27آذر/95

گرمازدگی (۲)

دکتر سید حسن عارفی

در مقاله ی پیشین، درباره ی گرمازدگی، راههای مبادله حرارت بدن با محیط، علائم شوک به علت گرما و خلاصه مقداری راجع به درمان گرمازدگی بحث کردیم. اینک در دومین و آخرین قسمت این بحث، در مورد پیشگیری از ایجاد سندرمهای ناشی از گرما و گرمازدگی مطالبی را تقدیم خوانندگان عزیز می نمائیم. به امید اینکه زائران محترم بیت الله الحرام با مطالعه دقیق این بحث، از بیماری خطرناک گرمازدگی در آن هوای بسیار گرم عربستان، جلوگیری به عمل آورده، مناسک حج را با آرامش انجام دهند.

از آنجائی که در طب، همیشه پیشگیری بر درمان ارجح است و به قول معروف: در پیکار هستی بر نیستی، اول پیشگیری بعد درمان می باشد.

بنابراین در ذیل نکات لازم که از نقطه نظر پیشگیری، ارزش بسیار ارزنده دارد بیان خواهد شد.

پیشگیری از ایجاد سندرمهای ناشی از گرما و فعالیت های بدنی در محیط گرم:

۱ـ نوشیدن آب و خوردن موادی مثل نمک طعام قبل از وارد شدن در محیط گرم که با فعالیت بدنی نیز همراه است.

۲ـ پوشیدن لباس نازک و سبک و رنگ سفید و یا رنگ روشن.

۳ـ چون افراد مسن و افراد در سنین پائین بیشتر مستعد به بیماریها و سندرمهای ناشی از گرما می باشد، نکات متذکر شده در فوق بیشتر لازم الاجرائ است.

۴ـ استفاده مکرر از حمام و دوش آب سرد، و حتی الامکان کوشش کنند در شبانه روز حداکثر ایام خود را در محیطی خنک به سر برند و در صورت احتیاج در زمانی که هوای محیط خنک ترین زمانها را دارد از محل زندگی خود خارج شوند.

۵ـ کوشش کنید از نظر فیزیولوژیکی در حالت متعادل باشند، از پر خوری زیاد و یا کم خوری جلوگیری کنند.

۶ـ افرادی که مبتلا به بیماریهای مزمن قلبی، عروقی، کلیوی، کبدی پوستی و غیره هستند باید از انجام فعالیت های بدنی پرهیز کنند. تا زمانی که بدن انسان قادر به عرق کردن باشد می تواند در مقابل درجه حرارتهای بالا مقاومت کرد، و حرارت های بسیار بالا را تحمل کند. ولی به شرط آن که آب و کلرور سدیم که مهمترین ترکیبات تشکیل دهنده عرق است از خارج تامین و با خروج این مواد مجددا و مکررا تامین شود.

۷ـ لباس افرادی که در محیط گرم به فعالیت مشغولند باید علاوه بر نازک بودن و سبک بودن، از جنس نخی باشد تا عرق قابل نفوذ و حتی الامکان جریان هو از جدار آن قابل عبور باشد.

۸ـ از لباس هائی که غیر قابل نفوذ به عرق می باشند و از مواد نایلونی و یا مواد مشابه ساخته شده اند باید پرهیز کرد.

۹ـ همان گونه که ذکر شد باید به مقدار کافی و غیر محدود آب نوشید. بنابراین محدود کردن نوشیدن آب در افرادی که در محیط گرم مشغول فعالیت هستند صحیح نیست.

۱۰ـ در اثر فعل و انفعالات متعدد داخل سلولی و سوخت و ساز حاصل از مواد غذائی مقدار فراوان انرژی در سلول و میتوکندری ایجاد می شود که مقداری به مصرف فعل و انفعالات داخل و خارج سلولی می رسد ولی چنان که متذکر شده ایم مقداری حرارت که برای بدن، زائد و بی فایده است باید از بدن دفع شود. هر چه غذای مصرف شده بیشتر باشد و یا کار عضلانی بیشتر باشد مقدار انرژی تولید شده و در نهایت حرارت ایجاد شده زیاد خواهد بود.

بنابراین در محیط گرم که بدن قادر به دفع مقدار محدودی حرارت از بدن است، توصیه می شود که از یک طرف از مصرف غذا مقدار بیش از حد مواد غذائی که خود تولید کننده انرژی و حرارت است جلوگیری نمود و از طرف دیگر تا حد امکان از فعالیت عضلانی و کار سخت در محیط گرم پرهیز نمود. و بدین طریق انرژی و در نتیجه حرارت تولید شده را به حداقل امکان برسانیم تا بدن بتواند قدرت دفع حرارت زائد را داشته باشد.

۱۱ـ در اثر فعالیت های بدنی و یا بیماریهای تب زا، درجه حرارت بدن ممکن است بالاتر از حد طبیعی رود. ولی بالاترین درجه حرارت که اعمال مغز از بین نمی رود و بعد از پائین آمدن درجه حرارت، فونکسیونها و اعمال مغز قابل برگشت است ۴۲ درجه سانتی گراد است. درجه حرارت ۵/۳۴ سانتی گراد معمولا همراه با عوارض شدید و مرگ است. بنابراین باید از درجه حرارت های بالا و به خصوص نزدیک به ۵/۴۳ درجه جلوگیری نمود.

۱۲ـ چون یکی از عوارض ناشی از گرما، راشهای پوستی است و به خصوص نوع عفونی، بهداشتی درجه حرارت آب وان و دوش و استخر هر چه گرمتر باشد رشد باکتریها را مناسب تر میکند. از این رو، باید از وان آب گرم و شنا در استخر آب گرم و دوش آب گرم پرهیز کرد.

۱۳ـ چون در محیط گرم و در حال فعالیت بدنی تنها طریق از دست دادن حرارت به وسیله عمل تبخیر است، بنابراین باید کوشش شود این عمل تبخیر که به وسیله ترشح عرق از غدد اکرین انجام می مشود به خوبی انجام گیرد. و از فاکتورهائی که سبب کاهش عرق کردن مثل کم بودن آب بدن و له شدن مجاری خروجی غدد عرق به علت عرق ریزش فراوان و به مدت طولانی جلوگیری نمود. در صورتی که آب کافی در بدن انسان نباشد غدد عرق قادر به ترشح عرق کافی نخواهند بود.

۱۴ـ در فعالیت های بدنی مساوی، خانم ها در مقایسه با آقایان کمتر عرق می کنند و حرارت تولید شده را خانمها بیشتر نگه می دارند به خصوص اگر در دوره بعد از تخمک گذاری باشند. بنابراین در محیط گرم که همراه فعالیت بدنی است خانمها باید نکات پیشگیری شده را بیشتر رعایت کنند.

۱۵ـ مطابق مطالعات kerslake موقعی که عرق ریزش، به حد ماکزیم خود می رسد عمل تبخیر در این حد عرق ریزش به خوبی انجام نمی گیرد و مطابق محاسبه به یک سوم ظرفیت تبخیر می رسد. از این مطالعه چنین نتیجه گیری می توان کرد که در محیط گرم عرق ریزش به حد ماکزیم در انسان برای از دست دادن حرارت صددرصد مفید واقع نمی شود زیرا تمام عرق ایجاد شده تبخیر نمی شود. از طرفی افرادی که عادت به فعالیت بدنی ندارند اگر ناگهان وارد محیط گرم شوند و مجبور به فعالیت بدنی باشند مقدار فراوان عرق خواهند کرد. و این برعکس آن است که در افرادی که قبلا عادت به فعالیت داشته اند، زیرا این افراد که سابقه فعالیت بدنی داشته اند کمتر عرق می کنند.

از مطالعات فوق این نتیجه را نیز می توان گرفت که بهتر است قبل از آن که افراد وارد محیط گرم شوند و فعالیت بدنی در محیط گرم شروع کنند چند مدتی خود را وادار به فعالیت در محیط گرم نمایند و بدین طریق عرق ریزش آن ها در ورود به محیط جدید که گرم و توام با فعالیت بدنی است فراوان نخواهد بود و عرق ریزش فراوان که از طرفی عرق آنها تبخیر نخواهد شد. به عبارت دیگر تمرین و فعالیت در محیط گرم قبلی سبب می شود که با ورود به محیط گرم و فعالیت در چنین محیطی:

۱ـ مقدار عرق ریزش کمتر خواهد بود.

۲ـ مقدار کلرور سدیم چنین عرقی کمتر از مواردی خواهد بود که تمرین و فعالیت در محیط گرم نداشته اند.

۳ـ مقدار کم عرق تبخیر خواهد شد و چون درصد تبخیر عرق ریزشهای کم بیشتر است از دست رفتن حرارت بدن نیز زیادتر خواهد بود.

۱۶ـ تراکم یون سدیم که در عرق یافت می شود در حدود ۸۰ــ۲۰  میلی اکیوالان در لیتر است که در پلاسما در حدود ۱۴۰ میلی اکیوالان در لیتر است. بنابراین در موقع ترشح عرق به تدریج تراکم سدیم پلاسما بالا خواهد رفت. در این مرحله نوشیدن نوشابه ای غنی از نمک غیر از آن که لذت بخش است نتیجه دیگری برای بدن ندارد بلکه مضر است و توصیه می شود آب خالص بنوشند زیرا آب خالص مفیدتر و مؤثرتر است تا آب و نمک.

۱۷ـ این نکته را لازم است که متذکر شویم: چون به تدریج نمک بدن از راه عرق دفع می شود باید کمبود نمک بدن و تامین ذخیره نمک را با اضافه کردن نمک در غذای روزانه و حتی اضافه کردن نمک به سالاد و سبزیجات غیره جبران نمود.

۱۸ـ همراه دفع سدیم در عرق املاح و مواد دیگر نیز دفع می شود از آن جمله است پتاسیم. مقدار دفع پتاسیم از راه عرق بیش از ۵/۵ میلی آکیوالان در لیتر است و این بیش از مقداری است که در پلاسما وجود دارد ولی در عمل با عرق ریزش کمبود پتاسیم پلاسما مشاهده نمی شود.

نکته مهم آن است که پتاسیم از راههائی مثل غذاها و خشکبار وارد بدن می شود و نمک طعام معمولی نیز مقدار قابل ملاحظه ای پتاسیم به همراه دارد. بنابراین خوردن نمک طعام به مقدار کافی پتاسیم مورد احتیاج بدن را نیز تامین خواهد کرد. منبع های خوب پتاسیم برای جلوگیری از کمبود عبارت است از: میوه جات، مغز خشکبار، موز، مرکبات‌، خربزه و گردو.

۱۹ـ همراه عرق مقداری مگنزیوم نیز دفع می شود و در مواردی که عرق ریزش به مدت چند روز در محیط گرم ادامه یابد ممکن است ذخیره مگنزیوم بدن که در حدود ۲۰۰۰ میلی اکی والان است تخلیه شود و تغییرات الکتروکار دیوگرافی به وجود آورد بنابراین توصیه می شود برای جلوگیری از کمبود مگنزیوم از سبزیجات کلروفیل دار (سبز) به مقدار کافی استفاده شود.

۲۰ـ Costill Cote در ۱۹۷۵ افرادی را که در محیط گرم فعالیت عضلانی دارند به دو گروه تقسیم کرد:

۱ـ به یک عده فقط آب خالص در بین فعالیت های بدنی نوشانید.

۲ـ به گروه دیگر آب محتوی ۲۳ میلی اکیوالان نمک نوشانید. و به این نتیجه رسید که حجم پلاسما در هر دو گروه افزایش یافت ولی تجمع سدیم بدن در کسانی که فقط آب خالص نوشیده اند بیشتر بوده است. البته اگر فعالیت به مدت طولانی دوام یابد کمبود کل سدیم بدن بوجود خواهد آمد که باید با تجویز نمک اضافی در غذای روزمره تامین شود.

مطالعه فوق مجددا اهمیت نوشیدن آب خالص بر هر گونه نوشابه نمکی دیگر را در موقع فعالیت در هوای گرم نشان میدهد.

۲۱ـ می دانیم در حدود ۸۰ــ۶۰ درصد حجم کل خون بدن انسان قسمت وریدی جاری می باشد و در موقع فعالیت در گرما مقدار قابل ملاحظه ای عرق دفع می شود. بنابراین در مواردی که کاهش حجم خون که ثانویه به دفع مایعات از بدن و از جریان خون مرکزی می باشد ایجاد علائم نموده است صلاح است شخص را به حال درازکش و در حالی که پاها بالاتر از قلب قرار داشته باشد قرار دهیم و بدین طریق خون موجود در قسمت وریدی را وارد جریان خون نمائیم تا از سقوط فشار خون و نقصان جریان خون جلوگیری شود.

۲۲ـ به عقیده shephard و دیگران در (۱۹۷۵)، تعادل آب بدن و جلوگیری از کمی آب بدن را می توان در اشخاصی که عازم فعالیت بدنی شدید در محیط گرم می باشند به طریق ذیل حفظ و از کمبود آب جلوگیری نمود: قبل از شروع به فعالیت مایعات و به خصوص آب مقدار ۵۰۰ سانتی متر مکعب در حدود ۳۰ــ۱۵ دقیقه قبل از شروع به فعالیت عضلانی در محیط گرم نوشید و در ادامه فعالیت عضلانی در محیط گرم نوشیدن آب و مایعات به طور منظم و مکرر می تواند از کمی آب بدن جلوگیری نماید و بدین طریق آب کافی در اختیار بدن و غدد عرق برای جلوگیری از عدم تعادل حرارت بدن قرار داد.

۲۳ـ shephard و Costill در ۱۹۷۸ از مطالعات خود نتیجه گرفتند که معده انسان در موقع فعالیت های بدنی شدید قادر است تا حدود ۶۰۰ سانتی متر مکعب آب را به داخل روده تخلیه کند. به عبارت دیگر: معده قادر به تخلیه این مقدار آب در ساعت است، بنابراین نوشیدن آب بین فعالیت بدنی یا در طول مدت فعالیت بدنی سبب جذب روده ای آب به مقدار کافی شده که این مانع از کمبود آب بدن خواهد شد.

۲۴ـ فعالیت های عضلانی معمولی و کم مثل قدم زدن و راه رفتن سبب افزایش حرکات معده و خروج زودرس محتویات معده به داخل روده می شود، ولی فعالیت های شدید عضلانی سبب کاهش تخلیه محتویات معده به داخل روده خواهد شد.

۲۵ـ افزایش ضربان قلب در موقع فعالیت عضلانی به مدت طولانی در هوای گرم بیشتر از فعالیت در هوای معتدل خواهد بود ولی در اشخاصی که سابقه فعالیت بدنی داشته اند افزایش ضربان قلب کمتر است. موضوع فوق برای اشخاصی که در محیط گرم باید فعالیت های بدنی انجام دهند اهمیت پیدا می کند زیرا با تمرین و فعالیت بدنی قبلی می تواننداز افزایش ضربان قلب در موقع فعالیت در محیط گرم جلوگیری نمایند.

۲۶ـ فعالیت در محیط گرم سبب کم خونی احشاء کبد می شود که ممکن است منجر به ضایعاتی در کبد شود. تمرین و عادت به فعالیت بدنی قبل از ورود به محیط گرم می تواند از ضایعات کبدی جلوگیری کند.

۲۷ـ همان گونه که ذکر شد فعالیت بدنی طولانی به خصوص در محیط گرم سبب کاهش جریان خون کبد می شود. در مواردی که بازده قلب به علت نارسائی قلبی یا علل دیگر کاهش یافته است، فعالیت بدنی به مدت طولانی در محیط گرم در چنین اشخاصی می تواند مضرتر و مخرب تر برای بافت کبد آنها باشد تا افراد سالم.

۲۸ـ فعالیت شدید بدنی به خصوص در محیط گرم سبب کاهش دفع صفرا در کیسه صفرا می شود (این عمل تحت نظارت عصب واگ است) بنابراین ممکن است جذب و هضم غذا را مختل کند.

بنابراین در افرادی که ضایعات کیسه ی صفرا و کبدی دارند باید حتی الامکان از فعالیت بدنی در محیط گرم خودداری کنند.

۲۹ـ دفع ادرار و مقدار ادرار دفع شده با فعالیت بدنی تقلیل پیدا می کند ولی مقدار ادرار دفع شده با مقدار آب موجود و ذخیره آب بدن قبل از فعالیت در محیط گرم بستگی دارد. و نیز با اکلی ماتیزیشن بستگی نزدیک دارد.

بنابراین برای آن که در فعالیت بدنی در محیط گرم، مقدار دفع ادرار کاهش پیدا نکند صلاح است قبل از فعالیت، آب کافی نوشیده شده و قبل از ورود به محیط گرم مدتی در محیط گرم به فعالیت ادامه داد تا بدن انسان نسبت به محیط گرم آینده، اکلی ماتیزیشن پیدا کند. مثلا، حجاج محترمی که عازم خانه ی خدا هستند چند هفته قبل از وارد شدن به خاک عربستان کوشش کنند هر روز چند ساعت در زیر تابش آفتاب راهپیمائی کرده و قدم بزنند تا بدین طریق بدن آنها اکلی ماتیزیشن نسبت به گرما پیدا کند و قبل از این راهپیمائی در محیط گرم و آفتابی، مقدار کافی آب بنوشند. چنین افرادی با ورود به خاک عربستان احساس محیط گرم جدید را نخواهند کرد و چون بدن آنها عادت کرده گرمازده نخواهند شد.

۳۰ـ چون حرارت تولید شده مازاد بر احتیاج باید از بدن دفع شود، بنابراین راههای دفع حرارت از بدن انسان در محیط گرم باید افزایش یابد، مبادله حرارت بدن انسان با محیط از چند طریق انجام می گیرد:

۱ـ از دست دادن حرارت با مبادله ی حرارتی به طریق کنوکشن Convection که عبارت از انتقال حرارت داخل بدن به پوست و از آنجا با قشر احاطه شده نازک اطراف پوست مبادله حرارتی انجام می گیرد در اطراف پوست بدن قشر هوائی وجود دارد که در صورت دریافت حرارت از داخل بدن گرم می شود ولی این هوای گرم جای خود را با هوای سرد دورتر از پوست عوض خواهد کرد. در حالت طبیعی، این تغییر و جابجائی هوای گرم احاطه کننده بر پوست با هوای سرد دورتر از پوست انجام می شود ولی ناچیز و کند است اگر به وسیله باد پنکه یا بادبزن دستی یا هر گونه جریان هوا، این جابجائی افزایش یابد مسلما گرمای داخلی بدن سریعتر از بدن دفع خواهد شد.

بدین دلیل توصیه می شود افرادی که در محیط گرم در فعالیت هستند به وسائل ممکن جریان باد بر روی بدن ایجاد کنند تا در عمل کنوکشن و از دست دادن حرارت درونی تسریع به عمل آید. و از طرفی هر چه محیط خارج بدن خنک تر باشد و رطوبت کمتر داشته باشد انتقال حرارت بدن به خارج، بهتر انجام خواهد شد. بنابراین اقامت در مواردی که به فعالیت بدنی مشغولیم باید حتی الامکان در محیط خنک باشد.

۳۱ـ توصیه می شود در مواردی که در محیطی گرم به فعالیت بدنی مجبوریم در زمانی انجام شود که هوا خنک تر و جریان هوا بیشتر (باد) و نور خورشید مستقیما به بدن نتابد یا بهتر بگوئیم در شب باشد. مجددا نتیجه می گیریم برای جلوگیری از عوارض گرما مثلا در عربستان برای حجاج خانه ی خدا، اعمال و فرائض مذهبی در شب که هوا خنک تر و جریان و نسیم باد بیشتر است و خورشید در پس پرده افق پنهان شده و از نور آفتابی و حرارت افشانی به دور است انجام گیرد.

۳۲ـ به خصوص شدیدا توصیه می شود که در شدت گرمای روز در زیر آفتاب که در و دیوار زمین و زمان و حتی افراد به یکدیگر حرارت می دهند و شخص در این میان صددرصد حرارت دریافت می کند، از فعالیت بدنی و راه رفتن حتی الامکان بپرهیزند.

۳۳ـ عامل دیگر که در از دست دادن حرارت بدن مؤثر است چربی زیر پوست می باشد، اشخاصی که چاق هستند کمتر از اشخاص لاغر، حرارت داخل بدن را به طریق کنوکشن دفع می کنند. بنابراین توصیه می شود افرادی که در محیط گرم باید فعالیت بدنی داشته باشند کوشش کنند چربی اضافی در بدن را بسوزانند، به عبارت دیگر با رژیم غذائی لاغر شوند.

۳۴ـ عامل دیگر در از دست دادن حرارت بدن به طریق کنوکشن مقدار و نوع لباسی است که اشخاص در محیط گرم و در حال فعالیت بدنی باید بپوشند هر چه لباس کلفت تر و دارای منافذ کمتری باشد مبادله از دست دادن حرارت کمتر است. از پوشیدن لباسهای غیر نخی جدا باید پرهیز کرد. زیرا پارچه های مصنوعی به خصوص از جنس شیشه های مصنوعی و ابریشمی و مواد نفتی مانع دفع حرارت از بدن به خارج می شوند.

۳۵ـ از دست دادن حرارت یا مبادله ی حرارت به طریق رادیشن Radiation که عبارت از مبادله الکترومگناتیک انرژی ببین بدن شخص و محیط اطراف، به عبارت دیگر انژری حرارتی بدن به صورت انرژی الکترومگناتیک که از حرارت نوترن تشکیل شده، با سرعتی مشابه سرعت نور از بدن خارج یا از اطراف به بدن وارد می شود.

۳۵ـ از دست دادن حرارت یا مبادله ی حرارت به طریق رادیشن در حدود ۶۰ درصد انرژی حرارتی بدن به طریق رادیشن از بدن دفع می شود.

نور خورشید منبع رادیشن قوی برای انتقال حرارت است، بنابراین توصیه می شود در گرمای شدید محیط که از زمین و در و دیوار و افراد به طریق رادیش حرارت به انسان وارد می شود کوشش شود حتی الامکان از فعالیت بدنی در زیر نور آفتاب و پوشیدن لباسهای تیره و سیاه پرهیز کرد زیرا خاصیت جذب لباس با رنگ روشن کم و قابلیت انعکاس رادیشن آن زیادتر است.

۳۶ـ از دست دادن حرارت اضافی بدن از طریق تبخیر Evaporation اهمیت به سزائی دارد.

در محیطی مثل مسجدالحرام که آفتاب سوزان با رادیشن و زمین گرم با عمل کنوکشن (هدایتی) و عدم جریان هوا مانع کنوکشن می شود، تنها راه مبادله حرارتی تبخیر خواهد بود. به عبارت دیگر زمین گرمتر از بدن انسان است، بنابراین زمین به ما گرما می دهد و چون دیوار و زمین و اشیاء از بدن ما گرمای بیشتری دارند مسلما به طریق رادیش حرارت به بدن وارد می شود تا از بدن دفع شود و تکیه بر اشیاء یا نشستن و راه رفتن روی زمین با عمل هدایتی یا Conuction به ما حرارت می دهد. در اینجا تنها راه دفع حرارت از بدن به طریق تبخیر است. بنابراین باید بدن از ذخیره کافی آب تامین باشد تا به وسیله دفع عرق عمل تبخیر بهتر انجام شود. ضمنا باید پوست، عروق کافی داشته و سلامت پوست و غدد عرق و جریان خون وجود داشته باشد و باید سیستم قلبی و عروقی رسا باشد تا جریان خون، پوست و غدد عرق را تامین کند.

عرق روی پوست با تبخیر مقداری حرارت دریافت می کند تا از صورت مایع (عرق) به بخار تبدیل شود. بنابراین عرق روی پوست باید تبخیر شود تا به دفع حرارت از بدن کمک کند زیرا دفع عرق از پوست به صورت چکه چکه خارج شدن از پوست کمکی به دفع حرارت از بدن نخواهد کرد. از طرف دیگر تسریع در تولید عرق و تبخیر عرق به وسائل مکانیکی مثل پنکه یا بادبزن سبب دفع سریع حرارت از بدن خواهد شد. از طرفی پوشیدن لباس نازک سبب سهولت در عمل تبخیر می شود ولی در موقعی که لباس از آب اشباع شود. توانائی قدرت سردکننده تبخیر کاهش می یابد.

نتیجه آن که هر عاملی که مانع عمل تبخیر در محیط گرم شود باعث بالا رفتن درجه حرارت داخلی بدن و در نهایت سندرم های ناشی از عدم تعادل حرارتی و ازدیاد حرارت داخلی خواهد شد.

چنان که واضح است برای آن که عمل تبخیر به خوبی انجام شود باید جابجائی هوای گرم و مرطوب نیز به خوبی انجام شود، به عبارت دگیر عمل کنوکشن برای بهتر انجام شدن عمل تبخیر ضروری است.

در صورتی که لباس اشخاصی که در مناطق گرم فعالیت می کنند به وسیله آب، خیس و مرطوب شود، انتقال حرارت بدن از پوست و لباس خیس روی پوست سریع تر انجام می شود. زیرا قابلیت هدایتی آب بیش از سرعت انتقال حرارت از راه هوا می باشد و در حدود ۲۰ برابر بیشتر است. ولی در این حالت ضروری است که دائما به وسیله پنکه یا بهتر با بادبزن دستی جریان باد بر روی لباس خیس در بر به وجود آورد.

۳۷ـ انتقال یا مبادله حرارت به طریق Conuction یا هدایتی، در صورتی که روی صندلی یا زمین یا تخت خواب قرار گیریم در صورتی که حرارت صندلی با زمین یا تخت خواب از ما سردتر باشد ما به آن گرما می دهیم و بالعکس. بنابراین تکیه بر اشیاء سرد یا قرار گرفتن در هوای سرد سبب از دست دادن حرارت بدن خواهد شد. و غوطه ور شدن در آب سرد نیز سبب دفع حرارت از بدن می شود و چنین است دوش آب سرد ولی برهنه راه رفتن در روی زمین و ریگ گرم باعث انتقال حرارت از زمین به انسان می شود.

۳۸ـ مکانیز دیگری که در ورود به محیط گرم یا سرد جدید مانع از ایجاد سندرمهای ناشی از عدم تعادل حرارتی می شود، اکلی ماتیزیشن نامیده می شود. به عبارت دیگر شخص تازه وارد به محیط گرم یا سرد بعد از چند هفته تغییراتی در بدنش به وجود می آید که سرما یا گرما را بهتر تحمل می کند این عمل را Acclimatization مند مثلا در بدو ورود به محیط گرم، انسان ممکن است در ۲۴ ساعت در حدود ۳۰ــ۱۵ گرم نمک از راه پوست به وسیله عرق ریزش دفع کند ولی بعد از آن که در بدن او، اکلی ماتیزیشن انجام شده، دفع نمک  از غدد عرق به ۵ــ۳ گرم تقلیل می یابد، مجددا تکرار می کنیم برای آنکه اکلی ماتیزیشن به وجود آید از یک تا ۸ هفته لازم است که در آن محیط گرم قرار گیریم بنابراین توصیه می شود قبل از آن که به محیطی مثلا به عربستان عزیمت کنیم چند هفته در زیر نور خورشید در محیط گرم محیط شهر یا روستای محیط زیست خود راهپیمائی نموده یا فعالیت بدنی نمائیم تا موقع ورود به عربستان بدن اکلی ماتیزیشن انجام پذیرفته باشد.

با عمل اکلی ماتیزیشن تغییرات ذیل در انسان به وجود می آید:

۱ـ ضربان قلب کند می شود.

۲ـ استراک و الیوم افزایش می یابد.

۳ـ نمک موجود در عرق کاهش می یابد.

(تغییرات ۲ و ۳ ناشی از افزایش ترشح هورمون الدوسترون می باشد).

باید متوجه این نکته بود که با ترشح الدوسترون دفع سدیم از راه عرق و ادرار کاهش می یابد ولی در مقابل دفع متقابل یُن پتاسیم افزایش پیدا می کند.

۳۹ـ تغییرات فوق در بیماران قلبی اهمیت بسیار مهم دارد زیرا در صورتی که اکلی ماتیزیشن در بیماران قلبی به خوبی و کامل انجام شود استروک و الیوم افزایش یافته و از نارسائی جلوگیری به عمل می آید.

دوم آن که چون دفع نمک از راه ادرار و عرق به مقدار فراوان دفع نمی
شود، باید مواظب نمک وارد شده از طریق غذا و آب به بدن این بیماران بود و شاید احتیاج به خوردن نمک اضافی نبوده و رژیم غذائی این افراد از نظر محدودیت خوردن نمک باید رعایت شود.

۴۰ـ جالب است که توانائی اشخاص در مقابل به وجود آمدن اکلی ماتیزیشن کامل نسبت به گرما با کم خوابی کاهش می یابد. به عبارت دیگر افرادی که تازه وارد به محیط گرم می باشند اگر به مقدار کافی نخوابند، اکلی ماتیزیشن به گرما در بدن آنها به خوبی انجام نمی گیرد. بنابراین توصیه می شود در روزهای اول ورود به محیط گرم که ممکن است توام با فعالیت بدنی باشد استراحت کافی داشته و به مقدار کافی بخوابند.

۴۱ـ عمل اکلی ماتیزیشن در افراد سالم به خوبی انجام می گیرد. ولی در افراد مسن، به خوبی افراد جوان، و افراد چاق به خوبی افراد لاغر انجام نمی گیرد. بنابراین توصیه شد که افراد چاق تا می توانند قبل از وارد شدن در محیط گرم وزن اضافی خود را با قرار گرفتن در تحت رژیم غذائی کاهش داده و افراد مسن نیز با خوابیدن به مقدار کافی و مواظبت های لازم از عوارض عدم اکلی ماتیزیشن آگاه و تا می توانند در محیط خنک زندگی کنند و برای فعالیت و انجام فرائض مذهبی در موقع خنک  بودن هوا و به خصوص در شب از محل زندگی خود خارج شوند.

موقعی که اکلی ماتیزیشن به طور کامل نسبت به گرما انجام گیرد، ماکزیمم عرق ریزش افزایش یافته و چنان که گفتیم نمک دفع شده به وسیله عرق و ادرار نیز کاهش می یابد.

 

27آذر/95

مروری بر دستورات مهم امام به زائران خانه ی خدا

امام بزرگوار و عزیزمان که همواره در مناسبت ها و فرصت های گوناگون، مسلمانان را به وحدت و یگانگی و ” امت واحده ” و اعتصام به ریسمان الهی دعوت نموده است و از آنان خواسته است که دست از تفرقه ها و اختلافاتی که دشمنان برای آن ها خواسته اند، برداشته، با هم تفاهم و اخوت اسلامی داشته باشند، در آستانه برپائی بزرگترین و ارزشمندترین کنگره جهانی اسلام ” حج ” همه ساله پیام هائی به عموم مسلمین فرستاده، آنان را به وحدت کلمه و کلمه توحید فرا می خواند.

این پیام ها و سخنان که از منبع اصیل و پربار اسلام سرچشمه می گیرد و پرتوی از آیات قرآنی و سنت رسول الله (ص) و روایات اهل بیت ـ علیهم السلام ـ می باشد، برای همگان در همه دوران ها  قابل استفاده و پیروی است، و باید در فرصت های مناسب مورد تحلیل و تفسیر قرار گیرد.

در بین آن همه پیام های عمومی امام، یک پیام به چشم می خورد که عبارت است از توصیه ها و سفارش هائی به حجاج محترم شیعی که از ایران یا از سایر کشورها برای شرکت در این مراسم بزرگ الهی و ادای فریضه عبادی سیاسی حج در مرکز وحی الهی و محل هبوط ملائکه الله گرد هم می آیند. این پیام که در حقیقت جز تاکیدهای پیوسته امام بر وحدت و اخوت مسلمانان نیست، بر برخی جزئیات امور انگشت گذاشته، تا اینکه امر وحدت در بهترین و زیباترین چهره خود جلوه کرده، مسلمانان را در ” صف واحد ” قرار دهد و از این راه، دست اختلاف اندازان و تفرقه افکنان را بریده، مشت محکم امت واحده اسلام بر دهان یاوه گویان و شایعه پراکنان وابسته به شیطان بزرگ بکوبد.

این پیام، از این نظر دارای اهمیت ویژه ای است که عمده ترین مواردی را که ممکن است سبب اختلاف شود یا دست آویزی برای بیگانه پرستان باشد، نام برده شده و به عنوان حکم واجب الاتباع از سوی حاکمی عادل، عالم، جامع الشرایط و رهبری بی همتا و بیدار، شیعیان را به پیروی ازآن می طلبد. این پیام راه گشا، اقتضای طبیعی ضرورتهای تاریخی، اجتماعی و مذهبی ما بود ولی در دوران قبل از انقلاب که پرچم حکومت اسلامی برافراشته نشده بود، گرچه آگاهان را به پیروی وا می داشت ولی وقت تصمیم آن به علت هائی نرسیده بود و اینک که انقلاب از یک سو در اوائل پیروزی و شکوفائی خود بود و از سوی دیگر مورد یورش ناجوان مردانه برخی روحانی نمایان و مفتیان درباری ــ که مهره های خود فروخته سادات معدوم و حسن مغربی و بالمئال بگین و کارتر بودند ــ قرار گرفته بود و از دیگر سوی، نابخردان مقدس ماب ــ آگاهانه یا ناآگاهانه ــ به جای جلب قلوب مسلمین، آتش تفرقه را افروخته تر می کردند، چنین موقعیتی که از هر نظر مناسب بود امام آگاه و هوشیار ما را بر آن داشت که توصیه ها و دستورات مهم خود را در چند جمله کوتاه صادر فرماید. این دستورات که در تاریخ ۲۸ شوال ۱۳۹۹ از طرف مقام رهبری صادر شد، از این قرار است:

۱ـ ” اگر اول ماه ذی حجه نزذ علماء اهل سنت ثابت شد و حکم کردند به اول ماه، حجاج شیعه از آن ها تبعیت کنند، و روزی را که سایر مسلمین به عرفات می روند آن ها نیز بروند و حج آن ها صحیح است ” .

در طول سالیان دراز، کمتر اتفاق می افتاد که در رویت هلال ماه ذی حجه توافق باشد،و این امر سبب پیدایش مشکلاتی در مناسک حج می شد که از طرفی چون اول ماه برای شیعیان ثابت نبود می بایست اعمال خود را یک روز ــ یا گاهی دو روز ــ پس از سایر مسلمین انجام دهند و در گذشته برخوردهای خونینی به جای می گذاشت و در سال های اخیر گر چه این اختلاف در اعمال حج، شیعیان را انگشت نما می کرد و در نتیجه بسیاری از تبلیغات سوء دشمنان جا می افتاد آیا با چنین وضعیتی شیعیان می توانستند انقلاب خود را به مسلمانان جهان ابلاغ کنند؟

آیا آنجا که یکی از فواید حج، رساندن اخبار و آثار ائمه معصومین (ع) و آگاهی دادن به زائران خانه خداست، شیعیان با این اختلاف در عرفات، مشعر و منی می توانستند در این امر مهم انجام وظیفه کنند و در آن مرکز الهی، در ایام حج که از سراسر شهرها و روستاهای دور و نزدیک جهان، مردم برای انجام مناسک حج در آن پایگاه بزرگ ” ناس ” جمع می شوند، چگونه می خواستند از مذهب اهل بیت تبلیغ و ترویج کنند؟:

۲ـ ” خارج شدن از مسجدالحرام یا مسجد مدینه به هنگام شروع نماز جماعت جایز نیست. و بر شیعیان واجب است که با آنان نماز جماعت بخوانند “.

شاید امام این مطلب را در گذشته نیز، یک بار تذکر داده اند ــ و در روایات ما نیز آمده است ــ ولی چون امر ارشادی بوده است، به عنوان یک حکم تلقی نمی شده و کم و بیش اخباری از حاضر نشدن شیعیان در نماز جماعت برادران اهل سنت به گوش می رسید. ولی امروز با قاطعیت تمام، نه تنها جایز بودن نماز جماعت با اهل سنت را بیان می کنند بلکه حرام بودن خروج از مسجدالحرام یا مسجدالنبی (ص) هنگام اقامه نماز جماعت را اعلام می دارند.

راستی چقدر تنفرزا و نفرت انگیز بود آن هنگام که صف جماعت بسته می شد ولی برخی از مسلمین با سرعت هر چه تمام تر از مسجد بیرون می رفتند. و همین امر بود که تبلیغات مسموم دشمنان اسلام را نسبت به شیعیان بیشتر می کرد و به آن جامه حقیقت می پوشاند. و از آن بدتر و چندش آورتر آن موقعی بود که که صف جماعت بسته بود و در حالی که که مسلمین مشغول نماز بودند، برخی نابخردان و مقدس مآبان نشسته بودند یا اینکه نماز را آشکارا فرادی می خواندند به نحوی که اگر نمازگزاران در حال قیام بودند او در حال رکوع یا سجود بود!!

امام در اینجا پا از فتوا نیز فراتر گذارده و حکم را نسبت به عموم شیعیان بیان می کنند: بر شیعیان واجب است که با آنان نماز جماعت بخوانند. و این یک حکم ولایتی است که برای همه واجب الاتباع است.

۳ـ ” برای شرکت در جماعت اهل سنت چنان چه برای تقیه، مطابق آن ها وضو بگیرد و دست بسته نماز بخواند و پیشانی بر فرش بگذارد، نمازش صحیح است و اعاده ندارد ”

این قدر رهبر عزیزمان برای وحدت مسلمین اهمیت قائل است که اگر مورد تقیه ای باشد حتی دست بسته نماز خواندن و سجده بر غیز خاک کردن را نیز جایز می دانند، و چقدر جالب می فرمایند نمازش صحیح است و اعاده نیز ندارد.

البته در اینجا این را متذکر می شویم که بهتر است برادران و خواهران قبل از ورود به مسجد وضو بگیرند، و ضمنا چون بر مذهب شافعی دست بسته نماز خواندن واجب نیست و انسان می تواند در هر دو صورت ـ چه دست بسته و غیر آن ـ نماز بخواند و در نماز جماعت مسجدین نیز بسیاری از مسلمانان دست بسته نماز نمی خوانند، لذا شیعیان نیز می توانند بدون دست بستن نماز بخوانند ولی اینجا که که امام می فرمایند، در مواردی استثنائی است که اگر برای شخصی مورد تقیه بودن ثابت شود باید ـ همان گونه که امام می فرمایند ـ در وضو و قیام و سجده از آنان تبعیت نماید.

و اما نسبت به سر بر فرش گذاشتن، این تذکر لازم است که برخی ــ متاسفانه ــ برای اینکه سر را بر فرش نگذارند بلکه بر سنگ مسجد ــ که سجده بر آن در هر حال جایز است ــ سجده کنند، فرش را طوری کنار می زنند که مورد سوال و گاهی اعتراض دیگر حاجیان قرار می گیرند، و اینجا قطعا تقیه واجب است ولی اگر در جائی قرار بگیرند که فرش نیست و با راحتی می توانند سر بر سنگ بگذارند، چه بهتر و هم چنین اگر بتوانند سجاده ی حصیری که در آن جا به فروش می رسد به گونه ای پهن کنند که هم بر آن بنشینند و هم بر آن سجده کنند که سوال برانگیز نباشد جایز بلکه گاهی واجب است و بسیارند برادران اهل سنت نیز که بر حصیر خود برای مراعات نظافت نماز می گذارند.

۴ـ ” در مسجد الحرام و مسجد رسول الله مهر گذاشتن و سجده کردن بر آن حرام است و نماز اشکال پیدا میکند “.

امام برای تاکید بیشتر بر مسئله سجده، با اینکه در فراز گذشته جواز سر بر فرش گذاشتن را بیان کردند، در اینجا این مطلب را تکرار می کنند که نباید در مسجدین سر بر مهر گذاشت، یعنی اگر در آنجا واژه ی تقیه آمده بود، در اینجا دیگر به طور کلی و به صورت عموم امام دستور می دهند که نباید در مسجدین سجده بر مهر کرد زیرا این حرام است و گذشته از این که گناه و معصیت است، نماز نیز اشکال پیدا می کند. دیگر بیانی از این روشن تر نیست برای این که شیعیان به هیچ وجه، مهر را در نماز جماعت مسجدین با خود نیاورند. برخی از افراد فکر می کنند که با بیان شیوا و رسای خود می توانند طرف مقابل را در این گونه موارد محکوم کرده و حقانیت مذهب را برای آنها ثابت کنند ولی آیا بهتر نیست به جای اینکه وقت گران بهای خود و دیگران را در این بحثهای عریض و طویلی که بیشتر به جدال و عناد کشیده می شود، صرف کنند، بحث از انقلاب و اسلام و دشمنهای مشترک و شیطان بزرگ و جنایت های اسرائیل غاصب و عراق خون آشام بنمایند؟ از آن گذشته اگر ما با بحثهای دامنه دار، یک مطلب ساده را توانستیم به یک فرد بفهمانیم، افراد بی شمار دیگری که در آن گوشه و کنار پراکنده اند و آن موارد اختلاف را از ما دیده اند و نه وقت گوش دادن به سخنان ما دارند و نه حوصله بحث کردن، آیا پیام آنان به هموطنان خود پس از بازگشت چه می تواند باشد؟!

۵ـ ” گفتن (اشهد ان علیا ولی الله ) جزء اذان و اقامه نیست و در جائی که خلاف تقیه است گفتن آن حرام است و نباید بگوید “. در رساله عملیه نیز آمده است که اشهد ان علیا ولی الله جزء اذان و اقامه نیست یعنی تنها شهادتین جزء اذان و اقامه است که بدون آنها اذان و اقامه باطل است ولی ” اشهد ان علیا ولی الله ” تنها برای تیمن و تبریک می توان گفت. بنابراین باید حاجیان محترم توجه داشته باشند ــ خصوصا آنهائی که هنگام اذان در مسجد بلند می شوند و با صدای بلند همراه با مؤذن اذان می گویند ــ که این جمله مقدس را که تمام شیعیان بدون استثناء آن را با دل و جان می پذیرند، آنجا تکرار نکنند، برای اینکه سبب تفرقه و اختلاف می شود و به فرموده ی امام حرام است و گناه دارد، به ویژه این که در هر حال، اذان و اقامه بدون گفتن ” اشهد ان علیا ولی الله ” جایز است بلکه در اصل شرع چنین است یعنی در زمان پیغمبر و ائمه این جمله در اذان و اقامه نبوده است و لذا در هر جا گفتن آن به قصد جزئیت جایز نیست بلکه مانند بسیاری از جملات اضافی که گفته می شود این جمله را نیز به قصد تیمن و تبرک می گویند.

۶ـ ” و نیز کسانی که به عنوان سوغات، مصارف ناروا می نمایند، با تشریفات و میهمانیهای خارج از رویه در وقت برگشت از حج می نمایند، مقتضی است این نحو هزینه ها را صرف احتیاج برادران و خواهران علیل و مستمند خود نمایند که خداوند تعالی به آنان اجر و برکت عنایت فرماید “. ارز مملکتی انقلابی و گرفتار جنگ با ابرقدرتها که با آن همه دشواری و سختی به دست می آید، آیا سزاوار است که صرف خرید سوغات ــ آن هم چه سوغاتیهائی ــ بشود؟ ما نمی گوئیم، هیچ کس در آن جا چیزی نخرد، بلکه گذشتی از برخی اشیاء نسبتا ضروری، اگر مقدار کمی صرف خرید سوغات نیز بنماید، شاید اشکالی نداشته باشد ولی این که ببینیم بازارهای عربستان پر از حاجیهای ایرانی بشود و هر چه خرید کنند باز هم ” هل من مزید ” بگویند، و اصلا گفته شود که بیشترین اعتماد کاسبهای سعودی بر ایرانیان است!، این دیگر خارج از حد و اندازه ای است که یک مسلمان انقلابی باید به آن مقید باشد.

 

27آذر/95

مصاحبه با: حجه الاسلام و المسلمین غیوری

مسئول دفتر تبلیغات حج

با تشکر فراوان از حضرت حجه الاسلام و المسلمین غیوری، مسئول دفتر تبلیغات حج که وقت خود را در اختیار ” پاسدار اسلام ” گذاشتند و به سوالات ما پاسخ گفتند، اینک اولین سوال:

ــ تقاضا می کنیم در مورد تبلیغات حج و علت تاسیس آن، مقداری توضیح دهید.

بسم الله الرحمن الرحیم

  • عمده کار سازمان حج، قسمت تبلیغات آن می باشد، و تبلیغات مهمترین کاری است که باید در کنگره عظیم جهانی حج مورد استفاده قرار گیرد، و اگر تبلیغات کارائی لازم را نداشته باشد و نتواند برنامه های منظمی را به مردم ارائه دهد و حجاج را از هر نظر اشباع نماید، آن منظور و هدفی که شارع مقدس از حج داشته، عملی نمی شود.

دفتر تبلیغات حج زیر نظر وزارت ارشاد اسلامی است که مستقیما حکم از وزیر می گیرد و کارش هم امسال به عهده ی این جانب گذاشته شد. در روزهای اول، جلساتی داشتیم و قسمت های تبلیغات را به چند بخش تقسیم کردیم. یک بخش مهمش، بخش روحانیون کاروانها است. روحانیون کاروان ها عده ای از روحانیون واجد صلاحیت هستند که سالها مشرف شده اند، و عده ای هم روحانیون جوان هستند که امسال مخصوصا در نظر گرفته شد که این روحانیون جوان همراه با حجاج باشند تا در آینده ای نزدیک دوره ببینند و بتوانند خودشان را برای اداره کاروانها آماده سازند.

کاروانها صد نفره و صد و پنجاه نفره و دویست نفره است که قرار بر این شد، کاروان های صد نفره یک روحانی و کاروانهای صد و پنجاه نفره یا دویست نفره دو روحانی داشته باشد. و آن روحانیونی که واجد شرایط هستند، در آینده نزدیکی از طریق روزنامه ها برای خدمت به کاروان ها، برنامه ی آنان اعلام می شود. در تعیین این روحانیون، هیئت صلاحیتی تشکیل شده از جامعه مدرسین، روحانیت مبارز تهران، نهاد ریاست جمهوری و بعضی نهادهای دیگر نظر می دهد. این هیئت در روزهای معینی و طبق شرایط و ضوابطی، روحانیون واجد شرایط را انتخاب می ـ کنند.

هم چنین در بخش تبلیغات، برخی از برادران و خواهران برای تبلیغ در خارج از کشور طبق شرایطی از پیش تعیین شده، به کار گرفته می ـ شوند. و بنا است در آینده ای نزدیک، سمیناری داشته باشند که روحانیون و مبلغین در آن سمینار شرکت کنند. در آن سمینار مسائل مهمی که در سفر حج رخ می دهد و تعهداتی که باید از روحانیون گرفته شود بحث می شود. البته مهمترین مسئله این است که حجاج در ایران ساخته شوند که بتوانند در آن جا (مکه و مدینه) انقلاب را عملا صادر کنند و تنها به گفتن چند شعار اکتفا نکنند. ضمنا از طریق رسانه های گروهی در آینده ای بسیار نزدیک برنامه هایی برای حاجیان خواهیم داشت که در این رابطه مجله پاسدار اسلام هم مقاله هایی مفید و سازنده منتشر خواهد کرد.

و هم چنین به همین مناسبت کتابی تهیه شده است تحت عنوان ” سفر الی الله ” که عبارت از مجموعه مسائلی است که مورد نیاز مردم در حج می باشد و ضمنا مشتمل بر مسائل بهداشتی و سیاسی نیز می باشد. این کتاب که هم وظائف حجاج و هم ارتباطات حجاج با مردم سایر کشورها و خلاصه وظائف شخصی و اجتماعی آنان را در بر دارد و شاید تا کنون نظیر آن چاپ نشده باشد، به زودی در اختیار راهیان خانه خدا قرار خواهد گرفت.

ــ با توجه به مسائلی که دولت عربستان در سال گذشته برای حجاج ایرانی آفرید چه برنامه ای امسال پیش بینی شده که آن مسائل پیش نیاید یا اینکه با برخورد صحیح تبلیغاتی بتوانیم آن ها را خنثی کنیم؟

  • اساسی ترین و مهمترین مسئله این است که ملتمان را آگاهی بیشتری به مسائل حج بدهیم و روش اسلامی برخورد و معاشرت و رفتار با دیگر برادران دینی را به آنان بیاموزیم که از این راه بهتر و بیشتر می توانیم مسائلمان را با سایر مسلمانان مطرح کرده، انقلاب خونبار اسلامی مان را برای آنان بازگو نمائیم و شخصیت رهبر عزیزمان را هر چه بهتر به مردم سایر بلاد بشناسانیم.

اکنون که تمام رسانه های گروهی دنیا در اختیار مخالفین ماست و آن ها هر چه بتوانند بر علیه این انقلاب و این ملت شهید پرور تبلیغات مسموم می کنند، هر یک از ما در آن کنگره ی جهانی باید سفیری لایق برای انقلابمان باشیم و حتی اگر با زبان مردم آشنائی نداریم با همان زبان اشاره که یک زبان بین المللی است مطالبمان را و ثمرات انقلابمان را به آنان برسانیم.

اگر احیانا کشور عربستان از تبلیغات گسترده ی ما جلوگیری کرد باید حاجیان ایرانی آن چنان ساخته شده باشند که لحظه ای هم در آن جا بیکار ننشینند و با مسلمان ها نشست و برخاست مثمر داشته باشند. یکی از مواردی که می توانیم تماس بیشتری با مردم داشته باشیم اتوبوس است. ما باید هر چه بیشتر با اتوبوسهای عمومی که افراد و نژادهای مختلف در آن ها دیده می شود رفت و آمد کنیم و هر چه کمتر با اتوبوسهای مخصوص ایرانیان.

ــ با توجه به اینکه اکثر حاجیان ــ که مستطیع شده اند ــ در سنین کهولت و پیری می باشند، آیا دفتر تبلیغات حج، برنامه ای ندارد که حداقل، از میانگین سنی پائین تر افرادی را به مکه ببرند که این خود گام بسیار موثری در صدور انقلاب و پیشرفت تبلیغات خواهد بود؟

  • همانطور که توجه دارید، استطاعت تنها از نظر مالی نیست، بلکه باید توان جسمی نیز داشته باشند ولی در هر صورت اگر پیرمردان مستطیعی باشند، هیچ وجه شرعی نداریم که آنان را از رفتن ممانعت کنیم، بلکه اگر می توانستیم تمام افراد سالخورده و پیر را که ثبت نام کرده اند می بردیم ولی متاسفانه کشور عربستان بیش از این مقدار (۰۰۰/۹۵) به ما اجاره نمی دهد که اعزام کنیم و برای اداره بیش از این مقدار نیز برای ما مشکلاتی ایجاد خواهد کرد. البته چه خوب بود که می توانستیم جوانان بیشتری را اعزام کنیم تا در مسئله تبلیغات، خدمت بیشتری به انقلاب بنمایند.

ضمنا توجه داشته باشید که ــ همان گونه که عرض کردم ــ کشور عربستان به ما اجازه نداد که حتی به جای ۰۰۰/۹۵ نفر، صد هزار نفر را اعزام کنیم و در مورد اجاره خانه نیز که در سال گذشته چهل نفر برای این منظور رفته بودند، امسال تنها اجازه دادند که ده نفر بروند و آنان نیز ــ که در ماه رمضان به عربستان مسافرت کردند ــ نتوانستند کار مثبتی انجام دهند و منزلهای خوبی اجاره نمایند، زیرا ما بیش از هزار منزل احتیاج داریم که باید کاملا بررسی شود چه از نظر اطاقها و راه روها و چه از نظر برق و آب و مسائل بهداشتیش. و در هر صورت ده نفر چقدر می توانند این منزلها را بررسی کنند. خدا می داند! خلاصه عربستان کارشکنی زیادی می کند و ما با مشکلات فراوانی در این رابطه مواجه هستیم که امیدواریم با لطف الهی، این مشکلات برطرف شود.

ــ درباره ارتباط دفتر تبلیغات حج با حوزه و نحوه ی تشکیل هیئتهای صلاحیت، اگر توضیحی دارید بفرمائید؟

  • در ارتباط با هیئت تعیین صلاحیت، از قم خواسته بودیم که با ما شرکت کنند. جامعه مدرسین و دیگر فضلای قم با ما همکاری به سزائی کردند، خصوصا که آنان شناخت بیشتری از طلاب و فضلای قم دارند لذا چند نفر از آن فضلا در هیئت تعیین صلاحیت هستند و صلاحیت ها را بررسی می کنند. به هر حال روحانیون و معاونین آنها برای کاروان های حج انتخاب شده اند که در آینده نزدیک انشاءالله اسامی آنها در روزنامه ها اعلام خواهد شد. و در آن سمیناری هم که قبلا تذکر دادم شرح وظائف روحانیون و مسائلی را که باید به حجاج محترم بیاموزند و آگاهی بدهند، مطرح خواهد شد.

ــ نقش مسئولین محترم حوزه استفتاء در سفر روحانی حج چیست؟

  • سال گذشته دو نفر از مسئولین دفتر استفتاء با ما همراهی می کردند ولی امسال قرار بر این شده است که چهار نفر از مسئولین محترم استفتائات برای پاسخ گوئی به مسائل شرعی حاجیان با ما باشند که ممکن است دو نفر در مدینه مستقر باشند و دو نفر در مکه. و امیدواریم که امسال حجاج در رفاه کامل از این نظر باشند و هیچ مشکلی در رابطه با مناسک و اعمال حج برای روحانیون کاروان ها نباشد.

ــ در رابطه با مسائل سیاسی و تبلیغاتی اگر مطلبی ناگفته مانده است، بفرمائید؟

  • امسال شیوه های جدیدی،غیر از شیوه های گذشت برای پیشبرد اهداف عالی اسلامیمان داریم که باید این شیوه ها با وضع زمان و مکان تطبیق داده شود. نسبت به این شیوه های جدید، برنامه ریزی شده است که در موسم حج ــ چه در مدینه و چه در مکه ــ به آنها به نحو احسن عمل شود که امیدواریم خداوند توفیق دهد و از عهده این کار مهم برآئیم.

ــ با توجه به این که حضرتعالی نماینده امام در جمعیت هلال احمر جمهوری اسلامی ایران هستید و آن جمعیت هم در مسائل حج نقشی دارد، در این رابطه اگر مسائلی هست توضیح بفرمائید؟

  • کل پرسنلی که بنا است در کار درمانی حجاج برنامه ریزی کنند، امسال از سازمان حج و هلال احمر و وزارت بهداری انتخاب شده اند. این پرسنل که عبارت از چند طبیب و امدادگر و پرستار ــ چه زن و چه مرد ــ می باشند، سمیناری خواهند داشت که در آن جا برنامه های امسال را با هم بررسی کنند. البته این افراد طبق مقررات و ضوابط خودشان انتخاب شده اند و کارشان انشاءالله نقصی ندارد. و ضمنا نیازهای داروئی امسال تا حد زیادی برطرف شده است، زیرا در سال گذشته مقداری از نظر بعضی داروها در مضیقه بودند که امسال انشاءالله دارو به حد کافی در اختیار خواهند داشت.

ــ در رابطه با حاجیان دیگر کشورها که برای انجام مناسک حج مشرف می شوند، اگر مسئله ای هست بفرمائید؟

  • ما آمادگی کامل داریم که مسلمین کشورهای دیگر که میخواهند با جمهوری اسلامی آشنائی بیشتری پیدا کنند و ارتباط برقرار کنند، آنها را با آغوش باز بپذیریم و از بسیاری کشورها هم دعوت به همکاری کرده ایم و قرار است سمینارهائی در سه کشور داشته باشیم و برنامه های تبلیغاتی مربوط به حج را در آن جا ارائه دهیم و افرادی هم از این سه کشور برای همکاری دعوت شده اند.

در خاتمه از گروه تعیین صلاحیت ــ چه از قم و چه از تهران ــ که ساعتهای زیادی وقت گذاری کرده اند، نهایت تشکر را می کنم که کمال همکاری و نهایت لطف را در تعیین صلاحیتها نموده اند.

از مجله پاسدار اسلام هم تشکر می کنم مقالات مربوط به حج را در بهترین وجه به چاپ رسانده است و بحمدالله مجله در اقصی نقاط ایران می رود و با این مقالات ارزنده، مردم آگاهی بیشتری پیدا می کنند و ما امیدواریم که باسوادان، این مقالات را برای افراد بی سواد نیز بخوانند تا اینکه در آن جا هم از نظر معاشرت با مردم و هم از نظر بهداشتی و هم از نظر فرهنگی آگاهی و آشنائی بیشتری داشته باشند.

 

27آذر/95

معاد قسمت ششم

آیه الله جوادی آملی

موانع یاد معاد

هدف رسالت عامهٔ انبیاء نورانی شدن مردم است، هم چنان که خداوند به رسول الله ــ صلی الله علیه و آله‌ ــ فرمود:

« الر، کتاب انزلناه الیک لتخرج الناس من الظلمات الی النور باذن ربهم الی صراط العزیز الحمید “.[۱]

به موسی کلیم (ع) فرمود:

” و لقد ارسلنا موسی بآیاتنا ان اخرج قومک من الظلمات الی النور و ذکرهم بایام الله ان فی ذلک لایات لکل صبار شکور “.[۲]

و در نتیجه نورانی شدن، مردم قیام به قسط می کنند و مهمترین عاملی که در تحقق این هدف نقش دارد ” ذکری الدار‌ ” است (نه فرد و جامعه). و قبلا شواهد زیادی از قرآن کریم ذکر شد که این عامل در مبارزه و جهاد اصغر افراد مستضعف علیه ظلم و در پیروز شدن در جبهه جهاد اکبر علیه هوس های درون نقش دارد.

 

موانع یاد معاد چیست؟

موانعی که قرآن مطرح می کند سه قسم است:

۱ـ موانع فکری و استدلالهای فکری.

۲ـ محرومیت ها و شکنجه ها و ناکامی ها.

۳ـ خوش گذرانیها و عیاشیها و خودکامگی ها و سرگرمی ها.

قرآن این موانع را یکی پس از دیگری بررسی می کند و می فرماید: شبهه های فکری را با بینائی که انبیاء آورده اند به خوبی می توان حل کرد و محرومیت ها را با یاد ” معاد ” به خوبی می شود تحمل کرد و از خوشگذرانیهای زود گذر هم با یاد معاد می توان صرف نظر نمود (که از هر نمونه شواهدی گذشت).

 

دنیا زدگی

در این جا برای تکمیل شدن آن بحث ها، نمونه رایجی را که اکثر مردم به آن گرفتارند و قرآن هم بیشتر در آن نمونه بحث می کند نقل می کنیم:

” و ما اوتیتم من شییء فمتاع الحیوه الدنیا و زینت ها و ما عندالله خیر و ابقی افلا تعقلون “.[۳]

ــ آن چه به شما داده شده تمتع و لذت بردن و بهره برداری دنیا است… اولا: هرگز می پندارید که خودتان کسب کرده اید، چون آن چه دارید به شما داده اند نه اینکه خودتان پیدا کرده اید. حرف قارون را نزنید که ما خودمان فراهم کردیم. ثانیا: آن چه عندالله است خیر است و عقل، آن را اختیار می کند که ابقی است و از بین نمی رود.

در جای دیگر می فرماید:

” زین للناس حب الشهوات من النسائ و البنین و القناطیر المقنطره من الذهب و الفضه و الخیل المسومه و الانعام و الحرث ذلک متاع الحیوه الدنیا و الله عنده حسن المآب “[۴]

بعد از اینکه زینت ها را بر شمرده است می فرماید: این متاع حیات دنیا است و ” اوب ” و رجوع خوب پیش خدا است. نظیر این آیه:

” افمن وعدناه وعداً حسنا فهو لاقیه کمن متعناه متاع الحیوه الدنیا ثم هو یوم القیامه من المحضرین “.[۵]

ــ آن کس که ما به او وعده نیک دادیم و او هم حتما به این وعده، نیک می رسد آیا مثل کسی است که مقداری از تمتعات دنیا برخوردار بود و بعد برای سوال و بازخواست در قیامت احضار شده است این ها برابر همند؟

این یک خط کلی و برنامه ی اصیل است که اگر کسی به وعده های الهی اعتماد کرد و در مسیر بود، برابر نیست با کسی که سرگرم لذائذ دنیا شده است و در قیامت برای سوال احضار می شود.

عوالم هستی را که بررسی کنیم، نازل ترین عالم همین دنیا است که از این پائین تر عالمی نیست. علی (ع) می فرماید:” من هو ان الدنیا علی الله انه لا یعصی الا فیها و لا ینال ما عنده الا بترکها “[۶]

ــ در هیچ عالمی خدا معصیت نمی شود جز در دنیا، و از پستی آن همین بس که انسان به ما عندالله نمی رسد مگر به ترک آلودگی دنیا.

و از این نوع تعبیرات در جوامع روائی ما بسیار است.

” ان قارون کان من قوم موسی فبغی علیهم و آتیناه من الکنوز ما ان مفاتحه لتنوأ بالعصبه اولی القوه اذ قال له قومه لا تفرح ان الله لا یحب الفرحین “[۷]

ــ ” قارون ” سرمایه دار معروف از قوم موسی بود و به حسب ظاهر هم به موسی کلیم ایمان آورد ولی خودکامگی و ستم و بغی کرد، روی تکاثر در ثروت یا جهات دیگر، چون ثروت، بغی و ستم می آورد. آ‌ن قدر از کنوز دنیا به عنوان آزمایش به او دادیم که مفاتح [۸] آن را یک گروه نیرومند با زحمت حمل می کردند، قومش به او گفتند: اینقدر عیاش نباش، زیرا آنها که سرگرم لذائذ طبیعتند محبوب خدا نیستند.

در سوره فجر می فرماید:

” فاما الانسان اذا ما ابتلیه ربه فاکرمه و نعمه فیقول ربی اکرمن، و اما اذا ما ابتلیه فقدر علیه رزقه فیقول ربی اهانن “.[۹]

ــ ما به هر کس نعمت می دهیم جز عنوان آزمایش اثر دیگری ندارد. همه امتحان الهی است. هر کس را خدا به نعمت یا سلب نعمت امتحان کرد باید از عهده امتحان بدر آید بعد می فرماید: کلا… ” کلا ” حرف ردع است، یعنی هر دو گمان غلط است، نه آن ها عندالله مکرمند و نه اینها موهون عندالله هستند بلکه هر دو به عنوان امتحان است و بس.

” و ابتغ فیما اتیک الله الدار الاخره و لا تنس نصیبک من الدنیا و احسن کما احسن الله الیک و لا تبغ الفساد فی الارض ان الله لا یحب المفسدین “.[۱۰]

ــ قوم قارون او را نصیحت کردند که از این نعمتی که خدا به تو داده، راه آخرت را طی کن و یاد قیامت باش و کار خیر انجام بده که تا ابد راحت باشی و بهره ای هم که از دنیا داری فراموش نکن. اما هدفت این باشد که به ” یاد معاد ” باشی و آن جا را تامین کنی، همانطوری که خدا به تو نیکی کرده و نعمت را به تو داد، تو هم نیکی کن.

در آیه ۷۶ فرمود: انسان مسرور، محبوب نیست و در آیه ۷۷ می فرماید: انسان مفسد، محبوب نیست. فرق در این است که آنجا (آیه ۷۶) مقام وصف است یعنی نشاطی که در دل داری تو را از محبوبیت طرد نکند و اینجا (۷۷) در مقام فعل و کار است یعنی کاری که با دست و پایت انجام دادی تو را از محبوبیت طرد نکند.

 

لذائذ و متاع دنیا وسیله است

انسان برای لذت دنیا خلق نشده است بلکه لذائذ دنیا برای این است که انسان بتواند به حیات خویش ادامه دهد. یکی از حکماء در این قسمت بیانی دارد:

انسان وقتی لذت می برد این مزد باری است که برده است، خیال می کند برای این لذت زنده است.

 

توضیح این کلام

ــ انسان تا زنده نباشد نمی تواند در راه راست و تحصیل سعادت کوشش کند.

ــ انسان نظیر فرشته نیست که بدون خورد و خواب و پوشاک بتواند زنده بماند.

ــ تهیه پوشاک و خوراک دشوار است. اگر کار سخت را تحمل نکند و غذا تهیه نکند نمی تواند زنده بماند. حال چه زمینه ای لازم است که غذا تهیه کند و بخورد و بماند و به هدف برسد؟ باید لذتی هم ببرد! آن لذت مزد این کارها است.

در نظام آفرینش، خداوند به دنبال کارهائی که تحمل آن مشکلاتی دارد لذائذ موقتی قرار داده است تا انسان بار سنگین را ببرد نه این که برای این لذت موقتی خلق شده باشد و گرنه این در حیوانات و گیاهان نیز هست بلکه خیلی قویتر از انسان .

بنابراین آن چنان نیست که انسان برای خوردن باشد، ‌می خورد که زنده بماند نه اینکه زنده است که بخورد لذا از حکیمی پرسیدند چرا اینقدر کم غذا می خوری؟ گفت: ” هذا المقدار من الطعام یحملک و مازاد علیه تحمله ” ــ این برای ماندن است و همین مقدار کافی است، زیادتر از این انسان حمّال او است در فراهم کردن، انبار کردن، پختن، سرسفره آوردن و … .

انسان در ماه مبارک رمضان که یک مقدار کمتر غذا می خورد اگر حالش سالم تر از ایام دیگر نباشد یقینا بدتر نیست. تجربه نشان می دهد که انسان با اعتدال در خوراک می تواند خوب زندگی کند و بهتر بفهمد. هرگز آدم پرخور آن هوش الهی را ندارد که مطالب دقیق را بفهمد. در این قسمت روایتی وارد است:

” ما ملاء ابن آدم وعاءً شرا من بطنه ”

ــ انسان هیچ ظرفی را بدتر از شکم پر نمی کند. همیشه انسان تو خالی از شکم و فخر فروشی لذت می برد و همیشه لذت های بیرونی در اثر کمبود درونی (گوهر گران مایه ی علم و معرفت) است. اگر انسان در درونش کمبود نداشته باشد به فکر بیرون نیست، وقتی که انسان لذت می خواهد اگر در درون جانش لذت را پیدا نکرد، به فکر لذات کاذب می رود که آنها هرگز کمال او را تامین نمی کند. آنها بازدارنده ی اهداف انبیاء هستند، هدف انبیاء کمال درونی است:

” یا ایها الذین آمنوا علیکم انفسکم “.[۱۱]

ــ به فکر جانتان باشید، اهل محاسبه باشید که چه چیز تهیه کرده اید، به فکر این نباشید که بیرون چه خبر است بلکه به فکر درون باشید ” ان الذین اتقوا اذا مسهم طائف من الشیطان تذکروا فاذا هم مبصرون “.[۱۲]

ــ انسان باتقوی به فکر درون خویش است تا یک شیطانی با لباس مذهبی احرام بست و می خواهد از حرم کعبه او طواف کند می فهمد و طردش می کند.

دنباله ی جریان قارون ــ به قارون هم گفتند: قیامت را فراموش نکن در جواب گفت:

” انما اوتیته علی علم عندی او لم یعلم ان الله قد اهلک من قبله من القرون من هو اشد منه قوه و اکثر جمعا و لا یسئل عن ذنوبهم المجرمون “.[۱۳]

ــ من خودم با آن توان فکری و عملی که داشتم این مال را تهیه کردم و در مصرف آن هم آزادم، نیازی به ارشاد ندارم. در جواب به او گفته شد: آیا او سیری در عالم نکرد که از او سرمایه دارتر را خدا به خاک سپرد اگر چه او هم از نظر سرمایه قدرتمند است. ” و لا یسئل عن ذنوبهم المجرمون “.[۱۴]

” فخرج علی قومه فی زینته قال الذین یریدون الحیاه الدنیا یا لیت لنا مثل ما اوتی قارون انه لذو حظ عظیم، و قال الذین اوتوا العلم ویلکم ثواب الله خیر لمن امن و عمل صالحا و لا یلقیها الا الصابرون “.[۱۵]

ــ او به عنوان تظاهر و تکاثر در ثروت با همراهانش غرق در زینت در بین مردم حرکت می کرد، کوته نظران وقتی این منظره را مشاهده می کردند می گفتند: ای کاش ما هم می داشتیم چون او بهره عظیمی دارد [۱۶] آن ها که از علم [۱۷] برخوردار بودند با لسان خیلی قاطع گفتند: این چه حرفی است که می زنید؟ چرا به یاد معاد نیستید؟

آنان خودشان هوس نکردند و جلوی هوسبازان را گرفتند.

این جا است که یاد معاد اثر دارد:

نمی گذارد انسان هوس باز باشد، جلو انسان هوسباز را می گیرد.

یاد معاد است که می گوید: در برابر قارون بایستید و این چنین حرف بزنید  پس ” ذکری الدار ” است که هم حافظ انسان است و هم عامل قیام در مقابل متکاثر که نمی گذارد به خودکامگیش ادامه دهد.

خردمندان گفتند:

” ثواب الله خیر لمن امن و عمل صالحا ”

و ثواب الله را کسانی که هم در طاعت صابرند و هم بر معصیت صابرند و هم عندالمعصیه صابرند، می توانند درک کنند.

عمل باید با حسن فعلی و فاعلی توام باشد. در سراسر قرآن کریم ایمان با عمل صالح کنار هم ذکر شده است:

” ان الانسان لفی خسر الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات “.[۱۸]

“من عمل صالحا من ذکر او انثی و هو مؤمن فلنحیینه “[۱۹]

قرآن به مومن بها نمی دهد، قرآن به کسی که کار خوب می کند ارزش نمی دهد،‌ بلکه کار خوب (حسن فعلی) اگر از مؤمن (حسن فاعلی) صادر شود ارزش دارد. تنها ایمان و اعتقاد کافی نیست، چنان چه عمل بی عقیده هم کافی نیست.

ولی سیئه از هر کس صادر شود کیفر دارد (مومن و کافر):

” من عمل سیئه فلا یجزی الا مثلها “.[۲۰]

کسی که یک بیمارستان یا راهی ساخت یا برقی آورد یا خدمتی کرد این بهشت رفتن او را تامین نمی کند، گر چه هدر هم نمی رود ولی این چنین نیست که اگر یک کار خیری کرد ولو آدم بدی باشد بهشت برود!

” فخسفنا به و بداره الارض فما کان له من فئه ینصرونه من دون الله و ما کان من المنتصرین “.[۲۱]

ــ ما به وسیله زمین، قارون و منزل قارون را به خاک فرو بردیم ولی در روز خطر ــ گرچه گروه فراوانی دنباله رو داشت ــ کسی به نصرت او نیامد یعنی نه خود شخص می تواند انتقام بگیرد و دفاع کند و نه نصرتی از بیرون به او می رسد (نه ناصر هست و نه منتصر). سپس وقتی به تشکیلات قارون خاتمه داد فرمود:

” و اصبح الذین تمنوا مکانه بالامس یقولون و یکان الله یبسط الرزق لمن یشاء من عباده و یقدر لولا ان من الله علینا لخسف بنا و یکانه لا یفلح الکافرون “.[۲۲]

ــ آن ها که کوته نظر بودند و تا دیروز می گفتند: ای کاش ما هم می داشتیم حال می گویند: خدا است که روزی را به عنوان آزمایش گاهی بسط می دهد و گاهی می گیرد اگر خدا بر ما منت نمی گذاشت و این نعمت فقر را به ما مرحمت نمی کرد ما هم مثل قارون به کام زمین فرو می رفتیم، آن گاه فرمود:

” تلک الدار الاخره نجعلها للذین لا یریدون علوا فی الارض و لا فسادا و العاقبه للمتقین “.[۲۳]

ــ آن دار عظیم در برابر متاع دنیا مال کسی است که قصد فخر فروشی نداشته باشد.

 

فخر فروشی چند گونه است

بعضی ها قارون نیستند ولی قارون زده و مختال هستند، هم چنان که انسان گاهی نسبت به لباس یا کفش یا مقام خود که مثلا بند کفش من از بند کفش دیگری بهتر است! یا من باید بالای مجلس بنشینم چون مقام من بالاتر است! دست خوش فخر و خیالات می شود در صورتی که این بدتر از کار قارون است چون آن بالاخره یک لذتهای ظاهری دارد ولی این فقط خیال است که می بینیم کسی جلوتر یا عقب تر وارد شود، و این خیال ناشی از حمق و دنیازدگی است هم چنان که فرمود:

” زین للناس حب الشهوات من… ”

خیال بافی از درون خود آدم است و انسان خیال زده را در فرهنگ قرآن کریم مختال می گویند:

” ان الله لا یحب کل مختال فخور “.[۲۴]

و این یک سرطان و دردی است که باید آن را علاج کرد. و لذا در روایات آمده است که وقتی انسان لباس تازه در بر کرد، مستحب است جمله هائی بگوید: خدایا این لباس نو، ایمان مرا کهنه نکند که با پوشیدن آن فخرفروشی کنم، بگو تو را پوشیدم که سرما نخورم و آبرویم محفوظ باشد نه اینکه آبروی مرا ببری.

آری! در شرع مقدس هیچ دستوری فرو گذار نشده است.

ادامه دارد

 

۱ـ سوره ابراهیم/۱٫

۲ـ همان/۵٫

۱ـ سوره قصص/۶۰٫

۲ـ سوره آل عمران/۱۴٫

۳ـ سوره قصص/۶۱٫

۴ـ نهج البلاغه فیض، حکمت ۳۷۷٫

۱ـ سوره قصص/۷۶٫

۲ـ مفاتح جمع مفتح است که به معنی کلید یا مخزن است که بر هر تقدیر معنی فرق می کند اگر به معنی اول باشد یعنی کلیدهای خزانه او را یک گروه نیرومند به زحمت حمل می کردند و بنا بر معنای دوم یعنی مخازن موقع جابجا شدن یک گروه نیرومند را خسته می کرد.

۳ـ سوره فجر/۱۶ـ ۱۵٫

۴ـ سوره قصص/۷۷٫

۱ـ سوره مائده/۱۰۵٫

۱ـ سوره اعراف/۲۰۱٫

۲ـ سوره قصص/۷۸٫

۳ـ لا یسئل عن… این سوره (قصص) و سوره ی الرحمن با آیه سوره صافات (وقفوهم انهم مسئولون) تعارض ندارند چون موقف سوال و عدم سوال مختلف است.

۴ـ سوره قصص/۸۰ـ۷۹٫

۵ـ حظ در ثروت است و عظمت حظ در عظمت ثروت است.

۶ـ علم در این جا به معنی همان علمی است که در آیات متعدده قرآن از جمله: ” قل هل یستوی الذین یعلمون و الذین لا یعلمون ” آمده است.

۱ـ سوره والعصر/۲٫

۲ـ سوره نحل/۹۷٫

۳ـ سوره غافر/۴۰٫

۴ـ سوره قصص/۸۱٫

۵ـ همان/۸۲٫

۶ـ همان/۸۳٫

۱ـ سوره لقمان/۱۴٫

27آذر/95

معاشرت در حج

حجه الاسلام مجید انصاری

بسم الله الرحمن الرحیم

” جعل الله الکعبه البیت الحرام قیاما للناس ”

با درود بر ارواح طیبه ی انبیاء و اولیای خداوند، و با سلام بر بنیانگذار اولین خانه ی خدا و مردم، حضرت آدم (ع) و بر مجدد آن، حضرت ابراهیم، خلیل الرحمن قهرمان توحید، و بر خاتم النبیین، حضرت محمد مصطفی (ص).

در ارتباط با عمل سیاسی ــ عبادی مقدس حج به تشریح یکی از مسائل مهم و اساسی آن که عبارت از معاشرت و نحوه برخورد با دیگر حجاج است می پردازیم تا با تشریح زمینه های مثبت و منفی آن آمادگی و ذهنیت بیشتری در کسانی که ــ انشاءالله ــ عازم این سفر روحانی هستد به وجود آید:

گر چه رعایت اصول اخلاق اسلامی و آداب معاشرت با هم نوعان و هم کیشان اختصاص به ایام حج ندارد و لازم است در تمام حالات و در همه جا رعایت شود، اما به لحاظ ویژگیهای خاصی که این مسافرت الهی دارد رعایت آنها از اهمیت خاصی برخوردار است که ذیلا به برخی از این ویژگیها در ارتباط با کیفیت برخورد و آداب معاشرت اشاره می کنم:

 

ویژگیهای معنوی حج

حج سفری است سراسر نورانی و معنوی که در آن بندگان سر در فرمان خداوند با جدائی از وابستگیهای زندگی و تعلقات و امتیازات مادی بی هیچ پیرایه ای به میهمانی خاص خداوند شتافته و بر گِرد معبد کهن تاریخ یعنی خانه ی خدا و مردم طواف عشق می کنند. سفری است روحانی در جهت وصول و قرب الی الله و جلب رضایت حضرت حق ــ جل جلاله، لذا رهروان این راه نور باید خویشتن را از تاریکی های وابستگی به دنیا، و ظلمتهای اخلاق رذیله حیوانی رهانیده و با چراغ نورانی فطرت خداجوی خویش تمامی موانع کمالی و صعود بر قله رفیع معرفه الله را از فرا راه خود دور کنند و به مصداق حدیث شریف:

” تخلقوا باخلاق الله ”

خویش را به اخلاق الهی آراسته نموه و اعمال و اندیشه خود را از هر چه که رنگ و صبغه غیر خدائی دارد پالایش نمایند و بتهای پنهان در سینه خویش را که همان تعلقات دنیوی و شهوات حیوانی و اخلاق غیر اسلامی است با دست توانای ولایت بشکنند و قلب خود را عرش الرحمن کنند و آن گاه عرش رحمن را به گرد خانه ی خدا به گردش در آورند، در غیر این صورت به هر میزان که اعمال و گفتار و حتی اندیشه، آلوده به غیر خدا بود از معنویت و نورانیت حج کاسته خواهد شد. و خلاصه این که باید در بیرون خانه و حرم قرب الهی، خود را ساخت و آن گاه آهنگ تشرف به حرم کبریائی نمود.

به طواف کعبه رفتم، به حرم رهم ندادند

که تو در برون چه کردی، که درون خانه آئی

 

ویژگیهای اجتماعی و سیاسی

در کنگره عظیم که از سراسر جهان اسلام و از نژادها و ملیت های مختلف در آن گرد آمده اند، برخورد حجاج ایرانی به عنوان سفیران انقلاب اسلامی با هر یک از آنان از اهمیت و حساسیت خاصی برخوردار است، و آثار مثبت یا منفی این برخوردها در زمانی بسیار کوتاه در سرتاسر جهان اسلام و در دورترین روستاهای کشور اسلامی از طریق حجاج آن کشورها منتشر خواهد شد. به خصوص با توجه به این که تبلیغات مسموم و مداوم دشمنان جمهوری اسلامی ایران در طول چهار سال گذشته علیه انقلاب و رهبری آن و امت قهرمان ایران از یک سو و انعکاس خبرهای پیروزی جمهوری اسلامی در صحنه های نظامی، سیاسی و اقتصادی و سرسختی امام و امت در برابر استکبار جهانی و صهیونیسم از سوی دیگر توجه خاص جهانیان و خصوصا مسلمانان را به ایران و ملت قهرمان آن جلب نموده است. لذا حجاج کشورها با کنجکاوی فراوان مایل هستند از نزدیک روحیات انقلابی و اسلامی ملت ایران و آثار مثبت یا منفی انقلاب را در آنان ببینند و احیانا آن را به عنوان خبری تجربی، و سوغاتی ارزنده برای آشنایان خود ببرند. این جا است که کوچک ترین اشتباه در برخوردها و کمترین حرکت خلاف اسلام و اخلاق از یک حاجی ایرانی مستقیما به انقلاب و آبروی جمهوری اسلامی لطمه وارد خواهد کرد، پس همان گونه که امام صادق (ع) می فرمایند:

” کونوا لنا زینا و لا تکونوا علینا شینا ”

مایه زینت ما باشید و موجب ننگ و عار بر ما نباشید، باید مواظب بود که مایه آبرو و عزت جمهوری اسلامی و انقلاب خوبنار کشورمان باشیم.

رعایت ادب، متانت، گذشت، تواضع و صداقت اسلامی در برخورد با دیگر مسلمانان از نکات مهم معاشرت در حج است و حتی با مامورین انتظامی سعودی نیز باید با محبت و مهربانی عمل نمود و حتی المقدور از برخوردهای تند و عصبی جدا امتناع ورزید. در رابطه با اعمال حج و به خصوص طواف و هم چنین زیارت قبر مطهر پیغمبر اکرم و دیگر قبور مطهر نکاتی است که رعایت آنها ضروری است:

۱ـ با توجه به تقید برادران و خواهران اهل سنت به اقامه نماز جماعت در مسجد النبی و مسجد الحرام و بنا بر فتوا و توصیه حضرت امام لازم است حجاج ایرانی یک پارچه و دسته جمعی در نماز جماعت شرکت نمایند.

۲ـ هنگام اقام نماز جماعت از هر گونه عمل دیگری از جمله خرید اجناس، رفت و آمد در خیابان و یا زیارت قبور ائمه بقیع ــ علیهم السلام ــ باید خودداری نمایند و برنامه ها را به گونه ای تنظیم کنند که هنگام نماز در یکی از حرمین شریفین باشد.

۳ـ پرهیز از کارهائی که موجب جلب توجه و یا حساسیت برادران اهل سنت می شود از جمله گذاشتن مهر، کاغذ (۱)‌ حصیر جهت سجده بخصوص با توجه به  فتوای امام امت مبنی بر صحت سجده بر فرش و امثال آن در نماز جماعت اهل سنت و یا بوسیدن ضریح پیغمبر اکرم و در و دیوار قبرستان بقیع و احد که در برخی موارد موجب هتک حرمت مسلمان و برخورد نامطلوب می شود.

۴ـ نماز خواندن در پشت قبرستان بقیع و کنار دیگر قبور مطهر با توجه به تبلیغات مغرضانه اسلام علیه شیعه مبنی بر پرستش قبور می تواند بهانه و سوژهُ تبلیغاتی منفی هم فراهم سازد ــ لذا حتی ــ المقدور از خواندن نماز در اماکن فوق الذکر باید پرهیز نمود و نماز زیارت را در مسجد النبی و یا منزل بجای آورد.

۵ـ از خواندن اشعار و مصیبتهائی که احیاناً موجب تفرقه و اختلاف شیعه و سنی می گردد جدا باید خودداری نمود و روحانیون محترم کاروانها و مداحین اهل بیت «ع» از جملات و اشعار پر محتوی و سازنده و در صورت امکان عربی استفاده کنند تا موجب جذب و جلب دیگر حجاج شوند.

۶ـ خودداری از اقامه نماز جماعت درون کاروانها و حتی المقدور شرکت نمودن در نماز جماعت حرمین شریفین و در صورت دوری راه شرکت کردن در نماز جماعت مساجد محل.

۷ـ هنگام طواف از حرکت دسته جمعی و سریع و عجولانه و تنه زدن به دیگران جدا باید خودداری نمود و روحانیون و راهنمایان محترم گروهها باید وقت بیشتری را مصروف نموده و حجاج را در دسته های کوچکتر و با آرامش بیشتر طواف دهنده و هم چنین هنگام حرکت از چادرهای منی به طرف حمرات از بلند کردن علامتهای مستهجن و ناهم آهنگ خودداری کنند و از پرچمهای خاص و با شعارهای اسلامی استفاده نمایند.

۸ـ شرکت یک پارچه در مراسم راهپیمائی و اجتماعتی که از جانب نماینده امام به منظور ابراز هم بستگی و وحدت با دیگر مسلمانان و یا به منظور ابراز انزجار و تنفر و افشاگری علیه آمریکا و صهیونیسم و دیگر جنایتکاران شرق و غرب اعلام می شود. چه اینکه فلسفه حج و بنای  خانه کعبه، قیام و قوام مردم است و با این اجتماعات عظیم و حرکت طوفنده امت اسلامی است که می توان موجبات قیام ملتها را فراهم نمود و شیوهٔ مبارز عملی و جدی با استکبار جهانی را به دیگر مسلمانان آموخت و خشم و وحشت ایادی آمریکا از حرکت عظیم حجاج ایرانی در سال گذشته خود نشانگر اهمیت و تاثیر آن در بیدار سازی امت اسلامی است . و البته باید در اینگونه مراسم کمال نظم و انتظام و متانت و آسایش دیگر مسلمانان را مراعات نمود و در عمل، ارزشهای والای انقلاب اسلامی را به نمایش در آورد تا به موجب فرموده امام صادق «ع» :

کونوا دعاه الناس بغیر السنتکم

ــ مردم را با غیر زبان هایتان به خدا دعوت کنید. بتوانیم انقلاب شکوهمند اسلامی را به جهان صادر نمائیم.

۹ــ خرید سوغات و برخورد در بازار:

مسئله خرید سوغات حجاج ایرانی متاسفانه به دلیل عدم دقت در کیفیت و کمیت و نحوه برخورد با فروشندگان غالبا موجب بدبینیهائی گردیده است. صرف نظر از مسائل منفی اقتصادی که در این رابطه مطرح است و خود نیاز به بحث جداگانه ای دارد باید توجه داشت که حرکت دسته جمعی حجاج زن و مرد و گاهی کلیه اعضای یک گروه برای خرید جنس و تجمع آنان در یک نقطه، چانه زدنهای توام با خفت و خواری و خرید کالاهای غیر ضروری که مشابه آن در کشورمان موجود است و یا اینکه ساخت کشورهای دشمن همانند آمریکا است، مناسب با شئون ملت رشید و بزرگوار ایران نیست و کیان ابهت انقلاب و عزت نفس موُمن را خدشه دار می کند و توجه بیش از حد به امر خرید سوغات و اشتغال به آن خود موجب سلب توفیقات معنوی و حضور قلب لازم جهت اعمال حج می گردد.

و تاسف آور اینکه بعضی از عناصر سودجو و چه بسا ضد انقلاب در برخی از موارد تحت پوشش سفر حج اقدام به قاچاق ارز و یا فروش پول ایران در بازار ارزی سعودی می کنند و از این طریق موجبات وهن جمهوری اسلامی را فراهم می کنند که در این رابطه بر تمام برادران و خواهران لازم است از اینگونه اعمال رذیلانه و پست جلوگیری به عمل آورند.

 

ویژگی عاطفی حجاج ایرانی با یکدیگر

نوعا سفر حج خاطره ای فراموش نشدنی در زندگی یک مسلمان است که با شور و اشتیاق و با زحمت و مشکلات موفق به انجام آن گردیده و همواره یاد آن را با قداست خاص گرامی داشته و تمام لحظات تلخ شیرین آن و همه اماکن و زیارتگاهها و نیز نحوه معاشرت و برخورد همسفران با او در خاطرش می ماند، لذا این سفر ملکوتی و برخورد اسلامی همسفران می تواند اثر فوق العاده سازنده ای را در روحیه هر یک از حجاج داشته باشد. بدین جهت باید در این سفر مراقب کیفیت برخورد با دیگران و بخصوص افراد یک گروه نسبت به یکدیگر باشند تا خدای ناکرده رفتار ناشایست فردی موجب تاثیر منفی و یا رنجش خاطر مسلمانی نگردد و این سفر روحانی را بر خود و دیگران تلخ ننماید و با بزرگواری و گذشت، اختلاف سلیقه خود با دیگران و کمبودها و نارسائیها ی موجود را تحمل کند و در محیطی برادرانه و سرشار از محبت و صمیمیت موجبات سیر ملکوتی خود و همراهان را فراهم نموده از توجه بیش از حد به رفاه و آسایش و خوراک پرهیز نماید و با تعاون و همکاری عمومی که از آداب و رسوم سفر اسلام و از سنتهای پیغمبر اکرم «ص» است در تمام مراحل سفر از بار مشکلات و نارسائیها بکاهد.

در پایان به لحاظ اهمیت فوق العاده حج و گستردگی ابعاد این سفر معنوی، به روحانیون گروهها و مسئولین محترم تبلیغات حج و صدا و سیمای جمهوری اسلامی توصیه می کنم که آموزش مسائل حج را از هم اکنون آغاز نموده و ریزه کاریهای این عمل سیاسی عبادی را همراه با تفسیر و توجیه فلسفه آن به حجاج محترم و راهیان خانه خدا آموزش دهند.

با آرزوی توفیق روز افزون جهان اسلام و سربلندی جمهوری اسلامی ایران.

27آذر/95

نظام امامت طرح تشکل در اسلام قسمت دوم

حجه الاسلام یحیی سلطانی

وظایف کلی امام

برای امام (غیر از ولایت تکوینی که مخصوص امام معصوم است) وظائفی در اسلام معین شده که مهمترین آنها دو وظیفه است:

وظیفه اول ــ تعلیم و تربیت و هدایت و ارشاد مردم به سوی خدا و راهنمائی آنها در انجام وظائف مذهبی.

وظیفه دوم ــ تنظیم شئون سیاسی و اداره امور کشور براساس قوانین و مقررات اسلام.

از احادیث و مدارک مذهبی استفاده می شود که همه ی شئون سیاسی و مذهبی مردم باید در دست امام باشد. و اگر امام از طرف خدا نباشد که بندگان خدا به راهنمائی او، وظائف مذهبی خود را انجام دهند، راه عذر برای بندگان باز است و خداوند برای مؤاخذه آنها حجت و برهانی ندارد.

از حضرت رضا (ع) نقل شده که فرمود: حجت برای خدا بر خلق او تمام نمی شود مگر به وسیله ی امام که مردم او را به امامت شناخته باشند:

” عن ابی الحسن الرضا (ع) قال: ان الحجه لا تقوم لله علی خلقه الا بامام حتی (حی) یعرف ” . (اصول کافی باب الحجه).

از حضرت صادق (ع) نقل شده که هرگز زمین از حجت خالی نمی ماند (و همیشه در روی زمین از طرف خداوند راهنمای عالمی هست) که مردم را به حلال و حرام خدا آشنا می کند و آنها را به راه خدا دعوت می نماید:

” عن ابی عبدالله (ع) ما زالت الارض الا و لله فیها الحجه یعرف الحلال و الحرام و یدعوا الناس الی سبیل الله “.

و از ابی بصیر نقل شده که امام فرمود: هرگز خداوند زمین را بدون عالم نمی گذارد و اگر عالم نباشد حق از باطل شناخته نمی شود:

” عن ابی بصیر عن احدهما قال: قال ان الله لم یدع الارض بغیر عالم و لولا ذالک لم یعرف الحق من الباطل “.

و حتی از روایات استفاده می شود که اعمال بنده ی خدا قبول نمی شود مگر این که از طرف خدا راهنما داشته باشد و اعمال خود را طبق راهنمائی او انجام دهد.

محمد بن مسلم می گوید: شنیدم که امام باقر (ع) می فرمود: هر کس بخواهد به وسیله ی عبادت خدا دین داری کند و برای عبادت بکوشد ولی پیشوا از طرف خدا نداشته باشد، کوشش های او (به جائی نمی رسد) و مقبول نیست و او گمراه و سرگردان است و اعمال او در نزد خدا ناپسند و حق تعالی از کارهای او ناراضی است. و در آخر حدیث می فرماید: به خدا سوگند هر کدام از این امت، امام عادل را که از جانب خدا تعیین شده نشناخته و نپذیرفته باشد، گمراه و سرگردان است و اگر در این حال بمیرد با مرگ کفر و نفاق از دنیا رفته است:

” محمد بن مسلم قال: سمعت اباجعفر (ع) یقول: کل من دان الله عزوجل بعباده یجهد فیها نفسه و لا امام له من الله فسعیه غیر مقبول و هو ضال متحیر و الله شانیء لا عماله (الی ان قال) و کذالک و الله یا محمد بن اصبح من هذه الامه لا امام له من الله عزوجل ظاهر عادل اصبح ضالا تائها و ان مات علی هذه الحاله مات میته کفر و نفاق “.

(اصول کافی، کتاب الحجه)

در بحث امامت در کتاب های حدیث روایات فراوان داریم که مرجع امور مذهبی مردم را امام دانسته و می گوید: یکی از فلسفه های وجود امام این است که باید مردم در مسائل مذهبی به او مراجعه کنند و او باید حافظ احکام خدا باشد تا اگر افرادی بخواهند در دین خدا چیزی وارد کنند (و افکار التقاطی ایجاد نمایند) یا چیزی را از دین خدا کم کنند، امام از آنها جلوگیری نماید.

اسحاق بن عمار می گوید: از امام صادق (ع) شنیدم که می فرمود: زمین از امام خالی نمی ماند و این مطلب برای این است که هر گاه مؤمنین چیزی را (در دین) زیاد کردند، امام آنها را برگرداند و اگر چیزی را از دین کم نمودند،‌امام آن را کامل نماید:

” عن اسحاق بن عمار، عن ابی عبدالله (ع) قال: سمعته یقول ان الارض لا تخلوا الا و فیها امام کیما ان زاد المؤمنون شیئا ردهم و ان نقصوا شیئا اتمه لهم “.

(اصول کافی، کتاب الحجه)

از حضرت رضا (ع) نقل شده که فرمود: اصل امامت تکمیل کننده دین اسلام است و این مطلبی است که از کتاب خدا استفاده می شود، آن گاه فرمود: امامت، زمام دین و نظام مسلمین است کامل شدن نماز و زکوه (و سایر احکام) به وسیله امام است و امام است که حدود الهی را اجرا می کند و از دین خدا دفاع می نماید و مردم را به سوی خدا می خواند. حج و جهاد و تقسیم اموال و حفظ مرزهای اسلامی به وسیله ی او انجام می گیرد و حلال و حرام خدا را او به مردم معرفی می کند.

” عن الرضا (ع) (فی حدیث طویل) ان الله عزوجل لم یقبض نبّیه حتی اکمل له الدین … و انزل فی حجه الوداع و هی آخره عمره (ص) (الیوم اکملت لکم دینکم الایه) و امر الامامه من تمام الدین … ان الامام زمام الدین و نظام المسلمین… بالامام تمام الصلوه و الزکوه و الصیام و الحج و الجهاد و توفیر الفییء و الصدقات و امضاء الحدود و الاحکام و منع الثغور و الاطراف الامام یحل حلال الله و یحرم حرام الله و یذب عن دین الله و یدعوا الی سبیل ربه بالحکمه و الموعظه الحسنه و الحجه البالغه ).

(اصول کافی، کتاب الحجه)

 

سازماندهی در نظام امامت

امام برای انجام این وظائف بزرگ و خطیر یک تشکیلات منظم و دقیق و سازمان یافته کامل لازم دارد تا بتواند اداره ی امور ملت را در همه ی ابعاد آن در سرتاسر کشور زیر نظر داشته باشد. امام بدون یک سازمان متشکل آن هم به گونه ای که اسلام دستو داده و از قرآن مجید و سخنان معصومین و شیوه حکومت علی (ع) استفاده می گردد، نمی تواند نقش اساسی خود را ایفا نماید و در حقیقت امامت، نفس تشکیلات و تشکیلات اسلامی همان نظام امامت است.

به طوری که از تاریخ اسلام و شیوه حکومت علی (ع) استفاده می شود سازماندهی در نظام امامت به این گونه بوده که از طرف امام در هر ولایتی به این گونه بوده که از طرف امام در هر ولایتی یک نفر به نام ” والی ” نصب می شده است که نماینده مستقیم امام بوده و ملت به وسیله ی او با امام مرتبط می شده اند.

والی با داشتن یک تشکیلات منظم متناسب با وضع آن روز، مرکب از دفتر داران و مشاورین و غیر هم، سرپرستی امور ولایت را بر عهده داشته و تصمیم های مرکز از طریق او به مردم اعلام می شده است.

دست والی در هر ولایت به جای دست امام بوده و افرادی که می خواستند با امام بیعت کنند با والی به نیابت از امام بیعت می کردند، به این گونه که والی از مردم برای امام بیعت می گرفت.

رابطه ی سیاسی مردم با امام از طریق والی برقرار می شده و گرد هم آئی های عمومی معمولا از طریق جمعه و جماعات انجام می گرفته است، و جالب این است که با اشراف کامل امام اداره امور هر ولایت به والی آنجا واگذار می شده است، به گونه ای که اکثر کارها در همان منطقه قابل حل بوده و با این طریق بوروکراسی و کاغذ بازیهائی که نتیجه ای جز اتلاف وقت و ایجاد نارضایتی ندارد بر مردم حاکم نبوده است.

 

وظایف والیان و نمایندگان امام

برای هر والی از طرف امام وظائفی بوده که مهمترین آنها وظائف زیر است:

۱ـ تشکیل نماز جمعه و جماعت و دعوت مردم به تقوی و پرهیزکاری و اصلاح جامعه به وسیله ی خطبه ها و سخنرانیها و برنامه ریزهای دیگر و نظارت بر تبلیغات و مراسم مذهبی.

۲ـ اعلام تصمیم های مرکز و ابلاغ خط سیاسی امام به مردم و ابلاغ خواسته های مردم به امام.

۳ـ نظارت بر کارهای اجرائی و هماهنگ نمودن ارگانها و مسئولین ادارات دولتی، و نظارت بر سایر کارهای اجتماعی مانند امور داد و ستد و معاملات شهر و تنظیم نرخ ها و جلوگیری از احتکار و گران فروشی ها و غیره.

۴ـ شناسایی افراد لایق و مورد اعتماد و استخدام آن ها در ادارات دولتی یا معرفی آنها به افراد مسئول.

 

و اینک دلائل مطلب

برحسب مدارک مذهبی و فتوای بزرگان فقهای اسلام، تشکیل جمعه و جماعت از وظائف مسلم امام و بر عهده ی والیان و کسانی بوده است که از طرف امام منصوب می شدند و با بودن آنها دیگران آن را انجام نمی دادند.

از علی (ع) نقل شده است که آن حضرت فرمود هر گاه خلیفه وارد شهر گردید باید مردم را برای تشکیل نماز جمعه گرد آورد و این کار با بودن او به دیگری نمی رسد.

” عن علی (ع) قال: (( اذا قدم الخلیفه مصرا من الامصار جمع بالناس لیس لاحد ذالک غیره )) “.

(جامع الاحادیث، ج ۶، ص ۸۰)

فضل ابن شاذان از حضرت رضا (ع) نقل نموده است که آن حضرت فرموده: اگر گفته شود چرا در نماز جمعه خطبه قرار داده شده جواب این است که جمعه روز حضور عمومی مردم است و شارع مقدس می خواسته است برای امیر وسیله ای باشد تا مردم را پند و اندرز دهد و بر‌ آن چه مصلحت دین و دنیای آنها است واقف سازد (و به عمل وادار سازد) و نیز آنها را در جریان رویدادهائی که به نفع یا ضرر آنها در گوشه و کنار جهان می گذرد قرار دهد … و اگر بگویند چرا باید دو خطبه خوانده شود جواب گفته می شود برای اینکه یک خطبه، مخصوص حمد و ثناء و تقدیس خداوند باشد و در خطبه ی دیگر پیرامون نیازهای مردم و مسائل اجتماعی و معذرت خواهی ها و دعاها و دعوت ها و بیم دادن ها صحبت شود و امیر در خطبه ی دوم مردم را در جریان تصمیم هائی که برای آنها گرفته و امر و نهی هائی که برای آنها صادر نموده است قرار دهد:

” عن فضل ابن شاذان عن الرضا (ع) قال: انما جعلت الخطبه یوم الجمعه لان الجمعه مشهد عام فاراد ان یکون للامیر سبب الی موعظتهم و ترغیبهم فی الطاعه و ترهیبهم من المعصیه و توقیفهم علی ما اراد من مصلحه دینهم و دنیاهم و یخبرهم بما ورد علیهم من الافاق و من الاهوال التی لهم فیها المضره و المنفعه … و انما جعلت خطبتین لیکون واحده للثناء علی الله و التمجید و التقدیس لله ــ عزوجل ــ و الاخری للحوائج و الاعذار و الانذار و الدعاء و لما یرید ان یعلمهم من امره و نهیه ما فیه الصلاح و الفساد “.

(وسائل الشیعه، ج ۵، ص ۴۰)

از این حدیث شریف چند نکته مهم استفاده می شود، نکته اول این است که ائمه جمعه امرا و فرمانروایان بوده اند و امام جمعه بالاترین مقام در شهر بوده است، و به تعبیر دیگر نماز جمعه در اصل به امامت افرادی برگذار می شده که نماینده ی ولی امر بوده اند و امر و نهی ها و تصمیم گیری ها نیز در دست آنها بوده است. نکته دوم این که در گردهمایی عمومی در روز جمعه توسط امام جمعه که امیر هم بوده رویدادها و حوادث کشورها تحلیل می شده است و مردم در جریان امور قرار می گرفتند. نکته ی سوم این است که در نماز جمعه امیر، مردم را در جریان تصمیم هائی که برای آن ها می گرفته قرار می داده و آنها را بر مصالح و مفاسد کارها آگاه می نموده است و به طور کلی تمام خط مشی سیاسی و موضع گیریهای کلی و مقطعی در اختیار مردم قرار می گرفته است و مردم با وظائف اجتماعی و مشی سیاسی خود هر هفته در نماز جمعه آگاه می شدند. علاوه بر اینکه تشکیل نماز جمعه کار رسمی والیان بوده جماعت های معمولی نیز توسط آنها برپا می شده است و مردم به نماز آنها حاضر می شدند. بنابر نقل نهج البلاغه (نامه ۵۲) علی (ع) بخش نامه ای صادر نموده که در آن کیفیت اقامه ی نماز جماعت را به والیان ابلاغ فرموده است. از آن بخشنامه استفاده می شود که اصل تشکیل جماعت توسط والی، مسلم بوده و امام (ع) آن بخش نامه را به عنوان یک دستور برای کیفیت برگزاری آن صادر فرموده است، و همین مطلب از عهدنامه مالک اشتر نیز استفاده می شود. در آن عهدنامه امام (ع) می فرماید: هر گاه به نماز ایستادی به گونه ای نماز بخوان که مردم را متنفر نسازی و نماز خود را هم ضایع نکرده باشی (در عین حال که باید نماز را با طمانینه بخوانی، آن را طولانی نکن) زیرا در بین مردم افرادی هستند که بیمار و ناتوان می باشند و افرادی هم کارهای لازم دارند که باید به کار خود برسند:

” و اذا قمت فی صلوتک للناس فلا تکونن منفرا و لا مضیعا، فان فی الناس من به العله و له الحاجه… “.

از این دستور به خوبی استفاده می شود که والی در شهر عهده دار اقامه ی جماعت بوده است.

 

اهمیت حضور در نماز جمعه

برای این که هم بستگی کلیه اقشار ملت با والی محفوظ بماند و تشکل آنها محکم و استوار باشد اسلام تاکید نموده است که مردم در نماز جمعه حاضر شوند و نماز جمعه را هر چه با شکوهتر برپا نمایند. در بعضی از روایات آمده است که علت نامگذاری روز جمعه به نام جمعه این است که خداوند در روز میثاق، مردم را جمع کرده و از آنها پیمان ولایت گرفته است، بنابراین می توان گفت روز جمعه، روز تجدید عهد مردم با ولایت و روز تجدید همان میثاق است:

” عن الصادق (ع) سمیت الجمعه جمعه لان الله جمع الخلق لولایه محمد و اهل بیته (ص). و عن ابی جعفر (ع) قال له رجل کیف سمیت (ای جمعه) الجمعه؟ قال: قال ان الله عزوجل جمع فیها خلقه لولایه محمد (ص) و وصیه فی المیثاق فسماه یوم الجمعه لجمعه فیها خلقه “.

(جامع الاحادیث، باب ۴۱، صلاه الجمعه)

خداوند در سوره جمعه خطاب به مومنان می فرماید: (هر گاه در روز جمعه ندای (موذن) برای نماز بلند شود به سوی یاد خدا (یعنی نماز جمعه) بروید و دست از خرید و فروش بردارید که این کار برای شما بهتر است اگر آگاهی داشته باشید).

از امام صادق (ع) نقل شده است که فرمود: هر قدمی که برای رفتن به نماز جمعه کوشیده باشد خداوند آن را در آتش نمی سوزاند:

” قال الصادق، جعفر ابن محمد (ع) ما من قدم سعت الی الجمعه الا حرم الله جسده علی النار “.

(جامع الاحادیث، ج ۶، ص ۴۹)

و نیز از آن حضرت نقل شده است که فرمود: … سبقت گرفتن و جلو افتادن شما به سوی بهشت (در قیامت) به اندازه ی سبقت گرفتن شما به سوی نماز جمعه است. و همین مضمون از امام باقر (ع) نیز نقل شده است:

” قال ابوعبدالله: فضل الله یوم الجمعه علی غیرها من الایام … و انکم تتسابقون الی الجنه علی قدر سبقکم الی الجمعه “.

(وسائل، ج ۵، ص ۷۰)

مردی خدمت رسول خدا (ص) عرض کرد من آماده ی حج شدم ولی برایم مقدر نیست. رسول خدا فرمود بر تو باد حضور در نماز جمعه که آن حج بینوایان است:

” علیک بالجمعه فانها حج المساکین “.

(جامع الاحادیث، ج ۶، ص ۴۷)

از علی (ع) نقل شده است که هر کس برای رفتن به نماز جمعه از خانه بیرون رود و در راه بمیرد برای او بهشت است:

” رجل خرج الی الجمعه فمات فله الجنه “.

و از رسول خدا نقل شده است که فرمود: شب معراج که مرا به آسمان بردند، فرشتگانی را دیدم که می گفتند خدایا بیامرز کسانی را که به نماز جمعه حاضر می شوند، خدایا بیامرز کسانی را که روز جمعه غسل می کنند:

” قال رسول الله: لما اسری بی الی السماء لیله المعراج رایت تحت العرش … و ملائکه ناشری اجنحتهم یسبحون الله و یهللونه و یقولون اللهم اغفر للذین یحضرون صلوه الجمعه، اللهم اغفر للذین یغتسلون یوم الجمعه “.

 

جمعه، مقدس ترین روز در هفته

روز جمعه از نظر اسلام دارای قداست خاصی می باشد که برای هیچ کدام از ایام هفته (به عنوان روز هفته) این قداست نمی باشد.

در روایات آمده است: (هر کس جمعه را به عظمت نشناسد و حق آن را ادا نکند سزاوار آتش است. خداوند از میان هر چیزی را و از میان روزها جمعه را برگزیده است. آفتاب هیچ روزی طلوع نکرده که بالاتر از روز جمعه باشد. خداوند روز جمعه کارهای نیک بندگان را چند برابر به حساب می آورد و بدیهای گذشته ی آنها را محو می کند. روز جمعه سید روزها است، خداوند درجات بندگان را در این روز بالا می برد و دعاهای آن ها را مستجاب می نماید و حوائج آنها را برآورده می کند و ناراحتی ها را برطرف می سازد (بندگانی را که در این روز به سوی خدا روند) از آتش دوزخ آزاد می کند. اگر در شب یا روز جمعه مسلمانی بمیرد او اجر شهید دارد و عذاب قبر از او برداشته می شود. روز جمعه برای مسلمانان عید است، موقتا برداشته می شود، روز جمعه رحمت خدا بر مؤمنان نازل می گردد، در روز جمعه ساعتی هست که در آن ساعت همه ی دعاها مستجاب می شود).

(جامع الاحادیث، صلوه الجمعه)

آری! در همین روز با عظمت، مردم با حضور یکپارچه خود در نماز جمعه نسبت به مقام ولایت امر اعلام وفاداری نموه و مراتب اطاعت خود را اعلام می نمایند و به وسیله ی ایراد خطبه ها و گزارشهای امام جمعه از سرنوشت خود مطلع می گردند و در صفوف متراکم در آن روز مقدس همبستگی خود را اعلام می نمایند و چه پر شکوه است این همبستگی که با معنویت و عرفان الهی توام شده و همه را به خدا متوجه می سازد.

 

کناره گیری از نماز جمعه

کناره گیری افراد از جماعت مسلمین اگر به منظور بی اعتنائی به جماعت و اعلام مخالفت با آن باشد گناه شمرده شده است، زیرا هر مسلمان وظیفه دارد با اجتماع مسلمین همراه باشد.

از رسول خدا (ص) نقل شده است که فرمود: من شما را به پنج کلمه امر می کنم که خداوند مرا به آنها امر فرموده است (یکی از آن پنج چیز) تشکیل جماعت است، سپس فرمود: هر کس به اندازه ی یک وجب از جماعت مسلمین خارج شود ریسمان اسلام از سر او برداشته می شود (این تعبیر کنایه از این است که دور شدن و کناره گیری مسلمان از تشکل مسلمین و اجتماعات آن ها با اسلام سازگار نیست اگر چه کناره گیری اندک باشد).

” قال رسول الله (ص): و انا آمرکم بخمس کلمات امرنی الله عزوجل بهن الجماعه و السمع و الطاعه‌و … فمن خرج من الجماعه قید شبر فقد خلع ربقه الاسلام من رأسه الا ان یراجع “.

(سنن بیهقی، ج ۸، ص ۱۵۷)

از امام هفتم نقل شده است که فرمود: سه چیز از گناهان هلاک کننده است، یکی از آنها شکستن بیعت و دیگری ترک سنت و سوم جدا شدن از جماعت است.

رهبران اسلام افرادی را که به نماز جمعه و جماعت حاضر نمی شوند نکوهش نموده و بی اعتنائی به شأن جماعت را گناه دانسته اند.

در روایات آمده است که هر کس بدون عذر، سه هفته نماز جمعه را ترک کند خداوند بر دل او مهر نفاق می زند:

” عن رسول الله (ص): من ترک ثلاث جمع متعمدا من غیر عله طبع الله علی قلبه بخاتم النفاق “.

از امام صادق و امام باقر (ع) نیز چند حدیث به همین مضمون نقل شده است.

(جامع الاحادیث، ج ۶، ص ۵۱)

ادامه دارد

 

27آذر/95

نگاهی به رویدادها

 

جنگ

* ۲۲ هزار مین در منطقه چنگوله مهران کشف و خنثی شد.

۲۵/۳/۶۲

* رزمندگان اسلام یک پاسگاه مرزی، ۳ تانک، ۴ خودرو و ۳۰ تن از قوای کفر را نابود کردند.

۲۹/۳/۶۲

* نیروهای اسلام در مرز سردشت بر دو شهر عراق مشرف شدند.

۲/۴/۶۲

* گردانهای ۳ و ۸ لشگر کرکوک عراق در عملیات ضربتی قرارگاه حمزه منهدم شدند.
۵/۴/۶۲

* ارتفاعات مهم و سوق الجیشی مشرف به شهرهای کرکوک و قلعه دیزه عراق به تصرف رزمندگان اسلام در آمد.

۵/۴/۶۲

* سکوی نفتی الامیه عراق در خلیج فارس به وسیله ی غرور آفرینان نیروی هوائی ارتش جمهوری اسلامی ایران بمباران شد.

* جنگنده های تیز پرواز ایران یک هواپیمای عراقی را شکار کردند.

۹/۴/۶۲

* خاکریز تماس و استراتژیک دشمن در اطراف پاسگاه شرهانی به تصرف نیروهای اسلام در آمد.

۱۳/۴/۶۲

* عراقیها در حمله به شرهانی با ۵۰۰ کشته عقب نشینی کردند.

۱۴/۴/۶۲

* مواضع نظامی دشمن در منطقه طویله عراق زیر آتش شدید توپخانه ارتش جمهوری اسلامی ایران منهدم شد.

۱۶/۴/۶۲

* جنگنده ی شکاری ایران، هلیکوپتر عراقی را بر فراز سکوهای الامیه و البکر سرنگون کرد.

۲۰/۴/۶۲

 

انقلاب و جهان

* ۸ تن از شیعیان مخالف رژیم سعودی که در آوریل گذشته در عربستان سعودی بازداشت شده بودند از داخل هواپیما به صحرای ربع الخالی پرتاب شدند.

۲۱/۳/۶۲

* در پی حملات انقلابیون، نیروهای صهیونیستی ۲۵۰ تن از مسلمانان لبنانی و فلسطینی را بازداشت کردند.

۲۱/۳/۶۲

* ترکیه تسهیلات جدید مالی و تجاری در اختیار عراق گذاشت.

۲۱/۳/۶۲

* هزار تن از مردم مصر در حالی که شعارهائی علیه قرار داد کمپ دیوید می دادند در خیابانهای مرکزی قاهره دست به راهپیمائی زدند.

۲۱/۳/۶۲

* مجاهدین افغانی یک کاروان نظامی در شرق کابل را مورد تهاجم قرار داده و ۱۵ دستگاه تانک و خودرو نظامی را منهدم کردند.

۲۳/۳/۶۲

* ۱۴ سرباز و مقام رسمی حزب کمونیست توسط مجاهدین افغان کشته و مجروح شدند.

۲۴/۳/۶۲

* ۷ هزار اسیر فلسطینی و لبنانی به زندان های نامعلوم در اسرائیل منتقل شدند.

۲۴/۳/۶۲

* صهیونیست ها اهالی شهرک دیر قانون را دسته جمعی شکنجه و ۲۵۰ تن از کودکان ۵ تا ۱۲ ساله ی این شهرک را باز داشت کردند.

۲۵/۳/۶۲

* در پی مقررات منع عبور و مرور مردم کشمیر ۲۴ ساعت در منازل حبس شدند.

۲۶/۳/۶۲

* پس از پیروزی انقلاب اسلامی، دربار سعودی بودجه نظامی خود را به چهار برابر افزایش داده است.

۲۶/۳/۶۲

* ۱۸۰۰ کارمند پاکستانی برای بازآموزی به آمریکا می روند.

۲۶/۳/۶۲

* دختران مسلمان و مذهبی ترکیه حاضر نشدند بدون حجاب در جلسات امتحان شرکت کنند.

۲۸/۳/۶۲

* صهیونیست ها امام جمعه و ۷۸ تن از مردم شهر دیر قانون را به اسارت بردند.

۲۹/۳/۶۲

* درگیری مخالفان و موافقان عرفات ۱۰ کشته و مجروح به جای گذاشت.

۳۰/۲/۶۲

* آلمان و فرانسه عراق را به موشکهای پیشرفته زمین به هوای رونالد ۲ مجهز می کنند.

۳۱/۳/۶۲

* در یک حمله ی موشکی توسط انقلابیون مسلمان عراقی، تلمبه خانه لوله های نفت عراق که از ترکیه می گذرد منفجر شد.

۴/۴/۶۲

* میتران اعتراف کرد،شکست عراق در مقابل ایران به منزله شکست فرانسه است.

۵/۴/۶۲

* سوریه عرفات را متهم به مذاکره محرمانه با آمریکا، اسرائیل و اردن کرد.

۵/۴/۶۲

* پیشمردگان کرد مسلمان عراقی در یک درگیری در استان دهوک ۱۶ تن از مزدوران از جمله یک سرهنگ ارتش بعثی صهیونیستی عراق را به هلاکت رساندند.

۶/۴/۶۲

* رادیو رژیم صهیونیستی: حملات چریکی مسلمانان جنوب لبنان نیروهای اسرائیلی را گیج کرده است.

۷/۴/۶۲

* صدام: ما برای حفظ مناطقی که برای غرب از نظر استراتژیکی و اقتصادی حیاتی هستند می جنگیم.

۸/۴/۶۲

* هزاران ایرلندی با شعارهای مرگ بر آمریکا از معاون ریگان استقبال کردند.

۱۵/۴/۶۲

* صهیونیست ها تظاهرات گسترده مردم فلسطین در روز قدس را به گلوله بستند.

۱۸/۴/۶۲

* مسلمانان فیلیپین در تظاهرات روز قدس پرچسم رژیم اشغالگر قدس را به آتش کشیدند.

۱۸/۴/۶۲

* ۴۰۰ تن از دانشجویان ایرانی مقیم فیلیپین ستاره داود در سفارت اسرائیل در مانیل را پائین کشیدند و پرچم صهیونیستی و صورتکهائی از بگین، ریگان و صدام را به آتش کشیدند.

۱۸/۴/۶۲

* به مناسبت روز جهانی قدس صدها مسلمان مرد و زن روز جمعه با برپائی راهپیمائی در مرکز شهر دیترویت آمریکا اقدامات درد منشانه و تجاوزات رژیم بعثی صهیونیستی عراق را محکوم و حمایت خود را از جمهوری اسلامی اعلام کردند.

۱۸/۴/۶۲

* به مناسبت روز جهانی قدس مسلمانان ایرانی و غیر ایرانی مقیم پاریس با حضور در یکی از مساجد بزرگ این شهر و اقامه نماز جمعه، ضمن برپائی تظاهرات، نفرت و انزجار خود را از اشغال گران قدس و صهیونیسم بین اللملی ابراز داشتند.

۱۸/۴/۶۲

* مسلمانان فلسطینی با در دست داشتن قرآن کریم و شعار الله اکبر به مناسبت روز جهانی قدس در اطراف مسجد الاقصی به تظاهرات پرداختند.

۱۸/۴/۶۲

* مردم مسلمان کویت در مراسم روز جهانی قدس خواستار نبرد مسلحانه برای آزادی قدس شریف شدند.

۱۸/۴/۶۲

* روحانیون شیعه و سنی در مسجد حیدری راولپندی خواستار ایجاد نیروهای مشترک اسلامی برای مبارزه علیه اسرائیل شدند.

۱۹/۴/۶۲

* پلیس فرانسه چندین بار در صدد ایجاد مانع در طول مسیر راهپیمایان روز قدس بر آمد که در مقابل خروش تظاهر کنندگان و فریادهای اعتراض آمیز آنان عقب نشینی کرد.

۱۹/۴/۶۲

* در حالی که مردم مسلمان فلسطین اشغالی قرآن در دست داشتند و با فریاد الله اکبر رو در روی نیروهای ارتش صهیونیستی ایستاده بودند، صهیونیستها در شهر ابرون اعلام حکومت نظامی کردند.

۱۹/۴/۶۲

* مسلمانان فلسطینی قطار قدس ــ تل آویو را از خط خارج کردند.

۲۰/۴/۶۲

 

اخبار داخلی

* رئیس جمهور: اقتصاد ما مثل عراق به دلارهای حکام مرتجع منطقه وابسته نیست که هر وقت کاسه مان خالی شد دست به گدائی بزنیم.

۲۱/۳/۶۲

* جزئیات لایحه عملیات بانکی بدون ربا (بهره) تصویب شد.

۲۳/۳/۶۲

* از ابتدای جنگ تا کنون بیش از ۷۶۵۰۰ واحد مسکونی در خوزستان توسط صدامیان ویران شده است.

۲۴/۳/۶۲

* تنها زن مجتهده جهان اسلام در گذشت.

 

۲۴/۳/۶۲

* نخست وزیر: راز قدرت ما در برخورد با مسائل بین المللی همین ارزش گذشت و عشق به شهادت است.

۲۶/۳/۶۲

* توسط مزدوران بعثی در بمباران روستاهای پیرانشهر ۲ روستائی شهید و ۱۴ نفر مجروح شدند.

۲۸/۳/۶۲

* دادگاه انقلاب اسلامی مرکز پروانه وکالت ۵۷ وکیل دادگستری سابق را باطل اعلام کرد.

۳۱/۳/۶۲

* مردم نمازگزار تهران طی سه ماه ۷۰ میلیون تومان به جبهه ها کمک کردند.

۱۵/۴/۶۲

* هاشمی رفسنجانی: در این هواپیما ربائی که درست قبل از مراسم روز قدس انجام می گیرد، دست کویت، فرانسه و تحقیقا آمریکا در کار است.

* نخست وزیر: امت مسلمان ما گرایشهای ضد انسانی شیوخ پرخور منطقه را نابود خواهد کرد.

۱۸/۴/۶۲

* هاشمی رفسنجانی: تا شراین قارون های جنوب خلیج فارس از سر مردم مسلمان کنده نشود، شر اسرائیل کنده نخواهد شد.

۱۸/۴/۶۲

* کنسولگری و انجمن فرهنگی فرانسه در اصفهان و تهران تعطیل شد.

۱۹/۴/۶۲

 

اختراع و اکتشاف

* ترمز آنتن گیرنده دستگاه ماهواره ای به وسیله ی متخصصین ایرانی ساخته شد.

۲۱/۳/۶۲

* برای اولین بار در ایران، دستگاه کلیه مصنوعی ساخته شد.

۲/۴/۶۲

* یک دستگاه اورژانس سیار توسط کارگر مبتکر شیرازی ساخته شد.

۴/۴/۶۲

* برای اولین بار ده دستگاه پمپ بادی در سیستان و بلوچستان ساخته شد.

۵/۴/۶۲

* ترانس قدرت برقی برای اولین بار در ایران ساخته شد.

۱۵/۴/۶۲

 

عمران

* ۳۵ هزار خانه در مناطق جنگ زده بازسازی و احداث شد.

۲۲/۳/۶۲

* ۱۰۳ هزار هکتار از اراضی آماده کشت و ۵۷۱۷۷ هکتار زمین به زیر کشت برده شد.

۲۲/۳/۶۲

* ۵/۴۱ میلیارد ریال اعتبار امسال برای اجرای طرحهای عمرانی و رفاهی اصفهان اختصاص یافت.

۲۲/۳/۶۲

* ۱۰۰ روستا در سیستان و بلوچستان با تلاش جهاد سازندگی صاحب برق شد.

۲۳/۳/۶۲

* جهاد سازندگی، ۳۲۴ کیلومتر جاده نظامی و تدارکاتی در مناطق سر پل ذهاب قصر شیرین، هرسین احداث کرد.

۲۵/۳/۶۲

* ۲۱۱۷ قطعه زمین در استان اصفهان به متقاضیان واجد شرایط واگذار شد.

۲۵/۳/۶۲

* ۸۳۰۰ خانه در مناطق جنگ زده خوزستان بازسازی شد.

۲۹/۳/۶۲

* ۱۱۶۱۹۴ هکتار زمین به طور موقت و دائم به کشاورزان آذربایجان شرقی واگذار شد.

۳۰/۳/۶۲

* ۹۵۴ واحد مسکونی ویران شده جنگی در ایلام بازسازی شد.

۲/۴/۶۲

* ۴۶۰۰ شماره تلفن در استان مازندران واگذار شد.

۸/۴/۶۲

* تولیدات نور ذوب آهن از مرز ۱۲۰ هزار تن گذشت.

۱۵/۴/۶۲

 

پوزش و تصحیح:

در بعضی از نسخ مجله، کلمه ” گردانند ” در اول صفحه ۱۷ (مقاله آیه الله العظمی منتظری) آمده است که این کلمه زیادی است و موردی ندارد. با پوزش از خوانندگان عزیز، امیدواریم با توجه به این اشتباه، عذر ما را بپذیرند.

 

 

 

 

 

 

 

27آذر/95

یادی از شهدا

قسمتی از وصیت نامه شهید غلامرضا صادقی

مسئولیت ما بسیار سنگین است و با دادن هر شهیدی بر مسئولیت ما افزوده می گردد و ما باید از عهده اش برآئیم اگر می خواهیم رستگار باشیم که شهید مظلوم بهشتی (ره) فرمودند بهشت را به بهانه نمی ـ دهند.

مبادا درباره دین خدا برای خود بهانه ای بیاوریم و مسئله را برعکس واقعیت برای خودمان توجیه کنیم چون زمان ما زمانی است که اگر لحظه ای توقف و یا سستی داشته باشیم اگر لحظه ای غافل باشیم و خواب ما را در خود بگیرد اسلام به خطر می افتد باید جوابی برای خود آماده کنیم که فراد که می میریم در نزد شهدا شرمساز نباشیم ما که هم اکنون در ده کوچک خودمان که شاید ۱۰۰۰ نفر جمعیت دارد چهارده شهید داده آیا چه جوابی می توانیم در مقابل این خونها داشته باشیم. لطف کنید به دوستانم بگوئید که اگر فردا شهدا جلویتان را بگیرند و بگویند چه دلیلی قانع کننده داری که اسلحه ی خونین مرا در بغل نگرفتی و نشستی تا خون من بر زمین خشک شد و اگر سوال کنند تو در دنیا برای اسلام چه کرده ای چه جوابی خواهیم داشت؟؟ نمی دانم من از گناهانم به خدا پناه می برم و فقط به فضل خدا امیدوارم و این را به حق می دانم که اگر خدای ناکرده خداوند گناهان ما را نیامرزد چه کنم.

الهی عاملنا بفضلک و لا تعاملنا بعدلک

خدایا ما را فردا پیش شهدا خجل و شرمنده نساز و ما را از شفاعت آنها محروم مگردان. که این را خوب می دانم که اصلا نمی توانم ادعا کنم که وظیفه ای که به گردنم است انجام داده ام چون مسئولیت بسیار سنگین و دشوار است.

 

قسمتی از وصیت نامه پاسدار شهید حسن ثقفی

“… خدایا ترا شکر می کنم که من به جهاد رفتم و گرنه من کجا و شهادت کجا، چگونه در مقابل رحمتت سپاسگزاری کنم که لایق و شایسته شکر تو باشد. هنگامی که روح الله تکیه بر سلاح الله اکبر،‌حسن وار ندای هل من ناصر ینصرنی را سر داد، تمام مسلمانان جهان واجب است که به یاریش به خاطر قرآن بشتابند، در غیر این صورت مسلمان نیستند چون احساس مسئولیت ندارند… سرانجام با امدادهای غیبی خداوند به جبهه شتافتم و در مقابل نیروهای کفر ایستادم و سرانجام به آرزوی خود که شب و روز در فکر آن بودم رسیدم و معشوق خود را یافتم و به او پیوستم.

… سلام مرا به برادران و خواهران معلم برسانید و بگوئید: بچه های معصوم و بیگناه را درست تعلیم و تربیت کنند و این ارزشها زمانی به دست می آید که قدم اول، خود را تزکیه و تقوا را پیشه خود نمائید.. ”

 

قسمتی از وصیت نامه طلبه و پاسدار شهید ابوالقاسم درویشی

… برادران و خواهران به گوش باشید و بیدار، دشمن در هر آن نقشه ای جدید طرح می کند و بیدار است تا شما را به خواب کند و به مسائل جزئی مشغولتان کند و از مسائل مهم غافلتان سازد پس گول عوام فریبیها و حیله های او را نخورید و ساده اندیش نباشید که خون این عزیزان را با بی توجهی خودتان و کنار کشیدن خود و عدم قبول مسئولیت پایمال نکنید که این خیانت و جنایتی نابخشودنی در پیشگاه خداوند تبارک و تعالی خواهد بود.

برادران و خواهران این سربازان امام زمان سلام الله علیه که جان خود را فدای قران می کنند از شما انتظار دارند شما هم اقلا گامی برای شناخت قرآن و احکام آن و پیاده شدن آن ها بردارید و مسئولیت خویش را فراموش نکنید.

برادران و خواهران: گول این دو روز دنیا و وعده های دروغ شیطان را نخورید و زندگی را به بطالت نگذارنید و این وقت های عزیز و طلائی را که با خون شهیدانمان به دست شما رسیده از دست مدهید که فردا از همگی ما در مورد نعمت ها خواهند پرسید از نعمت ولایت علی (ع) و خاندانش و از نعمت وجود ولایت فقیه و امام بزرگوار و علمای ربانی و از نعمت بزرگ آزادی در موارد مشروعش و … از هزاران چیز دیگر.

سخنی با برادران پاسدارم: برادرانم سخنان امام را باید شما آن چنان عمل کنید که برای دیگر مردم الگو باشید از پاسداری خوب پاسداری کنید، شما وارث خون چندین هزار پاسدار عزیز در خون غلطیده هستید برادران مبادا احکام غیر خدا در میان شما رخنه پیدا کند و مسیر شما را عوض نماید، مواظب باشید چشم به رهبر بزرگوار بیندازید و هر جا او قدم برداشت پا جای پای او بگذارید. برادران ما پاسداران بسیار عزیزی را که از دست دادیم که هر یک از آنها نمونه یک سرباز واقعی امام زمان بودند سعی کنید شما نیز مانند آنها باشید که هستید.

 

27آذر/95

منافع اقتصادی حجّ

حجه السلام مجید انصاری

“واذن فی الناس بالحج یاتوک رجالا وعلی کل ضامر یاتین من کل فج عمیق لیشهدوا منافع لهم”. حج یکی از اعظم عبادات الهی وبه تعبیر  امام صادق«ع» از ارکان اسلام است. امام صادق می فرماید: “بنی الاسلام  علی خمس :الصلوه والزکوه والصوم والحج والولایه” . _اسلام بر پنج چیز بنیان نهاده شده است:نماز ،زکات ،روزه،حج وولایت که در عین برخورداری از بلندترین مفاهیم عرفانی والهی، دارای جنبه های وسیع سیاسی واجتماعی واقتصادی است که شناخت مجموعه آنها می تواند اهمیت ونقش اساسی این حرکت بزرگ اسلامی را مشخص نموده وعلت تاکیدات قرآن کریم وروایات اهل بیت _ علیه السلام _را در مورد این عبادت عظیم روشن نماید ، تا آنجا که در برخی از این روایات تارکین حج را از زمره مسلمانان خارج ودر صف کافران قلمداد نموده است. در این مقاله به مسائل اقتصادی حج و ابعاد گوناگون آن اشاره شده است. گرچه خود این موضوع به تنهائی می تواند عنوان دهها مقاله تحقیقی باشد. استطاعت اولین  مسئله اقتصادی که در ارتباط با حج مطرح است ،استطاعت وتوانائی مالی فردی است که می خواهد این عمل بزرگ را انجام دهد. استطاعت وتوانائی مالی بعنوان یکی از شرایط وجوب حج از سوی فقهاء بزرگ اسلام وبه استناد آیه مبارکه “ولله علی الناس حج البیت من استطاع الیه سبیلا” عنوان شده است. مفهوم استطاعت وسیع وشامل مواردی غیر از استطاعت مالی ،از قبیل توانائی جسمی ، وقت کافی ونبود موانع قهری دیگر نیز می شود. حد استطاعت  مالی ومیزان توانائی عبارت از دارا بودن بودجه کافی برای رفتن وبرگشتن وقدرت اداره زندگی متعارف خود وخانواده خود پس از بازگشت از مکه است.بنابراین حج بر کسانی واجب است که علاوه بر داشتن هزینه سفر واقامت در ایام حج و مصارف حج ،قدرت اداره زندگی روزمره خود وخانواده خود را نیز داشته باشند و طبعا شامل کسانی که در این حد از تمکن نیستند ،نمی شود واگر در این حالت کسی  با استفاده از قرض وفروش مایحتاج اولیه زندگی خود به مکه مشرف شود بعنوان حج واجب مشرف نمی شود وبعد از استطاعت مجددا باید حج انجام دهد. البته منظور از استطاعت ، داشتن پول نقد آماده نیست بلکه منظور، مجموعه دارائی است. لذا اگر شخصی برای ادارۀ زندگی  خود از حقوق مستمر روزانه ویا ماهانه استفاده می کند واضافه بر آن املاک ویا مستغلاتی دارد،بر او نیز حج واجب می شود. حج زمینه ساز تعاون عمومی وعامل تحکیم روابط اقتصادی. هنگامی که صحبت از فوائد ودستاوردهای اقتصادی حج می کنیم ، سخن از حجی است که در قرآن مجید تعریف و در روایات اهل بیت«ع» تفسیر و در سیره و روش  پیغمبر اکرم«ص» ترسیم شده است، نه حجی که امروز بصورت ناقص ومسخ شده از سوی وعاظ السلاطین ترویج و از سوی مسلمانان ناآگاه یاآگاه اسیر ودر بند اجرا می گردد بنابراین،در این بخش به دستاوردها و پیامدهای مفید و سودمند اقتصادی می پردازیم که در صورت اجرا وتحقق حج  مفهوم واقعی کلمه بدست می آید. محور عملیات حج و نیرومندترین جاذبه مکه خانه سنگی سالخورده ای است که همزمان با تاریخ آدم وفرزندان او ساخته شده ودر طول تاریخ علیرغم تخریبهای مکرر،‌بدست پیامبران برجسته الهی بازسازی و تا امروز نگه داری شده است.این خانه را خداوند بعنوان مایه برکت نام می برد: “ان اول بیت وضع للناس للذی ببکه مبارکا” وبا صراحت در آیات دیگر قرآن ، فلسفه وجوب حج  را در عواملی از جمله قیام مردم  “جعل الله الکعبه البیت الحرام قیاما للناس ” وبدست آوردن منافع” لیشهدوا منافع لهم” ذکر فرموده است که طبعا یکی از وجوه برکت ومنفعت ،مسائل اقتصادی جامعه اسلامی است که در احادیث بطور روشن وآشکار به زمینه های فعالیتها  ودستاوردهای اقتصادی حج اشاره شده است که به ذکر دو نمونه آنها اکتفا می کنیم :‌_۱ هشام بن حکم از امام صادق«ع»  راجع به فلسفه وجوب حج سوال می کند.حضرت در بخشی از پاسخ خود چنین می فرماید: “… ولینزع کل قوم من التجارات من بلد الی بلد وینتفع بذلک المکاری والجمال”. یعنی برای اینکه هر گروهی از مسلمانان کالاهای خود را از شهری به شهر دیگر منتقل نموده ومبادله کنند تا از این رهگذر هم خود سود برند و هم آنها که امر حمل ونقل را به عهده دارند. ۲_عن ابان بن تغلب: قال قلت لابی عبدالله«ع»: “جعل الله الکعبه البیت الحرام قیاما للناس ؟فقال جعلها الله  لدینهم و معایشهم ” ابان بن تغلب از امام صادق«ع»  راجع به تفسیر ومعنای این آیه که خداوند کعبه را وسیله قیام برای مردم قرار داد ،سئوال می کند.حضرت می فرماید: خداوند کعبه را برای دین و زندگی ومعشیت مردم قرار داد.سوغات.گرچه آوردن سوغات برای دوستان و خویشاوندان ،یک سنت دیرینه و پسندیده ای است که میان مسلمانان معمول ومتداول بوده است اما با توجه به وضعیت بازارهای سعودی وانعکاس این عمل در سایر حجاج ،حتی المقدور باید آن را کاهش داد. جنبه های منفی خرید سوغات: ۱_خروج مقدار زیادی ارز مملکت که با زحمت فراوان وبا فروش نفت آن هم با مشکلاتی که بعد از انقلاب با آن روبرو هستیم بدست می آید وبا توجه به تعداد زیاد حجاج ایرانی رقمی بزرگ را تشکیل می دهد اگر چه به هر حاجی ۳۰۰۰ریال سعودی داده شود وسالانه یکصد هزار نفر به مکه مشرف شوند،همه ساله ۳۰۰میلیون ریال سعودی برابر با ۷۸۰میلیون تومان از کشور خارج می شود واین رغم غیر از ۴۰۰۰ریال سعودی است که به ازاء هر نفر حاجی هزینه می شود که در این رابطه نیز باید مسئولین سازمان حج وزیارت از اسراف و تبذیر وتنوع بیش از حد در خوراک حجاج جلوگیری کنند.،واین مسئاله در سال گذشته مورد اعتراض  اکثر حجاج بود،و زیاده روی در امر تغذیه به گونه ای بود که معنویت وحال عبادت را بعد از صرف آن همه  اطعمه واشربه رنگارنگ صلب می نمود.۲_کمک به بیگانه: از آنجائی که کلیه کالاهای موجود در بازارهای سعودی حتی جای نماز وتسبیح واشیائی از این قبیل از کشورهای غیر اسلامی وارد می شود ،بخصوص کالاهای صنعتی که بیشترین مشتری را در میان حجاج از ایرانیان دارد همگی از کشورهای غربی وارد می شود وبدینوسیله سالانه میلیاردها دلار از سرمایه مسلمانان جهان در این بازار موقت چند روزه به جیب کمپانیهای صنعتی بیگانه می ریزد. ۳_تاثیر منفی بر روی سایر حجاج: نظر به اینکه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، توجه جهانیان به ایران وملت قهرمان او معطوف گردیده لذا در ایام حج ،مسلمانان جهان با دقت وکنجکاوی ،حجاج ایرانی را زیر نظرگرفته تا آثار مثبت ویا منفی انقلاب را در آن مشاهده نمایند هجوم بیش از حد وحرکت گروهی کاروانهای ایرانی برای خرید کالا می تواند به حیثیت وآبروی جمهوری اسلامی ایران لطمه وارد کند، متاسفانه عدم توجه به این مسائل در ایام حج موجب می شود که نحوه خرید ایرانیان ، چشمگیر ومورد توجه قرار گیرد واز عظمت وکرامت انسانی بدست آمده از انقلاب کاسته وشخصیت معنوی جمهوری اسلامی تحت الشعاع اینگونه اعمال قرار گیرد، لذا می توان جهت خرید ؛سوغات را بگونه ای تغییر داد که خود عامل تبلیغ جمهوری اسلامی ونشانگر روحیه همبستگی واتحاد آنان باشد، کما اینکه در سال گذشته بارهنمود نماینده امام ودیگر روحانیون عالیقدر ،بسیاری از حجاج محترم ایرانی بخشی از ارز خود را اختصاص دادند به خرید اشیاء مورد نیاز جبهه ها ویا سوغات برای رزمندگان. ۴_ تحت الشعاع قرار گرفتن حالتهای عرفانی واز دست دادن توفیقات معنوی حج: در رژیم گذشته بعلت وحشت از توجه مردم به فلسفه واقعی حج وتلاش عوامل رژیم ومدیران وروحانیون وابسته بعضی از گروهها بر بی محتوا کردن این عمل سیاسی وعبادی وخلاصه کردن آن در اعمالی ظاهری وبی معنا ورفت وبرگشتی تفریح گونه وتاجر مآبانه بود،متاسفانه رسوبات این برخورد در برخی از مسلمانان ساده لوح باقی است.لذا بعضی از حجاج از همان روزهای اولیه ورود به عربستان در فکر بازاریابی و برآورد قیمت وبالاخره خرید اجناس رنگارنگ هستند وحتی در هنگام زیارت وطواف ودیگر اعمال مقدس این سفر روحانی توجه و فکرشان به مظاهر فریبنده دنیا است وبجای دل کندن از ماسوی الله وایجاد رابطه معنوی با حضرت حق سبحانه وتعالی ویا رسول الله «ص» وائمه معصومین«ع» دلداده کالاهای کم ارزش دنیوی هستند. امام صادق«ع»  فرمود: “اقلل النفقه فی الحج تنشط للحج ولا تکثر النفقه فی الحج فتمل الحج”‌هزینه ومخارج حج را سبک بگیرید تا موجب نشاط در انجام حج گردد واز زیاده روی  در مخارج حج که موجب ملالت وبی رغبتی وسنگینی در اعمال حج می شود پرهیز کنید.تاسف بارتر اینکه بعضی از عناصر ناآگاه ویا دنیاپرست برخلاف مقررات جمهوری اسلامی ایران اقدام به صرف تومان ایرانی به ریال سعودی در بازارهای آن کشور می کنند واین عمل زشت علاوه بر اینکه خلاف شرع مقدس است ،موجب هتک حرمت مسلمانان ونیز کاهش قیمت پول ایران می گردد.وقتی که صرافان فرصت طلب سعودی به ازاء هر ۱۰۰۰تومان پول ایرانی فقط ۶۰یا۷۰ وحداکثر ۱۰۰ ریال می پردازند موجب بی اعتبار کردن نظام اقتصادی ایران است ولذا با توجه به اثرات منفی فوق نه تنها قاچاق ریال، عملی خلاف شرع است بلکه فروش مبلغ پولی که قانونا حجاج می توانند با خود داشته باشند نیز خلاف شرع ومصلحت عمومی مسلمین است.

 

27آذر/95

نظام امامت طرح تشکل دراسلام

حجه الاسلام یحیی سلطانی

نماز جماعت گردهم آیی پرشکوه و مظهر تشکّل اسلامی   قسمت سوم

نماز جماعت بالاترین مظهر تشکل در جامعۀ اسلامی و یک گردهم آئی پر شکوه وهمیشگی است نمازجماعت درنمازهای واجب درهر حال مستحب است و هرکسی واجد شرائط امامت باشد میتواند امام باشد و مردم به او اقتدا نمایندولی مهمترین جماعتهاکه دربلاد اسلامی برپا میشده جماعت والیان بوده و اکثرمسلمانان به جماعت آنها حاضر می شدند  به طورکلی جماعت دراسلام بسیار پراهمیت شمرده شده و تاکید شده است که مسلمانان به نماز جماعت حاضر شوند و نسبت به آن بی اعتنا نباشند،مخصوصا جماعتهائی که به امامت پیشوایان اسلام برپا میشده  حضور درآن لازم تر بوده است و افرادیکه به آن جماعت ها حاضر نمی شدندبه کیفر مخصوصی تهدید شده اند.ازرسول خدا نقل شده است که آن حضرت به گروهی (که از جماعت مسلمین کناره گیری داشتند) فرمود:یا درمسجد حاضر گردید یا خانه را به روی شما آتش میزنم: ” قال رسول الله لقوم: لتحضرنّ المسجد اولأ حرقنّ علیکم منازلکم” ( جامع الاحادیث ج۶،ص ۳۹۶)  از امام صاد ق(ع) نقل شده که فرمود: رسول خدا (ص) تصمیم گرفت افرادی را که درمنزل نماز می خواندند و به جماعت حاضر نمی شدند به کیفر برساند،در این بین مرد نابینائی آمد و عرض کرد: چشمهای من نابینا شده است و چه بسا صدای اذان را هم می شنوم ولی کسی را پیدا نمیکنم که مرابه مسجد بیاورد تا با شما نماز جماعت بخوانم. رسول خدا (ص) فرمود : از خانۀ خود تا مسجد طنابی بکش و موقع نماز طناب را بگیر و از راه آن طناب خود را به جماعت برسان : “عن ابی عبدالله (ع)قال :همّ رسول الله بإحراق قوم فی منازلهم

کانوا یصلوّن فی منازلهم و لا یصلّون الجماعه فأتاه رجل اعمی فقال یا رسول الله :انی ضریر البصر و ربمااسمع النداءو لااجد من یقودنی الی الجماعه و الصلاه معک فقال له النبی (ص) شدّ من منزلک الی المسجد حبلا و احضر الجماعه”

( جامع الاحادیث ، ج ۶،ص۳۹۶) ونیز از امام صادق (ع) نقل شده است که فرمود : به امیرالمؤمنین  علی (ع) خبر دادندکه عده ای به نماز جماعت مسجد حاضر نمی شوند .امام (ع) خطابه ای ایراد نمودندو درضمن آن چنین فرمودند: گروهی هستند که در مسجد برای نماز با ما حاضر نمی شوند،این گروه با ما مسلمانان هم غذا نشوندوبا ما مشورت ننمایند و باما رابطۀ ازدواج برقرار نکنند و از بودجۀ ما نگیرند مگر اینکه در جماعت ما حاضر شوند.پس از سخنرانی امام (ع) مسلمانان از آن گروه کناره گیری کردند ،با آنها هم غذا نشدند،به آنها همسر ندادند و از آنها همسر نگرفتند تا اینکه به جماعت مسلمانان حاضر شدند: ” عن ابی عبدالله (ع) :ان امیر المؤمنین (ع) بلغه ان قوما لا یحضرون الصلاه فی المسجد فخطب فقال : ان قوما لایحضرون الصلاه معنا فی مساجدنا فلایؤاکلونا و لایشاربونا ولا یشاورونا و لایناکحونا و لایأخذوا من فیئنا شیئااو یحضروا معنا صلاتنا جماعه … قال فامتنع المسلمون عن مؤاکلتهم و مشاربتهم و مناکحتهم حتی حضروا الجماعه مع المسلمین”

(جامع الاحادیث ، ج۶،ص۳۹۵) احادیث یاد شده که حاکی از سختگیری و شدت عمل نسبت به متخلفین از جماعت است مورد آنها نماز شخص رسول خدا(ص) و امیرالمؤمنین علی (ع) بوده است و با توجه به احادیث دیگر و اصل مستحب بودن نماز جماعت چنین به نظر میرسد که این سختگیری نسبت به کسانی بوده که به منظور اظهار بی اعتنائی، به نماز پیشوایان و زمامداران اسلامی حاضر نمی شدند و کناره گیری آنها علاوه بر بی اعتنائی به شأن جماعت ، جنبه مخالفت وکارشکنی سیاسی نیز داشته است (والله العالم). فضیل وزراره می گویند: ازامام (ع) پرسیدیم آیا نماز با جماعت واجب است؟ امام (ع) فرمود:اصل نماز واجب است اما تشکیل جماعت در همه نمازها واجب نیست لکن مستحب است (ولی ) کسی که به منظور رورگردانی از نماز جماعت(وبی اعتنائی ) به جماعت مؤمنین بدون علت  آنرا ترک نماید نماز ندارد.  “عن زراره و الفضیل،قالا : قلنا له الصلاه فی جماعه فریضه هی؟ فقال: الصلاه فریضه ولیس الاجتماع بمفروض فی الصلوات کلها ولکنها سنه من ترکها رغبه عنها و عن جماعه المؤمنین من غیر عله فلاصلاه له”. (وسائل،ج۵،ص۳۷۱).  از رسول خدا (ص) نقل شده است که فرمود: نیست مؤمنی که برای اقامه جماعت به طرف محل جماعت برودمگر اینکه خداوند سختی ها و هول های قیامت را برای اوتخفیف میدهد واو را وارد بهشت مینماید: “عن رسول الله (ص) (فی حدیث) فما من مؤمن مشی الی الجماعه الا خفّف الله علیه اهوال یوم القیامه ثم یؤمر به الی الجنه ” (وسائل ،ج۵ ،ص۳۷۳).

وازامام صادق (ع) نقل شده است که فرمود هر کس به اندازۀ یک شبر از جماعت مسلمین دور گردد ریسمان اسلام ازگردن او برداشته می شود: “عن ابی عبدالله (ع) قال :من خلع جماعه المسلمین قدر شبر خلع ربق الایمان من عنقه” (جامع الاحادیث ،ج۶،ص۳۹۶).

ا زاحادیث استفاده میشود که یکی از مهمترین نشانه های صالح بودن افراد حضور آنها در جمعه و جماعت بوده است و اگر مسلمانی به جماعت حاضر نمیشد به صالح بودن اوشهادت نمیدادند،بلکه بنا بر مضمون بعضی از روایات یکی از علل تشریع جماعت این بوده است که مسلمانان با دیدن برادران خود در مسجد بتوانند به صالح بودن آنها شهادت بدهند. از امام صادق (ع) نقل شده است که فرمود:نماز جماعت برای این مقرر شده است که معلوم باشد چه کسی اهل نماز است و چه کسی اهل نماز نیست، چه کسی مراقب وقت نماز است و چه کسی وقت فضیلت را از دست میدهد ،و اگر این مطلب نبود(که معلوم گرددچه فردی به نماز اهمیت می دهد و چه فردی اهمیت نمی دهد)برای هیچکس ممکن نبود که به صالح بودن دیگری شهادت بدهد:”عن ابی عبدالله (ع) قال :انما جعلت الجماعه و الاجتماع الی الصلاه لکی یعرف من یصلی ممن لا یصلی ، و من یحفظ مواقیت الصلاه ممن یضیع ، و لو لا ذلک لم یمکن احدا ان یشهد علی احد بصلاح” .

(جامع الاحادیث ،ج۶،ص۳۹۴) از رسول خدا(ص) نقل شده است که فرمود: اگر دربارۀ کسیکه به جماعت حاضر نمیگرددازتوسئوال شود بگو: او را نمیشناسم. “عن النبی (ص) اذا سئلت عمن لایشهد الجماعه فقل لا اعرفه”. (جامع الاحادیث ، ج۶،ص۳۹۶)از مضمون این حدیث استفاده میشود که مسلمان دربارۀ صالح بودن کسیکه به جماعت حاضر نمیشود به آسانی نمیتواند اظهار نظر نماید. درمقابل ،افرادی که مرتب به جماعت حاضر می شدند معمولا در بین مسلمانان مورد اعتماد بوده اند. از رسول خدا (ص) نقل شده است که فرمود: هر کس نمازهای خود را به جماعت بخواند به او خوش بین باشید.و شهادت او رابپذیرید:”عن رسول الله (ص) انه قال : من صلی الصلاه فی جماعه فظنوا به کل خیرواجیزوا شهادته ”

(جامع الاحادیث ،ج ۶،ص۳۸۹)  واز همه روایات ، صریحتر روایتی است که از رسول خدانقل شده است که فرمود: مسلمانی که با مسمانان درمسجد نماز نمیخواند(و به تنهائی درمنزل نماز می گذارد) این نماز برای او نماز نیست مگر عذری داشته باشد،وغیبت هیچ مسلمانی جایز نیست مگر کسی که در خانه خود نماز می خواند واز جماعت ما روگردان است،کسی که از جماعت مسلمانان کناره گیری کند عدالت او ساقط است و بر مسلمانان لازم است که با او قطع رابطه نمایند و او را کنار بزنند، و اگر روگردانی او از جماعت به امام مسلمین  گزارش گردد امام باید او را بترساند و او از این عمل برحذر دارد،و هرکسی به جماعت مسلمین حاضرشود و به حضور خود درجماعت اهمیت بدهد غیبت او حرام است و عدالت او ثابت است.از مجموع روایات باب جماعت به خوبی استفاده می شود که حضوردرجماعت بسیار مورد تاکید بوده و کناره گیری از آن بسیار نکوهیده و ناپسند بوده است. متن حدیث یاد شده این است: ” عن رسول الله (ص)لاصلاه لمن لایصلی فی المسجد مع المسلمین الا من علّه و لا غیبه الا لمن صلیّ فی بیته و راغب عن جماعتنا و من رغب عن جماعه المسلمین سقطت عدالتهو وجب هجرانه و ان رفع الی امام المسلمین انذره وحذّره ومن لزم جماعه المسلمین حرمت غیبته و ثبتت عدالته” (جامع الاحادیث، ج ۶ ص ۳۹۴)

مرکز تجمع نیروهای مؤمن و مخلص

یکی از کارهای مهم و پرفائده ای که ازثمرات تشکل و کارهای تشکیلاتی است،جذب و انسجام نیروهای مؤمن ومخلص است. کسانی که صحبت از ضرورت تشکل می کنند ،عمدۀ هدف آنهااین است که مرکزی ایجاد شود تانیروهای مؤمن و فداکار شناسائی شده و گرد یکدیگر جمع شوند تا برای اداره کارها و بردوش گرفتن بارهای سنگین حکومت آماده باشند. این کار نیز در نظام امامت به وجه بهتر سابقه دارد ومرکز تجمع در اسلام،گرد رهبر بوده و طبعا در شهرها نیز نماینده رهبر عهده دار این کار بوده است. عده ای از مسلمانان پاک مانند سلمان فارسی و ابوذر غفاری و بلال و مقداد و مانند انها از افرادی بودندکه اطراف رسول خدا (ص) جمع بودند و تاریخ آنها را از اصحاب آنحضرت به شمار آورده است.هر کس تاریخ اسلام را مطالعه کرده باشد می داند که محور تجمع نیروهای مؤمن،شخص رسول خدا و ائمه معصومین علیهم السلام بوده اند ، صحابۀ رسول خدا(ص) افرادی بوده اند که دهها کتاب دربارۀ آنها نوشته شده و فصل مهمی از تاریخ اسلام رامعرفت صحابه تشکیل می دهد،صحابه رسول خدا در تاریخ به نام مهاجر و انصار یاد شده اند: مهاجرین صحابه ای بوده اند که از مکه و یا شهر دیگر به مدینه هجرت کرده اند و انصار کسانی را گفته اندکه در مدینه به آنحضرت پیوسته اند و همین افراد بوده اندکه سخنان رسول خدا را ضبط کرده و اکنون به عنوان حدیث در دسترس مسلمانان  قرار دارد.

شیوه جذب نیروهای مؤمن

جذب نیروهای مؤمن و تشکل آنها گرد رسول خدا به طور طبیعی و به انگیزه الهی بوده است بدین گونه که رسول خدا (ص) مردم را به دین اسلام دعوت  می کرد و افراد پس از تشرف به اسلام در محضر رسولخدا قوانین اسلام را فرا می گرفتند و به نماز جمعه و جماعت حاضر می شدند و بسیاری از آنها و شاید همه آنها در مناسبتهای مختلف با آنحضرت بیعت می کردند و پیمان وفاداری و همکاری میبستند.حضور آنهادر جماعت و استفادۀ مداوم آنها از محضر رسول خدا باعث می شد که بیشتر مجذوب آن حضرت گردند و در این بین افرادی که انس بیشتری با رسولخدا داشتند پایه ایمانی آنها نیز محکمتر می شد و به این کیفیت کسانی که منافق گونه عمل نمیکردند،درجات ایمان و اخلاص آنها برای مسلمانان روشن می شد وخود به خود یک وحدت و تشکل طبیعی گرد رسول خدا به وجود می آمد که از طرفی با استفاده از درسهای رسول خدا آموزش دیده بودند و از طرفی با حضور در جماعت مسلمین وانجام سایر مراسم مذهبی عقیده و ایمان آنها مشخص میشد و در ضمن معاشرت، میزان کارآئی و مدیریت آنها نیز به دست می آمد واین تجمع نیروهای مؤمن که برگرد رسول خدا به طور طبیعی انجام می گرفت بهترین کیفیت جذب و شناسائی افراد است زیرا این افراد غالبا به انگیزۀ الهی گرد پیامبر(ص) جمع می شدند واز این رو ،در بین آنها افراد بسیار مؤمن و فداکاری بودند که در همۀ جنگها و سختیها آن حضرت را یاری می کردند و پیامبر نیز برای عمده کارهای خود از همین افراد استفاده می کرد،آنها را برای غزوات و سریه ها میفرستاد،سفیران ونمایندگان آن حضرت که به شهرها وبلاد فرستاده می شدند از میان همان افراد انتخاب می شدند.همین طور ائمه معصومین نیزهر یک اصحابی داشتندکه با آنها کار میکردند و کار تبلیغ و آموزش دین ونشر احادیث و افکار ائمه علیهم السلام توسط همان اصحاب انجام می گرفت که شرح حال بیشتر آنها در تاریخ آمده است.

 

آمار تقریبی اصحاب رسول خدا و ائمۀ معصومین (ع)

مرحوم شیخ طوسی در کتاب رجال معروف خود اسامی اصحاب رسول خدا و ائمه (ع) را ذکر نموده که آمارتقریبی آنها ا زنظر  خوانندگان می گذرد.(وناگفته نماند که نظر ماتائید و یا رد هیچیک ا زنامبردگان نیست بلکه صرفا نظر مانقل آماری است که شیخ دررجال خود آورده است) تعداد اصحاب رسول خدا ۴۲۹مرد و ۳۸زن بودند وهمین افراد بودندکه در جنگها شرکت می کردند و به کمک رسول خدا آیات وحی را مینوشتند و برای اینکه بین آنها وحدت وانسجام کامل باشد پیغمبر(ص) بین بعضی از آنها با بعضی دیگر عقد برادری می بست از جمله ابی بن کعب بودکه رسولخدا بین او وسعید ابن زید عقدبرادری بست و از جمله بشر بن البر بود که بین او و وافد بن عبدالله عقد برادری بسته شد و در جنگ بدر واحد وجنگ خندق و حدیبیه و جنگ خیبر شرکت داشت و از گوشت مسمومی که به رسول خدا دادند اونیز خورد وبنا بر نقلی از همان سم کشته شد.وازجمله ثابت بن زید بود که او  یکی از شش نفری است که در زمان رسول خدا قرآن را جمع آوری کرد و از جمله جندب بن جناده ابوذر غفاری و سلمان فارسی بودندکه شرح حال آنها معروف است و از جملۀ زنان اسماء بنت عمیس همسر جعفر بن ابی طالب (جعفر طیار )است که با همسر خود جعفر به حبشه هجرت کرد و پس از جعفر به ازدواج ابوبکر در آمد و ازاو محمدابن ابی بکر راآورد و پس از ابی بکر به همسری علی (ع) درآمد و از آن حضرت فرزندی به نام یحیی آورد.اصحاب علی (ع) ۴۳۷مرد وسه زن بودند که تعدادی از آنها همان اصحاب رسول خدا بودندکه بعد از رسول خدا اطراف آن حضرت جمع بودند. اصحاب امام حسن(ع) چهل مرد و یک زن بودندکه تعدادی ازآنها همان اصحاب علی (ع) بودند از جمله میثم تمار ،آن شخصیت معروف که به دست عبیدالله زیاد کشته شد و از جمله کمیل بن زیاد نخعی بود که دعاء او معروف است(حضرت امیر (ع) آن دعا را به اوآموخت) و ازجمله رشید هجری است که او نیز از اصحاب علی(ع) بوده واز اصحاب امام حسین وامام سجاد نیز به شمار آمده وسرانجام عبیدالله زیاد دستها و پاها وزبان او راقطع کرد و او را به شهادت رسانید.اصحاب امام حسین (ع) ۶۵مرد و یک زن بودند که تعدادی از آنها همان یاران امام حسن(ع)  بودند از جمله همان یک زن است که فاطمه دختر حبابه و البیه است که از اصحاب امام حسن(ع) بوده وتعدادی از آنها مانند حبیب بن مظاهر و زاهر بن عمرو دیگران با آن حضرت در کربلا به شهادت رسیدند. اصحاب امام سجاد(ع) ۱۷۰مرد و یک زن و اصحاب امام باقر(ع) ۴۶۳مرد ودو زن و اصحاب امام صادق (ع) ۳۱۵۲مرد و ۱۲زن و اصحاب امام کاظم۳۴۰مردویک زن واصحاب حضرت رضا(ع) ۳۳۷مردواصحاب امام جواد (ع) ۱۱۱مرد ودو زن و اصحاب حضرت هادی (ع) ۱۸۹مرد و یک زن و اصحاب امام عسگری (ع)  ۱۰۲مرد بودند.دربین این افراد تعدادی از آنها با ائمه علیهم السلام تماس بسیار نزدیک و انس بیشتری داشتد واز محضر آنها بیشتر استفاده میکردند و درنشر احادیث و افکار ائمه سهم بیشتری داشتند ودر بین آنها نیزافرادی بودندکه تعداد کمی روایت نقل کرده اند وهمکاری آنها با امام در نشر فرهنگ اسلام کمتر بوده است. به هرحال شیعیان در طول تاریخ به صورت یک حزب منسجم و متشکل بوده و تجمع آنها برگرد شخص امام بوده است و چون غالبا دستگاه حکومت با آنها درستیز بوده بیشتر درحال تقیه بوده اند و کارهای خود را مخفیانه انجام می دادند و به همین علت بعید نیست که بعضی از اصحاب خاص ائمه نیز در تاریخ ناشناخته مانده باشند و آمار آنها به دست ما نرسیده باشد و هر کس با کتب رجال آشنا باشد میداند که بعضی از ائمه علیهم السلام که درشرائط آزادتری بودند،درشهر ها نمایندگانی داشتندکه مردم در کارهای مربوط به امام به آنها مراجعه مینمودند و خود آنها محور تجمع روات احادیث و نیروهای فداکار شیعه بودند.

ادامه دارد

 

27آذر/95

نگاهی به رویدادها

جنگ

*در عملیات و الفجر ۲پادگان مهم نظامی حاجی عمران عراق به محاصره رزمندگان اسلام درآمد. ۱/۵/۶۲

*ده پایگاه و روستای دشمن در عمق خاک عراق تصرف شد. ۱/۵/۶۲

*ارتفاعات مهم استراژیک  کینک در داخل خاک عراق تصرف شد. ۱/۵/۶۲

*نیروهای اسلام دردومین مرحله از عملیات والفجر تا عمق ۱۸کیلومتری شمال شرقی خاک عراق پیش رفتند. ۱/۵/۶۲

*روستاهای میتون بالا و میتون پائین و خووارو بالا و خووارو پائین در خاک عراق تصرف شد.۱/۵/۶۲

*شهرک های حاجی عمران،دربند و زینو تصرف شد.۲/۵/۶۲

*پادگان مهم نظامی حاجی عمران عراق سقوط کرد. ۲/۵/۶۲

*۲تیپ و ۳گردان کماندوئی عراق به کلی منهدم و ۳۶۰۰تن از نیروهای دشمن کشته یا زخمی شدند.۲/۵/۶۲

*۴۰پایگاه و ۴ارتفاع مهم عراق در منطقه عملیاتی والفجر ۲به تصرف قوای اسلام درآمد. ۲/۵/۶۲

*بیش از ده قبضه توپ یکصد میلیمتری مخصوص کوهستان ،ده قبضه آر،پی ،جی یازده و ۲۰دستگاه تانک ونفربر به غنیمت گرفته شد. ۳/۵/۶۲

*تعداد مجروحین و کشته های رژیم رو به زوال بعثیون کافر از مرز ۳۸۰۰نفر گذشت و بیش از ۱۵۰تن از اسرای عراق به پشت جبهه منتقل شدند.۳/۵/۶۲

*شمار پایگاههای آزاد شده دشمن در عملیات والفجر ۲به ۵۰ رسید.۵/۵/۶۲

*در عملیات والفجر ۲ـ ۴۸قبضه توپ ۱۰۶میلیمتری ،۱۲۰۰۰مسلسل کلاشینکف دست نخورده،۱۰۰دستگاه انواع خودرو ۱۸دستگاه لودر و بولدوزر،۱۸۰قبضه خمپاره انداز ۱۲۰ میلیمتری ،چندین کامیون نارنجک دستی ،چندین کامیون از انواع مین ضد تانک وضد نفر از بعثی ها غنیمت گرفته شد. ۶/۵/۶۲

*رزمندگان اسلام با تصرف ارتفاعات “کدو” بر مراکز مهم فرماندهی دشمن مسلط شدند. ۸/۵/۶۲

*شمار هواپیماها و هلیکوپترهای سرنگون شده دشمن در عملیات والفجر ۲به ۱۴فروند رسید. ۸/۵/۶۲

*۱۵پایگاه دیگر دشمن در داخل خاک عراق به تصرف رزمندگان اسلام درآمد ۸/۵

*ارتفاعت استراتژیک ۳۴۰و ۳۴۳نوار مرزی منطقه مهران و ۲۹پایگاه دیگر بعثی ها در شمال شرقی عراق آزاد شد. ۹/۵/۶۲

*یک گردان کوهستانی عراق درنخستین ساعات عملیات والفجر ۳به کلی منهدم شد. ۹/۵/۶۲

*سد کنجان چم و پایگاه مرزی فرح آباد به تصرف کامل رزمندگان اسلام درآمد. ۹/۵

*پاسگاه های دراجی ،زالو آب و کله شرقی به تصرف قوای اسلام درآمد. ۱۰/۵/۶۲

*تعداد کشته ها و زخمیهای مزدوران بعثی ازمرز ۳۰۰۰تن گذشت. ۱۰/۵/۶۲

*ارتفاعات حساس “کله قندی” مهران در پی نبرد تن به تن آزاد شد. ۱۰/۵/۶۲

*ارتفاعات مشرف به شهرهای “زرباتیه ” و “بدره” عرق به تصرف نیروهای اسلام درآمد. ۱۰/۵/۶۲

*۵تیپ پیاده و زرهی دشمن در ادامه عملیت والفجر ۳متلاشی شد. ۱۱/۵/۶۲

*۸تیپ و گردان زرهی، پیاده، گاردمرزی ،تانک و کماندویی دشمن متلاشی شد.۵تانک و ۳خودرو دشمن با ۹۰ سرنشین منهدم شد،۳فرمانده عراقی در عملیات والفجر ۳به هلاکت رسیدند. ۱۱/۵

*رزمندگان اسلام ۵۰ کیلومتر مربع از اراضی عراق درمنطقه عملیاتی والفجر ۳را آزاد کردند. ۱۲/۵/۶۲

*ارتفاعات ۲۵۱۹متری “گردمند”در عمق ۱۸کیلومتری خاک عراق آزاد شد. ۱۵/۵

*۲گردان کماندوئی و ۲گردان نیروی مخصوص عراق درحمله نیروهای اسلام به تپه “گردمند” به کلی نابودشد. ۱۵/۵/۶۲

*۷فروند هلیکوپتر عراق در ۲پاتک ناموفق برای باز پس گیری تپه “گردمند” سرنگون شد. ۱۵/۵/۶۲

*۷ فروند میراژ عراقی درمنطقه عملیاتی والفجر ۲(پیرانشهر) سرنگون شد. ۱۶/۵/۶۲

*عراق در ضد حمله ناموفق به جبهه مهران ۱۰۰۰کشته و مجروح داد. ۱۶/۵

*نیروهای اسلام با تصرف ارتفاعات تایچی گوران و قله های ۲۱۲۰ و ۱۹۷۰بر جاده حاجی عمران رواندوز تا تنگه دربند مسلط شدند. ۱۷/۵/۶۲

*ارتفاعات مهم ۳۹۰و ۳۴۱درمرحله دوم عملیات والفجر ۳آزاد شد. ۱۸/۵/۶۲

*شهر مهران از آتش توپخانه دشمن خارج شد. ۱۸/۵/۶۲

انقلاب و جهان

*محاکمه ۳۸تن از انقلابیون مسلمان تونس در بیدادگاه این رژیم آغاز شد ۱/۵/۶۲

*محاکمه ۲۸۰تن از مسلمانان انقلابی مصر دیروز دردادگاه امنیتی قاهره از سرگرفته شد. ۳/۵/۶۲

*۶۰روحانی و دانشجوی مسلمان مصری دستگیر شدند. ۴/۵/۶۲

*درپی حمله مبارزان مسلمان لبنان به مقر فرمانداری نظامی صهیونیستی دهها صهیونیست در صیدا به هلاکت رسیدند ۵/۵

*انقلابیون مسلمان عراقی بزرگترین کارخانه کاغذ سازی عراق را منفجر کردند. ۵/۵

*مجاهدین افغان ۴ هواپیمای جنگی دولتی را سرنگون کردند. ۱۱/۵/۶۲

*توسط مزدوران صهیونیزم و استکبار جهانی دهها نمازگزار جمعه شهر طرابلس در انفجا ریک اتوموبیل شهید و مجروح شدند.۱۵/۵/۶۲

*در حمله مجاهدین به پادگان هرات بیش از ۱۰۰تن از نیروهای مشترک شوروی و دولتی افغانستان هلاک شدند.۱۶/۵/۶۲

رئیس اداره امنیت شهرسماوه عراق توسط مجاهدین عراقی اعدام انقلابی شد. ۱۸/۵/۶۲

*پلیس آمریکا ۶۰نفر از نمازگزاران عید فطر را بازداشت کرد.۲۲/۴/۶۲

*اشغالگران شوروی ۷روستای افغانستان را بمباران کردند. ۲۳/۴/۶۲

*۲۰۰هزار عرب با دردست داشتن تصاویر امام خمینی در بیت المقدس راهپیمائی کردند. ۸/۵/۶۲

*هواپیماهای شوروی ۴۰۰خانه روستائی را در ۲۵کیلومتری کابل ویران کردند. ۱۰/۵

اخبار داخلی

*حجه السلام و المسلمین رفسنجانی برای چهارمین سال متوالی به ریاست مجلس انتخاب شد. ۲۲/۴/۶۲

*یک خواهر کویتی تمام جواهراتش را به بنیاد شهید اهدا کرد. ۲۲/۴/۶۲

*علی رغم وجود جنگ تحمیلی و هزینه های سنگین آن ایران ۱۲۱۵میلیون دلار سهم سال ۱۹۸۳خود را به صندوق اوپک پرداخت. ۲۶/۴/۶۲

*۲۰۰تن از روحانیون حوزه علمیه قم جهت تبلیغات اسلامی عازم جبهه ها شدند. ۳۰/۴/۶۲

*هاشمی رفسنجانی:ااگر خلیج فارس را برای ما نا امن کنند کاری میکنیم که یک کشتی نتواند وارد آن شود. ۴/۵/۶۲

*چک ۱میلیون تومانی و ۸۴قطعه طلا هدایای مردم زابل برای کمک به جبهه ها تقدیم رئیس جمهوری شد. ۵/۵/۶۲

*در پی کشف جاسوسی یکی از ماموران صلیب سرخ برای رژیم عراق اسرای عراقی مسئول صلیب سرخ را کتک زدند. ۵/۵/۶۲

*هیات دولت شرکت ورزشکاران ایرانی در المپیک ۸۴لوس آنجلس آمریکا را تحریم کرد. ۱۰/۵/۶۲

*هاشمی رفسنجانی :خطاب به حامیان صدام:اگر میخواهید کارتان رابه جائی برسانید که از عهده جوابگوئی اینهمه جنایت بر نیائید پیش بروید و الا دستتان را کوتاه کنید و بگذارید ملتهای منطقه بتوانند راه خودشان راکه راه خدا و مبارزه با امپریالیسم و صهیونیسم است ادامه دهند. ۱۰/۵/۶۲

*۲۸۸پزشک و پیراپزشک عازم جبهه شدند. ۱۰/۵/۶۲

*نخست وزیر :نباید از انگیزه های درونی انقلاب که حمایت از مظلوم در هرنقطه از جهان است، غافل باشیم. ۱۶/۵/۶۲

*رئیس جمهور :مادرهمۀ میدانها ،خود را برای یک مقاله جدی با آمریکاآماده می کنیم. ۱۷/۵/۶۲

عمران

*تلفن خودکار ۳۵۰۰شماره ای ساوه افتتاح شد. ۲۲/۴/۶۲

*فرودگاه بین المللی اصفهان با پرواز اصفهان مشهد افتتاح شد. ۲۲/۴/۶۲

*۲۴۰۰۰مدرسه پس از انقلاب ساخته شده است. ۲۸/۴/۶۲

*۳۳روستای کردستان از روشنائی برق بهره مند شدند. ۲۸/۴/۶۲

*معدن زغال سنگ زیر آب سواد کوه مورد بهر ه برداری قرار گرفت. ۱/۵/۶۲

۶۱میلیون ریال اعتبار به اجرای طرحهای عمرانی در مناطق جنگی خوزستان اختصاص یافت. ۵/۵/۶۲

*فازاول کارخانه سیم”شارلاک دار “تربت حیدریه با ظرفیت ۶۰۰تن درسال مورد بهره برداری قرار گرفت. ۵/۵/۶۲

*۱۰۰میلیون ریال برای ادامه عملیات بازسازی مناطق جنگی باختران،گیلان غرب واسلام آباد تخصص یافت. ۵/۵/۶۲

*۱۷۹۵هکتار ازاراضی سیستان و بلوچستان به زیرکشت برنج رفت .۱۰/۵/۶۲

*۵۷۴دستگاه تراکتور وماشین آلات کشاورزی در اختیار کشاورزان همدان قرار داده شد. ۱۸/۵/۶۲

۷۰۰کیلومترراه روستائی توسط جهادگران جهاد سازندگی آذربایجان غربی احداث شد.

۱۸/۵/۶۲

اختراع و اکتشاف

*دستگاه تلفن مادر توسط یک مبتکر شهرستانی ساخته شد. ۵/۵/۶۲

*یک دانشجو درکلاچای گیلان دستگاهای چاپ اوزالید ،اورهد و حشره کش برقی ساخت. ۸/۵/۶۲

*کارکنان سیلوی سبزواربیل مکانیکی ساختند. ۱۶/۵/۶۲

 

27آذر/95

یادی از شهدا

این وصیت نامه ها انسان را میلرزاند و بیدار میکند امام خمینی

قسمتی از وصیت نامه برادر شهید محمد امیری:

… پدر جان شاید بعد از کشته شدن من ناراحت شویداما این را بدانیدکه افتخار بزرگی نصیب شما گردید.افتخار میکنم که با جوانهایی هستم که فقط هدفشان نابودی جنایتکاران شرق وغرب و حکومتهای دروغین می باشد وجلوه و رشد نمو حکومت عدل اسلامی ،من میروم تا شاید با قطره خون ناچیز خودم،درخت اسلام را آبیاری کنم.می روم تا به دولتهای ارتجاعی بفهمانیم که بعد از ۱۴قرن چگونه علی اکبرها در جبهه جنگ می جنگند و چگونه علی اصغرها نارنجک به خود می بندند و برای نابودی کفار به میدان نبرد میشتابند…. و من اگر بدن ضعیفم هزاران تکه گردد باز برایم شیرینتر از آن است که در بستر بیماری از دنیا بروم وپدر جان هر چند می دانم که با کشته شدن من منافقین و فئودالها خوشحال می شوند،اما به آنها بگو که :این زندگی حیوانی که شما دارید نه تنها من بلکه هیچ جوانی که طعم اسلام و مردانگی را چشیده با شما دست بیعت و دوستی نخواهد داد.ایران ایران شاهنشاهی نیست.ایران ایران حزب الله است جوانان جوانان جندالله.

قسمتی از وصیتنامه شهید رحمت الله عالیشاهی:

… برادران و خواهران!امروز همۀ حرامیان جمع شدند تا خورشید جهانتاب اسلام را خاموش کنند.امروز همه قدرتهای استکبار هم قسم شدند تا انقلاب کفر ستیز و مستکبر شکن اسلامی ایران را شکست بدهند تا بتوانند دوباره به غارت وچپاول مستضعفین بپردازند. انقلاب اسلامی رسالتش شکستن همه زنجیرهائی است که مستکبرین بردست و پای مستضعفین بسته اند و بی تفاوتی نسبت به انقلاب اسلامی و کوتاهی درحمایت از انقلاب اسلامی و کوتاهی در حمایت از انقلاب اسلامی خیانتی بزرگ است و امروز امام خمینی که درد همۀ محرومین را درسینه دارد رهبری و امامت این حرکت اسلامی را دارد که با تمام وجود باید از این فرزند حسین حمایت و او را یاری کرد،زیرا او هر چه می گوید از اسلام می گوید فریاد او برای قرآن است،عدم حمایت از او عدم حمایت از اسلام و قرآن است… برادران و خواهران!اگر لحظه ای بین ما و نماز بین ما و دعا فاصله بیفتد آنروز روز شکست انقلاب اسلامی و روز پیروزی دشمنان است.با نماز و دعا تا اینجا آمده ایم و ضامن تداوم انقلاب اسلامی هم همین نمازها و دعاهای مااست.

قسمتی از وصیت نامه شهید محمد رضا صفریان

من در شرایطی این وصیت نامه را مینویسم که چند لحظه ای دیگر برای حمله به کافران به خط مقدم جبهه اعزام می شویم جبهه ای که درآن اکبرها- قاسمها و عباسها و سرداران رشید اسلام در حال ستیز با سپاه کفر هستندسرزمینی که هر متر آن با خون هزاران شهید به دست آمده است و من از روی آگاهی کامل این راه پر افتخار را انتخاب کرده ام و هیچ زور و زری مرا به این راه نکشانده است بلکه عشق به خدا و امام زمان(عج) وبه ندای “هل من ناصر ینصرنی”امام امت خمینی بت شکن لبیک گفتن و یاری کردن اسلام  و مسلمین و مستضعفین و رزمندگان درجبهه نبرد حق علیه باطل مرا به این راه کشانده است و ای ملت غیور وفداکار ایران سخنانی چندبا شما عزیزان دارم که مسئولیت بزرگی بر دوش شما ست و این مسئولیت را احساس کنید و لحظه ای از پا ننشینید.و امیدوارم خدا این امت را یاری و پیروز گرداند و ای مردم ایران به خاطر خدا و اسلام  تلاش و کوشش کنید ووحدت کلمه را حفظ کنید تا پیروز شوید اگر اختلاف در میان شما پیدا شود و خدای ناکرده اوج گیرد نهضت به شکست میانجامد و عزت شما تبدیل به ذلت می شود و مواظب باشید در میان صفهای مستحکم شما گروهکها نفاق و شکاف ایجاد نکنند که عملی فرعونی و شیطانی است زیرا منافقان دشمن خود را یعنی اسلام را شناخته اند ودرصدد نابودی اسلام را شناخته اند و درصدد نابودی اسلام هستند که این خود فکری پوچ و غلط است و ای مردم تا می توانید ازروحانیت پیرو خط امام و متعهد و آگاه که می توانند ما را به اسلام راهنمائی کنند پشتیبانی و دفاع کنید.

 

27آذر/95

غیبت در سخنان معصومین(ع)

کلا مکم نور وامرکم رشد

۱-رسول اکرم«ص» “…من اغتاب امرء مسلما بطل صومه ونقض وضووءه وجاء یوم القیامه یفوح من فیه رائحه انتن من الجیفه یتاذی به اهل الموقف وان مات قبل ان یتوب ،مات مستحلٌا لما حرم الله عزوجل الا ومن تطول علی اخیه فی غیبته سمعها فیه فی المجلس فردها عنه ردالله عنه الف باب من الشرٌفی الدنیا والاخره،فان هو لم یردها و هو قادر علی ردٌها کان علیه کوزر من اغتابه سبعین مرٌه”(من لایحضره الفقیه ج۲ص۱۹۵)کسی که مسلمانی را غیبت کند روزه ووضوی او باطل میشود (از درجه کمال ساقط میشود)وروز قیامت در حالی مهشور میشود که بوی دهان او از بوی مردار بدتر است و اهل محشر از بوی دهان او ناراحت میشوندواگر بمیرد قبل از اینکه توبه کند،مرده است در حالی که حرام خدای متعال را حلال دانسته است.هان اگر کسی بر برادر خود احسان نماید ودر مجلسی که از او غیبت میشود از او دفاع کند خداوند هزار باب شر در دنیا وآخرت از او دفع میکند واگر دفاع نکند با این که میتواند گناه او هفتاد برابر گناه غیبت کننده است.۲- رسول اکرم «ص»: “الغیبه اشد من الزنا،فقیل :یارسول الله ولم ذلک؟ قال :اما صاحب الزنا فیتوب الله علیه،واما صاحب الغیبه فیتوب فلا یتوب الله علیه حتی یکون صاحبه الذی یحلٌه”. (علل الشرایع ص ۱۸۶)پیامبر فرموده:غیبت از زنا سنگینتر است.گفتند چرا چنین است ای پیامبر خدا؟فرمود:زیرا زناکار میتواند توبه کندوگناه او بخشیده شود ولی غیبت کننده توبه میکندوبخشیده نمیشود مگر آن شخص وی را ببخشد.۳-امام صادق«ع»:”من عامل الناس فلم یظلمهم و حدثهم فلم یکذبهم و وعدهم فلم یخلفهم،کان ممن حرمت غیبته و” ” کلمت مروته وظهر عدله و وجبت اخوته”. (عیون اخبار الرضا ص۱۹۸)کسی که در معامله با مردم ستم نکند ودر سخن گفتن دروغ نگوید ودر وعده هایش خلاف نکند کسی است که غیبت او حرام ومردانگی او کامل  وعدالت او روشن وبرادری با او واجب است.۴- امام صادق«ع»:”ان من الغیبهان تقول فی اخیک ما ستره الله علیه وانٌ من البهتان ان تقول فی اخیک ما لیس فیه”(معانی الاخبار ص۵۷) از غیبت است که دربارۀ برادر دینی خود چیزی را نقل کنی که خداوند بر او پوشیده است واز بهتان است که دربارۀ او چیزی را که نیست بگوئی.۵- امام صادق«ع»:”فمن لم تره بعینک یرتکب ذنبا ولم یشهد علیه عندک شاهدان فهو من اهل العداله و السترو شهادته مقبوله ،وان کان فی نفسه مذنبا،ومن اغتابه بما فیه فهو خارج عن ولایه الله تعالی ذکره، داخل فی ولایه الشیطان”. (المجالس ص۶۳) کسی را که به چشم خود ندیدی مرتکب گناهی شده باشد ودو شاهد عادل نیز برآن شهادت نداده باشند،از اهل عدالت است وعیب او پوشیده وشهادت او باید پذیرفته شود گرچه خود گنهکار باشد وکسی که چنین شخصی را غیبت کنداز ولایت وسرپرستی خدای متعال خارج ودر ولایت شیطان داخل شده است. ۶_ امام صادق«ع»: “اذا جاهر الفاسق بفسقه فلا حرمه  له ولا غیبه” (وسائل الشیعه،ج۵ص۶۰۴) گنهکاری که آشکارا گناه کند،احترامی ندارد وغیبت اوجایز است.۷_ امام صادق«ع»:”سئل النبی«ص» ماکفاره الاغتیاب؟ قال.تستغفر الله لمن اغتبته کلما ذکرته”. (وسائل الشیعه ج۵ص۶۰۵) از پیامبر پرسیدند”کفارۀ غیبت چیست؟فرمود:کفارۀ آن این است که هرگاه کسی را که غیبت کرده ای بیاد بیاوری برای او طلب آمرزش کنی.

 

27آذر/95

فرازهائی از: سیستم قضائی اسلام قسمت دهم

حجه الاسلام والمسلمین محمد ری شهری

ویژگی های قاضی از دیدگاه علی(ع)

هنگامی که امام علی علیه السلام مالک اشتر را نامزد حکومت مصر نمود،آئین نامه ای در رابطه با شیوه حکومت اسلامی برای او نگاشت[۱] وضمن آن ویژگی هائی رابرای قاضی در نظام اسلامی مطرح نمود،وبه مالک دستور داد که برای قضاوت،کسانی را انتخاب کند که دارای این ویژگی ها باشند.رعایت این ویژگی ها در انتخاب قضات عموما وشورای عالی قضائی خصوصا در جمهوری اسلامی یک ضرورت است که بدون آن نمیتوان انتظار پیاده شدن سیستم قضائی اسلام را در جمهوری اسلامی داشت.این ویژگی ها تقریبا شرحی است بر دو ویژگی نخست ،یعنی علم به قوانین و وارستگی ،ولی در عین حال شامل نکات دقیق وقابل توجهی است که در فصلی جدا تحت عنوان ویژگی های قاضی از دیدگاه علی علیه السلام قابل بحث وبررسی میباشند.این ویژگی ها عبارتند از :۱-برتری علمی و عملی واخلاقی:نخستین ویژگی که امام برای قاضی در حکومت اسلامی مطرح  میکند این است که قاضی باید از نظر علمی و عملی واخلاقی،افضل وبرتر از دیگران باشد،ومسئولین حکومت موظفند که بهترین وشایسته ترین افراد جامعه را برای قضاوت انتخاب نمایند.متن فرمان امام این است:”ثم اختر للحکم بین الناس افضل رعیتک فی نفسک”.ای مالک!برای قضاوت وداوری میان مردم ،برترین افراد مردم خود را انتخاب کن. در نقل تحف العقول متن فرمان چنین آمده: “….افضل رعیتک فی نفسک و انفسهم للعلم والحلم والورع والسخاء”. یعنی برای قضاوت میان مردم کسی را انتخاب کن که هم به نظر تو وهم به نظر مردم افضل وبرتر  از دیگران باشند. به سخن دیگر طبق این نقل ،قاضی باید مقبولیت عمومی داشته باشد ونه تنها مسئولین حکومت بلکه مردم نیز او را بهتر وبرتر از دیگران بدانند.ودر توضیح ویژگی های برتری و افضلیت میفرماید:”للعلم والحلم والورع والسخاء”یعنی قاضی باید از نظر علم ،وحلم ،وتقوی،وسخاوت افضل وبرتر از سایر مردم باشد.برتری از نظر علم ،همان تفوق علمی در رابطه با شناخت قوانین الهی است،وبرتری از نظر تقوا،تفوق عملی، وبرتری از نظر حلم وسخاوت،تفوق اخلاقی است.تا آنجا که نگارنده به خاطر دارد ،شرط ویژگی برتری علمی و عملی واخلاقی تنها در دو مورد در متون اسلامی مطرح شده است یکی در مورد امام ورهبر ،دیگری در مورد قاضی ،واین بدان جهت است که همان طور که مشروحا گذشت ،قضاوت از شئون رهبری و امامت است و واگذاری آن به دیگری و یا دیگران از باب این است که امام شخصا نمی تواند کلیه امور قضائی کشور را اداره کند،ولذا باید ترتیبی دهد که نزدیکترین افراد به او از نظرعلم وعمل واخلاق برای این امر مهم انتخاب گردند.این ویژگی یعنی افضلیت وبرتری ،بمنزلۀ اساس و مادرسایر ویژگی های قضاء در اسلام است.ویژگیهائی که فروع وشاخه های ویژگی نخستین قاضی در کلام امام است،علاوه بر اینکه بیان کنندۀ دلیل شرطیت ویژگی افضلیت وبرتری در قاضی میباشند توضیح میدهند که منظور از برتری علمی واخلاقی چیست.ممکن است فردی از نظر علمی در رشته یا رشته های مختلفی از علوم سرآمد همۀ مردم باشد ولی از نظر قضائی اطلاعاتی نداشته باشد ،ویا از نظر اخلاق در بعضی از صفات کاملتر از دیگران باشد ولی صفاتی که برای یک قاضی لازم است در او وجود نداشته باشد ،بنابراین برتری علمی واخلاقی  نمیتوانند مطلق باشند،ولذا امام پس از مطرح کردن ویژگی های نخست،با کلمه “من” بیانیه، وبا ویژگی های که پس از آن برای قاضی مطرح میکند،ویژگی های نخست را تفسیر وتعیین مینماید.۲-توانائی قضائی:دومین ویژگی قاضی در کلام امام ، توانائی قضائی است،این ویژگی _همان طور که اشاره شد_  ویژگی برتر علمی را تفسیر مینماید ،یعنی توضیح میدهد که آنچه در انتخاب قاضی باید مورد توجه قرار گیرد ،برتری علمی او در رابطه با امر قضاءاست ،نه در رابطه با امور دیگر ،ونه در رابطه با سایر رشته های علوم . متن کلام امام این است: ممن لا یضیق به الامور””از کسانی که امور قضائی او را در تنگنا قرار نمیدهند “. واژۀ “من”بیانیه است،یعنی نشان میدهد که آنچه بعد از او آمده تفسیر کننده وبیان کننده چیزی است که قبل از آن است، قبل از آن ویژگی برتری علمی وعملی واخلاقی قاضی مطرح شده ،بنابراین ، ویژگیهائی که پس از آن مطرح میشود تفسیر وتبیین این برتری است.ودر کلام فوق الذکر امام توضیح میدهد که منظور از برتری علمی قاضی این است که قاضی باید از نظر علمی آنقدر توانایی  داشته باشد که امور قضائی ومسائلی که در این رابطه برای او مطرح میشود  اورا در تنگنا قرار ندهد و او به آسانی بتواند حکم الهی  در رابطه با قضایای مطرح شده را بفهمد ،ودستور اجراء دهد.امام به مالک توصیه میکند که قضات باید از میان اینگونه دانشمندان واز بهترین آنها انتخاب شوند. ۳- اجتناب از خشم:یکی از ویژگیهای اخلاقی که برای قاضی ضروری است ودر کلام امام مطرح شده اجتناب از عصبانیت وخشم در مجلس قضاء ودر جلسۀ دادگاه است.متن کلام امام این است:”ولا تحکمه الخصوم”یعنی قاضی در جلسه دادگاه باید چنان بر اعصاب خود مسلط باشد که مطالبی که متهم یا مدعی ویا مدعی علیه مطرح میکنند ،وقاضی آن را خلاف حق میپندارد ،یا آن را اهانت به خود تلقی میکند ،ویا به نحو دیگری زمینه عصبانیت او فراهم میشود ،تعادل خود را از دست ندهد وخشمگین نشود،بلکه با کمال متانت وخونسردی به سخن آنها گوش دهد ،وبر اساس آنچه که حق تشخیص میدهد قضاوت کند واظهار نظر نماید. اگر قاضی از این ویژگیها برخوردار نباشد ،طبیعی است که با عصبانیت در جلسه دادگاه نمیتواند به سخنان متهم یا مدعی ویا مدعی علیه خوب گوش دهد ،ودر نتیجه نمیتواند حق را درست تشخیص دهد ،وقضاوتی که بر این اساس است نمیتواند عادلانه و منطبق با موازین اسلامی باشد.۴-اجتناب از لجاجت واصرار بر خطا :قاضی معصوم نیست وممکن است اشتباه کند ،حتی اگر معصوم هم باشد مصلحت جامعه اقتضا میکند که طبق موازین قضائی اسلام قضاوت نماید نه بر اساس علم غیب ،چنانکه از پیامبر اسلام نقل شده که میفرماید:”من بر اساس بینه میان شما قضاوت میکنم نه بر اساس آنچه از غیب میدانم ،بنابراین اگر کسی بر اساس موازین قضائی حق با او بود وخود میداند که حق با او نیست اگر در این رابطه مالی نصیبش شد ،آتش نصیب او گردیده است”. بنابراین اگر قاضی حکمی را صادر کرد  وپس از صدور حکم  مشخص شد که اشتباه کرده ،باید از این شهامت اخلاقی برخوردار باشد که فورا به خطای خود اعتراف کند ودر صدد جبران آن برآید . امام این ویژگی اخلاقی را چنین بیان میکند:”ولا یتمادی فی الزّله،ولا یحصر من الفیء الی الحق اذا عرفه” –یعنی قاضی باید از این ویژگی برخوردار باشد که بر لغزشها اصرار نورزد،واحساس فشار وسختی در رابطه با بازگشت به حق  پس از کشف خطا وشناخت حقیقت در خود ننماید بلکه به آسانی بتواند به خطای خود وآنچه         حق است اعتراف نماید و خطای خود را جبران نماید.قضاتی که دارای این شهامت اخلاقی نیستند،بتصور اینکه اعتراف به خطا موجب هتک حیثیت قضائی آنها میشود،واز اعتبار وارزش آنها میکاهد،به خود اجازه اعتراف به خطا نمیدهد ودر نتیجه موجب تضییع حقوق مردم ولغزیدن خویش در آتش دوزخ میگردند،معمولا اینگونه افراد نمیتوانندحیثیت  واعتبار قابل توجهی در جامعه کسب کنند ،زیرا بر خلاف تصور آنها،اعتراف به خطا نه تنها به حیثیت قاضی لطمه ای نمیزند بلکه اعتبار قضائی او را افزوده میکند ،واصرار بر اشتباه نه تنها به ارزش واعتبار آنها نمی افزایدبلکه مقدمه سقوط قضائی واجتماعی آنها است. ۵-وارستگی از طمع:پنجمین ویژگی اخلاقی که برای قاضی ضروری است وارستگی از بند مطامع مادی است ،اگر قاضی در بند طمع بود،حال آن بند چه بند مال باشد،ویا بند جاه ،ویا بند شهوت ویا هر بندی دیگر،بالاخره در صدور احکام به همان سو خواهد غلطید که آن بند او را میغلطاند،نه به سوی حق و عدالت ،وبه سود همان رأی خواهد داد که مطامع او را تامین میکند،نه به سود آنکس که مقتضای عدل است وداد.امام در این رابطه میفرماید: “ولا تشرف نفسه علی طمع” قاضی باید از میان افرادی انتخاب شود که از بند طمع رسته،وبیم از دست دادن مطامع ومنافع مادی در دل آنها نیست.۶_ژرف اندیشی :یکی دیگر از ویژگیهائی که برای قاضی ضروری است ودر کلام امام مطرح شده ویژگی تعمق وژرف اندیشی است ،قاضی باید قبل از صدور رای وامضای حکم  تمام اطراف و ابعاد موضوع را دقیقا مورد تعمق وبررسی قرار دهد،وبا نگرشی سطحی به موضوع،حکم را امضاء ننماید.متن سخن امام این است: “ولا یکتفی بادنی فهم دون اقصاه” یعنی در انتخاب قضات این نکته باید مورد توجه باشد که افرادی برای این امر خطیر انتخاب شوند که اهل تعمق وتحقیر باشند افرادی که در تحقیقات به اندک قناعت نمی کنند،وتا بررسی ها را به نهایت درجۀ عمق نرسانند دربارۀ چیزی اظهار نظر نمی نمایند.اگر قضات محترم باین نکته توجه میفرمودند ،در مسائل مختلف قضائی خیلی زود برای آنها علم حاصل نمیشد، ومشکلاتی که تاکنون برای دستگاه قضائی جمهوری اسلامی در این رابطه پیش آمده ، رخ نمیداد،زیرا آنها که خیلی زودباورند،وبا کمترین دقت وبررسی برای آنها علم حاصل میشود ، افرادی هستند کوتاه نگر که در اظهار نظرها به کمترین بررسی و تحقیق اکتفا می کنند. ۷-توقف در شبهات :هفتمین توصیه ای که امام علی علیه السلام در رابطه با انتخاب قضات مینماید اینست که در سیستم قضائی اسلام باید کسانی برای امر قضاوت انتخاب شوند که بیش از دیگران اهل احتیاط وتوقف در شبهات هستند.این یک اصل عقلی ومنطقی است که در روایات هم آمده”توقف در شبهات بهتر از وارد شدن در مهلکه هاست”چه اینکه در صورت توقف وتحقیق ،نهایت چیزی که ممکن است پیش آید اینستکه مجرمی از کیفر بگریزد واین بهتر است از آنکه بیگناهی مجازات شود وهمان طور که در روایات آمده “اگر قاضی در عفو خطا کند بهتر از آنستکه در مجازات اشتباه نماید وبیگناهی را مجازات کند”. ولذا امام در رابطه با انتخاب قضات توصیه میکند که:” واوقفهم للشبهات” باید فرد یا افرادی برای قضاوت در حکومت اسلامی انتخاب شوند که در موارد شبه، یعنی در مواردیکه یک موضوع یا حکم به طور دقیق مشخص نیست ،بیش از دیگران احتیاط میکنند ودر اظهار نظر تامل وتوقف میکنند. ۸-مهارت دراحتجاج و استدلال هشتمین ویژگی که در کلام امام برای قاضی ضروری تشخیص داد شده توانائی وتبحر در احتجاج واخذ به حجت های شرعیه است.متن کلام اینست: “وآخذهم بالحجج”یعنی قاضی باید از میان افرادی انتخاب شود که بیش از دیگران در استنباط و استخراج فروع از اصول ،واخذ به حجت ها  وادلۀ احکام مهارت دارند. ۹-پر حوصله:یکی دیگر از  ویژگیهائی که برای قاضی ضروری است پرحوصلگی است،افراد کم حوصله وزود رنج نمیتوانند قضات کامل و شایسته ای باشند ،زیرا با مراجعات مکرر وبرخورد با مشکلات قضائی _باصطلاح_ زود از کوره بیرون میروند وتعادل خود را از دست میدهند ودر نتیجه نمیتوانند حق را تشخیص دهند ویا اجراءنمایند ،ولذا امام در این رابطه میفرمایند: “واقلهم تبرما بمراجعه الخصم”قاضی باید از میان کسانی انتخاب شود که کمتر از دیگران از مراجعات قضائی خسته می شوند. ۱۰_شکیبائی در رابطه با کشف حقیقت:یکی دیگر از ویژگی هائی که برای قاضی ضروری است اینستکه در رابطه با کشف حقیقت وامور مربوط به قضاء شکیبا وصابر باشد.افراد زود رنج وبی صبر طبعا تاب تحمل مشکلات ومطالعه وتحقیق وحوصله بررسی تمام ابعادمسائل  قضائی را ندارد ولذا امام میفرماید:”و اصبرهم علی  تکشف الامور”وقاضی باید از میان افرادی انتخاب شود که اهل تحقیق و مطالعه اند ،وبیش از دیگران در رابطه با کشف امور نهانی از خود صبر وشکیبائی نشان میدهند. ۱۱-قاطعیت یکی دیگر از ویژگیهائی که برای قاضی ضروری است قاطعیت در تصمیم گیری وصدور حکم است،بهمان میزان که دقت واحتیاط برای قاضی ضرورت دارد ،بهمان اندازه   قاطعیت در تصمصم گیری ضروری است.یعنی در عین اینکه قاضی باید فردی محتاط   وپرحوصله و دقیق باشد ،در عین حال ضروری است که وقتی موضوع وحکم برای او روشن شد ،با فوریت وقاطعیت حکم الهی را صادر کند،وهیچگونه وسوسه ودودلی به خود راه ندهد از ملالت هیچ ملال گری نهراسد ،واز مشکلاتی که ممکن است احیانا در رابطه با صدور حکم الهی برای او ایجاد شود بیم نداشته باشد.این ویژگی در کلام امام اینطور مطرح شده است: “و اصرمهم عند اتضاح الحکم” یعنی قاضی باید از میان افرادی انتخاب گردد  که بهنگام روشن شدن ومشخص شدن  حکم خدا بیش از دیگران قاطعیت بخرج میدهد و بدون تردید و دودلی وبدون تاخیر ودر اسرع وقت حکم خدا را اجرا مینماید. ۱۲_خود پسند نبودن:خود پسندی یکی از رذائل  بسیار نکوهیده اخلاقی است که همه بویژه قضات باید در زائل نمودن آن از خود تلاش کنند. قاضی اگر خودپسند باشد با ستایشهای بیجا خود را گم میکند  وکسی که خود را گم کرده طبیعی است که نتواند حق را پیدا کند وحق را باکسی بداند که بیشتر از او تعریف وتمجید میکند!.متن کلام امام در این رابطه اینست:”ممن لایزدهیه اطراء ” قضات باید از میان افرادی انتخاب شوند که ستایشها و تملق گوئیها وچاپلوسیها وچرب زبانی ها اورا بخودبینی وکبر وادار نمی سازد وباید توجه داشت  که انسان به سادگی نمیتواند چنین شود،مگر پس از ریاضتهای بسیار و تهذیب وتزکیه نفس.۱۳-ساده لوح نبودن .تیزهوشی وفطانت وزیرکی از اموری است که قضات بیش از دیگران به آن نیازمندند ،وآن مقدار از هوش وذکاوت که مانع از ساده لوحی است برای قاضی ضروری واجتناب ناپذیر است. افراد ساده لوح شایسته منصب قضاء نیستند زیرا شگردهای مختلفی که مجرمین برای فرار از مجازات بکار میگیرند اگر قاضی ساده لوح باشد فریب می خورد ونظریه های او کمتر میتواند با واقع منطبق باشد.امام در این رابطه می فرماید “ولا یستمیله اغراء”قاضی باید از میان افراد باهوش و زیرکی اتخاب شود که فریب فریبکاران ودغلبازی مکاران او را فریب نمی دهد وبسوی نظریه های ناصواب مایل نمی سازد. قضاتی با این ویژگیها را چگونه میتوان یافت!!. تا اینجا ویژگی های قاضی از دیدگاه علی علیه السلام مورد بررسی قرار گرفت ،پس از ملاحظه این  ویژگیها سئوالی که برای انسان مطرح میشود اینستکه ضرورت این ویژگیها برای قاضی غیرقابل انکار است ولی قضاتی  با این ویژگیها را چگونه میتوان یافت واز کجا باید سراغ آنها را گرفت؟! گویا امام هم در پایان ذکر  ویژگیهای قاضی میخواسته باین سئوال پاسخ دهد که میفرماید” واولئک قلیل” یعنی قضاتی که واجد این ویژگیها باشند اندکند،ولی باید سراغ همان اندک رفت  وبا برنامه ریزی  های صحیح این اندک را فراوان واین قلیل را تبدیل به کثیر نمود که تا قضاتی با چنین ویژگیها عهده دار منصب قضاء نباشد سیستم قضائی اسلام پیاده نشده ،وجمهوری اسلامی در بعد قضائی اسلام به آنجائی که اسلام میخواهد نرسیده است. به امید آنروز.ادامه دارد.[۲]

 

[۱]– نهج البلاغه نامه ۵۳٫

[۲]-امحک الخصوم فلانا:اغضبوه (المنجد).

27آذر/95

قوانین کیفری در اسلام قسمت شانزدهم

حجه الاسلام و المسلمین موسوی تبریزی

احکام محارب

در مقاله گذشته دررابطه با حکم محارب و معنی آن از نظر قرآن کریم بحث کردیم و گفتیم که مهمترین مستند و مدرک برای حکم محارب ،آیۀ شریفه ۳۲از سوره مائده است لکن روایات زیادی نیز در زمینه محارب وارد شده که لازم است مورد بحث و بررسی قرار گیرد.روایات این باب دو قسم هستند:قسمتی دربارۀ معنی و مصداق محارب وارد شده است و قسمتی دیگر دربارۀ احکام محارب فعلا قسم اول را مورد بحث قرار می دهیم و قسم دوم درجای خودش بحث خواهد شد.وسائل الشیعه، ابواب حدالمحارب باب ۲خبراول:

“عن ضریس ،عن ابی جعفر (ع)قال: من حمل السلاح باللیل فهو محارب الا ان یکون رجلا لیس من اهل الریبه”

ـ ضریس از امام باقر (ع) نقل می کند که فرمود:هر کسی شبانه با خود سلاح حمل کند محارب است مگر اینکه اهل ریبه نباشدیعنی کسیکه مردم درباره اش شک به خلاف نکنند مانند نگهبانان در شب (پاسبانان و پاسداران). در رابطه با معنای روایت باید گفت که :با توجه به روایت دیگر این باب،منظور این نیست که هر کس شناخته شده نباشد و با خودش سلاح حمل کند و لو مخفیانه و اظهار نکند و طوری مخفی کند که کسی نبیند تا بترسد،باز محارب است بلکه کسیکه سلاح حمل می کند و طوری باشد که مردم ببینند و حالت رعب و وحشت در دل مردم ایجاد کند،محارب است.روایت دوم:  “عن سوره بنی کلیب قال:

قلت لابی عبدالله (ع):رجل یخرج من منزله یرید المسجداو یرید الحاجه فیلقاه رجل و یستعقبه فیضربه و یاخذ ثوبه قال :ای شیی ء یقول فیه من قبلکم؟قلت:یقولون هذه دغاره معلنه و انما المحارب فی قری مشرکه فقال:ایهما اعظم؟حرمه دارالاسلام او دارالشرک؟ قال: فقلت: دارالاسلام ،فقال هؤلاء من اهل هذه الایه:انما جزاء الذین یحاربون الله و رسوله …”

ـ سوره بن کلیب می گوید از امام صادق (ع)پرسیدم درباره کسی که از منزلش خارج می شود و می خواهد به مسجد و یا دنبال حاجت و کاری برود،در این میان مرد دیگری او را تعقیب می کند و می زند و لباسش میگیرد،فرمود: مردم چه می گویند(مراد اهل سنت است)گفتم میگویند:این یک نوع اختلاس و سرقت علنی و اجباری و اعمال زور است و محارب کسی را می گویند که در شهرهای شرک و کفراعمال اختلاس و زور انجام دهد.فرمود:آیا احترام شهر های مسلمین و دارالاسلام زیادتر است یا احترام شهرهای شرک و کفر؟گفتم:یقینا احترام کشورهای اسلامی بیشتر است.فرمود:این افراد از مصادیق آیه شریفه “انما جزاء الذین یحاربون الله و رسوله…”هستند یعنی محارب هستند.

روایت سوم:

“عن ابی جعفر(ع) قال :من اشار بحدیده فی مصرقطعت یده و من ضرب بها قتل”.  کسی که در میان مردم شهر به آهن اشاره کند(یعنی تهدید کندو بخواهد با زور سر نیزه درمیان مردم به اهداف خود برسد)دستش قطع می شود و هر کسی به وسیله اسلحه مردم را مورد ضرب قرار دهد ،کشته می شود.

وسائل الشیعه باب سوم خبر اول :

“عن علی (ع) فی رجل اقبل بنار فاشعلها فی دار قوم فاحترقت و احترق متاعهم،انه یغرم قیمه الدار و ما فیها ثم یقتل.”

امیر المؤمنین (ع) دربارۀ کسی که منزل دیگران را به آتش کشیده است و خانه ها و وسائل موجود درآنها سوخته است.

فرمودند:باید قیمت منزل و وسائل سوخته شده را بپردازد سپس خودش (به جهت عمل خلافش)اعدام می شود.

وسائل باب ۷خبر اول: “عن ابی عبدالله (ع)قال: اللص محارب لله و لرسوله فاقتلوه، فما دخل علیک فعلیّ”.یعنی:دزد،محارب با خدا و رسول خدا است او را بکشید واگر ضرری ا زطرف او بر شما وارد شود به عهدۀ من است(یعنی اگر او را بکشید هیچ گونه کیفر و دیه و قصاصی دربارۀ شما نخواهد بود).

خبر سوم ازهمان باب : ابی ایوب ازامام صادق (ع) نقل می کند که فرمودند: “من دخل علی مؤمن داره محاربا له فدمه مباح فی تلک الحال ” کسی که وارد منزل مؤمنی بشود درحال محاربه و ارعاب وتهدید،خون او در این حال مباح است و صاحب خانه می توانداو را بکشد. روایات دیگری که در این زمینه وارد شده است زیاد است لکن با مختصر دقت روشن خواهد شد که روایات در مقام بیان معنا و تعریف محارب و مفسد نیستند.یعنی ائمه اطهار (ع) به عنوان یک معلم احکام اسلام و مفسر قرآن دربارۀ محارب و تعریف و تفسیر آیه شریفه مربوط به محارب صحبت نفرمودند،و آنچه در روایات ذکر شده است صرفا بعضی از  مصادیق محارب است و فرق است میان اینکه امام بفرماید:محارب کیست ،وبین اینکه بفرماید مثلا دزد مسلح محارب است.

دیگر اینکه ،تعریف باید جامع افراد و مانع اغیار باشد و هر چیزی که غیر از آن باشد خارج کند لکن دومی صرفا معرفی مورد خاصی است به عنوان محارب  اینکه کسی که به منزل دیگری آتش بیاندازد محارب است یا دزد،محارب است یا غیر ذلک.

بنابراین ،این روایات اگر چه ضعف سند بسیاری آنها با تواتر یکه در روایات است جبران بشود نمی توانند مخصص آیه شریفه “انما جزاء الذین یحاربون الله و رسوله” باشند و محارب را به مصادیق وارد شده در روایات منحصر نمایند بلکه ایه شریفه شامل هر کس که به هر نوعی محارب با خدا ورسول خدا باشد،می شود:کسانیکه شمشیر میکشند و در برابر اسلام و مسلمین ایستادگی می کنند ،کسانی که با نوشتن و قلم خود مردم را از جهت خدائی و حرکتهای اسلامی دور میسازند،کسانی که با اجرای برنامه های فاسد ومفسد ،بافیلمها،نمایشها ،مقالات،و تاتر و غیر ذلک مانع حرکت اسلامی مردم و رشد فکری آنها میشوند و کسانی که با اجرای برنامه های اقتصادی مضر و فاسد و خلاف شرع مسلمین را به واستگی و ذلت و اسارت میکشانندو کسانی که به هر نوعی در میان مردم ایجاد رعب و وحشت به نا حق می کنند و امنیت و آزادیهای مشروع را به هر نحوی از مردم ــ ولو ازیک خانواده سلب مینمایند،محارب محسوب می شوند.حال چنین افرادی مقاصد سودجوئی داشته باشند یا مقاصد الحادی و التقاطی و یا استعماری فرق نمی کند.مطلب دیگری که از آیه شریفه و روایات می فهمیم این است: محاربه در هر جائی باشد و در هر زمان باشد فرق نمی کند اگر چه در میان شهرهای اسلامی و در حکومت اسلامی جرمش سنگین تراست و نیز فرق نمی کند شخص محارب به ظاهر مسلمان باشد یا کافر،ادعای اسلام بکندیا نفی کند. دراین زمینه فتاوای فقهای شیعه را سابقا نقل کردیم و قریب به فتاوای شیعه ،فتاوای اهل سنت و جماعت است.برادران علمای اهل تسنن نیزدرمعنای محارب بحثهائی شبیه بحثهای گذشته ما دارند و بیشتر فقهای اهل تسنن معنای محارب را تسری داده اند و به هر کسی که به هر نوعی ایجاد اذیت و ناامنی درمیان مسلمین بکند،شامل می دانند.درکتاب “الفقه علی المذاهب الاربعه”از “مالکیه” که یکی از فرقه های چهارگانه مذاهب اهل تسنن است.نقل میکند که به علت طولانی بودن،به ترجمه آن اکتفا میکنیم:می گوید:مالکیه گفته اند:محارب کسی است که راه عبور و مرور مردم را ببندد اگر چه نخواهد از عابرین مالی بگیرد یا بخواهد مال محترمی را از مسلمان یا اهل ذمه با اجبار بگیرد یا حریم و حرز کسی را هتک کند به طوری که مردم با فرد خاصی که مورد ظلم قرار گرفته است فریادش به جائی نرسد،و شامل می شود ستمگران و جبارانی را که با اعمال زور وایجاد رعب و وحشت درمیان مردم حکومت می کنندو اموال مردم را می گیرند و به جان و اعراض مردم مسلط هستند و درمحارب تعدد شرط نیست بلکه محاربه گاهی گروهی است و گاهی فردی گاهی یک گروه محارب است در صورتی که گروه تصمیم گیرنده و خط دهنده باشد و گاهی فرد خود تصمیم میگیرد که خود محارب است و نیز در برابر عموم مردم بخواهند محاربه کنند یا فرد خاصی را مورد ظلم و تجاور قرار دهند فرق نمی کند.پس به کسی که عده ای رامورد تجاوز قرار دهد و با شمشیر و اسلحه آنها را بترساند و یا فردی را با اعمال زور وادار به خوردن حشیش و یا مشروبات الکلی بکند که او را مست کرده و یا بیهوش نموده و اموال او را بچپاول ببرد یا به وسیله کلاهبرداری و حیله و نیرنگ اموال مردم را اختلاس کند،محارب صدق می کند واحکام محارب درباره اش اجرا می شود.فتاوای شافعی و حنفی و حنبلی نیز شبیه مطالب مالکی است اگر چه در بعضی از احکام جزئی ،میانشان اختلاف است.دراینجا در رابطه با معنای محارب و مفسد و ریشه اصلی اسلامی و قرآنی این دو واژه،بحث ما به پایان می رسد و اینک به مطالبی دررابطه با احکام محارب از نظر اجرای حدود وکیفیت آن و شرایط اجرا و شرایط اثبات محارب بودن و مسائل دیگر در زمینه فوق درضمن مسائلی می پردازیم:

مسئله اول ــ

کیفیت اجرای حدّ محارب

علمای اسلام اعم از شیعه و سنی اختلاف دارند دراینکه در حق محارب مطلقا حاکم شرع مخیراست که یکی از کیفرهای چهار گانه مشخص شده در آیه شریفه را اعمال کند،یا به حسب مورد و شرایط خاص حاکم شرع موظف است یکی از چهار کیفر را انتخاب کند و یا اصلا از طرف شرع مقدس اسلام کیفرهای چهار گانه برای شرایط مختلفی معین شده است و حاکم شرع حق هیچگونه اختیار و انتخاب در میان کیفرهای چهارگانه  راندارد.ظاهر آیه شریفه تخییر را می رساندو اگرصرفا دلیلمان آیه شریفه بود،مسئله مورد اشکال و اختلاف نبود،ولی آنچه که باعث اختلاف میان فقهای اسلام شده وجود روایاتی است که به طور متعدد و مکرر وارد شده است و کیفرهای چهارگانه را با شرائط مختلف تعیین کرده است.قبل از آنکه به نقل روایات  بپردازیم چند جمله ای از فقهای اسلام و نظرات آنان رانقل میکنیم.مرحوم شیخ طوسی در کتاب “النهایه” میفرماید: اگر محارب تنها قتل انجام دهد و مالی را نگیرد کشته می شود و اولیاء مقتول نمیتوانند عفو کنند و اگر عفو کنند حاکم شرع باید حکم الهی را اجرا کند و محارب را بکشد.و اگر هم بکشد وهم اموال مردم را بگیرد اولا باید اموال را از او پس بگیرند،سپس به خاطر دزدی که انجام داده است انگشتان دست او راقطع می کنند سپس به جهت محارب بودنش او را می کشند و به دار می کشند، و اگر صرفا مال را بگیرد و قتل و ضرب و جرمی انجام ندهد،دستش بریده میشود و سپس از محل جرم به شهر دیگری تبعید میشود و اگر ایراد ضرب و جرح کند لکن اموالی از مردم نگیرد و کسی را نکشد به همان مقدار که زده یا مجروح کرده،قصاص می شود و سپس تبعید میگردد.و اگرصرفا بترساند و نکشد و نزند و مالی را نگیرد در این صورت صرفا از شهری که جرم انجام داده است تبعید میشود.

مرحوم محقق درشرایع می فرماید:

“وحدالمحارب القتل او الصلب او القطع مخالفا او النفی و قد تردد فیه الا صحاب فقال المفید با التخییر و قال الشیخ ابو جعفر ـ رحمه الله ـ بالترتیب ،الی ان قال: و استند فی التفصیل الی الاحادیث الداله علیه و تلک الاحادیث لا تنفک عن ضعف فی اسناد او اضطراب فی متن  او قصور فی دلاله، فالا ولی العمل با لا ولی تمسکا بظاهر الایه” حدمحارب : کشتن، دار آویختن ـ دست و پا را برعکس بریدن ، و تبعید است.و علمای امامیه دررابطه با اجرای کیفرهای مذکور دچار اختلاف شده اند.شیخ مفید ـ رضوان الله تعالی علیه ـ فرموده اند که حاکم شرع مخیر است یکی از آنها راانتخاب کند،و شیخ طوسی (ره)به ترتیب درکیفرها معتقد است و همان ترتیبی که از خود ایشان از کتاب نهایه نقل کردیم،و سپس فرموده است:مستند شیخ طوسی برای ترتیب،اخبار و احادیث وارده است لکن احادیث مذکوریا سندشان ضعیف است و یا ازنظر متن و دلالت و معنی اضطراب و ضعف دارد لذا بهتر همان قول اولی و قول شیخ مفید است که ظاهر آیه شریفه نیز به همان مطلب یعنی تخییر دلالت دارد.

ادامه دارد

 

27آذر/95

مصاحبه با :حجه الاسلام والمسلمین موسوی خوئینی ها

لازم است در جماعت اهل سنّت حاضر شوند واز انعقاد وتشکیل نماز جماعات در منازل وگذاشتن بلندگوهای خلاف رویه اجتناب نمایند.امام خمینی

مصاحبه با :حجه الاسلام والمسلمین موسوی خوئینی ها.نمایندۀ امام وسرپرست حجاج ایرانی

جنابعالی بعنوان نماینده امام وسرپرست حجاج ایرانی دیدگاه خود را نسبت به نقش حج در جامعه بین الملل اسلامی بویژه در شرایط کنونی ،توضیح دهید؟بسم الله الرحمن الرحیم .”واذان من الله ورسوله الی الناس یوم الحج الاکبر  ان الله بریء من المشرکین ورسوله”.اگر در این آیه وشان نزول آن دقت کنیم ،به این نتیجه میرسیم که در صدر اسلام وآغاز نهضت جهانی اسلام پیامبر اسلام«ص» مکه وبخصوص در ایام حج ،به عنوان مرکزی برای اعلام مواضع اصولی پیامبر اسلام «ص» در زمان خودشان بوده ودر همۀ زمانها به تناسب آن زمان ،بیان مواضع اصولی اسلام بویژه در برابر کفار ومشرکین_ودریک کلمه:تمام دشمنان اسلام _در این آیه ای که تلاوت کردم ،بر حسب دستور خداوند ،پیامبر «ص» مامور میشدند که در ایام حج در چنین مشهد عظیمی که از همه قبائل وهمه نقاط مردم برای زیارت خانه خدا می آیند ، مواضع خودشان را در برابر کفار ومشرکین و دشمنان اسلام اعلام کنند.اتفاقا در این آیه ،اکثر مفسرین از عامه واهل سنت ،یوم الحج الاکبر را به یک روز خاص در سال که در  زمان پیامبر«ص»  بوده ،تفسیر نکرده اند بلکه همه ساله در موسم حج تمتع که در مکه اجتماع میکنند ،یوم الحج الاکبر  را به آن روزهای خاص تفسیر کرده اند ،یعنی انتخاب مکه ،آن هم در آن یوم الحج الاکبر درست توجه شده، چرا که در آن اجتماع عمومی که در زمان پیامبر از همه نقاط شبه جزیره وخارج از شبه جزیره کسانی در آنجا می آمدند ،یک چنین روزی را پیامبر «ص» به حکم قرآن ودستور خداوند برای اعلام این موضع اساسی که “ان الله بریء من المشرکین ورسوله”. انتخاب میکند،که به تعبیر امروزی همان شعار مرگ بر کفار ومرگ بر مشرکین ومرگ بر منافق ومرگ بر استکبار جهانی ومرگ بر آمریکا و ومرگ بر اسرائیل است.در هر صورت امیرالمؤمنین «ع» موفق شد که در حضور تمام کفاری که در مکه جمع شده بودند _این آیه را بخواند وموضع اسلام  را در برابر آنها اعلام کند.این آیه به صراحت نشان می دهد که مکه در ایام حج ،جایی است برای اینکه مواضع مسلمین در برابر کفار اعلام شود واین آیه نیز نشان می دهد که حج ،کنگره ای است متعلق به تمام مسلمانها وبرای بیان کردن آن مسائلی که مربوط به همه مسلمین است.این آیه اعلام بیزاری خداوند ورسول خدا ازمشرکین ،آمریکا،شوروی واسراییل است،وهمچنین تمام قدرتهای وابسته به آنها وتمام حکومتهای مرتجعی است که شیطانکهای دور آن شیطانهای بزرگ وبخصوص شیطان بزرگشان آمریکا اجتماع کرده اند. بنابراین با توجه به این آیه ،ما به حکم قرآن موظفیم حج را به عنوان یک مجمع جهانی مسلمین  برای اعلام مواضع اصولی در برابر کفار جهانی انتخاب کنیم .واین وظیفه همه مسلمین است ،چیزی نیست که بخشی از مسلمین بپذیرندوبخشی دیگر معتقد نباشند .در همین جا مناسب است بگویم :در سال گذشته اولین روزی که وارد عربستان شدیم هنوز در جده بودیم که وزیر حج عربستان به دیدارمان آمد.البته در صورت ظاهر به عنوان دیدن آمده بود ولی در واقع آمده بود تهدید کند شما حق ندارید به وظائف اسلامیتان که در ارتباط با مسائل سیاسی است کاری انجام دهید.من گفتم :شما از کجا میگوئید که ما حق نداریم ونباید این شعارها را بدهیم ومسائل را برای مسلمانان بازگو کنیم؟گفت:برای اینکه این چیزها در قرآن وسیره پیامبر«ص» وجود ندارد! گفتم بنابراین ،شما قرآن را قبول دارید وهرچه قرآن دستور دهد می پذیرید؟ با تعجب گفت: بله قبول داریم . گفتم قرآن می گوید: “واذان من الله ورسوله الی الناس یوم الحج الاکبر ان الله بری من المشرکین ورسوله”  من از شما می پرسم:اینکه اعلام باید بشود که خدا و رسولش از مشرکین  بیزارند  این فقط وظیفه پیامبر اکرم«ص» بوده وبقیه مسلمین دیگر موظف نیستند که اعلام بیزاری کنند، به تبع از خداوند وبه تبع از رسول اکرم؟ شما میخواهید بگوئید که اصلا مسلمانان چنین وظیفه ای ندارند یا این وظیفه را دارند ولی بر خلاف پیامبر که این کار را در ایام حج  انجام میداد ،بروند در جای دیگر این کار را بکنند!؟ گفت:ما هم قبول داریم که باید این مسائل گفته شود ولی در جلساتی خصوصی بین سران کشورها وکسانی که متوجه مسائل سیاسی هستند ،نه بین عامه مردم! گفتم: اتفاقا این آیه بعکس  سخن شما گفته است برای اینکه میگوید در روز حج اکبر _که مردم در مکه اجتماع میکنند_پیغمبر به خود مردم بگوید،وگرنه پیغمبر هم میتوانست سران قریش وسران قبائل دیگر را دعوت کند وهیچ لزومی نداشت که روز حج اکبر باشد،در یک جلسه ای با آنان صحبت میکرد ولی قرآن به پیامبر دستور میدهد که در آن روزها که همه مردم در آن اجتماع عظیم شرکت دارند چه سیاسیها وچه غیر سیاسیها ،علما وغیر علما ،عربها وعجمها ،این مطلب را اعلام کند، این خود نشان میدهد که این مسائل مربوط به محافل خصوصی نیست ،بلکه دقیقا باید در محافل عمومی گفته شود .حرف ما که به اینجا رسید گفت:اصولا ما با شما اختلاف ریشه ای داریم! گفتم : اتفاقا ما معتقدیم که هیچ اختلافی  نداریم برای اینکه ما وشما قرآن را قبول داریم واگر اختلافی باشد باید یکی از ما،قرآن را قبول نداشته باشیم . ما می گوئیم همه قرآن را بپذیریم  وتسلیم آن شویم ،اگر شما قبول ندارید معنایش این است که نمی خواهید تسلیم قرآن شوید. این آیه نشان میدهد که حج یک پایگاه جهانی اسلامی است برای مقابله با تمام دشمنان اسلام،واز همین جا نتیجه میگیریم که مسلمین باید با هم متحد باشند ودر یک جبهه واحد ،مواضع خود را دربرابر کفر جهانی _که معلوم میشود کفر هم یک جبهه است_ اعلام کنند.بیش از دو جبهه در دنیا وجود ندارد: یکی جبهه مسلمین وحق و دیگری: جبهه کفار وباطل. اولین قدمی که مسلمین باید در آنجا بردارند ،این است که: فریاد انزجار از مشرکین وکفار  را به گوش جهانیان برسانند هرکس که میخواهد مسلمان شود، در قدم اول باید شهادتین بگویدیعنی اعلام مواضع  قبل از اینکه به مرحله عمل برسد. اگر کسی بگوید من مسلمان شده ام اما به زبان نخواهد اعلام کند ،اسلام از او نمی پذیرد. کسی بگوید من مسلمانم نماز می خوانم ،روزه می گیرم،طواف خانه خدا می کنم وجمرات هم می کنم اما حاضر نیستم اعلام مواضع کنم ،اسلام قبول ندارد تا شهادتین نگوید فایده ای ندارد .اعلام مواضع مساله ای اساسی در اسلام است،هر که می گوید من مسلمانم،بایست شهادتین را اعلام کند وبه دنبال آن بیزاری از کفار.در اینجا بد نیست نکته ای را بگویم: دولت عربستان از جمله حرفهائی که سال گذشته به ما میگفت این بودکه: اگر شما با آمریکا واسرائیل مخالفید، بروید با اسرائیل جنگ کنید ،گفتن تنها فایده ای ندارد. ما میگفتیم :اولین مرحله جنگ با دشمن اعلام دشمنی است.باید اعلام کنیم که با او دشمنیم واو با ما دشمن است وما از او بیزار هستیم وشما حاضر نیستید که این حداقل را هم گوش کنید،چطور تحمل میکنید که ما برویم با اسرائیل بجنگیم!! در عین حال ما برای جنگیدن حرفی نداریم ، شما موافقت کنید در همین مکه ،در ایام حج ما اعلام میکنیم که مردم برای جنگ با اسرائیل آماده شوند و شما خواهید دید که همه مردم می آیند.شما جلوگیری نکنید ،ما می توانیم از همین جا ، یک نیروی عظیم چند صد هزار نفری بسیج کنیم وبرای جنگ در برابر اسرائیل به جبهه بفرستیم. شما با شعارش مخالفید، آن وقت چطور حاضر می شوید که ما برویم جنگ کنیم. امیدواریم با این جرقه ای که از برکت جمهوری اسلامی ایران زده شده، کم کم حج از آن حالتی که دولت عربستان به تبعیت از آمریکا می خواهد ،بیرون بیاید وتبدیل شود به همان حجی که اسلام خواسته است و انشاءالله مسلمانان هم به این بعد عظیم حج توجه بیشتری ابراز دارند  واز همین مرکز به خواست خداوند جبهۀ نیرومندی علیه کفر جهانی آغاز خواهد شد وبسیج خواهد شد.در روایات اسلامی ما هم آمده است که انقلاب عظیم جهانی نهائی  مهدی موعود علیه السلام از مکه آغاز می شود،واین هم مژده ای است برای اینکه انشاءالله  حج به سوی چنین سمتی حرکت می کند ،وخانه کعبه دارد آماده می شود برای برخاستن آن فریادی که در روایات هست: حضرت مهدی “عج” تکیه به خانه کعبه می کند واعلام می فرماید که : من قیام خود را آغاز کردم . _رسالت ویژه حجاج ایرانی وهمچنین نکات اساسی و مهمی که  حجاج باید بصورت مؤکد مورد عمل ورعایت کامل قرار دهند در این کنگره بزرگ الهی چیست؟ با توجه به اینکه رژیم عربستان .اکثر قریب به اتفاق رژیم هایی که در کشورهای اسلامی حاکم هستند وجدای از مردم وفرهنگ اسلامی هستند ،سعی می کنند که شعار ضد اسلامی تفکیک دین از سیاست را در ذهن وفکر مسلمانها جا بیاندازند زیرا که قدرتهای بزرگ ووابستگان به آنها متوجه شده اند که در اثر قرار گرفتن مسائل سیاسی ومذهبی در یک کادر و به تعبیر دیگر پیداکردن دین محتوای واقعی خودش را که از سیاسیت جدا نیست،یک چنین اسلامی  خطر اساسی وجدی است برای منافع قدرتهای بزرگ وبرای موجودیت حکومت های وابسته به آنها.به دلیل این احساس خطر شدیدا روی این مسئله تبلیغ می کنند واز آنجائی که امروز در دنیا ،انقلاب اسلامی بهترین نمونه ونشانۀ بارز باهم بودن مسائل سیاسی و دینی است وپیروزیهائی  که مردم ایران با تکیه به این شعار که”سیاست ما عین دیانت ما است و دیانت ما عین سیاست ” موفق شدند که یک رژیم ریشه دار تاریخی  دوهزاروپانصدساله را با همۀ وابستگی اش به بزرگترین قدرت امروز که آمریکا هست سرنگون کنند، یک چنین مردمی در برابر آن تبلیغاتی که رژیمهای وابسته به آمریکا وسایر قدرتها میکنند طبیعی است که بزرگترین رسالتشان ومسئولیتشان زدودن این تفکر غلط وآثار تبلیغات ضد اسلامی این حکومتها از ذهن سایر مسلمانهائی است که به عربستان هنگام حج خواهند آمد . برای آنها توضیح بدهند که یکی از عوامل مهم عقب ماندن مسلمانها وتسلط این حکومتهای وابسته به شرق وغرب برما این است که ما مسائل سیاسی را جدای از مسائل اسلامی ودینی کردیم وبنابراین آن دینی که پیغمبر اسلام آورده آن دین را هم نداریم . چون آن دین را نداریم با اینکه مسلمان هستیم عقب مانده ایم واین حکومتهای مرتجع وحقیر و وابسته بر ما مسلط شده اند.پس در درجه اول ،بزرگترین رسالتشان این است که در تماسهائی که در کشور عربستان درایام حج با همۀ مسلمانها دارند در این تماسها راه ودلایل مختلف وگوناگون نشان بدهند که سیاست در متن اسلام است واسلام ودین بدون سیاست ،اسلام پیغمبر نیست . اسلام آمریکائی است ، اسلام ساختۀ این حکام وابسته به آمریکا است. پرهیز از اختلاف. و بدنبال این مسئله ای که حجاجمان باید به آن توجه کنند این است که هم دشمن وهم دوست ما را دقیقا زیر نظر گرفته است دوستان انقلاب به خاطر این علاقه ای که به انقلاب دارند وعشقی که به امام دارند به حجاج ایرانی به عنوان فرزندان امام وفرزندان این انقلاب نگاه میکنند وبه عنوان یک انسان که با مشت ودست خالی رفتند به جنگ یک رژیم تا دندان مسلح شاه به همۀ پشتیبانیهائی که آمریکا میکرد وساقطش کردند ، با یک دیدۀ اعجاب به مردم ایران نگاه میکنند ،همراه با علاقه ومحبت ودوستی . لذا آنها از هر حرکت ما درس میگیرند به عنوان اینکه ببینند ما چه میکنیم  وآنها خودشان را به شکل ما در بیاورند تا آنها هم به آن پیروزیهائی که ملت ایران به آن دست یافته ،برسند . ودشمن هم به دلیل ضربه هائی که از اسلام وانقلاب اسلامی واز امام خورده تلاش میکند تا با بزرگ جلوه دادن اشتباهات وخطاهای حتی کوچک ما ،امام را، انقلاب را و اسلام وایران را در ذهن سایر مسلمانها بدنام وخدشه دار کند. پس دشمن در صدد است که عیبهای کوچک ما را بزرگ جلوه دهد و خوبی های ما را به صورت بدی جلوه بدهد. در یک چنین شرایطی ،حجاج ما به شدت باید مراقب اعمال و رفتار خود باشند. دشمن سعی میکند که در دنیا تبلیغ کند ما انقلابمان یک انقلاب شیعی است که درصدد نفی برادران سنی خودمان هستیم وسعی میکند که تبلیغ کند ما به عنوان یک گروه اقلیت در میان اکثریت مسلمین دنیا راهی برخلاف راه اسلام داریم میرویم!دریک چنین شرایطی که دشمن اینطور می خواهد تبلیغ کند،باتوجه به اینکه ما اصول اسلامیمان مشترک است بین همه فرق مسلمین از شیعه و سنی ،ما میتوانیم در ایام حج بااتکاء به آن اصول ،از مسائل اختلافی پرهیز کنیم .ودر فتواهای حضرت امام هم که مراجعه میکنیم مخصوصا به دستوراتی که در پیامهای سال اول و سالهای اول پیروزی انقلاب برای حجاج میدادند ،به شدت تاکید فرمودند روی پرهیز از مسائل اختلاف برانگیز ،مثلا فرموده اندکه: در نماز جماعت آنها در حالی که منعقد میشود شرکت کنید ودر آن حال توی کاروانها ومنازل خودتان نماز جماعت برقرار نکنید ،در حالی که نماز اقامه می شود شما از مسجد خارج نشوید.در حالیکه در نماز آنها شرکت میکنید مهر نگذارید وامثال این دستوراتی که فرموده اند. طرح مسائلی که اختلاف برانگیز است بین برادران شیعه وسنی ، آنها را لزوما نباید در آنجا مطرح کرد بلکه ضرورتا باید از آنها پرهیز کرد .دشمن سعی میکند همیشه به این مسئله شیعه وسنی به عنوان یک مسئله جدی ومحل اختلاف دامن بزند  واز این دامن زدن به اختلافات ،منافع خود را تحصیل بکند.روش خرید وفروش در سفر حج . وهمچنین در معاشرتها در این مدت که درآنجا هستیم ،برادران وخواهران سعی کنند که اولا: در نحوۀ برخورد با مغازه داران وفروشندگانی که در آنجا هستند رعایت اصول واحکام اسلام در خرید و فروش ،مسائل حرام وحلال در اموال مردم را به شدت مراعات ومراقبت کنند ،خواهرانمان آن عزت وکرامت مخصوص زنان اسلام را در معاشرت و برخورد دقیقا رعایت کنند وآن وزانت ومتانتی که در شان یک زن مسلمان، آن هم از یک کشور انقلابی مثل ایران وآن هم تحت تربیتهای امام است برخوردار باشند. وتوجه کنند که اینها در واقع در آنجا نمایانگر زنهای یک ملتی هستند که هزارها جوانشان را در جبهه ها قربانی کرده اند ونثار راه خدا کرده اند. هنگام خریدن دقت کنند،چیزهایی نخرند که دشمنان ما تبلیغ کنند که حجاج ایرانی سطح افکارشان تا اینجا است که اگر به سفر حج هم آمدند برای کشورشان چیزهایی را میخرند که در شان انسانهائی نیست که در شرایط جنگ میباشند با نیازهای فراوان ضروری و اساسی که مملکت دارد ما پولهایمان راببریم آنجا چیزهایی بخریم که نه تنها ضروری نیست بلکه اساسا زاید است در زندگی انسان .درخرید باید شئون اسلامی و انقلابی کشورمان را بکنند وحتی آنجا می توانند بخشی از خریدهایشان را چیزهایی قرار بدهند که امروز جبهه ها نیاز دارد. چیزهای عادی وساده هم هست که امروز موردنیاز است ودر همین جا هم می بینند گاهی رسانه ها اعلام میکنند برای جبهه ها چه چیزهایی نیاز داریم. وهمچنین در مواقع خرید رعایت شئون اسلامی را بکنند ،در مواقعی که وقت نماز است ،ساعات عبادت است ومسلمانها مشغول نماز جماعت هستند،آنها توی مغازه ها مشغول گفت وگو و چانه زدن راجع به خرید حتما نباشند ،مسائلی از این قبیل.  همچنین با توجه به اینکه اگر جمهوری اسلامی مقرراتی راوضع می کند که هرفردی چقدر پول می تواند با خودش ببرد خارج ازان مقدار بر خلاف مقررات است و همانطوری که می دانند خلاف این مقررات عمل کردن امروز گناه دارد اینها را توجه داشته باشندکه چون دولت جمهوری اسلامی بخاطر مصالح خود مردم این مقررات را وضع مکند، با تخلف از مقررات دولت نشان ندهند به دیگران که ما از دولتمان حمایت نمی کنیم. وقتی انها ملاحظه کنند حجاج ما پول ایرانی را می برند آنجا و در بازارهای عربستان به قیمتهای نازل به فروش می رسانند،بااینکه آنها می دانند دولت ما منع کرده است و بردن این پولها رااز کشور و خرید و فروشش در آنجا ممنوع است،این احساس را حجاج مابه سایرین با این عملشان ندهندکه ما از دولتمان در قوانین و مقرراتش حمایت نمی کنیم و عملا خودمان تخلف می کنیم از این قوانین و مقررات.روش معاشرت در کاروانها  در معاشرت باخودشان در میان کاوانها به نحوی رفتارکنند که رفتار اینها و معاشرتشان با همدیگرعبرت ودرسی باشد برای حجاج سایر کشورها. در سال گذشته توصیه کردم که حجاج ما مقداری از اوقاتشان را صرف کنندبه رفتن به داخل کاروانهای حجاج سایر کشورها، به عنوان مهمان وارد کاروان آنها بشوند بدون اینکه برای آنها ایجاد زحمتی بکنند،بروند بنشینند،یک ساعت،بیشتر،کمتر،مترجم همراه خودشان ببرند،با هر زبانی که می توانند با آنها حرف بزنند،از وضع آنها و کشورشان بپرسند،وضع خودمان و کشور خودمان را برایشان تعریف بکنند آنهارا دعوت کنند به داخل کاروانهایشان،مثلا انها را برای یک وعده ی ظهریا شب به ضیافت دعوت کنند که این معاشرتها و این محبتها-ولو جزئی-نسبت به آنها اثرات مطلوب بسیارفراوانی دارد.امیدوارم حجاج ما تمامی آنچه را که تذکر دادم و آنچه را که خودشان می دانند رعایت کنند که انشا الله سفرای خوبی برای امام و انقلاب و جمهوری اسلامی در خارج کشور ودر مرآی و منظر مسلمین سایر بلاد باشندتحلیل جنابعالی نسبت به کارشکنی های رژیم سعودی در مشکلاتی که در کار حج جمهوری اسلامی ایجاد می کند چیست ؟دو مسئله اساسی است در کار شکنی های عربستان نسبت به حجاج ایرانی که محور کارهای عربستان است .یکی مسئله وابستگی رژیم عربستان به آمریکا است .دومی خود سیستم حکومتی و نظام حکومتی عربستان است که سلطنتی است .لبه تیزحمله انقلاب اسلامی به این دو محور بوده است اولا جمهوری اسلامی ایران با اتکاء به اسلام ،رژیم سلطنتی شاه را به عنوان یک رژیم   ضد اسلامی سرنگون کرد و دوم اینکه این رژیم سلطنتی غیر اسلامی را نه دلیل وابسته بودنش به آمریکا سرنگون کرد که در حقیقت آمریکا را هم از ایران بیرون کرد و نه تنها از ایران بلکه قدرت آمریکا و حیثیت و آبروی آمریکا را در منطقه به شدت به خطر انداخت .رژیم عربستان به این دو مسئله ،با این دو دلیل ،با انقلاب اسلامی ایران و طبعا با حجاج ایران در تضاد شدید قرار گرفته ، نمی خواهد حجاج ایرانی در عربستان حضور پیدا کنند ،یکی به دلیل اینکه مسلمانها و مخصوصا مسلمانهای حجاز به ایرانیها نگاه می کنند به عنوان یک ملتی که با تکیه بر ارزشهای اسلامی ،رژیم سلطنتی را به عنوان رژیم ضد اسلامی سرنگون کردند ،و خود حضور چنین مردمی در آنجا که همه وجودشان ضد سلطنت است و از یک رژیم سلطنتی صد در صد متنفرند الهام دهنده است به مردم عربستان که رژیم سلطنتی عربستان هم باید از بین برود ولو حجاج ایرانی این مطلب را تبلیغ هم نکنند عربستان می داند که صرف حضور یکصد هزار مردم از یک کشوری که سلطنت و رژیم سلطنتی را ضد اسلامی می دانستند و با فرمان اسلام ساقطش کردند ،این برای آنها خطرناک است .دوم اینکه حکومت عربستان به شدت وابسته به آمریکا است و مردم ایران شعارشان شب و روز”مرگ بر آمریکا”است و اینکه امروز تمام بدبختی های مسلمین زیر سر آمریکا است. طبیعتا رژیم عربستان میداند وقتی آمریکا در کشور عربستان و در بین مسلمانهای سایرکشورها مورد تنفرقرار بگیرد و مردم بیدار بشوند،این به خطرافتادن حیثیت آمریکا در منطقه،حکومتهای وابسته به آمریکارا هم به خطرمی اندازد.بنابراین هیچ دلیل دیگری نداشت جز اینکه دو دلیل کافی بود که کارشکنی های رژیم عربستان رادر سر راه حجاج ایرانی توجیه کند.هر چند رژیم عربستان به ظاهر می گوید که این حجاج ایرانی چون در اینجا تظاهرات می کنند و شعارات می دهند و این موجب به هم خوردن آسایش حجاج است از این جهت ما با آنها مخالفیم!اما واقعیت این نیست،حجاج ایرانی اگر شعار هم ندهند تظاهرات هم نکنند،اجتماعات هم نکنند حضور این حجاج ایرانی در آنجا برای رژیم عربستان حضور خطرناک است. بنابراین طبیعی است کارشکنی کنددرسر راه حجاج ایرانی،علاوه بر اینکه تنها مربوط به رژیم عربستان هم نیست بلکه بسیاری از رژیمهای دیگر منطقه را هم حضورایرانیها باز به خطرمی اندازد،برای اینکه سایر مسلمانها می آیند آنجا در این مجمع بزرگ جهانی اسلامی،ایرانیها را می بینند،از ایرانیها مطالبی را می شنوند و طبعا در آنها تاثیر می گذارد ،بر می گردند در کشورشان این مطالب را از زبان ایرانیها که شنیده اند به کشورشان منتقل می کنند و برای رژیم حاکم بر خودشان مسئله ساز می شوند . و با تزلزل هر یک از این کشورهای وابسته به آمریکا در منطقه رژیمهای دیگر هم آسیب پذیر است .یعنی رژیم اردن به خطر بیافتد ،این خطرسرایت می کند به عربستان ،اگر رژیم ملک حسن هم به خطر بیافتد سرایت میکند به آنجا ،فرق نمی کند ،همه آنها چون وابسته به یک محور هستند ،هر کدام ضربه بخورند دیگری هم این ضربه را باید تحمل بکند .مسئله دیگری که موجب کارشکنی های عربستان است،مسئله اسرائیل است ،عربستان در میان سایر کشورها بخصوص خیلی تلاش می کند که بگوید :من سردمدارمبارزه کشورهای اسلامی با اسرائیل هستم .یک رژیمی که به دورغ چنین شعاری را میدهد و تظاهر می کند حضور ایرانیها در عربستان با توجه به مواضع بسیار قدیمی و قاطع و سرسختانه ملت ایران در رابطه با اسرائیل و اعتقاد جازم و راسخ انقلاب و مردم ایران به اینکه اسرائیل باید از بین برود ،احساس می کند وقتی ایرانیها حضور پیدا می کنند در آنجا و مواضع رهبرشان را در رابطه با اسرائیل به گوش سایر مسلمانها می رسانند،رژیم عربستان طبعا در برابر این موضع گیری ایرانیها حالت انفعالی پیدا می کند و آن ماهیت واقعی اش که سازش با اسرائیل و قدرت مافوق اسرائیل که آمریکا است ،بر ملا می شود و افشا می شود .رژیم عربستان سخت وحشت دارد از اینکه در میان کشور های اسلامی ماهیت سازش کارانه اش با اسرائیل افشا بشود .

مسئله دیگر مسئله شوروی است :رژیم عربستان اولا به دلیل وابستگی اش به آمریکا مواضع مخالف شوروی دارد و ثانیا همان مواضع مخالف جدی و واقعی نیست به حسب ظاهر چنین مخالفت هایی را اعلام می کند و گرنه یک حکومت وابسته به آمریکا این استقلال را ندارد که بتواند پیش خودش تصمیم بگیرد که با یک قدرتی مثل شوروی مخالفت کند و همچنان که بین خود شوروی ،آمریکا و شوروی اختلافی در ماهیت و باطن نیست .اما دولت عربستان شدیدا می خواهد مانور بدهد روی این مسئله که چون شوروی یک کشور الحادی است و ما هم اینجا متولی خانه خدا هستیم بنا براین ما بیش از همه با شوروی دشمنیم مع ذلک می بینید عربستان در برابر تجاوز شوروی کمترین کاری نمی کند ولیکن مردم ایران علیرغم همه تجاوز شوروی به افغانستان سخت موضع قاطع و انقلابی هم دارند ،در همه جا هم فریاد “مرگ بر شوروی متجاوز “شان بلند است .و می بینید وقتی که ایرانیها حضور پیدا می کنند در آنجا و این شعار مرگ بر شوروی و اینکه شوروی متجاوز است را سر می دهند ،دولت عربستان را به حالت انفعال می اندازد و این ماهیت سازشکارانه اش حتی با شوروی هم افشاءمی شود.توصیه جنابعالی به عنوان نماینده امام و سرپرست حجاج ایرانی در رعایت مقررات ورود و خروج و همچنین مسائل گمرکی چیست؟مردم و حجاج محترم ایرانی باید توجه داشته باشند که انتقال صد هزار نفر از کشوری به کشور دیگر مشکلات فراوانی دارد و مسائل زیادی هم همراهش هست ،کار ساده ای نیست که دولت جمهوری اسلامی ایران این سفر را واگذار کند به اینکه خود مردم هرجور که مایلند از کشور خارج بشوند و یا برگردند به کشور!طبیعی است که همه حجاج ما توجه دارند چنین چیزی امکان پذیر نیست .طبعا دولت جمهوری اسلامی برای اینکه این انتقال از یک کشوری به کشور دیگر و مراجعتشان به شکل آبرومندی برگزار شود،مقرراتی را باید وضع کند.این مقررات اگر در بعضی از موارد-احساس میشود-ایجاد محدودیت میکند،صرف ایجاد محدودیت برای اشخاص لزوما به معنی بدبودن آن مقررات نیست بلکه حفظ حقوق افراد ایجاب میکند که مقرراتی محدودکننده وضع بشود. مثلا شما در رابطه با بهداشت ملاحظه کنید اینکه اگر دولت جمهوری اسلامی ایران آزاد بگذارد ،هر کسی میخواهد برود به عربستان هرچند که بیماری داشته باشد مانعی ندارد،یا نه،اشخاص با توجه به وضع جسمی اشان در هر شرایطی باشند میتوانند به عربستان بروند! در حالی که در عربستان  مسائل فروانی به لحاظ بهداشتی مطرح است مسئله گرما هست،مسئله تغییر آب وهوا هست، مسئله بیماریهائی که ممکن است سایر حجاج به عربستان بیاورند ،بنابراین نمیشود قبول کرد این معنی که وزارت بهداری مقرراتی وضع نکند وشرایطی قائل نشود. یا مثلا اگر در رابطه با مسئله اعتیاد ،دولت جمهوری اسلامی ایران مقرراتی دارد که افراد معتاد نمی توانند این سفر را بروند، چرا؟ زیرا چنین افرادی برای ما مسائل سیاسی ایجاد میکنند که به ضرر جمهوری اسلامی است، هم فرد معتاد اگر برود و در آنجا نتواند به اعتیاد خودش پاسخ مثبت بدهد طبعا گرفتار مشکلات فراوانی خواهد شد که برای سازمان حج هم گرفتاری درست میکند،اگر بخواهد با خودش حمل مواد مخدر بکند که هم جرم است ،هم باعث سوء استفاده دشمنان میشود علیه انقلاب وعلیه ایران وعلیه ملت.پس این مقررات ولو در یک جهت،محدود کننده است اما به نفع جامعه است. یا مثلا در گمرکات آزاد باشد گرچه مردم ما خوبند وسوء استفاده نمی کنند ولی همیشه یک مشت سودجوی بی بندو بار که به هیچ چیز جز منافع مادی فکر نمی کنند آنها می آیند به صحنه وسوء استفاده می کنند از آزادی گمرکات.در اینجا تذکر می دهم که مردم به ویژه مدیران کاروانها مقررات حج را توجه کنند،خدمۀ کاروانها همه رعایت کنند آنچه را که دولت جمهوری اسلامی ایران به عنوان مقررات وضع میکند و مطمئن باشند عده ای دلسوز می نشینند مسائل ومشکلات را بررسی می کنند ودر جهت حل مشکلات این مقررات را وضع می کنند البته باید تذکر بدهم به همۀ مسئولانی که در مشاغل مختلف در جمهوری اسلامی ایران در رابطه با سفر حج قرار میگیرند از مسئولان هواپیمائی از مسئولان گمرکات ،مسئولان سازمان حج وبانک و هرکسی  که به نحوی در رابطه با حج سروکارش با حجاج می افتد و در این سفر الهی باید خدمتی را ارائه بدهد، توجه کنند که اینها  مسافران معمولی نیستند،راهیان خانه خدا هستند اکثریتشان از طبقه مستضعف جامعه هستند،مستطیع که شدند معنایش این نیست که از طبقه ثروتمندان واشراف هستند اکثرشان از توی این روستاها آمده انداز این شهرهای کوچک آمده اند ،که عمری کار کرده اند وسخت ترین کارها را کرده اند، یک مقدار مالی فراهم کردند و بالاخره مستطیع شده اند، لذا وقتی اینها از سفر حج برمی گردند یا می خواهند بروند به سفر نسبت به آنها سخت گیری نکنند ونه تنها سخت گیری بلکه با چهرۀ گشاده وبا زبان ملایم برخورد کنند.اگر دیدند در بعضی از موارد یک فرد حاجی ،تخلفی کرده ، سعی نکنند به صورت ریختن آبروی او باآن تخلف برخورد کنند. من سال گذشته گفته ام امسال هم باز می گویم: اگر از مسئولان در هواپیمائی ،در گمرکات افراد اندکی پیدا بشوند که بارفتار ناهنجارشان بخواهند در حجاج ما این فکر را القا کنند  که همچنان در جمهوری اسلامی نسبت به حجاج بدرفتاری میشود،ما با این تعداد اندک به شدت برخورد خواهیم کرد ومطمئنیم اکثریت قاطع خدمتگزارانی که در فرودگاهات وگمرکات و هواپیمائی هستند علاقه مندان به جمهوری اسلامی وبه حج وبه خانه خدا هستند وانتظار میرود که جوری رفتار کنند که حجاج ما احساس بکنند که به دلیل اینکه زائر خانۀ خدا هستند، به همین دلیل تفاوتی دارند در نظر مسئولان مختلف با مسافرانی که به سایر کشورها برای تفریح وگردش می روند.امیدواریم هم مردم رعایت مقررات را بکنند وهم مسئولان، رعایت شئون وحدود حجاج خانۀ خدا را بکنند. انشاء الله.

 

27آذر/95

معاد قسمت هفتم

آیه الله جوادی آملی

یادمعاد وتحمل سختی ها

مهمترین عامل برای تحقق اهداف انبیاء «ع»یاد معاد است.هدف انبیاء نورانی شدن مردم است وبالنتیجه مردم قیام به قسط خواهند کرد.وقتی انسان نورانی شد .هیچ راهزنی نمیتواند اورا از راه باز دارد،راهزنهای انسان که نمیگذارند انسان به یاد معاد باشد،چند گونه اند:۱_سرگرمی لذت وعیش ونوش دنیا.۲سختی ها  وشکنجه ها وخستگی راه.۳-شبهات وانحرافات فکری.در بحث گذشته در مورداول گفتگو کردیم و در اینجا به مورد دوم میپردازیم. سختی راه برای نمونه جریان موسای کلیم«ع»را با فرعون که قرآن آن را در چند مورد (با مختصر فرقی)بیان فرموده است-نقل میکنیم:مورد اول _سوره ی اعراف از آیه ۱۰۶تا ۱۲۸٫مورد دوم –سوره ی طه از آیه ۶۴تا ۷۵٫مورد سوم –سوره ی شعراء از آیه ۲۹تا ۵۱ در سوره ی اعراف میفرماید “قال ان کنت جئت بآیه فاءت بها ان کنت من الصادقین .فرعون گفت :اگر در برابر داعیه نبوت ،بینه ای داری ،حاضر کن!”فالقی عصاه فاذا هی ثبان مبین”موسای کلیم «ع»عصا را افکند وبه صورت یک اژدهایی آشکار در آمد. “و نزع یده فاذا هی بیضا للناظرین” –دست را هم از بغل درآورد همانند آفتاب تابان شد. “قال الملاء من قوم فرعون ان هذا لساحر علیم” –آن ملاء و اشراف اسرافگر گفتند:این ساحر است. “یرید ان یخرجکم من ارضکم فماذا تاءمرون” –منظورش  آسیب زدن به استقلال و تمامیت ارضی است و میخواهد  تجزیه کند ومردم را از این دیار بیرون کند.نظرخواهی کرد.”قالو ارجه  واخاه وارسل فی المدائن حاشرین _یا توک بکل ساحر علیم” نتیجه نظر خواهی از ملاء ودرباریان این شد که گفتند :موسی وبرادرش «ع» را مهلت بده وساحران را از شهرها دعوت کن که با او به مبارزه برخیزند. “وَ جاءَ السحره فرعون قالوا ان لنا لاجرا ان کنا نحن الغالبین” – ساحران پیش فرعون آمدند و گفتند: اگر ما در این مسابقه پیروز بشویم، اجر و مزدی داریم؟ “قال نعم وانکم  لمن المقربین”.-فرعون گفت نه تنها اجرو مزد دارید بلکه مقرب درگاه من خواهید شد(هم اجر مادی هم مقام ).”قالو یا موسی اما ان تلقی واما ان نکون نحن الملقین”.-ساحران به موسی«ع» گفتند:یا اول تو عصایت را بیفکن یا ما این عصاها و طنابها را که به میدان آوردیم ،می افکنیم. “قال القوا  فلما القوا سحروا اعین الناس واسترهبوهم[۱] وجاؤوا بسحر عظیم ” فرمود شما بیاندازید.وقتی آنچه بهمراه آورده بودند در میدان انداختند،چون واقعیت که نداشت (چشم بندی کردند)مردم میپنداشتند که این چوبها وطنابها بصورت مار در آمده ،وگرفتار ترس و هراس شدند.”واوحینا الی الموسی ان الق عصاک فاذا هی تلقف[۲] ماءیافکون” آنگاه فرمود:ما از راه وحی به موسای کلیم «ع» تفهیم کردیم که عصا را بینداز ،اگر تو این عصا را انداختی ،آنچه را که اینها به دروغ نشان دادند از بین میبرد.”فوقع الحق وبطل ماکانوا یعلمون”-پس ظهور کرد بطلان سحر آنها وحق روشن شد .چون کار ساحران این بود که چوب وطناب را به صورت مار در آورندنه اصل احداث  چوب وطناب .وقتی اینچنین شد،”فغلبوا هنائک إنقلبوا صاغرین” – جناح مخالف مغلوب شدند وبا یک حالت خواری و حقارت برگشتند . و ساحران فهمیدند که کار  موسی«ع» سحر نیست وایمان آوردند: “والقی السحره الساجدین”خضوع کردند “قالوا آمنا برب العالمین ،رب موسی وهارون”. _وگفتند ایمان آوردیم به رب العالمین که از جمله بندگان او هارون وموسی است. این بود حسن ختام کار ساحران.در اینجا فرعون شروع به تهدید میکند،تهدید فرعون نه در حد لفظ است ،تهدید از یک مقام خشنی است که سالیان متمادی خون آشامی کار او بود.این اولین بار نیست که دهان به تهدید باز میکند . پس تهدید او خطر حتمی ویقینی  در بردارد.قال فرعون امنتم به قبل ان اذن لکم؟ان هذا لمکر مکرتموه فی المدینه لتخرجوامنها اهلها فسوف تعلمون”.- فرعون گفت:قبل از اینکه من به شما اذن دهم،تغیر عقیده دادید وایمان آوردید به موسی«ع» ؟این یک توطئه است که شما ساحران با آن ساحر بزرگ –معاذ الله- پیاده کردیدمنظورتان سلطه گری بر مردم این منطقه وحکومت بر این زمین است. به زودی میفهمید که من چه می کنم:”لا قطعن ایدیکم وارجلکم من خلاف ثم لاصلبنکم اجمعین” :-دست وپای شما را قطع میکنم  از خلاف نه از وفاق (یعنی دست راست وپای چپ یا بالعکس)وبعد از آن شما را به دار می آویزم ،این تهدید از فرعون که سالیان متمادی خون آشامی کار اوست،امری قطعی و حتمی است.شاهد قضیه در اینجاست : هدف با راهنمایی موسی«ع»  مشخص شده و معلوم است. رفتن این راه ورسیدن به این هدف (نورانی شدن[۳])که در ضمن آیه اول و پنجم سوره ی ابراهیم «ع»گذشت ،دست وپا بریدن وبدار آویختن راهم در بردارد  انسان تا خطر را تحمل نکند،به هدف نمیرسد.ولی چه مشوقی میتواند وادارش کند که این خطر را تحمل کند تا به هدف برسد؟باید از زبان رهروان این راه پرخطر بشنویم .چه گفتند؟آیا گفتند:بما مهلت بدهید؟آیا توبه کردند؟خیر. “قالو انا الی ربنا منقلبون”(با جمله اسمیه وتاکید بر آن).خیلی قاطع وصریح گفتند :ما را که اعدام نمیکنی ،مارا احیاء میکنی!(پیکری را رها میکنیم  وبرای ابد زنده خواهیم بود)در بعضی سوره ها ،همین جریان را نقل میکند،قبلش این است که “قالوا  لاضیرانا الی ربنا منقلبون”[۴] این اختلاف در نقل یا بخاطر این است  که حالات آنان مختلف بوده  یا افراد مختلف بوده اند وهمه یکنواخت  نبودند .بعضی عالی بودند وبعضی خیلی اعلی بودند.لحنها فرق میکند ولی لحن مشترکشان این است که :”انا ربنا منقلبون وما تنقتم منا الا ان آمنا بآیات ربنا لما جاءتنا،ربنا افرغ علینا صبرا وتوفنا مسلمین” ما هیچ جرمی نداریم که سبب انتقام تو بشود جز اعتقاد ما به مبداء و معاد(استثناءمؤکد بیگناهیشان است) که آیات خدا وقتی روشن شد ،ایمان آوردیم.در این هنگام به پروردگارشان متوسل شدند. عرض کردند:خدایا در ظرف جان ماآن فضیلت صبر را قرار بده که ما مسلمان بمیریم .این خطر وادارمان نکند که دست از عقیده برداریم .هم در طاعت و هم بر مصیبت پایدار باشیم. “وقال الملاء من قوم فرعون اتذر  موسی وقومه لیفسدوا فی الارض ویذرک والهتک قال سنقتل ابناءهم  ونستحیی نساءهم وانا فوقهم  قاهرون”. _اطرافیان فرعون گفتند :شما یک عده ای را که بلوا در این کشور کردند،رها میکنید که تو وخدایان تورا از صحنه بیرون ببرند.(چون خود فرعون هم گرچه میگفت:”انا ربکم الاعلی”.[۵] اما خودش بت پرست بود به قرینه این آیه “ویذرک والهتک “.آنگاه فرعون گفت:”سنقتل ابناءهم و…”ولی موسی«ع»  به قومش چه گفت: “قال موسی لقومه استعینوا بالله و اصبروا ،ان الارض لله یورثها من یشاء من عباده والعاقبه للمتقین” در سوره ی  طه  همین جریان را با مختصر تفاوتی مطرح  میکند که آیات را نقل میکنیم : “قالوا یا موسی  اما ان تلقی  واما ان نکون   اول من القی ،قال بل القوا فاذا حبالهم وعصیهم یخیل الیه من سحرهم انها تسعی،فاوجس فی النفسه  خیفه موسی ” _… موسی«ع»  ترسید. ترس موسای کلیم . علی«ع»در این مورد بیانی دارد که میفرماید:”ما شککت فی الحق مذاریته”.[۶] _از آن لحظه ای که حق را به من ارائه دادند،من در حق شک و تردید نکردم . آنگاه به عنوان جواب یک سؤال که چرا موسای کلیم«ع»بعد از مشاهده صحنه مسابقه ترسید (فاوجس  فی نفسه خیفه موسی )آن را حضرت «ع» تفسیر میکند و میفرماید:”لم یوجس موسی _علیه السلام _” “علی نفسه”. _برخودش  نترسید بلکه موسی«ع»  فرمود:من اگر عصا را القاء کنم  وبه صورت یک مار در آید وتماشاچیان نتوانند بین اعجاز من با سحر این گروه  فرق بگذارند ،چه کنم ؟ترس موسی «ع»از ضعف فکر و فرهنگ تماشاچیان بود ،نه برای خودش.اگر یک ملتی نتوانست بین سحرو معجزه فرق بگذارد چه باید کرد؟”قلنا لا تخف  انک انت الاعلی “. _گفتیم تو نترس !ما این برهان را چنان آفتابی میکنیم  که آن طبقه ضعیف بفهمند این چنین نیست  که با القاء عصا یک ماری بر مارهای دیگر افزوده شود،نه بلکه سحر همه را ابطال میکند.خداوند میفرماید :در روز ظهور حق ،ما باطل را با حق میکوبیم که باطل از بین خواهد رفت: “بل نقذف بالحق علی باطل فیدمغه فاذا هوزاهق”.[۷] “والق ما فی یمینک تلقف  ما صنعوا انما صنعوا کید ساحر ولا یفلح الساحر حیث اتی ،فالقی السحره سجدا قالوا آمنا برب هارون وموسی قال آمنتم له قبل  ان اذن لکم انه لکبیرکم الذی علمکم السحر فلا قطعن ایدیکم وارجلکم  من خلاف و لا صلبنکم فی  جذوع النخل و لتعلمن اینا اشد عذابا وابقی ” در این حادثه چه چیزی به داد مؤمنین رسید که خطر را تحمل  کنند وبه هدف برسند ؟(از زبان خود اینها  میشنویم): “قالوا لن  نؤثرک علی ماجاءنا من البینات والذی  فطرنا فاقض ما انت  قاض انما تقضی  هذه الحیوه الدنیا” _هرگز ما ایثار نمیکنیم که تو وحکومت ترا ترجیح بدهیم بر این بینات الهی ،وهمچنین ترا بر خدا ترجیح نمیدهیم (یا سوگند به مبدأ فاطر)این کار را نمیکنیم ،هر کاری که از دست تو ساخته است بکن،چرا ما تحمل میکنیم؟برای اینکه توقلمرو قضا و نفوذت در همین حیات  دنیاست.” انا آمنا بربنا لیغفر لنا خطایانا وما اکرهتنا علیه من السحر والله خیر وابقی “. فرعون چنین گفته بود که خواهید دانست که :”اینا اشد عذابا و ابقی “اینها گفتند :”والله  خیرابقی”. اما اگر خواستی بفهمی کیست که” اشد عذابا” است،بدان که : “انه من یاءت ربه مجرما فان له ” “جهنم لایموت فیها ولا یحیی” آنروز معلوم میشود “اشدالمعاقبین وابقی” وجاویدان کیست واینکه دارد” لایموت فیها ولا یحیی”  یعنی  نه میمیرد که راحت بشود ونه حیاتش حیات گوارا و طیبه است،ولی: “ومن  یاءته مؤمنا قد عمل الصالحات فاولئک لهم الدرجات العلی ، جنات عدن تجری من تحتها الانهار خالدین فیها و ذلک جزاءمن تزکی” هرکس در قیامت  مؤمن  محشور بشود که با عمل صالح زندگی کرده است،یعنی حسن فعلی وفاعلی با هم باشد به بهشت میرود(در درس قبل گذشت). وهمین معنی را با بیان دیگری در سوره شعراءبازگو فرموده است:”قال اولو جئتک بشیئ مبین؟قال فات به ان کنت من الصادقین ،فالقی عصاه فاذا هی ثعبان مبین و نزع یده فاذا هی بیضاءللناظرین ،قال للماء حوله ان هذا لساحر علیم ،یرید ان یخرجکم من ارضکم بسحره فماذا  تاءمرون ،قالوا ارجه واخاه وابعث فی المدائن حاشرین ،یا،توک بکل سحار علیم ،فجمع السحره لمیقات یوم معلوم ،وقیل للناس هل انتم مجتمعون ،لعنا نتبع السحره ات کانواهم الغالبین،فلما جاء السحره قالوا الفرعون انا لنحن الغالبین ،جاءفلما السحره قالوا الفرعون ائن لنا لا جرا ان کنا نحن الغالبین،قال نعم وانکو اذالمقربین، قال لهم موسی القوا ما انتم ملقون ،فالقوا حبالهم وعصیهم وقالوا بعزه فرعون انا لنحن الغالبون ،فالقی موسی عصاه فاذا هی تلقت ما یاءفکون،فالقی السحره ساجدین ،قالوا آمنا برب العالمین ،رب موسی وهارون ،قال آمنتم له قبل ان اذن لکم انه لکبیرکم الذی علمکم السحر فلسوف تعلمون لا تقطعن ایدیکم وارجلکم من خلاف ولاصلبنکم اجمعین ،قالوا لاضیر[۸]انا الی ربنا منقلبون”. _…گفتند هیچ عیب  وضرری متوجه ما نیست . ما در این دادوستد نفع میبریم وخسارت  نداریم .ما با دست وپا دادن به سعادت ابدی میرسیم ،چون به منزل میرسیم .ما در این تحول وشدن هستیم ،کسی که در حال رجوع و منقلب شدن به طرف “ارحم الراحمین”است ضرری به او نمیرسد.این یاد معاد وشوق لقا حق بودکه این خطر سخت را تحمل کردند. با یاد معاد ترس احساس نمیشود آنچه امروز جبهه ها را گرم  نگه میدارد تنها یاد قیامت است.آنکس که خمپاره میخورد وتکه تکه میشود هیچ رنجی احساس نمیکند.اینطور نیست که کسی خیال کند آنکس که سرش یا دستش جدا شده ودر خونش می غلطد،در عذاب باشد .اصلا درد نیست،نه اینکه درد هست و درد را در راه دوست تحمل میکند.وقتی از امام باقر «ع»سئوال کردند،یاران سیدالشهداء «ع»در برابر همه شمشیرها چه احساسی داشتند؟حضرت فرمود :خیلی سبک ،مثل اینکه یک نفربا دو انگشتش گوشت یکی از انگشتانش  خود را فشار دهد. برای مشتاق لقاء الله درد نیست ،شوق هدف نمیگذارد کسی درد را احساس کند.”انا نطمع ان یغفرلنا ربنا خطایانا” “ان کنا اول المؤمنین” ادامه دارد

 

[۱]– راهب یعنی هراسناک ،وترهیب در برابر ترغیب است ، ترغیب یعنی تشویق کردن وترهیب یعنی دور داشتن .

[۲]–  در معنای “تلقف”دو قول است ،قول اول به معنای اینکه آنچه ساحران آوردند عصا میبلعد واین قول مشهور است وجریان ثامن الحجج «ع» مؤید آن است . دوم،بعضی از بزرگان اهل تفسیر میگویند منظور بلعیدن نیست بلکه به معنای ابطال سحر است یعنی وقتی  موسای کلیم«ع»  عصا را انداخت آن چوبها وطنابها که بصورت مار آمده بودند باطل شد وبه همان حالت اول خود در آمد ،یعنی چوب چوب شد و طناب طناب شد .این تعبیر لطیف تر است ودیگر آن اشکال که چگونه  یک امر مادی اینهمه مواد را میخورد بدون کم وزیاد وارد نیست و آیۀ بعد نیز مؤید این قول است.

[۳]–  یکی از اهداف کوچک انبیاء قیام مردم به قسط است  وگرنه حیوانات هم که تربیت بشوند ،ستم نمیکنند .هدف والای  انبیاء  نورانی شدن وملکوتی شدن انسان است نه تنها ظلم نکردن ونه تنها عادل بودن،عدالت عادی.

[۴]–  سورۀ شعراء،آیه۵۰٫

[۵]–  سورۀ نازعات،آیه ۲۴٫

[۶]– نهح البلاغه،از خطبه۴٫

[۷]–  سورۀ انیاء،آیه۱۸٫

[۸]–  “لا”در لاضیر ،لای نفی جنس میباشد یعنی اصلا ما ضرر نمیکنیم.

27آذر/95

در خط امام به سوی کنگره جهانی اسلام

خارج شدن از مسجدالحرام یا مسجد مدینه به هنگام شروع نماز جماعت جایز نیست.وبر شیعیان واجب است که با آنان نماز جماعت بخوانند.امام خمینی در خط امام به سوی کنگره جهانی اسلام .قسمتهائی از رهنمودهای امام خمینی در سال ۱۳۹۹هجری قمری: …عموم خواهران وبرادران اسلامی باید توجه داشته باشند که یکی از مهمات فلسفه حج ایجاد تفاهم وتحکیم برادری بین مسلمین است وبردانشمندان ومعممین لازم است مسائل اساسی سیاسی واجتماعی خود را با دیگر برادران در میان گذارند ودر رفع آن طرحهائی تهیه کنند تا آنان در برگشت به کشورهای خود آنها را تحت نظر علماء وارباب نظر قرار دهند….لازم است آقایان علماء وخطباء و دانشمندان محترم با وسائل ممکن این نهضت را معرفی نمایند ومقصد مسلمانان ایران را  که همان برقراری حکومت اسلامی تحت پرچم اسلام وهدایت قرآن کریم و پیغمبر مکرم اسلام است گوشزد نمایند که برادران اسلامی ما بدانند ما به جز به اسلام وبرقراری حکومت  عدل اسلامی فکر نمیکنیم. لازم است برادران ایرانی و شیعیان سایر کشورها از اعمال جاهلانه که موجب تفرق صفوف مسلمین است احتراز کنند ولازم است در جماعات اهل سنت حاضر شوند واز انعقاد وتشکیل نماز جماعات در منازل و گذاشتن بلندگوهای مخالف رویه اجتناب نمایند واز افتادن روی قبور مطهره وکارهایی که گاهی مخالف شرع است جدا اجتناب کنند.نیابت برای نماز طواف صحیح نیست .باید هر کس خودش به هر نحو میتواند نماز بخواند ومجزی است.از گرفتن نایب و مزاحمت به نمازگذاران اجتناب نمایند.طواف را که همه حجاج بنحو متعارف به جای می آورند بجا آورند و از کارهائی که اشخاص جاهل میکنند احتراز شود ومطلقا از کارهائی که موجب وهن مذهب است باید احتراز شود.در وقوفین متابعت از حکم قضات اهل سنت لازم ومجزی است اگرچه قطع بخلاف داشته باشید.مقتضی است کسانی که میخواهند حج استحبابی بجای آورند هزینه آ‌ن را صرف در احتیاج برادران وخواهران خود کنند که ثواب آن نزد خدای تعالی  بسیار بر حج استحبابی ترجیح دارد ونیز کسانی که به عنوان سوغات مصارف ناروا مینمایند یا تشریفات  ومیهمانی های خارج از رویه در وقت برگشت از حج مینمایند مقتضی است این نحو هزینه ها را صرف احتیاج برادران وخواهران علیل ومستمند خود نمایند که خداوند تعالی به آنان اجروبرکت عنایت فرماید.۲۸ شوال ۱۳۹۹_روح الله الموسوی الخمینی.فرازهائی از پیام تاریخی امام بمناسبت فرا رسییدن مراسم حج (۱۵/۶/۶۰)…فریضۀ حج در بین فرائض الهی از ویژگیهای خاصی  برخوردار است وشاید جنبه های سیاسی واجتماعی آن بر جنبه های دیگرش غلبه داشته باشد .باآنکه جنبۀ عبادیش نیز ویژگی خاصی دارد.مسلمانان متعهد که در این مجمع عمومی وسازمان الهی با لغو امتیازات، متحدالشکل وبدون توجه به رنگ وزبان و کشور ومنطقه هرسال یک بار در مواقف شریفه مجتمع میشوند وبا ساده ترین وبی آلایش ترین جهات مادی با توجه به معنویت و وفود علی الله گرد هم میآیند وبه وظایف آداب اسلامی عمل میکنند باید از جهات سیاسی واجتماعی آن غافل نباشند. علماء اعلام وخطباء معظم،مسلمانان را به جهات سیاسی و وظایف بسیار خطیرشان آگاه سازند.وظایف خطیری که اگر مسلمانان جهان  بکوشند وبه آن توجه کرده وعمل کنند،عزتی که خداوند برای مؤمنین قرار داده است بازیابند  وبه مفاخر اسلامی الهی که حق مسلمین است برسند .ودر پناه اسلام عزیز وزیر بیرق توحید وپرچم لا اله الاالله از استقلال و آزادی حقیقی برخوردار شوند ودست مستکبران وعمال آنان را از کشورهای اسلامی قطع کنند ومجد وعظمت اسلامی را بازگردانند.خداوند تعالی در آیۀ‌ شریفه ای که در صدر ذکر شد سر وانگیزۀ حج وغایت قرار داد کعبه وبیت الحرام را نهضت وقیام مسلمانان برای مصالح ناس وتوده های مستضعف جهان ذکر می فرماید.باید در این اجتماع عظیم الهی که هیچ قدرتی جز قدرت لایزال خداوند نمیتواند آن را فراهم کند مسلمانان به بررسی مشکلات عمومی مسلمین پرداخته  ودر راه رفع آنها با مشورت  همگانی کوشش کنند. یکی از بزرگترین واساسی ترین مشکلات  عدم اتحاد بین مسلمین است که بعضی از به اصطلاح سران کشورهای اسلامی منشاءآن میباشند که مع الاسف برای رفع آن تاکنون اقدام چشمگیری نشده است ،بلکه جنایتکاران سودجو  که از اختلاف ملتها  ودولت ها به سود خودشان بهره برداری میکنند با دست عمال از خدا بی خبر به اختلافات دامن میزنند وهرگاه که شالوده وحدت بین مسلمانان ریخته میشود با تمام نیرو به مخالفت بر میخیزند وبذر اختلاف می افشانند…امروز دست جنایتکار آمریکا ودیگر قدرتهای چپاولگر از آستین بعضی عمال سرسپرده و از خدا بی خبرشان بیرون آمده واز داخل وخارج با اسلحه  وقلم های بدتر وجنایت بار تر از سلاح های گرم به این ملت مظلوم حمله ور شده و در صدد شکست انقلاب اسلامی وشکست اسلام عزیز برآمده اند واز هیچ تهمت وافترا به ملتی که بجز احکام  وقرآن کریم فکر نمیکنند خودداری نمیکنند وبا بهانه های بسیار موهوم به سرکوبی این انقلاب اسلامی به پا خاسته اند آنان که از اسلحۀ گرم برخوردارند همچون صدام با اسلحه  وآنان که سلاح گرم ندارند باقلمهای زهرآگین که از سلاح گرم جنایت بارتر است ملت مظلوم مارازیر ضربات خود قرار داده اند… هان ای مسلمانان جهان ومستضعفان تحت سلطۀ ستمگران بپا خیزید ودست اتحاد بهم دهید واز اسلام ومقدرات خود دفاع کنید واز هیاهوی قدرتمندان نهراسیدکه این قرن بخواست خداوند قادر قرن غلبۀ مستضعفان بر مستکبران وحق بر باطل است.جهان باید بداند که ایران راه خدا را پیدا کرده است وتا قطع منافع آمریکای جهانخوار این دشمن کینه توز مستضعفین جهان با آن مبارزه ای آشتی ناپذیر دارد وحوادث ایران نه تنها مارا برای لحظه ای عقب نخواهد نشاند که ملت مارا در نابودی منافع آن مصمم تر خواهد کرد. ما مبارزۀ سخت وبی امان خود را علیه آمریکا شروع کرده ایم وامیدواریم که فرزندانمان با آزادی از زیر یوغ ستمکاران پرچم توحید را در جهان بیافرازند.ما یقین داریم اگر دقیقا به وظیفه مان که مبارزه با آمریکای جنایتکار است ادامه دهیم فرزندانمان شهد پیروزی را خواهند چشید.آیا برای مسلمانان جهان ننگ نیست که با این همه سرمایه های انسانی ومادی ومعنوی وبا داشتن چنین مکتب مترقی وپشتوانه الهی تن به سلطه قدرتمندان مستکبر و دزدان دریائی وزمینی قرن بدهند؟آیا وقت آن نرسیده که هواهای نفسانیه را کنار گذاشته و بایکدیگر دست مودت و اخوت داده و دشمنان بشریت را از صحنه خارج و به حیات ننگین ستم بارشان خاتمه دهند؟آیا وقت آن نرسیده است که ملت مبارز و غیور فلسطین بازی های سیاسی مدعیان مبارزه با اسرائیل را شدیدا محکوم نموده وبا سلاح گرم سینه اسرائیل دشمن سرسخت اسلام ومسلمین را بشکافند؟آیا مسلمانان چه جوابی در مقابل خداوند عظیم که آنان را دعوت به اعتصام به حبل الله نموده واز تفرقه و نزاع نهی فرموده است دارند؟آیا تکلیف خود نمی دانند که از ملت ودولت ایران که با جهاد مقدس پرچم کفر را سرنگون وپرچم پرعظمت را برافراشته است پشتیبانی کند؟آیا وعاظ السلاطین سرکوبی انقلاب اسلامی ایران را از مخالفت با آمریکا واسرائیل لازمتر میشمارند؟ما از برادران اسلامی خود در مشارق ومغارب ارض میخواهیم که با جمهوری اسلامی ایران هم صدا وهم جهت شده وبا یاری خداوند متعال شر جنایتکاران را دفع و بساط چپاول گری را از کشورهای اسلامی وبلاد مستضعفین برچینند وبه ندای خداوند متعال در این امر حیاتی پاسخ مثبت دهند.واز حجاج بیت الله الحرام تقاضا داریم که برای پیروزی اسلام در مواقف شریفه دعا کنند وپیام ملت ایران وندای یا للمسلمین این ملت مظلوم را به  کشورهای خود برسانند .واز خداوند متعال عاجزانه میخواهیم که توفیق وحدت کلمه وآشنائی به وظایف اسلام را به همگان عنایت فرماید. والسلام علی عبادالله الصالحین ورحمه الله وبرکاته. روح الله الموسوی الخمینی.

 

27آذر/95

درسهایی از نهج البلاغه (خطبه سی و یکم)

سرسختی طلحه و اعطاف پذیری زبیر

آیت الله العظمی منتظری

بسم الله الرحمن الرحیم “ومن کلام له-علیه السلام-لما انفذ عبدالله بن عباس الی الزبیر قبل وقوع الحرب یوم الجمل لیستفیئه الی طاعته”. -از سخنان حضرت امیرالمومنین «ع»-قبل از جنگ جمل-هنگامی که عبدالله بن عباس را نزد زبیر فرستاد،تا از او بخواهد  که به اطاعت امام برگردد.این جنگ را به این دلیل “جمل” مینامند که عایشه سوار بر شتر بود وبه جنگ امیرالمؤمنین (ع) آمد. طلحه و زبیر با اینکه اولین کسانی بودند که با حضرت علی «ع»به عنوان  خلیفه ی مسلمین بیعت کردند وهمچنین زبیر پسر عمه ی حضرت واز خویشان نزدیک ایشان بود،با این وجود،عایشه ومردم بصره را تحریک کردند وجنگ خونین جمل را به راه انداختند.حضرت امیرالمؤمنین«ع»،عبدالله بن عباس را نزد زبیر به عنوان وساطت میفرستد تا شاید جنگ نشود،زیرا حضرت به هیچ وجه مایل نبود که جنگ برپاشود. یستفیئه: یسترجعه. ” استفاءه”از باب استفعال واز ماده فئ است که به معنای رجوع و بازگشتن میباشد.سایه بعداز ظهر را هم که فئ مینامندبه این دلیل است که سایه پس از اینکه تمام شد دوباره بر میگردد.آن اموالی را که به آنها” فئ” می گویند چون اموال عمومی است واز بیت المال و حکومت اسلامی است،هنگامی که به حاکم مسلمین بر میگردد ،آن را فئ  میگویند.فئ:”ما افاء الله علی رسوله من اهل القری”-چیزهایی که به  پیامبراکرم «ص»برگشت که می بایست از اول در اختیار آن حضرت باشد بنابراین” یستفیئه”یعنی اورا به اطاعت از حضرت برگرداند ،زیرا قبل از جنگ جمل ،اوبا حضرت بیعت کرده بود واینک ،حضرت برای اتمام حجت ،عبدالله بن عباس را پیش زبیر میفرستد که به او بگوید :تو که از آغاز با ما بیعت کردی ،چگونه امروز بیعت میشکنی ومسلمانان را به کشتن میدهی؟”لاتلقین طلحه ،فانک ان تلقه تجده کالثور عاقصاً قرنه” –با طلحه ابدا ملاقات مکن ،زیرا اگر با او روبرو شوی ،او را همانند گاو نری می یابی که شاخش در هم پیچیده است(ومیخواهد شاخ بزند). با زبیر صحبت کن ،زیرا تا اندازه ای رام تر از طلحه  است ولی طلحه چون آدم مغرور و متکبری  است ،نمیشود با او حرف زد،زیرا با او سخن گفتن باعث سخت ترشدن و خشونت بیشتر او میشود . او را اگر ملاقات کنی ،مانند گاو نری می یابی که شاخهای بزرگ وپیچیده ای دارد و همواره آماده ی شاخ زدن است. آن حالت غرور وتکبرش اقتضای شاخ زدن دارد. چنین گاوهائی اگر کسی را نیافتند که به او شاخ بزنند، به دیوار و درخت وهرچه جلوی آنها است ،شاخ میزنند. “انک ان تلقه”: اگر او را ملاقات کنی در بعضی از نسخه ها “تلفه”نقل کرده اند که آن هم به معنای یافتن است .اَلْفی ،یلفی یعنی یافت.در قرآن هم آمده است:”انا الفینا آباءنا علی امه” –ما پدران خود را بر عقیده ای یافتیم … “عاقصا قرنه”:شاخ خود را درهم پیچیده است . قرن به معنای شاخ و عاقص به معنای در هم پیچیدگی آن است.”یرکب الصعب ویقول :هوالذلول ” –شتر سرکش را سوار میشود و میگوید:این شتر رام است!! حضرت میخواهد بفرمایید :چون طلحه آدمی سر به هوا ومغرور است ،از این رو ،چیزهای بزرگ را کوچک میشمرد .اگر به او گفته شود :هیجده هزار (۱۸۰۰۰) مسلمان ممکن است در این جنگ کشته شوند، در نظر او هیچ جلوه ای نمی کند بلکه کوچکترین اهمیتی برای او ندارد که هزاران نفر مسلمان از بین بروند .او گناه های بزرگ را کوچک حساب میکند وبا چنین کسی نمیشود سخن گفت.”صعب “:شتر سرکش چموش را میگویند “ذلول”:شتر رام است. حضرت ،در این جمله ،طلحه را چنین تشبیه کرده است که بر شتر سرسخت چموشی سوار میشود و میگوید: چه شتر رامی است!! یعنی او چون غرور دارد ،هر چه از عواقب وخطرات جنگ برایش بشماری وبازگو کنی در مغز او تاثیری نخواهد داشت،پس با او ملاقات مکن. “ولکن الق الزبیر فانه الین عریکه” –ولی با زبیر ملاقات کن زیرا طبیعت او نرمتر است.در هر صورت ،طبیعت  زبیر نرم تر  از طلحه است ومیشود با او حرف زد،لذا با او ملاقات کن وبا او سخن بگو . الین:نرمتر. عریکه :به معنای طبیعت است .کوهان شتر را نیز عریکه میگویند،و اگر به این معنی باشد ،میخواهد بفرماید: شتری را میتوان سوار شد که کوهان او نرمتر باشد. “فقل له:یقول لک ابن خالک: عرفتنی بالحجازو انکرتنی بالعراق!” –به او بگو :پسر دائیت میگوید:مرا در حجاز شناختی  ودر عراق انکار کردی!در اینجا حضرت امیرالمومنین«ع» از نظر روانی،روی یک مساله عاطفی که خویشاوندی است تکیه میکند ،زیرا در این صورت تاثیرش زیادتر خواهد بود.اگر حضرت میفرمود :به زبیر بگو: امیرالمومنین چنین میگوید، بسا تأثیرش کمتر بود تا اینکه بگوید پسر دایی تو چنین می گوید یعنی ما با هم قوم و خویش هستیم و چنین روا نیست که این خویشاوندی را فراموش کنی .-در داستان حضرت موسی و حضرت هارون در قرآن چنین آمده است که حضرت موسی ریش هارون را گرفت .هارون به موسی عرض کرد :”یا ابن ام”ای فرزند مادرم!ای برادر من !اگر گفته بود “یا نبی الله”ای پیامبر خدا !تاثیر چندانی نداشت ولی وقتی بگوید :ای برادر من !من برادر توام وتو اینچنین ریش مرا میگیری ؟!این از نظر روانی تاثیر بسزائی دارد. در اینجا هم حضرت به ابن عباس نمیفرماید  بگو به زبیر که امیرالمومنین چنین فرموده بلکه میفرماید به او بگو :پسر دائیت چنین گفته که:با من در حجاز (مدینه)بیعت کردی وامروز در عراق مرا انکار میکنی وبا من مخالفت مینمائی؟! بعد از قتل عثمان با من بیعت کردی و امروز یاغی شده ای و با من به جنگ می آئی؟ گویا حضرت میخواست بفرماید :چرا داری تخلف میکنی؟ خلف وعده از گناهان کبیره است مخصوصا مخالفت با امام حق .عرب برای بیعت ارزش زیادی قائل است و تو که از بیعت تخلف کردی برای تو شکست ورسوائی است! “فما عدا مما بدا”_چه چیز تورا منصرف کرد از آنچه برای تو ظاهر وآشکار گشته بود؟این جمله مختصر پرمعنی است .سیدرضی (ره) میفرماید:حضرت امیر«ع»اولین کسی است که این جمله را فرموده،و پس از ایشان در عرب مثل شده است.حضرت در این جمله کوتاه میخواهد بفرماید:تو که از اول مرا شناختی،حقانیت من بر تو ثابت و لیاقت من برای تو ظاهر بود،اکنون چه چیز تو را منصرف کرده است از آنچه در گذشته بر تو روشن و هویدا بود؟با اینکه در عرب شکست بیعت خیلی بد است،انگیزه شکستن تو بیعت را چه بوده است؟بدا:ظهر،یعنی پدیدار وظاهر شد.عدا:صرف،به معنای برگرداندن چیزی است.فماعدا:یعنی فما عداک .مفعول” عدا”به نظر میرسد که محذوف است.ممابدا: (من مابدا)در اینجا “من”به معنای “عن”است،چون صرف به “عن”به معنای مجاوزت است وگاهی”من”به معنای “عن”می آید.چنین به نظر میرسد که میخواهد بفرماید:”فما عدا عما بدا”.قال السید الشریف:اقول هو اول من سمعت من هذه الکلمه اعنی فما عدا مما بدا”شریف رضی میگوید :حضرت علی «ع»اولین کسی است که این کلمه (فما عدا مما بدا)از او شنیده است وبعد به صورت مثلی در زبان عرب در آمده است.ملاقات ابن عباس در زبیراثر گذاشت وزبیر از صحنه جنگ کنار رفت .ولی آن کسانی که خیلی سرسختی میکردند طلحه و عبدالله  پسر زبیر بودند.این دو خیلی سرسختی میکردند وعبدالله ابن زبیر طمع ریاست در سر میپروراند.چون طلحه وزبیر هر دو همدوش وهمطراز بودند ،عایشه دیداگر بخواهد زبیر را به عنوان پیشنماز مردم معرفی کند طلحه ناراحت میشود وزیر بار نمیرودو همچنین اگر  می خواست آن دیگری را پیشنماز مردم سازد .از این رو عبدالله پسر زبیر را به عنوان امام جماعت مردم “جمل “نصب کرد واو هم آدم خشن و سرسختی بود .هنگامی که عبدالله فهمید پدرش دارد از جنگ کناره گیری میکند،گفت:هان!از شمشیر علی ترسیدی؟واین در صورتی بود که زبیر متوجه کار بد خود شده بود واز صحنه کنار رفته ،حاضر به ادامه جنگ نشد تا اینکه “ابن جرموز”او را ترور کرد. حضرت علی«ع»هنگامی که خبر ترور شدن زبیر را شنید ناراحت شد.نقل میکنند-راست ودروغش بر عهده ناقل-که حضرت فرمود:”القاتل والمقتول کلا هما فی النار” _قاتل ومقتول هر دو در جهنمند.

 

27آذر/95

رهنمودها

امام

*اگر اسلام عزیز و جمهوری نو پا به انحراف کشیده شود و سیلی بخورد و به شکست منتهی شود خدای نخواسته اسلام برای قرنها به طاق نسیان سپرده میشود ۲۳/۳

*شما ای فقهای شورای خبرگان وای برگزیدگان ملت ستمدیده درطول تاریخ شاهنشاهی و ستم شاهی مسئولیتی را قبول فرموده اید که درراس همه مسئولیتها است. ۲۳/۴/۶۲

*بالاترین انحراف که منجر به انحراف تمام ارگانها میشود انحراف رهبری است.

*به مجرد  احراز اشتباه و خطا از آن برگردید و اقرار به خطا کنید.

*درامور مهمه با کارشناسان مشورت کنید و جانب احتیاط را مراعات فرمائید.

*در تعیین رهبری دسته بندی و هوای نفس نباشد،حق راملاحظه کنید.۲۹/۴/۶۲

*اسلام باستثناء روحانیت محال است که به حرکت خودش ادامه دهد.۲۹/۴/۶۲

*حکومت ایران حکومت مستضعفین است و هیچ اعتنائی به آمریکا نمی کند. ۱۲/۵/۶۲

*حکومت حجاز کوچکتر از این است که جلوی حجاج را بگیرد یک روز به خود میآید که مسئله دیگر گذشته است. ۱۲/۵/۶۲

*امروز اگر رئیس جمهور آمریکا بیاید اینجا بخواهد به یک نفر از کارمندهای ما یک درشتی بکند یک سیلی می خورد.۱۲/۵

*خدا نکند که حجاج ایرانی امسال به مکه نروندکه دیگر نه از شیخی وجود پیدا بشود نه وابستگان آمریکا. ۱۲/۵/۶۲

*تفاهم بین  همه اقشار مردم تکلیفی است الهی . ۱۳/۵/۶۲

*امروز اختلاف موجب میشود به جبهه ها سرایت کندو اگر خدای نخواسته سرایت کرد مصیبت پیش میآید. ۱۳/۵/۶۲

*جنگی که الان در کار است جنگ سر نوشت ساز است،جوانهای ما باید سرنوشت جنگ را به آخر برسانند. ۱۸/۵/۶۲

*امروزهمه جوانهای ما موظفند که جبهه ها را گرم نگهدارند. ۱۸/۵/۶۲

آیه الله العظمی منتظری

ایمان مذهبی قویترین عامل تحرک و قیام توده هاست. ۲۶/۴/۶۲

*خرابکاری واشکالتراشی حکومت سعودی درانجام فریضه حج عملی کفر آمیز و به نفع صهیونیسم و جبهه کفر جهانی است.۱/۵/۶۲

*دولتها علمای بلاد اسلامی و نیروهای بیدار و مصمم ملت در جهان اسلام احساس تکلیف شرعی خواهند کرد و حساب دولت سعودی را از سایر دول اسلامی جدا خواهند ساخت. ۱/۵/۶۲

*مسئولین برای رضای خدا و رفاه مردم کارکنند و ازنق زدن بعضی ها خسته نشوند و از وقت کشی وهدردادن نیروها بپرهیزند. ۱/۵/۶۲

*هدف از تشکیل دادگاهها جلوگیری از ظلم و توطئه است نه انتقامجوئی .۴/۵/۶۲

*درمورد افراد فاسد وخطرناک که هنوز تنیبه نشده اند نباید  ساده اندیشی نمود وانها را از زندان آزاد کرد این هم خلاف اسلام و مصلحت است.۴/۵/۶۲

*حضور دائمی مردم در صحنه سیاست،انقلاب را در مسیر خود نگاه داشته است. ۵/۵

*اسناد مالکیت مراتع طبیعی که به شیوۀ خان بازی به دست آمده شرعا اعتباری ندارد.۶/۵/۶۲

*مراتع ،عمومی و متعلق به دولت است و باید دراختیار عشایر و افراد محروم قرار گیرد.۶/۵/۶۲

*اگر خدای ناکرده صفت خود محوری و غرور وخود بزرگ بینی درمابه وجود آید فاجعه خواهد بود.۹/۵/۶۲

*امروز خطر غرور وسقوط در دام خود بینی وخود محوری هم روحانیت و هم ارتش و سپاه ما راتهدید میکند. ۹/۵/۶۲

*تا وقتی مسائل روستائیان به دور از شعار حل نشود ،بسیاری از مشکلات کشور قابل حل نخواهد بود. ۱۵/۵/۶۲

*دولت باید به جای پرداخت کرایه اضافه برای کشتی های حامل گندم از خارج و تحمل بسیاری از ضررهای دیگر این پول را به روستائیان خودمان بدهد و گندم را از آنها گرانتر خریداری کند تا آنها به جای تولید محصولات غیرضروری گندم و جو و دیگر مایحتاج کشور را تولید کنند. ۱۵/۵/۶۲

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

27آذر/95

شهریور ،ماه خون

شهریور ماه شهادت ،خون، ایثار ،از خودگذشتگی وماه پیروزی است..ماه پیروزی خون بر شمشیر واسلام بر کفر وانقلاب بر ضد انقلاب.دوحرف نخستین “شهریور”بادو حرف اول شهادت بهم گره خورده است تا شهریور را ماه شهادت اعلام کند.روز هفدهم شهریور ۵۶که حماسۀ شهادت در روح و جان ملت دمیدن گرفت،آن روز کسی  زندگی را جزء خون دادن نمیدانست،مردمی مصمم قاطع،باشعارهائی کوبنده،وارسته از کلیه علائق جسمانی به میدان شرف وشهامت گام گذارند.گام اول با اولین گلوله دشمن توأم بود..اگر اینان ترس از کشته شدن داشتند،در برابر دژخیمان شاه ومزدوران استکبار جهانی با آن قیافه های کریه وشیطانی نمی ایستادند .مقاومت کردند واز همه چیز خود گذشتند،وندای حسین_ علیه السلام _را راد مردانه پاسخ دادند این زنان و مردان باایمان ،همچون کوهی استوار در راه مبارزه حق جویانه نلغزیدند وبر خود نلرزیدند ودرمیدان شهادت ،جان خود را در کف اخلاص  نثار جانان کردند  وآنچه خدا داده بود با همتی والا و روحی بزرگ به خالق خویش پس دادند..روا است اگر خدای هم به آنان بدهد آنچه را بخواهند . شهید کیست وشهادت چیست؟شهید سخاوتمندترین انسانی است  که خدا آفریده .بذل و بخشش شهید را نمیتوان روی کاغذ آورد زیرا اندازه ندارد ،آنکه مال خود را میبخشد هر چند هم زیاد باشد،مشخص است واندازه ومقداری دارد ،لذا حساب کردنش کار آسانی است ولی آنکه جان خود را فدا میکند ودریک لحظه از تمام آمال و آرزوهای مادی چشم میپوشد ..زن ،فرزند،پول ،لذائذ دنیوی وخلاصه زندگی وحیات همه را برای خدا کنار میگذارد واز هرچه نعمت خدادای هست صرف نظر میکندودر مقابل،تنها یک چیز را میخواهد :رضایت پرروردگار وخشنودی خالق متعال ،بخشهای اینچنین انسان والائی را چه کسی جزپروردگار میتواند حساب کند.اواز همه چیز خود گذشته است خدا هم به او بیحساب میدهد ونه تنها از رزق الهی برخوردار است که میهمان همیشگی خدا است ..خدا اورا نزد خود میبرد “عندربهم”وشاید این نکته جالبی که در کلمه “عند”باشد در کلمه “یرزقون “نباشد.آری!از تمام نعمتها در آن جهان برخوردارند ولی بالاترین نعمت این است که نزد پروردگار خود باشند این “عندیت”را اسراری نهان است که جز دل باختگان وجان نثاران کسی آن را نداند.شهدا خود تفسیر این آیه را میدانند که خود تفسیر آیه اند.واما شهادت.شهادت ..تفحه ای خداوندی است که به هرکس ندهندش تنها زبدگانی از مخلصان درگاه الهی به آن هدیه عظیم دست یابند وکام دل از آن برگیرند. شهادت..برترین درجه تکامل انسان. شهادت..آغاز زندگی سعادتمندانه جاودان. شهادت مرز مرگ وحیات..مرز ذلت وعزت.شهادت…از دنیا رفتنی اختیاری وبدون شک آن برتر است از موتی که انسان را دریابد.شهادت..تنها صلاحی است که دشمن هرچند قوی ونیرومند باشد،نمیتواند بر آن پیروز گردد.شهادت آخرین آرزوی عارفان ونهایت آمال صدیقان ومخلصان دربارالله وشهادت …رمز پیروزی اسلام در راستای تاریخ.شهادت،همان تفحه الهی بود که به دو بنده مخلص پروردگار در غروب روز هشتم شهریور، هدیه شدو ان دو بزرگوار چنان این هدیه الهی را در آغوش گرفتند که جانشان با هم به سرعتی مافوق سرعت صوت ومافوق هر سرعتی که در فرهنگ دنیا تصور میشود،به ملکوت اعلی پرواز کردورفت آنجا که سفره نعمتهای الهی گسترده شده ودر محضر حق انشالله به آن نعمتهای بی پایان دست یافتند.گویا رجائی وباهنر ،این دو دوست صمیمی ودو یار قدیمی باهم از ازل عهد اخوت بسته بودند،آنچنان که نه تنها در دنیا با هم باشند ،بلکه لحظه دیدار که فرا رسید،باهم به دیدار خدای خود روند،وچنان شد که بود.امام خمینی در پیامی به مناسبت شهادت این دو مجاهد فی سبیل الله چنین میفرماید:”آقای رجائی وآقای باهنر هر دو شهیدی هستند که باهم  در جبهه های نبرد با قدرتهای فاسد ،هم جنگ وهم رزم بودند ومرحوم شهید رجائی به من گفتند که بیست سال است با آقای باهنر همراه بودیم و خداوند خواست که با هم از دنیا هجرت کنند وبه سوی او هجرت کنند…من در عین حال که شهادت این دو بزرگوار ،برای من بسیار مشکل است در عین حال میدانم که آنها به رفیق اعلی متصل شده اند وبرای آنها آرامش هست واینطور گرفتاریهائی که الان برای ما هست ،دیگر برای آنها نیست وآنها رسیده اند به مطلوب خودشان واز این جهت به آنها وبه خانواده های آنها و ملت اسلامی تبریک عرض میکنم که چنین شهدائی تقدیم میکنند”.آری این دو مبارز خستگی ناپذیر سالهای متمادی با هم در نبردبا شاه ستمگر همکاری داشتند وگاهی تیمهای دو نفری یا سه نفری برای مبارزه تشکیل میدادند.شهید رجائی چندین بار در زندگی پرافتخار خود به زندان رفت وشدیدترین شکنجه ها را در راه الله تحمل کرد وهیچگاه حاضر نشد یاران باوفای امام را به دشمن معرفی کند.راجع به یکی از شکنجه هایش چنین میگوید:”روز تولد امام حسن«ع»مرا ساعت۸(صبح)بردندتا ساعت یک بعدازظهر که هنگام برگرداندن ،حالم طوری بود که مرا کشان کشان به سلول آوردند.آن روز یکی از روزهای خیلی خوب زندگی من بود وخیلی خوشحال بودم که روزه هستم وشکنجه میشوم آنها به نظر خودشان میخواستند روحیه مرا بکشند وحال اینکه حالتهای ایمانی واعتقادیم محکمتر میشد خیلی خوشحال بودم واکثر آیات ودعاهائی که روحیه ام را تقویت میکرد میخواندم وخاطرم هست که در اطاق شکنجه ویا در سلولم بیشتر اوقات آیه:”هوالذی انزل سکینه فی قلوب الم‍‍ؤمنین لیزدادوا ایمانا”را تکرار میکردم.وقتی شکنجه میشدم،مجبور میکردندکه برروی پاهای تاول زده راه روم،آنجا قسمتهایی از دعا که “قوّ علی خدمتک جوارحی…”این قسمتهای از دعا را تکرار میکردم…” در روحیه هائی اینچنین مصمم واستوار،شکنجه جز صلابت واستواری بیشتر واستقامتی افزونتر نمیبخشد.شهیدباهنر ،فقیه تلاشگر مبارز،همواره_چه پیش از انقلاب درزمان طاغوت وچه پس از انقلاب_در دوجبهه مبارزه باستمگران وطاغوتیان ومبارزه با جهالت وبی سوادی در تلاشی خستگی ناپذیر بود .تا آنجا که میتوانست سخنرانی میکردو هنگامی که از سخنرانی منع شد،در شیوه معلمی ،نسل آینده را با فرهنگ نیرومند اسلام آشنا می ساخت وگاهی هم در لابلای کتابهای دینی _که در مدارس تدریس میشد _نونهالان کشور را با کلمات وواژه هائی  از قبیل “جهاد”، “انفال”،”مبارزه با ظلمها وطاغوتها واستبدادها”،”لزوم کارزار دربرابر ظلم وبی عدالتی “،طاغوت”،”ضرورت مبارزه مخفی “،”تاریخ مبارزاتی وانقلابی ائمه” ، “توحید ،نفی استکبار،استبداد واستعمار”آشنا مینمود تا اینکه در آنها زمینه ای برای انقلاب اسلامی ایجاد کند.یاد این دو شهید عزیز،ودیگر شهدای اسلام وانقلاب گرامی باد.ماه شهریور چه پربار است در چهارم این ماه ،مرد جهاد وپیکار،حاج مهدی عراقی و فرزندش حسام به شهادت رسیدند در روز چهارم دادستان کل انقلاب اسلامی شهید حجه السلام والمسلمین قدوسی ،ورئیس کل شهربانی سرهنگ وحید دستگردی شهید شدند . بیست شهریور ،روز شهادت اولین شهیدمحراب ،آیت الله مدنی نماینده امام و امام جمعه تبریز ،در محراب نماز جمعه است.بیست ویکم شهریور از سال ۱۲۹۹،روز شهادت شیخ محمد خیابانی است. در بیست وششم این ماه،سال ۱۳۴۹سپتامبر سیاه وروز کشتار هزاران فلسطینی بیگناه به دست جلاد پلیدقرن شاه حسین اردنی است.امام خمینی درپیامی به مناسبت شهادت حجه السلام والمسلمین قدوسی وآقای وحید دستگردی چنین میفر ماید:”با کمال تأثر وتأسف ، حجه السلام والمسلمین شهیدقدوسی به دوستان شهید خود پیوست،شهیدی عزیز که سالیان دراز در خدمت اسلام بود واخیرا مجاهدات او در راه انقلاب بر همگان روشن است .اینجانب سالیان طولانی از نزدیک بااو سابقه داشتم واین بزرگوار را به تقوی وحسن عمل واستقامت ومقاومت وتعهد در راه هدف میشناختم .شهادت او مبارک وفودالی الله وخروج از ظلمات به سوی نوربر او ارزانی باد. راهی است که باید پیمود وسفری است که باید رفت وچه بهتر که در حال خدمت به اسلام وملت شریف اسلامی شربت شهادت نوشید وبا سرافرازی به لقاء الله رسید… اینجانب شهادت دادستان کل انقلاب سرهنگ وحید دستگردی که در رأس شهربانی وقوای انتظامی در حال انجام وظیفه بودند وبدین تحفه الهی نائل شدند را به ملت ایران وبه حوزه علمیه قم وبه قوای مسلح تبریک عرض میکنم واز خدای تعالی رحمت برای آنان وصبر وشکیبائی برای خانواده محترمشان خواستارم”.یادی هم از اولین شهید محراب، مرد عبادت وعلم وتقوی وپارسائی وخدمت ومبارزه ،مردی که از دوران طلبگی مبارزات سیاسی خود را برای سرنگونی رژیم منفور پهلوی آغاز کرد و به همین جهت از قم به آذر شهر تبعید شد.پس از تبعید،آیت الله مدنی ،آذربایجان را ترک کرد وبه سوی نجف اشرف روانه شد ودر آنجا به تدریس وتفسیر پرداخت.در مبارزات سال ۱۳۴۲،نخستین کسی بود که به تبعیت از امام ،مبارزه خود را در نجف آغاز کرد.در سال ۱۳۴۹از عراق عازم ایران شدو فعالیتهای سیاسی خود را ادامه داد ودر جریان مبارزات سیاسی خود ،در سال ۱۳۵۴از خرم آباد لرستان به نور آباد ممسنی فارس وسپس گنبد کاووس واز آنجا به بندر کنگان تبعید شد.در دوران اوج گیری مبارزه ملت مسلمان با طاغوت ،از تبعید به قم بازگشت وپس از پیروزی انقلاب از سوی مردم همدان به مجلس خبرگان راه یافت وپس از شهادت آیت الله طباطبائی،نماینده امام،وامام جمعه تبریز شد. پس از ۶۹ سال زندگی پر افتخار ،سرانجام،ظهر روز جمعه ۲۱شهریور ۱۳۶۰ در میدان نماز تبریز،در اثر انفجار نارجک منافقین در محراب نماز به شهادت رسید.خدا آن بزرگوار را با آبا واجداد طاهرینش محشور فرماید. امام در پیامی به مناسبت شهادت این روحانی مجاهد و باتقوی میفرماید:”باشهید نمودن یک تن دیگر از ذریه رسول الله «ص»و اولاد روحانی وجسمانی شهید بزرگ امیرالمؤمنین«ع» ،سند جنایت منحرفان ومنافقان به ثبت رسید. سیدبزرگوار وعالم عادل عالیقدر ومعلم اخلاق ومعنویات ،حجه السلام و المسلمین شهید عظیم الشأن مرحوم حاج سید اسدالله مدنی رضوان الله علیه همچون جد بزرگوارش در محراب به شهادت رسید.اگر با شهادت رسیدن مولای متقیان ،اسلام محو ومسلمانان نابود شدند ،شهادت امثال فرزند عزیزش شهید مدنی هم آرزوی منافقان را برآورده خواهد کرد…شهید مدنی با شهادت مظلومانه خود،ضد انقلاب ومنافقین ضداسلام را به کلی منزوی کرد…”.در ۱۹شهریور سال ۱۳۵۸، مجاهد نستوه ،ابوذر زمان ،آیت الله طالقانی پس از سالها مبارزه با طاغوت ومخالفت با چپ و راست،در سن ۶۹سالگی ،زندگی را بدرود گفت.طالقانی شخصیتی بود که امام او را خدمتگزار،متفکر،مفسر قرآن ،انسان متعهد،مخالف با چپ وراست وابوذر زمان می نامد، درسال ۱۲۸۹ در روستای کلیرد طالقان در یک خانواده روحانی متولد ودر سال ۱۲۹۹ عازم شهر مقدس قم شد و در مدرسه “رضویه “و “فیضیه”به تحصیل علوم دینیه پرداخت. از سال ۱۳۱۸ تا آبانماه ۵۷، همواره در مبارزه ای آشتی ناپذیر با رژیم سفاک پهلوی بود، و به علت فعالیتهای سیاسی ومبارزات اسلامی،بیشتر عمر خود را در زندانها گذراند.آیت الله طالقانی،علاقه خاصی به امام داشت.در این باره خود چنین میگوید:”من از دوران طلبگی از نزدیک با ایشان بوده ام و افکار ونظریات وحسن سوابق ایشان برای همه روشن وآشکار است.حضرت آیت الله العظمی خمینی از همان آغاز ،دارای تقدس خاص واز هر جهت ممتاز بوده اند وهستند”.

 

27آذر/95

چه کنیم تا بیمار نشویم؟

در مسجدالحرام ومسجد رسول الله (ص) مهر گذاشتن وسجده کردن بر آن حرام است و نماز اشکال پیدا می کند.امام خمینی.

طب پیشگری برای همه

دکتر سیدحسن عارفی

تعریف طب پیشگیری

بحث خود را برای سالم زیستن وپیشگیری از مبتلی شدن به بیماری های مختلف با جمله ذیل شروع می کنیم. “در پیکار هستی بر نیستی ،اول پیشگیری بعد درمان”‌ علم پزشکی باتمام پیشرفتهای چشمگیری که در تشخیص ودرمان بیماریها داشته است هنوز در مقابل درمان وتشخیص بیماریها زبون وناتوان است.کوشش دانشمندان ، محققین علوم پزشکی بر این است که مانع بیمار شدن اشخاص شوند. وبرای رسیدن به این هدف به نتایج خوبی رسیده اند. برای همه روشن وآشکار است که جلوگیری از حمله بیماریها صحیح تر از مبتلا شدن به یک بیماری ودرمان کردن آن است در این مقدمه کوشش خواهیم کرد با ذکر نمونه هائی ، اهمیت طب پیشگیری  وجلوگیری از بیمار شدن را ارائه دهیم ،ودر مباحث بعدی راههای پیشگیری  در بیماری های مختلف را بطور مبسوط شرح خواهیم داد: بیماریهای ارثی . هرانسانی که سلامت و تندرست وقوی وتوانا در ورطه گیتی فعالیت می کند وچون تند بادی سریع از سپیده دم تا شامگاهان در حرکت می باشد. هر انسانی که با استفاده از مغز سلیم  وسالم خود به دل ذرات راه یافته وبه شکستن اتم موفق می شود. هر انسانی که با داشتن حافظه قوی ،هزاران هزار صفحه مطالب نوشته شده را در مغز کوچک خود حفظ می کند  واز محفوظات مغزی خود هرروز ایده ای نو،عقیده ای نو وافکاری نوبدنیای علم عرضه می کند. هر انسانی که از تراوشات مغز  حسابگر خود اقمار به آسمانها می فرستد وهر انسانی که زیر میکروسکوپ الکترونیک به جزئی از رازهای خلقت آفرینش پی می برد. همه نشانه ای از سلامتی این انسانها می باشد. همه از نظمی عظیم ودقیق و ناظمی دانا وازلی صحبت می کنند. برعکس ، اگر خللی در نظم خلقتی انسانهابوجود آید ویا عوامل محیطی در دوران جنینی ویا در طول زندگی خارج  رحمی برروی اعضا واندامها ومغز اثر کند ویا بیماریهای عفونی به انسان حمله کند ویا ماده ای سمی وارد بدن انسان شود، تنظیم کار دستگاهها  واندامهای مختل شده وبیماریها به صور مختلف پیدا خواهد شد. وباعث بروز بیماریها ، ناتوانی  ها وکاهش بازده مغزی  ونقائص حافظه خواهد شد. برای آنکه از بروز بیماریها پیشگیری شود ،باید علل بوجود آورنده بیماریها به نحوی بررسی وشناخته شوند بنابراین موضوع بحث آینده ما بسیار وسیع وطولانی خواهد بود.برای بوجود آوردن زندگی سالم  ودور از بیماریها ودردها ،تنها جلوگیری از بیماریهای  بظاهر شناخته شده کافی نیست . برای نمونه طب پیشگیری محدود به بیماریهای انگلی ،رعایت بهداشت ونظافت شخصی نیست ،بلکه برای جلوگیری از بعضی بیماریها به رعایت اصولی در دوان حاملگی وحتی قبل از ازدواج برخواهد گشت.اگر طب پیشگیری را با دقت بیشتری بررسی کنیم به این مرحله می رسیم که برای جلوگیری از مبتلی شدن به بعضی بیماریها باید همسری انتخاب کنیم که از نظر وجود بعضی بیماریهای ارثی ،عاری باشد. گو اینکه چنین بحثی جالب واز نظر عملی مشکلاتی بوجود می آورد اما برای آنکه آینده نگر باشیم وبخواهیم از بروز بعضی بیماریها در نسلهای آینده جلوگیری کنیم باید نه تنها اصولی را از نظر بهداشتی وطبی در دوران زندگی رعایت کنیم بلکه باید مادران در دوران بارداری دقیق تر بگوئیم در انتخاب همسر ،اصولی را مراعات کنیم . در تائید مطالب فوق موارد ذیل را باهم مرور میکنیم:ازدواج دختری سالم  وعدم وجود بیماری  قند در نزدیکان وابسته او سبب می شود که با احتمال ۹۹درصد در طول عمر به بیماری قند مبتلا نخواهند شد. برعکس ازدواج دختر خانمی که نزدیکان او مثل پدر یا مادر ویا برادر وخواهر یا عمه ویا دائی وخاله او مبتلی به بیماری قند باشد  با جوانی ازدواج کند  که در فامیل پدری  یا مادری ویا شخص  او بیماری قند بارث منتقل می شود، سبب متولد شدن  نوزادانی می شود که یا در ابتدای زندگی  یا در طول زندگی تعدادی از اطفال آنها مطابق فرمول خاصی ونظام خاصی به بیماری قند مبتلا خواهد شد. ازدواج دختری مبتلی به بیماری روانی مثل اسکیزوفرنی  با مردی که چنین بیماری در خانواده پدری یا مادری بارث منتقل می شود سبب بروز و ظاهر شدن بیماری روانی اسکیزوفرنی در بعضی اطفال آنها خواهد شد. عامیانه بگوئیم تنها سیم وزر و ثروت پدری ومادری بارث نمیرسد بلکه مطابق قوانین منظم  و دقیق تعداد بیشماری از بیماری ها وجود دارند که از اجداد پدری  ویا مادری به اعقاب انسانها نسل به نسل به ارث خواهند رسید. بعضی صفات ارثی که از اجداد به اعقاب انسانها به ارث منتقل می شوند مشکل بزرگی را بوجود نمی آورند و تاثیر زیادی در طول عمر وزندگی آینده انسانها ندارند. مثلا قد بلند اجداد پدری ومادری به صورت غالب به اعقاب منتقل می شود. به عبارت ساده تر اگر اجداد پدری ومادری اکثرا دارای قدی بلند می باشند اکثر اعقاب  آنها قامتی بلند خواهند داشت. بنابراین در اجتماعی که ارزشهای انسانی تقوی وپرهیزگاری و اندوخته های علمی ومحفوظات والای مغزی مطرح است نه درازی قد، ونه کوتاهی قد مسئله مهمی بوجود نخواهد آورد. بعبارت بهتر، بلند قامتان ، انسانهائی هستند که علم آنها، تقوای آنها ،پرهیزگاری آنها ،انسانیت آنها ورابطه آنها با خدای متعال بلندتر وبالاتر از دیگر انسانها است. ویا بزرگ بینی از اجداد به اعقاب به شکل ارث  غالبا منتقل می شود، یعنی اگر اجداد شخصی دارای بینی بزرگ باشند احتمال آنکه اعقاب آنها در طول زندگی بینی آنها بزرگتر از دیگران باشد زیاد است. در اجتماعی که ارزش شخصی به زیبائی ظاهری او نیست بلکه به فداکاری وایثارگری و به درجه تقوی وپرهیزکاری وبستگی به پاکدامنی و پرهیز از گناه دارد ،بزرگ بودن بینی مسائله ساز نخواهد بود واگر هم روزی مسئله ایجاد کند چاقوی تیز وظریف وبخیه های ذره بینی جراحان پلاستیک ،موضوع را حل خواهد کرد. وبا جراحی پلاستیک ،بینی کوچک به هر نوع وشکل  وبا طرح بینی هر ستاره سینما بوجود خواهند آورد! برای آنکه نسلهای آینده بشر سالم تر وعاری تر از بیماری های ارثی باشند باید از نقطه نظر طب پیشگیری در انتخاب همسر دقت بیشتری نمود. گو اینکه هزاران بیماری ارثی وجود دارد که از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود . از نظر تئوری تعداد زیادی از آنها قابل پیشگیری است. می دانیم افرادی که در اجتماع زندگی می کننداز نعمت هوش وحافظه بسیار بالا برخورد دارند وبرعکس اشخاصی زندگی می کنند که دارای حافظه خوبی نیستند.ازدواج جوانی با ضریب هوشی بالا با دختر خانمی نابغه، سبب تولد نوزادانی خواهد شد که اکثراً از نوابغ خواهند بود .وبر عکس ازدواج خانمی کودن وکم هوش با مردی که از نعمت خدادای حافظه وهوش سهمی ندارد سبب متولد شدن نوزادانی خواهد شد که اکثرا کم هوش وکم حافظه می باشند. بعبارت ساده تر ،پای شکسته پدر یک خانواده که بعلت تصادف اتومبیل شکسته است بفرزندان آنها منتقل نمی شود ولی مغز متفکر وحسابگر پدر خانواده وهوش وذکاوت مادر یک کانون گرم خانوادگی ومغز تهی و عاری از هوش وحافظه والدین بفرزندان آنها بارث خواهد رسید. همه می دانیم بیماریهائی مثل فشار خون شریانی ، نقرس، بعضی بیماری های قلبی وعروقی ،بیماری قند وهزاران بیماری دیگر در یک فامیل شایع تر از فامیل دیگر است.از نقطه نظر طب پیشگیری ، اگر افراد سالم از یک خانواده سالم با افراد سالم از یک خانواده سالم دیگر باهم ازدواج کنند احتمال بروز اکثر بیماریها در نوزادان آنها بسیار ناچیز خواهد بود. نتیجه گیری آنکه: با انتخاب همسری سالم از خانواده ای سالم سبب متولد شدن نوزادانی باحتمال زیاد سالم ودور از مبتلی بودن به بیماریهای ارثی خواهد شد. پیدایش بیماری در دوران حاملگی .مرحله بعدی در طب پیشگیری ، رعایت نکات واصولی است که مادران حامله در دوران حاملگی باید رعایت کنند.عدۀ زیادی از بیماریهای مادرزادی یعنی بیماریهائی که نوزادان در موقع تولد به آن مبتلی هستند ، ناشی از تاثیر عواملی است که در دوران جنینی از موقع تولد برروی جنین مؤثر واقع می شوند. برای نمونه چندمثال خواهیم زد. اگر مادری قبل از حاملگی به بیماری سرخجه مبتلی نشده است در دوران حاملگی بخصوص در ۲ماه اول به بیماری سرخجه مبتلی شود، نوزاد آینده او دچار نقایص خلقتی متعدد خواهد شد، به این ترتیب که نوزادان چنین مادران اکثرا دچار نقائص مادرزادی قلب ،مبتلی به آب مروارید در دوران اول زندگی ،عدم رشد مغز و پائین بودن ضریب هوش وحافظه خواهند بود. اگر مادری حامله بخصوص در دوران اول حاملگی در معرض اشعه ایکس (برای رادیو گرافی) قرار گیرد، نوزاد آینده او مبتلا به نقائص مادرزادی خواهد شد. مصرف بعضی داروها در دوران حاملگی بخصوص در ماه های اول سبب ایجاد نقائص مادرزادی شدید در جنین می شود معروفترین داروئی که سبب ایجاد نقائص خلقتی  ومتولد شدن هزاران طفل بدون دست ویا کوتاه بودن دست_ که آنرا pholomaliaنامند_ شده داروئی آرام بخش به نام تالیدوماید THALIDOMIDEبود که خانمهای حامله برای استفاده از خواص آرام بخش آن در دوران حاملگی مصرف کردند وامروز بالغ بر ۷۰۰۰ جوان بدون دست وپا نقائص مادرزادی دست وغیره در خیابانهای اروپا راه می روند که بعلت مصرف تالیدوماید در دوران جنینی بوده است. مصرف قرصهای جلوگیری از حاملگی در مادری که جنین دختر در رحم دارد ویکی دو ماه اول حاملگی بی اطلاع از حامله بودن خود است، سبب ایجاد سرطان رحم در دختر آینده او در سن بلوغ خواهد شد. مصرف دخانیات در دوران حاملگی سبب  متولد شدن نوزادان نارس وبا وزن کمتر از معمول  ومرگهای ناگهانی در اطفال آنها در هفته اول بعد از تولد خواهد شد.بنابراین ،بعضی از عوامل در دوران جنینی برروی جنین تاثیر کرده وسبب بروز بعضی بیماریها  خواهد شد . عدم استفاده از داروها ،قرار نگرفتن در جلوی بعضی از اشعه ها ،نخوردن بعضی مواد ومبتلا نشدن به بعضی از عفونتها در دوران بارداری مانع بروز ومبتلی شدن به بعضی بیماریهای مادرزادی خواهد شد.سکته قلبی بیماریهایی دیگر در سنین بالا انسانها را مبتلا می کنند وبا وجود ارثی بودن در دوران جنینی و کودکی مسئله ای ایجاد نمی کنند مثلا : انسداد عروق کرویز قلب و ایجاد سکته های قلبی در بعضی فامیلها زودرس تر و در سنین پائین اتفاق می افتد.

این مطلب صحیح است که در سکته های قلبی زود رس فاکتور ارث دخالت دارد، ولی در ایجاد سکته های قلبی معمولا شرکت چند فاکتور که آنها را “فاکتور خطر “نام گذاری کرده اند دخالت دارد. واضح است شخصی که از نقطه نظر ارثی اکثر فامیلهای پدری و یا مادری و یا هر دو طرف او در سنین حدود ۵۰سال به علت سکته قلبی فوت کرده اند.اگر یک شخص به خصوص در این خانواده علاوه بر داشتن فاکتور ارث معتاد به مصرف دخانیات باشد و نیز فشار خون بالا هم داشته باشد،به احتمال بیشتری سکته قلبی خواهد کرد تا آنکه این شخص دخانیات را ترک و فشار خون اوتحت درمان طبی باشد.به عبارت دیگر ،افزودن چند فاکتور خطر احتمال بروز سکته قلبی را چندین برابر بیشتر خواهد کرد.بنابراین ،راه جلوگیری از سکته قلبی زودرس در سنین پائین عبارت از حذف فاکتورهائی است که در بروز سکته قلبی دخالت دارند.می دانیم اشخاصی که دخانیات مصرف می کنندبیشتر از کسانی که دخانیات مصرف نمی کنند به سکته های قلبی مبتلا می شوندو این ظاهر شدن سکته قلبی در سن پائین و با احتمال مرگ ناگهانی زیاد توام است.ونیز می دانیم افرادی که سالهای طولانی مبتلی به فشار خون شریانی بالا بوده اند مبتلا به سکته های قلبی در سنین پائین تر و عوارض دیگر می شوند .بالا بودن چربی خون از نوع کلسترول نیز دربروز سکته های قلبی زودرس دخالت دارد.افرادی که در زندگی روزمره خود تحرک چندانی ندارند بیشتر به سکته قلبی مبتلی می شوند.برای مثال :شخصی که از صبح تا شام هر آنچه غذای مقوی و خوب و پرانرژی در دسترس او است می خورد و در سیستم ماشینی زندگی بدون فعالیت بدنی دارداز منزل تا محل کار را با ماشین سواری میپیماید!و از طبقه اول اداره یا تجارتخانه تا طبقات بالارا با آسانسور طی می کند! و ورزش و نرمش روزانه را در شان و منزلت خود نمی داند!و فعالیت بدنی را از آن کارگران و زحمتکشان می داند!آنچه در مخیله خود جای داده است: خوردن خوب به مقدار فراوان با کیفیت غذائی خوب و راه نرفتن و عدم فعالیت بدنی است.مسلما چنین شخصی به سکته قلبی مبتلا خواهد شدحال اگر چنین فردی با کوچکترین ناملایمات و مسائل جزئی و بزرگ عصبانی شود،احتمال سکته قلبی چندین برابر خواهد شد.افزودن فاکتورهائی مثل چاقی مفرط و بیماری قند بر فاکتورهای خطر فوق سبب افزایش احتمال مبتلا شدن به  سکته قلبی میشود .درست است که در حال حاضر معلومات پزشکی درباره تقلیل و تضعیف فاکتور ارث ناتوان است اما با درمان فشار خون و انجام فعالیتهای روزانه و حذف مصرف چربی های حیوانی و درمان بیماری قند و عدم عصبانیت در مقابل عوامل تحریکی محیط،می توان فاکتورهای خطر برای بروز سکته قلبی را حذف نمود و ایجاد سکته های قلبی را به تاخیر انداخت.طب پیشگیری به ما می آموزد سالها قبل از بروز سکته قلبی ،فشار خون بالای بیماران را درمان کنیم و از طفولیت چربی های حیوانی را مصرف نکنیم و پاکت دخانیات را سم مهلک و مضر بدانیم و به زباله دان بیاندازیم.روزانه مقداری کافی فعالیت بدنی انجام داده و در صورتی که سن ما تقاضا می کندنرمش صبحگاهی و ورزش روزانه داشته باشیم پروفسور و پزشک متخصص قلب معروف به نام”وایت dadley white” از نقطه نظر طب پیشگیری در بیماریهای قلبی چنین می گوید:بروز بیماری های قلبی قبل از سن ۸۰سالگی،ناشی از عدم توجه و عدم رعایت اصول بهداشتی و طبی ما انسانها است،مثلا فشار خون درمان نشده یا مصرف چربی زیاد یا عدم تحرک روزانه یا چاقی مفرط و مصرف دخانیات ولی مبتلی شده به بیماری های قلبی و عروقی بعد از سن ۸۰سالگی مربوط به سیر خلقتی انسانها می باشد.

ادامه دارد

 

27آذر/95

تحلیلی از عملیات و الفجر ۲و۳

حجه الاسلام انصاری کرمانی

تحلیل و بررسی عملیات والفجر۲و۳ امت حزب الله را به آغاز و سرفصل جدیدی از دورنمای پیروزی رزمندگان و شکست صدام عفلقی و هم حامیان او بشارت و نوید میدهد خصوصا اگر تحلیل دستاوردهای این عملیات نظامی با یک سلسله مسائل سیاسی دررابطه با جنگ ترکیب گردد که در این مبحث سعی می شود جریان پیروزیهای نظامی را همراه با مشکلات و خط مشی دنیا در رابطه با جنگ ترسیم کنم که خوانندگان عزیز به خوبی در می یابند عملیات والفجر۲و۳در نوع خود از بزرگترین و پرحجم ترین پیروزیهای تاریخ جنگ ما به شمار می رود.

انگیزه حمایت از صدام:

درارزیابی کلی جنگ به دو نوع حمایت و پشتیبانی قدرتهای بزرگ از رژیم بعث عراق و صدام برخورد میکنیم :یکی حمایت بی دریغ وهمه جانبه اما توام با احتیاط .دوم ـ پشتیبانی و تجهیز بی قید و شرط و توام با اظهار و اعلان صریح ابر قدرتها. اما نوع اول را باید درتدارک زمینه های هجوم و تامین مایحتاج عراق و زمینه سازی آن از سوی ابرقدرتها قبل از شروع جنگ تا عملیات فتح المبین و بیت المقدس جستجو کرد که دنیا علی رغم همه امکاناتی که در اختیار عراق قرارمی داد،مایل نبود که به زودی دست خود را درمسئله تهاجم به ایران رو کند و برای خود کسر شان قائل بودند که با همه اقتدار خیالیشان با یک کشورتازه

انقلاب کرده ،به جنگ برخیزند و همواره در تبلیغات و موضعگیری های سیاسی از بی طرفی سخن میگفتند تااینکه عملیات عظیم فتح المبین و بیت المقدس ابر قدرتها را ناخود آگاه بر سر یک دو راهی موضع گیری کشاند:یا پذیرفتن برتری و قدرت نظامی ایران و وادار نمودن صدام به قبول شرائط به حق ایران و یا قبول ننگ حمایت علنی و قبول جنایتکاری حزب بعث در ادامه جنگ جای شک نیست که اگر ابرقدرتها در جنگ تحمیلی بی طرف بودند و صدام تنها عامل آن همه جنایات بود،می بایست ابرقدرتها به خاطر حفظ مصالح و منافع خودشان هم که شده،از جناحی که تعادل و موازنه جنگ به سود او به هم خورده است، بیشتر طرفداری میکردند،و این مسئله ـ یعنی پیشروی عظیم ایران ـ هم چیزی نبود که بخواهد مخفی باشد.اسارت قریب چهل هزار نظامی و آنهمه کشته و مجروح از عراق همه فریاد می زنند که ایران پیروز است،درهمین حال برای عده ای این خوش باوری پیش آمده بودکه ابرقدرتها در حمایتشان از صدام احتیاط بیشتری به خرج می دهند که ناگهان همه رشته های به هم پیوسته طرحها و وابستگیها و پشتیبانی های مرتجعین و اربابان برملا گردید و دو بلوک شرق و غرب و دست نشانده های آنها از پیروزی ایران ابراز نگرانی تا آنجائی نمودند که باید به هر شکل ممکن از برتری ایران جلوگیری کرد،و شما گمان نکنید که اعلان این مطلب برای صاحبان زور و زر کم تمام می شد،آنها می بایست داغ ننگ شکست همه جانبه خود و نوکران خود را تاآن زمان و بعد ا زآن بر جبین بنهند و همه پیامدهای بی اعتباری و پوچی و پوکی اقتدار خود رادر انظار بشریت و تاریخ به نمایش بگذارند ولی چاره چیست؟باید برای جلوگیری از رسوائی بیشتر و آسیب پذیری صدام از شیوه حمایت مخفی،خودشان را به صحنه نبرد جدی و علنی درکنار صدام بکشانند و به دعواهای زرگری سوسیالیسم و کاپیتالیسم و غیره پایان دهند ودر یک صف شیطانی علیه ایران اسلامی قرار گیرند که همین کار دقیقا انجام گرفت که آگاهان سیاسی و نظامی به خوبی درک میکنند که چگونه اهرمهای فشار اقتصادی تبیغاتی و تسلیحاتی داخی و خارجی از نیمه سال ۶۱برما وارد گردید و اولین تجربه این هماهنگی شوم در عملیات رمضان بود که رزمندگان و مسئولین محترم به این تحلیل رسیدندکه جنگ ماهر روز حالت جدی تر و پیچیده تری خواهد داشت و عراق با اینکه درمدتی کوتاه دو ضربه بزرگ را از رزمندگان میدید و به آسانی نمی توانست آرایش جدیدی در میدان نبرد داشته باشد چگونه بازسازی گردیده و اطراف بصره به سخت ترین مواضع پدافندی درآمده و سلاح هائی در اختیار عراق قرار گرفت که تا آنروز سابقه و کاربردی نداشتند،و فرقی هم بین سلاحهای روس و فرانسه و آمریکا و سایرین نبودکه نمونه ها زیاد است ولی بد نیست اشاره ای شود:

نقش شوروی در پشتیبانی از صدام:

روسیه شوروی که تا عملیات بیت المقدس منافقانه جنگ را ثمره تحریکات امپریالیسم آمریکا و صهیونیسم قلمداد میکرد وهم برای ایران و هم برای عراق دلسوزی مینمود و اشک تمساح میریخت ،بعد از بیت المقدس آرام آرام زمینه حمله تبلیغاتی را به ایران ـ از طریق صدام ـ علنی ساخت و کم کم زمزمه صلح طلبی صدام و جنگ طلبی ایران زمینه سیاسی طعنهای آنان به انقلاب گردید،و همگام با این حرکت تبلیغتی، تسلیحات شوروی نیز در سطحی بسیار بالا به کمک صدام سرازیر شدو عراقی که اگر در روزهای اول جنگ اینهمه امکانات موشکی  با آن بردهای زیاد و امکانات هوائی چون میگهای ۲۳و۲۵و امکانات زرهی چون تانکهای تی ۷۲و۷۴و دهها وسائل دیگر داشت می توانست بسیاری از موانع را زودتر از سر راه خود بردارد امروز شما میبینید که چگونه بادست و دل بازی فراوان در تخریب شهرها و مناطق مسکونی از این سلاحهای پیشرفته شوروی استفاده میکند.مسلم این گونه تسلیحات در زاغه ها و انبار مهمات صدام آدمی نیست که سلاحی دردست داشته باشد و از کاربرد آن ابائی داشته باشد ومسلم همه اینها هدیه ها و سوغات اربابان شرقی و روسی صدام هستند و اگرصدام زخم خورده، امروز ادعای توانائی و استعداد تخریب  شهرهای ایران را میکند صرفا به جهت کسب این اعتبارات بالفعل و بالقوه است چه از شرق و چه از غرب که از کشورهای غربی،فرانسه بیشتر از دیگران پای خود را به معرکه کشیدو علنا و با کمال پرروئی اظهار نمود: ما باید به هر شکل ممکن از برتری ایران درجنگ جلوگیری کنیم! و پشتوانه این سخنها ارسال دهها سلاح مدرن از قبیل :موشک اگزوست،هلیکوپترهای فرلئون، ناوچه های او را ،هواپیماهای شکاری میراژ و سوپر اتاندار و ده ها وسیله دیگر میگردد انگلستان و سایر دولتها نیز به اندازه توان خودکمک کرده ومیکنند ،آمریکا که در حقیقت مادر بزرگ این توله هاست و همه این شیاطین از پستان کثیف و چرکین او تغذیه میشوند،یکی از پایه های مهم تصمیم گیریهای استراتژی و نظامی خود را دردنیا چه در لبنان و چه درچاد و شاخ آفریقا و خلیج فارس و سایر نقاط براساس تنگتر نمودن حلقه محاصره ایران وایجاد روزنه تنفس برای عراق پی ریزی کرده است وبااینکه این پیر گفتار می بایست دم سیاسی خود را به تله حمایت آشکار از عراق نیاندازد ولی ضربه های رزمندگان چنان برق آسا بود که فرصت ندادآمریکا منتظربماند که نوچه های او چه دسته گلی به اب میدهند او هم از موضع بالاتری وارد گردید و با مطرح ساختن منافع آمریکا در آبهای خلیج فارس و دهها بهانه دیگر چراغ سبز به صدام نشان داد و دست پرورده های او مانند مصر،اردن ،عربستان ،کویت و سودان هم به پیروی ا زارباب خود موجودی خود را در طبق اخلاص به صدام سفیه پیش کش میکنند و صحنۀ این حمایتها در بعد تسلیحات درجبهه ها به خوبی مشاهده میشود که بعد از هر عملیاتی با غنائم  به دست آمده از عراق میتوان یک نمایشگاه بین المللی از سلاحهای دنیا تشکیل داد و به دنیا نشان داد که تنها صدام نیست که با ما می جنگد. درهر حال رزمندگان با این تحلیل می بایست صحنه نبردها را یک میدان تمام عیار نظامی و تسلیحاتی تلقی کنند و یک دگرگونی درکلیه روشها و تاکتیکهای گذشته ایجاد شود.

قبل از عملیات والفجر ۲:

دشمنان ما که همه ابزار قدرت و مادیات رادر اختیار دارند علاوه بر کمکهای بی دریغ تسلیحاتی از تمامی امکانات تخریبی و تخدیری استفاده کردند،تمام سرمایه های نفوذی و چندین ساله خود را در داخل این کشور به کار گرفته و یک پیوند طولانی بین همه عواملی که به شکلی رو در روی انقلاب بودند ایجاد گردید و آنها به یک سری عملیات حساب شده دست زدند،منافقین و گروههای چپی و الحادی به همراه سلطنت طلبها و فراریها در یک طیف وسیعی مشغول حادثه آفرینی و ترور و تخریب و پذیرفتن حمایت علنی از صدام و عهده دار نقش ستون پنجم و سمپاتی در جبهه به نفع بیگانه گردیدند و در کنار این ها افراد دیگری هم از دست راستی ها و لیبرالها سعی کردند که از قافله خیانت به این ملت مظلوم عقب نمانند و با شیوه های مختلف درداخل صفوف مردم و رزمندگان به جو سازی و شایعه پراکنی وتخدیر مشغول شوند و بعضی از گروهها وانجمن های به ظاهر مکتبی به اسم حمایت از امام زمان علیه السلام ،با مطرح نمودن سئوالاتی از قبیل اینکه ایا اجازه جنگ در دست امام عادل است یا معصوم؟!و مسایلی از این قبیل،نیش خود را وارد می کردند.حزب خائن و کثیف توده نیز بعد از پیروزیها درخط جاسوسی و قبضه کردن این مملکت میافتد و عمال خبیث آنها با تمام تلاش ،سعی در کسب اطلاعات و جاسوسی به نفع بیگانه می کنند و عوامل تفرقه انداز دیگری نیزدر گوشه و کنار مملکت به فساد و ایجاد تفرقه و احتکار و گرانفروشی و دلالی دامن میزنند.کم کم شایعه ناتوانی رزمندگان از ادامه عملیات و مایوس بودن از ادامه جنگ والقاء شبهاتی ازاین قبیل شکل میگرفت، البته رکود نسبی جبهه ها نیز زمینه ها را آماده میساخت که همآهنگ با این شرائط سروصدای زیادی در دنیا تحت این عنوان که عراق نیرومندی خود راباز یافته واقتدار نظامی دردست او است!براه افتد و فشارهای زیاد سیاسی بر ایران تحمیل گردد،و شاید یکی از انگیره هائی که سازمان بین المللی هیئتی برای بررسی به عراق و ایران می فرستد و نتیجه تقریبی به نفع ایران می دهد این باشد که در مسئولین ایران حالت خوش باوری ایجاد کنند و تحت این شرائط ایران راوادار به صلح و متارکه دفاع و جهاد بنمایند!

عراق نیز برای شدت بخشیدن به جو فشار مرتب شهرها و مراکز مردمی را با موشک و بمب ویران میساخت و مردم را از پیامدهای بدتراز موشک درادامه نبرد میترساند. البته در کنار این تبلیغات مسئله دیگری را هم مطرح می کردند و آن اینکه ایران قصد دارد یک حمله سراسری درتمام جبهه ها آغاز کند که عمده مقصود از طرح این مسئله این بود که اگر ایران در یک جبهه عملیاتی هم صد درصد پیروز و موفق گردید آنها بگویند این پیروزی در کنار هدف بزرگ ایران که حمله سراسری است بسیار ناچیز است!همانطوریکه گاهی افراد ناآگاهانه و یا عواملی از روی عمد وآگهی همین شیوه را به کار می برند که قبل از عملیات یا در حین آن انگشت روی اهداف بزرگی می گذارند که هنوز منظور رزمندگان نیست.مثلا شایع می کنندکه ایران می خواهد فلان شهر بزرگ را تصرف کند بعد که رزمندگان هدف اصلی ـ ولی کوچکتر از آن را می گیرند ،ملاحظه می شود که سطح توقع مردم بالاتربوده و به کار عظیم آنها بهائی داده نمیشود!

نبرد در دو جبهه جنگ و تبلیغات :

و خلاصه کلام اینکه ادامه نبرد با صدام ایجاب می کرد با همه این عوامل به شدت مبارزه کرد و جبهه را گرم نگه داشت که هم دشمن گیج شود و هم دستاورد آن چشمگیر باشد و اولین نقطه ای که برای ادامه این سیاست نظامی انتخاب گردید منطقه سخت و صعب العبور کردستان و آذربایجان غربی بود،مسلم انتخاب این نقطه با توجه به تبلیغات ضد انقلاب و موفقیت ایران در جنگ می توانست امید تازه ای باشد که ایران علاوه برآزادی سرزمین عراق و مناطق مهم از خاک آن کشور، دربی اعتباری گروهکهای اجیر شده صدام بسیار مؤثر و قدرت رزمی و کار آئی ارتش و سپاه را به نمایش بگذارد و مهم تر از هر چیز ،تنها رگ حیات اقتصاد عراق را از طریق ترکیه پاره و در مخاطره جدی قراربدهد که این تصمیم با قاطعیت دنبال گردید و مسئولین برای تامین امکانات لازم در مناطق صعب العبور و کوهستانی تلاشهائی انجام دادند تاهدف خود را دنبال نمایند درمنطقه حاجی عمران نیروهای ویژه صدام با برتری جغرافیائی برهمه ارتفاعات کاملا مسلط بودند اما کارها و طرح عملیات چنان دقیق و توام با معنویت واخلاص بود که دشمن با آنکه از جریان عملیات باخبرشده بود ولی در همان ساعات اولیه حمله از هر گونه مقابله ای عاجز ماند و ابتکار عمل در دست رزمندگان اسلام قرار گرفت.دراین اثناء عراق ناگهان از خواب بیدار شد که مسئله حاجی عمران و در بند برایش یک شکست بزرگ به شمار می رود که اگر جدی با آن برخورد نکند همه چیزش برباد میرود،لذا عراق تصمیم میگیرد که به هر قیمتی که هست منطقه را پس بگیرد که با تکیه بر نیروی هوائی و هلیکوپترها و نیروهای کماندوئی خود وبه کار بردن یک دنیا مهمات و پرواز ده ها فروند هواپیما و هلی برد کردن در منطقه یک عملیات جنون آمیز را انجام می دهد که پس از دادن تلفات سنگین و سقوط چند فروند هواپیما و هلیکوپتر موفق می شود در یک ارتفاق ۵۰در۵۰متری نیرویش را مقابل ماقرار دهد، و این درحالی است که همه  ارتفاعت مشرف در اختیار ما است. حزب بعث این حرکت کور را در بوق می کند و فرمانده سپاه از بالای ارتفاع پیام به صدام می دهد،از خبرنگاران دعوت میشود که به منطقه عزیمت کنند که در این رابطه جمعی از عکاسان و

گزارشگران وابسته و بی اطلاع از همه جا حرکت میکنند به منطقه والفجر ۲که آنها را در فاصله ده کیلومتری حاجی عمران سرگرم میکنند و درجواب سئوالات آنان که چرا ما را به پادگان حاجی عمران نمیبرید،میگویند چون منطقه زیر آتش است ،ممکن است ایجاد خطر کند!

آغاز عملیات والفجر ۳:

صدام سرش به این جبهه گرم شده بود که رزمندگان، جبهه دیگری را به نام والفجر۳ درشمال وجنوب مهران باز می کنندکه به خاطر اهمیت این مسئله ،توجه صدام به جنوب معطوف میشود ولی کار تعقیب و پاکسازی و تصرف در منطقه والفجر ۲همچنان ادامه پیدا می کند و رزمندگان اسلام طی یک عملیات متهورانه ،آن ارتفاع را هم از عراق باز پس می گیرند و صدام از دست ارتشیهای زبون خود سخت دلخور می شود و ضمن پذیرائی به وسیله جوخه ها ی اعدام از افسران و درجه داران و مردم آن منطقه تقریبا دو روزدر جمع فرماندهان ارتش و سپاه سکوت نسبی ارتش عراق در جبهه ها را دلیلی بریک تصمیم جدی برحرکتی نظامی از ناحیه عراق می دانستند که همین گونه بود.صدام درپی این نشست طولانی به این نتیجه می رسد که درمنطقه جنوب ،قدرت جابجائی و مانور خیلی زیاد است و نزیکی مهران هم به جبهه میتواند کمک بزرگی به تبلیغات او بنماید. او برای انحراف اذهان رزمندگان از این جبهه، ازناحیه شلمچه تک میزند و با به کارگیری نیروی بزرگی ،به یکی از خاکریزهای متروکۀ جبهه درناحیه شلمچه حمله می کند و این خاکریز بدون نفر را که از جبهه اصلی بیش از یک کیلومتر فاصله دارد،تصرف می نماید که دو ساعت بعد از آن رزمندگان مثل عقاب بر سرو کلۀ عراقیها ریخته و عده زیادی از آنان را کشته و زخمی و عده ای را اسیر مینمایند ولی اینجا هم تا اندازه ای انحرافی بود،اما مسئله بزرگی باقی است و آن جنوب و شمال جبهه مهران است.عراق چون به نیروی زرهی و تجهییزات آن زیاد تکیه دارد و از قدرت واستعداد جابجائی خوبی برخوردار است،تصمیم می گیرد نیروی مجهز و بزرگی را که حدود ۳لشکر زرهی است به منطقه اعزام نماید،صدام در جمع فرماندهان روی مسئله تبلیغات خارجی خیلی تکیه میکند و از آنها اکیدا میخواهد که با تمام توان بجنگند و پیشروی نمایند و غرور قدرت چنان آنها را گرفته بود که مسئله باز پس گیری مناطق را یک چیزی ساده تلقی می کردند. و قبل از این عملیات برای اینکه زمینه تبلیغات خوبی داشته باشد و بعد از آنهمه دروغها ،کسب اعتبار بنماید ،خبر باز پس گیری ارتفاع گردمند را بوسیله ایران رسما طی اطلاعیه نظامی پخش می کند وهمه چیز بر وفق مراد صدام پیش می رود.و لازم به تذکر است که در شمال مهران دو گردان از نیروهای دشمن در محاصره رزمندگان بود که نیروهای اسلام با بستن کلیه راهها ی ورودی وخروجی ارتفاعات کله قند سعی کردند برای تصرف آن تلفاتی نداشته باشند و کم کم با اتمام آذوقه و آب تسیلم بشوند که قهرا این نیرو در میان رزمندگان می توانست یک عامل بزرگ اطلاعاتی عراق باشد و نقاط ضعف و کیفیت و کمیت رزمندگان را از طریق بی سیم منتقل کند که همین عامل ،باعث شد به افراد محاصره شده وعده های ژنرالی و سرتیپی بدهندو از مجموع اطلاعات عراق با بکار گیری آن نیروی عظیم خود را فاتح میدانست.وزیر اطلاعات عراق که از هول حلیم به دیگ افتاده بود قبل از آنکه حرکت مهمی انجام گیرد از کلیه خبرنگاران و گزارشگران دعوت میکند که بیائید و از نزدیک پیروزی عراق را مشاهده کنید،رادیو و تلویزیون بغداد هم برنامه های عادی را قطع و پشت سرهم اطلاعیه نظامی و پیروزی میدهد و مرتب دادمی زندکه عراق به پیروزی رسید!مهران محاصره شد!دهها هزار ایرانی کشته شدند!دهها هزار درحلقه محاصره قرار گرفتند!وخلاصه یک سری هوچی گریها و تبلیغات کاذب.

البته طبق ظواهرامر صدام میبایست موفق باشدچون آنچه را زر و زور و اسلحه و نیرو داشت به کار گرفته بود وهنگامی که ما از نیرو و استعداد دشمن سئوال کردیم، فرماندهان ارتش وسپاه گفتند: همین قدر بس که تا آنجا که چشم کار می کرد تانک و توپ و خودرو دیده میشد.بعثی های کثیف از پشت سرنیروها را مجبور و تهدید به پیشروی می کردند،پروازهای هوایی وبمباران و آتش پرحجم توپخانه ها و خمپاره انداز های دشمن بیابان رامثل آتش سرخ کرده بود ولی رزمندگان عزیز با اتکال برخداوند بزرگ واستمداد از عنایات خاصه حضرت بقیه الله ـ روحی فداه ـ و تحت فرماندهی حضرت امام خمینی ،چنان استقامت می کردندکه زبان و قلم قاصراز بیان آنها است و گاهی در فاصله کمتر از ۲۰۰متر مستقیما با تانکهای دشمن روبرو می شدند و بالاتراز این گاهی پنج گلوله آرپی جی به تانک میزدند ولی تانکهای تی ۷۴همچنان به پیشروی ادامه میدادندتااینکه به خاکریز رزمندگان می رسید،آنوقت رزمندگان نارنجک رادربرجک تانک انداخته و نفرات آنرا نابود می کردند و عراق هر گردان یا تیپی را جلو می فرستاد، در عقب نشینی یا شکست یک تیپ یا گردان تازه نفس به میدان می آورد و گاهی حملات و پاتکها از ساعت ۳ بامداد تا ساعت ۷ شب به طور متوالی انجام می گرفت ولی فرزندان این امت حزب الله همچنان در سنگر مقاومت باقی بودند.دشمن از شمال مهران حمله می کرد و ناتوان میشد، از جنوب مهران پاتک میزد تا در شب قبل از تصرف ارتفاعت کله قندی فشار زیادی وارد می شودکه به هر قیمت که شده ولو برای چند دقیقه در مهران باید وارد شوید وچون تصمیم کور صدام این بود پای نابودی بسیاری از نیروهای خود ایستاده بودکه حرف محاصره مهران را برکرسی بنشاندکه دلیل این دیوانگی انهدام و وجود صدها لاشه تانک و خودرو سوخته در معرکه است که نهایتا بعد از سه روز تبلیغات و فشارهای زیاد،صدام دستور حمله را صادر می کند این دفعه حمله و جابجائی از ساعت ۱۲شب شروع میگردد و بین محاصره شوندگان و نیروهای عراق هماهنگی میشود ،دشمن از ناحیه جنوبی که به مهران نزدیکتراست حمله می کند ونقشه هم این است که بیایند و از خط پدافندی لشکر اسلام بگذرند و جاده مهران ـ دهلران را تصرف نمایند و از آنجا شهر مهران را بگیرند و حرکت خود را به طرف جبهه شمال هم برای تصرف مواضع و هم برای آزادی محاصره شوندگان ادامه دهند و نقشه این بود که هم زمان با این حرکت ، نیروهای محاصره شده عراقی به دو دسته تقسیم شوندکه یک گروه پانصد نفری از پشت جبهه به رزمندگان درخط مقدم شمالی حمله کنند و عراق هم از ناحیه روبرو و اینها در این وسط فرار کنند و گروه دیگر مواضع ارتفاعات را نگه داری نمایندکه کلیه آن پانصد نفر اول در مصاف با رزمندگان نابود می شوند.همانطور که گفته شد عملیات از ۱۲نیمۀ شب شروع گردید و تا ساعت ۷بعد از آنروز باشدت هر چه تمامتر ادامه داشت،رزمندگان دلاور اسلام با کمترین امکانات و مهمات مانندکوه درمقابل آنها ایستادند و به حدی از تانکها وخودروهای دشمن را نابود کردند که نزریک غروب به قرارگاه زنگ زدیم که وضع جبهه چگونه است؟یکی از برادران گفت :الان بیابان را گرد وغبار و دود بزرگی پوشانده است وما نمیدانیم در آنجا چه میگذرد وهمه جا سخن از پایمردی و استقامت واخلاص و دعا است،لحظه لحظه مسائل جنگ گزارش میگردید،برادران رزمنده از امام تقاضای دعا کردند،من بعد از گزارش والتماس دعای برادران به قرآن کریم تفال زدم که دلم را تشفی دهم که آیه مبارکه ذو القرنین و سخن او درارتباط با مردم آمدکه دنبال آن تقاضا کردن ذوالقرنین آهن ونیروی انسانی برای ایجاد سدی جلو یاجوج و ماجوج بودکه دقیقا جبهه ماهمین حالت را پیدا کرده بود و نیروهای عراق با تکیه بر سلاح میجنگیدند بانزدیکی غروب،ودعای خیر امام ،دشمن روی دشت باز زمین گیر شده و طبق ظواهر امر به نظر میرسد که رزمندگان بعداز خستگی مفرط شب آرامی را بگذارانند ولی آنها میدانستند که اگر کار ارتفاعات کله قندی تمام نشود فردا با آرایش جدید صدامیان روبرو هستند ، از اینرو طرح سریع حمله به کله قندی بررسی شد و بدون فوت وقت در آن شب به مرحله اجرا درآمد و با کمترین تلفات باور نکردنی،این نقطه مهم به تصرف نیروهای اسلام درآمد وعراق هم درغرب و هم در جنوب متحمل سخت ترین ضربه ها گردید  و متجاوز از ۱۰هزار نیروی خود را در یک جبهه از دست داد.

تاثیر پیروزی بر ضد انقلاب:

فردای آنروز اعلام عقب نشینی افتخار آمیز !نمود و به سوی اهداف از پیش تعیین شده فرار کرد و نه تنها دل و دماغ صدام و اربابانش سوخت ،بلکه سمپاتهای آنان مثل منافقین و سلطنت طلبها به عزا نشستند و برای ترمیم سرشکستگی ها و رسوائیها دست به یک سلسله تبلیغات وبه قول خودشان کارهای انقلابی!زدند،سلطنت طلبها اعلام راهپیمائی ملی کردند که شاید  بعضی از خوانندگان به متن اعلامیه و سفارشات آنان دست یافته باشند که به گوشه ای از سفارشات آنان اشاره میکنیم.شرایط راهپیمائی بدین شرح بودکه راهپیمائی به صورت جمعی نباشد،افراد باهم تماس نگیرند،اگر ماشین دارند درمیان ماشین راهپیمائی کنند،از روشن کردن چراغ ماشین و هرگونه سوژه دست ملت حزب الله دادن خودداری شود،و اگر احساس خطر کردند لازم نیست که در خیابان بیایند بلکه در محله گردش کنند.البته اینجا دیگر آقایان خجالت کشیده اند که بفرمایند هواداران اگر از بیرون رفتن هم ترس دارند بهتر است در منزل خود دور حوض یا منقل و افور بگردند وراهپیمائی کنند که با پخش این اعلامیه مسعود رجوی میبیند ای داد و بی داد که از قافله عقب ماند وهر چه زودتر باید اظهار وجودی بکند و در حالیکه رفقای او درزندان از منافقین بریده اند و اظهار ندامت میکنند ،او از مسئله اعدامها و حقوق بشر در ایران و فرستادن نیروها به جبهه ها ی جنگ به این طرف و آن طرف نامه پراکنی می کند و عراق هم که ازهمه جا دربه در گردیده است چاره ای جز بمباران مردم بی دفاع شهرها و پرتاب موشک نمی بینند با اینکه به خوبی میداندکه با این اعمال و شیوه ها دراراده ملت ایران هیچ خللی وارد نخواهد آمدو سرنوشت جنگ را رزمندگان درمیدان نبرد رقم خواهندزد که انشاءالله زمان زیادی به اجرای آن باقی نیست.نتیجه ای که از بحث گرفته می شود این است که رزمندگان ما پابه پای حمایت جهانخواران از صدام هرروز فتح جدید و افتخاردیگری نصیب مردم میکنند و داغ ننگ و ذلت بیشتری بر جبین صدامیان و حامیان او مینهند. ان تنصرو الله ینصرکم و یثبت اقدامکم.

 

27آذر/95

حج،پایگاه انقلاب جهانی اسلام

بدون شک،حج یکی از مهمترین وجامعترین عبادات در اسلام است که اگر به طور کامل وهمه جانبه مورد عمل قرار گیرد بزرگترین نقش را در سرنوشت مسلمانان ورفع مشکلات وپیشرفت وتکامل وتوسعه جامعه اسلامی در ابعادمعنوی ،سیاسی و اجتماعی دارا میباشد.در طول زمان دستهای پلیدورژیمهای مسلمان نما وجریان های منحرف در بی خاصیت کردن حج وبرگزاری آن به صورت خشک وبی محتوا تلاش بسیار کرده اند ولی با طلوع انقلاب اسلامی و پیروزی آن در جمهوری اسلامی ایران وبیداری ملتهای مسلمان وشرکت امت مسلمان ایران در این کنگره عظیم،درسالهای اخیر ،تحولی بزرگ وچشمگیر در جهت تحقق واقعی حج بوجود آمد وحوادثی که سالهای اخیر در طی ایام حج اتفاق افتادوکارشکنی های فراوان رژیم سعودی درسفر حجاج ایرانی درسال جاری و واردشدن ۱۵۰۰۰مامور امنیتی مصر به عربستان و…نشانه هایی از این تحول وهراس روزافزون استکبارجهانی از تحقق واقعی این عبادت بزرگ الهی میباشد .در این فراز حساس وسرنوشت ساز  از تاریخ اسلام وانقلاب اسلامی و جنگ همه جانبه کفر جهانی در ابعاد نظامی ،سیاسی ،تبلیغاتی ،اقتصادی و…علیه انقلاب وجمهوری اسلامی و زمینه بسیار مساعد و امید بخشی که در سرتاسر کشورهای اسلامی برای رشد و توسعه انقلاب اسلامی فراهم شده است،جمهوری اسلامی ایران بزرگترین رسالت را در شرکت گسترده در این مجمع بزرگ واستفاده ازآن در سرعت بخشیدن به انقلاب جهانی اسلام  وپیروزی آن درسراسرگیتی بر عهده دارد.دراین اجتماع بزرگ الهی که صدها هزارمسلمان متعهدو انقلابی از جمهوری  اسلامی ایران وتماس هماهنگ وبرنامه ریزی شده باهمه آنها وانتقال تجربیات موفقیت آمیز  انقلاب اسلامی به دیگر مسلمانان وارائه الگوهای علمی وعملی وبرگزاری پرشکوه مراسم وراهپیمائی ها چنان نقشی در صدور انقلاب خواهند داشت که هرگز با هیچ برنامه و از هیچ کانال دیگر نمیتوان به آن دست یافت.درچنین شرایطی ،حجاج ایرانی به عنوان سفیران اسلام وانقلاب اسلامی باید هرکدام بااعمال ورفتار واخلاق خود الگوی کامل ونموداری عینی از تجسم اسلام و انقلاب اسلامی باشند.بدیهی  است  آمادگی کامل حجاج برای شرکت گسترده وعمیقی است که انجام آن درچندروز نزدیک به سفر حج ،امکان پذیر نمی باشد.وبه همین جهت«پاسدار اسلام»با پیشنهاد شورای عالی حج و همکاری دفتر تبلیغات حج ،گام اول را در ارائه آموزش های لازم مربوط به حج -به صورت تدریجی ومستمر-برداشت وبخشی از مجله را از دو ماه قبل به این امر مهم اختصاص داد،امید که امت پاسدار اسلام به ویژه حجاج محترم باارائه پیشنهادات وهمفکری وهمکاری با پاسدار اسلام نقش خود را در تداوم این مسئله مهم ایفا نمایند،باشدتا در پرتو برگزاری صحیح حج وبا اعلان تبری همه جانبه از مشرکین ومبارزه فراگیر با استکبار جهانی،راه را برای حکومت جهانی  اسلام بدست حضرت مهدی(عج)از آن مکان مقدس هموار کنیم . والسلام –رحیمیان.

 

27آذر/95

حجّ در سخنان معصومین(ع)

کلامکم نور وأمرکم رشد

۱-رسول اکرم «ص»:”الحجّه ثوابها الجنته والعمره کفاره لکل ذنب” (فروع کافی ج۱ص۲۳۵)ثواب حج بهشت است وعمره،کفاره هر گناه است.۲- رسول اکرم «ص»:”یاتی علی الناس زمان یکون فیه حج الملوک نزهه و حج الاغنیاء تجاره وحج المساکین مسأله”. (تهذیب ج۱ص ۵۷۹)زمانی بر مردم خواهد آمد که حج پادشاهان برای گردش وحج ثروتمندان برای تجارت وحج مستمندان برای گدائی است.۳_امیرالمؤمنین«ع»: “لاتترکوا حج بیت ربکم فتهلکوا”. (محاسن برقی ص۸۸)حج خانه خدایتان را ترک نکنید که هلاک می شوید(سقوط میکنید) ۴_امام صادق«ع» “…وهذا بیت استعبدالله به خلقه لیختبر طاعتهم فی اتیانه ،فحثّهم علی تعظیمه وزیارته وجعله محل انبیائه وقبله للمصلمین له ،فهو شعبه من رضوانه،وطریق یؤدّی الی غفرانه” (فروع کافی ج۱ص۲۱۹-من لا یحضره الفقیه ج۲ص۱۶۲)امام صادق علیه السلام با اشاره به کعبه معظمه فرمودند :این خانه ای است که خداوند،مردم را وسیلۀ آن به پرستش دعوت کرده است تا اطاعت آنان را در آمدن نزد آن بیازماید وآنها را ترغیب فرمود برزیارت وتعظیم این خانه وآن را محل پیامبران و قبله گاه نمازگزاران قرار داد.این خانه شاخه ای از رضوان الهی و راهی است به سوی آمرزش ورحمت حق. ۵- امیرالمؤمنین«ع»: “ان رسول الله «ص» لما حجّ حجه الوداع وقف بعرفه واقبل علی الناس بوجهه وقال:مرحبا بوفدالله (ثلاث مرات)الذین ان سألوا أعطوا وتخلف نفقاتهم ویجعل لهم فی الآخره بکل درهم الف من الحسنات.ثم قال:ایها الناس الا ابشرکم؟قالوا:بلی یا رسول الله !قال :انه اذا کانت هذه العشیه ،باهی الله بأهل هذا الموقف الملائکه فیقول: یا ملائکتی !انظروا الی عبادی وامئی أتونی من أطراف الأرض شعثـا غبرا،هل تعلمون ما یسألون ؟فیقولون : وما یسألون؟فیقولون :ربنا یسألونک المغفره فیقول  اشهدکم انّی قدغفرت لهم فانصرفوا من موقفهم مغفورأ لهم ما سلف”. (بحارالانوارج۹۹ص۴۹) حضرت امیرالمؤمنین«ع» نقل میکند که حضرت رسول اکرم«ص» هنگامی که در حجه الوداع (آخرین حج پیامبر )بود،به سوی مردم شتافت وسه بار گفت:خوش آمدید! ای مهمانان خدا ای کسانی که هرچه بخواهید به شما داده میشود و در آخرت به جای هر درهم (که در اینجا مصرف کرده اید)هزار حسنه برای شما خواهد بود.سپس فرمود ای مردم آیا میخواهید شما را بشارت دهم؟گفتند :آری!ای پیامبر خدا.فرمود همین امشب که فرا رسید .خداوند با اهل این موقف (این مردمی که در اینجا جمع شده اند)بر فرشتگان مباهات میکند،میفرماید:ملائکه من!بنگرید بندگان وکنیزان مرا ببینید،از گوشه وکنار زمین با موهای ژولیده وآشفته وبا چهره های خاک گرفته به سوی من آمده اند ،آیا میدانید چه درخواستی دارند؟ملائکه میگویند:چه می پرسند؟خدایا از تو آمرزش میخواهند.خداوند میفرماید:شما را گواه میگیرم به اینکه من آنها را بخشیدم ومورد عفو قرار دادم ،آنان از این موقف گذشتند  در حالی که گناهان گذشته شان بخشیده شد. ۶- امام صادق«ع» :” الحج حجان :حج لله وحج للناس،فمن حج لله کان ثوابه علی الله الجنه ومن حج للناس کان ثوابه علی الناس یوم القیامه” (ثواب الاعمال ص۲۶) حج بر دو گونه است:حجی است برای خدا وحجی است برای مردم.پس اگر کسی حجی را برای خدا انجام دهد،خدا ثواب او را بهشت خواهد داد وکسی که حج را برای مردم انجام دهد ثواب او روز قیامت بر مردم است.

27آذر/95

دانستنیهای قرآن

مستکبران

۱-ابلیس نخستین مستکبر:

“…y‰yf|¡sù èps3Í´¯»n=yJø۹$# öNßg=à۲ tbqãèuHødr& *HwÎ) }§ŠÎ=ö/Î) uŽy9õ۳tFó™$# tb%x.ur z`ÏB tûï͍Ïÿ»s3ø۹$# * tA$s% ß§ŠÎ=ö/Î*¯»tƒ $tB y7yèuZtB br& y‰àfó¡n@ $yJÏ۹ àMø)n=yz £“y‰u‹Î/ ( |N÷Žy9õ۳tGó™r& ÷Pr& |MZä. z`ÏB tû,Î!$yèø۹$# * tA$s% O$tRr& ׎öyz çm÷ZÏiB ( ÓÍ_tFø)n=yz `ÏB 9‘$¯R ¼çmtGø)n=yzur `ÏB &ûüÏÛ * tA$s% ólã÷z$$sù $pk÷]ÏB y7¯RÎ*sù ×LìÅ_u‘ * ¨bÎ)ur y7ø‹n=tã ûÓÉLuZ÷ès9 4’n<Î) ÏQöqtƒ ÈûïÏd‰۹$# ”

(سوره ص، آیه ۷۲،۷۸)

 

…پس تمام فرشتگان (بامر خدا،برای حضرت آدم)سجده کردند، مگر ابلیس که تکبر ورزید واز کافران شد.خدا فرمود :ای ابلیس ،چه تورا منع کرد که برای آن موجودی که با دستهای (قدرت) خودم آفریده بودم سجده کنی؟ آیا تکبر ورزیدی یا از بلندمرتبگان بودی؟شیطان پاسخ داد: من از او بهترم ! مرا از آتش آفریدی واورا از خاک! خداوند فرمود:از این جایگاه بیرون رو که تو رانده شده (درگاه مائی ) وبرتو لعنت باد تا روز قیامت.

۲-عذابی ذلت بار در انتظار مستکبرین:

“tPöqtƒur ÞÚt÷èムtûïÏ%©!$# (#rãxÿx. ’n?tã ͑$¨Z9$# ÷Läêö۷ydøŒr& óOä۳ÏG»t6Íh‹sÛ ’Îû â/ä۳Ï?$uŠym $u‹÷R‘‰۹$# Läê÷ètFôJtFó™$#ur $pkÍ۵ tPöqu‹ø۹$$sù tb÷rt“øgéB z>#x‹tã Èbqßgø۹$# $yJÎ/ ÷LäêZä. tbrçŽÉ۹õ۳tGó¡n@ ’Îû ÇÚö‘F{$# ΎötóÎ/ Èd,ptø:$# $oÿÏ۳ur óOçFZä. tbqà)Ý¡øÿs? ”

(احقاف- آیه ۲۰)

وروزی که کافران بر آتش عرضه می شوند، (بآنها گفته می شود ) خوشیها ولذات خود را در زندگی دنیا از بین بردید (وبا شهوترانی گذراندید ) وبه آن لذتها برخوردار بودید ، و امروز به عذاب ذلت وخواری مجازات می شوید زیرا در زمین بدون حق استکبار ورزیدید وهمچنین فسق وتباهی را پیشه خود ساختید.

۳-درهای آسمان به روی مستکبران بسته است:

“¨bÎ) šúïɋ©۹$# (#qç/¤‹x. $uZÏG»tƒ$t«Î/ (#rçŽy9õ۳tFó™$#ur $pk÷]t㠟w ßx­Gxÿè? öNçlm; Ü>ºuqö/r& Ïä!$uK¡¡۹$# Ÿwur tbqè=äzô‰tƒ sp¨Yyfø۹$# ۴Ó®Lym ykÎ=tƒ ã@yJpgø:$# ’Îû ÉdOy™ ÅÞ$u‹Ïƒø:$# … ”

(سوره اعراف، آیه ۴۰)

آنانکه آیات خدا را تکذیب کردند واز آن سرپیچی نمودند ،درهای آسمان به روی آنها باز نشود وداخل بهشت نگردند همچنانکه شتر در سوراخ سوزن خیاطی در نیاید.

۴-مستکبران به پیامبران ایمان نیاوردند:

“tA$s% šúïÏ%©!$# (#ÿrçŽy9ò۶tFó™$# $¯RÎ) ü“Ï%©!$$Î/ NçGZtB#uä ¾ÏmÎ/ šcrãÏÿ»x. ”

(سوره اعراف، آیه ۷۶)

مستکبران (به ایمان آورندگان)گفتند:ما به  آنچه شما ایمان آوردید کافریم!

۵-مستکبران بهانه های بیهوده میگیرند:

” tA$s%ur tûïÏ%©!$# Ÿw šcqã_ötƒ $tRuä!$s)Ï۹ Iwöqs9 tA̓Ré& $uZøŠn=tã èps3Í´¯»n=yJø۹$# ÷rr& 3“ttR $oY­/u‘ ۳ ωs)s9 (#rçŽy9õ۳tGó™$# þ’Îû öNÎgÅ¡àÿRr& öqtGtãur #vqçGãã #ZŽÎ۷x. ”

(سوره فرقان، آیه ۲۱)

 

وآنانکه دیدار مارا باور نداشتند گفتند:چه میشود اگر فرشتگان برما نازل میشدند یا پروردگارمان را میدیدیم .آنان در نفس خود تکبر ورزیدند وبه سرکشی شدید شتافتند.

۶-وجود مستکبران تو را (ای پیامبر ) نگران نسازد:

“… ÈbÎ*sù (#rçŽy9ò۶tFó™$# tûïÏ%©!$$sù y‰YÏã y7În/u‘ tbqßsÎm7|¡ç„ ¼çms9 È@øŠ©۹$$Î/ ͑$pk¨]۹$#ur öNèdur Ÿw tbqßJt«ó¡o„ ”

(سوره فصلت، آیه ۳۸)

اگر کافران از بندگی خدا تکبر ورزیدند (تورا نگران نسازد)آنانکه نزد پروردگارت میباشند(فرشتگان)هرشب وروز خدا را تسبح میگویند وهیچ خسته وملمول نمیشوند

۷-منافقان مستکبرند:

#sŒÎ)ur” Ÿ@‹Ï% öNçlm; (#öqs9$yès? öÏÿøótGó¡o„ öNä۳s9 ãAqߙu‘ «!$# (#÷r§qs9 ÷Làiy™râä①öNßgtG÷ƒr&u‘ur tbr‘‰ÝÁtƒ Nèdur tbrçŽÉ۹õ۳tGó¡•B *   íä!#uqy™ óOÎgøŠn=tæ |NöxÿøótGó™r& óOßgs9 ÷Pr& öNs9 öÏÿøótGó¡n@ öNçlm; `s9 tÏÿøótƒ ª!$# öNçlm; 4 ¨bÎ) ©!$# Ÿw “ωöku‰ tPöqs)ø۹$# š”úüÉ)Å¡»xÿø۹$#

(سوره منافقون، آیه ۵و۶)

 

واگر به آنها (منافقین)گفته شود بیائید ،تا پیامبربرای شما طلب آمرزش از خدا کند، سر بپیچند وآنها راببینی که چگونه مستکبرانه روی برگردانند. ای پیامبر :چه برای آنان استغفار کنی و چه نکنی ،خدا  هرگز آنها را نمیبخشد،همانا خداوند فاسقان را هدایت نمیکند.

 

27آذر/95

بهداشت در کنگرۀ اسلامی حجٌ

دفتر امور پزشکی حج وزارت بهداری .

میدانیم که فریضه الهی حج در هر سال یکبار در اوقات معین و در مکان معین با شرایط خاص برگزار میگردد.این کنگره عظیم اسلامی ویژگیهای خاص خود دارد که با هیچ یک از برنامه ها و مراسم مذهبی دیکر قابل مقایسه نیست.عظمت و گسترش جمعیت اتحاد و هم بستگی افراد و آحاد مسلمانان برداشته شدن هرگونه ظواهر مادی و تشریفات ،یکسان شدن و در یک خط قرار گرفتن کلیه افراد اعم از سفیدوسیاه ، فقیر و غنی،عالم و عامی ،دارای مقام و منصب با اشخاص عادی به طوری که همه و همه در یک صف واحد در پیشگاه خداوند قادر متعال سر بر خاک نهاده و خدای جهان را سپاس می گویند،همه باخلوص نیت به گرد حرم باریتعالی طواف می کنند،همه به یادهمسرو فرزند ابراهیم خلیل در بین کوه صفا و مروه هفت مرتبه سعی می کنند،در صحرای عرفات مشعرو منی وظایف الهی و اسلامی خویش را انجام می دهندو از کل این برنامه ها و با وجود مشقات عدیده فقط و فقط لطف ذات اقدس کبریائی را می جویند و رضایت دوست را می طلبند.درست است که همه افراد و آحاد مسلمانان شرکت کننده در اولین کنگرۀعظیم ،فارغ از کل جهان در فکر انجام هر چه بهتر و دقیقتر وظایف و برنامه های این مراسم هستند ولی افرادی هم وجود دارند که علاوه بر اینکه در انجام فرایض با دیگر مسلمانان شریک و سهیم می باشند، یک وظیفه خطیر دیگری نیز دارند و آن حفظ سلامت و بهداشت حجاج محترم می باشند،بطوری که  در این مدت حتی المقدور از بروز مشکلات بهداشتی و درمانی جلوگیری نموده و با فعالیت شبانه روزی و ایثاگری خود سلامت افراد را با عنایت خداوند منان حفظ نمایند و بدینوسیله هموطنان خود را در هر چه بهتر برگزار کردن مراسم حج یاری نمایند.با توجه به تعداد کثیر زائرین محترم بیت الله الحرام وعدم امکانات کافی از نظر کلیه مسائل و نیازهای موجود و همچنین تعداد پرسنل محدود و هیئت پزشکی حج،می توان گفت در این مدت زمان کوتاه بخصوص از نظر وجود برنامه های متعدد و نقل وانتقال زائرین از مدینه منوره به مکه معظمه  و بالعکس و همچنین مراسم عرفات و منی و غیره سرویس خدمات پزشکی و بهداشتی چقدر با مشکلات  و مسائلی مواجه خواهد بود،ناگفته نماند که هرسال با استفاده از تجارب سالهای گذشته و بابهره گیری از اطلاعات و آمارو ارقام ،سعی بر این بوده و هست که هرچه بیشتر و بهتر برنامه ها بمورد اجراءگذارده شده و از حجم نارسائیها و مشکلات قبلی کاسته گردد. دفتر امور پزشکی حج در سال جاری با تشکیل جلسات عدیده وبا حضور افراد مطلع وآگاه وبینا در مسائل پزشکی وبهداشتی وبا بهره گیری از آمار وتجارب گذشته برنامه هائی تدوین نموده که با مقایسه باسالهای قبل از امتیاز وویژگی های خاص برخوردار می باشد. همانطور که گفته شد مدت زمان کوتاه انجام مراسم حج بهمراه  فشردگی برنامه ها ومسائل دیگر حجم فعالیتهای درمانی بهداشتی را دو چندان نموده وپرسنل را وادار میکند که هرچه در توان دارند جهت رفع نیازهای درمانی وبهداشتی زائرین محترم کوشش نمایند. یکی از این برنامه ها، برنامه های بهداشتی است. فعالیت پرسنل بهداشتی در این زمینه به دو صورت انجام می گیرد: ۱_فعالیتهای بهداشت محیط. همه ساله زائرین بیت الله الحرام بصورت کاروانی عازم عربستان می گردند و هرکاروان شامل مدیر وتعدادی خدمه کاروان می باشد کلیه کاروانها ودر تمام مراحل اعم از مدت زمان استقرار در شهرهای مدینه ومکه یا در زمان انجام مراسم در عرفات ومنی تحت پوشش فعالیتهای بهداشتی کادر بهداشت محیط قرار دارند. بدین ترتیب که پرسنل بهداشت در محیط مستقر در درمانگاهها که شامل کارشناس وتکنسین فنی می باشد روزانه بین ۲۰تا ۲۵کاروان را مورد بازدید قرار می دهند.در این بازدید دستورات بهداشتی همراه با صورت نواقص بهداشتی موجود کتبا به مدیر کاروان اعلام می گردد ومدیر کاروان موظف است سریعا نسبت به رفع نواقص اعلام شده وانجام دستورات بهداشتی اقدام نماید. هرکاروان در هر شهر مورد بازدیدهای مکرر گروه بهداشتی بوسیله مدیر وخدمه کاروان کنترل می شود از طرفی چون در شهرهای مکه ومدینه جهت انجام امور درمان زائرین علاوه بر بیمارستانهای هیئت پزشکی تعدادی درمانگاه نیز در نقاط مختلف شهر و با توجه به گسترش کاروانها وجود دارد پرسنل بهداشتی مستقر در این درمانگاهها ضمن بازدید بهداشتی کاروان زائرین محترم را نیز راهنمائی می نمایند که در صورت نیاز به  خدمات درمانی به نزدیکترین درمانگاه  که در محل وجود دارد مراجعه نموده واز خدمات پزشکی بهره مند شوند. پرسنل بهداشتی در ضمن دارای وسائل ولوازم کار از قبیل کلرسنج وآزمایش میزان کلر آب مصرفی وآشامیدنی کاروانها وهمچنین مواد ضدعفونی کننده از قبیل دتول لیزول وغیره می باشد. برنامه های سمپاشی به کمک سموم موجود نیز از دیگر وظائف محوله کادر بهداشتی است. کلیۀ کاروانها بایستی بطور مرتب وروزانه نسبت به شستشو وضدعفونی توالتها ،کف آشپزخانه وغیره اقدام نمایند همچنین رعایت نظافت در رابطه با بهداشت فردی ومحیط سکونت زائرین نیز بعهده مدیر کاروانها وکلیه زائرین است که با توجه به لزوم حفظ سلامت وبهداشت محیط کاروان بایستی دقیقا تذکرات ماموران بهداشتی را اجراء نموده وتوصیه های بهداشتی آنها را نصب العین خود قرار دهند. وظیفۀ دیگر پرسنل بهداشتی انجام آموزش اصول بهداشت به زائرین محترم در طی جلسات مختلف است. همکاری وارشاد روحانی کاروان در هر چه بهتر برگزار شدن  این برنامه ضرورت دارد. ۲_فعالیتهای پیشگیری. با توجه به اهمیت بهداشت  وپیشگیری از بیماریهای واگیر در جهان امروز شک نیست با در نظرگرفتن شرائط سخت اقلیمی در منطقه عربستان وعدم وجود امکانات لازم بخصوص در طول برگزاری فریضه مقدس حج بهنگام تجمع میلیونها انسان که از اقصی نقاط جهان  از کشورهای مختلف اسلامی  با بینشها وآگاهیهای متفاوت از مسائل اجتماعی بخصوص جنبه های بهداشتی باعنایت باینکه بعلت به استضعاف کشیدن آنان توسط ابرقدرتها اکثرا وارث انواع بیماریهای واگیر می باشند در بزرگترین پایگاه اسلام گرد آمده واز طرفی با در نظرگرفتن مشکلات فراوانی که در راه تامین امکانات لازم جهت ارائه درمان صحیح وبموقع که برای این عاشقان الله وجود دارد، تدابیر وبرنامه ریزی های صحیح ووسیعی  رابرای ارائۀ خدمات بهداشتی ایجاب می نماید که خوشبختانه در چندسال اخیر بخصوص در سال گذشته قدمهای بزرگی در این راه برداشته شده که البته کافی بنظر نمی رسد از جمله تغییرات اساسی در برنامۀ غذائی حجاج وتامین مواد اساسی وضروری اولیه با کمیت وکیفیتی در حدی بالا از طرف سازمان حج وزیارت که نقش ارزنده ای در تامین سلامت حجاج داشته است ونیز تیم بهداشتی هیئت مذکور تلاش پیگیرو خستگی ناپذیر را تا سرحد امکان در جهت ارائه خدمات بهداشتی به زائران عزیز کشور اسلامی مان آغاز کرده که اهم فعالیتهای انجام شده بوسیله تیم مذکور با همه موانع ومشکلاتی که وجود داشت در جدول زیر نشان داده شده و حاصل این تلاش و کوشش نداشتن  مشکلی بنام بیماریهای واگیر ومسمومیت غذائی در بین هشتادو پنج هزار زائر را شاهد بوده ایم که خود موفقیتی است بزرگ .امید است در پیشگاه خدای مبارک وتعالی مورد قبول واقع گردیده وانگیزه ای باشد تا در سال جاری شاهد تلاش بیشتر وخدمتی بهتر وارزنده تر از گذشته باشیم بخصوص در زمینه اجرای برنامه های آموزش  بهداشت به زائرین عزیز ، بهسازی محیط کاروانها واقدامات لازم جهت پیشگیری از بیماریهای واگیر و بهداشت مواد غذائی حجاج ،بدیهی است همکاری روحانیون محترم وبرادران ناظر ومدیران متعهد کاروانها  در انجام این وظیفه الهی یار ومددکارمان باشد. امید است که زائرین محترم با رعایت دستورات بهداشتی بخصوص با توجه به اهمیتی که دین مبین اسلام به مسائل بهداشتی داده است سلامت خویشتن را حفظ نمایند چنانکه پیامبر گرامی اسلام می فرماید: النظافه من الایمان یعنی (نظافت از ایمان است) همچنین با اولویت پیشگیری وبهداشت و درمان می فرماید: “الوقایه خیر من العلاج” یعنی (پیشگیری به از درمان است). در رابطه با نکات بهداشتی در مصرف اغذیه نیز در قرآن کریم می خوانیم : “فلینظر الانسان الی طعامه” (بدرستی که لازم است انسان به غذای خود بنگرد. وبادیده بصیرت در آن تحقیق نماید. دقت درباره مطالب فوق میزان اهمیت حفظ بهداشت را در تامین سلامت انسان بخصوص از نظر اسلام روشن می سازد. ۳_توصیه های بهداشتی به زائرین محترم . نظر به اینکه پیشگیری از بیماریهای روده ای مانند وبا، حصبه ونیز مسمومیتهای غذائی در ایجاد سلامت حجاج نقش ارزنده ای دارد، لذا بطورخلاصه نکات لازم که رل مهمی در جلوگیری از ابتلاء وشیوع بیماری فوق الذکر بازی می کندیاددآوری می گردد: ۱_استفاده از آب سالم بهداشتی. ۲_خودداری از  خوردن سبزی خام مگر پس از شستشو با محلولهای ضدعفونی کننده. ۳_خودداری از مصرف میوه ها مگر پس از شستشو با محلولهای ضد عفونی کننده. ۴_دستهای خود را روزی چندبار با آب وصابون بشوئید بخصوص پس از رفتن به توالت. ۵_ناخنهای خود را کوتاه نگه داریدزیرا اگر ناخن بلند باشد ممکن است پس از توالت وانجام طهارت مقداری مدفوع زیر ناخن ها باقی بماند و باعث بروز بیماری بشود. ۶_بهتر است قبل از عزیمت سرخود رااصلاح وحتی المقدور کوتاه نگه دارید. ۷_پوشیدن البسه نظیف ومرتب معرف شخصیت شما خواهد بود. ۸_از انداختن آب دهان وبینی در معابر عمومی خودداری فرمائید. ۹_آشغال وزباله را در اطراف محل سکونت خود پراکنده ننموده آنرا در داخل آشغالدانی وکیسه های زباله بریزید.۱۰_ از غذاهای مانده ومشکوک به فساد هیچوقت استفاده نفرمائید. ۱۱_حتی الامکان از غذاهای خارج از کاروان استفاده ننمائید چون بهیچ وجه قابل اطمینان نمی باشد. ۱۲_اگر از قوطیهای آب میوه استفاده نمودید اولا درب قوطی را با یک دستمال پارچه ای تمیز پاک نموده پس از مصرف قوطی خالی را داخل زباله دان بیاندازید، زیرا پراکنده شدن این قوطی های خالی ممکن است در ازدحام جمعیت حوادثی را بوجود آورد. ۱۳_ بعلت عرق کردن دستها وصورت بهتر است از دست دادن وبوسیدن دوستان خودداری شود. ۱۴_همیشه چندعدد دستمال نازک همراه داشته باشید تا هنگام عبور از خیابانها ومواجه شدن باگردو غبار بتوانید جلوی دهان وبینی خود را بپوشانید. ۱۵_از پرخوری احتراز نمائید زیرا اگر تغییر محیط زیست با پرخوری توام باشد از نظر گوارشی مشکلاتی رابوجود خواهد آورد. ۱۶_از مصرف داروهای بی مورد بدون نظر پزشک خودداری نمائید. ۱۷_به محض احساس کسالت فورا به درمانگاههای هیئت پزشکی حج مراجعه نمائید.۱۸_ دستورات بهداشتی را که از طرف  اکیپهای هیئت پزشکی حج بشما داده می شود خصوصا در مورد قرصها وکپسولهای پیشگیری دقیقا اجراء نمائید. زیرا صددر صد به نفع شما خواهد بود.۱۹_ اگر طرز استفاده از توالت فرنگی را نمی دانید از مدیر گروه نحوۀ استفاده از آنها را بپرسید. ۲۰_از خرید البسه کهنه بعلت آلوده بودن اکیدا خودداری نمائید. ۲۱_ وسائل خواب خود را همیشه تمیز نگهدارید واز مدیر گروه بخواهید که هفته ای چندبار ملحفه ها راتعویض نماید. ۲۲_در مورد رعایت کلیه موازین بهداشتی با خدمه کاروان ومدیران گروهها همکاری نمائید. دستورات بهداشتی در مورد منی وعرفات:۲۳_ برای تراشیدن موی سر در منی از وسائل تمیز بهداشتی شخصی استفاده نمائید واجازه ندهید سلمانیهای دوره گرد با آن وسائل کثیف وآلوده سر شما را بتراشند. ۲۴_پس از تراشیدن موی سر موها رابه اطراف پراکننده ننمائید وحتما آنها رادر یک کیسه زباله بریزید. ۲۵_از حرکت زیاد در آفتاب خصوصا پس از تراشیدن موی سر در منی خودداری بعمل آورید زیرا پوست سر شما دچار سوختگی و خودتان گرمازده خواهید شد. ۲۶_حتی الامکان سعی شود که مراسم رمی جمرات در مواقعی که نسبتا خلوت وهوا خنک می باشد با راهنمائی مدیران کاروان انجام گیرد. ۲۷_از آوردن گوشت قربانی بداخل چادرها خودداری بعمل آورید. شهر مکه مکرمه :کاروانهای بازدید شده ۱۹۲۲ ،تست کلر  باقیمانده آب ۱۶۱۵،ضدعفونی منابع آب بمتر مکعب ۳۳۲۰،مواد معدومی مواد غذائی مشکوک ۹۹۰، گندزدائی محیط بمتر مکعب ۴۰۵۰، توزیع لیتر ۵۵، مواد گندزدائی  کیلوگرم ۸۰ .شهر مدینه منوره: کاروانهای بازدید شده ۲۵۵۱، تست کلر  باقیمانده آب ۱۳۳۷، ضدعفونی منابع آب بمتر مکعب۱۲۱۹، مواد معدومی مواد غذائی مشکوک۲۴۵، گندزدائی محیط بمتر مکعب ۱۹۷۴۶ ، توزیع لیتر۱۳۰، مواد گندزدائی  کیلوگرم ۱۴۲٫ نیابت برای نماز طواف صحیح نیست.باید هرکس بهر نحو می تواند نماز بخواند ومجزی است.امام خمینی.

27آذر/95

پاسداران بزرگ اسلام

سید محمد جواد مُهری

وحید بهبهانی

آنجه تاکنون مکتب تشیع را از گزند فتنه ها و پیشامدها ی خطرناک دورانهای گوناگون حفظ کرده و آنچه تا امروزاین کشتی نجات رااز تلاطم دریاهای فساد و ستم مصون نگه داشته،وجودفقهای دانشمند این مکتب است .فقها بودندکه درطول تاریخ پر فراز و نشیب تشیع ،آن رادست نخورده و سالم نگهداشتند و از سیل بدعتها ،انحرافها ،خودخواهیها ، کژیها ، ستمها و ستمگرها و خلاصه آنچه به نحوی می خواست درآن رخنه کند یا آن را آلوده سازد یا آثار آن را از بین ببرد ،نگهبانی کردند. آری !تاریخ ما و مکتب ما و بقای ارزشهای معنوی ما به این فقیهان بستگی داشته و دارد .اینان بودند که با سلاح دانش و دین ،با کمال قدرت دربرابر آن همه خطوط فکری و اندیشه های باطل بدخواهان ایستادند ومقاومت کردند و بساعمر خویش را در این راه فدا کردند و تا آنجا که در توانشان بود، نگذاشتند انحرافها از سوئی و بی عدالتیهاو زورگوئیها از سوئی دیگر ،مکتب رااز راه پیامبر اکرم(ص) و امامان معصوم به در برد با خدشه ای درآن وارد سازد.تاریخ آن رویدادها را و آن مقاومتها را نگاشته و ستوده است،که خود بحثی مفصل و درخور گوش دادن دارد. مادر این سری مقالات که به نام پاسداران بزرگ اسلام مزین شده،بنابراین داریم که نظری گذرا بربرخی از آن شخصیتهای والا و بزرگ بنمائیم و آنان را از دیدگاه زندگی ساده و معمولی خویش بشناسیم  ،زیرا غور درمقام علمی آنان نه در توان مااست و نه این چند صفحه ، گنجایش آن را دارد . و از آنجا که نام بسیاری از آن نگهبانان عظیم الشان برده نشده ،در این مقدمه کوتاه، فهرست وار فقه و فقاهت رااز نظر تاریخی تنها با ذکر نام آن بزرگان ،سیر می کنیم:

سیر فقه و فقاهت

۱ ـ شیخ صدوق ، علی بن بابویه قمی ،متوفای سال ۳۲۹٫

۲ـ ابن جنید اسکافی ،متوفای سال ۳۸۱هجری قمری .

۳ ـ شیخ مفید،  محمد بن محمد بن نعمان بغدادی در سال ۴۱۳وفات کرده است.

۴ـ سید مرتضی ،علم الهدی ،علی بن الحسین موسوی ، درسال ۴۳۶درگذشته است.

۵ـ شیخ الطائفه،شیخ طوسی ،ابوجعفر محمد بن حسن ،متوفای سال ۴۶۰در نجف اشرف.

۶ـ شیخ ابو الصلاح حلبی ،متوفای سال ۴۴۷٫

۷ـ سلار دیلمی ،حمزه بن عبدالعزیز دیلمی ،متوفای سال ۴۶۳ درتبریز.

۸ـ ابن زهره ، سیدابوالمکارم حلبی ،متوفای سال۵۸۵٫

۹ـ ابن ادریس حلی ،در سال۵۹۸درگذشته است .

۱۰ـ محقق حلی ، شیخ ابوالقاسم، جعفر بن حسن بن یحیی درسال ۶۷۶وفات کرده است.

۱۱ـ علامه حلی، حسن بن یوسف بن علی بن مطهر درسال ۷۲۶وفات کرده است.

۱۲ـ فخر المحققین ،محمد بن حسن حلی ، پسر علامه حلی ، متوفای سال۷۷۱٫

۱۳ـ شهید اول ،محمد بن مکی عاملی درسال ۷۸۶درداخل قلعه دمشق به شهادت رسیده است.

۱۴ـ فاضل مقداد حلی ،درسال ۸۲۶ وفات کرده است.

۱۵ ـ ابن فهد حلی ،جمال السالکین ،ابو العباس احمد بن فهد،در سال۸۴۱وفات یافته است.

۱۶ـ محقق کرکی (محقق ثانی ) شیخ علی بن عبدالمعالی عاملی ،درسال ۹۴۵در اثر مسموم شدن به شهادت رسیده است.

۱۷ـ شهیدثانی ، زین الدین علی بن احمد عاملی ،در سال ۹۴۶شهید شده است.

۱۸ـ مقدس اردبیلی ،احمد بن محمددر سال ۹۹۳در نجف اشرف درگذشته است.

۱۹ـ شیخ بهائی ، بهاءالدین محمد بن حسین بن عبدالصمد عاملی درسال ۱۰۳۱وفات یافته است .

۲۰ـمحقق سبزواری ،ملا محمد باقر ،متوفای سال ۱۰۹۰٫

۲۱ـ محقق خوانساری ، آقا حسین خوانساری درسال ۱۰۹۸در گذشته است.

۲۲ـ جمال المحققین،آقا جمال خوانساری فرزند محقق خوانساری.

۲۳ـفاضل هندی ،شیخ بهاء الدین محمد بن حسن اصفهانی درسال ۱۱۳۷در گیرودارافغان در گذشت.

۲۴ـ وحید بهبهانی ،محمد باقر بن محمد اکمل اصفهانی[۱]

وحید بهبهانی کیست

وحید بهبهانی :بزرگمردی که در فقه اهل بیت تبحر داشت.

وحید بهبهانی :شخصیت والامقامی که در تخصص  فقهیش نظریاتی ارزنده دارد.

وحید بهبهانی:مجتهد بزرگ ،مرجع مسلمانان جهان در سدۀ ۱۲هجری .

وحید بهبهانی:نابغه تشیع و افتخار اسلام و الگوی تقوی و استاد مجتهدان.

وحید بهبهانی : “استاد کل”،” استاد اکبر” ،محقق بهبهانی ” و”آقای همه ” که اورا به هر چهار لقب خوانده اند. گر چه او را به بهبهان منسوب کرده اند ولی بازهم اصفهان افتخار این را دارد که زادگاه چنین استاد بلند مرتبه ای است.پنج سال از وفات علامه مجلسی می گذشت که دگر بار ستاره ای درخشان در اصفهان پدید آمد ودیری نپائید که همچون آفتابی عالمتاب، جهان را از نور پر فروغش ،روشن و منور ساخت. پیشوا و مرجع  تقلید شیعیان و سرآمد مجتهدین وفقهای قرن دوازدهم،آقا محمد باقر اصفهانی (وحید بهبهانی)درسال ۱۱۱۷هجری در اصفهان دیده به دنیا گشود.ادبیات ومقدمات فقه و اصول را نزد پدرش محمد اکمل اصفهانی که از دانشمندان سترگ اصفهان بود،آموخت،وهنچنین نزد سایر علمای آن دیاربه تحصیل علوم دین پرداخت. اوبا اینکه خود،افتخار خاندانش بود،در خانواده ای مشهور به علم و دانش پرورش یافت. از طرفی پدرش یکی از مفاخر علمی تشیع به شمار می آید و از طرفی دیگر ،نوه دختری ملا صالح مازندرانی از همسر او”آمنه بیگم “دختر” مجلسی اول” (ملا محمد تقی مجلسی) می باشد.[۲]

هجرت

هنوز ۱۸سال از عمر پربرکتش نمی گذشت که “محمود افغان”[۳] به شهر اصفهان یورش برده ،آن دارالعلم را محاصره کرد،و سرانجام درسال ۱۱۳۵،محقق بهبهانی با تمام افراد خانواده اش به سوی بهبهان مهاجرت کردو از آنجا که “افغان” فتنه وآشوب زیادی برپا کرده بود،برخی دیگر از علما وفقها نیز آن دیار را ترک کردند،از جمله استاد وحید بهبهانی ،سید صدرالدین رضوی قمی که به عتبات مهاجرت کرد.از این رو حوزۀ علمیه بزرگ اصفهان از مرکزیت افتاد.وحید بهبهانی ازاین نظر بهبهان را انتخاب کرد،که آن شهر در محل امن وامانی بود وازنظر دفاعی برج و باروی مورد اطمینانی داشت .از سوی دیگر،همانگونه که سید عبدالله جزایری نوۀ دختری سید نعمت الله جزائری میگوید: درهمان اوقات،آقا محمد رضا پسر آقا محمد هادی فرزند ارشد ملاصالح مازندرانی که فاضلی محقق و متکلمی بلند مقام بوده،یعنی پسر عموی مادروحید بهبهانی در بهبهان اقامت داشته و در مدرسه خیر آباد آن شهر تدریس میکرده است.وحید بهبهانی بیش از ۳۰سال دربهبهان اقامت و به تحقیق و تدریس اشتغال داشت،به اینمناسبت ،او را “وحیدبهبهانی”می نامند.این بزرگوار ،پس از گذشت سی سال از اقامت در بهبهان ،به سوی حرم حسینی شتافت و راهی کربلا شدوازآن تاریخ کربلا مرکز علم و دانش و مقر حوزه علمیه گردید و علما و پژوهشگران وطالبان فضیلت به آنجا شتافتند واز محضر مقدس محقق بهبهانی استفاده های شایان بردند.

آثار علمی وعملی

از آنجا که استعمار فکری هر زمان درشکل وشمایل خاصی در می آید وهمواره منحرفان در صدد ضربه زدن به پیکره تنومند وسستی ناپذیر فقه آل محمدهستند،در زمان وحید بهبهانی، اخباریان برای شکستن اجتهاد قد برافراشته بودندواخباریگری کم و بیش در جهان تشیع رواج پیدا کرده بود،وحید بهبهانی با نیروی علمی و نفوذ معنوی خود،در برابرآنان ایستاد و پایه های اخباریگری را در هم شکست ،و در مدتی کوتاه توانست بیش از سی مجتهد مبرّز ـ که هریک رکنی متین از عالم اسلام تشکیل میدادند ـ تربیت کند،و همین امر باعث شدکه آن بزرگوار را “استاد کل” بخوانند.نه تنها قدرت علمی ایشان در تربیت شاگردان والا مقامش تاثیر داشته بلکه بدون شک مهمترین تاثیر از ایمان فوق العاده و تقوای زاید الوصفش بود که شاگردانش را به خود مجذوب ساخته و از انفاس طیبه اش بیشترین بهره را می بردند،و همان تقوای او بود که او را محبوب قلوب عالم و عامی ،بزرگ و کوچک ،عرب وعجم کرده بود وبرای او احترام بسیاری قائل بودند. برخی ازشاگردن آن بزرگوار که هر یک در زمان خویش مرجعی برای مسلمین بودند عبارتند از:  ۱ـ علامه سید مهدی بحرالعلوم،که در علمای شیعه تالی معصوم به شمار می آید و برای او کرامتهای بسیار قائلند،منظومه او در فقه مشهور است.

۲ـ شیخ جعفر کاشف الغطاء ،صاحب کتاب معروف “کشف الغطاء ” و صاحب نظریات ارزنده درفقه.

۳ـ آخوند ملا محمد مهدی نراقی کاشانی متفکر و محق بزرگ کتابهای کوامع و انیس و معتمد در فقه از او است.

۴ـ میرزا ابوالقاسم قمی معروف به میرزای قمی ،از فقهای زبر دست و صاحب کتاب معروف “قوانین الاصول “که همواره مدار تدریس علماء بوده است.

۵ـ حاج ملا احمد نراقی فرزند ملا مهدی نراقی ،صاحب کتاب مناهج الاصول و عین الاصول.

۶ـ سید علی طباطبائی اصفهانی صاحب شرح کبیر و صغیر.

۷ـ میرزا مهدی شهرستانی.

۸ـ سید محمد باقر شفتی اصفهانی معروف به حجه الاسلام شفتی ،استاد فقه ورجال و درایه و صاحب کتاب مطالع الانوار.

۹ـ سید جواد صاحب مفتاح الکرامه.

۱۰ـ سید محسن اعرجی .

۱۱ـ میرزا مهدی مشهدی شهید.

۱۲ـ سید دلدار علی نصیر آبادی هندی از بزرگترین فقهای هند.

۱۳ـ میرزا محمد تقی قاضی طباطبائی .

۱۴- حاج محمد ابراهیم کلباسی .

۱۵ ـ ملا عبدالصمد همدانی  ۱۶ـ شیخ اسدالله کاظمینی .

وحید بهبهانی ،دارای تالیفات ارزشمند بسیار در فقه، اصول ،کلام،حدیث و رجال است که برخی بیش از ۷۳کتاب برای آن بزرگوار قائل شده اند.از جمله کتابهای معروف ایشان : اجتهاد الاخبار ،شرح مفاتیح فیض،فوائد حائریه ،تعلیقات رجالی ، حاشیه بر شرح ارشاد اردبیلی ،رساله در اصل برائت، رساله درحجیت استصحاب ،حاشیه بر کتاب معالم و رساله در طهارت و صلاه که این دو از آخرین تالیفات او است. از تقوای فوق العاده آن بزرگوار ،همین بس که به هنگام سالخوردگی و پیری وقتی دید قوای فکریش ضعیف شده است از تدریس منصرف شد برخی چنین نوشته اند که خود اعلام کرد: چون بسیار پیر شده ام وقوای فکریم فرسوده شده است از تقلید من دست بردارید وخلاصه مرجعیت را به علامه بحرالعلوم سپرد ولی در هر صورت برای تیّمن و تبّرک به همان تدریس شرح لمعه (که در دوره سطح می خوانند)اکتفا کرد،و علمای بزرگ نیز برای اینکه از محضراو فیض ببرند در مجلس درسش شرکت کرده و با نگاه به سیمای مبارکش برمعنویات خود می افزودند. وحید بهبهانی دارای دو فرزند بود به نامهای آقا محمد علی و آقا عبدالحسین که هردو از علما و شخصیتهای برجسته و از مفاخر تشیع می باشند اقا محمد علی مؤلف کتاب مشهور” مقامع الفضل “در سال ۱۲۱۶در کرمانشاه وفات کرد و آقا عبدالحسین د رهمان سال در اثر یورش و هابیها به کربلا از آن دیار مقدس هجرت کرده به ایران آمد و در همدان اقامت گزید و همانجا وفات کرد.

وفات

آقا محمد باقر وحید بهبهانی  پس از ۸۸ سال عمر پر برکت که درخدمت به دین و مذهب گذراند و فقه را رونق و صفائی تازه بخشید ،سرانجام در سال ۱۲۰۵در کربلا رخت از دنیای فانی بربست و به ملاء اعلی پیوست .جسد مبارکش را درپائین پای شهدای کربلا در حرم امام حسین (ع) دفن کردند. سلام و درود خدا براو باد.

 

[۱] ـ دنباله سیر فقه و فقاهت را در مقاله آینده خواهیم داشت.

[۲] ـ ملا صالح مازندرانی با اینکه از فحول علمای شیعه است،مع ذلک گاهی مشکلات علمی را با همسر خود “آمنه بیگم”درمیان میگذاشته است و ایشان مشکلات شوهر خود را حل می کرده  و او را یاری می نموده است.

[۳] ـ پس از سلطان حسین صفوی ،محمود افغان دو سال وهفت ماه حکومت کرد،و درطی این مدت کوتاه به قدری ظلم کرد و به کارهای جنون آمیز دست زد که حتی خود افغانها از او بیزار شده ودر حالی که بیش از ۲۷سال از عمر پلیدش نمیگذشت اورا به قتل رساندند.

27آذر/95

پیدایش آمریکائیان در عربستان

تاریخ  پیدایش آمریکائیان در عربستان سعودی به جنگ جهانی دوم برمی گردد ،آن هنگام که عبدالعزیز آل سعود قرارداد “عقیر”‌ رابا ایزنهاور رئیس جمهور آمریکا در سال ۱۹۴۳(۱۳۲۲) امضا کرد ، آمریکائیان در مناطق نفت خیز  شهر بزرگ “ظهران”پیدا شدند. واز سال ۱۹۴۶ (۱۳۲۵) تا سال ۱۹۱۵ (۱۳۳۰) چندگروه نظامی آمریکائی به کارکنان آمریکائی شرکت نفت افزوده شدند ودر سال ۱۹۶۲  در پایگاه نظامی “اجلیت”‌ مستقر گشتند. واز آن تاریخ کم کم عدد آمریکائی ها در شبه جزیره عربستان وسرزمین مهد اسلام وخانه خدا ومسجد پیامبر اکرم«ص» رو به افزایش شد،به سرزمینی قدم گذاردند که خداوند در قرآن کریم می فرماید: انما المشرکون نجس فلا یقربوا المسجد الحرام بعد عامهم هذا”. _همانا مشرکین نجس وپلید هستند، ونباید پس از این سال نزدیک مسجدالحرام شوند. “ژیمنس اکیز” هنگامی که سفیر ایالات متحده آمریکا در جده بود،در سال ۱۹۷۵ اعتراف کرد به اینکه بیش از ۲۰۰۰۰ آمریکائی در عربستان وجود دارند مقامات مطلع اظهار داشتند که این عدد در سال ۱۹۸۰ (۱۳۵۹) به صدهزار نفر (۱۰۰۰۰۰_رسید ،وبرنامه این است که تا پایان سال ۱۹۸۲(۱۳۶۱) از ۱۵۰۰۰۰ آمریکائی  تجاوز کند.زیرا نقشه جدیدی که از تغییرات منطقه ای در اثر روشن بینی  وحرکت اسلامی  حاصل شده این را می طلبد.این آمریکائیان در پایگاه های نظامی ومرکز اقتصادی ونهادهای حکومتی گوناگونی مستقر هستند، که مشروح آن چنین است: فعالیتهای نظامی الف_از سال ۱۹۵۰، یک هیئت اعزامی نظامی (ترننگ مشنز) در عربستان مستقر هست که وظیفه اش نظارت بر کمکهای نظامی آمریکائی است که به عربستان داده می شود، ورئیس این هیئت به عنوان نمایندۀ “پنتاگون” (وزارت دفاع آمریکا) در عربستان است. حکومت آمریکا ،سالانه بیش از ۱۲میلیون دلار ، هزینه کار  این هیئت را می پرداخت ، ولی از سال ۱۹۷۷،‌حکومت   عربستان ،خود این مبلغ را می پردازد،که تاکنون هم ادامه دارد. ب_گروه تاچمنت۲۲، از نیروی هوائی آمریکا، به سرپرستی ونظارت بر برنامه های  آماده سازی نیروی هوائی سعودی ، که مخصوصا با شرکت “نورتروپ” همکاری می کند اشتغال دارد این شرکت ارتش عربستان  را مجهز به هواپیماهای “اف-۱۵ واف-۱۶” وهمچنین پنج هواپیمای “اواکس” کرد که برای بودجه دولت ۸/۵میلیارد دلار هزینه برداشت ، و این مبلغ معادل است با یک چهارم بودجه دولت در سال ۷۶-۷۷ . وتمام این هواپیماهای ( اف-۱۵ واف- ۱۶ اواکس) بوسیله یک هیئت ویژه آمریکائی  اداره می شود واین هیئت نیز فرمانها را از پنتاگون تحویل می گیرد ، وخدا می داند که چه هزینه سرسام آوری بر دولت عربستان  تحمیل می کند. ج_ هیئت اعزامی آمریکائی  در گارد نگهبانی ملی (حرس وطنی) مستقر در ریاض ،که کار این هیئت ، ترتیب دادن برنامه های نگهبانان ملی !سعودی می باشد ونظارت بر آموزش دادن آنها بر سلاحهای مدرن.

د_گروههای مهندسی نظامی آمریکائی  (یو-اس-آرمی کورپسنگ) : به فعالیتهای گسترده ای در عربستان دست می زنند. بیشتر این افراد در خارج از آمریکا بویژه در عربستان  می باشند واینها باوضعیت ویژه ای از نظر رفاهی برخوردارند.کار این گروه مهندسی ،طراحی وساختن پایگاههای نظامی وسپس نظارت بر آنها واداره آنها می باشد. تاکنون ترتیب ساختن بیش از ۲۵ پایگاه نظامی در عربستان را داده است که هزینه احمالی آنها چیزی کمتر از ۲۵میلیارد دلار نیست یعنی در حدود ۸۶ هزار میلیون ریال سعودی. مهمترین پایگاهای نظامی آمریکا در عربستان به شرح زیر است: ۱- شهر نظامی “خالد” (مدینه خالد العسکریه). هزینه اش ۴میلیارد دلار بوده است. ۲-دانشکده نظامی عبدالعزیز با هزینه ای معادل ۲میلیارد دلار. ۳-دانشسرای پرواز ۲میلیارد دلار. دیگر فعالیتهای این گروهها در عربستان به شرح زیر بوده است: ۱_ساختن شهرها وشهرکهای نظامی شبیه به شهرهای نظامی آمریکا،که شامل پایگاهها،بیمارستان ها، ورزشگاههاو استخرهای شنا می شود،در تبوک وجده وخمیس مشیط وباطن وظهران از شهرهای مهم عربستان . ۲_تشکیل دادن نیروی دریائی دردمام وجبیل وجده. ۳_ایجاد پایگاه های حرس الوطنی ۴_ایجاد پایگاه های پدافند هوائی که گروه تاچمنت ۲۲ برآن نظارت دارد. ۵_طرح وبرنامه ریزی .این گروه مهندسی بیش از ۳۰سال است که در کشور مستقر هستند، واختیارات کامل دارند ، وبیشترین دور را در سیاست مسلح کردن کشور ایفا می کنند وهمچنین بر عهده آنها است،گرفتن تصمیم های نظامی با تکنیک های بسیار دقیق، زیرا کلیه اختیارات را برنامه ریزی نظامی در عربستان  دارا هستند، وخلاصه ویژگی هائی دارند که هیچ یک از افراد ارتش عربستان از آنها برخوردار نیستند بلکه کاملا از آن امتیازها محروم هستند. (مگر برخی از نظامیان که از خانواده شاه می باشند) از این رو می توان گفت ،وجود همیشگی پنتاگون در عربستان سعودی ،از مهمترین عاملهای مؤثر در پیدایش رویدادهای منطقه می باشد. ۵_این نهادهای نظامی آمریکائی در کارهای ساختمانی وتکنیکی خود، بر شرکتهای خاصی اعتماد داردکه با آنها قرار دادهای کوتاه مدت امضاء کرده  ولی در حقیقت این قرار داداها یک حالت استمراری بخود گرفته  وتا امروز که شاید فرداها هم ادامه داشته باشد . این شرکتها عبارتند از: لوکهید،‌نورتروپ ،ریتیون، وینیل وپندیکس .فعالیتهای اقتصادی الف_ بخش نفتی: بالاترین فعالیتهای اقتصادی آمریکائیان در عربستان  راتشکیل می دهد ، مخصوصا شرکت “آرامکو” که در آن بیش از ۲۵هزار آمریکائی با خانواده هایشان وجود دارند.وهمچنین برخی به عنوان کارمند در وزارت نفت ،مشغول به کار هستند. واز آن گذشته ،اخیرا به صورت گسترده ای ،آمریکائیان در شرکتهای “سایک” پیدا شده اند، وبرای پیشرفت کارشان ،شرکت سایک را وادار به عقد قراردادهائی برای شرکتهای: شل ،اکسون وموبل نموده اند.واین شرکت نیز،همان برنامه شرکت آرامکو را در غارت کردن ثروتهاو خیرات کشور و بیکار نمودن کارگران بومی کرده ودر نتیجه فرصت بیشتری به آمریکائیها داده است که هرچه بیشتر تاخت وتاز کنند وآنجا را استثمار نمایند. هزینه برنامه های این شرکت تاکنون از۱۵ میلیون دلار تجاوز کرده است. از آن گذشته بیش از ۷۰شرکت آمریکائی در عربستان  مشغول به کارند که بالاتر از ۶۰ میلیارد دلار از حکومت دریافت می کنند. ب_شرکتهای دولتی دیگری مانند “شرکه النقد السعودی” وجود دارد که با “مورگان تراست گرانتی” قرار داد بسته وهمچنین  آژانس پرواز سعودی که با “تی –دبلیو-آ” قرار داد دارد. علاوه برآن ،بسیاری از آمریکائیها در بندر ها،فرودگاهها ،مؤسسه های خصوصی ودانشگاه نفت ومعادن کار می کنندوبرخی نیز به هنوان نگهبانان ویژه خاندان سلطنتی مشغول به کارند! درکوتاه سخن،آمریکائیان در عربستان بیشترین نسبت را در رابطه با دیگر کشورها در جهان ،نشان می دهند واین سرسپردگی کامل این کشور را به آمریکا می رساند. به نقل از مجله”الطلیعه الاسلامیه”_ لندن شماره۶_سال اول.

 

27آذر/95

تاریخچه ای از حج وحرمین(۳)

دکتر سید جعفر شهیدی

عربستان سعودی چگونه تشکیل شد؟

چنانکه در تاریخ مکه خواهید خواند،تا سدۀ یازدهم هجری قسمت های جنوب وشرق شبه جزیره ونیز شهر مکه ومدینه گاه بوسیلۀ حکومت هائی از مرکز خلافت فرستاده می شد، وگاه بوسیلۀ حاکمان محلی اداره می گردید. تاسیس دولت عربستان سعودی را باید باروی کار آمدن آل سعود یکی دانست، وآن هنگامی بود که قدرت استعماری به فکر دست اندازی بر تجارت از راه دریای سرخ وخلیج فارس برآمد. سپس مصمم شد که با بیرون آوردن منطقه ای عرب نشین از سلطۀ حکومت آل عثمان ،وتاسیس حکومتهای  محلی عرب، امپراتوری عثمانی را درهم بشکند. در آغاز سدۀ دهم هجری، سلطان سلیم اول فاتح مصر خود را خادم الحرمین نامید ویمن، وساحل های غربی شبه جزیره را بتصرف درآورد .اما در سدۀ یازدهم حجری امامان یمن ،ترکان را از این منطقه راندند. در سمت شرق نیز مردم احساء، واحه هاو چراگاهها را از تصرف عثمانیان خارج کردهند ،که البته کمک خارجیان در این پیروزی دخالت داشته است. در سدۀ دوازدهم هجری با نهضت محمدبن عبدالوهاب (۱۱۱۵-۱۲۰۶)فصل تازه ای در شبه جزیره عربستان گشوده شد. محمدبن عبدالوّهاب کیست؟ محمدبن عبدالوهاب در شهر عیینه از بلاد نجد متولد شد.فقه حنبلی را از پدر خود آموخت،سپس در بلاد اسلام گردشها کرد. علوم دینی را از علمای متعدد فرا گرفت .سرانجام بر اثر خواندن کتابهای ابن تیمیه (۶۶۱-۷۲۸ هجری) وشاگرد او ابن قیم (۶۹۱-۷۵۱هجری) روش آنان را پذیرفت.این دو عالم در اصطلاح، معروف به (ظاهری) هستند. یعنی بر ظاهر قرآن واحادیث  اعتماد می کنند.هنگامی که محمد به حجاز برگشت ،مکه ومدینه وضع خاصی داشت . پیروان مذهب های چهارگانه برسر مسائل فرعی فقهی با یکدیگر در جدال ،وموسم حج ،حرمین مرکزی برای برخورد پیروان این مذهب ها بود. نفوذ فرقه های تصوف ودراویش در شهرهای مکه ومدینه وگرد آمدن گروهی بگرد هریک از دعویداران و درگیری ها که لازمه چنین محیط است_بخصوص از سوی خارجیان آتش این کینه توزی هادامن زده شود مجموع این حادثه ها زمینه را برای دعوت پسر عبدالوهاب آماده کرد. محمدبن عبدالوّهاب چه می گفت؟محمد در آغاز دعوت خود مدعی بودکه می خواهد اسلام را از بدعت  وشرک که بوسیله دشمنان اسلام،ویا مردم نادان در آن داخل شده پاک سازد. اما در عمل دست بکارهائی زد که با روش همۀ مذاهب اسلامی بلکه در مواردی با ظاهر قرآن کریم و سنت پیغمبر هم مخالفت داشت. محمد پس از گردش در بلاد اسلامی به زادگاه خود دهکده (عیینه)برگشت که به نشر افکار واعتقادات خود بپردازد. مذهب او با مخالفت گروهی از علما در داخل وخارج عربستان روبرو گردید.ولی در نجد پیروانی یافت. محمد می گفت: اسلام چیزی است که در صریح قرآن وسنت پیغمبر دیده می شود وهر چه جز این باشد شرک وکفر است. از جمله می گفت: شفاعت حق خدا است وکسی نمی تواند از پیغمبر و یا از دیگری بخواهد تا پیش خدا شفیع او شوند، اما می تواند از خدا بخواهد تا پیغمبر را شفیع او گرداند. واگر بگوئید ای پیغمبر یا ولی خدا از تو می خواهم شفیع من باشی شرک است!! ساختن قبه  وهرگونه نما روی قبرها را بدعت وکفر می داند ،بدین جهت آثار قبرهائی را که در بقیع ،احد،مکه ودیگر جاها بود ویران کردند وقبرها را با زمین هموار ساختند. بوسیدن قبرها ودست مالیدن بدان ونذر ونیاز برای قبور را ( از آن هر کس که باشد) بدعت می شمارند، وهرکسی که مرتکب چنین کارهائی شود به شدت مؤاخذه خواهد شد . در مدخل قبرستان بقیع واحد ودیگر جاها تابلوهائی دیده می شود که به زبانهای عربی ،انگلیسی وفارسی وارد وفاتحه خوانان را از دست مالیدن بر روی قبر ها ویا افکندن پول برروی قبور ویا بوسیدن قبر برحذر می دارد تا آنجا که بوسیدن ضریح پیغمبر را نیز رخصت نمی دهند وپاسبانان مراقبند مبادا زائری (پیرو هر مذهب اسلامی که باشد) از این دستور تخلف کند. تنها دست مالیدن به خانه کعبه و حجرالاسود و بوسیدن از نظر آنان مانعی ندارد چه می گویند سنت رسول آنرا تأیید کرده است. هنگام اذان نمازها_ که در پنج وقت ادا می شود_ پاسبانان موظفند مردم را برای نماز به مسجدها بفرستند (اما در این سالها از شدت عمل کاسته شده است) . هنگام انعقاد صفوف نماز جماعت (مسافر یا مقیم) باید نمازگزاران  داخل در صف جماعت شود و یا پیش از شروع نماز از مسجد واز میان صفوف خارج گردد. در این سالها رفت وآمد بهنگام نماز_ بیرون از محل صفوف_ معمولا مانعی نخواهد داشت ودیده می شود که بهنگام نماز ، بازرگانان وکاسبکارها مشغول دادو ستدند.در کشور عربستان سعودی حل وفصل دعاوی  وخصومات ،بدست قاضیان است وقدرت قضائی در دست علمائی است که تربیت شده بر روش محمد بن عبدالوهاب اند.بدین نکته باید توجه داشت که یکی از ادله اثبات نزد قاضی شهادت گواه است.قاضی سعودی  شهادت مسلمان را می پذیرد( عدالت نزد او معتبر نیست) از آنجهت که هر مسلمان را عادل می داند. باری هنگامی که محمدبن عبدالوهاب به حجاز بازگشت محمد بن سعود سرسلسۀ خاندان سعودی که در دهکدۀ‌ درعیه (نزدیک ریاض فعلی ) اقامت داشت واز سال۱۱۳۷ هجری قمری امارت این منطقه را بعهده داشت بدو گرویدند ، وبدین ترتیب دورۀ اول حکومت سعودیان تاسیس شد. پس از مرگ محمد پسرش عبدالعزیز کار او را دنبال کرد، و در آغاز سدۀ‌سیزدهم هجری آئین وهابی در “نجد”‌شیوع یافت وجدال میان آنان وحاکمان مکه (شریف ها) آغاز شد وجنگی طولانی در گرفت که پانزده سال طول کشید. در سالی که محمدبن عبدالوهاب (۱۲۰۶ه.ق) در گذشت قدرت آل سعود از جانب شرق تا کنار خلیج  فارس واز سمت جنوب تا یمن رسیده بود ودر قسمت شمال شبه جزیره سوریه و عراق را تهدید می کرد، سعودیان در کشورها وسرزمین های مسلمان نشین به تاخت وتاز و کشتار پرداختند وبه شهرهای مقدس حجاز وعراق حمله بردند ومردم این شهر را قتل عام کردند[۱] دولت عثمانی که خود را مقابل وهابیان ناتوان می دید، از محمد علی پاشا نایب السلطنه مصر خواست تا آشوب آنانرا بنشاند محمد علی  فرزند خود ابراهیم پاشا را بجنگ وهابیان فرستاد واو به سال ۱۲۳۳ ه.ق “درعیه” را تصرف کرد ونخستین دولت سعودی را برانداخت. اقدام ابراهیم پاشا بر دولت بریتانیا گران افتاد وبسال ۱۲۵۴ عدن را اشغال کرد وبه دخالت در ساحل های جنوبی و شرقی عربستان  پرداخت. از طرفی  پس از سقوط “درعیه” بوسیلۀ ابراهیم پاشا.ترکی بن عبدالله پسر محمد بن سعود (۱۲۴۹-۱۳۳۵) که در ریاض مستقر بود ،دورۀ دوم حکومت سعودیان را بنیان نهاد وریاض را پایتخت خود قرار داد (از این تاریخ ریاض پایتخت عربستان سعودی گردید) ترکی در ۱۲۴۹ کشته شد ومشاری بن عبدالرحمان بجای او نشست، لکن حکومت او چهل روز بیشتر دوام نیافت وفیصل بن ترکی او را کشت وخود جانشین او شد. اندکی پس از این تاریخ، یکی از یاران فیصل بن ترکی بنام  عبدالله بن رشید که در کوهای نجد (جبل شمر) امارت داشت،حایل را گرفت (۱۲۵۰ ه.ق) وسلسله آل رشید را تاسیس کرد. محمدبن رشید یکی دیگر از امیران این خاندان بسال ۱۳۰۷ توانست ریاض را بگیرد وبا تسخیر ریاض بوسیله او دولت دوم آل سعود منقرض شد. حکومت آل رشید از     ۱۲۵۰تا  ۱۳۴۰ ه.ق دوام یافت وسرانجام بدست عبدالعزیز سعود از میان رفت عبدالعزیز به سال ۱۳۱۹ ریاض  وبه سال ۱۳۴۰ حایل را از عبدالعزیز بن متعب آخرین امیر آل رشید پس گرفت و دورۀ سوم حکومت آل سعود را تاسیس کرد که هنوز هم برپاست. تاریخ مکّه معظّه. “ربنا انی اسکنت من ذریتی بواد غیر ذی زرع عند بیتک المحرم ربنا لیقیموا الصلوه فاجعل افئده من الناس تهوی الیهم” . “ابراهیم آیه ۳۷” ناصر خسرو قبادیانی که در سلخ جمادی الاخر سال چهارصدوچهل و دو مکه را دید، این شهر را چنین توصیف می کند: “شهر مکه اندر میان کوهها نهاده است بلند ،واز هر جانب که به شهر روند به مکه نرسند ،نتوان دید وبلندترین کوهی که به مکه نزدیک است ، کوه ابوقبیس است . وآن چون گنبدی گرد است چنانکه اگر از پای آن تیری بیندازند ،بر سر رسد. ودر مشرقی شهر افتاده است ، چنانکه چون در مسجدالحرام باشند ،به دی ماه ،آفتاب از سر آن بر آید. وبر سر آن میلی است از سنگ برآورده .گویند ابراهیم«ع» برآورده است. واین عرصه که در میان کوهست شهرست ، دوتیر پرتاب در دو بیش نیست ومسجدالحرام بمیانۀ این فراخنای اندرست. وگرد بر گرد مسجدحرام شهرست وکوچه ها وبازارها” .[۲]

 

[۱]– در نامه ای که محمدبن عبدالوهاب در پاسخ پرسش کننده نوشته ، موضوع قتل عام وسوزاندن کتابخانه ها را تکذیب کرده است (شیخ  محمدبن عبدالوهاب نوشته احمد بن حجر با مقدمه عبدالعزیز بن عبدالله بن باز. چاپ مکه ۱۳۹۵ ه.ق) .

[۲]–  سفرنامه. فصل وصف شهر مکه.

27آذر/95

اخلاق در اسلام قسمت بیست ودوم

آیت الله مشکینی

تربیت در کلاس داخلی

“قدافلح من زکاها وقدخاب من دساها” (والشمس ۱۲) روان انسانی که بنام روح ونفس وقلب نیز نامیده میشود، همانند کودکی است دبستانی که بدست پدر عقل ومعلم خرد سپرده شده،این طفل  خردسال بسی باهوش وخوش استعداد وقابل ترقی وتعالی است،مراحل نهائی درسش  قابل درک وتوصیف نیست وبسا میشود که مقامش در ابعاد مربوطه تحصیلش از برخی انبیاء نیز فراتر رود ودر یک افقی مافوق تصور قرار گیرد.ابتدا تحصیل وی از بدو حالت تمییز است وتربیت اجباری اش از اول زمان بلوغ شروع میشود وتا آنگاه که دعوت کننده حق را اجابت گوید ایام تحصیل وتربیتش ادامه دارد.مهمترین بخش برنامه تحصیلی او سه قسمت از علوم انسانی است که باید از الفبای آنها شروع کند وتا تاء تمٌت ،همه ابواب وفصول این دروس را فرا گیرد ،قسمت اول:علوم اعتقادی وبخشی از باورهای درونی است که باید با استدلال وتحقیق بدانها برسد وبیاموزد وحفظ کند.قسمت دوم:علوم اخلاقی وصفات روحی وفضائل روانی است که باید با بررسی کامل ،آنچه از آنها در خویشتن بیابد توجه کند وتربیت نماید ورشد دهد وآنچه در خود نمی بیند به سراغش رود  وبدست آورد.قسمت سوم:بخش کردار است که باید برنامه صحیح آن را فرا گیرد وبکار بندد وتوضیح هریک ار بخشها در مورد خود بتفضیل بیان شده است وبخشهای تحصیلی بی شماری هم در این میان هست که آنها در رتبه های بعدی باید طبق اقتضای زمان ومکان مورد توجهش قرار گیرد.معلم این کودک در ابتدا وبلاواسطه یکنفر بیشتر نیست که همه در ایام تحصیل باید خصوص او مواظبش باشد وغیر اواحدی حق دخالت در کار تربیت وتکاملش نداردواگر احیانا دیگران بنحو اجبار درباره او دخالت کنند،چندان موثر وقابل استفاده نخواهد بود ،لکن این معلم منحصر بفرد را معلمانی بیشمار دیگر هستندکه اغلب آنها از نیکوترین وپر ارجترین دانشمندان جهان محسوب میشوند . آری !معلم ومربی روان انسانی ،خود انسان در شکل وقیافه عقل وخرد وتحت عنوان موجودی عاقل ومرید ومختار است ویکی از شگفتیهای قابل تامل ودقت در انسان همین امر است که خود ،آموزگار وشاگرد خود ،معلم وتلمیذواستادودانشجو است یعنی بدین عنوان که موجودی است دارای قوه عاقله وتمیز دهنده نیک وبد ومشخٌص حسن و قبح ودارای نیروی اراده واختیار آموزگار ومعلم ،استاد ومربی است،وبدین جهت که موجودی است دارای قوی واستعدادهای مختلف وهوسها وکششهای گوناگون ودر مسیر راههای متعدد وپرپیچ وخم ودر معرض خطرات وفراز ونشیبهای مختلف ،کودکی است نادان وشاگردی است مبتدی ودانش آموزی است قابل تربیت وترقی وتکامل ویا سقوط وانحراف تا مربیش چه فکری کند و وجهه اراده او چه باشد؟واما معلمان واساتیدی که تعلیم دهنده و تربیت کننده خرد انسان و قوه عاقله ومعلم اول این کودک میباشند بسیارند که ازآن جمله: خداوند،نخستین معلم مرحله اول :خود خداوند منان است که پیوسته نیروی خرد انسان را بطرق مختلف تحت هدایت وتربیت قرار میدهد وبا الهام ورهنمودها وتوفیق وتایید ،الطاف ومراحم خود را درباره وی مبذول میدارد. “فاذکرو الله کما علمکم مالم تکونوا تعلمون”.خدا را پیوسته بیاد آورید که بشما انسانها آنچه را که نمیدانستید تعلیم فرمود. “علم الانسان مالم یعلم” او خداوند کریم است که از فضای فکر انسانی ظلمات جهل ونادانی بزدود و آشنا بدانش وعلم فرمود. فرشتگان رتبه دوم:فرشتگان وماموران غیبی عالم تکوین اند که پیوسته بوسیله الهام درونی وهدایتهای باطنی ،انسان را تعلیم میکنند وتربیت میدهند که شاید خود انسان از وجود وخدمات این معلمان مهربان ودلسوز و دائم الرفاقه خود بی اطلاع باشد. “ان للقلب اذنین، ینفث من احدیهما الملک” قلب و روان انسانی را دو گوش است که پیوسته از یکی از آنها که گوش راست او است،فرشته های الهی با وی نجوی میکنند ودر اوقات حساس زندگی  وبر سر دو راهیهای هر حرکتی که آینده سعادت وشقاوت بر آن مترتب است،اورا تذکر میدهند. به کردار نیک راهنمون می شوند و تشویق می کنند و از عمل زشت زجر می نمایند و بر عواقب وخیم آن هشدار می دهند. این رفیقان شایسته واساتید بی مزد وپر مهر علی الدوام با وی هستند تا آنگاه که شقاوت وی بجائی برسد که تنبه وتذکر وهشدار وبیم وتشویق درباره او بینفع وبی اثر باشد.پیامبران سومین گروه از معلمان وی که در دستگاه آفرینش وکلاس تعلیمات بشری ،اساتید رسمی الهی محسوب میگردند سلسله عظیم انبیاء «ع» هستند که موظفند قافله بشری را هادی واطفال دبستان جهان ودانشجویان دانشسرای این عالم را آموزگار ومعلم واستاد باشند .آنان قبل از خود بشر باید به این کلاس وارد شوند تا فردی از این موجود در صحنه گیتی قابل تربیت واصلاح است.باید باشند وتا حال چنین بوده والی  الابد نیز چنین خواهد بود. آن روزی که تنها دو نفر در این فضای کره خاکی قدم نهادند خداوند بدانها ونسلهای آینده آنها –که در علم ازلی الهی با خداوند بدانها ونسلهای آینده آنها –که در علم ازلی الهی با تمام جزئیات وحالات وجودی خود ثابت بودند-چنین فرمود: “فاما یاتینکم منی هدی فمن تبع هدای فلا خوف علیهم” ای آدم وای حوا!شما در این آب وخاک ،رشد وتکاثر پیدا میکنیدوفرزندان بیشماری بمرحله وجود می آورید ولی بهوش باشید که از طرف من برای همه شماها ،هادیان، راهنمایان ،معلمان،مربیان ومجسمه های هدایت ورهبری خواهد آمد. “ویعلکم مالم تکونوا تعلمون” هان ای انسانها!این پیامبر ما است که بمنظور تعلیم شما آمده است وآنچه را که جاهلید بشما می آموزد ،حال در اینکه وظیفه  این معلمان بزرگ الهی تعلیم در چه رشته هائی است ودر اینکه شاگردان کلاس جهان تا چه حدی توانستند از آنان فرا بگیرند وچه حدودی از مراحل انسانیت را پیموده اند ویا چه مقداری از آنان بر سر کلاس حاضر شده وچه اندازه غایب بوده اند واینکه بسا میشده که برخی از این معلمان وژرف اندیشان الهی کسی را بر سر کلاس پیدا نمیکرده اندویا از انبوه جمعیت محیط خود بیش از هفت و هشت نفر را پیدا نمیکرده اندمطلبی است نیاز به مراجعه تاریخ داردو از محل بحث ما بیرون است. کتابهای آسمانی  چهارمین گروه تعلیم کننده  ومربی خرد وفکر بشری ،کتابهای آسمانی است که هریک به نوبه خود وبه تناسب زمان ومحیط وجو و افکار واستعدادهای وقت ،بهترین آموزگار وتربیت دهنده بوده است:”و انزلنا معهم الکتاب لیحکم بین الناس فیما اختلفوا فیه” کتابهای آسمانی را برای جوامع انسانی بدان جهت فرود آوردیم که در مقام اختلاف وتردید و درهمۀ موارد نیاز آنان ،جاکم باشد وآنها را به راه حق و هدف حق  وتفکر حق و رفتار وگفتار حق رهنمون باشد. دانشمندان علوم دینی گروه پنجم علماءالهی دانشمندان علوم دینی وکمالات و فضائل بشری میباشند که آنان پیوسته بهترین وسیله وقوی ترین واسطه وامن ترین طریق برای انتقال علوم انبیا به افکار انسانی و مهمترین ودلسوزترین معلمان طایفه بشر بوده اند.حقا که آنان در این راه،مجدانه ومخلصانه و عاشقانه و رئوفانه قدم برداشته اند وهمانند خود انبیاء از هیچ تلاشی دریغ نورزیده اند وپیوسته در ادوار مختلف زمان وسیر تاریخی دوران که خود انبیاءدر میان بشر نبوده اند متکفل تمام شئون آنها بوده وبهترین نوع خلافت و جانشینی را در ابعاد مربوطه انجام داده اند.این گروه از میان جوامع بشری به توفیق الهی ،خود جوش و بنحو انتخاب طبیعی اصلح برگزیده شده ومشغول  فعالیت بوده اند وسلسله آنان از اولین روز بعثت انبیاء بروز کرده وتا حال  منقرض نشده و بخواست خداوند تا جهان انسانیت باقی است باقی خواهند بود چه انکه اینان بخواست خداوند بوده و وجودشان از لوازم الوجود شرایع آسمانی وبقای تکالیف بشری میباشد  ودین الهی تا انسانی در جهان هست باقی خواهد بود. جهان هستی گروه ششم خود جهان هستی است که آئینه ای بس بزرگ وتمام نما وصاف وروشنگر .هدایت کننده وتعلیم دهنده انسانها است،وحقا که هر ذره ای از اجزاء این جهان ،معلمی است دقیق وگوینده ای است عمیق ،حاکی از عظمت حق وکاشف از صفات و متکلم از کمالات او ونه فقط از وجود حق وتوحید ذات او حکایت دارد بلکه در نزد اهل تامل و دقت نظر،معلم توحید ورسالت ومعاد وآموزگار صفات جلال و جمال خداوند است .این معلم سکوتش سخن،سکونش حرکت،حرکتش گفتار وگفتارش بیان حقایق بی شماراست. “ان فی خلق  السموات والارض و اختلاف الیل والنهار لایات لاولی الالباب”. همانا در کیفیت آفرینش آسمانها و زمین ورفت وآمد شب وروز آیه ها و نشانه هائی برای صاحبان  تعقل و ادراک است.نام این جهان در زبان قرآن واهل بیت ،” کتاب تکوین” نیز گفته شده چنانچه “کتاب مبین”نیز اطلاق شده است “ولارطب ولایابس الا فی کتاب مبین”-مافرطنا فی الکتاب من شییء”همه علوم ومعارف در این کتاب نوشته شده وما در این کتاب از درج هیچ حقیقتی  فرو گزار نکردیم.در قرآن مجید راجع بمطالعه این کتاب  وفراگرفتن دانش ها وبینش های گوناگون ترغیب شده است،درسی که این استاد برای بشر میدهد منحصر بدرس  توحید ومعارف دینی نیست بلکه همه علوم متنوع روز را تدریس میکند.این استاد،تاریخدان است واز فلسفه تاریخ نیز سخن میگوید او فیزیکدان وشیمیست وفلسفی و کیهان شناس و طبیب ودکتر در همه فنون است وانسانها تا حال هر چه فراگرفته اند،از سفره گشوده انعام این استاد عظیم الشان است.رویدادهای جهان گروه هفتم:حوادث ووقایع عالم هستی است که پیوسته بوده وهست وخواهد بود وبی تردید هر حاثه ای برای انسان عاقل کمالی است وهر رویداد تلخ وشیرین برای انسان کامل عقلی است.حواث مربوط به گذشتگان ،تاریخ است ودقت در اسباب وقوع وپی آمدها ونتائج آن ،توجه بفلسفه تاریخ ودر هر تاریخی درسی  ودر هر حاثه ای تجربه ای ودر هر تجربه ای علمی ودر پی هر علمی تربیت وتکاملی است،وانسان عاقل کسی است که از حواث تلخ دیگران درس عبرت بیاموزد ونه آنکه دیگران از حوادث تلخ وی درس عبرت گیرند،وانسان کامل انسانی است که سطور مختلف  حوادث را بدقت بخواند واز مطالب مختلف آن نیکوهایش را بعنوان سرمشق انتخاب نماید”الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه”هر رویدادی در این صحنه ،گفتاری است وشما آنچه نیکو است فرا بگیرید وآنچه زشت است رها کنید.ودراین موضوع سخنان بزرگان وروایات اهل بیت خاصه در کتاب عظیم  نهج البلاغه ،دستوری بلیغ است که یکی از بهترین استادان انسان ،رویدادهای جهان است و هر انسانی از آن باید تجربه اندوزد و آگاهی تحصیل کند.محیط زندگی گروه هشتم :محیط وجوی است که انسانی از روز اول تمییز وادراکش خود را در میان آن میبیند وبا افرادی مختلف واشخاصی گوناگون و روحیات و اخلاق وآداب ورسوم و روشهای متعدد وبیشمار روبرو میشود  که هریک میتواند در افکار انسانی  اثری بگذارد واورا بنحوی بسازد وبشکلی در آورد .این استاد گاهی بسیار خوب ویک سخن ویک فکر ونیکو روش و خوش آموز است وگاهی بسیار بد و انحرافی ومختلف القول و بدآموز است.نام این استاد را گاهی زمان  وعصر میگذارندومیگویند: “اذا صلح الزمان صلح الفرد واذا فسد الزمان فسدالفرد” صالح بودن این استاد در شاگردان  محیطش اثری بسزا دارد وفساد او نیز در فساد آنها.وسخن درباره تحقیق ماهیت این استاد وکیفیت تحصیل در کلاس درس او ودر چگونگی اصلاح خود بطوری که در تلامذه وی نیز اثر نیکو بگذارداز موضوع سخن ما بیرون است. معلمان و دبیران گروه نهم :معلمان ودبیران واساتید شخصی هر انسانی در کلاس تحصیلی وی از دبستان تا دانشگاه واز مکتب تا حوزه علمیه واز الفبا تا مقام شامخ استادی وتدریس ،کیفیت تعلیم واثرات تربیت اینان در افکار و اندیشه های  محصل نیاز به بیان ندارد. پدران ومادران وبالاخره گروه دهم پدران ومادران هرفردی از انسانها که اثری روشن در تعلیم ابتدائی و تربیت اعتقادی و اخلاقی وعملی فرزندان وشاگردان کلاس این جهان دارند.همۀ افراد وگروههای فوق معلمان عقل وخرد وافکار انسان اند وچنانچه گفته شد انسان نیز بعنوان موجودی عاقل و دارای اراده و اختیار ،معلم روان خویشتن و مربی نفس  وروح و جان خویش است و سخن  دراین بود که این طفل خردسال و کودک قابل هرگونه تعلیم وتربیت  را چگونه باید درس آموخت وتربیت نمود وتکامل بخشید تا آن باشد که خدا میخواهد وآن شود که او گفته وآن گوید که او میخواهد وآن خواهد که او میگوید وآن کند که او دستور میدهد و آن دستور دهد که میکند.آن هدفی که خداوند از خلقت نوع وی دارد همان باشد وآن رتبه ای  که خدا را در آفرینش او در نظر است به آنجا برسد وآن راهی را که برای او تعیین نموده انتخاب کند وآن رفتار وگفتار وپنداری را که بدو آموخته است اختیار نماید. عمدۀ مطلب این است و همه حرفها در اینجا است و همه دشواریها در این راه است و همه سعادتها رهین پیروزی در این گام و همه شقاوتها در گرو شکست در این مرحله است.باشد ما در آینده سخنی در این باره بگوئیم که خود گوینده را تلقین انسانیت شود وشنونده را قدمی در کمالات نفسانی پیش ببرد.انه خیر موفق ومعین. ادامه دارد.

 

27آذر/95

استفتائات از حضرت امام خمینی دام ظله

س_آیا نماز خواندن در اماکنی که وضعیت ملکی انها مشخص نیست صحیح است یا خیر؟ ج_در صورتی که غصب بودن محل محرز نباشد نماز صحیح است.   س­­_کسی که از محل خود به شهر دیگری رفته و در انجا سکونت گزیده است ،هنگامی که برای دیدار بستگان خود یا کار دیگری به محل اصلی خود می اید، حکم نماز و روزه ی او چگونه است؟ج_اگر آن محل،وطن او بوده و از انجا اعراض نکرده است یعنی قصد نکرده است برای سکونت به انجا برنگردد،به حکم وطن باقی است.  س_آیا به چه شهرهایی بلاد کبیره گفته میشودوآیا در ایران بجز تهران از بلاد کبیره محسوب میشود؟ ج_به شهرهایی  که از نظر عرف بسیار بزرگ و خارق العاده هستندمانند تهران فعلی بلاد کبیره گفته میشود و در حال حاضر در ایران فقط تهران از بلاد کبیره محسوب میشود.س_آیا رفتن به سربازی برای مشمولینی که مشکلاتی دارنداز نظر شرعی لازم است؟ج_باید به سربازی بروند و یا مطابق مقررات معافی بگیرندوتخلف جایز نیست. س_اگر شخصی در عبادات یا طهارت ونجاست دچار وسواس شده باشدو زیادشک کند تکلیف شرعی او چیست؟ج_نباید به شکهای خود اعتناء کند واگر اعتنا کند کار حرامی کرده است و هرعمل را بیش ازیک بار نباید انجام دهد واگر انجام دهد حرام است،وهرگاه شک در نجاست چیزی  یا صحت عملی کرد باید بنابر طهارت وصحت بگذارد واگر بر خلاف آن عمل کرد جایز نیست. س_آیا به وسائلی (جهیزیه) که دختربا درآمد کارش برای زندگی آینده تهیه می کند و ممکن است تا چندین سال مورد استفاده قرار نگیرد خمس تعلق میگیرد؟ج­­_اگر مورد نیاز اوست وباید آن را تدریجا تهیه کند خمس ندارد.  س_آیا برای فرزند (دختر یا پسر)در انجام مستحبات وشرکت در مراسم وشعائر اسلامی رضایت والدین شرط است؟ج_رضایت والدین در امر مذکور لازم نیست ولی نباید موجب اذیت آنها شود.  س_رزمندگانی که در جبهه ها هستندویا امثال آنها که صددر صد نمیدانند چند روز در یک محل میمانند ودر عین حال احتمال دارد که ده ها روز در همانجا بمانندآیا میتوانند قصداقامت ده روز کنند؟ج_اگر یقین به ماندن ده روز در یک محل نداشته باشند نمیتوانند قصد اقامت ده روز کنند ولی اگر به حال تردید سی  روز در یک محل ماندند از روز سی ویکم  نماز ایشان تمام و روزه شان صحیح است.

 

27آذر/95

امام خمینی ثابت و استوار از آغاز تا کنون

اختلاف

«شماها که بحق خود قیام نکردید، خیره سران بی دین از جای برخاستند ودر هر گوشه زمزمه بدبینی را آغاز  کردند وبه همین  زودی به شما تفرقه زده ها  چنان  چیره شوند که از زمان … روزهایتان سخت تر شود»   (۱۱جمادی الاول ۱۳۶۳ه.ق چهل سال پیش)

«تفرقه بین مجتمع معنایش این است  که خدای نخواسته در اسلام ،خللی واقع شود واستعمار به آرزوی خودش برسد.»

(دوم ذیحجـه ۱۳۸۳ه.ق)

«لازم است از اختلافات داخلی که بنظر میرسد که اکثرش با دستهای سازمان خیانتکار ایجاد میشودتا با خیال راحت به زندگانی  کثیف ظالمانه ی  خود ادامه دهند جداً احتراز کنید و کسانی که به همین نحو، اختالافات را دامن میزنند تقبیح کنید.»

(۲۳ربیع الاول ۱۳۹۱ ه.ق)

«از اختلافات مطلقا بطور حتم خودداری کنید که آن چون سرطانی ساری و مهلک، قشرها را فرا میگیرد وفعالیتها را فلج میکند وهدف را از یاد میبرد وچه بسا که مسیر را عوض وباعث زیان به مقصد و هدف میشود.اشخاصی را که اختلاف می اندازند یا به آن دامن می زنند از خود برانید که یا مأمورند یا سوء نیت دارند .»

(۲۳/۱۱/۵۶)

«عزیزان من !از اختلاف  که الهام ابلیس است اجتناب نمائید.»

(۱۹/۷/۵۷)

«این خیانت بر اسلام است که ما بین خودمان اختلاف بیندازیم واختلاف کنیم.این خیانت به یک ملت است که بواسطۀ اختلافات ما،این  حرکتی که در ایران پیدا شده است ،خنثی بشود….اگر خدای نخواسته این نهضت به نتیجه خودش نرسدوبخوابد،ایران واسلام ومسلمین تا ابد زیر سلطه اروپا و امریکا جان خواهد داد.اگر یک چنین نقشه ای(اختلاف اندازی)هست-هست!اگری ندارد!-اگر یک چنین چیزی را ماآن را احرازکردیم ویا احتمالش را دادیم،حکم شرع و عقل این است که باید همه با هم ،همصدا باشیم و جایز نیست که ما باهم اختلاف داشته باشیم و هر کسی یک راهی برود.»

(۹آبان ۵۷)

«تمام بدبختیهای مسلیمین برای این تفرقه ای است که بینشان هست.ملتهای مسلم باهم اجتماع کنند و حکومتها را الزام کنند که دست از تفرقه بردارند…»

(۲۰آبان ۵۷)

«خدای نخواسته بااختلاف،تمام این کشوراز بین می رود وتمام جوانهای ما باز به آن حالی که در سابق بودند مبتلا می شوند کوشش کنید در اینکه همه با هم برادر باشید.»

(۱۵/۹/۵۹)

«…هرگونه اختلاف به ضرراسلام و به نفع دشمن وبه نفع امریکا و شوروی است.من از همه توقع دارم که به حرف مفسدین گوش نکنندو هر کس ایجاد اختلاف کند،بدانید که از خارج الهام گرفته است و مقصودش از بین بردن اسلام است تا باز مثل سابق شود که در تحت سلطۀ اجانب باشیم.»

(۹/۳/۶۰)

«هرکس در محل خودش مردم را تنّبه بدهد به اینکه این اختلاف جزبرای اینکه بهم بزنند اوضاع ایران را وبازهم مسلط کنندبه ما قدرتهای بزرگ را ،چیزدیگری عایدمان نمیشود والبته ازاول هم این اختلافات یا ازجهل پیدا شده است ویا از اینکه بازدستهائی در کار بوده است که نگذارندیک مملکتی وحدت کلمه داشته باشد.»

(۱۰/۹/۶۰)

 

27آذر/95

انقلاب و رهبر از دیدگاه دیگران

محمد عیسی شاهدی مدیر سازمان پژوهشهای اسلامی شهر شیتاگونک بنگلادش : اکثر مسلمانان بنگلادش علاقه عجیبی به انقلاب اسلامی داشته و آرزوی برقراری حکومتی به سبک جمهوری اسلامی ایران را دارند”.  ۲۰/۱۱/۶۱

زینب ،خواهر اتریشی مسلمانی که در مراسم دهه فجر به ایران آمده بود: “هنگامی که وارد ایران شدم و چند روزی زندگی روزمره مردم ایران را از نزدیک دیدم سخت تحت تاثیر جو اسلامی حاکم بر این سرزمین اسلامی واقع شدم،به طوری که کاملا منقلب و دگرگون شدم زیرا زمانی که در اتریش بودم ،چهره رهبران اسلامی ایران را برایمان عکس واقعیت ها و حقیقت ها نشان میدادندبه طوری که کاملا منقلب و دگرگون شدم… وقتی به دیدار امام رفتم و ایشان را از نزدیک زیارت کردم برخود لرزیدم و به شدت گریستم، به طوری که این احساس ،مراتکان داد. ۲۶/۱۱/۶۱

ابراهیم عمر نماینده فدراسیون دانشجویان مسلمان کانادا:

“درغرب تبلیغات بسیار شدیدی علیه انقلاب اسلامی صورت میگیرد که از جمله روش رادیو تلویزیون ودیگر رسانه های گروهی در کانادا است که مسائل انقلاب اسلامی و همچنین جنگ تحمیلی را تحریف می کنند… برای من به  عنوان یک مسلمان که قلبش برای انقلاب اسلامی می تپد، دیدار امام بسیار امید بخش و دلپذیر و با شکوه بود وهمه آن لحظاتی که نزد امام بودم ، گرامی و عزیز است”.   ۲۶/۱۱/۶۱

عبدالرؤوف امام جمعه مسجد “صوفی شهر” درافریقای جنوبی :

در دیداری که با امام داشتیم متوجه شدم رهبر میلیونها نفر از مردم،بسیار ساده و با آرامش کامل در محیطی ساده و بی آلایش وسراسر تقوی با مردم به سر می برند و این مساله مرا تحت تاثیر فراوان قرار داد.”  ۲۶/۱۱/۶۱

رشید بن عیسی محقق و متفکر بزرگ الجزایری :

“من عاشق و شاگرد این انقلاب هستم و اخبار این انقلاب  را هر روز به وسیله روزنامه های انگلیسی که در ایران به چاپ میرسد و یا به وسیله رادیو دنبال میکنم ما اخبار این انقلاب را بطور مستمر پیگیری می کنیم چرا که هر آسیبی به آن برسد به معنی این است که به ماآسیب رسیده است… ما میدانیم که انقلاب اسلامی پیشتاز قیام جهانی اسلامی است و آنچه آن را تهدید می کند و آنچه را به عنوان تجربیات کسب میکند ، ملک مسلمانان است و باید این مسلمانان در سرتاسر جهان آن را درک کرده و از آن تجربیات استفاده کنند. برای اولین بار درمیان مسلمانان رهبر یتی در سطح عالی به وجود میآید ،رهبریتی که از میراث فرهنگی خویش برخاسته است.این رهبریت از دانشگاه های اروپا و آمریکا فارغ التحصیل نشده و با آثار غرب مخلوط نگشته است .این رهبریت در حوزه های علمی رشد کرده و دارای صفاتی است که فقهای مسلمین تعیین کرده اند : این صفات یک صفات فکری و اجتهادی و ذهنی نیست بلکه صفات اخلاقی است که شامل تقوی و زهد واجتهاد و علم مییاشد .بنابراین ، این رهبری از سیزده قرن پیش تا به حال نظیری نداشته است .ازدوران امام علی علیه السلام ـ تابه حال چنین  حکومتی وجود نداشته است. ودنبال امام خمینی پیشتازانی حرکت می کنند که دارای تقوی و شجاعت می باشند.بنابراین  هدف از تبلیغات مارساندن صدای انقلاب اسلامی به برادران مسلمان ما است. ۱/۱۲/۶۱

 

27آذر/95

آداب سفر(۳)

حجه الاسلام اسدالله بیات

۹- از جمله آدابی که در سفر لازم است مراعات شود وظائفی است که انسان در رابطه با وسائل نقلیه دارد وباید مورد توجه قرار بدهد مخصوصا در این عصرو زمان نوع وسائل نقلیه از قبیل اتومبیل و وانت بار می باشد ،بیش از ظرفیت بار نزند وبیش از حد افراد را سوار نکند ومقررات راهنمائی ورانندگی را با دقت مراعات کند واگر ماشین از بیت المال یا مربوط به شخص دیگری غیر از خودش است ، مثل مال خودش با آن رفتار نماید ، بیش از حد سرعت نرود ودر مصرف بنزین وروغن وغیره دقت کند که در غیر این صورت خیانت کرده و روز قیامت باید حساب پس بدهد. مراعات اینها در فرهنگ بعنوان عدالت معرفی شده است:فیض از ابن فضال از حماد گوشت فروش نقل میکند قافله شتری از کنار امام صادق«ع» عبور کرد حضرت ملاحظه فرمودند شتر بار سنگینی بار کرده است به گونه ای که از سنگینی بار، شتر نمی تواند صاف راه برود وبار حمل کند،امام«ع» خطاب به شتربان کردند وفرمودند عدالت را در مورد این شتر مراعات کن زیرا خداوند عدالت را دوست دارد. ودر حالات امام سجاد«ع»‌ نقل شده است،شترماده ای داشت با آن ناقه چهل بار بزیارت خانه خدا مشرف شده بود ویک تازیانه در آن  مدت به آن نزده بود. ودر صورتی که وسیله نقلیه مال شخصی است ودر موقع صحبت وقرار داد کاملا مشخص نماید  زمان رفت وبرگشت وتعداد بار اگر بار است وتعداد نفرات را اگر ماشین سواری است روشن نماید واز مقررات هیچ گونه تخلف نکند وبه حدیث “المؤمنون عند شروطهم”  عمل نماید واز طمع وفکر بهره کشی پرهیز کند. ۱۰-دهمین ادب از آداب سفر این است : اشیاء ضروری ومورد نیاز را از وطن با خودش ببرد تا در سفر به مشکل برخورد نکند ودر مضیقه نماند. علاوه بر اینکه زادوتوشه باندازۀ ضروری ولازم  باخود همراه داشته باشد آلت دفاع ووسائل دوخت ودارو وابزار غذاخوری ولیوانهای آب آشامیدنی وامثال ذلک هم باخود همراه داشته باشد که در سفر همۀ اینها لازم است ونبود اینها مشکل فراهم می سازد. در من لایحضره الفقیه حمادبن عیسی از امام جعفر صادق«ع» که امام در این باره اینطور دارد:لقمان روزی در وصیتی که به فرزندش داشت چنین گفت:فرزندم هر موقع که خواستی مسافرت کنی شمشیر ،چکمه ،عمامه ،کمربند،لیوان و وسائل دیگری که به وسیله آنها آب می خورند ونخ برای دوختن لباس و سوزن وداروهائی که برای خود انسان وهمراهان لازم  ومفید است با خودت همراه داشته باش وبا همراهان ،دوست و مدارا باش و زندگی مسالمت آمیز وهماهنگ با همه انتخاب کن وموافق میل آنها رفتارنما  مگر در مواردی که مطابقت میل آنها باعث عصیان وگناه الهی باشد. اسلام در این حال اجازه نمی دهد که انسان به خاطر رضایت مخلوق معصیت خالق را مرتکب شود. وهر موقع که می خواهد مسافرت داشته باشد با کمال آرامش وبا مطالعه وتدبر کارها را بررسی کندوعجله وشتابزدگی را از خود دور سازد وبا کمال طمانینه به مسافرت برود زیرا هرنوع شتابزدگی وعجله در مسافرت ومخصوصا در آغاز سفر باعث پشیمانی وندامت همیشگی خواهد بود ومعمولا به این سادگی هم قابل جبران نخواهد شد.در خاتمه آداب سفر روایتی را حماد بن عیسی از امام صادق«ع» نقل میکند وامام صادق«ع»بعنوان توصیه لقمان آورده که بسیار جامع ودقیق است که ماعین روایت رابه صورت ترجمه در اینجا نقل می کنیم وآداب سفر را پایان میدهیم تا به ابعاد دیگر حج که نیز مهم است بپردازیم : حماد بن عیسی از امام صادق«ع» نقل میکند که فرمودند:لقمان پسرش را این چنین سفارش میکند:فرزندم هنگامی که با گروهی مسافرت می کنید وبا هم کاری آغاز می نمائید در کارهای خود و کارهائی که در رابطه با آنها است که می خواهی انجام بپذیرد،با آنان مشورت کن وهیچ گاه به تنهائی تصمیم نگیر ،وبا آنها در برخوردها به شادی وخوشروئی ونشاط برخورد کن زاد وتوشه را کریمانه در میان بگذار وخسیس نباش. وقتی که از تو دعوت کردند اجابت نما واگر طلب یاری کردند کمکشان کن وبیشتر سکوت را ترجیح بده ونماز زیاد بخوان وبا مرکب و وسیله نقلیه سخاوتمندانه معامله کن ووقتی خواستند بحق گواهی بدهی ، بپذیر وبحق شهادت بده ودر مقام مشورت رای ونظر خود راصریح اعلام کن وبدون تامل ومطالعه نکرده اقدام به کاری منما واگر تو را درجلسۀ شور ومشورتی دعوت کردند،صادقانه وصریح در نشست وبرخواستها وخوردن وخوابیدنها و نماز خواندن ها با تامل وتفکر رفتار کن ،واگر نظری داری حکیمانه نظر خود را اعلام نما برای اینکه هرکسی طرف مشورت قرار گیرد و نظر خیرخواهانه وصلاح اندیشانه  خویش را اعلام نکند خداوند عالم امانت خود را از دل او بیرون می برد و درست اندیشی را از او میگیرد. واگر دوستانت صدقه ای دادند یا وامی به دیگری خواستند دهند ،با آنها همراه باش (واز کمک مالی مضایقه نکن) وبه افراد سالمندتر (ودنیا دیده تر) احترام بگذار ونصایح آنها را گوش کن واگر تو را امری کردند واز تو چیزی درخواست نمودند پاسخ مثبت ده ودست رد به سینه آنها مزن زیرا “نه” گفتن تنبلی وفرومایگی است.وقتی در محلی ودر راهی مردد شدید (و نتوانستید به تعیین برسید) بایستید وباهم مشورت کنید .وبا شور و مشورت به یک نقطه معین ومشخص که رسیدید حرکت کنید (ودر حال مسافرت هوشیارانه با مسائل برخورد کنید واز احتیاط دست برندارید و افرادی که می آیند ودیده می  شوند حرکتشان را دقیق کنترل نموده واگر حرکتهای مشکوک از آنان دیدید زیر نظر بگیرید)واگر فرد واحدی را در وسط راه دیدید مبادا راه را از او سئوال نمائید زیرا در بیابان ودور از آبادی ،یکنفر تنها مشکوک به نظر می رسد ومعمولا احتمال خطر ولغزش وانحراف وجود دارد وشاید یکی از دزدان باشد یاشیطانی باشد که شما را بحیرت وا داشته است وحتی از دونفر نیز بپرهیزید(منظور این است که افراد مشکوک وحرکتهای مشکوک وبرخوردهای مظنون را کاملا زیر نظر گرفته وکنترل نمائید).مگر اینکه به اطمینانی برسید که من نمی توانم (از اینجا)آن راببینیم زیرا انسان عاقل اگر چیزی را دید،می تواند حق را از آن درک کند،وکسی که شاهد امری است، میبینید آنچه غائب نمی بیند.اوقات نمازها را مراعات کنید فرزندم!وقتی که نماز میرسد وموقع انجام فریضه الهی میشود آن را بخاطر چیزهای دیگر به تاخیر مینداز بلکه فورا نماز را بجای بیاور وخود را از آن راحت کن زیرا نماز دین است(وباید دین را فورا ادا کرد) ونماز را با جماعت بخوان واز شرکت در جماعت غفلت نکن گرچه زیر سرنیزه باشی (در حال خطر باشی)… وقتی که در جائی می خواهی پیاده شوی ومنزل اختیار کنی قبل از آنکه بخودت برسی بوسیله نقلیه ات بپرداز  وآن را ملاحظه کن که مبادا در وسط راه معطل بماند( خوانندگان عزیز توجه داشته باشند این قسمت ترجمه به معنی است زیرا در روایت ،مرکب سواری آمده است) اگر وسیله نقلیه سالم باشد وبی عیب ، به مقصد اصلی می رساند واگر ناسالم و معیوب باشد در وسط راه می ماند ومسافر به مقصد نمی رسد واحتمالات فراوانی دنبال دارد . ودر تعبیر لقمان اینطور دارد:‌مرکب عین مسافر است یعنی سلامت ماشین و مرکب باعث سلامتی مسافر است واگر مرکب سالم نشد ومعیوب شد خطر مرکب خطر خود مسافر است چه راننده وچه بقیه مسافران قبل از آنکه سوار شوند باید باین نکات توضیح داده شده کاملا توجه کنند. کتاب الهی را تلاوت کنید. درحال سفر مواظب قرائت وتلاوت کتاب الهی باش واز تسبیح وتقدیس مولی سبحانه آنی غفلت نورز ودقت خویش را با انوار تسبیح وحمدالهی ودعاء در مقابل ذات مقدس پروردگار عالم در مواقعی که بکارهای دیگر اشتغال ندارند روشنتر گردانیده واز برکاتش بهره مند شو. (انسان مسافر  در این دید مقصدی جز خدا ندارد باید از سر تا پا مجسمه آداب اسلامی واخلاق الهی باشد وحتی در مسیر داد وفریاد نکند وآداب حرف زدن وسخن گفتن را هم کاملا مراعات نماید).[۱] اینها مجموعه دستورات وآدابی است که باید افراد در آغاز وادامه سفرشان آنها را مراعات نمایند واینها دستورات وآداب عمومی است که در تمام سفرها باید مراعات شودچه سفر بیت الله الحرام باشد ویا سفر دیگر.

 

[۱]– من لا یحضره الفقیه صفحه ۲۳۱٫

27آذر/95

آشنائی با سازمان حج وزیارت(۲)

تذکرات ضروری

در شماره قبل ، خوانندگان گرامی باوظائف وتشکیلات سازمان حج وزیارت آشنا شدند وشمه ای از چگونگی ونحوه انجام وظیفه وگردش کار درسازمان به اطلاع رسید . در این شماره در نظر است نکات ومواردی که معمولا بایستی در این سفر الهی مورد توجه زائران بیت الله الحرام  وخدمت گزاران حج –اعم از :خدمه کاروانها،نظار ،هیئت پزشکی ،گروه امداد،روحانیون واعضای ستادها وبه طور کلی کلیه افرادی که بنحوی در ایفای وظیفه خود خدمتی رامتقبل شده اند تذکر داده شود تا به یاری خداوند بزرگ این سفر الهی هر چه باشکوه تر برگزار شود وثمرات بیشتری عاید همه ما گردد : ۱_بطوری که در شماره قبل عنوان گردید در سال جاری به منظور انتخاب مدیران کاروان واجدشرایظ ذی صلاح ،هیئت تعیین صلاحیت تشکیل شد وبر اساس شرایط وضوابطی که به تصویب شورای عالی حج وزیارت رسید، کار رسیدگی به پرونده ها را آغاز نمود وبا توجه به عملکرد مدیران گروه سال گذشته ومطالعه گزارش نظار ونظرات حجاج ،نمراتی را برای آنان به عنوان امتیاز در نظر گرفت وواجدین نمرات بیشتر را بعنوان مدیر کاروان حج سال ۱۳۶۲ انتخاب نمود. ضمنا چون در نظر بود که در سال جاری تعداد بیشتری از زائران در این کاروان اعزام شوند، کاروانها به سه دسته ۱۰۰،۱۵۰و۲۰۰ تقسیم شدند وبر مبنای نمرات بیشتر طبق ضابطه به مدیرانی که امکان پذیرائی وکارائی بیشتری دارند ،به ترتیب ۲۰۰ و۱۵۰ویکصد نفر زائر داده شد وقرار داد لازم با آنها منعقد گردید و هم اکنون مدیران کاروان نسبت به ثبت نام زائران خود اقدام نموده ومدارک لازم را جهت صدور گذرنامه به سازمان تسلیم نموده اند که بلافاصله جهت صدور به اداره گذرنامه تحویل و متدرجا بدون فوت وقت جهت ویزا به سفارت عربستان تسلیم می شود. ۲- چون در سال جاری قرار داد منعقده با مدیران کاروان به صورت امانی خواهد بود ، با توجه به تجربیات سال گذشته برای هر یک از کاروانها ناظری در نظر گرفته شده که اهم وظائف ناظر ،کنترل وثبت اقلام هزینه کاروان می باشد. ناظرین در گروههای حج مستقر می شوند وهر ۲۵نفر آنها تحت نظر یک سر ناظر انجام وظیفه می نمایند. شورای سرناظرین در شهرهای مکه ومدینه مستقر شده وبه کلیه امور مربوط به نظار رسیدگی واتخاذ تصمیم خواهند نمود ضمنا به منظور آموزش نظار ، کلاسهای توجیحی تشکیل شده واخیرا نیز در سمینار سه روزه ای که در تهران تشکیل گردیده شرکت کرده اند در این سمینار پس از اعلام دروس کلی برنامه وذکر هدف وتشکیل این سمینار،به نظار شرکت کننده نحوه گزارس نویسی ،حسابداری ،حدود وظائف آنان ،فلسفه  حج در بعد عبادی و عرفانی ، شناخت ملل اسلامی ، جغرافیای عربستان ، فلسفه حج در بعد سیاسی واجتماعی و جهان بینی واصول عقاید آموزش داده شده وسعی گردیده که ناظرین در انجام وظیفه ای به عهده خواهند گرفت توجیه شوند. ۳-هیئت تعیین صلاحیت وانتخاب خدمه کاروانهای حج  تشکیل شده وجهت رسیدگی و تحقیق پیرامون صلاحیت خدمه به استانها  اعزام شده و کار انتخاب خدمه نیز رو بپایان است و بطوریکه در شماره قبل گفته شد ، مدیران کاروان موظفند در گروهای ۱۰۰و۱۵۰ و ۲۰۰ نفری بترتیب ۲-۳-۴نفر از ماموران پذیرائی خود را از ۱۰نهاد که اسامی آنها اعلام شد، انتخاب ومعرفی نمایند. افراد معرفی شده بایستی عضو وشاغل  در نهاد معرفی کننده باشند.بقیه خدمه  کاروان شامل معاون ، دستیار ، آشپز، کمک آشپز، آبدار، کمک آبدار  و سایر ماموران پذیرائی باید دارای ضوابط و شرایطی باشند که قبلا به دفاتر حج وزیارت استانها ابلاغ شده ،این افراد از طرف مدیر کاروان انتخاب ومعرفی شده اند وتاکید گردیده هیچ مقام وارگانی آنها را به مدیران گروه معرفی ننمایند. بدیهی است از خدمه کاروانهاتعهد لازم کسب می شود ودر صورتی که بعدا مشخص گردد که خدمه کاروان در واقع بعنوان زائر ودر ظاهر به صورت خدمه به حج اعزام شده ، تصمیمات مقتضی درباره مدیران کاروان مربوط اتخاذ خواهند شد. لازم به توضیح است که از خدمه کاروان به هنگام معرفی مصاحبه از نظر کلی ووظیفه ای که به عهده آنان محول خواهد شد ودر ارتباط با سفر حج آزمون به عمل آمده وافراد واجد شرایط لازم برگزیده شده اند. ۴-دفتر تبلیغات حج در سال جاری با تشکیل کمیسیونها وجلسات متعدد کار بررسی متقاضیان روحانی کاروان را انجام داده وبر اساس ضوابطی که قبلا به تصویب رسیده نسبت به انتخاب افراد ذی صلاح اقدام نموده ، واسامی آنها را ابلاغ واعلان نموده است. مدیران کاروان مجازند روحانیون کاروان خود را از بین افرادی که مورد تایید دفتر تبلیغات قرار گرفته اند انتخاب نمایند. بدیهی است مسئولیت ووظیفه روحانیون کاروانهای ارشاد وراهنمائی  زائران وآموزش اعمال و مناسک حج بوده وشرح وظایف آنان بتفصیل از طرف دفتر تبلیغات تهیه ودر اختیار آنان قرار خواهد گرفت واز طرف دفتر تبلیغات حج جلسات آموزشی ترتیب داده خواهد شد تا هرچه بیشتر روحانیون به وظایف خطیری که دارند آشنا شوند ۵_به منظور اعمال نظارت واداره امور حج در کشور عربستان ، ستادهای حج در شهرهای جده ،مدینه ومکه مستقر می شوند. ستادهای مذکور با استفاده از خدمات امداد گران –گروه رسیدگی به شکایات_ بازرسان –ماموران پست وتلگراف- گروههای ایمنی –خبرنگار وغیره در خدمت زائران به طور شبانه روزی فعالیت داشته وآماده خدمت وکمک رسانی می باشند.ترتیب رفت وبرگشت زائران توسط ستادهای –حمل ونقل در یک برنامه منظم با هکاری هواپیمائی جمهوزی اسلامی ایران داده شده وقسمت اعظم  برنامه های اجرائی انجام وبقیه در شرف اتمام است. ۶_در سال جاری سازمان مصمم است اهم اقلام غذائی مصرف کاروانهای حج را راسا تهیه نموده ودر اختیار کاروانهای حج قرار دهد . به همین جهت گروه تدارکات مواد غذائی را به طور محدود به کشور عربستان اعزام نموده تا گروه با استفاده از تجارب گذشته نسبت به تهیه وتامین مصرف گوشت ،مرغ ،ماهی،نوشابه ،برنج ،قند،شکر،چای ؛روغن ومیوه زائران اقدام نمایند این اقلام علاوه بر یکنواخت کردن پذیرائی در کاروانها در مصرف ارز وکاهش قیمتها نیز تاثیر فراوان خواهد داشت ودر هزینه ها صرفه جوئی بعمل خواهد آمد. ومهمتر از همه ،چون بااعزام نمایندگان سازمان در ذبح گوسفند ومرغ خریداری شده نظارت خواهد شد، برای زائران این اطمینان حاصل خواهد گردیدکه مقررات ذبح اسلامی کاملا رعایت شده است ۷_هیئت پزشکی حج متشکل از کادر درمانی وبهداشتی مجهز به تخصصهای  پزشکی وبیمارستانها ودرمانگاهها با پرسنل مربوط در جده ،مدینه ،مکه ،منی وعرفات آماده انجام هرگونه کمکهای درمانی وبهداشتی می باشند.این هیئت قبل از عزیمت زائران با تجهیزات کافی به عربستان اعزام خواهد شد ودستورالعمل درمانی وبهداشتی را برای حجاج بیت الله الحرام ارائه خواهند نمود. سازمان حج وزیارت از خواهران وبرادران زائر تقاضا دارد به لحاظ حفظ سلامت وتندرستی خود به نکات بهداشتی ودرمانی دقیقا توجه فرمایند. ۸_ گروه اجارد منازل در شهرهای مکه ومدینه با وجود تضییقات وکارشکنی های دولت عربستان به تعداد محدود اعزام شده وبه دلایل مذکور عزیمت این گروه با تاخیر زیاد انجام گردید وطبیعی است که در سال جاری با مشکلات زیادی در مورد دوری خانه ها از حرمین شریفین ونامناسب بودن قسمتی از خانه ها ونداشتن تجهیزات کافی از جمله وسایل خنک کننده مواجه خواهیم بود. زائران محترم بایستی با روح ایثارگر خود وبا توجه به حقایق یاد شده با این قبیل مسائل برخورد منطقی داشته باشند. البته سازمان کمال سعی وکوشش  خود را به کار خواهد بست تا موجبات رفاه وآسایش حجاج بیت الله الحرام را فراهم نماید. ۹_برنامه عزیمت پرواز های زائران از پنج ایستگاه که عبارتند از فرودگاه مهرآباد تهران _تبریز_ مشهد _اصفهان وشیراز تا ورود به عربستان به انجام مناسک وبازگشت ومراجعت آنان به ایران دقیقا با ذکر جزئیات پیش بینی شده وحتی چگونگی پذیرائی آنان در منی وعرفات تبیین وبه مدیران کاروان ابلاغ گردیده ونسخه ای از دستورالعمل اجرائی نیز در اختیار ناظرین کاروانها قرار خواهد گرفت. بنابراین در صورتی که خواهران وبرادران زائر بوجود نارسائی ومشکلی در این زمینه برخورد می نمایند، جا دارد با کمال خونسردی ومتانت  درآغاز تذکرات لازم را به مدیر کاروان بدهند ودر صورت ترتیب اثر ندادن به ناظر وحتی ستادهای حج مراجعه ورفع مشکل نمایند وسعی نمایند باخودداری از هر گونه درگیری ومناقشه، صبر وحوصله کافی به کار بندند وبا شتابزدگی به قضاوت یکطرفه ننشینند ووظائف وتعهدات سازمان ومدیر کاروان را با توجه به امکانات وشرایط اقلیمی مورد نظر داشته باشند. ۱۰_روحانیون کاروانها که هریک یا دونفر (حسب تعداد زائران گروه) از آنها در کاروانها مستقر هستند ،وظیفه ارشاد وراهنمائی وپاسخ گوئی به سئوالات خواهران وبرادران در زمینه اعمال و مناسک و احکام دینی هستند. زائران محترم بایستی دقیقا به مسائل خود توجه نمایند که خدای نکرده به علت سهل انگاری ویا نداشتن حکم مسئله ای با بطلان اعمال ویا نقص آن مواجه نشوند و انشاءالله حجی مقبول بجای آورند. ۱۱_چون مسائل ایمنی در این سفر روحانی نیز حائز اهمیت است زائران بایستی دقیقا به دستورات ایمنی که از افراد سازمان امور ودفاع غیر نظامی انتخاب واعزام می شوند وبه موقع جهت ارائه طریق ودادن تعلیمات لازم درباره محل نصب واستفاده وسائل خاموش کننده وسایر پیشگیریهای لازم مراجعه می نمایند .توجه فرمایند تا خدای نکرده حادثه ناگواری برای آنان وکاروان آنها ایجاد نشود ۱۲_برخورد  زائران گرامی ونحوه ظاهر شدن آنان در انظار عمومی ،آن هم در محیطی خارج از کشور خودشان که هزاران نفر از خواهران وبرادران مسلمان بازبان فرهنگ وملیت متفاوت شرکت دارند، معرف شخصیت آنها است. زائران ایرانی باید توجه داشته باشند که بعنوان پیام آور انقلاب شکوهمند اسلامی ایران در این کنفرانس عظیم جهانی شرکت می نمایند وباید از هر جهت در رفتار وگفتار ونحوه برخورد ولباس پوشیدن ،اردو وسرمشق سایر زائران باشند.

27آذر/95

بررسی وترجمه آزاد مبحث انفال قسمت نهم

آیت الله محمدی گیلانی

نوشته آیت العظمی منتظری

وجوب تأسیس حکومت اسلامی

ازبیان گذشته روشن شد که در هر عصری از اعصار ولودر در عصر غیبت امام زمان «ع»-ناگزیر فردی را که شایستگی حکومت واجرای احکام اسلام وحدودش را دارد موجود خواهد بود که در صورت تصدی زعامت وفرمانروائی اطاعتش واجب است ،وقدر متقین از فرض مذکور همانا فقیه شجاع صاحب تدبیر زمان شناس،خبیر به نیازمندیهای انسان،توانا اجرای  حدود واحکام اسلام است.اخباری که بر مقام ارجمند ولایت فقیه دلالت دارد بسیار است که در جای خود ذکر گردیده است و از آن جمله این عبارتست که در تحف العقول از سبط شهید رسول الله _صلی الله علیه و آله _سیدالشهداء «ع» نقل نموده است :”ذلک بانٌ مجاری الامور والاحکام علی ایدی العلماءبالله الامناء علی حلاله و حرامه”. _اینکه گفتم در میان مصائب مردم مصیبت شما علما از همه بزرگتر است) بدین جهت است که مجرای امور واحکام پیاده نمودن آنها در سطح جامعه بدست دانشمندان الهی وفقها که امین خداوند متعال بر حلال و حرام اویند میباشد_که متاسفانه در حفظ چنین مقامی مغلوب گردیده اید و دیگران بر آن مقام چیره شده اند. وفوق بیان امام شهید«ع» ،بیان خداوند متعال است که در آیه ۳۵از سورۀ مبارکه یونس«ع»میفرماید:” `yJsùr& ü“ωöku‰ ’n<Î) Èd,ysø۹$# ‘,ymr& cr& yìt6­Gム`¨Br& žw ü“Ïd‰Íku‰ HwÎ) br& 3“y‰ökç‰ ( $yJsù ö/ä۳s9 y#ø‹x. šcqßJä۳øtrB ”

-آیا کسی که خود راهنمای بسوی حق است به پیروی

سزاوارتر است یا آنکس که راه نمیبرد مگر آنکه راهنمایی شود؟!چه شده شما را،چگونه داوری میکنید؟.و از کتاب سلیم بن قیس از امیرالمؤمنین_علیه السلام_است که رسول الله «ص » فرمودند: “ما ولٌت امٌه قطٌ امرها رجلاوفیهم اعلم منه الا لم یزل امرهم یذهب سفا لا حتی یرجعوا الی ما ترکوا” _هرگز امتی مردی را ولایت دار بر امورشان قرار ندادند در حالی که دانشمندتر از آن مرد در میانشان بوده ،مگر آنکه همواره امورشان رو به سراشیبی وسقوط خواهد بود تا آنکه بازگشت به آن کسی که اورا ترک کرده اند بنمایند. چرا چنین نباشد؟وحال آنکه فقهاء ما _رضوان الله علیهم_اموری بنام امور حسبیه ذکر کرده اند و فرموده اند که این امور بالضروره اهمالشان جائز نیست وتولی وتصدی نسبت به آنها لازم است مانند تصرف در اموال یتیمان وغائبان وقاصران بطریقه احسن،وقدر متقٌین از اشخاصی که میتوانند در این امور تصرف نمایند فقیه عادل را قرار داده اند. این جا است که سئوال انگیز است ومیگوئیم : آیا مهمل گذاشتن مال صغیر وسفیه  وغائب حرام و مقطوع الفساد است و اما مهمل گذاشتن جوامع اسلامی حرام و مقطوع الفساد نیست؟!! واین همه هرج ومرج ها وسلطه طاغوتیان را بر آنان باید نادیده گرفت وآنان را با همۀ این گرفتاریها یله و رها نمود تا آنکه حضرت صاحب الامر «ع» ظهور فرماید و فقهاء عظام نسبت به تدبیر امور و ادارۀ شئونشان هیچگونه وظیفه ای ندارند؟!! (ای لعنت خدا بر عافیت طلبی و تن آسائی) پس  روشن گردید که تأسیس حکومت اسلامی بهر نحوی که ممکن است واجب میباشد، وبخاطر عدم تمکن از تأسیس حکومت تام،جائز نیست که قدر میسور وممکن آنرا متروک گذاشت ،وعقلائی نیست که بجهت عدم توانائی وادراک وپیاده نمودن تمام حکومت اسلامی در همۀ ابعاد _ همه حکومت را در همه ابعادحتی ابعاد میسورش یله و رها کنیم وبدیهی است که در اینصورت حکومت اسلامی برای اداره شئون امت محتاج به امور مالی ومالیات است ولزوما مرجع ودعاوی ومشاجرات ومخاصمات امت وخمس که در روایت محکم ومتشابه از آن به “وجه الاماره”یعنی مالی  که مربوط به حکومت وفرمانروایی است تعبیر گردیده است وهمچنان سایر امور مالی باید در اختیار حکومت اسلامی قرار گیرد که از ان جمله است انفال یعنی اموال عمومی که باید تحت سلطه حکومت قرار داده شود تا از آن در مصالح حکومت و امت بهره برداری نماید،زیرا همان ملاک ومناطی که ایجاب میکند تا انفال ودیگر اموال در اختیار امام –علیه السلام_در زمان ظهورش قرار گیرد ،همان مناط وملاک است که ایجاب مینماید که در عصر غیبت آن حضرت –ارواحنا فداء-در اختیار نواب آن بزرگوار قرار گیرد و الا اداره شئون حکومت و اجرای عدالت اجتماعی وقطع ریشه های اختلاف وفصل خصومات و تشاجرات امکان پذیر نمیباشد.بلی امامهای دوازده گانه ما _ علیه السلام_معصومند ونواب گرام-دامت برکاتهم – معصوم نیستند اما عمال و کارگردانان حکومت معصوم و ولی فقیه ،تماما غیر معصومند واز این جهت متساویند وبسا که در انجام وظائف معصیت یا خطا میکنند  ولی با این همه ،اهمال ولایت امور وعدم تاسیس حکومت حقه ،حرام است وبه یقین که حکومت ناقص ،اولی  از هرج ومرج است  وهمانطور که گفتیم :عقلائی نیست که بدلیل ناتوانی  بر تشکیل حکومت تام ،حکومت ناقص را یله ورها کنیم وجمله نورانی مشهور “مالا یدرک کله لا یترک کله”بیانگر همین اصل عقلائی است. علیهذا انفال در عصر غیبت امام عصر _عجل الله تعالی  فرجه الشریف_برای مسلمین عموما ویا شیعه خصوصا حلال است النهایه زمام آن بدست حکومت حقه است که طبق نظر خویش در آن تصرف نموده ومتصدی  توزیع وتقسیم وبهره گیری از آن به نفع اسلام ومسلمین گردد ،وناچار بر مردم واجب  است که از آن اطاعت نموده و اوامرش  را اجراء  کنند وچه فرقی است بین سهم امام  که وجوب ایصال  آن را به فقیه ،فتوی داده اند ،و بین انفال  در صورتی که هر دومربوط به منصب امام و حکومت میباشد  نه به شخص امام؟این بود خلاصه نظر ما در همۀ انفال وجمیع مالیاتهای اسلامی در عصر غیبت امام_علیه السلام_واکنون که با نظر ما آشنا شدی  میگوئیم :که در مسئله اخیر .از کتاب خمس نقل برخی از اقوال در تحلیل مناکح ومساکن و متاجر وتفسیر آن به مقداری که مرتبط به باب خمس بود گذشت،و اینک اقوالی را که مرتبط به انفال است ذکر میکنیم وناگریز نقل بعضی از آنها تکراری خواهد بود که از خوانندگان گرامی پوزش میخواهیم وامید است که در تفسر عناوین سه گانه :”مناکح ومساکن ومتاجر “به آنچه که در کتاب خمس ذکر کرده ایم مراجعه فرمایند.[۱] از غوالی اللئالی نقل شده که از امام صادق «ع» سئوال شد و به آن حضرت گفته شد :”یا ابن رسول الله ،ما حال شیعتکم فیما خصٌکم الله به اذاغاب غائبکم واستتر قائمکم ؟ فقال «ع» :ما انصفناهم ان آخذناهم  ولا احببناهم ان عاقبناهم بل نبیح لهم المساکن لتصح عباداتهم ،و نبیح لهم المناکح لتطیب ولادتهم ،ونبیح لهم المتاجر لیزکٌوا اموالهم” _ای فرزند رسول الله ،چگونه خواهد شد حال شیعیانتان دربارۀ اموالی که خداوند متعال آنها ر ا به شما اختصاص داده ،هنگامی که امام غائب شما پنهان وحضرت قائم از انظار مستور گردد؟فرمودند:در چنین صورت اگر ما شیعیان را مؤاخذه کنیم با آنان به نهضت و عدالت عمل نکرده ایم ودوستار آنان نیستیم  اگر آنان را مورد عقوبت قرار دهیم بلکه مسکن ها را برایشان در حال غیبت امام قائم_ علیه السلام _مباح میکنیم تا عبادتشان صحیح واقع شود ،مناکح را جهتشان حلال میکنیم که طیب ولادت یابند ومتاجر را اباحه مینمائیم تا اموالشان پاکیزه شود.سند خبر مذکور ضعیف است وعناوین سه گانه یاد شده جز در این خبر مرسل در اخبار دیگر  نیست. وشیخ الطائف  _قدس سره_در کتاب نهایه میفرماید:”اما در حال غیبت،برای شیعیانشان تجویز فرموده اندکه در حقوق ائمه اطهار _ علیه السلام _از قبیل  خمس و غیره وتصرف نمایند،النهایه در آن چیزی از ضروریات معشیت آنان به شمار می آید مانند مناکح ومتاجر و مساکن ،واما در غیر این امور  به هیچ وجه ودر هیچ حال برایشان تصرف جایز نیست. ومثل  همین بیان را در مبسوط نیز دارد .ودر کتاب تهذیب میفرماید:”اما غنائم ومتاجر ومناکح وآنچه که جاری  مجرای اینها است که خمس آن متعلق به امام_ علیه السلام _است ،برای ما شیعیان مباح فرموده اند واجازه تصرف در آن به ما داده اند… واما زمینهای خراج وزمینهای انفال  و اراضی که اهل آن از آن کوچ کرده اند ،تصرف در آنها را نیز ما مباح میدانیم مادامی که امام  _ علیه السلام _غائب است ووقتی ظهور میفرمایدحسب رای مبارک خود عمل خواهد فرمود”. وسلار _رضوان الله علیه _در کتاب مراسم میفرماید:”وانفال نیز متعلق به امام _ علیه السلام _است و آن عبارتست از هر زمینی که به وسیله ی فتح بچنگ آمده … و جایز نیست بر احدی که در آن تصرف نماید مگر به اذن امام _ علیه السلام _و چنانچه  با اذن امام در آن تصرف کند چهار پنجم در آمدخود و یک پنجم آن به امام تعلق دارد ولی در این عصر غیبت ،تصرف در آن را برای ما حلال فرموده اند از باب کرم وتفضل  خاصی که بما دارند”،ظاهر کلام سلار تحلیل انفال است نه خمس چنانکه مخفی نیست . وحلی _علیه الرحمه_در سرائر میفرماید:”و اما در حال غیبت و زمان غیبت ،برای شیعیانشان تجویز فرموده اند که در حقوقشان از آنچه متعلق  به خمس و غیره است تصرف نمایند،النهایه در آن اموری که برای معشیت ضروری است از قبیل  مناکح ومتاجر ومساکن…واما در غیر این امور سه گانه،تصرف در هیچ حالی جایز نیست”.و محقق _قدس سره_در شرایع میفرماید:”اباحه  مناکح ومساکن ومتاجر در حال غیبت ثابت است اگر چه تمام اینها  یا بعضی از اینها متعلق به امام«ع»باشد ،و قدر سهم افراد موجود از باب خمس واجب نیست که اخراج شود”. و در کتاب جهاد  شرایع فرموده :آنچه که در وقت فتح موات بوده اختصاص به امام _ علیه السلام _دارد واحیاء آن بدون اذن امام _ علیه السلام _در حال حضور جائز نیست و در غیبت احیاء کننده بدون  اذن امام _ علیه السلام _مالک آن میگردد”. و در کتاب نافع ،بعداز  ذکر انفال فرموده:”تصرف دراموال مختص به امام علیه السلام در حال حضورش بدون اذنش جایز نیست و در حال غیبت ،تصرف در مناکح بلا مانع است ،وشیخ الطائفه_ علیه الرحمه_مساکن و متاجر را بجواز تصرف الحاق  کرده اند”. و علامه _قدس سره_در تذکره میفرماید”ائمه اطهار _علیهم السلام_چه در حال حضور و چه در حال غیبت تصرف در مناکح ومساکن ومتاجر را برای شیعیانشان مباح فرموده اند،زیرا خلاصی از گناهان بدون اباحه این امور امکان پذیر نیست چه آنکه این امور سه گانه از بزرگترین انواع مورد نیاز است”. ودر کتاب جهاد تذکره فرموده :”زمین مخروبه وموات وفراز کوهها ومعبرهای سیل و بیشه ها که از انفال ومختص به امام«ع» است ،جائز نیست بر احدی که بدون اذن در حال حضور امام«ع»در آنها تصرف کند ودر حال غیبت امام«ع» برای شیعه تصرف در آنها جایز است زیرا ائمه اطهار _ علیهم السلام _برای شیعه در عصر غیبت تصرف در این امور را مباح فرموده اند”ودر کتاب منتهی فرموده:”ائمه«ع»برای شیعیانشان چه در حال ظهور وچه در حال غیبت ،مناکح را مباح فرموده اند،و همه علماء ما رأیشان  همین است و شیخ الطائفه _قدس سره_مساکن ومتاجر را بجواز تصرف ملحق فرموده اند”.ودر مبحث جهاد منتهی فرمود:”بیان کردیم که زمین مخروبه و موات وفرازکوهها و معبرهای سیل وبیشه وجنگلها از انفال و مختص به امام «ع» است بر احدی جائز نیست که در حال ظهور امام بدون اذنش در آنها تصرف کند و در عصر غیبت امام _ علیه السلام _برای شیعه بمجرد اذن تصرف آنها جائز است”.وپوشیده نماند آنکه بعضی از عبارات مذکوره اختصاص به انفال داردوبعضی شامل خمس و انفال هر دو میباشد.ولی در کتاب مختلف از ابی الصلاح الحلبی «ره»مطلبی ذکر فرموده که حاصل آن این است: “و لازم است بر کسی که چیزی از اموال انفال را عهده دار است آنکه طبق دستوری که بیان کرده ایم عمل نماید باین تقریر  که حصه خمس را جدا کند زیرا تمام انفال حق امام «ع»است و چناچه مکلف اخلال به تکلیف واجبش از پرداخت خمس و انفال ،بنماید خداوند متعال را معصیت نموده و مستحق لعن عاجل و عقوبت اخروی است وتصرف در آنها بصرف ورود بعضی از اخبار جائز نیست زیرا وجوب خمس وانفال ثابت است بنص قرآن واجماع امت وبدلیل اجماع آل محمد_صلوات الله علیه وعلیهم_بر ثبوت خمس وکیفیت استحقاقشان وحمل آن به محضرشان وبقبض آنان رساندن و مدح پرداخت کننده وذم اخلال کننده ،علیهذا رجوع وبازگشت از این تکلیف ثابت شده،به محض اخبار شاذه جائز نیست “. چنانکه ملاحظه میفرمائید ابوالصلاح _قدس سره_منکر اباحه و رخصت در مطلق خمس وانفال است.وشخ مفید _علیه الرحمه_در مقنعه میفرماید:”بر احدی جائز نیست در اموال انفال که بر شمردیم بدون اذن امام«ع»عمل و تصرف نماید و چناچه با اذن امام عمل کند چهار پنجم از در آمد آن متعلق به خود ویک پنجم آن متعلق به امام است واگر کسی بدون اذن امام «ع»در انفال تصرف وعمل کند ،حکم وی حکم عاملی است که در ملک غیر بدون اذن او عمل کرده است”. ودر همین مقنعه نیز فرموده :”انفال چنانکه قبلا گفتیم از خالصه جات امام_ علیه السلام _است اگر بخواهد تقسیم کند واگر خواست میبخشد واگر خواست وقف می  فرماید،و هیچ فردی از امت بهره واستحقاقی در آن از غیر ناحیه مقدس او ندارد”. وشهید اول _قدس سره _در دروس میفرماید:”اشبه بقواعد تعمیم اباحه انفال در حال غیبت است،مانند تصرف در زمینهای موات وبیشه ها وجنگلها ومعدنها ودرختها وگیاهانی که در آنها است ودلیل  بر آن  فحوای روایت یونس وحارث است بلی میراث من لاوارث  له مباح نیست مگر از برای  فقراءبلد میت”. وشهید ثانی در کتاب روضه میفرماید:”مشهور آن است که این انفال در حال غیبت مباح است،بنابراین تصرف در زمینهای انفال با احیاءو اخذ هرچه در آن است از قبیل درخت وغیره جایز است بلی میراث بلا وارث،به فقراء بلد میت و همسایگان وی اختصاص دارد چون روایت بخصوص وارد شده است و بعضی ها فرموده اند که به مطلق فقراء اختصاص دارد چون مخصص ضعیف است و همین رأی بنظر ما قوی است وبعضی ها فرموده اند فرقی بین میراث مذکور وانفال دیگر نیست”. ودر کتاب حدائق است:”ظاهر فتوای مشهور در اینجا تحلیل  انفالی است که فقط متعلق به مناکح و مساکن و متاجر است واما در غیر این امور خلاف جاری است بنحوی که در خمس گذشت. وظاهر بیان گروهی از متاخرین رای به تحلیل انفال است مطلقا که ظاهراخبار هم همان است”. میگویم :که در نقل اقوال سخن بدرازا کشید وظاهرا موجب ملال خاطر خوانندگان گرامی شد ولی چون مسئله مذکور،عام البلوی میباشد ،چاره ای از استقصاء اقوال نبوده است.وما قبلا بیان کردیم که انفال،اموال عمومی است که دست توانای آفرینش ،برای رفع نیازمندی های بشر آفریده است،النهایه زمام اختیار آن بدست امام «ع»سپرده است که بنحو عادلانه تر وشایسته تری توزیع  فرماید،و عدم تحلیل  از جانب ائمه اطهار در عصر غیبت ،برای همۀ مسلمین ولااقل جهت شیعیانشان که دست بدامان  آنانند ،غیر متصور است خصوصا نسبت به زمینها ومعادن وبیشه ها و جنگلها که معشیت انسانی برآنها توقف دارد،واکثر اصحاب ما اگرچه اباحه را به مناکح ومساکن ومتاجر اختصاص داده اند ولی گمان نمیرود که آنان تحلیل اراضی ومعادن ونحو آنها را ممنوع دانسته باشند. وشگفت از ابی الصلاح است که منکر تحلیل مطلقا گردیده بلکه از شیخ مفید نیز که متعرض تحلیل  زمینها  ونظیر آن نشده است در صورتی که ادله تخمیس معادن واحیاء اراضی موات از واضحترین دلائل بر تحلیل است مضافا بر آن ،سیرۀ مستمره از عصر ائمه_ علیه السلام _بر تصرف در انفال بدون ردع ومنع از ناحیۀ مقدس آنان ،خود دلیلی دیگر بر اباحه وتحلیل است. ادامه دارد.

 

[۱]–  مترجم :برای آنکه خوانندگان ارجمندبر عناوین سه گانه اجمالا مطلع شوند،قطعه ای از عبارت استادمعظم ،مؤلف محترم-مدظله العالی-را از کتاب خمس ترجمه میکنم. تفسیر عنوانهای سه گانه در کلمات قدماء از فقهاء ما دیده نمیشود اما متاخرین از فقها متعرض تفسیر آنها شده اند مانند شهید اول وثانی .در دروس ومسالک ،ودر حاشیه شهید بر قواعد علامه ،وصاحب حدائق و بعض دیگر با ختلاف تعبیر وتفسیری که در بیان آنان است.در مناکح دو تفسیر از رؤسای مذهب ما در دست است:۱-مراد از حلال بودن منکوحه ها در عصر غیبت طبق روایات ،همانا کنیزکانی است که از دارالحرب اسیر گردیده اند-گرچه همه آنها ملک امام است چنانچه بدون اذن آن حضرت به غنیمت گرفته شده اند وبرخی از آنها ملک امام است  اگر با اذن او بوده  است-که جائز است خریداری و آمیزش با آنها .۲- مراد کنیزکانی است که  ثمن آنها از ارباح مکاسب یا از اموال دیگری  که در آنها خمس است پرداخت شود وهمچنین تادیه مهریه های  زنان از اینگونه اموال ،پس این اصناف منکوحات در عصر غیبت حلال میباشد. ودر مساکن سه جور تفسیر شده است:۱-مراد از حلال بودن  مساکن در عصر غیبت  طبق روایات مسکن هایی  است که از کفار به غنیمت گرفته شده است.۲- مسکنهایی که در زمینهای مختص به امام مانند اراضی موات وفراز کوهها وامثال اینها بنا میشود یعنی زمینهائی که از اقسام انفال است.۳-مسکن هایی که با ثمن ومالی که متعلق خمس بود.مانند ارباح مکاسب وغیر آن،قبل از پرداخت خمس خریداری شود ودربارۀ متاجرچهار تفسیر است ۱- آنکه مراد از حلال بودن متاجر در زمان غیبت امام_ علیه السلام _حسب اخبار همانا غنائم جنگی است که در عصر غیبت خریداری میشود.۲-مالی است که از اکتساب زمین واشجار مختص به امام «ع»بچنگ آید که از بازگشت آن به انفال است .۳-مالی است که از اهل خلاف یا کفار که بخمس معتقد نیستند،خریداری شود.۴-مال خریداری از کسی که خمس نمیدهداگر چه معتقد بخمس است،میباشد.

27آذر/95

نگاهی به رویدادها

جنگ

  • ۵۰درصد از پادگان چومان عراق و شش انبار مهمات دشمن منهدم شد ۲۰/۵
  • یک فروند هلی کوپتر توپ دار مزدوران صدام سرنگون شد.۲۰/۵/۶۲
  • مزدوران بعثی ،اندیمشک را با دو موشک به خاک و خون کشیدند.۲۲/۵/۶۲
  • گلوله های منور ایران ۴۵ دقیقه آسمان شهر بصره را روشن کردند .۲۵/۵/۶۲
  • ستون موتوری دشمن در منطقه دربند عراق زیر آتش ایران متلاشی شد.۱/۶/۶۲
  • ارتفاعات استراتژیک مثلث سنقر قروه و کامیاران آزاد شد.۳/۶/۶۲
  • یک فروند هلی کوپتر صدامیان درمنطقه عملیاتی پیرانشهر سرنگون شد.۵/۶/۶۲
  • بمبارانهای هوایی مزدوران بعثی صهیونیستی ۴۶ نفر را در مریوان به خاک و خون کشید. یک ستون از خودروهای نظامی عراق در جاده فاو- بصره بکلی متلاشی شد.۱۳/۶/۶۲
  • تاسیسات پادگان گرمک عراق زیر آتش سیگین ایران قرار گرفت.۱۶/۶/۶۲

عمران

  • تولید برق کشور بعد از انقلاب با سه برابر افزایش به ۵ هزار مگاوات رسیده است . ۱۹/۵/۶۲
  • ۳۳۷میلیون ریال اعتبار برایب باز سازی مناطق جنگی خوزستان اختصاص یافت. ۲۲/۵/۶۲
  • ۲۱۴مدرسه در مناطق محروم آذربایجان غربی احداث شد.۳۰۵/۶۲
  • ۴ میلیون و ۴۴۰هزار متر مربع زمین به کشاورزان استان یزد واگذار شد.۱/۶/۶۲
  • ۷۲۰میلیون تومان اعتبار دراختیار جهاد سازندگی آذربایجان شرقی قرار گرفت. ۲/۶/۶۲
  • ۲۵هزار هکتار زمین به کشاورزان کردستان واگذار شد.۳/۶/۶۲
  • ۱۳ میلیارد ریال اعتبار برای اجرای طرحهای عمرانی سال ۶۳سیستان و بلاچستان اختصاص یافت. ۵/۶/۶۲
  • بهره برداری از ترانس ۹۰مگاوات آمپر نیروگاه گرگان غاز شد. آغاز شد .۱۳/۶/۶۲
  • ۱۸۴میلیارد ریال وام درسال ۶۱به کشاورزان ایران پرداخت شد.۱۶/۶/۶۲

جهان

  • مراسم دعای کمیل زائران ایرانی در قبرستان بقیع مدینه انجام شد .۵/۶۶۲
  • کیانوری سوابق نیم قرن خیانت شوروی مارکسیست ها و حزب توده را افشا کرد. ۶/۶ مجلس از ۵ وزیر پیشنهادی به ۲ وزیر رای اعتماد داد .۷/۶/۶۲
  • زائران درمدینه با فریاد مرگ بر امریکا مرگ براسرائیل و مسلمانان اتحاد،اتحاد راهپیمایی کردند. ۸/۶/۶۲
  • پلیس سعودی ۲۰ ایرانی را بجرم داشتن عکس امام وتماس با مسلمانان سایر کشورها بازداشت کرد. ۹/۶/۶۲
  • به تصویب هیات دولت میلیارد ریال لوازم التحریر بطور رایگان در روستاهای کشور توزیع می شود.۱۰/۶/۶۲
  • پلیس سعودی زایران غیر ایرانی راکه به بعثه امام می آیند دستگیر کرد.
  • حقوقدانان دادگاه بین الملل سلامی از دزفول و اندیمشک باز دید کردند.۳/۶/۶
  • کنسولگری ، انجمن فرهنگی ، دفتر هواپیمایی و محل استقرار نیروهای مداخله گر فرانسوی دربرلن و بیروت بر اثر انفجار ویران شد.۵/۶/۶۲
  • ۱۲حزب ترکیه از شرکت در انتخابات منع شدند.۵/۶/۶۲
  • سوریه یک هواپیمای جاسوسی اسرائیل راسرنگون کرد.۱۹/۵/۶۲
  • ۱۸۴مسلیارشتمتشهب اسرائیل یک هزار هکتار از اراضی مسلمانان کرانه باختری رود اردن را مصادره کرد.۶/۶/۶۲
  • دردراتدسنتیشبشهنهنیبنتلرشم۳۲۳۴۲۴۵۵تر تطر ظتئتربتبلادلانتنعتتدتتتتنندریک راهپیمایی عظیم در و اشنگتن ،۳۰۰ هزار آمریکایی مخالفت خود را با سیاستهای ریگان اعلام کردند.۷/۶۶۲
  • در یک حادثه کشکوک هوایی هواپیمای مسالفری کره جنوبی با ۲۹۶۹سرنشین د ردریای ژاپن سقوط کرد. در یک حادثه مشکوک هوایی هواپیمای مسافری کره جنوبی با ۲۶۹سرنشین در دریای ژاپن سقوط کرد .۱۲/۵/۶۲
  • فالانژیستها به کمکسهعل تصشکهثقفالانژها به کمک ارتش لبنان مسلامانان (کفر متی ) و (انبیه ) را قتل عام کردند.
  • عراقبعشهخبعیبمنهعتقهفلقلعراق ۴ میلیارد دلار از ذخائر طلای خود را بفروش رساند.۲۰/۵/۶۲
  • ۱۵۰تن از مخالفان رژیم پاکستان دستگیر شدند.
  • ۱۵هزار مامور امنیتی مصر برای سرکوب حرکتهای ضد استکباری حجاج وارد عربستان شدند.۲۶/۵/۶۲
  • اجتماع بیش از ۴ نفر در ۴ شهر پاکستان ممنوع شد.۲۶/۵/۶۲
  • تطاهر کنندگان مخالف حکومت نظامی درپاکستان باحمله به یک زندان ۱۰۰نفر را آزادکردند.۲۷/۵/۶۲
  • برای هدایت ۶۰ فروند هلی کوپتر آمریکایی ۱۲ مستشار آمریکایی وارد بغداد شدند.۲۷/۵/۶۲
  • آمریکا امور نظامی عمان را به مدت ۱۰ سال در دست گرفت.۲۷/۵/۶۲
  • به علت گسرش حرکتهای اعتراض آمیز موسسات دولتی دانشگاهها و مدارس پاکستان به حال تعطیل در آمد .۳/۶/۶۲
  • ۹ هزار تن از مخالفان دولت نظامی پاکستان دستگیر شدند.۵/۶/۶۲
  • ضد انقلاب
  • ۲گردان چریکی دمکراتها درعملیات پاکسازی روستاهای سنقر نابود شد.۱۰/۶/۶۲
  • ۵ کیلو هروئین و دو قبضه اسلاحه از دو عراقی کشقف شد.۲/۶/۶۲
  • ۴۶ روستا ، ۷ پایگاه و چند ارتفاع از لوث وجود اشرار مسلح پاکسازی شد.۵/۶/۶۲
  • ۵ پایگاه گروهکهای وابسته کومله و دمکرات درمنطقه کل کرده سقوط کرد.۵/۶
  • ۳۵ تن ازاعضای اصلی گروهک کومله درباختران دستگیر شدند.۱۳/۶/۶۲
  • تشکیلات شهری گروهک کومله “،رزمندگان ،پیکار و جامعه سوسیالیستها در باختران منهدم شد.۱۴/۶/۶۲
  • ۱۰۶۵کیلو مواد مخدر درکردمان و سیستان وبلوچستان کشف شد.۱۴/۶/۶۲
  • اخبار داخلی
  • آقای هاشمی رفسنجانی:تنظیم برنامه ۵ ساله توسط دولت در شرایط جنگ و محاصره اقتصادی در دنیا اعجاب انگیز است.۲۶/۵
  • رئیس جمهور : حرف دل مردم را بخوانید و به سوالات آنها پاسخ دهید تا این جمهوری بماند و پیش برود.۲۶/۵/۶۲
  • با وجود کار شکنی های رژیم سعودی اولین گروه پزشکی حج از ایران عازم عربستان شد.۲۷/۵/۶۲

 

27آذر/95

مهر ماه حوادث

مهر ماه سراسر حوادث و رویدادها است و تاریخ چند ساله انقلاب شهادتبارمان چهره این ماه را گلگون کرده است از طرفی دیگر، بیست و پنجم مهر ماه امسال مصادف است با عظیم ترین، دردناکترین، مصیبت بارترین، مؤثرترین و فداکارانه ترین رویداد تاریخ عاشورای حسین بن علی(ع) که در این روز، امام حسین با آن فداکاری بزرگ درخت اسلام را که با دست پلید امویان و یزیدیان در حال پژمرده شدن و خشکیدن بود با خون پاک خود و ۷۲ تن از یاران با وفایش که ۱۷ تن آنان را خویشان نزدیک امام از بنی هاشم تشکیل می داد آبیاری کرده، اسلام را بار دیگر به جهانیان معرفی نمود و شاید اشاره به همین مطلب باشد که حضرت رسول اکرم(ص) می فرماید:

حسین منی و انا من حسین

حسین از من است و من از حسینم. آری اگر حسین نبود، صدای شهادتین از مناره های مساجد و معابد شنیده نمی شد و اگر خون مقدس حسین(ع) نبود، اسلام محمّد(ص) بدست ستمگران خون آشام بنی امیه محو و نابود شده بود.

امام حسین(ع) در روز شنبه، دهم محرم الحرام سال ۶۱ هجری قمری پس از نماز ظهر با لبی تشنه و در حالی که تمام یاران و خویشان او شهید شده بودند، در سن پنجاه و هشت سالگی به شهادت رسید و با خون سرخ خود، دین جدش را احیا کرد.

ای سرور و سالار شهیدان: اگر در عاشورای ۶۱ هجری کسی نبود که ندای «هل من ناصر ینصرنی» تو را پاسخ گوید، امروز در سراسر جبهه های کربلای ایران، شیعیان با وفایت عاشقانه، قاطعانه و بی صبرانه به یزدیان زمان می تازند و با نثار خون خود، ندای جاودانت را «لبیک» می گویند، و تنها آرزویشان این است که تو از آن ها راضی باشی و این دلباختگان را نزد خدایت شفاعت کنی.

 

عید غدیر

چهارم مهر ماه امسال مصادف است با ۱۸ ذی حجه یکی از پر شکوهترین و مبارکترین روزها در تاریخ اسلام یعنی عید سعید غدیر در این روز مبارک بود که حضرت رسول اکرم(ص) برای تکمیل رسالت، پس از ۲۳ سال تبلیغ، در جائی به نام غدیر ایستادند و با صدای بلند در ملاء عام اعلام کردند «من کنت مولاه فهذا علی مولاه، اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه …» و با این فریاد، حجت را بر مسلمین تمام کردند زیرا جانشین و خلیفه خود را تعیین نمودند. ما این روز فرخنده را گرامی داشته، به عموم مسلمین تبریک عرض می کنیم.

ولادت امام هادی(ع):

اولین روز مهر مصادف است با ۱۵ ذیحجه الحرام، روز ولادت با سعادت دهمین آفتاب تابناک ولایت و امامت امام هادی صلوات الله علیه.

حضرت ابوالحسن، علی بن محمد الهادی (ع)در نیمه ماه ذیحجه سال دویست و دوازده هجری قمری، در جائی به نام «صریا» نزدیک شهر مدینه بدنیا آمد. سی و یک سال از عمر شریفش می گذشت که متوکل عباسی با نیرنگ و فریب و وعده های زیاد طی نامه ای از حضرت خواست که به سامرا بیاید تا اینکه از نزدیک امام را تحت نظر گرفته مانع اقدامات ایشان در رهبری جامعه اسلامی گردد.

امام با اینکه از نیرنگهای متوکل با خبر بود ولی چاره ای جز رفتن به سامرا نداشت، از این رو با یحیی بن هرثمه که از طرف متوکل برای همین امر به مدینه آمده بود، رهسپار سامرا شد.

حضرت هادی(ع) در مدت اقامت ۱۱ ساله خود در سامرا با اینکه در ظاهر مورد احترام بود، ولی مشکلات و دشواریهای زیادی را توسط هیئت حاکمه وقت تحمل می نمود، و همواره مامورین متوکل، شیعیان را از تماس با امام جلوگیری و منع می کردند تا اینکه در ماه رجب سال دویست و پنجاه و چهار امام را مسموم کرده و به شهادت رساندند.

شهادت میثم تمار

صحابی مبارز، متعهد و جلیل القدر پیامبراکرم(ص) و حضرت امیرالمؤمنین (ع)که عمر شریف و پر برکت خود را در خدمت به اسلام و وفاداری نسبت به اهل بیت(ع) سپری کرده، سرانجام ده روز پیش از آمدن امام حسین(ع) به عراق، توسط عبیدالله بن زیاد، و همانگونه که حضرت امیرالمؤمنین (ع) به او خبر داده بود، به دار آویخته شد، پس از آنکه بر دهان مبارکش دهانه زدند و او نخستین کسی است که در اسلام توسط دشمنان مکتب محمّدی، دهانه بردهانش زدند. میثم تمار در آخرین لحظه زندگی تکبیر گفت و سپس به شهادت رسید.

هجرت امام از عراق به پاریس

در پگاه روز ۱۳ مهر ماه ۱۳۵۷، امام بزرگوار از منزل خود در نجف اشرف به قصد مهاجرت به یکی از کشورهای اسلامی و رهبری انقلاب از آنجا، بیرون آمده و در حالی که چند یار با وفا ایشان را بدرقه می کردند، به نزدیکترین مرز خارجی عراق که کویت باشد رسیدند ولی از آنجا که سرسپردگان بدون اجازه اربابان کاری نمی کنند، این مزدوران نیز از ورود امام امتناع ورزیده تا آنجا که اجازه ندادند ایشان به فرودگاه نیز، برای خروج از کویت بروند. ناچار امام به عراق بازگشته و از آنجا با هواپیما رهسپار فرانسه شدند.

امام در فرانسه با مصاحبه ها وسخنرانی های پی در پی، مظلومیت ملّت ایران را به جهانیان اعلام کرده مقدمات پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی را پایه ریزی می نمودند، و سرانجام در ۲۲ بهمن ماه همان سال، با رهبریهای حکیمانه و انفاس قدسیه امام و همکاری ملت شهید پرور و در اثر خون پاک شهیدانمان، انقلاب خونبار اسلامی ایران به پیروزی رسید که امیدواریم همچنان تا ظهور حضرت ولی عصر ارواحنا فداه در پرتو عنایات حضرتش مصون و محفوظ و پا بر جا بماند و سایه امام عزیزمان بر سر ما مستدام باشد.

شهادت آیت الله اشرفی اصفهانی

آیت الله حاج آقا عطاء الله اشرفی در سال ۱۲۷۹ در خمینی شهر اصفهان متولد شد و در سن ۱۲ سالگی رهسپار حوزه علمیه اصفهان گردید. در سن ۲۰ سالگی وارد قم شد و ۱۰ سال از محضر درس مرحوم آیت الله حجت، آیت الله خوانساری و آیت الله صدر استفاده کرده و از آن پس به محضر درس مرحوم آیت الله بروجردی و امام خمینی راه یافت و مورد علاقه و اطمینان این دو بزرگوار قرار گرفت.

آیت الله اشرفی از طرف مرحوم آیت الله بروجردی به باختران مسافرت کرده و در آنجا بوظیفه خود در تشکیل و نظم دادن به حوزه علمیه باختران و خدمت به مردم به نحو احسن عمل کردند. در زمان طاغوت همواره بر علیه هیئت حاکمه به مبارزه ادامه داده و یکبار هم به زندان افتادند. پس از پیروزی انقلاب، در سال ۱۳۵۸ از طرف امام امت، به امامت جمعه باختران منصوب و مدت ۳۴ ماه امامت جمعه را بر عهده داشتند تا اینکه در ماه رمضان سال ۱۳۶۰ هنگام رفتن به مسجد مورد سوء قصد منافقین قرار گرفت و در این ماجرا به ایشان آسیبی نرسید ولی یک زن و یک دختر بچه شهید شدند.

سرانجام، در سوء قصد دوم، در روز جمعه ۲۳ مهرماه ۱۳۶۱ در حالی که قصد رفتن به جایگاه مخصوص جهت ایراد خطبه جمعه داشتند، توسط نارنجک منافقی کوردل به شهادت رسیده مدال افتخار چهارمین شهید محراب را دریافتند.

خدا او را غریق رحمت گرداند.

شهادت استاد هاشمی نژاد

هفتم مهرماه مصادف است با دومین سالگرد شهادت حجت الاسلام هاشمی نژاد، روحانی فداکار و مبارزی که از آغاز نهضت همواره در مبارزه بی وقفه و مستمر با طاغوت خون آشام بود، و با تحمل شکنجه های طاقت فرسا و سلول های وحشتناک، چندین بار تا مرز شهادت رفت و استقامت نمود تا اینکه بحمد الله انقلاب شکوهمند اسلامی ایران به پیروزی رسید. هاشمی نژاد شخصیتی است برجسته که در شناسائی و کوبیدن خطوط انحرافی و التقاطی در منطقه خراسان فعالیتهای زیادی کرده، با قلم و بیان با آنها مبارزه کرد تا اینکه سرانجام بدست منافقین به شهادت رسید.

خداوند او را با اجداد طاهرینش محشور فرماید.

شهادت سرداران اسلام

هشتم مهرماه مصادف است با شهادت چند تن از سرداران اسلام (شهید فلاحی، شهید نامجو، شهید کلاهدوز، شهید فکوری، و شهید جهان آرا) که همراه با عده ای از رزمندگان اسلام در سانحه سقوط هواپیمای ارتشی در سال ۱۳۶۰ به شهادت رسیدند. خداوند آنها را رحمت کند و با شهدای صدر اسلام محشور فرماید.

 

27آذر/95

نشانه های منافقین در سخنان معصومین(ع)

۱- رسول اکرم(ص)

(«من خالفت سریرته علانیته فهو منافق کائنا من کان، و حیث کان و فی أی ارض کان و علی ای رتبه کان»). (مصباح الشریعه)

هر که درونش با برونش مخالف بود (در ظاهر چیزی وانمود می کرد که واقعیت نداشت) منافق است، هر که می خواهد باشد و در هر زمان و هر سرزمین باشد و هر مقام و منزلتی داشته باشد.

 

۲- امیرالمؤمنین(ع):

(«و المنافق ینهی و لا ینتهی، و یأمر بما لایاتی، اذا قام فی الصَّلاه اعترض، و اذا رکع ربض، و اذا سجد نقر، و اذا جلس شغر. یمسی و همه الطعام و هو مفطر، و یصبح و همه النوم و لم یسهر. ان حدثک کذبک و ان وعدک اخلفک و ان ائتمنته خانک و ان خالفته اغتابک») (امالی صدوق)

منافق نهی می کند ولی خود از آن مطلب نهی شده پرهیز نمی کند، و امر می کند به چیزی که خود عمل به آن نمی کند. اگر برای نماز بایستد با تکلف و فشار ایستاده است، و اگر به رکوع رود، از ناراحتی بدن خود را سست می کند (که گوئی دارد بزمین می خورد) و اگر به سجده رود، مانند مرغی است که منقار می زند، و اگر بنشیند شتابزده است (عجله دارد که زودتر از نماز فارغ شود) شب می کند و تمام آرزویش خوردن است در حالی که سیر است، صبح می کند و تمام همش خوابیدن است در حالی که شب بیدار نبوده است. اگر با تو سخنی گوید دروغ می گوید و اگر وعده ای دهد وفا نمی کند و اگر او را امین دانستی خیانت می کند و اگر در مسأله ای با او مخالفت کردی غیبتت می نماید.

 

۳- امیرالمؤمنین (ع)

(«… و احذرکم اله النفاق فانهم الضّالّون المُضِلُّون، و الزالون المزلون، یتلوّنون الوانا، و یفتنون افتناناً … قلوبهم دویه و صفا حهُم نقیَّه، یمشون الخفاء و یدبونَ الضّراء. و صفْهُمْ دواءٌ و قولهم شفاء و فعلهم الداء العیاء. حسده الرّخاء و مؤکدوا البلاء و مقنطوا الرَّجاء. لهم بکلّ طریق صریعٌ، و الی کلّ قلب شفیع و لکلّ شجودموع. بتقارضون الثناء و یتراقبون الجزاء. ان سألوا الحفوا و ان عذلوا کشفوا  و ان حکموا اسرفوا … یقولون فیشبّهون و یصفون فیموهون. قد هونوا الطّریق و اضلَعوا المضیق فهم لمه الشیطان و حمه النّیران ـ اولئک حزب ـ الشیطان، الا انَّ حزب الشیطان هم الخاسرون.»)

«… از مردمان دو رو و منافق شما را بر حذر می دارم (زنهار گول آنها را نخورید) زیرا آنها گمراهان گمراه کننده اند (از دین) لغزیده و لغزاننده اند. به رنگ های گوناگون و حالات مختلف در آیند… دلها و باطنشان بیمار و ظاهرشان آراسته است. در پنهانی راه روند و آرام آرام (میان درخت ها) پنهان شوند (تا شکاری بدست آرند. وصفشان درمان و گفتارشان شیرین ولی رفتار و کردارشان دردی است بی درمان.

رشکبران خوشیهایند و بر گرفتاری مردم کوشش دارند و امیدها را نومید می کنند. در هر راهی به خاک افتاده ای دارند وسوی هر دلی شفیعی و در هراندوهی اشک هائی ریزان دارند. هر کدام دیگری راستایش می کند که در عوض او نیز ستایشش نماید و همیشه چشم براه پاداشند. در خواهشهای خود اصرار می ورزند و اگر اعتراض داشته باشند پرده دری نمایند و اگر در موردی حکمی نمودند اجحاف و ستم روا دارند … اگر سخنی گفتند باطلی می گویند که شبیه حق است و اگر وصفی کردند واقع را پوشیده ظاهر سازی می کنند. راه باطل را آسان نشان می دهند و چون راه تنگ شد آن را کج می کنند (تا راه فرار باقی نماند) همانا آنان پیروان شیطان و شعله های آتشند.

(خداوند در قرآن می فرماید): آنان گروه شیطانند، آگاه باشید پیروان شیطان زیانکارانند.

 

۴- امام باقر(ع):

(«لا تقم الی الصّلاه متکاسلاً و لا متناعِساً و لا متثاقِلاً فَإنها من خلل النّفاق قال الله تعالی للمنافقین: و اذا قاموا الی الصّلاه قاموا کسالی.») (تفسیر عیاشی)

سست یا خواب آلود و یا سنگین بنماز نایست زیرا اینها از نشانه های نفاق است. خدای تعالی درباره منافقین می فرماید: (هر گاه برای نماز ایستادند با حالت سستی می ایستند).

 

27آذر/95

نظام امامت

طرح تشکل در اسلام

نظارت والی بر امور کارمندان و مسئولین

قبلاً یادآور شدیم که یکی از مهمترین وظائف والیان و نمایندگان امام در نظام امامت هماهنگ نمودن مسئولین ادرات و نهادهای دولتی بوده است، و اینک همان مطلب را با توضیح لازم دنبال می کنیم.

علی(ع) در عهدنامه خود به مالک اشتر می فرماید: بدان! کسانی که تحت سرپرستی والی هستند به چند طبقه تقسیم می شوند که هیچکدام از یکدیگر بی نیاز نیستند و صالح بودن و درستی کار هر طبقه بستگی به صالح بودن طبقه دیگر دارد.

«و اعلم ان الرعیه طبقات لا یصلح بعضها الا ببعض و لا غنی ببعضها عن بعض»

در این فراز از عهدنامه امام(ع) گوشزد می کند که باید بین این طبقات هماهنگی کامل برقرار باشد، بدینگونه که همه آنها صالح باشند و رو به رشد و صلاح بروند تا فسادی ببار نیاید.

سپس امام(ع) طبقات ملت را باین شرح بیان فرموده است:

  1. نیروهای مسلح و لشگریان خدا.
  2. دفترداران و مسئولان دبیرخانه های خصوصی و عمومی.
  3. قاضیان دادگستری و مجریان عدالت
  4. مالیات پردازان از مسلمانان واقلیت های مذهبی.
  5. تجار و بازرگانان.
  6. کارگران و پیشه وران.
  7. مستمندانی که باید از صدقات اداره شوند.

امام (ع) پس از شرح طبقات ملّت در توضیح اینکه اصلاح هر طبقه بستگی به اصلاح دیگر دارد سخنی دارند که خلاصه مضمون آن این است:

نیروهای مسلح به اذن خدا حصار رعیت و باعث امنیت کشور و عزت اسلامند، و قوام ملت بستگی به آنها دارد، و نیروهای مسلح نمی توانند پا برجا بمانند مگر اینکه دارای بودجه کافی باشند تا بتوانند در مقابل دشمن مقاومت کنند، و بودجه دولت فراهم نمی گردد مگر اینکه قضات و مالیات پردازان و مسئولین در آمدهای دولتی‌ـ آنها که قراردادهای معاملات و مالیات های دولتی را منعقد می کنند ـ درستکار باشند، و قوام همه اینها بستگی به صالح بودن و سالم بودن بازار و بازاریان دارد. و کوتاه سخن اینکه : آنگاه عدالت در جامعه مستقر می گردد که همه طبقات صالح و سالم باشند و هماهنگ در مسیر صحیح گام بردارند.

پس از بیانات فوق، امام(ع) به مالک اشتر دستور می دهد که بر همه کارها نظارت کند و امور مسئولین و کارمندان و امور تجارت و بازار را زیر نظر داشته باشد و مطلب را باین شرح ادامه می دهد:

برای سرپرستی نیروی نظامی و مسئولان امنیتی شخصی را انتخاب کن که در نظر تو خیر خواه ترین افراد برای خدا و رسول و امام تو باشد و در بین افراد، پاکدل تر و در حلم و بردباری از دیگران افضل باشد.

«فولّ من جنودک انصحهم، فی نفسک لله و لرسوله ولا مامک و انقاهم جیبا و افضلهم حلما»

در این فصل، امام(ع) عنایت زیادی دارد که باید مسئولان امنیتی مورد توجه خاص والی باشند و باید والی آنها را اهمیّت بدهد و مورد توجه خاص خود قرار دهد.

امام، درباره انتخاب قاضی می فرماید: برای حکومت و داوری بین مردم، فردی را انتخاب کن که در نظر تو از همه ملت تو افضل و دارای اینگونه صفات باشد.

(صفاتی را که امام(ع) توضیح داده اند حدود ۱۲ صفت می باشد که شرح آن از موضوع بحث خارج است).

«ثم اختر للحکم بین الناس افضل رعیتک فی نفسک ممن لاتضیق به الامور و …»

و درباره انتخاب کارمندان می فرماید: در امور کارمندان خود نظر کن و آنان را بعد از امتحان به کار بگمار و با میل نفسانی خود بدون مشورت آنان را انتخاب مکن که این عمل خیانت محسوب می شود.

«ثم انظر فی امور عمالک فاستعملهم اختبارا و لا تولهم محاباه و اثره فانهما جماع من شعب الجوروالخیانه»

و پس از انتخاب کارمندان برای آنان بازرس مخفی قرار بده تا کارهای آنها را زیر نظر داشته باشند که این عمل آنان را وادار می کند که امانت را رعایت کنند و با ملت با رفق و مدارا رفتار نمایند.

«و ابعث العیون من اهل الصدق و الوفاء علیهم فان تعاهدک فی السر لأمورهم حدوه لهم علی استعمال الامانه و الرفق بالرعیه»

و در مورد نظارت بر امور مالی می فرماید: جمع مالیاتها و امور مالی را زیر نظر داشته باش که به صلاح پرداخت کنندگان باشد و به مردم اجحاف نشود … و بیش از کوشش خود برای جمع مالیات برای آبادانی زمین کوشش کن زیرا مالیات بدون آبادانی بدست نمی آید.

«وتفقدا امرا الخراج بما یصلح اهله من نظرک فی استجلاب الخراج لان ذلک لا یدرک الا بالمعماره»

و درباره نظارت بر امور بازار و بازاریان می فرماید:

درباره تجار و پیشه وران و صاحبان صنایع سفارش های آنها را بپذیر و آنها را به خیر و نیکی سفارش نما و بر نرخ ها نظارت داشته باش و از احتکار و گرانفروشی و سایر اجحافات جلوگیری کن که نابسامان بودن این کارها برای والیان ننگ است.

ثم استوص بالتجار و ذوی الصناعات و اوص بهم خیراً … فامنع من الاحتکار، ولیکن البیع بیعا سمحا بموازین عدل و اسعار لا تجحف بالفریقین»

نرخها باید بگونه ای باشد که نسبت به فروشنده و خریدار هیچکدام اجحاف نشود. و درباره مستمندان می فرماید:

«ثم الله الله فی الطبقه السفلی من الذین لاحیله لهم من المساکین و المحتاجین».

خدا را درباره مستمندان و بیچارگان در نظر داشته باش (درباره این طبقه امام (ع) سفارش بسیاری دارد که شرح آن از موضوع این بحث خارج است.

از مجموع مطالب یاد شده چنین بدست می آید که والی و نماینده امام در هر شهر و شهرستان باید به جمیع کارها نظارت داشته باشد و همه را سرپرستی کند، و یا حداقل می توانیم بگوئیم شیوه حکومت علی(ع) اینچنین بوده است و از اینکه امام(ع) به مالک اشتر می فرماید سرپرست نیروی نظامی باید «در نظر تو» خیر خواه ترین افراد باشد و قاضی باید «در نظر تو» افضل افراد باشد و می فرماید کارمندان را «تو» با امتحان انتخاب کن به خوبی استفاده می شود که مسئولین باید مورد اعتماد والی باشند و با تأئید و نظر او انتخاب شوند تا بتواند بر آنان اشراف داشته باشد و با آنان کار کند.

انتخاب مشاور برای والی

همانطوری که در گذشته شرح دادیم تنها تجمع نیروهای مؤمن برگرد رهبر و نمایندگان او بوده است و مردم با اخلاص معمولاً از یاران امام و نمایندگان او بوده اند.

از عهد نامه امام(ع) استفاده می شود که عده ای از افراد باید بعنوان مشاور و همفکر با والی در ارتباط باشند و امور شهر باید با مشورت و همفکری افراد صالح اداره شود.

والی ناگزیر باید از فکر و اندیشه دیگران استفاده کند زیرا معمولاً فکر واحد جز در افراد استثنائی نمی تواند همه ابعاد مسائل را بخوبی تحلیل نماید و تصمیم بگیرد.

امام(ع) می فرماید: در مشورت خود، انسان بخیل و ترسو را راه نده که تو را از بخشش منع می کنند و در کارها تو را به ضعف و سستی می کشانند.

«و لا تدخلن فی مشورتک بخیلاً یعدل بک عن الفضل و یعدک الفقر و لا جبانا یضعفک عن الامور»

از این عبارت استفاده می شود که اصل مشاور داشتن برای والی یک امر مسلم بوده و امام(ع) مالک اشتر را در انتخاب مشاور راهنمائی می کند.

و نیز امام(ع) می فرماید: بدترین وزیران تو کسانی هستند که قبل از تو وزیر اشرار بوده اند.

«ان شرّ وزرائک من کان للاشرار قبلک وزیرا»

از این عبارت نیز استفاده می شود که داشتن وزیر برای والی مرسوم بوده و امام (ع)مالک را در انتخاب وزرا ارشاد فرموده است.

وزیر در لغت کسی را گفته اند که به رای و نظر او اعتماد می شود:

«وزیر الخلیفه معناه الذی یعتمد علی رأیه فی اموره» (لسان العرب)

وزیر گویا از ماده وزر بمعنای سنگینی گرفته شده و به این معنی وزیر به افرادی می گویند که رأی و نظر خود را در اختیار مسئول می گذارند و به او در کارها و برنامه ریزی ها کمک می کنند و به این ترتیب قسمتی از سنگینی های بار مسئولیت را از دوش او بر می دارد و بر دوش خود می گیرند:

«الوزیر الموازر لانه یحمل عنه وزره» (لسان العرب)

والی باید عده ای از متفکرین و اندیشمندان و صاحبنظران از همان نیروهای مؤمن و مخلص را به دور خود جمع کند و با آنها جلسات متعدد داشته باشد تا بتواند به وجه نیکوتر مسئولیت خود را انجام دهد. استبداد رای و انحصار طلبی والیان خطرناک است.

 

وجوب اطاعت از والیان

آیه شریفه:

«اطیعوالله و اطیعو الرسول و اولی الامر منکم»

ارشاد به وجوب اطاعت از خدا و رسول و امام مسلمین است، و بضمیمه احادیث وارده که نمونه آن نقل می شود وجوب اطاعت از والیان نیز مسلم می گردد. بعضی از صاحب نظران نیز گفته اند «اول یالامر» در آیه شریفه عام است و همه فرمانروایان بر حق را که فرمانروائی آنان ولو به نصب امام مورد تأئید خداوند باشد شامل می گردد.

به هر حال همانطوری که اطاعت از امام در اسلام واجب شده اطاعت از والیان نیز که نماینده امام و نماینده دولت اسلامی هستند واجب می باشد.

از رسول خدا نقل شده که فرمود: هر کس مرا اطاعت کند خدا را اطاعت کرده، و هر کس امیر مرا اطاعت کند مرا اطاعت کرده، و هر کس از فرمان من سرپیچی کند نافرمانی خدا کرده و هر کس از فرمان امیر من سرپیچی کند از من نافرمانی کرده است.

«عن رسول الله (ص) من اطاعنی فقد اطاع الله، و من عصانی فقد عصی الله و من اطاع امیری فقد اطاعنی و من عصی امیری فقد عصانی» (صحیح مسلم باب الاماره)

از حضرت علی(ع) در خطبه ۲۱۶ نهج البلاغه که گویا امام(ع) آنرا در صفین ایراد فرموده است مطالب مفصل و عمیقی نقل شده که وظائف مردم را نسبت به والیان و بالعکس بیان فرموده است. آن خطبه شریف، امام(ع) با بیان بسیار صریح و رسا گوشزد فرموده اند: تنها چیزی که می تواند حافظ حکومت و عدالت باشد همبستگی کامل مردم با والی و انجام وظیفه توسط والیان و اطاعت نمودن مردم از آنان است. و فرموده اند: اگر رابطه مردم با والی تیره باشد و حقوق متقابل یکدیگر را رعایت نکنند ظلم و جرو جای عدالت را می گیرد (و خیانت ها زاید می شود) و احکام اسلام معطل می ماند.

«فاذا ادت الرعیه الی الوالی حقه وادی الوالی الیها حقها عز الحق بینهم و قامت مناهج الدین و اعتدلت معالم العدل … و اذا غلبت الرعیّه و الیها او اجحف الوالی بر عیته اختلفت هنالک الکلمه و ظهرت معالم الجورو … عطلت الاحکام …»

 

استانداران و فرمانداران

هر کس احکام اسلامی مطالعه کرده باشد و تاریخ حکومت علی(ع) و خلفائی را که بنام اسلام حکومت می کرده اند دیده باشد به وضوح درک می کند که در نظام اسلام یک تشکل مقدس و سازمان یافته ای به اینگونه بوده است که رهبر یآن در دست ولی امر بوده و تنها تجمع نیروهای مؤمن برگرد مقام رهبری بوده و رابطه رهبر با مردم از طریق والیان که امام جمعه نیز بوده اند برقرار می شده و گرد هم آئی های لازم به صورت جمعه و جماعت در مساجد صورت می گرفته است. والیان هماهنگ کننده نهادها و سایر مسئولین ادارات بوده و بر همه کارها اشراف داشته اند آنان رساننده پیام امام به امت، و مسئول دعوت مردم به اطاعت از امام و مسئول هدایت آنان و عهده دار نشر فرهنگ اسلامی بوده اند و این مطلب جای هیچگونه تردیدی نمی باشد. با توجه به نظام فعلی جمهوری اسلامی و مسئولیت وزارت کشور و بدون نهاد نماز جمعه این سئوال مطرح می شود که آیا والیان اسلامی در نظام فعلی استانداران و فرمانداران هستند و یا امام جمعه ها؟ اگر استانداران را والی بدانیم مناسب تر است که مستقیماً نماینده امام باشند و جمعه و جماعت نیز توسط آنان اداره شود. و اگر امام جمعه ها را والی بدانیم قاعد تا باید اختیار هماهنگ کردن مسئولان به آنان واگذار شده باشد. اگر بگوئیم امام جمعه مسئول ارشاد و هدایت مردم و مسئول اقامه نماز و کارهای مذهبی است و امور سیاسی بر عهده استانداران و فرمانداران گذارده شده بدون اینکه با یکدیگر رابطه ای داشته باشند این امر موجب جدائی دین از سیاست است که سال ها از آن می ترسیدیم و با آن در ستیز بودیم، در صورتی که از فرمایش منسوب به امام حسین(ع) در تحف العقول استفاده می شود که باید اجرای امور در دست علمای دین باشد.

امام حسین(ع) خطاب به علما و دانشمندان می فرماید:

«ثم انتم ایتها العصابه عصابه بالعلم مشهوره و بالخیر مذکوره و بالنصیحه معروفه»

شما (ای گروه دانشمندان) گروهی هستید که به علم و دانش شهرت یافته اید و به خیر و نیکی یاد شده اید و به خیر خواهی معروف هستید. و پس از یک سخن طولانی می فرماید:

«ان مجاری الامور و الاحکام علی ایدی العلماء بالله، الامناء علی حلاله و حرامه فانتم المسلوبون تلک المنزله»

مجاری امور و احکام بدست علما و دانشمندانی است که امین خدا بر حلال و حرام او هستند و شما افرادی هستید که این منزلت از شما گرفته شده است.

توضیح سخنان امام(ع)

امام حسین این بیانات را با علما و دانشمندان در روزگاری فرموده که حکومت دردست دیگران نبوده و ائمه معصومین و علما دین ازصحنه سیاست بر کنار بوده اند . امام (ع) در ضمن آن بیانات آنها را به مبارزه علیه ستم و ایستادگی برای گرفتن حق دعوت می کند و آنان را از اینکه  از مرگ میترسند و در مقابل زورگویان ایستادگی ندارند توبیخ می نماید.

آنچه در سخنان امام مورد استشهاد ما و قابل دقت است این است که می فرماید:

« مجاری امور بدست علما دین است».

مجاری جمع مجری و مجری مصدر میمی است ومعنای آن جریان یافتن او اجرا شدن است و خلاصه مفاد این است که امور و احکام باید بدست علما اجرا گردد زیرا آنان امین خدا بر حلال و حرام او هستند. اگر «مجری» در این جمله اسم مکان باشد معنای  این جمله این است که محل جریان امور و جایی که باید جریان امر ازآنجا نشئت بگیرد دست علمای امین است. آری تنها کافی نیست که قانون اساسی و سایر قوانین بدست علما تدوین گردد. مهم اجرای آن است. اگر اجرای قوانین در دست علمای دین و یا با نظارت کامل آنان نباشد بیم آن هست که در دراز مدت همان بلائی برسر قوانین بیاید که پس از انقلاب مشروطه آمد.

بنابر توضیح یاد شده ، باید بگوییم  استاندار با امام جمهه مرکز استان و یا فرماندار با امام جمعه  شهرستان هر دو در حکم یک والی هستند وکارهای یک والی بین آنها تقسیم شده و باید  بایکدیگر در ارتباط کامل باشند و به گفته یکی ا زصاحبنظران  اگر صحیح تر فکر کنیم و بخواهیم نظام فعلی  را با روند مرسوم آن که درزمان علی (ع) معمول بوده منطبق نماییم بهتر است والی نماینده ولی امر و امام جمع باشد و استاندار یا فرماندار بمنزله معاون اجرایی او محسوب گردد، زیرا اولا امام جمعه (در صورتی که درعموم کارها نیابت داشته باشد) نماینده مستقیم امام  است اشراف او  بر کارها  اشراف امام حسین (ع) اوردیم مجاری امور باید در دست علمای دین باشد و این عنوان بیشتر با ائمه جمع منطبق می گردد، و ثالثا یکی از کارهای امام جمعه در نماز جمعه این است که مردم را به مصالح و مفاسد کارها آگاه نماید و آنان را بر امر ونهی ها و تصمیم  هایی که گرفته شده و می شود مطلع نماید  تا مردم از سرنوشت خود باخبر باشندتا اگر نظراصلاحی دارند آنرا بامسئولین در میان بگذارند، واین امر ایجاب میکند که ائمه جمعه بر کارها  شراف داشته باشند و از امر ها و نهی ها کاملا مطلع باشند و چه  مانعی داشت اگر وزارت کشور حکم استانداری و فرمانداری را به ائمه  جمعه  می دارد و آنان ، افرادی رابعنوان  جانشین خود مسئول اداره استانداری و فرمانداری می نمودند.

نهاد نماز جمعه رامتشکلتر کنیم

اگر بخواهیم نظام ولایت حاکم باشد به همانگونه که درزمان علی (ع)  بوده است باید نهاد نماز  جمعه رامتشکلتر و نماز جمعه ها را پربارتر کنیم.

امام جمعه ها باید کاملا حساب شده انتخاب شوند و دقیقا در خط  رهبری باشند و رهبر به آنها نیابت بدهد. ستادهای نماز جمعه باید امر نماز را زیر نظر داشته  باشند، وسائل تسهیل برگزاری نماز را مطابق باشرائط زمان فراهم نمایند، باتبلیغات منطم و دقیق مردم رابا وظائف عبادی و سیاسی خود آشنا سازند و بارفتار اسلامی و اخلاق پسندیده مردم را به نماز راغبتر نمایند، امام جمعه ها رابطه خود را با مردم محکمتر کنند و خانه خود راخانه امید مردم قرار  دهند،مامورین محافظ، امام جمعه را در چهار دیوار منزل محصور نکنند بلکه با حفظ رابطه آنان با مردم از آنان حفاظت نمایند . حافظ امام جمعه باشند نه حاجب آنان که حجاب بین والی و مردم خطرناک است.

ائمه جمعه هر کدام دفتر منظم و سازمان یافته داشته باشند و به امور مردم رسیدگی کنند.مسئولین امور اداری نصیحت های ائمه جمعه را گوش دهند  و نظرخیر خواهانه آنان را بپذیرند و حتی الامکان کارهای مردم رافرمانداران و ائمه حجمعه با تشریک مساعی حل کنند و آنان را به این مقام و ان مقام ارجاع ندهند که اینکار مردم را به ستوه می آورد و آنان را از نظام دلسرد میکند.

ائمه جمعه د رسراسر کشور بایکدیگر مرتبط و هماهنگ و همه با امام  امت درارتباط باشند، وسیله  ارتباط جمعی دلاشته باشندو هماهنگ امت را را خط سیاسی امام آشنا نمایند. حضرت امام –دام ظله – و مراجع عالی قدر و روحانیون عزیز همه می دانند و بارها تذکر داده اند که اگر کارها با اشراف دقیق روحانیون مطابق با موازین اسلامی انجام نگیرد عواملی در صدد هستند که مردم  را ناراضی کنند و به نام اسلام تمام نمایند و از این راه ضربه ای به نظام اسلامی وارد کنند. اگر بر اثر  مسامحه روحانیون مسئول خدای ناخواسته ضربه ای بر اسلام وارد شود جوابی برای خدا و امام زمان (عج) نداریم . ائمه محترم جمعه همه می دانندکه اشراف آنها بر کارها فقط مقام و منصب نیست که به عنوان  زهد از آن دست بردارندبلکه یک وظیفه خطیر الهی است که باید انجام دهند .

ما ، در این نوشته در مقام انتقاد و عیب جویی نیستیم و می دانیم  که عمده کارها باروال صحیح اسلامی پیش می رود ومسئولین معمولا دلسوز و گاه می باشندول ی اط باب تذکذ میگوییم  همه باهم بکوشیم تا کارها بههسعسهافافقفاقفال۴۵غث۳۴آگاه می باشند ولی از باب تذکر می گوییم و همه باهم بکوشیم تا کارها بهتر و سریعتر و مطابق با شرائط انقلابی کشور به پیش برود. انشاءالله

ادامه دارد

 

27آذر/95

درس هائی از نهج البلاغه خطبه سی و دوّم

گروه های دنیا خواه و گروه آخرت گرا

آیت الله منتظری

بسم الله الرحمن الرحیم

حضرت امیر المؤمنین (ع) در این خطبه، زمان خود را به ظلم و ستم توصیف می کند و مردم را به پنج دسته تقسیم می نماید که چهار گروه، اهل دنیا و یک گروه، اهل آخرت هستند، سپس مردم را به پارسائی و زهد در دنیا سفارش می کند:

 

ستمگری روزگار

«ایها الناس انا قد اصبحنا فی دهر عنود و زمن کنود»

– ای مردم! ما در دورانی ستمگر و زمانی ناسپاس قرار گرفته ایم.

حضرت امیر(ع) زمانی را که خودشان به خلافت رسیده اند، مقایسه می کنند با زمان حضرت رسول اکرم(ص) بویژه در مدینه که در آن زمان، مسلمانان با آن همه خلوص و صفا و از خود گذشتگی بسر می بردند و این خلوص و صفا در زمان حضرت امیر(ع) تقریبا از بین رفته و مردم به دنیا رو آورده بودند و کمتر به حق و حقیقت توجه داشتند.

این حقیقتی است که در انقلابات و تحولهای جهان پدید می آید. عده ای در آغاز از روی ایمان و خلوص و فداکاری قیام کرده و انقلاب می کنند و تحولی در اجتماع ایجاد می نمایند و تمام قصد و هدفشان خدا است، ولی هنگامی که انقلاب جا افتاد و حکومت بدستشان رسید، ریاست و مال دنیا غالباً انسان ها را عوض می کند مگر اینکه خیلی پاک و با اخلاص باشند که ریاست و ثروت در آنها تاثیری نگذارد. وقتی انسان، تاریخ را مطالعه می کند، افرادی را می یابد که با خلوص و صفا قیام می کنند ولی پس از به ثمر رسیدن حرکت و قیامشان بسیاری از آن ها عوض شده، اهل دنیا می شوند.

اسلام یکی از بزرگترین تحول ها و انقلاب های جهان بوده که بوسیله پیامبر اکرم(ص) در عربستان بپا شد، و آن مسلمانان نخستین که گرداگرد وجود مقدس پیامبر اکرم(ص) جمع شده بودند، جز فداکاری و خلوص نداشتند ولی پس از آن که اسلام بسط پیدا کرد و روم و ایران را فتح کرد و غنائم جنگی و ثروتها به سوی کشور اسلامی سرازیر شد، خیلی از افراد توجه به دنیا کرده و صفا و خلوص در آنها از بین رفت. اینک حضرت علی(ع) می بیند چه جنگ ها و نزاعها بر سر پست و مقام در حکومت اسلامی پیدا شده و مردم به جای اقبال به اسلام و علم، به دنیا اقبال کرده و مادیات را بر معنویات ترجیح می دهند. از این رو، حضرت گله می کنند که زمان عوض شده است.

البته واضح است که نسبت دادن گناه و انحراف به زمان مجازی است، و زمان هیچگاه گنهکار نمی شود ولی از اینکه افراد گناه می کنند و زمان را آلوده می سازند، چون گناه ها و خطاها در زمان واقع می شود، گفته می شود. زمان بد شده است. زمان از معدات وجود اشیاء است، یعنی اشیاء در زمان پیدا می شود. همانگونه که موجودات مادی مکان دارند، زمان هم دارند و به فرموده صدرالمتألهین، بعد چهارم موجودات مادی است. سه بعد در موجودات مادی قائلند: طول، عرض، عمق. این سه بعد، بعد مکانی است، یک بعد زمانی هم دارند ایشان می گویند اصل موجودات مادی چهار بعد دارند، در «اسفار» تعبیر جالبی آمده است: «فللجسم امتدادان»

– جسم دو امتداد دارد، یکی امتداد مکانی که طول و عرض و عمق است و این فضا را اشغال کرده است و دیگری امتداد زمانی است. موجودات مادی از زمان جدا نیستند بنابراین، چون زمان با موجودات مادی در هم آمیخته است، من و شما و دیگران وقتی بد شدیم، بدی ما را نسبت به زمانه می دهند و می گویند. زمانه بد شده است! ولی در حقیقت این اصطلاح مجازی است و خوبی و بدی افراد مربوط به خودشان است حضرت امیر(ع) هم، روی همین اصطلاح عمومی مردمی، بدیها را به زمانه نسبت می دهند.

دهر عنود: روزگاری سرکش و ستمگر.

زمن کنود: دورانی نا سپاس و پر از کفران.

عند اگراز عَنَد یَعنُد باشد، صفت مشبهه اش می شود «عنود» مثل ذلول یعنی ظلم کننده و سرکش، و اگر از عند یعنِدُ باشد مثل ضرب یضرب، صفت مشبهه اش می شود «عاند» و «عنید» یعنی کسی که از حق روگردانده و ضد حق است.

کنود به معنای ناسپاس است. در سوره «والعادیات» می خوانیم: «ان الانسان لربه لکنود» – همانا انسان در برابر نعمت های پروردگار ناسپاس است، یعنی آن جدیت و کوششی که باید در انجام وظایف داشته باشد ندارد. تقریبا این از ریشه «کُند» است در زبان فارسی. در برخی از نسخ بجای «کنود» کلمه «شدید» آمده است. شدید معنایش بخیل است. در سوره «والعادیات» راجع به انسان می گوید:

«و انه لحب الخیر لشدید»

– انسان (بواسطه اینکه محبت و خیر و مال دنیا دارد) نسبت به مال دنیا بخیل است.

«یعد فیه المحسن مسیئا و یزداد الظالم فیه عتوّا»

– روزگار به گونه ای است که آدم خوب و نیکوکار در آن بدکار شمرده می شود و آدم ستمگر بر سرکشی و ظلم خود می افزاید.

فرهنگ مردم آنقدر عوض شده است که اگر کسی کار خوب کند، او را بدکار معرفی می کنند. قبل از پیروزی انقلاب، یادم می آید کارهائی می کردیم که در هر صورت نتیجه اش یا زندان و یا تبعید بود، عده ای می گفتند: اینها دیوانه اند! سرتان را پائین بیاندازید و مشغول کار خود باشید! شما را چه کار به شاه … به قانون … به سیاست؟!!

آری! در دورانی که اغلب مردم به کارهای خلاف خو می گیرند، اگر آدم مخلص و با ایمانی پیدا شود که بخواهد امر به معروف و نهی از منکر کند، او را مسخره و کارش را تخظئه می کنند.

وقتی نوع مردم بد شدند و حکومت، حکومت ناجوری شد و نوع افراد حکومت و فرمانداران (با اینکه حضرت علی هم در رأس کار باشد) به وظیفه خود عمل نمی کنند راه، جلوی ستمگران باز شده، طغیان و ظلمشان زیادتر می شود. روحیه ستمگران مبتنی بر ظلم و سرکشی است ولی چنانچه حکومت حقی باشد، آنها را کنترل کرده جلو ظلم و ستمشان را می گیرد ولی فرض کنید زمان حضرت علی (ع) را، با آنکه آن بزرگوار در مقام شامخ حکومت است، اما فرمانداران حکومت که در گوشه و کنار هستند و دور از مرکز می باشند، اگر آدم های بی ایمان و بی شهامت باشند به وظیفه خود عمل نکنند، ستمگران از موقعیت سوء استفاده کرده، به ظلم و ستم خود ادامه می دهند بلکه برآن هم می افزایند. پس اگر محیط و اجتماع بد شد، ظلم و ستم افزونتر می شود.

 

ارزش پرسش و سئوال

«لا ننتفع بما علمنا و لانسأل عما جهلنا»

– در این روزگار، از علم و دانشمان استفاده ای نمی بریم و آنچه را نمی دانیم از دیگران نمی پرسیم.

وقتی علم داریم و می دانیم که اعمال و رفتارمان مورد توجه خداوند است، و هر سخنی که بگوئیم یا هر کاری بکنیم در روز قیامت حساب می شود، ولی در مقام علم به آن ترتیب اثر نمی دهیم، پس ما از علممان سودی نبرده ایم. بسیاری هستند که در همین علوم دنیائی و در تکنیک می توانند دانشمندانی برجسته باشند ولی در اثر بی اعتنائی به استقلال کشور، از آن علوم استفاده نمی کنند، در نتیجه صنعت و تکنیک کشور بدست بیگانگان می افتد و این انحطاط و بدبختی یک ملت است. علم دین هم همین گونه است، اگر از علم صنعت استفاده نگردد، کشور خود کفا نمی شود همچنین اگر احکام دین را بدانیم و بدانها علم نکنیم و به دیگران نیاموزیم، از علم خود استفاده نکرده ایم.

در دورانی که اغلب مردم به کار های خلاف خو می گیرند، اگر آدم مخلص و با ایمانی پیدا شود که بخواهد امر به معروف و نهی از منکر کند، او را مسخره و کارش را تخطئه می کنند.

انسان، مجهولات زیادی دارد که باید از دیگران بپرسد:

«فاسألوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون»

قرآن دستور می دهد که: اگر چیزی را نمی دانید از دانایان و علما بپرسید. سئوال و پرسش برای انسان عار نیست ولی در جهل و بی سوادی ماندن عار است. خیلی بد است که انسان چیزی را نداند و حاضر نباشد از دیگران بپرسد.

اینک به دو حدیث راجع به سئوال کردن توجه کنید.

۱- قال ابو عبدالله(ع) ـ لحمران بن اعین فی شیء ساله ـ «انما یهلک الناس لانهم لایسألون.»(۱)

حمران بن اعین از امام صادق(ع) چیزی پرسید. حضرت فرمود: چیزی که مردم را هلاک می کند، این است که (از آنچه نمی دانند) سئوال نمی کنند! مردم در زمان امام باقر و امام صادق(ع) نوعا زیر بار سئوال کردن و چیز فهمیدن نمی رفتند و سراغ عترت رسول اکرم(ص) نمی آمدند که استفاده کنند، لذا حضرت می فرماید که آنها هلاک شدند یعنی در مسیر باطل افتادند چرا که می بایست از احکام دین سئوال کنند ولی سئوال نمی کنند.

۲- در اصول کافی ج۱، ص ۴ این روایت نیز آمده است:

عن ابی عبدالله(ع) قال: «قال رسول الله(ص): اف(۲) لرجل لایفرغ نفسه فی کل جمعه لأمر دینه فیتعاهده(۳) و یسأل عن دینه»

این حدیث بسیار خوبی است و حتماً برادران و خواهران مورد توجه قرار دهند. امام صادق(ع) می فرماید که حضرت رسول (ص) فرمود: من خوشم نمی آید از کسی که خودش را برای یاد گرفتن و سئوال کردن از احکام و مسائل دینش در هر جمعه ای فارغ نمی کند. چه خوب است که انسان در روز جمعه که روز تعطیل است چند برگی از توضیح المسائل یا کتاب های دیگر که مربوط به اصول و فروع دین است بخواند و استفاده کند.

آری! در ثواب تعلم و یاد گرفتن روایات بسیار است، از جمله روایتی از امام سجاد(ع) است که می فرماید: «لو یعلم الناس ما فی طلب العلم لطلبوه و لو بسفک المهج(۴) و خوض اللجج».(۵)

– اگر مردم می دانستند در فراگیری و طلب علم چه فضیلت و ثواب و ارزشی است همانا آن را طلب می کردند گرچه با ریختن خون دل و فرو رفتن در گردابها باشد. غرض این است که اگر مردم می دانستند که علم در دنیا و آخرت چه فایده و نتیجه ای برای آنها دارد، در راه فراگیری آن، خود را به هر خطری می انداختند.

من همواره به برادران و خواهران توصیه کرده ام که همیشه یک کتاب با خود داشته باشند، هر وقت و هر جا بیکار شدند، مطالعه کنند تا اینکه مقداری از مجهولاتشان کم شود، و قطعاً اگر برای خدا باشداجر و ثواب هم دارند.

 

پیش بینی حوادث

«و لا نتخوف قارعه حتی تحلّ بنا»

– و نمی هراسیم از هیچ حادثه کوبنده ای تا اینکه بر ما نازل شود.

یکی از چیزهائی که لازمه عقل است، این است که همیشه امور را پیش بینی کرده، اینده نگر باشد. عقل به ما دستور می دهد که اگر در چیزی احتمال خطر بدهیم، از آن پرهیز کنیم، چه رسد به اینکه آن امر مربوط به آخرت باشد که قرآن، کتاب های آسمانی و ۲۴۰۰۰ پیامبر ما را از آن حوادث برحذر داشته اند.

در مورد گرفتاریها و حوادث روزگار نیز باید آینده نگر بود. یک نفر رئیس جمهوری یا نخست وزیر یا هر کس که در رأس حکومت است، بایستی حوادث آینده را پیش بینی کند نه اینکه صبر کند تا گرفتاری پیش آید، آن وقت فکر چاره افتد.

لانتخوّف: هراس نداریم.

قرع، یعنی کوبیدن، «القارعه ما القارعه» یعنی آن روزکوبنده. «و ما ادریک ما القارعه» و تو چه می دانی که آن روز کوبنده چیست؟

قارعه بر حوادث کوبنده اطلاق می شود چه این حوادث دنیائی باشد از قبیل جنگ ها، اختلاف ها و خشکسالیها و چه حوادث مربوط به آخرت و حساب و کتاب و قیامت باشد.

حتی تحل بنا: تا وقتی که بر ما نازل شود و حلول کند.

یکی از چیزهائی که لازمه عقل است، این است که همیشه امور را پیش بینی کرده، آینده نگر باشد. عقل به ما دستور می دهد که اگر در چیزی احتمال خطر دهیم، از آن پرهیز کنیم.

«و الناس علی اربعه اصناف»

– مردم چهار دسته اند.

حضرت، مردم را به پنج دسته تقسیم می کند که چهار دسته، اهل دنیا هستند و یک گروه اهل آخرت است و اینکه در آغاز حضرت می فرمایند مردم چهار دسته اند و در آخر، دسته پنجم را نام می برند، برای این است که عموماً مردم، اهل دنیا و متاع دنیایند.

ناس: توده مردم، و چون بیشتر مردم به فکر دنیا هستند، لذا مثل اینکه همه مردم دنیا طلب اند و تنها یک گروه از خواص هستند که اینان اهل آخرتند و در دنیا زهد می ورزند.

 

دنیا خواهان زبون

«منهم من لا یمنعه الفساد فی الارض الا مهانه نفسه و کلاله حدّه و نضیض وفره».

– گروهی از آنان ـ که اهل دنیایند ـ از فساد در زمین امتناع نمی ورزند مگر به جهت ضعف نفس، و کندی شمشیر، و کمی مال و ثروت.

این گروه دنیا طلب، دلشان برای دنیا می تپد ولی نیروئی ندارند که بوسیله آن دنیا را تهیه کنند، خواه این نیرو مربوط به مال و ثروت باشد، یا ضعف نفس و کمبود شخصیت و پستی ذاتی. اینها اگر دستشان برسد، زمین را پر از فساد می کنند ولی چون ذاتا زبون هستند و اعتماد به نفس خود ندارند و برای خود ارزشی قائل نیستند و از اموال دنیا نیز چندان برخوردار نمی باشند از این رو فساد نمی کنند، نه اینکه خود بیزار از فسادند.

غربیها همواره می خواستند شرقیها را توسری خور خود قرار داده، به خود بدبین و به دیگران نیازمند جلوه دهند، اولین کاری که کردند این بود که به ما تلقین کردند که ما نمی توانیم کاری بکنیم! فرهنگ ما دور از ترقی است! و خلاصه این اروپا و آمریکا است که در صنعت و تکنیک پیشرفته است و ما باید دست نیاز به سوی آنان دراز کنیم!! وقتی ما اعتماد به نفس را از دست دادیم، خواه ناخواه از پیشرفت باز ماندیم. در این بخش از خطبه، می بینیم این مسأله نسبت به هر کس همینطور است، چه در راه خدمت و تعالی کشور باشد و چه در راه ظلم و ستم. آن کسانی که اهل دنیایند، اگر اعتماد به نفس خود نداشته باشند، در ظلم و ستم نیز نمی توانند پیشرفت کنند، چرا که در خود احساس زبونی می کنند و تیغشان برا نیست، زور و نیرو ندارند و از مال دنیا نیز چندان بهره ای نبرده اند.

مهانه: زبونی و خواری

کلاله حده: کلاله بمعنای کندی است و حد، قسمت تیز شمشیر را گویند. بنابراین کلاله حده یعنی کندی شمشیر او، و این کنایه است از اینکه زور و نیروئی ندارد.

نضیض و فره: نضیض یعنی کم بودن. وفر به معنای مال است و معنای جمله می شود تهیدستی او از مال دنیا. در اینجا از باب اضافه صفت به موصوف است. قاعده اش این بود که بفرماید نضاضه و فره، بر وزن کلاله، ولی حضرت، صفت مشبهه آورده و اضافه صفت به موصوف شده است.

 

دنیا خواهان سرکش

«و منهم المصلت لسیفه و المعلن بشرّه و المجلب بخیله و رجله»

– و گروهی شمشیر را از غلاف بر کشیده و شرش را آشکار نموده و سوار و پیاده خود را آماده ـ هجوم ـ ساخته است.

دومین دسته از مردم دنیا طلب، مردمی هستند که شمشیر خود را از غلاف کشیده و آماده یورش نموده اند و شر خود را علنی می سازند و ارتش خود را ـ چه سواره و چه پیاده ـ بسیج کرده اند، همانند صدام که در مغز خود جانشینی شاه و ژاندارمی خاور میانه را می پروراند، لذا سواره نظام و پیاده نظامش را جمع کرد و به غرب و جنوب ایران آورده و به سرزمین اسلامی هجوم کرد.

رجل و رجل، یعنی کسی که پیاده راه می رود.

«قد اشرط نفسه و اوبق دینه لحطام ینتهزه او مقنب یقوده او منبر یفرعه»

– نفس خود را ـ برای فساد ـ مهیا کرده و دین خود را از بین برده است برای بدست آوردن چیز بی ارزشی از مال دنیا یا برای فوج سربازی که به آنها فرمان دهد و یا منبری که بر فراز آن بالا رود.

آری! این چنین شخص دنیا پرستی، برای رسیدن به پشیزی از مال زودگذر دنیا یا برای اینکه به فرماندهی فوجی از ارتشیان برسد و یا منبری که بر فراز آن امر و نهی کند، نفس خود را برای هر گونه فسادی آماده می سازد و پا روی دین وجدان گذاشته، همواره به فکر ریاست و ژاندارم شدن است.

اشرط: مهیا کرد و آماده ساخت.

اوبق: نابود کرد.

حطام: چیز بی ارزش. معمولا بوته هائی که می خشکد و خرد می شود، اینها را حطام می گویند.

از این رو، متاع دنیا را چون زودگذر و از بین رفتنی است، حطام می نامند.

ینتهز: ای یغتنم، بدست آوردن چیزی را گویند.

مقنب قسمتی از ارتش را می گویند که بین ۳۰ تا ۴۰ نفر باشند یعنی یک فوج نظامی.

منبر یفرعه: ای منبر یعلوه، منبری که بر آن بالا رود.

اینچنین آدمی گرچه بر منبر می نشیند و مردم را امر و نهی می کند ولی قصدش خدا نیست، بلکه تنها نظرش به این است که مرید های بیشتری داشته باشد یا اینکه بوسیله منبرش و سخنرانیهایش مردم را به فساد و گمراهی بکشاند.

«و لبئس المتجران تری الدنیا لنفسک ثمنا و مما لک عندالله عوضا».

– و چه بد تجارتی است که دنیا را قیمت خود بدانی و آن را به جای آن چه خدا برای تو قرار داده تلقی کنی.

کسی که دنیای بی ارزش را قیمت خود قرار داد و آنچه را خدا برای او معین کرده از اجر و ثواب و زندگی جاودان، همه را برای ریاست بی ارزش دنیا یا مال دنیا فروخته است، راستی چنین آدمی چه سوداگر نادانی است؟! در هر حال، دنیا منحصر به این نیست که کسی ژاندارمی منطقه ـ همانند محمد رضا پهلوی ـ داشته باشد و آن همه جنایت کند، بلکه یک آخوند دنیا طلب نیز از راه منبر مقدسی که باید وسیله تبلیغ و هدایت و ارشاد مردم باشد به همان راه منحرفی می رود که محمد رضا رفت. تنها چیزی که این دو را از هم تمیز می دهد، زور و توان و نیروی اضافه ای است که او داشت و این منبری بیچاره ندارد. او از راه ارتش خود مردم را از بین می برد و این از راه منبر و سخنرانیهای اغوا کننده، ایمان مردم را از آن ها می گیرد. این هم اگر کشور را بدست گیرد، به همان جنایت های او دست می زند و از هیچ گناهی فروگذار نخواهد بود.

در این فراز از خطبه که بیان شد، حضرت دو گروه از دنیا پرستان را نام بردند که دو گروه دیگر را به اضافه گروه پنجم که اهل آخرتند، در آینده انشا ء الله مورد بحث قرار خواهیم داد.

۱- اصول کافی، جلد اول، ص ۴۰٫

۲- «اف» یعنی «اتضجر»: من از دست تو ملول و ناراحتم. البته نه اینکه واقعاً کسی که این کلمه را می گوید، این جمله را بعینه می خواهد بگوید. من از دست تو ملولم ولی گفتن کلمه «اف» چنین معنایی را تداعی می کند و لذا آن را اسم فعل می گویند،  و مرادف این کلمه در فارسی «اه» می باشد یعنی من از کار تو خوشم نمی آید و گاهی هم همان کلمه «اف» اطلاق می شود.

۳- معنای تعاهد، بررسی کردن است. در روایت است که وقتی می خواهید وارد مسجد شوید «تعاهدوا نعالکم» یعنی کفش های خود را بررسی کنید (که یک وقت نجاستی به آن نباشد و کف مسجد را آلوده کند).

۴- مهج، جمع مهجه به معنای خون قلب است.

۵- لجج، جمع لجه به معنای گرداب است. این روایت در صفحه ۴۴ از جلد اول کتاب کافی آمده است.

 

27آذر/95

رهنمودها

 

امام

تبلیغات باید براساس معنویات باشد. ۳/۶/۶۲ *

*باید حوزه ها وقت وافرشان را صرف فقه و اصول  و فلسفه مباحثه کنند زیرا فقه در راس دروس است و لی مسائل دیگر هم مهم است که باید به آنها عمل شود. ۳/۶/۶۲

*ماکه می گوییم می خواهیم انقلابمان راصادر کنیم نمی خواهیم با شمشیر  باشد بلکه می خواهیم با تبلیغ  باشد. سعی کنیدمعنویات رازیادکنیدو ازتشریفات تا آتجاکه مقدور است بکاهید همه اش در فکر درست کردن سالن و ساختمان نباشید بلکه درفکر معنویات اسلام باشید.۳/۶/۶۲

*توجه داشته باشید کتابها و چیزهایی که از قم منشر می شود غیر ازکتابهایی است که درسایر شهرهاممنشرمی شود . ازقم مباید چیز خلافی منتشر شود.

*فقه رانباید فراموش کرد فقه بهمان صورتی که بوده است باید باشدو فقه جواهری باید تقویت شود.۳/۶/۶۲

*مادامی که رئیس جمهور،مجلس ،رئیس مجلس، دولت ،قوه قضائیه ،ارتش و پاسدار ،رو به اسلام باشند، این کشور رو به آنهاست.۸/۶/۶۲

*دولت باید همیشه به مستضعفین و محرومین خدمت کند،بگوید و بگفته اش عمل کند. ۸/۶/۶۲

*آن روزی که شما احساس کردیدکه می خواهید فشار به مردم بیاورید بدانید که دیکتاتور دارید می شویدو بدانیدکه معلوم میشود مردم از شما رو برگردانیده اند.

*جوانان عزیز دانشگاهی ننگذارندمحیظ مقدس دانشگاه آلوده به اغراض منحرفان رو و ابستگان به اجانب  گردد.۹/۶/۶۲

*ماباید ندای توحید کلمه وکلمه توحید را از آن مکان مقدس سر دهیم و بافریادها و دعوتها و تظلم ها  وافشاگریها و احتماعات زنده و کوبنده درمجمع مسلمین درمکه مکرمه بتها رابشکنیم و سلاطینی راکه در راس آنها شیطان بزرگ است درعقبات رمی کمیم و طرد نماییم تاحج خلیل الله  و حبیب الله و ولی الله مهدی عزیز را بجا آورده باشیم و الا درحق ما گفته می شود :

«ما اکثر الضجیج و اقل الحجیج»

*قربانی درراه خدا پیش از آنکه جنبه توحیدی و عبادی داشته باشد جنبه ها ی سیاسی و ارزشهای اجتماعی دارد.۱۲/۶/۶۲

*مکه مکرمه را با هماهنگی زائران سراسر جهان به کانون فریاد علیه ستمگران تبدیل کنیدکه این یکی از اسرار حج  است.۱۲/۶/۶۲

*امروز حوزه ها بادیروز فرق دارد ،همه حوزه ها باید کمر همت ببندندو عقب افتادگی های سابق را جبران کنند.

*قضاوت واجب کفایی است برای همه.۱۶/۶/۶۲

*ماموظفیم که اسلام را در همه جای دنیا معرفی کنیم ،اسلام مظلوم است الان دردنیا غریب است دردنیا.

آیه الله منتظری

*نگذاریدکار حمایت از محرومین و مستضعفین در پیچ و خم های  اداری نیفتد

*امروز مردم تمام حرکات و اعمال روحانیون باید از بسیاری کارهای مباح که برای دیگران شرعا مانعی نداردپرهیز کنند.۳۰/۵/۶۲

*فلسفه و هدف بزرگ مناسک عظیم حج قیام مردم و آمادگی آنان برای مبارزه باسردمداران کفر و مظاهر شرک است.۵/۶/۶۲

*مامی خواهیم تمام محرومین رامتوجه و آگاه سازیم که می شود با اسلام  کشورهای زیر ستم را‌ازادساخت.۶/۶/۶۲

 

*مشرکین و سردمداران کفرجهانی امروز ریگان و اندروپوف هستندکه بنابر نص صریح قرآن باید با آنها مبارزه همه جانبه کرد.۶/۶/۶۲

*اگر ما این روحیه رابوجود آوریم که حتی به مخالف خود احترام بگذاریم و به او مسئولیت بدهیم ،مطمئن باشید انقلاب حفظ خواهد شد.۶٫۶٫۶۲

*اگر انقلاب اسلامی کاری به سیاست و اقتصاد و سرنوشت ملل و کشورهای اسلامی نداشت قدرتهای بزرگ مشکلی پیش نمی آوردند.۱۵/۶/۶۲دتعهتبلرتتتدعاتعاهنتمنتتتتتتتتنبتعغاغعهاغهعلاعغ

 

27آذر/95

طب پیشگیری برای همه(۲)

چه کنیم تا بیمارنشویم؟

دکتر سید حسن عارفی

خطر دخانیات

علت شایع برونشیت مزمن در بزرگ سالان و آمنیزم رویی که با تنگی نفس و خارج کردن خلط و ناتوانی و ضعف توام است، مصرف دخانیات است.

طب پیش گیری به ما می آموزد که برای آنکه ریه سالم داشته باشیم و در طول عمر نفس راحت بکشیم و با سرفه و خلط مزاحم دیگران نشویم، باید دخانیات مصرف نکنیم.

بیماری های متعددی وجود دارند که با رعایت اصول بهداشتی و گوش دادن به نکات طبی بهداشتی از بروز آنها می توان جلو گیری نمود.

مصرف و نوشیدن آب آلوده چاه و یا قنات سبب مبتلی شدن افراد به بیماری های انگلی و میکروبی و بیماری های تب زا مثل حصبه (تب روده) می شود و یا نوشیدن شیر آلوده به میکروب تب مالت بدون آن که جوشیده شود سبب بروز بیماری تب مالت خواهد شد و نوشیدن شیر خام که حاوی میکروب سل گاوی باشد و نجوشیده یا پاستوریزه نباشد، سبب بروز بیماری سل گاوی در انسان می شود.

عدم شستشوی صحیح پوست بدن و سر ممکن است سبب ظاهر شدن بیماری پوستی و کچلی سر شود.

عدم رعایت اصول بهداشتی و استفاده از وسائل آلوده به میکروب تراخم سبب بروز بیماری عفونی تراخم چشم می شود.

مسواک دندانها و تمیز کردن لابلای دندانها و خارج کردن بقایای غذائی از دهان بخصوص قبل از خوابیدن در شب، مانع خراب شدن دندانها می شود. بقول دندان پزشکان: اگر اصول بهداشتی چه از نظر مواد غذائی لازم و چه از نظر رعایت بهداشت دهان و دندان اجرا شود، اکثر انسان ها در سنین بالا با دندانهای خدادادی خود خواهند مرد نه با دندان های مصنوعی.

طب پیشگیری به ما می آموزد که با عدم مصرف دخانیات، مانع ایجاد سرطان ریه و برونشیت مزمن و امنیزم ریوی و عوارض قلبی و عروقی آن شویم.

محققین همه معتقدند که علت شایع سرطان ریه مصرف دخانیات است بنابراین با ترک دخانیات، احتمال سرطان ریه در انسان کاهش چشم گیری دارد.

مصرف مشروبات الکلی در ممالکی که شرب آن آزاد است سبب بروز بیماریهای گوارشی کشنده مثل سیروز کبد، بیماری قلبی ناشی از الکل و خرابی سلولهای مغز و ایجاد نارسائی و اختلالات مغزی عمیق و شدید خواهد کرد. عدم استفاده از مشروبات الکلی مانع بروز بیماریهای فوق خواهد شد.

مصرف دخانیات نه تنها باعث خرابی بافت ریه و بروز برونشیت مزمن و امنیزم ریوی و سرطانهای کشنده ریه و مری، حنجره و حلق و زبان و معده و روده می شود.

بلکه دود حاصل از سوختن توتون، سمی است که برای یک یک سلول های بدن ایجاد بیماری می کند. زخمهای معده و روده و سکته های قلبی و مغزی زودرس در سنین جوانی و عدم رسیدن خون به پاها و دستها در نتیجه انسداد عروق اندام ها از اثرات سمی دود حاصل از سوختن توتون است.

طب پیشگیری به ما می آموزد که با اراده خود و با دسترنج خود با آتش زدن بر سیگار آتش بر خرمن کانون گرم خانوادگی خود نزنیم. و با دود حاصل از سوختن این گیاه کشنده، بیماری های مختلف قلبی و عروقی و ریوی و گوارشی برای خود به ارمغان نیاوریم و با دود حاصل از سوختن توتون مرگ زودرس برای خود بوجود نیاوریم، و فرزندان عزیز و خانواده خود را با مرگ خود بماتم ننشانیم. و با این باروت زرد که تحفه استعمار و نابود کننده انسان ها است قلب، مغز، ریه، و اعضای دیگر خود را هدف نابودی قرار ندهیم.

طب پیشگیری بما می آموزد که با درمان گلودردهای میکروبی بخصوص در سنین ۱۳-۴ سالگی با پنی سیلین می توان مانع مبتلی شدن به روماتیسم حاد مفصلی و گرفتاری های دریچه قلب شد.

می دانیم ضایعات دریچه های قلب بعلت روماتیسم حاد مفصلی و گرفتاری قلب در مجامعی که از اصول بهداشتی خوب برخوردار نیستند و بعلت شرایط اجتماعی چند نفر که در یک اطاق زندگی می کنند و با یک لیوان و چند قاشق همه غذا می خورند و آب می نوشند، فراوان تر است.

طب پیشگیری بما می آموزد که استفاده از لیوان شخصی خود و استفاده از قاشق شخصی خود و عدم زندگی چند نفر در یک محیط بسته و رعایت اصول بهداشتی دیگر و درمان زودرس گلودرد های چرکی، مانع از گرفتاریهای دریچه قلب و جلوگیری از جراحی های قلب خواهد شد.

بروز علائم بعضی بیماریها مثل مرض قند در سنین متوسط با درمان طبی و رژیم غذائی تحت کنترل قرار می گیرد کنترل مناسب با متد درمان های طبی جدید ممکن است از بروز ضایعات عروقی بیماری قند جلوگیری کند.

بنابراین طب پیشگیری بما خواهد آموخت که درمان صحیح و بموقع بعضی بیماری ها سبب عدم ظاهر شدن یا ظاهر شدن دیررس تر عوارض آن بیمای خواهد شد. و گاهی با درمان بعضی بیماری ها مانع بیماری کشنده دیگری خواهیم شد.

مثلاً درمان عفونت استخوانی که سال ها چرک از استخوانی خارج می شده است سبب عدم مبتلی شدن به بیماری امیلوئیدوز ثانویه که کلیه‌ها مبتلی خواهند شد، می شود.

پیشگیری از بیماری های گوارشی

پیشگیری اسهالها که ناشی از بیماریهای عفونی روده یا انگل ها می باشند بسیار ساده است. عدم استفاده از سبزیجات آلوده به میکروها و انگل ها و عدم استفاده و نوشیدن آب های آلوده میکروبها و انگل ها (آب چاه ها و قنات ها) مانع بروز اسهالهای عفونی می شود.

طب پیشگیری به ما می آموزد که استفاده از لیوان شخصی خود و قاشق شخصی خود و عدم زندگی چند نفر در یک محیط بسته و رعایت اصول بهداشتی دیگر و درمان زودرس گلودردهای چرکی، مانع از گرفتاری های دریچه قلب و جلوگیری از جراحیهای قلب خواهد شد.

در مواردی که علت اسهال پرخوری و مصرف غذاهای نا مناسب است با کم خوردن و مصرف غذاهای سازگار با دستگاه گوارش درمان پذیر خواهد بود.

برای مثال اشخاصی که با خوردن ادویه جات دچار اسهال و دردهای گوارشی می شوند، راه پیشگیری و درمان راحتی گوارشی این اشخاص عدم مصرف ادویه جات است. یا شخصی که با نوشیدن شیر به اسهال مبتلی می شود و یا نفخ شکم و درد شکم او را ناراحت می کند تنها راه پیشگیری از درد و نفخ و اسهال در چنین شخصی ننوشیدن شیر و مشتقات آن است.

همانگونه که پرخوری در انسان ها سبب بروز ناراحتی های زیاد می شود. کم خوری نیز باعث بروز علائم و عوارضی خواهد کرد.

بنا بر این یکی از راه های پیش گیری و سالم زیستن مصرف غذا و نوشابه ها بمقدار متعادل است. هر شخصی آن غذا و آن نوشا به هائی را باید بخورد و بنوشد که می داند دستگاه گوارش او قادر به هضم و جذب آنها می باشد.

برای مثال با آنکه خوردن عسل برای اغلب مردم مفید و ایجاد ناراحتی نمی کند برای عده معدود افراد بشر ایجاد دل پیچش و نفخ و درد شکم می کند، بنابراین تنها راه پیشگیری از بروز ناراحتی دستگاه گوارش مصرف غذاهائی است که برای شخص معین بدون شایعه و ناراحتی است.

پیشگیری از بیماریهای گوارشی با خوردن و نوشیدن مواد غذائی قابل هضم و جذب برای هر شخص معین و خوردن غذا در سه وعده صبح ظهر و شب ممکن خواهد بود. مصرف بعضی مواد غذائی مثل پیاز و سیر در شخصی ممکن است ایجاد نفخ و درد شکم و طپش قلب نماید و در شخص دیگر بدون ایجاد مشکلی هضم و جذب شود.

مشکل بزرگی که دنیای متمدن و صنعتی امروز را تهدید می کند، یبوست مزاج است بقول معروف و مطابق نوشته های مجلات آمریکائی یبوست مزاج بعد از پرداخت مالیات، دومین مشکل مردم آمریکا می باشد! یبوست مزاج غیر از موارد نادری که ناشی از بیماریهای عضوی یا متابولیک می باشد، در اکثر موارد ناشی از عدم خوردن و نوشیدن مواد غذائی مناسب است.

برنج از مواد نشاسته ای تشکیل شده است بنابراین مصرف آن در بدن سوخته و به انرژی تبدیل می شود و یا بصورت چربی در بدن جمع خواهد شد و چون تفاله ای ندارد چیزی در مدفوع باقی نخواهد ماند.

آب میوه از مقداری آب و ویتامینها و املاح آن در بدن بمصرف سوخت و ساز می رسد. مجدداً ملاحظه می کنیم با خوردن آب میوه تفاله ای تحویل روده بزرگ داده نشده است تا دفع شود بهمین ترتیب مصرف گوشت که با خوردن آن به اسیدهای امینه تبدیل شده و در جایگزین شدن پروتئین های بدن و در سوخت و ساز شرکت خواهد کرد. بزبان ساده تر: آنچه مدفوع را تشکیل می دهد عبارت از تفاله غذاها می باشد، و اگر غذائی مصرف کنیم که تفاله نداشته باشد به یبوست مزاج مبتلی خواهیم شد.

علّت آن که بعضی اشخاص متجدد و مطابق آمار مردم آمریکا و اروپا به یبوست مزاج مبتلی می شوند، این است که در غذای روزانه آنها مقداری آب میوه وجود دارد که از راه ادرار دفع می شود و کمی برنج یا نان بدون سبوس می خورند که چون نشاسته خالص است در بدن می سوزد و از بین می رود بنابراین تفاله ای در مدفوع ندارد. و مقداری گوشت می خورند که آن هم می سوزد و یا جایگزین کننده پروتئین های بدن خواهد بود. بنابراین با غذای فوق باید یبوست مزاج ظاهر شود. چنانکه در عمل دیده ایم افرادی که سیب را با پوست و همراه با چوب و تخمه های آن می خورند و روزانه از انواع سبزیجات استفاده می کنند و یک پاکت انگور را با چوب و هسته های آن می بلعند نه تنها به یبوست مبتلی نمی شوند بلکه از اسهالهای مکرر یا دفع مدفوع مکرر شاکی می باشند.

طب پیشگیری به ما می آموزد که با شستن دست ها و صورت قبل از خوردن غذا می توان میکروبهائی که موجود است میکروسکپی ریزی هستند و دستها و صورتها را در فعالیت روزانه آلوده کرده اند، از خود دور نمود.

طب پیشگیری به ما می آموزد که چه بخوریم و چه بنوشیم تا نه به اسهالهای مزاحم و نه به یبوست های سمج مبتلی شویم.

می دانیم با پیشگیری از یبوست مزاج می توان از بروز بواسیرها و ناراحتی متعدد مقعد و روده بزرگ جلوگیری نمود. پیشگیری از یبوست مزاج بخصوص در دوران جوانی و بلوغ می تواند از بروز بیماریهای بیضه و عدم تولید مثل جلوگیری کند، زیرا یبوست مزاج در دوران بلوغ می تواند سبب واریس وریدهای بیضه و وجود این واریسها سبب خرابی اسپرم شود که در نازائی مردان اهمیّت بسزائی دارد.

بنابراین پیشگیری از یبوست مزاج و جلوگیری از عوارش ان، عبارت از خوردن غذا و سبزیجات و میوه جات بمقدار کافی و مناسب و نوشیدن آب بمقدار کافی و فعالیت بدنی مناسب بشکل نرمش صبحگاهی یا ورزش و راه پیمائی بمقدار کافی خواهد بود.

طب پیشگیری بما می آموزد که با شستن دست ها و صورت قبل از خوردن غذا می توان میکروبهائی که موجودات میکروسکپی ریزی هستند و دست ها وصورت ها را در فعالیت روزانه آلوده کرده اند از خود دور نمود. تعداد زیادی بیماری های عفونی و انگلی و ویروسی فقط با شستن دستها قبل از مصرف غذا قابل پیشگیری می باشند.

چند نکته مهم

با دقت بیشتر در طب پیشگیری، طبیب و مریض و توده مردم می توانند مانع از بروز بعضی بیماریها شوند، عدم استفاده از قرص های جلوگیری از حاملگی سبب عدم مبتلی شدن به بعضی بیماری های قلبی و عروقی و کبدی و سکته های مغزی می شود.

عدم استفاده از قنداق در دوران ابتدائی زندگی مانع عفونت های ادراری و ضایعات پوستی و ناراحتی های عصبی در نوزاد می شود.

ثابت شده است علت شیوع عفونت های ادراری در بعضی خانم ها بعلت عدم تخلیه مثانه در اولین دقایق احساس دفع ادرار است و با دفع و تخلیه ادرار از مثانه در ابتدائی ترین لحظات احساس دفع می توان از عفونت ها ی ادراری جلوگیری نمود.

با علم به اینکه مبتلی شدن به سنگ های ادراری اکثراً مبنای ارثی دارد، ولی اکثر محققین معتقدند که مصرف مایعات و آب معمولی به مقدار ۱۲ لیوان بزرگ در روز مانع بوجود آمدن اکثر سنگ های مجاری ادرار خواهد شد.

طب پیشگیری بما آموخته است که بزرگی پروستات در مردان و ایجاد انسداد در دفع ادرار و تخلیه کامل مثانه سبب بروز بیماری های کشنده کلیه می شود. بنابراین درمان طبی و یا اکثراً جراحی پروستات سبب جلو گیری از بیماریهای متعدد در مردان مسن خواهد شد.

افراط در دفع شهوت یا عدم ارضاء غریزه جنسی سبب بوجود آمدن بیماریهای عضوی و روانی متعدد می شود.

اخیراً گزارش می کنند که دفع شهوت از راه غیر طبیعی در مردان جوان (و طی) سبب بوجود آمدن بیماری های متعدد و بخصوص سرطان مخصوصی بنام Kaposi’s sarcoma می شود.

اخیراً متعتقدند که زندگی در محیط سرد سبب افزایش احتمال پر کاری تیروئید و مصرف آب و مواد غذائی که محتوی «ید» کمتر از مقدار مورد احتیاج باشد سبب بروز گواتر و بزرگی غده تیروئید می شود.

و نیز طب پیشگیری بما می آموزد که بدی تغذیه و کم غذائی سبب ایجاد بیماری های متعدد مغزی، عصبی، کبد و کلیوی، قلبی و عروقی می شود. و با مصرف غذائی مناسب می توان از بروز یک عده بیماریها جلوگیری نمود.

طب پیشگیری بما می گوید: قبل از بیمار شدن هر چند وقت یکبار باید توسط پزشک داخلی از کلیه اندام ها و اعضا بررسی کامل بعمل آید.

برای مثال بالا رفتن فشار داخل چشمها ممکن است در ابتدا علائم مختصری در شخص پیر بوجود آورد که توجه کافی به آن نکند و با مرور زمان آب سیاه که آنرا کلوکوم نامند کوری غیر قابل علاج بوجود آورد. یا بروز سردرد در شخصی بالاتر از سن ۵۴ ساله ممکن است در صورت عدم توجه، به کوری چشم منجر شود که کوری او ناشی از بیماری معروف تمپورال ارتیت است. و یا بررسی منظم اشخاص بظاهر سالم باعث تشخیص بیماریهای قلبی و عروقی و گوارشی و ریوی و غیره شود که در صورت تشخیص می توان از پیشرفت آن بیماری ها جلوگیری نمود.

مصرف بی مورد بعضی داروها و بر عکس عدم استفاده از داروهای ضروری می تواند سبب بروز بعضی بیماریها و یا پیشرفت بعضی بیماریهای خطرناک شود.

مثلاً خوردن داروهای مسکن برای درد های مختصر عضلات و استخوان ها ممکن است سبب ایجاد خونریزی معده یا اثنی عشر و یا ایجاد بیماری های گوارشی و کلیوی نماید و عدم مصرف داروهای تجویز شده برای درمان فشار خون شریانی در آینده باعث افزایش احتمال سکته های قلبی و مغزی خواهد شد.

طب پیشگیری به ما می آموزد که بدی تغذیه و کم غذائی سبب ایجاد بیماری های متعدد مغزی، عصبی، کبد و کلیوی، قلبی و عروقی می شود و با مصرف غذائی مناسب می توان از بروز یک عده بیماریها جلوگیری نمود.

طب پیشگیری تنها بمطالب فوق ختم نمی شود و با رعایت اصول بهداشتی و درمانی در محدوده یک فرد خاتمه نمی پذیرد برای آنکه از تصادفات حادث شده در کارخانه های صنعتی بکاهیم، استفاده از وسائل ایمنی برای کارگران ضروری است. عدم دقت در بهداشت کار سبب بروز ضایعاتی مثل قطع انگشتان یا زیر چرخ له شدن اندامها و یا مرگ کارگران می شود. رعایت اصول رانندگی مانع تصادفات جاده ها و شکستگی و قطع عضوها و مرگ و میر ناشی از خونریزی های مغزی و غیره خواهد شد.

رعایت اصول پیشگیری در کانون گرم خانواده مانع سوختن اطفال معصوم با آب جوش کتری و سماور و مانع از خفه شدن نور چشمان عزیزمان در آب استخر ها و حوض ها خواهد شد.

رعایت اصول پیشگیری از بروز بیماری ها در اجتماع مثل عدم انداختن خلط سینه یا آب دهان در معبر عبور مردم یا در کوچه و خیابانها و پارک ها و عدم استعمال دخانیات در اماکن عمومی و عدم ریختن زباله های خود در معابر عموم، سبب پیشگیری از بیماری های متعدد خواهد شد.

عدم روبوسی و دست دادن با مردم در مواردی که مبتلی به سرماخوردگی هستیم مانع انتقال بیماری به اشخاص سالم خواهیم شد.

آنچه در قبل نوشتیم ذکر بعضی مطالب در ارتباط با علم پیشگیری بود. آنچه باید دقت شود برای پیشگیری و جلوگیری از ظاهر شدن بیماریها در نسل های آینده بشری و بشر زنده موجود فعلی رعایت اصولی است که دقیقاً باید رعایت نمود و برای رسیدن به این هدف، قبل از ازدواج در انتخاب همسر و در دوران بارداری و در تمام طول عصر مسائل مختلف راجع به پیشگیری از بیماریهای مختلف و سالم زیستن را مورد بررسی و دقت قرار داد.

 

27آذر/95

مصاحبه با : حجه الاسلام و المسلمین موحدی کرمانی

نماینده امام و امام جمعه باختران

آینده جنگ، روحیه رزمندگان، اوضاع کنونی کردستان، رهبری و مرجعیت در نظام اسلامی، امید انقلاب و امّت، انسجام، تشکل و وحدت.

بسم الله الرحمن الرحیم

با تشکر از جناب مستطاب حجه الاسلام و المسلمین آقای موحدی کرمانی نماینده امام و امام جمعه باختران، عضو منتخب مجلس خبرگان، عضو شورای داوری حزب جمهوری اسلامی و عضو مرکزی آن که وقت خودشان را در اختیار مجله پاسدار اسلام قرار داده اند.

جنابعالی آینده جنگ را چگونه ترسیم می کنید و چگونه می بینید؟

بسم الله الرحمن الرحیم با سلام به رزمندگان فداکار و جانبار و درود به حضرت امام مدظله. تصور می کنم مسئله جنگ و سرنوشت جنگ برای ملت ما روشن است، مخصوصاً با توجه به پیروزیهای چشم گیری که رزمندگان ما در این عملیات و الفجر ۲ و ۳ داشتند، و پیروزی هایی که در سرکوب کردن ضد انقلاب داخلی در کردستان و مرز کردستان و باختران داشتند، مسئله تقریبا برای مردم روشن هست، الان خوشبختانه صد در صد ابتکار عمل در جنگ با رزمندگان ما است، و اینها هستند که می توانند تصمیم بگیرند و پیروز شوند، و در مقابل این تصمیم هم هر نیرویی که قرار گرفته و خواسته مقاومت کند، بحمدالله آن نیرو، در هم شکسته شده، و هر توطئه ای که دشمن بکار برده برای منصرف کردن رزمندگان ما از رسیدن به مراحل تصمیم شان آن توطئه ها ناموفق مانده است.

در هر حال در مجموع باید در یک کلمه کوتاه عرض کنم که وضع جبهه ها بحمد الله بسیار خوب است، روحیه ها بسیار بالاست و خدا هم که با ماست، موفقیّت هم نصیب رزمندگان شده و باز هم در انتظار موفقیت بیشتر هستیم.

از روحیه این برادران عزیز هم یک کلمه عرض کنم: همین دیروز بود که رفتم بیمارستان شهید مصطفی خمینی و از تعدادی از مجروحین عیادت کردم، این عزیزان را که بعضی بالای تخت و بعضی در پله ها در حال بالا رفتن و پائین آمدن بودند دیدم، متوجه مطلب شدم، مثلاً برادری را دیدم روی تخت، دو پایش از زانو و یک دستش از مرفق قطع بود، رفتم نزدیک و سلام کردم با اینکه سنش پائین بود، شاید بیش از هفده هیجده سال نداشت، احوالش را پرسیدم، عین تعبیرش این بود. بی خیال (هیچ ناراحت نباش). چیزی نیست! خیلی مرا تکان داد، مادرش هم آنجا نشسته بود. گفت چیزی نیست اینها در راه خدا بوده و ما شرمنده هستیم چون هنوز کاری نکرده ایم!

خلاصه در بین تمام مجروحین عزیزی که عیادت کردم و آن ها را بوسیدم یک چهره پژمرده ای که متأثر باشد نیافتم. آنچه یافتم روحیه بود، قدرت معنوی بود، ایمان بود، نورانیت بود. به یکی از برادرها که لابلای پتوها سرش فقط نمایان بود، دست پیچیده شده و پا پیچیده شده و شکم آسیب دیده بود که از وسط این پوشیدگی ها هر چه نگاه می کنم یک پارچه نور می بینم. آری! با چنین رزمندگانی موفقیت نهائی قطعی است. این صحنه هائی که از رزمندگان عزیزمان دیدم: دستها به گردن بسته، پاها آویزان، ولی لبها خندان و زبانها شاکر و چهره ها شاداب.

این منظره ها است که برای فرشتگان زیبندگی دارد و نزد آنان بسیار محبوب و جذّاب است این برادران رزمنده آسیب دیده بالای تختمان هستند و آن هم برادرانمان در جبهه ها، یکی از آنها را دیدم که لب تشنه است و گویا آب به او نرسیده است، اما یک مقدار یخ دارد که گرد و خاک بیابان هم رویش نشسته است، یخ را می شکند به صورت حبه قند و در فاصله هائی توی دهانش می گذارد که خود را از تشنگی نجات دهد و با این حال مسرور و خوشحال است. آن رزمنده های ما، این جانبازان ما و آن شهدای ما و این هم ملّت ما، ملّت حاضر در صحنه ما و این هم پیروزیهایی که الحمد الله جلوی چشم ماست و باید بگویم: مطمئن هستم که خداوند یاری می کند این امت ایثارگر فداکار را و فقط همان جمله ای که حضرت زینب (س) فرمود، من هم تکرار می کنم: والله ما رأیت الا جمیلاً، هر چه می بینم زیبا است، و تمام اینها نوید پیروزی نهائی را بطور کامل می دهد ان شاء الله.

لطفاً ترسیمی از اوضاع کنونی کردستان و مسئله وحدت بین شیعه و سنی در آن منطقه به خصوص وضع روحانیت اهل تسنن را بیان بفرمائید.

دشمنان ما در گذشته کوشش می کردند از کردستان مسئله ای بسازند و خیلی سعی می کردند منعکس کنند که بخشی از مردم ایران از انقلاب جدا هستند، ولی الحمد لله الان این انقلاب به ما نشان داد که مردم کردستان و مسلمان کرد بحمد الله با انقلاب و همراه انقلاب و در خدمت انقلابند و ضد انقلاب امکان دارد در هر گوشه ای یک رخنه ای احیاناً بکند، من جمله در کردستان هم بی خیانت نیست و امروز با حرکات کوبنده و توفنده ای که رزمندگان ما در داخل داشته اند، موفق شده اند ضد انقلاب را در حد بسیار چشمگیری سرکوب کنند. در این زمینه تصور می کنم که مردم بخوبی آگاه هستند.

اخیراً هم در مرز بین کردستان و باختران در حوالی سنقر و کامیاران، ضربات بسیار کوبنده و مهلکی به پیکر ضد انقلاب وارد شد تعداد زیادیشان کشته شدند. و تعداد زیادی اسیر و در مجموع باید عرض کنم که هم ملت کُرد با انقلاب هست و هم ضد انقلاب در آنجا در حد بسیار خوبی سرکوب شده و برادران عزیزما چه از ارتش و سپاه و کمیته و چه نیروی بسیج خوب کار می کند، عشایر هم نسبتاً موفق هستند.

راجع به عشایر هم عرض کنم که سرانشان ملاقاتهای متعددی در باختران با من داشتند و شدیداً استقبال می کردند که بطور کامل صد در صد با انقلاب باشند و در این زمینه هم برنامه هائی داریم که انشاء لله بنا است اجرا کنیم و اگر ذره ای هم سوء تفاهم وجود دارد آن ها هم برطرف شود انشاء الله.

منظور عشایر کرد است؟

بله و امّا در رابطه با وحدتی که سئوال فرمودید در بین شیعه و سنی آن هم باید عرض کنم: در این مدتی که مخصوصاً من در باختران بودم و مسائل را از نزدیک لمس کردم، بحمدالله با آغوش باز برادران اهل سنت از وحدت استقبال می کنند و اهل وحدت هستند و تحقیقاً باید بگویم که ما الان مشکلی بنام تسنن و تشیع نداریم و این برادران اهل سنت هستند که در جبهه حضور دارند، پشت جبهه ها حضور دارند، کمک های بسیار شایانی به جبهه ها می کنند، روحانیت تسنن و تشیع در کنار هم و با هم کار می کنند که مکرر من دعوت کرده ام از روحانیین اهل تسنن و جمع شده اند، من آن مجمع را بسیار مجمع خوبی یافتم، تفاهم و صفا و همکاری و صمیمیت بر آن جمع حاکم بود و این مایه مسرت و خوشحالی است.

به نظر شما، مسئله رهبری و مرجعیت در نظام و جامعه اسلامی آیا قابل تفکیک است یا نه؟

این از مسائل بسیار مهمی است که باید برای جامعه ما خوب باز بشود و جامعه درک کند که معنای مرجعیت چیست و معنای رهبریت چیست. بعد از آنکه این دو کلمه مفهومش خوب روشن شد، آن وقت ببینیم که آیا اینها می تواند از هم جدا باشد یا نه؟

قبل از آنکه توضیح بدهم باید عرض کنم اگر معنای این دو کلمه برای مردم ما روشن بشود، همه به اتفاق آراء خواهند گفت که امکان ندارد رهبریت از مرجعیت جدا باشد.

معنای مرجعیت این است که یک فرد در کل کارها، کسب ها، عبادت ها، حرکات و سکناتش یک مرجع تقلید دارد و وظیفه دینی خود را از او سئوال می کند، از نماز و روزه و عبادت و راه صحیح پول در آوردن گرفته تا برسد به مسائل سیاسی و شرکت در جبهه و صلح و جنگ و …

پس مرجع کسی است که به عنوان نایب امام زمان صلوات الله و سلام علیه، تعیین کننده جمیع وظائف یک انسان مقلد در جمیع ابعاد زندگی فردی، اجتماعی، نظامی، سیاسی، فرهنگی، اقتصادی باید باشد. از سوی دیگر رهبر کسی است که خط مشی به جامعه می دهد، خط نظامی را مشخص می کند در بعد اجتماعی نظر می دهد و خط می دهد و مشخص می کند که باید چه باشد، فرهنگ باید چگونه باشد، جامعه بسوی چه هدفی سوق داده شود و افعال اینها، و دقیقاً ما می بینیم که این دو امر (مرجعیت و رهبری تداخل با هم دارند، پس اگر چنانچه رهبریت را از مرجعیت جدا کنیم. معنایش همان جدا بودن دیانت از سیاست است. و آنانکه می خواهند دین را از سیاست جدا کنند، می گویند، رهبر مسئول مسائل سیاسی است و باید در آن مسائل نظر بدهد و مرجع تقلید باید در وظائف فردی نظر بدهد. با اینکه به هیچ وجه نمی توان مسائل فرد را از جامعه جدا کرد و این یکی از برنامه های بسیار خطرناک استعمار گذشته بوده که الان هم شدیداً علاقمند است این طرز فکر در جامعه بوجود بیاید، که بدنبال بوجود آمدن این طرز تفکر فاجعه ها خواهد بود، و من اضافه می کنم که مسئله حادتر از این هم می شود برای اینکه اگر بپذیریم که مثلاً سیاست را رهبر تعیین کند و دیانت را مرجع تقلید، مسئله برگشتش به این می شود که مرجع تقلید باید خطوط سیاسی را هم مشخص کند، یعنی وظیفه مقلد را در مورد مسائل سیاسی هم باید تعیین نماید و این مقلد است که در کل مسائل من جمله مسائل سیاسی از مرجع تقلید خود نظر خواهی کند در این صورت دیگر چه محلی از اعراب برای رهبری باقی می ماند؟! اگر در کل مسائل بنا باشد مقلد مراجعه کند به مرجع تقلید و از او نظر خواهی بکند، دیگر محصل رهبریت چه خواهد بود؟! پس اگر رهبر نظرش این باشد که فرض بفرمائید در اینجا به این شیوه باید عمل شود، مرجع تقلید می گوید که نه! نظر من چیز دیگری است! مقلد هم نه تنها متحیر و سرگردان می شود بلکه طبعاً ناچار است نظر مرجع تقلید خود را عمل کند، و این بزرگترین فاجعه است برای جامعه ما!

بنده معتقد هستم که صد در صد رهبریت و مرجعیت باید یکجا جمع شود و ما برای تداوم انقلاب هیچ راهی نداریم جز همین وحدت مرجعیت و رهبری.

در این انقلاب چشم به حضرت آیت الله العظمی منتظری دوخته ایم و دل امید به ایشان بسته ایم … ابعاد مختلفی که باید در یک روحانی به تمام معنا باشد در شخص ایشان هست … ایشان در قلّه ای بلند از علمیت و قدرت استنباط می باشند و شایستگی های معنوی و اخلاقی در ایشان بسیار بالا است.

اگر صلاح می دانید بعضی از چهره های درخشانی را که مایه امید انقلاب و امّت هستند نام ببرید؟

از آنجا که این انقلاب قدرت معنوی فوق العاده دارد، امید به افراد فراوان داریم و روحانیت بحمدالله در خدمت انقلاب است و با کمال ایثار و علاقه، وظائف خود را انجام می دهد و شخصیت های زیادی هستند که در دل مردم جا دارند و از محبوبیت فوق العاده ای برخوردارند، مجالی برای اینکه من نام از این افراد ببرم نیست، ولی می توانم از یک شخصیت بزرگ نام ببرم و آن حضرت آیت الله العظمی منتظری است که ما در این انقلاب چشم به ایشان دوخته ایم، و دل امید به ایشان بسته ایم. ایشان شخصیتی هستند که از همان هنگام در انقلاب و حرکت توفنده مردم در جامه ما مطرح بود، چهره ایشان از همان وقت مشخص بود، فداکاری های ایشان، کلمات روشن ایشان، زندان هایی که رفتند رنجها و ناراحتی هائی که دیدند، دشواری هایی که متحمّل شدند، حضور کاملی که در انقلاب و پس از پیروزی انقلاب داشتند همه را می بینیم و مشاهده می کنیم، نه تنها مسئله مبارزه مطرح است، ابعاد مختلفی که باید در یک روحانی به تمام معنی در جامه انقلابی باشد، در شخص ایشان هست تصور می کنم مراتب علمی ایشان بر کسی پوشیده نیست، با آنکه آن روحیه معنوی و قداست ذاتی ایشان دارند ایجاب می کند که خیلی مایل نباشند در جامعه مطرح شوند ولی آن وزن علمی ایشان دهها سال است که برای فضلاء اساتید و بزرگان حوزه علمیه مشخص و روشن است، مخصوصاً بحث هایی که اخیراً داشتند، از طریق رادیو پخش می شد تحقیقاً باید بگویم که کافی است کسی خوب به این بحث ها گوش کند تا اوج قدرت فکری و علمی ایشان را در یابد که در چه قله ای بلند از علمیت و قدرت استنباط می باشند  و چطور مدارک فقه و اصول در دست ایشان است.

در هر حال بعد علمی ایشان چیزی نیست که شخصی مثل من بتواند بیان کند. این ما فوق بیان من است. جنبه های زهد و آن شایستگی های معنوی و اخلاقی در ایشان به حد بسیار بالا است.

در مجموع باید عرض کنم: ما و روحانیت و حوزه و انقلاب و مردم همه چشم به ایشان داریم و امیدوار هستیم انقلاب ما از افراد وزینی چون ایشان و امثال ایشان انشاء الله بهره مند شود، و بتوانیم شاهد مو نهائی و پیروزیهای نهائی و پیروزی های نهائی که به زحمات و خدمات اینطور شخصیت های بزرگ بدست می آید باشیم.

با عرض معذرت از اینکه زیاد وقت جنابعالی را گرفتیم، آخرین سئوال را از شما می پرسیم: جنابعالی به عنوان عضو شورای داوری حزب و عضو مرکزی حزب جمهوری اسلامی، بنظر شما حزب چه رسالتی نسبت به انقلاب دارد؟

یکی از چیزهائی که برادران بنیانگذار حزب از همان روزهای اول به آن توجّه داشتند، این بود که انقلاب نیاز به تشکل دارد، و اگر تشکل نباشد ممکن است خطراتی انقلاب را تهدید کند و از طرفی دیگر نیروهای عظیم انقلاب بسیارند و اگر این نیروها منسجم و متشکل نشوند و حالت مقابله با دشمن را نداشته باشند، بدیهی است که شکست می خورند، مثلش مثل این می ماند که دشمن در جبهه جنگ منسجم است و برنامه هایش را ریخته کاملاً صف بندی کرده، صفوف منظم است، مسئولیتها مشخص است، اما اینطرف، جبهه اسلام از هم پاشیده و متفرق و پراکنده باشد، بدیهی است که اینها هر قدر هم زیاد باشند، چون متفرقند و منسجم نیستند در مقابل آن حرکت منسجم دشمن ضربه می خورند و نابود می شوند. این طرز تفکری وجود داشت که بدلیل تشخیص ضرورت تشکل، این حزب به وجود آمد و مردم استقبال عظیمی کردند و آمادگی خود را برای همکاری اعلام داشتند و از همان وقت حزب یک قدرت شد در کشور ولی در خدمت اسلام و انقلاب. و انصافاً باید بگویم که در هر مقطعی که یک برنامه یا وظیفه ای بود، این حزب با حساب و برنامه ریزی و دقت، وظیفه خودش را خوب انجام داد و در جمیع صحنه های انقلاب حضور داشت.

اکنون هم من معتقدم این انقلاب بیش از روز های اول به تشکل و انسجام نیاز دارد و از وظائف حتمی و قطعی است که باید این است انقلابی با تشکل و انسجام کار کنند.

مؤسسین حزب چهره های شناخته شده ای هستند و در این کنگره ای که تشکیل شد انتخاباتی را انجام دادند و شورای مرکزی را انتخاب کردند، شورای داوری را انتخاب کردند که چهره ها، چهره های شناخته شده ای برای جامعه ما می باشند و در مجموع ما به حزب خیلی امیدها داریم و بیش از حزب به مردم. و در این صورت انشاء الله انقلاب ما با پشتوانه الله و با سرمایه های ایمان و فداکاری و ایثار در صورتی که این تشکل و انسجام هم زمینه بشود بیمه شده است و من برای اهمیّت این تشکل آن جمله امیر المؤمنین (ع) را یاد آوری می کنم که در آن وصیتنامه بعد از تقوی، دومین سفارش راجع به نظم کرده اند:

اوصیکما و جمیع ولدی و اهلی و من بلغه کتابی بتقوی الله و نظم امرکم»

نظم امور همان عبارت است از تشکل که انسان ها شناخته شوند، صلاحیتها و لیاقتها روشن شود و از هر انسانی در آن حدی که صلاحیت و لیاقت خدمت دارد اسفاده شود. امیدوار هستم انشاء الله خداوند امت انقلابی را به سوی تشکلی که مورد رضایت اوست یاری دهد و بتوانند به آن اهداف عالیه انقلاب نائل شوند.

در پایان اگر صلاح می دانید پیامی را برای امّت پاسدار اسلام، مخصوصاً در مورد ضرورت حفظ وحدت که یکی از مهمترین ارکان دوام انقلاب است بیان بفرمائید؟

این نکته بسیار مهمی است که در مورد تشکل بیان فرمودید و من معتقد هستم که اگر این تشکل در سایه وحدت باشد، اثر بسیار مطلوبش را خواهد داد، یعنی با این بیانی که بنده عرض کردم تشکل ضرورت دارد، ممکن است جامعه انقلابی ما بگوید که هیچ لازم نیست یک تشکل باشد، بلکه تشکل ها می تواند باشد، هر جمعی با یک تشکلی، با یک برنامه ریزی در خدمت انقلاب باشند، گروه ها، احزاب، دسته ها جمعیّت ها، همه باشند. البته ما مخالف نیستیم و حتی پیدایش احزاب و گروه ها در قانون اساسی هم پیش بینی شده و اینکه فعالیت گروه ها و احزاب آزاد هستند ولی در اینجا سخنی عرض می کنم و آن این است که اگر دو گروه یا چند گروه وجود داشته باشند که این همه گروه ها در خدمت انقلاب باشند آنوقت آنچه می تواند باعث شود که این چند گروه از هم متمایز بشوند، وجه تمایز چه می تواند باشد، اگر گفته بشود به اینکه این گروه و آن گروه هم در خدمت انقلاب و گروه سومی هم در خدمت انقلاب و همچنین … اگر همه در خدمت انقلاب هستند طبعاً انقلاب که یک فکر بیشتر و یک هدف بیشتر ندارد، یک خط مشی بیشتر ندارد، یک رهبر بیشتر ندارد، یک مکتب است. با جمیع این وحدت ها اگر همه این وحدت ها بخواهد حفظ و مراعات بشود دیگر بنظر من از کجا دیگر معقول نیست دوئیتی اینجا پیدا شود، با حفظ همه وحدت ها، من امیدوارم انشاء الله جامعه انقلابی ما روزی به این نتیجه برسد که اگر بنا است جمیع خطوط انقلاب حفظ شود که طبعاً هم باید اینطور باشد باید امت، امت واحده باشد و دیگر در آن دوئیتی مطرح نباشد. و در این صورت است که صد در صد آمریکا و شوروی و ابر قدرتها و جمیع غارتگرها و ستمگرها نا امید می شوند.

با کمال تشکر و آرزوی سلامتی و عافیت برای شما و پیروزی همه رزمندگان اسلام.

 

27آذر/95

معاد

انکار معاد از موضع شبهه و شهوت

آیت الله جوادی آملی

بعد از اینکه قرآن کریم اهداف انبیاء(ع) را مشخص نمود تحلیلی کرد و فرمود: موانع رسیدن به این هدف در فراموشی قیامت خلاصه می شود که این موانع سه قسم است:

اول: عده ای با سرگرمی به لذائذ دنیا از یاد قیامت باز می مانند.

دوم: عده ای با مشکلات و سختیها و خستگی راه از یاد معاد باز می مانند.

سوم: عده ای هم موانع فکری سبب می شود که از یاد معاد باز مانند.

البته ممکن است در بعضی، یک مانع و در بعضی، دو و یا هر سه مانع وجود داشته باشد.

از طرف دیگر یاد معاد هم منشأش سه چیز است:

اول: امید به بهشت و سعادت آینده.

دوم: ترس از عذاب و کیفر اخروی.

سوم: مسائل فکری و اعتقادی.

 

انکار معاد از روی شبهه

در اینجا به حال کسانی که معاد را از روی شبهه یا شهوات انکار می کنند اشاره می کنیم و در سوره قیامت چنین می خوانیم:

«بسم الله الرحمن الرحیم، لا(۱) اقسم بیوم القیامه و لا اقسم بالنفس اللوامه.»

تناسب دو آیه: روز قیامت در محکمه الهی جای اعمال نفوذ نیست که انسان بتواند مشکلش را حل کند مگر شفاعت، آن هم به اذن خدا، همچنان که قرآن می فرماید:

«لا یشفعون الا لمن ارتضی.» (۲)

بر خلاف دنیا که مشکلات آن را با روابط دوستی و یا بیع و شراء می توان حل کرد، اما در روز قیامت «لا بیع و لاخلّه.» (۳)

آنجا دیگر دوستبازی و خرید و فروش مطرح نیست پس قیامت جای هیچ عامل بیگانه ای نیست.

در محکمه نفس لوامه نیز جائی برای اعمال نفوذ نیست، وقتی انسان کار خلافی انجام داد، اگر به مرحله نفس لوامه رسیده است در درون او یک عامل ملامت کننده هست که توبیخش می کند و انسان گرچه در بیرون، خودش را «ذیحق» نشان می دهد ولی در محکمه درونی و در حضور وجدان، خود را محکوم می بیند و در برابر نفس لوامه، دوستبازی و خرید و فروش ممکن نیست و جای شفاعت هم نیست که خود را در آنجا ذیحق بداند، در آنجا خود را ملامت و سرزنش می کند، روی این تناسبی که بین نفس لوامه و روز قیامت موجود است هر دو آیه را کنار هم ذکر فرموده است، آنگاه می فرماید:

«ایحسب الانسان ان لن تجمع عظامه».

اینها که منکر معادند از روی «شبهه» می گویند: انسان که مهمترین و محکمترین اعضای بدن او استخوانهای آن است، پوسیده و خاک می شود، چگونه خداوند این استخوان های پوسیده را دوباره جمع می کند؟!

قرآن در جواب می فرماید:

«بلی قادرین علی ان نسوی بنانه»

نه تنها استخوان های او که محکمترین اعضای بدن اوست، ما آنها را جمع می کنیم بلکه ما می توانیم سر انگشتان او را هم مساوی حال او کنیم.(۴) پس انکار معاد از روی شبهه وجهی ندارد در برابر قدرت مطلقه الهی.

آنها که بخاطر شبهه ای، معاد را انکار می کنند جزم و یقین ندارند به حرفشان:

«و ما نحن بمستیقنین»(۵).

و می گفتند: «ذلک رجع بعید» (۶)

فقط در حد استبعاد بوده است. همان مبدئی که اینها را آفریده دوباره اعاده می دهد و این کار به حسب ظاهر آسانتر است گرچه نسبت به خدا نمی شود گفت کاری آسان تر است و لذا فورا استنزاه کرد و فرمود:

«و له المثل الاعلی».(۷)

در برابر قدرت نا محدود، آسان و آسانتر معنی ندارد. او به دقیقترین حقائق علمی همانطور علم دارد که به ساده ترین مسائل علمی آگاه است. او کل این نظام آسمان و زمین را آنطور نگه می داد که این ذرات زیر در هوا را نگه می دارد.

 

انکار معاد از روی شهوت

«بل یرید الانسان لیفجر امامه».

در اینجا می گوید: اشکال علمی وادارش نکرد که به یاد معاد نباشد بلکه شهوت دنیا وادارش می کند که دست از روز حساب بر دارد، می خواهد رها باشد که عصیان کند، چون اگر به یاد معاد باشد باید از این لذت های زودگذر بگذرد، باید تن به سختی ها دهد. می خواهد فاجرانه زندگی کند، به مقداری که بیاد معاد هست راهش بسته است، به مقداری که معاد را فراموش کند با فجور پیش رفت می کند، آنگاه می پرسد قیامت کی بر پا می شود؟

«یسئل ایان یوم القیامه».

در چه تاریخی قیامت برپا می شود؟ او خیال می کند قیامت گوشه ای از گوشه های دنیا است یا روزی از روزهای دنیا است. او نمی داند که هنگام ظهور قیامت کل این نظام دگرگون می شود:

«یوم تبدّل الارض غیر الارض و السموات»(۸)

که بحث آن گذشت.

آنگاه نمونه هائی از ظهور قیامت را تشریح می کند:

«فاذا برق البصر، و خسف القمر، و جمع الشمس و القمر، یقول الانسان یومئذ این المفر».

وقتی نور چشم کم شد و رفت که دیگر انسان جائی را نبیند و نور ماه هم تیره و محو شد، و آفتاب و ماه هم به یکدیگر نزدیک شدند که نظام این جهان پیچیده بشود آنجا که فرمود: ما آسمان و زمین را جمع می کنیم، اینها را بهم می کوبیم این طلیعه جمع آسمان و زمین است که نظام دنیا به آخرت تبدیل می شود.

آنکه معاد را بخاطر شهوت یا شبهه ای انکار می کرد امروز می گوید: راه فرار کجا است؟ اما در مقابل این دسته، مؤمنین هستند که قیامت کبری با همه عظمتی که دارد هرگز آن ها را محزون نمی کند، اصلاً برای مؤمنین گویا حادثه ای پیش نیامده است نه اینکه آن صحنه ها برای مؤمنین قابل تحمل می باشد.

خلاصه اینکه صحنه فعلی آسمان که باز است پیچیده می شود و عاملی نو افکنده خواهد شد.

آنگاه فرمود: «کلا لاوزر» (۹).

نه راهی است که خودت بروی و نه کسی هست که بار تو را ببرد، هم بار زیاد است و هم راه نیست.

بخواهید فرار کنید کجا بروید؟ فقط یک راه هست و آنهم بسوی محکمه الهی:

«الی ربک یومئذ المستقر.»

که آن قرارگاه است، جای فرار نیست چون قیامت «دارالقرار» است.

«ینبوء الانسان یومئذ بماقدم واخر».

آنگاه تمام کارهائی را که در دنیا از اول تا پایان عمرش انجام داده به او گزارش می دهند یا اینکه آثار سوئی را که گذاشته و بعد از خود بصورت سنت سیئه ادامه دارد. مؤخرات کار او را هم به او گزارش می دهند چون کسی که سنت سوئی بگذارد و بمیرد تا آن سنت سیئه هست، گناه آن را برای صاحب سنت هم می نویسند.

آنگاه فرمود: ما چرا گزارش دهیم؟ او خودش می داند:

«بل الانسان علی نفسه بصیره»(۱۰)

او خودش می داند چه کرده چون خودش می بیند در گذشته گفتیم: متن عمل در قیامت حاضر است. بخواهد انکار کند معقول نیست. عین عمل را حاضر می بیند بخواهد فرار کند (کلا لا وزر) جائی هم برای پنهان شدن نیست. نیازی نیست که به او بگوئیم: تو این کار را کردی. او خود آگاه است.

وقتی از رسول الله(ص) سئوال شد که این کوه ها در قیامت چه می شود؟ در جواب فرمود: خدا این کوه ها را نصف و پراکنده می کند و می کوبد و ریز می کند و تمام ذره ها را هموار می کند، دشت قیامت صاف خواهد بود و هیچ انحرافی نیست:

«لاتری فیها عوجا و لا امتا» (۱۱)

در اینجا چند نکته قابل اهمیت است:

۱- صحنه قیامت باز است و حجابی وجود ندارد.

۲- چشم بینندگان هم تیز است.

۳- متن عمل را هم انسان حاضر میبیند. آنوقت انسان شرمنده، دردشت بی حجاب در حضور میلیاردها چشمهای تیز کجا می تواند فرار کند؟ راهی برای فرار نیست. جائی برای حفظ آبرو نیست. ممکن نیست کسی قیامت را خوب بفهمد و دستش به گناه آلوده شود، آن لحظه ای که انسان آلوده است یقینا از یاد معاد غافل است.

بهر حال انسان، خود، آگاه است که چه کرده، گرچه عذر تراشی می کند: «ولو القی معاذیره»، می گوید نمی دانستم یا معذور بودم یا مرادم چیز دیگری بود، فایده ندارد.

«لاتحرک به لسانک لتعجل به. ان علینا جمعه و قرآنه، فاذا قراناه فاتبع قرآنه، ثم ان علینا بیانه» (۱۲)

تو بدون اینکه وحی تتمیم شود از ناحیه خودت یا شتابزده زبانت را حرکت نده، بگذار این زبان هم به وحی نطق کند، تا ما نگفتیم تو از پیش خودت نگو، بگذار ما جمع و تنظیم آن را بعهده بگیریم، ما وقتی جمع کردیم تو تابع باش، بیان و تفسیرش هم بعهده ماست.

دنباله بحث: «کلا، بل تحبون العاجله». اینچنین نیست، صحبت اینکه می گفتند: چگونه این بدنهای خاک شده را خدا دوباره احیاء می کند؟ اینها بهانه است. آن خدائی که انسان را از هیچ آفرید.

«هل اتی علی الانسان حین من الدهر لم یکن شیئا مذکورا» (۱۳)

آیا او نمی تواند خاک ها را بحالت اول برگرداند؟ اینها بهانه است «کلا، بل تحبون العاجله». این متاع نقد زود گذر دنیا فریبتان داد، این متاع زودگذر محبوب شما است. انسان هم دارای دو قلب نیست که با یکی دنیا را و با دیگری آخرت را دوست داشته باشد.

عالَمی از دنیا پست تر نیست زیرا اگر دنی تر از آن بود، دیگر به آن دنیا نمی گفتند. هر چه که انسان را از یاد خدا می اندازد دنیا است گرچه درس و بحث باشد یا زیادی شاگرد باشد، تجلیل و احترام باشد. از رسول اکرم(ص) در این مورد بیانی رسیده است: «مَنْ أحَبَّ أنْ یَتَمَثَّلَ لَهُ الرِّجالُ فلْیَتَبَوَّأ مقعَدَهُ مِنَ النَّارِ» کسی که خوشش بیاید، عده ای جلوی او بلند شوند، جایگاه او در آتش است.

«ما جعل الله لرجل من قلبین فی جوفه» (۱۴)

که بحث آن گذشت.

انسان اگر محب عاجل، و دنیای زود گذر شد آنوقت: «و تذرون الاخره» آخرت را رها خواهد کرد.

ممکن نیست انسان محبت دنیا و آخرت را با هم داشته باشد. از امیرالمؤمنین (ع) در این زمینه بیانی رسیده است:

«هما بمنزله المشرق و المغرب» (۱۵)

قشری که بسمت آخرت رفت، دیگر به سمت دنیا نیست یا بالعکس.

آنچه انسان را از یاد خدا باز می دارد، دنیاست، انسان ممکن نیست هم به طرف گناه و هم بطرف ثواب برود.

 

پست ترین عالم

عالمی از دنیا (۱۶) پست تر نیست زیرا اگر دنی تر از آن بود، دیگر به آن دنیا نمی گفتند. هر چه که انسان را از یاد خدا می اندازد، دنیاست گرچه درس و بحث باشد، ولو زیادی شاگرد باشد، ولو تجلیل و احترام باشد. از رسول اکرم(ص) در این مورد بیانی رسیده است:

«من احب ان یتمثل له الرجال فلیتبوء مقعده من النّار»

کسی که خوشش بیاید یک عده ای جلوی او بلند شوند، جایگاه او در آتش است.

در قیامت از ما سئوال نمی کنند آنجا ربا گرفتی یا قمار کردی؟ اینها مال ما نیست ما گرفتار گناهان سنگین تر از اینها هستیم. اینکه کسی به القاب خوشش می آید و از ترقی دیگران رنج می برد و از این قبیل گناهان ما به اینها گرفتاریم.

در جوامع روائی ما مطالعه کنید میفرماید احمق، کسی را گویند که خوشش بیاید دیگران دست او را ببوسند ولی نتواند جواب سئوالات مردم را بدهد. ما به گناهان فکری و خیالی که بدتر است خدای نکرده آلوده می شویم.

اگر اشکالی به ما وارد است و به ما تذکر دادند، و ما نرنجیدیم و در برابر حق نایستادیم، معلوم می شود درس و بحث ما برای رضای خداست.

بسیار اتفاق می افتد که در بحث، انسان می فهمد حق با رفیق است اما ساکت نمی شود! می خواهد خودش را پیروز نشان دهد.

این اگر به مقامی برسد، همین وضع است، زیرا الان هم که بجائی نرسیده است حاضر نیست در مجلس دو نفری بگوید: حق با شماست.

این اگر در یک شهری یا کشوری، سمتی پیدا کرد، در حضور میلیون ها انسان هرگز حاضر نیست بگوید، حق با توست. این است که باید از ریشه شروع کرد.

امرالمؤمنین (ع) به فرزندش امام حسن(ع) فرمود:

«و انما قلب الحدث کالارض الخالیه» (۱۷)

تو جوان هستی و قلب جوان مثل زمین موات (۱۸) است، هر چه بکارند سبز می شود خواه علف هرزه، خواه گل باشد.

قبل از اینکه دیگران در دل تو چیزی بکارند، من در دل تو بذر معرفت می پاشم، این فرمایش علی (ع) نظیر آن حکم فقهی است که:

«من احیی ارضا میته فهی له».

هر کس زمین مرده ای را زنده کند، مال اوست. خوب اگر شیطان زمین قلب را زنده کرد، مال اوست ولی اگر فرشته ها آبیاری کردند که مال فرشته هاست…

۱- «لا» در اینجا اگر زائد باشد معنی چنین می شود: قسم به روز قیامت و اگر «لا» زائد نباشد یعنی نه قسم به روز قیامت، نیازی به قسم نیست چون مطلب روشن است.

۲- سوره انبیاء، آیه ۲۸٫

۳- سوره بقره، آیه ۲۵۴٫

۴- طنطاوی در تفسیرش نقل می کند: یکی از دانشمندان آلمانی ضمن مطالعه این بخش از قرآن کریم، اسلام را پذیرفت. وی می نویسد این آیه ناظر به اهمیّت انگشت نگاری می باشد که فوق مسئله امضاء است. امضای افراد را می توان جعل کرد اما مانند انگشت مهر کسی نمی شود انگشت مهر زد، زیرا خطوط ظریف و دقیق سر انگشتان هر انسانی با انسان دیگر جدا است و ممکن نیست در بین چند میلیارد بشر روی زمین دو نفر سر انگشتان آن ها عین و شبیه همدیگر باشند. این فکر حساس باعث شد که بشر به فکر انگشت نگاری بیفتد.

۵- سوره جاثیه، آیه ۳۲٫

۶- سوره ق، آیه ۳٫

۷- سوره مریم، آیه ۲۷٫

۸- سوره ابراهیم، آیه ۴۸٫

۹- وزر یعنی باربر، وزر یعنی بار سنگین و وزیر کسی را گویند که سنگینی مسئولیت مملکت روی دوش اوست.

۱۰- تاء در «بصره» برای مبالغه است نه برای تانیث. یعنی خیلی بینا است.

۱۱- سوره طه، آیه ۱۰۷٫

۱۲- «قرء ناه» بمعنی «جمعناه» می باشد و قرآن از قرء بمعنی جمع است.

۱۳- سوره انسان، آیه ۱٫

۱۴- سوره احزاب، آیه ۴٫

۱۵- نهج البلاغه فیض، حکمت

  1. «دنیا» صفت تفضیلی و مؤنث است و «ادنی» مذکر آن است.
  2. نهج البلاغه فیض، نامه ۳۱٫
  3. زمین موات، زمینی را گویند که هنوز چیزی در آن کشت نشده و برای اولین بار بخواهند در آن زراعت کنند.

امام صادق(ع):

«مَنْ سَعی فِی حاجَهِ أخِیهِ المُسْلِمِ فَاجْتَهَدَ فِیها فَأجْری اللهُ عَلی یَدَیْهِ قَضاءها کَتَبَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ لَهُ حَجَّهً وَ عُمرَهً وَاعْتِکَافَ شَهرَینِ فِی المَسجِدِ الحَرامِ وَصیامَهُما، وَ إنِ اجتَهَدَ فِیها وَ لَمْ یَجِرِ اللهُ قَضَاء ها عَلی یَدَیْهِ کَتَبَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ لَهُ حَجَّهً وَ عُمرَهً» (کافی، ج۲، ص ۱۹۸)

کسی که کوشش در حاجت برادر مسلمانش کند و جدّیت نماید، پس اگر آن حاجت به دست او برآورده شد، خدای عزوجل برای او ثواب یک حج و یک عمره و ثواب اعتکاف دو ماه در مسجد الحرام با روزه آن دو ماه را می نویسد و اگر کوشش خود را نمود ولی بوسیله او برآورده نشد، خداوند برای او ثواب یک حج وی یک عمره می نویسد.

 

27آذر/95

تحلیلی از واقعه عاشورا

 

آیت الله شهید مطهری

بسم الله الرحمن الرحیم

حادثه عاشورا مثل بسیاری از حقایق این عالم است که در زمان خودشان بسا هست آنچنانکه باید شناخته نمی شوند. و بلکه فلاسفه تاریخ مدعی هستند که شاید هیچ حادثه تاریخی را نتوان در زمان خودش آنچنانکه هست، ارزیابی کرد. بعد از آنکه زمان زیادی گذشت و تمام عکس العملها و جریانات مربوط به این حادثه، خود را بروز دادند، آنگاه آن حادثه، بهتر شناخته می شود. همچنانکه شخصیتها هم همینطورند شخصیتهای بزرگ غالباً در زمان خود شأن آن موجی که شایسته وجود آنهاست پیدا نمی شود، بعد از مرگشان تدریجاً شخصیتشان بهتر شناخته می شود. بعد از دهها سال که از مرگشان می گذرد، تدریجاً شناخته می شوند و معمولاً اینطور است که افرادی که در زمان خودشان خیلی شاخصند، بعد از فوتشان فراموش می شوند و بسا افرادی که در زمان خودشان آنقدرها شاخص نیستند ولی بعد از مرگشان تدریجاً شخصیت اینها گسترش پیدا می کند و بهتر شناخته می شوند …

در کلمات مولا در نهج البلاغه، جزء کلماتی که حضرت در فاصله ضربت خوردن و شهادت یعنی در آن فاصله چهل و چهار پنج ساعت آخر زندگی فرموده اند، یکی این دو سه جمله است که تعبیر خیلی عجیبی است. می فرماید:

«غدا تعرفوننی و یکشف لکم سرائری»

فردا مرا خواهید شناخت، یعنی امروز مرا نشناخته اید، زمان من مرا نشناخت، آینده مرا خواهد شناخت. و یکشف لکم سرائری» سرائر یعنی سریره ها، امور مخفی، اموری که در این زمان چشم ها نمی تواند آنها را ببیند، مثل گنجی که در زیر زمین باشد. مخفیات وجود من فردا برای شما کشف خواهد شد. و همینطور هم شد. علی را مردم، بعد از زمان خودش بیشتر شناختند از زمان خودش، کی علی را در زمان خودش شناخت؟ یک عده بسیار معدود. شاید تعداد آنهایی که علی را در زمان خودش واقعاً می شناختند، از عدد انگشتان دو دست هم تجاوز نمی کرد.

پیغمبر اکرم راجع به کلمات خودشان این جمله را که در حجه الوداع است، فرمود (ببینید چه کلمات بزرگی:)

«نصر الله عبدا سمع مقالتی فوعاها و بلغها من لم یسمعها فرب حامل فقه غیر فقیه و رب حامل فقه الی من هوا فقه منه»

خدا خرّم کند چهره آنکس را (خدایار آنکس باد) که سخن مرا بشنود و حفظ و ضبط کند و به کسانی که سخن مرا نشنیده اند، به آنهائیکه زمان من هستند ولی اینجا نیستند یا افرادی که بعد از من می آیند، برساند. یعنی حرفهای من را که می شنوید، حفظ کنید و به دیگران برسانید. «فرب حامل فقه غیر فقیه» بسا کسانی که حامل یک حکمت و حقیقتند در صورتیکه خودشان اهل این حقیقت نیستند، یعنی آن عمق و معنی این حقیقت را درک نمی کنند. «و رب حامل فقه الی من هو افقه منه» و چه بسا افرادی که فقهی را، حکمتی را، حقیقتی را حمل می کنند، حفظ می کنند، بعد منتقل می کنند به کسانی که از خودشان داناترند.

معنای جمله این است که شما اینها را حفظ کنید و به دیگران برسانید. بساهست که شما اصلاً عمق حرف مرا درک نمی کنید ولی آن دیگری که می شنود، می فهمد. شما فقط ناقلی هستید، نقل می کنید. و باز بسا هست که شما چیزی بفهمید ولی آن کسی که بعد شما برای او نقل می کنید، بهتر از شما می فهمد. مقصود این است که سخنان مرا برسانید به نسل های آینده که معنای سخن مرا از شما بهتر می فهمند. علی(ع) فرمود آینده، من را بهتر خواهد شناخت.

پیغمبر(ص) هم فرمود، در آینده، معانی سخن مرا بهتر از مردم حاضر درک خواهند کرد. این است معنای اینکه ارزش یک چیز در زمان خودش آنچنانکه باید، درک نمی شود. باید زمان بگذرد. بعدها آیندگان تدریجا ارزش یک شخص، ارزش یک کتاب یا سخن یک شخص، ارزش عمل یک شخص را بهتر درک می کنند.

اقبال لاهوری شعری دارد که گویی ترجمه جمله مولا علی(ع) است. حضرت می فرماید: «غدا تعرفوننی» فردا مرا خواهید شناخت (این را روزی می گوید که دارد از دنیا می رود) بعد از مرگ من مرا خواهید شناخت. اقبال می گوید:

«ای بسا شاعر که بعد از مرگ زاد»

مقصودش از شاعر، نه هر کسی است که چند کلمه سر هم بکند، بلکه مقصود، کسی است که پیامی دارد…

ملاصدرای شیرازی که امروز تازه بعد از حدود سیصد و پنجاه سال که از مرگش می گذرد (مرگش در سال ۱۰۵۰ هجری قمری بوده و الان ۱۳۹۸ است) دارد شناخته می شود، تا صد و پنجاه سال بعد از مرگش اصلاً در حوزه های علمیه هم کتاب هایش تدریس نمی شد. فقط یک عده شاگرد داشت کم کم که حکمای بعد از او آمدند، به ارزش افکارش پی بردند و افکار او بتدریج افکار امثال بوعلی را عقب زد و پیش افتاد.

دنیای مغرب زمین هم تازه اکنون دارد با افکار این مرد آشنا می شود. این معنای این است که اشخاص خیلی بزرگ، افرادی هستند که در زمان خودشان موجی جنجالی آنچنانکه شایسته خود آنهاست، ایجاد نمی کنند، ولی در زمان های بعد تدریجا مثل گنجی که از زیر خاک بیرون بیاید، بیرون می آیند و شناخته می شوند.

مثال دیگر، سید جمال است الان در جهان لااقل هفته ای یک مقاله درباره سید جمال الدین اسدآبادی نوشته می شود. کشورهای اسلامی هم به او افتخار می کنند. ایرانیها می گویند سید جمال مال ماست، افغانیها می گویند مال ماست، ترک ها می گویند مال ماست چون در ترکیه مرده است. آخرش افغانها پیروز شدند، رفتند استخوانهای سید جمال را از ترکیه به افغانستان بردند. در صورتی که سید جمال خودش را نه به ایران می بست، نه به افغان، نه به ترک و نه به عرب (البته ظاهراً ایرانی بوده) نه به مصر می بست و نه به جای دیگر.

مصریها افتخار می کنند که، سید جمال آمد به کشور ما و قدرش را شناختند و در اینجا بود که علمایی مثل محمد عبده به او گرایش پیدا کردند و در اینجا بود که او توانست یک حزب تشکیل بدهد و اصلاً اوج گرفتن سید جمال، از اینجا بود. پس ما از همه به سید جمال نزدیکتر هستیم. ولی در زمان خودش به هر جا که می رفت، او را طرد می کردند. به ایران خود ما که آمد، با چه وضع نکبت باری او را تبعید کردند. مدتها در حضرت عبدالعظیم متحصن بود. در زمستان خیلی سردی که برف بسیار سنگینی زمستان خیلی سردی که برف بسیار سنگینی هم آمده بود، ریختند و او را از بست خارج کردند، سوار قاطر کردند و مثل جدش زین العابدین، پاهایش را به شکم قاطر بستند و در آن هوای سرد، او را از طریق غرب ایران (همدان و کرمانشاه) از مرز خارج کردند. حتی یکنفر هم چیزی نگفت حالا هر کسی افتخار می کند که من درباره سید جمال مقاله ای خواندم…

الان که حساب می کنم، می بینم نهضتهایی که یکی بعد از دیگری در جهان اسلام پیدا شد، مرهون زحمات او بود. (بعضی از قسمت های این مطلب، هنوز درست رسیدگی نشده است.) یعنی تخمهایی که او کاشت، یکی از آنها هم در زمان خودش ثمر نداد، ولی بعد از مرگش همه آنها ثمر دادند. نهضتهایی که بعد در مصر شد، نهضتهایی که در هند شد، نهضت مشروطیت و حتی نهضت تنباکو در ایران، از ثمرات تلاش های اوست. و از جمله مطالبی که در شرح حال او ننوشته اند، این است که نهضت استقلال عراق که بعد از مشروطیت روی داد، مدیون اوست، چون اکنون ما در تاریخ کشف می کنیم که کسانی که این نهضت را رهبری می کرده اند، از دوستان سید جمال بوده اند. این است که می گوئیم مردان خیلی بزرگ، هر مقدار هم که در زمانشان شناخته بشوند، شناخته نمی شوند. در زمان های بعد، بهتر شناخته می شوند و ارزششان بهتر درک می شود و همچنین است حوادث و وقایع. ابعاد حوادث و وقایع نیز در زمان خودش، انچنان که هست، تشخیص داده نمی شود. بسا هست که یک حادثه، کوچک تلقی می شود، ولی بعد از مدتی، تدریجا ابعاد و عمق و لایه های این حادثه، عظمت و اهمیّت این حادثه، بهتر شناخته می شود. حادثه عاشورا از این جمله حوادث است، در ردیف اینکه شخص می میرد، بعد از مرگش شناخته می شود. یا اثری خلق می شود، بعد از سالها، ارزش آن شناخته می شود. حادثه اجتماعی هم رخ می دهد، بعدها ماهیت آن درست شناخته می شود و ارزش آن درک می گردد. در بعضی از حوادث، شاید هزار سال باید بگذرد تا ماهیت آنها، درست آنچنان که هست، شناخته شود. و باز حادثه عاشورا از اینگونه حوادث است.

جمله ای از امام حسین(ع) هست که با اینکه خودم این جمله را بارها تکرار کرده ام ولی به معنی و عمق آن خیلی فکر نکرده بودم. این جمله در آن وصیتنامه معروفی است که امام به برادرشان محمد بن حنفیه می نویسند. محمد بن حنفیه بیمار بود، به طوری که دستهایش فلج شده بود و لهذا از شرکت در جهاد معذور بود. ظاهراً وقتی که حضرت می خواستند از مدینه خارج شوند، وصیتنامه ای نوشتند و تحویل او دادند.

البته این وصیتنامه نه به معنای وصیتنامه ای است که ما می گوئیم، بلکه به معنای سفارشنامه. به معنای اینکه، وضع خودش را روشن می کند، که حرکت و قیام من چیست و هدفش چیست. ابتدا فرمود:

«انی لم اخرج اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما و انما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی»

اتهاماتی را که می دانست بعدها به او می زنند، رد کرد. خواهند گفت حسین دلش مقام می خواست، دلش نعمت های دنیا می خواست، حسین یک آدم مفسد و اخلالگر بود، حسین یک آدم ستمگر بود. دنیا بداند که حسین جز اصلاح امت، هدفی نداشت، من یک مصلحم بعد فرمود:

«ارید ان امر بالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیره جدی و ابی»

هدف من یکی امر به معروف و نهی از منکر است و دیگر اینکه سیر کنم، سیره قرار بدهم همان سیره جدم و پدرم را.

در آن زمان، در دنیای اسلام، گذشته از امر به معروف و نهی از منکر، مسئله دیگری وجود داشت و آن اینکه: اکنون سال شصت هجری است. از سال یازدهم هجری تا کنون، حدود پنجاه سال است که پیامبر از میان مردم رفته است. در چهل سال و چند ماه از این پنجاه سال یعنی از سال سی و شش تا سال چهل و یک، علی بن ابیطالب رهبری کرده است که در آن مدت، رهبری، به روش پیغمبر بازگشت کرده است…

پنجاه سال بر امت اسلام گذشته است که علاوه بر مسئله کتاب الله و سنت رسول الله، روش رهبری تغییر کرده و عوض شده است. سخن امام حسین که فرمود: «اسیر بسیره جدی و ابی» می خواهم سیره ام، سیره جد و پدرم باشد، نه سیره هیچکس دیگر. این است که در حادثه عاشورا، ما در امام حسین(ع) جلوه هایی می بینیم که نشان می دهد علاوه بر مسئله امر به معروف و نهی از منکر و مسئله امتناع از بیعت و مسئله اجابت دعوت مردم کوفه، کار دیگری هم هست و آن این است که می خواست سیره جدش را زنده کند…

در زمان امام حسین(ع)، روش رهبری خیلی عوض شده بود، از زمین تا آسمان تغییر کرده بود. یک خط که می خواهد به موازات خط دیگر امتداد پیدا کند، اگر یک ذره از موازات خارج شود، ابتدا فاصله کمی پیدا می کند، ولی هر چه ادامه پیدا کند، فاصله اش از خط دیگر زیادتر می شود. در شصت سال قبل، در زمان پیغمبراکرم(ص) وقتی مردم می خواهند مرکز دنیای اسلام را ببینند، چه می بینند؟ حتی در زمان ابوبکر و عمر همانطور بود. ولی در زمان عثمان تغییر کرد و شکل دیگری پیدا نمود بیشترین کار خلاف خلیفه مسلمین در عمل کردن او به کتاب الله و سنت رسول الله نبود، بلکه در روشش بود. اختلاف ابوذر و معاویه هم بیشتر در روش بود.

حالا (زمان امام حسین) وقتی می خواهند خلیفه مسلمانان را ببینند، چه می بینند؟ افراد مسن که پیغمبر را درک کرده اند، حتی آنها که ابوبکر و عمر را درک کرده اند، و مخصوصاً کسانی که علی(ع) را در دوره خلافت دیده اند، وقتی می آیند در مرکز دنیای اسلام، جوانی را می بینند که سی و دو سه سال بیشتر از عمرش نگذشته است. جوان خیلی بلند قدی که می گویند خوش سیما و خوش منظر بوده، ولی لکه هایی در صورتش داشته است. جوانی شاعر مسلک و خیلی هم عالی شعر می گوید، ولی اشعارش همه در وصف می و معشوق و در وصف سگ و اسب و میمونش است. هفت در را باید طی کرد تا رسید به جایگاه او. کسی که می خواهد به ملاقات او برود، ابتدا دربانها می آیند جلویش را می گیرند، بعد از تفتیش اگر بتواند از اینجا بگذرد، باید از چند در دیگر و دربانهای دیگر بگذرد تا برسد به جایگاه او. وقتی به آنجا می رسد، مردی را می بیند که در یک محیط مجلل روی تحت طلا نشسته و دورش را کرسیهایی با پایه هایی از طلا و نقره گذاشته اند. رجال و اعیان و اشراف و سفرای کشورهای خارجی که می آیند، باید روی آن کرسیها بنشینند. بالا دست همه رجال و اعیان و اشراف، یک میمون را پهلو دست خودش نشانده و لباسهای فاخر زربفت هم به او پوشانده است. چنین شخصی می گوید، من خلیفه پیغمبرم! می خواهد مجری دستورات الهی باشد!

برای مردم خطبه می خواند و حتی مردم را موعظه می کرد! اینجاست که انسان می فهمد که نهضت حسینی چقدر برای جهان اسلام مفید بود و چگونه این پرده ها را درید.

در آن زمان، وسائل ارتباطی که نبود. مثلاً مردم مدینه نمی دانستند که در شام چه می گذرد. رفت و امد خیلی کم بود. افرادی هم که احیاناً از مدینه به شام می رفتند، از دستگاه یزید اطلاعی نداشتند. بعد از قضیه امام حسین، مردم مدینه تعجب کردند که عجب! پیر پیغمبر را کشتند. هیئتی را برای تحقیق به شام فرستادند که چرا امام حسین کشته شد. پس از بازگشت این هیئت، مردم پرسیدند: قضیه چه بود؟ گفتند همین قدر در یک جمله به شما بگوئیم که ما در مدتی که در آنجا بودیم، دائم می گفتیم خدایا! نکند از آسمان سنگ ببارد و ما به این شکل هلاک بشویم. و نیز به شما بگوئیم که ما از نزد کسی می آئیم که کارش شرابخواری و سگ بازی و یوز بازی و میمون بازی است، کارش نواختن تار و سنتور و لهو لعب است، کارش زناست حتی با محارم. دیگر حال تکلیف خودتان را می دانید.

این بود که مدینه قیام کرد، قیامی خونین. و چه افرادی که بعد از حادثه کربلا به خروش امدند. ای بسا شاعر که بعد از مرگ زاد امام حسین تا زنده بود، چنین سخنانی را می گفت:

و علی الاسلام و السلام اذ قد بلیت

الامه براع مثل یزید

دیگر فاتحه اسلام را بخوانید اگر نگهبانش این شخص باشد. ولی آنوقت کسی نمی فهمید. اما وقتی شهید شد، شهادت او دنیای اسلام را تکان داد. تازه افراد حرکت کردند و رفتند از نزدیک دیدند و فهمیدند که آنچه را که آنها در آئینه نمی دیدند حسین در خشت خام می دیده است. آنوقت سخن حسین(ع) را تصدیق کردند و گفتند او آن روز راست می گفت. و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

 

27آذر/95

حجّ در سخنان معصومین(ع)

۱- پیامبر اکرم(ص)

(«الحج ثلاثه فافضلهم نصیباً رجلُ غفر له ما تقدَّم من ذنبه و ما تأخَّرَ و وَقاهُ الله عذابَ النّار و امّا الَّذی یلیه فرجُلُ غفرَ لهُ ما تقدَّم من ذنبه و یستأنِفُ العَمَلَ فیما بقی من عمره و اَمّا الَّذی یلیه فرجلُ حفظ فی اهله و مالِهِ»). (خصال صدوق، ج ۱، ص ۹۶)

حج سه تا است (آنان که به حج رفته اند سه دسته اند): آنکه بالاترین بهره را دارد، مردی است که گناهان گذشته و آینده او بخشیده شده و خدا او را از آتش دوزخ رها کرده است، و پس از آن مردی است که گناهان گذشته اش آمرزیده شده و کار را در باقیمانده از عمرش از سر می گیرد، و پس از آن مردی است که خدا اهل و عیال او را حفظ و اموالش را نگه می دارد.

 

۲- امیرالمؤمنین(ع):

(«الحاجُّ و المعتمر و فدالله و حقُّ علی الله تعالی ان یکرمَ وفدَهُ و یَحْبُوَهُ بالمغْفره»)

(بحارالانوار جلد۹۹، صفحه ۹۸)

کسی که به حج یا عمره رفته میهمان خدا است و خدا بر خود لازم دانسته که میهمانش را گرامی بدارد و گناهانش را بیامرزد.

 

۳- امیرالمؤمنین(ع)

(«… و فرض علیکم حجَّ بیته الحرام الَّذی جعله قبلهً للأنام، یردونه ورود الأنعام و یألهون الیه ولوه الحمام جعله سبحانه علامهً لتواضعهم لعظمته و اذعانهم لعزته و اختار من خلقه سماعاً اجابوا الیه دعوته و صدقوا کلمته و وقفوا مواقف انبیائه و تشبَّهوا بملائکته المطیفین بعرشه یحرزون الأرباح فی متجر عبادته و یتبادرون عنده موعد مغفرته جعله سبحانه و تعالی للاسلام علما و للعائذین حرماً. فرض حجه و اوجب حقّه و کتب علیکم وفادته فقال سبحانه: و الله علی اناس حجَّ البیت من استطاع الیه سبیلاً و من کفر فإنَّ الله غنیُّ عنِ العالمین).

(نهج البلاغه، شرح محمد عبده ج۱، ص ۲۱)

خداوند حج خانه مقدس خود را که آن را قبله مردم قرار داده بر شما واجب کرد تا گرد آن چنان ازدحام کنند همچون چهارپایان که خود را به آب می رسانند و چنان مشتاقانه بدان روی آورند همچون کبوتر بسوی آشیانه خود، خداوند آن را نشانه ای قرار داد که مردم در برابر عظمتش سر فرود آرند و عزت کبریائی او را اذعان نمایند و از بندگانش شنوندگانی را برگزید که دعوت او را اجابت کرده، فرمان او را پذیرفته و در جایگاه پیامبرانش ایستادند و به فرشتگان طواف کنندگان گرد عرش کبریائیش تشنه نمودند، در سوداگری عبادت الهی سودها نصیبشان می شود و به وعده گاه بخشش و مغفرتش می شتابند و بر هم سبقت می گیرند.

خداوند سبحان آن خانه را برای اسلام شعار و علامت و برای پناهندگان، پناهگاه امن قرار داد. حجش را واجب و احترامش را لازم قرار داد و بر شما حتم نمود که به عزم انجام وظایف و مناسک حج بسوی آن روی آورید و فرمود: خداوند بر کسانی که توانائی رهسپار شدن به سوی خانه خدا دارند، حج آن را واجب کرده است، و هر کس کفر بورزد، خداوند از جهانیان بی نیاز است.

 

۴- امام صادق(ع):

(من مات و لم حجَّه الاسلام، لم یمنعه من ذلک حاجه تجحف به او مرض لا یطیق فیه الحجَّ او سلطان یمنعه، فلیمت یهودیاً او نصرانیا») (فروع کافی جلد ۴، صفحه ۲۶۹)

هر کس بمیرد و حجه الاسلام (حج واجب) را بجا نیاورد، در صورتی که عذری نداشته، نه حاجتی داشته که بر او فشار آورده و نه مرضی که توان حج رفتن را از او سلب کرده و نه حاکم (ستمگری) که او را منع نموده است، پس بمیرد به دین یهود یا نصاری.

 

۵- عیسی بن منصور از امام صادق(ع) نقل می کند که فرمود:

(«یا عیسی انی احبُّ ان یراک الله عزَّوجلَّ فیما بین الحجَّ الی الحَجَّ و انت تَتَهَیّأ لِلْحَجّ»)

(فروع کافی جلد ۴ صفحه ۲۸۱)

ای عیسی! من دوست دارم خداوند تو را ببیند که بین هر حج تا وقت حج دیگر آماده حج باشی.

 

27آذر/95

حَجه الوداع، آخرین حج پیامبر(ص)

به دستور پیامبر اکرم(ص) روز یازدهم ذی قعده از سال دهم هجرت، در میان قبائل اعلام کردند که حضرت امسال عازم حج و زیارت خانه خدا هستند. مسلمانان ساکن مدینه و اطراف آن با شور و شوقی فراوان، تدارک سفر دیدند تا در رکاب حضرت رسول(ص) و همراه با ایشان عازم خانه خدا شوند.

روز ۲۵ ذیقعده از همان سال، کاروان عظیم زائران خانه خدا به رهبری برترین و والاترین بندگان و پیامبران پروردگار، رسول اکرم(ص) از مدینه حرکت کرده و در مسجد شجره محرم و از آنجا رهسپار مکّه شدند. در بین راه نیز عده زیادی از قبایل به این افتخار نائل شده، با حضرت به سوی مکّه عزیمت نمودند. طبق روایات مختلف، در این زمینه، عدد افراد این کاروان از هشتاد هزار تا ۱۲۰ هزار نقل نموده اند.

پیامبر و دیگر مسلمانان اعمال عمره را به جای آوردند، تا اینکه روز هشتم ذی حجه که آن روز را روز ترویه می نامند. فرا رسید. پیامبر از منی عازم عرفات شدند و تا طلوع آفتاب روز عرفه ـ نهم ذی حجه ـ  در منی ماندند. سپس بر شتر خود سوار شده راه عرفات را پیش گرفتند و در نقطه ای به نام «عمره» فرود آمدند. در آن اجتماع با شکوه، پس از تمام شدن نماز ظهر و عصر، در حالی که حضرت روی شتر نشسته بودند، و یکی از اصحاب ایشان، با صدای بلند خود، سخنان حضرت را ـ برای اینکه به گوش تمام حاضرین برسد ـ تکرار می کرد:

خطبه پیامبر در حجه الوداع

حضرت خطبه را با حمد و ثنای پروردگار آغاز و چنین فرمود:

حمد خدای را، او را حمد می کنیم و از او یاری می خواهیم و آمرزش و مغفرت طلبیده به سوی او توبه کنان باز می گردیم و از شر نفس های خود و بدیهای اعمال خود به سوی او پناه می بریم. گواهی می دهم که جز الله، معبودی نیست و شهادت می دهم که محمد بنده و پیغمبر خدا است.

ای بندگان خدا! شما را به تقوای خدا سفارش می کنم و شما را وادار می کنم که در اطاعت از او کوشا باشید. سخن خود را با هر چه بهتر هست آغاز می کنم:

امّا بعد، ای مردم! سخنان مرا بشنوید زیرا من نمی دانم شاید پس از امسال، شما را در این موقف نبینم!

هان ای مردم! همانگونه که امروز حرام است و این شهر حرام است، خون ها و اعراض شما نیز تا روزی که پروردگارتان را ملاقات نمائید بر یکدیگر حرام است. هان! آیا ابلاغ کردم؟ خدایا شاهد باش.

ای مردم! هر کس امانتی پیش او است باید به صاحبش برگرداند.

ای مردم! بدانید ربا در اسلام شدیداً حرام است و کسانی که سرمایه های خود را برای گرفتن ربا، به کار انداخته اند، فقط می توانند سرمایه خود را باز ستانند، نه ستم کنند و نه ستم بکشند و سودی که عباس فرزند عبدالمطلب، قبل از اسلام از بدهکاران خود می خواست اکنون ساقط است و حق مطالبه ندارد.

ای مردم! شیطان از اینکه در سرزمین شما مورد پرستش قرار گیرد، نا امید گشته ولی اگر در امور کوچک از او پیروی کنید از شما خرسند خواهد شد. از پیروی شیطان بپرهیزید.

تغییر و تبدیل در ماه های حرام ناشی از افراط در کفر است «انّما النّسئُ زیادَهُ فی الکفر» و افراد کافری که با ماه های حرام آشنائی ندارند، بر اثر این تبدیل گمراه می شوند و این تغییر باعث می شود. ماه حرام، یکسال، حلال گردد و سال دیگر حرام، خدا را حلال و حلال خدا را حرام می کنند.

«اِنَّ عدّهَ الشهورِ عندالله اثنا عشر شهراً فی کتاب اللهِ یوم خلق السَّموات وَ الارض منها اربعهُ حرم» باید ترتیب ماه های حرام و حلال در سال به سان روزی باشد که خداوند در آن روز، آسمان ها و زمین را آفرید، شماره ماه ها نزد خدا دوازده تا است که چهارماه آنها ماه های حرام اند. این چهار ماه عبارتند از: ذی القعده، ذی الحجه و محرم که پشت سر هم قرار گرفته اند و ماه رجب.

هان ای مردم! زنان شما بر شما حق دارند، شما نیز بر زنانتان حقی دارید. حق شما این است که بدون رضایت شما، کسی را به خانه راه ندهند و مرتکب خلافی نشوند، در غیر این صورت، خدا به شما اجازه داد که بستر آن ها را ترک کنید و آنان را تأدیب نمائید و اگر به راه حق بازگشتند آنان را مورد لطف و محبت خود قرار دهید و وسائل زندگی آنها را به طور مرفه فراهم سازید.

من در این سرزمین به شما سفارش می کنم که به زنان خود نیکی کنید زیرا آنان امانتهای الهی در دست شما هستند و با قوانین الهی بر شما حلال شده اند.

هان ای مردم! در سخنان من دقت کنید و بیندیشید: من در میان شما دو چیز را به یادگار می گذارم که اگر به آنها چنگ بزنید گمراه نمی شوید. آن دو چیز کتاب خدا و عترت من است.

ای مردم! سخنان مرا بشنوید و در آنها دقت کنید هر مسلمانی با مسلمان دیگر برادر است و همه مسلمانان جهان با یکدیگر برادرند و چیزی از اموال مسلمانان برای مسلمانی دیگر حلال نیست مگر اینکه آن را به طیب خاطر به دست آورده باشد.

ای مردم! پروردگار شما یکی است و پدر شما یکی است. همه از آدم هستید و آدم از خاک است و برترین شما نزد خدا با تقواترین شما است. و هیچ فضیلتی برای عربی بر عجمی نیست مگر باتقوی.

ای مردم! از بیگانگان پیروی ننمائید که هر کس زیر پرچم بیگانه برود ملعون است و همچنین اگر کسی خود را به غیر پدران و نیاکان خویشتن انتساب دهد و دیگری را به نا حق، پدر خود معرفی کند ملعون است. و نیز اگر به کارگر خود ظلم کند و اجرت او را به طور کامل نپردازد ملعون است.

ای مردم! حاضران به غائبان برسانند، پس از من پیامبری نیست و پس از شما مسلمانان امتی نیست.

ای مردم! بدانید من امروز اعلام می کنم: کلیه مراسم و عقائد دوران جاهلیّت را زیر پای خود نهاده، بطلان آن را به اطلاع شما می رسانم.

بارالها! پیامهای تو را رساندم! خدایا گواه باش! خدایا گواه باش! خدایا گواه باش!

لازم به تذکر است که این خطبه حضرت رسول(ص) با اختلافهای زیادی در روایات گوناگون آمده است، و در بضعی از روایات، قسمت های دیگری نیز وجود داشت که در اینجا متذکر نشدیم. و تذکر دیگر اینکه این خطبه غیر از خطبه «غدیر» است که در بازگشت حضرت به مدینه در منطقه ای به نام «غدیر» ایراد فرمودند و اما خطبه حجه الوداع را در روز عرفه ایراد فرمودند که قسمت هائی از آن نقل شد.

 

27آذر/95

دانستنیهایی از قرآن

اسراف

۱- اسراف در خوردن و آشامیدن:

وکُلُواْ وَاشْرَبُواْ وَلاَ تُسْرِفُواْ إِنَّهُ لاَ یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ (اعراف، آیه ۳۱)

بخورید و بنوشید و اسراف نکنید که خدا اسراف کنندگان را دوست ندارد.

 

۲- حق روز برداشت کشت و میوه ها را بدهید و اسراف نکنید:

وَهُوَ الَّذِی أَنشَأَ جَنَّاتٍ مَّعْرُوشَاتٍ وَغَیْرَ مَعْرُوشَاتٍ وَالنَّخْلَ وَالزَّرْعَ مُخْتَلِفًا أُکُلُهُ وَالزَّیْتُونَ وَالرُّمَّانَ مُتَشَابِهًا وَغَیْرَ مُتَشَابِهٍ کُلُواْ مِن ثَمَرِهِ إِذَا أَثْمَرَ وَآتُواْ حَقَّهُ یَوْمَ حَصَادِهِ وَلاَ تُسْرِفُواْ إِنَّهُ لاَ یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ (انعام، آیه ۱۴۱)

او است خدائی که باغ های داربستی و غیر آن و درخت های خرما و زراعتهائی که میوه های گوناگون دارند و زیتون و انار، همانند و غیر همانند، را آفریده است، از میوه های آنها بخورید هرگاه میوه دهد و حق آن را هنگام درو کردن بپردازید و اسراف نکنید که خدا مسرفان را دوست ندارد.

۳- اسراف در انتقامگیری:

وَمَن قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِیِّهِ سُلْطَانًا فَلاَ یُسْرِف فِّی الْقَتْلِ إِنَّهُ کَانَ مَنْصُورًا (اسراء آیه ۳۳)

هر که مظلومانه کشته شود برای ولی امر تسلط بر قاتل قرار دادیم، پس در کشتن زیاده روی و اسراف نکند چرا که او نصرت یافته است.

۴- مسرفان هلاک می شوند:

ثُمَّ صَدَقْنَاهُمُ الْوَعْدَ فَأَنجَیْنَاهُمْ وَمَن نَّشَاء وَأَهْلَکْنَا الْمُسْرِفِینَ (انبیاء، آیه ۹)

ما به وعده ای که به آنان (پیامبران) دادیم وفا کردیم و آنان را هر کس که خواستیم نجات دادیم و مسرفان را هلاک کردیم.

۵- سرنوشت مسرفان:

… و انّ مَرَدَّنا اِلیَ اللهِ و انّ المُسرفینَ هُمْ اَصحابُ النّار» (مومن، آیه ۴۲)

بازگشت ما به سوی خدا است و مسرفان اهل دوزخند.

۶- پیام به آنان که به نفس خود اسراف کردند:

قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَهِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ (زمر، آیه ۵۳)

ای پیامبر بگو ای بندگانم که بر خویشتن (از کثرت گناه) اسراف کردید، از رحمت خدا نا امید نباشید زیرا خدا تمام گناهان را می آمرزد. و او است خدای بسیار آمرزنده و مهربان.

۷- خدا هرگز مسرفان دروغگو را هدایت نمی کند:

اِنَّ اللهَ لا یَهدِی مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ کَذّابٌ (مومن آیه ۲۸)

خداوند هرگز کسی را که مسرف و دروغگو است، هدایت نمی کند.

۸- مسرفان را اطاعت نکنید:

وَلَا تُطِیعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِینَ. (شعراء، آیه ۱۵۱)

هرگز فرمان مسرفان را اطاعت نکنید (و از آنها پیروی ننمائید)

۹- فرعون هم از مسرفان است:

وَإِنَّ فِرْعَوْنَ لَعَالٍ فِی الأَرْضِ وَإِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفِینَ (یونس، آیه ۸۳)

همانا فرعون در زمین سرکشی می کرد و به تاکید از متجاوزان بود.

۱۰- اسراف در انفاق:

وَالَّذِینَ إِذَا أَنفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَلَمْ یَقْتُرُوا وَکَانَ بَیْنَ ذَلِکَ قَوَامًا (سوره فرقان، آیه ۶۷)

و آنان که اگر انفاق کنند نه اسراف و زیاده روی می کنند و نه بخل می ورزند بلکه – در انفاق کردن – میانه رو و معتدل هستند.

 

27آذر/95

پرسشها و پاسخ ها

عدالت چیست؟

محرمان و نامحرمان کدامند؟

عدالت امام جماعت

س: عدالت چیست؟ مراد از حسن ظاهر» که در مورد امام جماعت کفایت می کند چه می باشد؟

ج: عدالت، در مواردی از احکام فقهی بصورت یک شرط ذکر شده است مثلاً یکی از شرط های امام جماعت، عدالت است. همچنین در شاهد، عدالت شرط است چه شاهد طلاق و چه شاهد قضایا در دادگاه و نیز در مرجع تقلید و قاضی عدالت شرط است مواردی دیگر.

عدالت از صفات نفسانی است، و صفات نفسانی انسان بر دو گونه است: برخی از آنها زودگذر است مانند شرم و ترس. این گونه صفات را در اصطلاح، «حال» گویند و برخی دیگر از صفات، ثابت و پابرجا است مانند علم و شجاعت و سخاوت. این گونه صفات را «ملکه» گویند.

عدالت، بنا بر نظر جمعی از فقها ملکه ای است که انسان را از ترک واجبات و عمل به محرمات و امور منافی با مروت باز می دارد. یعنی انسان را وا می دارد که واجبی را ترک نکند و حرامی را مرتکب نشود و عمل منافی مروت را انجام ندهد. و این صفت در اثر مجاهدت و مواظبت بر ترک محرمات و دوری جستن از گناهان و انجام دادن واجبات و وظایف شرعی برای انسان حاصل می شود.

شاید بتوان گفت که عدالت مرحله و مرتبه ای از عصمت اکتسابی است که همیشه مانند سدی محکم در برابر انگیزه های شر و فساد و شهوترانی و تجاوز که بصورت غرائز در نهاد انسان است یا در اثر عوامل برونی در نفس پیدا می شود، مقاومت می کند. و لذا می بینیم شخص عادل به آسانی از دامهای فساد دور می شود و از کنار صحنه های شهوت انگیز بسلامت می گذرد.

بنابراین نظر، در تحقق عدالت تنها کافی نیست که انسان عملاً واجبات را انجام دهد و محرمات را ترک کند بلکه باید با مواظبت و مداومت بر آن، صفت نفسانی ثابتی در انسان بوجود آید که مانع از انجام گناه باشد.

البته بعضی از فقها تنها خود اجتناب از محرمات، و انجام دادن واجبات را عدالت دانسته اند.

در اینجا باید اضافه کنیم که مراد از محرمات عمل به گناهان کبیره و اصرار بر گناهان صغیره است.

در مورد امور منافی مروت که اکثر فقهاء ذکر نموده اند اختلاف است بعضی چنین گفته اند که مراد از آن، اعمال غیر مناسب با شأن انسان متدین است که عرفا دلالت بر لاابالی بودن وی می کند. حضرت امام (ره) در تحریر الوسیله با اینکه اجتناب از چنین اعمالی را در تفسیر عدالت معتبر دانسته اند ولی اجتناب از امور منافی مروت را موافق با احتیاط دانسته و فرموده اند: اقوی عدم اعتبار آن است. و ظاهراً مراد از امور منافی مروت، اعمالی است که با شئون شخص به لحاظ وضع اجتماعی او مناسب نمی باشد مانند پوشیدن لباس ناجور یا خوردن در کوچه و بازار برای اشخاصی که موقعیت اجتماعی حساسی دارند اطلاع یافتن از چنین عدالتی بنا بر این تفسیر که ملکه ای است نفسانی و صفتی است درونی برای دیگران فقط از راه آثارش ممکن است، مانند سخاوت که یک صفت نفسانی است و فقط از راه آثارش می توان به وجود آن پی برد. البته گاهی تظاهر به یک صفت ممکن است انسان را گول بزند و شخص ریاکار را عادل، و فرصت طلب را بردبار یا سخاوتمند نشان دهد.

بنابراین، بهترین راه شناخت عادل مجالست و رفت و آمد با او است که بملاحظه رفتار و کارهای شخص و مواظبت او بر انجام واجبات و اجتناب از گناهان، عدالت وی بدست می آید.

راه دیگر شناخت آن، شهادت بر عدالت شخص است از جانب دو نفر عادلی که عدالت آنها از راهی برای انسان ثابت شده است.

راه دیگر، شیاع و شهرت به عدالت است به گونه ای که موجب اطمینان گردد. بلکه اطمینان به عدالت از هر راهی که بدست آید کافی است، همچنانکه در اکثر رساله ها ذکر شده است.

اما مراد از «حسن ظاهر» آن است که شخص، به صورت ظاهر درستکار و دیندار باشد گرچه از اوضاع درونی و برخوردها و شئون شخصی او اطلاعی در دست نباشد. در اینجا نیز میان فقها اختلاف است که آیا حسن ظاهر، خود، علامت عدالت است و می توان به شخصی که ظاهر خوبی دارد اقتدا کرد بدون این که تحقیق در حال او بشود، یا حسن ظاهر در صورتی دلیل بر عدالت است که موجب ظن و گمان گردد، یا باید موجب اطمینان و وثوق به عدالت وی باشد؟ امام (ره) در تحریر الوسیله، حسن ظاهر را دلیل تعبدی بر عدالت دانسته اند و فرموده اند لازم نیست از آن گمان به عدالت حاصل شود، گرچه احوط است، بلکه بعضی از علما شرط امام جماعت را همان حسن ظاهر دانسته اند نه عدالت.

البته مراد همه علما هم از کفایت حسن ظاهر موردی است که انسان از باطن شخص اطلاع نداشته باشد تا بتواند حسن ظاهر، علامت حسن باطن باشد یا حسن ظاهر بخودی خود موضوع حکم باشد و اما کسی که ظاهر خوبی دارد و انسان می داند که او دغل باز و ریاکار است نه تنها عادل محسوب نیست و نمی توان به او اقتدا نمود بلکه یک فرد منافق است که باید از او پرهیز کرد.

محرم ها و نامحرمها

س: محارم به چه کسانی گفته می شود و محرومیت چه حکمی دارد؟

ج: محارم، زنان و مردانی هستند که ازدواجشان با یکدیگر حرام ابدی است در صورتی که آن حرمت به سبب نسب، یا رضاع یا مصاهرت باشد.

توضیح مطلب این است که: بعضی از زنان و مردان بر یکدیگر حرامند ولی حرمت ابدی نیست. به این معنی که ممکن است روزی مانع ازدواج آنان بر طرف شود و در آن صورت ازدواج آنها جایز است. مانند هر مرد یا زن شوهردار که تا وقتی شوهردار است ازدواج وی با مرد دیگر جایز نیست ولی ممکن است روزی طلاق داده شود یا شوهرش بمیرد، که پس از انقضاء عده می تواند ازدواج کند.

همچنین هر مرد با خواهر همسر خود نمی تواند ازدواج کند ولی این حرمت، ابدی نیست. برای این که اگر همسر خود را طلاق داد یا وفات نمود آن مرد می تواند با خواهر همسر سابق خود ازدواج کند. بنا بر این حرمت ازدواج میان این دو، ابدی نیست و لذا نامحرمند. و گاهی حرمت ازدواج ابدی است ولی بسببی غیر از نسب و رضاع و مصاهرت، که توضیح آنها خواهد آمد.

مثلاً اگر مردی ـ نعوذ بالله ـ با زن شوهر داری زنا کند، آن زن بر او حرام ابدی می شود ولی در عین حال، نا محرم است یعنی جایز نیست به او نگاه کند.

بنابراین محارم ـ یعنی زنانی که مرد می تواند به آن ها نگاه کند یا مردانی که زن می تواند به آنها نگاه کند و لازم نیست خود را از آنها بپوشاند زنان و مردانی هستند که به حرمت ابدی، حرام است با یکدیگر ازدواج کنند و به هیچ وجه، این حرمت، به حلیت تبدیل نمی شود و سبب این حرمت، نسب یا رضاع یا مصاهرت می باشد.

محارم به نسب، هفت دسته هستند. محارم نسبی زن عبارتند از: ۱- پدر ۲- پسر، ۳- برادر ۴- عمو ۵- دائی ۶- پسر برادر ۷- دختر خواهر باید در اینجا به این نکته توجه داشت که مراد، پدر و مادر و عمو و دائی و عمه و خاله است هر چه بالا روند و نیز مقصود، پسر و دختر است هر چه پائین آیند.

توضیح آنکه پدر بزرگ چه پدر مادر و چه پدر پدر هر چه بالا روند محرمند و همچنین مادر بزرگ. و خلاصه مراد از پدری مادر هر کسی است که بنحوی نسب این شخص به او می رسد چه از راه پدرش و چه از راه مادرش و مراد از عمو هر مردی است که برادر این گونه پدری باشد. بنابراین برادر جد، عمو است چه جد پدری و چه جد مادری از هر طرف و هر چه بالا رود.

بعبارت دیگر عمو برادر هر مردی است که از راهی نسب این شخص به او می رسد. و مراد از دائی هر مردی است که برادر آن گونه مادری باشد یعنی مادر یا مادر ما دریا ما در پدر و همچنین هر زنی که از راهی نسب این شخص به او برسد. و همچنین خاله و عمه.

البته باید توجه داشت که عموی عمو اگر عموی پدر نباشد محرم نیست و دائی دائی اگر دائی مادر نباشد محرم نیست و همچنین عمه عمه اگر عمه پدر نباشد و خاله خاله اگر خاله مادر نباشد محرم نیستند.

مثلاً ممکن است کسی برادر مادری پدر باشد، در این صورت او عموی این شخص است ولی عموی وی عموی پدر نیست زیرا از سوی پدر برادر نیستند.

و اما مراد از مصاهرت، آن خویشاوندی است که به سبب ازدواجی حاصل می شود و موجب حرمت ابدی ازدواج می گردد یا حرمت جمع بین دو زن و این در چند مورد است:

  1. زنی که عقد پدر درآید، بر پسر حرام است و همچنین زنی که بعقد پسر در آید بر پدر حرام است، این حرمت ابدی است و موجب محرمیت. البته همان گونه که گفته شد، پدر شامل اجداد و پسر شامل نوادگان نیز می شود.
  2. مادر زن محرم است و به محض عقد کردن دختر او ازدواج داماد با وی حرام همیشگی می شود چه آن عقد دائم باشد و چه موقت. در اینجا نکته ای باید تذکر داد که گاهی برای ایجاد محرمیت، دختر بچه ای را به عقد موقت یک ساعته یا دو ساعته به ازدواج مردی در می آورند که مادرش به او محرم شود این در مواردی مشکل است و آن در جائی است که آن دختر قابلیت استمتاع نداشته باشد مثلاً عمرش از شش سال کمتر باشد. در این گونه موارد، باید احتیاط نمود یعنی آن مرد با مادر آن دختر ازدواج نکند و در عین حال معامله نامحرم بنماید.
  3. دختر همسر (از شوهری دیگر) که آن را (ربیبه) می گویند محرم است و ازدواج آن مرد با او حرام است در صورتی که با مادر او نزدیکی کرده باشد ولی اگر فقط عقد شده باشد، تا آن عقد باقی است آن دختر بر او حرام است یعنی جمع بین مادر و دختر حرام است ولو فقط عقد شده باشد ولی حرمت همیشگی ازدواج با دختر، متوقف است بر نزدیکی با مادر وی که پس از آن محرم می شود.
  4. ازدواج با خواهر همسر حرام است

ولی تا وقتی که خواهر وی (همسر مرد) در عقد مرد باشد پس اگر او را طلاق داد یا وفات نمود، ازدواج با خواهرش حلال می شود و لذا خواهر همسر نا محرم است.

و اما رضاع یعنی شیر خواری با شرایطی که در رساله ها بتفصیل ذکر شده است موجب محرمیت همه دسته هائی است که ذکر شد یعنی با تحقق شرائط رضاع مادر و خواهر و … رضاعی محرمند و همچنین مادر رضاعی همسر و همسر پدر رضاعی و همسر پسر رضاعی و سایر مواردی که ذکر شد محرم می باشند.

از بیانات فوق ـ معلوم شد که محارم زن که جایز است به او نگاه کنند و لازم نیست خود را از آنها بپوشاند عبارتند از:

  1. شوهر ۲٫ پدر بمعنائی که شامل همه اجداد می باشد.
  2. پسر بمعنائی که شامل همه نوادگان می باشد.
  3. برادر ۵- عمو ۶- دائی ۷- پسر برادر ۸- پسر خواهر ۹- پدر شوهر و اجدادش ۱۰- پسر شوهر و نوادگانش. ۱۱- شوهر دختر و شوهر دختر دختر و شوهر دختر پسر هر چه پائین رود. ۱۲- شوهر مادر صورت نزدیکی کردن.

و اما حکم محرمیت یکی این است که ازدواج با وی تا ابد حرام است و حکم دیگر آن جواز نگاه کردن است، که در اینجا باید به این نکته توجه داشت که نگاه کردن از روی شهوت جایز نیست ولو بصورت و دستهای زن محرم باشد. تا چه رسد به وضع بعضی از خانم ها که به محض این که راهی برای محرمیت پیدا شد آراسته و نیمه برهنه در حضور فامیل حاضر می شوند، غافل از اینکه این محرمها نیز مردند و نگاه آنها خالی ار ریبه نیست. چندی پیش نامه ای داشتیم که شخصی شکایت از وضع مادر خانم خویش می کرد که بدین منظور که جلو دوستان شوهر خویش بی تکلف حاضر شود دختر کوچک خود را برای هر کدام صیغه عقد موقت خوانده است تا برای همه محرم شود! و اکنون با وضعی که هر محرم واقعی را تحریک می کند در مجلس حاضر می شود!! در اینجا باید توجه داشت که اولاً عقد دختر کوچک موجب اشکال است از نظر محرم بودن همان گونه که گذشت و ثانیا جایز نیست زن در مقابل محارم خود به وضع تحریک آمیز بیرون آید.

در اینجا نکته دیگری لازم است تذکر دهیم و آن اینکه متأسفانه بسیاری از خواهران و بردران، رعایت نامحرمی هم نمی کنند، چه رسد به محارم! برای نمونه دیده می شود که برخی از مردها با خواهرهای خانم خود و برخی از زنها با برادرهای شوهر معامله محرم می کنند، می نشینند و می گویند و شوخی می کنند و هیچ توجهی به احکام الهی ندارند. در صورتی که  سبک شمردن احکام، گناه کبیره است.

 

27آذر/95

پیام مهم امام بمناسبت عید قربان

به مناسبت کنگره عظیم حج و در آستانه فرا رسیدن عید سعید قربان از سوی امام خمینی رهبر کبیر انقلاب اسلامی و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران پیام مهمی خطاب به کلیه شرکت کنندگان در این کنگره و نیز به دولت مردان کشورهای اسلامی انتشار یافت متن کامل این پیام بدین شرح است.
بسم الله الرحمن الرحیم
فرا رسیدن عید بزرگ اسلامی قربان را به همه مسلمین تبریک عرض می کنم عیدی که انسان های آگاه را به یاد قربانگاه ابراهیمی می اندازد، قربانگاهی که درس فداکاری و جهاد در راه خدای بزرگ را به فرزندان آدم و اصفیاء و اولیاء خدا می دهد عمق جنبه های توحیدی و سیاسی این عمل را جز انبیاء عظام و اولیاء کرام علیهم الصلوه و السلام و خاصه عبادالله کس دیگری نمی تواند ادراک کند. این پدر توحید و بت شکن جهان به ما و همه انسان ها آموخت که قربانی در راه خدا پیش از آن که جنبه توحیدی و عبادی داشته باشد جنبه های سیاسی و ارزش های اجتماعی دارد.
به ما و همه آموخت که عزیزترین ثمره حیات خود را در راه خدا بدهید و عید بگیرید خود و عزیزان خود را فدا کنید و دین خدا و عدل الهی را برپا نمائید به همه ماذریّه آدم فهماند که مکّه و منی قربانگاه عاشقان است و اینجا محل نشر توحید و نفی شرک که دلبستگی به جان و عزیزان نیز شرک است. به فرزندان آدم درس آموزنده جهاد در راه حق را داد که از این مکان عظیم نیز فداکاری و از خود گذشتن را به جهانیان ابلاغ کنید. به جهانیان بگوئید در راه حق و اقامه عدل الهی و کوتاه کردن دست مشرکان زمان باید سر از پا نشناخت و از هر چیز حتی مثل اسمعیل ذبیح الله گذشت که حق جاودانه شود این بت شکن و فرزند عزیزش بتن شکن دیگر سید انبیاء محمد مصطفی (ص) به بشریت آموختند که بتها ه رچه هست باید شکسته شود و کعبه که ام القری است و آنچه از آن بسط پیدا کرده تا آخرین نقطه زمین تا آخرین روز جهان باید از لوث بتها تطهیر شود بت هر چه باشد چه هیاکل و چه خورشید و ماه و چه حیوان و انسان و چه بتی بدتر و خطرناکتر از طاغوت های در طول تاریخ از زمان آدم صفی الله تا ابراهیم خلیل الله تا محمد حبیب الله (ص)تا آخرالزمان که بت شکن آخر از کعبه ندای توحید سر دهد مگر ابر قدرتهای زمان ما بتهای بزرگی نیستند که جهانیان را به اطاعت و کرنش و پرستش خود می خوانند و با زور و زر و تزویر خود را به آنان تحمیل می نمایند؟
کعبه معظمه یکتا مرکز شکستن این بتها است. ابراهیم خلیل در اول زمان و حبیب خدا و فرزند عزیزش مهدی موعود روحی فداه در آخر زمان از کعبه ندای توحید سردادند و می دهند خداوند تعالی به ابراهیم فرمود: «و اِّن فی الناس بالحج یاتوک رجالاً و علی کل ضامریاتین من کل فج عمیق» و فرمود: «و طهربیتی للطائفین و القائمین و الرکع السجود» و این تطهیر از همه ارجاس است که بالاترین آنها شرک است که در صدر آیه کریمه است و در صوره توبه می خوانیم:
«و اذان من الله و رسوله الی الناس یوم الحج الاکبر ان الله برئ من المشرکین و رسوله» و مهدی منتظر در لسان ادیان و باتفاق مسلمین از کعبه ندا سر می دهد و بشریت را به توحید می خواند همه فریادها را از کعبه و مکّه سر می دهند و ما باید از انها تبعیت کنیم و ندای توحید کلمه و کلمه توحید را از آن مکان مقدس سردهیم و با فریادها و دعوت ها و تظلم ها و افشاگریها و اجتماعات زنده و کوبنده در مجمع مسلمین در مکّه مکرمه بت ها را بشکنیم و شیاطین را که در رأس آنها شیطان بزرگ است در عقبات رمی کنیم و طرد نمائیم تا حج خلیل الله و حبیب الله و ولی الله مهدی عزیز را بجاآورده باشیم و الا در حق ما گفته می شود ما اکثراً الضجیج و اقل الحجیج امید است حجاج محترم بیت اله الحرام از هر فرقه هستند و اهل هر مذهب می باشند در مواقف و مشاعر محترمه دسته جمعی برای پیروزی اسلام بر کفر جهانی دعا کنند و برای بیداری مسلمانان و حکومت های آنان فریاد کنند و دعای بلیغ نمایند شاید به برکت دعا در محیط وحی و محل کسر اصنام جاهلیت خداوند تبارک و تعالی بر مسلمین تفضل کند و مجد و عظمت صدر اسلام را به آنان برگرداند و دست اجانب و جهانخواران را از بلاد آنان کوتاه فرماید و ابر رحمت و غفران خود را بر سر عموم مسلمین بباراندانه عفوٌ غفور اینک تذکر بعض مطالب برای زائران بیت الله الحرام و عموم مسلمین لازم است گرچه کراراً عرض شده است.
۱٫ از امور مهمه ای که لازم است حجاج محترم و علمای کاروان ها وقت شریفشان را صرف آن کنند یاد دادن و یاد گرفتن مسایل حج است که کوتاهی از آن ممکن است موجب زحمت های فراوان شود از قبیل بطلان حج یا باقی ماندن به احرام. علمای اعلام کاروانها از زوار کاروان خویش دعوت نمایند و برای آنان مجلس درس مناسک قرار دهند و حجاج واجب است برای یاد گرفتن لحظه ای کوتاهی نکنند و با تمام توان مسایل را یاد بگیرند و با علم به مسایل مناسک را عمل کنند.
۲٫ همه می دانیم و باید بدانیم که آنچه از قرن ها پیش تا کنون به سر مسلمین آمده خصوصاً در یکی دو قرن اخیر که دست دولت های اجنبی به کشورهای اسلامی بازشده و سایه شوم آنان بلاد مسلمین را به تاریکی و ظلمات کشانده است و ذخایر خداداد آنان را به باد فنا داده و بطور مداوم میدهد غفلت مسلمانان محروم تحمیل شده است که حتی غالب علمای اسلام گمان می کردند و می کنند که اسلام از سیاست منزه است و یک شخص مسلمان نباید در سیاست دخالت کند چپاولگران حیله گر کوشش کردند بدست عمال به اصطلاح روشنفکر خود اسلام را همچون مسیحیت منحرف به انزوا کشانند و علما را در چارچوب مسایل عبادی محبوس کنند و ائمه جماعات را در مساجد و محافل عقد و ازدواج منزوی و مقدسین از توده را سرگرم ذکر و دعا و جوانان عزیز را سر گرم عیش و نوش از صحنه امور سیاسی و اجتماعی و اهتمام به امور مسلمین و گرفتاری بلاد اسلامی خارج نمایند و در این امر توفیق به سزائی پیدا کردند و از این جهالت و غفلت ما سوء استفاده نمودند و بلاد مسلمین را یا مستعمره خویش نمودند یا به استثمار کشیدند و بسیاری از سلاطین و حکام مسلمین را استخدام نموده و با دست آنان ملت ها را به استضعاف و استثمار کشاندند و وابستگی و فقر وفاقه و پیامدهای آنها گریبانگیر توده های در بند گردید و اکنون نیز مسلمین به غفلت خود و عمال استعمار به تبلیغات خود و ابر قدرتها به سلطه و چپاول خود ادامه می دهند و آخوندهای مزدور و درباری به عقب نگهداشتن مسلمانان و جهالت و عفلت آنان دامن می زنند و انا لله و انا الیه راجعون
مسلمانان در علم و تمدن پیش قدم بوده اند
۳٫ از جمله مسائلی که به مسلمانان و مستضعفان جهان اجازه هیچگونه فعالیت برای خروج از قید و بند استثمارگران را نمی دهد و آنان را به حال رکود و عقب افتادگی نگاه می دارد تبلیغات همه جانبه ای است که غربزدگان و شرق زدگان یا به امر ابر قدرتها یا با کوتاه نظری خود در سراسر کشورهای اسلامی و استضعافی به راه انداختند و می اندازند آن است که علم و تمدن و پیشرفت مختص به دو جناح امپریالیسم و کمونیسم است و آنان خصوصاً غربیها و اخیراً آمریکائیها نژاد برتر هستند و دیگران نژاد پست و ناقص هستند و ترقی آنان در اثر والانژادی آنان است و عقب افتادگی اینان در اثر نقص نژادی است و به تعبیر دیگر آنان انسان های تکامل یافته هستند و اینان در حال تکامل که پس از میلیون ها سال به تکامل نسبی می رسند پس کوشش برای پیشرفت بی فایده است و آزادگان یا باید وابسته به سرمایه داری غرب باشند یا کمونیسم شرق و به بیان دیگر ما از خود هیچ نداریم و باید همه چیز را از ابر قدرت غرب یا شرق بگیریم علم را، تمدن را، قانون را، و پیشرفت را و شما امروز سیاه ما را می بینید که در اثر این تفکر که بر ما تحمیل کرده اند هر چیز اگر چه ممتاز باشد و از خودی باشد بهمین جرم مشتری اش کم است و همین را اگر اسم غربی به آن بگذارند مشتری زیاد پیدا می کند پارچه ایران حتماً باید در حاشیه اش حروف خارجی و لاتین داشته باشد تا مشتری پیدا کند و مرض هایی که در خود کشور به نحو شایسته معالجه می شود باید به خارج سفر کرد تا معالجه شود و این باور در حالی است که بعض دانشمندان و نویسندگان غیر مسلمان با شواهد زنده ثابت نموده اند که تمدن و علم از اسلام به اروپا رفته و مسلمانان در این امور پیش قدم بوده اند باید گفت که دانشگاه های ما به دست یک مشت غرب زده خود باخته یا مزدور اداره می شد و دانشمندان متعهد در اقلیت بودند و قدرت را از آنان سلب کرده بودند و آن دسته اکثریت غرب زده جوانان را عاشق غرب می کردند و فوج فوج به خارج می فرستادند و در خارج دست استعمار کار خود را می کرد و جوانان را در حدی که مطلوب استعمارگران بود نگه می داشتند و با افکار غربی و غیر اسلامی و غیر ملّی به کشور باز می گرداندند و این فاجعه قرن اخیر برای ممالک اسلامی و اشباه آنها بود و حدیث مفصل را از این مجمل باید خواند.
جرم خودباختگان ملی نما کمتر از مجرم اصلی نیست
۴٫ و از جمله چیزهایی که مانع دفاع مسلمین از کشورهایشان است تبلیغات دامنه دار برای هر چه بزرگتر جلوه دادن قدرت های خارجی است در سابق از انگلیس به دست به اصطلاح روشنفکران و تحصیل کردگان غرب زده یک غول ساخته شده بود و به دولت های بی اطلاع و ملتهای دربند تحمیل کرده بودند که اگر به یک فراش سفارتخانه انگلیس یک حرف درشت زده شود ایران به باد فنا می رود و پرچم سفارت بر سرخانه هر مجرمی که افراشته می شد از مجازات مصون می گشت و اشاره سفیر انگلیس به دولت یا صدراعظم کافی بود برای اجرای اوامر و اطاعت بی چون و چرای او و امروز از این دو قدرت خصوصاً آمریکا در بلاد مسلمین همان غول را بسیار بزرگتر و شاخ دارتر ساخته اند و گمان می کنند اگر به یکی از این دو قطب گفته شود بالای چشمت ابرو است کشور از بین می رود و با خیال های خام و مقایسه عصر حاضر با عصرهای گذشته و دامن زدن وابستگان غرب زده به این نحو شایعه ها مسلمین را از دفاع به حق خود مایوس نمودند و جرم این خود باختگان ملی نما کمتر از مجرم اصلی نیست.
۵٫ امروز چاره چیست و برای شکستن این بت ها چه تکلیفی متوجه مسلمانان جهان و مستضعفان می باشد؟ یک چاره که اساس چاره ها است و ریشه این گرفتاریها را قطع می کند و فساد را از بن می سوزاند وحدت مسلمانان بلکه تمام مستضعفان و در بند کشیدگان جهان است و این وحدت که اسلام شریف و قرآن کریم بر آن پافشاری کرده اند با دعوت و تبلیغ دامنه دار باید به وجود آید مرکز این دعوت و تبلیغ مکّه معظمه در زمان اجتماع مسلمین برای فریضه حج است که ابراهیم خلیل الله و محمد حبیب الله شروع و در آخرالزمان حضرت بقیه الله ارواحنا لمقدمه الفدا تعقیب می کند به ابراهیم خلیل الله خطاب می شود که مردم را به حج بخوان تا برای شهود منافع خود از همه اقطار بیایند این منافع جامعه است ، منافع سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، بیایند و ببینند تو که بر آنان پیغمبری عزیزترین ثمره حیات خود را در راه خدا تقدیم کردی و همه ذریه آدم باید به تو تاسی کنند ببینند که بتها را شکستی و آنچه جز خداوند بود به دور افکندی شمس باشد یا قمر هیاکل حیوانات یا انسان ها و گفتی و از روی حقیقت گفتی «وجهت وجهی للذی فطرالسموات و الارض حنیفاً و ما انا من المشرکین» و همه باید به پدر توحید و پدر پیمبران عظیم الشان تاسی کنند و در سوره توبه که امر شد در مجمع عمومی در مکّه خوانده شود می خوانیم: «و اذان من الله و رسوله الی الناس یوم الحج الاکبران الله بری من المشرکین و رسوله.» فریاد برائت از مشرکان در مراسم حج و این یک فریاد سیاسی ـ عبادی است که رسول الله(ص) به آن امر فرمود. حال باید به آن آخوند مزدور که فریاد مرگ بر آمریکا و اسرائیل و شوروی را خلاف اسلام می داند گفت تاسی به رسول خدا و متابعت از امر خداوند تعالی خلاف مراسم حج است؟ آیا تو و امثال تو آخوند آمریکایی فعل رسول الله(ص) و امر خداوند را تخطئه می کنید و تاسی به آن بزرگوار و اطاعت فرمان حق تعالی را بر خلاف می دانید؟ و مراسم حج را از برائت از کفار تنزیه می کنید و اوامر خدا و رسول را برای منافع دنیای خود به طاق نسیان می سپارید و برائت و نفرین را نسبت به دشمنان اسلام و محاربان با مسلمانان و ستمگران بر مسلمین کفر می دانید. ما امیدواریم که دولت سعودی به وسوسه این آخوندهای از خدا بی خبر گوش فرا ندهد و مسلمین را همانطور که وعده نموده است در مراسم حج و برائت از کفار و مشرکان آزاد گذارد و در این عمل الهی با آنان خصوصاً زائران ایرانی و فلسطینی و لبنانی و افغانی که مورد تجاوز کفار قرار گرفته اند هماهنگ شود تا دشمن مشترک همه مظلومان را با ندای واحد به عالمیان معرفی کنند و من موکداً از زوار ایرانی و دیگر زائرین بیت الله الحرام می خواهم که نظم و آرامش را مراعات کنند و به دستورات نماینده این جانب جناب حجت الاسلام آقای خوئینی ها عمل کنند و همه مسلمانان را برادر خود بدانند و با آنان به طوری که شایسته یک مسلمان متعهد است عمل نمایند امید است دولت سعودی نیز با حجاج ایرانی که از ستمکاران غدار که به کشورهای اسلامی تجاوز و دخالتهای بیجا می کنند تظلم نمایند به نحوی شایسته هماهنگی نموده و با همکاری و وحدت کلمه کفار متجاوز بحریم اسلامی را محکوم کنند تا حج امسال انشاء الله بطوری که مرضی خداوند و رسول الله (ص) است انجام گیرد.
مسلمانان و دولت های کشورهای اسلامی از ایران عبرت بگیرند.
۶٫ از جمله چیزهائی که برای قیام مسلمانان و مستضعفان جهان علیه چپاولگران جهانی و مستکبران جهان خوار لازم به تذکر است آن است که نوعاً قدرت های ستمگر از راه ارعاب و تهدید یا بوسیله بوقهای تبلیغاتی خودشان و یا بوسیله عمال مزدور بومی خائنشان مقاصد شوم خود را اجراء می کنند در صورتی که اگر ملت ها با هوشیاری و وحدت در مقابلشان بایستند موفق به اجرای آن نخواهند شد. شواهد بر این مدعی زیاد است و زنده ترین شاهد در کشورهای منطقه ایران و افغانستان است. ایران چنانچه می دانیم و می دانید دست بسته تسلیم آمریکا بود و شاه مخلوع خائن این کشور را در تمام ابعاد وابسته به آمریکا کرده بود و ایران یکی از پایگاه های نظامی آمریکا بود ارتش در دست مستشاران آن و فرهنگ در دست جیره خواران و شاه و دولت و مجلس از نوکران و سرسپردگان بودند. اقتصاد در وابستگی از آنها بدتر و شاه مخلوع در منطقه نیرومند ترین ژاندارم بود و پشتیبان او آمریکا و دیگر کشورهای وابسته به آن بودند و از حیث تجهیزات نظامی بسیار غنی بود با این همه ملّت معظم ایران که فاقد قدرت نظامی و تجهیزات رزمی و حزبی بود با دست خالی و ایمانی قوی فرا گرفته از اسلام و عزمی راسخ و اتکای به خدای تعالی و اعتماد به نفس در مدتی کوتاه به طور معجزه آسا بت های تخیلی ساخته و پرداخته غرب زدگان را فرو ریخت و طومار ستمگریهای دو هزار و پانصد ساله را در هم پیچید و بر اسطوره های تاریخ سازان و بت تراشان خط ابطال کشید و افغانستان هجوم ناجوانمردانه شوروی آن قدرت اسطوره ای و ارتش قدرتمند حکومت غاصب و حزب خائن را با قدرت ایمان و اتکال به خدای بزرگ و اعتماد به خویش در هم کوبید بطوری که باید گفت شوروی با پریشانی و پشیمانی از هجوم ظالمانه خود بسر می برد و در حیرت است که چگونه از افغانستان بدون آبروریزی جا خالی کند. و هم چنین ملّت قدرتمند و علمای متعهد بودند که فرانسه و انگلستان غاصب را از الجزایر و عراق بیرون کردند اینها و امثال اینها برای فرو ریختن رعبهای ساختگی به دست استعمار و استثمار گران کافی است که مسلمانان و دولت های کشورهای اسلامی را از خواب گران بیدار کند و این طلسم های ساختگی را و سحرهای شیطانی را ابطال نماید و مسلمانان و دولت های آنان را با داشتن یک میلیارد جمعیت و در دست داشتن شریان حیات غرب و شرق و دارا بودن کشورهای وسیع و غنی از سحر و وحشت زدگی خارج کند و از ایران که با جمعیت ناچیز سی و چند میلیونی دست همه قدرتها را از کشور خود قطع و تمام قید و بندهای استعماری را گسیخت و مستشاران و مفتخواران را از میهن عزیز راند عبرت بگیرند و به بوقهای استعماری که یکصدا از اوّل پیروزی انقلاب تا کنون با شایعه پردازی ها و نشر اکاذیب ایران را یک کشور در حال سقوط و ورشکسته معرفی کرده و می کنند گوش فرا ندهند و از یک قدرت اسلامی که هدفش سر افرازی مسلمین و کوتاه کردن دست ستمگران از ذخائر خدا داد آنان است و پیوسته می خواهد بین برادران اسلامی صلح و صفا و اخوت ایمانی بر قرار باشد قدردانی کنند و بدانند که کشورهای قدرتمند فرصت طلب که غایت آمالشان دست یافتن به کشورهای اسلامی و مستضعف است آنان را در مواقع گرفتاری تنها میگذارند و کلمه وفا در قاموس آنان راهی ندارد.
ایران قریب یک میلیون رزمنده ذخیره تعلیم دیده دارد
۷٫ اگر انشاء الله آن وحدت بین مسلمین و دولت های کشورهای اسلامی که خداوند تعالی و رسول عظیم الشانش خواسته اند و امر به آن و اهتمام در آن فرمودند حاصل شود دولت های کشورهای اسلامی با پشتیبانی ملت ها می توانند یک ارتش مشترک دفاعی بیش از صد میلیون تعلیم دیده ذخیره و یک ارتش دهها میلیونی زیر پرچم داشته باشند ک بزرگترین قدرت را در جهان بدست آورند و اکنون که این حاصل نیست دولت های اسلامی منطقه و حواشی آن می توانند یک ارتش ذخیره دهها میلیونی و یک ارتش بیش از ده میلیون تحت پرچم برای دفاع از کشورهای اسلامی داشته باشند که این نیز فوق قدرتها است و امید است دولت های منطقه با قطع نظر از زبان و نژاد و مذهب فقط تحت پرچم اسلام در این امر فکر کنند و طرح آن را بریزند و از ننگ خضوع در برابر قدرتها نجات یابند و شیرینی استقلال و آزادی را بچشند و برای بدست آوردن چنین قدرتی لازم است هر یک از دولت ها با تفاهم با ملت خود برای دفاع از کشورشان یک چنین طرح حیاتبخشی را در دست مطالعه قرار دهند و از کشور اسلامی ایران در این امر که مدافع کشورهای خود و برادران اسلامی خویش است الهام بگیرند امروز ایران با همه گرفتاریها و کارشکنی ها و حصر و سدها درصدد است تمام جوانان خود را تعلیم نظامی دهد و تا کنون بطوری که گزارش می دهند قریب یک میلیون ذخیره تعلیم دیده دارد که به محض آن که لازم شود با یک هشدار برای دفاع از میهن اسلامی خود مجهز و مسلح می شوند دولت های اسلامی و منطقه نیز اگر مثل دولت ایران با ملت رفتار کنند و خود در کنار ملت باشند و مردم احساس خدمتگذاری آنان را نمایند این امر در کشورهای آنان نیز حاصل می شود و مقدمه است برای آنچه اسلام بزرگ به آن امر کرده و طرح داده است و باید متأسف بود که اسلام در همه ابعادش نا شناخته است و زیر پرده های استعماری در طول تاریخ می باشد از خدای بزرگ می خواهیم که این پرده های سیاه را بر چیند و چشم مسلمانان را به جمال جمیل اسلام روشن فرماید تا دنیا بداند اسلام برای جهان چه آورده است و آنچه غایت تعلیمات اسلامی است هم زیستی مسالمت آمیز در سطح جهان است که امید است با تعجیل در ظهور مهدی آخر الزمان ارواحنا فداه حاصل شود و رسیدن انسان ها به کمال و سعادت اخروی است که خداوند نصیب همگان فرماید.
۸٫ مسلمانان و خصوصاً مظلومان منطقه بدانند که اسرائیل با تغییر و تبدیل مهره ها که شاید برای اغفال رزمندگان فلسطینی و لبنانی باشد هیچ گاه از مقصد شوم خود که حکومت بر کشورهای مسلمین از نیل تا فرات است، منصرف نخواهد شد و آمریکا که چنگ و دندان در منطقه نشان می دهد از مهره ای چون اسرائیل که مجری جنایت های آن در منطقه است بطور کامل پشتیبانی می کند و بازیهای سیاسی اینان را نباید از نظر دور داشت و کسانیکه از اسرائیل حمایت می کنند باید بدانند که افعی گزنده را در حمایت خود قوی می کنند که در صورت فرصت خدای نخواسته حرث و نسل منطقه را به هلاکت می کشاند و باید به این افعی خزیده خطرناک مهلت ندهند چنانچه صدام جنایتکار اگر فرصت پیدا کند خطرش برای منطقه از اسرائیل کمتر نیست و لازم است برای آرامش منطقه اکنون که بیاری خداوند متعال قوای مسلح ایران ایدهم الله تعالی این جرثومه فساد را تالبه پرتگاه هلاکت سازنده اند و از سردار قادسیه یک موجود مفلوک ساخته اند دولت های منطقه از کمک به او دست بردارند که صلاح دین و دنیای آنان است و در صورتی که مهلت پیدا کند بر هیچیک از دولت های خلیج فارس و دیگران رحم نخواهد کرد شما دیدید اکنون که با شکست مفتضحانه روبرو است در یک سخنرانی گفت: اعراب باید رهبری عراق را بپذیرند و شک نکنید که اگر قدرت پیدا کند به مسأله رهبری اکتفا نخواهد کرد و بوقهای تبلیغاتی دولت هایی که از ایران سیلی خورده اند برای مصالح خودشان در بند کشیدن هر چه بیشتر ملت ها شماها را از ایران می ترساند ولی دولت ها بدانند که ایران به پیروی از تعالیم اسلامی با تمام آنها در صورتی که به موازین اسلامی گردن نهند یا برادری و برابر رفتار می نماید ولی هرگز بخود اجازه نمیدهد با کسی که نسبت بما آن همه خسارات و جنایات وارد کرده است مسالمت کند و ملت عزیز عراق در انتظار پیروزی ایران است تا از نیش های این عقرب جراره نجات پیدا کند و امید است که با یاری خداوند این انتظار بطول نینجامد. «الیس الصبح بقریب».
حجاج ایرانی تحت مراقبت برادران اسلامی هستند.
۹٫ حجاج محترم ایرانی و زائران حرمین شریفین بدانند که آنها از کشوری که برای اهداف اسلامی و بیرون راندن ستمگران از کشور عزیز خویش قیام کرده است بسوی خانه خدا و حرم شریف رسول الله (ص) و قبور معظم فرزندان پیامبر (ص) میروند تحت مراقبت برادران اسلامی سراسر جهان هستند و خبرگزاریها و دروغ پردازان بوقهای تبلیغاتی و دشمنان اسلام در کمین نشسته و مراقب اعمال و اقوال آنان هستند و در صددند که از کاه کوهی بسازند و سرتا سر جهان را از شایعه های خود پر نمایند در این صورت جزئی انحراف و خطا و لغزش آنان علاوه بر آنکه در پیشگاه خداوند بزرگ و رسول عظیم الشأنش می باشد در حضور سایر زائران حرمین شریفین است که بواسطه پی آمد آن گناهی بزرگ و خطائی عظیم است زیرا علاوه بر آنکه بعض اعمال و گفتار خلاف حرمت حرمین شریفین است موجب وهن جمهوری اسلامی است که خدای نخواسته این جمهوری اسلامی که برای حکومت الله و برقراری احکام مقدس آسمانی قرآن و سنت تشکیل شده بواسطه بعضی اعمال و رفتار آنان بگونه ای دیگر معرفی شود و عیب جویانی که مراقب خورده گیری و بهانه هستند بر ضد اسلام و جمهوری اسلامی به شایعه پراکنی و مشوه نمودن چهره نورانی اسلام و جمهوری اسلامی بپردازند و گناه آن درنامه اعمال آنان که برای عبادت و فریضه حج رفته اند نوشته شود لازم است مراقب باشند که اعمال بی رویه و گفتار باطل تحقق پیدا نکند و هر کس مراقب دوستان و نزدیکان خود باشد و از برنامه های انسانی اسلامی صحیح که از طرف نماینده اینجانب جناب حجت الاسلام آقای خوئینی ها ترتیب داده می شود تبعیت کنند و از آنها تخطی نکنند که موجب هرج و مرج و ناراحتی زائرین فراهم شود و پلیس کشور سعودی و متصدیان امور حج و زیارت و دولت سعودی باید توجه کنند که زائران ایرانی که از یک کشور انقلابی تحت ستم غرب و شرق و غارت زده که با تأیید خداوند متعال و قیام و نهضت همگانی خود را از چنگال ابر قدرتها نجات داد و با همت والای مرد و زن و کوچک و بزرگ استقلال و آزادی را بدست آورد و رژیم ستم شاهی آمریکائی را به رژیم اسلامی مردی تبدیل کرد و مستشاران و جاسوسان آمریکائی و شوروی را یا از کشور راند و یا به بند کشید به زیارت بیت الله الحرام و مرقد مطهر رسول خدا (ص) و ائمه مسلمین (ع) مشرف می شوند و میهمانان خدا و رسولند و اهانت و جسارت به آنان اهانت و جسارت به میزبانان بزرگ آنان است خصوصاً که این میهمانان آمده اند تا همراه با مناسک حج به ندای ابراهیم خلیل الله و محمد رسول الله (ص) لبیک گویند که لبیک به آنان نیز لبیک بخدای تعالی است با اینانی که از «کل فج عمیق» هجرت بسوی خدا و رسول بزرگ او کرده اند با مهر و صفا و محبت و وفا و اخوت اسلامی رفتار کنید و میمانان خدا و رسول را آزار ندهید، اینان برای مناسک حج و برائت از مشرکان و کافران که خدا و رسول او از آنان برائت جسته است آمده اند، این میمانان متعهد راگرامی دارید و از قدرت یک رژیم مقتدر اسلامی برای سرکوب دشمن اسلام و مسلمین اسرائیل غاصب و قطع ید ارباب او آمریکا رأس دشمنان اسلام و کشورهای اسلامی بهره برداری کنید و مکه مکرمه را با هماهنگی زائران سراسر جهان به کانون فریاد علیه ستمگران تبدیل کنید که این یکی از اسرار حج است و خداوند غنی از لبیک ها و عبادات بشر است.
بارالها ما را از پیروی شیطان و نفس اماره حفظ فرما، ما از حب جاه و مقام و دنیا و نفس خویش بازدار، دولت های کشورهای اسلامی را از وحشت زدگی در مقابل دو قدرت چپ و راست نجات مرحمت فرما، و آنان را به وظائف اسلامی، انسانی آشنا نما، و ملت ها و دولت های کشورهای اسلامی را برای حصول وحدت و اخوت راهنمائی فرما و حجاج ایرانی را که در راه هدف بزرگ تو تحمل رنج و زحمت و اهانت و حبس و زجر می نمایند از رحمت و جلوه خاص خود بهره مند فرما و دست قدرت های چپاولگر را از بلاد مسلمین کوتاه فرما، و ما را به آنچه رضای تو است هدایت نما و لشکریان اسلام را در دفاع از سرزمین خود و مظلومان منطقه نصرت عنایت فرما و اسرائیل غاصب متجاوز و آمریکا و شوروی ستمگر را مخذول فرما و اسلام و مسلمین را تقویت فرما و از شر اجانب حفظ کن.
«انک ولی النصر و النعمه و السلام علی رسول الله (ص) و علی اولیاء المعصومین سیما بقیه الله فی الارضین ارواحنا فداه» روح الله الموسوی الخمینی

27آذر/95

تاریخچه ای از حج و حرمین(۴)

تاریخ مکّه و مدینه
مکه: بکه. بلد حرام. بلد امین، حرم امن. ام القری مرکز ظهور دین اسلام و یکی از شهرهای کشور عربستان سعودی و مهمترین و مشهورترین شهر آن کشور است. مکّه در طول ۳۹ درجه و عرض ۲۱ درجه و ۲۵ دقیقه و در ارتفاع ۳۳۰ متر از سطح دریا قرار دارد. (۱) شهر مکّه را رشته کوههای متعدد فرا گرفته است چنانکه تا نزدیک شهر ساختمان های آنرا درست نمی توان دید. اگر کوههای گرداگرد مکّه را از جانب شمال آغاز کنیم و بطرف غرب دور بزنیم نخست به کوه فلج یا فلق سپس بکوه های قعیقعان، لعلع، کدا (در بالای مکّه) می رسیم.
از جانب جنوب بطرف شرق کوه های ابو حدیده، کدی، ابو قبیس و خندمه قرار دارد.(۲)
مکه در مشرق دریای سرخ واقع و فاصله آن تا بندر جده هشتاد کیلومتر است. شمار ساکنان دائمی مکّه سیصد هزار تن است (۳) ولی در موسم حج به بیشتر از یک میلیون و نیم می رسد.
مردم شهر بلا استثناء مسلمان اند (جز مسلمان کسی رخصت درآمدن به حرم را ندارد) و این سنت از زمان نزول سوره مبارکه برائت تا امروز رعایت می شود. از مغرب زمینیان کسانی که خود را به مکه و مدینه رسانده سپس درباره این دو شهر کتاب نوشته اند، بظاهر ادعای مسلمانی کرده اند. مکه تاریخی قدیم و طولانی دارد بطلمیوس نام آنرا مکربا نوشته است (۴) و احتمال می دهند این کلمه از لهجه سائیان (ساکنان جنوب عربستان) است که معنی مقدس و محترم می دهد(۵) هر چند این شهر از هزاران سال پیش به قداست معروف بوده است، اما از سراسر این تاریخ جز آغاز و اخیر آن بدرستی روشن نیست. بموجب قرآن کریم نخستین کس ابراهیم(ع) بود که خانواده خود را در این سرزمین بی آب و علف جای داد. ابراهیم(ع) به خدای خود چنین گفت:
پروردگارا! من تنی چند از فرزندانم را در دره ای بی آب و علف نزدیک خانه با حرمت تو جای دادم. ای پروردگار ما تا نماز را بر پا دارند.(۶)
و در باره شهر مکّه از خدا چنین خواست:
پروردگار من! این شهر را ایمن گردان و از مردم آن آنان را که بخدا و روز رستاخیز گرویده اند میوه ها روزی کن (۷) از دوره ابراهیم تا آنگاه که مهاجران جنوب عربستان در مکه سکونت کردند، بر این شهر چه گذشته است؟ خدا می داند، تاریخ آن بدرستی روشن نیست. چز آنکه در این فترت طولانی از تیره ای که بر آن مسلط شدند و عمالیق نام داشتند سخن رفته است.
عمالیق: یا عمالقه (صحرا نشینان) که نام آنان در سفرهای پیدایش، اعداد، سموئل و مواضع دیگر از تورات آمده. گروهی بیابان گرد و جنگجو بودند که با بنی اسرائیل دشمنی داشتند، و چند بار میان آنان و این قوم درگیری پیدا شده است. در سده چهارم میلادی بر اثر بهم خوردن اوضاع اجتماعی و اقتصادی جنوب عربستان، دسته هائی از مردم آن سرزمین به دیگر نقاط شبه جزیره مهاجرت کردند. تیره ای که بنام جرهم معروف بودند در مکّه ساکن شدند و کار شهر را بدست گرفتند سپس تیره جنوبی دیگری بنام خزاعه جرهم را بکنار زد و خود بر شهر مسلط شد(۸)
در آغاز سده ششم میلادی (احتمالاً قصی فرزند کلاب که نیای پنجم رسول اکرم است قبیله خزاعه را به کنار زد و خویشاوندان خود قریش را که در بیابان ها و دره های بیرون مکه می زیستند به شهر در آورد و ریاست شهر را بدست گرفت (۹) و دارالندوه را تأسیس کرد.
دار الندوه آنروز نخستین و تنها مجلس مشاوره در سراسر عربستان بشمار می رفت. این مجلس سپس منزلگاه خلفا و امرا گردید سپس اندک اندک بنای آن رو به ویرانی نهاد و سرانجام جزو مسجد گردید.

حاکمان مکّه
چون یثرب (مدینه) مرکز حکومت اسلامی گردید و در سال هشتم هجری مکّه گشوده شد پیوسته از جانب پیغمبر(ص) و یا از سوی خلفا حاکمانی برای اداره کار مکّه گماشته می شد.(۱۰)
پس از مرگ معاویه در سال شصتم هجری عبدالله بن زبیر خود را خلیفه خواند و مکّه را مرکز خلافت قرار داد. در سال شصت و چهارم هجری از سوی شام حصین بن نمیر مأمور سرکوبی عبدالله بن زبیر گردید.
حصین شهر مکه و خانه کعبه را زیر سنگ باران منجنیق گرفت. اما در این هنگام یزید مرد و حصین به شام بازگشت.
چون عبدالملک بن مروان خلافت یافت. در سال ۷۳ هجری حجاج بن یوسف را مامور سرکوبی ابن زبیر ساخت. حجاج مکّه را محاصره کرد. خانه کعبه را با سنگ پرتاب ویران ساخت، و سر انجام ابن زبیر را کشت و بدار آویخت(۱۱) از این پس تا سال ۱۳۲ که مکه در اداره امویان بود. حاکم این شهر از جانب خلیفه دمشق تعیین شد، و در طول خلافت امویان بیست و هفت تن به اصالت و یا به نیابت حکومت مکّه راه یافتند. در دوره عباسیان از سال ۱۳۲ تا سال ۳۰۶ حاکم مکّه از جانب بغداد معین می شد (۱۲) و گاهی هم حاکمی از وضع آشفته بغداد استفاده می کرد و ادعای استقلال می نمود.
در آغاز قرن چهارم هجری (سال ۳۱۷) قرامطه که فرقه ای از اسماعیلیه اند و مرکز آنان جنوب عربستان بود بر این شهر مسلط شدند. این دسته که مردمی تند خو، ماجراجو و بظاهر اسلام بی اعتنا و در احکام شرع معتقد به تأویل بودند مکّه را ویران کردند. پس از خاموش شدن فتنه قرمطیان و کوتاه گشتن دست انان از شهر مکّه تقریباً مدت ده قرن (تا استیلای آل سعود بر حجاز) شُرفا (جمع شریف) حکومت مکّه را بدست گرفتند این حکومت ها بر حسب توسعه سلطه مرکز خلافت بغداد، قاهره یا استانبول بظاهر از خلفای عباسی فاطمی و یا عثمانی متابعت می کردند و گاه خود حکومتی مستقل داشتند. (۱۳) پس از تأسیس دولت سعودی پیوسته حکومت شهر مکّه را یک تن از خاندان پادشاهی عهده دار می شود.
«و المسجد الحرام الذی جعلناه للناس سواء العاکف فیه والباد»
مسجد الحرام
نام مسجد گرداگرد خانه کعبه است. این مسجد قدیمی ترین و معروف ترین مسجد در تاریخ اسلام بشمار می رود. چنانکه در تاریخ کعبه نوشته ایم، این خانه هزاران سال پیش از اسلام ساخته شد. مسلم است که در همان روزگار و یا لااقل سالیانی پس از آن، گرداگرد خانه کعبه فضائی داشته است، و زیارت کنندگان خانه در آن فضا گرد می آمده اند، و یا از آنجا بزیارت خانه می رفته اند. اما بدان فضا، نام مسجد و مسجد الحرام در اسلام، داده شده است و مسجد با حرمت که آن را برای مردمان قرار دادیم، مقیم یا مسافر (۱۴) مساحت این فضا پیش از اسلام و در آغاز فتح مکّه چه مقدار بوده است؟ بدرستی معلوم نیست. تاریخ نشان می دهد تا پس از رحلت رسول اکرم(ص) هم، مردم خانه های خود را نزدیک به خانه کعبه می ساختند، لیکن عمر آنان را از این کار باز داشت. و گفت کعبه خانه خداست، و هر خانه فضای خارجی می خواهد. این فضا پیش از شما بوده و شما بدان در آمده اید.
آنگاه خانه هایی را خرید و داخل مسجد در آورد. خانه کسانی را هم که حاضر بفروش نشدند ویران کرد، و بهای آن را برای صاحبان خانه نگاهداشت، تا سرانجام بگرفتن آن راضی شدند. عمر برای مسجد دیواری ساخت بطول یک قامت، که بر سر آن دیوار چراغها را می گذاشتند. سپس عثمان خانه های دیگری را به بهای گران خرید و به مسجد افزود. کسانی را که نمی خواستند خانه های خود را بفروشند نکوهش کرد، و بزندان انداخت، و به آنانان گفت: شما از مدارای من سوء استفاده می کنید. گویند عثمان نخستین کسی بود که برای مسجد رواق ساخت.(۱۵)
چون عبدالله بن زبیر خود را خلیفه خواند و مکه را محل اقامت کرد، دیوارهای مسجد را مرمت نمود اما بر وسعت مسجد نیفزود.
در دولت امویان، عبدالملک پسر مروان و فرزند عبدالملک ولید، که به ایجاد ساختمان علاقه ای بسیار داشت، در ترمیم، وسعت و زیبائی مسجد کوشیدند، و بدستور عبدالملک دیوار مسجد را بالاتر بردند. در دولت عباسیان نیز چند تن از خلفا، مسجد الحرام را وسیع تر کردند. و در زیبائی آن کوشیدند. مخصوصاً مهدی عباسی که در سال ۱۶۰ هجری به مکّه رفت و خانه های بسیاری را خرید و داخل مسجد کرد، و کوشید که در این نو سازی خانه کعبه در وسط مسجد قرار گیرد. نوشته اند مهدی خود بر کوه ابو قبیس بالا رفت تا بنگرد و مطمئن شود که خانه در مرکز مسجد قرار گرفته است. (۱۶)
در سال ۳۳۲ هجری بعضی ستونهای رواق گرداگرد مسجد را تغییر دادند و ستون های سنگی زرد رنگ در آن بکار بردند. در دیوارها و راهروها نیز سنگ های مرمر نصب کردند و حجر اسماعیل را با مرمر سبز فرش نمودند.
سنگی را که جای پای ابراهیم است (مقام ابراهیم) در زر گرفتند.
ناصر خسرو در وصف مسجد الحرام شرحی نوشته است که از لحاظ اطلاع بر وضع مسجد در نیمه اول سده پنجم و مقایسه آن با اوضاع بعدی قابل توجه است:
«مسجد حرام در میان شهر مکّه و طول آن از مشرق بمغرب است و عرض آن از شمال بجنوب اما دیوار مسجد قائمه نیست و رکنها در مالیده است تا به مدوری مایلست زیرا که چون در مسجد نماز کنند از همه جوانب روی بخانه باید کرد و آنجا که مسجد طولانی تر است از باب ابراهیم(ع) است تا به باب بنی هاشم چهار صد و بیست و چهار ارش است و عرضش از باب الندوه که سوی شمالست تا به باب الصفا که سوی جنوب است، و فراخ تر جایش سیصد و چهار ارش است … مسجد حرام را هیجده در است همه به طاق ها ساخته اند بر سر ستون های رخام و بر هیچکدام دری ننشانده اند که فراز توان کرد.»(۱۷)
تعمیر ها و ترمیم های اساسی مسجد الحرام در دوره عثمانیان بود.
سلطان سلیمان قانونی معمار مشهور و سازنده مسجد سلیمانیه استانبول (سنان) را به مکه فرستاد تا برای نوسازی خانه نقشه ای تهیه کند ولی سلیمان خود موفق باجرای آن نشد. در سال ۹۹۰ هجری یکی از معماران ترکیه بنام محمد آغا صحن مسجد را وسعت داد و مساحت آن را به بیست و پنج هزار متر مربع رسانید. در این نوسازی درهای مسجد را که نوزده در بود از نو ساختند. رواقهای مسجد و اطراف حرم را با ستون های مرمر و ستونهای از سنگ زرد تعویض کردند.
سپس در سال ۹۹۴ یکی از نقاشان ترک داخل گنبد رواق ها را با نقش ها و خط های خوش تزئین کرد. هر یک از امامان مذهب های چهارگانه سنت و جماعت: شافعی، مالکی، حنفی و حنبلی در داخل مسجد برای خود مقامی داشتند. سالی که صحن مسجد را نوسازی کردند (۹۹۴) مقامهای این پیشوایان را نیز بشکل کوشک ساختند(۱۸) این مقام ها تا آغاز حکومت سعودیان بر حجاز وجود داشته است، مخصوصاً مخبر السلطنه در سفر نامه خود از این مقام ها نام برده و از اینکه مذهب شافعی چون نزدیک تر به حقیقت (مذهب شیعه) است، مقامی ندارد، دریغ می خورد(۱۹).
پس از تأسیس حکومت عربستان سعودی در دوره ملک عبد العزیز و ملک فیصل تغییرات مهمی در مسجد الحرام صورت گرفت. دولت عربستان سعودی با هزینه ای در حدود هشتصد میلیون ریال (سعودی) مساحت مسجد را از بیست و هفت هزار به یکصد و هشتاد هزار متر مربع رسانید. در این نوسازی بر درهای مسجد نیز تعدادی افزودند و اکنون مسجد دارای شصت و دو در بزرگ و کوچک است. سه در اصلی و بزرگ بنامهای: باب ملک عبدالعزیز باب العمره و باب السلام معروف است. بر هر یک از این سه در دو مناره بارتفاع ۹۲ با قاعده ای به ابعاد ۷در۷ متر قرار دارد و بر تارک هر منار هلالی بارتفاع ۶/۵ متر از برنز طلا کاری است.
هفتمین منار مسجد بر باب الصفاست. در کنار آن سقفی دارای قبه است که قطر خارجی آن ۳۵ متر است و بر این قبه نیز هلالی برنزی طلا کاری شده قرار دارد. گرداگرد مسجد، رواق سه طبقه است و مسجد با وسعت فعلی گنجایش پانصد هزار نمازگزار دارد.
۱- بر اساس نوشته دائره المعارف بریتانیکا، اما در مرآه الحرمین و به تبع آن دائره المعارف فرید وجدی ۲۱ درجه و ۲۸ عرض و ۳۷ درجه و ۵۴ دقیقه طول نوشته شده است.
۲- مرآه الحرمین ج۱ ص ۱۷۸ و نیزرک فرید وجدی ذیل مکه.
۳- نشریه وزارت اطلاعات عربستان سعودی.
۴- دائره المعارف بریتانیکا.
۵- تاریخ عرب پیش از اسلام فلیب حتی ج ص ۱۴۴٫
۶- ابراهیم: ۳۷
۷- بقره ۱۲۶
۸- مرآه الحرمین ج ۱ ص ۱۵۱-۱۵۲٫ فید وجدی و دائره المعارف فرانکلین ذیل مکّه.
۹- تحلیلی از تاریخ اسلام ج ۱ ص ۲۳ به بعد و نیز رجوع به ذیل کعبه شود.
۱۰- رک مرآه الحرمین ج ۱ ص ۳۵۵ و معجم الانساب فصل حاکمان مکّه.
۱۱- تحلیلی از تاریخ اسلام ج ۲ ص ۸۵٫
۱۲- معجم الانساب فصل حاکمان مکه.
۱۳- فرید وجدی: ذیل مکه فرانکلین، ذیل عربستان مرآه الحرمین ج ۱ ص ۳۵۵ به بعد.
۱۴- سوره بیست و هشتم (حج) آیه ۲۵٫
۱۵- یاقوت ذیل مسجد الحرام، و نگاه کنید به دائره المعارف فرید وجدی، ذیل مکه.
۱۶- دائره المعارف فرید وجدی ذیل مکه و نگاه کنید به مکه مکرمه ترجمه آقای احمد آرام صفحه ۱۴۹٫
۱۷- سفرنامه دکتر دبیرستانی، چاپ زوار ص ۹۱-۹۲٫
۱۸٫ مکه مکرمه ص ۱۷۹٫
۱۹- سفرنامه ص ۱۵۹٫

27آذر/95

استفتائات از حضرت امام خمینی (دام ظله)

س : کسی که از دنیا رفته و بر عهده او خمس هست آیا ورثه می توانند در ما ترک او تصرف کنند؟
ج : اگر معلوم است که در مال متوفی یا بر ذمه او خمس هست تا اداء نشده ورثه نمی توانند در ترکه تصرف کنند.
س : آیا ماهیهائی که از خارج وارد می شود از نظر شرعی چه حکمی دارد و آیا در تذکیه ماهی لازم است صید کننده مسلمان باشد؟
ج : اگر معلوم نیست که ماهی از کجا وارد شده و همچنین اگر معلوم باشد که از بلاد اسلامی وارد شده است حلال است ولی اگر معلوم است که از بلاد کفر آورده اند در صورتی حلال است که احتمال بدهند وارد کننده مسلمان تذکیه آن را احراز کرده و در دسترس مسلمین قرار داده است و صید کننده ماهی لازم نیست مسلمان باشد و کافی است که ماهی زنده از آب اخراج و در خارج آب بمیرد.

س: آیا ملاک سال برای پرداخت خمس، شمسی است یا قمری؟
ج : میزان سال شمسی است.

س: اگر شخصی با رعایت شرائط، در محلی قصد اقامت ده روز کند ولی بعداً برای کاری پیش بینی نشده بخواهد بیش از یک بار و بیشتر از چند ساعت تا کمتر از مسافت ۵/۲۲ کیلومتر از محل اقامت خود خارج شود آیا به اقامت او ضرر می زند؟
ج : اگر از اول قصد خروج نداشته و حداقل یک نماز چهار رکعتی را با نیت اقامت خوانده است بعد از آن خارج شدن به مقدار کمتر از مسافت شرعی، هر چند بار و چند ساعت به قصد اقامت ضرر نمی زند.

س: در بیشتر مدارس راهنمائی نماز جماعت برقرار می شود با توجه به اینکه اکثر دانش آموزان در سنین ۱۱ تا ۱۴ سال هستند آیا نماز خواندن همراه آنها صحیح است و شرائط آن چیست؟
ج : اگر امام جماعت باطل و عادل باشد با مراعات اتصال صفوف میتوانید جماعت بخوانید.

س: کسی که بر خلاف مقررات قانونی، از اموال دولتی استفاده شخصی یا غیر شخصی نموده است، تکلیف شرعی او چیست؟
ج : استفاده از اموال دولتی بر خلاف مقررات موجب ضمان است و باید عوض آن را به صندوق همان بخش واریز نماید.

س: آیا کسی که می خواهد در غیر وطن خود قصد اقامت ده روز کند، تا چه اندازه ای قصد خروج از محل اقامت اشکال ندارد؟ به مدت یکی دو ساعت تا کمتر از ۵/۲۲ کیلومتر برای یک بار در طول ده روز به قصد اقامت ضرری نمی زند و بیشتر از آن مضر است.
ج:قصد خروج ازمحل اقامت.

27آذر/95

یادی از شهدا

این وصیت نامه هات انسان رامی لرزاندو بیدار می کند. امام خمینی
قسمتی از وصیتنامه شهید سید اسدالله فیاض
… امیدواریم راهی راکه برگزیده ام مورد قبول خداوند امام بزرگوارمان و این امت شهید پرور و پدر و ماردم که نتوانستم ذره ای ازمحبتهای بی دریغ آنها راجبران کنم باشد آرزویم این بود که روزی امام بزرگوارمان را ازنزدیک زیارت کنم ولی افسوس تاکنون این افتخار نصیبم نشده و شاید لیاقت اینکه دیدگان من بجمال نورانی آن بزرگوار روشن شود را نداشته است و تنها خواسته ام ازاین امت بزرگوار آن است که قدر این اسطوره ایمان و جهاد و مقاومت در راه الله را ببدانندو از وجود گرامی حضرتش استفاده شایان بنماید …
پدر عزیز صبر کن وخدای را شکر گزار . و شما ای مادر ای آرام من توان سخن گفتن درباره ترا ندارد و هرچه فکر می کنم می بینم سخنی نمی توانیم بگویم که با آن قدردانی از محبتهای بی دریغ تو بکنم مادر جان ا ی فرشته خوبیها بعد از من چشمهای معصوم و پاک خود را آلوده به اشک مکن گریه برای من که بنده ای گنهکار بوده ام و جز زحمت برای تو چیز دیگری نداشتم مکن جامه سیاه بپوش و درحجله دامادی فرزند خطاکار خود ماتم زده مباش شیر پاکت را برمن حلال گردان و برایم دعا کن شاید خداوند ازگناهانم بگذرد.
قسمتی از وصیت نامه شهید محمد حسن هدایت
امروز که دارم وصیتنامه می نویسم ،در یکی از سنگرهای جبهه های جنوب بسر می برم و منتظر دیدار با معشوقم می باشم آمده ام اینجا چون تشخیص داده ام که فعلا تنها جای دیدار با معبود اینجا است آمده ام شاید سهمی داشته باشم در ریشه کن کردن ضد انقلاب و بیرون کردن متجاوزین ، آمده ام تا من نیز در احیا دین مبین اسلام و به ثمر رسیدن انقلاب شریک باشم دراین احظه خون دررگ هایم می جوشد و نمی توانی درست چیز بنویسم چون مسئولیتی که بر عهده گرفته ام بر دوشم سنگینی می کند و از طرفی خوشحالم که شاید بنوانم به اسن صورت کمی ازممسئولیت سنگینی که بر دوشم است ادا کنم .در این لحظه می دانم که دیگرشبهای آخر است که با بچه ها دور هم هستیم و پس از آن دیگر بسیاری از بچه ها را نمیبینم ولی من که گنهکارم ومن که در جامانده ام می دانم که خداوند کالایی راخوب می خرد و آن هم جان است ولی می ترسم که کالای من گندیده باشد وای بر من چه کنم که کالایما زبین رفته است حالا دیگر چگونه و با چه رویی روبروی معبودم بایستم و آیا حالا دیگرچگونه درخانه خدا رابزنم یا ارحم الراحمین یا غیاث المستغیثین
زندیگینامه شهید محمد سعید محققی رفسنجانی
محمد سعید دربهار سال ۱۳۴۶ دریک خانواده روحانی و متعهد به ولایت فقیه و پاسدار اسلام و فقاهت بدنیا آمد.
محمد سعید تحت اربیت روحانی و جسمانی این خانواده اصیل قرار گرفت و نهال کینه و عداوت با دشمنان سرسخت اسلام از آغاز ولادت در وجودش رشد نمود و روز بروز بارور گردید.
در سال ۱۳۵۲ به همراه خانواده اش به تهران هجرت کرد. علت مهاجرت در فشار های روز افزون و محدودیت های فراوان در جهت فعالیتهای علمی و تبلیغاتی حجه الاسلام و محققی در شهرستانه رفسنجان ازطرف ساواک و ماموران رژیم ملعون و نیز احساس تعهد و مسئولیت درقبال اسلام و انقلاب بود.
در دروران انقلاب فعالیت ها یوی در جهت نشر اعلامیه های حضرت امام خمینی وتبلیغ پیام و فرهنگ انقلاب درمحدوده مدراس مرکزی و شرقی تهران آغاز شد.
…دراولین روزهایی که بسیج مستضعفین به امر امام خمینی تشکیل شد،با عضویت در بسیج به فراگیری فنون دفاعی و آشنایی با سلاح های مربوطه پرداخت و بلافاصله پس از تکمیل دره آموزش در امور مربوطه وظائف محموله را بعهده گرفت.
علاوه بر این محمد سعید محصل علوم شرعیه و معارف اسلامی نیز بود و احکام شرع مقدس اسلام را نزد والد معظم خود می آموخت…
در جریان عملیات پیروزمندانه والفجر مرحله اول درخطوط مقدم نبرد به همراه سایر رزمندگان شرکت داشت و پس از قریب ۱۸ ساعت نبرد رودررو با دشمن سرانجام درساعت ۴ بعدازظهر ۲۴ فروردین ماه ۶۲ به شهادت رسید.

27آذر/95

اقتصاد اسلامی

آیت الله حسین نوری
در راه ریشه کن ساختن فقر
فاجعه بزرگ بشری
اگر بگوئیم: مسئولین ساخت جامعه انسان ها تا با کوشش پی گیر و طرح های مؤثر و نتیجه بخش خود «فقر» را از میان بر ندارند و همه افراد را در یک زندگی نسبتاً مرفه و بدون نگرانی و درد سر اقتصادی سهیم نکنند در راه ساختن جامعه، موفقیت بدست نیاورده اند سخن گزاف نگفته ایم.
روی همین اصل است که دین اسلام ـ چنانکه مشروحاً خواهیم گفت ـ از آغاز، «فقر» را یکی از مصیبتهای بزرگ و بلایای عظیم جامعه بشری که تا سر حد نابود کردن و ساقط نمودن آنها تأثیر دارد معرفی کرد و ریشه کن ساختن آن را از اجتماع، هدف و وجهه همت خود قرار داد.
زیرا این موضوع روشن است تا هنگامی که افرادی در جامعه در آتش «فقر» میسوزند استعداد آنها به شکوفائی نمی رسد و رشد فکری و فرهنگی درباره آنها تحقق پیدا نمی کند و نیز تا «فقر» و کمبودهای اقتصادی وجود دارد تهذیب اخلاق و تربیت صحیح در سطح عموم جامعه بطور کامل و جامع صورت نمی گیرد و در نتیجه زمینه حکومت فساد و فحشاء باقی می ماند.
و تا هنگامی که تهی دستی و احتیاج شدید زندگی روح و فکر افرادی را سرکوب می کند و به آنها مجال توجه به علم و دانش و فرصت برداشتن گامهائی در راه تکنیک و صنعت نمی دهد چنین افرادی هرگز به تکامل لازم و لایق خود نمی رسند.
و نیز تا وقتی که «فقر» در جامعه وجود دارد، اجتماع از بهداشت کامل محروم و در معرض انواع بیماریهائی که خود زمینه ای برای رشد عامل انحطاط است وجود خواهد داشت.
و بالاخره تا زمانی که «فقر» وجود دارد راه نفوذ استثمار و استعمار مسدود نگردیده است و تا این راه های اهریمنی بسته نشده است، پروژه ها و طرح های دیگر دردها را چندان درمان نمی کند و کشتی جامعه را به ساحل سلامت نمی رساند.
ما در اینجا لازم نمی بینیم که در روشن ساختن مفهوم «فقر» بحث کنیم زیرا برای همه روشن است که «فقر» به معنای شدت احتیاج است و هر انسانی تا هنگامی که در لوازم زندگی خود از قبیل خوراک و پوشاک و مسکن و دارو و دوا … (در حد رفع احتیاج نه در حد تجمل) محتاج است فقیر است و لازم است که گام های مؤثری در راه تأمین این قبیل نیازمندی ها برداشته شود تا این بلای بزرگ بکلی از میان برود.
تذکر این نکته نیز لازم است که هر چند «فقر» چنانکه گفته شد منحصر به احتیاج انسان ها از لحاظ مواد غذائی نیست ولی برای منعکس ساختن گوشه ای از این مصیبت عظیم، امروز کتاب های فراوانی در مورد «گرسنگی» برداشته تألیف درآورده اند تا نموداری از فقر یعنی فاجعه بزرگ بشری و آثار آن را منعکس سازند و مخصوصاً بر این موضوع تأکید دارند که دو سوم مردم جهان گرسنه اند! و ما هم اکنون در این مقاله مقداری در مورد همین موضوع یعنی «گرسنگی» بحث می کنیم و بقیه مطالب مربوط به موضوع «فقر» را بتوفیق خداوند متعال به آینده موکول می کنیم.
«گرسنگی» پدیده ای است که خود را با سیماهای گوناگون نشان می دهد: گاهی بصورت بی غذائی کامل و بنیان برانداز که قربانی های فراوانی در سطح بزرگ جامعه بشری بوجود می آورد و گاهی بصورت های مختلف کمبود مواد لازم غذائی جلوه گر می شود.
برای توضیح این مطلب باید گفت:
هنگامی که درباره گرسنگی بحث می شود فوراً تصویری از مردمی که در نتیجه قحطیهای مربوط به کمبود باران و آب و پدیده خشکسالی گرفتار کم و کسر غذائی که احیاناً آنها را تا سر حد مرگ می کشاند در نظر مجسم می گردد تا تجسمی از انسان های نیمه جان که در نتیجه جنگ های ویران کننده یا زلزله و طوفان ها با مرگ دست بگریبانند بنظر می رسد.
اما بحث ما مربوط به این نوع گرسنگی که مخصوصاً برای خبرنگاران و خوانندگانشان فقط جالب است نیست زیرا نوع دیگری از گرسنگی وجود دارد که بظاهر تا این اندازه تکان دهنده و جالب نیست اما از لحاظ تاثیر اجتماعی بمراتب مهمتر است زیرا توده های وسیعی از مردم را در بر می گیرد و به گونه ای مداوم و نسلی بعد از نسل را مورد حمله قرار می دهد بطوری که قربانیان این نوع گرسنگی که ما آنرا «گرسنگی کیفی» می نامیم از قربانیان گرسنگی نوع اول که «گرسنگی کمی» نامیده می شود بیشتر است.
مثلاً در چین گرسنگی باندازه ای شایع است که آن کشور را «سرزمین گرسنگی» می نامند که بموجب مطالعات تاریخی دقیقی که در «دانشگاه نانکن» بعمل آمده ثابت شده است که در طی دوهزار سال گذشته مردم چین مجموعاً ۱۸۲۹ بار با قحطیهای بزرگ روبرو شده اند و یا بعبارت دیگر تقریباً هر سال یک قحطی در چین روی داده است و در طی این قحطیها میلیون ها افراد انسانی از گرسنگی جان سپرده اند، اما در جنب این واقعیت نکته دیگر این است که با تجزیه آماری که از مرگ و میرهای عمومی و مرگ و میر کودکان در کشورهای مختلف بعمل آمده است معلوم شده که قسمت اعظم مرگ ها بعلت کمبود مواد غذائی و «گرسنگی کیفی» بوده است این نوع گرسنگی در چین مدام کشتار می کند و مبالغه نیست اگر بگویم که در حدود پنجاه درصد از مرگ و میرهای کشور چین مستقیم یا غیر مستقیم بر اثر گرسنگی روی می دهد و آنجا که می گوئیم غیر مستقیم از این رو است که گرسنگیهای تدریجی بدن را فرسوده و ضعیف می کند و از مقاومتش می کاهد و آن را برای ابتلا به هر نوع بیماری آماده می سازد.
تعداد افرادی که باین ترتیب فدای تغذیه ناقص در یک دوران طولانی می شوند ده ها مرتبه بیشتر از کسانی است که فدای قحطیهای حاد و یا فدای بیماری های همه گیر می شوند.
در گینه جدید از هر ده کودکی که بدنیا می آید هشت نفر آن ها پیش از رسیدن به سن بلوغ می میرند بموجب بررسیهائی که بتازگی در این ناحیه بعمل آمده است علت این مرگ و میر خارق العاده ناشی از آن است که نوزادان هنگامی که بدنیا می آیند بر اثر گرسنگی طولانی مادر و پدر خود، موجودات نحیفی هستند و پس از ولادت نیز بر اثر تغذیه ناقص و ناچیز نمی توانند بدرستی رشد کنند.
اگر فرض کنیم که قحطی وحشتناکی ناگهان بر کشور «گینه جدید» مستولی شود باز باید گفت که نتیجه آن کم زیان تر از این گرسنگی مزمنی است که در آنجا حکمفرمائی می کند.
گرچه گرسنگی حاد که همان «گرسنگی کمی» است ممکن است انسان را متأثر بسازد ولی بطور قطع در هر نقطه ای از جهان که «گرسنگی کیفی» پا بصحنه بگذارد بیشتر بیداد می کند.
اخیراً کمیسیونی از متخصصین ماموریت یافت تا درباره شرائط زندگی در عقب مانده ترین نواحی جهان تحقیقات کند و بالاخره باین نتیجه رسید که شایع ترین و شدید ترین بیماری که افراد بشر را رنج می دهد همان کم غذائی است یعنی مشتمل نبودن غذاهائی که مصرف می شود بر موادی که برای بدن لازم است می باشد زیرا این بیماری آن ها را علیل می کند و برای ابتلاء به یک سلسله بیماری های دیگر هم مستعد و آماده می سازد.
اگر تعجب نکنید در حال حاضر کمبود مواد غذائی همچنان سلامت دست کم هشتاد و پنج درصد از افراد انسانی را مورد حمله قرار می دهد!(۱)
برای اینکه بطرز عمل و مکانیزم این گرسنگی مخفی که عامل وحشتناک چنین بیدادها است پی ببریم لازم است طی یک بررسی روشن کنیم که پدیده های تغذیه انسان چیست؟
ما در اینجا آن پدیده هائی را که برای حفظ سلامت اعمال حیاتی بدن روی میدهد در طی این مثال روشن می سازیم:
مجموعه اعضای بدن انسان ماشینی را بوجود می آورد که شباهت زیادی به ماشین های دیگر دارد همه اعمالی که بوسیله این ماشین انجام می گیرد همواره نتیجه یک تغییر شکل نیرو است که در خلال مکانیسم پیچیده آن صورت می گیرد، سوختی که ماشین انسانی مصرف می کند «غذا» است و این غذا بوسیله موتور انسانی سوخته می شود و نیروی لازم برای انجام اعمال حیاتی را تهیه می کند همچنانکه در هر ماشین برای تولید حرارت «زغال» یا «بنزین» سوزانده می شود.
اما این ماشین زنده یک ویژگی دارد که آنرا از ماشین های دیگر ممتاز می سازد. این ماشین قدرت آن را دارد که مواد فرسوده خویش را به وسیله کار خودش دوباره احیا و تجدید کند.
این همان معجزه ظاهری رشد و نمو و تعادل حیاتی است که دستگاه بدن انسان بوسیله خوراک به تحقق می رساند.
بنابراین غذا و خوراک است که وسائل لازم برای کار و حفظ و ترمیم ماشین انسانی را فراهم می کند.
و بدین قرار اهمیّت فوق العاده خوراک از لحاظ بیولوژی و این واقعیت مهم که خوراک حیاتی ترین نیاز بدن انسان است از همین جا سر چشمه می گیرد.
بوسیله غذا است که انسان نیروی لازم برای انجام اعمال مختلف و مواد لازم برای ترمیم بافت های بدن و تأمین مصارف فیزیولوژیکی را فراهم می آورد.
اگر غذا فقط منبع نیرو بود انسان می توانست تنها با یک نوع ماده غذائی زندگی کند همانطور که ماشین تنها با یک نوع سوخت بحرکت در می آید اما برای انسان «غذا» نه تنها سوخت است بلکه یگانه منبعی است که می تواند مصالح گوناگون تشکیل دهنده ساختمان پیچیده بدن را تأمین کند.
و از آنجا که هیچ نوع مواد دیگر نمی تواند جانشین این مواد شوند و بدن انسان نیز قادر نیست خود بخود آن ها را تولید کند بنابراین آنها را باید فقط از راه غذا به بدن برساند و در غیر این صورت است که عواقب وخیم کسر مواد غذائی در ماشین بدن پدیدار می گردد.
پس به این نتیجه می رسیم که تغذیه برای اینکه پاسخگوی نیاز بدن گردد باید کافی و کامل باشد.
یعنی: باید بتواند به مجموعه دستگاه های بدن همه نیروهای مورد نیاز و همه مواد متنوع لازم برای حفظ تعادل مادی آن را برساند.
بطوری که اهل تحقیق حساب کرده اند حدود ۴۰ ماده اساسی مهم برای حفظ تعادل کامل دستگاه بدن لازم است و این مواد باید از راه «غذا» به بدن برسد.
فردی که باندازه نیروی مصرف شده نیروی غذائی به بدنش نمی رساند از گرسنگی رنج می برد و این همان «گرسنگی کیفی» یا «گرسنگی نیروئی» است که دارای عواقب فوق العاده زیانبار است و این عواق و آثار گاهی آشکار و گاهی احتیاج به کاوش دارد بطوری که در عالم پزشکی نوین فصل جالب و پر شوری را بوجود آورده که در این میدان پژوهشگران و محققان به پژوهش فراوان پرداخته و به نتائج مهمی نائل گردیده اند.
ما بتوفیق خداوند بزرگ، مهمترین انواع این عواقب را با ویژگیهای مخصوص خود ذکر خواهیم کرد.
۱- کتاب ژئوبلیتیک گرسنگی ص ۷۱٫

27آذر/95

امام خمینی ثابت و استوار از آغاز تا کنون

شهادت
«اگر ما به ماورای این عالم اعتقاد داشته باشیم، باید شکر کنیم که در راه خدا کشته شویم و به صف شهدا ملحق گردیم … آقای ما فرمود: «والله لا بن ابی طالب آنس بالموت من الطفل بثدی اُمه» ایشان فرمودند، ما البته نمی توانیم چنین ادعائی بکنیم لکن ما شیعه او هستیم. ما اگر از مرگ بترسیم معنایش این است که ماوراء الطبیعه را قبول نداریم». (۲ ذیحجه ۱۳۸۳ ه‍ . ق)
«جوانهای ما شهادت را می خواهند و گاهی که با من ملاقات می کنند مرا قسم می دهند ـ حتی بعضی از خانم ها‌ـ که دعا کنید شهید شویم و من دعا می کنم که ثواب شهید را ببرند و پیروز شوند». (۲۸/۱/۵۹)
«برای لشکر اسلام هیچ وقت شکست نیست: شهادت شکست نیست، پیروزی هم شکست نیست. شما یا پیروز می شوید و یا شهید، در هر دو جهت پیروزی با ما است.» (۲۱/۴/۵۹)
«ملّت ما اکنون به شهادت و فداکاری خوگرفته است و از هیچ دشمنی و هیچ قدرتی و هیچ توطئه ای هراس ندارد… ملتی که شهادت برای او سعادت است پیروز است. ملتی که خود و همه چیز خود را برای اسلام می خواهد پیروز است»
«اکنون اسلام به این شهیدان و شهید پروران افتخار می کند و با سرافرازی همه مردم را دعوت به پایداری می نماید و ما مصمم هستیم که روزی رخش ببینیم و این جان که از اواست تسلیم وی کنیم.» (۹/۴/۱۳۶۰)
«خط سرخ شهادت، خط آل محمد و علی است و این افتخار از خاندان نبوت و ولایت به ذریّه طیّبه آن بزرگواران و به پیروان خط آنان به ارث رسیده است… اینان پیروان سید شهیدانند که در راه اسلام و قرآن کریم از طفل ۶ ماهه تا پیر مرد ۸۰ ساله را قربان کرد و اسلام عزیز را با خون پاک خود، آبیاری و زنده نمود.» (۲۱/۶/۱۳۶۰)
«این جانب هر وقت به این عزیزان معظم (خانواده شهدا) بر خورد می کنیم و یا وصیت نامه انسان ساز شهیدی را می بینم، احساس حقارت و زبونی می کنم. اینان سند ایمان و تعهدشان را به اسلام دردست دارند.» (۲۱/۱۱/۱۳۶۰)
«هر شهادتی ملت را به هدف بزرگ نزدیکتر می کند… لازمه یک انقلاب، شهادت و مهیا بودن برای شهادت است … ما در هر جمعه و در هر جماعت و در هر محفل اسلامی و در هر گردهمائی برای یاری الله در انتظار قربانی هستیم و در انتظار شهادت». (۱۲/۱۴/۶۱)
«همین شهادت‌ها پیروزی را بیمه و دشمن را رسوا می کند.» (۲۶/۷/۶۱)

27آذر/95

آغاز و پایان جنگ

جنگ بین حق و باطل یک ضرورت اجتناب ناپذیر و طبیعی است همچنانکه نور سینه ظلمت را می شکافد حق نیز بر باطل فرو می کوبد و آن را زایل می کند ولی از آنجا که انسان های سرکش حق را بر خلاف خواسته های نفسانی خود می دانند همواره در مقابل آن به جنگ برخاسته اند و در طول تاریخ می بینیم در برابر پیامبران و اولیاء بر حق الهی، نمرودها، فرعونها، ابوجهل ها، یزیدها و … طغیان کردند و برای نمونه در عصر پیامبر اسلام و حضرت امیر و امام حسین(ع) ده ها جنگ در برابر آنان براه انداختند و آن نیز با استواری تمام و تا سر حد فدا کردن خود و بهترین عزیزانشان ایستادند تا حق را زنده نگهدارند. و در عصر ما نیز که خورشید اسلام و نور حق در انقلاب اسلامی تجلّی یافت، تمام ظلمت های ظلم و کفر که خود را در برابر اشعه تابان نور اسلام، در معرض زوال دیدند، برای مقابله با این خطر بسیار جدی و در جریان توطئه های زنجیره ای برای خاموش کردن این کانون نور، به یک جنگ جهانی و مشترک دست زدند و بار دیگر جنگ احزاب شیطانی در سطحی وسیع تر علیه اسلام و حزب الله به راه افتاد.
احزابی با شعارهای گوناگون: دمکرات، جمهوری خواه، کمونیسم، سوسیالیسم، صهیونیسم، بعث عفلقی و … و گروهک های دست پرورده آنان که هر یک متناسب با شرایط و امکانات خود در این جنگ شرکت جستند، ولی اکنون در آستانه چهارمین سالگرد جنگ و «هفته جنگ» جمهوری اسلامی ایران در اوج عظمت و قدرت و ثبات در ارکان کاخ های ظلم و استکبار لرزه انداخته و ملت های مسلمان و مستضعف در لبنان، افغانستان و … و افریقا و امریکای لاتین، با الهام از انقلاب اسلامی و پشتگرمی آن، نبرد آزادیبخش و انقلاب جهانی علیه باطل و کفر را هر روز اوج بیشتری می بخشند، و دشمن در حالی که دیوانه وار به سرکوب نهضتهای آزادیبخش در سرتاسر جهان پرداخته است (که نمونه بارز آن را در لبنان بدست تفنگداران آمریکا و فرانسه و صهیونیستها و فالانژها و در افغانستان بدست امپریالیسم شرق شاهد هستیم) چون شیشه عمر خود را در سرنوشت این جنگ می بیند و کم کم دریافته است اگر اسلام پیروز و صدام نابود و جمهوری اسلامی در عراق برپا شود، ادامه طبیعی این راه همه چیز را در منطقه و جهان دگرگون خواهد کرد و دیگر نه رژیمهای مزدور باقی می ماند و نه از نفت و منابع دیگر خبری خواهد بود و این یعنی نابودی ابرقدرتها و پیروزی مستضعفین در جهان. دشمن برای جلوگیری از ادامه این روند دو راه بیشتر ندارد: جنگ باتمام توان و بکار بستن بی دریغ مدرنترین هواپیماها، موشک ها، تانک ها و … که ناتوانی همه آنها در برابر قدرت ایمان و پیروزی های متوالی جمهوری اسلامی بدون اتکاء و کمک هیچ قدرت خارجی و شکست های پی در پی دشمن متجاوز با پشتیبانی و مشارکت تمام قدرتهای شیطانی، آنها را به هراس و جنون کشیده است و بناچار در همان حال که دیوانه وار مردم غیر نظامی را بمباران و موشکباران می کنند، برای نجات از تنگنای موجود و آینده وحشتناک آن به ترفند دیگری متوسل شده و ملتمسانه پیشنهاد صلح می کنند تا با آمادگی بیشتر با یک تهاجم فراگیر از چهار سو به گمان خود ضربه نهائی را وارد کنند مگر آنکه صلح همانگونه که دشمن می خواهد به معنی تسلیم باشد که این به معنی پایان جنگ است و در این صورت اسلام و خون شهدا و شرافت و همه چیز باید فنا شود همانگونه که با رژیم آمریکائی شاه پلید.
ولی آنان که چنین پایانی را برای جنگ می خواهند: اسلام را و پیغمبر و علی را و راه راهروان آن ها را و مکتب حسین و کربلا و عاشورا را و معنی ایمان و شهادت و ایثار را نفهمیده اند و نخواهند فهمید (و همین رمز شکست قطعی و نهائی آن ها است.) آنها چه می دانند که امام و امّت اسلام پیروان پاک باخته حسینی هستند که فرمود: الا إن الدعی ابن الدعی قد رکز بین اثنتین بین السِّله و الذِّله و هیهات منا الذّله، یأبی الله لنا ذلک و رسوله و المؤمنون ـ هان! این زنازاده فرزند زنازاده، ما را بر سر دو راهی شمشیر و ذلت قرار داده است. ذلّت از ما بسی دور است، نه خدا نه پیامبرش و نه مؤمنین ذلّت را بر ما می پذیرند.
و امروز امت اسلام در کربلای ایران و عاشورای زمان و در آغاز چهارمین سال جنگ و ماه محرم، ماه پیروزی خون بر شمشیر، که تمام حق در برابر تمام باطل قرار گرفته است، علی وار و حسین گونه مصمّم است اگر جنگ ۲۰ سال هم طول بکشد و اگر میلیونها قربانی دیگر هم بدهد، ننگ ذلت و تسلیم در برابر شرق و غرب را نپذیرد و تا پیروزی نور بر همه ظلمتها و غلبه حق بر تمام باطلها و تا سپردن این امانت الهی به دست صاحب الامر «عج» به راه الهی و مستقیم خود ادامه دهد انشاء الله و السلام. رحیمیان

27آذر/95

برخورد اسلام با مسأله بردگی

مرحوم آیت الله علامه طباطبائی
اسلام دستور می دهد که با بردگان به مهربانی رفتار نمایند و بر آنها سختگیری نکنند و به آنها دشنام ندهند و آنان را شکنجه و آزار ننمایند و در موقع نیاز وسائل ازدواجشان را فراهم کنند.
نامه های زیادی داشتیم که در مورد بردگی در اسلام سئوال کرده بودند و برخی از دشمنان آن را به عنوان یک اعتراض به اسلام تلقی می کردند، لذا بر آن شدیم که در این باره پاسخی بنویسم. و چون در نوشته های مرحوم آیت الله علامه طباطبائی مقاله ای ارزنده به این مناسبت یافتیم، لذا مقاله ایشان را برای استفاده برادران و خواهران نقل می کنیم:

راه های برده گیری
طبق شواهدی که در دست است، تا انسان بوده این فکر نیز با وی بوده است که انسان را نیز مانند کالاهای دیگر می توان تملک نمود.
در مصر قدیم و هند و ایران و عربستان و روم و یونان و سایر ممالک اروپا و آمریکا برده گیری رواج داشت و میان یهود و نصاری نیز معمول بود، اسلام هم با تعدیلاتی که در این موضوع به عمل آورد، آن را مجاز دانست.
دولت انگلستان اولین دولتی بود که با روش برده گیری مخالفت کرده و در سال ۱۸۳۳ رسماً برده گیری را لغو نمود، و پس از آن دول دیگر یکی پس از دیگری از این روش پیروی کردند تا در سال ۱۸۹۰ در مجلسی که در بروکسل منعقد شد به عنوان یک قانون عمومی بردگی را منع کردند و بدین ترتیب برده فروشی از جهان رخت بر بست.
چنین تصور می شود که این رسم کهن در میان بشر به طور خود سرانه و گزاف جاری نبوده که هر کس بهر جور که بخواهد می تواند دیگری را به ملک خود در آورد، بلکه بردگی با یکی از این راه ها انجام می شده:
۱- جنگ و پیروزی: از روزگار پیشین اگر یکی از دو دشمن حیاتی بر دیگری چیره می گشت و افرادی را به اسارت می برد، برای این اسیران جنگی ارزش و احترام انسانی قائل نبود بلکه به خود حق می داد که هر طور بخواهد با آنان رفتار نماید: بکشد یا ببخشد یا آزاد نماید یا به عنوان بردگی نزد خود نگهدارد و از او بهره برداری نماید.
۲- تولید و تربیت: پدران خانواده چون سرپرست خانواده بودند و فرزندان خود را دارای شخصیت اجتماعی ندانسته بلکه تابع خانواده و مملوک محض خود می شمردند، و هر تصمیمی که درباره آنان می گرفتند، خود را ذی حق می دانستند، از اینرو در هنگام احتیاج، فرزندان خود را می فروختند و به استناد همین اصل گاهی زنان را نیز بفروش می رساندند!
۳- مردمان نیرومند که خود را فوق دیگران می پنداشتند، فرمان خود را در اداره و عمل مردم نافذ دیده، ایشان را بنده و برده به شمار می آوردند، حتی بسیاری از شاهان نیرومند، خود را شایسته خدائی دیده! مردم را به پرستش خویش وا می داشتند اینان در برده گرفتن مطلق العنان بوده هر کس از زیر دستان را که می خواستند به بردگی خود اختصاص می دادند!

نظر اسلام در موضوع برده
اسلام بردگی را از راه فروش فرزند و زن و نیز از راه زورگوئی و قلدری منع نموده است.
به نظر اسلام، هر انسانی که در راه انسانیت قدم می گذارد و لااقل دشمن اصول انسانیت نیست آزاد می باشد و هیچکس نمی تواند او را به بردگی بگیرد.
ولی آنکس که دشمن جان انسانیت است و دانسته و فهمیده زیر بار اصول آدمیت نمی رود و با هستی خود آن را به نابودی تهدید می کند، هرگز دارای ارزش و احترام انسانی نیست و نباید در اراده و عمل خود آزاد باشد، و بردگی جز این نیست که آزادی عمل و اراده از انسان سلب شود و اراده دیگری بر وی حکومت نماید.
و بسبب همین اصل جهانی که همواره مورد تصدیق جهانیان بوده و هست، اسلام اسیران جنگی را که از کافران حربی گرفته می شوند چون دشمن حقیقی انسانیت هستند به بردگی یعنی سلب آزادی اراده و عمل محکوم می کند. و این روش که اسلام با اسیران جنگی معمول داشته همان است که دیگران معمول می دارند، ملتی که پس از جنگ تسلیم بی قید و شرط ملت فاتح می شود تا وقتی که صلح رسمی میانشان برقرار نشده به سلب آزادی اراده و عمل محکوم می نمایند.
به نظر اسلام، هر انسانی که در راه انسانیت قدم می گذارد و لااقل دشمن اصول انسانیت نیست آزاد می باشد و هیچ کس نمی تواند او را به بردگی بگیرد ولی آن کس که دشمن جان انسانیت است و دانسته و فهمیده زیر بار اصول آدمیت نمی رود، هرگز دارای ارزش و احترام انسانی نیست.
تنها اختلافی که این ملل با اسلام دارند این است که اسلام آنان را بنام برده می خواند و این ملت ها از بکار بردن این لفظ سرباز می زنند. و البته روشی که خود را زنده و راهنمای جامعه بشر می داند نباید اساس تعلیمات خود را بر اساس نامگذاری استورا نماید.

بررسی نظر اسلام و دیگران
از بحث گذشته معلوم شود که قرار داد همگانی الغاء بردگی به جای اینکه گرهی تازه در کار اسلام بزند، گرهی را گشوده است، زیرا در حقیقت اجراء یکی از مواد دینی اسلام، است، زیرا موضوع فروش زن و فرزند که این وسیله از بین رفته همان است که اسلام در سیزده قرن پیش آن را لغو نموده است و راه بردگی اسرای جنگی را که اسلام باز گذاشته از آنجا که بشر همیشه به چنین حکمی نیاز دارد، هرگز بسته نخواهد شد، تنها چیزی که هست، اسلام آن را برده نامیده ولی دیگران اسم برده را بزبان نیاورده و رسم بندگی را تثبیت می نمایند و استفاده ای را که مسلمانان صدر اسلام از بردگان می نمودند، دولت های امروز از اسیران جنگی و ملت های شکست خورده می کنند.

رفتار اسلام با برده
طبق مقررات اسلام، کفار حربی که اسیر شده اند ممکن است به دستور سرپرست مسلمانان آزاد یا به بردگی گرفته شوند.
در جنگ «هوازن» پیغمبر اکرم(ص) چندین هزار زن و بچه را یکجا آزاد فرمود، و در جنگ بنی المصطلق، مسلمانان چندین هزار اسیر را آزاد نمودند.
در اسلام، بردگان مانند سایر اعضاء خانواده اند و همانطور که با دیگران رفتار می شود باید با آنان رفتار نمایند.
پیغمبر اکرم (ص) دو پیراهن می خرید بهتر آن دو را به غلام خویش می داد و پست تر را خودش می پوشید.
حضرت رضا(ع) با غلامان و کنیزان خود بر سر یک سفره غذا می خورد.
اسلام دستور می دهد که با بردگان به مهربانی رفتار نمایند، و برایشان سختگیری نکنند، و به ایشان دشنام ندهند، آنانرا شکنجه و آزار ننمایند، و در موقع نیاز، وسائل ازدواجشان را فراهم کنند یا خود با آنان ازدواج نمایند. خدای متعال در این مورد می فرماید: «بعضکم من بعض» (سوره نساء آیه ۲۴٫)
در اسلام بردگان می توانند با اذن مالک یا از راهی دیگر مالک شوند و مالی را به تصرف و ملک خود در آورند، و پس از آزادی هیچ ننگ و عاری برای آنان نیست همانطور که در زمان بندگی هم نبوده، زیرا اسلام میزان بزرگی و فضیلت را تنها تقوی میداند و پرهیزکارترین مردم را بهترین آنان می شناسد. و در نظر اسلام یک بنده با تقوی بهتر از هزار آزاد بی تقوی است.
عده ای از شخصیت های مهم اسلام مانند سلمان فارسی و بلال حبشی از بردگان آزاد شده بودند.
اسلام همیشه آزاد شده بندگان را مورد نظر داشته و برای این کار راه های مختلفی را باز نموده است، از آن جمله جریمه و کفاره مقداری از گناهان را آزاد کردن بنده قرار داده است، و نیز تاکید بسیار بر آزاد کردن بندگان نموده و آن را از مستحبات مهم قرار داده تا به این وسیله سالیانه گروهی بسیار از بندگان، آزاد شده و جزء جامعه آزاد شوند.
و نتیجه این بود که اسلام تا می توانست از جامعه های غیر اسلامی (کافران حربی) گروهی را به شکل اسیر جنگی می گرفت و در جامعه حق و عدالت وارد می ساخت و به تعلیم و تربیتشان می پرداخت سپس از راه های مختلف به تدریج آنان را آزاد ساخته جزء جامعه اسلامی می نمود.
و بدین ترتیب هر که اسیر جنگی بود برده بود تا آزاد شود، و اگر بمحض مسلمان شدن آزاد می شد ممکن بود هر که از کفار اسیر می شود ظاهراً مسلمان شود و بدینوسیله خود را نجات دهد و باز به اندک فرصتی بهمان وضعی که داشت برگردد.

طبقات دیگر اجتماع
اختلافاتی که در دیگر طبقات جامعه طبعاً بوجود می آید مثل طبقه رعیت و حاکم، خادم و مخدوم و کارگر و کارفرما از دو راه است:
۱- تعدی یکی بر حقوق دیگری مثل آنکه کارفرما مزد کارگر را ندهد یا مخدومی مقرری خادم و نوکر را بطور کامل نپردازد یا در حق او اجحاف و بی انصافی نماید یا حاکم در حق یکی از رعایا حکمی ظالمانه اجراء نماید.
اسلام برای حل این مشکل، مقررات فراوانی وضع فرموده که با اجراء آنها حقوق حقه هر کس محفوظ می ماند، و هر فردی به حقوق از دست رفته خود می رسد. برای این کار، به هر فردی از اجتماع اجازه داده است که هر که به او تعدی کرد (گرچه حاکم و فرماندار وقت باشد) به قاضی شکایت برده و داد خواهی نماید.
در ایام خلافت امیرالمؤمنین(ع) یکی از مسلمانان با آن حضرت اختلافی پیدا کرده نزد قاضی دادخواهی کرد، آن حضرت مانند یکی از مردم عادی پیش قاضی (که خود نصب کرده بود) حاضر شده و محاکمه انجام گرفت، تعجب اینجاست که حضرت از قاضی خواست که بین او و خصمش در رفتار به هیچ وجه فرقی نگذارد.
۲- گرد نفرازی مردی نیرومند بر مردی ضعیف و زیر دست مانند اینکه کارفرمائی کارگران خود را خوار شمارد یا مخدومی نوکرهای خود را پیش خود ایستاده نگهدارد یا آنان را در برابر خویش به کرنش و تعظیم وادارد، یا حاکم حق اعتراض و داد خواهی را از رعیت سلب نماید.
چون اینگونه رفتارها جنبه پرستش غیر خدا را دارد اسلام بشدت از آنها جلوگیری می کند و اکیداً نهی می نماید. در اسلام هیچ مافوقی حق ندارد از زیردستان خود بیش از انجام وظیفه توقعی داشته باشد یا بر آنان بزرگی و عظمت بفروشد.
در اسلام دستورهای اخلاقی فراوانی است که مردم را بدرستی و صفا و عدالت و حسن خلق دعوت می کند. مراعات عهد و پیمان و تشویق نیکوکاران و خدمتگزاران و مجازات بدکاران و دوری از معاشرت با نا اهلان و بدان را بسیار سفارش می نماید.
اینها یک رشته از اخلاق پسندیده است که اگر از جامعه ای رخت بر بندد آن جامعه راه بدبختی را پیش می گیرد و در دره هولناک انحطاط و بدبختی دو جهانی سقوط می کند.
بی اعتنائی و عمل نکردن کسی به این قوانین ممکن است بصورت ظاهر نفع ناچیزی برای او داشته باشد ولی از طرف دیگر محیطی ناپاک و هولناک بوجود می آورد که همین منافع ناچیز را از دستش گرفته و سودهای بسیار دیگری را نیز از وی سلب می نماید و این فرد مانند کسی است که آجرهای زیر بنا را یکی یکی بکند و بر فراز آن بنا ساختمانی تازه بسازد که با این کار خود در ویرانی بنا می کوشد.

27آذر/95

پاسداران بزرگ اسلام

سیر فقه و فقاهت
در مقاله گذشته با ذکر نام اساتید بزرگ فقه از آغاز غیبت کبرای امام زمان(عج)، سیری بر فقه و فقاهت از نظر تاریخی داشتیم، که با نام وحید بهبهانی (ره) ختم شد. اینک به دنباله این سیر تاریخی می پردازیم.
۲۵٫ سید مهدی بحرالعلوم، صاحب آراء و نظرات فقهی ارزنده و مورد احترام فوق العاده شیعه در سال ۱۲۱۲ وفات کرده است.
۲۶٫ شیخ جعفر کاشف الغطاء، نویسنده کتاب معروف «کشف الغطاء» در فقه متوفای سال ۱۲۲۸ هجری قمری.
۲۷٫ شیخ محمد حسن صاحب جواهر، صاحب دائره المعارف بزرگ فقه بنام «جواهر الکلام» که مورد نیاز تمام فقها است. در سال ۱۲۶۶ در گذشته است.
۲۸٫ شیخ مرتضی انصاری، که او را لقب خاتم الفقهاء و المجتهدین داده اند. دو کتاب معروف «رسائل» و «مکاسب» او از کتابهای درسی طلاب است. در سال ۱۲۸۱ در نجف اشرف در گذشته است.
۲۹٫ میرزای شیرازی، حاج سید محمد حسن معروف به میرزای شیرازی بزرگ، صاحب فتوای معروف تحریم تنباکو، متوفای سال ۱۳۱۲ هجری قمری.
۳۰٫ آخوند ملا محمّد کاظم خراسانی معروف به «آخوند» نویسنده کتاب درسی معروف «کفایه الاصول» در سال ۱۳۲۹ در گذشته است.
۳۱٫ میرزای نائینی، حاج میرزا حسین، استاد بزرگ علم اصول و نویسنده کتاب تنزیه الامه یا حکومت در اسلام. در سال ۱۳۵۵ در نجف اشرف وفات کرده است.
۳۲٫ حائری یزدی، شیخ عبدالکریم، مؤسس حوزه علمیه قم و استاد امام خمینی(ره)، در سال ۱۳۵۵ هجری وفات کرده است.
۳۳٫ امام خمینی(ره) روح الله موسوی، رهبر انقلاب اسلامی ایران، شخصیتی با ابعاد گوناگون که پس از انبیاء و ائمه معصومین، نظیری در تاریخ نداشته است. امام دارای مبانی محکم و ارزنده در فقه و اصول است و یکی از استوانه های بزرگ فقه و فقاهت به شمار می آید. دوام عمر پر برکت امام عزیزمان را تا قیام حکومت مهدی(عج) از خدای بزرگ خواستاریم.(۱)

سید محمد جواد مهری
بحرالعلوم
اینک سخن ما درباره شخصیتی است بزرگ که او را بحر العلوم (دریای دانش) می خوانند، شخصیتی که با آن شهرت جهانیش، هنوز برای جهانیان شناخته نشده است چرا که مصداق بارزی از رویات «ان العلماء ورثه الانبیاء» عالمان وارثان پیامبرانند، می باشد و کسی که علم، ایمان، اخلاق و سایر صفات برجسته انسانی را از پیامبران ارث برد، باید برای ما نا شناخته بماند و هیچ جای شگفتی نیست چون آفتاب را نیز با آن همه روشنی و وضوح، نمی توان با چشم دید، تنها از پرتو نورش جهان روشن است و همان گونه است شخصیت دانشمندان علمی ما تنها به شعاعی از نور پرفروغشان استناره می کنیم، و اگر برخی دانشمندان را به آفتاب مثال می زنند، بحرالعلوم نه یک آفتاب بلکه چندین آفتاب درخشان است، زیرا در هر علمی سرآمد معاصران خود بود، او استاد بزرگ فقه، اصول، تفسیر، تاریخ، حدیث، رجال، کلام، ادبیات و دیگر دانش های اسلامی است. در هر فنی که وارد می شد دریائی از علم بود و با هر استادی بحث می کرد، او را به حیرت و شگفتی وا می داشت.
بحرالعلوم کیست؟
سید مرتضی طباطبائی بروجردی(ره) که از علما و مراجع کربلا بود، دارای دو فرزند می باشد، یکی سید جواد که جد مرحوم آیت الله العظمی بروجردی است و دیگری سید محمد مهدی بحر العلوم.
سید محمد مهدی بحرالعلوم، پیش از پگاه عید فطر سال ۱۱۵۵ هجری قمری در شب جمعه چشم به دنیا گشود. پدر ارجمندش می گوید: «در آن شب ـ که شب ولادت فرزندم مهدی بود ـ امام هشتم صلوات الله علیه را دیدم شمع بزرگی را به شاگردش محمد بن اسماعیل بن بزیع می دهد، محمد آن شمع را بر فراز بام منزل ما برده و روشن می کند، ناگهان نور آن شمع به آسمان بالا رفته، دنیا را فرا می گیرد.»
آری! شمعی که توسط امام رضا(ع) افروخته شود، باید نورش جهان را روشن سازد.
بحرالعلوم مقدمات نحو و صرف و ادبیات و منطق و فقه و اصول را با کوششی بی نظیر، نزد پدر خود و سایر فضلا و دانشمندان آن زمان در مدتی کمتر از چهار سال فرا گرفته، در اوائل بلوغ، به درس خارج پدر خود و همچنین استاد کل وحید بهبهانی و شیخ یوسف بحرانی صاحب حدائق، راه یافته از محضر آن بزرگان استفاده شایانی برد، و پس از پنج سال درس و بحث فشرده و عمیق، به درجه اجتهاد نائل آمد و هر سه استاد بزرگ، اجتهاد او را امضاء کردند.
پس از آن، از کربلا به نجف مهاجرت کرده و در مرکز بزرگ دانشهای اسلامی به بررسی و تحقیق پرداخت و در مدتی کم ـ که هنوز سنش از ۳۰ سال تجاوز نکرده بود ـ زعامت و رهبری ملت مسلمان را به عهده گرفت و در حالی که به تدریس و تالیف و تحقیق اشتغال داشت، به امور فقرا و مستمندان نیز رسیدگی کرده، قضایا و مشکلات اجتماعی مردم را حل و فصل می نمود.
بحرالعلوم دارای اخلاقی خدا پسند و پیامبر گونه بود، تواضع و فروتنی او زبانزد خاص و عام، عطوفت و مهربانی او نسبت به بی نوایان و مستمندان در بالاترین حد خود و خلاصه اخلاق پسندیده او شاگردان و مریدان را بیشتر مجذوب خود ساخته بود. کم سخن می گفت، سکوتش از حرف زدنش بیشتر بود، همواره در حال تفکر و اندیشیدن به سر می برد، اگر سخنی بر زبان می آورد یا ذکر خدا بود و یا پاسخ به پرسشهای علمی، در بین مردم که می نشست، نشستنش حالت تشهد در نماز را داشت، هنگام راه رفتن هیبت و وقار خاصی داشت، هیچگاه به پشت سر خود یا به اطراف خود نگاه نمی کرد مگر در حال ضرورت، گام های استوار خود را بیشتر با اندیشه های شگرف می آمیخت. دریافته بود که هیبتش مانع از سخن گفتن مردم با وی می شود، لذا همیشه ملازمان خود را سفارش می کرد، باب سخن گفتن با مردم بگشایند تا از راز دل آنان با خبر شده، در رفع گرفتاری هایشان بیشتر بکوشد.
صبحها همواره در بحث و تدریس و قضاوت بین مردم و شب ها در مطالعه و تحقیق می گذاراند و پس از اندکی خواب و استراحت، برای عبادت و مناجات به درگاه خداوند ذی الجلال خود را کاملاً آماده می ساخت و بسیاری دیده می شد که پس از نیمه شب از نجف تا کوفه پیاده می رفت که هنگام مناجات در مسجد کوفه باشد و پس از نماز صبح به نجف باز می گشت و قبل از هر کار به حرم مطهر جد بزرگوارش امیرالمؤمنین(ع) مشرف می شد و با آن حالت معنوی و عرفانی که داشت به زیارت مشغول می شد. و برخی از کتب رجال در حالات آن بزرگوار نوشته اند که گاهی سئوالهائی از امام می کرد و به نحوی که ما نمی دانیم پاسخ دریافت می نمود.
آثار علمی و عملی بحرالعلوم
سید بحرالعلوم پس از وفات استادش وحید بهبهانی (قدس سره) رهبری و زعامت و مرجعیت شیعه را بدست گرفت و دنیا در برابر این دریای دانش و بینش و تقوی و پارسائی و فضیلت خضوع نمود و آوازه او آفاق را پر کرد.
اینک بحر العلوم بر اوضاع و امور مسلمین مسلط شده و هنگام آن است که به مسائل اجتماعی و مشکلات گوناگون و فراوان امت اسلام رسیدگی نموده، نظمی به حوزه های علمیه بدهد، لذا خود را برای این کار وقف نمود و با کمال اخلاص و جدّیت، مشغول خدمت شد و برای اینکه بهتر به کارهایش برسد و از شخصیتهای برجسته ای که معاصر او بودند، کمال احترام و تجلیل بعمل آورد، شاگرد بزرگوارش شیخ جعفر کاشف الغطاء (ره) را برای فتوا و پاسخ به احکام شرعی تعیین نمود.
و همچنین مرحوم شیخ حسین نجف را که از علمای مقدس و پارسای نجف اشرف بود به عنوان امام جماعت در مهمترین و مشخص ترین مسجد «مسجد هنید» نصب نمود. شیخ شریف محی الدین را برای قضاوت و حل و فصل دعاوی گماشت و خود بار سنگین تدریس و مشکلات حوزه و اداره امور مردم را بر دوش گرفت.
و اما اینکه چرا به او بحرالعلوم می گویند، مورخین نقل کرده اند که بحرالعلوم برای استفاده از محضر درس فیلسوف بزرگ میرزا سید محمد مهدی اصفهانی به خراسان مسافرت کرده، مدت ۶ سال در آنجا اقامت گزید و بالاترین بهره ها را از استاد خود گرفت، میرزای اصفهانی که از هوش سرشار شاگردش شگفت زده شده بود، روزی در اثنای درس خطاب به او گفت: «انما انت بحرالعلوم» براستی تو بحرالعلومی، و از آن لحظه سید به این لقب مشهور شد، و امروزه خانواده بحرالعلوم، از خانواده های معروف و مشهور نجف اشرف می باشند.
استادش وحید بهبهانی در ستایش او چنین گوید: عزیز ترین و گرامی ترین فرزندانم، پژوهشگر و محقق بزرگ، فرزند روحانی من، دانشمند با اطلاع و با هوش، عالم با تقوا، سید نجیب محمد مهدی…
محقق خوانساری، سید حسینی، در اجازه ای که به او داده است متذکر می شود که ایشان مجتهد در فروع و اصول و مقتدای خاص و عام و یگانه روزگار می باشد.
صاحب منتهی المقال می نویسد… رهبری که دوران، مانند او سراغ ندارد، و شخصیتی که روزگار از آوردن نظیر او عقیم ماند سید دانشمندان و عالمان، و ولی فاضلان، علامه دهر و یگانه عصر کسی که اگر در معقول سخن گوید، می پندارم شیخ الرئیس ابوعلی سینا است و اگر در منقول بحث کند، بگویم: این علامه محقق است که در فروع و اصول دریا آسا است و اگر در «کلام» مناظره کند نخواهم گفت جز اینکه او به خدا سید مرتضی (علم الهدی) است و اگر قرآن را تفسیر کند و به او گوش فرا دهم، حیرت زده خواهم گفت: گویا خدا قرآن را بر او نازل کرده که اینچنین از رموز آن آگاه است.
در ستایش و مدح او سخنها بسیار است و نوشته ها بی شمار چرا که او در عین اینکه دانشمندی بزرگ بود، در زهد و عبادت نیز نظیری نداشت، در همان حال که به تدریس و تألیف با جدّیتی فراوان مشغول بود، دمی از خدمت به بندگان خدا نیاسائید. داستان مفصلی از مناظره او با دانشمندان یهود، در کتاب ها نقل کرده اند که بیشتر شباهت به مناظره و احتجاج ائمه معصومین با علمای یهود و نصاری دارد، این مناظره که در ۱۴ صفحه از قطع وزیری چاپ شده است و علمای یهود را به تسلیم و خضوع وا می دارد بیانگر اطلاع و آگاهی‌های فوق العاده سید می باشد.
علما و دانشمندان بسیاری از محضر درس ایشان استفاده کرده و به مقامات والائی رسیدند که نام برخی از آنها را بیان می کنیم:
۱- شیخ جعفر کاشف الغطاء بزرگ، شخصیت برجسته جهان اسلام. ۲- سید محمد جواد عاملی صاحب مفتاح الکرامه. ۳- شیخ محمد تقی اصفهانی صاحب حاشیه بر معالم. ۴- شیخ احمد نراقی. ۵- شیخ ابو علی حایری مولف کتاب منتهی المقال در علم رجال. ۶- شیخ اسدالله تستری نویسنده مقابیس ۷- شیخ محمد علی زینی عاملی نجفی. ۸- سید میر علی طباطبائی صاحب ریاض. ۹- مولی محمد شفیع استرآبادی. ۱۰- شیخ حسین نجف ۱۱- شیخ شمس الدین بن جمال الدین بهبهانی ۱۲- شیخ مهدی نراقی.
بحرالعلوم دارای کتاب های ارزنده ای در علوم گوناگون است که برخی از آن ها را تاریخ به یادگار گذاشته است. مهمترین آن آثار علمی را نقل می کنیم:
۱- «مصابیح»: کتابی ارزنده در فقه (در عبادات و معاملات)
۲- «الدره النجفیه» منظومه ای در فقه (طهارت و نماز) مشتمل است بر دو هزار بیت شعر و چندین بار تفسیر و شرح شده است.
۳- «مشکاه الهدایه»: شیخ جعفر کاشف الغطاء به امر بحرالعلوم بر آن شرحی نوشته است. ۴- الفوائد الاصولیه. ۵- حاشیه علی طهاره شرائع المحقق الحلی. ۶- الفوائد الرجالیه ۷- رساله فی الفرق و الملل. ۸- تحفه الکرام فی تاریخ مکه و البیت الحرام. ۹- شرح باب الحقیقه و المجاز. ۱۰- قواعد احکام الشکوک ۱۱- الدره البهیّه فی نظم بعض المسائل الاصولیّه ۱۲- دیوان شعر که دارای بیش از یکهزار بیت است.
رسیدگی به حال بینوایان
داستان های بسیاری درباره دستگیری بحرالعلوم از بی نوایان و رسیدگی به مستمندان نقل شده است. برخی از نویسندگان نوشته اند که شب ها ـ همانند «جدش امیرالمؤمنین(ع) کوله باری از مواد غذائی بر دوش می گرفت و از تاریکی شب استفاده کرده، در کوچه های نجف راه می رفت و بر در خانه هر فقیر مستمندی که می رسید، مقداری از غذا و پول به او و خانواده اش می داد، و همواره از حال مردم سئوال می کرد و به بی نوایان رسیدگی می نمود.
نوشته اند، شبی سید محمد جواد عاملی(ره) را که از شاگردان برجسته اش بود، فراخوانده او را توبیخ و سرزنش نمود. مرحوم عاملی دلیل نگرانی استادش را پرسید، استاد در پاسخ گفت: یکی از برادران مسلمان شما که همسایه شما است تهیدست است. او هر شب خرمای بد ارزان قیمتی از بقال می گرفت و بچه های خود را سیر می کرد، امروز که رفته است از بقال بگیرد، بقال از دادن خرما امتناع ورزیده زیرا بدهکاری های آن بیچاره زیاد شده است، و امشب او و بچه هایش بی شام مانده اند. سید عاملی از آقای بحرالعلوم معذرتخواهی می کند و از اینکه خبر نداشته است پوزش می طلبد. بحرالعلوم در پاسخ می گوید: اگر با علم به حال آن بیچاره، شام می خوردی و به او اعتنا نمی کردی، کافر بودی، ولی آنچه مرا نگران و ناراحت کرده است که تو خبر از برادر مسلمانت نداری! باید از حال برادرانت جستجو کنی و آنان را دریابی.
راستی چه خوب است این جمله مرحوم بحرالعلوم را هر انسانی بویژه مسئولین مملکت درشت کنند و در اطاق خود آویزان نمایند. اگر هر کس به فکر همسایگان خود باشد، دیگر فقیری در مملکت باقی نمی ماند.
در هر حال سید، سینی بزرگی پر از غذا با مقداری پول به آقای عاملی داد و از او خواست که به منزل آن مؤمن برود و با هم شام بخورند، و این پول را هم به او بپردازد تا قرضهای خود را ادا کند. و خود همچنان منتظر ماند و شام تناول نکرد تا اینکه آقای عامل برگشت و به او خبر داد که غذا را با همسایه اش تناول کرده و پول را هم به او داده است، و جالب اینجا است که انعام بحرالعلوم درست به اندازه قرضها و دیون آن مؤمن بود!
وفات بحرالعلوم
… سرانجام در ماه رجب سال ۱۲۱۲ هجری قمری (۱۹۱ سال پیش) در سن ۵۷ سالگی سید مهدی بحرالعلوم، نابغه تاریخ، جهان فانی را وداع و ندای حق را لبیک گفته به سوی خدای خود شتافت. جسد پاکش را کنار قبر شیخ طوسی(ره) در مسجد طوسی به خاک سپردند، که امروزه این مقبره به اسم «مقبره الطوسی و بحرالعلوم» معروف است.
۱) نا گفته نماند که در این سده اخیر، مراجع و علمای بسیاری از حوزه علمیه نجف اشرف و قم برخاسته اند و رونق زیادی به فقه داده اند ولی چون مبنای ما در این مجموعه بر اختصار است، لذا از ذکر نام یک یک آن بزرگان خودداری می کنیم.

27آذر/95

نظام امامت

طرح تشکل در اسلام
رابطه تشکلهای دیگر با نظام امامت
نظام امامت همانطوری که مشروحاً بیان شد، یک تشکل فراگیراست و هر مسلمان معتقد به اسلام ناگزیر است خود را در آن تشکل وارد نماید و کناره گیری از آن، گناه محسوب می گردد، بنابراین تشکلهای دیگر باید بگونه ای تنظیم گردد که در داخل حوزه امامت جناج بندی بوجود نیاورد. هر تشکیلاتی که در داخل حوزه امامت جناه بندی بوجود بیاورد و امت را به دو شق و دو گروه تقسیم نماید –و به اصطلاح معروف- موجب شق عصای مسلمین گردد خلاف شرع است و وارد شدن درآن تشکیلات، گناهی بزرگ محسوب می گردد.
اگر می گوئیم نظام امامت یک تشکل فراگیر است به آن معنی نیست که بخواهیم تشکل های دیگر را نفی کنیم زیرا برای انجام هرکار و هر عمل اجتماعی، تشکیلات مخصوصی لازم است، هر نظام اداری یک تشکل مخصوصی است که با اساس‌نامه و آئین نامه مخصوصی اداره می شود. در واحدهای صنعتی، آموزشی، نظامی، کشاورزی و غیره اگر تشکیلات نباشد اداره آن امور مُعَوَّق می ماند و ناگزیر برای اداره آنها تشکلهای متعدد و مختلف لازم است. احزاب سیاسی نیز در نظام امامت می توانند با شرائط مخصوصی به صورت یک نهاد ارشادی استعدادها را شناسائی و جذب نمایند و آنها را با نظام امامت آشنا کنند بدون اینکه جناج بندی بوجود بیاورند و خود را از دیگران جدا بدانند.
درباره این موضوع توضیح بیشتری داریم که ذیلا مطرح می کنیم:
جناح بندی و شق عصای مسلمین.
شق عصای مسلمین که بمعنای دو نیم کردن و شکستن وحدت مسلمانان تعبیر می شود، یک عنوان معروف بین مسلیمن است که علمای اسلامی آن را ناپسند و گناه می دانند در قسمتی از بحثهای گذشته در ضمن روایاتی که نقل کردیم به این مطلب نیز اشاره کردیم و اینک با استفاده از دو بحث قرآنی موضوع را تکمیل می کنیم:
الف- لزوم تبعیت از راه مسلمین
قرآن مجید در سوره نساء آیه ۱۱۵، می فرماید: کسی که با رسول خدا در شقاق باشد و بعد از آنکه حق برای او روشن شد با وی مخالفت نماید و غیر از راه مؤمنین راه دیگری را پیروی کند ما ( در دنیا او را به خودش واگذار می کنیم) و بهمان راهی که رفته است می بریم و (در آخرت) او را به جهنم می سپاریم و بدجایگاهی است جهنم. در آیه شریفه دو چیز مطرح شده و از گناهان بزرگ به حساب آمده است: یکی مسئله شقاق و مخالفت با رسول خدا و دوم مسئله انتخاب راه غیر از راه (حقی) را که مؤمنین می روند: “و من یشاقق الرسول من بعد ما تبین له الهدی و یتبع غیر سبیل المؤمنین نوله ما تومل و نصله جهنم و سائت مصیرا”
اگرچه بعضی از مفسرین گفته اند مجازاتی که در آیه شریفه تعیین شده (یعنی سلب توفیق در دنیا و عذاب دوزخ در آخرت) مخصوص کسانی است که هر دو عنوان را دارا باشند، یعنی بعد از روشن بودن حق، با علم و آگاهی با رسول خدا مخالفت نمایند و نیز راه خود را از مؤمنین جدا کنند ولی خیلی روشن است که انتخاب راهی غیر از راه حقی را که مؤمنی می روند و خداوند آنها را به رفتن آن راه امر نموده و در پیش گرفتن یک مشی خاص سیاسی که جامعه را به دو نیم می کند و جناح بندی خطرناک به وجود می آورد و عده ای را از مؤمنین جدا می سازد، خود عنوانی است مستقل که اطلاق آیه شریفه “ویتبع غیر سبیل المؤمنین” آن را شامل می شود. بنابراین از آیه شریفه به خوبی استفاده می شود که : جناح بندی در حوزه امامت و جداکردن عده ای را از مؤمنان در خط اسلام و امام و ضربه زدن به جماعت مسلمین و متلاشی کردن تشکل فراگیر اسلامی گناهی است که موجب گمراهی انسان در دنیا و موجب عقاب او در آخرت است.
برحسب نقل نهچ البلاغه، نامه ۶ بعد از آنکه مردم با امام علی (ع) بیعت کردند و ولایت او را پذیرفتند، حضرت نامه ای به معاویه نوشتند که در آن نامه چنین آمده است: همان مردمی که با خلفای قبل از من بیعت کردند با من نیز بیعت نمودند (و پس از اینکه مردم بیعت نمودند و با امام خود پیمان وفاداری بستند) نه برای کسانی که در بیعت حاضر بوده اند اختیار هست که بیعت او را بشکنند و نه کسی که غائب بوده می تواند امامت او را رد نماید. اگر کسی بخواهد بعنوان اعتراض یا بدعت گذاری و شکستن بیعت از امر مردم خارج گردد (و راه دیگری را انتخاب کند) مردم او را به راهی که از آن خارج شده برمی گردانند و اگر از برگشتن امتناع ورزد و روی موضع خود سرسختی کند با او می جنگند زیرا او غیر از راه مؤمنین راه دیگری را انتخاب کرده و از آن تبعیت نموده است و خداوند (از او سلب توفیق می کند) و او را به همان راهی که رفته می برد.
در این نامه علی (ع) شکستن بیعت و کناره گیری از امام و ایجاد تفرقه در صفوف مسلمین را گناه دانسته و این عمل را بعنوان تبعیت از غیر راه مؤمنین، عملی خطرناک معرفی نموده و خاطرنشان ساخته است که مؤمنان باید با تفرقه افکنان که به راه مؤمنین بر نمی گردند و به آنها نمی پیوندند پیکار نمایند تا آنها را به راه خود برگردانند و از جملات امام (ع) کاملاً مشهود است که در ادای این مطلب ،به آیه شریفه نظر داشته و آن را مستند فرمایش خود قرار داده است و آنچه در نظر آن حضرت مهم بوده و به معاویه اعلام خطر نموده است جدا شدن او است از راه حقی که امت انتخاب کرده است. قسمتی از متن نامه این است:
“فلم یکن للشاهد ان یختار ولا للغائب ان یرد… فان خرج من امرهم خارج بطعن او بدعهٍ ردّوه الی ما خرج منه فان ابی قاتلوه علی اتباعه غیر سبیل المؤمنین و ولاّه الله ما تولّی”
اصحاب جمل که می خواستند نظام امامت علی (ع) را متلاشی کنند و جبهه دیگری تشکیل دهند، وارد بصره شدند. عثمان ابن حنیف فرماندار بصره جریان آنها را به عرض امام رسانید، امام در جواب فرماندار نامه ای به این شرح نوشتند: “فان عادوا الی ظل الطاعه فذاک الذی نحب و ان توافت الامور بالقوم الی الشقاق و العصیان فانهد بمن اطاعک الی من عصاک”
اگر به اطاعت برگشتند این همان است که ما دوست داریم (و باید از تعرض مصون باشند) و اگر کار آنها به دشمنی و نافرمانی کشید با کمک کسانی که فرمان تو را می برند بپاخیز و درمقابل آنها ایستادگی کن.
با توجه به مدارک مذهبی جای هیچگونه تردیدی نیست که اگر مردم برگرد امامی که مورد تأئید اسلام است و یا برگرد نماینده آن امام، در یکی از بلاد اسلامی جمع شده اند و تشکل مذهبی بوجود آمده است، متفرق کردن آنها از گرد امام و ضربه زدن به آن تشکل حرام و از گناهان بزرگ است. بنابراین همانطوری که اشاره کردیم: هر تشکلی که به نظام امامت ضربه می زند و مردم را به راهی غیراز راه امام و امت می برد و یا جماعت مسلمین را از هم می پاشد و جناح بندی بوجود می آورد، آن تشکل غیراسلامی و هرگونه کمک به آن گناه و خلاف شرع محسوب می گردد.
ب- داستان مسجذ ضرار
همانگونه که از قرآن مجید و روایات وارده استفاده می شود، در زمان رسول خدا (ص) عده ای که قصد ایجاد تفرقه بین مسلمانان را داشتند خدمت حضرت رسیده و از ایشان اجازه خواستند تا مسجدی جداگانه بسازند و اظهار آنها این بود که بعضی از پیرمردان و افراد علیل و ناتوان هستند که به علت دوری راه نمی توانند به مسجد حاضر شوند و نیز گاهی از شبها هوا بارانی است و برای افراد حضور در مسجد از راه دور مشکل است ولی باطن امر این بود که قصد ایجاد تفرقه بین مسلمانان را داشتند و می خواستند پایگاهی برای دشمنان خدا و رسول بسازند! پس از اینکه مسجد را آماده کردند خدمت رسول خدا رسیدند و از آن حضرت خواستند که به عنوان افتتاح مسجد اولین نماز به امامت شخص ایشان اقامه شود.
در آن هنگام رسول خدا عازم مسافرت برای تبوک بودند لذا فرمودند: فعلا در آستانه مسافرت هستم، انشاء الله پس از مراجعت از سفر ترتیب کار داده می شود. هنگامی که رسول خدا (ص) از تبوک مراجعت فرمودند خداوند با پیامی به رسول خود پرده از روی کار آنها برداشت و آیاتی به این شرح بر پیغمبر نازل فرمود: “والذین اتخذوا مسجدا ضرارا و کفروا و تفریقا بین المؤمنین و ارصادا لمن حارب الله و رسوله من قبل و لیحلفن ان اردنا الا الحسنی و الله یشهد انهم لکاذبون. لا تقم فیه ابدا لمسجد اسس علی التقوی من اول یوم احق ان تقوم فیه”
گروهی دیگر از منافقان کسانی هستند که مسجدی ساختند برای زیان (به مسلمانان) و (تقویت) کفر و ایجاد تفرقه در بین مؤمنان و کمینگاه برای کسانی که از پیش با خدا و رسول او می چنگنید . آنها سوگند یاد می کنند که جز نیکی نظری نداشته ایم اما خداوند گواهی می دهد که آنها دروغگو هستند. هرگز در آن مسجد به عبادت قیام نکن (نماز نخوان). آن مسجدی که از روز اول برپایه تقوی بنا شده شایسته تر است که در آن قیام و عبات کنی.
از آیات یاد شده که پرده از روی کار منافقان و مخالفان رسول خدا برداشته استفاده می شود که این مسجد دارای چهار خصوصیت بوده است:
۱-برای اجتماع مسلمانان ضرر داشته و باعث می شده که تجمع آنها کمتر باشد.
۲-باعث تقویت کفر بوده است.
۳- در بین مؤمنان ایجاد تفرقه می کرده و آنها را از یکدیگر جدا می نموده است.
۴-سنگری برای دشمنان خدا بوده و مخالفان آن را آماده می کردند تا محلی باشد برای فعالیت های ضد اسلامی شخصی که سابقه ستیز با خدا و رسول را داشته است، خداوند به پیامبر خود اعلام می کند که هرگز در آن مسجد نماز نخواند و عمل آنها را تأیید ننماید اگرچه ظاهر کار ‌آنها نشان دهد که قصد خدمت داشته اند.بطوری که دربعضی از تفاسیر آمده پس از نزول این آیات رسول خدا (ص) دستور دادند تا آن مسجد را خراب کنند. مسلمانان ابتدا سقف آن را آتش زدند و بعد بنای آن را ویران نمودند و زمین آن را زباله دان شهر قرار دادند.
از آیات یاد شده استفاده می شود:
هر تشکیلاتی که برای اجتماع مسلمانان ضرر داشته باشد و عده ای را از گرد رهبر و جمع مؤمنان جدا کند و آنها را بصورت گروه خاصی در آورد بگونه ای که خود را از دیگران جدا و دیگران را از خود بیگانه بدانند، آن تشکیلات مورد رضای خدا نبوده و مسلمانان باید برای متلاشی کردن آن قاطعانه برخورد نمایند، اگرچه ظاهر آن نشان بدهد که بمنظور خدمت بنا شده است. و از این داستان استفاده می شود: به تشکیلات و سازمانهائی که مسلمانان را از رهبر جدا می کند و به وحدت آنها لطمه می زند نباید خوشبین بود زیرا با همه ظاهر فریبنده ای که دارد ممکن است توسط عوامل ناشناخته ای به منظور تقویت دشمن و تضعیف اسلام بوجود آمده باشد و سنگری برای دشمنان خدا باشد . ضرر زدن به وحدت مسلمانان و کم نمودن جمعیت آنها و ایجاد تفرقه و جناح بندی و رودررو قرار دادن مؤمنان و تقویت کفر و ساختن پایگاه برای دشمنان اسلام که مجموع آن در آیات شریفه آمده هرکدام عنوان مستقلی است که برای اسلام خطرناک معرفی شده و مورد نهی قرار گرفته است.
آزادی احزاب و حفظ وحدت در امت
با توجه به بحث های گذشته این سؤال مطرح می شود که تعدد احزاب معمولا موجب جناح بندی می گردد و این مطلبی است که تجربه نشان داد و غالبا هر حزبی یک جناج مخصوص را تشکیل داده است، پس چگونه در اصل بیست و ششم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران تعدد احزاب آزاد اعلام شده؟ آیا این امر برخلاف نظام امامت نیست؟! جواب این است که در اصل یاد شده چنین آمده است:
«احزاب، جمعیتها، انجمن های سیاسی و صنفی و انجمنهای اسلامی… آزادند مشروط به اینکه اصول استقلال، آزادی، وحدت ملی، موازین اسلامی و اساس جمهوری اسلامی را نقض نکنند ».
چنانکه ملاحظه می کنید این اصل آزادی احزاب را در صورتی صحیح می داند که موازین اسلامی رعایت شود و اساس جمهوری اسلامی نقض نگردد و در اصل دوم قانون اساسی می گوید: «جمهوری اسلامی نظامی است برپایه ایمان به خدای یکتا و … و امامت و رهبری مستمر و نقش اساسی آن در تداوم انقلاب اسلامی».
در این اصل، امامت جزء پایه و اساس جمهوری اسلامی معرفی شده است. بنابراین از نظر قانون اساسی آزادی احزاب مشروط است به اینکه نظام امامت را جزء پایه و اساس جمهوری اسلامی است نقض نکند و به وحدت امت لطمه ای وارد نسازد. اگر برنامه احزاب بگونه ای تنظیم گردد که از خط رهبری بیرون نروند و به جماعت مسلمین لطمه ای نزنند و رهبر را – برطبق موازین شرعی و قانونی – انتخاب نمایند، تعدد آنها مانعی ندارد و اگر احزاب بخواهند به وحدت مسلمین آسیبی نرسد باید از کلیه کارهائی که جناح بندی بوجود می آورد و مسلمانها را از یکدیگر جدا می سازد مانند رقابتهای منفی و گروه گرائیها و خودمحوریها و قدرت طلبی ها و تعصبات گروهی به شدت جلوگیری نمایند، در این صورت حزب تبدیل به یک کانون ارشادی و تربیتی می گردد بدون اینکه موضع خاص سیاسی جدای از سیاست عموم امت داشته باشد. بنابراین حساب حزب در اسلام از حزب به شیوه های غربی جدا است. احزاب غربی معمولا در کسب قدرت و بدست گرفتن امر سیاست با یکدیگر رقابت دارند و هر حزبی می کوشد قدرت را بدست گیرد ولی دراسلام قدرت باید در دست امام به پشتیبانی امت باشد و احزاب باید بکوشند که قدرت امام را بیشتر و امت را متشکلتر و حوزه امامت را گسترده تر نمایند، و اگر غیر از این راهی را انتخاب کردند باید بدانند به غیرراه مؤمنین می روند و برخلاف نظام امامت گام برمی دارند و مؤمنین حق دارند در مقابل آنها موضع بگیرند تا آنها را به راه مؤمنین برگردانند.

شرح عوامل جناح بندی
عوامل جناح بندی در احزاب چند چیز است که قبلاً به آنها اشاره کردیم و شرح کوتاه آنها را ذیلا از نظر خوانندگان می گذرانیم:
عامل اول – رقابت های منفی و موضعگیریهای خصمانه
رقابت منفی این است که گروهی برای بالا بردن خود رقیب را بکوبد و با آنها خصمانه برخورد کند و همیشه درصدد تضعیف آن باشد. این نوع رقابت معمولا منجر به اختلاف و دسته بندی می شود و در اوج خود به زد و خوردها و جنگ و نزاعها نیز منتهی می گردد.
عامل دوم – قدرت طلبی و برتری جوئی
اگر یک گروه بخواهد قدرت طلب باشد و برتری جوئی داشته باشد بگونه ای که خود را از دیگران برتر بداند و بخواهد قدرت ها را دردست بگیرد و دیگران را از دور خارج کند. این عمل علاوه بر اینکه خلاف شرع است موجب دلسردی دیگران و موضع گیری آنها می شود و سرانجام به دسته بندی های خطرناک منتهی می گردد.
عامل سوم – خودمحوری و انحصارطلبی
خود محوری آن است که فردی یا گروهی خود را محور حق بداند و معتقد باشد که آنچه ما می فهمیم حق است و راه فقط همان است که ما می رویم دیگران نه شعوری دارند و نه حق را درک می کنند و انحصار طلبی آن است که گروهی یا شخصی بخواهد همه پستها را در انحصار خود در آورد، این اخلاق نیز از روح شیطانی و هوای نفس سرچشمه می گیرد و دراحزاب، عامل جناح بندی می گردد.
عامل چهارم – تعصبات حزبی و گرایشهای گروهی
یکی از مؤثرترین عوامل جناح بندی، گرایشها و تعصبات گروهی است که معمولا در احزاب دنیا وجود دارد. تعصب گروهی آن است که هر گروه از افراد گروه خود بی مورد حمایت کند و برای آنها در برابر قانون، امتیازی قائل باشد! این عمل نیز موجب جدائی و تفرقه می گردد و برای وحدت امت زیان بار است. امید است خداوند توفیق اتحاد بیشتر عنایت فرماید.
ادامه دارد

27آذر/95

نگاهی به رویداها

جنگ
*توپخانه دوربرد عراق مناطق مسکونی سردشت را زیر آتش گرفت و ۱۲ شهید و مجروح بجای گذاشت.
۱۹/۶/۶۲
*یک هلیکوپتر عراقی در منطقه پیرانشهر سرنگون شد. ۱۹/۶/۶۲
*یک فروند هواپیمای متجاوز عراقی در غرب سرنگون شد. ۲۰/۶/۶۲
*۹ منطقه حساس عراق در عملیات جبهه مریوان به تصرف و کنترل نیروهای اسلام در آمد. ۲۸/۶/۶۲
*پاسگاه مرزی عراق در منطقه مریوان تصرف شد. ۲۸/۶/۶۲
*۱۰۰مزدور بعثی در حملات توپخانه ایران در جبهه سومار کشته و مجروح شدند. ۲۹/۶/۶۲
*ارتفاعات استراتژیک “سورکو” در محور بانه به تصرف رزمندگان اسلام درآمد. ۲۹/۶/۶۲
*رزمندگان اسلام در یک عملیات سنگین چریکی ۲۰۰ مزدور بعثی را کشتند.۶/۷/۶۲
*۲هلیکوپتر توپدار رژیم بعثی سرنگون شد و شماری از مزدوران عراقی زخمی شدند. ۶/۷/۶۲
*جاده تدارکاتی سید صادق- حلبچه در عمق ۳۰ کیلومتری خاک عراق بدست رزمندگان اسلام بسته شد. ۶/۷/۶۲
*چریکهای اسلام در حمله به پادگان (سراب سلیمان) در ۳۰ کیلومتری عمق خاک عراق ۲۰۰مزدور را کشتند و ۶۷ خودرو عراقی را نابود کردند. ۶/۷/۶۲
*با آتش توپخانه رزمندگان اسلام در جبهه غرب یک انبار مهمات، ۱۰ سنگر صدا میان و ۴۵مزدور بعثی نابود شد. ۱۰/۷
*جنگنده های عراق ۴ بار منطقه سرپل ذهاب را بمباران کردند.۱۲/۷/۶۲
*با آتش رزمندگان اسلام و تیزپروازان نیروی هوائی میراژ ۲۰۰۰ عراق در آسمان پاوه منهدم شد. ۱۳/۷/۶۲
*۵۰سنگر انفرادی و اجتماعی و یک موضوع خمپاره انداز صدا میان منهدم شد. ۱۴/۷/۶۲
*۳۰ تن از نیروهای عراقی زیر آتش ایران در جبهه های غرب به هلاکت رسیدند. ۱۶/۷/۶۲
عمران
*۶/۴ میلیارد ریال اعتبار برای اجرای طرحهای عمرانی روستاهای کردستان اختصاص یافت. ۱۷/۶/۶۲
*۳۱۰دستگاه تراکتور بین کشاورزان همدان توزیع شد. ۱۹/۶/۶۲
*خط ۲۳۰ کیلوولت شمال اصفهان مورد بهره برداری قرار گرفت. ۱۹/۶/۶۲
*۶۱۴هکتار زمین به کشاورزان سیستانی و بلوچستانی واگذار شد. ۲۳/۶/۶۲
*۲۴۷۰ قطعه زمین در مشهد بین خانواده های هفت نفره و شرکتهای تعاونی واگذار شد. ۲۳/۶/۶۲
*۶ میلیارد و ۲۰۰ میلیون ریال اعتبار جهت بهسازی راههای سیستان و بلوچستان اختصاص یافت. ۲۹/۶/۶۲
*بیش از یک میلیارد و ۶۲۵ میلیون ریال اعتبار جهت احداث واحداهای آموزش در استان مرکزی اختصاص یافت. ۲/۷/۶۲
*بیش از ۱۵۰۰ واحد آموزشی و پرورشی در استان گیلان احداث شده است. ۲/۷/۶۲
*۵۷ درمانگاه و خانه بهداشت و یک بیمارستان ۵۰ تختخوابی در استان ایلام احداث شد. ۵/۷/۶۲
*۲۲۴ کیلومتر راه فرعی و روستایی در استان فارس احداث شد.۹/۷/۶۲
*۴۹۸ واحد آموزش در آذربایجان غربی احداث شد.۱۲/۷/۶۲
انقلاب و جهان
*پادگان بیت الدین به تصرف نیروهای مسلمان لبنانی درآمد. ۱۹/۶/۶۲
*مأموران امنیتی عربستان با دوربین های تلویزیونی مدار بسته بعثه امام در مکه را تحت کنترل گرفتند. ۲۰/۶/۶۲
*انقلابیون و مسلمان لبنانی بخش ساحلی جنوب بیروت را متصرف شدند. ۲۱/۶/۶۲
*مأموران رژیم سعودی حجاجی را که با بعثه امام تماس می گیرند مورد ضرب و شتم قرار می دهند. ۲۱/۶/۶۲
*توسط مجاهدین عراقی ۶ تن از سردمداران رژیم بغداد اعدام انقلابی شدند.۲۲/۶/۶۲٫
*در حمله پلیس به حجاج گروهی مجروح و در بیمارستان بستری شدند. ۲۲/۶/۶۲
*در تظاهرات خشونت آمیز پاکستان ۵۰تن کشته و زخمی شدند. ۲۳/۶/۶۲
*نماینده امام بخاطر حوادث راهپیمائی بزرگ مکه تقاضای ملاقات معاون وزیر حج و زیارت عربستان را رد کرد. ۲۳/۶/۶۲
*توسط انقلابیون مسلمان عراقی یک عضو بلندپایه مجلس رژیم عراق اعدام انقلابی شد. ۲۳/۶/۶۲
*انقلابیون مسلمان لبنانی یک جنگنده ارتش لبنان را سرنگون و به دو جنگده دیگر آسیبی رساندند. ۲۶/۶/۶۲
*شهر سوق الجیشی “سوق الغرب” به تصرف مسلمانان لبنان درآمد. ۲۹/۶/۶۲
*کاخ رئیس جمهوری، اقامتگاه سفیر آمریکا، وزارت دفاع لبنان و یک پادگان ارتش لبنان بوسیله انقلابیون گلوله باران شد. ۳۰/۶/۶۲
*پادگان مهم نیروهای دولتی در منطقه جاگی به تصرف مجاهدین افغانی درآمد. ۱۰/۷/۶۲
*در زد و خورد مسلحانه بین سربازان و تظاهر کنندگان ضددولتی در شهر سرکند پاکستان بیش از ۱۰۰ تن کشته و زخمی شدند. ۱۱/۷/۶۲
*۱۰۰۰سرباز ارتش لبنان به انقلابیون مسلمان شیعه پیوستند. ۱۳/۷/۶۲
جهان
*ارتش فرانسه مستقیما در لبنان علیه مسمانان وارد جنگ شد. ۱۷/۶/۶۲
*پلیس یوگوسلاوی به غرفه ایران در نمایشگاه زاگروب یورش برد. ۲۰/۶/۶۲
*پینوشه با گشودن آتش بسوی مردم دهمین سالگرد کودتایش را جشن گرفت. ۲۲/۶/۶۲
*دادگاه نظامی ترکیه ۵۳ تن از اسقلال طلبان کرد را به اعدام محکوم کرد. ۲۳/۶/۶۲
*پلیس های ژنرال پینوشه ۸۰ کشیش و راهبه را بازداشت کرد. ۲۴/۶/۶۲
*اعتراض علیه همکاری های نظامی واشنگتن- توکیو سراسر ژاپن را فرا گرفت. ۱۰/۷/۶۲
*انفجار بمب در نمایشگاه بین المللی فرانسه ۲۷ کشته و زخمی برجای گذاشت. ۱۰/۷
*”سیا” ده هواپیمای نظامی در اختیار ضدانقلابیون نیکاراگوئه گذاشت. ۱۶/۷/۶۲
ضد انقلاب
*پایگاههای ضدانقلابیون کامیاران و سنقر به تصرف نیروهای انقلاب درآمد. ۲۹/۶
*یک انبار بزرگ تدارکاتی ضدانقلاب به همراه ۱۰دستگاه خودرو سبک و سنگین بدست نیروهای اسلام درآمد. ۳/۷/۶۲
*ارتفاعات مهم و استراتژیک غزال در محور مهاباد-پیرانشهر از لوث وجود اشرار مسلح پاکسازی شد. ۶/۷/۶۲
*یک روحانی اهل تسنن توسط مزدوران آمریکائی کومله به شهات رسید. ۷/۷/۶۲
*عضو شورای اسلامی یکی از روستاهای ارومیه بدست منافقین ضد خلق شهید شد. ۱۳/۷/۶۲
*یک باند گروهکهای محارب قاچاق مواد مخدر در سیستان و بلوچستان دستگیر شدند. ۱۳/۷/۶۲
*۹ تن از ضدانقلابیون مسلح در اشنویه دستگیر شدند. ۱۹/۶/۶۲
اخبار داخلی
*آقای هاشمی رفسنجانی: تا زمانی که نظام اداری اصلاًح نشود، محال است بقیه زحمت ها به ثمر برسد. ۱۹/۶/۶۲
*چاه شماره ۳ نوروز در خیلج فارس توسط متصصین ایرانی مهار شد. ۳۰/۶/۶۲
*انفجار موشکهای عراق در دزفول و اندیمشک ۳۱۰شهید و مجروح بجای گذاشت. ۹/۷/۶۲
*۲۸تن از حجاج ایرانی از عربستان اخراج شدند. ۱۰/۷/۶۲
اختراع و اکتشاف
*دستگاه انژکتور آب سیلورهای چغندر برای اولین بار درایران در کارخانه قند شاهرود ساخته شد. ۲۰/۶/۶۲
*یک مبتکر کاشانی دستگاه کنترل کننده دیگ بخار ساخت. ۲۲/۶/۶۲
*توسط چندین از جوانان شهرستان سبزوار یک دستگاه کمباین چین کوب غلات ساخته شد. ۲۹/۶/۶۲
*هنرستان صنعتی اهواز موفق به ساخت فرمان هیدرولیک پرس و پمب آب مارپیچ شد. ۱۳/۷/۶۲
*یک مبتکر سبزواری دستگاه آب شیرین کن ساخت. ۱۳/۷/۶۲
*اولین بلندگوی ایرانی درقزوین ساخته شد. ۱۶/۷/۶۲
*اولین دستگاه خشک کن (پودر کننده) مواد شیمیائی کشور در اصفهان ساخته شد. ۱۷/۷/۶۲

آقای هاشمی رفسنجانی: اگر در خلیخ فارس ماجراجوئی پیش بیاید، این زمستان برای دنیای غرب، زمستان بسیار سردی خواهد بود… تهدید ایران تو خالی نیست اگر ما بخواهیم، جنگ سوم جهانی هم نمی تواند تنگه هرمز را باز کند. ۱۸/۷/۶۲
نگاهی به رویداها
جنگ
*توپخانه دوربرد عراق مناطق مسکونی سردشت را زیر آتش گرفت و ۱۲ شهید و مجروح بجای گذاشت.
۱۹/۶/۶۲
*یک هلیکوپتر عراقی در منطقه پیرانشهر سرنگون شد. ۱۹/۶/۶۲
*یک فروند هواپیمای متجاوز عراقی در غرب سرنگون شد. ۲۰/۶/۶۲
*۹ منطقه حساس عراق در عملیات جبهه مریوان به تصرف و کنترل نیروهای اسلام در آمد. ۲۸/۶/۶۲
*پاسگاه مرزی عراق در منطقه مریوان تصرف شد. ۲۸/۶/۶۲
*۱۰۰مزدور بعثی در حملات توپخانه ایران در جبهه سومار کشته و مجروح شدند. ۲۹/۶/۶۲
*ارتفاعات استراتژیک “سورکو” در محور بانه به تصرف رزمندگان اسلام درآمد. ۲۹/۶/۶۲
*رزمندگان اسلام در یک عملیات سنگین چریکی ۲۰۰ مزدور بعثی را کشتند.۶/۷/۶۲
*۲هلیکوپتر توپدار رژیم بعثی سرنگون شد و شماری از مزدوران عراقی زخمی شدند. ۶/۷/۶۲
*جاده تدارکاتی سید صادق- حلبچه در عمق ۳۰ کیلومتری خاک عراق بدست رزمندگان اسلام بسته شد. ۶/۷/۶۲
*چریکهای اسلام در حمله به پادگان (سراب سلیمان) در ۳۰ کیلومتری عمق خاک عراق ۲۰۰مزدور را کشتند و ۶۷ خودرو عراقی را نابود کردند. ۶/۷/۶۲
*با آتش توپخانه رزمندگان اسلام در جبهه غرب یک انبار مهمات، ۱۰ سنگر صدا میان و ۴۵مزدور بعثی نابود شد. ۱۰/۷
*جنگنده های عراق ۴ بار منطقه سرپل ذهاب را بمباران کردند.۱۲/۷/۶۲
*با آتش رزمندگان اسلام و تیزپروازان نیروی هوائی میراژ ۲۰۰۰ عراق در آسمان پاوه منهدم شد. ۱۳/۷/۶۲
*۵۰سنگر انفرادی و اجتماعی و یک موضوع خمپاره انداز صدا میان منهدم شد. ۱۴/۷/۶۲
*۳۰ تن از نیروهای عراقی زیر آتش ایران در جبهه های غرب به هلاکت رسیدند. ۱۶/۷/۶۲
عمران
*۶/۴ میلیارد ریال اعتبار برای اجرای طرحهای عمرانی روستاهای کردستان اختصاص یافت. ۱۷/۶/۶۲
*۳۱۰دستگاه تراکتور بین کشاورزان همدان توزیع شد. ۱۹/۶/۶۲
*خط ۲۳۰ کیلوولت شمال اصفهان مورد بهره برداری قرار گرفت. ۱۹/۶/۶۲
*۶۱۴هکتار زمین به کشاورزان سیستانی و بلوچستانی واگذار شد. ۲۳/۶/۶۲
*۲۴۷۰ قطعه زمین در مشهد بین خانواده های هفت نفره و شرکتهای تعاونی واگذار شد. ۲۳/۶/۶۲
*۶ میلیارد و ۲۰۰ میلیون ریال اعتبار جهت بهسازی راههای سیستان و بلوچستان اختصاص یافت. ۲۹/۶/۶۲
*بیش از یک میلیارد و ۶۲۵ میلیون ریال اعتبار جهت احداث واحداهای آموزش در استان مرکزی اختصاص یافت. ۲/۷/۶۲
*بیش از ۱۵۰۰ واحد آموزشی و پرورشی در استان گیلان احداث شده است. ۲/۷/۶۲
*۵۷ درمانگاه و خانه بهداشت و یک بیمارستان ۵۰ تختخوابی در استان ایلام احداث شد. ۵/۷/۶۲
*۲۲۴ کیلومتر راه فرعی و روستایی در استان فارس احداث شد.۹/۷/۶۲
*۴۹۸ واحد آموزش در آذربایجان غربی احداث شد.۱۲/۷/۶۲
انقلاب و جهان
*پادگان بیت الدین به تصرف نیروهای مسلمان لبنانی درآمد. ۱۹/۶/۶۲
*مأموران امنیتی عربستان با دوربین های تلویزیونی مدار بسته بعثه امام در مکه را تحت کنترل گرفتند. ۲۰/۶/۶۲
*انقلابیون و مسلمان لبنانی بخش ساحلی جنوب بیروت را متصرف شدند. ۲۱/۶/۶۲
*مأموران رژیم سعودی حجاجی را که با بعثه امام تماس می گیرند مورد ضرب و شتم قرار می دهند. ۲۱/۶/۶۲
*توسط مجاهدین عراقی ۶ تن از سردمداران رژیم بغداد اعدام انقلابی شدند.۲۲/۶/۶۲٫
*در حمله پلیس به حجاج گروهی مجروح و در بیمارستان بستری شدند. ۲۲/۶/۶۲
*در تظاهرات خشونت آمیز پاکستان ۵۰تن کشته و زخمی شدند. ۲۳/۶/۶۲
*نماینده امام بخاطر حوادث راهپیمائی بزرگ مکه تقاضای ملاقات معاون وزیر حج و زیارت عربستان را رد کرد. ۲۳/۶/۶۲
*توسط انقلابیون مسلمان عراقی یک عضو بلندپایه مجلس رژیم عراق اعدام انقلابی شد. ۲۳/۶/۶۲
*انقلابیون مسلمان لبنانی یک جنگنده ارتش لبنان را سرنگون و به دو جنگده دیگر آسیبی رساندند. ۲۶/۶/۶۲
*شهر سوق الجیشی “سوق الغرب” به تصرف مسلمانان لبنان درآمد. ۲۹/۶/۶۲
*کاخ رئیس جمهوری، اقامتگاه سفیر آمریکا، وزارت دفاع لبنان و یک پادگان ارتش لبنان بوسیله انقلابیون گلوله باران شد. ۳۰/۶/۶۲
*پادگان مهم نیروهای دولتی در منطقه جاگی به تصرف مجاهدین افغانی درآمد. ۱۰/۷/۶۲
*در زد و خورد مسلحانه بین سربازان و تظاهر کنندگان ضددولتی در شهر سرکند پاکستان بیش از ۱۰۰ تن کشته و زخمی شدند. ۱۱/۷/۶۲
*۱۰۰۰سرباز ارتش لبنان به انقلابیون مسلمان شیعه پیوستند. ۱۳/۷/۶۲
جهان
*ارتش فرانسه مستقیما در لبنان علیه مسمانان وارد جنگ شد. ۱۷/۶/۶۲
*پلیس یوگوسلاوی به غرفه ایران در نمایشگاه زاگروب یورش برد. ۲۰/۶/۶۲
*پینوشه با گشودن آتش بسوی مردم دهمین سالگرد کودتایش را جشن گرفت. ۲۲/۶/۶۲
*دادگاه نظامی ترکیه ۵۳ تن از اسقلال طلبان کرد را به اعدام محکوم کرد. ۲۳/۶/۶۲
*پلیس های ژنرال پینوشه ۸۰ کشیش و راهبه را بازداشت کرد. ۲۴/۶/۶۲
*اعتراض علیه همکاری های نظامی واشنگتن- توکیو سراسر ژاپن را فرا گرفت. ۱۰/۷/۶۲
*انفجار بمب در نمایشگاه بین المللی فرانسه ۲۷ کشته و زخمی برجای گذاشت. ۱۰/۷
*”سیا” ده هواپیمای نظامی در اختیار ضدانقلابیون نیکاراگوئه گذاشت. ۱۶/۷/۶۲
ضد انقلاب
*پایگاههای ضدانقلابیون کامیاران و سنقر به تصرف نیروهای انقلاب درآمد. ۲۹/۶
*یک انبار بزرگ تدارکاتی ضدانقلاب به همراه ۱۰دستگاه خودرو سبک و سنگین بدست نیروهای اسلام درآمد. ۳/۷/۶۲
*ارتفاعات مهم و استراتژیک غزال در محور مهاباد-پیرانشهر از لوث وجود اشرار مسلح پاکسازی شد. ۶/۷/۶۲
*یک روحانی اهل تسنن توسط مزدوران آمریکائی کومله به شهات رسید. ۷/۷/۶۲
*عضو شورای اسلامی یکی از روستاهای ارومیه بدست منافقین ضد خلق شهید شد. ۱۳/۷/۶۲
*یک باند گروهکهای محارب قاچاق مواد مخدر در سیستان و بلوچستان دستگیر شدند. ۱۳/۷/۶۲
*۹ تن از ضدانقلابیون مسلح در اشنویه دستگیر شدند. ۱۹/۶/۶۲
اخبار داخلی
*آقای هاشمی رفسنجانی: تا زمانی که نظام اداری اصلاًح نشود، محال است بقیه زحمت ها به ثمر برسد. ۱۹/۶/۶۲
*چاه شماره ۳ نوروز در خیلج فارس توسط متصصین ایرانی مهار شد. ۳۰/۶/۶۲
*انفجار موشکهای عراق در دزفول و اندیمشک ۳۱۰شهید و مجروح بجای گذاشت. ۹/۷/۶۲
*۲۸تن از حجاج ایرانی از عربستان اخراج شدند. ۱۰/۷/۶۲
اختراع و اکتشاف
*دستگاه انژکتور آب سیلورهای چغندر برای اولین بار درایران در کارخانه قند شاهرود ساخته شد. ۲۰/۶/۶۲
*یک مبتکر کاشانی دستگاه کنترل کننده دیگ بخار ساخت. ۲۲/۶/۶۲
*توسط چندین از جوانان شهرستان سبزوار یک دستگاه کمباین چین کوب غلات ساخته شد. ۲۹/۶/۶۲
*هنرستان صنعتی اهواز موفق به ساخت فرمان هیدرولیک پرس و پمب آب مارپیچ شد. ۱۳/۷/۶۲
*یک مبتکر سبزواری دستگاه آب شیرین کن ساخت. ۱۳/۷/۶۲
*اولین بلندگوی ایرانی درقزوین ساخته شد. ۱۶/۷/۶۲
*اولین دستگاه خشک کن (پودر کننده) مواد شیمیائی کشور در اصفهان ساخته شد. ۱۷/۷/۶۲

آقای هاشمی رفسنجانی: اگر در خلیخ فارس ماجراجوئی پیش بیاید، این زمستان برای دنیای غرب، زمستان بسیار سردی خواهد بود… تهدید ایران تو خالی نیست اگر ما بخواهیم، جنگ سوم جهانی هم نمی تواند تنگه هرمز را باز کند. ۱۸/۷/۶۲

27آذر/95

نگاهی به مراسم حج امسال و دستاوردهای آن

شماره ۲۳ آبان ۱۳۶۲
حجه الاسلام و المسلمین موسوی خوئینی ها
پیامدهای حج امسال برای انقلاب
با تشکر از جناب حجه الاسلام و المسلمین موسوی خوئینی ها نماینده امام و سرپرست حجاج ایرانی که وقت عزیز خودشان را در اختیار مجله پاسدار اسلام و مخصوصاً بخش مربوط به حج قرا دادند، سؤالات زیر را تقاضا می کنیم پاسخ بدهند.
-به نظر جنابعالی مراسم حج در سال جاری چگونه برگزار شد و چه آثار و پیامدهائی برای اسلام و انقلاب اسلامی در بر داشت؟
بسم الله الرحمن الرحیم “ولله علی الناس حج البیت من استطاع الیه سبیلا و من کفر فان الله غنی عن العالمین”
انقلاب همانطوری که در تمامی ابعاد زندگی جامعه ما تحول ایجاد کرده است، در بخش عبادات هم این تحول را ایجاد کرده است، در بخش عبادات هم این تحول را ایجاد کرده ،به این معنی که عبادات اسلامی را بر گردانده است به آن اصالت صدر اسلام خودش، و عباداتی را که در طول قرنها هم غفلت مسلمین و هم تبلیغات سوء دشمنان اسلام، آنها را از محتوای واقعی خود خالی کرده بود و تنها شکلی از عبادت را نگه داشته بود، انقلاب این عبادات را از این حالت بیرون آورد و محتوای واقعی آنها را به آنها بخشید، همچنانکه باز هم به مناسبت ایام محرم و عاشورا که الان ما در آن ایام واقع شدیم بد نیست اشاره کنم که انقلاب عزاداری اباعبدالله الحسین (ع) که چندین قرن است در میان شیعیان –مخصوصاً ایرانیها- وجود دارد، در رِژیم گذشته این عزادری تنها مراسمی بود که آن اثر واقعی خودش را نمی گذاشت و تنها شکلی از عزاداری بود بدون محتوائی که باید داشته باشد، البته خالی از اثر هم نبود چون کار خیر و کار خوب به هر اندازه اش که انجام بشود به همان مقدار هم اثراتی دارد، اما عزاداری پیش از انقلاب – در سالهای سکوت – چه حالتی داشت؟ در دوران انقلاب چه اثراتی دارد ؟ عزاداری در دوران انقلاب خودش انقلاب آفرین شده بود. یاد حماسه عاشورا خودش حماسه آفرین شده بود و حرکتهای سیاسی مردم ما در محرم سال ۵۷ کار رژیم شاهنشاهی را ساخت.
حج هم تحت تأثیر انقلاب قرا گرفت و از شکل یک عبادت خشک و بی محتوا بیرون آمده است و آرام آرام محتوای واقعی خودش را پیدا می کند و این هم از برکات انقلاب و رهنمودهای امام است . و وقتی که ما مقایسه می کنیم اظهار نظر رژیم عربستان و مسؤلانش را در رابطه با حج و رهنمودهایی را که امام در رابطه با حج در پیامشان در طول این چند سال برای جامعه اسلامی و امت اسلامی بیان کرده اند، درست بیانگر این حقیقت است که حج از لسان مسؤلان عربستان و رژیم حاکم بر حجاز و حکام وابسته به آمریکا عبارت است از اعمالی بی محتوا و پوچ که اساساً حاضر نیستند به محتوای حج بیندیشند. ولی وقتی در پیام امام ملاحظه می کنید که به این مضمون می فرمایند:
قربانی در روز عید در دهم ذی الحجه قبل از آنکه یک مراسم عبادی باشد، ابعاد سیاسی آن مورد توجه است و حائز اهمیت است، یا رمی جمرات قبل از آنکه یک عبادت باشد به آن معنائی که حکام سعودی می فهمند یک حرکت سمبلیک سیاسی است. خیلی روشن است که رفتن در یک نقطه ای و سنگ زدن به یک ستون، این معنای عبادت به آن شکلی که – مثلاً – در نماز است ندارد و یا در حین دعا خواندن، این چیزی نیست که یک حالت نیایش و گفتگوی با خدا باشد، به نقطه ای رفتن و سنگی را به آن زدن، بیشتر یک حرکت سمبلیک سیاسی است.
و همچنین بعضی دیگر از اعمال مناسک حج که به روشنی فهمیده می شود سیاسی است، در حالی که رژیم عربستان و آخوندهای وابسته به آن رژیم سعی دارند که بگویند اصلاً سیاسی نیست ! و بجای آن حاضر نیستند حتی این اعمال را هم تفسیر کنند. به هیچ وجه در کتاب های آنها تا آنجا که من دقت کردم چیزی دیده نمی شود که بگویند این مناسک حج چه معنائی دارد.
درست است که ما نمی توانیم روح و فلسفه عبادات را به تمام معنا تعقل کنیم و بیان کنیم و توجیه کنیم امام اینطور هم نیست که عبادات شرعی بهیچ وجه و در هیچ حدی در دسترس تعقل و اندیشه بشری نباشد صرفاً یک کارهایی است که هیچ کس نمی‌فهمد که آن کارها چه معنی و مفهومی دارد و همه موظفند که آن کارها را انجام بدهند، به این صورت هم نیست . اما بسیاری از روحانیون وهابی وابسته به دربار رژیم عربستان اساساً حاضر نیستند نسبت به روح و فلسفه عبادات – و ازجمله حج – سخنی بگویند و بحث بکنند.
بنابراین می بینیم پس از انقلاب درمورد حج هم این تحول ایجاد شده است و از آن حالت قبل خودش به یک صورت زنده فعال درآمده است و انقلاب در این زمینه موفقیتهائی هم کسب کرده است بخصوص در رابطه با همین مسئله که: آیا حج سیاسی عبادی است یا صرفاً یک حرکت عبادی؟ تا آنجا انقلاب پیش رفته که در سال جاری، رژیم عربستان هم علیرغم تبلیغاتی که در سالهای گذشته می کرد و تأکیداتی که داشت شاه عربستان هم مجبور شد که در عمل، قبول کند که حج سیاسی است، ولیعهدش هم قبول کردو بدلیل اینکه هر کدام جداگانه یک پیامی سیاسی برای حج در روز عید قربان صادر کردند که رد همانجا هم من در گفتگوئی به آنها گفتم که: اگر حج عبادی است و سیاسی نیست پس چرا پیامی که ملک فرستاده است برای حجاج، در آن مسائل
سیاسی دنیای اسلام را تذکر داده است؟! اگر حج فقط عبادی بود، خوب بود ایشان مقداری از مناسک حج را در پیامشان ذکر می کردند!! شما وقتی به پیام امام نگاه کنید متوجه می شوید که محتوایش هم عبادی است هم سیاسی. هم سفارش کرده اند که علما مناسک حج را تعلیم بدهند به حجاج و حجاج موظفند در جلسات شرکت کنند و یاد بگیرند و اعمال را صحیح انجام دهند و توجه داشته باشند که در کجا هستند، وهم ابعاد سیاسی را متذکر شده بودند. اما رژیم عربستان و پادشاه سعودی اصلاً آن بخش عبادیش را مورد توجه قرار نداده بود بلکه تمام پیامش سیاسی بود. و همچنین در روز عید قربان ولیعهد رژیم عربستان هم پیامی برای حجاج فرستاد که سراسر این پیام، مسائل سیاسی بود. از قبیل مسائل لبنان، جنگ ایران و عراق و مسائل افغانستان . کاری ندارم به اینکه در رابطه با مسائل سیاسی چه گفته بودند که اگر این پیام را نمی دادند برای حجاج بهتر بود زیرا در پیامهای خود، حقایق سیاسی دنیای اسلام را وارونه جلوه داده بودند، اما بهرحال می خواهم بگویم که : رژیم عربستان پذیرفت که حج عبادی سیاسی است و مخصوصاً پذیرفت که بعد سیاسیش هم قوی تر است، برای اینکه اکثر مضمون پیام این دو نفر که نام بردم، جنبه سیاسی داشت و این موفقیت بزرگی بود برای انقلاب که علیرغم همه تبلیغاتی که همه طرفداران اسلام آمریکائی راه انداخته بودند که حج تنها یک عمل عبادی است! و این مسؤلان ایران هستند که می خواهند حج را به صحنه درگیری ها و آشوب ها دربیاورند! ! علیرغم همه این تبلیغات، امام با اصالت پیام و سخنشان به همه فهمانده اند که حج سیاسی عبادی است، و در سال جاری اساساً در مکه و مدینه در همه جا کاملاً مشهود بود که حج دارد آرام آرام آن واقعیت خودش را پیدا می کند، یعنی در کنار زیارت حرم پیغمبر (ص) و زیارت خانه خدا، حجاج با مسائل دیگری نیز رابطه پیدا کردند.
در مسجد الحرام که وارد می شدید مواجه بودید با تعداد بسیار زیادی از شرطه (پلیس) عربستان که مسلح و مجهز به بی سیم ها بودند و با مراقبتهای شدید در مسجد الحرام گشت می زدند و این نشان دهنده این بود که در مسجد الحرام غیراز طوافی که انجام می شود، مسئله دیگری هم وجود دارد و آن مسئله هم محل اختلاف است. مردم چیزی می گویند و حکام عربستان چیزی دیگر! لذا بین مردم و حکام سعودی اختلاف است. در حالیکه در مورد طواف هیچ اختلاف نیست. همه این تشدیدها از سوی رژیم عربستان که داخل مسجد را بصورت یک صحنه سیاسی نظامی در بایودر و آنقدر پلیس و شرطه مسلح و افراد مجهز به بی سیم بگمارد و آن همه مراقبتهای شدید و گشتن اثاثیه و لباس و بدن کسانی که می خواهند وارد مسجد الحرام بشوند، همه اینها – بحمدالله – نشان دهنده این بود که حج دارد بصورت یک حج زنده متحول می‌شود و با روندی که در این چند، سال اخیر ملاحظه شده، می توان پیش بینی کرد که در سالهای آینده بحول و قوه الهی بصورتی جهش وار، حج به سمت آن حجی که در هر سال تأثیری اساسی در سرنوشت دنیای اسلام داشته باشد، در حرکت است.
-در مورد پیامی که فرمودید این آقایان دادند آیا فقط مربوط به امسال بود و آن اولین بار بود یا قبلاً بصورت سنتی به این مناسبت پیام می دادند؟
نه ! همانطور که اشاره کردم، این اولین بار بود یعنی درسال گذشته چنین پیامی نبود و در سال های قبل هم من خودم آنجا نبودم اما تا آنجا که همه دوستانی که سالهای زیادی است حج مشرف می شوند تا آنجا که آنها هم اطلاع داشتند سابقه نداشت و این اولین بار بود که دو سه روز قبل از عید قربان پادشاه عربستان و ولیعهد هر دو پیام می دادند و تبلیغات وسیعی هم کرده بودند و پیام را یکی از وزراء خواند که نشان دهنده اهمیت پیام باشد. و در روز عید قربان هم که روز تعطیل بود و طبعا مطبوعاتی در کار نبود بصورت ویژه نامه ای پیام ولیعهد را منتشر کرده بودند.
برخورد رژیم با حجاج ایرانی
-لطفاً بفرمائید که امسال برخورد رژیم عربستان سعودی با حرکت سیاسی عبادی حجاج ایرانی چگونه بود؟
امسال رژیم عربستان در یک تضاد جدیدی –علاوه بر تضادهای قبلیش که در ماهیت این رژیم مشکلتر کرده بود. آن مسئله جدید این بود که به علت مواضع نادرست و غیرمنطقی سال گذشته عربستان در برابر حجاج ایرانی بشدت در بعضی کشوها مطرح شد که اداره حرمین شریفین باید بدست کی باشد؟ آیا رژیم عربستان حق دارد که هرگونه خودش مایل است حرمین را اداره کند یا باید به نظر مجمعی از علمای کشورهای اسلامی باشد؟که آغاز این مطلب هم از آیت الله العظمی منتظری بود که سال گذشته بعد از بازداشت و اخراج جمعی از حجاج ایرانی در اطراف بعثه امام، در اطلاعیه ای که ایشان صادر کردند – که بیانیه شدید اللحنی بود بر علیه رژیم عربستان- ایشان در آنجا برای اولین بار این مسئله را طرح کردند و بدنبالش دیگران هم، هم در ایران و هم در سمینارهائی که در کشورهای اسلامی مطرح شد، تذکر دادند که اداره حرمین شریفین باید بدست مجمعی از علمای کشورهای اسلامی باشد و یا نمایندگان کشورهای اسلامی.
رژیم عربستان در برابر این مسئله جدید که مطرح شده بود، می خواست پاسخی علمی و مناسب بدهد یعنی طوری با مسأله حج برخورد کند که نشان بدهد لیاقت اداره حرمین را دارد و به شکلی می تواند آنجا را اداره کند که حجاج کشورهای مختلف اسلامی اعمالشان را به راحتی انجام بدهند و هیچ مشکلی برای آنها نباشد.
این یک مسئله بود. مسئله دیگر هم این بود که به هر حال انقلاب –که باید در حقیقت گفت که این فرمان انقلاب است – در حج دست به یک حرکت سیاسی می زنند. رژیم عربستان مطالعه و بررسی کرده بود آیا برای آنها امکان دارد که همه ساله حجاج ایرانی را اجازه بدهند که بروند و وارد کشور عربستان بشوند بعد هم یک کاری را انجام بدهند و آنها هم برخورد خشن داشته باشند، عده ای اخراج و عده ای بازداشت بشوند یا نه؟ بهر حال برای رژیم عربستان تا چند سال امکان چنین کاری وجود دارد؟! از طرفی نمی تواند جلوگیری کند از اصل حج یا نمی تواند جلوگیری کند از رفتن حجاج ایرانی به حجاز یا موفق
نشده است که حجاج ایرانی را متقاعد کند که در حج کار سیاسی انجام ندهند. این کارها را که نمی تواند بکند، تنها کاری که برایش باقی مانده این است که هر سال بر نیروهای انتظامی و نظامیش بیفزاید و تمام خیابانها و اطراف مسجدین را در اطراف مکه و مدینه پرکند از نیروهای امنیتی و پلیس و وسائل ضد حرکت های سیاسی – به اصطلاح- ضد شورش و تا چه حد می تواند موفق باشد بخصوص وقتی که رژیم عربستان بررسی می کرد که در این یکی دو سال، ایرانیها بنا به دستورات امام و توصیه مسؤلان در برابر حملات رژیم عربستان و پلیس عربستان عکس العمل جز همان ادامه شعارهای خودشان نداشتند، یعنی وقتی آنها حمله می کنند به حجاج ایرانی و آنها را کتک می زنند، تا به حال، حجاج ایرانی بنا بر دستورات اما بر نگشته اند و دست دراز نکرده اند که آنها را بزنند، یعنی هنوز آن منطقی که قرآن می گوید از قول هابیل:
“لئن بسطت الی یدک لتقتلنی”
” ما انا بباسط یدی الیک”
“لا قتلک انی اخاف الله”
هنوز حجاج ایرانی با این فلسفه و با این منطق برخورد می کنند حالا اگر رژیم عربستان بخواهد ادامه بدهد به این برخوردهای خشونت آمیز با حجاج ایرانی و آنها روزی تصمیم بگیرند که پاسخ متقابل بدهند، درآن روز چه خواهد شد؟! اینها هم مشکلاتی بود که رژیم عربستان امسال روی آنها مطالعه و بررسی می کرد و در میان انبوه این مشکلات می باید تصمیم بگیرد که برابر حجاج ایرانی چگونه برخورد کند.
اما نسبت به آن مسئله ای که امسال بخصوص برایش پیش آمده بود، مسئله اداره حرمین شریفین، از طرفی ملاحظه می کرد اگر برخوردهای سال گذشته را تکرار کند، در سال جاری این مسئله طرحش وسیع تر و جدی تر خواهد شد و مسلمانهای دنیا بیشتر روی این مسئله توجه خواهند کرد و اگر چنانچه بصورت جدی مسئله اداره حرمین شریفین مطرح بشود که از دست رژیم عربستان خارج شود، اینطور نیست که فقط اداره حرمین و آن هم در ایام حج از دست رژیم عربستان درمی آید بلکه اگر چنین زمانی برسد و چنین طرحی پیاده بشود، اساساً مشروعیت رژیم عربستان هم زیر سؤال خواهد رفت! بطور کلی یک علامت منفی روی آن می خورد و دیگر برای رژیم عربستان ادامه حکومت کار مشکلی خواهد بود. یعنی دولتی در کشوری آنقدر بی لیاقت باشد که مرجع یا مرکز توجه مسلمین، یا قبله مسلمین در آنحا باشد و مسلمانها به این نتیجه رسیده باشند که این رژیم لیاقت و صالحیت آنجا را ندارد، باز هم بخواهد بعنوان یک رژیم اسلامی سرپای خودش بماند، ممکن نیست.
بنابراین مشکلات زیادی برای آنها پیش خواهد آمد و در نتیجه به اینجا رسیده بودند که مواضعی مسالمت آمیز با حجاج، مخصوصاً حجاج ایرانی داشته باشند.
رژیم سعودی امسال می خواست این معنا را ثابت کند که نه تنها برای یک حج آرام لیاقت دارد که اداره کند مکه و مدینه را بلکه برای حجی که صدهزار نفرشان آنچنان حرکتهایی را ایجاد می کنند، و بقول آنها بلوا و آشوب بپا می کنند، آنقدر با کفایتند! که از این بلوا و آشوب ها می توانند عبور کنند و مشکلی ایجاد نشود. عربستان می خواست این معنا را درست ثابت کند، نتیجه اینکه باید اجازه بدهد ما کارهایی که به اعتقادمان وظیفه داریم انجام بدهیم، آن کارها بدرستی انجام شود. پس اگر به چنین نقطه ای برسد که حجاج ایرانی را آزاد بگذارند برای انجام آنچه را که وظیفه خودشان می دانند، نتایج و پیامدهای آن هم برای عربستان و هم برای رژیم های مشابه تهدید کننده است، برای اینکه اگر حجاج ایرانی آزاد بمانند و حجاج غیر ایرانی هم آزاد باشند، تماسهائی که با هم می گیرند در کنار هم حرکتهای سیاسی انجام می دهند و این حرکتها فزاینده خواهد بود و رشد خواهد داشت و الهامات جدیدی به حجاج و همچنین به مردم عربستان می دهد، و بعد از ایام حج چه خواهد کرد با اثراتی که این حرکتهای سیاسی در میان مردم خواهد گذاشت! پس اگر جلو این حرکتها را باز بگذارد برای اینکه ثابت کند که لیاقت اداره حرمین را دارد با پیامدهای آن در دراز مدت چه باید کرد؟
این آن تضادی بود که رژیم عربستان را گرفتار کرده و نمی توانست تصمیم روشنی بگیرد لذا ملاحظه می شود که مقداری که آزاد می گذاشند، می دیدند اثرات نامطلوبی برای حکومتشان دارد، فوراً برخورد خشن می کردند! عدم تعادل کاملاً محسوس بود.مثلاً درسال گذشته وقتی ما وارد مدینه شدیم، در ایامی که ما در مدینه بودیم تمام خیابانها مخصوصاً آنجائیکه ایرانیها بودند و اطراف مسجدالنبی پر بود از نیروهای مسلح، همه با وسائل مجهز کلاه خودها، سپر و باطوم، وسایلی که گاز اشک آور را میان مردم پرتاب می کرد با ماشینهای آب پاش و حتی از ماشین آب پاش دربعضی جاها که لوله های آب فشار قوی داشت. وسایلی را بصورت ثابت نصب کرده بودند که همان کار ماشین آب پاش را انجام می‌داد این در همه جا بود و هرکه وارد شهر مدینه می شد متوجه می شد که اوضاع، غیر عادی است، و بیشتر در شهری که تضاد و درگیری شدید بین رژیم و مردم هست و رژیم مجبور است دائماً نیروهای خودش را در خیابانها حاضر نگه دارد و آماده باش. به این حالت دیده می شد. امسال این حالت نبود، یعنی رژیم در نقاط مختلف شهر مخصوصاً در نزدیک های حرم، قرارگاه هایی را درست کرده بود و داخل حصارهائی همین نیروها در حال آماده باش بودند اما جلوی چشم نبودند و بجای اینها نیروهای مخفی خودش را در خیابانها ریخته بود در میان حجاج و دائماً حرکتها و برخوردها و تماسها، ملاقاتها و رفت و آمدها را کنترل می کرد و زیر نظر داشت و مراقبت می کرد و آن دستگیریهای پر سر و صدا و زد و خوردهای خیابان را نداشت اما دائماً تعدادی را برای چند ساعت یا چند روز دستگیر می کردند سپس آزاد می ساختند، در بعضی از موارد هم شاید تاآخر نگه می‌داشتند و اگر اهالی خود مکه یا مدینه بود یعنی اهالی عربستان، برخوردهایشان خشن تر و رفتارشان خیلی سخت تر بود. بجای آن حضور پلیس در خیابانها، این برخورد را داشتند و در بعضی جاها سعی می کردند با رفتار دوستانه! و مسالمت آمیز نشان بدهند که ما از موضع قدرت به شما اجازه می دهیم این کارها را انجام بدهید!! نه اینکه در برابر شما ضعیفیم!
مثلاً در سال گذشته در وقتی که حجاج ایرانی در شب جمعه برای دعای کمیل اجتماع کرده بودند، اینها بدون مقدمه وارد شدند، جمعیت را بهم ریختند و گاز اشک آور پرتاب کردند، بعد هم زد و خورد و آن مشکلات را برای ایرانیها فراهم کردند و امسال در مورددعای کمیل رفتاری داشتند که نشان دهنده این بود که چون دعای کمیل مراسم عبادی است که شما به آن معتقد هستید ما کاملاً موافقیم که این مراسم انجام بشود وقتی که دعای کمیل تشکیل می شد، بطور مسلم ۴۵ هزار حجاج ایرانی در آن شرکت می کرد و غیر ایرانیها هم حضور چشمگیری داشتند اما طبیعی بود، جائی که ایرانی ها هستند حتماً قبل از دعا و بعد از دعا – بمناسبتها- شعارها سیاسی بود. اتفاقاً شعارهای سیاسی ثابت و تجا افتاده است یعنی می بینند که همه ساله حجاج ایرانی می آیند و همه ساله یک سخن بیشتر ندارند و این بسیار مؤثر بود که نشان دهنده ثبات انقلاب در شعارهای اصولی و اساسی خود بود و جالب است که هر وقت توی کوچه و خیابانها، بچه های شهر مدینه ایرانیها را می دیدند. مشتهاشان را گره می کردند و می گفتند:
“الموت لامریکا، الموت لروسیه” یعنی شعار ضد روسیه و ضد آمریکا و ضد اسرائیل تداعی دارد با ایرانیها که هرجا ایرانیها را می بینند این شعارها در ذهن شان تداعی می شود.
در هر صورت این اجتماع عظیم (دعای کمیل) را مراقبت کرده بودند یعنی حتی پلیس سرچهار راه هایی که در دو طرف بقیع بود، نرده های آهنی گذاشته بودند که ماشین وارد نشود، جلوی ماشین ها را می گرفتند حتی جلوی بوق زدن ماشین ها را نزدیک اجتماع ایرانیها که مشغول دعا بودند، می گرفتند و غیر ایرانیهائی که شرکت می کردند کاری به آنها نداشتند، برخلاف سال گذشته که تا یک غیر ایرانی را تشخیص می دادند فوراً دستگیر می کردند گاهی همانجا می زدند و بالاخره از صحنه خارجش می کردند. دعای کمیل را موافقت کرده بودند برای اینکه بگویند ما می توانیم مدینه را طوری اداره کنیم که حجاج مراسم عبادیشان را که دعای کمیل است انجام دهند در حالی که می دیدند بلافاصله این کار مشکلاتی ایجاد می کند! اولاً –جلوی بقیع است و هرشب جمعه این اجتماع عظیم در آنجا انجام شود، مسئله بقیع را زنده می کند و آن سیاست محو آثار بزرگان اسلام و تاریخ اسلام که در ماهیت وهابیت وجود دارد، آن سیاست را خنثی می کند. یعنی آنها می‌خواهند بقیع فراموش شود اما می‌بینند که هرشب جمعه اجتماع عظیم در آنجا برگزار می شود در حالی که مسجدالنبی در مدینه وجود دارد ولی چرا به آنجا نمی‌روند و جلوی بقیع اجتماع می کنند این مشکلی جدید برای آنها بود، چرا که وهابیها از طرف استعمار مأموریت دارند که آثار بزرگان اسلام را محو کنند، تا اسلام از این اعتباری که درذهن مسلمین دارد پائین بیاید.
شما می دانید که هر مکتبی و هر ملتی را شخصیتهای تاریخی آنها مایه قوام آنها است مثلاً پیامبر اسلام و آثار و زندگی و تاریخ و سیره او از ضمانت های تداوم اسلام است. که رهبر یک مکتبی و آورنده یک دین و آئینی، زندگیش، آثارش باشد تا همه آیندگان ببینند، خانه‌اش کجا بوده؟
چگونه زندگی می کرد؟ چه رفتار و روشی داشته است؟، یا امام صادق (ع) خانه اش کجا بود؟ چگونه می زیسته است؟ امام صادقی که نه تنها یک شخصیت مذهبی است بلکه از چهره ای علمی جهان است. تمام آثارش را از بین ببریم! قبرش را از بین ببریم! اصلاً چیزی از امام صادق باقی نماند، فقط نامش آن هم آرام آرام فراموش شود!!.
این یکی از مأموریت های وهابیت است از طرف استعمار برای خیانت به دنیای اسلام از جمله در رابطه با بقیع که درقبرستا بقیع تنها قبر چهار امام شیعیان نیست بلکه قبر بسیاری از بزرگان صدر اسلام در آنجا می باشد. اینها همه آنها را به صورتی در آورده اند که بسیار اهانت وار است و اجتماع حجاج در برابر بقیع – توی خیابان- بعد هم دعای کمیلی که با آن مضامین بسیار عالی است، همه اش نیایش با خدا است و در طول سال در تبلیغاتی که وهابی دارند چه در مجلاتشان و چه در کتابها و مطبوعاتشان پر است از تبلیغات ضد شیعه و اینکه اینها را مشرک! معرفی می کنند و اینکه اینها به یک سلسله خرافات پای بندند و اصلاً قبول ندارند اسلامی را که در قرآن هست! ولی مردم می‌بینند همین ایرانیهایی که علیه آنها اینقدر تبلیغ کرده اند، می آیند جلوی چشم مسلمانهای دنیا، یک ساعت، دو ساعت دعایی را می خوانند مثل دعای کمیل که دارای آن مضامین عالی است و در میان کتابهای هیچ یک از فرق غیر شیعه چنین دعایی با این مضامین عالی وجود ندارد.
این مشکلی بود که امسال با آن دست بگریبان بودند و همچنین در ارتباط با راهپیمایی حجاج ایرانی،این مشکلی بود که امسال برای آنها بصورت مشکلی جدی پیش آمده بود و مشکل دیگر هم که از سالهای قبل بوده که اساساً با این حرکتهای سیاسی چگونه باید برخورد کرد؟ برخورد خشونت آمیز تا کی می تواند دوام داشته باشد؟ آن هم همیشه یکطرفه نخواهد بود. اگر ایرانیها هم خواستند عکس العملی نشان بدهند ابعاد قضیه تا چه حد گسترده خواهد شد و این تضادهایی که رژیم عربستان در آن گرفتار بود یکی از عوامل موفقیت حرکت های سیاسی عبادی حجاج بود؟ یعنی برای رژیم روشن نبود که چه می خواهد بکند در حالی که حجاج ایرانی خیلی روشن و راحت می دانستند که چه می خواهند بکنند زیرا ابتکار در دست اینها بود.
از این رو، در مدینه جلوگیری نکردند و آن راهپیمائی بسیار منظم و با شکوه انجام گرفت که همه تبلیغات سوء یکساله را بر باد داد و اینکه آنها می گفتند که این حجاج ایرانی شهرمدینه را به آشوب کشیده اند و ما برای جلوگیری از آشوب، آنها را از مدینه بیرون کردیم! همه مردم دنیا و حجاجی که آمده بودند، دیدند که حداقل ۵۰ هزار حجاج ایرانی با کمال آرامش چند کیلومتر راهپیمائی کردند با همه‌آن شعارها و فریادها و هیچ نظمی هم بهم نزدند ویک نفر از بینی اش خون نیامد، یک مغازه مورد تعرض قرا نگرفت، یک حاجی از هر کشوری مورد اذیت و آزار قرار نگرفت، سپس این جمعیت عظیم آنچنان منظم و با انضباط حرکت می کردند که به محض اینکه می رسیدند به نقطه ای که نزدیک حرم بود یکمرتبه همه سکوت را اختیار می کردند و شعار را قطع می کردند، چون برحسب دستور بنا بود که در نزدیکی های حرم سر و صدا و فریاد نباشد که احترام حرم و آرامش زوار در حرم محفوظ بماند. همه دیدند که این حرکت عظیم انجام گرفت بدون اینکه مزاحمتی برای کسی پیش بیاید، پس نتیجه این می شود که همه هم فهمیدند که در سال گذشته این پلیس عربستان بوده است که در مدینه بی نظمی ایجاد کرده بود نه حجاج ایرانی.
وقتی که دیدند این تفسیرها روی راهپیمائی مدینه گذاشته شد، ناچار در مکه باز هم آمدند همان روش سال گذشته را در پیش بگیرند. تصمیم گرفتند بهرشکلی شده در ابتدای راهپیمائی مکه بی نظمی ایجاد کنند و بعد بگویند ما برای جلوگیری از بی نظمی، پلیس را وارد صحنه کردیم، اما در مکه هجوم جمعیت به طرف مرکز اجتماع آنقدر عظیم بود که در همان دقایق اول پلیس به مقامات بالا، از بی سیم ها یش -که ایرانیها شنیده بودند- قضیه را اطلاع داد و آنها دستور می دادند به پلیس که در مواضع خودتان محکم باشید! مراقب باشید! اینها به بالا گزارش می کردند: هجوم جمعیت خیلی زیاد است! و تعبیرشان این بود که ۲۰۰ هزار نفر مثل سیل در حرکت است بسوی محل بعثه که قابل جلوگیری و کنترل نیست. در همان دقایق اول متوجه شدند قدرت ندارند. من از داخل ساختمان بعثه نگاه می کردم، وقتی جمعیت اجتماع کردند، این نیروی ۶ هزار نفری پلیس عربستان در میان این جمعیت کم بود که اصلاً به چشم نمی آمد. وقتی از هواپیما به دریا نگاه می کنید، قطعه هایی از خشکی و یا یک بلمی در توی دریا چگونه دیده می شود، این نیروهای انتظامی که در ستونهای ۲۰۰ نفری و ۱۵۰ نفری بودند – من از آن بالا ملاحظه می کردم- درست همچنان حالتی داشت و لذا احساس کردم که قدرت برخورد ندارند. و با اینکه من بعلت تذکرات مکرر به حجاج ایرانی که شما هرگز به سمت پلیس حمله نکنید و اگر حمله کرد متقابلاً به سمتش دست دراز نکنید، علیرغم این تذکرات خود آنها احساس می کردند که اگر این جمعیت عظیم یک تکان بخورد و اگر کسی دستی بسوی پلیس دراز کند بقیه هم حمله کنند این تعداد پلیس در برابر این جمعیت عظیم چه کار کنند، لذا کاملاً وحشت آنها را گرفته بود. نکته اصلی این بود که اولاً آنها در مکه نتوانند آن سیاست مدینه را تعقیب کنند. در نتیجه، در مکه هم آبروی خودشان را بردند، برای اینکه اگر در مکه هم برخورد مدینه را داشتند شاید می توانستند بگویند: ما امسال نشان دادیم که می توانیم با همه این جنجالها که درست می شود مکه و مدینه را اداره کنیم! ولی نتوانستند آن سیاست را تعقیب کنند بدلیل همان عدم تعادل که تذکر دادم. لذا ابتدا تصمیم گرفتند بهم بریزند، بعد دیدند توان این را ندارند و در برابر این سیل جمعیت کاری از پیش نمی برند، عقب نشین کردند!
در مدینه هر غیر ایرانی با ما تماس می گرفت، دستگیرش می کردند، حتی علما را و علمای سالخورده را که از شخصیت های کشورهای خودشان بودند، در سالهای گذشته هم به دیدن ایرانیها می آمدند و برای ملاقات با نماینده امام امسال هم آمده بودند، حتی اینها را هم بدون ملاحظه اینکه از علما هستند، موجهند و مورد احترام مردم هستند، دستگیر و بازداشت می کردند و یا در خیابان مدتی نگه می داشتند بعد آزاد می‌کردند. در مکه این روش را تغییر دادند چون دیدند در مدینه اثرات نامطلوب داشت طبعاً تنها سال گذشته ایرانیها را می گرفتند و می بردند زندان و غیر ایرانیها را در صورتی که در فعالیتهای سیاسی اجتماعی مثل راهپیمائی ها شرکت می کردند می گرفتند.

27آذر/95

وَ والِدٍ وَ ما وَلَدَ

بسمه تعالی
انّا لله و الّا الیه راجعون
در روز یکشنبه نهم شهر ذی‌القعده الحرام ۱۳۹۷ مصطفی خمینی نور بصرم و مهجه قلبم دارفانی را وداع کرد و بجوار رحمت حق تعالی رهسپار شد الهم ارحمه و اغفر له واسکنه الجنه بحق اولیائک الطاهرین علیهم الصلوه و السلام.
آنگاه که لطف خفی الهی با شهادت مرحوم آیه الله شهید مصطفی خمینی به وقوع پیوست و نجف با تمام وجودش در سوگ او گریست و بر انبار باروت خشم امت اسلام جرقه افکند و ناگهان مشعل بزرگترین انقلاب تاریخ اسلام و بشریت را در ایران شعله ور ساخت و آنگاه که امام، مظهر عاطفه و محبت، میوه دل و نوردیده، فرزند برومند، مجتهد، متّقی، فداکار و یار همیشگی خویش را که برای آینده اسلام و انقلاب به او دل بسته بود از دست داد و… و آنگاه که دنیای اسلام در سوگ او می گریست، امام، این کوه ایمان و صلابت در اولین لحظه ای که از مرگ چنین فرزندی آگاه می شود فقط چند بار لاحول و لا قوه الاّ با لله بر زبانش جاری و بر صفحه اول مفاتیح اش جملات فوق را به عنوان تاریخ و یادبود این حادثه بزرگ و غم‌انگیز می نگارد.

27آذر/95

یادی از شهدا

این وصیت نامه ها انسان را میلرزاند و بیدار می کند (امام خمینی)
قسمتی از وصیتنامه محمد جواد رشید فرخی
… ای حسین عزیز می بینی که چگونه ملت ایران ندای هل من ناصر ینصرنی نورا بعد از هزار و چهار صد سال لبیک گفت و به یاری فرزند عزیز شما خمینی روح خدا شتافت و در این راه از نثار جان و مال و زن و فرزند و پدر و مادر و… هیچگونه دریغی نورزید. لذا ای عزیز زهرا (ع) همه ما انتظار داریم شما هم شفاعت امت اسلامی ایران را بنمائید. حسین جان شما خوب میدانید که در این عصر امت شهیدپرور ایران در جهان غریب و تنها است. تنها خدا و شما عزیزان را دارد و بس.
که خدا را شکر اگر سالهای سال شما را گم کرده بودیم و از شما فاصله می گرفتیم ولی توسط امام عزیزمان روح خدا خمینی کبیر لطف خدا شامل حال ما شد و ما توانسته ایم به دامان پاک شما عزیزان کشیده شویم و از گمراهی و ذلت دور شویم.
حسین جان: حال که امت اسلامی ایران راه خود را شناخته شما هم همواره از خدا بخواهید که بلاو درد و گرفتاری و فساد و ذلت و تنگ دستی را از این مردم دور کند.
در عوض ایمان و تقوی، ایثار و از خود گذشتگی در راه خدا به این مردم عطا بفرمایید آمین رب العالمین .
اما سخنی کوتاه با امت قهرمان و شهید پرور ایران.
خواهران و برادران عزیز و محترم و متعهدم همانطور که شما می دانید از اینکه توبه کردیم و به دامان اسلام برگشتیم خداوند هم- لطفش را شامل حال ما نمود و نعمات زیادی را به ما ارزانی داشت حال بر شما عزیزان است که از این نعمات الهی حراست و پاسداری کنید و به نحو احسن بهره برداری کنید. که موجب رضای خدا قرار گیرد.
قسمتی از وصیتنامه شهید محمد رضا رشید فرخی
… امیدوارم آن روز برسد که با یاری خدا و رهبر امام و همت و پشتکار تمامی رزمندگان اسلام، شیاطین را از خاک گهربار جمهوری اسلامی ایران بیرون برانیم و خود را برای آزادی قدس عزیز مهیا نمائیم به امید آن روزی که حکومت واحد جهانی به رهبری حضرت مهدی (عج) در سراسر گیتی بر قرار شود و ظالمین و جنایتکاران به سزای اعمال خائنانه شان برسند.
این وصیت را هم به امت قهرمان و شهیدپرور ایران دارم که لحظه ای از یاد اسلام و قرآن و خدا و امام بروند، که آنی غفلت عمری پشیمانی به همراه دارد. منافقین و کفار جهانی را به جای خود بنشانید و همواره رهنمودهای امام را الگو و سرلوحه زندگی خود قرار دهید که پیروزی از آن اسلام است و نابودی هم برای کفار می باشد.
قسمتی از وصیتنامه شهید محمدرضا محمدخانی
ای مادر! خوشحالم که خداوند شهادت را نصیبم گرداند تا شما نیز بتوانی به افتخار مادر شهید شدن برسی و امیدوارم که رسالت مادر یک شهید را که همان زینب وار بودن است انجام دهی و هر که را که ضد ولایت فقیه و مخالف رهبریت امام و امید امت و امام آیت … منتظری می باشد خورد کرده و بر سر مزارم اگر مزاری داشته باشم به جای گریه سخنرانی نمایی. و تو ای همسرم! از تو می خواهم حال که فرزندی ندارم و به افتخار پدر شدن نرسیدم تا بتوانم سربازی برای اسلام تربیت نمایم تو خود مانند زینب و مانند شیرزنان صدر اسلام به میدان کارزار بروی و در سپاهیان که سپاه امام زمان (عج) می باشد بپیوندی و راه مرا ادامه دهی و به تقوا و ایمان خود بیفزائی و هیچگاه به فرامین و رهنمودهای امام خمینی بی توجهی نشان ندهی… و از تمام برادران و خواهران و شوهر خواهرها و زن برادرهایم می خواهم که در اطراف خود با هرگونه خطی که مخالف خط امام است مبارزه نموده و همیشه پشتیبان ولایت فقیه باشید.

27آذر/95

لبیک یا خمینی

بسم الله الرحمن الرحیم
امروز جمهوری اسلامی ایران در سایه اسلام و رهبری امام و یکپارچگی، ایمان و ایثار امت حزب الله، بصورت نیرومند ترین و مستقل ترین کشور در صحنه جهانی ظهور کرده است و با تمسک انعطاف ناپذیر به سیاست اسلامی نه شرقی، نه غربی، به دژی نفوذناپذیر در برابر تمام قدرتهای شیطانی استعمارگر درآمده و با برخورداری از دیگر ویژگیهای مکتب آسمانی اسلام که همگی برای دشمنان اسلام ناشناخته است، درحالی که همواره ابتکار عمل را به دست داشته با قدرت و صلابت تمام به پیش تاخته و دشمنان را در وضع انفعالی و عکس العملی قرار داده است.
توطئه ها و جنایتهای زنجیره‌ای و بی شمار دشمنان اسلام و ناکامیهای متوالی آنان و به موازات آن، پیروزیهای پی در پی جمهوری اسلامی ایران، اوضاع منطقه و جهان را به حساسترین فراز خود رسانده است، و بالاخره امروز، جهان بیش از هر زمان دیگر دریافته است که بر سر دو راهی سرنوشت قرار گرفته که راه سومی در پیش ندارد: با کنار آمدن با جمهوری اسلامی که در طبیعت آن تداوم، صدور و گسترش انقلاب اسلامی در گستره زمین است و در آن صورت سرنوشت همه مستکبرین بهتر از سرنوشت شاه معدوم نخواهد بود.
و یا نابودی جمهوری اسلامی و خاموش شدن نور اسلام و انقلاب که این یعنی برباد رفتن امید همه ملتهای مستضعف و هموار شدن راه استکبار و ستم و ادامه غارت و چپاول جهانخواران.
بخاطر همین شرایط است که می بینیم تمام شیطانهای بزرگ و کوچک با وجود همه اختلاف و جدائیهایی که در بین خود دارند، در قبال انقلاب و جمهوری اسلامی موضعی هماهنگ و مشترک گرفته و همۀ آنها با تمام توان و امکانات در جنگی که بر جمهوری اسلامی تحمیل کرده‌اند، شرکت جسته و در این رابطه انواع سلاحهای پیشرفته از فرانسه، شوروی، انگلیس، آلمان،چین و … و دلارهای نفتی رژیمهای مرتجع و کثیف منطقه و نیروهای انسانی مصر، سودان، اردن و … همراه با بوقهای تبلیغاتی جهانی و در کنار همه آنها بحران آفرینیها، ماجراجوئیها و جوسازیهائی از قبیل بمباران شهرها، زدن چاههای نفتی و غوغای نشت نفت و هیاهوی پنج ! فروند سوپراتاندار!! ودهها ماجرای دیگر، همه و همه نشانگر دو مسئله مهم است:
یکی – احساس ضعف و زبونی آنان و هراس و وحشت از کابوس آینده تاریکی که در صورت پیروزی نهائی جمهوری اسلامی در انتظار آنان است. و دیگر – آنکه این بسیج همگانی جهان استکبار و به اصطلاح ابرقدرتها و قدرتها بخوبی بیانگر نیرو و عظمت و ثبات و هیبت انقلاب و جمهوری اسلامی است.
در همین جا باید یادآور شویم معدود عناصری که هنوز همچون مگسهای کثیف در دامنه کوه عظیم دماوند در حالی که از شیرینی طبیعت انقلاب اسلامی تمتع می برند، می خواهند با خرابکاریهای خود در اقتصاد و ادارات و … مردم را ناراضی و برخی دیگر با القائات شیطانی و احیاناً مقدس مآبانه همچون خوارج نهروان، پایه های کوه پرصلابت انقلاب را متزلزل کنند! چقدر احمقانه و خام فکر می کنند و اگر اعمال آنان از روی خیانت و مزدوری نباشد، بدانند که ناآگاهانه آب به آسیاب کفر جهانی ریخته و عملاً با آنها در یک صف قرار دارند و سرانجام آنان نیز با عاقبت دیگر جباران پیوند خواهد خورد. و باید توجه کنند که امروز انقلاب اسلامی یک محک است و دافعه و جاذبه آن همه مردم جهان را در صف متمایز قرار داده و آنکس که در این سو نباشد باید بداند که در صف آمریکا و شوروی و دیگر جباران قرار دارد.
امروز تاریخ صدر اسلام در حال تکرار است. تکراری بس شگفت انگیزتر و عظیم. در حالی که دشمنان صدر اسلام از نظر کّمّی و کیفی و امکانات و تجهیزات و قدرت نظامی قابل مقایسه با دشمنان امروز اسلام نیستند و مسلمانان صدر اسلام بطور مستقیم از خورشید هدایت الهی یعنی وجود مقدس رسول الله (ص) نور هدایت و حرارت ایمان می گرفتند و همواره معجزات آشکار حضرتش، ایمان آنها را استوارتر می ساخت. امروز امت مسلمان ایران با فاصله زمانی چهارده قرن از پیامبر بزرگ اسلام، با ایمان به غیب و اعتقاد به امام غایب «عج» با اهتدا و اقتدا به امام خمینی که پرتو و انعکاسی از خورشید وجود رسول الله (ص) و امام زمان است، بزرگترین حماسه های شور انگیز جهاد و ایثار و شهادت را در تاریخ بشریت آفریده اند و از خود امّتی بی نظیر و اسوه برای جهانیان ساخته و قدرت اسلام و ایمان به غیب را بر همگان آشکار ساخته و راه آزادی همه انسانها را گشوده و اکنون مصمم است تا با اجرایث طرح «لیک یا خمینی» و تشکیل بزرگترین ارتش نیرومند جهان از انقلابی که دستاویز و میراث فداکاریها و خون تمام شهدای تاریخ است، پاسداری نموده و پوزه تمام جباران و مستکبران و ابرقدرت های پوشالی شرق و غرب را به خاک مذلّت مالیده و تا آزادی و وراثت تمام مستضعفان در زمین با ظهور حضرت مهدی «عج» به راه استورا خود ادامه دهد. والسلام. رحیمیان

27آذر/95

مسائل فقهی حج

مجموعه مسائل فقهی مربوط به حج که در این بخش به چاپ می رسد مسائلی است که عموما در رساله ها و مناسک حج مطرح نشده است و آیه الله شیخ محمد حسن قدیری عضو حوزه استفتاء امام در سال گذشته در مراسم حج بر حسب برخورد به سؤالات مطروحه از سوی حجاج محترم آنها را یادداشت نموده و بر حسب فتوای حضرت امام خمینی مدظله جواب داده اند و بعد از جمع آوری در یک مجموعه و باز نگری دوباره آیه الله سید عباس خاتم یزدی دیگر عضو حوزه استفتاء امام و تأیید این دو بزرگوار به عرض حضرت امام دام ظله العالی رسیده است و با تأیید و اجازه معظم له در اختیار برادران و خواهران مسلمان بویژه آنهائی که انشاء الله عازم بیت الله الحرام می باشند قرار می گیرد.
س- حاجی بعد از مُحِل شدن و به وطن برگشتن یقین پیدا کرد که قرائت نمازش صحیح نبوده آیا عمل او صحیح است یا خیر، و آیا از احرام بیرون آمده یا هنوز محرم است؟
ج- اگر شخص نمی تواند قرائت و اذکار نماز را بطور صحیح ادا نماید، لکن می تواند طول چند روزی یاد بگیرد اگر چنین شخصی مشرف به مکه معظمه بشود و وقت یادگرفتن اذکار و قرائت را داشته باشد، جایز است محرم به عمره بشود یا نه و در صورت جوایز جایز است طواف و نماز با همان قرائت ناصحیح یا اینکه باید صبر کند تا وقت تنگ شود به این معنی که وقت برای ماندن در مکه نباشد؟
ج- جایز است محرم شود و طواف به جا آورد و بعد از طواف اگر طوری باشد که یاد گرفتن منافات با فوریت عرفیه نماز داشته باشد، همانطور که می تواند بخواند.
س- نماز در مسجد الحرام و مسجد النبی که مخیر است بین شکسته و تمام آیا منحصر به حدود زمان رسول اکرم (ص) است و یا زمان ائمه (ع) را هم شامل می شود و یا اعم است حتی با توسعه فعلی هم شامل است.
ج- احوط اقتصار بر مسجد اصلی است گرچه در تمام مسجد فعلی هم همان حکم را دارد.
س- در باب نماز یکی از مکانهای تخییر از جهت قصر و اتمام مسجد الحرام و مسجد النبی(ص) می باشد این حکم اختصاص به مسجد الحرام و مسجد النبی دارد یا درتمام مکه و مدینه تخییر می باشد؟
ج- اختصاص به مسجد دارد.
س- آیا در مکه و مدینه نماز را به جماعت درمسافرخانه و هتل بخوانند یا در مسجدالحرام و مسجدالنبی (ص) فرادی، کدام افضل است؟
ج- در مسافرخانه و هتل نماز جماعت نخوانند و چنانچه خلاف تقیه باشد، صحت جماعت مشکل است.
س- مقصود از دوخته نبودن لباس احرام و گره نداشتن آن مطلق دوز و گره است یا دوز و گره قطعات آن به یکدیگر؟
ج- مقصود مطلق لباسی است که صدق کند دوخته شده یا در آن گره هست.
س- آیا برای زنان پوشیدن پشت پا در حال احرام جایز است؟
ج- مانع ندارد.
س- آیا می توان روی احرام از کمربند دوخته نشده و یا از یک نوع کمربند که حتی قلاب هم ندارد و معروف به کمربند سربازی است جهت بستن آن استفاده نمود؟
ج- مانع ندارد.
س- پوشیدن تعلینی که بندهای عریض داشته باشد در حال احرام جایز است؟
ج- اگر تمام روی پا را نمی گیرد مانع ندارد.
س- حاجی در حال احرام برای سردرد دستمالی بدور سر می بندد اگر تمام سر را بگیرد یا فقط بدور سر ببندد کفاره دارد یا خیر؟
ج- کفاره ندارد.
س- در تمام اوقات احرام پوشیدن دو جامه لازم است یا در شروع آن؟
ج- پوشیدن در تمام اوقات لازم نیست و تجرد در بعضی اوقات مانع ندارد.
س- چون رفتن به جحفه مشکل است آیا اجازه می فرمائید که از رابغ به نذر محرم شوند یا خیر؟
ج- اگر ثابت نیست که محاذی میقات است جایز نیست.
س- حضرتعالی می فرمائید به احتیاط باید از خود مسجد شجره احرام بسته شود البته مسجد را توسعه داده اند فعلاً از همه محوطه داخل مسجد احرام جایز است یا باید از محل اصلی مسجد محرم شود؟
ج- احتیاط آنست که در محل اصلی مسجد احرام ببندد اگرچه از مسجد مطلقاً جایز است.
س- حاجی در وسعت وقت و در حال اختیار چه برای عمره تمتع و چه برای عمره مفرده آیا مجاز است که در جده محرم شود یا خیر؟
ج- چون محاذات جده با یکی از مواقیت معلوم نیست، نمی توانند از جده محرم شوند.
س- کسانی که برای حج واجب و یا عمره مفرده می خواهند از ایران به مکه معظمه مشرف شوند و می تواند قبل از سوار شدن بطیاره نذر کنند به این طریق که اگر به سلامت به جده برسم در جده محرم شوم و حال آنکه هم در وسعت وقت است و هم محاذات جده نزد او ثابت نیست آیا چنین عملی جایز و صحیح است یا خیر؟
ج- این نذر صحیح نیست و باید از میقات محرم شوند.
س- حجاجی که مدینه بعد هستند آیا از جده و یا یکی از میقاتهای نزدیک مثل حدیبیه برای عمره تمتع محرم شوند یا نه البته عزیمت به جحفه مشقت دارد؟
ج-باید به یکی از مواقیت معروفه مثل جحفه بروند و اگر ممکن نیست با نذر از جده محرم شوند و احتیاطاً در “جده ” تجدید احرام کنند.
س-آیا از جحفه و یا از حدیبیه می شود محرم شد و حضرتعالی اجازه می فرمائید یا نه؟
ج- کسانی که با هواپیما به جده می روند باید به یکی از مواقیت مثل جحفه بروند و از آنجا محرم شوند ولی اگر از مدینه می روند باید از مسجد شجره محرم شوند و حدیبیه میقات عمره مفرده است برای کسانی که در مکه هستند.
س- عده کثیری از مردم چند ماه قبل از حج با عمره مفرده وارد مکه می شوند و عمره مفرده بجا می آورند وقتی اوان حج رسید اگر بعللی از رفتن به میقات عمره تمتع ممنوع شدند و در تمام این مدت در مکه بودند وظیفه این گروه چیست آیا عمره مفرده ای که چند ماه قبل بجا آورده اند کفایت از عرمه تمتع می کند یا نه و بر فرض دوم آیا احرام عمره تمتع ازادنی الحل کافی است یا خیر؟
ج- عمره مفرده کفایت نمی کند و اگر متمکن از رفتن به میقات نیست لازم است به خارج حرم برود و از آنجا محرم شود و ازادنی الحل کافی است.
س- چونکه میقات برای ما مشخص نیست آیا به گفته بلد که می گوید اینجا جحفه است می شود محرم شد یا نه؟
ج- اگر از گفته او اطمینان حاصل شود مانع ندارد و الا باید بعرف محل مراجع شود.
س- مستخدمین کاروان که زودتر به مکه معظمه می روند برای کرایه کردن منزل، بعد برمی گردند با حجاج می روند از کجا باید محرم شوند؟
ج- باید از میقات محرم شوند.
س- شخصی پس از مراجعت از اعمال حج واجب متوجه شده است که وضوی او صحیح نبوده به این کیفیت که اول با قصد وضو آب را روی ابروها می ریخته و بطرف پائین دست می کشیده و بعد از آن فقط قسمت پیشانی را تا روی ابرو بقصد وضو دست می کشیده این وضو چه صورتی دارد و تکلیف نمازهای گذشته چه می شود؟
ج- اگر تمام صورت شسته شده درفرض مذکور وضو صحیح است و قضای نمازها لازم نیست اگرچه احتیاط مطلوب است.
س- شخصی که پس از اتمام حج واجب در مراجعت به وطن متوجه شود وضو های ایام حج باطل بوده است تکلیف حج چه می شود باعث بطلان طواف است یا تمام اعمال حج باطل است توضیح فرمائید و در حال حاضر به احرام باقی است یا از احرام خارج شده است؟
ج- طواف ها را باید اعاده کند و تا طواف نساء را بجا نیاورده از احرام خارج نشده است ولی حج او باطل نیست.
س-در صورتی که در حال احرام باشد کدامیک از تروک و محرمات احرام بر او باقی است؟
ج- فقط از جهت نساء و طیب محرم است.
س-تا مدتی که متوجه این اشکال نشده است مبتلا به بعضی از تروک احرام شده آیا کفاره بر او هست و چه چیز است؟
ج- کفاره ندارد.
س- اگر بعد از توجه به اشکال از باب ناچاری یا گمان عدم حرمت بعضی از تروک احرام را مرتکب شده باشد چطور است؟
ج- اگر علم پیدا کرده و از جهت نساء مخالفت کرده، باید کفاره بدهد.
س- فعلاً اگر در حال احرام باقی است راه خروج از آن که برایش ممکن و بی مشقت باشد چیست؟
ج- باید خود طواف را اعاده کند و اگر خودش نمی تواندبرود، می تواند نائب بگیرد.
س- آیا بطلان وضو که موجب ترک شرط طواف است بحکم ترک خود طواف است جهلا و موجب بدنه و اعاده حج است چنانکه درتحریر الوسیله ج۱ ص ۴۵۴ مسأله ۱۳ فرموده اید یا حکم دیگری دارد؟
ج- بدنه واجب نیست.
س- آیا جاهل قاصر یا مقصر در اینجا فرق دارند یا نه و چنین شخصی قاصر است یا مقصر؟
ج- فرقی نمی کند.
س- شهر مکه توسعه پیدا کرده است ولی محل ها همه بهم متصل است آیا احرام بستن از آن مکانها صحیح است یا خیر؟
ج- برای حج تمتع مانع ندارد.
س- پاسدارانی که به حج می آیند برای حفظ انتظامات و رساندن حجاج گمشده به منازلشان آیا می توانند بین عمره و تمتع و حج برای یاد گرفتن مراکز و مواضع سکنای حجاج ایرانی و راههای منی و عرفات بدون احرام بیرون روند یا خیر؟
ج- جایز نیست مگر در مورد حاجت محرما به احرام حج.
س- چه می فرمائید در این مسأله که افراد کارمند در ماه ذی قعده برای آوردن اثاثیه می روند مکه موقع ورود آیا می تواند محرم بشود به احرام عمره مفرده بعد از انجام اعمال عمره مفرده بیاید جده و یا مدینه یا حجاج که وارد می شوند مکه، محرم بشود به احرام عرمه تمتع؟
ج- اگر عمره مفرده بجا آورد می تواند از مکه خارج شود و بعد عمره تمتع بجا آورد و حج او صحیح است.
س- برای بهتر انجام دادن اعمال مکه در حج مثل طواف حج آیا می توان بعد از روز ۱۳
ذی حجه انجام دهد بخصوص اشخاص ناتوان چون در روز عید یا روز یازدهم وسیله رفتن به مکه موجود نیست و یا کثرت جمعیت به حدی است که موجب مشقت زیاد است
ج- جایز است تأخیر تا آخر ذیحجه.

27آذر/95

مصاحبه با حجه الاسلام و المسلمین احسان بخش نماینده امام و امام جمعه رشت و عضو مجلس خبرگان

آینده جنگ کمک به جبهه ها
وضعیت کشاورزان گیلان و مازندران
امید بخش ترین شاگردان و رهروان امام امت
با تشکر از جناب مستطاب حجه الاسلام و المسلمین آقای احسانبخش نماینده امام در استان گیلان و امام جمعه رشت و عضو محترم مجلس خبرگان از اینکه وقتشان را در اختیار مجله پاسدار اسلام قرار دادند تقاضا می شود که به سئوالات ذیل برای آگاهی امت پاسدار اسلام جواب بفرمایند:
-نظر جنابعالی نسبت به شرایط کنونی جنگ و آینده آن چیست و استان گیلان در این جنگ سرنوشت ساز چه نقش داشته و تا کنون چه کمکهایی به جبهه جنگ نموده است؟
بسم الله الرحمن الرحیم و الصلاه و السلام علی رسول الله و علی آله آل الله قال امیرالمؤمنین (ع) “سیرو الی اعداء الله و سیروا الی اعداء القرآن و سیرو الی اعداء النبی”.
ما در فرمایشات ائمه اطهار می بینیم هر وقتی که کیان اسلام و یا احکام قرآن یا سنت رسول خدا(ص) در معرض خطر و دستبرد قرار می گیرد، امیرالمؤمنین (ع) فرمان به حرکت و قیام داده و فرموده: سیروا الی اعداء الله و سیرو الی اعداء القرآن. این یک تکلیف الهی است که هروقت انسان احساس کند که اسلام و احکام اسلام در خطر است، باید فداکاری کند و قربانی بدهد.
آنچه که در گذشته در کشور ما پیاده نمی شد واقعیات اسلام بود. ما که در حوزه ای علمیه درس می خواندیم و از کتب فقهی و متون اهل بیت عصمت و طهارت برایمان درس می گفتند، وقتی به احکام اسلام و قصاص و حدود و دیات و حرب و جهاد اسلامی می رسیدیم یک پسوندی می زدند که مثلاً : اگر حاکم شرع مبسوط الید شد تکلیف شرعی این است !! یعنی به نظر فقهای ما تعلیق امر بر محال بوده است! از اینجا معلوم بوده است که بعد از پیغمبر خدا و ائمه اطهار حکومت در دست ناشایستگان و نالایقان و بدور از حریم اسلام و قرآن بوده است.
بعد از اینکه انقلاب اسلامی در ایران پیاده شد و وظیفه ای که قیام کنندگان داشتند و مخصوصاً رهبرانقلاب، آن کس که مردم را در خط انقلاب کشانده، و برای این کار سالها دربدری و آوارگی و زندان و مشقتها و اذیتها را بر خود همواره کرد، تمام این مشقتها برای این بود که بتواند احکام اسلام را پیاده کند و پیاده کردن احکام اسلام فداکاری دارد، رنج دارد خود پیغمبر (ص) در پیاده کردن احکام اسلام چه رنجها که کشیدند و شاید نگذاشتند روزی را آرام داشته باشد و تازه بعد از خلافت حقه امیرالمؤمنین (ع) در حدود ۵ سال حکومتش، جنگ جمل، چنگ صفین و چنگ نهروان رخ داد.
پس پیاده کردن احکام اسلام اینطور نیست که ما بگوئیم و بخواهیم احکام اسلام پیاده شود و در کمال آسایش و راحتی باشیم باید بها بدهیم، باید فدا بدهیم . در روز اول انقلاب ما این معنی را می دانستیم، اینجانب یادم هست ایامی را که در راهپیمایی ها و انقلاب بودیم، بعضی از همین گروهکها و منافقین چپی و راستی گیلان بما می گفتند شما امروز سردمدارید و پیشگامید و در جلوی راهپیمایی هستید و آخوندها جلو دارند اما بدانید اگر انقلاب پیروز بشود خود ما با مشت می کوبیم توی سر شما و نمی گذاریم آب خنگ به گلویتان فرو برود!! ببینید این ضد انقلاب داخلی که در کنار انقلاب ما بود این فکر را داشت. جهانخواران چطور؟ آنهایی که جهان را بین خودشان تقسیم کرده اند آیا می گذاشتند ما آب خنک به گلویمان فرو برود؟! بعد از انقلاب هر که آمد گفت من سهم خودم را می خواهم! گروهکهای منافق، گروهکهای فدائی، توده، کردستان وو … همه سهم خود را می خواستند و هر گروهی می خواست خط خودش را و سیاست خودش را حاکم کند. مثلاً لیبرالها و نهضتی ها و امثا اینها دیدند نه اینکه این رهبر از آنها خط نمی گیرد، بلکه آنها باید از او خط بگیرند وقتی که آن نخست وزیر بی اجازه رهبر انقلاب و مردم انقلابی می رود در الجزایر با برژنسکی ملاقات می کند، ملت و رهبر، آن نخست وزیر را پس گردنی می زنند از گردنه سیاست بیرون می کنند و اگر یک روزی می گفتند بازرگان صد در صد، الان او را با چشم نفرت نگاه می کنند که چرا چنین کرده است و لذا چهانخواران به این نتیجه رسیدند که باید مسائل ایذائی این انقلاب را در داخل فراهم کنند.
وقتی که از وسایل ایذایی داخل کشور دیدند که طرفی نمی بندند، گفتند که باید از خارج به او هجمه و حمله کرد. با توجه به اینکه مأموری هم داشتند در اینجا بنام بنی صدر و بعنوان اینکه فرماندهی کل قوا علی الظاهر بود، جنگ عراق را بر ما تحمیل کردند و بنی صدر، شهری پس از شهر دیگر را در اختیار آنها می گذاشت و عقب نشینی مظفرانه! می کرد و می گفت: ما دشمن را باید به داخل کشور راه بدهیم! تا آنجائیکه دشمن تا اندیمشک و ۱۲ کیلومتری اهواز آمد و تا آنجائیکه من در نقشه مطالعه کردم و کشور با کشورهای دیگر تطبیق کردم، دیدم به اندازه کشور شیلی از خاک کشور ما در دست عراقی افتاده بود و با توجه به آنهایی که در نظام جنگ واردند و تکنیک جنگی را می دانند ویا سیاست نظام مطالعاتی دارند کشوری که بتواند خاکی از کشوری را بدست بیاورد پس گرفتن آن خاک کاری است یا دشوار و یا از محالات است، چنانکه دیدیم که یک قطعه کوچکی را اسرائیلیها از فلسطینیها گرفتند و تا امروز نتوانسته اند پس بگیرند!
فکر می کنم با این مقدمه کوتاهی که عرض کردم اگر بخواهیم شاخصی بگذاریم قطعات گرفته شده را و بعد شهرهای پس گرفته را، این نمودار و شاخص بما می تواند نشان بدهد که ما در چه شرایطی از جنگ هستیم. در شرایطی هستیم که اختیار جنگ با ما است. همیشه حمله با ما است و هرگز دشمن نتوانسته است حمله کند و او هر وقت پاتک می زند، پاتکهایش موفق نبوده است چنانکه در گرفتن خرمشهر، در گرفتن اطراف بستان و اطراف غرب یا همین حاجی عمران و امثال ذلک که حدود ۵/۲ سال است یعنی بعد از رفتن بنی صدر لعنتی، اصلاً حرکت جنگی با ما است. این ما هستیم که هر وقت بخواهیم حمله می کنیم و هر وقت بخواهیم از حمله دست بر می داریم.
مرا عقیده بر این است که الان در پنتاگون می نشینند، درباره نظام ایران فکر می کنند که این چه نوع نظامی است در عالم پیدا شده است، زیرا تمام این سلاحهای مدرن که ساخته می شود از اتم و غیر اتم و موشکها و طیاره ها میراژها و فانتوم ها و تانکها و همه این ها که ساخته می شود برای ارعاب و وحشت و ترس از مرگ است ولی مردم ما با مرگ عجین شده اند، با صدای رسا می گویند: “مرگ اگر مرد است، گو نزد من آی”
مجروحان ما وقتی به عیادتشان می رویم گریه می کنند که چرا شهید نشده اند، تانکهای تی ۷۲ و تی ۷۶ شوروی ها که آرپی جی هم در مورد آنها کاری نیست. با مشت می روند و الله اکبر گویان راننده را می فرستند پایین و خودشان پشتش می نشینند! اینها برای دنیا اعجاب آور است و شگفتی آور است که این چه نوع تاکتیک است! و لذا الان به نظر من جهان شرق و غرب درباره نظام ما در اندیشه است که تمام این تاکتیکها برای وحشت و رعب مردم است ولی رعب و وحشت را امام از دل مردم برداشت یکی اینکه خوف از مرگ و خوف از ابرقدرتها را از دل مردم ما برداشت و یکی دیگر عشق به شهادت را در ما ایجاد کرد.
بنابراین شرایط کنونی جنگ را می توانیم در یک جمله برای شما خلاصه بکنم که: موفقیت با ما است، و زبونی و خواری با صدام است. و لذا زبونیش را در قالب کلمات صلح و آشتی ظاهر می سازد و از طرفی نیز تمام دوستدارانش، طرفدارانش، اربابانش فرانسه، آمریکا، آلمان، همه کشورها می گویند چرا ایران صلح نمی کند؟! ما به عراق و طرفداران عراق آن حرفی را می زنیم که جبرئیل به فرعون گفت، وقتی که فرعون خود را در حصار دیوار نیل دید و آنها از هر طرف او را محاصره کردند گفت: “امنت برب موسی و هارون” به پرودگار موسی و هارون ایمان آوردم! جبرئیل با مشت در دهانش زد و گفت الان وقد عصیت من قبل. الان که صدام می بیند سپاهیان اسلام از آبادان تا ارومیه را محاصره کره اند و او آخرین لحظات زندگیش را می پیماید الان می گوید صلح! آنروزی که به بستان می رفت به زنان و دختران مظلوم ما تجاوز می کرد، آنروز که نخلستانهای ما را قطع می کرد، آنروز که هویزه ما را تراکتور می انداخت و ویران می کرد، آنروز کجا بودند این طرفدارانش که بگویند بیائید صلح کنید! نه، ما تا انتقام خون شهدایمان را از صدام نگیریم از جنگ دست برنمی داریم و اختیار جنگ با ما است.
ولی درباره دنباله سؤال شما من فکر می کنم جهان نسبت به پشتوانه جنگی ما باز متحیر است. زیرا در هرجا و در هر کشوری که جنگ می شود، در کشورهای جنگزده در جنگ آلمان و انگلیس و شوروی و آمریکا اگر تاریخ جنگ را بخوانید می بینید که مردم روزی کی دانه سیب زمینی داشتند، روزی با دو تا سیب زمینی زندگی می کردند، دنیا را فقر و فاقه گرفته بود و همه کشورها اینطور بود. الان همه کشورها دارند ما را می زنند و برای صدام آنچه که وسایل رفاهی است می دهند، با اینکه کمکهای مالی عربستان سعودی، شیوخ مرتجع و فرانسه پشت جبهه را نگه داشته اند، هم اسلحه می دهند، هم مواد غذایی می دهند هم نیروی کمکی می دهند، و با اینکه همه چیز می دهند، می گویند باز صدام حدود /۳۰ میلیارد دلار کسر بودجه دارد و تا خرخره گرفتار قرض کشورها است. ولی ما دست تعلق و گدایی و دریوزگی به هیچ کشوری از کشورها دراز نکردیم، و این ملت ایران جنگ را نگه داشته است.
روز عید از این شهر بعنوان عیدی حدود صد کامیون جنس به جبهه های جنگ فرستادند . این فقط مال رشت است، لاهیجان فرستاد، انزلی فرستاد، فومن فرستاد، صومعه سرا فرستاد، شهرها و بخش های دیگر فرستادند. همین هفته ای که گذشت بمجرد اینکه والفجر ۲ پیروز شد، خود من ۱۰ کامیون شاید پیش از صد میلیون تومان جنس برای عزیزمان که حاجی عمران را گرفتد، گفتم ببرید آنجا بگویید این چشم روشنی است. ستاد برگزاری نماز جمعه رشت بیش از ۵۰۰ میلیون تومان و شاید میلیاردها تومان دیکر از شهرها و استانهای دیگر فرستاده اند این مردم ما در پشت جبهه از جهت کمک مالی دریغ نفرمودند و از جهت کمک افرادی خدا می داند ما اینجا گاهی از اوقات با مشکلاتی درگیر هستیم که بچه ها را با زبان بتوانیم قانع بکنیم که حالا فعلاً نیاز به جبهه نداریم و نمی خواهیم! اینها خواهند جهان را به تنگ آورد و تنها راهی که من نظرم هست، ما در این جنگ یک راه و کانال پیدا کردیم به جهان و آن این است که جهان سوم را متوجه به حال خودمان کردیم، جهان سومی که عموماً مستعمره و مستضعف و اسیر چنگال ابرقدرتها هستند، ما با این کار، جهان سوم را الان متوجه ایران کردیم و اگر جهان سوم بیدار شوند – اگر چه حکام اغلب جهان سوم حکام و ابسته و مرتجح و خود فروخته اند انقلابمانرا چون آب روان به جهان سوم صادر خواهیم کرد.
-با توجه به شناخت و سوابق ممتدی که جنابعالی از حوزهای علمیه و شاگردان حضرت امام مدظله العالی دارید نظرتان را نسبت به امید بخش ترین شاگردان و رهروان امام امت برای اسلام و انقلاب، بیان فرمائید؟
من با حضرت امام از سال ۱۳۳۲ آشنا شدم و در محضر درس خارج امام استفاده می کردم. سجایای اخلاقی امام از روزهای اول آنقدر گیرا بود. کمتر کسی که با امام یک آشنایی مختصری پیدا می کرد و یا چند صباحی حلاوت و مزه گفتار شیرینشان را می دید محال بود که او را حاج آقا صدا نکند مانند همان کسی که پدر خودش را به چه ناز صدا می زند. درس حاج آقا دیگر برای ما مانند درس پدر خویش بود. اینطور محبوبیتی امام نزد شاگران داشت.
درس حضرت امام پربارتر از درس حضرت آیت الله بروجردی در اصول بود و بالاتر اینکه وقتی درس امام در صحنه حوزه علمیه آمد، درس ادبیات و علوم پایه مرحوم نائینی نیز تحت الشعاع قرار گرفت مخصوصاً وقتی که مطالب بکر امام درباره احکام عنوان می شد برای پیرمردها که بعضی ها درس نائینی دیده بودند عجیب بود.
یکی از پیرمردها می گفت: در آئیینه علم اصول هیچ کس مانند او نبوده، من بعضی از نظرات امام را به او می گفتم، می گفت: حیف! می گفتم چرا؟ می گفت: درس نائینی را خوب توجه نکره این اندازه مقلد بودند درباره نظرات مرحوم نائینی ولی امام با آنروح قوی، با آن ادب اسلامی که در احترام به بزرگان و اشخاص داشت، نظرات علمی خودش را بیان می داشت. و دیگر اینکه از خیلی تکلفاتی که سایر مراجع داشتند به خصوص رفت و آمد کردن، دست بوسی کردن، تعظیم و تکریم نمودن،در خانه را باز کردن، از این معنی برحذر بود و شاگرد هم که تربیت می کرد بنایش بر این بود که شاگرد اتکا به نفس داشته باشد.
در سال ۴۱ بعد از آنکه دفتر دارالتبلیغ شریعتمداری در قم باز شد، بعضی از آقایان که از قم به اینجا اعزام شده بودند تصمیم داشتند دارالتبلیغی پیاده کنند. من به خدمت امام در یخچال قاضی رفتم و حضرت امام در زیر کرسی تشریف داشتند من هم درخدمتشان در زیر کرسی نشستم و مطالب زیادی عرض کردم، از جمله مطالبی که یادم هست این جلمه است، از ایشان سؤال کردم: تکلیف شرعی من در مقابل دارالتبلیغ چیست ؟ آیا حمایت کنم یا ساکت بمانم یا اینکه مخالفت کنم؟ یک جواب آموزنده ای را به من داد فرمود:
خانه از پای بست ویران است
خواجه در فکر نقش ایوان است
این تفسیر از من است: یعنی این روبنائی است، یعنی از زیر دارند پایه و اساس قرآن را می زنند و شما مسئولیت حفظ اساس دارید و حفظ بنیاد دارید نه اینکه ریشه را بگذارید بخشکد و شاخ و برگها ارائه دهید!!
در هر صورت تربیت شدگان امام قلیل بودند بعضی از آنها پیراهن تقیه پوشیده بودند ولی بعضی توانستند خصوصیات اخلاقی و روند فکری امام را طابق النعل بالنعل با تفاوت مراتب فضلی، مقداری از امام بگیرند.
روح آقا منشی، روح بزرگواری، روح اخلاق اسلامی، روح تربیت صحیح، روح تدریس، روح انقلابی، روح زیربار ستم نرفتن، روح ترس و وحشت در دل از ابرقدتها نداشتن روح درک زمان واینکه اسلام یک آئین حکومت است نه تنها یک آئین فتوا، پیغمبر (ص) حکومت کند، قرآن را قانون حکومتی معرفی کند نه کتاب مقدس تشریفاتی بالاسری، نه برای خواندن در مقابر، این را کتاب عمل قرار دارد، سنن رسول و احکام رسول (ص) بخاطر تشریفات نیامده بود بلکه آمده بود که ابه اینها عمل بشود نه اینکه استنباط و استدلال را یک کسی ۵۰ سال اصل برائت، حجیت ظن، حجیت الفاظ و… بعد از یک عمر یادگرفتن بعد بروند در شهرها و روستاها بگویند بسم الله الرحمن الرحیم شک بین ۳ و ۴ این است، فتوا هم نقل بکنند، هرچه هم یاد گرفتند بعد از طی ده پانزده سال همه را فراموش کنند!!
این خصوصیتهای وجودی امام بود، معمولاً در هر باغی که گلی بروید شکوفاتر می شود و خوشبوتر و عطرش بهتر می شود و همچنین بعضی از شاگردان گل سرسبد می شوند.
شاگردان زیادی از امام در حوزه داشتیم و داریم ولی اگر بخواهیم نمونه ای را از امام پیدا بکنیم که بالاترین فیض را از امام گرفته باشد، بتواند آن نور که در امام هست و آن قدرت روح که در امام هست، آن جلوه که در امام هست، آن محبت که در امام هست آن شناخت که نسبت به شاگردانش در امام هست، آن رابطه که با روحانیت در امام هست، آن صلابت که در امام هست، آن نفوذ کلمه در امام هست، آن بینش سیاسی که در امام هست آن حدت و شدت که در امام هست، آن لطف و مهر که در امام هست، آن خشم و قهر که در امام هست، آن چه که می توانیم الان در امام پیدا بکنیم، آن فیضان، آن فوران، می توانیم جلوه ای ازآن را در وجود:
حضرت آیت الله العظمی منتظری پیدا بکنیم. اما آیت الله منتظری را نه امروز بعنوان یک آیت الله منتظری بدانیم، ما که از کوچکی پای درس و بحثش می رفتیم یک روح پدرانه و یک روح دوستانه و یک بینش عالمانه و یک خط سازنده داشته است و شناخت من با آقای منتظری از سال ۱۳۲۷ است و من در سال ۲۸-۲۷ پیش آقای منتظری لمعه خواندم پس شناختم درباره آیت الله منتظری مربوط به بعد از انقلاب نیست، از سال ۱۳۲۷ و ۲۸ که ما مدرسه حاجی بودیم ایشان هم در مدرسه رفت و آمد زیاد داشتند و خانه شان هم در همان کوچه بود. وقتی که اعلامیه شان پارسال در عربستان سعودی پخش می شود برای ملک فهد از هر بمب اتمی کشنده تر و خطرناکتر بوده است که مستقیم نشانه را می زند زیرا که دید سیاسی و جهانی دارد. برداشت حکومت ها و نحوه افکار حکومتها را تشخیص می دهد، در ملتها شناخت دارد، در خود جامعه امروز زندگی می کند، جامعه اش را می شناسد و با علما رابطه اش رابطه حسنه است.
در هر حال گلی که بوی امام برای ما داشته باشد آیت الله منتظری است.
-با توجه به شناخت عمیقی که جنابعالی از منطقه گیلان بعنوان یکی از مهمترین مراکز ارزی کشور دارید، مهمترین مشکلات روستایی، کشاورزی و اقتصادی این منطقه را همراه با راه حلهای آن در جهت رفع مشکلات و پیشرفت امور کشاورزی و اقتصادی و بهبود امور روستاها و رسیدن به خودکفایی کامل بیان بفرمائید؟
درباره امور کشاورزی من عقیده مخصوص بخودم دارم، و عقیده من این است که اگر برای ایران یک سفره گسترده ای را ما فرض کنیم، آن سفره گسترده گیلان و مازنداران است و اگر بخواهیم برای این دو استان در قرآن آیه ای پیدا بکنیم آیه ” ضَرَبَ اللهُ مَثَلاً قَریَهً کانَت آمِنَهً مُطمَئِنَّهً یَاتیها رِزقُها رَغَدا مِن کُلِّ مَکانٍ” این دو استان است که یک شبر از خاکش را شما خالی نخواهید دید. در استانهای دیگر ما امکان دارد نعمتهای زیاد داشته باشیم، اما فلات و زمینهای لم یزرع و غیر بارور و غیر حاصلخیز هم کم داریم ولی یا دریا داریم حوض است پر از نعمت یا کوههای داریم، بهترین درختهای سرسبز یا جلگه داریم بهترین محصول برنج، چای، مرکبات، توتون، کنف، ابریشم، صیفی جات، مراتع و بهترین زمینها را ما داریم. من نمی گویم دولت در سیستان و بلوچستان سرمایه گذاری نکند، باید بکند اما در سیستان و بلوچستان سرمایه گذاری صد است درآمد ده، ولی در گیلان سرمایه گذاری ۱۰ است و بازدهی ۱۰۰٫ پس در اینجا دولت می تواند درباره امر کشاورزی آنقدر خودش را مشغول کند که نیاز به کشورهای دیگر برای برنج نداشته باشد. آماری که ما در گیلان داریم شاید بتوانیم حدود/۲۰۰ هزار هکتار زمین را زیر کشت ببریم و /۲۰۰ هزار هکتار زیر کشت برود /۵۰۰ هزار تن برنج می دهد و می تواند دولت این کار را بکند. پس باید دولت وسایل را فراهم کند و کشاورزان گیلانی را در امر انواع کشاورزی حمایت کند. خود دولت تشخیص می دهد هر هکتار زمین دو تن بیشتر برنج نمی دهد با قیمتی که دولت از ۱۴ تومان تا ۲۵ تومان قرار داده، اگر میانگین بگیریم می شود ۴۰ هزار تومان.
الان زمانی نیست که کشاورزی به حساب نرسد. وقتی یک کشاورز می رسد می بینند که توتون را هر یک کیلویش دولت ۳۵۰ تومان معامله می کند، هزار نخ سیگار می شود، اگر دربازار آزاد فروخته بشود ۳۵۰ تومان می شود ۳۰۰۰ تومان، دولت از دستش می خرد کیلوئی ۲۵ تومان. طبعا کشاورز بی رغبت می شود بجایش سعی می کند چیزی بکارد که درآمد بیشتری برایش داشته باشد، مرکبات می کارد، هندوانه می کارد، جنسی می کارد که کنارش استفاده بکند.
کاشتن چای هر کیلوئی ۵/۷ تومان خرج دارد، به حضرت عباس(ع) قسم که خرج دارد ( اینکه حضرت عباسی می گویم تحقیق کرده ام) ۵ یا ۵/۶ تومان چای را از او می خرد در نتیجه باغات جایشان را تبدیل به مزارع ،صنایع یا مرکبات می کنند . پس دولت اگر بخواهد برای گیلان در امر کشاورزی گام بردارد، می تواند از سفره خوبی برای ایران استفاده کند . ولی متأسفانه در این کار، گرجه فعالیت می شود ولی بنظر من فعالیت صد درصد موفق نیست.
بعنوان اینکه گیلان یک استان مرفه هست کمتر به استان توجه می شود، ما نمی گوئیم که استان مرفه نیست، اما استان مرفهی که بتواند استانهای دیگر را در رفاه ببرد چرا وسایل ضروری بیشتر در آن فراهم نشود. چرا باید دست دراز کنیم به سوی کشورهای دیگر تا برنج بیاوریم و در کشتیها بگذاریم و در کنار دریاها آن ها را پارک کنیم و هر روزی دهها هزار دلار فقط مزد و اجرت تأخیر تخلیه بدهیم و در ماه شاید صدها میلیون تومان بابت تأخیر بدهیم؟ آیا بهتر نیست این سرمایه ها را دریک استانی که بنظر دولت مرفه است سرمایه گذاری بکنیم. من چون مجله شما را چنین یافتم که از متن انقلاب برخاسته است و نوسندگانش عموماً انقلابی هستند و انقلابی اصیل هستند و انقلابی بعد از انقلاب نیستند، نویسندگان شما نویسندگانی هستند که سوز این انقلاب دارند، راه انقلاب را به مردم نشان می دهند،یک مجله ای است که واقعا دلش برای انقلاب می تپد، واقعا دلش می خواهد این انقلاب، جهانی بشود و واقعا دلش می خواهد که انقلاب هیچ جا کمبود نداشته باشد، من با شما درد دل می کنم: آیا سزاوار است که ما الان با این طریقی که دولت در امر برنج گذاشته است، کشاورزان را ناراحت کنیم؟ من بعنوان نماینده امام یک روحانی که با پای معلول به تمام قراء و قصبات یا خود و یا نمایندگان خود را می فرستم، به شما این را عرض می کنم: کشاورزان عموما از طریق برنج ناراضی هستند نه اینکه چرا برنج ما را ارزان می خرید بلکه می گویند چرا ما دخل و خرج نمی کنیم؟ کشاورز باید بتواند زندگی کند، حالت گریزو فرار برای او پیش نیاید، اگر در زمان طاغوت تمام وسایل رفاهی در مراکز استان ها بود است الان این وسایل رفاهی باید در میان روستاها پخش بشود.
اگر شما به مردم روستای مشهد، به مردم روستای کاشان بگوئید: به شما برنج نمی دهیم! می گویند چرا بما برنج نمی دهید؟ می گوئیم : بخاطر اینکه روستا باید خودکفا باشد!! این خنده آور است. روستای کاشان می گوید : من اصلاً کشت برنج نمی دانم چطور است، تو می گویی باید خود کفا بشویم!! یک پیشنهاد من این است که دولت سعی کند وسایل رفاهی را طوری فراهم کند که بتواند روستایی با قیمتی که دولت برای برنج می گذارد، دخل و خرج کند، اقلا بتواند بچه اش را به مدرسه ببرد، اقلا بتواند برای خانه خودش فرش و زندگی و لباسی تهیه کند. دیگر با لباس کهنه و با کفش کهنه، احساس حقارت در جامعه انقلاب اسلامی نکند! دولت تعدیلی کند بین دخل و خرج و وسایل رفاهی مردم نه اینکه صدها میلیون تومان خرج کرایه کشتی ها را برای تخلیه قند و شکر و آهن و وسایل لوازم مایحتاج بکند؟ دولتی که میلیاردها تومان سوبسید می دهد به مرفهین این جامعه و سوبسید را آنها استفاده می کنند، چه می شود اگر دولت به قیمتی که بتواند کشاورز خودش را راضی کند و برنج را با آن قیمت بخرد و به مردم ارزانتر بدهد و سوبسید حساب کند.

27آذر/95

میزان الحکمه

تألیف حجه الاسلام و المسلمین محمدی ری شهری
میزان الحکمه، دائره المعارفی است که متون اصیل اسلامی را در رابطه با مسائل اجتماعی، اخلاقی، اعتقادی، سیاسی، اقتصادی و ادبی با سبکی کاملاً ابتکاری مطرح می کند.
در این کتاب روایات با ۵۶۴ واژه و ۴۲۶۰ باب به ترتیب حروف هجاء در حدود ۱۰جلد گردآوری شده است.
این کتاب علاوه بر اینکه اکثر قریب به اتفاق احادیث را که در زمینه مسائل اجتماعی قابل طرح است نقل نموده، آیات قرآن را با حدیث تفسیر می نماید و آدرس مراجعی را که محقق برای تحقیق بیشتر بدان نیازمند است نشان داده است.
درا ین کتاب منابع خاصه و عامه در کنار هم مورد استفاده واقع شده است، از این رو می تواند در کلیه کشورهای اسلامی مورد بهره برداری قرار گیرد.
هم اکنون جلد ۱ و ۲ این کتاب توسط مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی منتشر گردیده و جلدهای بعدی زیر چاپ و بزودی منتشر می شود.

27آذر/95

نشانه های مؤمنان در سخنان معصومین(ع)

بسم الله الرحمن الرحیم

۱-پیامبر اکرم(ص):
“اَلإِیمانُ اِقرارٌ بِاللِّسانِ وَ مَعرِفَهٌ بِالقَلبِ وَ عَمَلٌ بِالأَرکانِ” (بحار الانوار، ج ۶۹ صفحه ۶۳۰)
ایمان، اقرار با زبان و شناخت با قلب و عمل کردن با اعضای بدن است.
۲- امیرالمؤمنین (ع):
” اَلمُؤُمِنُ بِشرُهُ فی وَجِهِه وَ حُزنُهُ فی قَلبِه” (نهج البلاغه-حکمت ۳۳۳)
خرسندی و خوشحالی مؤمن درسیمای او است و غم و اندوهش در قلبش (اندوهش را ظاهر نمی سازد)
۳-امیرالمؤمنین (ع):
” المُومِنُ مَن طابَ مَکسَبهُ وَ حَسنَت خَلیقَتُهُ وَ صَحَّت ”
” سَریرَتُهُ وَ اَنفَقَ الفَصلَ مِن مالِهِ وَ اَمسَکَ الفَضلَ مِن”
” کَلامِهِ وَ کَفیَ النّاسُ شَرَّهُ وَ اَنصَفَ النّاسَ مِن نَفسِه” (خصال صدوق جلد ۲ صفحه ۷)
مؤمن کسی است که کسب و کارش حلال و باطنش پاک باشد. زیادی اموالش را انفاق کند و از سخن زیادی (و بیهوده ) خودداری نماید. بدی او به مردم نرسد و با مردم آنگونه رفتار کند که با خویشتن.
۴-امیرالمؤمنین (ع):
” عَلامَهُ الإیمانِ اَن تُؤثِرَ الصِّدقَ حَیثُ یَضُرُّکَ عَلی”
” الکِذبِ حَیثُ یَنفَعُکَ، وَ اَن لا یَکونَ فی حَدیثِکَ”
” فَضلٌ عَن عِلمیکَ وَ اَن تَتَّقِی اللهَ فی حَدیثِ غَیرِکَ” (نهج البلاغه)
نشانه ایمان این است که راستگوئی را گرچه به ضررت باشد، مقدم بر دروغ بداری گرچه به سودت باشد و بیش از اندازه فهم و دانشت سخن نگوئی و از خدا بترسی هنگامی که سخن دیگری را بازگو می کنی (که در آن سخن زیاد و کم نکنی).
۵-امام باقر (ع):
” اِنَّمَا المُؤمِن الذی اِذا رَضیَ لَم یُدخِلهُ رضاهُ فی اِثمٍ”
” وَ لا باطِلِ وَ اِذا سَخِطَ لَم یُخرِجهُ سَخَطُهُ مِن قَول الحَقّ”
” وَ الَّذی اِذا قَدَرَ لَم یُخرِجهُ قُدرَتُهُ اِلیَ التـَّعدی اِلی ما”
” لَیسَ لَهُ بِحَقٍّ “. (کافی-ج۲، صفحه ۲۳۴)
همانا مؤمن کسی است که اگر خشنود شد، خشنودیش او را داخل در گناه یا باطلی نمی کند و اگر خشمگین شد، خشمش او را از گفتن حق خارج نمی سازد(یعنی در هنگام غضب، خود را کنترل کرده و پا را از حق فراتر نمی گذارد) و اگر قدرتی یافت، قدرتش او را به ستم نسبت به چیزی که حقش نیست، وا نمی دارد.
۶-امام صادق:
” اِنَّ المُومِنَ اَشَدَّ مِن زُبُرِ الحَدیدِ، اِنَ زُبُرِ الحَدیدِ”
” اذا دَخَلَ النّارَ تَغَیَّرَ وَ اَنَّ المُؤمِن لو قُتل ثُمَّ نُشِرَ”
” ثُمَّ قُتِلَ لَم یَتَغَیَّرُ قَلبُهُ” ( صفات الشیعه ص ۱۷۹)
مؤمن از پاره های آهن شدیدتر و مقام تر است زیرا پاره های آهن اگر در آتش رود، تغییر می کند ولی مؤمن اگر کشته شود سپس زنده شود و بار دیگر کشته شود، قلبش تغییر نمی کند ( و همچنان پا برجا و با استقامت می ماند).
۷-امام صادق(ع):
” قالَ: سِتَّهٌ لاتَکونُ فی مؤمِن. قیلَ: وَ ماهِیَ ؟ قالَ: ”
“العُسر، وَ النَّکَدُ، وَ اللّجاجَهُ، والکَذِبُ، وَالحَسَدُ، وَالبَغیُ” ( محاسن برقی ص۱۵۸)
شش صفت است که در مؤمن یافت نمی شود. سئوال شد که آن شش صفت چیست؟ حضرت پاسخ فرمود: شدت و انعطاف ناپذیری ( در رفتار با دوستان)، خشونت ( در معاشرتها)، لجاجت و ستیزگی، دروغ، حسد و ستم.
۸-امام صادق (ع):
” اَلمُؤمِن صَبوُرٌ فِی الشَّدائِدِ، وَ قُورٌ فِی الزَّلازِل، قَنُوعٌ”
” بِما اوتی، لا یَعظُمُ عَلَیهِ المصائِبُ، وَ لا یَحیفُ عَلی”
“مُبغِِضٍ وَ لا یَأثمُ فی مُحِبَ. النّاسُ مِنهُ راحَهٍ وَ”
“لنَّفسُ مِنهُ فی شِدَّهٍ” ( بحار الانوار ج ۶۷ ص۳۱۴)
مؤمن صبور و بردبار است در سختیها، با متانت و وقار است در مشکلات، قانع و خشنود است به آنچه از خدا به او می رسد. مصیبتها بر او سنگینی نمی نماید. و بر دشمن ستم روا نمی دارد. و در دوستیش نسبت به دوستان گناه نمی کند. مردم از دست او در آسایشند و خویشتن خویش در زحمت.

27آذر/95

اخلاق در اسلام

قسمت بیست و سوم
آیت الله مشکینی
کیفیت آموزش نخستین معلم
در سخن گذشته، انسان را بدان نظر که شخصیتی عاقل و دارای خرد و هوش و ادراک است، معلم و مربی و بدان دید که موجودی صاحب هوی و هوس و امیال گوناگون و کششهای مختلف بسوی شهوات هست، کودک و شاگرد کلاس خواندیم.
و در ضمن اشارت رفت بدانکه این معلم خود نیازمند معلمان و مربیانی متعدد است که علوم و معارف را از آنها فرا بگیرد و سپس درباره شاگرد دبستانی خویش پیاده نماید. نخستین معلم او که متصدی خلقت و رشد و تکامل جسمی وی نیز می باشد خداوند عالم است.

خداوند عالم و معلم است
ذات اقدس حق، عالم است نه بدان گونه که ماها عالم چیزی هستیم، چه آنکه عالم چیزی هستیم، چه آنکه علم ما انتقالش صورتی است از اشیاء در آیینه فکر و عرضی است نیازمند محل غیر ثابت و فعل و حرکتی است قابل زوال و حادثی است فناپذیر و عارضی است در محدوده زمان و مکان و بالاخره تابشی است محدود و محصور.
و اما خدا دانا علمش ازلی، غیر مأخوذ از نقش عالم هستی عاری از مسائل عارض و معروض، دائم و ابدی، خارج از حیطه زمان و مکان، محیط به همه موجودات گسترده در تمام ابعاد و مطلق از همه قیود است.
کمترین اشعه ای از انوار علم حضرتش بر جهانیان تافته است و نور ضعیفی از فروغ ذات لایزالش بر ذرات عالم منعکس شده است که تمام دانایان جهان از آن نور، دانش یافته و همه نوابغ روزگار از اشعه آن نصیبی فرا گرفته اند او خود چنین می فرماید:
” و لو انّ ما فی الأرض من شجره اقلام و البحر یمّده”
” من بعده سبعه ابحر ما نفدت کلمات الله”
قبل از ترجمه آیه باید متذکر شد که خداوند گاهی از علم خود تعبیر به کلمه می کند چه آنکه کلمات تدوینی کتاب او و کلمات تکوینی آفرینش او حکایت از دانش ذات دارند و اسم حاکی بر سبیل مجاز اطلاق بر محکی شده است. او می فرماید: سعه علم خداوندی آنچنان است که اگر درختها قلم و اقیانوسها دوات گردند و بالملازمه نویسندگان ماهر بنویسند و برجوهر خود نویسشان چندین دریای دیگر اضافه گردد، سخنان حق تعالی و کلمات حضرتش پایان نپذیرد. پس علم هر عالمی از اوست و با اینهمه ” و ما أوتیتم من العلم الا قلیلا”
در سخنان قبل اشاره شد که بشر را معلمانی بسیار است و هر یک نوعی از دانش را بر وی تعلیم می کنند و باید معلوم شود که آنها از ماموران تربیتی خداوند هستند که علاوه برتعلیمات بلاواسطه حق، آنها نیز به تعلیم و تربیت این موجود کریم النفس و شریف الذات مشغولند و حال در تعقیب آن سخن، شمه ای از کیفیت تعلیمات معلم اول هستی گوش می دهیم:
پی ریزی تکوینی تعلیم و تربیت
مهمترین طرز تعلیم از بعد فلسفی و دیدگاه عقلانی، تشکیل زمینه و آماده کردن محل مناسب برای انتقاش صور از خارج و تأسیس کارخانه ای در داخل که از مواد اولیه کالاهای وارده خود، ابتکاراتی بخرج می‌دهد و اموری قابل استفاده را که حقیقت و جوهره دانش را تشکیل می دهد بوجود آورد . این زمینه، استعداد روح و قوه خرد انسان است که از مناظر بی شمار جهان خارج، و از همه محسوسات مختلف آن، صوری اتخاذ می کند. و از آنها مطالبی بنام ” دانش تصوری” و از مونتاژ کردن آنها دانشی والاتر بنام ” تصدیقات علمی” تهیه می کنند و علاوه بر آن در کمون ذات بشری استعدادی به ودیعت نهاده که خودکار و خودجوش و مولد دانش است و معلم حقیقی آن این است که وسیله تولید علم را مبذول دارد و از علم تولید شده وسیله را.
این مثل را نیکو گفته اند که: فرق بسیار است میان کسی که به شما یک جفت جوراب دهد و کسی که یک دستگاه جوراب بافی و یا یک کارخانه تولید کننده دستگاه جوراب بافی.
خداوند معلمی است که بر انسان کارگاه تولید دانش عنایت فروده و انسان را خود کفا و خودجوش و او را کارگاهی از دانش آفریده است، گرچه انسان ابتداءً نیاز بخارج دارد و باید شاگرد شود و استادان مختلف ببیند لکن در نهایت وی بجائی می رسد که افکارش آنچنان ترقی و تعالی دارد که از حضیض این محسوسات ظاهر بیرون می آید و از مظاهر جهان مادی پا فراتر می نهد و قدرت فکریش و طائر نبوغش از آنجا سخن می گوید که گویا از این محیط نیست و از عالم دیگر سخن می گوید و از جهان مافوق محسوس بیان دارد . و این است معنی آنکه خداوند معلم نخستین انسان است که بوسیله کارگاه نبوغش انبوهی از معارف و سیلی از علوم را تحویل جوامع بشری می دهد.
آری، تردیدی نیست که این موجود ناشناخته در هر دسته ای کوشش کند و حرکت و نهضت آغازد و با پای همت و قدم فتوت پیش تازد بفضائی خواهد رسید که خود خواهد فهمید و به انبوهی از دانش و صحرائی از علم و فضائی از حقائق نائل خواهد شد، این شما و این دانشمندان و متخصصان و دانش‌پژوهان و محققان علوم مختلف جهان که پس از مدتی زحمات و راهپیمائی در طریق دانش، معلمان و منبع دانش و مخزن علوم و آموزگاران جهان می گردند. بی تردید این مرحله از دانش را نخستین معلم آموخته و غیر از وی احدی را یارای بذل این عطیه نیست. و بویژه انسانی که رشته شناخت نفس خویش و معلم توحید خویش را تعقیب کند و از وطن منحط خاکی و محیط محصور هواهای خویش بسویش سفر نماید و با آب توبه وضو سازد و لباس تقوی در بر روح کند بدین قصد که در میدان سالکان راه وارد شود و در مدرسه صالحان، درس کمال خواند و بتواند از اسارت نفس و اخلاد در ارض و حفره های کثیف هوی و زباله دان هوس و لجن زار شهوت بیرون رود و با حقایق و معارف آشنا شود و از راه دشوار و دراز جهل و ظلمت و شهوت عبور کند . از کرانه های صعب العبور بگذرد قرآن می فرماید:
” فلا اقتتحم العقبه و ماادریک ما العقبه فک رقبه”
جرا این انسان از عقبه ها بالا نمی رود و با سختیها در نمی افتد و برآنها پیروز نمی شود تا اینکه رقبه خویش را از اسارت هوی و گردن خود را از بوغ هوس آزاد سازد و در این مبارزه و حرکت دراز مدت، هدف پیروزی را تحصیل کند و این انسان است که دانشهای دیگری را فرا خواهد گرفت و لذا وارد شده است:
“العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء”
دانش، خود روشنی است و حقیقت آن نور است درهر دلی پیدا شود فضایش منور و محیطش نورانی است.
این نعمت از سوی حق بدلهائی بذل می گردد که مشیت حق بدانها عنایت دارد.
در قرآن کریم راجع به قصه موسی و عبد صالح یعنی آن سرگذشت عجیب و شگفت انگیز و پرمحتوی و مملو از اشارات لطیف و معانی عمیق چنین آمده که: پیامبری بنام موسی و همراه جوانش مأمور آن شدند بنده صالحی را در کنار تلاقی دو اقیانوس دریابند و از حضورش در مدتی که حد آن تعیین نشده استفاده نمایند. خداوند درباره این معلم چنین می گوید:
“فوجد اعبدا من عبادنا آتیناه رحمه من عندنا و علمناه من لدنا علما”
موسی و همسفرش پس از تحمل زحماتی در راه یافتن استاد، انسانی را یافتند که او بنده ای از بندگان ما بود. ما از الطاف خویش مشمول رحمتش کرده و از خزائن بیکران علوم خویش او را دانش آموخته بودیم.
آری آن عبد الهی بدان جهت که از صالحان بود، آموزگارش حق و معلمش الله بود. در تفسیر آیه شریفه، برخی گفته اند: علمی که خدایش به وی آموخته بود، علم به بواطن امور بود که به دو معنی قابل توجیه است. اول آنکه از اسرار حوادث جهان و فلسفه وقایع و مفاسد افعال و مصالح کردار هر فرد و جامعه ای مطلع بود و به اقتضای این علم، کشتی مردم را سوراخ نمود و بچه غیر بالغ را بکشت و دیوار خانه ناشناسی را ترمیم فرمود چه آنکه قلب نورانیش از حوادث پشت پرده ی ظواهر اطلاع داشت.
دوم آنکه از حالات روح انسان که در پشت حجاب چشمش نهان است مطلع بود. طبیبی بود حاذق که امراض روانی بشر را به نگاهی تشخیص می داد و به نسخه ای از دستورش بهبود می بخشید، و هر دو علم، شریف است لکن دانش دوم بدان جهت که انسان ساز است و بهبود بخش، گل سرسبد موجودات، شریفتر و فاضل¬تر است و بالجمله خداوند آن عبد صالح را خود تعلیم داده بود. حال شما بگوئید او بذاته صالح بود که خدا تعلیمش داد و با تعلیمش فرمود تا آنکه صالح شد، بهر حال این دو مطلب از هم انفکاک ناپذیر است چنانکه در روایات دارد:
“من علم عمل و من عمل علم”
آن کس که بداند، عمل کند و آن کس که عمل نماید بداند مراد از این علم، علم توحید و کمالات معنوی و مراد از این عمل، رفتار صالح انسانی نسبت به خود او و جامعه است که هر یک جاذب دیگری و هر دو بال طیران یک روح و چرخ جریان یک موتور در تحرک باطنی و معنوی است.
اینجا خواننده محترم متوجه باشد که چون وجهه کلام درباره تعلیم ذات اقدس حق است و سخن در کیفیت آموزش نخستین معلم، بدان جهت خواستیم که تاحد میسور از هدف اصل دور نشویم و مثالها و شواهد را تا می توانیم در تعالیم بلاواسطه حق بیاوریم وگرنه همه تعالیم بشری بهر وسیله انجام بگیرد از سوی خداوند و از اشعه الطاف او است، لکن اغلب آنها را باید در تحت تعالیم معلمان دیگر جستجو کرد که قبلاً در مقاله ای نسبتاً مفصل توضیح دادیم، و بدین لحاظ باید گفت: علمی که خداوند متکفل تعلیم آن است و او خود بذات اقدسش معلم او است، علمی است مخصوص چنانچه مرحوم شیخ بهائی می گوید (علمی بطلب که ترا فانی) (سازد و علایق حسمانی) و کسانی که توفیق شرکت در این کلاس را دارند، بندگانی هستند خالص و خداوند در موضوع این علم چنین می فرماید: ” ان تتقوا الله یجعل لکم فرقانا”
شما ای انسان ها! اگر سپری از تحفظ بالای سر گیرید وزرهی از تحرز بر پیکر روح کنید و جامعه ای از تقوی براندام روان پوشید، بدان سان که نفس انسانی تان آسیب نپذیرد، ما دانشی مبذولتان داریم که هر نیک و بد را بدان تشخیص دهید و هر حق و باطل را در مراحل اشتباه جدا سازید و اینجا است که او خود درتعلیم چنین معارفی اقدام می فرماید و تعلیم این بندگان را خود برعهده می گیرد اینک دراین مقام به دوستانی که زحمات مطالعه عرایض ما را متحمل اند معروض می دارم:
اگر بخواهید وارد این کلاس شوید و افتخار شاگردی بدون واسطه حضرت حق را همانند انبیاء عظام الهی پیدا کنید و از علومی که بندگان صالح او برخوردارند بهره ای برگیرید، شرایط حضور در این محضر را تحصیل فرمائید و آن تقوی است بدانید که انجام هر فرمانی، نوری است و ترک هر عصیانی تابشی تا آنگاه که دل، تجلیگاه حق گردد و خود را در کلاس انسانیت کامل ببینید.
اینجا روایتی از اهل بیت بخاطرم رسید که مضمون آن را متذکرم و نه عبارت را، که امام فرمود: بر موسی گناهی پیش آمد و از انگیزه تقوی از انجام آن چشم پوشید بلافاصله نوری از آن کف نفس در دلش تابش کرد و شعاعی از غیب برصفحه قلبش پرتو افکند.
خواننده محترم در محیط و در هرجو و در هر شرایطی هستی: اندکی در حال خویش دقت کن و از انگیزه خلقت خویش یادآور شو و بی تردید بدان که قافله بشری برحسب طبع تکوینی در حرکت است و از بعد روانی و روحی با اکثریت قاطع با در وقف و یا در عقب گرد بدن ها از حال طفولیت بسوی جوانی و پیری و فنا روانند و روانها قدمی بسوی آن انگیزه عظیم که برای تحقق آن خلقت یافته‌اند، بر نمی داردند و کاش چنین بودند که راکد و در حال وقفه بودند بلکه از آن حین که بار تکلیف بردوش آنان گذاشته شد و مأمور حرکت بسوی هدف اصلی شدند، از راه مستقیم بسوی راست و یا چپ منحرف شدند و هرچه پیش می روند، انحراف و دوری از سعات و نزدیکی به شقاوتشان بیشتر می گردد.
عجبا! آیا کسی هست که چشم دل باز کند و این حرکت ها را ببیند؟ ایا کسی هست که از خطر انحراف خویش مطلع گردد؟ آیا کسی هست که ببیند قافله انسانها را بگودالی از آتش می کشانند؟ آیا انسانی هست که بحال انسانها بنگرد ؟ آیا انسانی هست که از اول و آخر قافله انسانها بپرسد؟ آیا گوشی هست که صدای جرس این حرکت را بشنود؟ آیا دلی هست که سخنان انبیاء را فرا گیرد و هضم کند؟ آیا کسی هست که این بیچارگان غفلت زده را از خواب غفلت بیدار سازد؟ آیا انسانی هست که به اسیران خاکی حالی کند که شما در اسارت شیاطین جهان هستید و بلاخره آیا بیدرای هست که بفهمد همه خوابند و وقت خواب نیست؟
خوانندگان عزیز! امروز را فردائی است و فردا را حسابی و حساب را مسئولیتی و مسئولیت را کیفری و از آن حساب و سؤال و کیفر بترسید . بپاخیزید و انجام وظیفه نمائید وگرنه مطلب آن است که علی (ع) فرمود: ” الفرصه سریعه الفوت”
سلام بر شما و بر هر بیدار دلی که دلها را بیدار سازد.
والسلام ۲۰/۷/۶۲
ادامه دارد

27آذر/95

اقتصاد اسلامی

قسمت بیست و ششم
آیت الله حسین نوری
در راه ریشه کن ساختن فقر
فاجعه بزرگ بشریت
بررسی گرسنگی از دیدگاه علم
در قسمت های پیشین این سلسله بحث ها پیرامون مفاسد و تباهی های ناشی از سیستم سرمایه داری به شیوه غربی، و سیستم های اقتصادی تابع آن سخن گفتیم و تعدای از این مفسده ها را بطور فشرده مورد بحث و بررسی قرار دادیم و در ضمن تصویری که از اوضاع حاکم بر جوامع تحت سلطه سرمایه داری ارائه دادیم به طرح مسائلی پیرامون “فقر ملت های تحت ستم و استعمار و استثمار” که امپریالیسم و سیستم اقتصادی آن، بر آنها تحمیل کرده است، پرداختم.
و در طرح و بررسی این مسائل، برای انعکاس گوشه ای از این مصیبت عظیم یا فاجعه بزرگ بشری موضوع “گرسنگی ” را مورد بحث قرار دادیم اکنون لازم است انواع و اشکال گرسنگی و عوارض و عواقب شوم آنرا در جامعه بشری بتوفیق خداوند متعال بازنگری و بررسی کنیم تا به عمق و اهمیت تعالیم حیات بخش اسلام که کوشش دامنه دار و نجات بخشی را برای از بین بردن “فقر ” این مصیبت بزرگ بشریت بکار برده است، بهتر و بیشتر بشناسیم.
چنان که می دانیم، پدیده دهشت زای “گرسنگی”، از دیدگاه اهل تحقیق و پژوهشگران مسائل انسانی و اجتماعی، بر دو نوع تقسیم می شود، و هر نوع آن نیز از دیدگاههای گوناگونی مورد بحث و بررسی و چاره جویی و راه حلیابی قرار می گیرد.
نوع اول گرسنگی، که نوع شناخته شده تر آن نیز هست، و عامه مردم، غالباً تنها همان را به عنوان پدیده و مسأله “گرسنگی” می شناسند، عبارت از گرسنگی آشکار و حاد، یا “گرسنگی کمی” است. دراین نوع گرسنگی، که غالباً در قحطی ها و خشکسالی ها و جنگ های خانمانسوز بروز می کند، مسأله به عنوان سد جوع مطرح است. یعنی در این نوع گرسنگی، گروهی از مردم از عدم دسترسی به قوت لایموت رنج می برند و بسیاری از آنان، بر اثر نداشتن ابتدائی ترین مواد سیرکننده رو به مرگ می روند.
اما در نوع دوم گرسنگی، که عامه مردم با آن آشنا نیستند و به همین جهت آن را “گرسنگی مخفی ” هم نامیده اند، مسأله نه از دیدگاه کیفیت و حداقل نان شکم سیر کن، بلکه از نظر کیفیت مطرح است، یعنی در این نوع گرسنگی، مسأله این نیست که شکم مردم خالی می ماند، مسأله این نیست که انسانها از فرط گرسنگی رو به ضعف و لاغری مفرط می گذراند و سلول‌هایشان به شدت فرسوده و مضمحل می شود. بلکه مسأله این است که مردم شکم خود را سیر می کنند، حتی در مواردی از چند نوع غذای گوناگون هم بهره مند می شوند، ولی با این حال باز هم گرسنه اند!
چرا؟ برای اینکه آنچه آنها می خورند، فاقد مقدار زیادی از مواد حیاتی و لازمی است که برای بدن انسان و تأمین نیازهای او ضرورت دارد و همین فقدان مواد لازم در غذاهای انسان است که امروزه به صورت شایع ترین پدیده یعنی: “گرسنگی کیفی” در جهان مطرح است و میلیونها انسان را به تدریج قربانی می کند و سلامت و زندگی آنها را مورد تهدید جدی قرار می دهد.
بنابراین اگر امروزه گفته می شود که بیش از دو سوم مردم جهان یا بالغ بر ۸۵ درصد انسان های روی زمین گرسنه اند که به حدود ۳ میلیارد نفر نزدیک می شود، منظور آن نیست که نزدیک ۳ میلیارد نفر قوت لایموت ندارند و شب ها با شکم گرسنه سر به بالین می نهند. بلکه منظور آن است که حدود ۳ میلیارد نفر از مردم دنیا، غذائی می خورند که مواد لازم و حیاتی مورد نیاز بدن آنها، در آن وجود ندارد. و همین نوع گرسنگی کیفی و نیرویی، و به عبارتی همین گرسنگی مخفی است که امروزه بلای عظیم جوامع انسانی و فاجعه بشریت شناخته شده است.
سه گروه ماده حیاتی و مورد نیاز انسان
بطوری که بیش از این هم گفتیم، بر اساس محاسبات اهل تحقیق جدود ۴۰ ماده اساسی مهم، برای تأمین احتیاجات و حفظ تعادل کامل دستگاه بدن انسان، ضرورت قطعی دارد که تمام آنها نیز تنها از راه تغذیه صحیح و کامل می تواند به بدن برسد. در توضیح بیشتر این مطلب، باید گفت که پژوهشگران، این ۴۰ ماده مهم و حیاتی را، در سه گروه بزرگ و عمومی دسته بندی کرده اند، که هرکدام شامل چندین ماده غذایی است که در دهها و صدها شکل از اشکال خوراکی های انسان وجود دارد، البته به شرطی که انسان، به این نوع خوراکی ها دسترسی داشته باشد.
سه گروه ماده غذایی مورد نیاز انسان عبارتند از: مواد پروتئینی، مواد معدنی، و انواع ویتامینها، اینها هستند که مواد اصلی و اساسی مورد نیاز انسان را تشکیل می دهند، و اینها هستند که در صورت فقدان و یا کمبودشان، انسان دچار گرسنگی کیفی می گردد و سلامت و زندگی اش مورد تهدید قرار می گیرد و آسیب پذیر می شود.
پس انسان برای آن که بطور کامل و طبیعی زندگی کند، و تعادل و نیروی کامل و لازم برای کار و حفظ و ترمیم دستگاه بدن یا ماشین انسانی خود را داشته باشد، باید به این سه گروه ماده حیاتی دسترسی داشته باشد و آنها را مورد استفاده قرار دهد. و هرگاه حتی یکی از این مواد سه گانه به بدن انسان نرسد، باید گفت که چنین انسانی به غذای کامل و مورد نیاز خود دست نیافته، و در واقع یک “انسان گرسنه” و قربانی سیستم های اقتصادی حاکم و استعمار و استثمار ناشی از آنها است.
برای آن که بدانیم این نوع گرسنگی، چگونه چنگال مخوف خود را در جسم و جان انسانهای جهان امروز فرو کرده است و چگونه عصاره سلامت و حیات آنها را می مکد، و نیز برای آن که بصورت واضح تری با اشکال و ابعاد این نوع از گرسنگی آشنا شویم، لازم است که بحث کوتاهی درباره این مواد سه گانه داشته باشیم.
به عبارت دیگر، ابتدا باید بدانیم آن کدام مواد غذایی و حیاتی است که برای حفظ تعادل و تأمین نیروی کار و ترمیم بدن انسان ضرورت دارد، تا بعداً مسأله کمبود و یا حتی فقدان کامل این مواد را در زندگی انسان امروز بهتر بشناسیم، زیرا مادامی که این مواد و نقش و تأثیر آنها را در زندگی انسان شناخته باشیم، از یک سو متوجه نخواهیم شد که اکثریت مردم دنیا از کدام مواد غذایی لازم و حیاتی محرومند و از کدام گرسنگی رنج می برند، و از سوی دیگر اساساً واقعیت وجود چنین گرسنگی دهشتناکی را درک نخواهیم کرد.
در این قسمت از بحث خود، تا جایی که در حوصله این مقالات باشد، راجع به این مواد سه گانه حیاتی، و نقش و تأثیر آنها در زندگی انسان بحث می کنیم، تا موضوع گرسنگی درجوامع امروز بشری، از دیدگاههای روشن تری مطرح شده باشد.
پروتئین چیست و چگونه تهیه می شود؟
یکی از مسائل مهم و اساسی که فقدان یا کمبود آن، در “گرسنگی کیفی ” مطرح است، عبارت از نقصان یا فقدان موادپروتئینی در غذای انسان است، با آن که پروتئین ها، عناصر اصلی و اساسی ساختمان “پروتوپلاسمای زنده” را در گستره حیات تشکیل می دهند و لذا در واقع می توان آنها را ماده اصلی حیات نامید، باز هم با کمال تأسف باید اعتراف کرد که بدبختانه عمومی ترین و شایع ترین اشکال نقصان مواد غذایی در گرسنگی کیفی، نقصان همین مواد پروتئینی در غذای انسان ها است.
ابتدا باید دانست که اصولاً پروتئین ها چیستند، و چگونه و در کجا پیدا می شوند و چگونه در دسترس انسان قرار می گیرند؟
پاسخ این است که : پروتئین ها یک دسته از مواد شیمیایی، با ترکیبی پیچیده هستند، که در وهله اول در انواع گیاهان تولید و یافت می شوند. بدین صورت که گیاهان، با بکار بردن ازت خاک و کربن هوا و سایر عناصر محیط و نیز با استفاده از اثر نیرو بخش نور آفتاب، این دسته مواد شیمیایی را تهیه و تولید می کنند و البته این تنها گیاهان هستند که از چنین امکان خداداد و این معجزه خلاقه یی که گوشه یی کوچک از معجزات الهی در عرصه آفرینش و حیات است، برخوردار هستند. سوای گیاهان، دیگر هیچ موجودی درطبیعت، قادر به چنین کاری نیست. و لذا چون انسان و حیوانات، با وجود برخورداری از یک زندگی فعال تر و پرتحرک تر، قدرت خلق مواد زنده به وسیله مواد غیر آلی را ندارند، همیشه برای ادامه زندگی، تابع دنیای نباتات هستند.
از همین روست که گفته می شود: انسان تنها در جایی زندگی می کند که دارای پایگاه زندگی نباتی باشد، و به عبارت دیگر می توان گفت که انسان همواره باید با گیاهخواری به زندگی ادامه دهد، و این امر با استفاده مستقیم از خوراک های گیاهی و با استفاده غیر مستقیم از طریق تغذیه گوشت حیواناتی که به نوبه خود با گیاهان تغذیه می کنند، عملی می شود.
به گفته یکی از پژوهشگران: برخلاف آنچه در نظر اول می‌نماید، مساحت قابل سکنای انسان در نواحی قطبی، محدود به منطقه زندگی گوزن ها، یعنی آن گوزن هایی که به مصرف تغذیه انسانهای قطبی می رسند نیست. بلکه محدود به مناطقی است که دارای علوفه کافی برای تغذیه به گوزنها باشد و در آنجا که عدم تابش آفتاب مانع رشد گیاهان است، انسان نمی تواند مسکن کند.

بدین ترتیب، چون حیوانات هم از طریق تغذیه گیاهان، صاحب مواد پروتئینی می شوند، در نتیجه انسان که هم گیاهان و هم گوشت حیوانات را مورد تغذیه قرار می دهد، از دو نوع پروتئین استفاده می کند که عبارتند از: پروتئین نباتی و پروتئین حیوانی. اما نکته مهم در اینجا آن است که هر یک از انواع نباتی و حیوانی، دارای پروتئین مخصوص خود هستند که از نظر ساختمان شیمیایی و مواد ترکیب کننده و ” اسیدهای آمینه” موجود در آنها، با انواع دیگر، تفاوت دارند. ارزش بیولوژیکی پروتئین بستگی دارد به میزان غنای آن از لحاظ اسید های آمینه، که مصالح ساختمانی ذره ای آن را می سازند. مطالعات جدید دانشمندان هم نشان داده است که لااقل ده نوع اسید آمینه برای تغذیه انسان لازم است که برخی از آنها برای رشد و نمو و برخی دیگر برای حفظ سلامت افراد بالغ ضرورت دارد. اما در ساختمان همه پروتئین ها، تمام اسید آمینه های واجب و لازم، وجود ندارند، بلکه معمولاً تنها در آن دسته از پرتئین هایی که ریشه حیوانی دارند، مثلاً در ” گوشت ” و ” شیر” و “تخم مرغ” می توان تمام این اسید آمینه ها را یافت، و از همین رو، این مواد را “پروتئین کامل” نامند. ولی پروتئین هایی که ریشه نباتی دارند، تقریباً همیشه از یک یا چند نوع اسید آمینه محرومند و از همین رو آنها را ” پروتئین های ناقص ” نامیده اند.
بنابراین انسان برای آن که بتواند بطور عادی و طبیعی به زندگی ادامه دهد، باید همواره مقداری پروتئین حیوانی را در برنامه های غذایی خود مورد مصرف قرار دهد. بطوری که متخصصان می گویند، برای حفظ تعادل کامل یک رژیم غذایی صحیح و مورد نیاز ( و البته این غیر از زندگی های تجملی و پر مصرف است) باید همواره نیمی از پروتئین مورد لزوم را، از گروه پروتئین های حیوانی به مصرف رسانید، اما خوراکی هایی که می توانند این پروتئین های کامل را به بدن برسانند، در همه جا از گران ترین محصولات محسوب می شوند و به این ترتیب، مصرف این مقدار پروتئین حیوانی و رساندن اسیدهای آمینه مورد لزوم به بدن، بسیار دشوار می شود. زیرا اکثریت طبقات مردم از تأمین هزینه های چنین مواد حیاتی و لازمی، محرومند.
برای روشن تر شدن مسأله، باید گفت که طبق تحقیقات متخصصین، تمام طبقات محروم در سراسر جهان، اعم از مناطق فقیر و غنی، نوعاً قدرت مالی آن را ندارند که این مقدار پروتئین را که لازمه یک تغذیه کامل و واجب ( نه تجمل و پر مصرف) است. به مصرف رسانند.
به همین جهات است که گفته می شود عمومی ترین و شایع ترین اشکال نقصان مواد غذایی در “گرسنگی کیفی”، همین کمبود مواد پروتئینی در زمان ما و در جامعه بشری امروز است. و البته دشواری مسأله وقتی آشکار می شود که بدانیم این کمبود، عواقبی وخیم و شوم دارد، بطوری که نسل های بشر را پی در پی تهدید می کند و سلامت جسم و جان آنها را با مخاطرات جدی و اسف انگیزی مواجه می سازد.
که انشاء الله در بحث های آینده، این موضوع روشن تر خواهد شد.
ادامه دارد

27آذر/95

معاد

قسمت هشتم
آیت الله جوادی آملی
ابرار و مقربین در قرآن
برای تحقق اهداف انبیاء (ع) عاملی مهمتر از یاد معاد نیست، چون یاد معاد هم مسائل نظامی را حل می کند: “وقالوا لا تنفروا فی الحر قل نار جهنم اشد حرا”
و هم مسائل اقتصادی را حل می کند: ” بسم الله الرحمن الرحیم، ویل للمطفقین، الذین اذا اکتالوا علی الناس یستوفون، و اذا کالوهم او وزنو هم یسخرون، الایظن اولئک انهم مبعوثون لیوم عظیم”
آیا اینها که کم می فروشند و زیاد می گیرند به فکر قیامت نیستند، در موقع گرفتن استیفاء می کنند ولی در موقع دادن کم می دهند.
خداوند گاهی از قیامت به عنوان “یوم عظیم” یاد می کند و گاهی بنام “یوم تقیل” روز سنگین معرفی می کند.
“یوم یقوم الناس لرب العالمین”
در آن روز همگان در برابر خدا از قبر بر می خیزند.
فجار و کتاب آنها
“کلا ان کتاب الفجار لفی سجین”
انیچنین نیست که اگر آنها به غفلت پرداختند ،مطلب هم امر جزئی باشد، بلکه کتاب فجار در سجین است.
” و ما ادریک ما سجین؟” سجین چگونه کتابی است؟ “کتاب مرقوم” سجین کتابی است که رقم زده شده و نوشته است که کتابی در کتابی، مثل حسابهای روز، که دفترهای جزئی دردفترهای کلی ثبت است از نظر وجود کتبی، اینها هم کتابهای تکوینی دارند که بعضی محیط است به بعض دیگر.
“ویل یومئذ للمکذبین، الذین”
“یکذبون بیوم الدین و ما یکذب”
” به الا کل معتد اثیم”
… تکذیب نمی کند روز قیامت را مگر انسان ستمگر و گناهکار که هر وقت آیات ما بر او تلاوت شود می گوید : اینها افسانه های پیشینیان است.
” کلا بل ران علی قلوبهم ما کانوا”
“یکسبون”.
نه اینچنین نیست که انیها اسطوره باشد بلکه آنچه اینان کسب کرده اند،قلوبشان را چرکین نموده است. قلب چرکین معرفت ندارد، در نتیجه در روز قیامت به رؤیت الهی نمی رسد. امیرالمؤمنین (ع)بیانی از پیامبر (ص) نقل کرده که فرمود: ” من در شگفتم! انسانی که شبانه روز پنج بار در چشمه ای که درمنزل اوست شستشو می کند، معذلک چرا پاک نمی شود! منظور نماز است که حضرت آن را به چشمه ای زلال تشبیه کرده اند.
اگر انسان چرک و رین قلب را شستشو نکند چنین می شود که: “کلا انهم عن ربهم یومئذ لمحجوبون”
نه، آنها در آن روز، از دیدار پروردگارشان محجوب هستند. معلوم می شود گناه حجاب است و مانع از دیدن خدا می شود، گرچه در قیامت خدا را با چشم سر نمی توان دید چون: “لا تدرکه البصار و هو یدرک الابصار و هو اللطیف الخبیر”
این آیه جزء محکمات قرآن است، چه در دنیا و چه در آخرت خدا را با چشم سر نمی توان دید، اما آنچه علی (ع) فرمود: ” ما کنت اعبد ربا لم اره” عبادت نمی کنم خدائی را که ندیده ام، خود در جواب می فرماید: “لاتدرکه الابصار بمشاهده العیون”
” بل تدرکه القلوب بحقایق الایمان”
چشمها با مشاهدت او را درک نمی کنند بلکه دلها با حقای ایمان او را درک می کنند
آن اگر در دنیا نصیب انسان مؤمن نشد در قیامت به مقدار درجه ایمانش نصیب او می گردد که با مشاهده جان، خدا را می بیند ولی انسان عاصی چون گرفتار چرک و رین است از خدا محجوب است که بدترین عذاب است: “ثم انهم لصالوا الجحیم ثم یقال”
“هذا الذی کنتم به تکذبون”
فرق بین ابرار و مقربین
“کلا ان کتاب الابرار لفی علیین و ما ادریک ما علیون، کتاب موقوم بشهده المقربون”
“سابقون” که در سوره واقعه به مقربین تشبیه شدند،بالاترین درجه برای آنها است، ابرار، کتابشان در علیین است، علیین مقامی عظیم است که فرمود: علیین کتابی است که مقربین بالاتر از ابرارند که کتاب ابرار مشهود مقربین است، آنها می دانند که ابرار چه کرده اند، آنها شاهدند که در جان چه داشته اند و در عمل چه کرده اند، پاداشی هم که به مقربین می دهند بالاتر از پاداشی است که به ابرار می دهند چون فرمود: در قلب مقرّب جز محبت، الله نیست، نه اینکه محبوبی دارد غیر از خدا و آن را نثار مقدم الله می کند، و این غیر از ابرار است که به چیزی علاقه دارند و آن را در راه خدا صرف می کنند خواه آن چیز، جان باشد و خواه مال و فرزند و غیر آنها.
“ان الابرار لفی نعیم، علی الارائک ینظرون تعرف فی وجوههم نره النعیم”
ابرار غرق در نعمت هستند، بر سریرها و تختها نظر کریمانه دارند و در چهره های ایشان تازگی نعمت را مشاهده می کنی،
“یسقون من رحیق مختوم”
آنها از شرابی سیرآب می شوند که سربسته و مهر شده است، مهرش چیست ” “ختامه مسک” سرش به مشک مهر شده است که دیگران راه ندارند، نه تنها آن شراب بوی مشک می دهد، و بوی آن از چندین فرسخ به مشام انسان می رسد بلکه خود رحیق نیز مختوم است.
“و فی ذلک فلیتنا فی المتنافسون”
اگر انسان نفس نفس می زند که بجائی برسد، بکوشد به اینجا برسد، چرا برود به جائی که به چاه بیافتد؟! چرا برای سرنگونی در چاه سبقت بگیرد؟! می فرماید: این تناقس را در راه رسیدن به این مقام بکن نه جای دیگر ” و مزاجه من تسنیم” فرود این شراب خالص نیست، بلکه ممزوج به تسنیم است
تسنیم چیست؟
تسنیم چیست ؟ تسنیم چشمه مرتفعی است که از آن چشمه ای بالاتر نیست و مخصوص مقربین است . “عینا یشرب بها المقربون”
چشمه ای است که مقربین از آن می نوشند چشمه را به اهل بهشت معرفی می کند، نمی گوید کجا می جوشد، چون جشمه های بهشت تابع بهشتی است، نه بهشتی تابع چشمهاست، مثل دنیا که هرجا چشمه باشد انسان خیمه می زند، نه، در آنجا هر جا بهشتی بخواهد چشمه می جوشد، اگر این چنین است که خالص را به مقربین و ممزوج را به ابرار می دهند بخاطر آن است که مقرب، خالص است و در قلب مقرب جز محبت الله نیست، نه اینکه محبوبی دارد غیر از خدا و آن را نثار مقدم الله می کند. نه، اصلاً او اجازه نمی دهد که محبت غیر خدا در دلش جای گیرد.
مرحوم مجلسی در بحار نقل می کند: شخصی از علی (ع) عرض حاجتی کرد، حضرت به یکی از خدمتگزاران فرمود : اَعَطِهِ اَلفاً، هزار واحد به این شخص بده، خدمتگزار رو کرد به امیرالمومنین (ع) عرض کرد: شما که فرمودید: هزار واجد، آیا هزار مثقال طلا یا هزار مثفال نقره؟ در هم یا دینار؟ فرمود: “کِلا هُما عِندی حُجَران، هم طلا سنگ است ( منتهی زرد است) و هم نقره سنگ است ( منتهی سفید). شرایطی ایجاب کرده که یک قدری زیر خاک مانده این زرد شده و آن سفید. “اعطه انفعهما بحاله” برای او هرچه نافع تر است همان را بده، این نه به آن معنی است که علی (ع) با سایر اهل بیت (ع) به چیزی غیر خدا محبت داشتند، آنگاه این محبوب را فدای الله کردند! نه، مقرب است که چشمه خالص از اوست چون کار او هم طبق این آیه است:
“الا لله الدین الخالص…”
و این غیر از ابرار است که به چیزی علاقه دارند و آن را در راه الله صرف می کنند یعنی ابرار به غیر خدا محبت دارند ولی محبوبشان را خواه جان، مال، عیال و هر چه باشد فدای الله می کنند.
“لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون و ما تنفقوا من شییء فان الله به علیم”
آنچه محبوب شماست در راه خدا انفاق کنید تا به مقام ابرار برسید. و در جای دیگر فرمود:
“لیس البران تولوا وجوهکم قبل”
“المشرق و المغرب ولکن البر من”
“آمن بالله و الیوم الاخر و ”
“الملائکه و الکتاب و النبیین و ”
“اتی المال علی حبه ذوی”
” القربی و الیتامی و المساکین و ”
“ابن السبیل و السائلین و فی الرقاب و اقام الصلوه و آتی”
“الزکوه و الموفون بعهدهم اذا”
“عاهدوا و الصابرین فی البأساء”
“والضّراء و حین الباس اولئک”
” الذین صدقوا و اولئک هم المتقون”
قرآن به تعبیر استاد علامه طباطبائی (ره) کتاب تعلیم محص نیست، تعلیم و هدایت و نور است لذا در حین تشریح بر، بر را معرفی می کند، در تحلیل معنی نیکی نیکان را معرفی می کند که منظور دانستن بر نیست، بر شدن مراد است.
بر یکی از اسمای حسنای حق تعالی است “هوالبر الرحیم” ابرارند که در سختیها و ناگواریها صبر می کنند (فی البأساء و الضراء و حین البأس)، کسی که به جبهه رفته و در سنگر نشسته است این صابر است فی البأسأ و الضراء، آنوقت که حمله شروع می شود و در میدان است – که آن حال سنگین تر از حالات دیگر است- این می شود صابر حین البأس، اینها هستند که صادقند و اینهایند که متقی اند.
“و یطعمون الطعام علی حبه مسکیناً”
” ویتیما و اسیرا”
ضمیر حُبِّه به الله برمی گردد، یعنی مقربین عَلی حُبِّ الله اطعام می کنند چنان که فرمود:
“لما نطعمکم لوجه الله لانرید”
“منکم جزاء و لاشکورا”
مقرب، کافر حربی را هم ناامید نمی کند چون دیدنش دید الهی است.
امیرالمؤمنین (ع) فرمود: عبادت من ” خَوفاً عَلیَ النار” نیست و شَوقاً اِلَی الجَنه ” هم نیست” حُباً لله ” است او جزء مقربین است.
آن دید اینچنین است که افطاری خود را به کافر حربی می دهد ولی ابرار به دوستان و نزدیکان و بستگان می پردازند.
در جوامع روائی ما درجات اهل بهشت را تبیین می کنند، می گویند : فاصله برخی از مقامها مثل فاصله زمین با ستارگان آسمان است و دارد که منزل مؤمن تمام اهل دنیا را جا می گیرد، این کدام مؤمن است و چه منزلتی است؟.
مرحوم ابن بابویه در کتاب امالی خود می گوید: وقتی مؤمن وارد بهشت می شود، درب بهشت کوبه ای دارد از یاقوت، اهل بهشت وقتی این کوبه را به سینه درب می کوبند “طَنَّت وَ قالَت یا عَلی” طنین صدای کوبه یا علی است.
مرحوم استاد علامه طباطبائی (ره) هنگام درس، این حدیث را چنین معنی می کردند:
انسان وقتی وارد خانه ای می شود، صاحب خانه را صدا می زند و استیذان می کند آنکه صاحب بهشت است و قسیم الجنه است و بهشت را بر محور کار او تقسیم می کنند جز علی و اولاد او، کسی دیگر هست؟
“و سقاهم ربهم شراباً طهورا”
مرحوم طبرسی (ره) در مجمع البیان از معصوم (ع) نقل می کند که شرابا طهورا یعنی شراب یطهره عن ما سوی الله، هرچه محبت و مهر غیر خدا است از حرم امن دل مقربین شستشو می شود.

27آذر/95

احکام محارب

قسمت هفدهم
حجه الاسلام و المسلمین موسوی تبریزی
قوانین کیفری در اسلام

در مقاله گدشته، در رابطه با کیفیت اجرای حد محارب فتاوای، عده ای از فقهای بزرگ گذشته را نقل کردیم و بیان کردیم که ظاهر آیه شریفه دلالت می کند بر تخییر حاکم شرع در رابطه با اجرای حدود چهار گانه: اعدام، به دار آویختن، یک دست و یک پا رابریدن و تبعید، ولی روایاتی در این باب هست که موجب اختلاف فتاوی بین علمای اسلام شده است، لذا ما ابتدا روایات باب را بررسی کرده سپس به نقل بعضی دیگر از اقوال فقها می پردازیم:
۱-وسائل الشیعه ج۱۸ ص۵۳۲ خبر اول قال: من شهر السلاح فی مصر من الامصار فعقر اقتص منه و نفی من تلک البلد. و من شهر السلاح فی مصر من الامصار و ضرب و عقر و اخذ المال و لم یقتل فهو محارب، فجزاؤه جزاء المحارب و امره الی الامام ان شاء قتله و صلبه و ان شاء قطع یده و رجله قال: و ان ضرب و قتل و اخذ المال فعلی الامام ان یعطع یده الیمنی بالسرقه ثم یدفعه الی اولیاء المقتول فیتبعونه بالمال ثم یقتلونه قال: فقال له ابوعبیده ارایت ان عفا عنه اولیاء المقتول؟ قال: فقال ابوجعفر (ع) : ان عفوا عنه کان علی الامام ان یقتله لانه قدحارب و قتل و سرق قال: فقال ابوعبیده: ارایت ان اراد اولیاء المقتول ان یاخذوا منه الدیه و یدعونه،الهم ذلک قال: لا، علیه القتل”.
در روایت صحیحه محمد بن مسلم از امام باقر (ع) نقلب می کند که فرمودند هر کسی در یکی از شهرها سلاح برکشد و کسی را مجروح سازد، قصاص می شود و از آن شهر تبعید می شود و کسی که سلاح برکشد و دیگری را مجروح سازد و مالی بگیرد ولی نکشد، محارب است و کیفر او کیفر محارب است و کیفیت آن به اما واگذار شده است، اگر خواست او را بکشد یا بدار آویزد و اگر خواست دست و پای او را قطع می کند و اگر سلاح برکشد و بزند و شخصی را بکشد و مالی را بگیرد، امام می تواند دست راست او را بخاطر دزدی قطع کند پس تحویل اولیای مقتول دهد و آنها اول مال را بگیرند سپس او را بکشند. سؤال شد: آیا می شود اولیای مقتول عفو کنند؟ فرمود: اگر اولیا مقتول عفو کنند، امام (حاکم شرع) می تواند او را بکشد برای اینکه محاربه کرده و دزدی نموده و آدم کشته است. سؤال شد : آیا می توانند اولیاء دم صرفاً دیه بگیرند و او را رها کنند؟ فرمود: نه، بلکه باید کشته شود.

۲- وسائل، ص۵۲۹، خبر یازدهم از همان باب:علی بن ابراهیم فی تفسیره عن ابیه من علی بن حسان عن ابی جعفر (ع) السلام قال: من حارب الله و اخذ المال و قتل کان علیه ان یقتل او یصلب و من حسارب فقتل و لم یاخذ المال کان علیه ان یقتل و لا یصلب، و من حارب و اخذ المال و لم یقتل کان علیه ان قطع یده و رجله من خلاف و من حارب و لم یخذ المال و لم یقتل کان علیه ان ینفی ثم استثنی عزوجل “الا الذین تابوا من قبل ان تقدروا علیهم” یعنی یتوبوا قبل ان یاخذهم الامام.
علی بن ابراهیم در تفسیر خود از پدرش از علی بن حسان نقل می کند که امام باقر (ع) فرمود: کسی که با خدا محاربه کند و مالی را به زور بگیرد و کسی را بکشد. باید کشته شود یا به دار آویخته شود و کسی که محاربه کند و بکشد ولی مالی را نگیرد کشته می شود و دار آویز نمی شود، و کسی که محاربه می کند و مال کسی را می گیرد و کسی را نمی کشد، یک دست و یک پای او برخلاف هم (دست راست و پای چپ و یا بالعکس) قطع می شود. کسی که محاربه کند و نکشد و مالی را نگیرد، تبعید می شود سپس فرمود: خداوند عزوجل کسانی را که قبل از دستگیری، از محاربه خود توبه کنند و دست بردارند، از حکم فوق استثناء نموده است.
۳-روایت چهارم همان باب:
عبیدالله المداینی عن ابی الحسن الرضا (ع) قال: سئل عن قول الله عزوجل: “انما جزاء الذین یحاربون الله و رسوله و یسعون فی الارض فسادا “الایه، فما الذی اذا فعله استوجب واحده من هذه الاربع فقال: اذا حارب الله و رسوله و سعی فی الارض فسادا فقتل، قتل به او ان قتل و صلب. و ان اخذ المال و له یقتل، قطعت یده و رجله من خلاف. و ان شهر السیف و حارب الله و رسوله و سعی فی الارض فسادا و لم یقتل و لم یاخذ المال، نفی من الارض. عبیدالله مداینی می گوید: از امام رضا (ع) درباره آیه شریفه سؤال شد که کدام عملی است که در صورت ارتکاب مستوجب یکی از چهار کیفر مذکور در آیه می شود؟ فرمود: اگر محاربه با خدا و رسول خدا بکند و در شیوع فساد در روی زمین تلاش و کوشش نماید و کسی را بکشد، کشته می شود. و اگر بکشد و مالی را نیز بگیرد کشته می شود و به دار آویخته می شودو اگر مالی بگیرد ولی آدم نکشد، دست و پای او قطع می گردد و اگر صرفاً شمشیر بکشد و با خدا و رسول خدا محاربه کند و به فساد در روی زمین کوشش نماید ولی مال نگیرد و کسی را نکشد، او را تبعید می کنند.
بیشتر فقهای اسلام به تخییر حاکم شرع فتوی داده اند و فرموده اند که حاکم شرع مخیر است یکی از کیفرهای چهارگانه را با صلاحدید خود مطابق با شرایط جرم و مجرم انتخاب نماید.
و روایات دیگری نیز درباب هست که مدلول روایات مذکور را تأیید می کند و همانطور که ملاحظه می کنید این روایات دلالت بر این دارد که کیفرهای چهارگانه طبق ضوابطی که در روایات، معین شده است باید از طرف حاکم شرع برای محارب تعیین شود و حاکم از خود اختیار ندارد که یکی از چهار کیفر را انتخاب کند.
ولی می توان گفت: اولاً این روایات به ظاهر آیه شریفه مخالفت دارند که ظهور آیه در تخییر است که کیفرها بوسیله لفظ (او) به همدیگر عطف شده است و ظهور آن در تخییر است. ثانیاً بعضی از روایات مانند روایت سوم از نظر سند ضعیف است و بعضی از آنها از نظر مدلول با دیگر روایات باب متعارض است، مانند روایت اول که مضمون آن با دیگر روایات بسیار متفاوت است ،لذا بیشتر فقهای بزرگ اسلام با توجه به روایات دیگر باب و ظهور آیه شریفه و تعارض و اختلاف و ضعف در روایات گوناگون به تخییر حاکم شرع فتوی داده اند و فرموده اند که حاکم شرع مخیر است یکی از کیفرهای چهارگانه را با صلاحدید خود مطابق با شرایط جرم و مجرم و زمان و مکان جرم انتخاب نماید.
اینک بنقل چند نمونه ازآن روایات می پردازیم:
خبر سوم همان باب:
عن جمیل بن دراج، قال: سألت أبا عبدالله (ع) عن قول الله عزوجل انما جزاء الذین یحاربون الله و رسوله و یسعون فی الارض فسادا ان یقتلوا او یصلبوا او تعطع ایدیهم، الی آخر الآیه، ای شییء علیه من هذه الحدود التی سمی الله عزوجل قال: ذلک الی الامام ان شاء قطع و ان شاء نفی و ان شاء صلب و ان شاء قتل . قلت: النفی الی این؟ قال من مصر الی مصر. قال ان علیا (ع) نفی رجلین من الکوفه الی البصره.
جمیل بن دراج گوید: سؤال کردم از امام صادق (ع) درباره آیه شریفه (انما جزاء الذین الخ…) که کدام یک از حدود مذکور در آیه، باید بر او جاری شود، فرمودند: انتخاب یکی از حدود مذکور با امام است اگر خواست دست و پا را قطع می کند و اگر خواست می کشد و اگر خواست بدار می آویزد و اگر خواست تبعید می کند . گفتم: به کجا تبعید می کند؟
فرمود: از شهری به شهر دیگر. و سپس فرمود: امیرالمؤمنین (ع) دو نفر را از کوفه به بصره تبعید کردند.
و در خبر نهم همان باب آمده:
عن سماعه بن مهران، عن ابی عبدالله (ع) فی قول الله: “انما جزاء الذین یحاربون الله و رسوله “. قال: الامام فی الحکم فیهم بالخیار ان شاء قتل و ان شاء صلب و ان شاء قطع و ان شاء نفی من الارض.
امام صادق (ع) در تفسیر آیه شریفه فرمودند: امام ( و حاکم شرع) مخیر است اگر خواست می کشد و یا بدار می آویزد یا دست و پا را قطع می کند و یا تبعید می نماید و باز روایات دیگری در این زمینه وجود دارد که در کتاب وسائل الشیعه، تهذیب و کتاب های دیگر نقل شده است . و با توجه به این روایات . امام امت رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران آیت الله العظمی امام خمینی در تحریر الوسیله، در کتاب حدود در حد محارب، مسئله پنجم می فرماید:
“الاقوی فی الحد تخییر الحاکم بین القتل و الصلب و القطع مخالفا و النفی و لا یبعد ان یکون الاولی به ان یلاحظ الجنایه و یختار ما یناسبها، فلو قتل اختار القتل او صلب و لو اخذ المال اختار القطع و لو شهر السیف و اخاف فقط اختار النفی و قد اضطرب کلمات الفقهاء و الروایات و الأولی ما ذکرنا”.
یعنی اقوی در حد محارب این است که حاکم شرع مخیر است بین چهار کیفری که در قرآن ذکر شده است ولی بعید نیست که بگوئیم : بهتر است حاکم شرع در رابطه با اجرای جدود مذکور، جنایات و کیفیت آن را ملاحظه نماید. مثلاً اگر شخصی دیگری را بکشد، حاکم شرع آن شخص را بکشد یا بدار آویزد و اگر مالی را بگیرد بریدن دست و پا را انتخاب کند و اگر صرفاً شمشیر برکشد و مردم را بترساند او را تبعید نماید و کلمات فقها در این مسئله و همچنین روایات مضطرب و متشتت است لکن بهتر همان است که گفته شد.
تا اینجا از نظر روایات و آیه شریفه مطلب روشن شد و اگر مصالح جامعه اسلامی را نیز در نظر بگیریم، با توجه به اینکه شریعت رسول اکرم خاتم الانبیاء (ص) دینی است جامع و همیشگی و محدود به زمان خاص و مکان خاص نیست و جرائم و شرایط زمان و مکان جرم و مجرم و نظام و فرهنگی که مجرم در آن نظام و فرهنگ تربیت یافته باشد با همدیگر بسیار متفاوت و مختلف است و نمی شود گفت دزدی که اسلحه می کشد و در سر راه مردم قرار می گیرد و راهزنی می کند و مال مردم را می گیرد در هر زمان و هر شرایط یکسان است و یا کسی که مردم را می ترساند گرچه نمی کشد و یا مالی را نمی گیرد درهر شرایط یکجور است و هیچ وقت او را نباید کشت! بلکه با تغییر شرائط زمان و مکان و بالخصوص فرهنگها و نظامها، شدت و ضعف جرم و کیفر آن فرق می کند و با توجه به وسعتی که در اسلام برای حکومت اسلامی وجود دارد و اختیاراتی که برای حاکم مسلمین ازطرف شریعت اسلام تعیین شده است، فتوای امام امت و بزرگان فقهائیکه فتاوای آنها در مقاله گذشته نقل کردیم، بسیار مناسب بنظر می رسد و با روایاتی که دررابطه با تعزیرات – که بعهده حاکم شرع گذاشته شده است- نیز متناسب است. در هر صورت، حکام محترم شرع باید با دید بسیار وسیع و دقیقی که از شرایط زمانی و مکانی دارند- و بالخصوص زمان ما- شرائط انقلاب و فرهنگی رشد یافته اند درنظر بگیرند و یا فرهنگ انقلاب که با توجه به ایثارگریهای عاشقان راه الله و خدمتگزاران به اسلام و مسلمین که از اقشار مختلف مردم مستضعف در پیشبرد اهداف مقدس اسلام می کوشند. باز عده ای مشغول سودجوئی و یا فساد و افساد در روی زمین باشند و فرهنگ و اقتصاد و سیاست جامعه اسلامی را به انحراف بکشانند و یا بخواهند در خدمت اجانب و ابرجنایتکاران شرق و غرب قرار گیرند، قهراً کیفرهای متناسب را با رعایت وضعیت مجرم و کیفیت خانوادگی وی و شرایط فکری و تربیتی وی انتخاب و حکم را صادر نمایند.
اَنَّما جَزاءُ الَذّینَ یُحارِبونَ اللهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَسعَونَ فِی الاَرضِ فَساداً انّ یُقَتَّلُوا و َ یُصَلَبّوُا اوَ تُقَطَّعَ اَیدیهِم وَ اَرجُلُهُم مِن خِلافٍ اَو یُنفَوا مِنَ الاَرضِ ذلِکَ لَهُم خِزیٌ فِی الدُنیا وَ لَهُم فِی الأخِرهِ عَذابٌ عَظیمٌ
همانا کیفر آنان که با خدا و پیامبر او به جنگ برخیزند و در زمین به فساد کوشند جز این نیست که باید یا کشته شوند یا بدار کشیده شوند یا دست و پایشان بخلاف بریده شود – یعنی دست راست را با پای چپ یا بالعکس – یا به نفی و تبعید از سرزمین صالحات اخراج شوند این ذلت و خواری عذاب دنیای آنهاست و در روز بازپسین – در دوزخ، عذاب بزرگ برای آنان است.

27آذر/95

فرازهائی از: سیستم قضائی اسلام

قسمت یازدهم
حجه الاسلام و المسلمین محمدی ری شهری
آئین دادرسی در اسلام
در چند مقاله اخیر که از نظر خوانندگان گرامی گذشت، ویژگیهای مذکور، خصوصیاتی است که انسان را شایسته نمایندگی خدا در رابطه با داوری میان مردم می‌سازد، و تا کسی دارای آن ویژگیها نباشد از نظر اسلام شایسته منصب قضاوت نیست. پس از احراز ویژگیهایی که ذکر شد، و احراز منصب قضاء، یک سلسله ویژگیهایی دیگری برای قاضی و قضاء در متون اسلامی مطرح شده که رعایت این امور در جلسه دادگاه و یا پیش از صدور حکم و یا پس از صدور حکم، برای قاضی ضروری است.
و یک سلسله امور خارج از مسائل قضائی است ولی چون در رابطه با حیثیت اجتماعی قاضی می باشد، باید قاضی آنها را مورد توجه قرار دهد.
برخی از این امور از نظر فقهی واجب، و بعضی مستحب، و تعدادی از آنها مکروه می‌باشند.
این امور را فقها به عنوان ” آداب قضاء” مطرح کرده اند، ولی از آداب واجبه که بگذریم، در رابطه با سایر اموری که در کتب فقهی بعنوان “آداب قضاء” مطرح شده، دو نکته قابل توجه است:
نکته اول اینکه بعضی ازاین امور در رابطه با جوامر خامص و مقطع های ویژه ای از تاریخ است، که در شرائط اجتماعی دیگر نمی توان آنها را بعنوان آداب قضاء بطور مطلق مطرح کرد.
نکته دوم اینکه تعدادی از اموری که در کتب فقهی بعنوان آداب قضاء مطرح شده است همانطور که مرحوم صاحب جواهر می فرماید: دلیل شرعی خاصی ندارند ، به این معنی که در متون اسلامی و اخبار و احادیثی که از معصومین (ع) بدست ما رسیده است در رابطه با امر قضاوت مطرح نشده اند، بلکه این امور از قبیل آداب اجتماعی است که می تواند از مصادیق معروف و مشمول اوامر استحبابی آن باشد.
بهرحال ما تعدادی از ضروری ترین آداب قضاء را “اعم از آداب واجب، و مستحب و مکروه ” تحت عنوان “آئین دادرسی دراسلام” مورد بررسی قرار می دهیم:
۱-کسب اطلاعات مورد نیاز:
مرحوم محقق که یکی از فقهای بزرگ اسلام است در کتاب ارزنده خود “شرایع ” مسأله کسب اطلاعات را بعنوان نخستین مسأله از آئین دادرسی و آداب مستحبه قضاء مطرح نموده است:
متن کلام محقق این است:
“فالمستحب ان یطلب من اهل ولایته من یسأله عما یحتاج الیه فی امور بلده”.
یعنی یکی از آداب استحبابی دادرسی این است که قاضی از مردم شهری که می خواهد در آن شهر قضاوت کند بخواهد که شخصی را به او معرفی کنند که اطلاعات لازم را در رابطه با امور جاری مردم به او بدهد.
مسأله اطلاعات یکی از ضروری ترین مسائلی است که قاضی باید بیش از سایر مسائل به آن توجه داشته باشد و اگر در زمان مرحوم محقق که حکومت در دست فقهاء اسلام نبوده و امکانات اطلاعاتی بصورت گسترده وجود نداشت، طبق فرمایش ایشان کسب اطلاعات مورد نیاز برای قاضی راجح بود و مستحب، در زمان ما که ولایت فقیه بر کشور حاکم است و امکانات برایی کسب اطلاعات گسترده در رابطه با مسائل قضائی برای قضات موجود است، می توان گفت مسأله کسب اطلاعات مورد نیاز، در بسیاری از موارد برای قاضی واجب است، و قاضی باید فردی کاملاً ً مطلع از مسائل اجتماعی و اموری که در رابطه با امر قضا و دادرسی است باشد. و به تعبیر رسمی، قاضی باید یک فرد اطلاعاتی بمفهوم صحیح این کلمه باشد.
و همین ضرورت است که پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران دادسراها و دادگاه های انقلاب را واداشت که بطور رسمی و یا غیر رسمی دفتر اطلاعات و تحقیقات ایجاد نمایند.
این دفتر ها علاوه بر نقش اساسی و قاطعی که در مبارزه با توطئه های براندازی که از ناحیه ضد انقلابهای داخلی با پشتیبانی اربابان خارجی آنها، و دشمنان خارجی انقلاب اسلامی دارند، اطلاعات دقیقی را در رابطه با مسائل قضائی در اختیار دادسراها و دادگاهای انقلاب قرار می دهند.
و بر این اساس دستگاههای قضائی باید دائماً در رابطه با دستگاههای اطلاعاتی باشند، چه اطلاعات مخفی که بنا بر آنچه اخیراً در مجلس شورای اسلامی تصویب شده است تحت عنوان “وزارت اطلاعات” سازماندهی خواهد شد و چه اطلاعات آشکار که توسط سازمان بازرسی کل کشور تهیه می شود.
و اصولاً مسأله تجسس بجز در مواردی که در اسلام ممنوع است یعنی در موارد خطاهای اخلاقی و فردی، بهمین منظور در متون اسلامی مطرح شده است یعنی بمنظور احقاق حقوق مردم و رسیدگی به جرائم متخلفین توسط حکام شرع و قضات اسلامی ،
و به همین منظور امام علی (ع) در آئین نامه مشروحی که برای مالک اشتر در رابطه با وظائف او هنگامی که او را به حکومت مصر منصوب نمود تدوین کرد، او را توصیه با اعزام عیون و ترتیب تشکیلات اطلاعاتی می نماید.
۲-اجراء عدالت در انتخاب محل دادگاه:
یکی از اموری که مسئولین قضائی در حکومت اسلامی باید رعایت کنند اجراء عدالت در انتخاب محل برای دادسرا و دادگاه است.
عدالت که بزرگترین و اساسی ترین ویژگیها ی سیستم حکومتی اسلام است، اقتضا می کند محلی که برای دادسرا و یا دادگاه انتخاب می شود، جائی باشد که همه مردم به آن بطور مساوی دسترسی داشته باشند.
برای این منظور، ضروری است در شهرهائی که یک دادگاه نیاز مردم را تأمین می کند، محلی که برای دادگاه انتخاب می شود، وسط شهر باشد.
محقق در کتاب شرائع در این رابطه می گوید:
” و ان یسکن عند وصوله فی وسط البلد لیَرِدَ الخصوم علیه وروداً متساویاً”
یعنی یکی از اموری که رعایت آن برای قاضی مستحب است این است که محلی را که برای سکونت و قضاوت انتخاب می کند، در وسط شهر با شد تا دادخواهان بطور مساوی به او دسترسی داشته باشد.
پیاده کردن این امر در حکومت اسلامی به همان ترتیب است که نگارش یافت، زیرا وقتی دادسرا و دادگاه در وسط شهر باشد مراجعه کنندگان بطور مساوی به آن دسترسی دارند.
البته همانطور که اشاره شد این در صورتی است که یک دادگاه نیاز شهر را تأمین کند ولی شهرهائی که نیاز به چند دادگاه دارد و تقسیم این دادگاه ها در محله های مختلف شهر امکان پذیر است باید محل دادگاهها بگونه ای باشد که دسترسی قسمتهای مختلف شهرو یا استان به دادگاه مساوی باشد.
مسأله توزیغ عادلانه امکانات قضائی علاوه بر اینکه مقتضای اصل عدالت در اسلام است، از روایاتی که تأکید می کند که مجلس و جایگاه قاضی نسبت به دادخواهان باید یکسان باشد نیز قابل استنباط می باشد و نمونه این روایات را در بند ۳ ملاحظه خواهید کرد.
۳-قاضی باید عدالت را در جلسه دادگاه تبلور دهد:
در اینجا به تناسب توزیع عادلانه امکانات قضائی که توضیح داده شد به بررسی یکی دیگر از آداب قضاء در اسلام می پردازیم که عبارت است از تبلور دادن عدالت در دادگاه.
به این ترتیب که قاضی باید در جا دادن به دادخواهان و متهمین و در نگاه کردن، دراشاره کردن، و در سخن گفتن با آنها عدالت را رعایت کند.
دادخواهان را درجلسه دادگاه درمکانی جا دهد که از نظر جایگاه و نزدیک بودن و یا دور بودن از قاضی هیچ یک احساس برتری نکنند و مشخص باشد که دراین رابطه اعمال نظر خاصی نشده است.
قاضی باید به یک اندازه بصورت طرفین دعوا نگاه کند و در کیفیت قیافه گرفتن و اشاراتی که به بوسیله چشم و ابرو و دست می نماید عدالت را رعایت کند و بگونه ای عمل نکند که احساس شود قاضی با یکی از دادخواهان قرابت و نظر خاصی دارد.
قاضی باید در جلسه دادگاه با طرفین دعوا یک جور حرف بزند، اگر با یکی بلند و درشت صحبت می کند، با دیگری هم همانگونه سخن بگوید، و اگر با یکی آهسته و آرام حرف می زند با دیگری هم همانگونه صحبت کند.
اینک به متن احادیث که در رابطه با تبلور دادن عدالت در جلسه دادگاه نقل شده است توجه فرمائید:
پیامبر اسلام (ص) می فرماید:
“من ابتُلِیَ بالقضاء بین المسلمین فلیعدل بینهم فی لحظته و اشارته و مقعده و مجلسه”.
کسی که مبتلا شود به قضاوت میان مسلمانها ! باید عدالت را در نگاه و اشاره و جایگاه خود رعایت نماید.
شخصی بنام سلمه بن کهیل می گوید که از امام علی (ع) شنیدم که به شریح قاضی می فرمود: ” … در رو کردن به مسلمانها و سخن گفتن و انتخاب جا برای نشستن در جلسه دادگاه عدالت را رعایت کن، و در این رابطه چنان عمل کن که اقربا و نزدیکانت در ظلم تو طمع نبندند، و دشمنانت از عدالت تو نومید نگردند”.
در حدیثی پیامبر اسلام (ص) می فر ماید:
” من ابتلی بالقضاء بین المسلمین فلا یرفع صوته لی احد الخصصین مالم یرفع علی الآخر”
کسی که مبتلا شد به قضاوت میان مسلمانها! نباید صدای خود را بر یکی از دادخواهان بلند کند مادامی که با دیگری بلند سخن نگفته باشد.
این امور چیزهائی است که در رابطه با تبلور دادن عدالت در جلسه دادگاه، قاضی شخصاً باید مراعات کند.
علاوه براین امور، قاضی باید از هرکاری که حاکمیت عدالت را در جلسه دادگاه نقض می کند از هر کسی که باشد جلوگیری نماید، مثلاً نگذارد که یکی از طرفین دعوا با یکی از متهمین، از سوی طرف دیگر، یا از متهم دیگر، و یا از ناحیه یکی از حضار، مورد اهانت و یا ضرب و شتم قرار گیرد، و در صورتی که چنین اتفاقی افتاد، فوراً عدالت را اجراء نماید.
متن سخن امام علی (ع) در این رابطه چنین است:
“ینبغی للحاکم ان … لایدع خصما یظهر بغیا علی صاحبه”.
شایسته است که قاضی نگذارد در جلسه دادگاه یکی از طرفین دعوا بحق دیگری تجاوز نماید.
رهبر انقلاب اسلامی ایران امام خمینی مدظله العالی در کتاب تحریرالوسیله مسأله تبلور دادن به عدالت را در دادگاه به عنوان نخستین وظیفه وجوبی قاضی مطرح نموده اند.
متن کلام امام این است:
“یجب التسویه بین الخصوم و ان تفاوتاً فی الشرف و الضعه فی السلام و الرد و الإجلاس و النظر و الکلام و الانصات و طلاقه الوجه و سایر الآداب و انواع الإکرام.
یعنی بر قاضی واجب است که دربرخورد با دادخواهان تساوی را رعایت کند هرچند که از نظر موقعیتهای اجتماعی با هم متفاوت باشند، و در این رابطه واجب است که در سلام کردن، پاسخ دادن به سلام، نشاندن در جایگاه، نگاه کردن، سخن گفتن، سکونت، گشاده روئی و سایر آداب و انواع اموری که موجب تکریم و احترام است، تساوی میان دادخواهان را رعایت نماید.
سپس توضیح می دهند که رعایت تساوی میان دادخواهان در صورتی واجب است که هر دو مسلمان باشند، ولی اگر یکی از آنها مسلمان نباشند جائز است که مسلمان بیش از دیگری مورد احترام واقع شود.
در داستان نزاعی که میان امام علی(ع) و یکنفر یهودی واقع شد و برای محاکمه نزد شریح قاضی رفتند، نقل شده که امام در کنار شریح نشست و یهودی در مقابل او، و در این رابطه امام برای شریح توضیح داد که اگر طرف دعوا مسلمان بود من نیز مانند او در مقابل تو می نشستم ولی چون او مسلمان نیست و پیامبر اسلام فرمود: مسلمان و کافر را در جایگاه مساوی – در مجلس قضاء – قرار ندهید، این ترتیب را انتخاب نمودم.
۲-قاضی نباید یکی از طرفین دعوا را مهمان کند.
یکی دیگر از اموری که رعایت آن برای قاضی از دیدگاه اسلام لازم است این است که قاضی نباید پیش از شروع دادرسی و یا پس از آن و قبل از صدور حکم یکی از طرفین دعوا را مهمان کند.
زیرا در این صورت علاوه برا اینکه طرف دیگر احساس می کند که قاضی به سبب رابطه ای که با طرف دیگر دارد عدالت را رعایت نخواهد کرد، و حکم قاضی را هرچند که عادلانه باشد بعنوان حکم یا قاضی عادل و بی طرف نخواهد پذیرفت، چه بسا قاضی ناخودآگاه تحت تأثیر برخوردهائی قرار می گیرد که مهمان با میزبان دارد، و یا در خلوت مطالبی را مطرح می کند که چون طرف دعوا نشنیده تا از خود دفاع کند، آن مسائلی که یکطرفه مطرح شده و در ذهن قاضی می ماند و در صدور حکم ولو ناخودآگاه مؤثر واقع می شود، بنابراین اگر قاضی خواست یکی از دادخواهان را مهمان کند از دیدگاه اسلام باید از طرف دیگر هم دعوت نماید تا از متهم شدن خود به جانبداری از یکطرف و یا تحت تأثیر قرار گرفتن خود ولو ناخودآگاه پیشگیری نماید.
مرحوم شیخ صدوق رضوان الله علیه نقل می کند که مردی بعنوان مهمانی به امیرالمؤمنین (ع) وارد شد و چند روزی نزد آنحضرت بود، پس از چندی شکایتی تسلیم امام کرد و از حضرت درخواست رسیدگی و صدور حکم نمود.
حضرت وقتی متوجه شد که او برای شکایت چند روز است که نزد اوست به او فرمود: آیا تو برای دادرسی چند روز است معطلی؟
مرد پاسخ داد: آری.
حضرت فرمود: بنا براین لازم است که شما مهمان شخص دیگری شوی، زیر که پیامبر اسلام (ص) ممنوع نموده بود که قاضی یکی ازطرفین دعوا را مهمان کند مگر اینکه طرف دیگر هم همراه او باشد. از این حدث استنباط می شود که تنها مهمان کردن دو طرف دعوا کافی نیست بلکه اگر قاضی می خواهد یکی را مهمان کند باید دیگری را با دیگری و همرا او مهمان نماید، نه اینکه یکی را به نهار دعوت کند و دیگری را به شام، یا یکی را امروز و دیگری را فردا زیرا که اینگونه مهمان کردن نیز اشکالات مذکور را برطرف نمی سازد.

27آذر/95

دانستنیهائی از قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم
جنگ و جهاد
۱-دستور مبارزه و جهاد با کفار و منافقین:
” یا اَیَُّهَا النَّبِیُّ جاهِدِ الکُفّارَ و المُنافِقینَ وَ اغلُظ عَلَیهِم، وَ مَأویهُم جَهَنَّمُ وَ بِئسَ المَصیِر”. (سوره توبه، آیه ۷۳)
ای پیامبر ! با کافران و منافقان جهاد و مبارزه کن و بر آنها بسیار سخت گیر (و با آنها هیچ مدارا نکن) و جایگاه آنان دوزخ است و چه بد سرنوشت و جایگاهی هست.
۲-خداوند خریدار جان و مال مؤمنین رزمنده است:
” اِنَّ اللهَ اشتَری مِنَ المُؤمِنینَ أَنفُسَهُم وَ اَموالَهم بِانَّ لَهُمُ الجَنَّهَ یُقاتِلُونَ فی سَبیلَ الله فَیَقتُلُونَ و یُقتَلونَ، وَعداً عَلَّیهِ حَقّاً فِی التَّوریهِ وَ الأنجیلِ وَالقُرآنِ، وَ مَن اَوفی بِعَهدِهِ مِنَ الله فَاستَبشِرُوا بِبَیعِکُم الَّذی بایَعتُم بِه وَ ذلِکَ هُو الفَوزُ العَظیمُ”. (سوره توبه، آیه ۱۱۱)
خداوند جان و مال مؤمنین را خریداری کرد، به اینکه برای آنها است بهشت (خداوند با بهای بهشت، جان و مال مؤمنان را خریداری می کند) در راه خدا جهاد می کنند، می کشند (دشمنان را) و کشته می شوند. این وعده قطعی است برخدا در تورات و انجیل و قرآن، و چه کسی نسبت به پیمان خود از خدا باوفاتر است، پس بشارت باد شما را به این معامله ای که انجام داده اید، و همانا آن پیروزی بزرگی است.
۳-سبکبار و مجهز، آماده جنگ با کفار باشید:
“اِنفِروا خِفافاً وَ ثِقالاً وَ جاهِدُوا بِأَموالِکُم وَ أَنفُسِکُم فی سَبیلِ اللهِ، ذلِکُم خَیرٌ لَکُم اِن کُنتُم تَعلَمُونَ”. (سوره توبه، آیه ۴۱)
(ای مؤمنان) :سبکبار و سنگین بار( مجهز به سلاح) برای جنگ با کفار بیرون شوید و با اموال و جانهای خود در راه خدا جهاد و مبارزه کنید. این کار برای شما بهتر است اگر می دانستید.
۴-تجارت نجات دهنده:
” یا آَیُّهَا الَذّینَ آمَنُوا هَل أَدُلُّکُم عَلی تِجارَهٍ تَنجیکُم مِن عَذاب اَلیم. تِؤمِنُونَ بِاللهِ وَ رَسُولِه وَ تُجاهِدُونَ فی سَبیلِ اللهِ بأَموالِکُم وَ أنفُسِکُم ذلکُم خَیرٌ لَکُم اِن کُنتُم تَعلَمُونَ، یَغفِر لَکُم ذُنُوبَکُم وَ یُدخِلکُم جَنّاتَ تَجری مِن تَحتهَا الأَنهارُ وَ مَساکِن طَیِّبَه فی جَنّاتِ عَدن ذلِکَ الفَوزُ العَظیمُ. وَ أُخری تُحِبُّونَها نَصرٌ مِنَ اللهِ وَ فَتحٌ قَریبٌ وَ بَشِّر المُؤمِنینَ”. (سوره صف، آیات ۱۱-۱۳)
ای آنانی که ایمان آورده اید آیا راهنمائی کنم شما را به داد و ستدی که شما را از عذابی دردناک رهائی بخشد؟
به خدا و پیغمبرش بگروید و در راه خدا با مال و جان خود جهاد کنید، این از هر تجارتی اگر بدانید بهتر است. (گذشته از اینکه از عذاب و رنج رها می شوید) خداوند از گناهانتان نیز گذرد و در بوستانهائی که زیر درختانش نهرها و جویها روان است داخل گرداند و به مسکنهائی پاکیزه در بهشتهای جاودان اقامت دهد. این است رستگاری بزرگ.
و باز تجارتی دیگر که آن را دوست دارید: نصرت و یاری خدا و پیروزی نزدیک. بشارت ده اهل ایمان را.
۵-ترغیب مؤمنین بر قتال:
” یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَلَى الْقِتَالِ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ عِشْرُونَ صَابِرُونَ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ وَإِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ مِائَهٌ یَغْلِبُوا أَلْفًا مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَفْقَهُونَ (۶۵)الآنَ خَفَّفَ اللَّهُ عَنْکُمْ وَعَلِمَ أَنَّ فِیکُمْ ضَعْفًا فَإِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ مِائَهٌ صَابِرَهٌ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ وَإِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ أَلْفٌ یَغْلِبُوا أَلْفَیْنِ بِإِذْنِ اللَّهِ وَاللَّهُ مَعَ الصَّابِرِینَ (۶۶)” (انفال، آیه ۶۵)
ای پیامبر! مؤمنان را ترغیب بر جنگ و قتال کن. اگر بیست نفر از شما پایدار باشید بر دویست نفر (از دشمنان) غالب خواهید شد و اگر از شما صدنفر باشد هزار نفر کافر را غلبه خواهد نمود، چرا که آنها قومی نادان و بی دانشند. اکنون خدا بر شما تخفیف داد و دانست که در شما ضعف (ایمان) هست، پس اگر صد نفر پایدار از شما باشد، بر دویست نفر غلبه خواهد کرد و اگر از شما هزار نفر باشد، دو هزار نفر را به اذن خدا غالب خواهید شد و خداوند با صابران و بردباران است.

27آذر/95

چه کنیم تا بیمار نشویم؟

طب پیشگیری برای همه
دکتر سید حسن عارفی
پیشگیری بیماریهای قلب و عروق
بیماریهای قلب و عروق یکی از شایعترین بیماریها به حساب می آید. آمارها نشان می دهد که مرگ و میز ناشی از بیماریهای قلبی و عروقی بیش از بیماری های دیگر است. بدین دلیل ارزش آن را داردکه در درجه اول بطور مختصر از ساختمان قلب و عروق اطلاعات کافی داشته و نحوه فعالیت و عمل این سیستم مجهز و دقیق را با هم بررسی کنیم، تا بتوانیم با بیماریهای مربوطه بهتر آشنا شویم و در پایان، پیشگیری های لازم را تذکر خواهیم داد.
تعریف قلب
قلب عبارت از توده عضلانی است که از چهار حفره تشکیل شده است. دو حفره در طرف راست و دو حفره در سم چپ قرار دارد. دو حفره کوچک فوقانی بنام دهلیز و دو حفره بزرگتر تحتانی بنام بطن نامیده می شود.
دریچه ای که حفره بالا را در طرف راست به حفره پائین متصل می کند بنام دریچه سه لتی و دریچه ای که در طرف چپ، حفره بالا را به پائین متصل می کند بنام دریچه میترال نامیده می شود. بعبارت ساده تر، قلب شبیه تلمبه ای است که دارای چهار حفره است مطابق شکل ذیل:

خون وریدی که بدون اکسیژن می باشد از سر و گردن توسط ورید اجوف فوقانی و خون وریدی دیگر که بدون اکسیژن می باشد از داخل شکم و پاها توسط ورید اجوف تحتانی به دهلیز راست می‌ریزد. خون موجود در دهلیز راست از طریق دریچه سه لتی وارد بطن راست می شود. مطابق شکل ذیل:

خون وارد شده به داخل بطن راست همانطور که ذکر شد فاقد اکسیژن می باشد و برای دریافت اکسیژن از هوای خارج و از دست دادن اکسید دو کربن که برای بدن زاید و مورد نیاز نیست ،به ریه ها می رود. خون بطن راست از طریق رگی که در بطن راست موجود است بنام شریان ریوی به ریه ها می رود.
در دهانه شریان ریوی دریجه ای است که آن را دریچه شریان ریوی نامند. مطاق شکل(۳)
خون وارد ریه ها می شود و توسط رگهای بسیار باریک در مجاورت هوای خارج قرار می گیرد. هوای خارج که توسط تنفس وارد ریه شده اند، وارد حبابهای هوائی کوچک می شود. خون موجود در رگهای باریک که در دیوارهای حبابهای هوائی قرار گرفته اند اکسیژن لازم را از هوا دریافت و اکسید دو کربن را – که گازی سمی برای بدن است- به هوای خارج می دهد به عبارت علمی تر: مبادله گازی انجام می شود. مطابق شکل ذیل:

اگر یک قسمت کوچکی از ریه را با بزرگنمائی نشان دهیم، ساختمان حبابهای ریه و وضع قرار گرفتن رگهای باریک ریه و ارتباط آنها را با هم خواهیم دید. مطابق شکل ذیل:

خون جاری در مویرگهای جدار حبابهای هوائی، اکسیژن موجود در هوای داخل حبابهای هوائی را جذب و اکسید دو کربن را که برای بدن سمی است، وارد هوای داخل حبابهای هوائی می کند. مطابق شکل ذیل:

اکسیژن با علامت O2 و گاز سمی اکسید کربن با علامت CO2 نشان داده شده است. جهت فلش نمایانگر جهت عبور گاز مربوطه است. خونی که از جدار حبابهای هوائی عبور می کند حاوی مقدار فراوانی اکسیژن و مقدار ناچیزی اکسید دو کربن است.
خون داخل مویرگها با مشخصات فوق از طریق وریدهای ریوی وارد دهلیز چپ می شود.

بنابراین خونی که وارد دهلیز چپ می شود حاوی اکسیژن زیاد و اکسید دو کربن کم می باشد. این خونه از طریق دریچه ای که بین دهلیز چپ و بطم چپ قرا دارد بنام دریچه میترال وارد بطن چپ می شود.
خون بطن چپ توسط شریان بزرگ قلب بنام آئورت به سر و گردن و قلب و اعضای داخل شکم مثل کلیه و روده و کبد و نیز به پاها و دستها خواهد رفت. در ابتدای شریان آئورت، دریچه ای است که به نام دریچه آئورت نامند. مطابق شکل ذیل:

آنچه در فوق بیان شد و با شکلهای ساده نشان داده شده است در شکل ذیل جمع آوری و در یک شکل ساده جریان خون و قلب و عروق بزرگ نشان داده شده است.

خون در تمام نقاط بدن جاری است، ابتدا در داخل شریانهای بزرگتر و بعد شریانهای کوچک و سپس در رگهای خونی بسیار باریک بنام مویرگها جریان دارد. مویرگهای خونی از بین سلولها عبور می کنند و غذای لازم را به سلولها می دهند و مواد زائد آنها را دریافت می کنند و در مسیر خود از راه کلیه و ریه و پوست و کبد و غیره، مواد زائد خود را دفع می کنند. همانگونه که آجر، واحد ساختمانی یک ساختمان است، سلول، واحد ساختمانی بدن انسان است. و مویرگهای خونی از بین سلولهای بدن عبور می کنند، مطابق شکل (۱۰):
پیشگیری بیماریهای قلبی و عروقی
پیشگیری بیماریهای قلبی و عروقی عبارت است از جلوگیری از بیمار شدن و ضایعه دیدن هرکی از اجزاء فوق است، زیرا در صورتی خون در مسیر پر پیچ و خم و طولانی خود بخوبی انجام می گیرد که تمام اجزاء سالم باشند.
از نوشته های قبل چنین نتیجه می گیریم:
قلب شامل قسمتهای ذیل است:
۱-عضله قلب که عبارت از دیوراه عضلانی حفرات قلب است.
۲-حفرات چهارگانه قلب که شامل دهلیز راست، دهلیز چپ، بطن راست و بطن چپ است.
۳-دریچه‌های قلب:
الف- دریچه سه لتی که ارتباط بین دهلیز راست و بطن راست است.
ب- دریچه میترال که ارتباط بین دهلیز چپ و بطن چپ است.
ج- دریچه شریان ریوی که ابتدای شریان ریوی قرار دارد و خون از بطن راست بداخل ریه ها هدایت می شود.
د- دریچه آئورت: خون از بطن چپ از دریچه آئورت به داخل شریان بزرگ بدن بنام آئورت وارد شده و خون مملو از اکسیژن به تمام اعضای بدن می رود.
۴-قلب را پرده ای به شکل آستر می پوشاند که آنرا “پریکارد” نامند.
۵-عروق بدن شامل قسمتهای ذیل است:
۱٫شریانها که خون مملو از اکسیژن در داخل آنها جاری است
۲٫وریدها که خون جاری در آنها حاوی اکسیژن کم و اکسید دو کربن زیاد است.
۳٫لنفاتیک که مایعات بین بافتها و بین سلولها را جمع آوری کرده و بطرف قلب هدایت می کند.
می توان گفت که خون توسط تلمبه بدن که همان قلب است. بوسیله قلب راست که شامل دهلیز راست و بطن راست است. دریافت شده و توسط قلب چپ که همان دهلیز چپ و بطن چپ است به تمام اعضای بدن فرستاده می شود. مطابق شکل (۱۱):
سیستم قلب و عروق در انسان، مشابه اکثر پسانداران به نحوی خلق شده است که تحت شرایط مختلف، انعطاف پذیر و قادر به تغییرات و نوسانات موقتی می باشد . به عبارت دیگر، قلب انسان در حدود ۷۰ بار در دقیقه ضربان دارد، ولی با فعالیت، ممکن است تعداد ضربان قلب، افزایش و یا استراحت، کاهش پیدا کند. و یا در موقع بالا رفتن از پله طولانی یا از تپه پرشیب، یا از کوه، ضربان قلب، تند شده و انسان را مجبور به تنفس تند و عمیق بنماید. ولی به فاصله کوتاهی با استراحت بحال طبیعی برخواهد گشت.
اصولاً انسان نباید ضربان قلب و جریان خون در سیستم قلب و عروق را حس کند، قلب و عروق قادرند خود را بفوریت با شرایط جدید تطبیق داده و شخص، احساس ناراحتی نکند. بنابراین در صورتی که شخص ضربات کوبنده و تپنده خود را در قفسه صدری حس می کند، و یا بالارفتن از تعداد معدودی پله، یا سربالائی مختصر، دچار تنگی نفس شدید می شود، باید بفوریت توسط پزشک حاذق، معاینه شود تا در صورت وجود بیماری از پیشرفت بیماری جلوگیری بعمل آید. بعبارت دیگر:
تا زمانی که عضله قلب قدرت کافی دارد و در عمل خود لیاقت کافی را دارا می باشد، و دریچه های قلب نیز هم آهنگ با عضله قلب فعالیت می کنند و موقع باز شدن کاملاً باز و موقع بسته شدن کاملاً بسته می شوند، و پرده اطراف قلب سالم است و مایعی در اطراف قلب جمع نشده و فشار خون شریانی در حد طبیعی است و عروق نیز سالم هستند، عمل تلمبه ای قلب بخوبی انجام می شود.
در صورتی که یکی از اجزاء سیستم قلب و عروق بیمار شود، سبب نقص در عمل تلمبه ای قلب خواهد شد، و در نهایت، جریان خون بخوبی انجام نمی گیرد. در صورتی که قلب در مقابل فعالیت یا در انجام کار عادی نارسا بشود، آن قلب را “نارسا” گویند. اگر علت نارسائی عضله قلب در طرف راست قلب باشد یعنی تنفس در دهلیز راست و بطن راست و دریچه شریان ریوی و شریان ریوی باشد، در این صورت نارسائی را تحت عنوان “نارسایی قلب راست” نامند. و اگر علت نارسائی عضله قلب در طرف چپ قلب باشد یعنی نقص در دهلیز چپ و بطن چپ و دریچه شریان آئورت و شریان آئورت باشد، در این صورت نارسائی را تحت عنوان ” نارسائی قلب چپ” نامند. از طرفی اگر خون کافی به عضله نرسد وعضله قلب دچار کم خونی شود درد قلبی به وجود می آید.
نارسا شدن قلب چپ سبب ایجاد تنگی نفس، سرفه و عدم امکان دراز کشیدن درسطح افقی و بدون متکا می شود. نارسائی قلب راست سبب برجسته شدن رگهای گردن و بزرگی کبد، تجمع آب و نمک در شکم و پاها می شود که با فشار انگش روی پوست مشخص می شود. ورم را می توان با فشار دادن روی پوستی که در زیر آن استخوان است تشخیص داد و در صورت وجود ورم مثل حالتی است که انسان انگشت خود را به خمیری نرم فرو برد، در ابتدا جای انگشت به شکل فرورفتگی می ماند و بتدریج جای انگشت پر خواهد شد.
در صورتی می توان از بروز بیماری قلبی و عروقی جلوگیری نمود که علت ایجاد کننده آنها را بدانیم. بدین دلیل در ذیل علل بیماریهای قلبی و عروقی را مختصراً ذکر می کنیم:
علل بیماریهای قلبی و عروقی:
بطور کلی عللی که سبب بیماریهای قلبی و عروقی می شود به دو قسمت تقسیم می شوند بترتیب:
اول- مادرزادی: که نوزاد در موقع تولد به بیماری قلب و عروقی مبتلی می باشد. بیماری های مادرزادی قلب و عروق نیز به علل ذیل بوجود می آیند:
الف – عامل ارثی: ناشی از انتقال یک صفت ارثی از نسلی با نسل دیگر است. مثلاً اگر در والدین یا اجداد شخصی، بیماری قلبی بخصوصی وجود داشته باشد، احتمال آنکه آن بیماری به فرزندان آنها منتقل شود زیاد است.
ب- عامل محیطی : ناشی از تأثیر عمل محیطی می باشد مثل اثر بعضی داروها در بوجود آمدن بیماری مادرزادی قلب، به عبارت دیگر مصرف بعضی داروها توسط مادر در دوران بارداری ممکن است سبب بروز بیمار قلب و عروقی در نوزاد شود.
دوم – اکتسابی: شامل بیماریهایی است که در موقع تولد وجود ندارد و به علل ذیل ایجاد می شود:
۱-عفونتها:
الف- گلو درد چرکی که اگر توسط میکروب مخصوصی بنام آسترتبوکک باشد ممکن است سبب تب حاد روماتیسمی شده و بعد از مدتی روماتیسم قلبی به شکل بیماری عضله قلب، در دریچه های قلب ظاهر شود.
ب-سیفلیس: در گذشته نسبتاً فراوانتر از عصر حاضر بود و بخصوص سبب بیماری شریان آئورت می شود.
ج-بیماریهای ویروسی ( میکروبهای بسیار ریز) که بخصوص سبب بیماری عضله قلب و آسترپوششی اطراف قلب یعنی “پریکارد” می شود.
د- انگلی، بعضی انگلها می توانند سبب بیماری قلبی در انسان شوند مثل “تریشین” که از گوشت آلوده خوک به انسان منتقل می شود.
۲-فشار خون شریانی بالا: در صورتی که فشار خون شریانی بالا رود و بیمار تحت درمان قرار نگیرد، ممکن است قلب و عروق دچار ضایعه و صدمات جبران ناپذیری شوند.
۳-بیماری قند: عدم کنترل بیماری قند سبب بروز بیماریهای قلبی و عروقی زودرس خواهد شد .
۴-مصرف زیاد چربی های حیوانی می تواند سبب ایجاد بیماری قلبی و عروقی زودرس شود.
۵-اگر ارثی چربی های خون، بالا باشند، باعث بیماریهای قلبی و عروقی خواهند شد.
۶-مصرف مشروبات الکلی، مخصوصاً سبب بیماری عضله قلب می‌شود.
۷-چاقی مفرط، یک علت شایع بیماری قلبی و عروقی محسوب می‌شود.
۸-عدم فعالیت و حرکت کافی: کسانی که در برنامه روزمره فعالیت بدنی دارند، بیشتر به بیماریهی قلبی و عروقی مبتلی خواهند شد.
۹-خوی و خلق: اشخاصی که زود رنج هستند و با کوچکترین تحریک محیط، کنترل خود را از دست می دهند وعصبانی می شوند و افرادی که عوامل کوچک و بزرگ محیط، سبب تحریک اعصاب آنها می شود و آنها را تحت تأثیر قرار می دهد، بیشتر به بیماریهای قلبی و عروقی مبتلی خواهند شد.
۱۰-مصرف داروهای جلوگیری از حاملگی: سبب بروز بیماری های قلبی و عروقی فراوان می شوند.
۱۱-تصادفات: در تصادفات اتومبیل و غیره گاهی شریان بزرگ بدن یعنی آئورت پاره می شود و یا ممکن است عضله قلب صدمه ببیند، و حتی تصادفات شدید سبب پاره شدن قلب می شود.
۱۲-مصرف دود حاصل از سوختن توتون یکی از مهمترین عوامل بیماریهای قلبی و عروقی در عصر حاضر است.
۱۳-کمبود بعضی ویتامین ها می تواند سبب بروز بیماری قلبی شوند.
۱۴- قلب و عروق ممکن است در بیماریهای اعضای دیگر بدن بطور ثانویه یا اولیه به بیماری مبتلی شوند.
بنابراین در تمام بیماریها،باید قلب و عروق را از نظر دور نداشته و گرفتار شدن آنها را مورد بررسی دقیق قرار داد.
حضرت امیرالمؤمنین(ع):
اَلمِعدَهُ بَیتُ الدّاءِ وَالحِمیَهُ رأسُ الدَّواءِ (سفیه البحار ج ۲ ص۷۸)
معده جایگاه بیماریها است(بیشتر بیماریها از پرخوری است) و پیشگیری بهتری درمان است.

27آذر/95

حوزه انتصابات ائمه جمعه

از تاریخ دیماه ۱۳۶۱ تا شهریور ماه ۱۳۶۲، از سوی امام خمینی مدظله العالی، توسط دفتر معظم له انتصابات ذیل جهت اقامه نماز جمعه انجام گردیده است. و ظرف این مدت، شهرها و بخشهای دیگری از کشور جمهوری اسلامی ایران از برکت عظیم نماز عبادی سیاسی جمعه و مراسم وحدت بخش آن
بهره مند گردیدند:
حجه الاسلام شیخ زین العابدین قربانی لاهیجان
ثقه الاسلام و المسلمین شیخ عبدالحسین ملکیان شهرضا
ثقه الاسلام و المسلیمن سید علی شهیدی لامرد فارس
حجه الاسلام سید هادی طباطبائی فیروزکوه
ثقه الاسلام و المسلمین شیخ حسن سلیمانی مینو دشت گرگان
ثقه الاسلام و المسلمین شیخ محمد حکمت گناباد
ثقه الاسلام سید علی حسینی هرات یزد
حجه الاسلام سید محمد تقی هاشمی قهدریجان
حجه الاسلام سید مهدی غضنفری خوانسار
حجه الاسلام شیخ عباس کمالی سراب
حجه الاسلام شیخ محمود محسنی مامازند و پلشت ورامین
حجه الاسلام سید مرتضی موسوی بروجن
حجه الاسلام فقهی بیرجند
ثقه الاسلام و المسلیمن شیخ محمد منتظری گتوند خوزستان
حجه الاسلام سید محمد باقر حسینی آباده شیراز
ثقه الاسلام و المسلمین شیخ اسماعیل نوروزی کوار
حجه الاسلام سید مرتضی موسوی اردبیلی شوش
ثقه الاسلام و المسلمین سید محسن طباطبائی سمیرم
ثقه الاسلام و المسلمین شیخ حسین رفیعی طالقان
ثقه الاسلام شیخ محمد فلاح زاده ابرقو
ثقه الاسلام و المسلمین شیخ عباسعلی مقدم خدابنده
ثقه الاسلام و المسلمین شیخ جلیل حاج علی لو آستارا
ثقه الاسلام شیخ قاسم امیر مجاهدی گلباف کرمان
حجه الاسلام شیخ رمضانعلی معلمی جویبار مازندران
ثقه الاسلام و المسلمین شیخ علی برعمدی ارسنجان
ثقه الاسلام و المسلمین شیخ محمد جوادی ندوشن یزد
ثقه الاسلام و المسلمین شیخ محمد ربانی خوارسگان اصفهان

27آذر/95

در خط امام به سوی کنگره جهانی اسلام

“اسلام یک دین عبادی سیاسی است که درامور سیاسی اش عبادت ملزم است و در امور عبادی اش سیاست.
این مجتمعاتی که اسلام برای مسلمین بطور سهولت تهیه فرموده است، در سال یکدفعه فریضه فرموده است برکسانی که استطاعت دارند، که مجتمع بشوند در مکه معظمه و در مواقف شریفه و برای همه مسلمین مستحب است که مستطیع هم که نباشند، این عبادت الهی را بجا بیاورند.
نکته مهم این اجتماعات این است که مسلمین با هم در یک محیط دور از تشریفات،یک محیطی که همه آن جهات شخصیت ها را ریخته و با یک کفن و با دو ثوب مخصتر در این مواقف حاضر شوند و مهم این است که آن چیزهائی که در بلاد مسلمین، در طول سال گذشته است، به اطلاع هم برسانند و برای رفع اشکالات مسلمین فکر بکنند و اجتماع بزرگ میلیونی اسلامی در حجاز برای همین نکته است، در عین حالی که عبادت است، و مع الأسف ما مسلمانها که از اسلام دور افتاده ایم و از حقایق اسلامی منزوی شده ایم، در این فکر ابدا نیستیم که اولاً کسانی که می توانند بروند و مشرف بشوند در خانه خدا و کسانی که اصحاب تفکر هستند، نویسنده روشنفکر هستند و عالم هستند، در آن محیط مجتمع بشوند و مشکلات مسلمین را در تمام جهان بررسی کنند و آنچه که می توانند حل کنند.
ما الان از تشرف مکه و حج بیت الله، جز اینکه یکدسته اشخاص عامی مردم، عامه مردم درآنجا مجتمع بشوند و اشخاص مؤثری که می توانند از حکومتها، از بزرگان قوم درآنجا می توانند مجتمع بشوند و مسائل اسلام را، و مسائل مسلمین را، و مسائل سیاسی و اجتماعی مسلمین را بررسی کنند . مع الأسف این امر مغفول عنه است. و در عین حال که باید در آنجا بررسی مشکلات را بکنند – و مشکلات مسلمین زیاد است- لکن مشکل بزرگ مسلمین این است که قرآن کریم را کنار گذاشته اند و تحت لوای دیگران درآمده اند.
قرآن کریم که می فرماید:
“واعصموا بحبل الله جمیعاً و لا تفرقوا”.
اگر همین یک آیه را، مسلمین اگر همین یک آیه را عمل به آن بکنند، تمام اشکالات اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و همه چیزشان بدون تشبث به غیر، رفع می‌شود.
اسلام برای مردم در هر ناحیه یک امور سیاسی عبادی قرار داده است و در تمام کشورهای مسلمین و در هر شهر و ده و روستا، اینها یک امور اجتماعی،سیاسی است که اهل یک بلد در مساجد مجتمع بشوند و مشکلات خودشان را نسبت به آن بلد حل کنند… (از سخنرانی امام بتاریخ ۲۷/۷/۱۳۵۹)

27آذر/95

درسهائی از نهج البلاغه خطبه سی و دوم

گروه های دنیا خواه و گروه آخرت گرا
آیت الله العظمی منتظری
بسم الله الرحمن الرحیم
خلاصه ای از قسمت اول:
در قسمت اول خطبه که حضرت امیر (ع) دنیا خواهان را تقسیم می‌کند، اشاره به این است که حساب توده مردم از حساب خواص که جنه الله می باشند جدا است، لذا می فرماید: مردم چهار دسته اند: دسته اول کسانی هستند که از هیچ فسادی بر روی زمین خودداری نمی کنند مگر به جهت پستی و کمبود شخصیت و کندی شمشیر و نداشتن ثروت.
دسته دوم آنهائی هستند که هرچه نیرو و توان دارند در راه بدست آوردن پشیزی از مال دنیا یا ریاست و مقام و یا منبر و سخنوری مصرف می کنند و در این راه شمشیر می کشند، لشکرکشی می کنند و ایجاد فساد در جامعه می نمایند.
در اینجا لازم است تذکر دهیم که “منبر” در زمان حضرت امیرالمومنین (ع) منحصر به روحانیون نبوده است، بلکه حکاّم هم از منبر استفاده می کردند. منبر در اختیار حکاّم بنی امیه و بنی عباس نیز بوده است. البته ممکن است کسی اهل منبر باشد و قصدش خدا باشد، و ممکن است کسی اهل منبر باشد و اهل دنیا و در پی مال و منال و شخصیت کاذب، که از راه منبر هم می تواند به آنها دست یابد.
دسته سوم آنهائی هستند که نیرو ندارند (از جهت کمبود مال و یا نداشتن ارتش و امکانات نظامی) لذا از راه حیله و نیرنگ وارد می شوند. در هر صورت هم دسته سوم و هم دسته چهارم بوسیله حیله و فریب می خواهند جای خود را در جامعه باز کنند ولی اینها بر دو گونه اند:
یک وقت کسی خودش را اهل آخرت نشان می دهد، تظاهر به دینداری و زهد و عبادت می کند، تمام وقت در حال ذکر و ورد و خم و راست شدن است، گام ها را کوچک برمیدارد و از آب شب مانده پرهیز می کند!! و در حقیقت هیچ اعتقادی به آخرت و جهات معنوی ندارد و تنها از این راه می خواهد شخصیتی کسب کرده به دنیا دست یابد. و یک وقت هم از راه درویشی و تظاهر به پارسائی، دین را وسیله رسیدن به دنیا قرار داده است.
و در آخر دسته پنجمی هستند که از این دنیا خواهان جدایند و خواهان آخرت هستند..
“و منهم من یطلب الدنیا یعمل الأخره “و لا یطلب الأخره بعمل الدنیا”
گروهی بواسطه عمل آخرت، دنیا را طلب می کند و آخرت را بوسیله عمل دنیا نمی طلبد.
این دسته سوم، آنهائی هستند که بوسیله عمل آخرت مانند نماز و روزه دنیا را می‌جویند نماز آن ها منافقانه و ریاکارانه است وَاَیْ بسا گریه و زاری و تظاهر به راز و نیاز هم بکنند! پیش مردم با صدای بلند نماز شب بخوانند! با اینکه اگر انسان هدفش خدا باشد، با اعمال دنیوی نیز می توانند،‌خشنودی خداوند را جلب کرده به آخرت دست یابد آری! ممکن است کارگری یا کشاورزی یا هر کارمند دیگری کارهای خود را برای رضای خدا انجام بدهد، چون هدفش خدمت به اقتصاد و برای پیشرفت کشور اسلامی است یا از این راه بخواهد زن و بچه خود را اداره کند و از راه حلال کسب روزی نماید، این آدم با اینکه کار دنیا را انجام داده است ولی در حقیقت با این کار، آخرت خود را تأمین می کند چون هدف و انگیزه اش الهی است.
در این باره حدیثی هست که بارها عرض کرده ام- راوی (محمد بن منکدر) می گوید: امام باقر (ع) را دیدم، در هوای گرم بیل می زند، گفتم: بروم این پیرمرد را نصیحت کنم! نزدیک رفتم و گفتم: ای شیخ! تو پیرمردی از پیرمردان قریشی، در این سن و سال در این هوای گرم، دنیا را طلب می کنی؟ اگر الان اجل تو برسد جواب خدا را چه می دهی؟!
حضرت فرمود: اگر در این حال مرگ من فرا رسد، در حالی آمده است که من در اطاعت پروردگار می باشم. من- با این کار- خودم و خانواده ام را از تو و از مردم مستغنی می نمایم. من می بایست بترسم اگر مرگم فرارسد و در حال گناهی از گناهان باشم. راوی می گوید: عرض کردم: راست گفتی، خدا تو را بیامرزد، خواستم نصیحتت کنم،‌ تو مرا نصیحت کردی!
اگر انسان هدف بالاتری داشته باشد و کارهای دنیائی را انجام بدهد برای اینکه کشور را از نظر اقتصادی و کشاورزی خودکفا کند که بی نیاز شوند و مسلمان ها زیر بار کفار نباشند، این عمل عبادت خدا است.
از این جمله حضرت چنین استفاده می‌شود که:
اگر انسان طلب مال کند، کارهای دنیائی را انجام دهد و هدفش خدا باشد، او با کار دنیا،‌ آخرت را طلبیده است، و همچنین به عکس: اگر کسی کارهای آخرت را ریاکارانه انجام دهد، با اینکه کارآخرتی انجام داده، دنیا را طلبیده است و خواهان دنیا می باشد.
“قد طَاّْمَنَ من شخصه و قارب من خَطْوه”
-خودش را پائین می گیرد (و متواضع نشان می دهد) و گامهایش را کوچک بر می‌دارد.
چنین آدمی همواره خود را کوچک می گیرد و به هرکس رسید سلام می کند، احوالپرسی می نماید، و خلاصه خود را متواضع و فروتن نشان می دهد، و هنگامی که راه می‌رود، گامهایش را کم کم و نزدیک به هم برمی‌دارد که خود را با وقار نشان دهد.
“و شَمَّرَ من ثوبه وَ زخرَف من نفسه للأمانه”.
-دامن لباسش را کوتاه می‌کند و خود را برای امانت داری آرایش می‌دهد.
دامنش را بالا می زند که به زمین نرسد، شاید نجاستی به جامه اش برسد و آلوده شود! و بدین وسیله خود را وسواسی و محتاط معرفی می کند، و همچنین به گونه‌ای ظاهر سازی می کند، و با اعمال آخرتی خود را آرایش می دهد که گوئی آدم بسیار خوب و مؤمنی است! ریش را شانه می کند.
تسبیح دستش می گیرد و متواضعانه حرکت می کند که هرکه او را ببیند، خیال کند آدم متدّین و مورد اعتمادی است و پولهای خود را نزد او به عنوان امانت بسپارد، و خوب که در جامعه نفوذ کرد و پولهای زیادی از مردم به امانت گرفت، با آنها کاسبی کند و با کلاه شرعی و فریب و نیرنگ و ربا بگیرد و … یا اینکه با این ظاهرسازی و سالوسبازی پیشنماز شود یا به جاه و ریاست دست یابد.
زخرف: زُخرُف به معنای طلا است و چون طلا وسیله زینت بود، از آن فعل زَخرَف مشتق شده است که به معنای زینت دادن است.
زخرف من نفسه: یعنی خود را آراست و زینت داد.
” واتخذ سترالله ذریعه الی المعصیه”
این آدم چون باطنش خراب است، پوشش خدائی را – که خدا برای همه افراد قرار داده تا از باطن یکدیگر مطلع و آگاه نباشند – وسیله‌ای قرار داده که معصیت خدا کند.
اگر خداوند – در این دنیا – باطن ما را بر یکدیگر ظاهر می ساخت همه از هم فرار می کردیم ولی خدا پوششی قرار داده که مردم از باطن و روحیه های همدیگر خبری نداشته باشند و به هم اطمینان و اعتماد کنند. این پوشش – که نعمتی است الهی – توسط این انسان دنیا خواه وسیله معصیت و گناه قرار می گیرد. و راستی بزرگترین گناه همین نفاق و ریاکاری است که کسی طالب دنیا باشد و امور دینی را وسیله دنیا قرار بدهد. بدترین تجارت همین است که انسان متاع دین را به خاطر دنیا به مردم بفروشد.
” و منهم من ابعده عن طلب الملک” “ضُوءُ ولهُ نفسه و انقطاع سببه”
-و گروهی او را دور ساخته از سلطه جویی ضعف نفس خویش و نداشتن وسیله (خود – نمائی).
دسته چهارم، افرادی هستند که ضعف نفس دارند و به خویشتن اعتماد ندارند و چون نمی توانند درس بخوانند و استعداد باسواد شدن ندارند و نمی توانند درجات علمی را برای رسیدن به مقام علمی طی کنند و خلاصه وسائل رسیدن به ریاست و سلطه برای آنان – در اثر ضعف نفس – فراهم و آماده نیست و از طرفی دیگر مایلند که رئیس، نخست وزیر و یا یک شخضیت برجسته و مهم شوند لذا از راه حیله و فریب روش زهد مآبانه به خود گرفته، ماسک درویشی به صورت خود می زنند.
” فقصرته الحال علی حاله فتحلّی” باسم القناعه و تزیّن بلباس اهل الزهاده”
-وضعیتش، خویشتن را به حال خود واگذار کرده، از این رو با نام قناعت خود را می آراید و به پوشش اهل زهد (خرقه پوشی) خود را زینت می‌دهد.
حالش او را مقصور می کند به همان حالی که دارد، به خود می گوید: حال که بی سواد هستم، نه دکتر شده ام، نه مهندس و نه دانشمند و نه می توانم باشم! پس خوب است خود را با لباس پارسایان بپوشانم، وضعیتی قناعت وار به خود گرفته و در بین مردم به عنوان یک زاهد و عابد معرفی شوم. در این صورت – لااقل- مردم دستم را می بوسند، نیم خورده ام را برای شفا و تبرک می گیرند! این هم – بالاخره – یک کاری است!!
زهد: بی رغبتی
زاهد: کسی است که نسبت به دنیا بی رغبت باشد. ولی اگر کسی نسبت به دنیا بی رغبتی نشان دهد برای اینکه مردم را فریب دهد زاهد نیست.
لازم به تذکر است که حضرت با این سخنان نمی خواهند بگویند که اهل زهد و پارسائی نباشید! بلکه معنایش این است که ممکن است عده ای چنین باشند، تظاهر به زهد کند ولی کارشان واقعیتی نداشته باشد مثلاً زن نمی گیرد، منزل برای خودش تهیه نمی کند، در کوخ زندگی می کند، خرقه‌پوشی و درویشی را راه انداخته و خلاصه به پوشش زاهدان درآمده است، انسان باید خیلی مواظب باشد که گول چنین افرادی را نخورد و این زاهد نمائی او را فریب ندهد.
تحلی: از باب تفعل است، یعنی زینت به خودبستن، خود را آرایش دادن.
” ولیس من ذلک فی مراح ولا مغدی”
-در حالی که او نه سزاوار قناعت است و نه شایسته پارسائی.
نه شب با اهل زهد کار دارد و نه روز. روز پارسایان با روزه می گذرد و شبهایشان با نماز شب و گریه و زاری و دعا و مناجات سپری می شود ولی هنگامی که زاهد نمائی باشد با زهدی دروغین، سرشب وضوی نماز شب را – در انظار مردم- می گیرد ولی شب را تا سپیده دم می خوابد و از نماز آن خبری نیست! این شخص از زهد واقعی دور است، نه روز او روز زاهدان است که روزه باشد و نه شب او ربطی به شبهای پارسایان دارد که به دعا و نیایش و نماز شب بگذرانند گرچه به صورت ظاهر خود را روزه دار نشان دهد و نماز شب هم بخواند!!
تا اینجا حضرت، چهار گروه اهل دنیا را معرفی کردند. از سخنان حضرت معلوم می شود که ایشان گله دارند از اینکه آن صفا و خلوصی که در زمان پیامبر اکرم (ص) از اصحاب پیامبر دیده بودند، در آن زمان نمی بینند زیرا در اثر بسط اسلام، افراد منحرف و فرصت طلب و دنیا خواه خود را جازده اند و در جاهای حساس بسیاری نفوذ کرده اند! و هر دسته ای به گونه ای در پی بدست آوردن مال و منال و جاه و ریاست دنیائی هستند.
ادامه دارد.

27آذر/95

رهنمودها

امام:
*مسلمین باید در حج، شوروی و آمریکای جنایتکار را محکوم کنند، این چنین حجی مقبول است.۲۶/۵/۶۲
*آن ضرری که اسلام از آخوندهای درباری می خورد بدتر از آن ضرری است که از آمریکا می خورد.۲۶/۵/۶۲
*مطبوعات باید یک مدرسه سیار باشند تا مردم را از همه مسائل بخصوص مسائل روزآگاه نمایند.۲۷/۵/۶۲
*امیدوارم آنها که امروز به فکر توطئه هستند روزی چهره هایشان برای مردم شناخته شود.۳۱/۵/۶۲
*بازگذاشتن دست کسانی که قصد توطئه نسبت به اسلام و ملت را دارند،خیانت است.۳۱/۵/۶۲
*معنا ندارد که دولت اسلامی ایران با دولتی که هیچ اعتقادی به اسلام و اخلاق بشریت ندارد سرمیز اصلاًح بنشیند.۲/۶
*ما صلح آمریکایی نمی خواهیم و سیلی زدن به صدام را ادامه می دهیم تا خواسته های ملت ایران تحقق پیدا کند.۲/۶/۶۲
*باید جوانهای ما، پیرمهای ما، زن های ما، مردهای ما، بچه های ما همه در راه اسلام برای عزت اسلام و برای عزت میهن خودشان و برای عزت قرآن کریم فداکاری کنند.
*حصر اقتصادی جوانان ما را بیدار کرد و فهمیدند که خودشان باید کار کنند و زحمت بکشند تا احتیاجی به خارج نداشته باشند.۲۹/۶/۶۲
*در سرتان هوای اینکه ما غلبه کنیم و حکومت کنیم نباشد، بلکه در نظرتان این باشد که حکومت اسلامی تشکیل دهیم و احکام خدا را جاری سازیم.۳۰/۶/۶۲
*ایران دستش را پیش آمریکا تا ابد دراز نمی کند ولو اینکه فانی بشود.۳۱/۶
*توجه کنید که غرور پیروزیها و شهرتها و جوانمردیها در قلب شما رخنه نکند که این مرض نفسانی از دام های شیطان است. ۳۱/۶/۶۲
*کسانی که مدعی هستند که ما شیعه امیرالمؤمنین (ع) هستیم، تبعه او هستیم باید در قول و فعل و نوشتن و گفتن و همه چیز تبعیت از او داشته باشند.۵/۷/۶۲
*باید سعی شود تا دانشگاه به یکی از دو قدرت گرایش پیدا نکند و این احتیاج به صرف وقت و نظارت کامل دارد. ۱۳/۷/۶۲
*خلیج فارس دست ما است و آمریکا تا بجنبد، دیگر نفتی برای آنها باقی نمی گذاریم. ۱۴/۷/۶۲
*قضیه حمله نظامی آنقدرها مهم نیست، رسانه های گروهی دنیا هم دیگر حرفشان تأثیری ندارد آنچه امروز دشمن در پی آن است ایجاد تفرقه است. ۱۴/۷/۶۲
*در ماه محرم و صفر مسائل سیاسی را بگوئید درعین حالی که مسئله کربلا باید زنده بماند به همان فرمی که بود. ۱۴/۷/۶۲
آیه الله العظمی منتظری
*رزمندگان شجاع ما که پرچمدار قیام کربلایند مصممند تا پیروزی نهائی از پا ننشینند. ۳۱/۶/۶۲
*دولت بجای اعزام مجروحین جبهه ها بخارج، امکانات پزشکی را تأمین کند و در اختیار پزشکان متعهد قرار دهد. ۹/۷/۶۲
*ابرقدرتها که برای اغفال ملتها دم از صلح و انساندوستی می زنند، عامل اصلی جنایات صدام در منطقه هستند. ۱۰/۷/۶۲
*جنگ تحمیلی یک آزمایش بزرگ الهی است که متوجه تمام طبقات و اقشار مسلمان شده است. ۱۰/۷/۶۲
*تمام حوادث برای ملت ما آزمایش است و اسباب هوشیاری و بیداری و مقاومت بیشتر آنها می باشد ۱۰/۷/۶۲
*طلاب حوزه های علمیه باید خود ر ابه سلاح علمی روز مجهز کنند و مسائل اقتصادی و سیاسی و حتی مارکسیستی را بخوبی بدانند ۱۴/۷/۶۲
*وظیفه روحانیون و مبلغین عالیقدر ما است که تمام مسائل و نیازهای فکری نسل جوان را بخوبی درک کنند و برای پاسخ مناسب به آنها خود را آماده سازند. ۱۴/۷
*اگر کسی به شما تندی و توهین هم نمود شما با اخلاق خوب و وقار با او برخورد کنید تا او را خلع سلاح نمائید. ۱۴/۷/۶۲

27آذر/95

پاسداران بزرگ اسلام

سید محمد جواد مهری
کاشف الغطا
“بزرگ بزرگان، شمشیر بران اسلام، استاد پژوهش و تحقیق آیت عجیب خداوند که عقلها از درک آن قاصر آیند و زبانها لال. اگر به علم و دانش او بنگری کتاب کشف الغطایش – که در هنگام سفر نگاشته است- تو را از امری سترگ با خبر می سازد و از مقامی والا در مراتب علوم دینی- چه اصول باشد و چه فروع- آگاه می کند”.
مرحوم استاد میرزا حسین نوری صاحب مسترک الوسائل (ره) اینچنین کاشف الغطاء را ستایش می کند و توصیف می نماید.
راستی علمای ما هر یک در زمان خود از نظر علم و تقوی بی نظیر بودند و همتائی نداشتند. امروز سخن از شخصیتی است عالیقدر و بزرگ مرتبه که با کتاب ارزنده “کشف الغطا” ی خود، فقه را و دشواریهای فقه را شکافت همانند کشتی که عُباب دریا را می شکافتد. نام آن بزرگوار جعفر بن شیخ خضر جناجی نجفی و معروف به “کاشف الغطاء” است. او در سال ۱۱۵۴ هجری قمری در نجف اشرف چشم به دنیا گشود و از همان اوان کودکی به تحصیل علوم دین پرداخت. در آغاز مقدمات را نزد پدر خود آموخت و سپس از محضر بزرگانی نظیر شیخ محمد مهدی فتونی و آق محمد باقر وحید بهبهانی و سید مهدی بحرالعلوم کسب دانش کرد.
ستایش بزرگان از کاشف الغطا
صاحب مفتاح الکرامه در مقدمه کتابش او را چنین می ستاید.
امام، علامه، مورد اعتماد و مقدس، بزرگترین دانشمند.
در روضات الجنات چنین آمده است: او از استادان بزرگ فقه و کلام بود که به احکام دین آشنائی و معرفت کامل داشت و مذهب را همواره ترویج می کرد. مورد تقدیر و احترام خاص و عام بود، در چشم بزرگان بزرگ می نمود، در امر به معروف و نهی از منکر بسیار جدی و کوشا و در کشاکش روزگار ثابت و استوار بود. عرب و عجم از او فرمان می بردند و اوامرش را به جان و دل می خریدند. در دین و دنیا برهمطرازانش تفوق و برتری داشت. در خانواه ای که به علم شهرت نداشت پیدا شد ولی بزرگترین عالم شد. در عین حال که وقار و هیبت و قدرت داشت، دارای تواضع و فروتنی و ملاطفت بسیار بود. در هیئت ظاهریش با دیگران تفاوتی نداشت. .. او انسانی شجاع، نیرومند در دین و دارای همتی والا بود… گویند در آغاز طلبگی، آنقدر فقیر و تهیدست بود که با نماز و روزه استیجاری زندگی روزمرده خود را می گذراند و با همین وضع، درس می خواند و تحصیل علوم می کرد.”
از استاد اعظم شیخ مرتضی انصاری نقل شده است که فرمود: ” اگر کسی آن قواعد اصولی را که شیخ جعفر در کتاب کشف الغطایش نهفته است بداند، نزد من مجتهد خواهد بود”
شیخ عبدالحسین طهرانی (ره) می گوید: ” اگر مواظبت او را بر سنن و آداب و احکام ببینی و عبادت و مناجاتش را سحرگاهان بشنوی و گریه و زاریش را در دل شب بنگری، می بینی از همان کسانی است که امیرالمؤمنین (ع) برای یکی از اصحابش به نام احنف بن قیس توصیف کرد و تو را به شگفتی خواهد واداشت هنگامی که بینی آن مکانت و منزلت ایشان را و همچنین هیبت و وقارش را در راه خدمت به بی نوایان و بی چارگان و تهی دستان بذل می کند (و در این راه مایه می گذارد) و همواره در صدد چاره جوئی برای مستمندان و فقیران است. و در این باره داستانهای زیادی از او نقل می کنند که اگر در یک جا گرآوری شود، کتابی ظریف خواهد بود
اخلاق کاشف الغطا
کاشف الغطا دارای اخلاقی الهی بود: وارسته، فروتن، سخاوتمند، غیور، متواضع، مجاهد و یار مستمندان. از هر راهی که می توانست برای فقرا پول جمع می کرد و بر آنها انفاق می نمود حتی نوشته اند که گاهی خود به پول جمع کردن می پرداخت و در عبای خود پول جمع می کرد و در همان مجلس، بر فقرا و بیچارگان تقسیم می نمود.
در دل شب برای عبادت و راز و نیاز بیدار می شد و تا سپیده دم می دمید و در حال تضرع و گریه و زاری بود و صبحگاهان برای درس و بحث و همچنین برای مقابله با دشمنان دین و مذهب مانند شیر در این میدان های خطرناک وارد می شد و همواره پیروز و سربلند بود. شب که فرا می رسید، هنگام خوابیدن به محاسبه نفس خویش می پرداخت و گاهی خطا به خویشتن می گفت: در کوچکی ترا جعیفر (جعفر کوچولو) می‌گفتند، سپس جعفر شدی و پی از آن شیخ جهفر و شیخ الاسلام! پس تا کی خدا را معصیت می کنی و این نعمت را سپاس نمی گوئی؟!
همیشه مردم را به نماز جماعت خواندن سفارش می کرد و برای این امر اهمیت فراوانی قائل بود. غالباً در مسجدی که می رفت، نماز ظهر را با مردم می خواند سپس برای نماز عصر، یکی از مؤمنین (که عدالتش ثابت بود) به عنوان امام جماعت بر می‌گزید و خود نیز به او اقتدا می کرد.
میرزای نوری(ره) مستدرک می نوسید: سید مرتضی نجفی که مرد عادل با تقوا و مورد اعتمادی است و در اوائل عمرش شیخ جعفر را درک کرده بود، به من گفت: روزی شیخ جعفر برای نماز ظهر تأخیر کرد و به مسجد نیامد. مردم که از آمدن شیخ ناامید شدند، شروع کردند نماز را فرادی خواندن. چیزی نگذشته بود که شیخ وارد مسجد شد و با ناراحتی مردم را سرزنش کرد که چرا نماز را فرادی می خوانید ؟ یک نفر عادل بین شما نیست که به او اقتدا کنید؟! سپس مؤمنی را دید (که تا اندازه ای ثروت نیز داشت) نماز می خواند، فورا به او اقتدا کرده به نماز ایستاد. مردم که شیخ را دیدند به آن مؤمن اقتدا کرده، همه پشت سر او ایستادند و اقتدا کردند. آن مؤمن بقدری شرمنده شد که نمی دانست چگونه نماز را تمام کند. پس از ادای نماز ظهر کنار رفته به شیخ عرض کرد: باید نماز عصر را خود جنابعالی امامت کنید، شیخ خودداری کرد، او اصرا نمود تا اینکه بلاخره شیخ گفت: حال که اصرا می کنی، اگر پولی بدهی که همین جا بر فقرا تقسیم کنیم، از امامت تو صرف نظر می کنیم! آن مرد پذیرفت و دویست شامی (که پول رایج آن زمان بود) به شیخ پرداخت و شیخ جعفر قبل از شروع به نماز عصر دستور داد فقرا را جمع کنند و همانطور پولها را بر آن ها تقسیم نمود، سپس به نماز ایستاد.
شیخ نسبت به مذهب خیلی تعصب داشت و در برابر دشمنان حق بی پروا می ایستاد و مقاومت می کرد. هنگامی که وهابیها به نجف یورش آوردند و به غارتگری و جنایت دست زدند، شیخ جعفر بزرگ با دست و زبان با آنها جهاد کرد و از مذهب دفاع نمود، تا آنجا که جبهه ای در مقابل آنها گشود و رزمندگانی برای دفاع از دین آماده ساخت و خود همراه علما و بزرگان دین پیشاپی آنان به راه افتاد و پس از نبردی سهمگین آنان را تار و مار کرده از نجف راند، و رئیس آنها که سعود نام داشت (و شاید از نیاکان ملک فهد، پادشاه ستمگر کنونی عربستان باشد) ناچار پا به فرار گذاشته برای انتقامجویی به کربلا حمله کرد- چون دیگر توان مقاومت در برابر یاران شیخ جعفر را نداشت- و اهل کربلا با اینکه بیشتر از اهل نجف بودند،تاب مقاومت نیاورده، تسلیم ستمگران شدند. پس از آن حادثه، برای اینکه نجف اشرف از هرگزندی مصون بماند شیخ جعفر قیام به ساختن سور نجف (دیواری بزرگ در اطراف نجف اشرف) نمود و محمد حسن خان صدراصفهانی به دستور آن بزرگوار کار ساختمانی این سور مهم را به عهده گرفت و بنا کرد.
یکی از کارهای مهم شیخ جعفر را نیز می توان مقابله با میرزا محمد اخباری نام برد. این شخص از بزرگترین دشمنان مراجع اصولی ما بود که تهمتهای ناروا و زشت به علم می زد و در گوشه و کنار فعالیت زیادی بر علیه آنها می کرد. شیخ جعفر برای کوبیدن او ناچار به ری سفر کرده و به تبلیغ برعلیه آن آخوند مزدور مشغول شد و در این زمینه نامه ها و رساله های مفصلی در ردّ میرزای اخباری و مذهب آنها نوشت و آنقدر کوشش کرد تا اینکه حرکت آنها را در نطفه خفه کرد و میرزای اخباری از ترس و وحشت پا به فرار گذاشت.
آثار علمی کاشف الغطا
آثار علمی کاشف الغطا منحصر به چند کتاب فقهی نیست بلکه یکی از آثار مهم عملی علمی او را میتوان تربیت کردن فرزندانی برجسته و فقیه نام برد که هریک دریائی از علم و دانش بودند. شیخ جعفر دارای سه فرزند بود که هر سه از فقهای بنام شیعه‌اند و بزرگترین آنها شیخ موسی است که پدر برای وی احترامی فوق العاده قائل بود و برخی از تألیفات این فرزند بزرگوار، به خواهش و التماس پدر بوده است. شیخ جعفر این فرزندش را بر تمام فقها- به استثنای شهید اول و محقق- برتر می دانست. در حق او گفته شده است: کسی همانند شیخ موسی آگاه به قوانین فقه نبوده است. دو فرزندان دیگرش شیخ علی و شیخ حسن می باشند که هر دو مجتهد بوده اند.
شیخ جعفر سه داماد داشته است که این سه نیز از فقهای بنام شیعه می باشند و آنها عبارتند از:
۱-شیخ اسدالله تستری کاظمی صاحب کتاب مقابیس.
۲-شیخ محمد تقی رازی اصفهانی صاحب حاشیه بر معالم.
۳-سید صدرالدین عامل.
کاشف الغطا را شاگردان بسیار دیگری نیز هست که بیشتر آنها از مجتهدین و شخصیتهای برجسته تاریخ بوده اند، و ما برای تیمّن و تبرک نام برخی از آنها را ذکر می کنیم:
۱- سید جواد عاملی مؤلف کتاب ارزنده مفتاح الکرامه.
۲-شیخ محمد حسن نجفی صاحب جواهر، نویسنده دائره المعارف فقه شیعه یعنی کتاب “جواهر الکلام” که خود نیزبه نام کتابش معروف است. هیچ فقیه و مجتهدی از این کتاب عالیقدر مستغنی نیست و نمی تواند باشد.
۳- سید محمد باقر صاحب انوار.
۴-حاج محمد ابراهیم کرباسی صاحب اشارات.
۵-شیخ قاسم محی الدین عاملی نجفی.
۶-ملا زین العابدین سلماسی.
۷-شیخ عبدالحسین اعسم.
۸-سید باقر قزوینی ۹-آقا جمال ۱۰-شیخ حسین نجف.
شیخ را مؤلفات بسیاری نیست ولی آنچه نوشته است عالی و ارزنده است.
۱-مهمترین و عالیترین کتابهای وی، کتاب “کشف الغطا” است که در عبادات است تا آخر باب “جهاد” و در آخر نیز کتاب “وقف” بر آن افزوده است. نویسنده روضات الجنات گوید: شیخ جعفر این کتاب را در سفر تألیف کرده و از کتابهای فقهی بجز قواعد علامه نداشته است. و این کتاب از عجایب روزگار است همانگونه که مؤلفش.
۲- شرح قواعد علامه.
۳- کتاب الطهاره: که خیلی مفصل است و در آن اقوال دانشمندان نیز درباب طهارت بررسی شده است.
۴-بغیه الطالب: در طهارت و نماز.
۵-العاقد الجعفریه فی اصول الدین.
۶-غایه المأمول فی علم الأصول.
۷-شرح الهدایه للطباطبائی.
۸-الحق فی تصویب المجتهدین و تخطئه الاخباریین، کتابی است استدلالی در رد اخباریان و اظهار حق اصولیان.
۹-رساله منهج الرشاد لمن اراد السداد: شاید این اولین کتابی باشد که در رد وهابیان نوشته شده است.
شیخ جعفر همچنین دارای قریحه ای سرشار بوده و دیوان شعری از او موجود است که در آن اشعار بسیار جالب و زیبا سروده است.
در یکی از اشعارش، خود را چنین معرفی می کند:
انا اشعر الفقهاء غیر مدافع فی الدهر بل انا افقه الشعراء
شعری اذا ما قلت دونه الوری بالطبع لابتکلف الإ لقاء
کا لصوت فی قلل الجبال اذا علا للسمع هاج تجاوب الأصداء
من شاعرترین فقیهان دنیا- بدون استثنا- هستم بلکه فقیهترین شاعرانم. هنگامیکه شعری می سرایم، جهان آن را ثبت می کند، چرا که طبع من ادیبانه است و تکلفی ندارد. همانند صدائی است که در قله های کوه ها برمی آید، و فورا گوش شنوده که از این سو و آن سو برانگیخته می شوند.
بین او و استادش بحر العلوم (ره) اشعار زیادی رد و بدل شده که در کتابها ثبت است.
وفات کاشف الغطا
سرانجام شیخ جعفر کاشف الغطاء پس از گذراندن عمری سرشار از خدمت به مکتب و امت اسلام در روز چهارشنبه ۲۲ یا ۲۷ رجب سال ۱۲۲۸ هجری قمری پس از هفتاد و اندی سال، زیستن پربرکت در دنیا، به لقای خدا شتافت و زندگی جاودان خود را آغاز کرد.

27آذر/95

پرسشها و پاسخها

نیّت در عبادت
س- نیت چیست؟ و جای آن در نماز و سایر اعمال کجا است؟
ج- نیت یعنی قصد و اراده عمل از روی داعی و انگیزه مخصوص و آنچه در نماز و سایر عبادات لازم است چند جهت است:
۱-اینکه عمل از روی قصد باشد، به این معنی که عمل با غفلت و بدون اراده و توجه نباشد. البته همه کارهای اختیاری انسان با قصد و اراده انجام می گیرد ولی در بعضی موارد – مخصوصا اگر بصورت عادی درآمده باشد- انسان از روی غفلت و بدون توجه، عمل را انجام می دهد. بنابراین، اگر انسان در ظاهر مشغول وضو یا غسل یا نماز باشد ولی اصلاً توجه نداشت که عملی را انجام می دهد، آن عمل، وضو، غسل یا نماز نخواهد بود و دیگر جای بحث از صحیح بودن یا باطل بودن نیست.
۲- اینکه قصد آن عنوان مخصوص داشته باشد. کارهایی که انسان انجام می دهد بعضی از عنوانها بر آن منطبق می شود، گرچه آنها را قصد نکند و بعضی از عنوانها منطبق نمی شود مگر با قصد. مثلا از جای برخاستن هنگام ورود کسی به مجلس، عملی است که از انسان صادر می شود، براین عمل عنوان برخاستن قهرا منطبق می شود ولی عنوان احترام به شخص تازه وارد در صورتی منطبق می شود که قصد رفتن احترام داشته باشد پس اگر به قصد رفتن برخیزد گفته نمی شود که وی را احترام کرده است. نماز و سایر عبادات و همچنین معاملات از این قبیل است، پس اگر کسی صیغه بیع را جاری کند ولی قصد بیع نداشته باشد مثلا بقصد تمرین بگوید، بیع نخواهد بود. و همچنین اگر صورت خود را بشوید یا تکبیر بگوید ولی قصد وضو یا نماز نداشته باشد عنوان وضو و نماز برآن منطبق نمی شود.
۳-این که به قصد قربت، عمل را انجام دهد. این خصوصیت فقط در عبادات لازم و معتبر است زیرا اساس عبادت بمعنای پرستش و خضوع و کرنش است و این قصد در مورد خداوند – که بر همه اسرار، محیط و آگاه است- ممکن نیست مگر بقصد تقرب و نزدیک شدن به رضای او. پس اگر وضو را به قصد خنک شدن بگیرد یا نماز را به قصد ورزش یا برای این که دیگران از او تعریف و تمجید کنند، انجام دهد، قصد تقرب نکرده و نمازش باطل است.
قصد قربت
قصد قربت بگونه‌های مختلفی ممکن است تحقق یابد مانند قصد ” امتثال امر ” و اطاعت فرمان الهی یا برای ادای شکر نعمتهای بی پایان خداوند متعال یا در اثر عشق و علاقه به ذات مقدسش یا به امید برخورداری از فضل و کرمش در دنیا و آخرت و مانند آن از موجبات قرب و رضای حق که درجات آن در این قصدها متفاوت است و از همه بالاتر عبادت و کرنش از روی عشق و محبت و شناخت و عرفان است و از همه پائین تر عبادت از ترس عذاب و جهنم است.
امیرالمؤمنین (ع) فرمود: ” ان قوما عبدوا الله رغبه قتلک عباده التجار و ان قوما عبدوالله رهبه قتلک عباده العبید و ان قوما عبدوالله شکرا فتلک عباده الاحرار”
گروهی خداوند را به طمع رسیدن به آرزوها (بهشت) می پرستند و آن عبادت تجار و بازرگانان است، و گروهی خداوند را از ترس عذاب می پرستند و آن عبادت بردگان است، و گروهی خداوند را برای شکر نعمتهای او می پرستند و آن عبادت آزادگان است.
و در جای دیگر فرمو: ” الهی ماعبدتک خوفا من نارک و لاطمعا فی جنتک بل وجدتک اهلا للعباده فعبدتک”
معبودا! تو را نه از ترس آتشت پرستیدم و نه به طمع بهشتت بلکه تو را شایان پرستش یافتم، پس تو را پرستیدم.
ظاهراً مراد از عبادت به طمع بهشت که حضرت امیر (ع) آن را بعمل بازرگانان تشبیه فرموده است عبادت به امید فضل الهی و ورود بهشت است و اما اگر انسان خود را مستحق بداند و عمل را بقصد معامله انجام دهد که نماز در مقابل بهشت باشد، صحت عمل مورد اشکال است زیرا در این صورت تحصیل رضای خدا و قصد قرب مطرح نیست. ولی خیلی بعید به نظر می رسد که کسی این گونه توهّم کند و بدون امیدواری به خشنودی و رضا و فضل الهی، خود را مستحق بهشت و عمل خویش را قیمت آن بداند! گرچه این مطلب را بعضی از بزرگان ذکر فرموده اند.
اخلاص در نیت
۴-اخلاص در نیت: به این معنی که با قصد قربت، قصد دیگری همراه نباشد.ریا و خود نمائی و جلب توجه دیگران و خلاصه هر قصدی که برای غیر خدا است، اگر ضمیمه قصد عبادت شد عمل باطل است. و اما اگر قصد، ضمیمه ریا نباشد بلکه یک قصد مباح و جایز باشد و غرض اصلی، قصد قربت باشد و آن ضمیمه، مقصود اصلی نباشد، عمل باطل نیست، گرچه احوط – به نظر حضرت امام دام ظله- آن است که در این صورت نیز عمل باطل باشد. و اما اگر غرض اصلی، آن قصد دیگر باشد یا غرض مشترک باشد، قطعاً عمل باطل است.
در اینجا ذکر این نکته ضروری است که در مواردی، انسان در حال نماز، صدا را به تکبیر یا ذکر، بلند می کند که دیگری را به چیزی متوجه سازد دراین صورت نماز اشکالی ندارد زیرا نیت اصلی نماز، تقرب است و تنها بلند کردن صدا برای قصد دیگری است.
۵-تعیین نوع عمل در صورتی که انواع متعددی داشته باشد مانند نماز که نافله دارد و فریضه و هرکدام نیز اقسامی دارند. پس باید مشخص و معین نماید که چه نمازی می خواند. البته می توان به یک عنوان اجمالی قصد کرد مثلا اگر نمی داند قضای نماز ظهر بر او واجب است یا قضای نماز عصر، می تواند یک نماز چهار رکعتی بخواند بقصد آن چه در ذمه او است از این دو نماز.
مراد از تعیین در نماز، مشخص کردن نوع خاص است مانند فریضه صبح یا ظهر یا نافله صبح و همچنین … ولی تعیین همه خصوصیات نماز لازم نیست. مثلا قصد وجوب نماز یا استحباب آن و همچنین قصد ادا یا قضا و قصد شکسته یا تمام بودن و امثال آن لازم نیست . گرچه بهتر است قصد وجوب و استحباب را بنماید.
در مشخص کردن نوع نماز نیز لازم نیست که عنوان خاص آن را به یاد داشته باشد مانند نماز صبح بلکه اگر یک عنوان اجمالی در ذهن داشته باشد کافی است. مثلا متوجه باشد که دو رکعت نماز واجب بعد از طلوع فجر می خواند ولو اینکه نام آن را فراموش کرده باشد بلکه اگر نام آن را اشتباهاً نماز مغرب بداند ولی متوجه باشد که چه نمازی می خواند، نمازش صحیح است.
در اینجا مسائل فرعی متعددی مطرح است که باید به رساله ها مراجع شود. بنابراین در نماز و هر عمل عبادی دیگر لازم است:
۱-با قصد و توجه باشد.
۲-قصد آن عمل مخصوص داشته باشد.
۳-به قصد قربت باشد.
۴-با اخلاص باشد.
۵- نوع خاص عمل مشخص باشد.
مراعات این امور به سه نحو ممکن است انجام پذیرد:
۱-اینکه نیت را برزبان جاری سازد با همه خصوصیاتی که ذکر شد.
۲-اینکه نیت را به ذهن خویش بگذارند یعنی عمل مخصوص با انگیزه مخصوص را قلبا تصور کند و اراده نماید.
۳-اینکه نه به زبان بیاورد و نه به تفصیل تصور نماید بلکه بصورت یک انگیزه ارتکازی در ذهن داشته باشد که اراده متعلق به عمل، از آن برانگیخته شود.
علما اکثراً من جمله حضرت امام دام ظله نیت به نحوه سوم را لازم می دانند و این یک امر آسانی است که اکثر کارهای معمولی این گونه است. یعنی معمولا انسان در کارها تصور تفصیلی از انگیزه و هدف کار را ندارد بلکه بصورت اجمالی در ناخودآگاه او انگیزه موجود است و موجب تحقق اراده درنفس می شود و عمل در پی آن انجام می پذیرد. در نماز و سایر عبادات نیز بیش از این لازم نیست. پس اگر در حال نماز بطوری بود که اگر از او پرسیده می شد که چه عملی انجام می دهد، متوجه بود و می توانست پاسخ بگوید: کافی است. البته بعضی از علما نیت در اول عمل را به نحوه دوم واجب دانسته ولی ادامه آن را به نحوه سوم کافی می دانند یعنی هنگام شروع در عمل مانند نماز باید عمل را با خصوصیاتی که ذکر شد به ذهن خود خطور دهد و به آن قصد، شروع کند ولی لازم نیست در همه حالات نماز، آن نیت را در ذهن خود نگهداشته باشد بلکه همین اندازه که بحدی غفلت نکند که اگر از او پرسیده شود تازه متوجه شود که چه عملی انجام می دهد، کافی است و این امر یعنی تصور عمل در اول نماز گرچه واجب نیست ولی برای این که توجه انسان به عمل به دقت مراعات شود، خوب است. و در بعضی از اعمال نحوه اول یعنی برزبان آوردن نیت نیز مستحب است و برای آن ذکر مخصوصی وارد شده است مانند اعمال حج و شاید دلیل آن، شباهت آن اعمال به کارهای معمولی باشد که موجب غفلت از عبادی بودن آن می شود مانند رمی جمرات و قربانی کردن و تقصیر و مانند آن که تفصیل این مطلب در رساله ها و مناسک حج ذکر شده است.

27آذر/95

تاریخچه ای از حج و حرمین (۵)

دکتر سید جعفر شهیدی
مسجد الحرام
شب روان در صبح صادق کعبه جان دیده اند
صبح را چون محرمان کعبه عریان دیده اند
از لباس نفس عریان مانده چون ایمان و صبح
هم بصبح از کعبه جان روی ایمان دیده اند…
در طواف کعبه جان سالکان عشق را
چون حلیّ دلبران دررقص و افغان دیده اند
خاقانی
کعبه
“جعل الله الکعبه البیت الحرام”
کعبه، شرفها الله تعالی خانه ای است که خدایش حرمت داده و زیارت آن را بر مسلمانان مستطیع واجب ساخته است. بیت الله الحرام البیت العتیق، خانه خدا که هرنام آن رمزی است از جهانی معنویت، صفا، بزرگی و حشمت خانه کعبه ساختمانی است چهارگوش، سقف دار که درون مسجدالحرام قرار دارد. این خانه دومین قبله مسلمانان است.
نمای ظاهری خانه از سنگ سبز مایل به خاکستری است که از کوههای مکه آورده اند. خانه کعبه در تمام مدت سال با پرده ای سیاه که حاشیه فوقانی آن قلاب دوزی شده پوشیده است.
بنای خانه کعبه بر روی پایه ای از سنگ مرمر به ارتفاع ۲۵ سانتی متر است و آن پایه را شاذروان می گویند. ساختمان مربع شکل خانه کعبه با زاویه های آن، چنان است که بتواند فشار بادهای سخت را بشکند و خانه را از آسیب نگاه دارد.
بلندی خانه کعبه تقریباً ۱۵ متر است، طول ضلع غربی (طرفی که میزاب در آن قرار دارد) دوازده متر و پانزده سانتی متر ضلع شرقی پانزده متر و هشتاد و هشت سانتی متر طول ضلع شمالی که در خانه در آن قرار دارد نه متر و نود و دو سانتی متر و ضلع جنوبی ده متر و بیست و پنج سانتی متر است
در خانه بر ضلع شمالی از جانب شرق این ضلع قرار دارد و بلندی آن از زمین دو متر است، برای درآمدن بخانه باید از نردبان استفاده شود. در خانه کعبه در تمام مدت سال بسته است مگر هنگامی که بخواهند داخل خانه را شستشو کننند (این مراسم در این سالها معمولاً در روز هفتم ذوالحجه انجام می گیرد) و یا شخصیت های سیاسی را بزیارت درون خانه مشرف سازند. اما در سالهای پیش گاه خادمان کعبه در مقابل دریافت پول از زائران رخصت می‌داده‌اند تا بدرون خانه بروند.

جز آستان توام در جهان پناهی نیست
سر مرا بجز این در حواله گاهی نیست
حافظ
رکن ها
اگر خط هائی از مرکز کعبه به چهار گوشه آن امتداد دهیم. این خطوط در امتداد جهت‌های چهارگانه اصلی قرار می گیرد و این گوشه ها رکن نام دارد. هر یک از چهار ضلع خانه یا چهار رکن آن به نامی موسم است. رکن شمالی را عراقی، رکن غرب را شامی، رکن جنوبی را یمانی نامند و رکن شرقی را رکن اسود می نامند. این رکن را اسود می نامند چون حجرالاسود دراین رکن است.
درون خانه کعبه مربع شکل و مُسَقَّف است. در وسط آن سه ستون از چوب عود قرار دارد که بسیار گرانبهاست و گویند از عهد عبدالله بن زبیر همچنان باقی است.
سقف و دیوارهای درونی خانه کعبه از حریر گلدار سرخ رنگ پوشیده است. ترمیم سقف و دیوارها درطول تاریخ چندین بار صورت گرفته است. از جمله در ماه رمضان سال ۸۱۴ هجری که بر اثر باران های سخت آسیب دیده، “ملک مظفر” فرمانروای یمن دستور ترمیم آن را داد. بار دیگر به سال ۹۵۹ درزمان سلطان سلیمان پادشاه عثمانی و به سال ۱۰۲۱ سلطان احمد مجدداً دیوارها را تعمیر کرد. پرده های دیوار درونی به امر سلطان عبدالعزیز از پادشاهان عثمانی آویخته شده و بر دیوارها لوحه هائی است که نام تعمیرکنندگان خانه و یا هدیه کنندگان زیورها در آن نوشته شده است.
حجر الاسود
حجرالاسود در رکن شرقی به ارتفاع یک متر و نیم از زمین قرار گرفته است. سنگی است سیاه مایل به سرخی، بیضی شکل، به قطر سی سانتیمتر که در آن نقطه های قرمز دیده می شو و در پوششی از نقره است و علامت شکستگی دارد، علت این شکستگی آسیب هائی است که در طول زمان بر این سنگ مقدس وارد آمده است. نخستین آسیبی که تاریخ آن را نشان می دهد ضربه هائی است که بوسیله سنگ پرتاب، هنگام محاصره حجاج بن یوسف ثفقی بدان رسید. دیگر شکستگی های آن از فتنه قرامطه است. در این فتنه قرمطیان بر مکه تاختند، مردم آن را کشتند، بخانه کعبه بی حرمتی کردند و حجرالاسود را با خود به بحرین بردند.
حجر الاسود مدت بیست و دو سال در بحرین قرار داشت و سپس در سال ۳۲۹ هجری قمری نخست به کوفه و سپس به مکه منتقل و روز سه شنبه دهم ذوالحجه همان سال در محل خود نصب گردید.
میزاب
میزاب یا ناودان در سمت غربی و در رکن شامی بر بالای خانه نصب شده. گویند این ناودان را نخست حجاج بن یوسف نهاد تا باران بر بام خانه جمع نشود سپس ولید بن عبدالملک آن را در زر گرفت به سال ۴۵۵ هجری قمری بنوالطیب آن را به یمن بردند. حاکم یمن آن را خرید و به مکه برگرداند.
به سال نهصد و پنجاه و نه هجری قمری سلطان سلیمان قانونی میزاب را از نقره ساخت.
و به سال ۱۰۲۱ سلطان احمد آن را به ناودانی از نقره منقش به طلا و مینا و لاجورد تبدیل کرد. در سال ۱۲۷۳ سلطان عبدالمجید میزابی از طلا برای خانه کعبه فرستاد که هم اکنون باقی است.
حطیم و حجر اسماعیل
قوسی که دو سوی آن به رکن شامی و رکن غربی است و یک متر و یک سانتی متر ارتفاع دارد حطیم نامیده می شود و فضای میان حطیم و دیوار شمالی خانه کعبه حجر اسماعیل نام دارد.
ملتزم
آن قسمت از دیوار خانه که میان حجرالاسود و در خانه کعبه واقع است ملتزم نام دارد. آن را ملتزم گویند چه حاجیان خود را موظف دانند که درآنجا دعا کنند.
“واتخذوا من مقام ابراهیم مصلی”
مطاف و مقام ابراهیم
آن مقدار از زمین سنگ فرش که گرداگرد خانه کعبه است و فقها فاصله آنرا از دیوار خانه تا بیست و شش ذراع و نیم دانسته اند و طواف باید در بین این مساحت قرار گیرد مطاف نام دارد. به دور این سنگ فرش، سنگ فرش دیگری است اندکی بلندتر از سنگ فرش نخستین (مطاف)، بر روی این سنگ فرش جایگاهی با ستون های باریک دیده می شود که انتهای آن باب بنی شیبه بوده است، میان این جایگاه و خانه کعبه بنائی با قبه ای کوچک دیده می شود که مقام ابراهیم نام دارد و آن سنگی است که جای پایی درآن دیده می شود این جای پا منسوب به ابراهیم (ع) است. این همان جائی است که باید دو رکعت نماز طواف را نزد آن خواند.
“و اذ یرفع ابراهیم القواعد من البیت و اسمعیل”
“ربنا تقبل منا”
تاریخ خانه کعبه
قرآن کریم می فرماید: ابراهیم و فرزندش اسماعیل اساس خانه کعبه را نهادند “هنگامی که ابراهیم و اسماعیل پایه های خانه را برافراشتند.”
و چون ساخته شد بدانها دستور رسید که “خانه را برای طواف کنندگان و اقامت کنندگان و نمازگزاران پاکیزه سازند و چون خانه پرداخته شد خداوند به ابراهیم فرمود مردمان را برای زیارت خانه بخواند پس از ابراهیم و اسماعیل (ع) تا صد ها سال تاریخ خانه کعبه در ابهام و تاریکی است. بعض جغرافی دانهای مسلمان نوشته اند: در یکی از دوره ها، این خانه به دست عمالیق بود. اما این عمالیق با عمالقه که جمع و مفرد آن عملاق است، چه کسانی بوده اند؟
چنانکه نوشته شد: گفته اند: گروهی صحراگرد و جنگجو بودند که با اسرائیلیان دشمنی داشتند. دربعض داستانها این قوم از جمله نخستین گویندگان به زبان عرب به شمار می آیند و باز نوشته اند خانه ساخته شده ابراهیم پوشش نداشت و نخستین کسی که آن را پوشانید تبع از پادشاهان حِمیر بود. اما سندهای معتبر این نظریه را تأیید نمی کنند. بهرحال کعبه صدها سال پیش از ظهور اسلام مورد احترام عرب و دیگر ملت ها بوده است.
کعبه اندکی پیش از اسلام
تقریباً از سده پنجم میلادی تا عصر ما تاریخ خانه کعبه روشن است. چنانکه در تاریخ مکه نوشته شد نخست قبیله جرهم و پس از آن قبیله خزاعه تولیت حرم را در دست گرفت. تا آنکه قصی بن کلاب، نیای پنجم رسول اکرم (ص)، که از عرب عدنانی (تیره هایی که در شمال شبه جزیره عربستان می زیستند) احتمالاً در آغاز قرن ششم میلادی در صدد برآمد دست خزاعه را از ریاست شهر مکه و تولیت حرم کوتاه کند و کسان خود (قریش ) را برسر کار آورد. وی این تیره را که تا آن روزگار در کوهها و دره های بیرون مکه می زیستند درابطح یا بطحا سکونت داد تولیت خانه را که مرکب از منصب های پرده داری و پذیرائی و آب دادن حاجیان، و پرچم داری بود بدست گرفت.
پس از قصی برسر منصب ها میان فرزندان او درگیری پدید شد سرانجام آن را میان خود تقسیم کردند.
کلیدداری، علم کعبه و ریاست دارالندوه به فرزندان عبدالدار و آب دادن حاجیان و مهمانداری آنان را به فرزندان عبدمناف رسید.
عبد المطلب از فرزندان عبدمناف نخستین کسی است که بر خانه کعبه زیور بست.
پس از اسلام ارتفاع خانه کعبه چندان بلند نبوده است(به اندازه قامت انسان) و انتهای در کعبه با سطح زمین مساوی بود، چنانکه اگر سیل به داخل حرم سرازیر می شد به درون خانه می رفته است
هنگامی که رسول اکرم سی و پنج ساله بود (پنج سال پیش از بعثت) سیلی بزرگ خانه کعبه را ویران ساخت.
قریش با مشورت یکدیگر درصدد برآمدند خانه را نوسازی کنند. چوبهای کشتی شکسته ای از آن بیزانطیان را که در ساحل دریای سرخ افتاده بود خریدند و بکار بردند. برای خانه سقفی ساختند و برای جلوگیری از سیل در خانه را از سطح زمین بالاتر قرار دادند. و چون ساختمان به موضع رکن و نصب حجرالاسود رسید برسر کار گذاشتن آن میان ایشان و خصومت در گرفت. مهتر هر قبیله می خواست این شرف از آن او باشد. نزدیک بود با یکدیگر درگیر شوند ولی سرانجام بداوری گردن نهادند. مقرر شد هرکس که از در درآید آنچه گوید بپذیرند. نخست کسی که درآمد محمد (ص) بود. گفتند او امین است و ما به داوری او راضی هستیم. چون داستان را با حضرتش در میان نهادند، گفت پارچه ای بیاورید و سنگ را در میان آن بنهید سپس مهتر هر قبیله را فرمود تا گوشه ای از پارچه را بگیرد و بالا برد و چون سنگ را بدین ترتیب تا موضع نصب بالا بردند، محمد (ص) آن را برگرفت و برجای آن نهاد و بدین کار از خونریزی بزرگی جلوگیری کرد.
پیش از ظهور دین اسلام، بعضی قبیله ها در داخل خانه کعبه،بتی از آن خود داشتند که پس از فتح مکه به امر رسول اکرم آن بت ها و نیز بت های دیگر که در نقاط نزدیک شهر قرار داشت شکسته و نابود شد. بت های داخل خانه کعبه را علی (ع) بر زمین افکند و خرد ساخت.
پس از فتح مکه تا حکومت معاویه کعبه تغییری نیافته است. از سال شصتم هجری که عبدالله بن زبیر خود را خلیفه مسلمانان خواند و مکه را مرکز خلافت خود قرار داد بفکر تغییری در خانه برآمد.
بموجب روایتی که گوید از عایشه شنیده بود که “ای عایشه اگر خویشاوندان تو تازه مسلمان نبودند، خانه کعبه را ویران می کردم و برای آن دو در می نهادم دری دیگر مقابل در موجود در خانه برآورد و حجر اسماعیل را داخل خانه ساخت. چون حجاج بن یوسف ثقفی از جانب عبدالملک بن مروان مأمور سرکوبی او گردید، پس از کشتن ابن زبیر خانه را به حالت اول برگرداند (سال۷۴)
به سال ۹۶۰ هجری سلطان سلیمان خلیفه عثمانی سقف خانه را تغییر داد. سلطان احمد در سال ۱۰۲۱ خانه را مرمت کرد پادشاهان عثمانی همزمان با نوسازی مسجدالحرام می خواستند خانه کعبه را نیز نوسازی کنند، اما پیشوای شافعیان رخصت چنین کاری را نمی داد. می گفت خراب کردن خانه در صورتی جایز است که بنا ویران شود. در سال ۱۰۳۹ هجری سیلی در بنای خانه رخنه کرد و مجوزی برای تجدید بنا پیش آمد و خانه را نوسازی کردند. در این تجدید بنا پیشوایان چهار مذهب و گروهی از قاضیان و دیگر مردم درآوردن سنگ شرکت نمودند و تا آنجا کندند که به سنگ سبزی رسیدند و می گفتند این سنگ نهاده اسماعیل پیغمبر است سپس خانه را با سنگ های سبز مایل بخاکستری از نو بالا بردند. ستون های قدیمی را با محلولی از زعفران و صمغ اندود کردند و بنای فعلی خانه همان بنای آغاز قرن یازدهم هجری است.
پوشش خانه
بر روی چهار دیوار خانه کعبه پوششی سیاه افکنده است که آن را پرده کعبه یا پوشش خانه و یا به تعبیر دقیق آن کسوه نامند. این پوشش تا پائین دیوار خانه می رسد و در آنجا با حلقه ها به شاذروان بسته می شود. ولی در موسم (ایام حج) مخصوصاً روزهای نزدیک به تعویض پرده اندک اندک آن را بالا می برند و بر می چینند و بجای آن پرده سفیدی را بر آن می پوشانند و پس از مراسم حج پرده نو را بر آن می پوشانند. پوشش کعبه نیز تاریخی کهن دارد.
نوشته اند نخستین کسی که خانه کعبه را پرده پوشاند تبع ابوبکر اسعد پادشاه حمیر است. وی خانه را با پرده هایی که حاشیه نقره دوزی داشت پوشاند لیکن گمان نمی رود این داستان اصلی داشته باشد چه اولاً تاریخی که برای آن نوشته اند با دوره پادشاهی ابن تبع تطبیق نمی کند، دیگر آنکه در بعض اسناد نوشته اند تبع می خواست حجرالاسود را از کعبه به یمن ببرد ولی با مخالفت خویلد پدر خدیجه زن رسول خدا روبرو گردید. نیز نوشته اند نخستین عربی که در جاهلیت خانه را پوشاند نبیله دختر حباب مادر عباس بن عبدالمطلب بود که پوششی از حریر بر خانه خدا افکند. بهر حال پیش از اسلام خانه کعبه را با پرده هائی می پوشانده اند اما همه خانه را و یا قسمتی از آن را ؟
بدرستی روشن نیست. سالها این منصب را فرزندان قصی بن کلاب عهده دار بودند. پس از اسلام و پس از فتح مکه رسول اکرم خانه را با پارچه های یمنی پوشاند. سپس عمر آن را با پوششی قبطی پوشانید. بموجب روایتی که از امام صادق (ع) رسیده است امیرالمؤمنین علی (ع) هر سال پوششی برای خانه کعبه از عراق می فرستاد.
این پوششها همچنین بر روی هم انباشته می شد. چون مهدی عباسی بخلافت رسید خادمان کعبه از انبوهی پرده ها شکایت کردند و گفتند بیم آن می رود که خانه بر اثر سنگینی این پوشش ها صدمه بیند. مهدی دستور داد پرده ها را بردارند و تنها یک پرده بر آن بگذارند و سالی یکبار پرده را عوض کنند . این سنت همچنان باقی ماند، و تا امروز هم ادامه دارد.
در سالهای قدرت عباسیان، پوشش کعبه را از حریر سیاه می دوختند. سپس پادشاهان یمن و مصر این کار را بعهده گرفتند و سرانجام این منصب خاص مصر گردید و هر سال پرده کعبه را از آنجا با تشریفات خاص به مکه می آوردند.
پرده چنانکه نوشته شد از پارچه ای سیاه بافته می شود (کژسبطر) و در حاشیه فوقانی آن آیاتی از قرآن کریم که درباره خانه کعبه است قلابدوزی می شود. پس از آنکه سعودیان برحجاز و اماکن مقدسه دست یافتند و حکومت پادشاهی آنان تأسیس گردید آوردن پرده از مصر ممنوع شد و در این سالها این کار در داخل عربستان سعودی صورت می گیرد.
امسال ملاحظه کردند که این کارها اثرات نامطلوب می گذارد و خبر به همه کشورهای اسلامی می‌رود و هر غیر ایرانی که به کشور خودش می رود بگوید با ایرانیها که تماس گرفتم مرا دستگیر کردند! یعنی وجود ایرانیها اینقدر برای رژیم عربستان ایجاد خطر می کند. لذا در مکه این روش را تغییر دادند. در نتیجه در مکه اجتماعات غیر ایرانیها با ایرانیها بسیار بود مخصوصاً در محل بعثه. ما بسیاری از شبها جمعیتی در حدود ۲۰۰ نفر یا ۱۵۰ نفر در حدی که ساختمان ظرفیت داشت غیر ایرانی ها را از علما و شخصیتهای اجتماعی، علمی و سیاسی می پذیرفتیم و اجتماع بسیار خوبی برگزار می شد. سخنرانیهای بسیار پراحساسی ایراد می شد، حجاج هم از این موقعیت استفاده کردند.
-عکس العمل مردم عربستان سعودی و حجاج غیر ایرانی در برابر حرکت حجاج ایرانی چگونه بود؟
با این سؤال نکته ای یادم افتاد از انقلاب اسلامی در ایران که درسال ۵۶ وقتی که آغاز اوج‌گیری انقلاب بود، در دانشگاهها به دنبال حرکت مردم، در بیرون دانشگاهها به دنبال حرکت مردم، در بیرون دانشگاه جنبش اوج گرفت و دانشجویان هم با مردم هم صدا شدند و در آن موقع به ذهن من می رسید که با مجموعه شناختی که از وضع جامعه داریم، دو سه سالی انقلاب طول می کشد تا به آنجائی برسد که فراگیر شود و همه اقشار جامعه وارد صحنه مبارزه شوند. مثلاً من آن وضع دانشگاه را که در سال ۵۶ می دیدم تصور می کردم یک سالی طول می کشد تا دانشگاه ها آرام آرام وارد معرکه انقلاب شوند و مدارس لابد باز هم بیشتر طول خواهد کشید. لذا در سال ۵۷ هنگامی که به پاریس رفتم، و پس از چند روز امام به آنجا تشریف آوردند، آنجا به نتیجه ای که رسیدم همین نکته را عرض کردم که: ما در گذشته فکر می کردیم این انقلاب اگر بخواهد نفوذ در میان مدارس کند، دو سه سالی طول می کشد اما در ظرف این چند ماه که وضع دانشگاه را می دیدیم، حالا مدرسه ها همان وضع دانشگاه را پیدا کرده است.
بچه ها وقتی از مدرسه بیرون می آیند همه آنها توی خیابانها راه می افتند و با شعار های سیاسی راهپیمائی می کنند و همینطور است در داخل مدارس.
بنابراین، انقلاب در کار خودش بسیاری از معادلاتی را که انسان از پیش در ذهنش دارد اینها را به هم می ریزد . درست نمی شود ارزیابی کرد که زمان حرکت انقلاب و شتابش در هر مرحله چگونه خواهدبود.
نسبت به عکس العمل حجاج غیر ایرانی و مردم عربستان در برابر حرکتهای سیاسی درست مثل همان وضعیت را دارد یعنی در سال گذشته که سال اول مشرف شدن من بود هنگامی که برخورد غیر ایرانی ها را با مسئله حرکت های سیاسی ارزیابی می کردم، می پنداشتم سالها طول خواهد کشید تا این حجاج، آرام آرام با این فرهنگ انقلاب و این فرهنگ جدیدی که از حج ارائه می شود به مقتضای قرآن خو بگیرند امسال وقتی که من شرکت غیرایرانیها را در حرکت های سیاسی با ایرانی ها و در اجتماعات ایرانی ها می دیدم و همچنین سایر عکس العملهائی که به آنها اشاره خواهم کرد، درست مرا به یاد همان مسئله انداخت که در پاریس خدمت امام گفتم، که ما هیچ وقت پیش بینی نمی کردیم که از سال گذشته تا امسال این همه روحیه های مردم عوض شده باشد ،با همه این تبلیغاتی که در عربستان و در بسیاری از کشورهای اسلامی و رسانه های گروهی علیه ایران و علیه حرکت ایرانیها در حج انجام می گیرد و ما در آنجا حضور نداریم که از خودمان دفاع کنیم، بلکه آنها یک طرفه حمله می کنند. رادیو تلویزیونهای اکثر این کشورهای اسلامی که تحت نفوذ حکومت هایشان هستند مثل همان کشور عربستان علیه ایرانی ها تبلیغات می کنند. حتی در سال گذشته در کشور عربستان مطبوعات و رادیو تلویزیون هایشان بعضی از حجاج ایرانی را متهم کرده بودند به اینکه اینها مسلمان نیستند! اینها کمونیستها! و اصلاً هدفشان حج نیست بلکه تنها برای آشوب و مقاصد سیاسی می آیند!!.
علیرغم همه این تبلیغات سوء وقتی که ما امسال با عکس العمل غیرایرانیها مواجه شدیم گویا یک سال تبلیغ کرده اند که شما در سال آینده با حجاج ایرانی شرکت کنید در حرکت های سیاسی شان، یعنی درست در مسیر مخالف تبلیغات سوء آنها، و ضمناً نشان دهند، ایمان و اعتقاد مردم به دروغ بودن تبلیغات رسانه های گروهی عربستان و بعضی کشورهای مشابه عربستان هم هست که هرچه آنها می گویند مردم درست خلافش را مرتکب می شوند.
در راهپیمایی مدینه چون جمعین ایرانیها و غیر ایرانیها کمتر بود قهراً لذا کنترل پلیس روی حجاج بیشتر بود و غیر ایرانیها زودتر شناخته می شدند و بنابراین شرکت شان مشکلتر بود، اما در طول مسیر، از تمام ساختمانهای اطراف خیابان، بدون استثناء، حجاج از پنجره ها بیرون آمده بودند، مشتهایشان را گرده کرده و همراه با شعارهایی که راهپیمایان می دادند، آنها هم همکاری می کردند یا احیاناً در مسیر برای اظهار خوشحالی و خرسندی از این حرکت، به علامت پیروزی، دست به طرف حجاج ایرانی تکان می دادند. و حتی در مدینه وقتی که حجاج در شارع اباذر عبور می کردند مغازه ها مثل حالتی که نماز شروع می شود می بستند، چادری می کشیدند روی کالاهایشان و می آمدند بیرون، منتهی با یک چهره گشاده و خوشحال و خرسند برخورد می کردند و ایرانیهایی که مأمور سنجش افکار و توجیه راهپیمائی برای غیرایرانیها بودند در اطراف راهپیمائی گزارش می دادند که با اینها وقتی صحبت می کردیم که چرا مغازه هایتان را بسته اید، جواب می دادند که: چون ما این حرکت را مثل یک حرکت عبادی و مذهبی می دانیم، لذا به احترام این حرکت، مغازه ها را بسته ایم.
اینها همان مردمی بودند که در سال گذشته، رژیم عربستان می گفت: علت اینکه ما جلوگیری می کنیم از حرکت ایرانیها، برای اینکه این مردم عصبانی هستند و از کار ایرانیها اذیت می شوند و می ترسیم آنها به سمت ایرانیها برگردند و آنان را مورد حمله قرار دهند! لذا ما برای اینکه چنین وضعی پیش نیاید این کار را می کنیم ! و همچنین وقتی بعضی از ایرانیها را دستگیر می کردند و می بردند در – به اصطلاح- محل بازداشتگاه، جمعیت غیر ایرانیهای دستگیر شده خیلی بیشتر از ایرانیها بود که دستگیر شده بودند.
مسلمانهای آفریقائی که با شوق بیشتر از دیگر راهپیمایان شعار می دادند و یا عکس امام را همراه خودشان آورد بودند و انواع این برخوردهای مختلف، همه حکایت از این داشت که کاملاً حرکت در میان آنها جاافتاده، و آنها پذیرفته اند که حرکت یک حرکت اصیل است . با توجه به اینکه اینها همان حجاج سال گذشته هم نبودند ولی وقتی که اخبار حج سال گذشته به آنها کشورها رفته،بازتابش این است که وقتی در سال بعد می آید که سال قبل نبوده،یکی از انگیزه های آمدنش این است که اصلاً بیاید ببیند اینجا چه خبر است، چطور می شود که ایرانیها علیرغم آن همه آرایش نیروهای انتظامی پلیس و آن همه تهدیدهای رسمی حکومت عربستان که ما هرگز اجازه نخواهیم داد!! سرکوب می کنیم! چنین می کنیم! چنان می کنیم! با آن همه رجزخوانی ها ،مردم ایران چه کسانی هستند،چطور آدمهایی هستند که اینجور تحقیر می کنند قدرت پلیسی را و حرفشان را می زنند و از هیچ کس نمی ترسند اینها یا اینکه در کشور خودشان نیستند و در اینجا غریبند، اینچنین راهپیمائی می کنند، لابد یک سازماندهی یا یک تشکیلات وسیعی، این کارها را انجام می دهد همه اینها انگیره می شود که آنها بیایند ببینند ایرانیها اساساً چطور آدمهائی هستند. ما امسال برخورد می کردیم با تعدا زیادی از حجاج جوانی که می گفتند با اینکه حج بر آنها واجب نبوده ولی بهرشکلی که تواسته اند، امکانات سفر را برای خود فراهم آورده و به مکه آمده اند، فقط انگیزه آنها دیدن ایرانیان بوده است!
آنها نقل می کردند که بعضی از کشورهای اسلامی امسال در آمدن مردم برای حج، مشکلات جدیدی را ایجاد کرده اند و با توافقهائی که با رژیم عربستان داشتند، بعضی از این کشورها یکی از شرایطشان را این گذاشته اند که سنّش از چهل سال کمتر نباشد!! برای اینکه می ترسند از تأثیری که حرکت حجاج ایرانی در مکه و مدینه روی غیر ایرانیها داشته باشد.
در راهپیمائی مکه از چیزهائی که بسیار جالب بود و نشان می داد روحیه مردم خود شهر مکه چگونه است، قسمتهائی که برای من نقل کردند از بعضی صحنه هایش: یکی برخورد مردم بازار و کاسبهای بازار مکه بوده که مخصوصاً یک تصور غلطی برای بعضی ها این بود که این مغازه دارها و این فروشندگانی که در خیابانها و بازار هستند –مخصوصاً نزدیک حرم- اینها مخالفند با این کارها و بسیاری از ایرانیها نقل می کردند که بعد از راهپیمائی وقتی ما می رفتیم وارد مغازه ها می شدیم با یک برخورد بسیار احترام آمیز مواجه می شدیم و نگاههای آنها و حرف زدن هایشان حکایت از این می کرد که خیلی ایرانیها در چشمان ما بزرگ و با شخصیت جلوه می کنند برای آنکه خوب می دیدند همان پلیسی که همه اینها از یکی اش می ترسند، ایرانیها شش هزار نفرشان را در یک روز دیدند و دریک جا با چوب و چماق و بساط و سلاح و… و اصلاً به آنها اعتنا نکردند و به تعبیر یکی می گفت:
“مردم عربستان از پلیس می ترسند، پلیس از ایرانیها می ترسد”.
البته طبیعی است که ایرانها در چشم آنها خیلی با عظمت جلوه می کنند و بعد آنقدر ازاین حرکت راهپیمایی خرسند بودند و اثر مثبت داشت که یک دروغی را در مکه شایع کرده بودند و این دروغ درست جا افتاده بود.بنظر من این دلیل بر این بود که راهپیمائی درست در ذهن آنها اثر مثبت داشت و آن دروغ این بود که از ایرانیها می پرسیدند: امام می خواهند به مکه بیایند و فهد هم به استقبال برود!! ما هم می دانستیم این مطلب کاملاً دروغ است چنین تصمیمی نیست و واقعاً شرایط هم اجازه نمی داد به امام که مسافرت بکنند اما یک همچنین دروغی وقتی جا می افتد ناگهان همه از ایرانیها می پرسند: چه روزی امام می خواهند به مکه بیایند؟ این حکایت از این می کرد که آن حرکت سیاسی آنقدر مثبت بوده که در ذهن آنها این امید را ایجاد کرده که چنین دروغی را قبول بکنند و با خوشحال بپرسند کی امام به مکه خواهد آمد.
و همچنین مکرر از ایرانیها نقل می کردند که سوار ماشینهای تاکسی شده بودند (و شاید تاکسی هم نبوده اما از همین سواری هائی که درایام حج مسافر را به این طرف و آن طرف منتقل می کنند) مخصوصاً این نکته هم جالب است که آنجا شایع است که بسیاری از راننده تاکسی ها مأموران امنیتی عربستان هستند، مع ذلک از ایرانیها نقل می کردند که ما سوار تاکسی شدیم، بعد آن راننده از قیافه های ما حدس زد که ایرانی هستیم پرسید : اهل کجائید؟ وقتی که ما می گفتیم : ایرانی هستیم، مشتش را گره می کرد می گفت: “خمینی”، “خمینی”!
بعد وقتی که می خواستیم پیاده شویم پول نگرفت و گفت: دعا کنید برای خمینی!
من این دو موردی را گفتم، بخصوص برای اینکه این دو قشر از جمعیت معروف بود که اینها ناراضی هستند، این بازاریها و کاسب ها می گفتند که خوششان نمی آید و ناراحتند چون به کسب و کارشان لطمه می خورد و این رانندها را هم شایع کرده بودند که اینها اکثراً مأموران امنیتی هستند این عکس العملشان بوده در برابر حجاج ایرانی و این نبود جز اینکه آن حرکت سیاسی مقبول واقع شده بود در نظر آنها.
زنی را در کنار راهپیمائی دیده بودند که بشدت دارد گریه می کند، متوجه شده بودند که ایرانی نیست. یکی از برادران می گفت: وقتی رفتیم جلو پرسیدیم: اهل کجا هستید؟ گفت مصری هستم، گفتم: پس چرا اینقدر گریه می کنید؟ گفت:
” دو پسرم در جنگ با اسرائیل کشته شده اند. وقتی که سادات با اسرائیل رفت، من احساس کردم که هیچ چیزی دیگر برایم نمانده و همه آرزوها و آمالم برباد رفته و خون بچه هایم هدر رفته است اکنون که این جمعیت را می بینم اینطور شعار علیه اسرائیل می دهند، دوباره در قلب من امید تازه ای پیدا شده و احساس می کنم خون بچه هایم دو مرتبه دارد کار خودش را می کند و بچه های من زنده شده اند و می بینم که این جمعیت، قدس را آزاد خواهند کرد آن امیدی که در دل من پیدا شده مرا اینطور وادار کرده است که حالت هیجان زده پیدا کردم و گریه من به خاطر آن شوقی است که درقلبم پدیدار گشته است.”
این نمونه هایی از اثر کار و حرکت حجاج ایرانی بود.
وقتی ما از ایرانیها درخواست می کنیم که در حج به فکر جبهه ها باشند، دعا برای رزمندگان کنند و ضمناً همچنانکه برای خودشان و بستگانشان چیزی می خرند، برای جبهه ها هم چیزی را در نظر بگیرند و یک سوغاتی برای جبهه ها ببرند، وقتی از ایرانیها درخواست کمک می کنیم غیر ایرانیها –من جمله عراقیها- می آیند کمکهای خودشان را برای جبهه می دهند.
یکی از برادران عراقی اهل بصره از شهر بصره آمده بود و هزار دینار آورده بود برای جبهه های ایران و تقویت جبهه ها.
چند نفر از برادرها آمدند گفتند: می رفتیم در یک خیابان نسبتاً خلوتی، یکنفر به ما سلام کرد. از او پرسیدیم: اهل کجا هستید؟ گفت: عراقی هستم. بعد مقداری با او صحبت کردیم و از او تربت کربلا خواستیم. گفت: من یک لحظه با شما کار دارم. یک فردی آمد آنجا و عبور کرد و رد شد معلوم شد که آن عراقی بوده و این بخاطر اینکه او متوجه نشود توقف کرد، بعد از اینکه او رد شد، دست کرد توی جیبش مقداری پول را درآورد و گذاشت توی دست ما و گفت: این برای جبهه است. و فوراً فرار کرد و دیگر توفق هم نکرد که به او چیزی بگوئیم. بعد دیدیم که چهار صد دینار عراقی است و احساس کردیم که گویا این تمام موجودیش بوده. اینقدر حرکت ایرانیها نقش مثبت دارد که یک عراقی به محض اینکه یکنفر ایرانی را می بیند، به او اعتماد کرده و پول را به او داده دیگر نپرسیده شما کی هستید؟ آیا مثلاً با بعثه سرو کار دارید یا نه؟ همانقدر که ایرانی هستند اعتماد می کند و پولش را می دهد و آن را به عنوان کمک به جبهه جنگی که یک طرفش هم خود عراق است می داند.
از این نمونه ها بسیار زیاد است که اگر ما می توانستیم از همه ایرانیها می خواستیم که هر کسی از این نمونه برخوردها اگر دارد این را بنویسد یا اگر نمی تواند بنویسد برای آن روحانی کاروانش یا ناظمی که توی کاروانش است تعریف کند و آنها بنویسند و برای ما بیاورند. اگر ما این کار را می توانستیم بکنیم کتاب بزرگی از این برخوردهای غیرایرانیها می توانستیم تهیه کنیم که هم نشان دهنده تأثیر حرکت ایرانیها است و هم عمق تأثیر انقلاب را می رساند. امسال عکس العمل غیرایرانیها برای ما بصورت جهش وار بود در برابر حرکتهای سیاسی. چیزی بود که ما فکر نمی کردیم تا این حد نسبت به سال گذشته اوج پیدا کند و همانطوری که گفتم گویا یکسال، درست اثر معکوس داشته است و آنها را بیشتر مجذوب انقلاب کرده است.
ولی تنها کسی که مقید بود تا آخر بنشیند و روضه او را گوش دهد، مرحوم حاج آقا مصطفی بود که گاهی می شد فقط ایشان در مسجد مانده بود و به روضه شیخ جعفر گوش می داد و اشک می ریخت. ایشان مقید بودند که در مجالس عزاداری که دوستان در منازل یا مدارس برقرار می کردند شرکت کنند. خودشان هم مجلس روضه ای هر صبح جمعه داشتند که گاهی می شد روضه خوان تنها یکنفر مستمع داشت که او، خود آن مرحوم بود آنچه برای او اهمیت داشت، عزاداری برای ابی عبدالله الحسین (ع) بود.
روز شهادت
آقای خاتم: شب شهادت مرحوم آقا مصطفی، یک مجلس فاتحه ای بود که به اتفاق ایشان به آنجا رفته بودیم و تا مدت زیادی هم درآنجا بودیم، و اتفاقاً ایشان هم خیلی سرحال و تندرست بودند. خلاصه شب گذشت و فردا صبح خبر وفاتش را شنیدیم. همراه با چند نفر از آقایان خدمت امام رفتیم که هر نحو شده است، خبر را به ایشان برسانیم. قبلاً! به امام گفته بودند که حاج آقا مصطفی سخت بیمار شده است و او را به بیمارستان برده اند!
ما که وارد شدیم فوراً از ما پرسیدند که حال مصطفی چطور است؟
سپس به من گفتند: بگوئید ماشین بیاورند تا به عیادتش برویم! من مقداری تأمل کردم، سپس از اطاق بیرون آمدم. قضیه را به حاج احمد آقا گفتم، ایشان هم ناراحت و سراسیمه شده بود و گفت: خوب است بگوئیم که آقا مصطفی را – مثلاً – به بغدا برده اند! من برگشتم آقای حاج احمد آقا از بیرونی به اندرون آمدند حضرت امام او را صدا زدند: احمد! احمد! حاج احمد آقا که خیلی ناراحت و متآثر بود و نمی خواست امام، ناراحتی شدید او را ببینند و متوجه شوند، مع ذلک ناچار پس از سه بار که امام او را صدا کردند، به اطاق امام رفتند.
امام گفتند: از مصطفی چه خبر؟ ناگهان حاج احمد آقا نتوانست صبر کند و به شدت گریه کرد.
امام متوجه قضیه شدند و چند بار گفتند: “لاحول و لاقوه الا بالله العلی العظیم”
سپس یکمرتبه گفتند: “انا لله و انا الیه راجعون”
و فرمودند: خیلی امید داشتم که مصطفی بماند و برای مسلمین کار کند.
آقای ابطحی : همانگونه که امام به مرحوم حاج آقا مصطفی خیلی علاقه داشتند: آن مرحوم نیز فوق العاده به امام علاقه و محبت داشت، بالاتر از محبت فرزند نسبت به پدر و امام هم با اینکه اظهار نمی کردند – و دأب ایشان بر این است که محبت خود را نسبت به فرزندان ابزار نکنند- ولی همه می دانستند که چقدر به آقا مصطفی علاقه دارند. خلاصه این علاقه متقابل بین پدر و فرزند و آن همه امیدی که امام به ایشان داشتند، مع ذلک در وفاتش هیچ جزع و فزعی نکردند و مسأله را با کلمه “لطف خفی” تمام کردند. و واقعاً هم لطف خفی بود، چرا که اگر شهادت آن بزرگوار نبود واین مجالس و فواتح و چهلم ها و زد و خوردها پیش نمی آمد، این انقلاب با شکوه به این زودی به ثمر نمی رسید. و راستی می توان گفت که کلمه “لطف خفی” را روح القدس به زبان امام انداخت. و پس از انقلاب این لطف خفی، معلوم شد. پایان

27آذر/95

تَفسِرُ القُرانِ الکَریِم

لِلاَستادِ العَلامَهِ الشَهید
ایَه اللهِ السَّیِدُ مُصطَفَی الخُمِینی قُدسِ سِرَّه
استاد شهید آیت الله حاچ آقا مصطفی خمینی قدس سره فقیهی بود توانا و عارفی بود و اله و استوار و کوهی آتشفشان بود علیه استکبار و استبداد و کفر جهانی.
کتابها و نوشته های ایشان که در علوم مختلفی نگاشته شده بالغ بر ۲۰ جلد کتاب است که در فقه، اصول، فلسفه، عرفان و تفسیر قرآن کریم می باشد. به خواست خدا، تفسیر ایشان چاپ و بزودی در دسترس عموم قرار خواهد گرفت.
این تفسیر به سبکی نوین و دقیق نوشته شده و در هر آیه از قرآن کریم مباحثی عمیق دارد.
در هر آیه از لغت و صرف و نحو و اعراب و رسم الخط و معانی و بیان و فصاحت و بلاغت و تجوید و قرائت و فقه و اصول و حکمت و فلسفه و کلام و عرفان و اخلاق بطور جداگانه و به تفصیل بحث شده است، لذا تنها تفسیر سوره مبارکه حمد حدود ۶۰۰ صفحه شده است. این تفسیر برای طلاب محترم حوزه ها و دانشمندان و دانش پژوهان و عموم علاقمندان به قرآن بسیار مفید و خواندنی است. ولی چه کنیم که دستهای کثیف استعمار این استاد عزیز را از ما گرفت و شاگران ایشان را تا ابد یتیم کرد و خللی برای مسلمین ایجاد کرد که هیچگاه نمی توان جبران نمود.
سالگرد شهادت این عالم ربانی و استاد عزیز را به امام عصر ارواحنا الفداء و نایب برحقش امام خمینی مدظله العالی و همه حوزه ای علمیه تبریک و تسلیت می گوئیم.
محمد سجادی اصفهانی

27آذر/95

اعزام روحانیون به جبهه

یکی از برنامه های تبلیغی دفتر تبلیغات اسلامی، اعزام روحانیون داوطلب به جبهه های نبرد حق علیه باطل است و از این که همواره جبهه ها به طلاب و فضلا نیازمند است و برای پاسخ دادن به مسائل شرعی رزمندگان و تنظیم برنامه های عقیدتی برای آنان، هرماه عده ای از روحانیون توسط دفتر تبلیغات اسلامی به جبهه ها اعزام می شوند.
برنامه هائی که توسط طلاب در جبهه ها اجرا می شود به این قرار است:
۱-اقامه نماز جماعت، چه در پادگانها و چه در سنگرهای خطوط جبهه ها.
۲-سخنرانی و وعظ و ارشاد.
۳-آموزش مسائل و احکام شرعی برای رزمندگان.
۴-برگزاری کلاسهای عقیدتی و اجرای برنامه های آموزشی منظم.
۵-تشکیل مراسم دعا و نیایش.
۶-شرکت فعال در جنگ و نبرد با صدامیان کافر، چه احساس نیاز کنند و چه نکنند، چه برای دادن روحیه به رزمندگان و چه برای رسیدن به بزرگترین و والاترین فیض الهی “شهادت” . از این رو می بینیم، عده زیادی از طلاب و فضای حوزه تاکنون به فیض شهادت نائل آمده و برخی مجروح شده اند که در آینده آمار شهدا و مجروحین روحانیون را منتشر خواهیم ساخت. ان شاء الله.
از ابتدای تأسیس ستاد اعزام مبلغ به جبهه در دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم تا به حال، یعنی از ۲۴ ابان ۶۱ تا مهر ماه ۶۲ (۳۸۲۲) نفر اعزام شده اند. و تنها در مهرماه گذشته ۴۰۰ روحانی رهسپار جبهه نور علیه ظلمت شده اند.

27آذر/95

امام خمینی ثابت و استوار از آغاز تاکنون

قاطعیت
«من از آن آدمها نیستم که اگر یک حکمی کردم بنشینم و چرت بزنم من دنبالش راه می‌افتم. اگر خدای نخواسته یک وقتی دیدم که مصلحت اسلام اقتضا می‌کند که حرفی بزنم، می زنم و دنبالش راه می افتم و بحمدالله تعالی از هیچ چیز نمی‌ترسم. والله تا حالا نترسیده‌ام. آن روز هم که مرا می‌بردند، آنها می‌ترسیدند، من آنها را تسلی می‌دادم که نترسید» (۲ ذی‌حجه ۱۳۸۳هـ)
«خمینی را اگر دار بزنند تفاهم نخواهد کرد… من از آن آخوندها نیستم که در اینجا بنشینم و تسبیح دست بگیرم! من پاپ نیستم که فقط روزهای یکشنبه مراسمی انجام دهم و بقیه اوقات برای خودم سلطانی باشم و به امور دیگر کاری ندشته باشم» (۲۱/۱/۴۳)
«من اکنون قلب خود را برای سرنیزه های مأمورین شما حاضر کردم ولی برای قبول زورگوئیها و خضوع در مقابل جباریهای شما حاضر نخواهم کرد. من به خواست خدا احکام خدا را در هر موقع مناسبی بیان خواهم کرد و تا قلم در دست دارم کارهای مخالف مصالح مملکت را برملا می کنم.» ( از تلگراف امام به علمای تهران ۱۳۴۲)
«مسلمان اگر بر ملّت خودش زجر نبرد مسلمان نیست. آن کس که می خواهد این آدم (محمدرضا خان) باشد، من نمی توانم بگویم او مسلمان است. آن کسی است که دست می دهد به دست یک جانی او را دیگر ما آدم نمی دانیم. اگر مسلمان هم باشد آدم نیست و مسلمان هم نمی تواند باشد.» (۱۳/۸/۵۷)
«من هرگز حتی برای یک لحظه هم موضع خود را تغییر نمی‌دهم. این تکلیف الهی است و در صورت سکوت، مسئول خواهم بود.» (۱۵/۹/۵۷)
«من یک تکلیف الهی دارم و مطابق تکلیف الهی ام عمل می کنم. کشته بشوم عمل کرده ام به تکلیف الهی‌ام، پیش ببرم، عمل کرده ام به تکلیف الهی ام.» (۳۰/۱۱/۵۷)
«من تا زنده هستم نمی گذارم دولت از خط اسلام خارج بشود.» (۱۳/۴/۵۷)
« خدا نکند که روزی پیش بیاید که من احساس وظیفه کنم…نگذارید که احساس وظیفه بشود. اگر احساس وظیفه بشود من به هرکس هر چه دادم پس می گیرم .» (۱۶/۱۱/۵۹)
« باید گروه ها و دسته‌های منحرف سیاسی و غیرسیاسی بدانند که من با احساس تکلیف، با آنان برخورد اسلامی و حدود اسلامی می کنم و به شرارتهای ضد اسلامی خاتمه می دهم.» (۱۷/۱۲/۵۹)
«تمام قوانین برخلاف شرع زمان طاغوت باید دور ریخته شود.» (۱/۶/۶۱)

27آذر/95

انتقادها و پیشنهادها

احترام قانون
جامعه ای که از نظر فرهنگ و تمدن پیشرو باشد یا بخواهد پیشرو باشد باید احترام قانون را نگه دارد زیرا قانون برای آسایش و امنیت همگان و بالا بردن سطح فرهنگ و معیشت و نظم جامعه وضع می شود در جامعه اسلامی قانون قداست خاصی دارد که اگر گویندگان و نویسندگان ویژگی قانون از نظر اسلام را آن گونه که شاید و باید به اطلاح مردم برسانند و قانونگذاران و مجریان خود قداست قانون را نگهدارند بهترین ضمانت اجرا برای مقررات جامعه اسلامی بوجود می آید و آن انگیزه مذهبی و تقوی است.توضیح مطلب این است که قسمتی از قانون اسلامی از فرائض الهی است که خداوند مقرر و مقدر فرموده و هیچ کس حق ندارد در آن تعرضی کند. مانند بسیاری از حدود و قصاص و بعضی از مقررات اسلامی سنت پیغمبر (ص) است که بوسیله ائمه اطهار (ع) بدست ما رسیده و خداوند آن مقررات را نیز لازم الجرا فرموده است. همانگونه که در روایات به این مطلب تصریح شده است. این قسمت به هیچ وجه قابل تغییر نیست و این دو قسمت را می توان قانون اساسی اسلام دانست و قسمتی از مقررات از سوی امر مسلمین تصویب می شود که به مقتضای مصالح متغیره در هرزمان مقررات و قوانینی در موارد مختلف زندگی فردی و اجتماعی وضع می نماید و آن قانو از نظر اسلام جاری و نافذ است تا از سوی ولی امر چه خود او و چه ولی امر بعد از او برداشته شود و از این قبیل مقررات هم از سوی پیغمبراکرم (ص) به عنوان ولی امر و هم از سوی ائمه اطهار موارد زیادی در روایات وارد شده است و از این قبیل است مقرراتی که ولات و استانداران درزمان خلافت امیرالمؤمنین (ع) برای منطقه تحت نفوذ خویش وضع می کرده اند. پشتوانه این گونه مقررات جعل ولایت است برای آنها از سوی ولی امر که او نیز از سوی خداوند به ولایت نصب شده است به مقتضای آیه: “اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و ولی الامر منکم”
ولی فقیه نیز با توجه به ولایتی که از سوی ائمه اطهار به او واگذار شده است ولی امر مسلمین است و اطاعت او واجب و قوانین و مقرراتی که وی یا مجلس قانونگذاری یا دولت اسلامی منصوب و مورد تأیید رهبر یا ارگانهای مربوطه دیگر که هم ولایت خود را از ولایت فقیه کسب کرده اند تصویب می کنند جزء قوانین و مقررات اسلامی است و همه باید ازآنها اطاعت کنند و لذا امام در موارد مناسب که استفتاء می شود می فرمایند (مقررات دولت اسلامی باید رعایت شود و تخلف از مقررات دولت اسلامی جایز نیست).
با مقدمه فوق، احترام و قداست قانون در جامعه اسلامی که از نظر فرهنگ و تمدن پیشرو جوامع است یا باید باشد، روشن می شود. ولی متأسفانه باید گفت که در جامعه کنونی ما که جامعه الگوی اسلامی است قانون به آسانی و بدون هیچ ملاحظه ای در بعض موارد به وسیله برخی افراد که احیانا ناآگاهند و متوجه اهمیت مسأله و حکم شرعی آن نیستند مورد تجاوز و هتک قرار میگیرد. همانگونه که اشاره شد آنگاه قداست و احترام قانون در جامعه جا می افتد و تثبیت می شود که قانونگذاران و مجریان، خود بیش از پیش از دیگران به آن پای بند بوده و در اجرای آن سخت کوشا باشند وگرنه ارزش و اهمیت آن از نظر دیگر افراد کاسته می شود. ما در این رابطه به دو نکته ذیل اشاره می کنیم و امیدواریم که مسئولین با دقت بیشتر در این باره بیندیشند:
۱-مجریان قانون باید در اجرای آن سختگیر و جدی باشند و در این رابطه نباید میان مقررات فرق گذاشت. قانون هرچه باشد قانون است و احترام دارد ولو مقررات ساده راهنمایی باشد. بنابراین اداره راهنمایی-مثلا – یا نباید تابلوی پارکنیگ ممنوع نصب کند یا اگر نصب کرد هر متخلف را مجازات کند و در آن هیچ ملاحظه ای ننماید و هر وقت احساس شد که دیگر آن تابلو جا ندارد فورا به برداشتن آن مبادرت ورزد و اما اگر آن را رها کند ولی در مورد اجرا مسامحه نماید از نظر روانشناسی اجتماعی این کار بسیار خطرناک است زیرا ارزش و قداست قانون را پایین می آورد و متخلفین را در شکستن قانون جسور و بی باک می نماید و در نتیجه آن جائی نیز که قانون برای قانونگذار اهمیت دارد از نظر مردم سبک و بی ارزش جلوه می کند. البته این را به عنوان مثال ذکر کردیم. همه مقررات باید به دقت انتخاب، و پس از انتخاب باید بشدت ازآنها حمایت شود و هر موقعی که احساس شد به آنها نیازی نیست یا عامه مردم نمی توانند ازآن پیروی کنند و ناچار تخلف می کنند و قانونگذار یا مجری قانون هم ناچار است چشم پوشی کند باید فورا آن قانون یا مقررات را ملغی نمایند زیرا قانوی که نمیتوان به آن عمل کرد اگر باقی بماند به قداست قانون لطمه می زند . و در این رابطه قانونگذاران نیز باید دقت کنند که در این نوع موارد قانونی را وضع نمایند که قابل اجرا و قابل حمایت باشد و تنها مصالح و مفاسد خود قانون نباید مورد ملاحظه قرار گیرد بلکه قابلیت اجرا و حمایت را نیز باید مد نظر قرار دهند.
۲-قانونگذاران و مجریان باید تاآنجا که امکان دارد و با مسائل مهمتری نظیر ضرورتهای حفاظتی و امنیتی مواجه نیستند خود به مقررات و قوانین پای بند باشند. البته منظور این نیست که مسئولین سطح بالای کشور مانند مردم معمولی در صف برنج و روغن و بنزین – مثلا – معطل شوند و از کارهای مهم و وظایف سنگین خود عقب بمانند بلکه همان گونه که اشاره شد تاآنجا که ممکن است و مصلحت مهمتری در رابطه با جامعه تضییع نمی شود علنا و عملا از قانون طرفداری کنند و زیردستان خود را به اطاعت از قانون و مقررات وادار نمایند و از آنها در این مورد مراقبت کنند.
بسیار دیده شده است که برخی از برادران که راننده اتومبیلهای ضد گلوله و غیره هستند با اینکه کسی از شخصیتها که باید محافظت شوند در آنها نیست یا بعضی رانندگان دیگر وسائل نقلیه مربوطه به نهادها و ارگانها در غیر حال ضرورت که مجوز نقض قانون باشد، از مقررات تخلف می کنند و از چراغ قرمز راهنمائی رد می شوند یا به خیابانهای ورود ممنوع یا خط ویژه وارد می شوند یا برعکس مسیرمیدان حرکت می کنند و مانندآن از موارد تخلف حتی دیده شده است که اتومبیل پلیس راهنمائی که خود حافظ مقررات راهنمائی است به همراهی افسر و در غیر مورد مأموریت از چراغ قرمز می گذرد. این بزرگترین اهانت به مقررات دولت اسلامی است! آیا فتوای امام که باید مقررات دولت اسلامی را مراعات کرد فقط برای مردم عادی است یا برای همه؟ واضح است که مخالفت هرگونه قانون در غیر مورد استثنا مخالفت شرع و مخالفت فتوای صریح امام است.
البته این مورد نیز از باب مثال ذکر می شود وگرنه تخلف از مقررات از سوی مأمورین در موارد زیادی دیده شده است که شاید ذکر آنها چندان مناسب نباشد و هدف ما برشمردن اشتباهات برادران عزیز نیست بلکه مقصود تذکر این نکته است که بدانند گناه تنها مخالفت قوانین اولیه شرع نیست بلکه مخالفت مقررات دولت نیز گناه است. و این را نیز بدانند که مقررات اختصاص به مردم عادی ندارد. اصولا نباید مسئولین مقرراتی وضع کنند که فقط برای عامه مردم باشد. البته شک نیست که هر قانون موارد استثانا دارد ولی نباید به هر بهانه ای مارک استثنا زد و خود را از مردم جدا دانست که این گذشته از مخالفت قانون اثر سوء در خودسازی و تخلف به اخلاق اسلامی نیز دارد.
در اینجا مناسب است به داستان کوتاهی از حضرت امام خمینی که یکی از برادران از قول مرحوم آیت الله شهید حاج سید مصطفی خمینی نقل می کرد اشاره شود:
مرحوم حاج آقا مصطفی فرمود: زمانی همراه حضرت امام خمینی به یکی از شهرهای ایران در حدود سی سال قبل رفته بودیم، یک روز وقتی که می خواستیم از این طرف به آن طرف خیابان عبور کنیم لازم بود یکی دو قدم روی چمن کاری وسط خیابان بگذریم ولی حضرت امام چند صد متر طول خیابان را رفتند و برگشتند تا از جدول تقاطع عبور کنند و حتی دو قدم برخلاف مقررات و نظم پایشان را روی چمن نگذارند!!
در اینجا لازم است به ارگانهای دولتی و نهادهای انقلابی تذکر دهیم و به عنوان پیشنهاد از آنان بخواهیم، در ارگانها برنامه های ارشادی به صورت خصوصی، برای راهنمائی افراد خود قرار دهند، و چهارچوب و مقررات روشن و تعیین کننده ای برای موارد که مقررات در آنها استثنا می شود، وضع نمایند و در هر صورت، اصل را بر رعایت قوانین و مقررات بگذارند و موارد استثنا را به طور دقیق بیان کنند و اعضای خود را وادار به تبعیت از قانون -تا حد امکان- حتی در موارد استثنائی بنمایند و به آنان گوشزد کنند که تخلف از قانون – هر چند کوچک باشد- خلاف شرع و حرام است.
در هر صورت قانون برای همه است و تمام مردم در برابر قانون یکسانند و هیچ پست و مقامی نمی تواند انگیزه ای برای تخلف از قانون باشد و تنها در برخی از موارد، قانون استثنا می شود و اگر کسی در غیر مورد استثنائی، پا را فراتر از مقررات بگذارد، خیانت کرده است و باید مجازات گردد.
از ائمه جمعه، سخنوران، نویسندگان، فضلا، طلاب و رادیو و تلویزیون نیز می خواهیم بیش از این، نسبت به این امر اهمیت قائل شده، مردم را راهنمائی کنند. و بدون شک آموزشهای تلویزیونی و سخنرانیها می تواند نقش مهمی را در این امر خطیر ایفا نمایند. والسلام

27آذر/95

آیت الله شهید سید مصطفی خمینی از زبان برخی یاران

آنگاه که لطف خفی الهی با شهادت آیت الله مصطفی خمینی تجلی یافت
فرصتی دست داد تا با حضرات آیات آقایان خاتم یزدی و ابطحی کاشانی دو تن از دوستان و یاران قدیمی و صمیمی مرحوم آیه الله شهید سید مصطفی خمینی و همچنین حجه الاسلام آقای احمدی خمینی یکی از بستگان آن مرحوم گفتگوئی داشته باشیم گرچه زبان حال آنان چنین بود که:
یک عمر هزار ساله باید
تا من یکی از هزار گویم
ولی در این فرصت کوتاه از باب ما لایدرک کله لایترک کله فقط گوشه هائی اندک از آنچه که بالبداهه دراین جلسه کوتاه میسور شد تقدیم امت پاسدار اسلام می شود:
اوائل تدریس:
آقای ابطحی: موقعی که به قم آمدم، مرحوم حاج آقا مصطفی به دیدار من آمد. آن مرحوم هرکس را می دید خوشحال می شد و چون اخلاق پسندیده و شیرینی داشت لذا قهراً انسان مجذوبش می شد و همین اخلاق بود که من هم مجذوب او شدم و کم کم با هم مأنوس شدیم، گاهی به حجره ما می آمد و گاهی من به منزل ایشان می رفتم و با هم به درس می رفتیم (درس آقای سلطانی درس آقای شیخ عبدالجواد اصفهانی) و از آن پس نیز با هم به درس خارج می رفتیم (درس امام، درس آقای بروجردی، درس آقای داماد) و خارج از درسها هم با هم مباحثه ای داشتیم (تقریرات آقای نائینی، رساله های شیخ انصاری در آخر مکاسب و…)
خصوصیتی که در محروم حاج آقا مصطفی سراغ داشتم، این بود که از همان اول حالت تعبد نسبت به مطالب علمی نداشت یعنی مثلاً اگر شیخ انصاری با هر بزرگواری مطلبی را گفته است، سربسته نمی پذیرفت بلکه مانند خود امام در مقام تجزیه و تحلیل برمی آمد و می توان گفت که از همان اوائل روح اجتهاد داشت و همین هم باعث ترقی او شد.
ایشان تنها به فقه و اصول بسنده نمی کرد بلکه در فنون مختلف مطالعه داشت و کار می کرد، در ادبیات خیلی وارد بود. به هر کلمه ای که برخورد می کرد، در آن دقت می نمود و ریشه آن را در لغت می یافت، اگر در خلال بحث به یک جمله مبهمی برمی خورد مانند آقای منتظری – فوراً کتاب را می آورد و ابهام را برطرف می ساخت. و خلاصه با این دقت و موشکافی که داشت، در علوم و فنون گوناگون از قبیل: فقه، اصول، فلسفه، رجال، ادبیات ( نحو و صرف و معانی) متبحر شده بود.
حافظه و نبوغ فوق العاده
آقای خاتم: جهانی را که من در حاج آقا مصطفی دیدم در کمتر کسی دیده ام. اولاً- ایشان حافظه شدید و فوق العاده ای داشتند. مطالبی که برخورد می کرد، فراموش نمی نمود. مثلاً قسمتهای آخر “مغنی” که کمتر کسی مطالعه می کند، ایشان دیده بود و به حافظه سپرده بود و از آن قسمتها، مطالب نقل می کرد. گذشته از این حافظه اش شدید بود، استعداد و نبوغ قوی و فوق العاده ای نیز داشت. و اینکه برخی می گویند: اگر کسی حافظه اش قوی باشد، استعدادش کم است (و بالعکس)، در مورد ایشان چنین نبود، حافظه خیلی قوی و استعداد بالاتر از متوسط.
یکی از خصوصیاتش این بود، که در هر جلسه ای شرکت می کرد، از مسائل علمی سخن می گفت و مجلس را به یک مجلس علمی مبدل می ساخت و دنبال هر مطلبی که می گرفت، خیلی بحث می کرد و بحث را طولانی می نمود.
خارج فقه را که امام در نجف اشرف شروع کردند و مدت ۱۵ سال تقریباً ادامه داشت ۰از شروع بیع تا بحث خلل در نماز) مرحوم آقا مصطفی بیشترین اشکال را می گرفتند و حضرت امام هم به اشکالهای ایشان کاملاً توجه داشتند.
علاقه به طلاب
آقای خاتم: مرحوم آقا مصطفی علاقه شدیدی نسبت به طلاب داشت، مخصوصاً آنهائی که کوشش بیشتری به درس و بحث داشتند و حتی گاهی برای تشویق آنها مسأله را مطرح می کرد و برای هرکس که بتواند آن را حل کند، جایزه ای نیز تعیین می نمود و نظرشان این بود که به طلاب ممتاز و با استعداد باید اضافه بر “شهریه”، هر ماهه هدیه و جایزه ای بدهند که بیشتر تشویق شوند.
در هر صورت ایشان در تمام جهات ممتاز بود و به همین دلیل امید امام به او بود چون هم از نظر علمی و هم از نظر اخلاقی بر دیگران امتیاز داشت ولی صلاح حق بر این شد که او را نزد خود ببرد. خدای رحمتش کند.
مباحثه پدرو فرزند
آقای رحیمیان: امام با اینکه در تمام کارهایشان منظم بودند و هر شب سر ساعت خاصی به بیرونی می آمدند و همچنین در وقت معینی نیز آنجا را ترک می کردند،مع ذلک، یک شب برای اولین بار دیدیم که امام بیش از وقت نشستند و دلیلش هم این بود که من آن شب مسأله ای از امام پرسیدم و امام هم جوابی دادند ولی مرحوم آقا مصطفی اشکال کردند و خلاصه بحث بین پدر و فرزند طولانی شد و هر یک با دلیل و برهان می خواست نظر خود را بیان کند و آنقدر مباحثه ادامه پیدا کرد که اگر ناشناسی می رسید، خیال می کرد پدر و فرزند دارند با هم دعوا می کنند!
جاذبه و دافعه
آقای احمدی: مراتب علمی و اخلاقی مرحوم حاج آقا مصطفی را آقایان تذکر دادند و اما مرحله انقلاب ایشان:
اگر درباره امام می گویند، حرکتهای ایشان پیامبرگونه است، باید درباره مرحوم حاج آقا مصطفی نیز گفته شود که حرکت ایشان علی وار بود نسبت به پیامبر گونه بودن امام.
هنگامی که امام را به ترکیه تبعید کردند درآغاز آن مرحوم می خواست به ترکیه برای ملحق شدن به امام برود ولی پس از آن منصرف شد. ولی حرکت امام را دنبال می کرد. روزی درگیری لفظی شدیدی بین ایشان و سرهنگ مولوی بوسیله تلفن رخ داد. و کار به جائی رسید که مأمورین ساواک و رئیس سازمان امنیت قم با عده ای دیگر آمدند، و به منزل ایشان یورش بردند و ایشان را با اهانت شدید از آنجا بردند و سببش این بود که آنها تشخیص داده بودند که ایشان همگام و یار باوفای پدر است و جاذبه و دافعه علی وار دارد، لذا چاره ای جز این نداشتند که ایشان را هم تبعید کنند.
آقای رحیمیان: این مطلب را که می خواهم عرض کنم، یادم نمی آید از خود آن مرحوم شنیدم یا کسی برایم نقل کرد که: وقتی می خواستند ایشان را به تهران ببرند، مأمورین خیلی هراس داشتند و وحشت زده بودند همانطور که در مورد امام نیز چنین بود. در هر صورت مرحوم آقا مصطفی می گفت: هنگامی که در ماشین نشستیم، آنها خیلی مضطرب و وحشت زده بودند ولی من از همان اول حرکت،به صندلی ماشین تکیه زدم و خوابیدم. و از خواب بیدار نشدم تا اینکه ماشین به تهران رسیده بود و آنها مرا بیدار کردند!
آقای خاتم: مرحوم آقا مصطفی در عین حال که خیلی خوش اخلاق بود و با افراد زیادی رفاقت داشت، و نسبت به کوچک و بزرگ احترام قائل بود، مع ذلک اگر کسی در هدف با او مخالف بود و نسبت به انقلاب کینه و دشمنی داشت، آنچنان بی تفاوت از او می گذشت که اگر در مجلسی وارد می شود – و مثلاً تمام مردم به احترام او بلند می شدند – او از جایش حرکت نمی کرد و به هیچ وجه حاضر نبود او را تعظیم کند. از یک طرف آنقدر خوش برخورد و خوش اخلاق و از اینطرف آن همه قاطع و خشن و با صلابت!
آقای ابطحی: من یادم می آید که پس از حادثه ۱۵ خرداد بود، روزی یک منبری درباری – که ضمناً درویش مسلک هم بود- به منزل امام آمده بود و می خواست خودشیرینی کند ولی مرحوم آقا مصطفی آنچنان با او با خشونت برخورد کرد که منجر به بیرون کردن آن منبری شد. آن انسان والا با اینکه تمام وجودش را تواضع و اخلاق فرا گرفته بود، در برابر چنین افرادی کوچکترین مجامله و تعارف نداشت.
آقای خاتم: در رابطه با علاقه امام به فرزندانش، من از مرحوم حاج آقا مصطفی شنیدم که می گفت: امام بچه ای داشت که فلج بود و چندسالی زنده بود و سپس وفات کرد. با اینکه آن بچه، فلج بود و زود هم از دنیا رفت، مع ذلک هر وقت امام یادش از او می آید، خیلی متأثر و ناراحت می شود” چه رسد به اینکه امام، فرزندی همچون حاج آقا مصطفی را از دست دهد که گذشته از علاقه فرزندی که به او داشت، او را امید آینده اسلام می دانست و خدا می داند که چقدر امام متأثر شده است ولی در برابر امر خدا آنچنان بردبار و صبور است که اصلاً اظهار نمی کند، چه رسد به اینکه گریه کند. ولی در آن طرف، تا نام امام حسین (ع) را می شنود، بی اختیار اشک از چشمهای مبارکش سرازیر می شود.
شهامت
در آن دورانی که بعثیها به نجف خیلی فشار آوردند به مرحوم آیت الله حکیم اهانت کردند و آن مرحوم را خانه نشین نمودند. روزی از بغداد، یکی از مأمورین احمد حسن البکر آمد و مرحوم آقا مصطفی را به بغداد برد. معلوم شد ایشان را تهدید کرده بودند که با آقای حکیم تماس نگیرد! ایشان که برگشتند و مردم از قضیه مطلع شدند و فهمیدند که منزل آقای حکیم تحت کنترل شدید دستگاه قرار دارد، خیلی وحشت کردند و کسی جرأت نمی کرد به منزل آیت الله حکیم برود. ولی به عکس همه، رفت و آمد مرحوم آقا مصطفی به منزل ایشان بیشتر شد و بدون هیچ خوف و وحشتی همواره به آنجا می رفت و آنها را دلداری می داد.
اهمیت به عزاداری امام حسین
آقای رحیمیان: یکی از خصوصیتهای حاج آقا مصطفی – که کمتر گفته شده- این بود که ایشان مقید بود به پیاده روی کربلا در تمام زیارتهای مخصوصه امام حسین (ع). در سال معمولاً چند مناسب بود (۱۵ شعبان- عرفه- اربعین – اول رجب و نیمه رجب) که مردم از نجف به کربلا پیاده می رفتند و ایشان هر سال در چند مناسبت پیاده به کربلا می رفتند گاهی می شد که کف پای ایشان تاولهائی می زد که خونابه از آن راه می افتاد، و کاملاً مجروح می شد ولی باز هم به راه رفتن ادامه می داد. با اینکه ایشان خیلی با ذوق و خوش مجلس بود و در مجالس دوستانه منتهای ظرافت و لطافت در سخنانش بکار می برد، مع ذلک وقت دعا و عزاداری هم که می شد، در بین تمام افراد نظیر نداشت. هنگامی که دعای توسل شروع می شد، همانطور که به پیاده روی خود ادامه می داد، با کمال توجه دعا می خواند و تمام مدت دعا، اشک می ریخت. و تا ذکر مصیبت می شد زار زار گریه می کرد و شانه هایش از شدت گریه به لرزه می افتاد. شخصی بود به نام شیخ جعفر که همیشه پس از نماز امام – درمسجد شیخ – چند جمله ای ذکر مصیبت اباعبدالله می کرد و روضه می خواند. حاضرین چندان اعتنائی نداشتند و کم کم متفرق می شدند و می رفتند.

27آذر/95

بررسی و ترجمه آزاد مبحث

اَنفال
نوشته آیت الله العظمی منتظری
اقسام زمین و حکم آنها
آیت الله محمدی گیلانی
مسئله ۳- در اقسام زمین و حکم آنها اجمالاً طبق روش مشهور بین اصحاب و فقهاء شیعه:
زمین با موات است یا عامر و هر یک از این دو قسم، در اتصافش به وصف یاد شده یا بالاصلاًه می باشد ویا بالعرض، پس با این بیان زمین ها بر چهار قسم تقسیم می شوند:
۱-موات بالاصاله- یعنی زمین مواتی که مسبوق و معهود بعمران و آبادی نیست –از انفال و ملک منصب امامت است چنانکه گذشت.
۲-عامر بالاصاله – یعنی زمینی که بطور طبیعی قابل انتفاع بالفعل است- نیز از انفال و متعلق به نصب امامت است.
۳-موات بالعرض- یعنی زمین که مسبوق به آبادنی و عمران بوده است و مَوَتان و سقوط از انتفاع برآن عارض شده است که خود بر دو قسم است زیر عمران سابقش یا بالاصاله بوده یا بوسیله کسی آبادان شده است، در صورت اول یعنی عامر بالاصاله حکمش روشن شد که به امام تعلق دارد و در صورت دوم که بوسیله شخصی آبادان و عامر گردیده چنانچه مالک یا مالکان آن از بین رفته اند، باز متعلق به امام است که در تعداد انفال گذشت و چنانچه آباد کننده موجود است، در بقاء چنین زمینی بملک مالکش و یا خروج آن از ملکش و یا تفصیل بین آنکه ملکیت بغیر احیاء حاصل شده باشد و بین آنکه ملکیت بواسطه احیاء باشد، که در صورت تملک بغیر احیاء حکم ببقاء ملکیت و در صورت تملک بواسطه احیاء حکم بخروج ملکیت شود، وجوهی دراین مسئله هست که تفصیل آن خواهد آمد.
۴-عامر بالعرض- یعنی زمینی که مسبوق به موتان بود- و عمران و قابلیت بهره برداری بالفعل برآن طاری گردیده است- که این قسم نیز دو صورت دارد: صورت اول آنکه عروض عمران برآن، بطور طبیعی بوده مثلاً با انقلابات جوی و یا حدوث زلزله و نحو آن انجام گرفته است که این صورت نیز متعلق به امام است، و در صورت دوم آنکه با دست آبادکننده ای، احیاء گردیده است که چنین صورتی ملک احیاء کننده است و چنانچه احیاء کننده مسلمان یا ذمی باشد، از ملک وی خارج نمی گردد مگر با معامله یا ارث یا عروض موتان که فرض اخیر محل اختلاف است چنانچه اشاره شد، ولی آیا احیاء زمین موات، سبب ملکیت رقبه زمین می شود یا نه؟ مورد بحث و گفتگو بین اعلام است که خواهد آمد.
و اگر مالک آن کافر حربی باشد چنانچه بدون کارزار ماخوذ شود متعلق به امام است و اگر با مصالحه بشرط آنکه متعلق به امام باشد اخذ شود، نیز متعلق به امام است ولی اگر با کارزار و یا با صلح بنفعه مسلمین اخذ شود، از اموال محسوب می گردد که زمام آن بدست امام و در مصالح مسلمین مصرف می نماید.
و قبلاً گذشت که فرق اساسی بین زمین متعلق بمنصب امامت و بین زمین متعلق بمسلمین نیست مگر بحسب اعتبار باین تقریر که گاهی مالک مقام امامت اعتبار می شود و گاهی عنوان مسلمین اعتبار می گردد که درهر دو قسم زمام اختیار بدست امام است که در مصالح مسلمین مصرف می نماید و بدیهی است که مصارف شخص امام نیز از مصالح مسلمین است، و بهمین جهت است که می بینیم در روایت بزنطی و صفوان از امام رضا (ع) چنین آمده که آنحضرت فرمودند: ” کسی که با طوع و رغبت اسلام آورد زمین وی در دستش می ماند… و آنچه از زمین را که آبادانی نکنند امام از آنان می گیرد و بقباله کسی درمی آورد که آبادش کند و تعلق بمسلمین دارد… و زمینی که با شمشیر و کارزار گرفته شده زمام آن بدست امام است بقباله هرکس که مصلحت می داند در می آورد چنانکه رسول الله (ص) در خیبر انجام دادند” و نظیر آن در صحیحه بزنطی نیز آمده است.
چنانکه در دو خبر ملاحظه می شود، امام (ع) موات را متعلق بمسلمین دانسته و مأخود به کارزار را در دست امام قر ار داده است.
مسئله ۴-قبلاً بیان کردیم که زمینهای موات بالاصاله و زمین های مخروبه ای که اهل آنها نابود شده اند متعلق به امام است.
موات بضم میم و فتح آن است که میته و موتان بفتح میم و واو، مردنی است که شیوع یافته، و بفتح میم و سکون واو، کوردلی و بلادت است.
بهترین راه در شناسائی معنای موات و احیاء مراجعه بعرف است. زیرا این دو عنوان از حقایق اختراع شده از ناحیه شارع نمی باشند و بعضی از اقوال در تعریف موات در قسم دوم انفال گذشت بدانجا مراجعه شود.
و احیاء موات طبق نصوص و اجماع اجمالاً جائز است بلکه مستحب است زیرا در احیاء موات، کوشش در تحصیل رزق است که در آیه مبارکه: “فامشوا فی مناکبها و کلوا من رزقه”
بر گرد زمین به سعی و تلاش پردازید و از روزی خداوند متعال بهره ور شوید. بدان امر شده است، مضافاً بر آن با احیاء زمین موات از عاطل بودن که خود تضیع مال است بیرون می آید و حدیث جابر از رسول الله (ص) بر این مدعا دلالت دارد که فرمودند: “هرکس که زمین مرده ای را احیاء کند برای او در این کار اجری است و آنچه از دسترنج وی روزی خواران می خورند برای او صدقه محسوب می‌شود” و نظیر آن روایت انس از رسول الله (ص) است که فرمودند: “هیچ مسلمی نیست که نهالی نشاء و یا زرعی زرع کند که از آن انسانی یا پرنده ای یا چارپائی بهره ور شود مگر آنکه برای او صدقه محسوب می شود.” و بر جوار احیاء موات اخبار بسیاری بلکه اخبار متواتر اجمالی، از طریق شیعه و سنی دلالت دارند که از آن جمله روایت صحیحه زراره و محمد بن مسلم و ابی بصیر و فضیل و بکیرو حمران و عبدالرحمن بن ابی عبدالله از اما محمد باقر و امام جعفر صادق (ع) است که فرمودند: “قال رسول الله (ص): من احیا ارضا مواتا فهی له”
“رسول الله (ص) فرمودند: هرکس زمین مواتی را احیاء کند آن زمین بوی تعلق دارد”
و نظیر صحیحه فوق، صحیحه زراره از امام ابی جعفر محمد باقر (ع) است که برجوار احیاء دلالت دارد.
و دیگر صحیحه یا حسنه محمد بن مسلم است که می گوید:
“سمعت ابا جعفر (ع) یقول: ”
“ایما قوم احیوا شیاأ من الارض و ”
“عمروها فهم احق بها و هی لهم”
“از امام باقر (ع) شنیدم که می فرمود: هر قومی که چیزی از زمین را احیاء و آباد کنند، آنان به آن زمین از دیگران سزاوارتر و زمین مزبور به آنان تعلق دارد” و مثل آن در دلالت صحیحه دیگر محمد بن مسلم است که تا تعبیر : “احق بها” را شامل است.
و دیگر موثفه محمد بن مسلم است که می گوید:
“سالت اباعبدالله (ع) عن”
“الشراء من ارض الیهود و النصاری”
“فقال: لیس به باس، قد ظهر رسول”
“الله صلی الله علیه و آله، علی”
“اهل خیبر فخارجهم علی ان یترک”
“الارض فی ایدیهم یعملونها و ”
” یعمرونها فلا اری بها باسا لوانک”
“اشتریت منها شیئا، و ایما قوم”
“احیوا شیئا من الارض و عمولوها”
“فهم احق بها و هی لهم”
” از امام صادق (ع) راجع به خریدن زمین یهود و نصاری پرسش نمودم؟
فرمودند: اشکالی ندارد چه آنکه رسول الله (ص) بر اهل خیبر پیروز گردید و زمین را در دست آنان گذاشت که عمل و عمران نموده و خراج و مالیات بدهند علیهذا اشکالی نمی بینم که اگر از آن زمین چیزی خریداری کنی. و هر قومی که چیزی از زمین را احیاء کنند و در آن سرمایه کار مایه گذاری نمایند، آنان سزاوارتر به آن زمین بوده و آن زمین به آنان تعلق دارد”
و دیگر صحیحه ابی بصیر است می گوید:
” سألت یا اباعبدالله (ع) عن شراء الأرضین من اهل الذمه ؟ فقال: ” ” لا بأس یشتریها منهم اذا عملوها”
“و احیوها فهی لهم و قد کان رسول الله(ص) حین ظهر”
” علی خیبر و فیهما الیهود، خارجهم”
“علی ان یترک الارض فی ایدیهم”
” یعملونها و یعمرونها”
” از امام صادق (ع) حکم خریداری زمین ها را از اهل ذمه سؤال نمودم؟ فرمودند: اشکالی ندارد که از آنها خریداری کنی در صورتی که زمین احیاء شده آنان است و در آن عمل و کار سرمایه گذاری کرده اند و هنگامی که رسول الله (ص) برخیبر که یهودیان در آن ساکن بودند پیروز گردید، با آنان قرارداد خراج بست که زمین در دستشان باقی بماند و عمل و عمران نموده و خراج و مالیات بدهند.
و دیگر موثقه سکونی از امام صادق (ع) که فرمودند:
” قال رسول الله (ص): من غرس شجراً او حفرو ادیاً یدیا لم یسبقه الیه احدا او احیی ارضأ میته فهی له قضاء من الله و رسوله”
“رسول الله (ص) فرمودند: هرکس درختی نشاء کند و یا چاهی در وادی ابتداء حفر کند که کسی بر آن پیشی نگرفته باشد و یا زمین مواتی را احیاء کند، پس اینها بحکم خدا و رسول به وی تعلق دارد.
و در کتاب موطا مالک امام مالکیه – ج۲ کتاب القضاء – از عروه بن زبیر روایت می کند که رسول الله (ص) فرمودند:
“من احیا ارضا میته فهی له و لیس لعرق ظالم فیه حق”
” اگر کسی زمین مواتی را احیاء کند، آن زمین بوی تعلق دارد و برای ریشه و کشته متجاوز در زمین مذکور هیچگونه حقی نیست و مثل این خبر در صحیح بخاری – جلد۲ کتاب الوکاله- آمده است و نظر آن نیز در سنن ابی داود از عروه و از سعیدبن زید و در سنن ترمدی از سعید بن زید حکایت شده است.
و در سنن ابی داود – ج۲ کتاب الخراج و الفیء- از عروه روایت نموده که گفت:
” اشهد ان رسول الله (ص) قضی”
” ان الأرض أرض الله و العباد عبادالله”
“و من احیا مواتاً فهو احقّ به”
گواهی می دهم که رسول الله (ص) حکم فرمودند به اینکه زمین زمین خداوند متعال، و بندگان بندگان خداوند متعالند، و اگر کسی زمین مواتی را احیاء نماید او سزاوارتر به آن زمین است.
و از سمره از پیغمبر گرامی (ص) نقل شده که فرمودند: کسی که دیواری بدور زمینی کشد، متعلق به او است.”
و در تذکره علامه از سمره نقل می کند که پیغمبر اکرم (ص) فرمودند : “عادی زمین از آن خدا و رسول الله (ص)بوده و سپس از جانب من از آن شما است ای مسلمانان ” مراد از زمین مذکور زمینهای دیار عاد و ثمود است و روایت شده که فرمودند : “زمین موات از آن خدا و رسول الله (ص) است سپس از ناحیه من به شما تعلق دارد .
و در صحیح بخاری –ج ۲کتاب الوکاله- از پیغمبر گرامی (ص) نقل کرده: ” اگر کسی زمینی را که به هیچکس تعلق ندارد، آبادنی کند، او بدان زمین سزاوارتر است” و غیر اینها از اخبار فریقین. و پوشیده نماند که اطلاق اخبار یاد شده شامل عصر حضور و عصر عیبت هر دو می شود.
اگر گفته شود که قبلاً اخبار کثیری نقل شد که دلالت می کرد بر آنکه موات بالاصاله و همجنین مخروبه ای که اهل آن نابود شده اند، از انفال و متعلق به امام است و مقتضای آن، عدم جواز تصرف در زمینهای مزبور است بدون اذن آن حضرت، دراینصورت بین آن طائفه از اخبار و بین این طائفه که تجویز و ترغیب در احیاء می کند، تنافی است، و چگونه می توان بین آین دو طائفه از اخبار متنافیه جمع نمود؟
در پاسخ می گوئیم : جواز احیاء و تشویق و ترغیب در آن، منافاتی ندارد که مشروط بشروطی باشد مانند استیذان و عدم سبقت غیر به آن بوسیله تحجیر و عدم اضرار بغیر، و نبودن در حوزه مرافق و حریم ملک دیگران و نظیر اینگونه شروط و قیود، و اصحاب ما طائفه امامیه جواز احیاء را به اذن امام تقیید فرموده اند.
ادامه دارد

27آذر/95

پاسخ به نامه ها

تذکر
۱-نامه ها را با خط خوب و خوانا بنویسید.
۲-سؤالها را روشن و واضح بنویسید.
۳-همانگونه که قبلاً نیز تذکر داده ایم اینگونه نامه ها پاسخ داده نمی شود:
الف- مشکلات خصوصی افراد، در صورتی که آدرس مشخصی ننوشته باشند.
البته هرگاه تذکر داده شود،نام و آدرس آنها محفوظ خواهد بود.
ب-سؤال از امور شخصی افراد یا تحقیق در زندگی شخصیتها، و وضعیت نهادها و سازمانها.
ج-سؤالهای بی ربطی که نه به صلاح دین و نه به صلاح دنیای خوانندگان است.
د- سؤال از مواردی که در حوزه تخصص ما نیست، از قبیل سؤالهای پزشکی یا جغرافیائی، که در صورت دانستن جواب نیز، با عرض پوزش پاسخ نمی دهیم،

*تنکابن- برادر صادقعلی گلیج:
شما چگونه حاضر به ازدواج شدید با اینکه آنها به شرایط شما پاسخ نگفتند. در هر حال باید تمام خصوصیات عقد و شرایط و عیبی که اشاره کرده اید بنویسید با ذکر آدرس تا جواب خصوصی داده شود.
*تهران- برادر مجید رجبی:
حیوانات، مورد بازخواست نیستند.
*برازجان- برادر عبدالله مشتاقی:
دست زدن به بدن میت بعد از سرد شدن غسل دارد ولو کافر باشد. البته دست نیز نجس می شود (اگر تر باشد).
*مشهد- برادر سرباز سعید سلطان آبادیان:
۱-اگر بعد از نماز معلوم شود امام جماعت عادل نبوده بلکه اگر معلوم شود کافر بوده است نماز صحیح است.
۲-شهادت به ولایت (اشهد ان علیا ولی الله) جزء اذان نمی باشد و اگر گفته می شود به قصد تبرک است ولی در تشهد جایز نیست زیر در نماز بجز ذکر خدا چیزی نمی شود اضافه کرد.
۳-حضرت رسول (ص) احکامی اختصاصی دارد و تنها این یک حکم نیست که شما متذکر شده اید.
*تهران- برادر- م. زواریان:
راه چاره برای هر دو مورد ازدواج است والسلام
*بندرعباس- برادر جمال اعتمادی:
به شمارهای گذشته مراجعه کنید.
*ساری – خواهر سیمین- س:
کتاب هائی که هیچ وقت مورد استفاده نیست، مانند هرچیز دیگر خمس دارد.
*دامغان- برادر علی حاجیان ن‍ژاد:
۱-به مسأله شماره (۱۰۷۱) توضیح المسائل امام خمینی مراجعه کنید.
۲-مبلغ ۲۰۰ ریال به حساب ۶۰۰ بانک ملت شعبه میدان شهدای قم واریز فرمائید و فیش آن را به دفتر مجله ارسال دارید تا فرستاده شود.
*اصفهان- برادر مهدی جهانبخش هرندی:
۱-قبلاً در این مورد سخنی داشتیم در مجله، به شماره های پیشین مراجعه کنید.
۲-به کتاب عدل الهی تألیف استاد شهید آیت الله مطهری مراجعه کنید.
*دودج زرقان- برادر هدایت الله محمدی
مستضعف یعنی کسی که ضعیف شمرده شده است. بعضی از مستضعفین مسلمان و مؤمنند و از جهات مادی مورد استضعاف قرار گرفته اند و بعضی کافر یا منحرفند و از جهات معنوی مورد استضعاف قرار گرفته اند یعنی سردمدارانشان آنها را گمراه کرده اند، اینان با گمراه کنندگانشان در جهنمند و قرآن در این مورد و درباره رد و بدل شدن سخنانی میان آنها و رهبرانشان آیات بسیاری دارد.
*گرگان- برادر، م.ح:
باید وی را با نصیحت و ارشاد وادار کند که نماز بخواند و اگر نتوانست با تهدید و ارعاب و اگر نشد با تحت فشار قرار دادن از نظر وضع زندگی سعی کند که او را هدایت کند.
*بافق یزد- برادر ذبیح الله خواجه بافقی:
خداوند فرموده است “و لله العزه و لرسوله و للمؤمنین” و توضیح مطلب آن است که اعتماد به نفس اگر در مقابل خدا باشد که انسان خود را از تأیید و لطف حق بی نیاز بداند این کفر است ولی اگر در مقابل دیگران باشد از صفات خوب و پسندیده است. مؤمنین باید خود را از بیگانگان مستغنی ببینند و به خدای خویش و به یکدیگر نیازمند. سخنی که نقل کرده اید اگر در مورد این گونه اعتماد به نفس باشد اشتباه است.
*نجف آباد- برادر، م. رضائیان:
۱-نفس یک حقیقت است که به لحاظ صفات مختلف نامهای مختلف دارد: ” اماره” یعنی امرکنننده به بدی و این به جهت تمایل نفس به شهوت است “لوامه” یعنی ملامت کننده و این به جهت داشتن وجدان اخلاقی است که خود را برکرده های بد ملامت می کند. “مطمئنه” یعنی آرام و این درجاتی است که نفس در اثر ارتباط با خالق خویش مطمئن و آرام می گردد.
۲-به فتوای امام، بهره بانکی حرام است.
۳-نامه برای ایشان به اداره رادیو تلویزیون، خیابان جام جم بفرستید.
۴- در مورد خمس، فتوای امام در مجله گذشته چاپ شده است مراجعه کنید.
۵-مالی که انسان می خواهد ببخشد، اگر به مقدار متعارف باشدکه مردم به یکدیگر به عنوان هدیه یا به مستحقین به عنوان کمک می پردازند، خمس ندارد و جزء مصارف سال به حساب می آید ولی اگر مرد همه حقوق خود را به زن ببخشد، و زن همه حقوق خود را به مرد، این جزء مصارف سال نیست و باید قبل از بخشیدن، خمس آن را بپردازد.
۶-به فتوای امام پول هدیه و بخشش خمس ندارد ولو سالها برآن بگذرد.
۷-صراط و سبیل و طریق همه به معنای راه است ولی از بعضی کتب لغت چنین استفاده می شود که اختلافی جزئی با هم دارند. سبیل را به معنای راهی که آسان است همه گونه راه را شامل می شود.
*عجب شیر- برادر سید تقی رضوی:
اگر آن روستائی که درآن شهر کار می کند اکنون که از مسافرت برگشته است می خواهد درآن شهر ده روز بماند نمازش تمام امت ولی اگر در آن شهر که وطنش نیست اکنون که برگشته است نمی خواهد ده روز تمام بماند نمازش شکسته است.
*ماهشهر-برادر حسین علی سلمانی:
زمانی که حقوق دریافت می کنید مبداء سال است. البته لازم نیست حقوق به دست شما داده شود اگر به حسابی واریز شود که شما می توانید هر وقت خواستید از آن بردارید،، همان روز مبداء سال است ولی اگر به حسابی واریز که شما نمی توانید از آن بردارید، مبداء سال شمرده نمی شود و در پرداختن خمس، فرقی بین قبل و بعد از ازدواج نیست، آنچه در عرض سال به مصرف متعارف خویش و کسانی که نان خور شما هستند می رسانید خمس ندارد و آن چه باقی می ماند یا در عرض سال برای خرجهای غیر متعارف می خواهید مصرف کنید باید خمسش را بدهید.
*قم- برادر، ع.ق:
۱-راه نزدیک شدن به رضای حق را، خداوند خود بوسیله پیامبران و کتابهای آسمانی به ما آموخته است و آن عمل به واجبات و مستحبات و ترک محرمات است.
۲-مهم این نیست که دعای شخص در امور دنیا مستجاب شود، آنچه باید به آن اهمیت داد این است که توبه او پذیرفته شود و آخرتش آباد گردد و چرا مأیوس باشید رحمت خدا همه توبه کنندگان را شامل می شود ان شاء الله.
۳-کتابهای اخلاق را بخوانید و به آن عمل کنید. مقالات آیه الله مشکینی را در این زمینه مطالعه نمائید.
۴-محصل باید کوشش کند و کمتر سراغ سرگرمیها برود. البته استراحت لازم است ولی نه به آن اندازه که بیشتر وقت خود را صرف سرگرمی کند. بهرحال کوشش و برنامه و استاد مناسب و توکل بر خدا و توفیق خواستن از او، وسائل پیروزی محصل است.
*اهواز- برادر، ع.ح.م:
۱-تا در جائی قصد ده روز ماندن نکرده اید نمازتان شکسته است مگر در وطنتان یعنی جائی که زادگاه شما است اگر از آن اعراض نکرده باشید یا جائی که قصد دارید تا آخر عمر آنجا بمانید.
۲-نفس در شهوات، سرکش و در عبادت و تقید به آداب و اخلاق و دیانت، تنبل است باید آن را ورزش داد. اگر دیدید علاقه به نماز کم دارید سعی کنید که با ورزش روحی این علاقه را در خود ایجاد کنید . برای بیدار شدن، از ساعت شماطه دار (زنگ دار) استفاده کنید و شب زودتر بخوابید و بدانید نماز صبح خیلی مهم تر از کارهای دنیا است که برای آن حتما بیدار می شوید زیرا آنها را اهمیت می دهید.
*بم- برادر احمد آبیار:
۱-روزه برای همه مشقت دارد، باید تحمل نمود.
۲-در این مورد اجازه پدر و مادر شرط نیست.
۳-در صورتی که راننده نوار موسیقی گذاشت، مسافر اگر می تواند باید گوش ندهد و منع کند و شکایت نماید. و اگر نتوانست، در صورت امکان، از آن ماشین پیاده شود و با وسیله دیگری مسافرت کند.
۴- اشتباهها فرق می کند، باید یک یک بپرسد . در هر صورت آن که نماز غلط خوانده است باید قضا کند.
*لشگر عاشورا- برادر عبدالحسین فاتحی:
ما نیز مانند شما نمی دانیم که چه خواهد شد فقط یقین داریم که امام زمان ظهور خواهد کرد و عالم را پر از عدل و داد خواهد نمود. البته روایاتی هست که بعضی از آنها همان مطالبی که نوشته اید در بردارد ولی یک امر قطعی و حتمی نیست.
*همدان- برادر سرباز اکببر احمدی:
۱-چیزی به ذهن آوردن در مورد دیگران غیبت نیست.
۲-اگر عمدا روزه واجب را خورده است هم باید قضا کند و هم کفاره بدهد.
۳-جواب این سؤال در فتاوای امام در مجله آمده است.
۴-کسی که چند سال خمس نداده باید با نماینده امام در این مورد مذاکره کند.
*سلاکجان رودسر- برادر مظلوم مهرزاد
نگاه کردن به صورت و دست نامحرم و صحبت کردن با او اگر از روی لذت نباشد و خوف وقوع در حرام نباشد اشکال ندارد.
*تبریز- برادر محمد صادق کبیر صابر:
اسلام صحیح و راستین را باید در حوزه های علمیه جست نه در پاریس و لندن از پیشنهاد شما متشکرم.
*گنبد- برادر سید احمد محمودزاده:
اگر امام جماعت عادل نباشد در این صورت حاضر نشدن از روی بی اعتنائی نیست تا اشکالی داشته باشد. وضع آن شخص را به مسئولین بالاتر گزارش دهید.
*تهران- برادر بهروز نبی بالا:
۱-آنهائی که می گویند هدف وسیله را توجیه می کند منظورشان این است که برای رسیدن به هدف به هر وسیله ای می توان دست زد گرچه آن وسیله زشت و ناپسند باشد و لذا برای رسیدن به ریاست حاضرند هزاران نفر را بکشند و همه نوع جنایت را برای خود جایز می دانند .
۲-اگر غسل، ارتماسی است یعنی یکباره در آب فرو می رود دیگر ترتیب ندارد ولی اگر غسل ترتیبی است باید به ترتیب انجام گیرد وگرنه باطل است.
*بهشهر –برادر رمضان محسنی:
۱-ادکلون اگر ندانید که از ماده مسکری که در اصل بصورت مایع بوده گرفته شده است، پاک است.
۲-سعی کنید والدین خود را راضی کنید ولی ازدواج شما مشروط به رضایت آنها نیست.
*بهشهر – خواهر علیا محمدی:
سؤال خود را از دفتر استتاء امام بپرسید. ما برنامه فرستادن کتاب نداریم. جزوه ای به نام آکل و مأکول نشنیده ایم، این مسأله‌ای است که در کتاب های فلسفی از آن بحث می شود.
*شیروان- برادر ابوالقاسم احسنی:
نامه هائی که به ما می رسد، اگر قابل جواب دادن باشد، به نوبت پاسخ می دهیم
*هندیجان- برادر محمد علی قنواتی:
دست دادن با کسی که دست به میت زده است موجب غسل نیست.
*تربت حیدریه- برادر حسین، الف:
با عرض معذرت ما برنامه سلام رسانی نداریم و خود شما با نامه به هرکس بخواهید می توانید سلام کنید.
*دزفول- برادر حبیب الله طرف زاده:
هرچیزی را انسان خرید مالک است و با قیمت روز می تواند بفروشد ولی مقررات دولت اسلامی باید رعایت شود.
*اراک-خواهر الف، ب:
شما به حال خودتان آگاهترید. اگر ترک ازدواج برای شما موجب ناراحتی و گناه نمی شود مانعی ندارد که تأخیر بیاندازید و اگر برآینده خود نگرانید بهتر است ازدواج کنید.
*تهران-برادر ث، ب:
راجع به سؤال اول از دفتر استفتاء امام بپرسید. در مورد ازدواج هم سن بودن زن و شوهر بلکه بزرگتر بودن زن اشکالی ندارد
*بابل- برادر طبری.
برادر با عرض معذرت این همه سؤال که نوشته اید در یک کتاب بزرگ هم نمی توان پاسخ داد.تا چه رسد به این بخش مجله.
*تهران- خواهر الف.ح.ز:
۱-کتابهای آن شخص مورد اعتماد نیست
۲-دانستن و ندانستن این مسأله، هیچ نفع و ضرری برای دنیا و آخرت شما ندارد ضمناً مواظب باشید شهدا را غیبت نکنید.
۳-سرانجام چیزی جز بهشت و جهنم نیست.
۴-آری غیبت است و حرام
۵-می توانید بوسیله نامه یا شخص دیگری موضوع را با ایشان در میان بگذارید و می توانید صحبت کنید ولی همانگونه که نوشته اید با حضور شخصی دیگر.
*اهواز- برادر سید عباس پورفرجی:
کتابهائی که مورد مطالعه و احتیاج است ولو برای تفریح و سرگرمی باشد خمس ندارد و فرقی ندارد مطالعه آن سطحی باشد یا عمیق، همه کتاب را احتیاج داشته باشید یا قسمتی از آن را و در صورتی که احتیاج نداشته باشید باید با پول خمس داده بخرید.
*بشرویه-برادر حسین اسلامی مقدم:
عکس شهید را توسط سپاه یا بنیاد شهید تأیید کنید و بفرستید تا در نوبت چاپ قرار گیرد.
*برادر، م. ۱٫میبدی:
شریعت سنگلجی شخص منحرفی بوده است و چاپ کردن کتاب وی با تعریفهای کذائی که از بی در و دروازه بودن وضع مطبوعات است که باید به وزارت ارشاد یا ازآن شکایت کرد.
*ساری-خواهر، ف.ق:
مشکل ما مشکل همه فرزندان متدین و انقلابی است که در خانوادهائی زندگی می کنند که هنوز در حال و هوای دروان طاغوت بسر می برند و از انقلاب فقط این راه می دانند که رژیمی رفته و رژیمی آمده است. ما کاملاً ناراحتی شما و امثال شما را احساس می کنیم. این مشکل در صدر اسلام نیز برای بسیاری از جوانان بوده است و همچنین در دورانهای گذشته مؤمنینی که به پیامبران ایمان می آوردند غالباً دچار این مشکل بوده اند. مبارزه شما در این گونه خانواده ها، خود یک نوع جهاد است. باید استقامت داشته باشید و مقاومت کنید ولی در عین حال نصیحت ما این است که با اخلاق و رفتار خوب تا حد مقدور سعی کنید آنان را جدب نمائید و مخصوصاً نسبت به پدر و مادر خود احترام آنها را کاملاً رعایت کنید و از هرگونه سخنی که آنان را برنجاند اجتناب و تحمل همه گونه درشتی و ناسزا را از آنها بنمائید که در آن هم اجر اخروی و هم امید هدایت آنان است . موفق باشید.
*بم- برادر، م. خ.
ما نگفتیم جمله ان الحیوه عقیده و جهاد را امام حسین (ع) فرموده است بلکه گفتیم به ایشان منسوب است یعنی نسبت داده شده است و اما این که نسبت صحیح است یا نه، اختلافی است که به نظر ما چندان مهم نیست با توجه به تفسیری که در همان شماره مجله آمده است.
*داراب- خواهر، الف.ر:
شما اشتباه کرده اید که به ملاقات او نرفته اید او شوهر شماست و گناهش مجوز جدا شدن از او نیست اگر آزاد شد با او خوشرفتاری کنید و به هیچ وجه وی را سرزنش نکنید بلکه سعی نمایید با نصیحت و اخلاق، هدایتش کنید و ضمناً به راز دلش آگاه شوید.
*خرمشهر- جبهه اروند برادر علی فرج جلیلوند:
۱-ما نه چنین روایتی دیده ایم ونه به این مطلب معتقدیم.
۲-روایت دوم (که نقل کرده اید) نیز معتبر نیست.
۳-اگر مجلد سال اول خواستید با ارسال /۸۰ تومان از طریق هر بانکی می توانید برای ما بفرستید تا مجلد ارسال شود
*تهران-خواهر، ف، محمدی:
با توجه به کمبود خواهران معلم، بهتر است در بخش آموزش و پرورش به جامعه خدمت کنید.
*کرج- نظرآباد- برادر حمید زعیم کهن:
۱-بازی شطرنج حرام است ولو بدون شرط بندی باشد.
۲-در سجده ذکر سجده و در رکوع ذکر رکوع را بگوئید ولی اگر سهوا بجای ذکر سجود ذکر رکوع یا بالعکس گفتید اشکالی ندارد.
*گرمسار- برادر محمود صوفی:
مطلب خود را با مدیریت حوزه علمیه قم- مدرسه فیضیه- در میان بگذارید.
*آذربایجان شرقی- گاوگان- برادر اصغر فلکی:
۱-عکسهایی که به پیامبر و امامان نسبت می دهند صحت ندارد.
۲-خدا دیدنی نیست چون جسم نیست
۳-بنیادگرا یعنی مرتجع و مرادشان این است که ما به عقائد ۱۴۰۰ سال پیش پای بندیم و این افتخار ماست.
*اهواز- لشکر امام حسین(ع) – برادر مرتضی جارچی:
۱-بعضی از گناهان کبیره حد دارد و بعضی حد شرعی ندارد.
۲- حد بر دیوانه و کودک نیست ولی تعزیر به مقداری که موجب تأدیب باشد در بعضی موارد لازم است.
۳-ما ازدواج آزاد نشنیده ایم، ازدواج موقت احکامی دارد که باید به رساله مراجعه کرد.
۴-احکام خدا همه از روی مصلحت است ولی ما باید تعبدا همه را بپذیریم ولو اینکه مصلحت آن را بدانیم.
۵-هیچ کس نتوانسته است با قرآن مقابله کند.
۶-کشتن مرتد ربطی به اکراه در دین ندارد یعنی ما نمی خواهیم با تهدید به کشتن او را به اسلام برگردانیم بلکه این حد شرعی است که برای مرتد فطری قرار داده شده است.
۷-اسلام آن شخص را نکشته است که ضامن چیزی باشد بلکه او با عمل خویش سبب مرگ خود را فراهم کرده است. پس او مانند کسی است که در اثر سرعت سرسام آور در رانندگی کشته شود. البته هر خانواده بی سرپرست تحت تکفل ولی امر مسلمین است ولو ولی آنها اعدام شده باشد.
۸-سؤال هشتم را از دفتر استفتاء امام بپرسید.
*اصفهان- برادر، ع.۱:
شرایط ازدواج را این قدر سخت نگیرید که آن مطلوب صددرصد بدست نمی آید و غالبا کسانی که سختگیرند گرفتار مشکلات بیشتری پس از ازدواج می شوند. اگر از نظر اخلاق و تقید به دین مورد قبول است از سایر شرایط بکاهید. و اما آبروی دیگران و رضای خدا البته مهم است و باید مورد توجه قرار دهید که آینده را کسی نمی داند وبا رضای خدا آینده تأمین می شود. اگر در موردی واقعا رضای او را می بینند بدون تأمل اقدام کنید البته تکلیفی دراین زمینه ندارید، موفق باشید.

*گاوگان- برادر قدیر یزدانی:
کندن درختی که نوشته بودید مانند سایر درختان در صورتی که مزاحم است هیچ اشکالی ندارد.
*اصفهان- خواهر مشترک شماره ۷۶۰۱:
در مورد سؤال اول در وقت مستی آن شخص،به دادگاه اطلاع دهید و در مورد سؤال دوم به بنیاد شهید مراجعه کنید.
*اهواز- برادر، م.ف:
اگر از امروز با شما چنین رفتاری دارد هر چه زودتر او را رها کن که آبرو ریزی آینده بیشتر خواهد بود.
*رشت-برادر، ج.م:
۱-شما باید فطریه خود و خانواده تحت تکفل خود را بدهید.
۲- این بخش جای این بحث را ندارد اگر مایلید می توانید به تفسیر المیزان با ترجمه اش در ذیل آیه ۱۲۴ سوره بقره مراجعه نمائید.
۳-کفاری که درصدد براندازی نظام جمهوری اسلامیند کفار حربیند.
۴- کتاب (حجاب) نوشته استاد شهید آیه الله مطهری کتابی است بسیار ارزنده و مفید و مورد استفاده همگان است ولی آن کتاب که اشاره کرده اید چون نوشتجات متفرقه ای بوده است که مورد بررسی نهایی استاد، واقع نشده است ولذا پخش آن صحیح نیست.
۵-خداوند در قرآن می فرماید: “من کفر بالله من بعد ایمانه الا من اکره و قلبه مطمئن بالایما… فعلیهم غضب من الله…” ( کسانی که بعد از ایمان کافر شدند مورد غضب خداوندند مگر آنهائیکه از روی اکراه و جبر کلمه کفر را بر زبان آورند درحالی که ایمان در قلب ثابت و راسخ است). و اصولا تقیه نیز بهمین معنی است. البته نباید تقیه و خوف از ظالم موجب این شود که انسان اسرار یک گروه مؤمن که مشغول خدمت به اسلامند برای ظالمین فاش سازد.
۶-ما نیز آن مطلب را در مورد آیت الله منتظری مثل روز، روشن می دانیم.
*پاریز- خواهر، ن. ر.ح:
شما گناهی مرتکب نشده اید و ظاهرا سالم هستید . دوست شما از جهت هورمون ماده نقص دارد و باید به پزشک مراجعه کند.
*ماسال- خواهر، ش. الف:
از آن عمل بپرهیزید که انسان در مورد انگیزه این گونه اعمال خود را گول می زند.
*مشهد- برادر مهدی حسینیان:
۱-تا پیغمبر (ص) درقید حیات بودند وحی منقطع نشده بود که سوره های قرآن در یک مجموعه مشخص جمع آوری شود ولی در عین حال قرآن پراکنده نبود بلکه سوره ها در زمان پیغمبر (ص) مشخص و معین بود.
۲-از امیرالمؤمنین (ع) آثار بسیاری در احکام شرع هست که همه آنها در دسترس نیست.
*اهواز- برادر رزمنده، م.ع.ن:
چقدر عجیب است که با یک نامه، اینطور علاقه به کسی پیدا کرده اید که نمیدانید چکاره است و هیچ خبری از وضع زندگی و عقیده او ندارید!! در امر ازدواج باید بیش از این دقت کرد و با بزرگترها مشورت نمود.
*برادر محمد- م:
اختصاصی به مردان بالغ ندارد و اشکال هم ندارد.
*تهران- خواهر، ف. ص:
آن رد کردنها که بدون دلیل شرعی بوده اشتباه بزرگی بوده است. اکنون وظیفه این است که دیگر کسی را رد نکنید مگر اینکه صلاحیت نداشته باشد.
*مشهد- برادر سید محمد موسوی حسینی
۱-اصول پنجگانه اعتقادی شرط شیعه بودن است ولی تقلیدی نیست هرکس به اجتهاد خود به این اصول معتقد بود شیعه است و هرکس، اجتهاد، او را به اصول دیگری رساند شیعه نیست.
۲-راجع به سؤال دوم به کتاب قرآن در اسلام تألیف مرحوم علامه طباطبائی مراجعه فرمائید.
۳-از ائمه (ع) تفسیر بسیاری از آیات نقل شده است.
۴- اصول دین عقیده است و عقیده باید از روی علم باشد و علم با تقلید سازگار نیست بدین دلیل در اصول دین تقلید جایز نیست.
*آمل-برادر عل اصغر نعمتی:
۱-به شماره های گذشته مراجعه کنید.
۲- عکس شهدا اگر از طرف سپاه یا بنیاد شهید تأیید شده باشد، به نوبت چاپ می شود.
*دزفول- برادر نور محمد خروسی ن‍ژاد:
۱-کمال چیزی بجز علم و عمل کامل نمی خواهد.
۲-به شماره های گذرشته مراجعه کنید.
۳-آن چه نقل کرده اید صحیح نیست و آن کتاب اعتباری ندارد با اینکه مؤلفش شخصیت بسیار بزرگی است.
*چابکسر- برادر سید اسماعیل پور- صادقی:
البته این گونه مسائل باید در دادگاه حل شود ولی از نظر حکم شرعی اگر ایشان مالک بوده اند هنوز هم مالکند و اجازه صد سال، زمین و مانند آن را از ملکیت مالک خارج نمی کند:
*گرگان- برادر ولی. ج:
۱-حقوقی که از مخارج سالانه شما زیاد شده است خمس دارد. یک پنجم آن را به نماینده امام برسانید و قبض دریافت کنید
۲-برقراری این گونه آشنائیها امری قهری است ولی ادامه آن از طریق صحبت کردن یا نامه نوشتتن موجب فساد است و جایزنیست. نصیحت ما این است که هرچه زودتر این آشنائی را به ازدواج تبدیل نمائید و هر مانعی بر سرراه ازدواج است برطرف کنید. ضمنا تحصیل مانع ازدواج نمی باشد.
*تهران- برادر مهدی جعفری:
۱-وجود دو ملک موکل بر اعمال انسان امری است قطعی که در قرآن نیز آمده است. (سوره ق ایه ۱۷ و ۱۸) ولی ملک جسم نیست که بر شانه بنشیند بلکه مراد از نشستن در اینجا مراقبت است مانند (ان ربک لبالمرصاد) و اما این که گفته شده است برای موجودات غیر مادی ایجاد صورت بیحاصل است، نه به این معنی است که آنها صوت را درک نمی کنند بلکه درک آنها برای صوت و غیر صوت فرق نمی کند زیرا آنها گوش ندارند بنابراین برای فهماندن مطالب به آنها از سوی خداوند کافی است که بصورت القاء باشد یعنی احتیاج به ایجاد کلام نیست نه اینکه کلام را درک نمی کنند.
۲- پاسخ سؤال دوم را بخش پرسشها و پاسخها بیابید.
*اراک- برادر نباتعلی روغنی:
با خصوصیاتی که نوشته اید، وظیفه شما خدمت کردن به پدر و مادر است.
*کاشان- ۱٫ع.س.
سؤال خود را از دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم بپرسید.
*تهران- برادر علی جعفری:
کفاره را باید به فقیر داد و نمی شود بحساب جبهه واریز نمود. شصت مسکین که آسان است هزاران مسکین یافت می شود و لازم نیست همه آنها در شهر شما باشد البته اگر ممکن است به فقرای شهر خود بدهید و اگر ممکن نشد به مساکین سایر شهرها و لازم نیست همه با هم و در یک زمان باشد و اگر ممکن نشد می توانید به عددی که یافته‌اید مکرر بپردازید. ضمنا به کسی که ده نفر نان خور دارد کفاره ده نفر می توانید بدهید. و کفاره باید خود طعام باشد نه قیمت آن مگر اینکه مطمئن باشد که آن فقیر با آن پول غذا تهیه می کند البته فقیر مالک غذا می شود و می تواند آن را بفروشد.
*گرمسار- م. ناصری:
دائی شوهر محرم زن نیست، ولو نسبتی داشته باشد و نه تنها لمس کردن که نگاه کردن او نیز حرام است.
*جیرفت- برادر جان الله آلپلو:
شراب یعنی آشامیدنی.
*سروان- برادر محمد علی علیحیدری:
سؤال شما جوابش مفصل است . به کتاب های تفسیر مراجعه کنید.
*تهران- برادر حسین شهبازی:
سؤال خود رابه دفتر ایشان بفرستید.
*اصفهان- برادر، ک.ع. ن.
هرچه زودتر ازدواج کنید. این تنها راه حل طبیعی و شرعی مشکل شما است.
*اهواز- خواهر صدیقه، ک.پ:
شما چون یقین ندارید که پولی که با آن خانه یا فرش یا لباسی برای شما خریده است متعلق خمس بوده نمازتان صحیح است. با پدرتان خوش رفتاری کنید و سعی کنید با نرمی و مهربانی وی را هدایت نمائید.
*ایذه. برادر فرامرز حسینی:
کتاب های استاد شهدی مطهری به زنان انگلیس را از وزارت ارشاد اسلامث بخواهید.
*اهواز- برادر احمد مصلحی:
خوب است به یک کتاب یا به مجموعه ای از کتابهای جغرافیائی! مراجعه کنید تا اینکه این همه سؤالهای فراوان شما را پاسخگو باشد.
*کاشان- یزدل- برادر، م.د:
کتاب بحار الانوار به زبان عربی است و به ندرت در بازار یافت می شود.
*اصفهان- فریدونشهر- برادر علیرضا رحیمی:
۱-احدی الحسنین که در آیه ۵۲ سوره توبه آمده است یعنی یکی از دو نیکوئی (بهشت یا پیروزی).
۲-مدظله یعنی سایه اش بلند باد. معظم له یعنی آن شخص مورد احترام
۳-عده به معنای شماره و مراد از آن افراد است و عده به معنای وسیله و آلات و ابزار است.
۴- حبل الله یعنی ریسمان الهی و مراد وسیله شناخت و تقرب به سوی خداوند است.
۵-المنجد یعنی یاری دهنده و آن نام کتابی است که در فرهنگ عرب نوشته شده است.
*قلعه امیریه- نصر الله سلطانی
*رفسنجان- حسن منتظری*شیرو ان_خلیل خیراندیش*اردستان- ناصرعامری اردستانی* میناب- ملیحه واحدی *اراک – بشیر اراکی ضیغمی* اهواز- اردشیر بهرام پور*مهاباد- حسین بابائی *دمشق- رضا حسین پناهنده *آمل- سید محمد علی جلالی* مشهد- شهین آقا زاده* نیشابور- عبدالوهاب سیف * بم- حسن بدر آبادی * میبد- فتح الله عزیزی* گرگان- محمد رضا غفاری* قوچان – جهانبخش شکوری* شبستر- احمد روزگرد* سیرجان- ع.ن:
برادران و خواهران گرامی: از نامه ها، مقالات، انتقادها، پیشنهادها، شعرها، عکسها، طرحها و آن همه لطف و محبتی که ابراز کرده بودید، کمال سپاسگذاری داریم. توفیقات روزافزون شما را از خدای بزرگ خواستاریم و امیدواریم بیش از این ما را مورد لطف قرار دهید.
*تهران- برادر احمد محمدی.
*بندربوشهر- برادر حسین ابراهیمی:سؤالات خود را از دفتر استفتاء امام بپرسید.

27آذر/95

نگاهی به رویدادها

جنگ
*هواپیماهای عراقی دو روز متوالی بانه را بمباران کردند. ۲۳/۷/۶۲

*یک فروند از هواپیماهای جنگی دشمن در غرب کشور سرنگون شد. ۲۸/۷/۶۲

*یک هلیکوپتر دشمن منهدم شد وبه یک هلیکوپتر دیگر خسارات ستگین وارد آمد. ۲۸/۷/۶۲

*بیش از ۱۵ ارتفاع استراتژیک در عمق ۶ تا ۲۰ کیلومتری خاک عراق آزاد شد.

*پادگان گرمک ، گمرک هر گینه و پاسگاه های بنا سوته و چومان عراق فتح شد.
*شمار کشته ها و مجروحان دشمن از مرز ۳۵۰۰ تن گذشت . ۳۰/۷/۶۲
*نیروهای اسلام در یک کیلومتری شهر پنجوین عراق مستقر شدند .
*گردان ۵۵ مستقل عراق گردان ۲ از تیپ ۲۹ عراق گردان ۷ کماندوئی القاروق گروهان ۲ کماندوئی قتبیه و تیپ ۶۰۵ عراق کاملا متلاشی شد.
*بیش از ۴۰۵ تن ا زمزدوران صدام به اسارت در آمدند . ۳۰/۷/۶۲
*۷۰۰ کیلومتر مربع ا ز خاک عراق آزاد شد. ۱/۸/۶۲
*رزمندگان اسلام با آزاد سازی بخش دیگری از خاک عراق ۲۰۰ تن ازسلاحشوران اسیر در جنگ دشمن را آزاد کردند . ۲/۸/۶۲
*شمار تلفات دشمن در عملیات و الفجر ۴ به مرز ۶۰۰۰و اسرای تخلیه شده به ۹۰۰ تن رسید. ۳/۸/۶۲
*۳ پایگاه نظامی عراق در جبهه های سردشت و پیرایشهر منهدم شد . ۱۰/۸/۶۲

*در یک نبرد سنگین دریایی یک موشک انداز و یک ناوچه و یک شناور رزمی عراق غرق شد. ۱۱/۸/۶۲
*۲۳-ارتفاع مهم ،۱۰ پایگاه و ا۱۸روستای عراق آزاد شد. ۱۴/۸/۶۲
*شمار هواپیماها و هییکوپتر های سرنگون شده دشمن از آغاز عملیات و الفجر ۴ به ۱۵ فروند رسید.۱۴/۸/۶۲
*۷ گردان دیگر نیروهای دشمن شامل ۲ گردان از تیپ گارد ریاست جمهوری عراق نابود شدند . ۱۵/۸/۶۲
*ارتفاعات غرب پنجوین بدست رزمندگان اسلام آزاد شد. ۱۷/۸/۶۲

انقلاب و جهان
*انقلابیون صحرا یک فروند میراژ مغربی را سرنگون کردند.۱۹/۷/۶۲
*رهبران حزب جمعیت علما اسلام پاکستان تقاضای ضیاء الحق برای مذاکره را رد کردند . ۲۳/۷/۶۲
*صهیونیستها در جستجوی خانه به خانه شهر نبطیه ۳۰۰ تن ازعزاداران حسینی را بازداشت کردند. ۲۷/۷/۶۲
*۸۰ تن در خونین ترین تظاهرات پاکستان کشته و مجروح شدند .
*انقلابیون مسلمان لبنانی دریک حمله تهاجمی موفق شدند ۱۰ سرباز اسرائیلی را کشته و مجروح سازند. ۳۰/۷/۶۲
*بیش از ۲۷۰ تن در انفجار قرارگاه نظامیان آمریکا و فرانسه در بیروت به قتل رسیدند. ۱/۸/۶۲
*انقلابیون مسلمان لبنان مرکز نظامی اسرائیل در بقا‌ء را به موشک و مسلسل بستند۵/۸
*قرار گاه فرماندهان نظامی اسرائیل در لبنان با یک کامیون مواد منفجره منهدم شد.
*میزان تلفات صهیونیستها درصور به بیش از ۷۵ کشته و دهها زخمی رسید ۱۴/۸/۶۲
*توطئه مزدوران فرانسوی برای انفجار ۵۰۰ کیلو تی ان تی در سفارت ایران در بیروت عقیم ماند. ۱۷/۸/۶۲

اختراع و اکتشاف
*دستگاه شن پاش مجهز به سیستم رطوبت گیر برای زنگ زدایی فلزات در اصفهان ساخته شد. ۲۱/۷/۶۲
*برای اولین بار در ایران قالب تایر ساخته شد. ۲۳/۷/۶۲
*دیسک کشاورزی افست در اندیمشک ساخته شد . ۲۷/۷/۶۲
*برای اولین بار در ایران دستگاه کنترل کننده سطح مایعات اختراع شد .
*دکل فلزی ۲۰ کیلوولتی برق برای اولین بار د رایران ساخته شد .۱۴/۸/۶۲
عمران
*۶۱۴هکتار از عراضی موات سیستان و بلوچستان به ۱۳۵ خانواده فاقد زمین واگذار شد. ۱۹/۷/۶۲
*۹ میلیارد و ۷۵۵ میلیون ریال اعتبار برای امور عمرانی سال ۶۲کهکیلویه و بویر احمد اختصاص یافت.
*۱۴۶ کیلومتر راه روستایی در هرمزگان احداث شد.
*یک کارخانه عظیم تولید نخ درایرانشهر بلوچستان راه اندازی شد.۲۰/۷/۶۲
*بیش از ۲۳میلیارد ریال کمک به کشاورزان خسارت دیده استان بوشهر پرداخت شد.
*۶۶۱ دستگاه تراکتور در اختیار کشاورزان کردستان قرار گرفت . ۵/۸/۶۲
*۲۳ کارگاه قالیبافی برای خواهران عشایر در کهکیلویه و بویر احمد دایر شد.
*۴ میلیارد و ۵۶۷ میلیون ریال وام به ۱۶۹۰۴ نفر از کشاورزان استان مرکزی پرداخت شد. ۱۱/۸/۶۲
*کارخانه پلی اتیلن جهاد سازندگی در شهرستان ایرانشهر افتتاح شد.
*مرکز تلفن خود کار ۲۵۰۰ شماره ای فسا و سیستم ماکروویو ۶۰ کاناله یاسوج افتتاح شد. ۱۲/۸/۶۲
جهان
* ۸۴۶- افسر و سرباز از ارتش فالانژ لبنان گریختند. ۱۸/۷/۶۲
*یک هواپیمای نظامی آمریکا در پاکستان سقوط کرد.
*با اعتصاب اتحادیه مهندسین مخابرات انگلیس ارتباط تلفنی انگلیس با ۶۰ کشور جهان قطع شد. ۱۹/۷/۶۲
*تظاهر کنندگان شیلی در محاصره سرنیزه ها به کاخ ژنرال پینوشه حمله کردند. ۲۰/۷/۶۲
*آمریکا به کشور ۱۱۰ هزار نفری گرانادا لشگر کشی کرد. ۴/۸/۶۲
*تعداد کشته ها و مجروحین متجاوزین آمریکایی در گرانادا به ۷۸ تن رسید.
*مردم گرانادا کوچه به کوچه در برابر ۶ هزار تفنگدار آمریکایی مقاومت میکنند.۸/۸
*بدنبال شکستهای پی در پی ارتش عراق از قوای اسلام قائم مقام ستاد مشترک و ۱۷ تن ا زامرای ارتش عراق اعدام شدند . ۹/۸/۶۲
*برای درهم شکستن مقاومت مردم آمریکا یک بیمارستان گرانادا را بابمب زیرو رو کرد.
*به دلیل مشکلات مالی ناشی از جنگ تحمیلی علیه ایران ،مدارس *وابسته به عراق در کنیا و مجارستان تعطیل شد. ۱۰/۸/۶۲
*تعداد تلفات در طرابلس به ۱۳۵۰ تن رسید. ۱۶/۸/۶۲
*در اعتراض به تجاوزات نظامی آمریکا به گرانادا و لبنان یک بمب در ساختمان کنگره آمریکا منفجر شد . ۱۷/۸/۶۲
ضد انقلاب
*کیانوری : ما بهترین استعدادهای یک نسل را به فساد کشاندیم.
*پورهرمزان: ملت ایران گفت نه شرقی نه غربی ،استقلال ، و ماگفتیم وابستگی به شوروی . ۱۹/۷/۶۲
*۳ تن از سران حزب منحله دموکرات به اسارت در آمدند.
*۱۵ روستا در محور مهاباد ،بوکان و اوزون دره از لوث و جود ضد انقلاب پاکسازی شد.
*مقادیر زیادی سلاح و مهمات در جریان پاکسازی روستاهای محور مهاباد بوکان بدست رزمندگان اسلام افتاد. ۲۰/۷/۶۲
*گروههای ضد انقلاب روحانی محترم اهل سنت کرد و ۴ پیشمرگ مسلمان را پس از ۲۵ روز شکنجه شهید کردند . ۱۰/۸/۶۲
*عناصر ضد انقلاب روحانی مبارز اهل سنت مهاباد را شبانه ا زخانه اش ربودند و به شهادت رساندند. ۱۷/۸/۶۲

27آذر/95

نگاهی به : مراسم حج امسال و دستاوردهای آن (۲)

حجه‌الاسلام والمسلمین موسوی خوئینی ها
باید در این اجتماع عظیم الهی ، مسلمانان به بررسی مشکلات عمومی مسلمین پرداخته و در راه رفع آنها بامشورت همگانی کوشش کنند .
امام خمینی
اعلام دسته جمعی برائت از مشرکین
علت انتخاب راهپیمایی بعنوان یکی از شیوه ها یا فراگیرترین شیوه د رحرکت عبادی سیاسی حج چیست ؟و نقش آن چگونه است ؟
مسائل سیاسی که در رابطه با سرنوشت دنیای اسلام است و بخصوص در رابطه با یک مسئله ای که بنام برائت از مشرکین در قرآن تعبیر شده است که حجاج موظفند این برائت رابه همه مردم و در ایام حج اعلام کنند و باید اعلام برائت و بیزاری خدا و رسول خدا ازمشرکین در ایام حج انجام شود اگر این برائت رابررسی کنیم تنها راه ممکن برای اینکار ،همین اجتماع در یک نقطه و راهپیمایی است . و در این راهپیمایی و اجتماع است که این شعار برائت از زبان همه مردم اعلام می شود .
راههای دیگر عبارت از این است که توسط یک فرد یایک گروه به عنوان نمایندگی ا زطرف مسلمانان طی یک اطلاعیه و اعلامیه ای مثلا این برائت اعلام شود ، یا مسئولین کشوری به عنوان نمایندگان مردم اعلام برائت کنند و از رسانه های گروهی هم پخش شود و یا شیوه هایی از این قبیل .
این شیوه ها اولا ادا ء تکلیف از طرف هر فرد نیست ثانیا در دنیا بسیار رایج شده است که فرد یا افراد و گروه هایی بدون اینکه پشتوانه مردمی داشته است ونماینده واقعی مردم باشند ، از طرف مردم سخن می گویند ! این شیوه امروز در دنیا بسیار دیده شده است شما وقتی به سازمان ملل بروید ، خودش رانماینده مردم آن کشور و نماینده دولت آن کشور می داند ، دولت هم خودش رانماینده مردم میداند یادر کشورهایی که احزاب و گروههای سیاسی حکومت می کنند این احزاب و گروههای سیاسی در بیانیه های رسمی شان اعلام مواضع می کنند و این را به حساب همه مردم میگذارند ! پس این شیوه که یک فرد یا یک گروه نظریات خود را اعلام کند و این رابه نام مردم بحساب بیاورند در حالی که مردم واقعا آن نظریه رانداشته باشند ، امروزه در دنیا بسیار رایج شده است ، لذا این روش اعتبار خودش را از دست داده است .
بنابراین نمی توانیم در حج بگوییم یک نفر یا چند نفر بیایند به نمایندگی از طرف همه حجاج ، اعلام برائت از مشرکین کنند تا این وظیفه قرآنی را انجام
داده باشند و از طرفی دیگر ، این احتمال و جود دارد که این وظیفه فرد فرد مردم باشد نه اینکه یک وظیفه کلی باشد که یک نفر یا یک گروه بتوانند بجای مردم ، این و ظیفه را انجام دهند .
چون این شبهه هست و احتمال هست که و ظیفه به این شکل باشد ، و هر فرد فردی از حجاج هم که بر ایشان مقدور نیست اعلامیه صادر کنند یا توسط رسانه ها سخن خودشان را به دنیا برسانند ، از این رو ، راهپیمایی بهترین روش است که هم هر فردی از افراد حجاج این وظیفه رامی تواند انجام دهد و هم این شیوه ، شیوه ای است که و قتی آن و ظیفه انجام شود صدایش بگوش همه دنیا می رسد . ضمنا این شیوه اثرات دیگری هم دارد ، و آن این است که حالت جمعی و فشردگی دیگر اعلام یک مو ضع سیاسی قدت است و بر خلاف اینکه فقط یک فرد یا یک گروه به نمانیدگی از طرف مردم یک موضع سیاسی را اعلام بکنند .
اجتماع و بدنبالش راهپیمایی همراه با این شعارها معنایش این است که قدرتی هم بنام قدرت مردم پشت سر این شعار وجود دارد اگریک فرد از طرف یک ملت اعلام یک موضع بکند، در اینجا مشاهده نمی شود که یک قدرت مردمی هم پشت سرش هست اما در راهپیمایی همگانی قدرت مردم هم نمایان است یعنی همه مردم اعلام می کنند که بدنبال این شعار سیاسی ، برای حمایت از این شعار خود ما هم هستیم .
پس راهپیمایی بهترین شیوه ای است که می تواند این و ظیفه قرآنی را ادا کند که هم اعلام موضع شود و هم اعلام برائت شود و هم این اعلام برائت از طرف فرد فرد حجاج از انجام بگیرد وهم بگونه ای که صدایش بگوش همه برسد ، بگوش مستکبرین همه مستضعفان برسد ، و خود مردم در آن شرکت داشته باشند چه آنهایی که در حج هستند و این فریاد رامی زنند و چه آنهایی که در کشورهایی اسلامی هستند و همه بنحوی در ایام حج در رابطه با حج می باشند زیرا وقتی که شما می بینید مثلا از ایران صد هزار نفر به عربستان رفته اند ، درحقیقت دلهای همه این چهل میلیون نفر متوجه عربستان است . چون هر کسی بنحوی با یکی از آنهایی که به حج رفته رابطه دارد چه از نظر وابستگی فامیلی و چه رابطه دوستی و رفاقت و یا همسایگی ، لذا تعقیب می کند آنچه راکه در عربستان اتفاق می افتد و آنچه راکه حجاج انجام می دهند . و همه کشورهای اسلامی همینطور است ، در ایام حج دلهایشان حداقل به دلیل همین رابطه عاطفی آنجا هست ضمن اینکه د رآنجا قبله مسلمین است و د ر سال یکبار این این حرکت عظیم بنام حج انجام می شود ، لذا خود بخود دنیای اسلام متوجه اخبار حج هست .
در چنین زمانی که همه کشورهای اسلامی بلکه غیر اسلامی متوجه یک مرکزی هستند ، اگر از آن مرکز فریادی بلند شود ، طبعا بگوش همه می رسد علاوه بر اینکه خود مکان و ایام حج و اینکه جمعیتی از ملیتهای مختلف از رنگها و نژادهای متفاوت از کشورهای مختلف با داشتن سیستمهای حکومتی با فرهنگهای ملی متفاوت همه در یکجا جمع شدهاند و هم یک شعار را می دهند ، این خودش یک معنی و مفهوم سیاسی خاصی پیدا می کند.
من با بحال با همه مطالعاتی که کرده ام روشی بهتر از این برای اعلام یک چنین وظیفه ای که قرآن برای مسلمانها تعیین کرده است ،بنظرم نرسیده است .
فواید راهپیمایی
در هر صورت این حرکت به اینکشلی که در ایام حج انجام میشود اولا خودش و حدت آفرین است . ثانیا جلو گیرنده از هر گونه شعار و توطئه تفرقه انگیز است ، با توجه به تو طئه هایی که استکبار جهانی علیه امت اسلامی دارد اگر این حرکت وحدت آفرین نبود ، حج چه زمینه مساعد خوبی بود برای تفرقه انگیزی ! و آن وقت ایادی دشمنان اسلام چه تفرقه هایی ایجاد می کردند ! شاید در سابق و پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، این احتمال ضعیف بود که درحج ، دشمنان اسلام بخواهند ایجاد تفرقه کنند ، چرا که اصلا حرکتی نبود که بخواهند تفرقه و تشتت ایجاد کنند ، اما پس از پیروزی انقلاب باتوجه به اینک دارند می بینند مسلمانها به یک سمت و جهت حرکت می کنند و حج دارد معنایی پیدا میکند غیر از آنچه که در سابق بوده ،‌مستکبرین دشمنان اسلام و در راس همه آمریکا به این فکر می افتد که با هر وسیله ای هسن تخم نفاق رادر بین مسلمین بپاشد و اجازه ندهد که این شعور جدید رشد پیدا کند .
این حرکت سیاسی دقیقا آن توطئه ها راهم خنثی می کند ، برای اینکه وقتی میبینند مردم ایران که اساسا قرآن و زبان پیغمبر اسلام ، زبان انها نیست و ایران دربین کشورهای عرب یک چیز جدایی تلقی می شود و تبلیغات هم علیه ایرانیها شده است از اینکه اینها مجوس هستند ! و مشرکند و اصلا ایمان ندارند چنین ملتی به حج آمده ، ترک هم آمده ، آنهایی که از کشور های اروپایی آمدند مسلمانند ، آنها هم با اینها شده اند، می بینند که از همه ملیتها و اقوام ،همه آمدند باهمه اختلافاتی که بین خودشان دارند به لحاظ نژاد و زبان و فرهنگ و یاسیستمهای حکومتی که درآن کشورها هست ، اما علیرغم همه آن تشتت ها ، اصول مشترکی دارند، خود این حرکت با این شعارها نمایش و حدت و بدنبالش قدرت این وحدت اسلامی است که همه مسلمانها یک شعار را مطرح می کنند . این خودش به همه مسلمانها الهام میدهد که شما امت واحده هستید، علیرغم اینکه آن ترک است آن فارس است ، آن عرب است ، آن از افریقا است آن از آسیا آمده ، آن یکی از اروپا آمده الآن همه علی رغم این تشتت ها ، یک زبان واحد هم دارند .و آن زبان اسلام است و یک شعار هم دارند و آن شعار علیه مشرکین است .
بنابراین خود این حرکت چنان و حدتی را الهام می دهد که زمینه بذر نفاق را از بین می برد .
باید توجه بدهیم که امروز استکبار بشدت دنبال این هست که تفرقه اندازی بکند و راهپیمایی دراین شکل مخصوص ضمن اینکه قدرت نیز جلوگیری می کند .
راهپیمایی بهترین مثالش همان سیلی است که وقتی آبها از این جویهای کوچک حرکت می کنند و در یک نهر عظیم قرار میگیرد و بهم پیوسته می شود ، یعنی و قتی سیل حرکت می کند دیگر چیزی جلوش رانمی تواند ببندد . جمعیت و قتی که در یک نهر عظیم در یک راهپیمایی قرار می گیرد واقعا هیچ قدرت نظامی هم نمیتواند جلوی سیل جمعیت را بگیرد .
وقتی که در راهپیمایی ، بعضی جاها احساس می شد که پلیس می آید با یک شیوه های زیگزاگ زدن و تشکیل یک اشکالی مثل جمعیت رامی خواهد از هم جدا بکنند ، فکر هم می کند که این آرایش ، به آسانی می تواند جمعیت را از هم تجزیه کند و راهپیمایی را خراب کند و لکن قدرتی در این جمعیت هست که شاید از اختیار افراد هم دیگر بیرون میرود که سدر یک تکانی که می خورند اصلا تمام آن آرایشها به هم می ریزد ، و جمعیت باز راه خود را ادامه می دهد .
شما می بینید حتی در سال گذشته که موفقیت پلیس یک مقدار زیاد بود ، باز هم نتوانستند جلوی راهپیمایی را بگیرند یعنی وقتی تصمیم این بود که از مرکز اجتماع تا مسجد الحرام جمعیت برود ، این جمعیت رفت تا مسجد الحرام رسید درحالی که پلیس نگذاشت سخنرانی انجام بگیرد اما خود راهپیمایی و اجتماع رانمی توانست جلوش را بگیرد و جمعیت به مسجد الحرام رسید و شعارهایش را داد و بالاخره آن و ظیفه ای راکه بر عهده اش بود انجام داد .
راهپیمایی موضوعیت دارد
خود راهپیمایی اساسا موضوعیت دارد ، یعنی بهترین شکل قدرت نمایی مردمی است که غیر مردم هم هیچ در آن نمی تواند دخالت داشته باشد .
اثر دیگر راهپیمایی شکستن آن قدرت پوچ و بی محتوای پلیسی است در برابر قدرت مردم اگر مردم اجتماع نکرده باشند و به حالت پراکنده د رخیابان قدم بزنند ، صد نفر نیروی نظامی آرایش دیده ومنظم اگر در خیابان حرکت بکند ،و یکمقدار هم بحالت رژه بروند همه دلها را تکان می دهد و میلرزاند و همه احساس می کنند که اینها یک قدرتی هستند ! اما وقتی در برابر همین صد نفر ، ده هزار نفر جمعیت حرکت بکنند نظمیان چنان تحقیر می شوند که هیچ حرکتی بجز راهپیمایی ، صولت و قدرت پوشالی پلیس را در برابر مردم نمی شکند و این یکی از آثار بسیار مثبت و سازنده راهپیمای است که مردم کشورهای دیگر هم احساس می کنند اگر یک سخن مشترک داشته باشند و همه متحدا بخواهند آن حرف رابزنند ، هیچ قدرتی از قدرتهای پلیسی نمی تواند در برابرش مقاومت کند .
از طرفی دیگر ، این حرکت مردمی به این صورت ، گاهی پلیس را هم تحت تاثیر قرار میدهد و د رهمانجا هم پلیس تغییر عقیده می دهد .
راهپیمایی آثار بسیار پربرکتی دارد که که اگر این ابعاد و زوایایش رابشکافیم ، راهپیمایی بعنوان یک وسیله نباید تلقی شود . خود راهپیمایی یک حرکتی است که اصالت دارد ، نه بعنوان ابزاری برای رسیدن به یک هدف . درخود مردم ایجاد جرأت و جسارت می کند . همان مردمی که در راهپیمایی جمع شدند ،بل از آن اجتماع خودشان هم نمی دانند که چقدر قوی و قدرتمندند . راهپیمایی است که به مردم این باور را می دهد که به قدرت خودشان ایمان پیدا کنند .
خنثی کننده تبلیغات سو ء
درتمام دنیا تبلیغات سو علیه انقلاب و مردم ایران میبینید چقدر وسیع و عظیم است . اگر جمهوری اسلامی هر جقدر بخواهد سرمایه گذاری کند برای خنثی کردن این تبلیغات ، باندازه حرکتی که درحج انجام می گیرد نمیتواند کار بکند . ببینید چه حرکتی می تواند این تبلبغات سو را در دنیا خنثی کند که می گویند مردم ایران نسبت به انقلابشان بی علاقه شدند : و از امام آن اطاعت گذشته را ندارند ! چه کاری می توانند مردم ایران بکنندکه به دنیا نشان بدهندکه همچنان مثل روز اول به انقلابشان علاقمندند و اطاعت از امام می کنند ،بهتر از این کاری که درحج انجام میشود . مردم هم که انتخاب نشده اند بلکه از روستاها و شهرها ، زن ،مرد ،باسواد ،بی سواد ،کوچک ،بزرگ ،و همه اقشار برای حج آمده اند، هر کسی بر اساس استطاعتش و امکاناتی که همه ساله برای دولت هست می آید . این مردم در یک چنین کشوری بمحض اینکه عحرکتی را احساس می کنند که درجهت تداوم انقلاب است درآن شرکت می کنند یعنی صد هزار نفرکه رفته عربستان جز آنهایی که عذرهای شرعی ، عرفی و عقلی دارند همه شرکت می کنند این نشان دهنده این است که همه مردم ایران بدون استثنا به انقلابشان علاقمندند و این همان مردمی هستند که در دنیا تبلیغات شده که بچه های مردم راسر می برند ! اعدامهای دسته جمعی می کنند اینها بچه های کدام مردمند ! پس چرا اینطور همه در یک راهپیمایی که مورد توجه امام است شرکت کرده اند ؟ و نیز در دنیا تبلیغ می کنند که علما نسبت به انقلاب دو دسته شدند ، یک عده موافقند و یک عده مخالف! همه این تبلیغات راچه چیزی بهتر از این خنثی می کند که در حج ما نزدیک به ۲ هزار روحانی داریم که ۱۰۰۰ نفرشان روحانیون خود کاروانها هستندو حد اقل هزار نفر روحانی روحانی هم بعنوان زائر می آیند به حج ، و این روحانیون هم از شهرهای مختلف ایران ، از شخصیتهای سیاسی اجتماعی هستند و همه انها شرکت میکنند ، چه چیز بهتر از این نشان دهنده این است که علمای ایران همه طرفدار انقلاب و علاقمند به امام هستند .
این راهپیمایی بهترین و سیله ای است کهک مردم ایران از اعتبار و حیثیت خود دفاع می کنند . البته این راهپیمایی به این منظور اننجام نمیشود اما وقتی یک کاری نیک و خوب بر اساس دستور قرآن و خدا انجام می شود ، خود بخود این آثار مثبت را دارد . این حرکت سیاسی ، از این قبلی آثار آنقدر زیاد داردکه اگر کسی بخواهد ابعاد و آثار این قضیه را بررسی کند، خیلی بیشتر از آن چیزی است که من برای شما شمردم.
ایجاد موج در سایر کشورها
این مرکز محمعی است که الهام می دهد به همه کشورهای اسلامی ، و به حرکتهای اسلامی ضد استکباری د رکشور های اسلامی شتاب بیشتری خواهد داد و راه و روش به آنها نشان می دهد ، جرات و جسارت می دهد و به همه آنها امید می دهد . هر کشوری آزادیخواهان و طرفداران اسلامش احساس عدم تنهایی یک نیروی جدیدی به آنها می دهد .
بنابراین بهترین شیوه برای اعلام مواضع سیاست خارجی اسلام که او لین خصلتش برائت خداو رسول از مشرکین است ،همین راهپیماییها است و قطع نظر از اینکه یک وظیفه دینی انجام میشود ، این اثار راهم داردکه بعضی از آثارش هم این است که دولتهای کشورهای اسلامی که وابسته اند به قدرتهای استکباری ، اینها یا ناگزیر باید جهت خودشان راتغییر دهند و در مسیر ملت قرار بگیرند و یا اینکه دربرابر حرکت مردمی مواضع خودشان را آشکار کنندو ماهیت وابستگی خود رابه استکبار اعلام نمایند.
باحرکتی که حجاج درحج انجام میدهند ، براحتی ماهیت رژیم عربستان و رژیم سایر کشورهای مرتجع را افشا کرد برای اینکه اینها همه می خواهند بگویند که ماضد اسرائیل هستیم در حالی که دولت عربستان فریاد مرگ بر اسرائیل را درحج سرکوب میکند ! پس با این حرکت ،مواضع مردم اعلام می شود و این دولتها هستند که یا باید همین مواضع را قبول کنند یا در مقابلش اگر بایستند ماهیتشان طبعا افشا خواهد شد و پس از آن در برابر مردم قرار می گیرند ومردم هم با آن رشدی که پیدا کرده اند ، بر علیه اینچنین حکومتها قیام خواهند کرد و سرنوشت خود را خود بدست خواهند گرفت .

27آذر/95

وحدت در سخنان معصومین(ع)

بسم الله الرحمن الر حیم
۱-رسول اکرم (ص):
من فارق جماعه المسلمین فقد خلع ربقه‌الاسلام
من عنقه . قیل یا رسول الله :وما جماعه‌المسلمین ؟
قال :جماعه اهل الحق و ان قلوا
( امالی صدوق ص ۲۹۷)
هر کس از جماعت مسلمین دوری کند ،‌رسیمان اسلام را از گردن خود باز کرده است ، سوال شد ای پیامبر : مراد از جماعت مسلمین چیست ؟فرمود گروه حق جویان و اهل حق هر چند که کم باشد
۲-امیر المومنین (ع):
« وان الله سبحانه لم یعط احدا بفرقه‌خیرا »
«ممن مضی و لا ممن بقی »
( نهج البلاغه ، شرح محمد عبده – ۱/۳۵۲)
خداوند سبحان به هیچ کس در اختلاف و تفرقه ، خیری نداده است . چه از گذشتگان و چه از ماندگان .
۳-امیر المومنین (ع)
« و اما الفرقه فاهل الباطل و ان کثروا واما الجماعه»
« فاهل الحق و ان قلوا»
(تحف العقول صفحه ۱۵۰)
تفرقه در اهل باطل است هر چند زیاد باشند و اتحاد و اجتماع در اهل حق است گرچه کم باشند .
۴-امیر المومنین (ع)
« الزموا السوّاد الاعظم فان ید الله مع الجماعه‌و »
« ایا کم و الفرقه فان الشاذ من الناس للشیطان کما »
« ان الشاذ من الغنم للذئب »
(نهج البلاغه صبحی صالح صفحه ۱۸۴)
با اکثریت اهل حق همراه باشید زیرا دست خدا با جماعت است و زنهار از تفرقه وجدایی چرا که تنها و جدای از مردم گرفتار شیطان است همانگونه که گوسفند تنها مانده دچار گرگ می شود .
۵-امام زین العابدین (ع)
«… یا زهری ! و ما علیک ان تجعل المسلمین منک»
« بمنزله‌اهل بیتک فتجعل کبیرهم بمنزله‌و الدک و »
« تجعل صغیرهم بمنزلهولدک و تجعل تربک منهم »
« بمنزله اخیک . فأن هو لاء تحب ان تظلم ؟ و ای »
« هو لاء تحب ان تدعو علیه ؟ و ای هو لاء تحب »
« ای تهتک ستره ؟»
(بحارالانوار جلد ۷۱ صفحه ۲۳۰)
ای زهری ! چه می شود اگر مسلمانان را همانند اهل بیت خود دانی ، بزرگ آنها را بجای پدر خود و کوچک آنها را بجای فرزند خود و همسالان خود را از آنها همچون برادر خود قرار دهی! کدام یک از اینها را که خویشاوندان نزدیک تر می باشند دوست داری که مورد ظلم و ستم قرار دهی وکدام یک از اینها را نفرین می کنی ؟ و کدام یک از اینها را دوست داری که از اسرار نهانش پرده برداری ؟
( راستی اگر همه ما به این مطلب که امام سجاد به آن شخص می آموزد ، عمل کنیم و تمام مسلمانان را مانند خانواده خود بدانیم و یا همه همانونه باشیم که باپدر و فرزند و برادر خود هستیم، دیگر اثری از اختلاف و جدایی و کینه توزی و دشمنی می ماند ؟!

27آذر/95

هدایت در قرآن قسمت اول

آیت الله جوادی آملی
مجاری ادراک
انسان موجود متفکری است که عملش بر اساس فکر و علم است . او متحرک بالعلم و متحرک بالاراده است و هدایت او جزاز راه عام و ادراک نخواهد بود . ولی باید دید که این علم را چگونه و از چه راهی باید فراهم کند ؟ اگر راهی نیست چگونه قرآن انسان را به تفکر دعوت کرده است و اگیر راهی هست آن راه را قرآن بیان کرده یا راهی را که عقلا به فطرت خودشان طی می کنند ؟ قرآن کریم که با انسان سخن می گوید و احتجاح می کند برچه اساسی احتجاج می کند ؟ با چه روشی سخن می گوید ؟
سمع و بصر درونی
آیاتی که در قرآن کریم هست راجع به علمهایی که از راه سمع و بصر و تفکر و اندیشه نصیب انسان می شود آن را دعوت کرد و تایید کرد . می فرماید :مابه انسان سمع و بصر دادیم تا بیندیشد . آیاتی که در قرآن راجع به سمع و بصر انسان نظر دارد دو دسته است :
یک دسته آیاتی است که سمع و بصر درونی و باطنی را مطرح میکند ،می فرماید :اینهاکه شمامی بینید تبهکار ومجرمند . اینها شنوا نیستند ،بااینکه حرف میزنند ،ولی حرف صحیح نمی زنند . اینکه قرآن می گوید :ماانسان رابیان آموختیم ، آئین حرف زدن آموختیم ، انسان را گویا کردیم « الم نجعل له عینین و لسانا و شفتین » یا بیان رابه انسان آموخت:
« الرحمن عام القرآن خلق الانسان »
« علمه البیان»
معذلک به کفار و منافقین می گوید: اینها گوش ندارند ،سمیع و بصیر نیستند ،کر و کور و لالند :
« صم بکم عمی فهم لایعقلون »
آیاتی به این مضمون هست که ناظربه سمع و بصر بیان درونی است. اینکه می فرماید: « ختم الله علی قلوبهم و علی »
« سنعهم و علی ابصارهم غشاوه»
معلوم می شود که سمع و بصر درونی مراد است نه سمع و بصر بیرونی.
مجاری ادراک
درقبال این آیات ، آیات دیگری است که همین سمع بصر رامجاری درک میداند اگر انسان از این سمع و بصر که مجاری درکند بهره صحیح برد سمیع و بصیر می شود و اگر از این مجاری ادراک ،بهره صحیح نبرد « صم بکم عمی » می شود . در قرآن کریم برای اینکه روشن شود منظور از نابینا آن کسی نیست که چشم ندارد بلکه آن کسی است که درک ندارد ، درسوره حج تصریح کرده است.
« لا تعمی الا بصار و لکن تعمی القلوب »
« التی فی الصدور»
اینها چشم ظاهریشان نابینا نیست اما آن دلی که در سینه آنها است ،‌ان دل که باید بینا باشد ، نمی بیند .
اینگونه آیات نشان می دهد که منظور از سمع و بصر همان بینش درونی است . قرآن ، اندیشه صحیح را بینش می داند . آنهایی که از این مجاری ادراک استفاده کردند ، به حیات تازه و جدید نرسیدند و چو ن آن حیات را پیدا نکرده اند ، قهرا سمیع بصیر و عاقل هم نیستند . درسوره نحل ( آیه ۹۷ ) این وعده را داده است :
« من عمل صالحا من ذکر او انثی »
« وهو مومن فلنحیینه حیاه طیبه‌»
کسی که داری این دورکن بود یعنی هم مومن و معتقد بود ( حسن فاعلی ) وهم عمل صالح داشت ( حسن فعلی ) او رابه حیات طیب می رسانیم . اگر این حیات طیت حاصل شد این شخص زنده است و مصداق :
« افمن کان میتا فاحییناه و جعلنا له »
« نورا یمشی به فی الناس »
خواهد شد و اگر به این حد از حیات طیب نرسید ، چون این حیات راندارد قهرا مرده است وقتی که مرده شد سمیع و بصیر عاقل نیست لذا درسوره فاطر آیه ۲۲ فرمود :« ان الله یسمع من یشاء و ما انت »
« بمسع من فی القبور »
خدا هر که را بخواهد اسماع می کند و تو نمی توانی اسماع کنی آنان را که در قبرها دفن شده اند .
اینها رامردگان مقبوری می داند که سمیع و بصیر نیستند . معلوم میشود که رد این آمال و اوهام و علائق باطلشان دفن شده اند . آری ! این همان کسی است که :
« قد خاب من دساها »‌
خود را در اینجا دفن کرده است و الا رسول الله (ص) که به قبرستانها نمی رفت که آنها را موعظه کند که خدا می فرماید : تو اسماع نمی کنی آنها که در قبرند ! نه ، این کسی که مرده است خود برای خود قبری کنده و خود را در آن دفن کرده چون نه گوش دارد ، نه چشم دارد ونه دل بیدار دارد . بنابراین ،مقصود چشم و گوش درونی است که هم با اندیشه ها سازگار است هم با مشاهدات و اما آنچه که در سوره نحل بیان شده به عنوان نعم الهی ، به همین مجاری ادراک اشاره کرده است . در سوره نحل آنه ۷۸ وقتی که نعم الهی را می شمارد ،می فرماید :
« و الله اخرجکم من بطون امهاتکم »
«لا تعلمون شیئا و جعل لکم السمع و »
اینها مجاری ادراکند .
بنابراین سمع و بصری که در قرآن کریم است دو قسمت است :
یکی درونی ، یکی بیرونی . بیرونی به عنوان مجاری درک و نعم الهی ذکر شده و درونی هم به عنوان بهره برداری صحیح از این مجاری درک ، اگر از این مجاری درک بهره برداری بشود انسان حیات طیب دارد . حیات طیب لازمه سمع بصر و فکر جدید است واگر از این مجاری درک ، بهره صحیح نبرد مرده است و درهمان عمق خیالات باطل دفن می شود .
اگر کسی مرده است ، دیگر سمع وبصری و فوادی نداد . چیزی که فعلا مورد بحث است ،این است ، که :
با آن سرمایه های اولیه در کمان چیست ؟ آیا بشر سرمایه اولیه ادراکی دارد یا ندارد ؟ اگر بخواهد تفکر کند با چه تفکر کند و بیندیشد ؟ آیا چیزهایی را به عنوان زیر بنا دارد که از آنها استفاده روبنایی بکند یا نه ؟ اگر بشر هیچ چیزی را نمی داند درکش محال است چگونه بیندیشد ؟ اگر چیزهایی را به عنوان سرمایه اولیه می داند چگونه از آن سرمایه ها بهره برداری کند و آنها را ترتیب بدهد و نتیجه بگیرد ؟ این راه چه راهی است ؟ آیا راه عرفان است ؟ راه حکمت است ؟ چه راهی است در جهان بینی ؟ ما الان می خواهیم ببینیم که در جهان کی هست و کی نیست ؟ چه هست و چه نیست ؟ و بالاخره ببینیم که قرآن ما را چگونه هدایت می کند ؟ اینکه فرمود: انسان را هدایت می کنیم ، انسان هم یک موجود متفکری است و به راه اندیشه و علم و آگاهی کار می کند ،چگونه انسان را شناخت می دهد ؟ از طرفی متکلم می گوند ، تنها راه ، کلام است ، از طرفی دیگر حکیم می گوید راه کلام کافی نیست !‌راهی را که انسان با پیمودن آن به مقدار امکان می تواند جهانی را ببیند بشناسد و به این واقعیتها بگرود چیست ؟ آیا قرآن بیان کرد ه یا نه و اگر بیان کرده آن راه چیست ؟ درسوره مبارکه اسرا فرمود :
« ان هذا القرآن یهدی للتی هی »‌
« اقوم »‌
نه تنها انسان را هدایت می کند بلکه قویم ترین و مستقیم ترین راه را به انسان نشان می دهد ، طوری هدایت می کند که اگر پیروان این راه ،آن را طی کنند هرگز به خطر نمی افتند . پس طرز و روش هدایت قرآن چگونه است ؟ آیا تنها از راه تزکیه و عمل صالح است یا نه اعم از تزکیه و عمل صالح است یا نه اعم از تزکیه و عمل صالح و تعلیم و تربیتهای اصولی است ؟ و اگر کسی معصوم نبود در اثر تزکیه و عمل صالح به جایی رسید که مشاهداتی داشت از کجا اطمینان پیدا کند که مشاهداتش حق است ، حالا خواه در عالم رویا چیزی را مشاهده کرده یا در بیداری ؟ آن معیار مستقیمی که بتواند معیا صحیح شناخت او باشد که از آن ،‌حق را از باطل تشخیص دهد چیست؟ که با همان معیار ما بتوانیم اصل وجود مبدأ را و وجود معاد و ضرورت وحی را و فرق وحی و دیگر علوم را و فرق معجزه و دیگر علوم غریبه را و رابطه اعجاز با رسالت وحی را تشخیص بدهیم ؟ انسان اگر بگوند مطابق با کتاب و سنت عمل می کنیم این از بین راه سخن گفتن است ، اما از اول راه انسان بخواهد سخن بگوید که این راه است و لا غیر ، این راه را ما این چنین شناختیم ‌،او را باچه بیانی باید تبیین کند ؟ بالاخره ما یک ترازوی مستقیم و قسطاس مستقیم باید داشته باشیم که همه افکار را با آن تطبیق کنیم و همه مشاهدات را هم باآن بتوانیم بسنجیم یا نه ؟
مابه عنوان یک بشر می توانیم د رخودمان جستجو کنیم . ببینیم که ما چگونه حرکت می کنیم ؟ آیا ماکه بشریم به هیچ امر آگاهی نداریم یا چیزهایی رامی دانیم وچگونه می رسیم به آن چیزهایی که نمی دانیم ؟ آن کسی که خود صراط مستقیم است وخود عین طریقت است که همان معصوم می باشد.
« نحن الموازین القسط ، نحن میزان »
« الاحوال ،نحن الصراط المستقیم »‌
که اهل بیت عصمت و طهارت هستند ، آنها احتمال خلاف نمی دهند چون به جایی رسیده اند که باطل در آنجانیست ، اما اگر کسی معصوم نبود ، آیا باید یک قسطاس مستقیم از شناخت جهان داشته باشد تا هر چه به آن رسید یا هر چه را مطالعه کرد با آن میزان بسنجد یا نه ؟ آیا برای بشر چنین حقی هست که برای خود میزان انتخاب کند و حسن انتخاب داشته باشد یانه ؟
اگر بخواهیم یک جهان بینی کافی و کامل داشته باشیم ،یک راه شناخت اساسی داشته باشیم ، قرآن به مانشان داده است یا نه ؟ قرآن چگونه استدلال می کند در سوره انبیا می فرماید :
« لوکان فیهما الهه الا الله لفسدتا»
این روش قیاس استثنایی است اگر در آسمان و زمین به جز خدای یکتا ، پروردگاری بود جهان تناه می شد و لی در جهان فساد نیست ، به دلیل آیات :
« تبارک الذی بیده الملک »
که در آنجا فرمود : فسادی در عالم نیست ،شما هرچه بیشتر در جهان فحص کنید هیچ نشانه ای از بی نطمی و فطور و شکاف نمی بینید ، آیه ۳و۴ سوره ملک:
« الذی خلق سبع سماوات طباقا »
: ما تری فی خلق الرحمن من تفاوت »
در آفرینش ناهماهنگی نیست . اگر یک سلسله ای حلقاتش موزون و درجای خود بود هماهنگ است و لی اگر بعضی از حلقات نبود
« فات بعض عن بعض »
تفاوت یعنی در میان حلقات حقله ای فوت شده و ازبین رفته است اگر یک امر مرتبطی یکسان و هماهنگ نبود می گویند این رشته دارای تفاوت همت ولی ما تری فی خلق الرحمن من تفاوت ، آنگاه ارجاع می دهد که شما از راه بصر و احساس و کم کم از راه اندیشه ببینید آیا شکافی در این سلسله و حلقه هست یا نه ؟‌
« فارجع البصر هل تری من فطور »
« الیک البصر خاسئا هو حسیر »
آنچه در سوره ملک آمده به منزله استثناء تالی است از آنچه در سوره انبیا آمده است و آن قضیه شرطیه است:
« لو کان فیهما الهه الا الله لفسدتا »
ولی فساد نیست پس الهه ای غیر از الله نیست . این چه روشی است که قرآن باما سخن می گوید و احتجاج می کند جز روش منطقی . این طرز استدلال برای اثبات مبدا و توحید مبرا همان روشی است که عقلا دارندکه بدیهی را اول ونظری را به استناد این بدیهی حل می کنند و آن را منطق می نامند . در جای دیگر می فرماید :
« و لو کاکن من عند غیر الله لوجدوا »
« فیه اختلافا کثیرا »
این یک قضیه شرطیه است برای اثبات اینکه قرآن وحی است می فرماید اگر این قرآن افترائی بود که معاذ الله رسول الله (ص) بسته بود ومن عند غیر الله بود ، حتما اختلاف می شد چون یک بشر عادی در طی این بیست و چند سال حالات گوناگون و حوادث مختلف ، جنگ وصلح ، فقر و غنا وصدها حالات دیگر بخواهد درباره احکام سخن بگوید اشتباهی ، جهلی ، ومانند آن راه پیدا می کند:
«‌لو کان من عند غیر الله »‌(مقدم )
«‌لو جدو ا فیه اختلافا کثیرا » ( تالی )
ولی این تالی محال است برای اینکه الله نزل احسن الحدیث کتابا متشابها مثانی ، سراسر قرآن همسان و شبیه هم است هیچ اختلافی بین اینها نیست « یصدق بعضه بعضا »و ینطق بعضه یبعض ، سراسر قرآن متشابه است ،نه متشابه در مقابل محکم بلکه متشابه به معنای نظیر هم یعنی این ۶ هزار و اندی آیه هنظیر ۶ هزار ستون نیست که عمودی چیده شده باشد بلکه نظیر ۶ هزار هلالی است که به هم بسته اند که اگر یکی را آدم ازبین ببرد همه فرو می ریزد باید به همه معتقد باشد همه این آیان انعطاف دارند و مثانی هستند مثنی مثنی هستند ،به هم بسته و مرتبطند پس تالی باطل است فالمقدم مثله پس من غیر عند الله نیست آیا این جز استفاده از یک ارزش عقلایی است که بدیهی را ترتیت می دهند و از او نتیجه نظری می گیرند یک اسلوب منطقی که با شکل قیاس اقترانی است یا قیاس استثنایی .
ادامه دارد

27آذر/95

هفته وحدت

روزهای دوازده تا هفده ربیع الاول –سالروز ولادت با سعادت پیامبر بزرگ اسلام حضرت خاتم الانبیاء محمد مصطفی (ص) پایه گذار اتحاد و وحدت در سایه تمسک به حبل الله المتین با هدف آزادی انسانها از همه زنجیرهای بستگی و اسارت و استثمار و استعمار و نیل به عبودیت و تسلیم در پیشگاه خالق هستی و تولد با برکت حضرت صادق (ع) پیشوای بزرگ مذهب و زبان گویای مکتب وحی و نبوت – مصادف با هفته وحدت که امت قهرمان اسلام آن را باشکوه و عظمت هر چه بیشتر برگزار می کند .
برگزاری هفته و حدت همزمان با چنین ایام مبارکی ، معنی و محتوای ویژه ای را دربر دارد که به قدرت خداوند راهگشای صدور و گسترش انقلاب اسلامی در سرتاسر گیتی خواهد بود ، چرا که اساس آئین و مکتب اسلام و هدف پیامبر بزرگ اسلام و امامان معصوم علیهم السلام ، ساختن امتی است یکپارچه که فقط در پیشگاه جلال پروردگار یکتا سر تسلیم و پرستش فرود می آورد « و ان هذه امتکم امه واحده و انا ربکم فاعبدون » و بی گمان تجلی همین و حدت بود که معجزه آسا انقلاب اسلامی را در ایران به پیروزی رساند و ادامه و فراگیری همین وحدت بین امت اسلام در سرتاسر اقطار جهان است که خواهد توانست کاخ مستکبران و جباران را و اژگون و اسلام و مسلمانان را از چنگال خون آلود جنایتکاران در همه جا آزاد نماید و حاکمیت الله را در گستره زمین مستقر سازد.
امت اسلام با اهتمام بی حد به مسئله اساسی وحدت و حراست شدید از این اصل بزرگ اسلامی و دستاوردهای سرنوشت ساز آن هشیارانه ، هر سخن و حرکتی را که موجب کمترین تفرقه ، اختلاف ، پراکندگی و تنازع میان امت اسلام شود ، با کمال قاطعیت خنثی کرده و خواهد کرد و افراد وگروه – هائی را که به هر نحو به این اعمال شیطانی دست می زنند خائن به اسلام و انقلاب اسلامی و خون شهدا دانسته و انها رادر خط جهانخواران شرق و غرب و همکاران صدام پلید می داند که رذیلانه از پشت به انقلاب اسلامی خنجر می زنند .
امت اسلام با تمسک و توجه بیش از پیش به دستورات قران و پیشوایان معصوم (ع) و اهداف جهانشمول اسلام ، آگاهانه به رهنمودهای وحدت بخش حضرت امام خمینی (ره) جامه عمل پوشانده و بابرگزاری هر چه باشکوه تر هفته و حدت که از سوی حضرت آیت الله العظمی منتظری پایه گذاری گردیده پایه های وحدت بین تمام مسلمانان جهان را مستحکم بر خواهد کرد . ان شاءالله . والسلام .
رحیمیان

27آذر/95

لبنان ، گورستان آمریکا خواهد شد

بعد از انفجار مقر تفنگداران آمریکایی و فرانسوی دربیروت و مقر سرویس جاسوسی صهیونیستها و فرمانداری نظامی آنها در شهر صور لبنان ، آمریکا مبادرت به اعزام ۳۰ کشتی جنگی و ۳۰۰ هواپیما د رسواحل لبنان خاصه درنزدیکی بیروت نمود . بوش که پس از انفحار بیروت ، به ماموریت از طرف کاخ سفید عازم بیروت شد .اعلام کرد که آمریکا دارای منافع حیاتی د رلبنان بوده و اگرنیروهای کشورش از بیروت خارج شوند اوضاع بدتر از وضع کنونی خواهد شد .
حرکتی که منجر به کشته شدن بیش از دویست تن از تفنگداران آمریکایی شد آنچنان عظیم بود که مقامات کاخ سفید را به شدید ترین عکس العمل وا داشت و گفته می شود این بزرگترین تلفاتی است که از زمان جنگ ویتنام بر نیروهای نظامی آمریکا وارد شده است .و با کمال ذلت ، ریگان را به تهدیدی کور از عاملین نا معلوم (به رغم آنها ) وا می دارد .
ناگفته نماند گروهی که مسئولیت این عمل -که منجر به کشته شدن حدود ۲۳۰ نفر ا ز نظامنان آمریکا شد – را به عهده گرفت جهاد اسلامی نام دارد که قبلا نیز مسئولیت حادثه انفجار سفارت آمریکا در بیروت را به عهد ه گرفته بود .
در رابطه با این حادثه دو نکته قابل توجه است :
۱-قرینه زمانی این حادثه با جنایت اسفبار صدام صهیونیست د رمسجد سلیمان و بهبهان که باتوجه به اظهارات ریگان و مقامات آمریکایی ، در صدد گرفتن انتقام از عوامل انفجار چنین نشان می دهد که گویا آمریکا دشمن اصلی خود را ، مردم کوچه و بازار شهرهای بی دفاع ما و مقلدین امام می داند و از هر انگیزهای برای فشار بر ملت بپا خواسته ایران و جمهوری اسلامی استفاده نموده تاما را از گرفتن حق خود باز دارد و به خیال خام خود ،تسلیم نماید .
۲-کاخ سفید و بنگاه های خبر پراکنی آمریکا،تمام تلاش خود رابر این گذاشته که دراین حادثه، آمریکای شکست خورده میدان راترک نکند و نیز سابقه شکننده ای مانند جریان لانه جاسوسی که عامل اصلی شکست کارتر در انتخابات قبلی بود برای ریگان به وجود نیاید و چنین تصور می رود که بالا بردن موح بحران در آمریکای لاتین و اعزام ناوها و تفنگداران جدید به منظور خاموش کردن و فرونشاندن افکار عمومی و انحراف اذهان از این حادثه بود، به نظر می رسد لبنان ،گورستان آمریکایی ها و همه نیروهای لیبرالیستی و متجاوز خواهد شد و لبنان قهرمان و رزم بی امان مسلمین و مستضعفین د ر لبنان سابقه همچون ویتنام را در تاریخ تجاوزات آمریکا به وجود خواهد آورد .

27آذر/95

متن کامل سخنان آیت الله العظمی منتظری در دیدار با کارکنان پاسدار اسلام

عصر روز جمعه ، ۲۰ آبان ماه ۱۳۶۲ مصادف با پنجم ماه صفر ۱۴۰۴هجری قمری ، کارکنان مجله پاسدار اسلام ، افتخار دیدار با امید امام و امت حضرت آیت الله العظمی منتظری را یافته برای رسیدن به این فیض عظیم و گرفتن رهنمود هایی از معظم له مشتاقانه به سوی آن بزرگوار شتافتند ، و پس از اینکه سردبیر مجله گزارشی مختصر از چگونگی کار استقبال اقشار داخل و خارج کشور ازمجله پاسدار اسلام را به عرض ایشان رساند ، حضرت آیه الله العظمی سخنان بسیار جالب و ارزنده ای ایراد فرمودند که متن آن سخنان را برای استفاده عموم برادران و خواهران نقل می کنیم :
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
من ضمن اینکه از شما برادران عذر می خواهم که در منزل خودتان تشریف آوردید و من هم موفق می شوم خدمتتان باشم ولی بسا مواجه با ناملایمات می شوید (در دیدار با من ) انشاءالله با بزرگواری خودتان می بخشید .
من ضمن اینکه تقدیر و تشکر می کنم از زحمات شما برادران که برای نشر یک مجله اسلامی فعالیت می کنید … مسئله تبلیغات از همه مسائل برای ما مهمتر است که بتوانیم حق را به دست طالبین حق برسانیم . مبانی و مسائلی که ما در اسلام داریم در قسمتهای مختلف مثل این می ماند که یک کسی شمشهای طلائی داشته باشد ، این شمشهای طلا اگر انسان بخواهد استفاده کند باید اینها راسکه بزند به سکه های مختلف ، باب روز ، باب بازار و به مردم عرضه کند ، شمشهای طلا را انسان بگذارد در توی اطاق و گرسنگی بخورد ، این کار عاقلانه ای نیست.
در دین مقدس اسلام از نظر عقاید ،معارف ،فلسفه ، اخلاق ، اقتصاد، حقوق اجتماعی ،تمام مسائلی که مورد نیاز جامعه است ، واقعا فرهنگ اسلام غنی است . ما می بینیم مثلا مسیحیت ، چیزی ندارند ، اناجیل اربعه شان را دیده اید ، یک چیز جزئی تاریخی مختصری است،با هم تضاد هم دارد، آنوقت مع ذلک چقدر پول خرج می کنند . یک وقتی من درجائی خواندم که به هزار و دویست زبان این کتب عهد عتیق و جدید ترجمه شده و توی دنیا منتشر شده است . آنوقت علاوه بر این ، جزوه های مختلف منتشر کرده و مجانی می دهند . در دنیا رادیو هائی دارند که _اصلا _مخصوص پخش تبلیغات مسیحیت است ، با اینکه و اقعش این است که چیزی ندادند ، چند تا مسائل اخلاقی مختصر است ، که به حضرت مسیح نسبت می دهند ، و معلوم نیست تا چه حد صحیح باشد ، تا چه اندازه تحریف شده است … و آنوقت ما در اسلام این همه مبانی غنی داریم و متأسفانه کمتر کار می شده است در نشر این اسلام.
حالا که الحمد الله در ایران انقلاب شده و زمینه فراهم شده که بشود چنین کارهائی کرد . جلوتر فرض بگیرید اگر می خواستید یک مجله منتشر بکنید ،هر مقاله اش باید برود سازمان امنیت و ازکانال افراد ناجوری بگذرد . هر جایش یک ایرادی و بالاخره نمی شد ! زیرا آزاد نبود ، اما حالا زمینه ای فراهم شده است که اگر کسی بخواهد خدمت کند به اسلام ، به فرهنگ اسلام ، به نشر معارف اسلام ، می تواند خدمت کند . همین که این فرصت پیدا شده است که انسان می تواند خدمت بکند . این برای ما نعمت بزرگی است . «آزادی » بزرگترین نعمت است . گرفتار جنگ هستیم ، گرفتار محاصره اقتصادی هستیم ، اینها همه درست ،اما حرفمان را می توانیم بزنیم ، اگر مطلبی داشته باشیم می توانیم بنویسیم و عرضه بکنیم . این بزرگترین نعمت است .
« ان لله فی ایام دهرکم نفحات، ألا فتعرضوا لها» فرصتهایی برای بشر پیش می آید بایستی از این فرصتها استفاده کرد. و الان این مجله «پاسدار اسلام » مجله است که بحمد الله جاباز کرده است در نقاط مختلف ، جاهای مختلف ، شما برادران سعی کنید بیشتر روی آن کار بشود و آنهایی که مطالب را جمع می کنند ، مطالب خیلی پرمحتوایی باشد ، غنی باشد بطوری که معرف اسلام و معرف انقلاب باشد و از جهات مختلف هم مسائل عقیدتی را داشته باشد ، و همچنین مسائل اخلاقی ، اقتصادی و مسائل سیاسی . همان پیامهای امام و فرمایشات ایشان در مقاطع حساس واقعا خیلی با ارزش و سازنده بود ، همه اینها جمع آوری بشود و به جامعه برسد .
اینهائی که بصورت کتاب است ،مردم حوصله کتاب خواندن کمتر دارند ، وقتش راهم ندارند ، اما اگر یک مجله مختصری باشد ، خیلی مرتب و منظم چند مقاله داشته باشد بالاخره کسب و کارش راهم که انجام می دهد لابه لایش یک نگاهی می کند و بالاخره چیزی از آن یاد می گیرد.
شما بدانید این خدمتی که دارید می کنید این بزرگترین عبادت است. عبادت نماز و روزه تنها نیست، نشر معارف اسلامی ، اخلاق اسلامی ، اگر چنانچه یک کلمه اش را یک کسی بخواهد و به واسطه این هدایت بشود مسیر زندگیش را عوض بکند ، این برای هفت پشت همه شما کافی است که « لان یهدی الله بک رجلا خیر لک من الدنیاو ما فیها» یک نفر را خداوند بوسیله شما هدایت کند بهتر است برای شما ازدنیا و آنچه در دنیا است .
« الذی خلق الموت و الحَیاه لِیَبْلُوکم آیّکم احسَن عَمَلا »
اصلا خلقت، حیات و موت برای این است که آزمایش بشوید ، معلوم شود چه کسی بهتر کار می کند ، درحدیث دارد که حضرت می فرماید:خدا نفرموده« ایکم اکثر عملا!» فرموده: :ایکم احسن عملا » نه اینکه کارتان بیشتر باشد بلکه کارتان بهتر باشد و خلوصش هم بیشر باشد . این خلوص است که به کار ارزش میدهد .
امروز چقدر مجله و روزنامه و رادیو و تلویزیون و اینها علیه انقلاب اسلامی ایران دارند تبلیغ می کنند و دروغ جعل می کنند و تهمت می زنند ، آنوقت در مقابل اینها ما وظیفه مان سنگین است.ما بایستی حرف حق خودمان را بتوانیم به گوش جهانیان برسانیم ، اگر انشاءالله شرایطی پیدا شود که همین مجله به زبانهای مختلف دیگر ، قدرتش را داشته باشیم به زبان انگلیسی به زبان فرانسه، به زبان عربی ، به زبانهای مختلفی که در دنیا مورد توجه است _ منتشر بشود چه بهتر و حالا «المیسور لا یترک بالمعسور »این که میسور است به فارسی ، سعی بکنید که هم مطالبش خیلی غنی و پرمحتوا باشد ،هم از نظر شکل و صورت و ظاهر غلط نداشته باشد ، جاذبه داشته باشد ، مثلا تیتر ، جاذبه داشته باشد می بینی یک تیتر را که انسان میبیند ، همین تیتر آدم را جذب می کند و تا آخر مقاله را می خواند. تیترش جاذبه داشته باشد ، خطش جاذبه داشته باشد، غلط نداشته باشد و اینها همه اش مهم است . و زحمات جناب مستطاب حجه‌الاسلام آقای رحیمیان و شما برادرانی که زحمت می کشید در قسمتهای مختلف ، در تنظیم مطالب ، در چاپش در حروف چینی ، در همه چیزش این واقعا قابل تقدیر است . مخصوصا بااین حقوق کمی که شما می گیرید ، این دیگر خلوصش بیشتراست .ماهم توی این دنیا نیامده ایم برای اینکه کاخی داشته باشیم ماشین و زندگی خوشی داشته باشیم . هدف از این زندگی که این نیست . خدا آب سرد راتوی قرآن سر دل همه ریخته است . فرموده :اَلذّی خَلَق الموتَ وَالحَیاه لِیَبلُوکُُُُم ایّکم اَحسَن عَمَلا».
اصلا خلقت ، حیات و موت برای این است که آزمایش بشوید ، معلوم شود چه کسی بهتر کار می کند ، درحدیث دارد که حضرت می فرماید:خدا نفرموده «ایکم اکثر عملا !» نه اینکه کارتان بیشتر باشد بلکه کارتان بهتر باشد و خلوصش هم بیشتر باشد . این خلوص است که به کار ارزش می دهد .
برادران! این را عبادت خدا بدانید . خدمت به علم ، خدمت به اسلام ، خدمت به انقلاب ، نشر فرهنگ و معارف اسلامی این عبادت بزرگی است . این را عبادت بدانید .شبانه روز اگر فعالیت می کنید ، زحمت می کشید ، بدانید این عبادت مورد توجه و لطف خداست و هر چه نفعش به جامعه بیشتر برسد بیشتر مورد محبت خداست . خلاصه ، حدیثی که من بارها برای دوستان خوانده ام در کافی از پیغمبر (ص) پرسیدند :«من احب الناس الی الله »؟قال:«انفع الناس للناس »محبوبترین مردم پیش خدا کیست؟حضرت فرمود:کسی که نفعش به جامعه بیشتر برسد .
این شمشهای طلایی که ما در اسلام داریم و خیلی هایش دست نخورده است ، این گنجهائی که ما داریم و دست نخورده است ، اینها باید سکه زده شود به سکه روز و به مشتریان حقیقت عرضه شود ، این بزرگترین خدمت است . قرآن ، نهج البلاغه قسمتهای مختلفی که از مسائل اسلامی هست عرضه کنید . من گر چه فرصت ندارم تمام مجله را نگاه کنم ولی هر ماه که می آید ، دعا می کنم به دوستان و برادران که زحمت می کشند ، فعالیت می کنند ..
بنابراین همانطوری که برادران تا حالا زحمت کشیده اید ، فعالیت می کنید ، سعی بشود بیشتر در آن نیرو مصرف کنید و بدانید که کارتان مورد توجه خداست .پیغمبر اکرم (ص) هم از آن روزی که مبعوث شده بود درمکه چند نفر از افراد فقیر بودند که که آیات قرآن را گوش می کردند . تا وقتی که پیغمبر اکرم (ص) به مدینه آمده بود ، تازه صدای اسلام به اطراف رسیده بود ولی در ظرف مثلا سی چهل سال اسلام یک دفعه عالم گیر شد . حالا شما یک وقت مأیوس نشوید که مثلا آن طور که دلمان می خواسته تیراژش بالا نرفته است یا شعاع آن به جاهای دوردست نرسیده است…. بتدریچ ، کم کم همانطوری که اولش کبه این اندازه نبوده . الحمدلله روز به روز دارد به آن توجه می شود و شما ابا هم نداشته باشید از اینکه یک مطلبی در مجله هست اگر فرض کنید مجله ای در خارج نقل کرد وننوشت از کجا ( نقل کرده است ) ، ننویسد ، شما قصدتان برای خدا بوده و خواستید این مطلب حق بگوش مردم برسد، خدا پدرش را بیامرزد آنکه این مطلب حق را توی این مجله نوشته است بگوش یک عده دیگری نیز رسانده است . وقتی که ما هدفمان خدا باشد نخواهیم به اسم ما باشد ، کسی که قصدش خالص است دیگر آنوقت اسم خودش مطرح نیست.
داستان بهلول را شنیده اید : می گویند کسی مسجدی ساخته بود بهلول گفت به اسم من بنویس،گفت: چرا به اسم تو! گفت :تو اگر قصدت خداست ، اسم دیگر نباید مطرح باشد ! حالا مطالب مجله را هر کسی می خواهد نقل بکند بالاخره آن که نقل می کند یک عده می خوانند و یک مطلب حق را یاد می گیرند . آنوقت بانی اش کی شده ؟( این دیگر مهم نیست ) . شما که این مطلب را نوشته اید که او خوشش آمده است و برداشته در مجله اش نقل کرده است ، بنابراین این جور چیزها را اگر انسان بگوید چرابه اسم من ننوشته است ، بسا یک مقدار از خلوص هم کاسته می شود . شما خوشحال باشید که مجله جوری در جامعه جا باز کند که مجله ها و روزنامه های دیگر هم از آن استفاده ببرند و مطلب حق را به گوش مردم برسانند . بالاخره در مقابل این همه تبلیغات سوئی که به وسیله رسانه های گروهی دنیا علیه انقلاب اسلامی می شود مانیاز داریم که چهره جمهوری اسلامی را آنچنان که واقعیتش هست ، بتوانیم به مردم برسانیم و دفاع از انقلاب دفاع از اسلام بکنیم و البته همانطوری که مجله هست الحمد الله همه اش هم شعار نیست.
بعضی از نوشته ها انسان ها می بینید جنبه شعار در آن بیشتر است . شعار تنها درد را دوا نمی کند . باید کاری کرد که پایه های علمی مردم محکم شود ، عقاید مردم محکم شود . نسل جوان ما واقعا آگاه بشوند به مسائل اسلامی ، به رشته های مختلف مسائل اسلامی . آگاهی نسل جوان خیلی مهم است . علم توسعه پیدا کند . نشر علم خودش خیلی مسئله مهمی است البته شعار هم به عنوان نمک آش باید باشد ، اما همه اش شعار تنها ، این درد را دوانمی کند . همه اینهائی که شعار می دهند در صورتی که روی یک پایه صحیحی نباشد اگر خدای نکرده پیش آمدی بشود یک شعار را حفظ می کند ، عقاید و علم محکم است . بنا براین پرمحتوا بودن مقالات خیلی اهمیت دارد.
من باز تشکر می کنم ، تقدیر می کنم از زحمات آقایان و همه کسانی که خلاصه در نشر معارف اسلامی کوشا و فعال هستند و دعا می کنم برای شما :
خدا بر توفیقات شما بیفزاید . خدا به حق محمد و آل محمد به من و به شما برادران توفیق خدمت اسلام و مسلمین عنایت فرماید .همه برادرانی که خدمت می کنند زحمت می کشند ، به همه شان اجر عنایت فرماند . خدایا خلوص نیت به همه ما عنایت بفرما ، خدایا رزمندگان مسلمان را در جبهه های ایران ، افغانستان، لبنان؛ فلسطین و همه جا پیروز بگردان . شهدای انقلاب ، شهدای بعد از انقلاب ، شهدای فرهنگ ما را با شهدای کربلا محشور بفرما . به رهبر انقلاب طول عمر عنایت بفرما .
ان شاءالله همه شما موفق و موید باشید .
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

27آذر/95

مسائل فقهی حج

مجموعه مسائل فقهی مربوط به حج که د راین بخش به چاپ می رسد مسائلی است که عموما در رساله ها ومناسک حج مطرح نشده است و آیه الله شیخ محمد حسن قدیری عضو حوزه استفتا امام در سال گذشته در مراسم حج بر حسب برخورد به سوالات مطروحه از سوی حجاح محترم آنها را یادداشت نموده و بر حسب فتوای حضرت امام خمینی (ره) جواب داده اند و بعد از جمع آوری در یک مجموعه و بازنگری دوباره آیه الله سید عباس خاتم یزدی دیگر عضو حوزه استفتا امام و تاکید و احازه معظم له دراختیاربرادران و خواهران مسلمان به ویژه آنهایی که ان شا الله عازم بیت الله الحرام می باشند قرار می گیرد .
س- اگر کسی روز یازدهم برای طواف حج به مکه برود و در مراجعت تا غروب گرفتار ترافیک شده و به رمی روز یازدهم نرسد آیا رمی را شب دوازدهم انجام دهد یا روز دوازدهم قضا نماید ؟
ج-می تواند شب رمی کند
س- در صورت عدم امکان دمی جمره در روز به واسطه ازدحام آیا جایز است عوض رو ز گذشته یا آینده شب رمی جمره نمود یا نه ؟
ج- در صورت عذر مانع ندارد .
س- گوشت گوسفندی که حاجی به عنوان کفاره می دهد خودش می تواند از آن بخورد یا نه ؟
ج- نمی تواند بخورد .
س- جمره عقبه یکطرفه است و اطاف جمره و پشت آن سیمان است حاجی اختیا را می تواند به سیمان که دو رجمره است یا پشت جمره سنگ بزند یا خیر ؟
ج- اگر احراز نمی شود که رمی جمره شده کفایت نمی کند .
س- از هر کاروانی چند نفر به عنوان پیش پرواز به جده می روند و چون اثاثیه کاروان در مکه می باشد ناچار به عمره مفرده محرم می شوند . آیا برای چنین افرادی که بعد از میقات مسجد شجره و یا جحفه محرم می شوند به عمره تمتع آیا اجازه می فرمایید که برای این عمره مفرده از حدیتیه و یا جده با نذر و یا بدون نذر محرم شوند یا خیر ؟
ج- اگر احراز نشود که مکان احرام محاذی میقات یا قبل از آن است احرام از آن صحیح نیست و لو با نذر مگر د رصورتی که تمکن از رفتن به میقات یا محاذی آن نباشد و در این صورت احتیاجی به نذر نیست و در خصوص جده احوط آن است که با نذر محرم شوند .
فریضه حج در بین فرائض الهی از و یژگیهای خاصی برخوردار است و شاید جنبه های سیاسی و اجتماعی آن بر جنبه های دیگرش غلبه داشته باشد .
امام خمینی
س- دو محل برای قربانی تعیین شده غیر از این دو محل دو لت سعودی مانع ا زذبح گوسفند می شود و ظاهرا این دو محل فعلا بین حد و آخر زمین منی و اول وادی محسر و مزدلفه است آیا قربانی د راین محل کفایت می کند ؟
ج- د رصورت امکان باید د رمنی ذبح کنند و در هر صورت ذبح د ر مسلخ جدید کفایت می کند .
س-حکم کسانی که شب عید می توانند رمی نمایند در روز یازدهم و دو ازدهم هم جاری است یا خیر ؟
ج- اگر عذر دارند از رمی در رو ز می توانند .
س- افرادی که که به مکه می روند بعد از انجام عمره تمتع و قبل از حج تمتع آیا می توانند عمره مفرده انجام دهند یانه و آیا بین عمره و عمره دیگر باید چقدر فاصله بشود ؟
ج- جایز نیست خروج از مکه بدون احرام به حج بعد از عمره تمتع و بر فرض خروج بدون صحت عمره مفرده محل اشکال است اگرفاصله بین دو عمره کمتر ازیک ماه است رجائا آورده شود .
س- در عشر ذی حجه عمره مفرده جایز است یا نه و در صورت جواز اکتفا به عمره مفرده بدون حج اشکال دارد یا نه ؟
ج- مانع ندارد و اگر حج بر ا و واجب نیست می تواند به آن اکتفا کند .
س- طواف عمره تمتع را از داخل حج اسماعیل انجام داده واز احرام بعد از تقصیری خارج شده و در وقت طواف حج متوجه اشتباه خود شده تکلیف این شخص چیست ؟
ج- طواف عمره و نماز آن را دوباره به جا آورده وکفایت می کند .
ص- در چند دور طواف دست خود را روی حجر اسماعیل یا پای خو د را روی شادروان نهاده آیا طواف او اشکال دارد و فرقی بین عمد و جهل است یا نه و اگر واقع شده تکلیف چیست ؟
ج- دست روی دیوار حجر اسماعیل گذاشتن در حال طواف مانع ندارد و مجرد پا گذاشتن روی شاذروان بدون اینکه ازروی ان راه برود نیز اشکال ندارد .
س- افرادی که مثل حمله دار ومعاون او در ایامی که در مکه است هر روز ویا دو روز یک مرتبه لازم است برود جده برای انجام کارهای اداری و غیره در مراجعت به مکه لازم است محرم شود و یا حکم حشاش و حطاب را دارد ؟
ج- لازم نیست و استثنا حشاش وحطاب از کسانی است که از میقات یا محاذی آن تجاوز می کنند .
س- اگر طواف عمره ماطل باشد و بعد از اعمال حج متوجه شو د تکلیف چیست ؟و اگر طواف حج باطل باشد و بعد از طواف نسا متوجه شود آیا بعد از اعاده طواف حج و سعی طواف نسا را هم بایستی اعاده کند یا خیر ؟
ج- باید خصوص طواف و نماز باطل شده را بجا آورد و اتیان اعمال بعد ا زطواف لازم نیست .
س- در اثر کثرت جمعیت و از بین رفتن حد طواف وعلائم آن مستدعی است نظر مبارک را بیان فرمایید آیا حاجی میتواند خارج از حد تقریبی ۲۶ ذراع و۶ ذراع در حج اسماعیل طواف واجب بجای آورد و انجام دهد ؟
ج- در صورت امکان ولو در وقت خلوت باید د رحد طواف کنند و اگرممکن نیست با مراعات الاقرب فالاقرب طواف در خارج حدنیز مانع ندارد .
ج- هر گاه در طواف خانه خدا مثلا در چند قدم از طواف اشکالی پیش آمد مثل اینکه بی اختیا راو را ببرند آیاهمان چند قدم را باید از سر بگیرد یا اینکه آن دور را از حجر الاسود دوباره شروع کند ؟
ج- همان چند قدم را ازسر بگیرد و اگر از حجر الاسود شروع کند به قصد طواف اشکال دارد .
س- اگرجنون عارض برمحرم شود تکلیفش چیست و بر عهده کیست ( باتوجه به اینکه غالب امور حجاج در اختیار و بر عهده مدیران کاروان حج بوده است )
ج- برکسی تکلیف نیست ولی اگر خود مجنون حج رااتمام نماید صحیح است درصورت تمیز و از احرام خارج می شود درهر صورت تکلیفی ندارد .
س- در مقابل حجر اسماعیل یسار حجر مناط د رطواف است یا یسار بیت ؟
ج-باید صدق طواف بیت کند بنحو متعارف باشد.
س- لطفا بفرمایید آیامی شود ازمحل حرکت مانند مهر اباد با نذر محرم شد که دیگر حجاج به جحفه نروند ؟
ج- باید صدق طواف بیت کند و بنحو متعارف باشد .
ج- مانع ندارد و اگر در روز زیر سقف سفر می کنند باید کفاره بدهند .
ج- تزریق آمپول در حال احرام چه صورت دارد ؟
ج- مانع ندارد و لی اگر موجب بیرون آمدن خون ازبدن شود تزریق نکند مگر در مورد حاجت و ضرورت .
س- گذاشتن و عبور ماشین از زیر پلهایی که د رمسیر واقع است و بناچار باید محرمین از زیر آن پلها عبور کنند و یا درمحل بنزین ماشین درزیر سقف متوقف میشود . و محرمین در زیر سقف قرار دارند و پیاده شدن و سوار گردیدن نیز بر خلاف مقررات و یامنجر به نزاع می شود تکلیف چیست و آیا کفاره دارد یانه؟
ج- آنچه در حال احرام حرام است سایه بر سر قرار دادن است و در موارد مذکور صدق نمی کند و کفاره ندارد .
س- استظلال برای مردان محرم در شب وهوای ابری چه حکم دارد ؟
ج- درشب استظلال نیست و درهوای ابری در روز جایز نیست .
س-آیا بین دو عمره فاصله لازم است یا خیر؟
ج- احوط در فاصله کمتر از یک ماه این است که به قصد رجا عمره را بجا آورد .
س- می گویند نماز طواف را باید پشت مقام ابراهیم خوند و این هم باز مشکل است آیا جایز است هر مکانی که ممکن باشد نماز طواف را بخوانند ؟
ج- در حال اختیار جایز نیست و در صورت عدم امکان تفصیلی است در مناسک ذکر شده است .
س- حاجی بنا دارد که طواف را از مبدا آن که شارع فرموده بجا آورد و لی خیال کرده مبدأ آن مقابل درب کعبه یا حجر اسماعیل یاست و طواف رابه این نحوتمام کرده تکلیف د رهر دو صورت چیست ؟
ج- احوط اتمام طواف واعاده آن است .
س- بعد از عمل عمره تمتع و قبل از انجام حج تمتع آیا انسان می تواند از مکه خارج شود به جبل النور و غار ثور یا جده یا طائف و برگردد و اگر جایز باشد در مراجعت باید عمل عمره مفرده انجام دهد یا نه ؟
ج-به احتیا ط و اجب خارج نشود از مکه مگر در صورت حاجت محرمابه احرام حج.
س- کسی که بعد از ظهر طواف و نماز طواف رابجا می آورد و بعد بدون تاخیر عرفی سعی را شب بجا می آورد صحیح است یانه ؟
ج- اگر بدون تاخیر سعی در شب واقع می شود مانع ندارد و احتیاط آن است که تا شب تاخیر نیندازد اگر چه اقوی اصحت است .
س- شخصی نماز طواف را فراموش کرده بعد از تقصیر متوجه شد آیا باید با لباس احرام بجا آورد ؟
ج- لازم نیست .
س- کسانی که درنمازشان غلط دارند،نماز طواف عمره و حج و طواف نسا را به جماعت بخوانند کفایت می کند یاباید نایب بگیرند و درصورتی که نایب بگیرند خودشان هم باید فرادی بخوانند یانه و نماز طواف راباید آهسته بخوانند یابلند ؟
ج-باید خودشان فرادی بخوانند و مخیرند بین جهرو اخفات.
س- جمعی از کارمندان کاروانها که قبل به مکه می روند برای آماده کردن وسائل منزل مکه ومدینه و پس از بازگشت و‌آمدن حجاج باید فورا به مکه مراجعه نمایند برای آماده کردن غذای حجاج امکان رفتن به جحفه و احرام از میقات برای آشپز و آبدار نیست آیا با انجام اعمال عمره تمتع و بازگشت به جده آیا فقط مرتکب عمل حرامی شده یا به اعمال او صدمه ای وارد می گردد؟
ج- به اعمال حج ضرر نمی زند .
س- هر گاه دراثر ازدحام زیاد در هر طوافی بی اختیار او راببرند و هر چه هم تکرارکند باز هم اشکال تکرار شود چه باید کرد؟

ج- طواف راباید صحیح انجام دهد ولو در وقت خلوت و اگر منظور از بی اختیار شدن این است که در اثر فشار جمعیت تندترمی رود ولی قدم ها رابه اختیار بر می دارد ، ضرر ندارد .

27آذر/95

ملاهای خودرُو در اتحاد جماهیر شوروی

استاد فخر الدین حجازی
خطری که اکنون اتحاد شوروی رابه وحشت افکند ، حرکتهای اسلامی درجمهوریهای مسلمان نشین اتحاد شوروی است که به وسیله روحانیون مبارز ، عناصر آزاد و مسئولی هستند که خارج از تشکیلات مزدورانه آخوندهای جیره خوار کمونیزم و شیخ الاسلامهای مرفه و دست آموز سازمان مخوف « کا . گ . ب» تضاد اسلام و نظام الحادی مارکسیسم را درک می کنند و برای آزادی مسلمانان شوروی میکوشند . این روحانیون آزاد و مبارز را روسها ملاهای خودرو می نامند و وجود آنها را خطری برای حکومت الحادی خود می دانند .
به نقل از روزنانه پراوادا شماره دوم ژوئیه ۸۳ مطابق ۱۱/۴/۶۲ کمونیستها مسائل مربوط به اجرای تصمیمان پلنوئوم کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی جزو اهداف در جه اول ، اعلام شده است .
موضوع تربیت الحادی بسیار مهم است. دراین رابطه باید اقدامات جدی بعمل آید . در این زمینه مشکلات زیادی داریم ، در جمهوری ترکمنستان بیش از سیصد روحانی خودرو و غیر قانونی فعالیت می کنند . زمینه و محدوده فعالیت آنها دردرجه اول اماکن به اصطلاح مقدس است ، برای مبارزه با جان گرفتن گذشته ها پایداراز تربیت الحادی غافل نشد و از تجارب بزرگترهای کالخوزها و غیره استفاده کرد ، رسانه هی گروهی مخصوصا مطبوعات در این اواخر به این پدیده ها کمتر توجه می کنند و باید توجه بیشتر مبذول دارند .
روسها قبلا هم از روحانیت رشید اسلامی در ایران ضربه خورده اند ، اکنون در مسکو در یکی از میدان های مقابل ایستگاه مترو ، مجسمه قد بلند گریبایدوف سفیر مقتولشان در ایران ، عرض اندام می کند که می خواست زنهای مسلمان گرجی را که در ایران ازدواج کرده بودند به زیر چتر سفارت روس حمله بردند و عوامل سفارت را کشتند .
استعمار غرب هم از روحانیت مبارز اسلامی دلی پر خون دارد ، از سید جمال الدین اسد آبادی ، میزای شیرازی ، کواکبی ، ابی بادیس ، کاشانی ، شیخ فضل الله نوری ، مدرس و سر انجام رهبر عضیم و جاوید اسلامی ، حضرت امام خمینی . تلاش شرق غرب از دیر باز، محو روحانیت بود آتاتورک و رضاخان و محمد رضاخان در این باره تلاشها کردند و لی نتوانستند این چشمه خروشان را فرونشانند و اکنون روسها برای درهم کوفتن قدرت روحانیت آزاد تلاش فراوان دارند تا شاید با محو روحانیت و گسترش تبلبغات الحادی بتوانند اسلام راکه پس از هفتاد سال حاکمیت نظام مارکسیستی سر بر افراشته سرکوب سازند و این نور راخاموش کنند.
برنامه های رادیو تلویزیونی شوروی بطور مداوم ، مجری تبلیغات ضد روحانی است و مخصوصا در جمهوریهای مسلمان نشین نمایشهای مسخره ای از روحانیت به روی پرده می آورند آنها را دزد و مفتخوار و فاسد و شهوتران نشان می دهند . البته آخوندهای مزدور و برخی شیخ الاسلامهای جیره خوار را هم برای اغفال عوام تربیت می کنند که مراسم مذهبی را به سود نظام الحادی حاکم اجرا کنند و درخطبه های خود بگویند« اسلام با مرام کمونیستی تضادی ندارد !»
یعنی خدایی با بی رحمی و وجود باعدم یکسان است بلی ، این هم درسی است از تضاد دیالکتیکی مکتب مارکسیسم که باحرف خودشان هم چنین ادعایی مغایرت دارد.
ولی با وجود هفتاد سال مبارزه با اسلام و روحانیت ،نتایج ترویج مرام ضد خدایی مارکسیسم و مغزشوییهای فرهنگ مادی نتیجه ای معکوس ببار آورده و اسلام باز هم درحال آتشفشان است .
مسجد مسلمانان درمسکو درروز جمعه مالامال از نماز گزاران است اگر چه امام جمعه درخطبه اش « اللهم انصر الاسلام والمسلمین » را آهسته و جویده می گویدو « اللهم اخذل الکفارو المنافقین »‌را اصلا نمیخواند ، کتب مذهبی درکتابفروشی های دست دوم خرید و فروش می شود ، رونویس کتابهای دینی در جلوی کتابفروشی ها به قیمت زیاد و بطور قاچاق فرخته می شود ، در نزدیکی فروشگاههای کاردستی براحتی می توان عکسهای مذهبی را خریداری کرد، مراسم مذهبی مسلمین و مسیحیان در روزهای یکشنبه و جمعه و اعیاد برگزار می شود .
با اینکه آقای انگلس ، ازدواج تشکیل خانواده را یک عمل ناشی از تعصبات قبیله ای می داند و معتقد به لزوم روابط آزاد است ،صدها اتومبیل تزیین شده عروس داماد را دیدم که د ر کنار رودخانه مسکو اجتماع می کنند و پس از ثبت ازدواج برای انجام مراسم عقد مذهبی به مساجد وکلیساها می روند و بچه های مسلمان به عنوان انجام یک عمل بهداشتی ختنه می شوند ، مخارج اماکن مذهبی را مومنین تامین میکنند ولی حکومت هم سهمی بر میدارند .
در باکو علیرغم آنهمه تلاش های ضد اسلامی که شصت سال است با نهایت خشونت ادامه دارد. علاقه به اسلام با نمونه های بارزی به چشم می خورد ، مسلمانهای آذربایجان شوروی می گفتند ما افطاری به چشم می خورد ، مسلمانهای آذربایجان شوروی می گفتند ما افطار سحری خود را با صدای رادیو اردبیل برپامی داریم و امسال ماه رمضان ،چنان مساجر شهر از انبوه جوانان پربود که رئیس آموزش و پرورش آذربایجان دست بدامان پلیس شد و ـآن اجتماعات را بر هم زد ، د رایام عاشورا مراسم عزاداری در شهرها و روستاها با عظمتی بی سابقه برپا می شود و همه جا تعطیل است . دو جلد تفسیر ترکی البیان بقیمت هشت هزار تومان خرید و فروش می شود ، دلهای مردم برای یک جلد قرآن پر میزنند ولی یافت نمی شود و لی کتابهای مارکس و لنین فراوان است و مشتری ندارد .
در۲۴ کیلومتری شهر باکو زیارتگاهی است که مسلمانان مستاصل از جو عفن کفر الحاد و آنجا پناه می برند تا نفسی بازه کنند زنهای چادری و دختران جوان رو سری دار با نهایت اخلاص و ارد زیادتگاه می شدند و د ربرابر پنچره ای که مشرف بر مقبره بود زانو می زدند و اشک می ریختند ونمی دانم دخترهای جوانی که د رمدارس مارکسیستی بر ضد اسلام مغز شویی و تبلیغ شده بودند چگونه در این مکان مقدس دست و در دیوار می کشیدند .
روسها با اینکه می گویند د راتحاد جماهیر شوروی مذهب آراد است تبلیغات مذهبی را ممنوع کرده اند و در مقابل ، علیه مذهب آزاد است باتمام قوا تبلیغ می کنند ، مساجد را تبدیل به موزه ها و مراکز لهو لعب کرده و تکایا را مبذول به مراکز فرهنگی خودشان ساخته اند و لی همان چند مسجد باقی مانده بانهایت صلابت برپا است ، دعای فرج امام زمان بر دیوار مسجد تازه پیر باکو تجلی و معنی خاصی داشت و همان علمها و عماریها و پنجه ها همچنان برپا بود و جوانها قرآن نماز می خواندند و سجاده ها با مهر و تسبیح گسترده بود .
کمونیستها حتی درکتابهای درسی هم بر ضد اسلام تبلیغ می کنند و می نویسند که محمد (ص) تاجر سرمایه داری از خاندان اشراف بود که برای حفظ منافع سرمایه داران در مکه قیام کرد و دین تازه ای پدید آورد !
وقاحت را ببین که چگونه تاریخ را تحریف می کنند و پیامبر فقیری راکه با سرمایه دارانی چون بولهب و بوسفیان و پادشاهانی چون پرویز و هراکلیوس در تمام مدت رسالتش جنگیده است اینگونه معرفی می کنند .
ولی بهر حال معنویت رانمی توان شکست و روح و وحی و خدا و معاد رانمی توان محو کرد و خورشید رانمی توان با دهان خاموش ساخت و اینک حتی خود دانشمندان الحادی هم دارند علیرغم میل خود به این حقیقت اعتراف می کنند .
در دانشگاه مسکو با پروفسور مشهور انسان شناس شوروی که مسئول دانشگاه بود مسائلی طرح شد که نمایانگر همین حقیقت است . به ایشان گفتم :شما که دانشمندی انسان شناسید و سی هزار و دانشجو راتربیت می کنید ،انسان راچگونه می شناسید یک ماشین ،یک حیوان بانیازهای مادی و بعد طبیعی یا عمق و بعد دیگری هم دارد؟ انسان شما انسان حقیقی است یا انسان غرببیها یا انسانهای که خارج از این دو بلوکند ومکاتب دیگری دارند ؟
می خواست طفره برود و گفت ما جوانهامان رابر اساس آزادی و عدالتخواهی تربیت می کنیم ،گفتم آیا آنها سوای درس و کار و زندگی مادی و التذاذهای جسمی نیاز دیگری ندارند ؟ آیا آنها غیر از مسیر خانه به مدرسه و کارخانه به حزب مسیر دیگری را نمی جویند ؟ خواست دیگری ندارند ؟ التهابی احساس نمی کنند ؟به چیز دیگری جز آنچه می بینند نمی اندیشند ؟
گفت . شما خیلی پیچیده و مرموز حرف می زنید گفتم می خواهم از شما پروفسور انسان شناس چیزی بیاموزم .
چشمانم به او خیره شده بود او درمیان چند نفر دیگری ! که درکنارش نشسته بودند ساکت مانده بود. من در دل از خدا استمداد می جستم ،بالاخره سرش را بلند کرد چهره اش می درخشید چشمانش روشن بود ،لبخندی بر لبانش پدیدار شد روحش از بندها رهاشد و سر انجام گفت: « بله ،جوانهای ما نیازهای روحی هم دارند »
فاتحانه تکان خوردم و جابجا شدم خدایا چه می شنوم اعتراف به حقیقت اعتراف یک انسان شناس شوروی به آنچه که نظام کمونیزم و فلسفه مارکسیسم آن رانفی می کند، بله روح …. نیازهای روحی …
دهانم باز مانده بود و باچشمانم التماس می کردم که باز هم بگوید و او گفت : « در پی نیاز روحی جوانان هستم تاعدالت درآنها ریشه بدواند و ازاین جوانان و از این ایده آنها باید دفاع کرد»
کار به اینجا پایان نیافت و او گفت : از شمادعوت می کنم که بیایید در دانشگاه درباره نیروهای روحی جونان صحبت کنید . ترسم فرو ریخته بود و ازاسلام گفتم که پاسخگوی نیازهای روحی است و از دانشگاههای خودمان که چگونه با انقلاب فرهنگی زنجیرهای فرهنگ غرب را از مغزهای دانشجویان گسیخت و آزادشان ساخته و از خدمات اسلام به فرهنگ انسانی.
باز هم منصفانه به سخن آمد وگفت : « اسلام بدون شک یکی از ادیان بزرگ جهانی است ، دین اسلام برای بشریت هدایایی آورده و فلاسفه و دانشمندان و شعرا و نویسندگانی که همه باعث غرور بشریتند ، ادبیات شما فوق العاده جالب است ما ارزش بسیاری برای آن قائلیم ،تلاش می کنیم که جوانان را چنان تربیت کنیم که به ادبیات وسنن دیگر کشورها احترام قائل شوند ما خوشحال می شویم که شما برای دانشجویان ما صحبت کنید . مسلما سخنان شما برای جوانان می شویم که شما برای دانشجویان ما صحبت کیند . مسلما سخنان شما برای جوانان ما جالب خواهد بود و ما هم با کمال میل گوش می کنیم .»
نفسی براحت کشیدم و بر خاستم و فهمیدم که بیهوده برای اسلام جوش میزنم «وللبیت رب یحمیه » اگر اینها با بمب و توپ و موشک وتانک ، اسلام را می کوبند ، اسلام در بزرگترین مراکز علمی و فکری و درقلب جوانان آرمانخواه و بشنه معنویت جوانه می زند و روزی که چندان دیر نیست از کانون کفر و الحاد جهانی بر میخیزد ومفجر می شود والفجرهای پیاپی ،دژهای کفر نفاق را در هم می کبد .
ملاهای خودرو که بحقیقت خود روی وخدا جویند با قلم و شمشیر ،قرنها جنگیده و در برابر هیچ قدرتی جز خدا سر فرود نمی آورند پس به کمونیستها باید گفت:
از همین جهت است که شما و دوستان آمریکایی پلید وجنایتکارتان لب تیز حمله تان را متوجه روحانیون بزرگ مبارز می کنید و آنها بدست مزدوران خارجی در محرابهای عبادت بشهادت می رسند ،چون نقطه حساس خطر را درک کرده اید ولی کار از کار گذشته و مسلمانها در فلسطین ولبنان وافغانستان و فیلیپین و مصر وسودان و تونس و مراکش ودیگر سامانها برهبری روحانیون اصیل ومبارز برخاسته اند ،واین آتش مقدس در جمهوریهای مسلمان نشین شوروی هم درحال اشتعال است و شماها چون مرکز این انقلاب راایران نمیدانید به تقویت هر چه بیشتر رژیم بعثی عراق می پردازید که شاید این آتش مقدس را خاموش سازید ولی دیر از خوان برخاسته اید و این آتشفشان که از فجرهای پیاپی میتوفد ، دیگر قابل مهار نیست ، زیرا بچه مدرسه های بهبهان که در موشکبارانهای شما سر بمصرع سرخین خون نهاده اند به همه مسلمانان جهان درس داده اند که تا حقیقت «لیظهره علی الدین کله » تحقق نیابر ، دست از مبارزه برندارند.
الا ان نصرالله قریب