خود گذاشته است.

با بررسی وضعیت اینترنت در ایران نیز با
نکات درخور توجهی روبه‌رو می­شویم. براساس آمار اعلامی از سوی وزارت ارتباطات و
فناوری اطلاعات، ضریب نفوذ اینترنت در ایران در سال 1390، صرف‌نظر از صحت روش
محاسبه، حدود 45 درصد بوده ­است. حدود 8/0 درصد کاربران زیر 10 سال، 32 درصد بین
10 تا 19 سال و 45 درصد بین 20 تا 29 سال بوده­اند. همچنین حدود 11 درصد کاربران
در مقطع ابتدایی و راهنمایی، 12 درصد در مقطع متوسطه و 24 درصد پیش دانشگاهی و
دیپلمه بوده­اند. آمار مربوط به نحوه ارتباط کل کاربران با اینترنت نشان می­دهد 59
درصد کاربران از محل سکونت و 18 درصد نیز از کافی‌نت‌ها به اینترنت متصل شده­اند. به
این آمار باید حدود 19 میلیون کاربری که با تلفن همراه امکان اتصال به اینترنت دارند
نیز اضافه شود. ایران در حال حاضر بین 5 کشور با نرخ رشد 20 درصدی و بالاترین سطح
در توسعه ارتباطات راه دور قرار دارد. بدین ترتیب، می­توان رشد تصاعدی حضور
اینترنت در خانواده­ها را انتظار داشت.

براساس گزارش‌های موجود بیش از 70 درصد
کاربران اینترنت وقت خود را صرف وب‌گردی می­کنند. از سوی دیگر یک شرکت تولیدکننده
ابزارهای فیلترینگ در سال 2010 در بررسی صدها میلیون آدرس اینترنتی، 37 درصد
اینترنت را آلوده به محتوای مستهجن، حدود 11 درصد را مطالب خشونت‌آمیز و حدود 7
درصد را خرید و فروش داروها و مواد غیرمجاز گزارش کرده است. گزارش
دیگری نیز حکایت از وجود بیش از 5000 پایگاه اینترنتی دارد که مستقیماً علیه نظام
جمهوری اسلامی ایران فعالیت می­کنند.  

با این اوصاف ارتباط
والدین با فرزندان از یک‌سو به دلیل تغییرات به وجود آمده در سبک زندگی طی دهه‌های
اخیر با شیب تندی رو به کاهش گذارده است و از سوی دیگر ظرفیت­های مهار نشده موجود
در فضای مجازی، فرصت کم باقیمانده برای ارتباط را از هر دو طرف می­گیرد و دردناکتر
اینکه حریم خانواده با هجوم همه‌جانبه فرهنگ­های معارض درنوردیده ­شده و فرزندان
پاک این مرز و بوم در مواجهه با خطرات بی‌شمار این فضا بی­دفاع مانده­اند.

عدم آگاهی والدین
نسبت به تهدیدهای این فضا، امکان نظارت و کنترل را منتفی می­کند. دیگر صحبت از
صیانت از فرزندان در برابر افراد غریبه، مشابه آنچه در جهان واقعی انجام می­دهیم،
بی‌معنی خواهد بود و والدین در تربیت فرزندان نقشی انفعالی به عهده خواهند داشت.

باید توجه کرد
در کنار تهدیدها و نقاط ضعف پیش گفته، فضای مجازی در بسیاری از موفقیت­ها و پیشرفت­های
کشور در عرصه‌های مختلف علوم و خدمات و بهبود زندگی مردم نقشی بی‌بدیل داشته است. بر
همین مبناست که رهبر معظم انقلاب اسلامی می­فرمایند: «اینترنت از نعمات الهی است» و
یقیناً باید از نعمات الهی به بهترین نحو ممکن بهره برد.

حوزه علم و
فناوری و از جمله فناوری‌های موجود در فضای مجازی، با سرعتی شگفت‌انگیز در حال
پیشرفت است. بکارگیری این فناوری‌ها با توجه به آثار مختلف مانند آثار اجتماعی و
فردی  که ایجاد می‌کنند، نیازمند فراهم
آوردن آمادگی است. ورود بی‌مهابا به این فضا خسارات جبران‌ناپذیری را به وجود می‌آورد
که نمونه­های متعدد آن در زندگی روزمره مردم قابل مشاهده است. ایجاد همزمانی بین
پیشرفت در فناوری و قابلیت بکارگیری محصولات آن نیازمند برنامه­ریزی و همچنین
مدیریت در استقرار است که از تکالیف قطعی حکومت محسوب می­شود.

اما وظیفه شرعی
و قانونی والدین نسبت به حضانت و تربیت فرزندان مسئولیت­هایی را مستقیماً و مستقلاً
متوجه آنان می­کند. کسب علم و آگاهی نسبت به کاربردها و قابلیت­های فضای مجازی
اولین گام لازم در انجام وظایف تربیتی محسوب می­شود. بدیهی است اعمال نظارت و
کنترل بر محیط ناشناخته ناممکن است. لذا آموختن و به روز شدن و به روز ماندن از
شروط ضروری برای موفقیت والدین در تربیت فرزندان است.

همان‌گونه که
پیشتر نیز ذکر شد، اگر چه عدم حضور فیزیکی والدین در محیط خانواده یکی از چالش‌های
اساسی در راه تربیت فرزندان تلقی ­شده است، اما به نظر می­رسد فضای مجازی ماهیتاً
منکر این چالش باشد. جهان در فضای مجازی، جهان وصل است و عدم حضور در آن اختیاری
است. برای برقراری ارتباط محدودیتی نیست. حتی بیش از گذشته زمینه ارتباط همه اعضای
خانواده فراهم است. زمان و مکان، دیگر به عنوان محدودیت بر سر راه ارتباط مطرح
نیستند. تنوع روش‌های ارتباطی به صورت متن، صوت و تصویر، ظرفیت تعامل را مضاعف
ساخته است. ارتباط­ها به صورت جمعی و یا خصوصی قابل تعریفند. ایجاد یک شبکه
خانوادگی روی بستری امن، با همه ظرفیت­ها و قابلیت­های شبکه­های اجتماعی، می­تواند
محیطی مناسب برای تعاملات خانواده­ها قلمداد شود.

از سوی دیگر
خدمات ارائه‌شده در فضای مجازی، امکان کنترل و نظارت را تا حدود زیادی برای والدین
تضمین می­کند. این امکان وجود دارد تا والدین از هر کلیدی که روی رایانه زده می­شود،
مطلع شوند و آدرس‌هایی که فرزندان به آنجا مراجعه می­کنند رؤیت شوند. هر آنچه را
که روی صفحه مانیتور رایانه فرزندشان ظاهر می­شود، بطور همزمان مشاهده کنند. امکان
دسترسی آنها را به آدرس‌های خاص محدود  نمایند، مدت زمان ارتباط آنها را مدیریت کنند و
از آنان در برابر تهدیدهای این فضا محافظت و در مجموع محیطی امن و مطمئن برای رشد
و تعالی بیشتر فرزندانشان فراهم کنند.

با این شرایط، آیا
فضای مجازی را نباید به عنوان یک فرصت بی­نظیر دراختیار بشر تلقی کرد؟

 

سوتیترها:

* امام سجاد«ع»: حق
فرزندت بر تو این است که بدانی وجود او از توست و نیک و بدهای او در این دنیا به
تو ارتباط دارد. بدانی که در سرپرستی او مسئولی، موظفی فرزندت را با آداب و اخلاق
پسندیده پرورش دهی، به رفتار خود در تربیت فرزندت توجه کنی.

 

* خدمات ارائه‌شده در فضای مجازی،
امکان کنترل و نظارت را تا حدود زیادی برای والدین تضمین می­کند. این امکان وجود
دارد تا والدین از هر کلیدی که روی رایانه زده می­شود، مطلع شوند و آدرس‌هایی که
فرزندان به آنجا مراجعه می­کنند رؤیت شوند. هر آنچه را که روی صفحه مانیتور رایانه
فرزندشان ظاهر می­شود، بطور همزمان مشاهده کنند. امکان دسترسی آنها را به آدرس‌های
خاص محدود نمایند و مدت زمان ارتباط آنها را مدیریت کنند.

/

الحاق در منطقه اتفاق مي‌افتد

كنكاشي درباره
اهميت تحولات مصر

سعدالله زارعي

 

مصر بيش از آنكه تصور شود، اهميت دارد.
سابقه مدنيت در مصر را تا 6000 سال ذكر كرده‌اند و در اين ميان مصر، اگرچه به طور
طبيعي با افت و خيزهايي مواجه بوده، در عين حال همواره در كانون توجهات بين‌المللي
قرار داشته است. مصر از منظر تمدني همواره از ديگران تأثير پذيرفته و بر ديگران
اثر گذاشته است و از اين رو در آن مي‌توان به راحتي رد پاي تمدن‌هاي چند هزارساله
را ديد. تأثير اين آمد و شد تمدن در ميان مصريان، خلق و خويي است كه امروزه از آن
به «مدارا» ياد مي‌شود، اين البته خصلت هر قوم و ملتي است كه ريشه در تاريخ و تمدن‌ها
دارند. چنين مردمي بسيار اهل تحمل هستند ولي زماني كه برمي‌خيزند، تا به مقصد
نرسند نمي‌نشينند.

«مصر بزرگ» در عين حال محل پيدايش و رشد
مذاهب و اديان و سرزمين بعثت پيامبران الهي بوده است. پيامبران بني‌اسرائيل عمدتاً
در اين سرزمين متولد شده‌اند كه سرگذشت تعدادي از آنان در قرآن كريم ذكر شده و اين
از اهميت و برجستگي آنان حكايت مي‌كند.

اسلام در سال 19 هجري و در دوران خليفه دوم
وارد مصر شد و توانست توجه مصريان را به خود جلب كند، ولي تا زماني كه اسلام به
دين اكثريت قاطع مصريان تبديل شود، نزديك به 300 سال طول كشيد. تبديل مصر به يك كشور
عرب نيز به قرن چهارم هجري بازمي‌گردد. با اين وجود امروزه در ميان كشورهاي عربي،
مصر «مهمترين» است.

اسلام در مصر با آوا و آوازه «عدالت»
وارد شد و با نام «علي‌بن ابي‌طالب» عليه‌السلام توأم گرديد و تا امروزه هم اسلام
مصريان رنگ و بويي علوي و فاطمي دارد. گفته مي‌شود پس از محمدبن ابي‌بكر كه
فرزندخوانده اميرالمؤمنين بود، علي‌بن محمدبن عبدالله به اين سرزمين وارد شد و
مردم را به تشيع دعوت كرد. اين فرد و فرزندان او تا دوره متوكل، در سرزمين مصر
سكونت داشتند و بسيار گرامي شمرده مي‌شدند. فشار بني‌العباس به آل ابوطالب در مصر
بيش از هر جاي ديگر بود. مستنصركه پس از متوكل
به خلافت رسيد طي نامه‌اي خطاب به حاكم عباسي مصر نوشت: علويان حق مسافرت از شهري
به شهر ديگر را ندارند و در هر كجا كه باشند كسي حق معامله با آنان را ندارد و هيچ
محكمه‌اي حق ندارد حكمي به سود آنان صادر نمايد». در سال 252 قمري، در آغازين سال‌هاي
ميلاد حضرت مهدي«عج»، شيعيان مصر به رهبري «جابر ابن وليد مدلجي» قيام كردند و
توانستند پس از آزادسازي اسكندريه بر نواحي شمالي و شمال شرقي مصر تسلط يابند، ولي
حكومت‌شان به درازا نكشيد و سه سال بعد شيعيان مصر به قيام ديگري بين اسكندريه و برقه به فرماندهي «بغاء اصغر»
دست زدند و قيام‌هاي ديگري نيز در برخي ديگر از نواحي مصر از سوي آنان به وجود
آمد.

افت و خيز حركت شيعيان در مصر استمرار
پيدا كرد تا اينكه فاطمي‌ها در مصر قدرت را در سال 288 ش
به دست گرفتند. در دوره 262 ساله فاطمي‌ها، شيعه در مصر به اوج خود رسيد.
دانشگاه الازهر بر مبناي فقه شيعي تأسيس شد، آداب و رسوم شيعه گسترش فراواني يافت
و دانشمندان بزرگي نظير محي‌الدين ابن عربي، متكلم، عارف، فقيه، اديب، مفسر و حكيم
شيعي زادگاه‌هاي خود را به سمت مصر ترك كردند و از اين رو مصر در دوره طولاني
حكومت فاطمي‌ها، به محل مباحثه پيرامون حقايق دين تبديل گرديد.

با قدرت گرفتن صلاح‌الدين ايوبي(567ق)،
سلسله ايوبيان در مصر شروع شد. ايوبيان بار ديگر سخت‌گيري عليه شيعيان را از
سرگرفتند و تا آخر دوره حكومت اين سلسله، شيعيان در تنگناي شديد به سر مي‌بردند.
با سقوط ايوبيان، بار ديگر شيعه در مصر نفس راحتي كشيد.

در مصر زيارتگاهي به نام «رأس الحسين»
وجود دارد. مصريان مي‌گويند، افضل‌بن اميرالجيوش
در دوره حمله صليبي‌ها به شام، سر مبارك امام حسين«ع» را از دمشق به قاهره منتقل
كرده است. علاوه بر اين در مصر زيارتگاه‌هاي ديگري منصوب به اهل بيت«ع» وجود دارد
كه از جمله بايد به «رأس زيد»، فرزند امام محمد باقر«ع»، بارگاه زينب از نوادگان
امام مجتبي«ع»، بارگاه فاطمه النبويه، بارگاه سكينه دختر امام حسين«ع»، دختر امام
صادق«ع»، رقيه دختر امام كاظم«ع» و سيده نفيسه اشاره كرد.

درباره علاقه وافر مصريان به اهل بيت
پيامبر، كتاب‌هاي زيادي نوشته شده و بزرگان زيادي بر آن تأكيد ورزيده‌اند. بعضي از
اين كتاب‌ها عبارتند از: النجوم الزاهره في ملوك
مصر و قاهره ابن تقري بردي، المواعظ الاعتبار
بذكر الخطط و الآثار، مقريزي، سفرنامه ناصرخسرو،
شيعه در مصر صالح الورداني، الكامل في التاريخ ابن اثير، معجم البلدان ياقوت حموي
و تاريخ شيعه علامه محمدحسين مظفر.

مصر از دوره فاطمي‌ها جنبه مركزيت مذهبي
پيدا كرد. الازهر كانون مهم فقه، كلامي و ادبي بخش بزرگي از جهان اسلام بود. مصر
اين موقعيت را تا امروز حفظ كرده است. مصري‌ها از نظر
مشرب كلامي و فقهي به مداراي مذهبي شهره بوده و هستند و از اين رو در الازهر
همواره كرسي دروس فقهي مختلف از همه مذاهب اسلامي برقرار بوده است و از اين
نظر همواره در نقطه مقابل حجاز و مدينه شناخته شده است. در عين حال ارتباط خاص امروزي الازهر با حكومت تا حد زيادي از قدرت اين
نهاد كاسته است. در گذشته تعيين رياست و هيأت امناي الازهر با «شوراي  علماي الازهر» بود ولي از دوره جمال عبدالناصر
نصب شيخ الازهر و رئيس الازهر به دست رئيس‌جمهور مصر افتاد. يك بار اواخر رياست‌جمهوري
مبارك و پس از مرگ «شيخ محمد سيد طنطاوي»، علماي الازهر زمزمه‌اي را مبني بر
انتخاب شيخ توسط شوراي علما مطرح كردند ولي مبارك با انتخاب «احمد طيب» تلاش آنان
را ناكام كرد.

مصر از منظر ژئوپلتيك هم داراي موقعيت
ويژه‌اي است. اين كشور از طريق مديترانه به اروپا و از طريق دو استان سيناي شمالي
و سيناي جنوبي به آسيا متصل است و كشوري آفريقايي-آسيايي به حساب مي‌آيد. در عين
حال، اشراف مصر بر درياي سرخ و به خصوص در اختيار داشتن كانال سوئز در كنار اشراف
بر بخش وسيعي از مديترانه به اين كشور موقعيت ويژه‌اي بخشيده است.

مصر
از نظر جمعيت (با نزديك به 90 ميليون نفر) پرجمعيت‌ترين كشور عرب به حساب مي‌آيد و
يكي از چند كشور بسيار بزرگ افريقاست و در عين حال مؤثرترين كشور آفريقايي هم به
حساب مي‌آيد. مصر در عرصه ارتش و نيروي نظامي يكي از چند كشور مقتدر منطقه به حساب
مي‌آيد. هم‌جواري مصر با رژيم صهيونيستي حساسيت‌هاي امنيتي اين كشور را به شدت
بالا برده است.

نقش مصر در پرونده فلسطين بسيار حائز
اهميت است. مصر در فاصله سال‌هاي 1327 (زمان اعلام موجوديت رژيم غاصب) تا 1350 (زمان
آخرين جنگ مصر با صهيونيست‌ها)، بيشترين نقش را در مبارزه با اين رژيم داشت و بعد
از سازش ذلت‌بار انورسادات با اين رژيم در كمپ ديويد (1357) مصر نقش محوري در
مذاكرات سازش داشت و تا پايان دوره مبارك، كانون رايزني عربي-غربي درباره فلسطين
بود. امروز هم در بحث فلسطين چشم‌ها به سمت قاهره دوخته شده است چون همه مي‌دانند
مصر در هر طرف كه بايستد آن طرف شانس موفقيت بيشتري خواهد داشت.

در پي وقوع حركت انقلابي در تونس همه چشم‌ها
به سمت مصر دوخته شد و پس از سقوط بن‌علي طولي نكشيد كه شعله‌هاي قيام به مصر
رسيد، اگرچه در فرم ظاهري،
مصر حركت خود را از پنجم بهمن‌ماه 89 -11 روز پس از فرار بن علي- آغاز كرد، اما
واقعيت اين است كه مصر هيچ‌گاه خاموش نبود و مانند آبي كه در پشت صخره‌اي در
انتظار روزني براي فوران بماند، انتظاري 35 ساله را سپري كرد و بالاخره انقلاب
مصر، انتظارها را به سر آورد.

وقوع انقلاب در مصر اهميت بسيار زيادي
دارد و با هيچ حركت ديگري قابل مقايسه نيست. تجربه ثابت كرده كه مصر به هر راهي كه
برود آفريقا و جهان عرب هم به همان راه خواهند رفت. مصر
بجنگد يا صلح كند.

 «آفرايم سنيه» تحليلگر اسرائيلي مي‌گويد: «مصر 25
سال و در 5 جنگ با اسرائيل جنگيده و درنهايت با بالا بردن پرچم صلح هزينه بسيار سنگيني
را پرداخت كرده است». مصر در دوره موسوم به صلح، دوستان و دشمنان مشتركي با رژيمي
كه به گفته «سنيه» 25 سال با آن جنگيده، پيدا كرد؛ ايران و امريكا دو دوست و دشمن
مشترك مصر و اسرائيل در طول 33 سال گذشته بوده‌اند.

به عبارت دقيق‌تر در اين دوره مصر به نفع
رژيم صهيونيستي مصادره شده است. حالا اگر اين مصر جابه‌جا شود منطقه با آن جابه‌جا
مي‌شود، چرا؟

ايران كانون تحرك در منطقه و داراي
موقعيتي الهام‌بخش مي‌باشد و لذا هر حركت انقلابي و اسلامي در خاورميانه حتماً در
جايي به انقلاب ايران مي‌رسد، ولي به هر حال نمي‌توانيم كتمان كنيم كه حساسيت‌هايي
هم درست يا غلط روي ما وجود دارد. تبليغات 33 ساله غرب عليه ايران دل‌هايي را
نگران كرده و خود ما هم در ارتباط‌گيري با مردم منطقه مشكلاتي داشته‌ايم. از سوي ديگر تابلو ايران اگرچه بسيار
«خواستني» است ولي در عين حال بسيار هم گران است و كم نيستند ملت‌هايي كه موقعيت
خود را در حدي نمي‌دانند كه علناً از علاقه خود به اين تابلو سخن بگويند. در اين
ميان مصر مي‌تواند تابلويي باشد با قيمت كمتر ولي با مشتري بيشتر. امروز غرب از
اين موضوع به شدت مي‌ترسد، تكثير انقلاب ايران ولو به گونه‌اي نه چندان كامل مي‌تواند
به بحران فراگير براي غرب تبديل شود. از اين رو غرب در طول 30 سال گذشته
همواره تلاش كرده است تا پيامدهاي انقلاب ايران را بيش از هر چيز «امنيتي» نشان
دهد و لذا تصويرسازي از ايراني را شاهد هستيم كه درصدد دست يافتن به سلاح كشتار
جمعي است، ايراني كه به صدور تروريزم دست مي‌زند، ايراني كه در حال ساخت جنگ‌افزارهاي
قاره‌پيماست، و ايراني كه ترور ديپلمات‌ها را نيز فراموش نمي‌كند. در حالي كه
ايران واقعي كشوري است كه از سلاح‌هاي كشتارجمعي آسيب ديده، در دو سطح مردم و
مسئولان آماج حملات فراوان تروريستي بوده است، دشمنان شناخته شده او هر روز سلاح
جديدي را آزمايش مي‌كنند و بارها ديپلمات‌هاي او در كشورهاي خارجي ترور و ربوده
شده‌اند. ما نمي‌توانيم بگوييم هيچ‌كس در جهان اسلام سخنان هر روزه شبكه‌هاي
ضدايراني را باور نكرده است.

مصر در اين ميان وضع ديگري دارد، كشوري
است سني با يك جريان قوي سياسي بنام اخوان المسلمين كه در اكثر كشورهاي اسلامي
شاخه و شعبه دارد با اكثر حكومت‌هاي منطقه ارتباط دارد و از نظر فقهي اكثريت
مسلمانان را نمايندگي مي‌كند و در همان حال اقتصاد آن به دليل تك محصول نبودن كمتر
آسيب‌پذير است.  لذا مصر مي‌تواند حلقه
فرهنگي و سياسي ايران را در جهان اسلام پر كند.

پيروزي اسلام‌گرايي در مصر نه براي ما و
نه براي غرب غيرمنتظره نبود. اسلام از چندصد سال پيش به صورت يك «دريغ» و «تمنا»
در ذهن و دل مصريان وجود داشته است و از اين رو مي‌بينيم كه وقتي يك معلم ساده.(حسن البنا) در سال 1307 پرچم مقابله با
سكولاريزاسيون را بلند مي‌كند و به سراغ توده‌هاي مردم مي‌رود و به زودي با يك موج
عظيم چند صد هزار نفر مواجه مي‌گردد و صداي او در يك دوره كوتاه در همه كشورهاي
اسلامي طنين‌انداز مي‌شود. بنابراين غرب مي‌توانست بفهمدكه اگر راه باز شود اين
فقط اسلام‌گراها هستند كه جايگزين رژيم غرب‌گرا مي‌شدند.

غرب به آثار و تبعات افتادن مصر به دست
اسلام‌گراها كاملاً واقف است. مصر اسلام‌گرا قطعاً ژئوپليتيك خاورميانه و شمال
آفريقا را تغيير مي‌دهد. چنين چيزي جمعيت عظيم شافعي و مالكي منطقه حساس حجاز را
به حركت درمي‌آورد و به سرنگوني رژيم آل‌سعود منجر مي‌شود كما اينكه اين موضوع
حكومت اردن را هم تحت‌تأثير جدي قرار مي‌دهد و جايي براي ادامه حيات رژيم
صهيونيستي باقي نمي‌گذارد. غرب به خوبي مي‌داند اسلام‌گرايي مصر لامحاله قاهره را به تهران پيوند مي‌زند و دست آخر
به ائتلاف منطقه‌اي با ايران ختم مي‌شود. چنين خاورميانه و جهان اسلامي ديگر جايي
براي غرب باقي نمي‌گذارد.

غربي‌ها اثر اسلامي شدن حكومت در مصر را
در حوزه انرژي به خوبي مي‌دانند، وقتي الحاق منطقه‌اي
اسلام‌گراها اتفاق بيفتد ديگر انرژي، يك كالاي لااقتضا نيست همانگونه كه الحاق غرب
«انرژي اتمي» را از يك كالاي لااقتضا به كالاي راهبردي تبديل كرده و سايه آن را بر
سر همه مسايل پهن كرده است. غرب تاكنون با قاطعيت از رژيم غاصب و مسلمان كش صهيونيستي
حمايت مي‌كرد و در عين حال بدون حتي اندكي دردسر، نفت منطقه مسلمان را به
قيمت اندك دريافت مي‌كرد و همين غرب، فروش هر كالاي استراتژيكي به مسلمانان را با
«حفظ برتري امنيتي اسرائيل» پيوند زده است، مسلماً الحاق جهان اسلام به روابط يك‌جانبه
غرب با جهان اسلام پايان خواهد داد.

/

منظومه اهل بیت «علیه السلام»

گریه نه، شیعه غروری ازلی می‌خواهد…

گفتم اي عشق ببين،
كفر، سوارِ بخت است

با نفس‌سوختگان، حرفِ
رسيدن سخت است

 

داس رقصيد و زمين از
طپش گندم ماند

قبر بي‌معجر و بي‌گوشه‌ي زهرا گم ماند

 

آتشِ زردِ طلا آمد و
غيرت يخ زد

چشم در منبرِ بي‌حيدرِ
حيرت يخ زد

 

يادشان رفت حديث
ثقليني بوده است

حسن و زينب و عباس و
حسيني بوده است

 

يادشان رفت كه سلمان و
ابوذر دارند

تشنه مردند و نديدند
كه كوثر دارند

***

عشق فرمود: عَلَم كج
شده، سجاد كه هست

نَفَسَت سوخته در
حنجره، فرياد كه هست

 

عشق فرمود: شب واقعه
سر مي‌گردد

دارد اين شام به خون
خفته سحر مي‌گردد

 

به خداوند قسم تيغِ
علي منتظر است

اسب، همراه سواري است
ولي منتظر است

 

به خداوند اگر روز
مقرر آيد

واي اگر واي، اگر صبر
علي سر آيد

 

تيغ در دست به فتح دو
جهان مي‌خيزد

خون اصحاب ستم را به
زمين مي‌ريزد

 

گر جهان خسته و بي‌قوت
به خود مي‌پيچد

«مرد» مي‌آيد و طاغوت
به خود مي‌پيچد

 

آخر از حنجره‌ي كوه
صدا مي‌خيزد

به خداوند كه عباس به
پا مي‌خيزد

***

آي اي عصر به خون خفته
«ولي» منتظر است

آخرين وارثِ شمشير علي
منتظر است

 

گريه نه، شيعه غرورِ
ازلي مي‌خواهد

سپر حمزه و شمشير علي
مي‌خواهد

 

سوره‌ي واقعه در كشتن
دشمن ماييم

«لو نشاء لجَعَلناهُ
حُطاماً» ماييم

 

بسته با پهلوي بشكسته‌ي
زهرا عهدي

كيست پيغمبرِ شمشيرِ
علي جز “مهدي”

«محمد رضا برامکه»

 

خورشید
من بر آی

دل
را ز بی‌خودی سر از خود رمیدن است

جان
را هوای از قفس تن پریدن است

 

از
بیم مرگ نیست که سرداده‌ام فغان

بانگ
جرس زشوق به منزل رسیدن است

 

دستم
نمی‌رسد که دل از سینه برکنم

باری
علاج شکر گریبان دریدن است

 

شامم
سیه‌تر است ز گیسوی سرکشت

خورشید
من برآی که وقت دمیدن است

 

سوی
تو این خلاصه گلزار زندگی

مرغ
نگه در آرزوی پرکشیدن است

 

بگرفت
آب و رنگ زفیض حضور تو

هرگل
در این چمن که سزاوار دیدن است

 

با
اهل درد شرح غم خود نمی‌کنم

تقدیر
قصه دل من ناشنیدن است

 

آن
را که لب به دام هوس گشت آشنا

روزی
(امین) سزا لب حسرت گزیدن است

«مقام معظم رهبری»

 باید
برای دیدن تو مهزیار شد….                                                                                                         

برگرد ای توسل شب زنده‌دارها

پایان بده به گریه‌ی چشم انتظارها

 

از یک خروش ناله‌ی عشاق کوی تو

حاجت روا شوند هزاران هزارها

 

یک‌بار نیز پشت سرت را نگاه کن

دل بسته این پیاده به لطف سوارها

 

از درد بی‌حساب فقط داد می‌زنم

آیا نمی‌رسند به تو این هوارها

 

ما را به جبر هم که شده سر به زیر کن

خیری ندیده‌ایم از این اختیارها

 

باید برای دیدن تو “مهزیار” شد

یعنی گذشتن از همگان “محض یار” ها

 

دیگر برای تو صدقه رد نمی‌کنم

بیهوده نیست اینکه گره خورده کارها

 

یک‌بار هم مسیر دلم سوی تو نبود

اما مسیر تو به من افتاد بارها

 

شب‌ها بدون آمدنت صبح می‌شوند

برگرد ای توسل شب زنده‌دارها

 

این دست‌ها به لطف تو ظرف گدایی‌اند

یا ایها العزیز تمام ندارها

«علی‌اکبر لطیفیان»

 

آقا ببخش…

وقتی میان نفس و هوس جنگ می‌شود

شیطان دوباره دست به نیرنگ می‌شود

نقشه کشیده است مرا دشمنت کند

با لشگر گناه هماهنگ می‌شود

دارد حنای توبه و شرمی که داشتم

پیشت عزیز فاطمه بی‌رنگ می‌شود

با هر گناه فاصله می‌گیرم از شما

کم‌کم وجب وجب، دو سه فرسنگ می‌شود

 

اشکم چه شد؟! به جان تو باور نداشتم

روزی دلم ز فرط حسد سنگ می‌شود

 

آقا ببخش، بسکه سرم گرم زندگیست

کمتر دلم برای شما تنگ می‌شود

«وحید قاسمی»

 

«ارث مادری»

شرط نزول کوثر رحمت دعاي توست

اصلاً تمام خلقت عالم براي
توست

 

بالاتري ز درک تمام جهانيان

وقتي که انتهاي جهان ابتداي
توست

 

حتي نداشت روح‌الامين اذن پر
زدن

آنجا که از ازل اثر رد پاي
توست

 

بي‌حب تو کسي به سعادت نمي‌رسد

رمز نجات اهل زمانه ولاي توست

 

آسوده خاطران هياهوي محشريم

وقتي رضاي حضرت حق در رضاي
توست

 

فردوس ماست تا به ابد روضة
الحسين

تنها بهشت اهل ولا، کربلاي
توست

 

در آستانة تو کسي نااميد نيست

صحن امير علقمه‌دار الشفاي
توست

 

از ابتداي صبح ازل فضل مي‌کني

ما را گداي دست اباالفضل مي‌کني

 

وقتي که هست دوش نبي آسمان تو

يعني تو از پيمبري و او از آن
تو

 

فرزند خويش را به فداي تو
کرده است

بسته‌ست جان حضرت خاتم به جان
تو

 

معلوم کرد نزد همه حرمت تو را

با بوسه‌هاي دم به دمش بر
دهان تو

 

فرمود هفت مرتبه تکبير عشق را

تا بشنود ترنم عشق از زبان تو

 

آواي «من أحب حسينا» وزيده
است

هر روز پنج مرتبه از آستان تو

 

ما از در حسينيه جايي نمي‌رويم

هستيم تا هميشه فقط در امان
تو

 

هر شب نشسته فطرس اشکم به راه
عشق

آنجا که صبح مي‌گذرد کاروان
تو

 

 

اين اشک‌ها براي دلم توشه مي‌شود

اذن طواف مرقد شش گوشه مي‌شود

 

حال و هواي قلب من امشب
کبوتريست

وقتي که کار صحن و سراي تو
دلبريست

 

شب‌هاي جمعه عکس حرم زنده مي‌شود

تصوير رقص پرچم و گنبد چه
محشريست

 

ما را اسير عشق تو کرده،
تفضلت

با اين حساب کار شما ذره
پروريست

 

با تربت تو کام دلم را گشوده‌اند

آقا ارادتم به شما ارث
مادريست

 

در ماتم تو محفل اشک است چشم
ما

اصلاً بناي هيأت ما روضه
محوريست

 

ما سالهاست در غم تو گريه مي‌کنيم

هم ناله با محرم تو گريه مي‌کنيم

«یوسف رحیمی»

/

مکاشفات آقای بهاءالدینی به حدی بود که گاهی رؤیت سَر با رؤیت سِرّش اشتباه مي‌شد!

نگاهی
به  احوالات و ویژگیهای آیت‌الله
بهاءالدینی«ره» در گفت‌وگوی اختصاصی«پاسداراسلام»

با
حجت‌الاسلام والمسلمین کاظم صدیقی

 

درآمد:

در
آستانه پانزدهمین سالگرد رحلت عالم ربانی و عارف پارسا، حضرت آیت الله سیدرضا بهاءالدینی،
فرصت را مغتنم دانستیم تا خدمت حجت الاسلام والمسلمین صدیقی برسیم و از زبان
ایشان  شمه ای از حالات و کمالات آن سالک
الی الله را بشنویم. در این گفت وگوی صمیمی، صحبتهای شنیدنی و نکات جالبی هم
درخصوص آیت الله بهجت، امام خمینی و رهبر معظم انقلاب مطرح شد که دریچه‌های جدیدی
را در شناخت این بزرگواران به روی مخاطب می‌گشاید.

 با تشکر از حاج آقای صدیقی که در این گفتگو شرکت
کردند، توجه خوانندگان بزرگوار «پاسدار اسلام» را به آن جلب مي‌کنیم:

  

 

*سؤال اولمان این است که از چه زمانی با آیت الله بهاءالدینی آشنا شدید؟

خیلی دقیق یادم نیست. من بچه طلبه بودم در یک مجلسی که ایشان بودند، روضه
خواندم و آقای بهاءالدینی خیلی مرا تحویل گرفت. این حرف‌هايي که الان به برکت امام
و انقلاب مطرح است، آن موقع اصلاً کسی در این وادي‌ها نبود، ولی خب امثال آنها را
دوست داشتم. اینها هم ما را دوست مي‌داشتند و خیلی عادی تفقد و نوازش مي‌كردند،
ولی رفت و آمد اصلی  ما با مرحوم آيت‌الله
بهاءالدینی از اواخر دوره حضرت امام بود که رسماً گاهی به منزلشان مي‌رفتيم. ایشان
هم سراغ ما را مي‌گرفت. قهراً هم آدم یک احساس خاص و جدیدی پیدا مي‌کند. كرامت‌هاي
ایشان را مي‌شنيديم و دیگر با این دید به ایشان نگاه مي‌كرديم. آن وقت‌ها این جوری
نبود. نماز آقای بهجت مي‌رفتيم، روضه آقای بهجت مي‌رفتيم و حالیمان نبود که آقای
بهجت از اولیاءالله است، اشرافی دارد، چشم بازی دارد. اینها حالیمان نبود، ولی
دوست داشتیم. آقای بهاءالدینی هم همین‌ جور بود. بعد از انقلاب، امام افق را عوض کرد و خیلی از
ناگفتني‌ها را دریافتیم و فهمیدیم که اینجاها هم خبرهایی هست.

ما معمولاً خدمت آيت‌الله بهاءالدینی می‌رفتیم و معمولاً هم ایشان نوازش
خاصی داشت و گاهی ما را برای ناهار نگه مي‌داشت. صبح که مي‌رفتيم، می‌پرسید صبحانه خوردی یا نه و به
ما صبحانه می‌داد. یک بار تهران آمدند، منزل ما و شب ماندند. تنها شبی که
خدمت ایشان بودم، همان شبی بود که ایشان تهران بود. دلم مي‌خواست بدانم شب را ایشان
چگونه می‌گذراند؟ و آن شب را نخوابیدم. ایشان بعد از نیمه شب بلند
شد. مي‌دانستيم که چای باید کنارشان باشد، چایشان آماده بود. قبل از وضو، بلند
شدند، نشستند مدتی در عالم خودشان بودند و داشتند نگاه مي‌كردند، بعد رفتند وضو
گرفتند و آمدند و نماز شب مختصری خواندند. شاید نماز شب آقا یک ربع بیشتر طول
نکشید. بعد از نماز شب همين‌طور ساعتها در عالم خودشان بودند.

*با آیت الله بهجت از چه زمانی آشنا شدید؟

دقیقا یادم نمي‌آيد ولی از همان دورانی که بچه طلبه بودم خدمت آيت‌الله بهجت،
علاقه داشتم. همان ایام یک بار که رفته بودم مشهد، برای آقا یک پوستين‌ خریدم.
وقتی برگشتم رفتم درِ خانه آقای بهجت. در زدم، آمد دم در، گفتم: «آقا! من این را
برای شما آورده‌ام».

 فرمودند: «اگر روز
قیامت، مرا دیدی که وضع بدی دارم، پشیمان نمي‌شوي که این را آوردی؟ اگر به عنوان
یک آدم خوب آوردی، به من نده». از همان ‌جا خلاصه حجت را رساند که اینکه
دیگران فکر کنند آدم خوبی هستی فایده ندارد…

ما که افق آنها را نداشتیم، فقط ظواهرشان را مي‌دیدیم. آقای
بهجت کلاس دیگری بود، آقای بهاءالدینی مسیر خاص خودش را داشت و در نوع خودش بي‌نظير
بود.

آقای بهجت استاد داشته، استادش آقای قاضی بوده و کار کرده،
رفقایشان امثال آقای علامه طباطبایی و دیگران بودند و اهل دستورات و نسخه‌ها و سیر
و سلوک بوده است. اما آقای بهاءالدینی تا آخر عمر اصلاً در این وادي‌ها نه رفت و
نه کسی را تشویق کرد که فلان ذکر را بگویند، فلان کار را بکنند. مجالسش خیلی عُرفی
و عادی و نشست و برخاستش خیلی مردمی بود. با همه بود و با هيچ‌كس نبود. آقای بهجت امساک
داشت در اینکه همه را بپذیرد یا وقتش را به همه کسی بدهد و علی‌الدوام مشغول
کارهای خاص خودش بود، ولی آقای بهاءالدینی خیلی دست‌باز بود در اينكه همه را بپذیرد
و رفت و آمد کند. هیچ تکلفی، هیچ نوع تقیدی جز قید شرعی در وجود آقای بهاءالدینی
مطلقاً نبود.

وقتی ایشان آمد منزل ما، خب به اعتبار ایشان عده دیگری هم
آمده بودند. عیال ما هم با یک عشقی، آستین بالا زده بود و غذاهای خوبی درست کرد.
برای آقا سوپ به همراه آن غذاها درست کرده بود. اما ایشان هیچ دست به غذاها نبرد،
ولی سوپ را خورد. آب هویج آوردیم، آب هویج را  هم خورد، ولی نه گله کرد که چرا این‌ جور غذايی را درست
کردید، نه خودش این ‌جور بود که حالا که اینها زحمت كشيده‌اند باید بخوریم. هیچ!
هیچ! راحتِ راحت! انگار مثلاً خانه خودش است و هیچ تکلفی نداشت. بعد هم صبح که شد،
گفت: «من مي‌خواهم بروم کنار باغچه بنشینم». فرش انداختیم و آنجا نشست. حالا اینکه
مهمان است و چیز خاصی باشد، اصلاً مطرح نبود.

محضرشان هم که مي‌رفتيم، اين جور نبود که حالا کسی آمده و
چیز جدیدی باید باشد. همان حالات عادی خودشان را داشت. بي‌تكلفي آقای بهاءالدینی
بارز بود و علاوه بر آن، از بازی و بازیگر خیلی بدش مي‌آمد.

فردی از ایشان درخواست کرده بود که بروند منزلش و شاید
مقدماتی را هم فراهم کرده بود. آن بنده خدا كاره‌اي هم بود، وقتی آمد، آقا یک
حالتی نشان دادند که خیلی برای ما عجیب بود و نرفتند. هم نرفتند و هم نشان دادند
که خوششان نمي‌آيد. اما اشخاصی بودند که در آن رده‌ها نبودند، ولی آقا به قدري
راحت برخورد مي‌كرد که طرف احساس مي‌كرد آقا خیلی دوستش دارد. معمولاً این شیوه
ایشان، شیوه حضرت رسول‌«ص» بود.

 خود من هم فکر مي‌كردم،
آقا هیچ‌كس را بیشتر از من دوست نمي‌دارد! آخرین دیداری که با ایشان داشتم، حالشان
خوب نبود، سكته‌شان شدید بود. مي‌خواستند بلند شوند نمي‌توانستند، من رفتم کمک
کنم. حاج‌آقا عبدالله آمد، ایشان گفت: «بعضي‌ها از فرزند به آدم نزديك‌ترند، بگذار
کمک کند»، ولی احساسم این است که با خيلي‌ها اين جور بودند. وقتی عنایتشان شامل
بود، هر کسی که مي‌رفت فکر مي‌كرد که آقا خیلی به ایشان لطف دارند.

*از کرامات وحالات  معنوی آن بزرگوران چه مواردی را در یاد دارید؟ 

من در محضر آقای بهاءالدینی نه سؤال مي‌كردم و نه پیش آمد
که ایشان از كرامت‌ها چیزی بگوید.

با آقای بهجت هم در طی سنواتی که روضه‌خوانشان بودیم و خیلی
وقت‌ها در خلوت‌هايشان بودیم، گاهی مي‌رفتم، آقا مي‌آمدند، مي‌نشستند و تحملمان مي‌كردند،
ولی یادم نمي‌آيد یک بار چیزی سؤال کرده باشم. معمولاً دوست داشتم خودشان عنایتی
بکنند و حرفی بزنند. من نه چیزی پرسیدم، نه ایشان از این مسائل با ما چیزی مطرح
کردند البته گاهی بعضی از كرامت‌هاي دیگران را مي‌گفتند.

آقای بهاءالدینی قضیه‌ دوره بچگی خود را این گونه فرمودند
که: «با بچه‌ها بازی مي‌كرديم، خواب دیدیم، مَلَکی چیزی تقسیم مي‌كند. به ما که
رسید، گفتند این اهل بازی است. به او چیزی ندهید». فرمودند: «بچه بودم که این خواب
را دیدم. از آنجا بازی را از ما گرفتند و ما بازی را کنار گذاشتیم» و ایشان هم
خودش واقعاً بازی نداشت. از این تشریفاتی که بعضی از ماها، در شأن آخوندي‌مان
رعايت‌هايي می‌کنیم، اصلاً نداشت. هیچ نداشت. ایشان با اشخاصی که اين جور
بودند، خوشحال نبود.

یک چیزی هم که در آقای بهاءالدینی یافتم، هم خودشان تصریح
مي‌كردند و هم خودم گاهی دیده بودم. ایشان نفوس ناریه را مي‌شناختند. یک
بار رفتم خدمت ایشان. ساعت را نگاه کردم، دیدم چهار ساعت است در منزل ایشان هستم.
خیلی خجالت کشیدم. بین خود و خدا منفعل شدم. چنین آقایی و چنین نوری را ما چه كاره‌ايم
که چهار ساعت وقت ایشان را گرفتیم؟ با خجالت به ایشان گفتم: «آقا! ما در محضر شما
گویا در زمان نیستیم. من به ساعت نگاه نکرده بودم. خیلی مزاحم شدیم، اذیت شدید.»
ایشان فرمودند: «نه! ما از وجود شما اذیت نمي‌شويم. ما از نفوس ناریه اذیت مي‌شويم».

آقای بهاءالدینی یک چیزی را برای همه تکرار مي‌كرد، آقای
بهجت هم یک چیزی را برای همه تکرار مي‌كرد. آقای بهجت یکی قضیه عمروعاص را که موقع
مردن، از شدت حسرت انگشت به دهان بود و با آن حال سقط شد، خیلی برای عبرت تکرار مي‌كرد.
دیگر اينكه به همه این کلید را مي‌گفتند که در مسلّمات شرع، به یقینیات خودتان عمل
کنید، در غیر یقینیات توقف کنید تا برایتان روشن شود. در بعضی از مواقع این را هم
تکرار مي‌كردند، ولی پیش همه نمي‌گفتند. ایشان حدیثی را اضافه مي‌كردند: «مَنْ عَمِلَ
بِمَا عَلِمَ وَرَّثَهُ اللَهُ عِلْمَ مَا لَمْ يَعْلَمْ»(1).

مکرر از مرحوم بهاءالدینی این حدیث را در جلسات مختلفی که
ایشان موعظه مي‌كردند، مکرر از ایشان مي‌شنيدم که پیغمبر فرموده است: «خداوند تمام
مَساوی(بدی ها) را در یک بیت جمع و قفل کرده است، کلیدش شراب است. هر که شراب مي‌خورد،
این بیت مَساوی را باز مي‌كند و به همه مَساوی راه دارد» و مي‌فرمودند، پیغمبر
فرمود: «دروغ بدتر از شراب است». ایشان در مقام معالجه دردهای اجتماعی، خیلی روی
این موضوع حساس بودند و بارها مي‌گفتند که دروغ بدتر از شراب است.

به نظر مي‌رسيد حالتی که آقای بهاءالدینی داشت، حالت شهود
بود، حضورش هم قوی بود. آدم وقتی خدمت آقای بهاءالدینی بود، واقعاً احساس حضور در
محضر خدا را مي‌كرد. گویا این خودِ آئینه خداست و خدا در وجودش جلوه دارد. در عین
حال که با آدم حرف مي‌زد، عالمش عالم عجیبی بود که جز تعبیر به حضور نمي‌شود چیزی
گفت. دیگر اينكه نگاه‌هايش حاکی از این بود که ایشان یک چیزهایی را مي‌بيند. بعضی
از دوستان ما مي‌گفتند که مکاشفات آقای بهاءالدینی آنقدر زیاد است که گاهی این
رؤیت سَر را با رؤیت سِرّش اشتباه مي‌كند! علي‌الدوام پسِ پرده را با آن چشم باطنش
مي‌ديد، در عین حال که چشم ظاهرش هم باز بود.

ایشان منزل ما که بودند، آقای فاطمي‌نيا آمد. دیروقت بود.
آقای بهاءالدینی فرمودند: «خیلی گشتی». ظاهرا آقای فاطمي‌نيا راه را گم کرده بودند
و زیاد گشته بودند و گفت: «تا راه را پیدا کنیم خیلی گشتیم». ایشان گشتن آنها را
داشتند مي‌ديدند.

جریان شهید صیاد هم مشهور است. ما هم هر وقت رفتیم، گویا
آقا آماده بودند و مي‌دانستند که بناست ما بیاییم. یک بار هم نشد که آمدن برایشان
غیرمنتظره باشد. گویا بنا بوده و خودشان خواستند که شما بیایید و با آمادگی مي‌پذيرفتند.

 

* داستان شهید صیاد شیرازی که اشاره کردید چه بود؟

مرحوم صیاد از جبهه که می‌آمدند، به قم رسیده بودند، شب
دیروقت بوده. ایشان به دوستش پیشنهاد کرده بود که برویم پیش آقای بهاءالدینی.
رفیقش گفته بود که الان که وقتش نیست. گفته بود: «نه، دلم برای آقا تنگ شده». وقتی
رفته بودند، در زده بودند، آقا خودش در را باز کرده بود و چايی هم آماده بود.
مرحوم صیاد گفته بود: «آقا! ما فکر می‌کردیم دیروقت داریم می‌آییم. چه‌جور شد که چایتان آماده است؟»
فرموده بود: «همانی که در دل شما انداخت که بیایید، همان هم به ما گفت که چای درست
کنیم».

*شهید صیاد اهل معنا بود…

 به بزرگان و به اخلاقیون علاقمند بود، به توسلات علاقمند
بود. صیاد کارش درست بود، خدا رحمتش کند.

 

*اشاره فرمودید که علی الظاهر  نماز شب آقای بهاءالدینی ساده بود، آن ذکر و ورد
هم به آن صورت و با آن دستورالعمل‌هاي خاص که در سیر و سلوک هست، ایشان نداشت. پس
این مقام و ویژگی را از کجا به دست آورده بود؟

اينكه عرض کردم ایشان بي‌نظير بود، برداشتم با عقل قاصر
خودم همین است، فکر مي‌كنم این موهبتی است. اینها اول مجذوب مي‌شوند، بعد راه مي‌افتند.
دیگران راه مي‌افتند تا جذبه‌ها ببرند. اینها از اول مجذوب‌اند. آقای بهاءالدینی
که فرمودند در بچگی بازی را از من گرفتند، پیدا بود که از همان وقت دستی با ایشان
همراه شده است. اينكه «ناجاهم فی قلوبهم» امیرالمؤمنین در جملات نهج‌البلاغه دارند،
سکوتشان حاکی از این است که از جای دیگر با آنها اشراق مي‌شود، خودش سکوت کرده است
که او بگوید.

  *گاهی وقت‌ها برای
ما که نمازمان ناقص است، خیلی حواسمان جمع باشد، تازه توجه به الفاظ پیدا مي‌كنيم
که داریم چه لفظی را با چه معنایی مي‌گوييم. خیلی تلاش کنیم معنای آن لفظ را هم در
ذهنمان مرور مي‌كنيم. «اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِيمَ* صِرَاطَ الَّذِينَ…»،
اما قرب و خدا را در آن لحظه با همه وجود یافتن و احساس کردن و حضور در محضر او را
احساس کردن و سخن گفتن با او را درک نمي‌كنيم و گاهی اوقات الفاظ به نوعي حجاب مي‌شوند
و همين طور تقید به تجوید و آداب قرائت و تلاوت. البته اینها جای خودشان را دارند
و آثار خودشان را. حتی در روایات داریم که شنیدن آیات قرآن یا خواندن و مطالعه
کردنش برای هر
حرفی حسنه و درجه و محو سیئه دارد و بي‌اثر نیست و آثار زیادی دارد، ولی شاید
مرحله عميق‌تر قضیه، نكته‌اي باشد که فرمودید آقای بهاءالدینی بعد از نماز مدتها
در سکوت مي‌نشست و غرق در فکر و اندیشه و تمرکز روی خدا…
«تَفَکُّر السَّاعَةِ اَفْضَلُ مِنْ عِبَادَةِ سَبْعِين سِنَة».

همان حالات حضرت ابی‌ذر: «كانَ أَكْثَرُ عِبادَةِ أَبی‌ذَر أَلتَّفَكُرَ و الْأِعتِبارَ»(2)

 *تفکر در خدا… «اُذْكُرُوا
اللَّهَ ذِكْرًا كَثِيرًا»(3) که همان ذکر قلبی است.

بله…

*رابطه آقای بهاءالدینی با امام چگونه بود؟

ایشان معتقد بود که امام ولایت تکوینی دارد. ایشان مي‌گفتند
اينكه امام با یک صحبت یا یک نوشته، خلقی را بیرون مي‌كشد یا تعطیل مي‌كند، اين
جور نیست که بر اساس یک امر اعتباری این کار را بکند. ایشان در خلق تصرف مي‌كند و
حتی افرادی که در خط نیستند، همراهی مي‌كنند. معتقد بود که همان ولایت تکوینی است.
آقای بهاءالدینی درباره امام فرمودند که این ولایت تکوینی است.  یکی هم اینکه فرمودند: «امام که مي‌آيد و دستش
را بالا مي‌برد، نیت مي‌كند و برای خدا دستش را بالا مي‌برد. همه کارهایش برای
خداست، دستش را هم که تکان مي‌دهد، برای خداست».

*از آقای بهاءالدینی در ارتباط با مقام معظم رهبری مطالب
مختلفی نقل شده است. شما در این خصوص چه مي‌دانید؟

حافظه‌ام خیلی قوی نیست. گاهی خدا مي‌آورد در ذهنمان و یک
چیزهایی به مناسبت‌ها مي‌آيد، ولی الان چیزی که یادم هست، ایشان همین اواخر عمرشان
آمدند تهران و رفتند بیمارستان. من هم اینجا رفتم دیدنشان و هم بعد رفتم قم. ایشان
فرمود: «مي‌دانستم مشکل من پزشکی نیست. با طبیب حل نمي‌شود، ولی چون حضرت آقا خواستند
بروم، به احترام ایشان رفتم».

*آقا از ایشان خواسته بودند که برای معالجه بروند؟

بله. ایشان با پیشنهاد حضرت آقا رفته بود و مي‌گفتند با
اينكه مي‌دانستم مؤثر واقع نمي‌شود، به احترام ایشان رفتم.

تا اینجا را خودم از آقای بهاءالدینی شنیدم. آقای شمشیری می‌گفت
که آقای بهاءالدینی فرمودند: «من می‌دانستم کار این ‌جوری نیست و به احترام آقا آمدم بیمارستان شهید
رجایی، ولی وقتی آمدم فهمیدم خیری در آن بوده و وجود مبارک امام زمان ـ ‌اروحنا فداه‌ـ برای عیادت اینجا تشریف
آوردند».  معلوم شد که حکمتش این
بوده که  حضرت قرار بوده  قدمشان را اینجا بگذارند.

 

 *به غیر از این
مورد آیا ایشان باز هم به حضرت حجت تشرف داشتند؟

بله، ما یک آقای سجادی در قم داریم که همشهری‌مان است. هم از مریدهای آقای
بهجت بود و هم از مریدهای آقای بهاءالدینی. گاهی هم می‌آمد و آب و جارو می‌کرد و خیلی به آقا عشق داشت.
گفت: «روزی آقای بهجت آمد عیادت آقای بهاءالدینی. آمد خم شد دست آقای بهاءالدینی
را ببوسد، آقای بهاءالدینی دستشان را کشیدند، ولی آقای بهجت با ایشان معانقه
کردند. دوزانو نشستند کنار تختشان. مدتی نشستند، همین‌جوری نگاه می‌کردند و هیچی نمی‌گفتند». می‌گفت شاید یک ساعتی آنجا بود.

*یعنی آقای بهجت، می خواستند دست آقای بهاءالدینی را ببوسند؟

بله. آقای سجادی گفت: «من ایشان را بدرقه کردم. وقتی آقای
بهجت از در خانه آقای بهاءالدینی آمد بیرون، برگشت نگاهی به درِ این خانه کرد و
گفت: همسایه‌های ایشان ندانستند که با چه کسی همسایه‌اند، ولی بدانند یا ندانند،
برکات حضور حضرت در این خانه به اینها هم می‌رسد».

بله، خیلی نعمت‌ها را از دست دادیم ما.

*درباره موضوعی که از ایشان در مورد قائم مقام رهبری نقل
شده و اینکه چه کسی جانشینی امام خواهد بود، شما چیزی در ذهنتان هست؟

خودم از ایشان نشنیدم، ولی یکی از دوستانمان آقای فرحناک
برایم نقل کرد، صحبت قائم‌مقامی [آقای منتظری] که شد، ایشان گفت: «نه! من این‌جور
نمي‌بينم. کسی که ما دلخوش به او هستیم، آسید علی آقا است». آن وقت اصلاً کسی
خوابش را هم نمی‌دید، اصلاً آن فضا، فضایی بود که کسی نمی‌توانست مقابل قائم‌مقامی چیزی بگوید.

ایشان خیلی عاطفی نسبت به حضرت آقا بود. حتی گاهی که
آقازاده‌های آقا می‌رفتند آنجا و بعد که ما می‌رفتیم، با خوشحالی می‌گفت که آقامصطفی یا آقازاده
دیگرشان اینجا بود.

* ذکر نکاتی از رابطه آقای بهجت و آقا هم در اینجا خالی از
لطف نیست
!   

اجمالاً ارادت آقا به آقای بهجت، خیلی سابقه دارد. آقا از
ابتدا نسبت به اهل باطن یک کشش خاصی داشته، لذا خیلی‌ها سر راهش قرار گرفتند. مثلاً
حضور ایشان در جلسات مرحوم حاج شیخ عباس قوچانی. ملاقات‌های مکررشان قبل از انقلاب و در
دوره نهضت با آقای بهجت سابقه داشته است. من خودم به خاطر اينكه علاقمند به آقا
بودم و هستم و امیدوارم تا آخر هم خدا ثابت‌قدم نگهم ‌دارد، گاهی نسبت به بعضی از مقدسین تردید داشتم
که اینها نسبت به انقلاب، نظام، رهبری و ولایت سلیقه خاص خودشان را داشته باشند
لذا چیزی نمی‌گفتم و سؤالی نمی‌کردم، ولی یکی از رفقایمان -که ایشان هم مثل من
گاهی برای آقای بهجت روضه می‌خواند و آقا هم تشویقش می‌کرد- گفت در جلسه‌ای که خدمت آقای بهجت بودیم، یکی
دو نفر آمدند خدمت آقای بهجت، یک چیزی را سؤال کردند که به نظر می‌رسید سؤالشان طوری بود که گویا
تعریضی به آقا دارند. آقای بهجت با ناراحتی زیاد و نگاه تند و با عصبانیت گفتند:
«شما بهتر از ایشان سراغ دارید؟ من که بهتر از ایشان سراغ ندارم».

*معروف است که همان اوایل، ایشان وقتی در حضورشان راجع به
جوان بودن و کم
سن بودن آقا نسبت به بزرگان دیگر صحبت کردند، ایشان قریب
به این مضمون فرموده بودند: همان یکبار که گفتند علی(ع) جوان است برای هفت پشتمان
کافی است!

پیشنهاد مرجعیت آقای بهجت را هم آقا به ایشان داده بود.
آقای بهجت در کاغذ کوچکی که معمولاً مصرف نمی‌شود، چهار شرط نوشته و داده
بودند به آقا که: از من تبلیغ نشود. رساله‌ام باعث نشود از رساله دیگری جلوگیری شود. دو شرط
دیگر خاطرم نیست.

*یعنی آقا از ایشان خواسته بودند که رساله چاپ شود؟

بله.

 به عنوان حسن ختام
بفرمایید جنابعالی در این سالها از ابعاد معنوی آقا چه دریافت کرده
اید؟ احساس میشود در ایشان زمینههایی از قبل بوده
است. از پیشینه، سابقه و روحیه عبودیتی که ایشان داشت، انس با قرآنی که داشت، انسی
که با امام رضاو اهل بیت «ع» داشت، هم
سنهای ایشان نکات
خیلی جالبی را تعریف می
کنند. در دوران نهضت و مبارزه و انقلاب هم که روشن است.
زمان ریاست جمهوری و زمان امام و عنایت
های خاص امام هم به
ایشان روشن است، اما می
خواهم این را عرض کنم که بعد از اينكه علیرغم عدم تمایل
ایشان برای تصدی رهبری، خداوند مقلّب القلوب، قلب
ها را به سوی او
متمایل کرد و مسئولیت رهبری بر دوش ایشان قرار گرفت، احساس می
شود یک نورانیت
دیگری، یک معنویت دیگری، یک پیوند عمیق
تری با خداوند، اهلبیت، عبادت و قرآن
در وجود ایشان ایجاد شد.

الحمدلله همین‌طور است. بنده علاقه دارم که هر ماه
خودم را به امام رضا«ع» عرضه کنم. مدتی است که توفیق دست داده است و می‌روم. گاهی هم که کار دارم، می‌روم حرم و برمی‌گردم فرودگاه. فقط در همین حد. یک بار رفتم، از آستانه پایینِ پا که می‌خواستم وارد صحن شوم، صورتم را
گذاشتم روی سنگ آستانه و به امام رضا«ع» عرض کردم: «آقا! من مهمان شما هستم. می‌خواهم بدانم که آیا شما مرا به
عنوان مهمان پذیرفته‌اید؟ می‌خواهم به حساب شما اینجا باشم. خودم نمی‌خواهم هزینه کنم. تقاضای دیگرم
این است که یا حضرت مهدی«عج» را ببینم یا کسی را ببینم که او حضرت را دیده باشد».

این را عرض کردم و رفتم تو. رفتم مفاتیح را باز کردم، می‌خواستم زیارت جامعه بخوانم.
هنوز شروع نکرده بودم. یک آقای سلیمی در مشهد بود که منبر می‌رفت و خیلی هم حدیث حفظ بود.
مرحوم طباطبایی که تابستان‌ها به مشهد می‌آمدند، ما آن وقت‌ها که مشهد بودیم جلسات آقای طباطبایی، در روزهای
پنج‌شنبه را می‌رفتیم. نوعاً هم ایشان احادیث نابی را آنجا مطرح می‌کرد و آقای طباطبایی توضیح می‌داد. با آقای سلیمی در حد سلام
و علیکی که در جلسات آقای طباطبایی همدیگر را می‌دیدیم، ارتباط داشتیم. غیر از
آن هم هیچ ارتباطی با هم نداشتیم. هنوز شروع نکرده بودم که ایشان آمد کنار من و
گفت: «فلانی! ناهار بیایید خانه ما». من چون از حضرت خواسته بودم، فوری به ذهنم
آمد شاید حضرت پذیرفته‌اند. استخاره کردم، ببینم اگر این اجابت حضرت است که ناهار
را بمانیم و بعد از ناهار برگردیم. استخاره خوب آمد. فهمیدم که مطلب اول برآورده
شد. به ایشان گفتم: «من منزل شما را بلد نیستم». گفت: «ظهر بیا مسجد ملاحیدر، نماز
آقای مروارید، من می‌آیم و از آنجا با هم می‌رویم».

رفتم مسجد آقای مروارید، نماز ظهر را خوانده بودند. جوانی
آمد و مقابل من نشست، خم شد دستم را بوسید و اشک ریخت. گفت: «من با منبرهای شما
خیلی صفا کردم، ولی یک اتفاقی برایم افتاده، می‌خواهم این را برای شما بگویم».
گفت: «مرحوم آقای مولوی قندهاری که از دنیا رفت، من مطمئن بودم که در تشییع جنازه
ایشان حضرت حضور پیدا می‌کند، لذا به شوق و اشتیاق حضرت رفتم و سایه به سایه از
اولین آناتی که مطلع شدم، کنار جنازه بودم، تا اينكه آمدیم توی صحن. به صحن که
آمدیم، دائماً حواسم به اطرافم بود که ببینم شخصیت فوق‌العاده‌ای یا کسی را می‌بینم… به نزدیک‌های حرم که رسیدیم، یک حالت
سرزنشی نسبت به خودم شروع کردم:  مگرتو کی
هستی؟ با چه رویی می‌خواهی حضرت را ببینی؟ اصلاً چه توقعی داری؟ شروع کردم به
بدی‌های خودم بد و بیراه گفتن. ‌ما کجا؟ آقا کجا؟ در حال سرزنش خودم بودم که صدایی خیلی
ملایم و آرام آمد: می‌خواهی آقا را ببینی؟ برگشتم جهت صدا را ببینم، دیدم
ماشاءالله حضرت در این جمعیت از همه به قول معروف یک سر و گردن بلندتر بود… و
توصیفاتی از حضرت کرد از جمله اینکه گفت «موهای مبارکشان از زیر عمامه تا
بناگوششان بود، محاسن پرپشت. دقت کردم و در موهای سر و صورت حضرت یک موی سفید
ندیدم». این جوان این را با یک حالت انقلابی به من گفت و رفت. من این جوان را نه
قبلش یادم می‌آید دیده باشم، نه بعد از آن. خیلی هم آرزو دارم یک بار
دیگر او را ببینم.

بعد آقای سلیمی آمد و ما را برد خانه‌اش و از جریاناتی که با مرحوم
آقای علامه طباطبایی داشت، سخن گفت. خدا رحمتش کند، وفات کرد. آقای طباطبایی هم به
ایشان یک اذکاری داده بود. معلوم شد که اهل بعضی حرف‌ها بود. آقای سلیمی گفت: «من سی
سال همسایه حضرت آیت‌الله خامنه‌ای بودم و اُشْهِدُ بِالله، من
آقای خامنه‌ای را از دوره‌های
جوانی‌اش تا الان نسبت به نسوان معصوم می‌دانم».

در سفری هم ما به مکه می‌رفتیم. در هواپیما یکی از
آقایان روحانیون کنار من نشسته بود، گفت: «در قم یک آقایی است که حالاتی برایش پیش
می‌آید که در آن حالات، گذشته و آینده را می‌بیند. ایشان گفته است که در
مدینه، کنار حجره حضرت صدیقه طاهره«س»، در محراب تهجد در آن قسمت آخر، نقطه‌ای است که اگر کسی آنجا بنشیند و حداقل صد بار لعن را
بگوید، آثاری دارد». لعن هم این بود: «لَعَنَ الله غاصِبِیک وَ ظالِمِیک وَ ضارِبِیک
وَ قاتِلِیک یَا فاطمة الزهـــراء (سلام الله علیها)». من این را که آنجا شنیدم، در باطن خودم گفتم
در این سفر ما مهمان خانم فاطمه‌ایم و ایشان از اینجا سفره را پهن کرده‌اند. رفتیم مدینه و هر شب که می‌رفتم
آنجا این ذکر را بگویم، با اينكه آنجا معمولاً شلوغ است و گاهی آدم می‌ایستد و ناامید می‌شود، ولی هر وقت که رفتیم گویا
برایم جا نگه داشته‌اند. در همان نقطه نشستیم و این ذکر را گفتیم.

 بعد رفتیم مکه. در
مکه جمعی از دوستان بودند، یک آقایی هم آنجا بود. این دوستان که گاهی حرف‌های بی‌ربط می‌زدند، ایشان ‌گفت: «شما می‌دانید کجا هستید؟ شما که اهل
علمید. چرا اینجا وقتتان را به این چیزها صرف می‌کنید؟» به من الهام شد آن کسی
که گذشته و آینده را می‌بیند، باید این باشد.. رفتم جلو و گفتم: «شما این ذکر را
توصیه کردید؟» پرسید: «شما گفتی؟» جواب دادم: «بله». گفت: «شما امسال دوباره به
مدینه برمی‌گردی و مهمان خانم زهرایی». همانی که در ذهنم آمده بود که
مهمان خانم زهرا«س» هستم، گفت این سفر برمی‌گردی به مدینه و مهمان خانم زهرایی!.  خدا گواه است نه خودم برنامه داشتم برای برگشتن
به مدینه، نه از بعثه چنین قراری بود. اتفاقاً آقای ری‌شهری بعد از موسم حج برگشت، بنا
شد آقای جنتی بیاید به‌جای ایشان در مدینه، به من گفت: فلانی! من دارم می‌روم مدینه، شما هم بیا با هم
برویم و من به اسهلِ وجه، منتظر هم بودم ببینم چگونه می‌روم که این‌جوری جور شد.

از ایشان پرسیدم: «آن نقطه که آدم بنشیند و آن ذکر را
بگوید، چه خصوصیتی دارد؟» گفت: «حضرت زهرا«س» وقتی به هوش آمد و سراغ
امیرالمؤمنین«ع» را گرفت، فضّه عرض کرد: علی را بردند. حضرت زهرا«س» آمد که با
همان حالش امیرالمؤمنین«ع» را نجات بدهد. به آن نقطه که رسید از شدت درد، دیگر از
حرکت بازماند و آنجا نشست. نفسی گرفت و بعد رفت. من با تعجب گفتم: «ما روضه‌خوانیم و برای حضرت زهرا«س» زیاد مطالعه کرده‌ایم.
این را من در هیچ جا ندیده‌ام.
شما این را از کجا نقل می‌کنید؟»
آرام گفت: «خودم دیدم. خودم دیدم». دیگر در آن سفر با ایشان مأنوس بودیم.

  ایشان گفتند که در
مدرسه حجتیه که آقا هم در آنجا حجره داشتند، در همان ایام به آقا گفته بودند که
شما در آینده رئیس این مملکتید! نکنه دیگر که ایشان گفت اینکه: «آقای خامنه‌ای گوهر پاکی است… به همین دلیل مکرر خدمت حضرت
تشرف داشته است، ولی نشناخته». سال بعد ایشان گفت: «طوبی للخامنه‌ای! طوبی له.
وجود مبارک امام زمان ـ‌ارواحنا
فداه‌ـ در عرفات با اسم ایشان را دعا می‌کرد».

با توجه به قرائن صدقی که ایشان برای بازگشت ما به مدینه
پیشگویی قطعی کرد و همین‌جور شد، من یقین دارم آنکه گفت حضرت زهرا«س» را خودم دیدم،
گذشته را هم همین‌ جور می‌بیند و در مورد آقا هم یقیناً درست می‌گفت، هم دعای امام زمان«عج» را
و هم تشرفات ایشان را خدمت حضرت.

*جملاتی که آقا در پایان آن خطبه نمازجمعهشان خطاب به حضرت
حجت«عج» بیان کردند، یک  سِرّ عجیبی دارد
که هربار که انسان می
شنود، آتش میزند آدم را.

خدا به حق مادرش حضرت زهرا«س» مستدامش کند. انشاءالله پرچم
را خودشان بدهند به دست آقا. [با حالت تضرع]

انشاءالله. از اینکه وقتتان را
دراختیار «پاسدار اسلام» قرار دادید از شما صمیمانه سپاسگزاریم.

 

پینوشتها

1ـ «بحارالانوار» ج‌
68، ص‌ 363؛ «الفصـول‌ المختارة‌« ج‌ 1، ص‌ 68؛ «إحياء العلوم‌« ج‌ 1، ص‌ 63، از طبع‌ دارالكتب‌
العربيّة‌ ـ مصر.

2ـ حدیثی از
امام صادق(ع)؛ بحارالانوار،
ج 71، ص 323.

3ـ قرآن کریم،
سوره احزاب، آیه 41.

4ـ قرآن کریم،
سوره قصص، آیه 85.

  

سوتیترها:

ـ آقای بهاءالدینی تا
آخر عمر اصلاً در این وادی‌ها نه رفت و نه کسی را تشویق کرد که فلان ذکر را بگویند،
فلان کار را بکنند. مجالسش خیلی عُرفی و عادی، نشست و برخاستش خیلی مردمی بود. با همه
بود و با هیچ‌كس نبود. خیلی دست‌باز بود در اينكه همه را بپذیرد و رفت و آمد کند. هیچ
تکلفی، هیچ نوع تقیدی جز قید شرعی در وجود آقای بهاءالدینی مطلقاً نبود.

 

-روزی آقای بهجت آمد عیادت آقای بهاءالدینی. آمد خم شد دست
آقای بهاءالدینی را ببوسد، آقای بهاءالدینی دستشان را کشیدند، ولی آقای بهجت با
ایشان معانقه کردند. دوزانو نشستند کنار تختشان. مدتی نشستند، همین‌جوری نگاه می‌کردند و هیچی نمی‌گفتند

– وقتی آقای بهجت از در خانه آقای بهاءالدینی آمد بیرون،
برگشت نگاهی به درِ این خانه کرد و گفت: «همسایه‌های ایشان ندانستند که با چه
کسی همسایه‌اند، ولی بدانند یا ندانند، برکات حضور حضرت در این خانه به
اینها هم می‌رسد».

ـ مرحوم آقای بهاءالدینی فرمودند: «مي‌دانستم مشکل من پزشکی
نیست. با طبیب حل نمي‌شود، ولی چون حضرت آقا خواستند بروم، به احترام آقا آمدم
بیمارستان شهید رجایی، ولی وقتی آمدم فهمیدم خیری در آن بوده و وجود مبارک امام
زمان ـ ‌اروحنا فداه‌ـ برای عیادت اینجا تشریف آوردند».

 

ـ به امام رضا«ع» عرض کردم: «آقا! من مهمان شما هستم. می‌خواهم
بدانم که شما مرا به عنوان مهمان پذیرفته‌اید، خودم نمی‌خواهم هزینه کنم. می‌خواهم
به حساب شما اینجا باشم. تقاضای دیگرم این است که یا حضرت مهدی(عج) را ببینم یا کسی
را ببینم که او حضرت را دیده باشد».

ـ یکی از دوستانمان آقای فرحناک برایم نقل کرد که صحبت قائم‌مقامی
[آقای منتظری] که شد، ایشان گفت: «نه! من این‌جور نمي‌بينم. کسی که ما دلخوش به او
هستیم، آسید علی آقا است». آن وقت اصلاً کسی خوابش را هم نمی‌دید، اصلاً آن فضا، فضایی بود
که کسی نمی‌توانست مقابل قائم‌مقامی چیزی بگوید.

 

ـ آیت‌الله بهاءالدینی معتقد بود که امام خمینی ولایت تکوینی
دارد. ایشان با یک صحبت یا یک نوشته، خلقی را بیرون می‌کشد یا تعطیل می‌کند، این‌ جور
نیست که بر اساس یک امر اعتباری این کار را بکند. ایشان در خلق تصرف می‌کند و حتی افرادی
که در خط نیستند، همراهی می‌کنند.  

 

ـ آقای سلیمی هم جریاناتی را که با مرحوم آقای طباطبایی داشت،
گفت و افزود: «من سی سال است که همسایه حضرت آیت‌الله خامنه‌ای هستم و اُشْهِدُ بِالله،
من آقای خامنه‌ای را از دوره‌های جوانی‌اش تا الان نسبت به نسوان معصوم می‌دانم».

 

/

وقتی دستگاهِ معرفت دست‌كاري شود…

حجت الاسلام والمسلمین جواد محدثی

«1»

هر كسي آنگونه زندگي مي‌كند كه مي‌انديشد.
انديشه و شناخت، تأثير مهمي در «نحوة زندگي و عمل» دارد. اگر مي‌بينيم انسان‌هاي
يك جامعه يا يك دوره، به سبك‌هاي مختلف زندگي مي‌كنند، يا قضاوت‌هايشان نسبت به يك
موضوع، «متفاوت» است، اين اختلاف و تفاوت به «نوع نگرش» آنان برمي‌گردد. به تعبير
قرآن «كل يعمل علي شاكلته»(1)

حال، اگر به كسي اطلاعات غلط بدهند، همان‌ها
را مبناي قضاوت خود قرار مي‌دهد. اگر كسي از حادثه‌اي يا نسبت به شخصي، آگاهي‌هاي
ناقص، سطحي يا غلط داشته باشد، وضع و رفتارش فرق خواهد كرد با كسي كه در آن مورد،
اطلاعات كامل، عميق و درست داشته باشد.

نتيجه آنكه: هر چه در راه كسب نگاه سالم،  ديد صحيح و بينش درست بكوشيم، ضرر نكرده‌ايم و
هر كه به ما «علم صحيح» و «راه درست» بياموزد و نشان دهد، منّتي بر ما خواهد داشت
بس بزرگ، و ما مديون هميشگي او خواهيم بود.

«2»

معرفت صحيح را از كجا بايد به دست آورد؟ آيا
هر كس هر چه به ما مي‌گويد، صحيح است؟ آيا هر چه در كتاب‌ها و مطبوعات و مقالات و
گزارش‌ها مي‌نويسند، منطبق با واقعيت است؟ آيا هر كس داعية‌ علم و فكر و هدايت
دارد مي‌توان به او اعتماد كرد؟

در تفسير آية «فلینظر الانسان الي طعامه»(2)
(هر كس بايد به طعام خود بنگرد)، پيشوايان دين‌مان فرموده‌اند كه يعني انسان بنگرد
كه علمش را از چه كسي مي‌گيرد،(3) اين مي‌رساند كه كانال‌هاي فكري،
علمي و اطلاعاتي ما بايد سالم و درست و دور از آلودگي باشد، وگرنه دچار «مسموميت
فكري» يا «انحراف اخلاقي» يا «مشكل اعتقادي» مي‌شويم.

پس، كانال‌هاي ورودي فكر و ذهن‌مان را
بايد كنترل كنيم و به هر چيز اجازة ورود به قلمرو انديشه و خانة دل‌مان را ندهيم.

«3»

مشكل ديگر ممكن است در خودمان باشد و
«اختلال دروني» ‌ما را به بي‌راهه بكشاند. معتقديم كه «سلامت ديد»، در گرو «سلامت
نفس» است. گاهي اشياء و اشخاص و حوادث را آن‌طور كه هستند نمي‌بينيم و نمي‌شناسيم.
اين عوضي ديدن و شناخت اشتباهي، به نداشتن «سلامت نفس» برمي‌گردد.

مثلاً: انسان بدبين، همه را بد مي‌بيند،
همة حرف‌ها را حمل بر غرض مي‌كند، همة خوبي‌ها را غرض‌ورزانه مي‌شناسد، همة دلسوزي‌ها
را حسادت‌آميز و دخالت در امور شخصي مي‌پندارد، از همه بيمناك است و همه را دشمن
خود مي‌داند و كارهاي مردم را براساس دشمني و بدخواهي تجزيه و تحليل مي‌كند. اين
يك نمونه از آن است كه اگر درون نفس آدمي سالم نباشد، ديد او هم صحيح و سالم
نخواهد بود.

چه زيباست كلام حضرت امير«ع» كه فرمود:
«من لم يحسن ظنه استوحش من كل احد».(4) (هر كس خوشبين نباشد، از هر كسي
وحشت خواهد داشت).

پس بايد كوشيد كه دستگاه‌هاي معرفتي و
شناختي ما و عوامل تأثيرگذار در فهم و ديد و داوري ما چه از بيرون و چه از درون
«سالم» باشد. آفت‌ها را بايد شناخت و آفت‌زدايي كرد.

«4»

وقتي «دستگاه معرفت» ما ناسالم باشد، يا دست‌كاري
شده باشد، دچار «انحراف» مي‌شويم، چه در عقايد، چه در اخلاق، چه حتي در بينش سياسي
و اجتماعي.

در اين صورت همه معادلات به هم مي‌خورد و
ديگر نمي‌توانيم به «ديد»، «شناخت» و «قضاوت» درست برسيم يا به دانسته‌ها و فهم
خود «اعتماد»‌ كنيم.

تبعيت از «هواي نفس» نوعي دست‌كاري در
دستگاه شناخت است و انسان را به بي‌راهه مي‌كشد. در قرآن آمده است: «فان لم
يستجيبوا لك فاعلم انما يتبعون اهوائهم…»(5) (اي پيامبر! اگر دعوت تو
را اجابت نمي‌كنند، بدان كه آنان از هواهاي خود پيروي مي‌كنند).

اين تفسير و تحليل مي‌گويد: اگر هواپرستي
باشد، سد راه معرفت و ايمان مي‌شود. مگر دعوت پيامبر و دين خدا «حق» نيست؟ مگر
آيات و احكام الهي، بر مبناي فطرت نيست؟ مگر اسلام، سعادت‌آور نيست؟ چرا نبايد عده‌اي
بپذيرند و در برابر آن صف‌آرايي كنند؟ چون تابع هواي نفس خويشند.

اگر شيطان، ما را به طرف‌ هواي نفس سوق
مي‌دهد و گناهان را در نظرها مي‌آرايد و وسوسه مي‌كند، همه براي دست‌كاري كردن
دستگاه معرفت و خرد انسان است، تا به راه راست نرسد.

عقل، چراغ معرفت است، ولي گاهي همين چراغ
هم دست‌كاري مي‌شود. حضرت امير«ع» مي‌فرمايد: «عدو العقل الهوي»(6) (هواي
نفس دشمن عقل است).

وقتي عقل، اسير نفس باشد، انتظار ديدباني
و راهنمايي و روشنگري از چنين عقلي نبايد داشت.

 

«5»

در قرآن و احاديث و كتب اخلاقي، تعبيراتي
همچون «تدليس»، «تزيين»، «تعميه»، «تسويل» و «تسويف» ديده مي‌شود كه به شيطان و
نفس اماره نسبت داده مي‌شود. حق و باطل را به هم آميختن، تدليس است. كار بد را به
جاي كار خوب نشان دادن و معرفي كردن، تزيين است. جلوي ديد انسان پرده كشيدن تعميه
است و كار را به بعد موكول كردن و انگيزه را سست نمودن تسويف است. كار خطا را از
خطا درآوردن و درست جلوه دادن تسهيل است.

اينها همه كه از «بازي‌هاي ابليس» و
كيدهاي نفس اماره و شيوه‌هاي شيطان است، نوعي ديگر از «دست‌كاري در دستگاه شناخت»‌
است. ابليس مي‌كوشد تا افراد را كور كند تا حقيقت را نبينند، يا «بد» را در چشم
آنان، «خوب» جلوه دهد، يا معروف را منكر و منكر را معروف نشان دهد، اين بسيار
خطرناك است.

در روايات بسياري آمده است كه: روزگاري
خواهد آمد كه معروف منكر مي‌شود و منكر معروف مي‌گردد؛ يعني عوض شدن معيارها و به
هم خوردن ملاك‌ها.

وقتي «آينة ديد» مخدوش شد، رشوه در قالب
«هديه» جلوه مي‌كند، اشرافيت و تجمل نام «حفظ شئون» به خود مي‌گيرد. پارتي‌بازي به
اسم «كمك به مردم» راه انداختن كار آنان انجام مي‌گيرد. داشتن دوست دختر و دوست
پسر، زرنگي و برخورداري از «روابط عمومي» محسوب مي‌شود و داشتن رابطه با نامحرم
اسم «اجتماعي بودن» به خود مي‌گيرد و بي‌اعتقادي به خدا و دين، «روشنفكري» قلمداد
مي‌شود و… كه اين رشته سر دراز دارد و نمونه‌هاي فراوان.

خدا نكند كه دستگاه شناخت و ديد ما را دست‌كاري
كنند، كه اگر چنين كنند سنگ روي سنگ بند نمي‌شود. البته مي‌كوشند كه چنين كنند، در
بعضي جاها و نسبت به بعضي اشخاص هم موفق شده‌اند، اما… «سدّ بصيرت»، جلوي اين
فتنه و فساد را مي‌گيرد.

 

پي‌نوشت‌ها


اسراء، آيه 84.


عبس، آيه 24.


كافي، ج 1، ص 49.


غررالحكم، حديث 9084.


قصص، آيه 50.

6ـالحياة، ج 1، ص 155 به نقل از بحارالانوار.

 

 

سوتیترها:

*وقتي «آينة ديد» مخدوش شد، رشوه در قالب
«هديه» جلوه مي‌كند، اشرافيت و تجمل نام «حفظ شئون» به خود مي‌گيرد. پارتي‌بازي به
اسم «كمك به مردم» راه انداختن كار آنان انجام مي‌گيرد. داشتن دوست دختر و دوست
پسر، زرنگي و برخورداري از «روابط عمومي» محسوب مي‌شود و داشتن رابطه با نامحرم
اسم «اجتماعي بودن» به خود مي‌گيرد و بي‌اعتقادي به خدا و دين، «روشنفكري» قلمداد
مي‌شود و…

/

من «مسلم» هستم و از طرف «امام» آمده‌ام!

گفت‌وگوی اختصاصی پاسدار اسلام با حضرت آیت‌الله مسلم ملکوتی؛

 تنها یادگار از نسل اول شاگردان امام خمینی

 

در آمد:

 در
میان شاگردان و یاران حضرت امام خمینی، آیت‌الله شیخ مسلم ملکوتی از سابقون به
شمار می‌آید. ایشان یکی از شش شاگرد حضرت امام«ره» در اولین دوره درس فقه امام و
قبل از آن، از شاگردان خصوصی درس فلسفه امام بوده است و از طرف دیگر اولین و تنها
شاگرد علامه طباطبايی«ره» در زمان ورود علامه به قم.

آیت‌الله ملکوتی پس از شهادت آیت الله قاضی طباطبایی
و آیت‌الله شهید مدنی و همچنین مدت کوتاهی کــه مرحوم آیت‌الله مشکینــی امام جمعه
تبریز بودند، از سوی حضرت امام«ره» به امامت جمعه تبریز و نماینده ایشان در
آذربایجان منصوب گردید و
حدود 14 سال
در این سمت، هدایت آن خطّه شهیدپرور را به عهده داشت.

ایشان با مهاجرت مجدد به قم، بار دیگر در سنگر علوم
اسلامی و تدریس درس خارج فقه و اصول به تربیت شاگردان پرداخت و اینک در جایگاه
مرجعیت از چهره‌های روشنی‌بخش جامعه اسلامی می‌باشند.

با عنایت به بهره‌مندی «پاسدار اسلام» از محبت معظم‌له،
فرصتی فراهم شد تا از خاطرات و دیدگاه‌های ارزشمند ایشان استفاده کنیم.

 

 

 

علاقه داشتیم از محضر شما مستفیض
شویم. در آغاز کلام، ویژگی
های شناسنامهای معمولاً در اول مباحث مطرح میشوند، گرچه از مآخذ
دیگر هم می
شود گرفت، ولی از زبان خودتان هم بشنویم، خوب است. اولاً
بفرمایید سال تولد حضرتعالی چه سالی و در کجاست؟

سال تولد من آن نحوی که پدرم در
قرآنی که داشت ضبط کرده، 1344 هجری قمری، 17 صفر…

شمسی آن چند است؟

شناسنامه‌ای که برایم گرفته‌اند 1303 هجری شمسی است. محل
تولدمان سراب به معنی سرِ آب، به اعتبار اینکه تلخه‌رود که به دریاچه ارومیه می‌ریزد، از همان‌جا سرچشمه می‌گیرد. روی همین حساب آنجا را
سرِآب می‌گویند که در دامنه سبلان است: «السَبَلانُ جِبالٌ مِن جِبال
الجَنّه، فِیه قُبورٌ مِن قُبور الانبیاء».فرمایش امام صادق«ع» است.

بلاذري هم در فتوحاتش نوشته است. مثل
اینکه در آن موقع که اسلام به آنجا رفته، مسلمان‌ها نتوانستند از جنگل بروند، از
اطراف جنگل رفته‌اند. خود اردبیل را نمی‌نویسد، اما اکراد سبلان را نوشته‌
که آنها آنجا بودند و پیمان بستند و در پیمان‌هایشان شرط کردند که نوروز را
باید عید بگیریم…

حضرتعالی از چه زمانی وارد حوزه
شدید؟

مثل اینکه شش سال کمتر داشتم. فاصله
سنی‌ام با پدرم خیلی کم بود.گويا پدرم در اول بلوغش ازدواج کرده… من اولین اولاد
ایشان و از پدرم 16 یا 17 سال کوچک‌تر هستم. آن موقع‌ها مدرسه نبود و لذا ایشان به مکتب که می‌رفت، مرا هم با خودش می‌برد.

پس با پدرتان همکلاس بودید!

بله، همکلاس بودیم. پدرم راجع به درس
خواندن من خیلی اهتمام داشت، اما من دو تا عمو داشتم که یکی از آنها آن قدرها راضی
نبود من بروم درس بخوانم، به اعتبار اینکه پدرم خودش کار نمی‌کرد، روی این حساب آنها توقعشان
این بود که من به‌جای پدرم با آنها کار کنم، ولی پدرم اصلاً به این معنا راضی
نبود و می‌گفت: «من هر قدر ثروتمند بشوم، ثروتم از فلانی که بیشتر نمی‌شود، من نمی‌توانم نگذارم بچه‌ام
درس  بخواند. بچه من باید درس بخواند».

از چه زمانی به قم تشریف بردید؟

 
عرض خواهم کرد؛ روی این حساب من در خود سراب درس می‌خواندم و تا 17 سال در آنجا
بودم. لهذا نوعاً ادبیات را در آنجا خواندم، جامع‌المقدمات و مغنی و مطول و اینها
را و یک مقدار از لمعتین را در آنجا خواندم. در 17 سالگی به تبریز رفتم.

وقتی که به حوزه تبریز رفتم، در آنجا
مكاسب و رسائل و كفايه را خواندم. بعد از آن تقريباً 24 يا 26 ذي‌الحجه بود كه به
قم وارد شدم.

 یعنی چه سالی؟

سال 61 هجری در مدرسه فیضیه. به سن
سربازی نرسیده بودم. آن موقع به اعتبار اینکه رضاشاه فرار کرده بود، از طلبه‌ها
سرباز نمی‌گرفتند.

بعد از آن یک رفیقی داشتیم ـ خدا
رحمتش کند ـ او هم رفیق دیگری داشت، و نوعاً در آن اتاق مزاحم درس خواندن من بودند،
لهذا من در آنجا اتاق کوچکی گرفتم. یک اتاق کوچک یک نفره. من تنها آنجا بودم. یک
نفر تقریباً می‌توانست چمباتمه در آن بخوابد. مدتی آنجا بودم. بعد از آن با
آقای شربیانی اتاقی گرفتیم. ایشان با آنها رفیق بود.وارد مدرسه فیضیه که می‌شدید، دست راست، اتاق من بود.

 از چه زمانی و چگونه با  حضرت امام آشنا شدید؟

من در تبریز یک مقدار فلسفه و علم
کلام خوانده بودم. در آنجا آقايی بود به نام آسید محمد بادکوبه‌ای. آن موقع که در
جمهوری آذربایجان، کمونیست‌ها روی کار آمده بودند. علما اکثراً از آنجا به تبریز
آمدند. یکی از اشخاصی که از آذربایجان آمده بود، سید محمد بادکوبه‌ای بود. من
فلسفه و علم کلام را یک مقدار از ایشان آموخته بودم. وقتی که به قم آمدم، در قم،
دیگر به درس خارج رفتم که یکی درس مرحوم آقای حجت بود که شب‌ها در مسجد امام درس می‌گفت و مرحوم آقای فیض هم که در
بالاسر درس می‌داد. وقتی که من به اینجا رسیدم، امام به حج مشرف شده و تازه از حج
برگشته بود. در اینجا ما یک آسیدحسین قاضی داشتیم، همان موقع بود که امام «رضوان‌الله‌علیه» فلسفه می‌گفت و در اصول هم رسائل مي‌گفت
و هنوز در درس خارج ورود  نکرده بود، آن هم
در مدرسه دارالشفا در آن بالا یک مَدرس داشت. قبلاً در درس فلسفه ایشان، یک نفر
زنجانی به اسم آشیخ‌حسین نامی می‌آمد. مثل اینکه ایشان دیوانه می‌شود. این را به
پای امام گذاشته بودند! لهذا بر علیه امام در اینجا جوّی درست کرده بودند.

چه ارتباطی به امام میتوانست داشته باشد؟

جوسازي كرده بودند كه امام فلسفه
گفته و او دیوانه شده!

 یعنی در اثر فلسفه دیوانه شده؟

یک عده‌ای آنجا بودند که فلسفه را
حرام می‌دانستند. و اين جوسازي را كرده بودند. 

لهذا امام فلسفه را محدود کرده بود و
هر کسی را درس نمی‌داد، آقای آسید حسین قاضی «رضوان‌الله‌علیه» به امام سفارش کرد و امام
با سفارش ایشان، مرا قبول کرد و من به درس ایشان رفتم، چون امام هر کسی را دیگر
نمی‌پذیرفت.

يعني امام گزینش میکردند؟

بله، گزینش می‌کرد. هشت نفر یا کمتر بودیم. من
بودم، آقای مطهری «رضوان‌الله‌علیه» بود، آقای منتظری بود، آقای صافی بود (حاج میرزا علی)
و دو تا مرعشی بودند.

اخوان مرعشی که دامادهای آسید
عبدالهادی شیرازی بودند؟

 بله. البته بعداً رفتند نجف و داماد ایشان شدند.
آن موقع هنوز نبودند. تقریباً هشت نفری بودیم که امام اجازه داد در درس ایشان شرکت
کنیم. مدتی در درس ایشان رفتم، لهذا به امام علاقه خاصی داشتم و این علاقه خاص هم
به اعتبار آن بود که امام در روزهای پنجشنبه در زیر همان کتابخانه فیضیه درس اخلاق
 داشت. فقط هم طلبه‌ها نمی‌آمدند، بازاری‌ها و
دانشگاهی‌ها هم می‌آمدند، ولی درس اخلاق  امام طوری بود که  انسان یک روز که به درس اخلاق ایشان می‌رفت، دیگر تا آخر هفته آدم بود.
لهذا من از همان ابتدا به ایشان علاقه داشتم.

نکته دیگری که مکرر گفته‌ام این است
که امام «رضوان‌الله‌علیه» دائم‌الجماعه بود…یعنی نماز جماعت امام همیشگی و دائمی بود.

امام در نماز جماعتِ چه کسانی شرکت
می
کردند؟

نماز صبح را در نماز مرحوم آقای صدر
در مسجد بالاسر [حرم حضرت معصومه] می‌آمدند. نماز ظهر و عصر را با آقای [سید احمد] زنجانی در مدرسه فیضیه می‌خواند. این هم دائمی بود. موقعی که آقای زنجانی نمی‌آمد، خود امام می‌خواند. به
اعتبار اینکه امام فلسفه درس داده بود، بعضی از آقایان مهرهایشان را برمی‌داشتند و
می‌رفتند و پشت سر ایشان نماز نمی‌خواندند، ولی بعداً آنها هم گرویده بودند. این
هم نماز ظهر و عصر بود که دائماً این کار را می‌کرد. نماز مغرب و عشاء را امام
با آقای آسید محمدتقی خوانساری می‌خواند.

نماز ایشان کجا بود؟

مرحوم آقای خوانساری در مدرسه فیضیه
نماز می‌خواند. موقعی که ایشان نمی‌آمد، پدر همسرشان -آقای اراکی- می‌خواند.

آن موقع یادم می‌آید مرحوم امام، چند بار درس ما
را تعطیل کرد که به عیادت مرحوم آقای بروجردی که در بیمارستان بود، برود و در عین
حال ایشان را دعوت کند که به قم بیاید.

آقای بروجردی آن زمان کجا بود؟

در بروجرد. ایشان مریض شده و رفته
بود به بیمارستان…

فیروزآبادی

امام رفت به آنجا و از ایشان دعوت
کرد. بعضی از آقایان که آن موقع بودند، در آن موقع در قم این‌طور نبود که در رأس
همه امور یک نفر واقع شود. آقای خوانساری بود، آقای صدر بود، آقای فیض بود، مرحوم
آقای حجت بود. اینکه یک نفر باشد، این‌طور نبود. آیت‌الله بروجردی کانه مسلّم بود که مورد اتفاق همه است و ایشان
وارد شد و همه به پیشواز ایشان رفتند. امام بعد از آن درس خارج را شروع کرد.

نه‌تنها امام، آقای داماد هم كه
مکاسب می‌گفت مکاسبش را تبدیل کرد به خارج. آقای گلپایگانی کفایه می‌گفت، ایشان هم درسش را تبدیل
کرد به خارج. امام هم که داشت اصول می‌گفت، آن را تبدیل کرد به خارج. آقای مطهری و آقای منتظری در
طبقه بالای فیضیه اتاق داشتند. امام در آنجا درس اصول می‌گفت و من هم شرکت می‌کردم. 

دور اول درس اصول امام بود؟

بله…

آن موقع چند نفر بودند؟

در حدود 6، 7 نفر.

پس جنابعالی در دور اول اصول امام،
حاضر بودید؟

بله…

آن 6 نفر چه کسانی بودند؟

آقای مطهری، آقای منتظری، من بودم،
آقایان مرعشی بودند و یک نفر دیگری هم بعدها آمد. آقای آشیخ اسدالله نجف‌آبادی… ایشان هم بود.

همیشه امام «رضوان‌الله‌علیه»
درس  که تمام می‌شد، مي‌رفتند
به زيارت حرم.

درس قبل از ظهر بود؟

نه، بعد از ظهر بود.
ایشان می‌رفت و به حرم مشرف می‌شد.

امام يك روز در درس فلسفه‌اش فرمود
درس فردا را بنويسيد و بدهيد به من اگر زیر نامه‌ کسی نوشتم نیا، دیگر به درس من
نیاید، من بدانم و خودش، کس دیگر متوجه نشود. لهذا من هم نوشتم و دادم به امام.  یادم می‌آید می‌خواستم به  حرم حضرت معصومه«س» مشرف بشوم. دیدم امام زیارت
کرده و می‌خواهد از در کوچک بیرون بیاید. نامه مرا داد. در زیرش نوشته بود «خوب
حفظ شده». يعني مطلب را خوب فهميده.

ایشان تا اواخر به این گریز می‌زد.
می‌گفت قحط‌الرجال است که من فلسفه می‌گویم! آقای آشتیانی…

آمیرزا مهدی آشتیانی؟

 بله. ایشان که آمد، امام درس فلسفه‌اش را تعطیل کرد و به ما فرمود
بروید به درس ایشان. ما هم رفتیم. آمیرزا مهدی در آنجا سه ماه بیشتر نماند. بعد از
آن به تهران رفت. ایشان در مدرسه سپهسالار درس می‌گفت.

 بعد از آن، من مشرف شدم به مشهد. در همان سال  آيت‌الله حجت براي زيارت به مشهد آمد. در آنجا
من آقای [علامه] طباطبائی را نمی‌شناختم. دیدم سیدی هست پیش مرحوم آقای حجت می‌آید و آقای حجت به ایشان خیلی
احترام می‌گذارد. بعداً شناختم که ایشان آقای آسید محمدحسین قاضی
طباطبایی است.

من در آنجا نزد “شیخ سیف‌الله ئیسی” بخشي از اشارات و شفا را خواندم.
رياضيات و علم هيئت و نجوم را هم پيش مرحوم آشيخ محمد رضاي كلباسي خواندم.

وقتی که برگشتم قم، آقای قاضی
طباطبایی [علامه طباطبائی] هم به قم آمد و در همان اتاقی که گفتم در فیضیه مي‌آمد
و براي من به تنهايي درس فلسفه را شروع كرد.

بعد از آن، امام هم اصولش را توسعه
داد و هم درس فقه‌اش را. در فقه طهارت را درمسجد محمدي

می‌گفت..

  مسجدی که جنب حرم بود و حالا افتاده در شبستان
امام خميني…

اصول را هم تقریباً دوباره گفت که من
باز با ایشان شروع کردم 

دور دوم؟

دور دوم را در آنجا شروع کرد و من
درس اصول را می‌رفتم، از آنجا وقتی که امام درس را تمام می‌کرد، با هم به درس آيت‌الله
بروجردي مي‌آمديم. امام یک خصوصیت و اخلاق خاصی داشت وتا آن آخر كه آيت‌الله
بروجردي درس داشت، درس ايشان را مي‌رفت. آقاي داماد هم همين‌طور بود. اين يكي از
خصوصيات‌هاي امام «رضوان‌الله عليه» بود.

برای احترام و تقویت جایگاه مرجعیت؟

نه، این‌طور بگویید که به اعتبار احیای
حوزه. حوزه قم را ایشان می‌خواست احیا شود.

نکات جالبي را اشاره فرمودید.
جنابعالی چه سالي به نجف مشرف شديد؟

مثل اینکه سال 1334 بود.

پس شما 10 سال جلوتر از زماني كه
امام به نجف آمدند آنجا بوديد؟

بله تا “خان نصف”  كه بين نجف و كربلاست به استقبال ايشان رفتيم.
امام هم در نجف به منزل ما آمدند.

یادتان هست که آن
موقع تلقی حوزه نجف در قبال بحث حکومت اسلامی که امام مطرح کرده بودند، چه بود؟

هدف شاه و مخالفین [از
تبعید امام به نجف] این بود که امام در آنجا خرد بشود، اما امام درسش را در مسجد ترک‌ها(شیخ
انصاری) شروع كرد. درس امام در آنجا خیلی رونق گرفت. شما خودتان می‌دانید.

بله ما هم درس امام
می‌رفتیم.

امام در آنجا خیلی
ترقی کرده بود.

علاوه بر اينكه
جایگاه علمی امام در آنجا شکفته شد، بعد از رحلت آقای حکیم «
رحمه اللهعلیه» هم دایره مرجعیت امام از مرزهای ایران گذشت.

نه‌تنها آن موقع،  حتی قبل از آن.

ولی بحث حکومت
اسلامی، در مجموعه حوزه
ها، مخصوصاً در حوزه نجف بحث جدیدی بود.

 من ندیدم که آقایان درباره این بحث امام در آنجا
اشکالی بکنند. خوب گرفته بود.

 یعنی 
این ایده امام تلقی به قبول شد؟

همین‌طور است.

 

ویژگیهای خاصی را از
حضرت امام فرمودید که برایمان جالب بود.

امام در نجف هر شب
خود را ملزم می‌دید که به زیارت حرم امیرالمؤمنین«ع» برود. در قم هم من
امام را اين‌طور دیدم. مراجع دیگر مثل او نبودند که  مقید باشند هر صبح و هر شام مشرف بشوند.

نجف که بودیم، بعضی
از آقایان مریض
الحال یا بیماردل به امام اشکال گرفته بودند…

که چرا می‌روید به
حرم؟

وقتی هیچ نقطه ضعفی
در کسی نمی
یابند، ببینید به چه چیزهایی ایراد میگیرند! اشکالی که
گرفته بودند این بود که امام هر شب به حرم می
رود و این کار
حرامی است!

چرا؟

دلیلش این است که
چون ایشان هر شب به حرم می
رود و آقایان مراجع دیگر نمیروند، این باعث وهن
مراجع دیگر می
شود، بنابراین این کار امام، کار خلافی است!

من می‌دانم که آقایان دیگر این تقید
را نداشتند. این از خصوصیات امام بود که هر شب به حرم مشرف می‌شد. در قم هم ایشان را همان‌جور
دیدم که هر صبح و شام مشرف می‌شد.

 

این اوج نقطه قوت
امام بود. روحیه عبودیت و بندگی و اخلاص و شجاعت و…

 آنچه که مرا به امام  جذب کرده بود، همان اخلاص امام بود…

 

بعد از پیروزی
انقلاب حضرتعالی در تبریز تشریف داشتید یا باز در قم بودید؟

در زمان پیروزی
انقلاب در قم بودم. در تبریز مرحوم آقای قاضی و آقای مدنی هر دو بودند. بعداً که
مرحوم آقای مدنی برگشت به همدان، باز آقای قاضی بود. بعد از آنکه آقای قاضی «رضوان‌الله‌علیه» را به شهادت رساندند،
مرحوم آقای مدنی رفتند به تبریز. بعداً كه ايشان را به شهادت رساندند، آقاي مشكيني
رفت به آنجا، بعد از آن بنا شد كه من بروم. من رفتم و به امام عرض كردم كه من نمي‌توانم
اداره كنم. ايشان فرمودند شما مي‌توانيد اداره كنيد و بايد برويد و من ملزم شدم و
رفتم به تبريز…

بعضی از رفقا مي‌گفتند
دوتایی نيست كه سه تا نشده باشد… دو تا را شهيد كردند، حالا نوبت توست!

در آنجا اول وارد كه شدم، اولین خطبه‌ای
که خواندم و خواستم خودم را معرفی کنم، گفتم من “مسلم” هستم و از طرف “امام” آمده‌ام!

ولی آنجا کوفه
نبود!

مردم هم شعار دادند: “ما اهل
کوفه نیستیم امام تنها بماند”.

 این شعار هم گویا از آن موقع مرسوم شد. آن مردم،
مانند اهل کوفه نبودند که امام و مسلم امام را تنها بگذارند…

از نظر مفهومی، نظر
جنابعالی راجع به ولایت فقیه چیست؟

من به ولایت فقیه
قائل هستم، خودم هم در درس مکاسب انشاءالله  بحث ولایت فقیه را شروع خواهم کرد. اگر ولایت
فقیه نباشد، اسلام انسجام پیدا نمی‌کند.

آشنایی و ارتباط حضرتعالی
با مقام معظم رهبری به چه زمانی برمی‌گردد؟

ارتباطم با آقای
خامنه‌ای که خدا انشاءالله حفظش کند،… وقتی امام جمعه تبريز بودم، آن روزها شورای
سیاستگذاری ائمه جمعه‌ نبود. ائمه جمعه سه نفر را انتخاب کرده بودند و دو نفر هم
انتصابی بودند. یک نفر امام جمعه قم که آقای مشکینی بود، یکی هم امام جمعه تهران
که آیت‌الله خامنه‌ای بود. ایشان هم رئیس‌جمهور بود و هم از طرف امام
امام جمعه بود که الان هم امام جمعه اصلی تهران خود ایشان است. سه نفر هم انتخابی
بودند، یکی بنده بودم، یکی آقای طاهری، یکی هم آقای خاتمی امام جمعه یزد. 

ما پنج نفر اقلاً
در هر ماه یک جلسه داشتیم و راجع به ائمه جمعه کشور صحبت می‌کردیم. این جلسه در ریاست‌جمهوری
در دفتر آقای خامنه‌ای بود. ارتباطم با آقای خامنه‌ای از اینجا شروع شد. ایشان از
حیث مواظبت و عبادت، از حیث دعا و چیزهای دیگر، اخلاق خاصی دارند. من تا به حال از
آقای خامنه‌ای یک عیبی ندیده‌ام. یک آدم مخلص، پاک به تمام معنا. نعمتی است که خدا
داده و باید قدرش را بدانیم.

من آقای خامنه‌ای را نعمت می‌دانم. مردم هم
باید این را بدانند. شما خودتان می‌دانید، من هم می‌دانم که اگر آقای خامنه‌ای نبود و کس دیگری بود، وضع ما
این‌طور نبود. ايشان یک نعمت الهی است. ما باید قدرش را بدانیم.

آقای خامنه‌ای خصوصیت‌هايی دارد که مردم
باید بدانند و توجه کنند. همیشه بالای سرش عکس امام است. این خصوصیت خاصی است. ایشان
اصلاً خودش را در مقابل امام هيچي نمی‌بیند. آیت‌الله خامنه‌ای دارد اثبات می‌کند
كه راه امام را زنده نگاه داشته است.

 

جریاناتی که در
دوره بعد از رحلت امام اتفاق افتاد، مشابه بعد از رحلت پیامبر اکرم«ص» که دوره
سختی برای حضرت امیر«ع» بود، شاید خیلی سخت
تر از سختیهای زمان پیامبر«ص»
بود…

قطعاً همین‌طور
بود. جای شبهه‌ای نیست.

 

در دوران پس از
رحلت حضرت امام و رهبری مقام معظم رهبری، سختی
ها و دشواریها و غربتها و گاهی غرضورزیها و کینهورزیها را شاهد بودیم
که یکی از جلوه
های آن فتنه سال 88 بود و تحرکی که بعضیها کردند و همراه
با آنها بهایی
ها، سلطنتطلبها، اسرائیل،
امریکا و همه عناصر ضدانقلاب با این جریانات همسو شدند در تقابل با نظام؛ تمرکز
آنها هم روی تقابل با ولایت فقیه و ولی
فقیه بود.

در فتنه 88 حقیقت
مطلب این است که دشمنان اسلام خیلی سرمایه گذاری کردند و شرایط بسیار سختی را به
وجود آوردند. اما خدا حفظ کرد و نقش ولایت فقیه و رهبری به خوبی ثابت شد..

در پایان سخن،
حضرتعالی برای اینکه انقلاب و ملت و امام و امت راه سلامت را برای موفقیت بیشتر طی
کند، چه توصیه
هایی میفرمایید؟

شما این را ملاحظه
بفرمایید. من عقیده‌ام این است که امریکا و اسرائیل اگر اختلاف در جايی نباشد، نمی‌توانند
حمله کنند. اینها به عراق چطور حمله کردند. اگر در عراق اختلاف نبود، نمی‌توانستند
حمله کنند. الان به افغانستان حمله کرده‌اند. در افغانستان اختلاف را خودشان دارند
ایجاد می‌کنند. این طالبانی را که می‌گویند، چه کسی درست کرد؟

ساخته و پرداخته
خودشان است.

القاعده را چه کسی
تأسیس کرد؟ خود اینها. در ایران تا  زمانی
که وحدت که متکی به رهبر انقلاب است، حفظ بشود، ما از هیچ  چیز ترسی نداریم بحول قوه الهی. همه علما باید
متوجه به این معنا باشند که این وحدت را حفظ کنند. حفظ وحدت با چه چیزی میسر است؟
با وحدت حول رهبری. این توصیه من است.

جزاکم الله خیرا.
به شما خیلی زحمت دادیم…

همه شما را به خدا
می‌سپارم. آقای خامنه‌ای را هم به خدا می‌سپارم. انشاءالله این نعمت را خداوند بر ما
مستدام بدارد.

انشاءالله. از
حضرتعالی هم بسیار متشکریم.

 

سوتيترها :

*نماز جماعت امام همیشگی و دائمی
بود… نماز ظهر و عصر را با آقای [سید احمد] زنجانی در مدرسه فیضیه می‌خواند… موقعی که آقای زنجانی
نمی‌آمد، خود امام می‌خواند. به اعتبار اینکه امام فلسفه درس داده بود، بعضی از
آقایان مهرهایشان را برمی‌داشتند و می‌رفتند و پشت سر ایشان نماز نمی‌خواندند، ولی بعداً آنها هم
گرویده بودند

 *امام يك روز در درس فلسفه‌اش فرمود درس فردا را
بنويسيد و بدهيد به من اگر زیر نامه‌ کسی نوشتم نیا، دیگر به درس من نیاید، من
بدانم و خودش، کس دیگر متوجه نشود. لهذا من هم نوشتم

 

*امام در روزهای
پنجشنبه در زیر همان کتابخانه فیضیه درس اخلاق 
داشت. فقط هم طلبه‌ها نمی‌آمدند، بازاری‌ها و دانشگاهی‌ها هم می‌آمدند، ولی
درس اخلاق  امام طوری بود که  انسان یک روز که به درس اخلاق ایشان می‌رفت، دیگر تا آخر هفته آدم بود

 

* هدف شاه و مخالفین [از تبعید امام به نجف] این بود که امام
در آنجا خرد بشود، اما امام درسش را در مسجد ترک‌ها(شیخ انصاری) شروع كرد. درس
امام در آنجا خیلی رونق گرفت. امام در آنجا خیلی ترقی کرد.

 

*بعد از آنکه آقای
قاضی را به شهادت رساندند، مرحوم آقای مدنی رفتند به تبریز. بعداً كه ايشان را به شهادت
رساندند، آقاي مشكيني رفت به آنجا، بعد از آن بنا شد كه من بروم… بعضی از رفقا
مي‌گفتند دوتایی نيست كه سه تا نشده باشد… دو تا را شهيد كردند، حالا نوبت توست!

 

*من تا به حال از
آقای خامنه‌ای عیبی ندیده‌ام. یک آدم مخلص، پاک به تمام معنا. نعمتی است که خدا
داده و باید قدرش را بدانیم.من آقای خامنه‌ای را نعمت می‌دانم. مردم هم باید این را بدانند.
شما خودتان می‌دانید، من هم می‌دانم که اگر آقای خامنه‌ای نبود و کس دیگری بود، وضع ما
این‌طور نبود. ايشان یک نعمت الهی است.

 

* در ایران تا وحدت که متکی به رهبر انقلاب است، حفظ بشود، ما
از هیچ  چیز ترسی نداریم بحول قوه الهی.
همه علما باید متوجه به این معنا باشند که این وحدت را حفظ کنند. حفظ وحدت با چه
چیزی میسر است؟ با وحدت حول رهبری. این توصیه من است.

 

/

تأثیر اقرار و تصدیق امامان در هدایت انسان

در آستان امامان«علیهم
السلام»

آیت الله سید
احمد خاتمی

 

اشاره: در سلسله مقالات  تحت عنوان در
آستان امامان
، به شرح زيارت
جامعه كبيره که از ارمغان‌های امام علی النقی«ع» و جامعترين متن امام‌شناسي شيعي
است، پرداختیم. در فرازهاي قبل گفته شد كه ولايت اهل بيت«ع» مايه سعادت است و
دشمني با آنها مايه نابودي و هلاكت. در اين بحث به شرح برخي از فرازهاي ديگر اين زیارت
مي‌پردازيم و نقطه مقابل ولايت و سرنوشت کسانی كه در اين سنگرند را مورد بررسی قرار
می‌دهیم.

 

منكران امامان: وَ خابَ مَن جحَدَكُم

آن كس كه انكارتان كند، شكست خورده و
ناكام است.

 

واژه خابَ

واژه خاب به معناي ناكام شدن است. بقائيس
اللغه مي‌گويد: «اصلٌ واحد يَدُلُ علي عدم فائده و حرمان».(1) قير مي‌گويد:
«خاب نجيب خيبه لم يظفر بما طلب»؛(2) اين واژه به معناي آن است كه
انسان به هدفي كه مي‌خواهد نرسد (ناكام بماند). در كتاب التحقيق، اين
واژه به معناي محروم ماندن پس از ديد و آرزو آمده است. اين واژه در 5 آيه قرآن: 1ـ
سوره ابراهيم آيه 15، 2ـ سوره طه آيه 21، 3ـ سوره طه آيه 111، 4ـ سوره الشمس آيه 9
و 5ـ آل‌عمران آيه 127به کار رفته است.

 

واژه جحد

«واژه جحد» به معناي انكار كردن است.
حنيس بن احمد نحوي از قديمي‌ترين لغوي‌هاي عرب كه شاگرد امام باقر«ع» است، مي‌گويد:
«الجحد ضدالاقرار كالانكار والمعرفه»؛(4) جحد ضد اقرار است مانند انكار
كه در مقابل معرفت است. جويري گفته است «الجحود الانكار مع العلم»؛(5)
جحود انكار عالمانه است.

ابن فارس گويد جحود در اصل لغت به معناي
كم‌خير بودن چيزي است. به سال كم‌باران هم «عم جحد» گفته مي‌شود؛ سال كم‌خير. او
جحود در مقابل اقرار را هم از همين ريشه مي‌داند و مي‌گويد «انكار عالمانه، جحود
است».(6)

تفاوت جحد و انكار آن است كه جحد، اخص از
انكار است، زيرا جحد انكارش واضح است و ويژگي عالمانه بودن را دارد.(7)

 

تفسير جمله

«ناكامند آنان كه با علم به مقام والاي
شما، انكارتان كردند». در حقیقت هم در دنياي خود ناكامند و هم در آخرت. اما در
دنيا از اين رو كه نور در مكتب اهل بيت است: « منكران اهل بيت‌، مانند كساني‌ هستند
كه براي خاموش كردن خورشيد به پستويِ تاريكِ خانۀ خويش پناه مي‌برند. آنان تنها از
تابش انوار گسترده خورشيد و فوايد آن بي‌بهره‌اند و هرگز نمي‌توانند كمترين زياني
به خورشيد برسانند».(8)

هر كسي در زندگي در پي خوشبختي است و مي‌خواهد
در اين دنيا كامروا باشد و بهره شايسته و مفيد از دنيايش ببرد. رسیدن به این
مقصود، تنها با اقرار به مقام والاي امامان و بهره بردن از رهنمودهاي آنان به دست
مي‌آيد. اين ناكامي دنيا.

اما ناكامي آخرت نيز واضحتر است، زيرا
كالايي كه در آن جهان رونق و خريدار دارد، عمل صالح است. اين عمل صالح بدون پيروي
از رهنمودهاي امامان امكان‌پذير نيست. در قيامت «قرب به حق» است كه سرنوشت
سعادتمندانه انسان را رقم مي‌زند. اين «قرب» بدون ولايت امكان ندارد، زيرا روح
اعمال صالح ولايت است و اعمال صالح منهاي ولايت همانند جسد بي‌روح است.

در روايات فراواني آمده است پايه‌هاي
عملي اسلام عبارتند از: 1ـ نماز، 2ـ زكات، 3ـ حج، 4ـ روزه و 5ـ ولايت.

در روايتي آمده است كه زراره مي‌گويد: از
حضرت پرسيدم برترين اين پايه‌ها كدام است؟ فرمود: ولايت؛ «لانها منتامهم و الوالي
هو الاليس عليهن» زيرا ولايت كليد آن پايه‌ها و والي، راهنماي «انجام درست»
آنهاست.(9)در روايت ديگر آمده كه «ولم یناد بشيءٍ ما نودي بالولايه»؛
به اندازه‌اي كه به ولايت توصيه شده به پايه‌هاي ديگر نشده است.(10)

با اين تفسير، رمز ناكامي دورافتادگان از
ولايت روشن شد.

 

جدايي از اهل بيت: وَ
ضَلّ مَن فارَقكُم

و هر كس از شما جدا شود، گمراه است. دليل
راه سعادت، امامانِ نورند و جدايي از آنان همان و گمراهي همان.

طي اين مرحله بي‌همرهي خضر مكن

ظلمات است بترس از خطر گمراهي

پرواضح است كه مقصود از همراهي و جدايي
اينجا همراهي و جدايي نسبت به كسي است. «من فارقكم» يعني راهش را از شما اهل بيت
«ع» جدا كند. راه اهل بيت، بندگي خداست. آنان به استقبال جلوه‌هاي برجستۀ بندگي
همچون نماز، روزه، حج و… مي‌رفتند و اين «نُسُك» امامان، قصه‌هاي خواندني فراوانی
دارد. راه اهل بيت راه دگردوستي و خدمت به بندگان خداست؛ خدمات امامان به محرومان
حتي دشمنانشان نقطه برجسته‌اي است كه هر كس حتي گذرا مروري هر چند سريع در زندگي
آنان داشته باشد، آن را مي‌يابد. صفاتي همچون زهد و وارستگي از دنيا، شجاعت و
آزادگي، از مكتب آنان الهام گرفته می‌شود.

«ضلّ مَن فارقكم» يعني آنان كه راهشان را
از شما جدا كردند به ورطه گمراهي غلطيدند. تحقيقاً مي‌توان گفت سرچشمه انحرافات
بعد از پيامبر بخصوص در عرصه فرهنگي، جدايي از اهل بيت«ع» بوده است.

 

تمسك به اهل بيت«ع»: وَ فازَ مَن تَمَسّك
بِكُم

فوز به معناي موفق شدن، پيروز شدن و به
دست آوردن خير است. راغب گويد: «الفوز الظفر بالخير مع حصول السلامه»؛ فوز دستيابي
به خير همراه با سلامت است.(11)

«فوز» به معناي پيروزي در مسابقات هم
هست. به راستي زندگي ميدان مسابقه است. برنده اين مسابقه آنانند كه در مسير اهل
بيت «عليهم‌السلام» هستند. پيامبر اكرم«ص» فرمود: «من تمسك بعترتي من بعدي كان من
الفائزين» (كفايه الاثر، ص 22)؛ هر كس پس از من به عترتم تمسك جويد از رستگاران
است. «تمسك به عترت» به معناي چنگ زدن عملي به رهنمودهاي آنان است نه تنها دم زدن
شعاري و بس.

 

 

پناهگاه بودن اهل بيت«ع»: وَ اَمِنَ مَن
لَجَأ اِلَيكُم

هر كس به شما پناه آورد ايمني جست

ابن فارس گويد: «اللجأ و الملجاء المكان يلجي
اليه»؛(13) اين واژه به معناي پناهنده شدن است و به همين دليل به
پناهگاه ملجأ گفته مي‌شود. امامان، پناهگاهِ آرامبخش هر پناهجويي هستند. واژه «امن»
و«پناهگاه» هميشه مرادف با «خطر» است. تا خطري نباشد چه پناهگاهي؟ بايد ديد خطر
چيست كه پناهگاه آن اهل بيت«ع» هستند. اين خطر، گناه و معصيت است. آنان پناهگاهند.
اگر به راستي انسان صادقانه آنها را واسطه درگاه خداوند قرار دهد، همان‌گونه كه
شفاعت نبي‌اكرم«ص» تأثيرگذار است، وساطت و شفاعت آنان نيز تأثيرگذار است و انسان را
از خطر سقوط از انسانيت و سقوط در جهنم مي‌رهاند.

«وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآؤُوكَ فَاسْتَغْفَرُواْ
اللّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللّهَ تَوَّابًا رَّحِيمًا»(14)؛
آنان آنگاه كه بر خويش ستم كردند نزد تو بيايند و از خدا طلب مغفرت كنند و پيامبر
نيز براي آنان آمرش بخواهد، خدا را توبه‌پذير و رحيم خواهند يافت.

اين آيه پاسخ كساني است كه توسل جستن به پيامبر يا امام را نوعی شرك مي‌دانند،
زيرا آيه صريحاً مي‌گويد آمدن به سراغ پيامبر، او را بر درگاه خدا شفيع قرار دادن
وساطت و استغفار او براي گنهكاران مؤثر و موجب پذيرش توبه و رحمت الهي است. اگر
وساطت، دعا، استغفار و شفاعت خواستن از پيامبر شرك بود، چگونه امکان داشت قرآن
چنين دستوري به گناهكاران بدهد. نكته قابل توجه اين است كه افراد خطاكار بايد نخست
توبه كنند و از راه خطا برگردند، سپس براي قبول توبه خود از استغفار پيامبر نيز بهره
گیرند. آري اين است معناي پناهگاه!

«وَمَا كَانَ اللّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَأَنتَ فِيهِمْ وَمَا كَانَ اللّهُ
مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ يَسْتَغْفِرُونَ»(15)؛ هرگز خداوند آنان را تا تو
در ميانشان هستي مجازات نمي‌كند همچنان كه آنان تا زماني كه آمرزش می‌طلبند عذاب
نمي‌كشند.

ناگفته نگذاريم امامان «عليهم‌السلام» حتي در عرصه حل مشكلات اين جهانی
مؤمنان هم كارگشايي دارند، اما با شرايط خود؛ یعنی همان شرايطي كه در استجابت دعا
گفته مي‌شود. بدين معني گاه پرونده‌اي بسته شده، بيماري عمر خود را كرده و اجل
محتومش رسيده، اينجا ديگر نه دعای خودش اثر دارد نه دعاي معصوم. همچنین گاه رفتار
انسان به گونه‌ای است كه زمينه استجابت و تأثيرگذاري دعاي معصوم را از بين مي‌برد.
اينجا مشكل از فاعل نيست، بلكه مشكل از قابل است!

فراوانند کسانی که در گذشته و حال، با توسل به اهل بيت «عليهم‌السلام» گره از
کارشان باز شده است؛ حتي آنان كه مسلمان و شيعه هم نبوده‌اند. خاطرات اينان مجلدات
كتاب‌هاي قطور را تشكيل مي‌دهد. جالب اين است اين پناهگاه‌هاي مطمئن نه تنها ملجأ
انسان‌ها، كه «ملجأ حيوانات» هم هستند. نمونه‌هاي فراواني از پناهندگي «حيوانات به
امامان» و پناه دادن آنها در منابع معتبر آمده است.

 

تصديق اهل بيت«ع»: وسلم من صدقكم

هر كه تصديقشان كند سالم مي‌ماند.

تصديق امامان، اقرار به درستي راهي است كه آنان رهنمون شده‌اند. اين اقرار
انسان را در مسير عمل قرار می‌دهد و اين خود سبب مي‌شود در فراز و نشيب‌هاي
روزگار، آنجا كه غبار شبهه، فتنه و غبارهاي ديگر هست سلامت حاصل شود. از همه مهمتر
سلامت اعتقادي است كه تنها با تصديق اهل بيت «عليهم‌السلام» به دست می‌آید.

«اعتقاد درست» را تنها بايد در مكتب پيامبر و آل گرامي‌اش ديد و بس. آنها
مصداق بارز «صادقين» هستند. تصديق اين «صادقين»، سرمايه سلامت است: «يَا أَيُّهَا
الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَكُونُواْ مَعَ الصَّادِقِينَ»(16)؛
مؤمنان! تقوا پيشه كنيد و با صادقان باشيد.

در روايات فراواني مصداق بارز و در برخي از روايات تنها مصداق صادقان به
نحو اطلاق، امامان شيعه «سلام‌الله عليهم اجمعين» معرفي شده‌اند.

 

اعتصام به اهل بيت: و هدي من اعتصم بكم

هر كس به شما بپيوندد، هدايت مي‌شود.

«اعتصام به معناي پيوستن و چنگ زدن به چيزي است». اعتصام به اهل بيت، رهروي
راه آنان است. «وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِيعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ»(17)؛
و همگي به ريسمان الهي چنگ زنيد و پراكنده نشويد.

مقصود از «حبل‌الله» چيست؟ برخي گفته‌اند منظور قرآن است، برخي گفته‌اند مقصود
اسلام است. در رواياتي آمده است كه مقصود، خاندان پيامبر و امامان معصوم هستند. در
تفسير عياشي از امام باقر«ع» آمده است كه ريسمان الهي، آل‌محمد«ص» اند كه مردم
مأمورند به آنان تمسك جویند. (18)

به نظر مي‌رسد تمسك به اهل بيت، جامعترين معناي اين واژه است، زيرا تمسك به
آنان هم تمسك به قرآن و هم تمسك به اسلام است، زيرا راه آنان راهي جز راه اسلام و
قرآن نيست.

آري اين امامان با اين ويژگي‌ها راهنماي بهشتند: «من اتبعكم فالجنة مأواه» (هر
كس از شما اطاعت كند بهشت جايگاه اوست) و «من خالفكم النار مثواه» (هر كس با شما مخالفت
كند آتش دوزخ جايگاه اوست).

 

پي‌نوشت‌ها:

1ـ لقائيس
اللغة، ج 2، ص232.

2ـ مصباح
المنير، نيومي، ج 1، ص185.

3ـ التحقيق، ج
3، ص 156.

4ـ العين، ج
3، ص 72.

5ـ‌ اللفقه، ج
2، ص451.

6ـ معجم مقائيس اللغة، «واژه
جحد».

7ـ المعجم، ج
9، صص 74 تا 88، در اين واژه به تفصيل سخن گفته است.

8ـ تفسير قرآن
ناطق، ص 532.

9ـ وسائل
الشيعه، ج 1، ابواب مقدمه العبادات، باب 1، ح 2.

10ـ همان، ج
10.

11ـ مفردات، راغب،
ص 387.

12ـ كفايه
الاثر، ص 22.

13ـ مقائيس اللغة، واژه لجأ.

14ـ سوره نسا،
64.

15ـ سوره
انفال، آيه 119.

16ـ سوره
توبه، آيه 119.

17ـ سوره آل‌عمران،
آيه 103.

18ـ تفسير
عياشي، ج 1، ص 102.

 

سوتیترها:

*منكران اهل بيت‌،
مانند كساني‌ هستند كه براي خاموش كردن خورشيد به پستويِ تاريكِ خانۀ خويش پناه مي‌برند.
آنان تنها از تابش انوار گسترده خورشيد و فوايد آن بي‌بهره‌اند و هرگز نمي‌توانند
كمترين زياني به خورشيد برسانند.

 

* كالايي كه در آن جهان رونق و خريدار دارد،
عمل صالح است که بدون پيروي از رهنمودهاي امامان امكان‌پذير نيست. در قيامت «قرب
به حق» سرنوشت سعادتمندانه انسان را رقم مي‌زند که بدون ولايت امكان ندارد، زيرا
روح اعمال صالح ولايت است و اعمال صالح منهاي ولايت همانند جسد بي‌روح است.

 

* تصديق امامان، اقرار به درستي راهي است كه
آنان رهنمون شده‌اند. اين اقرار انسان را در مسير عمل قرار می‌دهد و اين خود سبب
مي‌شود در فراز و نشيب‌هاي روزگار، آنجا كه غبار شبهه، فتنه و غبارهاي ديگر هست
سلامت و از همه مهمتر سلامت اعتقادي حاصل شود.

/

خدمت به خلق خدا، مانع سقوط انسان

 

حضرت آیت الله حسین مظاهری

يکي از موانع
سقوط انسان که از نظر قرآن کريم در رديف نماز است، خدمت به خلق خداست. اساساً آيات
نوراني قرآن بر انفاق و نماز توأمان تأکيد مي‌ورزد، به گونه‌اي که در آيات
متعدّدي، در کنار تأکيد بر اقامۀ نماز، بر رسيدگي به مخلوقات و دستگيري از بندگان
خداي تعالي پافشاري کرده است.  

خداوند متعال در
آيات ابتدايي سورۀ بقره، پیش از هرچيز، قرآن کريم را هدايتگر متّقين برمي‌شمرد و سپس
با تعريف متّقين، به نماز و انفاق به عنوان دو مانع مهمّ سقوط انسان اشاره مي‌فرمايد.
در واقع اين آيات شريف مي‌فرمايد که قرآن هدايتگر متّقين است و متّقين کساني هستند
که به خداوند، پيامبر، معاد، امام زمان و بالأخره به غيب ايمان دارند. به عبارت
ديگر متّقين کساني هستند که از نظر زير بنا و پايۀ اعتقادي، محکم و استوارند و
علاوه بر آن، به نماز و انفاق نيز اهميّت ويژه مي‌دهند. به عبارت رساتر، خداوند
متعال اجازه نمي‌دهد نمازگزاران واقعي و خدمتگزاران به خلق او، سقوط کنند. ائمۀ
طاهرين«سلام‌الله‌عليهم» و بويژه در زمان حاضر،  قطب
عالم امکان حضرت وليّ عصر«ارواحنافداه» در بن بست‌ها دست او را مي‌گيرند و او را
از خطر گمراهي و انحراف مي‌رهانند.

 

جايگاه متعالي
خدمت به خلق خدا در تعاليم ديني

خدمت به خلق
خدا، در فرهنگ تعاليم قرآن و عترت، ارزش و ثواب فراواني دارد. حتّي در روايات،
دستگيري از ديگران و گره گشودن از مردم، نسبت به برخي اعمال عبادي نظير حج يا عمرۀ
مستحب، از ثواب والاتري برخوردار است.

مرحوم کليني در
کتاب شريف کافي روايتي از امام صادق«سلام‌الله‌عليه» نقل مي‌کند که حقيقتاً بهت‌آور
است. ابان بن تغلب مي‌گويد: از امام صادق«سلام‌الله‌عليه» شنيدم که فرمودند: هرکس
خانۀ خدا را طواف کند، خداوند عزّوجلّ شش هزار حسنه براي او مي‌نويسد و شش هزار
گناه از او مي‌آمرزد و شش هزار درجه به وي عطا مي‌فرمايد و شش هزار حاجت از او
برآورده مي‌سازد. سپس فرمودند: «گره‌گشايي از کار يک مؤمن، ده برابر اين طواف
فضيلت دارد»!(قَضَاءُ حَاجَةِ الْمُؤْمِنِ أَفْضَلُ مِنْ طَوَافٍ وَ طَوَافٍ
حَتَّى عَدَّ عَشْراً).[2]

نظير اين روايت،
در کتب روايي فراوان يافت مي‌شود و حاکي از جايگاه ويژه و بي‌نظير خدمت به خلق
خدا، در تعاليم ديني است.

اهل معرفت و
اولياي الهي ارزش و فضيلت خدمت‌رساني به مخلوقات را درک مي‌کنند و از اين جهت، اگر
يک شبانه روز خدمت به خلق خدا نکنند، گويا گم کرده‌اي دارند.

اميرالمؤمنين«سلام‌الله‌عليه»
در راه، به يک پيرمرد مسيحي برخوردند که گدايي مي‌کرد. آن حضرت تعجب کردند و معناي
تعجب ايشان اين است که به او رسيدگي کردند و او را از گدايي نجات دادند. امّا بعد
با يک تشري فرمودند: وقتي جوان بود از جواني او کار کشيديد و حالا کار رسيده به
جايي که گدايي مي‌کند؟[3] معصومين«سلام‌الله‌عليه» تا اين اندازه حتی به فکر اهل
کتاب بودند، چه رسد به فکر مسلمانان.

 

رابطه با خداوند
و رابطه با بندگان او، دو بال پرواز

آدمي براي صعود
و پيشرفت معنوي و در واقع براي پرواز، محتاج دو بال است: رابطه با خداوند و رابطه
با مردم.

کسي که از رابطۀ
با خداوند، منهاي رابطۀ با مردم، بهره گيرد، مرغ يک بال است و نمي‌تواند حرکت کند.
چنانکه اگر با مردم رابطه  داشته باشد و در برقراري رابطه با
خداوند کوتاهي کند، قادر به پرواز و حرکت نخواهد بود.

آيات بسياري در
قرآن کريم وجود دارد که بر لزوم برقراري اين دو رابطه يا برخورداري از اين دو بال
پرواز با جملاتي نظير: «يُقِيمُونَ الصَّلاةَ» و «مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ
يُنفِقُونَ» پافشاري دارد.[4] يعني کساني که قصد دارند به سعادت و رستگاري دست
يابند و در دنيا و آخرت تعالي و تکامل روحي و معنوي داشته باشند، بايد اوّلاً از
طريق نماز، روزه، حج، خمس، زکات و ساير واجبات و اعمال عبادي، با معبود خويش رابطه
داشته باشند و ثانياً به واسطۀ انفاق، با مخلوقات خداوند رابطه برقرار سازند؛ يعني
هرچه دارند، براي خود و ديگران بخواهند و  خدمتگزار خلق
خدا باشند.

 

اعمال ديني، به
هم پيوسته و تفکيک ناپذيرند

مطلبي که توجه
جدي مي‌طلبد اين است که اعمال ديني، به هم وابسته‌اند و از انسجام و پيوستگي ذاتي
برخوردارند؛ به اين معنا که امکان ندارد کسي ادّعاي ايمان يا تقوا داشته باشد، ولي
عمل به بخشي از دستورات ديني را به ساير دستورات ترجيح دهد.

احکام و اعمال
اسلام عزيز، مثل دانه‌هاي تسبيح در کنار هم و به هم پيوسته است و در عمل نمي‌توان
بعضي از دستورات را از ساير دستورات و موازين شرعي تفکيک کرد. قرآن کريم مي‌فرمايد:
«أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتابِ وَ تَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَما جَزاءُ مَنْ
يَفْعَلُ ذلِكَ مِنْكُمْ إِلاَّ خِزْيٌ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ يَوْمَ
الْقِيامَةِ يُرَدُّونَ إِلى‏ أَشَدِّ الْعَذابِ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا
تَعْمَلُونَ»[5] یعنی آيا شما به پاره‏اى از كتاب ايمان مى‏آوريد و به پاره‏اى از
آن كفر مى‏ورزيد؟ پس جزاى هر كس از شما كه چنين كند، جز خوارى در زندگى دنيا چيزى
نخواهد بود، و روز رستاخيز ايشان را به سخت‏ترين عذابها باز برند، و خداوند از
آنچه مى‏كنيد غافل نيست.

اقامۀ نماز،
اهميّت به نماز شب، روزه، حج، عمره، مشهد و کربلا و به طور کلّي رابطه با خداوند
متعال و اهل بيت«سلام‌الله‌عليهم»، بسيار مطلوب است و ثواب دارد، امّا کافي نيست و
دوشادوش اين رابطه، بايد به اندازۀ توان به رابطه با مردم و خدمت به خلق خدا
اهميّت داده شود. حتي از روايات فهميده مي‌شود که ارزش و ثواب خدمت به خلق خدا،
بسيار برتر و والاتر از اعمال عبادي نظير حج و عمره است: «قَضَاءُ حَاجَةِ
الْمُؤْمِنِ أَفْضَلُ مِنْ أَلْفِ حِجَّةٍ مُتَقَبَّلَةٍ بِمَنَاسِكِهَا»[6] برآوردن
حاجت مؤمن برتر است از هزار حج مقبول با همة آدابش.‏

در خصوص ترک
اعمال ديني و عذاب ناشي از آن نيز، پيوستگي مورد اشاره وجود دارد. به بيان روشنتر،
همان‌طور که ترک رابطۀ با خداوند و بخصوص ترک نماز، مذموم است و انسان را جهنّمي
مي‌کند، ترک رابطه با مردم و خودداري از انفاق و خدمت به خلق خدا نيز مورد نکوهش
شديد قرآن و عترت واقع شده و سرانجام آن جهنّم و عذاب‌هاي آن است: «وَ الَّذينَ
يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا يُنْفِقُونَها في‏ سَبيلِ اللَّهِ
فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَليمٍ»[7] يعني آدم خودخواه و خودگرا که فقط به فکر خود
است و با داشتن توان به ديگران رسيدگي نمي‌کند، جايگاهي جز جهنّم و چاره‌اي جز
چشيدن عذاب دردناک آن نخواهد داشت.

 

بي تفاوتي نسبت
به قانون مواسات، کفر عملي است

کفر، اقسامي
دارد و يک قسم آن، کفر عملي است؛ به اين معنا که اگر کسي در عمل به دستورات ديني
کوتاهي کند، از نظر عملي کافر است. اين موضوع در باره قانون مواسات نيز صادق است؛
يعني همان‌طور که اگر کسي راجع به نماز بي‌تفاوت باشد، کافر است، هرکس بتواند
خدمتي به خلق خدا بکند و بي‌تفاوت باشد نيز کافر عملي محسوب مي‌شود. چنين کسي
عاقبت به خير نخواهد شد و علاوه بر اين‌که گناهکار است، عاقبت او و نسل او، به
سقوط مي‌انجامد، زيرا از قانون مواسات به عنوان مانع سقوط، استفاده نکرده است و از
اين گذشته، اهل بيت«سلام‌الله‌عليهم» را رنجانده است.  

راوي مي‌گويد امام
صادق«سلام‌الله‌عليه» در مِنا براي ما منبر رفته بودند. در وسط منبر فرمودند: اي
شيعيان ما چرا اين‌قدر خون به دل ما مي‌کنيد؟ کسي در وسط جلسه بلند شد و گفت يابن
رسول الله! ما چه کرديم؟! ما شيعيان شما هستيم و شما را قبول داريم و دوست داريم.
حضرت فرمودند: خود تو چند روز قبل که از عرفات به منا مي‌آمدي، به يک آدم پياده
برخورد کردي که خسته شده بود و به تو گفت مرا پشت سر خودت سوار کن. تو مي‌توانستی
و نکردي و دل پيغمبر و دل ما را خون کردي!

 

اقسام خدمت به
خلق خدا

خدمت به خلق
خدا، اقسامي دارد که در ادامه به شرح برخي از آنها مي‌پردازيم:

قسم اوّل: بر اساس
بيان نوراني قرآن کريم که مي‌فرمايد: «وَ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ»، هرکسي
بايد به اندازۀ وسعش، از آنچه دارد، به ديگران هم در خوراک، پوشاک، مسکن و ازدواج کمک
‌کند. يعني اگر مي‌تواند، بايد شام شب به يک فقير را بدهد و يا بالاتر، جهيزيۀ يک
دختر را تأمين کند يا خانه براي ازدواج يک زوج تهيه کند و بالأخره اگر مي‌تواند
بايد يک درمانده را از درماندگي نجات دهد و اگر توان هيچ کمکي ندارد، باز هم به
اندازۀ توان، حتي به اندازۀ يک دانۀ خرما بايد به ديگران کمک کند: «لِيُنْفِقْ ذُو
سَعَةٍ مِنْ سَعَتِهِ وَ مَنْ قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ فَلْيُنْفِقْ مِمَّا آتاهُ
اللَّهُ».[8]

بر اساس اين آيۀ
شريفه، هرکس به هر اندازه که مي‌تواند بايد انفاق کند. متأسفانه در بين مردم مشهور
شده است که هنگام افطار، يک سيني خرما دست مي‌گيرند و به ديگران تعارف مي‌کنند و
تصوّر مي‌کنند که افطاري داده‌اند که با اين کار، خودشان را فريب مي‌دهند. اين کار
مطلوب است و ثواب دارد، امّا خرما دادن براي کسي است که هيچ چيزي ندارد و به همين
اندازه مي‌تواند به ديگران رسيدگي کند. امّا کسي که بيش از اين توانايي دارد، بايد
به اندازۀ توان خويش انفاق و رسيدگي کند. به قول حضرت امام«رضوان‌الله‌عليه»، اگر
کسي بداند ديگري شام شب ندارد، بايد شام خود را بين خود و او قسمت کند. ايشان مي‌فرمود:
اگر من بدانم همسايه‌ام گرسنه است، بايد عباي خود را بفروشم و او را از درماندگي
نجات دهم.

حتي اسلام عزيز
از مسلمانان مي‌خواهد که به همان اندازه که به خانه، زندگي و رفاه و ازدواج دختر و
پسر خود مي‌انديشند، به فکر ديگران هم باشند. يعني مسلمان واقعي و شيعۀ حقيقي کسي
است که فرقي بين پسر و دخترش و پسر و دختر همسايه نگذارد.  

قسم دوّم، گره
گشودن از کار مردم است که اگر از قسم اوّل مهمتر نباشد، کمتر نيست. گره‌گشايي مي‌تواند
با مال، زبان، قدم و يا قلم انسان صورت پذيرد و همۀ صور آن لازم، مفيد و مطلوب
است. مثلاً انسان ببيند ديگري چک دارد و اگر نتواند مبلغ آن را بپردازد، آبرويش مي‌رود؛
زندان مي‌رود يا مشکلات ديگري پيدا مي‌کند. در اين هنگام، بايد گرۀ کار اين شخص را
باز کند. اگر مي‌تواند بايد با طلبکار صحبت کند و از او مهلت بگيرد، وگرنه هرکاري
مي‌تواند بايد انجام دهد که مشکل آن شخص حل شود. اين قسم از قانون مواسات را نيز
به صورت جدّي از مسلمانان و بويژه شيعيان خواسته‌اند.

ابان بن تغلب
نقل می‌کند که در خدمت امام ششم «سلام‌الله‌عليه» در خانۀ خدا طواف می‌کردم. یک
نفر مرا صدا کرد و من جواب او را ندادم، در دور دوّم طواف مجدداً مرا صدا کرد و
پاسخ او را ندادم. امام صادق«سلام‌الله‌عليه» فرمودند: مگر تو را صدا نمی‌زند؟
گفتم آری یابن رسول الله! گفتند: شیعه است؟ گفتم: آری شیعه است و از من درخواستی
دارد. فرمودند: چرا درخواست او را اجابت نمی‌کنی؟ عرض کردم یابن رسول الله! درخدمت
شما مشغول طواف هستم. فرمودند: طواف را رها کن و به سوی او برو.[9]

بنابراين همه
وظيفه دارند گره گشاي مشکلات همديگر باشند و کوتاهي در اين زمينه، کفر عملي و گناه
بزرگي است، ولي گناه بزرگتر و مصيبت دردناکتر آن است که انسان، گرهی روي گرۀ
ديگران بيندازد. چنين کسي و فرزندان او بعيد است عاقبت به خير شوند و سقوط آنان
حتمي است.

قسم سوّم قانون
مواسات که بسيار حائز اهميّت است، احترام به شخصيّت انسان‌هاست. همۀ انسان‌ها
شخصيّت دارند و ما بايد همين‌طور که براي خود شخصيّت قائليم، براي ديگران هم
شخصيّت قائل باشيم و مواظب باشيم که  به
کسي بي‌احترامي نکنيم. بي‌احترامي به ديگران، گاهي منجر به مفاسد عجيبي مي‌شود که
جبران‌ناپذير است. مثلاً گاه اتّفاق مي‌افتد که پدر خانواده در اثر عصبانيّت، به
فرزندش بي‌احترامي مي‌کند و آن فرزند در اثر اين بي‌احترامي و تحقير، عقده‌اي مي‌شود
و چه بسا دين خود را از دست مي‌دهد. جواني به من مي‌گفت: نماز نمي‌خوانم؛ براي
اينکه پدرم با توهين مرا وادار به نماز خواندن مي‌کرد. برخورد تحقير آميز و همراه
با اهانت آن پدر موجب کفر فرزند شده است. البته نماز نخواندن نيز توجيه نمي‌پذيرد
و بسيار غلط است.

زن و شوهر، بايد
در خانه احترام همديگر را حفظ کنند، مخصوصاً در حضور فرزندان بايد براي يکديگر
احترام بيشتري قائل باشند. اهانت، تحقير، کوبندگي و کلمات رکيک نبايد در زبان آدمي
باشد، چه در خانه و با اعضاي خانواده و چه هنگام معاشرت با مردم کوچه و بازار.
زبان انسان اگر نيش و کنايه داشته باشد و به ديگران آزار برساند، در قيامت، مثل
مار دچار او مي‌شود. زبان رکيک انسان را به جايگاه پستي مي‌رساند و حتي او را از صف
مسلمانان جدا مي‌سازد.

قسم چهارم از قانون
مواسات که از اقسام قبلي مهمتر است، دفاع از ديگران است. مسلمانان وظيفه دارند از
جان، ناموس و آبروي يکديگر دفاع کنند. هنگامي که يک مسلمان در جلسه‌اي حضور دارد و
مشاهده مي‌کند غيبت کسي شروع مي‌شود، واجب است از او دفاع کند و واجب است که مانع
ادامۀ غيبت شود و الاّ گناه همان غيبت کننده را دارد. از نظر همۀ فقها، فرقي بين
غيبت کننده و آنکه غيبت را مي‌شنود و دفاع نمي‌کند نيست. اگر نمي‌خواهد غيبت
بشنود، بايد دفاع کند و اگر نمي‌خواهد يا نمي‌تواند دفاع کند، لاأقل بايد ناراحت
شود.

دفاع از ناموس
مردم، دفاع از جان مردم و مهمتر از آن دو، دفاع از آبروي مردم نيز واجب است. آبروي
مردم خيلي مهم‌ است و مسلمان بايد علاوه بر آنکه خودش باعث آبروريزي ديگران نمي‌شود،
از آبروريزي اشخاص ديگر نيز جلوگيري کند.

پي‌نوشت‌ها:

[1].
بقره، 3-1.

2.
كافي، ج 2، ص 194.   

3.
تهذيب‏الأحكام، ج 6، ص 292.

4.
ر.ک: بقره، 3، 83، 110، 177 و 277 ؛ نساء، 162 ؛ مائده،12 و 55؛ أعراف، 156؛ أنفال،
3؛ توبه، 71و 18؛ نمل، 3؛ لقمان،4 و …

5.
بقره، 85.

6. امالي
الصدوق،
ص 237.

7.
توبه، 34.

8.
طلاق، 7.

9.
کافي، ج 2، ص 171.

 

سوتیترها:

* متّقين
کساني هستند که از نظر زير بنا و پايۀ اعتقادي، محکم و استوارند و علاوه بر آن، به
نماز و انفاق نيز اهميّت ويژه مي‌دهند. به عبارت رساتر، خداوند متعال اجازه نمي‌دهد
نمازگزاران واقعي و خدمتگزاران به خلق او سقوط کنند.

 

* ابان بن تغلب
مي‌گويد از امام صادق«ع» شنيدم که فرمودند: هرکس خانۀ خدا را طواف کند، خداوند
عزّوجلّ شش هزار حسنه براي او مي‌نويسد و شش هزار گناه از او مي‌آمرزد و شش هزار
درجه به وي عطا مي‌فرمايد و شش هزار حاجت از او برآورده مي‌سازد. سپس فرمودند: گره‌گشايي
از کار يک مؤمن، ده برابر اين طواف فضيلت دارد!

 

* همه وظيفه
دارند گره گشاي مشکلات همديگر باشند و کوتاهي در اين زمينه، کفر عملي و گناه بزرگي
است، ولي گناه بزرگتر و مصيبت دردناکتر آن است که انسان، گرهی روي گرۀ ديگران
بيندازد. چنين کسي و فرزندان او بعيد است عاقبت به خير شوند و سقوط آنان حتمي است.

 

* مسلمانان
وظيفه دارند از جان، ناموس و آبروي يکديگر دفاع کنند. هنگامي که يک مسلمان در جلسه‌اي
حضور دارد و مشاهده مي‌کند غيبت کسي شروع مي‌شود، واجب است از او دفاع کند و واجب
است که مانع ادامۀ غيبت شود و الاّ گناه همان غيبت کننده را دارد.

 

*

/

نهضت سید الشهدا «ع» چه تفاوتی با قیامهای دیگر داشت؟

شرح خطبه امام حسين
«ع» در منا
آخرین بخش

حضرت آیت الله حاج
آقا مجتبی تهرانی

 

اشاره: این
سلسله مطالب بیانات آیت الله حاج آقا مجتبی تهرانی راجع به خطبه­ امام حسین«ع» در منا بود. خطبه­ای که حضرت دو
سال قبل از واقعه عاشورا ایراد کردند. اين خطبه سه بخش دارد و همه آن بخش­ها هم ناظر
به حوادثی است که بعد از پیغمبر اکرم تا آن زمان پیش آمده بود؛ در بخش اول این
خطبه، امام حسین«ع» مسئله امامت و نقش آن در اسلام را مطرح فرموده­اند، در بخش دوم
هم مسئله امر به معروف و نهی از منکر را به اعتبار آن لاابالیگری­هایی که بنی‌امیه به
نام دین ترویج می­کردند، بيان كرده­اند و در بخش سوم هم وظیفه افرادی را که در جامعه
وجاهت دینی داشتند تعیین كرده و فرمودند: این افراد باید قیام می­کردند و نمی‌گذاشتند
بنی‌امیه در امور حكومت دخالت کنند و چون به وظیفه­شان عمل نکردند،
این مفاسد پیدا شد.

 

 

هدف امام
حسين رياست و مال نبود

هدف امام
حسین«ع» از این قیام، مادیِ دنیایی نبود و این قیام ماهیتاً و از نظر هدف، با قیام­های
بشری و حرکت‌های اجتماعی در جوامع که نظامی را کنار می‏زنند
و نظام دیگری را می­آورند، تفاوت دارد. امام حسین«ع» بعد از این سه بخش كه خطاب به
جمع بیش از هزار نفر صحابه و تابعین در منا بود، می‌فرمایند:
«اللَّهُمَّ إِنَّكَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ يَكُنْ مَا كَانَ مِنَّا تَنَافُساً
فِي سُلْطَانٍ وَ لَا الْتِمَاساً مِنْ فُضُولِ الْحُطَامِ»؛  خدایا! بدون شک می­دانی کاری که ما انجام می­دهیم،
براي به دست آوردن قدرت سیاسی و ثروت و نعمت­های زائد نیست. یعنی مبارزه ما بر ضد دستگاه
بنی‌امیه و خود معاویه (که حضرت قبلاً با صراحت گفت)، نه براي جاه
است و نه براي مال.

«وَ لَكِنْ
لِنُرِيَ الْمَعَالِمَ مِنْ دِينِكَ وَ نُظْهِرَ الْإِصْلَاحَ فِي بِلَادِكَ وَ يَأْمَنَ
الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبَادِكَ وَ يُعْمَلَ بِفَرَائِضِكَ وَ سُنَّتِكَ وَ أَحْكَامِكَ»(1)؛
بلكه برای این بود که اصول و ارزش­های درخشان دینی­ات را ارائه کنم و در کشور و قلمرو
حکومت اسلامی اصلاحات پدید بیاورم و بندگان ستمدیده، ایمن و برخوردار از حقوقشان باشند،
همچنین به وظایف و احکامي که مقرر داشته­اي عمل شود. وقتی حضرت به خدا خطاب می­کند،
معنایش این است که با خدا می‏گوید که هدف من بقای اسلام است. قیام من برای بقای اسلام
است نه برای ریاست و مال.

 

همسو بودن
سخنان امام حسين و پدر بزرگوارشان

آنهایی که
اهل تحقیق هستند به شرح نهج البلاغه ابن ابی‌الحدید مراجعه
کنند. در آنجا نظیر این جملات را از علی«ع» نقل می­کند. «اللَّهُمَّ إِنَّكَ
تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ يَكُنِ الَّذِي كَانَ مِنَّا مُنَافَسَةً فِي سُلْطَانٍ»؛ این برخوردی
که ما با اینها داریم برای حکومت نیست. «وَ لَا الْتِمَاسَ شَيْ‏ءٍ مِنْ فُضُولِ
الْحُطَامِ»؛ برای پول هم نیست که بخواهیم زیاده‌طلبی كنيم
و پول بیشتری گیرمان بیاید. «وَ لَكِنْ لِنَرِدَ الْمَعَالِمَ مِنْ دِينِكَ
وَ نُظْهِرَ الْإِصْلَاحَ فِي بِلَادِكَ فَيَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبَادِک».(2)
کأنه حسین«ع» در اینجا همان جملات پدر را نسبت به هدفگیری قیامش استخدام کرده است.
سخنان علی«ع» و حسین«ع» هیچ تفاوتی ندارد.

 

تفاوت ريشه­اي
قيام امام حسين با ساير قيام­ها

ماهیت این
قیام با قیام­های بشری فرق می­کند و فرقشان این است که قیام­های بشری این است که تو
نباشی و من باشم، ریاست دست تو نباشد و دست من باشد، البته بعضی­ها هم می­آیند شعارهایی
می­دهند كه می­خواهم اصلاحاتی کنم، بعد هم می­بینیم دروغ درآمد. اما قیام­های الهی
این‌طور نیستند، چون هدف نه ریاست است و نه پول، هدف دین است. دین
باشد ولو من نباشم.

هدف این
است که دین باشد، امام حسین هم همین را می­گفت. از اول تا آخر قيام گفت كه می­دانم
من را می­کشند و همه شما را هم که با من هستید می­کشند، نه به کسی وعده پست و ریاست
داد و نه وعده پول. اين دو قيام صد و هشتاد درجه با هم تفاوت دارند. امام حسین بسيار
زيبا آخر خطبه هدفش را بیان می­کند. به خدا مي­گويد: خدایا! می­دانی كه قيام من نه
برای ریاست است و نه براي پول، بلكه می‌خواهم دین تو را
نگه دارم، هدف من بقای اسلام است. اسلام باقی باشد ولو من به حسب ظاهر فانی شوم. این
تفاوت ماهوی و ریشه­ای قيام حضرت با قيام­هاي بشري است.

 

برنامهريزي چندين
ساله امام براي قيام

امام حسین
چه موقعی دارد این سخنان را می­گوید؟ دو سال قبل از واقعه عاشورا، در منا و در جمع
بیش از هزار نفر از صحابه پیغمبر و تابعین. آيا امام حسین نمی­دانست دارد چه کار می­کند؟
آيا در عمل انجام شده قرار گرفت؟ كسي كه چنین حرفی بزند، سواد و اطلاعات ندارد. همه
کارهای امام حسین حسابشده است. ده­ها سال بود روی این حركت، هدفگیری و کار کرده بود.

ديد مادی­گری
همین است، شما ببینید الآن این قدر پول خرج می­کنند برای اینکه به ریاست برسند. مي‏گويند:
ما احساس تكليف مي­كنيم. این حرف­ها و شیطنت­ها و فریب­کاری­ها چیست؟ اگر احساس تکلیف
کردی بايد بروي از هر دری که شده، از هر راه حرام و حلالی كه شده دست بیندازي و آن
مقام را به چنگ بیاوري؟ اين قدر خرج مي­کني که به یک مقام و منزلت اجتماعی برسی؟ این
براي خداست؟

 

ياري نكردن
امام؛ خاموش كردن نور نبوت

حضرت سپس
يك مطلب اساسی را مطرح مي­كنند؛ به همین جمعیتی که بودند خطاب مي­كند که وظیفه من این
است كه انجام می­دهم اما شما: «فَإِنَّكُمْ إِلَّا تَنْصُرُونَا وَ تُنْصِفُونَا
قَوِيَ الظَّلَمَةُ عَلَيْكُمْ وَ عَمِلُوا فِي إِطْفَاءِ نُورِ نَبِيِّكُمْ». یعنی
اگر شما دست ‏به‏کار نشوید و ما را کمک نکنید، باطل را یاری کرده‌اید و نتیجه‏اش
این می‏شود که نور نبوّت خاموش خواهد شد(ما به اينها «تالی فاسد» می­گوییم). «وَ حَسْبُنَا
اللَّهُ وَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْنا وَ إِلَيْهِ أَنَبْنَا وَ إِلَيْهِ الْمَصِير».(3)
می­گوید: بنابراین اگر شما- یعنی چهره­های دینی و مذهبی كه در جامعه جایگاه و مقامی
دارید- ما را در این راه یاری نکنید، بدانید كه این ستمگرها در مقابل شما قدرت بیشتری
پیدا خواهند کرد و در خاموش کردن مشعل نبوت فعالتر خواهند شد. اینها مي­خواهند اسلام
را از بین ببرند.

امام حسين
برای بقای اسلام قیام کرد، چون دید كه اگر بنی‌امیه­ای­ها
بمانند، فاتحه اسلام را می­خوانند: «وَ عَلَى الْإِسْلَامِ السَّلَام»(4)؛
از اسلام دیگر خبری نیست و کارش تمام می­شود. این هم تالی فاسد ياري نكردن امام كه
فرمود: «فَإِنَّكُمْ إِلَّا تَنْصُرُونَا وَ تُنْصِفُونَا قَوِيَ الظَّلَمَةُ
عَلَيْكُمْ وَ عَمِلُوا فِي إِطْفَاءِ نُورِ نَبِيِّكُمْ».

 

ولايت امام
عادل؛ شرط قبولي اعمال

اگر در معارفمان
نگاه کنید، هم راجع به اطاعت از حکّام جور و هم راجع به اطاعت از حکّامی که جور نباشند،
مثل معصومین«صلوات­الله­علیهم» داريم كه اطاعت از حکّام جور موجب عذاب و عقاب الهی
می­شود ولو اینکه به همه واجبات هم عمل کنی و هيچ‌يك از محرّمات
را هم انجام ندهي و حتّي نماز شب بخواني. یک وقت می­گوییم: كسي كه شرب خمر کرده يا
غیبت كرده يا دروغ گفته يا تهمت‌زده يا نعوذبالله
زنا كرده است، به جهنّم مي­رود؛ اما در اينجا شخص، هیچ‌کدام از
این کارها را نکرده است، از آن طرف به تمام واجباتش هم عمل کرده است؛ اما چون از حکّام
جور، یعنی كسانی که از نظر الهی برای حکومت لیاقت نداشتند، اطاعت کرده است، مستحق عذاب
خواهد بود.

اطاعت از
حاكم جور با همه اعمال نیکی که داری موجب می­شود كه تو را مستقيم در آتش ببرند. اینها
همه روایت دارد. در مقابل، کسانی که از نظر پذیرش حکومتی مقیّد بودند از حکّامی که
خدا آنها را منصوب کرده است، اطاعت کنند، تمام اعمال نیکشان مقبول است. اعمال آنها
مقبول نیست، مردود است، ولي اعمال اینها مقبول است.

در وسائل
الشيعه هم بابي در مسئله مقبولیت اعمال به پذیرش ولایت منصوبان از ناحيه خداوند وجود
دارد. این دو تا حرف است، یک وقت بحث بطلان عمل است، یک وقت بحث مقبولیت عمل است. بطلان
و اینها ظواهر و دستورات شرع است، اينكه مثلاً وقتي نماز مي­خوانی، رو به قبله باشی،
لباست پاک باشد، نمازت صحيح است، اما اگر ولايت نباشد مقبول نیست، یعنی خدا آن را نمی­پذیرد.
مقبولیت عمل را هم در این طرف گذاشته‏اند.

ما در این‌باره، دو
دسته روایات داریم. مثلاً از پیغمبر داريم كه فرمود: «قال رسول الله«صلی­الله­علیه­وآله­وسلم»
قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَأُعَذِّبَنَّ كُلَّ رَعِيَّةٍ فِي الْإِسْلَامِ أَطَاعَتْ
إِمَاماً جَائِراً لَيْسَ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِنْ كَانَتِ الرَّعِيَّةُ
فِي أَعْمَالِهَا بَرَّةً تَقِيَّه»(5) خداوند فرموده که من مردمی
از اهل اسلام را حتماً عذاب خواهم کرد که حاکمی جائر و غیر منصوب از جانب مرا اطاعت
کنند؛ اگر چه همه اعمالشان هم خوب باشد. نظیر این روايت را از امام باقر«ع» داریم که
فرمود: «قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَأُعَذِّبَنَّ كُلَّ رَعِيَّةٍ
فِي الْإِسْلَامِ أَطَاعَت إماماً جائِراً»(6) از آن طرف هم داریم:
«لَا يَقْبَلُ اللَّهُ مِنَ الْعِبَادِ الْأَعْمَالَ الصَّالِحَةَ الَّتِي
يَعْمَلُونَهَا إِذَا تَوَلَّوُا الْإِمَامَ الْجَائِرَ الَّذِي لَيْسَ مِنَ اللَّهِ
تَعَالَي»(7) يا روایت داریم: «لَا يَنْفَعُ عَبْداً
عَمَلُهُ إِلَّا بِمَعْرِفَتِنَا»(8) خداوند عمل هیچ بنده‏ای را
با تولّای حاکمی جائر که منصوب از طرف خدا نیست، نمی‏پذیرد.

 

حاكم الهي،
جامعه را الهي مي­كند

مسئله امامت
در اسلام، جنبه زیربنایی دارد، اینکه روی اين مطلب تأکید می­کنم برای این است که اگر
حاكم، الهی بود، جامعه هم یک بینش الهی پیدا می­کند و روال کارها، روال الهی می‏شود.
ولی اگر او الهی نبود، بتدریج این دین الهی و آیین اسلام از بین خواهد رفت. این همان
است که امام حسین«ع» می­گفت. روایتی از امام هشتم«ع» است که من بخشي از آن را می­خوانم،
حضرت فرمود: «إِنَّ الْإِمَامَةَ أُسُّ الْإِسْلَام»(9)
حضرت کار را تمام کرد و فرمود: ریشه اسلام امامت است، اگر این ریشه را بکنی، درخت هم
از بین خواهد رفت. «إِنَّ الْإِمَامَةَ أُسُّ الْإِسْلَام»، این همان
حرفي است که در خطبه گفتیم و امام فرمودند.

 

پينوشتها:

1ـ بحارالأنوار،
ج97، ص79.

2ـ شرح ‏نهج‏البلاغه،
ج8، ص263.

3ـ بحارالأنوار،
پیشین.

4ـ همان، ج44، ص326.

5ـ همان، ج25، ص110.

6ـ همان، ج65، ص142.

7ـ همان، ج24، ص43.

8ـ همان، ج27، ص192.

9ـ همان، ج25، ص120.

 

سوتیترها:

*حضرت در
خطبه منا با صراحت انگیزه های مادیی چون پول و مال و جاه و ریاست را از حرکت خودشان
نفی می
کنند: خدایا! بدون شک می­دانی کاری
که ما انجام می­دهیم، براي به دست آوردن قدرت سیاسی و ثروت و نعمت­های زائد نیست.

 

*امام حسین«ع»
در ادامه تصریح می
کنند که هدف از قیامشان
چه بوده است: بلكه برای این بود که اصول و ارزش­های درخشان دینی­ات را بنمایم و ارائه
کنم و در کشور و قلمرو حکومت اسلامی اصلاحات پدید بیاورم و بندگان ستمدیده، ایمن و
برخوردار از حقوقشان باشند، همچنین به وظایف و احکامي که مقرر داشته­اي عمل شود.

 

* در قيام­هاي
بشری براندازی می­شود، کودتا می­شود، همه اين قيام­ها همین است. اما قیام­های الهی
این
طور نیست، چون هدف نه ریاست است و
نه پول، هدف دین است. دین باشد ولو من نباشم. امام حسین از اول تا آخر قيام گفت می­دانم
من را می­کشند و همه شما را هم که با من هستید می­کشند؛ نه به کسی وعده پست و ریاست
داد و نه وعده پول. اين دو قيام صد و هشتاد درجه با هم تفاوت دارند.

 

*امام حسین
خطاب به خواص هشدار داد: اگر شما- یعنی چهره­های دینی و مذهبی كه در جامعه جایگاه و
مقامی دارید- ما را در این راه یاری نکنید، بدانید كه این ستمگرها در مقابل شما قدرت
بیشتری پیدا خواهند کرد و در خاموش کردن مشعل نبوت فعالتر خواهند شد.

 

/

نقطۀ عطف بزرگ تاریخ بشریت

حضرت آیت الله جوادی آملی

 

اشاره:
بي شك جريان ظهور مصلح كلّ و به نتيجه رسيدن اهداف و اميال حقّة بشريت در سايه سار
اَمن مهدويت، «نقطة عطف» سير تحوّل انسان به شمار مي‌آيد. ماه شريف شعبان كه به
سالروز ميلاد حضرت بقية الله «عج» مزيّن است، ظرف مناسبي براي انديشيدن پيرامون
انتظار و وظایف منتظران در عصر غيبت ولي الله الأعظم «أرواحنا فداه» است. مطلب پيش
رو، كنكاشي محققانه در چگونگي نقطه عطف بودن جريان مهدويت است.

 

ظهور
امام زمان «عج» ، نقطة عطف بشريت

جريان
مهدي منتظَر«عج» گذشته از اينكه در تمام مكاتب آسماني مطرح است، در اسلام به نحو
كمال و تمام طرح شده است. همان‌طور كه اسلام، قرآنش را به عنوان «نور» و«تبيان»
معرفي كرد؛ ذخيرة عالم را هم به صورت بيّن و شفاف روشن كرد. نام مبارك آن حضرت،
دودمان پر بركت آن حضرت، مآثر و آثار آن حضرت، سيره و سنّت و سريرت آن حضرت را
مشخّص كرد تا كسي اصل وجود آن حضرت را انكار نكند و يا مهدي شخصي را به مهدي نوعي
تبديل نكند، و راه را براي داعيه داران بيگانه باز نكند. هم مهدي «عج» شخص معيّن
است و هم جريان مهدويتِ نوعي، يك نحوه خرافه و بدعت است.

كاري
كه وجود مبارك ولي‌عصر «ارواحنا فداه» مي‌كنند، همان اصطلاح رایج یعنی «نقطة عطف»
تاريخ بشريت است. گاهي يك حادثه اي نظير انقلاب اسلامي ايران به رهبري امام خمینی«ره»
اتفاق مي‌افتد، مي‌گويند: اين نقطة عطف است. گرچه نقطة عطف است، امّا در گوشه اي
از زمين و در زاويه اي از زمان. گاهي هم جريان انبياي گذشته و رهبران بزرگ گذشته
مطرح بودند؛ آنها هم نقطة عطف تاريخ بودند، امّا هم در گوشه اي از زمين، هم در
زاويه اي از زمان. آن نقطة عطف جهان بشريت كه كلّ عالم عوض بشود، با ظهور وجود
مبارك ولي‌عصر است.

 

نقطة
عطف بودن امام زمان «عج» در انديشة تابناك علوي«ع»

اين
اصطلاح «نقطة عطف» از بيانات نوراني اميرالمؤمنين، علي بن ابي‌طالب«ع» است. وجود
مبارك اميرالمؤمنين ظهور امام زمان را نقطة عطف دانست و فرمود: وقتي آن حضرت ظهور
كند، «يَعطِفُ الهَوي عَلَي الهُدي إذْ عَطَفُوا الهُدي عَلَي الهَوي، وَ يَعطِفُ
الرَّأيَ عَلَي القُرآنْ إذْ عَطَفُوا القُرآنَ عَلَي الرَّأيْ، فَيُريكُمْ كِيفَ
عَدلُ السّيرِه وَ يُحيِي مَيِّتَ الكِتابِ وَ السُّنَه»(1).
فرمود: ديگران هم نقطة عطف داشتند، امّا هدايت را بر هوس عطف كرده‌اند (هميشه هم معطوف،
تابع معطوفٌ إليه است) و رأي خود را اصل قرار دادند و كلام الهي را بر رأي خود عطف
كرده‌اند. آنها هم نقطة عطف داشتند؛ امّا دين را بر رأي خود و هدايت را بر هوا و
هوس خويش عطف كرده‌اند.

وقتي
بشر، جامعه را پر از ظلم مي بيند كه ديگران عدل را بر ظلم، علم را بر جهل، عقل را
بر جهالت و حيا را بر پرده‌دری عطف كرده‌اند؛ اين مي شود «نقطة عطف منفي». ولي
وقتي ولي‌عصر«ارواحنا فداه» ظهور كرد، نقطة عطف مثبت دارد. يعني تمام كجراهه‌ها را
به راه مستقيم، تمام انديشه هاي باطل را به شهود حق و تمام انگيزه هاي باطل را به
عزم الهي منعطف مي‌كند: يَعطِفُ الهَوي عَلَي الهُدي إذْ عَطَفُوا الهُدي عَلَي الهَوي،
وَ يَعطِفُ الرَّأيَ عَلَي القُرآنْ إذْ عَطَفُوا القُرآنَ عَلَي الرَّأيْ،
فَيُريكُمْ كِيفَ عَدلُ السّيرِه وَ يُحيِي مَيِّتَ الكِتابِ وَ السُّنَه.

آنها
كه نقطة عطف داشتند‌ ظلم و جور را اصل قرار دادند و عدل را بر ظلم عطف كردند و
گفتند اين ظلم، عدل مجسّم است. آنها كه روي انديشة خام بشري حركت مي‌كردند، وحي و
شهود الهي را بر انديشة خام و كاذب خود عطف كرده‌اند و آن را به عنوان دين به مردم
ارائه داده‌اند كه: يَكتُبُونَ الكِتابَ بِأيديهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هذَا مِنْ
عِندِ الله(2). اين گروه ساليان متمادي نقطة عطف
داشتند و جهان را پر از ظلم و جور كردند. اما وجود مبارك ولي عصر«عج» كه ظهور كرد،
نقطة عطف مثبت دارد.

 

امام
زمان«عج»؛ نقطة عطف در بُعد انديشه و انگيزه بشريت

براي
اينكه نقطة عطف آن حضرت مثبت و راه اثباتي اين عطف معيّن باشد، دو بيان در سخنان
امير بيان، علي بن ابي‌طالب«ع» آمده است. فرمود: بشر يك بخش انديشه دارد و يك بخش
انگيزه؛ با بخش انديشه مي‌فهمد و با بخش انگيزه تصميم مي‌گيرد. اين دو بال و دو
جناح، جزم علمي و عزم عملي امور جامعة بشري را رهبري مي‌كند. ولي‌عصر«ارواحنا فداه»،
هم در بخش انديشه نقطة عطف دارد و هم در بخش انگيزه. او اوّلاً انديشه هاي حسّي، وهمي
و خیالی را زيرِ مجموعة عقل مي‌برد و ثانياً عقل را در تحت رهبري وحي هدايت مي‌كند
 و ثالثاً قهراً مجاري ادراكي جامعه را هدايت
می‌کند و نقطة عطف مثبت مي‌دهد‌.

در
بخش گرايش‌ها و گريزها، در بخش جذب و دفع‌ها، در بخش شهوت‌ها و غضب‌ها؛ همة اينها
را اولاً زير مجموعة عقل عملي مي‌برد، ثانیاً عقل عملي را به رهبري وحي تكميل و
تتميم مي‌كند‌ و آنگاه هر گونه كجراهه اي را بر راه مستقيم منعطف مي‌كند؛ اين مي‌شود
«نقطة عطف مثبت».

مستحضريد
جهاني كه «جَعَلنَا لِكُلِّ نَبيٍّ‌ عَدُوّاً شَياطينَ الإنسِ وَ الجِنْ»(3) است، بر اساس ارادة تكويني و نه تشريعي؛
بسياري از شياطين انس و جن در برابر انبيا صف مي‌كشند و در برابر اوليا صف آرایي
مي‌كنند که در اثر همین صف آرایي توانستند دنيا را پر از ظلم و جور كنند. انساني
كه ذخيرة عالم است آنچنان نقطة عطف ايجاد مي‌كند كه هم مسير انديشه و هم مسير
انگيزه را عوض مي‌كند. فرمود: وجود مبارك مهدي ما كه جلوه كرد، «يَعطِفُ الهَوي
عَلَي الهُدي، وَ يَعطِفُ الرَّأيَ عَلَي القُرآنْ». آنگاه «فَيُريكُمْ كِيفَ
عَدلُ السّيرِه». آنگاه به شما نشان مي‌دهد كه عدالت يعني چه، چگونه قانون عادلانه
وضع مي‌شود و چگونه اجراي عادلانه را مجريان عادل به عهده مي‌گيرند و قاضيان عادل
شاهد نظارتند؛ «كِيفَ عَدلُ السّيرِه وَ يُحيِي مَيِّتَ الكِتابِ وَ السُّنَه».

اين
قرآني كه مطالبش در اثر تفسير به رأي در ذهن ها مرده است، اين سنّتي كه مطالبش در
اثر تفسير رأي در دلها مرده است؛ اينها را زنده مي‌كند. پس وجود مبارك ولي‌عصر«عج»
نقطة عطف مثبت تاريخ جهان بشريت است كه به اميد آن روز بايد بسر ببريم.

ويژگي ياوران امام زمان «عج»

مطلب
ديگر آن است كه اين راه گرچه از رهگذر غيب كمك مي‌گيرد، ولي راههاي علمي فراوان
دارد. گرچه عدّه اي به آن سمت و سو حركت مي‌كنند كه جهان را پر از ظلم و جور كنند،
امّا عدّه اي مشتاقانه منتظر ظهور آن حضرتند تا بيايد و نقطة عطف به دست اينها
اجرا بشود. اينها كساني‌اند كه راههاي علمي و راههاي عملي آن حضرت را طي مي‌كنند.
اين‌طور نيست كه وجود مبارك حضرت كه ظهور كرد و بيش از 300 شاگرد خالص دارد، آن
شاگردها خَلقُ السّاعه ظهور كنند . او حداقل 313 شاگرد مثل امام خمینی دارد؛ پرورش
امام خمینی هم كار آساني نيست! حوزه هاي فعال پر تلاش در مسير علم ناب حركت مي‌كنند
تا در بين اينها امام‌ها تربيت بشوند و بشوند شاگردان بنام مهدي «عج».

شايد
بيش از 300 نفر باشند، ولي حداقل 313 تن مثل امام شاگردان ابتدایي آن حضرتند. اوحدي
از شاگردان آن حضرت كيانند، خدا مي‌داند! ولي شاگرداني كه در كلاس عمومي امام شركت
مي‌كنند، در حد امام خمینی‌اند. اينها ساليان متمادي، هم در انديشه  و هم در انگيزه تلاش و كوشش مي‌كنند.

 

احياي روح بي نيازي در دل امت اسلامي توسط امام زمان «عج»

وقتي
وجود مبارك حضرت ظهور كرد، روح بي‌نيازي در دلهاي امت احيا مي‌شود: «يَملَأُ قُلُوبَ
اُمَّهِ جَدِّهِ غِناً‌«. مهمترين كاري كه ولي‌عصر در زمان حضور و ظهورش دارد آن
است كه دلهاي امت را بي نياز مي‌كند. خوي جهل و جهالت، گدایي، آز و طمع، احساس
نياز به شرق و غرب و توكل به غير خدا را كه «وَ اُحضِرَتِ الأنفُسُ الشُحّ»(4)، همه را شست و شو مي‌كند. هم مردم را
عالِم مي‌كند‌؛ هم بالاتر از علم، عقل مي‌دهد و روح غنا در دلهاي آنان ايجاد مي‌كند‌.
اين روح بي نيازي، مردم را روي پاي خود مستقل نگه مي‌دارد.

قرآن
كريم به يهودي و مسيحي مي‌گويد: شما توان اقامة تورات و انجيل را نداريد. زيرا بار
سنگين روي دوش كسي است كه پايدار و استوار باشد. فرمود: «يا اَهلَ الكِتابْ!
لَستُمْ عَلي شِيءٍ حَتّي تُقيمُوا التُّوراهَ‌ وَ الإنجيلْ»(5).
شما كه پايه و پايگاه نداريد تا بتوانيد تورات و انجيل را اقامه كنيد. مشهور بين
اهل تفسير اين است كه اين آيه را چنين معنا مي‌كنند که شما به هيچ نمي‌ارزيد، تا
اينكه تورات و انجيل را اقامه كنيد و در ساية اقامة تورات و انجيل، ارزشمند بشويد.
ولي سيّدنا الاُستاد علامة طباطبایي«رضوان الله عليه» اين آيه را لطيفتر معنا كرده
است؛ فرمود: شما با كدام پايگاه علمي مي‌خواهيد تورات را اقامه كنيد؟! این کار، يك
پايگاه اعتقاد موحدانه، يك روح مقتدر و يك نفس مطمئن مي‌طلبد تا توان تحمّل معارف
تورات و انجيل را داشته باشد. شما كه آن پايگاه را نداريد، توان اقامة تورات و
انجيل هم از شما مسلوب است.

وجود
مبارك ولي عصر«ارواحنا فداه» اوّل در امت توان درك ناب و عمل صحيح را عطا مي‌كند و
مي‌دمد، آنها را زنده مي‌كند، روح بي نيازي و استقلال، روح آزادي و روح استغنا به
آنها مي‌دهد؛ آنگاه انديشه ها و انگيزه هاي خود را ارائه مي‌كند، آنگاه حداقل 330
يا 313 شاگرد مثل امام خمینی تربيت مي‌كند، آنگاه در برابر شرق و غرب مي‌ايستد و
جهان را پر از عدل و داد مي‌كند.

 

تأثير
ياوران حضرت ولي‌عصر «عج» در پيروزي نهضت عدل گستر مهدوي

اينچنين
نيست كه وجود مبارك مهدي منتظَر از علي بن ابي‌طالب برتر باشد! همان عدل علوي است
كه به دست مهدي «عليهما آلاف التحيّه والثناء» ظهور مي‌كند. لكن وقتي طلحه و زبير
شاگردان علي باشند، محصولي جز جمل و صفيّن و نهروان ندارد! وقتي اصحابي مثل ابو
موسي اشعري در جمع ياران حضرت باشند، نتيجه‌اي جز صفيّن ندارد! امّا اگر افرادي
مثل امام خمینی در محضر ولي‌عصر زانو به زمين بزنند، شاگردي آن حضرت را به دوش
بكشند، او مي‌تواند شرق و غرب را پر از عدل و داد كند.

فرمود:‌
مهدي من و مهدي ما نقطة عطف تاريخ است. اگر انقلاب اسلامي نقطة عطف است، چو شبنمي
است كه بر بحر مي‌كشد رقمي؛ و اگر انبياي ديگر آمدند و نقطة عطف شدند؛ آنها هم به
شرح ايضاً. آنكه كلّ جهان را عوض مي‌كند، نقطة عطف جهاني و جهانشمول است، همان است
كه «يَعطِفُ الهَوي عَلَي الهُدي إذْ عَطَفُوا الهُدي عَلَي الهَوي، وَ يَعطِفُ
الرَّأيَ عَلَي القُرآنْ إذْ عَطَفُوا القُرآنَ عَلَي الرَّأيْ». ديگران نقطة عطف
منفي داشتند، ولي مهدي ما نقطة عطف مثبت دارد. و اگر ذات اقدس اله با آن قدرت غيبي
بقيّه الله را ياري كند، هيچ كسي توان تحمّل و مقاومت ندارد.

شما
مستحضريد اگر بشر در ساية رهبري انبياي الهي حركت كند، كلّ جهان در اختيار رهبران
الهي است و اگر خداي ناكرده بيراهه بروند، كلّ جهان عليه آنهاست. زيرا از سپهر و
زمين، همه مأموران تدبيري الهي‌اند: «لِلّهِ جُنُودُ السَّمواتِ وَ الأرضْ»(6). شما جريان موساي كليم را مكرر شنيده‌ايد.
همين موساي كليم كه در كوتاهترين مدّت سپاه خود – بني اسرائيل- را از درياي قهّار
موّاج گذراند: «فَاضرِبْ بِعَصاكَ البَحرْ فَانْفَلَقَ فَكانَ كُلُّ فِرقٍ
كَالطُّودِ العَظيمْ»(7)؛ همين
موسي با همين عصا، همين بني اسرائيل را از درياي روان برد و همين بني اسرائيل چون
تابع موسي «ع» بودند، از دريا گذشتند .

امّا
همين كه به فكر سير و پياز و مسائل مادي و انحراف و ترك مبارزه افتادند؛ در دشت
پهن صحراي سينا ، 40 سال سرگردانند: «يَتيهُونَ فِي الأرضِ أربَعينَ سَنَه»(8). خوب، نه دشت پهن سينا جاي گم شدن بود
و نه درياي روان جاي رفتن! آنجا كه به رهبري وحي الهي حركت مي‌كنند، دريا مي‌شود
بستر مستقيم! اما آنجا كه كجراهه مي‌روند؛ راه مستقيمِ دشت سينا مي‌شود وادي تِيه.
اينها همان گروهند، و موسي همان موسي است؛ ولي وقتي رهبري او را بپذيرند، با «فَاضرِبْ
بِعَصاكَ البَحر» حركت مي‌كنند. اما اگر رهبري او را نپذيرند و بگويند: «اِذهَبْ
أنتَ وَ رَبُّكَ فَقاتِلاً إنّا هاهُنا قاعِدُونْ»(9)،
«يَتيهُونَ فِي الأرضِ أربَعينَ سَنَه» دامنگيرشان مي‌شود. تازه موساي كليم است،
عَلي نبيّنا وَ آله و عَليهِ السَّلام!

 

پانوشت‌ها:

1.    
نهج البلاغه، خطبه 138.

2.    
سورۀ بقره، آیۀ 79.

3.    
سورۀ انعام، آیۀ 112.

4.    
سورۀ نسا، آیۀ 128.

5.    
سورۀ مائده، آیۀ 68.

6.    
سورۀ فتح، آیات 4 و7.

7.    
سورۀ شعرا، آیۀ 63.

8.    
برداشت از: سورۀ مائده، آیۀ 26.

9.    
سورۀ مائده، آیۀ 24.

 

سوتیترها:

* ولي‌عصر«ارواحنا فداه»،
هم در بخش انديشه نقطة عطف دارد و هم در بخش انگيزه. او اوّلاً انديشه هاي حسّي،
وهمي و خیالی را زيرِ مجموعة عقل مي‌برد و ثانياً عقل را در تحت رهبري وحي هدايت
مي‌كند  و ثالثاً قهراً مجاري ادراكي جامعه
را هدايت می‌کند و نقطة عطف مثبت مي‌دهد‌.

 

* این نقطه عطف بزرگ تاریخ بشریت گرچه از رهگذر غيب كمك مي‌گيرد، ولي
راههاي علمي فراوان دارد. گرچه عدّه اي به آن سمت و سو حركت مي‌كنند كه جهان را پر
از ظلم و جور كنند، امّا عدّه اي مشتاقانه منتظر ظهور آن حضرتند تا بيايد و نقطة
عطف به دست اينها اجرا بشود.

 

*
اين‌طور نيست كه وجود مبارك حضرت كه ظهور كرد و بيش از 300 شاگرد خالص دارد، آن
شاگردها خَلقُ السّاعه ظهور كنند . او حداقل 313 شاگرد مثل امام خمینی دارد؛ پرورش
امام خمینی هم كار آساني نيست! حوزه هاي فعال پر تلاش در مسير علم ناب حركت مي‌كنند
تا در بين اينها امام‌ها تربيت بشوند و بشوند شاگردان بنام مهدي «عج».

 

* موساي كليم كه در كوتاهترين مدّت با همين عصا بني اسرائيل را از درياي
قهّار موّاج گذراند، همين بني اسرائيل چون تابع موسي «ع» بودند، از دريا گذشتند، امّا
همين كه به فكر سير و پياز و مسائل مادي و انحراف و ترك مبارزه افتادند؛ در دشت
پهن صحراي سينا، 40 سال سرگردانند. خوب، نه دشت پهن سينا جاي گم شدن بود و نه
درياي روان جاي رفتن! آنجا كه به رهبري وحي الهي حركت مي‌كنند، دريا مي‌شود بستر
مستقيم! اما آنجا كه كجراهه مي‌روند؛ راه مستقيمِ دشت سينا مي‌شود وادي تِيه.



 

/

نقشه راه

حقیقت انتظار

حضرت امام خمینی«ره»:

همه انتظار داریم وجود مبارک ایشان را، لکن با انتظار
تنها نمی شود، بلکه با وضعی که بسیاری دارند، انتظار نیست. ما باید ملاحظه وظیفه فعلی
شرعی – الهی خودمان را بکنیم و باکی از هیچ امری از امور نداشته باشیم. کسی که برای
رضای خدا ان شاء الله مشغول انجام وظیفه است، توقع این را نداشته باشد که مورد قبول
همه است، هیچ امری مورد قبول همه نیست. کار انبیا هم مورد قبول همه نبوده است، لکن  گوش ندادند به حرف انبیا. ما هم آن ً انبیا به وظایفشان
عمل کردند و قصور در آن کاری که به آنها محول شده بود نکردند، گرچه مردم اکثرا چیزی
که وظیفه مان هست عمل می کنیم و باید بکنیم، گرچه بسیاری از این عمل ناراضی باشند یا
بسیاری هم کارشکنی بکنند. (صحیفه امام  )۲۴۷- ص۱۹ج

 ارزش دارد
که انسان در مقابل ظلم بایستد، در مقابل ظالم بایستد و مشتش را گره کند و توی دهنش
بزند، و نگذارد که این قدر ظلم زیاد بشود، این ارزش دارد. ما تکلیف داریم آقا! این
طور نیست که حالا که ما منتظر ظهور امام زمان – سلام الله علیه – هستیم پس دیگر بنشینیم
تو خانه هایمان، تسبیح را دست بگیریم و بگوییم «عجل عای فرجه»، با کار شما باید تعجیل
بشود، شما باید زمینه را فراهم ّ کنید برای آمدن او. و فراهم کردن اینکه مسلمین را
با هم مجتمع کنید.  (صحیفه امام  ج  18-
ص 269) 

                                                         
…*.*.*…

 حضرت آیت الله
خامنه ای«مدظله»: انتظار به معناى اين است كه ما بايد خود را براى سربازى امام زمان
آماده كنيم.. سربازى منجى بزرگى كه مى خواهد با تمام مراكز قدرت و فساد بين المللى
مبارزه كند، احتياج به خودسازى و آگاهى و روشن بينى دارد… ما نبايد فكر كنيم كه چون
امام زمان خواهد آمد و دنيا را پر از عدل و داد خواهد كرد، امروز وظيفه اى نداريم؛
نه، بعكس، ما امروز وظيفه داريم در آن جهت حركت كنيم تا براى ظهور آن بزرگوار آماده
شويم. اعتقاد به امام زمان به معناى گوشه گيرى نيست… امروز اگر ما مى بينيم در هر
نقطه ى دنيا ظلم و بى عدالتى و تبعيض و زورگويى وجود دارد، اينها همان چيزهايى است
كه امام زمان براى مبارزه با آنها مى آيد. اگر ما سرباز امام زمانيم، بايد خود را براى
مبارزه با اينها آماده كنيم. (30/07/1381

 انتظار حركت
است؛ انتظار سكون نيست؛ انتظار رها كردن و نشستن براى اينكه كار به خودى خود صورت بگيرد،
نيست. انتظار حركت است. انتظار آمادگى است …انتظار فرج يعنى كمر بسته بودن، آماده
بودن، خود را از همه جهت براى آن هدفى كه امام زمان (عليه الصلاة والسلام) براى آن
هدف قيام خواهد كرد، آماده كردن. آن انقلاب بزرگ تاريخى براى آن هدف انجام خواهد گرفت.
و او عبارت است از ايجاد عدل و داد، زندگى انسانى، زندگى الهى، عبوديت خدا. (27/05/1387

 بزرگترين وظيفه
ى منتظران امام زمان اين است كه از لحاظ معنوى و اخلاقى و عملى و پيوندهاى دينى و اعتقادى
و عاطفى با مؤمنين و همچنين براى پنجه درافكندن با زورگويان، خود را آماده كنند…
كسى كه وقتى كشور اسلامى مورد تهديد دشمن است، آماده ى دفاع از ارزشها و ميهن اسلامى
و پرچم برافراشته ى اسلام است، مى تواند ادعا كند كه اگر امام زمان بيايد، پشت سر آن
حضرت در ميدانهاى خطر قدم خواهد گذاشت. اما كسانى كه در مقابل خطر، انحراف و چرب و
شيرين دنيا خود را مى بازند و زانوانشان سست مى شود؛ كسانى كه براى مطامع شخصى خود
حاضر نيستند حركتى كه مطامع آنها را به خطر مى اندازد، انجام دهند؛ اينها چطور مى توانند
منتظر امام زمان به حساب آيند؟ كسى كه در انتظار آن مصلح بزرگ است، بايد در خود زمينه
هاى صلاح را آماده سازد و كارى كند كه بتواند براى تحقق صلاح بایستد.(30/07/1381

/

فهرست

نقشه راه

نقطه عطف بزرگ تاریخ بشریت /
حضرت آیت الله جواد آملی

نهضت سیدالشهدا«علیه السلام»
چه تفاوتی با قیام های دیگر داشت؟ / حضرت آیت الله حاج آقا مجتبی تهرانی

خدمت به خلق خدا،مانع سقوط
انسان / حضرت آیت الله حسین مظاهری

تأثیر اقرار و تصدیق امامان
در هدایت انسان / آیت الله سید احمد خاتمی

من «مسلم» هستم و از طرف
«امام» آمده ام! گفت و گوی اختصاصی پاسدار اسلام با حضرت آیت الله مسلم ملکوتی

وقتی دستگاه معرفت دست کاری
شود / حجت الاسلام و المسلمین محدثی

مکاشفات آقای بهاالدینی به
حدی بود که گاهی رؤیت سر با رؤیت سرش اشتباه می شد. / نگاهی به احوالات و ویژگی
های آیت الله بهاء الدینی «ره» در گفت و گوی اختصاصی«پاسدار اسلام» با حجت الاسلام
والمسلمین کاظم صدیقی

منظومه اهل بیت «علیه
السلام»

الحاق در منطقه اتفاق می
افتد / سعدالله زارعی

فضای مجازی فرصت یا تهدیدی
برای خانواده؟ / دکتر کامیار ثقفی

ایران امروز در موقعیت شعب
ابیطالب یا بدر و خیبر؟ / دکتر محمد حسین رجبی دوانی

زمینه های فرهنگی و روانی
تحقق شعار اسلام / حجت الاسلام دکتر اصغر هادوی کاشانی

نگاهی به فیلم «شور شیرین» /
علیرضا سربخش

 این مصاحبه را مسئولان سینمایی هم بخوانند…../
گفت وگوی پاسدار اسلام با جواد اردکانی، گارگردان فیلم«شورشیرین»

در فرمان امام چه رازی نهفته
بود؟! / سید مسعود شجاعی طباطبائی

از سیاست تا دیانت! / محمد
صالح

بی پرده با تاریخ / تیرماه
1357 / روح الله امین آبادی

از میان خبرها…

پاسخ به شبهات تاریخی اشغال
فلسطین/ مجید صفا تاج

سایه صهیونیسم بر فراز باکو
/ عطا بهرامی

 

/

درآمدی بر پیمان امنیتی افغانستان ـ امریکا

توافقنامه​اي
مهم که در سکوت رسانه‌ای، نهایی شد

 

عطا
بهرامی

با سفر باراک اوباما رئیس‌جمهور امریکا به کابل در 12
ارديبهشت ماه، پیمان استراتژک امریکا-افغانستان به امضای طرفین رسید و امریکایی‌ها
توانستند زمینه ماندن در فلات پامیر را برای دوره‌ای طولانی فراهم کنند. توافقنامه
راهبردی کابل- واشنگتن به چگونگی روابط دو كشور پس از خروج نیروهای ناتو در سال
2014 مربوط می‌شود. این پیمان به امریکا اجازه می‌دهد تا سربازان خود را در
افغانستان برای ادامه آموزش نیروهای افغان و عملیات هدفمند علیه گروه القاعده نگاه
دارد. این توافقنامه در 8 قسمت تنظیم شده است.

50 کشور در چارچوب ایساف در افغانستان نیرو دارند که نقش
بسیاری از آنها تنها در حد چند صد سرباز است و بس که در عملیات‌ها حضور جدی نداشته
و تنها به حضور نمادین اکتفا کرده‌اند. امریکا با افزودن بر تعداد کشورهای خارجی
فعال در افغانستان تلاش کرد به اقدامات خود در این کشور جنبه بین‌المللی بخشیده و
وضعیت را از حالت امریکا ـ افغانستان خارج کند. پایان یافتن زمان توافق شده برای
خروج از افغانستان، امریکا را بر آن داشته است تا به ادامه حضور خود در این منطقه
مشروعیت ببخشد و تلاش کند مشروع باقی بماند تا اشغالگر. این کشور اشتباهی مرتکب
شده در عراق را تکرار نکرد و به جای اینکه مقام‌های مختلف با سفرهای پیاپی باعث
علنی شدن موضوع و مخالفت‌های مردمی شوند، کوشید در یک سکوت رسانه‌ای و به طور
ضربتی با سفر عالی‌ترین مقام یعنی باراک اوباما توافقنامه را نهایی کند. بررسی
مفاد این پیمان نشان می‌دهد که پیچیدگی‌های خاص حقوقی که امریکایی‌ها در آن به
استادی رسیده‌اند به طور کامل لحاظ شده است تا زمینه برای تفسیر موسع از آن به وقت
مناسب امکانپذیر باشد.

در بند 2 قسمت 3 پیمان راهبردی امریکا ـ‌ افغانستان آمده
است: «به منظور تحکیم امنیت و ثبات در افغانستان، کمک به صلح و ثبات منطقه‌ای و بین‌المللی،
مبارزه با القاعده و وابستگانش و نیز با هدف افزایش توانمندی افغانستان برای دفاع در
مقابل تهدیدات علیه حاکمیت ملی، امنیت و تمامیت ارضی افغانستان، طرفین همچنان به
تلاش‌هایشان جهت تقویت همکاری نزدیک در اتخاذ تدابیر دفاعی و امنیتی طبق توافقنامه
دوجانبه، ادامه می‌دهند». اضافه کردن دفاع علیه تهدیداتی که حاکمیت ملی، امنیت و
تمامیت ارضی افغانستان را به مخاطره می‌اندازد به وسیله امریکایی‌ها نشان می‌دهد
که نقش ایالات متحده فراتر از یک آموزش‌دهنده نیروهای نظامی و انتظامی افغانستان
است و آنها اجازه عملیات گسترده را هرطور که تشخیص دهند خواهند داشت.

همچنین در قسمت «ب» بند 2 از بخش 3  آمده است: «طرفین مطابق دستورالعمل‌های داخلی‌شان،
روی یک «موافقتنامه دوجانبه امنیتی» مذاکرات را آغاز می‌کنند. این مذاکرات بعد از
امضای این موافقتنامه همکاری استراتژیک آغاز شده و در ظرف یک سال نهایی می‌شود. این
موافقتنامه امنیتی، جایگزین توافقنامه چگونگی حضور پرسنل امنیتی و ملی ایالات
متحده امریکا در افغانستان می‌شود که با هدف همکاری برای پاسخ به تروریسم، ارائه
کمک‌های بشردوستانه، آموزش و تمرینات نظامی و سایر فعالیت‌های 2003 (مصوب سال
1382) و توافقات و تفاهماتی که طرفین بر مغایرت احکام آن با «موافقتنامه دوجانبه
امنیتی» بر روی آن موافقت کرده‌اند».

تجربه نشان می‌دهد که این مذاکرات که باید تا یک سال آینده
به تصویب طرفین برسد به دور از چشم رسانه‌ها و در سکوت خبری پیگیری خواهد شد و
مفادی زیانبارتر بر مردم افغانستان تحمیل می‌شود. مقام‌های دولتی افغانستان حتی
اگر هم بخواهند نمی‌توانند به دلیل دانش اندک حقوقی از پس چنین برنامه سنگین
مذاکراتی برآیند.

به دلیل نبود نهادی که بتواند تعهدات امریکا را راستی
آزمایی کند، تعهدات مربوط به امریکا تنها بر کاغذ باقی می‌ماند و هرگز راهی به
اجرا پیدا نخواهد کرد. اگرچه در بند 8 از قسمت سوم آن آمده است: «طرفین همچنان بر
حمایتشان برای بهبود هماهنگی و همکاری‌های امنیتی منطقه‌ای تأکید می‌ورزند. طرفین
تصریح می‌کنند که تولید مواد مخدر، قاچاق و استفاده غیرمجاز از آن تهدید بزرگی را
متوجه امنیت و اقتصاد مشروع افغانستان ساخته و همچنان امنیت منطقه و سلامت جهان را
به مخاطره می‌اندازد. هر دو طرف مصممند تا برای محو این تهدید، با هم در
افغانستان، منطقه و با کشورهای همسایه، همکاری کنند».این درحالی است که ضمانت
اجرایی برای اقدام مؤثر امریکایی‌ها علیه موادمخدر پیش‌بینی نشده است. در دوره
حضور امریکایی‌ها در افغانستان تولید موادمخدر صدها برابر افزایش یافته است که
برخی آمارها آن را 400 برابر ذکر کرده‌اند. اگر ایالات متحده در 11 سال حضور خود
که حاکم بلامنازع در این کشور بوده باعث افزایش تولید مواد مخدر شده است، چرا در
آینده باید سیاستی متفاوت درپیش بگیرد و ضمانت اجرای این تعهد چیست؟ یکی از وظایف
اصلی سربازان امریکایی که هر مسافری به افغانستان به طور واضح مشاهده می‌کند حفاظت
شدید از مزارع کشت مواد مخدر است.

 

حامد کرزای و تناقض شعار و عمل

جو مذهبی و بیگانه‌ستیز مردم افغانستان کار را برای حامد
کرزای به دلیل همکاری‌های همه جانبه با نیروهای بیگانه بشدت دشوار کرده است. وی که
دارای تابعیت امریکایی نیز هست و خانواده‌اش در ایالات متحده زندگی می‌کنند، از یک
سو به تمام درخواست‌های امریکایی‌ها پاسخ مثبت می‌دهد و از سوی دیگر مدام علیه
اقدامات نظامیان خارجی لفاظی می‌کند. وی در مقابل کشتارهای مردم بی‌گناه که به وسیله
هواپیماهای بدون سرنشین و یا با تیر مستقیم و با حملات شبانه انجام می‌شود به
انتقادهای لفظی تند و بدون هرگونه اقدام عملی بسنده کرده است. این موضع‌گیری‌ها باعث
تضعیف کرزای در مقام ریاست جمهوری شده است، به طوری که توان اثرگذاری وی به کابل محدود
شده و از این شهر خارج نمی‌شود. رئیس‌جمهور افغانستان پس از امضای پیمان راهبردی با
ایالات متحده به سیاق ماه‌های اخیر از عملکرد نیروهای خارجی در کشورش انتقاد کرد.
درحقیقت وی شعارهای تند و عمل به خواست امریکا را با هم گردآورده است تا چیزی برای
عرضه به مخالفان اشغال افغانستان داشته باشد. مواضع وی در اهانت سربازان امریکایی
به ساحت قرآن نیز محکمتر از مواضع پیشین وی نبود. در چنین شرایطی انتظار اتکای
مردم به ساختارهایی جدای از دولت برای تأمین امنیت و مقابله با نیروهای بیگانه
کاملاً طبیعی است و بدون شک شاهد تشدید برخوردها با نیروهای خارجی خواهیم بود.

 

از توسعه چه خبر؟

ایالات متحده از سال 2001 که به بهانه حضور القاعده
افغانستان را اشغال کرد، توانست با ایجاد جو سنگین رسانه‌ای افغان‌ها را امیدوار
به داشتن اقتصادی شکوفا در آینده کند. وعده رشد اقتصادی سریع و کمک‌های هنگفت بین‌المللی،
عده‌ای از روشنفکران این کشور را فریب داد و آنها در انتظار معجزه امریکایی به
همکاری با این کشور تن دادند. اقتصاد افغانستان 11 سال پس از اشغال که امریکایی‌ها
در این کشور اختیارات مطلق داشته‌اند، از یک فاجعه خبر می‌دهد. در حالی که 500
هزار کشته و 2 میلیون زخمی در کنار آلام بی‌پایان مردمی، قسمتی از واقعیات اشغال
است. ساختارهای بومی اقتصادی ویران شده و تولید مواد مخدر جانشین همه چیز شده است.
کاهش 90 درصدی در تولید گندم و تبدیل شدن مزارع از کشت اقلام مفید به ماده مرگ،
سیاستی است که به طور خزنده در حال اجراست و اشغالگران به دلیل سهیم بودن در سود ناشی
از کشت مواد مخدر از آن حمایت می‌کنند. کارشناسان معتقدند که از درآمد سالانه 600
میلیارد دلاری ناشی از تجارت مواد مخدر تنها قسمت اندکی از آن به قاچاقچیان می‌رسد
و سرویس‌های امنیتی غربی همه کاره بازار مواد مخدر هستند.

جناح طرفدار نیروهای خارجی به بهانه کمک از نظام بین‌الملل
به سرکردگی امریکا برای ژاپن شدن دیگر طرفداری ندارد و آنها پایگاه مردمی خود را
به دلیل مشخص شدن سرابی که وعده داده بودند، برباد رفته می‌بینند. امریکایی‌ها نیز
نگرانی از بابت آینده افغانستان نداشته و تنها می‌خواهند با مشروعیت ظاهری و نه به
عنوان کشوری اشغالگر در منطقه باقی بمانند تا بتوانند نقشه‌های خود را برای حضور
در آسیای مرکزی و شبه قاره پیش ببرند.

 

سوتیترها:

*آمریکا اشتباه مرتکب شده در عراق را
تکرار نکرد و به جای اینکه مقام‌های مختلف با سفرهای پیاپی باعث علنی شدن موضوع و
مخالفت‌های مردمی شوند، کوشید در یک سکوت رسانه‌ای و به طور ضربتی با سفر عالی‌ترین
مقام یعنی باراک اوباما توافقنامه امنیتی خود را با کابل نهایی کند.

 

* کرزاي که دارای تابعیت امریکایی نیز هست و خانواده‌اش در
ایالات متحده زندگی می‌کنند، از یک سو به تمام درخواست‌های امریکایی‌ها پاسخ مثبت
می‌دهد و از سوی دیگر مدام علیه اقدامات نظامیان خارجی لفاظی می‌کند. این موضع‌گیری‌ها
باعث تضعیف وي در مقام ریاست جمهوری شده است، به طوری که توان اثرگذاری وی به کابل
محدود شده و از این شهر خارج نمی‌شود.

/

پاسخ قاطع فرانسوی‌ها به آتلانتیکگرایی سارکوزی

لطف
الله بوتراب

نیکلا سارکوزی از معدود روسای جمهوری است که نتوانست در دور
دوم انتخابات ریاست جمهوری پیروز شود و ناگزیر شد منصب خود را واگذار کند. 80 درصد
از مردم فرانسه به پای صندوق‌های رای آمدند تا نظرشان را در باره کارنامه نیکلا
سارکوزی اعلام کنند. این حضور چشمگیر در دوره‌ای اتفاق افتاد که موسسه‌های نظرسنجی
فرانسه، مشارکت پایینی را پیش‌بینی کرده بودند. 

این مشارکت گسترده از دو منظر قابل تحلیل است. عموماً مردم
زمانی به‌طور گسترده وارد عرصه سیاسی می‌شوند که یا به دنبال تغییر وضع موجود هستند
و بدین وسیله نارضایتی شدید خود را اعلام می‌کنند، یا از وضع موجود راضی هستند و
آن را در معرض خطر می‌بینند و به دنبال حفظ آن هستند. رای به فرانسوا اولاند که
منتقد اصلی سیاست‌های سارکوزی است، نشان می‌دهد که مردم از وضع موجود ناراضی‌اند و
برای تغییر اوضاع به میدان آمده‌اند.

خداحافظی زودهنگام سارکوزی با الیزه، هم بر اتحادیه اروپا و
هم بر سیاست خارجی فرانسه تأثیراتی بر جای خواهد گذاشت که البته  به اندازه آنچه که در زمان انتخابات از طرف
سوسیالیست‌ها وعده داده شد، نیست. بررسی دلایل شکست سارکوزی حقایق زیادی را نشان
می‌دهد و به کسانی که حوادث غرب و کشوری مانند فرانسه را تعقیب می‌کنند، کمک می‌کند
تا درک روشن‌تری از اوضاع داشته باشند.

 

سیاست خارجی

نیکلا سارکوزی با انتقاد از سیاست‌های ضدآمریکایی ژاک شیراک
به قدرت رسید و اتخاذ سیاستی غیرآتلانتیکی توسط شیراک را که در آن همکاری با ایالات
متحده و پیروی از او، جای خود را به جدال با این کشور داده بود، زیانبار دانست.
سارکوزی به‌صراحت شرکت فرانسه در محوری با کمک آلمان و روسیه برای ممانعت از اشغال
عراق را اشتباه اعلام کرد . حضور وی در آمریکا که با استقبال گرم خانواده جورج بوش
همراه بود و نوعی عذرخواهی شرمسارانه تلقی می‌شد، به مذاق مردم فرانسه که همواره
به بی‌علاقگی خود به فرهنگ آمریکایی بالیده‌اند، خوش نیامد.

نباید فراموش کرد که کاندولیزا رایس هنگام شکل‌گیری محور
مسکو- پاریس- برلین به‌صراحت گفت که «آلمان را باید نادیده گرفت، روسیه را باید
بخشید و فرانسه را باید ادب کرد». جانشین ژاک شیراک برای جبران این سرافکندگی، به
سیاست‌های نمایشی روی آورد. باراک اوباما پس از شکست نیکلا سارکوزی از وی به دلیل
سیاست مقتدرانه در دوران 5 ساله ریاست جمهوریش تشکر کرد. نه قاطع مردم فرانسه به
سارکوزی، در واقع نه به سیاست آتلانتیکی او نیز بود.

اتحادیه مدیترانه‌ای

سارکوزی نیز مانند رهبران گذشته فرانسه، بخش زیادی از توان
خود را صرف اجرای شوهای بی‌حاصل کرد. اتحادیه مدیترانه‌ای را باید یکی از نقاط عطف
این نگاه هیاهوگرایانه دانست. سارکوزی برای آنکه فرانسه را کشوری مهم در اروپا و
جهان معرفی کند، با اجرای نمایش‌های متعدد تلاش کرد مدیترانه را منطقه‌ای مهم و
فرانسه را برادر بزرگ اعضای آن معرفی کند؛ سیاستی که هرگز از مرحله هیاهو گذر نکرد
و راهی به واقعیت نیافت.

این اتحادیه که در سال 1387 و با حضور 43 کشور، کار خود را در
پاریس آغاز کرد، به دلیل فقدان واقع‌گرایی، به بن‌بست رسید و فرانسه با کشوری
مانند سوریه که در اجلاس پاریس نیز شرکت داشت، وارد چالشی تمام‌عیار شده و به
دنبال براندازی نظام حاکم بر این کشور بود. وضعیت سایر کشورهای حوزه مدیترانه نیز
در کشمکش و تنش‌های داخلی، بهتر از این نیست و نشانی از منافع راهبردی در بین اعضا
دیده نمی‌شود.

فرانسه و سیاست خارجی آمریکا

سارکوزی به سنت فرانسه و راهی که ژاک شیراک در پیش گرفته
بود، پشت پا زد و فرانسه را در کنار انگلستان نشاند تا به یک پیرو بی چون و چرا از
سیاست خارجی آمریکا تبدیل شود. کنار گذاشته شدن شرکت‌های فرانسوی از نفت عراق به
دلیل مخالفت با اشغال این کشور در سال 2003 بهانه ای بود که سارکوزی به وسیله آن
مخالفان تبعیت محض از سیاست خارجی آمریکا را ساکت کرد.

فرانسه در ماجرای دخالت نظامی ناتو در لیبی، به صحنه‌گردان
اصلی تبدیل شد و هواپیماهای این کشور، بارها مواضع دیکتاتور معدوم لیبی، معمر
قذافی را بمباران کردند. ایالات متحده که پس از شکست‌های سنگین و پرهزینه در عراق
و افغانستان، توان جنگ افروزی جدیدی را نداشت، اقمار اروپایی خود مانند فرانسه و انگلستان
را به شمال آفریقا فرستاد تا منافع این کشور را پیگیری کنند. در افغانستان نیز
فرانسه در کنار آمریکا باقی ماند و ترجیح داد بدون اینکه برای این حضور، در درازمدت
منافعی برای فرانسه متصور باشد، در نبرد پرهزینه فلات پامیر باقی بماند.

خلاصه اینکه فرانسه سارکوزی نشانی از فرانسه مبتنی بر سنت
شارل دوگل که سعی می‌کرد حداقل در ظاهر، مستقل از آمریکا عمل کند، نداشت.

برنامه هسته ای ایران

در مواجه ایالات متحده با برنامه هسته‌ای ایران که متحدان
ریز و درشت آمریکا نیز هر یک به فراخور در آن ایفای نقش می‌کنند، فرانسه در دوره سارکوزی، از یک “دنباله​روي ظاهري”
در دوره شیراک به یک ” دنباله​روي با اخلاص” در قبال سیاست آمریکا
دربرابر برنامه هسته‌ای ایران تبدیل شد. آلمان که در اروپا از نظر سیاسی وضعیتی
ضعیف‌تر، لکن از نظر اقتصادی وضعیت قوی‌تری دارد، به جای تبعیت واقعی از سیاست خارجی
آمریکا در قبال برنامه هسته‌ای ایران و همراهی با تحریم‌های بی‌حاصل اقتصادی،
عليرغم موضع‌گیری علیه ایران، مناسبات اقتصادی خود با ایران را افزایش داد و به
این ترتیب، منافع واقعی خود را از منافع ایالات متحده جدا کرد، ولی به دلیل
ناتوانی سیاسی، ناگزیر از همراهی ظاهری با ایالات متحده شد.

اتحادیه اروپا

سوسیالیست‌ها سارکوزی را به قربانی کردن منافع ملی فرانسه
در پای اتحادیه اروپا متهم کردند. فرانسوا اولاند به گونه‌ای موضع‌گیری کرد که
برخی گمان می‌کنند پیروزی وی باعث افزایش مشکلات اتحادیه اروپا و رکن اصلی آن
آلمان و آنگلا مرکل خواهد شد.

واقعیت این است که معاهدات کلان فرانسه امضا شده‌اند و این
کشور به دلیل تغییر در حزب حاکم نمی‌تواند راه خود را از اروپا جدا کند و اساسا
فرانسه بدون اتحادیه اروپا،  برای چانه زنی
در مناسبات منطقه‌ای و بین‌المللی، توان کمتری دارد. اتحادیه اروپا راهی بود که
کشورهای اروپایی به وسیله آن توان ملی خود را افزایش دهند تا بتوانند بهتر در
برابر ایالات متحده موضع‌گیری کنند.

 

سیاست داخلی

اقتصاد

عصر سارکوزی از جهت غلبه بازارگرایی افراطی و غلبه منافع
سرمایه‌داران بر منافع عامه مردم بدون شک مهم‌ترین دوره در تاریخ فرانسه است. او
در همان سال اول صعود از پله‌های قدرت، به دلیل تغییر شرایط اخراج کارگران به سود
کارفرمایان، با اعتصاب‌های صدها هزار نفری مواجه شد. 500 هزار نفر از کارمندان
دولت که تغییر قوانین، منافع بازنشستگی آنان را کاهش ‌داد، اعتراض‌های وسیعی را در
سال 1386 سازماندهی کردند که فلج شدن حمل و نقل عمومی را به دنبال داشت. کاهش مالیات
دریافتی از ثروتمندان و سخت‌گیری نسبت به طبقه متوسط، خشم عمومی را به همراه آورد،
اما سارکوزی در پی شیوه‌ای که در پیش گرفته بود،  با طرح موضوعات فرعی، به نفی اصل ماجرا پرداخت. او
که مدعی زیاد بودن مالیات ثروتمندان شده بود، تاکید کرد که ثروتمندان فرانسوی به
دلیل بالا بودن مالیات به خارج فرار می‌کنند و وی راهی برای جلوگیری از فرار سرمایه‌ها
یافته است. او در این باره گفت:

«ما کاری را خواهیم کرد که آمریکایی‌ها می‌کنند، یعنی مالیات
مرتبط با ملیت وضع می‌کنیم. به این ترتیب که تمام مهاجران مالی، یعنی همه
ثروتمندانی که راه خارج از کشور را در پیش می‌گیرند تا از پرداخت مالیات فرار کنند،
باید مالیاتی را که در کشور مقصد پرداخت
کرده‌اند، به سیستم اداری فرانسه   اعلام کنند و در صورتی که مالیات پرداختی، کمتر
از میزانی باشد که در فرانسه محاسبه می‌شود، فرد ثروتمند باید مابه التفاوت آن را
در فرانسه نیز پرداخت کند».

این سیاست‌های نمایشی، مردم فرانسه را قریب نداد و آنها با
رای منفی به سارکوزی نشان دادند که از درک کافی برای ارزیابی سیاست‌های واقعی
اقتصادی برخوردارند.

 

مهاجران، فرافکنی به شیوه سارکوزی

متهم کردن مهاجران به عنوان عامل مشکلات داخلی فرانسه
سیاستی بود که حزب راست‌گرای سارکوزی در پیش گرفت و برای تنها 2 هزار نفر که از
برقع استفاده می‌کردند، قانون وضع کرد. وی که از مادری یهودی متولد شده است و در
گذشته نیز اظهاراتی تند علیه مهاجرانی که عموما از مسلمانان شمال آفریقا هستند، بر
زبان آورده بود، به سیاست سرکوب مهاجرین با روش‌های غرمستقیم، به صورت تبعید آنها
به حواشی شهرها ادامه داد. موضع اسلام‌ستیزانه سارکوزی به صورت جانشین کردن مسائل
فرعی با مسائل اصلی باعث نشد که بتواند رای مردمی را که از سیاست‌های وی زیان دیده
بودند، با خود همراه سازد.

مروری بر تاریخ کشورهای اروپایی که از نظام دو حزبی پیروی
می‌کنند، نشان می‌دهد که با تغییر حزب حاکم تغییر اساسی در شرایط روی نمی‌دهد و
هیاهوی رسانه‌ای هنگام انتخابات، جای خود را به متغیرهای واقعی اثرگذار بر جامعه
نمی‌دهد، با این حال موضوع مهم این است که مردم فرانسه شرکت گسترده‌ای در انتخابات
داشتند و اثبات کردند به دنبال تغییر اساسی در اوضاع هستند. اینک باید دید حکام
جدی نسبت به این مطالبات مردمی چه عکس‌العملی نشان می‌دهند و آیا در آینده  هم به سنت نظام دو حزبی وفادار می‌مانند؟

 

 

 

سوتیترها:

 

*عموماً مردم زمانی به‌طور گسترده وارد عرصه سیاسی می‌شوند
که یا به دنبال تغییر وضع موجود هستند، یا از وضع موجود راضی هستند و آن را در معرض
خطر می‌بینند و به دنبال حفظ آن هستند. رای به فرانسوا اولاند، نشان می‌دهد که
مردم فرانسه بشدت از وضع موجود ناراضی‌اند.

 

*فرانسه در دوره
سارکوزی، از یک “دنباله​روي ظاهري” در دوره شیراک به یک ” دنباله​روي
با اخلاص” در قبال سیاست آمریکا دربرابر برنامه هسته‌ای ایران تبدیل شد.

 

*خداحافظی زودهنگام سارکوزی با الیزه، هم بر اتحادیه اروپا
و هم بر سیاست خارجی فرانسه تأثیراتی بر جای خواهد گذاشت که البته به اندازه آنچه
که در زمان انتخابات از طرف سوسیالیست‌ها وعده داده شد، نیست.

 

2.

 عصر سارکوزی از جهت
غلبه بازارگرایی افراطی و غلبه منافع سرمایه‌داران بر منافع عامه مردم بدون شک مهم‌ترین
دوره در تاریخ فرانسه است. او در همان سال اول صعود از پله‌های قدرت، به دلیل تغییر
شرایط اخراج کارگران به سود کارفرمایان، با اعتصاب‌های صدها هزار نفری مواجه شد.

/

پشت صحنه تحولات سوريه

ياسر
مرادي

برگزاری انتخابات مجلس سوریه پس از تصویب قانون اساسی جدید
عملا معنایی جز شکست قطعی طرح براندازی نظام حاکم و تجزیه این کشور که در دستورکار
آمریکا، رژیم صهیونیستی، کشورهای وابسته عربی و ترکیه قرار گرفته بود، ندارد. تسلیح
گسترده شورشیانی که با سرویس​های امنیتی خارجی مرتبط بودند و مستقیما از سایر کشورهای
خاورمیانه به سوریه اعزام شده بودند باعث کشته شدن هزاران نفر از مردم سوریه شد.
ایجاد ناامنی و رعب افکنی بین مردم نتیجه معکوس داشت و نه تنها انسجام ملی سوری​ها را از
بین نبرد، بلکه باعث کنترل اعتراض​ها به نظام حاکم نیز شد، زیرا تا قبل از اين، حزب
بعث تنها حزب قانونی کشور بود و جايگاه ریاست جمهوری به بهانه شرایط ویژه، عملا به
شبهه پادشاهی تبدیل شده بود. در چنینی شرایطی انتظارات برای اصلاحات سیاسی و دادن
نقش جدی​تر
به مردم، به شدت به مطالبه افکار عمومی تبدیل شده بود، اما کشتارهای تروریست​های مسلح
مورد حمایت غرب باعث شد تا حفظ امنیت برای مردم اولویت پیدا کند. کنفرانس​های پیاپی
موسوم به “دوستان سوریه” رونق خود را از دست داده و اختلافات شدید بين
اعضا باعث شد که جز ارسال سلاح با پول اعراب برای کشتن مردم عادی، کار دیگری از
دست آنها برنیاید. ضمن اینکه انتشار یک نظرسنجی در ترکیه که حاکي از آنست که افکار
عمومی با حمله به سوریه مخالف است، عملا نشان می دهد که ترکیه نیز به عنوان یکی از
حامیان اصلی گروه​های مسلح معارض سوريه، امید خود را برای تغییر اسد از دست
داده و بدنبال عقب نشینی آبرومندانه است.

بشار اسد رییس جمهور سوریه پس از اعلام اولیه نتیجه
انتخابات گفت که نتایج نشان می​دهد مردم از اصلاحات حمایت می کنند. اسد همچنین
از دستگیری تعدادی افراد خارجی خبر داد که برای مخالفان می​جنگیدند و
اعلام کرد: “تعدادی از آنها زنده هستند و ما می توانیم آنها را به دنیا نشان
دهیم.”

برتری حزب اتحاد ملی در انتخابات که عموما از نزدیکان نظام
فعلی هستند نشان داد که علیرغم حمایت مردم از اصلاحات، آنها ترجیح می​دهند این
روند با سرعت ملایم و طبيعي خود طی شود و امنیت کشور به دلیل جنگی که گروههای
تروریستی به راه انداخته​اند خدشه دار نشود.

 از طرف ديگر، واکنش
کشورهای غربی به انتخابات سوریه نشان داد که در گزینه​های مدنظر
غرب برای آینده سوریه، جایی برای انتخابات در نظر گرفته نشده است. در همين حال روزنامه
واشنگتن پست آمریکا از تجهیز گروه​های تروریست به سلاح های مدرن توسط ایالات متحده
خبر داد. بررسی ماهیت گروه های درگیر با ارتش سوریه نشان می​دهد که آنها
حداقل پایگاه مردمی را در داخل داشته و عموما از خارج حمایت می​شوند.
تردیدی وجود ندارد که برای رژیم صهیونیستی بشار اسد یک دردسر به شمار می رود. “آویو
کوچاوی” رئیس اطلاعات نظامی این رژیم به صراحت در مذاکره با مقام های
آمریکایی در واشنگتن از خطر اسد و خطر دولت احتمالی آینده سوریه در صورتی که
اسلامگرا باشد، خبر داد.

“بندر بن سلطان” از صحنه گردانان اصلی در نظام
پادشاهی آل سعود که سالها در واشنگتن به عنوان سفیر عربستان حضور داشت، طرحی
پیچیده برای سرنگونی خاندان آل سعود از سال ها پیش تدارک دیده بود که حتی سفر
مخفیانه وی به سوریه و بازداشت در فرودگاه و ماهها بازجویی را برایش به دنبال
داشت. وی با استفاده از “عبدالحلیم خدام” معاون اسبق و فراری  رییس جمهور سوریه که به دشمن شماره یک بشار اسد
تبدیل شده است و “سعد حریری” نخست وزیر سابق   لبنان،
تجهیز و هدایت تروریست های مسلحی را برعهده دارند که همه جا با عنوان القاعده
معرفی می شوند! همکاری سعد حریری، سمیر جعجع -که همکاری
های گسترده ای با موساد دارد- و القاعده نشان می​دهد که این
ترکیب با شعارهایی که هر یک سر می دهند و هویتی که با آن شناخته می شوند تناقض
دارد. قابل توجه است که القاعده​اي که تاکنون هیچ عملیاتی علیه اسرائیل انجام
نداده، نه یک سازمان جهادی اسلامی که یک گروه تروریست دست پرورده آمریکا برای تعقیب
اهدافی خاص است.

اما مهمترین گروه مخالف داخلی خاندان اسد، اخوان المسلمین
است که بررسی سابقه تاریخی و وضعیت فعلی آن نشان می​دهد که در
درگیری​های
اخیر نقش موثری نداشته است.

 

جایگاه اخوان المسلمین در سوریه

اخوان
المسلمین سوریه در سال 1935(1314) در شهر حلب به وسیله “مصطفى السّباعى” به منظور مقابله با
اشغال سوریه از سوى فرانسه و سامان دادن به اوضاع نابسامان اقتصادى و رفع شکاف
موجود بین جهان عرب، از طریق احیاى اسلام به وجود آمد. امّا بعداً عواملى چون لزوم
همکارى با اعراب در بازپس گیرى فلسطین اشغالى و اقامت برخى از رهبران و اعضاى
اخوان المسلمین مصر در سوریه به گسترش فعالیت هاى اخوان المسلمین سوریه کمک کرد.

بارزترین
ویژگی این جنبش در سوریه، مخالفت دائمى آن با دستگاه سیاسى کشور است که از مهمّترین
این مخالفت​ها، مى​توان به درگیرى نظامى 1981(1360 شمسی) اخوان المسلمین با نیروهاى حکومتى اشاره
کرد که طي آن در شهر “حماه” صدها تن از طرفین کشته شدند. حاصل درگیری
خونین آن زمان 30 هزار کشته و ناپدیدشدن 10هزار تن ازهواداران اخوان المسلمین بود.
پس از آن رهبران اخوان المسلمین سوریه به خارج از کشور فرارکردند و موقتا مبارزات
مسلحانه خود علیه دولت علوی سوریه را کنار گذاشتند. در واقع این شکست اخوان المسلمین
سوریه به مفهوم شکست ملک حسین پادشاه اردن، صدام حسین دیکتاتورعراق وملک فهد
پادشاه وقت عربستان بود زیرا اخوان المسلمین سوریه کمک های مالی ولجستیکی خود را
از این کشورها دریافت می​کرد.

از
آن دوره تا به امروز اخوان المسلمین سوریه به دلیل وجود اختلاف داخلی بر سر مساله شیوه
مبارزه علیه دولت از یک سو و اقدامات دولت در جهت اصلاح ساختار سیاسى و اقتصادى
کشور، نتوانسته به عنوان یک نیروى مؤثر در سیاستهاى داخلى و خارجى سوریه نقش ایفا کند
و تبدیل به یک گروه انقلابی مخفی شده است زیرا دولت سوریه آنرا منحل اعلام کرده
است.

بدین
ترتیب می​توان گفت، درحالیکه اخوان
المسلمین مصر و اردن در وضعیتی مناسب قرار دارند و موقعیتی قوی کسب کرده​اند، همتایان سوری آنها شکست خورده و از پیشرفت در سوریه
بازمانده​اند. در سوریه وضعیت اخوان
المسلمین تا حدودی مبهم است؛ این ابهام از یک جهت به تاریخ مبارزات “سری”
این گروه باز می‌گردد و ازسوی دیگر به ماهیت تکثرگرایی قومی، دینی و مذهبی جامعه
سوریه که دارای اکثریت سنی است، مرتبط می باشد.

سوریه
برای این گروه، محکی بزرگ و دشوارترین آنها خواهد بود به خصوص اینکه در سوریه
مانند آنچه در مصر به چشم می‌خورد، تکثرگرایی حزبی به ویژه در سطح مخالفان وجود
ندارد. درواقع به نظر می رسد که با آغاز رخدادهای اخیر در کشورهای عربی، جوانان
سوریه که نسبت به برخی امور داخلی کشورشان اعتراض داشتند، تحت تاثیر جوانان مصر و
تونس دست به تحرکات سیاسی زدند، اما این تحرکات مشروع و قانونی با دخالت اخوان
المسلمین سوریه وهدایت تحرکات سیاسی جوانان سوریه به سمت خشونت، به بیراهه رفت.

همزمان
با آغاز تظاهرات سوری ها، اخوان المسلمین در این کشور و مقامات کشورهای عربستان
سعودی، اردن، قطر، ترکیه، “عبدالحلیم خدام” و “سعد حریری” در یک
جبهه علیه نظام سوریه قرار گرفتند، تا شعار تغییر و اصلاحات مردم این کشور را
ناگهان به شعار سرنگونی نظام بشار اسد تبدیل کنند. اخوان المسلمین می کوشد با
اشاره به کشتار طرفداران خود در 1982، با استفاده از سلاح اختلاف بین سنی و علوی و
طایفه گرایی، درصدد انتقامجویی از نظام علوی سوریه برآید، اما نگاهی به اعتراضات
اخیر در خیابان های شهرهای معترض سوریه نشان می دهد که هیچ نشانه ای دال بر متاثر
بودن مخالفان سوری از اسلامگرایان به چشم نمی خورد،‏ بلکه برعکس، مخالفان در جریان
این تحرکات، امید دارند که غرب در جریان مبارزه آنها با اسد، در کنارشان باشد‏.

‏ در واقع مردم سوریه بر این باورند که عمر اخوان المسلمین با
سرکوب صورت گرفته در زمان حافظ اسد و فرار سران این جریان به خارج از کشور عملا به
پایان رسیده و در حال حاضر معترضان، خواسته​هایی
متفاوت از مبانی فکری اخوان المسلمین دارند.

ازسوی
دیگر برخلاف حرکت اخوان المسلمین در مصر که براساس آن حاکمی هم پیمان آمریکا و رژیم
صهیونیستی از قدرت کنار زده شد، برکناری بشار اسد که سیاست خارجی آن کاملا با اصول
اولیه و کلی این گروه همخوانی دارد، علامت سووال بزرگی را برای ادامه فعالیت این
گروه نه تنها در سوریه بلکه در سایر کشورهای منطقه نیز ایجاد خواهد کرد.

 لذا به نظر می رسد، برخلاف
تبلیغات صورت گرفته، مهمترین گروه مخالفان دولت سوریه را باید گروههای مسلح تروریستی
دانست که عملا به اقدام نظامی علیه دولت سوریه دست زده اند و در حرکت های مسالمت
آمیز سوری​ها نيز، اخوان کمترین جایگاه
را دارد. بزرگنمایی نقش اخوان در سوریه تنها نقشه​​ای ازسوی غرب و دنباله روهاي
منطقه​اي آنست تا بتوانند این گروه را به عنوان آلترناتیو حکومت اسد معرفي کرده و
از طریق آن منافع خود را تامین کنند.

 

 

*درحالیکه
اخوان المسلمین مصر و اردن در وضعیتی مناسب قرار دارند و موقعیتی قوی کسب کرده​اند، همتایان سوری آنها شکست خورده و از پیشرفت در سوریه
بازمانده​اند. در سوریه وضعیت اخوان
المسلمین تا حدودی مبهم است؛ این ابهام از یک جهت به تاریخ مبارزات “سری”
این گروه باز می‌گردد و ازسوی دیگر به ماهیت تکثرگرایی قومی، دینی و مذهبی جامعه
سوریه.

 

*برتری حزب اتحاد ملی در انتخابات که عموما از نزدیکان نظام
فعلی هستند نشان داد که علیرغم حمایت مردم از اصلاحات، آنها ترجیح می​دهند این
روند با سرعت ملایم و طبيعي خود طی شود و امنیت کشور به دلیل جنگی که گروههای
تروریستی به راه انداخته​اند خدشه دار نشود

/

تفاوتهاي حوادث سوریه با بیداری اسلامی منطقه

 

حسين
رويوران

همزماني حوادث سوريه با فرايند بيداري
اسلامي اين شبهه را مطرح كرده است كه حوادث سوريه بخشي از فرايند بيداري اسلامي
است. موضعگيري متفاوت كشورمان در برابر حوادث سوريه نسبت به بيداري اسلامي، اين
ابهام را بيشتر مي‌كند، چرا كه كشورمان طرفدار بيداري اسلامي است، اما حوادث سوريه
را بخشي از اين فرايند نمي‌شناسد و درنهايت در درك واقعيت حوادث سوريه ابهام پديد
مي‌آورد كه توضيح آن ضروری است.

شكي نيست كه پديده بيداري اسلامي داراي
ويژگي‌هاي تعريف شده‌ای است كه حوادث سوريه در بخش محدودي با آن اشتراك دارد و در
بخش‌هاي متعددي نه تنها هيچ‌گونه همگوني ندارد كه ضد جهت‌گيري‌هاي بيداري اسلامي
است:

1ـ يكي از مهمترين ويژگي‌هاي بيداري
اسلامي تلاش براي تغيير ساختارهاي استبدادي و جايگزين كردن مردم‌سالاري متكي بر
گسترش مشاركت مردمي به جاي آن است. در سوريه اين ويژگي كاملاً به چشم مي‌خورد و
مردم در پي تغيير نظام تك‌حزبي سوريه‌اند و اين حق هر جامعه است و دولت سوريه اين
خواسته را پذيرفته و با تغيير قانون اساسي و ماده هشت آن به حاكميت مطلق حزب بعث
پايان داده و يك نظام سياسي متكثر و چندحزبي متكي به آرای عمومي را جايگزين آن
كرده است.

حمايت ايران از اصلاحات سياسي در سوريه
به معناي حمايت از اين بخش از حقوق مسلم مردم سوريه است كه با جهت‌گيري‌هاي بيداري
اسلامي نيز همراه و همسوست.

2ـ در همه جنبش‌هاي بيداري اسلامي ويژگي‌هاي
مشتركي به چشم مي‌خورد كه فراگير شدن موج اعتراضات مردمي يكي از آنهاست. در تونس
اين جنبش پس از 23 روز و در مصر 18 روز موفق شد تا موج اعتراض را در سطح ملي (همه
شهرها) گسترش دهد. در يمن و بحرين نيز اين جنبش ظرف چند روز از يك اعتراض محدود به
يك اعتراض اكثريتي تبديل شد. در حالي كه در سوريه به رغم اينكه بيش از يك سال و يك‌ماه
از شروع اعتراضات مي‌گذرد‌، اما همچنان موج اعتراضات محدود و اقليتي است.

در حال حاضر از 16 استان سوريه تنها چهار
استان ادلب، حمص، حماه و درعا درگير اعتراضند و تقريباً در ديگر استان‌ها آرامش
حاكم است و ناتواني معارضه در فراگير كردن و اكثريتي ساختن موج اعتراضات عملاً
واقعيتي را پديد آورده است كه حوادث سوريه بر جهت‌گيري‌ها و شاخص‌هاي بيداري
اسلامي منطبق نيست.

علاوه بر آن، تمركز اعتراض‌ها در استان‌هاي
هم‌مرز با تركيه، لبنان و اردن اين شبهه را مطرح مي‌كند و آن اينكه خواستي كه
معارضان يدك مي‌كشند منشأ داخلي ندارد و عمدتاً از آن سوي مرز مديريت مي‌شود.

3ـ در همه حوزه‌هاي بيداري اسلامي ضريب
همبستگي اجتماعي با آغاز اين جنبش افزايش يافته و به سياست‌هاي رژيم‌هاي وابسته در
ايجاد دو دستگي و چند دستگي پايان داده است و اين شاخص يكي از مهمترين عوامل
پيروزي نيز به شمار مي‌آيد. به عنوان نمونه در مصر شكاف اسلامي ـ مسيحي يكي از
مهمترين شكاف‌هاي فعال اجتماعي بود كه حمله به كليساها يكي از پيامدهاي آن به شمار
مي‌آمد، در حالي كه پس از آغاز موج بيداري اسلامي ميدان التحرير قاهره شاهد نماز
جمعه باشكوه مسلمانان در روز جمعه و قدّاس مسيحيان در روز يكشنبه بدون هيچ‌گونه
حساسيت بود.

در سوريه با آغاز موج اعتراضات، واگرايي
اجتماعي يكي از مهمترين پيامدهاي آن به شمار مي‌آيد. مطرح كردن شعارهايي مانند
«علوي بر تابوت و مسيحي به سوي بيروت» و كشته شدن حدود يك‌هزار شيعه سوريه در
اطراف حمص و ادلب نشان مي‌دهد همبستگي اجتماعي در سوريه در نتيجه اعتراضات جديد در
حال فروپاشي است و اين ويژگي كاملاً ضدبيداري اسلامي است.

گفته مي‌شود در حوادث سوريه چند هزار نفر
كشته شدند كه يك سوم و يا نيمي از آنها توسط افراد مسلح به قتل رسيدند و اين رفتار
نمي‌تواند در ميان جامعه همبستگي پديد آورد.

4ـ يكي از مهمترين ويژگي‌هاي جنبش بيداري
اسلامي تلاش براي قطع وابستگي به خارج و تغيير نوع اتحاد و ائتلاف‌ها با قدرت‌هاي
سلطه‌طلب و رژيم صهيونيستي است. حمله مردم مصر به سفارت رژيم صهيونيستي و حمله
مردم طرابلس ليبي به سفارت امريكا، شاخص‌هاي مهمي‌اند كه اين جهت‌گيري را نمايان
مي‌سازد.

در سوريه سياست خارجي نظام از استقلال
وسيعي برخوردار بوده و هست و حضور فعال اين كشور در محور مقاومت و هم‌پيماني با
ايران و دفاع از آرمان فلسطين از مهمترين شاخص‌هاي سياست‌هاي مستقل سوريه است. در
حال حاضر، جنبش اعتراضي در سوريه به طور گسترده‌اي به خارج وابسته است و با كمك
مالي غرب و عربستان سعودي و قطر به بسيج هواداران خود و مسلح كردن آنها مي‌پردازد.
اين وابستگي شاخص سلبي است كه منشأ اعتراض را نمايان مي‌سازد و نشان مي‌دهد كه اين
شاخص در  تعارض كامل با شاخص‌هاي موج
بيداري اسلامي است.

5ـ در همه كشورهاي حوزه بيداري اسلامي
گسترش اعتراض مردم نسبت به نظام‌هاي استبدادي و وابسته به جدايي مردم از نظام شده
و فروپاشي نهادهاي دولتي يكي از مهمترين تجليات اين بعد است. معمولاً با بالا رفتن
ضريب همبستگي ملي در برابر نظام، شرايط اجتماعي به گونه‌اي رقم مي‌خورد كه فروپاشي كاركنان دولت اعم از لشكري و كشوري ناممكن مي‌شود
و جدا شدن افراد از نهادهاي حاكميتي به فروريزي آنها مي‌انجامد.

در مورد ليبي جدايي ديپلمات‌ها، نظاميان
و كاركنان غيرنظامي تبديل به پديده آشكاري شده بود و هنگامي كه معمر قذافي سقوط
كرد، تقريباً اكثر نهادهاي دولت در داخل و خارج از نظام جدا شده بود و تنها چند
نهاد نظامي به فرماندهي فرزندانش (معتصم و خميس و سيف‌الاسلام) به دفاع از رژیم مي‌پرداخت.

در سوريه چنين پديده‌اي به چشم نمي‌خورد
و از آنجا كه فكر قيام به يك باور اكثريتي تبديل نشده،
ريزشي در نهادهاي حاكميتي به چشم نمي‌خورد و اگر جدايي از نظام هم صورت گرفت به
صورت فردي و نه گروهي و محدود و نه گسترده بوده است.

اين واقعيت نشان مي‌دهد ميان گروه معترض
و كاركنان دولت همبستگي قابل‌توجهي به چشم نمي‌خورد و اين شاخص بخوبي نشان مي‌دهد
كه شرايط سوريه با حوزه بيداري متفاوت و با شاخص‌هاي آن نيز متعارض است.

مجموعه اين تفاوت‌ها، نتايج متفاوتي به
دنبال داشته است. اينكه قيام در تونس پس از 23 روز و در مصر پس از 18 روز به
سرنگوني ديكتاتور منتهی مي‌شود ولي در سوريه پس از سيزده ماه تحولي در اين كشور
صورت نمي‌گيرد به علت تفاوت‌هاي ماهوي در اين دو حوزه (بيداري و سوريه) است.

طرح كوفي عنان كه برپايه توقف خشونت و
آغاز گفت‌وگو ميان مخالفان و دولت مبتني است، شاخص مهمي را به نمايش مي‌گذارد.
تلاش براي حل بحران سوريه بر پايه رفرم و با همكاري نظام يعني عبور از مرحله
براندازي است كه در يك سال گذشته از طرف معارضان و حاميان منطقه‌اي و بين‌المللي
پيگيري مي‌شد.

حمايت ايران از رفرم و تشويق دولت سوريه
به اصلاح ساختار سياسي برپايه درك دقيقي از تحولات سياسي اين كشور است، هر چند كه
اين حمايت هيچ‌گاه تيراندازي به سوي مردم را توجيه نمي‌كند و نبود اشتباهات در
مديريت امنيتي بحران را انكار نمي‌كند.

آنچه مسلم است، برگزاري انتخابات
پارلماني در اين كشور گامي در جهت حل بحران داخلي است و تشكيل كابينه مستقل
(فراحزبي) براي مديريت تحول سياسي در اين كشور مي‌تواند در تسريع خروج اين كشور از
بحران كمك كند و اين تحول شرايط معادله منطقه‌اي را بهبود مي‌سازد و محور مقاومت
را تقويت خواهد كرد.

 

سوتیترها:

* فراگير شدن
سریع موج اعتراضات مردمي يكي از ویژگی‌های مشترک در بیداری اسلامی است. در تونس
اين جنبش پس از 23 روز و در مصر 18 روز موفق شد تا موج اعتراض را در سطح ملي (همه
شهرها) گسترش دهد، در حالي كه در سوريه به رغم اينكه بيش از يك سال و يك‌ماه از
شروع اعتراضات مي‌گذرد‌، اما همچنان موج اعتراضات محدود و اقليتي است.

 

* جنبش اعتراضي در سوريه به طور گسترده‌اي
به خارج وابسته است و با كمك مالي غرب و عربستان سعودي و قطر به بسيج هواداران خود
و مسلح كردن آنها مي‌پردازد. اين وابستگي شاخص سلبي است كه منشأ اعتراض را نمايان
مي‌سازد و نشان مي‌دهد كه اين شاخص در 
تعارض كامل با شاخص‌هاي موج بيداري اسلامي است.

/

پاسخ به شبهات تاريخي اشغال فلسطين

اختلاف نظر
اولیه صهیونیست‌ها درباره ارض موعود

 مجيد صفاتاج

اشاره: در شماره گذشته مجله در ابتداي
مقاله «اشغال فلسطين؛ از آغاز تا فرجام» يادآوري شد كه به دليل انبوه مطالب درباره
قضيه فلسطين طبيعتاً بيان همه آنها در يك مقاله امكانپذير نیست. لذا با احتمال
اينكه ابهامات و شبهات و سؤالاتي درباره برخي وقايع تاريخي فلسطين در اذهان
خوانندگان وجود داشته باشد، پاسخ به آنها را در شماره‌هاي بعدي مجله براي عزيزان
ارائه خواهيم كرد. در اين شماره به اولين سؤال در این زمینه پاسخ می‌دهیم.

 

سؤال: ادعاي سرزمين موعود يهوديان تا چه
حد قابل اعتناست؟

جواب: ادعاي سرزمين
موعود از سوي صهيونيست‌ها و به طور عام يهوديان از دو منظر قابل بررسي است:

الف) از منظر آيات تورات و وعده خداوند
در كتاب مقدس مبني بر اختصاص اين سرزمين به يهوديان.

ب) از ديدگاه تاريخي و حق تاريخي يهوديان
بر سرزمين مقدس.

حدود سرزمين موعود در بخش 15 آيه 18 از
سفر تكوين (پيدايش) در كتاب تورات چنين آمده است: «در اين روز خداوند با ابراهيم
پيمان بست و گفت: اين سرزمين را ـ از رود نيل در مصر گرفته تا شط بزرگ فرات ـ به
تو مي‌بخشم».(1)

اين تفكر به صراحت در گفته‌هاي رجال
سياسي- مذهبي رژيم صهيونيستي مطرح مي‌شود و اساس تفكرات توسعه‌طلبانه اسرائيل را
تشكيل مي‌دهد. ژنرال موشه‌دايان در اين باره مي‌گويد: «اگر انساني صاحب تورات
باشد، بايستي تمام سرزمين‌هاي كتاب مقدس را در تملك خويش داشته باشد».(2)

اما از بررسي‌هاي به عمل آمده چنين
استنتاج مي‌شود كه سران صهيونيسم، پیش از تشكيل اسرائيل، درباره سرزمين
موعود(فلسطين) اتفاق‌نظر نداشتند و داراي اهداف و انگيزه‌هاي گوناگون بودند.
افرادي نظير تئودور هرتزل و لئوپنسكر ـ از رهبران صهيونيسم ـ ‌اعتقاد داشتند كه
صهيونيست‌ها در هر نقطه‌اي از جهان كه ميسر باشد، تجمع كنند و حساسيت خاصي به
سرزمين موعود نداشتند. در مقابل اين گروه، افراد ديگري مانند: ديويد بن‌گوريون،‌
احد هاآم و حيم وايزمن، اعتقادشان بر اين بود كه فلسطين، يگانه مركز يهود و سرزمين
موعود مي‌تواند باشد.

با وجود تعارض انديشه‌ها، همگي سران
صهيونيسم بر تشكيل حكومت جهاني يهود اتفاق‌نظر داشتند. همين امر سبب شد تا گروهي
از آنان، از نظرات خود عقب‌نشيني كنند و همگي فلسطين را براي آغاز حكومت رژيم
صهيونيستي بپذيرند.

اما در نقل و تحليل سرزمين موعود، روژه
گارودي با اظهار اين مطلب كه اين وعده، در بخش‌هاي گوناگون تورات آمده است، بنابر
مطالعات تاريخي مي‌گويد: «اول، وعده زمين به عنوان يك وعده براي سكونت درك مي‌شود و
براي گروه‌هاي خانه به دوشي بوده است كه در آن زمان پيوسته جابه‌جا مي‌شوند و آرزو
داشتند در نقطه‌اي از مناطق قابل سكونت استقرار يابند. مطالعه متون مقدس خاورميانه
به ما نشان مي‌دهد كه تمامي ملل، از بين‌النهرين تا مصر و حتي‌ها، وعده‌هاي مشابهي
را كه موضوع آنها سكونت در سرزمين بوده است از اله خود دريافت كرده‌اند. دوم، هدف
وعده به خانه‌دوشان، نه فتح سياسي و نظامي يك منطقه يا تمامي يك كشور، كه اسكان در
يك قلمرو محدود بود».(3)

اما در گذر زمان، وعده‌هاي قديمي، بعد
جديدي به خود گرفت و ديگر اسكان، يك هدف به دست آمده بود و وعده، رنگ سياسي، نظامي
و ملي به خود گرفت و اين تفسير، آغازي شد براي اشغال فلسطين و توجيهي براي تشكيل
امپراطوري داوود!

گروهي ديگر از انديشمندان همچون خانم
فرانسوا اسميت و البرد پوري انديشه سرزمين موعود را دروغ دانسته‌اند. پوري در اين
مورد مي‌گويد: «بيشتر مفسران وعده را به مفهوم سنتي آن تلقي مي‌كنند؛ يعني مي‌توان
آن را تنها توجيهي براي مشروعيت بخشيدن به گسترش مرزهاي روزگار سلطنت حضرت داوود
در فلسطين دانست». مطلب ديگري كه با افسانه وعده در ارتباط است، دروغ حق تاريخي
يهود بر سرزمين فلسطين است و اگر چه دروغي است كه از نظر تاريخي و شواهد آن قابل
اثبات است، اما طرح اين بحث از سوي يهوديان، انحرافی است، چه اينكه ساكن بودن در
هزاران سال قبل در سرزميني آن هم به مدت چند سال حق مالكيت ابدي را براي ساكنان آن
به وجود نمي‌آورد. با اين حال، حتي يهوديان اولين ساكنان سرزمين فلسطين را نيز
تشكيل نمي‌داده‌اند.

«تنها سلطه يهود بر سرزمين فلسطين به
حدود سي قرن قبل بازمي‌گردد و پس از آن نيز پادشاهي آن از بين مي‌رود و امروز هيچ
اثر، كتيبه يا دستور مذهبي فيزيكي و عملي كه نشاني از اثر يهود در آن سامان باشد
وجود ندارد.»

قبل از سلطه يهود، اقوام مختلفي همچون
كنعانيان در سرزمين فلسطين زندگي مي‌كردند و پس از سلطه يهود كه حدود هفتاد و سه
سال به طول انجاميد، اقوام مختلف ديگري بر اين سرزمين استقرار يافتند كه در اين
ميان، سهم مسلمانان از اقوام شناخته شده ديگر، بيشتر است.

بايد گفت صرف‌نظر از فقدان ارتباط و
پيوند تاريخي و نژادي بين اكثريت قريب به اتفاق يهوديان امروز با جوامع يهودي
ادوار كهن تاريخ و همچنين اقامت و سكونت كوتاه‌مدت آنها در سرزمين كنعان، آن هم در
مقطعي كوتاه و محدود، نه تنها هيچ‌گونه حقي از جنبه تاريخي به وجود نمي‌آورد بلكه
تمسك به اين قبيل توجيهات و رسميت بخشيدن به آن متضمن اين خواهد بود كه اقوام ديگر
كه چند سالي در سرزميني سكونت داشتند ادعاي مالكيت آن را کنند. چنين ادعاهاي توسعه‌طلبانه‌اي
تنها بهانه‌اي براي فريب افكارعمومي و بستري براي به اجرا درآوردن سياست‌هاي
تجاوزكارانه است.

 

پي‌نوشت‌ها


كتاب مقدس، عهد عتيق، سفر پيدايش، آخر بخش 15.


روزنامه اسرائيلي اورشليم پست، 10/8/1967.

3ـ‌
روژگارودي، تاريخ يك ارتداد، ترجمه مجيد شريف، بخش اول.


محمدتقي تقي‌پور، قصه قوم برگزيده، پژوهه صهيونيست، مؤسسه ضياء
انديشه، جلد اول، تهران 1376، ص 322.

 

سوتیترها:

* از بررسي‌هاي
به عمل آمده چنين استنتاج مي‌شود كه سران صهيونيسم، پیش از تشكيل اسرائيل، در باره
سرزمين موعود (فلسطين) اتفاق‌نظر نداشتند و داراي اهداف و انگيزه‌هاي گوناگون
بودند. افرادي نظير تئودور هرتزل و لئوپنسكر ـ از رهبران صهيونيسم ـ ‌اعتقاد
داشتند كه صهيونيست‌ها در هر نقطه‌اي از جهان كه ميسر باشد، تجمع كنند و حساسيت
خاصي به سرزمين موعود نداشتند.

 

* اقامت و سكونت كوتاه‌مدت برخی از
یهودیان در سرزمين كنعان، آن هم در مقطعي كوتاه و محدود، نه تنها هيچ‌گونه حقي از
جنبه تاريخي به وجود نمي‌آورد بلكه تمسك به اين قبيل توجيهات و رسميت بخشيدن به آن
متضمن اين خواهد بود كه اقوام ديگر كه چند سالي در سرزميني سكونت داشتند ادعاي
مالكيت آن را کنند.

/

ازمیان خبرها…

اين مرزهاي جنوبي ناآرام!

تقریبا
همه 13 كانديداهاي رياست جمهوري مصر از اسلام گرای  تا میانه رو و یا حتی لیبرال، همگی بر این
عقیده هستند كه پس انتخابات 23 ماه می (3 و4 خردادماه) مردم و كشورهای جهان
شاهد رویكرد و خط مشی جدیدی از دولت مصر در برابر رژیم صهیونیستی خواهند بود. لذا
هر یك از این نامزدها سعی دارند از این خواست عمومی به عنوان يک برگ برنده استفاده
كنند.

همانگونه
كه در مصر بر تغيير رويكرد درقبال رژيم صهيونيستي اتفاق نظر وجود دارد، در سرزمین های
اشغالی نيز اين وحدت نظر شكل گرفته است كه انتخابات مصر خطرناك تر از چيزي است كه انتظارش
مي رفت، زيرا رویكرد مقابله با اسراییل در مصر حاكم شده است. اين بدترين خبر ممكن
براي تل آويو است. اگرچه برخي از كانديداها گذشته روشني نداشته و در رژيم مبارك
جايگاه هاي قابل توجهي داشته​اند، اما جو عمومي مصر
آنها را ناگزير از صهيونيسم ستيزي؛ حداقل در شعار كرده است.

روزنامه
صهیونیستی “جروزالم پست” در این باره نوشت كه ارتش اسراییل
در صورت به قدرت رسیدن اسلامگرایان و در شرایط بحرانی شدن روابط مصر و اسراییل و لغو
معاهده كمپ دیوید، در كوتاه مدت باید آماده درگیر شدن در یك جنگ احتمالی با مصر باشد،
زیرا شواهد حاكی از آن است كه در درجه اول ملت مصر مخالف رابطه با اسراییل به شیوه
دوران حسنی مبارك است و از طرف دیگر مواضع گذشته و فعلی جماعت اخوان حكایت از تقابل
این گروه با اسرائیل دارد. چندی پيش یكی از مقام های جماعت اخوان المسلمین مصر به
صراحت تاكید كرد كه آنها تحت هیچ شرایطی اسراییل را به رسمیت نخواهد شناخت و درباره
قرارداد كمپ‌دیوید پارلمان و مردم مصر تصمیم گیری خواهند كرد. لذا اين سؤال پيش مي​آيد که آيا مرزهاي جنوبي سرزمين هاي اشتغالي بار
ديگر ناآرام خواهد شد؟

فراتر از اشغالگري

شیخ خلیفه بن سلمان نخست وزیر بحرین از طرح الحاق این کشور به عربستان سعودي
که توسط ملک عبدالله پادشاه عربستان پیشنهاد داده شده است، استقبال کرد. بن سلمان كه
داراي روابطي محکم با آل سعود است و در41 گذشته نخست وزیر بحرین بوده، مدعی شد که الحاق
بحرین به عربستان به گسترش امنیت در منطقه خلیج فارس کمک خواهد کرد. اين طرح كه
شايد منحصربفردترين در نوع خود باشد بدون توجه به افكار عمومي اعلام شده است .
بطوري که ديكتاتوري حاكم بر منامه خود را بي نياز از توجه به اصول اوليه حاكم بر
مناسبات بين الملل مي​داند. مخالفان رژیم تاکید
دارند که هرگونه توافقي برای الحاق بحرین که استقلال این کشور را خدشه دار كند، مردود
است. علني شدن اين طرح پس از ملاقات وزير خارجه بحرين با هيلاري كلينتون وزير امور
خارجه آمريكا نشان مي​دهد كه موافقت ايالات
متحده به عنوان تصميم گير اصلي در مناسبات عربستان و بحرين پيش از اين گرفته شده و
يا به عبارت بهتر اين طرح آمريكايي است.

ناكام ماندن سياست سركوب براي بيش از يك سال نشان
مي دهد كه آمريكايي ها كه به صراحت  حاکمان
سفاک بحرين را متحد استراتژيك خود ناميده​اند،
به ابداع روش الحاق روي آورده اند تا راحت تر بتوانند با استفاده از ماشين سركوب
آل سعود با انقلابيون بحريني برخورد كنند. 

بازگشت پوتین

ولادیمیر پوتین پس از چهار سال دوری از قدرت مجددا به مسند
ریاست جمهوری بازگشت تا کابوس کشورهای غربی تبدیل به واقعیت شده باشد. آنها تمام
تلاش خود را برای جلوگیری از به قدرت رسیدن مجدد وی به کار گرفتند و حتی در
انتخابات مجلس دوما با رمز تقلب، حملات رسانه​ای وسیعی
علیه این کشور سازماندهی کردند. علیرغم اینکه انتخابات به طور مستقیم و بوسیله
دوربین های نصب شده در شعبه​های اخذ رای از شبکه​های
تلویزیونی و اینترنت پخش می​ شد، اما کوبیدن بر طبل تقلب ادامه یافت.

تقابل روسيه با ايالات متحده و سازمان پيمان آتلانتيك
شمالي(ناتو) باعث شده است كه مسكو عملا درمقابل رويكرد راهبردي آنها در اروپاي
شرقي و خاورميانه قرار گيرد. بي​اعتنايي ناتو به نگراني​هاي روسيه
در باره سپر دفاع موشكي در اروپاي شرقي، حوزه جدال طرفين را گسترش داده است.

بررسی مواضع پوتین در دوران پیشین ریاست جمهوری​اش و مسائلی
که هم اکنون مطرح می​کند به خوبی دلایل کشورهای غربی درباره مخالفت با بازگشت وی
به کرملین را نشان می​دهد. زيرا وي در مقابل پيشروي غرب به حيات خلوتهاي سابق
روسيه، با سياست​​هاي آنها در قبال سوريه و ايران مخالفت مي​كند. پوتین
به کشورهای غربی در باره مداخله در سویه هشدار داده و تاکید کرده است که کشورش
تسلیم فشارهای آنها نخواهد شد. وی همچنین از مواضع آنها درقبال برنامه هسته​اي ایران
انتقاد و آنرا افراطی ارزیابی کرد.

کشورهای غربی نيز با بهانه تقلب در انتخابات مجلس و سپس
ریاست جمهوری روسیه به دنبال اعمال فشار بر این کشور برای کاستن از قدرت اثرگذاری
آن با مخدوش كردن مشروعيت وي در معادلات خاورمیانه مانند مورد سوریه بودند. شکست
در بازگرداندن مردم روسیه در رای دادن به ولادیمیر پوتین باعث تغییر سیاست و
استفاده از رمز “تقلب” شد که عملا ثمری نداشت.

به گزارش خبرگزاری رویترز، پس از مشارکت مردم سوریه در همه
پرسی اصلاح قانون اساسی این کشور “ولادیمیر پوتین” به کشورهای غربی
درباره مداخله آنها در امور سوریه هشدار داد و نشان داد که در رای خود برای اتخاذ
مشی مستقل مصمم است.

قطر و دست دوستی به سوی سوریه!

 چندي پيش خاندان آل
ثانی که در قطر حکمراني مي​کنند، پس از نااميد شدن در ساقط کردن بشار اسد و غلبه
دولت سوریه بر تروریست​های مسلح،  ظاهرا
تغییر سياست داده و در تلاش برای برقراری ارتباط با این کشور برآمد.

 آخرين بار، چند ماه
پيش شيخ حمد بن جاسم آل ثاني امير قطر با بشار اسد رئيس جمهور سوريه تلفني تماس
گرفت تا عيد قربان را به او تبريك بگويد. البته درواقع با اين مكالمه تلفني او مي​خواست درهای
سوريه را به روي قطر براي ايفاي نقش ميانجي بازكند، اما بشار اسد در اين مكالمه
تلفني به او اجازه نداد چارچوب گفتگوي خود را از مناسبت تبريك عيد قربان خارج كند.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی شبکه خبری العالم، سران کشورهای
عربی و غربی در طول چند ماه گذشته طرح‌ها و ایده‌های مختلفی برای پایان دادن جنگ
خودساخته در سوریه ارائه داده‌اند که همه این طرح‌ها از سوی طرف سوری رد شده است
که آخرین آن مربوط به طرح امیر قطر است که توسط یک فرستاده عربی برای مقامات سوریه
فرستاده شد، اما با پاسخ تحقیرآمیز سوری‌ها مواجه شد. دوست مشترك امير قطر و رئيس
جمهور سوريه كه خود نيز يك رئيس عربي است، گله‌مندي امير قطر مبني بر اينكه رئيس
جمهور سوريه از هر گونه گفتگو با او درباره اوضاع كشورش در مكالمه تلفني خودداري
كرده را منتقل كرد.

ظاهرا طرح قطر از چند بند تشكيل شده است: نخست آشتي ميان دو
كشور. دوم نقشه راهي متشكل از چند بند كه مهم ترين آنها آوردن يك نخست وزير سني از
اخوان المسلمين است. قطر مخالفان سوريه را به برگزاري كنفرانسي در دوحه دعوت کرده و
متعهد مي شود كه در اين كنفرانس بر مخالفان سوريه اعمال نفوذ كند تا گفت‌وگو با
نظام سوريه را بپذيرند. اما پاسخ سوریه به طرح قطريها تنها یک کلمه بود: نه!

منابع سوری می گویند دمشق  نقش میانجی قطر برای حل
بحران سوریه را قبول ندارد بلکه امیدوارند که قطر به صراحت اعلام کند که از سیاست
مسلح کردن مخالفان و هم‌دستی با طرح‌ها و برنامه‌های خارجی برای ضربه زدن به ثبات
سوریه عقب نشینی کرده است

کردستان عراق، ابزاري براي اجرای طرح خاورمیانه بزرگ

 

مشخص شدن ابعاد پنهان طرح خاورمیانه بزرگ که در دوران جورج
بوش پسر اعلام شد، نشان می​دهد که این طرح چیزی جز برنامه تجزیه منطقه نیست.
از بین بردن قدرت های مهم منطقه و تبدیل آنها به واحدهایی کوچک، هدف غایی ایالات
متحده است تا بدين وسیله امنیت رژیم صهیونیستی حفظ شود و این رژیم دغدغه​ای بابت به
خطر افتادن موجودیت خود نداشته باشد.

اظهارات  اخير مسعود
بارزانی درباره نوری المالکی نخست وزیر عراق و سخنان صریح وی در باره جدا شدن
کردستان عراق در آینده نزدیک، نشان می​دهد که گروه هایی خاص در کردستان عراق به ابزار
اجرای این پروژه آمریکایی-صهیونیستی تبدیل شده اند.

براساس گزارش روزنامه عراقی “فایرات”، بارزانی در
اظهارنظری به صراحت گفت که نخست وزیر عراق در حال سوق دادن کشور بسوی یک بحران
بزرگ است. بارزانی از استقلال کردستان عراق هم سخن گفت. مساله کرکوک، مناطق مورد
اختلاف و مساله استخراج نفت و تقسیم درآمد حاصل از آن میان حکومت عراق و اقلیم
کردستان و نیز مساله تحویل دادن طارق‌ هاشمی ازجمله مسایل مورد اختلاف عراق و اقلیم
کردستان است.

بارزانی به هر بهانه​ای مساله استقلال کردستان
عراق را پیش کشیده و به حاشیه سازی برای دولت مرکزی عراق به نخست وزیری مالکی می
پردازد. وی حاضر است در این راه  حتي با
مقامهای سنی عراقی که با کردها  روابطی نه
چندان دوستانه و همراه با کینه های تاریخی دارند نیز همداستان شود. حمایت وی از
طارق الهاشمی که به اتهام اقدامات تروریستی تحت تعقیب است مصداق بارز این تغییر
سیاست است. اين درحالي است که جلال طالبانی رییس جمهور عراق اعلام کرد که استقلال،
به سود کردها نیست

هدیه نفتی آل سعود به آمریکا

سیاست نفتی عربستان سعودی نشان می دهد که این کشور درآمدهای
نفتی خود را به صورت خرید سلاح و سرمایه گذاری در بانک های آمریکایی به ایالات
متحده بازمی​گرداند.
فعالیت بیش از 250 شرکت آمریکایی در عربستان، خریدهای تسلیحاتی سالیانه 30 تا 40 میلیارد
دلاری و 700 میلیارد دلار سرمایه گذاری در بانکهای آمریکایی، گوشه​ای از سیاست
آل سعود است. براساس گزارش موسسه آمارهای ملی امارات که در سال 2011 منتشر شد، جمع
آمار درآمد نفتی عربستان از سال 2005 به بیش از 1300 میلیارد دلار می رسد.

 همچنين براساس گزارش
خبرگزاری بلومبرگ، مجموع درآمدهای عربستان در سال 2012 به یک تریلیون و 150 میلیارد
ریال سعودی (307 میلیارد دلار) می​رسد که 90 درصد آن شامل فروش نفت خواهد بود.

طبق اعلام موسسه “جدوه” که یک موسسه عربستانی
است، تولید نفت خام عربستان در سال جاری میلادی به میانگین روزانه 9 میلیون و 600
هزار بشکه می​رسد که در مقایسه با برآورد دسامبر 2011 روزانه 800 هزار
بشکه رشد نشان می دهد.

 از سوي ديگر براساس
آمارها، آل سعود از سال 2007 تا 2010 بیش از 13 میلیارد و 800 میلیون دلار سلاح از
ایالات متحده خریداری کرده است. این خریدهای نظامی سرسام آور درحالی انجام می شود
که عربستان فاقد پرسنل کافی نظامی برای استفاده از آنها است و شکست ارتش این کشور
دربرابر  نيروهاي الحوثی​ یمن نشان
داد که خرید این سلاح ها تنها هدیه ای به ایالات متحده است و تنها باعث هدر رفتن
منابع مالی حاصل از فروش نفت خام شده و کمکی به ارتش این کشور نخواهد کرد. این
ولخرجی ها در شرایطی روی می دهد که نرخ بیکاری به ویژه بین تحصیل‌کردگان و کارگران
غیرحرفه‌ای و ماهر در عربستان، به 30 درصد می‌رسد.

به نوشته روزنامه “فایننشال تایمز”، قراردادهای
نفتی میان عربستان و آمریکا برای اقتصاد ورشکسته آمریکا حیاتی است و درواقع این
قراردادها، منجی اقتصاد بحران زده آمریکاست که می‌تواند تأمین کننده هزاران شغلی
باشد که در سال‌های اخیر از دست رفته و اقتصاد آمریکا را با افزایش نرخ بیکاری
مواجه کرده است.

بانکورپول
واحد جهانی!

 

صندوق بین المللی پول در گزارشی اعلام کرد که بانکور به
عنوان یک ارز جهانی باید مورد توجه قرار گیرد. سقوط آزاد دلار در بازارهای جهانی و
کاهش توان یورو و بحران های داخلی اتحادیه اروپا باعث شده است که فکر ایجاد ارزی
جهانی زنده شود.

“بانکور”(Bancor)
نامی است که “جان مینارد کینز” اقتصاددان انگلیسی در دهه 1940 به عنوان یک
ارز فرا ملی پیشنهاد داد، اما در نهایت به دلیل مخالفت آمریکا نتوانست اجرایی شود.
براساس این طرح، بانکور می بایست به عنوان یک ارز در معاملات بین المللی و در عرصه
تجارت جهانی در چارچوب اتحادیه بین المللی شفافیت(International
Clearing Union) مورد استفاده قرار گیرد.

به نوشته مایکل اسنایدر کارشناس اقتصادی در آمریکا، این
گونه به نظر می رسد که آمریکا دیگر نمی تواند بر این موضوع پافشاری کند که دلار
کماکان به عنوان ارز رایج و غالب خواهد ماند و دلایل متعددی وجود دارند که دلار
آمریکا تقریبا به پایان خط نزدیک شده است و اوضاع به شدت در حال تغییر است و
کشورها از مدت ها قبل به فکر چاره افتاده اند.

“مایکل پین” از افسران پیشین ارتش آمریکا هم در
مقاله ای نوشت: به علت سیاست های آمریکا، تضعیف دلار روند روبه رشدی گرفته است و
به همین دلیل زندگی آمریکایی به مخاطره خواهد افتاد. در نتیجه بحرانی بسیار بزرگتر
از بحران سال 2008 پدید می آید که ضمن ایجاد تورم فزاینده، نرخ بهره را افزایش می
دهد و تاثیرات تعیین کننده ای بر زندگی همه آمریکایی ها خواهد داشت. اکنون تقاضا
برای دلار هنوز بالاست و مردم آمریکا سختی را احساس نمی کنند در صورتی که دلار از
چرخه جهانی کنار برود، بدهی های دولت آمریکا مشکل بزرگ دیگری خواهند بود که مردم این
کشور نیز با آن دست به گریبان می شوند. صندوق بين المللي پول در گزارش خود با
عنوان “انباشت و ثبات پول بین المللی” ضمن بررسی آینده ارزی جهان ضمن
معرفی بانکور، یک بانک مرکزی جهانی را در آینده تضمین کننده ثبات ارزش ذخایر عنوان
می​کند
که به یک اقتصاد خاص وابسته نیست! این طرح نشان می دهد که نظام حاکم بر اقتصاد
جهانی به دنبال کنترل از مرکز تمام مبادلات پولی و تجاری بین المللی است.

سایت “سوورین ایندپندنت” sovereignindependent
موضوع طرح صندوق بین المللی را نوعی توطئه عنوان کرد و نوشت: طرح جاگزینی بانکور
به جای دلار طراحی شده، دسیسه ای برای پنهان کردن سقوط دلار است. صندوق بین المللی
پول به دنبال آن است تا در صورت اشتباه دولت ها، منابع ملی کشورها را ببرد،
همانطور که نفت و گاز کشورها را با خود می برد.

منتقدان اعتقاد دارند که در نهایت این بانک جهانی و ارز
جهانی علیرغم ادعاها در مورد استقلال آنها، نیز تحت سیطره بانک های غربی همچون ECB، Bank of England و Federal Reserve و بانک
های مرکزی کشورهای قدرتمند غربی خواهد بود.

سقوط آزاد اقتصاد ترکیه

هیاهوی به راه افتاده در باره اقتصاد ترکیه که در سال های
اخیر شدت پیدا کرده بود با اعلام کاهش شدید در رشد اقتصادی این کشور فروکش کرده
است. بررسی آمارها نشان می دهد که رشد اقتصادی ترکیه در سال 2012 میلادی به کاهش یافته
و به 1 تا 2 درصد خواهد رسید.

به گزارش شبکه خبری “سی. ان. بی. سی-ای” ترکیه به
نقل از “زو مین” معاون صندوق بین المللی پول پیش​بینی می​شود، در سال
2012 میزان سرمایه گذاری​ها و تقاضا در ترکیه نیز با کاهش روبرو شود. کاهش رشد
اقتصادی ترکیه محدود به سال 2012 نیست و این کشور در سال 2011 میلادی نیز شاهد
رکود اقتصادی و افزایش نرخ تورم بود.

به نوشته پایگاه اینترنتی “یورونیوز” اروپا،‌
سرعت رشد اقتصادی در ترکیه کاهش یافته و آمار و ارقام نشان از عدم توازن اقتصادی بیش
از حد دارد. دولت ترکیه رشد 5 درصدی را برای سال 2012 پیش بینی کرده است، اما تحلیلگران
رشد اقتصادی 2 درصدی را برای این کشور تخمین زده اند.

خبرگزاری فرانسه نیز در تازه ترین گزارش خود از هشدار تحلیلگران
نسبت به توقف رشد اقتصادی ترکیه در دو سال آینده خبر داد.

“دورموش یلماز” رییس پیشین بانک مرکزی ترکیه،
وابستگی و اتکا به منابع خارجی را مهمترین عامل شکست در رشد اقتصادی کشورش دانست.

پيشتر، در تابستان سال 90 برخی از مقام های رژیم صهیونیستی
اعلام کردند که رشد اقتصادی ترکیه به دلیل سرمایه​گذاری سرمایه​داران صهیونیست
است و به مقام​های این کشور هشدار دادند که این سرمایه گذاری ها همیشگی
نخواهد بود. منابع مستقل در ترکیه نيز از چند سال قبل نسبت به توزیع نابرابر ثمرات
رشد اقتصادی دهه اخیر در این کشور هشدار داده بودند.

سودان جنوبی، آتش زیر خاکستر

عدم
تعیین مرزهای بین کشورهای سودان و سودان جنوبی و به خصوص مناطق حاصل​خیز باعث ادامه تنش و درگیری بین طرفین شده است. سودان
جنوبی در 9 ژوئیه 2011 برابر با 18 تیر 1390، پس از دهها سال نزاع با دولت مرکزی
سودان که بیش از یک‌ و نیم میلیون کشته درپي داشت، از سودان جدا شد. این کشور تازه
تاسیس اقدامات تحریک آمیزی را علیه سودان آغاز کرده است.

ارتش
سودان جنوبی اصلی ترین حوزه نفتی سودان را در منطقه هجلیج به اشغال درآورد که
واکنش شدید سودان را به دنبال داشت. این درگیری یکی از سخت ترین درگیری ها از زمان
جدایی سودان جنوبی در تیر ماه سال 1390 بود. پارلمان سودان، دولت جنوب سودان را
دشمن خود دانسته و از موسسه ها و نهادهای دولت سودان خواسته است که در برابر این
اقدامات واکنش نشان دهند.

“ربیع
عبدالعاطی” سخنگوی دولت سودان تاکید کرد که خارطوم هرگونه مذاکره با جوبا (پایتخت
سودان جنوبی) را رد می کند. وی عدم استرداد میدان نفتی هجلیع را موجب از بین رفتن
عظمت سودان دانست و ابراز کرد که ارتش ما هم اکنون نسبت به این امر عصبانی است و
درصدد است که به ارتش جنوب سودان درس عبرتی بدهد.

“هاری
فیرهون” پژوهشگر دانشگاه آکسفورد می گوید که هر دو طرف در انتظار هستند تا
طرف دیگر در نتیجه درگیری داخلی و مشکلات اقتصادی و معیوب بودن چرخه سوخت ضعيف شود
تا با آن وارد جنگ شود و طرف مقابل را شکست دهد.

“صابر
حسن” رییس سابق بانک مرکزی سودان گفته است که وضعیت کشورش همچنان از سودان
جنوبی بهتر است. اگرچه شاید ناچار شود دست به واردات سوخت بزند. وی اقتصاد کشورش
را قابل انعطاف دانست و گفت که ما بحران زیادی را پشت سر گذا شته ایم ولی با وجود
این انعطاف پذیری در زمینه اقتصاد بحران های موجود را نیز پشت سر می​گذاریم.

/

از سياست تا ديانت…

محمد صالح

 

در حاشیه یک تخلف انضباطي!

لابد در جريان هستيد كه سخنگوي محترم
وزارت امور خارجه فرموده‌اند حضور ديپلمات ايراني در استخر مختلط در خارج از
مملكت، تخلف انضباطي محسوب مي‌شود!

بر همين اساس مي‌توان محاسبه كرد كه
ارتكاب هريك از رفتارهاي زير از سوي ديپلمات‌هاي ايراني در خارج از كشور در قاموس
وزارت امور خارجه چنين معني بدهد:

1ـ شرب خمر = تخلف اداري ـ ليواني

2ـ روابط خلاف اخلاق = تخلف حقوقي

3ـ جاسوسي = تخلف خبري

4ـ دست دادن با خانم‌هاي ديپلمات اجنبي =
تخلف عاطفي

5ـ نپوشيدن لباس مصوب وزارتخانه = فعل
حرام منجر به انفصال مأموريت

6ـ عدم رعايت احترام وزير امور خارجه،
معاونان و جناب سفير به اندازه كافي = فعل حرام منجر به اخراج دائم از وزارتخانه.

 

واژه‌نامه امروز

با توجه به وضعيت فعلي حجاب و پوشش و
رواج گسترده بي‌حيايي و فساد در كشور، پيشنهاد مي‌شود واژگان زير به صورت مطرح‌شده
دچار اصلاحات شود:

1ـ دانشگاه: آرايشگاه زنانه، زينت‌خانه،
قرارگاه عشاق ساعتي! (با توجه به زمان متوسط عشق‌هاي دانشگاهي)

2ـ نمايشگاه بين‌المللي تهران: يك تير و
چند نشان (از اين بابت كه شما علاوه بر نمايشگاه كتاب از نمايشگاه آخرين مدهاي
آرايشي و لباس‌هاي جلف و بدن نماي زنانه نيز بازديد مي‌كنيد! آن هم رايگان!)

3ـ تئاتر:‌ بي‌حياخانه! سالن مد زنانه!

4ـ خيابان: معصيت‌گاه! خطرگاه! جولانگاه
شيطان!

5ـ سينما: ادبگاه لقمان! (جايي كه مي‌توان
به شيوه لقمان حكيم از آن ادب آموخت!)

 

 

گونه‌شناسي نهي از منكر

اصولاً آدم‌ها نسبت به انجام فريضه نهي
از منكر چند دسته‌اند:

ـ دسته اول: بيش از 90 درصد از آدم‌ها نه
چيزي به نام نهي از منكر شنيده‌اند، نه ديده‌اند و نه مي‌دانند كه چيست!

ـ دسته دوم: نزديك به 8 درصد از آدم‌ها
وظيفه خود مي‌دانند كه دربارة ناهيان از منكر اظهارنظر كنند! نهي از منكر را محكوم
و ناهي از منكر را نصحيت و يا در صورت لزوم تهديد يا تعذيب و بعد در خصوص لزوم
تعطيل نهي از منكر و ضرورت «كار فرهنگي» سخنراني كنند!

ـ دسته سوم: حدود يك درصد از آدم‌ها تلاش
مي‌كنند عندالزوم و عندالاستطاعه نهي از منكر كنند و البته صابون همه چيز (از
الطاف مأموران انتظامي گرفته تا فحش و كتك از جانب مرتكبان منكر) را به تن ماليده
و محكوم به تحمل نصايح شوند.

 

كار فرهنگي

يكي از عزيزاني كه نسبت به گشت ارشاد
حساسيت و لطف ويژه داشتند تا آنجا كه جهت جلوگيري از خستگي عوامل گشت ارشاد، دستور
تعطيلي آن را صادر و در باب ضرورت كار فرهنگي سخنراني مشبعی ايراد فرمودند در پاسخ به اين پرسش كه «شما در جهت
گسترش فرهنگ عفاف و حجاب چه كار فرهنگي مرتكب شديد؟» به موارد زير به عنوان گوشه‌اي
از فعاليت‌هاي فرهنگي خود در راستاي ترويج حجاب و عفاف اشاره كردند:

الف) مصاحبه با خبرنگاران زن بي‌حجاب
اسپانيايي در محل دفتر واقع در خيابان پاستور در اسفندماه سال 89

ب) انتشار ويژه‌نامه خاتون در جهت تقويت
مباني نظري حجاب در تابستان سال 90

ج) صدور پروانه توليد ده‌ها فيلم با
مضمون بي‌حجابي و بي‌حيايي و خيانت به همسر در سال 90

د) اكران فيلم‌هاي گشت ارشاد، زندگي
خصوصي و انتهاي خيابان هشتم (همگي با مضمون خدا مرگم بده، روم سياه! و خاك بر
سري!) در نوروز سال 91

/

بي پرد با تاريخ ؛ ¬¬خرداد 57

اپوزیسیون
فرمایشی و سیاست گام به گام

روح الله امين آبادي

فروردین
و اردیبهشت ماه سال 57 با اربعین‌های پشت سر هم سپری شد، مردم تبریز در اربعین
شهدای قم و کل کشور نیز در اربعین شهدای 29 بهمن 56 تبریز بپا خاستند. قیام خونین
مردم، رژیم را به وحشتی نفسگیر مبتلا کرد تا حدی که به فکر افتاد در مقابل انقلاب
ملت و رهبری آن، رهبری موازی بتراشد و یک اپوزیسیون فرمایشی دست و پا کند.

از منظر
رژیم و شخص شاه، آیت‌الله شریعتمداری می‌توانست آتش انقلاب را خاموش کند و مردم را
از گرایش به امام خمینی بازدارد. اکثر مطبوعات، خبرگزاری‌ها و رسانه‌های خارجی که
مسائل ایران را دنبال می‌کردند، در روز اول خرداد مطالبی پیرامون سخنان آیت‌الله کاظم
شریعتمداری درج کردند.  

جالب
است که شریعتمداری در این سخنان، مشکل مردم انقلابی را نه رژیم که اجرا نشدن قانون
اساسی دانسته بود! که به نظام موجود مشروعیت می‌داد و در مقابل، خواسته‌هایی بسیار
محدود را مطرح می‌کرد.

خبرگزاری
فرانسه در خبری که روز اول خرداد از تهران مخابره کرد نوشت: «ده روز پس از ظاهر
شدن نیروهای مسلح در شهرهای ایران که در اوایل ماه میلادی صحنه ناآرامی‌های سیاسی ـ
مذهبی بود، مخالفان مذهبی اعلام کردند چنانچه قوانین اسلامی اجرا شود صلح خواهند
کرد».

این
خبرگزاری در ادامه گزارش خود آورد: «آیت‌الله شریعتمداری در قم حتی پا را از این هم
فراتر گذاشته و مهلتی برای تعمق و تصمیم‌گیری مقامات دولت ایران تعیین کرده است.
وی به خبرنگاران غربی گفته است: دولت اکنون فرصت دارد و امیدواریم پیشنهاد ما را
به صورت جدی مورد مطالعه قرار دهد».

آیت‌الله
شریعتمداری در توضیح نظرات خود در این باره گفت: «ما با رژیم موجود مسئله‌ای نداریم،
تنها خواست ما این است که رژیم کنونی قوانین اسلام را به مورد اجرا بگذارد. ما هیچ‌گونه
اختلافی با رژیم نداریم جز اینکه این قوانین را به مرحله اجرا نمی‌گذارد، اگر رژیم
از قانون اساسی پیروی ‌کند تشنج و ناآرامی پایان خواهد یافت».

وی در
بخش دیگری از سخنان خود افزود: «مردم افراطی نیستند و از یک اقلیت افراطی پیروی نخواهند
کرد و مسلح نیستند».(1)

در قدم
اول پایتان را می‌شکنند

جریان
ملی – مذهبی از جمله نهضت آزادی نیز موافق این رویکرد بود که شاه سلطنت کند نه
حکومت!

امام
خمینی«ره» بارها با این ایده که در عرف سیاسی به آن «سیاست گام به گام» یاد می‌شود
مخالفت کردند.

امام معتقد
بودند اگر این‌گونه عمل شود، رژیم در همان گام اول پای سیاستمداران و سیاسی‌بازان
را می‌شکند: «من [از] تهران که می‎آمدم آقایان آمدند آنجا و من به آنها
عرض کردم که باید قضیه این‌طور بشود؛ بنا هم دارند البته، اما مثل اینکه قدم قدم می‎خواهند راه بروند. در این نهضت هم بعضی قدم قدم می‎گفتند برویم، که حالا قدم اولش را [برداریم] من به آن آقایی
که آمد پاریس و این مطلب را گفت، گفتم در قدم اول پایتان را می‎شکنند.»!(2)

 

اپوزیسیون
فرمایشی، سیا را به اشتباه می‌اندازد

سخنان
آیت‌الله شریعتمداری که بوضوح از آن بوی مذاکره به مشام می‌رسید، رژیم و کشورهای
پیگیر مسائل ایران را به اشتباه انداخت.

سفارت
آمریکا در تهران در اولین روز خرداد 57 در گزارشی که به وزارت خارجه این کشور
ارسال کرد با ابراز رضایت و خوشبینی نسبت به آرامش نسبی چند روز گذشته در ایران، در
بررسی این مسئله نوشت: «… به‌رغم وقایع گاه و بیگاه اینجا و آنجا یک آرامش نسبی
جایگزین آشفتگی‌های اخیر در جبهه مخالفان ایران شده است، در حالی که در طول چند
ماه گذشته تقریباً روزانه یک واقعه یا بیشتر اتفاق می‌افتاد. شماره این وقایع
اخیراً به 3 یا 4 واقعه در هفته کاهش یافته است».

سفارت
آمریکا در بخش دیگری از گزارش خود به سعی رژیم برای فاصله انداختن میان رهبر
انقلاب و سایر روحانیان اشاره می‌کند و می‌افزاید: «برعکس آیت‌الله خمینی که هدفش
سرنگونی رژیم شاه است و این را پنهان نمی‌کند، گروهی از رهبران هدف‌های محدودتری
در سر دارند. عمدتاً آنها می‌خواهند که به نظریاتشان توجه شود و تا زمانی که دولت
توجه کمی به آنها مبذول می‌داشت، آنها دلیلی برای حمایت از آیت‌الله خمینی
نداشتند. حالا نشانه‌هایی وجود دارد که دولت شروع به گوش دادن کرده است».

سفارت
در ادامه گزارش خود آورده است: «ما می‌دانیم که تلاش‌های پشت پرده در جریان است که
با مذهبیون محافظه کار باب مذاکره و گفت‌وگو باز شود و آنها را از آیت‌الله خمینی –
اگر ممکن باشد- جدا کنند. در حالی که خیلی از این رهبران مذهبی، سلطنت را به عنوان
یک نهاد لازم که اسلام را در مقابل رقابت کمونیستی محفوظ می‌دارد می‌بینند و هیچ
راه‌حلی بجز شاه به نظر نمی‌رسد».(3)

آمریکا
همواره در تحلیل مسائل ایران دچار اشتباه در محاسبه بوده، ولی هرگز از این
اشتباهات درس نگرفته است. چه پیش از انقلاب که نتوانستند انقلاب اسلامی و سقوط
رژیم شاه را پیش‌بینی کنند و چه بعد از انقلاب که با دخالت‌های لجام‌گسیخته راه را
برای دانشجویان خط امام بازگذاشتند تا با انقلابی دیگر سفارت آن کشور را تسخیر و
به حضور درازمدت آمریکا در ایران اسلامی پایان دهند.

دریادار
«استانسفیلد ترنر» رئیس وقت سازمان سیا در کتاب «پیش از خواندن بسوزانید» بخوبی
دلیل اشتباه محاسباتی آمریکا در زمینه رهبری انقلاب را تشریح می‌کند: «گروه
اطلاعاتی ما در ایران بسیار محدود بود. ما به اطلاعات کافی دسترسی نداشتیم چون شاه
دولت قابل اعتماد ما بود و ما در مورد او به طور جدی و با دقت جاسوسی نمی‌کردیم به
همین دلیل قبل از سقوط شاه ما عوامل زیادی در ایران نداشتیم و بعد از انقلاب هم
طبیعتاً قادر به جلب افراد قابل اطمینان نبودیم».(4)

ترنر در
بخش دیگری از این کتاب می‌نویسد: «در کل کوتاهی ما در کسب اطلاعات بیشتر و دقیقتر
از اوضاع ایران به کارتر لطمه زد. ما متوجه نشده بودیم که پایه‌های سیاسی حکومت
شاه تا چه حد متزلزل بود. ما نمی‌دانستیم که شاه بیماری علاج ناپذیری داشت، ما از
درک آیت‌الله خمینی رهبر انقلاب و میزان نفوذ او عاجز بودیم».

ترنر که
با اشتباهات خود زمینه شکست کارتر را در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا فراهم کرده
بود، جزئیات بیشتری از آن اشتباه را عیان می‌کند: «بی‌اطلاعی ما در مورد موقعیت
شاه تا آنجا بود که کارتر در در دسامبر 1979 در سفر خود به ایران، شاه را جزیره
ثبات در منطقه‌ای ناآرام خواند. ما هم در سیا غیر از این فکر نمی‌کردیم. هشت ماه
بعد از تظاهرات متعدد در تهران دفتر برآوردهای ملی، پیش‌نویس برآوردی درباره اوضاع
ایران را برای من ارسال داشت و ادعا کرد که شاه برای 10سال دیگر دوام خواهد آورد.
پیش‌نویس را پس فرستادم و متذکر شدم که با توجه به ناآرامی‌های جاری در ایران
حداقل باید بپذیریم که شاه مشکل دارد. اینکه برای بررسی دقیق از موقعیت شاه و
اوضاع ایران اصرار نکردم مسلماً یک اشتباه فاحش بود».

ترنر
ادامه می‌دهد: «تقریباً همه ما در دستگاه امنیت ملی در زمان شاه به ایران سفر کرده
و هیچ‌کدام نشانی از عدم ثبات ندیده بودیم. در ایران از ما شاهانه پذیرایی می‌شد،
اما رفت و آمد ما تحت کنترل و محدود بود».

ترنر در
نهایت می‌نویسد: «حکومت شاه بسرعت رو به زوال بود. او فقط 5 ماه بعد از آنکه
سازمان سیا پیش‌بینی کرده بود که او تا 10سال دیگر دوان خواهد آورد ایران را ترک و
خود را تبعید کرد».(5)

وی در
کتاب دیگر خود به نام « پنهانکاری و دموکراسی» با اشاره به اطلاعات ناقص
آمریکا و سازمان سیا از قدرت رهبری امام خمینی و میزان نفوذ ایشان میان اقشار
مختلف مردم در اعترافی تاریخی می‌نویسد: «هرگز تصور نمی‌کردیم که همه گروه‌های
ناراضی و مخالف شاه توسط یک روحانی 79 ساله به نام آیت‌الله خمینی که به حالت
تبعید در فرانسه بسر می‌برد به هم جوش داده شوند و اگر چه بعد از سقوط شاه اتصال
این گروه‌ها نیز از هم گسست و هر یک رو به سویی نهادند، ولی انقلاب از پا نایستاد
و همچنان به راه خود ادامه داد».(6)

 

برکناری
نصیری از ریاست ساواک

 در۱۷ خرداد ۱۳۵۷ جمشید آموزگار طی حکمی سپهبد ناصر
مقدم را به سمت معاون نخست‌وزیر و رئیس سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) منصوب
کرد. بدین ترتیب ناصر مقدم شصت ساله جانشین نعمت‌الله نصیری شد.

نصیری
که به مدت 14سال رئیس سازمان مخوف ساواک بود بعد از برکناری، به عنوان سفیر ایران
عازم پاکستان شد، ولی سه ماه بعد به کشور فراخوانده شد تا در یک دادگاه فرمایشی به
خاطر جنایات 14سال اخیر ساواک محاکمه شود تا باری از دوش شاه بردارد. دریغ از آنکه
انقلاب سریعتر از تحولات فرمایشی شاه پیش می‌رفت تا بهمن ماه همین سال بساط جور
پهلوی را برچیند و 4 روز بعد از پیروزی، نعمت‌الله نصیری در دادگاه انقلاب محاکمه
و اعدام شود.

سپهبد
ناصر مقدم نیز که جانشین نصیری شده بود سرنوشتی مشابه داشت، وی نیز پس از پیروزی
انقلاب دستگیر و به خاطر جنایات عدیده‌ای که در زمان ریاست او بر سازمان ساواک
صورت گرفته بود محاکمه و در 22 فروردین 58 اعدام شد.

 

پي‌نوشت‌ها:

1ـ بولتن
خبرگزاری پارس [محرمانه]، شماره 63، 1/3/57، صص 6و7.

2ـ صحیفه
امام، ج 6 ، ص 323.


اسناد لانه جاسوسی آمریکا، دخالت‌های آمریکا در ایران 2، ج 12، صص124-126.


ترنر، استانسفیلد، پیش از خواندن بسوزانید، ترجمه بهروز زارع، انتشارات اطلاعات،
چاپ اول، 1388، ص 211.

5ـ همان،
ص212.

6ـ ترنر،
استانسفیلد، پنهانکاری و دموکراسی، ترجمه حسین ابوترابیان، انتشارات اطلاعات، چاپ
6، 1387، ص 181.

 

سوتیترها:

* از
منظر رژیم و شخص شاه، آیت‌الله شریعتمداری می‌توانست آتش انقلاب را خاموش کند و
مردم را از گرایش به امام خمینی بازدارد. جالب است که شریعتمداری صریحاً مشکل مردم
انقلابی را نه رژیم که اجرا نشدن قانون اساسی دانسته بود! که به نظام موجود
مشروعیت می‌داد و در مقابل، خواسته‌هایی بسیار محدود را مطرح می‌کرد.

 

* امام
خمینی: «من [از] تهران که می‎آمدم آقایان آمدند آنجا و من به آنها
عرض کردم که باید قضیه این‌طور بشود؛ بنا هم دارند البته، اما مثل اینکه قدم قدم می‎خواهند راه بروند. در این نهضت هم بعضی قدم قدم می‎گفتند برویم، که حالا قدم اولش را [برداریم] من به آن آقایی
که آمد پاریس و این مطلب را گفت، گفتم در قدم اول پایتان را می‎شکنند.»!

 

* رئیس
وقت سازمان سیا: «بی‌اطلاعی ما در مورد موقعیت شاه تا آنجا بود که کارتر در در دسامبر
1979 در سفر خود به ایران، شاه را جزیره ثبات در منطقه‌ای ناآرام خواند. ما هم در
سیا غیر از این فکر نمی‌کردیم. هشت ماه بعد از تظاهرات متعدد در تهران دفتر
برآوردهای ملی، ادعا کرد که شاه برای 10سال دیگر دوام خواهد آورد. اینکه برای
بررسی دقیق از موقعیت شاه و اوضاع ایران اصرار نکردم مسلماً یک اشتباه فاحش بود».

 

/

منظومه اهل دل

 

وقتی خدا جمال خودش
را مطاف کرد

دنیای بی‌امام به
پایان رسیده است

از قلب کعبه قبله
ایمان رسیده است

از آسمان حقیقت قران
رسیده است

شأن نزول سوره انسان
رسیده است

وقتش رسیده تا به تن
قبله جان دهند

در قاب کعبه وجه خدا
را نشان دهند

روزی که مکه بوی خدای
احد گرفت

حتی صنم به سجده دم
یا صمد گرفت

دست خدا ز دست خدا تا
سند گرفت

خانه زنام صاحب خانه
مدد گرفت

از سمت مستجار حرم
سینه چاک کرد

کوری چشم هر چه صنم
سینه چاک کرد

وقتی به عشق قلب حرم
اعتراف کرد

وقتی علی به خانه خود
اعتکاف کرد

وقتی خدا جمال خودش
را مطاف کرد

کعبه سه روز دور سر
او طواف کرد

حاجی شده است کعبه و
سنت شکسته است

با جامه سیاه خود
احرام بسته است

«محسن عرب خالقي»

 

 

آن شب سكوت خلوت غار حرا
شكست

 با
آن شكست، قامت لات و عزا شكست

 

آمد به گوش ختم رسولان
ندا بخوان

 مهر
سكوت لعل بشر زان ندا شكست

 

با خواندن نخوانده الفبا
طلسم جهل

در سرزمين ركن و مقام
عصا شكست

 

آدم به باغ خلد خدا را
سپاس گفت

 تا
سدّ ظلم و فقر به ام القرا شكست

 

نوح نبى به ساحل رحمت
رسيد و خورد

 طوفان
به پاس حرمت خيرالورا شكست

 

بر تخت گل نشست در آتش
خليل حق

 تا
ختم الانبيا گل لبخند را شكست

 

عيسى مسيح مُهر نبوّت
به او سپرد

 زيرا
كه نيست دين ورا تا جزا شكست

 

آمد برون ز غار حرا مير
كائنات

 آن
سان كه جام خنده باد صبا شكست

 

در خانه رفت و ديد خديجه
كه مي‌دهد

 از
بوى خويش مشك غزال ختا شكست

 

بر دور خويش كهنه گليمى
گرفت و خفت

 آمد
ندا كه داد به خوابش ندا شكست

 

يا «ايّها المدّثر»ش آمد
به گوش و گفت

 بايد
كه سدّ درد ز هر بي‌ نوا شكست

 

قانون مرگ زنده به گ وران
به گوركن

 كز
مرگ دختران نرسد بر بقا شكست

 

آماده بهر گفتن تكبير
كن بلال

چون مي‌دهد به معركه خصم
دغا شكست

 

اينك به خلق دعوت خود
آشكار كن

هرگز نمي‌خورد به جهان
دين ما شكست

 

برخيز و بت‌شكن كه علي
دستيار توست

 كز
بت نمي‌خورد علي مرتضى شكست

 

طعن ابي‌لهب نكند رنجه
خاطرت

 كو
مي‌خورد ز آيه «تبّت يدا» شكست

 

«ژوليده» گفت از اثر وحى ذات حق

 آن
سكوت خلوت غار حرا شكست

«ژوليده نيشابورى»

 

شعلـه جاودانـه

خون شفق دوباره سر از بي‌کران کشید

گردون لوای خون به فراز زمان کشید

شـد منفجـر ز سینه آفاق خـون حــق

وز رمز انقـلاب خط ارغـوان کشیـد

خونی نگاره گشت افق تا افق ز خون

رنگ شفق صلای جهاد آوران کشیـد

روح زمانه خسته شد از سستی و سکوت

ناگه ز دل خروش چون کوه گران کشید

افسـرده بود همـت مردان حـق و بـاز

مردانه هـمتی همـه را در میـان کشید

این گلّه را که گرگ ز هر سو ربوده بود

در خط احتفاظ، خروش شبان کشیـد

***

آن آتش نهفته به چندین هزار نسل

زد بـازپس شـراره و تا آسمـان کشیــد

دین خدا دوباره به سر لوحه زمـان

خود را به دوش همت آن قهرمان کشید

پور علی که بر سر این خیبری ددان

بس نعره‌های حق طلب جان ستان کشید

فرزند پاک موسی جعفر کزین نسب

پا از شـرف به فرقگـه فرقــدان کشیــد

آن کو که خود نمونه آن حشمت است و بس

کاین بار مکرمت خود از آن دودمان کشیـد

هارون پسـت کرد به زندان ورا و او

در راه حـق و جامعه جـور خسان کشیـد

***

ای پیشوای شیعـه که تاریـخ ما ز تـو

از افتخار پا به سـر کهکشـان کشیـد

قم را شکوه نهضت تو در همه جهان

انـدر شمـار مکتـب آزادگـان کشیـد

قم جای درس بود و سکوتی خمودگون

وینک حماسه‌اش ز تو تا هر کران کشید

ای پیشوای خلـق که تاریـخ انقـلاب

نقش تو را به طاق بلند زمـان کشید

خورشیدسان خروش تو از مرز خاوران

تا دورتـر کـرانه غرب جهـان کشیـد

ای قرن‌ها حماسه و ای سالها خروش

ای کز تو انقلاب سوی جاودان کشید

نام تو زنده است که خود دست روزگار

نام تو را چو خور به سر خاوران کشید

***

صد آفرین به روح خمینی و نهضتـش

کاین گونه خلق را به جهادی گران کشیـد

خشـم مقدس همـه آزادگـان شــرق

از جان پر خروش وی اینسان زبان کشید

ای بت‌شکن که شور تو این خلق خفته را

بیرون ز خواب خویش چو سیل دمان کشید

کو تا تـو را زمانه شنـاسد که کـار تو

یکـباره ره به جــرگه پیغمـبران کشیــد

رزم تو زنده کرد بسـی نقش‌های پاک

کز مصلحان، زمانه به هر شارسان کشیـد

دیـن خـدا به روطـه ذلت فتـاد و باز

از یمن همت تو از این ورطه جان کشید

***

اسلام زنـده گشت ز شور قیام تو

فریـادها به راه تو نسل جوان کشیـد

ای کاوه مقـدس بیـدادگر، کنـون

دست تو پرده از رخ ضحاکیان کشید

ضحاک پست خون‌طلب ماردوش را

پرهیب مجدزاد تو انـدر هوان کشیـد

***

هم دیـن و هم وطن، همه را بـرد اجنبی

زان، پیشوا غریو چون شیر ژیان کشید

قرآن به حیـله نشر نمود این محیل و باز

بس تیـغ و تیـر بر رخ قرآنیـان کشیـد

پس آن همه به نیمه خرداد از چه کشت؟

پس انتقام از چـه ز روحانیـان کشیـد؟

پس از چه کرد «مَدرس قرآن» به قم خراب؟

پس از چه دست از همه احکام آن کشید؟

نواب» را که کشت به جز این پلید شوم؟

کی با یهـود کـار به عقد نهـان کشیـد؟

آن مؤمنـان پاک ورامیـن کجـا شـدنـد؟

آنان که دین ز ماتمشـان الأمان کشیـد؟

***

این خائنان چو دین و وطن را فروختند

زین ره خمینی از دل و از جان فغان کشید

چونان حسین، در پی یاری حق و عدل

جان را به کف نهـاد و به میدان عنان کشید

هر دوره‌ای ز آل علی مشعلی به پاست

این شعلـه جاودانـه بمانـد که از خداسـت

«محمدرضا
حکیمی»

 

در
رکوع و سجود خامنه‌اي

ای
غریو تو ارغنون دلم

سطوت
خطبه‌ات ستون دلم

کلماتت
چو تیشة فرهاد

می‌شکافند
بیستون دلم

وز
مواعظ که مي‌کنی، آنگاه

صبر
می‌زاید از سکون دلم

انقلاب
من، از تو اسلامی است

که
حریفی به چند و چون دلم

چشم
امیدی و چراغ نوید

هم
شکوهی و شگون دلم

در
رکوع و سجود خامنه‌ای

من
هم از دور سرنگون دلم

او
بـه یک دست و من هزاران دست

با
وی افشانم از بطون دلم

عرشیان
می‌کنند صف به نماز

از
درون دل و برون دلم

من
زبان دلم، ولی افسوس

بس
که بي هـم‌زمـان، زبون دلم

پیرم
از چرخ واژگون و علیل

بشنو
از بخت واژگون دلم

چون
کمانی خمیده‌ام، لیکن

تیر
آهی است در کمون دلم

طوطی
عشقم و زبان از بر

جمله
ما کان و ما یكون دلم

در
ترازوی سنجشم مگذار

ای
کم عشق تو، فزون دلم

درس
من خارج است و حاشیه نیست

که
دگر فارغ از متون دلم

دگرم
بخشی از تن و جان نیست

دل
بــه جانان رسید جون دلم

«شهریارم»
لسان حافظ غیب

شعر
هم، شأنی از شئون دلم

«استاد شهریار»

 

/

احدی قدرت تأثیرگذاری بر امام را نداشت

بازخواني «سلوک فردی و سیاسی امام خميني(ره)» در میزگرد «پاسدار اسلام» با
حضور

 حجج اسلام والمسلمين روحانی، ناصری،
اختری و رحیمیان:

 

اشاره:

 در سالهاي اخير مشاهده مي​شود که برخي از نکات
برجسته و بسیار روشن سیره فردی و سیاسی امام، توسط افراد وجرياناتي که دستیابی به
اهدافشان را جز در سایه غبارافکنی بر اندیشه‌ها و سيره عملي آن بزرگمرد، میسر نمی‌دانند،
مورد تحريف يا شبهه قرار گرفته است. از جمله آنکه امام از ابتدا به حکومت اسلامی
معتقد نبوده و به مرور و در جریان رویدادهای سیاسی به این نتیجه رسیده است! و یا
ایشان در تصمیم‌گیری‌های خطیر، به‌ویژه در پایان عمر، تحت تأثیر دیگران از جمله
اطرافيان خويش بوده‌اند.

 در این گفتگوی تفصیلی، آقايان حجج اسلام
والمسلمين سيد حميد روحاني، محمدرضا ناصري، محمدحسن اختري و محمدحسن رحيميان که
جملگي از آغاز نهضت و در شرايط سخت و دشوار و دوران غربت حضرت امام، همواره از ياران
و همراهان امام بوده​اند، ضمن مرور سيره عملي معظم له، به این شبهات پاسخ داده​اند.

 

*بسم الله الرحمن الرحیم. صمیمانه
تشکر می
کنيم که دعوت ما را پذیرفتید و امروز توفیق داریم به مناسبت بیست
و سومین سالگرد رحلت امام(ره)، در خدمت جمعي از مخلص
ترین و نزدیکترین یاران ایشان
باشيم. ياراني که از سالهاي آغازين نهضت و در همه شرايط سخت و دشوار و دوران غربت
حضرت امام، همواره همگام و همسوي با ايشان حرکت کردند و تا کنون در طول اين نيم
قرن، لحظه
اي از راه و خط امام جدا نشدند.

بحث را این گونه آغاز می‌کنیم که آیا
حضرت امام در مسیر نهضت، همکاری و همراهی و ارتباط با جریان
های غیراسلامی و غیردینی
را می
پذیرفتند یا نه و تعامل ایشان با این نوع افراد و جریانها چگونه بود؟

روحانی: بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم. با تشکر از شما، اشاره می‌کنم که این گونه جلسات می‌توانند برای همه ما مفید و
ثمربخش باشند و در شناخت حضرت امام «اعلی الله مقامه، سلام‌ الله علیه» نقش
مهمی داشته باشند. در باره مطلبی که مطرح کردید، من فکر می‌کنم بهتر باشد بحث را به صورت
دیگری پیش ببریم و این سئوال را مطرح کنیم که اصولاً ویژگی‌ها و روش‌های امام امام در مبارزاتشان که
می‌توان از آنها به عنوان «علم مبارزه» یاد کرد، چه بود.

وقتی به قبل از آغاز نهضت امام نگاه
می‌کنیم، می‌بینیم گروه‌ها و سازمان‌های سیاسی و حتی بزرگان روحانی که در عرصه مبارزه حضور پیدا
می‌کردند، یکی از باورهایشان این بود که اگر می‌خواهند مبارزه‌ای به ثمر برسد، باید همه اقشار
جامعه با هر نوع باور، ایدئولوژی، مکتب و اعتقادی دست به دست هم بدهند تا مبارزه
آغاز شود. وقتی امام مبارزه را آغاز کردند، دیدیم که حریمی را قائل شدند. از همان
سال 1341 که نهضت آغاز شد، این‌گونه نبود که راضی باشند یا بپذیرند که احزاب و گروه‌های سیاسی، چه مارکسیست‌ها، چه ملی‌گراها، چه سکولارها و چه
ناسیونالیست‌ها را با خودشان همراه کنند. ایشان مسیری را مشخص کردند و
آن، اسلام بود و در چهارچوب اسلام، با افراد همکاری می‌کردند، به همین دلیل چون حاضر
نشدند سیاست‌بازان و احزاب و گروه‌های سیاسی را تأیید کنند، آنها
هم از ایشان حمایت نمی‌کردند.

یادم هست در سال 1342، بعد از فاجعه
فیضیه، سران نهضت آزادی برای ملاقات با امام به قم آمدند. در مرحله اول آقای
سیدهادی خسروشاهی را واسطه کردند. آقای خسروشاهی آمد و خدمت امام عرض کرد که اینها
آمده‌اند و منتظر ملاقات با شما هستند. امام فرمود: «من نمی‌توانم با اینها ملاقات کنم».
آقای خسروشاهی به امام گفت: «پس من به اینها چه بگویم؟» امام فقط این آیه شریفه را
قرائت کردند که: «قَالَ إِنِّي سَقِيمٌ»(1). آقای خسروشاهی گفتند: «من رفتم به
آنها گفتم که امام ناخوش‌اند. مهندس سحابی گفت: ما می‌رویم عیادتشان» که آقای
خسروشاهی در اینجا گفت: «خودتان می‌دانید، من دیگر نمی‌توانم با شما بیایم».

در  يک مرحله ديگر، سران نهضت آزادی، آیت‌الله علامه طباطبایی، را واسطه
کردند که امام باز هم از پذیرفتن آنها خودداری کردند. این روش امام به عنوان یک
علم مبارزه، بسیار مهم است که اگر انسان می‌خواهد در مبارزه کامیاب و موفق شود، نباید به قشرهایی
که مرموزند و با اهداف اسلامی همراه نیستند، میدان بدهد.

امروز ويژگي راه امام، بهتر مشخص شده
است. در مصر و جاهای دیگر و در بیداری اسلامی می‌بینیم که حتی افراد ملحد، مشرک،
مارکسیست و سکولارها حضور دارند و همین باعث شده خلوصی که باید در مبارزات اسلامی
وجود داشته باشد، دیده نمی‌شود.

مسئله دیگری که امام به عنوان علم
مبارزه مطرح کرد این بود که ایشان روی مردم خیلی تأکید داشت. ممکن است گفته شود
گروه‌های سیاسی هم خیلی دم از مردم می‌زدند، ولی در اینجا چند تفاوت اساسی وجود داشت. اولاً مردمی
که امام می‌خواست به آنها اتکا داشته باشد، مردمی بودند که آگاهی‌های
لازم را کاملاً کسب کرده باشند.

یک خاطره بگویم که مربوط می‌شود به روز اول نهضت امام. در
16 مهر 1341 وقتی امام خبر تصویب‌ لایحه غیرقانونی انجمن‌های ایالتی و ولایتی را شنیدند
و در روزنامه‌ها اعلام شد، آمدند منزل شیخ عبدالکریم حائری «رحمة ‌الله‌ علیه»، بنیانگذار حوزه علمیه قم و علما و مراجع را خواستند
و همه در آنجا جمع شدند.

در آنجا امام مطلبی
گفتند که: «اگر ما می‌خواهیم اسلام در ایران از اضمحلال نجات پیدا کند، باید این
خاندان پهلوی را از قدرت پایین بیاوریم. استعمار انگلیس اینها را به قدرت رسانده
تا به دست اینها اسلام را از بین ببرد و ایران را به روز سیاه بنشاند». این سخن آن
روز امام با شگفتی حاضران در جمع مواجه شد. آقای شریعتمداری گفته بود: «با کدام
قدرت و با کدام نیرو و بمب می‌توانیم چنین حرفی را به زبان بیاوریم و چنین هدفی را تعقیب
کنیم ؟». امام فرموده بود: «ما قدرتی داریم که از بمب قوی‌تر است. آن چیست؟ مردم»، مردمی
که امام آنها را از بمب قوی‌تر می‌دانست، مردمی نبودند که کورکورانه دنبال رهبر حرکت کنند و
ندانند قضیه چیست. چنین مردمی خواه ناخواه در یک جایی می‌بُّرند و وقتی پای جان وسط می‌آید، اگر آگاهی نداشته باشند،
متزلزل می‌شوند. لذا امام دو سه تا پیشنهاد دادند:

1) تلگرام‌ها و نامه‌هایی که بین مقامات روحانی و
دولت و دربار رد و بدل می‌شود، چاپ شود و در اختیار مردم قرار بگیرد. تا آن روز سابقه
نداشت که نامه‌های بین علما و مراجع و شاه، دربار و دولت منتشر شود. بعداً
در تاریخ آورده می‌شد که در یک زمانی میرزای شیرازی «رحمه الله علیه» چنین نامه‌ای به ناصرالدین‌شاه نوشته است. امام فرمودند تلگراف‌ها و نامه‌های اعتراض‌آمیز علما چاپ شود و در اختیار
مردم قرار بگیرد تا مردم در متن حوادث قرار بگیرند.

2) خطبا و وعاظ
وظیفه دارند در سنگر مساجد و منابر به مردم آگاهی بدهند که هدف دولت از  تصویب این ‌چیست و چه نقشه‌ها و خیانت‌هایی برای اسلام در پیش است.

3) تمام مراجع با
مردم حرف بزنند. تا آن روز سابقه نداشت که مرجع تقلیدی سخنرانی کند. سخنرانی مال
خطبا و وعاظ بود. امام در این باره فرمودند که مراجع با مردم حرف بزنند. خودشان از
آن تاریخ از هر فرصتی استفاده کردند و با مردم حرف زدند، و لذا مردم آگاه و روشن
ضمیر با امام همراه شدند و رشد یافتند. وقتی امام در سال 1343 از زندان آزاد می‌شوند، در 26 فروردین خیلی صریح
می‌گویند: «بدانید اگر خمینی هم برگردد و با شما همراه شود، مردم دیگر برنمی‌گردند و آگاه شده‌اند». امام
اهل شعار نبود و واقعاً معتقد بود که مردم، بیدار و  آگاه شده‌اند. این فرق می‌کرد با مردمی که روشنفکرهای سیاسی
از آنها دم می‌زنند که از مردم فقط به عنوان ابزار استفاده می‌کنند.

امام در مرحله اول
یک ملت روشن ضمیر و آگاه را با خودش همراه کرد که به تعبیر خودش از بمب قوی‌تر بودند. دوم مردم را محرم راز
‌دانست، همه مسائل را با مردم در
میان ‌گذاشت و چیزی را از آنها پنهان نداشت. تا روزی که دستگیر شد، هریک از مقامات
دولتی که می‌خواستند با امام ملاقات کنند، ایشان می‌گفت در جمع عمومی باشد و به
صورت محرمانه و خصوصی با کسی ملاقات نمی‌کرد.

جالب اینجاست که پس
از آزادی از زندان، دو تا از سخنرانی‌های خود را به شرح آنچه که بین او و مقامات دولتی گذشت،
اختصاص داد. یکی از سخنرانی‌ها در 21 فروردین 43 بود در جمع دانشجویان دانشگاه تهران بود
که با دسته گل خدمتشان آمدند و دومی هم در 26 فروردین 43 بود که در آنجا مفصلاً در
این باره صحبت کردند.

سوم این‌که اتکای امام به ملت بود و در
حقیقت اتکا به خدا را جدا از اتکا به ملت نمی‌دانست. امام مردم را واقعاً
آیاتی از خدا می‌دانست. من این را در زندگی امام دریافتم که هرکسی بیشتر به
خدا نزدیک باشد، به ملت بیشتر عشق می‌ورزد و بیشتر به مردم توجه دارد. اتکای امام به ملت بود، در
صورتی که اتکای سازمان‌ها و گروه‌های سیاسی به قدرت‌های خارجی بود و حرفشان این بود که بدون اتکا به
یک قدرت خارجی نمی‌توان در ایران مبارزه کرد.

بحث علم مبارزه
امام مفصل‌تر از اینهاست که من بتوانم در این چند دقیقه و در دو سه
نکته کوتاه بیان کنم، اما این را عرض کنم که امام از آن روزی که نهضت را آغاز کرد
تا روزی که چشم از جهان فرو بست، هرگز حاضر نشد با گروه‌هایی که مسیرشان از مسیر اسلام و
ولایت‌فقیه جداست، همکاری کند، به آنها نزدیک شود و با آنها اشتراک هدف داشته باشد.

خاطراتی را در این
زمینه عرض می‌کنم. شنیده بودم که بعضی از دوستان و همکاران ما گفته بودند
ما با کمونیست‌ها اشتراک هدف داریم. امام فرموده بودند: «ممکن است در جهت سرکوب
کمونیست‌ها با شاه اشتراک هدف داشته باشیم، اما با کمونیست‌ها اشتراک هدف نداریم».

خاطره دوم را آقای
دعایی نقل کردند که وقتی خدمت امام رفته و راجع به تیمور بختیار با ایشان صحبت
کرده بود که بختیار اصرار دازد با نزدیکان امام همکاری کند و به امام نزدیک شود،
امام فرموده بود: «اگر روزی بختیار بخواهد در ایران به قدرت برسد، من دست شاه را
می‌فشارم».

این‌جور نبود که هرکسی که به مبارزه
علیه شاه برخاسته بود، امام با او همراهی و همکاری کند.

رحیمیان: نکته جالب را اقاي روحاني يادآور شدند که قبل از حضرت امام،
عموما از مراجع ـ‌تا آنجا که من بياد دارم‌ـ هیچ سخنرانی‌ای نشنیدیم، درحالی که امروزه مرسوم
شده است مراجع  هم براي مردم سخنرانی ‌کنند. این خیلی جالب است. کأنّه
امام پایه‌گذار این نکته بود که مراجع هم وارد عرصه سخنرانی و صحبت
مستقيم با مردم شوند.

ناصری یزدی: زیاد هم به امام پیغام داده بودند. آیت‌الله خوانساری از طریق حاج‌آقا مجتبی تهرانی گفته بودند که
به آقا بگویید حالا که شما مرجع شده‌اید، کمتر صحبت کنید. امام گفته بودند من
تکلیف و وظیفه دارم که صحبت کنم.

روحانی: امام فرمود: «من به آنها جواب دادم، سخنرانی‌هایم از سخنرانی‌های حضرت رسول(ص) و حضرت علی(ع)
خیلی کمتر است».

رحيميان: نکته‌ای که اشاره کرديد، داستانی از حضرت سیدالشهدا(ع) را در
ذهنم تداعی کرد. همسويي عمیق و شگفت‌انگیزی بین شیوه مبارزه حضرت امام و شیوه حضرت امام حسین(ع)
 وجود دارد و این خودش داستان بسیار جالبی
است و بحث مفصلی را می‌طلبد. از جمله در باره همین موضوع مورد بحث، حضرت سیدالشهدا(ع)
در مسیر کربلا به شخصی برخوردند ولي او همراه حضرت نشد، اما پیشنهاد کرد که اسب یا
امکاناتی را در اختیار حضرت بگذارد. اگر اعتقادش همراه نهضت امام حسین(ع) بود، طبعاً
خودش باید می‌آمد. حضرت جواب داد: «مَا كُنتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّينَ عَضُدًا»(2).

امام در مسیر نهضت دقیقاً
به این آیه عمل کرد که هرگز مضلین را عضد و پشتیبان خود قرار نداد و حاضر نشد با
هیچ فرد، جریان و گروهی که خارج از مدار اسلام و حق بود، همکاری کند. علاوه بر
مسئله بختیار و مارکسیست‌ها نمونه بارزترش را عرض می‌کنم. همه دوستان حاضر در جلسه
حضور ذهن دارند که در طول مدت اقامت در نجف، چقدر بعثی‌ها از زمان حسن‌البکر و بعد از آن در دورانی که
با شاه سر قضیه اروندرود اختلاف پیدا کردند، مسئولین مختلفشان بارها خدمت امام
آمدند- البته با همین خصوصیتی که اشاره کردید که هیچ‌ وقت ملاقات خصوصی
وجود نداشت. از آن جلساتی که در خانه امام به روی همه باز بود و هرکسی از هر جا که
می‌توانست در آن نیم‌ساعت هرشب خدمت امام برسد. آنها می‌آمدند و اظهار همراهی و همکاری
و درخواست می‌کردند که امام بپذیرد که در مورد مخالفت با شاه با ایشان
همدلی و همراهی کنند، ولی امام هرگز و حتی برای یک بار هم روی خوش به اینها نشان
نداد و اینها هر بار با عصبانیت و ناراحتی از محضر امام خارج شدند.

 يکبار که خود ما را دستگیر کردند و مراحل سختی
را طی کردیم، دستِ آخر آمدند و عذرخواهی کردند و گفتند اشتباه شده، شما آزاديد.
رئیس استخبارات عراق گفت: «سلام ما را به سید- منظورش امام بود- برسانید و بگویید
که ما در مورد موضوع رژیم ایران و شاه با شما همراه هستیم و آماده‌ایم با شما هر
نوع همکاری‌ای را بکنیم و هر نوع امکانات و سلاحی را در اختیار شما بگذاریم»؛ یعنی
همکاری مطلق و بدون سقف!

به هر حال امام روی
خوش به آنها نشان نداد. یادم هست که بعضی از آقایان در آن زمان به حساب همراهی با
صدام اعلامیه‌هایی را علیه شاه دادند، درحالی که حضرت امام به‌ هیچ‌وجه نپذیرفتند. البته همان‌هایی که علیه شاه اعلامیه
دادند، با تغییر شرایط، موضعشان 180 درجه عوض شد.

اختری: وقتی حسن البکر ایرانی‌ها را اذیت و به خانه‌ها حمله کرد و افراد را گرفت و
زندانی کرد، امام بسیار ناراحت بود. آنها آمدند که این کارشان را توجیه کنند. امام
فرمود: «شما این کارها را کرده‌اید». آنها گفتند، شاه هم این کارها را کرده، سرِ
مرز این‌جوری شده. امام فرمود: «اگر او این کارها را کرده، غلط
کرده، اما شما هم غلط کردید» و به آقای نخجوانی گفته بود: «حتماً همان کلمه‌ای را که من می‌گویم ترجمه کن». امام می‌خواست بگوید که کاری که هر دوي
شما انجام دادید، نامشروع است. امام نخواست به خاطر اختلافی که با شاه دارد، خدای
نکرده کار آنها را توجیه کند. این نکته مهمی است.

در باره نحوه حرکت
و  مبارزات حضرت امام، نوع اندیشه به حرکت
درآوردن مردم و نحوه به پیروزی رساندن انقلاب امام اهمیت زیادی دارد که با معمول
انقلاب‌های دیگری که در دنیا اتفاق افتاده است و می‌افتد، خیلی تفاوت دارد. در این
انقلاب‌ها، بعضی از کسانی که در فکر انقلاب بودند، حتی مسلمان‌ها و شیعیان و کسانی که قبل از
امام در این زمینه حرکت کرده بودند، معتقد بودند باید رژیم را  با کار مسلحانه، ساقط کرد. اینها که می‌خواستند حکومت را به دست بگیرند
و کودتا کنند، چون خودشان نمی‌توانستند، با دولت‌ها و قدرت‌های دیگر همراه می‌شدند و یا پشتیبانی می‌گرفتند.

امام به این جور
روش‌ها معتقد نبود. همان‌ طور که حاج‌آقاي روحانی اشاره کردند، امام معتقد بود که باید مردم را به
میدان آورد و باید از طریق مردم اقدام کرد و با این حرکت انقلاب را به پیروزی
رساند. قبل از محرم 42 و سخنرانی امام در روز عاشورا، ایشان به مبلغین و منبری‌هایی که برای محرم به استان‌ها، شهرستان‌ها و روستاها می‌رفتند، تأکید
فرمودند که بروید و مردم را متوجه و بیدار کنید. امام بر بیداری مردم بسیار تأکید
داشتند و آن سال در اکثر استان‌ها و شهرستان‌ها منبری‌های متعهد، با بهره‌گیری از جریان عاشورا روشنگری کردند که تأثیر بسیار
گذاشت و بعد هم به سخنرانی امام در روز عاشورا و سپس زندانی شدن ایشان منجر شد.

امام در نجف اشرف
درس حکومت اسلامی را که شروع کردند، بعد از روز سوم چهارم عده‌ای از حضرات خدمت
امام جمع شدند و از ایشان درخواست کردند که جنابعالی که می‌فرمایید باید حکومت اسلامی
تشکیل داد، الان تکلیف ما چیست؟ یعنی برویم مبارزات مسلحانه یاد بگیریم و گروه‌های مسلحانه درست کنیم؟ امام
فرمود: «نه، شماها فقط بروید مردم را روشن و آگاه کنید که اسلام غیر از این چند
بابی که در نماز و طهارت و زکات و خمس و حج هست، احکام دیگری هم دارد، دستورات
اقتصادی هم دارد، دستورات اجتماعی هم دارد، دستورات قضائی هم دارد». امام فرمود:
«شما بروید مردم را روشن کنید، جوان‌ها وقتی خودشان یاد گرفتند، برای تشکیل حکومت می‌آیند. شما
طلبه‌ها لازم نیست بروید گروه مسلحانه تشکیل بدهید».

زماني که در سوریه
سفير بودم و بعضی از الجزایری‌ها و مصری‌ها که به ملاقات ما می‌آمدند، شیوه امام را که برایشان
توضیح می‌دادم، واقعاً خیلی خوشحال شدند. می‌گفتم: «امام معتقد نبود بروید مسلحانه
با دولت بجنگید، باید به سمت حرکت مردمی بروید.» و امروز می‌بینیم خیزش اسلامی در کشورهای
منطقه، رویکردی است که از انقلاب اسلامی آموخته‌اند و یک حرکت مردمی و عمومی به
راه تا به پیروزی رسید.

رحیمیان: در تأیید نکاتی که فرمودید، این آیه قرآن در ذهنم تداعی شد:
«حَسْبُكَ اللّهُ وَ مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ»(3). این شیوه قرآن است
که اگر خدا باشد و مؤمنین باشند، خدا می‌گوید همین کافی است و دیگر امریکا و کمک گرفتن از
بیگانه و غیر مؤمنین، اعم از احزاب چپ، و راست، بهایی، مارکسیست، کمونیست، منافق و
سلطنت‌طلب وجهی ندارد، اما وقتی موضوع گسستن از خدا و مؤمنین باشد، برای رسیدن به
مقصد ناچار می‌شوند
دست نیاز به انواع جریان‌ها و گرایش‌های شیطانی دراز کنند.

به هر حال نکته
دیگر این‌ که ظاهراً همه دوستان این جمع، در درس حکومت اسلامی امام
حضور داشتند. اگر یادتان باشد، در یکی از روزهایی که امام بحث حکومت اسلامی را به
اوج رسانده بود، یکی از آقایان بلند شد و گفت: «حالا ما باید چه کار کنیم؟» فکر می‌کرد با آن حرارتی که امام ایجاد
کرد، باید اسلحه​ و تفنگی بخریم و به طرف مرز برویم و شاه را ساقط کنیم. امام
فرمودند: «فعلاً تولیدمثل کنید!». آنجا همه نگاه​ها متوجه حاج‌آقا مصطفی شد! چون در
اینجا تولیدمثل دو معنا می‌توانست داشته باشد، یکی تولیدمثل به معنای متعارفش و دیگری کادرسازی
و آگاه‌سازی مردم.

در اول نهضت
طرفدارهای تفکر حضرت امام خیلی محدود بودند. حتی در قم، قبل از شروع نهضت، مراجع
ثلاثه از امام مشهورتر بودند، ولی وقتی امام نهضت را شروع کرد، ابتدا خود حوزه‌ها و روحانیت به امام پیوستند،
ابتدا شاگردان حضرت امام بودند و بعد عامه روحانیت آمدند، شبکه مساجد شکل گرفت و
مؤمنین آگاهی‌های لازم را پیدا کردند و تدريجاً زمینه برای نهضت و شکل‌گیری حکومت اسلامی فراهم شد.

ناصری: در باره موضوع مبارزه دوستان اشاره کردند، اما مطلبی که در
مورد امام باید بیشتر به آن توجه کنیم و پایه و اصل حرکت امام در اندیشه‌ها و پایه‌ریزی حکومت است، این است که
امام چون یک مجتهد قوی در دین بود و دین را به معنای واقعی‌اش شناخته بود و نیز یک عارف
حقیقی بود و شناخت واقعی نسبت به خدای متعال داشت، وابستگی و تعلق عجیبی که به خدا
و اهل‌بیت(ع) داشت، مایه همه اندیشه‌ها و کارهایش خدا بود و رضایت خدا و اسلام. امام از کسانی
نبود که سیاسی باشد و بعد بیاید و به اسلام گرایش و اعتقاد پیدا کند. معتقدم امام
سیاست را از اسلام گرفته است، یعنی سیاستش عین دیانت است. این‌طور نبود که مثل احزاب و گروه‌های دیگر که تدینشان فرم خاصی
است و سیاست و حرکت سیاسی‌شان فرم دیگر،
تدینش یک طرف باشد و حرکت سیاسی‌اش طرف دیگر. امام با خدا، عشق
به خدا و اطاعت خدا عجین بود و به دلیل عجین بودنش با خدا، به بندگان خدا عشق می‌ورزید.             

امام به خاطر عشق و
وابستگی‌ای که به خدا داشت، به بندگان خدا عشق می‌ورزید و لذا بر
اساس وظیفه و تکلیف شرعی می‌خواست احکام اسلام 
را پیاده کند. تمام تراز و شاغول و خط قرمزش، اسلام و خدا بود و بر خلاف
بعضی‌ها که از سیاست امام حرف می‌زنند، من اصلاً امام را در وادی سیاست نمی‌بینم،
بلکه او را در وادی دین می‌بینم. بر مبناي تشخیص دینی و اعتقادی‌اش، پیش می‌رفت و اگر در جایی مطابق با دین
و رضایت خدا نبود، هرچه و هرکه را بود، کنار می‌گذاشت، یعنی در حرکت، تراز و
میزان داشت که همانا رضایت خدا و پیاده کردن احکام دین خدا بود و لذا وقتی می‌بینند دار و دسته شاه با آن
وابستگی‌ها، با اسلام و خدا و حرکت خدایی نمی‌خوانند، با آنها مبارزه می‌کند. بر مبنای این‌ مبارزه کرد که باید حاکمیت خدا در جامعه
باشد و دین و رضایت خدا پایه و اساس حرکت باشد و مردم رشدشان و کمالشان در مسیر
انسانیت باشد که فقط از این ناحیه میسر می‌شود.

بنابراین تنها هدف
این است که انسان‌ها را به خدا برساند و احکام خدا در جامعه پیاده شود. لذا
می‌بینیم هر حرکتی که از امام سر می‌زند یا هر حرفی که می‌زند، در همين راستاست. از طرف
ديگر اگر عزيزترين اطرافيانش حتی اگر خیلی هم انقلابی باشد و خیلی هم عالی پیش برود،
اما اگر در جائی پایش را کج بگذارد و موضعش خلاف آن چیزی باشد که باید باشد، امام فوراً
جلویش را می‌گیرند.

امام یک عاشق دین،
عاشق مردم و عاشق خدا بود و می‌خواست احکام دین خدا را پیاده کند، خدا هم کمکش‌کرد. تا جايي که از همه
سیاستمداران دنیا جلو افتاد و دست همه را ‌خواند و پاتکش را هم به همه‌شان ‌زد. خود اینها دارند اعتراف می‌کنند.

این جنبه الهی بودن
امام و وابستگی‌اش به خدا، طوری است که خدا در همه مسائل کمکش کرد که
«المؤمن ینظر بنور الله»(4) حرکت امام با نور خداست که پرده‌ها برایش باز و بسیاری از حقایق
برایش منکشف و توطئه‌های دشمن برایش آشکار مي​شود. اینها نشأت‌گرفته از آن است. به نظر من اگر
مبنا و پایه همه حرکت‌ها و کارهای حضرت امام را درک کنیم، آن وقت متوجه می‌شویم
که برخورد امام با منافقین، با دوست، با رفیق، با نزدیک‌ترین فرد، با حاج‌آقامصطفی و احمدآقا، برخورد
پسری و پدری و برادری و قوم و خویش و رفاقتی نیست، بلکه برخورد اسلامی است.

 

*بسیار خوب! خیلی
متشکر. این هم بحثی بود که زیربنای موضع
گیریهای حضرت امام بود.

روحانی: امام به‌طور کلی با گروه‌ها و احزاب سیاسی هیچ‌گونه ائتلاف و اشتراک هدفی نداشتند
و حاضر به همکاری با آنها نبودند. یکی از دوستان متأسفانه در مصاحبه‌ای گفته بود امام در نجف که
بودند، گروه‌های سیاسی را می‌پذیرفت. امام هرگز کسی را به عنوان یک گروه سیاسی
مشخص نپذیرفت. یادم هست که مرحوم مشهدي حسین که در بيت امام کار مي​کرد، یک وقتی
آمد و با تعبير خاص خودش گفت: «حاج‌آقا! جبهه ملی آمده و می‌خواهد شما را ببیند!». امام
اینها را نپذیرفتند. بعد اینها آمدند و به ما متوسل شدند.

*چه کسانی بودند؟

اعضای جبهه ملی
بودند. آقای حسن ماسالی، آقای حمید سنائی و آقای صابری که در بغداد فعالیت می‌کردند. اینها وقتی می‌آمدند خدمت امام به صورت یک فرد
عادی یا دانشجو ممکن بود بتوانند با امام دیدار کنند، اما وقتی عنوان مثلاً جبهه
ملی را روی خودشان می‌گذاشتند
، امام آنها را نمی‌پذیرفتند.

رحیمیان: آن موقع ماسالی مسئول کنفدراسیون دانشجویان ایرانی منطقه
خاورمیانه در بغداد بود.

روحانی: وقتی به عنوان جبهه ملی آمدند و مشهدي حسین به امام گفت از
جبهه ملی آمده‌اند شما را ببینند، امام اجازه ملاقات ندادند. اکثر ملاقات
امام با اینها، بیرونی و در جمع طلاب بود و خصوصی با اینها ملاقات نمی‌کردند.

در ایران هم اگر
یادتان باشد، در آستانه پیروزی انقلاب، امام در مدرسه رفاه بود و فداییان خلق
اعلامیه‌ دادند که ما فردا راه‌پیمایی می‌کنیم و به مقر امام می‌رویم. امام بلافاصله دستور
دادند دفتر اعلام کند که از پذیرفتن اینها معذوریم.  امام در مرداد سال 1356 پیامی دادند که در کتاب
صحیفه امام، جلد سوم، صفحه 203 چاپ شده است. امام در این پیام خیلی صریح می‌فرمایند: «دشمنان علیه روحانیت
و اسلام نقشه می‌کشند و گاهی از راه مسلط کردن عمّال خبیث خود بر کشورهای
اسلامی و گاهی از راه ایجاد مذاهب باطله و ترویج بابیت، بهائیت و وهابیت و گاهی از
طریق احزاب انحرافی که امروز مکتب بی‌اساس مارکس با شکست مواجه هست و بی‌پایگی آن برملا شده است، عمّال
و اجانبی که خود ضد مکتب آن هستند، در ایران از آن تقلید می‌کنند.  من صریحاً اعلام می‌کنم که از این دستجات خائن چه کمونیست، چه مارکسیست و چه
منحرفین از مذهب تشیع و از مکتب مقدس اهل‌بیت عصمت(ع) به هر اسم و رسمی متنفر و بیزارم و
آنها را خائن به مملکت و اسلام و مذهب می‌دانم».

خبرنگار لوموند در
مصاحبه‌ای که در سال 56 با امام انجام داد، سئوال کرد: «آیا شما در اقدام سرنگونی شاه
با کمونیست‌ها همکاری می‌کنید؟» امام به‌شدت این سخن را رد کرد و فرمود: «من حتی به یاران و پیروان
خود در ایران هم گفته‌ام که حتی برای سرنگونی شاه هم هرگز با مارکسیست‌ها همکاری نکنند». امام با این متد
کلی، ناسیونالیست‌ها، مارکسیست‌ها و سوسیالیست‌ها و کسانی را که تحت ایسم‌های وارداتی کار می‌کردند، به رسمیت نمی‌شناخت و حاضر نبود با آنها
همکاری کند.

 امام با عناصر منحرف چه آنهایی که مخالف اندیشه
ولایت‌فقیه هستند، چه آنهایی که التقاطی فکر می‌کنند، مخالف بود. آنهایی که خودشان را در خط امام
می‌دانند، ولی انحرافی فکر می‌کنند ، از امام دم می‌زنند،ولی با اینها همکاری می‌کنند، دارند به امام خیانت می‌کنند و در حقیقت می‌خواهند راه امام را به انحراف
بکشانند. کسانی امروز با دستاویز قرار دادن راه و خط امام و زیر پوشش مکتب ایرانی،
اسلام ایرانی و جمهوری ایرانی دارند نقشه‌ها و نیرنگ‌هایی را پیش می‌برند تا بتوانند خط امام و راه
امام را به بیراهه بکشانند و البته این جریان که مربوط به امروز و دیروز نیست. وقتی
انقلاب پیروز شد، عده‌ای آمدند و پیشنهاد جمهوری ایرانی و جمهوری دموکراتیک را
دادند، ولی امام به‌شدت همه آنها را رد کرد. الان هم همین جریان دارد به شکل
دیگری و تحت عنوان جمهوری ایرانی یا مکتب ایرانی یا اسلام ایرانی دنبال می‌شود. همه
اینها نقشه‌ای است برای ایجاد تفرقه و تشتت میان ملت اسلام. می‌خواهند
آن وحدتی را که امام ایجاد کرده بود، با شیوه‌های مختلف از ما سلب کنند و
متأسفانه ما هم در برخی از موارد دچار اشتباه شدیم. این جریان اصولگرا و اصلاح‌طلب که امروز روی زبان همه  افتاده و هیچ‌کدام معنایش را نمی‌‌دانیم، سوغاتی است
که از انقلاب فرانسه به ما رسیده است. در جریان انقلاب فرانسه کسانی که هنوز پایبند
به اعتقادات قرون وسطی بودند، نامشان شد اصولگرا…

*بنیادگرا…

روحانی: بنیادگرا و آنهایی که جریان جدایی دین از سیاست را ترویج می‌کردند و خواهان جدایی دین از
سیاست بودند، شدند اصلاح‌طلب. همین را هم برای ما به ارمغان آوردند و ما هم بدون این‌که تحقیق کنیم، به ریش گرفتیم و
جمعی شدیم اصولگرا و جمعی شدیم اصلاح‌طلب و آن وحدت اسلامی که امام میان ما ایجاد کرد و همه را
زیر پرچم توحید گرد آورد، از بین بردیم.  وقتی
ملت ایران، انقلاب را به پیروزی رساند، نه عرب و عجم و ترک و فارس مطرح بود، نه چپ
و راست. همه پیرو یک خط و اسلام ناب محمدی بودند. رهبر عظیم‌الشأن ولی‌فقیه بود. مردم مسئله ولایت‌فقیه را با دل و جان پذیرفتند و
با اصل ولایت‌فقیه توانستند این انقلاب را به ثمر برسانند، ولی متأسفانه
این جریان‌ها راه دیگری را برای ایجاد اختلاف در جامعه ما به وجود
آوردند.

رحیمیان: مطالبی که از متن صحیفه امام اشاره کردید، آخرین سطرهای
وصیت‌نامه حضرت امام را تداعی کرد که آخرین کلمات صحیفه 21 جلدی امام است. امام در
آنجا  می‌گویند: «من در طول مدت نهضت و
انقلاب به‌واسطه سالوس و اسلام‌نمایی بعضی از افراد ذکری از آنان و تمجید کرده‌ام، ولی بعد فهمیدم از دغل‌بازی‌ آنان اغفال شده‌ام. آن تمجیدها درحالی بود که
خود را به جمهوری اسلامی متعهد و وفادار می‌نمایاندند. نباید از آن مسائل سوءاستفاده شود و
میزان در هرکس، حال فعلی اوست.» این آخرین جمله حضرت امام است. امام با همه عظمت و
جایگاه رفیعی که دارد، خاضعانه تعبیر می‌کند که در اثر دغل‌بازی آنها اغفال شده‌ام. به هر حال آیا این مسئله
مخصوص به زمان حضرت امام است؟ دو جور است، بعضی‌ها با دغل‌بازی و سالوسی خودشان را اسلام‌نما جلوه دادند، درحالی که
نبودند؛ بعضی‌ها شايد واقعاً پیرو امام بودند، علاقمند به امام بودند،
ولی یک روز دچار ارتداد – ارتداد به معنای سیاسی و انقلابی و خط امامی- دچار برگشت و سقوط شدند. نمونه بارزش شیخ علی
تهرانی است. شیخ علی تهرانی از آنهایی بود که به عنوان یک شاگرد علاقمند به امام ،افراط‌گری زیادی هم در تعبیراتش نسبت
به حضرت امام داشت…

 روحاني: انسان در عین حال گاهی از ایشان چیزهایی می‌بیند که نمی‌تواند بگوید واقعاً نسبت به
حضرت امام خلوص داشت. من اولین بار آقای شیخ علی تهرانی را سال 1356 در سوریه
دیدم. به حرم حضرت زینب(س) مشرف شده و با حاج‌آقامصطفی در صحن نشسته بودم. حاج‌آقامصطفی معرفی کرد که ایشان
شیخ علی تهرانی است. جلد اول کتاب نهضت امام تازه از چاپ درآمده بود. در باره حضرت
امام گفت: «به نظر شما تندروی امام باعث خونریزی 15 خرداد نشد؟ اگر با احتیاط
بیشتری حرکت می‌کرد، آیا خون مردم مصون نمی‌ماند؟» بعد از گذشت بیش از 14،
15 سال این حرف را زد. این نشان می‌دهد که در طرف لجاج و انحرافی بود.

رحیمیان: به هر حال عده‌ای واقعاً علاقمند و معتقد بودند، منتهی بعدها تدریجاً به
هر دلیلی مصداق «وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِيَ آتَيْنَاهُ آيَاتِنَا فَانسَلَخَ
مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ
الشَّيْطَانُ فَكَانَ مِنَ الْغَاوِينَ»(5) شدند؛ بعد امام می‌گوید: «میزان حال فعلی افراد
است». این نکته بسیار مهم و سرنوشت‌ساز است که علاوه بر این‌ که اگر جریانی دچار
انحراف فکری و اعتقادی است، همراهی و ائتلاف با آنها از منظر امام پذیرفته نیست.
چنانچه با سالوس خودش را طرفدار اسلام ناب جلوه داد و بعد که آشکار شد، امام می‌فرماید: «میزان حال فعلی افراد
است» و باز مسئله را منتفی اعلام و به نحوی استغفار می‌کند. اگر هم فردي احیاناً
معتقد باشد، ولی در حال حاضر دچار ارتداد و بازگشت از آن اعتقاد شده باشد، همین
حکم را دارد.

 نمونه ديگر اينکه حضرت امام در نامه‌ای که به آقای محتشمی در زمان
وزارت کشورش نوشتند، صریحاً راجع به نهضت آزادی حرف آخر را زدند. یکی از نکاتی که
در آن نامه آمده، عجیب است. گاهی در ضمن مباحث، صحبت‌ها و پیام‌های امام نکات ظریف و مهمی است
که با گذشت زمان آشکار می‌شود. امام در آنجا تصریح می‌کنند که آنها با تفسیر قرآن
گفتنشان مردم را منحرف می‌کنند. جالب است آن آقايي که همچنان مدعی پیروی از خط حضرت
امام است در حالي که خودش روحانی و معمم است، یک عضو ارشد نهضت آزادی که امام آن‌جور توصیفشان می‌کند و حتی روی مسئله تفسیر قرآن
کردنشان انگشت می‌گذارد که عامل انحراف مردم است‌، در جلسه ماهانه منزل ایشان می‌آید و تفسیر قرآن می‌گوید! بعد بعضي از آقایان، با
عنوان عضو دفتر امام می‌روند می‌نشینند در آن جلسه و زانو می‌زنند و تفسیر قرآن آقای کذا را
گوش می‌کنند!

روحانی: نتیجه‌اش این می‌شود که مرکز و مؤسسه‌ای که برای دفاع از خط امام بنا شده، کانونی می‌شود برای مخالفین امام و عواملی
از نهضت آزادی، طرفداران مهدی هاشمی و منتظری و جریان‌های انحرافی دیگر. جالب اینجاست
که  حتي عبدالله نوری که در دفاعیاتش رسماً
مرحوم آسید احمد آقای خمینی «رحمة‌الله‌علیه» را دروغگو می‌خواند، مرتبط با آنجاست. مؤسسه
نشر آثار امام  به وضعی دچار شده که می‌بینیم گاهی خودش تیشه به ریشه
امام می‌زند.

اختری: این مطلب خود به خود یادآور این نکته است که تاریخ مرتباً
تکرار می‌شود و ما این حوادث را در طول تاریخ مشاهده کرده‌ایم. کسانی که با حضرت رسول(ص)
از زمان حیاتش بودند، حالا با هر نیت و عقیده‌ای،  می‌بینیم بعد از حضرت رسول(ص) خطوط مختلفی را ایجاد کردند و
مهم‌تر از آن در دوران خلافت حضرت علی(ع)، کسانی که 25 سال کنار حضرت ایستادند،
وقتی مسئله قدرت طلبي و حکومت و مسائل ظاهری مطرح شد، منحرف ‌شدند، مثل زبیری که حضرت علی(ع)
او را از اهل بيت خودش می‌نامد، می‌فرماید: «زبیر تا وقتی که فرزند شوم او، عبدالله بزرگ نشده
بود، با ما بود». زبیر جزو کسانی بود که در آن جلسه اولِ مسجد، بعد از رحلت حضرت
رسول(ص)، اولین کسی بود یا جزو کسانی بود که بلند شد و اعتراض کرد که چرا حق حضرت
علی(ع) را غصب کردند؟ اما بعد می‌بینیم خلاف رویه قبل موضع‌گیری می‌کند.

وقتی به این نکاتی
که در اینجا اشاره شد، نگاه می‌کنیم، می‌بینیم حقیقتاً ایمان به خداوند متعال در کار نبوده، برای
اعتقاد به خدا و دلسوزی نسبت به اسلام نبوده. وقتی به همه کسانی که امروز در خط
انحراف و جزو مخالفین ولایت‌فقیه و رهبری و نظام جمهوری اسلامی هستند، نگاه می‌کنیم؛ می‌بینیم آنچه که آنها را به
بدبختی کشانده، قدرت‌طلبی و جاه‌طلبی است، برای این‌که اینها احساس می‌کنند جایگاه ندارند و یا چون
نتوانستند قدرت را به دست بگیرند، این طور موضع‌گیری می‌کنند و کارشان به جایی ‌رسید که نظام جمهوری اسلامی و
طرفداران امام را متهم به خشونت کردند و بعدها در روزنامه‌هایشان امام حسین(ع) و امیرالمؤمنین(ع)
را  هم متهم به خشونت کردند و گفتند:
«خشونت‌های حضرت علی باعث شد که امام حسین به شهادت رسید». به همین نحو هم امام را
متهم به خشونت کردند.  ولي آقايان حاضر
نشدند حتی یک اطلاعیه بدهند و اینها را محکوم و از امام دفاع کنند. امروز هم می‌بینیم اینها نه تنها از امام و
از اهداف امام دفاع نکردند، بلکه حاضر شدند عملا با آمریکا و تمام گروه‌های ضد انقلاب و حتی با گروه‌هایی مثل سلطنت‌طلب‌ها، رضا پهلوی و امثال اینها
همصدا شوند.

*یکی از مسائلی که
در طول سال
ها گاهی در معرض نفی یا اثباتقرار میگیرد، پیامها و مکتوبات حضرت
امام است که نمونه
اش نامه حضرت امام در مورد نهضت آزادي و  آقای منتظری و یا موارد مشابه است که در این
قضیه تشکیک شده که آیا دست
خط امام هست یا نیست؟ آیا امام خودشان اینها را نوشتهاند یا کس دیگری
نوشته است؟ گاهی مرحوم حاج احمد آقا را متهم می
کردند. آیا اصلاً
امکان داشت که مطلبی یا نامه
ای با امضای امام یا مهر امام منتشر شود و نامه امام نباشد
و کسی جرئت جعل نامه
های امام را داشت؟

ناصری: آقایان تفصیلش را بهتر می‌دانند، اما آنچه که ما دیدیم و
می‌دانیم، در مورد نامه‌ها و نوشته‌ها و اعلامیه‌ها و نظرات، امام قبل از این‌که حکمی یا اعلامیه‌ای را صادر کنند هیچ ‌وقت بدون فکر یا بدون تأمل کاری
را نمی‌کردند. همیشه بخصوص در تصمیم‌گیری‌های مهم، مدت‌ها طول می‌کشید که اطلاعات را جمع‌آوری  می‌کردند و بعد نظر می‌دادند.  

*آیا امکان داشت
اطلاعات غلط به ایشان داده شود؟

ناصری: ایشان به یکی دو مورد که اکتفا نمی‌کردند. بیشتر وقت‌ها از افراد موثق سئوالاتی می‌کردند. مجموعاً به خبرها دقت و
آنها را پیگیری و کسب اطلاع می‌کردند. بعد از انقلاب هم از طریق مسئولین مختلف،  اخبار را پیگیری و کسب اطلاع می‌کردند. قبل از انقلاب هم یادم
هست، اوایلی که گروه مؤتلفه تشکیل شده بود، ما کوچک‌تر بودیم…

* مگر شما جزو
مؤتلفه هم بودید؟

ناصری: بله.

*در چه سنی؟

ناصری: آن موقع مدرسه آقای مجتهدی می‌رفتم.
فکر می‌کنم 14، 15 ساله بودم. آن موقع
وارد تشکیلات مؤتلفه شدیم و مسئول هیئتی که در آن بودیم، مرحوم آقای صادق اسلامی
بود. در آنجا جلسات حلقه‌ای وجود
داشت و خیلی هم حساب‌ شده بود و
افراد این حلقه، افراد آن حلقه را درست نمی‌شناختند و از طریق رابط با هم ارتباط داشتند، اما در قتل منصور، دوستان
اشتباه کردند. ساواک شنود گذاشته بود و یک سرنخ پیدا کرد و آقایان لو رفتند. بعد
آمدیم قم و تا سال 45 که در قم بودیم و ساواک هنوز پیگیری می‌کرد. وقتی
امام آمدند نجف، شب بعدی که با دوستان رفتیم نجف، به حجره ما در قم ریختند تا ما
را دستگیر کنند. تازه آن  موقع فهمیدم که
ساواکی‌ها مترصد بودند بیایند و ما را
دستگیر کنند. خداخواهی بود که ما شب قبل فرار کرده و به  آبادان رفته بودیم و بعد هم از طریق خرمشهر به
بصره و نجف رفتیم.  

گاهی وقت‌ها که
خودمان یا دوستان می‌رفتیم قم،
اگر اعلامیه‌ای از امام چاپ می‌شد و یک جمله یا یک خط یا یک نقطه کم و زیاد می‌شد، امام فوری می‌گفتند عوضش کنید، ولو چند هزار تا بود. یادم هست شب
ششم بهمن و قبل از رفراندوم شاه بود و امام اعلامیه تندی داده بودند. 60 هزار تا از
آن اعلامیه را دوستان چاپ کردند. مرحوم آسید محمدتقی خاموشی و دو سه تا از دوستان
دیگرشان شبانه به زیرزمین‌ها اطراف‌ تهران
رفته و چاپخانه‌هایی را
پیدا کرده بودند که دور از نظر ساواک باشد. خدا رحمت کند آقای صادق امانی دست ‌اندرکار چاپ این اعلامیه‌ها بود و می‌خواست به‌نحوی این اعلامیه‌ها را توزیع کند. 60 هزار اعلامیه بدون اطلاع ساواک چاپ شده و خیلی مخفیانه
به دست دوستان داده شده بود که فردا پخش کنند اما يک کلمه عربي آن اشتباه نوشته
شده بود، امام فرمودند: «یا این را اصلاح کنید یا پخش نکنید». شبانه خودم و دو سه
تا از دوستان در مدرسه آقای مجتهدی تقسیم شدیم و هر کدام ده هزار تا پنج هزار تا
از این اعلامیه‌ها را
شبانه تا صبح تصحیح کردیم که فردایش پخش شد.

به هر حال امام دقت عجیبی در نوشته‌هایشان داشتند و مراقب بودند کلمه‌‌ای کم و زیاد نشود و به آنچه که می‌گویند عمل شود و خلاف آن عمل نشود. شبی بود بعد از شهادت حاج‌آقامصطفی، یاسر عرفات سیدي عرب را با نامه تسلیت خدمت
امام فرستاده بود. اتفاقاً من در دفتر امام بودم و کس دیگری نبود و خودم سید را خدمت
امام بردم. او عربی که صحبت می‌کرد، امام می‌فهمیدند،
اما می‌خواستند نکاتی را من به آن آقا
بگویم. آن ملاقات تمام شد. آقای جلال‌الدین فارسی تسلیت‌نامه یاسر
عرفات را همان جا ترجمه و ضمیمه کرده بود. ساعت ده شب، من، حاج‌احمدآقا، آقای املایی، آقای دعایی و آقای فردوسی در بیرونی امام نشسته بودیم. می‌خواستند این ترجمه را به خارج بفرستند تا بچه‌ها در آنجا چاپ کنند.

*یعنی خارج از عراق؟

بله، می‌خواستند
بفرستند اروپا که چاپ شود. در نامه، عرفات نوشته بود: «فوت فرزند شما را تسلیت می‌گوییم»، درحالی که ما معتقد بودیم که این شهادت
بوده است. دوستان پیشنهاد کردند حالا که می‌خواهیم مخابره کنیم، این را شهادت بنویسیم. ما گفتیم: «نه! اگر می‌خواهیم این کار را بکنیم از امام بپرسیم». حرف شد
که بپرسیم یا نپرسیم. بالاخره تصمیم بر این شد از امام بپرسیم، چون تعهدمان این
بود که هر کاری می‌کنیم از
امام بپرسیم. آقای فردوسی نزد امام رفت و همزمان احمدآقا هم برای کار خودش رفت
داخل. امام هنوز بیدار بود. آقای فردوسی به امام گفت که چنین قصدی داریم. امام هم
فرمودند: «نخیر! حق ندارید یک نقطه کم و زیاد کنید. همان ‌طوری که نوشته است، بنویسید». آقای فردوسی آمد و به
ما گفت که باید همین‌ طوری
بنویسید. عشق و علاقه‌ امام به
فرزند موجب نشد که امر خلافی را بگویند. حاج‌آقا مصطفی تازه فوت کرده بود و حاج‌احمد آقا تازه سه چهار ماهی می‌شد که به نجف آمده
بود. یکدفعه دیدیم سرخ شده و دارد می‌لرزد. بعد چمباتمه زد و نشست و گفت: «هرچه هست بنویسید». پرسیدیم: «چه شده؟»
حاج‌احمدآقا گفت: «من داشتم می‌آمدم بیرون، امام به من گفت: احمد! اگر یک جمله از
نامه مردم کم و زیاد کنی، پوست از کله‌ات می‌کنم!» این
عین عبارت آسید احمد آقا بود که از امام نقل کرد.

امام در این قضیه نه ملاحظه پسرش را می‌کرد و نه هیچ کس دیگری را و این‌قدر دقیق بود که یک کلمه از کلمات نامه مردم نباید
کم و زیاد می‌شد…

رحیمیان:  جالب است که تازه اين حساسيت
امام مربوط به ترجمه نامه عرفات بوده؛ تا چه رسد به مطالب مربوط به خودشان که محال
بود بگذارند کسي در آن تصرف يا اعمال نظر کند.

ناصری: این را باید برای کسانی گفت که می‌گفتند امام تحت تأثیر ماست و اعلامیه‌هایش را ما می‌نوشتیم.
اصلاً این معنا برای امام مطرح نبود. هرچه را که دیگران می‌خواستند در این معنا بفهمند، خودش با استمدادی که خدا
به او می‌کرد،
زودتر از دیگران می‌فهمید و
خودش وارد کار می‌شد. امام
اول اعلامیه را می‌نوشتند،
مهر می‌کردند، می‌دادند بیرون، دَرنویس می‌شد، باز می‌دادیم امام امضا می‌کردند و می‌آمد بیرون
و آن نسخه اصلی را خودشان نگه می‌داشتند. این‌طور نبود
که امام نسخه اصلی را به ما بدهند. آن نسخه‌ای که می‌رفت
چاپخانه، معمولاً نسخه‌ای بود که
ما از روی دستخط امام نوشته بودیم و ایشان تأیید کرده بودند. همین اعلامیه‌ای را هم که به مکه بردیم، همین‌طوری بود و 40 هزار تا چاپ کردیم. اعلامیه امام را
آوردند دم در خانه دادند و ما نسخه‌برداری کردیم. امام به تک‌ تک نکات دقت می‌کردند.  

رحیمیان: همان اعلامیه‌ای که به خاطرش دو سال در مکه در حبس بودید!

ناصری: بله، امام اول نوشتند، ما نسخه‌برداری کردیم و فرستادیم و امام دو خط را خط زدند. گمانم مرحوم فردوسی‌ رفت پیش امام و گفت: «آقا! این‌که از فرازهای مهم اعلامیه شماست». امام فرموده
بودند: «رفقای ما را در آنجا گردن می‌زنند». آن فراز این بود که رژیم سلطنتی در نزد اسلام و قرآن، بدترین رژیم‌هاست. امام این را خط زدند. یادم هست وقتی در
دادگاه عربستان بودم و 11 مورد را به عنوان اتهام ما از اعلامیه بیرون کشیدند، یاد
حرف امام افتادم که اگر آن جمله بود، لحظه‌ای امانم نمی‌دادند و
این هم از معجزات نظرات امام بود. امام دقت‌های عجیبی داشت.

*پس امام از این جهت حق حیات هم به گردن شما دارند!

ناصری: واقعاً همین ‌طور است.
من در آن دادگاه فکر کردم خداوند چگونه امام را هدایت کرد که این کار را بکند. این‌ که می‌گویند مؤمن رموزی را می‌فهمد که دیگران نمی‌فهمند، همین است. به هر حال از مجموع حرکت امام و اعلامیه‌هایشان که ما در تهران یا در نجف می‌گرفتیم یا نامه‌هایی که می‌نوشتند، کاملاً مشخص است که ایشان مطلقاً تحت تأثیر کسی نبودند. البته ایشان
اطلاعات و اخبار را از طرق مختلف دریافت می‌کردند، ولی این‌که ایده‌ای را از دیگران بگیرند، ابداً این‌گونه نبود و یا این‌ که مثلاً من بگویم اعتقادم این است و ایشان نظرش
برگردد. ابداً چنین چیزی نبود.

یک بار امام به ما گفتند سعی کنید خودتان نسبت به اشخاص شناخت پیدا کنید. به
شناخت دیگران کاری نداشته باشید. امام در اکثر حرکت‌ها بر اساس شناختی که خودشان پیدا می‌کردند، ضرورت‌ها و مسائل مهم کشوری را تشخیص می‌دادند و با اتکای محضی که به خدا داشتند، تصمیم می‌گرفتند. عقل فعال و روشن‌بینی بالا یکی از ویژگی‌های مهم امام بود. امام عقل فعال، یعنی عقل تحلیلی
داشت و بسیاری از اشتباهاتی را که دیگران می‌کنند، به دلیل این عقل تحلیلی، نمی‌کرد و مصون بود. این عقل تحلیلی و دقت بالا نمی‌گذاشت امام دچار لغزش شود.

بسیاری از افرادی که از میان مسئولین، علما و بزرگان صدمه خوردند و برای
اسلام مشکل درست ‌کردند و
می‌کنند، به خاطر این است که عقل مستقل و تحلیلی ندارند. غالباً فکر می‌کنم امیرکبیر چرا کشته شد؟ چون ناصرالدین‌شاه عقل تحلیلی نداشت و هرچه را که درِ گوشش می‌گفتند، قبول می‌کرد و نظرش عوض می‌شد. امام این‌ طوری نبود که درِ گوشی‌ها عقلش را عوض کند. آنهایی که عقل مستقل نداشتند، دیگران
رفتند و چیزهائی را درِ گوششان گفتند و آنها هم با عقل دیگران تصمیم‌گیری کردند، اما امام با عقل دیگران تحلیل نمی‌کرد، با عقل تحلیلی خودش و با استمداد از خدا تصمیم
می‌گرفت و الحمدلله در تمام تصمیم‌گیری‌هایی هم که کرده، تمام نظریاتش صائب هستند. امام در پاریس دهها مصاحبه کرده،
تمام آنها چه در باره انقلاب، چه در باره اسلام و دموکراسی و بقیه مباحث طوری
نبوده که بعداً کسی بیاید بگوید شما در پاریس این را گفتی و حالا داری جور دیگری
عمل می‌کنی.

 *حاج آقاي رحيميان!
با عنايت به اينکه جنابعالی تا روز آخر حیات امام از نزدیک خدمت ایشان بودید، مشخصاً
در مورد چگونگي صدور پیام​های حضرت امام به خصوص در بعد از پیروزی انقلاب مشاهدات
خودتان را بیان فرمایید.

رحيميان: مکتوبات و پیامهای امام چندگونه بود اجازات امور حسبیه معمولاً متن یکسانی
داشت که وقتی مراحل درخواست اجازه طی مي​شد و موافقت مي​کردند، آقای رسولی محلاتی
آنها را مي​نوشت و خدمت امام داده مي​شد و بعد
از خواندن، آن را امضاء مي​کردند یا مهر مي​شد.

مورد دیگر پاسخ تلگرافهای تبریک سران کشورها بود که آن هم عمدتاً متن یکسانی
داشت که به مناسبت شرائط روز نکته​ای هم
امام دستور مي​دادند به آن اضافه شود. این پیام ها هم عمدتاً  به خط آقای رسولی است و تعدادی هم به خط اینجانب
است که امام بعد از خواندن متن، امضاء مي​کردند. بعضی از احکام فرماندهان ارتش و
سپاه هم تقریباً به همین​گونه بود.

اما نامه​ها و پیامها و احکام کلاً دست نوشته شخص حضرت امام بود هر چند در
بعضی موارد به خصوص پیام های طولانی به دلیل این که حضرت امام تدریجاً طی چندين
روز روی کاغذهای مختلف می​نوشتند و
احیاناً در حاشیه صفحات هم می​نوشتند،
لذا مي​د​ادند تا آقای رسولی محلاتی و در مواردی اینجانب پاک نویس کنیم. تمام متن
این بخش از پیام هــا به خط امام هم اکنون موجود است و مشخص است پاک نویس کدام یک
خط آقای رسولی و کدام یک خط اینجانب است و هرگز یک کلمه کم و زیاد نشده است.

بسیاری از موارد هم بدون پاک نویس عین خط امام منتشر شده است. مانند نامه
درباره نهضت آزادی و نامه به آقای منتظری، وصیت نامه سیاسی عبادی و….

بهرحال آنچه قطعی و مسلّم است در همه مواردي که امضای امام پای آن قرار
گرفته است دقیقاً و بدون یک کلمه کم و زیاد، انشای شخص حضرت امام اســت و لي بعضا
از سوي کسانی که  برخي نوشته​های امام آنها را افشاء و رسوا کرده، مانند لیبرال ها و نهضت آزادی نسبت به
آن نوشته​ها تشکیک شده است. مثل نامه حضرت امام به آقای
محتشمی که در این مورد هم مي​دانید مرحوم حاج احمدآقا از ابراهیم یزدی شکایت کرد و
بعد از کارشناسی رسمی دادگستری و اثبات اينکه نامه مزبور دست​خط امام است، ابراهيم یزدی محکوم شد.

 

*يکي از نوههاي امام در مصاحبهای گفته بود که
امام تحت تأثیر نوه
هایشان بودند و نظراتشان عوض میشد و امروز اگر
زنده بودند، حتی نتیجه
های حضرت امام هم میتوانستند رویشان
تأثیر بگذارند و دیدگاه
هایشان را  نسبت به
برخي مسايل عوض کنند! یک وقت انسان از عقل دیگران استفاده می‌کند، یک وقت از
القائات دیگران. آيا چنين ادعايي در مورد حضرت امام مي​تواند واقعيت داشته باشد؟

ناصری: این‌که توهین
به امام است و نشان می‌دهد که
اینها شخصیت امام را نمی‌شناسند.
امام هرگز چیزی را که مطابق شرع و اسلام نبود، نمی‌پذیرفت و از کسی هم نمی‌ترسید.

روحانی: اگر چنین بود که امام، امام نبود!

اختری: این مورد را اگر خودم ندیده بودم، نمی‌توانستم قبول کنم و شاید خیلی‌ها هم باشند که نتوانند قبول کنند. چند قضیه اتفاق
افتاده است که وقتی انسان اینها را کنار هم می‌گذارد، می‌بیند روحیه امام جوری بود که اطرافیان امام اصلاً نمی‌توانستند چیزی را به او القا کنند.  

سال 53 یا 54 بود و امام در نجف سخنرانی کردند. من آن موقع در ایران بودم.
امام قضایایی را از داخل سیستان و بلوچستان از فقر و گرسنگی و بیچارگی‌های مردم گفتند که واقعاً بسیاری از افرادی که
اینجا بودند، از جمله خود ماها خبر نداشتیم. آگاهی و اطلاعات و شناخت امام به شکلی
بود که افراد دیگر اصلاً نمی‌توانستند چیزی را به ایشان القا کنند. معروف است که امام بعد از قضیه انجمن‌های ایالتی و ولایتی، مرحوم سعیدی را پیش مراجع
دیگر فرستادند تا ببینند آنها در مورد این قضیه چه کار خواهند کرد و چه نظری
دارند. مرحوم سعیدی برگشتند خدمت امام و گفتند رفتم و با آقایان صحبت کردم، فلانی
این ‌جوری گفت آن یکی جور دیگر. مرحوم
شهید سعیدی به اصطلاح تفسیر و تحلیل می‌کند و می‌گوید:
«این آقایان همه‌شان شرط و
شروط گذاشتند. اینها نمی‌آیند.»
امام فرمود: «ولی من ادامه می‌دهم.» شهید سعیدی باز اصرار می‌کند که: «آقا! اینها نمی‌آیند و شما را تنها می‌گذارند و کار مشکل می‌شود.» امام می‌فرماید:
«من تمام شب را روی این موضوع فکر کرده‌ام و این کار را دنبال می‌کنم و جلو می‌روم: ولو بلغ
ما بلغ» این، طرز اندیشیدن امام است و دیگران به هیچ وجه نمی‌توانستند بر او تأثیر بگذارند.

در نجف که بودیم قضیه‌ای پیش آمد و ما سه نفر بودیم که جمع شدیم و رفتیم نزد امام. قضيه از اين
قرار بود که در نجف، شهریه‌ حضرت امام توسط آقایی به نام رضاییان توزيع مي​شد که طرفدار آقای
شریعتمداری بود. آقای رضاییان با این آقای روحانی ما که اينجا حضور دارند، بد بود.
ایشان رفته بود شهریه بگیرد، او برخوردی کرده بود که ما خیلی ناراحت شدیم و دنبال
این رفتیم که توزيع شهریه مجموعه طرفداران امام را جدا کنیم. نامه نوشتیم و رفتیم
خدمت حضرت امام و صحبت کردیم. ما طرفداران حضرت امام دو دسته بودیم. یک عده موافق
بودیم که شهریه را جدا کنیم و از دست رضاییان بگیریم و یک عده معتقد بودند عیب
ندارد، بگذریم و برویم، ولی ما اصرار کردیم. شب رفتیم خدمت امام و لیستی را که امضا
کرده بودیم خدمت ایشان دادیم و قضیه را گفتیم. امام فرمود: «شما می‌دانید که من رضاییان را نمی‌شناسم، ولی 40 سال است که با آقای خلخالی رفیق هستم
و به او اعتماد دارم».

رحیمیان:  مرحوم شيخ نصرالله خلخالی.

اختری: بله، خدا رحمتش کند. امام فرمودند من با او رفیق هستم و به او اعتماد دارم و
شهریه را به او داده‌ام، ولی او
واگذار کرده و من هم چیزی نگفته‌ام. شما اگر نمی‌خواهید،
مشکلی نیست. من می‌گویم
شهریه این مجموعه را جدا کنند. موقعی که می‌رفتیم بیرون، یک چیزی به ذهنم آمد که ما می‌رویم و مرحوم حاج‌آقا مصطفی می‌آید و امام از او می‌پرسند که قضیه چیست؟ مرحوم  حاج آقامصطفی که نظرش در اين مورد با ما موافق
نبود، نظر امام را عوض خواهد کرد. لذا برگشتم و به امام عرض کردم: «حاج‌آقا مصطفی
موافق نظر ما نيست». امام با قاطعيت جمله​اي را
گفتند که فهميدم امکان ندارد نظرشان تحت تاثير نظر حاج​آقا مصطفي عوض شود. اگر کس
دیگری این را به من می‌گفت، شاید نمی‌توانستم باور کنم، ولی به گوش خودم شنیدم.
کسی که نسبت به فرزند عزیزش که مجتهدي بزرگوار است و به شدت مورد علاقه ايشان است،
اين​گونه برخورد مي​کند، آن هم در برابر یک طلبه 22-
23 ساله که از یک گوشه ایران بلند شده آمده و هنوز امام شناخت چنداني از او و
خانواده‌اش ندارد. ولي امام به یک خواسته بحق دیگران این‌گونه توجه دارد. چنین
شخصیتی کسی نیست کسی از اطرافیان بتواند روی او تأثیر بگذارد.

 یکی هم در مسئله خود مرجعیت بود.
بعد از رحلت آقای حکیم «رحمة‌الله‌علیه»، برای مرجعیت تلاش می‌شد. بزرگان و فضلای قم اطلاعیه‌ای نوشتند و مرجعیت را به امام ارجاع دادند و ایشان را به عنوان مرجع معرفی
کردند. این اطلاعیه به نجف آمد و ما بنا داشتیم آن را با علمای نجف هم تکمیل و
برای مرجعیت امام تلاش کنیم. امام فهمید که ما داریم اطلاعیه‌ای می‌نویسیم که در کشورهای مختلف پخش کنیم. امام
وقتی متوجه شد، جلوی آن را گرفت و گفت: «این کار را نکنید» و نگذاشت این کار انجام
بگیرد.

اطرافیان هرگز نمی‌توانستند به
آنچه که خواست امام نبود و امام به آن اعتقاد نداشت، عمل کنند. امام از دور و
نزدیک از هرگونه دخالتی در حرکت خود جلوگیری می‌کرد و نمی‌گذاشت کسی بر او تأثیر بگذارد. این ویژگی بارز زندگی و رهبری حضرت امام بود
که هیچ وقت ملاحظه افراد و اشخاص و نزدیکان و دوستان و کسان دیگر را نمی‌کرد، از جمله در مسئله پس از رحلت آیت‌الله حکیم. مرحوم جلیلی کرمانشاهی در زمان آقای
حکیم در کرمانشاه وکیل مطلق ایشان و بسیار فعال بود و جایگاه مهمی هم داشت. علمای
ایران خیلی جاها به امام ارجاع داده بودند و بعضی جاها هم ارجاع نداده بودند. از
جمله مرحوم آقای جلیلی بود که مدرسین و فضلای قم که با او صحبت کرده بودند، گفته
بود: «امام مثل آقای حکیم به من وکالت مطلق بدهد تا من به ایشان ارجاع بدهم». امام
فرموده بود: «من به کسی وکالت مطلق نمی‌دهم». یادم می‌آید که
حضرت آیت‌الله مؤمن
«حفظه الله» به نجف مشرف شده و این پیام را از بعضی از آقایان و از جمله آقای
منتظری آورده بودند که به امام بگویند، مصلحت است که امام این وکالت مطلق را به
مرحوم جلیلی کرمانشاهی بدهد. جناب آقای مؤمن هم با امام صحبت کرده بودند و ایشان
زیر بار نرفته بود. عبارت امام هم که آقای مؤمن آن موقع نقل کرد، این بود که: «اگر
من به آقای جلیلی وکالت مطلق بدهم، آقای شیخ عطاءالله در آنجا چه کار کند؟ علمای
دیگر چه کار کنند؟»

 خلاصه مدرسین و علما و فضلای قم که
طرفدار امام بودند و آنهایی که در نجف بودند، همه آمدند و از یک موضوعی که شايد آن‌قدرها هم در مسیر انقلاب تأثیر نداشت، حمایت کردند،
اما امام چون قبول نداشت، انجام نداد. افراد نه در بعد خانوادگی و نه در ابعاد
دیگر نمی‌توانستند
بر فکر امام تأثیر بگذازند. طبیعی است که امام نسبت به خانواده، فرزندان و نوه‌ها و اطرافيان خود عاطفه نشان می‌داد و ممکن بود در مسائل خانوادگی وروزمره ، به حرف
آنها گوش دهد، اما در تصمیمات اساسی و کلی ابداً تحت تأثیر کسی نبود. معلوم می‌شود این بچه‌ها اصلاً امام را  درست درک نکرده‌اند. اینها در کنار امام نبوده‌اند که روش و منش امام را در موقعیت‌های مختلف ببینند و اصلاً در سن و موقعیتی نبودند
که بتوانند حرکت رهبری و ولایتی امام را درک کنند، لذا امروز نمی‌توانند ادعا کنند که اگر حرف می‌زدند، امام قبول می‌کرد. امام تحت تأثیر هیچ‌کس قرار نمی‌گرفت.

رحیمیان: یک بار که قاچاقی به ایران آمدیم و برگشتیم نجف، روز آخر آقای هاشمی
رفسنجاني برای امام پیام‌هایی دادند
که بعضی از آنها مربوط به بعضی از مراجع بود. خدمت امام رسیدم و مسائل را خدمت
ایشان عرض کردم، ولی تا آمدم مسئله مراجع را بگویم، هنوز کلمه اول را نگفته بودم،
امام با دستشان اشاره کردند که ادامه ندهم. من زبانم بند آمد و اصلاً نتوانستم حتی
یک کلمه راجع به مراجع حرف بزنم تا چه رسد به اينکه تاثير بگذارم!

روحانی: به دو نکته باید اشاره کنم. اول در مورد اعلامیه‌هاست. امام در نجف وقتی اعلامیه‌ها را می‌نوشتند، می‌فرستادند
تا افراد ببینند و هرکس نظری دارد، بدهد. افراد نظر می‌دادند، گاهی ایشان می‌پسندیدند، گاهی هم قبول نمی‌کردند. البته نظر ما اکثراً عبارتی بود. کمتر یادم
می‌آید که محتوایی چیزی فهمیده
باشیم. آقای دعایی بعضا اعلامیه‌ها را می‌برد بغداد
پیش اعضای سازمان مجاهدین خلق، تراب حق‌شناس و بقیه ولي جالب اینجاست که اینها نتوانستند حتی یک کلمه در اعلامیه‌های حضرت امام بگنجانند. این خیلی جالب بود.

نکته مهم‌تر
اعلامیه‌‌ای بود که
امام علیه شرکت در حزب رستاخیز داد که: «من در این کنج غربت از وضع اسفبار ملت
ایران رنج می‌برم و
چقدر خوب بود که در این شرایط حساس در کنار آنها بودم». من به جای «چقدر خوب بود»
نوشتم، «چقدر دوست داشتم» و امام خط زدند. دادیم آقای دعایی خواند و نوشت «چقدر
دوست داشتم» و برد خدمت امام، آقای فردوسی‌، آقای املایی و هر کدام از برادرها خواندند و نوشتند  «چقدر دوست داشتم» و امام باز خط زدند. آخر من
نفهمیدم منظور امام از این‌که اصرار داشت چقدر دوست داشتم نباشد، چه بود و چرا ایشان اصرار داشت بنویسد
«چقدر خوب بود». تا امروز هم نفهمیده‌ام!

رحیمیان: در اعلامیه 28 صفر 1395، تحریم شرکت در حزب رستاخیز.

روحانی: سال 54 است.

رحیمیان: 21 اسفند 53.

روحانی: بله. این یک نکته که امام حتی بین عبارت «چقدر خوب بود» و «چقدر دوست
داشتم»، وقتی مصلحت ندیدند، به حرف هیچ‌کس ترتيب اثر ندادند. درست است که امام اعلامیه‌ها را می‌فرستادند و برادرها نظر می‌دادند، ولی نظرشان اکثراً نظر عبارتی بود و اگر مصلحت نمي​​ديدند، قبول نمی‌کردند.

اختری: مسئله دوست داشتن و نداشتن نبود. امام هیچ‌ وقت نمی‌خواست چیزی مسئله شخصی خودش باشد.

روحانی: و اما نکته‌ای درباره
فرمایش آن نوه امام. باید به ایشان بگوییم اگر امام می‌خواست تحت تأثیر نوه و نتیجه و نبیره قرار بگیرد،
قبل از شما خیلی‌ها آمدند
که امام را تحت تأثیر قرار بدهند، منافقین آمدند، جبهه ملی‌ها آمدند، کمونیست‌ها آمدند، نهضت آزادی‌ها آمدند…

گفته‌اند از
گذشتگانتان با خیر یاد کنید: «اذکروا موتاکم بالخیر». ولي یکی از معضلاتي که اوايل
نهضت ما در قم داشتیم، برخي منسوبان حضرت امام بودند. اینها به‌شدت با حرکت‌های تند و انقلابی مخالف بودند، در عین حال که شبانه‌روز هم با امام محشور بودند، اما نتوانستند بر امام
کوچک‌ترین تأثیری بگذارند.

بالاتر از این بگویم، خدا رحمت کند آقای لواسانی را که از دوران کودکی و
نوجوانی دوست صمیمی امام بود. بعد از قضیه مدرسه فیضیه چند نفر می‌آیند و خانه امام می‌مانند. خانم امام و حاج‌آقا مصطفی کربلا مشرف شده بودند و امام در خانه
تنها بود. اینها به امام می‌گویند: «ما دیگر نمی‌گذاریم شما از حالا به بعد کار سیاسی کنید. با اطلاعیه دادن و سخنرانی کردن،
جان شما در خطر است. ما می‌آییم و اینجا می‌مانیم تا
شما را از این کار باز داریم». امام هیچ حرفی نزدند. اینها هم ‌آمدند و در خدمت امام بودند. ناهار را با امام می‌خورند و بعد از ناهار می‌خوابند. اینها که می‌خوابند، امام بلند می‌شود می‌آید بیرون و می‌نشیند و
آن اعلامیه معروف «شاه‌دوستی
یعنی غارتگری، شاه‌دوستی
یعنی آدمکشی…» را می‌نویسد و
به آشیخ فضل‌الله محلاتی
می‌دهد و می‌گوید: «برو این را چاپ کن» و بعد می‌آید می‌گیرد می‌خوابد. بعد
اینها بلند می‌شوند و
چای می‌خورند، شب هم می‌مانند و فردا یکمرتبه می‌بینند تعداد زیادی از این اعلامیه روی کرسی است! می‌پرسند: «این را کی نوشتید؟» امام می‌گویند: «وقتی شما خواب بودید!». [خنده حضار]

امام این‌جور
شخصیتی داشت. باید به امثال اين افراد گفت اگر قرار بود امام تحت تأثیر قرار
بگیرد، نوبت به شماها نمی‌رسید. قبل از این‌ که شماها
به صحنه تشریف بیاورید، خیلی‌ها بودند که تلاش کردند امام را آلت دست قرار بدهند. یک عده تلاش کردند امام
را از مبارزه باز دارند، یک عده دوست داشتند امام را آلت دست خود قرار بدهند، اما
امام در مقابل همه ایستادند و راه خود و هدف خود را گم نکردند. شما چه می‌گویید؟ چرا بی‌جهت آب به آسیاب دشمن می‌ریزید؟

رحیمیان: آقای پسندیده تا آخر عمرش عکس مصدق را از بالای تاقچه اتاقش برنداشت. استاد
امام و جای پدر امام و در اوج صمیمیت با امام بود، ولی هرگز تفکر آقای پسندیده در
امام تأثیر نگذاشت.

اختری: در نجف که بودیم یک نفر ازدواج کرده بود و وضعش خوب نبود، گفتیم برویم به
امام بگوییم پول بدهند برایش یخچال بخریم. من فکر کردم بهتر است به حاج‌آقا مصطفی بگوییم. رفتم و گفتم. ایشان گفت: «من اگر
بگویم آقا نمی‌دهد.
خودتان بگویید بهتر است». من رفتم و به امام گفتم و ایشان هم پول دادند و یخچال را
خریدیم و به آن بنده خدا دادیم.

*آن هم حاجآقا مصطفی که به تعبیر خود امام نور چشم و میوه دل امام
بود. خیلی نکته مهمی است.

اختری: من واقعاً وقتی می‌شنوم بعضی‌ها می‌گویند امام تحت تأثیر قرار می‌گرفت، با این چیزهایی که خودم دیدم، حیرت می‌کنم و معلوم می‌شود اینها اصلاً و ابداً امام را نشناخته‌اند.   

رحیمیان: البته این نکته در اینجا باید یادآوری شود که امام در امور متعارف و منطبق
با موازین شرعی به حرف دیگران ترتیب اثر می داد. مثلاً اگر حاج عیسی می​گفت مثلاً این استکان نجس است، امام ترتیب اثر می​دادند. يا وقتی که قرار بود برای شخصی اجاره امورحسبیه صادر کنند باید دو
نفر که مورد وثوق امام بودند، آن شخص را توثیق کنند و امام برای تمام اجازات به
این توثیق​ها ترتیب اثر می​دادند. اما در موارد مهم و آنجایی که تکلیف شرعی خود را تشخیص می​دادند، به دلسوزی​ها و توصیه​های دیگران، توجهی نمی​کردند؛ و
جالب آن که در عموم این موارد برخلاف پیش​بینی
دیگران، گذشت زمان نشان می داد که امام درست عمل کرده​اند و حق با امام بوده است و در موارد استثنائی مثل انتخاب بازرگان برای
نخست وزیری دولت موقت که امام قبول کردند و یا انتخاب قائم مقام رهبری که امام
سکوت کردند، بعدها حضرت امام در اين موارد که البته برحسب نظر و پیشنهاد دیگران
شکل گرفت، در نامه عزل آقاي منتظري در تاريخ 6/1/68 تصريح فرمودند: «والله قسم من
از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودم … والله قسم من با نخست وزيري بازرگان مخالف
بودم… و در تمام موارد، نظر دوستان را پذيرفتم».

 

*در یکی از نشریات دفتر نشر آثار امام، مقالهای از حجاریان آمده
بود که امام تدریجاً به ایده ولایت
فقیه رسید و این
مسئله از ابتدا برای امام مطرح نبود. سئوال این است که اصل اعتقاد به ولایت
فقیه و حکومت
اسلامی، صرف
نظر از تدرّجی که برای تحقق آن لازم بود، برای امام ایده
جدیدی بود و در سال
های مشرف به پیروزی انقلاب به آن رسیدند یا از قبل به آن
اعتقاد داشتند؟

ناصری: من معتقدم قبل از پاسخ به این سئوال باید شخصیت امام و پیشینه حرکت‌های ایشان را بررسی کنیم. امام در سال 22 کشف‌اسرار را
می‌نویسد و در آنجا اشاراتی به حکومت اسلامی دارد. در سال 31 یا 32 در کتابخانه
وزیری یزد آن نامه را در مورد سفارش به علمای اسلام در باره مصالح اسلام و «أَن تَقُومُوا
لِلَّهِ مَثْنَى وَ فُرَادَى» می‌نویسد و ایده حکومت اسلامی و نحوه پایه‌گذاری آن را مطرح می‌کند. شاگردان ایشان از جمله
مرحوم آقای بهشتی ایده امام را گرفته بودند و در قم جلساتی را برای بحث در باره
حکومت اسلامی برگزار می‌کردند.
امام در قضیه مشروطه و قبل و بعد از آن تجربه‌های فراوانی را اندوخته و قضیه مرحوم مدرس و آیت‌الله کاشانی و مرحوم نائینی را دیده و حضور پیدا
کرده بودند. در مجلس مدرس می‌نشستند، با آقای کاشانی ارتباط داشتند و با این سیری که طی می‌کنند و این قضایایی که می‌بینند و بحث‌هایی که با بزرگان و علما داشتند، بحث حکومت اسلامی، یعنی حکومت
امیرالمؤمنین(ع) و حکومتی را که امام باقر(ع) و امام صادق(ع) پایه‌ریزی کردند، منتهی اجرای آن در زمان خودشان امکان
نداشته است، با ظرفیت‌های بالای علمی و عرفان و معرفت خاصی که نسبت به ولایت داشتند،
مطرح و محقق می‌کنند.

ولایت الله، ولایت رسول(ص) و ولایت اهل‌بیت(ع) بر جامعه و ضرورت حاکمیت خداوند بر جامعه و
ضرورت حاکمیت اسلام بر جامعه چیزی نیست که پوشیده باشد و امام هم نداند. این ایده
همه بوده است، منتهی بزرگان دیگر یا احتمالش را نمی‌دادند که بتوانند عمل کنند یا فکرشان تا اینجا نمی‌رسیده که می‌شود این کار را کرد.

امام همه این تجربیات و اطلاعات را گرفته و همه این مباحث را طی کرده بود و
لذا در همان سخنرانی‌های اولیه
فریاد می‌زند: ای
علمای اسلام! به داد اسلام برسید، ای نجف! ای قم! به داد اسلام برسید. معنای این
فریادها این است که امام می‌خواسته شاه را اصلاح کند؟ یا شاخ و برگ برای حکومت شاه درست کند؟ این حرف‌ها نیست. همه اینها به این نکته برمی‌گردد که نظر امام از اول، تحقق حاکمیت اسلام بوده
است، منتهی امام با درایت و برنامه‌ریزی زیبایی، مرحله به مرحله پیش رفت. این بسیار هنر بزرگی است، چون دیگران
که به میدان آمدند و همه چیز را ناگهان 
مطرح کردند، دشمنان علیه آنها قیام و نهضت را خراب کردند، از جمله فداییان
اسلام که به میدان آمدند و آشکارا کارهایی کردند، زود جمعشان کردند. البته شیوه
آنها با امام فرق می‌کرد. امام
یک مجتهد و فقیه عالی‌مقام در
دین است و تمام احکام دین را می‌داند و با اجتهاد عمل می‌کند. امام یک عارف بزرگ و یک انسان مبارز مجاهد اخلاقی است و جهاد خدایی می‌کند.

رحیمیان: امام بحث حکومت اسلامی را در سال 48، 49 مطرح کردند، ولی در سخنرانی 4 آبان
1343 در منزلشان علیه کاپیتولاسیون جمله‌ای دارند که ذکر آن جالب است. ایشان می‌فرمایند
وکلایی که بلند شدند و نشستند و این قانون را تصویب کردند، وکیل ملت نیستند. اگر
هم وکیل باشند، من آنها را عزل کردم. وظیفه یک مجتهد و مرجع تقلید از موضع مرجع
تقلید بودن که بیان احکام است، آیا اگر او ولايت نباشد، می‌تواند وکیل کسی را عزل
کند؟ عزل وکیل از جایگاه ولایت و اعمال ولایت ممکن است، پس امام از آغازین مراحل
نهضت، از منظر ولایت‌فقیه نهضت را شروع می‌کند. شاید هم یکی از تفاوت‌های اساسی
نهضت امام که به نتیجه رسید و سایر نهضت‌هایی که به نتیجه نرسیدند و ناکام ماندند،
همین است که امام وقتی نهضت را از جایگاه و خاستگاه ولایت و اعمال ولایت شروع می‌کند،
طبعاً ساز و کارهای آن را هم می‌داند و به نتیجه می‌رسد.

اختری: من که این ‌طور
معتقدم که امام به مناسبت درک درست از دین و شناخت خوب از خدای متعال، اصلاً
حاکمیت غیر از خدا روی زمین را نمی‌توانسته ببیند.

*مجتهدهای دیگر هم که همین قرآن را خوانده بودند.

اختری: بحث شناخت است. یک کسی می‌رود سراغ عرفان و بالاخره سر از اینجا در می‌آورد که می‌شود بت، یکی فنای فی‌الله می‌شود و
خودش را نمی‌بیند و
هرچه می‌بیند
خداست.

رحیمیان:  اصولا بخش اعظم قرآن و احکام اسلام،
از جمله جهاد، دفاع، مسائل اقتصادی کلان و… جز با شکل‌گیری حکومت اسلامی محقق
نمی‌شوند.

اختری: این یک واقعیت است، اما می‌خواهیم ببینیم نظر امام در این قضیه چه بوده؟ مرحوم صاحب جواهر و دیگران هم
در باره حکومت اسلامی یا ولایت‌فقیه بحث و این واقعیت را بیان کرده‌اند، اما در این صدد نبوده‌اند که حکومت را محقق کنند.

*باور نداشتند که امکان تحقق پيدا کند!

ناصری: امتیاز امام درایت، شجاعت و تعصب شدید نسبت به خدای متعال است. به قول
امیرالمؤمنین(ع) «…خشن فی ذات الله»، می ‌خواهد حاکمیت خدا در زمین را محقق کند.
وقتی امام را از حرف‌ها،
کردارها، نوشته‌ها و
سخنرانی‌هایش به
این طرز شناختیم، آن وقت می‌بینیم که امام به یک عقل ولایی و اجرایی می‌رسد. امام حتی اوایل که اعلامیه‌ها را به دوستان ما در تهران می‌دادند، می‌گفتند چگونه پخش کنید، کجا بروید یا کجا نروید و چه کار کنید. یک بار که یک
دسته اعلامیه بزرگ به ما دادند، گفتند تهران را چند قسمت کنید و ما این کار را
کردیم، رئیس شهربانی تهران پاسبان‌ها را جمع کرده بود که شما دیشب کجا بودید که توی خانه من اعلامیه انداخته‌اند. با درایت و فطانتی که خدا به امام داده بود و
نمونه است، طوری حرکت کرد که همان اول، خودش را برملا نکرد و بروز نداد، چون هنوز
زمینه آماده نشده بود و مردم اطلاع نداشتند و روشن نشده‌ بودند و امام نمی‌خواست چیزی را بیان کند که مردم
نتوانند درک کنند، ولی دشمنان فوراً بفهمند و نیست و نابودش کنند. امام مرحله به
مرحله و پله پله پیش رفت.

رحیمیان: بنابراين نتیجه‌ می‌گیریم که امام در اساس به ولایت‌فقیه و جامعیت احکام
اسلام که سعادت دنیا و آخرت جامعه و انسان در سایه آن محقق می‌شود، ایمان داشت و
اگر تدرّجی هم در بین بود، در زمینه‌سازی برای وقوع بوده است.

ناصری: من معتقدم امام وقتی به نجف آمد و کتاب مکاسب را شروع کرد، به خاطر این بود
که به اینجا برسد.

رحیمیان: بله، وگرنه می‌توانستند درس خارج فقه خود را از کتاب صلوه  شروع کنند.

روحانی: این بحث همواره مطرح بوده که آیا امام از ابتدا قصد براندازی حکومت شاه و
برقرار حکومت اسلامی را داشته است یا نه؟ همان‌ طور که آقای ناصری هم اشاره کردند، امام در کشف‌اسرار صریح و قاطع می‌فرمایند، فقهای اسلام با این ‌که همه حکومت‌ها جز حکومت الهی را غاصب می‌دانند، اما تا وقتی که نتوانستند حکومتی را جایگزین
آن کنند، آن را به‌کلی رد
نکردند و به همین دلیل امام برخلاف بسیاری از فقها دولت غاصب و جبار را مالک می‌دانست، درحالی که بسیاری از فقها آنها را مالک نمی‌دانستند. امام می‌فرمود قوانین مصوبه‌ای که منافع آن به مردم می‌رسد، اگر رعایت نشوند، دودش به چشم مردم می‌رود.

* نظم جامعه به هم میخورد.

روحانی: شخصی به امام گفته بود: «من سوار قطار خوزستان یا خراسان می‌شدم، بی‌آنکه بلیط بخرم». امام فرموده بود: «وظیفه است که
بروی و به همان اندازه بلیط بخری و پاره کنی». امام در کتاب کشف‌ اسرار تصریح می‌فرمایند که با این‌ که فقها همه حکومت‌ها غیر از حکومت الهی را غاصب می‌دانند، اما تا زمانی که نتوانند حکومتی را جایگزین آن
کنند، نباید با قوانین مصوبه آن مخالفت کنند. به نظر من امام در کتاب کشف‌اسرار، بیشتر از کتاب حکومت اسلامی سال 48 مبانی را
ذکر کرده‌اند، چون
در آنجا حکمی، نویسنده کتاب اسرار هزار ساله می‌گوید که فقها مدعی هستند که حکومت متعلق به آنهاست،
ولی هیچ دلیلی ندارند. امام هم از قرآن، هم از روایت، هم از عقل و دلیل و برهان
آورده‌اند که حکومت باید به دست فقها
باشد.

نکته دوم روش خود امام در مبارزه است که نشان می‌دهد امام به دنبال براندازی بودند و در روز اول
آغاز نهضت یعنی 16 مهر 1341، در منزل بنیانگزار حوزه علمیه قم، مرحوم آشیخ
عبدالکریم حائری «اعلی الله مقامه» فرمودند: «اگر ما می‌خواهیم اسلام و ایران از اضمحلال نجات پیدا کند،
باید خاندان پهلوی را از بالا پایین بکشیم، چون استعمار انگلیس اینها را آورده که
هم اسلام را به دست اینها از بین ببرد و هم ایران را به روز سیاه بنشاند». این
جملات نشان می‌دهد که
امام به دنبال براندازی بودند و کسی که دنبال براندازی است، مشخص است که چه می‌خواهد و جالب اینجاست که ساواک این سخن امام را در
گزارش‌های خود آورده که من سندش را در
جلد اول نهضت امام آورده‌ام.

نکته سوم این‌که در روش
مبارزه امام کاملاً مشخص بود که امام دارند مبارزه را علیه شاه پیش می‌برند. در آنجایی که می‌گویند: «بدبخت! بیچاره! 45 سال از سنّ‌ات می‌گذرد، هرچه را که برایت دیکته می‌کنند، نگو»، کاملاً مشخص است که مبارزه علیه شاه است، اما همان ‌طور که شما عزیزان هم اشاره کردید، بیان هدف، زمینه‌سازی می‌خواهد. من کتاب نهضت امام خمینی را در نجف نوشتم. در آنجا آورده‌ام که هدف مثل یک میوه است. اگر زود بچینند، کال و
نارس است و غیرقابل هضم، اگر دیر بچینند، از بین می‌رود و فاسد می‌شود. یک رهبر حکیم آن است که بتواند از وقتش درست
استفاده کند. اگر امام در سال 41، براندازی رژیم شاه را اعلام می‌کرد، مسلماً او را از بین می‌بردند.

* مردم هم همراهی نمیکردند…

روحانی: بله، چون خیلی از مردم هنوز به شاه علاقمند بودند و حرف‌های عوامفریبانه شاه را پذیرفته بودند. این‌که امام در جریان حمله به مدرسه فیضیه خوشحال می‌شود و می‌گوید همین را می‌خواستیم و
خوشحال شدیم، به خاطر این است که ماهیت شاه کاملاً برملا شد. امام در مرحله اول به
دنبال آن بود که مردم را آگاه کند و مردم، شاه ام‌الفساد را به‌درستی بشناسند تا هدف را در وقت مناسبش مطرح کند.

بنابراین همان ‌طور که
اشاره کردید که امام در سخنرانی روز 4 آبان 1343 گفتند: «دنیا بداند که اینها وکیل
ملت نیستند، اگر بودند من عزلشان می‌کردم»، اگر جز اندیشه حکومت باشد، این حرف معنا نخواهد داشت و نشان می‌دهد که امام به مسئله حکومت کاملاً اعتقاد داشت.
بنابراین چه در اصل براندازی رژیم شاه و چه در تأسیس حکومت اسلامی، روش خود امام
هم بخوبی موضوع را نشان می‌دهد و این حقیقت را روشن می‌کند که امام از آغاز به دنبال براندازی رژیم شاه و تشکیل حکومت اسلامی بود.

* نکته دیگری که غالباً دشمنان نظام سعی در القای آن دارند
این است که در زمان امام ریزشي وجود نداشت ولي پس از امام، ريزش​هاي زيادي اتفاق
افتاده است. آيا اين ادعا درست است؟ آیا کسانی که مدعی هستند نظام آنها را حذف
کرده است، این حذف به عملکرد خودشان مربوط نمی‌شود؟

رحيميان: مگر منافقین، لیبرال‌ها، بنی‌صدری‌ها، قائم‌ مقام رهبری‌، خلق مسلمان‌ها،
برخی از مراجع و… مصداق ریزش نبودند؟ به علاوه، مي​دانيم بعد از رحلت پيغمبر
اکرم (ص) عموم مردم ، مگر عده​اي انگشت​شمار دچار برگشت شدند: «ارتدّ الناس بعد
النبي الاّ ثلاثه او اربعه». اما بعد از رحلت امام، درست برعکس بود؛ کساني که دچار
ريزش شدند، نسبت به کل جامعه، علما، مراجع و نخبگان انگشت​شمارند! تازه همين تعداد
هم که ريزش پيدا کردند، از طرف نظام و رهبري حداکثر تلاش براي حفظ آنها شد ولي در
واقع آنها خودشان اين بيراهه را انتخاب کردند نه نظام.

روحانی: کسانی که مدعی حذف شدن هستند، ابتدا باید روششان مطالعه شود. آیا آنها آن‌گونه که باید و شاید پیرو ولی‌فقیه بودند؟ آیا آرمان‌ها و خط امام را کاملاً پاس داشتند؟ یا بر این
باورند که چون از یاران امام بوده‌اند، هر کاری بکنند و هر راهی بروند، به دلیل این‌ که از یاران امام بوده‌اند، باید از هرگونه برخوردی مصون باشند؟ اگر بر
این باورند که چون مدتی در خدمت امام بوده‌اند ـ‌حالا ما
کار نداریم که یار واقعی امام بوده‌اند یا نایار امام‌ـ برای
همیشه از هرگونه انتقاد و اعتراضی مصون هستند. این حرف برادران اهل تسنن ماست که
صحابه به دلیل این‌که در
کنار پیامبر(ص) بوده‌اند،
صرفاً به دلیل‌ این‌که صحابه هستند، قابل احترام هستند، درحالی که در
مکتب تشیع، در کنار پیامبر(ص) بودن و حتی همسر پیامبر بودن ملاک نیست، بلکه ملاک،
عمل فرد است. امروز اگر افرادی دچار ریزش شده‌اند، در مرحله اول، مشکل از خودشان است، یعنی که از
خط رهبری جدا شده‌اند،
اوامر رهبری را آن‌گونه که
باید اطاعت نمی‌کنند…

*پرسش این است که کسی که مدعی پیروی از خط امام است، آیا امروز
باید در کنار  ليبرالها، غربزده​ها و نهضت
آزادی باشد؟

روحانی: قبل از این‌ باید
پرسید کسی که مدعی پیروی از خط امام است، آیا اصل ولایت فقیه را قبول دارد یا
ندارد؟

* که مهمترین میراث امام است…

روحانی: آیا این را قبول دارد؟ پس این چه‌جور پیروی از ولایت‌فقیه است؟ چگونه دارد از خط امام اطاعت می‌کند؟ خود امام قبل از این‌ که مبارزات را شروع کند، به این اصل اعتقاد داشت.
چرا امام از بعد از شهریور 1320 تا 1341 نهضت را آغاز نمی‌کند؟ در آن موقع شاه ضعیف بود و امام هم واقعاً
انگیزه و اندیشه براندازی داشت، ولی تا وقتی که آیت‌الله‌العظمی بروجردی در قید حیات بود، امام هرگز به خود اجازه نداد برخلاف نظر
ولی زمان کاری انجام بدهد. البته محضر ایشان می‌رفت، انتقاد می‌کرد، پیشنهاد می‌داد، اعتراض هم می‌کرد، ولی وقتی از محضر ایشان بیرون می‌آمد، نظرات ایشان را کاملاً ملحوظ می‌داشت، خلاف رأی ایشان حرفی نمی‌زد و کلامی نمی‌نوشت.

حتی اگر کسانی کوچک‌ترین تعرضی نسبت به آقای بروجردی داشتند، امام تا آخر عمرش آنها را نبخشید و
تا روزی که چشم از جهان فرو بست حاضر نشد آنها را کوچک‌ترین تأییدی بکند.

امام نسبت به اصل ولایت‌فقیه این‌گونه بود
و تا وقتی که آقای بروجردی زنده بود، برخلاف رأی و نظر ایشان حرکتی نکرد. آن وقت
کسانی که امروز مدعی پیروی از امام هستند، چگونه است که از خط ولایت پیروی نمی‌کنند؟ حرفشان چیست؟ چه می‌خواهند بگویند؟ امام درمورد آرمان‌های خود هیچ‌ وقت کوتاه نیامد. تعبیر امام از نهضت آزادی این است که تا این کشور را به
دست امریکا ندهند، دست از توطئه برنمی‌دارند. حالا چطور شده که اینها یاران جان در جانی نهضت آزادی شده‌اند؟

امام در مورد امریکا هرگز کوتاه نیامد و امریکا را دشمن قسم خورده ایران و
مسلمانان می‌دانست، آن
وقت آقایان می‌گویند ما
همان موقع هم به امام نامه نوشتیم که با امریکا کنار بیاییم، چه فرقی بین امریکا
با چین و شوروی هست؟ این حرف‌ها را در همان سال‌های اول
نهضت هم مخالفين مطرح کردند و امام جواب داد. در سال 43 که امام تازه از زندان
آزاد شده و علیه اسرائیل سخنرانی تندی را ایراد کرد، بعضی از آخوندهای بی‌سواد تهران الم‌شنگه راه انداختند که «الکفر ملة واحده»، ایشان چرا دائماً از اسرائیل می‌گوید؟ امام می‌گوید من از این ‌که جمله «الکفر ملة واحده» از سوی سازمان ملل سر زبان‌ها افتاده، متأسفم. این کلام خلاف نص قرآن کریم است. ما در احکام دینی کافر
حربی و کافر غیرحربی داریم. یعنی چه که چه فرقی بین روسیه و امریکا و چین هست؟
الان امریکا به عنوان یک دشمن اصلی و قسم خورده در مقابل ما ایستاده. پیامبر
اکرم(ص) با یهودیانی که کافر حربی نبودند، پیمان می‌بست و با کفار حربی می‌جنگیدند.

امروز کسانی که در خط اصیل امام و پایبند به خط امام باشند، نور چشم مردم
هستند. ملت محال است امام را دوست داشته باشد و یاران و پیروان امام را طرد کند.
اگر اینها امروز نمی‌توانند در
میان مردم، سر بلند کنند، اگر نمی‌توانند حتی در میان مردم بیایند و با آنها حرف بزنند، مشخص است که از خط
امام منحرف شده‌اند، والا
مردم که عوض نشده‌اند.
اینها مدعی هستند که مخالفان آنها بی‌سیم به دست‌ها هستند.
پس مردم مرده‌اند؟ مردم
امکان ندارد اجازه بدهند به کسی که در خط امام است، کوچک‌ترین اهانتی بشود و همان ‌طور که پشت سر امام ایستاده بودند، پشت سر رهبر
ایستاده‌اند و خط
امام را پاس می‌دارند، از
یاران امام هم با همه وجودشان حمایت می‌کنند. اگر مردم در صحنه نباشند و به تعبیر اینها مرده باشند، نظام ما نمی‌تواند پا برجا بماند. قدرت نظام ما به این مردم
است. این مردمی که پشت سر نظام ایستاده‌اند، پشت سر یاران امام هم ایستاده‌اند. اگر مردم نسبت به اینها بی‌توجه شده‌اند، باید
ببینند خودشان چه کرده‌اند که به
این روز سیاه نشسته و نزد مردم مطرود و منفور شده‌اند.

*بسیار متشکر يم از حضور آقايان در اين ميزگرد و وقتی که در
اختیار «پاسدار اسلام»   قرار داديد. از
خداوند متعال می
خواهیم که عاقبت همه ما را ختم به خیر کند که از مهمترین دعاهاست…

روحانی: در اکثر نامه‌هایشان که
در صحیفه امام هم آمده، ایشان می‌نوشتند : «از جناب‌عالی برای
حسن عاقبت خودم التماس دعای خیر دارم».

 

    

پینوشتها:

(1)  
قرآن کریم، سوره صافات، آیه 89.

(2)  
قرآن کریم، سوره کهف، آیه 51.

(3)  
قرآن کریم، سوره انفال، آیه 64.

(4)  
حدیثی از رسول اکرم(ص).

(5)  
قرآن کریم، سوره اعراف، آیه 175.     

 

 

سوتیتترها:

 

 

  1. روحانی: ازهمان سال 1341 که نهضت آغاز شد، این‌گونه نبود که امام راضی باشند یا بپذیرند که احزاب و گروه‌های سیاسی، چه مارکسیست‌ها، چه ملی‌گراها، چه سکولارها و چه ناسیونالیست‌ها را با خودشان همراه کنند. ایشان مسیری را مشخص کردند و آن، اسلام بود و در چهارچوب اسلام، با افراد همکاری می‌کردند، به همین دلیل چون حاضر نشدند سیاست‌بازان و احزاب و گروه‌های سیاسی را تأیید کنند، آنها هم از ایشان حمایت نمی‌کردند.

 

  1. روحانی: در سال 1342، بعد از فاجعه فیضیه، سران نهضت آزادی برای ملاقات با امام به قم آمدند. در مرحله اول آقای سیدهادی خسروشاهی را واسطه کردند. آقای خسروشاهی آمد و خدمت امام عرض کرد که اینها آمده‌اند و منتظر ملاقات با شما هستند. امام فرمود: «من نمی‌توانم با اینها ملاقات کنم». آقای خسروشاهی به امام گفت: «پس من به اینها چه بگویم؟» امام فقط این آیه شریفه را قرائت کردند که: «قَالَ إِنِّي سَقِيمٌ».

 

  1. رحيميان: امام در مسیر نهضت دقیقاً به این آیه عمل کرد که هرگز مضلین را عضد و پشتیبان خود قرار نداد و حاضر نشد با هیچ فرد، جریان و گروهی که خارج از مدار اسلام و حق بود، همکاری کند. رژبم عراق بارها درخواست‌کرد امام بپذیرد که در مورد مخالفت با شاه با ایشان همدلی و همراهی کنند، ولی امام هرگز و حتی برای یک بار هم روی خوش به اینها نشان نداد و اینها هر بار با عصبانیت و ناراحتی از محضر امام خارج شدند.  

 

  1.  اختری: معروف است که امام بعد از قضیه انجمن‌های ایالتی و ولایتی، مرحوم سعیدی را پیش مراجع دیگر فرستادند تا ببینند آنها در مورد این قضیه چه کار خواهند کرد و چه نظری دارند. مرحوم سعیدی می‌گوید: «این آقایان همه‌شان شرط و شروط گذاشتند. اینها نمی‌آیند و شما را تنها می‌گذارند و کار مشکل می‌شود.» امام می‌فرماید: «من این کار را دنبال می‌کنم». این، طرز اندیشیدن امام است. دیگران به هیچ وجه نمی‌توانستند بر او تأثیر بگذارند.

 

  1.  روحانی: وقتی امام در سال 1343 از زندان آزاد می‌شوند، در 26 فروردین خیلی صریح می‌گویند: «بدانید اگر خمینی هم برگردد و با شما همراه شود، مردم دیگر برنمی‌گردند و آگاه شده‌اند». امام اهل شعار نبود و واقعاً معتقد بود که مردم، بیدار و آگاه شده‌اند. این فرق می‌کرد با مردمی که روشنفکرهای سیاسی از آنها دم می‌زنند که از مردم فقط به عنوان ابزار استفاده می‌کنند.

 

  1. ناصری: نظر امام از اول، تحقق حاکمیت اسلام بوده است، منتهی با درایت و برنامه‌ریزی زیبایی، مرحله به مرحله پیش رفت. این بسیار هنر بزرگی است، چون دیگران که به میدان آمدند و همه چیز را ناگهان  مطرح کردند، دشمنان علیه آنها قیام و نهضت را خراب کردند، از جمله فداییان اسلام که به میدان آمدند و آشکارا کارهایی کردند، زود جمعشان کردند. البته شیوه آنها با امام فرق می‌کرد. امام یک مجتهد و فقیه عالی‌مقام در دین است و تمام احکام دین را می‌داند و با اجتهاد عمل می‌کند.

 

  1. رحیمیان: امام در امور متعارف و منطبق با موازین شرعی به حرف دیگران ترتیب اثر می داد… اما در موارد مهم و آنجایی که تکلیف شرعی خود را تشخیص می​دادند، به دلسوزی​ها و توصیه​های دیگران، توجهی نمی​کردند؛ و جالب آن که در عموم این موارد برخلاف پیش​بینی دیگران، گذشت زمان نشان می داد که امام درست عمل کرده​اند و حق با امام بوده است…

 

  1. ناصری: به نظر من اگر مبنا و پایه همه حرکت‌ها و کارهای حضرت امام را درک کنیم، آن وقت متوجه می‌شویم که برخورد امام با منافقین، با دوست، با رفیق، با نزدیک‌ترین فرد، با حاج‌آقامصطفی و احمدآقا، برخورد پسری و پدری و برادری و قوم و خویش و رفاقتی نیست، بلکه برخورد اسلامی است.

 

  1. روحانی: اتکای امام به ملت بود و در حقیقت اتکا به خدا را جدا از اتکا به ملت نمی‌دانست. امام مردم را واقعاً آیاتی از خدا می‌دانست. من این را در زندگی امام دریافتم که هرکسی بیشتر به خدا نزدیک باشد، به ملت بیشتر عشق می‌ورزد و بیشتر به مردم توجه دارد. اتکای امام به ملت بود، در صورتی که اتکای سازمان‌ها و گروه‌های سیاسی به قدرت‌های خارجی بود و حرفشان این بود که بدون اتکا به یک قدرت خارجی نمی‌توان در ایران مبارزه کرد.

 

  1. رحیمیان: امام بحث حکومت اسلامی را در سال 48، 49 مطرح کردند، ولی در سخنرانی 4 آبان 1343 در منزلشان علیه کاپیتولاسیون جمله‌ای دارند که ذکر آن جالب است. ایشان می‌فرمایند وکلایی که بلند شدند و نشستند و این قانون را تصویب کردند، وکیل ملت نیستند. اگر هم وکیل باشند، من آنها را عزل کردم. وظیفه یک مجتهد و مرجع تقلید از موضع مرجع تقلید بودن که بیان احکام است. آیا اگر او ولايت نباشد، می‌تواند وکیل کسی را عزل کند؟

 

 

 

  1. ناصری:  امام از طرف ديگر اگر عزيزترين اطرافيانش حتی اگر خیلی هم انقلابی باشد و خیلی هم عالی پیش برود، اما اگر در جائی پایش را کج بگذارد و موضعش خلاف آن چیزی باشد که باید باشد، امام فوراً جلویش را می‌گیرند.

 

  1. رحيميان: آنچه قطعی و مسلّم است در همه مواردي که امضای امام پای آن قرار گرفته است دقیقاً و بدون یک کلمه کم و زیاد، انشای شخص حضرت امام اســت ولي بعضا از سوي کسانی که  برخي نوشته​های امام آنها را افشاء و رسوا کرده، مانند لیبرال ها و نهضت آزادی نسبت به آن نوشته​ها تشکیک شده است. مثل نامه حضرت امام به آقای محتشمی که در این مورد هم مي​دانید مرحوم حاج احمدآقا از ابراهیم یزدی شکایت کرد و بعد از کارشناسی رسمی دادگستری و اثبات اينکه نامه مزبور دست​خط امام است، ابراهيم یزدی محکوم شد.

 

 

  1. روحانی: امروز کسانی که در خط اصیل امام و پایبند به خط امام باشند، نور چشم مردم هستند. ملت محال است امام را دوست داشته باشد و یاران و پیروان امام را طرد کند. اگر اینها امروز نمی‌توانند در میان مردم، سر بلند کنند، اگر نمی‌توانند حتی در میان مردم بیایند و با آنها حرف بزنند، مشخص است که از خط امام منحرف شده‌اند، والا مردم که عوض نشده‌اند.

 

 

 

 

 

 

  1. رحيميان: مگر منافقین، لیبرال‌ها، بنی‌صدری‌ها، قائم‌ مقام رهبری‌، خلق مسلمان‌ها، برخی از مراجع و… مصداق ریزش نبودند؟ به علاوه، مي​دانيم بعد از رحلت پيغمبر اکرم (ص) عموم مردم ، مگر عده​اي انگشت​شمار دچار برگشت شدند: «ارتدّ الناس بعد النبي الاّ ثلاثه او اربعه». اما بعد از رحلت امام، درست برعکس بود؛ کساني که دچار ريزش شدند، نسبت به کل جامعه، علما، مراجع و نخبگان انگشت​شمارند!

 

 

 

  1. روحانی: امام به‌طور کلی با گروه‌ها و احزاب سیاسی هیچ‌گونه ائتلاف و اشتراک هدفی نداشتند و حاضر به همکاری با آنها نبودند. یکی از دوستان متأسفانه در مصاحبه‌ای گفته بود امام در نجف که بودند، گروه‌های سیاسی را می‌پذیرفت. امام هرگز کسی را به عنوان یک گروه سیاسی مشخص نپذیرفت.

 

/

مسجد؛ سنگر مقابله با جنگ نرم

دکتر حسن
بنیانیان

درآمد:

اگر به
همان ميزان كه دشمنان از آثار و كاركردهاي مسجد، نماز و عالم ديني مسلط به شرايط
زمان آگاهند و از آن مي‌ترسند، ‌بخشي از روحانيان،‌ سياستمداران، ‌مديران و نخبگان
جامعه از نقش بالفعل و بالقوه این نهادها در مقابله با جنگ نرم اطلاع داشتند،‌
شاهد تحولاتي در شيوه مديريت كشور بوديم كه گوشه‌اي از نمودهاي آن عبارت بود از:

ـ گزارش
سالانه رئيس دولت‌ها از آخرين آمار ميزان رشد كميت مساجد، كيفيت برنامه‌هاي مساجد،
ارتقای گرايش جوانان به نماز و… و كمكي كه با اصلاح عملكرد خود براي حفظ استقلال
مسجد و روحاني از دولت‌ها انجام داده­اند؛

ـ‌ گزارش
مستمر ائمه جمعه از عملكرد مديران برتر حوزه مسئوليت خود در احيای مساجد، تقويت
نماز و متناسب‌سازي مساجد با نيازهاي امروز جامعه؛

ـ‌ گزارش
سالانه استانداران،‌ فرمانداران، بخشداران، دهداران از تلاش خود براي جلب همكاري سازمان‌ها
و مردم براي آباداني مساجد و گسترش برنامه‌هاي كيفي آنها؛

ـ گزارش
شهرداران از تأمين بهترين زمين‌ها در موقعيت‌هاي اثرگذار شهرها براي ساخت مساجد
جديد و تعمير و زيباسازي مساجد گذشته و استقرار پارك‌هاي جديد پيرامون مساجد شهر؛

ـ گزارش
هر شوراي شهر از تغييراتي كه در نماي عمومي شهرها با ساخت مساجد انجام داده و تأثيري
كه در كاهش مفاسد اجتماعي و معضلات شهري داشته است؛

ـ گزارش
ادارات كل فرهنگ و ارشاد اسلامي از ميزان امكاناتي كه در اطراف مساجد سازماندهي كرده‌اند
تا نسل تازه‌اي از استعدادهاي هنري را در خدمت تبيين و تبليغ ارزش‌هاي اسلامي قرار
دهند؛

ـ گزارش
مديران كل تربيت بدني از نوآوري در تشكيل انواع تيم‌هاي ورزشي وابسته به مساجد شهر
و آثار آن در شكلگيري الگوهايي از اخلاق و منش اسلامي در بين نوجوانان؛

ـ گزارش
هر عالم ديني از امكان حضور در كسوت نماز جماعت يا همكاري علمي ـ تبلیغی با يكي از
مساجد شهر و مشاركت در برپايي جلسات مذهبي هفتگي در منازل محدوده مساجد؛

ـ گزارش
بسياري از اساتيد دانشگاه‌ها، دبیران دبيرستان‌ها براي دادن مشاوره‌هاي خانوادگي، ‌تحصيلي،
‌شغلي و ارائه آموزش‌هاي كاربردي تحت هدایت و مدیریت مراكز فرهنگي وابسته به مساجد؛

ـ گزارش
حوزه‌هاي علميه از آموزش و تربيت نسل جديدي از طلاب و روحانیانی كه مي‌توانند اين‌گونه
مساجد را با همکاری هيئت امنا از 8 صبح تا 12 شب مديريت کنند.

ـ و …

و در
چنين شرايطي و در چنين شهري احساس مي‌كردي، اينها حق دارند شهر و روستاي خود را گوشه‌اي
از ام‌القراي اسلام ناب محمدي بدانند، ‌اينها حق دارند خود را وارث خون شهدا
قلمداد كنند و اينها به حق تربيت‌شدگان شخصيت بزرگي چون امام خميني«ره» هستند و
بالاخره اينها در كلام و عمل شيعه علي«ع» هستند. اما مشکل کجاست؟

 

صورت
مسئله

مروري
اجمالي بر مجموعه تلاش‌هاي دشمنان عنود كه در قالب محاصره اقتصادي، ايجاد فشارهاي
سياسي،‌ جنگ سايبري و مسئله‌سازي پي‌در پي براي كند كردن روند پيشرفت جمهوري
اسلامي به كار مي‌برند، همگي حاكي از اين مطلب است كه آنها اميدوارند، اقدامات سازمان‌يافته
و مستمري كه از دو دهه پيش در قالب تهاجم فرهنگي براي تخريب نقاط كليدي و حساس
فرهنگ جامعه ما آغاز كرده­اند در پيوند با اين مجموعه اقدامات جواب دهد و ضمن
جلوگيري از پيشرفت انديشه انقلاب اسلامي در سطح جهان و بويژه در كشورهاي اسلامي،
بتوانند در نابودي يا حداقل تضعيف نظام جمهوري اسلامي موفقيت‌هايي را به دست
آورند.

مجموعه
محورهايي كه در قالب تهاجم فرهنگي مورد توجه دشمن بوده و با بهره‌برداري گسترده از
ابزارهاي ارتباطي جديد مثل ماهواره، اينترنت و همچنين بهره‌گيري از نيروهاي بريده
دروني، دنبال شده عبارت است از:

1ـ گسترش
ابتذال جنسي در بين نسل جوان و كاهش قبح گناه در روابط دختر و پسر؛

2ـ دامن
زدن به اختلافات بين مذاهب مختلف؛

3ـ دامن
زدن به اختلافات قوميتي و تحريك تمايلات تجزيه‌طلبانه؛

4ـ شكستن
و كاهش قداست و ارزش اعتقادات حركت‌سازي مثل عشق به امام حسين«ع»؛

5ـ تضعيف
نظريه ولايت فقيه، جايگاه روحانيت و اشاعه تفكر سكولاريزم؛

6ـ تمركز
به مجموعه اقدامات متلاشي‌كننده نهاد خانواده كه بستر رشد سريع معضلات اجتماعي
خواهد بود؛

7ـ بهره‌برداري
از نتايج همه اين اقدامات براي ايجاد نارضايتي نسبت به نظام و اثبات عدم كارايي حكومت
ديني در اداره موفق جامعه.

نكته قابل‌توجهي
كه بايد مورد توجه سياستمداران، عالمان ديني، مديران، كارشناسان و ساير نخبگان
جامعه قرار گيرد، دستيابي به تحليلي جامع و صحيح از عوامل اصلي علل عدم موفقيت اين
مجموعه تلاش گسترده و طولاني‌مدت دشمنان انقلاب است.

گرچه
وعده الهي اين است كه اگر مؤمنان به ياري دين خدا برخاستند، خداوند آنها را ياري
خواهد كرد و نمي‌توان از عنايات الهي در اين امر گذشت، ليكن لازم است بررسي شود كه
چه عواملي عامل ادامه و حفظ اعتقادات و باورهاي ياري‌كنندگان دين الهي است؟ بدون
شك پاسخ كامل اين سؤال نيازمند بحث تفصيلي گسترده‌اي است، اما مي­توان پذيرفت كه
يكي از اين مجموعه عوامل، ‌نظام اصيلي است كه در متن دين الهي به صورت نظام‌مند
براي حفظ و انتقال اعتقادات و ارزش‌هاي آخرين دين الهي پيش‌بيني شده است و اگر
عملكرد تك‌تك اين عوامل در حفظ دين الهي شناسايي شود و مهمتر از آن، ارتباطات هم‌افزا
و نظام‌واره آنها مورد توجه قرار گيرد به بخش مهمي از علل عدم موفقيت دشمن پي
خواهيم برد، اما در حال حاضر، بيم آن مي­رود كه با تضعيف و يا حذف هريك از اين
عوامل،‌ كارايي تاريخي اين نظام افول كند و ضربه سنگيني به روند تحولات فرهنگي
جامعه وارد شود و علي­رغم همه موفقيت‌هاي به دست آمده با تداوم بي‌توجهي به اين
نظام الهي،‌ ضربات سنگيني به فرهنگ جامعه ما وارد شود.

 اجازه دهيد براي صرفه‌جويي
و اختصار از ابتدا اين عوامل را در قالب مدلي همراه با ارتباطات آنها معرفي کنم تا
با مشاهده شبكه گسترده تأثيرات متقابل آنها روي يكديگر، مفهوم هم‌افزايي ملموس
شود.

 

 

 

 

عترت

/

بحثی درباره علم غیب امام علی «عليه السلام»

حجت‌الاسلام والمسلمين محسن غرويان

 اشاره:

يكي از عناصر و ابعاد وجودي و شخصيتي امام علي ‌بن‌ابي‌طالب«ع»
ارتباط ايشان با ملكوت عالم و بهره‌مندي از علوم غيبي است. بايد اعتراف كرد پي
بردن به همۀ اسرار علم غيب امام، خود از علوم غيبي است كه هر كسي را بدان راه
نیست. ما در اين مختصر، كوشيده‌ايم برخي از نكات و جوانب اين بحث مهم را بازگو
كنيم و در حد سعه و توان ناچيز خويش پاره‌اي از دقایق اين مبحث را در ساحت ديد و
نظر صاحب‌نظران قرار دهيم.

 

مفهوم لغوي غَيْب

واژه «غَيْب» به معناي «پنهان و ناپيدا بودن» است و به
«شك» نيز از آن جهت كه در اين حالت چيزي بر انسان معلوم و پيدا نيست، «غَيْب»
اطلاق مي‌شود.(1) این واژه، هم به معنای مصدری (:پنهان شدن) و هم به
معنای اسمی (:پنهان) آمده است.

 

اقسام غیب و اطلاقات آن

«غیب» گاهی بر امری اطلاق می‌شود که از دایرۀ شناخت حسی ما
بیرون است، مثل اینکه می‌گوییم: «غابَتِ الشمس» یعنی خورشید از دیدگانِ ما پنهان
شد؛ و گاهی مراد از «غیب»، امری است که به طور مطلق از دایرۀ ادراک ما بیرون است و
این، خود به دوگونه است:

الف) غیبی که از قلمرو ادراک حسی و عقلی و حتی علم حضوری
ما خارج است، مانند کُنه ذات الهی.

ب) غیب اضافی؛ یعنی امری که برای پاره‌ای از افراد، پنهان
و برای برخی آشکار است. این امور ممکن است در یک زمان فرض شوند، مثل اینکه هم اینک
حوادث بعضی از کُرات آسمانی برای منجمان معلوم و برای دیگران مجهول است؛ و ممکن
است این امور در طول زمان ملاحظه شوند، مانند حوادث گذشته و آینده که برای برخی
افراد زمان حال «غیب» محسوب می‌شود، در حالی که امور گذشته برای گذشتگان و امور
آینده برای آیندگان غیب نیست.

از آیات زیر معنای اخیر استفاده می‌شود:

ـ «ذلک من أنباء الغیب…» (آل‌عمران ،۴۴).

ـ «ذلک من أنباء الغیب…» (یوسف، ۱۰۲).

ـ «تلک من أنباء الغیب…» (هود،۴۹).

روشن است که وقتی به کسی مثل خداوند یا اولیای او، «عالِم
الغیب» اطلاق می‌شود، امر معلوم نسبت به خود وی «غیب» نیست، بلکه منظور این است که
او عالِم به امری است که برای دیگران غیب است.

نکتۀ دیگر این است که «غیب»، گاهی در بارۀ امری به کار می‌رود
که راه عادیِ علمِ به آن، برای همگان میسر است؛ اما چون از راه غیرعادی برای کسی
معلوم می‌شود، به آن غیب اطلاق می‌شود، مثل اینکه فردی که در داخل اتاقی نشسته و
راه‌های عادیِ علمِ به خارج بر او بسته است، از حوادث بیرون از آن اتاق خبر دهد،
که در این صورت حوادث مزبور نسبت به او غیب شمرده می‌شوند و او را «عالم به غیب»
می‌گویند.

 

علم غیب ذاتی و کسبی

برخورداری از علم غیب، به دو صورت قابل تصور است: ذاتی و
کسبی. مراد از علم غیب ذاتی این است که کسی بدون تعلیم و با اذن الهی، دارای علم
غیب باشد و مراد از علم غیب کسبی این است که شخص عالِم، این علم را به اذن الهی و
از طرف او کسب کرده باشد.

علمای شیعه بر این نکته اتفاق دارند که علم غیب
پیامبران«ص» و امامان معصوم«ع» و هر کسی که برخوردار از علم غیب است، کسبی و به
اذن الهی است، اما پاره‌ای از «غُلات»(2) معتقد بوده‌اند که علم غیب
ائمه«ع»، ذاتی و بدون تعلیم خداوندی است.

در برخی ازآیات قرآن کریم، علم غیب، از غیر خداوند نفی شده
است و این ناظر به علم غیب ذاتی است(3) و پاسخی است به قول کسانی همچون
غالیان که در حق پیامبران«ص» و ائمه«ع» غلو می‌کردند. در برخی روایات نیز،
پیشوایان دین علم غیب خود را انکار کرده‌اند که مراد از علم غیب در این‌گونه
روایات، علم غیب ذاتی است والّا ـ چنانچه در بخش‌های آینده خواهیم دید ـ پیامبران
و ائمۀ معصومین«ع» از علم غیب اکتسابی از جانب خدای متعال برخوردار بوده‌اند.

وجود علم غیب برای امام علی ‌بن ابی‌طالب«ع»

در این بخش از مقاله، درصدد آنیم که اصل وجود علم غیب برای
امام علی«ع» را توضیح دهیم که برای این کار، راهی جز مراجعه به اخبار و روایات
نداریم:

سَلونی قَبلَ أن تَفقِدونی: قبل از اینکه مرا از دست دهید،
از من بپرسید!

عبارت فوق در موارد مکرر و متعددی از آن حضرت، نقل شده
است. با توجه به اطلاقِ «سلونی»، شمول آن نسبت به علوم غیبی استفاده می‌شود.

عبارت «سلونی قبل ان تفقدونی» ادعایی بس عظیم است که
شایسته کسی جز پیامبر و امام نیست. به روایاتی در این موضوع توجه کنید:

الف) الامام علی«ع»: سلونی قبل أن تفقدونی.(4)

از من بپرسید،پیش از آنکه مرا از دست دهید.

ب) الامام علی«ع»: ایها الناس! سلونی قبل أن تفقدونی،
فَبَین الجبلَین مِنّی علمٌ جمٌّ.(5)

ای مردم! از من بپرسید، پیش از آنکه از دستم دهید که بین
دو شانۀ من علم فراوانی است.

ج) الامام علی«ع»: سلونی قبل أن تفقدونی، فلأنا بطرق
السماء أعلم منی بطرق الأرض.(6)

از من بپرسید پیش از اینکه مرا از دست دهید، چرا که من راه‌های
آسمان را بهتر از راه‌های زمین می‌دانم.

د) الامام علی«ع»: سلونی عن طرق السماء، فانی أعلم بها من
طرق الأرض، سلونی قبل أن تفقدونی، فإنّ بین جنبیَّ علوماً کثیرةً کالبحار الزواخر.(7)

از من دربارۀ راه‌های آسمان بپرسید که آنها را از راه‌های
زمین بهتر می‌دانم. از من سؤال کنید پیش از آنکه از دستم دهید، به راستی در بین دو
شانۀ من علوم فراوانی چون دریاهای پر از آب موجود است.

هـ) الامام علی«ع»: سلونی قبل ان تفقدونی، فأنی لا أُسأل
عن شیء ٍ دون العرش الّا أخبرتُ عنه.(8)

از من بپرسید پیش از آنکه از دستم دهید، به راستی از چیزی
غیر از عرش الهی سؤال نشوم، مگر اینکه از آن خبر دهم.

و) الامام علی«ع»: سلونی عمّا فوق العرش، سلونی عمّا تحت
العرش، سلونی قبل أن تفقدونی.(9)

از من بپرسید دربارۀ آنچه بالای عرش و پایین عرش است، سؤال
کنید پیش از آنکه از دستم دهید.

ز) الامام علی«ع»: سلونی قبل ان تفقدونی، فوالله لا
تسألونی عن شیٍ مضی و لا عن شیءٍ یکون الّا أنبأتکم به.(10)

از من بپرسید پیش از آنکه مرا از دست بدهید، به خدا قسم
پاسخ هر سؤال شما را درباره گذشته، یا حال و آینده می‌دهم.

ح) الامام علی«ع»: فاسئلونی قبل ان تفقدونی، فوالذی نفسی
بیده لا تسألونی عن شیءٍ فیما بینکم و بین الساعة، و لا عن فئةٍ تهدی مائة و تضل
مائة، إلّا أنبأتکم بناعقها و قائدها و سائتها، و مناخ رکابها، و محط رحالها، و
مَن یقتل من أهلها قتلاً و من یموت منهم موتاً.(11)

بپرسید از من پیش از آنکه مرا از دست دهید. قسم به آنکه
جانم در دست اوست سؤال نمی‌کنید از اموری که بین شما تا روز بازپسین است یا از
گروهی که صد فرد را هدایت می‌کند و صد فرد را به گمراهی می‌کشاند، مگر اینکه من از
او خبر می‌دهم، هم از کسی که مردم را بدان می‌خواند و هم از آن کس که رهبری را به
عهده دارد و هم از آنکه آنان را سوق می‌دهد، و هم از محلّی که در آنجا فرود می‌آیند
و هم از مکانی که در آنجا بار می‌اندازند و نیز از کسی که در میان آنان به قتل می‌رسد
و آن کس که فوت می‌کند.

ط) الإمام علی«ع»: سلونی قبل أن تفقدونی فإنّی عن قلیلٍ
مقتولٌ.(12)

از من بپرسید قبل از اینکه مرا از دست بدهید، به راستی من
بزودی به قتل می‌رسم.

ی) کان علیٌ امیرالمؤمنین«ع» کثیراً ما یقول: سلونی قبل أن
تفقدونی، فوالله ما مِن ارض مخصبة و لا مجدبة… إلّا و أنا اعلم… الی یوم
القیامة.(13)

امیرالمؤمنین«ع» بسیار می‌فرمود: از من بپرسید پیش از آنکه
مرا از دست دهید، به خدا قسم تا روز قیامت هیچ زمین حاصلخیز و خشکی نیست، مگر
اینکه من از آن آگاهم.

ک) عن زراره: منت عند ابی جعفر«ع» فقال له رجلٌ من اهل
الکوفه یسأله عن قول امیرالمؤمنین«ع»: سلونی عمّا شئتم، فلا تسألونی عن شیء إلّا
أنبأتکم به. قال: إنّه لیس احدٌ عنده علم شیء إلّا خرج من عند أمیرالمؤمنین«ع».(14)

زراره می‌گوید در نزد امام باقر«ع» بودم، مردی از اهالی
کوفه از آن حضرت دربارۀ این سخن امیرالمؤمنین توضیح خواست که فرموده است: «از هر
چه می‌خواهید از من بپرسید، شما از من دربارۀ هیچ چیزی نمی‌پرسید مگر اینکه از آن
خبر می‌دهم». امام باقر«ع» فرمود: هیچ‌کس در هیچ زمینه‌ای علمی ندارد که از جانب
امیرالمؤمنین«ع» حاصل نشده باشد.

ل) عن سعید بن مسیّب: ما کان أحدٌ من الناس یقول: «سلونی»،
غیر علی بن ابی‌طالب«ع».(15)

سعید بن مسیّب می‌گوید: هیچ کسی از مردم جز علی بن ابی‌طالب«ع»
نگفت: «از من بپرسید».

م) عن أصبغ بن نباته: لمّا جلس علی«ع» فی الخلافة و بایعه
الناس، خرج الی المسجد… ثم قال: یا معشر الناس! سلونی قبل أن تفقدونی… سلونی
فانّ عندی علم الأولین و الآخرین، اما والله… لأفتیت أهل التوراة بتوراتهم حتی
تنطق التوراة فتقول: صَدَقَ علیٌ ما کَذِبَ لقد أفتاکم بما انزل الله فیّ، و أفتیت
اهل الأنجیل بإنجیلهم حتی ینطق الإنجیل فیقول: صدق علیٌ ما کذب، لقد أفتاکم بما
أنزل الله فیّ…(16)

أصْبغ بن نباته می‌گوید: وقتی علی «ع» بر کرسی خلافت نشست
و مردم با او بیعت کردند، به مسجد آمد و گفت: ای گروه مردم! از من بپرسید قبل از
اینکه مرا از دست بدهید… از من بپرسید، که براستی علم اولین و آخرین در نزد من
است. آگاه باشید که به خدا قسم… من برای اهل تورات، بر طبق تورات فتوا می‌دهم به
گونه‌ای که تورات بگوید: علی«ع» راست گفت و دروغ نگفت، به راستی او براساس آنچه در
من [تورات] نازل شده برای شما فتوا داد و برای اهل انجیل بر طبق انجیل فتوا می‌دهم
به گونه‌ای که انجیل بگوید: علی«ع» راست گفت و دروغ نگفت، براستی او براساس آنچه
در من [انجیل] نازل شده برای شما فتوا داد و…

 

إخبار از مغیبات در نهج‌البلاغه

برخی معتقدند که در نهج‌البلاغه امام علی«ع»، هفتاد و پنج
خبر غیبی آمده است.(17) در این فصل به تعدادی از این موارد اشاره می‌کنیم:

۱ـ امام علی«ع» در خطبۀ ۵۷ خطاب به اصحاب خود می‌فرماید:  أما انه سیظهر علیکم بعدی رجلٌ رحب البلعوم مند
حق البطن. یأکل مایجد و یطلب ما لا یجد.

آگاه باشید که پس از من مردی بر شما غلبه پیدا می‌کند که
حلقومی گشاده و شکمی فراخ دارد؛ هر چه پیدا کند می‌خورد و آنچه را نیابد، می‌جوید.

در اینکه سخن آن حضرت اشاره به چه کسی است، اختلاف است.
برخی گفته‌اند مقصود آن حضرت، مغیرة بن شعبه است. بعضی گفته‌اند مراد، زیاد بن
ابیه است و گروهی معتقدند اشارۀ حضرت به معاویة بن ابی‌سفیان بوده است و پاره‌ای
گفته‌اند که منظور، حجاج‌بن یوسف است.(18)

به هر حال هریک از این موارد که مراد آن حضرت باشد، نوعی
پیشگویی و اِخبار غیبی از ناحیۀ آن حضرت تلقی می‌شود.

۲ـ امام علی«ع» در خطبۀ پیشین، از امر به سبّ خود در
آینده، خبر می‌دهد: أما انّه سیظهر علیکم بعدی رجلٌ… ألا و إنّه سأمرکم بسبیّ و
البرائة منّی.(19)

آگاه باشید که بزودی کسی بر شما مسلط می‌شود… که به شما
دستور می‌دهد  مرا سبّ کنید (ناسزا گویید)
و از من بیزاری بجویید.

۳ـ امام علی«ع» در خطبۀ ۹۳ نهج‌البلاغه می‌فرماید: وأیمُ
الله لتجدن بنی أمیه لکم أرباب سوءٍ بعدی.(20)

به خدا قسم، به این حقیقت خواهید رسید که بنی‌امیه، پس از
من، اربابان بدی برای شما خواهند بود.

۴ـ امام علی«ع» در خطبۀ ۷۳ نهج‌البلاغه، از حکومتِ کوتاه‌مدت
مروانِ‌بن حکم در بصره خبر می‌دهد و چنین می‌فرماید: أما إنَّ له إمرهً کَلَعْقةِ
الکلب ِ أَنفَه.(21)

آگاه باشید، حکومت وی کوتاه‌مدت است، چندان که سگ بینی خود
را لیسد.

۵ـ امام علی«ع» در همین خطبه از حکومت چهارتن از فرزندان
مروان بن حکم در آینده خبر می‌دهد و می‌فرماید: و هو ابوالأکبُش الاربعه.(22)
و او [مروان بن حکم] پدر چهار فرمانرواست.

محمد عبده درباره این چهار نفر می‌گوید: از فرزندان
عبدالملکِ مروان چهار تن حکومت کردند: یزید، سلیمان، ولید و هشام، و ممکن است
مقصود امام از چهار کیش (= مهتر) عبدالملک باشد که به خلافت رسید و عبدالعزیز که
حاکم مصر بود، و بشیر که ولایت عراق را داشت و محمد که بر جزیره حکومت می‌راند.(23)

۶ـ امام علی«ع» در همین خطبه پیشگویی می‌کند که امت اسلام
در زمان حکومت بنی‌مروان روزگار سخت و خونینی خواهد داشت: و ستلقی الأمة منه و مِن
وُلدِه یوماً أحمر.(24)

و بزودی امت اسلام از او [مروان] و فرزندانش روزگار خونینی
خواهند دید.

۷ـ امام علی«ع» در خطبۀ ۱۰۲ نهج‌البلاغه در باره آیندۀ شهر
بصره می‌فرماید: فویلٌ لَکِ یا بصره عند ذلک مِن جَیش من نِقم الله لا رَهَج لَه و
لا حسَّ و سَیبّلی أهلک بالموتِ الأحمر و الجوع الأغبَر.(25)

در آن هنگام وای بر تو ای شهر بصره! از سپاهیانی که جلوۀ
نقمت خدایند، نه گرد و خاکی دارند  و نه
صدایی و بزودی اهالی تو گرفتار مرگی سرخ [طاعون] و گرسنگی‌ شدیدی خواهند شد.

برخی گفته‌اند امام علی در کلام مذکور، اشاره به قیام
«صاحب الزنج» دارد که در سال ۲۵۵ خروج کرد و بردگانی گرد او را گرفتند و بصره را
فتح کرد و چندی با خلیفه «مهتدی» در ستیز بود.(26)

۸ـ امام علی«ع» در خطبۀ ۱۱۶ خبر از حکومت حجاج بن یوسف
ثقفی در آینده می‌دهد و می‌فرماید: أما والله لَیُسَلَطَنَّ علیکم غُلام ثقیفِ
الّذیّال المیّال.(27)

آگاه باشید به خدا قسم بر شما کسی از «ثقیف» مسلط شود که
سبک‌سر، گردنکش و هوسران است.

نکته: «ثقیف» یکی از طوایف عرب‌ بودند که در طائف سکونت
داشتند و گویند از بقایای قوم ثمودند. آنان پس از فتح مکه و پس از نبرد حنین
مسلمان شدند. حجاج پسر یوسف در میان این طایفه و در سال ۴۱ قمری متولد شد و در سال
۹۵ وفات یافت.

۹ـ امام علی«ع» دربارۀ آیندۀ خوارج چنین می‌فرماید: أما
إنکم ستلقون بعدی ذلّاً شاملاً و سیفاً قاطعاً و أثرهً یتخذها الظالمون فیکم
سُنَه.(28)

آگاه باشید که پس از من، با ذلتی فراگیر روبه‌رو  و گرفتار شمشیری برنده و دچار رفتار ظالمانه‌ای
خواهید شد که ظالمان آن را در مورد شما به عنوان یک سنت اتخاذ خواهند کرد.

۱۰ـ خبر غیبی دیگر امام علی«ع» درباره خوارج است که
سرانجام دست به دزدی خواهند زد: والله إنّهم نُطَفٌ فی اصلاب الرجال و قرارات
النساء، کلّما نَجَم منهم قرنٌ قُطِع حتی یکون آخرهم لُصُوصاً سَلّابینَ.(29)

به خدا قسم که آنان، نطفه‌هایی در پشت مردان وارحام مادران
هستند، هر گاه بزرگی از آنان سر برآورد، از پایش درآورند تا جایی که آخرین افراد
این طایفه دزد و غاصب خواهند بود.

۱۱ـ امام علی«ع» در خطبۀ ۱۰۱ نهج‌البلاغه خبر از حکومت
معاویه یا عبدالملک بن مروان می‌دهد و می‌فرماید: لکأنّی أنظر ألی ضِلّیلٍ قَد نَعَق
بالشام و فَحَصَ برایاته فی ضواحی کوفان، فإذا فَقَرَتْ فاغرته و اشتدّت شکیمتُه و
ثقلت فی الأرض وطأته، عَضَّتِ الفتنة أبنائها بأنیابها.

گویا می‌بینم کسی را در ضلالت و گمراهی بسیار که بر شام
بانگ زند (و مردم را گرد آورد) و بیرق‌های خود را در اطراف کوفه نصب کند، پس چون
دهان باز کند (مردم را طعمۀ شمشیر قرار دهد) و دهنۀ لجام او سخت (بسیار سرکش) شود
و پا زدنش در زمین سنگین باشد (جورش همه را فرا گیرد) و فتنه و آشوب به نیش دندان
مردان زمانش را بگزد (مردم مبتلا به قتل و غارت و درد و اندوه شوند).(31)

۱۲ـ امام علی«ع» آن هنگام که آمادۀ جنگ با خوارج می‌شد
فرمود: مصارعهم دون النطفة والله لا یُفلت منهم عشره و لایهلک منکم عشره.(۳۳)

قتلگاه آنان این سوی نطفه [آب نهر]است. به خدا که ده کس از
آنان نرهد و از شما ده تن کشته نشود.

ابن ابی‌الحدید در شرح خود می‌گوید: «این سخن از معجزات و
از اخبار مفصل غیبی آن حضرت است».(32)

۱۳ـ امام علی«ع» در خطبۀ ۱۴۷ نهج‌البلاغه، آیندۀ پس از خود
را چنین پیشگویی می‌کند: «انه سیأتی علیکم من بعدی زمانٌ…»(33)بزودی
بر شما زمانی خواهد آمد که…(34)

۱۴ـ امام علی«ع» در خطبۀ ۱۰۳، آخرالزمان را چنین توصیف می‌کند:
ایها الناس! سیأتی علیکم زمانٌ یُکفأ فیه الاسلام کما یکفأ الإناء بما فیه.(35)

ای مردم! بزودی بر شما روزگاری خواهد آمد که اسلام را از
حقیقت آن خالی کنند، همان‌گونه که ظرف را از آنچه درون آن است خالی کنند.

۱۵ـ امام علی«ع» در حکمت ۳۶۹ نهج‌البلاغه دربارۀ آیندۀ
اسلام و قرآن می‌فرماید: یأتی علی الناس زمانٌ لا یبقی فیهم من القرآن الّا رسمه و
من الإسلام إلّا إسمه.(36)

بر مردم روزگاری بیاید که در میانشان از قرآن جز نشانه‌ای
و از اسلام جز اسمی باقی نماند.

۱۶ـ امام علی«ع» در خطبۀ ۱۶۶ نهج‌البلاغه وضعیت زمان بنی‌امیه
را اینچنین پیشگویی می‌کند: افترقوا بَعدَ ألفتهم… علی أن الله تعالی سیجمعهم
لِشرّ یومٍ لبنی أمیّه.(37)

پس از الفت، از هم جدا شدند… اما خدا بزودی آنان را برای
بدترین روز بنی‌امیه گردشان خواهد آورد.

۱۷ـ امام علی«ع» در خطبۀ ۹۸ نهج‌البلاغه از ظلم و ستم بنی‌امیه
در آینده خبر می‌دهد: والله لا یدعوا الله محرّماً إلّا استحلّوه و لا عقداً إلّا
حلّوه…(38)

به خدا قسم آنان بر سر کارند تا آنکه حرامی نباشد جز آنکه
آن را حلال شمارند و پیمانی نباشد مگر آنکه آن را نقض کنند.

۱۸ـ امام علی«ع» در خطبۀ ۸۷ نهج‌البلاغه دربارۀ آیندۀ بنی‌امیه
می‌فرماید: حتی یظن الظّانّ أن الدّنیا معقولة علی بنی‌امیّه.(39)

تا آنجا که گمان کننده چنین پندارد که دنیا همچون شتری
زانوبسته دراختیار بنی‌امیه است.

۱۹ـ امام علی«ع» در خطبۀ ۱۰۵ نهج‌البلاغه درباره دنیای بنی‌أمیه
می‌فرماید: فأُقسم بالله یا بنی‌أمیه عمّا قلیل لتعرفنّها فی أیدی غیرکم و فی دار
عدّوکم.(40)

ای بنی‌امیه! به خدا قسم بزودی دنیا را در دست دیگران و در
خانۀ دشمنان خواهید دید.

۲۰ـ امام علی«ع» در حکمت ۴۶۴ نهج‌البلاغه دربارۀ اختلاف و
شکست بنی‌امیه در آینده می‌فرماید: إنّ لبنی أمیه مِروداً یجرون فیه، ولو قد
اختلفوا فیما بینهم ثم کادتهم الضباع لغلبتهم.(41)

بنی‌امیه مهلتی خواهند یافت که در آن می‌تازند، گرچه خود
میان خود اختلاف اندازند و سپس کفتارها بر آنان دهان باز کنند و مغلوبشان سازند.

۲۱ـ امام علی«ع» در خطبۀ ۱۵۸ نهج‌البلاغه، آیندۀ خلافت بنی‌امیه
را چنین ترسیم می‌فرماید: فأُقسم ثم أُقسم لَتَنخَمَنَّها أُمیه من بعدی کما تلفظ
النخامه ثمّ لا تذوقها و لا تطعم بطعمها أبداً ماکرّ الجدیدان.(42)

سوگند می‌خورم باز هم سوگند می‌خورم که فرزندان امیه پس از
من این خلافت را رها سازند، چنان که خلط سینه را بیرون اندازند و از آن پس، چندان
که شب و روز از پی هم آید، مزۀ آن را نچشند.

۲۲ـ امام علی«ع» در خطبۀ ۱۷۵ نهج‌البلاغه، از توانایی خود
بر پیشگویی و علم غیب نسبت به حالات و وضعیت افراد یاد می‌کند و می‌فرماید: والله
لو شئت أن أخبر کلّ رجلٍ منکم بمخرجه و مولجه و جمیع شأنه لفعلتُ.(43)

به خدا قسم اگر بخواهم می‌توانم دربارۀ هریک از شما خبر
دهم که از کجا آمده و به کجا خواهد رفت و تمامی شئونش چیست.

۲۳ـ امام علی«ع» در خطبۀ ۱۲۸، فتنۀ مغول را پیشگویی می‌کند:
کأنّی أراهم قوماً کأنّ وجوههم المجانّ المطرّقه.(44)

گویا آنان را می‌بینم که صورت‌هایشان چون سپرهای تو بر
توست.

۲۴ـ امام علی«ع» در خطبۀ ۱۳ نهج‌البلاغه از غرق شدن شهر
بصره در آب خبر می‌دهد: و أیم الله، لتغرقنّ بلدتکم حتی کأنی أنظر إلی مسجدها
کجؤجؤ سفینة أو نعامه جاثمه.(45)

به خدا سوگند که شهر شما غرق در آب شود. گویا مسجد آن را
می‌نگرم که چون سینۀ کشتی از آب بیرون آمده یا همچون شترمرغی که بر سینه روی زمین
خفته است.

۲۵ـ امام علی«ع» در خطبۀ ۱۲۸ راجع به آیندۀ بصره می‌فرماید:
یا أحنف! کأنّی به وقد سار بالجیش الذی ایکون له غبار و لا لَجَب.(46)

ای أحنف! گویا او را می‌بینم که با سپاهی می‌رود که آن را
نه گردی است و نه بانگی… [سید رضی در ذیل این کلام می‌گوید اشارۀ آن حضرت به
صاحب زنج است].

۲۶ـ امام علی«ع» در حکمت ۲۰۹ از غلبۀ حق بر باطل در
آخرالزمان خبر می‌دهد و می‌فرماید: لتعطفنّ الدنیا بعد شماسها عطف الضَّروس علی ولدها
ـ و تلا عقیب ذلک ـ : و نرید أن نمنّ علی‌الذین استضعفوا فی‌الأرض و نجعلهم أئمه و
نجعلهم الوارثین.(47)

دنیا پس از سرکشی روی به ما نهد، همچون ماده شتر بدخو که
به بچۀ خود مهربان باشد، سپس این آیه را خواند: و می‌خواهیم بر آنان که مردم
ناتوانشان شمرده‌اند منّت نهیم و آنان را امامان و وارثان کنیم.(48)

۲۷ـ امام علی«ع» در خطبۀ ۱۰۰ نهج‌البلاغه دربارۀ آیندۀ امت
پیامبر اسلام«ص» می‌فرماید: …فاذا أنتم أَلَنْتُم له رقابکم و أشرتم إلیه
بأصابعکم، جاءَه الموت فذهب به.

…پس چون شما گردن در اطاعت او گذاشتید و او را بزرگ
داشتید، مرگِ او در رسد و زمانش بسر رسد.(49)

۲۸ـ امام علی«ع» در خطبۀ ۱۳۸ نهج‌البلاغه دربارۀ رویدادهای
آینده می‌فرماید: یَعطف الهوی علی الهدی اذا عطفوا الهدی علی الهوی.(50)

خواهش نفسانی را به هدایت آسمانی بازگرداند و آن هنگامی
است که مردم رستگاری را تابع هوا ساخته‌اند.

۲۹ـ امام علی«ع» در خطبۀ ۱۵۰ درباره حوادث آینده می‌فرماید:
… یا قوم! هذا إبّان ورود کلّ موعود و دُنوٍّ من طلعه ما لا تعرفون.

ای مردم! وقت است که هر وعدۀ نهاده در آیه و آنچه را نمی‌شناسید
نزدیک است از پرده برآید.(51)

 

آگاهی امام علی«ع» از علم الکتاب

علم الکتاب، علم عادی و معمولی نیست، بلکه نوعی از علم غیب
است که حضرت علی«ع» از آن برخوردار بوده است.

الف) الإمام علی«ع»: فی قول الله تبارک و تعالی: «قل کفی
بالله شهیداً بینی و بینکم و مَن عنده علم الکتاب»،(52) «أنا هو الذّی
عنده علم الکتاب».(53)

امام علی«ع» در ذیل قول خدای متعال که: «بگو برای گواهی
بین من و شما، شهادت خدا و کسی که علم‌الکتاب در نزد اوست، کافی است» فرمود: من آن
کسی هستم که علم‌الکتاب در نزد اوست.

ب) عبدالله بن عطاء: کنت عند أبی جعفر جالساً إذ مرّ علیه
ابن عبدالله بن سلام، قلت: جعلنی الله فداک، هذا ابن الذی عنده علمٌ من الکتاب؟
قال: لا، ولکنّه صاحبکم علی‌ بن ابی‌‍‌‌‌طالب الذّی نزلت فیه آیاتٌ من کتاب الله
عزّ و جلّ الذّی عنده علم من الکتاب.(54)

عبدالله بن عطا می‌گوید: در خدمتِ امام باقر«ع» نشسته بودم
که پسر عبدالله بن سلام از آنجا عبور کرد. گفتم:خدا مرا قربان شما کند، آیا همین
است پسری که علمی از کتاب در نزد اوست؟ حضرت فرمود: نه، بلکه آن شخص، دوستِ شما
علی‌بن ابی‌طالب است که در حق او آیاتی از قرآن کریم نازل شده، کسی که در نزد او
علمی از کتاب است.

امام علی«ع» و علم به گذشته، حال و آینده

علاوه برروایات مربوط به علم امام علی علیه السلام به
شرایع پیشین وبلایاومنایاوانساب
روایات متعددی در باب علم امام علی«ع» به
گذشته و حال و آینده وارد شده است که به نمونه‌ای از آنهااکتفا می‌کنیم:

امام باقر«ع» می‌فرماید: سُئِل علیٌ«ع» عن علم النّبی«ص»
فقال: علم النبی علم جمیع النبیّین و علم ما کان و علم ما هو کائن الی قیام
الساعة. ثم قال: والذّی نفسی بیده إنّی لأعلم علم النبّی«ص» و علم ما کان و ما هو
کائن فیما بینی و بین قیام الساعه.(55)

از امام علی«ع» دربارۀ علم پیامبر«ص» سؤال شد. آن حضرت
فرمود: علم پیامبر اسلام، علمِ همۀ انبیای پیشین و علم حوادث گذشته و حوادث آینده
تا روز قیامت است. سپس فرمود: به خدایی که جانم به دست اوست، من از علوم پیامبر«ص»
آگاهی دارم و به تمام حوادث گذشته و آینده از زمان خودم تا روز قیامت مطلعم.

درپایان یادآوری مي​شود که در کتاب ارشاد شیخ مفید و جلد
یازدهم موسوعه الامام علی (ع) ده​ها نمونه دیگراز موارد علم غیب آن حضرت ذکرشده
است. که علاقمندان مي​توانند به آن مراجعه نمايند.

 

پی‌نوشت‌ها

۱ـ ر.ک: کتاب
العین، الخلیل، مادة «غَیب».

2ـ کسانی که در
حق امامان «علیهم السلام»، غلو و افراط می‌کنند.

3ـ رک: انعام،
۵۹: ـ نمل، ۶۵: ـ یونس، ۲۰: ـ مائده، ۱۰۹: ـ هود، ۳۱:.

4ـ موسوعة
الامام علی‌ محمدی ری‌شهری، (چاپ اول، مؤسسة دارالحدیث، ۱۴۲۱ ق)،ج ۱۰، ص ۳۰۷

5ـ همان، ص ۳۰۷،
به نقل از تاریخ دمشق ۴۲/۴۰۰، التوحید ۹۲/۶و تفسیر عیّاشی ۲/۲۸۲/۲۲. در این دو
سند، به جای عبارت «فبین الجبلین»، عبارت «فانّ بین جوانحی علماً جمّاً» آمده است
و در نسخۀ دیگری به جای «جبلین»، کلمه «جنبین» آورده شده است.

6ـ الموسوعة،
پیشین، صص ۳۰۷ و ۳۰۸، به نقل از: نهج‌البلاغه خطبۀ ۱۸۹، غررالحکم، ۵۶۳۵، عیون
الحکم و المواعظ ۲۸۵/۵۱۴۵.

7ـ همان، ص ۳۰۸،
به نقل از: ینابیع الموده ۳/۲۰۸ و ۲۲۳.

8ـ همان، به نقل
از: کنزالعمال، ۱۳/۱۶۵/۳۶۵۰۲ و راجع: ارشاد القلوب، ص ۳۷۷.

9ـ همان، به نقل
از: فضائل از ابن شاذان، ۱۱۷، بحارالانوار ۴۶/۱۳۵/۲۵.

10ـ همان، به
نقل از: امالی صدوق ۱۹۶/۲۰۷، کامل الزیارات ۱۵۵/۱۹۱.

11ـ همان، ص
۳۱۰، به نقل از: نهج‌البلاغه، خطبه ۹۳، الغارات ۱/۷، شرح الأخبار ۲/۳۹/۴۱۰، مناقب
ابن شهر آشوب ۲/۳۹

12ـ پیشین، به
نقل از: تاریخ یعقوبی ۲/۱۹۳، الملاحم و الفتن ۲۲۱/۳۱۹، شرح الأخبار ۲/۲۸۶/۶۰۱.

13ـ همان، ص
۳۱۱، به نقل از: أمالی طوسی ۵۸/۸۵، ارشاد ۱/۳۳۰، الاختصاص ۲۷۹، بصائر الدرجات
۲۹۹/۱۳

14ـ همان، ص
۳۱۲، به نقل از کافی ۱/۳۹۹/۲، بصائرالدرجات ۱۲/۱.

15ـ همان، به
نقل از: الاستیعاب ۳/۲۰۶/۱۸۷۵، اُسدالغابة ۴/۹۵/۳۷۸۹، جامع بیان العلم۱/۱۱۴، مناقب
ابن شهر آشوب ۲/۳۹.

16ـ همان، صص
۳۱۲ و ۳۳ به نقل از: التوحید ۳۰۵/۱، أمالی صدوق ۴۲۳/۵۶۰، الاختصاص ۲۳۵، الاحتجاج
۱/۶۰۹/۱۳۸.

17ـ رک: مقالۀ
نهج‌البلاغه و آگاهی از غیب، جعفر سبحانی، مجموعه مقالات کنگرۀ هزارۀ نهج‌البلاغه،
ص ۱۶۹.

18ـ رک: نهج‌البلاغه،
ترجمه سیدجعفر شهیدی،( شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۷)، قسمت تعلیقات، ص ۴۶۴.

19ـ همان، خطبۀ
۵۷.

20ـ همان، خطبۀ
۹۳، و رک: موسوعة، پیشین، ج ۱۱، ص ۱۲۲.

21ـ همان، خطبۀ
۷۳.

22ـ همان.

23ـ همان، بخش
تعلیقات، ص ۴۶۶.

24ـ همان ، خطبۀ
۷۳.

25ـ همان ، خطبۀ
۱۰۲.

26ـ همان ،
تعلیقه مترجم بر خطبه ۱۰۲، ص ۴۷۵.

27ـ همان ، خطبۀ
۱۱۶.

28ـ همان ، خطبۀ
۵۸.

29ـ همان ، خطبۀ
۶۰.

30ـ نهج‌البلاغه
ترجمه سید جعفر شهیدی خطبه۱۰۱.

31ـ نهج‌البلاغه،
سیدجعفر شهیدی، ص ۴۸، خطبه ۵۹.

32ـ رک: شرح نهج‌البلاغه
ابن ابی‌الحدید ۵/۳ و موسوعة الامام علی‌بن ابی‌طالب، ج ۱۱، ص ۱۱۵.

33ـ همان، ص
۱۴۳، خطبۀ ۱۴۷.

34ـ رک: موسوعه،
پیشین، ج ۱۱، ص ۱۱۸.

35ـ نهج‌البلاغه،
خطبۀ ۱۰۳ و رک: موسوعة، پیشین، ص ۱۱۹.

36ـ همان ، حکمت
۳۶۹، و رک: موسوعة، پیشین، ص ۱۱۹.

37ـ همان ، خطبۀ
۱۶۶ و رک: موسوعة، پیشین، ص ۱۲۱.

38ـ همان ، خطبۀ
۹۸ و رک: موسوعة، پیشین، ص ۱۲۲.

39ـ همان ، خطبۀ
۸۷ و رک: موسوعة، پیشین، ص ۱۲۳.

40ـ همان ، خطبۀ
۱۰۵، و رک: موسوعة، پیشین، ص ۱۲۴.

41ـ همان ، حکمت
۴۶۴ و رک: موسوعة، پیشین، ص ۱۲۴ به نقل از نثرالدرّ ۱/۳۱۱.

42ـ همان ، خطبه
۱۵۸ و رک: موسوعة، پیشین، ص ۱۲۴.

43ـ همان ، خطبه
۱۷۵ و رک: موسوعة، پیشین، ص ۱۳۷ و شرح نهج‌البلاغه ابن ابی‌الحدید ۱۰/۱۳.

44ـ همان ، خطبۀ
۱۲۸ و رک: موسوعة، پیشین، ص ۱۳۸.

45ـ همان ، خطبۀ
۱۳ و رک: موسوعة، پیشین، صص ۱۴۱ و ۱۴۲ و رک: شرح نهج‌البلاغه، پیشین ۱/۲۵۳.

46ـ همان ، خطبه
۱۲۸ و رک: موسوعة، پیشین، صص ۱۴۲ و ۱۴۳.

47ـ رک: موسوعة،
پیشین، ص ۱۴۳ ، خصائص الأئمه ۷۰، عیون الحکم و المواعظ ۴۰۵/۶۸۵۵و ینابیع الموده
۳/۲۷۲/۷.

48ـ قصص/۵، رک:
ترجمۀ سیدجعفر شهیدی از نهج‌البلاغه، ص ۳۹۶.

49ـ رک: موسوعة،
پیشین، صص ۱۴۳ و ۱۴۴ و نهج‌البلاغه، ترجمه سیدجعفر شهیدی، ص ۹۲.

50ـ رک: نهج‌البلاغه،
پیشین، ص ۱۳۵ و تعلیقات مترجم، ص ۴۸۴ و موسوعة، پیشین، ص ۱۴۵.

51ـ همان ، ص
۱۴۶ و تعلیقات مترجم ص ۴۸۶ و رک: موسوعه، پیشین، ص ۱۴۶.

52ـ سوره رعد،
آیه ۴۳.

53ـ موسوعة
الإمام علی بن ابی‌طالب«ع»، ص ۴۹، به نقل از بصائر الدرجات: ۲۱۶/۲۱ عن سلمان.

54ـ پیشین، ص
۲۹، به نقل از مناقب ابن مغازلی: ۳۱۴/۳۵۸، شواهد التنزیل ۱/۴۰۲/۴۲۵ ۲/۲۹.

55ـ پیشین، ص ۶۴،
به نقل از بصائر الدرجات ۱۲۷/۱، بحارالأنوار ۲۶/۱۱۰/۶ و خصال ۵۷۶/۱.

56ـ پیشین، ص ۶۵
به نقل از تحف العقول ۱۷۱، بشارة المصطفی ۲۵، بحارالأنوار ۷۷/۲۶۷/۱.

 

 

 

 

 

 

 

 

سوتیترها:

 

*«غیب» گاهی بر امری اطلاق می‌شود که از
دایرۀ شناخت حسی ما بیرون است، مثل اینکه بگوییم خورشید از دیدگانِ ما پنهان شد و
گاهی مراد از «غیب»، امری است که به طور مطلق از دایرۀ ادراک ما بیرون است مانند
کُنه ذات الهی یااموری که برای پاره‌ای از افراد، پنهان و برای برخی آشکار است.

 

 

*امیرالمؤمنین علی«ع» خود بارها بر علم غیب خود اشاره کرده
و از جمله در موارد متعددی فرموده است: سلونی قبل ان تفقدونی(از من بپرسید پیش از
آنکه از دستم دهید)؛ ادعایی که جز از نبی و امام معصوم شایسته نیست.

 

* زراره می‌گوید در نزد امام باقر«ع»
بودم، مردی از اهالی کوفه از آن حضرت دربارۀ این سخن امیرالمؤمنین توضیح خواست که
فرموده است: «از هر چه می‌خواهید از من بپرسید، شما از من دربارۀ هیچ چیزی نمی‌پرسید
مگر اینکه از آن خبر می‌دهم». امام باقر«ع» فرمود: هیچ‌کس در هیچ زمینه‌ای علمی
ندارد که از جانب امیرالمؤمنین«ع» حاصل نشده باشد.

 

* امام علی«ع» در خطبۀ ۵۷ ، از امر به سبّ
خود در آینده، خبر می‌دهد: آگاه باشید که بزودی کسی بر شما مسلط می‌شود… که به
شما دستور می‌دهد  مرا سبّ کنید (ناسزا
گویید) و از من بیزاری بجویید.

 

 

* امام علی«ع» در خطبۀ ۱۱۶ خبر از حکومت حجاج بن یوسف ثقفی
در آینده می‌دهد و می‌فرماید: أما والله لَیُسَلَطَنَّ علیکم غُلام ثقیفِ الّذیّال
المیّال(آگاه باشید به خدا قسم بر شما کسی از قبیلۀ «ثقیف» مسلط شود که سبک‌سر،
گردنکش و هوسران است).

 

* از امام علی«ع» دربارۀ علم پیامبر«ص» سؤال شد، فرمود:
علم پیامبر اسلام، علمِ همۀ انبیای پیشین و علم حوادث گذشته و حوادث آینده تا روز
قیامت است. سپس فرمود: به خدایی که جانم به دست اوست، من از علوم پیامبر«ص» آگاهی
دارم و به تمام حوادث گذشته و آینده از زمان خودم تا روز قیامت مطلعم.

/

اگر تدابیر آقا نبود،سیاستمداران پای ما را به جنگي تازه کشانده بودند!

فراز و فرودهای سال‌ها​ي مجاهدت و نقش بی‌بدیل رهبری براي پیگیری خط امام

در گفت وگو با سردار سرلشکر رحیم صفوی:

 

 

 اشاره: سرلشکر پاسدار دکتر سیدیحیی
رحیم­صفوی یا به قول مقتدای امت و یارانش «آقارحیم»، از نزدیک هم همان است که از دور و از قاب
پنجره رسانه­ها می­نماید. مخلص، متواضع و مهربان. او فارغ از تمامی سوابق و
مسئولیت­ها، در مواجهه با ديگران چنان با صميميت و روي خوش برخورد مي​کند که مخاطب
طالب موانست مکرر با اوست. فرمانده پیشین سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و مشاور
عالی نظامی فرمانده معظم کل قوا از جمله افرادي است که از پیش از انقلاب سابقه
مبارزاتی دارد و از چهره​های فعال و خوشنام سیاسی دانشجویان
مسلمان در آنزمان است که با واسطه کسانی چون شهید آیت​الله
مدنی با امام خمینی پيوند يافت. وی در آستانه سالگرد عروج ملکوتي حضرت امام خميني
و آغاز رهبري حضرت آيت الله خامنه­اي در گفت​وشنود با «پاسدار اسلام»، از خاطرات خود از خميني
کبير و خلف صالح او و همچنين فراز و فرودهای سال‌ها​ي مجاهدت و نقش بی‌بدیل رهبری در
پیگیری خط امام‌ و هوشمندی منحصر به فرد معظم له در هدایت کشتی متلاطم انقلاب
اسلامی و عبور دادن آن از مهلکه‌های خطیر سخن گفته است.

 

 

*برای آشنایی بافضای ذهنی و عملی
جنابعالی درمقطع قبل ازپیروزی انقلاب اسلامی، بهتراست ازاین نقطه شروع کنیم که آیا
شما در فضای دینی- روشنفکری قبل از انقلاب بودید؟ با چه چهره­هایی بیشترارتباط
داشتید و نوع وکیفیت این ارتباط چگونه بود؟

بسم الله الرحمن الرحیم. لا حول ولا
قوه الا بالله العلي العظيم. خداوند متعال عنایت کرده بود و قبل از انقلاب با
امثال آقای دکتر بهشتی رفت و آمد داشتم. در تبریز درس می‌خواندم و هر وقت به تهران
می‌آمدم، به منزل آقای دکتر بهشتی می‌رفتم و یا در تبریز با آقای قاضی طباطبایی در
ارتباط بودم و دانشگاه را که می‌خواستیم به هم بریزیم و اعتصاب راه بیندازیم، می‌رفتیم
و از ایشان اجازه می‌گرفتیم و کتک زدن‌ها و کتک خوردن‌ها و شیشه شکستن‌هایمان
سرِخود نبود. زمان دانشجویی ما زمان پرالتهابی بود.

قبل از انقلاب، خدمت آیت‌الله مدنی
هم می‌رسیدم. ایشان در خرم‌آباد تبعید بودند. دوران سربازی ما از سال 54 شروع شد و
تا سال 56 طول کشید، من در شیراز افسر وظیفه بودم. آن موقع شهید آیت‌الله مدنی در
نورآباد شیراز بودند و ما پنجشنبه‌ها به منزل ایشان، کنار یک مسجد، می‌رفتیم و شب
هم همان جا می‌ماندیم. ایشان تأثیر روحی بسیار شدید و عجیبی روی ما داشتند. ما
مقلد امام بودیم، ولی ایشان را ندیده بودیم. آقای مدنی، امام را در قلب و روح ما
متجلی کردند. ایشان انسان بسیار والایی بودند و اخلاق و معنویتشان، ما را منقلب می‌کرد.
من با ایشان ترکی حرف می‌زدم و ایشان خوشحال می‌شدند و با لهجه شیرین آذری می‌پرسیدند:
«آقای صفوی! مگر شما ترک هستید؟» می‌گفتم: «نه آقا! ما اصفهانی هستیم، اما تنه‌مان
به تنه آذری‌ها خورده و در این چهار سالی که در آنجا درس خواندیم، ترکی یاد
گرفتیم».

به هر حال تأثیر روحی و معنوی ایشان
روی افراد، بسیار عمیق بود. در شیراز پای منابر و سخنرانی‌های شهید دستغیب هم می‌رفتیم.
ایشان هم بسیار انسان عجیبی بودند و تأثیر حیرت‌انگیزی می‌گذاشتند. عارف کاملی
بودند و تأثیر کلام و رفتار ایشان، انسان را زیر و رو می‌کرد.

بله، ما مقلد امام بودیم، اما
بیشترین تأثیر را در قبل از انقلاب از این بزرگواران گرفتیم و مهمتر از همه
جهتگیری ما در خط امام بود که توسط این بزرگواران برای ما تبیین می شد. در
فضای دانشجویی، بعضی از بچه مسلمان‌های ما توی خط مجاهدین رفتند، ولی خدا دست ما
را گرفت و هدایتمان کرد که از طریق امثال آقای دکتر بهشتی، آقای مدنی، آقای مطهری
و آقای دستغیب درصراط مستقیم و اسلام درست و صحیح که اسلام امام بود، پیش برویم.

روشنفکری اگر خارج از مبانی و اصول
باشد…

*به عبارتی کنترل شده نباشد…

انحراف حاصل می‌شود. بعد از انقلاب
بعضی از دوستان ما، حتی مذهبی‌ها جدا شدند و به سوی منافقین رفتند. بعضی‌هایشان هم
با انقلاب اسلامی مقابله کردند و اعدام شدند. من به نکته‌ای رسیدم و آن اینکه دو
گروه منحرف نشدند: یکی کسانی که اهل تقلید بودند و طبق رساله عملیه یک مرجع تقلید
عمل می‌‌کردند و دیگر، کسانی که با روحانیت دمخور و محشور بودند و سؤالات و
ابهاماتشان را از آنها می‌پرسیدند. الحمدلله رب
العالمین. این بزرگواران دست ما را گرفتند و ما از آنان درس آموختیم و گر نه ما
انسان‌های کوچکی بودیم.

 

*  اين
روزها در آستانه سالگرد رحلت حضرت امام خميني و آغاز رهبري حضرت آيت الله خا
منه‌ای قرار داريم. ابتدا قدري از خاطراتتان از حضرت
امام  را بيان بفرماييد.

در باره حضرت امام به برخی از خاطرات اشاره می‌کنم. یکی مربوط به قبل از
انقلاب و بیشتر آنها مربوط به بعد از انقلاب است. ما مقلد امام بودیم، ولی ایشان
را ندیده بودیم. اولین دیدار من با حضرت امام در نوفل‌لوشاتو و بعد از نماز ظهر و عصر
بود. من درحالی که بدنم بشدت ملتهب و اشک‌هایم جاری بود، رفتم که دست امام را ببوسم. حضرت
امام دو بار دستشان را روی سر من کشیدند و آرامش عجیبی بر من مستولی شد. وقتی امام
به فرانسه آمدند، من در جنوب لبنان بودم و با گروه‌های فلسطینی همکاری می‌کردم. با واسطه آقای مهندس غرضی
و آقای علی جنتی، مدتی به جنوب لبنان رفته بودم و پس از آن به فرانسه آمدم. در
آنجا هم بیشتر آقای غرضی ما را راهنمایی می‌کرد. در فرانسه یک ماهی در خدمت امام بودم. هتلی
را نزدیک نوفل‌لوشاتو گرفته بودند و ما در آن هتل بودیم و کارهایی جزئی در
بیت حضرت امام انجام می‌دادیم. در آنجا دو تا خانه بود که حضرت امام و خانواده
محترمشان و حاج سید احمدآقا در یکی از آنها سکونت داشتند. یک خانه هم این طرف بود
که حضرت امام نمازهای ظهر و عصر و مغرب و عشا را در آنجا اقامه می‌کردند.

در این یک ماه، رفتار حضرت امام با اقشار مختلف بسیار بر من
تأثیر گذاشت. مشاهده می‌کردم که چطور نوارصحبت‌های ایشان را توی زیرزمین می‌آوردند و از آنجا پشت تلفن می‌خواندند
تا در ایران تکثیر و پخش شود. امام در نوفل لوشاتو مرتباً با دانشجوها صحبت و یا
با خبرنگاران مصاحبه می‌کردند. نمازهای حضرت امام، نحوه رفتار ایشان با دانشجوها،
اقشار گوناگون و همسایگانشان در نوفل‌لوشاتو برای ما الگو بود. ما اصلاً چنین چیزهایی ندیده
بودیم. زمانی هم رسید که حضرت امام فرمودند بروید ایران، در نتیجه قبل از این ‌که ایشان به ایران تشریف
بیاورند، از فرانسه به آلمان و بعد به اتریش و رومانی و بلغارستان و ترکیه رفتیم.
ماشین‌هایمان را پر از سلاح و مهمات کرده بودیم تا به ایران بیاوریم، ولی در ترکیه
اتفاقی افتاد و مجبور شدیم یک ماه در آنجا بمانیم. بعد از یک ماه به سوریه رفتیم.
ماشینی که من بردم، پژو بود که بدنه آن را پر از اسلحه کرده بودیم. حتی چمدانی هم
که داشتیم، بدنه‌اش چوبی بود که در کف آن، قالب‌های تی.ان.تی که مثل قالب‌های صابون است، چیده بودیم،
طوری که اصلاً معلوم نبود. دوست ما آقای دکتر احمد فضائلی ناچار شد در ترکیه
بماند. ماجرا از این قرار بود که در ترکیه تصادف شد، مقصر هم راننده ترک بود که از
پشت تریلی آمد بیرون و با ماشین روبه‌رویی تصادف کرد. راننده ترک کشته شد و
استخوان پای آقای فضائلی هم شکست. چون یک نفر کشته شده بود، ایشان دادگاهی شد و تا
پیروزی انقلاب در ترکیه ماند.

از سوریه با آقاي مهدی باکری آمدیم به مرز بازرگان و وارد
کشور شدیم. حدود آبان‌ماه 57  بود و اوضاع
به هم ریخته، لذا زیاد به ما گیر ندادند. ما در ماشین اسلحه و مهمات جاسازی کرده
بودیم. در سه‌راهی خوی، شهید مهدی باکری از منجدا شد و من به سمت اصفهان
حرکت کردم. چون بنزین گیر نمی‌آمد، مسیر بازرگان به اصفهان دو روز و نصفی طول کشید. یادم
هست یک روز در قم در صف پمپ بنزین معطل شدم، آن هم با آن همه سلاح و مهمات. وقتی
وارد اصفهان شدم، حکومت نظامی بود و ما با آن سلاح و مهمات کارهایی انجام دادیم که
البته از آقایان علما برای انجام آنها مجوز می‌گرفتیم.

بعد از پیروزی انقلاب و تشکیل کمیته و سپاه اصفهان، در
غائله کردستان و در جنگ مشغول خدمت شدیم و در این مرحله بارها خدمت حضرت امام
رسیدیم که چند تا از آن خاطرات را عرض می‌کنم. ما هر وقت خدمت امام می‌رسیدیم، پایین پای ایشان و
نزدیکشان می‌نشستیم و من فقط به چهره امام خیره می‌شدم. نگاه حضرت امام به قلب ما
نفوذ می‌کرد. هر وقت دست حضرت امام را می‌بوسیدم، واقعاً انرژی می‌گرفتم. نمی‌توانم بگویم چه حسی بود.

در آذرماه سال 60 عملیات طریق‌القدس ـ‌آزادی بستان‌ـ را انجام دادیم. در آن زمان
ما تازه تیپ‌های کربلا، امام حسین«ع» و عاشورا را تشکیل داده بودیم و تعداد
شهدایمان خیلی زیاد شده بود، یعنی هر تیپ بالای 200 تا شهید داد. آنموقع 200 تا
شهید خیلی برای ما سنگین بود. فرمانده تیپ‌ها، هم به آقای محسن رضایی و هم به بنده گفتند ما
دیگر نمی‌خواهیم فرمانده تیپ باشیم، چون نمی‌توانیم مسئولیت خون این شهدا را
به عهده بگیریم. هرچه بنده و آقای رضایی اصرار کردیم، نپذیرفتند. مجبور شدیم آن سه
تا فرمانده تیپ را ببریم جماران خدمت حضرت امام و عرض کنیم که اینها دیگر حاضر
نیستند مسئولیت فرماندهی را بپذیرند. حضرت امام جملاتی به این مضمون فرمودند: باید
خدا را شکر کنید که در این برهه از تاریخ، به شما این امکان و فرصت را عطا فرموده
که از قرآن و اسلام دفاع کنید، اسمای شهدای شما از قبل در لوح محفوظ الهی ثبت شده
است، بروید با تدبیر عمل کنید و نگران نباشید که چند نفر را کشتيد يا چند نفر شهید
شدند.

*آن سه نفر چه کسانی بودند؟

آقای مرتضی قربانی، آقای حسین خرازی. متأسفانه اسم نفر سوم
یادم نیست.

خاطره بعدی مربوط می‌شود به قبل از عملیات فاو در 20 بهمن سال 64. در
عملیات خیبر در اسفند 62 و عملیات بدر در اسفند 63، دومرتبه تا کنار دجله و فرات
رفتیم، ولی نتوانستیم موفق شویم. این دفعه می‌خواستیم از اروندرود عبور کنیم
و خیلی نگران بودیم که مبادا برویم و فاو را بگیریم، اما نتوانیم در آن منطقه
بمانیم، چون داشتیم 40 – 50 هزار نیرو را می‌بردیم. طرح‌ریزی عملیاتمان بسیار پیچیده
بود و همه محاسبات را هم کرده بودیم، ولی اطمینان قلبی نداشتیم.

در آن زمان من فرمانده نیروی زمینی سپاه بودم. حضرت امام
فرمان تشکیل سه نیروی زمینی، دریایی و هوایی سپاه را در 26 شهریور سال 64 صادر
کرده بودند و قرار بود این عملیات در 20 بهمن 64 انجام ‌شود. فرماندهان نیروهاي سه گانه
سپاه به اتفاق آقامحسن خدمت حضرت امام رسیدیم. فرمانده نیروی هوایی سپاه، آقای
موسی رفان بود و فرمانده نیروی دریایی آقای حسین علایی. طرح‌ریزی عملیات را از روی نقشه
برای امام شرح دادیم که چگونه می‌خواهیم از اروندرود عبور کنیم، چگونه فاو را بگیریم و
نگرانی‌های خودمان را هم عرض کردیم. ما سختی‌های عملیات را گفتیم و این‌ که ممکن است
نتوانیم بمانیم و تعدادی شهید و زخمی و مفقود خواهیم داد.  حضرت امام فرمودند: «اصلاً فرمانده کل قوا،
خداست. همان خدایی که به شما امر کرده نماز بخوانید، همان خدا به شما امر کرده
دفاع کنید. بروید و مطمئن باشید پیروزید و من هم می‌آیم آنجا و با شما نماز می‌خوانم». جملات دیگری هم فرمودند
که الان خاطرم نیست. ما روحیه بسیار بالایی گرفتیم و برگشتیم و حرف‌های امام را هم به فرمانده
لشکرها منتقل کردیم و با این روحیه، عملیات بزرگ فاو را انجام دادیم.

خاطره دیگر اینکه خب در جبهه‌ها بین سپاه و ارتش مشکلاتی به
وجود آمده بود. یک بار که با فرماندهان لشکرهاي سپاه و فرماندهان لشکرهاي ارتش
خدمت حضرت امام رسیدیم، وقتی جلسه تمام شد، حضرت امام دست آقای صیاد شیرازی را
گرفتند و جلوی روی همه ماها که فرماندهان ارتش
و سپاه بودیم، در دست آقای محسن رضایی گذاشتند و دست خودشان را هم روی دست آنها
قرار دادند و جملاتی را هم فرمودند، از جمله این‌ که «من دلم می‌خواهد شماها با هم باشید». این
حرکت  نمادین و سخنان امام  تأثیر عجیبی روی ما گذاشت و همه متوجه شدیم
منظور امام چیست.

*از روز رحلت حضرت امام و انتخاب آقا به رهبری
انقلاب چه خاطره
ای دارید؟

از نظر سیاسی دشمنان ما می‌گفتند که این ردای ولایت‌فقیه فقط براي قامت حضرت امام
دوخته شده است و پس از ایشان، دیگر کسی نمی‌تواند این ردا را به تن و انقلاب را رهبری کند.
انتظارشان این بود که اوضاع ایران به هم بریزد. در داخل کشور، عده‌ای نقشه کشیده بودند که پس از
امام، شورای رهبری کشور را اداره کند و بحث شورای رهبری در خبرگانی که پس از رحلت
امام تشکیل شد، تا ظهر ادامه داشت. من این را از قول کسی که خودش در خبرگان بود،
نقل می‌کنم. بعد از ظهر که رأی‌گیری کردند، شورای رهبری رأی نیاورد، آنگاه مطرح شد که پس
چه کسی رهبر باشد؟ از اطراف مجلس گفتند: «آقای خامنه‌ای! آقای خامنه‌ای!» ایشان از جا بلند می‌شوند و در حالی که عبایشان داشت
از روی شانه‌هایشان می‌افتاد،  پشت تریبون
آمدند و گفتند: «صبر کنید! صبر کنید! خود من موافق نیستم». تلویزیون پارسال یک
قسمتی از این جلسه را گذاشت. دیگران گفتند: «شما بفرمایید بنشینید، رأی می‌گیریم» و حضرت آقا با اکثریت
قاطع آرا به رهبری انقلاب اسلامی انتخاب شدند.

من اعتقادم را عرض می‌کنم. همان ‌طور که ورود حضرت امام به کشور
و پیروزی انقلاب اسلامی را بجز عنایات خداوند متعال و توجهات حضرت بقیة‌الله اعظم «ارواحنا له الفداء» نمی‌دانستم و نمی‌دانم، این انتخاب را هم جزو
عنایات خداوند و توجهات حضرت «ع» می‌دانم. این اعتقاد عمیق قلبی من است. به هر حال 60 سال از
عمرمان رفته و چیزهایی را در انقلاب اسلامی دیده‌ایم، آن هم نه با چشم سر که با
چشم دل.

به هر حال خداوند متعال به قلب عزیزان خبرگان رهبری انداخت
که حضرت آقا را انتخاب کنند و الان که 23 سال از رهبری ایشان می‌گذرد، واقعاً باید به آن عزیزانی
که در خبرگان بودند و در میان آنها، به روح مطهر حضرت آیت‌الله مشکینی و خبرگانی که به
رحمت خدا رفتند، سلام ودرود بفرستيم، چون واقعاً یک انتخاب شایسته و الهی و همراه
با هوشمندی بود و آرامش زیادی برای تمام مردم ایران به ارمغان آورد. آقا هشت سال
رئیس‌جمهور بودند و مردم، ایشان را از نزدیک می‌شناختند و انتخاب ایشان، مایه
تسلی و آرامش مردم شد و مسلمانان ساير کشورها هم اميدوار شدند.

 

*  خود شما دقیقاً از چه زمانی با نام حضرت آقا
آشنا شدید و در اولین دیدار، تا چه حد خصال و ویژگی‌هایی که درباره ایشان شنیده
بودید، در وجودشان متبلور دیدید؟

 
من با نام حضرت آقا، قبل از انقلاب از طریق کتاب‌های ایشان که عمدتاً در
مشهد چاپ می‌شدند، آشنا شدم.

*به‌طور مشخص یادتان هست کدام کتاب‌ها
بودند؟ صلح امام حسن«ع»؟ از ژرفای نماز؟ مسلمانان و نهضت آزادی هندوستان؟ آینده در
قلمروی اسلام؟

در ذهنم صلح امام حسن«ع» هست. یک
کتاب کوچک دیگر هم بود.

*از ژرفای نماز؟

 بله فکر کنم همین کتاب بود.

*این کتاب حاوی چهار جلسه سخنرانی‌های
ایشان است.

محتوای این کتاب به دل من نشست. قبل
از انقلاب، ما کتاب زیاد می‌خواندیم. من دانشجو بودم و در سال 54 فارغ‌التحصیل
شدم. ما کتاب را که دستمان می‌گرفتیم، تا تمام نمی‌کردیم، رها نمی‌کردیم و غالباً
در یک شبانه‌روز کتاب را تمام می‌کردیم و زیر نکات برجسته‌اش خط می‌کشیدیم.
انصافاً خیلی کتاب می‌خواندیم.

*چه کتاب هایی می‌خواندید؟   

بیشتر کتاب‌های استاد مطهری و دکتر شریعتی.
به هر جهت آشنایی من با تفکر و نگاه حضرت آقا، قبل از انقلاب از طریق کتاب‌ها صورت
گرفت اما  از نزدیک توفیق زیارت ایشان را
پیدا نکردم.

*اولین دیدار شما با آقا بعد از
انقلاب کی بود؟

در جنگ کردستان و آزادسازی سنندج در
اردیبهشت ماه سال 59 که اینجانب فرمانده عملیات سپاه کردستان بودم به اتفاق شهید
بزرگوار سپهبد صیاد شیرازی «رحمت‌الله‌علیه»
دو مرتبه در تهران به ملاقات حضرت آقا رفتیم که یکی از آنها در ستاد مشترکِ
آنزمانِ ارتش جمهوری اسلامی  بود که حضرت
آقا در آنجا حضور داشتند و جناب سرهنگ سلیمی هم همراه ایشان بودند.

*ظاهراً یکی دو بار هم خودشان به
کردستان آمدند، به پاوه رفتند و…

من آن زمان در پاوه نبودم، ولی در
کردستان بودم. حضرت آقا نماینده حضرت امام در شورای عالی دفاع بودند. حضرت امام دو
نماینده داشتند: یکی شهید چمران و یکی هم حضرت آقا. جنگ که شروع شد، من از
کردستان، مستقیماً به جبهه دارخوین آمدم و فرمانده آن جبهه شدم. دارخوین در شمال
آبادان است. حضرت آقا به اهواز آمده بودند و در استانداری، در ستاد جنگ‌های نامنظم
تشریف داشتند. علاوه بر نمایندگی حضرت امام، حضرت آقا و شهید چمران ستاد جنگ‌های
نامنظم را هم ایجاد کرده بودند. ما از جبهه دارخوین خدمت ایشان می‌رسیدیم، مسائل
جبهه را منتقل می‌کردیم و از ایشان کمک می خواستیم و مثلاً خمپاره 120 و امثال
اینها را به کمک ایشان  تهیه می‌کردیم. هنوز دستخط‌های حضرت آقا را دارم که
برای سرهنگ فروزان که رئیس ستاد اروند در ماهشهر بود، نوشتند که آقارحیم، فرمانده
جبهه دارخوین و پاسدار خوبی است، پیشرفت خوبی هم در جبهه کرده و کمکشان کنید. ما
با این نوشته رفتیم و دو قبضه خمپاره از جناب سرهنگ فروزان گرفتیم!

در همین جبهه هم یک شب با بیش از 20
نفر از پاسدارها و بسیجی‌ها تصمیم داشتیم به عراق حمله کنیم. تا نزدیک خاکریز که
رفتیم، یکمرتبه جلوتر از ما چیزی حرکت کرد و صدای انفجاری آمد و عراقی‌ها آن منطقه
را به رگبار بستند. ما سینه‌خیز و درحالی که تیرها از بغل گوشمان رد می‌شدند،
برگشتیم عقب. فقط دست‌هایمان را روی سرمان گذاشته بودیم که تیر به سرمان نخورد.
گفتیم عملیات لو رفته است. صبح، یکی از بسیجی‌های قبراق را فرستادم و گفتم: «برو
ببین چه حادثه‌ای رخ داده؟» رفت و دید یک گاو، 50 متر جلوتر از ما رفته روی میدان
مین! عراقی‌ها مین کار گذاشته بودند و ما نمی‌دانستیم.

*کار خدا بوده…

موقعی که رفتم خدمت حضرت آقا و گفتم
آقا رفتیم عملیات و چنین اتفاقی افتاد، آقا پیشانی مرا بوسیدند و فرمودند: «این
گاو مأمور خدا بوده که قربانی شما بشود و شما بفهمید جلوی شما میدان مین قرار
دارد». ما که این موضوع را نمی‌دانستیم و اگر با آن 20 نفر جلوتر می‌رفتیم، کسی
زنده نمی‌ماند. اوایل جنگ و شاید اواخر مهرماه سال 59 بود و ما هنوز در این موارد
تجربه نداشتیم.

در دوران جنگ، در شورای عالی دفاع
نیز خدمت ایشان می­رسیدیم. اوایل سال 60 بود و من با مسئولیت فرماندهی عملیات سپاه
در جنوب،  اولین طرح شکستن حصر آبادان را
به شورای عالی دفاع که در دزفول و با حضور بنی‌صدر تشکیل شده بود، بردم. بنی‌صدر
با طرح شکستن حصر آبادان مخالفت می‌کرد. حضرت آقا از ما شناخت داشتند و با اصرار
ایشان آن طرح تصویب شد و آقا با بنی‌صدر که رئیس‌جمهور و فرمانده کل قوا بود،  برای تصویب این طرح -شکستن حصر آبادان- برخورد
بسیار قویی کردند.

*از شکل برخورد حضرت آقا و جزئیات آن
جلسه چه نکاتی به یاد دارید؟

در آن جلسه بنی‌صدر پشت سر هم
ایراد می‌گرفت، از جمله این‌ که می‌گفت این فقط طرح سپاه است و باید ارتش هم در
این عملیات شرکت داشته باشد. آخر سر هم بنا شد با هماهنگی لشکر 77 این عملیات صورت
بگیرد. من در آن زمان فرمانده عملیات جنوب بودم و سردار رشید جانشین من، شهید حسن
باقری معاون اطلاعاتی و سردار سید محمد حجازی که الان در ستاد کل هستند، مسئول
اعزام نیرو بودند و با کمک آنها، ستاد عملیات جنوب را سامان داده بودیم. به هر حال
با همکاری لشکر 77 و در 5 مهر سال 60، پس از فرار بنی‌صدر، طرح شکستن حصر آبادان
اجرا شد.

بنی‌صدر اصلاً خیلی جاها ما را راه نمی‌داد.
من و شهید حسن باقری می‌رفتیم خدمت آقا و ایشان دست ما را می‌گرفتند و می‌بردند
داخل جلسه و بنی‌صدر جرئت نمی‌کرد حرفی بزند. حضرت آقا از اوایل شروع جنگ تا قبل
از ریاست جمهوری، در جبهه‌ها حضور مستمر داشتند. اگر یادتان باشد ایشان با لباس
نظامی به نمازجمعه تهران می‌آمدند وخطبه می­خواندند.

*عکس‌های آن دوره هست که با پوتین می‌آمدند.

بله، فقط یک عبا روی دوششان می‌انداختند
و با همان گرد و غبار و لباس پاسداری…

*امام می‌فرمودند یک زمانی خلاف
عدالت بود که یک روحانی، لباس نظامی بپوشد، اما الان عین عدالت است و امام‌جمعه هم
لباس نظامی می‌پوشد. این زمانی بود که حضرت آقا پوتین‌هایشان را کنار سجاده‌شان می‌گذاشتند.

در اوایل جنگ در جلسات شورای عالی
دفاع دو تا خط وجود داشت. یک خط سیاسی بود که معتقد بود ما باید با امریکایی‌ها
سازش و این جنگ را از طریق سازش متوقف کنیم. یک خط هم خط مقاومت و در واقع خط امام
بود که نظری خلاف گروه اول داشت. در جلسات شورای عالی دفاع آن زمان، حضرت آقا،
شهید رجایی، نخست‌وزیر وقت، شهید چمران این خط را دنبال می‌کردند که بعد از فرار
بنی‌صدر، غلبه پیدا کرد. بعد از بنی‌صدر، آقای رجایی رئیس‌جمهور شدند که چند وقتی
بیشتر طول نکشید.

*25 روز. در مرداد رئیس‌جمهور شدند و
در شهریور به شهادت رسیدند.

بله و بعد آقا، رئیس‌جمهور شدند. به
هر جهت آشنایی من با حضرت آقا از زمان شورای عالی دفاع شروع شد و پس از ریاست
جمهوری هم در ارتباط با جنگ ادامه پیدا کرد.

*حضرت آقا در مقطع سال‌های 59 و 60
قبل از ریاست‌جمهوری و قبل از انفجار مسجد ابوذر، زیاد به جبهه تردد داشتند و عکس‌های
بسیار زیبایی هم از آن دوران دست مردم هست. از رفت و آمدهای ایشان به جبهه و
مشاهده عینی واقعیت‌ها و ارائه آنها به حضرت امام و ارتباط ایشان با دقایق مسائل
نظامی چه خاطراتی دارید؟ چون این حضور بعدها برکات خود را نشان داد و نظرات و نگاه
ایشان به جغرافیای جنگ به صورت یک فرمانده زبدة آگاه و دقیق بود که همین حالا هم
در طراحی و برنامه‌ریزی نقشه دفاعی کشور، آثارش را بخوبی نشان می‌دهد.

حضور حضرت آقا در جبهه‌ها برای
پاسدارها و بسیجی‌ها امیدآفرین و روحیه‌آفرین و تالی حضور امام در جبهه‌ها بود.
همچنین حضور آقا در مقاطع مهم و سرنوشت‌ساز، تعیین‌کننده بود. عراقی‌ها یک بار
سوسنگرد را تصرف کردند و فرماندار عراقی هم برای آنجا گذاشتند و بعد سوسنگرد آزاد
شد. دفعه دوم که آنجا را محاصره کردند، قرار بود تعداد زیادی پاسدار و بسیجی، با
تدبیر حضرت آقا به همراه نیروهای ستاد جنگ‌های نامنظم و یک تیپ از ارتش وارد
عملیات ‌شوند، ولی بنی‌صدر نمی‌گذاشت. آقا ارتباطی با حضرت امام و آسید احمد آقا
برقرار کردند و امام دستور ورود ارتش را به این عملیات دادند. اگر اصرار آقا و
نامه‌ ایشان به فرمانده لشکر 92-سرهنگ قاسمی- نبود و آن تیپ بالاخره وارد عملیات
نمی شد، محاصره سوسنگرد شکسته نمی‌شد.

بنابراین تدابير و فرامین حضرت آقا
در دو مقطع شکستن حصر آبادان و شکستن محاصره سوسنگرد، از مقاطع سرنوشت‌ساز جنگ است
که حضور ایشان و تصمیم‌گیری و دخالت بموقع و قاطعانه‌شان سرنوشت جنگ را تغییر داد.
پاسدارها، بسیجی‌ها و ارتشی‌ها از حضرت آقا حساب می‌بردند، منتها بنی‌صدر نمی‌گذاشت،
چون فرمانده کل قوا بود و مسئولیت اجرایی داشت.

*از شهریور 59 تا تیر 60.

آن هم اوایل جنگ که یک نوع روحیه یأس
در شورای عالی دفاع حاکم بود و برخی می‌گفتند مهمات نداریم، سلاح نداریم. آقا می‌فرمودند
شاه این همه سلاح و مهمات خریداری کرده. بروید و توی انبارها را بگردید. در آن
ایام، روحیه‌ها، روحیه ناامیدی بود، اما حضرت آقا در شورای عالی دفاع به همه روحیه
می‌دادند. در مسائل سیاسی هم همین‌ طور بودند.

*در آن ایام حضرت آقا شیوه خاصی هم
داشتند که شاید بخشی از آن به رویکرد اخلاقي و عاطفی ایشان برمی‌گردد که با این ‌که
در نوع نگاه تفاوت فاحشی با بنی‌صدر داشتند، اما سعی می‌کردند رابطه رئیس‌‌جمهور
را
با بچه‌های
جنگ تا حدی ترمیم کنند. از این تعاملات خاطراتی دارید؟

بنی‌صدر آدم بداخلاق و مغروری بود و
شئونات را رعایت نمی‌کرد، ولی حضرت آقا با صبوری و بردباری و منطق محکم، رفتار او
را تحمل می‌کردند. فکر می‌کنم ماه‌های دوم و سوم جنگ بود که کویتی‌ها یک میلیارد
دلار به عراق کمک کردند. در شورای عالی دفاع بحث شد که با کویت هم برخورد بشود.
آقا فرمودند نباید جنگ را گسترش بدهیم، ضمن این‌ که عراق به کویت هم نظر دارد و
روزی به سراغ کویت هم خواهد رفت…

*در آن زمان؟!

بله، سال 59 . هوشمندی و فهم عمیق
سیاسی- نظامی ایشان را نسبت به مسائل عراق و کویت و منطقه خلیج فارس ببینید! ایشان
در شورای عالی دفاع و در سال 59 چنین نظری را بیان کردند. صورتجلسات و اسناد مکتوب
آن جلسات موجود است. 

این فهم عمیق از مسائل سیاسی منطقه
را  نه بنی‌صدر داشت، نه دیگران، ولی حضرت
آقا دید جامعی نسبت به مسائل سیاسی و اجتماعی و نظامی و حضوری شجاعانه در جبهه‌ها
داشتند. من در خرمشهر حضور نداشتم، اما دوستانی که بودند می‌گویند هر چه به آقا می‌گفتیم
شما به خط مقدم نروید، ایشان با کلاشینکوفی که داشتند، به خط مقدم که هر آن تیر و
ترکش انسان را تهدید می‌کرد، می‌رفتند و اصلاً از این‌که صدمه ببینند، ترسی
نداشتند.

 

*در سال گذشته یکی از دستورالعمل‌های
اصلی اتاق فکر دشمن، حمله به شخص آقا بود؛ اعم از نامه سرگشاده نوشتن و ساختن فیلم
بی.بی.سی تحت عنوان «خط و نشان رهبر» و امثالهم. بنی‌صدر در آنجا مصاحبه و ادعا
کرده بود که فقط من به خط اول جبهه می‌رفتم و آقای خامنه‌ای نمی‌رفت و این عکس‌ها
مال پشت جبهه است. از حضرت آقا عکس‌ها و فیلم‌های زیادی از آن مقطع در دست مردم
هست. توضیح شما به عنوان یکی از فرماندهان شاخص جنگ در این مورد هم مغتنم است.

حضور حضرت آقا در خط مقدم خرمشهر، خط
مقدم جبهه سوسنگرد و جبهه‌‌های دیگر از جمله دُبّ حردان در نزدیکی اهواز امر بسیار
مسلمی است. ایشان نه‌تنها خودشان در جبهه‌ها حضور پیدا می‌کردند، بلکه بعد
هم که رئیس‌جمهور شدند، دو فرزند بزرگ ایشان، آسید مصطفی و آسید مجتبی در خط مقدم
حضور داشتند. در عملیات بدر، فرزند بزرگ ایشان، آسید مصطفی را در کنار دجله دیدم.
گفتم: «اگر شما در اینجا شهید بشوید، می‌گویند پسر رئیس‌جمهور را شهید کردیم». در
مهران، عملیات کربلای 1، فرزند دیگر ایشان آسید مجتبی حضور داشتند. اینها مشاهدات
شخصی من هستند. در حضور شجاعانه حضرت آقا در خطوط مقدم جبهه های نبرد در جنوب و
غرب کشور و حداقل این دو فرزندشان را که خودم دیده‌ام، تردیدی نیست.

 

*هماهنگی ارتش و سپاه در ابتدای جنگ،
یکی از برکات حضور حضرت آقا بود. ایشان فرماندهان سپاه را مثل فرزندان خود دوست
داشتند. فرماندهان ارتش هم رابطه عاطفی خوبی با ایشان برقرار کرده بودند. پیوند
دادن ماهیت ارتش با سپاهی که به هر حال هویتی متفاوت با ارتش داشت، کار بسیار
مشکلی بود که آقا در آن بیش از همه سهم داشتند.

در زمان بنی‌صدر، او نمی‌گذاشت این
کار انجام شود. او به دنبال اختلاف بین سپاه و ارتش بود و سپاه را هم تجهیز نمی‌کرد
یعنی به ما سلاح و مهمات نمی‌داد. اولین پارتی‌های آر.پی.جی که وارد شد، با دخالت
حضرت آقا نصفش را به سپاه و نصف دیگرش را به ارتش دادند.

با حذف بنی‌صدر و پس از شهادت شهید
رجایی که آقا رئیس‌جمهور شدند، با دخالت حضرت آقا و البته آمدن فرماندهانی مثل
صیاد شیرازی و محوریت آقا و نقش پررنگ حضرت امام، نزدیکی فرماندهان سپاه و ارتش به
همدیگر ممکن شد که بسیار مؤثر بود. با شروع رهبری حضرت آقا، در نیروهای مسلح تحول
بزرگی ایجاد شد. اواخر عمر شریف حضرت امام، یک خط سیاسی به دنبال ادغام ارتش و
سپاه بود. در رأس این خط سیاسی، آقای هاشمی رفسنجانی بود که بعد از ادغام جهاد
کشاورزی و وزارت کشاورزی، نیروهای انتظامی، ژاندارمری و شهربانی و کمیته به
دنبال ادغام ارتش و سپاه بودند که خطر بسیار بزرگی بود و همه ما ‌بشدت مخالف
بودیم. البته در سپاه بعضی از فرماندهان موافق بودند، ولی من جزو مخالفان بودم و
می‌گفتم این، هم به ضرر سپاه است، هم به ضرر ارتش و هم به ضرر انقلاب. به‌محض این‌که
حضرت آقا رهبر شدند، آن موضوع را که کار میدانی آن به عهده آقای عبدالله نوری بود،
تعطیل کردند و فرمودند من اعتقاد به این کار ندارم. ارتش و سپاه دو بازوی انقلاب
هستند و باید به همین شکل هم باقی بمانند. این یک تصمیم استراتژیک و راهبردی، هم
برای سپاه و هم برای ارتش بود و تصمیم دوم تفکیک مأموریت‌ها بود، یعنی تفکیک
مأموریت‌های نیروی زمینی ارتش از نیروی زمینی سپاه، نیروی دریایی ارتش از نیروی
دریایی سپاه و نیروی هوایی ارتش از نیروی هوایی سپاه. حضرت آقا این کار را به ستاد
کل واگذار کردند. تفکیک مأموریت‌های قوای مسلح، جزو تدابیر حضرت آقا و از تصمیمات
بسیار کلان نظام است.

*حالا که 20 سال از این تجربه گذشته
و نتیجه ادغام‌ها معلوم شده، مخصوصاً با نتایج بد برخی از این ادغامها، معلوم می‌شود
چه خطری از سر کشور گذشته.

و بر سر جهادسازندگی که آثاری از آن
نمانده. جهادی‌ها خیلی به انقلاب و دفاع مقدس خدمت کردند. آنها  بیش از 500 هزار نیرو به جبهه آوردند و بالای سه چهار هزار شهید دادند
، ولی الان همه نیروهای جهاد پراکنده شدند. اساساً جهاد سازندگی را آن هم با آن
توان میدانی قوی از بین بردند. آیا وزارت کشاورزی ما کار جهاد کشاورزی را می‌کند؟
اصلاً آن تفکر را دارد که بتواند آن کارها را بکند؟

*حضرت امام در شورای عالی دفاع دو نماینده داشتند. ایشان بعد از قضیه 14 اسفند
59 و غائله دانشگاه که به بهانه سالگرد مصدق برگزار شد، پیام دادند و همه مسئولان
کشور، حتی رئیس‌جمهور و رؤسای سه قوه را از سخنرانی منع کردند و فرمودند که فقط
این دو نفر، یعنی آقایان خامنه‌ای و چمران،
حق سخنرانی دارند. از نقش و کارکرد این دو بزرگوار در شورای
عالی دفاع بفرمایید.

شهید دکتر چمران «رضوان ‌الله‌ تعالی‌ علیه» بخش اعظم زندگی‌اش را در خارج
کشور گذرانده بود، از جمله در امریکا تحصیل کرده بود، مدتی هم در مصر و لبنان بود
و جامعه و تغییر و تحولات ایران و مسائل گروه‌های سیاسی داخل ایران را دقیق نمی‌شناخت.
رهبر معظم انقلاب، چه در مشهد و چه در جاهای دیگر، در
بطن مردم و در بطن مبارزه بودند. حتی وقتی ایشان را به ایرانشهر تبعید کردند، در
آنجا ارتباطات زیادی با بلوچ‌ها و مؤمنان و اهل سنت برقرار کردند. ایشان سال‌ها در
زندان لشکر 77 خراسان بودند و در همان جا با سلسله مراتب و نظامات ارتش آشنا شدند.
حضرت آقا از پیش از انقلاب شناخت خوبی از کف جامعه و بطن مردم روستاها و شهرها و
ارتباط بسیار نزدیکی با طبقات روشنفکر و دانشجویان و اقشار تحصیلکرده داشتند. شهید
دکتر چمران در مبارزات چریکی دوره‌های بسیار زیادی را هم در مصر و هم در جنوب
لبنان دیده بود، به همین خاطر به ایران که آمد، تجربیات زیاد مبارزات چریکی را در
جنگ کردستان و جریان پاوه به کار گرفت. بعد از جریان پاوه، من در خدمت ایشان چند
عملیات نظامی، از جمله عملیات‌هایی علیه گروه‌های منحله کومله و دموکرات انجام
دادم و تقریباً جزو نیروهای ایشان بودم. ما ده دوازده نفر پاسدار و تعدادی ارتشی،
از جمله صیاد شیرازی «رحمت‌الله‌علیه» بودیم که با شهید چمران همکاری می‌کردیم. این ماجرایی که می‌گویم
مربوط به سال 58 است. پایگاه عملیاتی شهید چمران در سردشت بود. ایشان به نیروهای
بومی پول می‌داد و اطلاعاتی در باره اوضاع منطقه و تجمع ضد انقلاب در
روستاها جمع‌آوری می‌کرد و صبح علی‌الطلوع با
هلیکوپتر می‌رفت و آنها را محاصره و دستگیر می‌کرد یا می‌کشت. در یکی از این
عملیات‌ها که در خدمت ایشان بودیم، صبح وقتی که روی ارتفاعات پیاده شدیم هنوز کتری
چای و خمپاره 60 میلی‌متری و سفره ضد انقلاب پهن بود. در آن ارتفاعات، اول با
هلیکوپترهای کبرا، ضد انقلاب را می‌زدند، آنها فرار می‌کردند، بعد ما روی ارتفاعات
پیاده می‌شدیم و پس از محاصره آنها، داخل روستا می‌رفتیم و آنجا را پاکسازی می‌کردیم.

من کنار شهید چمران بودم و وقتی پیاده شدیم، یک رگبار مسلسل به سمت ما  گشودند. من طبیعتاً دراز کشیدم، ولی ایشان دراز
نکشید. گفتم: «آقای دکتر! دراز بکشید». گفت: «نگران نباشید. اگر قرار باشد این
تیرها به ما بخورد، می‌خورد. من نباید به اینها رو بدهم». عصر که شد با هلیکوپتر
برگشتیم. وقتی به سردشت آمدیم، دیدیم هلیکوپترها حدود 7 – 8 نفر از پاسدارها و
شهید صیاد شیرازی را جا گذاشته‌اند. غروب شده بود. شهید چمران بشدت ناراحت شد و تا
12 شب قدم می‌زد. من برای استراحت رفتم. 
ساعت 2 نصف شب، شهید صیاد و پاسدارها از روی نقشه و با قطب‌نما به منطقه
برگشتند. می‌توانم بگویم یک فاصله بالای 30 کیلومتری را در شب تاریک و بین ضد
انقلاب برگشته بودند به روستایی به اسم “رَبَط” و در آنجا از طرف پاسگاه ما به آنها تیراندازی شده بود و
شهید صیاد با بی‌سیم به آنها گفته بودند که من صیاد هستم.

اواخر 58 بود و ما هنوز کلاشینکوف نداشتیم و فقط ژـ3 و آر.پی.جی7 داشتیم. بد
نیست اشاره کنم که من و شهید صیاد شیرازی در پایگاه سردشت، دو نفری نماز جماعت می‌خواندیم.
یک دفعه ایشان جلو می‌ایستاد، یک بار من. صبح‌ها دو نفر بودیم، اما ظهرها بیشتر می‌شدیم.
یک بار افسری آمد و گفت: «می‌شود من هم به نماز جماعت اضافه بشوم؟» شهید صیاد گفت:
«این ‌که خیلی خوب است». آن افسر گفت: «من بلد نیستم نماز بخوانم». صیاد با حوصله
و با دستخط خوب، تمام جزئیات نماز را برایش نوشت و بعد هم گفت: «ما با صدای بلند
می‌خوانیم، تو یاد بگیر». این نماز جماعتِ سه نفره شد چهار نفره و همین ‌طور
افزایش پیدا کرد. شهید صیاد چنین روحیه‌ای داشت.

دکتر چمران ستاد جنگ‌های نامنظم را با حمایت آقا راه انداخت. از نیروهای مردمی
افرادی را آورد و تجهیز کرد. ایشان در بُعد جنگ‌های چریکی
تبحر و تخصص بالایی داشت و از نظر شجاعت هم بی‌نظیر بود. در عملیات‌ها شخصاً شرکت
و تیر اندازی می‌کرد. روحیه بسیار بالایی داشت و با شجاعت عجیبی می‌جنگید. همه جور
آدمی را هم توانست جذب کند. در مباحث شورای عالی دفاع هم برخوردهای جالبی می‌کرد.

حضرت آقا مسائل نظامی را خوب می‌دانستند، مثلاً بعضی از فرماندهان ارتش در
شورای‌عالی دفاع می‌گفتند سلاح و مهمات کافی نداریم و حضرت آقا می‌گفتند بروید
فلان انبارها را ببینید. اطلاعات حضرت آقا نسبت به مسائل کلان ارتش بسیار بالا بود
و سازمان و ساختار آن را بسیار خوب می‌شناختند. مدتی هم نماینده حضرت امام در ستاد
مشترک ارتش بودند. الان مسئولیتشان یادم نمی‌آید، ولی طوری بود که در مسائل ارتش
ورود پیدا می‌کردند. یادم هست که مثلاً جناب سرهنگ سلیمی، سروان شهبازی و ستوان
نجفی که بعداً فرمانده نیروی زمینی شد، با ایشان در آن دفتر همکاری می­کردند.

حضرت آقا نسبت به مسائل نظامی، هم علاقه‌مند بودند، هم اشراف داشتند، هم دید
سیاسی‌شان نسبت به مسائل خارج کشور خیلی زیاد بود، یعنی از مسائل تحلیل سیاسی
داشتند. ایشان سپاه را خیلی خوب می‌شناختند و مدتی برای تمشیت امور سپاه از طرف
امام نماینده بودند. تمشیت بالاتر از نمایندگی است.

ایشان به ستاد مرکزی سپاه در خیابان پاسداران آمدند. آقای ابوشریف مسئول
عملیات، آقای جواد منصوری فرمانده سپاه و آقای بشارتی مسئول اطلاعات بودند و بعد
از ایشان، آقا محسن رضایی مسئول اطلاعات شد. 
آقای یوسف فروتن هم مسئول تبلیغات بود.

در شورای عالی دفاع هم آقا برای تجهیز سپاه تلاش فراوان کردند، چون بنی‌صدر به
ما تجهیزات نمی‌داد. این سید بزرگوار، بسیار با قاطعیت عمل می‌کردند. نفوذ حضرت
آقا در ارتش بیشتر از آقای چمران بود و ارتشی‌ها از آقا حساب می‌بردند. ایشان روی
فرماندهان ارتش، هم شهید فلاحی هم مرحوم ظهیرنژاد نفوذ داشتند. آقا وقتی با
ظهیرنژاد آذری صحبت می‌کردند، ظهیرنژاد خیلی خوشحال می‌شد. خدا رحمتش کند، فرمانده
نیروی زمینی بود و قِلِق خاصی هم داشت. بسیار خوب قرآن می‌خواند، اما ریشش را سه
تیغه می‌تراشید. می‌گفت از امام اجازه گرفته است! آدم خوبی بود، ولی اخلاق خاصی
داشت، هم با سپاه و هم با مرحوم فلاحی که سرپرست ستاد مشترک ارتش بود، گاهی نمی‌ساخت
و حضرت آقا این تفاوت‌ها را با هوشمندی و درایت، مدیریت می‌کردند.

*وقتی منازعات بین بنی‌صدر و نیروهای خط امام بالا گرفت، طبیعتاً جناح ضد
انقلاب از قبیل منافقین و ملی‌گراها و پیکاری‌ها و هر کسی که ناراضی بود و به
مرور زمان کنار زده
شده بودند، پشت سر بنی‌صدر قرار گرفتند تا منتهی شد به ترورها و ترور آقا در 6 تیر
1360. شما از ایام نقاهت‌ و بیمارستان‌ ایشان تا زمانی که به ریاست جمهوری رسیدند،
خاطره‌ای دارید؟

متأسفانه از این فاصله زمانی چیز زیادی به یادم نمانده است. ما در جبهه بودیم
که خبر ترور آقا رسید. همه پاسدارها و بسیجی‌ها و ارتشی‌ها آقا را دوست داشتند و
خبر ترور ایشان بسیار برای همه ناراحت‌کننده بود. حضرت آقا نماینده مجلس شورای
اسلامی بودند و در مجلس سعی کردند با منطق و استدلال محکم درباره عدم صلاحیت بنی‌صدر
صحبت کنند. مثلاً یکی از جملات حضرت آقا این بود که از بنی‌صدر پرسیدند: «شما در
شروع جنگ 7 ماه فرمانده کل قوا بودید. چرا ارتش را سازمان ندادید و برای جنگ آماده
نکردید؟» متن صحبت ایشان را بخوانید. انصاف ایشان بی‌نظیر است. بسیار سخنان
منصفانه و مستدلی بیان کردند.

*آن هم در شرایطی که بنی‌صدر به سیم آخر زده بود و در روزنامه‌اش ـ‌ انقلاب
اسلامی‌ـ هر چه از دهنش درمی‌آمد می‌گفت و به طرفدارانش هم اجازه داده بود هر کاری
می‌خواهند بکنند، با وجود این حضرت آقا به این شکل برخورد کردند.

همین‌ طور است، بسیار منصفانه و مستدل صحبت کردند و مردمی که سخنان ایشان را
از تریبون مجلس شنیدند قانع شدند که او باید برود. او 11 میلیون رأی آورده بود و
بازتاب صحبت‌های حضرت آقا باعث شد که  مردم
گفتند: «حالا که رهبرت مصدق شده، رأی ما را پس بده».

*یکی از نکات مهم در تحلیل تاریخ انقلاب که قبل از فتنه 88 مغفول مانده بود،
مسايل نخست‌وزیری است. حضرت آقا وقتی رئیس‌جمهور شدند، گزینه اصلی‌شان برای نخست‌وزیری
دکتر ولایتی بود که رأی نیاورد و در تعامل حزب جمهوری و مجلس، مهندس موسوی به
عنوان نخست‌وزیر انتخاب شد. آقا تا  پايان
دوره اول ریاست جمهوری، نخست‌وزیر را تحمل کردند و مشخص بود که نمی‌خواستند براي
دور دوم کاندیدا شوند، ولی حضرت امام به ایشان حکم کردند و آقا مجدداً رئیس‌جمهور
شدند. بعد آقای محسن رضایی نامه‌ای به امام نوشت که عوض کردن نخست‌وزیر تأثیر بدی
روی روحیه رزمندگان می‌گذارد و به صلاح نیست و امام هم آن موضع را گرفتند. آیا
واقعاً جبهه روی تعویض میرحسین موسوی حساس بود؟

 

من آن زمان بیشتر در جبهه‌ها بودم و در مسائل سیاسی پشت جبهه کمتر ورود پیدا
می‌کردم. بیشتر آقامحسن که تفکر سیاسی داشت و آقای شمخانی که در تهران بود، در
جریان این امر قرار داشتند. من بیشتر جانشین آقای رضایی در قرارگاه‌ها بودم و طرح‌ریزی
عملیات‌ها را انجام می‌دادم و کمتر به مسائل سیاسی، آن هم در این سطح که به بیت
حضرت امام و ریاست جمهوری مربوط می‌شد ورود داشتم. ما از  جبهه می‌آمدیم و به حضرت آقا گزارش می‌دادیم،
ولی به مسائل سیاسی مربوط به دولت کمتر ورود پیدا می‌کردیم. همه فکر و ذکر من
پیروزی در جنگ و تلفات کمتر دادن بود. بیشترین ارتباط را هم با فرمانده لشکرها و
فرماندهان توپخانه و ارتش، در پشتیبانی هوایی با شهید بابایی یا با صیاد شیرازی داشتم.

*ولی فضای جبهه‌ها که دستتان بود…

بله، به همین دلیل می‌توانم با اطمینان بگویم که در جبهه‌ها آقای میرحسین
موسوی مطرح نبود. در آنجا بعد از امام بعضی‌ها عکس قائم مقام رهبری را بالا می‌بردند
و بعضی‌ها هم عکس آقا را.

 اين را هم بگويم یادم هست که در آن زمان
بعضی‌ها می‌خواستند فرمانده سپاه، یعنی آقای رضایی را سرنگون کنند. در سپاه تهران
و پادگان ولی‌عصر«عج» حتی به مجلس هم رفتند و با آقای هاشمی صحبت کردند. با این‌
که آقا محسن گاهی در امور سیاسی مواضعی می‌گرفت که موافق نظر آقا نبود، آقا خدمت
امام رفتند و گفتند در زمان جنگ صلاح نیست فرمانده سپاه را عوض کرد.

*نکته بسیار مهمی است…

آن هم در دعوایی که بین سپاه و آقامحسن و در فرماندهی بود. ما یک زمانی با
آقامحسن رفتیم گیلانغرب که بچه‌های لشکر سیدالشهدا«ع» در آنجا بودند و بسیار به
آقامحسن توهین کردند. من شرمنده شدم و خواستم برخورد کنم، ولی آقامحسن نگذاشت و با
صبر و حوصله تحمل کرد. به هر حال فشار می‌آوردند که آقامحسن را عوض کنند و آقا که
رئیس‌جمهور بودند، پیش امام رفتند و استدلال کردند که در زمان جنگ چنین کاری به
مصلحت نیست. ببینید چقدر حلم و صبوری و خلوص می‌خواهد، درحالی که از نظر سیاسی با
بعضی از دیدگاه‌های آقامحسن موافق نبودند.

 

*از سال 62 تا 68 حضرت آقا در جنگ چه نقشی داشتند؟

 از زمستان 62 تا پایان جنگ، آقای
هاشمی فرمانده جنگ بودند. ما گاهی با آقای هاشمی رفسنجانی روی عملیات‌ها یا ارتش
به اختلاف بر می‌خوردیم. آقای هاشمی به عنوان فرمانده جنگ در مجلس جلسه می‌گذاشت،
سپاهی‌ها و ارتشی‌ها را می‌آورد و جلوی آقا طرح‌های عملیاتی‌شان را می‌گفتند. یکی
از فرماندهان ارتش طرحی داده بود که ما با هلیکوپتر از روی اروندرود برویم آن طرف
و نیرو پیاده کنیم و سر پل را بگیریم و بعد پل بزنیم و به سمت بصره برویم. حد فاصل
شلمچه تا خرمشهر، به اصطلاح هلی‌بورن(1) بکنیم. ما مخالفت می‌کردیم.
عراقی‌ها که نمی‌نشستند که ما با هلیکوپتر نیرو به آنجا ببریم. ابداً طرح واقع‌بینانه‌ای
نبود. در آن جلسه آقای هاشمی به من گفتند: «تو طرحت را بده». من با استدلال گفتم:
«این طرح عملیاتی نیست و همه را به کشتن می‌دهیم». آقای هاشمی چون از پس ما برنمی‌آمد،
در حضور رئیس‌جمهور جلسه گذاشته بود. هم ارتشی‌ها بودند، هم آقامحسن بود و هم بقیه
سپاهی‌ها. آقای هاشمی هم جلسه را اداره می‌کرد. من مخالفت کردم و آقای هاشمی با
کمی عصبانیت به آقا گفتند: «ببینید! این هم روحیه فرماندهان سپاه!»

آقا جمله‌ای فرمودند که خیلی جالب بود. فرمودند: «آن طرف اروند، بصره باغ سبز
خوبی است، ولی در ورودی ندارد! این طرح هلی‌بورن شدنی نیست». خلاصه طرح لغو شد.

مطلب ديگر اينکه حضرت آقا در سخنرانی‌ها و مواضعشان خیلی تلاش می‌کردند تا
مردم را بسیج کنند و مثلاً در سال 65 صد هزار نیرو به جبهه  آمد. شنیدم که در آن زمان، امام، آقا را از این‌
که به جبهه بیایند، منع شرعی کرده بودند. شاید نگران بودند که ایشان شهید بشوند.

*البته این مطلبی را که می‌فرمایید تا سال 67 است. در سال 67 که دشمن تحرکاتی
را شروع کرد، حضرت آقا اطلاعیه دادند که من می‌روم و همه ائمه جمعه و هر کسی که
دوست دارد بیاید.

این مربوط به اواخر جنگ است که حضرت آقا وصیت‌نامه‌شان را نوشتند و این
اعلامیه‌ را دادند. دو سه ماه به پایان جنگ مانده بود. البته حضور ایشان خیلی مؤثر
بود. ایشان لشکر به لشکر رفتند و بازدید کردند. در لشکر نجف شهید احمد کاظمی، همه
تانک‌ها را ردیف کرده بود. آقا از جلوی همه این تانک‌ها سان دیدند. یا لشکر قمر
بنی‌هاشم«ع»، لشکر سیدالشهدا«ع». این زمانی بود که ما قطعنامه را پذیرفته بودیم و
عراقی‌ها مجدداً حمله کردند. نیروهای ما عمدتاً در شمال غرب و در منطقه حلبچه
بودند، نیروهایمان را فراخوانی کردیم و در مدت کوتاهی عراقی‌ها را باز به پشت
مرزها بردیم. عراقی‌ها آمده بودند مجدداً خرمشهر را بگیرند تا پشت میز مذاکره، برگ
برنده داشته باشند. ما عراقی‌ها را پس زدیم و تا پشت مرزهای بین‌المللی راندیم. در
آنجا حضرت آقا با حاج ‌سید احمد تماس تلفنی گرفتند و پرسیدند: «آیا پیشروی را
ادامه بدهند؟» امام فرمودند: «ما نسبت به پذیرش قطعنامه جدی و متعهد هستیم و شما
از مرز، آن طرف‌تر نروید». این نکته بسیار جالبی است.

محل استراحت ایشان در قرارگاه کربلا در خوزستان بود که اول به آنجا می‌گفتند
گلف. در زمانی که من مسئول عملیات جنوب شدم، تبدیل شد به پایگاه منتظران شهادت و
بعد هم شد قرارگاه کربلا و الان هم به همین نام است. آقا در آنجا یک اتاق داشتند
که در آن استراحت می‌کردند. یک روز وقت ناهار بود و عدس‌پلو داشتیم. ایشان بودند و
سرهنگ سلیمی. من هم خدمتشان رسیدم که گزارش بدهم. از ایشان سؤال کردم آقا! ریاست
جمهوری شما دارد تمام می‌شود. شما بعد از ریاست جمهوری می‌خواهید چه کار کنید؟ آقا
قاشقی را که می‌خواستند توی دهانشان بگذارند، نگه داشتند و فرمودند: «آقا رحیم! من
برای آینده خودم هیچ انتظاری ندارم. اگر امام تکلیف کنند که بروم مسئول عقیدتی
پاسگاه ژاندارمری در سیستان و بلوچستان بشوم، می­روم، چون من سرباز امام هستم».
ذره­ای تردید در لحن و کلام آقا نبود. این قضیه مربوط به اواخر دوران ریاست جمهوری ایشان و سال 67 است.

یک بار از جبهه آمده بودم و عصر در خانه آقا خدمت ایشان رسیدم و گزارش عملیات‌ها
را دادم. نماز مغرب و عشا را پشت سر ایشان خواندیم و فرمودند: «آقارحیم! برای شام
می‌مانی یا می‌روی؟» گفتم: «شام علما برکت دارد. اگر اجازه بدهید می‌مانم». آقا
فرمودند: «از بیرون برایت شام بگیریم یا هر چه در خانه هست می‌خوری؟» گفتم: «آقا!
هر چه در خانه هست می‌خورم». شام رئیس‌جمهور یک املت ساده بود. فرشی که زیر پای
آقا بود، انصافاً از فرش خانه من خیلی کهنه‌تر و حسابی نخ‌نما بود. هم شام رئیس‌جمهور
هم فرش رئیس‌جمهور خیلی از سایر مردم مختصرتر و ساده‌تر بود. خدا شاهد است اغراق
نمی‌کنم. واقعاً زندگی آقا به همین مختصری است. یک بار هم با فرزندم سیدحمزه خدمت
ایشان در دفترشان رفتیم. فرزند من کلاس سوم مدرسه علوی بود. آقا فوق‌العاده بامحبت
با این بچه برخورد کردند و بعد از پستوی دفتر ریاست جمهوری یک خودکار آوردند که
بالای آن عکس امام بود و آن را به فرزند من، سیدحمزه دادند.

آقا به خاطر این‌که ما در جبهه و دور از فرزندانمان بودیم، با فرزندان ما فوق‌العاده
بامحبت رفتار می‌کردند. همین حالا هم محبت آقا همین طور است. گاهی بچه‌های شیری را
می‌آورند و آقا توی گوششان اذان می‌گویند. عواطف حضرت آقا بسیار لطیف و قلبشان
مملو از محبت و عشق و عاطفه نسبت به مردم است.

 

 

*  قدري هم 
خصوص معلومات و اطلاعات نظامی ایشان هم بفرمایید.

 اطلاعات و تسلط ایشان در این حوزه هم نه در تنها
در میان روحانیان و مراجع بلکه در میان رهبران جهان هم بی‌نظیر است.

* سؤال این است که به نظر شما این
توانایی حیرت‌انگیز از کجا آمده؟

خداوند متعال به ملت ما و حتی به ملت‌های
اسلامی به واسطه وجود حضرت آقا، عنایت بسیار کرده است. حضرت آقا به عنوان ولی امر
مسلمین، رهبر جامعی هستند که هم بر مسائل نظامی و هم بر مسائل سیاسی و اقتصادی و
اجتماعی تسلط دارند. ببینید نخبگان کشور که خدمت حضرت آقا می‌روند، ایشان با آنها
چگونه صحبت می‌کنند، هنرمندان می‌روند همین ‌طور. مطالبی که ایشان خطاب به
هنرمندان می‌گویند، بسیار دقیق است. اهل سیاست همین‌ طور، رهبران خارج همین‌ طور.
در سال گذشته در زمینه بیداری اسلامی، سه کنفرانس داشتیم. سخنان حضرت آقا در آن
مقاطع را مطالعه کنید. الان از نظر فکری و مبانی نظری، در برابر امریکا و جبهه
صهیونیست‌ها، رهبری ملت‌های اسلامی را چه کسی به عهده دارد؟ ببینید حضرت آقا سیاست‌ها
و مبانی را چگونه تبیین می‌کنند. ببینید مردم مصر و ملت‌های اسلامی را در مقابل
جبهه کفر و نفاق و در برابر دولتهای منافق عربی که به اسرائیل چراغ سبز می‌دهند که
حزب الله لبنان و حماس را بزن و از بین ببر، چگونه با بیانات قاطع خود رهبری می‌کنند.

من حضرت آقا را یک رهبر جامع، شجاع،
مدیر، مدبّر، عادل و یک فقیه عارف می‌شناسم. در میان رهبران سیاسی 192 کشور، به
اعتقاد من، ایشان آگاهترین رهبری هستند که شأن فرماندهی کل قوا را دارند و نیروهای
مسلح را چه در بعد هوایی، چه دریایی و چه زمینی می‌شناسند و به استراتژی‌ها و
تاکتیک‌های نظامی در سطوح مختلف آگاهی دارند. ما چنین رهبری نداریم که در مسائل
مختلف صاحبنظر باشد و این ‌قدر هم، نه فقط نسبت به ملت ایران که نسبت به ملت‌های
اسلامی و بلکه بشریت، محبت و عاطفه انسانی داشته باشند.

ایشان در باب سلاح‌های اتمی و سلاح‌های
شیمیایی فتاوی درخشانی دارند و اینها را حرام اعلام کرده‌اند. بایستی خدا را سپاس
بگوییم که بعد از حضرت امام، با عنایات حضرت مهدی«عج»، خبرگان رهبری چنین فردی را
برای ملت ایران انتخاب کردند و این جز عنایات خداوند و عنایات حضرت مهدی«عج» نبود.

حضرت امام ده سال رهبری کردند و حضرت
آقا بیست و چند سال است که این مسئولیت را به عهده دارند. ملاحظه کنید که در این
مدت چه خطراتی از سر کشور ما رد شد. در جنگ کویت در سال 1990، عراقی‌ها در ساعت 5
صبح با 12 لشکر به کویت حمله کردند و قبل از ساعت 12 ظهر، کل کویت را اشغال کردند،
یعنی دولت و ارتش کویت هفت ساعته از هم پاشیدند.

*ولی ملت ایران 8 سال دوام آورد…

بعد هم برای بیرون کردن عراق از
کویت، دست به دامن شیطان بزرگ شدند. امریکایی‌ها یک جبهه کامل در آنجا باز کردند و
همه آمدند تا در سال 1991، عراقی‌ها را از کویت بیرون کردند.

در این 23 سال چند دولت آمدند و رفتند و مسائل زیادی بر
کشور ما گذشت. مسئولیت عالی اداره کشور به عهده رهبر معظم انقلاب است که هم
فرمانده کل قوا هستند و هم بر سه قوه کشور نظارت عالی دارند. حضرت آقا هم در
مدیریت مسائل داخلی کشور و هم در عرصه بین‌المللی با هوشمندی و درایت بسیار عمل کردند.  ما مشکلات داخلی سیاسی و اقتصادی و اجتماعی
فراوانی داشتیم و در منطقه نیز با مشکلات بسیاری روبه‌رو بودیم که من به برخی از
آنها و به نحوه رهبری حضرت آقا اشاره می‌کنم. در بحث سیاست خارجی در سال 1990 ميلادي عراقی‌ها به کویت حمله و در کمتر از 7
ساعت، کل این کشور را اشغال کردند. در سال 1991 امریکایی‌ها و متحدان آنها و برخی از
کشورهای دیگر، ارتش عراق را از کویت بیرون کردند، و این حمله را تا داخل خاک عراق
ادامه دادند.

حضرت آقا هم عراق را در تجاوز به کویت و هم حمله امریکا به
عراق را محکوم کردند. مردم عراق قیام کردند و امریکایی‌ها که دیدند اوضاع عراق دارد از دستشان خارج می‌شود و در انتفاضه
عراق، بصره و الاماره وتعداد ديگري از شهرهاي عراق بدست مردم آزاد شد، آمريکائيها ادامه
عملیاتشان را متوقف کردند و صدام با سرکوب شديد همه شهرها را پس گرفت. رهبری
داهیانه حضرت آقا در آن برهه خطیر، ایران را از درگیر شدن در جنگی تازه حفظ کرد.
در آن دوران شورای عالی امنیت ملی تشکیل می‌شد، ولی در نهایت حضرت آقا تصمیم گرفتند که چه
مواضعی اتخاذ شود.

دو جنگ دیگر پیرامون ما، یکی حمله امریکا در سال 2001 به
افغانستان و دیگر به عراق در سال 2003 بودند. استراتژی امریکایی‌ها این بود که بعد از افغانستان
و عراق به سراغ ایران بیایند. باز روی این نکته تأکید می‌کنم که امریکایی‌ها قصد
داشتند پس از عراق و افغانستان به ایران حمله کنند. دلیل من چیست؟ کتاب خاطرات
آقای بوش که در امریکا چاپ شده. نمی‌دانم در ایران ترجمه شده است یا نه؟ خود آقای بوش می‌نویسد که می‌خواستیم پس از عراق به سراغ
ایران برویم، ولی در داخل با ما مخالفت می‌شد. امریکایی‌ها می‌‌خواستند ظرف حداکثر
دو سال، مسائل عراق و افغانستان را حل کنند و به اهداف استراتژیک مورد نظرشان
برسند، ولی حدود 10 سال است که در افغانستان گیر کرده‌اند و بیش از 8 سال هم در عراق
ماندند و تلفات سنگینی هم دادند. خودشان می‌گویند در عراق حدود 5000 کشته داده‌اند و هزینه اقتصادی و نظامی
بسیار بالا که نه‌ تنها تنفر مسلمانان که تنفر مردم جهان و حتی خود مردم
امریکا را برانگیخت و علیه بوش و جنگ‌طلبان تظاهرات کردند. امریکایی‌ها به بهانه تولید سلاح
کشتار جمعی به عراق حمله کردند. آقای بوش در استراتژی‌ عملیاتی که اسمش را پیشدستانه
گذاشت، گفت: «ما منتظر نمی‌مانیم کسی به ما حمله کند؛ همین‌ قدر که احساس کنیم
کسی می‌خواهد به ما حمله کند، به او حمله می‌کنیم» که البته این استراتژی شکست خورد. تشکیل
خاورمیانه بزرگی که خانم کاندولیزا رایس وعده‌اش را داده بود، این روزها دیگر بر
زبان هیچ‌ یک از امریکایی‌ها نمی‌آید. هم استراتژی جنگ پیشدستانه و هم طرح خاورمیانه بزرگ
شکست خورد و به لطف خداوند متعال، هم‌ اکنون خاورمیانه اسلامی شکل گرفته است. این بیداری اسلامی،
نشان‌دهنده تشکیل خاورمیانه اسلامی است.

در جریان افغانستان و عراق، در آن برهه، رهبر معظم انقلاب
واقعاً مواضع عالمانه، حکیمانه و مقتدرانه‌ای اتخاذ فرمودند. امریکایی‌ها قدرت شیطانی و  قدرت بزرگ نظامی وسياسي هستند و می‌توانند آسیب بزنند، کما این‌ که در بلایی که سر
عراق آوردند، فقط سه میلیون از مردم عراق آواره و نزدیک به یک میلیون نفرشان کشته
و زخمی شدند. آنها تمام زیرساخت‌های عراق را نابود کرده‌اند. رهبری حضرت آقا در این‌ که ایران در این
جنگ افغانستان وعراق مصون ماند و آسیبی ندید، شگفت‌آور است و مدیریت و خردمندی و
حکمت بالایی می‌طلبید تا خطر از ایران دفع شود. مدیریت و مواضع سیاسی حضرت آقا، در
نحوه اداره دولتمردان ما و در جنگ 33 روزه حزب‌الله لبنان و جنگ 22 روزه غزه
نیز بی‌نظیر است. به نظر من صهیونیست‌ها آمده بودند که حداقل تا رودخانه لیتانی پیشروی کنند و
پشت رودخانه بمانند و حزب‌الله را نابود کنند. در جنگ 33 روزه، مواضع جمهوری اسلامی و
مواضع حضرت آقا و آنچه که حزب‌الله لبنان با فداکاری و شهادت‌طلبی به دست آورد، باعث شد تا
رژیم غاصب و اشغالگر قدس، برای اولین بار در طول تاریخ ننگین خود، طعم شکست را
بچشد، آن هم از گروهی که نظامی رسمی نیستند و لباس شخصی می‌پوشند، گروهی که به نام خدا و
به نام امام حسین«ع» و تحت تأثیر انقلاب اسلامی و حمایت ایران، در طی 33 روز، طعم
شکست را به صهیونیست‌ها چشاندند و امید را در دل همه مسلمانان، از جمله مسلمانان
مصر و همه اعراب منطقه زنده کردند.

 همچنین در طول جنگ
22 روزه غزه، حضرت آقا  دو بار موضع گرفتند
و بیانیه دادند، درحالی که مصری‌ها و سعودی‌ها سکوت کردند و حتی به صهیونیست‌ها گفتند تمام نیروهای حماس را
در غزه از بین ببرید، چون اینها از سوی ایران حمایت می‌شوند. آنها با سکوت خود، از
کشتار مردم اهل سنت غزه حمایت کردند. اینها که دیگر شیعه نبودند، ولی تنها ایران و
رهبری ایران بود که در طی 22 روز از مردم غزه، از حماس و از جهاد اسلامی دفاع
کردند.

خداوند متعال رهبری حکیم، شجاع و مدبر را نه‌ تنها برای ایران
اسلامی که برای مسلمین جهان عنایت فرموده است. اگر خصوصیات رهبران 57 کشور عضو
سازمان کنفرانس اسلامی و 192 کشور مستقلی که در کل جهان داریم،  مطالعه کنیم و ببینیم کشورشان را چگونه اداره
می‌کنند، حوزه نفوذ منطقه‌ای و جهانی آنها چقدر است و دیگر مردم جهان را چقدر تحت
تأثیر قرار می‌دهند، خواهیم دید که بعد از حضرت امام، خصوصیاتی که رهبر
عزیزمان دارند را در هیچ ‌یک از رهبران دنیا نمی‌توان مشاهده کرد و این نیست جز
عنایات خداوند متعال.

من همین‌جا عرض کنم که انصافاً مردم ما هم به آقا عشق می‌ورزند و محبت آقا در دل‌ مردم ما ریشه‌دار و عمیق است. در همین
انتخاباتی که برای مجلس شورای اسلامی نهم انجام شد، به اعتقاد من مردم همشمند ما
به عشق رهبری آمدند. هیچ‌ کس تصورش را هم نمی‌کرد بیش از 64% مردم در انتخابات شرکت کنند.
البته عربده‌کشی‌های دشمنان هم مردم ما را منسجم‌تر کرد و تحت لوای رهبری و
ولایت، انتخابات بسیار باشکوهی برگزار شد.

*نظرتان درباره تهدیدات دشمن و میزان آمادگی
جمهوری اسلامی در قبال آن و مشخصاً آینده
ای که در صورت
سوءقصد اسرائیل به ایران قابل ترسیم است، چیست؟

از نظر تحلیل نظامی، احتمال اينکه یک جنگ کامل نظامی، چه از
سوی امریکایی‌ها چه از سوی رژیم صهیونیستی علیه ایران در آينده نزديک رخ
بدهد، ضعیف است ولی نیروهای مسلح ما همواره باید آماده باشند و خودشان را تقویت
کنند و آمادگی‌های هجومی و دفاعی خود را بالا ببرند، چون از آینده اطلاع
قطعي نداریم و باید هر آن منتظر یک حادثه غیرمنتظره باشیم.

 همین قدر بگویم که
شرایط سیاسی داخلی رژیم صهیونیستی و شرایط سیاسی داخل امریکا و همچنین شرایط
اقتصادی و نظامی این دو کشور به صورتی نیست که بخواهند جنگ جدیدی را در منطقه شروع
کنند. البته شاید بتوانند شروع کنند، ولی ختمش در کنترل آنها نخواهد بود و دست
ایران است. آمريکائيها در آبان‌ماه انتخابات ریاست جمهوری را در پیش دارند و آقای اوباما
می‌خواهد دوباره انتخاب شود، بنابراین نمی‌خواهد جنگ جدیدی راه بیندازد، چون مردم امریکا و
کنگره حمایت نمی‌کنند. حتی نظامی‌های امریکا رسماً اعلام کرده‌اند که وارد جنگ با ایران نمی‌شوند.

در مورد رژیم صهیونیستی، کابینه آقای نتانیاهو یک کابینه
شکننده است. ایشان با حزب “اسرائیل بیتنا” به رهبری آقای لیبرمن ـ وزیر فعلی امور خارجه که یک یهودی
روسی‌الاصل است و مواضع بسیار تندی هم دارد- کابینه ائتلافی تشکیل داده است. اینها
اگر بخواهند هر حرکت نظامیی علیه ایران بکنند، ممکن است قسمتی از ائتلاف از کابینه
خارج شود. شرایط داخلی صهیونیست‌ها به صورتی است که اگر بخواهند جنگی علیه ایران راه
بیندازند ممکن است در همان یکی دو هفته اول، یهودیان آنجا که بسیار آسیب‌پذیرند،  يک میلیون نفرشان از اسرائیل فرار کنند.

  بنابراین من دست
کم برای آینده­ نزدیک جنگ بزرگی را پیش‌بینی نمی‌کنم چرا که صهیونیست‌ها بسیار آسیب‌پذیرند. قبلاً حزب‌الله و حماس در مقابلش صف کشیده
بودند، اما الان 75 میلیون نفر مردم مصر هم اضافه شده‌اند و خط لوله گاز را هم بسته‌اند. مردم مصر مثل ایران
ضدصهیونیست‌ها هستند و خطر بزرگی بیخ گوش اسرائیل‌ محسوب می‌شوند. درست است که
هنوز انقلاب مردم مصر به نتیجه نرسیده‌، ولی با حضور حزب‌الله و حضور حماس، صهیونیست‌ها دوام خود را در خطر می‌بینند و لذا بعید است که حماقت
کنند و یک حرکت نظامی بزرگي را عليه ايران سامان دهند.

 از طرف دیگر هم
ارتش و هم سپاه برای هر خطری طرح‌های موثری دارند و خود را برای مواجهه با هر خطری آماده
کرده‌اند. ملت ما هم یک ملت شجاع و از صهیونیست‌ها متنفر است. هر کسی که مسلمان
باشد، ضد این رژیم جعلی خونخوار کودک‌کش است. تحلیل و تصور ما این است که ما امسال خطر بزرگ
نظامی نداریم، اما باز تأکید می‌کنم که نیروهای مسلح ما بایستی طبق وظایفشان آماده مقابله
با هر خطر نظامی باشند. این آیه شریفه: «وَ أَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن
قُوَّةٍ»(2) و
این شعر: «برو قوی شو اگر راحت جهان طلبی/ که در نظام طبیعت، ضعیف پامال است» باید
همواره مدنظر ما باشند. نیروهای مسلح باید مقتدر، آماده و با اشراف اطلاعاتی بالا
باشند و عِدّه و عُدّه خود را همواره آماده نگه دارند. این وظیفه ماست.

*اگر صهیونیستها یا آمریکا دیوانگی کنند و علیه
مراکز استراتژیک ایران حرکتی کردند، چه اتفاقی خواهد افتاد؟

ما هوشمندانه در مقابل هر عملیات نظامی و تهدید آنها،
متناسب با هر آسیبی که به ما بزنند، به آنها آسیب خواهیم زد، ولی هوشمندانه عمل
خواهیم کرد. يعني در همان سطحي که آسيب بزنند، به آنها ضربه می‌زنيم.

*همان سخنی که حضرت آقا در مشهد فرمودند.

منظور من دقیقاً همین است. ما دسترسی مستقیم به سرزمین
امریکا نداریم، ولی امریکایی‌ها در منطقه پایگاه‌ها و منافع متعدد دارند. امریکایی‌ها بیش از 20 پایگاه و بیش از 100 هزار
نیروي نظامي در منطقه دارند که تمام آنها در معرض خطر ایران هستند. امریکایی‌ها هم
این را خیلی خوب می‌دانند. همین الان بیش از 60 ناو امریکایی در خلیج فارس و درياي
عمان است؛ همه این ناوها آسیب‌پذیرند. سياسيون و نظاميهاي خودشان هم این را  خوب می‌دانند. همه پایگاه‌هایشان در تیررس موشک‌های
ایران قرار دارند. به هر جهت نیروهای نظامی امریکا در منطقه، بسیار آسیب‌پذیر
هستند.

 *در مورد
اسرائیل چطور؟ اسرائیل که در تیررس مستقيم ماست؟

بله، حزب الله لبنان می‌تواند با خمپاره 60 اسرائیل را بزند
و الان چندین هزار موشک در اختیار دارد. اگر اسرائیلی‌ها بخواهند آسیبی به ما
بزنند، به احتمال قوی حزب الله علیه آنها عملیات خواهد کرد. من آقای سید حسن
نصرالله را سرباز رهبر معظم انقلاب می‌شناسم. از سمت ایران هم محدودیتی نداریم و
موشک‌های دوربرد ما می‌توانند بخوبی مقابله کنند. هیچ نقطه‌ای از رژیم صهیونیستی
نیست که در تیررس موشک‌های ما نباشد.

 البته باید توجه
داشت که دشمنان می‌خواهند وضعیت ایران را یک وضعیت نامطمئن و وضعیت کشوری که به
سمت جنگ پیش می‌رود و در آن عدم ثبات وجود دارد، جلوه بدهند. در صورتی که ایران  یک کشور باثبات و قدرتمند است. ما یک کشور امن
هستیم…

*ترهبون به عدو الله و عدوکم.

ولی خودمان را آماده کرده‌ایم. آنها می‌خواهند در ایران عدم
ثبات سیاسی و اقتصادی و حالت نامطمئنی باشد تا مانع از سرمایه‌گذاری‌های خارجی در
ایران بشوند و می‌گویند ایران دارد در این تحریم‌ها از بین می‌رود، ولی ما به لطف
خداوند متعال قادریم هم کشورمان را اداره کنیم، هم در مقابل تهدیدات خارجی
ایستادگی کنیم و لذا زیاد مایل نیستم چنین مسائلی مطرح شوند. اساساً این تفکر که
ایران در معرض هجوم نظامی است، چیزی است که آنها می‌خواهند و دائماً می‌گویند همین
فردا پس فردا، در حالی که ما می‌دانیم نه امریکایی‌ها نه صهیونیست‌ها تصور حمله
نظامی به ایران را هم نمی‌کنند، چون می‌دانند ایران، به هر گونه عملیاتی با قدرت
پاسخ خواهد داد. البته انسجام سياسي داخل کشور و حل مشکلات اقتصادي مردم و حمايت
مردم از نظام مهمترين عامل بازدارندگي است.

  *ارزیابی
شما درباره وضعیت سوریه و پروژه امریکایی-اسرائیلیی که الان دنبال اجرای آن در
آنجا هستند، چیست؟

از نظر من امریکایی‌ها، اسرائیلی‌ها، برخی از کشورهای
اروپایی و برخی از کشورهای خلیج فارس به‌طور خاص قطر و عربستان، برای دستیابی به
اهدافشان یعنی تضعیف و تسلیم حکومت بشار اسد و یا سرنگونی آن، به ترکیه نمایندگی
داده‌اند. هدف اصلی آنها تضعیف محور مقاومت و حفظ بقای رژیم صهیونیستی است. آنچه
که قطر، عربستان سعودی و ترکیه دارند در سوریه عمل می‌کنند، به نفع امریکایی‌ها و
صهیونیست‌ها و در جهت تضعیف محور مقاومت، یعنی سوریه، حزب الله لبنان و ایران است.
تصور آنها این بود که سوریه ظرف یکی دو ماه از هم می‌پاشد، ولی همین که با حمایت
ایران، چین و روسیه، حکومت بشار اسد تا کنون پابرجا مانده، این خود نشاندهنده شکست
استراتژی آنهاست؛ اما تصور من این است همان گونه که سعودی‌ها در مسئله دخالت در
انتخابات عراق و دخالت در وضعیت لبنان با شکست مواجه شدند، در سوریه هم با شکست
مواجه خواهند شد. البته این به مدیریت سیاسی رهبری سوریه و مردم سوريه هم برمی‌گردد،
والبته ایران دخالتِ نیروهایی از بیرون از سوریه را برای سرنگونی این حکومت
قانونی، محکوم می‌کند و حمایت سیاسی خود را از حکومت قانونی بشار اسد که در خط
مقدم مقاومت است، ادامه خواهد داد و سیاست‌های ترکیه را سیاست‌هایی در راستای
اهداف امریکا و رژیم صهیونیستی می‌بیند. این بازی را ترکیه به نیابت از آنها دارد
انجام می‌دهد.

 *می توان
گفت ترکیه در این ماجرا بازی خورده است؟

البته ترکیه منافعی هم دارد، هم منافع سیاسی و هم منافع
اقتصادی، در عین حال که رقیب استراتژیک ایران هم هست، ولی بیش از 500 سال است که
مرزهای ایران و ترکیه مرزهای امنی بوده‌اند. ما ملت ترکیه را یک ملت مسلمان می‌دانیم.
روابط ایران و ترکیه، روابط خوبی است و امیدواریم امریکا و صهیونیست‌ها نتوانند
این روابط خوب را به هم بزنند. البته دخالت ترکيه در مسائل سوريه، خود مردم ترکيه
را هم نسبت به دولت ترکيه مسأله دار خواهد کرد.

 

پی‌نوشت:

1-  
هلی‌بورن (Heliborne)  به معنی پیاده کردن نیرو و
تجهیزات در عمق خاک دشمن برای انجام عملیات و ضربه زدن به دشمن.    

2-  
قرآن کریم، سوره انفال، آیه 60. 

 

 

سوتیترها:

* ما پیش از انقلاب مقلد امام بودیم،
ولی ایشان را ندیده بودیم. آقای [آیت الله شهید] مدنی، امام را در قلب و روح ما متجلی کردند.
ایشان انسان بسیار والایی بودند و اخلاق و معنویتشان، ما را منقلب می‌کرد.

 

* در فضای دانشجویی، بعضی از بچه
مسلمان‌های ما توی خط مجاهدین رفتند، ولی خدا دست ما را گرفت و هدایتمان کرد که از
طریق امثال آقای دکتر بهشتی، آقای مدنی، آقای مطهری و آقای دستغیب درصراط مستقیم و
اسلام درست و صحیح که اسلام امام بود، پیش برویم.

 

* من به نکته‌ای رسیدم و آن اینکه دو گروه منحرف نشدند: یکی کسانی که اهل
تقلید بودند و طبق رساله عملیه یک مرجع تقلید عمل می‌‌کردند و دیگر، کسانی که با
روحانیت دمخور و محشور بودند و سؤالات و ابهاماتشان را از آنها می‌پرسیدند.

 

* فرامین حضرت آقا در دو مقطع شکستن
حصر آبادان و شکستن محاصره سوسنگرد، از مقاطع سرنوشت‌ساز جنگ است که حضور ایشان و
تصمیم‌گیری و دخالت بموقع و قاطعانه‌شان سرنوشت جنگ را تغییر داد. پاسدارها، بسیجی‌ها
و ارتشی‌ها از حضرت آقا حساب می‌بردند، با اینکه بنی‌صدر نمی‌گذاشت، چون فرمانده
کل قوا بود و مسئولیت اجرایی داشت.

 

* فکر می‌کنم
ماه‌های دوم و سوم جنگ بود که کویتی‌ها یک میلیارد دلار به عراق کمک کردند. در
شورای عالی دفاع بحث شد که با کویت هم برخورد بشود. آقا فرمودند نباید جنگ را
گسترش بدهیم، ضمن این‌ که عراق به کویت هم نظر دارد و روزی به سراغ کویت هم خواهد
رفت… در سال 59 هوشمندی و فهم عمیق سیاسی- نظامی ایشان را نسبت به مسائل عراق و
کویت و منطقه خلیج فارس ببینید!

 

* آقا فرمودند: «از بیرون برایت شام
بگیریم یا هر چه در خانه هست می‌خوری؟» گفتم: «آقا! هر چه در خانه هست می‌خورم».
شام رئیس‌جمهور یک املت ساده بود. فرشی که زیر پای آقا بود، انصافاً از فرش خانه
من خیلی کهنه‌تر و حسابی نخ‌نما بود. هم شام رئیس‌جمهور هم فرش رئیس‌جمهور خیلی از
سایر مردم مختصرتر و ساده‌تر بود. خدا شاهد است اغراق نمی‌کنم. واقعاً زندگی آقا
به همین مختصری است.

 

*در طول جنگ 22 روزه غزه، حضرت آقا  دو بار موضع گرفتند و بیانیه دادند، درحالی که
مصری‌ها و سعودی‌ها سکوت کردند و حتی به صهیونیست‌ها گفتند تمام نیروهای حماس را
در غزه از بین ببرید، چون اینها از سوی ایران حمایت می‌شوند. آنها با سکوت خود، از
کشتار مردم اهل سنت غزه حمایت کردند. اینها که دیگر شیعه نبودند، ولی تنها ایران و
رهبری ایران بود که در طی 22 روز از مردم غزه، از حماس و از جهاد اسلامی دفاع
کردند.

 

* امریکایی‌ها می‌‌خواستند
ظرف حداکثر دو سال، مسائل عراق و افغانستان را حل کنند و به اهداف استراتژیک مورد
نظرشان برسند، ولی حدود 10 سال است که در افغانستان گیر کرده‌اند و بیش از 8 سال هم در عراق ماندند و تلفات سنگینی هم
دادند. خودشان می‌گویند در عراق حدود 5000 کشته داده‌اند

 

*امریکایی‌ها، اسرائیلی‌ها، برخی از
کشورهای اروپایی و برخی از کشورهای خلیج فارس به‌طور خاص قطر و عربستان، برای
دستیابی به اهدافشان یعنی تضعیف و تسلیم حکومت بشار اسد و یا سرنگونی آن، به ترکیه
نمایندگی داده‌اند. هدف اصلی آنها تضعیف محور مقاومت و حفظ بقای رژیم صهیونیستی
است.

 

* اساساً این تفکر که ایران در معرض هجوم نظامی است، چیزی است که آنها می‌خواهند
و دائماً می‌گویند همین فردا پس فردا، در حالی که ما می‌دانیم نه امریکایی‌ها نه
صهیونیست‌ها تصور حمله نظامی به ایران را هم نمی‌کنند، چون می‌دانند ایران، به هر
گونه عملیاتی با قدرت پاسخ خواهد داد.

* حزب الله
لبنان می‌تواند با خمپاره 60 اسرائیل را بزند و الان چندین هزار موشک در اختیار
دارد. اگر اسرائیلی‌ها بخواهند آسیبی به ما بزنند، به احتمال قوی حزب الله علیه
آنها عملیات خواهد کرد. من آقای سید حسن نصرالله را سرباز رهبر معظم انقلاب می‌شناسم.
از سمت ایران هم محدودیتی نداریم و موشک‌های دوربرد ما می‌توانند بخوبی مقابله
کنند. هیچ نقطه‌ای از رژیم صهیونیستی نیست که در تیررس موشک‌های ما نباشد.

 

* شرایط
داخلی صهیونیست‌ها به صورتی است که اگر بخواهند جنگی علیه ایران راه
بیندازند ممکن است در همان یکی دو هفته اول، یهودیان آنجا که بسیار آسیب‌پذیرند،  يک میلیون نفرشان از اسرائیل فرار کنند.

/

وظیفه مردم در برابر علما و مسئولیت خواص

آیت‌الله
حاج آقا مجتبی تهرانی

 

اشاره:
بحث راجع به خطبه شريفه‌اي بود که امام حسین«عليه‌السلام» در سال پنجاه و هشت
هجری، يعني دو سال قبل از واقعه عاشورا در منا ایراد فرمودند.  همان طور که اشاره شد، این خطبه سه بخش دارد که
بخش اوّل آن را در شماره
هاي گذشته تقديم
کردیم. در بخش دوم حضرت  به سراغ آیات
قرآنی در باب امر به معروف و نهی از منکر مي
روند.

 

شما از
يهود و نصاري بدتريد!

برخي
روایاتي جعل کرده بودند که کسی حق ندارد به امرا اعتراض كند ولو آنها هر غلطی
بکنند و هر كبيره‌اي مرتکب شوند، مردم باید از آنها اطاعت کنند. حضرت به همین
افرادی که در آنجا بودند، یعنی صحابه و تابعین خطاب کردند: «اعْتَبِرُوا أَيُّهَا
النَّاسُ بِمَا وَعَظَ اللَّهُ بِهِ أَوْلِيَاءَه.» در این قسمت
از خطبه حضار، مخاطب امام نیستند و به عبارتی دیگر «مخاطب» دیگر جنبه صنفی و شخصی
ندارد، بلكه مخاطب ایشان، عموم مردم هستند؛ حضرت «یا ایها الناس» را به کار مي‌برد
که ای مردم، از پندهای الهی به اولیائش، پند بگیرید. تعبير «ای حاضران» يا «ای
مؤمنان» نیست. حتی حضرت، قيدي هم نیاورد که خطاب سخنش را منحصر به صحابه و تابعین
و به اصطلاح دانه درشت‌هاي جامعه کند؛ مخاطب حضرت همه مردم هستند.

حالا از
این نكته مسئله بسیار زیبایی به دست مي‌آيد که توضیح مي‌دهم. بعد از آنکه حضرت این
جملات را مي‌گويند، مي‌فرمايند: «وَ إِنَّمَا عَابَ اللَّهُ ذَلِكَ عَلَيْهِمْ»، خدا
احبار و ربانیون، یعنی چهره‌هاي مذهبی یهود و نصارا را نكوهش کرده است براي اینکه
آنها ظالمانی كه كارشان منکرات و فساد بود را مي‌ديدند، اما نهی‌شان نمي‌كردند. «فَلَا يَنْهَوْنَهُمْ
عَنْ ذَلِك» حضرت روي اين مسئله دست مي‌گذرد و موضوع را سمت دین یهود
و نصارا مي‌برد؛ این یعنی اینکه شما از يهودي‌ها و نصراني‌ها هم بدتر هستید!

 

امر به
معروف و نهي از منكر، قوام ديگر فرائض

خدا
آنها را نکوهش مي‌كند که چرا اینهایی که به عنوان چهره‌هاي مذهبی در جامعه هستند،
در مقابل فساد و منکرات نمي‌ايستند و نهی از منكر نمي‌كنند. تعلیل را دقت کنید «فَبَدَأَ
اللَّهُ بِالْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيِ عَنِ الْمُنْكَرِ فَرِيضَةً مِنْهُ
لِعِلْمِهِ بِأَنَّهَا إِذَا أُدِّيَتْ وَ أُقِيمَتْ اسْتَقَامَتِ الْفَرَائِضُ كُلُّهَا
هَيِّنُهَا وَ صَعْبُهَا» خدا از امر به معروف و نهی از منکر شروع و آن را
واجب كرده است براي اينكه مي‌داند اگر به فرائضی که در دین مقدس اسلام وارد شده
است عمل شود، احکام الهي بپا داشته مي‌شود، یعنی مردم معروف را انجام مي‌دهند و از
منکر پرهیز مي‌كنند، همه اینها در صورتی است که امر به معروف و نهی از منکر انجام
شود: «وَ ذَلِكَ أَنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ
دُعَاءٌ إِلَى الْإِسْلَام» که اگر این کار انجام شود، مردم به
اسلام دعوت مي‌شوند.

 

امام
حسین «دردِ دین» داشت!

پس درد
امام حسين درد دین است، درد اسلام است، نه درد حکومت. امام دنبال حکومت نبود. او مي‌دانست
كه بني‌اميه مي‌خواهند براندازی کنند، اما نه براندازی حكومت، بلكه قصدشان
براندازی دین و آیین اسلام بود. آنها لاابالیگری را در جامعه ترویج مي‌كردند، چون
این كارشان موجب براندازي دين می‏شود و امر به معروف و نهی از منکر جلوی این
براندازي را مي‌گيرد، یعنی نمي‌گذارد چنین چیزی در جامعه اتفاق بیفتد.

گفتیم:
امام حسین در وصیت‌نامه­ای كه به برادرش محمدبن‏حنفیه نوشت و در مدینه به او داد،
فرمود: من دارم برای اقامه امر به معروف و نهی از منکر مي‌روم، قيام من برای ریاست
و اینها نیست. در خطبه­ای هم که حضرت خواندند، فرمودند: «أَ لَا تَرَوْنَ أَنَّ
الْحَقَّ لَا يُعْمَلُ بِهِ وَ أَنَّ الْبَاطِلَ لَا يُنْتَهَى عَنْه» اینها
مربوط به بحث‌هايي است که قبلاً کردم.

 

اسلام و
کفر از اعمال بیرونی جامعه فهمیده مي‌شود

در
اينجا نكته‌اي را تذکّر مي‌دهم که قبلاً به آن اشاره كرده‌ام و الآن هم چون مربوط
به بحثم هست، باید بگویم. منظور از «دین»ی که مي‌گوييم، مجموعه‌اي از اعمال درونی
و بیرونی است. اما در مورد اعمال درونی، معلوم نمي‌شود كه در ذهن شما چه مي‌گذرد
يا به چه چیزی اعتقاد دارید. من در دل شما نیستم و اینها را نمي‌فهمم. پس ما از
کجا مي‌توانيم دین یک شخص یا جامعه را کشف کنیم؟ راه شناسایی دین و آیین شخص و
جامعه چیست؟ راه آن اعمال بیرونی است نه درونی. این که چه کارهایی انجام مي‌دهد و
چه کارهایی را ترک مي‌كند؛ از اینجا مي‌توان فهمید که شخص يا جامعه چه دینی دارد.

در
اینجا امام حسین مي‌گويد: اگر امر به معروف و نهی از منکر اقامه شود، اینجاست که
اسلام در جامعه درست پیاده شده است، چون ما كه از اعمال درونی افراد چیزی نمي‌فهميم.
نه مي‌فهميم مسلمان است و نه مي‌فهميم کافر است، اسلام و كفر جامعه را هم از اعمال
بیرونی مي‌فهميم، یعنی امر به معروف و نهی از منکر نسبت به کارهای بیرونی.

 

مؤمن بي‌دين
کیست!؟

از
پیغمبر اكرم دارد كه فرمودند: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ لَيُبْغِضُ الْمُؤْمِنَ
الضَّعِيفَ الَّذِي لَا دِينَ لَهُ»؛ خدا مؤمن ضعیف النفسی را که دین
ندارد، مبغوض مي‌دارد. چه مؤمنی است که دین ندارد!؟ «فَقِيلَ لَهُ وَ مَا
الْمُؤْمِنُ الَّذِي لَا دِينَ لَهُ» سؤال کردند چه طور شد؟ مؤمن ضعیفی که
دین ندارد کیست؟ «قَالَ الَّذِي لَا يَنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ» كسي
كه نهی از منکر نمي‌كند. این سخن پیغمبر، این نکته را مطرح مي‌كند كه ما به وسیله
کارهای بیروني افراد مي‌فهميم كه چه كسي دين دارد و چه کسی ندارد. ممکن است كسي از
نظر درونی به کار خلاف و حرام اعتقاد نداشته باشد و خودش هم انجام ندهد، ولی از
نظر بیرونی وقتي دیگران آن كار را مي‌كنند، بي‌تفاوت از كنار آن مي‌گذرد. پيامبر مي‌فرمايد:
این شخص دین ندارد، مؤمن ضعیفی است که دین ندارد. مؤمن است چون درونش واقعاً
اعتقاد دارد، اما دین ندارد چون از نظر ظاهر مُبرِزي ندارد که گویا باشد چه دین و
آیینی دارد.

 

چهره‌اي
دیگر از امر به ‏معروف ‏و نهي ‏از منكر در روايات عامه

در
اینجا من نكته‌اي را عرض کنم كه در گذشته هم  اشاره كرده‌ام. کسانی که آمدند آن روایات مجعول
را در جامعه اسلامی از پیغمبر اکرم پخش کردند که با امرایتان، حتي اگر از آنها منکَر
و کبائر هم ديديد، مقابله نکنید و از آنان اطاعت كنيد، همان افراد از دستشان در
رفته است و رواياتي را در باب امر به معروف و نهي از منكر نقل كرده‌اند. در کنزالعُمال
دارد، دیگران هم دارند، اما چون آن روايت جعلي را از اين نقل کردم، اينجا هم از
خود آن نقل مي‌كنم. دارد كه پیغمبر اکرم فرمود: «قال لا ینبغی
لنفس مؤمنه تَری مَن یَعص الله فلا تنکر علیه» برای هیچ نفس
مؤمنی سزاوار نیست كه ببیند کسی معصیت خدا را مي‌كند، ولی نهي از منكرش نکند. شما
که گفتید: جایز نیست عليه رهبر فاسد قيام كرد! مي‌گفتيد: هر کاری که او مي‌كند،
باید اطاعتش کنید! پس این روايت دیگر چیست؟ آن روايات چه بود كه نقل کردید و این
امر به معروف و نهی از منکر چیست كه نقل مي‌كنيد؟!

 

امر به
معروف و نهی از منکر حاکمان ظالم، بالاترین جهاد

باز هم
در همین کتاب از پیغمبر اکرم دارد كه فرمودند: «افضل الجهاد کلمه
عدل عند امام جائر»؛ با فضیلت‌ترین جهاد، سخن عادلانه گفتن نزد پیشوای ستمگر
است. حضرت در اینجا بحث را بسيار زيبا به صورت قالبي مطرح کرد. امام، يعني كسی که
زمام امور مسلمین را در دست گرفته است. شما که گفتيد: کسی حق ندارد به امیر چیزی
بگوید، اما اینجا به نقل از پیغمبر مي­گوييد: «افضل الجهاد کلمه
عدل عند امام جائر»؟!

روایتی
را از پیغمبر اکرم«ص» نقل می­کنند که در صحاح هست، به نظرم ابي‌عمامه است که نقل مي‌كند،
مي‌گويد: «عرض لرسول الله رجلٌ عند الجمرة الاولی فقال یا رسول الله
ای الجهاد افضل؟» وقتي كه پیغمبر اکرم به حج رفته بود، در جمرۀ اول، حضرت داشت
رمی مي‌كرد كه شخصي سؤال کرد: در بین جهادها، فضیلت کدام جهاد از همه بالاتر است؟
«فَسَکت»؛ آقا جوابش را نفرمود. «فلمّا رمی جمره
الثانیه» جمره اولی تمام شد و سراغ جمره دوم رفتند. آنجا شروع
کردند رمی کردن كه «سأله: ای الجهاد افضل؟» باز جلو آمد و
همان سؤال را كرد، «فسکت». حضرت جوابش را نداد و سکوت کرد. «فلما رمی
جمره العقبه»، دارد جمره عقبه را هم كه انجام دادند «وضع رجله
لیرکبه» حضرت پایش را در رکاب گذاشت که سوار شود و برود، چون حضرت روی زمین
ایستاده بود، اما مرکبش همراهش بود، «قال: این سائل» کسی که از من
آن سؤال را کرد کجا است؟ «قال: انا یا رسول الله» من
اینجا در خدمت‌تان هستم. «قال: کلمه حق تقال عند زی سلطان جائر»؛
بهترين جهادها، کلمه حقی است كه نزد كسي بگويي كه سلطه بر ابدان پیدا کرده است و
سزاوار آن نیست. این عجیب است که اینها را هم خودشان نقل مي‌كنند.

 

روایتی
عجیب از راویان احادیث جعلی!

کنز
العمال روايت دیگری را از پیغمبر اکرم نقل می­کند که آن را مي‌خوانم، خواندنی هم
هست. یادم نیست در گذشته به این برخورد کرده باشم، اخیراً به اين روايت برخورد
کردم. همان‌هایی که آن روايات جعلي را نقل کردند و من هم برایتان خواندم كه اگر
کسی امارت مسلمین را در دست گرفته است ـ خلافت یا امامت؛ هرچه مي‌خواهيد تعبیر
کنید! ما در الفاظ دعوا نداریم ـ هر کاری کرد تا وقتي که نماز مي‌خواند، گناهش
برای خودش است و ثواب تو هم برای خودت است، به او کاری نداشته باشید! همین افرادي
كه مي‌گويند: حق هیچ تعرّضي نسبت به امير، خليفه يا امام نداريد، به بحث امر به
معروف و نهی از منکر كه مي‌رسند، مجبورند این اخبار را هم نقل کنند؛ نمي‌توانند
روايات را اسقاط کنند، چون اين روايات در سطح جامعه پر بوده است. به خاطر آیات و
رواياتي که در اين زمينه آمده است، مجبور مي‌شوند بگویند.

دارد كه
پيامبر فرمود: «لتأمرن بالمعروف ولتنهون عن المنكر» امر به معروف
و نهی از منکر کنيد، «أو ليبعثن الله عليكم العجم» اگر خودتان
اين كار را نکردید، خدا عده‌اي از عجم را عليه شما مبعوث مي‌كند، «فليضربن رقابكم،
وليكونن أشداء لا يفرون» آنها كه سر کار مي‌آيند گردن‌هايتان را مي‌زنند و
راه فرار هم ندارید. بدانید، خدا نمي‌نشيند تماشا کند كه شما دینش را به ملعبه و
بازیچه بگیرید. این را خودشان نقل مي‌كنند.

 

بخش دوم
خطبه، تماماً خطاب به عموم مردم

ما خیلی
روایت در اين مورد داریم، ولی چون بحث، بحث مفصلی است فقط اشاره مي‌كنم. مطلبی را
که مي‌خواستم عرض کنم آن چيزي بود كه امام حسین«ع» در بخش دوم خطبه برای مردم مطرح
مي‌فرمايد: «أیّها النّاس» و من به خاطر همين، این بخش را از بخش
سوم جدا کردم. اين بخش خطاب به مردم است که ای مردم حواس‌تان را جمع کنید و به
احبار و بزرگان امّت تذكر دهيد.

 

«مردم»
باید «علما» را امر به معروف و نهی از منکر کنند!

حضرت در
اینجا «مردم» را پیش مي‌كشد. اينجا بحث كساني نيست که در جامعه وجاهت دینی داشتند
و وظيفه‌شان حمایت از دین بود، ولي به خاطر تطمیع یا تهدید به اين وظيفه عمل
نکردند. اينجا بحث در مورد علمايي نيست كه چون ترسيده‌اند یا به آنها پول داده‌اند
و نانخور آنها هستند يا وعاظ السلاطین و مزدور هستند و پول مي‌گيرند تا تعریف کنند.
معاویه تمام این کارها را کرده بود و همه را در ارتباط با معاویه نقل کردم. در
اينجا امام حسین«ع» مي‌گويد: اي مردم! شما خیال نکنید تکلیف از شما ساقط است، اگر
اینها به وظيفه‌شان عمل نمي‌كنند، تکلیف از شما ساقط نیست، شما باید اینها را امر
به معروف و نهی از منکر کنید. نکته اساسی اینجاست. امیرالمؤمنین علی«علیه­السلام»
در قوالب گوناگون و تحت عنوان «نصیحۀ لائمه المسلمین»
خیرخواهی کردن برای ائمه مسلمین، این مسئله را مطرح مي‌كند.

 

 

دینداری
ظاهری روش بنی‌امیه است!

اصلاً
ما دستور داریم که باید تذکر بدهیم و اينكه چون مثلاً معاویه در یک جایگاه کذاست
حق نداریم چیزی بگوییم، در اسلام نيست. این است که تعبیر کردم دینداری ظاهری با اسلام‌شناسي
و دين‌شناسي فرق دارد. ائمه ما آمدند گفتند: دین‌شناس شو؛ نه دیندار ظاهری! سوء‌استفاده
از حماقت افراد، کار معاویه است نه کار ما. ما افرادی هستیم که از طرف خدا مبعوث شده‌ايم
که به افراد و جامعه، شعور دینی تزریق کنیم، مردم را دين‌شناس و اسلام‌شناس کنیم،
لذا حتی اگر در منِ علی هم چيزي دیدید، بیاييد و به من بگوييد.

 

امر به
معروف و نهی از منکر رهبران جامعه شرایط دارد

من
موازین شرعی را به تو گفته‌ام، یک سنخ ضروریات هم داریم که آنها را مي‌دانيد، آيا
اگر دیدید چيزي برخلاف آن موازين و ضروريات از امیر یا حاکمی صادر مي‌شود نباید به
او بگویید؟ آيا «یجب علیَّ اطاعته»؛ اطاعتش واجب است؟ نه؛ این
نیست، بلكه «یجب علیَّ امر بالمعروف و نهی عن المنکر» اگر
واقعاً منكري را از امير يا حاكم ديديد، امر به معروف و نهي از منكر واجب است.
البته با رعايت شرایط، یک وقت اشتباه نکنید. عده‌اي هستند كه از آن طرف مي‌غلطند.

 

سخن
امام حسین، همیشه یک چیز بود: اسلام

در
اینجا که امام حسین تعبیر به «ناس» مي‌كند، مي‌گويد:
مردم! به همه‌تان مي‌گويم، ببينيد خدا چگونه آن رهبران دینی در جامعه را كه به
جهاتي کوتاه آمدند، نکوهش مي‌كند. نباید اين‌طوري شود، اگر این رویه لاابالی‌گری
در جامعه ادامه پیدا کند و به تعبیری منکر، معروف و معروف، منکر شود، دیگر از دین
خبری نیست که نیست. آنجا دیگر «وَ عَلَى الْإِسْلَامِ السَّلَامُ»؛ حرفی
که امام حسین در مدینه به مروان زد. فرداي آن شبی که حاکم مدینه امام حسین را
خواست و گفت: بیعت کن و حضرت گفت: بيعت نمي‌كنم، در کوچه مروان با ايشان برخورد
کرد و به امام حسین گفت من نصیحتت مي‌كنم كه بیا با یزید بیعت کن. امام فرمود چه مي‌گويي؟
کسی مثل یزید که مُعلن به فسق است، زمام امور مسلمین را به دست گيرد؟ در اينجا
فرمود: «وَ عَلَى الْإِسْلَامِ السَّلَامُ» یعنی باید
فاتحه اسلام را خواند.

تمام حرف‌هاي
امام حسین با هم هماهنگي دارد، هيچ‌جا نمي‌بينيم که حرف‌هاي حضرت، حتي تفاوت کوچکی
داشته باشد، هدف نهايي‌اش هم دين بود. ايشان مي‌گفت من بروم هدف بماند، اسلام بماند.

حضرت در
بخش دوم خطبه، سراغ توده مردم رفته است که شما هم وظیفه دارید؛ نه اینکه بنشینید
تماشا کنید. تو برو به عالِم بگو: آقا! خودتان فرمودید این حلال است و این حرام
است، حالا چه طور شده كه خودتان عمل نمي‌كنيد؟ البته اين كار را با رعايت شرایطش
انجام بده.

 

 

 

* خدا
آنها را نکوهش مي‌كند که چرا کسانی که به عنوان چهره‌هاي مذهبی در جامعه هستند، در
مقابل فساد و منکرات نمي‌ايستند و نهی از منكر نمي‌كنند. خدا از امر به معروف و
نهی از منکر شروع و آن را واجب كرده است براي اينكه مي‌داند اگر به فرائضی که در
دین مقدس اسلام وارد شده است عمل شود، احکام الهي بپا داشته مي‌شود و مردم به
اسلام رو مي‌آورند.

 

*درد
امام حسين درد دین است، درد اسلام است، نه درد حکومت. امام دنبال حکومت نبود. او مي‌دانست
كه بني‌اميه مي‌خواهند براندازی کنند، اما نه براندازی حكومت، بلكه قصدشان
براندازی دین و آیین اسلام بود. آنها لاابالی‌گری را در جامعه ترویج مي‌كردند، چون
این كارشان موجب براندازي دين مي‌شود و امر به معروف و نهی از منکر جلوی این
براندازي را مي‌گيرد.

 

*دین، مجموعه‌اي
از اعمال درونی و بیرونی است. در مورد اعمال درونی، معلوم نمي‌شود كه در ذهن شما
چه مي‌گذرد يا به چه چیزی اعتقاد دارید. من در دل شما نیستم و اینها را نمي‌فهمم.
پس ما از کجا مي‌توانيم دین یک شخص یا جامعه را کشف کنیم؟ راه آن اعمال بیرونی است
نه درونی. اینکه چه کارهایی انجام مي‌دهد و چه کارهایی را ترک مي‌كند.

 

/

پیمان‌شکنی نفاق می‌آورد…

آيت الله مصباح يزدي

انسان‌ها در زندگي‌شان سلسله ارزش‌هايي
را معتبر مي‌دانند و در رعايت آنها بسيار مي‌کوشند و حتي اگر ديگران مخالف آن ارزش‌ها
رفتار کنند، توبيخشان مي‌کنند؛ چرا که آنان ارزش‌ها را نمادي از انسانيت تلقي مي‌کنند.
چه ‌اينکه به نظر مي‌رسد درک عمومي مردم از هر نژاد، مذهب و قومي اين باشد که اگر
کسي ارزش‌هاي آنان را رعايت نکند، انسانيتش نقص دارد! اعتبار برخي از اين ارزش‌هاي
کلي که مي‌توان آنها را ارزش‌هاي انساني ناميد، در گرو پذيرفتن دين خاص نيست. آن‌دسته
از ارزش‌هايي که دين مبين اسلام دستور داده، حکم شرعي است و بايد اطاعت کنيم، ولي
سلسله ارزش‌هايي است که هر انساني حتي اگر به خدا اعتقادي نداشته باشد، آنها را به
طور فطري معتبر مي‌داند. براي نمونه، در روايات ما رعايت برخي از ارزش‌هاي انساني از
بهترين نشانه‌هاي اسلام و ايمان شمرده شده است. يعني، نه تنها اسلام آنها را تأييد
کرده است؛ بلکه مي‌گويد کسي که آنها را رعايت نکند، مسلمان نيست. يکي از ارزش‌هايي
که قوام و اساس زندگي اجتماعي است و اگر رعايت نشود به ‌هيچ‌روي زندگي انساني و
اجتماعي معني ندارد، اين است که وقتي دو نفر با هم زندگي مي‌کنند، با هم قراري
دارند، بايد آن را رعايت کنند. اين‌گونه نيست که هرکس هرطور دلش خواست رفتار کند؛
چون در اين‌صورت، اجتماعي پديد نخواهد آمد.

بنابراين، در يک زندگي اجتماعي
چند ده‌ميليوني نيز بايد برخي امور مشترک و مورد قبول همه رعايت شود تا بتوان آن
را اجتماع ناميد، در غير اين‌صورت افرادي پراکنده‌ای که همانند حيوانات پراکنده
زندگي مي‌کنند را نمي‌توان اجتماع خواند.

 

وفاي به عهد

اولين ارزشي که در يک زندگي
اجتماعي شکل مي‌گيرد و هر انساني بنابر قريحه انساني و فطري‌اش آن را معتبر مي‌داند،
پايبندي به قراردادهايي است که پذيرفته است. فرض کنيد وقتي زن و شوهر با هم ازدواج
مي‌کنند، قرار مي‌گذارند که نسبت به رعايت اصول مورد تفاهم و حقوق يکديگر تلاش
کنند، اما اگر هيچ‌کدام به قرار خويش پايبند نباشند، ديگر زناشويي و ازدواج معنايي
ندارد.

قوام ازدواج که يک زندگي اجتماعي
ساده دو نفري است، به اين است ‌که زن و شوهر نسبت به هم تعهدي دارند و هر دو بايد به
تعهدات خود عمل کنند. بر اين اساس، قوام زندگي اجتماعي نيز به اين است ‌که چون قراردادي،
اعم از قراردادهاي عمومي که همه اهل کشور آن را معتبر مي‌دانند و يا قراردادهايي
مناسب محيط و آداب خاص  که براي قومي خاص
اعتبار دارد، برقرار مي‌شود، جملگي بر پايبندي به آن متعهد مي‌شوند. اگر نسبت به
رعايت قرارداد مقيد نباشند و تعهدي را نپذيرند، اين همان زندگي جنگل است.
بنابراين، مي‌توان گفت: عامترين ارزش‌ها در زندگي اجتماعي همانا وفاي به عهد است. يعني
وقتي قراري گذاشتيد، به آن پايبند باشيد: «وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُوا»ْ(1)
يا
مي‌فرمايد: «أَوْفُواْ بِالْعُقُودِ»(2)؛ در هر جامعه‌ انساني التزام
به قرارداد و وفاي به عهد، يک اصل معتبر است.

 

2ـ امانتداري

دومين ارزش عام در جوامع انساني، امانتداري
و درستکاري نسبت به امانت است. قوام زندگي اجتماعي به امانتداري است که خود مصداقي
از وفاي به عهد است. معناي اينکه من امانتي را به شما مي‌سپارم، اين است که با هم
قرارداد مي‌کنيم که اين امانت دست شما باشد و هر وقت خواستم آن را پس بگيرم. پس،
امانتداري خود مصداقي از وفاي به عهد است. حال اگر کسي امانت را در وقت خويش ادا
کرد، اين يعني به قرارداد ملتزم بوده است، اما اگر نسبت به اداي امانت متعهد نبود،
ديگر زندگي اجتماعي معنايي ندارد و دير يا زود از هم مي‌پاشد.

 

3ـ اعتماد به
يکديگر

سومين اصل در زندگي اجتماعي اعتماد
افراد جامعه به يکديگر، بخصوص در سخن گفتن است. اگر هر چه گفته شد، کسي باور نکند،
ديگر اين گفتن‌ها و تبادل اطلاعات لغو خواهد بود و گفتن فايده‌اي ندارد. پس زبان
براي چه آفريده شده است؟ اگر ما با هم سخن بگوييم و يکديگر را از اخبار آگاه
سازيم، اما بين ما اعتماد نباشد، چه سود دارد؟ البته اين نبود اعتماد براي اين است
که گاهي به ‌همديگر دروغ مي‌گوييم.

اين سه اصل از عامترين ارزش‌هايي
است که در هر اجتماع انساني معتبر است. هيچ انساني نيست که بگويد التزام به عهد و
پيمان لزومي ندارد! همچنين، هيچ انساني نيست که بگويد اگر راست گفتي، گفته‌اي و
اگر نگفتي، دروغ بگو؛ فرقي نمي‌کند! بنا نيست کسي دروغ بگويد. اگر کسي به‌طور
اتفاقي دروغ گفت، تخلف کرده و بايد او را توبيخ کنند. آن اصل که در زندگي اجتماعي معتبر
است، راستگويي است.

تذکر اين نکته لازم است که اگر
خداوند متعال درباره اين ارزش‌هاي انساني دستوري نفرموده بود، آدميان با عقل‌ خود
مي‌فهميدند که قوام زندگي اجتماعي به اینهاست و اگر نباشند زندگي اجتماعي شکل نمي‌گيرد
و دوامي نمي‌يابد. در روايات آمده است که به نمازهاي طولاني اشخاص نگاه نکنيد! ممکن
است کسي از روي عادت، رکوع و سجود نمازش را طول مي‌دهد و معلوم نيست دليل ايمانش
باشد. بنابراين، سفارش شده است که ايمان اشخاص را با دو ويژگي بشناسيد: «صدق
الحديث و اداء الامانه»؛ ببينيد راستگوست يا دروغ هم مي‌گويد، امانت را به صاحبش
رد مي‌کند يا در آن خيانت مي‌کند. بنابراين، علامت ايمان، راستگويي و درستکاري است.

 

مجازات عهدشکني با خداوند

البته اين مفاهيم عام است و
مصاديق مختلفي دارد. معنايي که ما از امانتداري مي‌فهميم در همين اندازه است که
کسي مال، فرزند يا ناموسش را به عنوان امانت به کسي بسپارد، اما بتدريج اصطلاح
امانت در مفاهيم ديني گسترش يافت. ‌گونه‌اي از امانت همين قراردادهايي است که ما با
هم مي‌بنديم: قرارداد معامله خريد و فروش، بيع و اجاره و انواع عقود شرعي که در
معاملات مطرح مي‌شود. گفته‌اند: قراردادها در مفاهيم ديني باطن‌ها و مراتبي دارند غير
از آنچه عموم مردم مي‌فهمند.

قرآن مي‌فرمايد: عهد فقط براي
مردم نيست؛ بلکه شما با خدا هم عهد داريد. در کتاب‌هاي فقهي، کتابي با نام «کتاب
العهد» داريم که در آن به عهد و نذر، اشاره مي‌شود. قرآن کريم روي عهدي که با خداوند
بسته مي‌شود، بسيار حساس است: «أَوْفُواْ بِالْعُقُود»ِ  يا «وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا
عَاهَدُواْ»
. اين همان ارزش عام انساني است که مخصوص اسلام نيست و همه انسان‌ها
از هر نژاد، مذهب و از هر ديني آن را قبول دارند، اما عهدي بين خداوند و دينداران وجود
دارد که از حساسيت ويژه‌اي برخوردار است. اگر کساني که با خداوند عهدي مي‌بندند، تخلف
کنند، خدا براي آنان مجازاتی معنوي‌ قائل شده است که از هر کتک و شلاقي سخت‌تر است
و به بياني، از آن چوب‌هاي خداست که صدا ندارد!

قرآن مي‌فرمايد: عده‌اي از شما،
با خدا عهد بستيد که اگر خدا به ما ثروتي بدهد، مقداري از آن را انفاق خواهيم کرد،
اما وقتي خدا اين ثروت را به شما داد، عهد خدا را فراموش کرديد. ولي براي اين کار کسي
شما را زنداني نکرد، اما اندک‌اندک ايمانتان رو به ضعف رفت و جاي آن را نفاق گرفت،
به‌گونه‌اي که ديروز مؤمن بوديد و امروز منافق شديد. مجازات عهد شکستن با خداوند
بسيار سخت است: «فَأَعْقَبَهُمْ نِفَاقًا فِي قُلُوبِهِمْ إِلَى يَوْمِ
يَلْقَوْنَهُ بِمَا أَخْلَفُواْ اللّهَ مَا وَعَدُوهُ وَبِمَا كَانُواْ
يَكْذِبُونَ»
(3)؛ نتيجه عهدشکني با خداوند، پيدايش نفاق است. پس،
بدانيد بايد به عهدي که با خدا مي‌بنديد، پايبند باشيد؛ چرا که در غير اين صورت، به
نفاق مبتلا مي‌شويد و ايمانتان را از دست خواهيد داد. اما خداوند هم عهد و پيماني
با بندگانش دارد: «أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَن لَّا
تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ وَأَنْ اعْبُدُونِي
هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِيمٌ؟»
(4)؛ آيا با شما عهد نکردم؟
يعني آيا به شما سفارش و توصيه نکردم که بر سر دو راهيِ بندگي خدا يا بندگي شيطان،
راه مستقيم زندگي و مايه سعادت شما فقط بندگي خداوند است؟ اين همان عهدي است که خداوند
 با شما دارد. «وَلَقَدْ أَضَلَّ
مِنكُمْ جِبِلًّا كَثِيرًا أَفَلَمْ تَكُونُوا تَعْقِلُونَ»
(5)؛ شيطان
همان کسي است که بسياري از شما را گمراه کرد، آيا نبايد پند بگيريد و عقل داشته
باشيد. بنابراين، اين عهدي است که خداوند با شما داشته است، يعني حرف شيطان را گوش
نکنيد و به عهد خدا ملتزم باشيد و او را اطاعت کنيد. از اين‌رو، منظور از عهد، فقط
آن قراردادهايي که مردم با يکديگر مي‌بندند نيست؛ بلکه اسلام معاني لطيفتر و دقيقتري
هم برايش مطرح مي‌کند و آن تعبير امانت است.

 

آسمان بار امانت نتوانست کشيد

به طورکلي قرآن مي‌فرمايد: شما در
دست‌هايتان اماناتي داريد که بايد به اهلش برسانيد: «إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُكُمْ
أَن تُؤدُّواْ الأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا».
(6) در جاي ديگري مي‌فرمايد:
خداي متعال امانتي را به همه مخلوقات عرضه کرد که کوه‌ها با همه عظمتشان زير بار
نرفتند و کسي که آن را پذيرفت انسان بود: «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى
السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَن يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ
مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا».
(7)

مفسران درباره تفسير مفهوم عرضه
امانت به انسان و پذيرفتن آن در آيه فوق، وحدت نظر ندارند و تفسيرهاي گوناگوني
بيان کرده‌اند. به هر حال، خداوند متعال امانتي را عرضه کرد و هيچ مخلوقي جز انسان
آن را نپذيرفت، اما اين انسان اين امانت را درست ادا نکرد، گاهي خيانت، ستم و کفران
هم کرد: «وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولاً». وقتي در
مفاهيم ديني و بخصوص در منابع روايي بيشتر دقت مي‌کنيم، مي‌‌بينيم خداوند امانت‌هاي
بي‌شماري به ما سپرده است. از امانت‌هايي که به همه ما سپرده است مي‌توان به نعمت‌هايي
چون: چشم، گوش، دست، پا، زبان، قلب و روح اشاره کرد. آنچه مسلم است ما بايد اين
امانت‌ها را حفظ کنيم و اگر در آنها خيانت کنيم، مورد مؤاخذه قرار مي‌گيريم. ما حق
نداريم عطایای خداوند را، هرطور که دلمان خواست خراب و ضايع کنيم. هيچ انساني حق
ندارد ضرري به خود وارد کند، دست خودش را ببرد يا خودکشي کند. خداي متعال اين
امانت‌ها را به ما عطا فرموده و اجازه تصرف در آنها را نيز داده است، اما با اين
شرط که اين امانات را خراب و از آنها سوءاستفاده نکنيم و از کارهايي که جز ضرر اثر
ديگري ندارد بپرهيزيم. با چشم خود زيبايي‌هاي عالم را ببينيم و لذت ببريم، درس
بخوانيم و از ديدن دوستان، همسر و فرزندان نيز لذت ببريم، اما به نامحرم نگاه نکنيم.
وقتي «چشم» در جايي مصرف شود که ضرر داشته باشد، آنگاه هم دنيا و هم آخرت خراب مي‌شود.
مبدأ بزهکاري‌ها در مسائل جنسي و بسياري از جنايت‌هاي عظيمي که رخ می‌دهد از «نگاه»
است. گاهي نتيجه يک نگاه کردن به قتل و جنايت مي‌انجامد! بايد اين چشم را نگه داشت
و به هر ‌جایی نگاه نکرد. چشم امانت خداوند متعال است، از آن به درستي استفاده کنيد.
از ديدن گل‌ها و مناظر زيبا، خواندن کتاب‌هاي خوب لذت ببريد، اما آنجايي که براي دنيا
و آخرتتان ضرر دارد، در اين امانت خيانت نکنيد.

مفهوم امانت آنقدر توسعه پيدا مي‌کند
تا «دين» نيز به عنوان امانت تلقي مي‌شود. خداوند مي‌فرمايد: ما دين را نازل کرديم
و همچون امانت به شما سپرديم تا به اهلش برسانيد. من و شما دين را از کجا ياد گرفته‌ايم؟
از پدر و مادر، مکتبخانه، مدرسه يا از راديو و تلويزيون؟(8) همچنين،
اين علاقه‌اي که به حضرت سيدالشهدا «عليه‌السلام» داريم ناگهان پيدا نشده است. ديده‌ايم
که در ايام محرم همه‌جا سياه‌پوش مي‌شود، مردم عزاداري مي‌کنند، دسته راه مي‌اندازند
و به سر و سينه مي‌زنند.  کم‌کم با امام
حسين«ع» آشنا شديم و همه عاشق آن عزيز شديم. ان شاءالله هيچ روزي نيايد که دست ما
از دامان سيدالشهدا کوتاه شود. به هر حال، همه اين آموخته‌ها چون امانتي به دست ماست
و آنها که به ما ياد دادند، امانتشان را ادا کردند. اميدواريم خداوند همه پدر و
مادرها، معلمان و حقداران ما را رحمت کند؛ آنها به دينداري ما کمک کردند و ما نيز نسبت
به نسل آينده همين نقش را داريم و بايد اسلام و آموزه‌هاي آن را بي‌کم و زياد به
نسل آينده منتقل کنيم: «إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُكُمْ أَن تُؤدُّواْ الأَمَانَاتِ
إِلَى أَهْلِهَا»
.

 

اسلام؛ امانتي براي تشنگان معرفت

بايد اعتراف کنيم که ما در اداي اين
امانت کوتاهي کرده‌ايم. امروزه ميلياردها انسان تشنه حقايق اسلام و تشيع هستند و
راه درستي براي شناخت ندارند؛ اين وظيفه ماست که اين امانت را به دست آنان
برسانيم. اگر اين مفاهيم را در فرهنگ اسلامي بررسي کنيم، خواهيم ديد که سطحي از
آنها را اعم از مؤمن و کافر مي‌شناسند، اما آن مفاهيم لايه‌هاي ديگري هم دارد که
مخصوص مؤمنان است. بايد به آن لايه‌ها دقت کرد و براي آنها ارزش قائل شد، به آنها عمل
و آن ارزش‌ها را حفظ کرد. تقريباً 1400 سال از پيدايش اسلام مي‌گذرد، اما در هيچ
دوراني پاسداري از دين مانند امروز اهميت نداشته است. با توجه به تشنگي جوامع براي
شناختن راه صحيح زندگي و سرخوردگي آنان از مکاتب مختلف ساخت دست انسان، دنيا براي
پذيرش دين حق آمادگي دارد. حدود 80 سال پيش، بسياري به راه جديدي که پيدا شده بود اميد
بستند تا به سعادت برسند. بنا بود مارکسيسم‌ سرمايه‌ها را از سرمايه‌داران بگيرد تا
همه به‌طور اشتراکي از آن استفاده کنند. حتي پيشنهاد کردند که همسران هم بايد
اشتراکي باشد! در اين ميان کساني هم که زجر کشيده بودند به دامن اين مکتب پناه
بردند و از دست استعمارگران فرار کردند؛ پنداشتند که مارکسيسم آنها را آزاد مي‌کند
و به سعادت مي‌رساند. وقتي چشم باز کردند، ديدند از چاله درآمده‌اند و به چاه افتاده‌اند.
اين مکتب امتحان خود را پس داد و در نتيجه به فرمايش امام خميني«ره»، مارکسيسم به
زباله‌دان تاريخ افتاد. پس از آن ليبراليسم غربي را به عنوان مکتب انسان‌ساز معرفي
‌کردند، تا آنجا که برخي از شخصيت‌هاي مهم کشور و مسئولان عاليرتبه جمهوري اسلامي نيز
گفتند: ليبراليسم عالي‌ترين دستاورد فکر بشر است و چيزي بهتر از آن نيست! سپس رفتارشان
را در جهت ترويج ليبراليسم سوق دادند و دوران اصلاحات را با چنين تفکر و پنداري گذراندند.
نظريه‌پردازان و متفکرانشان! در کتاب‌ها و نوشته‌هايشان به صراحت درباره ليبراليسم
و سکولاريسم سخن‌ها گفتند و براي آشنايي مردم با تفکر و فرهنگ ليبراليسم ـ به
عنوان عالي‌ترين نماد فکري انسان و آخرين مرحله موجود در مسير تکامل! ـ بسيار تلاش
کردند.

در اوايل انقلاب، اولين رئيس‌جمهور
نيز چنين نظرهايي را ارائه مي‌داد، اما به جايي نرسيد. پس از مدتي تفکر ليبراليسم دوباره
با شکل، رنگ و لعاب ديگري ظهور کرد تا اينکه به همت بعضي انديشمندان و با اهتمام و
عنايت رهبر معظم انقلاب با اين تهاجم و هجوم فرهنگي مبارزه شد و باز شرايطي براي بروز
شعارهاي اسلامي و انقلابي فراهم آمد.

 

ليبراليسم نوظهور

بايد توجه داشت که دنيا همواره در
حال نوسان است. با ظهور خورشيد روي پيغمبر اکرم «صلّي‌الله‌عليه‌وآله» موج عظيمي
از نور در عالم پديد آمد، اما هنوز بدن آن حضرت دفن نشده بود که عده‌اي براي محو
کردن و از بين بردن آن نور دست به کار شدند. بدين‌ترتيب، طولي نکشيد که ورق برگشت
و حکومت الهي پيغمبر به حکومت سلطنتي بني‌اميه و بني‌عباس تبديل شد. دنيا سراي امتحان
است. بايد در هر دوره‌اي کساني بيايند و امتحان شوند. در اينجا از تمام کساني که
در راه احياي ارزش‌هاي اسلامي و انقلابي تلاش کردند، تشکر مي‌کنيم، اما نگران
هستيم که بار ديگر اين ارزش‌ها به دست فراموشي سپرده شود. در گوشه و کنار کشور
اثري از گرايش‌‌هاي ليبرالي ديده مي‌شود که گاهي به صورت ملي‌گرايي و ايران‌گرايي مطرح
مي‌شود و اندک‌اندک در رفتارها اثر مي‌گذارد و سبب کمرنگ شدن ارزش‌ها و ترويج رفتارهاي
ليبرالي مي‌شود. بايد نگران بود.

 

 

 

خون شهدا؛ امانتي الهي

نه تنها اسلام و انقلاب يکي از آن
امانت‌هايي است که با دستان قدرت الهي به دست ما سپرده شده است؛ بلکه صدها هزار
شهيد نيز بار اين امانت را سنگينتر کرده است. بي‌ترديد، ارزش‌ يک شهيد در اين مسير
مقدس بيش از ارزش همه معادن نفت و طلاست. شهدا گل‌هايي از بهشت بودند. نوجوان
سيزده ساله‌اي که اين شعور و فهم را دارد که در راه دين فداکاري کند را با چه چيز مي‌توان
مقايسه کرد. اين انقلاب از صدها هزار شهيد مانند او پاگرفته است. اين امانت الهي، امانت
خاصي است، چرا که علاوه بر بدهکاري نسبت به خدا و اولياي دين، مديون شهيدان نيز
هستيم. روزي بايد درباره حفظ ارزش‌هاي والاي اسلامي در برابر شهدا پاسخ بدهيم و تا
آن روز بايد پيش وجدان خود حساب پس بدهيم. چه دسته‌گل‌هايي که مادراني به جبهه‌ها
فرستادند و آنها را با دست خود کفن کردند. آنها مي‌گفتند: بچه‌هايمان فداي اسلام! آنچه
مسلم است مراد آنان از اسلام، لفظ نبود. اسلام يعني ارزش‌ها، باورها و احکام
اسلامي. بنابراين، نعمت اسلام و انقلاب به عنوان يک امانت خاص به شمار مي‌آيد.

 

مسئوليت ما در برابر امانت‌‌هاي الهي

انسان تا امانتي را نپذيرفته، درباره
آن مسئوليتي ندارد. براي مثال، کسي مي‌خواهد جواهري را پيش شما به امانت بگذارد،
مي‌گويد: من مي‌خواهم به مسافرت بروم و مي‌ترسم که نتوانم از آن درست محافظت کنم.
اگر نپذيري، مسئوليتي هم نداري. ولي وقتي قبول کردي بايد تمام قدرت‌ خود را در
مراقبت از آن به کار ببندي. اکنون، نعمت اسلام و انقلاب چون امانتي گرانبها به
دستمان رسيده است. ما نمي‌توانيم بگوييم که نمي‌توانيم اسلام را حفظ کنيم! اين
مسئوليت بر دوش ماست. ما بايد بسيار ممنون باشيم ‌که اين امانت را به ما رسانده‌اند.
همه بايد از آن درست استفاده کنيم و در محافظت از آن بکوشيم و آن را ضايع نکنيم.
نبايد بگذاريم چيزي از آن کم شود، يا آفت و عامل مضري به آن افزوده شود تا آن را درست
و کامل به نسل بعد برسانيم. آرايي هم که مردم به ما مي‌سپارند همين حکم را دارد. امام
زين‌العابدين «صلوات‌الله‌عليه» فرمودند: اگر قاتل پدرم شمشيري که با آن سر پدرم
را بريد به امانت به من بسپارد، آن را به صاحبش رد مي‌کنم!(9) بنابراين،
ممکن است کسي امانت را نپذيرد، اما اگر پذيرفت، بايد آن را به صاحبش رد کند. خيانت
در امانت در هيچ مذهب و مکتبي پذيرفته نيست. در اين ميان، «انتخابات» نيز يکي از آن
امانت‌هاي الهي است که بايد قدردان آن باشيم. همچنين، اسلام و انقلاب آن امانتي
است که بايد همواره از آن حمايت کنيم؛ در غير اين‌صورت، پاسخي در پيشگاه الهي
نخواهيم داشت و در پيشگاه پيغمبر اکرم، ائمه اطهار، ولي‌عصر «علیهم السلام» و
شهداي عزيزمان جز سرافکندگي چيزي نخواهيم داشت.

 

 

 

پي‌نوشت‌ها:

1ـ بقره(2)، 177.

2ـ مائده(5)، 1.

3ـ توبه(9)، 77.

4ـ يس(36)، 60و61.

5ـ همان، 62.

6ـ نسا (4)، 58.

7ـ احزاب(33)، 72.

8ـ تلويزيون برنامه‌هاي خوبي هم دارد و مي‌‌شود از آنها استفاده
کرد. ما به سهم خود از برنامه‌هاي خوبشان تشکر مي‌کنيم.


«عَلَيْكُمْ بِأَدَاءِ الْأَمَانَةِ فَوَ الَّذِي بَعَثَ مُحَمَّداً بِالْحَقِّ
نَبِيّاً لَوْ أَنَّ قَاتِلَ أَبِيَ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ«ع» ائْتَمَنَنِي
عَلَى السَّيْفِ الَّذِي قَتَلَهُ بِهِ لَأَدَّيْتُهُ إِلَيْهِ»؛ وسائل‏الشيعه،
ج  19، ص 76.

 

سوتیترها:

* قوام زندگي اجتماعي نيز
به اين است ‌که چون قراردادي، اعم از قراردادهاي عمومي که همه اهل کشور آن را
معتبر مي‌دانند و يا قراردادهايي مناسب محيط و آداب خاص  که براي قومي خاص اعتبار دارد، برقرار مي‌شود،
جملگي بر پايبندي به آن متعهد مي‌شوند.

 

* سومين اصل در زندگي
اجتماعي اعتماد افراد جامعه به يکديگر، بخصوص در سخن گفتن است. اگر هر چه گفته شد،
کسي باور نکند، ديگر اين گفتن‌ها و تبادل اطلاعات لغو خواهد بود و گفتن فايده‌اي ندارد.
پس زبان براي چه آفريده شده است؟

 

* در روايات آمده است که
به نمازهاي طولاني اشخاص نگاه نکنيد! ممکن است کسي از روي عادت، رکوع و سجود نمازش
را طول مي‌دهد و معلوم نيست دليل ايمانش باشد درعوض ايمان اشخاص را با دو ويژگي
بشناسيد: «صدق الحديث و اداء الامانه»؛ ببينيد راستگوست يا دروغ هم مي‌گويد، امانت
را به صاحبش رد مي‌کند يا در آن خيانت مي‌کند.

 

* نتيجه عهدشکني با
خداوند، پيدايش نفاق است. پس، بدانيد بايد به عهدي که با خدا مي‌بنديد، پايبند
باشيد؛ چرا که در غير اين صورت، به نفاق مبتلا مي‌شويد و ايمانتان را از دست
خواهيد داد.

 

* تقريباً 1400 سال از
پيدايش اسلام مي‌گذرد، اما در هيچ دوراني پاسداري از دين مانند امروز اهميت نداشته
است. با توجه به تشنگي جوامع براي شناختن راه صحيح زندگي و سرخوردگي آنان از مکاتب
مختلف ساخت دست انسان، دنيا براي پذيرش دين حق آمادگي دارد.

/

درباره علی بن ابی‌طالب عليه السلام…

به روایت ابن ابیالحدید معتزلی

آيت الله جوادي آملي

 

اشاره: شخصیت جامع
مولای موحدان و امیر عارفان، حضرت علی بن ابیطالب «ع» که به موازات نور وحیانی
رسول اکرم «ص» دربردارنده کلمه جامع الهی بود؛ همواره مورد تکریم اندیشوران و
صاحبنظران مسلمان و غیرمسلمان بوده است. گرچه پرداختن به فضايل و کمالات روحانی آن
اسوه عدالت و پارسايی محدود به زمان خاصی نیست، اما تجلی ولایت ناب آن حضرت در ماه
شریف رجب که به یمن میلاد مسعود علوی به «شهر الولایه» مشهور است، مجال مناسبی
برای تبیین حقایق ولایت آن حضرت به شمار می‌رود.  مطلب پیش رو شرح برخی از احادیث نبوی «ص» در
تجلیل فضايل امیرمؤمنان در جلد نهم شرح نهج‌البلاغه ابن ابی‌الحدید معتزلی از زبان
شیوای حضرت آیت الله جوادی آملی است.

 

 

اختصاص فضايل حقيقي
حضرت امير «ع» در بيان نوراني رسول اكرم «ص»

ابن أبي‌الحديد در همان جلد نهم، صفحة
166 فرمود: وَ اعلَمْ أنَّ اَميرَالمُؤمِنينْ (عَلَيهٍِ السَّلام) لُو فَخَرَ
بِنَفسِهِ وَ بالَغَ فِي تَعديدِ مَناقِبِهِ وَ فضايلهِ وَ فَصاحَتِهِ الَّتِي
آتاهُ اللهُ تَعالي إيّاهُ وَ اختَصَّهُ بِهَا فَساعَدَهُ عَلي ذلِكَ فُصَحاءُ
العَرَبِ كافَّه لَمْ يَبلُغُوا إلي مِعشارِ مَا نَطَقَ بِهِ الرَّسُولُ الصّادِقْ
(صَلَواتُ اللهُ عَلِيهِمْ اَجمَعين). فرمود: اگر ديگران هر چه بخواهند دربارة علي‌بن
ابي‌طالب، از فضايل او بگويند؛ يك دهم آنچه كه پيغمبر فرمود نمي‌توانند! براي
اينكه نمي‌دانند چه بگويند! مِعشار آنچه كه پيغمبر فرمود؛ اينها يا مثلاً مي‌خواهند
بگويند كه، تنور را آتش كرده، ‌خودش در كنار تنور ايستاده، و بيوه زن را رعايت
كرده، يتيم را رعايت كرده؛ همين است ديگر! آني كه دربارة اميرالمؤمنين مي‌گويند، اين
است؛ خُب خيلي از شاگردان اميرالمؤمنين به اينجا رسيده‌اند.

 

اوج و حَضيض فضايل
اميرمؤمنان «ع»

يا يك قدري بالاتر، كه علي‌بن ابي‌طالب
«ع» عِندَ الشَّهادِه گفت: فُزتُ وَ رَبِّ الكَعبِه.(1) خُب اين را شما
نگاه كنيد، شاگردان علي‌بن ابي‌طالب كه اين چيزها را از آن حضرت ياد گرفتند، قبل
از علي‌بن ابي‌طالب، هنگام شهادت همين حرف را زدند. اينها كه علي نمي‌شود! اگر
رسيديم به جايي كه بگويد: سَلُونِي قَبلَ اَنْ تَفقِدُونِي، فِإنّي بِطُرُقِ
السَّماءِ أعلَمْ مِنّي بِطُرُقِ الأرضْ،(2) و اين حرف را هيچ‌كس نمي‌گويد،
مگر اينكه رسوا بشود؛ همين است! اين علي در جهان مخلوق مظهر لیسَ كَمِثلِهِ شَيء
است. تا حال كسي نيامده، بالاخره بگويد: از آسمان و زمين، هر چي مي‌خواهيد؛ من مي‌دانم!
هيچ کس چنین ادعایی نکرده است. علي را بايد آنجاها جست و جو كرد. فُزتُ وَ رَبُّ
الكَعبِه را خُب شما بنگريد، شاگردان او… [البتّه از خود آن حضرت ياد گرفتند]؛ شاگردان
او عِندَ الشَّهادَه، قبل از شهادت اميرالمؤمنين همين حرف را زدند. حالا نان و
خرما بردن، و زنبيل‌كشي كردن، و عِندَ الشَّهادِه فُزتُ وَ رَبِّ الكَعبِه گفتن
مال شاگردان نازل آن حضرت است.

فرمود: اينها هرچه جمع بشوند كه
نمي‌توانند عُشر آنچه كه پيغمبر «ص» دربارة حضرت امير گفته، بگويند. خود حضرت
فرمود: اينجاها من را جست و جو نمي‌كنيد كه! فِإنّي بِطُرُقِ السَّماءِ أعلَمْ
مِنّي بِطُرُقِ الأرضْ. اين هم جزو معجزات آن حضرت است. فرمود: اين حرف را غير از
من هر كس گفت، رسوا مي‌شود؛ و همين‌طور هم شد. چند نفر رفتند چنين ادّعايي بكنند، رسوا
شدند. شما چه کسی را نشان داريد در جمع همة علما بگويد هر چه بخواهيد از من
بپرسيد! لذا فرمود: آنچه كه وجود مبارك پيغمبر «ص» درباره علی«ع» گفت؛ ديگران هر
چه بگويند، مِعشار آن نمي‌شود.

 

پيمان خداي سبحان با
پيامبر اكرم «ص» دربارة حضرت امير «ع»

خبر سوّم آن است كه: إنَّ اللهَ
عَهَدَ إلَيَّ فِي عَليٍّ‌ عَهداً فَقُلْتُ يا رَب بَيِّنهُ لِي. مي‌گويد: ذات
أقدس إله پيماني دربارة علي‌بن ابي‌طالب با من بسته و در ميان گذاشته. عرض كردم: خدايا!
آن پيمان چيست؟ فرمود: اِسمَعْ ! إنَّ عَلِيّاً رايَهُ الهُدي وَ اِمامُ اُوليائِي
وَ نُورُ مَنْ اَطاعَنِي وَ هُوَ الكَلِمَهُ الَّتِي اَلزَمتُهَا المُتَّقينْ.
مَنْ اَحَبَّهُ فَقَدْ اَحَبَّنِي، وَ مَنْ اَطاعَهُ فَقَدْ اَطاعَنِي، فَبَشِّرهُ
بِذلِكَ، فَقُلْتُ قَدْ بَشَّرْتُهُ يا رَب. فَقَالَ أنَا عَبدُ اللهِ فِي
قَبضَتِهِ فَإنْ يُعَذِّبنِي فَبِذُنُوبِي لَمْ يَظلِمْ شِيئاً وَ إنْ يُتِمَّ لِي
مَا وَعَدَنِي وَ هُوَ اُولي وَ قَدْ دَعَوتُ لَهُ فَقُلْتُ: اَللّهُمَّ اَجِلْ
قَلبَهُ وَ اجعَلْ رَبيعَهُ الإيمانَ بِكْ. قَالَ: قَدْ فَعَلْتُ ذلِكْ غِيرَ اَنّي
مُختَصَّهُ بِشِيءٍ مِنَ البَلاء لَمْ اَختَصْ بِهِ اَحَداً مِنْ اُولِيائي.

عرض كردم: يا الله! آن عهدي كه
شما با من دربارة حضرت امير بستي، چيست؟ فرمود: گوش بده! علي پرچم هدايت است، علي
امام اولياي من و نور كسي است كه من را اطاعت كرده. اين كلمه‌اي است كه من اين
كلمه را لازم مردان با تقوا قرار دادم.( اَلزَمَهُمْ كَلِمَهَ التَّقوي(3)
كه در قرآن است)، فرمود: اين كلمه‌اي است كه من اين كلمه را لازم مردم باتقوا قرار
دادم. هر كس او را دوست داشته باشد، من را دوست دارد. هر كس علي را اطاعت كند، من
را اطاعت كرده است؛ يعني خداي سبحان را. علي را به اين فضايل بشارت بده؛ وجود
مبارك پيغمبر«ص» مي‌گويد: من علي را بشارت دادم؛ قَدْ بَشَّرتُهُ يا رَب، من به
علي اين حرف‌ها را گفتم؛ و علي در جواب اينها، گفت: أنَا عَبدُ اللهِ فِي
قَبضَتِهِ. من بندة او و در اختيار اويم. اگر بخواهد من را عذاب كند كه به وسيلة
گناهان من است؛ فَإنْ يُعَذِّبنِي بِذُنُوبِي لَمْ يَظلِمْ شِيئاً. و اگر خواست آن
وعده‌هايي كه داده است، اتمام بكند؛ اين لطف و كرم اوست. وجود مبارك پيغمبر مي‌فرمايد:
من براي علي دعا كردم. گفتم: خدايا! قلبش را روشن بكن، جلا بده. ربيع او را ايمان
قرار بده؛ آن شكوفايي‌اش را، آن رشد و بالندگي‌اش را ايمان قرار بده؛ ايمان به تو.
خداي سبحان فرمود: من هم اين كار را كردم. اين گفتماني است بين خدا و پيغمبرش
دربارة علي.

 

دشواري امتحان
اميرمؤمنان «ع»، و مظلوميّت آن حضرت

بعد هم مي‌فرمايد: من او را به
امتحان سختي مبتلا مي‌كنم كه كسي به آن سختي امتحان نشده؛ و همين‌طور هم شد. چون
اوّل مظلوم، وجود مبارك اميرالمؤمنين است. در نهج‌البلاغه دارد كه من از روزی
مظلوم شدم كه رسول خدا رحلت كرد: مَا زِلْتُ مَظلُومَاً مُنْذُ قُبِضَ بِرَسُولِ
الله.(4)

بعد فرمود: الآن بالاخره قسمت
مهّم خاورميانه، يعني شرق حجاز، غرب حجاز…؛ آن روز خاورميانه همين مقدار بود
ديگر كه الآن به صورت 50 دولت اسلامي است، 50 كشور است. از آن بخش آسياي مرکزی
شروع كرده تا قلب فرانسه؛ همة اينها در اختيار علي‌بن ابي‌طالب بود. چون فتوحات
ايران و روم، غرب و شرق را به حجاز منتقل كرد. وجود مبارك علي‌بن ابي‌طالب كه حاكم
حجاز نبود! امپَراطوري ايران تسليم شده بود، امپَراطوري روم تسليم شده بود؛ از
طرفي براي آذربايجان و امثال آذربايجان والي مي‌فرستاد، از يك طرف هم براي مصر و مردم
آن سرزمين. آن قسمت‌هاي مصر و مراكش و تونس، همة اينهايي كه الان هر كدام براي خودشان
يك دولت مستقل و كشور جدايي هستند، آن روز همه زيرمجموعة يك حكومت بود.

وجود مبارك حضرت امير كه حاكم اين
بخش وسيع از سرزمين بود كه الآن 50 دولت و کشور شده است، فرمود: فرق من با حكام
دنيا اين است كه: قَدْ اَصْبَحْتُ اَخافُ ظُلْمَ رَعيتّي وَ قَدْ اَصْبَحَتِ
الاُمَمْ تَخافُ ظُلْمَ رُعاتُهَا.(5) فرق من با حكام ديگر اين است كه
همه جا مردم مي‌ترسند كه حكام، ظلم بكنند؛ من مي‌ترسم مردم به من ظلم بكنند. فرق
من اين است. اين است كه خدا فرمود: من حضرت امير را  امتحاني كردم كه نسبت به ديگران نكردم. جناب ابن
أبي‌الحديد همه سندهاي این موضوع را نقل مي‌كند.

 

ضرورت تمسّك به ولايت علي‌بن
ابي‌طالب «ع»، به عنوان جامع مقامات انبياي الهي

چهارم، مخالفان نقل كردند كه وجود
مبارك پيغمبر «ص» دربارة جامعيّت علي‌بن ابي‌طالب اينچنين فرمود: مَنْ اَرادَ اَنْ
يَنْظُرَ إلي نُوح فِي عَزْمِه. حالا اينكه 25 سال بود؛ اگر 950 سال هم بود، باز
هم صبر مي‌كرد. چطور 25 سال صبر كرد و خانه‌نشين شد! فرمود: عزم علي را مي‌خواهيد
ببينيد، نمونه‌اش در جريان نوح است كه 950 سال رنج ديد و تحمّل كرد. اگر كسي
بخواهد عزم نوح را ببيند، عزم علي را ببيند. مَنْ اَرادَ اَنْ يَنْظُرَ إلي نُوح
فِي عَزْمِه، وَ إلي آدَم فِي عِلْمِهِ…(وَ عَلَّمَ آدَمَ الأسماء)(6)
اگر بخواهيد علم آدم را ببينيد، علم علي را ببينيد. وَ إلي إبراهيمَ فِي حِلْمِه، وَ
إلي مُوسي فِي فِطْنَتِهِ [يعني فطانت و هوشمندي]، وَ إلي عيسي فِي زُهْدِهِ، فَلْيَنْظُرْ
إلي علي‌بن ابي‌طالب. اين را مي‌گويد: رَواهُ اَحْمَدُ بنُ حَنبَل فِي المُسْنَد، بيهقي
هم در «صحيح»‌اش نقل كرده است.

 

تمسّك به ولايت علي «ع»،
راه زندگي در مسير رسول خدا «ص»

پنجم: مَنْ سَرَّهُ أنْ يَحْيا
حَياتي وَ يَمُوتَ مِيتَتي، وَ يَتَمَسَّكَ بِالْقَضيبِ مِنَ الياقُوتِه الَّتي
خَلَقَهَا الله تَعالي بِيَدِه، ثُمَّ قَالَ لَها كُوني فَكانَتْ فَلْيَتَمَسَّكْ
بِوِلايَتِه علي‌بن ابي‌طالب. اگر كسي بخواهد مثل من زندگي بكند، حياتش مثل حيات
من باشد، مماتش ممات من باشد؛ البتّه هر كسي كه حدّ خاص از آن هستي را دارد، به
همان اندازه در مسير رسالت حركت مي‌كند ديگر. اگر كسي خواست در راهش پيغمبر«ص»
الگوي او باشد، مي‌خواهد مثل من زندگي كند، مثل من بميرد، مثل من بعد از مرگ راحت
باشد؛ فَالْيَتَمَسَّكْ بِوِلايَهِ علي‌بن ابي‌طالب. اين را ايشان مي‌گويد: ابوحافظ
نقل كرده، ابوعبدالله حنبل در مُسند نقل كرده است.

 

سرّي بودن برخي فضايل
اميرمؤمنان «ع»

خبر ششم: [اينها همه سخنان پيغمبر
«ص» است.] وَ الَّذي نَفْسي بِيَدِه، لُولا أنْ تَقُولَ طَوائِفُ مِنْ اُمَّتي
فِيكَ مَا قَالَتِ  النَّصاري  فِي ابنِ مَريَم  لَقُلْتُ اليَوم  فِيك مَقالاً لا تَمُرُّ بِمَلإ مِنَ
المُسْلِمين، إلا أخَذُوا التُّرابِ مِنْ‎ تَحْتِ قَدَمَيْكِ لِلْبَرَكَه. فرمود: علي!
ما مي‌ترسيم مشكل تَثليث اينجا پيش بيايد. يك عدّه گفتند: عيسي‌ابنُ الله است، براي
اينكه بدون پدر به دنيا آمده. من مي‌ترسم كه يك همچنين وضعي هم در داخل حوزة
اسلامي پيش بيايد. وگرنه اگر آن مقاماتي كه براي تو هست مي‌گفتم، همان وضع عيسي
پيش مي‌آمد و در هيچ جا عبور نمي‌كردي، مگر اينكه خاك زير پايت را تحت بركت مي‌گرفتند.

 

سعادت انسان در گرو حبّ علي‌بن ابي‌طالب «ع»

خبر هفتم: وجود مبارك پيغمبر «ص» در عشيّة عرفه، آنجايي كه
همه ديگر، حال مخصوصي كه زائران و حاجيان دارند؛ در شامگاه عرفه كم‌كم مي‌خواهند
از عرفات به طرف مشعر بروند، در حضور همة حاجي‌ها حضرت قيام كرد؛ خَرَجَ عَلَي الحَجيجِ
عَشِيَّهِ عَرَفِه، فَقَالَ لَهُمْ: إنَّ الله قَدْ بَاهي بِكُمْ المَلائِكَهَ
عَامَّه، وَ غَفَرَ لَكُمْ عَامَّه، وَ بَاهي بِعَلِيّ‌ٍ خَاصِّه، وَ غَفَرَ لَهُ
خَاصِّه، إنّي قَائِلٌ لَكُمْ قُولاً غَيْرِ مُحابٍ فِيهِ لِقِرابَتِي إنَّ
السَّعيدَ كُلُّ السَّعيدَ حقَّ السَّعيدْ مَنْ اَحَبَّ عَلِيَّاً فِي حَياتِهِ وَ
بَعْدَ مَماتِه.

فرمود: خُب، الان شما اينجا از راه‌هاي دور آمديد، در اين
سرزمين تَلبيه‌گويان با خداي خود زمزمه داريد و خداوند به وسيلة شما به ملائكه
افتخار و مباهات مي‌كند و همة شما را مي‌بخشد ان‌شاء‌الله؛ ولي دربارة علي‌ا‌بن ابي‌طالب يك مباهات
خاصّ است، يك مغفرت مخصوص. بعد فرمود: من نه اينكه داماد من است، پسر عموي من است،
من روي مُحابات و قومِ خويشي و فاميل بازي و باندبازي حرف بزنم! مي‌دانيد اينها
نيست. من از نظر اينكه او جزو بستگان من است، جزو اَقرباي من است، پسر عموي من است؛
اين راه نمي‌گويم؛ حرفي كه مي‌گويم اين است كه تنها كسي سعادتمند است كه او را در
حيات و ممات دوست داشته باشد. إنَّ السَّعيدَ كُلُّ السَّعيدِ حَقَّ السَّعيدِ
مَنْ أحَبَّ عَليّاً فِي حَياتِهِ وَ مَماتِه. فرمود: اين را بدانيد مردم، إنّي
قَائِلٌ لَكُمْ قُولاً. (خُب خداوند دربارة پیغمبر فرمود: مَا يَنْطِقُ عَنِ
الهَوي) (7) حالا چون آنجا همة افراد كه به اين بينش نبودند كه؛ حالا
براي ماها نيازي نيست كه حضرت بفرمايد من فاميل‌باز نيستم! خُب، يقيناً نيست. كسي
كه مَا يَنْطِقُ عَنِ الهَوي است، گفتن ندارد كه! فرمود: إنّي قَائِلٌ لَكُمْ
قُولاً غِيْرِ مُحابٍ فِيْهِ لِقِرابَتِي، آن حرف اين است: إنَّ السَّعيدَ كُلَّ
السَّعيدِ حَقَّ السَّعيدِ مَنْ أحَبَّ عَلِيَّاً فِي حَياتِهِ وَ بَعْدَ مَماتِه.

 

علي «ع»، صاحب «لواي حمد» در
قيامت

هشتم: وجود مبارك پيغمبر فرمود: أنَا
أوَّلُ مَنْ يُدْعي بِهِ  يُومَ القِيامَه،
فَاَقُومُ عَنْ يَمينِ العَرشِ فِي ظِلِّه ثُمَّ اُكْسي حُلَّهً، ثُمَّ يُدْعي
بِالنَبييّنَ بَعْضُهُمْ عَلي اِثْرِ بَعْض، فَيَقُومُونَ عَنْ يَمينِ العَرشِ وَ
يُكْسَونَ حُلَلاً، ثُمَّ يُدْعي بِعلي‌بن ابي‌طالب لِقِرابَتِهِ مِنّي وَ
مَنْزِلَتِهِ عِنْدي، وَ يُدْفَعُ اِلِيهِ لِوائي لِواءَ الحَمْد، آدَمْ وَ مَنْ
دُونَهُ تَحْتَ ذَلكِ اللِّواء. فرمود: در قيامت اوّل كسي كه در يمين عرش برمي‌خيزد
و دعوت مي‌شود منم ، بعد انبيا هستند، بعد علي‌بن ابي‌طالب  به عنوان پرچمدار من مي‌آيد. نه اينكه حالا چون
بعد از انبيا آمده، زير پرچم آنهاست. خير، لِواي حمد را به دست او مي‌دهند، پرچم
حمد كه بعد اين لِواء در روايات ديگر به عنوان لِواي حمد شده؛ اينجا هم آمده، يُدْفَعُ
إلَيْهِ لِوائي لِوآءَ الحَمْد.

«لِواي حمد» همان است كه در سورة
مباركة اسراء فرمود: وَ مِنَ اللَّيلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَهً لَكْ عَسي أنْ
يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقامَاً مَحْمُوداً؛(8) اين مي‌شود «مقام محمود».
مقام محمود يعني چه؟ ‌اي كاش افرادي مثل صاحب المنار يا مفسّران بزرگ اهل سنّت يك
مقدار بيشتر با مكتب اهل بيت آشنا بودند تا بدانند «توسّل» يعني چه، «اِستشفاء»
يعني چه، «ولايتمداري» يعني چه؛ هيچ‌كدام از اينها محذور عقلي ندارد. محمود کیست؟ كسي
بالاخره صاحب نعمت باشد ديگر. صاحب نعمت باشد؛ مَدح نيست، حمد است. صاحب نعمت باشد،
به ديگران هم بدهد؛ همه در كنار سفرة او باشند، چنين انساني به مقام محمود مي‌رسد.
عَسي أنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقامَاً مَحْمُوداً. «محمود» هم محمود مطلق است.
پرچم حمد كه مال پيغمبر است به دست علي‌بن ابي‌طالب است. آنگاه فرمود: همة انبيا  زير اين پرچم مي‌آيند.

ملاحظه بفرماييد؛ يُدْفَعُ إلِيهِ
لِوائِي لِواءَ الحَمْد آدَمْ وَ مَنْ‎ دُونَهُ تَحْتَ ذَلِكَ اللِّواء. يعني همه
مهمان اين ولايتند، در كنار اين سفره‌اند. خُب؛ مگر اين پرچم، پرچم سه رنگ است، يا
پرچم پارچه‌اي است كه رفتن زير اين پرچم حساب و كتابي نداشته باشد؟! لِواء، لِواي
حمد است. يعني چه؟ يعني من حامدم، اين محمود من است. چرا؟ براي اينكه از آنجا
گرفتم ديگر! دليل ندارد كه انسان از جاي ديگر نعمت بگيرد، آن وقت زير پرچم حمد زيد
برود! پس همة نِعَمي كه به همة انبيا رسيده، از اينجاست. خُب البتّه اينها صادر
اوّلند؛ وقتي اينجور شدند، بركات ديگران به وسيلة همين‌هاست! اين مي‌شود «لِواي
حمد». يك وقت يك پرچم عادي است، پرچم جنگ است؛ يك وقت پرچم حمد است! اگر آنها نعمت
نبوّت دارند، رسالت دارند، بالاخره بايد شاكر باشند ديگر؛ زير اين پرچم شاكرند.

 

پي‌نوشت‌ها:

1ـ بحارالأنوار، جلد 42، صفحة 239.

2ـ نهج‌البلاغه، خطبة 189، عِلمُ الوَصي.

3ـ سورة فتح، آية 26.

4ـ بحار الأنوار، جلد 29، صفحة 419.

5ـ نهج‌البلاغه، خطبة 97، 
اَصحابُ عَلي.

6ـ سورة بقره، آية 31.

7ـ سورة نجم، آية 3.

8ـ سورة اسراء، آية 79.

 

سوتیترها:

* ابن أبي‌الحديد در
جلد نهم شرح نهج البلاغه فرمود:: اگر ديگران هر چه بخواهند دربارة علي‌بن ابي‌طالب
و فضايل او بگويند؛ نمی‌توانند يك دهم آنچه كه پيغمبر فرمود بگویند. براي اينكه
نمي‌دانند چه بگويند!

 

* اینکه مثلاً حضرت تنور
را آتش كرده، ‌خودش در كنار تنور ايستاده، و بيوه زن را رعايت كرده، يتيم را رعايت
كرده و يا يك قدري بالاتر هنگام شهادت گفته است: فُزتُ وَ رَبِّ الكَعبِه. خُب شما
نگاه كنيد، بسیاری از شاگردان علي‌بن ابي‌طالب هم كه اين چيزها را از آن حضرت ياد
گرفتند، این‌گونه گفته و عمل کرده‌اند.

 

* اگر رسيديم به جايي كه کسی بگويد:
سَلُونِي قَبلَ اَنْ تَفقِدُونِي، فِإنّي بِطُرُقِ السَّماءِ أعلَمْ مِنّي
بِطُرُقِ الأرض(هرچه می‌خواهید پیش از آنکه مرا از دست دهید بپرسید که من راه‌های
آسمان را بهتر از راه‌های زمین می‌شناسم)مهم است. اين حرف را هيچ‌كس نمي‌گويد، مگر
اينكه رسوا بشود!

 

*پیامبری که قرآن می‌فرماید : ما ینطق عن الهوی، وقتی در شامگاه عرفه
مردم را جمع می کند و می‌گوید: من از روي مُحبت قومِ خويشي و فاميل بازي این حرف را
نمی‌زنم،  تنها كسي سعادتمند است كه علی را
در حيات و ممات دوست داشته باشد. إنَّ السَّعيدَ كُلُّ السَّعيدِ حَقَّ السَّعيدِ
مَنْ أحَبَّ عَليّاً فِي حَياتِهِ وَ مَماتِه.

 

/

استفتائات از حضرت آيت الله العظمي خامنه اي

درمورد اعتكاف

* آیا اعتکاف در غیر از مساجد چهارگانه (مسجد الحرام، مسجد النبى (ص)،
مسجد کوفه و مسجد بصره) جایز است؟ نیت آن چگونه است؟

ـ اعتکاف در غیر از مساجد چهارگانه به قصد رجای مطلوبیت
(به امید که مطلوب خداوند واقع شود) مانعی ندارد.

* آیا اعتکاف در مسجدی غیر از مسجد جامع
باطل است و آیا ممکن است هر محله‌ای مسجد جامعی غیر از مسجد جامع شهر یا روستا
داشته باشد؟ مسجد جامع به چه مسجدی گفته می‌شود؟ آیا ممکن است که در شهر چند مسجد
جامع باشد؟

ـ قبلاً گذشت که اعتکاف در هر مسجدی حتی غیر از مسجدهای
چهارگانه تا هنگامی که بر آن مکان اسم مسجد صدق کند، جایز است، مشروط بر این که به
قصد رجا باشد یعنی به امید این که مطلوب خداوند واقع شود و مختص به مسجد جامع نیست
و ممکن است که یک شهر یا روستا چند مسجد جامع داشته باشد.

* آیا اعلام عمومی اعتکاف در محافل، با اخلاص منافات دارد؟

ـ اعلام اعتکاف اگر برای تشویق مردم باشد، مانعی ندارد.

* آیا روز سوم اعتکاف نیتی غیر از نیت دو روز اول دارد؟ چه در اعتکاف
واجب و چه در اعتکاف مستحبی؟

ـ روز سوم کامل کردن اعتکاف است و نیت خاصی ندارد.

* معتکفی می‌خواهد سه روز اعتکاف کند و مدت 72 ساعت اعتکاف انجام دهد.
اگر اعتکافش را از بعد از طلوع فجر مثلا از ظهر شروع کند و ظهر هم به پایان برساند
به گونه‌ای که مجموع آن 72 ساعت شود، ایا این اعتکاف صحیح است؟

ـ اعتکاف باید از شروع روز اول تا پایان روز سوم باشد و
تلفیق کردن بدین‌گونه که جزئی از روز اول را با جزئی از روز آخر یک روز کامل به
حساب بیاورد، صحیح نیست. محل اشکال است.

* هیأت برگزاری اعتکاف که متشکل از تعدادی از معتکفین است، وظیفه‌ی خدمت
به معتکفین و فراهم کردن نیازمندی‌های آن‌ها را بر عهده دارد. لذا باید نیازمندی‌های
معتکفین مثل افطاری و سحری را بخرد، ایا این مسئله به اعتکاف آن‌ها ضرر نمی‌رساند؟

ـ خارج شدن از مسجد برای خرید چیزهای ضروری مثل غذا و غیره
اگر در ضمن آن نیازمندی‌های خود را نیز تهیه می‌کنند، اشکال ندارد.

* چه زمانی اعتکاف مستحب مؤکد است؟ به عبارت دیگر در چه اوقاتی اعتکاف
مستحب است؟
ـ
اعتکاف وقت خاصی ندارد، هرچند که اعتکاف در ده روز آخر ماه مبارک رمضان فضیلت
بیشتری دارد.

* آیا اعتکاف بچه‌ی ممیز صحیح است؟

ـ اعتکاف او نیز صحیح است.

* حکم اعتکاف زنی که حیض یا استحاضه بر او عارض شده است، چیست؟ چه در روز
اول یا دوم یا سوم؟ ایا قضا بر او واجب است؟

ـ با حائض شدن حتی اگر در ساعات آخر روز سوم باشد، اعتکاف
باطل می‌شود ولی در صورت استحاضه شدن اگر به وظیفه‌ی مستحاضه نسبت به روزه‌اش عمل
کند، اعتکاف صحیح است.

* آیا می‌توان به علتی یا بدون علت در روز اول یا دوم اعتکاف را قطع کرد؟
اگر در قطع کردن اعتکاف تردید کنم، آیا نیت آن از بین می‌رود و در نتیجه اعتکاف
باطل می‌شود؟ آیا لازم است که نیت مستمر باشد؟
ـ
در اعتکاف مستحبی جایز است که در روز اول و دوم اعتکاف قطع شود و نیت اعتکاف باید
تا پایان روز سوم ادامه پیدا کند.

 

* اگر معتکف نیت چهار روز اعتکاف
کند، آیا روز چهارم هم جزو اعتکاف است یا این که باید شش روز را تکمیل کند تا روز
چهارم به حساب اید؟

– روز چهارم داخل در اعتکاف نیست ولی اگر پنج روز اعتکاف
کند، واجب است روز ششم را کامل کند.

* آیا عبادات بر معتکف واجب است یا صرف ماندن در مسجد کافی است؟

ـ عبادات مستحب، فی‌نفسه بر معتکف واجب نیست.

 

* حکم رفتن به حیاط بیرونی که ملحق
به مسجد است چیست؟

ـ رفتن به جاهایی که در حکم مسجد است، اشکال ندارد اما
رفتن به خارج از مسجد جایز نیست مگر مواردی که خروج از مسجد به خاطر آن‌ها جایز باشد.

* رفتن به سرویس‌های بهداشتی متعلق به مسجد که در خارج از مسجد است، در
موارد زیر چه حکمی دارد؟
الف)برای
حمام کردن ب) برای غسل مستحب ج)برای این که با وضو باشد د)وضو گرفتن برای خواندن
قرآن یا نماز مستحبی.

ـ خارج شدن از مسجد به دلایل مذکور اشکال ندارد ولی باید
به قدر حاجت اکتفا کند و طول ندهد.

 

* آیا جایز است دانشجویان معتکف درس‌های
دانشگاهی خود را مرور کنند؟

ـ
اشکال ندارد.

* اگر کسی بخواهد در خارج از شهر خود
اعتکاف کند، برای مثال در مکه مکرمه و از ساکنین مکه نباشد و قصد ده روز هم نکند،
آیا نذر کافی است و صیغه‌ی آن چیست؟ اگر نذر، صحیح است، آیا می‌تواند در خلال ماه
رمضان نذر کند؟

ـ نذر روزه در سفر مانعی ندارد و با این نذر، روزه و
اعتکافش صحیح است ولی احتیاط آن است که نذر، قبل از شروع مسافرت باشد و صیغه‌ی آن
عبارت است از «لله علی ان اصوم فی سفری الی کذا»

* آیا جایز است که معتکف کسی را برای خرید چه ضروری و چه غیر ضروری وکیل
کند؟

ـ اگر برای خرید نیازمندی‌های هنگام اعتکاف باشد، اشکال
ندارد، اما در غیر آن موارد، اگر وکیل کردن در هنگام اعتکاف باشد اشکال دارد.

* آیا اجاره و دیگر معاملات غیر از خرید و فروش در هنگام اعتکاف جایز
است؟

ـ بنا بر احتیاط واجب مانند خرید و فروش در هنگام اعتکاف،
سایر معاملات نیز جایز نیست.

* مورد ضروری که خرید و فروش در آن‌ها برای معتکف جایزاست، چیست؟

ـ مواردی که در هنگام اعتکاف برای خودش یا هزینه‌های خودش
و نفقه‌ی خانواده‌اش به آن نیاز دارد.

* اگر قضای اعتکاف به علت بطلان واجب باشد و ده روز پایانی ماه رمضان
تمام شود آیا جایز است که برای درک فضیلت، قضای اعتکاف را در ماه رمضان آینده به
جای آورد یا این که باید فورا قضا کند؟

ـ قضا در هر ماهی که خواست اشکال ندارد مگر این که نذر
کرده باشد که در ماه خاصی اعتکاف کند.

* اگر معتکف مبتلا به مرضی شود که مجبور به افطار روزه است چه باید بکند
وحکم اعتکاف او چیست؟

ـ اعتکاف بدون روزه صحیح نیست لذا با افطار روزه اعتکاف
باطل می‌شود.

* آیا گفت‌وگو در مورد چیزهای مباح، هنگام اعتکاف جایز است؟

ـ اشکال ندارد.

 

/

فهرست

 

استفتائات از حضرت آیت الله العظمی خامنه ای

درباره علی بن ابی طالب علیه السلام/ آیت الله جواد
آملی

پیمان شکنی نفاق می آورد…/ آیت الله مصباح یزدی

وظیفه مردم در برابر علما و مسئولیت خواص / آیت الله
حاج آقا مجتبی تهرانی

اگر تدابیر آقا نبود، سیاستمداران پای ما را به جنگی
تازه کشانده بودند! / گفت و گو با سردار سرلشکر رحیم صفوی

بحثی درباره علم غیب امام علی علیه السلام / حجت الاسلام
و المسلمین محسن غرویان

مسجد؛ سنگر مقابله با جنگ نرم / دکتر حسن بنیانیان

احدی قدرت تأثیر گذاری بر امام را نداشت / بازخوانی
«سلوک فردی و سیاسی امام خمینی(ره)»/ میزگرد با حجج الاسلام و المسلمین روحانی، ناصری
، اختری و رحیمیان

منظومه اهل دل

بی پرده با تاریخ : خرداد1357 / روح الله امین آبادی

از میان خبرها….

از سیاست تا دیانت! / محمد صالح

پاسخ به شبهات تاریخی اشغال فلسطین/ مجید صفاتاج

تفاوت های حوادث سوریه با بیداری اسلامی منطقه/ حسین
رویوران

پشت صحنه تحولات سوریه / یاسر مرادی

پاسخ قاطع فرانسوی ها به آتلانتیک گرایی سارکوزی /
لطف الله بوتراب

در آمدی بر پیمان امنیتی افغانستان – آمریکا / عطا
بهرامی

/

مجلس چگونه بر کار دولت نظارت می کند؟

آشنايي با قوه
مقننه

  بخش سوم و پایانی

دكتر
محسن ملک افضلی

 

 

اشاره: در سومین و آخرین بخش از مقالات مربوط به
آشنایی با قوه مقننه، نویسنده به توضیح مختصر شش ابزار نظارتی مجلس شورای اسلامی
برای نظارت بر کار دولت و قوه مجریه پرداخته است که برخی از آنها عبارتند از:
تذکر، سؤال ، استیضاح ، گزارش منفی و تحقیق و تفحص. همچنین در ادامه مطلب به
جایگاه و کارکرد نهاد شورای نگهبان و وظایفی که بر اساس قانون به عهده آن گذاشته
شده اشاره شده است
.

 

 

ابزار
نظارتی مجلس بر دولت

1)‌
تذکر

حقِ دادنِ
تذکر کتبی به رئیس‌جمهور یا یکی از وزرا درباره یکی از وظایف آنان، از حقوقی است
که آیین‌نامه داخلی مجلس برای نمایندگان به رسمیت شناخته است. به موجب این حق، «در
کلیه مواردی که نماینده یا نمایندگان مطابق اصل هشتاد و هشتم قانون اساسی، از رئیس‌جمهور
یا وزیر درباره یکی از وظایف آنان حق سؤال دارند، می‌توانند در خصوص موردنظر به رئیس‌جمهور
و وزیر مسئول کتباً‌ تذکر دهند». هیئت رئیسه مجلس نیز موظف است تذکر را به مقامات
مذکور ابلاغ و خلاصه آن را در جلسه علنی مجلس عنوان کند. تذکر نمایندگان از ضمانت
اجرای مستقیم و مؤثری برخوردار نیست، اما می‌تواند زمینه را برای نظارت‌های شدیدتر
بعدی فراهم آورد.

 

2)
سؤال

حق سؤال
نمایندگان از رئیس‌جمهور و وزیران از حقوقی است که قانون اساسی برای آنان درنظر
گرفته است. اصل هشتادوهشتم قانون اساسی در باره این ابزار نظارتی به تفصیل سخن
گفته و چگونگی انجام سؤال از رئیس‌جمهور و وزیران را بیان کرده است:

 «در هر مورد که حداقل یک چهارم کل نمایندگان
مجلس شورای اسلامی از رئیس‌جمهور و یا هریک از نمایندگان از وزیر مسئول، درباره یکی
از وظایف آنان سؤال کنند، رئیس‌جمهور یا وزیر موظف است در مجلس حاضر شود و به سؤال
جواب دهد و این جواب نباید در مورد رئیس‌جمهور بیش از یک ماه و در مورد وزیر بیش
از ده روز به تأخیر افتد مگر با عذر موجه به تشخیص مجلس شورای اسلامی».

نکته‌ای
که در مورد این اصل وجود دارد آن است که صرفاً، سؤال از رئیس‌جمهور و وزیران مجاز
شمرده شده و نمایندگان مجلس نمی‌توانند از رؤسای سازمان‌های مستقل دولتی و معاونان
رئیس‌جمهور که برخی از آنها ریاست سازمان‌های بزرگی را برعهده دارند،‌ سؤال کنند،
بلکه می‌توانند حسب مورد رئیس‌جمهور یا وزیری که سازمان دولتی زیرنظر وی قرار
دارد،‌ مورد سؤال قرار دهند. بدیهی است این امر از نظر سیاسی آثار نامطلوبی درپی
دارد. چه بسا سؤال از رئیس‌جمهور به خاطر تخلف یکی از معاونانش،‌ به تزلزل جایگاه
ریاست‌جمهوری منجر شود. این امر در مورد استیضاح نیز، صادق است که در ادامه به آن
می‌پردازیم. بر همین اساس است که یکی از اقدامات مجلس در سال‌های اخیر، تبدیل برخی
از معاونت‌های ریاست‌جمهوری به وزارتخانه بوده است. از این طریق نظارت نمایندگان
بر این سازمان‌ها، امکان‌پذیرتر می‌شود.

سؤال نمایندگان
از وزیر مسئول می‌تواند شامل اجزای متعدد راجع به مسائل داخلی یا خارجی و وظایف او
باشد. پس از طی تشریفات، مراسم سؤال از وزیران در کمیسیون‌های تخصصی و صحن مجلس،
نسبت به وارد بودن سؤال نماینده یا نمایندگان،‌ رأی‌گیری می‌شود. در صورتی که اکثریت
نمایندگان حاضر، نظر به وارد بودن سؤال بدهند، رئیس مجلس موظف است موضوع را جهت رسیدگی،
به رئیس‌جمهور ارجاع دهد. 

سؤال اگر از
رئیس‌جمهور باشد، ابتدا ظرف مدت یک هفته با حضور نماینده وی و نماینده منتخب سؤال‌کنندگان،
در کمیسیون تخصصی مربوط، مورد رسیدگی قرار می‌گیرد. پس از آن، چنانچه هنوز یک‌چهارم
نمایندگان سؤال‌کننده امضای خود را پس نگرفته باشند، رئیس مجلس موظف است در اولین
جلسه سؤال را قرائت و برای رئیس‌جمهور ارسال کند. رئیس‌جمهور نیز موظف است ظرف یک
ماه از تاریخ دریافت سؤال، در مجلس حاضر شود و به سؤال پاسخ گوید، مگر با عذر موجه
با تشخیص مجلس شورای اسلامی.

سؤال از رئیس‌جمهور
و وزیران نیز دارای ضمانت اجرای مستقیمی نیست. جز آنکه زمینه را برای نظارت بعدی و
شدیدتر مجلس ـ یعنی استیضاح ـ فراهم می‌کند. همچنانکه در آیین‌نامه داخلی مجلس پیش‌بینی
شده است «چنانچه در هر دوره مجلس، سه بار با رأی اکثریت نمایندگان حاضر، سؤالات
نمایندگان از هر وزیر وارد تشخیص داده شود، طرح استیضاح وزیر در صورت رعایت اصل
هشتادونهم (89) قانون اساسی و آیین‌نامه داخلی در دستورکار مجلس قرار خواهد گرفت»،
علاوه بر آنکه باز شدن پای مقامات بلندپایه اجرایی به مجلس برای پاسخ به سؤال نمایندگان،
موجب تزلزل موقعیت و باور ناکارآمدی یا تخلف وی از وظایف قانونی وی، در افکارعمومی
جامعه خواهد شد.

 

3) استیضاح

شدیدترین
نظارت مجلس بر عملکرد مقامات دولتی، «استیضاح» است. بر اساس قانون اساسی استیضاح
ممکن است از هیئت وزیران، هر یک از وزیران یا رئیس‌جمهور به عمل آید. این نظارت
مجلس از ضمانت اجرای کافی و مؤثری برخوردار است. چه اینکه ممکن است نتیجه آن به
عزل رئیس‌جمهور، هیئت وزیران یا وزیر منتهی شود. فقره نخست اصل هشتاد و نهم قانون
اساسی ابتدا در باره استیضاح هیئت وزیران و هر یک از وزیران، گفته است:

 «نمایندگان مجلس شورای اسلامی می‌توانند در
مواردی که لازم می‌دانند هیئت وزیران یا هریک از وزرا را استیضاح کنند. استیضاح
وقتی قابل طرح در مجلس است که با امضای حداقل ده نفر از نمایندگان به مجلس تقدیم
شود. هیئت وزیران یا وزیر مورد استیضاح باید ظرف مدت ده روز پس از طرح آن در مجلس
حاضر شود و به آن پاسخ گوید و از مجلس رأی اعتماد بخواهد. در صورت عدم حضور هیئت
وزیران یا وزیر برای پاسخ، نمایندگان مزبور درباره استیضاح خود توضیحات لازم را می‌دهند
و در صورتی که مجلس مقتضی بداند اعلام رأی عدم اعتماد خواهد کرد. اگر مجلس رأی
اعتماد نداد هیئت وزیران یا وزیر مورد استیضاح، عزل می‌شود. در هر دو صورت وزرای
مورد استیضاح نمی‌توانند در هیئت وزیرانی که بلافاصله بعد از آن تشکیل می‌شود عضویت‌
پیدا کنند».

در ادامه
این اصل نسبت به استیضاح رئیس‌جمهور آمده است:

 «در صورتی که حداقل یک‌سوم از نمایندگان مجلس
شورای اسلامی، رئیس‌جمهور را در مقام اجرای وظایف مدیریت قوه مجریه و اداره امور
اجرایی کشور مورد استیضاح قرار دهند، رئیس‌جمهور باید ظرف مدت یک ماه پس از طرح آن
در مجلس حاضر شود و در خصوص مسایل مطرح‌شده توضیحات کافی بدهد. در صورتی که پس از
بیانات نمایندگان مخالف و موافق و پاسخ رئیس‌جمهور، اکثریت دوسوم کل نمایندگان به
عدم‌کفایت رئیس‌جمهور رأی دادند مراتب جهت اجرای بند ده اصل یکصد و دهم به اطلاع
مقام رهبری می‌رسد».

دقت در
مفاد این اصل، فرق‌های استیضاح وزیر و رئیس‌جمهور و شرایط استیضاح هریک را روشن می‌کند.
اموری مثل نصاب لازم برای استیضاح وزیران و رئیس‌جمهور، مهلت حضور آنان در مجلس
برای توضیح دادن و سایر موارد. مواد 219 تا 233 آیین‌نامه داخلی مجلس شورای اسلامی،‌
چگونگی و تشریفات استیضاح نمایندگان از وزیران و رئیس‌جمهور را بیان کرده است.

در خصوص
اصل فوق ذکر چند نکته لازم است:

 نکته نخست آنکه موارد استیضاح و موضوعات آن مطلق
است، به این معنی که قلمرو استیضاح، صرفاً وظایف و اختیارات وزیران نیست، بلکه
ممکن است موضوع استیضاح، امور خارج از وظایف وی باشد، مثل صلاحیت و سلامت فردی
مقام استیضاح‌شده.

نکته دوم
آنکه پس از استیضاح، نسبت به عدم اعتماد به وزیر رأی‌گیری می‌شود، به این معنی که
آرای مثبت نمایندگان، به معنی موافقت با استیضاح و عدم اعتماد نسبت به وزیر، و آرای
منفی نشان از مخالفت با استیضاح و اعتماد به وزیر است. آرای ممتنع نیز به نفع وزیر
شمارش می‌شود؛ یعنی نشان از برنگشتن رأی اعتماد اولیه نماینده از رأی اعتماد به وزیر
است.

نکته سوم
آنکه نتیجه رأی عدم اعتماد به وزیر علاوه بر عزل فوری وزیر از وزارت، تنبیه دیگری
نیز در پی دارد و آن اینکه وزیر عزل شده نمی‌تواند در هیئت وزیرانی که بلافاصله
بعد از آن تشکیل می‌شود، عضویت داشته باشد.

نکته
چهارم اینکه رئیس‌جمهور در صورت استیضاح  و
رأی عدم کفایت مجلس به وی، از مقام ریاست‌جمهوری عزل نمی‌شود،‌ بلکه مراتب به
اطلاع رهبری می‌رسد و وی با در نظر گفتن مصالح کشور، ممکن است او را از سمتش عزل کند؛
همچنان که اگر مصلحت کشور در عزل نکردن وی باشد،‌ او را از سمت ریاست جمهوری عزل
نخواهد کرد.

 

4)
گزارش منفی نمایندگان و کمیسیون‌ها

در اصلاحیه
سال 1387 آیین‌نامه داخلی مجلس شورای اسلامی طی ماده 233 که به آیین‌نامه الحاق
شد، در ادامه مباحث مربوط به استیضاح، ابزار نظارتی دیگری برای مجلس، جهت نظارت بر
عملکرد رئیس‌جمهور،‌ وزیر یا مسئولان دستگاه‌های زیرمجموعه آنان پیش‌بینی شده است.
به موجب این ماده:

هرگاه
حداقل ده نفر از نمایندگان و یا هر کدام از کمیسیون‌ها، ‌عدم رعایت شئون و نقض یا
استنکاف از اجرای قانون یا اجرای ناقص قانون توسط رئیس‌جمهور و یا وزیر و یا مسئولان
دستگاه‌های زیرمجموعه آنان را اعلام کنند، موضوع بلافاصله از طریق هیئت رئیسه جهت
رسیدگی به کمیسیون ذی‌ربط ارجاع می‌شود.

کمیسیون
حداکثر ظرف ده روز موضوع را رسیدگی می‌کند و در صورت وارد بودن با اظهارنظر صریح،
گزارش خود را از طریق هیئت رئیسه به مجلس ارائه می‌دهد.

در تبصره‌های
این ماده ضمانت اجراهای نسبتاً شدیدی برای این ابزار نظارتی مجلس پیش‌بینی شده
است؛ تبصره 1 این ماده مقرر می‌دارد:

چنانچه
نظر مجلس بر تأیید گزارش باشد، موضوع جهت رسیدگی به قوه قضاییه و سایر مراجع ذی‌صلاح
ارجاع می‌شود تا خارج از نوبت و بدون تشریفات دادرسی رسیدگی کنند.

در تبصره
2 این ماده، به مانند ماده 195 آیین‌نامه داخلی ضمانت اجرای شدید‌تری در نظر گرفته
شده است. به موجب این تبصره:

در صورتی
که مجلس در مورد رئیس‌جمهور یا هریک از وزیران، سه نوبت رأی به وارد بودن گزارش
بدهد، طرح استیضاح در صورت رعایت مفاد اصل هشتادونهم (89) قانون اساسی در دستور
کار مجلس قرار خواهد گرفت.

در باره این
ماده و دو تبصرۀ آن،‌ گفتنی است که به نظر می‌رسد افزودن ابزار نظارتی بیش از آنچه
در قانون اساسی آمده است، شائبۀ مغایر بودن با قانون اساسی را داشته باشد، بویژه
آنکه اجرای این ابزار نظارتی، زمینه استیضاح را ـ البته با رعایت اصل 89 ـ فراهم می‌کند.
به هر صورت این ابزار راه مناسب و مؤثری برای کنترل دولت از سوی مجلس شمرده می‌شود.
این امر در مورد حق تذکر نمایندگان نیز وجود دارد، اگر چه تذکر صرفاً در مواردی
است که نماینده حق سؤال دارد.

 

5) تحقیق
و تفحص

یکی دیگر
از ابزار نظارتی مجلس، «تحقیق و تفحص» است. اصل هفتادوششم قانون اساسی این موضوع
را این‌گونه بیان کرده است:

مجلس شورای
اسلامی حق تحقیق و تفحص در تمام امور کشور را دارد.

از این
اصل چند نکته قابل استفاده است:

نکته نخست
آنکه حق تحقیق و تفحص، حق مجلس شورای اسلامی است،‌ نه حقی برای یک یا چند نماینده
مجلس. بنابراین اگر نماینده یا نمایندگانی تقاضای تحقیق و تفحص داشته باشند، زمانی
اقدام به این کار می‌شود که‌ تقاضای آنها به تصویب کمیسیون تخصصی مربوط و مجلس
برسد. 

نکته دیگر
اینکه با توجه به کاربرد لفظ «تمام» که از الفاظ عموم است، و اضافه آن به کلمه
«امور»، نتیجه می‌گیریم که اصولاً مجلس شورای اسلامی حق ورود در همه امور کشور را
دارد و می‌تواند از آنها تحقیق و تفحص به عمل آورد، اعم از آنکه این امور مربوط به
دستگاه‌ها و نهادهای دولتی یا غیردولتی باشد؛ البته در آیین‌نامه داخلی مجلس،
مواردی از شمول این عمومیت استثنا شده است.

پس از
آنکه تقاضای تحقیق و تفحص به تصویب مجلس رسید،‌ هیئت ویژه‌ای مرکب از چند نفر از
نمایندگان مجلس (حداقل یازده و حداکثر پانزده نفر) به پیشنهاد کمیسیون و حکم رئیس
مجلس، تشکیل می‌شود و کار خویش را آغاز می‌کند. دستگاه یا دستگاه‌های اجراییی که
مورد تحقیق و تفحص مجلس قرار می‌گیرند،‌ باید کلیه مدارک و مستندات مورد نیاز هیئت
مذکور را دراختیار قرار دهند، در غیر این صورت، آن دستگاه متخلف شناخته و پرونده
تخلف آن به دادگاه ارجاع می‌شود. نتیجه کار هیئت تحقیق و تفحص در صحن مجلس قرائت می‌شود
و به اطلاع عموم می‌رسد. علاوه بر اینکه تحقیق و تفحص، زمینه قانونگذاری مجلس را
برای محدود کردن وظایف و اختیارات دستگاه متخلف فراهم می‌کند، از ضمانت کافی
برخوردار است، که عبارت است از ارجاع موارد تخلف دستگاه مورد نظارت به مراجع قضایی
و اداری و امکان استیضاح وزیری که تخلف او احراز شده است.

 

6) کسب
اطلاع از مردم

در نظام
جمهوری اسلامی ایران، مردمی‌ترین نهاد،‌ مجلس شورای اسلامی است. مجلس به طور کامل
از رأی مستقیم مردم تشکیل شده و تجلّیگاه خواست و اراده عمومی است، ضمن آنکه مرجع
و پناهگاهی برای دادخواهی مردم به شمار می‌رود. مردم می‌توانند شکایات خود را از
دستگاه‌های مختلف به مجلس ارسال کنند و مجلس موظف به رسیدگی به آنهاست. از این جهت
است که از این فرآیند، به عنوان یکی از ابزارهای نظارتی مجلس یاد می شود. قانون
اساسی جمهوری اسلامی این ویژگی مجلس را در اصل نودم این‌گونه بیان کرده است:

 «هر کس شکایتی از طرز کار مجلس یا قوه مجریه یا
قوه قضاییه داشته باشد، می‌تواند شکایت خود را کتباً به مجلس شورای اسلامی عرضه
کند. مجلس موظف است به این شکایات رسیدگی کند و پاسخ کافی دهد و در مواردی که شکایت
به قوه مجریه و یا قوه قضاییه مربوط است رسیدگی و پاسخ کافی از آنها بخواهد و در
مدت متناسب نتیجه را اعلام کند و در موردی که مربوط به عموم باشد به اطلاع عامه
برساند».‏

در راستای
اجرای این اصل، کمیسیون خاصی به نام «کمیسیون اصل نود» در مجلس شورای اسلامی تشکیل
شده است. تعدادی از اعضای این کمیسیون، نمایندگان معرفی شده از سوی سایر کمیسیون‌ها
هستند.

دایره
شمول شکایت مردم نزد مجلس وسعت زیادی دارد. به این معنی که به تصریح اصل فوق، این
ابزار نظارتی نیز همچون تحقیق و تفحص اختصاص به نظارت مجلس بر دولت ندارد و شامل
امور مربوط به قوای سه‌گانه می‌شود. بدیهی است شکایات مردم باید ناظر به روش و طرز
کار قوا باشد. لذا شکایت از مقررات و تصمیمات مقامات و کارمندان دولتی شامل این
اصل نمی‌شود. رسیدگی به این‌گونه شکایات در صلاحیت دیوان عدالت اداری است که در جای
خود به آن خواهیم پرداخت.

 

رکن
دوم قوه مقننه: شورای نگهبان

همان‌طور
که پیش از این اشاره شد، برابر قانون اساسی مشروطه، ترکیب قوه مقننه قبل از انقلاب
اسلامی، «دو مجلسی»، شامل مجلس شورای ملی و مجلس سنا بود که 60 عضو داشت. 30 نفر
از این تعداد از سوی پادشاه (15 نفر از تهران 15 نفر از سایر شهرها) و 30 نفر به وسیلة
مردم (15نفر از تهران و 15نفر از سایر شهرها) انتخاب می‌شدند. در متمم قانون اساسی
مشروطه، پادشاه به عنوان رکن سوم قوه مقننه به این قوه افزوده شد و به هر سه رکن
اجازه قانونگذاری داده شد. 

اگرچه به
موجب اصل بیست‌وهفتم متمم قانون اساسی مشروطه هیچ‌یک از دو مجلس و شاهنشاه نمی‌بایست
برخلاف موازین شرعی، قانونی‌ وضع کنند و در اصل دوم  این قانون که به «اصل طراز» مشهور است،‌ ضوابطی
برای نظارت بر قوانین مصوب مجالس یاد شده پیش‌بینی شده بود، اما هیچ‌گاه این دغدغه
مهم ملت جامه عمل نپوشید و مردم ایران، همواره شاهد تصویب برخی قوانین مغایر شرع
از سوی قانونگذاران بودند.

پس از پیروزی
انقلاب اسلامی، با تدبیر خبرگان قانون‌ اساسی، نظام ترکیبی یا دو مجلسی جای خود را
به نظام بسیط یا «یک مجلسی» داد و مجلس سنا از قاموس تقنین کشور حذف شد. در عین
حالی که در کنار مجلس شورای اسلامی به عنوان تنها مرجع صالح برای قانونگذاری، رکن
دوم و ناظری به نام «شورای نگهبان» در کنار مجلس پیش‌بینی شد.

فلسفه ایجاد
شورای نگهبان، ضرورت پاسداری از احکام شرع و اصول قانون اساسی است. اسلامیت نظام و
لزوم ابتنای کلیه قوانین و مقررات بر موازین اسلامی و ممنوعیت مجلس نسبت به وضع
قوانینی که مغایر اصول و احکام مذهب رسمی کشور یا قانون اساسی است، اقتضا می‌کند
نهاد ناظری بر مصوبات مجلس وجود داشته باشد. قانونگذار اساسی شورای نگهبان را بدین
منظور و با هدف انجام سایر موارد پیش‌بینی شده در قانون اساسی ایجاد کرده است.

 

 

1.‌
ترکیب اعضای شورای نگهبان

قانونگذار
اساسی با در نظر گرفتن وظیفه مهم شورای نگهبان ـ یعنی پاسداری از احکام شرع مقدس و
اصول قانون اساسی ـ ترکیب دوگانه‌ای را برای این شورا در نظر گرفته است، شامل
کارشناسان دینی و کارشناسان حقوقی که با تشریک مساعی رهبر انقلاب، رئیس قوه قضاییه
و مجلس شورای اسلامی انتخاب می‌شوند. اصل نودویکم قانون اساسی در این باره می‌گوید:

 «به منظور پاسداری از احکام اسلام و قانون اساسی
از نظر عدم مغایرت مصوبات مجلس شورای اسلامی با آنها، شورایی به نام شورای نگهبان
با ترکیب زیر تشکیل می‌شود:

1ـ شش نفر
از فقهای عادل و آگاه به مقتضیات زمان و مسایل روز. انتخاب این عده با مقام رهبری
است.

2ـ شش نفر
حقوقدان، در رشته‏های مختلف حقوقی، از میان حقوقدانان مسلمانی که به وسیله رئیس
قوه‌قضاییه به مجلس شورای اسلامی معرفی  و
با رأی مجلس انتخاب می‌شوند».

براساس این
اصل، کارشناسان دینی باید دارای شرط فقاهت یا اجتهاد، عدالت و آگاهی به مقتضیات
زمان و مسائل روز باشند. انتخاب این عده با رهبر است و برای کارشناسان حقوقی، شرط
حقوقدان بودن و مسلمانی،‌ پیش‌بینی شده است. انتخاب این عده نیز پس از معرفی رئیس
قوه‌قضاییه، با مجلس شورای اسلامی است.

 

2.‌
مدت عضویت

اصل
نودودوم قانون اساسی مدت عضویت اعضا و نحوه تغییر ایشان را به شرح زیر بیان کرده
است:

اعضای
شورای نگهبان برای مدت شش سال انتخاب می‏شوند، ولی در نخستین دوره پس از گذشتن سه
سال، نیمی از اعضای هر گروه به قید قرعه تغییر می‌یابند و اعضای تازه‏ای به جای
آنها انتخاب می‌شوند.

 مطابق این اصل هر چند دوره عضویت شورای نگهبان
شش سال تعیین شده است، اما تغییر اعضا به گونه‌ای پیش‌بینی شده است که همه اعضا یک‌باره
تغییر نیابند، بلکه هر سه سال نیمی از اعضای هر گروه،‌ عوض می‌شوند. علت این امر
آن است که هیچ‌گاه نباید کشور بدون شورای نگهبان باشد، چرا که اگر شورای نگهبان
وجود نداشته باشد،‌ مجلس شورای اسلامی نیز اعتبار قانونی خود را از دست می‌دهد، در
حالی که قانونگذار اساسی دوران فترت را برای مجلس منتفی و ممنوع دانسته است. همچنین
با توجه به آنکه در اصل فوق، محدودیتی برای انتخاب متوالی و مکرر اعضا پیش‌بینی
نشده است، اعضای این شورا می‌توانند چند دوره متوالی نیز در آن عضو باشند.

استعفا و
عزل فقهای شورای نگهبان بر اساس تعیین تکلیف بند 6 اصل 110، جزو وظایف و اختیارات
رهبر است‌، اما در مورد استعفا و عزل حقوقدانان سخنی به میان نیامده است. با این
حال، ماده 7 آیین‌نامه داخلی این شورا تا حدودی تکلیف را مشخص کرده است:

«استعفای
اعضای شورا باید کتباً‌ به دبیر شورا اعلام شود. دبیر شورا استعفانامه را در اولین
جلسه قرائت می‌کند، ‌چنانچه ظرف یک هفته از تاریخ قرائت، استعفا مسترد نشد،
استعفانامه عضو فقیه به رهبر معظم انقلاب و استعفانامه عضو حقوقدان به رؤسای قوه
قضاییه و قوه مقننه اعلام می‌شود».

همچنان که
ملاحظه می‌شود در این ماده هنوز در مورد عزل حقوقدانان شورا و مقام پذیرندۀ استعفای
آنان، ابهام وجود دارد. اگرچه به نظر می‌رسد، پذیرش استعفا،‌ به طور مشترک برعهده
رؤسای قوه مقننه و قضاییه قرار گرفته باشد.

 

3.‌
وظایف و اختیارت شورای نگهبان

شورای
نگهبان سه وظیفه اصلی و سه وظیفه فرعی برعهده دارد. وظایف اصلی این شورا عبارت است
از:

 

1ـ3ـ
نظارت بر قوانین و مقررات کشور

 مهمترین وظیفه شورای نگهبان، نظارت بر قوانین و
مقررات کشور از جمله مصوبات مجلس شورای اسلامی، از جهت عدم مغایرت با شرع و قانون
اساسی است. اصولاً نامگذاری این شورا به «شورای نگهبان» ناشی از واگذاری همین وظیفه
مهم است. در باره این وظیفه شورا در بحث مربوط به مراحل قانونگذاری از سوی مجلس
شورای اسلامی مطالبی را بیان کردیم، در اینجا نیز چند نکته را جهت یادآوری این وظیفه
مهم شورای نگهبان ذکر می‌کنیم:

نکته نخست
آنکه نظارت شورا بر مصوبات مجلس، مبتنی بر «عدم مغایرت» با شرع و قانون اساسی است،
نه مطابقت با آنها. مفهوم این مطلب آن است که صرف نیافتن دلیلی بر غیرشرعی بودن یا
خلاف قانون اساسی بودن مصوبه مجلس، به معنی مشروعیت و قانونی بودن آن است.

نکته دوم
اینکه اعلام‌نظر در باره عدم مغایرت مصوبات مجلس با احکام و موازین شرعی، بر عهده
فقهای شورای نگهبان و اعلام نظر در مورد عدم مغایرت این مصوبات با قانون اساسی،
برعهده اکثریت همه اعضا اعم از فقها و حقوقدانان است.

نکته سوم
آنکه در صورتی که شورای نگهبان مصوبه مجلس را با شرع و قانون اساسی مغایر تشخیص
دهد، باید آن را با ذکر مورد برای تجدیدنظر به مجلس بازگرداند. در این مرحله اگر
مجلس، نظر شورای نگهبان را تأمین نکرد، مراتب جهت بررسی مصلحت‌آمیز بودن مصوبه
مجلس به مجمع تشخیص مصلحت نظام، ارجاع می‌شود.

نکته
چهارم آنکه مطابق اصل نودوچهارم «کلیه مصوبات مجلس شورای اسلامی باید به شورای
نگهبان فرستاده شود». این عمومیت همه مصوبات و قانونگذاری‌های مجلس، حتی آیین‌نامه
داخلی مجلس را دربرمی‌گیرد. اما سایر مواردی که حتی ناشی از آرای نمایندگان است را
شامل نمی‌شود. لذا انتخاباتی که در مجلس انجام می‌شود،‌ مثل انتخاب هیئت رئیسه،
انتخاب اعضای حقوقدان شورای نگهبان و انتخاب نمایندگان جهت عضویت در کمیسیون‌های
خاص یا مجامع خارج از مجلس و سایر موارد مشابه، از شمول این اصل خارج است و نیازی
به ارسال آنها به شورای نگهبان نیست. تصویب اعتبارنامه نمایندگان در مجلس که در حقیقت
یک مرحله از قطعیت یافتن انتخاب آنهاست نیز از مواردی است که نیاز به نظارت شورای
نگهبان ندارد.

بالاخره
نکته پنجم آنکه، مهلت اظهارنظر شورای نگهبان در باره مصوبات مجلس، 10 روز از تاریخ
وصول است. اگر شورا ظرف این مدت، اظهارنظر نکرد، مصوبه مجلس تأیید شده تلقی و لازم‌الاجرا
می‌شود، البته «در مواردی که شورای نگهبان مدت ده روز را برای اظهار نظر نهایی کافی
نداند، می‌تواند با ذکر دلیل برای ده روز دیگر از مجلس شورای اسلامی خواستار تمدید
وقت شود».

در زمینه
وظیفه نظارت مجلس بر قوانین و مقررات کشور، نباید نظارت این شورا را بر مصوبات
دولت از نظر دور داشت. همچنان که در جای خود در بحث مربوط به صلاحیت انحصاری مجلس
در قانونگذاری نیز گفته شد، به موجب قسمتی از اصل هشتادوپنجم قانون اساسی:

«مجلس‏
شوراي‏ اسلامي‏ مي‏تواند تصويب‏ دائمي‏ اساسنامه‏ سازمان‌ها، شركت‌ها، مؤسسات‏
دولتي‏ يا وابسته‏ به‏ دولت‏ را با رعايت‏ اصل‏ هفتاد و دوم‏ به‏ كميسيون‌هاي‏ ذي‌ربط
واگذار كند و يا اجازه‏ تصويب‏ آنها را به‏ دولت‏ بدهد. در اين‏ صورت‏ مصوبات‏
دولت‏ نبايد با اصول‏ و احكام‏ مذهب‏ رسمي‏ كشور و يا قانون‏ اساسي‏ مغايرت‏
داشته‏ باشد. تشخيص‏ اين‏ امر به‏ ترتيب‏ مذكور در اصل‏ نودوششم‏ با شوراي‏
نگهبان‏ است‏.

در ادامه
همین مطلب خاطر نشان می‌سازیم، چنانچه کسی شکایتی مبنی بر خلاف شرع بودن مصوبه
دولت، نزد دیوان عدالت اداری مطرح کند، هیئت عمومی دیوان ملکف است آن را برای اخذ
نظر شورای نگهبان به این شورا ارسال کند. نظر شورای نگهبان برای هیئت عمومی، لازم‌الاتباع
است. 

علاوه بر
همه موارد فوق، از اطلاق و عموم اصل چهارم قانون اساسی نتیجه می‌گیریم نظارت بر
عدم‌مغایرت مصوبات شوراهای اسلامی نیز برعهده شورای نگهبان است. لکن قوانین کشور،
در مورد سازوکار این نظارت، ساکت است. همچنین گستره نظارت شورای نگهبان شامل قوانین
قبل از انقلاب نیز می‌شود.

 

2ـ3ـ‌
نظارت بر انتخابات

وظیفه
نظارت بر انتخابات گوناگون (بجز نظارت بر انتخابات شوراهای اسلامی) و همه‌پرسی
موضوع اصل پنجاه‌ونهم (همه‌پرسی تقنینی) و یکصدوهفتادوهفتم (همه‌پرسی بازنگری
قانون اساسی)، نیز از وظایف اصلی شورای نگهبان است. اصل نودونهم در این زمینه مقرر
می‌دارد:

«شورای
نگهبان نظارت بر انتخابات مجلس خبرگان رهبری، ریاست جمهوری، مجلس شورای اسلامی و
مراجعه به آرای عمومی و همه‏پرسی را بر عهده دارد».

پیشتر در باره
نوع این نظارت گفته شد که براساس تفسیر شورای نگهبان از این اصل، نظارت مذکور در این
اصل، عام، استصوابی و شامل تمام مراحل انتخابات از جمله مرحله تأیید صلاحیت کاندیداها
می‌شود.

 

3ـ3ـ تفسیر
قانون اساسی

وظیفه مهم
و اصلی دیگر شورای نگهبان، تفسیر قانون اساسی است. هر چند بنای قانونگذار آن است
که در ایفای این کار نهایت سعی و دقت خویش را به عمل آورد و قوانینی فراگیر برای
زمان‌های مختلف و عاری از هر ایراد و ابهام وضع کند، با این حال ممکن است گاهی
قانونی با توجه به شرایط ایجاد شده جدید، نیاز به تفسیر داشته باشد یا به دلیل
ابهام، نیاز به رفع ابهام یا بیان مراد و گستره شمول داشته باشد. اصولاً خودِ کسی
که قانون را وضع کرده است، شایسته‌ترین فرد برای بیان مراد از آن قانون و شمول آن
نسبت به شرایط و موارد نوپدید است، اما با توجه به اینکه مجلس قانونگذار اساسی (یا
خبرگان مؤسس) در جمهوری اسلامی ایران، پس از تصویب این قانون منحل شده و مجدداً
تشکیل نمی‌شود و شورای بازنگری در قانون اساسی نیز در مواقع ضروریِ پیش‌بینی شده
در اصل 177 تشکیل می‌شود، این وظیفه مهم، طبق اصل نودوهشتم قانون اساسی بر عهده
شورای نگهبان نهاده شده است. این واگذاری در حقیقت به فلسفه ایجادی شورای نگهبان، یعنی
نگهبانی از قانون اساسی برمی‌گردد، چه آنکه اگر تفسیر اصول قانون اساسی به نهاد دیگری
غیر از شورای نگهبان سپرده شود،‌ چه بسا، تفاسیری نسبت به اصول آن به عمل آید که
مغایر هدف قانونگذار اساسی باشد. به موجب این اصل:

تفسیر
قانون اساسی به عهده شورای نگهبان است که با تصویب سه‌چهارم آنان انجام می‌شود.

تفسیر
قانون اساسی در حکم خودِ قانون اساسی است و شورای نگهبان زمانی دست به تفسیر می‌زند
که از سوی مقام رهبری، رئیس‌جمهور، رئیس قوه قضاییه یا رئیس مجلس شورای اسلامی یا یکی
از اعضای شورای نگهبان، نسبت به یکی از اصول این قانون درخواست تفسیر (استفسار)
شده باشد. همچنین این شورا می‌تواند رأساً در مواردی که ضروری می‌بیند، اقدام به
تفسیر قانون اساسی کند. تشخیص اینکه آیا اصل موضوع استفسار، نیاز به تفسیر دارد یا
خیر نیز، برعهده اکثریت اعضای این شوراست.

 

4ـ3ـ سایر
وظایف

اما وظایف
فرعی یا غیراصلی شورای نگهبان به قرار زیر است:

ـ عضویت
اعضای شورای نگهبان در شورای بازنگری قانون اساسی.

ـ عضویت یکی از فقهای شورای نگهبان در شورای موقت رهبری.

ـ حضور
اختیاری و الزامی در مجلس شورای اسلامی. طبق اصل نودوهفتم قانون اساسی:

«اعضای
شورای نگهبان به منظور تسریع در کار می‌توانند هنگام مذاکره درباره لایحه یا طرح
قانونی در مجلس حاضر شوند و مذاکرات را استماع کنند. اما وقتی طرح یا لایحه‏ای فوری
در دستورکار مجلس قرار گیرد، اعضای شورای نگهبان باید در مجلس حاضر شوند و نظر خود
را اظهار کنند».

علاوه بر
وظایف گفته‌شده در فوق که براساس اصول قانون اساسی بیان شده است، ممکن است اعضای این
شورا وظایف دیگری را نیز برعهده داشته باشند که در این قانون ذکر نشده است؛ مانند
عضویت ثابت فقهای شورای نگهبان در مجمع تشخیص مصلحت نظام.

 

سوتیترها:

*حق
سؤال نمایندگان از رئیس‌جمهور و وزیران از حقوقی است که قانون اساسی برای آنان
درنظر گرفته است. اصل هشتادوهشتم قانون اساسی در باره این ابزار نظارتی به تفصیل
سخن گفته و چگونگی انجام سؤال از رئیس‌جمهور و وزیران را بیان کرده است.

 

* اشکالی
که وجود دارد این است که صرفاً، سؤال از رئیس‌جمهور و وزیران مجاز شمرده شده و نمایندگان
مجلس نمی‌توانند از رؤسای سازمان‌های مستقل دولتی و معاونان رئیس‌جمهور سؤال کنند.این
امر از نظر سیاسی آثار نامطلوبی درپی دارد.

 

* شدیدترین
نظارت مجلس بر عملکرد مقامات دولتی، «استیضاح» است که ممکن است از هیئت وزیران، هر
یک از وزیران یا رئیس‌جمهور به عمل آید. این نظارت مجلس بر خلاف تذکر و سؤال، از
ضمانت اجرای کافی و مؤثری برخوردار است. چه اینکه ممکن است نتیجه آن به عزل رئیس‌جمهور،
هیئت وزیران یا وزیر منتهی شود.

 

* رئیس‌جمهور
در صورت استیضاح  و رأی عدم کفایت مجلس به
وی، از مقام ریاست‌جمهوری عزل نمی‌شود،‌ بلکه مراتب به اطلاع رهبری می‌رسد و وی با
در نظر گفتن مصالح کشور، ممکن است او را از سمتش عزل کند؛ همچنان که اگر مصلحت
کشور در عزل نکردن وی باشد،‌ او را از سمت ریاست جمهوری عزل نخواهد کرد.

 

*با
توجه به کاربرد لفظ «تمام» که از الفاظ عموم است، و اضافه آن به کلمه «امور»، نتیجه
می‌گیریم که اصولاً مجلس شورای اسلامی حق ورود در همه امور کشور را دارد و می‌تواند
از آنها تحقیق و تفحص به عمل آورد، اعم از آنکه این امور مربوط به دستگاه‌ها و
نهادهای دولتی یا غیردولتی باشد.

 

*
نظارت شورای نگهبان بر مصوبات مجلس، مبتنی بر «عدم مغایرت» با شرع و قانون اساسی
است، نه مطابقت با آنها. مفهوم این مطلب آن است که صرف نیافتن دلیلی بر غیرشرعی
بودن یا خلاف قانون اساسی بودن مصوبه مجلس، به معنی مشروعیت و قانونی بودن آن است.

 

* مهلت
اظهارنظر شورای نگهبان در باره مصوبات مجلس، 10 روز از تاریخ وصول است. اگر شورا
ظرف این مدت، اظهارنظر نکرد، مصوبه مجلس تأیید شده تلقی و لازم‌الاجرا می‌شود.

 

 

/

نگاهی به فرایند توسعه دانش هسته¬ای در ایران

 

دکتر ساعد محمدی

پیشرفت و توسعه
ملی هر کشوری مرهون استراتژی‌ها، سیاست‌ها و اهدافی است که در ابعاد عدیده فناوري‌های
نوین تبیین و برنامه‌ریزی می‌شوند. به 
عبارت دیگر، امروزه وجه تمایز کشورهای توسعه‌یافته از کشورهای توسعه‌نایافته،
چگونگی دسترسی آن کشورها به تکنولوژی‌های پیشرفته است. از سوی دیگر تکنولوژی
زنجیره‌ای است گسترده و وابسته به یکدیگر که هرگونه پیشرفتی در یک بعد از آن،
پیشرفت در ابعاد دیگر را به همراه خواهد داشت. امروزه دانش و فناوري، کهکشانی به هم
پیوسته است و هر تحولی در بخشی از این کهکشان، بر سایر بخش‌ها تأثیر می‌گذارد.

فناوري‌های نوین،
علاوه بر رشد و پیشرفت علمی و صنعتی یک کشور، به عنوان قدرت ملی در صحنه بین‌المللی
محسوب می‌شوند. در دنیای امروز، علاوه بر قدرت مردم، قدرت علمی و فناوري، تعیین‌کننده
توان ملی یک کشور در معادلات منطقه‌ای و بین‌المللی است. فناوري‌های نوین عملاً به
یک عامل مهم ایجاد موازنه قدرت در عرصه بین‌المللی تبدیل شده‌اند. فناوري هسته‌ای به
عنوان فناوري برتر، نقشی بی‌بدیل و استراتژیک را در ایجاد قدرت ملی، پیشرفت علمی و
صنعتی، رشد نیروی انسانی و بالندگی نخبگان را در فضای بین‌المللی ایفا می‌کند.  

 مزایای استفاده از انرژی هسته­ای:

برای بررسی دقیق‌تر
موضوع و شناخت دلائل این نقش استراتژیک، توجه به مزایای استفاده از انرژی هسته‌ای ضروری
است. در این خصوص اجمالاً به مواردی اشاره می‌شود:

الف) انرژی در
جهان امروز یک عامل راهبردی است و اغلب کشورهای جهان از همین دریچه به مقوله انرژی
می‌نگرند. سوخت‌های فسیلی مانند ذغال سنگ، مقادیر قابل‌توجهی از انواع آلاینده‌ها همانند
ترکیبات کربن و گوگرد را وارد محیط ‌زیست می‌کنند که برای سلامت انسان زیان‌بارند.
از سوی دیگر با توجه به افزایش روزافزون مصرف انرژی الکتریکی و پایان‌پذیر بودن
منابع سوخت فسیلی، به نظر می‌رسد استفاده از انرژی هسته‌ای بهترین گزینه است.

ایران در حال حاضر
حدود 40 هزار مگاوات تولید انرژی الکتریکی دارد و پیش‌بینی می‌شود طی ده سال آینده،
نیاز به انرژی الکتریکی حداقل 60 هزار مگاوات باشد. در حال حاضر روسیه به‌رغم
تولید روزانه هشت میلیون بشکه نفت و صادرات روزانه پنج میلیون بشکه، 30 نیروگاه
هسته‌ای دارد و افزودن 20 نیروگاه اتمی جدید را نیز در دستورکار دارد، این در حالی
است که روسیه اولین کشور دارنده ذخاير گازی جهان و جمعیت آن تنها کمی بیش از دو
برابر ایران است.

با نگاهی گذرا به
برنامه‌های کشورهايی نظیر آمریکا، فرانسه، ژاپن، کره جنوبی و چین، وضعیت مشابهی را
مشاهده می‌کنیم و ریشه تمام این واقعیت‌ها را باید به نقش و جایگاه ویژه انرژی و
امنیت انرژی به عنوان موتور محرکه اقتصاد ملی و نقش کلیدی آن در فرایند تحولات سیاسی،
اجتماعی و اقتصادی جستجو کرد؛ خصوصاً اینکه با افزایش تدریجی قیمت نفت و گاز،
امروزه نیروگاه‌های اتمی، اقتصادی‌ترین روش برای تولید انرژی الکتریکی هستند.

 بر مبنای گزارش تحقیقی که توسط پژوهشگاه نیرو در
سال 1384 انجام شد، برای نفت بالاتر از 50 دلار در هر شبکه، گزینه تولید انرژی از
طریق نیروگاه‌های اتمی در مقایسه با نیروگاه‌های فسیلی، توجیه اقتصادی بیشتری دارد.
امروزه که قیمت نفت به بالای صد دلار رسیده است، تولید انرژی الکتریکی از طریق
نیروگاه‌های اتمی، قطعاً اقتصادی‌تر از دیگر روش‌های موجود است.

ب) توسعه پزشکی
هسته‌ای از دیگر مزایای استفاده از انرژی هسته‌ای است. در حال حاضر یکی از روش‌های
تشخیص و درمان، پزشکی هسته‌ای است. کاربردهای تشعشعات هسته‌ای در پزشکی هسته‌ای عبارتند
از:

ـ رادیو گرافی

ـ گامااسکن

ـ استرلیزه کردن
هسته‌ای و میکروب زدایی وسایل پزشکی با پرتوهای هسته‌ای

ـ رادیو بیولوژی

امروزه کاربردهای
تشعشعات هسته‌ای در پیشگیری، تشخیص و درمان بیماری‌ها به‌سرعت در حال توسعه است. به
عنوان مثال می‌توان از تهیه و تولید کیت‌های رادیويی برای مراکز پزشکی هسته‌ای،
تهیه و تولید رادیو دارو برای تشخیص بیماری تیروئید و درمان آن، تهیه و تولید کیت‌های
هورمونی، تشخیص و درمان سرطان پروستات، تشخیص سرطان کولون، روده کوچک و برخی سرطان‌های
سینه و… نام برد.

ج) کاربردهای
متنوع انرژی هسته‌ای در بخش دامپزشکی و دامپروری، شناسايی و دسترسی به منابع آب و
بخش‌های کشاورزی و صنعتی بسیار گسترده و زمینه‌های این کاربردها در بخش‌های اشاره
شده، به‌سرعت در حال توسعه کمی و کیفی است که به عنوان نمونه به تعداد محدودی از
این کاربردها اشاره می‌شود.

ـ تشخیص و درمان
بیماری‌های دامی، تولید مثل دام، اصلاح نژاد، بهداشت و ایمن‌سازی محصولات دامی و
خوراک دام

ـ شناسايی حوزه‌های
آب زیرزمینی، کشف و کنترل نشت در سدها

ـ موتاسیون هسته‌ای
ژن‌ها در کشاورزی

ـ کنترل حشرات با
تشعشعات هسته‌ای

ـ جلوگیری از
جوانه زدن سیب‌زمینی با اشعه گاما

ـ انبار کردن میوه‌ها

ـ دیرینه‌شناسی و
عمریابی صخره‌ها

ـ نشت‌یابی به طور
عام

ـ دبی سنجی پرتویی

ـ کشف عناصر نایاب

و بسیاری موارد
استفاده دیگر که در کشورهایی که استفاده از فناوری هسته‌ای نهادینه شده است، این
کاربردها به‌طور طبیعی و به‌تدریج توسعه پیدا می‌کنند.

 

علاوه بر تمام مزایای
اشاره شده، ورود به عرصه فناوری هسته‌ای در هر کشوری موجب ارتقای سطح دانش فنی و
رشد کمی و کیفی در نیروی انسانی متخصص در زمینه‌های مختلف صنعتی، کشاورزی و پزشکی
می‌شود.

بی‌گمان مهم‌ترین
عاملی که نیروهای سلطه‌طلب بین‌المللی را علیه توسعه فناوری هسته‌ای در جمهوری
اسلامی متحد می‌کند، تلاش گسترده آنها در جهت جلوگیری از توسعه منابع متخصص و
نیروی انسانی دانش‌محور در کشور است؛ لذا جمهوری اسلامی ایران، به عنوان یک کشور
ممتاز و الگویی جدید در عرصه بین‌الملل، با شناخت دقیق از محیط پیرامونی و عوامل
مهم افزایش توان ملی و با اتخاذ استراتژی و سیاستی دقیق و حساب شده، پیشرفت و
توسعه فناوري هسته‌ای را به عنوان یک برنامه راهبردی در سیاست‌ها و برنامه‌های بلندمدت
خود تبیین و تنظیم کرده است.

رئوس این برنامه‌ها
عبارتند از:

ـ توسعه و گسترش
علوم و فنون هسته‌ای و ایجاد زیربنای علمی و فنی لازم

ـ توسعه کاربرد
علوم و فنون هسته‌ای در صنعت، کشاورزی، پزشکی و خدمات

ـ انجام مطالعات و
اقدامات لازم برای مکان‌یابی، طراحی، احداث و بهره‌برداری ایمن از نیروگاه‌های اتمی
و راکتورهای تحقیقاتی

ـ اعمال کلیه
تمهیدات ضروری جهت جمع‌آوری، نگهداری، تثبیت و دفع پس‌ماندهای هسته‌ای

ـ حفاظت و کنترل
رادیولوژیکی مردم و محیط‌زیست در برابر اشعه مطابق معیارها و ضوابط بین‌المللی

ـ تأمین منابع روز
و جامع اطلاعات علمی در زمینه انرژی هسته‌ای

این برنامه در دهه
60 با  آغاز تکمیل نیروگاه هسته‌ای بوشهر
شروع شد. از همان ابتدا حدس زده می‌شد که کشورهای صاحب این تکنولوژی مهم، اجازه
دسترسی و دستیابی ایران به یک نیروگاه 1000 مگاواتی هسته‌ای را ندهند و طولی نکشید
که این حدس تبدیل به یقین شد و شرکت‌های آلمانی براساس سیاست اعلام شده از سوی
کشور آلمان و اتحادیه اروپا، از همکاری و تکمیل نیروگاه هسته‌ای بوشهر اجتناب و
رسماً اعلام انصراف کردند.

در این وضیعت
جمهوری اسلامی ایران بیش از دو راه  پیش رو
نداشت. مسیر اول این که به دلیل پیچیده بودن این تکنولوژی، این استراتژی را برای
همیشه به فراموشی بسپارد و توسعه و پیشرفت در عرصه انرژی‌های نوین را از برنامه
بلندمدت خود حذف کند و دوم این که با برنامه‌ریزی، تربیت نیروی انسانی و استفاده
از مدیران شایسته و برجسته کشور، طرحی نو در اندازد و به صورت بنیادین، فناوري
نوین هسته‌ای را با هدف تولید انرژی و ابعاد عدیده استفاده از این فناوري توسعه
بخشد. بدیهی است که جمهوری اسلامی ایران به عنوان یک الگوی منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای،
مسیر دوم را بر‌گزید و در اواخر دهه 60 و اوایل دهه 70، برنامه توسعه فناوري هسته‌ای
در سیاست‌های نظام تعریف و تبیین شد.

در همین راستا
تلاش شد تا کار با دو کشور روسیه و چین به عنوان کشورهای جایگزین آغاز شود. روسیه برای
تکمیل نیروگاه بوشهر و چین برای تکمیل فرایند تولید سوخت هسته‌ای. ولی در ادامه
مسیر، چین به دلیل فشار کشورهای غربی به‌ویژه امریکا حاضر نشد به‌رغم قراردادهایی
که منعقد شده بودند، همکاری خود را در زمینه هسته‌ای با ایران دامه دهد
و تنها روسیه مصمم به تکمیل نیروگاه هسته‌ای بوشهر ماند. در سایر زمینه‌های هسته‌ای
هیچ کشوری جمهوری اسلامی ایران را همراهی نکرد.

 بنابراین دانش هسته‌ای بدون دریافت هیچ گونه
کمکی از سوی دیگر کشورها توسعه پیدا کرد و با اتکا به توانمندی‌های علمی و فنی
داخل کشور به صورتی کاملاً بومی و با همکاری گسترده دانشگاه‌ها و مراکز صنعتی
کشور، صنعت هسته‌ای در کشور ایجاد شد و توسعه یافت. به همین دلیل این دانش بدون
اتکاء به کشورهای خارجی و به صورت نهادینه و مستمر مسیر رشد و توسعه خود را ادامه
خواهد داد.

امروز این نکته
مهم به اثبات رسیده و بیگانگان نیز خوب می‌دانند که دیگر امکان از بین بردن دانش
فناوری هسته‌ای در ایران، با فشار و تهدید عملاً غیرممکن است.

برنامه توسعه همه‌جانبه
در بخش هسته‌ای در راستای تکمیل چرخه سوخت(*) با اتکا به نیروی انسانی
داخلی و دانش بومی در سال‌های  76 و 77 در
ابعاد مختلف و با نظارت مقامات عالی نظام تنظیم شد. ابعاد این برنامه بلندمدت و
گسترده با هدف بومی‌سازی دانش هسته‌ای تبیین و به شرح ذیل به اجرا گذاشته شد:

ـ تکمیل نیروگاه
هسته‌ای بوشهر با هدف افزایش تولید برق کشور: خوشبختانه در حال حاضر نیروگاه اتمی
بوشهر به شبکه سراسری وصل است و هفتصد مگاوات برق تولید می‌کند و طی ماه‌های آینده
به‌تدریج به 1000 مگاوات خواهد رسید.

ـ ساخت یک راکتور
تحقیقاتی هسته‌ای 40 مگاواتی با هدف تولید رادیوداروها برای استفاده در مصارف
پزشکی و صنعتی: این پروژه در حال حاضر مراحل نهايی خود را طی می‌کند. با اجرای
کامل این پروژه تمامی نیاز‌های کشورهای همسایه به انواع رادیوداروها قابل تأمین
است.

ـ ساخت یک مجتمع
تولید آب سنگین به عنوان تأمین‌کننده آب برای راکتور تحقیقاتی 40 مگاواتی که نقش خنک‌کننده
و تعدیل‌کننده این راکتور را به عهده دارد: این پروژه در سال 1385به بهره‌برداری
رسید و در حال حاضر با ظرفیت کامل تولید می‌کند.

ـ ساخت یک نیروگاه
آب سبک داخلی به قدرت 360 مگاوات به عنوان مدلی برای توسعه نیروگاه‌های دیگر تولید
برق: این پروژه در مراحل پایانی طراحی پایه است و طراحی تفصیلی آن آغاز شده است.

ـ ساخت و توسعه تأسیسات
تولید و تبدیل اورانیوم با هدف تولید سوخت راکتورهای ساخت داخل: این مجتمع در حال
حاضر به ظرفیت کامل تولید خود رسیده است.

ـ ساخت و توسعه
مجتمع غنی سازی اورانیوم با هدف تولید سوخت راکتورهای تحقیقاتی و قدرت ساخت داخل:
این مجتمع در حال حاضر اورانیوم با غنای 5/3% و 20% تولید می‌کند.

ـ توسعه مراکز
تحقیقاتی برای تولید رادیو داروها با هدف استفاده بهینه فناوري هسته‌ای در مصارف
پزشکی و صنعتی

ـ تربیت نیروی
انسانی متخصص هسته‌ای با هدف تأمین نیروهای متخصص لازم در بهره‌برداری از تأسیسات
مختلف هسته‌ای: در حال حاضر تعداد زیادی از دانشگاه‌ها در رشته‌های مرتبط با صنعت
هسته‌ای به تربیت دانشجو اشتغال دارند و آزمایشگاه‌ها و کتابخانه‌های غنی و متناسب
با رشد صنعتی در مراکز دانشگاهی ایجاد شده است.

به‌رغم پیچیده
بودن هریک از فرایندهای ذکر شده، وجود تحریم‌ها و ممانعت گسترده از دستیابی جمهوری
اسلامی ایران به فناوري‌های هسته‌ای، این برنامه با هدایت مقام معظم رهبری و
حمایت‌های مؤثر و جدی معظم له، با دقت و ظرافت، گام به گام مراحل رشد و بلوغ خود
را طی می‌کند بطوری که دنیای غرب امروز متحیر و سرگردان از چگونگی دستیابی جمهوری
اسلامی ایران به ابعاد مختلف فناوري هسته‌ای است و هر چند در ابتدا حاضر به قبول
آن نبود، اما به‌تدریج این واقعیت اجتناب‌ناپذیر را پذیرفت و ناچار شد به دستیابی کامل
جمهوری اسلامی به فناوري هسته‌ای اذعان کند.  امروز ما افتخار می‌کنیم که  جمهوری اسلامی ایران یکی از 9 کشور جهان است که
چرخه کامل سوخت هسته‌ای را دراختیار دارد.

 

* چرخه
سوخت هسته‌اى و اجزاى تشكيل‌دهنده آن چرخه سوخت هسته‌اى شامل مراحل استخراج،
آسياب، تبديل، غنى‌سازى، ساخت سوخت باز توليد و راكتور هسته‌اى است.

استخراج در فناورى هسته‌اى،
ماده بنيادى مورد نياز، اورانيوم است. اورانيوم از معادن زيرزمينى و همچنين حفاري‌هاى
روباز قابل استحصال است. اين ماده به رغم آن كه در تمام جهان قابل دستيابى است اما
سنگ معدن تغليظ شده آن به مقدار بسيار كمى قابل دستيابى است.

زمانى كه اتم‌هاى مشخصى از
اورانيوم در يك واكنش زنجيره‌اى دنباله‌دار كه به دفعات متعدد تكرار شده، شكافته مي‌شود،
مقادير متنابهى انرژى آزاد مي‌شود، به اين فرايند شكافت هسته‌اى مي‌گويند. فرايند
شكاف در يك نيروگاه هسته‌اي به آهستگى و در يك سلاح هسته‌اى با سرعت بسيار روى مي‌دهد،
اما در هر دو حالت بايد به دقت كنترل شوند. مناسب‌ترين حالت اورانيوم براى شكافت
هسته‌اى ايزوتوپ‌هاى خاصى از اورانيوم 235 (يا پلوتونيوم 239) است. ايزوتوپ‌ها،
اتم‌هاى يكسان با تعداد نوترون‌هاى متفاوت هستند. به هرحال اورانيوم 235 به دليل
تمايل باطنى به شكافت در واكنش‌هاى زنجيرى و توليد انرژى حرارتى به عنوان «ايزوتوپ
شكافت» شناخته شده است. هنگامى كه اتم اورانيوم 235 شكافته مي‌شود دو يا سه نوترون
آزاد مي‌كند اين نوترون‌ها با ساير اتم‌هاى اورانيوم 235 برخورد كرده و باعث شكاف
آنها و توليد نوترون‌هاى جديد مي‌شود. براى روى دادن يك واكنش هسته‌اى به تعداد
كافى از اتم‌هاى اورانيوم 235 براى امكان ادامه يافتن اين واكنش‌ها به صورت زنجيرى
و البته خودكار نيازمنديم. اين جرم مورد نياز به عنوان «جرم بحرانى» شناخته مي‌شود.
بايد توجه داشت كه هر 1000 اتم طبيعى اورانيوم شامل تنها حدود هفت اتم اورانيوم 235
بوده و 993 اتم ديگر از نوع اورانيوم 238 هستند كه اصولاً كاربردى در فرايندهاى
هسته‌اى ندارند.                                                                   
تبديل اورانيوم سنگ معدن اورانيوم استخراج شده در
آسياب خرد و ريزشده و به پودر بسيار ريزى تبديل مى شود. پس از آن طى فرايند
شيميايى خاصى خالص‌سازى شده و به صورت يك حالت جامد به هم پيوسته كه از آن به
عنوان «كيك زرد» (yellow cake) ياد مى شود، درمي‌آيد. كيك زرد شامل 70
درصد اورانيوم بوده و داراى خواص پرتوزايى (radioactive)
است.

هدف پايه‌اى دانشمندان
هسته‌اى از فرايند غني‌سازى افزايش ميزان اتم‌هاى اورانيوم 235 است كه براى اين
هدف اورانيوم بايد اول به گاز تبديل شود. با گرم كردن اورانيوم تا دماى 64 درجه
سانتيگرادى حالت جامد به گاز هگزا فلوئوريد اورانيوم (UFG)
تبديل مي‌شود. هگزافلوئوريد اورانيوم خورنده و پرتوزا است و بايد با دقت جابه‌جا
شود، لوله‌ها و پمپ‌ها در كارخانه‌هاى تبديل‌كننده به صورت ويژه‌اى از آلياژ
آلومينيوم و نيكل ساخته مي‌شوند. گاز توليدى همچنين بايد از نفت و روغن‌هاي گريس
به جهت جلوگيرى از واكنش‌هاى ناخواسته شيميايى دور نگه داشته شود.

غني‌سازى هدف غني‌سازى
مشخصاً افزايش ميزان اورانيوم 235 ـ ايزوتوپ شكافت ـ است. اورانيوم مورد نياز در
مصارف صلح‌آميز نظير راكتورهاى هسته‌اى نيروگاه‌ها بايد شامل دو تا سه درصد
اورانيوم 235 باشد. شيوه متداول غني‌سازى اورانيوم سانتريفوژ كردن گاز است. در اين
روش هگزافلوئوريد اورانيوم در يك محفظه استوانه‌اى با سرعت بالا در شرايط گريز از
مركز قرار مي‌گيرد. اين كار باعث جدا شدن ايزوتوپ‌هاى با جرم حجمى بالاتر از
اورانيوم 235 مي‌شود (اورانيوم 238). اورانيوم 238 در طى فرايند گريز از مركز به
سمت پايين محفظه كشيده شده و خارج مي‌شود، اتم‌هاى سبك‌تر اورانيوم 235 از بخش
ميانى محفظه جمع‌آورى و جدا مي‌شود. اورانيوم 235 تجميع‌شده پس از آن به محفظه‌هاى
گريز از مركز بعدى هدايت مي‌شود. اين فرايند بارها در ميان زنجيرى از دستگاه‌هاى
گريز از مركز در كنار هم چيده شده تكرار مي‌شود تا خالص‌ترين ميزان اورانيوم بسته
به كاربرد آن به دست آيد.

راكتورهاى هسته‌اى راكتورها
با بهره‌گيرى از حرارت توليدى در شكافت هسته‌اى كار مى كنند. اين حرارت جهت گرم
كردن آب، تبديل آن به بخار و استفاده از بخار براى حركت توربين‌ها بهره گرفته مي‌شود.
همچنين اگر قصد ساخت بمب‌هاى پلوتونيومى در كار باشد نيز اورانيوم غني‌شده را به
راكتورهاى هسته‌اى منتقل مي‌كنند. در نوع خاصى از راكتورهاى هسته‌اى از اورانيوم غني‌شده
به شكل قرص‌هايى به اندازه يك سكه و ارتفاع يك اينچ بهره مي‌گيرند. اين قرص‌ها به
صورت كپسول‌هاى ميله‌اى شكل صورت‌بندى شده و درون يك محفظه عايق، تحت فشار قرار
داده مي‌شوند.

در بسيارى از نيروگاه‌هاى
هسته‌اى اين ميله‌ها جهت خنك شدن درون آب غوطه‌ور هستند. روش‌هاى ديگر خنك‌كننده
نيز نظير استفاده از دي‌اكسيدكربن يا فلز مايع هستند. براى كاركرد مناسب يك راكتور
ـ مثلاً توليد حرارت با كمك واكنش شكافت ـ هسته اورانيومى بايد داراى جرم فوق
بحرانى باشد، اين بدين معناست كه مقدار كافى و مناسبى از اورانيوم غني‌شده جهت شكل‌گيرى
يك واكنش زنجيرى خود به خود پيش رونده مورد نياز است. براى تنظيم و كنترل فرايند
شكافت ميله‌هاى كنترل‌كننده از جنس موادى نظير گرافيت با قابليت جذب نوترون‌هاي درون
راكتور وارد محفظه مي‌شوند. اين ميله‌ها با جذب نوترون‌ها باعث كاهش شدت فرايند
شكافت مي‌شوند.

در حال حاضر بيش از چهارصد
نيروگاه هسته‌اى در جهان وجود دارند و 17 درصد الكتريسيته جهان را توليد مي‌كنند.
راكتورها همچنين در كشتى‌ها و زيردريايى‌ها كاربرد دارند.

بازپردازش يك عمليات
شيميايى است كه سوخت كاركردى را از زباله‌هاى اتمى جدا مي‌كند. در اين عمليات ميله
سوخت مصرف شده، غلاف بيرونى فلزى خود را در قبال حل شدن در اسيدنيتريك داغ از دست
مي‌دهد. محصولات اين عمليات كه در راكتور مورد استفاده دوباره قرار مي‌گيرد، شامل
96 درصد اورانيوم، سه درصد زباله اتمى به شدت پرتوزا و يك درصد پلوتونيوم است.

 

 

 

 

سوتیترها:

1.

دانش هسته‌ای
ایران بدون دریافت هیچ گونه کمکی از سوی دیگر کشورها توسعه پیدا کرد و با اتکا به توانمندی‌های
علمی و فنی داخل کشور به صورتی کاملاً بومی و با همکاری گسترده دانشگاه‌ها و مراکز
صنعتی کشور، صنعت هسته‌ای در کشور ایجاد شد و توسعه یافت. به همین دلیل این دانش بدون
اتکاء به کشورهای خارجی و به صورت نهادینه و مستمر مسیر رشد و توسعه خود را ادامه خواهد
داد.

2.

امروز این نکته مهم
به اثبات رسیده و بیگانگان نیز خوب می‌دانند که دیگر امکان از بین بردن دانش فناوری
هسته‌ای در ایران، با فشار و تهدید عملاً غیرممکن است.

 

3. به‌رغم پیچیده
بودن هریک از فرایندهای ذکر شده، وجود تحریم‌ها و ممانعت گسترده از دستیابی جمهوری
اسلامی ایران به فناوري‌های هسته‌ای، این برنامه با هدایت مقام معظم رهبری و حمایت‌های مؤثر و جدی معظم له، با دقت و ظرافت، گام به گام
مراحل رشد و بلوغ خود را طی می‌کند بطوری که دنیای غرب امروز متحیر و سرگردان از
چگونگی دستیابی جمهوری اسلامی ایران به ابعاد مختلف فناوري هسته‌ای است

/

الزامات تقویت تولید ملی

حسين عطايي

نامگذاری
چهار سال پیاپی در حوزه اقتصاد از طرف مقام معظم رهبری، نشان‌دهنده اهمیت آن در
مرحله کنونی کشور است. در شرایطی که کشورهای غربی با ارایه مدل‌های قلابی از
پیشرفت در دنیای اسلام تلاش می‌کنند بدیل‌های جایگزینی را ایجاد کنند، تمرکز بر
اقتصاد، اهمیت دوچندانی پیدا کرده است. مسلما مکتب جان‌بخش اسلام ظرفیت پاسخ­گویی
به همه نیازهای مادی و معنوی بشر است و اثبات و عملیاتی کردن این امر امروز بر عهده
جمهوری اسلامی ایران است که به الگوی جهان اسلام تبدیل شده است.

حضرت آیت‌الله
خامنه‌ای در تبیین نامگذاری امسال به عنوان سال تولید ملی، حمایت از كار و سرمایه
ایرانی خاطرنشان فرمودند: «جمع‌بندی از حركت خوب كشور به سمت اهداف والا و امكانات
و شرایط موجود و همچنین تمركز بدخواهان نظام اسلامی بر مسائل اقتصادی، نشان می‌دهد
كه حمایت از تولید ملی یك نیاز ضروری در شرایط كنونی است».(1)

رهبر معظم
انقلاب در سخنانی با اشاره به وجود فرهنگ ناصحیح استفاده از كالای خارجی در جامعه،
نقش صدا و سیما را در فرهنگ‌سازی استفاده از تولید داخل بسیار مهم ارزیابی و تأكید
كردند: «فرهنگ‌سازی برای مصرف كالاهای ساخت داخل، نیازمند تفكر، مطالعه، نگاه عمیق،
برنامه‌ریزی و در نظر گرفتن ابعاد روانشناختی اجتماعی این موضوع است كه صدا و سیما
و دیگر دستگاه‌های تبلیغاتی، باید در این خصوص اهتمام جدی داشته باشند».(2)

برآورده شدن
خواست رهبر معظم انقلاب، به برنامه‌ریزی و همت عالی عوامل زیادی بستگی دارد که طیف
وسیعی از آحاد مردم و مسئولان و نهادهای فرهنگی و رسانه‌ای را شامل می‌شود. بدون
شک توجه به تولید داخلی نیازمند فراهم شدن امکان تولید کالاهایی با کیفیت قابل
قبول و توجه مردم به آنها به معنای ترجیح دادن کالای ایرانی به کالای خارجی است. بررسی
نقش عوامل مؤثر بر تقویت تولید ملی، ابعاد ماجرا را به خوبی روشن می‌کند.

 

نقش دولت

دولت به عنوان متولی اصلی و مستقیم اداره کشور، نقش برجسته‌ای در کمک به تولید
کالاهای ایرانی دارد. آماده‌سازی بستر مناسب برای تولید که خود به چند متغیر: 1ـ
اصلاح نرخ ارز؛ 2ـ حذف عوامل دست و پاگیر بر سر راه تولید؛ 3ـ در خدمت تولید
قرار دادن نظام بانکی که همواره در خدمت تجارت بوده است و 4ـ اصلاح گمرک، عوامل
زمینه‌ساز برای کمک به تولید هستند.

 

1 ـ اصلاح
نرخ ارز

در قانون
برنامه چهارم به ‌صراحت تأکید شده است که نرخ ارز باید به اندازه تفاوت نرخ تورم
در داخل در مقایسه با خارج به ‌طور سالانه تغییر کند. به‌رغم وجود تورم دو رقمی در
تمام سال‌های گذشته بجز سال 89، نرخ ارز تثبیت شد و قدرت رقابت کالاهای داخلی، به
دلیل ارزان شدن کالاهای خارجی عملاً از دست رفت. تغییر نرخ ارز در سال گذشته می‌تواند
به تغییر این شرایط کمک کند، البته نباید از موضوع مهم جلوگیری از تغییرات شدید و
یکباره نرخ ارز چشم‌پوشی کرد و از یاد برد که تغییرات در نرخ ارز باید با برنامه‌ریزی
و به ‌صورت تدریجی انجام شود.

 

2 ـ آسان‌سازی
تولید

پیچیدگی
غیرمنطقی مجوزهایی که بر سر راه تولیدکننده ایرانی وجود دارد، یکی از عوامل اصلی از
بین رفتن بستر مناسب فعالیت تولیدی سالم است. مقررات زائد و دست و پا گیر، عدم
شفافیت در قوانین و متأسفانه فساد در دستگاه‌های ذیربط، به‌علاوه بروکراسی تنبل
باعث دشوار شدن ورود به بازار تولید شده است. در حالی که ورود به عرصه‌های
بازرگانی و واسطه‌گری به راحتی میسر بوده و درآمدهای بسیار بالاتری نیز دارد و راه‌های
فرار مالیاتی در آن نیز به ‌راحتی میسر است. تغییر این شرایط به‌سرعت امکان‌پذیر
نیست و نیامند برنامه‌ریزی بلندمدت است.

 

 3 ـ‌ نظام بانکی

تردیدی وجود
ندارد که نظام بانکی ایران در خدمت تولید نیست و منابع خود را صرف تجارت می‌کند.
ضمن اینکه در کارکرد آن نیز بحث وجود دارد و از الگوی غربی وارداتی‌ای تبعیت می‌کند
که علما بارها نسبت آن اعتراض کرده‌اند و بسیاری از آنها تأکید دارند که نظام
بانکی کشور ربوی است. آیت‌الله مکارم شیرازی و آیت‌الله مصباح یزدی به‌صراحت تأکید
کرده‌اند که سودهایی که در نظام بانکی کشور رد و بدل می‌شوند، مصداق ربا هستند.
آیت‌الله مکارم شیرازی سود بیش از 4 درصد را در حکم ربا دانسته‌اند.

در شرایطی که
بانک‌ها منابع خود و حتی سپرده‌های قرض‌الحسنه‌شان را صرف تولید نمی‌کنند، نمی‌توان
از آنها انتظار کمک به رشد تولید ملی را داشت. در چنین شرایطی اصلاح نظام بانکی
کشور بر مبنای آموزه‌های اسلامی امری واجب است و دولت باید طرح تحول بانکی را به‌سرعت
آماده اجرا کند. بدون یک نظام بانکی پویا که منابع پولی را در خدمت تولید قرار دهد،
نمی‌توان انتظار داشت که بستر مناسب برای تولیدکننده فراهم شود.

 

4 ـ گمرک

سالانه حجم
بسیار زیادی از کالای خارجی، بدون عبور از مبادی رسمی و یا با عبور از مبادی رسمی
و تحت عناوینی غیرواقعی و بدون پرداخت حق گمرکی وارد کشور می‌شوند و بازارهای
داخلی را اشغال می‌کنند و باعث حذف کالاهای داخلی می‌شود. عرصه داخلی برای کالاهای
غیرقانونی خارجی باید هم در مبادی ورودی کشور و هم در سطح عمده فروشی و حتی خرده‌فروشی
ناامن شود.

نباید کالای
خارجی در صورت عبور از مرز، در داخل از امنیت تام و تمام برخوردار باشد. با
استفاده از روش‌های نوین رهگیری کالاهای وارداتی، باید مشروع و یا نامشروع بودن
کالای خارجی را در سریع‌ترین زمان ممکن مشخص کرد. ساختار فعلی گمرک در ایران با
اهداف اعلام شده از سوی رهبر معظم انقلاب تطابق ندارد و باید طرح‌های جدی‌ای برای
اصلاح گمرک از طرف دولت فراهم شود.

 

تولیدکنندگان

تولیدکنندگان
ایرانی باید با تمرکز بر مشتری‌مداری و توجه به مراکز تحقیقاتی، برای ارتقای کیفیت
تولیدات‌شان در تحقق اراده جامعه برای کمک به رشد تولید داخلی، نقش‌آفرینی کنند.
نمی‌توان از مردم انتظار داشت که به تولید داخلی توجه کنند و در مقابل، کالایی با کیفیت
قابل قبول به آنها عرضه نشود. گرچه انتظار برابری کیفیت کالاهای داخلی با مشابه
خارجی، در گام اول واقع‌بینانه نیست، اما کالای داخلی باید درصدی از کیفیت لازم را
داشته باشد تا بتوان با حمایت هدفمند و دقیق، زمینه افزایش کیفیت آن را فراهم
آورد.

تخصص کافی
موجود در داخل و انبوه جوانان متعهدی که در حوزه‌های هسته‌ای، نانوتکنولوژی، فضایی
و سایر حوزه‌ها درخشیده‌اند، این اطمینان را به وجود آورده است که عملیاتی کردن
دانش موجود در داخل، به رشد صنعتی کشور خواهد انجامید و بستری را فراهم می‌کند که
در پرتو آن تولید ایرانی در سبد کالای مصرفی مردم کشورمان، جایگاه واقعی خود را به
دست خواهد آورد.

 

نقش مردم و
رسانه‌ها

جولان
تبلیغات کالاهای خارجی در رسانه‌های داخلی و به خصوص در رسانه‌های رسمی کشور، به
هیچ‌وجه پسندیده نیست و رسانه‌های داخلی نباید در برابر تولید داخلی قرار بگیرند و
به ارزشمند جلوه دادن کالاهای خارجی مشغول شوند. متأسفانه جریان‌ تبلیغات در ایران
همواره معطوف به باارزش جلوه دادن مصرف کالای خارجی بوده است. در کنار تبلیغات
مستقیم رسانه‌ای، تبلیغات غیرمستقیم در قالب سریال‌ها و برنامه‌های تلویزیونی برای
کالاهای ساخت داخل نیز به فرهنگ‌سازی صحیح برای مصرف کالای ایرانی کمک خواهد کرد.

رسانه‌های
ارتباط جمعی به دلیل مخاطبان وسیعی که دارند، در این زمینه از نقشی بی‌بدیل و تعیین‌کننده
برخوردارند. رسانه‌های تصویری در این میان جایگزین ندارند و قدرت آنها از رسانه‌های
چاپی و سایبری بیشتر است. به دلیل انحصار رسانه‌های تصویری در ایران به صدا و سیما،
این نهاد جایگاه ویژه‌ای دارد که با هیچ نهاد دیگری قابل مقایسه نیست.

اگر مردم با
این واقعیت آشنا شوند که انتخاب کالای ایرانی به معنای ایجاد اشتغال برای خود آنها
و نزدیکان‌شان و سایر هموطنانشان است و تفاخر به کالای خارجی و مصرف آن،
بیکاری به دنبال دارد، در اولویت‌های خود تغییر ایجاد می‌کنند و درخواهند یافت که مصرف
متظاهرانه به معنای از بین رفتن منافع شخص و جامعه است و طبیعی است که کسی نمی‌خواهد
منافع جامعه را قربانی تفاخر به کالای ساخت بیگانه کند.

 

 

پي‌نوشت‌ها:

1ـ دیدار با برخی از مسئولان قوا ـ 15 فروردین
91.

2ـ همان.

 

 

سوتيترها:

اگر مردم با این واقعیت آشنا شوند که
انتخاب کالای ایرانی به معنای ایجاد اشتغال برای خود آنها و نزدیکانشان و سایر
هموطنانشان است و تفاخر به کالای خارجی و مصرف آن، بیکاری به دنبال دارد، در
اولویت‌های خود تغییر ایجاد می‌کنند

 

تولیدکنندگان ایرانی باید با تمرکز
بر مشتری‌مداری و توجه به مراکز تحقیقاتی، برای ارتقای کیفیت تولیداتشان در تحقق
اراده جامعه برای کمک به رشد تولید داخلی، نقش‌آفرینی کنند. نمی‌توان از مردم
انتظار داشت که به تولید داخلی توجه کنند و درمقابل، کالایی با کیفیت قابل قبول به
آنها عرضه نشود.

/

فرصتی عالی برای بهبود اقتصاد

به بهانه نامگذاری
سال جدید به نام
تولید ملی و
حمايت از سرمایه و نیروی کار ایرانی

حجت الاسلام دكتر اصغر هادوی

اشاره:

ساليانی
ست كه شعار و نامی که رهبر معظم انقلاب برای سال جديد انتخاب مي‌كنند، جنبه
اقتصادي دارد. از  سوی دیگر شاهدیم که بعد
از نااميدي زورمداران از تهديدهاي نظامي و استقامت جانانه جمهوري اسلامي، آنان روي
به فشارهاي اقتصادي آورده‌اند بطوریكه سال گذشته این فشارها به اوج خود رسيد.

بنابراين
شايسته است با تبعيت از رهبري و با عزم ملي، تهديد به وجود آمده به فرصتي عالي تبديل
شود. در این نوشتار که بخش اول آن در این شماره عرضه شده است، تلاش کرده‌ایم هم به
اهميت كار، توليد ملي و هم به رابطه فرهنگ و اقتصاد بپردازیم تا با اصلاح امور
اقتصادي، سایر مشكلات جامعه نيز حل شود
.

 

رابينسون
كروزوئه دريانوردي بود كه پس از غرق شدن كشتي‌اش، در يك جزيره به زندگي خود ادامه
داد. او به تنهايي زندگي مي‌كرد، به تنهايي به صيد ماهي مي‌پرداخت، سبزي پرورش مي‌داد
و براي خود لباس مي‌دوخت.

به
زندگي رابينسون بينديشيد؛ توليد و مصرف ماهي، سبزي و لباس يك اقتصاد كوچك را نشان
مي‌دهد.

از
بررسي اقتصاد كروزوئه درس‌هاي زيادي مي‌توان ياد گرفت. درس‌هايي كه در اقتصادهاي
پيچيده واقعي كاربرد دارند. از آنجا كه كروزوئه فقط كالاهايي را مصرف مي‌كند كه
خود توليد كرده است، سطح زندگي او با توليدش ارتباط دارد. با نيروي محدودي كه دارد
كالاهاي زياد مورد نيازش را توليد مي‌كند و اين معناي بهره‌وري است.

نقش
كليدي بهره‌وري در تعيين سطح زندگي تمامي ملت‌ها شبيه بهره‌وري كساني است كه كشتي
آنها به صخره خورده است. براي هر ملتي ممكن است اين اتفاق بيفتد. گاهي خشكسالي،
گاهي زلزله، گاهي حوادث طبيعي ديگر و گاهي بداخلاقي‌هاي سياسي زورمداران دنيا،
كشتي حركت ملت‌ها را زمينگير مي‌كند، ولي اين آخر ماجرا نيست و مي‌توان الگوي
كروزوئه را همچنان به كار برد.(1)

 

به
دنبال محل پارك گشتن

به
دنبال محل پارك گشتن در منطقه منهتن شهر نيويورك، هر راننده‌اي را ديوانه مي‌كند،
اما تا سال 2002 نيازي نبود سفرا و نمايندگي‌هاي خارجي در سازمان ملل در اين‌باره
نگران باشند. آنها به لطف مصونيت ديپلماتيك از اين حق برخوردار شده بودند كه
قوانين راهنمايي و رانندگي را ناديده بگيرند. پليس نيويورك فاقد قدرت اجرايي عليه
ديپلمات‌هايي بود كه در مناطق ممنوع شده پارك مي‌كردند و قبض جريمه خلاف‌هاي خود
را نمي‌پرداختند. نمايندگان خارجي از اين امتياز تا توانستند استفاده كردند. در
فاصله سال‌های 1997 تا 2007، ديپلمات‌ها 15 هزار قبض جريمه پرداخت نشده روي دست
پليس باقي گذاشتند و باعث شدند تا شهرداري نيويورك حدود 18 ميليون دلار درآمد را
از اين محل از دست بدهد.

اين
سوءاستفاده از مصونيت ديپلماتيك در براي مقاصد خصوصي، برابر با نفعي ناعادلانه
بوده؛ بنابراين رابطه نزديكي با فساد دارد. در واقع چنين مصونيتي با اين هدف
برقرار شده بود تا از فرستادگان كشورهاي خارجي در برابر بازخواست خودسرانه پليس
حمايت شود، نه اينكه مجوزي براي شكستن قوانين راهنمايي و رانندگي توسط رانندگان
كشور ميهمان باشد.

اما همه
ديپلمات‌ها از مصونيت برخورداري براي پارك كردن بدون هزينه سوءاستفاده نكردند. دو
اقتصاددان به نام ريموند فيسمن ( از دانشگاه كلمبيا) و ادوارد ميگونل (از دانشگاه
بركلي)، تفاوت‌هاي باارزشي را متوجه شدند كه به موطن فرد ديپلمات بستگي داشت. تبعه
برخي ملت‌ها مرتب از مزيت مصونيت ديپلماتيك استفاده كردند، در حالي كه ديگران با
قبول رنج و مرارت، مقررات ترافيكي را رعايت كردند، هر چند مجبور نبودند از هيچ
مجازاتي بترسند.

براي
نمونه، ديپلمات‌هاي كشور كويت، 246 سرانه خلاف پارك كردن بين 1997 و 2002 مرتكب
شدند، همكاران مصري آنها 139 قبض جريمه دريافت كردند و براي هر فرستاده از كشور
چاد در سازمان ملل به طور ميانگين 124 قبض صادر شد. در نقطه مقابل اين كشورها،
ديپلمات‌هاي آلماني سازمان ملل بودند كه به طور ميانگين در اين پنج سال، فقط يك
قبض جريمه سرانه گرفتند، براي فرستادگان از سوئيس، هلند و كشورهاي اسكانديناوي هيچ
قبض جريمه‌اي صادر نشد.

در
محيطي كه هراس از پيگرد قانوني و بازخواست وجود نداشته باشد، اين الگوهاي رفتاري،
گرايش مردم به سمت فساد را آشكار مي‌سازد. اقتصاددانان نوشتند: نتيجه‌گيري آنها
اين است كه گرايش ديپلمات‌ها به سمت فساد، همبستگي نزديكي با حد و اندازه فساد در
كشورهاي محل تولد آنها دارد: ده كشوري كه بيشترين خلاف را در پارك كردن مرتكب شدند
همگي در رده‌هاي بالاي مقياس شاخص فساد اقتصادي سازمان شفافيت بين‌المللي جاي
دارند، در حالي كه نمايندگان ملت‌هايي كه ميزان فساد مالي در آنها ناچيز بود بعيد
است از امتياز مصونيت ديپلماتيك سوءاستفاده كنند.

خلاصة
گزارش پژوهشگران اين است كه اگرچه ديپلمات‌ها هزاران مايل دورتر از كشورهاي موطن
خود زندگي مي‌كنند اما به همان شيوه همكاران خود در وطن رفتار مي‌كنند. دو نتيجه
از اين پژوهش استخراج شد: نخست، نگرش و برخورد جامعه نسبت به فساد، عميقاً در نهاد
مردم ريشه داشته و حك شده است؛ دوم دامنه واقعي فساد علاوه بر تهديد به پيگرد
قانوني، به ساير عوامل نيز بستگي دارد.

تكيه بر
عوامل فرهنگي به جاي انگيزه‌ها و محدوديت‌ها براي تبيين رفتار انساني، پديده
نسبتاً جديدي براي اقتصاددانان است.(2)

از اين
دو داستان دو نكته مهم استفاده مي‌شود:

توليد
ملي و بر خويش تكيه داشتن و ديگري نقش فرهنگ در افزايش توليد ملي.

 

توليد
ملي، هم بايد از نظر مبنا بررسي شود و هم راهكارهاي اجرايي آن مشخص گردد.

الف)
مبناي حمايت از توليد ملي و سرمايه داخلي در اسلام

در
اسلام آيات و روايات فراواني تشويق به كار و توليد كرده‌اند، زيرا دليل اين تشويق
امكانات و منابعي است كه خداوند براي انسان آفريده و رام ايشان ساخته است. اين
آيات آدمي را به كسب روزی با فعاليت‌هاي توليدي تشويق مي‌كند.

اين
آيات عبارتند از: جمعه آيه 10، قصص آيه 73، اسراء آيات 12و 66 و نحل آيه 14، كه
كليدواژه اصلي آنها «ابتغاء فضل» است كه مراد از آن فعاليت‌هاي توليدي است و با
توجه به اينكه هر كاري نياز به مقدمه دارد و توليد هم بدون ابزار توليد، انجام‌شدني
نيست، از واژه «تمكين» در قرآن مي‌توان به مقدمات توليد پي برد: «ولقد مكّناكم في
الارض و جعلنا لكم معايش قليلاً ما تشكرون».(3) واژه تمكين به معناي
دراختيار گذاردن وسايل كار و ايجاد توانايي در انسان است. «معايش» نيز جمع «معيشت»(4)
به معناي وسايل و نيازمندي‌هاي زندگي است. بنابراين، خداوند هم عوامل توليد را به
انسان داده و هم قدرت تصرف در آن را به او اعطا كرده است تا به تأمين خواسته‌هاي
خويش برسد.

در
روايات نيز جايگاه ويژه‌اي براي فعاليت‌هاي توليدي ديده شده است. دو دسته روايت
وجود دارد، يك دسته به تشويق توليد كالاهاي اساسي مثل دامداري و كشاورزي پرداخته
است. پيامبر«ص» فرمود: هر مسلماني كه درختي بنشاند يا چیزی كشت كند که انسان يا
چارپايي از آن استفاده كند برايش صدقه است.(5) امام علي«ع» هم فرمود:
هر كس آب و خاك داشته باشد و فقير بماند از خدا دور شده است.(6)همچنین
در روایتی از امام صادق«ع» آمده است: بهترين مال، مالي است كه از كشاورزي به دست
آيد و بعد از آن دامداري است.(7)

دسته
دوم رواياتي است كه بر كار به عنوان كسب روزي و بي‌نيازي از ديگران تأكيد دارد.

پيامبر
اكرم«ص» فرمود: خداوند دوست دارد كه بنده‌اش را در حال طلب حلال ببيند.(8)امام
صادق«ع» هم فرمود: خداوند دوست دارد رنج كشيدن بنده‌اش را در راه كسب حلال ببیند.(9)در
روايت ديگری از پيامبر«ص» آمده است: هر كس به كار و تلاش بپردازد تا از ديگران بي‌نياز
شود، در حكم شهيد است.(10)

ابوعمر
شيباني مي‌گويد: امام صادق«ع» را در حالي ديدم كه بيلي در دست و جامه‌اي خشن
دربرداشت و بر روي زمين خود كار مي‌كرد و عرق از پشتش مي‌ريخت. گفتم: بيل را به من
بدهيد تا كار شما را انجام دهم. فرمود: «دوست دارم كه مرد در راه به دست آوردن
معاش آزار و حرارت آفتاب را ببيند و رنج آن را تحمل کند».(11)

از
مجموع آيات و روايات مي‌توان استفاده كرد كه حكمت اين رنج كشيدن و كسب روزي كردن،
بي‌نيازي از ديگران باشد تا عزت نفس فردي و اجتماعي در جامعه حفظ شود.

 

راهكارهاي
افزايش توليد ملي

با توجه
به مباني ديني، ارزش كار، توليد و بي‌نيازي از ديگران، شايسته است موانع اجرايي،
افزايش توليد داخلي و حمايت از سرمايه ملي برداشته شود و بستر مناسبي براي
خودكفايي در توليد كالاهايي كه كشور در آنها مزيت نسبي دارد ايجاد گردد اما دلخوش
کردن به آموزه‌هاي اسلام درباره توليد و اجرايي نكردن آنها، دردي از جامعه درمان
نخواهد كرد.

انتخاب
این نام برای سال پیش رو از سوی رهبر معظم انقلاب، قطعاً برگرفته از مباني ديني
بوده است. دور از ذهن مي‌نمايد كه ايشان خواسته باشد ارباب فكر و مجريان بيش از
اندازه به مباني بپردازند، بلكه برون‌رفت كشور از حالت كنوني و افزايش ميزان
مقابله با تهديدهاي خارجي، مستلزم پيدا كردن راهكارهاي اجرايي است كه به بعضي از
آنها اشاره مي‌شود:

الف)
راهكارهاي ايجابي


برطرف کردن پديده ديوان‌سالاري پيچيدة فراروي سرمايه‌گذاري و توليد.


هدايت منابع بانكي براي فعاليت‌هاي مولد اقتصادي.


حمايت از نوسازي و تجهيز بنگاه‌هاي توليدي به دانش فني روز با هدف ارتقاي بهره‌وري
و رقابت‌پذيري.


توسعه بسترهاي تحقق اقتصاد دانايي محور.


هدايت برنامه‌ريزي‌شده درآمدهاي ارزي نفت به سمت سرمايه‌گذاري‌هاي مولد پايدار.


مديريت كلان در ايجاد زنجيره كوچك و متوسط پايگاه‌هاي بزرگ ملي.


بسترسازي براي تأمين امنيت اقتصادي با تكيه بر حفظ حقوق مالكيت معنوي و تسريع در
امر رسيدگي به جرائم اقتصادي.

 

راهكارهاي
سلبي

1ـ كاهش
ريسك و مطمئن نبودن فعاليت‌هاي مولد اقتصادي.


افزايش ريسك فعاليت‌هاي غيرمولد اقتصادي.


شناسايي گلوگاه‌هاي سوداگري در اقتصاد ايران و برنامه‌ريزي مدبرانه براي حذف و
خشكاندن آنها.


جلوگيري از واردات بي‌رويه كالاهاي خارجي.

5ـ كاهش
بي‌ثباتي و تغييرات مكرر قوانين و مقررات فراروي توليد و كار.


مبارزه جدي با قاچاق كالا و افزايش جرائم متخلفان.(12)

در
شماره بعد به رابطه فرهنگ و اقتصاد مي‌پردازيم.

 

پي‌نوشت‌ها:

1ـ برگرفته از كتاب مباني علم اقتصاد، ص
417.

2ـ برگرفته از مقاله ارتباط فرهنگ و
اقتصاد.

3ـ الاعراف، آيه 10.

4ـ تفسير نمونه، ج 6، ص 95.

5ـ صحیح بخاري، ج 2، ص 817، ح 2196.

6ـ قرب الاسناد، ج 115، ص 115، ح 404.

7ـ الكافي، ح 5، ص 260، ح 6.

8ـ كنزالعمال، ج 4، ص 4، ح 9200.

9ـ همان.

10ـ همان،ص407، 11760.

11ـ وسايل الشيعه، ج 12، 23.

12ـ برگرفته از دانشنامه دين اسلام.

 

سوتیترها:

*نقش
كليدي بهره‌وري در تعيين سطح زندگي تمامي ملت‌ها شبيه بهره‌وري كساني است كه مانند
رابینسون کروزوئه كشتي آنها به صخره خورده است. براي هر ملتي ممكن است اين اتفاق
بيفتد. گاهي خشكسالي، گاهي زلزله، گاهي حوادث طبيعي ديگر و گاهي بداخلاقي‌هاي
سياسي زورمداران دنيا، كشتي حركت ملت‌ها را زمينگير مي‌كند.

 

* پيامبر«ص»
فرمود: هر مسلماني كه درختي بنشاند يا چیزی كشت كند که انسان يا چارپايي از آن
استفاده كند برايش صدقه است. امام علي«ع» هم فرمود: هر كس آب و خاك داشته باشد و
فقير بماند از خدا دور شده است.

 

* پيامبر
اكرم«ص» فرمود: خداوند دوست دارد كه بنده‌اش را در حال طلب حلال ببيند. امام
صادق«ع» هم فرمود: خداوند دوست دارد رنج كشيدن بنده‌اش را در راه كسب حلال ببیند.
در روايت ديگری از پيامبر«ص» آمده است: هر كس به كار و تلاش بپردازد تا از ديگران
بي‌نياز شود، در حكم شهيد است.

 

* انتخاب
این نام برای سال پیش رو از سوی رهبر معظم انقلاب، قطعاً برگرفته از مباني ديني
بوده است. دور از ذهن مي‌نمايد كه ايشان خواسته باشد ارباب فكر و مجريان بيش از
اندازه به مباني بپردازند، بلكه برون‌رفت كشور از حالت كنوني و افزايش ميزان
مقابله با تهديدهاي خارجي، مستلزم پيدا كردن راهكارهاي اجرايي است.

/

چرا باید به تولید ملّی بها داد؟

دکتر
عبدالحمید انصاری

سی و
سه سال از پیروزی انقلاب اسلامی که به تعبیــر نخست‌وزیر وقت رژیم صهیونیستی، پس
لرزه‌های آن مناسبات آینده جهانی را دگرگون خواهد کرد، می‌گذرد. حوادث پس از
انقلاب و در رأس آنها جنگ 8 ساله عراق علیه ایران که به نیابت از دنیای استکبار
علیه انقلاب اسلامی صورت گرفت، نشان داد که استقرار نظام دینی مبتنی بر نگاه مدرن
و ناب امام راحل«ره» تا چه میزان برای جهان زورگو غیرقابل تحمل است. یادآوری کمک‌های
نرم‌افزاری و سخت‌افزاری نظام سلطه به رژیم متجاوز صدام، نظیر اطلاعات ماهواره‌ای
و دفاعی ارتش امریکا، اعطای آواکس‌های امریکایی، سوپراتانداردهای فرانسوی،
تورنادوهای انگلیسی، اسکادهای روسی و سلاح‌های مرگبار شیمیایی و میکروبی آلمانی و پشتیبانی
روحی و روانی و مالی رژیم‌های قبایلی منطقه، بیانگر عمق کینه و وحشت نظام سلطه از
نظام اسلامی است؛ امّا وحدت کلمۀ مسئولان و مردم توطئه‌های مذکور را زمینگیر کرد.

با این
حال به حکم منطق عقلی، هجمه دشمن هیچ گاه از یک جبهه نبوده است و نخواهد بود. جبهه
نظامی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، علمی، هنری و مذهبی محل چالش دشمن با ماست، امّا
متأسفانه باید اذعان کرد که وزن تقابل در جبهه‌های غیرنظامی برای  برخی تصمیم‌گیران و مردم، به میزان کافی روشن
نیست. تحلیل حوزه‌های گوناگون فوق در بضاعت این چند سطر نمی‌گنجد و ان‌شاءالله در
فرصتی مناسب بدان پرداخته خواهد شد.   

آنچه
هم‌اکنون باید بدان اشاره شود، اهمیت جبهه اقتصاد از جهات گوناگون است. به
نامگذاری چند سال اخیر از سوی حضرت رهبری توجه کنید. سال همت مضاعف، کار مضاعف، سال
اصلاح الگوی مصرف، سال جهاد اقتصادی، سال تولید ملّی. آیا به‌راستی این نامگذاری‌ها
تصادفی است؟

 همان طور که اشاره شد به نظر می‌رسد که خطیر بودن
حوزه اقتصاد و اصلاح ساختار و شاخص‌های کلان اقتصادی کشور برای برخی مسئولین
اجرایی و عموم مردم روشن نیست. مگر رسول‌الله(ص) نمی‌فرمایند «وای بر احوال قومی
که پوشاک‌شان را قومی دیگر ببافد.» آیا تمثیل وابستگی لباس مسلمان، مبیّن اشارت
رسول‌الله(ص) به مصیبت وابستگی‌های عمیق‌تر در سایر حوزه‌ها نیست؟ آیا سخن امام
راحل خطاب به حجاج بیت‌الله‌ الحرام را از یاد برده‌ایم که فرمود پرسه زدن در
بازار کالاهای ساخت بیگانگان، دل صاحب شریعت را به درد می‌آورد. و دردناک‌تر آنکه
سازندگان، علاوه بر بیگانه بودن، دشمن کینه‌توز اسلام هم باشند. نگاهی گذرا بر برندهای
(Brands) مشهور بین‌المللی
با مراجعه به سایت بورس‌های نیویورک، لندن، فرانسه، فرانکفورت، رم،… و ملاحظه
ترکیب سهامداران و مالکــان عمده این شرکت‌ها نشان می‌دهد که عواید و منافع غارتگرانه
این کمپانی‌ها متعلق به چه سیستمی است.

چند سال قبل هیئت مدیره شرکت مشهور مک‌دونالد (Mc.Donald) تصمیم گرفت کل گوشت مصرفی تمام فروشگاه‌های خود را در همه جا به گوشت حلال
تغییر دهد تا بازار تقریبی یک و نیم میلیاردی مسلمین را از دست ندهد. واقعاً خجالت‌آور
نیست که نظام سلطه غرب، هم‌اکنون و سی و سه سال پس از پیروزی انقلاب گمان می‌کند با
حربه تحریم و عدم خرید نفت می‌تواند ما را تحت فشار قرار دهد؟ آیا نرخ بیکاری بالا
به‌ویژه در طبقه تحصیلکرده، پیام خوبی برای جامعه اسلامی ماست؟ آیا افزایش سن
ازدواج و نرخ طلاق و کاهش نرخ ازدواج، شاخص‌های مطلوبی برای جامعه محسوب می‌شوند؟
آیا به همبستگی شاخص‌های فوق و بیکاری توجه کرده‌ایم؟ چه باید کرد؟

1ـ حوزه اقتصاد در دنیای امروز مرکز همه برنامه‌ریزی‌های کشور است، بدین معنا که
نگاه تک‌بعدی، عجولانه، بخشی و غیرسیستمی در آن، جز آسیب، حاصلی به بار نمی‌آورد.

2ـ برآیند همه برنامه‌ریزی‌ها، سازندگی‌ها، تخریب‌ها، غفلت‌ها
و حتی دعواهای سیاسی احزاب در شاخص‌های اقتصادی سالانه، خود را نشان می‌دهد.
امیرالمؤمنین«ع» در ماه‌های پایانی حکومت خود فرمودند: «هیچ‌کس در قلمرو خلافت
اسلامی نیست، اِلاّ اینکه گندم شیرین می‌خورد.» گندم شیرین در آن زمان شاخص رفاه
قابل قبول جامعه در مقابل فقر و فاقه بود. البته بر همگان آشکار است که شاخص رفاه
و زندگی آبرومندانه و شایسته جامعه اسلامی در اعصار مختلف، یکسان نیست. همین جا
اضافه کنم که زندگی آبرومندانه، با مصرف‌زدگی و شکم‌بارگی تفاوت ماهوی دارد و
نباید با هم خلط شوند.

3ـ ماحصل کلام آنکه، اگر می‌خواهیم در عرصه اجتماعی معضلاتی
نظیر بیکــاری، اعتیــاد، خشونت‌های خیابانی، قتل، تجاوز به حقوق دیگران، کثرت
پرونده‌های ورودی به دستگاه قضا و ارتشاء حل شوند، یکی از اصلی‌ترین روش‌ها تمرکز
روی تولید ملّی است.

توضیح بیشتر پیرامون ضرورت تولید ملی و الزامات آن در شماره‌های بعد ارائه
خواهد شد.

 

سوتیتر:

 

به حکم
منطق عقلی، هجمه دشمن هیچ گاه از یک جبهه نبوده است و نخواهد بود. جبهه نظامی،
فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، علمی، هنری و مذهبی محل چالش دشمن با ماست، امّا متأسفانه
باید اذعان کرد که وزن تقابل در جبهه‌های غیرنظامی برای  برخی تصمیم‌گیران و مردم، به میزان کافی روشن
نیست

/

يوسف استي، خويشتن ارزان مگير!

 

علي اكبر كسائيان

مسلم
استي بي‌نياز از غير شو

اهل
عالم را سرا پا خير شو

پيش
منعم شكوة گردون مكن

دست
خويش از آستين بيرون مكن

چون علي
درساز با نام شعير

گردن
مرحب شكن، خيبر بگير

رزق خود
را از كف دونان مگير

يوسف
استي، خويشتن ارزان مگير

«علامه اقبال لاهوري»

 

هنر
ادارة يك كشور غني و ثروتمندي چون ايران اسلامي در آن نيست كه گنج‌هاي بي‌رنج خود،
چون ذخائر نفت و گاز و معادن گوناگون و زمين‌هاي مستعدي را كه ميراث ملي ماست، با
روزمرگي و حالت انفعالي و برنامه‌ريزي‌هاي عجولانه و غيرعلمي و ريخت‌ و پاش‌هاي
تجملي و غيرضروري در راه‌هاي مصرفي و غيرتوليدي هدر دهيم و محتاج واردات بي‌رويه
از سراسر جهان، حتي كشورهاي معاند با اسلام شويم.

«گاندي»،
رهبر فقيد هند، روزي از يكي از دوستانش كه صاحب مقامي بود پرسيد: «به عقيدة تو چه
كارهايي لازم است انجام دهيم تا زودتر به استقلال واقعي برسيم؟» آن شخص جواب داد:
«ما بايد همه چيز داشته باشيم: گارد مخصوص،‌ كابارة ويژه، پاساژهاي مدرن، هتل‌هاي
مجلل، كاخ‌هاي اشرافي و بسيار باشكوه و خلاصه همة آن چيزهايي را كه ممالك مترقي
مثل انگليس دارند. باید اینها را  براي
خودمان ايجاد كنيم تا مستقل شويم!»

«گاندي»
تبسمي كرد و گفت: «با اين شيوه‌اي كه تو تجويز مي‌كني، در واقع دوست داري هندي
انگليسي درست كني! يادت باشد كه اگر بخواهیم هر كاري را كه انگليسي‌ها، از مثبت تا
منفي انجام دادند، كوركورانه و بي‌هدف دنبال کنیم تا مثل آنها به استقلال برسيم،
آرزويي محال و عين اسارت است!»

ما كشور
فقير و كم‌ثروتي نيستيم. نعمت‌هاي گوناگون از هر سو در اطراف‌ ما هست. از لحاظ
نيروي انساني، جوان‌ترين كشور جهان هستيم و فرزندان‌مان از بهرة هوشي و استعدادهاي
ارزشمندي برخوردارند؛ نيروي كار كافي و مغزهاي مستعد فراوان داريم. وا اسفا كه قدر
اين همه نعمت نمي‌دانيم و به جاي روي آوردن به توليدات داخلي و استفادة بهينه از
منابع ملي، به‌شدت اهل اسراف شده و همه نوع كالا را با پول نفت از تمام دنيا به
سوي كشور سرازير مي‌كنيم و به جاي ترويج فرهنگ قناعت و اعتدال در مصرف، به تبليغ و
تشويق مصرف كالاهاي تجملي بيگانگان روي آوردهایم و در و ديوار هر كوي و برزن و حتي
در جاده‌هاي بياباني و بيرون شهر، تابلوهاي تبليغاتي، همگام با صدا و سيما و شبكه‌هاي
متعدد ماهواره‌ای‌، مردم را به مصرف توليدات خارجي دعوت مي‌كنند!

اين درد
را به كه بايد گفت كه رئيس اتحاديه توليد و صادرات نساجي مي‌گويد: بيش از 99 درصد
پوشاكي عرضه شده در سراسر كشور، خارجي هستند و از مبادي غيررسمي وارد مي‌شوند. اين
حجم كالا در سال گذشته رقمي حدود 4 ميليارد دلار ارز را به خود اختصاص داده است،
در حالي كه براساس آمارهاي گمرگ پارسال فقط 20 ميليون دلار پوشاك از مبادي رسمي و
قانوني وارد شده است.

33 سال
از انقلاب اسلامي سپري شده، اما هنوز صنعت نساجي ما نتوانسته براي بانوان ايراني
به اندازة كافي «چادر» توليد كند. ژاپن و چين و كره و ديگر كشورها اين تجارت پرسود
را برعهده دارند و كار به جايي رسيده كه بخش اعظم سجاده، تسبيح، كيف، كفش، مقنعه و
روسري از خارج وارد مي‌شود، ولي كارخانجات نساجي ما نيمه تعطيل‌اند و برخي با
ظرفيت 30ـ20 درصدي فعاليت می‌کنند. 

امام
خامنه‌اي در طليعة سال نو، «توليد ملي» و استفاده از كار و سرماية ايراني را به
عنوان بخش مهمی از جهاد اقتصادي اعلام فرمودند و گفتند: «من امسال تقسيم مي‌كنم
مسائل مربوط به جهاد اقتصادي را، يك بخش مهم از مسائل اقتصادي برمي‌گردد به مسئله
توليد داخلي. اگر به توفيق الهي و با اراده و عزم راسخ ملت و با تلاش مسئولان،
بتوانيم مسئله توليد داخلي را آن چنان كه شايسته آن است، رونق ببخشيم و پيش ببريم،
بدون ترديد بخش عمده‌اي از تلاش‌هاي دشمن ناكام خواهد ماند…»

و در
فرازي ديگر فرمودند: «…بنابراين همة مسئولين كشور، همة دست‌اندركاران عرصة
اقتصادي و همة مردم عزيزمان را دعوت مي‌كنم به اين كه امسال را سال رونق توليد
داخلي قرار دهند. بنابراين شعار امسال: «توليد ملي، حمايت از كار و سرماية ايراني
است.»

در
شرايط حاضر و با توجه به تحريم مستكبران و اتحاد مكارانة دشمنان ايران و مخالفان
بيداري اسلامي در سراسر جهان، مؤثرترين تدبيري كه مي‌توان جهت مقابله با آنها اتخاذ
كرد، تلاش ملي و همگاني براي بالا بردن توليدات ملي و استفادة بهينه از نيروي كار
و سرمايه‌هاي ايراني، همراه با صرفه‌جويي و قناعت در مصرف و پرهيز از هرگونه اسراف
و عمل به نسخة مجرب رهبر معظم انقلاب اسلامي است.

ملت
ايران بهتر است با مصرف كالاهاي وطني و ساخت داخل و تحريم تمام كالاهاي بيگانه‌اي
كه مشابه آنها به دست توانمند كارگران ايراني ساخته مي‌شود، از صنعتگران، مهندسان
و كارگران و دهقانان زحمتكش و با غيرت داخلي حمايت جدي و همه‌جانبه به عمل آورد و
بداند كه جهاد اقتصادي ايران اسلامي، گام به گام و سال به سال و تا رسيدن به
استقلال همه‌جانبه و عزت و اقتدار ملي، همچنان ادامه دارد.

مي‌گويند
حاج شيخ محمدتقي بافقي در عمر 72 ساله‌اش به غير از ظروف و البسه داخلي، از هيچ
وسيله يا مواد غذايي كه از خارج خريده مي‌شد، استفاده نكرد. لباس او، عمامه، قبا،
عبا و پيراهنش همه از كرباس و قدك توليد يزد و اصفهان بود. هرگز از بشقاب و ظرف
چيني و بلور خارجي استفاده نكرد. در خانه‌اش از ظرف‌هاي سفالين و مسين ساخت داخل
استفاده مي‌کرد و مقيد بود  به هيچ عنوان
از اجناس اجنبي استفاده نكنند.

غلام
همت آنم كه زير چرخ كبود

ز هرچه
رنگ تعلق پذيرد، آزاد است

 

 

سوتیتر:

اين درد
را به كه بايد گفت كه رئيس اتحاديه توليد و صادرات نساجي مي‌گويد: بيش از 99 درصد
پوشاكي عرضه شده در سراسر كشور، خارجي هستند و از مبادي غيررسمي وارد مي‌شوند. اين
حجم كالا در سال گذشته رقمي حدود 4 ميليارد دلار ارز را به خود اختصاص داده است،
در حالي كه براساس آمارهاي گمرگ پارسال فقط 20 ميليون دلار پوشاك از مبادي رسمي و
قانوني وارد شده است

 

در شرايط
حاضر و با توجه به تحريم مستكبران و اتحاد مكارانة دشمنان ايران و مخالفان بيداري اسلامي
در سراسر جهان، مؤثرترين تدبيري كه مي‌توان جهت مقابله با آنها اتخاذ كرد، تلاش ملي
و همگاني براي بالا بردن توليدات ملي و استفادة بهينه از نيروي كار و سرمايه‌هاي ايراني،
همراه با صرفه‌جويي و قناعت در مصرف و پرهيز از هرگونه اسراف و عمل به نسخة مجرب رهبر
معظم انقلاب اسلامي است.

/

از سياست تا ديانت

محمد صالح

 

بيانيه
فردوسي

حكيم
ابوالقاسم فردوسي را خبر رسيد كه يكي اينجا و آنجاي نشسته و دعوي نموده كه: اگر
فردوسي نبود، اثري از اسلام نبود و فردوسي با شاهنامه، مكتب پيامبر را نجات داد و
اگر امروز در جهان نامي از اسلام و توحيد و عدالت هست، به بركت فردوسي و شاهنامه
اوست! حكيم سخت به خروش آمد و بي‌درنگ بيانيه‌اي به شرح زير صادر كرد:

به نام
خداوند جان و خرد

اينجانب
كه ابوالقاسم فردوسي باشم به‌كرات گفته‌ام كه بزرگ‌ترين افتخارم در دنيا و آخرت آن
است كه: خاك پي حيدرم! اگر آبرويي دارم، به بركت محبت به نبي مرسل و اهل بيت اوست،
فلذا جميع ترهات و شطحيات و عجايب و مهملاتي را كه اين ايام در باب حقير و شاهنامه‌ام
گفته مي‌شود، شديداً و قوياً تكذيب نموده و از اين كلمات به خداي جهان‌آفرين پناه
مي‌برم و به گونه‌اي بنيادين، چنين عباراتي را محكوم مي‌كنم! و در صورت تكرار، حق
شكايت از گوينده را براي خود محفوظ مي‌دانم ودر پايان
براي صحت دماغ و هدايت قائل اين كلمات به درگاه احديت التجاء خواهم نمود.

اقل عبدالله، حكيم ابوالقاسم فردوسي

 

 از عمروعاص تا اشعري

بعيد
است اين ضرب‌المثل را شنيده باشيد كه: اخي! عمروعاص را بي‌خيال شو و ابوموسي اشعري
را بگير! (البته اين مثل در بين عوام به اين صورت رايج است كه: «مارادونا را ول كن
غضنفر را بچسب!) به هر حال، اين مثل در جايي استفاده مي‌شود كه شما از يك تهديد يا
دشمن خارجي در هراسيد و ششدانگ حواستان به آنجاست كه ناگاه خبردار مي‌شويد يكي از
جاهلان و غافلان جبهه خودي، چنان ضربات مهلكی به پيكر جبهه خودي وارد آورده كه
دشمن خارجي از انجام آن عاجز و درمانده است! در اين مواقع يكي پيدا مي‌شود و به
شما مي‌گويد: «عمو! جناب! اخي! عمروعاص را ولش، ابوموسي اشعري را درياب!» يعني كه
سنگين‌تري اگر جلوي خرابكاري‌هاي دوستان داخلي را بگيري!

حالا
حكايت نظام جمهوري اسلامي و جنگ نرم هم در همين مايه‌هاست! آن قدر كه در جريان جنگ نرم از خودي‌هاي خلف صالح ابوموسي اشعري
ضربه خورده‌ايم، از امثال عمروعاص نخورده‌ايم! باورتان نمي‌شود؟ فهرستي به شرح زير
تقديمتان مي‌كنيم، بلكه باور كنيد:

الف) از مجموع نمايشنامه‌هايي
كه در سال 89 با مجوز و حمايت وزارت ارشاد به روي صحنه رفته، بيش از ده
نمايشنامه در تضاد كامل با اسلام، اخلاق، دين و عفت عمومي بوده، تا آنجا كه
نمايشنامه‌اي مانند «هوي گابلر» كه از سوي وزارت ارشاد تشويق هم شد و به عنوان
جايزه به سفر خارج اعزام گرديد، در برخي از كشورهاي اروپايي به علت محتواي مبتذل
جنسي آن اجازه اجرا پيدا نكرده است!

ب) محتواي
13 فيلم از آثار سينمايي ارائه‌شده به جشنواره سي‌ام فيلم فجر (بهمن1390) در رابطه با خيانت زوجين به يكديگر در مسائل
جنسي بوده و برخی از اين آثار حتي موفق به دريافت جايزه از دست وزير ارشاد شده‌اند!

ج)
فيلمي به نام «گشت ارشاد» با محتواي اهانت به مسجد و منبر و خاصه عزاي سالار
شهيدان و ترويج چشم‌چراني و لات‌بازي كه قهرمان آن هيئت عزاي حسيني را مساوي «قمه
و قيمه» خطاب مي‌كند و فيلم ديگري به نام «زندگي خصوصي» كه حتي منتقدان لائيك، آن
را اولين فيلم با موضوع رابطه جنسي (پورنوگرافيك) پس از انقلاب خوانده‌اند، از سوي
وزارت ارشاد جهت اكران نوروزي (كه زمان حضور خانواده‌ها در سينماست)، مجوز گرفته و
معاونت سينمايي، تمام قد به حمايت از نمايش اين دو اثر كثيف پرداخته و به اعتراضات
ائمه جمعه و جماعات و بسياري از مؤمنان وقعي ننهاده و بيان داشته كه: خوب كرديم به
اين آثار مجوز ساخت و نمايش داديم! باز هم مي‌دهيم تا چشمتان درآيد.

د) از
كشف حجاب در مراسم جشنواره فيلم و تئاتر فجر هم كه ديگر به عرف رايج و جاري در اين
قبيل محافل تبديل شده، سخني نمي‌گويم كه اين قبيل امور را تا نبينيد باور نمي‌كنيد!

حال با
اين توضيحات، به نظر شما زخم‌هاي عمروعاص (شبكه‌هاي ماهواره‌اي) به پيكر رنجور
اخلاق و معنويت مملكت كشنده‌تر و كاري‌تر است يا تيرهاي رهاشده از كمان ارشاد
(ببخشيد ابوموسي اشعري!)؟ بماند كه ابوموسي اشعري و امثال او هزينه تهاجم به جبهه
مؤمنان را از جيب بيت‌المال مسلمين برمي‌دارند و دقيقاً به همين دليل است كه
تيرهاي رها شده از كمان آنها تا عمق قلب نظام نفوذ مي‌كند و مي‌سوزاند و آه از
نهاد برمي‌خيزاند!

واقعاً
در چنين حالي، انسان عاقل گريبان عمروعاص را مي‌چسبد يا يقه ابوموسي اشعري را؟

پاسخ‌هاي
خود را حداكثر تا چند روز ديگر به دفتر معاونت سینمایی ارسال نمائید و منتظر باشيد
تا به قيد قرعه يكي از جوايز زير نصيبتان شود:

1ـ بليط
رايگان فيلم‌هاي «گشت ارشاد» و «زندگي خصوصي» (مجموعاً دو فقره)

2ـ‌ كارت
دعوت جهت حضور در جشنواره‌هاي فيلم و تئاتر فجر سال 91 (اين جايزه مخصوص عزيزاني
است كه از ماوقع اين محافل بي‌خبرند و معمولاً حمل به صحت مي‌فرمايند!)

3ـ‌ جايزه
ويژه كارت ملاقات با رياست محترم دفتر رئيس‌جمهور كه فقط به برنده خوش‌شانس تقديم
خواهد شد.

 

سوتیتر:

 

 

به نظر شما
زخم‌هاي عمروعاص (شبكه‌هاي ماهواره‌اي) به پيكر رنجور اخلاق و معنويت مملكت كشنده‌تر
و كاري‌تر است يا تيرهاي رهاشده از كمان ارشاد (ببخشيد ابوموسي اشعري!)؟ بماند كه ابوموسي
اشعري و امثال او هزينه تهاجم به جبهه مؤمنان را از جيب بيت‌المال مسلمين برمي‌دارند
و دقيقاً به همين دليل است كه تيرهاي رها شده از كمان آنها تا عمق قلب نظام نفوذ مي‌كند
و مي‌سوزاند و آه از نهاد برمي‌خيزاند!

/

بی پرده با تاریخ: فروردین و اردیبهشت 1357

اربعین‌های پی
در پی …

 

اشاره: اکنون بیش از 33 سال است که از
پیروزی انقلاب اسلامی در ایران می گذرد. سرعت و تعداد حوادث واقعه در این انقلاب،
به اندازه ای است که گاه تنها در یک روز چندین رخداد را شاهد بوده ایم. در این
میان، نسل‌هایی که در سال‌های بعد از پیروزی به دنیا آمده اند از بسیاری از حوادث
اصلی نهضت بی خبرند چه رسد به حوادثی که در گوشه گوشه کتاب‌ها و روزنامه‌ها ثبت
شده و دیگر کسی سراغشان نرفته است و از آن وقایع برای تبیین و تحلیل حوادث امروز
ایران و جهان بهره نگرفته و به تعبیر خداوند در قرآن مجید، مایه عبرتی نشده است.

تصمیم گرفتیم از این شماره یعنی درست از
اولین شماره سال 91 ، بخشی را در مجله به مرور گذرای مهمترین حوادثی اختصاص دهیم
که درست 33 سال پیش اتفاق افتاده است. این حوادث هم شامل حوادث داخلی کشور بخصوص آنها
که مربوط به انقلاب و نهضت امام خمینی است و هم شامل اخبار مهمی است که در ماه
مشابه در آن سال در جهان رخ داده و به گونه ای به ما و سرنوشت مسلمانان مربوط می
شود.

برای ادامه این راه، خوشحال می شویم که
از نظرات و دیدگاه‌های شما خوانندگان گرامی نیز بهره مند شویم.

 

عیدی که
عزا شد/ اربعین شهدای تبریز

فروردین
ماه سال 1357 در حالی شروع شد که چهل روز از حماسه 29 بهمن مردم تبریز می‌گذشت. با
درج مقاله توهین‌آمیزی به قلم احمد رشیدی مطلق در روزنامه اطلاعات مورخه 19 دی ماه
سال 56 مردم قم در اعتراض به هتک حرمت امام«ره» و مرجع تقلید خویش به پاخاستند. سرکوب
وحشیانه قیام مردم قم سبب‌ساز سلسله اربعین‌هایی شد که به عمر رژیم سلطنتی در بهمن
ماه 57 خاتمه داد.

با
شهادت تعداد زیادی از مردم قم که در اعتراض به مقاله روزنامه اطلاعات به خیابان‌ها
ریخته بودند، مردم تبريز نیز در روز 29 بهمن 56 به مناسبت اربعين شهداي قم مراسم باشکوهي
برگزار کردند که اين‌بار نيز با حمله مأموران مسلح رژيم، راهپیمایی مردم تبریز رنگ
خون به خود گرفت.

در بررسي
مسير حوادث منجر به پيروزي انقلاب اسلامي، قيام 29 بهمن تبريز اولين حلقۀ زنجيره‌اي
بود كه قيام 19 دي قم را به قیام‌های پی‌درپی بعدی متصل
کرد.

در برخي
منابع رسمي، از جمله روزنامه كيهان و روزنامه رستاخيز، تعداد شهدای قیام 29 بهمن
تبریز 6 تا 9 مورد ذكر شده بود. بعضي منابع نيز با توجه به ابعاد و وسعت قيام و كشتاري
كه نيروهاي امنيتي و مأموران ساواك به راه انداخته بودند، اعتقاد داشتند كه اين تعداد
بالغ بر 560 نفر است. همچنين اعلاميه‌اي كه از سوي «اتحاديه انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان
اروپا» در نهم اسفندماه 1357 منتشر شد، تعداد شهدا را 400 نفر ذكر كرده بود.(2)

در پی
این کشتار، امام خمینی«ره» ضمن اعلام عزاي عمومي، عيد سال 1357 شمسي را تحريم کردند.
در اولین روز سال 57، اعلامیه حوزه علمیه قم در مورد تحریم برگزاری مراسم عید نوروز
منتشر شد.

در بخشی
از این بیانیه با اشاره به وقایع سال 56 آمده است: «رژیم… پس از قتل سیدمصطفی
خمینی و دکتر علی شریعتی و اهانت به امام خمینی مردم را به گلوله بست و ما شاهد
خون‌هایی بودیم که از سینه برادرانمان در خیابان‌ها جاری بود… ما نه تنها عید
نداریم بلکه برای بزرگداشت چهلمین روز شهیدان تبریز آماده می‌شویم و روزی را عید
می‌گیریم که بر یزید زمان پیروز گردیم».(3)

 

شاه: از
آزادی‌های گسترده سوءاستفاده می‌کنند!

با
وجودی که روزانه ده‌ها نفر از مردم کشور در راهپیمایی‌ها کشته می‌شدند، شاه در
پیام نوروزی خود مدعی شد «با آزادی‌های فراوانی که اکنون در کشور ما وجود دارد
امکان سوءاستفاده از این آزادی‌ها از جانب عواملی با ماهیت شناخته شده امری قابل
پیش‌بینی است».(4)

چهارم
فروردین ماه همین سال نیز پیام حضرت امام خمینی«ره» به مناسبت چهلم شهدای تبریز
منتشر شد. در بخشی از پیام رهبر انقلاب آمده است: «با فرا رسیدن اربعین مقتولین مظلوم
تبریز، غم‌های ملت غیرتمند تجدید می‌شود… کشتارهاي بی‌رحمانه قم، ایران را به هیجان
آورد و تبریز عزیز را به قیام همگانی مردانه در قبال ظلم و بیدادگری کشاند و کشتار
دسته‌جمعی تبریز، مردم غیور ایران را چنان تکان داد که در آستانه انفجار است، انفجاری
که دست اجانب را به خواست خدای متعال برای همیشه قطع کند. مصیبت بزرگی را که بر برادران
تبریزی وارد شد، اربعین آن را در سوگ هستیم و ملت ایران نیز در آن روز با عزای عمومی
خود به ملت‌های جهان بفهمانند که ما با چه شرایطی زندگی می‌کنیم».(5)

همه
شواهد نشان از آن داشت که مردم آماده برگزاری مراسمی باشکوه در چهلم شهدای تبریز
هستند.

پنجم
فروردین علمای حوزه علمیه قم برای بزرگداشت شهدای تبریز اعلام عزای عمومی کردند. ششم
فروردین آیات محمد وحیدی، سیدصادق روحانی و سیدکاظم شریعتمداری اعلامیه‌هایی به
همین مناسبت منتشر کردند.

علمای
حوزه علمیه مشهد نیز روز هفتم فروردین با انتشار اعلامیه‌ای از مردم خواستند روز
دهم این ماه برای گرامیداشت شهدای تبریز به خیابان‌ها بیایند.(6)

سرانجام
دهم فروردین رسید و مردم در اربعین شهدای تبریز به خیابان‌ها ریختند. در این روز،
کشور عزادار چهلمین روز شهدای تبریز بود. قم، مشهد، جهرم، اصفهان، بهبهان، تبریز، کاشان،
ساوه، همدان، خوی، خرمشهر و یزد یکسره تعطیل بود و مردم برای شرکت در مجالس سوگواری
در مساجد اجتماع کرده بودند. در یزد، مردم که به دعوت آیت‌الله صدوقی در مسجد روضه
محمدیه اجتماع کرده بودند، بعد از سخنرانی ایشان دست به تظاهرات زدند و هنگام عبور
از میدان پهلوی با پلیس درگیر شدند. در قم و جهرم نیز مأموران که نتوانسته بودند با
گازهای اشک‌آور و ماشین‌های آب‌پاش مردم را متفرق کنند، دست به تیراندازی زدند. یزد،
سه شهید و بیش از بیست مجروح داد. در اهواز، یک جوان شهید شد و در جهرم دختری 14 ساله
به شهادت رسید.

بیشترین
آمار شهدا و مجروحان مربوط به تظاهرات مردم یزد بود، در این شهر نیروهای دولتی بی‌مهابا
به سوی مردم شلیک کردند.

جمعیت
حاضر در راهپیمایی یزد بیش از 15 هزار نفر تخمین‌زده می‌شد. در نخستین لحظات
درگیری که 5 ساعت طول کشید حدود 6 نفر به شهادت رسیدند.(7) از تعداد
دقیق شهدای یزد آمار دقیقی منتشر نشده است.

روزنامه
اطلاعات در شماره روز 12 فروردین گزارشی از رخدادهای چند روز گذشته ارائه کرد. به
نوشته این روزنامه در پی تظاهرات روزهای هفتم، هشتم، نهم و دهم فروردین و نیز صبح
روز جمعه [11 فروردین] در تهران و شهرستان‌ها 13 نفر کشته و زخمی شدند.

گستردگی
راهپیمایی‌ها و تظاهرات این چند روز در سطح کشور به حدی بود که روزنامه وابسته به
دولت نیز نتوانست آن را انکار کند و در صفحه 4 روز 12 فروردین گزارشی از تجمعات قم،
اصفهان، کاشان، خرم‌آباد، یزد، بهبهان، فارس، لارستان، جهرم، الیگودرز، زاهدان، ساوه،
زنجان، اصفهان، مشهد، خمین، همدان، تهران و قم ارائه کرد.(8)

 

اربعین‌هایی
که از پی هم می‌رسند…

با
فرارسیدن اربعین شهدای یزد و دیگر شهرهای کشور مردم در گوشه و کنار کشور باز به
خیابان‌ها ریخته و یاد و نام این شهدا را گرامی داشتند. این اربعین‌ها تا آنجا
ادامه یافت که پایه‌های لرزان رژیم طاغوت را بیش از پیش به لرزه درآورد و سرانجام
در 22 بهمن 57 به صورت کامل از ریشه درآورد.

19 اردیبهشت
57 و با فرا رسیدن چهلمین روز شهدای یزد، جهرم و اهواز، ناگهان تظاهرات گسترده‌ای
در 21 شهر کشور برپا شد. در قم، یزد، جهرم و کازرون، نظامیان دست به تیراندازی
زدند، تمام کلاس‌های دانشکده علوم سیاسی دانشگاه ملی تهران، دانشگاه آذرآبادگان (تبریز)،
دانشکده‌های علوم و پزشکی دانشگاه کرمانشاه و نیز بازار اردبیل، تبریز و زنجان
تعطیل شدند. این تظاهرات آنچنان گسترده بود که روزنامه اطلاعات از آن به عنوان
آشوب و بلوای خونین در قم، تبریز و شیراز یاد کرد.(9)

در این
روز در گوشه و کنار کشور تظاهرات مردم ادامه یافت، اما در قم شدت تظاهرات و درگیری
با نیروهای دولتی بیش از شهرهای دیگر بود.

حمله
نیروهای دولتی به منزل آیت‌الله شریعتمداری در قم و شهادت دو طلبه در این هجوم
باعث گستردگی راهپیمایی در این شهر شد.

در
تظاهرات قم به اذعان ساواک تا ساعت 4 بعدازظهر، حدود 130 نفر دستگیر شدند.(10)
علاوه بر دستگیری 130 نفر در جریان تظاهرات 9 نفر نیز به شهادت رسیدند.(11)

در
اربعین شهدای یزد شهرهای تهران، قم، شیراز، میانه، کازرون، بهبهان، زنجان، اهواز، کرمانشاه،
خرم‌آباد، اردبیل، نجف‌آباد و کاشان بپا خاستند.(12)

به
دنبال تظاهرات گسترده مردم در اکثر نقاط کشور دولت با چند هزار نفر خواندن تظاهرات‌کنندگان،
مردم را تهدید کرد که «از این پس دولت با تمام نیروی خود آشوبگران را تعقیب می‌کند».(13)

همچنین
آیت‌الله‌العظمی گلپایگانی بر اثر شدت برخورد نیروهای رژیم با تظاهرکنندگان دچار
حمله قلبی و در بیمارستان بستری شد.(14)

 

مسابقه
تسلیحاتی از جیب ملت ادامه دارد

طی 5 ساله
57-1352 بودجه‌های مستقیم نظامی رژیم ایران با سرعت سرسام‌آوری افزایش یافت و از
140 میلیارد ریال در سال 1352 به 700 میلیارد ریال معادل 10 میلیارد دلار برای سال
57 رسید.(15)

در این
راستا 5 فروردین سال 57 وزیر دفاع انگلیس وارد ایران و برای دیدار با شاه عازم کیش
شد. در این روز مسکو، کارتر رئیس‌جمهور آمریکا را متهم کرد که با فروش فزاینده
سلاح به ایران مسابقه تسلیحاتی را در منطقه گسترش داده است.

8 فروردین
فردریک مولی وزیر دفاع انگلیس در حالی تهران را به مقصد کویت ترک کرد که توانسته
بود رضایت مقامات ایران بخصوص شاه را برای خرید سلاح از انگلیس جلب کند؛ موضوعی که
امام خمینی در پیام 4 فروردین خود به مناسبت اربعین شهدای تبریز به آن اشاره کردند
و فرمودند: شاه تا آخرین قطره نفت کشور می‌خواهد به خرید سلاح ادامه دهد.(16)

 

عملیات
لیطانی و اشغال بخش‌هایی از جنوب لبنان

در بعد
بین‌المللی نیز اسرائیل با حمله به لبنان که به عملیات لیطانی مشهور شد بخش‌هایی از
جنوب این کشور را تصرف کرد.

اولین حملات
رژیم صهیونیستی به جنوب لبنان در 14 مارس سال 1978 میلادی [یک هفته مانده به نوروز
57] و در عملیاتی معروف به «لیطانی» صورت گرفت.

با حمله
اسرائیل به جنوب لبنان،  سازمان ملل متحد
در قطعنامه 425 خود از رژیم صهیونیستی خواست از مناطق اشغالی عقب‌نشینی و با ایجاد
نیروی میانجیگر سازمان ملل موافقت کند.

با اجراي
عمليات ليطاني بخش‌هايي از جنوب لبنان به اشغال رژیم اشغالگر قدس درآمد و بيروت حدود
3 ماه در محاصره كامل نيروهاي اسرائیل بود.  اين حملات با حمايت مستقيم نظامي آمریکا، انگليس
و فرانسه صورت گرفت.

امام
خمینی دومین روز فروردین سال 57 پیامی خطاب به مردم لبنان صادر کردند. در بخشی از
پیام امام خمینی آمده است: «اوضاع اسفناک لبنان و مصیبت‌های وارده بر برادران ایمانی
مظلوم ما در ناحیۀ جنوب آن، موجب کمال تأثر و تألم است. اکنون ده‌ها هزار لشکر جرار
جنایت‌پیشه اسرائیل ـ این جرثومۀ فساد ـ با اسلحه‏ها و توپ‌ها و تانک‌ها و هواپیماها
بر اراضی جنوب، مرکز برادران ایمانی ما مسلط و اهالی مظلوم را از منازل خود رانده و
خانه‏های آنها را خراب و مزارع را به آتش کشیده و دوَل اسلامی غالباً در مقابل این
جنایات بی‏تفاوت و احیاناً کمک‏کار به جنایات و یا به نشست و برخاست و مذاکرات بی‏نتیجه
سرگرم هستند…».

امام
خمینی در ادامه از مردم ایران خواستند: « لازم است مسلمین خیراندیش خصوصاً اهالی محترم ایران، که در
خیرات پیشقدم هستند، در این امر حیاتی در اسرع وقت به نجات آوارگان بی‏پناه بپاخیزند
و با هر وسیلۀ ممکن به کمک آنها بشتابند، و بااحساس مسئولیت در پیشگاه خداوند تعالی
از هیچ‏گونه مساعدت محترمانه دریغ نکنند و اگر بخواهند از سهم مبارک امام ـ علیه‏السلام
ـ مصرف آوارگان و جنگ‌زدگان کنند، مجازند تا ثلث صرف نمایند. امید است سران دوَل اسلامی
و خصوص دولت‌های عربی، با وحدت کلمه، در دفع اسرائیل ـ این مادۀ فساد ـ کوشش کنند و
اگر مسامحه کنند خوف آن است که خدای نخواسته این جریان در سایر کشورهای مشابه عمل شود.»(17)

 

پي‌نوشت‌ها

1ـ 14 بهمن
57 روزنامه‌ها به نقل از یک منبع آگاه در لندن نوشتند: مقامات ایران به دولت انگلیس
اطلاع داده‌اند که در نظر دارند از ماه فوریه به بعد قرارداد 500 میلیون لیره‌ای خرید
اسلحه بویژه تانک‌های چیفیتن را لغو کنند.» ایران در زمان رژیم شاه چنانچه گفته شد،
قراردادهای کلان خرید اسلحه با انگلیس امضا کرده بود که این قرارداد از جانب بختیار
و به صورت یک‌طرفه فسخ شد. رک: الموتی، مصطفی؛ بازیگران سیاسی از مشروطیت تا سال
1357، لندن، 1375، ج3، ص266. سخنان دیوید اوتن وزیر وقت خارجه انگلیس در اوایل
انقلاب شنیدنی است که گفت: وجه کلیه قراردادهایی که فسخ شده از سوی دولت ایران پرداخت
شده است… رک: کیهان، 2 اسفند 1357، صفحه 4.

2ـ برای
اطلاعات بیشتر به کتاب‌های زیر رجوع کنید: 1ـ شیرخانی، علی، حماسه 29 بهمن 1356 تبریز؛
2ـ مراد حاصلی خامنه، اعظم، تبریز در خون؛ 3ـ نیکبخت، مهدی، خمینی آذربایجان.

3ـ مرکز
اسناد انقلاب اسلامی، اسناد انقلاب اسلامی، جلد 4، تهران، 1374، صفحه 457.

4ـ اطلاعات،
5 فروردین 1357، صفحه 13.

5ـ صحیفه
امام، ج‏3، صص 359-362.

6ـ روزشمار
انقلاب اسلامی، جلد سوم، واحد تدوین تاریخ انقلاب اسلامی، چاپ اول 1378، صفحه 32.


درباره حماسه‌آفرینان قم و تبریز و دیگر شهرهای ایران، بی‌تا، بی‌جا، صفحه 13.

8ـ اطلاعات،
12 فروردین 1357، صفحه 4.

9ـ اطلاعات،
20 اردیبهشت 1357، صفحه 1.

10ـ
روزشمار انقلاب اسلامی، جلد سوم، واحد تدوین تاریخ انقلاب اسلامی، چاپ اول 1378،
صفحه 300.

11ـ
اطلاعات، 20 اردیبهشت 1357، صفحه 4.

12ـ همان،
صفحه 1.

13ـ همان،
21 اردیبهشت 1357، صفحه 1.

14ـ
همان، صفحه 4.

15ـ
روزشمار انقلاب اسلامی، جلد سوم، واحد تدوین تاریخ انقلاب اسلامی، چاپ اول 1378،
صفحه 17 به نقل از بولتن خبرگزاری پارس، ش1، 1 فروردین 1357، صفحه 7.

16ـ
صحیفه امام، ج‏3، صص 359 تا362.

17ـ صحیفه
نور (مجموعه رهنمودهای حضرت امام خمینی«ره»)، جلد اول، سازمان مدارک فرهنگی انقلاب
اسلامی، تهران، 1370، صفحه 490.

 

سوتیترها:

*خریدهای
میلیاردی سلاح از کشورهایی نظیر انگلیس در دو ماهه اول سال گسترش پیدا کرد تا حدی
که وزیر دفاع انگلیس به ایران آمد و مستقیماً به کیش رفت تا با شاه در این‌باره
مذاکره کند. حاصل مذاکرات شاه با وزیر دفاع انگلیس خرید میلیاردی سلاح از انگلیس
بود؛ خریدهایی که بعدها چند صباحی مانده به سقوط رژیم توسط بختیار لغو شد بی آنکه
سلاحی به ایران تحویل شود و یا پولی که به این کشور داده شده بود به ملت ایران
مسترد گردد!

 

*در
اربعین شهدای تبریز نیز در گوشه و کنار کشور تعداد زیادی به شهادت رسیدند و اربعین
این شهدا نیز 20 اردیبهشت همین سال با شکوه هر چه تمام برگزار شد و با شهادت ده‌ها
جوان مؤمن و انقلابی در این روز و روزهای بعدی، انقلاب اسلامی مردم ایران بهمن ماه
57 به ثمر نشست و نظام 2500 ساله شاهنشاهی سقوط کرد.

 

* حمله
اسرائیل به لبنان و اشغال بخش‌هایی از جنوب این کشور که یک هفته پیش از نوروز سال
57 رخ داد از دیگر وقایع مهمی بود که دامنه‌های آن به فروردین این سال کشیده شد و
امام خمینی«ره» با پیام دوم فروردین ماه خود از مردم خواستند به کمک برادران
لبنانی خود بشتابند.

/

از میان خبرها…

پیش نبرد سنگین نظامیان و اسلامگرایان در انتخابات آتی
ریاست جمهوری مصر

پس از آنکه اخوان المسلمین مصر “خیرت الشاطر” را
به عنوان نامزد اصلی برای انتخابات ریاست جمهوری این کشور معرفی کرد، رسانه­های
مصری از وی با عناوینی بسیار متفاوت یاد کردند، ازجمله؛ کاندیدایی برای مقابله با
شورای نظامی، فردی در راستای منافع آمریکا، کسی که اسرائیل و واشنگتن را نگران
کرده است، نجات دهنده مصر و اردوغان جهان عرب، هموار کننده راه عمر سلیمان برای ریاست
جمهوری، تغییر دهنده معادلات خاورمیانه، تاجر و میلیونری که تاجران را بر مصر مسلط
خواهد کرد.

 همچنین اخوان
المسلمین مصر 19 فروردین اعلام کرد کرد که “محمد المرسی” رئیس حزب
“آزادی و عدالت” که به عنوان شاخه سیاسی اخوان المسلمین فعالیت می­کند
را به عنوان کاندیدای ذخیره در انتخابات ریاست جمهوری مصر معرفی کرده است. ظاهرا
انتخاب فرد جایگزین برای الشاطر به این بازمی گردد که وی به دلیل شرکت در تظاهرات
ضد رژیم مبارک به 5 سال حبس محکوم شده بود و دوران محکومیت وی تا سال 2013 ادامه
دارد. اخوان المسملین که به تازگی تصمیم به شرکت در انتخابات ریاست جمهوری مصر
گرفته نگران این بود که الشاطر نتواند در انتخابات شرکت کند و این حزب عملا
کاندیدایی برای شرکت در انتخابات نداشته باشد، نگرانی ای که رنگ واقعیت گرفت.

از سوی دیگر اعلام نامزدی “عمر سلیمان” در
انتخابات ریاست جمهوری مصر واکنش شدید مردم و احزاب این کشور را بدنبال داشت. حضور
مرد شماره 2 رژیم مبارک که مصری­ها او را عامل موساد و آمریکا می­دانند، در
انتخابات ریاست جمهوری مصر از نظر مردم این کشور توهین به انقلاب مردم و غیرقابل
تحمل عنوان شد. متعاقب آن پارلمان مصر قانونی را تصوب کرد که طبق آن شرکت مقامات
حکومت سابق در مناصب دولتی غیرقانونی تلقی شده و ممنوع می­شود. پیشدستی کمیته عالی
انتخابات در رد صلاحیت نمایندگان اسلامگرا و عمر سلیمان این ظن را تقویت کرد که
نامزدی و سپس رد صلاحیت وی طرحی ازپیش تعیین شده برای حذف اسلامگرایان بود تا در
پوشش رد صلاحیت عمر سلیمان اعتراض­ها را خاموش کند. 10 نفر از سوی این کمیته رد
صلاحیت شده­اند.

ادامه تلاش‌ها برای تجزیه بیشتر سودان

گام اول برای تجزیه سودان در سال 2011 میلادی ازسوی آمریکا
و رژیم صهیونیستی با موفقیت به اجرا گذاشته شد و با اجرای رفراندومی که عمرالبشیر
اجرای آن را برای استقلال سودان جنوبی در سال 2006 پذیرفته بود، کشور جدید سودان
جنوبی متولد شد. به‌رغم برگزاری رفراندوم و رای به استقلال آن از سودان و به رسمیت
شناخته شدنش ازسوی خارطوم، مرزهای دو کشور، به‌خصوص مناطق نفت خیز تعیین نشدند و
همین امر مبنای برخوردهای آتی گردید. باوجود تجزیه سودان، اسرائیل و آمریکا به تسلیح
بیشتر سودان جنوبی ادامه داده‌اند و قصد ایجاد جنگ بین دو کشور را دارند تا
بتوانند طرح قدیمی تجزیه دارفور را برای کوچک کردن هر چه بیشتر سودان اجرایی کنند.

روزنامه اسرائیل هیوم نوشت هواپیماهای این رژیم هر روز در
فرودگاه ریکونا در سودان جنوبی فرود می‌آیند. این هواپیماها، موشک‌ها و تجهیزات
نظامی در این فرودگاه تخلیه و مزدوران آفریقایی را در آنجا پیاده می‌کنند. این مزدوران،
خود را برای کمک به ارتش سودان جنوبی به منظور ساقط کردن عمر البشیر، رئیس‌جمهور سودان
آماده می‌سازند.

اقبال اندک مردم فرانسه به انتخابات ریاست جمهوری این کشور

نتایج موسسات مختلف نظرسنجی در فرانسه نشان می‌دهد که تنها
32 درصد از مردم این کشور تمایل دارند در انتخابات آتی ریاست جمهوری شرکت کنند. ژروم
فورکه مدیر دپارتمان نظرسنجی ایفوپ معتقد است تازه‌ترین نتایج در سطح استانی و نیز
منطقه‌ای، نارضایتی بی‌سابقه از رأی‌گیری‌ها را نشان می‌دهد. نیکلا سارکوزی و
فرانسوا اولاند، رقبای اصلی در انتخابات پیش رو هستند و 8 نامزد دیگر بختی برای
پیروزی ندارند. شکست سیاست‌های سارکوزی در حوزه‌های اقتصادی و سیاست خارجی،
محبوبیت او را به‌شدت کاهش داده است و پیش‌بینی‌ها از کشیده شدن انتخابات به دور
دوم حکایت دارند. انتخابات ریاست‌جمهوری فرانسه در 22 اوریل برابر با 3 اردیبهشت
سال جاری برگزار می‌شود.

عربستان و داستان دنباله‌دار مأمن سیاستمداران فراری

فرار طارق‌ الهاشمی، معاون سابق و فراری رئیس‌جمهور عراق به
عربستان، عملاً این کشور را به مأمن سیاستمداران فراری و تحت تعقیب در کشورهای
عربی تبدیل کرده است. زین العابدین بن علی، دیکتاتور مخلوع تونس، علی عبدالله صالح،
دیکتاتور یمن که به بهانه درمان به عربستان رفت و تلاش برای فراری دادن حسنی مبارک
از مصر و انتقال وی به ریاض باعث شده است که این کشور به وطن فراریان تبدیل شود.
دادگاه عراق، طارق الهاشمی را به دلیل اقدامات تروریستی با استفاده از مزدوران و
محافظانش محکوم و حکم دستگیری وی را صادر کرده است. وی پیش از عزیمت به عربستان،
مدتی را در منطقه کردستان عراق و سپس قطر به سر برد. هاشمی اعلام کرده است که سفر
وی تفریحی است و به‌زودی به عراق باز خواهد گشت.

بازی تل آویو با دهلی نو و خشم هندی‌ها

پس از اتهام‌زنی اسرائیل به ایران در باره بمب‌گذاری نزدیک
سفارت تل آویو در دهلی نو، سفر رئیس ستاد مشترک ارتش هند به اسرائیل لغو شد و 2 روز
پس از آن، قرارداد نظامی هند با رژیم صهیونیستی نیز به حالت تعلیق درآمد. ظاهرا
این اقدامات هند به‌نوعی تنبیه رژیم صهیونیستی بوده است. روزنامه هندی تایمز آو ایندیا
در خبری فاش کرد که 2 روز پیش از وقوع انفجار(11 فوریه)، تامیر پاردو، رئیس
موساد(سازمان جاسوسی اسرائیل) شهروندان اسرائیلی در هند، بیش از ترکیه یا قفقاز و یا
آمریکای جنوبی احساس امنیت می‌کنند. نیروهای امنیتی هند با بررسی شیوه انفجار و مقایسه
آن با انفجار تیلند دریافته‌اند که در آنها از یک روش استفاده شده است.

پایگاه تحلیلی و آمریکایی آنتی‌وار در گزارشی به قلم گریت
پورتر، پرده از راز خشم هند از رژیم صهیونیستی برداشت. در گزارش این پایگاه تصریح
شده است که تحقیقات مسئولان هندی بر روی خودروی بمب گذاری شده نزدیک سفارت اسرائیل
در دهلی نو نشان می‌دهد که بمب کارگذاری شده، شبیه بمبی است که مجاهدین خلق] منافقین[
به وسیله آن دانشمند هسته‌ای ایران را به نفع اسرائیل ترور کرده‌اند. هندی‌ها از
نفوذ اسرائیل در کشورشان بیمناک هستند. مرکز پژوهش‌های اسرائیلی عکا با انتشار خبری
نوشت که راجیا شانتارام نالک، نماینده پارلمان هند معتقد است؛ «اسرائیلی‌ها و
تعدادی از روس‌ها در مناطق گسترده‌ای از استان گوا، فعالیت‌های غیرقانونی می‌کنند.
سواحل گوا جذابیت زیادی نزد گردشگران خارجی، به‌ویژه اسرائیلی‌ها دارد، به‌طوری که
بسیاری از آنها در آن ساکن می‌شوند و فعالیت‌های قانون‌شکنانه می‌کنند. این رسانه
در پایان می‌نویسد که نمایندگان پارلمان هند، حضور صهیونیست‌ها را تهدیدی برای امنیت
ملی و تمامیت ارضی کشورشان می‌دانند.

کمپین جهانی “یک میلیون حجاب” در آمریکا

حمایت یک میلیون زن که بسیاری از آنها مسلمان نیز نیستند از
یک زن شهیده عراقی در آمریکا به وسیله گروه‌های اسلام‌ستیز، باعث وحشت کشورهای
غربی شده است. روزنامه انگلیسی دیلی‌میل اعلام کرد یک میلیون نفر از زنان سراسر
جهان که بسیاری از آنها مسلمان هم نیستند، به عنوان بخشی از کمپین جهانی در اعتراض
به قتل وحشیانه شیما العوادی، مهاجر عراقی ساکن کالیفرنیای آمریکا،َ به ارسال اینترنتی
تصاویر محجبه خود در شبکه اجتماعی فیس بوک اقدام کردند تا بر حمایت خود از وی
تاکید کرده باشند. از این کمپین با عنوان “یک میلیون حجاب” یاد شده است.
اقدامات اسلام‌ستیزانه در کشورهای غربی باعث جلب توجه مسیحیان به اسلام شده و آنها
می‌خواهند در مورد دینی که رسانه‌های غربی، آن را تروریست‌پرور معرفی می‌کنند،
تحقیق نمایند. این تحقیقات، زمینه آشنایی آنها با اسلام را فراهم کرده و عملا
بسیاری از آنها به اسلام گرویده‌اندو یا دیگر از اسلام تنفر ندارند.

سوریه، میزبان مخالفان آل سعود

دخالت‌های خاندان آل سعود در اوضاع داخلی سوریه با واکنش
مقام‌های دمشق روبرو شد، به‌طوری که تصمیم به حمایت از مخالفان دیکتاتوری حاکم بر
این کشور گرفته‌اند. سایت خبری سوری سیریابولتیک سوریه به نقل از منابع آگاه نوشت:
«اقدام دولت سوریه برای میزبانی از مخالفان سعودی در رسانه‌های دولتی خود، مانند
مصاحبه تلفنی با فواد ابراهیم، مخالف معروف سعودی نشانه امکان انتقال فعالیت‌های
آنها از رسانه‌ها به خاک سوریه است.» این اقدام دولت سوریه باعث ترس و خشم زیادی
در عربستان شده است. مسئولان عربستان به‌رغم این که خود هرگونه فعالیت
سیاسی را در عربستان  غیرقانونی اعلام کرده‌
و با زندانیان بدرفتاری می‌کنند، به ابزاری برای اعمال فشار بر دمشق به بهانه نبود
دموکراسی تبدیل شده‌اند.

/

تحریمهای اقتصادی آمریکااز عدم مشروعیت تا ناکارآمدی

عطا بهرامي

تحریم‌های نفتی جدید اعمال‌شده علیه ایران به وسیله اتحادیه اروپا و همچنین تحریم بانک مرکزی ایران را که با حمایت
و اعمال فشار ایالات متحده در حال پیگیری است، می‌توان مصداق بارزی از نقض حقوق
بین‌الملل وضع شده به وسیله کشورهای غربی دانست. موج جدید تحریم‌ها را می‌توان از
جنبه‌های حقوقی، اقتصادی و اثرگذاری اقتصادی و سیاسی تحلیل و ارزیابی کرد.

 

ارزیابی حقوقی

تحریم‌های آمریکا و اروپا از نظر حقوقی ایرادهای متعددی دارد. نخست آنکه
بانک‌های مرکزی کشورهای مختلف در هر جای جهان که وجود داشته باشند، مستقل از دولت‌ها
هستند. فارغ از این که این استقلال نهاد کنترل‌کننده نرخ بهره و حجم پول از دولت‌ها
درست و یا غلط باشد، واقعیتی است که آمریکایی‌ها بارها بر آن تاکید کرده‌اند و از
نظر کشورها و محافل کارشناسی، اصلی بی‌مناقشه است.

در سال 1387 که طهماسب مظاهری، رئیس سابق بانک مرکزی جمهوری اسلامی
ایران، در اظهاراتی از تدابیر نهاد متبوعش برای مقابله با تحریم‌ها سخن گفت، از
طرف دولتمردان آمریکایی متهم به نقض قانون شد، زیرا وی اعلام کرده بود از بانک
مرکزی ایران که نهادی غیردولتی است برای کمک به دولت ایران استفاده می‌کند.

ناگفته پیداست که اظهارات مظاهری تنها چند جمله بود و اسنادی دال بر
دخالت بانک مرکزی در امور مربوط به دولت به صورت کمک به آن در قانون کنگره برای
تحریم بانک مرکزی ایران ذکری به میان نیامده و مورد استناد قرار نگرفته است و آمریکایی‌ها
به‌رغم پذیرش این واقعیت که بانک مرکزی ایران نهادی غیردولتی است، اقدام به تحریم
آن کرده‌اند که با اصول اولیه حقوق بین‌الملل مبنی بر اینکه مجازات مجرم با تأکید
بر رعایت اصل تفکیک است، منافات دارد.

آمریکایی‌ها همواره اعلام کرده‌اند از تحریم‌هایی که بر مردم عادی تأثیر
بگذارد، امتناع می‌کنند و در منازعات خود با کشورهای دیگر در هر سطحی که پیگیری
شود، حتی به صورت برخورد مسلحانه، تنها دولت‌ها را هدف قرار می‌دهند، لکن اقدامات
اخیر آنها نقض صریح ادعاهای مطرح شده است، بنابراین مشروعیت تحریم بانک مرکزی
ایران مخدوش بوده و قانون کنگره که به امضای باراک اوباما نیز رسیده، نقض اصول
اولیه حقوقی است.

نکته دیگری که نامشروع بودن اقدامات آمریکا علیه ایران را اثبات می‌کند
و البته محدود به تحریم‌های اعمالی علیه بانک مرکزی نیست و طیف وسیعی از اقدامات آنها
را شامل می‌شود، به پیمان‌های دو جانبه بین طرفین بازمی‌گردد. دو پیمان در سال‌های
پیش از انقلاب بین ایران و آمریکا به امضا رسیده است که به‌رغم استناد ایالات
متحده به آنها در مناقشه با جمهوری اسلامی ایران در دادگاه لاهه، به‌طور گسترده‌ای
توسط آمریکا نقض شده است، در حالی که فارغ از اینکه بین دو کشور چه مسائلی پیش
آمده، طرف آمریکایی، آنها را همچنان معتبر می‌داند.

این دو پیمان عبارتند از؛

1ـ عهدنامه مودت و روابط اقتصادی و حقوق کنسولی بین ایران و
آمریکا(28/12/1335)

2ـ موافقت‌نامه همکاری بین دولت ایران و دولت ایالات متحده آمریکا
راجع به استفاده‌های غیرنظامی از انرژی هسته‌ای(12/11/1337)

در مناقشات ایران و آمریکا پس از پیروزی انقلاب اسلامی از ماجرای سفارت
آمریکا در تهران، جنگ نفتکش‌ها در خلیج‌فارس و ادعاهای آمریکا درباره دست داشتن
ایران در اقدامات تروریستی در منطقه، تا برنامه هسته‌ای صلح‌آمیز جمهوری اسلامی
و… همواره تاکید طرف آمریکایی این بوده است که ایران پیمان مودت بین دو دولت را
نقض کرده است. ایران نیز در مواردی به این پیمان استناد کرده است.

حال که آمریکایی‌ها پیمان مزبور را نقض شده ندانسته و آن را معتبر می‌دانند،
با چه استدلال حقوقی‌ای بخش‌های دولتی و غیردولتی ایران را تحریم کرده‌اند؟ نگاهی
به فهرست تحریم‌های آمریکا نشان می‌دهد که این اقدامات جامعه ایرانی را به‌طور عام
مورد هدف قرار داده است. در فهرست تحریم‌های آمریکا، تعدادی از چهره‌های حوزوی نیز
دیده می‌شوند که جای شگفتی بسیار دارد، زیرا اصولاً حوزه در تمام تاریخ ایران
مستقل از دولت‌هاست و این امر به‌ صراحت توسط امام(ره) مورد تأکید قرار گرفته است.
هم‌اکنون نیز حوزه، با دولت و حکومت به معنی سازمانی ارتباط ندارد. تحریم چهره‌های
علمی حوزه را نمی‌توان با هیچ منطقی تحلیل کرد، بنابراین طبق عهدنامه مودت منعقد
شده در سال 1335 که هنوز جاری است، تحریم‌های آمریکا علیه ایران فاقد پشتوانه
حقوقی و غیرقانونی است.

نکته مهم و قابل تحلیل دیگر، به استناد آمریکایی‌ها به تلاش ایران
برای دستیابی به سلاح هسته‌ای به عنوان دستاویز تحریم‌های جدید بازمی‌گردد. طبق
موافقت‌نامه‌ای که دولتین ایران و آمریکا در سال 1337 امضا کرده‌اند، ایالات متحده
موظف به ارائه کمک به ایران برای دستیابی به انرژی صلح‌آمیز هسته‌ای است. با توجه
به اینکه هنوز سندی دال بر تخطی ایران از برنامه صلح‌آمیز هسته‌ایش از سوی آژانس
بین‌المللی انرژی اتمی ارائه نشده است، آمریکا نمی‌تواند به‌طور خودسرانه رأی بر
نظامی بودن برنامه هسته‌ای ایران بدهد و تحریم‌های جدیدی را  وضع نماید. این دو معاهده، غیرقانونی بودن تحریم‌های
اعمالی آمریکا علیه ایران را اثبات می‌کند.

 

دور ناکارآمدی

تجربه تحریم‌های آمریکا در سه دهه اخیر نشان می‌دهد که با توجه به هدف طراحی شده برای تحریم‌های اعمالی، آنها هرگز در این
زمینه موفق نبوده‌اند. فرید زکریا، چهره رسانه‌ای سرشناس آمریکایی به کنایه می‌گوید:
«ایالات متحده بیش از نیمی از دنیا را تحریم کرده است!» تحریم‌های آمریکا علیه
ایران با توجه به مؤلفه‌های واقعی، به معنی دقیق کلمه بی‌اثر بوده‌اند. با توجه به
اینکه کشوری مانند کوبا در دوره جنگ سرد، به‌رغم پایین بودن سطح مبادلات بین‌المللی،
توانست نه تنها بقای خود را حفظ کند، بلکه به الگویی نمونه در بین کشورهای آمریکای
لاتین تبدیل شود، به‌خوبی بی‌اثر بودن تحریم‌های آمریکا را اثبات می‌کند.

در شرایطی که در عصر جهانی‌سازی اقتصاد، به دلیل اینکه کشورها برای
افزایش توانایی اقتصادی خود، شرایط مبادلات کالا و خدمات را تسهیل و قوانین را به
گونه‌ای طراحی می‌کنند که راحت‌تر بتوانند سرمایه‌ها را جذب کنند، تحریم اقتصادی
با خواسته عام کشورها در تناقض است و از آن استقبال نمی‌کنند. بنابراین اعمال
تحریم اقتصادی مانند شنا کردن خلاف جریان آب است و به‌رغم صرف انرژی زیاد، ثمره
چندانی ندارد و بستر کلی اقتصاد جهانی فرصت اعمال تحریم را از کشورها، حتی قدرت‌های
بزرگ سلب کرده است.

نکته مهم دیگری که باید بدان توجه شود، صف‌بندی‌های جهانی است که به‌رغم
تلاش آمریکایی‌ها در دوران پس از جنگ سرد ادامه پیدا کرده است. ایالات متحده در
صدور لیبرال ـ دموکراسی به تمام جهان و شکل دادن دنیایی نو که آمریکا را به عنوان
مرکز و مبدأ خود بپذیرد، ناکام مانده است و دیگر نمی‌توان کسی را یافت که از پایان
تاریخ و داستان‌هایی از این دست سخن بگوید. تضادها شدت گرفته و به عرصه‌های نوینی
کشیده شده‌اند. اعتراض‌ به ساختار نظام‌های سیاسی غرب در تاریخ معاصر بی‌سابقه
است. هرگز در گذشته شاهد اعتراضات ساختاری با گستردگی کنونی نبوده‌ایم و این بدان
معنی است که قدرت‌های غربی نمی‌توانند مانند گذشته با خیال راحت از اوضاع داخلی
خود به مداخله‌جویی در خارج مشغول شوند.

ظهور قدرت‌های نو باعث شکل‌گیری رابطه آنها با آمریکا بر دو محور
همراهی و تضاد شده است. رابطه این کشورها با ایالات متحده ساده نیست و انتظار
همراهی مطلق داشتن از آنها ساده‌انگاری است. این قدرت‌ها اگر با ایالات منافع همسويی
داشته باشند، از او تبعیت می‌کنند و هنگامی که منافعشان با امریکا همسويی نداشته
باشد، به راه خود می‌روند. مجبور کردن ده‌ها کشور بااهمیت و تعیین‌کننده جهان به
همراهی با ایالات متحده در هیچ زمینه‌ای امکان‌پذیر نیست و حتی قدرتی مانند آمریکا
نیز توان مطیع کردن کامل سایر قدرت‌ها را ندارد. در چنین شرایطی اطاعت از تحریم‌های
مورد نظر آمریکا علیه ایران، به هدفی دست‌نیافتنی تبدیل می‌شود و تنها نتیجه آن،
هوشیار کردن مسئولان ایرانی برای توجه به ظرفیت‌های اقتصادی در داخل کشور است،
چیزی که معمولاً در شرایط عادی کمتر به آن توجه می‌شود.

بنابراین پیچیدگی‌های اقتصاد جهانی در عصر جهانی‌سازی اقتصاد،
اثرگذاری تحریم را محدودتر از گذشته کرده است. ساختار خاص اقتصاد ایران نیز که وزن
قابل اعتنایی دارد، نیز مزید بر علت شده است. غلبه منافع شخصی بر منافع گروهی در
بخش‌هایی از اقتصاد ایران باعث شده است که فروش نفت و تبدیل آن به کالاهای
غیرضروری خارجی، میلیاردها دلار از درآمدهای نفتی را به کام خود بکشد که اعمال
تحریم از سوی ایالات متحده و برخی از شرکای اروپایی‌اش باعث می‌شود در این روند
منفی تجدیدنظرهایی صورت بگیرد. موقعیت سرزمینی ایران نیز از عواملی است که
اثرگذاری تحریم‌ها را بیشتر ناکام می‌گذارد. شرایط منطقه‌ای ایران به آن اجازه می‌دهد
با طیف وسیعی از کشورها وارد مبادلات اقتصادی شود. سیستمی که بتواند این همه عوامل
اثرگذار را رصد و بر آنها اعمال قدرت کند، وجود ندارد و می‌توان گفت؛ اگر ایالات
متحده بخواهد این گستره وسیع از عوامل اثرگذار را شناسایی و سپس خنثی کند، باید
چندین برابر یک جنگ تمام‌عیار هزینه کند.

همه این عوامل در دورانی روی می‌دهد که بحران اقتصادی جهانی، چندین
کشور اروپایی را در آستانه ورشکستگی قرار داده است. در چنین شرایطی بدیهی‌ترین حالت
این است که در نظام جهانی دولت‌محور، هر کشوری به فکر منافع خود باشد و تنها منافع
ملی‌اش را مدنظر قرار دهد. کاهش تقاضا در اروپا بر روی صادرات کشور چین که در تمام
سه دهه گذشته از رو به رشدترین کشورها در زمینه صادرات بوده است، تأثیر گذاشته و
همین عامل این کشور را مجبور می‌کند در اندیشه حفظ بازارهای خود و یافتن بازارهای
جدید باشد. جالب اینکه، بیشترین صادرات نفتی ایران به کشورهای بحرانی‌تر اتحادیه
اروپا است که با خطر ورشکستگی دست و پنجه نرم می‌کنند، بنابراین، عدم‌همراهی با
تحریم‌های موردنظر آمریکا، بدیهی‌ترین حالت ممکن است.

 

سوتیتر:

غلبه
منافع شخصی بر منافع گروهی در بخش‌هایی از اقتصاد ایران باعث شده است که فروش نفت
و تبدیل آن به کالاهای غیرضروری خارجی، میلیاردها دلار از درآمدهای نفتی را به کام
خود بکشد  لیکن اعمال تحریم ازسوی ایالات
متحده و برخی از شرکای اروپایی‌اش باعث می‌شود در این روند منفی تجدیدنظرهایی صورت
بگیرد.

/

حزب «عدالت و توسعه» تر کیه در آزمون بیداری اسلامی

لطف الله بوتراب

بررسی عملکرد حزب اسلام‌گرای
«عدالت و توسعه» در ترکیه از حدود 10 سال پیش (نوامبر 2002) که قدرت را در این
کشور به دست گرفت، نشان می‌دهد که تصوری که از اسلام‌گرایی در ترکیه وجود دارد، با
رویه‌ای که از سوی این حزب درپیش گرفته شده است، منطبق نیست. اگرچه این انتقادات،
جدید نیستند و از اوان روی کار آمدن این حزب، انتقاداتی متوجه آن بوده است، به
طوری که مخالفان اعتقاد دارند که «حزب عدالت به اندازه کافی دموکرات نیست، به
اندازه کافی ملی‌گرا نیست، به اندازه کافی اسلام‌گرا نیست، به اندازه کافی سکولار
نیست، به اندازه کافی از طبقات کم‌درآمد پشتیبانی نمی‌کند، به اندازه کافی لیبرال
نیست، به اندازه کافی برای ورود به اتحادیه اروپا کوشش نمی‌کند، به اندازه کافی به
جهان اسلام متمایل نیست، به اندازه کافی دولت‌گرا نیست.»(1) اما عملکرد
این کشور در سیاست خارجی و اتخاذ سیاست‌های متناقض، باعث افزایش انتقادها شده است.
به عبارت بهتر، این حزب در میانه چهارراه‌های سیاسی، ایدئولوژیک، فرهنگی و اقتصادی
قرار گرفته و راه را در همراهی و موافقت و مخالفت نصفه و نیمه با همگان یافته است.
اگرچه با توجه به این رویکرد، عملکرد خصمانه آن در قبال سوریه، به‌خصوص پس از
ناکام ماندن تسلیح گروه‌های تروریستی برای کنار زدن بشار اسد، عجیب به نظر می‌رسد
و با سیاست همراهی با هر طرفی که قدرت دارد در تناقض است.

کودتای 28 فوریه 1997 ارتش ترکیه منجر به کنار گذاشته شدن
نجم‌الدین اربکان از قدرت شد. ژنرال‌های ترکیه از کودتای 28 فوریه که تأثیرات
دامنه‌داری را برجای خواهد گذاشت، به عنوان یک نقطه عطف در تاریخ این کشور یاد می‌کنند.
اربکان را بدون شک می‌توان پدر گفتمان اسلام‌گرایی کنونی در ترکیه دانست که با حزب
رفاه توانست در سال 1996 به نخست‌وزیری برسد و اقداماتی عملی در جهت دور کردن
ترکیه از دور باطل حرکت به سمت غرب بردارد، اما کارنامه حزب عدالت و توسعه در
دوران طولانی زمانداری‌اش، ادامه مشی اربکان را به‌
روشنی نشان نمی‌دهد. راهبرد اربکان این بود: «ما جزو احزابی که نماینده نظامند،
نیستیم»، درحالی که اردوغان می‌گوید: «ما نیز یکی از احزاب عادی، چون حزب دموکراتیک
مندرس یا حزب عدالت دمیرل، هستیم.»(2) یعنی اربکان در صدد تغییر ساختار
لائیک ترکیه بود، درحالی که اردوغان چنین قصدی ندارد.

 

تناقض شعار و عمل

اردوغان پس از اجلاس داووس و حمله لفظی شدید به شیمون پرز،
رئیس رژیم صهیونیستی به خاطر کشتار کودکان غزه، اعتبار قابل‌توجهی در جهان اسلام
کسب کرد. دولت ترکیه به راه‌اندازی کاروان آزادی که منجر به حمله کوماندوهای
صهیونیست به کشتی و ماوی مرمره و قتل چندین نفر از جمله 9 تبعه ترکیه‌ای شد، به
رویکرد مقابله‌جویانه خود با اسرائیل ادامه داد. محبوبیت اردوغان در جهان اسلام،
نتیجه موضع‌گیری‌های وی در این‌باره بود، اما از یک سال پیش و از هنگام آغاز موج
بیداری اسلامی و شدت گرفتن تحولات خاورمیانه، اوضاع تغییر کرد و ترکیه به صف
کشورهای غربی در مقابله با اسلام‌گرایی نوظهور پیوست، به‌طوری که اردوغان در سفر
به مصر از آنها خواست به دنبال استقرار یک نظام لائیک باشند.

سیاست خارجی ترکیه را می‌توان به دو حوزه عمده اقدامات
نمایشی و اقدامات عملی تقسیم‌بندی کرد. اقدامات نمایشی این کشور در حمله به اسرائیل
و جانبداری از فلسطین و اقدامات واقعی آن در همراهی با ناتو در ویران کردن لیبی و
حمایت از تروریست‌های مسلح مورد حمایت آمریکا، رژیم صهیونیستی و وهابیون حاکم بر
عربستان در سوریه خلاصه می‌شود. شعار حمایت از مردم و دموکراسی در سوریه، پس از اصلاح
قانون اساسی و برگزاری همه‌پرسی و رأی بالای مردم این کشور به اصلاحات انجام شده و
در مقابل اصرار ترکیه بر فشار بر سوریه رنگ باخته است. در حالی که اردوغان تأکید
داشت اگر بشار اسد از حمایت مردمی مطمئن است، چرا انتخابات برگزار نمی‌کند و در
شرایطی که انتخابات قانون اساسی برگزار شده و اسد پذیرفته است تا طبق قانون اساسی
جدید، در انتخابات ریاست‌جمهوری که حداکثر دو دوره می‌تواند رئیس‌جمهور شود، شرکت
کند. اقدامات خصمانه ترکیه نشان می‌دهد که این کشور در حال ایفای نقش در پازل
آمریکایی ـ صهیونیستی فشار بر محور مقاومت است.

در لیبی نیز این کشور برای سرنگونی قذافی با آمریکایی‌ها همکاری کامل داشت و عملاً به اجرای پروژه
صهیونیستی تجزیه لیبی پیوست که با اعلام خودمختاری شرق لیبی در اسفندماه سال 90
اجرای آن آغاز شد. طرح‌های «ینون» و «خاورمیانه بزرگ» برنامه عملیاتی این پروژه
هستند. چرا ترکیه در این طرح‌ها مشارکت می‌کند و به ابزار تحقق طرح‌های صهیونیستی
تبدیل شده است؟

«مهدی داریوس نازومیرا»
محقق کانادایی معتقد است كه «ذی آتلانتیك» كه یك مجله ویژه نیروهای آمریكایی که
برخی از كلیات طرح و نقشه‌های طرح (ینون) را تبیین می‌كند، در سال 2008 محتوای آن را
نآنمنتشر كرده است. این طرح
خواستار منحل شدن همه كشورهای آفریقایی است كه ابتدا از مصر شروع می‌شود و به سودان
و لیبی می‌رسد و در دوره‌های بعد همه كشورهای آفریقایی را دربر می‌گیرد. اسرائیلی‌ها
سال‌هاست كه به‌آرامی در قاره آفریقا نفوذ كرده‌اند. اسرائیلی‌ها، از رژیم نژادپرستانه
سودان و از برخی از گروها در این كشور حمایت كرده‌اند. اسرائیل و لابی صهیونیست در
ایالات متحده، در دخالت نظامی ناتو در لیبی نقشی اساسی را ایفا كرده‌اند. اتحاد
فدرال حقوق بشر اولین سازمانی است كه پیش‌بینی كرده بود 6 هزار تن توسط قذافی كشته
می‌شوند. این اتحادیه به دلیل رابطه تنگاتنگ با لابی اسرائیلی بسیار مشهور است.

می‌توان فرض را بر این قرار داد که ترکیه به دنبال تحصیل
منافع ملی خود است و اولویت منافع ملی، گفتمان اسلام‌گرایی حزب عدالت و توسعه را
به دلیل نفوذ و قدرت ارتش تحت‌تأثیر قرار داده است؛ با این حال توجه به منافع ملی
ترکیه نیز نشان می‌دهد که این نظریه نمی‌تواند صحیح باشد. «تانسو چیلر» نخست‌وزیر
اسبق ترکیه در سفری به تل آویو، از «سرزمین موعود» سخن گفت که اعتراض‌های زیادی را
در داخل ترکیه به دنبال داشت، زیرا این سرزمین، مورد ادعای یهود به معنی سرزمینی از
نیل تا فرات است و قسمتی از خاک ترکیه را نیز شامل می‌شود؛ بنابراین ترکیه مورد طمع
رژیم صهیونیستی است. به این مهم باید جزئیات «طرح خاورمیانه بزرگ» را نیز افزود.

با برپایی رژیم اسرائیل در سرزمین فلسطین در سال 1948 میلادی،
برنارد لویس، شرق‌شناس یهودی، در مجله وزارت دفاع آمریكا (پنتاگون)، پیشنهاد تجزیه
جهان اسلام از پاكستان تا مراکش و به وجود آوردن 30 رژیم سیاسی جدید علاوه بر
كشورهای موجود جهان اسلام را مطرح كرد تا به جای 56 کشور، 88 کشور وجود داشته باشند.
هدف راهبردی این تقسیم و تجزیه پیشنهادی، امكان ایجاد تنش و جنگ و تضعیف هرچه بیشتر
دنیای اسلام را فرهم می‌سازد و موجب می‌گردد كه روابط این کشورها با یکدیگر دچار تنش
شود و در نتیجه در برابر اسرائیل انعطاف بیشتری داشته باشند. در یکی از بندهای این
طرح که ترکیه را مستقیماً تحت‌تأثیر قرار می‌دهد، آمده است؛ پیوستن منطقه كردنشین
ایران، عراق و تركیه و برپایی كشور كردستان.

درحالی که رژیم صهیونیستی با ابزار کردها درصدد تجزیه قسمت
مهمی از منطقه خاورمیانه است که ترکیه را نیز به دلیل اقلیت قابل توجه کرد شامل می
شود، آنکارا فشار بر دشمنان اسرائیل، از جمله سوریه را که یکی از اجزا مهم محور
مقاومت است، تشدید می‌کند. این سیاست مبهم که آشکارا منافع ملی ترکیه را به خطر
انداخته است، عملاً موقعیت آتی این کشور را از بین می‌برد، بنابراین نمی‌توان
سیاست خارجی حزب عدالت و توسعه را مبتنی بر منافع ملی ترکیه دانست.

 

اسلام بی‌اثر

به قدرت رسیدن حزب عدالت و توسعه در ترکیه و رشد اقتصادی
نسبتاً بالای این کشور باعث تبلیغات گسترده‌ای درباره برتری این نسخه از اسلام‌گرایی
در برابر گفتمان جهانی جمهوری اسلامی ایران شد و طرفداران این نظریه معتقد بودند
اسلام مدل ترکیه، بهتر جوابگوی نیازهای جوامع اسلام است و باید از طرف سایر
کشورهای اسلامی که درصدد رهایی از استبداد هستند، پیگیری شود.

همان‌طور که مقامات صهیونیستی بارها به صراحت تأکید کرده‌اند،
رشد اقتصادی ترکیه به دلیل استفاده از سرمایه‌های یهودیانی است که این کشور را
برای سرمایه‌گذاری انتخاب کرده‌اند. مقامات 
اسرائیلی پس از تبلیغات ضداسرائیلی اردوغان تأکید کردند که می‌توانند به ‌راحتی
اوضاع اقتصادی ترکیه را با استفاده از ابزارهایی که در اختیار دارند، تغییر دهند؛ بنابراین
اراده‌ای خارج از برنامه‌ریزی‌های اردوغان و یارانش برای رشد اقتصادی بالای ترکیه
در این کشور مؤثر بوده است. با این حال باید سؤال کرد که آیا این رشد اقتصادی برای
مردم ترکیه ثمراتی هم داشته است؟

به‌رغم اینکه حزب عدالت و توسعه توانست در انتخابات
پارلمانی سال 2011 به پیروزی برسد، کاهش آرای آن محسوس بود. رأی‌دهندگان، گسترش شکاف
طبقاتی را از دلایل کاهش اقبال به این حزب عنوان کرده بودند. بسیاری از سرمایه‌داران
ترکیه‌ای از نزدیکان سران سیاسی کنونی و قبلی این کشورند و همین نکته نشان می‌دهد
که سیاست‌های اقتصادی نولیبرال اردوغان مانند خاستگاه اصلی آن یعنی آمریکا و
انگلیس، برای مردم عادی ثمری نداشته و تنها  بخشی از آمار و ارقام پیشرفت کشور، یعنی رشد
اقتصادی را افزایش داده است. با اتکا به چنین شاخص‌هایی، مردم آمریکا مرفه‌ترین
مردم دنیا هستند، اما در هشت ماه گذشته صدها هزار نفر در اعتراض به نابرابری‌های
اجتماعی در این کشور به خیابان‌ها ریختند.

به نظر می‌رسد پیچیدگی‌های خاورمیانه و سرعت بالای تحولات
آن باعث شده است تا حزب مدعی اسلام‌گرایی عدالت و توسعه نتواند به سیاست انحراف
اذهان ادامه دهد و ناگزیر نیات واقعی خود را هویدا کرده است. در شرایطی که اسلام‌خواهی
ترکیه کاملاً پررنگ است، ادامه سیاست‌بازی‌های کنونی توسط حزب حاکم، باعث جایگزین
شدن آن با احزابی خواهد شد که در اسلام‌گرایانه عمل کنند.

 

پي‌نوشت‌ها

1ـ فصلنامه گفتگو، ادیب آصف
بکاراغلو، اسفند 1390 صفحه 19.

2ـ سکولاریسم و دمکراسی اسلامی در ترکیه، م. هاکان یاووز،
ترجمه احمد عزیزی، نشر نی، صفحه 23.

 

سوتیتر

پیچیدگی‌های خاورمیانه و سرعت بالای تحولات آن باعث شده است
تا حزب مدعی اسلام‌گرایی عدالت و توسعه نتواند به سیاست انحراف اذهان ادامه دهد و
ناگزیر نیات واقعی خود را هویدا کرده است. در شرایطی که اسلام‌خواهی در ترکیه
کاملا پررنگ است، ادامه سیاست‌بازی‌های کنونی توسط حزب حاکم، باعث جایگزین شدن آن
با احزابی خواهد شد که اسلام‌گرایانه عمل کنند.

/

از خداوند می¬خواهم شکنجه اینجا، عوض عذاب آخرتم باشد

 

اشاره:

حاج عبدالکریم فخراوی چهره‌ای فرهیخته و سرشناس در بحرین
بود که بعنوان شخصیتی مروج مکتب اهل بیت(ع)، پیرو ولایت فقیه و همچنین بانی مجالس مذهبی
و امور خیریه شناخته می­شد. از مهمترین کارهای او می­توان به چاپ صد­ها عنوان کتاب
مذهبی در تیراژ وسیع و توزیع آنها در بحرین و سایر کشورهای عربی اشاره نمود. که
البته بخش زیادی از این کتب، کتابهای متفکرانی مانند شهید مطهری، شهید دستغیب، آیت­الله
جوادی آملی، حجت­الاسلام قرائتی و … است که به عربی ترجمه و توسط وی انتشار یافته است.

او که به دلیل دیدگاه‌های انقلابی و تدینش سخت مورد علاقه
شیعیان بحرین و به همین دلیل مورد غضب حکومت مستبد آل­خلیفه قرار داشت ، نهایتا
فروردین سال گذشته دستگیر شد و پس از  تحمل
8 روز شکنجه‌ طاقت­فرسا، سرانجام به فوز عظیم شهادت نایل آمد. اینک در آستانه
اولین سالگرد شهادت وی،  با “علی
فخراوی” برادرزاده ایشان، به صورت اینترنتی به گفت­وگو نشستیم که ذیلا تقدیم
می­شود:

 

با تشکر از شرکت شما در این گفتگو، لطفا برای ما و
خوانندگان “پاسدار اسلام” از خصوصیات و روحیات شهید فخراوی بفرمایید.

 بسم الله الرحمن
الرحیم. آنچه می‌گویم حاصل 28 سال زندگی نزدیک با شهید فخراوی است  چرا که از دوسالگی پس از فوت پدرم ، ما تحت
سرپرستی ایشان بوده و همه جا با هم بودیم. ایشان از خانواده‌ای متدین و مذهبی بود
و پدربزرگ ما با علمای ایران از جمله آقای جلالی ارتباط نزدیک داشت. شهید فخراوی
بسیار متدین و از نظر شخصیتی بسیار شفاف بود و من با جرأت می‌گویم که امکان نداشت
دروغ بگوید حتی اگر به ضررش ختم شود. شخصیت بسیار وزینی داشت و کافی بود انسان یک
بار او را ببیند. با آن صورت بشّاشی که داشت و استقبال گرمی که از افراد می‌کرد،
برای همیشه در قلب افراد باقی می ماند. همه قبولش داشتند، چون به همه احترام می‌گذاشت.
وقتی در جایی اختلافی می‌شد، به عنوان شخصیتی که می‌تواند نزاع و اختلاف را حل
کند، نزد همه مقبول بود.

 ایشان بسیار کریم
و بخشنده بود. بسیاری از ابعاد شخصیتی ایشان بعد از شهادتشان برای ما روشن شد. بعد
از شهادتش فقرا و یتیم‌هایی که به آنها رسیدگی می‌کرد، نزد ما می‌آیند و می‌گویند
که در خفا به آنها کمک و حوائجشان را رفع می‌کرد. کل مراکز ایتام بحرین به ما زنگ
زده و گفته‌اند که شهید به همه ما کمک کرده است. می‌گویند که همواره می‌گفت از من
نامی برده نشود. روزی که از خیّرین تکریم می‌شد، در آن مراسم شرکت  نمی کرد تا تصویری از او برداشته نشود. امروز از
لبنان و عراق به ما زنگ می‌زنند که به فقرا و یتیمان آنجا رسیدگی می‌کرده است. همچنین
در ایران از بردستان و دیّر (بوشهر) که زادگاه اجداد ماست. ماه رمضان و ایام
سوگواری محرم احسان (کمک مالی) می‌داد و برایشان قرآن و کتاب دعا می‌فرستاد و اگر
مشکلی داشتند، در حد وسع خود رفع می‌کرد. به وضع طلبه‌های بحرینی بسیار رسیدگی می
کرد و بخشی از هزینه های اقامت و زندگی و تحصیل آنها را، شهید تقبل کرده بود.

و به این ترتیب بسیاری از مردم بحرین، اعم از شیعه و سنّی
به اعتراف خودشان از کمک‌های شهید بهره‌مند بوده‌اند. واقعاً کریم بود. در خفا و
بی سر و صدا کاری را انجام می‌داد، و ما که حکم فرزندانش را داشتیم، خیلی چیزها را
نمی‌دانستیم. چیزهایی را هم که فهمیدیم به خاطر این بود که بلد نبود دروغ بگوید و
اگر کسی به ما می‌گفت که عمویمان کمکش کرده است، او نمی‌توانست انکار کند تا دروغ
نگفته باشد. کارهای خیر او در حسینیه‌ها، مساجد، رسیدگی به ایتام و فقرا در بحرین
و خارج از بحرین الی ماشاءالله است.

جالب است که بگویم اخیرا یکی از مسئولین بلندپایه بحرینی
که سنّی است و شخصیت عمویم را می شناخت در دیداری به برادرم گفته بود «من در زندگی‌ام
به ‌ندرت گریه کرده‌ام، اما برای شهید فخراوی از ته دل و زیاد گریه کردم». واقعاً
انسان پاکی بود. از معدود کسانی بود که غیر از بحرین، در کشورهای دیگر هم برایش
مجلس فاتحه گرفتند. مثلاً در قم شخصیتی به عظمت آیت‌الله مکارم شیرازی برایش مجلس
ترحیم گرفت. در لبنان کل موسسات انتشاراتی آنجا برایش فاتحه گرفتند و سید حسن
نصرالله نماینده شخصی خودش را به مجلس ترحیم فرستاد. واقعاً حیف بود، اما خوشا به
حالش که شهید شد. جالب اینجاست که چه در بحرین و چه خارج از بحرین، همه می گویند که
شهادت حقش بود و جز این برای او کم بود. سال گذشته هم در نمایشگاه کتاب تهران غرفه
باشکوهی به انتشارات شهید فخراوی اختصاص داشت که آقا هم از آنجا بازدید کردند.

 

درباره فعالیتهای ایشان هم برایمان بفرمایید.

تلویزیون «الوصال» که یک تلویزیون کاملاً وهابی است، یک
برنامه مفصل در باره ایشان پخش کرد و گفت که در 25 سال گذشته در کل کشورهای خلیج
فارس، شخص ایشان مکتب شیعه و خط ولایت‌فقیه را ترویج می‌کرد که همین مطلب، عمق
تأثیرگذاری فرهنگی شهید را نشان می‌دهد.

این گزارش قبل از شهادت ایشان پخش شد؟

بله و حتی قبل از حوادث بحرین. راست هم می‌گویند، چون
ایشان نشر مبانی و فرهنگ اسلامی برایش مهم بود، به همین دلیل هم انتشاراتی را در
بحرین راه‌اندازی کرد که دور از منافع مالی بود و اغلب، کتاب‌های اخلاقي كه براي
شهید خیلی مهم بود و همیشه روی جنبه اخلاقی تاکید ميكرد و کتابهایی درباره ولایت ‌فقیه
و کتاب‌های شهید مطهری، آیت الله جوادي آملي، آقای قرائتي و ديگران را انتخاب می‌کرد
و می‌داد به عربی ترجمه کنند و در بحرین منتشر و در کشورهای عربی پخش می‌شد. هر کتابی
را که ارزشمند تشخیص می‌داد، به هزینه خود در مساجد، حسینیه‌ها و کتابخانه‌های
بحرین پخش می‌کرد. به مسائل و مطالب قرآنی بسیار حساس بود، به همین دلیل در بحرین
مؤسسه‌ای به نام «الفرقان» را راه ‌اندازی کرد و جزو مؤسسین آن بود و بخش عظیمی از
هزینه‌های آنجا را خودش تأمین می‌کرد.

دید فرهنگی و سیاسی وسیعی داشت و در بحرین در زمینه‌های
مختلف نقش مهمی ایفا کرد، به همین دلیل خیلی روی او حساس بودند و می‌شود گفت عقده
و کینه 30 سال در دلشان جمع شده بود تا بالاخره او را به شهادت رساندند. در واقع
شهادت ایشان، انتقامی بود که حکومت از او گرفت.

 

آیا دستگیری ایشان در گذشته هم سابقه داشت؟

در سال‌های قبل هم چندین بار ایشان را برای بازجویی برده
بودند، لیکن بدلیل شخصیت بزرگی که در بحرین داشت، شرایط برای زندانی کردن ایشان
مساعد نبود، لذا کار چندانی از دست حکومت برنمی‌آمد، اما این بار برای آنها فرصت
مناسبی پیش آمد و از آن استفاده کردند.

ایشان از مؤسسان جمعیت «الوفاق» و بسیاری جمعیت‌های خیریه،
مؤسسه «الفرقان» و عضو مؤسس روزنامه الوسط که امروز بهترین روزنامه بحرین است،
بود.

شبی که مأمورین خواستند به منزل او حمله کنند، اولاً
روزنامه “الوسط” را توقیف کردند که خیالشان
راحت باشد چیزی درباره دستگیری ایشان منتشر نمی شود و مردم از دستگیری ایشان بی
خبر باشند. آن شب، ساعت 11 شب اعلام کردند که روزنامه الوسط از فردا توقیف است و
ساعت 5/11 به منزلش حمله کردند.

 

جریان دستگیری و شهادت ایشان به چه شکل بود؟

از لحظه دستگیری ایشان تا لحظه شهادت، اتفاقات قابل توجهی
پیش آمدند. حکومت از مدت‌ها قبل به شکل بسیار جدی دست به دستگیری‌های گسترده زده
بود

 یعنی چه مدت بعد
از خیزش 14 فوریه؟

یک ماه بعد، 14 مارس نیروهای سعودی وارد شدند، 15 مارس به
ستره حمله كردند كه   پايتخت انقلاب به
حساب مي­آيد، 16 مارس به میدان لوءلوء و از شب هفدهم شروع کردند به حمله به منازل
مردم. آن موقع نمی‌شد به منزل برگشت، چون حکومت مامورینش را گذاشته بود و می‌زدند
و می‌کشتند. می‌دانستیم که حتماً سراغ ما هم می‌آیند. جالب است که بدانید 6 ماه
قبل از انقلاب فوریه، یک گروه 25 نفره را دستگیر کردند و به آنها تهمت زدند که
اینها می‌خواستند انقلاب کنند و طبق معمول از این مزخرفات به هم بافتند. آنهایی را
که دستگیر کرده بودند، بعد که آزادشان کردند، به من و اخوی و خود شهید گفتند که در
بازجویی‌ها از شما سه نفر زیاد اسم برده شده لذا به محض این‌که دستگیری‌ها در شب
هفدهم فوریه شروع شد، گفتیم حتماً این بار به سراغ ما می‌آیند. زنگ زدیم به شهید و
پرسیدیم: «تکلیف چیست؟» من با برادرم در منزل مادرم بودم. به من گفت: «همان‌جا
بمان». برادرم را نیز به جای دیگری فرستاد و گفت: «من هم در منزل خودم هستم تا
ببینیم اینها سراغ چه کسی می‌روند که به محض این‌که رفتند، بقیه خبردار بشوند. به
این ترتیب همه را نمی‌برند که خانواده آسیب ببیند». همینطور هم شد. در روز بیست و
یکم مارس حمله کردند. البته ما هر شب منتظر بودیم که هر لحظه بیایند. اگر تا ساعت
2 و 3 نصف شب نمی‌آمدند، یعنی دیگر تا صبح نمی‌آمدند. یک شب که خیلی خسته بودم و
یک ربع به 2 بود، با این‌که سعی کردم نخوابم، ولی خوابم برد. 5 دقیقه‌ای نگذشته
بود که برادر کوچک‌ترم آمد و گفت: «پسردایی تلفن زد و خبر داد که به آپارتمانت
حمله کرده‌اند».

 بعد معلوم شد وقتی به آپارتمان
من حمله کردند و من نبودم، همزمان به آپارتمان برادرم محمد حمله کرده بودند. ساعت
2 شب بود و نمی‌توانستم بقیه را از خواب بیدار کنم. اگر آنجا هم می‌ماندم که هر
لحظه ممکن بود بیایند و درست نبود. بلند شدم و رفتم توی ماشین در کوچه پشتی نشستم
تا اذان صبح را گفتند و دیدم نیامدند. گفتم برگردم نمازم را بخوانم. به برادر
کوچکم گفتم: «تلفن بزن به عمو و بگو مادر خیلی مریض است و باید کسی او را ببرد
بیمارستان». برادرم محمد هم خبر نداشت که به منزلش حمله کرده‌اند و تصور می‌کرد
فقط به منزل من حمله کرده‌اند. دیدم عمویم می‌گوید به من چه ربطی دارد که مادرت
مریض است. فهمیدم که دارد مسائل امنیتی را رعایت می‌کند. بعد گفت: «من کسی را می‌فرستم
بیاید مادرت را ببرد». بعد هم به فردی زنگ زده و گفته بود برو مادرشان را ببر
بیمارستان. او هم آمد و بعدش خود عمویم آمد. عمداً این کارها را می‌کرد که وقتی
شنود می‌کنند، متوجه نشوند. همین که زنگ زد و در را باز کردم، فکر کردم مامورین
سراغم آمدند اما دیدم عمویم است و به محض دیدن یکدیگر، من را در آغوش گرفت و گفت:
«ناراحت نشو، ترس هم به خودت راه نده هیچ کاری نمی‌توانند انجام بدهند». گفت: «به
منزل محمد هم حمله کرده‌اند و من می‌روم و محمد را برمی‌دارم و می‌آورم و یک کاریش
می‌کنم».

 

پس برادرتان را هم دستگیر نکردند؟

نه، همه از منزل‌هایمان بیرون بودیم. رفت و محمد را آورد و
مرا هم برداشت. خیلی هوشیار بود. من هم به مادرم گفتم من و محمد با هم هستیم و یک
کاریش می‌کنیم. خلاصه ما را سوار ماشین کرد و برد. هر چه فکر کردیم چیزی به ذهنمان
نرسید و رفتیم یک جای نسبتا امنی نشستیم. گفت حالا بنشینیم فکر کنیم ببینیم چه کار
می‌شود کرد.

عمویم اعتقاد عمیق و قلبی داشت که اگر مادرش برایش دعا
کند، هر مشکلی داشته باشد، برطرف می‌شود، به همین دلیل هر وقت گرفتار مشکل شدیدی
می‌شد، به سراغ مادرش می‌رفت و می‌گفت برایم دعا کن. آن روز گفت: «می‌روم پیش
مادربزرگتان و برمی‌گردم». عمویم روزی دو بار به مادربزرگ سر می‌زد و تمام
احتیاجات او را از ریز تا درشت برآورده می‌کرد و به هیچ‌کسی هم اجازه دخالت نمی‌داد.
من خودم بارها شاهد بودم که مادربزرگم گریه می‌کرد و می‌گفت: «بس است دیگر! خجالتم
می­دهی». عمویم می‌گفت: «تو اگر سنگم هم بزنی و مرا از منزل بیرون هم بکنی، باز
دوباره برمی‌گردم و دستت را می‌بوسم. تو مادرم هستی. هر چه بگویی انجام می‌دهم».
علاقه مادربزرگم به شهید به‌قدری است که او هنوز هر روز ساعت 5/8 صبح بلند می‌شود
و می‌نشیند زار زار گریه می‌کند و در تمام طول این یک سال کارش همین بوده است. 5/8
صبح وقتی است که هر روز عمویم به مادربزرگمان سر می زد. مادربزرگم 26 سال بعد از
مرگ پدرم، از فرط گریه خودش را کور کرد. بعد از عمویم هم دیگر هیچ چیزی برایش
نمانده و کاملاً فلج شده است. خلاصه برگشت و به ما گفت بلند شوید برویم. بعد به ما
گفت فلان جا برویم خوب است؟ گفتیم خوب است، اما اسباب دردسر برای مردم نشویم.

خلاصه ما در آنجا مسقر شدیم. حتی همسر من و همسر برادرم هم
از محل ما خبر نداشتند و ‌رفته بودند به سراغش که چه شده؟ عمویم هم ‌گفته بود: «من
نمی‌دانم کجا هستند، ولی حتماً اگر فرصتی به دست بیاورند، خبر می‌دهند. از من چیزی
نپرسید».

پنج روز بعد آمد. یعنی پنج روز قبل از اینکه دستگیر شود
آمد سراغمان، ما را بغل کرد. بی‌اندازه متواضع و شفاف و ساده بود. گفت: «خیلی
خوشحال شدم که شماها را دیدم، روحیه‌ام خیلی بالا رفت. فکر کردم الان ناراحتید،
الحمدلله روحیه‌تان خوب شاداب است». تواضع می‌کرد، چون در واقع ما از او روحیه می‌گرفتیم،
ولی او ادعا می‌کرد که دارد از ما روحیه می‌گیرد. آمد نشست و ما را نصیحت کرد و می
گفت: وقتی انسان قدم در این راه می گذارد، دو چیز را باید در نظر بگیرد که اگر این
دو را در نظر گرفتید، حتماً این مرحله را به سلامت می‌گذرانید. یکی توکل به خداست
و دوم صبر. اگر این دو کار را کردید، قطعاً به سلامت این مرحله را می‌گذرانید. دو
سه روز بعد، ایام فاطمیه سلام الله علیها بود. علاقه خاصی به اهل‌بیت(ع) علی‌الخصوص
حضرت فاطمه(س) داشت، به شکلی که هر وقت مشکل داشت، سئوال می‌کرد امروز تولد یا
وفات کدام امام است یا نزدیک به کدام یک است. دستش را بالا می‌برد و نذر می‌کرد و
حاجتش را هم می‌گرفت و نذرش را ادا می‌کرد، یعنی این‌قدر با دلپاکی دعا می‌کرد. او
مراقب بود که به حضرت زهرا قسم نخوریم و می‌گفت: «خواسته شما هر قدر عظیم باشد، یک
خواسته دنیایی است. آیا می‌ارزد که امام زمان(عج) را به فاطمه زهرا(س) قسم بدهيد كه
واسطه شوند که خواسته شما برآورده شود؟» می‌گفت: «فقط باید اسلام در خطر باشد که
امام زمان(عج) را به پهلوی شکسته فاطمه زهرا(س) قسم بدهی که یاری کنند. بعد هم این
خاندان، خاندان کرم هستند. همین‌که بگویی به تو می‌دهند، لازم نیست جگرشان را خون
کنی. چرا دلشان را به درد می‌آوری؟ چرا می‌گویی به فرق شکافته علی؟ چرا این الفاظ
را به کار می‌بری؟ نیاز نیست». آن روز گفت: «سه روز دیگر شهادت فاطمه زهرا(س) است،
می‌رویم حسینیه و عزاداری می‌کنیم و کاری هم به اینها یعنی مامورین حکومت نداریم».
گفتیم: «لباس مشکی نداریم»، گفت: «طوری نیست. من می‌گیرم و برایتان می‌آورم. اینها
چه کاره‌ هستند که بتوانند جلوی ما را بگیرند؟ می‌رویم برای حضرت فاطمه(س) عزاداری
می‌کنیم و برمی‌گردیم».

به ما گفت: «هیچ از اینها نترسید، اینها بسیار کوچکتر از
آنی هستد که نشان می­دهند و هیچ چیزی نیستند». بعد از خانم‌ها تجلیل کرد که در
نهضت بحرین نقش زیادی دارند. می‌گفت: «فکر می‌کردم همسران و مادرتان به سراغم
بیایند و گریه ‌کنند و من هم کاری از دستم برنیاید، اما دیدم خیلی روحیه‌های بالا
و استقامت دارند و گفتند ما هیچ مشکلی نداریم، حتی اگر پسرها و شوهرانمان را زندانی
کنند».

 به او گفتیم: «شما
هم بیا پیش ما و آرام باش»، گفت: «نه، بیرون منزل می‌مانم که اگر آمدند دستگیرم
کنند، در مقابل دخترهایم زهرا وساره نباشد تا روحیه‌شان ضعیف نشود». هر چه اصرار
کردیم قبول نکرد. گفت: «گیریم دستگیرم کنند، مگر غیر از شکنجه کار دیگری می‌توانند
با من بکنند؟ من از شکنجه‌شان نمی‌ترسم. عذاب دنیا بدتر است یا عذاب آخرت؟» در
همان لحظه دستش را بالا برد و گفت: «من از خدا می‌خواهم اگر دستگیرم کردند و شکنجه‌ام
دادند، عذاب اینجا عوض عذاب آخرت باشد» و آخرش هم همان شد که می‌خواست. با ما
خداحافظی کرد و رفت، اما برگشت و بار دوم ما را بغل کرد و بوسید و رفت و این کار
را چهار پنج بار تکرار کرد.

 

این آخرین دیدار شما و ایشان بود؟

 بله. این آخرین
دیدار ما بود. قرار بود صبح شنبه بیاید پیش ما که شب شنبه به منزلش حمله کردند. 9
صبح بود که ما خبردار شديم به منزل عمويمان حمله كرده اند. بعد از دستگیری او احدی
از افراد خانواده نمی‌دانست چه اتفاقی برایش افتاده تا روز شهادت. سوم آوریل 2011
دستگیرش می‌کنند و 11 آوریل (23 فروردین 90) شهید می‌شود، یعنی 8 روز شکنجه‌اش
دادند و حتی آب و غذا هم به او ندادند. همه کسانی که با او در زندان بودند، می‌گویند
جوری که او را شکنجه دادند، ما را شکنجه ندادند. پسردائی‌ام می‌گوید، در زندان یک
روز از مأموری پرسیدم: «چرا این‌قدر این بنده خدا را شکنجه می‌دهید؟» جواب داد:
«مشکل اینجاست که هر چه شکنجه‌اش می‌دهیم، همکاری نمی‌کند». هر چقدر هم شکنجه‌اش
می‌دهند یا می‌گوید «الله‌اکبر» یا می‌گوید «یاعلی» و همین یاعلی را که می‌گوید،
بیشتر شکنجه‌اش می‌دهند. از شوک الکتریکی تا متّه و دریل شکنجه‌اش دادند که آثارش
روی تصویری که از او باقی مانده، کاملاً مشخص است. اقوال مختلفی در باره نحوه
شکنجه‌های او در زندان هست که باید بررسی شوند که صحت و سقم آنها مشخص شود. یک روز
که بعلت شدت شکنجه ها در زندان از هوش می‌رود و می‌خواهند او را به بیمارستان
ببرند، شروع می‌کنند به زدن بقیه زندانی‌ها که وسط آن سر و صداها و ناله‌ها او را
ببرند تا کسی متوجه نشود. در بیمارستان آب می‌خواهد و این نامردها لیوان را تا
بالای سرش و نزدیک صورتش می‌برند و آب را روی زمین خالی می‌کنند و خلاصه هر جوری
که می‌توانستند اذیتش می‌کردند. پزشک هم که می‌آید، آمپولی به گردن او تزریق می
کند بطوری که آمپول در گردنش می‌شکند و بعد هم شهید می‌شود. خبر شهادت را هم به
خانواده ندادند. همان شب، دوباره به منزل ما و مادرم، و عموی بزركم و دیگران حمله
کردند که ما را دستگیر كنند و بعد اعلام کنند که ایشان شهید شده است. وقتی دیدند
از جستجوی خانه‌ها به جایی نمی‌رسند، به دفتر کارمان زنگ زدند که بگویید محمد و
علی بیایند، هیچ کاری‌شان نداریم. فقط چند تا سئوال داریم. موقعی که دیدند کسی محل
نمی‌گذارد، روز بعد زنگ زدند که بیایید بیمارستان حالش وخیم است. عموی بزرگم و عمه‌ام
می‌روند و وسط راه مأمورین می‌گویند پیش می‌آید، کسی بیمار می‌شود و از دنیا می‌رود،
باید قبول کنیم و مقدمه‌چینی می‌کنند. اینها می‌فهمند که خبری هست. در بیمارستان
فقط عموی بزرگم را می‌برند به یک جای تاریک که 30 نفر با صورت‌های پوشیده،
کلاشینکوف‌ها را به سمت او نشانه می‌روند تا در دل او رعب و وحشت ایجاد کنند و او
را نزدیک جنازه می‌برند و می‌گویند: «ببین این برادرت است؟» می‌گوید: «بله». می‌گوید:
«جنازه را بگیرید و ببرید و صدایش را درنیاورید، وگرنه تو را جایی می‌بریم که پشت
سر برادرت بروی، حالا برو و فردا صبح جنازه را ببر». فردا صبح موقع تشییع جنازه،
جوان‌ها حمله می‌کنند و از جنازه عکس می‌گیرند، چون در طی غسل و تدفین به کسی
اجازه عکسبرداری نداده بودند. همه جا نیروهای امنیتی گذاشته بودند که کسی
عکسبرداری نکند، ولی بچه‌ها زرنگی کردند و عکس گرفتند.

 

علت دستگیری ایشان را چه چیزی اعلام کردند؟

اینها خودشان داستان می‌سازند که مثلاً 20 نفر را بگیرند و
بگویند اینها عامل تحرکات بحرین بودند. طبیعی است که وقتی می‌خواهند به کارشان
قیمت بدهند، باید سراغ کسی بروند که کسی باشد، به همین دلیل فخراوی را که به شهادت
رساندند، مفصل خوشحالی می‌کردند که ما شیعه را بدبخت کردیم و گنجینه‌ای را به دست
آوردیم و نابود کردیم. درست مثل این‌که فتح بزرگی را انجام داده باشند.

 انشاءالله
خداوند ایشان را غریق رحمت واسعه خویش گرداند و به زودی شاهد به ثمر نشستن خون
شهدای مظلوم بحرین باشیم. از شما هم بخاطر شرکت در این گفتگو سپاسگزاریم.

 

 

 

 

سوتیترها:

شهید فخراوی بسیار متدین و از نظر شخصیتی بسیار شفاف بود و
من با جرأت می‌گویم که امکان نداشت دروغ بگوید، حتی اگر به ضررش ختم شود. شخصیت
بسیار وزینی داشت و کافی بود انسان یک بار او را ببیند، با آن صورت بشّاشی که داشت
و استقبال گرمی که از او می‌کرد، برای همیشه کافی بود.

 

عمویم اعتقاد عمیق و قلبی داشت که اگر مادرش برایش دعا
کند، هر مشکلی داشته باشد، برطرف می‌شود، به همین دلیل هر وقت گرفتار مشکل شدیدی
می‌شد، به سراغ مادرش می‌رفت و می‌گفت برایم دعا کن. آن روز گفت: «می‌روم پیش
مادربزرگتان و برمی‌گردم».

 

می‌گفت: «فقط باید اسلام در خطر باشد که امام زمان(عج) را
به پهلوی شکسته فاطمه زهرا(س) قسم بدهی که یاری کنند. بعد هم این خاندان، خاندان
کرم هستند. همین‌که بگویی به تو می‌دهند، لازم نیست جگرشان را خون کنی. چرا دلشان
را به درد می‌آوری؟ چرا می‌گویی به فرق شکافته علی؟ چرا این الفاظ را به کار می‌بری؟
نیاز نیست»

 

هر چه اصرار کردیم قبول نکرد. گفت: «گیریم دستگیرم کنند،
مگر غیر از شکنجه کار دیگری می‌توانند با من بکنند؟ من از شکنجه‌شان نمی‌ترسم.
عذاب دنیا بدتر است یا عذاب آخرت؟» در همان لحظه دستش را بالا برد و گفت: «من از
خدا می‌خواهم اگر دستگیرم کردند و شکنجه‌ام دادند، عذاب اینجا عوض عذاب آخرت باشد»
و آخرش هم همان شد که می‌خواست. با ما خداحافظی کرد و رفت.

 

/

مردی «کریم» که «فخر» شهدا شد…

محمدحسن
رحیمیان

 

و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً بل
احیاء عند ربّهم یرزقون (آل عمران،  169)

«کسانی که در راه خدا کشته شده­اند را مرده
مپندارید بلکه زنده­اند و نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند.»

خداوند کریم، شهدا را از میان بندگان شایسته خویش
برمی­گزیند تا آنان را به مقام قُرب و رزق ویژه خویش مفتخر سازد و شهید بزرگوار
حاج عبدالکریم فخراوی از شایستگانی بود که با کرامت زیست و با فرجام شهادت فخر
خاندان و امت و اُسوه مجاهدان  بحرین
گردید.

ویژگی‌های معنوی و اخلاقی حاج عبدالکریم از او
انسان والايی ساخته بود به طوری که نور ایمان در چهره او می­درخشید و تقوی و دین‌مداری
او در گفتار و رفتارش در قبال دوست و دشمن، خانواده و دوستان، فقرا و ایتام مشهود
و مشهور بود.

او از هرگونه دورويی و نفاق و بدخواهی و شقاق
پیراسته بود و تواضع و فروتنی و خاکی بودن در برابر همگان ویژگی برجسته و عیان او
بود.

شهید فخراوی در جهت جلب رضای حق همواره آماده بود
تا همه هستی­اش را نثار راه خدا و خدمت به خلق خدا نماید و با پیمودن همین راه بود
که شایستگی مقام والای شهادت را پیدا کرد تا برای او لقب «فخر شهدای بحرین» در ذهن
و زبان مؤمنان آن دیار جاری گردد.

از ویژگی‌های برجسته این شهید عظیم‌الشأن، شناخت
دقیق دشمن و تشخیص جریان‌های منحرف بود؛ جریان‌های منحرفی که به نام دین، انهدام
اساس دین را هدف قرار داده­اند و مقابله بی­امان با اینان را وجهه همت خود قرار داده
و در راه نشر معارف اسلام ناب محمدی «صلی‌الله علیه و آله و سلم» نه فقط در دیار
خود که اگر توان داشت در هر کجای جهان کوشش خستگی‌ناپذیر داشت و در این راه با همه
توان و با جان و دل و مال خویش تلاش می­کرد.

نمود و جلوه این آرمان‌خواهی و عقیده راسخ شهید در
راه خدا را می­توان در عرصه ترجمه، چاپ و نشر انبوه کتاب‌های دینی و آثار ارزشمند
اسلامی به روشنی مشاهده کرد. او نه با هدف سود مادی که به منظــور ترویــج و
تقویـت فرهنـگ اسلام ناب محمدی«صلی الله علیه و آله و سلم» مؤسسه انتشاراتی عظیمی
را پایه‌گذاری کرد تا ده‌ها اثر دینی را با دقت و بصیرت گزینش کند و در شمارگانی
وسیع در منطقه و دیگر نقاط در دسترس عموم قرار دهد.

شهید فخراوی همچنین در دیگر کارهای خیر پیشگام
بود و بسیاری از مؤسسات خیریه را تأسیس کرد یا در آنها سهیم بود و در توسعه و
پیشبرد برنامه‌های آنها برای خدمت آبرومندانه به نیازمندان از هر قشر و طایفه­ای
سعی بلیغ داشت تا آنجا که به این ویژگی شهرت یافته بود که با اقتداء به اهل بیت
عصمت«علیهم السلام» هیچ نیازمندی که از او درخواست کمک می­کرد از نزد او دست خالی
برنمی­گشت.

نکته دیگر آنکه اگر در آشفته بازار تجارت با وسوسه
شیطانی افزون‌طلبی و تکاثر، کسانی حتی در ظاهر مذهبی با حیله و نیرنگ در دام گناه
حرامخواری و کلاهبرداری از مردم گرفتارند، اما شهید عزیز ما در چنین فضایی نمونه
بارزی از یک تاجر مسلمان واقعی بود که در تعامل با مردم و رعایت حقوق آنان جز در
چارچوب موازین شرعی و تقوای الهی حرکت نکرد.

کوتاه سخن آنکه شهید عبدالکریم فخراوی اسمی
بامسمی داشت. بنده راستین خداوند کریم بود و خود آراسته به این صفت الهی بود. خون
پاک او در همین دنیا نقش به سزايی در متوقف کردن شکنجه در زندان‌های بحرین ایفاء
کرد و در آخرت نیز به خواست خداوند کریم شفیع دیگران خواهد بود.

گوارایت باد فوز عظیم شهادت که یقین داریم هم
اکنون زنده­ای و راه و اندیشه تو همچنان زنده و پویا است و اعمال شایسته و صدقات
جاریه تو در خدمت به اسلام و مسلمانان نقش مضاعف خواهد داشت. انشاء‌الله عطر کرامت
تو همواره در وجود یادگاران تو به خصوص دو برادرزاده­ات محمد و علی فخراوی متجلی
خواهد بود.

 

 

 سوتیتر

شهید فخراوی در جهت جلب رضای حق همواره آماده بود
تا همه هستی­اش را نثار راه خدا و خدمت به خلق خدا نماید و با پیمودن همین راه بود
که شایستگی مقام والای شهادت را پیدا کرد تا برای او لقب «فخر شهدای بحرین» در ذهن
و زبان مؤمنان آن دیار جاری گردد.

/

فریاد همزمان جهان در روز زمین برای آرمان آزادی فلسطین

در حاشیه
راهپیمایی بزرگِ «الی بیت المقدس»

  حسين رويوران*

مشاركت صدها فعال بين‌المللي به نمايندگي از بيش از هشتاد
كشور جهان و هفتصد سازمان مردم نهاد در مراسم راهپيمايي جهاني به سوي بيت‌المقدس
در روز زمين در فلسطين در دهم فروردين‌ماه (30 مارس) امسال، مراسم اين روز را
دگرگون ساخت و نشان داد آزادسازي سرزمين اشغالي فلسطين يك آرمان جهاني است. بيش از
سي سال است كه مردم سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين روز زمين را گرامي مي‌دارند، اما
امسال اين مراسم متفاوت بود چرا كه سه راهپيمايي يك‌ماهه از قلب سه قاره آسيا،
اروپا و افريقا حركت كرده بود، و در چنين روزي در مرزهاي فلسطين تجمع كردند و در
كنار صدها هزار آواره فلسطيني با مردم زير اشغال داخل همصدا شدند.

راهپيمايي قاره آسيا در روز جمعه 10 فروردين در قلعه شقيف
در جنوب لبنان و راهپيمايي اروپا در مرزهاي فلسطين با اردن و قافله افريقا در
مرزهاي جنوبي فلسطين تجمع كردند و همگي آزادي فلسطين را فرياد زدند.

مهمترين پرسشي كه در اينجا مطرح مي‌شود اين است كه اين
حركت جهاني چه اهميتي دارد؟ و كاركردهاي آن در آينده چه مي‌تواند باشد؟‌

آنچه مسلم است تحولات نظام بين‌الملل در چند دهه اخير در
كنار دگرگوني اساسي در جريان اطلاع‌رساني و افزايش سطح آگاهي عمومي جوامع، نقش ملت‌ها
را برجسته ساخته و موجب شده تا ملت‌ها حضور متفاوتي در عرصه جهاني پيدا كنند.
امروزه نقش تشكل‌هاي مردمي موسوم به سازمان‌هاي مردم‌نهاد (سمن‌ها) در عرصه‌هاي
سياسي به حدي گسترش يافته كه از آن به عنوان بازيگران جديد عرصه بين‌المللي نام
برده مي‌شود. اين تشكل‌ها به علت خاستگاه مردمي خود برخلاف دولت‌ها همواره از
آرمان‌هاي انساني جوامع حمايت مي‌كنند و كمتر تحت‌تأثير معادله قدرتمندان و زر و
زور و سلطه‌طلبان جهاني قرار مي‌گيرند.

اين تحول در نظام قدرت بين‌المللي كه متأسفانه برپايه
استثمار، بهره‌كشي و استعمار نهاده شده، فضاي آن را انساني‌تر و اخلاقي‌تر كرده
است.

در موضوع فلسطين قدرت‌هاي استعمارگر از همان آغاز با ايجاد
رژيم صهيونيستي در منطقه استراتژيك خاورميانه و در نقطه تلاقي سه قاره كهن آسيا،
اروپا و افريقا، سعي داشتند شرايط وابستگي در اين منطقه را نهادينه سازند و با
حضور رژيم صهيونيستي، نگهبان حامي منافع غرب در منطقه از هرگونه تغيير در نقشه
وابستگي منطقه به غرب جلوگيري كنند.

اين چيدمان با حركت فراگير مردم مسلمان ايران و پيروزي
انقلاب اسلامي به رهبري امام خمینی«ره» تا حدي برهم خورد و امروزه با پيگيري راه
استقلال‌طلبانه ملت رشيد ايران از سوي ملت‌هاي شمال افريقا و خاورميانه در چارچوب
بيداري فراگير اسلامي، چهره منطقه در حال تغيير است به گونه‌اي كه حضور جسم بيگانه‌اي
مانند رژيم صهيونيستي در منطقه قابل استمرار نيست.

اين تحولات اجتماعي در سطح منطقه با يك حركت گسترده مردمي
ديگر همراه شده است و آن پيدايش تشكل‌هاي مردم‌نهاد در سرتاسر جهان است. اين تشكل‌ها
به علت خاستگاه مردمي از آرمان‌هاي جوامع در سرتاسر جهان حمايت مي‌كند و از باب
اولاً با آرمان آزادي فلسطين همبستگي ذاتي دارد. حضور نمايندگان بيش از هفتصد
سازمان مردم‌نهاد در راهپيمايي جهاني به سوي بيت‌المقدس و مشاركت در مراسم روز
زمين در مرزهاي فلسطين اشغالي در دهم فروردين چيزي جز ترجمان عملي اين تحول به اقدام
ميداني نيست.

تحول در سازماندهي و عملكرد سازمان‌هاي مردم‌نهاد در سطح
بين‌المللي در چند سال اخير، تغييرات جدي در معادله رويارويي با رژيم صهيونيستي
پديد آورده است.

هنگامي كه اكثريت مردم فلسطين در انتخابات پارلماني سال
2006 (61%) به مقاومت و اسلام‌گرايان رأي دادند، رژيم متجاوز صهيونيستي با همكاري
غرب و برخي رژيم‌هاي وابسته منطقه، نوار غزه را به محاصره كامل درآورد و مردم اين
منطقه را به خاطر اين انتخاب تنبيه كرد.

تل‌آويو با اين اقدام ضدانساني در تلاش بود تا انتخاب گروه‌هاي
مقاوم و اسلامگرا را پرهزينه كند و عملاً و تحت فشار محاصره بر رأي مردم تأثير
بگذارد و جهت آن را تغيير دهد. در چنين شرايطي حركت سازمان‌هاي مردم‌نهاد بين‌المللي
در حمايت از مردم تحت محاصره فلسطين قابل‌توجه بود. حركت ده‌ها كشتي و كاروان
زميني امدادي براي شكستن محاصره غزه نشان داد كه تشكل‌هاي مردمي در سرتاسر جهان
نمي‌توانند نسبت به اين فاجعه انساني بي‌تفاوت باشند. اهميت اين حركت در اين بود
كه رژيم صهيونيستي يك و نيم ميليون انسان بي‌گناه را بدون هيچ امكان غذايي و
دارويي در نوار غزه زنداني كرده بود و به علت ساختار ظالمانه نظام بين‌المللي و حمايت
كوركورانه امريكا از اين رژيم متجاوز، هيچ دولتي نمي‌توانست كاري از پيش ببرد جز
محكوم كردن اين رفتار ضدانساني.

ورود سازمان‌هاي مردم‌نهاد در اين شرايط حساس به عنوان
بازيگر جديد براي شكستن محاصره غزه، نشان داد اين سازمان‌ها توان انجام كارهاي
بزرگي را دارند؛ كارهايي كه دولت‌ها به علت ساختار قدرت بين‌المللي از انجام آن
عاجز هستند.

شكي نيست كه برگزاري راهپيمايي جهاني به سوي بيت‌المقدس در
اين مقطع زماني، ارتقا و تكامل عملكرد سازمان‌هاي مردم‌نهاد را نمايان مي‌سازد.
اين حركت در آغاز به صورت انفرادي و در چارچوب كاملاً امدادي با هدف شكستن حصر غزه
بود، ولي با گذشت زمان و با راه‌اندازي ناوگان آزادي متشكل از چندين كشتي و مشاركت
بيش از ششصد فعال بين‌المللي از بيش از چهل كشور جهان، فراگير شد و رژيم صهيونيستي
را به چالش كشيد. جنايت رژيم برضد ناوگان آزادي عمق تنگناي اين رژيم را آشكار مي‌سازد
و اين واقعيت انگيزه‌هاي سازمان‌هاي غيردولتي را دوچندان مي‌سازد.

راهپيمايي جهاني به سوي بيت‌المقدس كه از سه كاروان
اروپايي، آسيايي و افريقايي تشكيل شده بود و همزمان در دهم فروردين پس از حدود يك‌ماه
فعاليت جهاني در مرزهاي فلسطين اشغالي حضور يافتند، ظرفيت‌هاي جديدي را به نمايش
گذاشته است. اهميت اين‌گونه حركت‌هاي جهاني در اين است كه سازمان‌هاي غيردولتي
موفق به نهادسازي شده‌اند و تجربه گرانبهايي را كسب كردند.

فرايند نهادسازي و تجربه سرمايه بزرگي است، چرا كه بدون آن
امكان بسيج و هماهنگي و حركت منظم صدها فعال بين‌المللي با فرهنگ‌ها و زبان‌ها و
شرايط متفاوت ناممكن است. گفتن اين واقعيت در اينجا لازم است كه تعدادي از دولت‌هايي
كه در مسير كاروان قرار داشتند با ندادن ويزا به برخي از افراد كاروان در تلاش
بودند كاروان را دچار از هم‌پاشيدگي كنند، ولي مديريت ميداني كاروان و عبور از همه
اين موانع، توان مديريتي جديدي به نمايش گذاشت و حضور بموقع در زمان‌ها و مكان‌هاي
تعيين‌شده در كنار مرزهاي فلسطين موفقيت بزرگي براي اين نهادهاي مردمي به شمار مي‌رود.

در كنار نهادسازي سازمان‌هاي مردم‌نهاد در كسب تجربة بيشتر
كه في‌نفسه اهميت زيادي دارد، گسترش اجماع‌سازي در حمايت از آرمان آزادسازي فلسطين
با اين‌گونه حركت‌هاي حسابشده تحول كيفي در معادله رويارويي با رژيم صهيونيستي
پديد آورده است و اگر در يك سال اخير آوارگان فلسطيني در دو مناسبت روز نكبت (روز
اعلام موجوديت غاصبانه اسرائيل) و روز نكه (روز شكست اعراب در جنگ 1967) به تنهايي
به سوي مرزهاي فلسطين رفته و عزم خود را بر بازگشت به سرزمين آبا و اجدادي به
نمايش گذاشته و در اين راه بيش از هفتاد شهيد تقديم كردند، در روز زمين دو ميليون
نفر از داخل فلسطين تظاهرات كردند و در آن سوي مرزهاي فلسطين نيز صدها هزار نفر از
آوارگان فلسطيني همراه با صدها فعال بين‌المللي دست به تظاهرات زدند و حضور خود را
در كنار مردم داخل به ثبت رساندند.

فرياد همزمان آزادي فلسطين از سوي همه تظاهركنندگان داخل و
خارج، فلسطيني و داوطلب بين‌المللي نشان مي‌دهد كه روز زمين به يك روز جهاني تبديل
و شعار آزادي فلسطين يك آرمان بين‌المللي شده است كه اكثريت ملت‌هاي جهان آن را
باور دارند و در اين راه وقت و مال و جان خود را تقديم مي‌كنند.

 

·       
کارشناس مسایل
خاورمیانه و عضو كاروان جهاني به سوي بيت‌المقدس

 

سوتیترها:

*مراسم بزرگداشت «روز زمین» امسال، متفاوت
بود چرا كه سه راهپيمايي يك‌ماهه از قلب سه قاره آسيا، اروپا و افريقا حركت كرده
بود، و در چنين روزي در مرزهاي فلسطين تجمع كردند و در كنار صدها هزار آواره
فلسطيني با مردم زير اشغال داخل همصدا شدند.

 

* ورود سازمان‌هاي مردم‌نهاد به عنوان بازيگر مهم جديد در
عرصه بین الملل در شرايط حساس محاصره شدید غذایی غزه براي شكستن این محاصره ، نشان
داد اين سازمان‌ها توان انجام كارهاي بزرگي را دارند؛ كارهايي كه دولت‌ها به علت
ساختار قدرت بين‌المللي از انجام آن عاجز هستند.

 

* فرياد همزمان آزادي فلسطين از سوي همه تظاهركنندگان داخل
و خارج، فلسطيني و داوطلب بين‌المللي نشان مي‌دهد كه روز زمين به يك روز جهاني
تبديل و شعار آزادي فلسطين يك آرمان بين‌المللي شده است كه اكثريت ملت‌هاي جهان آن
را باور دارند و در اين راه وقت و مال و جان خود را تقديم مي‌كنند.

/

اشغال فلسطين از آغاز تا فرجام

(ماهنامه پاسدار اسلام
شماره 364-365)

یک گزارش کوتاه:

مجید
صفا تاج

اشاره:

در بعدازظهر روز 14 مي 1948 (24 ارديبهشت 1327 هـ . ش)
ديويد بن‌گوريون از رهبران جنبش صهيونيسم در جلسه‌اي با حضور رهبران صهيونيست‌ها
تشكيل دولت اسرائيل را اعلام کرد. در نيمه شب پانزدهم ماه مي 1948 نيز رئيس دولت
قيّم (انگلستان) از پايان دوران سرپرستي انگليس بر فلسطين خبر داد و نماينده عالي
انگليس، فلسطين را از طريق بندر حيفا ترك كرد. چند دقيقه بعد نيز ترومن رئيس‌جمهور
وقت امريكا، تأسيس دولت صهيونيستي اسرائيل را به رسميت شناخت. فردای آن روز يعني 15
مي 1948 ارتش‌هاي مصر، سوريه، اردن، عراق و لبنان از شمال، جنوب و شرق به فلسطين
حمله كردند تا از غصب آن توسط موجود تازه‌تأسيس صهيونيستي جلوگيري كنند، اما اين
رژيم با حمايت‌ همه‌جانبه امريكا و تباني سازمان ملل متحد، در اين جنگ 78 درصد كل
خاك فلسطين را اشغال كرد که طي آن از مجموع يك ميليون و نهصد هزار فلسطيني حدود يك
ميليون تن آواره شدند و ارتش‌هاي عربي نيز شكست خوردند. از آن روز كه اعراب از آن
به نام «روز نكبت» ياد مي‌كنند، تاكنون 64 سال گذشته و همواره بسیاری از مردم در
پي يافتن پاسخ‌هايي براي سؤالات خود در باره چگونگي غصب فلسطين و تشكيل رژيم
صيهونيستي و سياست‌ها و اقدامات آن رژيم پس از تشكيل و سرانجامِ اين اشغالگري بوده
و هستند.

در مقاله حاضر تلاش شده تا به صورت موجز و مختصر به اين
سؤالات پاسخ داده شود. البته با توجه به اختصار مطالب اين نوشتار، طبيعتاً ممكن
است ابهامات و شبهات تاريخي ديگري براي خوانندگان محترم وجود داشته باشد كه ان‌شاءالله
در شماره­های آينده مجله به آن شبهات پاسخ خواهیم داد.

 

چگونه فلسطين غصب و رژيم صهيونيستي تشكيل شد

مسئله فلسطين، دو رخساره دارد كه در يك چهره تراژدي خونيني
متبلور است و در ديگری، جنايات وحشيانه‌اي نقش بسته است.

تراژدي فلسطين فقط به سال 1948 منحصر نيست، بلكه به ورود
استعمار انگليس در سال 1917 باز مي‌گردد. در اين سال، يهوديان تنها 5/2 درصد زمين‌هاي
فلسطين را دراختيار داشتند و پس از 30 سال سلطه انگليس علي‌رغم تباني انگليس با
صهيونيست‌ها آنها توانستند حدود 5/3 درصد ديگر زمين‌هاي فلسطين را به تملك خود
درآورند، يعني در هنگام تقسيم فلسطين توسط سازمان ملل متحد با تباني امريكا و
انگليس و صهيونيسم در سال 1947 فلسطينيان هنوز 94 درصد سرزمين فلسطين را تحت تملك
قانوني خود داشتند و تنها 6 درصد زمين‌ها دراختيار يهوديان بود.

به لحاظ جمعيتي نيز، شمار مهاجران يهودي در فلسطين در طول
35 سال پيش از حكومت سرپرستي انگليس بر اين سرزمين، از 25 هزار يهودي فراتر نمی‌رفت.
در چهار سال اول سلطه انگليس بر فلسطين، بيش از 26 هزار يهودي به كمك آژانس يهود
وارد فلسطين شدند. اين عده ده سال پس از اشغال فلسطين توسط انگليس به يكصد هزار تن
و 17 سال بعد به 250 هزار تن رسيد. استعمار انگليس در حالي وارد فلسطين شد كه تنها
56 هزار يهودي در آن سرزمين به سر مي‌بردند، اما پس از ترك فلسطين، جمعيت يهوديان
700 هزار نفر شده بود، يعني شمار يهوديان در خلال اشغال انگليسي‌ها به 12 برابر رسید(1)
و ظرف 25 سال پس از تشكيل اسرائيل 5/2 ميليون نفر بر جمعيت يهوديان فلسطين اضافه
شد و هم‌اكنون نيز حدود پنج ميليون يهودي در فلسطين حضور دارند. اين در حالي است
كه در سال 1948 (سال اعلام تشكيل اسرائيل) شمار ساكنان فلسطين 000/115/2 نفر بود
كه تنها 000/700 نفر آنها يهودي بودند، يعني حتي علي‌رغم تلاش سازمان‌يافته
استعمار انگليس و صهيونيسم براي يهودي‌سازي فلسطين در آن سال، يهوديان يك سوم
جمعيت فلسطين را تشکیل می‌دادند.

در حقيقت يك تلاش آگاهانه سازمان‌يافته و پيوسته در خلال
يك قرن از سال 1897 (سال تشكيل اولين جلسه رهبران صهيونيسم) انجام گرفته تا از
لحاظ انساني، اقتصادي و سياسي،‌ تغييراتي به وجود آيد و در نتيجه ملت و سرزمين
فلسطين مورد تجاوز و اشغالگري جنايتكارانه‌اي قرار گيرد تا سايه شوم صهيونيسم را
بر اين سرزمين اسلامي و ديگر كشورهاي منطقه بگستراند.

صهيونيست‌ها علي‌رغم تباني با استعمار انگليس طي سي سال
سلطه آن بر فلسطين براي خريد و تصاحب زمين‌هاي فلسطينيان و نيز كشتار و سركوب
وحشيانه ساكنان اصلي و قانوني اين سرزمين در جهت بيرون راندن آنها از سرزمين آبا و
اجدادي خويش، هنگامي كه موفق نشدند، با تباني امريكا و انگليس دست به دامن سازمان
ملل متحد شدند تا با صدور قطعنامه ظالمانه‌اي، به طور رسمي سرزمين فلسطين را غصب کنند.

سازمان ملل متحد در 29 نوامبر 1947 قطعنامه تقسيم فلسطين را
صادر كرد، در صورتي كه با هدف اعلام شده سازمان ملل یعنی حق تعيين سرنوشت براي ملت‌ها
تعارض داشت و سرزمين فلسطين را به كساني بخشيد كه هيچ‌گونه پيشينه تاريخي در اين
سرزمين نداشتند.

افزون بر آن قطعنامه تقسيم از لحاظ منطق در تقسيم زمين‌ها
عدالت را رعايت نكرده بود و بيشتر زمين‌هاي فلسطين را به دولت يهودي اختصاص داد كه
آنها كمترين جمعيت را داشتند.88/42 درصد سرزمين فلسطين به كشور عربي اختصاص يافت
كه 725000 عرب و 000/10 يهودي داشت و 74/56 درصد به كشور يهود اختصاص يافت كه
000/498 يهودي و 000/497 عرب داشت؛ يعني بر اساس آن حدود نيم ميليون فلسطيني
(000/497 نفر) مي‌بايستي آواره واز سرزمين‌هاي خود اخراج مي‌شدند.(2)
بقيه نيز (حدود كمتر از نيم درصد) كه شهر بيت‌المقدس بود بين‌المللي اعلام شد كه
105 هزار فلسطيني و 100 هزار يهودي داشت.

پس از صدور اين قطعنامه توسط سازمان ملل متحد، انگليس با
خروج تدريجي از سرزمين فلسطين و واگذاري تمامي مراكز و پادگان‌ها و زمين‌هاي تحت
سلطه خود با همه امكانات و تجهيزات نظامي موجود در آنها به صهيونيست‌ها و در تنگنا
قرار دادن و سركوب فلسطينيان، عملاً زمينه و شرايط را براي شروع دور جديد كشتار و
قتل‌عام وحشيانه فلسطينيان توسط صهيونيست‌ها و تشكيل رژيم غاصب صهيونيستي فراهم
نمود.

در اينجا فقط به دو نمونه از صدها جنايتي كه انجام گرفته،
از زبان نماينده رسمي سازمان صليب سرخ جهاني و يكي از فرماندهان گروه‌هاي تروريستي
اشاره مي‌كنم.

«ژاك دي رينر» نماينده رسمي سازمان صليب سرخ جهاني در قدس
ضمن نوشته‌هايش به شرح كشتار مردم ديرياسين توسط گروه‌هاي تروريستي صهيونيستي مي‌پردازد.
وي كه روز بعد جنايت به روستا رسيد و شاهد عمليات پاكسازي روستا توسط صهيونيست‌ها
بود مي‌گويد: «آنها (تروريست‌هاي صهيونيستي) عمليات پاكسازي را نخست با تفنگ‌هاي
شكاري و سپس با كلت و سرنيزه تمام كردند. سرهاي برخي از قربانيان بريده شده بود.
52 كودك را در برابر چشمان مادرانشان سر بريده بودند. تروريست‌هاي يهودي شكم‌هاي
25 زن حامله را پاره كرده بودند و فرزندان آنان را مقابل ديدگاه مادرانشان كشته
بودند».(3)

«زِوي اِركوري» رهبر گروه تروريستي «مهاگاناه» نيز بعدها
در روزنامه اسرائيلي «داوار» در مورد يكي ديگر از جنايت‌هاي صهيونيست‌ها چنين نوشت:
«وارد شش يا هفت خانه شدم، جنازه بي‌گناهان روي زمين افتاده بود. اعضاي تناسلي قطع
شده مردان و پستان‌هاي كوبيده شده زنان را ديدم. به حسب نشانه‌هايي كه روي جسدها
بود اين قتل‌عام وحشيانه، مستقيماً انجام شده بود».(4)

 

 

 

اسرائيل پس از غصب فلسطين

بدين ترتيب تدارك بخش پاياني تلاش و جنايت سازمان‌يافته
صهيونيسم آغاز شد و در ماه مه 1948 تشكيل دولت اسرائيل به قيمت قتل‌عام و كشتار هزاران
نفر فلسطيني و آواره شدن صدها هزار تن ديگر در سرزمين غصب‌شده فلسطين توسط بن‌گورين
اعلام شد. پس از آن، سياست‌هاي نژادپرستانه، توسعه‌طلبانه، تروريستي، تجاوزگرانه و
نظامي‌گري رژيم صهيونيستي در فلسطين اشغالي و منطقه پيراموني آن چهره كريه خود را
به نمايش گذاشت.

در فلسطين اشغالي سياست نژادپرستانه صهيونيستي آنقدر در
سايه قوانين مختلف تبعيض نژادي عليه اعراب شدت گرفت كه «اسرائيل شاهاك» رئيس جامعه
حقوق بشر و شهروندان اسرائيل در باره آن كتابي نوشت و اظهار داشت :

«امروزه در اسرائيل نه تنها انسان‌ها، بلكه حيوانات و
نباتات هم يهودي و غيريهودي برآورد و طبقه‌بندي شده‌اند. دولت اسرائيل رسماً گاوها
و گوسفندها و گوجه‌فرنگي‌ها و گندم‌ها را به يهودي و غيريهودي برآورد و طبقه‌بندي
مي‌كند، لذا محسوس‌ترين تعريف كشور اسرائيل به عنوان كشور يهوديان عبارت است از
كشوري كه در آن نه تنها هر گوجه‌فرنگي برحسب يهودي و غيريهودي شمارش و طبقه‌بندي
مي‌شود، بلكه در اين كشور هدف نهايي دولت اين است كه طبقه‌بندي اشخاص را با روش
مطلق و قاطع به سرحد طبقه‌بندي گوجه‌فرنگي‌هاي آنها برساند…

اكثر زمين‌ها به دولت تعلق دارد و دولت آنها را مطابق
قانون [تبعيض‌نژادي] تقسيم كرده است كه غيريهودي حق زندگي كردن در آن را ندارد. در
اغلب زمين‌ها، يك غيريهودي از حق ساختن يا اجاره كردن يك منزل و از حق اشتغال به
حرفه و خلاصه از زندگي كردن محروم است، به اين ترتيب، فلسطيني‌ها با اينكه مليت
كشور يهود را دارا هستند ولي از حق استفاده زمين كشور خود محرومند».(5)

براساس همين سياست و تفكر نژادپرستانه صهيونيستي است كه
«بن‌زيون دينور» اولين وزير فرهنگ رژيم صهيونيستي و از دوستان بن‌گوريون در مقدمه
كتاب «تاريخ هاگاناه» تصريح مي‌كند: «در كشور ما فقط براي يهوديان جاي زندگي وجود
دارد. ما به عرب‌ها خواهيم گفت خودتان را كنار بكشيد. آنها اگر موافق با تقاضاي ما
نباشند و مقاومت كنند با زور آنها را بيرون خواهيم كرد. ما توي سر آنها خواهيم زد
و با لگد آنها را بيرون خواهيم انداخت».(6)

اين سياست نژادپرستانه از سال 1948 تاكنون با شدت تمام در
فلسطين اشغالي اجرا و سبب آوارگي، بي‌خانماني، تخريب منازل و مزارع و زيرساخت‌هاي
اقتصادي و كشته شدن هزاران فلسطيني شده است.

در خارج از فلسطين اشغالي نيز، سياست توسعه‌طلبانه رژيم
صهيونيستي باعث تحميل جنگ‌هاي متعددي به اعراب شد تا در سايه آن صهيونيست‌ها به
تشكيل «اسرائيل بزرگ» [كه همواره ادعايش را دارند] در مرزهاي واقع بين رودهای نيل و
فرات دست يابند.

جنگ 1948 اسرائيل با اعراب باعث شد علاوه بر اشغال زمين‌هاي
فلسطين كه در قطعنامه تقسيم فلسطين توسط سازمان ملل اعلام شده بود، صهيونيست‌ها
زمين‌هاي بيشتري یعنی عملاً 78 درصد كل سرزمين فلسطين را غصب کنند. در جنگ 1967 با
اعراب نیز، رژيم صهيونيستي توانست علاوه بر اشغال 22 درصد بقيه خاك فلسطين، منطقه
جولان سوريه و صحراي سينای مصر و بخش‌هايي از جنوب لبنان را نیز اشغال كند و بدین
ترتیب كل سرزمين‌هاي اشغالي خود را به چهار برابر افزایش دهد. در سال 1978 رژيم
صهيونيستي با حمله به لبنان، جنوب اين كشور را تا رود ليطاني اشغال و به منابع آبي
اين كشور دست‌اندازي كرد و سرانجام در سال 1982 با تجاوز و يورش گسترده به لبنان،
بيش از نيمي از خاك اين كشور را اشغال كرد تا زمينه و بستر مناسب را براي توسعه‌طلبي
سرزميني بيشتر و حتي اشغال چاه‌هاي نفتي منطقه خليج فارس فراهم سازد. سند گوياي
اين توسعه‌طلبي رژيم صهيونيستي، اظهارات «آريل شارون» وزير وقت جنگ رژيم صهيونيستي
درباره حيطه امنيتي و مرزهاي امنيتي اسرائيل و طرح نظامي آن براي تصرف چاه‌هاي
نفتي منطقه خليج فارس است.

وي در سال 1981 در پاسخ به سؤال خانم «اوريانا فالاچي»‌
خبرنگار روزنامه آبزرور ايتاليا كه مي‌پرسد شما (صهيونيست‌ها) قبلاً شعار از نيل
تا فرات را مطرح مي‌كرديد، اما سخنان شما در مجمع سالانه يهوديان در امريكا بيانگر
اين است كه به فراتر از آن مرزها [از نيل تا فرات] مي‌انديشيد، پاسخ مي‌دهد:«مرزهاي
امنيتي اسرائيل نه تنها شامل كشورهاي عربي پيرامون اسرائيل بلكه شامل كشورهايي
همچون تركيه، ايران، افغانستان، پاكستان، كشورهاي حاشيه جنوبي خليج فارس و شمال
آفريقا خواهد بود».

وي پس از اينكه در سال 1982 با لشكركشي به لبنان اين كشور
را اشغال کرد، گام بعدي را براي تكميل سياست توسعه‌طلبانه رژيم صهيونيستي و تصرف
چاه‌هاي نفتي منطقه برداشت و طرحي را ارائه کرد كه در آن آمده است: «براي اينكه براي
هميشه به مسئله فلسطين خاتمه دهيم و برگ نفت را از دست اعراب بگيريم، لازم است
ارتش اسرائيل پيشروي كند و پس از عبور از اردن، كويت را به اشغال خود درآورد. سفر
از عمان [پايتخت اردن]‌ به كويت تنها دو روز طول مي‌كشد و در اين راه هيچ قدرتي
نمي‌تواند پيشروي ستون‌هاي تانك‌هاي اسرائيلي را متوقف سازد. بعد از اشغال كويت
توسط اسرائيل، نفت ديگر نه يك سلاح عربي كه يك نفت [و سلاح] يهودي خواهد بود».(7)

انقلاب اسلامي عامل فروپاشي تدريجي رژيم صهيونيستي

اما چندين عامل و رويداد محلي – منطقه‌اي باعث شد تا طرح
شارون براي تصرف منطقه خليج‌فارس و چاه‌هاي نفتي آن عملاً اجرا نشود و رژيم
صهيونيستي را به جاي اشغال چاه‌هاي نفتي خليج‌فارس و اجراي سياست‌هاي توسعه‌طلبانه
خود نه تنها در مرزهاي كنوني خود متوقف كند، بلكه براي اولين‌بار طعم تلخ شكست را
به آن بچشاند. اين عوامل كه همگي ناشی از انقلاب اسلامي ايران هستند، عبارتند از:

 

1ـ شكلگيري مقاومت اسلامي لبنان و جنبش حزب‌الله

اين جنبش با الهام از انقلاب اسلامي ايران و با پيروي از
ديدگاه‌ها و رهنمودهاي حضرت امام خميني«ره» در مدت زمان محدودي توانست ضربات مهلكي
بر پيكر رژيم صهيونيستي وارد كند و خواب از نيل تا فرات رهبران اين رژيم را آشفته
سازد و نيروهاي نظامي آن را به عقب‌نشيني از جنوب لبنان وادارد و باعث شود تا رژيم
صهيونيستي فكر اشغال مستقيم نظامي منطقه خليج فارس را از سر بيرون كند و به فكر
نجات وضعيت و شرايط بد امنيتي خود بيفتد.

 

2ـ شكلگيري انتفاضه و مقاومت اسلامي در فلسطين

انتفاضه یا قيام فراگير و سراسري در فلسطين اشغالي عليه
صهيونيست‌هاي غاصب، صرف‌نظر از عوامل متعدد شكلگيري آن، بدون هيچ وابستگي گروهي يا
سازماندهي قبلي جريانات سياسي و سازمان‌هاي مقاومت فلسطيني وابسته به دولت‌هاي
عربي، تنها با الهام از انقلاب اسلامي ايران به منصه ظهور رسيد.

مدتي پس از پيروزي انقلاب ايران كه موج اسلام‌خواهي در كشورهاي
مسلمان منطقه شروع شد بويژه پس از شكلگيري مقاومت اسلامي لبنان كه منجر به عقب
راندن مرحله‌اي نيروهاي اشغالگر صهيونيستي از لبنان شد، نسل جوان فلسطيني كه از
رخوت و ركود و جمود حاكم بر قضيه فلسطين و مبارزات صوري و غيراصولي سازمان‌ها و
گروه‌هاي فلسطيني مأيوس و نااميد شده بود، روح انقلابي حاكم بر ايران را تجربه
كرد. بتدريج با مطرح شدن ايدئولوژي اسلامي از ناحيه انقلاب ايران در رويارويي با
مشكلات جهان اسلام، بويژه مسئله فلسطين، تصور جديدي در اذهان پيدا شد كه در آن
نشانه‌هاي انقلاب و سركشي و طغيان برضد اشغالگران آشكار بود، اما اين مرتبه طغيان
و قيام مردم فلسطين جدي‌تر نمايان شد و از بحث سازش با رژيم صهيونيستي در آن خبري
نبود. آنها راه‌حل خلأ موجود در صحنه مبارزاتي فلسطين را يافتند و به سوي اسلام
روي آوردند، لذا گرايش به اسلام در نسل جديد فلسطينی و گسترش نشانه‌هاي آگاهي و
ظلم‌ستيزي كه با دين حنيف الهي تطابق داشت شروع شد و نقش گروه‌ها و احزاب ملي و چپگرا،
روز به روز در داخل فلسطين اشغالي كمرنگ‌تر و ماهيت واقعي آنها مشخصتر شد. در
مقابل، تأثير انقلاب اسلامي بر انقلاب فلسطين و تفكرات امام خميني«ره» در جوانان
فلسطيني چهرۀ خود را بهتر نمايان کرد.

شهيد دكتر فتحي شقاقي دبيركل جنبش جهاد اسلامي فلسطين
درباره تأثير انقلاب اسلامي ايران بر فلسطين و شكلگيري مقاومت اسلامي آن مي‌گويد:
«هيچ چيز به اندازۀ‌ امام خميني نتوانست ملت فلسطين را به هيجان آورد و احساسات
آنها را برانگيزد و اميد را در دل‌هايشان زنده كند. با پيروزي انقلاب اسلامي
ايران، ما به خود آمديم و دريافتيم كه اسرائيل و امريكا نيز قابل شكست هستند. ما
فهميديم كه با الهام از دين اسلام مي‌توانيم معجزه بسازيم و از اين رو، ملت
مجاهدمان در فلسطين، انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي را به ديدۀ تقدير مي‌نگرد و
امام خميني را از رهبران جاويد تاريخ اسلام مي‌داند».(8)

رهبران رژيم صهيونيستي نيز پس از شكلگيري انتفاضه فلسطين به
تأثيرپذيري فلسطينيان از انقلاب اسلامي اعتراف كردند. در اين باره «حييم هرتزرك»
رئيس‌جمهور وقت رژيم صهيونيستي، طي نامه‌اي كه در روزنامه نيويورك تايمز به چاپ
رسيد نوشت: «تظاهركنندگان فلسطيني مناطق اشغالي از طرفداران تفكر [امام] خميني هستند
و هيچ ارتباطي با سازمان آزاديبخش فلسطين (ساف) ندارند. اين جوانان مي‌خواهند
خيابان‌هاي اسرائيل را به خيابان‌هاي تهران و بيروت تبديل كنند. اگر تظاهرات
فلسطينيان با همان تفكرات قبلي بود خطري دربرنداشت و علت شدت عمل رژيم اسرائيل در
مقابل آنها اين است كه قيام آنان، تغيير ايدئولوژي داده و الهامبخش آن اسلام است».(9)

در نتيجه اين سياست تروريستي رژيم صهيونيستي، در جريان
انتفاضه اول (از 1987 تا 1991) حدود يك‌هزار فلسطيني شهيد، 90 هزار زخمي و 15 هزار
تن نيز زنداني شدند. همچنین 1228 خانه ويران و 40 هزار اصله درخت از باغ‌ها و
كشتزارهاي فلسطيني ريشه‌كن شد. پس از آن نيز موج بازداشت‌ها افزايش يافت و از
سپتامبر 1993 تا پايان سال 1994 بيش از 6 هزار فلسطيني توسط نيروهاي اسرائيلي
بازداشت شدند و زير شكنجه‌هاي صهيونيست‌ها قرار گرفتند، به گونه‌اي که تقریباً
همهۀ سازمان‌هاي بين‌المللي، سياست رسمي اسرائيل را در شكنجه فلسطينيان محكوم
كردند.

در انتفاضه دوم فلسطين نيز كه به دنبال هتك حرمت «آريل
شارون» رئيس وقت حزب ليكود اسرائيل به مسجدالاقصي در ورود او به همراه صدها سرباز
ارتش رژيم صهيونيستي به صحن آن، در تاريخ 7/7/1379 (سال 2000) و در پي جريحه‌دار
شدن احساسات ديني مسلمانان شروع شد و به انتفاضه الاقصي معروف شد، رژيم تل آویو
سياست تروريستي و مشت‌آهنين خود را شدت بخشيد و طي يك سال اول این انتفاضه 6193
باب منزل مسكوني را منهدم و 181 واحد تجاري، صنعتي و اداري را نيز با خاك يكسان کرد.
اشغالگران بسياري از مدارس را به پادگان نظامي تبديل كردند تا 66 مدرسه به طور
كامل تعطيل و تخليه و 90 مدرسه نيز بمباران شود و 272 مدرسه نيز كه در نزديكي خط
تماس قرار داشتند روزانه مورد تجاوز اسرائيلي‌ها قرار بگیرند. بعضي از اين مدارس
نيز با بولدوزر تخريب شدند.(10)

اوج سبُعيت و جنايت رژيم صهيونيستي در اردوگاه آوارگان
فلسطيني در شهر جنين اتفاق افتاد. در این عملیات هليكوپترهاي آپاچي اسرائيل 300
منزل فلسطينيان را تخريب كردند و ارتش اشغالگر 800 كودك و زن فلسطيني را بي‌رحمانه
و بدون هر‌گونه امكانات و مواد غذايي از اردوگاه بيرون راند. تقريباً تمامي مراكز
آموزشي، مساجد، درمانگاه‌ها و مؤسسات شهري در جنین نابود و اين اردوگاه به تلي از
خاك تبديل شد.(11)

طبق آمار سازمان‌ها و مراكز مدافع حقوق بشر در سال اول
انتفاضه الاقصي 843 فلسطيني به شهادت رسيدند و تا تاريخ 28 / 9 / 2001 حدود 40000
فلسطيني در اثر آتش سلاحهاي مختلف صهيونيست‌ها مجروح شدند كه 215 تن آنها دانش‌آموز
بودند و 2832 نفر آنان نیز دچار معلوليت شدند. طي اين مدت نيز در اثر سياست
سركوبگرانه رژيم صهيونيستي، اقتصاد فلسطينيان ورشكسته شد، به گونه‌اي كه آمار
تعداد افراد زير خط فقر به بيش از يك ميليون تن رسيد.(12)

 

آغاز دوره آزادسازي تدريجي فلسطين و فروپاشي رژيم
صهيونيستي

پس از آغاز انتفاضه الاقصي، نوجوانان و جوانان فلسطيني از
مناطق اشغالي بويژه از نوار غزه، به انجام عمليات مسلحانه و شهادت‌طلبانه عليه
اسرائيلي‌ها دست زدند و عملاً آرامش و امنيت را از صهیونیست‌ها سلب كردند. اين
وضعيت به اندازه‌اي براي رهبران رژيم صهيونيستي ناگوار و غيرقابل تحمل بود كه
«اسحاق رابين» نخست‌وزير وقت اين رژيم در دورۀ انتفاضه اول گفته بود: «اي كاش يك
روز صبح كه از خواب بيدار مي‌شوم، ببينم كه نوار غزه با همه ساكنانش به زير آب فرو
رفته باشد».(13)

اين وضعيت پس از شروع انتفاضه دوم (الاقصي) آنقدر براي
اسرائيلي‌ها وخيم و بحراني شد كه بسياري از يهوديان اروپايي‌تبار تصميم به بازگشت
به كشورهاي اصلي خود گرفتند و «آريل شارون» نخست‌وزير رژيم صهيونيستي تصميم گرفت
به منظور رهايي از اين كابوس وحشتناك و جلوگيري از عمليات شهادت‌طلبانه فلسطينيان
برضد اسرائيلي‌ها، پس از 38 سال اشغال نوار غزه به طور يكجانبه از اين منطقه عقب‌نشيني
و شهرك‌هاي يهودي‌نشين آن را تخلیه كند. از عقب‌نشيني اشغالگران از نوار غزه مي‌توان
به عنوان آغاز مرحله شكلگيري دولت مستقل فلسطيني و آزادسازي اين سرزمين نام برد.

رژيم صهيونيستي پس از عقب‌نشيني از نوار غزه، علاوه بر
موانع امنيتي احداثی در اطراف آن، سيم خاردار مجهز جديدي دور آن كشيد و يك منطقه
حائل 70 متري ايجاد كرد و سپس مسئوليت اداره نوار غزه را به تشكيلات خودگردان
فلسطين که در خلال مذاكرات سازش گروه‌هایی چون ساف با اسرائيل شكل گرفته بود
واگذار کرد. اما كار به اينجا ختم نشد، زيرا مقاومت اسلامي فلسطين (حماس) با توجه
به الگوي حزب‌الله لبنان كه با مشاركت انتخاباتي در آن کشور توانسته بود چندين
كرسي پارلمان را به خود اختصاص دهد، تصميم گرفت در انتخابات پارلماني فلسطين در
سال 2006 شركت كند. لذا برنامه خود را با عنوان «تغيير و اصلاح» ارائه كرد و
كانديداهاي خود به رياست اسماعيل هنيه از رهبران شاخه سياسي حماس  معرفي كرد.

پس از برگزاري انتخابات دومين دوره شوراي قانونگذاري (پارلمان)
فلسطين در 25 ژانويه 2006، حماس پيروزي چشمگيري به دست آورد، به گونه‌اي كه برخي
رسانه‌هاي اسرائيلي و عربي از آن به عنوان «زلزله سياسي» و «سونامي سياسي» در
فلسطين ياد كردند.

در اين انتخابات، از مجموع 132 كرسي شوراي قانونگذاري
فلسطين، 76 كرسي به حماس اختصاص يافت كه با حمايت از 4 نامزد مستقل ديگر عملاً 80
كرسي پارلمان را به دست آورد. بدين ترتيب مقاومت اسلامي «حماس» با كسب بيشترين
كرسي‌هاي پارلمان فلسطين توانست پست نخست‌وزيري را از آنِ خود كند. لذا در تاريخ
19/2/2006 اسماعيل هنيه از رهبران حماس از طرف محمود عباس رئيس تشكيلات خودگردان
فلسطين به سمت نخست‌وزير فلسطين برگزيده شد.(14)

با تشكيل دولت حماس، رژيم صهيونيستي تمامي اموال و دارايي‌هاي
دولت فلسطين را بلوكه كرد و تمامي گذرگاه‌هاي مناطق اشغالي فلسطين با غزه را بست و
اين منطقه را تحت محاصره كامل اقتصادي و نظامي قرار داد. هدف از محاصره غزه توسط
رژيم صهيونيستي و تحريم دولت حماس توسط غربي‌ها، تحت فشار قرار دادن مقامات حماس
بود تا با ايجاد بحران مالي براي آنها، دولت حماس را ناكارآمد نشان دهند و بدين
طريق یا اين دولت را به تعديل مواضع خود در برابر رژيم صهيونيستي مجبور كنند يا به
سقوط بكشانند.

افزون بر تحريم‌هايي كه از سوي رژيم صهيونيستي، امريكا،
كشورهاي اروپايي و برخي رژيم‌هاي عربي عليه دولت حماس اجرا شد، اين دولت در داخل
نيز از سوي برخي جناح‌هاي سازشكار جنبش فتح بويژه دستگاه امنيتي تشكيلات خودگردان
به فرماندهي محمد دحلان مورد تعرض و كارشكني قرار گرفت، به گونه‌اي كه هر روز درگيري
بين دو جريان عمده فلسطيني، يعني فتح و حماس در نوار غزه تشديد مي‌شد.

با شدت گرفتن اين درگيري‌ها در نوار غزه كه به ضرر مردم
فلسطين و به نفع رژيم صهيونيستي بود، حماس پس از تحمل سه ماه مجبور شد در يك شرايط
اضطراري به منظور جلوگيري از كشتار و خونريزي بيشتر ميان فلسطينيان، در تاريخ
12/6/2007 تمامي پايگاه‌ها و مراكز فتح و دستگاه امنيتي آن را در غزه تصرف كند و
كنترل اين منطقه را به طور كامل در دست گيرد.(15)

پس از كنترل كامل غزه توسط حماس و ناكامي رژيم صهيونيستي
در شكست دادن دولت قانوني حماس، اين رژيم تلاش كرد تا مجدداً انتقام ديگري از
فلسطينيان بگيرد و دست به مجازات دسته‌جمعي آنها در نوار غزه زد. به این ترتیب که  در هفتم دي‌ماه 1387 مرحله اول عمليات سنگين
نظامي عليه منطقه بسته غزه را آغاز كرد تا با درهم شكستن مقاومت اسلامي فلسطين و
حذف آن از معادله فلسطيني ـ اسرائيلي، راه مذاكرات را براي تأسيس دو دولت در يك
سرزمين باز كند و عملاً با حذف كشور فلسطين، صرفاً يك دولت فلسطيني وابسته به خود
در بخشي از سرزمين تحت حاكميت اسرائيل شكل دهد.

سرانجام اين جنگ پس از 22 روز در تاريخ 29/7/1387 به پايان
رسيد، در حالي كه رژيم صهيونيستي نتوانست به هيچ‌كدام از اهداف خود دست يابد. اين
در حالي است كه ارتش اين رژيم در جنگ سوم اعراب و اسرائيل در سال 1967 در خلال شش
روز جنگ با ارتش‌هاي كشورهاي مصر، سوريه، اردن و عراق توانست سرزمين‌هاي اشغالي
خود را چهار برابر كند و حدود 80 درصد تجهيزات نظامي اين كشورها را منهدم سازد و
فقط از ارتش مصر بيش از چهار هزار (4000) اسير بگيرد.

رژيم صهيونيستي به دليل ناتوانی در رسیدن به اهداف خود در
جنگ 22 روزه با حماس (مقاومت اسلامي) با بمباران گسترده هوايي، دريايي و زميني اين
منطقه و استفاده از سلاح‌هاي كشتارجمعي و ممنوعه از مردم غزه انتقام گرفت و طبق
برآوردهاي اوليه بيش از دو ميليارد دلار به اقتصاد نوار غزه خسارت وارد كرد، بيش
از  60 هزار نفر از ساكنان غزه (كه فقط
مساحتي حدود 365 كيلومتر مربع يعني برابر نيمي از شهر تهران دارد) بي‌خانمان شدند.
حدود 5000 خانه به طور كامل ويران و با خاك يكسان شد و 18 هزار منزل مسكوني ديگر
نيز خسارت ديد. طبق اعلام دفتر مركزي آمار فلسطين، در اين جنگ حدود 1500 فلسطيني
شهيد و بيش از 5300 نفر ديگر نيز مجروح شدند. مدير برنامه سلامت رواني غزه نيز
اعلام كرد كه 50 درصد كودكان غزه به دليل حمله رژيم صهيونيستي، به روان درماني
نياز دارند.(16)

پس از تحميل اين جنگ به دولت حماس، پايگاه مردمي اين دولت
در ميان فلسطينيان و نيز مقبوليت‌ جهاني آن بسيار بالا رفت به گونه‌اي كه در
نظرسنجي انجام شده پس از آتش‌بس در خصوص مقبوليت اين جنبش در ميان فلسطينيان، بيش
از 90 درصد مردم فلسطين از اين دولت حمايت كردند.

در صحنه منطقه‌اي و بين‌المللي نيز روز به روز موقعيت
مقاومت اسلامي فلسطين (حماس) و دولت آن تحكيم يافت به گونه‌اي که برخي محافل غربي
اعتراف كردند بدون در نظر گرفتن حماس، هرگونه مذاكره‌ ميان تشكيلات خودگردان
فلسطين و اسرائيل با شكست مواجه خواهد شد. لذا به صورت غيرمستقيم و آشكار و
غيرعلني تلاش كردند تا با تماس با رهبران حماس عملاً اين جنبش را به سمت اهداف و
ديدگاه‌هاي خود نزديك كنند، اما نه تنها در اين مسير توفيقي به دست نياوردند بلكه
در كنار ناكامي‌هاي امريكا و رژيم صهيونيستي در برخورد با حزب‌الله در لبنان و
شكست جريان طرفدار امريكا و غرب در اين كشور و نيز شكست نظام سلطه جهاني شامل
امريكاي جهانخوار و صهيونيسم بين‌الملل و برخي كشورهاي غربي در تضعيف توان ملي و
اقتدار جهاني ايران اسلامي، بيداري ديني و رشد جريان‌هاي اسلام‌گرا با توجه به
تجربه انقلاب اسلامي ايران در بعضي كشورهاي اسلامي و عربي منطقه، نه تنها موقعيت
مقاومت اسلامي لبنان و فلسطين را تحكيم بخشيد، بلكه جبهه مقاومت اسلامي به مركزيت
ايران را عليه جبهۀ امريكايي و صهيونيستي در منطقه تقويت كرد.

هر چند روي كار آمدن تدريجي اسلامگراها در تركيه بويژه حزب
عدالت و توسعه و تنش ميان آن با رژيم صهيونيستي در جريان جنگ 22 روزه رژيم
صهيونيستي در غزه و كشتار سرنشينان كشتي حامل كمك‌هاي مردمي به مردم غزه، تا حدودي
از پيامدهاي گسترش جبهۀ مقاومت ضدصهيونيستي در منطقه محسوب می‌شود، اما سرانجام
وقوع انقلاب‌هاي مردمي در كشورهاي عربي با ماهيت اسلامي بويژه در مصر، تونس، يمن،
بحرين، اردن، عربستان، ليبي و مراكش باعث شد تا رژيم صهيونيستي طي 60 سال گذشته
تاكنون در ضعيف‌ترين وضعيت ممكن قرار گيرد.

از دست دادن رژيم مصر كه يك متحد راهبردي براي رژيم
صهيونيستي و مزدور و نوكر امريكا در منطقه بود در كنار سرنگوني نظام وابسته به غرب
در تونس و پررنگ شدن شعارهاي ضدصهيونيستي در اين كشورها و تحت فشار قرار گرفتن
رژيم اردن و دولت جديد مصر براي قطع روابط با رژيم صهيونيستي و پيوستن قاهره به جبهه
مقاومت ضدصهيونيستي در كنار ايران و سوريه و لبنان، اسرائيل و امريكا و به طور مشخص
جبهه غرب را در موضع استيصال قرار داد به گونه‌اي كه باعث شد رژيم صهيونيستي براي
غلبه بر ترس خود طي چند روز مانده به روز جهاني قدس، به نوار غزه، كرانه باختري
رود اردن و قدس شرقي به طور وحشيانه‌اي حمله و دور جديد ديگري از كشتار فلسطينيان
را آغاز كند. حمله اين رژيم به مرزداران مصري در سينا كه طي سه دهه اخير اقدامي بي‌سابقه
بوده است نيز تأكيد مضاعفي است بر اينكه در ارزيابي صهيونيست‌ها، وضعيت بحراني است
و اسرائيل نگراني جدي امنيتي دارد و مشغله‌هاي امنيتي اين رژيم كه پيش از انقلاب‌هاي
اخير خاورميانه و شمال افريقا 38 كيلومتر مرز فلسطين با لبنان بود، هم‌اكنون به
بخش اعظم مرزهاي فلسطين با كشورهاي عربي سرايت كرده و مرزهاي زميني براي اين رژيم
كاملاً ناامن شده است.

رژيم صهيونيستي از درون نيز با شرايط كاملاً بي‌ثباتي
مواجه شده است. تظاهرات چندصدهزار نفره در تل‌آويو و ده‌ها هزار نفري در 16 شهر
ديگر اسرائيل نشان داد كه يهوديان غاصبي كه بخشي از ارتش اسرائيل را تشكيل داده‌اند،
اينك خود به يك چالش امنيتي و سياسي براي ارتش رژيم صهيونيستي تبديل شده‌اند. سران
اسرائیل، شرايط داخلي خود را بسيار خطرناك مي‌بينند و معتقدند چالش يهودي ـ صهیونیستی
بيش از هر چالش ديگر مي‌تواند اين رژيم را به كام مرگ بفرستد. بر اين اساس رژيم تل
آویو براي آنكه توجهات داخل و خارج را به نقطه ديگري معطوف و بر احساس ضعف خود غلبه
كند، دست به حمله‌اي آسان عليه مردمي بي‌دفاع زد، اما اين حملات مي‌تواند از يك‌سو
مقدمه يك سلسله عمليات ضدصهيونيستي از سوي فلسطينيان عليه اين رژيم باشد و از سوي
ديگر موجب تشكيل يك اجماع ضدصهيونيستي در منطقه شود؛ چيزي كه آثار آن در مصر ظاهر
شده و به نظر مي‌رسد به مرور تشديد مي‌شود و كل كشورهاي اسلامي و عربي را
دربرخواهد گرفت.

این شرایط در روايت‌هاي اسلامي بويژه از حضرت رسول اكرم«ص»
و حضرت علي«ع» درباره آينده و سرنوشت فلسطين مورد تأکید قرار گرفته است. از جمله
حضرت اميرالمؤمنين«ع» فرمودند: «يهود از اطراف جهان به فلسطين گرد آيند و براي خود
دولت قرار دهند… و عده‌اي از زمامداران كشورها با آنان جنگ كنند، ولي شكست نصيب
يهود نشود. آخرالامر مسلمين با اعراب متحد شوند و رمز وحدت در همه آنان ايجاد و
يگانگي در آنها حكمفرما شود و با يهود فلسطين رزم كنند و سرانجام پيروز شوند و
كشور فلسطين دراختيار گیرند به گونه ای که يك يهودي در آنجا جايگزين نشود».(17)

حضرت رسول‌الله«ص» نيز فرمودند: «مردم از اطراف بيت‌المقدس
جمع شوند و يهوديان را محاصره كنند. پيشوا و فرمانفرماي آن جمعيت مردی صالح است»(امام
الناس يومئذ رجل صالح).(18)

در روايت ديگري از حضرت علي«ع» نیز آمده است: «زود است كه
يهود از غرب براي كشور و دولت به فلسطين بيايد. پرسيدند: عرب‌ها كجا هستند؟ فرمود:
در آن زمان عرب‌ها از هم جدا و متفرقند و اتحاد و انسجام ندارند. اما بزودي
نيروهاي اهل كارزار از عراق حركت مي‌كنند كه بر روي پرچم‌هاي آنان كلمه «قوه»
نوشته شده است و مسلمان و عرب با هم متحد و شريك مي‌شوند و همه براي آزادي فلسطين حركت
مي‌كنند و معركه و كارزاري برپا خواهد شد چه معركه‌اي! كه در كنار دريا مردم در
خون می‌روند و شنا مي‌كنند و مجروحان از روي بدن كشتگان راه مي‌روند. قسم به خدا
همه يهوديان را چون گوسفند سر مي‌برند تا اينكه يك يهودي هم در فلسطين باقي نمي‌ماند».(19)

در مورد آينده فلسطين در بعضي از آيات قرآن مجيد نيز مطالبي
وجود دارد. در آيات سوره «اسراء» از دو انحراف بني‌اسرائيل كه منجر به فساد و
برتري‌جويي مي‌شود سخن به ميان آمده است. به دنبال هريك از اين دو، خداوند، مرداني
نيرومند و پيكارجو بر آنها مسلط مي‌كند تا آنان را سخت مجازات كنند و به كيفر
اعمالشان برسانند. ان‌شاءالله.

 

پي‌نوشت‌ها:

1ـ صفاتاج،
مجيد، ماجراي فلسطين و اسرائيل (تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1381)، صص 70و69.

2ـ‌ صفاتاج،
مجيد، دانشنامه فلسطين (تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1382) ج سوم، صص 206و205.

3ـ براي آگاهي
بيشتر نگاه كنيد به: عقل، عبدالسلام، كتاب سياه، جنايات اسرائيل در قرن بيستم (تهران:
سازمان چاپ و نشر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1381)، صص 41ـ31.

4ـ همان.

5ـ شاهاك،
اسرائيل، نژادپرستي دولت اسرائيل، امان‌الله ترجمان (تهران: انتشارات قومس، 1357)،
ص 14.

6ـ همان، ص 38.

7ـ صفاتاج،
مجيد، سناريوي جنگ نفت (تهران: تجسم خلاق، 1385)، ص 44.

8ـ فتحي شقاقي،
ابراهيم، انتفاضه و طرح اسلامي معاصر (تهران: انتشارات الهدی، 1371) صص 112و111.

9ـ اميدوار،
احمد و يكتا، حسين، امام خميني«ره» و انقلاب اسلامي، روايتي جهاني (چاپ اول،
تهران: انتشارات سازمان عقيدتي سياسي ناجا (نيروي انتظامي)، ، بهار 1379) ، ص 312.

10ـ صفاتاج،
مجيد، انتفاضه الاقصي (جمعيت دفاع از ملت فلسطين، 1381)، صص 86ـ78.

11ـ همان، ص 63.

12ـ همان، صص
89ـ87.

13ـ صفاتاج،
مجيد، فلسطين، (تهران: نشر آرون، 1390)، ص 144.

14ـ صفاتاج
مجيد، مقاومت فلسطين پس از اشغال (تهران: نشر سفير اردهال، ، 1387)، صص 182ـ179

15ـ همان، صص
186ـ184.

16ـ صفاتاج،
مجيد، فلسطين،پیشین، ص 159.

17ـ كاظمي، حاج
شيخ‌عبدالمنعم، من كنت مولاه، جلد 8، ص 293، موسوي سيدابراهيم، عقايد الاماميه
اثني‌عشر، ص 270.

18ـ آيت‌الله
حائري، الزام الناصب، ص 185.

19ـ نشانه‌هاي
شگفت‌آور آخرالزمان (بي‌نا، بي‌جا)، ص 84.

 

سوتیترها:

* در نيمه شب پانزدهم ماه مي 1948 رئيس
دولت قيّم (انگلستان) از پايان دوران سرپرستي انگليس بر فلسطين خبر داد و نماينده
عالي این کشور، فلسطين را از طريق بندر حيفا ترك كرد. چند دقيقه بعد نيز ترومن
رئيس‌جمهور وقت امريكا، تأسيس دولت صهيونيستي اسرائيل را به رسميت شناخت.

 

* در هنگام تقسيم فلسطين توسط سازمان ملل متحد با تباني
امريكا و انگليس و صهيونيسم در سال 1947، فلسطينيان هنوز 94 درصد سرزمين فلسطين را
تحت تملك قانوني خود داشتند و تنها 6 درصد زمين‌ها دراختيار يهوديان بود.

 

*نماينده صليب سرخ در قدس فردای کشتار اهالی روستای دیر
یاسین:«آنها (صهيونيست‌ها) عمليات پاكسازي را نخست با تفنگ‌هاي شكاري و سپس با كلت
و سرنيزه تمام كردند. سرهاي برخي از قربانيان بريده شده بود. 52 كودك را در برابر
چشمان مادرانشان سر بريده بودند. تروريست‌هاي يهودي شكم‌هاي 25 زن حامله را پاره
كرده بودند و فرزندان آنان را مقابل ديدگاه مادرانشان كشته بودند».

 

*«آريل شارون» وزير وقت جنگ رژيم صهيونيستي در پاسخ به
سؤال «اوريانا فالاچي»‌:«مرزهاي امنيتي اسرائيل نه تنها شامل كشورهاي عربي پيرامون
اسرائيل بلكه شامل كشورهايي همچون تركيه، ايران، افغانستان، پاكستان، كشورهاي
حاشيه جنوبي خليج فارس و شمال آفريقاست».

 

* پس از برگزاري انتخابات دومين دوره شوراي قانونگذاري
(پارلمان) فلسطين در 25 ژانويه 2006، حماس پيروزي چشمگيري به دست آورد، به گونه‌اي
كه برخي رسانه‌هاي اسرائيلي و عربي از آن به عنوان «زلزله سياسي» و «سونامي سياسي»
در فلسطين ياد كردند.

 

* شهيد دكتر فتحي شقاقي دبيركل جنبش جهاد اسلامي فلسطين
درباره تأثير انقلاب اسلامي ايران بر فلسطين و شكلگيري مقاومت اسلامي آن مي‌گويد:
هيچ چيز به اندازۀ‌ امام خميني نتوانست ملت فلسطين را به هيجان آورد و احساسات
آنها را برانگيزد و اميد را در دل‌هايشان زنده كند.

 

* رژيم صهيونيستي از درون نيز با شرايط كاملاً بي‌ثباتي
مواجه شده است. تظاهرات چندصدهزار نفره در تل‌آويو و ده‌ها هزار نفري در 16 شهر
ديگر اسرائيل نشان داد كه يهوديان غاصبي كه بخشي از ارتش اسرائيل را تشكيل داده‌اند،
اينك خود به يك چالش امنيتي و سياسي براي ارتش رژيم صهيونيستي تبديل شده‌اند.

/

خطر استحاله، انقلابهای منطقه را تهدید می¬کند

چالشهای
پیش روی ملتهای مسلمان پس از آغاز بیداری اسلامی در گفت­وگو با حجت­الاسلام­و
المسلمین سید هادی خسروشاهی

 

اشاره:

گفت‌وگوی کوتاه زیر با حجت‌الاسلام والمسلمین سیدهادی
خسروشاهی، به عنوان کارشناس ارشد مسائل منطقه، درباره تحولات اخیر منطقه عربی
به ویژه
مصر و تونس­
توسط بخش رسانه‌ای «مرکز بررسی‌های اسلامی» قم انجام شده و
به طور اختصاصی در اختیار مجله قرار گرفته است. ضمن تشکر از آن مؤسسه، تقدیم خوانندگان
بزرگوار می‌شود.

 

 

حوادث اخیر مصر، به‌ویژه موضع‌گیری‌های شیخ الازهر و حزب «آزادی
و عدالت» وابسته به اخوان‌المسلمین و سازمان حماس را در باره ایران و مسئله فلسطین
چگونه ارزیابی می‌کنید؟

مصر در یک سال گذشته، پس از قیام جوانان با گرایش عمدتاً
اسلامی، شاهد حوادث و رخدادهای بسیاری بوده که اغلب مردم از چگونگی آنها آگاه هستند،
اما عمده‌ترین مشکلی که مسلمانان مصری پس از پیروزی با آن روبه‌رو شدند و همچنان
گرفتار آن هستند، سلطۀ ژنرال‌های وابسته به حسنی مبارک بود که به عنوان نیروی
اداره‌کننده کشور که در واقع باید عامل بازدارنده از پیشرفت و تحقق اهداف انقلاب
نام بگیرند، همچنان بر اریکه قدرت نشسته‌اند و مقامات بلندپایه سیاسی­نظامی
امریکايی هم مرتباً به این کشور سفر می‌کنند و با آنها تماس می‌گیرند و در نهایت، آنها
هم به نوعی، نقشی منفی را در قبال اهداف ملت مسلمان مصر، ایفا می‌کنند.

اما خوشبختانه در این میان، موضع‌گیری‌های شیخ احمدالطیب،
شیخ‌الازهر کاملاً مثبت و در کل بسیار قابل توجه و قابل تقدیر است. او درباره
مسائل بسیاری، به‌ویژه در زمینۀ وحدت شیعه و سنی، ضرورت تهیه و تنظیم قانون اساسی
جدید و تشکیل دولت وحدت ملی و یا مسئله فلسطین و قدس، موضع‌گیری‌های مثبت و قاطعی
کرده که طبعاً مورد پسند امپریالیسم و عوامل داخلی آن که تبلور یافته در ژنرال‌های
فسیلی ژنرال مبارک هستند، نیست، اما ژنرال‌ها خوشبختانه از لحاظ قانونی، توان
برکناری شیخ الازهر را ندارند، در حالی که می‌دانیم از دوره سرهنگ جمال عبدالناصر
و به دستور او، انتخاب شیخ الازهر به عهده رئیس‌جمهور واگذار شد و این خود نوعی
شکست برای الازهر و سلب قدرت از آن در بیان و ابراز حقایق در قبال مسائل حاد سیاسی­ـ
اجتماعی مصر و جهان اسلام، به‌ویژه فلسطین بود.

اما پس از قیام جوانان انقلابی مصر و پس از پیروزی 70 درصدی
جریان اسلام‌گرا، اعم از حزب اخوان‌المسلمین و یا احزاب سلفی در انتخابات پارلمانی
و مجلس شورا، الازهر نیز فعال‌تر شد و به اعلام مواضع در امور جاری کشور و به‌ویژه
مسئله قدس و فلسطین پرداخت.

البته در دیدار اسماعیل هنیه، نخست‌وزیر منتخب فلسطینی‌ها در
غزه از الازهر شریف و به هنگام سخنرانی او، گروهی به شعار دادن علیه ایران اسلامی
و حزب‌الله پرداختند و بهانه آنها موضع این دو در مسئله سوریه و اخوان دمشق بود، ولی
واقع مطلب آن است که این گروه اندک که باید آنان را «روزمزدان اجاره‌ای» نامید، یا
عوامل تحریک‌شده از سوی ارتجاع عرب و وابستگان امپریالیسم و صهیونیسم هستند یا
جوانانی غافل و ناآگاه از حقایق مسائل و یا از پس‌مانده‌های رژیم حسنی مبارک که عامل
اصلی سقوط طاغوت خود را نفوذ معنوی انقلاب اسلامی ایران می‌دانند. البته ما به خاطر
داریم که چندی پیش در همین میهن عزیز ما، مرکز ثقل انقلاب اسلامی و نقطه اتکاء مقاومت
در لبنان و فلسطین و افغانستان و… از طرف گروه معدودی از جوانان ناآگاه هم شعار
«نه غزه؛ نه لبنان» داده شد که با واکنش منفی عموم مردم ایران مواجه گردید. به هرحال
شعار چند نفر یا حتی چند صد نفر در قاهره علیه ایران اسلامی و حزب‌الله مجاهد،
تأثیری در روحیه عموم مردم مصر ندارد، زیرا اکثر آنها عاشقانه هوادار انقلاب
اسلامی ایران و امام خمینی و رهبری معظم انقلاب هستند.

 در مورد مواضع
حماس چطور؟

می‌دانیم که «حماس» در فلسطین، در واقع شعبه‌ای از حرکت
اخوان‌المسلمین در این سرزمین است و عمده‌ترین کمک‌های مادی و معنوی در بحرانی‌ترین
شرایط و گرفتاری‌های مردم فلسطین در غزه، توسط اخوان انجام می‌گرفت. حتی همکاری و
کمک ایران یا حزب‌الله هم اغلب از طریق عوامل وابسته به اخوان انجام می‌پذیرفت و
این نکته را البته همه می‌دانند که حتی رهبری و مدیریت عملیات گروهی از جوانان
مصری در دوره حسنی مبارک که به اتهام رساندن سلاح به مقاومت اسلامی در غزه، دستگیر
و راهی دادگاه نظامی شدند، به عهده یک برادر لبنانی حزب‌اللهی بود که او خوشبختانه
توانست پس از قیام جوانان از زندان فرار کند و به لبنان برگردد.

البته حماس شاید به علت شرایط بحرانی سوریه اکنون مجبور شده
که فعالیت خود را در این کشور متوقف سازد و سران آن به دیگر کشورهای عربی حوزه
خلیج فارس هجرت کنند، ولی آنها همواره به استمرار راه مقاومت اصرار داشته و از
یاری و همکاری ایران اسلامی سپاسگزار بوده­اند. آخرین آنها، آقای الزهار مسئول ارتباطات
خارجی حماس بود که در یک مصاحبه رسمی در تلویزیون اعلام داشت که حماس به راه خود
ادامه خواهد داد و سپس از تعاون ایران تشکر کرد و اظهار داشت که ایران اسلامی در
طول مدتی که به مقاومت فلسطین و حماس کمک و یاری رسانده، هرگز حتی یک شرط کوچک هم
برای این امر، پیشنهاد و مطرح نکرده است.

به هرحال شرایط کنونی کشورهای عربی به‌ویژه مصر، تونس،
لیبی، یمن و …، همچنان بحرانی است و یا از استقرار و ثبات کامل برخوردار نیست، روی
این اصل، دوستان ایرانی ما باید شرایط رهبری حرکت‌های اسلامی را در این بلاد مد نظر
قرار دهند و به‌محض اظهارنظر فردی از آنها، با مصاحبه‌ها و اظهارنظرهای عجولانه
خود، آنها را از خود دور نسازیم و اجازه بدهیم که هر حرکتی و هر سازمانی، طبق
تشخیص مصالح خود و کشور خود، راه رهايی را مطابق زمان و مکان ادامه دهد و توقع
نداشته باشیم که آنها در همۀ مراحل امور همانند ما باشند!

به نظر شما این شرایط بحرانی تا کی در مصر حکمفرما خواهد
بود و بالاخره سلطه و حکومت ژنرال‌ها چگونه باید پایان پذیرد؟ و برای برقراری
روابط ایران و مصر چه کارهایی لازم است؟

بی‌تردید شرایط بحرانی فعلی مصر و دیگر کشورهایی که به آنها
اشاره شد، به‌تدریج تغییر خواهد یافت و حکومت وحدت ملی، به‌طور قانونی، به‌ویژه پس
از انتخابات نهايی در مصر و تونس، تشکیل خواهد شد. خوشبختانه اخوان‌المسلمین و
رهبری آن در مکتب ارشاد، اخیراً به‌شدت خواستار برکناری حکومت جنزوری و دولت
وابسته به ژنرال‌ها شده‌ و حتی اخطار کرده‌اند که در صورت استمرار این وضع، از
مردم مصر برای برپایی تظاهرات میلیونی دعوت خواهند کرد. این اخطار جدی و قطعی است
و بی‌تردید با سقوط حکومت جنزوری و کنار رفتن ژنرال‌های حسنی مبارک و تشکیل دولت
وحدت ملی، مصر استقرار و ثبات پیدا خواهد کرد که در این صورت، ایران اسلامی باید
برای همکاری و تعاون همه‌جانبه با مصر اقدام کند. البته هرگونه تعجیلی برای
برقراری روابط سیاسی کامل در دوران کنونی، یعنی حاکمیت ژنرال‌ها با حکمت و عزت و
مصلحت سازگار نیست و ما امیدواریم که دوستان مسئول ما در این زمینه شتاب از خود
نشان ندهند که اصولاً این شتابزدگی موجب ترس و هراس بعضی از محافل مصری می‌گردد که
متأسفانه هنوز در ایجاد نقطۀ منفی نسبت به ایران اسلامی تأثیرگذارند.

به عبارت روشن‌تر باید صبر کرد تا انتخابات ریاست‌جمهوری
مصر انجام بگیرد و دولت وحدت ملی که اکثریت اسلام‌گرایان در پارلمان پشتیبان آن
خواهند بود، تشکیل شود، آن وقت خود آنان برای برقراري روابط پیشقدم خواهند شد، چون
آنان به‌خوبی می‌دانند که تعاون و همکاری با عظیم‌ترین قدرت منطقه، یعنی ایران
اسلامی، نه تنها به نفع آنها، بلکه به سود همه ملل جهان عرب و مسائل مردم منطقه
خواهد بود.

قبل از تشکیل دولت وحدت ملی­ـ قانونی، ارزیابی مسائل و
تحلیل اوضاع، منطقی و کامل نخواهد بود. امیدواریم که این مرحله نیز به پایان برسد
و ما شاهد روابط حسنه کامل بین دو کشور اسلامی باشیم.

به‌طور خلاصه بفرمایید که آیا حوادث اخیر منطقه، به‌ویژه
آنچه که هم اکنون در مصر و تونس می‌گذرد، نشانی از «استحاله پرشتاب انقلاب» نیست؟

 اشاره کردم که
حوادث منطقه عربی، به‌ویژه رخدادهای مصر و تونس، با نوعی غموض و پیچیدگی همراه
است. در مصر، هنوز مجلس مؤسسان برای تنظیم قانون اساسی جدید تشکیل نشده و اختلافات
گسترده‌ای در باره ترکیب آن به وجود آمده است. نخست اسلام‌گرایان به دلیل آنکه
اکثریت پارلمان و مجلس شورا را دراختیار دارند، اغلب اعضا مجلس مؤسسان را از بین
خود انتخاب کردند که با دور شدن جناح‌های سیاسی دیگر و انتقاد شدید قبطی‌ها و حتی
عذرخواهی شیخ الازهر از شرکت در آن، هنوز تکلیف نهايی آن روشن نشده است.

در ایران اسلامی با صلاحدید و تصویب امام خمینی، در تنظیم
قانون اساسی کشور از همۀ جناح‌ها و گرایش و اغلب سازمان‌ها و احزاب، نمایندگانی
شرکت کردند، ولی در مصر و تونس تا کنون چنین نشده است و لذا از هم اکنون اصل موضوع
با بن‌بست رو به ‌روست. مثلاً برای مجلس مؤسسان مصر، 45 پزشک به علت اسلام‌گرا
بودن انتخاب شده‌اند و از علمای الازهر یا نمایندگان قبطی‌ها و احزاب ملی ـ سیاسی
تعدادی که با بافت جمعیتی آنها سازگار باشد، انتخاب نشده‌اند.

از سوی دیگر، نخست در مصر قرار بود که اخوان‌المسلمین
کاندیدايی برای ریاست‌جمهوری نداشته باشد، ولی اکنون مجمع عمومی آن به تعیین
کاندیدای مشخص پرداخته است، زیرا معتقد شده است اصل انقلاب در معرض خطر و
«استحاله» قرار دارد.

در تونس علاوه بر شرکت تمام عیار سکولارها در مجلس تأسیسی،
متأسفانه برادر ما شیخ راشد الغنوشی رسماً اعلام کرده که ضرورت ندارد در
قانون اساسی جدید، اسلام به عنوان «منبع اصلی قانونگذاری» مطرح شود، بلکه همان
جمله «دین رسمی دولت اسلام است»! کافی است. نخستین اجلاس به اصطلاح دوستان سوریه
هم در آن کشور تشکیل گردید که اکثریت شرکت‌کنندگان، خواستار «مسلح ساختن» نیروهای
مخالف حکومت سوریه بودند! ولی پیشنهادی در مورد مسلح نمودن نیروهای مقاومت در
فلسطین مطرح نشد و یا سخن از حوادث یمن و بحرین به میان نیامد و این عمق خطر را
نشان می‌دهد.

اصولاً باید توجه داشت که فقدان رهبری قاطع مانند امام
خمینی، اسلام‌گراها را در هر دو کشور با مشکلاتی روبه‌رو ساخته که برطرف ساختن بازتاب‌های
آن، نیاز به هوشیاری و بیداری دارد وگرنه استحاله انقلاب، اگر سریع هم نباشد، در
درازمدت قابل پیش‌بینی است. البته نباید هم انتظار داشت که در این کشورها نظامی مشابه
نظام اسلامی ایران به وجود آید، زیرا حتی خیلی از اسلام‌گراهای متدین و مؤمن در
این بلاد، از لحاظ ظاهری به شکل «غربیان» در آمده‌اند و به توصیه آقای اردوغان حتی
با سکولارها همگام و تا آنجا از مرحله اسلام‌گرایی دور شدند که در کنفرانس اخیر
سران کشورهای عربی در بغداد، پذیرايی‌کنندگان از میهمانان، زنان و دختران بی‌حجابی
بودند که گویا اغلب یا بعضی از آنها، برای حفظ امنیت! میهمانان، از کشور ترکیه «وارد»
شده بودند. در واقع در جايی که برادران حزب الدعوه و مجلس اعلای اسلامی در عراق،
این روش را پیش بگیرند، از مسئولین بلاد دیگر چگونه می­توان توقع اجرای جامع و کامل
و شامل احکام اسلامی را داشت.

همکاری اخوان مصر با ژنرال‌ها و دولت تعیین‌شده از سوی آن
را چگونه می‌توان توجیه کرد؟

البته اخوان و به‌طور کلی اسلام‌گرایان در مصر با ژنرال‌ها و
دولت منسوب آن «همکاری» نداشته‌اند، بلکه طبق شرایط حاکم، خواستار گذر از مرحله
کنونی و انتقالی، به‌طور مسالمت‌آمیز بوده‌اند تا بتوانند با حداقل خسارت‌ها و
مشکلات، به مرحله ثبات و تشکیل حکومت برسند؛ اما عملکرد دولت انتصابی کمال
الجنزوری سرانجام حزب آزادی و عدالت و حزب النور را نگران ساخت و آنها با اعلام
اینکه دولت کنونی در برنامه انتخابات ریاست‌جمهوری، روش درستی را اجرا نخواهد کرد،
خواستار انحلال دولت منصوب ژنرال‌ها شدند.

اخوان به‌طور رسمی اعلام کرد که اصرار بر باقی ماندن دولت
الجنزوری، شک و تردیدها را در عادلانه و سالم بودن انتخابات ریاست‌جمهوری به وجود
آورده است و روی همین اصل طی یک بیانیه رسمی خواستار برکناری دولت ژنرال‌ها و حتی
کنار رفتن خود ژنرال‌ها شده‌اند، به‌ویژه که ژنرال‌ها در مورد صلاحیت مجلس مؤسسان
انتخابی، به علت پیچیدگی سیستم رأی‌گیری، به اشکال‌تراشی پرداخته و مدعی شده‌اند که
انتخاب اکثریت اعضا مجلس مؤسسان از اسلام‌گراها، در تدوین قانون اساسی جدید
تأثیرگذار خواهد بود و در واقع تدوین این قانون، در انحصار اخوان و سلفی‌ها خواهد
بود و این چیزی است که هم اسرائیل و هم امریکا، پیشاپیش از تحقق آن و حتی از اعلام
کاندیداتوری یکی از رهبران اخوان ـ خیرت الشاطر ـ برای ریاست‌جمهوری اعلام نارضایتی،
و حتی به اصطلاح «احساس خطر»! کرده‌اند.

به هرحال نباید تصور کرد که اخوان، پس از هشتاد سال مبارزه
و آرمان‌خواهی، اهداف مسلم اسلامی را فراموش کند و به سازشکاری بپردازد. اگر هم تا
کنون با بردباری و فروتنی نخواسته‌ نقش خود را پررنگ کنند، این در واقع تاکتیکی
بسیار صحیح و منطقی است که برای جلوگیری از خطر کودتای نظامیان و سقوط اهداف
انقلاب ضرورت دارد.

به هرحال با اینکه تا کنون چند نفر از اسلام‌گراها از جمله
دکتر عبدالمنعم ابوالفتوح، دکتر سلیم العوا، دکتر حازم صلاح و… اعلام
کاندیداتوری نموده‌اند، ولی بعضی از آنها، به‌طور شفاف اعلام کرده‌اند که اگر اخوان‌المسلمین
نماینده خاصی را با برنامه‌ای تنظیم‌شده برای اداره امور کشور تعیین و اعلام کند،
آنها نه تنها کنار خواهند رفت، بلکه او را در راه پیروزی کمک و یاری خواهند کرد.

به هرحال امیدواریم که برادران ما در مصر و تونس و لیبی
و… بتوانند بر مشکلات غلبه کنند و دولت‌هائی را تشکیل دهند که مورد خواست اکثریت
مردم این بلاد باشند.

 

 

سوتیترها:

 

شعار چند نفر یا حتی چند صد نفر در قاهره علیه ایران اسلامی
و حزب‌الله مجاهد، تأثیری در روحیه عموم مردم مصر ندارد، زیرا اکثر آنها عاشقانه
هوادار انقلاب اسلامی ایران و امام خمینی و رهبری معظم انقلاب هستند. …البته ما
به خاطر داریم که چندی پیش در همین میهن عزیز ما، از طرف گروه معدودی از جوانان
ناآگاه هم شعار «نه غزه؛ نه لبنان» داده شد که با واکنش منفی عموم مردم ایران
مواجه گردید.

 

اصولاً باید توجه داشت که فقدان رهبری قاطع مانند امام
خمینی، اسلام‌گراها را در هر دو کشور با مشکلاتی روبه‌رو ساخته که برطرف ساختن
بازتاب‌های آن، نیاز به هوشیاری و بیداری دارد وگرنه استحاله انقلاب، اگر سریع هم
نباشد، در درازمدت قابل پیش‌بینی است.

 

در ایران اسلامی با صلاحدید و تصویب امام خمینی، در تنظیم
قانون اساسی کشور از همۀ جناح‌ها و گرایش و اغلب سازمان‌ها و احزاب، نمایندگانی
شرکت کردند، ولی در مصر و تونس تا کنون چنین نشده است و لذا از هم اکنون اصل موضوع
با بن‌بست رو به ‌روست.

 

2.

 

دوستان ایرانی ما باید شرایط رهبری حرکت‌های اسلامی را در این
بلاد مد نظر قرار دهند و به‌محض اظهارنظر فردی از آنها، با مصاحبه‌ها و اظهارنظرهای
عجولانه خود، آنها را از خود دور نسازیم و اجازه بدهیم که هر حرکتی و هر سازمانی،
طبق تشخیص مصالح خود و کشور خود، راه رهايی را مطابق زمان و مکان ادامه دهد و توقع
نداشته باشیم که آنها در همۀ مراحل امور همانند ما باشند!

 

/

مدرنیسم و تزلزل خانواده

حجت الاسلام
والمسلمین محمدرضا مصطفي‌پور

مدرنيته
و تأثيرآن بر خانواده

جهاني
كه ما در آن زندگي مي‌كنيم را جهان مدرن و تفكر حاكم بر آن را مدرنيسم مي‌نامند كه
يكي از وعده‌هاي آن ارزاني داشتن نوعي وضوح و شفافيت به عرصه حيات بود كه تنها عقل
قادر به ارائه آن است.1

مدرنيته
به شيوه‌هاي زندگي اجتماعي و تشكيلات و سازمان‌هایي اجتماعي اشاره دارد كه از
حوالي قرن هفدهم به اين طرف در اروپا ظاهر شد و بتدريج دامنه تأثيرات و نفوذ آن كم
و بيش در ساير نقاط جهان نيز بسط و گسترش يافت.2

شيوه‌هاي
زيستي كه با مدرنيته پا به عرصه حيات گذاشت، به نحوي غيرمترقبه ما را از تمام
انواع نظم اجتماعي سنتي دور ساخته‌است. دگرگوني‌ها و تحولات مضمر در مدرنيته هم به
لحاظ برون‌گستري و هم به لحاظ درون‌گستري خود بمراتب عميقتر از اكثر انواع خصوصيات
متحول دوران‌هاي پيشين هستند. در سطح برون‌گستري، اين دگرگوني‌ها در خدمت ايجاد و
تثبيت شكلي يا اشكالي از ارتباط متقابل اجتماعي بوده‌اند كه ظرف يا عرضة عظيم و
گستره پهناور جهان را مي‌سازند و در سطح درون‌گستري، دگرگوني‌هاي مذكور در خدمت اصلاح
و تعديل برخي از خصوصي‌ترين و شخصي‌ترين ويژگي‌هاي هستي يا حيات روزمرة ما عمل
كردند.3 آنچه كه منشأ اين دگرگوني و تحول در عرصه حيات و زندگي شده
ظهور تكنولوژي و صنعت، علم‌گرايي و عقل‌گرايي و پيدايش مكاتب گوناگون فكري از قبيل
اومانيسم و انسان‌محوري، ماترياليسم و ماده‌گرايي، سكولاريزم و تفكر حذف دين از
زندگي اجتماعي و ليبراليسم و فردگرايي و بي‌توجهي به جامعه و نفوذ و اصالت آن،
سودگرايي و لذت‌گرايي و فمينيسم ـ كه معتقد است مناسبات زن و مرد در خانواده و
اجتماع كه زنان در آنها تحت سلطه و انقياد مردان قرار دارند، رضايت‌بخش نیست و
بايد به گونه‌اي تغيير يابد كه زنان بتوانند به طوردلخواه بر زندگي خود كنترل
داشته باشند و در نتيجه بتوانند با فرصتي كه به دست مي‌آورند، تمامي قابليت‌هاي
خود را فعليت بخشند4 ـ و انديشه‌هايي مانند آن است.

اين
انديشه‌ها و مكاتب در همه عرصه‌هاي حيات انساني اعم از حيات فردي و اجتماعي، مادي
و معنوي، عاطفي و عقلي و مانند آن تأثير گذاشته است.

انسان‌
موجودي اجتماعي است كه اجتماعي زيستن خود را در نهاد خانواده سپري كرده و مي‌كند؛
يعني وقتي آدمي پا به عرصه حيات مي‌گذارد، خود را برابر پدر و مادر و احياناً
برادر يا خواهر مشاهده مي‌كند. از اين رو، نهاد خانواده از ديرينه‌ترين نهادهایي
است كه آدميان آن را تجربه كرده‌اند. براساس آموزه‌هاي ديني، پس از آفرينش آدم به
عنوان اولين انسان، همسر او با نام حوا در كنار او قرار گرفته تا به او آرامش
ببخشد. به گفته برخي جامعه‌شناسان، خانواده واحدي اجتماعي است كه براساس ازدواج
پديد مي‌آيد5 يا خانواده پيوندي است كه با نهاد ازدواج يعني صورتي از
روابط جنسي كه مورد تصويب جامعه قرار گرفته است مرتبط است6 و برخي نيز
تعريفي گسترده‌تر براي خانواده ذكر كرده و گفته‌اند: خانواده گروهي است متشكل از
افرادي كه از طريق پيوند زناشويي، همخوني و يا پذيرش (به عنوان فرزندخوانده) با
يكديگر به عنوان شوهر، زن، مادر، پدر، برادر و خواهر در ارتباط متقابلند و فرهنگ
مشتركي پديد آورده و در واحد خاصي زندگي مي‌كنند7 و برخي گفته‌اند:
خانواده گروهي است داراي روابط چنان پايا و مشخص كه به توليد مثل و تربيت فرزندان
منجر شود.8

خانواده
در طول تاريخ شكل‌هاي مختلفي داشته و رايج ترين و مشروع ترين آن همان چيزي است كه
با نهاد ازدواج زن و مرد شكل مي‌گيرد. پايدارترين نهاد خانواده در طول تاريخ معلول
كاركردهاي فراواني است كه براي آن ذكر كرده‌اند كه به برخي از مهمترين آن كاركردها
اشاره مي‌شود:

 

الف)
تنظيم روابط جنسي

غريزه
جنسي از غرایز نيرومند مشترك بين انسان و حيوان است كه همواره نقشي حياتي در بقاي
نسل ايفا كرده است و اين غريزه منشأ فعاليتي در آدمي مي‌شود كه به آن رفتارهاي
جنسي مي‌گویند و در اين رفتار علاوه بر جنبه غريزي، جنبه‌هاي اجتماعي و فراگرفتني
نيز نقش ايفا مي‌كند. تنظيم رفتار جنسي يكي از كاركردهاي اساسي خانواده است كه
آدمي بتواند به صورت مشروع نياز جنسي خود را تأمين كند و دچار ناهنجاري در آن
رابطه نشود.

 

ب)
توليد مثل

تداوم
نسل از مجراي ازدواج و تشكيل خانواده و به هم پيوستن يك زن و مرد يكي از كاركردهاي
مهم خانواده است. وبه عبارت دیگر: یکی از کارکردهای به هم پیوستن زن و مرد تولید
مثل و تداوم نسل است.

ج)
عاطفه و همراهي

ارضاي
نيازهاي عاطفي مهمترين كاركردي است كه خانواده آن را تحقق مي‌بخشد و برخي مهمترين
كاركرد خانواده را در جوامع صنعتي ارضاي نيازهاي عاطفي مي‌دانند؛ زيرا عواملي
مانند زندگي در شهرهاي صنعتي باعث انزواي نسبي و سست شدن شبكه‌هاي خويشاوندي و
همسايگي، همسر به عنوان تنها دوست انسان مي‌تواند خلأ عاطفي را تقليل دهد و در
صورت حفظ اين ارتباط عاطفي از گسست خانوادگي و مظهر آن طلاق، مصون خواهد ماند.

د)
مشروعيت

تأمين
پدر شرعي براي فرزندان، كاركرد ديگري است كه خانواده در اين رابطه نقش دارد.

ه‍‌)
حمايت و مراقبت

يكي از
كاركردهاي خانواده، حمايت از نوزادان به دليل عجز و ناتواني در محافظت از خود و
مراقبت از سالخوردگان در دوره ناتواني است.

و) جامعه‌پذيري

جامعه‌پذيري
فرايندي است كه از آن افراد نگرش‌ها و ارزش‌ها و كنش‌هاي مناسب را فرامي‌گيرند و خانواده
مهمترين نقش را در اين رابطه از خود نشان مي‌دهد.

ز)
كنترل اجتماعي

يكي از
كاركردهاي نهاد خانواده كنترل اجتماعي است و اين كنترل يا مستقيم است به اين صورت
كه خانواده مستقيماً بر رفتار اعضا نظارت مي‌كند و يا غيرمستقيم است به اين صورت
كه با ارضاي نيازهاي جنسي و عاطفي و حمايت و مراقبت از كودكان و بزرگسالان و جامعه‌پذيري
تحقق پيدا مي‌كند.

ح)
اقتصادي

خانواده
گذشته از كاركردهايي مانند توليد مثل، جامعه‌پذيري و پرورش فرزندان كه تا حدودي
داراي بار اقتصادي است و گذشته از خدمت مستقيم اقتصادي از طريق كار خانگي و مصرف
كالاها و خدمات، از طريق جنبه‌هاي شخصي خانواده مانند ارضاي نيازهاي عاطفي و حتي
جنسي نيز مي‌تواند در اين رابطه تأثير داشته باشد.

گيدنر
مي‌نويسد كار بي‌مزد خانگي اهميت زيادي براي اقتصاد جامعه دارد. بر اساس برآوردها،
كارِ خانه بين 25 تا 40 درصد ثروت ايجاد شده در كشورهاي صنعتي را دربرمي‌گيرد. كار
خانگي با ارائه خدمات رايگان كه بسياري از جمعيت شاغل به آنها وابسته است، بقيه
اقتصاد را تقويت مي‌كند.9

ناگفته
نماند: زنان افزون بر جنبه‌هاي مذکور در بالا، خود مي‌توانند با برنامه‌ريزي صحيح
در چگونگي مصرف درآمد شوهر در داخل خانه و اجتناب از اسراف و تبذير و يا با كار و
تلاش و توليد درآمد و يا از طريق ارث بردن، كاركرد اقتصادي داشته باشند.

 

آسيب‌شناسي
خانواده

نهاد
خانواده مثل هر نهاد ديگري دچار آسيب‌هايي مي‌شود كه لازم است آن آسيب‌ها شناسايي
و براي مقابله با آن اقدام شود.

آنچه كه
باعث تزلزل و سست شدن بنيان خانواده  و
درنهايت موجب فروپاشي و زوال آن مي‌شود،  فراموشي كاركردهاي خانواده و يا فروكاستن آن و
در نتیجه، سست شدن كاركردهاي نهاد خانواده است.

در
دوران گذشته، خانواده به دليل برخورداري از ويژگي‌هايي چون تقدس پيوند زناشويي،
انتظارات معقول زن و شوهر در زندگي مشترك از يكديگر، محدوديت در روابط جنسي،
رشديافتگي و بلوغ زوجين، همسان همسري، تقسيم و تفكيك نقش‌ها، حمايت از خانواده
توسط خويشان، محدوديت روابط اجتماعي زنان و مردان، نظارت و كنترل، اخلاق و ايمان
توسط زوجين و حاكميت محبت و عشق بين زوجين و در نتيجه تحقق كاركردها، از ثبات و
استحكام نيرومندي برقرار بوده است، اما در دوران مدرن اين ويژگي‌ها كمرنگ و آن
كاركردها نيز فروكاسته شده است و علت آن به ويژگي‌هايي برمي‌گردد كه به  دوران مدرن مربوط مي‌شود.

به ديگر
سخن خانواده زماني دچار آسيب مي‌شود كه كاركردهاي خانواده تغيير كند و زماني
خانواده كاركرد خود را از دست مي‌دهد كه يا در اهداف و ارزش‌هاي خانواده دگرگوني
ايجاد شود و يا شيوه‌هايي جايگزين پيدا شود كه بتواند نقش خانواده را ايفا كند.

پيدايش
مكاتب و انديشه‌هايي چون فمينيسم، ليبراليسم، اومانيسم و مانند آن از اموري هستند
كه در تغيير ارزش‌ها و اهداف خانواده مؤثرند.

الف)
فمينيسم و خانواده

يكي از
جريان‌هاي مهم و مطرح فرهنگي- اجتماعي كه در عصر مدرنيته، پس از رنسانس در اروپا
شكل گرفت و بتدريج گسترش يافت و بر حقوق زنان و جايگاه خانواده تأثير جدي برجاي
گذاشته و بسياري از قوانين و باورها و ارزش‌هاي مربوط به خانواده را به چالش كشيده
است، فمينيسم است كه در مراحل اوليه شكل گيري خود به دنبال دفاع از حقوق زنان و
ارتقا بخشيدن به نقش آنان و رفع تبعيض و ستم از زنان در جنبه‌هاي گوناگون بود.

گرچه
منظور اصلي اين جريان، دفاع از حقوق زن و حفظ جايگاه اوست، اما به لحاظ اينكه يكي
از اركان اصلي خانواده شخصيت زن به عنوان همسر يا مادر است، طبيعي است كه اين بينش
در صورت پذيرش بيشترين تأثير منفی را بر خانواده نهاده است. از جمله صاحبان اين
فكر دوبرار است كه مي‌گويد: زنان در همه جوانب زندگي‌شان تحت سلطه‌اند، فقدان نسبي
آزادی در مورد زنان صرفاً به حقوق مدني يا سمت‌هاي خاص مادري و همسري محدود نيست
هرچند اين عوامل نيز به عدم آزادي آنها كمك مي‌كند، بلكه آنها توسط همه مدنيت با
مجموعه ارزش‌گذاري‌ها و رفتارهاي اجتماعي كه درك ما از زن و مرد را به وجود مي‌آورد،
در جايگاه پست‌تري قرار مي‌گيرند.

وي
پيشنهاد مي‌كند كه زنان بايد نقش همسري و مادري را كه در اين نقش‌ها به سهولت به تني
بي‌جاني تبديل مي‌شوند، رها و قاطعيت لازم براي آزادي را تجربه كنند تا تصورها از
آنچه زن بايد باشد عوض شود و زنان و مردان از راه‌هاي رفتار يكسان، يكديگر را در
یابند.10

فمينيست‌هاي
ليبرال نيز برپايه انكار تفاوت‌هاي طبيعي بین زن و مرد، علت تابعيت زنان از مردان
را محدوديت‌هاي قانوني و آداب و رسومي مي‌دانند كه از طرفي زنان را از ورود به
عرصه‌هاي عمومي بازمي‌دارد و از سويي بار مسئوليت‌هاي عرصه خصوصي را به گردن آنها می‌اندازد
و آنها را در خانه‌هاي مجزا محبوس مي‌سازد و اين در حالي است كه پاداش‌هاي راستين
زندگي اجتماعي يعني پول، قدرت، منزلت، آزادي، فرصت‌هاي رشد و بالا بردن ارزش‌هاي
شخصي تنها در عرصه عمومي يافت مي‌شود.11

براساس
اين ديدگاه، اگر زنان بخواهند جايگاه واقعي خود را حفظ كنند بايد ارزش‌هاي واقعي
زن و كاركرد خانواده را ناديده بگیرند. براي همين جهت برخي گفته‌اند: ما ظاهراً در
واكنش برضد کسانی که زنان را صرفاً برحسب ارتباطشان با مردان به عنوان همسر، مادر
و خانه‌دار تعريف مي‌كنند در اين جريان قرار گرفته و موجب شوند که زنان از هويت و
جايگاه واقعي خود سقوط ‌كنند در حالي كه با این کار هسته اصلي شخصیت و بزرگي زن را
كه از طريق عشق و تربيت و خانه به فعليت مي‌رسد، انكار مي‌كنند.12

 

 

ب)
ليبراليسم و فردگرايي

يكي از انديشه‌هايي كه در دوران مدرن ظهور كرده،
انديشه ليبراليسم و بينش فردگرايانه است و اين انديشه نيز نهاد خانواده را بشدت
تحت‌تأثير قرار داده است، زيرا اين تفكر بر ادراك فردي از خويشتن تأكيد مي‌كند و
به همين دليل است كه در تغيير ارزش و نگرش ما نسبت به خانواده نقش قابل‌توجهي
داشته است، زيرا با توجه به فراهم شدن امكانات وتوسعه تکنولوژی جدید، انسان مدرن
به تأمین لذت می اندیشد وهمین که این لذت واسباب آن را آماده دید برای تحصیل آن
اقدام می کند وتحمل هیچ نوع مشقت ورنج برای او قابل تصور نیست. از این رو آن چه
برای او مهم است«ترضیه آنی» است

میل مفرط انسان به ترضیه آنی به دلایلی روشن نتایج
زیان باری را در رفتار جنسی نیز به بار آورده است وبا فقدان این قابلیت که هدفی
دور در نظر باشد همه الگوهای ظریف رفتار در همسر طلبی وهم خوابگی از بین رفته اند
ویا اگر همسری اختیار کرد آن را حفظ نخواهد کرد. درواقع اهمیت پیدا کردن لذت آنی
برای اسان مدرن وعدم تحمل کمترین مشقت برای چنین انسانی موجب سستی واحساس شده است
که کنرادلورانتس آن را یکی از هشت گناه بزرگ انسان متمدن می داند و می نویسد: این
سستی عاطفی بيش از همه آن دست از شادي‌ها و رنج‌ها را تهديد مي‌كند كه نتيجه بستگي‌هاي
اجتماعي ما با نتيجه پيوندهاي ما با همسر و فرزندان با پدر و مادر و با خويشاوندان
و دوستان است13 وي تباهي وراثتي رفتارهاي اجتماعيهمان،ص96 سنت‌شكني را
نيز يكي از همان گناهان برمي‌شمرد.

اينجاست
كه برخي از متفكران، تحت عنوان كاستي ايمان به زندگي به عنوان يكي از ناكامي‌هاي
قرن بيستم مي‌نويسند: انسان قرن بيستم كمتر از گذشته گرماي خانه‌ و خانواده را
احساس مي‌كند و اين ريشه در كاهش عشق به زندگي دارد و كاهش عشق به زندگي در كاهش
زاد و ولد و تضعيف عشق‌ها و وفاداري‌هاي عاشقانه و روآوردن به لذات جسماني و هوس‌آلود
مؤثر است، زيرا مردان و زنان امروز به مانند اجداد خود خوشبختي را در الگوهاي سنتي
ناشي از اخلاق و مذهب جست‌وجو نمي‌كنند بلكه آن را در گردآوري بلاانقطاع لذات مي‌جويند.14

براساس
اظهارات اين انديشمندان، آدمي براي حفظ نهاد خانواده بايد به ارزش‌هاي اخلاقي و
ديني روي آورد.

پيشرفت
و ارتقاي فردي از زمينه‌هاي مختلف آموزشي براي زنان امروزي، باعث شده است بسياري
از آنان از پذيرفتن نقش مادري و همسري به عنوان مهم‌ترين وظيفه زندگي خود و تنها
راه دستيابي به اكمال نفس امتناع ‌كنند و موقعيت خود را در كسب امتيازهاي فردي و
اجتماعي و اغلب با پيروي از الگوهاي مردانه بجویند. بدین ترتیب كاركردهاي خانواده
در زمينه‌هاي رفتار جنسي، توليد مثل، حمايت و مراقبت و مانند آن تغيير کرده است.

 

ج)
اومانيسم

پيدايش
اومانيسم و انسان‌محوري و انكار خدا و قيامت ارتباط بسيار نزديكي با سقوط خانواده
دارد، زيرا برپايه اين ديدگاه بيشتر بر شادماني در اين دنيا تأكيد می شود و توصيه می
گردد كه نتيجه همه تلاش‌ها بايد در دنيا مشهود باشد. لذت و شادي فقط لذت و شادي
دنيوي است و همين انديشه است كه موجب تغيير در زمينه‌هاي رفتار جنسي، توليد مثل،
مشروعيت فرزندان و شيوه‌هاي نگهداري و مراقبت از فرزندان مي‌شود که پیامد اين
دگرگوني در فكر، سست شدن كانون خانواده است.

د)
نهادهاي جايگزين

علاوه
بر تأثير تغيير ارزش در پرتو انديشه‌هاي جديد، پيدايش نهاد جايگزين هم در كاركرد
خانواده و در نتيجه تزلزل آن نقش ايفا مي‌كند. نهادهايي چون دولت رفاه كه زندگي
مادي فرد، تحصيلات و خدمات بهداشتي‌اش را تأمين و فرزندان را در شيرخوارگاه‌ها و
كهنسالان را در آسايشگا‌ها حفظ و مراقبت مي‌کند. بدین ترتیب دولت، جايگزين مادر
شده است و ديگر مادر آن كاركرد گذشته را ندارد که به طور طبيعي همين امر می‌تواند
در تزلزل خانواده مؤثر باشد.

اشتغال
زنان در خارج از خانه و پذيرفته شدن آنان در شرايطي نسبتاً برابر با مردان و به
دست آوردن استقلال اقتصادي و بازگشت خسته پس از كار روزانه موجب سست شدن پيوند
عاطفي شده و در نتيجه باعث متزلزل شدن نهاد خانواده مي‌شود.

گسترش
آزادي‌هاي جنسي و فراهم آمدن امكان ارضاي جنسي در خارج از چارچوب خانواده به طور
گسترده تأثير قابل‌توجهي بر تغيير كاركرد خانواده در زمينه‌هاي رفتار و تخلفات
جنسي داشته است.

 

ه‍‌)
تكنولوژي و فناوري

يكي از
عوامل مهمي كه نقش عمده‌اي در تضعيف جايگاه و كاركرد نهاد خانواده ايفا مي‌كند
توسعه فناوري و رشد تكنولوژي است. از باب مثال رسانه‌هاي جمعي مانند ماهواره و
تلويزيون اين توان را به انسان داده است تا وي به تنهايي خلأ روحي و عاطفي و فرصت‌هاي
فراغت را پر كند و يا با استفاده از تكنولوژي‌ها ديگر از تشكيل خانواده بي‌نياز شود
و يا ظهور فزون‌طلبي و آزمندي از طريق تبليغات باعث تقويت روح مصرف‌گرايي شده و از
اين طريق زمينه‌هاي اضطراب و ناامني را در خانواده فراهم می‌کند. در نتيجه خانواده
به دنبال پيدا كردن يك كانون بي‌تنش و آرام می‌گردد و همين، خانواده را از هم فرو
می‌پاشد و از بين مي‌برد.

طلاق
پيامد آسيب‌هاي خانواده

طلاق در
واقع گسست خانواده است كه پيامد بسيار سوئي بر زن و شوهري كه از هم جدا مي‌شوند و
بر فرزندان آن باقي مي‌گذارد. طلاق گرچه در شكل رسمي امري پذيرفته‌شده در جوامع
بوده است، اما در دوران مدرن به دليل تغييرات در ارزش‌ها با رشد بي‌سابقه‌اي روبه‌روست.
عوامل آن را مي‌توان در اموري چون تغيير نگرش‌ها نسبت به ازدواج و تبديل شدن يك
نهاد مقدس به مصاحبت و همراهي، تغيير ساختار خانواده از سيستم خانواده گسترده به
خانواده هسته‌اي كه محدود به زن و شوهر و احياناً قطع ارتباط‌هاي خويشاوندي، تغيير
نقش‌هاي خانوادگي به دليل اشتغال زن در بيرون از خانه به دليل ادعاي برابر با مردان،
استقلال اقتصادي زنان، آزادي روابط جنسي و محدود نكردن آن به كانون خانواده از
اموري هستند كه اين آسيب گسست را براي خانواده به ارمغان مي‌آورد.

با توجه
به آسيب‌هايي كه انسان مدرن در ارتباط با خانواده با آن مواجه مي‌شود راه چاره را
در كجا بايد جست‌وجو كرد. به نظر مي‌رسد براي مقابله با اين آسيب‌ها ابتدا بايد در
بينش‌ها تحول ایجاد كرد تا آدمي ـ چه زن و چه مرد ـ بداند كه كيست و هدف از آفرينش
او چيست، چه كسي او را به وجود آورده است؟ زندگي او منحصر به عالم ماده و طبيعت
است يا موجودي است ابدي كه پس از مرگ بايد به حيات ادامه دهد؟ و سؤالاتی از این
دست.  پس از تغيير بينش و نگرش، آدمي گرايش‌هاي
خود را در راستاي آن بينش جهت داده و رفتارها و كنش خود را بر آن اساس تنظيم كند و
اين جز از طريق مراجعه به دين و شناخت آن و ايمان به همه حقايق و پايبندي به آموزه‌هاي
مکتبی امكان‌پذير نمي‌شود.

 

نتيجه‌گيري

در اين
مقاله اين سؤال مطرح شد كه چرا در عصر مدرنيته نهاد خانواده دچار آسيب و مشكل شده
است. در پاسخ به اين پرسش از معرفي مدرنيته و ويژگي‌هاي آن و نهاد خانواده و
كاركردهاي آن به اين مطلب اشاره شد كه آسيب‌هاي خانواده معلول تغيير ارزش‌ها و
پيدايش نهادهاي جايگزين است كه تغيير ارزش بر اثر پيدايش مكتب‌هاي فكري چون
فمينيسم و ليبراليسم و اومانيسم و نهاد جايگزين با پيدايش دولت به عنوان مسئول
تربيت و مراقبت و تأمين بهداشت و اشتغال زنان در بيرون از خانه و گسترش آزادي‌هاي
جنسي و تكنولوژي و فن‌آوري و به طور موردي به مسئله طلاق به عنوان يكي از آسيب‌ها
پرداخته شده است.

 

پي‌نوشت‌ها

1ـ مدرنيته و مدرنيسم، حسينعلي نوذري، ص 7.

2ـ همان، ص 137.

3ـ همان، ص 140.

4ـ نابرابري جنسي از ديدگاه اسلام و
فمينيسم، حسين بستان ص 11.

5ـ مقدمه‌اي بر جامعه‌شناسي خانواده، دكتر
ساروخاني، صص 135و 136.

6ـ همان.

7ـ همان.

8ـ همان.

9ـ جامعه‌شناسي عمومي، ص 196.

10ـ فمينيسم و دانش‌هاي فمينيسمي، صص 94و95.

11ـ نابرابري و ستم جنسي، ص 40.

12ـ ‌همان، ص 43.

13ـ 8 گناه بزرگ انسان متمدن كزادلورنقس،
ترجمه دكتر محمود بهزاد و فرامرز بهزاد، ص 67.

14ـ تمدن سال 2001، ژان فورانسيه، ترجمه
خسرو رضايي، ص 105.

 

سوتیترها:

* غريزه
جنسي از غرایز نيرومند مشترك بين انسان و حيوان است كه همواره نقشي حياتي در بقاي
نسل ايفا كرده است. تنظيم رفتار جنسي يكي از كاركردهاي اساسي خانواده است كه آدمي
بتواند به صورت مشروع نياز جنسي خود را تأمين كند و دچار ناهنجاري در آن رابطه
نشود.

 

* براساس
آموزه های دیدگاه فمینیستی، اگر زنان بخواهند جايگاه واقعي خود را حفظ كنند بايد
ارزش‌هاي واقعي زن و كاركرد خانواده را بخصوص نقش‌های همسری و مادری را ناديده
بگیرند.

 

* طلاق
ناشی از اموري چون تغيير نگرش‌ها نسبت به ازدواج و تبديل شدن يك نهاد مقدس به
مصاحبت و همراهي، تغيير ساختار خانواده از سيستم خانواده گسترده به خانواده هسته‌اي
كه محدود به زن و شوهر و احياناً قطع ارتباط‌هاي خويشاوندي، تغيير نقش‌هاي
خانوادگي به دليل اشتغال زن در بيرون از خانه به دليل ادعاي برابر با مردان،
استقلال اقتصادي زنان، آزادي روابط جنسي و محدود نكردن آن به كانون خانواده است.

 

*رسانه‌هاي
جمعي مانند ماهواره و تلويزيون اين توان را به انسان داده است تا وي به تنهايي خلأ
روحي و عاطفي و فرصت‌هاي فراغت را پر كند و يا با استفاده از تكنولوژي‌ها ديگر از
تشكيل خانواده بي‌نياز شود و يا ظهور فزون‌طلبي و آزمندي از طريق تبليغات باعث
تقويت روح مصرف‌گرايي شده و از اين طريق زمينه‌هاي اضطراب و ناامني را در خانواده
فراهم می‌کند.

/

آسیب‌شناسی مسایل خانواده

حجت الاسلام دکتر محمدرضا عزیزاللهی

ماده 1103 قانون مدنی زن و شوهر را مکلف به حسن معاشرت کرده و در قرآن نیز به
مناسبت‌های مختلف، بر تحکیم روابط زن و شوهر در محیط خانواده اصرار و پافشاری شده
است. آیه شریفه قرآن: «هن لباس لکم و انتم لباسٌ لهن»(1) : زن‌های شما
لباس شما و شما لباس آنها هستید»، اوج هنر ادبی و حقوقی و روان‌شناسی و جامعه‌شناسی
قرآن را در خصوص مسائل خانواده به منصه ظهور می‌گذارد.

متأسفانه امروزه کانون خانواده‌ها به دلايلی که اشاره خواهیم کرد، دچار طوفان‌های
شدید شده است و حل این معضل بدواً مستلزم آسیب‌شناسی مسائل خانوادگی است. مراد از
آسیب‌شناسی خانواده، بحث از عواملی است که بهداشت روانی خانواده را تهدید می‌کند.
هدف از این سلسله مقالات آن است که عوامل ناپایداری ازدواج و گسسته‌شدن ارکان
خانواده مورد شناسایی و علت‌یابی قرار گیرند.

آسیب‌شناسی مسائل خانواده را بایستی در سه بخش زیر بررسی کرد:

1ـ آسیب‌های قبل از ازدواج

2ـ آسیب‌های مربوط به زمان عقد تا عروسی

3ـ آسیب‌های بعد از ازدواج

1ـ آسیب‌های قبل از ازدواج

الف) عدم شناخت و آگاهی به اصول زندگی مشترک: بزرگ‌ترین فقر، جهل و نادانی است
«لا فقر کالجهل»(2) و بزرگ‌ترین قدرت، دانایی است.

در جامعه ما برای پیش افتاده‌ترین مسائل، افراد ناچارند آموزش ببینند و دوره‌های
کارآموزی را بگذرانند. مثلاً فردی که می‌خواهد مکانیک، پرستار، وکیل و… شود سال‌ها
آموزش می‌بیند و پس از گذراندن دوره آموزشی، به صورت عملی، کارآموزی می‌کند.
اینجانب به عنوان یک وکیل 4 سال در دوره کارشناسی رشته حقوق تحصیل و پس از آن در
آزمون کانون وکلا شرکت و پس از کسب امتیاز لازم به مدت 18 ماه نزد وکیل سرپرست
کارآموزی و سپس مجدداً در امتحان کتبی و پس از آن دراختبار شفاهی شرکت کردم تا به
من اجازه وکالت داده شد.

تشکیل یک خانواده هزاران بار از این مسئله مهم‌تر است، چون یک خانواده ناموفق
یا کم‌توفیق، بزرگ‌ترین خسارت‌ها را به جامعه می‌زند. یک بچه طلاق و یا فرزندی که
در خانواده ناهنجار زندگی می‌کند، بزرگ‌ترین بلای یک جامعه است.

متأسفانه در مورد مسائل مربوط به تشکیل خانواده و مهارت‌های زندگی، آموزش‌ها بسیار
ضعیفند و همه تصور می‌کنند همه چیز را می‌دانند. ظریفی می‌فرمود: «انسان در زمینه
مسائل اقتصادی می‌تواند با حداقل‌ها گذران زندگی کند؛ یعنی هر چند اقتصاد مهم است،
ولی با حداقل قابل حل است. در اینجا شیطان وسوسه به مال‌اندوزی می‌کند، اما در
خصوص علم و عقل، هر قدر انسان بداند کم است، ولی شیطان وسوسه می‌کند که ای انسان!
تو از همه عاقل‌تری و نیاز به ‌کسی نداری!».

مهم‌ترین آسیب خانواده‌ها قبل از ازدواج، آموزش ضعیف است. مراد از آموزش مقوله
بسیار وسیعی است که شامل مسائل مربوط به اصول زندگی مشترک، مسائل اقتصادی و حتی
مسائل جنسی هم می‌شود. چه بسیار مواردی یافت می‌شود که زن و شوهر به علت عدم اطلاع
از مسائل جنسی و ارضاء ناقص، از یکدیگر بهانه‌جویی‌هائی‌ می‌کنند که منجر به مسائل
حاد خانوادگی می‌شود. همه این امور نیاز به آموزش دارند.

در مدت دوازده سال تحصیل ابتدایی و متوسطه، پیچیده‌ترین مسائل هندسه و مثلثات
و شیمی و فیزیک و جبر آموزش داده می‌شود و چه بسا این موضوعات در تمام زندگی حتی
یک بار هم کاربرد نداشته باشند و تنها ملاک سنجش یک دانش‌آموز موفق نمره بیست است،
ولی مسائل مربوط به تشکیل خانواده و مهارت‌های زندگی یا مطرح نمی‌شوند و یا بسیار
اندکند.  

خلاصه، مهم‌ترین عامل شکست در زندگی مشترک، ناآگاهی به اصول زندگی مشترک در
معنای وسیع آن است.

ب)  فریبکاری: ماده 647 قانون مجازات اسلامی مقرر می‌دارد:
«چنانچه هریک از زوجین قبل از عقد ازدواج، طرف خود را به امور واهی از قبیل داشتن
تحصیلات عالی، تمکن مالی، موقعیت اجتماعی، شغل و سمت خاص، تجرد و امثال آن فریب
دهد و عقد بر مبنای هریک از آنها واقع شود، مرتکب به حبس تعزیری از شش ماه تا دو
سال محکوم خواهد شد».

در سوره مبارکه
مائده، نفع محض در صداقت توصیف شده است: «قال الله هذا یوم ینفع الصادقین صدقهم
لهم جنات تجری من تحتها الانهار خالدین فیها ابداً رضی الله عنهم و رضوا عنه ذلک
الفوز العظیم»؛ یعنی: خداوند می‌فرماید: این روزی است که صدق صادقین به آنها نفع
می‌بخشد. برای آنها بهشت‌هایی است که از زیر آنها نهرها جاریند و در آنها جاودان
هستند. خدا از آنها و آنها از خدا راضی هستند و این رستگاری بزرگ است».

در این آیه نکات
زیر جلب توجه می‌کنند:

1ـ از بین منافعی
که انسان در دنیا به دست می‌آورد، تنها منفعتی که در آخرت نتیجه‌بخش است، صداقت و
راستگویی است.

راستی کن که راستان
رستند

راستان در جهان قوی‌دستند

منافعی که از راه
دروغ به دست می‌آیند، سم مهلکی هستند که افراد به زندگی خود تزریق می‌کنند که دیر
یا زود اثر خود را خواهند گذاشت. شیرفروشی در زمان امیرالمؤمنین آب در شیر خود می‌ریخت،
سیلی گله او را از میان برد . امیر بیان«ع» فرمودند: «همان آب‌هایی که داخل شیر می‌کرد،
به سیل تبدیل شدند».

2ـ یکی از غرائز
انسان غریزه طلب خلود و جاودانگی است. انسان می‌خواهد جاودانه بماند و بسیاری از
کارهای او در راستای این غریزه است. آیه شریفه فوق، راز جاودانگی را در صدق و
راستی می‌داند. چه بسا کاخ‌های سر به فلک کشیده‌ای که اکنون محل زندگی وحوش هستند
یا عنکبوت در آنها لانه ساخته است.

هان ای دل عبرت‌بین
از دیده عبر کن هان

ایوان مدائن را آیینه
عبرت دان

یک ره ز ره دجله
منزل به مدائن کن               

و از دیده دوم دجله،
بر خاک مدائن ران

رمز جاودانگی در
صدق است. دروغ‌هایی که زن و شوهر در هنگام ازدواج به یکدیگر می‌گویند، دوام چندانی
ندارد و جاودانگی ازدواج در صداقت و راستی و پاکی است.

3ـ رضایت انسان از
خدا و رضایت خداوند از انسان در گرو صداقت و راستی است.

4ـ رستگاری بزرگ که
امید همه انسان‌هاست در گرو راستی و صداقت است.

بنابراین دومین آسیب مهم ازدواج قبل از عقد،  بی‌صداقتی و فریبکاری است.

در پایان به صورت گذرا، به 5 نکته‌ای که زن‌ها را از مردها فراری می‌دهد، اشاره
 و یک پرونده خانوادگی را ارزیابی می‌کنم:

1ـ بیش از حد مشغول شدن مرد به کار و غفلت از خانواده

2ـ عدم اعتماد به نفس در مرد

3ـ دروغگویی

4ـ خودجوش نبودن

5ـ عصبی بودن و نامطمئن بودن

اینک به صورت کاربردی یکی از پرونده‌های خانوادگی را بررسی می‌کنم:

پرونده ج ـ ب:

خلاصه پرونده: زوجه اهل مراعات کامل مسائل مذهبی است. زوج ظاهرالصلاح است و
مشکل حادی ندارد.

اشکالات وارد بر زوج:

1ـ زوج در خرج کردن پول بخل می‌ورزد و مصداق این آیه شریفه قرآن است که: «الشیطان
یعدکم الفقر و یامرکم بالفحشاء والله یعدکم مغفره منه و فضلا والله واسع علیم»(3):
:
یعنی شیطان به شما وعده فقر می‌دهد و شما را امر به فحشا می‌کند و خدا به
شما وعده مغفرت می‌دهد و خداوند واسع علیم است.

1ـ زوج بسیار بهانه‌گیر و زودرنج است و بیشتر در توهم زندگی می‌کند تا در
واقعیت

2ـ زوج آموزش کافی برای اداره زندگی و احترام به همسر و فرزندان و توجه به
نیازهای آنها ندیده است و بیشتر به آنها به دید ابزار می‌نگرد.

اشکالات وارد بر زوجه:

1ـ بسیار سردمزاج است و توانایی گرم کردن کانون خانواده را ندارد.

2ـ ا نزد بچه‌ها برای شوهر احترام قائل نیست و نزد بچه‌ها به
بدگویی از زوج می‌پردازد.

3ـ پدر را نزد بچه‌ها بی‌اعتبار می‌کند و بین پدر و بچه‌ها اختلاف می‌اندازد.

4ـ توقعاتش را با توانایی‌های مرد هماهنگ نمی‌کند.

نتیجه

در اثر این کشمکش‌های طولانی، روزی یکی از بچه‌های خانواده برای اصلاح سرش
پانصد تومان از پدر مطالبه می‌کند.  پدر
اصرار می‌کند که خودم موهایت را اصلاح می‌کنم. این مشاجره منتهی به درگیری بین پدر
و فرزند می‌شود و مادر خانواده برای همیشه خانواده را ترک می‌کند و سپس مهریه خود
را به اجرا می‌گذارد و کانون خانواده متلاشی می‌شود.

شما خواننده محترم می‌توانید مشکلات حقوقی خود را در میان بگذارید تا پاسخ
داده شود. (ادامه دارد)

دکتر محمدرضا عزیزاللهی

وکیل دادگستری و استاد حوزه و دانشگاه

 

 

پي‌نوشت‌ها

1ـ قرآن کریم،سوره شریفه
بقره، آیه 187.

2ـ نهج البلاغه

3ـ بقره، 268.  

 

سوتیتر:

 

– در جامعه ما برای
پیش افتاده‌ترین مسائل، افراد ناچارند آموزش ببینند و دوره‌های کارآموزی را بگذرانند.
تشکیل یک خانواده هزاران بار از این مسئله مهم‌تر است، چون یک خانواده ناموفق یا کم‌توفیق،
بزرگ‌ترین خسارت‌ها را به جامعه می‌زند. یک بچه طلاق و یا فرزندی که در خانواده ناهنجار
زندگی می‌کند، بزرگ‌ترین بلای یک جامعه است

 

/

پیشرفت علمی در پرتو ایثار ممکن است

«علم اخلاقی و
معنوی» در گفت و شنود پاسدار اسلام با دکتر حسن مسلمی نائینی

اشاره:

سال‌هاي پس از جنگ تحميلي، دوران شكوفايي بسياري
از مردان جنگ در عرصه‌هاي علمي و فرهنگي و بسياري از عرصه‌هاي سرنوشت‌ساز كشور
بوده است. مردان مردي كه تا ديروز حضور در جبهه‌هاي نبرد را تكليف خود  می­دانستند و امروز حضور در جهاد علمی براي
پيشرفت و سربلندی ايران اسلامی.

دکتر حسن مسلمی نائینی که از جانبازان سرافراز
انقلاب اسلامی و از اساتيد دانشگاه تربیت مدرس است، با تلاش و کوشش توانست در
حداقل زمان ممکن به رتبۀ استاد تمامی برسد. وی در این مصاحبه‌ صمیمی تجربیات خود را
دراختیار نسل جوان گذاشته ‌است.  

 

آقاي دكتر! جنابعالي علاوه بر مسئوليت‌هاي اجرايي كه در وزارت علوم
داشته و داريد، به عنوان جوان‌ترين استادتمام در جامعه دانشگاهي كشور نيز شناخته
مي‌شويد. ابتدا اشارتی به زندگینامه و سوابق علمي و پژوهشي خود داشته باشید.

 بسم‌الله الرحمن الرحیم. بنده در 12 تیرماه سال 1344 در یک خانوادة مذهبی و در
يکی از مناطق جنوبی شهر اصفهان متولد شدم. طبق برنامه‌های خانواده‌های مذهبی، در
مراسم‌ مذهبی و برنامه‌های مختلف عزاداری حضور داشتم. در محله‌های جنوب شهر، معمولاً
جلسات سخنرانی‌های مذهبی و قرآن را معتمدین و مبارزین برگزار مي‌كردند و بعضاً در
آن جلسات، علاوه بر احکام و قرآن، بحث‌های سیاسی هم مطرح می‌شدند.

در کنار این جلسات، به عنوان فوق برنامه، اردو و کوهنوردی هم
برگزار مي‌شد. در روزهای خاص و ايام تعطيل، ما را به کوه می‌بردند و در آنجا برایمان
برنامه‌های مختلف اعتقادی و سیاسی برگزار می‌کردند و به این ترتیب شخصیت ما شکل
گرفت.

13 ساله بودم که انقلاب شد. در فعالیت‌های قبل از انقلاب و
راه‌پیمایی‌ها به همراه مردم حضور داشتم و بعد از پیروزی انقلاب عضو حزب جمهوری
اسلامی شدم. یکی از نعمت‌های الهی همین جلسات حزب بود، چون در آن زمان باعث حفظ بچه‌ها
می‌شد و در  هدایت و راهنمایی ما خیلی مؤثر
بود.

ما در ابتدای انقلاب در دبیرستان واقعاً دغدغه‌هاي متعددی
داشتیم، از جمله اینکه بحث‌های آزاداندیشی به‌طور کامل در آن زمان پیاده می‌شد و
ما بايست خودم را براي پاسخ‌گويي به سؤالات و شبهات آماده مي‌كرديم. حضرت امام«ره»
با دید وسیعی که داشتند فرمودند: «کمونیست‌ها می‌توانند آزاد باشند، ولی نباید
توطئه کنند».

واقعاً گروه‌های مخالف، ملی‌گرا، التقاطی و مارکسیسم آزاد
بودند و به این جهت ما باید خودمان را به سلاح علم و آگاهی مجهز می‌کردیم. آنها شبهات
مختلفی را مطرح می‌کردند و ما مجبور بودیم خود را از لحاظ احکام، اصول عقاید و
سیاسی تقويت کنیم.  

یکی از احزابی که خوب توانست جلوی آنها بایستد، حزب جمهوری
اسلامی بود و ما همیشه به بچه‌ها می‌گفتیم: عصرها می‌آيیم توی حزب و شارژ می‌شویم،
صبح دوباره برای سؤال و جواب به دبیرستان می‌رویم و دشارژ می‌شویم. خدا رحمت کند
شهید اژه‌ای و شهید معتمدی از شهدای 72 تن و حفظ کند دانشمندان بزرگی چون استاد
پرورش و دوستان دیگر در حزب را که ما را راهنمائی می‌کردند. من مدتی هم عضو شورای
مرکزی انجمن اسلامی دبیرستان و مسئول امور مالی و تبلیغات بودم. همزمان دروس عربی
از جامع المقدمات تا صرف و نحو و منطق را هم می‌خواندم. من از همان ابتدا در بسیج‌های
محل و دبیرستان شرکت می‌کردم که انصافاً جاهای خوبی برای رشد بودند. تا اينكه پس
از آموزش‌های بسیار، در سال چهارم دبیرستان در عملیات والفجر 1 شرکت کردم.

چه سنی داشتید؟

17 ساله بودم و اولین سال حضورم در جبهه بود.

در کدام منطقه؟

منطقه شمال فکه به اسم شرهانی. به دلایل‌ خاصی، عملیات در اين
منطقه سخت بود، چون موفقیت‌های مورد نظر، حاصل نشد. در این عملیات تعدادی از
دوستان و همرزمان ما شهید یا مجروح شدند.

اردیبهشت ماهی که از عمليات برگشتم، همزمان بود با اولین
سال برگزاري کنکور کارشناسی دانشگاه‌ها (سال 1372)  و باید تا تیرماه آماده آزمون می‌شدم. همزمان
بایستی برای امتحانات سال چهارم دبیرستان در خردادماه نیز خود را آماده می‌کردم. امتحانات
سال چهارم دبیرستان را دو قسمت کردم، چون نمی‌توانستم همه را یکجا انجام بدهم، تعدادی
از دروس را در خردادماه و تعدادی دیگر را در شهریورماه امتحان دادم.

دومین کنکور کارشناسی دانشگاه‌ها بعد از انقلاب فرهنگی
انجام شد که شرکت کردم و در دانشگاه صنعتی اصفهان رشته مهندسی مکانیک ـ طراحی جامدات
پذیرفته شدم. همزمان با تحصیل در دوره کارشناسی، مسئولیت تبلیغات جهاد دانشگاهی را
به عنوان یکی از نهادهای انقلابی در دانشگاه، به عهده گرفتم. در عین حال با انجمن
اسلامی دانشگاه ارتباط داشتم، ولی بر سر مسائلی، با آنها مشکل پيدا كردم، چون متأسفانه
انجمن‌هاي اسلامي را كاملاً انحصاري كرده بودند و اصلاً اجازه نمی‌دادند افراد
ديگر، بهخصوص در شورای مرکزی حضور پیدا کنند.

از زمان اعلام نتایج تا شروع تحصیل در بهمن‌ماه سال 1362 تقریباً
5 ماه وقت داشتم و به سپاه فلاورجان رفتم. در آنجا بیشتر كار تبلیغاتی و فرهنگی
انجام مي‌دادم. حضور من در آنجا همزمان بود با حضور مهدی هاشمی و باندش در سپاه قهدریجان.
سپاه ما تازه تأسیس بود و محدودیت‌ها و مشکلات متعددی از ناحیه سپاه قهدریجان در
آنجا داشتیم. برای کارهای تبلیغاتی به دهات‌هاي مختلف می‌رفتیم.

آیا جوان‌های نسل انقلاب و همسن و سال‌های شما به
اندازه شما فعال بودند و خود را برای انقلاب هزینه می‌کردند یا این ویژگی‌ مختص
کسانی بود که احساس قرابت بیشتری  با
انقلاب می‌کردند و برای ادای تکلیف می‌آمدند و خود را هزینه می‌کردند؟

ما نباید انتظار داشته باشیم همه این کار را انجام بدهند.
واقعاً چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب این گونه نبود و در یک کلاس 40 نفري،
فقط 5 ، 6 نفر دغدغه امور فرهنگی و مسائل فرهنگی دبیرستان را  داشتند. بقیه هم کم و بیش این دغدغه را داشتند،
اما نه به شدت ما.

به خاطره همان قرابت فکری با انقلاب بود؟

بله، واقعاً خودمان را بدهکار به انقلاب می‌دانستیم. می‌دیدیم
دوستان هم‌سطح و نیز اساتیدشان شهید شدند و همین باعث می‌شد تا احساس مسئولیت
سنگین‌تری کنیم، ولی بقیه در حد كمي مسئولیت‌پذیر بودند. مثلاً در کلاس 35 نفری
دانشگاه ما، 3 يا 4  دانشجو بودند که به
جبهه مي‌رفتند.

خاطره جالبی از دبیرستان دارم. من به‌رغم آن که در انجمن
اسلامی بودم و تا پاسی از شب کار  و فعالیت
می‌کردم، با عنایت الهی نمرات خوبی کسب می‌کردم. یک ‌بار پس از كسب نمره 20 از درس
جبر، دبیر مربوطه با تعجب به من اشاره کرد و پرسید: «تو چطور درس می‌خوانی و
تکالیفت را کی انجام می‌دهی؟ چطور شما بچه‌های انجمن نمراتتان خوب می‌شود؟ شما که
تا دیر وقت مشغول کار هستید و صبح‌ها هم به تشیع جنازه شهدا مي‌رويد و در برنامه‌های
مختلف شركت مي‌كنيد».

وارد دانشگاه که شدم، در نیم‌سال اول، نمراتم خوب نشدند و
علت آن هم عدم آشنايی و سازگاری با فضاي جدید بود. کسی را هم نداشتم که در باره
فضای دانشگاه برایم توضیح بدهد. همین باعث شد به حوزه و نزد حجت‌الاسلام و
المسلمین نیلی‌پور از
علمای برجسته اصفهان بروم و موضوع را با ایشان در میان بگذارم. به ایشان گفتم: «حاج
آقا! من اهل دانشگاه نیستم. باید در حوزه  به تحصیل ادامه بدهم، چون علاقه‌ام به حوزه
بیشتر است.» ايشان زد به پشتم و گفت: «برو. شیطان دارد گولت می‌زند. نمیخواهد به
حوزه بیایی. برو و تلاش بیشتری کن».

به دانشگاه رفتم، ولي بعدها مسائل جبهه پیش آمد. گاهی اوقات
در نزدیکی‌های اواسط نیم‌سال به جبهه می‌رفتم و سال بعد برمی‌گشتم. در یکی از نیم‌سال‌ها
31 واحد را امتحان دادم و تا اوایل آبان‌ماه به‌رغم اینکه مجروحیت داشتم، هر روز
به بیمارستان می‌رفتم و 15 یا 16 واحد آخر همان نیم‌سال امتحان دادم، امتحاناتی که
استادهایش عوض شده بودند.

در عملیات‌های مختلفی شرکت کردم تا اینکه در کربلای 5 مجروح
شدم، مجبور شدم مدتی در بیمارستان بمانم. در سال 67 نیز برای آخرین ‌بار به منطقه
رفتم.

به هر حال، به رغم فعالیت‌های فرهنگی در دانشگاه و اعزام به
جبهه با تلاش فراوان در سال 1368 با میانگین نمرات 33/14 از دانشگاه صنعتی اصفهان
در رشته مهندسی مکانیک فارغ‌التحصیل شدم. همان سال در کنکور کارشناسی ارشد شرکت
کردم.

در همان رشته؟

بله با توجه به علاقه به تدریس و پژوهش در مقطع کارشناسی
ارشد در رشته مهندسی مکانیک، گرایش طراحی کاربردی در دانشگاه تربیت مدرس پذیرفته
شدم. در این دوره به علت علاقه زیاد به کارهای صنعتی نمی‌خواستم کار پایان نامه‌ام
یک کار تئوری باشد و بعدها در کتابخانه قرار گیرد، به همین دلیل و با تلاش زیاد و
پس از بازدیدهای فراوان از کارخانجات و مذاکره و مشاوره با مهندسین و کارشناسان
صنعتی و راهنمایی استاد راهنمایم جناب آقای دکترصادقی و استاد مشاورم جناب آقای
دکتر فرزین، موفق به تعریف پایان‌نامه خود در راستای نیاز صنعت شدم. 

شاید بتوان گفت این طرح اولین طرح تحقیقاتی کاربردی دانشگاه
تربیت مدرس بود که در سال 1371 بین دانشگاه و گروه صنعتی سدید و با حمایت 50 درصدی
وزارت صنایع سنگین منعقد شد و مقرر گردید مبلغ یک میلیون و هشتصد هزار تومان برای
این طرح به دانشگاه پرداخت شود. بعد از یک‌ سال و هفت‌ ماه تلاش، موفق شدم کار را  به اتمام برسانم. البته آن طور که دلم می‌خواست
تمام نشد و رضایت کامل نداشتم، هر چند به عنوان اولین کار در صنعت لوله و پروفیل کشور
مطرح بود. همچنین در حین کار با متخصصین و اساتید زیاد داخلی و خارجی، از جمله استاد
پروفسور مانابو کیوچی به عنوان پیشکسوت در تحقیقات در این زمینه در دانشگاه
توکیوی ژاپن تماس‌های زیادی داشتم.

به نظر جنابعالی، سیاست‌های کلی وزارت و اداره کل بورس در زمینه
اعزام دانشجو به خارج چیست؟ آیا روند کنونی اعزام دانشجو به خارج در آینده نزدیک
دچار تغییر خواهد شد؟

در ابتدا لازم می‌دانم از همه عزیزان انجمن اسلامی
دانشجویان در کشور استرالیا و نیوزیلند به خاطر فعالیت‌های ارزشمند و ماندگار آنها
در خارج از کشور تشکر کنم. امیدوارم همچون سال‌های گذشته، امسال نیز ما را مورد
لطف قرار دهند و پیشنهادها و نظرات خود را برای ما ارسال کنند.

بنده در طی 7 سال مدیریت در وزارت علوم، آنچه تجربه کردم و
انجام دادم، از برکت ارتباط و تعامل نزدیک با دانشجویان و مراجعه‌کنندگان و
برگرفته از نظرات آنان بوده است. در اینجا لازم است از جو صمیمانه و دوستانه‌ای که
بین دانشجویان با مدیریت عالمانه و دلسوزانه رایزن محترم علمی جناب آقای دکتر حسن
خالقی به وجود آمده و بنده با حضور در گردهمایی علمی و فرهنگی دانشجویان در
استرالیا در سال 1390، این نکته را بهخوبی مشاهده کردم، از ایشان و همکارانشان
تشکر کنم.

اعزام دانشجو به خارج از کشور را بایستی جدی‌تر از وضعیت
حاضرگرفت. روند اعزام دانشجویان بورسیه به خارج از کشور تا کنون چندان هدفمند نبوده
است، بنابراین مقرر شده است که در زمینه اعزام دانشجویان بورسیه به خارج از کشور، مشکلات
داخل کشور مدنظر قرارگیرند و رساله‌های دکتری نیز در راستای حل مشکلات داخل کشور تعریف شوند.

سابقه اعزام‌ دانشجويان بورسيه در کشور، تقريباً
به اندازه عمر برخي از كشورهاي پيشرفته دنيا همچون کشور استرالياست، اما متأسفانه هنوز
كشور ما در رده كشورهاي در حال توسعه قرار دارد، در حالي كه ديگر كشورها با استفاده
از ابزار فناوری، علم و دانش  و تجارب
دانشجويان اعزامي به ساير كشورها، گام‌هاي بلندي در جهت دستيابي به توسعه و پيشرفت
برداشته‌اند. البته نمي‌توان دستاوردهاي مثبت اعزام دانشجويان بورسيه به خارج از کشور را ناديده
گرفت، زیرا يكي از اهداف اين اعزام‌ها كه همان تأمين عضو هيئت علمي مورد نياز براي
مراکز علمی و پژوهشی کشور است، پس از انقلاب اسلامي، تا حدود زیادی محقق شده است.

در کشورهای پیشرفته، تأمين اعضای هيئت علمي براي
دانشگاه‌ها، تنها يكي از جنبه‌هاي اعزام دانشجو به شمار مي‌رود، اما در کشور ما به
هدف اصلي تبديل شده و از ديگر اهداف، از جمله رفع نيازهاي اساسي و كاربردي كشور تا
حدود زيادي غفلت شده است. چنانچه اين موضوع، درست مديريت شود، دستاوردهاي غيرقابل تصوري
در حل نيازهاي كشور در پی خواهد داشت و انگیزه زیادی در فرد دانش آموخته برای
برگشت به کشور و شروع به کار در محل خدمت ایجاد خواهد شد. بسيار اسباب تأسف است که
شركت‌ها و دولت‌هاي خارجي، بيشترين بهره و حاصل را از تلاش علمي دانشجويان بااستعداد
و جوان ايراني می برند، در حالی که خود ما باید براي استفاده از اين دستاوردها نيازمند
بيگانگان باشيم.

تلاش ما این است که با مراکز اجرایی، خدماتی،
اقتصادی و صنعتی ارتباط نظام مند برقرار و دانشجویان اعزامی را تشویق کنیم تا
موضوع رساله خود را در راستای حل معضلات این مراکز تعریف کنند و در حین تحصیل
ارتباط تنگاتنگی با این مراکز داشته باشند. این امر باعث می‌شود که دانشجو در زمان
تحصیل با طرح‌های تحقیقاتی ـ کاربردی آشنا شود و در آینده نیز به ارتباط با این مراکز
ادامه بدهد.

تلاش خواهد شد متقاضیانی برای اعزام پذیرفته
شوند که جویندگان علم، خودباور و مومن به ارزش‌ها، عاشق کشور و نظام اسلامی و از سطح
اعتماد به نفس و آمادگی روحی بالايی برخوردار باشند. در این راستا نیز جلسات
توجیهی متعددی برای پذیرفته‌شدگان برگزار و از مشاوره متخصصین و اساتید استفاده می‌شود.

مهم ترین انتظارات اداره کل از دانشجویان بورس چیست و حداقل
فعالیت‌های علمی که یک دانشجوی بورس باید به آنها دست یابد در چه حدی است؟

دانشجویان بورسیه  بایستی از بزرگان و شهدای عزیزی چون شهید دکتر
چمران الگو بگیرند و همان‌ طور که رهبر معظم انقلاب فرموده اند، «علم‌آموزی به معنای
دقیق كلمه» و «گسترش فكر درست و تبیین مواضع حقیقی نظام جمهوری اسلامی» را از وظایف
خود بدانند. در عین حال تجارب مفید و خوبی را که در دانشگاه و محل زندگی در خارج
از کشور کسب می‌کنند،  منتشر و پس از بازگشت نیز به آنها عمل کنند.

از جمله اینها فرهنگ
دانشگاهی است که خلاء آن در دانشگاه‌های داخل کشور به‌خوبی احساس می‌شود. گفته شده فرهنگ
دانشگاهی شامل نحوه ارتباط و تعامل افراد دانشگاهی، فضاي نمادين، آيين‌هاي دانشگاهي
و عرف و مقررات مربوط است. در صورت پیاده کردن فرهنگ درست دانشگاهی موجب ایجاد
فضای صمیمانه بین افراد دانشگاهی، پرورش اخلاق و ارزش‌ها و ایجاد انگیزه، شوق و
رغبت در علم‌آموزی و تولید علم در دانشگاه، پیشرفت علمی و ایجاد یک جامعه زنده علمی که علم‌آموزی در آن نهادینه شده و شكوفايي
علمی و فناوری و اقتدار و رفاه اجتماعي در کشور خواهد شد.

متأسفانه به نظر می‌رسد فرهنگ دانشگاه‌d
ما، باعث بی‌اعتمادی افراد دانشگاهی به يکديگر و عدم ارتباط صمیمانه بین استاد و
دانشجو، ايستايي و پايبندی  به جزميت‌گرايي،
پرهيز از برخورد نقادانه و پرسشگرانه، تقيه و پنهان‌کاری، کم‌توجهی به هنجارهای اخلاق
علمی، آماده‌خوری فرهنگی و علمی يا بی‌میلی برای تلاش زیاد در راه توليد علمی و گسترش
پول‌گرايي در تحقيقات دانشگاهی شده است.

توصیه می‌شود دانشجویان در ضمن تلاش برای
فعالیت‌های علمی و تحقیقاتی، در پی ارتباط با مراکز اجرایی، خدماتی و صنعتی داخل
کشور باشند، با آنها مکاتبه و اطلاعاتی را برای آنان ارسال کنند.

رويكرد اداره کل بورس در خصوص ارزيابى پيشرفت تحصيلى دانشجويان چگونه است؟

ان‌شاءالله
با استفاده از اساتید همکار در کمیته‌های علمی و تخصصی اداره کل بورس و اساتید
ناظر در دانشگاه محل خدمت دانشجوی بورسیه، نظارت بیشتری بر پیشرفت تحصیلی
دانشجویان خواهد شد. علاوه بر این، در صورتی که بتوان فعالیت علمی و رساله دانشجو
را به مراکز داخل کشور گره زد، از این طریق نیز پیشرفت تحصیلی دانشجویان ارزیابی
خواهد شد. شاید بتوان با کمک این مراکز از دانشجویان خواست که سالانه به کشور
مراجعت و قسمتی از دستاوردهای خود را در این مرکز و دانشگاه محل خدمت ارائه کنند.

يکی از
مشکلات قدیمی و بسیار مهمی که همواره ذهن دانشجویان بورسیه‌ای را به خود مشغول می‌کند،
عدم ضمانت جذب توسط دانشگاهی است که قبلاً به دانشجو اعلام نیاز داده است.
 آیا این مشکل هنوز هم وجود
دارد؟ چه راه‌حلی برای این مشکل اندیشیده شده است؟ یک دانشجوی بورس پس از بازگشت،
پس از چه مدتی کار خود را آغاز خواهد کرد؟

 پاسخگویی به این دو سئوال
در حیطه وظایف دفتر نظارت و ارزیابی آموزش عالی 
معاونت آموزشی وزارت علوم و هیئت مرکزی جذب و دانشگاه‌هاست. به هر حال در
صورتی که دانشجویان به نحو احسن وظایف علمی خود را انجام داده، صلاحیت علمی و
عمومی لازم را کسب کرده  و در حین تحصیل با
دانشگاه محل خدمت خود ارتباط داشته باشند، به‌ندرت پیش می‌آید که جذب دانشگاه
نشوند. اخیراً طبق بخشنامه وزارت از مراکز علمی و پژوهشی خواسته شده که با دانش‌آموختگان
بورسیه، قرارداد موقت منعقد کنند تا پس از تأیید هیئت مرکزی، قرارداد پیمانی با
آنان منعقد شود.

آیا دوره
تحصیل دانشجویان بورسیه‌ای در خارج از کشور پس از استخدام به عنوان سنوات خدمتی
ایشان در نظر گرفته می‌شود؟

طبق آيين‌نامه
اداري، استخدامي اعضاي هيئت علمي دانشگاه‌ها و مؤسسات آموزش عالي و پژوهشي، سنوات
خدمتی برای دانشجویان بورسیه لحاظ نمی‌شود، اما حداكثر به مدت سه سال تحصيلي از دوره
مربوط تا 3 پايه پس از اتمام تحصيلات و اشتغال به كار آموزشي و پژوهشي در مؤسسه مورد
تعهد ترفيع تعلق مي‌گيرد.

سیاست‌های اداره‌ کل در زمینه فعالیت‌های فرهنگی دانشجویان بورس کدامند؟ به
نظر جنابعالى اين فعاليت‌ها چه تأثيرى بر
زندگى فردى دانشجويان دارند؟

دانشجویان و خانواده‌های آنها به علت دوری از کشور و اسکان در یک محیط
متفاوت و عدم آشنایی قبلی با فضای جدید، دچار انواع تعارضات و مشكلات روان‏شناختي
می‌شوند و بعضاً بحران هويت پیدا می‌کنند. سعی شده حمایت‌های لازم از فعالیت‌های
فرهنگی دانشجویان در خارج از کشور انجام شود. به کلیه رایزنان علمی نیز توصیه شده
برنامه‌های مختلف فرهنگی برای دانشجویان در خارج از کشور داشته باشند و  مدیران وزارت نیز در گردهمایی‌های علمی و فرهنگی
سالانه آنان شرکت کنند. در حد توان و وسع نیز بودجه‌ای برای فعالیت‌های فرهنگی
دانشجویان درنظر گرفته شده است. با نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در امور دانشجویان
ایرانی خارج از کشور نیز در راستای انجام فعالیت‌های فرهنگی برای دانشجویان
هماهنگی‌هایی شده است.

به هرحال، بهترین، مؤثرترین و با صرفه‌ترین فعالیت‌هاي فرهنگی توسط خود
دانشجویان و در قالب تشکل‌های اسلامی قابل انجام است و زمينه‌سازي براي مشاركت دانشجويان
در تصميم‌گيري و اجراي فعاليت‌هاي فرهنگي را ایجاد می‌کند و موجب آمادگی دانشجویان
برای نقش‌آفرینی و مسئولیت‌پذیری در جامعه می‌شود؛ بنابراین، برای ایجاد تشکل‌های اسلامی،
تشویق و کمک و مساعدت لازم انجام می‌شود.

فعالیت‌های فرهنگی در همه جا بسیار مهم هستند و هر کاری بدون پیوست
فرهنگی، ناقص و ابتر است. فعالیت فرهنگی دانشجویان در خارج از کشور نیز نقش مؤثری در
بهبود وضعیت فرهنگی دانشجویان و خانواده‌های آنها دارد. برنامه‌های فرهنگی دسته‌جمعی
از محدود یا منزوی شدن دانشجویان و خانواده آنها جلوگیری می‌کند و باعث شور و شعف لازم
برای علم‌آموزی، تبادل تجارب و اطلاعات، اطلاع از حال یکدیگر، رسیدگی به مشکلات هم،
حفظ خود و خانواده، تقویت هویت ایرانی اسلامی و جذب دانشجویان با گرایش‌های مختلف می‌شود.

به هر حال این اداره کل به علت مسئولیت‌های متعدد علمی، اجرایی و مالی
در ارتباط با دانشجویان در خارج و داخل کشور، متأسفانه نمی‌تواند وظایف فرهنگی خود
را به‌خوبی انجام دهد، لذا لازم است دستگاه‌های ذینفع دیگر نیز برنامه‌های فرهنگی
مناسبی برای دانشجویان داشته باشند. 

  از وقتی
كه براى انجام اين مصاحبه در اختيار ما
گذاشتيد بسيار سپاسگزاریم و موفقيت روزافزون براى حضرت عالى و ساير مسئولين دلسوز و زحمتكش نظام جمهورى
اسلامى ايران را
آرزومندیم.

بنده
نیز از فرصتی که در اختیارم قرار دادید از شما و
دوستان دیگر تشکر می‌کنم  و آرزوی موفقیت و
بهروزی برای شما دارم.

 

سوتیترها:

1.

اعزام دانشجو به خارج از کشور را بایستی جدی‌تر از وضعیت
حاضرگرفت. روند اعزام دانشجویان بورسیه به خارج از کشور تا کنون چندان هدفمند
نبوده است، بنابراین مقرر شده است که در زمینه اعزام دانشجویان بورسیه به خارج از
کشور، مشکلات داخل کشور مدنظر قرارگیرند و رساله‌های دکتری نیز در راستای حل
مشکلات داخل کشور تعریف شوند.

 

2.

سابقه
اعزام‌ دانشجويان بورسيه در کشور، تقريباً به اندازه عمر برخي از كشورهاي پيشرفته
دنيا همچون کشور استرالياست، اما متأسفانه هنوز كشور ما در رده كشورهاي در حال
توسعه قرار دارد، در حالي كه ديگر كشورها با استفاده از ابزار فناوری، علم و
دانش  و تجارب دانشجويان اعزامي به ساير
كشورها، گام‌هاي بلندي در جهت دستيابي به توسعه و پيشرفت برداشته‌اند.

 

3.

 

فعالیت‌های فرهنگی در همه جا بسیار مهم هستند
و هر کاری بدون پیوست فرهنگی، ناقص و ابتر است. فعالیت فرهنگی دانشجویان در خارج
از کشور نیز نقش مؤثری در بهبود وضعیت فرهنگی دانشجویان و خانواده‌های آنها دارد.

 

4.

برنامه‌های فرهنگی دسته‌جمعی از محدود یا
منزوی شدن دانشجویان و خانواده آنها جلوگیری می‌کند و باعث شور و شعف لازم برای
علم‌آموزی، تبادل تجارب و اطلاعات، اطلاع از حال یکدیگر، رسیدگی به مشکلات هم، حفظ
خود و خانواده، تقویت هویت ایرانی اسلامی و جذب دانشجویان با گرایش‌های مختلف می‌شود.

/

چرا مطهری هدف ترور دشمنان شد؟

غلامرضا گلی زواره

چكيده

استاد
شهيد علامه مطهري از کسانی است که عمر با بركت خود را وقف تلاش‌هاي علمي، ديني و
روشنگري افكار و در حفظ حريم مكتب اسلام و جلوگيري از كژفهمي‌ها سعي فراوان كرد.
وي تزكيه فكري و فرهنگي مردم و جوانان را با تبيين صحيح مسائل ديني ضروري مي‌دانست
و از جريان‌هاي انحرافي نشأت ‌گرفته از غرب استعماري و شرق الحادي كه افكار جوانان
را به انحراف مي‌كشيد، سخت نگران بود و نسبت به آن هشدار مي‌داد. لذا فكر و آثار
آن شهيد در تبيين مكتب و انقلاب و نيز در جلوگيري از انحرافات فكري نقش مهمي ايفا
كرده است.

آنچه
مطهري را از ديگران متمايز کرد و وي را برجسته و عالِم آگاه به زمان خود ساخت،
ويژگي‌هاي گوناگوني است كه به برخي از آنهااشاره مي‌شود:


التزام عملي وي بر كتاب خدا و سنت مطهر معصومين«ع»:اين التزام موجب آن شد كه وي
پاسداري از مكتب و بيان صحيح و صريح مسائل آن را وجهه همت خود قرار دهد و در انجام
اين وظيفه هيچ مانعي نتوانست سد راه وي شود. حتي رفتار كساني كه تفكر وي را برخلاف
اهداف خود تلقي كردند و تلاش در ترور شخصيتي وي داشتند نيز نتوانست اثر منفي در
كار وي بگذارد.

2ـ ‌وي
علاقه شديد به هدايت مردم بويژه كساني داشت كه گرفتار انحرافات فكري وارداتي غرب و
شرق شده بودند و اين علاقه را همواره با عطوفت پدرانه ابراز مي‌داشت.


استاد شهيد عالم و آگاه به زمان بود و تيزبيني خاصي در شناختن انحرافات فكري و
دسيسه‌هاي استعماري داشت به گونه‌ای كه فرمايش قرآن «ان تتقو‌ا الله يجعل لكم
فرقاناً»(1) در وي مصداق پيدا كرده بود.

4ـ وي
در طرح مسائل، شجاع بود و بدون اثرپذيري از جو و با اعتماد به نفس بالا، مطالب
لازم را بيان مي‌داشت. اين ويژگي‌ها از وي عالم برجسته‌اي ساخت كه مي‌شود گفت
مطهري فقيهي حكيم، عارفي پرهيزگار، بدعت‌ستيزي خداترس و دانشمندي عالم به زمان خود
و روحانیي بيدار و بيدارگر بود.

 

مقدمه

بدون
ترديد پيشرفت بشر در زمينه‌هاي فكري، فرهنگي و معنوي مرهون تلاش‌هاي خستگي‌ناپذير
شخصيت‌هاي بزرگي است كه به دور از انگيزه‌هاي جاه‌طلبانه و بي‌رغبت به شهرت و آوازه
عمر پربركت خود را وقف تلاش‌هاي علمي كرده و هرگز ارزش والاي حق و حقيقت و گوهر
گرانبهاي تقوا و فضيلت را به زر و زيور دنيا نفروخته‌اند. بديهي است كه معيار ارزش‌هاي
انساني از ديد منابع ديني تقوا و تقرب به خداي تعالي است. پس در مقام ارزيابي
شخصيت‌هاي الهي بايد بالاترين بها را برای كساني قائل شد كه در آشنا كردن انسان‌ها
به راه خدا و در تعليم و تربيت افراد و تزكيه آنان و نيز در حفظ مكتب و مبارزه با
دشمنان گوي سبقت را از ديگران ربوده باشند.

 مطهري فقيهي حكيم، عارفي پرهيزگار، دردمندي
دردآشنا، بدعت‌ستيزي خداترس و زمان‌آگاه، حقيقت‌جويي حق‌پذير، حق‌شناسي متواضع،
داراي دقت‌نظر عميق و… بود. بالاخره مي‌توان گفت كه ترسيم شخصيت همواره پويا، رو
به تعالي و تكامل‌پذير استاد شهيد فرصتي گسترده‌تر و قلمي پخته‌تر مي‌طلبد و سخن
گفتن دربارۀ‌ چنين فردي درخور هر كس نيست. راستي چه مي‌توان گفت درباره شخصيتي كه
در شهادتش عالمي همچون علامه طباطبايي با آن عظمت ‌شأن، بشدت مي‌گريد و امام خميني«ره»
در پيام تسليت به مناسبت شهادت او مي‌فرمايد :

«[مطهری] شخصيتي بود كه عمر شريف و ارزندۀ خود را در راه اهداف مقدس اسلام صرف كرد و با
كجروي‌ها و انحرافات مبارزۀ‌ سرسختانه كرد…(3) مردي كه در اسلام‌شناسي
و فنون مختلفه اسلام و قرآن كريم كم‌نظير بود، او از شخصيت‌هايي بود كه حاصل عمرم
محسوب مي‌شد.»(4)

شهيد
مطهري را بايد بحق يكي از اركان علمي حوزه علميه و روشنگر اسلام ناب در دانشگاه در
عصر خود دانست و شايد كمتر اهل فضلي بخصوص در عرصه دانشگاه يافت شود كه از سفره
پربركت درس ايشان استفاده نكرده و يا از نوشته‌هاي وزين و مطمئن و در عين حال عميق
آن استاد بهره‌اي نبرده باشد.

 

شهيد
مطهري و ضرورت تزكيه

يكي از
ابعاد رسالت پيامبر اكرم«ص» به فرمان قرآن كريم، اصل اساسي و زيرساز تزكيه است كه
به منظور ايجاد زمينه پذيرش حيات طيبۀ انساني و پي‌ريزي مدينه فاضله الهي صورت مي‌گيرد:«…
يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمه»؛ بر آنان آيات الهي را
تلاوت مي‌كند و آنها را پاك مي‌سازد و كتاب خدا و حكمت الهي را به آنان مي‌آموزد.(5)

يكي از
اهداف اين آيه تزكيه و ايجاد استعداد درك و قبول ارزش‌هاي متعالي الهي در انسان‌ها
و مهيا ساختن آنان براي تلاش در راه تحقق نظام قسط و عدل الهي است؛ زيرا اصل تزكيه
به معناي تطهير مداوم آلودگي‌ها، تصحيح مستمر ناراستي‌ها، زدودن پي‌درپي زنگارهاي
تفكر غيرالهي كه بر آينه جان انسان مي‌نشيند و مانع رسيدن انوار تابناك حقيقت به
آن مي‌شود، شرط لازم بازسازي و كمال‌پذيري است و به صورت يك ضرورت حياتي و هميشگي
در جهت تداوم و تسريع حركت تعالي‌جويانه انسان مطرح مي‌شود.

از
اينجاست كه اصل اساسي تزكيه نه تنها در دستور كار رسول گرامي اسلام«ص» قرار مي‌گيرد،
بلكه در حوزه مسئوليت الهي تمامي كساني كه بار سنگين رهبري امت اسلام را پس از آن
حضرت بر دوش مي‌كشند، نيز قرار دارد؛ زيرا خطر انحراف از خط مستقيم هدايت و مسخ ارزش‌ها
و معيارهاي متعالي الهي و گرفتاري امت در دام مكاتب انحرافي و التقاطي، همواره در
عصر غيبت بيشتر راهيان طريق رشد را تهديد كرده و مي‌كند.

حال اين
سؤال مطرح است كه آيا فرزندان اسلام بخصوص جوانان دانشگاهي به دليل ناآشنايي با
تاريخ و فرهنگ اسلامي خود و بيگانگي با زبان متون اصيل ديني، در معرض سقوط به پرتگاه‌هاي
عقيدتي نيستند؟ و آيا تهاجمات فرهنگي با چهره‌هاي منافقانه و با استفاده از
ابزارهاي متعدد غيرقابل كنترل، آنان را تهديد نمي‌كند؟ استاد شهيد اين دغدغه را
چنين بيان مي‌كند:

«امروز
كه نهضت اسلامي ايران اوج گرفته و مكتب‌ها و «ايسم‌ها» را تحت‌الشعاع قرار داده
است، دو جريان را مشاهده مي‌كنيم؛ گروهي را مي‌بينيم كه واقعاً وابسته به مكتب‌هاي
ديگر بخصوص مكتب‌هاي ماترياليستي هستند و چون مي‌دانند با شعارها و مارك‌هاي
ماترياليستي نمي‌توان جوان ايراني را شكار كرد، انديشه‌هاي بيگانه را با مارك
اسلامي عرضه مي‌دارند. بديهي است اسلامي كه با محتواي ماترياليستي در مغز يك جوان
فرود رود و تنها پوستۀ اسلامي داشته باشد بسرعت دور انداخته مي‌شود و هم مي‌بينيم
كه افرادي مسلمان، اما ناآشنا به معارف اسلام و شيفتۀ مكتب‌هاي بيگانه به نام
اسلام، اخلاق مي‌نويسند و تبليغ مي‌كنند اما اخلاق بيگانه، فلسفه تاريخ مي‌نويسند،
همان‌طور فلسفه دين و نبوت مي‌نويسند، همان‌طور اقتصاد مي‌نويسند، همان‌طور سياست
مي‌نويسند، همان‌طور جهان‌بيني مي‌نويسند، همان‌طور تفسير قرآن مي‌نويسند، همان‌طور
و… . من به عنوان يك فرد مسئول به مسئوليت الهي، به رهبران عظيم‌الشأن نهضت
اسلامي كه براي همه‌شان احترام فراوان قائلم هشدار مي‌دهم و بين خود و خداي متعال
اتمام حجت مي‌كنم كه نفوذ و نشر انديشه‌هاي بيگانه به نام انديشه اسلامي و مارك
اسلامي اعم از آنكه از روي سوءنيت و يا 
عدم سوءنيت صورت گيرد خطري است كه كيان اسلام را تهديد مي‌كند».(6)

آري
چنين بود كه مطهري شهيد مبارزه با تحريف‌هاي روشنفكرانه، تفسيرهاي غرب و شرق‌پسندانه
از مكتب اسلام و مباني نهضت اسلامي ايران شد.

بر اين
اساس وي در مبارزه با خطر پيش گفته اگر در جايي احساس نياز مي‌كرد به نحو شايسته
حضور می‌یافت و از مرزهاي عقيدتي و اخلاقي و… اسلام جانانه دفاع مي‌کرد. گاهي
همانند يك متكلم با تبيين صحيح و روشن مباني اعتقادات و پاسخگويي به شبهات و رد
عقايد انحرافي كه با عناوين گوناگون از جمله ماركسيسم و نفاق التقاطي، در مراكز
دانشگاهي لانه كرده بود، از عقايد ديني پاسداري می‌كرد و به مثابه يك سنگربان
بسيار هوشمند، آگاه، آماده و قوي در مقابل تهاجم و انحرافات، بموقع عكس‌العمل لازم
را نشان مي‌داد.

گاهی
نیز به عنوان يك معلم اخلاق با بيان ارزش‌هاي اخلاقي اسلام، تزكيه افراد و بچه‌هاي
مسلمان را به عهده می‌گرفت و از ارزش‌هاي انساني مكتب اسلام بدقت مرزداري مي‌كرد.

زماني
نيز در چهره يك فيلسوف از عقل و عقل‌گرايي دفاع می‌كرد و در مقابل جمود و تحجر كه
از اول اسلام آفت خطرناكي بوده است، می‌ایستاد و زماني به عنوان خطيب در منبر
خطابه انجام وظيفه مي‌كرد.

در يك
كلام مطهری هرگاه دفاع از اسلام و تلاش براي نهضت اسلامي را لازم مي‌ديد، حضور
مؤثر داشت و در انجام اين وظيفه علاوه بر جلسات علمي و تدريس در دانشگاه و انجام
سخنراني‌ها و مصاحبه‌هاي روشنگرانه، كتاب‌هاي زيادي را به رشته تحرير درآورد، كتاب‌هايي
كه در نوع خود از نظر محتوا و روش بيان مطالب نوآوري داشت. وي توانست مطالب بسيار
عميق معارف الهي را به صورت ساده، دقيق و با قلم و زبان عصر خود ارائه کند.

وي در
نوشتن كتاب از ساده‌نويسي و يا قصه و داستان‌گويي، بدين جهت كه چنين روشي شأن علمي
وي را پايين مي‌آورد، خودداري نكرد؛ زيرا آنچه براي او مهم بود، دفاع از حريم
اسلام بود ولو با ساده‌نويسي و يا داستان‌گويي.

 

امام
خميني«ره» و تأكيد بر حفظ خط فكري شهيد مطهري

بعد از
شهادت استاد، امام امت در پيام‌هاي خود بر جريان يافتن خط فكري مطهري تأكيد فراوان
کرد تا فكر و شخصيت مطهري به عنوان يك جريان مطرح شود و تداوم پيدا كند.(7)

تأكيد
امام به اين جهت بود كه هر نهضتي در شروع و تداوم خود، مبتني بر مباني عقيدتي و
فرهنگي خاصی است، خصوصاً انقلاب مقدس ايران كه داعيه اسلاميت دارد و با تكيه بر
مباني اصيل اسلام شروع و پيروز شد و هدفش تحقق ارزش‌هاو اندیشه‌های اسلامي در
جامعه است. بنابراين، شرط و لازمه تداوم چنين حركتي آن است كه از جهت فكري و
عقيدتي و فرهنگي، صريح و روشن باشد تا از اين راه جريان‌هاي فكري انحرافي و
التقاطي متضاد با فرهنگ نهضت اسلامي كاملاً شناخته شود و خود نهضت نيز از چنين
جريان‌هاي فكري آسيب نبیند و با خلوص کامل فكري و فرهنگي تداوم پيدا كند. بدين جهت
و براي به دست آوردن چنين هدفي، انقلاب اسلامي همواره بايد بر خط فكري سالمي متكي
باشد. سرّ تأكيد امام«ره» بر خط فكري مرحوم مطهري چيزي غير از اين نبود.

در
توضيح این مطلب لازم به يادآوري است كه برخورد استعمارگران با نهضت‌هاي اصيل و
مستقل در كشور عزيزمان از نهضت تنباكو تا نهضت مقدس 15 خرداد اين بوده است كه
ابتدا تلاش مي‌كردند با تهاجم نظامي خارجي يا با كودتاي نظامي داخلي، نهضت‌ها را
متوقف سازند و چون تجربه نشان داده است كه ـ به گواهي تاريخ نهضت‌هاي گذشته ـ برخورد
نظامي صرف نمي‌توانسته در سركوب موفق باشد لذا استعمارگران همزمان با حركت نظامي،
سياست شيطاني مسخ و تحريف فرهنگ نهضت را در پيش مي‌گيرند و جهت مهار نهضتي كه
همانند سيل بنيان‌كن، تمام بنيان‌هاي بيگانگان را كنده و دور مي‌اندازد، خط فكر
انحرافي را عَلَم مي‌كنند و افكار
وارداتي و انحرافي را با ظاهر فريبنده و چهره مردم‌پسند به وسيله مهره‌هاي سرسپرده
خود مطرح يا مسخ كرده و با محو ارزش‌هاي اصيل نهضت، زمينه استعمار مجدد را فراهم
مي‌آورند.

در نهضت
مقدس ايران رهبر عظيم الشأن آن با بيداري خاص خود و آگاهي از توطئه‌هاي رنگارنگ
استعمار بخوبي مي‌دانست كه بايستي به سالم نگه داشتن جريان فكري و فرهنگي نهضت
توجه خاص مبذول کند تا دور از هرگونه آلودگي و انحراف، به حركت خود ادامه دهد.
براي تأمين اين هدف يكي از شايسته‌ترين افرادي كه مي‌توانست به عنوان سمبل، جهت و
جريان اصيل فرهنگي انقلاب را بخوبي تبييين و طرح و مباني اعتقادي و فكري آن را به
روشني ترسيم و از هر آسيبي بيمه كند، كسي جز استاد شهيد مطهري نبود.

ضرورت
تبيين خط فكري انقلاب و بيان مباني عقيدتي آن و نيز تبيين سمبل و مظهر و مفسر
مطمئن بر آن کاملاً واضح است بخصوص در آنجا كه نامحرمان و دشمنان قسم خورده،
مزورانه و با ماسك طرفداري، خود را انقلابي جازده و در جامعه با واژه‌هاي فريبنده،
به تحريف و مسخ اصول و مباني عقيدتي می‌پردازند و پشتوانه فرهنگي و فكري انقلاب را
خالي می‌کنند. اينجاست كه رهبر انقلاب بر متفكري بيدار و عالِمي هوشيار همانند
شهيد مطهري و بر خط فكري وي تأكيد مي‌كند و تمام آثار او را مفيد تشخيص مي‌دهد،
همان‌طور كه دشمن اين نقش مطهري را متوجه شده بود، لذا به حذف فيزيكي و تحریم آثارش
اقدام کرد.

 

شخصيت
برجسته مطهري

اين
سؤال مطرح است كه چه چيزهايي مطهري را برجسته کرد و موجب شد تا آن شهيد سمبل
مبارزه با افكار التقاطي و استعماري و ايسم‌هاي وارداتي از نوع غربي و شرقي آن شود؟

در پاسخ
مي‌توان گفت: جهات گوناگوني در مورد آن مرحوم به چشم مي‌خورد كه در تكوين شخصيت
برجسته و كم‌نظيرش نقش تعيين‌كننده‌اي ايفا كرده است. در اين زمينه به جاست به
مقاله‌اي اشاره شود كه خود ايشان تحت عنوان «الهامي از شيخ الطايفه» در باره مرحوم
شيخ طوسي نوشته است. وي در اين مقاله آورده است:«شيخ الطايفه بلكه شيخ الطايفه‌هايي
براي قرن چهاردهم ضروري است كه اولاً با ضميري روشن، نيازهاي عصر خويش را درك كند،
ثانياً با شجاعت عقلي و ادبي از نوع شجاعت شيخ الطايفه دست به كار شود، ثالثاً از
چارچوب كتاب و سنت خارج نشود».(8)

استاد
شهيد که بحق از شيخ الطايفه الهام گرفته بود، نيازهاي عصر خويش را بخوبي مي‌شناخت
و در هر جا انحراف از مكتب را مي‌ديد با تيزبيني خاص به سراغ آن مي‌رفت و به اصلاح
آن مي‌پرداخت. استاد شجاعت عقلي و ادبیي همانند شيخ الطايفه داشت و به سلاح علم
مسلح بود و به عنوان يك سرباز فداكار و جانباز در هر جا دفاع از دين را لازم مي‌ديد،
حضور جدي و مفيد داشت و از كتاب و سنت نه تنها خارج نشد بلكه همواره بر احياي آن
دو تلاش كرد. اينك به نمونه‌هايي از ويژگي‌هاي مطهري كه موجب برجستگي وي شد اشاره
مي‌شود:

1ـ التزام
عملي به كتاب و سنت معصومين«ع»

روح
تعبد و التزام ديني ايشان به قرآن و سنت مطهر بسيار بارز و برجسته بود و لذا ايشان
كمترين انحراف را برنمي‌تابيد و همواره بر جلوگيري از بدعت‌ها پای می‌فشرد.

يكي از
اساتيد حوزه هر جا كه از لزوم مبارزه با بدعت‌هاي روشنفكرانه و تفسير به رأي‌هاي
پرزرق و برق انقلابي‌نمايانه، سخن مي‌گفت و بر وظيفه مهم روحانيت خداترس و بدعت‌شكن
تأكيد مي‌كرد از مرحوم استاد شهيد مثال می‌آورد و مي‌گفت: مطهري در يكي از جلسات
دانشگاهي، پس از طرح مسئله‌اي از مسائل اسلامي كه گويا با هواي نفس بعضي از حضار،
چندان توافقي نداشته، قاطعانه متذكر شده بود كه: حكم خدا چنين است مي‌خواهيد
بپذيريد! مي‌خواهيد نپذيريد! من نمي‌توانم به خاطر اينكه هواي نفس شما نمي‌پسندد
از ابلاغ حكم الهي بدان‌گونه كه هست، صرف‌نظر كنم. تعبير ايشان تقريباً اين بود
كه: قيچي دست من نداده‌اند كه بردارم و اسلام را با آن برش دهم كه به قامت فكر شما
تطبيق كند!(9)

آري وي
مي‌دانست كه اگر به بهانه ترسيم جوپسندانه اسلام، متون ديني را همانند عده‌اي
مطابق مذاق غرب‌زده‌ها و به شكل روشنفكرمآبانه معنا كنيم و دين را با ايسم‌هاي
غربي و شرقي توضيح دهيم، در واقع حكم خدا را قرباني هواهاي نفساني اين و آن كرده و
شيوه نامبارك بدعت‌زايي را به كار برده‌ايم كه راه نفوذ جريان‌هاي انحرافي چپ و
راست به انديشه ناب اسلامي خواهد شد.


علاقه شديد و دردمندانه به هدايت جوانان بخصوص كساني كه گرفتار افكار انحرافي شده
بودند

قرآن
كريم در وصف پيامبر خدا«ص» مي‌فرمايد:«لقد جائكم رسولٌ من انفسكم عزيز عليه ما
عنتم حريص عليكم بالمؤمنين رئوفٌ رحيم»؛ همانا رسولي از جنس شما براي هدايت مردم
آمد كه از شدت نوع‌پروري، فقر و پريشاني شما بر او سخت مي‌آيد و بر آسايش و نجات
شما حريص و بر مؤمنان رئوف و مهربان است.(10)

آري
پيامبر«ص» بر هدايت مردم بسيار علاقه داشت و گرفتاري آنان در جهالت و ناداني بر آن
حضرت سخت بود و همواره دوست داشت آنان را هدايت كند و اين در حالي بود كه مردم
مشرك و نادان وي را آزارها مي‌دادند، اما ايشان بر ناداني و ضلالت آنان غصه مي‌خورد
و آنها را دعا مي‌كرد.

شهيد
مطهري، آن پيرو صديق پيامبر خدا«ص» درست چنين ويژگیي داشت. بر هدايت مردم علاقه
داشت و گرفتار شدنشان در ناداني، وي را بشدت آزار مي‌داد. وي حتي كساني را كه او
را اذيت‌ها و آثارش را تحريم كرده بودند(11) با بردباري همراه با
ملاطفت تحمل کرد تا اسلام ناب را به آنان برساند و به اين وسيله نهضت اسلامي را هر
چه بيشتر تقويت کند.

چنين
بردباري و تحملی در برابر افرادي كه فكر آفت‌زده دارند، حياتي‌ترين لازمه كار
عالمان دلسوز و دردمندي همانند مطهري است كه بر مسند پيامبرانه تزكيه، تعليم و
تربيت تكيه زده‌اند.

در
اينجا براي آشنايي مختصر خوانندگان با فضاي ناسالم و جو سياه خفقان فكري آن ايام بويژه
در محيط دانشگاهي بالاخص از سال‌هاي 50 به بعد، به مطلب زير اشاره مي‌كنيم:

در آن
ايام از علامه طباطبايي راجع به مندرجات آثار يكي از روشنفكران سؤالي شده بود و
نظر ايشان در مورد شخص مزبور، صرفاً با عنايت به سؤال، مخالف بوده است. آنگاه پس
از انتشار نظر ايشان، مشتي افراد بي‌خبر و منحرف، به جاي اينكه به عمق درد و سخن
علامه برسند، كتاب‌هاي علامه طباطبايي را از كتابخانه دانشگاه خارج ساخته و در
مقام آتش زدن آنها برآمده بودند!(12)

شهيد
مطهري در چنين فضایي انحرافي، پرچم ابلاغ رسالت الهي و مشعل نوراني حقيقت اسلام را
در دست گرفت و در مقابل بدعت‌ها و تأويل‌هاي انحرافي افكار وارداتي غرب و شرق،
چونان سدي استوار ايستاد و در راه تبيين احكام الهي همه دشنام‌ها و اهانت‌ها را به
جان خريد و با اين همه يك دم از ملاطفت و نصايح مهربانانه باز نايستاد، لحن كلام
وي نسبت به چنين افرادي بروشني نمودار اين خصلت حسنه است.(13)

مطهري
براساس اينكه خطاب قرآن نه به ملت، نژاد، طبقه و گروهي خاص بلكه به همه مردم است،
نتيجه مي‌گرفت كه حتي امثال فرعون نيز مخاطب دعوت قرآن هستند. چون قرآن در نهاد هر
انساني ولو فرعون، يك انسان واقعي سراغ دارد و مي‌گويد اين فرعوني كه ظالم و جبار
است و از انسانيت خارج شده است در عين حال، به دليل آنكه يك انسان است، داراي فطرتی
خدادادي است و لذا وقتي كه پيامبر الهي به سوي فرعون مي‌آيد، اول می‌کوشد آن انسان
دروني وي را نجات دهد. چنان كه قرآن كريم مي‌فرمايد: «اذهب الي فرعون انه طغي. فقل
هل لك الي ان تزكي؟ و اهديك الي ربك فتخشي؟»؛ به سوي فرعون برو كه طغيان كرده است
و به او بگو: آيا مي‌خواهي پاكيزه شوي و من تو را به سوي پروردگارت هدايت كنم تا ـ‌
از نافرماني او ـ‌ بترسي؟(14) گويا مي‌فرمايد: اي موسي! برو ببين مي‌تواني
آن انسان دروني را كه در فرعون اسير و زنداني است، نجات دهي و بلكه او را عليه
فرعون بيروني برانگيزي؟(15)

                                                                                    

3ـ عالم
بودن به زمان خويش

از
ويژگي‌هاي ديگري كه موجب برجستگي استاد شد اين بود كه وي زمان خود را شناخته بود و
لذا همواره با بدعت‌ها و كجروي‌هاي عقيدتي مبارزۀ فعال و مؤثر داشت و اجازه نمي‌داد
شعارهاي نهضت اسلامي تحريف شود. وي در يكي از سخنراني‌ها چنين گفته است : «ما نباید
در مقابل آفت‌ها و بدعت‌هاي سياسي،‌ اقتصادي،‌ اجتماعي، فكري و فرهنگي زمان همچون
كسي باشيم كه غافل و بي‌خبر است و بعد ناگهان در حالي كه در مقابل عمل انجام شده
قرار گرفته است، بيدار شویم و در مقام عكس‌العمل، شتاب‌زده كارهايي انجام دهیم كه
گاه حتي برخلاف مقصود ما را به شكست مي‌كشاند. ما بايد دقيقاً در جريان تمام توطئه‌ها
و حتي آن دسته از توطئه‌ها و دسايسي باشيم كه استعمار در حال حاضر براي فرداي ما
تهيه مي‌بيند، آنها را بازشناسيم و پيش از وقوع به چاره‌جويي آنها برخيزيم».

قسمتي
از عبارت استاد تحت عنوان «عالم زمان خويشتن باش» نیز چنين است: « امام صادق«ع» كلامي
دارد كه بسيار كلام بزرگي است، حديثي است كه در كافي، در ضمن آن حديث اين جمله
است: «العالم بزمانه لا تهجُمُ عليه اللوابس. كسي كه زمان خويش را بشناسد و درك
كند امور مشتبه و گيج‌كننده به او هجوم نمي‌آورد».(16)

در جاي
ديگر اين مسئله را چنين بيان مي‌دارد كه: «امروز هم ما به خواجه نصيرالدين‌ها،
بوعلي سيناها، ملاصدراها، شيخ انصاري‌ها، شيخ بهايي‌ها، محقق حلّي‌ها و علامه حلّي‌ها
احتياج داريم. اما خواجه نصيرالدين قرن چهاردهم نه خواجه نصيرالدين قرن هفتم،
بوعلي قرن چهاردهم نه بوعلي قرن چهارم و… يعني با همه آن مزاياي فرهنگي بعلاوه
اينكه بايد به اين قرن تعلق داشته باشد و درد اين قرن و نياز اين قرن را احساس کند».(17)

آري آن
عالِم به زمان، با آگاهي از دسيسه‌هاي ضداسلامي استعمار همواره در صحنه پاسداري از
ديانت و حريم اسلام و تبيين روشن و آسان آن يعني در پاسداري از اصول و ريشه‌هاي
نهضت اسلامي حضور فعال داشت. اينك نمونه‌هايي از اين حضور:


هنگامي كه جريان‌هاي انحرافي چپ در سطح وسيعي زير پوشش شعارهاي دلفريب در جامعه
نفوذ و فكر نسل جوان را به خود مشغول كرده بود، با تعليقه‌هاي خود بر كتاب اصول
فلسفه و روش رئاليسم به عرصه ستيز مداوم با انحرافات فكري گام نهاد. مطهری در
مقدمه آن كتاب مي‌فرمايد: «از لحاظ اينكه نشريات مربوط به ماترياليسم ديالكتيك بيش
از اندازه در كشور ما منتشر شده و افكار عدۀ نسبتاً زيادي از جوانان را به خود
متوجه ساخته و شايد عده‌اي واقعاً باور كرده باشند كه ماترياليسم ديالكتيك، عالي‌ترين
سيستم فلسفي جهان و ثمرۀ مستقيم علوم و خاصيت لاينفك آنهاست و دورۀ‌ حكومت الهي
سپري شده است، لازم بود كه تمام محتويات فلسفي و منطقي اين رسالات تجزيه و تحليل
شود تا ارزش واقعي آن بخوبي واضح شود».(18)

در جاي
ديگر مي‌فرمايد: «كمترين فايده‌اي كه ممكن است يك خوانندۀ با ذوق از مطالعه اين
كتاب [اصول فلسفه] ببرد اين است كه بخوبي درك مي‌كند كه ماترياليسم ديالكتيك، برغم
ادعاي طرفدارانش، ارتباطي با علم ندارد و تمام اصول آن يك نوع تحريف و استنباط
شخصي است كه عده‌اي به سليقۀ خود كرده‌اند».(19)


مبارزه استاد با موج استعماري به اصطلاح آزادي و تساوي حقوق زن و مرد نشانه ديگر
از عالِم به زمان خود بودن اين شهيد است. وي در اين مورد مي‌فرمايد: «در سال 45
شمسي تعويض قوانين مدني در مورد حقوق خانوادگي در سطح مجلات، خصوصاً مجلات زنانه
سخت بالا گرفت و نظر به اينكه بسياري از پيشنهاداتي كه مي‌شد برضد نصوص مسلم قرآن
بود طبعاً ناراحتي‌هايي در ميان مسلمانان ايران به وجود آورد و در اين ميان قاضي
ابراهيم مهدوي، لايحه‌اي در چهل ماده به همين منظور تنظيم كرد و در مجله زن روز
چاپ کرد و از خوانندگان خود دربارۀ چهل مادۀ پيشنهادي نظر خواست. وي ضمناً وعده
داد طي يك سلسله مقالات در مجله يادشده به طور مستدل از چهل ماده پيشنهادي خود دفاع
کند. پس از جرياناتي اين بنده آمادگي خود را براي دفاع از قوانين مدني تا آن حد كه
با فقه اسلامي منطبق است اعلام كردم و خواستم كه مقالات اينجانب و مقالات قاضي
مهدوي در برابر يكديگر در آن مجله چاپ شود اين بود كه اولين مقاله در شماره 88 درج
شد و تا 33 مقاله ادامه يافت».(20)

نتيجه
اين مقالات افشاي دسيسه‌هاي ضدديني بود كه به نام آزادي و تساوي حقوق زن و مرد
توسط افراد غرب‌زده و ايادي بيگانه، به راه انداخته شده بود.

3ـ از
جمله نشانه‌هاي عالِم به زمان بودن وي اينكه رژيم پهلوي با برگزاري جشن‌هاي معروف
خود كه هدفي جز گسترش قوميت‌گرايي و نژادپرستي در ایران، نفي تمدن اسلامي و جدا
كردن ملت ايران از اسلام را نداشت، استاد با نگارش آثار ارزشمندي نظير: كتاب‌سوزي
در ايران و مصر، خدمات متقابل اسلام و ايران، ماهيت ملي‌گرايي را كه منشأ استعماري
داشت و به وسيله رژيم در حال اجرا بود، برملا ساخت و از طرفي، پيوند و ارتباط
متقابل مليت ايراني با اسلام را تبيين و راه را بر تفكر ملي‌گرايي استعماري مسدود کرد.

وي در
كتاب خدمات متقابل اسلام و ايران بيان مي‌كند كه فكر مليت‌پرستي و نژادپرستي، فكري
است كه مي‌خواهد ملل گوناگون را در برابر يكديگر قرار دهد و منشأ آن را در ملل شرقي
بخصوص در ميان مسلمانان، از استعمار مي‌داند و روشن مي‌كند كه استعمار اين مسئله
را براساس اصل «تفرقه‌ بينداز و حكومت كن» مطرح مي‌كند.(21)

استاد
در ادامۀ بحث مليت به اين نكته تأكيد مي‌كند كه چنانچه ما ايرانيان مليت را هم خواسته
باشيم جز در سايه حفظ اسلاميت ممكن نخواهد بود، زيرا اين اسلام است كه مليت زنده
ملتمان را تشكيل مي‌دهد و بدين وسيله توطئه ملي‌گرايي را براي نفي تمدن اسلامي
ايران خنثي مي‌كند.

مسئله
ديگري كه در آن زمان از سوي استعمار مطرح شد و مجري آن رژيم پهلوي بود، كتاب‌سوزي
در ايران توسط مسلمانان اوليه بود.

استاد
شهيد با نوشتن اثر ارزشمند «كتاب‌سوزي در ايران و مصر» بروشني اثبات مي‌كند كه
مسئله كتاب‌سوزي در ايران و مصر توسط مسلمانان اوليه ادعای استعمار و از اساس بي‌پايه
است و استعمار با پيش‌دستي و طرح اين مسئله می‌خواهد اولاً، جنايات خود را در كتاب‌سوزي
اسكندريه پاك ‌كند، ثانياً مي‌خواهد بين ايرانيان مسلمان از مسلمانان صدر اسلام
نفرت ايجاد كند و درنهايت ايران اسلامي را از اسلام جدا كند. از اينجا بود كه به
روزنامه‌هاي وقت، اجازه ندادند اطلاعيه سخنراني استاد را در اين باره چاپ كنند، در
حالي كه قبلاً تمام اطلاعيه‌ها در مورد سخنراني وي را چاپ مي‌كردند.(22)

 


شجاعت در بيان حقايق ديني

وي براي
بيان حقايق ديني و تبليغ آنها هرگز از جو فكري مخالف نمی‌هراسید، بلكه با اعتماد
به نفس و استقلال فكري خاص كه از ويژگي‌هاي مؤمن واقعي است، به بيان مطلب مورد
نياز مي‌پرداخت. به عنوان نمونه: در سال‌هايي كه تفكر مادي‌گرايي و گرايش به مسائل
تجربي و كم‌رنگي مسائل ماوراءالطبيعه بر افكار علمي سايه افكنده بود و صحبت از
مسائلي مانند غيب و امدادهاي غيبي، غيرعلمي تلقي مي‌شد، وي در دانشگاه شيراز، بحث
امدادهاي غيبي در زندگي بشر را مطرح مي‌كند و از طرح چنين عنواني در محيط دانشگاهي
و جو فكري خاص، نه تنها بیمی به خود راه نمي‌دهد، بلكه اعراض از طرح چنين مسئله‌ای
را جهالت و جمود مي‌نامد. شهيد مطهری خود در آغاز همین سخنراني می‌گوید: «مسلماً
عده‌اي با شنيدن عنوان «مددهاي غيبي» خواهند گفت در عصر علم، دانش، تجربه و آزمايش
كه بشر همه چيز را تحت تسلط مشاهدات عيني، حسي و لمسي خود درآورده است، مددهاي
غيبي يعني چه؟ آري به اين نكته توجه داشته و داريم، شايد هم تعمدي در كار بوده…
بايد عرض كنم… اين انكارها، اعراض‌ها و اين ادعاها كه در عصر علم و دانش سخن از
مسائلي از قبيل مددهاي غيبي بي‌معناست، ضدعلم و با روح علمي ناسازگار و نوعي جهالت
است بلكه بدتر از جهالت است. آيا از جهل بدتر هم چيزي هست؟ بلي از جهل بدتر هم هست
و آن جمود است».(23)

 

پي‌نوشت‌ها

1ـ انفال، 29.

2ـ توبه، 108.

3ـ صحيفه نور، 6/109.

4ـ ابوالحسن علي، 298.

5ـ جمعه، 2.

6ـ نهضت‌هاي اسلامي در صد ساله اخير، 91 و
92.

7ـ صحيفه نور، 12/51.

8ـ دواني، علي، هزاره شيخ طوسي، 2/47 و 48.

9ـ ابوالحسني، علي، 95.

10ـ توبه، 138.

11ـ ابوالحسني، 95.

12ـ همان، 99.

13ـ مطهري، مقدمه كتاب علل گرايش به ماديگري،
مقالۀ ماترياليسم در ايران.

14ـ نازعات، 17.

15ـ مطهري، آشنايي با قرآن، 132و 131.

16ـ مطهري، ده گفتار، انتشارات حكمت، 177و
178.

17ـ مطهري، نهضت‌هاي اسلام در صد ساله
اخير، 75.

18ـ طباطبايي، محمدحسين، اصول فلسفه، ج1،
مقدمه، 7.

19ـ همان.

20ـ مطهري، نظام حقوق زن در اسلام، 15 و
16.

21ـ خدمات متقابل اسلام و ايران، 12ـ8.

22ـ مطهري، پيرامون انقلاب اسلامي، 96 و
97.

23ـ مطهري، امدادهاي غيبي در زندگي بشر به
ضميمه چهار مقاله ديگر، 64.

 

منابع

1ـ قرآن كريم

2ـ ابوالحسني، علي، مطهري افشاگر توطئه تأويل،
دفتر انتشارات اسلامي قم جامعه مدرسين، 1362 ش.

3ـ مطهري، نهضت‌هاي اسلامي در صد ساله
اخير، صدرا، قم، بي‌تا.

4ـ صحيفه نور، مركز مدارك فرهنگي انقلاب
اسلامي، وزارت ارشاد، 1362 ش.

5ـ علي دواني، هزاره شيخ طوسي.

6ـ مطهري، علل گرايش به ماديگري، صدرا، قم.

7ـ مطهري، آشنايي با قرآن، صدرا، قم.

8ـ مطهري، ده گفتار، صدرا، قم.

9ـ مطهري، نظام حقوق زن در اسلام، دفتر
انتشارات اسلامي وابسته به جامعه مدرسين، 1360 ش.

10ـ طباطبايي، محمدحسين، اصول فلسفه و روش
رئاليسم، صدرا.

11ـ مطهري، امدادهاي غيبي در زندگي بشر،
صدرا، قم، بي‌تا.

12ـ مطهري، پيرامون انقلاب اسلامي، دفتر
انشارات جامعه مدرسين قم، 1359 ش.

13ـ مطهري، خدمات متقابل اسلام و ايران،
دفتر نشر فرهنگ اسلامي، تهران، 1354 ش.

14ـ مطهري، كتاب‌سوزي در ايران و مصر،
صدرا، قم.

15ـ مطهري پيرامون جمهوري اسلامي، صدرا قم.

 

سوتیترها:

* در
مقام ارزيابي شخصيت‌هاي الهي بايد بالاترين بها را برای كساني قائل شد كه در آشنا
كردن انسان‌ها به راه خدا و در تعليم و تربيت افراد و تزكيه آنان و نيز در حفظ
مكتب و مبارزه با دشمنان گوي سبقت را از ديگران ربوده باشند.

 

* شهيد
مطهري را بايد بحق يكي از اركان علمي حوزه علميه و روشنگر اسلام ناب در دانشگاه در
عصر خود دانست و شايد كمتر اهل فضلي يافت شود كه از سفره پربركت درس ايشان استفاده
نكرده و يا از نوشته‌هاي وزين و مطمئن و در عين حال عميق آن استاد بهره‌اي نبرده
باشد.

 

* مطهري
شهيد مبارزه با تحريف‌هاي روشنفكرانه، تفسيرهاي غرب و شرق‌پسندانه از مكتب اسلام و
مباني نهضت اسلامي ايران شد، چرا که در مبارزه با این خطرات اگر در جايي احساس
نياز مي‌كرد به نحو شايسته حضور می‌يافت و از مرزهاي عقيدتي و اخلاقي و… اسلام
جانانه دفاع مي‌کرد.

 

* براي
تأمين هدف سالمسازی مسیر فکری انقلاب اسلامی، يكي از شايسته‌ترين افرادي كه مي‌توانست
به عنوان سمبل، جهت و جريان اصيل فرهنگي انقلاب را بخوبي تبييين و طرح و مباني
اعتقادي و فكري آن را بروشني ترسيم و از هر آسيبي بيمه كند، كسي جز استاد شهيد
مطهري نبود.

 

*مطهري
براساس اينكه خطاب قرآن نه به ملت، نژاد، طبقه و گروهي خاص بلكه به همه مردم است،
نتيجه مي‌گرفت كه حتي امثال فرعون نيز مخاطب دعوت قرآن هستند. چون قرآن در نهاد هر
انساني ولو فرعون، يك انسان واقعي سراغ دارد.

 

*استاد
مطهری:امروز هم ما به خواجه نصيرالدين‌ها، بوعلي سيناها، ملاصدراها، شيخ انصاري‌ها،
شيخ بهايي‌ها، محقق حلّي‌ها و علامه حلّي‌ها احتياج داريم. اما خواجه نصيرالدين
قرن چهاردهم نه خواجه نصيرالدين قرن هفتم، بوعلي قرن چهاردهم نه بوعلي قرن چهارم!

 

*استاد
شهيد در «كتاب‌سوزي در ايران و مصر» بروشني اثبات مي‌كند كه مسئله كتاب‌سوزي در
ايران و مصر توسط مسلمانان اوليه ادعای استعمار و از اساس بي‌پايه است و استعمار
با پيش‌دستي و طرح اين مسئله می‌خواهد اولاً، جنايات خود را در كتاب‌سوزي اسكندريه
پاك ‌كند، ثانياً مي‌خواهد بين ايرانيان مسلمان از مسلمانان صدر اسلام نفرت ايجاد
كند.

 

*آیت
الله مطهری براي بيان حقايق ديني و تبليغ آنها هرگز از جو فكري مخالف نمی‌هراسید،
بلكه با اعتماد به نفس و استقلال فكري خاص كه از ويژگي‌هاي مؤمن واقعي است، به
بيان مطلب مورد نياز مي‌پرداخت.

 

/

فضای مجازی؛ حوزه اقتدار ملی

  نگاهی
به اهداف و ماموریتهای شورایعالی فضای مجازی

دکتر كاميار ثقفی*

فرمان تشکیل شورایعالی فضای مجازی و تأسیس مرکز
ملی فضای مجازی کشور، از جمله تدابیر بی‌نظیری بود که تنها از ناحیه ولی‌فقیه
امکان­پذیر می­شد و بار دیگر کارآمدی الگوی حکومتی نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران
را آشکار ساخت. اشراف کامل، دقیق و همه‌جانبه مقام معظم رهبری بر موضوع فضای مجازی،
منجر به ظهور فصل جدیدی پیش‌ روی نخبگان، دست‌اندرکاران و نیز آحاد مردم شد که در
صورت تبعیت تام از منویات ایشان، به فضل الهی شاهد پیشرفت­های شگرفی در خدمت‌رسانی،
رفاه و امنیت برای مردم در سایه اقتدار و کارآمدی مضاعف نظام در داخل و خارج از
کشور خواهیم بود.

 

مفهوم فضای مجازی:

برای درک بهتر اهداف شورایعالی فضای مجازی و مأموریت‌هایی
که مقام معظم رهبری به عهده اعضای آن گذاشته­اند، مناسب است ابتدا با مفهوم فضای
مجازی یا معادل آن سایبر اسپیس (CyberSpace)
بیشتر آشنا شویم.

سایبر مخفف کلمه سایبرنتیک است که از
واژه یونانی كوبرنان (kubernan) به ‌معنی هدایت و راهبری
گرفته شده است. در توصیف این کلمه، فرایندهای
ارتباطی، اطلاعاتی و کنترلی به عنوان ابزارهای هدایت مطرح شده­اند. علاوه بر «سایبر»، از کلمات «مجازی» و «الکترونیکی» نیز به
صورت معادل در زبان فارسی به عنوان پسوند و در زبان انگلیسی به عنوان پیشوند در
ترکیب با کلمات دیگر استفاده می­شود و یک خدمت یا محصول را در محیط‌های مرتبط با
رایانه توصیف می­کنند. به عنوان نمونه می­توان به دانشگاه مجازی و تجارت
الکترونیکی اشاره کرد.

کلمه فضا در ترکیب فضای مجازی نیز تأکید بر مفهوم
انتزاعی و همچنین ابعاد بسیار وسیع آن است که می­توان از آن تعبیر به نامتناهی کرد.
از دید فنی، در محیط اطلاعاتی، دامنه وسیعی از شبکه­های وابسته به هم، متشکل از زیرساخت‌های فناوری اطلاعات و ارتباطات از جمله
اینترنت، شبکه‌های ارتباطی راه دور و نزدیک، مجموعه
سامانه­های رایانه­ای، پردازنده­ها و ابزارهای کنترلی، نرم‌افزارها
و مجموعه اطلاعاتی که در این زیرساخت‌ها جریان دارند، فضای مجازی را تشکیل می­دهند. از یک منظر فضای مجازی را می­توان به مثابه جهانی
به موازات جهان واقعی دانست که این دو در عین به هم‌آمیختگی تمایزاتی نیز نسبت به
هم دارند. اگرچه فضای مجازی در جزء، متشکل از ارتباط و کنترل است، اما به دلیل
ماهیت سیال ناشی از معماری کلان آن، در صورت تبعیت از این معماری، امکان کنترل در آن
کمتر وجود دارد. به هم‌آمیختگی این دو جهان سبب تأثیرپذیری جهان واقعی از فضای
مجازی شده است و امروزه شاهد تغییرات مثبت و منفی بسیاری در تمام مناسبات زندگی
مردم در سراسر جهان هستیم.

 مخاطرات
فضای مجازی:

در جهان واقعی، کشورها با مرزهای جغرافیایی و
مرزهای هویتی خود شناخته می­شوند. در صورت استفاده از فناوری‌های ارتباطی کنترل‌پذیر،
کشورها می‌توانند صرفاً بر اساس قوانین مبتنی بر نظامات خود اداره شوند و با کنترل
مرزهای جغرافیایی و هویتی اعمال حاکمیت می‌کنند؛ اما جهان مجازی در صورت مهار نشدن،
پتانسیل در نوردیدن مرزهای جغرافیایی و هویتی کشورها را دارد و می­تواند منافع ملی
کشورها را با تهدید مواجه کند.

اگرچه فضای مجازی به دلیل فراهم کردن امکان تعامل
صحیح بین انسان‌ها در سراسر دنیا، پیشرفت‌های چشمگیری را برای جامعه بشریت به
ارمغان آورده است، اما به دلیل طبیعت رهای آن، از سوی جبهه استکبار، ابزار تهاجم و
نفوذ به کشورها قرار گرفته و دین، اعتقادات و فرهنگ مردم را هدف قرار داده است. به
عنوان نمونه امریکا و بسیاری از کشورهای غربی از یک ‌سو دسترسی ایران به منابع
تخصصی خود را مسدود می­کنند و از سوی دیگر ملاحظه می­کنیم اخیراً وزارت دارایی امریکا ممنوعیت صدور خدمات و برنامه‌های رایانه‌ای مربوط به
اینترنت به کشورهای ایران، سودان و کوبا را لغو و بدین ترتیب جنگ سایبری جدیدی را
علیه کشورمان آغاز می‌کند.

نبودِ قوانین بین‌المللی با ضمانت اجرائی، در کنار فقدان
عزم بین‌المللی برای مقابله با سوءاستفاده از این ابداع بی‌نظیر بشری، زمینه را
برای رشد فزاینده فساد در این فضا فراهم کرده است. عدم التزام به احراز هویت در
بسیاری از تعاملات در فضای مجازی موجب می­شود متخلفین در حاشیه امن قرار گیرند و
زمینه رشد بی­بندوباری، ترویج سایت­های حاوی مطالب الحادی و ضداخلاقی و مستهجن
فراهم آید و مظاهر فساد، کل فضای مجازی را تهدید قرار کند، لذا کمتر کشوری است که
برای مواجهه با این افسارگسیختگی، به روش‌های رصد و پالایش محتوا روی نیاورده­
باشد. در این بین بیشترین آسیب متوجه کشورهای مصرف‌کننده فناوری‌های موجود در فضای
مجازی است.

از دیگرسو کشورها با توجه به ظرفیت‌های مفید غیرقابل صرف‌نظر
این فضا، نسبت به توسعه زیرساخت‌های لازم که عمدتاً وارداتی هستند، اقدام کرده‌اند.
سرعت توسعه در این فضا موجب ارعاب بسیاری از آنان شده و بی‌توجه به منافع ملی خود
از نسخه‌های وارداتی توسعه پیروی می­کنند. این الگوهای توسعه در صدد تغییر ارزش‌های
اعتقادی و اخلاقی، رفتارهای اجتماعی، کسب و کار، روابط خانوادگی و ذائقه مردم و
مجموعه اصول حاکم بر کشورها هستند، لذا تبعیت محض از این الگوها موجب نقض حاکمیت
کشورها می‌شود و امنیت و هویت ملی شهروندانشان را به مخاطره می­اندازد.  

وابستگی زیرساخت‌های حیاتی کشورها در حوزه­های اقتصادی،
مدیریتی و نظامی به فضای مجازی، این زیرساخت‌ها را از جمله اهداف حملات سایبری قرار
داده است. به عنوان نمونه می­توان به ویروس استاکس نت که توسط امریکا و رژیم
صهیونیستی با هدف ضربه زدن به تأسیسات هسته­ای کشورمان نوشته شده بود، اشاره کرد.

در شرایط بحرانی، شبکه­هایی مانند برق، آب و انواع شبکه‌های
حمل و نقل از جمله اهداف تعیین شده در حملات سایبری هستند. هر قدر زندگی بشر امروز
بیشتر به فضای مجازی وابسته می­شود، به دلیل در دسترس بودن این فضا از هر نقطه جهان، تهدیدات مرتبط با
آن نیز افزایش می­یابند. در واقع اکثر اجزای متشکله فضای مجازی، ابداع کشورهای
استکباری بوده و بخشی از معماری کنونی این فضا براساس اهداف استکباری شکل گرفته
است. آنچه مستکبرین را نیز غافلگیر کرده، رشد غیرقابل تصور این فضا بوده ­است، به گونه‌ای
که امروزه خود این کشورها نیز در معرض تهدید قرار گرفته‌اند. بر همین اساس در سال
2009 میلادی امریکا به منظور دفاع از
شبکه‌های نظامی خود و نیز تهاجم به شبکه‌های کشورهای دیگر اقدام به تأسیس قرارگاه فرماندهی
سایبری کرد.    

تهدیدات فوق تنها بخشی از تهدیداتی هستند که
جوامع در معرض آنها قرار دارند. به‌رغم این تهدیدات، ظرفیت‌های مثبت بی‌شماری در
فضای مجازی وجود دارند که نمی­توان آنها را نادیده گرفت. امروزه فضای مجازی، بخش
اجتناب‌ناپذیری از زندگی جوامع را تشکیل می­دهد.

 

تبدیل تهدیدات به  فرصت:­

با تدقیق در این فضا ملاحظه می‌شود که بخشی از
تهدیدهای موجود در این فضا، قابلیت تبدیل به فرصت را دارند. نکته حائز اهمیت این
است که علاوه بر ضرورت مواجهه خردمندانه، هوشیارانه و فعال با فرصت‌ها، آسیب‌ها و
تهدیدهای این فضا، حضور در آن باید به سطحی ارتقاء یابد که در آن به طور پیوسته
شاهد ایجاد فرصت‌های جدید برپایه خلاقیت و نوآوری باشیم و در زمینه نفی وابستگی و
حضور صرفاً مبتنی بر مصرف مصمم باشیم.

 

ماموریت­های شورا

رهبر حکیم و فرزانه انقلاب اسلامی چون همیشه با
روشن‌بینی و بصیرتی عمیق، ظرفیت بسیار بزرگی از توان مدیریتی کشور را در قالب
اعضای حقوقی شورایعالی فضای مجازی گرد هم آوردند تا با سیاست‌گذاری، برنامه­ریزی
کلان و اتخاذ تصمیم­های لازم و همچنین ایجاد هماهنگی و هم‌افزایی در همه ابعاد
فضای مجازی به عنوان یک نقطه کانونی متمرکز، منشأ تحولات بزرگی در ارائه خدمت در
ابعاد وسیع به اقشار مردم و در این عرصه نیز به یکی از ارکان صیانت و اقتدار نظام
اسلامی‌ تبدیل شوند.

لازمه دستیابی به اهداف اشاره شده، ورود به این عرصه
براساس اصول سه‌گانه عزت، حکمت و مصلحت است. امروز جمهوری اسلامی ایران با اتکا و
تبعیت از آرمان­های مقدس انقلاب اسلامی و التزام به گفتمان انقلاب اسلامی به عنوان
الگویی برای بسیاری از ملت­ها، در جهان نقش­آفرینی می­کند. انتظار به حقی است که حضور
در جهان مجازی نیز متناسب با شأن و جایگاه ایران اسلامی باشد.

صیانت از دین و اعتقادات مردم، امنیت و رفاه برای
مردم از وظایف قطعی کارگزاران نظام است. قطعاً این وظایف و تکالیف در جهان مجازی
نیز موضوعیت دارد. فضای مجازی فرصت بی­نظیری برای ارتباط با ملت‌ها دراختیار
گذاشته است. رویارویی جهان استکبار با انقلاب اسلامی که با شتاب در مسیر جهانی شدن
در حرکت است، هر روز بیشتر می­شود. جمهوری اسلامی ایران در فضای مجازی با تحریم­های
گسترده­ای روبه‌روست. دسترسی به هر آنچه می­تواند موجب رشد علمی متخصصین و نخبگان
کشور شود با محدودیت و در موارد بسیار زیادی با انسداد رو به‌ روست. استکبار جهانی،
به صورت گزینشی تنها دسترسی­هایی را باز می­گذارد که در جهت منافع سلطه­طلبانه خود
باشد و در این مسیر سرمایه­گذاری زیادی می­کند تا اقدامات کشورها را در دفاع از
خود خنثی سازد.

نکته قابل توجه این است که استکبار برخلاف
شعارهای آزادی‌خواهانه­ای که می­دهد، به هیچ‌وجه جریان آزاد اطلاعات را تحمل نمی­کند
و به شدت از آگاهی ملت‌ها وحشت دارد. به عنوان نمونه ما شاهد مسدود کردن پخش شبکه
پرس‌تی‌وی، ابتدا در انگلیس و اخیراً در آلمان بودیم. با ظهور فناوری‌های جدید
ارتباطی و اطلاعاتی، نشانه­های زوال آنچه که از آن به امپراطوری رسانه­ای استکبار
تعبیر می­شد، هویداست. روش‌های استکبار برای سانسور و هدایت افکار عمومی جهان به‌سرعت
کارایی خود را از دست می­دهند. ابزارهایی که برای این منظور طراحی و ارائه می­شوند،
عموماً مورد استفاده جبهه حق قرار می­گیرند. آنچه که در موضوع بیداری اسلامی اتفاق
افتاد و در حال انجام است، شاهدی بر این مدعاست.

در حوزه زیرساخت‌های فضای مجازی، از جمله سخت‌افزار،
نرم­افزار، خدمات و شبکه نیز تحریم­ها در ابعاد گسترده­ای اعمال می­شوند. جمهوری
اسلامی ایران تجربیات بسیار موفقی در مواجهه با تحریم­ها دراختیار دارد. هر تحریمی
تبدیل به فرصتی برای دستیابی به استقلال و رفع وابستگی شد، به نحوی که بعضاً در
موضوعات تحریمی در جایگاه صادرکننده قرار گرفتیم. در فضای مجازی نیز حرکت در جهت
خودکفایی و استقلال در حوزه زیرساخت‌ها از جمله  اولویت‌هایی است که امروز ضرورت آن بیش از پیش
احساس می­شود و از جمله مطالبات مقام معظم رهبری است.

بومی­سازی و دستیابی به دانش فنی فناوری­های
موجود در فضای مجازی، پیش­نیاز ضروری برای حضور مقتدرانه و مولد جمهوری اسلامی است.
استقرار زیرساخت‌های تولید شده در کشور می­تواند محیطی با امنیت بیشتر برای
تعاملات مردم و همچنین ارائه خدمات گسترده­تر به آنان را از سوی دستگاه‌های اجرایی
فراهم کند؛ لذا همزمان با زیرساخت، حوزه خدمات نیز از جمله محورهایی است که باید مورد
توجه شورایعالی فضای مجازی قرار گیرد. ارائه خدمات در فضای مجازی علاوه بر ارتقاء
دقت و سرعت در آن ذاتاً تسهیل­کننده است و در نهایت منجر به رفاه بیشتر برای آحاد
جامعه خواهد شد.

با نگاهی به ظرفیت عظیم مردمی که با رهبری و
هدایت ولی‌امرشان از گردنه­های سختی عبور کرده­اند و با وجود استعدادهای سرشار
جوانان و نخبگانی که با خودباوری و اتکا به نفس ستودنی در زمان کوتاهی ایران
اسلامی را به یکی از کشورهای ممتاز علمی بدل کرده­اند، ظرفیت­سازی و استفاده از
مشارکت وسیع مردمی در قالب بخش خصوصی و تشکل­های مردم نهاد عاقلانه­ترین کاری است
که باید در این حوزه، خصوصاً تولید محتوا صورت گیرد. در این راستا، شورایعالی فضای
مجازی وظیفه حمایتی و تشویقی به عهده دارد و در صورت تحقق این سیاست، شاهد انقلابی
بزرگ در عرصه محتوا و خدمات در جبهه انقلاب خواهیم بود.

از جمله آسیب­هایی که عدم تمرکز و اهتمام لازم
متوجه فضای مجازی کشور کرده، از رونق افتادن کسب و کار و دلسرد شدن بازیگران آن و
متأسفانه افزایش مهاجرت متخصصین در این حوزه بود. امید می­رود با سیاست­گذاری و تصمیم­گیری
صحیح، این شورا زمینه بازگشت متخصصان را فراهم و فرصت‌های کاری و شغلی گسترده­ توأم
با نشاطی را ایجاد کند.    

برای همه دست­اندرکاران فضای مجازی که عدم‌تناسب
و بعضاً ناکارآمدی الگوهای قبلی ارائه شده برای این فضا را تجربه کرده بودند،
تدبیر مقام معظم رهبری نویدبخش، سرورآفرین و در عین حال غافلگیرکننده بود و بار
دیگر به دلیل داشتن چنین رهبری سجده شکر به درگاه احدیت به جا آوردیم.  

امیدواریم با لطف و عنایات الهی و در سایه توجهات
بقیه­الله الاعظم«عج» و در ذیل هدایت­های داهیانه رهبر فرزانه انقلاب، شورایعالی
فضای مجازی، نقش کانونی خود در فضای مجازی کشور را به درستی درک کند و با ایجاد
هماهنگی و همدلی در همه ارکان نظام و پیشرفت متوازن در همه عرصه­های این حوزه، به وظیفه
بسیار سنگین و تاریخی خود عمل نماید.

 

سوتیتر:

 

امریکا و بسیاری از کشورهای غربی از یک ‌سو
دسترسی ایران به منابع تخصصی خود را مسدود می­کنند و از سوی دیگر ملاحظه می­کنیم
اخیراً وزارت دارایی امریکا ممنوعیت صدور خدمات و برنامه‌های رایانه‌ای مربوط به
اینترنت به کشورهای ایران، سودان و کوبا را لغو و بدین ترتیب جنگ سایبری جدیدی را
علیه کشورمان آغاز می‌کند.

 

وابستگی زیرساخت‌های حیاتی کشورها در حوزه­های اقتصادی،
مدیریتی و نظامی به فضای مجازی، این زیرساخت‌ها را از جمله اهداف حملات سایبری
قرار داده است. به عنوان نمونه می­توان به ویروس استاکس نت که توسط امریکا و رژیم
صهیونیستی با هدف ضربه زدن به تأسیسات هسته­ای کشورمان نوشته شده بود، اشاره کرد.

 

نکته حائز اهمیت این است که علاوه بر ضرورت
مواجهه خردمندانه، هوشیارانه و فعال با فرصت‌ها، آسیب‌ها و تهدیدهای این فضا، حضور
در آن باید به سطحی ارتقاء یابد که در آن به طور پیوسته شاهد ایجاد فرصت‌های جدید
برپایه خلاقیت و نوآوری باشیم و در زمینه نفی وابستگی و حضور صرفاً مبتنی بر مصرف
مصمم باشیم.

 

 

هر تحریمی تبدیل به فرصتی برای دستیابی به
استقلال و رفع وابستگی شد، به نحوی که بعضاً در موضوعات تحریمی در جایگاه صادرکننده
قرار گرفتیم. در فضای مجازی نیز حرکت در جهت خودکفایی و استقلال در حوزه زیرساخت‌ها
از جمله  اولویت‌هایی است که امروز ضرورت
آن بیش از پیش احساس می­شود و از جمله مطالبات مقام معظم رهبری است.


/

نگاهی به فیلم «قلاده‌های طلا»

 

شروع مبارک ساخت فیلم‌های جدی سیاسی

علیرضا سربخش

«قلاده‌های طلا» آخرین ساختۀ ابوالقاسم طالبی علی‌رغم همۀ
حرف و حدیث‌ها پیرامون اکران یا توقیف آن، 
و پس از جار و جنجال‌های فراوان بالاخره 
از اواخر اسفند 90 اکران شد.

طالبی برخی از وقایع اتفاقیه در فتنه 88 را با  داستانک­هایی برآمده از تخیلش ترکیب کرده و جای
بسی خرسندی است که پس از سال‌ها، تریلری جاسوسی- معمایی در سینمای ایران و با
کیفیت فوق‌العاده‌ ساخته است.

در خصوص فتنۀ ۱۸ تیر سال ۱۳۷۸ چیزی حدود ۴ـ۵ فیلم، وقایع
آن را تحریف کردند و تاریخ را به نفع فتنه‌گران وارونه جلوه دادند، اما هیچ فیلمی
از سوی فیلمسازانِ انقلاب در جهت پاسخگویی و رفع شبهه از حقیقت آنچه که در آن سال
اتفاق افتاد، ساخته نشد.

ده سال بعد فتنۀ ۸۸ از سوی عوامل داخلی و خارجی شکل گرفت
که در این خصوص نیز فیلم‌هایی به نفع جریانات وابسته به فتنه‌گران ساخته شد، اما
این‌بار یکی از فیلم‌سازانِ متعهد و انقلابی، روایتی محکم و هنری  در این زمینه به جامعه ارائه داد. ولی  این تازه آغاز کار است.

از ویژگی‌های «قلاده‌های طلا» جذابیت و کششِ داستانیِ فیلم
است، به نحوی که مخاطب را بر جایِ خود میخکوب می‌کند. موسیقی خوب و مهیج آن بسیار
تأثیرگذار است و در پیشبردِ داستانِ فیلم، مدد می‌رساند.

در فیلم، جدا از سیر اصلی داستان، داستانک‌هایی در حاشیه
مطرح شده است. اما فیلمساز در آنها نمی‌ماند. طالبی هوشمندانه با لحاظ کردن جذابیت‌های
عامه‌پسند در فیلم «قلاده‌های طلا» از افتادن به دام تولیدِ نوعی درام زمختِ سیاسی
پرهیز کرده است. روایتِ پُر از تعلیق و تریلرِ جاسوسیِ طالبی این ویژگی را دارد که
تماشاگر را تا پایان فیلم به دنبال خود بکشاند.

دیگر ویژگی فیلم، شجاعت فیلمساز است که بسیار بسیار قابل
تقدیر است. از آن زمانی که وابستگانِ جریانِ فتنه دریافتند که چنین فیلمی با چنان
محتوایی در حال ساخته شدن است، سعی کردند با انواع شیوه‌ها، عوامل فیلم حتی
بازیگران را تهدید و ارعاب کنند، به نحوی که چند تن از بازیگران اصلی از اینکه
صحنه‌های بعدی فیلم را بازی کنند، در هراس بودند و گاه ساز نیامدن می‌زدند، اما با
پشتکار طالبی و اصرار او بر ساختن فیلم، سرانجام فیلمبرداری آن به اتمام رسید و
فیلم ساخته شد. می­توان گفت اراده و پشتکار فیلمساز در برابر فشارها و کارشکنی­ها،
یادآور شب‌های عملیات دفاع مقدس است که رزمندگان، علی‌رغم همۀ خطرها سینۀ خود را
در مقابل متجاوزان بعثی و عوامل استکبار و صهیونیزم بین‌الملل، سپر می‌کردند.

از دیگر نکات مثبت فیلم راستگویی و صداقت آن است که بسیار
قابل تأمل است. راستگویی و صداقت فیلم ناخودآگاه ما را به یاد این مثل می‌اندازد
که «حرفی که از دل برآید لاجرم بر دل نشیند». منطق و استدلالات فیلم به گونه‌ای در
هم تنیده شده که فقدان یکی می‌تواند استدلالات بعدی را خدشه‌دار کند و در نتیجه
مخاطب آن را نپذیرد و این نشان می‌دهد که فیلمنامه از یک پژوهش قوی و استدلالی
محکم برخوردار بوده که جای هیچ شک و تردیدی را باقی نمی‌گذارد. پس از این مقدمه،
بخش­هایی از فیلم را مورد نقد و بررسی قرار می‌دهیم.

داستان فیلم از آنجا آغاز می‌شود که ایام انتخابات است. در
کشور ترکیه رابط MI6 انگلیس، در یک قایق تجاری ـ تفریحی، جاسوسی
را که قرار است به ایران اعزام شود توجیه می‌کند. این جاسوس «مازیار» نام دارد و
قبلاً عضو سازمان تروریستی مجاهدین خلق و اکنون در استخدام MI6
است. نقشۀ رابط MI6 برای انتخابات، کشتن سیدمحمدخاتمی، چرا که
خود این کشته شدن و یا به اصطلاح شهیدسازی می‌تواند به شدت برای جریان اصلاحات،
مظلومیت ایجاد کند و رأی مردم را به آنها سوق دهد. برای این کشته‌سازی، شواهد و
نمونه‌هایی چون ترور ایندیرا گاندی، راجیو گاندی، سونیا گاندی و بی‌نظیر بوتو وجود
دارد که در تمام این ترورها رأی مردم، به سوی
جانشینان این شخصیت‌ها متمایل شده و این فرمول امتحان‌شدۀ MI6
در سراسر دنیا جواب داده است.

به وزارت اطلاعات ایران خبر می‌رسد که در هواپیمای آبادان
ـ تهران بمب‌گذاری شده و آقای سیدمحمد خاتمی مسافر این هواپیماست. ستاد وزارت به
خلبان هواپیما دستور می‌دهد که هر چه سریعتر هواپیما را به آبادان بازگرداند.
هواپیما همان زمان که بر روی باند می‌نشیند بمب را بر روی باند رها می‌کند.
هواپیما در باند از بمب دور شده و ناگهان منفجر می‌شود. در همین هنگام به ستاد خبر
می‌رسد که آقای خاتمی با هواپیمای (First class) قبلی به تهران
پرواز کرده و در این هواپیما نبوده است.

تا اینجا، فیلم در حال اطلاع‌رسانی و آگاهی دادن است و از
جذابیت خوبی برخوردار است. مخاطب می­بیند که چگونه دشمنان با طراحی یک ترور و
اصطلاحا پروژۀ شهیدسازی و مظلوم نمایی برای یک جریان، در آستانه انتخابات، درصددند
تا در جامعه موج ایجاد کنند و با سوار شدن روی آن، مقاصد بعدی خود را به راحتی
دنبال کنند.

پس از این ماجرا رابط MI6
از عدم موفقیت ترور اظهار تأسف می‌کند و می‌گوید: «مهم نیست، ما برگ‌های دیگری در
آستین داریم» و مازیار را که نقش آن را “علیرام نورایی” ایفا
می‌کند به تهران می‌فرستد. این رابط به مازیار می‌گوید که در ایران رابطانی با ما
کار می‌کنند که اگر برای تو خطری پیش آمد به تو اطلاع خواهند داد. مازیار وارد
فرودگاه امام خمینی می‌شود و با تاکسی عازم تهران می‌شود. بلافاصله بر روی تلفن
همراهش این پیام می‌آید که رانندۀ تاکسی مأمور است و این خودرو در حال تعقیب شدن
است. مازیار راننده را با ضربه‌ای از پای درمی‌آورد. به این نحو مازیار اولین
قربانی خود را از کارکنان وزارت اطلاعات می‌گیرد. مأموران دیگری که تاکسی را تعقیب
می‌کردند نیز که در رأس آنها مأموری به نام کامران است جاسوس را گم می‌کنند و دست
خالی به وزارت برمی‌گردند. آنها با خود می‌گویند که طرف، قطعاً می‌دانست که تعقیب
می‌شود، پس باید دنبال یک نفوذی باشیم.

در وزارت یک روحانی به نام «حاج‌آقا» با کامران در خصوص گم
کردن مازیار به مجادله می‌پردازد و او را به کارگزینی معرفی می‌کند؛ یک جور توبیخ
در حد عزل. به او می‌گوید که اسلحۀ خود را تحویل دهد و دیگر حق انجام عملیاتی را
ندارد.

در سکانسی دیگر یکی از عوامل وزارت اطلاعات را به نام دکتر
شاهدیم که  در کشاکش تبلیغات خیایانی  هواداران نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری، با
خانواده عازم خانۀ یکی از بستگان است. محیط اطراف، تبلیغات نامزدها را نشان می‌دهد.
پوسترهای بزرگ میرحسین دیده و شعارهای هوادارانش به نفع او شنیده می‌شود. از آن سو
کُری خواندن طرفداران آقای احمدی‌نژاد را نیز شاهدیم.

از نکات مهم فیلم این است که این صحنه‌ها بشدت طبیعی ساخته
شده است. آنها در ابعاد وسیع در خیابان، مترو، میدان و… دیده می‌شوند. این تصاویر،
بصورت اورجینال بازسازی شده است.

مازیار در تهران در یک خانۀ تیمی بسر می‌برد. در این خانه
افرادی از طیف سلطنت‌طلب، بهایت، اراذل و اوباش، منافقین و… حضور دارند و تحت
فرمان مازیار درصدد پیشبرد اهداف از پیش تعیین شده برای ایجاد فتنه هستند.

در سکانسی دیگر، یک زن رابط ایرانی که خبرنگار است به سفیر
انگلیس می‌گوید که نگران است و می‌ترسد که ماجرا طور دیگری تمام شود. سفیر به وی
می‌گوید: «نترس، خیلی از بچه‌های آنها  به
انگلیس آمده و زیردست ما بزرگ شده‌اند. ما سیصد سال است که در این مملکت دخالت
داریم و کسی نتوانسته ما را بیرون کند، اینها هم نمی‌توانند. ما در ایران مهره‌سازی‌های
زیادی انجام داده‌ایم».

در سکانسی دیگر عده‌ای در شهر آشوب به راه انداخته و به
پایگاه بسیج حمله می‌کنند. بسیجی به فرمانده پایگاهش می‌گوید که من در بین جمعیت
بودم، اگر آنها به ما حمله کنند ما هیچ شانسی نداریم. فرمانده می‌گوید به مردم
دروغ گفتند، به آنها گفته شده که در انتخابات تقلب شده، آنها تحریک شده و خواهان
حق خود هستند، اما وقتی بفهمند حقیقت از چه قرار است به خانه برمی‌گردند. آنها که
به ما حمله کردند مردم نیستند بلکه آشوبگرند.

فیلم در خاتمه پس از کش و قوسهای فراوان و روشن شدن جواب
معماهای ایجاد شده،  به سفارت انگلیس کات
می‌خورد که چگونه مهره‌های انگلیسی از کشور خارج می‌شوند، در نهایت مازیار را می­بینیم
که دستگیر نشده و از فرودگاه امام خمینی با چهرۀ مبدل، خاک ایران را ترک می‌کند،
در حالی که جاسوسان دیگری وارد ایران می‌شوند. و این خود هشداری است برای ضرورت حفظ هوشیاری در قبال عوامل بی­نام و نشان دشمن.

قلاده‌های طلا نقشۀ از پیش تعیین‌شدۀ بیگانگان
بخصوص انگلیس را برای برپایی فتنه ۸۸ نشان می‌دهد. مخاطب برنامه‌ریزی دشمنان را به
عینه می‌بیند که چگونه در این فتنه نیروهای مخالف را
سازماندهی کرده و آنها را آگاهانه یا ناآگاهانه 
در خدمت  اهداف خود درآورده بودند.

در پایان باید گفت فیلم ضمن آنکه نقاط قوت خوبی
دارد که مهمترینش جسارت فیلمساز است، اما باید گفت که «قلاده‌های طلا» فیلمی است
که از فتنه می‌گوید، ولی از مهمترین عوامل برخورد با فتنه که ولایت‌پذیری مردم
است، سخنی به میان نمی‌آورد. حال آنکه ولایت‌پذیری راه مقابله با هر فتنه‌ای است.
اما همان‌طور که گفته شد این فیلم تازه آغاز راه است و همۀ حرف‌ها را نمی‌توان در
آغاز گفت. «قلاده‌های طلا» یک شروع مبارک و میمون است که امیدواریم به حول و قوۀ
الهی تولید چنین آثاری تداوم داشته باشد.

 

سوتیترها:

 

* ابوالقاسم طالبی برخی از وقایع اتفاقیه
در فتنه 88 را با روایتی برآمده از تخیل ترکیب کرده و پس از سال‌ها، تریلری جاسوسی
– معمایی در سینمای ایران با کیفیت فوق‌العاده‌ ساخته است.

 

*ده سال بعد فتنۀ ۸۸ از سوی عوامل داخلی و خارجی شکل گرفت
که در این خصوص نیز فیلم‌هایی به نفع جریانات خارجی و وابسته به فتنه‌گران ساخته
شد، اما این‌بار یکی از فیلم‌سازانِ متعهد و انقلابی، روایتی محکم و هنری  در این خصوص به جامعه ارائه داد. واین تازه
آغاز کار است.

 

* در فیلم، جدا از سیر اصلی داستان، داستانک‌هایی در حاشیه
مطرح شده است. اما فیلمساز در آنها نمی‌ماند. طالبی هوشمندانه با لحاظ کردن جذابیت‌های
عامه‌پسند در فیلم «قلاده‌های طلا» از افتادن به دام تولیدِ نوعی درام زمختِ سیاسی
پرهیز کرده است.

 

*از دیگر نکات مثبت فیلم راستگویی و صداقت آن است که بسیار
قابل تأمل است. راستگویی و صداقت فیلم ناخودآگاه ما را به یاد این مثل می‌اندازد
که «حرفی که از دل برآید لاجرم بر دل نشیند»

 

 

*فیلم ضمن آنکه نقاط قوت خوبی دارد که مهمترینش جسارت
فیلمساز است، اما باید گفت که «قلاده‌های طلا» فیلمی است که از فتنه می‌گوید، ولی
از مهمترین عوامل برخورد با فتنه که ولایت‌پذیری مردم است، سخنی به میان نمی‌آورد.
حال آنکه ولایت‌پذیری راه مقابله با هر فتنه‌ای است

 

/

“به کوری چشم اسرائیل”

چندی پس از پایان
سی­امین جشنواره فیلم فجر، در نخستین مراسم
اهدای جایزه سینمایی گفتمان انقلاب جایزه «اثر برگزیده سینمایی گفتمان انقلاب
اسلامی» مشترکا به محمد خزاعی و ابوالقاسم طالبی تهیه‌کننده و کارگردان فیلم
«قلاده‌های طلا» رسید.

ابوالقاسم طالبی پس
از دریافت این جایزه با اشاره به نبودن فیلمش در بخش مسابقه جشنواره فیلم فجر، اعلام
کرد: «در اختتامیه جشنواره فجر، شیخ‌طادی دلش برای من سوخت و سیمرغ و جایزه خودش
را به من اهدا کرد ولی بعد وزیر ارشاد  دلش
برای شیخ‌طادی سوخت و گفتند که شما جایزة آقای شیخ طادی را برگردانید، ما به شما
یک جایزه دیگر می‌دهیم. مدتی بعد، از ارشاد به من زنگ زدند که می‌خواهید خودروي
تیبای شما چه رنگی باشد؟»  در این هنگام طالبی
با خبری حاظران را به شگفت آورد و گفت: «من هم به وزارت ارشاد اعلام کردم تیبای
مشکی متالیک من به فرزند شهید احمدی‌روشن اهدا شود.». این سخنان او تشویق ممتد
حضار رابه دنبال داشت. در این لحظه وی درخواست کرد همسر و فرزند شهید احمدی روشن
روي جایگاه بیایند. سپس فرزند خردسال شهید احمدی روشن را در آغوش گرفت و او هم
دستان کوچک خود را بالا آورد. دیگر مردم نمی­توانستند سر جای خود بنشینند و حضار
که به وجد آمده بودن همگی از جای خود بلند شده بودند و مدام تشویق می‌کردند.
همانجا طالبی جایزة خود را به  پسر شهید
احمدی روشن داد و در حالی که همه دست می­زدند و کودک در آغوشش بود و  دست تکان می‌داد فریاد زد: “به کوری چشم
اسرائیل”.

/

می¬خواستم حقایق فتنه تحریف نشود

چالش‌های سینمای سیاسی ایران در گفت­وگوی «پاسداراسلام» با ابوالقاسم طالبی

کارگردان فیلم «قلاده­های طلا»

 

اشاره:

فتنه سال 88 به‌حق پس از جنگ تحمیلی، بزرگ‌ترین چالش فراروی نظام بود که
دلسوزان حقیقی انقلاب اسلامی را در سراسر جهان، سخت نگران کرد. در این میان
درآمیختن حق و باطل، چنان غباری برانگیخت که حتی خيلي از مدعیان سیاست‌ورزی و
تحلیل‌گری را نیز به اشتباه انداخت. در چنین فضائی، غبار از رخ حقیقت برگرفتن و
واقعیت‌ها را بدان گونه که اتفاق افتادند و به‌ویژه با رعایت انصاف روايت كردن،
کاری سترگ است که  ابوالقاسم طالبی در
آخرین اثر سینمائی خود به شایستگی از پس آن برآمده است. او با انگيزه و پشتكاري
ستودني در برابر تمام فشارها و تهديدات جريانات ضدانقلاب و بعضا بي­مهري­هاي برخي
نيروهاي داخلي مردانه ايستاد تا با ساختن فیلم «قلاده­های طلا»، دغدغه­اش را برطرف
نماید.

ضمن تشکر از ایشان و جناب آقای علیرضا سربخش که در انجام این گفت­وگو قبول
زحمت کردند، توجه شما را به خواندن آن جلب می­کنیم:

 

با تشکر از اینکه
دعوت ما را پذیرفتید ودر این گفت­وگوشركت كرديد. اولین سؤال ما این است که چه شد
که شما در «قلاده­های طلا» به این سوژه پرداختید؟

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم.
از مجله پاسدار اسلام تشکر می‌کنم. ده پانزده سالی است مشترک هستم و برایم می‌آید
که البته تازگی نمی‌آید! مجله وزین و بسیار خوبی است و ما هم گاهی تورقی می‌کنیم و
بالاخره چیزهایی یاد می‌گیریم.

موضوع فتنه 88 به
نظر من بعد از جنگ یکی از قوی‌ترین و مهم‌ترین اتفاقاتی بوده که برای براندازی نظام
صورت گرفته است؛ یعنی ما بعد از جنگ واقعه‌ای تا این اندازه مهم نداریم که این‌ طور
نظام را دچار انشقاق کند و خطر براندازی نظام پیش بیاید. وقتی خاصان یک ایدئولوژی
و کسانی که ایدئولوگ و محور اصلی نظام، آنها را شاخه‌ها و دست‌های اصلی تشکیل‌دهنده
تفکر و ایستادگی نظام می‌داند، در مقابل حادثه‌ای که به این شدت تزلزل ایجاد می‌کند،
سکوت می‌کنند و از سویی عده‌ای هم راضی هستند و با دشمن همکاری کنند، حادثه بسیار
خطیری است.

در تاریخ اسلام هم
هر جا که در حاکمیت تزلزل ایجاد می‌شود، مخصوصاً در 5 سال حاکمیت مولا علی«ع» و
حتی حکومت حضرت رسول«ص»، این تزلزل از داخل بوده است و از بیرون نتوانستند تزلزلی
ایجاد کنند. 8 سال جنگ خیلی سخت بود، ولی چون مردم، ائمه جمعه، علمای حوزه و همه
اقشار جامعه، متحد بودند و حتی ارامنه و یهودیانی که وطن‌شان را دوست داشتند، متحد
بودند و علیه دشمن بیرونی جنگیدند و شهید دادند، شرایط این‌گونه خطیر نبود. البته
آن روزها هم نفوذی‌ها بودند و ضرباتی هم زدند. این همیشه بوده و هست، اما اینکه
کسانی که از آنها انتظار می‌رود، سکوت کنند و به ‌نوعی با سکوت‌شان به چنین ظلمی
رضایت بدهند، آغاز تحولاتی منفی است که در صدر اسلام هم اتفاق افتاده است.

من تقریباً دوره‌ای
از تاریخ اسلام را، هم با استاد و هم شخصاً مطالعه کرده‌ام و می‌دانم در مقاطعی که
در اسلام ضربه خورده‌ایم، یعنی از زمان حکومت خود مولا علی«ع»، بعد امام حسن مجتبی«ع»
و بعد هم واقعه کربلا، مشکل اصلی کسانی بودند که روزگاری با پیغمبر«ص» بودند، یعنی
مجتهدین زمان، راویان حدیث و کسانی که سیف‌الاسلام بودند و از آنها انتظار می‌رفت
که از این آرمان دفاع کنند. مشکل خانواده‌های نزدیک بودند که اهل‌بیت«ع» را تنها
گذاشتند.

اینجا هم این اتفاق
داشت می‌افتاد، منتهی با صدر اسلام تفاوتی داشت و آن این بود ‌که مردم، بسیار آگاه
و با ولی خود همگام بودند، لذا آن قسمتی از مردم هم که غافل شدند، دشمن آنقدرها نتوانست
از آنها سوءاستفاده کند و ارکان نظام را به هم بریزد.

این موضوع، مرا به‌شدت
لرزاند و خیلی غصه ‌خوردم که چرا این‌طور شده است؟ دو تا برادر و خواهر در یک خانه
به دو کاندیدا رأی داده‌اند و قضیه علی‌القاعده باید تمام شود، ولی تمام نشد و این
دو  شروع کردند به جنگیدن با یکدیگر. وقتی
که خون روی زمین بریزد، قضیه ادامه پیدا می‌کند و انشقاق ایجاد می‌شود. بیشتر جنگ‌های
دنیا هم این‌‌طور بوده‌اند که یکی از دیگری می‌کشد و او تلافی می‌کند و بعد انشقاق
ایجاد می‌شود، حاکمیت‌ها دچار تزلزل می‌شوند و نهایتاً منجر به جنگ‌های داخلی می‌شود.
در جنگ داخلی هم معمولاً استفاده به کسانی می‌رسد که به هر دو طرف اسلحه می‌فروشند
و هزاران مسئله پیش می‌آید که الحمدلله به لطف خدا، توجهات حضرت ولی‌عصر«عج»،
هوشیاری مردم و رهبری‌های داهیانه حضرت آقا، مقاصد دشمنان به سرانجام نرسید.

به هر حال من بسیار
ناراحت بودم و می‌خواستم کاری کنم که این قصه در تاریخ ثبت شود و آیندگان بدانند
که واقعیت قضیه چه بود تا به شکل دیگری تعریف و در واقع تحریف نشود. در عین حال می‌خواستم
نوع بیان من جذاب باشد تا اثرم مخاطبان بیشتری داشته باشد و لذا از 20 دی 88 کلید
تحقیقات را زدم و در طرف 7، 8 ماه تقریباً کلیت سناریو شکل گرفت، البته تحقیقاتم
همزمان با نوشتن ادامه داشت تا در خرداد سال 90 که فیلمبرداری را شروع کردم. در
بخش‌هایی مثل پایگاه بسیج  می‌خواستم حتی
رنگ نرده‌ها هم همان باشد که در سال 88 بود و هیچ چیزی تغییر نکند. قسمتی از
خیابان انقلاب تغییر کرده بود که آن را مجدداً ساختیم، میدان ونک کلاً تغییر کرده
بود که آن را هم مجدداً ساختیم، چون وسط آن به شکل آب‌نما بود و حالا آب‌نما را
خراب کرده‌اند. کم‌کم قصه شکل گرفت، هرچه کتاب در این زمینه بود خواندم، هر چه
فیلم در این زمینه به دستم رسید، دیدم که حدود 500 دقیقه شد. با ده بیست تن از نفرات اصلی
نظام و افرادی که به هر حال در این ماجرا حضور داشتند و اطلاعات خوبی داشتند، جلسات
متعددی داشتم و نهایتاً سناریو آماده شد که با رنج بسیار بالاخره شروع کردم.

 

آیا در نگارش
فیلمنامه از کسی هم کمک‌ گرفتید؟

فیلمنامه را خودم
نوشتم، چون کسی را سراغ نداشتم که نگاهی را که من به ماجرا داشتم، داشته باشد.
یعنی نگاهی که نه طرف سبز باشد، نه طرف غیرسبز داشته باشد. نگاه من کاملاً یک نگاه
ملی و وحدت‌بخش و خاستگاه آن هم خاستگاه انقلاب اسلامی بود، برای همین مجبور بودم
خودم بنویسم. تا حالا هر چه هم کار کرده‌ام، همین‌طوری بوده. هر مطلبی که برایم
جالب بود و فکر می‌کردم می‌تواند اثرگذار باشد، فیش می‌کردم. بیش از 1000 فیش
داشتم. می‌خواستم این 1000 مورد را وارد فیلمنامه کنم و لذا اولویت‌بندی کردم. قصه
من باید شکلی می‌داشت که همه اینها در آن جا بگیرند و کم‌کم به فرم قصه‌ام رسیدم.
خیلی هم رنج کشیدم، چون قصه نمی‌آمد. ماه رمضان هم بود و من چون از جانب دکتر
ممنوعیت برای روزه گرفتن داشتم، شب‌ها تا سحر بیدار می‌ماندم، سحر قرص‌هایم را می‌خوردم
و تا 9 و 10 صبح بیدار می‌ماندم و بعد آنقدر پکر می‌شدم که تا نزدیکی‌های افطار می‌خوابیدم
و روزه می‌گرفتم و به دکتر می‌گفتم: «وقتی می‌توانم به این شکل روزه بگیرم، چرا
نگیرم؟» روزه‌هایم را می‌گرفتم و خیلی هم دلم می‌گرفت که شب‌ها نمی‌توانم بنویسم.
چهار ساعت پای قلم می‌نشستم و قصه‌ای که باید می‌آمد، نمی‌آمد.

یک شب که تا صبح
بیدار مانده بودم، نزدیکی‌های روز عرفه بود. به نظرم ساعت 10 صبح بود و خوابم نمی‌برد.
از شب قبل هم نخوابیده بودم. وقتی خوابم نمی‌برد، یا فیلم می‌دیدم یا کتاب می‌خواندم.
انگار دعای کسی در حقم مستجاب شده بود، چون فکری به ذهنم آمد. بلند شدم و ده صفحه
نوشتم و داستانم به‌تدریج شکل گرفت. خیلی خوشحال شدم که سر و ته قصه‌ام مشخص شد و
بعد اطلاعات و موضوعاتی را که داشتم داخل قصه ریختم.

 

فتنه ابعاد مختلف
داخلی، خارجی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و… دارد. چه نکاتی در جمع‌بندی‌هایتان
مؤثر بودند که روی این بُعد از قضیه کار کردید و روی این بخش، بیشتر مایه گذاشتید؟

همین‌طور که فیش‌هایم
را اولویت‌بندی می‌کردم، می‌دیدم چند تا فیش را که کنار می‌گذارم و یک فیش را برمی‌‌دارم،
حرف آن چند فیش در این یکی دیزالو(1) می‌شود و حذف کامل نمی‌شود و
عصارۀ آن 1000 فیش است، برای همین ریتم فیلم تند است.

من از 14 سالگی قصه
می‌نوشتم و لذا بیش از 30 سال سابقه قصه‌نویسی و 25 سالی هم سابقه فیلمنامه‌نویسی
دارم، ولی در اینجا می‌خواستم عصاره همه چیزهایی را که می‌دانم بیاورم و می‌دانستم
که ریتم‌ هم باید تند باشد، چون این حادثه باید سریع اتفاق می‌افتاد. حجم اطلاعاتی
که به بیننده می‌دهم خیلی زیاد است و می‌دانستم که این اطلاعات نباید فقط به صورت
دیالوگ به بیننده منتقل شود، بلکه باید تصویری باشد. برای همین ریتم کار خیلی سرعت
پیدا کرد و نوع فیلمنامه‌ای که نوشتم و نوع قصه‌ای که انتخاب کردم پرریتم است. لذا
پلک نباید بزنید و از آن فیلم‌هایی نیست که بشود با بغل دستی یا با موبایل حرف زد
و بروی و برگردی و قصه سر جایش باشد و هنوز آن دو نفر عاشق هم باشند و به هم
نرسیده باشند و یا دو نفر دو تا حرف خنده‌دار ‌زده باشند و شما یکی را نشنیده
باشید‌. قصه را به این شکل جلو می‌بردم.

 

نمی‌شد  مدت فیلم را کمی طولانی‌تر کنید؟

نه، چون خسته‌کننده
می‌شد. اصل یک درام جاسوسی و درام‌هایی که بر حادثه متکی هستند، این است که همه
چیز را سریع بگویید. شما فقط نمی‌توانید آدم‌هایتان را سریع کنید، باید قصه‌تان هم
سریع اتفاق بیفتد، والا خسته‌کننده می‌شود. ممکن است در فیلمی تصادفی را نشان
بدهید که دو دقیقه طول بکشد، ولی به هر حال باید در این دو دقیقه تمامش کنید. در
فیلم‌های خارجی که ریتم سریع دارند در ظرف دو دقیقه 50 تا ماشین را واژگون می‌کنند.
شما در فیلم‌های حادثه‌ای باید به ریتم سرعت بدهید و پشت سر هم حوادث جدید
بیاورید، چون با یک حادثه نمی‌توانید تماشاچی را دنبال خودتان بکشید، ضمن اینکه من
حوادث کاذب نمی‌توانستم بیاورم، یعنی نمی‌توانستم حوادثی را بگذارم که اتفاق
نیفتاده‌اند.

یک وقت هست شما
حوادثی را حذف می‌کنید، ولی یک وقت هم شیره‌شان را می‌کشید و براساس اسانس آنها
عمل می‌کنید. شما یک تن گل دارید، می‌شود 200 کیلو گلاب ناب و می‌شود سه کیلو
اسانس یا عطر. این اسانس هم کار همان گل را می‌کند، ولی گرفتن این اسانس در قصه خیلی مشکل و گاهی
سخت و طاقت‌فرساست.
من فیلمنامه را حدود 8، 9 بار بازنویسی کردم، ولی احساس می‌کردم که می‌شود، برای
همین خیلی هیجان داشتم که این اتفاق بیفتد. طراحی کردم که یک‌سری اتفاقات می‌شود
که پشت صحنه بیفتند، یعنی آدم‌ها جلوی دوربین هستند و پشت سر آنها یک‌ سری اتفاق
مهم می‌افتند. هر یک از آن اتفاقات هر کدام خودشان یک سناریو هستند، یعنی در ستاد
وزارت اطلاعات که رصد انتخاباتی می‌کنند، هر یک از آن تصویرها می‌توانند یک فیلم
سینمایی باشند. کسی که می‌خواهد این مسائل را بداند، هر یک از آن تصاویر را که می‌بیند،
یک‌ سری اطلاعات به ذهنش می‌آید، ضمن اینکه اگر کسی هیچ چیز هم نداند، باز کل قصه
را می‌فهمد و متوجه می‌شود که این تصاویر، مربوط به این تصویر کلی است که دارد
درشت جلوی دوربین می‌بیند.

 

بعضی از بینندگان
فیلم که به‌طور مشخص از جبهه سبز بودند یا هستند، می‌گویند با دیدن این فیلم به شک
افتادیم که نکند این فتنه طراحی خارج از کشور بوده و ما در این بازی، گرفتار شده
باشیم. آیا شما چنین پیش‌بینی‌ای می‌کردید؟

در قصه فتنه و در
شکل‌گیری داستان یکی از نکاتی که برای من خیلی مهم بود این بود که مطمئن بودم چنین
تقلب بزرگی اتفاق نیفتاده است. وقتی حضرت رهبری آمدند و در نمازجمعه گفتند نظام
اسلامی نظامی نیست که به رأی مردم خیانت کند، این فکر در ذهن من به وجود آمد که
باید رصدکننده این فرمایش ایشان باشم، یعنی در مورد اینکه تقلبی نشده، کد بیاورم.

در عین حال می‌دانستم
که خارجی‌ها هم بیکار ننشسته‌اند و از سال 57 که انقلاب ما به پیروزی رسید و به
شکلی جدی تصمیم گرفتیم حکومت اسلامی داشته باشیم، تصمیم داشتند به نوعی این نظام
را شکست بدهند، یک موقع با استحاله، یک موقع با آوردن یک‌ سری آدم‌های نفوذی و
تفکرات دیگر، حذف رهبری، کم کردن اختیارات رهبری، دوگانگی در کشور، به این صورت که
مثلاً یک عده منتخب هستند و یک عده منتصب و از این حرف‌هایی که فقط تولید واژه‌هاست،
سعی می‌کردند انشقاق ایجاد کنند، ولی هیچ‌‌وقت در این حد موفق نشدند. من باید این
قصه را درمی‌آوردم. برای همین تحقیقات بسیار وسیعی کردم. این‌جوری نیست که توی
خانه نشسته و قصه نوشته باشم. واقعاً بعضی از مطالب را که پیدا می‌کردم و می‌رفتم
پیش دوستان که مطلب بگیرم، می‌گفتند ما دیگر چیزی نداریم، تو اینها را از کجا آورده‌ای؟

یادم هست یک‌بار به
دوستان وزارت اطلاعات گفتم: «من اینها را دارم، شما چه دارید که به من بدهید؟»
گفتند: «اینها را از کجا آورده‌ای؟ بعضی از اینها محرمانه است، بعضی‌ها خیلی
محرمانه است»، در صورتی که واقعاً این‌جور نبود. دوستان  به مقتضای کارشان فکر می‌کنند حتی روزنامه
همشهری هم که به آنجا می‌رود، محرمانه می‌شود. ولی واقعیت این است که در فضای
مجازی و در مطبوعاتی که داریم می‌بینیم و در همین سایت‌هایی که در آنها می‌چرخیم، وقتی
اطلاعات‌شان را کنار هم می‌گذاریم، مطالب مهمی از آنها درمی‌آید که یکی از آنها
طرح ترور آقای خاتمی است. بعد از این، اینها سه ترور دیگر را هم طراحی کرده بودند
که بعداً اگر کسی خواست فیلم بسازد، می‌تواند دنبال آن موضوعات برود. یکی ترور
خانم رهنورد است، یکی ترور آقای کروبی و یکی هم ترور خود آقای موسوی که دو تای
آنها را خنثی کردند. ترور آقای موسوی را دقیق نمی‌دانم و مطمئن نیستم، ولی عوامل
دو تا ترور دیگر را دستگیر کردند و هیچ‌کدام موفق نشدند. اینها می‌خواستند به هر
صورتی که هست اتفاق عظیمی بیفتد و چالشی ایجاد کنند و در این شور انتخاباتی بین
مردم درگیری ایجاد شود. در یکی از دیالوگ‌های فیلم هست که وقتی درگیری ایجاد شود، انتخابات
برگزار نمی‌شود و فقط خون است که مردم را آرام می‌کند و می‌گویند یکی از ما کشتید،
ما هم یکی از شما را می‌کشیم و منجر به جنگ داخلی و قضیه پیچیده می‌شود.

چنین قصه‌ای هست.
اینکه عده‌ای می‌گویند این خیال توست، واقعاً این‌طور نیست. شما ببینید اگر این
اتفاقات می‌افتادند، آیا پیامدهايی را که می‌گویم، داشتند یا نداشتند؟ بسیاری از
دیالوگ‌های فیلم را از مصاحبه‌ها، نقدها و مقاله‌های خودشان درآورده‌ام. انگار در
مصاحبه‌هایشان آرزوهایشان را می‌گفتند که به‌زودی این اتفاقات می‌افتند و می‌فهمیم
که اینها می‌خواستند که این اتفاقات بیفتند.

 

یعنی طراحی شده بود؟

بله، به اطرافیان
خود روحیه می‌دادند. قضیه کمیته مشترک وجود دارد و کارهای اطلاعاتی اینتلیجنت‌سرویس،
موساد و سیا را در مورد ایران هماهنگ می‌کند. رئیس آن هم یک ایرانی‌الاصل است. در
طراحی‌هایی که درباره انتخابات شده بود، همه اینها وجود داشتند و ساخته ذهن من
نیستند. البته در این قصه، یکی دو تا قصه ساخته ذهن من هم هست که شاید نشود
برایشان مصداق مشخص پیدا کنید. مثلاً فرزندان شهیدی که دوقلو هستند و پدر و
مادرشان شهید شده‌اند و یکی‌شان سبز است و یکی‌شان نیست. این قصه را من نوشته‌ام.
خیلی‌ها می‌گویند آن شخص را به ما معرفی کن تا بدانیم چه کسی بوده که در فلان‌ جا
نفوذ کرده است.

 

در غائله دانشگاه
سال 78، چهار پنج فیلم علیه انقلاب و نظام ساخته شدند، ولی از این طرف هیچ فیلمی
ساخته نشد که در برابر آنها حرفی داشته باشد، اما الحمدلله در قضیه فتنه، فیلم شما
ساخته شد. جسارت و جرأتی در این سمت دیده می‌شود که این امیدواری را به وجود می‌آورد
که انشاءالله این حرکت اول و آخر نباشد. موضوع فتنه می‌طلبد که درباره آن فیلم‌های
متعددی ساخته شود و هر کسی بیاید و از دیدگاه خود این فیلم‌ها را بسازد. اگر
درباره جرأت و جسارتی که منجر به این اقدام شد توضیح بدهید، ممنون می‌شویم. در طول
ساخت فیلم چه مشکلاتی داشتید؟

اولاً آنها از فیلم‌هایشان
حمایت می‌کنند. وقتی خانم تهمینه میلانی فیلم‌های ضداسلامی می‌ساخت و مسائل دینی
از قبیل قصاص، دیه و حقوق زنان و حضانت را زیر سؤال می‌برد، تشویقش می‌کردند و به
او جایزه می‌دادند، ولی در همان سال‌ها من فیلمی ساختم به نام “آقای رئیس‌جمهور” که در آن، هم به قتل‌های زنجیره‌ای
اشاره شده بود، هم به غائله کوی دانشگاه و من تقریباً همه چیز را در آنجا گفته بودم،
ولی آن فیلم یک سال توقیف شد و شما در مطبوعات ما سه تا خبر هم در مورد توقیف آن
پیدا نمی‌کنید.

 

یعنی  بایکوت وسکوت؟

بله، به نوعی فضای
مرعوب شده، هم در رسانه‌هایمان داشتیم و هم در فرهیختگان فرهنگی. فتنه اینها را
بیدار کرد و به این نتیجه رسیدند که اگر نجنبند، بنیان فکری‌شان از بین می‌رود.
این‌طور نیست که قصه علیه فیلم طالبی باشد، بلکه علیه جریان فکری وابسته به انقلاب
است. اگر فیلم “آقای رئیس‌جمهور” را به‌ موقع اکران می‌کردیم و به
فروش خوبی می‌رسید، دیگران چهار تای دیگر هم می‌ساختند، ولی وقتی شکست روحی و
اقتصادی و همه چیز پیش می‌آید، کار کردن ممکن نیست. بعد هم هر چه کار کردم، تحقیر ‌کردند.
حتی از ناحیه بچه‌های خودمان و در جشنواره‌های خودی هم فیلم‌های مرا تحویل نگرفتند.
من اعتقاد ندارم که اگر کاری ضعیف بود باید تحویل گرفته شود، ولی باید این نکته را
هم درنظر گرفت که افراد با چه انگیزهايی فیلم می‌سازند. مثلاً آقای اردکانی فیلم
ساخته و انگیزه‌هایش مقدس است. ما باید حداقل انگیزه‌های این فرد را مورد تقدیر و
تشکر قرار بدهیم. یک وقت هست که انسان از فرم، قصه، نوع بازی‌گیری کارگردان و
امثال اینها خوشش نمی‌آید، ولی نباید آن را بکوبد و سریع برود و نقاط ضعفش را پیدا
و آن را برجسته کند تا صاحب اثر افسرده شود و برود سراغ همان کارهای دختری پسری.
من 15 سال نشریه داشتم. هر کس به من کمکی کرده بیاید بگوید. فیلم می‌ساختم و خرج
یک نشریه می‌کردم تا اینکه آن را به مؤسسه شهید آوینی واگذار کردم. در صورتی که
تنها مجله آوانگارد صددرصد خصوصی کشور بود که در مورد سینما مواضع انقلابی داشت،
هیچ‌‌کس دفاع نکرد. بعد که فتنه شد، اینها متوجه شدند در این سینما چه آثاری هست.
فکر می‌کنم بعضی‌ها اصلاً متوجه نبودند.

چون مجله پاسدار
اسلام است می‌توانم این حرف را بزنم. با یک روحانی که صحبت می‌کنید، می‌گوید من
الان 30 سال است که سینما نرفته‌ام، اصلاً هم ناراحت نیستم که با این قشر قرتی
محشور نبوده‌ام، در حالی که با سینما شما صاحب منبری می‌شوید که یک‌میلیون مخاطب
دارد. آقای اسپیلبرگ(2) فیلم فهرست‌ شیندلر (Schindler`s
List) را که سراپا دروغ است و یک
میلیارد مخاطب دارد، می‌سازد. مگر شما می‌توانید یک میلیارد مخاطب را نادیده
بگیرید؟ من نمی‌گویم این فیلم، همه این یک میلیارد را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد، ولی
ببینید اگر یک به چند تحت‌تأثیر قرار بگیرند، می‌ارزد؟ چرا نباید از این ابزار
استفاده کنیم؟ آقای شیخ‌طادی، “شکارچی شنبه” را می‌سازد، آن را اکران نمی‌کنند. من خودم “جنگ کودکانه” را ساختم. هزینه‌اش را هم خود دولت
داد، ولی حاضر نشدند آن را اکران کنند، البته فضای اکران هم وجود نداشت. دو تا از
فیلم‌های من که هر دو ضدامریکایی هم بودند، اکران نشدند. فیلم “عروس افغان” یک فیلم قوی بود. هنوز هم که هنوز
است نوع لهجه‌ای که در آن فیلم به کار رفته، موجب تعجب همه می‌شود. خیلی‌ها فکر
کرده بودند این هنرپیشه‌ها افغانی هستند. به جز آقای یاری که شناسایی شده بود،
بقیه را خیال می‌کردند از هنرمندان افغانی هستند. حتی در مطبوعات تخصصی فیلم هم
همین را نوشتند، چون گریم و مخصوصاً لهجه آنها بی‌نقص بود. آن روزها هر چه فیلم می‌ساختند،
علیه‌ اسلام بود و به عنوان فیلمی علیه طالبان عرضه می‌کردند، اما این فیلم
ضدامریکایی بود. من چنین فیلمی را ساختم، ولی هیچ‌ وقت از آن استقبال نشد. اساساً
اشکال از آن طرف است که فکر می‌کنند هنرمندان باید خودشان بجوشند و خودشان به
میدان بیایند و هر چه هم توی سرشان زدند، باز بمانند. این نمی‌شود و این‌طور نیست.
بالاخره انسان به تشویق نیاز دارد، روحیه‌اش لطیف است و وقتی هنرمند می‌شود، روحیه‌اش
لطیف‌تر هم می‌شود، زودتر غمگین و افسرده می‌شود، علی‌الخصوص حوزه‌های علمیه می‌توانند
اندیشه‌های دینی را تبدیل به هنر کنند و وقتی تبدیل به هنر می‌شود، ماندگارتر و
جاودانه‌تر می‌شود. حضرت رهبری سخنی دارند به این مضمون که خداوند قرآن را
هنرمندانه خلق فرموده و این هنر موجب ماندگاری قرآن شده و کسی نمی‌تواند مثل آن را
بیاورد.

سخنان عادی که به
هنر تمسک نمی‌جویند، خیلی زود از یادها می‌روند و گاهی ثقیل می‌شوند. اینکه برخی
تصور کنند وظیفه‌شان نیست، درست نیست. از طرف دیگر همه طلاب هم نباید تصور کنند که
باید هنرمند بشوند و بیایند فیلم بسازند. همین که جبهه خودی را از لحاظ فکری، خط‌دهی،
تشویق و حمایت کنند کفایت می‌کند. این کار خوبی است که حوزه علمیه هر سال در جشنواره
تجلی ملی به فیلمی که مورد توجه اوست، جایزه می‌دهد، بسیار خوب است. ممکن است گاهی
به فیلمی جایزه بدهد که درست هم نباشد، ولی مهم این است که پای کار بیاید. دو دفعه
اشتباه می‌کند، بیست دفعه درست می‌رود و هنرمند هم تشویق می‌شود. جایزه خوبی هم
باید بدهند، طوری که برای دیگران تشویقی بشود که جایزه حوزه علمیه را بگیرند. هم
باید از لحاظ معنوی اینها را تقویت کنند و مثلاً بگویند با فلان عالم و علامه
دیدار خواهی داشت و او به شما این جایزه را می‌دهد، هم از لحاظ معنوی و هم از لحاظ
مادی تقویت کنند تا آدم‌ها تشویق شوند و احساس کنند که دنیا و آخرتی در آن هست و
به سمت آن بروند. از ما که گذشت، اما هوای دیگران را داشته باشید. (می­خندد)

سالروز شهید آوینی،
روز هنر انقلاب اسلامی نامگذاری شده است. شما به عنوان هنرمندی که رهرو ایشان هستید، در این خصوص چه
صحبتی دارید؟

انشاءالله. امیدوارم
این‌جور باشد که شما می‌فرمایید. شهید آوینی قبل از انقلاب تجربیاتی را آموخته بود
و تحصیلاتی داشت و به هر حال آدم پخته‌ای بود. انقلاب که شد، علم بیرونی او به یک
خودسازی درونی تبدیل شد، یعنی شهید آوینی آدمی شده بود که محضاً لله می‌نوشت و راه
می‌رفت و سخن می‌گفت. ممکن است جایی اشتباه هم کرده باشد، ولی همه کارهایش محضاً
للّهی بود. من می‌فهمم کسی که چیزی می‌نویسد، چقدر برایش مهم است. یک کسی یک انشا
می‌نویسد، به او می‌گویید بد است، به او برمی‌خورد، ولی او همه اشعار و نقاشی‌ها و
آثارش را می‌ریزد توی آتش و می‌سوزاند. خودش می‌گوید دیدم همه اینها حدیث نفس است،
از این به بعد می‌خواهم برای خدا بنویسم، چون عبدالله شده بود، برای همین چند تا
کاری که در روایت فتح می‌کند و همین چند تا قلمی که می‌زند، تا تار و پود انسان را
می‌لرزاند و تأثیر می‌گذارد و تا آخر هم تأثیر خواهد گذاشت، چون خداوند فرموده است
که وقتی ما عبدالله شویم، در گفتار، قلم و فکرمان تأثیر می‌گذارد. البته آنهایی هم
که عبد شیطان هستند، شیطان کمک‌شان می‌کند، ولی کمک شیطان تا زمانی است که فرد
فریفته شود، وقتی فریفته شد، دیگر از کمک‌های شیطان خبری نیست و شیطان می‌رود سراغ
یکی دیگر، برای همین می‌بینید یکی می‌آید بالا و بعد به سر می‌خورد زمین، ولی آدم‌های
الهی تا لحظه مرگ اوج می‌گیرند تا به ملکوت می‌پیوندند. مرتضی را هم خدا برایش این‌جوری
خواست. شد عبدالله و به قول آقای برجی که همراهش بود، خدا  لباس تک‌سایز شهادتی را برایش درست کرد و همین
که او اندازه آن لباس شد،  خدا او را
برداشت و برد، چون برای خدا کار کرد.

ما اگر از آوینی
فقط یک چیز بیاموزیم، یعنی محضاً لله کار کنیم، محضاً لله حرف بزنیم، عبد بشویم
برای خدا، به خاطر خدا، آن‌وقت فیلم‌مان اثر می‌گذارد، روضه‌مان اثر می‌گذارد، مقاله،
رساله، کارمان و مجله‌مان اثر می‌گذارد. اگر غیر از این هم باشد که هزاران مجله و
فیلم نوشته و ساخته می‌شوند. در دنیا سالی ده هزار فیلم و سریال ساخته می‌شوند و
میلیون‌ها تن هم می‌بینند، این هم می‌شود یکی از آنها، ولی وقتی برای خدا باشد،
اثر می‌گذارد و تأثیرش اکسیرگونه می‌شود. درست است که ریز و یک دانه است، ولی مثل
هسته اتم عمل می‌کند. با اینکه ریزترین است، ولی اثرگذاری هسته یک اتم به اندازه
صد تُن تی.ان.تی است. انسان خالص هم این‌‌طوری است، ریز است، ولی وقتی اثر خالصانه
اتفاق می‌افتد، به اندازه هزاران اثر کار  می‌کند.
کار شهید آوینی این‌جوری بود. خدا انشاءالله درجات ایشان را که عالی است، متعالی‌تر
بگرداند و روح ایشان را از ما راضی نگه دارد و به ما هم به اندازه یک اتم اخلاص
بدهد.

 

 بر گردیم به بحث اصلی؛ علیه فیلم شما یک کمپین(3) راه انداختند…

از اول بود. اول یک
کمپین برای منصرف کردن بازیگرها درست کردند. بعد یک کمپین برای تحریم فیلم درست
کردند. الان هم کمپین درست کرده‌اند برای ندیدن فیلم. ولی مثل اینکه هر فیلمی را
که برایش کمپین می‌گذارند، پرفروش‌ می‌شود! چون اینها با مردم که نیستند. پنج
نفرند که در خارج در اتاقی نشسته‌اند و با مغزهای الکلی‌شان افاضات می‌کنند.
واقعیت این است که مانور دادن‌های اینها در فضای مجازی است و در واقعیت تأثیری
ندارد، چون اینها با مردم نیستند و مردم هم متوجه این نکته می‌شوند.

در فیلم من به
سبزها هم احترام گذاشته شده است، یعنی ما سبزها را هم تا زمانی که وارد فاز نظامی
و مقابله نشده‌اند، محترم داشته و حتی گفته‌ایم که کجاها از آنها سوءاستفاده شده و
کجاها اینها صادقانه به میدان آمدند. همه را گفتیم و سعی نکردیم به کسی اهانت
کنیم. در واقع فیلم را سبز و سرخ نکردیم. راجع به وحدت ملی و امت اسلامی فیلم
ساختیم، امیدواریم خدا قبول کند.  

 

فرمودید این فیلم
را ساختم که حقیقت تحریف نشود. یعنی همه  اتفاقات فیلم واقعیت دارد؟

 اکثر واقعیت‌هایی که اتفاق افتاده‌اند، حقیقت
هستند، اما یکی دو تا قصه در فیلم هست، یعنی بچه قصه هستند. مثلاً ممکن است اتفاقی
در میدان ونک افتاده، من همان میدان ونک را نشان می‌دهم. همان زمان را در میان
انقلاب نشان داده‌ام و رفت و آمدها را هم نشان داده‌ام. حالا ممکن است فرد با
پاترول نرفته و مثلاً با پیکان رفته و من ماشینش را تغییر داده‌ام یا فرض بفرمایید
جاسوسی در این سطح نبوده و سطح جاسوسی خیلی پایین‌تر از اینها بوده است. من فیلمم
را ساخته‌ام. بعضی از قصه‌ها واقعی و بعضی‌ها خیالی هستند. حالا اینکه قصه خیالی
هم، در واقیعت هم وجود دارد یا نه، باید زمان کمی جلو برود. باید فرصت داد که زمان
بگذرد. همه می‌گفتند ساختن این فیلم زود است و بگذار زمان بگذرد، ولی من از  این بیم داشتم که حقایق تحریف شوند. بیشتر هم
از تحریف ماجرای  حمله به پایگاه بسیج،
ماجرای میدان ونک و خیابان انقلاب می‌ترسیدم. اینها قتل ندا آقاسلطان را تحریف
کردند.

 

شما درباره‌اش
گفتید؟

توی فیلم هست، ولی
روی آن مانور نمی‌دهم. من در تحقیقاتم به این نتیجه رسیدم سفارت انگلیس پشت این
قصه بوده، ولی اینکه چه کسی این کار را انجام داده؟ نمی‌دانم. یک نفوذی بوده؟ یک آدم
شخصی بوده؟ کسی با تیر از دور او را زده؟ آقای حجازی که به عنوان دکتر بالای سر او
رفته زده؟ نمی‌دانم چه کسی این کار را کرده و برای من مبهم بود. در پرونده‌هایی هم
که می‌خواندم همین‌طور بود، لذا نخواستم قضیه حمله به بسیج هم مبهم شود، چون
انگلیسی‌ها در تحریف تاریخ تخصص دارند. بسیاری از مقاطع حساس کشورمان را جوری فکری
می‌کنیم که واقعیت ندارند. مثلاً من دارم در مورد رضاخان تحقیق می‌کنم و تقریباً
دارم می‌فهمم این‌طور نبوده که رضاخان طرفدار آلمانی‌ها شده بوده و انگلیسی‌ها او
را برداشته باشند. این‌طور نمی‌شود که یک نفر را انگلیسی‌ها بیاورند و تار و پود
او هم انگلیسی باشد، بعد یک‌مرتبه طرفدار آلمانی‌ها شود. آن روز آلمانی شدنش انگی
بود که هر کسی را که می‌خواستند بردارند، این انگ را به او می‌زدند و همین انگ را
هم به رضاخان زدند و او را برداشتند، چون دیدند یک آدم بی‌سواد نمی‌تواند رئیس
کشوری باشد که در اطراف آن تحولات  مختلفی
دارد اتفاق می‌افتد. می‌دانستند که ممکن است اتفاقی بیفتد و کار از دستشان در
برود، به همین دلیل آمدند و پسرش را با کمک مأموران‌شان جای او گذاشتند. می‌خواهم
بگویم همه چیزهایی را که ما باور کرده‌ایم پر از تحریف هستند و انگلیسی‌ها متخصص
این تحریف‌ها هستند، لذا گفتیم در این فتنه‌ای که همه بوده‌اند و ما هم زنده
هستیم، نگذاریم این اتفاق بیفتد.

 

تجربه نشان داده که هر سه دقیقه یک‌بار باید اوج و فرودی در
فیلم وجود داشته باشد تا بیننده کسل نشود.

نوع فیلم فرق می‌کند. در یک فیلم ملودرام شما باید آرامش
داشته باشید تا حس صحنه در مخاطب بنشیند. می‌خواهید در کنار هم بودن یک خانواده را
در کنار دریا یا نهر آب نشان بدهید. باید طوری باشد که بیننده لذت ببرد و حس کند
آنجاست. اگر از این صحنه سریع بگذرید، ابتر می‌شود. هر صحنه‌ای باید ورز داده شود،
اما در درام حادثه‌ای حوادث باید پشت سر هم اتفاق بیفتند، بچه حادثه‌ها باید به
حادثه اصلی کمک کنند، یعنی شما همین‌‌طور که دارید می‌روید یک حادثه اصلی را دنبال
‌کنید، حوادث فرعی اتفاق می‌افتند. شما می‌خواهید دنبال کشف یک قتل بروید و در
قطاری نشسته‌اید. تا قبل از اینکه برسید، دو نفر دیگر در این قطار باید تصمیم به
قتل شما گرفته باشند و پشت سر هم حادثه اتفاق بیفتد و موانع بر سر راهتان قرار ‌بگیرند
تا تماشاچی تا آخر با شما بیاید. در فیلم‌های حادثه‌ای گاهی فواصل حادثه‌ها از سه
دقیقه هم کمترند، یعنی شما باید لحظه به لحظه تماشاچی را با احساس جدیدی درگیر
کنید. هیچکاک این کار را می‌کرد که در هر صحنه از فیلمش آدم فریب می‌خورد. فریب
دادن تماشاچی، آن هم تماشاچی فعلی خیلی سخت است، ولی خودش خیلی لذت می‌برد که فریب
خورده و دارد کشف می‌کند.

 

ولی شما خیلی خوب این صحنه‌ها را درآورده‌اید.

سپاسگزارم. لطف دارید.

ما در این فیلم
مردمی را که از سبزها حمایت می‌کنند دیدیم، ولی این مردم را در پشت ولایت و در
دفاع از انقلاب ندیدیم. به این فکر نکردید که بد نبود از 9 دی هم یک چیزهايی را
نشان می‌دادید؟

من فیلمی ساختم که
زمان‌هایش مشخص است. زمان فیلم من آخر مرداد و اوایل شهریور و تجمع دانشجويی است.
9 دی، 9 دی است و قبل از آن 20 حادثه اتفاق افتاده است که باید به آنها بپردازیم
تا به 9 دی برسیم.

این‌طور هم نیست که
مردم نیستند. حضور مردم لزوماً اردوکشی خیابانی نیست. شما وقتی نماز جمعه حضرت آقا
را نشانی می‌دهی که هزاران نفر نشسته‌اند و با هلی‌کوپتر هم نشان می‌دهی، اینها
مردم هستند دیگر. اینها که آدمک نیستند که ما آنجا درست کرده‌ایم. شاید این نخستین
فیلم سینمايی است که در آن رهبر سخنرانی می‌کنند و مردم در سینما سخنرانی رهبر را
گوش می­دهند. خود مردم هم هستند. من فکر می‌کنم شما نسخه جشنواره را دیده‌اید. ما
آن را با عجله درست کرده بودیم. در فیلم فعلی صحنه‌های لانگ‌شات از خیابان فلسطین
داریم، صحنه مردم را داریم که نماز جمعه آقا را می‌بینند. من این را خیلی شنیده‌ام
که مردم در فیلمت نیستند. اصلاً با پشتوانه مردم است که نیروهای اطلاعاتی می‌توانند
حرکت و اقدام کنند. شما یک تهران ده میلیونی را نشان می‌دهی و بعد 2000 نفر را
نشان می‌دهی که دارند در 7 تیر تظاهرات می‌کنند. مردم کدام طرفند؟ این 2000 نفر که
اصل نیستند.

 

در مورد  تکرار شعار مرگ بر دیکتاتور  در فیلم چی؟

این سؤال را هم
خیلی از من پرسیده‌اند. من با این شعار می‌خواستم بگویم که در واقع دیکتاتور کس
دیگری است، به همین دلیل هر وقت اینها شعار مرگ بر دیکتاتور می‌دهند، یکی کشته می‌شود
و یکی را می‌کشند. هر دیکتاتورمآبی که می‌کنند، شعار مرگ بر دیکتاتور می‌دهند؛ مثل
کسی که دزدی می‌کند و می‌گوید آی دزد! آی دزد! اینها ظرائف هنری است که باید با دید
هنری به آنها نگاه کرد. می‌زنند یک بسیجی یا آدمی را که اعتراض می‌کند می‌کشند،
بعد می‌گویند مرگ بر دیکتاتور. هر حرکت ضدمردمی که می‌کنند، شعار مرگ بر دیکتاتور
می‌آید. شعارها هم در فیلم روی حساب و کتاب هستند، منتهی نه کارشناس وزارت اطلاعات
متوجه این نکته شد نه شما! (می­خندد)

 

فکر نمی‌کنید که
باید یک ورسیون دوم هم بسازید؟

من نه، من دیگر نمی‌سازم.
به لحاظ جسمی شرایطش را ندارم. بسیار برایم سخت بود. قلب من مشکل داشت، گرمای 50
درجه از یک‌طرف؛ فشار برخی دوستان وزارت اطلاعات از طرف دیگر که‌ بیا درباره این
قضیه توضیح بده وگرنه چی و چی؛ از آن طرف مریلا زارعی وسط کار نیامد؛ از این طرف
1000 تا آدم توی خیابان هستند و اگر من اینها را رها کنم، فیلم حتماً خواهد خوابید
و این جور فیلم‌ها اگر بخوابند، دیگر نمی‌شود آنها را احیا کرد، چون همه بازیگرها
می‌روند سر کار دیگر؛ همه این فشارها جمع می‌شوند و می‌روم دکتر و به من می‌گوید
باید بروی بیمارستان بخوابی. نخوابی کارت تمام است و من گفتم بگذار تمام شود.
واقعاً دلم می‌خواست کار این فیلم تمام شود و آمدم و ایستادم و کار را تمام کردم.
دیگر نمی‌توانم چنین فشاری را تحمل کنم، آن هم فشار از دو طرف! توی چنین قضایايی
بالاخره یک نفر باید تو را تشویق کند. توی تیمی باشی که از دو طرف به تو فشار
بیاورند، نمی‌شود کار کنی. حتی تیم‌های ملی هم وقتی به جای دیگری می‌روند، می‌بازند.
سخت می‌توانند ببرند، با اینکه 12 نفرند و می‌دانند که یک ملت پشت آنهاست. من دارم
فیلم می‌سازم و دستگاه‌هايی که باید کمکم کنند می‌گویند ببین می‌توانی چیزی پیدا
کنی که جلوی طرف را بگیریم؟ از آن طرف هم آنها می‌گویند این آدم مزدوری است و دارد
برای حکومت فیلم می‌سازد. از آن طرف هم معصومه قمی…

 مسیح علی‌نژاد را می‌گويید؟

بله می‌خواهم اسم
واقعی­اش که معصومه قمی ست را بگویم که بیشتر لجش در بیاید! او هم میگوید تو را
وزارت اطلاعات اجیر کرده. بالاخره مگر یک جسم چقدر طاقت دارد که از همه طرف بخورد؟
من برای انقلاب کار می‌کنم، ولی در این زمینه فکر می‌کنم تکلیفم را انجام داده‌ام.
البته فکر می‌کنم برای این 8 ماه باید 80 تا فیلم ساخته شود. در این فتنه حوادث
بسیار مهم و دراماتیکی وجود دارند که واقعاً می‌شود از آنها فیلم‌های زیبايی ساخت
و مردم بیایند بلیط بخرند و هم چیز یاد بگیرند، هم تفریح کنند، هم سرگرم بشوند و
هم تاریخ‌مان را بیان کنیم. دوستان با من برخوردی کردند که دیگر این کار را نکنم.
انشاءالله کسان دیگری بیایند و بسازند.

 

اگر کس دیگری حاضر
شود که بسازد، شما حاضرید تجربیات خودتان را در اختیار آن فیلم‌ساز بگذاريد؟

بله، حتماً، ولی با
شنیدن تجربیات من، از ساختنش پاک ناامید می‌شود! (می­­خندد) بگذارید برود بسازد و
خودش تجربه کند که چگونه یک کارشناس در حد اکابر به‌زور می‌خواهد حرفش را به شما
بقبولاند و حاضر هم نیست بپذیرد که تو مثلاً 25، 30 سال است که داری می‌نویسی و
کار می‌کنی و دویدی تا به اینجا رسیدی و این‌طور نیست که چون حکم فلان وزارتخانه
را دارد، پس می‌تواند آری یا نه بگويد و آن وقت با 4 تا منبع دمِ دستی یک گزارش
تهیه می‌کند و می‌دهد بالا و همه چیز را می‌ریزد به هم.

واقعاً لطف خدا
بود، لطف شهدای این فتنه، بود که این فیلم به سرانجام رسید. من البته که نباید
خودم را به این بزرگواران منتسب کنم، دارم از فیلم حرف می‌زنم، چون می‌بینم خیلی‌ها
که این فیلم را دیده‌اند از نظر فکری تغییر کرده‌اند. هزاران نفر این فیلم را دو
بار و سه بار دیده‌اند. برایشان سؤال مطرح است. من اگر تلفنم را روشن بگذارم، با
اینکه خیلی کم هستند کسانی که این تلفن را دارند، همین‌طور پشت سر هم مثل تلفن 118
زنگ می‌خورد.

 

از بازخوردهای این
فیلم و واکنشهای مردم الان چیزی در خاطرتان هست؟

بله، خیلی زیاد،
اما گفتنش توسط من خیلی خوب نیست. خوش‌تر آن باشد که سرّ دلبران/گفته آید در حدیث
دیگران. یک دوربین بردارید بروید دم در سینماها، ببینید مردم چه می‌گویند.
دانشجویان در مقاطع مختلف تحصیلی که در آن زمان در وسط میدان و طرفدار کسی هم بوده‌اند،
مدام به من مراجعه می‌کنند یا زنگ می‌زنند و می‌گویند آقا! از شما تشکر می‌کنیم که
ما را بیدار کردید؛ تشکر می‌کنيم که واقعیت را گفتید؛ من سبز بودم و تشکر می‌کنم که
نگفتی ضدانقلابم، چون ضدانقلاب نبودم. من همینی هستم که تو گفتی، واقعاً فکر می‌کردم
تقلب شده و باید از جمهوریت دفاع کنم. آقايی بود که می‌گفت من با بچه‌ام هزار دفعه
صحبت کردم، گوش نمی‌داد و اثری نداشت. فرد دیگری میگفت همسر من در خیلی از تجمعات
بود و چندبار باتوم هم خورده بود. ولی وقتی فیلم را می‌بینند به فکر می­روند و می‌گویند
عجب غلطی کردیم، چقدر اشتباه می‌کردیم. حالا چقدر باید کار کنید تا اینها متوجه
اشتباه‌شان بشوند. یک وقت می‌بینی تا 30 سال سر همان عقیده می‌ماند.

 

این به دلیل همان
اهمیت و تأثیر سینماست.

بله، حضرت آقا
فرمودند اگر ده سال پیش می‌گفتم تأثیرش بیشتر از هزار منبر است، در حال حاضر می‌گویم
تأثیرش قابل قیاس نیست، به همین دلیل هم دنیا این‌قدر روی این رسانه سرمایه‌گذاری
می‌کند، چون تأثیراتش بسیار گسترده و عمیق است. اگر کسی در این عرصه کار کند،
تأثیراتش میلیونی است. ببینید! می‌گویند قتل ندا آقاسلطان تنها قتلی است که در یک
مدت کوتاه، دو میلیارد آدم آن را دیده‌اند! در یک آن دو میلیارد نفر جان دادن یک
آدم را دیده‌اند. چقدر علیه ما تبلیغ شد! برای همین یک دقیقه فیلم واحد درسی می‌گذارند.
این همه آدم می‌کشند، بمب اتم می‌اندازند، بمب شیمیايی می‌اندازند، بمب‌های
هیدروژنی می‌اندازند، توی عراق بمب خوشه‌ای انداختند و صدها هزار آدم را کشتند. من
“عروس افغان” را که می‌ساختم، می‌گفتند طبق آماری
که داریم از زمان اشغال افغانستان توسط شوروی تا الان 9 میلیون کشته داده‌ایم. این
همه آدم کشته شده، صدا از کسی در نیامده.

 

چه تاریخی بود؟

من در سال 79 فیلم
عروس افغان را ساختم. در روآندا فقط در یک روز 500 هزار نفر از قبائل مختلف،
همدیگر را کشتند، ولی شما ببینید در یک لحظه 2 میلیارد آدم کشته شدن خانمی را می‌بینند
و متأثر می‌شوند. بعد واحد درسی تشکیل می‌دهند، خیابان به نامش می‌کنند، عکسش را
در دنیا پخش می‌کنند. این همه تبلیغات علیه ما، نشانه تأثیر این رسانه است و ما
باید از این ابزار استفاده کنیم. اگر از آن استفاده نکنیم، باید به خداوند پاسخ
بدهیم که چرا چنین علمی در اختیارت بود و از آن استفاده درست نکردی؟

فقط امیدواریم که
ما هم در حد کوچکی خود بتوانیم وظیفه‌مان را انجام بدهیم و خدا هم ما را به
وظایفمان آشنا کند، قلب امام زمان«عج» را از ما راضی و حضرت آقا را هم حفظ کند.

 مطلب آخر اینکه پای تمام آثار شما یک امضای شخصی
به یاد حضرت زهرا«س» هست، قصه این چیست؟

هر کسی برای خودش
چیزهايی دارد که اگر بگوید، دیگر مال خودش نیست. کتاب می‌نویسند و تقدیم می‌کنند
به همسرشان، فرزندشان یا کسان دیگر. بالاخره هر کسی علايقی دارد و حق اوست که اثرش
را به او تقدیم کند. من هم آثارم را به سرور عالمیان و هسته اصلی وجود، حضرت زهرا«س»
تقدیم می‌کنم که بدین وسیله انشاءالله گوشه چشمی به اثر ما بکنند که اگر چنین
باشد، اشعار حافظ پیش آن هیچ خواهد بود. به هر کسی هم که تا به حال داده‌اند، از
گوشه چشم آنها داده‌اند. اگر گوشه چشمی باشد، آن اتفاق می‌افتد. اگر اثری هم در
این کار هست، باز عنایت آنهاست، مال ما نیست. نه اینکه بگویم به ما لطف دارند، ما
که عددی نیستیم.  انشاءالله به اثر ما
عنایتی بکنند، ما که سراپا تقصیریم و آنها سرا پا رحمت و نعمت و به خاطر دعاهای
مردم، به خاطر خون‌های شهدا، به خاطر دل‌هايی که در این مدت سوخته‌اند، عنایت می‌کنند.
به هر حال تا در اثری اثر نگذارند، تأثیر نمی‌کند.

از اینکه وقتتان را
به ما دادید، متشکریم.

ما مخلص شما هستیم. از آقای رحیمیان هم تشکر می‌کنم که زنگ
زدند و از فیلم تشکر کردند و ما را مورد تفقد قرار دادند. برای من اسباب دلگرمی
است که یکی از یاران صدیق و خالص امام که الان هم یار رهبری است، مرا مورد لطف
قرار می‌دهند.

 

پی‌نوشت‌ها

1ـ دیزالو فنی است در تدوین و در اتصال دو نما از فیلم. در
این فن تصویر «الف» تدریجاً محو می‌شود و تصویر «ب» جای آن را می‌گیرد.

2ـ استیون اسپیلبرگ، (Steven
Spielberg). فیلمنامه‌نویس، کارگردان و تهیه‌کننده یهودی‌الاصل امریکايی،
برنده دوبار جایزه اسکار برای فیلم‌های فهرست شیندلر و نجات سرباز رایان و از
قدرتمندترین و بانفوذترین شخصیت‌ها در صنعت سینما.

3ـ Campaign در لغت به معنای کارزار و در فرهنگ سیاسی به معنای
تلاش دسته‌جمعی، برنامه‌ریزی شده و زمان‌مند برای دستیابی به هدفی خاص.

 

 

 

 

سوتیترها

* موضوع فتنه 88 به
نظر من بعد از جنگ یکی از قوی‌ترین و مهم‌ترین اتفاقاتی بوده که برای براندازی نظام
صورت گرفته است؛ یعنی ما بعد از جنگ واقعه‌ای تا این اندازه مهم نداریم که این‌طور
نظام را دچار انشقاق کند و خطر براندازی نظام پیش بیاید.

 

* در قصه فتنه و در
شکل‌گیری داستان یکی از نکاتی که برای من خیلی مهم بود این بود که مطمئن بودم چنین
تقلب بزرگی اتفاق نیفتاده است. وقتی حضرت رهبری آمدند و در نمازجمعه گفتند نظام اسلامی
نظامی نیست که به رأی مردم خیانت کند، این فکر در ذهن من به وجود آمد که باید رصدکننده
این فرمایش ایشان باشم.

 

* بسیار ناراحت بودم
و می‌خواستم کاری کنم که این قصه در تاریخ ثبت شود و آیندگان بدانند که واقعیت قضیه
چه بود تا به شکل دیگری تعریف و در واقع تحریف نشود. در عین حال می‌خواستم نوع بیان
من جذاب باشد تا اثرم مخاطبان بیشتری داشته باشد.

 

*اینها می‌خواستند
به هر صورتی که هست اتفاق عظیمی بیفتد و چالشی ایجاد کنند و در این شور انتخاباتی
بین مردم درگیری ایجاد شود. در یکی از دیالوگ‌های فیلم هست که وقتی درگیری ایجاد
شود، انتخابات برگزار نمی‌شود و فقط خون است که مردم را آرام می‌کند و می‌گویند
یکی از ما کشتید، ما هم یکی از شما را می‌کشیم و منجر به جنگ داخلی و قضیه پیچیده
می‌شود.

 

*قضیه کمیته مشترک
وجود دارد و کارهای اطلاعاتی اینتلیجنت‌سرویس، موساد و سیا را در مورد ایران
هماهنگ می‌کند. رئیس آن هم یک ایرانی‌الاصل است. در طراحی‌هایی که درباره انتخابات
شده بود، همه اینها وجود داشتند و ساخته ذهن من نیستند

 

*اول یک کمپین برای
منصرف کردن بازیگرها درست کردند. بعد یک کمپین برای تحریم فیلم درست کردند. الان
هم کمپین درست کرده‌اند برای ندیدن فیلم. ولی مثل اینکه هر فیلمی را که برایش
کمپین می‌گذارند، پرفروش‌ می‌شود! چون اینها با مردم که نیستند. پنج نفرند که در
خارج در اتاقی نشسته‌اند و با مغزهای الکلی‌شان افاضات می‌کنند

 

* ما اگر از آوینی فقط
یک چیز بیاموزیم، یعنی محضاً لله کار کنیم، محضاً لله حرف بزنیم، عبد بشویم برای خدا،
به خاطر خدا، آن وقت فیلم‌مان اثر می‌گذارد، روضه‌مان اثر می‌گذارد، مقاله، رساله،
کارمان و مجله‌مان اثر می‌گذارد.

 

 

/

منظومه اهل دل

اختر آسمانِ حیا

ختم رسل چو فاطمه گر دختري نداشت

بي‌شبهه آسمانِ حيا اختري نداشت

 

گر خلقت بتول، نمي‌كرد كردگار

در روزگار، شير خدا همسري نداشت

 

از اين دو گر يكي نه به هستي قدم زدي

اين يك به راستي زني و آن، شوهري نداشت

 

بي‌دختر پيمبر ما عرصه وجود

مانند امتي است كه پيغمبري نداشت

وصال شيرازي

 

 

گُل ِ یاسِ کبود!

عشق من! پاييز آمد مثل پار

باز هم ما بازمانديم از بهار

 

احتراق لاله را ديديم ما

گل دميد و خون نجوشيديم ما

 

بايد از فقدان گل، خون‌جوش بود

در فراق ياس، مشكي‌پوش بود

 

ياس بوي مهرباني مي‌دهد

عطر دوران جواني مي‌دهد

 

ياس‌ها يادآور پروانه‌اند

ياس‌ها پيغمبران خانه‌اند

 

ياس ما را رو به پاكي مي‌برد

رو به عشقي اشتراكي مي‌برد

 

ياس در هر جا نويد آشتي ا‌ست

ياس دامان سپيد آشتي‌ است

 

در شبان ما كه شد خورشيد؟ ياس

بر لبان ما كه مي‌خنديد؟ ياس

 

ياس يك شب را گل ايوان ماست

ياس تنها يك سحر مهمان ماست

 

بعد روي صبح پرپر مي‌شود

راهي شب‌هاي ديگر مي‌شود

 

ياس مثل عطر پاك نيت است

ياس استنشاق معصوميت است

 

ياس را آيينه‌ها رو كرده‌اند

ياس را پيغمبران بو كرده‌اند

 

ياس بوي حوض كوثر مي‌دهد

عطر اخلاق پيمبر مي‌دهد

 

حضرت زهرا دلش از ياس بود

دانه‌هاي اشكش از الماس بود

 

داغِ عطرِ ياسِ زهرا زير ماه

مي‌چكانيد اشك حيدر را به چاه

 

عشقِ محزونِ علي ياس است و بس

چشم او يك چشمه الماس است و بس

 

اشك مي‌ريزد علي مانند رود

بر تن زهرا، گل ياس كبود

 

گريه، آري گريه چون ابر چمن

بر كبود ياس و سرخ نسترن

 

اين دل ياس است و روح ياسمين

اين امانت را امين باش اي زمين

 

نيمه‌شب دزدانه بايد در مغاك

ريخت بر رويِ گلِ خورشيد، خاك

 

ياسِ خوشبوي محمد داغ ديد

صد فدك زخم از گل اين باغ ديد

 

مدفن اين ناله غير از چاه نيست

جز تو كس از قبر او آگاه نيست

احمد عزيزي

 

 

آرزوهای بزرگ!

مرد اگر خانه به گلزارِ جنان برگيرد

دل او، باز هواي سر و همسر گيرد

گرچه فرزند، عزيز است چه دختر چه پسر

بيشتر مهر پدر جانب دختر گيرد

بارها گفت نبي: فاطمه چون جان من است

كه گمان داشت كسي جان پيمبر گيرد؟!

بارها گفت كه آزار وي، آزار من است

كاش مي‌بود که گفتار خود از سر گيرد

كاش مي‌بود در آن كوچه، نبي تا كه مگر

راه بر قاتل دختر، پيِ كيفر گيرد

كاش مي‌بود كه از خادمه دختر خويش

خبري از سبب سوختنِ در گيرد

كاش مي‌بود پيمبر كه ز اَسما پرسد

كه: چرا دختر من روي ز همسر گيرد؟!

كاش مي‌بود كه آن شب، جسد فاطمه را

گاه بر دوشْ علي، گاه پيمبر گيرد

كاش مي‌بود كه اطفال يتيم او را

بدهد تسليت و بوسد و دربرگيرد

كاش مي‌بود در آن نيمة شب‌ها، كه حسين

خيزد از خواب و بهانه پيِ مادر گيرد

چه غم از وحشت فرداست؟ كه «آواره» او

دامن فاطمه را در صف محشر گيرد

تعجبی همدانی

 

 

رازِ نمازِ شکسته !

چرا مادر نماز خويش را بنشسته مي‌خواند

ز فضّه راز آن پرسيدم و گويا نمي‌داند!

نَفس از سينه‌اش آيد به سختي، گشته معلومم

كه بيش از چند روزي پيش ما، مادر نمي‌ماند!

به جان من، تو لب بگشا مرا پاسخ بده فضّه!

كه ديده، مادري از دختر خود رو بپوشاند؟!

الهي! مادرم بهر علي جان داد، لطفي كن

كه جاي او، اجل جان مرا يكباره بستاند!

به چشم نيمْ باز خود، نگاهم مي‌كند گاهي

كند از چهره تا اشك غمم را پاك و نتواند!

دلم سوزد بر او، اما نمي‌گريم كنار او

مبادا گريه من، بيشتر او را بگرياند!

كنار بسترش تا صبحدم او را دعا كردم

كه بنشيند، مرا هم در كنار خويش بنشاند

بسي آزار از همسايگانش ديد و مي‌بينم

دعا درباره همسايگانش بر زبان راند!

چه در برزخ چه در محشر چه در جنّت چه در دوزخ

به غير از وصف او، «ميثم» نمی گوید ، نمي‌خواند

غلامرضا سازگار

 

 

 

ساحل خفته پر از لؤلؤ و مرجان شده است

باز از بام جهان بانگ اذان لبريز است

مثنوي بار دگر از هيجان لبريز است

بحرِ آرام دگرباره خروشان شده است

ساحل خفته پر از لؤلؤ و مرجان شده است

دشمن از وادي قرآن و نماز آمده است

لشكر ابرهه از سوي حجاز آمده است

با شماييم كه در آتش خود دود شديد

فخر كرديد كه همكاسة نمرود شديد

گردباد آتش صحراست بترسيد از آن

آهِ اين طايفه گيراست بترسيد از آن

هان! بترسيد كه دريا به خروش آمده است

خون اين طايفه اين بار به جوش آمده است

صبر اين طايفه وقتي كه به سر مي‌آيد

ديگر از خرد و كلان معجزه برمي‌آيد

سنگ اين قوم كه سجيل شود مي‌فهميد

آسمان غرق ابابيل شود مي‌فهميد

پاسخت مي‌دهد اين طايفه با خون اينك

ذوالفقاري ز نيام آمده بيرون اينك

هان! بخوانيد كه خاقاني از اين خط گفته است

شعر ايوان مدائن به نصيحت گفته است

هان بترسيد كه اين لشكر بسم‌الله است

هان بترسيد كه طوفان طبس در راه است

يا محمد«ص»! تو بگو با غم و ماتم چه كنيم؟

روز خوش بي‌تو نديديم به عالم چه كنيم؟

پاسخ آينه‌ها بي‌تو دمادم سنگ است

يا محمد«ص»! دل اين قوم برايت تنگ است

بانگ هيهات حسيني است رسيده از راه

هر كه دارد هوس كرب و بلا بسم‌الله

حمیدرضا برقعی

 

/

حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها و دعا

حجت الاسلام سيد جواد حسيني

احساس نیاز
به دعا

انسان موجودي است سراسر نياز كه هر چه براي رفع آن  بکوشيد، بيشتر
متوجه فقر خود می‌شود و براي ادامه حيات محتاج صدها نعمت الهي است و روانش بيشتر
از تن، نيازمند هزاران عنايت الهي.

خداوند بي‌نياز نيز همه نعمت‌ها را در پرتو تلاش‌ها و خواستن‌ها، همراه
با لطف بي‌منتهاي خود در اختيار بندگان قرار داده است. ارتباط با آن ذات بي‌نياز و
كريم، براي درخواست حاجت‌هاي جسمي و روحي، در اتصال به مبدأ بي‌نهايت، قدرت است كه
اگر هم حاجتي برآورده نشود و دعايي هم مستجاب نگردد، نفس اين ارتباط و اتصال،
آرامش‌بخش و نشاط‌آور و نشانه توفيقي است كه خداوند به دعا كننده عطا كرده است.

گفت آن اللَّه تو لبيك ماست

وآن نياز و درد و سوزت پيك ماست

هر چه زمان مي‌گذرد احساس نياز به دعا و معنويات بيشتر مي‌شود.

دعا، هم نياز فطري انسان است براي يافتن تكيه‌گاه و هم برآورنده
نيازها. اما چگونه بايد دعا كرد و با خداي بي‌نياز چگونه بايد حرف زد؟

براي درك اين چگونگي دست به دامن معصوماني مي‌شويم كه راه‌هاي ارتباط
با خدا را به‌خوبي فرا گرفتند و در زندگي خويش بهترين و بيشترين بهره‌ها را از دعا
بردند.

آنچه پيش روست، سيري در رفتار و گفتار فاطمه زهرا(س) پيرامون دعا و
نيايش است.

الف) اهميّت
دعا از ديدگاه فاطمه(س)  

روزي رسول گرامي اسلام(ص) به حضرت فاطمه(س) فرمودند: «دخترم! آيا
دوست داري دعايي به تو بياموزم كه هيچ‌كس آن را نمي‌خواند مگر آنكه خواسته‌هايش
تحقق مي‌پذيرد؟»(1) حضرت فاطمه(س)  در پاسخ فرمودند: «يا اَبَة لَهَذا اَحَبُّ اِليَّ مِنَ
الدُّنْيا وَ ما فيها؛(2) پدر جان! چنين چيزي از دنيا و آنچه در آن است
نزد من محبوب‌تر است.»

جمله فوق، جمله بلندي است در اهميت دعا كه جز آنان كه در اين وادي
قدم گذاشته‌اند، عمق آن را درك نمي‌كنند.

ب) توصیه به
دعا

صديقه طاهره(س) نه تنها خود اهل دعا و راز و نياز بودند، بلكه ديگران
را نيز بدان سفارش مي‌نمودند. پس از وفات رسول اكرم(ص)، زنان بني‌هاشم در منزل آن
حضرت اجتماع و گريه و زاري مي‌كردند و افتخارات گذشته را برمي‌شمردند. حضرت زهرا(س)
به آنان فرمودند: «اُتْرُكْنَ التَّعْدادَ وَ عَلَيْكُنَّ بِالدُّعاءِ؛ دست از
شمارش [افتخارات] برداريد و به دعا بپردازيد.»(3)

حضرت زهر(س) نه تنها در زمان حيات خویش به دعا اهميت بسیار مي‌دادند،
بلكه به همه سفارش فراوان کردند که پس از شهادت ایشان نيز دعا كنند، زیرا انسان پس
از مرگ نيز نيازمند دعاست. حضرت زهرا(س) در وصيت خويش به حضرت علي(ع) فرمودند:
«اِذا أَنَامِتُّ فَتَولِّ اَنْتَ غُسْلي وَ جَهِّزْني وَ صَلِ عَلَيَّ وَ اَنْزِلْني
قَبْري وَا َلْحِدْني وَ سَوِّ التُّرابَ عَلَيَّ وَ اجْلِسْ عِنْد رَاْسي
قُبالَةَ وَجْهي فَاَكْثِر مِنْ تِلاوةِ الْقُرْآنِ وَالدُّعاءِ فَاِنَّها ساعَةً يَحْتاجُ فيها اِلي اُنْسِ
الْاَحْياءِ…؛(4)

وقتي من وفات كردم، تو غسل و كفن مرا برعهده گير و بر من نماز بگذار
و مرا درون قبر قرار ده، دفنم كن و سنگ را بر روي قبرم گذار [و خاك بر آن بريز] و
آن را هماهنگ و صاف نما، آنگاه بالاي سرم رو به‌ روي من بنشين،و زياد قرآن بخوان و
دعا كن، زيرا در چنين لحظه‌هايي [ميت] به انس گرفتن با زندگان [سخت] محتاج است!»

ج) نمونه‌ای
از  دعاهاي حضرت فاطمه(س)  

دعاهاي حضرت فاطمه زهرا(س) را مي‌توان به چهار دسته تقسيم کرد كه
هريك برطرف‌كننده بخشي از نيازهاي زندگي انسان است.

1ـ در جلالت و صفات خداوند

در دعاي معروف حضرت مي‌خوانيم: «بِسْمِ اللَّهِ النُّورِ، بِسْمِ
اللَّهِ الَّذي يَقولُ لِشَيْ ءٍ كُنْ فَيَكونُ، بِسْمِ اللَّهِ الَّذي يَعْلَمُ خائِنَةَ الْاعْيُنِ وَماتُخْفيِ
الصُّدُورُ، بِسْمِ اللَّهِ الَّذي خَلَقَ النُّورَ مِنَ النُّور، بِسْمِ اللَّهِ
الَّذي هُوَ بِالْمَعْروفِ مَذْكور، بِسْمِ اللَّهِ الَّذي اَنْزَلَ النُّورَ
عَلَي الطُّورِ بِقَدَرٍ مَقْدورٍ، في كِتابٍ مَسْطورٍ، عَلي نَبِيِّ مَحْبورِ؛

به نام خداي نور، به نام خدايي كه به هر چيزي بگويد باش، هست می‌شود؛
به نام خدايي كه چشم‌ها و نگاه‌هاي پنهان در سينه‌ها را مي‌داند؛ به نام خدايي كه
نور را از نور آفريد. به نام خدايي كه به نيكي ياد مي‌شود. به نام خدايي كه نور را
بر كوه طور به اندازه معين نازل كرد در نوشته‌اي بر پيامبري عظيم.»(5)

دعاهايي هم كه پيامبر اكرم(ص) تعليم فرموده‌اند از همين دسته است،
مانند: دعايي كه با اين جمله شروع شده است: «يا اَعَزَّ مذْكورٍ وَاَقْدَمَه
قَدَماً في الْعِزِّ و الْجَبَروتِ…»(6) و يا دعايي كه با جمله
«اللّهم رَبَّنا وَرَبَّ كُلِّ شي ءٍ» شروع مي‌شود.(7)

همين ‌طور دعايي كه آن حضرت از پيامبر اكرم(ص) در خواب نقل کردهاند:
خواندن سوره توحيد سه مرتبه، صلوات بر محمد و پيغمبران، استغفار براي مؤمنان و
گفتن اين جمله: «سُبْحان اللَّهِ وَالْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لااِلهَ الاّاللَّهُ وَ اَللَّهُ‌اكْبر»(8)

 

2ـ كمالات معنوي خواستن

گاه در ضمن دعا، انسان يك سلسله كمالات معنوي و اخروي را از خداوند
مي‌خواهد. اين نوع درخواست، گاه درخواست كمالات به صورت غيرمستقيم، از طريق
عذرخواهي و مناجات و طلب عفو است و گاهي درخواست كمالات به صورت مستقيم و صريح؛
مانند: «… اللَّهُمَّ فَرِّغْني لِما خَلَقْتَني لَهُ، وَ لاتَشْغَلْني بِما
تَكَفَّلْتَ لي بِهِ، وَ لاتُعَذِّبْني وَ اَنا اَسْتَغْفِرُكَ، وَ لاتَحْرِمْني
وَ اَنا أسْئَلُكَ أللَّهُمَ ذَلِّلْ نَفْسي وَ عَظِّمْ شَأْنَكَ في نَفْسي وَ اَلْهِمْني
طاعَتَكَ وَ الْعَمَلَ بِما يُرْضيكَ وَ التَّجَنُّبَ لِما يَسْخَطُكَ…؛(9)

خدايا! مرا براي آنچه آفريده‌اي (عبادت و بندگي) آماده كن و به آنچه
خود عهده‌دار آن هستي و برايم تضمين نموده‌اي (رزق و روزي) مشغولم نكن و عذابم
ننما در حالي كه استغفار مي‌كنم و محرومم نفرما در حالي كه درخواست مي‌نمايم.
خدايا! نفسم را [پيش خودم] خوار كن و مقامت را در نفسم بزرگ جلوه ده و طاعت خود و
عمل به آنچه را که رضاي تو در آن است و دوري از غضب را به من الهام نما.»

3ـ نيازمندي‌هاي زندگي

نوع سوم، دعاهايي است كه در آن، نيازمندي‌هاي زندگي دنيوي درخواست مي‌شود،
مانند: رزق و روزي فراوان، پيشرفت در كارها، گشايش سختي‌ها، شفاي بيماران و خلاصه
همه، اعم از بيمار و سالم، فقير و غني، گرفتار و غيرگرفتار… نيازمند دعا هستند و
محتاج عنايت خداي بي‌نياز؛ چنان كه قرآن مي‌فرمايد: «… أنْتُمُ الْفُقَراءُ اِلَي
اللَّهِ واللَّهُ هُوَ الْغَنِي الْحَميدُ»(10): شما همه نيازمند خدا
هستيد و تنها خداوند است كه بي‌نياز و شايسته هرگونه حمد و ستايش است.»

فاطمه زهرا(س)، فرزندشان امام حسن(ع) را كه بيمار شده بود، خدمت رسول
خدا برد و عرض كرد:

«يا رَسُولَ اللَّهِ اُدْعُ اللَّهَ لِابْنِكَ اَنْ يَشْفِيَهُ؛(11)
‌اي رسول خدا! خدا را بخوان براي فرزندت، تا او را شفا دهد.»

همين‌طور حضرت در دعاهاي ديگرشان، گاه خواسته‌هاي دنيوي دارد، از
جمله در دعايي از آن بانو مي‌خوانيم: «اَللَّهُمَّ قَنِّعْ بِما رَزَقْتَني وَ اسْتُرْني
وَ عافِني اَبَداً مااَبْقَيْتَني: خدايا به آنچه رزقم قرار داده‌اي، قانع كن و
مرا بپوشان و تا زنده‌ام عافيتم ده.»(12)

4ـ دعا  برای ديگران

در نوع چهارم از دعا، انسان پا
را از حيطه خود و خواسته‌هاي خويش
فراتر می‌نهد و به دنبال كمالات معنوي است و نيازمندي‌هاي مادي و رفع گرفتاري كل
جامعه مسلمين را مد نظر دارد. در اين مرحله، انسان از خداوند، برآورده شدن نيازها
و رفع گرفتاري‌هاي تمام انسان‌ها را مي‌خواهد. اين‌گونه دعا، آنجا كه دعا مستجاب و
مورد قبول واقع مي‌شود، هم اثر مستقيم در زندگي ديگران دارد و هم اثر غيرمستقيم در
زندگی خود فرد تا در مورد نيازمندي‌هاي معنوي و مادي مردم در صورت توان و قدرت
كوتاهي نكند.

در منابع ديني، بدر مورد اين‌گونه دعاها سفارش بسیار شده است، از
جمله رسول خدا(ص) فرمودند: «اِذا دَعا اَحَدٌ فَلْيُعِمَّ فَاِنَّهُ اَوْجَبُ
لِلدُّعاءِ وَ مَنْ قَدَّم اَرْبَعْينَ مِنْ اِخْوانِهِ قَبْلَ اَنْ يَدْعُوَ
لِنَفْسِهِ اُسْتُجيْبَ لَهُ فِيِهمْ وَ فِي نَفْسِه؛(13) براي همه دعا
کنید زيرا موجب استجابت دعا مي‌شود. كسي كه چهل نفر از برادران خود را در دعا مقدم
بدارد قبل از خودش، دعاي او در حق آنان و خودش پذيرفته مي‌شود.»

در شرح لمعه مرحوم كليني، از علي بن ابراهيم و  از پدرش نقل شده است كه: «عبداللَّه بن جندب را
در عرفات ديدم در حالي كه دست‌هايش به سوي آسمان بلند بود و به‌قدري اشك ريخته بود
كه زمين زير پايش گل شده بود. وقتي مردم پراكنده شدند، گفتم: ‌اي أبا محمد! هيچ
موقفي را بهتر از موقف تو نديدم. گفت: به خدا قسم! دعا نكردم جز براي برادران ديني‌ام،
زیرا از موسي بن جعفر(14) شنيدم كه فرمودند: مَنْ دَعا لِاَخيْهِ
بِظَهْرِ الْغَيْبِ نُوديَ مِنَ الْعَرْشِ وَلَكَ مِأةُ اَلْفِ ضِعْفٍ مِثْلُهُ: كسي كه
براي برادر [ديني‌اش] در پشت سر دعا كند، از عرش الهي ندا مي‌رسد كه براي توست صد
برابر [آنچه دعاكردي] . و من دوست ندارم كه صدهزار را به خاطر يك دعا [براي خودم] كه نمي‌دانم مستجاب مي‌شود يا نه! ترك كنم».

فاطمه زهرا (س)
خود بنيانگزار چنين مكتب و فرهنگي هستند، لذا نمي‌توانند در حق ديگران دعا نکنند.
امام حسن مجتبي(ع) در  شب جمعه‌اي مادر را
ديدند كه براي همسايگان، مؤمنان، و… دعا مي‌كنند و براي خود دعا نمي‌کنند. عرض
كردند: «مادر جان! چرا براي خود دعا نمي‌كنيد؟ حضرت فرمودند: «اَلْجارُ ثُمَّ
الدّارُ؛(15) پسرم! اول همسايه سپس خانه [خود].»

حضرت فاطمه(س) در آخرين لحظه‌هاي عمر  و به هنگام جدايي از همسر و فرزندان خويش نیز
در حق شيعيانش دعا مي‌كردند. اسماء، همسر جعفر طيار نقل مي‌كند: «در لحظه‌هاي پاياني
زندگاني حضرت زهرا(س) متوجه آن بزرگ زن عالم بودم كه ابتدا غسل  و لباس‌ها را عوض کرد و مشغول راز و نياز با خدا
شد. فاطمه را ديدم كه رو به قبله نشسته و دست‌ها را به سوي آسمان برآورده و چنين
دعا مي‌كند: «اِلهي وَ سَيِّدي أسْئَلُكَ بِالَّذينَ اصْطَفَيْتَهُمْ وَبِبُكاءِ
وَلَدَيَّ في مُفارِقَتي اَنْ تَغْفِرَ لِعُصاة شيِعَتي وَ شيِعَةِ ذُرّيَتِي؛(16) : خداي
من! و آقاي من! به حق پيامبراني كه آنها را برگزيدي و به گريه‌هاي دو فرزندم حسن و
حسين در فراق من، از تو مي‌خواهم از گناهكاران شيعيان من و شيعيان فرزندان من
درگذري.»

به‌راستي اين نهايت غمخواري و مهرباني است كه در اوج غصه‌ها و
گرفتاري‌هاي خويش از درد پهلو گرفته تا مظلوميت امام، حضرتش اين همه به فكر شيعيان
خود باشند و در حق آنان دعا و خود را فراموش نمايند!

د) تقسيمي
ديگر

تقسيم ديگر براي دعا اين است كه دعا يا با زبان «قال» و حرف زدن است
كه غالب دعاهاي مردم اين گونه است. اين نوع دعا اگر با شرايط باشد، به استجابت مي‌رسد
و اگر هم به اجابت نرسد، باز هم قابل توصيه است، زیرا ذكر خداست و ارتباط با ذات
بي‌نهايت محسوب مي‌شود.

نوع ديگر دعا، دعا با زبان «حال» است، يعني دعا در حالي كه اشك جاري
است و دل شكسته و قلب متوجه خداي متعال است. اين نوع دعا اثرش بيشتر و برد اجابتش
بالاتر است.

دعا با زبان استعداد، نوع ديگري از دعاست، بدين معنا كه انسان در اثر
انجام كار خير و عمل‌ صالح، استعداد دريافت كمال را مي‌يابد و قطعاً آن كمال به او
داده مي‌شود. در قرآن كريم نيز به این موضوع اشاره شده است: «وَ ءَاتَيكُمْ مِنْ
كُلِّ ما سَاَلْتُمُوهُ»؛(17) : و از هر چيزي كه از او خواستيد، به شما
داد…»(18)

در روايات هم به اين مسئله اشاره شده است. خداوند به داود(ع) وحي
فرمود: «يا داوُدُ، اِنَّهُ لَيْسَ عَبْدٌ مِنْ عِبادِي يَطيِعُنِي فيِما آمُرُهُ
اِلاَّ اَعْطَيْتُهُ قَبْلَ اَنْ يَسْأَلَني، وَاسْتَجيِبُ لَهُ قَبْلَ اَنْ
يَدْعُوَني؛(19) : اي داود! بنده‌اي از بندگان اگر دستورات مرا اطاعت
كند، به او عطا مي‌كنم قبل از آنكه درخواست كند و براي او اجابت مي‌كنم پيش از
آنكه دعا نمايد.»

رسول خدا مي‌فرمايند خداوند فرمود: «مَنْ شَغَلَهُ ذِكْري مِنْ
مَسْألَتي أعْطَيْتُهُ فَوْقَ مااُعْطيَ السّائِليِنَ؛(20) هر كس به
خاطر مشغول شدن به ياد من از درخواست از من باز ماند، به او بيش از درخواست‌كنندگان
عطا مي‌كنم.»

اين همان دعا به زبان استعداد است. حضرت صديقه كبري(س) علاوه بر
دعاهاي زباني و افزون بر دعاهاي حالي، دعاهايي با زبان استعداد نيز داشتند و غرق
در كمال و جمال الهي بودند، به گونه‌اي كه گاه از درخواست باز مي‌ماندند.

پيامبر اسلام(ص) روزي به دخترشان فرمودند: «هم‌اكنون فرشته وحي در
كنار من است و از طرف خدا پيام آورده است تا هرچه بخواهي تحقق پذيرد! فاطمه! چه
درخواست و حاجتي داري؟ آن بانوي عارفه پاسخ دادند: «شَغَلَتني عَنْ مَسْئَلَتِهِ
لَذَّةُ خِدْمَتِهِ لاحاجَةَ لي غَيْرُ النَّظَرِ اِلي وَجْهِهِ الْكَريم؛ لذتي كه از خدمت او
(حضرت حق) مي‌برم مرا از خواهش باز داشته است. حاجتي جز اين ندارم كه پيوسته ناظر
جمال والاي خداي كريم باشم!»(21)

اين همان دعا با زبان استعداد است كه هر كسی به آن مرحله برسد، لب
باز نكرده خدا به او عطا مي‌كند. نكته در خور دقت اين است كه دعاي مقالي و حالي،
گام به گام بر استعداد دروني انسان مي‌افزايد و او را به درجات بالاتر سوق مي‌دهد.

ه‍) وقت
استجابت دعا

براي استجابت دعا به مكان‌ها و زمان‌هاي خاصي توصيه شده است. در بين
زمان‌ها، سفارش به ماه رمضان، شب‌هاي قدر، شب جمعه، لحظه نزول باران، لحظه روبه‌رو
شدن لشكريان حق با لشكريان باطل و… ديده مي‌شود. يكي از زمان‌ها عصر جمعه است كه
فاطمه زهرا(س) عليهاالسلام بدان توصيه فرموده‌اند. آن بانو از رسول گرامي اسلام
نقل کردند : «اِنَّ في الْجُمْعَةِ
لَساعَةً لايُوافِقُها رَجُلٌ مُسْلِمٌ
يَسْألُ اللَّه عَزَّوَجَلَّ فيِها خَيْراً اِلاَّ اَعْطاهُ اِيّاهُ فَقُلْتُ يا
رَسُولَ اللَّهِ‌اي ساعَةٍ هِيَ؟ قالَ اِذا تَوَلّي نِصْفُ عَيْنِ الشَّمْسِ لِلْغُروب؛(22)
بهراستي در روز جمعه ساعتي است كه مرد مسلمان در آن ساعت چيزي را از خدا مي‌خواهد
و خداوند عطا مي‌كند [و دعايش مستجاب مي‌شود]. پرسيدم:‌ اي رسول خدا! آن كدام ساعت
است؟ فرمود: آنگاه كه نصف قرص خورشيد در افق پنهان مي‌شود.»

از آن پس، حضرت فاطمه زهرا(س) در اين ساعت از غروب جمعه، در دعا و
خيرخواهي مسلمانان همت مي‌فرمودند و فردي را مي‌گماشتند تا غروب خورشيد را به
ایشان اطلاع دهد.

و) دعاي
مستجاب

فاطمه زهرا (س) همواره براي امت اسلامي دعا مي‌فرمودند، اما روزگاري
رسيد كه براي خود نيز دعا کردند و چه زود آن دعا مستجاب شد! آري غم‌هاي بي‌شماري
چون به آتش كشيده شدن در خانه، شكستن پهلو، ورم كردن بازو، و… آن چنان طاقت‌فرسا
بود كه فاطمه (س)را از پا در آورد، تا آنجا كه در حق خود چنين دعا کردند: اَلّلهُمَّ
عَجِّلْ وَفاتِي سَريِعاً قَدْ نَقَضْتُ الْحيوةَ يا موْلائي؛(23) :خدايا!
وفاتم را با سرعت نزديك گردان، زیرا  از
زندگي [خسته و] نااميد شده‌ام،‌ اي آقاي من.»

پيامبر اكرم(ص) نيز از دعاهاي جانسوز فاطمه زهرا(س) خبر دادند و به
اصحابشان فرمودند: «دخترم در امواج بلاها و مصيبت‌ها آن‌چنان غمناك و نگران مي‌شود
كه دست به دعا بر می‌دارد و از خدا آرزوي مرگ و شهادت مي‌كند و مي‌گويد: يا رَبِّ
أنّي قَدْ سَئِمْتُ الْحَياةَ وَ تَبَرَّدْتُ بِاَهْلِ الدُّنْيا فَاَلْحِقْني بِاَبي اِلهي
عَجِّلْ وَفاتي سَريِعاً؛(24):  پروردگارا! از زندگي خسته و رويگردان شده‌ و از
بندگان دنيا، بلاها و مصيبت‌هاي ناگوار ديده‌ام! خدايا! مرا به پدرم ملحق گردان و
مرگم را به‌سرعت برسان.»

و… چيزي نگذشت كه دعاي فاطمه(س) به استجابت رسيد و بهار جواني زهرا(س)
و زندگاني علي(ع) و فرزندانشان تبديل به خزان شد و ناباورانه جنازه او را در شب به
خاك سپردند!

پي‌نوشت‌ها

1ـ بحارالانوار،
علامه محمدباقر مجلسي، بيروت، داراحياء التراث العربي، ج 92، ص 405، ذيل روايت 35.

2ـ همان.

3ـ همان، ج 2، ص
522؛ وسائل الشيعه، ج 2، ص 892؛ فروع كافي، ج 3، ص 218 و خصال صدوق، ج 2، ص 159.

4ـ همان، ج 79، ص
27.

5ـ همان، ج 92، ص
39، مهج الدعوات، ص 7 و ص 140 و دلائل الامامه طبري، ص 28.

6ـ بحارالانوار،
ج 92، ص 405.

7ـ همان، ص 406،
روايت 37.

8ـ منتهي‌الآمال،
شيخ عباس قمي، كتابفروشي اسلاميه، ج 1، ص 99.

9ـ بحارالانوار،
ج 92، ص 406، حديث 36.

10ـ فاطر، 15.

11ـ بحارالانوار،
ج 59، ص 104و مستدرك الوسائل، ج 1، ص 300.

12ـ همان، ج 92،
ص 406، حديث 36.

13ـ همان، ج 93،
ص 313، ح 17 و منتخب ميزان الحكمه، محمدي ري شهري، دارالحديث، چاپ دوم، ص 184،
حديث 2143.

14ـ شرح لمعه، ص
242.

15ـ بحارالانوار،
همان، ج 42، ص 82؛ كشف الغمّه، اربلي، ج 2، ص 25 و علل الشرايع، ج 1، ص 183.

16ـ ذخائرالعقبي،
ص 53، و فرهنگ سخنان فاطمه عليهاالسلام، محمد دشتي، ص 111، روايت 76.

17ـ ابراهيم، 34.

18ـ ترجمه آيت‌الله
مكارم شيرازي.

19ـ بحارالانوار،
ج 93، ص 376، حديث 16 و منتخب ميزان الحكمه، ص 185.

20ـ همان، ص 185،
حديث 2156 و تنبيه الخواطر، ج 2، ص 108.

21ـ رياحين
الشريعه، رسولي محلاتي، ج 1، ص 105 و فرهنگ سخنان فاطمه عليهاالسلام، ص 69.

22ـ معاني
الاخبار صدوق، ص 399، دلائل الامامة، ص 4، فرهنگ
سخنان فاطمه عليهاالسلام، ص 115.

23ـ بیت‌الاحزان،
شیخ عباس قمی، ترجمه فارسی، ص 260.

24ـ بحارالانوار،
ج 43، ص 177؛ احقاق الحق، ج 19، ص 160 و فرهنگ سخنان فاطمه، ص 148.

 

 

سوتیترها:

 

1.

براي استجابت دعا به مكان‌ها و زمان‌هاي خاصي توصيه شده است. در بين زمان‌ها،
سفارش به ماه رمضان، شب‌هاي قدر، شب جمعه، لحظه نزول باران، لحظه روبه‌رو شدن لشكريان
حق با لشكريان باطل و… ديده مي‌شود. يكي از زمان‌ها عصر جمعه است كه فاطمه زهرا(س)
عليهاالسلام بدان توصيه فرموده‌اند.

 

2.

 

رسول خدا مي‌فرمايند خداوند فرمود: «هر كس به خاطر مشغول شدن به ياد من
از درخواست از من باز ماند، به او بيش از درخواست‌كنندگان عطا مي‌كنم.» اين همان دعا
به زبان استعداد است. حضرت صديقه كبري(س) علاوه بر دعاهاي زباني و افزون بر دعاهاي
حالي، دعاهايي با زبان استعداد نيز داشتند و غرق در كمال و جمال الهي بودند، به گونه‌اي
كه گاه از درخواست باز مي‌ماندند.

/

تو را براي خودم ساختم!

حضرت
آیت الله مصباح یزدی

 

اشاره: آنچه در پی می‌آید، سخنرانی
حضرت آیت الله مصباح یزدی در یادواره روحانی شهید عبدالله میثمی است در آن  به موضوع علت تفاوت انسان‌ها و موجودات و پرسش­هایی
که در این زمینه وجود دارد پرداخته­اند.

 

 

وَاصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِي

«ثُمَّ جِئْتَ عَلَى قَدَرٍ يَا
مُوسَى
* وَاصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِي * اذْهَبْ
أَنتَ وَأَخُوكَ بِآيَاتِي وَلَا تَنِيَا فِي ذِكْرِي»؛ حضرت موسي
در کوه طور است و خداي متعال با او صحبت مي‌کند. پس از اينکه خداوند به آن حضرت مي‌فرمايد
که چگونه متولد شدي و چگونه به مادرت الهام کرديم که تو را به رود نيل بيندازد و
…، مي‌فرمايد: «واصطنعتک لنفسي»؛ تو را براي خودم ساختم! مفهوم اين عبارت بسيار
عالي است. به نظر مي‌رسد کساني چون شهيد عبدالله ميثمي مصداق اين آيه باشند، يعني خداوند
از ابتدا او را براي خود خلق کرده بود و بهترين سعادت ما اين است که به ايشان توسل
پيدا کنيم و از خدا بخواهيم که او ما را شفاعت کند تا خدا ما را هم بيامرزد.

شهيد ميثمي به يکي از اشعار مرحومه
پروين اعتصامي که درباره داستان حضرت موسي است، بسيار علاقه داشت و گاهي آن را در
جبهه‌ها براي دوستان و فرماندهان مي‌خواند. چون اين داستان با مباحث ما ارتباط
دارد، خلاصه آن را بيان و نتيجه‌گيري مناسب خود را مطرح مي‌کنيم.

حضرت موسي از مصر فرار کرد و به شهر مدين
رفت و در آن‌جا 10 سال براي حضرت شعيب چوپاني کرد. سپس، تصميم گرفت همراه با زن و
بچه‌اش به مصر بازگردد. در بين راه به صحراي سينا بين مصر و فلسطين، رسيد. همسرش
که حامله بود، احساس درد کرد. تصور کنيد: در يک بيابان در تاريکي شب و در حال بازگشتن
به مصري که در آن فرعون ادعاي خدايي دارد حاجتي پيش مي‌آيد، به راستي اين شرايط چه
حالي را براي انسان ايجاد مي‌کند. حضرت موسي مجبور شد توقف کند. به همسرش گفت: شما
قدري استراحت کنيد تا من آتشي فراهم کنم. ايشان در صحراي سينا به دنبال آتش مي‌گشت
تا اينکه نوري توجه او را به خود جلب کرد؛ نوري که از ميان درختي مي‌تابيد. چنين کسي
که از همه‌جا منقطع و بسيار نيازمند است و هيچ‌کسي نيست او را پناه دهد و ياري
رساند، نگاهش که به آن درخت می‌افتدمی‌فرماید: «آتِيكُم بِشِهَابٍ قَبَسٍ
لَّعَلَّكُمْ تَصْطَلُونَ»؛ آتشي بياورم تا شايد شما گرم شويد.
وقتي به نزديکي آن رسيد، به وي خطاب شد: «انّي أنا الله»، و اين سخن تا به اينجا ادامه
مي‌يابد که ما تو را انتخاب و در دامن فرعون حفظ کرديم. تو از مصر فرار کردي و ما
تو را حمايت و هدايت کرديم. سپس، مي‌فرمايد: «ثُمَّ جِئْتَ عَلَى قَدَرٍ يَا
مُوسَى»؛ اين تعبير، بسيار زيبا و پرمعناست. به زبان امروزي، يعني
درست سر وقت اينجا رسيدي! يعني همه اينها حساب شده است و اتفاقي و بي‌حساب نيست. اينها
بايد اتفاق بيفتد، اما بدان: «وَاصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِي»؛ هر آنچه
گفته شد براي اين بود که بداني من تو را براي خودم ساختم. حال، اين‌که چه حالتي براي
حضرت موسي پيدا شد، جاي پرسش است، اما احتمال مي‌دهم اثر اين کلام کمتر از آن وقتي
نباشد که به خداوند گفت: «أرِني» و در اين هنگام: «فَلَمَّا تَجَلَّى
رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّاً وَخَرَّ موسَى صَعِقاً».

سپس، خداوند به حضرت موسي فرمود: «اذْهَبْ
أنْت وَ اخُوکَ بِآياتي»؛ تا اينجا هنوز صحبت از هارون نبود. موسي و همسرش تنها
بودند، ولي خداوند برنامه بعدي را بيان مي‌کندو مي‌فرمايد تو بايد همراه با برادرت
آيات مرا حمل کنيد و با خودتان داشته باشيد و کاري را انجام دهيد که برايتان تعيين
شده است.

 

تربيت ويژه

 در اين‌جا بحثي مطرح است. ما في‌الجمله مي‌دانيم
که خداي متعال براي بعضي از بندگان از همان ابتدا زمينه‌هايي را فراهم آورده و آنان
را به‌گونه‌اي خاص آفريده است. حتي در زمان انعقاد نطفه‌شان نيز شرايط ويژه‌اي پيش
مي‌آيد. ازدواج پدر و مادرشان با يکديگر و کيفيت تولد و رشد آنان نيز در شرايط خاصي
صورت مي‌گيرد. اگر در اين مسئله درباره هر کس شک داشته باشيم، درباره حضرات معصومين
«صلوات‌الله‌ عليهم ‌اجمعين» ترديدي راه ندارد؛ بخصوص درباره صديقه کبرا فاطمه
زهرا «سلام‌الله‌عليها» در روايات آمده است: از آن سيب طاهر، پاک
و نوراني که پيامبر اکرم «صلی‌الله‌عليه‌وآله» به امر خداوند متعال تناول فرمودند،
نطفه حضرت زهرا «س» پديد آمده است. در زيارت‌ها هم مي‌خوانيم که خداوند شما را از «اصلاب
شامخه» و «ارحام مطهره» منتقل کرد. اينها نشانه‌هايي است تا بدانيم آفرينش بعضي از
انسان‌ها مقدمات خاصي دارد و خداوند، با عنايت ويژه‌اي مقدمات و زمينه رشد آنان را
فراهم مي‌کند. حضرت اميرالمؤمنين «ع» در خطبه قاصعه مي‌فرمايد: وقتي که پيامبر
اکرم «ص»از شير گرفته شد، خداي متعال مَلَکي را براي تربيت ايشان موکَّل فرمود و از
همان دوران شيرخوارگي تحت تربيت آن فرشته قرار گرفت. حضرت در ادامه مي‌فرمايند: من
نيز پس از تولد، آنچنان وابسته به پيامبر اکرم «ص» بودم که نمي‌توانستم از آن حضرت
جدا شوم، بدين‌ترتيب، پيغمبر هرروز به من تعليم مي‌داد. يعني، خداوند پيغمبر را به
وسيله فرشته‌اي از فرشتگان پرورش داد و من را به وسيله پيغمبر اکرم. آشکار است که اين
امر براي همه اين‌گونه نيست و فقط براي اشخاص خاص است.

 

 

استعدادها و تفاوت‌ها

بحثي که در اينجا مطرح مي‌شود اين
است که بسياري تصور مي‌کنند «اين خداوند است که آنان را اين‌گونه آفريده است و اگر
ما را نيز چنان مي‌آفريد، ما نيز آن‌گونه مي‌شديم؛ اينکه آنان معصوم هستند، به اين
معني است که خداوند مقام عصمت را به آنان داده و از گناه و شيطان حفظ‌شان کرده است.
اگر براي ما نيز چنين مي‌کرد‌، ما نيز آن‌گونه مي‌شديم. تصور مي‌شود وقتي خداوند
مي‌فرمايد: «اصطنعتک لنفسي»؛ يعني ديگر به تو مربوط نيست، تو اختياري نداري و من
تو را ساختم! و انسان‌هاي معمولي مختارند! اين است که در دام شيطان مي‌افتند و
گناه مي‌کنند. اگر خداوند ما را هم معصوم آفريده بود، ما نيز مانند آن‌ها مي‌شديم».
اکنون اين پرسش مطرح مي‌شود که: آيا واقعاً افراد از ابتدا که آفريده مي‌شوند با
هم تفاوت‌هايي دارند؟ آيا اين تفاوت‌ها سبب مي‌شود که برخي به اجبار خوب و برخي ديگر
بد شوند؟ جاي هيچ شکي نيست که استعدادهاي اوليه افراد، بسيار متفاوت است. همان‌طور
که برخي موجودات از نسل يک حيوان به وجود آمدند و برخي نيز از نسل انسان.

براي مثال، يک کره‌خر اختيار نداشته
که کره‌خر شود! چون پدر و مادرش الاغ بودند، او هم کره‌خر شده است. ما نيز آدميزاد
شديم، چون پدر و مادرمان آدم بودند. اين دست ما نبوده و نيست، اما در ميان
آدميزادگان نيز همه با هم يکسان نيستند. آنهايي که چند بچه دارند، ديده‌اند که بچه‌هايشان
حتي از اوايل تولد نيز با هم تفاوت دارند. همچنان‌که بچه‌هايي هستند که در سنين
کودکي چيزهايي را درک مي‌کنند که بقيه از درک آنها عاجزند. چندي پيش نوشته بودند
که کودک سه يا چهار ساله‌اي در کشور چين، رياضيات عالي مي‌خواند؛ درسي که بچه‌هاي دبيرستاني
به زحمت آن را مي‌فهمند! در ايران نيز نابغه‌اي بود که سن او اقتضا نمي‌کرد که او
را در دانشگاه‌هاي ايران بپذيرند. از اين‌رو، به کشور ديگري رفت و آنجا او را براي
دوره دکتري پذيرفتند. در سفري که به آن کشور داشتم، براي احوالپرسي به ملاقاتش
رفتم. وي گفت: استادي داريم که بيش از 70 سال دارد و من تنها شاگرد او هستم و روزي
11 ساعت کار علمي مي‌کنيم. اين همان شاگرد نابغه‌اي بود که در ايران او را براي
دوره ليسانس نمي‌پذيرفتند و به وي گفتند شرايطش را نداري!

 

اراده «شدن»

استعدادها متفاوت است، اما آيا ما حق
داريم که بگوييم چرا خداوند استعداد او را بيشتر کرده است؟ يا چرا مرا بچه آدم
قرار داده و آن را کره‌خر خلق کرده است؟ يا اينکه کره‌خر بگويد من چه گناهي داشتم
که حيوان شدم، چه مي‌شد من هم آدميزاد مي‌شدم؟ آيا واقعاً چنين حقي براي ما هست؟
جاي اعتراضي هست؟ مي‌دانيم که همه ما بدون استثنا در ابتدا يک اسپرم بوديم. يعني يک
جزء بسيار ريزي از يک قطره آب نجس. خداوند در اين جزء بسيار ناچيز استعدادي آفريده
که وقتي در رحم انساني قرار مي‌گيرد، در شرايط خاصي رشد مي‌کند، جنين و نهايتاً
بچه آدمي مي‌شود. اين اختلاف استعدادها در ابتداي آفرينش قابل انکار نيست. همه دنيا
مي‌دانند و هيچ‌کس هم حق اعتراض ندارد. ما پيش از اينکه باشيم، چيزي نبوديم. برخي مي‌گويند:
چرا با ما مشورت نکردند که مي‌خواهي آفريده شوي يا نه!؟ با چه کسي مشورت کنند؟ چگونه
به يک اسپرم بگويند که آيا مي‌خواهي آدم شوي يا نه؟ «شدن» آن وقتي است که روح در
تو دميده مي‌شود. آن‌وقت است که موجودي مي‌شوي که مي‌تواند شعور داشته باشد. در
سوره «يس» آمده است آدميزادي که ما او را از نطفه آفريديم، با ما بحث مي‌کند که
چرا چنين و چنان است! تو يادت رفته است چه بودي و چه کسي تو را آفريد و به اينجا
رسانيد؟! گاهي وقتي اين آدميزاد به جايي رسيد و شعوري پيدا کرد، حتي ادعاي خدايي
هم مي‌کند و با صراحت مي‌گويد: «انا ربّکم الاعلى». عجيب است! واقعاً خداوند موجود
عجيبي آفريده است!

 

حکمت کثرت: رحمت الهي

واقعيت اين است که حکمت الهي اقتضا کرده است که در اين عالم تحولاتي پديد و در اثر اين تحولات
استعدادهاي مختلفي در موجودات به وجود آيد. يکي گياه، يکي حيوان و يکي انسان مي‌شود؛
موجوداتي که در همه‌چيز با هم متفاوت هستند. بنابراين، حکمت الهي اين است که اين
کثرت و تنوع در عالم پديد آيد. اگر چنين نبود و همه‌چيز يکپارچه بود، اين عالم هميشه
يکسان مي‌ماند. فرض کنيد: تمام عالم از آهن آفريده مي‌شد، قطعاً چنين عالمي رشدي نمي‌داشت.
اختلافات و فعل و انفعالات ميان آنها بايد باشد تا زمينه تنوع پديد آيد. هستي، تابلوي
نقاشیي را مي‌ماند که رنگ صورتي، سبز، سفيد و بي‌شمار رنگ‌های دیگر دارد و يک گوشه
آن نيز رنگ سياه است. رنگ سياه هم اگر در آن تابلو نباشد، تابلو به آن زيبايي نمي‌شود.
اين تابلو بايد تنوع داشته باشد، اما اگر همه آن رنگ‌ها يک رنگ شود؛ حتي رنگي که
شما دوست داريد، آيا اين تابلو زيباييي خواهد داشت؟ اين عالم با اين زيبايي‌ها و
با اين حکمت‌ها مرهون تنوعات آن است. اگر اختلافات نباشند، زمينه‌اي براي رحمت‌هاي
الهي پيدا نمي‌شود. بنازم آن دست حکيمي را که نظامي برقرار کرده که در آن اين همه
تنوعات گوناگون پيدا مي‌شود. در اين نظام خلقت، دو انسان همانند يکديگر نيستند. اين‌جاست
که بايد گفت: تبارک الله احسن الخالقين. اگر اختلاف نبود، عالم يخ کرده و بي‌مزه
بود! نه رشدي در آن پيدا مي‌شد و نه مولود جديدي و البته نه اين همه زيبايي‌هاي بي‌نظير.

 

سنت الهي و رشد استعدادها

پس اين تنوع، لازمه اين خلقت است و البته
حکمت الهي نيز اين اختلافات را اقتضا کرده است و از اين پس هم خواهد بود و به کسي
هم ربطي ندارد. همه‌چيز مال اوست و هر طور که حکمتش اقتضا کرده آفريده است. حال، در
ميان همه اين موجودات، عده‌اي را به‌گونه‌اي ديگر آفريده و موهبت خاصي به آنان
داده است که آن موهبت همانا قدرت انتخاب و اختيار است، موهبت جديدي که در اثر
استعدادي که اين موجود دارد به او مي‌دهد. سنگ، درخت و ساير حيوانات وحشي اين
استعداد را ندارند. اين انتخاب و اختياري که انسان قدرت آن را دارد، فقط مخصوص اوست.
پس، خداوند تفضل مي‌فرمايد و اين را به او مي‌دهد. حال که اين را اختيار کرد،
دستگاه تدبير عظيمي براي اينکه کساني چگونه از اين استعدادهايشان استفاده کنند، راه
مي‌افتد. آنان مي‌توانند از استعدادشان در راه صحيح يا در راه غلط بهره گيرند. خداي
متعال سلسله سنت‌هايي دارد که اگر کساني از استعداد اختيار و انتخاب و از دارايي‌هايشان
درست استفاده کردند، خدا هم بر استعداد آنها مي‌افزايد و زمينه رشد آنها را بيشتر
فراهم مي‌کند. اين سنت الهي است که بر اساس رحمت و حکمت، همواره زمينه رشد بيشتر
براي موجودات فراهم شود. به عکس؛ اگر از داده‌هايي که خدا به آنها عطا فرموده سوء‌استفاده
کردند، خداوند از آن موهبت محروم و آنان را به نقمت مبتلا مي‌کند: «و إذْ تَأذَّنَ
رَبُّکُمْ لَئِنْ شَکَرْتمْ لأزيدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتمْ إنَّ عَذابي لَشَديد».

 

«صنع» و «اصطنع»

خداي متعال با حکمت بالغه خود در جزيرة‌العرب
نوزادي را در دامن مادر متولد کرد و آن کودک از وقتي که احساس کرد مي‌تواند چيزي
بفهمد و کاري کند، از تمامي استعدادهايش بهره برد. در روايات آمده است که ائمه
معصومين «صلوات‌الله عليهم اجمعين» در شکم مادر، تسبيح خدا مي‌گفتند. حضرت فاطمه
زهرا «سلام‌الله‌عليها» در شکم مادر، ايشان را دلداري مي‌دادند. بنابراين، چون آن‌ها
استعداد داشتند، اين لياقت‌ها را به ايشان دادند و چون ما نداشتيم، به ما ندادند. آن
کودک عزيز، از آن‌وقتي که لياقت داشت، نه تنها از آن مايه‌هايي که خدا در وجودش
قرار داده بود استفاده کرد؛ بلکه مَلَکي هم به کمک او فرستاد «مِنْ لَدُنْ أَنْ كَانَ
فَطِيماً»؛ تا او را راهنمايي کند و راه‌هاي خير را به او نشان دهد. اين نمونه،
براي پيغمبر خاتم بود، اما خداوند فرمود: «واصطنعتک لنفسي»؛ ‌اي موسي! تو را براي
خودم ساختم.

گفتني است «صنعت» يعني ساختن و صنعتگر
يعني کسي که با استفاده از موادي چيزي مي‌سازد. حال اگر صنعتگر در ساختن چيزي
بسيار دقت کند، به جاي «صَنَع» مي‌گويند «اصْطَنَع». اين تعبير در واقع مبالغه‌اي در
دقت و حسن کار است. بدين معنا که تو را با کمال دقت و با ريزه‌کاري آفريدم. يعني
از آفرينش تو هدفي داشتم که با آفرينش ديگران تفاوت دارد. بنابراين، بايد بپذيريم
که اختلاف استعدادها وجود دارد و اگر کساني از استعدادهايشان درست استفاده کنند،
خداوند رتبه‌هاي بالاتري هم به آنها مي‌دهد و بي‌ترديد، عقل ما به آن رتبه‌ها و
مقامات نمي‌رسد.

سؤال اين است که آيا از غير معصومين «صلوات‌‌الله
عليهم‌اجمعين» کسي ديگر با اين استعدادها پيدا مي‌شود؟ به نظر مي‌رسد: امکان اين
امر هيچ محذوري ندارد، يعني آيا از رحمت و فضل خدا کم مي‌آيد که اين استعداد را به
شخص ديگري نيز بدهد؟ آيا حضرت ابوالفضل، حضرت علي اکبر و حضرت معصومه «سلام‌الله‌عليهم»
مثل بنده و شما هستند؟ آيا اگر بنا بود آيه‌اي نازل شود و بگويد حضرت معصومه را
براي خودم آفريدم، بعيد به نظر مي‌رسيد؟

 

مراتب فضيلت‌ها

بنابراين، پذيرفتيم و فهميديم که
فضيلت‌ها مراتب دارند و يک‌مرتبه از آن براي شخص رسول‌الله «ص» است که هيچ مخلوقي
به آن مقام نمي‌رسد: «ولايطمع فيه طامع»؛ کسي طمع رسيدن به آن را هم ندارد. پس از
مقام پيامبر، مقام اميرمؤمنان و فاطمه‌زهرا و ساير ائمه اطهار«‌ع» است. پس از آن
هم فرمودند: سلمانُ منّا اهلَ البيت. يعني مي‌توان مرتبه نازله‌اي از فضايل آن
بزرگواران را براي اوليای بزرگ خدا در نظر گرفت. وقتي خداوند مي‌فرمايد: اي کساني
که به خدا و پيغمبر ايمان آورديد به شما هشدار مي‌دهم که به شهيدان مرده نگوييد: «وَلاَ تَقُولُواْ
لِمَنْ يُقْتَلُ فِي سَبيلِ اللّهِ أَمْوَاتٌ بَلْ أَحْيَاءٌ وَلَكِن لاَّ تَشْعُرُونَ»
(بقرة، 154) آيا قرآن شوخي مي‌کند؟ آيا شعر گفته است؟ ممکن است بگوييم که قرآن با
بيان اين عبارات فقط احترامي را براي شهدا قايل است؛ اما در اين آيه که مي‌فرمايد:
«وَلاَ تَحْسَبَنَّ
الَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتًا» نونِ
تأکيدِ ثقيله دارد؛ مبادا! مبادا! بپنداريد که شهدا مرده‌اند. يعني مبادا حتي خيال
آن به ذهن شما بيايد «بَلْ أَحْيَاء عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ».
آيا کسي که چنين مقامي دارد با ما قابل مقايسه است؟! اگر چون بنده‌اي افتخار داشته
باشم که شفاعت آنان شامل حالم شود، کلاه خود را به عرش مي‌اندازم. اما آيا شهدا
همه يکسان و در يک مرتبه هستند؟ مي‌دانيم که اين‌طور نيست. درجات آنان نيز بسيار
تفاوت است. همه مي‌دانيم که همه شهدا، هم‌رديف حضرت ابوالفضل و حضرت علي‌اکبر نيستند.
درجات آنان با هم فرق دارد و به نيت، معرفت ‌و فداکاري‌شان و به زحماتي که تحمل
کردند و سختي‌ها و رياضت‌هايي که کشيدند، بستگي دارد. خدا هم مزد آن‌ها را مختلف
قرار خواهد داد. اما همه آنان «أَحْيَاء عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ»
هستند. درباره انبيا نيز مي‌فرمايد «تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى
بَعْضٍ مِّنْهُم مَّن كَلَّمَ اللّهُ » (بقرة، 254). حضرت موسي بر بسياري
از انبيا برتري داشت وبه همان ترتیب، برخي از شهداي ما نيز بر شهداي ديگر برتري
دارند. آيا اين امر اشکال عقلي يا نقلي دارد؟ سخن اين است که همه ادله عقلي و نقلي،
اختلاف فضيلت بين شهدا را تأييد مي‌کند.

 

امام شهيدان

فرمان، فرمان خداست و همه تسليم او
هستيم و هر چه او بگويد، همان است. ما بايد در حال انجام وظيفه باشيم. تقدير، گاهي
پيروزي و گاهي شکست است. چيزي خارج از اراده او نيست. ما در هر حال بايد بدانيم
وظيفه چيست و به آن عمل کنيم. حضرت امام مي‌فرمود: ما مرد وظيفه‌ايم. اين کلام
برخاسته از همان روح عبوديت آن مرد بود. او به اينکه بگويد من فاتح جنگم دل نبسته‌
بود. اگر کار کوچکي را به ما بسپارند و ما مسئوليت آن را قبول کنيم، دوست داريم
موفق شويم و بگوييم ما اين کار را کرده‌ايم، اما اين مسايل در ذهن امام خطور نمي‌کرد.
در پيروزي و آزادي خرمشهر فرمود: خرمشهر را خدا آزاد کرد. در فرمايش‌هاي امام از
ابتداي نهضت تاکنون، يادم نيست که در جايي فرموده باشند من اين کار را کردم؛ البته
در مقابل دشمن مي‌گفت: توي دهانت مي‌زنم، من دولت تعيين مي‌کنم و… ولي اينها
براي اين بود که قدرت اسلام را به کفر نشان دهند، اما براي مؤمنان که صحبت مي‌کرد
يک‌جا نگفت که من اين کار را کردم. آن‌جايي که بايستي مردم را به ياد خدا مي‌انداخت،
مي‌گفت خدا آزاد کرد و آن‌جايي که مي‌خواست مردم را اميدوار کند مي‌گفت ملت کرده
است. آن هم براي تربيت مردم بود که به آنها اميد ببخشد و به قول روانشناسان اعتماد
به نفس و جرئت به آن‌ها بدهد. امام يک‌بار نگفت که من کردم. همه همّ امام اين بود
که ببيند وظيفه‌اش چيست و خدا از او چه مي‌خواهد تا همان را انجام دهد.

 

 

 

سوتیترها:

* مي‌فرمايد:
«ثُمَّ
جِئْتَ عَلَى قَدَرٍ يَا مُوسَى»؛ اين تعبير، بسيار زيبا و پرمعنا به
زبان امروزي، يعني درست سر وقت اينجا رسيدي! يعني همه اينها حساب شده است و اتفاقي
و بي‌حساب نيست. اينها بايد اتفاق بيفتد، اما بدان: «وَاصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِي»؛
هر آنچه گفته شد براي اين بود که بداني من تو را براي خودم ساختم.

 

* در زيارت‌ها هم مي‌خوانيم که
خداوند معصومان«ع» را از «اصلاب شامخه» و «ارحام مطهره» منتقل کرد. اينها نشانه‌هايي
است تا بدانيم آفرينش بعضي از انسان‌ها مقدمات خاصي دارد و خداوند، با عنايت ويژه‌اي
مقدمات و زمينه رشد آنان را فراهم مي‌کند.

 

* آيا شخص ديگري غير از معصومين هم
اين‌گونه مي‌شود؟ به نظر مي‌رسد: امکان اين امر هيچ محذوري ندارد، يعني آيا از
رحمت و فضل خدا کم مي‌آيد که اين استعداد را به شخص ديگري نيز بدهد؟ آيا اگر بنا
بود آيه‌اي نازل شود و بگويد حضرت معصومه را براي خودم آفريدم، بعيد به نظر مي‌رسيد؟

 

 

* در فرمايش‌هاي امام، يادم نيست که
در جايي فرموده باشند من اين کار را کردم؛ البته در مقابل دشمن مي‌گفت: توي دهانت
مي‌زنم، من دولت تعيين مي‌کنم و… ولي اينها براي اين بود که قدرت اسلام را به
کفر نشان دهند. همه همّ امام اين بود که ببيند وظيفه‌اش چيست و خدا از او چه مي‌خواهد
تا همان را انجام دهد.

/

تازیانه‌هاي بیدارگری

شرح
خطبه منای امام حسین«ع» – بخش دوم

حضرت
آیت‌الله حاج آقا مجتبی تهرانی

اعوذ بالله من
الشیطان الرجیم. بسم‌الله الرحمن الرحیم. الحمدلله ربّ العالمین و صلّی‌الله علی
محمد و آله الطّیبین الطّاهرین و لعنت‌الله علی اعدائهم اجمعین.

«الاسلام بَدئُهُ محمدیٌّ
و بَقائُهُ حُسینیٌّ»

 

مروري بر مباحث
گذشته

بحث ما راجع به خطبه‌‌اي
بود که امام حسین«علیه‌السلام» در سال پنجاه و هشت هجری در منا برای گروهی از
صحابه و تابعین ایراد فرمودند. عرض کردم كه اين خطبه دارای سه بخش بود و حضرت به
طور مفصل در آنجا رابطه امامت با ارکان اسلام، حتی توحید را مطرح فرمودند. بخش
اوّل فرمایشات ایشان حدود پانزده پرسش از دويست نفر صحابه و هشتصد نفر تابعین بود كه
همه پرسش­ها در مورد فرمایشات و کارهای پیغمبر در ارتباط با موضوع امامت و اهل بیت
و اشخاصی بود كه پیغمبر آنها را چه لفظاً و چه عملاً مدح کرده است. امام حسین«ع»
همه را در این پانزده سؤال گنجاند که غالباً راجع به علی«ع» بود و ابتدا هم از
علی«ع» شروع شد و بعد خاندان ايشان را مطرح كرد و همه هم تصدیق کردند که پیغمبر
اینها را ستوده است، حتی در ربط با ولایت نسبت به امت هم سخنان امام حسين«ع» را
تأييد كردند.

در گذشته مسائلی
را عرض کردم که ديگر تکرار نمي‌كنم، از جمله آن مسايل، مطرح بودن رابطه تنگاتنگ
بین شناخت امامت و مسئله دین در معارف ماست. پیش از اینکه وارد بحث شوم نكته‌اي را
عرض کنم، بعضي‌ها البته به ذهن من تسامح در تعبیر مي‌كنند.

تفاوت دينداري و
دين‌شناسي

یک بحث در باب
مسئله دینداری به نحو سطحی مطرح است نه واقعی،(1) مثلاً کسی که نماز مي‌خواند
و روزه مي‌گيرد و امثال اینها، این آدم متدیّن است. این یک بحث عوامانه است. یک
بحث، بحث دين‌شناسي است. دینداری غیر از دين‌شناسي است. كسي که مثلاً نماز شب مي‌خواند
یا نماز اول وقت به جماعت مي‌خواند یا چه بسا روزه‌هاي مستحبی هم مي‌گيرد، حالا او
دين‌شناس و اسلام‌شناسي هم هست یا نه؟ یکی از اموری که در آن خلط شده است و به خصوص
در بین افرادی که مي‌خواهند راجع به مسايل دینی حرف بزنند مغالطه مي‌شود، این است
که نمي‌توانند بین دینداری به آن معنا و دين‌شناسي، میان مسلمانی و اسلام‌شناسي
تفکیک کنند. چه بسا همین کسی که نماز مي‌خواهند و روزه مي‌گيرد، کارهایی کند که
خیال مي‌كند اینها از دستورات دینی است، ولی اگر ما بخواهیم در متن اسلام بررسی
کنیم، مي‌بينيم تمام اینها بدعت است. به تعبیری دینداری سطحی غیر از دين‌شناسي
است، مسلمان سطحی هرچند عامل هم باشد، غیر از اسلام‌شناسي است. اینها با هم فرق
دارند.

 

سياستِ سوق دادن
مردم به دين‌داري ظاهري

در صدر اسلام
همین مغالطه را کردند و از این راه، يعني سوق دادن مردم به سمت دینداری ظاهری وارد
شدند تا بر امت مسلّط شوند، زمام حکومت را در دست بگیرند و به اهداف شيطاني‌شان
برسند. البته اگر همین کار را هم مي‌كردند نسبتاً بد نبود! اما بدتر از این کردند.
امشب مي‌خواهم روایات مربوط را نقل کنم و قضایایی در این رابطه بگویم. مردم را از
اسلام واقعی و دین واقعی بي‌خبر نگه داشتند. دل امام حسین«ع» از این مغالطه و
فریبکاری که تشکیلات معاویه مي‌كردند به درد آمده بود.

بني‌اميه در
زمان معاویه، برای مقابله با اسلام ابتدا شمشیر را از رو نبستند. آن بت‌پرست‌هايي
که در شرایطی قرار گرفتند و مجبور به اسلام آوردن شدند، در اوایل کار هیچ وقت وارد
صحنه مبارزه با اسلام و توحید نشدند، چون مي‌دانستند نمي‌شود و مردم طردشان مي‌كنند
و آنها را از جامعه بیرون مي‌اندازند، لذا آنها دنبال مبارزه نرفتند. آمدند تا
توانستند دینداری ظاهری را تقویت کردند، آنهایی که بعد از پیغمبر اکرم در صدر
بودند، به تدریج مسائل را برملا کردند. من این را به عنوان مقدمه گفتم که بحثم را
بگویم.

امام حسین«علیه­السلام»
خوب مي‌دانست اینها دارند چه کار مي‌كنند، سال‌ها برنامه ریخته بود که بساط اینها
را جمع کند، چون مي‌دانست كه اینها مي‌خواهند اسلام را نابود کنند. طرح‌هايي که
حضرت داشت همه دقیق و حساب‌شده بود. براي همين در منا روي هسته مرکزی کار، دست
گذاشت و يكي‌يكي کارها و حرف‌هاي پیغمبر خصوصاً بعد از خود حضرت را در ارتباط با
امامت مطرح کرد و از همه با قسم به خدا تأیید گرفت؛ «انشدکم الله» به خدا قسم‌تان مي‌دهم
كه آیا پیغمبر اینها را گفت یا نه؟ همه آن جمع که صحابه و همچنين تابعین دسته اول
هستند، گفتند: «اللهم نعم».

جهتش را هم عرض
کردم، چون امام حسین«ع» خوب مي‌دانست که از نظر معارف ما و دین اسلام آن هسته
مرکزی از لحاظ بقای دین، موضوع امامت است، از فرمایشات پیغمبر هم اين مسئله معلوم
بود. لذا من سراغ آن روایاتی رفتم که اگر یادتان باشد گفتم خود عامه هم نقل مي‌كنند
که «من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميته جاهليه»(2) از خاصه هم یک
روایت از امام صادق«علیه­السلام» نقل کردم.

در جلسه گذشته
روایتي را از امام صادق«ع» مفصل شرح دادم كه فرموده بودند: «من عرفنا كان مؤمنا و
من انكرنا كان كافرا».(3) روایت دیگري هم هست که من آن را مطرح نکردم
كه حضرت فرمودند: «قال: من لم يعرفنا و لم ينكرنا كان ضالا».چون از دو حال خارج
نیست، اگر امام را ­شناخت و تصدیقش کرد كه هيچ و الّا یا او را انکار مي­كند يا
اصلاً او را نمی­شناسد، امام صادق تمام تقسیمات را
طرح کرده است. «قال: من لم يعرفنا و لم ينكرنا كان ضالا حتي يرجع إلي الهدي الذي
افترض الله عليه من طاعتنا الواجبه فإن يمت علي ضلالته يفعل الله به ما يشاء».(4)
در مورد رابطه شناخت امام و خدا  که در
روايت امام حسین«ع» بود، امام صادق«ع» در روایتي مي‌فرمايد: «الإمام علم بين
اللهعز و جل و بين خلقه فمن عرفه كان مؤمنا و من انكره كان كافرا»(5)
که حضرت در اینجا خيلي زيبا توضیح مي‌دهند.

 

مشخصات امام در
فرمايشات امام حسين«ع»

حالا من مي‌خواهم
سراغ یک مطلب اساسی بروم. خوب به حرف‌هاي من دقت کنید. من قبلاً مسائلی را راجع به
بخش‌نامه‌هاي معاویه گفتم و چون نمي‌رسيدم همه آنها را بگویم، حالا مي‌خواهم سراغ
کارهایی که کرده است بروم. همان‌طور که امام حسین«ع» در خطبه‌شان در منا در جمع
صحابه و تابعین مسئله امامت را علناً فرمودند و هيچ‌كس هم  انکار نکرد، در معارف ما مشخصاتی برای امامت مطرح
است که چه کسانی برای این جایگاه اهلیت دارند. در آن نامه‌اي كه خود امام حسین«ع»
به اهل کوفه نوشت و جواب اهل کوفه را داد، به‌طور مختصر به اين مطلب اشاره دارد.
در آنجا هم نامه را با این جمله شروع مي‌كند: «فلعمري ما الإمام إلا الحاكم
بالكتاب» قسم به جان خودم كه امام نیست مگر کسی که حکم به کتاب، یعنی قرآن بدهد. «القائم
بالقسط، الدائن بدين الحق، الحابس نفسه علي ذلك لله»(6) و شروع مي‌كند
خصوصیات را مي‌گويد.

 

تلاش ائمه براي
شناساندن مشخصات امامت

همه اینها برای دين‌شناسي
است. ممکن است این حضاضت داشته باشد، اما ائمه مي‌خواستند مردم را از كج‌فهمي و
درك ناصحيح دین بیرون بکشند. گروه بني‌اميه مي‌خواست از جهالت مردم نسبت به اسلام
سوءاستفاده کند و آنها را همان‌طور نگه دارد. دیدید که معاویه به آن  شخص کوفی گفت برو به علی[ع] سلام برسان و بگو
من صدهزار شمشیرزن دارم که اگر بگویم این جمل، ناقه است همه مي‌گويند ناقه است،
یعنی اگر من بگویم كه شتر نر، مادّه است، همه مي‌گويند مادّه است. یعنی من اینجا
صدهزار آدم نفهم دارم که تحت امر من هستند. ببینید که مردم شام چقدر از دین بی‌خبرند!
یعنی از اسلام‌شناسی و دین‌شناسی خبری نیست.

ائمه ما مي‌كوشيدند
مردم را دین‌شناس و اسلام‌شناس کنند، می­خواستند به مردم شعور دینی بدهند، عکسش
بنی‌امیّه بود که مي‌خواستند مردم را در جهالت نگه دارند و از آنها بهره بکشند. من
یک جمله از علی«ع» مي‌گويم. حضرت دين‌شناسي و امام‌شناسي را برای مردم مي‌گويد، مي‌فرمايد:
«و كبار حدود ولايه الإمام المفرض الطاعه أن يعلم أنه معصوم من الخطاء و الزلل و
العمد و من الذنوب كلها صغيرها و كبيرها». امام، معصوم است، «لا يزل و لا يخطا» نه
لغزشی دارد و نه خطایی می­کند، «ولا يلهو بشيء من الامور الموبقه للدين و لا بشيء
من الملاهي و انه أعلم الناس بحلال الله و حرامه و فرائضه و سننه».(7)
اینها به عنوان نمونه بود، روایات مفصلي از اهل بیت داریم که امام‌شناسی را مطرح مي‌كنند.
امام نباید از نظر علم روی زمین نظیر و مانند داشته باشد.

چون راجع به
معاویه قبلاً مسائلی را گفتم، الآن نمي‌خواهم آنها را تکرار کنم، مي‌خواهم مطالبي
را اضافه کنم. چون او با امیرالمؤمنین طرف بود، يكي از كارهايش این بود كه به تمام
قلمرو حکومتی خودش بخشنامه کرد که نعوذبالله سبّ علی«ع» کنند و به این هم اکتفا
نکرد. دستور داد هر کسي كه بخواهد از علي تعریف کند و يا حب علی را داشته باشد،
بکشید. بعد دستور داد كه راجع به خلیفه اول، دوم و سوم و مدح آنها از لسان پیغمبر
اکرم حدیث جعل کنید. آن‏قدر حديث جعل كردند كه خودش گفت: بس است!

 

احاديث جعليِ
مربوط به جايگاه امامت

حالا مي‌خواهم
مطالب جدیدي بگویم که مطرح نكرده‌ام. مگر به اینها اکتفا کرد؟ اصلاً و ابداً. او مي‌خواهد
امامت را بکوبد، چون اسلام به اين بستگی دارد، مي‌خواهد امامت را بکوبد و بعد هم
فاتحه اسلام را بخواند. مي‌دانست با اینها کار تمام نمي‌شود. چون خودشان رواياتي
را در اين زمينه نقل کردند كه «من مات و لم يعرف إمام زمانه مات ميته جاهليه» حتی
پسر عمر هم شب، درِ خانه حجاج رفت تا با او بیعت کند، لذا باید برای این
مسئله  فکری کند. همه مي‌دانند که پیغمبر
این جمله را گفته است و همه هم این را قبول دارند، پس بايد پایۀ امامت را زد. من
شروع مي‌كنم چند روایت جعلی را که عامه در ارتباط با همین مسئله جعل کردند، مي‌گويم.

به منابع مراجعه
کنید، اين روايات در صحاح و کنزالعمال است که بهترین کتاب عامه است که زیاد اینها
را نقل مي‌كند. این حدیث از کنز‏العمال است. یک روایت از پیغمبر اکرم«ص» است كه:
«من یطع الامير فقد اطاعنی و من یعصی الامير فقد عصانی»(8) این یک
کبرای کلی بود. امیر چه کسی باشد؟ هر فرد نابابی که مي‌خواهد باشد. روایت دوم هم
از پیغمبر است: «الجهاد واجب علیکم مع امیر براً کان او فاجراً و اِن هو عمل
الکبائر» شما را به خدا آنهایی که اهل مطالعه هستند بروند در کنزالعمال و صحاح سته
نگاه کنند: «و ان هو عمل الکبائر و الصلاه واجبه علیکم خلف کل مسلم براً کان او
فاجراً و اِن هو عمل الکبائر»(9) یعنی اگر دیدی یکی رفت زنا کرد، بعد
به نماز ایستاد و گفت الله‌اکبر؛ برو پشت سرش بگو: الله‌اکبر!

طرح را مي‌بينيد
که از چه راهي وارد شدند؟ جعل كردند كه پیغمبر اینها را گفته است. نگاه نکنید ما
داریم کارهای خلاف مي‌كنيم، ما امیر هستیم و باید از امیر تبعیت کنید.

 

وجوب اطاعت از
شيطان مجسم در روايات جعلي

یک روایت دیگر
برایتان مي‌خوانم، ببینيد این دیگر چیست. از پیغمبر دارد: «یکون بعدی ائمه یهتدون
لا یهتدون بهدای» پیغمبر گفت بعد از من رهبرانی مي‌آيند و زمام جماعت را به دست مي‌گيرند
که به هدایت من هدایت نشدند «و لا یستنون بسنتی» اصلاً به سنت من هم کاری ندارند،
تمام بدعت‌گذارند «و سیقوم فیه رجال قلوبهم قلوب الشیاطین فی جثمان انس» در ميان
اینها افرادی هستند که دل‌هايشان دل‌هاي شیاطین در پیکره انسان است و شیطان مجسم
هستند، «قال قلت» راوی مي‌گويد: گفتم «کیف اصنع یا رسول الله ان ادرکت ذلک» وقتي
چنین چیزهایی پیدا مي‌شوند ما چه کار کنیم؟ حضرت فرمود: «قال تسمع و تطع للامیر» حرف‌هايش
را گوش کن و هرچه گفت، عمل کن! «و ان ضرب ظهرک و اخذ مالک فاسمع و اطع»!(10)
شيطنت‌ها را ببینيد.

یک روایت دیگر
از پیغمبر است كه فرمود: «قال من رئی عن امیره شیئاً یکره فلیصبر» اگر دیدی كه
امير کار خطایی کرد، صبر کن. «فانه من فارق الجماعة الا
مات میتۀ جاهلیه»(11) معلوم است که دارند به کجا ضربه مي‌زنند.
كارهايشان دقیق و حساب‌شده است. این روایات به عنوان نمونه بود. یک وقت هست كه می­گوید
بياييد همان­طور که پیغمبر در مدح علی«ع» گفته است، در مدح عمرو و زید و بکر حدیث
جعل کنيد که اینها عقب نمانند و بتوانیم اینها را به خورد مردم دهیم، امّا یک وقت مي‌گويد
بياييد حدیث جعل کنيد که هر ناکسی سر کار آمد بگو چشم. هر زندیق، ولو اینکه گناه
کبیره انجام دهد، همین که امیر شد دیگر تمام است. این کوبیدن امامت است که برای
بقای اسلام محوریت دارد.

من دائم تکرار مي‌كردم
و الآن هم تکرار مي‌كنم که بخش اول خطبه حضرت، واقعاً عجیب است. حضرت دیده بود كه
اينها دارند چه کار مي‌كنند. مگر معاويه پسرش، یزید را نمي‌شناخت؟ هر چه هم كه
ديگران گفتند گوش نکرد و برای پسرش بیعت گرفت؛ گفتند این اهل همه کاري هست، لذا
این حديث‌ها را جعل کردند و الآن هم در كتاب‌هايشان هست. مشکل امام حسین«ع» این
مسئله بود، لذا در اوّل خطبه آن پانزده سؤال را نقل کرد که همه هم نقش اساسی داشت
و برای صحابه و تابعین قابل انکار هم نبود. اول از همه آنها اقرار گرفت و در بخش
سوم هم به همین حاضران حمله کرد.

آیا مسئله با
این كار تمام شد؟ یعنی اگر امام حسین در مقابل آن سم‏پاشی­های معاویه و بنی‌امیه،
بگوید مسئله اینطور نیست که اینها گفتند؛ و آن چيزي که پیغمبر گفته است اين سخنان
است، مسئله تمام مي‌شود؟ نه.

معاويه یک نوع
سم‏پاشی دیگر و یک کار دیگر هم كرده بود، هدف بني‌اميه از آن سم‌پاشي‌ها و آن
کارها این بود که زمام امور مسلمین را به دست خودشان بگیرند و به تدریج به آن
اهداف شوم که براندازی اسلام است برسند و باز همان مسائل مشرکانه را برگردانند. با
اين وضعيت اگر امام حسین«ع» بگوید: آنهایی که پیغمبر معرّفی کرد اهل بيت هستند نه
بني‌اميه، مطلب تمام مي‌شود؟ شیطنت بني‌اميه شیطنت قوي‌اي بود، چون مي‌خواستند
خودشان سر کار بمانند. لذا اینجا دیدند با توجه به وضع خودشان و اطلاع جامعه از
سوابق اینها بايد كار ديگري انجا دهند. مي‌دانستند كه با اين وضع و با مشی فعلي‌شان
و اطلاع عده‌اي در مورد همسو نبودن مشي اينها با احکام اسلامی و به تعبیر دیگر
لاابالی بودنشان، نمي‌توانند امور مسلمین را به دست بگیرند، يعني اگر با این وضع
موجود به هر کسی كه مختصري شعور داشته باشد، بگویند: ما مي‌خواهيم زمام امور را به
دست گيريم، مي‌گويد: اينها اهلیت ندارند، لذا اینها آمدند یک دسته از احادیث دیگر
را جعل و منتشر کردند که چندتایش را از کتاب‌های خودشان خواندم و عرض کردم به
كتاب‏هايشان مراجعه کنید.

الان چند روایت
دیگر را هم مي‌خوانم و بعد هم نتيجه‌گيري می‌کنم. آنهایی که طلبه و اهل علم هستند،
مي‌فهمند كه من بحث را چگونه پيش مي‌برم. تمام عرايضم حساب‌شده است، مي‌خواهم همین‌طور
گام به گام نسبت به خطبه پیش بروم، ببینید امام حسین«ع» چه قدر دقیق مسئله را طرح مي‌كند.

 

اطاعت از رهبر
فاسد در روايات جعليِ عامّه

اين روايت را هم
از کنزالعمال برایتان نقل مي‌كنم؛ از پیغمبر اکرم«ص» نقل مي‌كنند: «الصلاة من السنة الصلاح
خلف کل امام» هر کسی براي نماز جلو ایستاد «لک صلاتک و علیه اثمه» تو نماز خودت را
بخوان به او چه کار داری؟ گناه هم به گردن او است «و الجهاد مع کل امیر لک جهادک و
علیه شره».(12)

یک روایت دیگر
از پیغمبر اکرم؛ «ستکون أثرۀ و امور تنکرونها؛ قالوا: یا رسول
الله کیف تأمر من ادرک منا ذلک؟» به زودی چیزهای خلاف دین مي‌بينيد، چیزهایی که
شما انکار مي‌كنيد که جزو اسلام است، گفتند یا رسول‌الله تو چه امر مي‌كني؟ اگر ما
چنین زمانی را درک کردیم، چه کار کنیم؟ «قال: تؤدون الحق الذی علیکم و تسألون الله
الذی لکم»(13) تو به اینها چه کار داری؟ اگر آنها آمدند مثلاً زکات
بگیرند یا از نظر اسلامی مالیات بگیرند، شما به آنها بدهید، چون زکات دادن واجب
است، تو زكاتت را بده، به اینها کاری نداشته باش. «تؤدون الحق الذی علیکم و تسألون
الله الذی لکم» اجر كارت را هم از خدا بخواه، حالا آنها هرچه بخواهند بکنند، تو
چیزی نگو.

یک روایت دیگر
از پیغمبر اکرم: «قال: وشرار أئمتكم» دیگر بالاتر از این نمي‌شود. ائمه یعنی
آنهایی که رهبری جامعه را مي‌گيرند. «الذين تبغضونهم و يغبضونكم» بدترين رهبران
شما آن کسانی هستند که شما با آنها دشمن هستید و از آنها بدتان مي‌آيد و آنها هم
از شما بدشان مي‌آيد، «وتلعنونهم و يلعنونكم» شما آنها را لعن مي‌كنيد و آنها هم
شما را لعن مي‌كنند، «قيل يا رسول‌الله أفلا ننابذهم بالسيف؟» گفتند آیا اینجا بر
ما واجب نیست كه با شمشیر مقابل‌شان بایستیم و رویارویی کنیم؟ اینها آدم‌هاي
ناجوری هستند، کأنه دو راه مي‌رويم، ما که مسلمان هستیم یک کاری مي‌كنيم و آنها هم
یک کار دیگر مي‌كنند. «فقال لا ما أقاموا فيكم الصلاه» نه نه نه، یک وقت نروید با
آنها مبارزه کنید. تا موقعی که آنها بین شما نماز مي‌خوانند به رویشان شمشیر
نکشید. آن هم آن نمازهایی که در جلسه گذشته گفت اگر معصیت کبیره هم بکند، بایست و
پشت سرش نماز بخوان. شنیدید كه بني‌اميه چه طوری نماز مي‌خواندند، معاويه نماز صبح
چند رکعت خواند و بعد هم گفت سر حال بودم، می­خواهی اضافه­اش کنم؟! اینها ریشه
دارد «لا ما أقاموا فيكم الصلاه و إذا رأيتم من ولاتكم شيئاً تكرهونه» اگر از
كساني كه زمام امور را در دست گرفتند، خوشتان نمی­آید «فاكرهوا عمله» يا از  اعمال‌شان بدتان مي­آید، مثلاً نعوذبالله شرب
خمر مي‌كند، زنا مي‌كند و امثال اینها، تا زماني كه نماز مي‌خوانند با آنها مقابله
نكنيد. «ولا تنزعوا يدا من طاعه»(14) یک وقت دست‌تان را از اطاعت اینها
کنار نکشید.

این چيزهایی که
دارم مي‌گويم پنهانی نیست، همه در كتاب‌ها چاپ شده است، ميليون‌ها نسخه هم در دست
خودشان هست و مي‌خوانند. امام حسین«ع» اینها را هم دیده بود. حضرت هم مدح افرادی
را که سزاوار نبودند، دیده بود که معاویه و بني‌اميه این کار را کرده بودند و هم
این جعل روايات را دیده بود. دلِ امام حسین«ع» به درد آمده بود. كار بني‌اميه مسخ
اسلام بود. آنها اين روايات را منتشر مي‌كردند که دیگر کسی جرأت نکند اعتراض کند.
اینقدر مردم ذوب در ولایت بودند، البته ولایت شیطانی.

یک جو این‌طوری
درست کرده بودند که کسی جرأت نکند اعتراض کند و بگوید تو داری برخلاف اسلام کار مي‌كني،
گاهی هم این تعبیرها را مي‌كردند که شقّ عصای مسلمین نکنید.

 

برنامه‌ريزي
معاويه، حتي پس از مرگ

من دنبال مطلبي
بودم و فکر می­کنم این قضیه برای بعد از معاویه است، وقتی که او مُرد، یک سری
مسائل رو شد، یک سری رو بود، روتر شد. کارهایی که کرده بود، جنایاتی که کرده بود،
رو شد و ظاهراً بعد این مسائل بود كه اين مطلب مطرح شد: «اذکروا موتاكم بالخیر»!(15)
من این را از كلك‌هاي بني‌اميه مي‌دانم. حالا که مرده است خوبي‌هايش را بگو، بدي‌هايش
را نگو. مي‌خواهم بگویم چه طور اینها برنامه‌ريزي شده در جامعه پيش مي‌رفتند. من
چون مي‌خواهم رعایتِ امانت کنم این را مي‌گويم که بعضي‌هايشان نه تعداد زیادي،
روایتی را تحت عنوان خروج بر ائمه جور نقل کردند، البته بعضي‌هايشان، ولی مهم این
چیزهایی بود که من خواندم. نشاني‌هايش را هم دادم.

یک جمله از ابن ابي‌الحديد
برایتان مي‌خوانم؛ «و عند اصحابنا ان الخروج علی ائمه الجور واجبه» درست در مقابل،
خروج بر ائمه جور واجب است، «و عند اصحابنا ایضاً ان الفاسق المتقلب بغیر شبهه
یعتمد علیها لا یجوز ان ینصر علی من یخرج علیه من یمتمی الی» اگر هم کسی را دیدید
که علیه ائمه جور خروج کرده است و بعد هم یک عده‌اي مي‌خواهند با او طرف شوند، تا
موقعی که عذر شرعی ندارید، نمي‌توانيد او را تنها بگذاريد، بلکه باید به او کمک
کنید با این که عقيده‌اش با عقیده شما یکی نیست. «و یأمر بالمعروف و ینهی عن
المنکر بل یجب ان ینصر الخارجون علیه و ان کانوا ضالین فی عقیدته اعتقدوها»(16)
که بحث شبهه دینی است «دخلت علیه» او مي‌آيد صاف در مقابل همه این حرف‌ها مي‌ايستد.

 

مواجهه امام با
شرايط خفقان

غرضم این بود؛
حالا امام حسین«ع» چه کار کند؟ فقط ببیند كه اينها چه نقشه شیطانی کشیدند. قبلاً
گفتم كه اينها اول شروع به سب کردن اهل بیت و علی«ع» کردند تا اینها را از صحنه
خارج کنند و بعد مدح کردن آن طرف و بعد هم دیدند كه اين كارها براي حكومت کافی
نیست، لذا رواياتي جعل كردند كه لاابالي‌گري‌‌هاي خودشان را توجيه كنند. مي‌دانستند
كه اعمالشان با احکام اسلامی سازگار نیست، بالأخره چیزهایی هست که از ضروریات دین
است، مثلاً متن آیه قرآن است كه شرب خمر حرام است، نمي‌توانند متن آیه قرآن را
کاری کنند و همه اين كارها را هم مرتکب مي‌شوند و رهبری مسلمین را هم مي‌خواهند،
لذا آمدند آن احاديث را جعل كردند. یک جو خفقانی درست کردند.

 

استناد به قرآن
در حرمتِ تركِ نهي از منكر

این خطبه، خطبه
خیلی عجیبی است. واقعاً امام حسین«ع» از نوابغ روزگار است. حضرت زیرآب اینها را
بزند، باید مشت اینها را باز کند، اینها دروغ است. اینجا سراغ قرآن مي‌رود، دیگر
اینجا صحبت از این نیست که از پیغمبر و اهل بیت بگويد، اینجا سراغ قرآن مي‌رود.

بخش دوم؛ مي‌فرمايد:
«اعتبروا أيها الناس بما وعظ الله به أولياءه من سوء ثنائه علي الأحبار إذ يقول لو
لا ينهاهم الربانيون و الأحبار عن قولهم الإثم و قال لعن الذين كفروا من بين
إسرائيل إلي قوله لبئس ما كانوا يفعلون» ای مردم! از پندی که خدا در نکوهش از
علمای یهود به اولیا و دوستانش داده است عبرت بگیرید. آنجا علمای یهود است، اینها
هم جاعلان احادیث هستند، آنجایی که مي‌فرمايد چرا علمای دینی و احبار، یهودیان را
از سخنان گناه‌آميز و خوردن حرام نهی و جلوگیری نمي‌كنند؟ شما چرا جلوی اینها را نمي‌گيريد؟
نشستید تماشا مي‌كنيد؟ چرا از سخنان گناه‌آميز (كه «اثم» تعبیر مي‌كند)، از دروغ،
تهمت، بدعت و خوردن حرام نهی و جلوگیری نمي‌كنيد و باز مي‌فرمايد آنها که از بني‌‌اسرائيل
کافر شدند مورد لعن و نفرین قرار گرفتند.

نهی از منکر
یعنی چه؟ داری منکر را مي‌بيني، جايز نيست که نهی از منکر کنی؟ اين نتيجه آن
احاديث جعلي است. و چه کار بدی را مرتکب شدند.

«و انما عاب
الله ذلك عليهم لانهم كانوا يرون من الظلمه الذين بين أظهرهم المنكر و الفساد فلا
ينهونهم عن ذلك رغبه فيما كانوا ينالون منهم و رهبه مما يحذرون» بعد هم آیه قرآن
را مطرح مي‌كند: «والله يقول فلا تخشوا الناس و اخشون و قال المؤمنون و المؤمنات
بعضهم أولياء بعض يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر»(17) و وارد کار مي‌شود.
نشستید دست رو دست هم گذاشتید و اینها هم هر غلطی مي‌خواهند مي‌كنند؟ هر مزخرفی كه
بگویند و هر کاری بکنند هیچ كاری نمي‌كنيد؟ نه امر به معروفی، نه نهی از منکری؟
خدا دارد اینها را در قرآن مي‌گويد. اینجا بحث پیغمبر را مطرح نمي‌كند که بگویند
دارد از رابطه خانوادگی مصرف مي‌كند. سراغ قرآن مي‌رود که من این بخش را از بخش
سوم جدا کردم و گفتم که این بخش دوم، خطاب به همگان است، کأنه امام حسین«ع» دارد
به توده مسلمان‌ها مي‌گويد. مي‌گويد شماها وظيفه‌تان این است که به اصطلاح ما دانه
درشت‌ها را نهي از منكر كنيد و آنها را متنبه کنید که در آینده اين بحث را شرح مي‌دهم.

 

 

پانوشت‌ها

1ـ من راجع به دینداری قبلاً بحث کردم و منتشر شده
است (سلوک عاشورایی؛ منزل چهارم).

2ـ بحارالأنوار، ج32، ص321.

3ـ همان، ص325 و کنزالعمال، ج1، ص103.

4ـ بحارالأنوار، ج32، ص325.

5ـ‌ همان، ج23، ص88.

6ـ همان، ج44، ص334.

7ـ همان، ج65، ص387.

8ـ العمده، ج1، ص46؛ کتب العقیده، ج16، ص112و…

9ـ سنن بیهقی، ج3، ص 121؛ سنن ابی داوود، ج7 ص، 64؛ کنزالعمال، ج4،
ص129و …

10ـ سنن بیهقی، ج8، ص157؛ صحیح ابن‌حبان، ج13، ص300؛ صحیح مسلم،
ج6، ص20 و…

11ـ سنن ابنی عوانه، ج4، ص432؛ صحیح بخاری، ج6، ص2588 و…

12ـ سنن بیهقی، ج8، ص185؛ سنن الدار
قطنی،  ج2، ص 57؛ کنزالعمال، ج1، ص216 و…

13ـ جامع الاصول، ج1، ص56؛ صحیح مسلم، ج9،
ص379؛ موسوعه اطراف الحدیث، ج1، ص 82041 و…

14ـ کنزالعمال، ج6، ص60؛ سنن بیهقی، ج8،
ص158؛ مسند شامیین، ج1، ص333؛ مسند ابی یعلی، ج1، ص148، صحیح مسلم، ج9، ص403 و…

15ـ من فکر مي‌كنم اين هم از برنامه‌ریزی­های
خودش بود، الآن دقیق نمي‌توانم این جمله را نسبت دهم، چون من در معارف خودمان
ندیدم، حالا هرکسی دیده است به من اطلاع بدهد. آیا تعبير «لا تذکروا موتاکم الا
بالخیر» از طریق معارف ما رسیده است؟

16ـ ؟؟؟

17ـ بحارالأنوار، ج97، ص79.

 

 

سوتیترها

* دینداری غیر
از دين‌شناسي است. كسي که مثلاً نماز شب مي‌خواند یا نماز اول وقت به جماعت مي‌خواند
یا چه بسا روزه­هاي مستحبی هم مي‌گيرد، حالا او دین‌شناس و اسلام‌شناس هم هست؟ نه.

* بنی‌امیه در
زمان معاویه، برای مقابله با اسلام ابتدا شمشیر را از رو نبستند، چون مي‌دانستند نمي‌شود
و مردم طردشان مي‌كنند و آنها را از جامعه بیرون مي‌اندازند، لذا آمدند تا
توانستند دینداری ظاهری را تقویت کردند، آنهایی که بعد از پیغمبر اکرم در صدر
بودند، به تدریج مسائل را برملا کردند.

 

* امام صادق«ع»
فرمودند: «من لم يعرفنا و لم ينكرنا كان ضالا» (هم کسی که ما را نشناسد و هم آنکه
انکارمان نکند، هر دو گمراهند). چون از دو حال خارج نیست، اگر امام را ­شناخت و
تصدیقش کرد كه هيچ و الّا یا او را انکار مي­كند يا اصلاً او را نمي‌شناسد.

 

* معاویه به
آن  شخص کوفی گفت برو به علی[ع] سلام برسان
و بگو من صد هزار شمشیر زن دارم که اگر بگویم این شتر نر، مادّه است، همه مي‌گويند
مادّه است. یعنی من اینجا صد هزار آدم نفهم دارم که تحت امر من هستند. ببینید که
مردم شام چقدر از دین بي‌خبرند!

 

* یک وقت هست كه
می­گوید بياييد همان­طور که پیغمبر در مدح علی«ع» گفته است، در مدح عمرو و زید و
بکر حدیث جعل کنيد که اینها عقب نمانند و بتوانیم اینها را به خورد مردم دهیم،
امّا یک وقت مي­گويد بياييد حدیث جعل کنيد که هر ناکسی سر کار آمد بگو چشم!

 

* یک جو این
طوری درست کرده بودند که کسی جرأت نکند اعتراض کند و بگوید تو داری بر خلاف اسلام
کار می­کنی، گاهی هم این تعبیرها را می­کردند که شقّ عصای مسلمین نکنید.

 

* نشستید دست رو
دست هم گذاشتید و اینها هم هر غلطی می‌خواهند مي­کنند؟ هر مزخرفی كه بگویند و هر
کاری بکنند هیچ كاری نمي­كنيد؟ نه امر به معروفی، نه نهی از منکری؟ خدا دارد اینها
را در قرآن می‌گوید. اینجا بحث پیغمبر را مطرح نمی­کند که بگویند دارد از رابطه
خانوادگی مصرف می­کند. سراغ قرآن می­رود.

/

تفاوت‌های دو بانوی بزرگ: مریم و فاطمه «سلام الله علیهما»

 حضرت آیت‌الله
جوادی آملی

اشاره:

 نيل به معارف والاي فاطمي در بسياري از مقاطع كه با عصمت
كبرا و جلالت عُظماي آن حضرت مواجه بوده، غيرممكن و حصول به آن براي انسان‌هاي خارج
از محدودة حجيّت و عصمت محال است، اما بهره‌برداري از دامنه‌هاي قلّه كمال و معرفت
صديقة طاهره «س» براي ره‌جويان كمال و پويندگان سبيل نجات امري لازم و به ميزان
سعة هستي هر فرد ممكن است.

حكيم فرزانه و عارف دلباختة معارف
اهل بيت عصمت و طهارت«ع»، حضرت آيت‌الله جوادي آملي در مطلب ذيل به بررسي صبغة
مُلكي حضرت ام ابيها«ع» و راه‌هاي «فاطمه‌شناسي» مي‌پردازند كه به مناسبت ايام
سوگواري آن تنديس عصمت به خوانندگان گرامي «پاسداراسلام» تقديم مي‌شود.   

 

 

شخصيّت حضرت فاطمه «س» از دو منظر
«مُلك» و «ملكوت»

جلال و عظمت بي‌بي دو عالم از دو منظر است؛ يكي «صبغة
ملكوتي» آن حضرت كه با انبيا و اوليا در ارتباط بودند، و ديگر «صبغة مُلكي» آن
حضرت كه رهبري جامعه، هدايت امت اسلامي، تعليم كتاب و حكمت، تزكية نفوس و مانند آن
است. آن بخشش به جريان كلام برمي‌گردد، اين بخشش به جريان اخلاق، حقوق، فقه و سياست
و مانند آن مرتبط است.

 

همتایي فاطمة زهرا «س» با قرآن
كريم؛ تحليل كلامي بر (صبغة ملكوتي) آن حضرت

آن بخش كلامي‌اش ناظر به اين است كه هر جا قرآن كريم حضور
دارد، فاطمة زهرا «سلام‌الله عليها» حاضر است. يعني اينچنين نيست كه در قرآن
حقيقتي باشد، و اين بانو واقف آن حقيقت نباشد! زيرا فاطمة زهرا «سلام‌الله عليها»
از مصاديق كامل اهل بيت عصمت و طهارت «عليهم الصَّلاة و السَّلام» است اوّلاً؛ و اهل
بيت عِدل قرآن كريمند ثانياً؛ و براساس حديث مسلّم ثقلين، عترت از قرآن جدا نيست، چه
اينكه قرآن از عترت جدا نيست  ثالثاً. و
معناي عدم اِنفكاك اين است: هر حقيقتي را كه قرآن واجد است، اهل بيت دارايند؛ و هر
حقيقتي را كه اهل بيت دارايند، قرآن در بر دارد؛ لَنْ يَفتَرِقَا حَتّي يَرِدا
عَلَيَّ الحُوضْ.(1) اگر در مرحله‌اي قرآن واجد حقيقتي بود، و اهل بيت
در آن مرحله حضور نداشته باشند، اوّلين نشان تفرّق است.

 

حضور حضرت زهرا «س» در تمامي وجوه
«جمال» و «جلال» قرآن كريم

پس اهل بيت عِدل قرآن كريمند؛ و از بارزترين مصاديق اهل
بيت، صديقة كبرا «سلام‌الله عليها»ست. چون عِدل قرآن كريم است؛ هر جا جمال و جلال
قرآن مطرح است، فاطمه حضور دارد. اگر در صحنة مباهله و جريان استجابت دعاست؛ نَدعُ
اَبنائَنا وَ اَبنائَكُمْ، نِساءَ نَا وَ نِساءَ كُمْ، اَنفُسَنَا وَ اَنفُسَكُم(2)
و مانند آن است، فاطمه حاضر است. اگر صحنة طهارت است؛ إنَّمَا يُريدُ اللهْ
لِيُذهِبَ عَنكُمُ الرِّجسْ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطهيرا(3) است، فاطمه
حاضر است. اگر صحنة ابرار و، سورة مباركة هَل أتي و، يُطعِمُونَ الطَّعام(4)
است؛ فاطمه حاضر است. و اگر جريان كوثر است، فاطمه حاضر است؛ إنّا اَعطَيناكَ
الكُوثَر.(5) شما بخشي را نمي‌بينيد كه در آن بخش انسان كامل حاضر باشد،
و «فاطمه» غایب!!

ولايت مطلقة اهل بيت عصمت و طهارت
«ع»، در برابر ولايت‌هاي مقطعي ديگران

اگر مريم «سلام‌الله عليها» سيّدة نساء عالميانِ مقطع خاص
و عصر خود است، فاطمه «سلام‌الله عليها» سيّدة نساء عالميان در جميع عصر و نسل و
مانند آن است؛ مي‌شود سيّدة نساء عالمين، بِالقُولِ المُطلَق.(6) اگر ديگران
داراي مقام ولايت محدودند، اهل بيت «عليهم السَّلام» واجد ولايت مطلقند. اگر در
صحنة فرشته‌ها آدم صبغة تعليم دارد و بر كرسي تدريس نشسته است؛ يا آدَمُ
اَنبِئهُمْ بِاَسماءِ هؤلآء.(7) در آن مرحله اهل بيت هم حضور كامل
دارند، سَبَّحْنَا فَسَبَّحَتِ المَلائِكَه، قَدَّسنَا فَقَدَّسَتِ المَلائِكَه. صبغة
ملكوتي فاطمه كه او را عِدل انسان‌هاي معصوم ديگر كرده است، محفوظ است.

 

فاطمه زهرا «س»، كلمة جامع و مطلق
الهي

از آن جهت كه خداي سبحان به رسولش فرمود: من به تو كوثر
داده‌ام؛ و اين كوثر هم كوثر تدويني است و هم كوثر تكويني؛ هم كلمات تدويني است، هم
كلمات تكويني. و اگر عيساي مسيح «كَلِمَةُ الله» است،(8) و اگر يحيي « كَلِمَةُ الله» است،(9)
و اگر رسول گرامي فرمود: اُعطِيتُ جَوامِعَ الكَلِم،(10) و اگر فاطمه
عِدل قرآن كريم است؛ خود فاطمه كلمة جامعه هست، يكي از «جوامعُ الكَلم» به شمار مي‌رود.
جوامع الكلم از نظر تدوين، عبارت از آن اصول جامعي است كه همة فروع را زير مجموعة
خود دارد. آن مطلق بَرين، آن عام فائق را مي‌گويند: «كلمة جامعه» كه همة مطالب را
دربردارد. ولي در نظام تكوين، آن انسان كاملي كه ولايت ديگران در قلمرو ولايت اوست،
علم ديگران در منطقة علم اوست، اعجاز ديگران زير مجموعة معجزة برين اوست؛ به آن
انسان معصومِ كامل مي‌گويند: « كلمة جامع». اگر عيساي مسيح كَلِمة الله است، كلمة مقطع
خاص خود است؛ و اگر مريم «عليها سلام‌الله» كَلِمَةُ الله باشد، مخصوص آن دورة ويژه
است. ولي اگر فاطمة زهرا سيّدة نساء عالمين مِنَ الأوّلينِ وَ الآخِرينْ فِي الدُّنيا وَ
الآخِرَه كلمة جامعه باشد، جامع بِالقُولِ المُطلق است.

 

جامعيّت مطلق حضرت زهرا «س» در
دنيا و آخرت

اين جمعيّت بِالقُول المُطلق كه براي آن حضرت در دنيا حاصل
است، در آخرت ظاهر است. آخرت ظرف ظهور اين حقایق است نه حدوث آنها! اين روايت را
كه رسول گرامي فرمود: وقتي قيامت فرا رسيد، دخترم فاطمه «سلام‌الله عليها» بخواهد
از مقطعي به مقطع ديگر بگذرد، منادي إله ندا مي‌دهد: يا اَهلَ المَحشَر! غُضُّوا
اَبصارَكُم.(11) به همة قيامتيان دستور مي‌دهد كه چشم‌ها را ببنديد، زيرا
فاطمه عبور مي‌كند. آنجا سخن از محرم و نامحرم نيست، چون نظام تشريع، مخصوص دنياست.
آنجا سخن از زن و مرد نيست؛ هم زن بايد چشم بپوشد، هم مرد. اين نه براي آن است كه
فاطمه را مرد نبيند، چون زن هم نمي‌تواند ببيند!

گفتند: اگر آفتاب برهنه در آمد؛ كسي بخواهد با چشم
غيرمسلّح آفتاب را نگاه كند، كور مي‌شود. فرمود: نور فاطمه چشم‌هاي شما را خيره مي‌كند،
شما توان ديدن زهرا را نداريد! اين « غُضُّوا » هم يك امر تكويني است نه تشريعي.
فرمود:‌ شما مجبوريد كه چشم روي هم بگذاريد، پلك و مژه را روي هم بگذاريد؛ نمي‌توانيد
فاطمه را ببينيد! اين كلمة جامعِ بِالقُول المُطلق است. اگر در بخشي از كتاب‌ها، اهل
معرفت ولايت را به مقيّد و مطلق تقسيم كرده‌اند، در همان راستا كَلِمَةُ الله هم به مطلق و
مقيّد تقسيم مي‌شود؛ و اين بي‌بي كَلِمَةُ الله است، بِالقُول المُطلق؛ چه اينكه وليُّ الله است، بِالقُول
المُطلق.

جامعيّت مطلق حضرت فاطمه «س»، در برابر جامعيّت
مقطعي حضرت مريم
«س» و حضرت عيسي «ع»

و اگر مريم «سلام‌الله عليها» از رزق ظاهري از مخزن غيب
برخوردار مي‌شد، فاطمه «سلام‌الله عليها» از رزق ملكوتي هم برخوردار بود. چقدر فرق
است بين مريمي كه عيسي به بار مي‌آورد، و اين دو مجموعاً مي‌شوند آية جهاني؛ و بين
فاطمه‌اي كه خود آية جهاني است، فرزندي به بار مي‌آورد به نام حسين بن علي «سلام‌الله
عليهما» كه خود آية جهاني است!! جهاني شدن كار هر انسان كاملِ معصومي نيست. اگر
كسي بخواهد يك سر و گردن از همة اوليا برتر و بلندتر باشد، كه اوّلين و آخرين او
را ببينند، اين كار آساني نيست!

وقتي خدا بخواهد از مسيح سخن بگويد، با اينكه مسيح معجزه‌اي
داشت به اذن خدا، مرده را زنده مي‌كرد؛ به اذن خدا كورِ مادر زاد را درمان مي‌كرد،
به اذن خدا اََكمه و اَبرص را معالجه مي‌كرد، به اذن خدا طايري مي‌ساخت  و در او مي‌دميد، و او را زنده مي‌كرد؛ همة اين
معجزات را كَلِمَةُ الله، يعني عيسي داشت؛
امّا معجزة جهاني نبود، آية جهاني نبود، يك سر و گردن از همة انبيا برتر نبود؛ بلكه
عيساي به علاوة مريم، مريم به علاوة عيسي؛ اين دو با هم مي‌شوند يك كلمة جهاني! وَ
جَعَلنَا ابْنِ مَريَمَ وَ اُمَّهُ آيَهً لِلعالَمين.(12) هرگز عيسي
معجزة جهاني نبود، معجزة مقطعي بود. هرگز مريمي كه بي‌همسر مادر مي‌شود، معجزة
جهاني نيست؛ معجزة مقطعي است. اگر فرمود: إنَّ اللهَ اَصطَفاكِ وَ طَهَّرَكِ وَ
اصطَفاكِ عَلي نِساءِ العالَمين؛(13) عَلي نِساءِ العالَمين است، نه
عَلَي العالَمينْ! نه بر مردان و زنان عالم، بر زنان عالم.

 

چگونگي (جهاني شدن) انبيا و
اولياي الهي، با عنايت به دشواري‌هاي فراوان

اگر كسي بخواهد يك سر و گردن از تمام انسان‌هاي كامل برتر
باشد، طوري كه از او بالاتر كسي نباشد؛ تنها از عيسي ساخته نيست، و تنها از مريم
ساخته نيست «سلام‌الله عليهما»! اين دو در كنار هم، وَ جَعَلنَا ابْنِ مَريَمَ وَ
اُمَّهُ آيَهً لِلعالَمينْ. اگر كسي بخواهد طوفاني بپا كند، آن نوح مي‌طلبد كه 9
قرن و نيم تلاش بكند، تا خدا دربارة او بگويد: سَلامٌ عَلي نُوحٍ فِي العالَمينْ.(14)
جهاني شدن و جهانشمول شدن كار نوح است كه 950 سال رنج ببرد! آن طوفان مي‌آورد، آن
جهاني مي‌شود. موسي با همة تلاش و كوشش‌اش آيَهٌ لِلعالَمين نبود؛ ابراهيم با همة
سعي و تلاشش، معماري كعبه‌اش، مهندسي كعبه‌اش، كارمندي كعبه‌اش، كارگري كعبه‌اش، تبر
كشيدنش، بت‌شكن شدنش، حَرِّقُوهُ وَ انصُرُوا آلِهَتَكُمْ(15) را
شنيدنش؛ مع ذلك آيَهً لِلعالَمين نبود! اگر كسي بخواهد جهاني بشود، يعني بين
اوّلين و آخرين حرفي براي گفتن داشته باشد؛ يا تلاش 950 سالة نوح مي‌طلبد، كه به
تنهایي مي‌شود «آيَهً لِلعالَمين». چون سلام عالمين، تنها كسي كه در قرآن براي او
چنين سلامي آمده، اين نوح است؛ كه فرمود: سَلامٌ عَلي نُوحٍ فِي العالَمينْ. دربارة
موسي، دربارة عيسي، دربارة ابراهيم «عليهم الصَّلاة و عليهم السَّلام» دارد: سَلامٌ‌
عَلي اِبراهيم،(16) سَلامٌ عَلي مُوسي وَ هارُون؛(17) امّا
فِي العالَمين ندارد!

اگر كسي بخواهد جهاني بشود، يا مانند نوح بايد قريب هزار
سال زحمت بكشد؛ يا اگر نشد نيمي از عالمين است، نه تمام عالمين. اگر مريم بخواهد
عالمي بشود، بعلاوة عيسي است؛ اگر عيسي بخواهد جهاني شود، به علاوة مريم است؛ وَ
جَعَلنَا ابْنِ مَريَمَ وَ اُمَّهُ آيَهً لِلعالَمينْ. امّا طبق بيان رسول گرامي «عليه
و علي آله آلاف التحيّه و الثناء»، فاطمة زهرا سيّدة نساء عالمين است؛ مِنَ الأوّلينِ
وَ الآخِرينْ. چون عِدل قرآن كريم است، اين قرآن هم نَذيراً لِلعالَمين(18)
است، ذِكري لِلبَشَر(19) است، و چون همتاي سایر انسان‌هاي كاملِ اهل
بيت عصمت و طهارت است؛ اينها مي‌توانند پيام جهاني داشته باشند؛ مي‌شوند كلمة جامع.

تفاوت عظيم حضرت فاطمه «س» و حضرت
مريم «س» در كسب روزي « علمي » و « مادي»

آنگاه بنگريد، تفاوت مريم و فاطمه «سلام‌الله عليهما» را
بررسي كنيد! وقتي وجود مبارك زكريا وارد مشهد و محضر مريم «سلام‌الله عليهما» مي‌شد،
روزي‌هاي غيبي را در محضر او مي‌يافت؛ مثلاً ميوة غير فصل مي‌يافت. كُلَّمَا
دَخَلَ عَلِيهَا زَكَرِيَّا المِحرابْ وَجَدَ عِندَها رِزقاً، به مريم مي‌گفت: أنّي
لَكِ هذَا ؟ قالَتْ هُوَ مِنْ عِندِ اللهْ إنَّ اللهَ يَرزُقُ مَنْ يَشآءْ(20)
و مانند آن. هر وقت زكريا وارد مي‌شد؛ ميوه‌هاي غير فصل را، غذاهاي تازة غير
مُترقَّب را در محضر مريم «سلام‌الله عليهما» مي‌ديد؛ از او سؤال مي‌كرد: اين روزي
از كجاست؟ فرمود: از ناحية غيب الهي است.

امّا وقتي رسول خدا رحلت كرد، طبق نقل مرحوم كليني «رضوان
الله تعالي عليه»؛ جبرئيل كه از بزرگ‌ترين فرشتگان وحي الهي است، براي وجود مبارك
فاطمه «سلام‌الله عليها» نازل مي‌شد، اسرار عالم را به آن حضرت مي‌آموخت، يا به آن
حضرت تقديم مي‌كرد. هر وقت علي بن ابي‌طالب وارد مي‌شد؛ مي‌ديد مطالب جديد، معارف
تازه، روزي‌هاي ملكوتي، علوم غيبي تازه‌اي از زهرا مي‌شنود! به زهرا «عليها سلام‌الله»
مي‌گفت: أنّي لَكِ هذَا؟ اين خبرهاي غيبي از كجاست؟ اينكه در گذشتة دور چنين بود، در
آيندة دور چنين مي‌شود، در عرش چه خبر است، در لوح چه خبر است، در كُرسي چه خبر
است، در كتاب مُبين چه خبر است، در اُمّ‌الكتاب چه خبر است، در قيامت چه خبر است؛
اين حرف‌ها را كي گفت؟ قالَتْ مِنْ عِندِالله، اين را از نزد خدا مي‌گويم.

خُب مريم ميوه‌هاي تابستاني را در زمستان در حضور خود مي‌ديد،
به زكريا مي‌گفت: اينها دادة خداست؛ ولي فاطمة زهرا اخبار لوح و قلم را، اخبار عرش
و فرش را، اخبار مبدأ و معاد را، اخبار لوح محفوظ را، اخبار آينده و گذشته را به
علي بن أبي‌طالب مي‌گفت. خيلي بين اين روزي و آن روزي، خيلي بين سيب و گلابي و عرش
و فرش فرق است! بين سيب و گلابي و عرش و فرش به همان اندازة عرش و فرش فرق است. اين
را كه در مصحف فاطمه است و وجود مبارك فاطمه املا مي‌كرد، و علي بن أبي‌طالب «سلام‌الله
عليه» منشي مي‌شد و مي‌نوشت، نشانة كلمة جامع بودن فاطمه است. اگر مريم از آن روزي‌ها
با خبر بود و متنعّم، فاطمه از اين رزق‌ها مستحضر است و با خبر.

 

قداست نگارش وحي الهي در «قرآن كريم» و «مصحف فاطميه» توسط
امير مؤمنان
«ع»

وقتي علي بن أبي‌طالب دست به قلم مي‌برد كه فرمان پيغمبر
را اجرا كند و قرآن بنويسد؛ با قداست همراه است. امّا وقتي همين علي بن أبي‌طالب
دست به قلم مي‌برد تا گفتار و كلمات نوراني فاطمة زهرا را كه از جبرئيل «سلام‌الله
عليه» دريافت كرد، آن هم با قداست همراه است. علي مي‌شود منشي پيغمبر، قرآن تحويل
مي‌دهد؛ علي مي‌شود منشي فاطمه، مصحف فاطمه تحويل مي‌دهد. اين مصحف فاطمه همانند
باطن قرآن منبع علمي اهل بيت است. وقتي از امام صادق يا امام كاظم يا ائمه ديگر «عليهم
الصَّلاه و عليهم السَّلام» مي‌پرسيدند: اين مطلب علمي و جريان اِخبار غيبي را از
كجا مي‌گویيد، اين كه در قرآن نيست؛ مي‌فرمودند: در مصحف مادرمان فاطمه است، در
كتاب مادرمان زهراست؛ كه اين باطن قرآن است، همان باطن قرآن به صورت مصحف جلوه
كرده است.

 

 

 

كفالت پيامبر اكرم «ص» نسبت به حضرت زهرا «س»، در برابر كفالت
زكريا «ع» نسبت به مريم
«س»

اگر كسي خواست ببيند چرا مريم نيمي از جهاني شدن است؛ تا
عيسي ضميمه نشود، جهاني نخواهد شد. ولي فاطمه به تنهایي كلمة جامعة الهي است؛ بايد
بين اين روزي‌ها فرق بگذارد. آن روزي كجا، اين روزي كجا! اگر زكريا كَفيل مريم بود؛
وَ كَفَّلَها زَكَرِيا،(21) يعني جَعَلَ اللهُ سُبحانَهُ وَ تَعالي
زَكَرِيا كَفيلاً لِلمَريَم؛ در اينجا كفيل وجود مبارك فاطمه، رسول گرامي است كه
اوّلين و آخرين در پيشگاه رسالت آن حضرت خاضع‌اند. اينها گوشه‌اي از منظر ملكوتي
فاطمه، كه بحث‌هاي «فاطمه‌شناسي» اين مطالب را پيگيري مي‌كند؛ در مسائل كلامي
اينها مطرح است، در بخش‌هاي تفسيري اينها مطرح است، در مجلس خواص اينها مطرح است.   

 

 

پي‌نوشت‌ها

1ـ وسائل الشيعه، جلد 27، صفحة 34.

2ـ سورة آل‌عمران، آية 61.

3ـ سورة احزاب، آية 33.

4ـ سورة انسان، آية 8.

5ـ سورة كوثر، آية 1.

6ـ ر.ك: بحارالأنوار، جلد 37،
صفحة 85.

7ـ سورة بقره، آية 33.

8ـ اشاره به: سورة آل‌عمران، آية
45.

9ـ اشاره به: سورة آل‌عمران، آية
39.

10ـ الصراط المستقيم، جلد 1، صفحة
168.

11ـ بحار الأنوار، جلد 7، صفحة
336  ـ 
با تلخيص.

12ـ سورة مؤمنون، آية 50.

13ـ سورة آل عمران، آية 42.

14ـ سورة صافات، آية 79.

15ـ سورة انبيا، آية 68.

16ـ سورة صافات، آية 109.

17ـ همان، آية 120.

18ـ سورة فرقان ، آية 1 ـ با
تلخيص.

19ـ سورة مدّثر ، آية 31.

20ـ سورة آل‌عمران،آية 37.

21ـ همان.

 

 

 

 

 

سوتیترها:

* وقتي رسول خدا رحلت كرد، طبق نقل مرحوم كليني «رضوان الله
تعالي عليه»؛ جبرئيل كه از بزرگترين فرشتگان وحي الهي است، براي وجود مبارك فاطمه «سلام‌الله
عليها» نازل مي‌شد، اسرار عالم را به آن حضرت مي‌آموخت، يا به آن حضرت تقديم مي‌كرد.

 

* اين روايت را كه رسول گرامي فرمود: وقتي قيامت فرا رسيد،
دخترم فاطمه «س» بخواهد از مقطعي به مقطع ديگر بگذرد، منادي به همة قيامتيان دستور
مي‌دهد كه چشم‌ها را ببنديد، زيرا فاطمه عبور مي‌كند. آنجا سخن از محرم و نامحرم
نيست، چون نظام تشريع، مخصوص دنياست. آنجا سخن از زن و مرد نيست؛ هم زن بايد چشم
بپوشد، هم مرد. اين نه براي آن است كه فاطمه را مرد نبيند، چون زن هم نمي‌تواند
ببيند…

 

* مريم ميوه‌هاي تابستاني را در زمستان در حضور خود مي‌ديد،
به زكريا مي‌گفت: اينها دادة خداست؛ ولي فاطمة زهرا اخبار لوح و قلم را، اخبار عرش
و فرش را، اخبار مبدأ و معاد را، اخبار لوح محفوظ را، اخبار آينده و گذشته را به
علي بن أبي‌طالب مي‌گفت. خيلي بين اين روزي و آن روزي، خيلي بين سيب و گلابي و عرش
و فرش فرق است!

 

* اگر خداوند به مریم فرمود: إنَّ اللهَ اَصطَفاكِ وَ
طَهَّرَكِ وَ اصطَفاكِ عَلي نِساءِ العالَمين؛
عَلي نِساءِ العالَمين است، نه عَلَي العالَمينْ! نه بر مردان و زنان عالم، بر
زنان عالم!

 

*وقتي از امام صادق يا امام كاظم يا ائمه ديگر «عليهم
الصَّلاه و عليهم السَّلام» مي‌پرسيدند:‌ اين مطلب علمي و جريان اِخبار غيبي را از
كجا مي‌گویيد، اينكه در قرآن نيست؛ مي‌فرمودند: در مصحف مادرمان فاطمه است، در
كتاب مادرمان زهراست؛ كه اين باطن قرآن است.

 

/

احادیثی منقول از: حضرت فاطمه زهرا (سلام‌الله عليها)

سخنان
معصومین (علیهم السلام)

 

 

روّحی
لِروُحِکَ الفِداء وَ نَفسی لِنَفسِکَ 
الوِقاء یا اباالحسن؛ اِن کُنتَ فی خَیرٍ کُنتُ مَعَکَ وَ اِن کُنتَ فی
شرٍّ کُنتُ مَعَکَ (کوکب الدری/1/196)؛

روحم فدای تو
و جانم سپر بلاهای جان تو ای اباالحسن ـ همواره با تو خواهم بود. اگر در خیر و
نیکی باشی با تو هستم و اگر در سختی و بلاها گرفتار شدی باز هم با تو خواهم بود.

 

خَیرٌ
لِلنِّساء اَن لا یَرَینَ الرجالَ و لا یَراهُنَّ الرِّجالُِ (بحارالانوار/43/54)؛

نیکوترین چیز
برای زنان این است که مردان نامحرم را نبینند ونامحرمان نیز آنان را نبینند.

 

بِشرٌ فی
وَجهِ المؤمِنِ یُوجبُ لِصاحِبِه الجَنَّۀَ(بحارالانوار/72/401)؛

پاداش خوش‌رويی
در برابر مؤمن، بهشت است.

 

مَن أصعَدَ
إلی اللهِ خالِصَ عِبادَتِهِ، أهبَطَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ أفضَلَ
مَصلحَتِهِ(تنبیه الخواطر/ 108)؛

هر کس عبادات
و کارهای خود را خالصانه برای خدا انجام دهد، خداوند بهترین مصلحت او را بر او فرو
می‌فرستد.

 

إنَّ
السَّعیدَ کُلَّ السَّعیدِ، حَقَّ السَّعیدِ مَن أحَبَّ عَلیّاً فی حَیاتِهِ وَ
بَعدَ مَوتِهِ(شرح نهج البلاغه ابن ابی‌الحدید/2/449)؛

همانا حقیقت
و تمام سعادت‌ها و رستگاری‌ها در دوستی علی ـ علیه‌السلام ـ در زمان حیات و پس از
رحلتش خواهد بود.

 

جَعَلَ اللهُ
الأیمانَ تَطهیراً لَکُم مِنَ الشِّرکِ، وَ الصَّلاۀَ تَنزیهاً لَکُم مِنَ الکِبر،
وَ الزَّکاۀَ تَزکِیَۀَ لِلنَّفس، وَ نِماءً فی الرّزقِ(رباحین الشّریعه/1/312)؛

خداوند
سبحان، ایمان و اعتقاد را برای طهارت از شرک قرار داد، و نماز را برای پاکی از هر
نوع تکبّر مقرّر نمود، و زکات را برای تزکیه نفس و توسعه روزی تعیین نمود.

 

یا أبَا
الحَسَن! إنَّ رَسوُلَ اللهِ (صلی‌الله علیه و آله و سلم) عَهدَ إلَیّ وَ
حَدَّثَنی أنّی اَوَّلُ أهلِهِ لُحُوقاً به وَ لا بُدَّ مِنهُ، فَاصیر لاِمراللهِ
تَعالی وَ ارضَ بقَضائِهِ(بحارالانوار/43/200/30)؛

ای اباالحسن!
ـ همسرم ـ همانا رسول خدا با من عهد بست و اظهار نمود: من اوّل کسی هستم از اهل
بیتش که به او ملحق می شوم و چاره‌ای از آن نیست، پس تو صبر نما و به قضای الهی
راضی باش.

 

إنّی
قَدِاستَقبَحتُ ما یُصنَعُ یالنّساءِ، إنّهُ یُطرَحُ عَلی المَرئَۀِ الثَّوبَ
فَیَصِفُها لِمَن رَأی، فَلا تَحمِلینی عَلی سَریر ظاهِر، أستُرینی، سَتَرَکِ
اللهُ مِنَ النّار(تهذیب الأحکام/1/429)؛

در آخرین
روزهای عمر پر برکتش ضمن وصیّتی فرمود: من بسیار زشت می‌دانم که جنازه زنان را پس
از مرگ با انداختن پارچه‌ای روی بدنش تشییع می کنند. و افرادی حجم بدن او را
مشاهده کرده و برای دیگران توصیف می‌نمایند. مرا بر تختی که اطرافش پوشیده نیست و
مانع مشاهده دیگران نباشد قرار مده ـ  بلکه
مرا با پوشش کامل تشییع کن ـ خداوند تو را از آتش جهنّم مستور و محفوظ نماید….

 

إن لَم یَکُن
یَرانی فَإنّی أراهُ، وَ هُوَ یَشمُّ الریح(بحارالانوار/43/91/16)؛

مرد نابینايی
وارد منزل شد و حضرت زهرا(علیهاالسلام) پنهان گشت، وقتی رسول خدا(صلی الله علیه و
آله و سلم) علّت آن را جویا شد؟ در پاسخ پدر اظهار داشت: اگر آن نابینا مرا نمی‌بیند،
من او را می‌بینم، دیگر آن که مرد، بوی زن را استشمام می کند.

 

إن کُنتَ
تَعمَلُ یما أمَرناکَ وَ تَنتَهی عَمّا زَجَرناکَ عَنهُ، قَأنتَ مِن شیعَتِنا، وَ
إلاّ فَلا(تفسیر الإمام العسکری ـ علیه السلام ـ/320/191)؛

اگر آنچه را
که ما ـ اهل بیت عصمت و طهارت ـ دستور داده‌ایم عمل کنی و از آنچه نهی کرده‌ایم
خودداری نمايي، تواز شیعیان ما هستی و گرنه، خیر.

 

حُبّبَ إلیَّ
مِن دُنیاکُم ثَلاثّ: تِلاوۀُ کِتابِ اللهِ، وَ النَّظرُ فی وَجهِ رَسُولِ اللهّ،
وَ الأنفاقُ فی سَبیل اللهِ؛

سه چیز از
دنیا برای من دوست داشتنی است: تلاوت قرآن، نگاه به صورت رسول خدا، و انفاق و کمک
ـ به نیازمندان ـ در راه خدا.

 

اُوصیکَ
اَوّلاً أن تَتَزَوَّجَ بَعدی بإبنَۀِ أختی أمامَۀَ، فَإنَّها تَکُونُ لِوُلدی
مِثلی، فَإنَّ الرَّجالَ لأبدَّ لَهُم مِنَ النّساءِ(بحارالانوار/43/192/20)؛ در
آخرین لحظات عمرش به همسر خود چنین سفارش نمود: پس از من با دختر خواهرم أمامه
ازدواج نما، چون که او نسبت به فرزندانم مانند خودم دلسوز است، همانا مردان در هر
حال، نیازمند به زن می باشند.

 

ما یَصَنَعُ
الصّائِمُ یصِیامِهِ إذا لَم یَصُن لِسانَهُ وَ سَمعَهُ وَ بَصَرَهُ وَ جَوارحَهُ
(مستدرک الوسائل/7/336/2)؛

روزه‌داری که
زبان و گوش و چشم و دیگر اعضاء و جوارح خود را کنترل ننماید هیچ سودی از روزه خود
نمی‌برد.

 

إذا حُشرتُ
یَومَ القِیامَۀِ، أشفَعُ عُصاۀَ أمَّۀِ النَّبی(إحقاق الحقّ/19/129)؛

هنگامی که در
روز قیامت برانگیخته و محشور شوم، خطاکاران امّت پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و
سلم ـ، را شفاعت می‌نمایم.

 

یا أبَا
الحَسَن، إنّی لأستَحی مِن ألهی أن اُکَلِّفَ نَفسَکَ ما لا تَقدِرُ عَلَیهِ(امالی
شیخ طوسی/2/328)؛

خطاب به
همسرش امیرالمؤمنین علی ـ علیه السلام ـ من از خدای خود شرم دارم که از تو چیزی را
درخواست نمایم و تو توان تهیه آن را نداشته باشی.

 

خابَت
اُمَّۀِّ قَتَلت إبنَ بنتِ نَبیّها(مدینه المعاجز/3/430)؛

رستگار و
سعادتمند نخواهند شد آن گروهی که فرزند پیامبر خود را به قتل رسانند.

 

 

جَعَلَ اللهُ
صِلَۀَ الأرحامِ مَنساۀً لِلعُمرِ وَمَنماتًا لِلعَدَدِ(بحارالانوار/29/223)؛

خداوند
رسیدگی به خویشان را برای طول عمر و باعث فزونی در خویشان قرار داد.

 

جَعَلَ اللهُ
البِرَّ الوالِدَینِ وِقایۀً مِنَ السَّخَطِ(بحارالانوار/29/223)؛

خداوند نیکی
به پدر و مادر را سبب امان از خشم خود قرار داد.

 

جَعَلَ اللهُ
الجِهادَ عِزَّا لِلاسلامِِ(بحارالانوار/29/223)؛

خداوند جهاد
را مایه عزّّت و شکوه اسلام قرار داد.

 

جَعَلَ اللهُ
الأَمرَ بِالمَعروُفِ مَصلَحَۀً لِلعامَّۀِ(بحارالانوار/29/223)؛

خداوند امر
به معروف را برای حفظ مصالح عمومی جامعه قرار داد.

 

جَعَلَ اللهُ
الحَجَّ تَشییدًا لِلدّینِ (بحارالانوار/29/223)

خداوند
حج را برای استواری و تحکیم دین قرار داد.

 

جَعَلَ اللهُ
اِمامَتَنا اَماًنا مِنَ الفُرقَۀِِ(بحارالانوار/29/223)

خداوند،
امامت را برای ایمنی از تفرقه قرار داد.

 

جَعَلَ اللهُ
الصّیامَ تثبیتاً لِلاخلاصِِ(بحارالانوار/29/223)

خداوند روزه
را برای پابرجايی اخلاص واجب نمود.

 

الجارُ ثُمَّ
الدّارُ(وسائل الشیعه/7/112)؛

اول همسایه
بعد اهل خانه!

 

اَلجَنَّۀُ
تَحتَ اَقلام الأُمَّهاتِ(مستدرک الوسائل/15/180)؛

بهشت زیرپای
مادران است.

 

أمّا
وَاللهِ، لَو تَرَکوا الحَقِّ عَلی أهلِهِ وَ اتَّبَعُوا عِترَۀَ نَبیّه، لَمّا
اختَلَفَ فی اللهِ اثنانّ، وَ لَوَرثَها سَلَفِّ عَن سَلَف، وَ خَلفِّ بَعدَ
خَلَف، حَتّی یَقُومَ قائِمُنا، التّاسیعُ مِن وُلدِ الحُسَین ـ علیه السلام ـ
(بحارالانوار/36/352/334)؛

به خدا
سوگند، اگر حقّ ـ یعنی خلافت و امامت ـ را به اهلش سپرده بودند؛ و از عترت و اهل
بیت پیامبر صلوت الله علیهم پیروی و متابعت کرده بودند حتّی دو نفر هم با یکدیگر
درباره خدا ـ و دین ـ اختلاف نمی‌کردند. و مقام خلافت و امامت توسط افراد شایسته
یکی پس از دیگری منتقل می‌گردید و در نهایت قائم ما قیام می‌کرد که او نهمین فرزند
از حسین ـ علیه السلام ـ می‌باشد.

 

فَأکثِر مِن
تِلاوَۀِ القُرآنِ، وَ الدُّعاءِ، فَإنَّها ساعَۀّ یَحتاجُ المَیِّتُ فیها إلی أنس
الأحیاءِ(بحارالانوار/79/27)؛

ضمن وصیّتی
به امام علی ـ علیه السلام ـ اظهار نمود: پس از آنکه مرا دفن کردی، برایم قرآن را
بسیار تلاوت نما، و برایم دعا کن، چون که میّت در چنان موقعیّتی بیش از هر چیز
نیازمند به اُنس با زندگان می‌باشد.

 

/

فهرست

بسمه الله الرحمن الرحيم

فهرست مطالب شماره 364 و 365 ماهنامه
پاسدار اسلام

–  سرمقاله

–  احاديثي منقول از حضرت
فاطمه الزهرا (سلام‌الله عليها)
/ سخنان معصومين

 تفاوت‌هاي دو بانوي
بزرگ، مريم و فاطمه(سلام‌الله عليهما)
/ آيت‌الله جوادي آملي

–  تازيانه‌هاي بيدارگري /
آيت‌الله حاج‌آقا مجتبي تهراني

–  تو را براي خودم ساختم! /
آيت‌الله محمدتقي مصباح يزدي

–  حضرت فاطمه الزهرا (سلام‌الله
عليها) و دعا
/ حجت‌الاسلام سيدجواد حسيني

 –  منظومه اهل دل ( اشعار)

–  مي‌خواستم حقايق فتنه
تحريف نشود /
چالش‌هاي سينماي سياسي ايران در گفت‌وگو با ابوالقاسم
طالبي                            

–  به كوري چشم اسرائيل

–  نگاهي به فيلم قلاده‌هاي
طلا /
عليرضا سربخش

–  فضاي مجازي حوزه اقتدار
ملي /
دكتر كاميار ثقفي

–  چرا مطهري هدف ترور دشمنان
شد؟ /
غلامرضا گلي‌زواره

–  پيشرفت علمي در پرتو ايثار
ممكن است /
گفت‌وگو با دكتر حسن مسلمي نائيني

–  آسيب‌شناسي مسائل خانواده
/
حجت‌الاسلام دكتر محمدرضا عزيزالهي

–  مدرنيسم و تزلزل خانواده /
حجت‌الاسلام و المسلمين محمدرضا مصطفي‌پور

–  خطر استحاله، انقلاب‌هاي
منطقه را تهديد مي‌كند /
در گفت‌وگو با حجت‌الاسلام
والمسلمين سيدهادي خسروشاهي

–  اشغال فلسطين از آغاز تا
فرجام /
مجيد صفاتاج

–  فرياد همزمان جهان در روز
زمين براي آرمان آزادي فلسطين /
حسين رويوران

–  مردي «كريم» كه فخر شهدا
شد /
محمدحسن رحيميان

–  از خداوند مي‌خواهم شكنجه
اينجا، عوض عذاب آخرتم باشد/ مصاحبه با برادرزاده شهيد فخراوي

–  حزب عدالت و توسعه تركيه
در آزمون بيداري اسلامي /
لطف‌الله بوتراب

–  تحريم‌هاي اقتصادي امريكا
از عدم مشروعيت تا ناكارآمدي /
عطا بهرامي

–  از ميان خبرها

–  بي‌پرده با تاريخ: اربعين‌هاي
پي‌درپي… /
روح الله امين آبادي

– ا ز سياست تا ديانت / محمد صالح

 يوسف استي، خويشتن
ارزان مگير /
علي‌اكبر كسائيان

–  چرا بايد به توليد ملي بها
داد /
دكتر عبدالحميد انصاري

–  فرصتي عالي براي بهبود
اقتصاد /
حجت‌الاسلام دكتر اصغر هادوي

–  الزامات تقويت توليد ملي /
حسين عطايي

–  نگاهي به فرايند توسعه
دانش هسته ا ي در ايران /
دكتر ساعد محمدي

–  مجلس چگونه بر كار دولت
نظارت مي‌كند /
دكتر محسن ملك‌افضلي

 

 

/

خاطراتى سبز از ياد شهيدان‏

انگار جبهه را خريده!
در سال 60 عمويم حاج حمزه اسحاقى در بسيج ويژه قم بود. مدتى بود كه تصميم گرفته بود به جبهه برود ولى مسؤولان موافقت نمى‏كردند. وقتى داوطلبان فشار آوردند، بسيج ويژه قرعه كشى كرد. يكى از قرعه‏ها به نام يكى از دوستان حاج حمزه درآمد. چون حاج حمزه از اين موضوع اطلاع يافت، به دوستش اصرار كرد بگذارد به جايش اعزام شود ولى او قبول نمى‏كرد. بالأخره عمويم ناراحت شده، گفت: انگار جبهه را خريده!
سپس از روى سادگى خود دست داخل جيبش كرد و هزار تومان به دوستش داد تا فيش قرعه‏اش را به او واگذار كند و به جاى او اعزام شود كه موفق هم شد.(1) رانندگى به خاطر ماه مبارك‏
تابستان بود و ماه مبارك رمضان. بچه‏ها كه دائم در حال حركت بودند روزه نمى‏گرفتند فقط راننده‏ها به فتواى حضرت امام(ره) مى‏توانستند روزه بگيرند. عمليات والفجر 3 شروع نشده بود. روزى اطراف مهران با آقاى براهنى‏فر برخورد كردم. در گرما گرم صحبت با كنجكاوى از محل خدمتش پرسيدم، گفت: راننده‏ام.
گفتم: مگر شما تخريب چى نيستيد؟
گفت: مى‏خواستم روزه‏ام را كامل بگيرم، راننده شدم.
گفتم: روزهاى گرم و بلند تابستان، آن هم جبهه مهران خيلى سخت است!
لبخندى زد و رفت.(2)
سردار براهنى فر در سال 62 به هنگام پيشروى در ارتفاعات قلاويزان به اسارت دشمن درآمد و پس از شكنجه‏هاى زياد در تاريخ 18/5 همان سال به شهادت رسيد.(3) نه تنها خشم كه تشويق‏
پيش از عمليات والفجر مقدماتى در منطقه ميشداغ دژبان بودم به دستور فرمانده هيچ كس حق عبور از خط را نداشت. يك روز فرمانده وقت نيروى زمينى سپاه شهيد حسن باقرى به صورت ناشناس به خط آمد و قصد عبور داشت كه با ممانعت يكى از بسيجيان نگهبان روبه رو شد. وقتى شهيد باقرى اصرار كرد، آن بسيجى اسلحه را مسلح كرد و پاى آن شهيد را هدف قرار داد. براى همين شهيد باقرى منطقه را ترك كرد. فرداى آن روز شهيد باقرى با تعدادى از فرماندهان به خط آمدند و ايشان آن بسيجى را مورد تشويق قرار داد.(4) مقام و منزلت شهيد هلالى‏
آن آزاد مرد و يكه‏تاز ميدان مقاومت و ايثار، يك كارگر كوره آجر پزى بود كه سواد هم نداشت ولى به مرحله يقين رسيده بود. او به مرحله‏اى رسيد كه هيچ كس انتظارش را نداشت. گاهى براى بچه‏ها دو ساعت صحبت مى‏كرد و به آنها روحيه مى‏داد. پيش از اعزام به جبهه به صاحب كوره گفته بود كه اين ملت همه چيزشان را در راه انقلاب فدا مى‏كنند، چرا تو آجرها را بدون دليل گران مى‏كنى؟ او به خاطر همين اعتراض از كار اخراج شد. او عهد كرده بود آن قدر در جبهه بماند كه يا پيروزى كامل يا شهادت نصيبش شود.(5) شهامت دشمن شكن‏
برادر طلبه عبدالكريم مهدوى جزو گردان على اكبر(ع) بود كه در عمليات خيبر(3/12/62، هور الهويزه و جزاير مجنون) شركت داشت. متأسفانه به علت عدم پشتيبانى لازم و عدم هماهنگى كافى افراد اين گردان در محاصره دشمن قرار گرفتند و بيشتر افراد آن يا به شهادت رسيدند يا اسير گشتند. از جمله اسرا عبدالكريم مهدوى بود. وى با لباس روحانيت به رزمگاه آمده بود. حتى وقتى اسير شد هم عمامه را از سر بر نداشت. اين شهامت وصف ناشدنى سبب خشم مزدوران عراقى و تحريك خوى حيوانى آنها شد. دشمن براى اين كه زهره چشمى از وى بگيرد و ترس و وحشتى در دل ساير رزمندگان بيندازد، يك طرف عمامه را به گردن او پيچيد و طرف ديگر را به يك خودروى ارتشى بست و پيكر او را آن قدر روى زمين كشيد كه روح از كالبدش جدا شد و به شهادت رسيد.(6) علت پاره كردن عكس‏
يك روز نامه‏اى به همراه يك عكس براى شهيد عزيز سيدرضا ميرباقرى بردم. ايشان مسؤول بخشدارى ميبد بود و در سال 60 با جمعى از رزمندگان راهى جبهه شده بودند. سيد تا پاكت را باز كرد عكس را پاره كرد. مى‏دانستم خانواده و فرزند براى او عزيزتر از جانش است پرسيدم: آقا سيد، اين چه كارى بود انجام دادى؟
ايشان گفت: پسر عمو – چون سيد بودم به من پسر عمو خطاب كرد – ترسيدم شيطان با نگه داشتن اين عكس، فكر و حواس من را به پشت جبهه ببرد يا خودم را آنجا بكشاند. من اين كار را كردم تا ياد خانواده نيفتم و بتوانم از دين دفاع كنم.(7) شهامت شهيد شمس‏
در خاطره‏اى از سيد اميرهاشمى – همرزم شهيد ابوالفضل شمس – آمده است: در عمليات بيت المقدس، در لحظه‏اى كه نيروها از شدت آتش دشمن زمينگير شده بودند، شهيد ابوالفضل شمس بلند شد و تكبير گويان به طرف دشمن رفت. اين حركت او باعث شد ساير نيروها روحيه بگيرند و در نتيجه خط دشمن در آن مسير شكسته شد.
گفتنى اينكه آن شهيد بزرگوار، در سال 1360 به حوزه علميه قم وارد شد و در سال بعد يعنى در تاريخ 30/8/62 به فيض عظيم شهادت نائل گرديد. پيكر آن عزيز به مدت 13 سال مفقود بود.(8) ديگر بر نمى‏گردم‏
در خاطره خواهر شهيد سيد على اصغر موسوى آمده است: بار آخرى كه برادرم براى ديدن خانواده به دامغان آمده بود، قبل از رفتنش به ما گفت: اين بار ديگر بر نمى‏گردم. هنگام شنيدن خبر شهادتم بايد صبر و استقامت زينب گونه داشته باشيد تا دشمن شاد نگردد.(9) فرهاد، يادت نرود
در خاطره‏اى از برادر قاسمى‏كيا – اعزامى از سبزوار خراسان – آمده است: قبل از عمليات كربلاى پنج، چند نفر بى سيم چى از گردان ما (گردان ثار اللّه(ع)) خواستند. غوغايى به پا شد.
هر كس براى اينكه خودش برود، با ديگران جرو بحث مى‏كرد. بالأخره چند نفر انتخاب شدند، بعد از ظهر همان روز برگه‏هاى رمز و بى‏سيم را دادند. راه افتاديم. هنوز از بچه‏ها دور نشده بوديم كه مربى آموزش به يكى از برادران مخلص گفت: شيرين، فرهاد يادت نرود.
بنده خدا منظورش را نفهميده بود. آمد نزد ما گلايه كند كه توضيح داديم مى‏خواسته بگويد شفاعت ما يادت نرود. اتفاقاً او همان شب نوزدهم در خط مقدّم شربت شهادت نوشيد.(10) استقامت فوق العاده شهيد
بعد از ساعتها آموزش غواصى، نيمه شب جهت استراحت به مقر بر مى‏گشتند. نيروها هر كدام از شدت خستگى در گوشه‏اى به خواب مى‏رفتند. اما ايشان – يعنى شهيد حسينعلى رستميان – را ديدم كه وضو گرفته و مشغول نماز شب شد. و در يكى از سجده‏ها از شدت خستگى به خواب رفت.(11)
قابل ذكر اينكه اين شهيد عزيز در تاريخ 21/11/64 در منطقه عملياتى والفجر 8 آسمانى شد و بدن وى به مدت ده سال مفقود بود. ايثار فرمانده تيپ‏
قبل از عمليات رمضان (23/4/61، شمالغربى پاسگاه زيد عراق) عمليات كوچكى در منطقه حسينيه انجام شد كه سبب شهادت تعدادى از رزمندگان از جمله برادر مسؤول تخريب لشكر پنج نصر خراسان شد. حاج مهدى ميرزايى – مسؤول تخريب لشكر – يك روز اعلام كرد آماده است جنازه شهدا را به عقب منتقل كند. براى اين منظور با برادران اطلاعات و عمليات و تخريب همانگ كرد و قرار شد شب بعد جلو بروند. بچه‏ها چون توجيه نبودند بين خودشان مى‏گفتند: «حاجى چون برادر خودش جلو مانده، مى‏خواهد براى آوردنش ما را به كشتن بدهد». به همين دليل يكى مى‏گفت: برويم، يكى مى‏گفت نرويم. به هر حال رفتند تا پشت مواضع دشمن. ساعت 9 شب بود و در پرتو نور مهتاب، چهره شهدا برق مى‏زد.اولين جنازه جنازه برادر حاج مهدى بود. او بر خلاف تصور بچه‏ها، بدون آنكه عكس العملى نشان دهد، مى‏گويد: برويم جلو.
همه تعجب كردند و از خودشان خجالت كشيدند. بعد كه چند جنازه را به عقب منتقل كردند، دشمن متوجه شد و آتش تهيه ريخت و ديگر نتوانستند جنازه برادر حاج مهدى را به عقب بياورند.(12) تا آخرين نفس‏
در روايت برادر اسحاق جهان بين آمده است: عمليات كربلاى 5 در ساعت دو بعد از نيمه شب شروع شد و گردان ما – گردان محمّد رسول اللّه (ص) – به سمت بصره در حركت بود. ساعت هشت صبح، دشمن پاتك كرد. تانكهاى عراقى از جلو و نيروهاى پياده شان از عقب پيش مى‏آمدند. فرمانده از برادران آرپى‏جى زن خواست جلوى آنها را بگيرند. دوستى داشتيم به نام گلى. آرپى‏جى را روى شانه‏اش گذاشت و اولين تانك را نشانه گرفت. تانك منهدم شد و يك تير به كتف راستش اصابت كرد. گلوله ديگرى شليك كرد. تير دوم را هم به جان خريد. گلوله سوم را كمك او آماده كرد و روى دوشش گذاشت گلى خود نشانه گرفت اما تير سوم به پيشانيش نشست و ابوالفضل گونه به شهادت رسيد.(13) استجابت سريع دعا
در خاطره برادر محمد صفايى آمده است: اوايل خرداد 61 – چند روز به فتح خونين شهر مانده، ساعت حدود 7، 8 صبح – بود كه قائم مقام تيپ 21 امام رضا(ع) يعنى برادر خادم الشريعه وارد سنگر ما شد. به كرات از دلاوريهاى وى مطلب شنيده بودم ولى او را نمى‏شناختم. مشغول خوردن صبحانه بوديم. همه چيز از جمله ميوه. او فقط ميوه خورد و بعد دعا كرد خداوند از ميوه‏هاى بهشتى به ما عنايت كند. سپس بلند شد و رفت بيرون. تازه متوجه شدم كه خادم الشريعه كه مى‏گويند، اوست. پريدم بروم خود را به او برسانم و حسابى زيارتش كنم كه ناگاه صداى سوت خمپاره‏اى در آستانه در سنگر به گوشم رسيد و مجبور شدم سرم را داخل بياورم. خادم الشريعه تازه پشت فرمان ماشين قرار گرفته بود. بعد از فرو نشستن گرد و غبار، ديدم رداى شهادت به تن كرده است. گويى براى خودش دعا كرده بود و چه زود مورد استجابت قرار گرفت و ميوه‏هاى بهشتى نصيبش شد.(14) ايثار برادر رضوى
در خاطره برادر محمود بناء رضوى – از تيب ويژه شهداى خراسان – آمده است: زمستان قبل از عمليات، طبق معمول براى شناسايى محور مورد نظر در هيئت دو تيم عازم منطقه شديم. موانع طبيعى را در آن ناحيه كوهستانى همراه با برف و باد و سوز سرما پشت سر گذاشتيم و رسيديم زير پايگاه دشمن. رودخانه كوچك و عميق سر راه را به ملاحظه نزيكى با خط دشمن با احتياط كامل طى كرديم. آن طرف رودخانه، يكى از برادران روى مين رفت. برادرى براى نجات او برخاست كه او نيز با مين ديگرى برخورد كرد و در كنار اولى افتاد. چاره‏اى جز ادامه راه نبود. همه برادران در آن شرايط دشوار اعلام آمادگى كردند كه پيش مجروحين بمانند. از آن ميان برادر رضوى با پافشارى زياد، بقيه را راضى كرد. همه به ناچار و به دليل ناامنى و پاك نبودن منطقه برگشتيم عقب. از رودخانه كه گذشتيم، يكى ديگر از بچه‏ها از تپه سقوط كرد و سخت مجروح شد اما اجازه نداد كسى نزد او بماند. مى‏گفت من سالمم، خودم آهسته آهسته مى‏آيم. شما برويد براى دوستان، نيروى كمكى و برانكارد بياوريد.
مجبور بوديم در آن سرما و يخبندان او را رها كنيم. آمديم مقر، بعد از برداشتن وسايل رفتيم سراغ مجروحين اما خيلى دير شده بود. اولى بعد از مختصر راهى كه طى كرده بود، در ميان برف و كولاك به خود پيچيده و يخ زده بود. برادر رضوى آمده بود اين طرف رودخانه و در كنار درختى، مراقبت از آن دو برادر مجروح را كه احتمال شهادتشان بسيار بود، ترجيح داده بود. او كه قدم از قدم بر نداشت و هيچ تلاشى براى برگشتن به عقب نكرد، (بر اثر سرما) در جوار آن دو عزيز به رحمت واسعه حق پيوست.(15) پاورقي ها:پى‏نوشت‏ها: – 1. ر.ك: فرهنگ جبهه، مشاهدات، ج 4، ص 127. 2. راوى: همرزم سردار شهيد يوسف براهنى فر، ر.ك: بالا بلندان، به نقل از سرو قامتان، ص 59. 3. ر.ك: سرو قامتان، ص 59. 4. ر.ك: نور سبز، ص 77. 5. يادداشت سردار شهيد على رضا عاصمى در مورد شهيد عبداللّه هلالى، ر.ك: نگين تخريب، ص 46. 6. ر.ك: حماسه سازان جاويد، ص 74 و 75. 7. خاطره از سرهنگ پاسدار سيد على فقيه زاده، ر.ك: الغديريان، ش 25، ص 30. 8. ر.ك: ياران شهريار، ص 16. 9. همان، ص 18. 10. ر.ك: فرهنگ جبهه، مشاهدات (ج 5)، ص 95 و 96. 11. راوى: حجت الاسلام حسن رستميان، ر.ك: ياران شهريار، ص 20. 12. ر.ك: فرهنگ جبهه، مشاهدات، ج 5، ص 114، 115. 13. ر.ك: فرهنگ جبهه، مشاهدات، ج 5، ص 150. 14. فرهنگ جبهه، مشاهدات، ج 5، 108 و 109. 15. گلشن ياران، ص 15. 16. فرهنگ جبهه، مشاهدات، ج 5، ص 103 و 104.