تمام نوشته های admin

۲۴دی/۹۶

عوامل فتنه | حضرت آیت‌الله مصباح یزدی

تحلیلی روان‌شناختی از تحولات صدر اسلام(۲)

اشاره

یکی از مسائل مهم برای  انتخاب شیوه صحیح در زندگی این است که مواظب باشیم در چاله‌های فتنه‌ها و انحرافات نیفتیم. با عنایت به تذکرات مکرر مقام معظم رهبری و با توجه به خطبه پنجاهم نهج‌البلاغه این بحث را پی می‌گیریم، ولی به عنوان مقدمه نکاتی را تذکر می‌دهیم.

فاعل قسری و فاعل اختیاری

کارهایی که از یک فاعل سر می‌زند، زمانی قسری یا جبری است که انسان در انجام آنها هیچ اختیاری از خود ندارد. در مقابل، کارهایی هستندکه اراده و اختیار فاعل در آن مؤثر است.

کارهای اختیاری و ارادی به موجود مکلف تعلق دارند. در این صورت گاهی فاعل به نتیجه و پیامد کارش آگاه است و اساساً آن کار را برای رسیدن به همان نتیجه انجام می‌دهد. روشن است که در این صورت تمام مسئولیت کار به عهده اوست. اگر نتیجه خوبی دارد، ثواب، برکات و فضائل خواهد داشت و اگر کاری است که برای رسیدن به هدف بدی انجام می‌گیرد، بسته به‌شدت و ضعف کار و هدف و انگیزه فاعل، آثار بدش دامنگیرش خواهد شد تا جایی که گاهی انسان را مخلد در عذاب می‌کند: « وَاَنْ تُخَلِّدَ فیهَا الْمُعانِدینَ »(۱) نکته‌ این است که چنین فردی اگر هزار بار دیگر هم زنده شود، دوباره همان کار را تکرار خواهد کرد: « وَلَوْ رُدُّواْ لَعَادُواْ لِمَا نُهُواْ عَنْهُ»(۲) خود را چنان ساخته که اگر تا ابد هم زندگی کند، باز همین کارها را خواهد کرد، از همین روی عذابش هم همیشگی خواهد بود.

اما گاهی در مقدمات ضعف‌هایی وجود دارد و نتایج کار چنان که باید و شاید برای فاعل روشن نیست. بدیهی است که فاعل هر اندازه به نتیجه بد کارش آگاه باشد، به همان اندازه مسئولیت خواهد داشت.

انتخاب شقاوت با چشم باز

آیا موجود مختاری وجود دارد که آگاهانه دست‌ به کاری بزند که صددرصد به ضررش هست و او را تا ابد او را گرفتار می‌کند؟ از عجایب خلقت این است که چنین موجوداتی وجود دارند و حتی اگر در اول کار نیز این طور نیستند، کارشان به جایی می‌رسد که این‌گونه می‌شوند. نمونه بارز آن ابلیس است.

در نهج‌البلاغه است که ابلیس شش هزار سال قبل از حضرت آدم خدا را عبادت می‌کرد. امیرالمومنین می‌فرمایند: «وَ کَانَ قَدْ عَبَدَ اللَّهَ سِتَّه آلَافِ سَنَه، لَا یُدْرَى‏ أَ مِنْ‏ سِنِی الدُّنْیَا أَمْ مِنْ سِنِی الْآخِرَه»(۳) معلوم نیست این شش هزار سال از نوع سال‌های دنیاست که ۳۶۵روز است یا سال آخرتی است که «اِنَّ یَوْمًا عِندَ رَبِّکَ کَأَلْفِ سَنَه مِّمَّا تَعُدُّونَ»(۴) بعد از این شش‌هزار سال عبادت، خداوند متعال فرمود که باید در کنار ملائکه در مقابل آدم سجده کنی. به او برخورد و گفت: من به این آدم خاکی سجده کنم؟ من به خودت سجده و  هر چه بخواهی عبادت‌ات می‌کنم. خداوند فرمود: «إِنَّمَا أُرِیدُ أَنْ أُعْبَدَ مِنْ‏ حَیْثُ‏ أُرِید»(۵) آن عبادتی که به دلخواه خود می‌کنی در واقع عبادت خودت هست. اگر مرا عبادت می‌کنی، کاری را بکن که من می‌گویم.» گفت: «نه این کار را نمی‌کنم :«أَنَاْ خَیرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِی مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِینٍ.»(۶)  فرمود با این کار تا ابد طرد و در عذاب مخلد می‌شوی. گفت: من به آدم سجده نمی‌کنم و تا جائی هم که بتوانم همه آدم‌ها را گمراه می‌کنم. در مقابل خدا، صریحاً لجبازی و فقط بندگان مخلَص را استثنا کرد، زیرا می‌دانست که دستش به آنها نمی‌رسد: «وَلأُغْوِینَّهُمْ أَجْمَعِینَ إِلاَّ عِبَادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِین»(۷)

قرآن می‌فرماید در بین آدم‌ها کسانی هستند که حکم شیطان را دارند. انسان هم ممکن است کارش به جایی برسد که در مقابل خدا بایستد و بگوید تو گفتی، اما من نمی‌کنم. این‌گونه افراد حساب‌شان روشن است.

در اینجا دیگر بحث فتنه و گمراه شدن و در چاله افتادن نیست. اگر چاله‌ای هم هست آگاهانه رفتن و انتخاب کردن است. حساب افرادی که آگاهانه راه غلطی را انتخاب می‌کنند و حتی به این هم قانع نیستند که فقط خودشان به جهنم بروند، بلکه سعی می‌کنند تا جائی که می‌شود دیگران را هم با خود به جهنم ببرند، جداست.

ولی در فتنه سخن از کسانی است که گاهی کار خوب می‌کنند و گاهی بد. کسی سالیان سال راه خوبی را انتخاب کرده و کارهای خوبی را انجام داده است، ولی ناگهان برمی‌گردد. البته این تحول خلق‌الساعه نیست و حتماً از ابتدا ریگی به کفش چنین فردی بوده و کم‌کم سقوط کرده است. درباره شیطان هم خداوند می‌فرماید: «کان من الکافرین»(۸) از اول روح استکبار در درون‌اش بود که کارش را به اینجا کشید.

بسته‌شدن نطفه فتنه در هوای نفس

فتنه درجایی نیست که کسی آگاهانه پرچم مخالفت با خدا را بلند می‌کند. در زبان فارسی تعبیر گرفتار شدن‌ به این معنا نزدیک‌ است که این گرفتاری با ابهام‌هایی همراه است. در خطبه پنجاه نهج‌البلاغه چگونگی وقوع این حالت بیان شده است. در تاریخ نمونه‌های روشنی وجود دارند که افرادی سالیان سال به راه صحیح رفته‌اند، مردم به آنها اعتماد داشته و پشت سرشان نماز ‌خوانده‌ و برایشان شعار ‌داده‌اند، اما ناگهان تغییر کرده‌اند. تحلیل این تغییر رویکرد در این خطبه چنین آمده است: «إِنَّمَا بَدْءُ وُقُوعِ‏ الْفِتَنِ‏ أَهْوَاءٌ تُتَّبَعُ، وَأَحْکَامٌ تُبْتَدَعُ؛ فتنه‌ها از هوای نفس آغاز می‌شوند. کسانی دلخواه‌هایی دارند و این دلخواه‌ها غلیان پیدا و عواملی نیز آنها را تقویت می‌کنند و کار به جایی می‌رسد که فرد در مقابل آنها کوتاه می‌آید و تسلیم می‌شود. این‌گونه نیست ‌که آنان ندانند که این کار غلط است و عواقب بدی دارد، اما خود را به تغافل می‌زنند. گاهی هم خیال می‌کنند کار خوبی می‌کنند. «قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمَالًا الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیهُمْ فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا وَهُمْ یحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یحْسِنُونَ صُنْعًا»(۹) زیانکارترین انسان‌ها این افراد هستند که دل به دنیا بسته‌اند و به دنبال هوای نفس‌ خود هستند. اینها تصور می‌کنند کار خوبی می‌کنند و خیلی عاقل، زرنگ و چیزفهم هستند‌ و حتی دیگران را به حماقت و سادگی متهم می‌کنند.

نفس آدمیزاد موجود بسیار عجیبی است. گاهی انسان تصور می‌کند که دارد  به اسلام خدمت می‌کند، اما در واقع به دنبال خدمت به شهرت، پول و مقام خود است: « بَلِ الْإِنسَانُ عَلَى نَفْسِهِ بَصِیرَهٌ »(۱۰) انسان اگر بخواهد، می‌فهمد چه کاره است، ولی خودش را به نفهمی می‌زند. انسان‌‌هایی هستند که در مرحله‌ای از زندگی خیال می‌کنند کار خوبی می‌کنند، در صورتی که دنیاطلب هستند و زندگی آخرت‌شان را به زندگی چند روزه دنیا باخته‌اند، اینها در حقیقت مبتلا به فتنه هستند.

نقش تمایلات افسارگسیخته

انسان تمایلاتی دارد که برخی از آنها غیرخداپسندانه‌اند. در برخی از روایات آمده که شهوت در انبیا حتی بیش از دیگران است، ولی آنها مقاومت‌شان بیشتر است و شهوت خود را سرکوب می‌کنند و پا روی نفس می‌گذارند. حضرت رسول «ص»فرمودند: « “إِنَّ اللَّهَ أَعَانَنِی عَلَى شَیْطَانٍ حَتَّى أَسْلَمَ عَلَى یَدَی»(۱۱) نه اینکه من شیطان ندارم، من هم شیطان داشتم، ولی آن‌ را تسلیم خود و مهار کردم. این ‌گونه نیست که اولیای خدا به شهوات تمایل نداشته باشند. شاید تمایل آنها خیلی هم قوی‌تر از دیگران هم باشد، اما برای خدا پای روی تمایلات‌شان می‌گذارند.

سرّ اینکه اگر انسان ترقی کند، فرشتگان هم خادمش می‌شوند همین است. «نَحْنُ أَوْلِیاؤُکُمْ فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا»(۱۲) در هنگام مرگ، فرشتگان به مؤمنان می‌گویند: ما در دنیا دوست شما بودیم و کمک‌تان می‌کردیم، اما شما متوجه نبودید. در آخرت نیز خادم شما هستیم. چرا فرشتگان خادم می‌شوند؟ چون آدمیزاد می‌توانست و می‌خواست گناه کند، اما پا روی نفس‌اش گذاشت، اما فرشتگان تمایلی به گناه نداشتند. بنابراین میل به کاری که می‌تواند به رفتار گناه‌آلود منتهی شود، در همه انسان‌ها هست، ولی بعضی‌ مهار نفس را رها می‌کنند و به دنبال هر ‌چه دل‌شان خواست می‌روند، در صورتی که می‌توانستند خود را مهار کنند.

اما این گمراهی‌ به کجا منتهی می‌شود؟ اگر در ادامه شرایطی پیش آمد که از رفتارشان پشیمان شدند، امید اصلاح هست، اما اگر ادامه دادند، دیگر هیچ قید و بندی برای خود نمی‌بینند و اگر هم زمانی گناهی را مرتکب نمی‌شوند، برای این است که نمی‌توانند، وگرنه تا دست‌شان برسد گناه می‌کنند. کار چنین کسانی به جایی می‌رسد که خدای متعال می‌فرماید: بر دل اینها قفل می‌زنیم، چشم‌شان را از دیدن حق نابینا و گوش‌شان را از شنیدن حق کر می‌کنیم. به پیغمبر هم می‌گوید خیلی انرژی صرف اینها نکن: «فَأَعْرِضْ عَن مَّن تَوَلَّى عَن ذِکْرِنَا وَلَمْ یرِدْ إِلَّا الْحَیاهَ الدُّنْیا.(۱۳) سَوَاءٌ عَلَیهِمْ أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَ یؤْمِنُونَ؛(۱۴).

ابتدا به انسان گفتند اگر در گناه لجبازی کنی، کارت به جائی می‌کشد که منکر همه چیز می‌شوی: «ثُمَّ کَانَ عَاقِبَهَ الَّذِینَ أَسَاؤُوا السُّوأَى أَن کَذَّبُوا بِآیاتِ اللَّهِ؛(۱۵). کم‌کم ایمان و اعتقاد‌ش را هم از دست می‌دهد و می‌گوید از کجا که قرآن، کتاب و کلام خدا باشد؟ کلام پیغمبر است. حالا گیریم که کلام خدا باشد، از کجا که خدا دروغ مصلحت‌آمیز نگفته باشد؟ این سخنان را سر کلاس‌های دانشگاه‌های ما گفته‌اند! برای چنین کسی دیگر چه می‌ماند؟

گناه و به دنبال آن رفتن از یک نگاه، شوخی، مسخره کردن مؤمن، رسیدن به پست و مقام و… شروع می‌شود. اگر فرد خود را اصلاح نکند، کم‌کم ادامه پیدا می‌کند و دیگر نمی‌تواند جلوی خود را بگیرد. بنابراین باید در آغاز راه و تا وقتی که هنوز در مقابل هواهای نفس احساس عجز نکرده‌ایم، خود را اصلاح کنیم؛ چون گاهی انسان به حدی می‌رسد که دیگر نمی‌تواند مقاومت کند.

نقش عناصر تهییج و تشکیک در فتنه

شیاطین آگاهانه راه شقاوت را انتخاب می‌کنند و افزون بر اینکه خود گمراه و جهنمی هستند، سعی می‌کنند دیگران را نیز گمراه کنند. آنها برای اینکه یک انسان معتدل معمولی را که کاملاً بر خود مسلط است و هنوز مغلوب هوای نفس نشده گمراه کنند، دو کار انجام می‌دهند. یکی اینکه سعی می‌کنند زمینه‌ها و اسباب گناه را فراهم و تقویت و او را چنان تحریک ‌کنند که نتواند خود را مهار کند و دیگر اینکه در فکرش تأثیر می‌گذارند و مثلاً می‌گویند آنچه که گناه بزرگی محسوب می‌کنی، گناه کوچکی است و آمرزیده می‌شود. می‌گویی گناه ‌بودن این کار حدیث متواتر یا آیه قرآن دارد. می‌گویند اولاً ما احادیث جعلی زیاد داریم. ثانیاً معلوم نیست که قرآن هم کلام خدا باشد. آنچه پیغمبر دریافت کرد، علم شهودی بود و اصلاً مفاهیم و الفاظ در آن نبود. این الفاظ از خود پیامبر است، شاید اشتباه کرده باشد!

به همین دلیل است که یکی از قدم‌های اساسی دشمنان دین، ایجاد شبهه در عصمت انبیا و اولیاست. بسیاری از روشنفکرنماها در بحث‌هایشان روی این مطلب خیلی مانور می‌دهند که اصلاً معلوم نیست هرچه گفته‌اند حرام، واقعاً حرام باشد. وقتی می‌گویی صریح آیه قرآن است که می‌گوید هر کسی که این کار را بکند خالد در جهنم می‌شود، می‌گویند از کجا که قرآن کلام خدا باشد؟ می‌گویند خدا را قبول دارم و می‌دانیم قرآن به پیغمبر وحی شده، اما در وحی، مفهوم و لفظ نبوده، بلکه حالتی بر پیغمبر پیدا شده و این لفظ از خود ایشان است. لفظ هم که معصوم نیست. آن علم حضوری و شهود را اگر ما هم پیدا می‌کردیم، قبول می‌کردیم، اما پیامبر که آن را تفسیر می‌کند و به زبان می‌آورد، ممکن است اشتباه کرده باشد، پس حجت نیست.

بدعت و نوآوری در دین

وقتی اصل عصمت خدشه‌دار شد، هیچ‌ یک از آیات قرآن قابل استناد نیستند. وقتی احتمال خطا در قرآن بود، دیگر از دین چه می‌ماند؟ «إِنَّمَا بَدْءُ وُقُوعِ‏ الْفِتَنِ‏ أَهْوَاءٌ تُتَّبَعُ، وَأَحْکَامٌ تُبْتَدَعُ» به دنبال هواهای نفسانی، احکام و قضایایی را ابداع می‌کنند و دیگر مقید نیستند که حتماً دلیل قطعی شرعی داشته باشد. با بهانه‌هایی قانونی را جعل می‌کنند و به اسلام نسبت می‌دهند.

می‌گویند انسان آزاد آفریده شده است و باید هر کاری که دل‌اش می‌خواهد، بکند. به جوان می‌گویند تا جوان هستی لذت ببر، وقتی پیر شدی توبه می‌کنی! در مسایل دین می‌گویند این احکام مال ۱۴۰۰ سال پیش بوده که عرب‌ها اصلاً نه سوادی داشتند و نه فرهنگی. این آخوندها قدیمی‌ و کهنه‌پرست‌اند. اینها حقوق بشر و مدرنیته سرشان نمی‌شود و در دوران ماقبل مدرنیته و قرون وسطی زندگی می‌کنند. حرام و حلال یعنی چه؟ باید حقوق شهروندی رعایت شود. این ‌قدر نگویید اسلام اسلام. یک کمی ارزش‌های انقلاب را تعدیل کنید. کسی نیست بگوید پس چرا انقلاب کردیم و یا چرا اصلاً اسلام آوردیم؟

«أَحْکَامٌ تُبْتَدَعُ، یخَالَفُ فِیهَا کِتَابُ اللَّه» اینها آرا، احکام و قوانینی را که عرضه می‌کنند، مخالف قرآن هستند، ولی آنها‌ باکی ندارند، چون قول نداده‌اند که حتماً موافق قرآن باشد. می‌گویند آنچه مهم است ارزش‌های اجتماعی است. باید ببینیم مردم چه دوست دارند: «یخَالَفُ فِیهَا کِتَابُ اللَّهِ ویتَوَلَّى فِیهَا رِجَالٌ رِجَالًا علی غیر دین الله» ولایت یعنی اینکه دو یا چند نفر با هم رابطه‌ای را برقرار کنند و با هم داد و ستد روحی داشته باشند. حضرت می‌فرمایند اینها ولایت کسانی را براساسی غیردین خدا می‌پذیرند: «یتَوَلَّى فِیهَا رِجَالٌ رِجَالًا علی غیر دین الله». آنها اگر کسی را دوست دارند، به خاطر این نیست که طرفدار دین هستند، بلکه می‌گویند با هم تفاهم کردیم و توافق داریم و سلیقه‌مان یکی است. حال دین می‌خواهد موافق باشد یا مخالف!

این بحث را در آینده پی خواهیم گرفت.

 

پی‌نوشت

۱ـ دعای کمیل، مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج‏۲، ص ۸۴۸٫

۲ـ انعام، ۲۸٫

۳ـ نهج‌البلاغه، ص۲۸۷٫

۴ـ حج، ۴۷٫

۵ـ بحارالانوار، ج۱۱، ص۱۴۱٫

۶ـ اعراف، ۱۲٫

۷ـ حجر، ۳۹-۴۰٫

۸ـ بقره، ۳۴٫

۹ـ کهف،۱۰۴و۱۰۳٫

۱۰ـ قیامت، ۱۴٫

۱۱ـ شرح أصول الکافی (صدرا)، ج‏۱، ص ۵۹۶٫

۱۲ـ فصلت، ۳۱٫

۱۳ـ نجم، ۲۹٫

۱۴ـ بقره، ۶٫

۱۵ـ روم، ۱۰٫

 

 

سوتیترها:

 

۱٫

آیا موجود مختاری وجود دارد که آگاهانه دست‌ به کاری بزند که صددرصد به ضررش هست و او را تا ابد او را گرفتار می‌کند؟ از عجایب خلقت این است که چنین موجوداتی وجود دارند و حتی اگر در اول کار نیز این طور نیستند، کارشان به جایی می‌رسد که این‌گونه می‌شوند. نمونه بارز آن ابلیس است.

 

۲٫

 

شیاطین برای منحرف کردن یک انسان معتدل معمولی دو کار انجام می‌دهند. یکی اینکه زمینه‌ها و اسباب گناه را فراهم و تقویت و او را چنان تحریک ‌می‌کنند تا نتواند خود را کنترل کند و دیگر اینکه در فکرش تأثیر می‌گذارند و مثلاً می‌گویند آنچه که شما گناه بزرگی محسوب می‌کنید، گناه کوچکی است و آمرزیده می‌شود.

 

۳٫

بسیاری از روشنفکرنماها در بحث‌هایشان روی این مطلب خیلی مانور می‌دهند که اصلاً معلوم نیست هرچه گفته‌اند حرام، واقعاً حرام باشد. از کجا که قرآن کلام خدا باشد؟ می‌گویند خدا را قبول داریم و می‌دانیم قرآن به پیغمبر وحی شده، اما در وحی، مفهوم و لفظ نبوده، بلکه حالتی بر پیغمبر پیدا شده و این لفظ از خود ایشان است. لفظ هم که معصوم نیست.

 

۲۴دی/۹۶

شرایط تأثیرگذاری نماز بر قلب | آیت الله مجتبی تهرانی(ره)

نماز، عبادت قلبی

در بین روایاتی که در باره ادب قلب مطرح هستند، از بین همه عبادات، روی نماز تأکید شده است و همین امر نشانه بارزی است بر اینکه نماز نسبت به بقیه عبادات مزیت خاصی دارد و باید با حضور قلب انجام شود؛ لذا باید بیش از دیگر عبادات بر آن مراقبت و مواظبت داشته باشیم تا بتوانیم با انجام آن برای تأدیب قلب بهره بگیریم.

و اما چه نمازی انسان را مؤدب می‌کند؟ در نماز چند شرط لازم وجود دارند که اگر رعایت نشوند، تأثیری بر قلب نخواهند داشت. این شروط عبارتند از: «فراغت وقت»، «فراغت قلب» و «حضور قلب».

«فراغت وقت» شرط اول کارسازی نماز

اولین شرط برای تحقق یک نماز کارساز این است که مؤمن برای اقامه نماز «فراغت وقت» داشته باشد؛ یعنی در شبانه‌روز، وقت خاصی را فقط برای نماز قرار دهد و بر آن مواظبت داشته باشد.

انسان در بیست و چهار ساعت کارهای مختلفی دارد که برای هرکدام زمان مشخصی را در نظر می‌گیرد. به فراغت زمانی که برای نماز وارد شده، «اوقات صلاه» می‌ گویند. خدا وقت نماز را تعیین کرده است و ما باید از وقتی که برای نماز تعیین شده، مواظبت کنیم و در آن زمان، کار دیگری را انجام ندهیم.

«فراغت قلب» شرط دوم

شرط دوم «فراغت قلب» است. فراغت وقت، مقدمه فراغت قلب است. برای ایجاد فراغت قلب، انسان باید پرنده خیال خود را مهار کند تا از این شاخه به آن شاخه نپرد و قلب را به غیرنماز مشغول نکند.

این کار خیلی سخت است، به‌خصوص که شیطان وقتی ببیند بنده می‌خواهد به خالق خود توجه کند، به سوی او هجوم می‌آورد و خیالش را پرواز می‌دهد. اینجاست که اوهام باطله سراسر وجود نمازگزار را فرامی‌گیرد و تا پایان نماز ادامه پیدا می‌کند.

کسانی که دل‌هایشان هنوز مؤدب به آداب الهی نشده، بیشتر به این مشکل مبتلا هستند؛ ولی کسی که قلب مؤدبی دارد، نه تنها این گونه نیست بلکه دائم به دنبال این است که چه موقع وقت نماز فرا می‌رسد تا قلبش را از هر مشغله‌ای خالی کند و چند رکعت نماز بخواند! چنین شخصی هنگامی که وقت نماز می‌رسد، از همه چیز غافل و فقط مشغول نماز  می‌شود.

انسان در این مرحله برای ایجاد توجه قلبی باید به این نکته دقت داشته باشد که نماز مهم‌ترین عبادت و در حقیقت گفت‌وگوی بین عبد و رب است. اگر انسان بخواهد با مخلوق عاجزی مانند خود صحبت کند، حاضر نیست در حین حرف زدن رویش را از او برگرداند و مشغول کار دیگری شود. لذا اگر در هنگام نماز فکرش در جای دیگری مشغول باشد، معلوم می‌شود قلب مؤدب به آداب الهی ندارد و این رفتار، نشانه بی‌ادبی اوست.

نماز، تکلم عبد با رب است. هنگامی که با پروردگارت صحبت می‌کنی، باید تمام قلبت متوجه او باشد. اشتغالات قلب هنگام نماز، به معنای برگرداندن چهره دل از کسی است که در مقابلش ایستاده‌ایم و داریم با او حرف می‌زنیم. اگر انسان ذره‌ای اهمیت نماز و عظمت خدا را به قلبش بفهماند، موفق خواهد شد  پرنده خیالش را مهار کند و اجازه ندهد به‌راحتی از شاخه توجه به خدا به شاخه دیگری بپرد. همه اینها شرایطی هستند که اگر نباشند، نماز، نماز نخواهد شد و اثر نخواهد داشت.(۲)

«حضور قلب» شرط سوم

اما فراغت وقت و قلب، مقدماتی برای «حضور قلب» هستند و با حضور قلب است که انسان، به ادب قلب راه پیدا می‌کند.

جایگاه نماز در معارف اسلامی

«عبادت» که از آن به پرستش تعبیر می‌شود، به‌طورکلی به معنای «ثنا گفتن و ستایش کردن معبود» است. ما در عبادات مختلف، معمولاً خدا را به یک صفت یا یک اسم خاص ثنا می‌گوییم، ولی در نماز او را به جمیع اسماء و صفاتش مدح و ستایش می‌کنیم و اهمیت نماز نیز در همین جاست که حتی ذات خدا هم در نماز مطرح می‌شود.

حضور قلب، شرط تأثیرگذاری نماز بر انسان

حال آیا ثناگویی جمیع اسماء و صفات الهی بدون توجه و حضور قلب ارزشی دارد؟ نماز بدون حضور قلب تکلیف را ساقط می‌کند، ولی هیچ تأثیری در رشد معنوی و تأدیب قلب ندارد. اسقاط تکلیف، غیر از قبولی عمل است. کسی که نمازش را بدون حضور قلب می‌خواند، تکلیف از او ساقط می‌شود؛ یعنی مؤاخذه نمی‌شود که چرا نمازش را نخوانده است و به جهنم نمی‌رود، اما این نماز، دلش را مؤدب نمی‌کند.

حضور در روایات

از امام باقر«ع» و امام صادق«ع» روایت شده است: «به اندازه‌ای که در نماز حضور قلب داشته باشی می‌توانی از آن بهره‌گیری کنی.(۲) «اگر غلط خواندی یا دلت غافل بود و اقبال نداشت، آن نماز را می‌پیچند و به صورتت می‌زنند.»(۳)

امام صادق«ع» در روایت دیگری می‌فرماید: «من شخص مؤمنی از شما را دوست می‌دارم که وقتی می‌خواهد نماز واجب بخواند، با قلب خود به سوی خدا اقبال کند.(۴) «و دلش را به امور دنیوی مشغول نسازد. اینکه تمام توجه دل به خدا باشد و به هیچ ‌کدام از امور دنیایی توجه نکند به معنای همان فراغت قلب است. «کسی که با دل به سوی خدا برود، خدا هم با چهره‌اش به سوی او روی ‌می‌آورد. تو با چهره دل به خدا رو کن، خدا هم با چهره خود به تو رو می‌آورد؛ چون دل، آیینه خدانماست. «در اینجاست که مورد محبت خدا قرار گرفته و همین موجب می‌شود تا مؤمنین هم به او محبت بورزند.» (۵)

اقسام مختلف حضور قلب

اهل معرفت می‌گویند: حضور قلب در عبادت به طورکلی به دو دسته تقسیم می‌شود: «حضور قلب در عبادت»، «حضور قلب در معبود». حضور قلب در عبادت هم به «حضور قلب اجمالی» و «حضور قلب تفصیلی» تقسیم می‌شود.

حضور قلب اجمالی در عبادت

حضور قلب اجمالی یعنی اینکه بدانیم نماز، ثناگویی حق و ستایش معبود است. همین مقدار که بدانیم در حال ستایش کل‌الکمالی هستیم که منشأ همه کمالات است، ولی ما هنوز به هیچ ‌یک از کمالات او نرسیده‌ایم، حضور قلب اجمالی محقق شده است. این نوع از حضور قلب در  عبادت، به میزان معرفت اشخاص بستگی دارد و ذومراتب است.

استاد ما از استاد بزرگوارش(۶) نقل می‌کرد که ایشان در مقام تشبیه می‌فرمود:  «فرض کنید قصیده غرّایی را که سراسر مدح و ستایش کسی باشد به دست طفلی بدهند و به او بگویند برو و این قصیده را در مقابل این شخصیت باعظمت بخوان. طفل هیچ درکی از عظمت آن شخص ندارد و چیزی هم از قصیده دستگیرش نمی‌شود، ولی چون به او گفته‌اند که این قصیده در مدح یک شخصیت باعظمت است، نوعی درک اجمالی برایش پیدا شده و نگاهش نسبت به آن شخص تغییر می‌کند. فقط به آن طفل فهمانده‌اند که این شعر مدح آن شخص است؛ وگرنه طفل، نه آن انسان باعظمت را درک می‌کند و نه از این مدح‌ها چیزی می‌فهمد و فقط اجمالاً این را می‌داند که دارد آن شخص بزرگ را ستایش می‌کند. این حضور قلب اجمالی در عبادت است.

حضور قلب تفصیلی در عبادت

اما حضور قلب تفصیلی به این معناست که انسان أسماء و صفات حق را ادراک کند و به ستایش آنها بپردازد. این کار اولیای خاص خداست، ولی به آن معنا نیست که دیگران به طورکلی از این حضور قلب بی‌بهره‌اند. البته ممکن است دیگران هم بتوانند در بعضی از مراتب به بعضی از أسما و صفات حضور قلب پیدا کنند و تفصیلاً خدا را مدح و ستایش نمایند. در روایات هم آمده است که مرتبه نازله حضور قلب تفصیلی در عبادات این است که انسان، حداقل معنای الفاظی را که به زبان جاری می‌سازد، بفهمد و نسبت به آن حضور قلب داشته باشد. این پایین‌ترین مراتب حضور قلب تفصیلی است.

امام صادق«ع» می‌فرماید: «من صلی رکعتین یعلم مایقول فیهما انصرف و لیس بینه و بین‌الله ذنب إلا غفره له»؛(۷) اگر کسی دو رکعت نماز بخواند و بداند که در این دو رکعت چه دارد می‌گوید، نماز را تمام می‌کند در حالی که بین او و خدا گناهی نیست و خدا همه آنها را می‌آمرزد.(۸) چنین نمازی مکفّر است؛ یعنی موجب آمرزش گناهان می‌شود. حداقل حضور قلب این است که انسان بفهمد چه دارد می‌گوید.

حضور قلب در معبود

مرتبه‌ بالای حضور قلب این است که شخص نمازگزار به هنگام ثناگویی در نماز همه أسماء و صفات حق را سیر و شهود کند؛ مثل اینکه دارد تمام زیبایی‌های محبوبش را می‌بیند و ستایش می‌کند، چون نماز ستایش مجموع أسما و صفات الهی است.

پیغمبر اکرم«ص» در روایتی فرمود: «دختر من فاطمه، سید زن‌های عالمیان از اول تا آخر است. او پاره تن و نور چشم و میوه دل من است. او روح در کالبد من و فرشته‌ای به صورت انسان است.» تمام این مطالبی که می‌گوید مقدمه است تا اینکه اصل مطلب را بگوید: «هرگاه در محراب نماز می‌ایستد، نور او به فرشتگان آسمان‌ها روشنایی می‌بخشد و همان گونه که نور ستارگان می‌درخشد و اهل زمین را روشن می‌کند.»

تشبیه بسیار بزرگی است! نسبت ملکوتیان به زهرا«س» مثل نسبت مُلکیان است با ملکوتیان.

بعد حضرت می‌فرماید: «وقتی فاطمه این گونه برای ملائک و ملکوتیان نورافشانی می‌کند، خداوند به فرشتگانش می‌فرماید ای فرشتگان من! ببینید فاطمه پیش روی من ایستاده است و بندبند بدنش از خوف من می‌لرزد. او با دلش به سوی من رو آورده و مرا عبادت می‌کند. شما را گواه می‌گیرم که شیعیان او را از آتش جهنم ایمنی می‌بخشم.» (۹)

نماز او به‌قدری مؤدبانه است که باعث نجات دوستدارانش می‌شود. این جمله برای ما خیلی امیدبخش است.

 

پی‌نوشت‌ها

۱ـ ما اگر یک مقدار ارزش برای خدا قائل بودیم، این قدر در نماز مشغولیت قلبی نداشتیم. ما برای خدا آن قدر ارزش قائل نیستیم که با توجه کامل در مقابلش قرار بگیریم!

۲ـ‌ الکافی، ج ۳، ص ۳۶۳٫

۳ـ در اینجا بحث نافله مطرح نیست. معلوم می‌شود مصیبت‌ها بیشتر در نماز واجب است. امیرالمؤمنین فرمود: نماز مستحب که می‌خوانی، دلت را ادب کن! همه سر تا پای یک کرباسیم. نسبت به نماز فریضه دستخوش شیطان و اوهام هستیم؛ یعنی هیچ مصونیتی نسبت به واجب نداریم. باید مراعات این را داشته باشیم. مراقب باشیم، نگوییم که نمی‌شود؛ می‌شود، خوب هم می‌شود.

۴ـ‌ وسائل‌الشیعه، ج ۵، ص ۴۷۵٫

۵ـ‌ حضرت امام خمینی«ره» از مرحوم آیت‌الله شاه‌آبادی«ره» نقل می‌کردند…

۶ـ‌ وسائل‌الشیعه، ج ۵، صص ۴۷۶ـ۴۷۵٫

۷ـ برخی می‌گویند: منظور از این گناهان صغائر است.

۸ـ بحارلانوار، ج ۴۳، ص ۱۷۲٫

 

 

سوتیترها:

 

۱٫

در بین روایاتی که در باره ادب قلب مطرح هستند، از بین همه عبادات، روی نماز تأکید شده است و همین امر نشانه بارزی است بر اینکه نماز نسبت به بقیه عبادات مزیت خاصی دارد و باید با حضور قلب انجام شود؛ لذا باید بیش از دیگر عبادات بر آن مراقبت و مواظبت داشته باشیم تا بتوانیم با انجام آن برای تأدیب قلب بهره بگیریم.

 

 

۲٫

چه نمازی انسان را مؤدب می‌کند؟ در نماز چند شرط لازم وجود دارند که اگر رعایت نشوند، تأثیری بر قلب نخواهند داشت. این شروط عبارتند از: «فراغت وقت»، «فراغت قلب» و «حضور قلب».

 

۲۴دی/۹۶

آرامش روح در سایه ایمان | حضرت آیت الله جوادی آملی

تهیه و تدوین حجت‌الاسلام والمسین محمدرضا مصطفی‌پور

یکی از نیازهای اساسی انسان در زندگی فردی و اجتماعی، آرامش روح است. آدمی در زندگی اجتماعی باید در سایه امنیت و آرامش زندگی کند. این آرامش زمانی تحقق پیدا می‌کند که در جامعه هم قوانین صحیحی وضع شود و هم درست اجرا شوند.

قرآن می‌فرماید وقتی حکومت الهی تحقق پیدا کند و دین حق بر آن حاکم گردد، ترس و وحشت در آن جامعه به امنیت تبدیل می‌شود: «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ ءَامَنُواْ مِنکمُ‏ْ وَ عَمِلُواْ الصَّلِحَتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فىِ الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَکِّنَنَّ لهَُمْ دِینهَُمُ الَّذِى ارْتَضىَ‏ لهَُمْ وَ لَیُبَدِّلَنهَُّم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا یَعْبُدُونَنىِ لَا یُشْرِکُونَ بىِ شَیًْئا…(۱) خداوند به کسانی که از شما ایمان آورده‌‌ و عمل صالح انجام داده‌اند وعده می‌دهد که آنها را قطعاً خلیفه روی زمین خواهد کرد همان گونه که پیشینیان را خلافت روی زمین بخشید. و دین و آیینی را که برای آنها پسندیده است، پابرجا و ریشه‌دار خواهد ساخت و خوف و ترس آنها را به امنیت و آرامش تبدیل می‌کند، آن چنان که تنها مرا می‌پرستند و چیزی را برای من شریک نخواهند ساخت.»

از آیه استفاده می‌شود اگر جامعه‌ای از ایمان و عمل صالح برخوردار باشد، خداوند آنها را خلیفه روی زمین خواهد کرد؛ دین و آیین و مقررات پسندیده را در صفحه زمین پابرجا خواهد ساخت و ترس را به امنیت و آرامش تبدیل خواهد کرد که نتیجه آن پرستش خدا و گردن نهادن به فرمان‌های الهی است.

و در سوره انعام می‌فرماید: « الَّذِینَ آمَنُواْ وَلَمْ یَلْبِسُواْ إِیمَانَهُم بِظُلْمٍ أُوْلَـئِکَ لَهُمُ الأَمْنُ وَهُم مُّهْتَدُون؛(۲) آنها که ایمان آورده‌اند و ایمان خود را با ظلم و ستم نیامیختند، امنیت برای آنهاست و هدایت مخصوص آنان.»

بنابراین زمانی امنیت در جامعه محقق می‌شود که دو اصل ایمان و عدالت اجتماعی حکومت کنند. اگر پایه‌های ایمان به خدا متزلزل شوند و احساس مسئولیت در برابر پروردگار از بین برود و عدالت جای خود را به ظلم و ستم بسپارد، امنیت در چنین جامعه‌ای وجود نخواهد داشت. شاید به دلیل فقدان این دو عنصر است که با تمام کوششی که جمعی از اندیشمندان جهان برای برچیدن بساط ناامنی انجام می‌دهند، مردم جهان هر روز از آرامش و امنیت واقعی بیشتر فاصله می‌گیرند. لذا برای رسیدن به امنیت واقعی باید از آرامش و امنیت روحی بهره‌مند بود که ریشه در ایمان به خدا و پرهیز از ستم دارد.

قرآن می‌فرماید: « أَلا إِنَّ أَوْلِیَاءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلا هُمْ یَحْزَنُونَ . الَّذِینَ آمَنُوا وَکَانُوا یَتَّقُونَ . لَهُمْ الْبُشْرَى فِی الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَفِی الْآخِرَهِ لَا تَبْدِیلَ لِکَلِمَاتِ اللَّهِ ذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیم.»(۳) اولیای خدا نه ترسی دارند و نه اندوهی. همانها که ایمان آورده‌اند و از مخالفت فرمان خدا پرهیز می‌کنند، در زندگی دنیا و آخرت شادانند و وعده الهی تخلف‌ناپذیر است و این رستگاری بزرگی است.»

در این آیه به نکاتی اشاره شده است که به تفصیل به آنها می‌پردازیم.

۱ـ اولیای خدا نه ترسی دارند و نه اندوهی. اولیاء جمع ولی و  ولایت به معنای نزدیک شدن به چیزی و قرار گرفتن در کنار آن است. ولی خدا  تحت فرمان خدا کار می‌کند و میان او و دستور خدا فاصله‌ای نیست. کارش را به دیگری واگذار نمی‌کند و در مشاجرات اعتقادی، اخلاقی، حقوقی و فقهی، مرجع او حکم خدا و رسول اوست.

این قرب به برقراری ولایت متقابل می‌انجامد، یعنی او هم اولی‌الامر است و هم خدا ولی اوست. انسان برخوردار از ولایت الهی، از آرامش روحی نیز برخوردار است.

خوف و حزن به تعلقات فرد وابسته‌اند و اولیای الهی بر اثر استغراق در جمال و جلال الهی، به دنیا و امور آن دلبستگی ندارند و همه چیز را ملک و مُلک خدا و حوادث را به دست رب الارباب می‌دانند و از واگذاری مال خدا به خدا هیچ خوفی ندارند. به عبارت دیگر اولیای الهی کسانی هستند که بر اثر قرب به خدا حجاب‌ها از قلب‌شان کنار رفته و در پرتو نور معرفت و ایمان و عمل پاک، خدا را با چشم دل می‌بینند. هیچ‌گونه شک و تردیدی به دل‌هایشان راه نمی‌دهند و به خاطر همین آشنایی به خدا، غیر خدا در نظرشان کوچک و کم‌ارزش و ناپایدار است. از این روی نه ترسی دارند و نه اندوهی، زیرا خوف و اندوه معمولاً ناشی از فقدان نعمت‌ها و یا خطراتی است که در آینده او را تهدید می‌کنند.

اولیای الهی به دلیل ارتباط با خدای مطلق و نامحدود، اندوه یا ترسی را به خود راه نمی‌دهند، اما انسان‌هایی که چنین پیوندی را با خدا ندارند، پیوسته در باره گذشته و آینده مضطرب و نگران‌اند. غم و ترس از روح دنیاپرستی سرچشمه می‌گیرد و انسانی که دلش با پیوند الهی از دنیاپرستی تهی است، غم و ترسی به دل راه نمی‌دهد.

 

مراتب اولیای الهی

اولیاء الهی مراتبی دارند و لذا خوف و حزن آنها هم ذومراتب است.

الف) مرحله استغراق در جمال و جلال الهی که ویژه دارندگان مقام شامخ ولایت کامل است که با از دست دادن چیزی در گذشته و یا احتمال از دست دادن آن در آینده ترسان یا اندوهگین نمی‌شوند، مانند استغراق و حضور قلب حضرت امیرالمؤمنین«ع» در نماز که وقتی می‌خواستند تیر از پای ایشان بکشند، هیچ بدان توجه نداشتند(۴) و یا درباره حضرت سکینه«س» آمده است که استغراق و در حضور خدا بودن بر او غالب و پیوسته در جمال و جلال الهی غرق بود. (۵)

ب) مرحله دوم. در این مقام فرد توجه دارد که چیزی را از دست داده یا از دست می‌دهد و یا ممکن است مشکلی در آینده برای او پیش آید، اما برای او بی‌ارزش است و آنچه از دست دادنی است، محبوب او نیست، از این رو، کریمانه از کنار آن عبور می‌کند.

ج) مرحله سوم مقام صابران است که با قدری سختی و دشواری همراه است. آنان می‌گویند که ما در راه خدا دشواری‌ها را تحمل می‌کنیم و هراس و اندوهی ندارند.

 

مصداق کامل اولیای الهی

اهل‌بیت عصمت و طهارت«ع»  نه خود خائف‌اند و نه دیگران از آنان آنها در هراس‌اند و پس از آنها، پیروانشان نیز چنین‌اند.

علی‌ابن ابیطالب«ع» فرمودند: «دوستان خدا ما هستیم و پیروان ما که بعد از ما می‌آیند. خوشا به حال ما و بیشتر از آن خوشا به حال آنها.(۶) بعضی پرسیدند چرا بیشتر از ما؟ مگر ما و آنها هر دو پیرو یک مکتب نیستیم؟ فرمود: نه، آنها مسئولیت‌هایی را بر دوش دارند که شما ندارید و تن به مشکلاتی می‌دهند که شما نمی‌دهید.

 

اوصاف اولیای الهی

در روایات متعدد برای اولیای الهی اوصافی ذکر شده است. امام صادق«ع» در این باره فرمودند: «ولی خدا کسی است که خدا را بشناسد و او را به عظمت یاد کند، دهان‌ش را از سخن گفتن و شکم‌اش را از غذا منع کند و خود را به نماز و روزه مشغول سازد.»(۷)

پیامبر فرمود: «اولیا کسانی هستند که سکوت آنها ذکر و یاد خدا و نگریستن آنها عبرت گرفتن و سخن آنها حکیمانه و رفت و آمد آنان در بین مردم برکت است. آنان کسانی هستند که اگر خدای سبحان اجل آنها را مشخص نمی‌کرد، از روی ترس از عذاب و شوق به ثواب الهی، ارواح آنها در اجسادشان استقرار پیدا نمی‌کرد و به عالم بقا می‌شتافتند. »

امام باقر«ع» از امام سجاد«ع» نقل فرمودند: «اولیای الهی کسانی هستند که فرائض و واجبات الهی را به جا می‌آورند و سنت‌های پیامبر خدا را اخذ و به آنها عمل می‌کنند و از حرام الهی پرهیز می‌کنند. در دنیا زهد می‌ورزند و به آنچه که در پیشگاه خداست رغبت و تمایل دارند. روزی پاکیزه کسب می‌کنند، فخرفروشی و تکاثر ندارند و حقوق واجب مالی را انفاق می‌کنند. اینان کسانی هستند که خداوند در کسب‌شان برکت قرار داده و نسبت به آنچه که به آخرت‌شان فرستاده‌‌اند، پاداش داده می‌شوند.»(۸)

 

۲ـ ایمان مستقر و تقوای مستمر اولیای الهی  

براساس این آیات، مدار ولایت اولیای الهی، ایمان مستقر و تقوای مستمر است. اولیای الهی همواره با تقوا هستند، در حالی که حتی برخی از افراد مؤمن هم گاهی نزد غیر خدا می‌روند و به غیر او تکیه و با معصیت، مشکل خود را حل می‌کنند.

کسانی که از دو رکن ایمان و تقوا برخوردارند، در درون خود آرامشی را احساس می‌کنند که حوادث گذشته و آینده، آنها را تکان نمی‌دهد، بلکه همچون کوهی استوار در برابر تندباد حوادث استقامت می‌ورزند.

 

۳ـ بشارت برای اولیای الهی

بشارت خاص اولیاء الهی و مراحل معنوی و بهشت و نجات از دوزخ است. اینان هم در دنیا و هم در آخرت از نعمت‌های فراوان و مواهب بی‌پایان الهی برخوردارند.

مقصود از بشارت در این آیه ممکن است بشارت فرشتـگان به اولیای الهی در آستانه مرگ و انتقال از این عالم به جهان آخرت باشد: « وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّهِ الَّتِی کُنتُمْ تُوعَدُون؛(۹) آنان را به بهشتی که وعده داده شدند بشارت دهید.» ممکن است بشارت به غلبه و پیروزی بر دشمنان و حکومت در روی زمین باشد و یا خواب‌های خوشی باشد که مؤمنان می‌بینند، اما چون آیه به طور مطلق مطلب را بیان کرده است، هرگونه بشارت و نشاط و پیروزی و موفقیت را شامل می‌شود، خواه آن بشارت در دنیا باشد خواه در آخرت باشد. در برخی از روایات آمده است که آنها در لحظه مرگ، پیامبر«ص» و علی«ع» را می‌بینند و آنها به مؤمنان و اولیای الهی بشارت می‌دهند.(۱۰)

در پایان آیه آمده است : « لاَ تَبْدِیلَ لِکَلِمَاتِ اللّه: سخنان پروردگار و وعده‌های الهی تغییر و تبدیل ندارد و خداوند به وعده خود وفا می‌کند.»

و این پیروزی و موفقیت بزرگی است برای کسی که بهره او شود.

 

نتیجه‌گیری

مؤمن با خدا رابطه برقرار کرده و بین او و خدا فاصله‌ای وجود ندارد، از این رو نه اندوهی به سراغ او می‌آید و نه هراسی از آینده دارد، زیرا او غرق در جلال و جمال الهی است و خود را در برابر خدا مالک چیزی نمی‌داند. این انسان که از اولیای الهی است، از ایمان مستقر و تقوای مستمر و در دنیا و آخرت از بشارت و وعده‌های الهی بهره‌مند است و در نتیجه پیوسته در مسیر رستگاری و موفقیت به پیش می‌رود.

 

پی‌نوشت‌ها

۱ـ نور، ۵۵٫

۲ـ انعام، ۸۲٫

۳ـ یونس، ۶۴ـ۶۲٫

۴ـ ارشاد القلوب، ج ۲، ص ۲۱۷٫

۵ـ همان، ج ۲، ص ۴۰۵٫

۶ـ تفسیر عیاشی، ج ۲، ۱۲۴٫

۷ـ کافی، ج ۲، ص ۲۳۷٫

۸ـ تفسیر عیاشی، ج ۲، ص ۱۱۹٫

۹ـ سجد، ۳۰٫

۱۰ـ نورالثقلین، ج ۱، ص ۳۱۰٫

 

 

سوتیترها:

 

۱٫

اگر جامعه‌ای از ایمان و عمل صالح برخوردار باشد، خداوند آنها را خلیفه روی زمین خواهد کرد؛ دین و آیین و مقررات پسندیده را در صفحه زمین پابرجا خواهد ساخت و ترس را به امنیت و آرامش تبدیل خواهد کرد که نتیجه آن پرستش خدا و گردن نهادن به فرمان‌های الهی است.

 

۲٫

مؤمن با خدا رابطه برقرار کرده و بین او و خدا فاصله‌ای وجود ندارد، از این رو نه اندوهی به سراغ او می‌آید و نه هراسی از آینده دارد، زیرا او غرق در جلال و جمال الهی است و خود را در برابر خدا مالک چیزی نمی‌داند.

 

۲۰آذر/۹۶

بی‌پرده با تاریخ / نگاهی به حوادث آبان و آذر ۱۳۶۲ | سید روح‌الله امین آبادی

 

از آغاز محاکمه سران حزب منحله توده

تا فتنه انگیزی یک گروهک در آستانه انتخابات

آبان ماه ۱۳۶۲ و در آستانه انتخابات مجلس دوم، گروهک نهضت آزادی دست به فتنه‌انگیزی زد، آنان با ادعای آزاد نبودن انتخابات از مردم خواستند در سمیناری با عنوان آزادی انتخابات شرکت کنند، درخواستی که با واکنش و پاسخ مسئولین وقت کشور از جمله نخست‌وزیر وقت مواجه شد.

از سوی دیگر شورای امنیت که در اختیار قدرت‌های حامی صدام بود طی قطعنامه‌ای جانبدارانه و به نفع رژیم بعث عراق خواستار پایان جنگ ایران و عراق شد، درخواستی که با مخالفت جمهوری اسلامی مواجه شد. در سوم آبان همین سال و پیش از تصویب قطعنامه شورای امنیت عراق، سردشت را بمباران شیمیایی کرده بود.

متلاشی شدن خانه‌های تیمی منافقین در مازندران و گیلان، ناکام ماندن توطئه انفجار سفارت ایران در بیروت، تصویب لایحه تشکیل وزارت جهاد سازندگی در مجلس و آغاز محاکمه سران حزب منحله توده از دیگر اخبار آبان و آذر ۱۳۶۲ است.

 

فتنه‌انگیزی نهضت آزادی در آستانه انتخابات مجلس دوم

آبان‌ماه ۱۳۶۲ و در آستانه برگزاری انتخابات مجلس دوم شورای اسلامی، نهضت آزادی بیانیه‌ای منتشر کرد که در آن از مردم خواسته شده بود در سمیناری تحت عنوان آزادی انتخابات شرکت کنند.

علی‌اکبر ناطق نوری وزیر کشور وقت، نسبت به برگزاری بدون مجوز این میتینگ سیاسی که قرار بود تحت عنوان سمینار برگزار شود هشدار داد؛ ولی صباغیان ادعا کرد طبق قانون اساسی نیازی به مجوز نیست. دولت وقت نیز در پاسخ به ادعای نهضت آزادی اعلام کرد وزارت کشور نمی‌تواند با برگزاری چنین میتینگی موافقت کند و به این علت برگزاری چنین میتینگی ممنوع است. وزیر کشور وقت در پاسخ به این سئوال که چرا به میتینگ نهضت آزادی مجوز داده نشده است، می‌گوید:

«ما احتمال می‌دادیم در این میتینگ، امت حزب‌الله بریزند و از آن طرف، یک عده زیر چتر آنها جمع شوند و درگیری ایجاد شود و چیزی شبیه جریانات بنی‌صدر و ۳۰ خرداد منافقین پیش آید و مسائل اصلی کشور تحت‌الشعاع قرار گیرند. نتیجتاً ما به آنها اجازه‌ برگزاری میتینگ را ندادیم و طبق قانون هم اجازه داشتیم با برگزاری میتینگ آنها موافقت نکنیم.»

ناطق نوری به ارتباط برگزاری این میتینگ با خارج از کشور اشاره می‌کند و ادامه می‌دهد:

«جالب اینجاست که می‌بینید رادیوهای بیگانه شروع به تبلیغات بر ضد جمهوری اسلامی می‌کنند و می‌گویند که در ایران حتی به اندازه‌ تشکیل یک سمینار هم آزادی نیست. باید در آینده مشخص شود که چه ارتباطی بین این حادثه‌آفرینی و خبردار شدن رادیوهای بیگانه وجود دارد. به هر حال، نهضت آزادی به‌نحوی می‌خواهد خود را مطرح کند که حیثیت از دست‌رفته‌اش را به دست آورد و این هم به دلیل بیداری ملت، کاری نشدنی است. همان طور که رئیس مجلس و نخست‌وزیر فرمودند، هدف آنها از این گونه حادثه‌آفرینی‌ها، خوراک درست کردن برای رادیوهای بیگانه است و آنها چون احتمال می‌دهند که در آینده انتخاب نشوند، با اعلامیه‌هایشان از همین الآن [می‌خواهند] انتخابات را زیر علامت سئوال ببرند.»

نهضت آزادی به سخنان وزیر کشور که در روزنامه‌ جمهوری اسلامی منتشر شده بود، طی نامه‌ای پاسخ داد. در این نامه به‌شدت از میرحسین موسوی نخست‌وزیر وقت انتقاد شده و آمده بود:

«ما علاقمندیم که به جای پخش اطلاعیه بتوانیم سمینارها و جلسات خود را در روزنامه‌ها اعلام کنیم و برای خود و مدعوین مشکلاتی مانند آنچه پیش آمد فراهم نسازیم؛ ولی روزنامه‌های کثیرالانتشار که متعلق به بنیاد مستضعفان هستند و تحت نظارت نخست‌وزیر در امور بنیاد اداره می‌شوند، حتی حاضر نیستند با اخذ بهاء آگهی‌های تسلیت و کلاس‌های سیاسی‌عقیدتی نهضت آزادی ایران را به اطلاع مردم برسانند. اگر حاکمیت برخلاف قانون همه درها را بر روی حزبی قانونی چون نهضت آزادی ببندد، آیا چاره‌ای جز پخش اطلاعیه آن هم در سطح محدود می‌ماند؟»

در همان زمان نخست‌وزیر وقت در مصاحبه با خبرنگاران به تشکیل کمیته «آزادی انتخابات» واکنش نشان داد و از آن به عنوان پررویی یاد کرد. وی گفت:

«مسئله‌ لیبرال‌ها روشن است. آنها چون یقین پیدا کرده‌اند که مردم بدان‌ها رأی نخواهند داد، برای آمریکا غذا تهیه می‌کنند، ولی بنده به حضرات اطمینان می‌دهم که اگر آنها‌ جرئت کنند رأی خود را خواهند داشت و ما آن را به مردم اعلام خواهیم کرد و اگر واقعاً مردم به آنها رأی دادند، ما به این رأی احترام خواهیم گذاشت.»

موسوی همچنین اظهار داشت:

«در عین حال بنده این اخطار را مجبور هستم بکنم که شعار تأمین آزادی برای انتخابات نمی‌تواند در هنگامه جنگ به عنوان وسیله‌ای جهت تضعیف جبهه‌ها به کار گرفته شود و واقعاً بنده از این همه پررویی متعجبم!»(۱)

 

بمباران شیمیایی سردشت توسط عراق

در سوم آبان ۱۳۶۲ عراق برای اولین بار شهر مرزی سردشت را با گاز خردل بمباران شیمیایی کرد، بر اثر این بمباران عده‌ای از رزمندگان و گروهی از مردم غیرنظامی اعم از زنان و کودکان مجروح شدند و یا به شهادت رسیدند. این اقدام ارتش عراق چند روز پس از عملیات والفجر ۴ صورت گرفت.

عراق از تاریخ  ۱۹ مرداد ۱۳۶۲  تا ۴ آذر همین سال  ۱۲  بار با استفاده از توپ، خمپاره و هواپیما اقدام به کاربرد گازهای شیمیایی، عمدتاً در غرب کشور از جمله مناطق نظامی و غیر نظامی پیرانشهر، بازی دراز، مریوان، بانه، پنجوین و پاوه کرد.

ساعت ۵ بامداد سوم آبان ماه ۱۳۶۲، هواپیماهای دشمن روستای باینجان از توابع بانه را بمباران شیمیایی کردند که منجر به شهادت و مصدوم شدن جمعی از اهالی روستا شد. در این حمله از بمب‌های شیمیایی حاوی ترکیبی از آرسنیک و نیتروژن موستارد، موسوم به بمب‌های تاول‌زا استفاده شد.

جمهوری اسلامی در پی استفاده وسیع رژیم عراق از سلاح‌های شیمیایی و سکوت مجامع جهانی تصمیم گرفت برای افشا کردن این جنایت ضد بشری و روشن شدن اذهان مردم جهان، مجروحین را برای ادامه مداوا به کشورهای مختلف اعزام کند.

براساس آمار موجود، در سال ۶۲ حدود ۵۸ نفر، در سال ۶۳ تعداد ۳ نفر، در سال ۶۵ تعداد ۶ نفر، در سال ۶۶ تعداد ۲۴ نفر و در سال ۱۳۶۷ تعداد ۵۳ نفر از مجروحین شیمیایی که شدت جراحت آنان بیشتر بود، به کشورهای انگلیس، فرانسه، آلمان، اتریش، هلند، سوئد، سوئیس، بلژیک، ژاپن، اسپانیا و آمریکا اعزام شدند و تحت مراقبت‌های ویژه قرار گرفتند. شدت جراحت بعضی از این قربانیان حملات شیمیایی دشمن به‌حدی بود که معالجات در مورد آنان مؤثر واقع نشد و به شهادت رسیدند.

به طورکلی آمار موجود از کاربرد سلاح‌های شیمیایی توسط رژیم عراق علیه نیروهای ایران حکایت از این دارد که از ۲۲ سپتامبر ۱۹۸۰ تا ۳۰ مارس ۱۹۸۴ رژیم عراق ۸۳ بار سلاح شیمیایی به کار برد که بر اثر آن ۱۱۶ تن شهید و ۴۴۵۰ تن مجروح شدند و در مجموع از ۲۲ سپتامبر ۱۹۸۰ تا ۸ آوریل ۸۷ عراق حداقل ۱۹۶ بار از سلاح شیمیایی استفاده کرد که ۲۶۲ شهید و ۲۷۳۰۹ مجروح به جای گذاشته است.(۲)

 

قطعنامه جانبدارانه شورای امنیت برای پایان جنگ تحمیلی عراق علیه ایران

۹ آبان ۱۳۶۲ شورای امنیت سازمان ملل متحد، قطعنامه‌ای جانبدارانه نسبت به رژیم عراق صادر کرد که در آن خواستار پایان دادن به جنگ از سوی طرفین شده بود. شورای امنیت سازمان ملل متحد در جلسه خود پیش‌نویس قطعنامه پیشنهادی سه کشور آفریقایی زئیر، توگو و گایانا را در مورد پایان بخشیدن به جنگ ایران و عراق تصویب کرد. در جلسه شورای امنیت که به ریاست نماینده اردن برگزار شد، قطعنامه مذکور با ۱۲ رأی موافق و سه رأی ممتنع تصویب شد، نیکاراگوئه، مالت و پاکستان به این قطعنامه رأی ممتنع دادند.

طبق قوانین شورای امنیت هر طرح پیشنهادی می‌بایستی قبل از طرح در شورای امنیت به نظر کشورهای درگیر در مسئله رسانده شود، اما پیش‌نویس قطعنامه پیشنهادی اخیر از سوی رئیس شورا دراختیار جمهوری اسلامی ایران گذاشته نشده بود. رجایی خراسانی نماینده وقت کشورمان در سازمان ملل ضمن اعلام عدم پذیرش این قطعنامه از سوی جمهوری اسلامی ایران گفت:

«دلایل عدم پذیرش این قطعنامه در درجه اول خود قطعنامه، زمان ارائه آن و محتوای آن است که نمی‌تواند با توجه به نادیده گرفتن حقوق کشورمان مورد قبول ما باشد. تجارب گذشته ما نیز نشان می‌دهد که قطعنامه‌های شورای امنیت همیشه به نفع متجاوز بوده است.»(۳)

پیش از تصویب این قطعنامه، نخست‌وزیر وقت به حضور امام خمینی«ره» بنیانگذار انقلاب رسید و با ایشان دیدار و گفت‌وگو کرد. نخست‌وزیر در پایان این دیدار در گفت‌وگویی با اشاره به قطعنامه شورای امنیت درباره جنگ تحمیلی گفت:

«شورای امنیت همیشه به عنوان محلی که در آنجا حرف آخر را قدرت‌های بزرگ می‌زنند برای ما مطرح بوده است و طبیعتاً این شورا با اعتقادات و بنیادهای فکری ما در تعارض کامل است و به‌هیج‌وجه ما در خودمان احساس تعهدی در مقابل تصمیمات این شورا نمی‌توانیم بکنیم… تا موقعی که در این شورا حرف قلدرها بر حرف مظلومان پیشی دارد و تا وقتی که ماهیت نظام جمهوری اسلامی ظلم‌ستیزی و مقابله با استکبار است چگونه ما می‌توانیم از این شورا تمکین کنیم.»(۴)

 

متلاشی شدن خانه‌های تیمی منافقین در گیلان و مازندران

۲۸ آبان ۱۳۶۲ در پی یک روز درگیری، چندین خانه تیمی منافقین در نقاط شهری و جنگلی استان‌های گیلان و مازندران توسط نیروهای کمیته و سپاه متلاشی شدند. براساس گزارش مطبوعات، «با انجام عملیات هماهنگ کمیته‌های انقلاب اسلامی دادستانی و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، تشکیلات شهری و جنگلی منافقین در استان‌های گیلان و مازندران نابود شدند.»

در بخشی از اطلاعیه سپاه پاسداران در همین زمینه آمده است:

«در این ضربه هماهنگ که همزمان با عملیات پیروزمندانه والفجر ۲ و ۴ انجام شد، ضمن کشته و دستگیر شدن تعداد زیادی از اعضا و هواداران تشکیلات شهری و جنگلی منافقین در استان‌های گیلان و مازندران تعدادی بی‌سیم به همراه انواع مهمات و اسلحه سبک و اسناد درون گروهی به دست آمد.»(۵)

 

ناکام ماندن توطئه انفجار سفارت ایران در بیروت

۲۸ آبان ۱۳۶۲ توطئه وابستگان به سرویس جاسوسی فرانسه برای منفجر کردن سفارت ایران در بیروت عقیم ماند. در بامداد این روز، نیروهای فرانسوی یک جیپ حامل ۵۰۰ کیلوگرم مواد منفجره را کنار سفارت ایران در بیروت پارک کردند و آن را با پرچم صلیب سرخ پوشاندند. هدف این بود که جیپ با شلیک یک موشک از فاصله صد متری منفجر شود، اما هوشیاری نگهبانان سفارت این نقشه را ناکام گذاشت.

 

تصویب لایحه تشکیل وزارت جهاد سازندگی در مجلس

۶ آذر ۱۳۶۲ لایحه تشکیل وزارت جهاد سازندگی در مجلس شورای اسلامی به تصویب رسید. بر اساس این لایحه وزارت جهاد سازندگی با اهداف ذیل تشکیل شد:

۱ـ حرکت به سوی استقلال و خودکفایی کشور با تلاش در جهت بهبود وضع اقتصادی و اجتماعی روستاها و مناطق عشایری از طریق توسعه‌کشاورزی، دامداری، صنایع روستایی و بازسازی ویرانی‌ها با همکاری دستگاه‌های اجرایی مربوطه و اقشار مختلف مردم.

۲ـ ایجاد زمینه جهت رشد شخصیت والای انسانی روستائیان از طریق مشارکت و نظارت آنان در فعالیت‌های روستایی.

۳ـ بسیج اقشار مردم جهت سازندگی روستاها و فراهم کردن امکان تلاش برای نیروهای مؤمن و ایثارگر جامعه و رشد و تکامل آنها.(۶)

 

آغاز محاکمه سران حزب توده در دادگاه انقلاب

۱۵ آذر ۱۳۶۲ محاکمه نورالدین کیانوری، بهرام افضلی فرمانده پیشین نیروی دریایی و تنی چند از دیگر سران حزب توده توسط آیت‌الله ری‌شهری در دادگاه انقلاب اسلامی ارتش آغاز شد. روزنامه کیهان در خبری پیرامون آغاز محاکمه این افراد نوشت:

«اولین جلسه محاکمه ۵ تن از رهبران سازمان مخفی حزب منحله توده صبح امروز [۱۵ آبان ۱۳۶۲] در دادگاه انقلاب اسلامی ارتش به ریاست حجت‌الاسلام ری شهری تشکیل شد. محاکمه‌شدگان عبارتند از: نورالدین کیانوری، ناخدای سابق بهرام افضلی (فرمانده سابق نیروی دریایی)، محمد مهدی پرتوی، امیر معزز، شاهرخ جهانگیری.»

دادگاه ساعت ۱۰ و ۳۰ دقیقه صبح با قرائت آیاتی از کلام‌الله مجید رسمیت یافت، سپس حجت‌الاسلام ری‌شهری رئیس دادگاه انقلاب اسلامی ارتش ضمن تشریح چگونگی دستگیری و عملکرد اعضای مخفی حزب منحله توده و نحوه محاکمه آنان گفت:

«در ابتدا اعضای سازمان مخفی حزب توده محاکمه خواهند شد تا دادگاه با بصیرت کامل‌تری نسبت به محاکمه اعضای کادر مرکزی اقدام نماید…پس از محاکمه کادر مخفی، محاکمه سران حزب توده در این دادگاه آغاز خواهد شد.»(۷)

مهدی پرتوی یکی از متهمین در اولین جلسه محاکمه گفت:

«ما با کمک شوروی می خواستیم وضعی شبیه افغانستان در ایران به وجود آوریم.»

در این جلسه همچنین اعلام شد: «شوروی یک سری اطلاعات از حزب توده می‌خواست که ما آن را از افضلی گرفتیم و به آنها‌ دادیم.»

در اولین جلسه دادگاه همچنین گفته شد:

«به اعضای نظامی و مخفی حزب توده رهنمود داده می‌شد که باید عقایدشان را بپوشانند و حتی منافقانه تظاهر به اسلام بکنند تا به این ترتیب بتوانند موقعیتشان را تثبیت کنند.»(۸)

 

 

پی‌نوشت‌ها

۱ـ کیهان، ۸ آبان ۱۳۶۲، ص ۱٫

۲ـ عراق در جنگ تحمیلی، ‪۳ هزار و ‪۵۰۰ بار ایران را بمباران شیمیایی کرد، پایگاه اطلاع رسانی قربانیان سلاح‌های شیمیایی، ۲۶ شهریور ۱۳۹۴٫

۳ـ کیهان ، ۱۰ آبان ۱۳۶۲، ص ۳٫

۴ـ اطلاعات، ۹ آبان ۱۳۶۲، ص ۳٫

۵ـ اطلاعات، ۲۸ آبان ۱۳۶۲، ص ۲٫

۶ـ قانون تشکیل وزارت جهاد سازندگی، سایت مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی.

۷ـ کیهان، ۱۵ آذر ۱۳۶۲، ص ۲٫

۸ـ جمهوری اسلامی، ۱۶ آذر ۱۳۶۲، ص ۱٫

 

۲۰آذر/۹۶

تاریخ سینمای ایران۲۸ | دکتر عبدالحمید انصاری

پیشگفتار

در ۲۷ قسمت پیشین تاریخچه سینمای ایران تا پایان سال ۱۳۶۸ مورد تحلیل و بررسی قرار گرفت. از این قسمت وارد نقد فیلم‌های سال ۱۳۶۹ می‌شویم. سعی ما بر آن است که با تقسیم‌بندی ژانرهای مختلف حتی‌الامکان طبقه‌بندی مناسبی از فیلمها ارائه گردد. در این سال جمعاً ۴۷ فیلم به نمایش درآمدند که در این قسمت ۱۴ فیلم ژانر دفاع مقدس مورد بررسی قرار می‌گیرند.

الف) ژانر دفاع مقدس، انقلابی و حادثه‌ای و جاسوسی

۱ـ آتش‌ نهان ـ محصول: سازمان سینمائی سپاهان. کارگردان، تهیه‌کننده، سناریست: حبیب کاوش. بازیگران: علی‌اکبر بهادری، محمدرضا حقگو، ادیب قدروه، باران لوئی، مونیا جمال‌پور، فرهنگ مهرپرور، فائزه نوشیروان، فرهاد محبت.

قصه اشغالگری اسرائیل و تجاوز او به خاک لبنان و مقابله فلسطینی‌ها با آنان را به تصویر می‌کشد. واقعیت فاجعه فلسطین یکی از تراژدی‌های شرم‌آور قرن بیستم و بلکه بدترین آنهاست که توسط حکومت خائن انگلیس ایجاد شد و تاکنون جنایات بی‌شماری را در کارنامه خود به ثبت رسانده. ظرفیت فیلمسازی در این مقوله بسیار بالاست و جای کار زیادی وجود دارد.

۲ـ ابلیس ـ محصول شرکت تماشا. سناریست، تهیه‌کننده و کارگردان: احمدرضا درویش. تدوین: مرحوم سیف‌الله داد (معاون اسبق سینمایی ارشاد در دوره خاتمی که در اثر سرطان از دنیا رفت). تهیه‌کنندگی با مشارکت علی جمشیدی صورت پذیرفته است. بازیگران: مرحوم خسرو شکیبایی، هوشنگ توکلی، اسماعیل سلطانیان، فخرالدین صدیق شریف، هادی مرزبان، پروین سلیمانی، فریبا کوثری.

داستان براساس جاسوسی علیه مملکت نوشته شده و تلاش درویش به عنوان سینماگر تازه‌کار در سال ۶۹ ارائه یک فیلم متوسط و سرگرم‌کننده است. درویش بعدها به عنوان کارگردان دفاع مقدس به فعالیت خود ادامه داد و فیلم‌های ارزشمندی مانند (سرزمین خورشید) و (دوئل) ساخت. فیلم (رستاخیز) وی که مربوط به واقعه عاشورا است به لحاظ ساختاری دیدنی است، اما از آنجا که برخلاف نظر مراجع عظام چهره حضرت ابوالفضل(ع) را نشان می‌دهد تاکنون مجوز نمایش دریافت ننموده است. درویش فیلم‌های نازلی مانند (متولد ماه مهر) هم در کارنامه خود دارد که علی‌رغم عنوان ژانر دفاع مقدس مملو از پیام‌های فاقد ارزش و شعارگونه متأثر از فضای جنگ‌های تجاوزکارانه محصول هالیوود و بیگانه با جو دفاع مقدس و ملت مظلوم ایران است. این قبیل آثار به حیثیت هنری درویش آسیب وارد نموده است.

۳ـ بازگشت قهرمان ـ محصول لاله فیلم. کارگردان: شاپور قریب. بازیگران: حسین خانی بیک، فیروز صباغی، هادی معمار تهرانی، مهری ودادیان، مسعود جمشیدیان، فرزانه فاضل‌زاده، امیر شهلا.

ماجرای جنایات گروهک‌های ضدانقلاب کردستان در اوائل انقلاب است و مشخصاً گروگانگیری یک جوان و درخواست باج قابل توجه برای آزادی اوست. شاپور قریب از کارگردان‌های قبل ازا نقلاب است که فیلم‌های موسوم به (بدنه) ارائه می‌کردند و ادعائی هم جز سرگرمی و گیشه نداشتند.

۴ـ تعقیب سایه‌ها ـ محصول: حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی. فیلمبردار: محمد درمنش (هم‌اکنون کارگردان)، محمدتقی پاک‌سیما. کارگردان: علی‌شاه حاتمی. بازیگران: جعفر دهقان، جواد هاشمی، غلامرضا اکبری، ناصر فروغ، حسن عباسی.

بمب‌گذاری ضدانقلاب که در سال‌های اولیه پیروزی نهضت اسلامی مردم ایران به عنوان حربه‌ای مذبوحانه از جانب گروهک‌های معاند چپ و راست و منافق برای آزار مردم و نظام به کار گرفته می‌شد در این فیلم دستمایه داستان‌پردازی قرار گرفته است. علی شاه حاتمی مانند بسیاری از سینماگران از حوزه هنری و امکانات آن برای رشد و فراگیری بهره گرفت و بعدها آثار خوبی ارائه نمود که معروفترین آنها سریال (خوش‌رکاب) در ژانر دفاع مقدس بود. لازم به یادآوری است که تعدادی از کسانی که در حوزه هنری مشق سینماگری نمودند بعدها به آرمان‌های آن ارگان ناسپاسی کردند که در رأس آنها (محسن مخملباف) است.

۵ـ چشم شیشه‌ای ـ محصول: حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی. فیلمنامه‌نویس و کارگردان: حسین قاسمی جامی. بازیگران: جواد هاشمی، علیرضا اسحاقی، هادی جلیلی باله، اصغر تقی‌زاده.

رزمنده‌ای که برای فعالیت در حوزه تبلیغات جنگ عازم جبهه شده است با دیدن سختی‌ها و مخاطراتی که محاصره شدگان تحمل می‌کنند دوربین ثبت وقایع را کنار گذاشته و به صف آنان برای رزم می‌پیوند. البته این نگاه در آغاز جنگ به دلیل تجربه پائین واحدها پذیرفتنی بود و نشان از فداکاری و ایثارگری داشت، اما به تدریج هنگامی که سازماندهی رزمی نظامی در جبهه‌ها مستقر شد، همگان پذیرفتند که هر واحدی به عنوان جزئی از سیستم رزم باید کار خود را به نحو احسن انجام دهد و گمان نداشته باشد که جزئی بر جزء دیگر برتری دارد. کار برای رضای خدا بالا و پائین و خوب و بد ندارد.

۶ـ توئی که نمی‌شناختمت… ـ محصول: سیمای جمهوری اسلامی ایران. فیلمنامه‌نویس و کارگردان: محمدابراهیم سلطانی‌فر. بازیگران: سعید سلطانی‌فر، مهسا کرامتی، حسین سالم، حسن سالم، نادر طالب‌زاده (هم‌اکنون کارگردان و مجری برنامه‌های خوب و ارزشی صدا و سیما)، پرویز شاهین‌خو، ماندانا باباخانی.

فیلم از سه اپیزود تشکیل شده است با سه قصه نیمه تخیلی جذاب، تأثیرگذار و تقریباً فاقد دیالوگ متعارف. کارگردان کاملاً در تصرف روان بیننده مسلط است و به ویژه قشر متدین را تا آخر با خود همراه می‌کند. کارگردان این فیلم نشان داد که به مدیوم سینما مسلط است ولی متأسفانه معلوم نیست به چه دلیل از آن سال به بعد اثری از وی به چشم نمی‌خورد. ارگان‌های مربوطه نباید این استعدادها را به امان خدا رها می‌کردند.

۷ـ در مسلخ عشق ـ محصول مشترک سینمای جمهوری اسلامی و سازمان سینمائی سبحان. سناریست، تهیه‌کننده (با مشارکت گروه تلویزیونی شاهد) و کارگردان: کمال تبریزی. تدوین: مرحوم سیف‌الله داد.

یکی از عملیات جبهه‌ها، موضوع این فیلم دفاع مقدسی قرار گرفته است. کمال تبریزی در آن سالها مشق فیلمسازی می‌کرد و بعدها به کارگردان قابلی تبدیل شد که می‌توان او را در ردیف کارگردان‌های (مؤلف) طبقه‌بندی نمود، اما سوگمندانه باید گفت که نگاه به گیشه و پولسازی گاهاً وی را به ورطه ساخت آثار مبتذلی مانند (همیشه پای یک زن در میان است) و (طبقه حساس) کشاند که قطعاً موجب کاهش اعتبار هنری و اخلاقی اوست. سریال (لیلی با من است) که در ژانر دفاع مقدس برای تلویزیون ساخته شد و مخاطب فراوانی داشت از آثار ماندگار کمال تبریزی است.

۸ـ چون ابر در بهاران ـ محصول: تعاونی بهسازان. کارگردان و فیلمنامه نویس (باشتراک محمد رحمانیان): سعید امیرسلیمانی. بازیگران: جمشید مشایخی، کمند امیرسلیمانی، ایرج راد، مرحوم جمشید اسماعیل‌خانی، افسانه محمدی، فرزانه کابلی، سایه میثمی.

موشک‌باران تهران توسط رژیم جنایتکار صدام، خمیرمایه داستان این فیلم است. عوارض تجاوز رژیم بعث عراق که به نیابت از تمام دولت‌های استکباری با هدف انهدام انقلاب نوپای اسلامی مردم ایران بر طبقات مختلف وارد آمد بسیار گسترده بود که در فیلم‌های متعدد به آن پرداخته شده است. در این فیلم سوختگی چهره یک دختر نوجوان ۱۵ ساله مبنای قصه قرار گرفته است. پیشرفت‌های موشکی کشور که به همت شهید حسن تهرانی مقدم و یاران تلاشگر وی در سازمان هوافضای سپاه به نتیجه رسید، تلخی‌های آن سال‌ها را به شیرینی مبدل ساخته است. تلاش کشورهای خائن غربی برای محدود کردن قدرت دفاعی کشور در حوزه موشکی نشانگر خیانت و خباثت چندقرن اخیر برای عقب نگه داشتن ممالک اسلامی در مفابل زورگویان معاصر است. به همین دلیل سینماگران متعهد و علاقمند به آینده کشور باید از هیچ کوششی در زمینه آگاهی‌بخشی عمومی و بلکه جهانی برای نمایش نفاق غربیان متجاوز دریغ نورزند.

۹ـ در کوچه‌های عشق ـ محصول: مرکز گسترش سینمای تجربی. تهیه‌کننده و کارگردان: خسرو سینائی. تدوین و موسیقی: خسرو سینائی. بازیگران: مهدی احمدی، رضا پژوهی، علی گله‌داری، بهناز رودانی، بهرام زندی، حمید فرخ‌نژاد.

مسأله مهاجرین جنگ تحمیلی و بازگشت آنان به اوطان خود در این فیلم مورد بررسی قرار گرفته است. خسرو سینائی که بیشتر در ژانر مستند مشهور است فیلم‌های سینمائی هم ساخته است که البته تعداد آنها بسیار کم است (مانند عروس آتش). وی به دلیل ساخت مستندهائی از مهاجرین لهستانی به ایران در جنگ جهانی دوم مورد تشویق دولت لهستان نیز قرار گرفته است. وی فیلمساز گیشه نیست و عمدتاً دغدغه‌مند مشکلات اجتماعی است.

۱۰ـ عروس حلبچه ـ محصول: مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق و شرکت تعاونی صدرا. فیلمنامه: مهدی کلهر. کارگردان: حسن کاربخش. بازیگران: ولی‌الله مؤمنی، پریوش نظریه، مجید میرزائیان، آتش تقی‌پور، نسرین شهبازی.

در این اثر، قصه‌ای اجتماعی و خانوادگی در دوران جنگ تحمیلی صدام علیه ایران در کردستان عراق روایت می‌شود که ضمن تعلیق‌های فراوان سینمائی، به موضوع بمباران شیمیائی حلبچه نیز مرتبط می‌شود. ترکیبی از جذابیت‌های نمایشی عامه‌پسند و روشنگری‌های جنگی در فیلم به چشم می‌خورد. مبارزه مشترک انقلابیون عراقی در کنار نیروهای سپاه اسلام علیه صدام نیز از نقاط قوت فیلم محسوب می‌شود.

۱۱ـ کلنل ـ محصول: سیمای جمهوری اسلامی ایران. فیلمنامه (به اتفاق مهرداد غروی) و کارگردان: نورالدین نیک‌روش. بازیگران: ابوالقاسم محمدطاهر، حمید طاهریان، محمد حاتمی، مینا سعیدی، عباس شیخ.

زندگی کلنل پسیان در این فیلم در معرض دید تماشاگران قرار گرفته و فیلمساز تلاش کرده مراحل مختلف زندگی یک سرهنگ انقلابی و در عین حال فرنگ رفته و آشنا با توسعه غربی بدون اینکه در دام غرب‌زدگی بیفتد را نشان بدهد. مجموعاً فیلم قابل قبولی است که متناسب با توان هنری آن سالها ساخته شده است.

۱۲ـ عشق و مرگـ محصول: هدایت فیلم. فیلمنامه: محمدرضا اعلامی، تهمینه میلانی. کارگردان: محمدرضا اعلامی. بازیگران: جمشید هاشم‌پور، ثریا گل‌محمدی، فهیمه راستکار، چنگیز وثوقی، ماهایا پطروسیان، ملیحه نصیری، عباس جهان‌بخش.

مبارزه سیاسی دوران دانشجوئی در کشور ما قبل از انقلاب، یکی از بخش‌های جذاب و قابل توجه تاریخچه مبارزات انقلابی منجر به پیروزی انقلاب اسلامی است. هر چند گروه‌های مختلف فکری در این مبارزات مشارکت داشتند، اما سوگمندانه باید گفت، بعضی از گروه‌های غیرمذهبی و ضدمذهبی با تسویه درون‌گروهی خشن و جنایتکارانه سابقه سیاهی از خود برجای گذاشتند که مشهورترین آنها ترور مجید شریف واقفی و مرتضی لبافی‌نژاد و توسط گروهک کمونیستی پیکار بود که به عنوان لکه ننگی تا ابد بر کارنامه آنها خودنمائی می‌کند، البته فضای این فیلم کلی است و گروه خاص و مسأله خاصی را دنبال نمی‌کند.

۱۳ـ گزل ـ محصول: سیمای جمهوری اسلامی ایران. فیلمنامه و کارگردانی: محمدعلی سجادی. بازیگران: مهدی میامی، پردیس افکاری، مرحوم فیروز بهجت محمدی (بازیگر نقش طغای در سریال سربداران که نقشی جاودانه است)، رضا فیاضی، عبدالجبار دلدار، محمود جعفری، روح‌انگیز مهتدی.

داستان شهادت یکی از دو دوست در جبهه و علاقه دوست بازمانده به اسب شهید به نام «گزل» و سپس رفتن او هم به جبهه که منجر به قطع یک پایش می‌شود. او همچنان پس از بازگشت از جبهه به دنبال «گزل» است که حالا علاوه بر علاقه قبلی خودش، به عنوان یادگار دوست شهیدش هم محسوب می‌شود. جستجو برای یافتن «گزل» و ماجراهای این جستجو بقیه داستان را پیش می‌برد.

۱۴ـ همه یک ملت ـ محصول: جهاد دانشگاهی. سناریست و کارگردان: حسین مختاری. بازیگران: محمود عزیزی، مرحوم حمید اسماعیل‌خانی (همسر گوهرخیراندیش)، گوهر خیراندیش، مجید جعفری، اکرم محمدی، توران مهرزاد.

قصه‌ای خانوادگی که با تظاهرات دوران انقلاب اسلامی پیوند می‌خورد و کش و قوس‌های ناشی از فضای آن زمان دستمایه فیلمنامه‌نویس برای پرداختن به وجوه گوناگون زندگی در سال‌های منجر به پیروزی انقلاب اسلامی مردم کشورمان است.

همانطور که در مقدمه هم آمده است تعداد ۱۴ فیلم از فیلم‌های سال ۶۹ به نحوی با دفاع مقدس و جاسوسی مرتبط‌اند. نکته قابل توجه آن است که همه فیلم‌ها مستقیم یا غیرمستقیم توسط ارگان‌های دولتی یا عمومی ساخته شده‌اند و بخش خصوصی متأسفانه نقش قابل ذکری در ترسیم فداکاری‌های مردم این سرزمین ندارد. در این باره در آینده نیز سخن خواهیم گفت.

مأخذ: انتشارات سازمان سینمائی وزارت ارشاد و فرهنگ فیلمهای سینمای ایران تألیف جمال امید.

 

 

۲۰آذر/۹۶

درّ درخشان دریای دیانت و حکمت | فرازهایی از حیات علمی عالم عامل سیداحمد علوی‌عاملی «جد اعلای رهبر معظم انقلاب» | غلامرضا گلی‌زواره

با اصحاب معصومین

از نسل صادق آل محمد«ص»

میرسیداحمد علوی‌عاملی میردامادی از مشاهیر قرن دهم و یازدهم هجری است که از طریق ابوالحسن علی خارصی فرزند ابوجعفر محمد دیباج به صادق آل محمد (فروغ ششم امامت) نسب می‌برد.

جد اعلایش محمد دیباج، با امام کاظم(ع) از یک مادر بوده‌اند و والده‌اش حمیده‌ مصفاه نام دارد. این بانوی امّ ولد فرزند صاعد اندلسی است که در عصر امامت حضرت امام محمد باقر(ع) به مدینه آورده شد. این دوشیزه برده که به سفارش امام باقر(ع) از برده‌فروشی توسط ابن عکاشه (از اصحاب آن حضرت) خریداری شده بود به عقد ازدواج حضرت امام صادق(ع) درآمد. حضرت صادق(ع) فرموده‌اند: «حُمیده هم‌چون شمش‌های طلای خالص از پلیدی‌ها و ناخالصی‌ها پاک بود؛ همواره فرشتگان از وی مراقبت می‌کردند تا آنکه به من رسید. این بانو در صدق، درستی و راستی به درجه‌ای ارتقا یافت که لقب مصفاه را از سوی امام ششم دریافت کرد.»(۱)

فرزند امام صادق(ع) ابوالحسن محمد با توجه به حسن کمال و جمال به دیباج موسوم گردید. او امامزاده‌ای جلیل‌القدر بود واز پدر بزرگوارش برای اهالی حجاز حدیث نقل می‌کرد. یک روز در میان صائم بود. این علوی والاتبار یکی از پنج نفری است که امام ششم آنان را وصی خود قرار داد. محمد دیباج در برخورد با مخالفان و معاندان صلابت خاصی داشت و زیر بار ستمگران نمی‌رفت. در مجلسی که مأمون می‌خواست حضرت امام رضا(ع) را به عنوان ولیعهد خویش معرفی کند، هنگامی که به عنوان عموی آن حضرت نزد خلیفه‌ رفت و از مقابلش عبور کرد، برخلاف رسم دربار عباسی، بر دستان این خلیفه‌ مکار بوسه نزد.(۲)

هنگامی که مأمون در سال ۲۰۳ ش بعد از به شهادت رسانیدن امام رضا(ع) عازم عراق شد، از بیم اینکه علویان قیام نکنند برخی از افراد برجسته آنان را با خود همراه ساخت که محمد دیباج از جمله آنان بود، اما وی در شهر جرجان (گرگان کنونی) بنا به نقلی توسط کارگزار عباسی در این قلمرو  مسموم شد و درگذشت و پیکرش در همان جا دفن گردید. و بارگاهش سال‌هاست زیارتگاه شیعیان و علاقه‌مندان است.(۳)

نیاکان نامدار و مبارز

علی خارصی (خارکی) فرزند محمد دیباج با والد خود در قیام علیه بنی‌عباس هم‌عقیده بود. او از طرف محمد بن زید به سمت کارگزاری اهواز برگزیده شد و همراه پسرعموی خود، حسین بن حسن افطس، بدان سو حرکت کرد، اما وقتی مأمون بر علویان چیره شد، علی احساس کرد شرایط برای رفتن به منطقه خوزستان مساعد نیست، از این روی از بندر بصره عازم جزیره خارک شد و در آنجا اقامت گزید. برخی منابع هم گفته‌اند علی خارصی در قیام ابوالسرایا که در بصره رخ داد، حضوری فعال داشت و چون این خیزش در هم شکست او نخست در خارک و سپس در بغداد در اختفا زندگی کرد تا مرگش فرارسید.(۴)

حسین فرزند علی خارصی، از عراق عازم قم شد و در این شهر تشکیل خانواده داد و صاحب فرزندانی گردید، نواده‌اش محمد عزیزی فرزند ابوجعفر محمد با کاروانی از شهر قم، عازم عتبات عراق بود، اما در طول مسیر با عده‌ای از اشرار و افراد جفاکار مواجه شد و چون در برابر مهاجمان از خود مقاومت نشان داد،. او را محاصره‌ و سر از بدنش جدا کردند. همراهانش پیکر او را به قم انتقال دادند و در جایی که بعدها به چهل‌اختران موسوم گردید، دفن کردند. برخی نسب‌شناسان، رجال‌نگاران و مورخان تصور کرده‌اند امامزاده سیدسربخش همان محمد عزیزی شهید است، در حالی که وی از احفاد این بزرگوار است.(۵) نامش ابوالمعالی اسماعیل است که سیدی با جلالت قدر و صاحب تألیفات ارزشمند است. و به دلیل شرافت، اقتدار علمی و معنوی ثقایت سادات منطقه خراسان را عهده‌دار شد. او در شهر نیشابور ساکن بود که قوای مغولی، این دیار شیعیان را مورد یورش‌های وحشیانه خود قرار دادند. سیداسماعیل به همراه عده‌ای از اعیان شهر در مقابل این قوم سفّاک مقاومت کرد،. ولی با سقوط شهر، مغولان به قتل‌عام اهالی و ویرانی این آبادی پرداختند و سیداسماعیل عازم قم شد تا از گزند این قوم خونخوار مصون بماند. اما تاتارها او را تعقیب کردند و سرانجام موفق شدند این سید دانشمند، وارسته را دستگیر و سر از تنش جدا کردند، و علویان ساکن قم او را در این دیار به خاک سپردند. آستانه او زیارتگاه اهالی زائرین این شهر است. نوادگان این خاندان در مرو، حجاز، عراق عرب، حلب، شام و جبل‌عامل لبنان پراکنده گردیدند.(۶)

 

پدر پرهیزگار و عالم

یکی از احفاد این طایفه، سیدزین‌العابدین فرزند سیدعبدالله علوی عاملی از مشاهیر سادات و شیعیان مقیم سرزمین جبل‌عامل واقع در جنوب لبنان کنونی بود. وی بعد از فراگیری مقدمات ادبی، دینی و اخلاقی به محضر محقق کرکی (محقق ثانی) راه یافت و از پرتو اندیشه‌ها و کمالات وی در فقه استدلالی، کلام اسلامی و حدیث بهره‌مند شد.

سرانجام سیدزین‌العابدین تصمیم گرفت تقرب به این بیت علم و تقوا را از طریق وصلتی پاک پایدار و استوار کند و صبیه محقق ثانی را به عقد ازدواج خویش درآورد و مفتخر به دامادی وی گشت.(۷)

 

جویباری که در جبل‌عامل جاری شد

در اواخر قرن دهم هجری و مقارن با واپسین سال‌های حکومت شاه طهماسب صفوی، سیدزین‌العابدین علوی در سرزمین جبل‌عامل از دختر محقق کرکی صاحب پسری شد و او را احمد نامید که بعدها به نظام‌الدین و کمال‌الدین ملقب گشت و از آنجا که در دقت‌های علمی و پژوهش‌های پرمایه نسبت به اقران معاصر خویش برتری‌هایی به دست آورد با القابی چون احمد المحققین، سید المحققین، احمد الفضلا و المحققین معروف شد.(۸) قلمروی که این شخصیت در آن متولد شد و نشو و نما یافت در جنوب لبنان، بر کرانه دریای مدیترانه، از رودخانه‌ لیطانی به سوی جنوب تا حدود فلسطین ادامه داشت، بذر تشیع در این منطقه توسط ابوذر غفاری افشانده شد. به برکت کوشش‌های علمای شیعه در اعصار گوناگون و خدمات دُول آل بویه، فاطمیان و حمدانیان معارف اهل بیت«ع» در این ناحیه به شکوفایی باشکوهی رسید.(۹)

قاضی نورالله شوشتری نوشته است: «تجلی انوار رحمت الهی مدام شامل حال اهالی جبل‌عامل بود و نور محبت خاندان رسول اکرم(ص) از ناحیه ایمان ایشان، چون بارقه‌ نور از ارتفاعات ظهور کرد و هیچ قریه‌ای از آنجا نیست که جمعی از فقها و فضلای امامیّه در آن نباشد… و در تقوا، مرّوت، قناعت و زهد به طریقه مرضیه مولای خود، امیرمؤمنان(ع) اقتدا دارند.»(۱۰)

سیداحمد در بیتی قامت راست کرد که اهل آن نسل اندر نسل حامل لوای دانش، شهادت و فضیلت بودند و سخاوت، گشاده‌رویی و خُلق نیکوی ایشان زبانزد اهالی جبل‌عامل بود. سیداحمد در ایامی که دوران کودکی و نوجوانی را سپری می‌کرد و از جویبارهای عواطف پاک خانواده، جرعه‌های جان‌بخشی می‌نوشید، نزد پدر به فراگیری قرآن و برخی معارف مقدماتی حوزوی پرداخت.(۱۱)

 

در حوزه درسی حکیمی عالیقدر

در اوایل قرن یازدهم هجری هنگامی که سیداحمد جوانی بیست ساله بود، همراه پدر، از جبل‌ عازم ایران شد. و در اصفهان اقامت گزید. در این موقع دولت شیعی صفوی در اوج اقتدار بر قلمروی وسیع حکومت می‌کرد. حوزه علمیه این دیار از کانون‌های مهم دانشمندان و محققانی زبده، مبتکر و مبدع به شمار می‌رفت. چون اصفهان مرکز فرمانروایی شاه عباس (۹۹۶-۱۰۳۸ق) شده بود، اعلام و فضلا از اطراف و اکناف به این مرکز بزرگ فرهنگی و آموزشی روی ‌آوردند.(۱۲)

دانشمندی که در رأس مکتب فلسفی اصفهان قرار داشت حکیم محمدباقر استرآبادی معروف به میرداماد (متوفی ۱۰۴۰ق) بود که در مدرسه صدر تدریس می‌کرد. حکیمی که شاگردان شایسته و دانشوری را تربیت و ده‌ها اثر در حکمت، معارف ذوقی، کلام و منطق تألیف کرد، ولی با وجود این کارنامه پربار، آثار و افکار شاگرد پرآوازه‌اش ملاصدرا، بر وی و میراث مکتوبش سایه افکنده است.(۱۳)

سیداحمد علوی‌میردامادی در بدو ورود به اصفهان در حوزه درسی پسرخاله خود حکیم استرآباد حاضر شد. سیداحمد که خوشه‌چین خرمن میرداماد که در اصول اعتقادی و موازین فقهی و احکام شرعی او را بزرگ‌ترین مرجع می‌دانستند. به‌ویژه که مفتی اصفهان شاگردش بود.(۱۴)

سیداحمد بعد از ملاصدرا برجسته‌ترین شاگرد میرداماد است و تا آخر عمر به آرای او وفادار ماند و برخی از آثارش را شرح کرد.(۱۵) میرسیداحمد که با استاد مذکور نسبت خویشاوندی داشت، دختر استاد خود را به عقد ازدواج خود درآورد. و به این‌گونه تعلق خاطر سیداحمد به میرداماد با این پیوند پایدارتر شد.(۱۶)

میرداماد در اجازاتی که برای سیداحمد صادر کرده، او را ستوده و اهتمامش را در فراگیری معقول و منقول تکریم کرده است.(۱۷)

 

در محضر شیخ بهایی

بهاءالدین محمد معروف به شیخ بهایی‌عاملی در اصفهان محفل درس پرباری را گستراند. یکی از این جرعه‌نوشان چشمه شیخ بهایی، سیداحمد علوی است. که نزد او به تحصیل معارفی چون فقه، حدیث، رجال برخی مباحث کلامی و حکمی، تفسیر قرآن، مبانی معارف اهل بیت«ع)» اهتمام ورزید. شیخ بهایی برای این شاگرد خود اجازه‌ای روایی صادر کرد و در آن ضمن یاد کردن از مقامات علمی و اخلاقی سیداحمد، وی را مجاز دانست تا روایات کتب اربعه شیعه را از طریق او به وسیله اساتیدی که در کتاب اربعین او درج شده و سلسله سند آنها به اصحاب ائمه هدی«ع» متصل می‌شود، نقل و نیز مطالب مندرج در آثارش را روایت کند.(۱۸)

سیداحمد علوی برای مقام علمی شیخ بهایی تکریم ویژه‌ای قائل بود و در پژوهش‌های خود از افاضات و تألیفات این عالم جلیل‌القدر بهره می‌گرفت، اما در عرصه فکر و اندیشه و دیدگاه‌ها، تلاش می‌کرد استقلال خود را حفظ کند. او در کتابی با عنوان نفخات اللاهوتیه فی العشرات البهایی آرای شیخ مذکور را بررسی و ارزیابی دقیق و در برخی از موارد تفاوت دیدگاه‌های خود را با افکار وی را تبیین و تشریح کرد.(۱۹)

 

تدریس دینداری خردمندی

سیداحمد علوی عاملی بر اثر برخورداری از هوش فوق‌العاده، در کمتر از زمان متداول، تحصیلات خود را تا رسیدن به عالی‌ترین درجات علمی به پایان رساند و خود در زمره یکی از مشاهیر نامدار عصر صفویه به شمار آمد؛ به گونه‌ای که مربیان و معاصرین او اعم از مورخان، رجال‌نگاران و محققان مسایل فلسفی و…، زبان به ستایش وی گشودند.

میرداماد می‌گوید: «سیداحمد علوی یگانه دهر، سید سند، عالم عامل، فاضل کامل، شرافتی درخشان و فضلی آشکار است. بزرگی که شرافت، مجد، خردمندی، دیانت را با هم جمع کرده و برای پیمودن طریق تحقیق با اینجانب مصاحبه و ملازم گردیده، و ذهنش مهیای برطرف کردن پیچیدگی‌های مسائل عقلی و حکمی است.»(۲۰)

و در جای دیگر نوشته است: «…سیداحمد حسینی عاملی که خداوند او را از انوار فضل و ایقان برخوردار سازد و وی را به اسرار علوم و رازهای عرفانی مختص نماید. با نگارنده در تدوین فنون برهانی از حکمت‌های شفای ابوعلی سینا همکاری‌هایی داشته است. خداوند درجاتش را ارتقا دهد.»(۲۱)

شیخ بهایی در معرفی او می‌نویسد: «سید بلندمرتبه، اهل فضل، پرهیزکار و پاک‌سرشت، باذکاوت و اهل صفا، خورشید آسمان سیادت، سید سند کمال‌الدین احمد علوی عاملی که خداوند وی را در ارتقای علم و عمل موفق سازد و ایشان را به غایت مقصد و مراد مورد نظرش برساند.»(۲۲)

شیخ حرّ عاملی صاحب کتاب وسایل الشیعه در وصف وی گفته است: «عالم فاضل، محقق متکلم سیداحمد فرزند سیدزین العابدین حسینی عاملی از شاگردان میرداماد و شیخ بهایی.»(۲۳)

شیخ علی نقی کمره‌ای (متوفی ۱۰۶۰ق) در کتابی که برای هدایت شاه صفی نوشته و در آن مسایل فرهنگی و تبلیغی عصر خود را آسیب‌شناسی کرده است، با آنکه خود قاضی و شیخ‌الاسلام دولت صفوی است درباره توبه جرّی شقی و فردی که مرتد است به فتوای سیداحمد عاملی استناد و او را چنین معرفی می‌کند: «سید سند علامه عمده علمای دین در عصر ما، از مشایخ ما، امیراحمد بن زین العابدین العلوی صاحب رساله شریفه موسوم به اظهار الحق و معیار الصدق».(۲۴)

 

غوّاص اقیانوس حکمت و معرفت

با وجود آنکه سیداحمد علوی مهم‌ترین وارث فکری، علمی و فلسفی حکیم استرآباد و شیخ بهایی بوده و کرسی درس استادان مزبور به وی رسیده است اما تفحّص در منابع گوناگون و تتبّع وافر در آثار رجالی عصر صفوی آگاهی‌های مستندی از حوزه درسی این دانشمند عصر صفوی به دست نیامد و مشخص نگردید چه معارفی را تدریس می‌کرده و کدام شاگردان محضرش را درک کرده‌اند.

وی علاوه بر جامعیت در علوم متداول عصر خویش، نقش بنیادینی در نقد و بررسی مباحث کلامی ادیان داشته است. کمالات علمی و روحیه تحقیقاتی این عالم عامل از طرق زیر به اثبات می‌رسد:

۱٫از اجازاتی که علما در هنگامی که وی روزگار جوانی را سپری می‌کرده است برایش صادر کرده‌اند چنین برمی‌آید که او حتی در ایام دانش‌اندوزی در احاطه به مفاهیم فلسفی و عرفانی و فقهی، به موفقیت‌های قابل تحسینی نائل شده است.

۲٫مشاهیری که از او نام برده‌اند او را به فضل، فضیلت، تحقیق، و دانشوری ستوده‌اند و القابی را به او اختصاص داده‌اند که چنین توانایی‌هایی در آنها مندرج است.

۳٫در بسیاری از مسائل حکمی و کلامی دارای استنباطی عالمانه، آرایی در خور توجه و دیدگاهی نوست، به گونه‌ای که میراث فکری و علمی او مورد توجه دانشمندان اعصار بعد و حتی متفکران اروپایی قرار گرفته است. به گفته هانری کوربن، سیداحمد عاملی در زمره حکما و عرفایی است که کوشیدند بین وحی نبوی، عرفان و تعقل فلسفی وحدتی ویژه به وجود آورند و پهنای باطنی تعالیم محمدی و اهل بیت«ع» او را تبیین و همچون گنجینه گرانبهای وجدان شیعی درک کنند.

از میان شاگردان میرداماد سیداحمد دانشمندی است که آثار و تألیفات مهمی دارد. افزون بر تفسیرهایی بر رساله‌های دشوار استاد خود میرداماد، شرحی بر شفای ابن سینا نوشت که به عنوان حکمت شرقی ابوعلی سینا سخن می‌گوید. به‌علاوه از او کتابی با عنوان لطایف غیبی به زبان فارسی باقی مانده است که مندرجاتش مشخص کننده حکمت معنوی تشیع است.(۲۵)

 

برنتابیدن تحریفات اهل تصوف

صوفیه از محتوای اصیل اسلامی که ملهم از قرآن و حدیث است فاصله گرفتند و در مبانی نظری و برنامه‌های عملی خود دچار تحریفات و  بدعت‌ها شدند و برخی از موازین اعتقادی و شرعی را زیر پا ‌نهادند. این فرقه در عصر صفویه به تحرکاتی دست زدند و لذا علمای شیعه و دانشمندان جبهه فقاهت با آنان از در مخالفت برآمدند و تلاش‌های قلمی و تبلیغی آنان را نقد و رد کردند.(۲۶)

سیداحمد علوی که خود در عرفان نظری پژوهش‌ کرده و در عرفان عملی بر اساس موازین دینی، به توفیق‌های ارزنده‌ای دست یافته بود، اما نهج آفت‌زای اهل تصوف را برنمی‌تابید و درباره خلط فاجعه‌آمیز و رایج درباره موضوع اصلی حکمت یعنی التقاط میان وحدت وجود و وحدت موجود از دیدگاهی استوار و علمی اخطارهای شدیدی می‌داد، او این نوع برداشت را خطرناک و عارضه‌ای نامطلوب می‌دانست که بر برخی از تفسیرهای صوفیانه اثر گذاشته بود.(۲۷) صوفیه و دراویش در مجالسی که ترتیب می‌دادند، محفل قصه‌خوانی داشتند. این برنامه حاوی داستان‌های کذب و افسانه‌های باطل و معارض با فرهنگ اسلامی بود. چنین روندی افراد عامی را از مسیر ایمانی باز می‌داشت. سیداحمد علوی با این حرکت به مبارزه‌ای جدی برخاست. از مسائل مورد اختلاف بین صوفیه و علمای شیعه موضوع ابومسلم خراسانی، یعنی کسی بود که از طریق کشتارهای خونین برای روی کار آمدن سلسله سفاک و غاصب عباسی تلاش کرد. اهل تصوف عقاید غُلات را که حاوی قول به حلول و اتحاد و تناسخ بود با افسانه‌های ابومسلم ترکیب می‌کردند، سیداحمد علوی برای افشای این انحرافات، کتاب «اظهار الحق و معیارالصدق» را نوشت و در آن با ذکر نکات روایی و حقایق تاریخی کارنامه ابومسلم را در معرض دید خوانندگان قرار داد.(۲۸)

صوفیه مجالس رقص، سماع و خوانندگی داشتند. سیداحمد علوی این امور را مصداقی از غنا تلقی و با استناد به قرآن و روایات معتبر ثابت می‌کرد که فاعل این کردار و شنونده آن، هر دو مرتکب خلاف می‌شوند. در این ایام از علمای عصر درباره غنا و رقص صوفیان استفتا شد و سیداحمد علوی در پاسخ به آن، این طور فتوا داد: «ارتکاب امور مسطوره فسق است.»(۲۹)

 

مقابله فکری با تهاجم فرهنگی میسیونرهای مسیحی

سید احمد علوی در عصر صفویه طلایه‌دار مصاف با تبلیغات مبشرین مسیحی است. وی بی پایه بودن، تناقص و بدعت‌های مبلغان ترسایان را در آثار متعددی اثبات کرد. نگاشته‌های وی در نقد و ردّ ادعاهای میسیونرهای مسیحی نشان می‌دهد که او نه تنها با انجیل‌های چهارگانه آشنا بود، بلکه زبان عبری را نیز می‌دانست. به عنوان نمونه نقل قولی از سفر تکوین را به عبری، اما با خط عربی به فارسی برگرداند.

سیاح ایتالیایی پیتر دلاواله در عصر صفویه کتابی در دفاع از مسیحیت و ردّ نبوت محمدی نوشت. سیداحمد علوی با آگاهی از تألیف این اثر، کتاب «لوامع ربانی در ردّ شبهات نصرانی» یا «لوامع الربانیه» را به رشته نگارش درآورد. او در مقدمه این کتاب می‌نویسد: «بعضی از فرنگیان متوجه بعضی سخنان در نفی نبوت و عدم تغییر در اناجیل اربعه گردیده و متصدی ذکر این ادعا در رساله‌ای گردیده‌اند، این بنده متوجه رد آن شده و سخنان مؤلف را عین عبارت نقل نموده و از کتب آسمانی که نزدشان معتبر است رفع ادعاهای وی را نموده و نقاب خفا را از چهره آن گشوده‌ام و با شهاب ثاقب برهان عقل، سخنان شیطانی او را مرجوم ساخته‌ام.»(۳۰)

ژرم‌گزاویه‌ (Jerome xavier)  کتاب «آیینه حق‌نما» را به صورت مناظره بین حکیم و پادری مسیحی نوشت. در پایان این گفتگو آن حکیم از دین خود دست برمی‌دارد و آیین مسیح را برمی‌گزیند. سیداحمد عاملی که متوجه تحریفات و مضامین مسموم این کتاب شد، در سال ۱۰۳۲ق در رد این کتاب «مصقل صفا» را به رشته تحریر درآورد و در دیباچه‌اش نوشت: «چون آن آینه حق‌نما به کدورت شبهه و شکوک، غبارآلود بود، ناگزیر به مصقلی احتیاج داشت که زنگارش را برطرف و غبارش را محو و تصفیه نماید تا شعاع آفتاب وحدت قیومی از مشرق لاهوت و اشراقات وجود ربوبی از صبح ازل در آینه منعکس گردد، آن رساله از این جهت به مصقل الصفا در تجلیه آینه حق‌نما در ردّ تثلیث نصاری موسوم گردید.»(۳۱)

«مصقل صفا» چنان برای اربابان کلیسا گران تمام شد که متکلمان مسیحی درصدد پاسخ به آن برآمدند و خواستند مطالب آن را مورد خدشه قرار دهند، اما مندرجات آن چنان مستند، برهانی و استوار بود که آنان در این عرصه ناکام ماندند. این جواب‌ها و موضع‌گیری‌ها درباره «مصقل صفا» حاکی از نگرانی‌های شدید جامعه مسیحیت بود. این ردّیه‌نویسی‌ها علیه سیداحمد تا متجاوز از دو قرن پس از رحلت او ادامه یافت و باعث شد که علمای شیعه در واکنش به ادعاهای ترسایان آثاری بنویسند. متفکران مسلمان در هنگام نقد و رد متون مسیحیان این اثر را ماخذ قرار می‌دادند.(۳۲) کتاب «لمعات مکتوبیه» به قلم سیداحمد علوی شامل بحثی حکمی کلامی در تفسیر برخی مضامین و مفاهیم انجیل وتطبیق آن با آیات قرآن است. وی در این اثر بعضی نکات تحریفی را مشخص کرده است.(۳۳)

«صواعق الرحمان» اثر دیگری است از سیداحمد علوی در ردّ تورات و زبور و بیان تحریفاتی که در این دو کتاب راه یافته است.(۳۴)

 

ازدواج و فرزندان

سیداحمد علوی در ایامی که نزد میرداماد درس می‌خواند، تنها دخترش را به عقد ازدواج خویش درآورد. محصول این پیمان پاک دو فرزند پسر به اسامی ذیل است:

۱- سیدبدرالدین عاملی؛ ساکن مشهد مقدس رضوی و از مدرسین پرآوازه این دیار،  که به عنوان فاضل عالم، محقق، فقیه مدقق و ادیب شاعر از او یاد شده است. وفاتش در عصر شیخ حرّ عاملی رخ داد.(۳۵)

۲- میرسیدمحمد عبدالحسیب علوی عاملی؛ دانشمندی محقق و صاحب تألیفات گوناگون در علوم عقلی و نقلی. او از ذوق ادبی برخوردار بود و مدتی امام جماعت مسجدشاه (امام خمینی کنونی) واقع در میدان نقش جهان اصفهان را به عهده داشت. ارتحالش در ۱۱۳۳ق روی داد.(۳۶) سرانجام سیداحمد علوی بعد از عمری تلاش‌های ارزشمند علمی، آموزشی و پژوهشی در میان سال‌های ۱۰۵۴ تا ۱۰۶۰ق رحلت کرد و پیکرش در تکیه سیدرضی واقع در تخت فولاد اصفهان دفن گردید.(۳۷)

 

احفاد و نوادگان

بازماندگان و شخصیت‌هایی که از نسل این خاندان هستند، همگی در قلمرو فضایل اخلاقی و کمالات علمی ادامه‌دهنده این راه روش و نهج نورانی بوده‌اند، چنان که سیدصدرالدین محمد فرزند میرسیدمحمد فرزند کمال الدین احمد علوی در منابع رجالی به عنوان سید سند، مؤلف آثاری نفیس، و عالمی پارسا و پرهیزگار توصیف شده است. او به سال ۱۱۴۵ق رحلت کرد.(۳۸)

اما از مشاهیر معاصر که به این بیت مکرم انتساب دارند، آیت الله سیدهاشم میردامادی فرزند سیدمحمد فرزند سیدعلی و از احفاد سیداحمد مذکور است. وی در حوزه نجف اشرف به درس مراجع عظام و زعمای بزرگ شیعه راه یافت و به درجه اجتهاد نائل آمد.

در عرصه‌های سیاسی و اجتماعی حضوری مؤثر داشت، چنانکه در قیام گوهرشاد که در سال ۱۳۱۴ش در مخالفت با توطئه کشف حجاب رضاخان صورت گرفت نقش داشت و به همین دلیل دستگیر و محاکمه و به سمنان تبعید کردند. بعد از شهریور ۱۳۲۰ش و سقوط رضاخان در مشهد مقدس به اقامه جماعت، تدریس و تألیف اشتغال داشت.

آیت الله سیدجواد خامنه‌ای (۱۳۱۳-۱۴۰۶ق) دختر سید هاشم مذکور را به همسری برگزید. بنابراین مقام معظم رهبری نواده مرحوم سیدهاشم میردامادی هستند. که در آذر ۱۳۳۹ش دار فانی را وداع گفت.(۳۹) به مناسبت تجلیل از مقام علمی و اخلاقی آن مرحوم، مقام  معظم رهبری در ۲۵/۱/۱۳۹۴ ش پیامی صادر فرمودند که در آن آمده بود: «عالم ربانی، فقیه و مفسر پارسا و پرهیزگار آیت الله سیدهاشم میردامادی محفل گرم و بی‌وقفه تفسیری خدایی در مسجد گوهرشاد برپا کرد…رفتار و منش عملی ایشان، به گونه‌ای بود که گفتارش را نافذ و اثرگذار می‌کرد.»(۴۰)

 

پی‌نوشت‌ها:

۱- سفینه البحار، محدث قمی، ج ۲، ص ۶۹۹،

۲- بحارالانوار، ج ۴۷، ص ۲۴۴،

۳- انوار گلستان، میرتقی حسینی ج ۱ ص۳۴

۴- الفصول الفخریه، ابن عنیه، ص ۱۳۴ و ۱۹۳،

۵- خلاصه المقال فی احوال الأئمه الآل، ج ۲، ص۵۹۵،

۶- مکارم الآثار، ج ۴، ص ۱۱۹۲،

۷- دانشنامه تخت فولاد اصفهان، ج ۳، ص ۲۴۷، محقق ثانی مقتدای شیعه، ص ۱۱۰

۸- لطائف غیبیه، مقدمه کتاب، ص ۶ – ۷، مقدمه مصقل صفا، ص ۹۰٫

۹- خطط جبل عامل، سیدمحسن امین، ص ۴۷، دائره المعارف الاسلامیه الشیعه، ج۲، ص۲۵٫

۱۰- مجالس المؤمنین قاضی نورالله شوشتری، ج ۱، ص ۷۷٫

۱۱- مکارم الآثار، ج ۴، ص ۱۱۹۴، لطائف غیبیه، سیدجمال میردامادی، ص ۷٫

۱۲- دائره المعارف بزرگ اسلامی، ج ۷، ص ۷۳

۱۳- تاریخ فلسفه اسلامی، هانری کربن، ص ۴۷۶ .

۱۴- هدیه الاحباب، محدث قمی، ص ۱۵۲، حکیم استرآباد، میرداماد، سیدعلی مدرس موسوی بهبهانی، ص ۵۲

۱۵- بحارالانوار، علامه مجلسی، ج ۱۰۹، ص ۱۵۵، الذریعه، ج ۲، ص ۵۰۹٫

۱۶- منتخباتی از آثار حکمای الهی، ج ۲، ص ۳۲، دائره المعارف تشیع، ج ۱۱، ص ۴۱۱

۱۷- بحار الانوار، ج ۱۰۹، ص ۱۵۲

۱۸- همان مأخذ، ج ۱۰۷، ص ۱۵۹٫

۱۹- تتمیم امل الآمل، عبدالنبی قزوینی، ص ۶۲

۲۰- مصقل صفا، مقدمه، ص ۹۲ – ۹۳٫

۲۱- همان مدرک، ص ۹۵٫

۲۲- بحارالانوار ، ج ۱۰۹، ص۱۵۷٫

۲۳- امل الآمل، شیخ حرّ عاملی، ج ۱، ص ۳۳٫

۲۴- همم الثواقب، نسخه خطی موجود در کتابخانه مدرسه عالی شهید مطهری، به شماره ۱۶۱، برگ ۱۱۳٫

۲۵- تاریخ فلسفه اسلامی، ص ۵۶ و ۴۷۶، فلسفه ایرانی و فلسفه تطبیقی، ص ۲۴۷٫

۲۶- دین و سیاست در دوره صفوی، رسول جعفریان، ص ۲۲۱٫

۲۷- فلسفه ایرانی و فلسفه تطبیقی، ص۶۲٫

۲۸- صفویه در عرصه دین و فرهنگ، رسول جعفریان، ج ۲، ص ۸۷۰٫

۲۹- سلوه الشیعه، طبع گردیده در مجموعه میراث اسلامی، ج ۲، ص ۳۵۷

۳۰- لوامع ربانیه، مندرج در دائره المعارف قرآن کریم، حسن سعید، ج ۲، ص ۲۰

۳۱- مصقل صفا، سیداحمد عاملی، ص ۶۰٫

۳۲- همان، ص ۶۳، نخستین رویارویی اندیشه‌گران ایران با دو رویه تمدن بورژوازی غرب، عبدالهادی حائری، ص ۴۸۴

۳۳- این اثر در سالنامه میراث اسلامی ایران، به سال ۱۳۴۷ ش چاپ شده است.

۳۴- دیباچه مصقل صفا، ص ۵٫

۳۵- ریحانه الادب، مدرس تبریزی، ج ۴، ص ۹۰٫

۳۶- مکارم الآثار، ج ۴، ص ۱۱۹۵ – ۱۱۹۶، تذکره القبور، مهدوی، ص ۱۲۲٫

۳۷-  تاریخ تخت فولاد اصفهان، مهدوی، ص ۱۱۸، دانشنامه تخت فولاد اصفهان، ج۳ ، ص ۲۵۵٫

۳۸- اعیان الشیعه، ج ۲، ص ۵۹۳، الذریعه، ج ۳، ص ۳۵۵٫

۳۹- مشاهیر مدفون در حرم رضوی، ج ۱، ص ۳۱۵ ، خاطرات آیت الله سیدمحمد خامنه‌ای، ج ۱، ص ۳۴٫

۴۰- افق حوزه، ۲/۲/۱۳۹۴، ش ۴۱۳، ص ۱۵٫

 

سوتیترها:

۱٫

هنگامی که مأمون در سال ۲۰۳ ش بعد از به شهادت رسانیدن حضرت امام رضا(ع) عازم عراق شد، از بیم اینکه علویان قیام نکنند برخی از افراد برجسته آنان را با خود همراه ساخت که محمد دیباج از جمله آنان بود، اما وی در شهر جرجان (گرگان کنونی) بنا به نقلی توسط کارگزار عباسی در این قلمرو  مسموم شد و درگذشت و پیکرش در همان جا دفن گردید

 

۲٫

 

سیداحمد علوی عاملی بر اثر برخورداری از هوش فوق‌العاده، در کمتر از زمان متداول، تحصیلات خود را تا رسیدن به عالی‌ترین درجات علمی به پایان رساند و خود در زمره یکی از مشاهیر نامدار عصر صفویه به شمار آمد؛ به گونه‌ای که مربیان و معاصرین او اعم از مورخان، رجال‌نگاران و محققان مسایل فلسفی و…، زبان به ستایش وی گشودند.

 

۳٫

سیداحمد علوی  علاوه بر جامعیت در علوم متداول عصر خویش، نقش بنیادینی در نقد و بررسی مباحث کلامی ادیان داشته است. بدون تردید او در زمره صاحب‌نظران و متفکرانی است که بعد از فراگیری معارف عقلی و نقلی، آموخته‌های خود را به‌درستی تحلیل و ارزیابی ‌کرد و با هوش بالا و ذهن نقادی که داشت از تلفیق و ترکیب افکار دیگران، اندیشه نوینی را سامان داد که در غنای علمی اعصار و قرون بعد از او بسیار تأثیرگذار بود

 

 

۲۰آذر/۹۶

همان‌طور برخورد کنیم که دوست داریم با ما برخورد کنند | حجت‌الاسلام والمسلمین محسن عباسی ولدی

گام‌های موفقیت در زندگی مشترک

مقدمه: در شماره‌های پیشین، هشت گام از «گام‌های موفقیت در زندگی مشترک» به راهکارهای عملیِ «خوش اخلاقی» اشاره و به برخی پرسش‌ها در این زمینه پاسخ داده شد. در ادامۀ همین بحث و در «گام‌ نهم» به صورت مختصر به انتظار و نحوه برخورد، و در گام دهم نیز در باره چگونگیِ پُر نگه داشتن کانون خانه از معنویت می‌پردازیم.

گام نهم: اگر من جای تو بودم

اگر من جای تو بودم، دوست داشتم با من چگونه برخورد کنی؟ حالا که من، من هستم و تو، تو هستی، باید چگونه با تو برخورد کنم؟

تاکنون هشت گام از گام‌های زندگی مشترک را در این نشریه با هم پیموده‌ایم. هفت گام اول، در حوزه شناخت‌های لازم در زندگی مشترک و یک گام هم در حوزه بایدهای زندگی مشترک بود. حالا به سراغ گام دیگری از بایدها می‌رویم.

این گام یک قانون بین‌المللی است و هر کسی به حکم اینکه انسان است، نمی‌تواند از پذیرش آن سر باز بزند: «در برخورد با دیگران، همان ‌گونه رفتار کنیم که دوست داریم آنها با ما برخورد کنند».(۱)

اگر دوست داریم همسرمان به ما محبت کند، به او محبت کنیم. اگر توقع داریم همسرمان به ما احترام بگذارد، به او احترام بگذاریم. اگر دوست داریم همسرمان اهل گذشت باشد، ما هم گذشت داشته باشیم. اگر دوست داریم همسرمان با خانواده ما محترمانه برخورد کند، ما هم با خانواده او با احترام برخورد کنیم و … .

یادمان باشد که مقصود از این قاعده آن نیست که مثلاً اگر دیگران احترام ما را نگه داشتند، ما هم با دیگران محترمانه برخورد کنیم. این که یک وظیفه انسانی است و کسی که این طوررفتار می‌کند، هنر چندانی نکرده است. هنر آن است که بدون آنکه به نوع رفتار دیگران با خودمان توجه کنیم، طوری برخورد کنیم که دوست داریم دیگران با ما برخورد کنند. چنین برخوردی علاوه بر این که موجب کمال انسان و رشد معنوی اوست، موجب می‌شود دیگران هم به رفتار شایسته دعوت شوند.

برای روشن شدن این قاعده، چند نمونه از مسائل زندگی مشترک را با هم مرور می‌کنیم.

اگر شما عصبانی باشید و در همین حال، رفتار تندی از شما سر بزند، دوست دارید همسرتان با شما چگونه برخورد کند؟ او هم تندی کند؟ یا شما و عصبانیتتان را درک و با آرامش برخورد کند؟

اگر از بیرون با خستگی وارد خانه شدید، دوست دارید همسرتان چگونه با شما برخورد کند؟ به استقبالتان بیاید و با رویی گشاده، آنچه را در دست دارید، بگیرد و با لبخندی محبت‌آمیز، شما را تا داخل اتاق همراهی کند؟ یا اینکه در همان اتاق بنشیند تا شما بیایید و پس از سلامی خشک و بی‌روح، به سراغ مُطالباتش برود؟

اگر  دارید آشپزی می‌کنید و همسرتان از راه می‌رسد، دوست دارید با شما چگونه برخورد کند؟ بی‌اعتنا به اتاق خود برود یا به آشپزخانه بیاید و با گفتن خدا قوتی از زحمات شما تشکر کند؟

نشسته بودم و داشتم فکر می‌کردم. فکر خوبی بود، اما آزارم می‌داد. از جا بلندم می‌کرد؛ اما برایم سنگین بود. گذشته‌ام را زیر سئوال می‌برد؛ اما آینده‌ام را روشن می‌کرد. چرا زودتر به این فکر نیفتاده بودم؟ با خودم می‌گفتم: چرا تا به حال، همیشه هر طور که دوست داشتی با دیگران رفتار می‌کردی و دوست داشتی دیگران هر طور که تو دوست داری، با تو برخورد کنند؟ این دوست داشتن‌ها اگر خودخواهی نیست، پس چیست؟ من با دیگران خوب رفتار می‌کنم یا نه، مهم نیست، آنچه اهمیت دارد، رفتار دیگران با من است. بالاتر از این هم خودخواهی وجود دارد؟!

تازه با این همه خودخواهی از این که دیگران مرا دوست ندارند، به شدت عصبانی‌ام. کسی نیست به من بگوید اصلاً مگر آدم خودخواه هم دوست داشتنی است؟

از امروز، اما ورق برگشته. خودم را دو تا کرده‌ام. هر وقت بخواهم با دیگران رفتار کنم، خودِ اولم را همانی می‌دانم که می‌خواهد کاری کند یا حرفی بزند. خودِ دومم را می‌گذارم به جای همان کسی که می‌خواهم در مقابلش رفتاری انجام دهم یا حرفی بزنم. این گونه که باشد، همیشه با دیگران رفتاری می‌کنم که دوست دارم با من همان رفتار را انجام دهند.

چند ساعت پیش از بیرون که آمدم، خیلی خسته بودم، کسی هم در اداره عصبانیم کرده بود و هنوز جوشش خشمم آرام نگرفته بود. وارد خانه که شدم همسرم به استقبالم آمد. ابروهایم در هم بودند و لحنم خسته. یادم آمد که باید دو تا شوم. خیلی زود دو تا شدم و خودِ دومم را گذاشتم به جای همسرم. خودِ دومم می‌گفت: «از صبح تا حالا منتظرت نشسته‌ و خانه را مهیای آمدنت کرده‌ و خود را آراسته‌ و با لب خندان به استقبالت آمده‌ام. دوست دارم تو هم لبِ خندان، لحن بانشاط و روی مهربان داشته باشی. اخم و تَخم را بگذار پشت در، خستگی را هم در کنارش.»

این فکرها را که کردم، لب‌هایم به خنده باز شدند و لحنم مهربان شد. چقدر همسرم خوشحال شد. در کامم مزه کرد. من دیگر عوض شده‌ام. ای خودخواهی! مرا به خدا بسپار. مرا با تو کاری نیست.

 

گام دهم: پُر نگهداشتن کانون خانه از معنویت

بوی خدا که در خانه می‌پیچد، حال و هوای دلت آسمانی می‌شود. برای همین است که میل به کارهای زمینی از تو گرفته می‌شود.

برای مقابله با بسیاری از مسائلی که با هوای نفس ما همراهند و لذت مادی دارند، باید طعم معنویت را چشید. بدون چشیدن طعم معنویت نمی‌شود از خیر لذات ‌دنیایی گذشت. انتقام لذت دارد، نفْس از لجاجت لذت می‌برد، شهوترانی خواسته نفس است، نفس با تکبر و فخرفروشی، احساس بزرگی می‌کند و…. وقتی انسان طعم معنویت را چشید، دیگر نمی‌تواند به لذات این ‌دنیا دل خوش کند. اگر این لذات خواسته نفس او باشند، به خاطر طعمی که معنویت دارد، راحت از کنار این لذات عبور می‌کند. تنها راه مبارزه با نفْس هم چشیدن طعم معنویت است. چه زیبا فرمود زینت عابدان، امام سجاد«ع» که:

«إِلَهِی مَنْ ذَا الَّذِی ذَاقَ حَلَاوَهَ مَحَبَّتِک فَرَامَ مِنْکَ بَدَلًا وَ مَنْ ذَا الَّذِی أَنِسَ بِقُرْبِک فَابْتَغَى عَنْک حِوَلاً؛(۲) خدایا! چه کسی شیرینی محبت تو را چشید و غیر از تو را برگزید؟ و کیست که به جوار قربتت اُنس گرفت و روی‌گردانی از تو را طلبید؟»

یعنی برای اینکه کسی جز خدا، محور زندگی انسان نباشد، باید طعم محبت خدا را چشید. اگر چشیدیم، دیگر ‌از خدا دور نمی‌شویم و چیز دیگری را به جای او انتخاب نمی‌کنیم؛ زیرا لذتی که در شیرینی محبت خدا و بندگی وجود دارد، در هیچ جای دیگری یافت نمی‌شود.

لذت زندگی را شیرین می‌کند. اگر باشد، لحظه‌ها هر کدام مضرابی می‌شوند روی تارِ شادی‌ها و ثانیه‌ها و دقیقه‌ها و ساعت‌ها را میدان طرب می‌کند برای خندیدن. اگر نباشد، لحظه‌ها هرکدام طوفانی می‌شوند در نی‌لبکِ غم و ثانیه‌ها و لحظه‌ها و ساعت‌ها را قبرستانی می‌کنند برای گریستن.

لذت وقتی که هست، خدا را شکر می‌‌کنی که تو را آفرید. وقتی که نیست، از خدا گلایه می‌کنی از بودنت. اگر برود، می‌خواهی بروی. ماندن، راه نفَست را می‌بندد. اگر بیاید، دوست داری بمانی برای همیشه.

لذت، اگر بدانی کجاست، به دنبالش می‌روی. اگر نشانیش را نیابی، کلافه می‌شوی. پیدا کردنش کلید قفل لبخند توست و گم کردنش موجب گره افتادن بر ابروانت. ایستادن بدون لذت از هر دویدنی نفس‌گیرتر است و دویدن برای لذت از هر خوابی آرام‌بخش‌تر.

لذت در هر کاری که باشد مشوق نمی‌خواهد، خودش انگیزه است. از دور که پیدا باشد، با سر به سویش می‌دوی. اگر کاری از لذت تهی باشد، تازیانه باید تا شاید کسی دل به آن دهد، شاید.

لذت، وقتی که هست زمان بی‌معناست، هر اندازه هم که طولانی باشد. وقتی که نیست، زمان کسل‌کننده‌ترین مفهوم است حتی اگر ثانیه‌ای باشد.

و من تازه فهمیدم راز خستگی‌ناپذیری دوستان خدا را در مسیر پُر ملالت دنیا. عبادت لذت دارد برای آنها. زیرا وقتی به عبادت می‌ایستند، زمان را فراموش می‌کنند. تماشاگر عبادت دوستان خدا شاید خسته شود از تماشا، اما دوست خدا خسته نمی‌شود از عبادت. چقدر لذت دارد عبادت برای دوست خدا که وقتی از آن جدا می‌شود، آرزوی مرگ می‌کند. راز خستگی‌ناپذیری دوستان خدا در مسیر خدمت به بندگان خدا هم معلوم شد: لذت.

و حالا باید دانست که چرا دوستان خدا از معصیت هم فراری‌اند. معصیت، لذت عبادت را می‌گیرد و از میان رفتن لذت عبادت، محو شدن مفهوم زندگی است. اگرچه باورش برای ما سخت است؛ اما باید پذیرفت رمز لبخندهای دوستان خدا در مصیبت هم به سبب لذتی است که در مصیبت وجود دارد.

و حالا باید این معما را حل کرد: چرا لذت دوستان خدا با چیزی که ما لذتش می‌نامیم، زمین تا آسمان فرق دارد؟

و من امروز محکی یافته‌ام برای میزان دوستیم با خدا. محک من پاسخ این پرسش است: در این دنیا از چه چیزهایی لذت می‌برم؟

در حال حاضر یکی از خطرهایی که خانواده‌ها را تهدید می‌کند، نبود معنویت یا کمرنگ بودن آن در خانه‌هاست. این یک قاعده است: هر ‌قدر معنویت کمتر باشد، مشکلات در زندگی مشترک بیشترند و هر چه معنویت بیشتر باشد، اختلاف با همسر کمتر است.

تا نام معنویت را می‌شنوید، در ذهنتان فقط نماز و روزه و قرآن خواندن و مجلس دعا رفتن مجسم نشود. اینها از مصادیق معنویت‌اند که اگر آن‌گونه که خدا گفته رعایت نشوند، ضد معنویت می‌شوند.

پسر: پدر! امشب که شب جمعه است، می‌شود با هم به پارک برویم؟

پدر: پسرم! بهترین تفریح، «دعای کمیل» است، بلند شو برویم دعا.

پسر: حالش را ندارم؛ اما می‌شود فردا صبح با هم به کوه برویم؟

پدر: فردا که باید بروم «دعای ندبه». اگر می‌خواهی تو هم بیا.

پسر: حالش را ندارم. از «دعای ندبه» که برگشتی، می‌شود با هم برویم به خانه عمو.

پدر: از «دعای ندبه» که برگردم، باید به حمام بروم و غسل جمعه کنم. بعد هم کارهای عقب افتاده دارم که باید انجام دهم.

پسر: بعد از انجام دادن کارهایت برویم؟

پدر: بعد از کارها هم که باید به نماز جمعه برویم.

پسر: بعد از نماز جمعه چه؟

پدر: بعد از نماز جمعه تا یک ناهاری بخوریم و استراحتی کنیم، غروب می‌شود. غروب هم که حال بیرون رفتن ندارم.

پسر، لب و لوچه‌اش آویزان می‌شود و دوباره به سراغ اینترنت می‌رود و فلان سایت.

پدر و مادرانی که معنویت را در همین امور خلاصه کرده‌اند، آن را اشتباه فهمیده‌اند. والدینی که با فرزندان خود بازی نمی‌کنند، آنها را به تفریح نمی‌برند، با آنان حرف نمی‌زنند یا اگر هم حرف ‌بزنند فقط دستور می‌دهند و در ابراز محبت به فرزندان خود خسیس هستند، اینها یا معنویت ندارند و یا در معنویت خیلی ضعیف هستند. اسلام معنویت را در این امور خلاصه نکرده است.

 

برخی از مصداق‌های معنویت

برای تقویت معنویت خانواده به این نکات توجه کنید:(۳)

انجام واجبات و ترک محرمات

به انجام دادن واجبات و ترک کردن محرمات شرعی پایبند باشیم. یکی از اصلی‌ترین راه‌های تقویت معنویت همین مسئله است.(۴) لازمه عمل به واجبات و ترک محرمات، شناخت آنهاست. پس زمانی را در طول زندگی به این کار اختصاص دهیم.(۵) یکی از مهم‌ترین واجبات، نماز است که در دستورهای دینی توصیه اکیدی بر آن شده است.(۶) تلاش کنیم که نمازمان را اول وقت بخوانیم تا خداوند روح معنویت را در کالبدمان بدمد.(۷)

گاهی که به خودم برمی‎گردم، می‌بینم چقدر دور خودم چرخیده‌ و نفس نفس زده‌ام، اما حتی یک قدم هم پیش نرفته‌ام. زحمتِ کشیده و راهِ نرفته را که می‌بینم، خستگی در جانم می‌ماند. امروز فهمیده‌ام راز قدم برداشتن و در جا زدنم این است که اصل را رها کرده و به فرع چسبیده‌ام. متن را پاک کرده و حاشیه‌ را پُررنگ کرده‌ام. مبنا را خراب کرده به فکر آباد کردن بنا هستم. اگر تا امروز با دغدغه انجام واجباتم زندگی می‎کردم و ترک حرام، فاتحِ قله اراده‌ام بود، حالا روی بال آسمان خانه‌ای داشتم به وسعت رضایت خدا از من؛ اما در آستان خدایی که این اندازه مهربان است و کریم، «دیر» معنا ندارد. هر وقت شروع کنم، آماده امداد است. پس از همین امروز می‌چسبم به اصل‌های رها شده و پُررنگ می‌کنم متن‌های پاک شده را و آباد می‌سازم مبناهای خراب شده را.

 

مناجات و توسل، قرآن و حدیث

سعی کنیم در طول هفته برنامه‌ای برای ارتباط با خدا و شرکت در مجالس معنوی مثل مراسم دعا و توسل به اهل بیت«ع» داشته باشیم.(۸) خلوتِ سحَری داشتن هم یکی از کارهایی است که در تحکیم فضای معنوی خانواده بسیار مؤثر است.(۹)

وقتی که با هواپیما پرواز می‎کنی، هر اندازه که اوج می‎گیری، بزرگ‌ترین چیزها پیش چشمت کوچک‌ترین می‌شوند تا اندازه‌ای که حس می‎کنی می‌توانی آنها را با انگشت کوچکت جا به جا کنی. اگر سوار بر فضاپیما شوی و اوج بگیری، کره زمین را ذره‌ای می‌بینی که تمام آن در مردمک چشمت جا می‎گیرد. اگر بالاتر بروی و تا خدا اوج بگیری، همه دنیا در نگاهت به اندازه دانه غبار معلقی میگردد که در یک ستون نور، دیده می‌شود. رسیدن به این اوج با هواپیما و فضاپیما ممکن نیست، خداپیما می‌خواهد. سجاده سحری که در کنار توست، همان خداپیماست. مبادا از آن غافل شوی!

تلاوت قرآن و تدبر در آیات این کتاب الهی هم نقش ویژه‌ای در معنویت خانواده دارد که قرآن(۱۰) و روایات(۱۱) و اولیای الهی(۱۲) بِدان توصیه کرده‌اند.

خبر نوشتنش را شنیده بودم. منتظر آمدنش بودم. خبر انتشارش که آمد، می‌خواستم مثل نان بربری، تازه تازه بگیرم و بخوانم و بخورمش. دوست نداشتم از دوستانم عقب بیفتم. به کتا‌بفروشی که رسیدم، زود رفتم آن قسمتی که کتاب‌های جدید را می‌گذارند، تا چشمم به کتاب افتاد، آرام گرفتم و خوشحال شدم. کتاب را برداشتم. قیمتش را هم نگاه نکردم. هر چه بود برایم مهم نبود. از کتابفروشی که بیرون آمدم، کتاب را باز کردم.

تا ایستگاه اتوبوس چند باری با چند عابر تصادف کردم. در ایستگاه نشستم. این جور مواقع، دوست دارم اتوبوس دیر بیاید. بغل‌دستیم هم داشت کتاب می‌خواند. بدجور غرق کتاب بود. راستش کنجکاویم گُل کرد. تا آن روز فکر می‌کردم از من کتابخوان‌تر روی زمین نیست؛ اما حالا او از من بیشتر غرق بود در کتاب. کتابش را جلد کرده بود. از جلد کتاب پیدا بود که کتاب امروز و دیروزش نیست. معلوم بود یا خیلی دست به دست شده بود و یا اینکه مدت‌هاست با آن همنشین است. روی جلدش نوشته بود: «نامۀ عزیزترین دوستم».

بین این همه رُمانی که خوانده‌ بودم، اسمش برایم ناآشنا بود. یعنی رُمانی هست که من تا به حال نخوانده باشمش؟ می‌ترسیدم متوجه کنجکاوی من شده باشد. برای همین هم زیرچشمی روی جلد، دنبال اسم نویسنده‌اش ‌گشتم. با خودم گفتم: «حتماً از نویسنده‌های فرانسوی است. من آخر هر کاری کردم، نتوانستم با ادبیات فرانسه اُنس بگیرم». کمی کتاب را بست. انگشتش را گذاشت لای کتاب. داشت فکر می‌کرد. جلد کتاب کاملاً پیدا بود. پایین کتاب نوشته بود: «نویسنده: خدای مهربان». دوباره کتابش را باز کرد. جمله‌های کتاب عربی بود. زیر هر جمله‌ای چند خط هم فارسی نوشته بود. جمله‌ای که برق چشمانم را رُبود، این بود: «أَفَلَا یتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا؛(۱۳) آیا در قرآن تدبر نمى‏کنند یا بر دل‏ها[یشان‏] قفل‏ها[ى عناد] است؟».

مطالعه احادیث اهل بیت«ع» نیز دل‌ها را زنده می‌کند(۱۴) و معنویت‌زاست.(۱۵) چه خوب می‌شد اگر پای کتاب‌های زیبایی همچون نهج البلاغه و صحیفه سجادیه به خانه فکر و دلمان باز می‌شد!

 

جلوگیری از ورود وسایل فساد به خانه

از آوردن وسایلی که معمولاً راه فساد اخلاقی را به خانه هموار می‌کنند، پرهیز کنیم. متأسفانه برخی از افراد به بهانه استفاده از برنامه‌های علمی یا سیاسی و حتی مذهبی، پای ماهواره را به خانه باز می‌کنند و پس از آن هم آنچه که نباید در خانه اتفاق می‌افتد.(۱۶)

البته برخی از وسایل در دنیای امروز، راه ارتباطی شده و بعضی از کارهای روزمره به وسیله آنها انجام می‌شوند. اینترنت از همین ابزارهاست. در استفاده از این وسایل هم باید حدود شرعی را مراعات کرد. اگر در سرکشی به سایت‌های مختلف، مراقب وسوسه‌های شیطانی نباشیم، ممکن است از همین راه هم به بیراهه کشیده شویم.

پیش از این هم اشاره شد که امروزه نرم‌افزارهای ارتباطی تلفن همراه نیز یکی از عوامل ایجاد بحران‌های معنوی در خانواده‌ها شده‌اند. متأسفانه به خاطر مراعات نکردن حدود دینی و اخلاقی در این نرم‌افزارها، مشکلاتی در خانواده‌ها ایجاد شده که اصلی‌ترین آن شکسته شدن حریم معنویت در خانه‌هاست.

 

زیارت اماکن مقدس

در مسافرت‌های سالیانه خود جایی برای زیارت اماکن مقدس باز کنیم. رفتن به شهرهای زیارتی می‌تواند در عمق بخشیدن به محیط معنوی خانه تأثیر به‌سزایی داشته باشد. سفرهای سیاحتی را اگر با دقت در آیات الهی همراه کنیم، از معنوی‌ترین سفرها خواهد شد.(۱۷)

دریا را دوست داشتم و دارم؛ اما آسمان چیز دیگری است. آسمان آرام است، دریا خروشان. من موسیقی سکوت آسمان را بر آهنگ خروشان دریا ترجیح می‌دهم. دریا تقصیر ندارد. تو هم اگر دائم چشم به آسمان می‌دوختی و روی زمین می‌ماندی، فریادت همیشه رو به آسمان بلند بود. من از صدای موجی که به ساحل می‌خورد، آهنگ وصال را نمی‌شنوم. این موج بلند می‌شود که به آسمان برسد؛ اما وقتی که به خاک می‌خورَد، تار حنجره‌اش آهنگ فراق را می‌نوازد. صدای موج تا وقتی که به ساحل نرسیده پُر از شوق است، اما وقتی به ساحل می‌رسد پُر از غم و پس از آن محو می‌شود. موج تا وقتی که شوق وصال دارد، احساس وجود می‌کند، ولی وقتی به ساحل رسید و آسمان را ندید، فلسفه‌ای برای هستی خویش نمی‌یابد و از میان می‌رود.

چرا برخی ساحل را نماد وصال می‌دانند؟ مگر می‌شود آب به خاک برسد و حس وصال داشته باشد؟ روزی که دریا به آسمان برسد، روز وصال است. ابرها نماد وصال دریا به آسمان‌اند. دریا زیر تابش خورشیدِ شوق، آتش می‌گیرد. آتش که گرفت، از «خود»ش بیرون می‌آید و سبُک می‌شود. آن وقت است که پرواز می‌کند و به آسمان می‌رسد. ابرها را درست بفهم. ابر، حضور دریا در آسمان است.

موج، خروش جاماندگی است. هوا ابری که می‌شود، دریا مواج می‌شود. نعرۀ مستی ابرهای روی آسمان، دل آب‌های روی زمین را چنان می‌برد که موج‌ها اوج می‌گیرند تا به آسمان برسند. هوا که صاف است، دریا آرام است؛ زیرا ابرها نیستند که دل آب‌های دریایی جامانده را بسوزانند. من از ابرها یاد گرفتم تا «خود»ت باشی، جایی جز روی زمین نداری. طوفان هم که بیاید، شاید تو را بلند کند؛ اما به آسمان نمی‌روی. از «خود»ت که بیرون می‌آیی، با وزش یک نسیم، می‌روی به آنجایی که باید. چرا فکر می‌کنی باید سنگین باشی تا اوج بگیری؟ از ابرها یاد بگیر که هر روز با صعودشان فریاد می‌زنند: «راز پرواز، سبُک شدن است».

پیچ و خم این جاده‌ها نمی‌گذارد خوابم بگیرد. خدایا! نکند پیچ و خم زندگی را گذاشتی تا خوابم نگیرد؟! وقتی جاده صاف می‌شود، چشم‌هایم سنگین می‌شوند و خواب به سراغم می‌آید. حالا فهمیدم چرا وقتی فراز و نشیب زندگی می‌رود، سر و کله غفلت پیدا می‌شود. آرامش مقتدرانه کوه‌ها مبهوتم می‌کند. اینها پناه این همه درخت سر به فلک کشیده‌اند و بی‌ادعا، استوار ایستاده‌اند. من کوه را که می‌بینم، می‌فهمم که می‌شود بی آنکه فریاد بکشی یا ابرو در هم  کنی، اقتدار داشته باشی. چقدر هیمنه دارد اقتدارِ بی‌صدا!

اینجا که نشسته‌ام، درخت‌های بید ایستاده‌اند. چقدر تکان می‌خورند این بیدها، وقتی گنجشک‌ها روی آنها می‌نشینند. چقدر دوست دارم درختان تنومندی را که عقاب از نشستن روی آنها احساس قدرت می‌کند.

دره‌هایی که در کنار این جاده‌اند، چقدر محتاطم می‌کنند. دهان باز اینها زبان گویایشان است. لحظه‌ای غفلت، مرا طعمه این دره‌ها می‌کند. من این دره‌ها را دوست دارم. اگر اینها نبودند، لحظه‌های من در این جاده، همه رنگ غفلت داشت. از این پس یادم باشد که دره‌های زندگیم را ببینم تا با احتیاط قدم بردارم و مست باده غفلت نگردم.

اینجا جاده باریک است. برای همین است که ایثار بیشتر است. چشم‌ها همه مراقب یکدیگرند. چرا نعمت که فراوان می‌شود، این اندازه حریص می‌شویم و همه را فراموش می‌کنیم؟

در کنار پیچ و خم هولناک این جاده، کوه‌های سر به فلک کشیده و رودخانه خروشان و درختان دست به دعا برداشته، هول جاده را از من می‌گیرند و غرق لذتم می‌کنند. کاش در کنار پیچ و خم زندگی، زیبایی‌ها از نگاهم پنهان نمی‌شد.

فریب خلوت بودن جاده را نباید خورد. در پیچ‌های تند باید آرام رفت. شاید آن سوی پیچ خبری باشد. شیطان پشت پیچ‌های تند زندگی کمین کرده است.

چقدر بزرگ است و بزرگوار این کوه! این اندازه با تیشه به جانش افتاده و تکه تکه‌اش کرده‌اند و حفره‌ای به این بلندی در دلش کَنْده‌اند؛ اما روی سر کسی هوار نمی‌شود و همان‌هایی را که تکه تکه‌اش کرده‌اند، در دلش جا می‌دهد. این، درس تونل‌های جاده است.

یادت باشد که همیشه جاده می‌ایستد و تو می‌روی. آنها که عمرشان برکت یافته، جاده را هم به حرکت در آورده‌اند. طیّ الأرض، تنها پیمودن راه‌های دنیا در یک لحظه نیست. راه آسمان هم طیّ السمّاء دارد. چشم بر هم می‌زنی و آسمانْ آسمان، راه طی می‌کنی. پس به دنبال طیّ الأرض نباش، تو برای پیمودن راه‌های آسمان خلق شده‌ای.

 

مطالعه کتاب‌های اخلاقی

از مطالعه کتاب‌های اسلامی و اخلاقی دوری نکنیم. در طول روز یا هفته، فرصتی را به این کار اختصاص دهیم. مطالعه زندگی‌نامه اهل بیت «ع» و بزرگان اخلاق و عرفان تأثیر بسیار فراوانی بر تقویت روحیه معنوی انسان دارد. البته در اینجا به یک نکته باید توجه کرد. مطالعه زندگی‌نامه بزرگان نباید ما را به انجام دادن هر عملی که آنها انجام داده‌اند یا گفتن هر ذکری که می‌گفته‌اند وادار کند.

زندگی عارف برای نشان دادن قله است. وقتی زندگی عارفی را مطالعه می‌کنی، می‌فهمی که مقصد جایی نیست که تو در آن هستی. باید حرکت کنی تا به مقصد برسی. زندگی عارف حال و هوای زندگیت را عوض می‌کند و دغدغه‌هایت را جهت می‌دهد. وقتی در آب و هوای زندگی عارف تنفس می‌کنی، می‌فهمی که چقدر هوای زندگیت آلوده است.

اما وقتی خواستی حرکت کنی، مراقب باش. تک تک کارهایی را که یک عارف انجام می‌داده، نقشه راه تو برای رسیدن به قله نیست. اگر خواندی عارفی مدت‌ها مُهر بر دهان زده و با کسی سخن نگفته مگر به اندازه ضرورت، نکند تو هم زبان در کام بگیری و با کسی حتی با اهل خانه‌ات سخن نگویی! اگر شنیدی عارفی یک سال جز روزهای حرام روزه بوده، لازم نیست تو هم از همین فردا بساط خوردن در روز را با روزه گرفتن جمع کنی. اگر خواندی عارفی چند ساعت قبل از سحَر بیدار می‌شده و به عبادت می‌ایستاده و در قنوت نماز شبش «دعای ابوحمزه» می‌خوانده، حواست باشد که نیازی نیست تو هم خواب را بر خود حرام کنی و چند ساعت قبل از سحر به عبادت بِایستی.

هر کسی که از راه حق به خدا رسیده، این قانون بر زندگیش حاکم بوده: «هر چه خدا گفت، بگو چشم».

اولین قدم در راه حق برای هر کسی که می‌خواهد از زمین جدا و به آسمان متصل شود، انجام واجبات و ترک محرمات است. این به معنای ترک مستحبات نیست؛ اما وقتی انجام مستحبات فراتر از مستحبات عادی می‌شود، بهتر است انسان با اهلش مشورت کند.(۱۸)

 

پی‌نوشت‌ها

۱ـ امام علی«ع» به فرزندش امام حسن مجتبی«ع» فرمود: «پسرکم! خویشتن را معیار [برخورد] خود با دیگری قرار ده. پس برای دیگران دوست بدار آنچه را که برای خود دوست داری و آنچه را برای خود ناپسند می‌داری، برای دیگران نیز ناپسند بدار. همچنان که دوست نداری مورد ظلم واقع شوی، به کسی ستم نکن. همان‌گونه که دوست داری به تو نیکی شود، به دیگران نیکی کن. آنچه را که از دیگران زشت می‌دانی، برای خود هم زشت بشمار. آنچه را که برای خود پسندیده می‌دانی، از مردم نیز پسندیده بدان. آنچه را نمی‌دانی نگو و آنچه را می‌دانی بگو. چیزی را که دوست نداری به تو بگویند، به دیگری مگو» (نهج البلاغه، نامه ۳۱).

۲ـ مفاتیح الجنان، مناجات خمس عشره، مناجات المحبّین.

۳ـ البته بسیاری از نکاتی که در این کتاب آمده، از مصادیق اصلی معنویت است؛ مانند گذشت، خوش‌اخلاقی، فرو خوردن خشم، شکر، صبر، مدارا و … .

۴ـ امام سجاد«ع» فرمود: «کسی که به آنچه خدا بر او واجب کرده عمل کند، از بهترین مردم است» ( الکافی، ج ۲، ص۸۱). امام صادق«ع» فرمود: «هر کسی که بدانچه خدا بر او واجب نموده عمل کند، از عابدترینِ مردم است» (همان، ص۸۴). با توجه به همین روایات، عرفایی همچون آیت‌الله بهجت«ره» می‌فرماید: «ترک معصیت کافی و وافی است برای تمام عمر، اگر چه هزار سال باشد» (برگی از دفتر آفتاب، ص۱۵۰).

۵ـ امام صادق«ع» فرمود: «ای کاش تازیانه بالای سرِ اصحابم بود تا در حلال و حرام، تفقه (ژرف‌کاوی) می‌کردند» (المحاسن، ج۱، ص۲۲۹). در این زمینه، مطالعه کتاب گناهان کبیره اثر آیت‌الله شهید دستغیب و گناه‌شناسی، نوشته حجت‌الاسلام قرائتی توصیه می‌شود.

۶ـ امام صادق«ع» فرمود: «کسی که نمازهای واجب را در اولِ وقت ادا کند و حدود آنها را حفظ نماید، فرشته آن را سپید و پاکیزه به آسمان می‌بَرَد. در این هنگام، نماز به نمازگزار می‌گوید: «خدا تو را نگاه دارد، همان‌گونه که مرا نگاه داشتی و به فرشته‌ای بزرگوار سپردی». کسی هم که نمازها را بی‌سبب به تأخیر اندازد و حدود آنها را حفظ نکند، فرشته نماز او را سیاه و تاریک به آسمان می‌بَرَد، در حالی که نماز با صدای بلند به نمازگزار می‌گوید: «مرا ضایع کردی، خدا تو را ضایع کند آن‌چنان که مرا ضایع کردی و خدا مراعات حال تو را نکند آن‌چنان که تو رعایت مرا نکردی»» (وسائل الشیعه، ج۴، ص۱۲۳).

۷ـ مرحوم آیت‌الله بهجت«ره» از مرحوم آیت‌الله قاضی«ره» نقل کرده‌اند که ایشان فرمود: «هر کس نمازهای واجب یومیه را اولِ وقت بخواند به همه مقامات معنوی خواهد رسید، اگر نرسید مرا لعنت کند» (زمزم عرفان، ص۷۹).

۸ـ مرحوم آیت‌الله قاضی«ره» فرموده بودند: «محال است انسانی به جز از راه سید الشهدا«ع» به مقام توحید برسد» (عطش، ص۲۵۳). ایشان در خانه خود روضه هفتگی به پا می‌کرد و معتقد بود: «من باید برای اباعبد الله«ع» کار کنم؛ چه عالم باشم، چه عامی». وقتی مردم برای شرکت در مراسم روضه به خانه‌اش می‌آمدند، کفش‌های مردم را جلوی در جفت می‌کرد و هر چه می‌گفتند که این کار در شأن شما نیست، گوش نمی‌کرد (ر.ک: همان، ص۲۵۵).

۹ـ امیرمؤمنان علی«ع» فرمود: «شب زنده‌داری، شعارِ پرهیزگاران و خوی مشتاقان است» (عیون الحکم و المواعظ، ص۲۸۶).

۱۰ـ «فَاقْرَؤُا ما تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ؛ هر چه از قرآن میسر مى‏شود، بخوانید» (سورۀ مزمل، ۷۳، آیۀ۲۰).

«کِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیْکَ مُبارَکٌ لِیَدَّبَّرُوا آیاتِهِ وَ لِیَتَذَکَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ؛ [این‏] کتابى مبارک است که آن را به سوى تو نازل کرده‏ایم تا در [باره‏] آیات آن بیندیشند و خردمندان پند گیرند» (سورۀ ص: ۳۸، آیۀ۲۹).

۱۱ـ امیرمؤمنان علی«ع» فرمود: «قرآن را فرا بگیرید که نیکوترین سخن است. در آن تفکر کنید که بهار دل‌هاست. از نورش شفا بگیرید که شفابخش سینه‌هاست و آن را نیکو تلاوت کنید؛ زیرا سودمندترین داستان است» ( نهج البلاغه، خطبه ۱۱۰).

۱۲ـ مرحوم آیت‌الله قاضی«ره» در نامه‌ای خطاب به مرحوم علامه طباطبایی«ره» می‌نویسد: «دستور العمل قرآن کریم است: «فیه دواء کلّ داء و شفاء کلّ علّه و دواء کلّ غلّه علماً و عملاً و حالاً» یعنی: در قرآن دوای هر درد و شفای هر مریضی و درمان هر حقد و کینه‌ای است، هم از نظر علمی و هم از نظر عملی و هم از نظر حالی؛ آن قرّه العیون مخلصین را همیشه جلوی چشم داشته باشید و با آن هادی طریق مقیم و صراط مستقیم سیر نمایید و از جمله سیرهای شریف آن، قرائت است به حُسن صورت و آداب دیگر، خصوص در بطون لیالی (دل شب) …» (عطش، ص۳۰۳).

۱۳ـ محمد«ص»۲۴٫

۱۴ـ امام باقر«ع» فرمود: «احادیث ما دل‌ها را زنده می‌کند» (وسائل الشیعه، ج۲۷، ص۹۳).

۱۵ـ در توصیه‌های مرحوم آیت‌الله بهجت«ره» آمده است که: «هر کس هر روز یک حدیث از ابواب «جهاد با نفس» کتاب وسائل الشیعه را مطالعه نماید و در واضحات آن فکر کند و همانند دارو که انسان میل می‌کند، شربت معارفِ آن را بنوشد و به آن عمل کند، بعد از یک سال خواهد فهمید که تغییر کرده است» (برگی از دفتر آفتاب، ص۱۵۱). این بخش از کتاب وسائل الشیعه به صورت مستقل و همراه با ترجمه چاپ شده و هم اکنون در بازار کتاب موجود است.

۱۶ـ ما در این باره مباحث مفصلی داشته‌ایم که مجموع آنها را در کتاب بشقاب‌های سفره پشت‌بام‌مان آورده‌ایم.

۱۷ـ متنی که در ادامه می‌آید اگرچه طولانی است؛ اما نگاهی که امروز به سفرهای سیاحتی وجود دارد، مرا بر آن داشت که چنین متنی را در این جا بیاورم. بسیاری از ما در سفرهای سیاحتی نگاه معنوی به سفر نداریم، برای همین است که پس از بازگشت از سفر احساس نمی‌کنیم از نظر معنوی تغذیه شده‌ایم. این نگاه یک فرصت ویژه برای تقویت معنوی را از ما می‌گیرد. این‌ چند صفحه را در سفر چند ساعته که به شمال کشور داشتم، در راه برگشت نوشتم.

۱۸ـ در بحثی با عنوان «از خود تا خدا راهی نیست»، در این باره به تفصیل سخن گفته‌ایم که به یاری خدا در آینده منتشر خواهد شد.

 

 

 

سوتیترها:

 

۱٫

برای مقابله با بسیاری از مسائلی که با هوای نفس ما همراهند و لذت مادی دارند، باید طعم معنویت را چشید. بدون چشیدن طعم معنویت نمی‌شود از خیر لذات ‌دنیایی گذشت. انتقام لذت دارد، نفْس از لجاجت لذت می‌برد، شهوترانی خواسته نفس است، نفس با تکبر و فخرفروشی، احساس بزرگی می‌کند و…. وقتی انسان طعم معنویت را چشید، دیگر نمی‌تواند به لذات این ‌دنیا دل خوش کند

 

۲٫

معصیت، لذت عبادت را می‌گیرد و از میان رفتن لذت عبادت، محو شدن مفهوم زندگی است. اگرچه باورش برای ما سخت است؛ اما باید پذیرفت رمز لبخندهای دوستان خدا در مصیبت هم به سبب لذتی است که در مصیبت وجود دارد

 

۳٫

در مسافرت‌های سالیانه خود جایی برای زیارت اماکن مقدس باز کنیم. رفتن به شهرهای زیارتی می‌تواند در عمق بخشیدن به محیط معنوی خانه تأثیر به‌سزایی داشته باشد. سفرهای سیاحتی را اگر با دقت در آیات الهی همراه کنیم، از معنوی‌ترین سفرها خواهد شد

 

 

 

 

۲۰آذر/۹۶

نگاهی گذرا به سیره قرآنی امام حسین«ع» | حجت‌الاسلام عسکری اسلامپورکریمی

                                                

اشاره

عمق و ریشه انس و ارتباط تنگاتنگ و به هم تنیده قرآن کریم و اهل‌بیت عصمت و طهارت«ع» در حدیث مشهور و متواتر «ثقلین»به‌خوبی آشکار است. پیامبراکرم«ص» فرمودند: «إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثِّقْلَیْنِ کِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی وَ إِنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوضَ؛ من از میان شما می‌روم و دو چیز گرانبها و ارزشمند را برای شما می‌گذارم یکی کتاب خدا، قرآن کریم و دیگری عترت اهل‌بیتم و این دو هرگز از هم جدا نمی‌شوند تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.»(۱)   

در میان ائمه معصومین«ع»، پیشوای عزّت و آزادی و رهبر جهاد و شهادت و وفاداری حضرت سیدالشهدا حسین بن علی«ع» امتیازی ویژه دارد. پیوند آن امام همام با قرآن کریم بسیار ریشه‌دار و عمیق است؛ چنان که در زیارت‌نامه‌های آن حضرت«ع» و غیر آن، به روشنی گواه بر این حقیقت انکارناپذیر است. در زیارت‌نامه آن حضرت آمده است: «أشهد أنّک التّالی لکتاب الله؛ من شهادت میدهم که تو(امام حسین) تلاوت‌کننده کتاب خداوند بودی(۲) و همچنین: السلام علیک یا شریک القرآن؛ سلام بر تو ای شریک و همتای قرآن! آن امام همام، گوهر تابناک و چراغ درخشانى است که همواره بر تارک تاریخ درخشیده و خواهد

درخشید. طالبان هدایت و انسان‏هاى خسته از ظلم و تبعیض و ذلت و ستیزه، نامردمى و ناجوانمردى را به حق رهنمون ساخته و بیدار نموده است. عنصر جاودانه‏اى که به یقین رمز ماندگاریش را در الهى بودنش باید جُست. سیره‏ ارجمندش را در قرآن باید نگریست تا به حقیقتش یا شمه‏اى از حقیقتش دست یافت. در این نوشتار مختصر، سیره قرآنی آن امام همام را مورد بررسی قرار می‌دهیم.

 

انس با قرآن در کودکی

امام حسین«ع» از دوران کودکی عاشق و دلباخته قرآن کریم بود؛ زیرا آیات فراوانی از قرآن در خانه‌شان بر پیامبر«ص» نازل گشت و بدون تردید امام حسین«ع» متأثر از فضای قرآن حاکم بر خانواده بود. ایشان از سنین کودکی به قرائت، حفظ و تفسیر قرآن اهمیت زیادی می‌داد. امام حسین«ع» از دوران کودکی به این کتاب آسمانی علاقه شدیدی داشت و همواره در تمام زندگی‌اش از قرآن سخن می‌گفت و لحظه‌ای از آن جدا نبود.

 

آموختن سوره توحید

از آن امام همام سئوال شد از رسول خدا چه شنیده‌ای؟ فرمود: شنیدم که می‌فرمود: «خداوند کارهای مهم و بزرگ را دوست می‌دارد و کارهای پست و حقیر را نمی‌پسندد.» او «قل هوالله احد و نمازهای پنجگانه را به من آموخت» و شنیدم که می‌فرمود: «هر که خدا را اطاعت کند، خدا او را بالا می‌برد و هر که نیت خود را برای خدا خالص کند خدا او را نیکو سازد و بیاراید و هر که به آنچه نزد خداست اطمینان کند خدا او را بی‌نیاز کند و هر که بر خدا بزرگی کند خدا او را خوار سازد.»(۳)

 

شفا گرفتن به برکت سوره حمد

در روایات اسلامی از امیرمؤمنان نقل شده که فرمود: «وقتی امام حسین«ع» بیمار شد، مادرش فاطمه«س» او را نزد پیامبر«ص» برد و عرض کرد: یا رسول‌الله! دعا کن خداوند به پسرت شفا عنایت فرماید. رسول خدا«ص» فرمود: دخترم! خداوند متعال همان کسی است که او را به تو هبه کرد و او قادر است که پسرت را شفا دهد. در همان وقت جبرئیل نازل شد و عرض کرد: یا محمد! به درستی که خداوند متعال سوره‌ای را بر شما نازل نکرده مگر این که در آن، حرف «فاء» هست و هر «فائی» از آفت است، جز سوره «حمد» که در آن حرف «فاء» نیامده است. پس ظرف آبی طلب کن و بر آن چهل مرتبه سوره حمد را بخوان پس آن آب را بر حسین بپاش که خداوند در اثر چنین کاری، به حسین شفا خواهد داد. پیامبر«ص» چنین کرد و امام حسین«ع» عافیت یافت.»(۴)

 

عشق به آیات الهی

اگرچه شنیدن تمام آیات قرآن برای امام حسین«ع» لذت بخش بود، اما گاهی شنیدن برخی آیات، آن هم از زبان  پدرشان، آن قدر لذت‌بخش بود که وصف آن را فقط خود ابی‌عبدالله«ع» می‌د‌انست و بس. امام صادق«ع» می‌فرماید: پدرم برایم نقل فرمود که علی بن ابی‌طالب«ع» در حالی که امام حسن و امام حسین در محضر مبارک او بودند، سوره مبارکه «إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَهِ الْقَدْر» را قرائت کرد. امام حسین«ع» عرض کرد: پدرجان! گوئی شنیدن این سوره از دهان مبارک شما شیرینی ویژه‌ای دارد!؟ امام علی در پاسخ فرمود: «ای فرزند رسول خدا و ای فرزندم! من از این سوره خاطره‌ای دارم که تو از آن خبر نداری؛ چون این سوره نازل شد، جدّت پیامبر خدا مرا به حضور طلبید و آن را برای من قرائت کرد، پس دست بر شانه من زد و فرمود: ای برادر و وصیّ من و ای سرپرست امّت من پس از من، و ای ستیزگر با دشمنان من تا روزی که برانگیخته شوند! این سوره پس از من برای توست و پس در شأن فرزندان تو، همانا برادرم جبرئیل رویدادهای امّتم را برایم بازگو کرد و او آنها را همانند حوادث نبوت برای تو بازگو می‌کند. این سوره در قلب تو و اوصیای تو تا هنگام طلوع فجر قائم آل محمد«ع» نوری درخشان دارد.(۵)

 

تشویق معلم قرآن

شدت علاقه‏ امام حسین«ع» به قرآن کریم را تا اندازه‏ای می‏توان از حرمت نهادن و تکریم آموزگاران قرآن شناخت، به گونه‏ای که گاهی مورد انتقاد اطرافیان قرار می‏گرفت. «عبدالرحمان سلمی» سوره حمد را به فرزند امام حسین «ع» آموخت. کودک آن سوره مبارکه را برای پدر بزرگوارش قرائت کرد. حضرت، هزار دینار و هزار حلّه به عبدالرحمان سلمی عطا فرمود. بعضی به آن حضرت عرض کردند که این همه عطا و بخشش برای تعلیم سوره حمد؟! امام در پاسخ فرمودند: «وَ اَینَ یقَعُ هذا من عطائه؛ چگونه می‏توان کار او (تعلیم قرآن) را با این پاداش مقایسه کرد؟! یعنی چیزی که من دادم، کجا می‌تواند پاسخگوی حق عظیم و کار بزرگ او باشد؟(۶)

 

فضیلت تلاوت قرآن

بشر بن غالب اسدی نقل می‏کند که روزی خدمت امام حسین«ع» رسیدم و آن حضرت درباره‏ ارزش و ثواب خواندن قرآن فرمود: «کسی که یک آیه از قرآن را ایستاده بخواند، برای هر حرفی صد پاداش نیکو برای او نوشته می‏شود. اگر در غیر نماز بخواند، خداوند به هر حرفی، ده پاداش نیکو به او عطا می‏کند. پس اگر قرآن

را  بشنود، به هر حرفی یک پاداش نیکو به او عطا می‏کند و اگر کسی تمام قرآن را در شب بخواند، فرشتگان بر او تا صبح درود می‏فرستند و اگر در روز ختم کند، فرشته‏های نگهبان تا شب بر او درود می‏فرستند و دعای او برآورده است و به اندازه آن چه میان آسمان و زمین است به او پاداش داده می‏شود.» پرسیدم این ثواب خواننده‏ قرآن است؛ امّا کسی که نمی‏تواند قرآن بخواند چه؟ فرمود: «ای برادر بنی ‏اسد! در شگفت مباش، زیرا خداوند، بخشنده، ستایش‌کننده و بزرگوار است. اگر آن چه را از قرآن می‏داند بخواند، خدا این اجر را به او می‏دهد.»(۷)

 

تفسیر برخی از آیات قرآن 

از امام حسین«ع» احادیثی (هر چند اندک، حدود سی روایت) درباره تفسیر آیات در منابع اسلامی وجود دارد که می‏تواند چراغی برای عاشقان ولایت باشد.(۸) به عنوان نمونه به برخی از آیاتی که دیگران درباره آنها پرسیده‏اند و حضرت به آنان پاسخ داده است اشاره می­کنیم:

۱ـ شیخ صدوق می‏نویسد: هنگامی که امام حسین«ع» و یاران او در مسیر حرکت به سوی کربلا به منزل «ثعلبیه» رسیدند، مردی به نام بشر بن غالب به محضرش آمد و عرض کرد: ای فرزند رسول ‏خدا! مرا از قول خداوند خبر ده که می‏فرماید: «یَوْمَ نَدعُوا کُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِم.» به یادآور روزی را که هر گروهی را با پیشوایان فرامی‏خوانیم.»(۹) امام فرمود: یعنی، آن پیشوا و امامی که مردم را به راه راست هدایت می‏کند و مردم هم او را اجابت کنند و امامی که مردم را به گمراهی دعوت کند و مردم نیز به دعوتش پاسخ مثبت دهند. دسته نخست در بهشت و دسته دوم در آتش جهنم خواهند بود و این است که خدای متعال می‏فرماید: «فَرِیقٌ فِی الْجَنَّهِ وَفَرِیقٌ فِی السَّعِیرِ.»(۱۰)

۲ـ نضر بن مالک می‏گوید: به امام حسین«ع» عرض کردم: ای اباعبدالله! در توضیح این سخن خدا «هَذَانِ خَصْمَانِ اخْتَصَمُوا فِی رَبِّهِمْ؛ این دو گروه، دشمنان یکدیگرند که درباره پروردگارشان با هم ستیز می‏کنند.»(۱۱) سخن بگویید.  حضرت فرمود: ما و بنی‏امیه درباره‏ «ایمان و کفر به» خدا با هم در ستیزیم. ما باور داریم که خدا راست می‏گوید. آنان می‏گویند خدا دروغ می‏گوید. پس ما و آنان در روز قیامت هم دشمن خواهیم بود.(۱۲)

۳ـ امام باقر«ع» فرمود: حارث‌بن عبدالله به امام حسین«ع» عرض کرد: ای فرزند رسول ‏خدا! مرا از تفسیر این کلام خدا «وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا* وَالْقَمَرِ إِذَا تَلاهَا* وَالنَّهَارِ إِذَا جَلاهَا؛ سوگند به خورشید و تابندگیش؛ سوگند به ماه چون پی (خورشید) رود؛ سوگند به روز چون (زمین را) روشن گرداند.»(۱۳) آگاه کن. حضرت فرمود: ای حارث! منظور از آفتاب، محمد«ص» پیامبر خداست. منظور از ماه، امیرمؤمنان علی ابن ابی‏طالب«ع» است که از پی محمد می‏آید و مراد از روز، قائم آل ‏محمد«ع» است که گستره زمین را پر از روشنایی عدل و داد می‏سازد.(۱۴)

۴ـ مردی از اهل بصره گوید: امام حسین«ع» و عبدالله بن عمر را در حال طواف خانه خدا دیدم. از ابن عمر پرسیدم: «وَأَمَّا بِنِعْمَهِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ؛ و از نعمت پروردگار خویش [با مردم‏] سخن گوى.»(۱۵) منظور کدام نعمت است؟ گفت: خدا به پیامبر دستور داده است که از هر چه نعمت به او داده سخن گوید. آن ‏گاه به امام حسین«ع» عرض کردم: شما چه می‏فرمایید؟ فرمود: خدای سبحان به پیامبر«ص» فرمان داده است که از نعمت دینش سخن گوید.(۱۶)

۵ـ امام سجاد«ع» فرمود: اهل بصره به امام حسین«ع» نامه نوشتند و در آن از معنای «صمد» پرسیدند.

حضرت در پاسخ نوشت: به نام خداوند بخشنده مهربان. امّا بعد: در قرآن، گفت‌وگو و مجادله نکنید و بدون آگاهی، درباره‏ آن سخن مگویید. از جدم رسول ‏خدا«ص» شنیدم که می‏فرمود: هر کس بدون علم درباره قرآن سخن گوید جایگاهش را در آتش آماده کند. بدانید که خدای سبحان، خود تفسیر «صمد» را فرموده است: نه زاییده است و نه زاده شده و نه هیچ‌کس همتای او است. نیز حالات گوناگون از قبیل چرت، خواب، تردید، نگرانی، اندوه، شادی، خنده، گریه، ترس، امید، آرزو، آزردگی، گرسنگی و سیری از او منشعب نگردند.

او والاتر از آن است که چیزی از او بیرون شود و منفصل گردد، چه مادی، چه مجرد، و نه زاییده شده، از چیزی منفصل و زاده نشده است آن‌‏گونه که اشیای متراکم و انبوه از عناصر اولیه‏ خود زاده و بیرون می‏آیند؛ از قبیل جماد، جاندار از جاندار، گیاه از زمین، آب از چشمه‏ها، میوه‏ها از درختان و یا اشیای نامرئی که از پایگاه‏های اولیه خود بیرون زنند؛ مانند دیدن از چشم و شنیدن از گوش و بوییدن از بینی و چشیدن از کام و سخن گفتن از زبان و شناخت و تمیز از عقل و آتش از سنگ؛ بلکه اوست خدای صمد؛ نه از چیزی جدا شده و نه در چیزی جای گرفته و نه بر چیزی قرار گرفته است. او به وجود آورنده همه ‏چیز است و همه را با قدرت مطلقه خود پدید آورده است. با مشیت او، هر آنچه به منظور فنا آفریده است، نابود می‏شود و با علم او، هر آنچه برای بقا خلق کرده است، باقی می‏ماند. این است خدایی که نه زاییده است و نه زاده شده است. دانای پنهان و آشکار بلندمرتبه و والامنزلت است و او هیچ همتایی ندارد.(۱۷)

۶ـ استناد به قرآن در حاکمیت جامعه اسلامى؛ امام حسین«ع» در برخى نامه­ها بر جایگاه والا و نقش اساسى قرآن در حاکمیت جامعه اسلامى اشاره کرده و فردى را شایسته امامت دانسته­اند که اساس حکومت و مدیریتش بر معارف و آموزه‌هاى بلند قرآنى استوار باشد. آن حضرت در پاسخ به نامه­های کوفیان نگاشتند: تمام آنچه را در نامه­هایتان بیان کردید، دریافتم. سخن بزرگانتان‌ این بود که ما امام و رهبرى نداریم، تو به سوى ما بیا تا خدا به وسیله تو ما را به شیوه درست و در مسیر هدایت گرد آورد. امام نیست مگر آن کسى که به کتاب الهى عمل کند و بدان پایبند باشد.(۱۸)

همچنین امام حسین«ع» در نامه‌اى به مردم و بزرگان شهر بصره دعوتش در این نهضت را براساس کتاب الهى دانستند و چنین نگاشتند: اینک سفیرى را به همراه پیامم به سویتان مى‌فرستم و شما را به کتاب پرشکوه خدا و راه رسم انسان‌ساز پیامبرش«ص» فرامی‌خواند.(۱۹) در این موارد امام«ع» آشکار ضرورت هماهنگى رفتار حاکم اسلامى با قرآن را یادآور شده‌اند.

 

سیره قرآنی

انس امام حسین با قرآن را مى‏توان در تمام زوایاى زندگیش ملاحظه کرد، نصایح و مواعظ، سیره‏ علمى و عملى‏ و حماسه خونینش همه و همه الهام گرفته از قرآن بود. بنابراین کوته‏بینانى که شخصیت حماسى و قیام مردانه‏اش را زیر سئوال مى‌برند و گاه بر چسب خشونت‏طلبى، عدم توجه به مصالح، بى‏سیاستى، انتقام‏جویى و… را به آن حضرت نسبت مى‏دهند اگر ریشه‏هاى قرآنى عمل آن بزرگوار را بدانند و واقعاً در پى حق و یقین باشند نه بهانه‏جویى، به حقیقت رهنمون خواهند شد.

آرى، اهل‏بیت و به ویژه امام حسین«ع» فرزندان پیامبر و شاگرد مکتب قرآنند پس چگونه گفتار و مواعظشان متکى به قرآن نباشد. حرکت و قیام حسینى از همان آغاز بر مبناى قرآن همراه بود. نه تنها ریشه‏هاى این حماسه را مى‏توان با قرآن به دست آورد، بلکه امام«ع» با استناد به آیات قرآن، حرکت خود را الهام گرفته از آن مى‌دانست که نمونه‏هایى از آن را ذکر مى‏کنیم. در میان این رفتارها، نمونه‏هایی یافت می‌شوند‏ که خود حضرت آن را به قرآن نسبت داده است.

 

عفو و گذشت

گذشت عالى‌ترین کرامت انسانى است، به‌ویژه آنکه آدمى قدرت بر انتقام نیز داشته باشد. آموزه‏هاى قرآنى نه تنها به عفو در مقابل بدى تأکید دارند، بلکه در سطحى بالاتر توصیه مى‌کند که جواب را با خوبى پاسخ دهید «وَ أَن تَعْفُواْ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى‏؛ گذشت کردن شما به تقوى‏ نزدیک‌تر است.»(۲۰)

«وَلَا تَستَوِى الْحَسَنَهُ وَلَا السَّیِّئَهُ ادْفَعْ بِالَّتِى هِىَ أَحْسَن؛ و نیکى با بدى یکسان نیست [بدى را] به آنچه بهتر است دفع کن.»(۲۱)

«عصّام بن المصطلق» گوید: وارد مدینه شدم، حسین بن على«ع» را مشاهده نموده و خوش‏نامى و مقام و منزلتش مرا به شگفت آورد به گونه‌اى که حسدى که در سینه نسبت به پدرش داشتم مرا به‌شدت برانگیخت به او گفتم: تو پسر ابوتراب هستى؟ تعبیر به ابوتراب برای امام علی«ع» در نظر کوته‌‏فکران، نوعی توهین بود.(۲۲) امام«ع» فرمود: آرى. شروع کردم به شتم و سب او و پدرش، حسین«ع» نگاهى مهربانی به من کرد و فرمود: «أعوذُ باللهِ مِنَ الشَیطانِ الرَّجیم، بِسم‌اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ * خُذِ الْعَفوَ وَأْمُر بِالْعُرفِ وَأَعرِض عَنِ الْجاهِلِین؛ گذشت پیشه کن و به (کار) پسندیده فرمان ده و از نادانان رخ برتاب و اگر از شیطان وسوسه‌ای به تو رسید، به خدا پناه ببر؛ زیرا او شنوای داناست…»(۲۳) آنگاه فرمود: آرام باش و براى من و خودت از خداوند طلب مغفرت کن؛ اگر از ما یارى مى‌خواستى ما تو را کمک و اگر طالب حمایت بودى، تو را پشتیبانى می‏کردیم و اگر هدایت و ارشاد طلب مى‌کردى، تو را رهنمون مى‏شدیم…

عصّام مى‏گوید: من از گفته‏ها و رفتار خود پشیمان شدم. حضرت فرمود: سرزنشى بر تو نیست خداوند تو را می‌‏بخشد که مهربان‏ترین مهربانان است. آیا تو اهل شامى؟ گفتم: بلى؛ فرمود: شِنْشِنَه أعرفها مِنْ اخزم؛ و این مثلی است که حضرت به آن تمثیل جست؛ حاصل اینکه این دشنام و ناسزا گفتن به ما، عادت و خوی است در اهل شام که معاویه در میان آنها سنّت کرد. پس فرمود: حیّانا الله وً ایّاکَ؛ خداوند ما و تو را زنده نگه دارد؛ هر حاجت و نیازى داشتى با ما در میان بگذار، امیدوارم که به خواست خدا هر چه مى‌خواهى به بهترین وجه آن را بیابى. عصّام گوید: زمین با تمام وسعتش بر من تنگ شد. دوست داشتم که مرا در خود فرو برد.(۲۴) در همان لحظه ناگهان فکر کردم که در سرتاسر زمین محبوب‌تر از او و پدرش نزد من هیچ ‌کس وجود ندارد.»

من از گفته‏ها و رفتار خود پشیمان شدم. حضرت فرمود: «لاتَثْریبَ عَلَیْکُمْ الْیَوْمَ یَغْفِرُاللهُ لَکُمْ وَ هُوَ اَرْحَمْ الرّاحِمینَ؛ امروز بر شما سرزنشی نیست؛ خدا شما را می‌آمرزد و او مهربان‏ترین مهربانان است.»(۲۵)

من از این اخلاق کریمانه در برابر جسارت‏ها و دشنام‏ها، دوست داشتم به زمین فرو روم. به‌ناچار از برابر چشم آن حضرت به میان مردم پناه بردم و اکنون کسی نزد من از او و پدرش محبوب‌تر نیست.(۲۶)

نقل شده که روزی یکی از بردگان حضرت، جنایتی که موجب تنبیه بود انجام داد. حضرت دستور داد تا او را تأدیب کنند. او گفت: ای آقای من! «وَالْکَاظِمِینَ الْغَیظَ» امام فرمود: رهایش کنید. بار دیگر گفت: ای مولای من! «وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ» حضرت فرمود: از تو گذشتم. برای بار سوم گفت: ای مولای من! «وَاللّهُ یُحِبُّ‌ الْمُحْسِنِینَ»(۲۷) حضرت فرمود: تو در راه خدا آزاد هستی و از این پس حقوق تو دو برابر آنچه که پیش از این به تو می‌دادم خواهد بود.(۲۸)

 

تواضع و فروتنی

تواضع صفت ارزشمند مردان الهى است و آنان که پیشواى مردمند و الگوى آنان، وجود این صفت در آنان لازم‌تر است. تواضع در مقابل بندگان خوب و انسان‏هاى ستم‌کشیده نوعى جوانمردى، صبر و شجاعت، امّا در مقابل مستکبران و کافران نشانه‏ ذلت است. قرآن‏کریم از یک سو به نکوهش تکبر مى‌پردازد: «وَلَا تَمْشِ فِى الْأَرْضِ مَرَحًا؛ در روى زمین با تکبّر راه مرو.»(۲۹)؛ «فَبِئسَ مَثوَى الْمُتَکَبِّرِین؛ بدجایگاهى است جایگاه متکبران.»(۳۰) و از سوى دیگر لزوم تواضع را گوشزد مى‌کند. خاکساری و فروتنی علاوه بر اینکه زیبنده هر انسانی است و سبب برتری مقام او در نزد دیگران می‌گردد، شخص متواضع را در زمره بندگان خاصّ پروردگار قرار می‌دهد، «وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا…؛ بندگان ستوده خدا، آنانند که روی زمین متواضعانه راه می‌روند.»(۳۱) و برعکس آن، برتری‌جویی و تکبّر موجب سقوط آدمی به حضیض ذلّت و خواری در درگاه خداوند می­گردد. امام صادق«ع» می‌فرمایند: «فیما أوحی اللهُ تعالی عزّوجلّ الی داود، کَما أنّ أقربَ النّاسِ الی الله المتواضعون، ابعَدُ الناس من الله المتکبّرون؛ در بین سخنانی که خداوند به حضرت داود وحی کرد، این سخن بود، همچنان که نزدیک‌ترین مردم به خدا افراد متواضع هستند، دورترین مردم نیز از خداوند متکبّرین‌اند.»(۳۲) همچنین قرآن کریم می‌فرماید: «وَاخْفِضْ جَنَاحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ؛ و بال مهر و فروتنى خود را براى هر کس از مؤمنان که پیرویت کنند فرود آر و چتر جلب و جذب بر سر آنان بگستران.»(۳۳)؛ امام حسین«ع» نیز صاحب این سیره‏ ارزشمند قرآنى بود.

عیّاشی در تفسیر خود از مسعده روایت کرده که روزی امام حسین«ع» از کنار فقرا می‌گذشت؛ آنان سفره خود را پهن کرده و تکه‌های نان خشک را در آن قرار داده بودند، از امام خواستند تا با آنان هم غذا شود. حضرت به درخواست آنها پاسخ مثبت داد و در کنار آنها نشست و با آنان هم‌غذا شد و این آیه را تلاوت کرد: «إِنَّهُ لاَ یُحِبُّ الْمُسْتَکْبِرِینَ»(۳۴) پس فرمود: من دعوت شما را پذیرفتم شما نیز به دعوت من پاسخ گویید. عرض کردند: ای فرزند رسول خدا! چنین می‌کنیم. پس همراه امام«ع» به سوی منزل روانه شدند. حضرت به کنیز خود فرمود: هر چه در منزل گذاشته‌ای برای ما بیاورید.(۳۵)

 

پاسخ بهتر به محبت دیگران

علامه مجلسی«ره» از انس نقل می‌کند: نزد امام حسین بودم که یکی از کنیزان آن حضرت در حالی که شاخه گلی در دستش بود وارد شد و آن را به امام تقدیم کرد. امام فرمود: تو در راه خدا آزاد هستی. عرض کردم او را در برابر یک شاخه گل بی‌ارزش و کم بها آزاد می‌کنی؟ حضرت فرمود: خداوند ما را چنین تربیت کرده که می‌فر‌ماید: «وَإِذَا حُیِّیْتُم بِتَحِیَّهٍ فَحَیُّواْ بِأَحْسَنَ مِنْهَا أَوْ رُدُّوهَا إِنَّ اللّهَ کَانَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ حَسِیبًا؛ و چون به شما تحیّت و درودى گفته شد، شما تحیّتى نیکوتر از آن یا همانند آن را بگویید که بى‌تردید خداوند حسابرس همه چیز است.»(۳۶)

 

انس با قرآن در شب عاشورا

اُنس سالار شهیدان با قرآن به اندازه­ای است که وقتى بعد از ظهر روز نهم محرّم سال ۶۱، هجرى (روز تاسوعا) هنگامى که عمربن سعد فرمان حمله داد و لشکر به حرکت درآمد، از برادرش اباالفضل«ع» درخواست می‏کند که یک شب از امویان مهلت بگیرد تا به عبادت، نماز، تلاوت قرآن، استغفار و راز و نیاز با خداوند بپردازند. آن حضرت دراین باره می‌فرمایند: «فَهُوَ یَعْلَمُ أنّى کُنتُ قَدْ اُحِبُّ الصَّلوه و تلاوه کتابِهِ و کثره الدَّعاء و الاستغفار» و خداوند مى‌داند که من نماز براى خدا و تلاوت قرآن و بسیارى دعا و استغفار را دوست مى‏داشتم.» امام آن شب به خیمه بازمى‌گردد و تمام شب را چنین می‏کند.(۳۷)

این عبارات به روشنی می‌رساند که تلاوت قرآن­کریم محبوب امام حسین«ع» بوده، بدان عشق می‌ورزیده است؛ چنان که در آن شب خطرناک، یک شب را از دشمن مهلت می‌خواهد تا با نماز و تلاوت قرآن به صبح برساند.

امام سجاد«ع» می‌فرماید: «در شب عاشورا شنیدم پدرم به یارانش می­فرمود: أثنِی علی الله الثناء و أحمده علی السّرّاء والضّرّاء؛ اللهمّ إنّی أحمدک علی أن أکرمتنا بالنبوّه و علّمتنا القرآن…؛ خداوند را با بهترین ثناها، ثناگویم و او را بر فراخی و تنگی ستایش می­کنم.(۳۸) خدایا! تو را به سبب این که ما را با انتخاب پیامبر، از میان ما گرامی داشتی و قرآن را به ما آموختی، ستایش می­کنم.»

در این خطبه، حضرت با افتخار به پیامبر«ص» و قرآن، به همگان می‌فهماند که هرکس با قرآن مأنوس باشد، شدیدترین و سخت­ترین مشکلات، در مقابل او آسان خواهد شد.

از ضحاک‌بن عبدالله مشرقی نقل شده است که در شب عاشورا هرچند لحظه یک بار گروهی سوارکار از لشکریان عمرسعد به عنوان مأموریت و نظارت به پشت خیمه‌های حسین بن علی«ع» می‌آمدند و به وضع خیمه‌نشینان سر می‌کشیدند. یکی از آنها صدای امام حسین«ع» را که این آیه شریفه را می‌خواند، شناخت: «وَلاَ یَحسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ أَنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِّأَنفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدَادُواْ إِثْمًا وَلَهْمُ عَذَابٌ مُّهِینٌ؛ و البته نباید کسانى که کفر ورزیده‌اند تصور کنند این که به ایشان مهلت می‏دهیم به نفع آنهاست؛ بلکه به آنان مهلت می‌دهیم تا بر گناهان خود بیفزایند و [آنگاه] عذابى خفت‌آور خواهند داشت.»(۳۹) قرآن کریم می‌فرماید: «مَّا کَانَ اللّهُ لِیَذَرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلَى مَآ أَنتُمْ عَلَیْهِ حَتَّىَ یَمِیزَ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ؛ خداوند مؤمنان را بر این وضعی که هستند واگذار نخواهد کرد تا بد را از نیک و ناپاک را از پاک جدا سازد.»(۴۰)

 

 

پی‌نوشت‌ها

۱ـ اصول کافی، چاپ بیروت، ج۱، ص۲۹۳؛ وسائل الشیعه، ج۲۷، ص۳۳٫

۲ـ محمد بن مشهدى، المزار، ص۱۵۸٫

۳ـ فرهنگ جامع سخنان امام حسین«ع»، ص۳۱٫

۴ـ بحارالانوار، ج۹۲، ص۲۶۱٫

۵ـ فرهنگ جامع امام حسین«ع»، ص۶۳۷٫

۶ـ مناقب آل ابی­طاالب، ج۴، ص۶۶؛ تفسیر برهان، ج۱، ص۳۴٫

۷ـ فروع کافی، ج۶، ص۴۲۰٫

۸ـ موسوعه کلمات الامام حسین«ع»، ص۵۷۱-۵۵۲.

۹ـ‌ اسراء،‏ ۷۱.

۱۰ـ شوری، ۷٫

۱۱ـ حج،‏ ۱۹.

۱۲ـ خصال صدوق، ج۱، ص۴۲؛ بحارالانوار، ج۳۱، ص۵۱۷.

۱۳ـ شمس، ۱-۳٫

۱۴ـ تفسیر فرات کوفی، ص۵۶۲٫

۱۵ـ ضحی، ۱۱٫

۱۶ـ بحارالانوار، ج۲۴، ص۵۳٫

۱۷ـ توحید صدوق، ص۹۰٫

۱۸ـ ارشاد شیخ مفید، ج۲، ص۳۹؛ مناقب آل ابى‌طالب«ع»، ج۳، ص۲۴۲: «فلعمرى مَا الإمامُ الاّ الحاکم بالکتاب.»

۱۹ـ محمد بن طبرى، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، صص۲۵۶-۲۶۶؛ ابن کثیر دمشقی، البدایه و النهایه، ج۸، ص۱۷۰

۲۰ـ بقره، ۲۳۷٫

۲۱ـ فصلت، ۳۴٫

۲۲ـ حضرت امیرالمؤمنین«ع»، این کنیه را پیش از دیگر کنیه‏هایش دوست می‏داشت. (ر.ک: الغدیر، ج۶، ص۳۳۵).

۲۳ـ اعراف،۲۰۰ـ۱۹۹.

۲۴ـ سفینه البحار، مادّه‏ «خلق»، ج۲، ص۱۱۶٫

۲۵ـ یوسف،‏ ۹۲.

۲۶ـ سفینه البحار، باب خلق (خلق امام حسین علیه‏السلام)؛ تاریخ مدینه دمشق، ج۴۳، ص۲۲۴٫

۲۷ـ آل‌عمران، ۱۳۴٫

۲۸ـ بحارالانوار ج۴۴ ص۱۹٫

۲۹ـ اسراء، ۳۷٫

۳۰ـ زمر، ۷۲٫

۳۱ـ فرقان، ۶۳٫

۳۲ـ اصول کافی، ج۲، ص۱۰۱٫

۳۳ـ شعرا، ۲۱۵٫

۳۴ـ نحل، ۲۳٫

۳۵ـ بحارالانوار ج۴۴ ص۱۹۵٫

۳۶ـ نساء، ۸۶٫

۳۷ـ شیخ مفید، ارشاد، قم، دارالمفید [بی­تا]، ج۲، ص۹۱؛ ابن جریر طبری، تاریخ الملوک و الامم، بیروت، مؤسسه الأعلمی [بی­تا]، ج۴، ص۳۱۶٫

۳۸ـ بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۹۲٫

۳۹ـ آل عمران، ۱۷۸٫

۴۰ـ آل عمران، ۱۷۹٫

 

سوتیترها:

۱٫

 

شدت علاقه‏ امام حسین«ع» به قرآن کریم را تا اندازه‏ای می‏توان از حرمت نهادن و تکریم آموزگاران قرآن شناخت، به گونه‏ای که گاهی مورد انتقاد اطرافیان قرار می‏گرفت. «عبدالرحمان سلمی» سوره حمد را به فرزند امام حسین «ع» آموخت. کودک آن سوره مبارکه را برای پدر بزرگوارش قرائت کرد. حضرت، هزار دینار و هزار حلّه به عبدالرحمان سلمی عطا فرمود

 

۲٫

علامه مجلسی«ره» از انس نقل می‌کند: نزد امام حسین بودم که یکی از کنیزان آن حضرت در حالی که شاخه گلی در دستش بود وارد شد و آن را به امام تقدیم کرد. امام فرمود: تو در راه خدا آزاد هستی. عرض کردم او را در برابر یک شاخه گل بی‌ارزش و کم بها آزاد می‌کنی؟ حضرت فرمود: خداوند ما را چنین تربیت کرده که می‌فرماید: چون به شما تحیّت و درودى گفته شد، شما تحیّتى نیکوتر از آن یا همانند آن را بگویید که بى‏تردید خداوند حسابرس همه چیز است.

 

۳٫

روزی یکی از بردگان حضرت، جنایتی که موجب تنبیه بود انجام داد. حضرت دستور داد تا او را تأدیب کنند. او گفت: ای آقای من! «وَالْکَاظِمِینَ الْغَیْظَ» امام فرمود: رهایش کنید. بار دیگر گفت: ای مولای من! «وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ» حضرت فرمود: از تو گذشتم. برای بار سوم گفت: ای مولای من! «وَاللّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ» حضرت فرمود: تو در راه خدا آزاد هستی و از این پس حقوق تو دو برابر آنچه که پیش از این به تو می‌دادم خواهد بود

 

۲۰آذر/۹۶

گوشه‌‏اى از مناقب امام حسن مجتبى«ع» | ‌حجت‌الاسلام سید جواد حسینی

امام دوم جهان تشیع، اولین ثمره زندگی مشترک علی«ع» و فاطمه«س»  در نیمه ماه مبارک رمضان سال سوم هجری در «مدینه الرسول‌» دیده به جهان گشود.(۱) وقتی خبر ولادت امام مجتبی«ع» به گوش پیامبر گرامی اسلام«ص» رسید، شادی و خوشحالی در رخسار مبارک آن حضرت نمایان شد. مردم شادی‌کنان می‌آمدند و به پیامبر«ص» و علی«ع» و زهرا«س» تبریک می‌گفتند، رسول خدا در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفتند.(۲)

پیامبر اکرم«ص» در روز هفتم ولادت، گوسفندی را عقیقه (و قربانی) کردند و در هنگام کشتن گوسفند این دعا را خواندند: «بسم الله عقیقه عن الحسن، اللهم عظمها بعظمه و لحمها بلحمه شعرها بشعره. اللهم اجعلها وقاء لمحمد و آله؛(۳) بنام خدا، [این] عقیقه‌ای است از جانب حسن، خدایا! استخوان عقیقه در مقابل استخوان حسن و گوشتش در برابر گوشت او، خدایا! عقیقه را وسیله حفظ محمد و آل محمد قرار ده.‌»

سپس پیامبر اکرم«ص» موهای سر او را تراشیدند و فاطمه زهرا«س» هموزن آن به مستمندان «درهم‌» سکه نقره انفاق کردند.(۴) از این تاریخ آیین عقیقه و صدقه به وزن موهای سر نوزاد مرسوم شد.

حسن بن علی«ع» هفت سال در دوران جدش زندگی کرد و سی سال از همراهی پدرش امیرمؤمنان«ع» برخوردار بود. پس از شهادت پدر (در سال ۴۰ هجری) به مدت ۱۰ سال امامت امت را به عهده داشت و در سال ۵۰ هجری با توطئه معاویه بر اثر مسمومیت در سن ۴۸ سالگی به درجه شهادت رسید(۵) و در قبرستان «بقیع‌» در مدینه مدفون گشت. به بهانه ولادت آن بزرگوار، در این مقال برآنیم که گوشه‌هایی از فضائل و مناقب او را بیان کنیم.

 

فضائل امام حسن«ع»

سیوطی در تاریخ خود می‌نویسد: « کانَ الحَسَنُ رَضِیَ اللّه‌ُ عَنهُ لَهُ مَناقِبُ کَثیرَهٍ، سَیِّدا حَلیما، ذا سَکینَهٍ و َوِقارٍ وَحِشمَهٍ، جَوادا، مَمدُوحا ؛(۶) حسن بن علی«ع» دارای امتیازات اخلاقی و فضائل انسانی فراوان بود، او [شخصیتی] بزرگوار، بردبار، باوقار، متین، سخاوتمند، و مورد ستایش بود.‌»

البته سبط اکبر پیامبر اکرم«ص» باید چنین باشد، زیرا متقین باید دارای فضائل باشند. امام علی«ع» فرمودند: «فَالمُتَّقُونَ فیها هُم اَهلُ الفَضائِلِ ؛(۷) پرهیزگاران، اهل فضائل هستند.‌» در ذیل برخی از فضائل آن حضرت را برمی‌شمریم.

 

۱ـ مورد محبت رسول خدا «ص»

از راه‌های شناخت عظمت و برتری یک انسان این است که محبوب انسان‌های برتر و بافضیلت باشد. در عالم هستی برتر از خاتم پیامبران«ص» نداریم و حسن بن علی«ع» سخت محبوب پیغمبر گرامی اسلام«ص» بود و این محبت و دوستی را در گفتار و کردار خویش ظاهر و به اصحاب خود می‌فهماند. بخاری از ابی‌بکر نقل می‌کند که گفت: «رایت النبی«ص» علی المنبر والحسن بن علی معه و هو یقبل علی الناس مره وینظر الیه مره ویقول: ابنی هذا سید؛(۸) دیدم نبی‌اکرم«ص» را که بر فراز منبر بود و حسن بن علی هم با او بود، او گاهی به مردم رو می‌کرد و گاهی به حسن«ع» و می‌فرمود: این فرزند من [سید و] آقاست.‌» و می‌فرمود: «مَن أَحَبَّ الحَسَنَ وَالحُسَینَ فَقَد أَحَبَّنِی، وَمَن أَبغَضَهُمَا فَقَد أَبغَضَنِی ؛(۹) هر که حسن و حسین«ع» را دوست بدارد، مرا دوست دارد و هر که با آن دو دشمنی کند با من دشمنی کرده است.‌»

در این حدیث علاوه بر محبوبیت امام حسن«ع» در نزد رسول خدا«ص» که خود نشانه فضیلت است، محبت او و برادرش حسین«ع» معیار فضیلت و خوبی‌ها قرار داده شده است، چنان که دشمنی آن دو نشانه مبغوضیت نزد رسول خدا و پلیدی است.

پیامبر اکرم«ص» در جای دیگری فرمودند: «هُما سَیِّدا شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّهِ وَهُما رَیْحانَتی؛(۱۰) آن دو (حسن و حسین) آقای جوانان بهشت و ریحانه من هستند.‌»

 

۲ـ بندگی و خوف از خدا

بندگی رمز پیشرفت اولیا الهی و زمینه‌ساز رسیدن به اوج کمالات و فتح قله سعادت است. با عبادت، انسان محبوب خدا می‌شود و به او تقرب می‌یابد.

اگر ایوب«ع» و داوود«ع» و دیگر پیامبران الهی مدال افتخار دارند، به خاطر بندگی خداست که خداوند با عبارت «نِعمَ العَبدُ»(۱۱) آنان را ستوده است و اگر خضر نبی«ع» علم لدنی داشت و پیغمبر اولوالعزمی همچون موسی«ع» شاگردی او را  می‌کرد و جدایی از او را تلخ‌ترین حادثه زندگی می‌دانست، در اثر بندگی او بود. قرآن کریم نام حضرت خضر«ع» را نیاورد بلکه فرمود: «فَوَجَدَا عَبدًا مِّن عِبَادِنَا؛(۱۲) بنده‌ای از بندگان ما را یافتند.‌» که نشان‌دهنده مقام بندگی و عبودیت در پیشگاه خداوند است و اگر پیامبر خاتم، محمد مصطفی«ص» به اوج قله مکاشفه و دریافت آخرین دین الهی دست یازید، بر اثر بندگی بود. از این رو در شبانه‌روز حداقل ده نوبت عرضه می‌داریم: «وَاَشهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسوُلُهُ ؛ شهادت می‌دهم که محمد«ص» بنده و رسول خداست.‌» خداوند هدف از آفرینش انسان را بندگی می‌داند و می‌فرماید: «وَمَا خَلَقتُ الجِنَّ وَالأِنْسَ إِلاَّ لِیَعبُدُونِ؛(۱۳) من جن و انس را نیافریدم جز برای اینکه عبادت کنند.‌»

راستی بندگی چه اکسیری است که در دسترس همگان قرار دارد، ولی اکثر مردم از آن بی‌خبر و نسبت به آن بی‌توجهند، در حالی که تمام عزت‌ها، سربلندی‌ها و افتخارها زیر سایه بندگی است.

امام مجتبی«ع» می‌فرماید: «وَ إِذَا أَرَدتَ عِزّاً بِلَا عَشِیرَهٍ وَ هَیبَهً بِلَا سُلطَانٍ فَاخرُج مِن ذُلِّ مَعصِیَهِ اللَّهِ إِلَى عِزِّ طَاعَهِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ؛(۱۴) هرگاه اراده عزتی بدون دار و دسته و هیبتی بدون سلطنت داشتی، از خواری معصیت الهی بیرون بیا و به سوی عزت طاعت خداوند رو کن.‌»

از مصادیق کامل بندگان مقرب الهی، امام حسن مجتبی«ع» است که در تمام حالات رو به سوی خدا داشت، خود را در محضر او می‌دید و خوف عظمت الهی سراسر وجود او را پر کرده و تمام هستی او را فراگرفته بود. در ذیل به نمونه‌هایی در این زمینه اشاره می‌شود:

 

الف) در حال وضو:

آن حضرت هنگام وضو گرفتن بدنش می‌لرزید، و چهره‌اش زرد می‌شد. از ایشان درباره راز این امر سئوال شد، فرمود: «حقُ عَلَى کُلِّ مَن وَقَفَ بَینَ یَدَی رَبِّ العَرشِ أَن یَصفَرَّ لَونُهُ وَ تَرتَعِدَ مَفَاصِلُ                                 ؛(۱۵) بر هر کسی که در پیشگاه خداوند می‌ایستد لازم است که [از عظمت الهی] رنگش زرد و اندامش به لرزه افتد.‌»

ب) زمان ورود به مسجد:

وقتی که در آستانه مسجد قرار می‌گرفت، سر به سوی آسمان بلند می‌کرد و عرضه می‌داشت: «إِلَهِی ضَیفُکَ بِبَابِکَ، یَا مُحسِنُ قَد أَتَاکَ المُسِیءُ فَتَجَاوَزْ عَن قَبِیحِ مَا عِندِی بِجَمِیلِ مَا عِندَکَ یَا کَرِیم؛(۱۶) خدایا میهمانت درب خانه‌ات ایستاده، ‌ای احسان کننده! [بنده] گنهکار به سوی تو آمد، به خوبی آنچه نزد توست، از بدی آنچه نزد من است درگذر.‌ ای [خدای] بخشنده.‌»

ج) هنگام نماز و در هر حال:

امام صادق«ع» می‌فرمایند: «إنَّ الحَسَنَ بنَ عَلیِّ بنِ أبی طالِبٍ علیه‌السلام کانَ أعبَدَ الناسِ فی زَمانِهِ وَ أزهَدَهُم وَ أفضَلَهم، وَ کانَ إذا حَجَّ حجَّ ماشیا وَ رُبَّما مَشى حافیا ، وَکانَ إذا ذُکِرَ المَوتُ بَکى، وَإذا ذُکِرَ القَبرُ بَکى، وَإذا ذُکِرَ البَعثُ وَالنُشورُ  َکی، وَإذا ذُکِرَ المَمَرُّ عَلی الصِّراطِ بَکی، وَإذا ذُکِرَ العَرضُ عَلی اللَّهِ تَعالی ذِکرُه شَهِقَ شَهقَهً یُغشی عَلَیهِ مِنها، وَکانَ إذا قامَ فی صَلاتِهِ تَرتَعِدُ فَرائِصُهُ بَینَ یَدی رَبِّهِ عزّ وجلّ، وَکانَ إذا ذُکِرَ الجَنَّهُ وَالنارُ اضطَرَبَ اضطِرابَ السَّلیمِ وَسأل اللّه َالجَنَّه؛(۱۷) امام حسن«ع» عابدترین، زاهدترین و برترین مردم زمان خویش بود، هرگاه حج به‌جا می‌آورد پیاده و گاهی پابرهنه بود، همیشه این‌گونه بود که اگر یادی از مرگ و قبر و قیامت می‌کرد گریه می‌کرد. وقتی یادی از گذشتن از صراط می‌کرد گریه می‌کرد، وقتی یادی از عرضه شدن در پیشگاه الهی [برای حساب و کتاب] می‌کرد، صدای حضرت بلند می‌شد تا آنجا که غش می‌کرد [و بیهوش می‌افتاد] و هرگاه برای نماز می‌ایستاد، بند بند وجود او در مقابل خدایش می‌لرزید و هر وقت از بهشت و جهنم یاد می‌کرد، مانند مارگزیده می‌پیچید و از خداوند بهشت را درخواست می‌کرد.‌»

د) بعد از نماز:

در حالات آن حضرت نوشته‌اند: «ِانَّ الحَسَن«ع» کانَ اِذا فَرَغَ مِنَ الفَجر لَم یتََکَلَّمَ حَتی تَطلَعِ الشَمس؛(۱۸) امام حسن«ع» همواره چنین بود که وقتی از نماز صبح فارغ می‌شد، [باز هم بر سجاده خویش می‌نشست و عبادت خدا می‌کرد،] با هیچ کس [در آن حال] سخن نمی‌گفت: تا آنگاه که خورشید طلوع می‌کرد.‌»

هـ) زمان خواندن قرآن:

در هنگام قرائت قرآن، وقتی به آیه « یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» می‌رسید، می‌گفت: «لَبیّک اَللهُمَ لبَیک؛(۱۹) اجابت کردم خدایا، اجابت کردم.‌»

و) لحظه  مرگ و شهادت:

آن حضرت هیچ گاه خدا را فراموش نکرد و در تمام عمر خویش به یاد محبوب بود. از دوری دوست و خوف و عظمت او اشک می‌ریخت؛ در نماز، در حال خواندن قرآن،… و تا آخرین لحظه، حتی آنگاه که در بستر شهادت قرار گرفت، گریه‌اش شدت گرفت، عرض کردند: ‌ای پسر رسول خدا! گریه می‌کنی در حالی که محبوب رسول خدا هستی و رسول خدا درباره تو بسیار تعریف کرد و سخن گفت و تو بیست نوبت پیاده به حج مشرف شدی. فرمود: «إِنَّمَا أَبکِی لِخَصلَتَینِ: لِهَولِ المُطَّلَعِ وَ فِرَاقِ الأَحِبَّه؛(۲۰) بخاطر دو چیز می‌گریم؛ وحشت آنچه در پیش دارم و جدایی دوستان.‌»

۳ـ دانش الهی

مهم‌ترین امتیاز انسان نسبت به سایر موجودات ـ حتی ملائکه ـ دانش و بینش است. در قرآن کریم آمده است: «وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسمَاءَ کُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُم عَلَى المَلَائِکَهِ فَقَالَ أَنبِئُونِی بِأَسمَاءِ هَٰؤُلَاءِ إِن کُنتُم صَادِقِینَ قَالُوا سُبحَانَکَ لَا عِلمَ لَنَا إِلَّا مَا عَلَّمتَنَا»؛(۲۱) علم اسماء [علم اسرار آفرینش و نامگذاری موجودات] را همگی به آدم آموخت، بعد آنها‌ را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: اگر راست می‌گویید، اسامی اینها را به من خبر دهید. عرض کردند: تو منزهی، ما چیزی جز آنچه به ما تعلیم داده‌ای نمی‌دانیم.‌»

برترین علم‌ها، علمی است که مستقیماً از ذات الهی به شخصی افاضه شود که به آن علم «لدنی‌» گفته می‌شود. خداوند در مورد حضرت خضر«ع» می‌فرماید: « وَعَلَّمنَاهُ مِن لَّدُنَّا عِلمًا ؛(۲۲) «علم فراوانی از نزد خود به او آموخته‌ایم.‌»

امام حسن مجتبی«ع» دارای چنین علمی بود. به برخی روایات در این زمینه توجه کنید:

۱ـ عثمان بن عفان درباره علم امام حسن«ع» خطاب به شخصی که در نزد او حاضر بود می‌گوید: «وَ مَن لَکَ بِمِثلِ هَؤُلَاءِ الفِتیَهِ أُولَئِکَ فَطَمُوا العِلمَ فَطماً وَ حَازُوا الخَیرَ وَ الحِکمَهَ؛(۲۳) کجا می‌توانی مثل این جوان‌ها را پیدا کنی؟ آنان [از خاندانی هستند] که کانون علم و حکمت و سرچشمه نیکی و فضیلتند.‌»

۲ـ امام علی«ع» درباره فرزندش امام حسن«ع» بعد از شنیدن سخنان او با ابوسفیان در حالی که کودکی چهارساله بیش نبود، فرمودند: «الحمدلله الذی جعل فی آل محمد من ذریه محمد المصطفی نظیر یحیی بن زکریا «و آتَیناهُ الحُکمَ صَبِیّاً»؛(۲۴) سپاس خدای را که در میان آل محمد و در نسل پیامبر خدا کسی را قرار داد که همچون یحیی بن زکریاست [که خداوند در مورد او فرمود:] به وی علم و دانش در کودکی عطا کردیم.‌»

۳ـ معاویه به امام حسن مجتبی«ع» عرض کرد: شنیده‌ام رسول خدا مقدار خرمای درخت را می‌دانست، آیا چیزی از آن علم (الهی) در نزد شما هم وجود دارد؟ شیعیان شما چنین می‌پندارند که شما به همه چیز؛ آنچه در زمین است و هر چه در آسمان است آگاهی دارید. حضرت فرمود: «ان رسول الله«ص» کان یخرص کیلا وانا اخرص عددا؛(۲۵) پیامبر خدا«ص» [مقدار] وزن و پیمانه [درخت خرما] را می‌گفت و من عدد آن را می‌گویم.‌» معاویه گفت: این درخت خرما چند عدد خرما دارد؟ حضرت فرمود: چهار هزار و چهار عدد. دانه‌های خرما را شمردند و دیدند همان مقدار است که حضرت فرموده است.

۴ـ دلاوری و شهامت

از صفات بارز پرواپیشگان و اولیاء خداوند این است که خدا در نظر آنان بزرگ و غیر او در نظرشان کوچک می‌باشد. امیرالمؤمنین علی«ع» درباره متقین می‌فرمایند: «عَظُمَ الخَالِقُ فِی أَنْفُسِهِم فَصَغُرَ مَا دُونَهُ فِی أَعیُنِهِم؛(۲۶) خالق در جان آنان بزرگ، پس غیر او در چشمشان کوچک است.‌» سرّ شجاعت اولیای الهی نیز در همین است.

بعضی می‌پندارند که شجاعت امام حسن«ع» کمتر از ائمه دیگر بوده است، برای اینکه نادرستی این پندار روشن شود به نمونه‌هایی از شهامت آن حضرت اشاره می‌شود:

۱ـ به نقل برخی از مورخان مانند «ابن اثیر‌»، «ابن خلدون‌»، «سید هاشم معروف الحسنی‌» و «باقر شریف قرشی‌»، امام حسن«ع» به همراه برادرش امام حسین«ع» در فتح شمال آفریقا با ده هزار رزمنده شرکت کردند.(۲۷)

همچنین به نقل از «طبری‌» و «ابن اثیر‌»، امام حسن«ع» و برادرش امام حسین«ع» در فتح طبرستان در سال سی هجری در کنار دیگر رزمندگان اسلام حضور داشتند.(۲۸)

ابونعیم اصفهانی می‌نویسد: امام حسن«ع» در فتوحات ایران شرکت داشت و در اصفهان و گرگان کنار رزمندگان اسلام بود.(۲۹)

۲ـ امام مجتبی«ع» در جنگ جمل در رکاب پدر خود امیرالمؤمنین«ع» در خط مقدم جبهه می‌جنگید و از یاران دلاور و شجاع علی«ع» سبقت می‌گرفت و بر قلب سپاه دشمن حملات سختی می‌کرد.(۳۰)

پیش از شروع جنگ نیز به دستور پدر، همراه عمار یاسر و تنی چند از یاران وارد کوفه شدند و مردم کوفه را جهت شرکت در این جهاد دعوت کرد.(۳۱)

او وقتی وارد کوفه شد که هنوز «ابوموسی اشعری‌» یکی از مهره‌های حکومت عثمان بر سر کار بود و با حکومت عادلانه امیرمؤمنان«ع» مخالفت و از جنبش و حرکت مسلمانان در جهت پشتیبانی از مبارزه آن حضرت با پیمان‌شکنان جلوگیری می‌کرد، با این حال حسن بن علی«ع» متجاوز از ۹ هزار نفر از شهر کوفه به میدان جنگ گسیل داشت.(۳۲)

۳ـ آن حضرت در جنگ صفین در بسیج عمومی نیروها و گسیل داشتن ارتش امیرمؤمنان«ع» برای جنگ با معاویه نقش مهمی به عهده داشت و با سخنان پرشور و مهیج خویش، مردم کوفه را به جهاد در رکاب علی«ع» و سرکوبی خائنان و دشمنان اسلام دعوت کرد.(۳۳)

آمادگی او برای جانبازی در راه حق به‌قدری بود که امیرمؤمنان در جنگ صفین از یاران خود خواست که او و برادرش حسین«ع» را از پیشتازی در جنگ با دشمن بازدارند تا نسل پیامبر«ص» با کشته شدن این دو شخصیت از بین نرود.(۳۴)

آنچه بیان شد و موارد مشابه آن نشان از آن دارد که امام حسن مجتبی«ع» فردی سخت شجاع و با شهامت بوده، هرگز ترس و بیم در وجود او راه نداشته است. آن حضرت در پیشرفت اسلام از هیچ‌گونه جانبازی دریغ نمی‌ورزید و همواره آماده جهاد و مبارزه در راه خدا بود.

 

۵ـ رفتار و اخلاق

امام حسن مجتبی«ع» تجسم عالی فضایل انسانی بود. او مقتدای پاکان و صالحان بود و خود بهره بسیار از خلق و خوی رسول خدا«ص» داشت.

«علامه مجلسی‌» می‌نویسد: مردی از شام به تحریک معاویه به امام مجتبی«ع» ناسزا گفت. امام مجتبی«ع» صبر کرد تا سخن او به پایان رسید، آن‌گاه به سوی او رفت، تبسمی کرد و به او سلام کرد و سپس فرمود: «پیرمرد! فکر می‌کنم غریب هستی و شاید در اشتباه افتاده‌ای. اگر به چیزی نیازی داری، برآورده کنیم، اگر راهنمایی می‌خواهی راهنمائیت کنیم و اگر گرسنه‌ای سیرت کنیم، اگر برهنه‌ای لباست دهیم و اگر نیازمندی بی‌نیازت کنیم، اگر جا و مکان نداری مسکنت دهیم و می‌توانی تا برگشتنت میهمان ما باشی و..»

مرد شامی در برابر این خلق عظیم شرمنده شد، گریه کرد و گفت: «أشهد أنَّک خلیفه الله فی أرضه، الله أعلمُ حیث یجعل رسالته، گواهی می‌دهم که تو جانشین خدا در زمین هستی، خدا بهتر می‌داند که رسالت خویش را کجا قرار دهد.‌» و سپس فرمود: تو و پدرت نزد من مبغوض‌ترین افراد بودید، ولی اکنون محبوب‌ترین افراد در نزدم هستید.(۳۵)

۶ـ بخشندگی و فریادرسی از محرومان

در آیین اسلام، ثروتمندان مسئولیت سنگینی در برابر مستمندان و تهیدستان اجتماع دارند و به حکم پیوند عمیق معنوی و برادری دینی باید همواره در تأمین نیازمندی‌های محرومان کوشا باشند. پیامبر اکرم«ص» و پیشوایان دینی ما نه تنها سفارش‌های مؤکدی در این زمینه نموده‌اند، بلکه هرکدام در عصر خود نمونه برجسته‌ای از انسان‌دوستی و ضعیف‌نوازی به شمار می‌رفتند.

پیشوای دوم شیعیان در بذل و بخشش و دستگیری از بیچارگان، سرآمد روزگار خویش و آرام‌بخش دل‌های دردمند و نقطه امید درماندگان بود. هیچ آزرده‌دلی نزد آن حضرت شرح پریشانی نمی‌کرد، جز آنکه مرهمی بر دل آزرده او می‌نهاد و گاهی پیش از آن که مستمندی اظهار احتیاج کند و عرق شرم بریزد، احتیاج او را برطرف می‌ساخت و اجازه نمی‌داد رنج و مذلت سئوال را بر خود هموار سازد!

آن حضرت دوبار تمام دارایی خود را در راه خدا داد و سه بار تمام اموال خود را با خدا تقسیم کرد و نصف اموال را به مستمندان بخشید.(۳۶)

در اینجا به نمونه‌هایی از انفاق‌های آن حضرت اشاره می‌شود:

۱ـ روزی عثمان در کنار مسجد نشسته بود. مرد فقیری از او کمک مالی خواست. عثمان پنج درهم به وی داد، مرد فقیر گفت: مرا نزد کسی راهنمایی کن که کمک بیشتری کند، عثمان به امام حسن و امام حسین«ع» اشاره کرد، وی پیش آنها رفت و درخواست کمک کرد. امام مجتبی«ع» فرمود: «إِنَّ الْمَسأَلَهَ لَا تَحِلُّ إِلَّا فِی إِحدَی ثَلَاثٍ دَمٍ مُفجِعٍ أَو دَینٍ مُقرِحٍ أَو فَقرٍ مُدقِع؛(۳۷) درخواست کردن از دیگران جایز نیست مگر در سه مورد: دیه‌ای به گردن انسان باشد که از پرداخت آن عاجز است، یا بدهی و دِینی کمرشکن داشته باشد که توان ادای آن را ندارد و یا فقیر و درمانده گردد و دستش به جایی نرسد.‌» کدامیک از این موارد برای تو پیش آمده است؟ عرض کرد: اتفاقا گرفتاری من یکی از همین سه چیز است.

آنگاه حضرت پنجاه دینار به وی داد و به پیروی از آن حضرت، حسین بن علی«ع» چهل و نه دینار به او عطا کرد. فقیر هنگام برگشت از کنار عثمان گذشت، عثمان گفت: چه کردی؟ جواب داد: تو کمک کردی، ولی هیچ نپرسیدی پول را برای چه منظوری می‌خواهم؟ اما حسن بن علی در مورد مصرف پول از من سئوال کرد، آنگاه پنجاه دینار عطا فرمود. عثمان گفت: این خاندان کانون علم و حکمت و سرچشمه نیکی و فضیلتند. نظیر آنها را کی می‌توان یافت؟(۳۸)

۲ـ ابن ابی عتیق به دنبال آن حضرت راه افتاد. حضرت با تبسم به او فرمود: حاجتی داری؟ عرض کرد بله، از اسبت خوشم آمده است. حضرت از اسب پایین آمد و آن را به او بخشید.(۳۹)

۳ـ کمک غیرمستقیم: همت بلند و طبع عالی حضرت مجتبی«ع» اجازه نمی‌داد کسی از در خانه ایشان ناامید برگردد و گاه که کمک مستقیم مقدور حضرت نبود، به‌طور غیرمستقیم در رفع نیازمندی‌های افراد کوشش می‌کرد و با تدبیری خاص گره از مشکلات گرفتاران می‌گشود.

روزی مرد فقیری به آن بزرگوار مراجعه و درخواست کمک کرد. اتفاقاً در آن هنگام امام مجتبی«ع» پولی در دست نداشت و از طرف دیگر از اینکه فرد تهیدستی از در خانه‌اش ناامید برگردد شرمسار بود. از این رو فرمود: آیا حاضری تو را به کاری راهنمایی کنم که به مقصودت برسی؟ گفت: چه کاری؟ فرمود: امروز دختر خلیفه از دنیا رفته و خلیفه عزادار شده، ولی هنوز کسی به او تسلیت نگفته است. نزد خلیفه می‌روی و با سخنانی که به تو یاد می‌دهم، به وی تسلیت می‌گویی و از این راه به هدف خود می‌رسی. گفت: چگونه تسلیت بگویم؟ فرمود: وقتی نزد خلیفه رسیدی بگو «الحمدلله الذی سترها بجلوسک علی قبرها و لاهتکها بجلوسها علی قبرک؛ حمد خدا را که او را با نشستن تو بر قبرش پوشیده داشت و با نشستنش بر قبرت مورد هتک حرمت قرار نداد.‌» یعنی اگر دخترت پیش از تو از دنیا رفت و در زیر خاک پنهان شد، زیر سایه پدر بود، ولی اگر تو پیش از او از دنیا می‌رفتی، دخترت پس از مرگ تو در به در می‌شد و ممکن بود مورد هتک حرمت واقع شود.

مرد فقیر به این ترتیب عمل کرد. این جمله‌های عاطفی در روان خلیفه اثر عمیقی بر جای نهاد و از حزن و اندوه وی کاست و دستور داد جایزه‌ای به وی بدهند. آنگاه پرسید: این سخن از آن خودت بود؟ گفت: نه، حسن بن علی«ع» آن را به من آموخته است. خلیفه گفت: راست می‌گویی، او منبع سخنان فصیح و شیرین است.

 

پی‌نوشت‌ها

۱ـ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، (بیروت، دارالاحیاء التراث العربی)، ج ۴۴، ص ۱۳۴ و ۱۴۴٫

۲ـ همان، ج ۴۳، ص ۲۸۲٫

۳ـ هاشم معروف الحسنی، سیره الائمه الاثنی عشر، (قم، منشورات الشریف الرضی) ج ۱، ص ۴۶۲٫

۴ـ همان، ص ۲۵۷٫

۵ـ بحارالانوار، (پیشین)، ج ۴۴، ص ۱۳۴٫

۶ـ سیوطی، تاریخ الخلفا، (بغداد، مکتبه المثنی، ۱۳۸۳ هـ. ق) ص ۱۸۹٫

۷ـ نهج‌البلاغه، ترجمه محمد دشتی، خطبه ۱۹۳، ص ۴۰۲٫

۸ـ محمد بن اسماعیل بخاری، الجامع الصحیح، (بیروت، داراحیاء التراث العربی) ج ۳، ص ۳۱٫

۹ـ بحارالانوار، (پیشین)، ج ۴۳، ص ۲۶۴٫

۱۰ـ ر.ک: بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۲۶۲٫

۱۱ـ صص ۳۰ و ۴۴٫

۱۲ـ کهف، ۶۹٫

۱۳ـ ذاریات، ۵۶٫

۱۴ـ بحارالانوار، (پیشین)، ج ۴۴، ص ۱۳۹٫

۱۵ـ همان، ج ۴۳، ص ۳۳۹٫

۱۶ـ همان.

۱۷ـ همان، ج ۴۳، ص ۳۳۱، روایت ۱٫

۱۸ـ همان، ج ۴۳، ص ۳۳۹٫

۱۹ـ همان، ص ۳۳۱٫

۲۰ـ همان، ج ۴۳، ص ۳۳۲٫

۲۱ـ بقره، ۳۱- ۳۲٫

۲۲ـ کهف، ۶۵٫

۲۳ـ بحارالانوار، (پیشین)، ج ۴۳، ص ۳۳۲- ۳۳۳، روایت ۴٫

۲۴ـ همان، ج ۴۳، ص ۳۲۶، حدیث ۶ و ر.ک: مناقب ابن شهرآشوب، ج ۴، ص ۶٫

۲۵ـ همان، ج ۴۳، ص ۳۲۹، حدیث ۹٫

۲۶ـ نهج‌البلاغه، فیض‌الاسلام، خطبه ۱۸۲٫

۲۷ـ هاشم معروف الحسنی، سیره الائمه الاثنی عشر، قم منشورات الشریف الرضی، ج ۲، ص ۱۶؛ حقایق پنهان، ص ۱۱۷٫

۲۸ـ همان.

۲۹ـ اخبار اصفهان، ج ۱، ص ۴۳- ۴۷ و حقایق پنهان، ص ۱۱۷٫

۳۰ـ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی‌طالب، (قم، مؤسسه انتشارات علامه)، ج ۴، ص ۲۱٫

۳۱ـ ابن واضح، تاریخ یعقوبی، (نجف، منشورات المکتبه الحیدریه، ۱۳۸۴ هـ. ق)، ج ۲، ص ۱۷۰٫

۳۲ـ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، (بیروت، دارصادر)، ج ۳، ص ۲۳۱٫

۳۳ـ نصربن مزاحم، واقعه صفین، (قم، مکتبه بصیرتی، ۱۳۸۲ ه. ق)، ص ۱۱۳٫

۳۴ـ ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، (قاهره، داراحیاء الکتب العربیه، ۱۹۶۱ م)، ج ۱۱، ص ۲۵٫

۳۵ـ بحارالانوار، (پیشین)، ج ۴۳، ص ۳۴۴، ذیل روایت ۱۶٫

۳۶ـ همان، ص ۳۳۹، ذیل روایت ۱۳ و تاریخ یعقوبی (پیشین)، ج ۲، ص ۲۱۵٫

۳۷ـ وسائل الشیعه، ج ۹، ص ۴۴۷٫

۳۸ـ بحارالانوار، (پیشین)، ج ۴۳، ص ۳۳۳- ۳۳۲، حدیث ۴٫

۳۹ـ همان، ص ۳۴۴٫

 

 

 

سوتیترها:

۱٫

 

«علامه مجلسی‌» می‌نویسد: مردی از شام به تحریک معاویه به امام مجتبی«ع» ناسزا گفت. امام مجتبی«ع» صبر کرد تا سخن او به پایان رسید، آن‌گاه به سوی او رفت، تبسمی کرد و به او سلام کرد و سپس فرمود: «پیرمرد! فکر می‌کنم غریب هستی و شاید در اشتباه افتاده‌ای. اگر به چیزی نیازی داری، برآورده کنیم، اگر راهنمایی می‌خواهی راهنمائیت کنیم و اگر گرسنه‌ای سیرت کنیم. می‌توانی تا برگشتنت میهمان ما باشی.»

 

۲٫

پیشوای دوم شیعیان در بذل و بخشش و دستگیری از بیچارگان، سرآمد روزگار خویش و آرام‌بخش دل‌های دردمند و نقطه امید درماندگان بود. هیچ آزرده‌دلی نزد آن حضرت شرح پریشانی نمی‌کرد، جز آنکه مرهمی بر دل آزرده او می‌نهاد و گاهی پیش از آن که مستمندی اظهار احتیاج کند و عرق شرم بریزد، احتیاج او را برطرف می‌ساخت و اجازه نمی‌داد رنج و مذلت سئوال را بر خود هموار سازد!

 

۳٫

همت بلند و طبع عالی حضرت مجتبی«ع» اجازه نمی‌داد کسی از در خانه ایشان ناامید برگردد و گاه که کمک مستقیم مقدور حضرت نبود، به‌طور غیرمستقیم در رفع نیازمندی‌های افراد کوشش می‌کرد و با تدبیری خاص گره از مشکلات گرفتاران می‌گشود.

 

۲۰آذر/۹۶

صفات اخلاقی پیامبراکرم«ص» از منظر قرآن | حجت‌الاسلام محمدعلی ‌محمدی

درآمد

پیامبر اعظم«ص» برترین آفریده الهی و والاترین الگوی بشریت است. اهمیّت وجودیِ وجود مقدّس پیغمبر اعظم ‌به‌قدری است که خدای متعال به‌خاطر دادن این نعمت به بشر، بر او منّت می‌گذارد؛ «لَقَد مَنَّ اللَّهُ عَلَى المُؤمِنینَ إِذ بَعَثَ فیهِم رَسُولاً مِن أَنْفُسِهِم یَتلُوا عَلَیهِم آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِم وَ یُعَلِّمُهُمُ الکِتابَ وَ الحِکمَهَ وَ إِن کانُوا مِن قَبلُ لَفی‏ ضَلالٍ مُبینٍ(۱)؛ خداوند بر مؤمنان منت نهاد [نعمت بزرگى بخشید] هنگامى که در میان آنها پیامبرى از خودشان برانگیخت که آیات او را بر آنها بخواند و آنها را پاک کند و کتاب و حکمت بیاموزد هر چند پیش از آن، در گمراهى آشکارى بودند.»

آری فلسفه بعثت، پاک شدن انسان‌هاست که در سایه آموزش و الگوگیری از پیامبر اعظم«ص» رخ می‌نماید. از این روست که قرآن کریم آن حضرت را اسوه بشریت معرفی می‌کند و می‌فرماید: «لَقَد کانَ لَکُم فی‏ رَسُولِ اللَّهِ أُسوَهٌ حَسَنَهٌ لِمَن کانَ یَرجُوا اللَّهَ وَ الیَومَ الآخِرَ وَ ذَکَرَ اللَّهَ کَثیراً(۲) مسلّماً براى شما در زندگى رسول خدا سرمشق نیکویى بود، براى آنها که امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند و خدا را بسیار یاد مى‏کنند.»

با توجه به اهمیت شناخت نقش الگویی آن حضرت بر ما لازم است ابتدا ویژگی‌های این «الگوی نیکو» را بشناسیم و سپس صفات یاد شده را در خودمان ایجاد کنیم. در این مقاله بر آنیم تا صفات و ویژگی‌های آن حضرت را از قرآن استخراج و ارائه کنیم. باشد که بیش از پیش در مسیر هدایت نبوی قرار گیریم.

در قرآن کریم به ده‌ها صفت پیامبر اعظم«ص» اشاره کرده است(۳) ولی از آنجا که ذکر همه خصلت‌های پیامبر اعظم«ص» از حوصله این مقاله خارج است، به چهار صفت ایشان یعنی ادب، استقامت، شجاعت و بصیرت اکتفا می‌کنیم.

 

ادب‏ نبوی

در فرهنگ‏نامه‏هاى فارسى تعاریف متعدّدى از واژه ادب ارائه شده که در عمده آنها به عناصرى مانند نیک‌خوئی، رفتار پسندیده و شایسته،(۴) حسن معاشرت و رعایت حرمت اشخاص(۵) توجّه شده است. در برخى از روایات آمده است که خداوند پیامبرش را به گونه‏اى خاص تأدیب کرد. آنگاه که ادب آن حضرت را به کمال و انتها رساند، فرمود: «انَّکَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظیم».(۶) روایاتى که پیامبر«ص» را مؤدّب به بهترین تأدیب الهى مى‏داند، مانند «أدّبنى‏ ربّى فأحسن تأدیبى»(۷)، این معنا را تأیید مى‏کنند که آن حضرت به صورت ویژه و استثنایى از کمال تأدیب الهى برخوردار بوده‌اند. از سفارش‌های خداوند به حضرت محمّد«ص» برخورد مؤدبانه با دیگران و سلام کردن به آنان است. قرآن می‌فرماید: «وَ إِذا جاءَکَ الَّذینَ یُؤمِنُونَ بِآیاتِنا فَقُل سَلامٌ عَلَیکُم کَتَبَ رَبُّکُم عَلى‏ نَفسِهِ الرَّحمَهَ أَنَّهُ مَن عَمِلَ مِنکُم سُوءاً بِجَهالَهٍ ثُمَّ تابَ مِن بَعدِهِ وَ أَصلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ؛(۸) هرگاه کسانى که به آیات ما ایمان دارند نزد تو آیند، به آنها بگو سلام بر شما پروردگارتان رحمت را بر خود فرض کرده. هر کس از شما از روى نادانى کار بدى کند، سپس توبه و اصلاح (و جبران) نماید، (مشمول رحمت خدا مى‏شود زیرا) او آمرزنده مهربان است.»

همگام شدن با پیامبر اعظم «ص» و الگو گرفتن از ادب آن حضرت اقتضا می‌کند که ما مهم‌ترین حوزه‌های ادب را بشناسیم و آداب فردی و اجتماعی را رعایت کنیم. برخی از مهم‌ترین حوزه‌های آداب عبارتند از:

  • آداب عبادت(۹)
  • آداب توبه(۱۰)
  • آداب تجارت(۱۱)
  • آداب حضور در مکان‏هاى مقدّس.(۱۲)
  • آداب مواجهه با پیامبر«ص» و دیگر اولیای الهی(۱۳)
  • آداب حضور در برابر پدر و مادر.(۱۴)
  • ادب مواجهه والدین با فرزندان(۱۵)
  • آداب مهمانی و ورود به خانه دیگران.(۱۶)
  • آداب حضور در مجالس عمومی(۱۷)
  • آداب برخورد با افراد جاهل و نادان(۱۸) و مخالفان(۱۹)
  • آداب انفاق و کمک به دیگران(۲۰)
  • آداب حضور در مجالس و مواجهه با دیگران سلام کردن(۲۱)
  • آداب همسرداری(۲۲)
  • آداب تعلیم و تعلم(۲۳) و موارد فراوان دیگری که خداوند بر رعایت آداب در آن تأکید کرده است.(۲۴)

استقامت‏ محمدی

یکی دیگر از مهم‌ترین صفات پیامبر اعظم، استقامت ایشان است. مؤمنان و مسلمانان آنگاه می‌توانند خود را مسلمان واقعی بدانند که از پیامبر اعظم«ص» استقامت بیاموزند.

پیامبر«ص»، مأمور دعوتِ مردم به استقامت در راه خداست: «قُل إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثلُکُم یُوحى‏ إِلَیَّ أَنَّما إِلهُکُم إِلهٌ واحِدٌ فَاستَقیمُوا إِلَیهِ وَ استَغفِرُوهُ …(۲۵) بگو من فقط انسانى مثل شما هستم این حقیقت بر من وحى مى‏شود که معبود شما معبودى یگانه است پس تمام توجّه خویش را به او کنید و از وى آمرزش طلبید.».

در قرآن دو بار به پیامبر اسلام”ص» فرمان داده است که استقامت ورزد: «فاستَقِم کَما امِرت»(۲۶) و در ادامه یکى از این دو خطاب پیروان پیامبر «ص» نیز به استقامت مکلف شده‏اند: «فاستَقِم کَما امِرتَ ومَن تابَ مَعَک»(۲۷). پس نه تنها پیامبر اکرم بلکه مؤمنان نیز باید اهل استقامت باشند.

اهمیت استقامت‌ورزی به گونه‌ای است که غالب رهبران الهی، پیروان خود را همواره بر استقامت فراخوانده‌اند؛ چنانکه امام امت و مقام معظم رهبری در موارد فراوانی مردم را به استقامت فرا خوانده‌اند امام امت در این باره می‌فرماید:

«… در قرآن کریم یک آیه در دو سوره وارد شده است که در یک سوره یک ذیل کوچکى دارد، در یک سوره بدون آن ذیل است. در یک سوره وارد شده است وَ استَقِم کَما امِرتَ(۲۸) امر به رسول خدا «ص» مى‏فرماید که استقامت داشته باش در آن امورى که مأمورى. در یک سوره دیگرى که سوره «هود» است وارد شده است که فَاستَقِم کَما امِرتَ وَ مَن تابَ مَعَکَ (۲۹)… استقامت، امری مهم است و مشکل. در آیه دومى که در سوره «هود» است، همه ما مأموریم به استقامت و در رأس، رسول اکرم«ص» است، از ایشان در باره این آیه وارد شده است که فرمودند: «شَیَّبَتنى‏ سُورَهُ هُودٍ لِمَکانِ هذِهِ الآیَه(۳۰)؛ سوره هود مرا پیر کرد. براى اینکه همه مأمورین را، همه ملت‌هاى اسلامى را، همه افراد مسلم را امر فرموده است به اینکه در مأموریتى که دارید استقامت کنید. پابرجا باشید… تعلیمى که خداى تبارک و تعالى به مسلمین داده است این است که باید در مأموریت‌هاى خودتان استقامت داشته باشید، پایدارى داشته باشید.»(۳۱)

در برابر مؤمنانی که اهل استقامت هستند در هر زمانی عده‌ای سست ایمان نیز یافت می‌شوند. در صدر اسلام نیز عده‌ای سست‌عنصر بوداند که تسلیم وسوسه‏ها و فشارهاى مشرکان شدند و به کفر گراییدند. قرآن کریم با اشاره به سرگذشت گروهى از این افراد مى‏فرماید:

«إِنَّ الَّذِینَ ارتَدُّوا عَلى‏ أَدبارِهِم مِن بَعدِ ما تَبَیَّن لَهُمُ الهُدى الشَّیطانُ سَوَّلَ لَهُم وَأَملى‏ لَهُم* ذ لِکَ بِأَ نَّهُم قالُوا لِلَّذِینَ کَرِهُوا ما نَزَّلَ اللَّهُ سَنُطِیعُکُم فِى بَعضِ الأَمرِ وَاللَّهُ یَعلَمُ إِسرارَهُم»؛(۳۲) بى‏گمان کسانى که بعد از روشن شدن راه هدایت به حقیقت پشت کردند، شیطان آنان را فریفت و به آرزوهاى دور و درازشان انداخت، زیرا آنان به کسانى که نزول وحى را کراهت داشتند، [کفار] گفتند: ما در بعضى از امور از شما پیروى مى‏کنیم، حال آن که خداوند از پنهان‏کارى آنان آگاه است.(۳۳)

 

شجاعت مصطفوی

یکی دیگر از صفات بارز پیامبر اعظم«ص»، شجاعت بی‌مانند و مثال‌زدنی آن حضرت بود. شجاعت و شهامت مهم‌ترین کلید پیروزى و اساسى‏ترین پایه سربلندى و عظمت انسان‌هاست. نه تنها در میدان جنگ که در میدان‌هاى سیاست و اجتماع وحتى مباحث علمى، شجاعت نقش کلیدى را دارد و به همین دلیل علماى اخلاق، شجاعت‏ را یکى از ارکان چهارگانه فضایل برشمرده‌اند.

علمای اخلاق شجاعت را به شجاعت جسمی و روحی تقسیم کرده‌اند و در روایات؛ شجاع‌ترین مردم کسی شمرده شده که بر هوای نفسش غلبه کند.(۳۴)

در تقسیمی دیگر شجاعت را می‌توان به سه قسم تقسیم کرد: جسمی، اخلاقی و عقلی؛ که در هر سه قسم، پیامبر اعظم، سرآمد شجاعان بود.

مقصود از شجاعت جسمی، فقط نیرومندی بدنی نیست. نیرومندی بدنی مربوط به ساختمان جسمانی و عضلات و اعضا و اجزای بدن است، ولی شجاعت ملکه‌ای است نفسانی و مربوط به قوت قلب و صلابت اراده است که لشکر ترس و جبن بر روح غلبه نکند و اشباح و اوهام بر نفس مسلط نگردد. به عبارت دیگر شجاعت، بی‌پروایی از مخاطرات احتمالی و از القاء نفس در معارک و مهالک است. بسیار اتفاق می‌افتد که فرد یا لشکری با فرد یا لشکر دیگر روبرو می‌شوند که از لحاظ قوت و اسلحه و تجهیزات بدنی و جنگی، بسیار کمترند، ولی به واسطه شجاعت فاتح و پیروز می‌شوند، همان ‌طور که مثلاً مسلمانان با عدد اندک خود همواره بر اعراب و بر رومیان و ایرانیان فائق می‌آمدند. شجاعت جسمی در نبردها و مخاطرات جسمانی نمود دارد. به عنوان نمونه، شجاعت جنگی این است که در مبارزه‌های خونین و خطرناک که خطر کشتن و زندانی شدن و غارت شدن و شکست خوردن در کار است شخص نهراسد و نترسد.

در شجاعت جسمی پیامبر اعظم «ص» همین بس که حضرت علی(ع) می‌فرمایند: «کُنَّا إِذَا احمَرَّ الْبَأْسُ اتَّقَینَا بِرَسُولِ اللَّهِ«ص» فَلَم یَکُن أَحَدٌ مِنَّا أَقرَبَ إِلَى العَدُوِّ مِنه(۳۵) یعنى هنگامى که جنگ شدید می‌شد، ما همه به پیغمبر خدا «ص» پناه می‌بردیم و هیچ یک از ما نسبت به دشمن از او نزدیک‌تر نبود.

شجاعت اخلاقی به این است که انسان در برابر تحریکات داخلی حیوانی وجود خودش قوی و با اراده باشد؛ مثلاً در مقابل میل به استراحت و خواب و در مقابل میل به غیبت کردن و میل به خیانت به حقوق مالی یا ناموسی مردم مقاومت کند.

پیامبر اعظم«ص» از نظر اخلاقی نیز برترین الگوی شجاعت بودند. ایشان آن قدر در این باره با نفس خودش شجاعانه مبارزه کردند که خداوند ایشان را دلداری داد و فرمود: «ما أَنزَلْنا عَلَیکَ الْقُرآنَ لِتَشقى؛(۳۶) ما قرآن را بر تو نازل نکردیم که خود را به زحمت بیفکنى.»

در برخی از تفاسیر در باره این آیه می‌خوانیم که پیامبر اکرم«ص» در تمام شب نماز می‌خواندند و… خداوند به ایشان دستور فرمود که بر خود آسان گیرد و خاطرنشان کرد که وحى نفرستاده است که تا این اندازه خود را رنجور سازد.(۳۷)

سومین نوع شجاعت شجاعت عقلی است. شجاعت عقلی مبارزه با تقلید کورکورانه و بی اساس و اعتقادات پوچ و بی اصل است.

حضرت محمد «ص» در این نوع از شجاعت نیز سرآمد بودند. آن حضرت یک تنه در برابر همه کفر و شرک و بت‌پرستی ایستادند و بدون هراس از زر و زور و تزویر مشرکان، عَلَم توحید را بر دوش گرفتند. از نگاه قرآن کریم، شجاعت پیامبر«ص» در بیان و ابلاغ احکام الهى، لازمه رسالت و نبوّت ایشان است. چنانکه می‌فرماید: «ما کانَ عَلَى النَّبِیِّ مِن حَرَجٍ فِیما فَرَضَ اللَّهُ لَهُ سُنَّهَ اللَّهِ فِی الَّذِینَ خَلَوا مِن قَبلُ(۳۸)؛ هیچ‌گونه منعى بر پیامبر در آنچه خدا بر او واجب کرده نیست این سنّت الهى در مورد پیشینیان هم جارى بوده است.»  ‏

این نوع از شجاعت نبوی را می‌توانیم شجاعت دینی نیز بنامیم. روشن است کسی که شجاعت دینی دارد، وقتی حکم خداوند را دریافت، دیگر در برابر تمام دنیا می‌ایستد؛ چنان‌ که امام خمینی این‌گونه بود و می‌فرمود: «..من با اطمینان مى‏گویم که اسلام ابرقدرت‌ها را به خاک مذلت مى‏نشاند. اسلام موانع بزرگ داخل و خارج محدوده خود را یکى پس از دیگرى برطرف و سنگرهاى کلیدى جهان را فتح خواهد کرد… من به تمام دنیا با قاطعیت اعلام مى‏کنم که اگر جهانخواران بخواهند در مقابلِ دین ما بایستند، ما در مقابل همه دنیاى آنان خواهیم ایستاد و تا نابودى تمام آنان از پاى نخواهیم نشست، یا همه آزاد مى‏شویم و یا به آزادى بزرگ‌ترى که شهادت است مى‏رسیم.»(۳۹)

نمونه دیگری از برخوردارى پیامبر «ص» از شجاعت، شهامت و آرامش خاص را می‌توان هنگام هجرت از مکّه به مدینه مشاهده کرد که در عین تنهایى و نداشتن یار و یاور با توکل بر خداوند و بدون هیچ‌گونه حزن و اندوهی پای در رکاب راه نهاد و وقتی دید ترس از دشمن، وجود همراه خودش را فرا گرفته است، او را دلداری ‌داد. قرآن می‌فرماید:

«ِلاَّ تَنصُرُوهُ فَقَد نَصَرَهُ اللَّهُ إِذ أَخرَجَهُ الَّذینَ کَفَرُوا ثانِیَ اثنَینِ إِذ هُما فِی الْغارِ إِذ یَقُولُ لِصاحِبِهِ لا تَحزَن إِنَّ اللَّهَ مَعَنا فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَکینَتَهُ عَلَیهِ وَ أَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَم تَرَوها(۴۰)؛ اگر او را یارى نکنید، خداوند او را یارى کرد (و در مشکل‌ترین ساعات، او را تنها نگذاشت) آن هنگام که کافران او را (از مکّه) بیرون کردند، در حالى که دوّمین نفر بود (و یک نفر بیشتر همراه نداشت) در آن هنگام که آن دو در غار بودند و او به همراه خود مى‏گفت غم مخور، خدا با ماست! در این موقع، خداوند سکینه (و آرامش) خود را بر او فرستاد و با لشکرهایى که مشاهده نمى‏کردید، او را تقویت کرد.»

مسلمان واقعی باید نمونه کاملی از شجاعت جسمی، عقلی و اخلاقی باشد و بتواند در این سه جبهه مبارزه کند. قرآن کریم شجاعت مسلمانان را این گونه ستایش می‌کند.: «وَ لَمَّا رَأَ المُؤمِنُونَ الأَحزابَ قالُوا هذا ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ ما زادَهُم إِلاَّ إیماناً وَ تَسلیماً؛(۴۱) و چون مؤمنان آن لشکرها را دیدند گفتند این است آنچه خدا و پیامبرش ما را وعده داده‏اند و خدا و پیامبرش راست گفتند و [دیدن آن لشکرها] ایشان را جز باور داشتن و گردن‏نهادن نیفزود».

مسلمان شجاع هیچ‌گاه از آمریکا و دیگر دشمنان نمی‌هراسد. وقتی به او گفته شود که دشمنان دست در دست هم داده‌اند تا با شما بجنگند نه تنها نمی‌ترسد، بلکه بر ایمان او افزوده می‌شود: «الَّذینَ قالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَد جَمَعُوا لَکُم فَاخشَوهُم فَزادَهُم إیماناً وَ قالُوا حَسبُنَا اللَّهُ وَ نِعمَ الوَکیل‏؛(۴۲) اینها کسانى بودند که (بعضى از) مردم، به آنان گفتند مردم [لشکر دشمن‏] براى (حمله به) شما اجتماع کرده‏اند از آنها بترسید، اما این سخن، بر ایمانشان افزود و گفتند خدا ما را کافى است و او بهترین حامى ماست.»

شعار آنان در برابر دشمنان تا دندان مسلح این آیه قرآن کریم است: «قُل هَل تَرَبَّصُونَ بِنا إِلاَّ إِحدَى الحُسنَیَینِ وَ نَحنُ نَتَرَبَّصُ بِکُم أَن یُصیبَکُمُ اللَّهُ بِعَذابٍ مِن عِندِهِ أَو بِأَیدینا فَتَرَبَّصُوا إِنَّا مَعَکُم مُتَرَبِّصُونَ؛(۴۳) بگو آیا درباره ما، جز یکى از دو نیکى را انتظار دارید؟! (یا پیروزى یا شهادت) ولى ما انتظار داریم که خداوند، عذابى از سوى خودش (در آن جهان) به شما برساند، یا (در این جهان) به دست ما (مجازات شوید) اکنون که چنین است، شما انتظار بکشید، ما هم با شما انتظار مى‏کشیم!»

جالب آنکه شجاعت از مهم‌ترین اوصاف یاوران مهدی«عج» است. یاران مهدی«عج» مانند مولایشان، افرادی شجاع و مردانی پولادین هستند که از هیچ چیز جز خدا هراس ندارند. برابر روایتی که از امام سجاد «ع» نقل شده است که دل‌های یاوران مهدی«عج» چون پاره‌های آهن شده است. چنان که حضرت می‌فرمایند: «جَعَلَ قُلُوبَهُم کَزُبَرِ الحَدِیدِ» (۴۴) امام سجاد(ع) نیروی آنان را برابر نیروی چهل مرد معرفی کرده‌اند: «وَ جَعَلَ قُوَّهَ الرَّجُلِ مِنْهُمْ قُوَّهَ أَرْبَعِینَ رَجُلًا» (۴۵)

امام باقر(ع) در مورد شجاعت و دلیری یاران امام زمان«عج» می‌فرمایند: «أُلْقِیَ الرُّعبُ فِی قُلُوبِ شِیعَتِنَا مِن عَدُوِّنَا فَإِذَا وَقَعَ أَمرُنَا وَ خَرَجَ مَهْدِیُّنَا کَانَ أَحَدُهُم أَجرَى مِنَ اللَّیثِ وَ أَمضَى مِنَ السِّنَانِ یَطَأُ عَدُوَّنَا بِقَدَمَیهِ وَ یَقتُلُهُ بِکَفَّیْه‏»(۴۶) امروز ترس و رعب را دشمنان ما بر دل دوستان ما افکنده و چون امر ما واقع شود و مهدی«عج» ما خروج کند، هر کدام از دوستان ما از شیر دلیرتر و از نیزه بران‌تر شوند و دشمنان را پایمال کنند و با دستان بجنگند.

بصیرت‏ احمدی

یکی دیگر از ویژگی‌های اخلاقی پیامبر اعظم«ص» که قرآن کریم نیز بر آن تأکید کرده است، بصیرت پیامبر«ص» است. قرآن کریم در این باره می‌فرماید: «قُل هذِهِ سَبِیلِی أَدعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى‏ بَصِیرَهٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِی وَ سُبحانَ اللَّهِ وَ ما أَنَا مِنَ المُشرِکِینَ؛(۴۷) بگو این راه من است من و پیروانم و با بصیرت کامل، همه مردم را به سوى خدا دعوت مى‏کنیم. منزّه است خدا و من از مشرکان نیستم!»

در آیه فوق، پیامبر اسلام«ص» مأموریت پیدا مى‏کنند که آئین و روش و خط خود را مشخص کنند، مى‏فرمایند: «بگو راه و طریقه من این است که همگان را به سوى اللَّه (خداوند واحد یکتا) دعوت کنم.» سپس اضافه مى‏کنند: «من این راه را بى‏اطلاع یا از روى تقلید نمى‏پیمایم، بلکه از روى آگاهى و بصیرت، خود و پیروانم همه مردم جهان را به سوى این طریقه مى‏خوانینم» (عَلى‏ بَصِیرَهٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِی). این جمله نشان مى‏دهد که هر مسلمانى که پیرو پیامبر«ص» است به نوبه خود دعوت کننده به سوى حق است و باید با سخن و عملش دیگران را به راه اللَّه دعوت کند.و نیز نشان مى‏دهد که «رهبر» باید بصیرت و بینایى و آگاهى کافى داشته باشد وگرنه دعوتش به سوى حق نخواهد بود.(۴۸)

بصیرت برگرفته از ریشه عربى «ب- ص- ر» است.(۴۹) و غالباً در برابر بینایى حسى و ظاهرى، به معناى بینایى قلبى و شهودى به کار می‌رود.‏ مهم‌ترین کاربرد معنایى بصیرت در قرآن کریم، بینش، آگاهى، هوشیارى و زیرکى، روشندلى و چشم خِرَد و داشتن یقین و اطمینان است به عنوان نمونه در آیه شریفه: «ادعوا الَى اللَّهِ عَلى‏ بَصیرَه». بصیرت به معنای یقین و دوری از شک و تردید است. پیامبر«ص» در این آیه با یقین و اطمینان و از روى بصیرت کامل و معرفتى که حق و باطل را از هم جدا مى‏سازد، مردم را به خدا دعوت مى‏کنند.(۵۰) چنانکه بصیرت در آیه شریفه: «قَد جاءَکُم بَصائرُ مِن رَبّکُم»؛(۵۱) به معنای دلایل قوی و روشنی است که باعث شناخت هدایت از ضلالت و ایمان از کفر(۵۲) می‌شود. خلاصه آنکه بصیرت در دین به معنی روشن‌بینى عمیق در دین و با چشم باز راه دین را برگزیدن و پاى آن مقاومت کردن است.

با توجه به ریشه این واژه می‌توان گفت به‌طور کلى بصیرت و ابصار به معناى بینایى است که گاه با چشم ظاهر صورت مى‏گیرد و جنبه حسى دارد و گاه با چشم درون و عقل و به معناى ادراکات عقلى و قلبى است.(۵۳) وقتی کسی با چشم سرش چیزی را ببیند، به آن یقین و اطمینان خاصی پیدا می‌کند و دیگر هیچ تردیدی در باره آن به خودش راه نمی‌دهد، دیدن قلبی نیز همین گونه است. شخص بصیر، در ایمان، اعتقاد و راهی که برگزیده هیچ تردیدی به خودش راه نداده و ثابت قدم و استوار است.

با توجه به این ویژگی است که خداوند در باره مومنان با بصیرت و ایمان آورندگان حقیقی می‌فرماید: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَم یَرتابُوا وَ جاهَدُوا بِأَموالِهِم وَ أَنْفُسِهِم فی‏ سَبیلِ اللَّهِ أُولئِکَ هُمُ الصَّادِقُونَ؛(۵۴)مؤمنان واقعى تنها کسانى‌اند که به خدا و رسولش ایمان آوردند، سپس هرگز شک و تردیدى به خود راه ندادند و با اموال و جان‌هاى خود در راه خدا جهاد کردند اینان راستگو هستند.»

اهمیت بصیرت در دین به‌قدری است که ائمه«ع» در روایات متعددی به ما آموخته‌اند که از خداوند طلب بصیرت در دین کنیم. به عنوان نمونه در دعایی به نقل از امام صادق(ع) که تعقیب نماز مغرب و صبح است می‌خوانیم: «اللَّهُمَّ إِنِّی أَسأَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَیکَ أَن تُصَلِّیَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَن تَجعَلَ النُّورَ فِی بَصَرِی وَ الْبَصِیرَهَ فِی دِینِی وَ الْیَقِینَ فِی قَلْبِی…»(۵۵)

ما نباید تصور کنیم که بدون بصیرت می‌توانیم مسلمان واقعی و از یاوران مهدی«عج» باشیم. کسی که بصیرت ندارد نه تنها از یاوران حضرت مهدی«عج» نخواهد شد، بلکه چه بسا ممکن است در برابر آن حضرت بایستد و با امام زمان خودش بجنگد؛ چنانکه دشمنان امام حسین(ع) نیز به ظاهر از مسلمانان بودند و برخی از آنان همانند شمر بن ذی الجوشن سوابق درخشانی هم داشتند و حتی به افتخار جانبازی در رکاب حضرت علی«ع» نیز نائل آمده بودند، ولی بی‌بصیرتی باعث شد دنیا و آخرت خودشان را نابود کنند. آری فرد بی‌بصیرت همانند سرباز خواب‌آلودی است که ممکن است توپخانه را روی نیروهای خودی به کار گیرد. چنانکه امام خامنه‌ای می‌فرماید:

«اگر در جبهه‌ جنگ سرباز رزمنده خوابش ببرد، بعد از خواب بیدار بشود گیج و ویج، نمی‌داند چه کار می‌کند، توپخانه را روشن کند، ممکن است به خودی ضربه بزند. شما اگر ندانی دشمن کدام طرف است، دوست کدام طرف است، توپخانه را که روشن کردی، به جای اینکه به دشمن بخورد، به دوست می‌خورد؛ بصیرت که لازم است [برای] این است.»(۵۶)

یکی از ویژگی‏های یاران امام زمان «عج» نیز بصیرت آنان است. آنان در فرمانبری از امام و شناخت او و تشخیص حق و باطل دچار مشکل نمی‌شوند و در فتنه‏‌ها هوشیارانه راه می‌جویند. بصیرت یاوران مهدی به گونه‌ای است که گویا حقایق را با چشم سر دیده و به آن یقین پیدا می‌کنند. بصیرت آنان سبب می‏شود که در احیای سنت و مبارزه با بدعت درنگ نکنند. بصیرت یاوران مهدی«عج» به گونه‌ای است که آنان، چنان به هدایت یافتگی خود و گمراهی دشمنانشان ایمان دارند که نه از کسی و قدرتی وحشت دارند و نه به خاطر پیوستن فرد یا قدرتی به گروهشان به شادمانی و غرور دچار می‌گردند.

مولای متقیان در این باره می‌فرمایند: «فیجمع الله تعالی له قوماً، قزع کقزع السحاب، یؤلف الله بین قلوبهم، لا یستوحشون من أحد و لا یفرحون بأحد یدخل فیهم، علی عده أصحاب بدر، لم یسبقهم الأولون و لا یدرکهم الآخرون…(۵۷) آنگاه خداوند گروهی را بر گرد او می‌آورد – که بسان ابرهای پراکنده و پاییزی به هم پیوسته و متراکم می‌گردند – میان دل‌های آنان پیوندی از مهر و ایمان به وجود می‌آورد که نه از قدرتی می‌هراسند و نه به خاطر پیوستن فرد یا قدرتی به گروه‌شان دچار شادمانی و غرور می‌گردند، شمارشان شمار یاران پیامبر در بدر (۳۱۳ نفر) است و از نظر مقام و منزلت، نه گذشتگان از آنان سبقت جسته‌اند و نه آیندگان به آنان می‌رسند.»

*استادیار پژوهشگاه و علوم و فرهنگ اسلامی

پی‌نوشت‌ها:

  1. ۱٫ آل عمران، ۱۶۴٫
  2. احزاب، ۲۱٫
  3. ۳٫ برخی از صفات نیکوی پیامبر اعظم«ص» از نگاه قرآن عبارتند از: ادب‏، استقامت‏، امانتدارى‏، بصیرت‏، احسان‏ و نیکو کاری، اخلاص‏، استغفار، الگوی نیکو، امر به معروف، انفاق، تقوا، توکّل، عبودیت و عبادت، حسن خلق‏، دلسوزى‏، رحمت‏، زهد، سازش‏ناپذیرى‏، شجاعت‏، شرح صدر، صبر، صداقت، عدالت‏، عزّت‏، عصمت، عفو، علم و دانش، کرامت‏، مدارا، مهربانى‏، هدایتگرى‏، و…
  4. ۴٫ لغت‏نامه، ج ۱، ص ۱۳۱۳٫
  5. ۵٫ فرهنگ فارسى، ص ۱۷۸٫
  6. ۶٫ الکافى، ج ۱، ص ۲۶۶ و التفسیر الاصفى، ج ۲، ص ۱۲۳۵٫
  7. ۷٫ بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۲۱۰٫
  8. ۸٫ انعام، ۵۴٫
  9. اسراء، ۱۱۰؛ نساء، ۳۶ و ۱۴۲؛ اعراف، ۳۱؛ انعام، ۶۳؛ بقره،۱۷۲٫
  10. تحریم، ۸، اعراف، ۲۳؛ توبه، ۱۰۲؛ نمل، ۴۴٫
  11. جمعه،۱۰؛ نور ۲۴، ۳۷؛ بقره، ۲۸۲٫
  12. رک: احزاب، ۵۳٫
  13. ۱۳٫ حجرات، ۲- ۴٫
  14. ۱۴٫ اسراء، ۲۳- ۲۴٫
  15. ۱۵٫ صافات، ۱۰۲٫
  16. ذاریات، ۲۴- ۲۶ و احزاب، ۵۳ و نور، ۲۷- ۲۸٫
  17. ۱۷٫ مجادله، ۱۱٫
  18. ۱۸٫ فرقان، ۶۳ و ۷۲ و نساء، ۵٫
  19. ۱۹٫ انعام، ۱۰۸؛ نحل، ۱۲۵ و …
  20. ۲۰٫ بقره، ۲۶۲؛ فرقان، ۶۷ و …
  21. نور، ۲۷ و ۶۱ و ذاریات، ۲۴- ۲۵ و …
  22. ۲۲٫ بقره، ۱۸۷ و نور، ۵۸- ۵۹٫
  23. ۲۳٫ نمل، ۳۰- ۳۱ و کهف، ۶۶- ۶۹٫
  24. ۲۴٫ دائره المعارف قرآن کریم، ج‏۲، ص: ۳۹۱٫
  25. فصلت، ۶٫
  26. هود، ۱۱۲٫
  27. هود، ۱۱۲٫
  28. ۲۸٫ شورى، ۱۵٫
  29. ۲۹٫ هود، ۱۱۲٫
  30. علم الیقین، فیض کاشانى، ج ۲، ص ۹۷۱؛ مجمع البیان، ذیل آیه ۱۱۲، سوره هود؛ تفسیر کشّاف، زمخشرى، ج ۲، ص ۴۳۲٫
  31. صحیفه امام، ج‏۱۳، ص: ۴۶۳٫
  32. ۳۲٫ محمد، ۲۵- ۲۶٫
  33. ارتداد بازگشت به تاریکى، ص ۱۱۰٫
  34. عن علی (علیه السلام) اشجع الناس من غلب هواه (مستدرک الوسائل، ج ۱۲، ص ۱۱۱).
  35. ۳۵٫ نهج البلاغه، حکمت ۹٫
  36. طه، ۲٫
  37. مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏۷، ص: ۵٫
  38. ۳۸٫ احزاب، ۳۸٫
  39. صحیفه امام، ج‏۲۰، ص: ۳۲۵٫
  40. ۴۰٫ توبه، ۴۰٫
  41. ۴۱٫ احزاب، ۲۲٫
  42. ۴۲٫ آل‏عمران، ‏۱۷۳٫
  43. توبه، ۵۲٫
  44. ۴۴٫ بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۱۶٫
  45. ۴۵٫ همان.
  46. ۴۶٫ اثبات الهداه ج، ص ۸۲٫
  47. یوسف، ۱۰۸.
  48. ۴۸٫ تفسیر نمونه، ج‏۱۰، ص ۹۶٫
  49. ۴۹٫ لسان‏العرب، ج ۲، ص ۴۱۸- ۴۱۹، «بصر»؛ لغت‏نامه، ج ۳، ص ۴۲۰۶، «بصیر».
  50. ۵۰٫ کشف الاسرار، ج ۵، ص ۱۴۸؛ مجمع البیان، ج ۵، ص ۴۱۱٫
  51. انعام، ۱۰۴٫
  52. جامع البیان، مج ۵، ج ۷، ص ۳۹۶؛ شرح توحیدالصدوق، ج ۲، ص ۲۹۳- ۲۹۴٫
  53. پیام قرآن، ج ۱، ص ۱۵۵٫
  54. حجرات، ۱۵٫
  55. أمالی مفید، ص ۱۷۹٫
  56. ۵۶٫ ۱۳۹۵/۱۰/۱۹ بیانات در دیدار مردم قم.
  57. معجم احادیث الامام المهدی علیه السلام، ج ۳، ص ۱۰۰ و مستدرک الصحیحین، ج ۴، ص ۵۵۴٫

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع

  1. قرآن کریم
  2. ابن منظور ، لسان العرب (م.۷۱۱ق.)، قم، ادب الحوزه، ۱۴۰۵ق.
  3. امام خمینی، روح الله، صحیفه امام، مجموعه آثار امام خمینی (بیانات، پیام ها، مصاحبه ها، احکام، اجازات شرعی ونامه ها) تهران: مؤسسه تنظیم ونشرآثارامام خمینی(س)، ۱۳۷۸
  4. حاکم نیشابوری ،المستدرک علی الصحیحین، (م.۴۰۵ق.)، به کوشش مرعشلی، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۶ق.
  5. زمخشری ،الکشاف، (م.۵۳۸ق.)، مصطفی البابی، ۱۳۸۵ق.
  6. صادقى فدکى‏، سید جعفر،ارتداد بازگشت به تاریکى‏، قم: مؤسسه بوستان کتاب‏، چاپ اول،۱۳۸۸
  7. صدوق، توحید، (م.۳۸۱ق.)، به کوشش حسینی تهرانی، قم، جامعه مدرسین.
  8. طبرسی ،مجمع البیان، (م.۵۴۸ق.)، به کوشش گروهی از علماء، بیروت، اعلمی، ۱۴۱۵ق.
  9. طبری،جامع البیان، (م.۳۱۰ق.)، به کوشش صدقی جمیل، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۵ق.
  10. عاملی ، اثبات الهداه، (م.۱۱۰۴ق.)، به کوشش تجلیل و رسولی، قم، العلمیه، ۱۳۹۹ق.
  11. فیض الکاشانی،الاصفی، (م.۱۰۹۱ق.)، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، ۱۴۱۸ق.
  12. علم الیقین فی اصول الدین (م.۱۰۹۱ق.)، به کوشش بیدارفر، قم، بیدار،۱۳۷۷ش.
  13. کورانی ، علی ، معجم‏ احادیث‏ الامام‏ المهدى‏ علیه السلام، قم، مؤسسه المعارف الاسلامیه، اول، ۱۴۱۱ ق.
  14. مجلسى ، محمد باقر، ،بحارالانوار، بیروت، دار احیاء التراث العربى، ۱۴۰۳ ق.
  15. مرکز فرهنگ و معارف قرآن، ،دائره المعارف قرآن کریم، قم، بوستان کتاب، ۱۳۸۶ش.
  16. معین، فرهنگ فارسی، (م.۱۳۵۰ش.)، تهران، امیرکبیر، ۱۳۷۵ش.
  17. مفید ،الامالی، (م.۴۱۳ق.)، به کوشش غفاری و استاد ولی، بیروت، دار المفید، ۱۴۱۴ق.
  18. مکارم شیرازی و دیگران ،پیام قرآن ، قم، مدرسه امام علی بن ابی طالب۷، ۱۳۷۴ش.
  19. ؛تفسیرنمونه، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۵ش.
  20. میبدی، ابوالفضل رشید الدین، کشف‏ الاسرار و عده الابرار، به کوشش على اصغر حکمت، چهارم، تهران، امیر کبیر، ۱۳۶۱ ش.
  21. نوری، مستدرک الوسائل، (م.۱۳۲۰ق.)، بیروت، آل البیت:، ۱۴۰۸ق.

 

 

 

سوتیترها:

۱٫

در برخى از روایات آمده است که خداوند پیامبرش را به گونه‏اى خاص تأدیب کرد. آنگاه که ادب آن حضرت را به کمال و انتها رساند، فرمود: «انَّکَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظیم». روایاتى که پیامبر«ص» را مؤدّب به بهترین تأدیب الهى مى‏داند، مانند «أدّبنى‏ ربّى فأحسن تأدیبى»، این معنا را تأیید مى‏کنند که آن حضرت به صورت ویژه و استثنایى از کمال تأدیب الهى برخوردار بوده‌اند.

 

۲٫

در قرآن دو بار به پیامبر اسلام«ص» فرمان داده است که استقامت ورزد: «فاستَقِم کَما امِرت» و در ادامه یکى از این دو خطاب پیروان پیامبر «ص» نیز به استقامت مکلف شده‏اند: «فاستَقِم کَما امِرتَ ومَن تابَ مَعَک». پس نه تنها پیامبر اکرم بلکه مؤمنان نیز باید اهل استقامت باشند.

 

۳٫

ما نباید تصور کنیم که بدون بصیرت می‌توانیم مسلمان واقعی و از یاوران مهدی«عج» باشیم. کسی که بصیرت ندارد نه تنها از یاوران حضرت مهدی«عج» نخواهد شد، بلکه چه بسا ممکن است در برابر آن حضرت بایستد و با امام زمان خودش بجنگد؛ چنانکه دشمنان امام حسین(ع) نیز به ظاهر از مسلمانان بودند و برخی از آنان همانند شمر بن ذی الجوشن سوابق درخشانی هم داشتند و حتی به افتخار جانبازی در رکاب حضرت علی«ع» نیز نائل آمده بودند، ولی بی‌بصیرتی باعث شد دنیا و آخرت خودشان را نابود کنند.

 

 

۴٫

یکی از ویژگی‏های یاران امام زمان «عج» نیز بصیرت آنان است. آنان در فرمانبری از امام و شناخت او و تشخیص حق و باطل دچار مشکل نمی‌شوند و در فتنه‏‌ها هوشیارانه راه می‌جویند. بصیرت یاوران مهدی به گونه‌ای است که گویا حقایق را با چشم سر دیده و به آن یقین پیدا می‌کنند. بصیرت آنان سبب می‏شود که در احیای سنت و مبارزه با بدعت درنگ نکنند.

 

 

۲۰آذر/۹۶

سیاسـت تا دیـانت | محمد صالح

دیانت پروتکلی

خاطر مبارکتان باشد دختر خانم محترمی که به عنوان معاون حقوقی رئیس‌جمهور منصوب شده‌اند بیان کردند که علاقه و تمایلی (بخوانید اعتقادی) به پوشیدن چادر ندارند و صرفاً بنا به دستور جناب روحانی و پروتکل کابینه از چادر استفاده می‌کنند. ایشان برای اثبات این موضوع و در اقدامی انتحاری در روزهایی از هفته با حضور بدون چادر (فقط با مانتو) در محیط دانشگاه تهران، به کار تدریس مشغول‌اند (و البته بدون محافظ!) تا همگان بدانند ایشان چادری نبوده و نخواهد بود و فقط به اقتضاء شغل جدید و در محیط کار جدید از چادر استفاده می‌کند

* به نظر می‌رسد ایشان از مؤمنان حقیقی به مکتب اعتدال باشند چون برای برهم نخوردن اعتدال در پوشش چند روز با چادر و چند روز بدون چادر در جامعه ظاهر می‌شوند!

* این‌که آیا پست و مقام (در حد معاونت حقوقی رئیس‌جمهور) تا این حد ارزش دارد که آدم برای به دست آوردن و حفظ آن مجبور باشد برخلاف عقیده‌اش کاری کند و همه هم متوجه این موضوع باشند، نکته‌ای است که این خانم محترم روزی باید بابت آن به خودش و دانشجویانش توضیح بدهد.

* و سؤالی اساسی از ریاست محترم جمهور: به نظر مبارک شما فردی با چنین ویژگی‌هایی تا چه حد می‌تواند در دعاوی بین‌المللی و نظایر آن از حقوق و منافع ملت ایران دفاع کند؟ فردی که برای رسیدن به معاونت ریاست جمهوری، اعتقاد و فهم خودش را جلوی چشم همه زیر پا گذاشته، آیا می‌تواند در برابر وسوسه‌های شیاطین بین‌المللی، حافظ منافع ملت ایران باشد؟

* بد نیست آقای روحانی به این پرسش هم پاسخ بدهند که چه ویژگی خاص باعث شده در میان انبوه حقوقدانان متعهد، باسواد و باتجربه، شخص فوق‌الذکر چشم ایشان را بگیرد؟

 

 

 

پرسشی آسان و پاسخ‌هایی سخت

# پرسش ساده: چرا مسئولان نظام در برابر عادی شدن و شیوع بی‌حجابی و بی‌عفتی در جامعه هیچ واکنشی نشان نمی‌دهند؟ مگر فلسفه و علت وجودی حکومت دینی در جامعه تحقق احکام الهی در جامعه نیست؟

# پاسخ‌های سخت مسئولان و جریانات سیاسی به پرسش فوق:

الف) فرمانده محترم ناجا: علیرغم این‌که اولویت‌های ما مسائل مهم‌تری مانند ترافیک و مبارزه با سرقت و … است اما ما با قدرت به دنبال فرهنگ‌سازی در مورد حجاب هستیم و حتی به مأمورانمان دستور داده‌ایم با خانم‌هایی که در کوچه و خیابان کشف حجاب کرده یا اصولاً بی‌حجاب پا به خیابان گذاشته‌اند با نرمی و ملایمت و خوش‌رویی برخورد کنند تا بلکه تألیف قلوب بشود و خانم‌های مذکور به راه راست هدایت بشوند! البته تحقیقات ما نشان می‌دهد وضعیت حجاب و رعایت آن در جامعه خوب است و مشکلی در این زمینه وجود ندارد.

ب) جناح اصلاح‌طلب: حجاب امری شخصی است و به حکومت ربطی ندارد که مردم چه می‌پوشند! وظیفه حکومت رسیدن به آب و نان مردم و گسترش آزادی‌های بیان و عقیده و رفتار و پوشش (البته در چارچوب لیبرالیسم) می‌باشد. شعار هر فدایی: نان، مسکن، آزادی!!

ج) ریاست محترم جمهور: اولاً زنان ما خودشان بهتر از بقیه می‌دانند چه بپوشند یا نپوشند و نیازی به قیم ندارند. ثانیاً وظیفه ما نیست که مردم را به بهشت ببریم. ثالثاً در صورت اجرای برجام و شروع تابش آفتاب آن کلیه مشکلات اعم از آب خوردن تا حجاب حل‌وفصل خواهد شد. فعلاً اجازه بدهید تا ما پارگی برجام را رفو کنیم.

د) جناح اصول‌گرا (پس از گرفتن فوق‌لیسانس): تجربه نشان داده که استفاده از زور در مسائل فرهنگی مانند بی‌حجابی جواب نمی‌دهد و باید با استفاده از روش‌های زیرساختی فرهنگ‌سازی و الگوسازی‌های سیستماتیک و نظام‌مند، سطح کنش‌های اجتماعی را به سطح مطلوب ارتقا داد و در همین رابطه ما با تشکیل کارگروهی از مسئولان و کارشناسان و با صرف بیش از بیست هزار نفر ساعت کار پژوهشی موفق به تکمیل استانداردهای راهبردی کنشگری فرهنگی در حوزه رفتارهای نیمه ارادی مانند نحوه پوشش برخی بانوان شدیم و قرار بود که بررسی پلکانی آن را به دستگاه‌های مربوطه جهت سنجش میدانی ابلاغ کنیم که متأسفانه قدرت از دست ما خارج شد و در اختیار رقیب قرار گرفت.

و) طیف وعاظ توی بورس: ما فعلاً مشغول طرح مسائل بنیادی‌تری مانند: “تعاملات معنوی در جامعه مهدوی و نقش روانشناسی تربیتی در زمینه سازی آن” هستیم و بحث به جاهای حساسی رسیده و تا یکی دو سال جا انداختن آن طول می‌کشد لذا فرصتی برای پرداختن به مباحث نازل و پیش‌پاافتاده‌ای مانند سؤال مذکور را نداریم.

ز) رسانه ملی: حجاب که مشکلی نیست! خانم مجری‌ها و بازیگران زن سریال‌ها و فیلم‌های سیمای جمهوری اسلامی، الگوهای عالی ترویج حجاب‌اند و به ما هم مربوط نیست که در فضای مجازی حجاب دارند یا نه! چون در فضای حقیقی و تا آنجا که به ما مربوط می‌شود حجاب این عزیزان کامل است.

ط) مدعی‌العموم: اگر ضابطین قضایی فردی را به اتهام بی‌حجابی به ما معرفی کنند با رعایت کلیه موارد قانونی و در زمان مشخص شده برای پرونده، به آن رسیدگی خواهد شد. دیگر چه باید بکنیم که نکردیم؟

 

 مظنه قاچاق دختر

*شعبه پانزدهم دادگاه انقلاب تهران ده نفر اعضای یک باند بزرگ قاچاق دختران جهت اغفال و… را به جرم قاچاق هشت‌صد دختر مجموعاً به صد سال زندان (هر یک از متهمان به ده سال) محکوم کرد. این حکم با اعتراض متهمان به دادگاه تجدیدنظر ارسال شد (ایران،۲۶/۷/۹۶)

* بر اساس علم ریاضی و بر مبنای حکم فوق مجازات قاچاق هر دختر با هدف اغفال ۴۵ روز زندان می‌باشد.

* ازآنجاکه شواهد و قرائن حاکی از آن است که قاچاق (به ویژه قاچاق دختر با هدف اغفال و …) کسب‌وکار نان و آب داری است و سود سرشاری را نصیب قاچاقچیان محترم می‌نماید، لذا تعیین مجازات مذکور و انتشار خبر آن موجبات رضایت خاطر صنف قاچاقچی را فراهم آورده و زمینه گرایش قاچاقچیان دیگر عرصه‌ها (مانند مواد مخدر و ارز و …) به حوزه قاچاق دختر را به سرعت فراهم می‌آورد. خدا وکیلی مجازات قاچاق اشیای عتیقه یا حیواناتی مانند آهو و عقاب، خیلی سنگین‌تر از مجازاتی است که برای قاچاق دختر وضع شده!

* بعید نیست با این مجازات خفیف، در آینده نزدیک کشورمان به قطب قاچاق دختر در غرب آسیا تبدیل شود و در این مورد هم مانند موارد مشابه صاحب مقام اول بشویم.

 

 بفرما به آمریکا

بیژن زنگنه (وزیر نفت): ما از شرکت‌های آمریکایی دعوت می‌کنیم برای سرمایه‌گذاری در حوزه نفت و گاز به ایران بیایند و منفعت ببرند. ما هیچ محدودیتی برای همکاری و مذاکره با شرکت‌های آمریکایی نداریم و همین فردا هم برای انعقاد قرارداد آماده هستیم. (ایران ۲۶/۷/ ۹۶)

الف) به دنبال این دعوت شرکت‌های آمریکایی سراسیمه و شتابان دلارها و دسته چک‌هایشان را برداشته و با اولین پروازها خود را به خیابان طالقانی و دفتر وزیر نفت رسانده و ساعت‌ها یک لنگه پا ایستادند بلکه نوبتشان بشود و جناب زنگنه قراردادی را هم جلوی آنها پرت نماید تا آنها هم از خوان گسترده کرم و سخاوت بیژن خان بی‌بهره نمانند، اما زهی تأسف که این اتفاق فقط در خیالات وزیر نفت رخ داد و هنوز هیچ شرکت آمریکایی حاضر نشده حتی شماره تلفن دفتر جناب زنگنه را گرفته و در آن فوت کند تا جناب ایشان بابت به هیچ انگاشته شدن دعوتش دچار یاس و سرخوردگی نشود!

ب) به اطلاع جناب وزیر می‌رسانیم که این تازه اول کار است و تلاش برای هم‌نشینی با شیطان صدها عارضه منفی دیگر هم به دنبال دارد که کم‌کم گریبان فرد مایل به رفاقت با شیطان را خواهد گرفت.

ج) هنوز هم متوجه نشده‌ایم که وزیر نفت با کدام اجازه و اختیار، مملکت امام زمان و انفال (همان گاز و نفت) آن را به شیطان بزرگ بفرما می‌زند؟ وقتی حاکم شرع علنی و به صراحت مخالف سپردن امور و مقدرات و منابع کشور به مستکبران و مخصوصاً آمریکایی‌هاست وزیر نفت به چه حقی مملکت و منابع و منافع آن را مانند ملک طلق شخصی به هر کس و ناکسی بفرما می‌زند؟ آیا شورای نگهبان وظیفه لغو چنین قوانین خلاف شرعی را ندارد؟ (به فرض این‌که وزیر نفت بر اساس قانون چنین اختیاری پیدا کرده باشد که بعید است).

د) در هیچ کجای دنیا (حتی در کشور زانگولا) فردی را که با انعقاد لجوجانه قراردادی مانند «کرسنت» حدود چهل میلیارد دلار به کشور خسارت زده را برای چندمین بار به وزارت نمی‌رسانند تا مجدداً با انعقاد قراردادهای بیست‌وپنج ساله نفتی با شرکت‌های انگلیسی و فرانسوی خسارت روی خسارت و قوز بالای قوز برای مملکت بسازد و بعد هم برود و از بازنشستگی لذت ببرد. (این مورد فقط و فقط از اختصاصات مملکت ماست و الحق که در بعضی امور بسیار ویژه و درجه یکیم)

 

 

۲۰آذر/۹۶

توان موشکی به چه کار می‌آید؟ | دکتر محمدصادق کوشکی

الف) «موشک برای کشوری مانند ایران به چه دردی می‌خورد؟ اگر موشک نداشته باشیم چه می‌شود؟ آیا زیان داشتن موشک از منافع آن بیشتر نیست؟» این پرسش‌ها و نظایر آن در ایام اخیر ذهن بسیاری از مردم کشور ما را به خود مشغول و در فضای مجازی و حتی رسانه‌ای کشور بازتاب پیدا کرده است، بهویژه اینکه آمریکا و متحدان اروپایی آن، به اشکال مختلف نارضایتی خود را از توانایی‌های موشکی کشورمان ابراز و تحریم‌های جدید و سنگین‌تری را به خاطر داشتن این توانمندی بر کشورمان تحمیل و شرط لغو این تحریم‌ها را نابودی و حذف این توانایی عنوان کرده‌اند.

ب) عرصه روابط بین‌الملل مدرن، مخصوصاً پس از جنگ دوم جهانی مفهوم «قدرت» را به عنوان منطق حاکم بر خود به رسمیت شناخته و قالب‌های مختلف قدرت اعم از نظامی و اقتصادی و فرهنگی را به شکلی علنی و حتی رسمی، برتر از حقوق بین‌الملل و قواعد دیپلماسی و توافقات و پیمان‌های بین‌المللی دانسته است. هرچند که در مقام بیان و تبلیغات برعکس این را به نمایش گذاشته است. در این عرصه حق از آن صاحب قدرت است و میزان قدرت یک کشور مقدار بهره آن کشور از حقوق مختلف را مشخص می‌سازد.

بر همین مبناست که رعایت حقوق و قواعد مختلف بین‌المللی صرفاً وظیفه کشورهای ضعیف و کم‌توان است و صاحبان قدرت در نظام بین‌الملل، خود تعیین می‌کنند که در چه زمانی و تا چه حدی حقوق و قواعد بین‌المللی را رعایت کنند و در هر حال، منافع و امنیت ملی خود را بر هر قانون و توافق بین‌المللی ترجیح می‌دهند.

ج) در این میان همه واحدهای سیاسی با درک این مهم به دنبال کسب قدرت و افزایش توانمندی‌های خویش‌اند و هر کشوری بر اساس داشته‌ها و امکانات خود سهمی از قدرت دارد. البته «قدرت» زمانی معنای اصلی و حقیقی خود را پیدا می‌کند که خودبنیاد و برآمده از درون یک جامعه و مبتنی بر اهداف و باورهای آن باشد. در غیر این صورت، معنای قدرت محقق نمی‌شود و در مواقع لزوم قابل بهره‌‌برداری نیست. 

برخورداری از قدرت همه‌جانبه نیازمند بهره‌مندی از امکانات جغرافیایی و طبیعی و توانمندی در حوزه نیروی انسانی است و لذا بسیاری از کشورها به دلیل محدودیت در منابع، موقعیت جغرافیایی و نیروی انسانی کیفی، عملاً سهم اندکی از قدرت را در اختیار دارند و به‌ناچار تبعیت از واحدهای سیاسی قدرتمند را به عنوان تنها راه ادامه حیات پذیرفته‌ و جایگاه خود را به عنوان زیرمجموعه ابرقدرت‌ها تثبیت کرده‌اند و از این طریق به قدرت کشورهای برتر تکیه می‌دهند و البته هزینه‌های مختلف آن را هم پرداخت می‌کنند. مانند کویت که پس از تهاجم صدام با توسل به آمریکا و انگلستان و.. توانست خاک خود را از اشغال ارتش صدام آزاد کند و در ازای آن میلیاردها دلار را در قالب‌های مختلف به حساب دولت‌های آمریکا و انگلستان و شرکت‌های خصوصی این کشورها واریز کرد. 

د) وضعیت کشور ما به دلیل برخورداری از امکانات متنوع طبیعی و جغرافیایی و سابقه دیرین تمدنی و انسانی به‌گونه‌ای است که می‌تواند در زمره کشورهای قدرتمند قرار گیرد و به‌واسطه آن برای مردم خود رفاه و امنیت و اعتبار فراهم آورد و به اهداف اعتقادی خود دست پیدا کند. قرار گرفتن در شمال خلیج‌فارس که در ادبیات جغرافیای سیاسی از آن با عنوان «قلب جهان» یاد می‌شود و در اختیار داشتن حدود نیمی از آن که تقریباً ۶۵ درصد منابع نفت و گاز قابل استحصال دنیا را در اختیار دارد و تسلط قانونی بر بخش مهمی از تنگه هرمز که جزو پنج آبراهه راهبردی جهان محسوب می‌شود. همچنین واقع شدن در محل اتصال اروپا، روسیه و آسیای میانه با شرق آسیا و آب‌های آزاد آسیایی (مانند اقیانوس هند) و برخورداری از آب و هوایی چهارفصل و متنوع و انواع منابع معدنی و کانی و مساحتی بیش از مجموع مساحت انگلستان، فرانسه، آلمان و.. و مهم‌تر از همه، بهره‌مندی از سابقه نه هزار ساله تمدنی و دین اسلام، نمونه‌هایی از امکانات کشور ما برای تبدیل شدن به یک قدرت شاخص بین‌المللی است.

اما با کمال تأسف این مهم نه‌تنها برای ملت ما بلکه برای بسیاری از نخبگان و تحصیلکردگان کشور هم تبیین نشده و به همین دلیل هنوز قدر این نعمت و فرصت استثنایی را ندانسته و از آن برای تبدیل شدن به یک قدرت جدی در نظام بین‌الملل استفاده نکرده‌ایم.

هـ ) در عصر پهلوی، کشورمان به دلایل مختلف ازجمله خودکم‌بینی و احساس حقارت نخبگان و حاکمان ایران در برابر قدرت و توانمندی اروپا و غرب، جدی‌ترین فرصت‌های کسب قدرت را از دست داد و برای خود از سبد قدرت جهانی، سهمی معادل کشورهایی ضعیف و بی‌استعداد در اقتدار را در نظر گرفت و تنها به فروش نفت و رفع نیازهای جامعه با آن پرداخت.

استمرار این روش هرچند برای بخش‌هایی از جامعه رفاه نسبی ناشی از واردات را فراهم آورد، اما کشور و اکثریت ملت ما را به جامعه‌ای مصرف‌کننده و راحت‌طلب تبدیل کرد که حتی نخبگان آن نیز بهینه‌ترین روش زندگی را فروش نفت و خرید همه نیازمندی‌های جامعه از خارج می‌دانستند و افق مطلوب جامعه ایرانی را زندگی زیر چتر حمایتی قدرت‌های غربی می‌دیدند و هیچ بهره‌ای از «قدرت خودبنیاد» برای ایران قائل نبودند. در نظر آنان ایران کشوری متعلق به جهان سوم بود که تنها روزنه امید آن استخراج و فروش نفت است و البته صادرات اندکی فرش و خاویار و دیگر هیچ!

و) وقوع انقلاب اسلامی با شعار استقلال‌خواهی و احیای عظمت و تمدن ایرانی ـ اسلامی، تحولی عمیق و جدی در عقل و جان بسیاری از مردم ایران ایجاد کرد. حضرت امام با فرمایشاتی نظیر، «اگر توانایی‌های خود را بشناسید و به خدا توکل کنید، قادر به انجام هر کاری خواهید بود.» و یا «نژادهای فارس و عرب هیچ ‌چیزی کمتر از نژادهای اروپایی ندارند.» و نظایر آن و نگرش و عملکردی مبتنی بر همین عبارات، روحیه توانمندی و اقتدار را در کالبد جامعه اسلامی ایران دمیدند و خودباوری را در نهاد جوانان مستعد و مؤمن ایرانی بیدار و بارور کردند که نتیجه آن بروز معجزاتی مانند مقاومت هشت‌ساله در دفاع مقدس بود که به تعبیر یک رسانه دولتی انگلیس، جنگی میان ملت ایران و ۳۵ کشوری بود که پشت رژیم صدام ایستاده بودند.

ز) پس از سال‌های دفاع مقدس، نسلی که ضرورت و مفهوم اقتدار را در قالب آیه شریفه « وَأَعِدّوا لَهُم مَا استَطَعتُم مِن قُوَّهٍ وَ…»(انفال/۶۰) و آیات دیگر به عنوان باوری دینی پذیرفته و در عرصه دفاع از اسلام و نظام اسلامی تجربه کرده بود، با تکیه به رهنمود امام خویش که استقلال همه‌جانبه را شرط تحقق حاکمیت دینی می‌دانست، بر آن شد که خودکفایی در عرصه توان دفاعی را به عنوان ضامن حیات و بقای ایران اسلامی عملی کند و بر همین مبنا و در همین مسیر و با همان روحیه جهادی زمان جنگ، پیمودن راه دشوار تولید مایحتاج تسلیحاتی و نظامی را آغاز کرد. راهی که به صبر و پشتکار و ممارست علمی و خلاقیت در فناوری نیاز داشت و تحریم‌های گوناگون دشمنان انقلاب و نظام، پیمودن آن را دشوارتر و البته ضروری‌تر کرد. در میان همه این موانع، حمایت و پیگیری مداوم فرماندهی کل قوا بود که مجاهدان و تلاشگران این عرصه را به ادامه مسیر دلگرم و امیدوار می‌کرد.

ح) تنوع دشمنان اسلام و انقلاب، از آمریکا و متحدان اروپایی آن گرفته تا رژیم صهیونیستی و حکومت‌های مرتجع عربی و تفاوت در تسلیحات و امکانات و برنامه‌های تهاجمی آنها، مدافعان انقلاب اسلامی را به این نتیجه رساند که برای ایجاد قدرت دفاعی بازدارنده و تحقق «صلح مسلح و مبتنی بر اقتدار» باید بر ایجاد و گسترش توان موشکی کشور متمرکز شد، زیرا این ابزار قابلیت آن را دارد که در تمام عرصه‌ها، از دریا و خشکی گرفته تا آسمان و حتی فضا به کار گرفته شود؛ توازن صحنه جنگ را به زیان دشمن بر هم بزند؛ با کمترین نیاز به نیروی انسانی، بیش‌ترین خسارت و فشار را بر دشمن وارد کند و البته شعاع عمل آن بسته به نوع تهدید و عمق نیروهای مهاجم از چند کیلومتر تا بیش از دو هزار کیلومتر تغییر کند.

حساسیت و دقت فرماندهی کل قوا در این مسئله باعث افزایش دقت و تمرکز متخصصان صنایع دفاعی و موشکی کشور در طراحی و ساخت ده‌ها نمونه موشک با قابلیت‌ها و بردهای متفاوت گردید و میزان دقت و کارآمدی این موشک‌ها در رزمایش‌های متعدد هوایی، زمینی و دریایی به چشم دشمنان کشیده شد و در نتیجه به تعبیر عضو باسابقه شورای روابط خارجی آمریکا، «ایران با بهره‌گیری از توان موشکی، خود را به خارپشتی بدل کرد که به‌رغم کوچکی جثه، امکان و جرئت حمله به خود را از همه درندگان بزرگ‌تر سلب کرده است.»

ط) تأثیر توان موشکی جمهوری اسلامی بر بازدارندگی و ایجاد امنیت برای مردم و جامعه به‌حدی است که دشمنان انقلاب و نظام اسلامی به صراحت به آن اعتراف کرده‌اند. تا آنجا که رئیس ستاد ارتش رژیم صهیونیستی در پاسخ به این پرسش خبرنگاران صهیونیست که چرا به ایران و تأسیسات هسته‌ای آن حمله نمی‌کنید؟ گفته بود، «تنها دوازده دقیقه پس از حمله ما به ایران، موشک‌های ایرانی سراسر اسرائیل را شخم خواهند زد!»

همچنین توانایی موشک‌های کشورمان در هدف قرار دادن همه پایگاه‌های نظامی آمریکایی در شعاع بیش از دو هزار کیلومتر از مبدأ مرزهای ایران و امکان حمله به ناوهای هواپیمابر و ناوشکن‌ها و رزم‌ناوهای آمریکایی با موشک‌هایی که دارای توان نقطه زنی هستند، عاملی جدی در بازداشتن آمریکایی‌ها از هرگونه تهاجم به کشورمان به شمار می‌آید و قدرت برآمده از این امکان است که آمریکایی‌ها و متحدان اروپایی آن را به اوج خشم رسانده است.

در حقیقت توان موشکی مانند سپر و چتری مستحکم راه تهاجم نظامی به کشورمان را برای همه دشمنان مسدود کرده و باعث شده تا آنان امکان وارد آوردن فشار نظامی به ایران را نداشته باشند و این یعنی دستیابی به قدرت دفاعی خودبنیادی که به دلیل داخلی و بومی بودن، امکان تحریم آن نیز وجود ندارد و تا زمانی که ملت ایران اراده کند می‌تواند از این قدرت برای تأمین امنیت و تحقق اهدافش بهره‌برداری و حتی در صورت نیاز به وسیله آن از متحدان خود حمایت کند.

ی) قدرت دفاعی تنها بعد قدرت نیست و اقتدار در ابعاد دیگری نیز مانند فرهنگی و علمی، اقتصادی و صنعتی و… متجلی می‌شود. اصولاً قدرت تنها در صورتی که چند بعدی باشد، پایدار خواهد ماند؛ اما قدرت دفاعی تکیه‌گاهی است که سایر ابعاد قدرت در سایه و پناه آن امکان شکل‌گیری و رشد و توسعه پیدا می‌کنند. بدون قدرت دفاعی، داشتن اقتدار اقتصادی و صنعتی و … نه‌تنها رفاه و امنیت را برای دارنده آن به ارمغان نخواهد آورد، بلکه آن جامعه را آماج تهاجم و دست‌اندازی طمع‌ورزان و قدرت‌های مهاجم قرار خواهد داد.

بر این اساس است که اگر کشور ما بخواهد در عرصه‌هایی مانند اقتدار صنعتی و تولید ثروت و علم و فرهنگ وارد شود و با تکیه بر آنها رفاه و زندگی مطلوب را برای مردم خود به ارمغان بیاورد، قبل از هر اقدام دیگری باید امنیت پایدار را به عنوان پیش‌شرط دستیابی به سایر انواع قدرت به صورت خودکفا و بومی تأمین کند. توان موشکی مصداق بارز امنیت خودبنیاد و مؤثر به شمار می‌رود و دقیقاً به همین دلیل است که دشمنان اسلام و انقلاب با تأکید بسیار به دنبال نابودی این توانایی‌اند و تا سرحد امکان برای حذف این سپر دفاعی و امنیتی تلاش خواهند کرد.

ک) دولت‌هایی مانند ژاپن نمونه بارزی از وابستگی ابعاد مختلف قدرت به اقتدار نظامی دفاعی‌اند. ژاپن با وجود رشد جدی در حوزه‌های صنعتی و اقتصادی و تبدیل شدن به یکی از ثروتمندترین کشورهای جهان، به دلیل ممانعت آمریکا نتوانسته است در عرصه دفاعی و نظامی به خودکفایی برسد و به همین دلیل است که به مجرد مواجهه با هر تهدیدی ناگزیر از توسل به آمریکاست. مانند تهدید اخیر ژاپن از سوی کره شمالی و بر هم خوردن نظم و امنیت روزمره در این کشور تا آنجا که پس از اولین تهدید کره شمالی، آژیر خطر در سراسر ژاپن به صدا درآمد و مردم به پناهگاه‌ها هجوم بردند و زندگی روزمره و فعالیت‌های اقتصادی و.. متوقف شد. ژاپن به دلیل نیاز به حمایت نظامی آمریکا نتوانسته آن گونه که شایسته این کشور است در صحنه‌های بین‌المللی به ایفای نقش بپردازد و در حد و اندازه خود ظاهر شود و مجبور به پیروی از سیاست‌ها و راهبردهای آمریکا در مسائل مختلف است

ل) کشور ما حتی اگر اهداف اعتقادی و رسالت انقلابی خود را کنار بگذارد، برای حفظ جایگاه و امنیت خود و برای تضمین تسلط بر مرزها و امکانات طبیعی و خداداده‌ای چون نفت و گاز و بهره‌مندی از امکانات دریایی و…، چاره‌ای جز توسل به قدرت بازدارنده دفاعی و امنیتی ندارد، وگرنه نخواهد توانست از خود در برابر زیاده‌خواهی‌های رقبای خشنی مانند رژیم آل سعود که بزرگ‌ترین زرادخانه نظامی در منطقه را در اختیار دارد، حفاظت و حراست کند و دائماً باید در حال ترس و ناامنی به سر ببرد و برای تأمین امنیت خود راهی جز تسلیم و کوتاه آمدن در برابر دشمنان نداشته باشد. حال آنکه جمهوری اسلامی به عنوان نخستین پایگاه انقلاب اسلامی، رسالتی جهانی برای خود قائل است و در مسیر انجام این تکلیف شرعی ناگزیر از رؤیایی با زورمندان و مستکبران جهانی است.

به همین دلیل ایران بیش از هر جامعه و نظام دیگری به اقتدار خودبنیاد دفاعی و مصداق بارز آن یعنی توان موشکی نیازمند است تا بتواند در برابر جهانی که تنها زبان زور و قدرت را درک می‌کند، از خود و باورها و اهدافش دفاع و مسیر را برای برپایی دولت کریمه هموار کند.

 

سوتیترها:

۱٫

تنوع دشمنان اسلام و انقلاب، از آمریکا و متحدان اروپایی آن گرفته تا رژیم صهیونیستی و حکومت‌های مرتجع عربی و تفاوت در تسلیحات و امکانات و برنامه‌های تهاجمی آنها، مدافعان انقلاب اسلامی را به این نتیجه رساند که برای ایجاد قدرت دفاعی بازدارنده و تحقق «صلح مسلح و مبتنی بر اقتدار» باید بر ایجاد و گسترش توان موشکی کشور متمرکز شد

 

۲٫

 

ایران بیش از هر جامعه و نظام دیگری به اقتدار خودبنیاد دفاعی و مصداق بارز آن یعنی توان موشکی نیازمند است تا بتواند در برابر جهانی که تنها زبان زور و قدرت را درک می‌کند، از خود و باورها و اهدافش دفاع و مسیر را برای برپایی دولت کریمه هموار کند

 

 

 

۲۰آذر/۹۶

چگونه افسانه شکست ناپذیری اسرائیل در جنگ هشت روزه شکسته شد؟ | مجید صفاتاج

پاسخ به شبهات تاریخی

 

پس از موفقیت انقلاب‌های موسوم به بیداری اسلامی در تونس، مصر، یمن و لیبی و سرنگونی رژیم‌های حاکم بر این کشورها، وضعیت منطقه دگرگون و موضع مصر، تونس، ترکیه و احیاناً لیبی و یمن در برابر فلسطین به محور بازدارنده نزدیک شد، اما با شروع بحران در سوریه، جبهه استکبار تلاش کرد با مدل‌سازی انقلاب‌های عربی در سوریه، نظام سیاسی این کشور را که در محور مقاومت علیه رژیم صهیونیستی قرار داشت ساقط کند، لذا رژیم صهیونیستی با استفاده از فرصت به وجود آمده از  بحران و فتنه تکفیری‌ها در سوریه برای سرکوب مقاومت در غزه دست به تلاش مذبوحانه دیگری زد که به جنگ هشت روزه معروف شد. بدین لحاظ می‌توان گفت که انتخاب زمان جنگ هشت روزه از سوی سران رژیم صهیونیستی، ناشی از دو موضوع تحولات منطقه‌ای و برخی مسائل داخلی این رژیم بوده است.

 تصور ضعیف شدن محور مقاومت در منطقه از اصلی‌ترین دلایل منطقه‌ای این موضوع است، به‌نحوی که به تصور سران رژیم صهیونیستی شرایط برای استفاده از موقعیت موجود برای ضربه زدن به محور مقاومت از سوی این رژیم به لحاظ منطقه‌ای فراهم شد. در این بین حمایت کشورهای مرتجع عرب و جبهه استکبار به رهبری آمریکا در این میان تأثیرگذار بود که قابل انکار نیست.

 از بعد داخلی نیز رژیم صهیونیستی که پس از جنگ ۲۲ روزه به ترمیم ارتش خود پرداخته بود به تصور اینکه جبهه مقاومت فاقد تحول جدی در حوزه دفاعی است و به خاطر تحولات سوریه ضعیف شده است، فرصت را برای جبران شکست‌های گذشته غنیمت شمرد.

رژیم صهیونیستی نام عملیات این جنگ را «ستون ابرها» نامید که به موضوع تاریخی در تورات اشاره دارد و مقاومت نیز نام  «حجاره السجیل» (سنگ سجیل) بر عملیات دفاعی خود نهاد. این عبارت نیز با داستان ابرهه در حمله به مکه در زمان قبل از اسلام مرتبط است.

جنگ هشت روزه از چهارشنبه ۲۴آبان ۱۳۹۱ (۱۴ نوامبر۲۰۱۲) با ترور احمد الجعبری معاون فرمانده گردان‌های عزالدین قسام توسط هواپیماهای اسرائیلی آغاز شد و مدت آن هشت روز بود. اسرائیلی‌ها هدف از این عملیات را پاسخ به حملات موشکی و راکتی گروه‌های مقاومت فلسطینی مستقر در نوار غزه اعلام کردند. 

ساعتی پس از آغاز حمله، سخنگوی رژیم صهیونیستی بر صفحه تلویزیون حاضر شد و خطاب به صهیونیست‌های ساکن فلسطین اشغالی اعلام کرد: «این بار جنگ ما با حماس دست کم هفت هفته ـ ۴۹ روز ـ به طول می‌انجامد.»

وی در توضیح علت آن گفت: «این بار تصمیم گرفته‌ایم حماس را برای همیشه از میان برداریم.»

رژیم صهیونیستی در این جنگ از جنگنده‌های اف ۱۶ و اف ۱۵، تانک مرکاوا، بمب‌های فسفری استفاده کرد و مقاومت فقط موشک‌هایی با برد متوسط داشت. ارتش رژیم صهیونیستی فقط طی پنج روز بیش از یک‌هزار بار مناطق مختلف غزه اعم از ساختمان‌های مسکونی و دولتی، دفاتر رسانه‌های داخلی و خارجی را هدف حملات هوایی، زمینی و دریایی خود قرار داد که در اثر آن تعداد شهدای فلسطین به ۷۰ نفر و مجروحان به ۶۰۰ نفر رسید.

رزمندگان مقاومت فلسطین در عملیاتی مشترک به نام  «سنگ سجیل» بیش از ۵۵۰ موشک و خمپاره به سوی اهداف صهیونیستی شلیک کردند و باعث شدند که صهیونیست‌ها روز و شب خود را در وحشت سپری و به پناهگاه‌ها فرار کنند. منابع خبری صهیونیستی اعلام کردند که در نتیجه حملات موشکی گروه‌های فلسطینی تا کنون ۱۷‌ صهیونیست کشته و ۶۵۳ نفر دیگر زخمی شده‌اند. این منابع همچنین از تخریب ۷۱۸ ساختمان و ۲۴۰ خودرو در حملات موشکی مقاومت به اراضی اشغالی خبر دادند.(۱)

در همین زمینه،روزنامه صهیونیستی «معاریو» نوشت: «بر اثر شدت حملات موشک‌های مقاومت شهرهای بئرالسبع و افاکیم، به شهر ارواح تبدیل شده‌اند.»  رسانه‌های صهیونیستی خسارت وارد آمده از سوی موشک‌های مقاومت به تأسیسات رژیم صهیونیستی را ۷۵۰ میلیون دلار برآورد کردند.

در شرایطی که کشتار فلسطینیان به‌ویژه کودکان فلسطینی توسط رژیم صهیونیستی با اعتراض افکارعمومی جهان روبه‌رو شده بود، شوراهای حاخام‌های اسرائیل در کناره باختری از دولت اسرائیل خواست به کودکان فلسطینی رحم نکند، چون تورات کشتار کودکان را در زمان جنگ جایز می‌داند. این شورا در بیانیه‌ای از دولت اسرائیل خواست دستور کشتار غیرنظامیان غزه را به ارتش بدهد. در این بیانیه ادعا شده است: «تورات کشتار زنان و کودکان را در زمان جنگ جایز می‌داند و هر که به کودکان غزه رحم کند به کودکان اسرائیلی رحم نکرده است.»

حاخام‌های اسرائیلی شهروندان لبنانی و فلسطینی را دشمن خود خواندند و از ارتش خواستند طبق متن تورات دشمنان را نابود کنند. بیانیه شورای حاخام‌های اسرائیلی از شبکه هفت رژیم صهیونیستی پخش شد.

ارتش اسرائیل پس از پایان جنگ اعلام کرد طی هشت روز بیش از ۱۵۰۰ حمله هوایی علیه مراکز فرماندهی، تونل‌ها و انبارهای تسلیحاتی و ساختمان‌های نظامی داشته است. طبق اخبار منابع بیمارستانی غزه ۱۷۵ فلسطینی شهید و بیش از ۱۲۸۰ نفر زخمی شدند. همچنین ۲۰۰ نفر از اسرائیلی‌ها نیز زخمی و ۵ نفر کشته شدند. گروه‌های مقاومت حدود ۱۵۰۰ موشک و راکت (فجر ایرانی، گراد روسی، قسام و…) به مناطق فلسطین اشغالی (اسرائیل) شلیک کردند.

موشک‌های مقاومت فلسطینی حدود ۷۵۰ هزار صهیونیست را تهدید و روند زندگی طبیعی و رفت و آمد آنها را در تمام مناطق جنوب سرزمین‌های اشغالی را مختل کردند و  همین امر موجب وارد آمدن خسارت‌های مستقیم و غیرمستقیم به اقتصاد رژیم صهیونیستی شد. مهم‌ترین خسارت‌های اقتصادی مستقیم را باید در تأمین هزینه ساخت مناطق و تأسیسات آسیب دیده در جنگ ملاحظه کرد.

اما خسارت‌های غیرمستقیم شامل تأمین هزینه غیرنظامی جنگ است که خسارت‌های وارده به کارخانه‌ها و تأسیسات و مراکز تجاری و بازرگانی آسیب‌دیده از جنگ را در بر می‌گیرد و به طور معمول تأمین هزینه این مراکز و تأسیسات بسیار بیشتر از خسارت‌های اقتصادی مستقیم است. روزنامه صهیونیستی «یسرائیل هیوم» فاش کرد که طی یک هفته پس از آغاز تهاجم رژیم صهیونیستی به نوار غزه یک میلیارد و ۲۰۰ هزار دلار به اقتصاد این رژیم خسارت وارد آمده است.

رسانه‌های صهیونیستی همچنین اعلام کردند که ۶ هزار گردشگر، سفر خود به اسرائیل (سرزمین‌های اشغالی فلسطین) را به دلیل جنگ غزه لغو کردند. لغو شمار زیادی از بلیت‌های رزرو شده به سرزمین‌های اشغالی، افزایش مالیات برای اسرائیلی‌ها، کاهش درآمدهای ناخالص داخلی، اخلال در بازار بورس و بیمه از دیگر پیامدهای شکست اسرائیل در جنگ هشت روزه علیه غزه است که باعث رکود در بسیاری از بخش‌های اقتصادی اسرائیل شد.(۲)

پس از پایان حملات رژیم صهیونیستی به غزه فلسطینی‌ها کوشیدند از تنها حامی خود در این جنگ تشکر کنند. تابلوهای بزرگی که روی آنها به زبان‌های عربی، فارسی، انگلیسی و عبری از ایران تشکر شده بود در بسیاری از خیابان‌ها و چهارراه‌های شهرهای غزه نصب شدند. روی این تابلوها و پوسترها تصاویر موشک‌های فجر پنج نیز به چشم می‌خورد.

این موشک‌ها نقش تعیین کننده‌ای در پیروزی نیروهای مقاومت در برابر این تجاوز داشتند. خضر حبیب، سخنگوی گروه جهاد اسلامی گفت: «ایران در حمایت از مقاومت فلسطین و آرمان فلسطین همیشه سخاوتمندانه عمل کرده است. برای همین ما از ایران تشکر و قدردانی می‌کنیم، زیرا بیشتر موشک‌هایی که نیروهای مقاومت به تل‌آویو و بیت‌المقدس شلیک کردند، با استفاده از فناوری ایران ساخته شده بود.»

فرمانده عملیاتی جهاد اسلامی فلسطین نیز در مقابل دوربین‌های شبکه‌های تلویزیونی غرب ظاهر شد و با اقتدار و افتخار اظهار داشت: «تسلیحاتی که در جنگ اخیر غزه به کار گرفته‌ایم و اسرائیل را به وحشت انداخته است، از فشنگ تا موشک، هدیه جمهوری اسلامی ایران است.»

«رمضان عبدالله» دبیرکل جنبش جهاد اسلامی فلسطین نیز در مصاحبه با هفته نامه المنار ۲۰/۱۱/۲۰۱۲ تأکید کرد: «ایران منبع کامل سلاح مقاومت فلسطین به غزه است. چه سلاح ایرانی باشد و چه غیر ایرانی، زیرا سلاح غیر ایرانی نیز با حمایت ایران به غزه می‌آید.»

«خالد البطش» یکی از رهبران برجسته جنبش جهاد اسلامی فلسطین نیز در گفت‌وگو با گروه مهر تأکید کرد: «ملت فلسطین در این مقاومت و پیروزی خود تنها نبود، بلکه طرف‌های دیگری نیز شریک این پیروزی بوده‌اند که جمهوری اسلامی ایران و حزب‌الله در رأس این طرف‌ها محسوب می‌شوند.»

«ابواحمد» سخنگوی گروهان‌های قدس با قدردانی از جمهوری اسلامی ایران تصریح کرد: «مقاومت با موشک‌های ایرانی فجر ۳ و۵  اسرائیل را غافلگیر کرد. سلاح گروهان‌های قدس در جنگ هشت روزه و به‌ویژه موشک‌های فجر ۵ و۳ ایرانی است؛ و سوریه و حزب‌الله نیز در این حمایت‌ها  نقش بزرگی دارند.»

 «خالد مشعل» رئیس دفتر سیاسی جنبش حماس نیز در گفت‌وگو با خبرگزاری رویترز، ایران را تأمین‌کننده مالی و حامی اصلی گروه‌های مقاومت در جنگ هشت روزه غزه دانست: «ایران منبع تأمین‌کننده سلاح به حماس است و بی‌شک سال‌ها گروه‌های مقاومت از حمایت‌های فراوان جمهوری اسلامی بهره‌مند بوده‌اند.»

این قدردانی‌ها فقط به گروه‌های سیاسی و مقاومت فلسطینی محدود نشد. مردم عادی غزه نیز در گفت‌وگو با شبکه تلویزیونی «پرس تی وی» از ایران و مردم آن قدردانی کردند.

یکی از ساکنان غزه گفت: «این پیروزی در وهله نخست با لطف الهی و سپس با کمک و حمایت نامحدود دیپلماتیک و سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی ایران حاصل شد. در نتیجه ما از دولت و مردم ایران تشکر می‌کنیم و آنها را در این پیروزی شریک خود می‌دانیم.»

تحلیل‌گران و سیاستمداران غربی و حتی اسرائیلی، پس از پایان جنگ رژیم صهیونیستی علیه مردم غزه و تن دادن این رژیم به آتش‌بس با مقاومت و شرایط آن، از شکست اسرائیل در این جنگ در برابر مقاومت فلسطین سخن گفتند و حتی اعتراف کردند که ایران دست برتر را در این جنگ دارد. در ذیل به بخشی از آنها اشاره می‌شود.

«رابرت بائر» افسر سابق سازمان اطلاعاتی و جاسوسی آمریکا (سیا) قبل از پایان یافتن جنگ و در شرایطی که رژیم صهیونیستی ادعای حمله زمینی به غزه را داشت، اعتراف کرد حمله زمینی به غزه و کنترل آن برای اسرائیل به منزله کابوس خواهد بود. وی در گفت‌وگو با شبکه تلویزیونی سی.ان.ان امریکا اظهار داشت: «ادامه جنگ غزه به ضرر اسرائیل است، زیرا این کار هیچ فایده‌ای ندارد و آسیب‌پذیری اسرائیل را افزایش می‌دهد. اگر اسرائیل به غزه حمله کند باز هم حماس به شلیک راکت‌هایش ادامه خواهد داد. حماس از حزب‌الله در جنگ با اسرائیل درس گرفته است. حماس با تکیه بر این تجارب می‌داند که اگر یک یا چند هدف خاص را به صورت مرتب هدف قرار بدهد، گنبد آهنین اسرائیل قادر نخواهد بود همه این راکت‌های شلیک شده را رهگیری و منهدم کند. به همین علت اسرائیلی‌ها نمی‌خواهند جنگ ادامه پیدا کند، زیرا کار برای اسرائیل دشوارتر خواهد شد و اسرائیل در شرایط بدتری قرار خواهد گرفت.»

حال و روز اسرائیل را باید از روزنامه اسرائیلی‌ هاآرتص پرسید که معتقد است: «باید قبل از آن که زمان بگذرد، از ستون ابرها پایین بیاییم تا بلای دو جنگ قبلی سر ارتش نیاید. نمی‌توان تبعات شلیک موشک به تل آویو و اورشلیم (بیت المقدس) را نادیده گرفت، زیرا از سال ۱۹۴۸ هیچ کشوری (جز یک مورد) حتی جمال عبدالناصر نتوانسته بودند به تل‌آویو حمله کنند و تل‌آویو دست نخورده باقی مانده بود.»

رابرت فیسک از روزنامه‌نگاران و تحلیل‌گران انگلیسی و نیز در روزنامه ایندیپندنت اظهار داشت: «اقدامات اسرائیل در غزه به رویدادی نزدیک می‌شود که اتفاقاً تل‌آویو بیشتر از همه از آن واهمه دارد و آن نابودی اسرائیل است.»

روزنامه فرانسوی «لیبراسیون» تصویر جنگ هشت روزه را این چنین ترسیم کرده است: «برد و تعداد موشک‌هایی که از غزه به سمت اسرائیل شلیک شد به شکل بی‌سابقه‌ای افزایش یافته بود. حماس برای اولین بار موفق شد تا هراس به دل اسرائیل بیندازد و آنها را وادار به اعلان آتش‌بس کند. یک سیاستمدار مستقل و ساکن غزه می‌گوید من از طرفداران حماس نیستم، اما باید بگویم که آنها پیروز شدند و محبوبیتشان احیا شد. در حالت کلی، جنگ همواره در غزه رخ می‌دهد و موشک‌های حماس و جهاد اسلامی توان عبور از شهرک سدیروت را نداشتند، اما این بار موشک‌ها به تل‌آویو و بیت‌المقدس رسید. دیدن تصاویر اسرائیلی‌ها که از ترس در حال دویدن به مناطق امن بودند، مزه پیروزی را به مردم غزه چشاند.»

تحلیل‌گر روزنامه «ایندیپندنت» در لندن تصویر دیگری را شکار کرده و در تحلیل خود قاب کرده است.

«در عالم واقعیت، درس عبرتی که از درگیری‌های غزه گرفته شد، خلاف ادعاهای اسرائیل و آمریکاست. معضلاتی که اسرائیل در عملیات کوچک غزه و علیه دشمنی ضعیف تجربه کرد، بر دشواری‌هایی صحه می‌گذارد که تل‌آویو در صورت رویارویی با ایران مواجه خواهد شد. اتفاقات غزه حاوی درس‌های عبرت فراوانی برای اسرائیل است، همان درس‌هایی که به‌رغم همه لفاظی‌های جنگ‌طلبانه نتانیاهو، باعث عقب‌نشینی او شد و بعید می‌نماید وی بتواند وارد ماجراجویی مقابل ایران شود.»

تصویر سوم مربوط به روزنامه آمریکایی «وال استریت ژورنال» است که فراتر از کلیدواژه مهم «موشک فجر» بر «قدرت نرم ایران» در منطقه متمرکز شده است. این روزنامه می‌نویسد: «درگیری اخیر اسرائیل در مرزهای غربی (غزه) و کاهش فشار علیه سوریه، برای ایران رضایت‌بخش است. قدرت نرم ایران در خاورمیانه آن هنگام که بحران‌ها و آشوب‌ها می‌توانند به اقدامات آمریکا یا اسرائیل مربوط باشند، فزونی می‌گیرد و اوباما مجبور است در چنین مواقعی از جمله در جنگ اخیر، ترمزها را فشار دهد. اتفاقاتی نظیر بحران غزه، تمرکز آمریکا روی پرونده هسته‌ای ایران را به هم می‌زند. اوباما در درجه نخست باید جبهه داخلی و اقتصادی را سامان دهد و مسائلی نظیر جنگ افغانستان را به سرانجام برساند، اما ایران این توانایی را دارد که روند مورد علاقه  آمریکا را به هم بزند. تمام رؤسای جمهور آمریکا پس از کارتر این تجربه را دارند که ایران قادر است حرکت آمریکا در قبال خاورمیانه پس از بحران را نافرجام بگذارد. در شرایطی که ایران و دیگر گروه‌های اسلام‌گرا دارای قدرت هستند و می‌توانند اقداماتی را ترتیب دهند، سناریو آمریکا در آسیا بغرنج می‌شود. ادامه درگیری فلسطین و اسرائیل، اوباما را گرفتار می‌کند حال آنکه برنامه هسته‌ای ایران نیز برای وی تبدیل به یک کابوس شده است. این مسئله همراه همیشگی سیاست خارجی اوباما خواهد بود.»

شبکه تلویزیونی آمریکایی «فکس نیوز» نیز درباره جنگ هشت روزه غزه به مصاحبه با «جان بولتون» سفیر سابق آمریکا در سازمان ملل پرداخت. بولتون که همواره مواضع تندی علیه ایران اسلامی داشته است، این بار در تحلیل جنگ غزه اذعان داشت: «متأسفانه ایران بر اثر جنگ غزه قدرتمندتر از گذشته شده است. من فکر نمی‌کنم که جنگ هشت روزه مسئله‌ حماس و اسرائیل بود. در واقع این درگیری مسئله‌ ایران و اسرائیل بود.» 

روزنامه «نیویورک تایمز» هم معتقد است: «موشک‌های ایرانی فجر به حماس و دیگر جنبش‌ها در غزه اجازه داد که قلب اسرائیل را نشانه بروند، همین مسئله باعث فرار ساکنان فلسطین اشغالی به پناهگاه‌ها شد. کمک‌های سیاسی و مالی به فلسطین انجام می‌شد، اما رهبران گروه‌های فلسطینی می‌گفتند که کمک نظامی ایران کمک بزرگ‌تری است. این مسئله اعتبار ایران را افزایش داده است. برای نخستین بار شهرهای مهم اسرائیل هدف موشک‌ها قرار گرفتند. این موضوع شرایط را به نفع ایران عوض می‌کند.»

روزنامه «القدس العربی» دیگر روزنامه‌ای است که به موضوع جنگ غزه پرداخته و با بیان اینکه «اسرائیل شکست خورده جنگ غزه است»، نوشت: «در جنگ دوم غزه، معادله جنگ به‌کلی فرق کرده و این بار اسرائیل و دیگران از اینکه حماس به سلاح‌های مدرن روبه روز مجهز شده بود، غافلگیر شدند، بدین ترتیب مقاومت موفق شد ترس و نگرانی را در تل‌آویو قرار دهد و مانع از انجام تهدیدات ارتش در مورد تجاوز زمینی به غزه شود. تانک‌های اسرائیل نیز در ورود به نوار غزه و حتی نزدیک شدن به آن به خود لرزیدند، چرا که آنها از موشک‌های ضد زره کورنیت می‌ترسیدند.»(۳)

در تهاجم  هشت روزه رژیم صهیونیستی و جنگ نابرابر علیه مردم بی‌دفاع غزه اگر چه خسارت‌ها و تلفات زیادی را بر جای گذاشت، اما از لحاظ سیاسی اهداف این رژیم را محقق نکرد و دستاوردهای زیادی برای حماس به همراه داشت. در گذری کوتاه بر این جنگ دستاورد راهبردی زیر می‌تواند به عنوان مهم‌ترین نتایج حاصل از آن، مورد اشاره قرار گیرد:

۱ـ تقویت جبهه مقاومت در منطقه و به‌ویژه مواضع این جبهه در برابر تجاوزگری‌های رژیم صهیونیستی مهم‌ترین دستاورد در ناکامی رژیم صهیونیستی در جنگ اخیر به شمار می‌رود. رژیم صهیونیستی بعد از شکست سنگین و رسوایی در جنگ۲۲ روزه همواره به دنبال زمان مناسبی برای جبران این دو شکست بود. لذا در جنگ هشت روزه تلاش زیادی کرد که گام مؤثری در جبران ناکامی‌های گذشته خود بردارد که دستاورد این تجاوز به سنگینی شکست‌های گذشته ختم شد.

۲ـ برجسته‌سازی نقش جمهوری اسلامی به عنوان نخ اصلی مهره‌های مقاومت در جبهه‌های مختلف از دیگر دستاوردهای مهم جنگ هشت روزه به شمار می‌رود. گر چه در طول سه دهه گذشته جبهه‌های مقاومت در سراسر جهان مستقیم یا غیرمستقیم از پشتیبانی معنوی و مادی جمهوری اسلامی برخوردار بوده و دستاوردهای خود را در این عرصه مرهون انقلاب اسلامی می‌دانند، اما اذعان صریح و اتفاق‌نظر رهبران ارشد حماس، جهاد اسلامی و فرماندهان مقاومت و مردم مقاوم غزه مبنی بر نقش‌آفرینی جمهوری اسلامی در جنگ هشت روزه، به واقع مهر تأییدی بر جایگاه راهبردی ایران در تحولات منطقه و مدیریت جبهه مقابله با رژیم صهیونیستی با محوریت ایران است.

طرح این موضوع پس از سخنان رهبر معظم انقلاب مبنی بر نقش‌آفرینی ایران اسلامی در پیروزی جنگ ۳۳ روزه و ۲۲ روزه و حمایت صریح و همه‌جانبه از مخالفان رژیم صهیونیستی در جبهه‌های مختلف، بر وجود نوعی وحدت رویه در میان اعضای جبهه مقاومت با محوریت ایران اسلامی اشاره دارد.

۳ـ جنگ هشت روزه غزه نشان داد که تجهیز سرپنجه‌های مقاومت به سامانه‌های دفاعی مبتنی بر فناوری ایرانی نقش تعیین‌کننده‌ای در عرصه رویارویی جبهه مقاومت با رژیم صهیونیستی دارد، به‌نحوی که قدرت دفاعی ایران شرایطی را فراهم ساخته که سرنوشت جنگ را دیگر آغازکننده جنگ تعیین نمی‌کند و قطعاً هر نوع تجاوز احتمالی از سوی رژیم صهیونیستی علیه ایران اسلامی را با واکنش‌های پشیمان کننده‌ای مواجه خواهد ساخت.

۴ـ ناکامی رژیم صهیونیستی در تأمین چتر دفاعی از سرزمین‌های اشغالی به‌رغم برخورداری از سامانه‌های دفاع موشکی پیشرفته و حسگرهای مراقبت شناسایی برتر از دیگر دستاوردهای جنگ غزه به شمار می‌رود.

۵ـ از دیگر دستاوردهای جنگ هشت روزه در غزه می‌توان به واکنش کشورهای منطقه به تجاوزگری صهیونیست‌ها اشاره کرد، مواضعی که با انتقاد رهبر معظم انقلاب همراه شد. معظم له در دیدار با بسیجیان در این باره فرمودند: «رفتار کشورهای اسلامی در قضیه غزه مناسب نبود، آنهایی که داعیه دنیای اسلام را دارند، در این مواقع باید خود را نشان دهند.»

 ۶ـ اما مهم‌ترین و راهبردی‌ترین دستاورد جنگ هشت روزه غزه، استمرار مقاومت در برابر تجاوزگری‌های رژیم تا بن دندان مسلح صهیونیستی بود و این مهم به جای ژست سیاسی کشورهای مدعی دفاع از فلسطین، تنها از طریق تقویت سلاح مقاومت امکان‌پذیر است. مقابله با چهارمین ارتش مجهز دنیا با حامیان برخوردار از تجهیزات و تسلیحات پیشرفته نیز عقلاً مستلزم استفاده از مجموعه تجهیزات و تسلیحات دفاعی روز است. حقیقتی که در جنگ هشت روزه برای همگان ثابت شد.(۴)

 

پی‌نوشت‌ها

۱ـ سلمان رضوی، «تحلیلی بر جنگ هشت روزه، اهداف، استراتژی‌ها و پیامدها»، رویداد و گزارش فلسطین ، مؤسسه تحقیقات و پژوهش‌های سیاسی ـ علمی ندا، شماره ۳۸۰، ۸/۹/۱۳۹۱.

۲ـ فریده شریفی، «اسرائیل در باتلاق»، کیهان ۷/۷/۱۳۹۰٫

۳ـ محمد ایمانی، «پشت دروازه تل‌آویو»، کیهان، شماره ۲۰۳۶۳٫

۴ـ اکبر صفری، «مروری بر دستاوردهای جنگ هشت روزه»، کیهان، ۱۱/۹/۱۳۹۱٫

 

 

سوتیترها:

 

۱٫

با شروع بحران در سوریه، جبهه استکبار تلاش کرد با مدل‌سازی انقلاب‌های عربی در سوریه، نظام سیاسی این کشور را که در محور مقاومت علیه رژیم صهیونیستی قرار داشت ساقط کند، لذا رژیم صهیونیستی با استفاده از فرصت به وجود آمده از  بحران و فتنه تکفیری‌ها در سوریه برای سرکوب مقاومت در غزه دست به تلاش مذبوحانه دیگری زد که به جنگ هشت روزه معروف شد.

 

۲٫

در شرایطی که کشتار فلسطینیان به‌ویژه کودکان فلسطینی توسط رژیم صهیونیستی با اعتراض افکارعمومی جهان روبه‌رو شده بود، شوراهای حاخام‌های اسرائیل در کناره باختری از دولت اسرائیل خواست به کودکان فلسطینی رحم نکند، چون تورات کشتار کودکان را در زمان جنگ جایز می‌داند.

 

۳٫

پس از پایان حملات رژیم صهیونیستی به غزه فلسطینی‌ها کوشیدند از تنها حامی خود در این جنگ تشکر کنند. تابلوهای بزرگی که روی آنها به زبان‌های عربی، فارسی، انگلیسی و عبری از ایران تشکر شده بود در بسیاری از خیابان‌ها و چهارراه‌های شهرهای غزه نصب شدند. روی این تابلوها و پوسترها تصاویر موشک‌های فجر پنج نیز به چشم می‌خورد.

 

 

۴٫

تحلیل‌گران و سیاستمداران غربی و حتی اسرائیلی، پس از پایان جنگ رژیم صهیونیستی علیه مردم غزه و تن دادن این رژیم به آتش‌بس با مقاومت و شرایط آن، از شکست اسرائیل در این جنگ در برابر مقاومت فلسطین سخن گفتند و حتی اعتراف کردند که ایران دست برتر را در این جنگ دارد.

 

۵٫

در تهاجم  هشت روزه رژیم صهیونیستی و جنگ نابرابر علیه مردم بی‌دفاع غزه اگر چه خسارت‌ها و تلفات زیادی را بر جای گذاشت، اما از لحاظ سیاسی اهداف این رژیم را محقق نکرد و دستاوردهای زیادی برای حماس به همراه داشت.

۲۰آذر/۹۶

راهکارهایی در مورد کاهش ظهور سلفی‌گری در منطقه | غلامعلی سلیمانی

 

 

با افول علایم حیاتی داعش، سخن از آینده منطقه، بیش از پیش مورد توجه محافل علمی قرار گرفته است. پایان حیات داعش هرگز به معنای اتمام احتمال ظهور جریان‌های سلفی در منطقه نیست، زیرا سلفی‌گری در جهان اسلام تا به حال موج‌ها مختلفی را پشت سرگذاشته و با عناوین متفاوتی در جغرافیای مختلف جهان اسلام ظهور و بروز یافته است. در این میان این پرسش اساسی مطرح است که چگونه می‌توان احتمال ظهور پدیده‌هایی مثل داعش را که خسارات مادی و معنوی بسیار زیادی  را بر جهان اسلام تحمیل کرد‌ه‌اند، به حداقل رساند؟

در این مجال کوتاه به راهکارهای موثر در این زمینه اشاره خواهد شد.

خاورمیانه و به تعبیر دقیق‌تر آسیای جنوب غربی از معدود مناطقی از جهان است که هنوز همکاری‌های منطقه‌ای در آن در مراحل آغازین خود قرار دارند. ضرورت دارد که چنین مسئله‌ای فراتر از خطر رشد جنبش‌های سلفی در حوزه‌های مختلف مورد توجه قرار گیرد. همکاری‌های اخیر میان ایران و ترکیه در حوزه مبارزه با تروریسم باید به عزمی گسترده در سطح کشورهای اسلامی تبدیل و به معنای وسیع کلمه متوجه حوزه‌های امنیتی شود.

امنیت را در معنای وسیع خود نمی‌توان به بُعد نظامی و مبارزه با تروریسم محدود کرد، بلکه امنیت مقوله‌ای چند وجهی است که حوزه‌های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و زیست محیطی را نیز در بر می‌گیرد. ظهور پدید‌ه‌ای مثل داعش امکان شکل‌گیری نظم‌های همگرایانه را برای دهه‌ها به تعویق می‌اندازد و فرصت‌های همکاری را از بین می‌برد.

جریان‌های افراطی در منطقه البته به داعش محدود نبوده‌اند و نیستند. همزمان با پیروزی انقلاب اسلامی ایران، ایالات متحده در رقابت با اتحاد جماهیر شوروی که افغانستان را به بهانه حمایت از کمونیست‌های این کشور به اشغال خود درآورده بود، به تسلیح گروه‌های موسوم به جهادی در افعانستان دست زد که بعدها منجر به جریان طالبان و القاعده شد. به‌رغم اختلافات تاکتیکی و استراتژیکی میان طالبان و داعش، به نظر می‌رسد ریشه‌ها و زمینه‌های فکری جریان سلفی در بین اهل سنت تفاوت چندانی با هم ندارند و ممانعت از یپوند فکری و عملیاتی جریان‌های افراطی باید در اولویت کشورهای منطقه قرار گیرد:

  1. مشارکت همگانی برای بازسازی کشورهای آسیب‌دیده منطقه باید مورد توجه کشورهای اسلامی قرار گیرد. کشورهایی چون جمهوری اسلامی ایران، ترکیه و لبنان به خاطر مقاومت در برابر داعش خسارات‌ها و هزینه‌های زیادی را متحمل شده‌اند و لذا این موضوع نیازمند توجه به اولویت نقش و اهمیت این کشورها در بازسازی عراق و سوریه است. تجربه جمهوری اسلامی ایران در بازسازی پس از جنگ تحمیلی که بعدها در افغانستان و لبنان هم تکرار شد، می‌تواند زمینه مناسبی برای همکاری در این زمینه باشد.

بازسازی ویرانه‌های ناشی از جنگ فقط در عراق به بیش از صد میلیارد دلار سرمایه نیاز دارد. غربِ مشتاق غنیمت حاصل از سرنگونی صدام، سهم بازسازی از عراق را بین خود تقسیم کرد و این مسئله زمینه‌ساز نفود و حضور غرب در منطقه گردیده و در رشد جریان‌های افراطی در منطقه تاثیر قابل توجهی دارد. کشورهای پیشرو منطقه باید مانع از ربایش این فرصت توسط دولت‌های غربی شوند.

بر اساس طرحی که دولت ایالات متحده اخیراً به کنگره داده، این کشور در قبال مشارکتش در بازسازی عراق، نفت عراق را بر اساس یک توافق دوطرفه، خریداری می‌کند. این طرح تحت عنوان «بازسازی عراق دربرابر نفت» نه تنها  حقوق شرکت‌های آمریکایی در عراق را تضمین می‌کند، بلکه وابستگی بغداد به واشنگتن را نیز در پی خواهد داشت.

باید به ظرفیت مجامع بین‌المللی‌اسلامی از چند جهت توجه کرد. نخست ایجاد هماهنگی میان مجامع کشورهای اسلامی از جمله سازمان کشورهای اسلامی برای در انزوا قرار دادن کشورهای حامی و صادر کننده تفکر سلفی.

تردیدی نیست که تفکر سلفی بدون پشتوانه دلارهای نفتی برخی از کشورهای منطقه از جمله عربستان سعودی تا این حد مجال بروز و ظهور پیدا نمی‌کرد. جهان اسلام باید به صورت یکپارچه، کشورهای حامی جریان‌های افراطی را در حاشیه و انزوا قرار دهد.

  1. اندیشه تقریب و وحدت در جهان اسلام باید به صورت گسترده‌ای در برابر اندیشه سلفی که در برابر اندیشه تقریب دست به تکفیر گروه‌های دیگر اسلامی اعم از شیعی و سنی می‌زند، ایستادگی کند. جریان سلفی، همانند داعش برخلاف سایر مذاهب اهل سنت، شیعیان را دشمن نزدیک و اصلی خود می‌داند و البته دامنه این تکفیر مذاهب، اهل سنت را نیز شامل می‌شود. اندیشه وحدت در جهان اسلام باید با جدیت بیشتری دنبال شود.
  2. باید از میراث مادی و معنوی مربوط به تمدن اسلامی در همه جای جهان اسلام با جدیت بیشتری حفاظت و از تخریب و تغییر آنها جلوگیری شود. تخریب گسترده آثار تمدن اسلامی و دوران قبل از آن توسط داعش یادآور خاطرات تلخ ناشی از ظهور وهابیت در شبه جزیره عربستان است که همه مظاهر مربوط به تمدن اسلامی را از بین برده‌اند. اخیراً چنین دست‌اندازی‌هائی حتی به حرم شریفین از جمله مکه نیز کشیده شده است. ساخت هتل بلندمرتبه در کنار مسجد‌الحرام از هیچ جنبه‌ای حتی از حیث زیباشناختی و معماری نیز قابل توجیه نیست.
  3. کار فکری و نظری بین علما و اندیشمندان جهان اسلام می‌تواند در نشان دادن نارسایی اندیشه سلفی در مواجهه با مشکلات و سرخوردگی‌های موجود در بین برخی از کشورهای اسلامی در عصر حاضر بسیار راهگشا باشد. برای بسیاری از جوانانی که به داعش و سایر گروه‌های تکفیری می‌پیوندند، اندیشه سلفی و تکفیری تنها بدیل ممکن برای تغییر شرایط موجود است. این در حالی‌است که این اندیشه و تفکر نه تنها در اعصار گذشته بلکه در عصر فعلی هم  به از دست رفتن بسیاری از ظرفیت‌های مادی و معنوی جهان اسلام منجر می‌شود.
  4. مشکل آوارگان سوریه و عراق باید به مهم‌ترین اولویت جهان اسلام تبدیل شود. بسیاری از این آوارگان هنوز به امکانات اولیه دسترسی ندارند و در برخی از کشورهای منطقه از جمله اردن و ترکیه در شرایط بسیار بدی به سر می‌برند. برخی دیگر نیز که با آرزوی زندگی بهتر موفق شدند خود را به کشورهای اروپایی برسانند، نمی‌توانند به‌راحتی جذب کشورهای اروپایی شوند و در معرض اتهام مهاجر و تروریست قرار دارند.

نهایتاً سازمان‌ها و مجامع کشورهای اسلامی می‌توانند برای مبارزه با اقدامات انفرادی نیروهای وابسته به داعش، همکاری‌های اطلاعاتی، امنیتی و نظامی داشته باشند. سلول‌های انفرادی داعش با از دست‌دادن جغرافیای خود در عراق و سوریه ممکن است فعالیت‌های انتقام‌جویانه‌ای را دنبال کنند. حتی از دست دادن مرکز فرماندهی در سوریه ممکن است اقدامات خودسرانه آنها را در جهان تشدید کند. هماهنگی در این زمینه بین کشورهای اسلامی می‌تواند در دفع حملات این گروه بسیار موثر باشد.

ظرفیت نیروهای مردمی در جهان اسلام همیشه در سایه دولت‌ها قرار گرفته است. چه بسا اگر این ظرفیت دیده می‌شد، امروز بسیاری از بحران‌های موجود در جهان اسلام حل شده بودند. گروه‌های مردمی در عراق و سوریه توانستند با تشکیل بسیج مردمی در برابر داعش و کشتار و روش‌های خشونت‌آمیز آن ایستادگی کنند.

فارغ از این مسئله آنچه که به تعبیر حضرت امام درباره ظرفیت مسلمانان به فراموشی سپرده شده است، فطرت بیدار آنهاست که برخلاف دولت‌های اسلامی آلوده به حب قدرت و فساد نیست. ظرفیت مردمی در جهان اسلام و شکل‌گیری انجمن‌های مردم نهاد می‌تواند بسیاری از کج‌فهمی‌ها  را در میان امت اسلامی بر طرف سازد و همگرایی بیشتر امت اسلامی را در پی داشته باشد. نظام‌های سیاسی غیرمردم‌سالار در منطقه، به‌ویژه در حاشیه جنوب خلیج‌فارس از ظهور و بروز جریانات با محوریت مردم دلواپس و نگرانند.

کمک به ایجاد همبستگی ملی و افزایش چسبندگی ملاط هویتی کشورهایی چون سوریه، لبنان و عراق و احترام به تمامیت ارضی این کشورها باید مورد توجه تمام کشورها از جمله کشورهای همسایه قرار گیرد. سابقه کم این کشورها در حکومتداری و ضعف در شکل‌گیری مؤلفه‌های دولت ـ ملت نشان می‌دهد که داعش تنها و آخرین مسئله و مشکل این کشورها نیست، بلکه خطر شکل‌گیری جریان‌های گریز از مرکز، بخشی از مسئله این کشورهاست که در شرایط بحرانی به موضوع حساسی تبدیل می‌شود.

میراث پان‌عربیسم در جهان عرب تا امروز نتیجه‌ای جز تفرقه، دعوا و رقابت بر سر رهبری جهان عرب و تقلیل آموزه‌های اسلامی به میراث قومی عرب نداشته است. پان‌عربیسم به‌وضوح در برابر آموزه‌های اسلامی قرار دارد و تقوا را جایگزین تفاوت‌های قومی و نژادی می‌کند.‌.

پان‌عربیسم خود به مانع مهمی در همگرایی جهان اسلام و از همه مهم‌تر حل مسئله فلسطین تبدیل شده است، به‌طوری که مسئله فلسطین را به جای مسئله جهان اسلام به مسئله اعراب ـ اسرائیل تقلیل داده است. جهان عرب باید با عبور از کلیشه‌های مربوط به قوم عرب و ناسیونالیسم عربی، قدم‌های مؤثرتری در تحقق آرمان‌های مربوط به امت اسلامی و جهان اسلام و از همه مهم‌تر فلسطین بردارد.

اقدامات خارجی برای از بین بردن داعش نه تنها دلسوزانه نیستند، بلکه کاملاً  بر سودگرایی و ملاحظات مبتنی بر سلطه و نفوذ استوارند. ضمن اینکه دخالت خارجی منجر به تسری تنش به سطوح دیگری چون شکاف‌های قومی می‌شود. برای غرب و به صورت خاص ایالات متحده امریکا خطر داعش می‌تواند مسئله رژیم صهیونیستی را از متن به حاشیه ببرد.

با از بین رفتن خطر داعش، دستگاه تبلیغاتی غرب، ایران که به‌زعم آنها در شرایط خلاء قدرت در عراق و سوریه و لبنان، در حال اتصال بازوهای امنیتی خود به آنهاست، تحت عنوان ایران‌هراسی به دنبال تعریف خطر جدیدی در منطقه است. این در حالی‌است که اقدامات ایران در منطقه با درخواست عراق و سوریه و در راستای دفع خطر داعش و حفظ تمامیت ارضی این کشورها صورت گرفته است. جهان اسلام باید با دشمن‌شناسی دقیق،  برجسته کردن خطر ایران‌هراسی را از نیات پنهان کشورهای غربی تشخیص دهد.

در مجموع می‌توان گفت داعش و یا هرگونه خطر و تهدید دیگری در جهان اسلام در درجه اول مسئله و مشکل جهان اسلام است، لذا این خودِ جهان اسلام است که باید به این حد از توانمندی نظری و عملی برسد که بتواند اقدامات هماهنگی در حل مسائل خود انجام دهد.

ائتلاف ضد داعش، کمک گرفتن از کشورهای فرامنطقه‌ای در مبارزه با داعش و یا کشاندن پای ناتو به منطقه، بیانگر ناتوانی جهان اسلام در حل مسائل درونی خود است. به نظر می‌رسد جهان اسلام به عنوان یک هویت تمدنی و فرهنگی با میراث غنی اسلامی در مهم‌ترین نقطه جهان یعنی آسیای جنوب غربی با قابلیت‌های مختلف، برای حل مسائل خود چاره‌ای جز وحدت و همگرایی ندارد. امید است چنین مهمی در دهه‌های آتی محقق شود.

 

سوتیترها:

 

۱٫

با از بین رفتن خطر داعش، دستگاه تبلیغاتی غرب، ایران که به‌زعم آنها در شرایط خلاء قدرت در عراق و سوریه و لبنان، در حال اتصال بازوهای امنیتی خود به آنهاست، تحت عنوان ایران‌هراسی به دنبال تعریف خطر جدیدی در منطقه است. این در حالی‌است که اقدامات ایران در منطقه با درخواست عراق و سوریه و در راستای دفع خطر داعش و حفظ تمامیت ارضی این کشورها صورت گرفته است.

 

۲٫

ائتلاف ضد داعش، کمک گرفتن از کشورهای فرامنطقه‌ای در مبارزه با داعش و یا کشاندن پای ناتو به منطقه، بیانگر ناتوانی جهان اسلام در حل مسائل درونی خود است. به نظر می‌رسد جهان اسلام به عنوان یک هویت تمدنی و فرهنگی با میراث غنی اسلامی در مهم‌ترین نقطه جهان یعنی آسیای جنوب غربی با قابلیت‌های مختلف، برای حل مسائل خود چاره‌ای جز وحدت و همگرایی ندارد.

 

  

۲۰آذر/۹۶

نقش قبیله‌گرایی در سیاست خارجی عربستان | احمد بروایه

مقدمه

کشورهای عربی منطقه غرب آسیا را به دلیل ساختار قبیله‌ای و حضور قبایل مختلف در همه این کشورها می‌توان دارای پیوندهایی بیش از پیوند زبان و دین دانست. این قبایل که برخی بدوی و برخی یکجانشین بودند، پیش از تأسیس دولت‌های ملی و کشیده شدن مرزهایی که حرکت آنها را محدود می‌کرد در مناطقی که بعدها به وسیله این کشورها تقسیم شد به تعامل با یکدیگر و داد و ستد مشغول بودند.

با تأسیس دولت‌های ملی در جهان عرب پس از جنگ جهانی اول و تعیین دقیق مرزها میان کشورها و مناطق مختلف این منطقه، سرزمین‌ها و افراد این قبایل بین کشورهای مختلف عربی تقسیم شدند که این امر در کشورهای حوزه شورای همکاری خلیج فارس به دلیل همگونی جمعیتی بیش از پیش مشهود است.

عربستان سعودی به عنوان خاستگاه بسیاری از این قبایل عرب همواره به دنبال استفاده از این ارتباطات فرامرزی برای پیشبرد سیاست خارجی خود در منطقه خلیج‌فارس و جهان عرب بوده است. حضور قبایل بزرگ عرب در مناطق وسیعی از عراق، سوریه، اردن و حتی فلسطین علاوه بر کشورهای شورای همکاری و یمن باعث شده است که این امر دایره وسیعی از تأثیرگذاری را برای عربستان سعودی به همراه داشته باشد.

 

قبیله‌گرایی در جهان عرب

قبیله را می‌توان به عنوان بزرگ‌ترین واحد یک سازمان خودمختار سیاسی تعریف کرد که بر یک دسته‌بندی اجتماعی انحصاری استوار است و از لحاظ نظری یک نَصَب مشترک دارد و در محدوده مشخصی زندگی می‌کند. علاوه بر این قبیله را می‌توان ساختاری اقتصادی و اجتماعی دید که اعضای آن بر مبنای مالکیت مشاع زمین و همچنین منابع طبیعی حالت همبستگی میان خود را حفظ کرده است. ریاست قبیله نیز در این ساختار قدرت زیادی دارد که مرجع عالی حل اختلاف، رهبر نظامی، نماینده قبیله در برابر بیگانگان و سازمان‌دهنده فعالیت‌های جمعی آن است. از طرفی این همبستگی میان اعضای قبیله به وسیله باورهایی مانند کمک به برادر و بستگان در هنگام بروز مشکلات و آمادگی برای دست بردن به سلاح برای حمایت از مصالح قبیله و افتخار به نسب و نیای مشترک تقویت می‌شود. ساختار‌هایی مانند سیستم قضایی قبیله که مبتنی بر عرف‌اند و موجب می‌گردد که همه اعضای قبیله مسئولیت کارهای آن را به عهده بگیرند، قبیله را به واحدی سیاسی، اجتماعی و اقتصادی یکپارچه تبدیل می‌کند. سابق بر این عرف قبیله‌ای مبنای یکپارچه حل و فصل منازعات در درون آن و در برابر قبایل دیگر در یک گروه قومی بوده است.(۱)

افزایش نقش دولت ملی در زندگی شهروندان در کشورهای عربی از اوایل قرن بیستم، ساختار قبیله‌ای را با چالش‌هایی در برابر دولت ملی روبرو کرد که از تمایل هر دو گروه (دولت و قبیله) برای اعمال مجموعه قوانین و ارزش‌های خود در مناطق قبیله‌ای ناشی می‌شد و منجر به تضعیف قبیله به وسیله عواملی همچون یکجانشینی و رواج مالکیت فردی در میان اعضای قبایل گردید. دولت‌های ملی در منطقه مشرق عربی و کشور‌های حاشیه خلیج‌فارس با استفاده از دلار‌های نفتی، ارتباط دادن رؤسای قبایل به ساختار سیاسی و حفظ اقتدار آنها‌ بر قبایل، از آنها به عنوان واسطه‌هایی میان دولت و مردم استفاده  و از این طریق قبایل را به عنوان گروهی اجتماعی متصل به دولت حفظ کردند. این امر باعث شد اقتدار رؤسای قبایل بر زیردستان خود تا حدود زیادی تضعیف شود و برای حفظ اقتدار خود بر دولت و نه اعضای قبایل خود متکی باشند. همچنین در دوره‌های ضعف دولت، این رؤسا به منظور کسب منافع برای خود و قبایلشان تبدیل به فروشندگان خدمات به قدرت‌های منطقه‌ای شوند.

 

پایه‌های نفوذ عربستان در قبایل

عربستان سعودی به عنوان کشوری که نظام اجتماعی قبیله‌ای دارد و شاخه‌های این قبایل در بسیاری از کشورهای عربی همسایه و حتی دورتر از عربستان سعودی زندگی می‌کنند، همواره تلاش کرده است از ریشه‌های قبیله نظام سیاسی و ساختار اجتماعی کشور برای ایجاد نفوذ در کشورهای عربی استفاده کند. این امر به‌خصوص برای قبایلی که پیوندهای نزدیک با خویشاوندان خود در عربستان سعودی و یا حتی ارتباطاتی با خاندان سلطنتی عربستان سعودی دارند، مشهودتر است.

عربستان سعودی به منظور مرتبط نگاه داشتن قبایل با دولت مرکزی و استفاده از آنها برای کسب نفوذ، به اقداماتی از جمله ایجاد پیوندهای خویشاوندی با قبایل در زمان ملک عبدالعزیز، تشکیل گارد ملی متشکل از نیروهای قبایل، انتصاب رسمی رؤسای قبایل و اعطای کمک هزینه‌های ماهانه به آنها که تا ماهانه ده هزار ریال برای رؤسای بزرگ قبایل می‌رسد، دست زده است.(۲)

از سوی دیگر عربستان سعودی با استفاده از پیوندهای خانوادگی و خونی با قبایل موجود در بحرین، کویت، قبایل سنی عراق، اردن یمن و حتی شرق سوریه به اعمال نفوذ و پیدا کردن متحدان در این مناطق می‌پردازد. مهم‌ترین نمونه این امر در دوران گذشته روابط دوستانه قبیله حاشد در یمن به رهبری شیخ‌عبدالله الاحمر و شیخ سلطان بن عبدالعزیز بود که براساس آمیزه‌ای از پیوندهای فکری، منافع مشترک و کمک‌های مالی استوار بود و از دوران جنگ داخلی یمن شمالی در دهه هفتاد میلادی آغاز شده بود.(۳)

اعطای شناسنامه سعودی به برخی از اعضای قبایل نزدیک به دولت سعودی از اتباع دیگر کشورها نیز که با واسطه رؤسای این قبایل در عربستان سعودی صورت می‌گیرد، یکی از ابزار‌های عربستان برای کسب نفوذ در کشورهای دیگر به‌خصوص کشورهای شورای همکاری است که باعث شده است بسیاری از شهروندان کشورهای شورای همکاری دارای تابعیت دوگانه سعودی ـ کشور خود باشند که این امر نگرانی‌هایی را برای کشورهای کوچک شورای همکاری به‌خصوص کویت و قطر به وجود آورده است.  هم‌اکنون در کشور کویت بیش از ۴۳۰ هزار شهروند کویتی وجود دارند که دارای تابعیت مضاعف سعودی کویتی هستند.(۴)

در حوزه عراق و شرق سوریه نیز هیئت حاکمه عربستان سعودی روابط خانوادگی و سیاسی مستحکمی با رؤسای قبایل مناطق دیر الزور، رقه، الانبار و موصل دارد و پیش از این نیز از این روابط برای تأثیرگذاری بر این کشورها استفاده کرده است؛ هرچند که طبیعت نظام سیاسی این کشورها و چنددستگی‌های موجود در این قبایل از دامنه نفوذ عربستان در این مناطق می‌کاهد.

 

چشم‌انداز سیاست خارجی عربستان در زمینه قبایل

عربستان سعودی با علم به ساختار قبیله‌ای منطقه غرب آسیا و با توجه به ظرفیت‌های خود در پرونده قبیله‌گرایی تصمیم دارد بیش از پیش از این کارت به منظور پیشبرد اهداف سیاست خارجی خود در منطقه استفاده کند و برای تحقق این امر بر حسب کشورهای مختلف رویکردهای متفاوتی را اتخاذ می‌کند. در پرونده بحران قطر، عربستان سعودی تلاش می‌کند با استفاده از کارت قبایل مخالف نظام قطر به‌خصوص قبایل آل‌مره که بخش بزرگی از آنها به اتهام دست داشتن در کودتای نافرجام سال ۱۹۹۶ از این کشور رانده شده بودند، به این کشور فشار بیاورد.

در پرونده عراق، گسترش نفوذ عربستان سعودی از طریق قبایل سنی به سمت قبایل شیعه جنوب عراق و دعوت از آنان برای حضور در عربستان سعودی به منظور ایجاد جبهه‌ای بر ضد جمهوری اسلامی ایران و همچنین پیگیری ایجاد اقلیم سنی در عراق، از راهبردهایی هستند که این کشور قصد دارد با کمک قبایل، آن را عملی کند.

در سوریه نیز سفر ثامرالسبهان به شهر رقه بعد از تسخیر آن به دست نیروهای موسوم به سوریه دموکراتیک نشان می‌دهد که این کشور قصد دارد با استفاده از نفوذ خود در منطقه شرق سوریه، به اضافه عوامل دیگر در این منطقه حساس به نقش‌آفرینی بپردازد.(۵)

 

نتیجه‌گیری

با وجود تغییر طبیعت قبیله و قبیله‌گرایی در صد سال اخیر در منطقه مشرق عربی، این نهاد اجتماعی هنوز هم از نفوذ و اعتبار قابل توجهی برخوردار است و در تحولات جهان عرب ایفای نقش می‌کند. این امر سبب شده است که بازیگران منطقه‌ای و جهانی از این عنصر در راستای منافع خود استفاده کنند. بی‌توجهی سیاست‌گذاران جمهوری اسلامی به این بازیگران محلی و عدم ارائه طرح برای دربرگیری این عناصر می‌تواند اثرات سوئی بر منافع جمهوری اسلامی ایران داشته باشد.

 

پی‌نوشت‌ها

۱ـ بروایه، احمد، زمینه‌ها و پیامدهای تحولات امنیتی شبه جزیره سینا ۲۰۰۴ تا ۲۰۱۵، پایان‌نامه کارشناسی ارشد رشته مطالعات خاورمیانه، پاییز ۹۵٫

۲ـ «الداخلیه» تحدِّد رواتب «المناصب القبلیه»، صحیفه الحیاه، ٩ أکتوبر/ تشرین الأول ٢٠١۵: https://goo.gl/WZA9Bg.

۳ـ توفیق الجند، السعودیه والقبیله فی مهمه إضعاف الیمن، موقع العربی الجدید، ۳۰ یولیو ۲۰۱۷: https://goo.gl/fFtZWo

۴ـ الکویت: تخییر ۴۳۲ ألف شخص بین الجنسیه الکویتیه والسعودیه، صحیفه الحیاه، الثلاثاء، ٢٩ یولیو/ تموز ٢٠١۴: https://goo.gl/WHJ98s

۵ـ ثامر السبهان در رقه به دنبال چه بود؟ خبرگزاری تسنیم، ۰۱ آبان ۱۳۹۶: https://goo.gl/7655n4

 

 

سوتیترها:

۱٫

در پرونده عراق، گسترش نفوذ عربستان سعودی از طریق قبایل سنی به سمت قبایل شیعه جنوب عراق و دعوت از آنان برای حضور در عربستان سعودی به منظور ایجاد جبهه‌ای بر ضد جمهوری اسلامی ایران و همچنین پیگیری ایجاد اقلیم سنی در عراق، از راهبردهایی هستند که این کشور قصد دارد با کمک قبایل، آن را عملی کند.

 

۲٫

با وجود تغییر طبیعت قبیله و قبیله‌گرایی در صد سال اخیر در منطقه مشرق عربی، این نهاد اجتماعی هنوز هم از نفوذ و اعتبار قابل توجهی برخوردار است و در تحولات جهان عرب ایفای نقش میکند. بی‌توجهی سیاست‌گذاران جمهوری اسلامی به این بازیگران محلی و عدم ارائه طرح برای دربرگیری این عناصر می‌تواند اثرات سوئی بر منافع جمهوری اسلامی ایران داشته باشد.

 

 

۲۰آذر/۹۶

در عربستان چه خبر است؟ | حسین رویوران

اقدامات بی‌سابقه بازداشت شاهزادگان سعودی و بسیاری از افراد ثروتمند و قبل از آن بازداشت بسیاری از علمای اصلاح‌طلب وهابی پرسش‌های بسیاری را در باره علل این‌گونه اقدامات جدید از سوی دولت کنونی عربستان مطرح می‌کند. همچنین واکنش دیوانه‌وار رهبران سعودی به اصابت موشک یمنی به فرودگاه ملک خالد در ریاض از یک نوع بی‌تابی نامتعارف سیاسی خبر می‌دهد که هیچ‌گاه در گذشتۀ سیاسی این کشور دیده نشده است.

احضار سعد حریری نخست‌وزیر لبنان به ریاض و درخواستِ خواندن متن استعفا از پایتخت کشور دیگر نیز اقدام نامرسومی است که برای اولین ‌بار در تاریخ منطقه اتفاق می‌افتد. این اقدامات بی‌سابقه چرا و به چه دلیل صورت می‌گیرند و دولت حاکم در ریاض از این اقدامات چه هدفی را دنبال می‌کند؟

برای پاسخ به این پرسش‌ها وده‌ها سئوال دیگر باید به حقایق زیر توجه کرد تا پشت‌پرده این گونه حوادث کاملاً روشن گردد:

۱- شاهزاده محمد بن سلمان تصمیم دارد اشتباه شاهزاده متعب فرزند ملک عبدالله پادشاه سابق عربستان را تکرار نکند. متعب در یک قدمی پادشاهی و پدرش در آستانه اعلام ولیعهدی او بود که ناگهان پدر فوت کرد و با انتقال قدرت به ملک سلمان به عنوان پادشاه، متعب کلاً از عرصه رقابت اخراج شد. بن سلمان تلاش دارد تا پدرش زنده است قدرت را به خود منتقل کند و با حضور پدر مخالفانش را مهار و پادشاهی خود را تثبیت کند.

۲- شاهزاده بن سلمان می‌داند که قبل از انتقال پادشاهی به خود باید تسلط خود را بر نظام سیاسی عربستان سعودی کامل و هرگونه امکان اعتراض دیگران را پیشاپیش مهار کند. او زمانی که ولیعهد اول شد، برخی از شاهزادگان حاضر در ساختار قدرت مانند شاهزاده متعب از بیعت با او خودداری کردند و به پشتوانه جایگاه خود زیر بار این انتصاب  پادشاه نرفتند. این واقعیت، بن سلمان را وادار کرد تا این موانع را از سر راه خود بردارد و انتقال قدرت را بدون هیچ معارضه‌ای انجام دهد.

۳- محمد بن سلمان ولیعهد کنونی با بازداشت شاهزادگان عموزاده و رقیب خود تلاش می‌کند تا همه رقیبان داخل خاندان آل‌سعود را مهار کند. در میان شاهزادگان فرزندان پادشاه عبد‌الله و ولیعهد در گذشته نایف و سلطان از اولویت خاصی برخوردار بودند که در موج اول بازداشت‌ها دستگیر شدند. بستن مرزها و جلوگیری از پرواز هواپیماهای خصوصی از جمله تدابیر دیگری بود تا مانع از فرار دیگر شاهزادگان سعودی شود و  شاهزادگانی مانند منصور فرزند مقرن که والی عسیر بود و تلاش داشت با استفاده از بالگرد فرار کند، با یک موشک ساقط و کشته شد تا عبرتی برای همه شود. بن سلمان با هیچ عمو زاده‌ای شوخی ندارد و برای رسیدن به قدرت مصمم و حاضر است هر بهایی را بپردازد.

۴- یکی از مهم‌ترین نهادهای مخالف ممکن با این انتقال قدرت، نهاد دینی است، به همین دلیل بن سلمان دستور داد پیشاپیش علما و خطبای وهابی سرکش مانند سلمان العوده و انس القرنی و ده‌ها روحانی سنی دیگر بازداشت و زندانی شوند. روحانیون وهابی، منفور اکثر مردم هستند و بن سلمان با وعده اشاعه مفاهیم میانه‌رو دینی و مقابله با افراط‌گرایی عملاً آینده این روحانیون درباری را تهدید می‌کند.

۵-  با توجه به جوان بودن جامعه عربستان که ۷۰% آنها زیر ۳۰ سال هستند، بن سلمان برای کسب این اکثریت اجتماعی تلاش می‌کند. او با طرح نگاه ۲۰۳۰ کوشیده است به جوانان قول از بین بردن بیکاری و اشاعه رفاه اقتصادی را بدهد. بن سلمان اخیراً اعلام کرد که زنان از این پس می‌توانند رانندگی کنند و به این ترتیب می‌کوشد زنان را که نیمی از جامعه هستند با خود همراه سازد. او اعلام کرده است که برای رسیدن به این هدف با همه مخالفان نوگرایی، خواهد جنگید.

۶- بن سلمان برای تسلط  کامل بر نهادهای اقتدارگرا، همه نهادهای امنیتی و نظامی را به تصرف خود در آورده و پیشاپیش، فرزندان سلطان را از دژ نهاد ارتش که زیر نظر وزارت دفاع است اخراج کرده و در گام بعدی سازمان‌های امنیتی را از انحصار فرزندان نایف درآورده و در گام آخر نیز شاهزاده متعب را از گارد سلطنتی اخراج و فرمانده نیروی دریایی را نیز عزل کرده و به این ترتیب همه نهادهای اقتدارگرای ارتش، گارد و امنیتی را به تصرف کامل خود در آورده است.

۷- شاهزاده بن سلمان در گام بعدی ثروتمندان را بازداشت و پیش از محاکمه و صدور احکام، دستور انتقال اموال آنها را به دولت صادر کرده است. بن سلمان معتقد است که ثروت برخی از شاهزادگان و یا ثروتمندان ممکن است در جهت اخلال در عملیات انتقال قدرت به کار گرفته شود و به همین دلیل باید با مصادره اموال افراد مشکوک، از هرگونه امکان اعتراض مبتنی بر ریخت و پاش‌های مالی جلوگیری شود.

۸- انتقال قدرت از فرزندان عبدالعزیز به نوادگان(محمد بن سلمان) آن هم با حضور چند عمو و ده‌ها عموزاده بزرگ‌تر از خود، یک شوک ساختاری در نظام سیاسی عربستان به شمار می‌آید. عبدالعزیز وصیت کرده بود که قدرت به طور افقی میان فرزندانش بچرخد، در حالی که بن سلمان قصد دارد از بقیه عموها و عموزادگانش عبور و قدرت را یک‌تنه تصاحب کند.

تاکنون قدرت میان این برادران تقسیم شده بود و همه در کیک قدرت، سهمی داشتند، در حالی که ولیعهد کنونی تلاش دارد قدرت را به خاندان سلمان محدود کند و دیگران را به تمکین وادار سازد. به همین علت امنیتی کردن فضای سیاسی این کشور لازم و ضروری است تا تحت عنوان وجود تهدید امنیت اجتماعی به هرگونه سرکوب مخالفان مشروعیت ببخشد.

اصابت موشک انصارالله به فرودگاه ملک خالد در جنگ جاری در یمن امری طبیعی است، زیرا عربستان بیش از هزار روز است که جنگ بی‌رحمانه‌ای را علیه یمن آغاز کرده و هر روز ده‌ها یمنی را با حملات هوایی و یا توپخانه‌ای به شهادت می‌رساند. کشور یمن در نتیجه این جنگ خانمان‌سوز به ویرانه تبدیل و صدها سال به عقب برده شده است. بی‌تابی و عدم تحمل مسئولان عربستان در برابر اصابت این موشک، هدفمند است و تلاش عمدی برای امنیتی کردن فضای سیاسی و آغاز عملیات اجرای طرح انتقال قدرت در فضای اجبار و دلهره اجتماعی است.

۹- در اینکه چرا اصابت موشک انصارالله به فرودگاه ملک خالد در ریاض با واکنش شدید آل سعود روبرو شده و ولیعهد سعودی و وزیر خارجه آن، حزب‌الله و ایران را متهم کرده‌اند که آنها از یمن علیه عربستان اعلام جنگ داده‌اند پرسش‌های متعددی مطرح می‌شوند. جنگ سعودی علیه یمن، نزدیک به سه سال است که ادامه دارد و روزی نیست که هواپیماهای جنگی ریاض علیه مردم غیر نظامی یمن، جنایتی مرتکب نشده باشند و زدن ریاض در این چهارچوب به عنوان واکنش متقابل نیز بعید نیست.

مسئولان آل سعود تصور می‌کردند جنگ یمن یک گردش تفریحی است که ظرف دو هفته به نفع آنها تمام می‌شود، ولی اینک به این نتیجه رسیده‌اند که درگیر یک جنگ فرسایشی شده‌اند و قادر به خروج آبرومندانه از این باتلاق نیستند. این اتفاق یک شکست بزرگ نظامی است که آبروی نیروهای مسلح سعودی را که سومین خریدار جنگ افزار‌های پیشرفته جهان است، می‌برد. به همین دلیل دولتمر‌دان سعودی برای توجیه این شکست ادعا می‌کنند که آنها در یمن در واقع با ایران و حزب‌الله می‌جنگند و ایران همه توان موشکی خود را در اختیار یمن گذاشته و با این موشک‌ها ریاض را هدف قرار داده است تا با این ادعا شکست نظامی خود را در یمن توجیه کنند.

۱۰- گفته می‌شود که دولت سعودی۱۷۰۰ حساب شخصی شهروندان سعودی را بسته است و با درخواست از ابوظبی در پی بلوکه کردن حساب این افراد در امارات نیز هست.

نقض قانون مقررات احترام به مالکیت فردی و چنگ انداختن بر ثروت‌های هزاران نفر،  دو مسئله را نشان می‌دهد.

دولت ریاض از یک سو می‌کوشد اموال مخالفان و افراد مشکوک را مصادره کند و از سوی دیگر تلاش می‌کند از به کارگیری این اموال برای تقابل با نظام در دوره انتقال قدرت از ملک سلمان به پسرش جلوگیری کند.

نکته جالب این است که آمریکا به عنوان رهبر جهان سرمایه‌داری که به مالکیت شخصی احترام می‌گذارد، از این اقدام ناهنجار حمایت کرده است. البته گفته می‌شود جمع‌آوری این اموال برای تامین مالی قراردادهایی است که بن سلمان با ترامپ رئیس جمهور امریکا بسته است و حمایت آمریکا نیز، این برداشت را تایید می‌کند.

۱۱- استعفای حریری نخست‌وزیر لبنان از مقام خود را نمی‌توان خارج از این حوادث تحلیل کرد، به‌ویژه که این اقدام از ریاض انجام گرفت. عربستان با احضار حریری به ریاض او را وادار به استعفا کرد تا این کابینه که به ادعای آنها بخش وسیعی از آن تحت سلطه حزب‌الله است، در خدمت حاکمیت کنونی لبنان نباشد. اعلام اینکه ایران در لبنان دخالت و زندگی حریری را تهدید می‌کند، مردود است چون او در روز قبل، با هیئت ایرانی به ریاست دکتر ولایتی دیدار کرده بود. اگر ایران با لبنان خصمانه رفتار می‌کرد، نخست‌وزیر لبنان قاعدتاً نباید با هیئت ایرانی دیدار می‌کرد. همچنین اتهام حزب‌الله به حضور نظامی در سوریه و اخلال در کار دولت از این طریق نیز بهانه قابل قبولی نیست، زیرا این حضور قبل از تشکیل کابینه حریری بوده و او بر پایه پذیرش این واقعیت از فرانسه به لبنان برگشته و کابینه جدید را تشکیل داده بود.

واقعیت این است که عربستان با پیروزی قاطع جبهه مقاومت در عراق، سوریه، لبنان و حتی یمن در منطقه روبروست و با برهم زدن بازی در لبنان می‌کوشد توافق ایران و لبنان را به هم زند و محور مقاومت را با مشکل مواجه کند. اظهارات اخیر ثامر السبهان در اینکه جریان المستقبل در لبنان باید در مقابل حزب‌الله بایستد و الا عربستان، لبنان را در حال جنگ با خود می‌بیند، بسیاری از اهداف عربستان را آشکار می‌سازد. ریاض تلاش دارد لبنان را قربانی شکست‌های منطقه‌ای خود کند که این اقدام برای هیچ شهروند لبنانی شرافتمندی قابل قبول نیست.

 

سوتیترها:

 

۱٫

یکی از مهم‌ترین نهادهای مخالف ممکن با این انتقال قدرت، نهاد دینی است، به همین دلیل بن سلمان دستور داد پیشاپیش علما و خطبای وهابی سرکش مانند سلمان العوده و انس القرنی و ده‌ها روحانی سنی دیگر بازداشت و زندانی شوند.

 

۲٫

اعلام اینکه ایران در لبنان دخالت و زندگی حریری را تهدید می‌کند، مردود است چون او در روز قبل با هیئت ایرانی به ریاست دکتر ولایتی دیدار کرده بود. اگر ایران با لبنان خصمانه رفتار می‌کرد، نخست‌وزیر لبنان قاعدتاً نباید با هیئت ایرانی دیدار می‌کرد.

 

 

۲۰آذر/۹۶

دشمنان هم به موفقیت‌های ایران اذعان دارند | گفت و شنود با «دکتر سعدالله زارعی»

اشاره تحولات اخیر منطقه به‌ویژه  موفقیت‌های مهم محور مقاومت در تکمیل روند شکست‌های نظامی داعش در سوریه و عراق و تصمیمات ناپخته و عجیب ولیعهد جوان سعودی درسطح منطقه باعث شده تا برخی از تحلیلگران از آیندهای ناامیدکننده برای ائتلاف آمریکایی- صهیونیستی-سعودی در مقابل استمرار پیروزی‌های محور مقاومت سخن بگویند. در همین راستا این مسائل را در گفتگو با دکتر سعدالله زارعی کارشناس ارشد مسائل غرب آسیا مورد بررسی و تدقیق قرار داده‌ایم.

* با توجه به تحولات پرشتاب منطقه، دلایل اصلی دست و پا زدن‌های جدید حکام سعودی و دخالت‌های شدید آنها در منطقه، به‌ویژه در دو عرصه یمن و لبنان کدامند؟ آیا این تحرکات ناشی از کنشی جدید یا واکنشی به شرایط متحول شده در سطح منطقه هستند؟

منطقه ما از دیرباز عرصه تقابل میان دو جریان “استیلا” و “استقلال” بوده است. قدرت‌های بزرگ از اواسط قرن هجدهم تلاش کردند منطقه خاورمیانه را به عنوان منطقه ضامن حفظ و گسترش قدرت اقتصادی، سیاسی و نظامی خود به کار بگیرند.

در همین راستا در طول ۲۰۰ سال گذشته شاهد رقابت بسیار نزدیکی در بین آنها بوده‌‌ایم و هر چه هم جلوتر آمده‌ایم و قدرت‌هایی در سطح جهان نزول و قدرت‌هایی دیگر ظهور کرده‌اند، این واقعیت که این منطقه، منطقه استراتژیکی است و نقش تعیین‌کننده‌ای در حفظ و توسعه قدرت‌های بزرگ دارد، این رقابت تغییری نکرده و همچنان باقی مانده است.

انقلاب اسلامی ایران در واقع مهم‌ترین اتفاق در ۲۰۰ سال گذشته در منطقه بوده است، زیرا که جریان “استیلاطلب” غرب را به‌طور کلی در معرض فشار قرار داد و اساساً منکر پذیرش سلطه آنان شد و در مقابل این خط ایستاد.

پیش از این حرکت‌ها و جنبش‌های ناسیونالیستی‌ از قبیل جنبشی که عبدالناصر رهبری ‌کرد و یا جنبش‌های ناسیونالیستی برخی از کشورهای نوظهور را به‌ویژه پس از جنگ جهانی دوم در سطح منطقه شاهد بوده‌ایم. همین ‌طور جنبش‌های فرا منطقه‌ای مانند جنبش عدم تعهد به مرحله ظهور و بروز رسیدند که به نظر می‌رسید مسئله آنها سیطره قدرت‌های غربی بر مناطق حساس و استراتژیک است، اما در عمل شاهد کنارآمدن آنان با قدرت‌های مسلط جهانی بودیم. ناصر به اردوگاه شرق پیوست و تنها اتفاق نقل مکان مصر از وابستگی به ابرقدرتی در غرب به وابستگی به ابرقدرت دیگری در شرق بود. همچنین گروه‌های چپ، مارکسیست و کمونیست، عموماً شوروی را به عنوان مرکز اصلی آمال و آرزوهای خود در نظر داشتند. بنابراین بخشی جزو اردوگاه شرق به حساب می‌آمدند و برخی هم غربی بودند.

کشورهای عضو جنبش عدم تعهد هم در درون خود تعارضات زیادی داشتند. این جنبش دولت‌هایی با هویت‌های مختلف، از دولت‌های به‌شدت وابسته به آمریکا نظیر محمدرضا پهلوی در ایران تا دولت‌های به‌شدت وابسته به شوروی مانند کوبا حضور داشتند. طبیعتاً چنین جنبشی عملاً به شعار عدم تعهد متعهد نبود، بلکه بعضی از این کشورها به بلوک شرق و برخی دیگر به بلوک غرب متعهد بودند.

در این شرایط انقلاب اسلامی شعار نه شرقی نه غربی را برای خود برگزید و مبارزه با استیلا ـ اعم از شرق و غرب ـ را هدف اساسی خود قرار داد. اگر شعارهای انقلاب اسلامی را با شعارهای جنبش عدم تعهد مقایسه کنیم، متوجه واقعیت‌های مهمی می‌شویم. در آنجا بحث  بر سر این بود که کشورها نباید گرفتار یکی از دو بلوک شرق یا غرب شوند، اما انقلاب اسلامی مبارزه همزمان با سیطره غرب و شرق را شعار خود قرار داد، به همین دلیل از ابتدای انقلاب، شاهد هم‌داستانی شرق و غرب علیه انقلاب اسلامی ایران بوده‌ایم.

این شرایط ادامه پیدا کرد و در طول چهل سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در بخش‌های مختلف شاهد تقابل با این انقلاب بوده‌ایم. امروز شعار نه شرقی نه غربی جمهوری اسلامی در قالب جبهه و محور جدیدی تحت عنوان جبهه مقاومت ظهور و بروز پیدا کرده است. با نگاهی به نقشه جغرافیایی منطقه غرب آسیا متوجه می‌شویم که اصلی‌ترین بخش این منطقه یا به تعبیر کلاسیک آن، خاورمیانه از سیطره قدرت‌های غربی و شرقی خارج شده است.

امروز در حد فاصل دریای عمان تا مدیترانه شاهد جبهه به هم پیوسته‌ای هستیم که هرگز تسلیم آمریکا یا قدرت‌های دیگر نمی‌شود. در این شرایط طبیعتاً دولت‌هایی چون عربستان سعودی که به ندای فطری و طبیعی رهائی کشورها و ملت‌ها از سیطره دولت‌های فاسد گوش فرا نداده‌اند و در عین‌حال شاهد شکل‌گیری قدرت بزرگ و جدیدی در صحنه خاورمیانه هستند، خود را در معرض تهدید می‌بینند و برای خروج از این شرایط، به اقداماتی دست می‌زنند. آقای محمد‌ بن‌ سلمان و تیم جدید او و شاید غرب، آمریکایی‌ها و صهیونیست‌ها به این جمع‌بندی رسیده‌اند که سیاست‌های عربستان برای مهار ایران و جبهه مقاومت به نتیجه نرسیده‌اند، پس بنابر این سیاست‌ها برای تامین هدف، باید تغییر کند.

محمدبن‌سلمان در یک گفتگوی تلوزیونی صریحاً گفت که سیاست‌هایی که تاکنون عربستان برای مهار ایران بکار بسته نتیجه نداده و شکست خورده‌ لذا باید تغییر کنند. صهیونیست‌ها هم اعتراف می‌کنند که سیاست‌های طراحی شدۀ آنها برای مهار ایران ـ اعم از برجام و سیاست‌های ضدایرانی دیگرـ  به نتیجه نرسیده و شکست خورده و ایران هم اکنون با ظرفیت، انرژی، قدرت و آزادی عمل بیشتری در منطقه تاثیرگذاری می‌کند و در پی تعیین چشم‌اندازها و راهبردهای اساسی در منطقه است.

آمریکایی‌ها هم این مسئله را اذعان می‌کنند. دونالد ترامپ در مقطع رقابت‌های انتخاباتی و در دوران ریاست جمهوری صراحتاً گفته است که سیاست‌های ضد ایرانی دوران اوباما که برای مهار ایران طراحی شده ناکافی بوده‌اند و باید تغییر کنند. آمریکایی‌ها پیش از این ادعا می‌کردند که توافق برجام که در اثر آن به فعالیت‌های هسته‌ای کشورمان آسیب‌های جدی وارد آمد، بهترین راهبرد از سوی اوباما در برخورد با ایران بوده است؛ اما در دوران جدید می‌گویند که این سیاست‌ها به‌ویژه راهبردهای دوران اوباما با شکست مواجه شده‌اند. این مسئله‌ای است که حتی خود اوباما هم به آن اعتراف کرده است.

البته آمریکا در مقاطعی با تحرکاتی که داشتند، به نتایجی هم دست یافتند. فشار بر اقتصاد ایران سبب گردیده که وضعیت معیشت مردم دشوار‌تر شود، ارزش پول ملی و نیز سرمایه‌گذاری‌های خارجی در ایران تا حد قابل توجهی کاهش یابند. در روابط خارجی ایران نیز اختلالاتی وارد و در مسیر تعاملات بین‌المللی ایران با جهان موانعی قرار داده شد‌.

در یک فرآیند کلی باید بگوییم که ایران طرف مقابل را ضربه فنی کرده، اما در جریان این کُشتی توسط حریف آمریکایی زخم‌هائی هم برداشته است. در این نبرد رویاروی، برنده نهایی ایران بوده و طی سال‌هایی که ایران و آمریکا مشغول این نبرد سنگین بوده‌اند، منطقۀ نفوذ ایران گسترش پیدا کرده است. از سال‌ ۲۰۰۰ به بعد، عراق به مهم‌ترین و اصلی‌ترین و به تعبیر آمریکایی‌ها مهم‌ترین متحد ایران شده است. و این مسئله در فاصله همین کشمکش‌های نفس‌گیر اتفاق افتاده و یا در همین دوره، نجات دولت سوریه از سقوط انجام شده‌اند. ایران زخم برداشته، ولی حزب‌الله لبنان به قدرت بزرگ‌تری تبدیل شده است. در همین دوره در یمن قدرتی سر برآورده که مخالفان جمهوری اسلامی از جمله آمریکا، صهیونیست‌ها و سعودی‌ها را به‌شدت نگران کرده است.

لذا این سخن آمریکایی‌ها و افرادی نظیر اوباما در باره اینکه ایران پیروز تحولات منطقه بوده است، حرف درستی است و کسی در دنیا در اینکه آمریکایی‌ها در این زورآزمایی شکست فاحشی خورده‌اند، تردید به خود راه نمی‌دهد.

در این صحنه سعودی‌ها بیش از دیگران احساس خطر می‌کنند، زیرا در منطقه‌ای که قرار بوده ایران در آن آسیب جدی ببیند و از آن اخراج شود، از صحنه درگیری در سوریه، عراق، یمن، لبنان و …پیروز  خارج می‌شود و قدرتی که قرار بوده ایران را به حاشیه ببرد و به آن آسیب بزند، از صحنه خارج شده و شکست خورده و ایران را به عنوان طرف پیروز این تحولات شناخته است.

از سوی دیگر در کنار سعودی‌ها اتفاقی رخ داده که به مذاق آنها خوش نمی‌آید و هرگز برای آنها قابل تحمل نیست در واقع به همان اندازه‌ که ایران از شرایط درگیری نظامی خارج شده، رژیم سعودی‌ با یمن دچار تنش شدید نظامی و امنیتی پرفشار متراکمی  شده‌ و کسی هم در کنارش نیست که در جنگ با یمن از او دفاع ‌کند.

در شرایطی که عربستان با جنگنده‌های خود به مردم یمن حمله و منازل آنان را تخریب می‌کند و بی‌پناهان را به خاک و خون می‌کشد، حتی یک نفر هم در دنیا از این کار سعودی‌ها حمایت نمی‌کند. سازمان ملل و دبیرکل آن آقای گوترش اخیراً تاکید کردند از آنچه که در یمن می‌گذرد، شرمنده‌اند و محاصره یمن باید برداشته شود، وگرنه فاجعه بزرگی رخ می‌دهد.

خبرها حاکی از آن است که آمریکایی‌ها به سعودی‌ها گفته‌اند که جنگ یمن معنا و مفهوم جدیدی پیدا کرده و حیثیت آمریکا و عربستان را توامان دچار بحران کرده است. اروپایی‌ها عربستان را پیروز نبرد با یمن نمی‌دانند و به‌شدت نسبت به این مسئله حساس شده‌اند.

جرمی کوربین، رهبر حزب کارگر انگلیس به شدت به عربستان و سیاست‌های انگلیس در حمایت از آنها حمله، و از ترزا می به علت فروش تسلیحات به عربستان سعودی و پرکردن جیب خود با استفاده از خون‌های بر زمین ریخته شده ملت یمن به‌شدت انتقاد کرد.

اصلی‌ترین علت اعتراضات این است که آنها عربستان را پیروز جنگ یمن نمی‌دانند و به همین علت نگران و دستپاچه شده‌اند. عربستان طی یک سال اخیر در یمن موفقیتی نداشته، و در رقم زدن هرگونه اتفاق جدیدی در عرصه سیاسی این کشور ناکام مانده‌ و به این دلیل به بمباران‌های خود ادامه داده است. این در حالی است که جنبش انصارالله یمن توان ایجاد تحولات جدید را دارد ولذا مشاهده می‌کنیم که یک موشک ۹۰۰ کیلومتری به سوی ریاض پرتاب می‌کند و سعودی‌ها دچار بحران می‌شوند. آنها یک بار گفتند که این موشک ایرانی است و بلافاصله حرف خود را پس گرفتند. اگر این موشک ایرانی بود، چرا از موضع خود عقب‌نشینی کردند؟

*دلیل این عقب‌نشینی واقعاً چه بود؟

‌دلیلش این بود که این می‌توانست پارامتر جدیدی را وارد معادله کند. این مسئله در صورت پیگیری و پافشاری بر آن باعث می‌شد که عربستان از داخل تحت فشار قرار بگیرد و در خارج هم به علت ناکامی‌ها با انتقادات بیشتری در مورد ایران مواجه شود. در صورت تایید این سخن، ایران از یک عامل ناظر در تحولات به یک عامل فعال و کنشگر تبدیل، به همین دلیل سعودی‌ها به‌سرعت این موضوع را جمع کردند و آمریکایی هم برای آبروداری گفتند برای اثبات نقش ایران در پرتاب این موشک نیاز به اسناد بیشتری داریم. در واقع همه تلاش کردند به‌نوعی عربستان را از گرفتاری در بحران جدید در جنگ یمن و اثبات ناتوانی در برابر ایران نجات بدهند.

از سوی دیگر عربستان در حال یک نقل و انتقال سیاسی است، آن هم نه فقط از یک پادشاه به پادشاهی دیگر. پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، ما دست‌کم شاهد ۴ مورد جابه‌جایی قدرت در عربستان بوده‌ایم.

امروز در سعودی یک جابه‌جایی پرهزینه و پرمسئله در حال وقوع است. جابه‌جایی‌ای که طلیعه آن دستگیری ۲۸۵ نفر از عناصر موثر در عربستان سعودی است که ۴۰ نفرشان مقامات و وزرای سابق عربستان و یا مقامات ملی و استانی و سرشناس هستند. همچنین از اعضای دو خاندان اصلی عربستان یعنی طلال و عبدالله هم بازداشت‌هایی صورت گرفته است. در واقع تمام رگ و ریشه‌های ملک عبدالله که در گذشته، هم از وی به نیکی یاد و هم از بازماندگانش در سمت‌های مهم استفاده می‌شد، قطع شده‌اند.

تحولات کنونی عربستان به‌شدت رازآلود و پر خطر به نظر می‌رسند. در این میان سعودی‌ها تلاش می‌کنند اثبات کنند که آنان رویدادهای منطقه را تعیین می‌کنند، نه ایران!. به همین دلیل به نمایش‌های عجیبی دست زدند. یکی از آنها مسئله اعلام جنگ به قطر به بهانه سخنان امیر قطر علیه عربستان بود. آنها قطر را تحت محاصره قرار دادند، و فشارهای شدیدی را علیه دوحه اعمال و این کشور را از شورای همکاری خلیج فارس اخراج و در واقع صحنه جنگی را به نمایش گذاشتند.

دومین اقدام آنان در مورد دولت لبنان بود. آنان آقای حریری را به ریاض فراخواندند و وی را بازداشت کردند. بعد هم استعفانامه‌ای را به دستش دادند و گفتند باید آن را بخوانی و استعفا بدهی. سعودی‌ها برای اثبات قدرت خود و پیش بردن و عملی کردن حرفشان در منطقه، این کارها را انجام دادند و این نمایش قدرت را که نه واقعی بود و نه ملموس به راه انداختند.

تحلیل سعودی‌ها این بود که این کار، آمریکایی‌ها را وادار به دخالت  می‌کند. آنان چنین تصور می‌کردند که در صورت درگیری با قطر، ترامپ طرف ریاض را می‌گیرد و برای اطمینان خاطر از نتایج این اقدام، ابتدا ترامپ را به ریاض دعوت و یک قرارداد ۴۰۰ میلیارد دلاری را با او منعقد کردند. سعودی‌ها انتظار داشتند این مقدمات باعث ‌شوند که آمریکایی‌ها در نبرد با قطر طرف ریاض را بگیرند.

آنها در قضیه لبنان هم سعی ‌کردند آمریکا و حتی اسرائیل را هم به صحنه بکشانند تا بین ایران و آمریکا جنگی به راه بیفتد.آنها با این طرح در لبنان دست به ایجاد تحولاتی زدند. البته آنها به این مسئله توجه نداشتند که از سال  ۲۰۰۵، استراتژی نبرد نظامی علیه ایران از راهبردهای واشنگتن خارج شده است و به‌جز مقطعی از فتنه ۸۸ که آمریکایی‌ها در فکر حمله به ایران بودند، در سال‌های پس از آن، این استراتژی جایی در بین راهبردهای آمریکا نداشته است. در واقع آنها متوجه نبودند که عدم حمله به ایران علاوه بر اینکه جمع‌بندی دموکرات‌هاست، مورد توافق دونالد ترامپ نیز هست.

به عنوان نمونه در همین دوره ترامپ که به‌شدت علیه ایران تبلیغات می‌شود، در منطقه التنف در شرق سوریه که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی کمر پروژه آمریکایی را شکست، آنها با نیروهای ایران درگیر نشده و از رویارویی با ایران خودداری و چشم خود را بر حضور ایران در نقاط راهبردی و استراتژیک بستند.

البته سعودی‌ها متوجه این واقعیت نشدند و  تلاش کردند واشنگتن را وارد نبرد مستقیم با ایران کنند. سعودی‌ها علاوه بر اینکه در کشاندن آمریکا به رویارویی با ایران در این دو پرونده شکست خوردند، در قبال اقدامات نمایشی خود، از آمریکا نیز بازخوردهای منفی و نارضایتی دریافت کردند. واشنگتن حتی در مسئله حریری هم از سعودی‌ها حمایت نکرد و تاکید کرد که نمی‌داند حریری کجاست و چه سرنوشتی دارد و باید این مسئله را از سعودی‌ها جویا شد! بنابراین سعودی‌ها در این صحنه هم نشان دادند که از یک طرف در تنگنای تصمیم‌گیری قرار دارند و از سوی دیگر در صحنه، بازیگران خوبی نیستند.

به اعتقاد من سعودی‌ها بازیگرانی پر ریسک، بی‌فکر، با محدودیت‌های شدید هستند. یعنی در عین حال که در تصمیم‌گیری محدودیت دارند، با بی‌فکری بازی‌هایی را طراحی می‌کنند که تبعات آن را محاسبه نکرده‌اند.

*با وضعیت کنونی در عربستان و تصمیمات پر خطر و از سرِ بی‌فکری ولیعهد سعودی چه آینده‌ای را برای آل سعود متصور هستید؟ آیا به اعتقاد شما در سال‌های آتی شاهد تداوم سیاست‌های کنونی این رژیم خواهیم بود؟

به نظر من آقای بن سلمان نتوانسته برای خودش دوستی دست و پا کند. به عنوان مثال کویتی‌ها با رویکرد سعودی‌ها در دوران جدید مخالفند. امیر کویت به اقدامات بن سلمان انتقاد و اعتراض دارد و اگر کسی در عربستان علیه ولیعهد برخیزد، این مسئله با استقبال کویتی‌ها مواجه خواهد شد.

عمانی‌ها هم قطعاً با این مسئله مخالفند. وضعیت قطر هم که معلوم و مخالفتش واضح است. در داخل خود خاندان سعودی هم مشخص است که مخالفت‌هایی علیه بن سلمان وجود دارند. در سطح اروپا نیز رفتارهای بن سلمان پر خطر توصیف می‌شوند. در جامعه عربستان هم  به نظر نمی‌آید که گرایشی نسبت به بن سلمان وجود داشته باشد.

اگر چه از برخی آزادی‌هایی که او در حوزه زنان عنوان کرده و اعمال محدودیت علیه وهابی‌ها، استقبال‌هایی صورت گرفته است، اما چون رفتارهای بن سلمان در عرصه سیاسی از یک آینده نامعلوم و پرخطر حکایت دارند، جایگاه لازم را در جامعه عربستان پیدا نکرده است.

بنابراین وضعیت عربستان مبهم است و احتمال وقوع تغییرات جدی در آن کشور وجود دارد. جامعه عربستان یک جامعه تحول ندیده است و اندک تحولی در هیئت حاکمه سیاسی آن کشور می‌تواند منشاء بروز خواسته‌های فروخفته‌ هفتاد، هشتاد سال گذشته باشد.

 *تحلیل شما از شکست‌ گروه‌های تکفیری تروریستی در سوریه و عراق، به‌ویژه پس از پیروزی‌های مهم ارتش سوریه در البوکمال و ارتش عراق در القائم که به نابودی نظامی داعش انجامید، چیست؟ شرایط کنونی و آینده پس از نابودی کامل گروه‌های تروریستی را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

بحران سیاسی سوریه از ۲۰۱۱ شروع شد، اما بحران نظامی امنیتی در آن کشور با یک سال فاصله و با فعالیت گروه‌های تروریستی از سال ۲۰۱۲ آغاز گردید. فرآیند ماجرا هم به این‌صورت بود که در ابتدا درگیری‌های سیاسی آغاز شدند و به‌تدریج گسترش پیدا کردند.

بخش دوم تحولات امنیتی سوریه بود که از سال ۲۰۱۲ در یک برهه  شش ماهه آغاز شد و با برخی عملیات‌های تروریستی ادامه پیدا کرد. مرحله سوم تحولات سوریه در فاز نظامی از اواخر سال ۲۰۱۲ آغاز شد و در یک دوره سه ساله به‌شدت گسترش پیدا کرد. در اواسط سال ۲۰۱۴ اولین عملیات نظامی موثر علیه گروه‌های تروریستی در منطقه القصیر اتفاق افتاد که حزب الله لبنان در آنجا به مدت دو ماه جنگید و تروریست‌ها را شکست داد و منطقه را آزاد کرد.

در اینجا بود که مشخص شد به همان اندازه که احتمال پیروزی گروه‌های تروریستی وجود دارد، احتمال شکست آنها نیز هست. تا قبل از آن، همه تحلیل‌ها نشان می‌دادند که داعش و النصره حتماً طرف پیروز نبرد سوریه خواهند بود. از بعد از وقایع القصیر این نگاه کنار گذاشته شد و این ایده که تروریست‌ها شکست‌پذیر هستند، تقویت گردید. نه ماه پس از تحولات القصیر، شاهد عملیات یبرود بودیم و عملیاتی هم در مناطق دیگر رخ دادند تا اینکه منطقه راهبردی حلب از دست تروریست‌ها آزاد شد.

پس از عملیات القصیر که تروریسم در سوریه دچار بحران شد، برای اینکه بتواند این موج را به نفع خود برگرداند، تصرف برخی از مناطق عراق را در دستور کار قرار داد و داعش به شکل برق‌آسایی، چند ماه پس از عملیات القصیر، استان‌های مختلف عراق را تحت تسلط خود درآورد.

از آن زمان تا امروز که از پایان داعش سخن می‌گوییم، چیزی قریب به سه سال گذشته است و اینک دولت‌های عراق، سوریه، حزب الله لبنان، ایران و نیروهای دیگر در پاکستان، افغانستان و… موفق شده‌اند فتنه بسیار بزرگ گروه‌های تروریستی را که در مساحتی به اندازه کشور سوریه در عراق و سوریه جریان داشت، خنثی کرده و این مناطق را آزاد کنند. اینک سخن از پایان فعالیت همه گروه‌های تروریستی در منطقه طی شش ماه آینده مطرح است که این واقعاً اتفاق بسیار بزرگی است.

*با توجه به مواضعی که ترکیه در سال‌های اخیر در قبال بحران سوریه اتخاذ کرده و همواره شاهد نوسانات شدیدی در مواضع این کشور بوده‌ایم، سیاست احتمالی ترکیه در قبال تحرکات جدید سعودی در منطقه چه خواهد بود؟  

ترکیه دچار تناقض بزرگی است. از یک سو می‌خواهد قدرت اول منطقه باشد و از سوی دیگر حوصله هم ندارد که این موضوع را در یک فضای طبیعی جلو ببرد. روند طبیعی این است که ترکیه با کشورهای منطقه دشمنی نکند و آرام آرام و به صورت طبیعی به قدرت اقتصادی و سیاسی منطقه تبدیل شود. در مقطعی آقای داود اوغلو تئوری صفر کردن مشکلات با همسایگان را مطرح کرد. ترکیه با اکثر کشورهای همسایه خود مشکل دارد و این وضعیت خوبی نیست. این سیاست برای چند سال دنبال شد و نتایج خوبی هم داشت، در مجموع جزو دوره‌های پرثمر برای ترکیه بود؛ اما زمانی که اتفاقاتی در منطقه رخ دادند، ترکیه سیاست خود را به خاطر برخی از بهره‌برداری‌ها تغییر داد و از سیاست صفر کردن مسائل دست برداشت و به مداخله مستقیم و موثر در امورکشورهای دیگر روی آورد. ترک‌ها بیکباره در پرونده لیبی، مصر، عراق و سوریه ورود خصمانه و مداخله‌جویانه کردند و کار به جایی رسید که روابط تاریخی ایران و ترکیه که از دوران صفویه در شرایط مسالمت‌آمیزی قرار داشت، ناگهان تیره شد. این در حالی بود که ترکیه در بین همسایگانش تنها با ایران رابطه خوبی داشت.

البته این روزها یک موضوع به سیاست ترکیه اضافه شده که بازی با کارت روسیه در تحولات منطقه‌ای‌است. ترکیه تلاش می‌کند از طریق روسیه در منطقه به شکل موثرتری عمل کند که این هم از خطاهای آقای اردوغان است؛ چون هر قدر که پوتین به ترکیه نزدیک‌تر شود، در مقابل، از میزان و سطح روابطش با کشورهای اروپایی و همسایگان شمالی کاسته و رابطه با آنها سردتر می‌شود.به نظر بنده اردوغان مانند بن سلمان در عربستان مرتکب اشتباهات بزرگی شده است.

باید توجه داشت که گروه‌های تروریستی در سوریه و عراق از ارتباطات بین‌المللی و روابط منطقه‌ای دور نبوده‌اند. در اینجا ترکیه به داعش به عنوان یک فرصت تاریخی نگاه می‌کرد و حرف اردوغان این بود که نفوذ ایران در منطقه به علت وجود گروهی نظیر حزب‌الله لبنان است و ما اگر بخواهیم در منطقه تاثیرگذار باشیم، باید گروهی نظیر حزب‌الله داشته باشیم؛ لذا به داعش به عنوان گروهی که می‌تواند ضامن قدرت ترکیه در منطقه باشد، نگاه می‌کرد و بر این اساس کمک‌های خود را برای این گروه گسیل می‌داشت. کما اینکه سعودی‌ها به داعش به عنوان گروهی که می‌توانست نفوذ ایران در منطقه را از بین ببرد و دولت‌های حامی ایران در سوریه و عراق را سرنگون سازد، نگاه می‌کرد. آمریکایی‌ها هم به داعش در سوریه و عراق به عنوان گروهی که به دغدغه‌های دهه‌های گذشته آنها در قبال نفوذ ایران خاتمه می‌دهد، نگاه می‌کردند و به همبن دلیل انواع کمک‌های تسلیحاتی، مالی، لجستیکی، پشتیبانی و .. را برای تروریست‌ها ارسال می‌کردند.

این مسئله نشان می‌دهد که شکست گروه‌های تروریستی تکفیری تنها به معنای شکست یک گروه نظامی نیست، بلکه در واقع جبهه‌ای متشکل از داعش و حامیان آمریکایی عربی عبری او در برابر جبهه مقاومت به زانو درآمده است.

اما آیا با آزادسازی دیرالزور، بوکمال ، القائم و … فتنه داعش به پایان رسیده و ما شاهد اقدامات دیگری از سوی این گروه تروریستی نخوهیم بود؟ واقعیت این است که اراده تضعیف ایران و جبهه مقاومت از دستور کار آمریکا و غرب و هم‌پیمانان آنها خارج نشده است، پس تا این اراده وجود دارد و گروه‌های مزدور هم حضور دارند،  عملیات‌ها ادامه خواهند یافت، پیش‌بینی من این است که عملیات‌های تروریستی حداقل تا یک دوره زمانی دو ساله ادامه خواهند داشت.

البته داعش از لحاظ نظامی و در زمینه تئوریک تشکیل خلافت و تئوری ائتلاف برای شکست ایران، شکست خورده است؛ ولی در عین حال شرارت‌ها باقی خواهند ‌ماند؛ اما باز هم برای آنان حاصلی نخواهد داشت، زیرا وقتی آمریکا، رژیم صهیونیستی و عربستان سعودی نتوانستند با فشار ۱۰۰ درجه به مقصد برسند، قطعاً با فشار ۶۰ درجه نخواهند رسید!

*تحلیل شما از استعفا تا پس‌گرفتن استعفای نخست‌وزیر لبنان چیست؟

همه می‌دانند که حریری‌ها مهم‌ترین عوامل عربستان در لبنان هستند. این وابستگی تا جایی ‌است که آقای سعدالدین حریری همزمان یک تبعه سعودی به حساب می‌آید. عربستان از دیرباز لبنان را منطقه نفوذ خود می‌دانست و در به قدرت رسیدن سعد حریری نقش داشت و این در زمانی بود که گروه‌های مختلف در دهم آبان‌ماه گذشته، بعد از حدود ۳۰ ماه که لبنان فاقد رییس جمهور بود، میشل‌عون را که چهره‌ای نزدیک به حزب‌الله به حساب می‌آید به ریاست جمهوری برگزیدند. در این شرایط او به یک پازل حداقلی تن داد و با تشکیل دولت توسط سعد حریری موافقت کرد. طبعاً در این شرایط حریری نمی‌توانست اقدام خاصی علیه حزب‌الله که عربستان از دیرباز روی آن حساسیت زیادی دارد، انجام دهد و از این رو همواره مورد شماتت دستگاه حکومتی سعودی قرار داشت تا اینکه با پیروزی‌های بزرگ حزب‌الله در سوریه، صبر سعودی‌‌ها لبریز شد و با واداشتن سعدحریری به استعفا، در صدد برآمدند تا فضای داخلی لبنان را علیه حزب‌الله به هم بریزند و از فروغ پیروزی‌های حزب‌الله بکاهند؛  اما گویا به این نکته توجه نداشتند که گروه‌های داخلیِ همراه با عربستان در لبنان، پیش از این و درست سه ماه پس از پایان جنگ ۳۳ روزه که در آن به حزب‌الله آسیب‌هایی وارد شده بود، دست به تجمعات خیابانی زده و به‌رغم ماه‌ها تلاش به نتیجه‌ای نرسیده بودند.

اقدام دولت سعودی در بازداشت سعد حریری با هوشیاری حزب‌الله توام بود. سید حسن نصرالله به‌رغم آنکه در بیانیه حریری مورد اهانت قرار گرفته بود، عربستان را مسئول جان نخست‌وزیر لبنان دانست و تلویحاً از سعد حریری حمایت کرد.

اقدام ناپخته عربستان در عین‌حال با نارضایتی طرف‌های غربی هم مواجه شد و در این میان دولت فرانسه دست به کار شد و با اعزام وزیر دفاع خود به ریاض ـ که البته نمادی از استفاده از اجبار هم بود ـ عربستان را وادار کرد که سعد حریری را آزاد کند.

سعدحریری در دیدار با میشل‌عون استعفای خود را پس گرفت و نشان داد که شهروندی لبنان را به شهروندی عربستان ترجیح می‌دهد. شاید پس‌گیری استعفا اهمیتی بیش از استعفای حریری داشته باشد، زیرا این اقدام نشانه کاهش میزان نفوذ و اثرگذاری رژیم سعودی بر لبنان است که می‌تواند آینده با ثبات‌تری را برای لبنان رقم بزند.

 

سوتیترها:

۱٫

محمدبن‌سلمان در یک گفتگوی تلوزیونی صریحاً گفت که سیاست‌هایی که تاکنون عربستان برای مهار ایران بکار بسته نتیجه نداده و شکست خورده‌ لذا باید تغییر کنند. صهیونیست‌ها هم اعتراف می‌کنند که سیاست‌های طراحی شدۀ آنها برای مهار ایران ـ اعم از برجام و سیاست‌های ضدایرانی دیگرـ  به نتیجه نرسیده و شکست خورده و ایران هم اکنون با ظرفیت، انرژی، قدرت و آزادی عمل بیشتری در منطقه تاثیرگذاری می‌کند

 

۲٫

در شرایطی که عربستان با جنگنده‌های خود به مردم یمن حمله و منازل آنان را تخریب می‌کند و بی‌پناهان را به خاک و خون می‌کشد، حتی یک نفر هم در دنیا از این کار سعودی‌ها حمایت نمی‌کند. سازمان ملل و دبیرکل آن آقای گوترش اخیراً تاکید کردند از آنچه که در یمن می‌گذرد، شرمنده‌اند و محاصره یمن باید برداشته شود، وگرنه فاجعه بزرگی رخ می‌دهد

۳٫

این روزها یک موضوع به سیاست ترکیه اضافه شده که بازی با کارت روسیه در تحولات منطقه‌ای‌است. ترکیه تلاش می‌کند از طریق روسیه در منطقه به شکل موثرتری عمل کند که این هم از خطاهای آقای اردوغان است؛ چون هر قدر که پوتین به ترکیه نزدیک‌تر شود، در مقابل، از میزان و سطح روابطش با کشورهای اروپایی و همسایگان شمالی کاسته و رابطه با آنها سردتر می‌شود

۴٫

اقدام دولت سعودی در بازداشت سعد حریری با هوشیاری حزب‌الله توام بود. سید حسن نصرالله به‌رغم آنکه در بیانیه حریری مورد اهانت قرار گرفته بود، عربستان را مسئول جان نخست‌وزیر لبنان دانست و تلویحاً از سعد حریری حمایت کرد.

۵٫

سعدحریری در دیدار با میشل‌عون استعفای خود را پس گرفت و نشان داد که شهروندی لبنان را به شهروندی عربستان ترجیح می‌دهد. شاید پس‌گیری استعفا اهمیتی بیش از استعفای حریری داشته باشد، زیرا این اقدام نشانه کاهش میزان نفوذ و اثرگذاری رژیم سعودی بر لبنان است که می‌تواند آینده با ثبات‌تری را برای لبنان رقم بزند

۲۰آذر/۹۶

مسئولیت فهمِ حرکت اربعینی | استاد اصغر طاهر زاده

مقدمه

اربعین؛ به عنوان «امکان حضور در تاریخی دیگر» موضوعی است که باید در آن برای خوانندگان محترم معنای «حضور تاریخی» تبیین شود و متوجه شویم با چه احساسی باید حضور تاریخی انقلاب اسلامی را در رخدادی که در صورت اربعین در این سال‌ها ظهور کرده است دریابیم که البته این از مشکل‌ترین قسمت‌های فهم است از آن رو که باید از ماورای عقل مدرن به موضوعی نظر کرد که فعلاً در حال تولد است و خود را در طی یک فرآیند می‌نمایاند و در درون جان آدمیان سر برمی‌آورد، بدون آنکه یک فکر حصولی باشد در قول و فعلشان سریان می‌یابد، مانند آنکه بدیهیات اولیه‌ انسان را دربرمی‌گیرد. از این روی می‌توان گفت جریان اربعین در این تاریخ، وجهی از فطرت تاریخی ما است که با انقلاب اسلامی ما را فرا گرفته.

این مسلّم است که بدون درک زمانه، هیچ قدمی به سوی آینده خود نمی‌توان برداشت و رخداد اربعین در این تاریخ، همان تاریخی است که می‌توانیم با قرارگرفتن در آن، سرنوشت خود را از بند غرب آزاد کنیم و تاریخ پایان‌یافتگی غرب را نشان دهیم که این همان تاریخِ سست‌شدن عهد انسان با سکولاریته و اقامه رابطه انسان با خداست.

با توجه به امر فوق ممکن است این سئوال در ذهن صاحبان اندیشه پیش بیاید که سیطره‌ روح غربی که در اقصی نقاط عالم می‌خواهد همه‌چیز را از آنِ خود کند، در آن حدّ که حتی در تونس و مصر و در جریان بیداری اسلامی سعی کردند آن حرکات را تحت مدیریّت خودشان بگیرند، آیا در برخورد با اربعین هم روح سیطره‌ غربی موفّق خواهد شد این حرکت را به انحراف بکشاند؟ و آیا ما مسئولیت خاصی را در مورد فهم رخداد اربعینی به عهده داریم؟

واقعیت ماجرا این است که بدانیم چرا حرکت اربعینی به هیچ‌وجه تحت مدیریت غربی‌ها نبوده و نخواهد بود؟ علت این امر آن است که تعریفی که عقلِ غربی از جنبش‌های غیر همسو دارد و بر آن اساس این جنبش‌ها را استحاله می‌کند، با ذات حرکت اربعین تفاوت دارد و می‌توان گفت غربی‌ها در بدوِ امر از درک ماهیّتِ اربعین ناتوان هستند. به عبارت دیگر غربی‌ها این حرکت اربعینی را که در سال‌های اخیر ظهور کرده، چیز مهمی نمی‌دانند، زیرا از نظر آنها آنچه مهم است نظم غربی است که اصالت دارد و در نتیجه چنین حرکت‌هایی از نظر آنها چیزی نیست که در تقابل با آن نظم باشد، به‌خصوص که اعتراض‌های سیاسیِ صد ساله‌ اخیر اکثراً در عین مقابله با غرب به دنبال آن بودند که به‌نحوی به همان صورتی که غرب زندگی را تعریف کرده، به زندگی دست یابند و به همین دلیل بود که در ابتدایِ امر، انقلاب اسلامی را نفهمیدند، مگر وقتی که انقلاب اسلامی به یک قدرت سیاسی تبدیل شد. حرکت اربعینی که این سال‌ها ظهور کرده، چیزی از آن نوعی را که آنها‌ به آن حساس‌اند از خود نشان نمی‌دهد، زیرا به جای دیگری نظر دارد.

این دوگانگی بین نظم غربی و حرکت اربعینی مسئله‌ جدّی و محلّ توجّه و تفکّر است در آن حدّ که ممکن است خود ما هم ندانیم جایگاه این حرکت در این تاریخ در کجاست. عده‌ای تصور می‌کنند می‌توانند آن را با همان ملاک‌های اراده‌ معطوف به قدرت تعریف کنند، در حالی‌که سمت و سوی این حرکت درست عکس آن است.

آنچه باید به آن فکر کرد، مربوط به چراییِ ناتوانیِ غرب نسبت به سلطه و به حجاب‌بردنِ حقیقتِ اربعینی در این تاریخ است. ابتدا باید این موضوع روشن شود تا معنایِ آینده‌داری حرکت‌های توحیدی احساس شود.سئوال مهم این است که ما چه مسئولیتی را می‌توانیم برای خود تعریف کنیم که به معنیِ واقعی حضور در تاریخِ در حال ظهور را احساس کنیم.

نور خدا و فتحی که در یک تاریخ ایجاد می‌کند هرگز خاموش نمی‌شود، اما ممکن است آن نور به دلایلی به «خفا» و به «حجاب» برود.  سئوال این است که آیا غرب می‌تواند این حرکت اربعینی را به حجاب ببرد؟ به بیان دیگر آیا غرب می‌تواند حضور تاریخی اسلام را که در این سال‌ها به واسطه این اربعین‌ها برای مسلمانان رخ داده است، مصادره یا منحرف کند؟ برای درک درست این موضوع از خود می‌پرسیم؛ آیا در فتحِ تاریخی و توحیدیِ انقلاب اسلامی و دفاع مقدّسی که پیرو آن ظهور کرد، غرب توانست در استحاله و انحراف‌ آن کاری بکند، به این معنی که حضور تاریخی انقلاب اسلامی را از میان بردارد؟

برای فهم درست موضوع فوق بهتر است به مناسبات جاری در جهان، قبل و بعد از انقلاب اسلامی نگاهی بیندازیم. قبل از وقوع انقلاب اسلامی مناسبات عالم آن‌گونه بود که به‌محض اینکه آمریکا ناو جنگیش را برای سرکوب کوچک‌ترین مخالفت با نظمِ آمریکایی در آن سوی عالم به حرکت درمی‌آورد و خبر این حرکت به واسطه امپراطوری رسانه غربی در عالم منتشر می‌شد، ترس سراپای همه را می‌گرفت و قضیه شروع نشده، خاتمه پیدا می‌کرد، اما با انقلاب اسلامی این مسئله به‌کلّی تغییر کرد. امروز دیگر کسی با حرکت ناوِ آمریکایی به هراس نمی‌افتد، زیرا به خاطر روحیه‌ای که مردم پیدا کرده‌اند، آمریکا چه بخواهد و چه نخواهد هیمنه دروغینش در هم شکسته تا آنجا که حتّی جنگ رو در رو با این اهریمن شیطانی برای ملّت‌ها امری شدنی و ممکن شده است، لذا آمریکا دیگر مستقیماً وارد جنگ نمی‌شود و این به خاطر آن است که نه ‌تنها نتوانستند انقلاب اسلامی را از بین ببرند، بلکه حتی نتوانستند آن را در معادلات جهانی به حاشیه برانند، بلکه برعکس، همه‌چیز گواه آن است که با انقلاب اسلامی تاریخ جدیدی شروع شده که در آن تاریخ، ملت‌ها برای همیشه این را آموختند که با مقاومت می‌توان از چنگال ناامیدی نسبت به آینده شومی که استکبار برای آنها رقم زده است، نجات یابند.

مقاومت مردم یمن امروز مصداق کامل این حضور تاریخی است. مقاومت یمن نشان می‌دهد که مُحال است جریانِ غرب‌گرایِ مخالف حوثی‌ها در یمن یا جریان غرب‌گرای طرفدار آل‌خلیفه در بحرین بتوانند از این معرکه پیروز بیرون آیند. نهایت کاری که اینها‌ می‌کنند حمله نظامی و به قتل‌رساندن زن‌ها و بچه‌ها و یا در بحرین تهمت‌زدن به شیخ عیسی قاسم و زندانی‌کردن رهبران نهضت است. اینان هرگز نمی‌توانند روحیه‌ مقاومت را از بین ببرند، در حالی‌که مسئله‌ مرگ و حیات آنها در میان است و اگر نتوانند این روحیه‌ را بشکنند، برای همیشه‌، تاریخِ مصرف خود را به نمایندگی آمریکا تمام کرده‌اند و این آغاز سقوط فرهنگ غرب و حضور تاریخی انقلاب اسلامی است که به‌رغم تمام تلاش غرب، هرگز  به محاق نرفته و پیشروتر از گذشته در اقصی نقاطِ عالم حیّ و زنده در حال نضج و نموّ است.

 

وظیفه‌ عدم وحشت از سیطره غرب در حرکات توحیدی

نگاه به واقعیت‌های دنیای کنونی به‌خوبی برای ما روشن می‌سازد که دنیای مدرنِ امروز در سراشیبی سقوط قرار گرفته و نسبت به گذشته توان بسیار کمتری دارد. به گفته اخیر دکتر رضا داوری «ساده نیست که رئیس‌جمهور آمریکا سخنِ بی‌خردانه می‌گوید. این یک اتفاق بزرگ است و این امر، اتفاقی نیست. غرب و تجدد و توسعه دچار بحران است و خردِ توسعه به آخر کار خود رسیده است.»(۱)

بنابراین در مورد حرکت توحیدیِ اربعینیِ این سال‌ها لازم است بدانیم که دیگر غولِ دنیای مدرن، هیچ توانی در تقابل با این جنس از حرکاتِ توحیدی ندارد و ما با این خودآگاهی تاریخی وظیفه داریم به وحشت و یأسِ ناشی از سیطره غرب در حرکت‌های توحیدی، توجه نکنیم تا در این مسیر به مقصدی که برای ما مقدّر شده است برسیم.

میدان عمل در اربعین، میدانِ حضوری است ماوراء سیطره‌ مدرنیته و ما با آگاهی از این نکته می‌توانیم مزه‌ پیروزی را بچشیم. انسان وقتی در میدان مسابقه با حریف دست و پنجه نرم می‌کند، اگر از او بترسد و او را مسلّط بر خود ببیند، قبل از آنکه پشتش به خاک برسد، شکست خورده ‌است، زیرا خود تصور شکست سبب می‌شود تا شکست رقم بخورد. روحِ سلطه‌گرِ غربی نمی‌تواند بر اراده‌ الهی که در این زمان از طریق انقلاب اسلامی ظهور کرده و حرکت اربعینی این سال‌ها شأنی از آن است، سلطه‌ای داشته باشد. توجّه به ناتوانی دشمن و مقهورِ ظاهرِ مخوفِ او نشدن و از آینده مأیوس‌نبودن، نکته بسیار مهمی است.

غرب هیچ‌گاه توان درک این قبیل حرکات توحیدی را نداشته است، همان‌ طور که بدون آنکه متوجه روح توحیدی تمدن‌ساز حضرت امام شود، شخصیت امام را مانند مهاتما گاندی دید. ما باید باور کنیم که داریم دشمن را در این پیاده‌رویِ اربعینی شکست می‌دهیم، ولی نه در بستری که او مبارزه را تعریف کرده و شکل داده است و نه به صورتی که نهضت‌های صدساله‌ اخیر با غرب مبارزه کردند تا خودشان جای غرب بنشینند. اگر بفهمیم چه رویدادی در حال وقوع است، می‌فهمیم که با هر قدمی که در این پیاده‌روی برمی‌داریم، یک گام به سمت پیروزی نهایی پیش می‌رویم. این صرفاً یک عبادت فردی نیست، بلکه حضورِ در مصاف تاریخی حق و باطل است که اجر هزار شهید از شهدای بدر را دارد.

امام باقر«ع» می‌فرمایند: ‏«لَو یَعلَمُ النَّاسُ مَا فِی زِیَارَهِ قَبرِ الحُسَینِ«علیه‌السلام» مِنَ الْفَضلِ لَمَاتُوا شَوقا»، اگر مردم مى‏دانستند که در زیارت قبر حضرت حسین بن على«ع» چه فضل و ثوابى است، حتماً از شوق و ذوق قالب تهى مى‏کردند، زیرا در تاریخی حاضر می‌شوند که خدا در آن ظهور دارد.»

و در ادامه برای آنکه ما را متوجه فتح تاریخی کار خود بکنند، حرکت شهدای بدر را مطرح می‌کنند که منشأ تاریخ اسلام شدند و. می‌فرمایند: «وَ أَجرَ أَلْفِ شَهِیدٍ مِن شُهَدَاءِ بَدر» و در این حضور تاریخی هزار برابر فتح تاریخی شهدای بدر، اقدام تاریخی صورت می‌گیرد، به همان معنایی که امام می‌فرمایند عزاداری برای امام حسین«ع» یک اقدام سیاسی است تا ملت‌ها بسیج و یکپارچه شوند و این‌همه آسیب‌پذیر نباشند. این حضوری است بسیار عجیب از جنسِ حضور انبیاء که با تفسیر امروزی به این تاریخ آمده است و تحولی را سبب می‌شود که شهدای بدر برای فتح تاریخ اسلام بدان دست زدند، آن‌هم هزار برابر عظیم‌تر.

 

غفلت غرب از آنچه که در حال وقوع است

دلواپسی از سیطره‌ غرب و ترس از به انحراف‌کشیده شدن حقیقتِ اشراقی اربعینی کاملاً به‌جا و طبیعی است،  اما نباید دچار یأس شویم و از ادامه‌ کار باز بمانیم، بلکه باید دلواپسیِ همراه با هوشیاری داشته باشیم تا این حرکت را هرچه شکوفاتر به ظهور آوریم و به عالی‌ترین چهره‌های آن که عالی‌ترین نحوه‌ عبور از غرب است، برسیم. بدیهی است که دشمن برای انحرافِ این حرکت اربعینی برنامه دارد و می‌خواهد همه امور رنگ غربی داشته باشند و همه‌ تاریخ، تاریخِ غرب باشد، چه از آن احساس خطر بکند و یا نکند، ولی یقیناً موفق نخواهد شد، زیرا اصلاً آن را نمی‌شناسد تا بخواهد آن را از آنِ خود کند. همان‌ طور که جبهه‌ تاریخی باطل در تقابل با هیچ حرکت توحیدی تا به امروز موفّق نشده و چون این حرکت در ذات خود توحیدی است هر روز فتحی بعد از فتح دیگر ظهور پیدا می‌کند، بدون آنکه بفهمند چه چیزی در حال وقوع است.

در گذشته در پیاده‌روی اربعین صرفاً پیرمردها و شیوخ عرب و عموماً روحانیون شرکت داشتند، امّا امروز جوانان عرب با تحلیل‌های صحیحی که مربوط به این زمان است، در این طریق قدم می‌گذارند. جوانِ عراقی اگر نگاه و تحلیلِ سیاسی و تاریخی نداشته باشد در این حرکت شرکت نمی‌کند. صِرفِ ثواب برای انگیزه‌بخشی به جوانان کافی نیست، بلکه باید درک تاریخی خاصی از این حرکت داشته باشند. اینجاست که این جمله امام که می‌فرمایند: «واللّه همه‌ اسلام سیاست است» معنی پیدا می‌کند، زیرا این حضورِ سیاسی، عین عبودیّتِ مطلوبِ سالکان است.

در زمانه ما سرعتِ فتوحاتِ جبهه‌ حقّ خیلی زیاد شده و دشمن پیش از آنکه بتواند خود را با شرایط جدید تطبیق دهد و متوجّه شود چه‌چیزی در حال وقوع است، ما فرسنگ‌ها از او پیش افتاده‌ایم. طبیعی است که دشمن سعی می‌کند این حرکتِ مهم را هم بشناسد و در چهارچوبِ مألوفِ خود تعریف کند، اما به دلایلی که اشاره شد هرگز موفّق نمی‌شود. رسانه‌های موجود دنیا به  خاطر روح ژورنالیستی و سیاست‌زدگی که دارند از فهم این حرکت ناتوانند و نمی‌دانند چه چیزی را باید به دنیا مخابره کنند، همان ‌طور که بعدها گفتند در مورد انقلاب اسلامی هر تصمیمی که ما می‌گرفتیم، می‌دیدیم انقلاب اسلامی چند قدم جلوتر است و همیشه از فهم آنچه واقع می‌شد ناتوان بودیم. امروز هم حرکت اربعینی که از جنسِ انقلابِ اسلامی است خیلی جلوتر از آن است که غرب بتواند آن را بشناسد و تحت سلطه سودجویانه خود در آورد.

 

سیر از ولایت فقیه تا نیابت حضرت مهدی«عج»

در مورد نقش غرب در به حجاب‌بردن این حرکت، غیر از آنچه که اشاره شد، درست‌ نفهمیدن این حرکت توسط خودی‌ها و غفلت از درک تاریخی این حرکت توسط آنهایی که در این صحنه وارد شده‌اند، اهمیت زیادی دارد و مسئولیت ما را چند برابر می‌کند. حقیقت در هر دوره‌ای تجلّی‌ای دارد و گاهی به دلیل عادت گذشته‌ای که در روح مردم رسوب کرده، به حجاب  می‌رود و این نمودار سینوسی ادامه می‌یابد تا آنجا که جلوه‌ا‌ی تامّ از آن حقیقت به صحنه حیات بشر قدم گذارد. مثلاً پیامبر اسلام«ص» در غدیر، شکلی از اسلام را متذکر شدند که حقیقت در آن ظهوری تامّ پیدا می‌کرد، ولی بعد از رحلت آن حضرت به خفا رفت تا در دوران صفویه و با حضور علمایی مثل شیخ بهائی و با ظهور حقیقتی در دوره‌ای آشکار شد، اما با آمدن سلسله‌ قاجار و سلسله پهلوی به حجاب دیگری رفت و بعداً در انقلاب اسلامی ظهوری بس متعالی پیدا کرد. از این روی باید نسبت به در حجاب ‌رفتنِ حق از سوی جبهه‌ باطل هوشیاری لازم را به خرج داد. لکن باید متوجه باشیم اولاً: به حجاب‌رفتنِ حقّ و حقیقت مساوی با نابودی حقیقت نیست. ثانیاً: نمودارِ ظهور و خفای حقیقت در کلیّت خود رو به صعود است و هرگز به عقب باز نمی‌گردد و تاریخی که با آن گشوده می‌شود، مأوای ادامه‌ شخصیت‌هایی می‌شود که آن را شناختند و بر عهدِ با آن باقی ماندند.

در مقطع تاریخیِ ما و با نظر به صعودی که ظهور حقیقت داشته است، شواهد حاکی از آنند که جریان باطل توانِ به حجاب ‌بردن این جنس از حضورِ توحیدِ ناب را به رسم گذشته ندارد و بسیار عقب‌تر از آن چیزی است که به ظهور آمده است. علت ناب‌تر بودن این حرکت توحیدی نسبت به آنچه در دوران صفویه ظهور کرد، در ذات انقلاب اسلامی نهفته است. در صفویه این شاه است که به جناب شیخ بهایی امتیاز شیخ‌الاسلامی می‌دهد، ولی در انقلاب اسلامی موضوع کاملاً برعکس است و این ولیّ فقیه است که مقام اجرایی رئیس‌جمهور را تنفیذ می‌کند. با توجه به این امر، آینده برتر از این است که فعلاً برای ما گشوده شده و معتقدیم در آینده به جای ولیّ فقیه خودِ حضرت مهدی«عج» را خواهیم داشت. ما حتّی همین امروز هم معتقد نیستیم که ولیّ فقیه تنها با عنوانِ فقه‌اش حکومت می‌کند؛ بلکه معتقدیم این خودِ امام زمان«عج»اند که به‌ واسطه‌ نایبشان دارند حکومت می‌کنند. نایبِ امام، جمالِ نازله حقیقت ایشان است. ما امروز در نسبتی که با ولیّ فقیه پیدا کرده‌ایم، از فقه به معنای دستور به احکام عملی بالاتر آمده‌ و با ولیّ فقیه به عنوان نایب امام معصوم مرتبط هستیم.

در زمانه‌ ما نگاه به ولیّ فقیه از آن دیدگاه است که او نایب حضرت مهدی«عج» است و در اداره‌ امورِ جهان وارد شده و این بیش از آن است که فکر کنیم امامِ معصوم به فقیه اجازه تفقّه و استخراجِ احکام را داده‌اند. تعبیر مقام معظم رهبری خطاب به جوانان نخبه است که: «خودتان را آماده کنید، ما می‌خواهیم جهان را بگیریم». این نشان می‌دهد ما با یک فقیه معمولی و یک مرجع تقلید به شکل رسمی آن مواجه نیستیم. تصور مردم در ابتدای انقلاب از ولیّ فقیه، بیشتر ولایتِ فقه به معنای رعایت احکام شریعت در امور فردی جامعه بود، به این معنا که با آمدن نظام اسلامی کشوری خواهیم داشت که در آن رعایت دستورات دین می‌شود، اما امروز ما ولایت فقیه را به صرف فقه او نمی‌بینیم، بلکه این جایگاه را جایگاه حاکمیّت نور اسلام می‌بینیم و آرام‌آرام امیدوار می‌شویم که حضرت مهدی«عج» به تاریخ باز می‌گردند. بنابراین نیابت امام چیزی بالاتر از نسبتی است که فقیه در انجام وظایف فقهی خود با امام دارد.

امام رضا»ع» می‌فرمایند: «إنَّ العَبدَ إذَا اختارَهُ اللّه ُ عَزَّوجَلَّ لاِمورِ عِبادِهِ شَرَحَ لِذلِکَ صَدرَهُ، و أودَعَ قَلبَهُ یَنابیعَ الحِکمَهِ، و ألهَمَهُ العِلمَ إلهامًا، فَلَم یَعیَ بَعدَهُ بِجَوابٍ، و لا یَحیرُ فیهِ عَنِ الصَّوابِ، فَهُوَ مُؤَیَّدٌ، مُوَفَّقٌ مُسَدَّدٌ»(۲) هرگاه خداوند بنده‌اى را براى امور بندگانش برگزیند، براى این کار سینه‌اش را گشاده گرداند و چشمه‌هاى حکمت به دل او سپارد و علم را به کمال بر او الهام کند و از این پس دیگر در پاسخى درمانده نگردد و در تشخیص صواب سرگشته نشود، او تأییدشده از جانب خدا و توفیق‌یافته و رهنمون گشته است.

امروز ما با حقیقتی ماورای یک ولیّ فقیه که به صورت رسمی به ما دستور داده‌اند در امور خود به او رجوع کنیم مواجهیم و این چیزی است ماورای علم فقه رسمی و بیشتر باید با نظر به حاکمیت جهانی حضرت مهدی«عج» و تجلی نور ولایی آن حضرت مدّ نظر قرار می‌گیرد.

تبعیت مردم از شخصیت امام و مقام معظم رهبری به خاطر روحانیت و معنویت خاصی است که وجهی از آن مربوط به ولایت فقهیِ آنهاست. ما هنوز تفسیر و تبیین درستی برای این معنا نداریم، هرچند می‌فهمیم با چه حقیقتی سر و کار داریم. ما با این جمله که امام توانستند خدا را به این تاریخ بیاورند، در حقیقت از جلوه‌ای خاص از حضرت حق که در این زمان در صحنه‌ حیات بشر وارد شده است سخن می‌گوییم. قرآن می‌فرماید: «کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فی‏ شَأْن‏»(۳) و متذکر می‌شود در هر روزگاری حضرت حق به نحوی خاص و به شأنی که مناسب آن دوران است، ظهور می‌کند.،

ما امروز به برکت انقلاب اسلامی شاهدِ ظهوری خاص از حضرت حجّت«عج» در این تاریخ هستیم که در حرکت اربعینیِ این تاریخ بیشتر قابل احساس است. اینکه ما احساس کنیم نورِ حضرت مهدی«عج» به صورت تشکیکی به تاریخ ما آمده است، قدمِ خوب و مهمّی برای فهم درست این تاریخ است و به همین اندازه که متوجه باشیم منحنی ظهور حضرت حقّ تا کجا پیش رفته و ما با اربعین در کجای تاریخِ ظهور حقّ قرار می‌گیریم؛ متوجه این نکته شده‌ایم که ما امروز در مرحله‌ای از مراحل حاکمیّت نور آن حضرت قرار گرفته‌ایم و ظهور تامّ و تمام حضرت در افقِ تاریخ نمایان است و باید این حرکتِ اربعینی را در این شرایطِ تاریخی و با توجه به این امر مورد تحلیل قرار دهیم و از این بصیرت بسیار مهم غفلت نکنیم که سیر تاریخ به سوی ظهورِ تامّ و تمام حضرت مهدی«عج» است..

می‌بینیم که در حرکت اربعینیِ این سال‌ها بعضی از افرادی که زیاد وضع مالی خوبی ندارند به‌راحتی ایثار می‌کنند و آن‌هم نهایتِ ایثاری که می‌توانند انجام دهند، و نه یک ایثارِ دمِ دستی؛ بهترین چیزی را که می‌توانند ایثار کنند، ایثار می‌کنند. این یعنی شرایطی پیش آمده که هیچ‌گونه ثروتی تعیین‌کننده نیست. اینجا عشق و محبّت است که تعیین‌کننده است.

سیر از تاریخِ «سودجویی» به تاریخِ «ایثار»

حرکت اربعینی سال‌های اخیر ظهور حقیقتی است که می‌خواهد ما را از تاریخِ «سودجویی» و «تکبّر» به تاریخِ «ایثار» و «تواضع» سیر دهد و از این روی حرکتی بیرون از تاریخی که مدرنیته در آن قرار دارد شروع شده، و به همین دلیل، مدرنیته آن را نمی‌فهمد، هرچند به خاطر عادت غرب‌زدگی که در ما هست خطر به حجاب‌بردنِ آن حرکت هست، به صورتی که ما به خاطر نفهمیدن جایگاه آن حرکت، آن را از هویت تاریخی و مسئولیت تاریخی آن خارج و آن را به یک عبادت فردی تبدیل کنیم. از این روی باید گفت فردی‌شدنِ حرکت اربعین خطری است جدّی که اگر رخ دهد و اگر تحلیل درستی از آن نداشته باشیم، هفتاد سال به عقب بازمی‌گردیم. امروز مردم در این حرکت عظیم احساسِ یک تجربه‌ جدید در حیاتی جمعی و در افقی قدسی دارند، امّا اگر این احساس به یک عبادتِ فردی از جنس زیارات فردی تبدیل شود، عملاً به نتیجه‌ مطلوب و متعالی نمی‌رسیم. به همین دلیل باید تلاش کرد مردم تحلیل درستی از این رخداد که آنها را فرا گرفته است داشته باشند و متوجه شوند اراده خداوند در این حرکت به چه سمت و سویی است. بنده معتقدم غرب نمی‌تواند این تنگنا را بر ما تحمیل کند مگر عادت گذشته‌ خودمان که در تاریخ عبادت فردی قرار داشتیم و گمان کنیم هنوز همان تاریخ است که ادامه دارد. البته شاید به شوخی بتوان گفت گویا خداوند هم حوصله‌اش از این‌همه غیبت حضرت مهدی«عج» سَر رفته و برای ظهورِ تامّ حضرت عجله دارد، ولی خودمان هم باید بفهمیم خداوند چه شرایطی را برایمان فراهم کرد.

آنچه باز باید با دقت به آن توجه کرد تا به معنای واقعی متوجه حضور تاریخی خود بشویم، توجه به این امر است که غربِ امروز، پس از چهارصد سال یکّه‌تازی، دیگر توانِ تحلیل و تقابل با این تحوّلات را ندارد و البته از آنجایی که زمینه عبادتِ فردی در ما و به‌خصوص در مردم عراق زیاد است، خطرِ به حجابِ فردیّت‌رفتنِ اربعین هست، با این‌همه؛ حرکتی است که آغاز شده و در ذات خود حرکتی است آزاد از فرهنگ مدرنیته و همان ‌طور که عرض شد به دو دلیل آن فرهنگ در نفی آن توفیقی نخواهد داشت. یکی اینکه‌ دنیای مدرن چیستی و ذات این حرکت را نمی‌تواند بفهمد و دیگر اینکه اگر هم بخواهد کاری بکند، توان لازم برای تقابل ندارد. امروز دیگر در عرصه رسانه، قدرتِ رسانه‌ای غرب، یکّه‌تاز نیست و در مقابل آن رسانه‌ها، جبهه‌ حقّ نیز تریبون‌هایی پیدا کرده است.

عمده این است که ما توجّه کنیم تاریخِ افولِ تمدّنِ اومانیستی شروع شده است و دیگر این‌گونه نیست که هر آنچه آنها اراده کنند خیلی راحت محقق می‌شود و به نتیجه‌ دلخواه می‌رسند. ما به معنای واقعی باید متوجّه این افول باشیم و فریبِ دروغ‌پردازی رسانه‌های غربی را نخوریم تا معنای حضور در این پیاده‌روی اربعینی برایمان‌ شکل حقیقی بگیرد. امپراطوری رسانه‌ای می‌خواهد القاء کند هیچ‌چیزِ خاصّی در نفیِ تمدّن مدرن رخ نداده است، و همه‌چیز تحت کنترلشان است. ما نباید فریبِ این دروغ بزرگ را بخوریم تا بتوانیم به واقعیّات این تاریخ که مردم را در بنیاد وجودشان در برگرفته، نظر کنیم.

ممکن است کسی اشکال کند این روح ایثاری که در اربعین ظهور می‌کند محدود به همین زمان پیاده‌روی است و بعد از گذشت این ایّام و اتمام پیاده‌روی، این روحیه فراموش می‌شود تا سال آینده؛ این سخن درستی است و حقیقتاً غلبه‌ عادت غربیِ ما و روحیه‌ای که تحت‌تأثیر روزمرّگی‌های زندگی است، راحت دست از سر ما برنمی‌دارد. مثل آنکه ملاحظه می‌کنید در حین پیاده‌روی اربعین هم هر جایی که کباب ترکی می‌دهند مردم صف می‌کشند و روح ایثار تا حدودی با سودجویی محجوب می‌شود. علّت این امر آن است  که ما دارای دو شخصیّت هستیم؛ یک شخصیّت سودجویانه که متأثر از ۲۰۰ سال هجوم فرهنگ و تمدّن غربی است و یک شخصیّتِ ایثارگرانه توحیدی که در عمق جان ما قرار دارد. این دو شخصیّت دائماً در حال ستیز با هم و قبض و بسط هستند. راهِ‌حلّ مشکل این است که اوّلاً: ما این ایثار و تواضعِ اربعینی را درست معنا کنیم و دائماً متذکّر این حقیقت باشیم که تاریخی در حال فتح و گشایش است و نباید آن را با شخصیت غرب‌زده خود به حجاب ببریم و ثانیاً: نسبتمان را با همدیگر بر مبنای همین ایثارها تعریف کنیم و بفهمانیم شرط درک تاریخی که در حال ظهور است، ایثار است آن‌هم ایثاری تمام. دائماً این نسبت باید بازتعریف شود تا قبضِ آن ضعیف و بسطِ آن رشد کند. با این ‌همه فراموش نکنیم که طول می‌کشد تا دائماً روحیه ایثار، جایگزینِ روحِ سودجویی و حرص و دنیاطلبی ما شود. یک فرآیند تاریخی در مقابل ما است و نه یک حادثه و اتفاق تاریخی.

این تغییر که ما در مردم به دنبال آن هستیم تا در قضیه اربعین و ظهور روح ایثار به آن ملکه‌ای برسیم که نیاز تاریخ ماست، یک حرکت زمان‌بَر است. ما نباید انتظار داشته باشیم مردم به یک‌باره از آن زندگیِ سودجویانه با پشتوانه‌ای ۲۰۰ ساله به این حیاتِ توحیدی که با طلوع آن روبه‌روییم؛ وارد شوند و  سریع عاداتِ گذشته را کنار بگذارند. این تغییر، زمان‌بَر است و باید با صبر و پشتکار به آن رسید و مأیوس نشد.

 

رسالت تاریخیِ ما نسبت به اربعین

موضوع تغییر از روحیه‌ سودجویانه به روحیه ایثار در طول زندگی، هم برای زوّار و هم برای خدّام و میزبانان یک نیاز اساسی است تا آن را به عنوان یک حرکت تاریخی بشناسند و شخصیتی مطابق این فکر و فرهنگ در طول زمان وارد تاریخ کنند تا چیزی ماورای زندگی روزمرّه که غرب در مقابل ما ایجاد کرده، در مقابل ما گشوده شود. مطلوب حقیقی ما چنین سبکی از زندگی است. باید توجّه داشته باشیم هنوز طبعِ تاریخِ غربی بر روح ما غلبه دارد و عبورِ از این طبع به فطرت، زمان می‌برد و مسئولیت تاریخی ما در این مورد باید تعریف شود. از سوی دیگر باید بدانیم برای این سیر، یعنی سیرِ از تاریخِ گذشته به تاریخِ ایثارِ اربعینی، نیازمندِ تعریف خاصی هستیم و این بسیار مهم است. ما در سال‌های اولیّه‌ انقلاب تعریفی آن‌چنانی از این حرکت نداشتیم و به‌تدریج و با حضور علمای معتقد به حرکت امام یک نوع سبک زندگی دیگری که به اهداف امام نزدیک بود تعریف و آغاز شد و با عمل بر اساس آن تعریف و مطابق آن سبک از زندگی، آرام‌آرام مهیّای پذیرش تامّ و تمام انقلاب اسلامی شدیم. آنهایی که در ایّام مبارزاتِ قبل از انقلاب آن سبک زندگی را که با همراهی علمایی مثل شهید مطهری و شهید بهشتی و آیت‌الله خامنه‌ای برای خود تعریف و بر آن مبنا عمل کردند و به آن مقیّد ماندند، همان‌هایی هستند که امروز در عرصه مبارزه با انحرافات انقلاب پیشرو می‌باشند و امروز هم بار انقلاب بر دوش آنهاست.

در این حرکت اربعینی هم مردم ما هنوز تعریفِ مشخّصی از این حرکت ندارند و آنهایی هم که چیزی از آن می‌دانند صرفاً در این حدّ می‌دانند که این اربعین‌ها به ما نشان می‌دهد می‌توان از روحِ سکولاریته و سودجویانه این تاریخ عبور کرد، در حالی‌که این اجمال، باید به تفصیل بیاید و تعریفِ ما از این حرکت کامل شود و آن‌گاه با نوعی خودآگاهیِ تاریخی باید به سمت تعریفی رفت که در آن تعریف درک تاریخی این حرکت نهفته است تا آرام‌آرام بتوانیم به حیاتِ جدیدی قدم بگذاریم که ادامه غرب نیست تا مثل ملی‌مذهبی‌ها که با انقلاب اسلامی برخورد کردند ما با حرکت تاریخی اربعینی عمل نکنیم و تنها بخواهیم آمریکا پدرخوانده ما نباشد، ولی زندگی را همان زندگی غربی و با همان اهداف بدانیم. تاریخ شروع شده با این اربعین‌ها، یک نوع سبک زندگی معنوی خاصی را در بردارد که باید به عنوان یک رسالت تاریخی تعریف شود و شما ظهور آن را در ایثار و تواضع مشاهده می‌کنید. مگر جز این است که ما در اربعین عیناً می‌بینیم با سبکِ حیاتِ معنوی می‌توان چه اندازه خوب عمل کرد؟ و مگر ریشه‌ درمانِ تمامی تنگناها و مشکلاتِ تاریخی ما ـ از حقوق‌های نجومی گرفته تا رشوه‌ها و بی‌تفاوتی‌ها ـ جز در گرو فهم این سبک از حیاتِ معنوی و با نظر به این حرکت اربعینی ممکن است؟ البته باید تأکید کرد اگر ما بعد از پیاده‌روی اربعین، این روحِ تواضع و ایثار را با همان فرهنگ «آتش به اختیار» نهادینه نکنیم و آن را یک رسالت تاریخی ندانیم، تاریخ اربعین ظهور نخواهد کرد.

تاریخ اسلام با ایثار و تواضع انصار نسبت به مهاجرین شکل گرفت که همه دارائی‌های خود را با مهاجرین به نصف تقسیم کردند و مزه‌ حضور در تاریخ اسلام را چشیدند. آیا ما نباید به اندازه‌ای که می‌توانیم از اموال خود به عنوان یک رسالت تاریخی برای ظهور تاریخی دیگر صرف‌نظر کنیم؟ تاریخی که در آن این اموال چندان به ‌کار نمی‌آیند؟ این مسئله کار می‌برد، اما خیلی مهم است. ما باید بدانیم برای ورود به تاریخی که خداوند در مقابل ما گشوده است، چه خصوصیّاتی باید داشته باشیم؟ مگر جز این است که وقتی از ظهورِ تاریخ اربعین سخن می‌گوییم منظورمان همان ظهورِ تاریخی است که حضرت مهدی«عج» به آن نظر دارند؟ مگر تاریخ حضرت، غیر از تاریخ ایثار و تواضع است؟ حضرت مهدی«عج» در دفاع مقدّس ما نیز ظهوری خاص داشتند چون در آنجا نیز ایثار و تواضع به‌خوبی در صحنه بود.

به نظر می‌آید برای ادامه‌ اربعین و برای عبور کامل از روحِ غربی باید بر روی ایثار و تواضع به عنوان حرکتی تاریخ‌ساز به صورت جدّی تفکّر و تمرکز کنیم. ایثار به این معنا است که من به هیچ‌وجه خودم و منافع دنیایی خودم را محور زندگی قرار ندهم به همان معنایی که خداوند در توصیف مسلمانان صدر اسلام می‌فرماید: «وَ یُؤْثِرُونَ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَهٌ»(۴) آنها بر خلاف امیال نفسانی خود ایثار می‌کردند هرچند خودشان به آنچه ایثار می‌کردند نیاز داشتند. به این معنا که دیگران را بر خودشان مقدم می‌داشتند تا زندگی معنای دیگری به خود بگیرد و صاحب نوعی دیگر از زندگی شوند. با این قبیل ایثارها است که تاریخ محمّد«ص» و آل محمّد«ع» آغاز می‌شود. چه می‌شود که شهدای جنگ بدر وارد آن‌چنان ایثاری می‌شوند که حاضرند از فرط تشنگی شهید شوند تا رفیقشان، تاریخی که شروع شده است را ادامه دهد؟ این احساس چیزی فراتر از یک ایثارِ اخلاقی و فردی است. اینها توجّه به این معنا دارند که با این عملشان در ظهور تاریخ جدید سهیم می‌شوند. دقیقاً مانند حسّی که شهدای کربلا داشتند یا همان سخنی که شهید عزیزِ ما محسن حججی در وصیّت‌نامه‌اش می‌گوید، مبنی بر اینکه‌: «دعا کنید موثّر باشم». این تأثیر یک نحوه حضور در تاریخ حقّ و سهیم‌شدن در یک فتح تاریخی است. ما هم اگر بخواهیم در تاریخ جدید حضور داشته باشیم باید تعریفی از زندگی ارائه دهیم که بر آن مبنا، ایثار و تواضع به زندگیِ ما وارد شود و بنابراین بسیار لازم است که به‌دقّت بر روی این دو خصوصیت تفکر کنیم و چه بسا برای ظهورِ آن تاریخ، خصوصیّات دیگری نیز باید به این دو خصوصیّت اضافه شود، ولی مهم آن است که در ابتدای امر این دو خصوصیت را از آنِ خود کنیم.

 

احساس حضور تاریخی؛ راز نجات از مشکلات

حرکت‌های بزرگ همیشه در ازای یک احساس حضور تاریخی پدید می‌آید. در کتابِ «همپای صاعقه» آمده است که در شب‌های عملیّات در جبهه‌های دفاع مقدس سردارهای ما که خودشان جوان و بسیجی و عاشق شهادت‌ بودند، خطاب به بسیجی‌ها،  سخنانی با این مضمون می‌گویند که: «بچّه‌ها! این یک فرصت استثنایی است که اگر چنانچه شما خوب عمل کنید، اسلام سربلند خواهد شد.‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌« این احساس که سرداران، خودشان را در تاریخِ انبیاء و اولیاء شریک می‌دانستند؛ باعث می‌شد تا کارهای بزرگی را انجام بدهند.

با نظری به انقلاب اسلامی می‌ببینیم که مشکلاتی چون حقوق‌های نجومی و اختلاس‌ها از زمانی شروع شدند که بعضی از کارگزاران و سیاسیون ما حسّ کردند که ادامه انقلاب اسلامی دیگر برایشان میسور نیست. پس باید به دنیای خودمان و به فرهنگ غربی بچسبیم. اینها همان کسانی بودند که برای انقلاب، زندان هم رفته بودند، امّا از ادامه‌ تاریخ انقلاب مأیوس شدند و این احساس، احساسی بسیار خطرناک بود که آنها گرفتار آن شدند. اینکه به این نتیجه رسیدند که انقلاب امکان ادامه‌ حیات ندارد، ریشه در غفلتی داشت که متوجه‌ حضور تاریخی انقلاب اسلامی و فرایند ظهور تاریخی آن نشدند، نفهمیدند انقلابی که برای تحققش مردم این‌همه شهید داده‌اند و ظرفیت این ‌همه ایثار را در خود دارد، چیزی نیست که با اراده مستکبران ضایع شود، در حالی‌که حضرت حق وعده داده: «إِنَّ اللَّهَ لا یُضیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنینَ».(۵)

با نگاه به مردمِ عراق و احساسی که دارند متوجه می‌شویم آنها خود را در آغاز یک تاریخ می‌بینند و در چنین احساسی در هر اربعینی با همدیگر و با مردم سایر کشورها، حضوری تاریخی به هم می‌رسانند. اگر مردم عراق از این احساسِ حضورِ تاریخی عدول کردند و این حرکت را یک عبادت فردی دیدند، دیگر این ایثار ادامه پیدا نمی‌کند. مقام معظم رهبری صحبتی در مورد اربعین داشتند با این مضمون که جریان اربعین در نجات کشورِ ما مؤثّر است. سئوال این است که اربعین چه جنسی دارد که در نجات کشور ما نیز موثّر است؟ به نظر می‌آید قضیه از این قرار باشد که اگر ما انقلاب اسلامی را در ایران برپا کردیم، خودمان احساس تاریخیمان را گم کردیم. به واسطه‌ این حرکت اربعینی متوجّه تاریخی می‌شویم که توسط انقلاب اسلامی شروع شده است و متذکر می‌شویم که با این روحِ ایثار و تواضعِ اربعینی می‌توانیم از مشکلات و بحران‌هایی هم که برایمان پیش‌آمده‌اند، به‌خوبی عبور کنیم و اینجاست که جایگاه کلام مقام معظّم رهبری مشخّص می‌شود. چه شد که در جنگ بدر آن ایثارِ بزرگ رخ داد؟ چون کسی که جانش را برای زنده‌بودنِ همسنگرش ایثار می‌کرد، می‌دانست با این ایثار، در تاریخ جدیدی که اسلام به میان آورد، سهیم شد و ادامه حیات دیگر مبارزان را، حیاتِ خودش می‌دانست امّا در وسعتی بیشتر.

نجاتِ ملّت ما در احساسِ حضور در تاریخی است که شروع شده است و در اربعین اگر این احساس فراموش هم شده باشد، دوباره ظهور می‌کند. بنابراین اگر در همین راستا بتوانیم اربعین را به یک مکتب تبدیل کنیم، دیگر با پایان ایّام پیاده‌روی نمی‌گوییم ایثار تمام شد. ما باید در کلاسِ اربعین، مکتبی را پیدا کنیم که به حیاتِ ما وسعت دهد. اینجا بحث از ایجادِ یک مکتب است که نیاز به تفکّر و تعریف دارد و مسئولیت فهم حرکت اربعینی باید در این راستا تعریف شود.

والسلام علیکم و رحمه اللّه و برکاته

 

پی‌نوشت‌ها

۱ـ به اولین نشست در موضوع «خرد و توسعه» در انجمن میان فرهنگی در تاریخ ۲/۷/۱۳۹۶ رجوع فرمایید.

۲ـ بحارالأنوار، ج ۲۵، ص ۱۲۷

۳ـ الرحمن، ۲۹٫

۴ـ حشر، ۹٫

۵ـ توبه، ۱۲۰٫

 

 

 

 

 

۱٫

مسلّم است که بدون درک زمانه، هیچ قدمی به سوی آینده خود نمی‌توان برداشت و رخداد اربعین در این تاریخ، همان تاریخی است که می‌توانیم با قرارگرفتن در آن، سرنوشت خود را از بند غرب آزاد کنیم و تاریخ پایان‌یافتگی غرب را نشان دهیم که این همان تاریخِ سست‌شدن عهد انسان با سکولاریته و اقامه رابطه انسان با خداست.

 

۲٫

آنچه باید به آن فکر کرد، مربوط به چراییِ ناتوانیِ غرب نسبت به سلطه و به حجاب‌بردنِ حقیقتِ اربعینی در این تاریخ است. ابتدا باید این موضوع روشن شود تا معنایِ آینده‌داری حرکت‌های توحیدی احساس شود.سئوال مهم این است که ما چه مسئولیتی را می‌توانیم برای خود تعریف کنیم که به معنیِ واقعی حضور در تاریخِ در حال ظهور را احساس کنیم.

 

۳٫

در زمانه‌ ما نگاه به ولیّ فقیه از آن دیدگاه است که او نایب حضرت مهدی«عج» است و در اداره‌ امورِ جهان وارد شده و این بیش از آن است که فکر کنیم امامِ معصوم به فقیه اجازه تفقّه و استخراجِ احکام را داده‌اند. تعبیر مقام معظم رهبری خطاب به جوانان نخبه است که: «خودتان را آماده کنید، ما می‌خواهیم جهان را بگیریم». این نشان می‌دهد ما با یک فقیه معمولی و یک مرجع تقلید به شکل رسمی آن مواجه نیستیم.

 

۴٫

در زمانه ما سرعتِ فتوحاتِ جبهه‌ حقّ خیلی زیاد شده و دشمن پیش از آنکه بتواند خود را با شرایط جدید تطبیق دهد و متوجّه شود چه‌چیزی در حال وقوع است، ما فرسنگ‌ها از او پیش افتاده‌ایم. طبیعی است که دشمن سعی می‌کند این حرکتِ مهم را هم بشناسد و در چهارچوبِ مألوفِ خود تعریف کند، اما به دلایلی که اشاره شد هرگز موفّق نمی‌شود.

 

 

۵٫

مشکلاتی چون حقوق‌های نجومی و اختلاس‌ها از زمانی شروع شدند که بعضی از کارگزاران و سیاسیون ما حسّ کردند که ادامه انقلاب اسلامی دیگر برایشان میسور نیست. پس باید به دنیای خودمان و به فرهنگ غربی بچسبیم. اینها همان کسانی بودند که برای انقلاب، زندان هم رفته بودند، امّا از ادامه‌ تاریخ انقلاب مأیوس شدند و این احساس، احساسی بسیار خطرناک بود که آنها گرفتار آن شدند.

۲۰آذر/۹۶

هرجا پیروزی و موفقیتی حاصل شده در پرتو اطاعت از ولایت فقیه بوده | گفتگو با آيت‌الله ابراهيم اميني

 درآمد:

عالم فرزانه و اندیشمند وارسته آیت‌الله حاج شیخ ابراهیم امینی متولد ۱۳۰۴ شمسی در نجف آباد اصفهان؛ از شاگردان مبرز حضرت امام خمینی، آیت‌الله‌العظمی بروجردی وعلامه طباطبایی است. 

ایشان ضمن نقش آفرینی ژرف در عرصه‌های علمی و پژوهشی در حوزه علمیه، ده‌ها اثر ارزشمند در مقولات و موضوعات مختلف به رشته تحریر درآورده که بسیاری از آنها ده‌ها بار تجدید چاپ شده است.
ایشان از آغاز نهضت امام خمینی با عزم و خلوصی زایدالوصف به این حرکت بیدارگر پیوست و در طول نیم قرن گذشته نقش‌های مهمی را در نهضت و نظام اسلامی ایفا کرده‌اند. آیت‌الله امینی  که در عداد نخستین أعضاء و از پایه گذاران جامعه مدرسین حوزه علمیه قم به شمار می روند در کارنامه خود افتخار چندین مورد نمایندگی از سوی حضرت امام در امور گوناگون و همچنین عضویت در شورای بازنگری قانون اساسی جمهوری اسلامی را داشته‌اند. امامت جمعه شهر مقدس قم و سه دوره نمایندگی مجلس خبرگان و نایب رئیسی آن مجلس، از دیگر مسئولیت‌های ایشان بوده است. آیت‌الله امینی ازجمله چهره‌هایی است که از بزنگاه‌های خطیر سالیان مبارزه و نیز تصمیمات مهم و سرنوشت‌ساز نظام اسلامی، خاطراتی شنیدنی دارند که شمه‌ای از آنها را در گفت و شنود پیش روی بیان داشته‌اند.

«پاسدار اسلام» از لطف حضرت آیت‌الله امینی که با وجود کبر سن و شرایط نامساعد جسمی ساعاتی از وقت خود را در اختیار این نشریه نهادند و سپس متن مصاحبه را مورد بازخوانی قرار دادند، صمیمانه سپاسگزار است و از درگاه خدای متعال، طول عمر و توفیق روزافزون را برای حضرتشان مسئلت دارد.

 

 

 

 

*بسم الله الرحمن الرحیم. ضمن سپاس از فرصتی که به ماهنامه «پاسدار اسلام» لطف کردید. سئوال اول را از این موضوع آغاز می‌کنیم که حضرتعالی جزو مجموعه‌ای بودید که وقتی حضرت امام در سال ۱۳۴۲ دستگیر شده بودند، در حالیکه هنوز مرجعیت‌شان در میان عامه مردم مطرح نشده بود، مرجعیت ایشان را به جامعه اعلام کردید. دلیل این کار چه بود و چه بازتاب و نتیجه ای داشت؟

بسم الله الرحمن الرحیم. با عرض تشکر از حضور جنابعالی و مسئولین مجله «پاسدار اسلام» که همیشه نقش بزرگی در تبیین مسایل تاریخ انقلاب داشته‌اید، در جواب حضرتعالی عرض می‌کنم که بعد از دستگیری حضرت امام و انتقال ایشان به تهران، این احتمال جدی وجود داشت که هدف رژیم شاه از این اقدام، محاکمه ایشان است. شنیده می‌شد که رژیم می‌خواهد برای ایشان دادگاه صحرایی تشکیل بدهد. طبعاً با آن شرایط به نظر می‌آمد امام را اعدام خواهند کرد!. طلبه‌های علاقمند به ایشان و فضلا و اساتید، از این وضع شدیداً نگران بودند و در صدد برآمدند که کاری کنند تا این محاکمه انجام نشود، چون به هرحال شرایط خطرناک بود. یکی از راه‌هایی که به نظرشان آمد این بود که کاری بکنند تا امام مصونیت داشته باشند و نتوانند ایشان را محاکمه کنند. در آن زمان هم، جایگاه مرجعیت تقلید، حرمت و مصونیت داشت؛ بالاخره مرجعیت همیشه جایگاه خاصی داشته است.

در این جهت، یکی از کارها این بود که مرجعیت ایشان را اعلام کنند، اما این کار هم در زمانِ خفقان رژیم شاه، کار ساده ای نبود. لذا عده‌ای از فضلا و اساتید انقلابی در صدد برآمدند تا متنی تهیه کنند و مخفیانه شروع به کار کردند. یکی از طلاب، متصدی شد این اطلاعیه اعلام مرجیعت امام را به منزل آقایان ببرد و از آنها امضا بگیرد. البته غیر از این، کارهای دیگری هم انجام می‌شد ولی اقدامی که خیلی ضروری به نظر می‌رسید، همین کار بود.

هر کسی هم حاضر نبود این کار را بکند، ولی همیشه طلاب انقلابی در این زمینه بزرگ‌ترین نقش را داشتند. این طلبه مخفیانه به منزل تک‌تک آقایان می‌رفت و جریان را می‌گفت که: تنها راه برای حفظ جان حضرت امام، امضای این متن است. به منزل ما هم آمدو ما هم امضا کردیم.

تعدادی از آقایان امضا کردند. پس از گرفتن امضا، چاپ آنها مسئله مهمی بود. طلاب انقلابی به شکل مخفیانه وسایلی برای تکثیر داشتند و این اعلامیه را تکثیر کردند. اما نشر و توزیع این اعلامیه هم کار ساده‌ای نبود، ولی طلبه‌های انقلابی با ارتباطاتی که با شهرستان‌ها داشتند، این کار را انجام دادند و پی کار را گرفتند و اطلاعیه به‌ سرعت در تمام ایران پخش شد و ساواک نتوانست کاری بکند. این سرعت عمل، بسیار موجب آشفتگی و شگفتی دستگاه اطلاعاتی رژیم شاه شد که اینها چگونه و با چه وسیله‌ای این اعلامیه را چاپ و به این شکل توزیع کرده‌اند و حتی یک نفرشان هم گیر نیفتاده است؟

با این همه، صرف این کار برای جلوگیری از محاکمه حضرت امام کافی نبود. وظیفه دیگری که فضلا و جمع طلاب علاقمند به امام انجام دادند، این بود که عده‌ای از آقایان قم و شهرستان‌ها را ترغیب کردند که به تهران بروند و در آنجا مانع از محاکمه امام شوند. خود من به همراه آیت‌الله منتظری در این قضیه نقش فعالی داشتیم. درِ خانه تک‌تک مراجع رفتیم و جریان را گفتیم که قضیه از این قرار است که شاه می‌خواهد امام را محاکمه و اعدام کند و شما بهتر است به تهران بروید و از نزدیک جلوی این کار را بگیرید. به خیلی از آقایان گفتیم. بعضی‌ها قبول می‌کردند، برخی هم‌ قبول نمی‌کردند، ولی اکثراً تحت تأثیر قرار می‌گرفتند. آیت‌الله مرعشی نجفی از قم، آیت‌الله میلانی از مشهد، آیت‌الله بهبهانی از اهواز، آیت‌الله محلاتی از شیراز و خلاصه علمای بلاد از شهرهای مختلف به تهران آمدند.

به هر حال و به هر طریق ممکن توانستیم عده‌ای از آقایان را متقاعد کنیم که به تهران بروند. طبعاً این گردهمایی برخلاف نظر ساواک بود و نمی‌خواست علمای بلاد در تهران جمع شوند. مرحله مهم و مشکل بعد این بود که حالا باید چگونه این جمع را هماهنگ کرد. در آنجا بحث شد که آقایان اقدامی کنند. عمده این بود که آقایان در آنجا اطلاعیه‌ای بدهند و جلوی اعدام حضرت امام را بگیرند. وقتی در جلسات صحبت می شد، هر کسی نظری می‌داد که این کار و آن کار را بکنیم و اینکه بتوان کاری کرد که آنها یک اعلامیه رسمی بدهند، کار سختی بود. مثلاً وقتی که قرار شد آقایان اطلاعیه‌ای بدهند، متن اطلاعیه که تهیه ‌شد، هر یک از آقایان نظری داشت. یکی می‌گفت تند است! یکی می‌گفت صلاح نیست و…

من و آقای منتظری چند متن تهیه کردیم و پیش آقایان بردیم. همگی هم که در یک جا نبودند و در جاهای مختلف اقامت داشتند. وقتی می‌گفتند این تند است، متن دیگری را جلوی دستشان می‌گذاشتیم و می‌گفتیم این یکی چطور؟ بالاخره در جایی می‌پذیرفتند و امضا می‌کردند.

همه آقایان تحت نظر ساواک بودند و به امضا رساندن این اطلاعیه هم کار دشواری بود، ولی به هر حال هر طور که بود، اطلاعیه را این طرف و آن طرف می‌بردیم و امضا می‌گرفتیم. این را هم بگویم که آیت‌الله مرعشی نجفی از همه بیشتر همراهی می‌کرد. آخر سر هم اطلاعیه را بردیم حضرت عبدالعظیم«ع» چون آقای [سید کاظم] شریعتمداری در آنجا اقامت داشت. رفتیم که از او امضا بگیریم که این هم کار مشکلی بود، چون از بیت ایشان افرادی به آنجا آمده بودند که بعضاٌ با نهضت و امام همراه نبودند. به هر صورتی که بود، آقای منتظری اطلاعیه را نزد او برد و امضا گرفت. مراقب بودیم هر جور شده کار این اطلاعیه را تمام کنیم چون احساس می‌کردیم زیر نظر هستیم. و ظاهراً عُمال ساواک هم خبر داشتند که اطلاعیه نزد آقای منتظری است. خاطرم هست قبل از اینکه وارد حرم شویم، آقای منتظری را دستگیر کردند و بردند. منتهی کاری که ما کرده بودیم، این بود که اطلاعیه را زیر کاج‌های مدرسه برهان پنهان کرده بودیم. آقای منتظری را گرفتند و بردند زندان، ولی نتوانستند چیزی از ایشان بگیرند و بعد از مدتی هم آزادش کردند. ما رفتیم و اطلاعیه را برداشتیم و بردیم منتشر کردیم.

 

*بسیاری از نسل قدیم ما هم این شرایط و سختی‌ها را فراموش کرده‌اند! نسل جدید هم اصلاً نمی‌تواند تصور بکند که در آن دوره چه خفقان و شرایط سختی حاکم بوده. به هر حال نتیجه آن اقدامات حفظ جان حضرت امام و تثبیت جایگاه ایشان و ولایت‌فقیه در انقلاب و پس از آن در نظام اسلامی شد. متاسفانه باید اذعان کرد که به‌رغم اینکه اصل ولایت‌فقیه مهم‌ترین رکن نظام اسلامی است و به برکت همین اصل بود که این نقطه عطف تاریخی برای ایران و بلکه جهان اسلام رقم خورد، متأسفانه تا به حال این اصل مهم، آن ‌گونه که باید و شاید تبیین نشده است. هر چند که این مقوله یک مسئله علمی عمیق است و تبیین آن در یک یا چند جلسه نمی‌گنجد، بد نیست در این مجال اشاره‌ای به عصاره و لُبّ  بحث ولایت‌فقیه و ضرورت آن بفرمائید.

ولایت‌فقیه در تمام مراحل مبارزات بزرگ‌ترین نقش را داشته است. اگر فضلا، مدرسین، طلاب و مردم فعالیت می‌کردند، به اعتبار پیروی از ولایت‌فقیه بود. دستورات حضرت امام بود که به انسان تکلیف می‌کرد برود و آن اقدامات را انجام بدهد. در تمام مراحل این‌‌گونه بود. حتی هنگامی که ما در تهران از آقایان امضا می‌گرفتیم، مبنای ما پیروی از ولایت‌فقیه بود.

آن روزها اقدام به چنین کارهایی آسان نبود و زندان، تبعید و گرفتاری داشت، ولی چون مساله ولی‌فقیه مطرح بود، می‌گفتیم همه اینها واجب و مأجور است و زندان، شکنجه و تبعیدش را هم قبول می‌کردیم. در مراحل بعدی هم ولایت‌فقیه مبنای اقدمات ما بود. مردم هم می‌گفتند چون ولی‌فقیه و امام فرموده است، این کار را می‌کنیم و مأجور هم هستیم. اگر ولایت فقیه نبود که این فداکاری‌ها نبود. خود دفاع مقدس و جنگ و شهادت‌ها، همه در پیروی از ولایت‌فقیه و حکم امام بود. اگر در رأس این انقلاب یک مجتهد جامع‌الشرایط نبود، شهادت و شهید معنی پیدا نمی‌کرد واصلاً انقلاب پیش نمی‌رفت. در تمام این زمینه‌ها بزرگ‌ترین نقش را ولایت‌فقیه داشته است.

در همه مراحل، این حضرت امام بود که می‌گفت پیش بروید و این کار را بکنید. بعد از امام هم همین‌‌طور هرجا پیشرفت وپیروزی و موفقیتی حاصل شده در پرتو اطاعت از ولایت فقیه بوده است. الان مجال بحثش نیست که ادله ولایت‌فقیه چیست؟. اگر کسی غیر از ولی‌فقیه بود، چه کسی این کارها را می‌کرد؟ همه اگر انقلاب و نهضت ‌کردند، به خاطر پیروی از ولایت‌فقیه بود. طبق آیه «أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ»(۱) مردم اگر اطاعت کردند به خاطر «أولِی‌الأمرِ» و به اعتبار اتصال به «أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ» بوده است. لذا مردم وظیفه خود می‌دانستند «أَطِیعُوا اللَّهَ» -اطاعت از خدا که امری عقلی است- و «أَطِیعُوا الرَّسُولَ» که به اعتبار وحی واجب‌الاطاعه است، چون دستور خداست که از رسول اطاعت کنید و «أُولِی الامرِ مِنکُم» یعنی کسانی که امر حکومت در دست‌شان است هم مستند به قرآن و در طول اطاعت از دو مرجع قبلی است. مصداق اول«أُولِی الأَمرِ»، ناظر به ائمه«ع» است. آن‌ها مصداق اعلای این آیه هستند. پس از آنها در زمان غیبت، «أُولِی الأَمرِ» جانشینان امام معصوم«ع» و بر حسب ادله روایی و عقلی فقها هستند.

به هر حال اسلام با احکامی که دارد نمی‌تواند بی‌مجری باشد و این احکام را باید کسی پیاده کند که همان فقها هستند. حالا چه به استناد ادله روایی ولایت‌فقیه و چه مهم‌تر از همه اینها، ادله لُبّی به این امر دلالت دارد. مصداق اتم این ادله، این است که اسلام بی‌صاحب بی مجری نیست و این همه احکامی که دارد، از جمله جهاد، وجوب جهاد و بیت‌المال و….، مجموعاً وجود یک حکومت را مشخص ولازم می‌کند. اگر ادله روایی را هم نداشتیم، خود ادله لُبّی کافی بودند در اینکه بگوییم اسلام صاحب و مجری می‌خواهد.

 

*یکی از رخدادهای مهم تاریخ انقلاب که جنابعالی در جریان جزئیات آن بودید، جریان عزل آیت‌الله منتظری از قائم‌مقامی رهبری از سوی امام خمینی بود. به اعتقاد شما، آیت‌الله منتظری واجد چه ویژگی‌هایی بود که خبرگان او را برای جانشینی حضرت امام مناسب دانستند و امام از چه جنبه هایی نگران قائم مقامی ایشان بودند؟

مرحوم آیت‌الله منتظری از شاگردان ممتاز درس فلسفه، فقه و اصول امام و از ارداتمندان مخلص ایشان بود. لذا امام از ‌مراتب علم و دانش ایشان مطلع بودند. به همین دلیل از ایشان به‌عنوان حاصل عمر خود یاد کردند. مضافاً بر اینکه آقای منتظری و فرزندش، در دوران مبارزه با رژیم شاهنشاهی زندان‌ها و شکنجه و تبعیدهای زیادی را تحمل کرده بودند و مراتب قاطعیت و اخلاص و شجاعت آنها بر کسی پوشیده نبود.

آقای منتظری علماً و عملاً به ولایت فقیه اعتقاد داشت و آثار ارزشمندی را در این رابطه تالیف و برای اثبات  اصل ولایت فقیه تلاش کرده بود. با توجه به این خصوصیات، شاید امام از جهات علمی و سوابق مبارزاتی و از همه مهم‌تر اعتقاد به اصل ولایت فقیه ایشان را برای این منصب مناسب‌ می‌دانستند، اما وجود مدیریت، بینش صحیح سیاسی و اجتماعی که در امر رهبری  بسیار مهم و حیاتی می باشند، در آقای منتظری مورد تردید امام بود. به همین دلیل هم با انتخاب ایشان به قائم‌مقامی موافق نبودند و این تصمیم را زودهنگام می‌دانستند. در عین‌حال امام نمی‌خواستند در امور مربوط به خبرگان دخالت کنند.

 

*در خود مجلس خبرگان نسبت به این امر تردید و شک و شبهه‌ای وجود نداشت؟

چرا، اتفاقاً در اجلاس فوق‌العاده خبرگان که درباره انتخاب آقای منتظری به قائم‌مقامی بحث می‌شد، آقای محمدی گیلانی به من گفتند که من در جماران بودم و شنیدم که امام با انتخاب ایشان موافق نیستند. این را به آقای هاشمی رفسنجانی هم گفتم و ایشان گفت: امام نهی که نکرده‌اند، فعلاً هم این مطلب را مطرح نکنید تا ببینیم چه پیش می‌آید.

 

*به هر حال مجلس خبرگان ایشان را در سال ۱۳۶۴ به عنوان قائم مقام رهبری انتخاب کرد. پس از آن چه شرایطی پیش آمد؟

حضرت امام عملاً در برابر یک امر انجام شده قرار گرفتند. ایشان قلباً امیدوار بودند که اگر آقای منتظری ضعفی هم دارد، به‌مرور زمان برطرف شود و صلاحیت ایشان برای رهبری در آینده به اثبات برسد. از طرف دیگر آقای منتظری بعد از انتخاب، مورد توجه اشخاص و گروه‌های مختلف قرار گرفت و همگان از علما و طلاب گرفته تا مسئولان نظام و مخالفان نظام و حتی افراد عادی می‌توانستند با ایشان ملاقات کنند و یا از طریق شکایت‌نامه وعرض حال، مسائل سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و یا حتی مشکلات شخصی خود را با ایشان مطرح کنند. لذا مراجعات به ایشان روز به روز بیشتر می‌شد. طبیعتاً بین این مراجعین همه نوع افرادی وجود داشتند و غیر از افراد انقلابی و دلسوز نظام، ضدانقلاب‌ها و منافقین و کج اندیشان هم به ایشان دسترسی داشتند.

 

*درآن دوره هم با توجه به نوپایی نظام و جنگ تحمیلی، جامعه با چالش‌های فراوانی دست به گریبان بود.

همین طور است. نظام از داخل و خارج مورد هجمه دشمنان قرار داشت و کشور با انبوهی از مشکلات سیاسی، نظامی، اقتصادی، فرهنگی، اداری و… دست به گریبان بود. آقای منتظری در معرض این مسائل قرار می‌گرفت و طبیعتاً اینها بر روح و روانش تأثیر می‌گذاشتند. متأسفانه ایشان در این امور نه تجربه کافی داشت و نه مشاوران و معاشران دلسوز و عاقل و باتجربه‌ای که به او در تحلیل و درک درست مسائل کمک کنند. اعضای دفتر آقای منتظری هم صلاحیت کافی برای ایفای وظایف خود را نداشتند.

از سویی هم، ایشان خود را قائم مقام رهبری می‌دانست و احساس مسئولیت می‌کرد و همین که اخبار حوادث ناگوار را می‌شنید، سریع برانگیخته می‌شد و واکنش نشان می‌داد و از روی احساس وظیفه، به امام نامه می‌نوشت و یا در ملاقات‌های حضوری، صراحتاً مطالبی را که بعضاً مبنای درستی هم نداشتند، بیان می‌کرد. اشکال کار در این بود که برخی از مسائلی را که نباید، در سخنرانی‌ها و درس‌هایش هم تکرار می‌کرد و یا به کسانی که در دلسوزی و وفاداری آنان تردیدهایی وجود داشت، این مطالب را منتقل می‌کرد. به‌خصوص در شرایط حساس جنگ، ایجاد بدبینی در مردم نسبت به سپاه و تهیه خوراک تبلیغاتی و سوژه برای دشمنان انقلاب، کار خطرناکی بود.

 

*مگر حضرت امام هم از کانال‌های مختلف در جریان مسائل کشور نبودند؟ آیا این اطلاعات فقط به آقای منتظری می‌رسید؟!

قطعاً اینگونه اطلاعات به امام و بیت ایشان هم می‌رسید، ولی ایشان سعه‌صدر و واقع‌نگری بی‌نظیری داشتند و پاسداری از اصل نظام برای‌شان در اولویت بود و طرح برخی از مسائل را که در مواردی هم واقعیت نداشت در آن شرایط به نفع کشور نمی‌دانستند؛ به‌خصوص وقتی چنین مسائلی توسط کسی بیان می‌شد که در مظان رهبری آینده بود و حرف‌هایش به عنوان قائم مقام رهبری وزن خاصی داشت، نظام به‌شدت آسیب می‌دید و فرصت برای ضد انقلاب و دشمنان نظام فراهم می‌شد. به هرحال هرچه زمان گذشت و برخوردهای غیرهوشمندانه آقای منتظری بیشتر شد، برتردیدهای امام در باب صلاحیت ایشان برای تصدی مقام حساس رهبری افزوده شد.

 

*گفته میشود که موضع‌گیری‌های آقای منتظری بیشتر ناشی از رویکرد اطرافیان ایشان بوده. نظر جنابعالی چیست؟

بله. امام هم در آغاز همین نظر را داشتند و می‌فرمودند که این برخوردها ناشی از القائات برخی از اعضای دفتر ولیبرال‌ها و نیز معاشران آقای منتظری است و چنانچه آنها عوض شوند، وضعیت تغییر خواهد کرد. به همین دلیل گاهی توصیه می‌کردند که اعضای دفتر و محافظان ایشان عوض شوند و گاهی هم روی افراد خاص تکیه می‌کردند. من روزی خدمت امام بودم و صحبت از آقای منتظری شد و عرض کردم که ایشان سوابق مبارزاتی طولانی دارد و اکنون هم در مقام قائم مقامی رهبری است. بدیهی است که دشمنان فراوانی داشته باشد که بخواهند با شایعه‌پراکنی و فتنه‌انگیزی، چهره ایشان را خراب کنند و به نظام صدمه بزنند. امام فرمودند: «من اینها را می‌دانم. اگر آقای منتظری اعضای دفترش را اصلاح کند و مراقب رفتار و گفتار خود باشد، من همه اینها را جبران می‌کنم. شما هم به ایشان بگویید که افراد آبرومند و خوش‌سابقه را در دفترش به کار بگمارد تا فضلا و اساتید برجسته به آنجا رفت و آمد کنند. من به بعضی از محافظین ایشان بدگمان هستم. بهتر است که این کار را به عهده مسئولین حفاظت بگذارد». من سخنان حضرت امام را عیناً برای آقای منتظری نقل کردم و ایشان در پاسخ گفت که آنها هیچ ایرادی ندارند و ایشان به آنها اعتماد کامل دارد!.

آماده کردن آقای منتظری برای قبول مسئولیت سنگین رهبری و تلاش برای تعدیل ایشان از طریق اصلاح فضای دفتر و بیت ایشان تا مدتی ادامه داشت و امام همچنان امیدوار بودند که به هر شکل ممکن بر رفتار و گفتار ایشان تأثیر بگذارند، اما متأسفانه تلاش‌های امام به نتیجه نرسیدند و عملکردها و رویکردهایی که شدیداً به کیان نظام صدمه می‌زدند و عرصه را برای دخالت دشمنان مساعد می‌کرد، از جانب آقای منتظری ادامه پیدا کرد.

 

*به نظرمی رسد تیر خلاص این ماجرا هم محاکمه سید مهدی هاشمی بود.

بله، بعد از بازداشت و محاکمه سید مهدی هاشمی و اعترافات صریح او به جرائم و جنایات گوناگون، آقای منتظری به‌شدت در قبال بازداشت و محاکمه او موضع‌گیری کرد و این اقدام او، حضرت امام را به این نتیجه قطعی رساند که ایشان برای تصدی مسئولیت سنگین رهبری شایستگی لازم را ندارد و باید بیش از آنکه نظام خسارات جدی‌تری ببیند، ایشان را از مقامش عزل کنند و لذا در حالی که از تخریب حاصل عمر خود، به‌شدت آزرده خاطر بودند و صدمه روحی سنگینی خوردند، اما قاطعانه ایستادند و آقای منتظری را به‌رغم علاقه‌ای که به ایشان داشتند، از مقام قائم مقامی رهبری عزل کردند.

 

*آیا شما تصور می‌کردید که حضرت امام ایشان را عزل کنند؟

با توجه به قاطعیت امام و اینکه می‌دانستم ایشان از موضع‌گیری‌ها و رفتار آقای منتظری به‌شدت نگران هستند و در عین حال ایمان داشتم که برای امام حفظ نظام و دفاع از کیان اسلام از هر امری واجب‌تر و حیاتی‌تر است، انتظار چنین چیزی را داشتم، ولی نه با آن سرعت و قاطعیت و به همین دلیل سخت متعجب شدم.

 

*چگونه از تصمیم حضرت امام باخبر شدید؟

در روزهای اول سال ۶۸، مرحوم آقای مشکینی به من تلفن کردند و گفتند که امام از طریق حاج احمد آقا برای هیئت رئیسه خبرگان پیام مهمی فرستاده‌اند. شما و آقای مؤمن و آقای طاهری خرم‌آبادی هر چه زودتر به منزل من بیایید تا در این مورد مشورت کنیم. بعد که به منزل آقای مشکینی رفتیم، ایشان گفتند که حاج احمد آقا تلفنی به من گفت امام فرموده‌اند خبرگان را برای تشکیل اجلاس دعوت کنید و هیئت رئیسه هم بیایند تا من به آنها بگویم چه کنند.

 

*شما متوجه شدید که حضرت امام می‌خواهند چه بگویند؟

بله، همگی متوجه شدیم. منظور امام کاملاً برای ما روشن بود و از عواقب آن به‌شدت نگران شدیم. سرانجام و پس از مشورت زیاد به این نتیجه رسیدیم که با آقای هاشمی رفسنجانی تماس بگیریم و مشورت کنیم. همین کار را هم کردیم و به ایشان تلفن زدیم و جریان را گفتیم. ایشان گفت که من در این مورد حرف دارم، به تهران بیایید تا موضوع را در هیئت رئیسه مطرح و در باره آن مشورت کنیم و تصمیم بگیریم.

وقتی را برای تشکیل جلسه تعیین کردیم و به آیت‌الله خامنه‌ای که در مشهد بودند، اطلاع دادیم تا ایشان هم خود را به تهران برسانند. جلسه در دفتر آقای هاشمی تشکیل و پیام امام در مورد دعوت خبرگان برای تشکیل اجلاسیه خبرگان مطرح شد.

 

*در آن جلسه چه مباحثی مطرح شد؟

آقای هاشمی گفت: امام مدت‌هاست درباره عزل آقای منتظری تصمیم خود را گرفته و یکی دو بار هم به من فرموده‌اند که مسئله آقای منتظری را تمام کنید؛ اما من چون از عواقب این کار بیمناک هستم، با خواهش و التماس از ایشان خواسته‌ام تأمل بفرمایند بلکه راه حل بهتری پیدا شود، اما امام دوباره تاکید فرمودند من تصمیم خود را گرفته‌ام و هر چه زودتر قضیه را تمام کنید.

 

*و بالاخره خودشان هم اقدام کردند؟

بله، در روز ۶ فروردین سال ۶۸ خبردار شدیم که امام شخصاً وارد عمل شده و نامه عزل آقای منتظری را برای آقای هاشمی فرستاده‌اند تا ایشان به اتفاق آقای خامنه‌ای آن را برای آقای منتظری ببرند. یک نسخه را هم به صدا و سیما فرستادند که خوانده شود؛ اما آقای هاشمی به حاج احمد آقا گفته بود که بهتر است جلوی خوانده شدن نامه را از صدا و سیما بگیرید تا ما بیاییم و حرف‌هایمان را به امام بزنیم، خواندن نامه دیر نمی‌شود!

به هرحال درآن جلسه بحث‌های ما چندین ساعت طول کشید و درباره تمام جوانب امر از جمله انگیزه امام برای مستقیم وارد شدن به موضوع و آثار و عواقب اجتماعی آن، پخش یا عدم پخش فوری نامه، لزوم یا عدم لزوم تشکیل اجلاس خبرگان و امثال اینها بحث شد. نهایتاً تصمیم گرفتیم خدمت امام برسیم و نظراتمان را بگوییم و کسب تکلیف کنیم.

 

*نظرات آن جمع چه بود؟

اول اینکه از امام بخواهیم ولو موقتاً هم شده از عزل ایشان صرف‌نظر کنند. دیگر اینکه مفاد این نامه از صدا و سیما پخش نشود. از تشکیل اجلاس خبرگان صرف نظر شود یا دست‌کم به تعویق بیفتد. لحن نامه هم ملایم‌تر شود که دست‌کم وجهه حوزوی آقای منتظری محفوظ بماند. با دفتر امام تماس گرفتیم و تقاضای وقت ملاقات کردیم. حاج احمد آقا گفت که دیروقت است و امام این وقت شب به کسی وقت ملاقات نمی‌دهند. گفتیم که کار فوری و لازمی داریم و می‌آییم.

من و آقای هاشمی و آقای خامنه‌ای و آقای مشکینی به سمت جماران حرکت کردیم و ساعت نه شب به آنجا رسیدیم. حاج احمد آقا باز هم تکرار کرد که گمان نمی‌کند امام در این وقت شب به کسی اجازه ملاقات بدهند، با این همه به اطلاع ایشان خواهد رساند. بعد هم نسخه‌ای از نامه امام را به آقای هاشمی داد و ایشان نامه را خواند. تلخی ناشی از اندوه و عاطفه و حسرت امام و در عین‌حال لحن قاطع ایشان، چنان تأثیر عمیقی روی روح و روان من گذاشت که هنوز هم وقتی خاطره آن لحظه را به یاد می‌آورم، به‌شدت متأثر می‌شوم.

حاج احمد آقا برگشت و گفت که امام برای ملاقات تشریف می‌آورند. ساعت حدود نه و نیم بود. که خدمت ایشان رسیدیم. ابتدا آقای هاشمی با لحن ملتمسانه‌ای گفت که ما همواره در هنگام بروز مشکلات بزرگ از شما کمک گرفته‌ایم، حالا هم فکر می‌کنیم انتشار این نامه و عزل آقای منتظری برای نظام عواقب ناگواری داشته باشد. حالا هم از شما می‌خواهیم در این باره عجله نکنید، شاید در آینده راه حل بهتری پیدا شود، برای تشکیل اجلاس خبرگان هم شتاب نکنید و اجازه بدهید جوانب امر را دقیقاً بسنجیم و خدمت شما عرض کنیم، بعد از آن هر امری بفرمایید اطاعت خواهیم کرد. بعد هم آقای مشکینی و آقای خامنه‌ای نکاتی را بیان کردند.

 

*پاسخ حضرت امام چه بود؟

ایشان در حالی که آثار اندوه در چهره‌شان آشکار بود، فرمودند: «من درباره عواقب و جوانب این امر کاملاً فکر کرده و تصمیم خود را گرفته‌ام و چون و چرا هم ندارد. من گفته بودم که متن نامه مرا در اخبار بخوانند، اما کوتاهی شد. من از ابتدا با انتخاب ایشان مخالف بودم، اما نخواستم در کار خبرگان دخالت کنم. گفته‌ام که در تمام ادارات عکس ایشان را جمع کنند. تشکیل اجلاس خبرگان هم ضرورت ندارد و خودم رأساً ایشان را خلع می‌کنم.»

 

*استدلال امام برای عدم دخالت خبرگان در این امر چه بود؟

می‌خواستند مسئولیت این کار را شخصاً به عهده بگیرند. به آقای هاشمی و آقای خامنه‌ای هم فرمودند که لازم نیست شما نامه عزل آقای منتظری را ببرید، می‌دهم کس دیگری ببرد، شما هم دیگر برای دیدار با ایشان به قم نروید. آقای هاشمی مجدداً از امام خواست لحن نامه را طوری تنظیم کنند که به وجهه حوزوی ایشان لطمه‌ای وارد نشود. امام در پاسخ سخنان تندی فرمودند که بیان آنها را ضروری نمی‌دانم و به جهت رعایت برخی مصالح از ذکر آنها خودداری می‌کنم. جلسه سنگینی بود و در حالی که همگی مأیوس و نگران بودیم از خدمت امام مرخص شدیم.

 

*شما چه کردید؟

من همان شب به قم برگشتم و فردا صبح به دیدن آقای منتظری رفتم و جریان نامه امام و ملاقات با ایشان را گفتم و اشاره کردم که احتمالاً امروز نامه امام به دست ایشان خواهد رسید. بعد از ظهر آن روز باز به دیدن ایشان رفتم و ایشان گفت که نامه امام حدود ظهر به دستش رسیده است. نامه را گرفتم و دو سه بار با دقت خواندم. در همین موقع شیخ عبدالله نوری هم آمد و نامه را گرفت و چند بار خواند و گفت: «تصور می‌کنم اگر این نامه پخش شود، مردم عکس‌العمل‌های تندی نشان بدهند. به نظرم بهتر است شما همین الان یک نامه عذرخواهی برای امام بنویسید و از حوادث گذشته اظهار پشیمانی کنید و بدهید رادیو هم متن نامه شما را اعلام کند. به این ترتیب اوضاع ‌آرام می‌شود». آقای منتظری گفت: «من کار خلافی نکرده‌ام که عذر بخواهم!» من هم با پیشنهاد آقای نوری موافق بودم، ولی آقای منتظری زیر بار نرفت. به هر حال هر چه اصرار کردیم، نتوانستیم ایشان را متقاعد کنیم. من با یأس و نگرانی به خانه رفتم.

صبح روز بعد، آقای شیخ حسن ابراهیمی به من تلفن زد و گفت که بالاخره آقای نوری آقای منتظری را قانع کرد که نامه‌ای بنویسد و آن را به تهران برد. در نتیجه امام هم از پخش نامه عزل ایشان از صدا و سیما صرف‌نظر کردند. ای کاش این حادثه رخ نمی‌داد و گرفتار عوارض اسفناک آن نمی‌شدیم.

 

*از آخرین دیدارتان با حضرت امام برایمان بگویید.از آن ملاقات چه خاطره‌ای دارید؟

آخرین دیدار من با ایشان زمانی بود که برای آخرین بار در بیمارستان بستری شدند و قلب ایشان با دستگاه مصنوعی کار می‌کرد. واقعیت این است که من هرگز به لحظه‌ای که امام نباشند و جانشین ایشان هم مشخص نباشد، فکر نکرده بودم، لذا احتمال وقوع توطئه‌های داخلی و خارجی ذهنم را پریشان کرده بود. در چند قدمی بستر امام ایستاده بودم و به ابر مردی نگاه می‌کردم که پانزده سال قبل، در شرایطی که نفس کسی در نمی‌آمد، بر سر شاه فریادزده بود: «کاری نکن که بدهم مردم ایران گوش تو را بگیرند و بیرونت کنند!» ابر مردی که گفته بود: «امریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند» و یک‌تنه و مردانه ایستادگی کرده و سرانجام پوزه استکبار را به خاک مالیده بود و حالا برای نجات آن بزرگمرد، از دست کسی کاری ساخته نبود. مارا به اتاق مجاور راهنمایی کردند و چند ساعت بعد حاج احمد آقا آمد و خبر رحلت آن بزرگوار را به اطلاع همه رساند.

 

*پس از رحلت امام، مهم‌ترین وظیفه‌ای که بر عهده مجلس خبرگان قرار داشت، انتخاب سریع جانشین ایشان بود. از تشکیل مجلس خبرگان، فضای مجلس و روزی که منجر به انتخاب حضرت آیت‌الله خامنه‌ای شد، برایمان بگویید؟

حضرت امام در ساعت ده و نیم شب ۱۳ خرداد ۶۸ رحلت کردند و روز بعد از رحلت ایشان، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای «دامت برکاته» به رهبری انتخاب شدند. ما آن روزها مشغول بازنگری قانون اساسی بودیم. بعدازظهر همان روز که قرار بود همراه آقای مشکینی و آقای خامنه‌ای در جلسه بازنگری شرکت کنیم، آیت‌الله خامنه‌ای که با ماشین ایشان عازم جماران بودیم در بین راه گفتند که حال امام خوب نیست و پزشکان قطع امید کرده‌اند، لذا بهتر است برای عیادت ایشان به بیمارستان برویم. در بیمارستان متوجه شدم که قلب ایشان با دستگاه مصنوعی کار می‌کند و واقعاً امیدی به بهبودی ایشان نیست و لذا باید هر چه سریع‌تر خبرگان را برای تشکیل اجلاس دعوت کنیم و تصمیم بگیریم. قرار شد همان شب افرادی با خبرگان در سراسر کشور تماس بگیرند و از آنها بخواهند خودشان را سریع به تهران برسانند.

 

*درباره جانشینی احتمالی حضرت امام هم صحبتی شد؟

تقریباً تمام افراد آن جمع معتقد بودند که یک فرد نمی‌تواند جانشین امام باشد و باید شورای رهبری تشکیل شود. من گفتم که: در کمیسیون ولایت فقیه، اصل شورایی حذف شده و امام هم بر حذف آن تأکید کرده‌اند، لذا باید روی فرد تصمیم بگیریم. بعد هم فردی را که از مدرسین و اساتید درس خارج بود، مطرح کردم که قبول نکردند.

صبح روز چهاردهم خرداد ۶۸ آماده برگزاری اجلاسیه خبرگان شدیم. نمایندگان تهران و شهرهای نزدیک خودشان را رسانده بودند. افرادی هم که از شهرهای دور بودند، یکی یکی خود را رساندند. ساعت حدود نه و نیم بود که جلسه رسمیت پیدا کرد.

 

*هیئت رئیسه جلسه چه کسانی بودند؟

مرحوم آقای مشکینی رئیس، مرحوم آقای هاشمی و من نایب رئیس اول و دوم و آقایان مؤمن و طاهری خرم‌آبادی هم منشی. آقای هاشمی اداره جلسه را به عهده گرفت. ابتدا قرآن تلاوت شد. سپس آقای مشکینی پاکت مهر و موم شده وصیت‌نامه امام را که در صندوق مجلس شورای اسلامی به امانت سپرده شده بود، باز کرد و گفت که امام نوشته‌اند وصیت‌نامه را احمد بخواند و چنانچه معذور بود، رئیس‌جمهور یا رئیس مجلس یا رئیس دیوانعالی کشور بخواند و در صورت معذور بودن آنها، یکی از فقهای شورای نگهبان این کار را به عهده بگیرد. با حاج احمد آقا تماس گرفته شد و ایشان گفت که گرفتاری دارد و عذرخواهی کرد. در نتیجه قرائت وصیت‌نامه امام به عهده آقای خامنه‌ای که در آن زمان رئیس‌جمهور بودند قرار گرفت. جلسه عجیبی بود و بارها و بارها جلسه به دلیل تأثر نمایندگان و گریه شدید آنها دچار وقفه شد و لذا خواندن وصیت‌نامه تا ظهر طول کشید. جلسه بعدی در ساعت سه بعدازظهر تشکیل شد.

 

*چه موضوعاتی در آن جلسه مورد بحث و بررسی قرار گرفت؟

قبل از تصمیم در باره موضوع حساس جانشینی امام، ابتدا باید تکلیف چند موضوع، از جمله عزل آقای منتظری روشن می‌شد. هر چند ایشان کتباً استعفا داده بود و امام هم پذیرفته بودند، اما به لحاظ قانونی، باید مجلس خبرگان نیز عزل ایشان را تصویب می‌کرد. موضوع به رأی گذاشته شد و با اکثریت قریب به اتفاق به تصویب رسید. نکته دوم، موضوع شرط مرجعیت رهبری بود. هر چند در بازنگری قانون اساسی بر اساس دستور حضرت امام، شرط مرجعیت از شرایط رهبری حذف شده بود، اما هنوز بازنگری تمام نشده و قانون اساسی جدید به تصویب ملت نرسیده بود، لذا خبرگان موظف بودند بر اساس قانون اساسیِ سابق کار کنند.

در اصل ۱۰۷ قانون اساسی شرط مرجعیت برای رهبری ذکر شده و آمده بود که چنانچه خبرگان نتوانستند بر سر یک مرجع به توافق برسند، باید سه یا پنج مرجع واجد شرایط رهبری را به عنوان اعضای شورای رهبری تعیین کنند. بحث بر سر این بود که آیا مقصود از این مرجع، مرجع بالفعل است و رهبر باید در هنگام انتخاب، مرجع تقلید باشد و یا منظور مرجع تقلید بالقوه است، یعنی افرادی که از لحاظ علمی در مرتبه‌ای هستند که می‌توانند احکام اسلام را از منابع فقهی استنباط کنند، هر چند که در آن زمان رساله علمیه نداده و مقلد نداشته باشند.

عده‌ای بر این امر پافشاری می‌کردند که رهبر را باید از بین مراجع تقلید بالفعل انتخاب کنیم، زیرا مشروعیت نظام و تنفیذ احکام صادره مستلزم آن است که رهبر از مراجع تقلید باشد و مرحوم آیت‌الله گلپایگانی را به عنوان شایسته‌ترین فرد معرفی می‌کردند. استدلال‌شان هم این بود که حتی اگر خود ایشان هم فرصت و توان اداره کشور را نداشته باشند، می‌توانند فردی را به عنوان قائم‌مقام انتخاب کنند که امور محوله را انجام بدهد و ایشان تنفیذ کنند.

 

*جنابعالی چه نظری در این خصوص داشتید؟

من مرجعیت بالفعل را از شرایط ضروری برای رهبری نمی‌دانستم.

*بر چه مبنایی؟

بر مبنای نامه امام. ایشان در نامه‌ای خطاب به مرحوم آقای مشکینی نوشته بودند که من از ابتدا شرط مرجعیت را برای رهبری لازم نمی‌دانستم و معتقد بودم مجتهد عادلی که مورد تأیید خبرگان سراسر کشور باشد، کفایت می‌کند و حکم او نافذ است. بنده نامه‌ امام را عیناً قرائت کردم تا توجه نمایندگان خبرگان را به این نکته جلب کنم که نظر امام نیز بر مرجعیت رهبر نبوده است. غیر از قول امام که برای ما حجت بود، در هیچ یک از کتب حدیث و فقه هم دلیلی بر شرط مرجعیت ولی امر و حاکم شرعی پیدا نمی‌کنیم و شرایط را فقاهت وعدالت ذکر کرده‌اند. خود امام هم در کتاب ولایت فقیه روی فقاهت و تقوا تأکید کرده‌اند.

 

*خود شما هم در این زمینه صحبتی با امام داشتید؟

بله، امام دستور داده بودند شرط مرجعیت حذف شود، لذا من و مرحوم آیت‌الله موسوی اردبیلی دور روز قبل از بستری شدن امام، خدمت ایشان رفتیم و عرض کردیم که در کمیسیون ولایت فقیه قصد داریم شرط مرجعیت تقلید را برای رهبری، به عنوان یک مرجح و اولویت و نه شرط حتمی ذکر کنیم، نظر حضرتعالی چیست؟ امام فرمودند، «صلاح نیست، در آینده مشکل پیدا می‌کنید». پس از من دو نفر از نمایندگان در تأیید صحبت‌های من صحبت کردند. همه معتقد بودند که انتخاب رهبری باید هر چه زودتر صورت بگیرد. برخی هم اعتراض داشتند که شما فقط دارید روی بحث مرجعیت و اعلمیت تکیه می‌کنید. تکلیف سایر شرایط رهبری از قبیل تدبیر، مدیریت، منش اجتماعی و سیاسی چه می‌شود؟‌

 

*بالاخره نتیجه این بحث‌ها به کجا انجامید؟

حاصل کل صحبت‌ها این بود که اولاً با توجه به اوضاع و شرایط داخلی و خارجی، باید هر چه سریع‌تر درباره رهبری تصمیم بگیریم و ثانیاً چون در حال حاضر فقیه جامع‌الشرایط ممتازی را برای تصدی این مسئولیت سنگین سراغ نداریم، باید از انتخاب یک فرد صرف‌نظر و شورای رهبری را انتخاب کنیم.

 

*چه کسانی کاندید شدند؟

برای این شورا عمدتاً از آقای خامنه‌ای، آقای مشکینی، آقای موسوی اردبیلی، آقای هاشمی و حاج احمد آقای خمینی نام برده شد. چهار نفر اول مجتهد و آشنا با افکار امام و دارای سابقه در امور مدیریتی و اجرایی بودند و حاج احمد آقا هم به عنوان یادگار امام و کسی که دقیقاً با افکار امام آشنا بود، به عنوان شایسته‌ترین گزینه‌ها مدنظر بودند. البته ازآقای محمد فاضل [لنکرانی] و آقای جوادی آملی هم ذکری به میان آمد. پس از آن درباره فردی یا شورایی بودن رهبری بحث و تبادل نظر شد و موضوع به رأی گذاشته شد. عده‌ای از آقایان با شورایی بودن رهبری مخالف بودند و دلایل قابل قبولی هم داشتند.

 

*دلایلشان چه بود؟

آنها می‌گفتند ادله ولایت فقیه در ولایت فرد ظهور دارد، دراین صورت در شورای رهبری، ولایت از آنِ کیست؟ مضافاً بر اینکه چنین ولایتی در احادیث و فقه اسلام سابقه ندارد. از این گذشته نهادهای شورایی از قبیل شورایعالی قضایی و شورای صدا و سیما در عمل موفق نبودند و لذا در بازنگری قانون اساسی حذف خواهند شد، منتهی چون تا زمان تشکیل مجلس خبرگان در زمینه رهبری چنین تجربه‌ای نداشته‌ایم، مضار آن را درک نکرده‌ایم.

نکته مهم‌تر از همه اینکه مردم به رهبری شورایی عادت ندارند و این امر برایشان نامأنوس است. آنها همواره با رهبری فردی مأنوس بوده‌اند و لذا در عمل با رهبری شورایی مشکل پیدا خواهند کرد. در عین حال در مواقع حساس و بحرانی که نیاز به تصمیم‌گیری قاطع و فوری است، یک فرد بهتر می‌تواند به نتیجه برسد و تصمیم بگیرد. در هر حال سرانجام رأی‌گیری شد و رهبری فردی به تصویب رسید.

 

*چه شد که در نهایت، حضرت آیت الله خامنه ای برای رهبری معرفی شدند؟

یکی از خبرگان ایشان را پیشنهاد داد. بعد هم مرحوم آقای هاشمی گفت که پیشنهاد خود ما هم آقای خامنه‌ای است و برای تأیید حرفش، قول امام در باره ایشان را نقل کرد و گفت: «زمانی که مسئله آقای منتظری داغ شده بود، همراه با رؤسای قوا و نخست‌وزیر و حاج احمد آقا خدمت امام بودیم و خدمت ایشان عرض کردم که اگر آقای منتظری را عزل کنید، ما در انتخاب رهبری دچار مشکل می‌شویم. امام رهبری شورایی را نمی‌پسندیدند. ما هم معتقد بودیم که در حال حاضر فردی را نداریم که از هر نظری برای قبول این مسئولیت بزرگ مناسب باشد. امام خیلی قاطع فرمودند: «چطور ندارید؟همین آقای خامنه‌ای!» ما تصور کردیم که این حرف را برای اقناع ما زده‌اند و قرار گذاشتیم که مطلب به جایی درز نکند که البته کرد. خود آقای خامنه‌ای هم اصرار داشتند که موضوع در جایی مطرح نشود. من به‌رغم اینکه قانع شده بودم، یک بار دیگر به شکل خصوصی خدمت امام رفتم و روی این موضوع پافشاری کردم. امام باز فرمودند: «وقتی کسی مثل آقای خامنه‌ای را دارید، مشکلتان چیست؟ چرا تردید می‌کنید؟».دیروز هم از حاج احمد آقا شنیدم که وقتی آقای خامنه‌ای به کره رفته بودند، تلویزیون ایشان را با آقای کیم‌ایل‌سونگ نشان داد. من گفتم: «آقای خامنه‌ای خوب جا افتاده و واقعاً آبرویی برای نظام هستند.» امام فرمودند: «ایشان برای رهبری هم فرد شایسته‌ای است».

به این ترتیب آیت‌الله خامنه‌ای به عنوان بهترین مصداق واجد شرایط رهبری در آن زمان مشخص شدند و موضوع به رأی گذاشته شد.

 

*برخی با استناد به اینکه آقای هاشمی بعد از رای نیاوردن رهبری شورایی، دیدگاه امام را نقل کرد، می گویند: اگر ایشان از اول این مطلب را نقل کرده بود، دیگر بحث برسر شورایی بودن و غیرشورایی بودن رهبری پیش نمی‌آمد. دیدگاه جنابعالی دراین باره چیست؟

اولاً خود آقای خامنه‌ای گفته بودند این مسئله را جایی نقل نکنید. آقای هاشمی وقتی این خاطره را نقل کرد که دیگر شرعاً احساس کرد که باید برخی ملاحظات را کنار بگذارد و از آنچه که خبر دارد، سایر اعضای خبرگان را هم مطلع کند. ثانیاً شاید بشود از این جنبه هم به مسئله هم نگاه کرد که در آغاز جلسه، سعی براین بود که خبرگان نخست خودشان و در خلال مباحث به نتیجه برسند که البته رسیدند. آقای هاشمی، نظر امام در باره آیت‌الله خامنه‌ای را وقتی مطرح کرد که از سوی برخی از نمایندگان، مسئله رهبری ایشان به شکل تلویحی مطرح شده بود و از آقای هاشمی خواستند که در این باره بیشتر توضیح بدهد.

 

*برخی اخیراً ادعا کرده‌اند که درآن جلسه، نمایندگان در«فضایی احساسی» و متاثر از اعلام دیدگاه امام در باره آیت‌الله خامنه‌ای، به رهبری ایشان رای دادند. دیدگاه شما در باره این فرضیه چیست؟

بنده به عنوان نایب رئیس آن جلسه، هردو ادعا را تکذیب می‌کنم. اولاً در باره احساسی بودن فضا باید گفت که طبعاً همه ما و ملت ایران و مسلمانان جهان و حتی غیرمسلمانان استکبارستیز در تمام دنیا از رحلت امام متاثر شده بودند وغم بزرگی را احساس می‌کردند؛ اما اگر بخواهند از این امر این نتیجه را بگیرند که ۸۰ نفر مجتهد بدون ملاک شرعی و مقنع صرفاً بر مبنای احساس تصمیم گرفتند و ملاکات شرعی وعقلی را کنار گذاشتند، سخنی لغو و تهمت و توهین به این عده از علماست و عقوبت اخروی دارد.

ثانیاً همان‌طور که قبلاً عرض کردم، اسم آقای خامنه‌ای به عنوان عنصر صالح و مجتهد برای تصدی این امر اساساً قبل از اعلام نظر امام به میان آمد. وقتی بحث رهبری شورایی پیش آمد، آقای خامنه‌ای جزو چند نفر مجتهدی بود که اعضای خبرگان برای حضور در شورا مدنظر داشتند. نظر امام در باره ایشان در مرحله بعد و وقتی مطرح شد که رهبری شورایی از سوی اکثریت رد شد و بحث به این سو آمد که حالا که بنا بر رهبری فردی است چه کسی را انتخاب کنیم؟

علاوه بر همه اینها همان‌طور که عرض کردم، مسئله هم، ابتدا از طرف آقای هاشمی مطرح نشد و چند نفر از نمایندگان از طرقی از دیدگاه امام در باره رهبری آیت‌الله خامنه‌ای اطلاع یافته بودند و از آقای هاشمی خواستند که تفصیل ماجرا را بیان کند. اینجا بود که آقای هاشمی ماجرا را نقل کرد. ایشان هم از قبل، برنامه از پیش تعیین شده‌ای برای سوق دادن جلسه به سمت و سویی خاص را نداشت و نمی‌خواست دست نمایندگان را در انتخاب ببندد. آیت الله خامنه‌ای در یک فرآیند طبیعی و در خلال مباحث نمایندگان مطرح و به رهبری انتخاب شدند.

 

*اشاره فرمودید که آیت‌الله خامنه‌ای نخست خودشان با این انتخاب مخالف بودند. این مخالفت را چطور ابراز کردند؟

همین طور است. ایشان وقت گرفتند و به عنوان مخالف کاندیداتوری خود، پشت تریبون قرار گرفتند و مطالبی را به عنوان علل مخالفت خود بیان کردند که البته مورد قبول خبرگان قرار نگرفت و سرانجام رهبری آیت الله خامنه‌ای به رأی گذاشته شد و با اکثریت بیش از دو سوم آرا به تصویب رسید.

 

*بعد از نزدیک به سی سال، دیدگاه شما درباره انتخاب آن روزتان چیست؟ و آن تصمیم را در چه رتبه‌ای از صحت و صواب می‌بینید؟

در طول این مدت در ارتباطاتی که با آیت‌الله خامنه‌ای داشتیم و در موقعیت‌های مختلف، فرد بهتری را نیافتیم و هر چه هم‌زمان می‌گذرد، می‌بینیم ایشان با موضع‌گیری‌ها و رفتارش، به‌خصوص در شرایط خطیر فعلی، بهترین فرد برای این منصب بوده وهست. تاکید می‌کنم که بعد از سی‌سال، می‌بینیم که هنوزهم بهترین فردی که بتواند جامعه اسلامی را در دنیا اداره کند و در صدور انقلاب هم توفیق کامل داشته باشد، ایشان است و کاملاً از این موضوع مطمئن هستیم. ولی یک نگرانی بزرگ داریم که بعد از ایشان چه می‌شود؟ الان آیت‌الله خامنه‌ای در جهان جا افتاده است و نهضت‌های اسلامی را در جهان اداره می‌کند. گاهی که خدمت ایشان می‌رسم، عرض می‌کنم این کار را بسیار خوب انجام می‌دهید، ولی نگرانم بعد از ایشان قرار است چه کسی امور را اداره کند؟ بالاخره ما هم بشرهستیم و مثل هر انسان دیگری گاهی نگران می‌شویم. من هم نگران آینده انقلاب هستم. البته پرورش چنین فرد شایسته‌ای ابتدائا بر عهده حوزه علمیه و ثانیاً خبرگان رهبریست که اگر کوتاهی کنند مسئول خواهند بود.

من بارها خودم این را به‌طور خصوصی به رهبری گفته‌ام که: برای طول عمر و دوام توفیقات شما دعا می‌کنم. از خدا می‌خواهم تا زمان ظهور حضرت مهدی(عج) شما را زنده نگه دارد، همان‌‌طور که در زمان امام هم همین دعا رامی‌کردیم ولی باید مراقب حریان طبیعی زندگی بشر هم بود. ایشان معمولاً در جواب این عرض بنده می‌فرمایند: «خدا می‌خواهد این نظام باقی بماند و طبعاً همین نظام درمواقع لزوم نیازهای خود را برآورده می‌کند، همان‌طور که بعد از امام این طور شد».

 

*جنابعالی علاوه بر رای در خبرگان، در سال ۱۳۶۹ شخصاً همانند عده زیادی از علمای بزرگ بطور مکتوب، فقاهت و اجتهاد و جامعیت حضرت آیت‌الله خامنه‌ای را اعلام نمودید. بنظر شما آیا ایشان در این سه دهه توانسته‌اند راه و تفکر امام را در مقام نظر و عمل تحقق بخشند؟

ایشان که قطعاً تمام تلاش و جدیت‌های لازم را کرده‌اند و در بهترین وجه ممکن تفکر و خط امام را به درستی و جامع تبیین کرده‌اند و در مقام عمل برای اجرا و پیگیری راه امام و تحقق آرمانهای امام در بالاترین حد ممکن و بطور خستگی ناپذیر تلاش کرده‌اند. هرچند در بسیاری از امور بخاطر کوتاهی دیگران در انجام وظایف‌شان، مطالبات و رهنمودهای ایشان تحقق نیافته و به همین دلیل ایشان از وضعیت بعضی از امور راضی نیستند. ایشان می‌گویند و تاکید هم می‌کنند، اما در عمل می‌بینیم که بعضی از کارها انجام نمی‌شوند. ایشان کمبودها و نواقص را می‌بینند، طبعاً در برخی از موارد نگران هم هستند. با این همه قطعاً ایشان در همه کارها بر اساس تکلیف عمل کرده‌اند، دراین جنبه هیچ تردیدی نیست. دستگاه‌های دیگر هم وظیفه‌شان این است که کارشان را درست انجام بدهند، اما بعضاً انجام نمی‌دهند. الان مسائل مربوط به اقتصاد و فرهنگ و… را ببینید. به هرحال  کاستی‌هایی وجود دارند که رفع آنها همت عموم دستگاه‌های نظام را میطلبد، وگرنه رهبری که همواره بر رفع مشکلات تاکید و برای آن تلاش کرده‌اند. در هر مورد که مسئولین  ذیربط، دستورات ایشان را با جدیت اجرا کرده‌اند نظام جمهوری اسلامی به موفقیت‌های بزرگی دست یافته است و به تعبیر دیگر هرکجا پیروزی و موفقیت بزرگی رخ داده است همانجاست که پیروی ازمقام ولایت بعمل آمده است.

 

*با سپاس و تشکر مجدد از فرصتی که در اختیار « پاسدار اسلام» قرار دادید، سلامتی و دوام عمر جنابعالی را از درگاه خداوند متعال خواستاریم.

 

 

 

پی‌نوشت‌:

۱ـ نساء/ ۵۹  ‌

 

 

 

 

سوتیترها:

 

ولایت‌فقیه در تمام مراحل انقلاب بزرگ‌ترین نقش را داشته است..‌. الان هم در هر مورد که مسئولین  ذیربط دستورات رهبری را با جدیت اجرا کرده‌اند، نظام جمهوری اسلامی به موفقیت‌های بزرگی دست یافته است و به تعبیر دیگر هرکجا پیروزی و موفقیت بزرگی رخ داده است همانجاست که پیروی ازمقام ولایت بعمل آمده است

 

۲٫

حضرت امام در حالی که آثار اندوه آشکارا در چهره‌شان هویدا بود، فرمودند: «من در باره عواقب و جوانب عزل آقای منتظری  کاملاً فکر کرده و تصمیم خود را گرفته‌ام و چون و چرا هم ندارد. من گفته بودم که متن نامه مرا در اخبار بخوانند، اما کوتاهی شد… گفته‌ام که در تمام ادارات عکس ایشان را جمع کنند. تشکیل اجلاس خبرگان هم ضرورت ندارد و خودم راساً ایشان را خلع می‌کنم.»

 

۳٫

آقای هاشمی مجدداً از امام خواست لحن نامه را طوری تنظیم کنند که به وجهه حوزوی ایشان لطمه‌ای وارد نشود. امام در پاسخ سخنان تندی فرمودند که به جهت رعایت برخی مصالح از ذکر آنها خودداری می‌کنم.

 

 

 

۴٫

من روزی خدمت امام بودم و صحبت از آقای منتظری شد و عرض کردم که بدیهی است که ایشان دشمنان فراوانی داشته باشد که بخواهند با شایعه‌پراکنی و فتنه‌انگیزی، چهره ایشان را خراب کنند و به نظام صدمه بزنند. امام فرمودند: «من اینها را می‌دانم. اگر آقای منتظری اعضای دفترش را اصلاح کند و مراقب رفتار و گفتار خود باشد، من همه اینها را جبران می‌کنم. شما هم به ایشان بگویید که افراد آبرومند و خوش‌سابقه را در دفترش به کار بگمارد

 

 

۵٫

در جلسه خبرگان اسم آقای خامنه‌ای به عنوان عنصر صالح و مجتهد برای تصدی رهبری اساساً قبل از اعلام نظر امام به میان آمد.. نظر امام هم ابتدا از طرف آقای هاشمی مطرح نشد، چند نفر از نمایندگان از طرقی، از دیدگاه امام درباره رهبری آیت‌الله خامنه‌ای اطلاع یافته بودند و از آقای هاشمی خواستند که تفصیل ماجرا را بیان کند

 

 

۶٫

در طول این مدت و در موقعیت‌های مختلف، فردی بهتر از آیت‌الله خامنه‌ای را نیافتیم و هر چه هم زمان می‌گذرد، می‌بینیم ایشان با موضع‌گیری‌ها و رفتارش، به‌خصوص در شرایط خطیر فعلی، بهترین فرد برای منصب رهبری بوده و هست. تاکید می‌کنم که بعد از سی سال، می‌بینیم که هنوزهم بهترین فردی که بتواند جامعه اسلامی را در دنیا اداره کند و در صدور انقلاب هم توفیق کامل داشته باشد، ایشان است

 

۷٫

من بارها خودم این را به‌طور خصوصی به رهبری گفته‌ام که: برای طول عمر و دوام توفیقات شما دعا می‌کنم. از خدا می‌خواهم تا زمان ظهور حضرت مهدی(عج) شما را زنده نگه دارد، همان‌‌طور که در زمان امام هم همین دعا را می‌کردیم ولی باید مراقب حریان طبیعی زندگی بشر هم بود. ایشان معمولاً در جواب این عرض بنده می‌فرمایند: «خدا می‌خواهد این نظام باقی بماند و طبعاً نظام در مواقع لزوم نیازهای خود را برآورده می‌کند، همان‌‌طور که بعد از امام این‌طور شد»

 

 

۸٫

آیت‌الله خامنه‌ای در بهترین وجه ممکن تفکر و خط امام را به درستی و جامع تبیین کرده‌اند و در مقام عمل برای اجرا و پیگیری راه امام و تحقق آرمان‌های امام در بالاترین حد ممکن و بطور خستگی ناپذیر تلاش کرده‌اند. هرچند در بسیاری از امور بخاطر کوتاهی دیگران در انجام وظایف‌شان، مطالبات و رهنمودهای ایشان تحقق نیافته

 

 

۲۰آذر/۹۶

منشور مدیریت علوی،درس‌نامه مدیران | حجت‌الاسلام والمسلمین محمد تقی رهبر

موضوع مقالۀ منشور مدیریت علوی بر اساس عهدنامۀ مالک اشتر نخعی. جامع‌ترین سند سیاسی و مدیریتی اسلامی است. در شماره‌های پیشین، بخشهایی از این منشور را بیان کردیم، و اینک به بخش دیگری از این درس‌نامه سیاسی، مدیریتی می‌نگریم:

خواص یاتوده مردم، کدامیک؟!

«ولیکن احب الامور الیک اوسطها فی الحق و اعمها فی‌العدل و اجمعها یرضی الرعیه فان سخط العامه یحجف برضی الخاصه و ان سخط الخاصه یعتو مع رضی الرعیه و لیس احد من الرعیه اثقل علی الوالی معؤنه فی الرخا و اقل معونه له فی البلاء و اکره للانصاف و أسأل بالالحاف و أقل شکرا عند الاعطاء و أبطا عذر اعند المنع و اضعف صبرا عند ملمات الدهر من اهل اخاصه و انما عمادالدین و جماع المسلمین و العده للاعداء العامه من الامه فلیکی صغوک لهم و میلک معهم: و باید بهترین کارها نزد تو کاری باشد که بیشتر در شاهراه حق و شعاع مدل در آن گسترده‌تر و خشنودی رعیت را فراگیرتر باشد، زیرا نارضایتی عامه مردم، رضایت خواص را بی‌اثر و بی‌اعتبار می‌سازد، اما نارضایتی خواص با خشنودی عامه قابل اغماض است و احدی از مردم برای حکومت پرخرج‌تر در حال رفاه و بی‌فائده‌تر در شدائد و گریزان‌تر از انصاف و پرتوقع‌تر در خواسته‌ها و ناسپاس‌تر در بخشش‌ها و عذرناپذیرتر هنگام خودداری از بخشش‌ها و کم‌صبرتر در ناملایمات روزگار مانند خواص نیست و همانا ستون دین و توده مسلمین و پشتوانه در برابر دشمنان آحاد ملت‌اند، پس باید به آنان توجه کنی و به ایشان تمایل جوئی.»(۱)

 

ویژگی‌های عامه و خاصه

عامه توده مردم‌اند بدون نام و نشان و صبغه گروهی و جناحی که از آحاد ملت اعم از شهری و دهاتی و مرد و زن و فقیر و متوسط تشکیل می‌شوند، مردمی که در عرصه‌های مختلف ملی و دینی پشتوانه نظام‌اند. در جمعه و جماعت و جبهه و جنگ و پای صندوق‌های رأی بدون توقع و بده بستان سیاسی ـ جناحی حاضر می‌شوند. در سازندگی کشور از کشاورزی و صنعت گرفته تا دیگر عرصه‌های عمومی حضور دارند. سرباز می‌دهند و از مرزهای مملکت دفاع می‌کنند. معمولاً کم‌درآمدند و اخلاص و صداقت بیشتری دارند. در پی نام و عنوان و شهرت و امتیازگیری نیستند. قانع و صبورند. اکثریت مردم اینها هستند.

اما خواص، معمولاً افرادی بالانشین، اشرافی، مرفه و معمولاً در پی جاه و مقام و امتیازگیری هستند و کمتر در عرصه‌های ایثارگری و خطرخیز حضور دارند. اینها در اقلیت‌اند و درصد کمی از ملت را تشکیل می‌دهند.

با این حال حکومت اسلامی موظف است حقوق مشروع عامه و خاصه را بدون تبعیض رعایت کند و امنیت و رفاه و کرامت انسانی را ارج نهد و چتر مهر و محبت را بر سر همگان بگستراند.

در نظام اسلامی فراتر از اقشار مسلمان، اقلیت‌های دینی از حقوق عمومی انسانی برخوردارند و همان گونه که در همین نامه امام به مالک اشتر می‌خوانیم: «با مردم به مهربانی عمل کن و مانند یک درنده در پی ربودن حق آنان مباش، چون این مردم یا برادر دینی تواند یا انسانی همانند تو که باید مورد توجه قرار گیرند.»

چنین توصیه‌های اخلاقی ـ سیاسی را در کدام منشور حقوق بشر می‌توان یافت که در عمل نیز مورد توجه قرار گیرد؟ وضعیت مردم بی‌گناه و مستضعف فلسطینی، میانمار و یمن و جاهای دیگر جهان و وضع رنگین‌پوستان در امریکا را ببینیم که در قرن موسوم به حقوق بشر با آنان چه رفتاری می‌شود. اسارت و فقر و خانه‌خرابی و آوارگی و پاکسازی قومی کمترین رفتاری است که با آنان می‌شود و جالب‌ اینکه جایزه صلح نوبل را به متجاوزان می‌دهند.  از این مقوله بگذریم و اصل نامه و موضوع عامه و خاصه را دنبال کنیم.

امیرمؤمنان«ع» به مالک اشتر فرمان می‌دهند توجه ویژه‌ای به حق و عدل داشته باشد که بالاترین سرمایه حکومت حق و عدل است. رعایت حق و عدل تا بدانجا اهمیت دارد که در روایت آمده است: «المُلکُ یَبقی مَعَ الکُفرِ و لا یَبقی مَع الظُّلم: کشور با کفر می‌ماند ولی با ظلم پایدار نمی‌ماند.»

در سخن دیگری از امیرمؤمنان«ع» است: «واژه حق و عدل گفتنش با زبان آسان، اما در عمل دشوار است: فَالْحَقُّ أَوسَعُ الْأَشیَاءِ فِی التَّوَاصُفِ وَ أَضیَقُهَا فِی التَّنَاصُف».(۲)

همه از حق و عدل دم می‌زنند، اما در عمل به گونه‌ دیگری عمل می‌کنند. آیا آنان که از حق و عدل دم می‌زنند حاضرند مانند امام متقین، هنگامی که پای بیت‌المال به میان می‌آید به نورچشمی‌ها همان مقدار بدهند که به مردم فقیر ؟ آیا حقوق و امتیازاتی که از بیت‌المال داده می‌شود به حق و عدل نزدیک‌تر است یا به ولخرجی از کیسه ملت و حقوق‌های کذائی و نجومی که بالاخره سرانجام آن معلوم نشد؟!

 

چرا رویکرد به توده‌ها؟

امیرمؤمنان«ع»  دلائل رویکرد به توده‌ها و دل نبستن به خواص را این‌گونه بیان فرموده‌اند:

۱ـ خواص کمتر برای نظام اسلامی مایه می‌گذارند. آنها بیشتر به منافع خود فکر می‌کنند. حقوق‌های کلان حداقل ده میلیونی تا بیست میلیونی مال آنهاست، در حالی که یک کارگر از توده مردم به یک میلیون با کمی بیش و کم قانع است و برای دریافت ماهانه هر ماه مشکل دارد و جلوی مجلس شورای اسلامی از راه دور و نزدیک تجمع می‌کنند و معلوم نیست پاسخی بگیرند!

۲ـ خواص با این همه زیاده‌خواهی کمتر به کمک نظام می‌شتابند، در حالی که این توده‌ها هستند که ندای ولی امر را پاسخ می‌دهند و در عرصه‌های دفاعی و ایثارگری حضور دارند. به بیان امام خمینی«ره»: «اگر در مناطق بالانشین شهرها شهیدی یا جانبازی دیدید که از خواص و نخبگان باشد معرفی کنید و جایزه بگیرید.» (نقل به مضمون)

در انقلاب اسلامی ما شهدا و جانبازان و آزادگان از کدام قشرند؟ آیا جز از توده مردم و قشر کم‌درآمد که گاه چندین شهید تقدیم نظام اسلامی کرده‌اند؟ در گذشته نیز چنین بوده است. در حکومت امیرالمؤمنین«ع» اشراف و نخبگان چه مقدار حضور داشته‌اند؟ آنها که در پی جاه و مقام و مال دنیا بودند امام را رها کردند و رفتند و مانند طلحه و زبیر صف‌آرائی و مخالفت کردند و جنگ به راه انداختند.

۳ـ خواص از عدل و انصاف دل خوشی ندارند و اگر حکم عادلانه‌ای با منافعشان در تضاد باشد غوغا به راه می‌اندازند، در حالی که عامه مردم منافعی ندارند که دغدغه آن را داشته باشند. توده‌ها به اندک خدمتی از دولت سپاسگزارند و لذا توجه باید به سوی آنان باشد که در گوشه و کنار مملکت به‌ویژه مناطق مرزی مدافع حریم نظامند.

۴ـ خواص گروهی نازپرورده و راحت‌طلب‌اند، دل به گرو لذت و رفاه و شهرت و اتومبیل‌های میلیاردی دارند و با رنج و مشقت و صبر و ایثار بیگانه‌اند، در حالی که توده مردم اهل تشریفات و رفاه نیستند و به قول حافظ: «نازپرورد تنعم نبرد راه به دوست/ عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد»، لذا دولت اسلامی و دست‌اندرکاران مدیریت باید سیاستی را در پیش گیرند که عامه مردم که سرمایه‌های کشورند راضی و به عدل اسلامی امیدوار باشند. همان‌گونه که در پایان این بخش سخن می‌فرماید: «و انما عمادالدین و جماع المسلمین و العده الاعداء العامه من الامه فلیکن صغوک لهم و میلک معهم».

جان کلام اینکه: ستون‌های استوار دین و پشتوانه نظام اسلامی توده مردم‌اند. مردمی که چهل سال است با انقلاب اسلامی همراهی کرده‌اند. چه در قانونگذاری و مجلس و چه در مرحله اجرائی از رئیس دولت تا وزرا و استانداران و دیگر مسئولان در مراتب مختلف مدیریتی فرهنگی، اقتصادی، کارآفرینی و بهداشت و درمان و بیمه و یارانه‌ها و… . باید توجه به مصالح کشور و این ملت سرلوحه مسئولان و مدیران در تمام سطوح باشد. چرا باید یارانه که دسترنج این مردم است به حلقوم کسانی برود که کمترین استحقاق را هم ندارند؟ چرا از یارانه گهگاه استفاده سیاسی ـ انتخاباتی می‌شود؟

توجه مسئولان باید فراتر از مرکز و پایتخت‌نشینان به مناطق محروم و محلات پائین شهر و عمران و آبادانی روستاها باشد که جوانان روستائی راهی شهرها نشوند و سر چهارراه‌ها برای چند ریال شیشه ماشین‌ها را پاک نکنند و بسیاری مسائل دیگر که زیبنده نظام اسلامی نیست.

دولت باید خدمات خود را به جای برگزاری سمینارها و همایش‌های نه چندان مفید و ساخت و سازهای غیرضروری و ترویج فرهنگ لوکس‌گرائی و تجمل و مصرف و سفرهای پرخرج خارجی، صرف امر اشتغال و تولید و مصرف عادلانه کند.

این روزها شاهد مسابقه دستگاه‌های حکومتی در برج‌سازی و توسعه ساختمان‌های گوناگون اداری و غیره هستیم،‌ در حالی که خانواده‌هائی هستند که به پنجاه متر ساختمان ساده نیازمندند و جوانان به خاطر نداشتن مسکن و شغل تن به ازدواج نمی‌دهند و بسیاری از ازدواج‌ها به طلاق می‌کشد. مسکن مهر که از خدمات بزرگ دولت قبل بود، قربانی کشمکش‌های سیاسی ‌شد، در حالی که از ظرفیت‌های این پروژه‌ها صدها هزار خانواده می‌توانند بهره‌برداری کنند.

مقصود از سخن امام علی«ع» در مقال فوق و توجه به توده‌ها پیگیری مسائلی است که منافع آن عائد ملت  و از زیاده‌خواهی‌ها و اختلاس‌ها که این روزها شاهدیم جلوگیری شود. اگر توجه به این موارد نشود، علاوه بر مسئولیت یادشده، خسارتی است برای نظام و چهره زشت نشان دادن از عدل اسلامی و گناهی نابخشودنی است.

این سخن حضرت امام یادمان باشد که فرمود: «کاری بکنید که اسلام بدنام نشود». اگر عملکرد ما به گونه‌ای باشد که نسل جوان که تجربه کافی ندارند، رفتار ما را به حساب اسلام بگذارند و عقائد آنها متزلزل شود، بازسازی کردن آن بسیار مشکل است.

بنابراین مسئولان نظام که دلسوز نظام اسلامی‌اند، باید رفتارشان را اصلاح کنند و با رفتار خود مردم را به اسلام دعوت کنند، همان گونه که امام صادق«ع» فرمودند: «کونوا دُعاهً لِلنّاسِ بِغَیرِ ألسِنَتِکُم: با عمل خود مردم را به خیر و عمل صالح دعوت کنید تا از شما رفتار شایسته ببینند و به دین علاقمند شوند».

 

پی‌نوشت:

  1. نهج‌البلاغه، نامه ۵۳
  2. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۱۶

 

 

سوتیترها:

 

۱٫

 

در نظام اسلامی فراتر از اقشار مسلمان، اقلیت‌های دینی از حقوق عمومی انسانی برخوردارند و همان گونه که در همین نامه امام به مالک اشتر می‌خوانیم: «با مردم به مهربانی عمل کن و مانند یک درنده در پی ربودن حق آنان مباش، چون این مردم یا برادر دینی تواند یا انسانی همانند تو که باید مورد توجه قرار گیرند.»

 

۲٫

 

بنابراین مسئولان نظام که دلسوز نظام اسلامی‌اند، باید رفتارشان را اصلاح کنند و با رفتار خود مردم را به اسلام دعوت کنند، همان گونه که امام صادق«ع» فرمودند: « کونوا دُعاهً لِلنّاسِ بِغَیرِ ألسِنَتِکُم: با عمل خود مردم را به خیر و عمل صالح دعوت کنید تا از شما رفتار شایسته ببینند و به دین علاقمند شوند».

 

 

۲۰آذر/۹۶

برائت از چه کسانی؟ | آیت‌الله سیداحمد خاتمی

در آستان امامان

شرحی بر زیارت جامعه کبیره

 

«در آستان امامان» نام مجموعه مقالاتی است در حوزه امام شناسی با محوریت زیارت جامعه‌ کبیره و اینک فرازهای دیگری از این زیارت را مطالعه می‌کنیم:  

«وَ مِنَ الْجِبتِ وَ الطّاغُوت وَ الشَّیاطین  وَ حِزبِهِمُ الظّالِمینَ لَکُم  وَ الْجاحِدینَ لِحَقِّکُم  وَالْمارِقینَ مِنْ وِلایَتِکُم  وَ الغاصِبینَ لِاءرثِکُم ، وَ الشّاکّینَ فیکُم  وَ الْمُنحَرِفینَ عَنکُم  وَ مِن کلِّ وَلیجَهٍ دُونَکُم  وَ کُلِّ مُطاعٍ سَواکُم  وَ مِنَ الأْئِمَّهِ الَّذینَ یَدعُونَ إلَى النّار: و برائت می‌جویم از «جبت» و طاغوت و شیطان‌ها و گروهشان که بر شما ستم روا داشتند و حق شما را انکار کردند و از حوزه ولایتشان خارج شدند و ارث شما را غصب کردند و  در مورد شما شبهه‌افکنی کردند و از راه شما منحرف شدند و برائت می‌جویم از نفوذی‌ها و از هر فرمانروایی جز شما و از پیشوایانی که به سوی دوزخ فرا می‌‌خوانند.»

از چه کسانی برائت بجوییم

در دو مقاله گذشته از جایگاه برائت یا خشم مقدس از نگاه قرآن و روایات گفتیم. در فرازهای فوق شش مصداق از مصادیقی که باید از آنها برائت جست ذکر شده است این مصادیق عبارتند از:

۱٫ جبت: این کلمه یک بار در قرآن کریم آمده است: «سوره نساء، آیه ۵۱»:

« أَلَم تَرَ إِلَى الَّذِینَ أُوتُوا نَصِیبًا مِنَ الْکِتَابِ یُؤمِنُونَ بِالْجِبتِ وَالطَّاغُوتِ وَیَقُولُونَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا هَٰؤُلَاءِ أَهدَی مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا سَبِیلًا: آیا ندیدی کسانی را که بهره‌ای از کتاب خدا به آنها داده شده (با این حال) به «جبت» و «طاغوت» ایمان می‌آورند و درباره کافران می‌گویند آنها از کسانی که ایمان آورده‌اند هدایت‌یافته‌ترند.»

«جبت به معنای بت» کاهن «ساحر» هر معبود باطل، انسان متکبر خودخواه که از امور بیهوده و باطل و کار ناحق باکی ندارد، چیزی که خیری در آن نیست.(۱)

اینها معانی است که برای این واژه ذکر شده است. به تعبیر مؤلف «التحقیق فی کلمات القرآن الکریم» این واژه در اصل عبری است که به عربی ترجمه شده است در اصل به معنای متکبری است که عقلش ضعیف است و متوجه نیست چه می‌گوید.(۲)

می‌توان دیگر معانی ذکر شده را به این معنا برگرداند.

در این فراز از زیارت اعلام تبری می‌کنیم از «جبت»

«جبت» اسم عام است از هر متکبری که خود را معبود می‌پندارد و مردم را مطیع می‌خواهد و خود را مطاع. از مصادیق بارز این معنی «فرعون» است که به صراحت گفت: «اَناَ رَبُّکُم الأعلی»(۳): من پروردگار بزرگ شما هستم.»

« وَقَالَ فِرعَونُ یَا أَیُّهَا المَلَأُ مَا عَلِمتُ لَکُم مِن إِلَهٍ غَیرِی(۴)فرعون گفت ای جمعیت اشراف من خدایی جز خودم برای شما سراغ ندارم.»

زائر در این فراز می‌گوید که من از این جنس آدم‌ها نامشان هرچه می‌خواهد باشد، بیزارم. من فقط یک معبود دارم و آن حضرت حق‌تعالی است و از هر کسی که او بخواهد ـ از حاکم حق پیامبر، امامان و… و… پدر، مادرـ  اطاعت می‌کنم   

۲٫ طاغوت: از ماده طغیان و سرکشی و مبالغه در آن است. در فرهنگ قرآن «طاغوت» کسی است که در مخالفت با خداوند از حد تجاوز می‌کند. واژه «طاغوت» هشت بار در قرآن آمده است که چهار بار آن به فرعون نسبت داده شده است. (سوره طه، آیه ۲۴ و ۴۳؛ سوره نازعات، آیه ۱۷؛ سوره فجر، آیه ۱۱)

«طاغوت» نیز اسم عام است و به تمام طغیانگران در هر عصری گفته می‌شود. بی‌تردید امروز از مصادیق بارز طاغوت سران استکبار به‌ویژه سران دولت آمریکا هستند. آنان که تیغ تجاوزشان متوجه مسلمانان یمن، سوریه، بحرین و… هست. ممکن است کسانی بگویند ما که آمریکائی‌ها را در یمن و جاهای دیگر نمی‌بینیم. پاسخ این است آنان «سبب» اقوی از مباشرند. سلاح‌های اهدایی آنان به عربستان است که مسلمانان را هدف قرار می‌دهند و هر روز جنایتی نو می‌آفرینند.

زائر در این فراز از این جنایتکاران برائت می‌جوید و معنای صریح آن این است که زائر امامان «سکولار» نیست؛ دین را از سیاست جدا نمی‌داند؛ موضع دارد. و موضع او نفرت از دنیای استکبار است.

۳٫ شیطان و حزبش: این واژه که از ریشه «شطن» به معنای رانده شده است، به صورت مفرد هفتاد بار و به صورت جمع هجده بار در قرآن مجید آمده است.  .

ابلیس «شیطان» است چون از درگاه الهی رانده شده است.(۵)

این «اسم عام» هم بر انسان‌های شیطان؛ آنان که از فرمان خدا تمرد می‌کنند، اطلاق می‌شود و هم بر اجنه « وَکَذَلِکَ جَعَلنَا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیَاطِینَ الإِنسِ وَالجِن» (انعام، آیه ۱۱۲)

از آیات قرآن فهمیده می‌شود که شیطان دار و دسته و تشکیلات دارد: « إِنَّهُ یَرَاکُم هُوَ وَقَبِیلُهُ مِن حَیثُ لَا تَرَوْنَهُم (۶) شیطان و دار و دسته‌اش شما را از محلی می‌بینند که شما آنها را نمی‌بینید.»

قرآن از «جنود ابلیس» سخن می‌گوید: « فَکُبکِبُوا فِیها هُم وَ الْغاوُونَ وَ جُنُودُ إِبلِیسَ أَجمَعُون»(۷)

حزب شیطان

از این رهگذر «حزب شیطان» معنا پیدا می‌کند. «حزب» به معنای گروهی است که در میانشان مقررات خاصی حکمفرماست. (مفردات / ۲۳۱) گروهی منسجم که برای تحقق اهداف مشترک می‌کوشند و همدیگر را تقویت می‌کنند. قرآن هم سخن از حزب‌الله دارد.(۸) کسانی که ولایت خدا و اولیای الهی را پذیرفته‌اند و هم سخن از «حزب شیطان» آنان که تابع هوای نفس‌اند و عملاً شیطان را به رهبری برگزیده‌اند: «استَحوَذَ عَلَیهِمُ الشَّیطانُ فَأَنساهُم ذِکرَ اللَّهِ أُولئِکَ حِزبُ الشَّیطانِ أَلا إِنَّ حِزبَ الشَّیطانِ هُم؛(۹) شیطان بر آنان چیره شده و خدا را از یادشان برده است. آنان حزب شیطانند. آگاه باش که حزب شیطان زیانکارند (آنان که سرمایه را باخته‌اند.)

در روایات از دشمنان اهل بیت«ع» به «حزب شیطان» یاد شده است.

حضرت نبی اکرم«ص» به مولا علی«ع» فرمودند: «یا علی… اشهدالله تعالی و من حضر من امتی ان حزبک حزبی و حزبی حزب‌الله و ان حزب اعداءک حزب الشیطان؛(۱۰) آنان جانشینان و اوصیای من و حجت‌های خدا بر مردم و پس از من و سروران امت من هستند که پرهیزکاران را به سوی بهشت راهنمایی می‌کنند. حزب آنها حزب من است و حزب من حزب خداست و حزب دشمنان ایشان «حزب شیطان» است.»

عملکرد شیاطین نسبت به اهل بیت«ع»

در این فرازها عملکرد شیطان و حزبش نسبت به اهل‌بیت«ع» با چند ویژگی بیان شده است:.

ستم بر اهل‌بیت«ع»

الف) « الظَّالِمِینَ لَکُمْ.» آنان که ستم در حق اهل‌بیت«ع» روا داشتند. ستم در حق اهل‌بیت«ع» در زمان پیامبر آتش زیر خاکستر بود، با رحلت نبی اکرم«ص» این خاکستر کنار رفت و آن ستم که ریشه در حسادت داشت خود را نشان داد: «أَم یَحسُدُونَ النَّاسَ عَلی ما آتاهُمُ اللَّهُ مِن فَضلِه؛(۱۲) آیا نسبت به مردم (پیامبر و خاندانش) بر آنچه خدا از فضلش به آنان بخشیده هوس می‌ورزند…»

از مصادیق بارز این حسادت دشمنی‌ نسبت به اهل‌بیت«ع» است. حضرت امام علی«ع» فرمودند: « وَ اللَّهِ مَا تَنقِمُ مِنَّا قُرَیشٌ إِلَّا أَنَّ اللَّهَ اختَارَنَا عَلَیهِم…؛(۱۳) به خدا سوگند که قریش از آن رو که خدا ما را بر آنها برتری داده، در صدد انتقام از ما برنیامده است.»

ستمگران در حق اهل‌بیت«ع»، ستمگر به حق خدا و رسول‌اند و اذیت خدا و رسول لعنت دنیا وآخرت را در پی دارد: « اِنَّ الَّذینَ یُؤذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنیا وَ الآخِرَهِ وَ أَعَدَّ لَهُم عَذاباً مُهیناً؛(۱۴) کسانی که خدا و پیامبرش را آزار می‌دهند، خدا آنان را از رحمت خود در دنیا و آخرت دور ساخته و برایشان عذاب خوارکننده‌ای آماده کرده است.»

زائر در این فراز از ستمگران درحق اهل‌بیت«ع» برائت می‌جود. آنان که دیروز آن همه ستم بر اهل‌بیت«ع» روا داشتند. هیچ‌ یک از امامان به مرگ طبیعی از دنیا نرفتند. « ما مِنّا إلاّ مَسْمُومٌ أَوْ مَقْتُولٌ» و چه آنان که امروز در حق پیروان اهل‌بیت«ع» ستم روا می‌دارند و آنان را از حق طبیعی‌ای که هر انسانی دارد محروم می‌کنند… آنچه بر پیروان مظلوم اهل‌بیت«ع» درحجاز و یمن و بحرین و… می‌گذرد. زائر از کنار این حوادث بی‌اعتنا نمی‌گذرد.

انکار حق اهل بیت«ع»

ب) منکران حق اهل‌بیت«ع»

آنان که نبودند یا نتوانستند برخورد فیزیکی با اهل‌بیت«ع» داشته باشند، ولی منکر حقشان شدند در ردیف ظالمانند « وَ الْجَاحِدِینَ لِحَقِّکُمْ» «جحد» انکار آگاهانه است. « وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا؛(۱۵)با آنکه دل‌هایشان بدان یقین داشت، از روی ظلم و تکبر آن را انکار کردند.»

در روایتی از پیامبر اکرم(ص) رسیده است: «الأئمه من بعدی اثناعشر اولهم امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب و آخرهم القائم طاعتهم طاعتی و معصیتهم معصیتی من انکر واحداً منهم فقد انکرنی؛(۱۶) امامان پس از من دوازده نفرند. نخستین ایشان امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب«ع» و آخرین آنها حضرت قائم«عج» است. اطاعت آنان فرمان بردن از من و نافرمانی ایشان معصیت من است هر کس یکی از آنها را انکار کند، مرا انکار کرده است.»

ج) خارج شدن از ولایت اهل‌بیت«ع»

از مصادیق دشمنی با اهل‌بیت«ع» «مروق» است. «مروق» خروج چیزی از غیر راه متعارف است.(۱۷)

به کسی که خود را از یک راه روشن و وسیع بیرون کشیده و به راهی تنگ و تاریک و راه گمراهی رفته است «مارق» گفته می‌شود. مارقین کسانی هستند که بسان بیرون شدن تیر از کمان از دین خارج شده‌اند.

«مارقین» به خوارج نهروان گفته می‌شود. جریانی که به رهبری عبدالله بن وهب راسبی شکل گرفت . مارقین از حضرت مولی علی«ع» جدا شدند و با تکفیر حضرت زمینه جنگ نهروان را فراهم کردند.

«خوارج» کوته‌فکر، ظاهرنگر فقط به عبادت سطحی و نماز و قرائت قرآن اهمیت می‌دادند مولی علی«ع» این جریان را فتنه‌ای نامید که تنها بصیرت علوی را یارای مقابله با آن بود: «أَیُّهَا النَّاسُ فَإِنِّی فَقَأْتُ عَینَ الْفِتنَهِ وَ لَم یَکُن لِیَجتَرِئَ عَلَیهَا أَحَدٌ غَیرِی بَعدَ أَن مَاجَ غَیهَبُهَا و اشتَدَّ کَلَبُهَا؛(۱۸)ای مردم! بعد از آنکه ظلمت فتنه‌ها در همه جا گسترده شد و به آخرین درجه شدت رسید، من چشم فتنه را کور کردم و کسی جز من بر این کار جرئت نداشت.»

برخی این فتنه را فتنه جمل یا صفین دیده‌اند، ولی معروف و مشهور فتنه خوارج است. درست است که «مارقین» به خوارج نهروان گفته می‌شود، ولی اختصاص به آنان ندارد. خروج از ولایت دیگر امامان هم «مروق» است. بر این اساس « وَ الْمَارِقِینَ مِن وِلایَتِکُمْ» معنای گسترده می‌یابد.

د) غاصبان ارث اهل‌بیت«ع»

« وَ الْغَاصِبِینَ لِإِرثِکُم» ارث به معنای مالی که بی عقد و قرارداد از کسی در اثر پیوند ویژه تکوینی به دیگری می‌رسد. مصداق بارز آن غصب فدک است. حضرت صدیقه طاهره«س» در خطبه فدکیه فرمودند: «ایهَا الْمُسلِمُونَ! أَاُغْلَبُ عَلى اِرثی؟ یَابنَ اَبی قُحافَهَ! اَفی کِتابِ اللَّهِ تَرِثُ اَباکَ وَ لا اَرِثُ اَبی؟ لَقَد جِئتَ شَیئاً فَرِیّاً؛(۱۹) مسلمانان! آیا شایسته است که من از ارث محروم باشم؟ ای پسر ابی قحافه! آیا در قرآن است که تو از پدرت ارث ببری و من از پدرم نبرم. به تحقیق حکم تازه و دروغی آوردی.»

ه) شبهه‌آفرینان در مورد اهل‌بیت«ع»

« الشَّاکِّینَ فِیکُمْ » آنانی که در مورد اهل‌بیت«ع» القاء شبهه و تردید در مقامات ملکوتی و جایگاه الهی آنها دارند.

«شک و تردید» حکم ویروس را دارد که برای ورود اجازه نمی‌گیرد؛ بنابراین در دست انسان و در حوزه اختیار او نیست تا مورد نکوهش باشد. به همین دلیل در حدیث رفع از جمله اموری که عقاب بر آن نیست: « وَ الْوَسوَسَهُ فِی التَّفَکُّرِ فِی الْخَلق» که همین تردید است.

آنچه در این فراز مورد نکوهش است و باید از آن برائت جست شبهه‌آفرینان هستند. در روایات « وَ لاَ الضَّالِّین» که در سوره حمد می‌خوانیم به همین‌ها تفسیر شده است. «الشکاک و الذین لایعرفون الامام؛ شک کنندگان و آنان که به امام معرفت قلبی ندارند»(۲۰)

شبهه‌افکنان با هدف کاستن از مقام والای امامان در پی تخریب آنها هستند. انبوه تهمت‌هایی که در عرصه‌های مختلف به امامان زده‌اند از ناحیه ایشان بوده است.

و) منحرفان از راه اهل‌بیت«ع»

«وَ الْمُنْحَرِفینَ عَنْکُمْ» انحراف به معنای کناره‌گیری، رویگردانی و عدول از چیزی است.(۲۱)

زائر ابراز برائت دارد از آنان که خطشان را از خط اهل‌بیت«ع» جدا کردند؛ یعنی جریان فطحیه، جریان واقفیه و…

 درست است که الآن نامی از این جریان‌ها نیست، ولی اینها نمادند. هر جریانی که در زمانی زیر پرچم امام حق است و بعد به خاطر منافع مادی از این جریان می‌برد، جریان واقفیه است. لکن آنچه در زمان امام رضا«ع» روی داد، جریان واقفیه آن روز بود و آنان که در عصر حاضر چنین‌اند «واقفیه مدرن» هستند.

برای رهایی از انحراف باید شاخص راه حق را شناخت و در آن مسیر حرکت کرد و آن شاخص حجت الهی و کسی است که خداوند رهبری او را به مشروعیت شناخته است. در روایتی آمده است که حضرت رضا«ع» به فرزند ابی محمود فرمودند: «یابن ابی محمود اذا اخذ الناس یمیناً و شمالاً فالزم طریقتنا فانه من لزمنا لزمنا و من فارقنا فارقناه…؛(۲۲)ای پسر ابی محمود! وقتی مردم به راست و چپ گرایش داشتند، تو از طریق ما منحرف نشو، چون هرکه همراه ما باشد، ما نیز دست از او برنمی‌داریم و هرکه از ما جدا شود، ما نیز از او جدا می‌شویم…»

امام باقر«ع» به سلمه بن کهیل و حکم بن عتبیه فرمودند: «مشرّقا و غرّبا فلا تجد ان علماً صحیحا الّا شیئاً خرج من عندنا اهل البیت؛(۲۳) به مشرق و مغرب بروید (یعنی همه دنیا را بگردید) هرگز علم صحیحی نخواهید یافت، مگر آنچه از نزد ما اهل‌بیت«ع» بیرون بیاید.

۴٫ برائت از نفوذی‌ها

« وَ مِنْ کلِّ وَلیجَهٍ دُونَکُمْ» مرحوم طبرسی «ولیجه» را چنین معنا می‌کند. بیگانه‌ای که از خارج بر قومی وارد می‌شود و کسی که محرم اسرار و گرداننده کارهای دیگری می‌گردد ولیجه اوست.(۲۴)

چنین کسی با ادبیات روز «نفوذی» است. باید مراقب بود که نفوذی‌ها در حوزه مدیریت و تدبیر جامعه نیایند و باید از آنها پرهیز کرد. خروجی ورود نفوذی‌ها در عرصه مدیریت و تدبیر جامعه شهادت سالار شهیدان ابی عبدالله الحسین«ع» است. وقتی «سِرجان» مسیحی همه‌کاره دستگاه بنی‌امیه و معاویه و یزید می‌شود، خروجی آن حادثه جانگداز عاشوراست. به همین دلیل اهل بیت«ع» در مورد نفوذی‌ها هشدار شدیدی می‌دادند.

امام باقر«ع» به ابوالصباح کنانی فرمودند: «إِیَّاکُمْ وَ الْوَلَائِجَ فَإِنَّ کُلَّ وَلِیجَهٍ دُونَنَا فَهِیَ طَاغُوتٌ أَوْ قَالَ نِدٌّ۲۵) ای ابوالصباح! بپرهیزید از نفوذی‌ها، اعتماد به نفوذی‌ها اعتماد به طاغوت یا به غیر خدا اعتماد کردن است.»

و از این رهگذر است که راز هشدار فراوان مقام معظم رهبری مدظله بر خطر نفوذی‌ها را در می‌یابیم.

۵٫ حاکمان نامشروع

« وَ کُلِّ مُطَاعٍ سِوَاکُمْ» زائر می‌گوید برائت می‌جویم از هر فرمانروایی غیر شما. باید مطیع حاکم و فرماندهی بود که مشروعیت الهی دارد. و باید از فرمانروای نامشروع برائت جست.   

تنها حکومت «الله» مشروع است و هر حکومتی که مشروعیت خدایی دارد. بر این اساس ولایت پیامبر اکرم«ص» و امامان«ع» مشروع است، زیرا مشروعیت الهی دارند و در عصر غیبت معصومان«ع» مشروعیت از آن ولی‌فقیه واجد شرائط است. بر این موضوع  صدها روایت دلالت دارند. باید بر این مهندسی تکیه کرد و در این عرصه تولی و تبری داشت. یعنی حاکمان مشروع را با جان و دل پذیرفت و از حاکمان نامشروع تبری جست. در این فراز از این زیارت، زائر از این حاکمان باطل تبری می‌جوید.

۶٫ پیشوایان دوزخی

« جَعَلْناهُمْ أَئِمَّهً یَدْعُونَ إِلَی النَّار» زائر در این فراز از پیشوایانی که به جهنم فرامی‌خوانند برائت می‌جوید.

از نگاه قرآن دو نوع رهبر داریم:

۱٫ رهبری که به خدا و ارزش‌های الهی دعوت می‌کند که «امام نور» است.

۲٫ رهبری که به خود و هوس‌های خود دعوت می‌کند که «امام» نار است.

امام باقر«ع» از زبان پدرشان امام سجاد«ع» این دو نوع رهبری را چنین معرفی می‌کنند:

«الْأَئِمَّهُ فِی کِتَابِ اللَّهِ إِمَامَانِ قَالَ اللَّهُ: «وَجَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّهً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا»(۲۶) لَا بِأَمرِ النَّاسِ یُقَدِّمُونَ أَمْرَ اللَّهِ قَبْلَ أَمْرِهِمْ وَحُکمَ اللَّهِ قَبلَ حُکمِهِم قَالَ: «وَجَعَلناهُم أَئِمَّهً یَدعُونَ إِلَى النَّارِ»(۲۷) یُقَدِّمُونَ أَمْرَهُمْ قَبْلَ أَمْرِ اللَّهِ وَحُکمَهُم قَبلَ حُکْمِ اللَّهِ وَیَأْخُذُونَ بِأَهوَائِهِم خِلَافاً لِمَا فِی کِتَابِ اللَّه(۲۸): پیشوایان در کتاب خدا دوگونه‌اند امام عدل و امام جور. خداوند در مورد امامان عدل فرموده است و قرار دادیم آنها را پیشوایانی که به فرمان ما هدایت کنند، نه به خواست مردم، بلکه فرمان خدا را بر فرمان مردم وحکم الهی را بر حکم آنان مقدم می‌دارند.

خداوند درباره پیشوای جور می‌فرماید، «و قرار دادیم آنها را پیشوایانی که به سوی آتش دعوت می‌کنند. آنان خواسته‌های مردم را بر فرمان خدا و حکم آنان را بر حکم خدا پیش می‌دارند و مطابق میل و هوای نفس آنان رفتار می‌کنند و با آنچه در کتاب خدا آمده مخالفت می‌ورزند.»

پی‌نوشت‌ها:

۱٫ مفردات راغب، ص ۱۸۲ جبت؛ العین، ج ۶، ص ۹۳؛ لسان العرب، ج ۲، ص ۲۱٫

۲٫ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج ۲، ص ۵۳٫

۳٫ نازعات، آیه ۲۴٫

۴٫ قصص، آیه ۴٫

۵٫ مفردات راغب، ص ۴۵۴؛ مجمع البحرین، ج ۶، ص ۲۷۱٫

۶٫ اعراف، آیه ۲۷٫

۷٫ شعراء، آیه ۹۴ و ۹۵٫

۸٫ مائده، آیه ۵۶٫

۹٫ مجادله، آیه ۱۹٫

۱۰٫ عیون اخبار الرضا، ج ۲، ص ۶٫

۱۱٫ الامالی صدوق، ص ۱۹٫

۱۲٫ نساء، آیه ۵۴٫

۱۳٫ نهج البلاغه، خطبه ۳۳٫

۱۴٫ احزاب، آیه ۵۷٫

۱۵٫ نمل، آیه ۱۴٫

۱۶٫ اعتقادات الامامیه، ص ۱۰۴٫

۱۷٫ العین، ج ۵، ص ۱۶۰٫

۱۸٫ نهج البلاغه، خطبه ۹۳٫

۱۹٫ الاحتجاج، ج ۱، ص ۱۰۲٫

۲۰٫ تفسیر قمی، ج ۱، ص ۲۱٫

۲۱٫ المصباح المنیر، ج ۲، ص ۱۳۰٫

۲۲٫ عیون اخبار الرضا، ج ۱، ص ۳۰۴٫

۲۳٫ الکافی، ج ۱، ص ۳۹۹٫

۲۴٫ مجمع البیان، ج ۵، ص ۱۹٫

۲۵٫ تفسیر عیاشی، ج ۲، ص ۸۳٫

۲۶٫ سجده، آیه ۲۴٫

۲۷٫ قصص، آیه ۴۱٫

۲۸٫ تفسیر القمی، ج ۲، ص ۱۷۱٫

در نگارش این مقاله از ادب فنای مقربان جلد دهم بهره بردم.

 

 

سوتیترها:

۱ به کسی که خود را از یک راه روشن و وسیع بیرون کشیده و به راهی تنگ و تاریک و راه گمراهی رفته است «مارق» گفته می‌شود. مارقین کسانی هستند که بسان بیرون شدن تیر از کمان از دین خارج شده‌اند.

 

۲٫

تنها حکومت «الله» مشروع است و هر حکومتی که مشروعیت خدایی دارد. بر این اساس ولایت پیامبر اکرم«ص» و امامان«ع» مشروع است، زیرا مشروعیت الهی دارند و در عصر غیبت معصومان«ع» مشروعیت از آن ولی‌فقیه واجد شرائط است.

 

۳ خداوند درباره پیشوای جور می‌فرماید، «و قرار دادیم آنها را پیشوایانی که به سوی آتش دعوت می‌کنند. آنان خواسته‌های مردم را بر فرمان خدا و حکم آنان را بر حکم خدا پیش می‌دارند و مطابق میل و هوای نفس آنان رفتار می‌کنند و با آنچه در کتاب خدا آمده مخالفت می‌ورزند.».

 

 

.

 

 

 

۲۰آذر/۹۶

گوهر وجودت را ارزان مفروش | حضرت آیت‌الله حسن زاده آملی

اگر حقیقت برنامه انسان‌ساز الهی که قرآن کریم است در متن اجتماع پیاده بشود، مردم به سعادت ابدی‌ می‌رسند. می‌فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا استَجیبوا لِلَّهِ وَلِلرَّسولِ إِذا دَعاکُم لِما یُحییکُم،(۱) خدا و رسول را اجابت کنید وقتی شما را دعوت می‌کنند به آنچه که به شما حیات می‌بخشد و شما را زنده می‌کند، اجابت کنید.»

می‌فرماید بیایید آب حیاتی بنوشید تا زنده ابدی شوید. نچشیدید. نمی‌دانید. نرسیدید. خودتان را ارزان فروختید. کجا می‌روید؟. ما خواهان خیر و سعادت شما هستیم. ما به عالمیان خطاب می‌کنیم: «إِنَّ هَذَا القُرآنَ یَهدِی لِلَّتِی هِیَ أَقوَمُ: (۲) این قرآن به راهی که استوارترین راه‌هاست هدایت می‌کند.»

به تعبیر خود قرآن: «قُل کُلّ یَعمَل عَلَى شَاکِلَته: (۳) هرکسی با خلق و خوی خود عمل می‌کند.» کار و اثر هر کسی شاکله و بیانگر او و نمودار دارایی اوست. این بیان خود خدای سبحان است که «قُل کُلٌّ یَعمَلُ علی شاکِلَتِه: بگو هرکسی بر اساس خلق و خوی خود عمل می‌کند.» عمل خداوند سبحان به شاکله او و شبیه و همانند اوست. چطور سخن، قلم و آثار وجودی هر کسی، معرّف دارایی اوست، نظام هستی هم معرّف دارایی حقیقتش است. نظام هستی از این بهتر تصور شدنی هست؟. ما انسان ازلی نیستیم، ولی انسان ابدی هستیم،.هستیم که هستیم؛ تا بی‌نهایت و بدانید که علم و عمل، انسان‌ساز است و ما به سوی عملمان می‌رویم، در عین حالی که «إنّا‌لله و إنّا إلیه راجعون». از امام صادق(ع) سؤال شد که ما کجا می رویم؟ فرمود: «به سوی عمل خودمان».

درست نگاه کن ببین به اندازه یک میکرون، خلاف، بی‌نظمی، هرج و مرج در  نظام هستی می‌شود پیدا کرد؟ جای اعتراض به زمین، آسمان، ستارگان، انسان، حیوان، اعضا و جوارح موجوداتش هست؟ سبحان‌الله! این کیست که این همه از او می‌جوشد؟ این کیست که به همّت خود دریا و آب را کنار می‌زند و راه باز می‌کند و می‌گوید بفرمایید بروید؟ این کیست که به همّت خود بدون این که بیل و کلنگ به کار ببرد به زمین می‌گوید دهان باز کن و قارون را بَر کن که این لیاقت ندارد روی زمین باشد و باید در دل زمین باشد؟ چرا؟ چون خود را ارزان فروخته و قدرِ دارایی خود را و نعمتی را که به او ارزانی داشتیم،  ندانسته است.

این کیست که می‌تواند تصرّف در ماده کائنات کند؟. نطفه، عصاره نظام هستی است. سبحان‌الله از این عصاره! «فَلْیَنظُرِ الإِنسَانُ مِمَّ خُلِق: ببینید از چه آفریده شده‌اید.»(۴) گویندگان، نویسندگان، مخترعین، ارباب اکتشافات، ارباب کرامات، صاحبان معجزات!، این همه فضایی‌ها و دریایی‌ها و صحرایی‌ها و آثار وجودی شما. اینها‌ را چه کسی پدید آورده است؟ همین یک قطره عصاره نظام هستی به نام نطفه. چه کسی او را پرورانده و به این صورت در آورده و این قدر قدرتش داده است. کیست که:

ز ابر افکند قطره‌ای سوی یم

ز صلب آورد نطفه‌ای در شکم

از آن قطره لؤلؤ لالا کند

و از این صورتی سرو بالا کند

دهد نطفه را صورتی چون پری

که کرده است بر آب صورت‌گری؟

قدر حضور و مراقبت را بدانید. خودتان را فراموش نکنید. همواره در نزد ملکوت  باشید. ربّ‌العالمین کیست؟ ربّ شما کیست؟

همین ‌قدر که گرسنه شدم غذا می‌خواهم. بقیه جوارح چطور؟ چه کسی به دهان گفته است که از کوثر دهان آب شیرین بجوشد؟ چطور لقمه نان را به دهان گذاشتی و آب شیرین از او می‌جوشد که این نان را خمیر ‌کند؟ این آب شیرین کجا بود که به وفق لقمه‌ای که در دهان رفته است، می‌جوشد؟. دندان پیشین باید تیشه‌ای باشد. دندان‌های پهلو باید سر نیزه‌ای و دندان‌های پسین باید دندان آسیایی پهن باشند و آرد کنند.

چرا کتاب وجود خودتان را مطالعه نمی‌فرمایید؟ چرا نمی‌فرمایید که:

مرا به هیچ کتابی مکن حواله دگر

که من حقیقت خود را کتاب می‌بینم

خداوند کتابی بزرگتر از حقیقت انسان ننوشته است. «فتبارک الله أحسن الخالقین».تمام کلمات نظام هستی در این کتاب نوشته شده، ولی باید از قوّه به فعل برسد. وقتی از قوّه به فعل برسد که انسان، قرآنی بشود، وحدت و خلوت داشته باشد و به صدق با حق رابطه داشته باشد. این قدر که با خدا هستیم و خدا خدا می‌گوییم مجازی است. مجاز که این قدر برکت دارد، خدا گفتن حقیقی چقدر برکت خواهد داشت.

چرا کتاب وجود خودتان را ورق نمی‌زنید؟ قدر خود را بشناس. گوهر وجودت را ارزان از دست نده. کتاب الله است. بگذارید اجتماع شما مدینه فاضله بشود. نعمت خدا را یاد کن و آن را آشکار ساز و براى مردم بازگو نما. در حدیث آمده است: کسى که از مردم تشکّر نکند از خدا تشکّر نکرده است.

باید کشیک نفس را خوب کشید و این فرمایش امام جعفر صادق(ع) را حلقه گوش قرار داد که: «القلب حرم الله فلا تسکن فی حرم‌الله غیر الله». حداقل یک اربعین مواظب باشیم «گر کام تو بر نیامد آنگه گله کن».

نه شکوفه‌ای نه برگی نه ثمر نه سایه دارم

همه حیرتم که دهقان به چه کار کاشت ما را

پیغمبر اکرم(ص) در زمانی مبعوث شد که مردم، مدرسه ندیده، دانشگاه ندیده، استاد ندیده و عوام و امّی بودند. امروز با این همه علوم، معارف، سخنوران، نویسندگان، شیخ الرئیس‌ها، فارابی‌ها، خواجه نصیر‌ها، شیخ طوسی‌ها، نوابغ شرق و غرب، بزرگ‌ترین ادیب، سخنور، سخندان، صاحب قلم، نویسنده و خلاصه بزرگ‌ترین افراد در کمالات انسانی و همه نوابغ دهر را جمع کنید و بعد حضرت خاتم انبیاء در میانشان حاضر شود و به سخن در آید تا همه آنها بگویند که ما امّی و عوام ‌هستیم ولذاست که آیه کریمه: «هُوَ الَّذی بَعَثَ فِی الأُمِّیّینَ رَسولًا مِنهُم یَتلو عَلَیهِم آیاتِهِ وَیُزَکّیهِم وَیُعَلِّمُهُمُ الکِتابَ وَالحِکمَهَ وَإِن کانوا مِن قَبلُ لَفی ضَلالٍ مُبینٍ،(۵) کسی است که در میان جمعیت درس نخوانده رسولی از خودشان برانگیخت که آیاتش را بر آنها می‌خواند و آنها را تزکیه می‌کند و به آنان کتاب (قرآن) و حکمت می‌آموزد هر چند پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند!.». تا قیام قیامت به قوّت و توان خود باقی و برقرار است.

تمام انبیاء اگر در زمان پیغمبر اکرم(ص) بودند، همه زیر پرچم ایشان جمع می‌شدند و می‌گفتند انسان کامل یعنی این. اینها ادعا نیست.

شعرای معروف عرب آمدند و شعرهایشان را در کعبه آویختند به نام معلّقات سبع دیدند خیر شعر و شاعری کدام است؟ کلام‌ الله حرف دیگری است. یکی از آنها به نام کعب بن زهیر، از شعرای بزرگ زمان پیغمبر«ص» بود مقداری جسارت کرد و با شعر و نثر مردم را نیز علیه رسول خدا تحریک مى‏کرد. بعد دید اشتباه کرده و فراری شد. بعد که شنید پیامبر خدا(ص) رؤف و مهربان است و هر کس نزد او اظهار ندامت نموده و توبه کند او را مى‏بخشد. به مدینه رفت. در آنجا به یکی از آشنایانش گفت که می‌خواهم حضور پیغمبر«ص» بروم. گفت: تو که در شعرت به آن جناب دشنام دادی و بد گفتی… گفت: بدگویی من از روی نادانی‌ بود. حالا مستبصر شده‌ام. چه وقت می‌شود حضور پیغمبر(ص) رسید؟ گفت: ایشان برای نماز صبح به مسجد می‌آیند.  کعب بن زهیر صبح به مسجد رفت و در کنار پیامبر(ص) نشست و خود را معرفی و از گذشته اظهار ندامت کرد و برای جبران طعن و توهین‌های گذشته، قصیده شیوایی را که در مدح و ثنای رسول خدا سروده بود، در محضر پیامبر و اصحاب ایشان در مسجد قرائت کرد: سعاد از من دور شده و امروز دل من در غیبت او پاره پاره و خوار و ذلیل است و هنوز از بند علاقه او آزاد نگردیده و در قید و بند او باقی است. او به سان شعرای دوران جاهلیت که قصائد خود را خطاب به معشوقه آغاز می‌کردند، قصیده خود را به یاد «سعاد» که دخترعمو و مورد علاقه او بود، آغاز کرد؛ تا آنجا که او در مقام عذرخواهی از کارهای زشت خود چنین می‌گوید: به من گفته‌اند که رسول خدا مرا تهدید کرده، در حالی که عفو و گذشت از پیامبر(ص) مطلوب و مورد آرزوست. پیامبر مشعل فروزانی است که در پرتو آن جهانیان به راه راست هدایت می شوند و از شمشیرهای برهنه الهی است که همه جا با پیروزی کامل توأم است.. هنگامی که کعب از خواندن این قصیده فارغ شد، رسول خدا به عنوان جایزه به او خلعتی بخشیدند.

امروز در جائی که مجلس و محفل و جشن است در بیرون چند چراغ روشن می‌کنند. رسم عرب این بود که شمشیرشان را بالای یک چوب می‌آویختند. شمشیر صیقلی بود و وقتی نور آفتاب به آن می‌خورد می‌درخشید و همه می‌دانستند که در اینجا خبری هست. به همین دلیل بود که زهیر گفت رسول‌الله  شمشیری صیقلی است که انسان از او هدایت می‌یابد و وارد محفل می‌شود. شمشیر صیقلی الهی است که انسان با هدایت او وارد محفل الهی می‌شود.

ملّای رومی در مثنوی ضابطه خوبی به دستمان داد. گفت حرف‌ها را که می‌شنوی، اگر تو را به بالا می‌کشاند بدان که این حرف آن سویی است. اگر تو را به این سوی به خاک می‌کشاند، بدان که این حرف، خاکی است. ببینید حرف، شما را به وحدت می‌کشاند یا به تفرقه؟ به جمعیت می‌کشاند یا به پراکندگی؟ شما را به برادری، به اتحاد دعوت می‌کند یا به جان هم انداختن و فتنه کردن و کشور را تجزیه کردن و فتنه و فساد به بار آوردن؟ دشمن در کمین است. حواستان جمع باشد.

دوستدار خدا را دوست بدارید

جناب مفید در ارشاد نقل می‌کند که جناب رسول‌الله(ص) از جوانی که اسلام آورده بود سئوال کردند که مرا بیشتر دوست داری یا خودت را؟ عرض کرد یا رسول‌الله شما را. فرمود من را بیشتر دوست داری یا پدر و مادرت را؟ عرض کرد شما را. فرمود من را بیشتر دوست داری یا خدا را؟ آن پسر باهوش و با استعداد عرض کرد یا رسول‌الله چون شما خدا را دوست دارید، شما را دوست دارم.

من نیز چون این بزرگوار (رهبر معظم انقلاب)، دوستدار خداست، او را دوست دارم. این انقلاب و رهبر عظیم‌الشانتان را دوست بدارید. عالم، رهبر، مومن، موحّد، دیندار، انسان ربّانی‌، پاک، منزّه، ایشان کسی است که دنیا شکارش نکرده است.

قدر این نعمت عظما را که خدا به شما عطا فرمود، قدر این رهبر و ولیّ را بدانید. الان این تکلیف شرعی ماست. حواستان جمع باشد. مبادا این وحدت، این کشور علوی و نعمت ولایت را از دست شما بگیرند.

مبادا تار و مار کنند شما را. بیدار هستید الحمدلله ربّ العالمین. قدر این شهدای عزیز را بدانید. اینها برای ندای الهی و همین وحدت و اتحاد شهید شدند.

 پانوشت:

  1. ۱٫ انفال/۲۴
  2. اسری/۹
  3. اسری/۸۴
  4. طارق/۵
  5. جمعه/۲
  6. جمعه/۲
  7. ضحی/۱۱
  8. زیارت کبیره

 

سوتیترها:

 

۱٫

قدر خود را بشناس. گوهر وجودت را ارزان از دست نده. کتاب الله است. بگذارید اجتماع شما مدینه فاضله بشود. انسجام‌ و اتحادتان را حفظ بفرمایید. تا الان خوب از عهده امتحان برآمده‌اید. سراسر کشور علوی و حسنی و حسینی و رضوی و محمّدی است. مردم ما  الحمدلله ندای حق را خوب لبیک گفتند.

 

۲٫

ملّای رومی در مثنوی ضابطه خوبی به دستمان داد. گفت حرف‌ها را که می‌شنوی، اگر تو را به بالا می‌کشاند بدان که این حرف آن سویی است. اگر تو را به این سوی به خاک می‌کشاند، بدان که این حرف، خاکی است. ببینید حرف، شما را به وحدت می‌کشاند یا به تفرقه؟ به جمعیت می‌کشاند یا به پراکندگی؟

 

 

۲۰آذر/۹۶

موانع رسیدن به کمال | حضرت آیت الله مجتبی تهرانی(ره)

شیطان در کمین انسان برای خارج کردن او از مسیر ادب

خداوند پس از آنکه ارکان سه‏گانه کمال ادب را مطرح می‏کند، بلافاصله می‏فرماید:

«وَ إِمَّا یَنزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیطانِ نَزغٌ فَاستَعِذ بِاللَّهِ‏ إِنَّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ؛(۱).

و هرگاه شیطان تو را تحریک کرد، به خدا پناه ببر که او شنوا و آگاه است.»

اوّلاً «نَزغ» در لغت به‏ معنای «تحریک‌ کردن» و «تکان دادن شدید» است که گاهی آن را «وسوسه» معنا می‏کنند. البتّه برگشت همه اینها به یک چیز است و آن هم تحریک درونی شیطان در جهت خارج کردن انسان از مسیر ادب الهی است.

ثانیاً باید ببینیم که این آیه با دستورهای قبلی چه ارتباطی دارد؛ یعنی آیا این آیه فقط با دستور سوم که اعراض از جاهلان است ارتباط دارد و یا با هر سه دستور اعمّ از عفو متجاوز، امر به عرف دوستان و اعراض از جاهلان مرتبط است؟

 

هجوم شیطان در بزنگاه‌ها

چه ‌بسا این آیه شریفه به این مطلب اشاره دارد که عمل به آیه «خُذِ‌الْعَفوَ» دستوری نیست که بتوان بدون مزاحمت شیطان انجام داد و شیطان خیلی مزاحم می‏شود که بتواند مسیر را ناهموار کند.

آفت بزرگ این ادب الهی و خطر عظیمی که به ‌همراه دارد، وسوسه‏ای است که علاج آن از دست انسان خارج است. ممکن نیست کسی بتواند انتقام نگرفتن از مسیء، نصح نسبت به محبّ و عدم ‌معارضه و مقابله با جاهل را به‌راحتی به ‏عنوان روش رفتاری خود قرار دهد.

این حالات و موقعیت‏های اجتماعی در مواقعی روی می‌دهند که شیطان وارد عمل می‌شود و شروع به تحریک و وسوسه می‎کند تا انسان را از راه خارج کند و به ‌اصطلاح تکان ‌بدهد.

ابزاری که شیطان از آنها برای منحرف کردن انسان استفاده می‏کند، مختلف‌اند. در ‏جائی ممکن است از ابزار خشم و غضب استفاده کند؛ خصوصاً در مورد گروه اوّل که معاند مسیء هستند.

مثلاً هنگامی ‏که شخصی با عمل خصمانه به حقّ من تجاوز کند و من توان این را داشته باشم که از او انتقام بگیرم.

اینجاست که شیطان از طریق غضب مرا تحریک و وسوسه می‏کند تا او را نبخشم و از خود بیخود شوم. در این موقعیت شیطان، چنان به ‏وسیله خشم انسان را تحریک می‌کند و آتش غضبش را شعله‎ور می‎سازد که ممکن است شخص کنترل رفتار خود را از دست بدهد و کاری کند که خودش هم فکر آن را نمی‏کند.

 

«عفو، امر به عرف و اعراض از جاهل» با وجود تحریکات شیطان

گاهی شیطان ابزار دیگری را به ‏کار می‏گیرد و مثلاً از در خیرخواهی وارد می‌شود و انسان را غافل می‏کند.

مثلاً وقتی محبّت به شخص جلوی چشم انسان را بگیرد، شیطان او را غافل می‌کند و نمی‏گذارد که دوستش را امر به معروف کند و او را بسازد.

او باید دوست خود را به کاری که خداپسندانه و عقل‏پسند است دعوت کند،

امّا شیطان کاری می‏کند که او نُصح محبّ را ترک کند و از خیرخواهی او دست بردارد.

گاهی هم ممکن است شیطان در برخورد با رفتار جاهلانه یک احمق، ما را به مقابله با او دعوت کند و بگوید که اینجا نباید ساکت باشی و حتماً باید از حق دفاع کنی و…

این تحریکات شیطانی باعث می‏شود که انسان از مسیر ادب الهی خارج و مرتکب کار بدی شود؛

پس می‏توان گفت که طبق نظر صحیح، این دستور استعاذه  به‏دنبال تمام دستوراتی است که خدای متعال فرموده است.

 

آیه خطاب به پیغمبر، ولی ناظر به همه مؤمنین

سئوال دیگر این است که چرا خدا پیغمبر«ص» را خطاب قرار می‌دهد و می‏فرماید: «وَ إِمَّا یَنزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیطانِ نَزغٌ فَاستَعِذ بِاللهِ»؛ مگر پیغمبر‌اکرم«ص» راهی برای ورود شیطان در وجود خویش باقی گذاشته که شیطان بتواند از آن مسیر وارد شود و حضرت را تحریک کند؟

سرّ این خطاب خدا به پیغمبر چیست؟

پاسخ این است که این آیه خطاب به پیغمبر‌اکرم«ص» است، امّا شیوه بیان مطلب کنایی است؛

یعنی به اصطلاح «به در می‎گوید تا دیوار بشنود»! این آیه به پیغمبر است، امّا ما را هدف گرفته است.

منظور آیه ما هستیم وگرنه پیغمبر‌اکرم«ص» که شیطان خود را به دست خود مسلمان کرده است. این آیه به‌نوعی اعلام خطر برای من و شماست.

 

جایگاه «استعاذه» در برابر وساوس شیطانی

خداوند به انسان دستور می‎دهد که در معاشرت‏هایش با کمال ‌ادب برخورد کند؛ امّا این دستور اگر بخواهد به‏ صورت یک روش رفتاری در بیاید باید بارها تکرار شود که زمان زیادی می‏برد.

آفت و خطر اصلی هم از جانب شیطان همیشه متوجّه ماست.

حال باید چه کنیم؟

خدای متعال راه‌حلّ این مشکل را در استعاذه و پناه بردن به خود معرّفی می‏کند و می‏فرماید: «فَاستَعِذ بِاللَّهِ‏ إِنَّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ».

در این موقعیت‏های خطرناک، از خداوند طلب پناهندگی‌ کن. این معنای «استعاذه» است.

 

استحاله دفع شیطان بدون «استعاذه از خدا»

مطلبی که از این عبارت به‌دست می‏آید این است که انسان به‌تنهایی نمی‎تواند شر شیطان را از خود دفع کند؛ بلکه این کار، فقط کار خداوند است و تنها او می‏تواند این شرّ را دفع کند.

به‏ عبارت دیگر انسان هیچ‏گاه نمی‏تواند از شر شیطان خلاص شود؛ نه به‏تنهایی و نه با کمک دیگران.

این قلّه فقط با امداد الهی فتح می‏شود.

پس باید به خدا پناه برد و با اعانت او بر وسوسه‏های‌شیطان غلبه کرد.

چقدر این دستور زیباست که خدا به پیغمبرش می‏گوید این‏طور مرا بخوان و بگو:‌ «رَبِّ إِنِّی مَغلُوبٌ فَانتَصِر(۲) خداوندا! من زمین‏خورده هستم، دستم را بگیر و مرا یاری کن!» باید از خداوند طلب پناهندگی کرد تا از این معرکه نجات یافت.

اگر او به انسان پناه دهد، انسان می‏تواند با غلبه بر هوای نفس به این سه دستور عمل کند؛ وگرنه عمل به این دستورات محال است.

 

صفات پایانی آیه، در مقام تعلیل و دفع شبهه

گاهی این مطلب به ذهن می‏آید که وقتی من از خداوند طلب‌پناهندگی می‏کنم و به او می‎گویم:

ای خدا! دست مرا بگیر!

آیا خداوند هم به من توجّه می‎کند و حرف مرا گوش می‏دهد یا نعوذبالله، موقعیت مرا درک نمی‏کند و به حرف‏هایم گوش نمی‏دهد؟

جواب این سئوالات و شبهات شیطانی هم در آخر همین آیه آمده است.

آنجا که می‏فرماید: « إِنَّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ».

این یعنی تو به خدا پناه ببر که او هم صدایت را می‏شنود و هم به حال و روزت آگاه است.

اگر به خداوند بگویی دستم را بگیر، او حرف تو را گوش می‏کند.

من از شما می‏پرسم: آیا تا به ‏حال شده که ما واقعاً از او خواسته باشیم و او حرف ما را گوش نکرده و دست ما را نگرفته باشد؟!(۳)

«سَمیع»؛ یعنی شنوا و در مورد کسی به ‏کار می‏رود که هم می‏تواند صداها را بشنود و هم آنها را درک کند و می‏فهمد.

یک‏وقت می‏گویی فلانی حرف‎هایم را گوش می‏کند؛ یعنی قوّه شنواییش از کار نیفتاده و امواج صوتی به گوشش می‎رسد.

امّا یک‏وقت می‏گویی: فلانی حرف مرا گوش می‏کند؛ یعنی حرف مرا درک می‏کند و می‎پذیرد. منظور از شنوا بودن خدا مورد دوم است.

البتّه نه اینکه آهنگ اصوات به گوش خدا می‎رسد! خداوند که مثل ما پردۀ گوش ندارد! ولی او منظور حرف‌های ما را خوب درک می‌کند.

او موقعیت تو را هم بهتر از خودت درک می‏کند، چون «علیم» است.

در هر چاله‏ای که افتاده باشی او می‎تواند موقعیت تو را درک کند.

باید اوّل موقعیت خود را با استعاذه روشن کنی تا او به تو پناه دهد؛ چون به هر کسی که پناه نمی‏دهند.(۴)

 

باید از خدا کمک خواست و غافل نبود

مطلب دیگری که جنبۀ عملی دارد این است که گاهی انسان در یک حادثه خودش را گم می‎‏کند و نمی‏داند از چه کسی کمک بگیرد.

نمی‏داند باید چه ‏کار کند و متحیّر می‏شود.

گاهی کسی به ‌شما می‏گوید فلانی! اگر مشکلی برایت پیش آمد نگران نباش؛ من مشکلت را حلّ می‌کنم.

امّا این تضمین در صورتی مفید خواهد بود که وقتی حادثه پیش آمد، انسان یاد آن شخص بیفتد و از او کمک بخواهد.

امّا اگر او را فراموش کند، دیگر نمی‏تواند از او کمک بخواهد و در نتیجه مغلوب می‏شود.

خدا هم به انسان گفته است که وقتی به مشکل برخورد کردی، استعاذه کن که من شنوا و دانا هستم.

امّا در موقعیت‏های حسّاس، شیطان چنان هجوم می‏آورد و گرداگرد دل انسان را احاطه می‏کند که انسان از اینکه از چه کسی کمک بخواهد تا دستش را بگیرد، غفلت می‏کند و به زمین می‏خورد.

مثلاً در برخورد با معاند مسیء، شیطان خشم درونی شخص را آن ‏قدر شعله‏ور می‏سازد که دیگر خدا را فراموش می‏کند.

اگر خدا را از یاد ببرد، نمی‏تواند او را عفو کند، در نتیجه از او انتقام می‏گیرد و حتّی ممکن است که در انتقام‏گیری از حدود شرعی هم تجاوز کند و مرتکب اسراف شود

لذا خداوند در صورتی از ما دستگیری می‏کند که به یاد او باشیم.

ما باید از او پناهندگی بخواهیم و درخواست کنیم که نجاتمان دهد. برای ترک انتقام و امر به ‏عرف و اعراض از جاهلان، باید به خدا پناه برد.(۵)

از طرف دیگر این درست نیست که ما آنچه را که او عنایت کرده است، به‏کار نگیریم و بعد بگوییم واگذار می‎کنیم به خدا!،

بلکه باید هر چه در توان داریم به‏کار ببندیم و بعد هم بگوییم: خدایا دستم را بگیر!

 

استحاله آدم شدن بدون صبر در برابر لذّات دنیا

در روایتی آمده است: ‌«قَالَ لِلجَوادِ«ع» رَجُلٌ‏ أَوصِنِی»؛ شخصی خدمت امام‌جواد«ع» آمد و گفت: مرا سفارش کنید،(۶) «قَالَ: وَ تَقبَلُ؟»

فرمود: اگر تو را سفارش کنم آیا قبول می‎کنی؟ یعنی این تقاضای تو برای این است که آن را به‏کار ببندی یا صرفاً برای شنیدن است؟ «‏قَالَ نَعَمْ»؛ گفت: بله می‎پذیرم و به‏ کار می‎بندم.

«قَالَ تَوَسَّدِ الصَّبرَ»؛ حضرت فرمود: بساط صبر را پهن کن! یعنی اوّل باید پایداری کنی و هرچه در توان داری باید خرج کنی، «وَ‌اعتَنِقِ الْفَقرَ»؛ با آغوش باز از فقر و کمبود مواهب مادّی استقبال کن!

در همه این سفارشات اسراری وجود دارند. «معانقه» به معنای «گردن را به گردن رساندن» و «در آغوش کشیدن» است. به حالتی که انسان دیگری ‏را در بغل بگیرد «معانقه» می‏گویند.

این کار نشانه علاقه زیاد شخص به‏ طرف مقابل است.

به‌طور خلاصه این دو عبارت یعنی اگر ‏صبر نداری و در ارتباط با مسائل مادّی، خودباخته هستی، آدم نخواهی شد.

 

بدان که همیشه در منظر خدا هستی

حضرت در ادامه فرمودند: ‌«وَ ارفَضِ الشَّهَوَاتِ»؛ شهوات را رفع‌کن؛ «وَ خَالِفِ الْهَوَى»؛ با هواهای نفسانیت مخالفت کن؛ دنبال این نباش که به مقتضای خشم و شهوت و وهمت عمل کنی!

حضرت در اینجا به نکته‎ای اشاره می‎فرمایند که این نکته زمینه‎ای برای صبر و عدم خودباختگی انسان در برابر کمبودهای مادّی است.

این نکته زمینه‎ساز مخالفت با هوای نفس و رفض شهوات است.

توجّه به این مسئله کمک می‏کند تا انسان بی‏بندوباری در شهوات نامشروع را کنار بگذارد.

به ‌تعبیر دیگر چیزی که باعث می‏شود انسان آنچه را در توان دارد، انجام دهد این جمله است:‌ «وَ اعلَم أَنَّکَ لَن تَخلُوَ مِن عَینِ اللَّهِ»؛ این را بدان که تو از دیدگاه خداوند خارج نیستی.

اگر همین نکته را بدانی کافی است. «فَانظُر کَیفَ تَکُون»؛(۷) پس خوب دقّت کن که چگونه باید باشی.(۸)

من این روایت را به این دلیل خواندم که بگویم انسان باید آنچه را که در توان دارد مصرف کند.

بساط صبر را پهن کند،

شهوات را رفض کند،

با هوای نفس مخالفت کند

و همیشه به این فکر باشد که در‌ مقابل دیدگان خداوند است.

بعد از این مراحل است که می‏تواند بفهمد باید چگونه رفتار کند.

 

کمک خدا به اهل تقوا برای رفع غفلت از آنان

مطلب آخر این است که اگر شیطان ما را احاطه کند و ما هم از یاد خدا غفلت کنیم، چه می‏شود؟

آیه بعد می‏فرماید: «إِنَّ الَّذینَ اتَّقَوا إِذا مَسَّهُم طائِفٌ‏ مِنَ الشَّیطانِ تَذَکَّرُوا فَإِذا هُم مُبْصِرُونَ»؛(۹) کسانی که اهل تقوا هستند، یعنی کسانی که حضور خداوند را می‏فهمند، اگر گروهی از شیاطین یا وساوس شیطانی گرداگرد قلب آنها را فرا‌بگیرد،(۱۰)

بی‏تردید خداوند خود را به یاد آنها‏ می‏آورد و آنان متذکّر می‏شوند.

«تذکّر» همین است که خدا بنده را به یاد خویش بیندازد.

مثلاً اگر من به کسی بگویم: فلانی در حوادث از من کمک بخواه؛ من گره‎ات را باز می‏کنم!.

و او نیز هنگام حادثه مرا فراموش کند و من از بیرون فریاد بزنم:‌ «فلانی من اینجا هستم…» من به او تذکّر داده‏ام، این معنای «تذکّر» است.

خدا اهل تقوا را رها نمی‌کند و آنان را به خویش متذکّر می‏کند.

هرچند پرده غفلت جلوی چشم آنها‏ را بپوشاند، ولی خدا این پرده را کنار می‌زند و دستشان را می‏گیرد. «تَذَکَّرُوا»، یعنی خدا پرده غفلت آنها را کنار می‏زند؛

وقتی این پرده غفلت کنار رفت، «فَإِذا هُم مُبصِرُون»؛ در این هنگام او را می‎بینند و متوجّه پناهگاه خود می‏شوند.

همه اینها لطف و عنایت خدا به اهل تقواست.

آنانی که با اختیار خود، بی‏ادبی نمی‏کنند و از حدود الهی خارج نمی‏شوند، خدا هم سر بزنگاه دستشان را می‌گیرد.

 

«تذکّر و خروج از غفلت» لطف خداست

در روایتی که هم در کتاب اصول کافی و هم در تفسیر صافی نقل شده و در تفاسیر دیگر هم وجود دارد، آمده است که امام‌صادق«ع» در ذیل این آیه شریفه که مورد بحث ماست، فرمودند: ‌«هُوَ العَبدُ»؛ یکی از مصادیق همین آیه بنده‌ای است که، «یَهُمُّ‏ بِالذَّنْبِ»؛ قصد گناه می‎کند، «ثُمَّ یَتَذَکَّر»؛ بعد حجاب غفلت او از بین می‎رود و متوجّه خدا می‌شود.

آیا خود به ‏خود متذکّر می‏شود یا دیگری او را به‌یاد خدا می‏اندازد؟! خدا دست او را می‎کشد و از گناه دور می‏کند. اگر کسی اهل تقوا باشد، در این مواقع خدا به او تذکّر می‏دهد.

این مسائلی که می‏گویم مسائل بسیار دقیقی است.

انسان باید در روابط اجتماعیش کمال ادب الهی را رعایت کند.

کمال ادب الهی، آفتی دارد که رفع آن بدون مدد الهی محال است.

البتّه مدد الهی به شخص نیز بستگی دارد؛ چون ممکن است شخص در هنگام حادثه «استعاذه» را فراموش و از خدا غفلت کند.

امّا اگر اهل تقوا باشد، خداوند دستش را می‌گیرد و او را از وساوس شیطان نجات می‏دهد؛ بنابراین باید اهل تقوا بود.

تقوا یعنی عمل به اوامر و نواهی الهی.

 

پی‌نوشت‌ها

۱ـ اعراف، ۲۰۰٫

۲ـ بحارالأنوار، ج۹۲، ص۳۸۲٫

۳ـ اگر ما حرف او را سامع باشیم، او حرف من و تو را سمیع است. اگر تو یک حرف خدا را گوش کنی، او هر بار که خدا را بخوانی، حرف تو را گوش می‎کند.

۴ـ در اینجا چه‌بسا «علیم» به دو جهت اشاره داشته باشد. هم اینکه به وضع موجود تو و پیشامد و حادثه‎ای که برای تو رخ داده و هم به راهی که برای حلّ مشکلت وجود دارد و شیطان را از تو دور می‌کند، علم دارد.

۵ـ این مطلبی که گفتم، در هیچ تفسیری نیست و غیر از آن چیزی است که در تفاسیر وجود دارد.

۶ـ در گذشته گفتم که این کار معمول بوده است که خدمت أئمّه می‎رسیدند و تحفه‎ای می‎خواستند؛ لذا آن شخص به این تعبیر گفت: «اوصنی»، یعنی مرا سفارش کنید یا مطلبی به‌من بگویید.

۷ـ تحف‌العقول، ص ۴۵۵٫

۸ـ «نظر» غیر از «رؤیت» است. «رؤیت» به‌ معنای دیدن با چشم است، ولی «نظر کردن» به‌ معنای دقّت کردن است.

۹ـ اعراف، ۲۰۱٫

۱۰ـ مانند کسی ‌که دشمن دور تا دور او را احاطه کرده و راه فرار را بر او بسته است.

 

 

سوتیترها:

 

۱٫

 

ابزاری که شیطان از آنها برای منحرف کردن انسان استفاده می‏کند، مختلف‌اند. در ‏جائی ممکن است از ابزار خشم و غضب استفاده کند؛ خصوصاً در مورد گروه اوّل که معاند مسیء هستند، مثلاً هنگامی ‏که شخصی با عمل خصمانه به حقّ من تجاوز کند و من توان این را داشته باشم که از او انتقام بگیرم، اینجاست که شیطان از طریق غضب مرا تحریک و وسوسه می‏کند تا او را نبخشم و از خود بیخود شوم

 

۲٫

خدا اهل تقوا را رها نمی‌کند و آنان را به خویش متذکّر می‏کند. هرچند پرده غفلت جلوی چشم آنها‏ را بپوشاند، ولی خدا این پرده را کنار می‌زند و دستشان را می‏گیرد. «تَذَکَّرُوا»، یعنی خدا پرده غفلت آنها را کنار می‏زند؛ وقتی این پرده غفلت کنار رفت، در این هنگام او را می‎بینند و متوجّه پناهگاه خود می‏شوند. همه اینها لطف و عنایت خدا به اهل تقواست

 

۳٫

انسان باید در روابط اجتماعیش کمال ادب الهی را رعایت کند. کمال ادب الهی، آفتی دارد که رفع آن بدون مدد الهی محال است. البتّه مدد الهی به شخص نیز بستگی دارد؛ چون ممکن است شخص در هنگام حادثه «استعاذه» را فراموش و از خدا غفلت کند، امّا اگر اهل تقوا باشد، خداوند دستش را می‌گیرد و او را از وساوس شیطان نجات می‏دهد

 

 

 

۰۱آبان/۹۶

بی‌پرده با تاریخ / نگاهی به حوادث شهریور و مهر ۱۳۶۲ | سید روح‌الله امین آبادی

 

 

تکرارحملات موشکی صدامیان در پی عدم پاسخ متقابل از سوی ایران

شهریور و مهر ۱۳۶۲ جنگ در جبهه‌ها با شدت ادامه داشت، حمله موشکی رژیم عراق به شهرهای دزفول و اندیمشک و از سوی دیگر کمک رژیم‌های مرتجع عربی منطقه و همچنین کشورهای غربی به صدام از جمله خبرهای این دو ماه بود که روزنامه‌ها آن را پوشش دادند.

۲۷ مهر این سال نیز عملیات والفجر ۴ در مریوان و پنجوین شروع شد تا پاسخی باشد بر جنایات بی حد و حساب رژیم صدام در جبهه‌ها و همچنین موشک‌باران شهرهای بی‌دفاع و کشتار غیرنظامیان.

در ادامه به برخی خبرها و رویدادهای شهریور و مهر ۱۳۶۲ می‌پردازیم.

 

شلیک موشک به شهرها و شهادت ده‌ها شهروند غیرنظامی

۶ مهرماه ۱۳۶۲ شلیک ۵ فروند موشک ۹ متری عراق به شهرهای اندیمشک و دزفول به شهادت بیش از یکصد نفر از ساکنان غیرنظامی این دو شهر منجر شد.

این اقدام عراق در پی موفقیت‌های رزمندگان ایران در عملیات‌های والفجر ۲ و ۳ بود.

مطبوعات در گزارشی از این حمله وحشیانه اعلام کردند، «حمله وحشیانه موشکی عراق به شهرهای اندیمشک و دزفول که در نخستین ساعات بامداد اتفاق افتاد ۶۰ شهید و ۲۵۰ مجروح برجای گذاشت».

در اثر این حملات وحشیانه در دزفول بالغ بر ۹۳۰ واحد مسکونی و مغازه ویران شدند و یا خسارت سنگین دیدند. در اندیمشک نیز ۴۳۰ واحد مسکونی و مغازه ویران شدند. برپایه این گزارش ۴ موشک ۹ متری به دزفول و ۲ موشک به اندیمشک اصابت کرده بود. این جنایت هولناک در ساعت ۲ و ۲۰ دقیقه بامداد و زمانی که مردم این دو شهر در حال استراحت بودند اتفاق افتاد. در بین اجسادی که از زیر آوار بیرون کشیده شدند تعداد زیادی کودک خردسال از چند ماهه تا ۱۲ ساله و تعدادی پیرمرد و پیرزن در حالی که بدن‌های آنان تکه‌تکه و غرق به خون بود دیده می‌شد.

همچنین در بین شهدا اعضای خانواده‌های چهار نفره تا هفت نفره مشاهده می‌شد که همگی در خواب به شهادت رسیده‌ بودند.(۱)

در پی حمله موشکی رژیم عراق به مناطق مسکونی دو شهر قهرمان‌پرور دزفول و اندیمشک، آیت‌الله خامنه‌ای رئیس‌جمهور وقت و رئیس شورای‌عالی دفاع طی پیامی تصریح کردند: «گردانندگان و کارگزاران این توطئه اینک حتی پنهان نمی‌کنند که این جنایات با تشویق و تائید آنان صورت می‌گیرد تا به خیال خود جمهوری اسلامی ایران را از این راه به پای میز مذاکره بکشانند و با تحمیل صلحی ننگین چرخ‌های انقلاب را از حرکت بازدارند، اما علی‌رغم توطئه‌های همه جانبه جنایتکاران بین‌المللی علیه جمهوری اسلامی ایران، رزمندگان دلیر ما به حول قوه الهی آخرین ضربات کاری را بر پیکر دشمن رو به زوال فرود خواهند آورد و انتقام خون شهیدان را از جنایتکاران خواهند گرفت.(۲)

 

اجتماع ۱۲ هزار نفری اسرای عراقی در همبستگی با انقلاب اسلامی

۵ مهر ۱۳۶۲ هزاران نفر از اسرای عراقی در اردوگاه‌های سراسر کشور همزمان با هفته جنگ اجتماعات باشکوهی برپا و ضمن اعلام همبستگی با انقلاب اسلامی تبعیت خود از امام خمینی و انزجار خود را از رژیم بعثی اعلام کردند.

در اجتماع ۱۲ هزار نفری اسرای عراقی مقیم تهران در محل قرارگاه تیپ مستقل ذوالفقار که با حضور تنی چند از مقامات کشوری و لشکری و همچنین اعضای مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق برگزار شد و آیت‌الله خامنه‌ای رئیس‌جمهور وقت کشورمان گفتند: «ما در این جنگ از اسلام دفاع می‌کنیم و علی‌رغم همه مشکلات به دفاع ادامه می‌دهیم. همه دنیا و دوستان و دشمنان ما نیز هر دو بدانند که ما از دفاع از اسلام دست نخواهیم کشید. ما نمی‌خواهیم کشورگشائی کنیم. نمی‌خواهیم انقلاب اسلامی را به‌زور وارد کشوری کنیم. ما در هیج جا قصد اجرای کودتا و بلوا  نداریم.»

در پایان این مراسم آیت‌الله خامنه‌ای از نمایشگاه دست‌ساخته‌های اسرای عراقی بازدید کردند.(۳)

 

تهدید ایران برای بستن تنگه هرمز

به دنبال کمک‌های برخی از رژیم‌های مرتجع منطقه و همچنین کشورهای غربی به صدام، نظام اسلامی در  مهر ماه ۱۳۶۲ هشدار داد که تحمل ایران حدی دارد و ممکن است تنگه هرمز بسته شود.

آیت‌الله ‌هاشمی رفسنجانی رئیس وقت مجلس شورای اسلامی و نماینده امام در شورای‌عالی دفاع پس از پایان نشست ۶ مهر ۱۳۶۲ این شورا که به ریاست آیت‌الله خامنه‌ای رئیس‌جمهور وقت برگزار شد، در جمع خبرنگاران در مورد عکس‌العمل ایران در مورد ادامه کمک‌های نظامی و اقتصادی به رژیم عراق گفت: «ما به آنها نصیحت می‌کنیم که کمک‌های خود را به عراق قطع کنید، زیرا تحمل ما هم حدی دارد. البته آنها منکر کمک به عراق می‌شوند و هیچ‌ وقت به‌طور رسمی به این مسئله اعتراف نکرده‌اند، ولی به‌طورکلی برای ما اصل امنیت خلیج فارس است و بعضی از مسائل را نیز به خاطر امنیت خلیج فارس نادیده می‌گیریم. البته این موضوع هم حدی دارد و آن حد را هم خودمان تعیین می‌کنیم.»(۴)

سرهنگ صیاد شیرازی فرمانده وقت نیروی زمینی ارتش نیز طی مراسمی با اشاره به قدرت رزمی رزمندگان اسلام برای مسدود کردن تنگه هرمز گفت: «توطئه‌گران جهانی پس از گذشت سه سال از جنگ تحمیلی باید به این شعور رسیده باشند که انقلاب اسلامی ایران به هر حرفی که می‌زند عمل خواهد کرد و در صورت لزوم اگر ضرورت داشته باشد قدرت مسدود کردن تنگه هرمز را دارد و با فرمان فرمانده کل قوا امام خمینی این کار را خواهد کرد.»(۵)

دکتر ولایتی وزیر امور خارجه وقت کشورمان نیز در سی و هشتمین اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل  در مورد امنیت تنگه هرمز گفت: «ما طبق موازین بین‌المللی امنیت کامل عبور کشتی‌ها را تامین می‌کنیم، اما در عین حال نمی‌گذاریم کشتی‌هایی که حامل سلاح برای عراق هستند از تنگه هرمز عبور کنند و با قاطعیت می‌گوئیم هرگونه صدمه به منافع جمهوری اسلامی ایران در خلیج فارس، انسداد کامل تنگه هرمز را به دنبال خواهد داشت.

«ما به ابرقدرت‌هایی که از یک طرف ماشین جنگی عراق را تغذیه می‌کنند و از سوی دیگر با ایجاد تبلیغات وسیع دائر بر عدم وجود امنیت خلیج فارس برای حضور هر چه بیشتر نیروهای خود در خلیج فارس زمینه‌سازی می‌کنند هشدار می‌دهیم که دود این آتش به چشم خودشان خواهد رفت.»(۶)

 

اعترافات سران حزب توده

۱۸ تن از اعضای کادر رهبری حزب توده در ۱۱ مهر ۱۳۶۲ در یک میزگرد تلویزیونی ضمن افشای پاره‌ای از خیانت‌ها و جنایات این حزب در گذشته، برخی از سیاست‌ها و اهداف پشت پرده این جریان وابسته از جمله جاسوسی برای بیگانه و قصد براندازی جمهوری اسلامی را برملا کردند.

آصف رزم دیده و آوانسیان که به ادعای سازمان برون مرزی حزب توده در زیر شکنجه‌ها جان سپرده بودند، در مصاحبه تلویزیونی حضور داشتند!

حاضران در این مصاحبه تلویزیونی بر موارد زیر تأکید کردند:

ـ حزب در سال ۱۳۲۰ و در دامان اتحاد شوروی به وجود آمد. حزب توده جز یک ننگ تاریخی چیز دیگری نیست، ما با اشاره شوروی‌ها در کابینه قوام کسی که عامل و سرسپرده انگلیسی‌ها و بعداً آمریکا بو،د شرکت کردیم و مهر ضد امپریالیستی به آن زدیم و این خیانت بزرگی برای گمراه کردن مردم بود.

ـ در جریان کودتای ۲۸ مرداد حزب توده در عین حال که از تمام جزئیات جریان کودتا خبر داشت و می‌توانست مصدق را مطلع کند، اما این کار را نکرد.

ـ عملیات حزب  به‌کلی مغایر با قانون اساس جمهوری اسلامی بود. تعداد زیادی از کادر مرکزی حزب برای شوروی جاسوسی می‌کردند و با کا گ ب سرویس جاسوسی شوروی در تماس بودند. اعضای حزب که پس از انقلاب و در سایه پیروزی انقلاب اسلامی به ایران آمدند، به جای تشکر و قدردانی از رهبر انقلاب براندازی حاکمیت جمهوری اسلامی را هدف اصلی خود قرار دادند.(۷)

 

آغاز عملیات والفجر ۴

۲۷ مهر عملیات والفجر ۴ در مریوان و پنجوین شروع شد.

عملیات والفجر ۴ در منطقه پنجوین و با هدف متصل کردن ارتفاعات سورن به سور کوه انجام شد. در صورت تحقق این هدف، خط دفاعی جبهه خودی در این منطقه (دشت شیلر) کوتاه و در به کارگیری نیرو صرفه‌جویی می‌شد.

همچنین راه ضدانقلاب از محور دشت شیلر مسدود و شهر مریوان از دید و تیر دشمن خارج می‌شد. علاوه بر این، شهر پنجوین و پادگان آن و پادگان گرمک به تصرف در می‌آمد و نیروهای دشمن منهدم می‌شدند و سرانجام، با پیروزی در این عملیات، مقدمات انجام عملیات در استان سلیمانیه عراق فراهم می‌گردید.

مهم‌ترین ارتفاعات منطقه پنجوین عبارتند از: سون، سور کوه و کانی مانگا که دهانه شیلر را تشکیل می‌دهند. ارتفاع دیگر منطقه، زله و به شهر پنجوین مشرف است. این شهر در طول جنگ به منطقه‌ای نظامی تبدیل و خالی از سکنه شد. دشمن با آگاهی از قصد رزمندگان برای حمله به این شهر، بخش عمده‌ای از آن را منهدم کرد.

بر اساس طرح مانور، قرار بود عملیات در دو مرحله، از دو محور بانه و مریوان آغاز ‌شود. اهداف مرحله اول از محور بانه، تأمین ارتفاعات لری، گرمک و کنگرک، و از محور مریوان، ارتفاعات زله، مارو و خلوزه بود. در مرحله دوم نیز باید ارتفاعات سورن و کانی مانگا تصرف می‌شدند و با تکمیل هدف‌های واسط عملیات، ارتفاع سورن به سور کوه وصل می‌شد و هدف اصلی تحقق می‌یافت.

برای انجام این مانور، هشت لشکر و دو تیپ پیاده از سپاه و یک لشکر پیاده از ارتش مأمور شدند. در مرحله اول، ۲۲ گردان از سپاه و سه گردان از نیروی زمینی ارتش و در مرحله دوم، هفت گردان از سپاه و یک گردان از نیروی زمینی ارتش و در مرحله سوم، تنها ۲۵ گردان از سپاه وارد عمل شدند.

عملیات در ۲۷ مهر ۱۳۶۲ (حدود دو ماه و نیم پس از عملیات والفجر ۲ و ۳) آغاز شد. در مرحله اول عملیات، به دلیل سرعت عمل فوق‌العاده نیروها ارتفاعات لری، گرمک، کنگرک در محور بانه و مارو، خلوزه ۱، بلاله، سربلاله، تخم مرغی، سه درختی، پادگان گرمک، شهرک هرگنه و تپه شهدا در محور مریوان آزاد شدند.

مرحله دوم، دو روز پس از مرحله اول آغاز شد و طی آن، ارتفاعات خلوزه ۲، کلو، هفت توانا، ارتفاعات اطراف پنجوین، یال شرقی ارتفاع زله، ارتفاعات ۱۶۷۲ شرق سنگ معدن در محور مریوان و شاخ نالشکینه در محور بانه تصرف شدند و نیروهای خودی کاملاً بر شهر پنجوین تسلط یافتند، اما به دلیل عدم سقوط کامل ارتفاع زله، تصرف کامل شهر میسر نشد.

اگر چه قرار بود عملیات والفجر ۴ در دو مرحله انجام ‌شود، ولی برای کامل کردن هدف‌ها، حدود ۱۳ روز بعد یعنی در ۱۲ آبان ۱۳۶۲، مرحله سوم این عملیات نیز انجام شد و طی آن، ارتفاعات استراتژیک شیخ گزنشین، شاخ تاجر از کانی مانگا به دست رزمندگان اسلام افتاد و در منطقه غرب ارتفاع کانی مانگا و چوارتا نیز نیروها دست به پیشروی زدند.

 

خاطره رهبر انقلاب از عملیات والفجر ۴

حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب در خاطره‌ای از عملیات والفجر ۴ می‌گویند، «در عملیات والفجر ۴ جوانان رزمنده‌ کرد و فارس و بقیه‌ جوانان رزمنده رفتند برای اینکه آتش دشمن را خاموش کنند و مریوان را از زیر آتش توپخانه‌ دشمن بیرون بیاورند و این کار را هم کردند. دشمن بعثی شهر مریوان را با توپخانه‌ دوربرد خود مرتباً زیر آتش قرار می‌داد. این جوانان مبارز، رزمندگان سپاه پاسداران و بسیج، متشکل از مردم مناطق مختلف از جمله دلاوران و جوان‌های کرد، عملیات والفجر ۴ را سازماندهی و آتش دشمن را خاموش کردند و دشمن را عقب راندند. حتی شهر حلبچه‌ عراق را هم توانستند از تصرف دشمن خارج کنند. دشمن به انتقام این کار می‌دانید چه کرد؟ نمی‌توانست به اینجا نفوذ کند؛ چون دلاوران ما ضرب شست به او نشان داده بودند. دشمن بعثی بی‌رحم دور از انسانیت، شهر حلبچه را بمباران شیمیایی کرد. در آن بمباران شیمیایی صدها و شاید هزارها نفر از مردم کرد حلبچه و آن مناطق از بین رفتند، به خاطر اینکه صدام حسین می‌خواست از مردم کردی که در مقابله‌ با نیروهای مؤمن جمهوری اسلامی مقاومت نکرده و با آغوش باز آنها را پذیرفته بودند، انتقام بگیرد.»(۸)

 

پی‌نوشت‌ها

۱ـ کیهان، ۹ مهر ۱۳۶۲، ص ۲٫

۲ـ اطلاعات، ۹ مهر ۱۳۶۲، ص ۲٫

۳ـ کیهان، ۵ مهر ۱۳۶۲، ص ۱۸٫

۴ـ اطلاعات، ۷ مهر ۱۳۶۲، ص ۳٫

۵ـ اطلاعات، ۷ مهر ۱۳۶۲، ص ۳٫

۶ـ اطلاعات، ۹ مهر ۱۳۶۲، صص ۳، ۴٫

۷ـ اطلاعات، ۱۲ مهر ۱۳۶۲، صص ۱۷-۱۸-۱۴-۲۰٫

۸ـ بیانات رهبر معظم انقلاب در جمع مردم مریوان، ۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۸٫

 

 

۰۱آبان/۹۶

تاریخ سینمای ایران | دكتر عبدالحميد انصاري

 

پیشگفتار

در ۲۶ قسمت گذشته تاریخ سینمای ایران از بدو تأسیس تا اواسط سال ۱۳۶۸ مورد بررسی و نقد قرار گرفت. در قسمت‌های ۲۵ و ۲۶ فیلم‌های دفاع مقدس و انقلاب اسلامی و همچنین ژانر اجتماعی طبقه‌بندی و تحلیل گردید. در این قسمت فیلم‌های ژانر کودک و نوجوان و نیز ژانر حادثه، داستانی و متفرقه مورد نقد و تحلیل قرار خواهند گرفت.

ج) ژانر کودک و نوجوان

۲۴ـ پاتال و آرزوهای کوچک ـ محصول: خانه ادبیات و هنر کودکان و نوجوانان. کارگردان: مسعود کرامتی. تهیه‌کننده: فرشته طائرپور، وحید نیکخواه آزاد. فیلمنامه: رضا کیانیان، مهدی سجّاده‌چی. تدوین: مرحوم رسول ملاقی‌پور (که بعدها کارگردان مسلطی شد و چند سال پیش درگذشت) بازیگران: رضا کیانیان، مرحوم احمد آقالو (بازیگر نقش مقام کاتب در سریال سلطان و شبان)، منصوره شادمنش، علی آقائی.

معمولاً دنیای کودکان، دنیای تخیل و خیالپردازی است. از آنجا که بچه‌ها توانائی و امکانات فیزیکی و مادی محدودی دارند، قادر به پیاده‌سازی ذهنیت جوشان و فعال خود نیستند. این عدم تطابق آنها را به وادی توهمات می‌کشاند. از همین روست که بچه‌ها شدیداً به افسانه‌ها علاقمندند. مکاتب تربیتی به ویژه در حوزه کودکان تلاش زیادی برای انطباق این دو جهان به عمل آورده‌اند که یکی از انواع آنها سفرهای خیالی و ذهنی است. بچه‌ها معمولاً دوست دارند به جای بزرگترها باشند و مانند آنان تصمیم بگیرند و عمل کنند. آنها معنا و منطق و رفتار و تصمیم بزرگترها را درک نمی‌کنند و به همین دلیل پرخاشگری و عصیان روش متعارف پاسخگوئی آنان به بزرگترهاست. این داستان جای بچه‌ها را با بزرگترها تعویض می‌کند تا در عمل نشان دهد که همه چیز آشفته خواهد شد و بهترین حالت، همین حالت طبیعی خلقت و رشد تدریجی و آرام انسانهاست و تعجیل در بر هم زدن آن تبعات آسیب‌زا دارد. این مطلب به روشنی و در حد درک کودکان در فیلم نشان داده شده است و از این منظر موفق است.

۲۵ـ دزد عروسک‌ها ـ کارگردان و سناریست: محمدرضا هنرمند. تهیه‌کننده: سیدضیاء هاشمی. بازیگران: اکبر عبدی، رسول نجفیان، آزیتا حاجیان، مهراوه شریفی‌نیا (دختر محمدرضا شریفی‌ن یا و آزیتا حاجیان)، ‌ابراهیم آبادی، فرهنگ مهرپرور، منوچهر آذری.

این داستان کودکانه نیز همانند فیلم (پاتال و آرزوهای کوچک) سیر و سفر در دنیای مواج و سیال کودکان را به نمایش گذاشته است که تا حدودی موفق بود و در زمان خود مورد توجه بچه‌ها قرار گرفت. به نظر می‌رسد که در سال‌های بعد این روند ادامه پیدا نکرد و جنبه‌های مثبت فیلم‌های کودکان ارتقاء نیافت.

۲۶ـ شنگول و منگول ـ کارگردان و سناریست: پرویز صبری. بازیگران: افسانه بایگان، حمید عبدالملکی، فریبا متخصص، حسن دادشکر، امید آهنگر، اسدالله یکتا.

کارگردان و نویسنده قصه مسأله مدارس شبانه‌روزی کودکان، تهدیدها و فرصت‌ها و مشکلات آنها را دستمایه داستان‌سرائی قرار داده است. این مدرسه به دلیل نداشتن مربی به حالت تعطیل درآمده ولی با آمدن خانم مربی جوانی فعالیت خود را از سر می‌گیرد. علاقه و اشتیاق و ذوق مربی به مدرسه سر و سامان می‌دهد و اثبات می‌کند که تأثیر انسان‌ها (چه مثبت و چه منفی) به چه میزان است.

۲۷ـ کاکلی ـ کارگردان: فریال بهزاد. فیلمنامه: فریال بهزاد، هوشنگ مرادی کرمانی، غلامرضا آزادی.

بازیگران: مرحوم مهدی فتحی، عبدالرضا اکبری، افسانه بایگان، مرحوم منوچهر حامدی، نسیم اکبری، مهری ودادیان، نیلوفر محمدی.

قصه شاگرد یک کارگاه مسگر ساده که می‌خواهد همانند استاد خود ورزیده و کار کشته شود. این فراز و فرود موجب پختگی و رشد شخصیت شاگرد می‌شود و او را برای مقابله با سختی‌های زندگی آماده می‌کند. فیلم را می‌توان در ژانر کودک و نوجوان طبقه‌بندی کرد.

۲۸ـ شنا در زمستان ـ کارگردان و سناریست: محمد کاسبی. بازیگران: مجید مجیدی، مسعود رحمانی، یحیی دیوانی، قدیر غیاثوند، داود قنبری.

برقراری رابطه خوب معلم با دانش‌آموزان و درک فداکاری‌های وی توسط آنان مسأله بسیار مهمی است که همیشه عملی نمی‌شود و ممکن است معکوس گردد. دستگیری معلم توسط ساواک، فضای مدرسه را از آن روابط صمیمی خالی و مجدداً عدم صمیمیت برقرار می‌شود.

د) ژانر اجتماعی و خانوادگی

۲۹ـ خواستگاری ـ سناریست و کارگردان:‌ مهدی فخیم‌زاده. تدوین: کامران قدکچیان (هم‌اکنون کارگردان)

بازیگران: مرحوم هادی اسلامی، اسماعیل محرابی، ثریا قاسمی، مرحومه ثریا حکمت، منیژه آقائی.

مسأله ازدواج سالمندان و قبح اجتماعی آن دستمایه نویسنده برای نقد سنت‌های غلط و عوامانه قرار گرفته. فخیم‌زاده به خوبی توانسته این نکته را تشریح کند که گاهی سنت‌های غلط ولی مسلط بر روابط اجتماعی ما تا چه میزان آسیب‌زاست. ازدواج سنت الهی است و برخلاف نگرش عامیانه فقط متعلق به دوران جوانی نیست. مخالفت‌هائی که از طرف فرزندان با این امر می‌شود به هیچ عنوان منطق شرعی و عقلی ندارد و ضروری است که گروه‌های مرجع اجتماعی عملاً راهکار مناسبی برای این امر ارائه نمایند.

۳۰ـ دل نمک ـ کارگردان: مرحوم امیر قویدل. فیلمنامه: انسیه شاه‌حسینی (هم‌اکنون کارگردان) تدوین: محسن مخملباف. بازیگران: مرحوم هادی اسلامی، مرحوم انوشیروان ارجمند، خسرو شجاع‌زاده، منصور خاکی، اکبر دودکار.

مناسبات خان‌ها و رعیت خمیرمایه داستان فیلم را تشکیل می‌دهد. مانند همه فیلم‌های این ژانر، عنصری که معمولاً مسئولی در دستگاه خان هم دارد، به عنوان شخصیت مقابل ظلم و ستم خان قد علم می‌کند. مرحوم امیر قویدل کارگردان و سینماگر مسلط و متعهدی بود که چندین سال پیش از دنیا رفت. فیلم محصول بنیاد مستضعفان و جانبازان است.

۳۱ـ ریحانه ـ سناریست، تهیه‌کننده و کارگردان: علیرضا رئیسیان (تهیه‌کنندگی به همراه علی‌اکبر عرفانی). بازیگران: مجید مظفری، اکبر عبدی، فاطمه معتمدآریا، حسین محجوب، مرحوم حمیده‌ خیرآبادی، حمید جبلی.

در فیلم، داستان زنی تنها که پس از مدت‌ها دوری از موطن خود به زادگاهش برمی‌گردد ولی نزدیکانش او را نمی‌پذیرند به تصویر کشیده می‌شود. آن زن با جدیت و اعتقاد راسخ و عزم و اراده، اهداف انسانی خود را پیش می‌برد و با حوادث متنوع زندگی کنار می‌آید و به جای لجبازی عامیانه که بسیار میان مردم متعارف است، تلاش می‌کند مشکلات را از پیش رو بردارد.

۳۲ـ رانده شده ـ کارگردان: مرحوم جهانگیر جهانگیری. فیلمنامه: حسن هدایت. بازیگران: جمشید مشایخی، رضا رویگری، مرجانه گلچین، شهلا ریاحی، مرحوم رضا کرم‌رضائی، اکبر دودکار، عطاءالله زاهد.

محبت زیاد پدر و مادر به فرزند موجب تجرّی و رفتارهای نادرست او شده است، اما وقتی از خانواده جدا شده و به شهری غریب می‌رود و در شرایطی قرار می‌گیرد که باید روی پای خود بایستد، او نحوه زندگی و روابط صحیح با دیگران را فرا می‌گیرد و زمانی که به شهر پدری بازمی‌گردد، انسان دیگری شده است.

۳۳ـ زمان از دست رفته ـ کارگردان: پوران درخشنده. فیلمنامه: پوران درخشنده. تهیه‌کننده: پوران درخشنده و محمدعلی فرج‌اللهی. بازیگران: فرامرز صدیقی، افسر اسدی، ساناز صحتی، ژاله علو، داریوش اسدزاده.

مسأله فرزندخواندگی همواره به عنوان یک معضل دارای جنبه‌های مثبت و منفی مطرح بوده است. از یک طرف برای خانواده‌های فاقد فرزند و خود فرزند یتیم غنیمت ولی در عین حال برای سایر افراد مرتبط با این دو طرف حکم میهمانی ناخوانده است که جای صاحبان اصلی را تنگ می‌کند و ایجاد تعادل میان دو طرف بسیار دشوار است. پوران درخشنده با ساخت فیلم‌های معطوف به آسیب‌های اجتماعی در این وادی صاحب سبک است.

۳۴ـ شب مکافات ـ کارگردان: فرامرز باصری. بازیگران: کاظم بلوچی، جلیل فرجاد، مصطفی طاری، آتش تقی‌پور، افسر اسدی، رضا بنفشه‌خواه.

تخلف عمدی بازپرس و قتل عمد را خودکشی وانمود کردن و تبعات این دروغ برای خانواده مقتول موجب عذاب وجدان بازپرس و آشفتگی روحی وی گردیده و سرانجام خود نیز به همان شیوه به قتل می‌رسد و در واقع دست انتقام به درستی عمل می‌کند.

۳۵ـ صنوبرهای سوزان ـ سناریست، تهیه‌کننده و کارگردان: عباس شیخ بابائی (فیلمنامه با مشارکت رضا مشفق)

بازیگران: بیژن امکانیان، عبدالرضا اکبری، صدرالدین مشجره، قاسم زارع، مرتضی احمدی، فریبا کوثری، بهزاد فراهانی، جمیله شیخی.

در یک خانه قدیمی تعدادی مستأجر زندگی می‌کنند. در این خانه فقط یک تلویزیون وجود دارد که آن هم به سرقت می‌رود. همه مستأجرها مصمم به یافتن تلویزیون هستند. به همه سوءظن می‌رود، ولی سرانجام به طریقی معماگونه معلوم می‌شود سرقت توسط کسی صورت گرفته که مورد سوءظن نبوده است.

۳۶ـ فانی ـ کارگردان، تهیه‌کننده و سناریست: افشین شرکت (تهیه‌کننده همکار سید یحیی عابدی).بازیگران: مجید مظفری، عبدالرضا اکبری، افسانه بایگان، مرحوم منوچهر حامدی، نسیم اکبری، آتش تقی‌پور.

تلاش فداکارانه زن و شوهر برای نجات زندگی خانوادگی محور داستان است. معمولاً بسیاری از اختلافات بر مبنای مسائل کم‌اهمیت شکل می‌گیرد که گذشت می‌تواند تبعات منفی آنها را از بین ببرد. مشکلات می‌تواند قبل از تشکیل زندگی مشترک هم به وجود بیاید که در این فیلم به آن پرداخته می‌شود.

۳۷ـ کلوز آپ، نمای نزدیک ـ محصول: کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان. نویسنده و کارگردان: مرحوم عباس کیارستمی. بازیگران: علی سبزیان، ابوالفضل آهنخواه، عباس کیارستمی، نیّر محسنی، حسن فرازمند، محسن مخملباف.

یک نفر که شباهت به مخملباف دارد خودش را به دروغ به جای او معرفی می‌کند و می‌گوید که قصد ساختن فیلمی را دارد، ولی پدر خانواده که به او مشکوک شده مسأله را پیگیری و متوجه ادعای دروغ او می‌شود. سرانجام با شکایت فرد دروغگو محکوم می‌گردد.

۳۸ـ عبور از غبار ـ کارگردان: پوران درخشنده. بازیگران: خسرو شکیبائی، افسر اسدی، بهرام شاه‌محمدلو، فریبا شمس، مهناز افضلی، هرمز هدایت، حسین خانی‌بیک.

معلم جوانی که وارد روستائی شده، خانه‌ای به روی تپه‌ای می‌سازد، اما قبل از سکونت در آن همسرش دچار بیماری سختی می‌شود که برای نجات و درمان وی ناگزیر است خانه را بفروشد، اما مادر یکی از بچه‌ها به کمک او می‌آید و در یک رابطه اخلاقی و فداکارانه دست او را می‌گیرند.

۳۹ـ زیر بام‌های شهر ـ کارگردان: اصغر هاشمی. بازیگران: ایرج طهماسب، مرحوم جمشید اسماعیل‌خانی (همسر گوهر خیراندیش)، گوهر خیراندیش، اسماعیل داورفر، علیرضا خمسه، عاطفه رضوی، مهوش افشارپناه.

پرداختن به معضلات مستأجران و دنیای مستأجری شاکله داستان فیلم را تشکیل می‌دهد. فضای فیلم سرگرمی محور است و پیام خاصی را نمایندگی نمی‌کند.

۴۰ـ گل سرخ ـ نویسنده، تهیه‌کننده و کارگردان: حمید تمجیدی. بازیگران: محمدعلی کشاورز، فتحعلی اویسی، سیامک اطلسی، مینا ناجی، خسرو معتمدی.

حسابدار یک شرکت مأمور انتقال حقوق ماهانه کارکنان در یکی از مناطق مرزی می‌شود. در بین راه پیرزنی بیمار را به اتفاق همراهانش سوار می‌کند تا به مقصدی برساند. در میانه راه طوفان شن آنها را دچار مشکل جدی می‌کند. آنان ناگزیر به قلعه‌ای متروک پناه می‌برند.

۴۱ـ هامون ـ کارگردان، نویسنده و تهیه‌کننده: داریوش مهرجویی. بازیگران: خسرو شکیبائی، بیتا فرحی، توران  مهرزاد، فتحعلی اویسی، اسدالله یکتا، سیما تیرانداز، عزت‌الله انتظامی.

یکی از فیلم‌های شاخص و پر سر و صدای اواخر دهه ۶۰ است که همواره محل بحث و تحلیل کارشناسان سینمائی بوده است. عشق و علاقه غیرمتعارف (حمید) به همسرش در حالی که زن رفتار نامتعادل روانی دارد از منظر عموم قابل پذیرش نیست. حمید با انواع رفتارهای آزاردهنده همسرش کنار آمده و آنها را پذیرفته است. فضای فیلم تا حدودی سورئالیستی است و به همین دلیل مخاطب عام آن را سنگین و تلخ تلقی می‌کند. به هر صورت مانند سایر آثار مهرجوئی، تلاش برای متفاوت بودن از سایر فیلم‌های عصر خود به وضوح دیده می‌شود.

۴۲ـ مادر ـ نویسنده و کارگردان: مرحوم علی حاتمی. بازیگران: محمدعلی کشاورز، اکبر عبدی، حمید جبلی، امین تارخ، جمشید هاشم‌پور، فریماه فرجامی، اکرم محمدی، مرحومه رقیه چهره‌آزاد (در نقش مادر).

شاخص‌ترین فیلم پایان دهه ۶۰ این فیلم است. علی حاتمی مانند برخی از دیگر آثارش به ویژه آثار پس از انقلاب اسلامی، دغدغه‌مند فرهنگ ایرانی است و با فضای نوستالژیک تهران قدیم و دیالوگ‌های فاخر سعی وافر در القای آن نموده است. فیلم هم به لحاظ مضامین، هم مناسبات اجتماعی و گفتار با واقعیت فاصله دارد و عمدتاً در جوّ خیالی و البته دلچسب پیش می‌رود. تسلط حرفه‌ای علی حاتمی و ترکیب دقیق همه عناصر منجمله موسیقی تأثیرگذار منجر به خلق اثری فاخر و ماندگار شده است.

ج) ژانرهای متفرقه

۴۳ـ دو سرنوشت ـ نویسنده، تهیه‌کننده و کارگردان: مهران تأییدی. بازیگران: پرویز پورحسینی، مرحومه مهین شهابی، ولی‌الله شیراندامی، مرجانه گلچین، محبوبه بیات، کاظم افرندنیا.

یک فیلم پلیسی توأم با قتل و مخفی شدن قاتل و حوادث حاشیه‌ای آن که فقط جنبه سرگرمی و جذب مخاطب دارد.

۴۴ـ مرگ پلنگ ـ کارگردان: اسماعیل فریبرز صالح. بازیگران: فرامرز قریبیان، فریبا کوثری، شهلا ریاحی، کاظم افرندنیا، ملیحه نظری، اکبر سنگی.

داستان فیلم به زندگی ایلی،‌ مهاجرت ایل و مشکلات آنان می‌پردازد. فیلم با هدف ارائه جذابیت‌های عامه‌پسند روستائی ساخته شده است.

۴۵ـ وسوسه ـ نویسنده، تهیه‌کننده و کارگردان: جمشید حیدری. بازیگران: رضا رویگری، مرحوم منوچهر حامدی، نیکی کریمی، ولی شیراندامی، علی ثابت.

ساختار داستان سرقت،‌ پنهانکاری، دستگیری توسط پلیس، تحمل زندان برای لو ندادن جای پول‌ها به امید تقسیم پس از آزادی و البته حوادث غیرقابل پیش‌بینی که دستیابی به اموال مسروقه را دشوار می‌کند، فیلم را به ژانر پلیسی، حادثه‌ای معمائی نزدیکتر می‌نماید. به هر حال هدف سازندگان سرگرمی و گیشه مطلوب بوده است.

ـ به این ترتیب تمام فیلم‌های سال ۶۸ مورد بررسی و تحلیل مختصر قرار گرفت. همانگونه که ملاحظه می‌شود، جمع فیلم‌های آن سال ۴۵ فقره بود. مضامین همچنان تا حدود زیادی متأثر از دفاع مقدس و ارزش‌های حاکم بر جامعه آن روز بوده و اهداف اخلاقی و انسانی مورد عنایت فیلمسازان است، اما دقت در برخی آثار نشان می‌دهد که به آرامی، ریل‌گذاری آثار خنثی و بی‌تفاوت (به عنوان مقدمه خروج از جاده ارزش‌های اخلاقی) صورت می‌گیرد و این کار چون با ظاهر سرگرمی و تفریح (برای فریب مسئولین وقت سینما) انجام می‌گیرد، حس بدی ایجاد نمی‌کند. آنچه در اوایل دهه ۷۰ و با شدت بیشتر از اواسط آن با استقرار دولت اصلاحات رخ نمود و ابتذال اخلاقی گسترده را رقم زد، نطفه‌اش با شروع به کار دولت سازندگی و تبلیغ منفعت‌طلبی و دنیاخواهی به جای ایثار و از خودگذشتگی دوران دفاع مقدس بسته شد.

پایان

(مآخذ: انتشارات سازمان سینمائی وزارت ارشاد و کتاب فرهنگ فیلم‌های سینمای ایران تألیف جمال امید)

 

 

 

۰۱آبان/۹۶

سلحشور پارسا | غلامرضا گلی‌زواره

با اصحاب معصومین(ع)

سیری در کارنامه درخشان مسلم بن عوسجه اسدی، شهید عاشورا

قله‌ای در قلمرو قبیله اسد

نسب مسلم بن عوسجه این‌گونه به طایفه بنی اسد متصل می‌شود. مسلم فرزند عوسجه فرزند ثعلبه، فرزند دوران، فرزند اسد، فرزند خزیمه اسدی سعدی.۱ بنی اسد از قبایل بزرگ شبه جزیره عربستان به شمار می‌آیند، از تیره اعراب عدنانی‌ و منسوب به کنانه‌اند. آنان بعد از ظهور اسلام به این آیین گرویدند و در برخی از غزوات رسول اکرم(ص) و نیز فتوحات مسلمانان حضور فعال و مؤثر داشتند. شهرت این قبیله در گذر تاریخ اسلام به دلیل گرایش آنان به اهل بیت پیامبر اکرم(ص) و حماسه‌آفرینی در رکاب حضرت علی(ع) و نیز جانفشانی افرادی از ایشان در قیام عاشوراست. اکثر آنان بعد از رشادت‌هایی که در فتوحات شرقی از جمله عراق و ایران از خود بروز دادند، در نواحی مرکزی و جنوبی عراق عرب ساکن گردیدند.۲

بنی اسد در نهضت حسینی به سه دسته موافق، مخالف و بی‌طرف تقسیم شدند. کسانی چون حبیب بن مظاهر اسدی، انس بن الحرث کاهلی، قیس بن مسهر صیداوی، عمربن خالد صیداوی، موقع بن ثمایه صیداوی از مشهورترین شخصیت‌های این طایفه‌اند که به حمایت از این حرکت مقدس برخاستند و بعد از رزم‌آفرینی‌های تحسین‌برانگیز در رکاب امام حسین(ع) به فیض شهادت نائل آمدند. اما حرمله بن کاهل اسدی در زمره افرادی است که در صف اشقیا و ستمگران اموی قرار گرفت و حضرت علی اصغر فرزند شیرخواره امام حسین(ع) را به شهادت رساند.

بعد از پایان ماجرای عاشورا عده‌ای از بنی اسد، شش سر مطهر از شهیدان نینوا را با خود به کوفه بردند تا از ابن زیاد جایزه دریافت دارند. تیره‌ای از بنی‌اسد در مزر بین غاضریه در کنار نهر علقمه در شمال شرقی کربلا ساکن بودند که در قیام حسینی، بی‌طرفی خود را اعلام کردند. آنان از جانب سیدالشهدا و حبیب بن مظاهر به یاری این نهضت جاوید فرا خوانده شدند، ولی از پیوستن به آن حضرت امتناع کردند، لکن بعد از شهادت فروغ سوم امامت و یاران آن وجود مقدس، نسبت به دفن پیکرهای شهیدان کربلا اقدام کردند.۳

تندیس عبادت و مقاومت

مسلم بن عوسجه از سنین جوانی بر اساس فطرت پاکی که داشت و نیز تحت تأثیر تعالیم حضرت رسول اکرم(ص) به عبادت، ذکر و تهجّد روی آورد. او مراقب بود هر عاملی که دلش را از یاد خدا غافل و او را از درگاه حق‌تعالی منصرف می‌کند، دوری کند و به ساحت مقدس الهی توجه قلبی داشته باشد. نیز می‌کوشید اعمالش را به قصد قربت و به نیت بندگی انجام دهد و چون در این مسیر خلوص، صدق و حالاتی توأم با معرفت و بصیرت پیش رفت و دل خود را تسلیم حق کرد، خداوند متعال او را به بندگی پذیرفت و به درجه‌ای ارتقا یافت که به مقربان درگاه پروردگار اختصاص دارد. او این سخن را در مکتب مولای متقیان آموخت که: «ای خدای من! این عزت برای من کفایت می‌کند که بنده‌ات باشم و این افتخار برایم بس است که تو ربّ من باشی.»۴

او در مقام بندگی، صرفاً به انجام واجبات و ترک محرّمات اکتفا نمی‌کرد و در به ‌جای آوردن نوافل و مستحبات و امور پسندیده و پرهیز از مکروهات و حتی امور شبهه‌ناک، عزمی جدی از خود نشان می‌داد. مسلم فرزند عوسجه نه از روی خوف و طمع، بلکه با حبّ ویژه‌ای خدای متعال را عبادت می‌کرد؛  به قضای الهی راضی و در برابر او تسلیم بود و انبیاء و اولیای الهی محبوب او بودند. همین علاقه و ارادتش نسبت به معصومین«ع» خود وسیله‌ای برای جلب وجذب معرفت و معنویت از خورشید عصمت و طهارت گردید.

شوق درونی وی در جهت‌گیری‌های سیاسی و اجتماعیش هم تأثیرگذار بود، بدین معنا که دل به محبت دوستان و یاران خاندان عترت سپرد و در جمع آنان قدم نهاد و از دشمنان ایشان که افرادی ستمگر، جفاپیشه و عیاش و شهوت‌ران بودند بیزاری جست.

مسلم بن عوسجه با این شناخت عالمانه و عارفانه به عرصه‌های مبارزاتی قدم نهاد و به ستیز با زمامداران خودسر و ظالم اهتمام ورزید و در این مسیر لحظه‌ای از موضع استوار خویش عقب‌نشینی نکرد.

از این جهت شرح‌حال نگاران، از مسلم بن عوسجه به عنوان مؤمنی اهل تعبّد، پارسا، پرهیزگار، استوار در راستی و درستی، دلیر و شجاع یاد کرده‌ و افزوده‌اند او در ایمان و تقوا و صلابت معنوی میان اقرانش کم‌نظیر بود.۵

مرحوم سماوی می‌نویسد: «فرزند عوسجه مردی شریف، بزرگوار، عابد و زاهد بود.»۶ محدث قمی هم می‌گوید: «مسلم بن عوسجه از شجاعان نامی روزگار بود و چنان‌ که از کتاب اخبار الطوال دینوری برمی‌آید ضمن سلحشوری و فعالیت‌های رزمی، به عبادت و ذکر اهتمامی وافر داشت. او از عبّاد عصر خود به شمار می‌آمد و پیوسته در مسجد کوفه در پای ستونی از آن مشغول نماز و دعا بود.»۷

 

صحابی رزمنده

مسلم بن عوسجه به روایت ابن عبدالبر القرطبی در کتاب الاستعیاب فی معرفه الاصحاب، ابن اثیر در کتاب اسدالغابه، ابن حجر عسقلانی در کتاب الاصابه فی تمییز الصحابه و محمد بن سعد کاتبی در کتاب طبقات و دیگران از مورخان و رجال‌نگاران سنی مذهب و علمای شیعه، در زمره صحابۀ رسول خدا(ص) به شمار می‌آید. در نبرد با کفار، مشرکان مردی شجاع و شیرافکن به شمار می‌رفته است و نامش در فتوحات اسلامی زینت‌بخش کتب مغازی، تاریخی و روایی است، چنان‌ که در فتح آذربایجان که به سال بیستم هجری رخ داد شرکت کرد و حماسه آفرید و مورد تحسین حاضران قرار گرفت. شبث بن ربعی از پیشگامی وی در نبرد مسلمانان برای تسخیر آذربایجان یاد کرده است.۸

حذیقه بن یمان فرماندهی  عملیات فتح این خطه را برعهده داشت و در نبرد مذکور فرزند عوسجه در خط مقدم دیده می‌شد.۹

فرزند عوسجه از خواص اصحاب حضرت علی(ع) و ملازم رکاب آن بزرگوار در نبردهای جمل، صفین و نهروان است. او به روایت صاحب کتاب مهیج الاحزاب، قاری قرآن بود و چندین بار چگونگی تلاوت خود را از نظر امیرمؤمنان(ع) گذرانده بود. او پس از شهادت مولای متقیان در رمضان المبارک سال چهلم هجری، کوفه را ترک نگفت و ضمن اینکه اوقات خویش را به عبادت و ذکر سپری می‌کرد، مراقب اوضاع سیاسی اجتماعی این شهر هم بود، اما با مردم روابط چندانی نداشت.۱۰

 

حضور در نشستی سرنوشت‌ساز

مسلم بن عوسجه که از بنی‌امیه کینه‌ای عمیق داشت وقتی شنید معاویه به هلاکت رسیده است و برایش خبر آوردند که امام حسین(ع) با جانشین ملعون او یزید، بیعت نکرده و خلافت این جوان خلافکار را برنتابیده است، همراه عده‌ای از سران شیعه کوفه تصمیم گرفت آن فروغ امامت را از حجاز به کوفه دعوت کند برای انجام این امر و مشخص کردن چگونگی دعوت، جلساتی برگزار شدند که مسلم بن عوسجه از ارکان آن بود. بالاخره اعضای این نشست مهم سیاسی نتیجه گرفتند نامه‌ای به حضرت حسین بن علی(ع) بنویسند. مرکز این تکاپوها و اولین جلسه در خانه‌ سلیمان بن صرد خزایی برگزار شد.

در پی این نشست مهم، از جانب برگزیدگان شیعی کوفه که مسلم بن عوسجه در زمره آنان بود نامه‌ای برای امام حسین(ع) نوشته شد که در فرازی از آن آمده بود: «سپاس به درگاه خدا می‌گذاریم که پشت دشمن شما را بر زمین افکند. همان خودکامه کینه‌توزی که بر امت مسلمان به‌زور غلبه یافت و بدون خرسندی مردم، بر ایشان فرمانروایی کرد. نیکان جامعه اسلامی را به قتل رساند و افراد پست و شرور را به جای آنان گمارد و اموال عمومی و بیت‌المال مسلمین را وسیله عیاشی، رفاه‌طلبی خود، خانواده و هم‌پیمانان بیدادگرش قرار داد. خدا اورا از رحمت خویش دور گردانید، همان‌گونه که با قوم ثمود چنین کرد. ای زاده رسول خدا! جز تو ما را امامی و رهبری نیست. امید است که پروردگار با هدایت آن بزرگوار، ما را بر محور حق و عدالت گرد آورد. اکنون نعمان بن بشیر (والی امویان) در قصر حکومت به سر می‌برد، اما ما با او همراهی نداریم. هرگاه بدانیم به سوی کوفه حرکت کرده‌اید، بلادرنگ او را از شهر بیرون خواهیم راند تا به شام برود.۱۱»

این نامه را عبدالله بن مِشمَع هَمدانی و عبدالله بن وال با شتاب هرچه تمام‌تر به مکه رساندند و در دهم ماه مبارک سال ۶۰ هجری به حضور امام شرفیاب شدند. دو روز از نگارش این نامه نمی‌گذشت که کوفیان یکصد و پنجاه نامه دیگر را توسط قیس بن مُسهر صیداوی و دو نفر دیگر، روانه مکه کردند که در هر کدام از آنها امضای یک یا دو یا چهار نفر از اهالی کوفه دیده می‌شد. سیل نامه‌ها به سوی مکه و محضر امام روانه شدند.

فرزند عوسجه غیر از اینکه نامه‌های جمعی را امضا می‌کرد، به عنوان شخصیت بانفوذ کوفه و برخوردار از اقتدار معنوی و پایگاه اجتماعی، شخصاً برای امام نامه نوشت و تا پای جان بر آن دعوت ایستاد.۱۲

مرحوم سماوی می‌نویسد طبق مدارک تاریخی و رجالی او از کسانی است که برای حضرت سیدالشهدا نامه نگاشت و در کوفه از مردم برای آن فروغ ولایت بیعت ‌گرفت و چون نایب امام به این دیار قدم نهاد، خود را در خدمت او قرار داد.۱۳

امام با تأمل در باره دعوت شیعیان کوفه اندیشید و پیشنهاد کوفیان را مورد ارزیابی و بررسی دقیق قرار ‌داد و در پاسخ  به دعوت آنان درنگ کرد. تصمیم حکیمانه حضرت در این مرحله دشوار و پیچیده، در این واقعیت تجلی پیدا کرد که برای حل مشکلات، شخصاً راهی کوفه نشود و از پاسخ قطعی نهایی به کوفیان اجتناب ورزد. بینش ژرف امام آن حضرت را به تأنی و آرامش، بدون شتاب و تندروی برای گام نهادن در این راه طولانی فرا خواند و عزم آن وجود مقدس بر آن قرار گرفت تا یکی از افراد خاندان خویش را که مورد وثوق و سلحشوری مطمئن بود، به عنوان نایب و نماینده خویش در جهت تحقق اهداف مقدماتی و برآوردن خواسته‌های شیعیان کوفی، به سوی ایشان روانه سازد.۱۴

 

همگامی با قیام مسلم بن عقیل

سرانجام مسلم بن عقیل از جانب امام حسین(ع) مأمور شد به کوفه برود و اوضاع این شهر را بررسی کند  در صورتی که شرایط مناسب بود، به حضرت گزارش دهد و در غیر این صورت شتابان برگردد. مسلم از راه مدینه به جانب کوفه حرکت کرد و پس از تحمل سختی‌های بسیار در مسیر سرزمین عراق به آنجا رسید.۱۵

روز پنجم شوال المکرم بود که مسلم در معابر کوفه قدم نهاد و طبق نقل برخی از مورخان به خانه مسلم بن عوسجه اسدی رفت. در آن روز خانه مختار بن ابو عبیده ثقفی به نام منزل سلام بن مسیب خوانده می‌شد، زیرا این مکان بعدها به تملک وی درآمد. منابع روایی هم تصریح کرده‌اند که مسلم به خانه یکی از استوارترین مجاهدان کوفه که فرزند عوسجه بود، فرود آمد.

اما روایت دیگری می‌گوید مسلم از همان آغاز به خانه مختار آمد و منزلش را مقر خود قرار داد؛ ولی با آمدن عبیدالله فرزند زیاد به کوفه و آشفته گردیدن اوضاع، مسلم به خانه رئیس قبیله‌های مراد و مذجح رفت که در کوفه از پایگاه اجتماعی سیاسی قوی برخوردار بود.

با توجه به سفارش‌های موکد امام حسین(ع) خطاب به نایب خود که به او فرموده بود به هنگام ورود به کوفه نزد موثق‌ترین مردمان آن دیار سکونت اختیار کن، این سه منزل از مکان‌های امن و مورد اطمینان به شمار می‌آمدند و هرکدام از آنها مزایای ویژه‌ای داشتند. لکن قرائنی مؤید آن است که مسلم بن عقیل به خانه فرزند عوسجه رفت، زیرا او از سفیر امام شخصاً دعوت رسمی به عمل آورد. به علاوه فرزند عقیل برای مسلم بن عوسجه احترام وافری قائل بود، زیرا او از افراد جلیل‌القدر و در زمره صالحان کوفه و از مردان جهاد و اجتهاد محسوب می‌شد. به سبب همین شایستگی‌ها وی مسئولیت‌های مهمی را در خیزش نایب امام، عهده‌دار شد. چنین به نظر می‌رسد که مسلم بن عقیل در چند روز اول آمدن به کوفه، میهمان فرزند عوسجه بوده و بعد از چندی به منزل مختار رفته است، زیرا ای داماد والی وقت کوفه، نعمان بن بشیر و از این روی خانه‌اش از مصونیت سیاسی و امنیتی برخوردار بود.

به هر حال مسلم بن عقیل در بیت فرزند عوسجه جلسه‌ای تشکیل می‌دهد و نامه حسین بن علی(ع) را می‌خواند. پیام سید شهیدان گوش‌های حاضرین را نوازش می‌دهد، دل‌ها را مشحون از هیجان می‌کند و  اشک شوق در دیدگان حاضران حلقه می‌زند. در این هنگام اولین اشخاص برای بیعت با مسلم برمی‌خیزند که مسلم بن عوسجه در زمره آنان است.۱۶فرزند عوسجه نه تنها با فرستاده ویژه امام حسین(ع) بیعت کرد، بلکه از کوفیان برای امام بیعت ‌گرفت و آنان را به پایدار در این مسیر سوگند ‌داد.۱۷

 

آشفتگی شرایط سیاسی اجتماعی کوفه

تشکیل جلسات مکرر برای سازمان دادن به حرکت کوفیان و رفت‌وآمدهای اقشار گوناگون به محل اقامت مسلم و بیعت اهالی با او، کارگزاران حکومتی را به هراس ‌افکند. کم‌کم بیم یک خیزش فراگیر به رهبری فرستاده امام می‌رفت. وابستگان اموی و کسانی که منافع خویش را در خطر می‌دیدند، از طریق نامه و پیک‌هایی خواستار اقدامات سریع یزید بن معاویه در این باره شدند. سرانجام او امارت کوفه را با حفظ سمت والی بصره در ضمن فرمانی به عبیدالله بن زیاد واگذار کرد. فرزند زیاد که در بصره اقامت داشت با دریافت فرمان جدید، خود را برای رفتن به کوفه مهیا ساخت و این جرثومه فساد و جانیِ بی‌رحم، در اواخر ذی ‌القعده از بصره راهی کوفه و دارالاماره شد و روز بعد فرمان داد تا مردم شهر در مسجد کوفه گرد آیند. آنگاه بر فراز منبر رفت و جملاتی تهدیدآمیز در باره امام حسین(ع) و بیعت کوفیان با آن حضرت بر زبان آورد و افزود یزید مرا امیر شهرتان کرده و دستور داده است با اهل عصیان و تمرد به خشونت و سختی رفتار کنم. من سلاح و تازیانه خود را برای سرکوبی مخالفان و کسانی که با میثاق من منازعه کنند، آماده ساخته‌ام.۱۸

والی جدید در همان روزهای نخست عده‌ای از کوفیان را بازداشت کرد و در دم به قتل رساند!۱۹

تصمیم‌های خشن فرزند زیاد و وجود برخی از منافقان و فرصت‌طلبان و عدم بصیرت اقشاری از مردم، انسجام اهالی را برای شکل‌گیری حرکتی در حمایت از مسلم بن عقیل درهم شکست. حضرت مسلم با درک این اوضاع، مقر خود را تغییر داد و حالت اختفا به خود گرفت. به علاوه خانه قبلی، آن مصونیت گذشته را نداشت و برای عوامل حکومتی شناخته شده بود، لذا نماینده امام، بیت شخصیتی مجاهد، مؤمن و از پرورش‌یافتگان مکتب حضرت علی(ع) یعنی هانی بن عروه را بر‌گزید. حکمران جدید به‌رغم فضای اختناقی که به وجود آورده بود، از دستیابی به مسلم بن عقیل عاجز شد.

 

روی آوردن به نیرنگ و جاسوسی

ابن زیاد که در صدد پی بردن به محل اختفای مسلم  بود، ابتدا سعی کرد به بهانۀ عیادت از «شریک بن اعور حارثی» (از شیعیان بصره که به اجبار به کوفه آورده شده و بیمار بود)، به محل اختفای مسلم پی ببرد، غافل از اینکه «شریک» از هنگام ورود به شهر با وجود کسالت همچنان ملازم فرزند عقیل بود. چون ابن زیاد از این طریق موفقیتی به دست نیاورد، دست به نیرنگ جدیدی زد و چندتن از موالی را فراخواند از آنان خواست که با مهارت و تیزبینی به جاسوسی بپردازند. یکی از این موالی «معقل» نام داشت، از او خواسته شد تا وانمود کند که یکی از شیعیان است و «مولای ذو الکلاع حِمیَری» که در حمص از توابع شام مشهور به تشیع است، او به صورت مهاجری غریب با مبلغ سه هزار درهم که ابن زیاد به او داده بود، این گونه وانمود کرد که اموال مزبور را از جانب شیعیان ساکن شام برای اهل بیت«ع» آورده است و خویش را از «موالی» معرفی کرد. این حیله برای عادی جلوه دادن قضیه مناسب‌تر بود، زیرا بر اثر سیاست تبعیض نژادی اعمال شده توسط امویان، «موالیان» در زمره هواداران خاندان عترت قلمداد می‌شدند.

معقل از مردمان حومه کوفه بود و برخی از مقربان مسلم بن عقیل را از مدت‌ها پیش از ورود ابن زیاد به کوفه می‌شناخت و با بسیاری از یاران سفیر امام رابطه داشت. در عین حال به عنوان جاسوسی حرفه‌ای و عاملی نفوذی از همان روزهای اول که حضرت مسلم‌بن عقیل عازم کوفه شد، اوضاع را زیر نظر گرفت و کوشید اعتماد بسیاری را به سوی خود جلب کند. این جاسوس تلاش و تحقیق خود را برای رسیدن به مطلوب آغاز کرد. او در مسجد مردی را دید که مکرر مشغول عبادت بود و پس از فراغت از نمازی، به نمازی دیگر می‌پرداخت. معقل با خود گفت، «شیعیان زیاد نماز می‌خوانند. فکر می‌کنم این مرد در زمره آنان و از افرادی است که در دستگاه مسلم بن عقیل فعالیت می‌کند و برای او از مردم بیعت می‌گیرد.» و منتظر ماند تا او از نماز خود فارغ شد. سپس به او که کسی جز مسلم بن عوسجه نبود، با حالت تضرع و اشک‌ریزان و با چهره‌ای که آثار رنج، سختی و ستم بر آن نقش بسته بود، به حالت تضرع و اشک‌ریزان خطاب به او گفت: «ای بنده خدا! من مردی از اهالی شام هستم که خداوند نعمت محبت اهل بیت«ع» و حامیان آنان را به من عطا و مرا به این افتخار سرافراز کرده است. در ضمن با خود سه هزار درهم آورده‌ام و قصد دارم این مبلغ را به «مسلم بن عقیل» تسلیم کنم. کوشیدم با او دیدار کنم، ولی موفق نشدم، شنیده‌ام که شما با او ارتباط دارید.»

مسلم بن عوسجه با وجود رعایت جوانب احتیاط نتوانست جاسوس را بشناسد. از او پیمان‌های سختی گرفت تا برنامه‌های آنان را از کارگزاران حکومتی مخفی سازد. سپس به او گفت، چند روزی به رفت‌وآمد خود ادامه بده تا بتوانم برایت اجازۀ دیدار بخواهم. سرانجام جاسوس مذکور بعد از چند روز رفت و آمد، توسط مسلم بن عوسجه به مقر اقامت مسلم بن عقیل در منزل هانی رفت و با سفیر امام حسین(ع) بیعت کرد و پول را به او تحویل داد. معقل تمام روز را نزد مسلم بن عقیل می‌گذراند و اخبار لازم را به دست می‌آورد و شبانه مخفیانه به آگاهی ابن زیاد می‌رساند.

سرانجام فرزند زیاد، هانی را به مقر امارت خویش فراخواند و بعد از گفتگوهای مقدماتی، او را مورد عتاب و خطاب قرار داد که چرا مسلم بن عقیل را در منزل خویش پناه داده است و وقتی هانی این موضوع را انکار کرد، عبیدالله معقل را فراخواند. چون او وارد شد، هانی فهمید که این فرد، جاسوس دستگاه حکومت بوده است. با وجود این هانی از تحویل مهمان خویش به عبیدالله امتناع کرد. در نتیجه ابن زیاد او را مضروب و مجروح و در اتاقی زندانی کرد و سپس به شهادت رساند.۲۰

چون خبر کشته شدن هانی به مسلم بن عقیل رسید، بیعت‌کنندگان را فراخواند. همگان آمدند. مسلم‌بن عقیل، مسلم بن عوسجه را به فرماندهی قبیله‌های مذحج و اسد گماشت. بدین ترتیب قیام آغاز شد و انبوه مردم به جانب قصر حکومتی حرکت کردند. کار بر فرزند مرجانه سخت شد، زیرا مجموعه یاران و حامیانش به همراه نگهبانان قصر به یکصد نفر هم نمی‌رسیدند. در این لحظات حساس آسان‌ترین کار برای مهاجمان این بود که با یورش ناگهانی کار عبیدالله را یکسره کنند، اما سستی و دون‌همتی عده‌ای از کوفیان و نیز تهدید، هراس‌آفرینی و شایعه‌افکنی طرفداران ابن‌زیاد باعث پراکندگی و تفرقه در این نیروی چهارهزار نفری و ارتباط فرماندهان سپاه مزبور با یکدیگر قطع شد.

تاریکی شب فرا نرسیده بود که تنها سیصد نفر با مسلم بن عقیل ماندند. در هنگام اقامه نماز عشا سی نفر به وی اقتدا کردند و بعد از نماز در حال حرکت به سوی محله قبیله کنده بود که هیچ کس را پشت سر خود نیافت ناگزیر به خانه زنی به نام طوعه پناه برد، اما قوای امنیتی حاکم کوفه به محل اختفایش پی بردند، منزل مزبور را به محاصره خویش درآوردند و مسلم را بعد از نبردی سخت دستگیر کردند و به دارالاماره بردند. ابن زیاد با او سخن گفت و سرانجام آن مهمان گرانقدر کوفیان را به شهادت رساند.۲۱

 

فرازهایی از فداکاری

مسلم بن عوسجه که پیری سالخورده بود و محاسن خود را در تقوا، فضیلت و فداکاری سپید کرده بود و در قیام مسلم بن عقیل، وکیل او در قبض اموال، خرید اسلحه و اخذ بیعت بود و فرماندهی بخشی از قوای او را در خیزش علیه ابن زیاد عهده‌دار بود، وقتی اوضاع کوفه را این گونه دید، زندگی پنهانی برگزید و چون شنید امام حسین(ع) به کربلا آمده است، همراه دوست دیرینش حبیب بن مظاهر از کوفه بیرون آمد و به جانب نینوا روان گردید. شب‌ها راه می‌رفتند و روزها در نهانگاه به سر می‌بردند و خود را از دید مأموران حکومتی به دور می‌داشتند. جویندگانی بودند که پایداری کردند و به مقصد رسیدند و در زمره یاران حسین بن علی(ع) در آمدند. زندگی فرزند عوسجه از دیدار با رسول اکرم(ص) آغاز شد و به دیدار با سبط آن خاتم پیامبران خاتمه یافت.۲۲

در شب عاشورا حضرت امام حسین(ع) در فرازی از بیانات خویش فرمودند: «اینک ای یارانم! اکنون که تاریکی همه جا را فرا گرفته، به شما اجازه می‌دهم که از اینجا بروید. شما هیچ گونه تعهد و پیمانی از من بر گردن ندارید، زیرا این گروه تنها مرا می‌جویند.»

از میان فداکاران عاشورا مسلم بن عوسجه برخاست و گفت: «آیا ما دست از تو برداریم؟ در آن هنگام چه عذری نزد خداوند نسبت به ادای حق تو بیاوریم؟ سوگند به پروردگار، تو را رها نکنم تا آنکه نیزه به سینه دشمنانت بکوبم و تا شمشیرم در قبضه من است، پیوسته بر آنان ضربت وارد سازم و اگر سلاحی در اختیار نداشته باشم، با سنگ با ایشان می‌جنگم. به خدا سوگند اگر بدانم کشته و سپس زنده می‌شوم و پس از آن مرا می‌سوزانند و باز زنده می‌شوم و هر بار خاکسترم را بر باد می‌دهند و این کار را هفتاد بار تکرار می‌کنند، دست از یاری تو برنمی‌دارم تا آنکه در حمایت از امام خویش مرگ را در آغوش بگیرم و چگونه چنین نکنم در حالی که مردن یک بار بیش نیست، اما پس از آن کرامت، سرافرازی و پایداری است که پایانی ندارد.۲۳»

در روز عاشورا هنگامی که نبردی خونین آغاز شد، مسلم بن عوسجه که در میسره یاران امام قرار داشت، پس از حمله نخست توسط عمرو بن حجاج از سمت فرات به سوی سپاه امام حسین(ع) به دشمن یورش برد و شمشیر ‌زد و این رجز را خواند: «اگر هویت مرا بپرسید، می‌گویم که شیری هستم از بیشه شیران بنی اسد. هرکس بر ما جفا کند گمراه است و براساس تعالیم اسلام و دین خدای بی‌نیاز، کفرپیشه خواهد بود.»

مسلم جنگی سخت کرد و عده‌ای از امویان را به هلاکت رساند و خود نیز به‌شدت مجروح شد. در بحبوحه نبرد، دوتن از قوای دشمن به نام‌های «مسلم بن عبدالله ضُبائی» و «عبدالله بن خشکاره بجلّی» بر او تاختند و با ضربات شمشیر او را نقش بر زمین کردند. سپس امام حسین(ع) گام پیش نهاد و بر بالین وی آمد. هنوز رمق در بدن داشت. آن حضرت خطاب به فرزند عوسجه فرمودند:

«مِنَ المؤمِنینَ رِجالٌ صَدَقُوا مَا عاهَدُوالله عَلَیهِ فَمِنهُم مَن قَضَی نَحبَه وَ مِنهُم مَن یَنتَظِر وَ مَا بَدّلوا تَبدِیلا: از مؤمنان مردانی هستند که به پیمانی که با خدا بسته‌اند وفا کردند. بعضی بر سر میثاق خویش جان باختند و برخی چشم به راهند و هیچ پیمان خود را دگرگون نکرده‌اند.»

حبیب بن مظاهر نزدیک آمد و گفت: «ای مسلم برای من بسی غیرقابل تحمل است که تو افتاده باشی. تو را مژده بهشت باد.» فرزند عوسجه با صدای ضعیفی پاسخ داد: «ای حبیب! خدا تو را مژده نیکو دهد. تو را به حمایت از امام سفارش می‌کنم و از تو می‌خواهم که جان خویش را نثارش کنی.» حبیب گفت: «چنین خواهم کرد.»

یاران عمرو بن حجاج فریاد زدند مسلم بن عوسجه را به قتل رساندیم. شبث بن ربعی گفت: «مادرتان در سوگ شما بنشیند. آیا از اینکه او را کشته‌اید شادمان هستید؟ سوگند به خداوند او در میان رزمندگان مسلمان از منزلت والایی برخوردار بود. در هنگام فتح آذربایجان به چشم خود دیدم قبل از آنکه سواران مسلمان خود را آماده نبرد کنند، او به‌تنهایی به سوی خصم یورش برد و شش نفر از مشرکان را کشت. آیا چنین دلاوری را می‌کشید و شادمانی می‌کنید؟»۲۴

آری! حتی دشمن به مقام معنوی و فداکاری او اعتراف می‌کند. سخنان او در شب عاشورا و نیز عباراتی که در زیارت رجبیه و ناحیه مقدسه در وصف مسلم بن عوسجه آمده، از جلالت قدر، قوت ایمان، تقوا و شجاعت او حکایت دارد. حالاتی که قلم از تحریر و لسان از تقدیر آن عاجز است.۲۵

پی‌نوشت:

۱- فرسان‌الهیجاء، ذبیح‌الله محلاتی، ج ۲، ص ۱۱۶٫

۲- فرهنگ زیارت، ش ۲۹ و ۱۱۳ – ۱۱۵٫

۳- دائره‌المعارف تشیع، ج ۳، ص ۴۴۱٫

  1. بحارالانوار، ج ۷۷، ص ۴۰؛ تفسیر المیزان، ج ۲، ص ۱۰۲٫

۵- یاران پایدار امام حسین، محمدهادی اعینی، ص ۱۶۳٫

۶- ابصار العین، شیخ محمد سماوی، ص ۱۳۳٫

۷- منتهی‌الآمال، ج ۱، ص ۶۶۶٫

۸- تاریخ‌الامم و الملوک، طبری، ج ۳، ص ۳۲۵؛ الکامل فی التاریخ، ج ۴، ص ۶۷، فرسان الهیجاء، ص ۱۱۶٫

۹- فتوح‌البلدان، بلاذری، ص ۴۶۷٫

۱۰- فرسان‌الهیجاء، ج ۱، ص ۱۱۶؛ یاران پایدار امام حسین(ع)، ص ۱۶۳٫

۱۱- تاریخ طبری، ج ۴، ص ۲۶۱ – ۲۶۲؛ الارشاد، ص ۳۰۳؛ الامامه والسیاسه، ج ۲، ص ۴؛ الکامل فی التاریخ، ج ۳، ص ۲۶۶؛ تذکره الخواص، سبط بن جوزی، ص ۲۱۵٫

۱۲- انصارالحسین، محمدمهدی شمس الدین، ص ۱۰۶٫

۱۳- انصارالحسین، ص ۱۳۳٫

۱۴- اخبارالطوال، دنیوری، ص ۲۳۱؛ لهوف، سیدبن طاووس، ص ۱۹؛ روضه‌الواعظین، ص ۱۴۹؛ الشهید مسلم بن عقیل، مقدم، ص ۵۴ – ۵۵٫

۱۵- اخبار الطوال، ص ۲۷۹٫

۱۶- الشهید مسلم بن عقیل، ص ۸۱ – ۸۳، مسلم بن عقیل، محمدعلی عابدین، ص ۱۱۳ – ۱۱۴٫

۱۷- مناقب، ابن شهر آشوب سروی مازندرانی، ج ۵، ص ۲۸۲٫

۱۸- تاریخ طبری، ج ۴، ص ۲۶۷؛ کامل ابن اثیر، ج ۳، ص ۲۶۹٫

۱۹- حیاه الامام الحسین، ج ۲، ص ۳۶۰٫

۲۰- اخبار الطوال، ص ۲۸۳ – ۲۸۵، تاریخ طبری، ج ۴، ص ۱۲۴؛ الفتوح، ابن اعلم کوفی، ص ۸۴۹ – ۸۵۰، کامل ابن اثیر، ج ۳، ص ۲۶۹؛ ارشاد، شیخ مفید، ص ۲۰۷؛ مسلم بن عقیل، عابدین، ص ۱۸۲ – ۱۸۳٫

۲۱- انصار الحسین، ص ۱۳۳، انصار الحسین، ص ۹۳، مقتل الحسین، مقوم، ص ۱۸۳ – ۱۸۴٫

۲۲- الفتوح، ص ۸۹۷، تجارب الامم، ج ۳، ص ۶۹؛ ارشاد، ص ۲۳۱٫

۲۳- سوره احزاب، آیه ۲۳٫

۲۴- تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۳۶، لهوف، سیدبن طاووس، ص ۱۰۶، الفتوح، ص ۸۹۷؛ منتهی الآمال، ج ۱، ص ۶۶۵٫

۲۵- فرسان الهیجا، ج ۱، ص ۱۱۷٫

 

 

سوتیترها:

 

۱٫

مسلم بن عوسجه از سنین جوانی بر اساس فطرت پاکی که داشت و نیز تحت تأثیر تعالیم حضرت رسول اکرم(ص) به عبادت، ذکر و تهجّد روی آورد. او مراقب بود هر عاملی که دلش را از یاد خدا غافل و او را از درگاه حق‌تعالی منصرف می‌کند، دوری کند و به ساحت مقدس الهی توجه قلبی داشته باشد

 

۲٫

عوسجه می‌کوشید اعمالش را به قصد قربت و به نیت بندگی انجام دهد و چون در این مسیر خلوص، صدق و حالاتی توأم با معرفت و بصیرت پیش رفت و دل خود را تسلیم حق کرد، خداوند متعال او را به بندگی پذیرفت و به درجه‌ای ارتقا یافت که به مقربان درگاه پروردگار اختصاص دارد.

 

۳٫

حتی دشمن به مقام معنوی و فداکاری او اعتراف می‌کند. سخنان او در شب عاشورا و نیز عباراتی که در زیارت رجبیه و ناحیه مقدسه در وصف مسلم بن عوسجه آمده، از جلالت قدر، قوت ایمان، تقوا و شجاعت او حکایت دارد. حالاتی که قلم از تحریر و لسان از تقدیر آن عاجز است

 

 

 

 

۰۱آبان/۹۶

مؤلفه‌های مادی تولید و اشتغال از منظر قرآن و احادیث | ابوالفضل طریقه‌دار

در فرآیند کار و تولید، مؤلفه­های مادی، نقش به‌سزایی دارند. انسان‌های مؤمن و دینمداری که به کار و تلاش اهمیت می‌دهند، باید عوامل مادی موفقیت را جدی بگیرند و تنها به اخلاق و تعهد اکتفا نکنند. در اینجا مهم‌ترین عوامل موفقیت را شرح می‌دهیم:

 

۱٫ مدیریت

یکی از عوامل موفقیت در کار و تولید، استفاده از مدیران شایسته است. مدیر کسی است که برای دستیابی به بالاترین بازدهی بهترین استفاده را از امکانات و توانایی‌ها می‌برد، از این رو جایگاه مدیر با سایر عوامل موفقیت یکی نیست، بلکه در رأس آنهاست.

امام علی«ع» در بیانی زیبا و نمادین، مدیر را حلقه اتصال امکانات و توانایی‌ها بر می‌شمرند: «موقعیت کسی که زمام امور را به عهده دارد، مانند موقعیت بند تسبیح است که دانه‌ها را گرد هم می‌آورد. اگر بند پاره شود، دانه‌ها پراکنده خواهند شد و هر کدام به کناری خواهند افتاد و بعد از آن هم  دیگر گرد هم نخواهند آمد.» (۱)

مدیری که زمام امور جامعه از جمله امور اقتصادی را به عهده می‌گیرد، باید از ویژگی‌هایی برخوردار باشد تا بتواند با بسیج امکانات و انجام جهاد اقتصادی، جامعه اسلامی را به رشد و شکوفایی برساند. مهم‌ترین ویژگی‌های یک مدیر کارآمد عبارتند از:

الف) تخصص

لازمه انجام هر کاری، برخورداری از آگاهی و دانش متناسب با آن کار است. جهاد اقتصادی نیز از این قاعده مستثنی نیست و گماردن مدیران لایق و متخصص بر امور اقتصادی، برای شکوفایی اقتصادی جامعه ضروری است. چه بسا در کشوری با وجود نیروهای متخصص و کار آمد، معادن و ذخایر زیرزمینی، موقعیت جغرافیایی مناسب، امکانات صنعتی و کشاورزی، نیروی جوان و آماده به کار فراوان و… به دلیل فقدان مدیران توانا و لایق و یا عدم به کارگیری آنان، از امکانات استفاده مناسب نشود و در نتیجه کشور از رشد اقتصادی مناسب باز بماند. اما کشوری با امکاناتی به‌مراتب پایین‌تر، به دلیل برخورداری از مدیران کاردان و لایق و به‌کارگیری آنان، رشد زیادی پیدا کند.

به همین دلیل، قرآن کریم دستور می‌دهد اموال و امکانات اقتصادی خود را به دست انسان‌هایی که آگاهی و توانایی لازم را ندارند، نسپارید: «وَ لا تُؤتُوا السُّفَهاءَ أَموالَکُمُ الَّتی‏ جَعَلَ اللَّهُ لَکُم قِیاماً وَ ارزُقُوهُم فیها وَ اکسُوهُم وَ قُولُوا لَهُم قَولاً مَعرُوفاً؛(۲)اموال خود را که خداوند وسیله قوام زندگی شما قرار داده، به دست سفیهان نسپارید و از آن، به آنها روزی دهید و لباس بر آنان بپوشانید و با آنها سخن شایسته بگویید.»

سفیه کسی است که رشد عقلانی لازم برای اداره اموال خود را ندارد و برای اداره اموالش به قیّم نیازمند است. در این آیه، دارایی عامل برپایی انسان‌ها دانسته شده، به‌گونه‌ای که اگر فردی از امکانات اقتصادی مناسب برخوردار نباشد، خودکفا و متکی به خود نخواهد بود و به دیگرانی که نقش قیّم را برای او ایفا می‌کنند، وابسته است.

این آیه به دلیل اطلاقی که دارد، هم شامل حوزه اموال خصوصی و هم شامل حوزه اموال عمومی می‌شود. یعنی هم یکایک افراد جامعه نباید دارایی‌های خود را به دست افراد ناآگاه بسپارند و هم حکومت‌ها و جوامع نباید زمام اقتصادی خود را به دست افرادی بدهند که آگاهی و توانایی لازم را ندارند. بنابراین پیام مهم این آیه، توصیه به سپردن امور اقتصادی به دست افراد متخصص و خبره است.

ب) تعهد

حضرت یوسف«ع» هنگامی که خود را برای اداره  دارایی‌های مصر نامزد می‌کند، دو ویژگی خود برای تصدی این منصب را دانایی و امانتداری برمی‌شمرد: «قالَ اجعَلْنی‏ عَلى‏ خَزائِنِ الأَرضِ إِنِّی حَفیظٌ عَلیم؛(۳) گفت: مرا بر مراکز مال بگمار که من نگاهبانی دانایم.»

واژه «علیم» به دانایی و تخصص مدیر و واژه «حفیظ» به امانتداری یا تعهد او اشاره دارد. فرد متخصص، علم و دانایی کافی برای انجام کار را دارد و نسبت به کار خود ناآگاه نیست. فرد متعهد، امانتدار است، وجدان کاری دارد و خیانت نمی‌کند.

نکته جالب این است که فردی همچون حضرت یوسف«ع» نه تنها از این‌ که در فعالیت‌های اقتصادی جامعه شرکت کند، ابایی ندارد، بلکه حتی برای گرفتن مسئولیت در این حوزه پیشقدم می‌شود و برای تصدی بالاترین مقام اقتصادی کشور، خود را معرفی می‌کند.

در نقطه مقابل، فردی که آگاهی کافی از کار ندارد و یا از وجدان کاری لازم برخوردار نیست، در انجام کار دچار اشتباه می‌شود و کار مطلوبی را ارائه نمی‌دهد. از دیدگاه قرآن کریم نباید از چنین افرادی در کارها کمک گرفتحا: «ما أَشهَدْتُهُم خَلْقَ السَّماواتِ وَ الْأَرضِ وَ لا خَلقَ أَنْفُسِهِم وَ ما کُنتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّینَ عَضُداً؛(۴) من هرگز آنها (ابلیس و فرزندانش) را به هنگام آفرینش آسمان‌ها و زمین و نه به هنگام آفرینش خودشان، ضر نساختم! و من هیچ‌گاه گمراه‌کنندگان را دستیار خود قرار نمی‌دهم!»  

مدیران بی‌تخصص یا بی‌تعهد، در فکر یا عمل دچار اشتباه می‌شوند و سازمان متبوع خود را به سرمنزل مقصود نمی‌رسانند. پیام روشن این آیه شریفه به کار نگرفتن افراد گمراه و گمراه‌کننده در مسئولیت‌های حکومتی است، افرادی که به دلیل انحراف فکری یا عملی، فرد یا گروهی را به بیراهه می‌کشانند.

افراد منحرفی حاضر بودند در مقابل دریافت منصب حکومتی با آن حضرت علی«ع» همکاری کنند، اما آن حضرت حاضر نبود حتی برای یک روز هم با آنان همکاری کند و مسئولیتی را  به آنان بسپارد. نمونه بارز این گروه، معاویه است. هنگام بیعت مردم با امیرالمومنین علی«ع» به آن حضرت خبر رسید که معاویه از بیعت کردن خودداری می‌کند و می‌گوید: «اگر علی مرا بر حکومت شام یا مسئولیت‌هایی که عثمان مرا بر آنها گماشته بود، بگمارد، با علی بیعت می‌کنم (و در غیر این صورت با او بیعت نمی‌کنم)».

مغیره بن شعبه نزد آن حضرت آمد و گفت: «ای امیر مومنان! معاویه را خوب می‌شناسی. حاکمان پیش از تو او را به حکومت شام منصوب کردند، تو هم تا امور حکومت سامان یابد چنین کن. پس از آن چنانچه فساد او بر تو روشن شد او را از کار برکنار کن.»

امیرمؤمنان در پاسخ مغیره فرمودند: «ای مغیره! آیا تضمین می‌کنی که در فاصله بین نصب و عزل او زنده باشم؟» مغیره گفت «نه» سپس امام علی«ع» فرمودند: «من از خداوند هیچ‌گاه درخواست نمی‌کنم که موفق شوم او را بر حکومت دو مرد مسلمان حتی برای یک شب بگمارم. زیرا (خداوند در قرآن فرمود: من از گمراهان یاری نمی‌گیرم.»(۵)

این توصیه قرآنی و رفتار علوی به ما می‌فهماند که مسئولیت‌ها را به افرادی که دچار انحراف فکری یا عملی هستند نسپاریم تا از آسیب آنها در امان باشیم. این تأکید و توصیه به‌ویژه در مسائل اقتصادی اهمیت بیشتری دارد، زیرا به دلیل ویژگی افزون‌طلبی و ثروت‌اندوزی انسان، اگر کسانی از صلاحیت اخلاقی و خویشتنداری کافی برخوردار نباشند، خطر آسیب‌پذیری و آسیب‌رسانی آنان بیشتر است و جامعه از وجود آنها آسیب فراوان می‌بیند.

جالب این که‌ در برنامه‌های اسلامی در همه جا «علم» و «تقوا » در کنار هم قرار دارند. مرجع تقلید باید «مجتهد» و «عادل» باشد. قاضی و رهبر باید «مجتهد» و «عادل» باشد. البته در کنار این دو شرط، شرایط دیگری نیز هستند، اما اساس و پایه، این دو هستند: «علم و آگاهی» توأم با «عدالت و تقوا».(۶)

قرآن کریم در ضمن داستان طالوت و جالوت، بار دیگر بر همین ویژگی تأکید می‌کند. وقتی گروهی از بنی‌اسرائیل از پیامبرانشان خواستند که برای نبرد با جالوت، فرماندهی برای آنان انتخاب کند، آن پیامبر از طرف خداوند، حضرت طالوت را به ایشان معرفی کرد. مردم که گمان می‌کردند فرمانده سپاه باید از طبقه اشراف و خانواده‌های متمکن باشد، با شنیدن این خبر تعجب کردند و لب به اعتراض گشودند که طالوت به دلیل عدم تمکن مالی صلاحیت فرماندهی لشکر را ندارد. قرآن کریم در رد این پندار نادرست به آنان پاسخ می‌دهد که آنچه شرط مدیریت و فرماندهی است، قدرت علمی و توانایی جسمی است نه قدرت مالی و تمکن اقتصادی: «وَ قالَ لَهُم نَبِیُّهُم إِنَّ اللَّهَ قَد بَعَثَ لَکُم طالُوتَ مَلِکاً قالُوا أَنَّى یَکُونُ لَهُ الْمُلکُ عَلَینا وَ نَحنُ أَحَقُّ بِالْمُلکِ مِنهُ وَ لَم یُؤتَ سَعَهً مِنَ الْمالِ قالَ إِنَّ اللَّهَ اصطَفاهُ عَلَیکُم وَ زادَهُ بَسطَهً فِی العِلمِ وَ الجِسمِ وَ اللَّهُ یُؤتی‏ مُلکَهُ مَن یَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیمٌ؛(۷) پیامبرشان به آن‌ها گفت: «خداوند (طالوت) را برای زمامداری شما مبعوث (و انتخاب) کرده است.» گفتند: «چگونه او بر ما حکومت کند، با اینکه ما از او شایسته‌تریم و او ثروت زیادی ندارد؟!» گفت: «خدا او را بر شما برگزیده و او را در علم و (قدرت) جسم، وسعت بخشیده است. خداوند، مُلکش را به هر کس بخواهد، می‌بخشد و احسان خداوند وسیع است و (از لیاقت افراد برای منصب‌ها) آگاه است.»

به همین دلیل است که در روایات ما توصیه شده است که کارها را به افرادی که نشاط کاری دارند بسپارید و از سپردن آنها به افراد کسل و تنبل بپرهیزید: «در کارهای خود بر فرد کسل و تنبل تکیه مکن.»(۸)

در جمع‌بندی شرایط لازم برای مدیران از جمله مدیران اقتصادی به این نتیجه می‌رسیم که از دیدگاه آیات و روایات، سه شرط «علم و آگاهی، امانتداری (صلاحیت اخلاقی) و توانایی عملی» از جمله مهم‌ترین ویژگی‌های لازم برای یک مدیر موفق است.

حسن ختام این بحث، توصیه‌های امام علی«ع» به حذیفه بن یمان یکی از کارگزاران آن حضرت است که وی را به انتخاب کارگزارانی با ویژگی‌های زیر دعوت می‌کنند:

«پس در کنار و اطراف خود، افراد مورد اطمینان و کسانی را که مورد علاقه تو هستند و راضی به دیانت آنها­ و حسن امانتشان هستی، جمع کن و از آنها در کارهایت یاری بخواه؛ زیرا این برای تو و مسئول مافوقت (امام علی«ع») بهتر است و باعث سرشکستگی دشمنانت می‌شود… و من تو را به تقوای الهی و اطاعت از او در پنهان و آشکار دعوت می‌کنم… و تو را به مدارا در کارهایت و نرمش و عدل نسبت به مردمت فرمان می‌دهم، زیرا تو در این امور مورد سئوال واقع می‌شوی و تو را به انصاف با مظلوم و عفو از مردم و روش نیکو تا آنجا که می‌توانی دعوت کنم. (۹)

 

۲٫ برنامه‌ریزی

کار و تولید مستلزم برنامه‌ریزی صحیح، دقیق و کارآمد است و بدون آن، نمی‌توان به شکوفایی اقتصادی نایل شد.

برنامه‌ریزی، واژه‌ای فارسی و معادل واژه تدبیر در زبان عربی است. تدبیر به معنای عاقبت اندیشی، دیدن وقایع ناپیدا و پشت صحنه است.

مدیران موفق با ملاحظه وقایع کنونی و تحلیل آنها، حوادث آینده را پیش‌بینی می‌کنند و با انجام اقداماتی مناسب، به مدیریت حوادث و جهت‌دهی آنها به سمت اهداف مطلوب می‌پردازند. در واقع مدیران با پیش‌بینی حوادث آینده و اقدامات لازم برای رسیدن به آنها، آینده را می‌سازند.

امام باقر«ع» تمام کمالات انسانی را در سه نکته خلاصه کرده‌اند که یکی از آنها تدبیر در زندگی است.

تمام کمالات در سه چیز نهفته‌اند: فهم عمیق از دین، بردباری در ناملایمات و برنامه‌ریزی در زندگی(۱۰) «الکمالُ کُلُّ الکمالِ التفقهُ فی الدینِ و الصبرُ علی النائبهِ و تقدیرُ المعیشهِ».

ایوب بن حرّ می‌گوید: «با گوش خود شنیدم که مردی به امام صادق«ع» گفت من شنیده‌ام که داشتن اقتصاد و تدبیر و برنامه‌ریزی در زندگی، نصف منشأ کسب و درآمد است. امام«ع» فرمودند: لَا بَلْ هُوَ الْکَسْبُ کُلُّهُ وَ مِنَ الدِّینِ التَّدْبِیرُ فِی الْمَعِیشَهِ؛(۱۱) نه، بلکه تدبیر در زندگی منشأ همه کسب و کار و درآمد است.»

با دقت در این گونه احادیث، پیوند وثیق دینداری و سعادت دنیوی خودنمایی می‌کند، بر این اساس می‌توان گفت انسان متدیّنی که اهل برنامه‌ریزی و نظم و انضباط نیست، به اندازه بی‌برنامگی و بی‌نظمی خود غیرمتدین است و انسان غیرمتدینی که اهل برنامه و نظم و انضباط است، هر چند به صورت خودآگاه و باانگیزه دینی، چنین رفتاری از خود نشان نداده باشد، به اندازه برنامه‌ریزی و نظم خود به آموزه‌های دینی عمل کرده است.

 

۳٫ امنیت

امنیت روحی و روانی در زمینه رشد فردی و امنیت اجتماعی و اقتصاد در بُعد اجتماعی زمینه‌ساز هرگونه رشد و تعالی هستند. امنیت همچون هوای پاک برای ادامه حیات ضروری است و زندگی در جامعه ناامن، همچون تنفس در هوای ناپاک سبب آلودگی و بیماری است. از این نظر در روایات معصومان«ع» بدترین شهرها، شهری است که شهروندان آن احساس امنیت نمی‌کنند. به فرموده امام علی«ع»: «بدترین شهرها شهری است که در آن امنیت و ارزانی نیست(۱۲) و شهروندان آن امنیت ندارند.»(۱۳)

در جامعه ناامن، قانون رنگ می‌بازد و هر کسی برای جلب منافع حداکثری، از پایمال کردن حقوق دیگران ابایی ندارد. جامعه ناامن به جنگلی می‌ماند که هر کسی درنده‌وار دیگران را می‌دَرد تا خود به حیات حیوانیش ادامه بدهد.

امام سجاد«ع» در تشبیهی نمادین درباره جامعه دوران خود که نمونه یک جامعه ناامن بود، فرمودند: «ای زراره! مردمان در زمان ما شش گروهند: شیر و گرگ و روباه و سگ و خوک و گوسفند. شیران، شاهان جهانند و هر یک از ایشان می‌خواهند غالب باشند نه مغلوب. گرگ­ها بازرگانان شمایند که چون چیزی را بخواهند بخرند مذمّت می‌کنند و چون بخواهند بفروشند تعریف می‌کنند. روباهان کسانی‌اند که به نام دین نان می‌خورند و آنچه بر زبان می‌رانند در دل ندارند. سگ آن است که در روی مردمان پارس می‌کند و همه از ترس زبانش به اکرام او می‌پردازند. خوک، نامردان و همانندان ایشانند که به انجام هر کار زشت و ناپسندی پاسخ مثبت می‌دهند و اما گوسفند، آن کسانند که پشم‌های ایشان را می‌کنند و گوشت‌هایشان را می‌خورند و استخوان‌هاشان را می‌شکنند. گوسفند در میان شیر و گرگ و روباه و سگ و خوک چه می‌تواند کند؟»(۱۴)

در جامعه ناامن، فعالیت‌های رشدآور از جمله فعالیت‌های اقتصادی سالم کمیاب است و بسیاری از فعالان اقتصادی بسان گرگ، به جان مردم می‌افتند و تا حد ممکن به دریدن انسان‌های ضعیف می‌پردازند. در نقطه مقابل در جامعه‌ای که امنیت حاکم است، حدود و حقوق هر کسی مشخص است، قانون حاکم است و آرامش بر جامعه سایه افکنده است. در چنین جامعه‌ای، زندگی دلپذیر و آرام است و زمینه برای رشد و شکوفایی استعداد‌های همگان فراهم است، از این رو «هیچ نعمتی گواراتر از امنیت نیست.»(۱۵)

 

۴٫ نیروی انسانی شایسته

وجود مدیران لایق و برنامه‌ریزی صحیح، شرط لازم برای موفقیت در کار و تولید هست، اما شرط کافی نیست. اجرای برنامه‌های مدیران نیازمند مجریانی کارآمد است تا بتوانند برنامه‌های آنان را درست اجرا کنند.

اهمیت نیروی انسانی در برنامه‌های اقتصادی از آن روست که نیازمندی‌های انسان به صورت حاضر و آماده در طبیعت موجود نیست و انسان باید با کار و تلاش خود به آنها دست یابد. حکمت خداوند بر آن تعلق گرفته که با قرار دادن مواد خام در طبیعت، انسان را وادارد تا با کار و تلاش خود، نیازمندی‌هایش را تأمین کند. چرخه کاشت، داشت، برداشت در صحنه کار کشاورزی و چرخه استخراج، آماده‌سازی و توزیع، در صحنه کار صنعتی، نمودی از انجام مأموریتی است که خالق انسان از او خواسته است. از رهگذر کار و تلاش است که استعداد‌های انسان‌ها شکوفا می‌شود، زندگی و تعاملات اجتماعی شکل می‌گیرند، انسان با مشکلات و سختی‌ها دست و پنجه نرم می‌کند، درس صبر و استقامت می‌آموزد و بالاخره از حاصل دسترنج خود بهره می‌برد. اگر همه نیازمندی‌های انسان بدون زحمت و به صورت آماده در اختیار او قرار می‌گرفت، انسان‌ها به یکدیگر نیازمند نبودند، زندگی اجتماعی شکل نمی‌گرفت، انسان در خلال حوادث روزگار آزموده نمی‌شد و در نتیجه استعداد‌های او شکوفا نمی‌شدند. به‌علاوه زندگی در چنین حالتی سرد و یکنواخت می‌شد و انسان از زندگی خود لذت نمی‌برد. لذت، محصول رسیدن به مطلوب بعد از رنج و سختی است. زندگی انسان‌های مرفهی که هر چیزی را که بخواهند آسان فراهم می‌کنند، سرد و بی‌روح است و هیجانی بر آن حاکم نیست. به همین دلیل این عده مرتباً به دنبال هیجانات کاذبی هستند تا زندگی آنها­ را از این حالت خارج کند و به آن نشاط و هیجان ببخشد.

امام صادق«ع» در ضمن کلامی دلنشین پرده از این حکمت الهی بر می‌دارند: «ای مفضّل! از چیزهایی عبرت بگیر که برای رفع نیازمندی‌های آدمی آفریده شده‌اند و تدبیر‌هایی در آنها به کار رفته‌اند: دانه برای خوراک انسان آفریده شده، لیکن آرد کردن و خمیر کردن و پختن آن به عهده خود او گذاشته شده است. کُرک و پشم برای پوشش او آفریده شده، ولی زدن و رشتن و بافتن آن تکلیف خود اوست. درخت برای او آفریده شده، اما نشاندن و آب دادن و رسیدگی به آن کارهایی است که خود باید بکند. گیاهان دارویی برای درمان او آفریده شده‌اند، لیک چیدن و ترکیب کردن و ساختن دارو از آنها‌ به خود او واگذار شده است و دیگر چیزها را نیز به همین‌گونه خواهی یافت.

پس بنگر که چگونه آنچه را انسان خود نمی‌توانسته پدید آورد خداوند پدید آورده است، لیکن در هر یک از آنها‌ جای کار و کوششی باقی گذاشته است، زیرا که صلاح آدمی در همین بوده است، چون اگر این کار نیز از عهده آدمی برداشته می‌شد و برای او هیچ کار و شغلی باقی نمی‌ماند، انسان از ناسپاسی و سرمستی چنان می‌شد که زمین نمی‌توانست تحملش کند و سرانجام به کارهایی دست می‌زد که به تلف شدن او منجر می‌شدند.

در واقع اگر همه نیازمندی‌های مردمان (بی‌هیچ کوشش و کار و زحمتی) در اختیار او می‌بودند، زندگی گوارا نمی‌شد و از آن لذتی برای هیچ‌کس فراهم نمی‌آمد. آیا ندیده‌ای که اگر کسی مهمان قومی شود و مدتی بماند و همه آنچه را که می‌خواهد از خوراک و پوشاک و پذیرایی در اختیارش باشد، از بیکا‌ری خسته و ملول می‌شود و دلش می‌خواهد خود را به چیزی مشغول کند؟ پس بر این قیاس کن که اگر آدمی در تمام عمر هر چه را که می‌خواست در اختیار ‌داشت به چه رنجی گرفتار می‌شد. حسن تدبیر در چیزهایی که برای انسان آفریده شده در آن است که جایی برای کار آدمی در آنها باقی مانده است تا هم از بیکاری دلگیر نشود و هم او را از پرداختن به چیزهایی بازدارد که یا به دست نمی‌آیند و یا به خیر و صلاح او نیستند.»(۱۶)

بنابراین پیشرفت اقتصادی بدون فعالیت و تلاش نیروی انسانی کار آمد ممکن نیست. از همین رو از نظر امام علی«ع»: «مسئولیت‌ها به دست کارگزاران (شایسته) به انجام می‌رسند.»(۱۷)

و نیز به همین دلیل، ایشان به کارگزار خود مالک اشتر توصیه می‌کنند که از نقش مهم تاجران و فعالان اقتصادی غافل نشود و زمینه مناسب را برای فعالیت آنان فراهم آورد.

 

۵٫ حقوق کارگران

یکی از مسائل مهم در اقتصاد دیروز و امروز جهان، قشر ارزشمند و تأثیرگذار کارگر است. در منابع دینی به این موضوع اهمیت فراوان داده شده است.

شیخ طوسی می‌گوید: « پیرمردی نابینا می‌گذشت و از مردم گدایی می‌کرد. امیرالمومنین فرمودند: چرا گدائی می‌کند؟ گفتند: یا امیرالمومنین، مردی است مسیحی. فرمودند: این مرد را در جوانی به کار وادار کرده‌اید، اکنون که پیر و ناتوان شده است از معاش محرومش ساخته‌اید. معاش او را از بیت المال بپردازید.» (۱۸)

این فرمایش مولا«ع» در واقع حکم اسلامی درباره کارگران است که اگر ناتوان شدند، نباید از معیشت ساقط شوند، بلکه باید از بیت المال تأمین شوند. فرقی هم نمی‌کند که کارگری مسیحی باشد یا مسلمان، چون در همین روایت می‌بینیم که به حضرت عرض می‌کنند که این مردی است مسیحی، اما ایشان اعتنا نمی‌کنند و در جواب آنان با تندی و تعجب می‌فرمایند: «در جوانیش برای شما کار کرده، اکنون که پیر شده است از معاش محرومش ساخته‌اید؟»

این نمونه‌ای از توجه عمیق امام به حقوق کارگران است که در ۱۴۰۰ سال پیش بیان شده است.

 

تعیین دستمزد کارگر و پرداخت سریع

یکی از اخلاق و آداب کار در اسلام، تعیین اجرت کارگر قبل از انجام کار و پرداخت سریع آن است. این عمل، علاوه بر اینکه جلوی اختلاف و مرافعه را می‌گیرد، از نظر روانی تأثیر فراوانی دارد. کارگر با اطمینان خاطر کار می‌کند و این آسایش خیال کار در نتیجه و بازده کار موثر است. در آیین اسلام، راجع به این موضوع سفارش فراوان شده است، از جمله، پیامبر اکرم«ص» فرمودند: «هر گاه فردی از شما کارگری می‌گیرد، از قبل مزدش را مشخص و اعلام کند.» (۱۹)

امیرالمؤمنین علی«ع