/

رهنمودهای امام و آیت الله العظمی منتظری

*بر علماء اسلام، نويسندگان، دانشمندان،
هنرمندان، فيلسوفان، محققان، عارفان و روشنفکران لازم است که مسلمان را براي يک
نهضت عمومي اسلامي مهيا کنند. 8/6/63

*مجلس، دولت و شوراي
نگهبان و فقيه بايد دست در دست يکديگر بگذارند تا ايران و اين جمهوري را حفظ کنند.

*براي اينکه در حوزه
ها افرادي مثل صاحب جواهر تربيت شوند بايد افراد زيادي خود رامهيا کنند تا فقه را
به صورت قديم تحصيل نمايند. 12/6/63

*مردمي که اين انقلاب
و نهضت را به ثمر رساندند، بايد در قبال پيامدهاي آن نيز ايستادگي کنند.

* امروز سازش در جنگ
دفن اسلام است. 19/6/63

*با هم باشيد؛ اگر با
هم نباشيد شکست مي خوريد؛‌اگر شکست بخوريد، اسلام شکست مي خورد.

 

آية الله العظمي
منتظري

*مسئولين مملکتي تماس
و ارتباط خود را با مردم بيشتر کنند تا از نزديک با مشکلات آشنا شوند.

*بسياري از افراد
محروم نمي توانند نياز خود را برطرف کنند و اين وضع خواه ناخواه افراد را به سمت
متوسل شدن به پارتي و توصيه مي کشاند که حرمت قانون بتدريج کم مي شود. 22/6/63

*اگر در کشور اجازه
انتقاد کردن داده نشد، نتيجه طبيعي آن روي کار آمدن افراد متملق و چاپلوس  ضعيف و نزوي شدن افراد قوي و فهميده و با شعور
خواهد بود. 27/6/63

*ائمه جمعه به حزب و
گروه خاصي گرايش و موضعگيري نداشته باشند تا مردم آنها را از خودشان بدانند.
9/7/63

 

/

نگاهی به رویدادها

جنگ

*نيروهاي اسلام با
قطع راههاي ارتباطي اشرار مسلح به خاک عراق 56 تن از ايادي استکبار را به هلاکت
رساندند. 25/6/63

*خلبانان شجاع نيروي
هوائي اسلام اسکله هاي نفتي «البکر» و «الاميه» عراق را به آتش کشيدند. 26/6/63

*40 سنگر مختلف و پست
ديده باني متجاوزين بعثي نابود و 76 مزدور عراقي بهلاکت رسيدند. 30/6/63

*24 سنگر جنگ افزار
دشمن در جبهه هاي جنگ منهدم و 55 صدامي نابود شدند. 3/7/63

*با انهدام 23 سنگر
جنگ افزار دشمن دهها تن از متجاوزين بعثي بهلاکت رسيدند. 8/7/63

 

انقلاب و جهان

*عوامل رژيم بعثي عراق
با حمله به زائران ايراني در مدينه تعدادي از آنان را مجروح و يک نفر را بشهادت
رساندند. 24/6/63

*خبرگزاري هاي فرانسه
و آسوشيتدپرس به شروع جنگ از سوي رژيم عراق اعتراف کردند.

*آمريکا کشورهاي عربي
را تهديد کرد به طرح اخراج اسرائيل از سازمان ملل راي ندهند! 29/6/63

*مأموران امنيتي
آمريکا به محل اقامت سرپرست حفاظت منافع ايران در واشنگتن يورش بردند. 1/7/63

*حدود نيم کيلو طلا
از طرف برادران و خواهران منطقه شرقي عربستان اهدائي به جبهه، تقديم آيت الله
العظمي منتظري شد. 7/7/63

*يک خواهر مسلمان
ژاپني مبلغ سه ميليون و هشتصد هزار «ين» ژاپن و پنج هزار «مارک» آلمان غربي جهات
مصارف جنگ تحميلي به ايران کمک کرد. 8/7/63

*حدود 2 کيلو طلا از
طرف يک خواهر متعهد کويتي و همچنين مقداري نقره از طرف برادران و خواهران کويتي
توسط حجت الاسلام و المسلمين حاج سيد عباس مهري نماينده امام در کويت بمنظور کمک
به جبهه هاي جنگ تقديم حضرت ايت الله العظمي منتظري شد.

*وزارت خارجه آمريکا
مصاحبه دکتر ولايتي با نيويورک تايمز را اتهام ظالمانه به آمريکا خواند!

*يک مسلمان لبناني و
يک مسلمان ايراني مقيم لبنان سي و پنج هزار ليره لبناني جهت کمک به جبهه هاي جنگ
در اختيار سفارت جمهوري اسلامي ايران در بيروت قرار دادند. 17/7/63

 

اخبار داخلي

*عمل جراحي سرطان مري
در شاهرود با موفقيت انجام شد. 21/6/63

حجت الاسلام
رفسنجاني: بخش خصوصي بايد فعال باشد ولي اگر از کنار بخش خصوصي بي تفاوت بگذريم
خسارت عمده اي خواهيم ديد. 26/6/63

*نخست وزير اعلام
کرد: ايران در هفته جنگ مي کوشد، خانواده هاي اسراي عراقي با فرزندانشان ديدار
کنند. 27/6/63

*مانور عظيم عمليات
خيبر در مصلاي تهران انجام شد. 1/7/63

*کارخانه واگن سازي
پارس توسط نخست وزير افتتاح شد. 3/7/63

*رئس مجلس شوراي
اسلامي از رؤساي مجالس 23 کشور عضو جنبش عدم تعهد خواست کليه امکانات خود را براي
طرد رژيم صهيونيستي از سازمان ملل بکار گيرند.

*22 کارمند ارشد گمرک
به جرم رشوه خواري از خدمت منفصل شدند. 11/7/63

 

اخبار جهان

*صهيونيستها آب
آشاميدني شهر «بيرصباح» در فلسطين اشغالي را مسموم کردند.

*يک نفتکش ليبريائي
در خليج فارس مورد حمله موشکي عراق قرار گرفت.

*پليس فرانسه،‌نماينده
خبرگزاري جمهوري اسلامي ايران در اين کشور را بازداشت کرد. 21/6/63

*800 ميليارد دلار
هزينه تسليحاتي جهان در سال گذشته بوده است.

*اجساد 10 هزار تن از
چريکهاي سياهپوست زيمبابوه، که بر عليه استعمار انگليس مي جنگيدند کشف شد. 22/6/63

*هواپيماهاي متجاوز
افغاني يک دهکده پاکستان را بمباران کردند.

*در حمله هواپيماهاي
عراقي به يک کشتي پانامائي سه غواص انگليسي به قتل رسيدند.

*59000 تن
کارگران  13 کارخانه وابسته به شرکت جنرال
موتورز در 9 ايالت آمريکا اعتصاب کردند. 25/6/63

*حفاظت کاخ صدام به
اردني ها واگذار شد.26/6/63

*نيروهاي اسرائيل در
سالگرد کشتار صبرا و شتيلا تظاهر کنندگان فلسطيني را به گلوله بستند.

*طي روزهاي چهارم و
پنجم شهريور 1900 تن از ارتشيان مسلمان عراقي به علت خودداري از جنگ با جمهوري
اسلامي ايران اعدام شدند. 27/6/63

*عراق در سازمان ملل
اعلام کرد حاضر نيست سلاحهاي شيميائي را کنار بگذارد.

*آمريکا در توليد و
مصرف مواد مخدر به مقام اول دست يافت. 28/6/63

*سفارت آمريکا در
بيروت براي دومين با منهدم و 40 نفر کشته و 70 نفر زخمي گرديدند. 30/6/63

*آمريکا در پي انفجار
سفارت خود در لبنان 3 ناو جنگي بسوي سواحل لبنان اعزام کرد. 1/7/63

*دبير اول سفارت
جمهوري اسلامي ايران در لندن بجرم ذبح اسلامي گوسفند دستگير شد. 3/7/63

*300 مسلمان فيليپيني
در اثر حملات بمب شيميائي و ناپالم به شهادت رسيدند.

*رژيم اردن رسماً
روابط خود را با مصر از سر گرفت. 4/7/63

*آمريکا 350 ميليون
دلار براي حفاظت از جاسوس خانه هاي خود در سراسر جهان اختصاص داد.

*10 ميليون و 700
هزار کودک طي 11 ماه گذشته بخاطر گرسنگي جان خود را از دست دادند. 8/7/63

*هزاران تظاهر کننده
آلماني 6 پايگاه آمريکا و ناتو را در اين کشور به محاصره خود در آوردند.

*بيدادگاه امنيتي
رژيم مصر 107 تن از انقلابيون مسلمان اين کشور را به حبس ابد و زندانهاي طويل
المدت محکوم کرد.

*همزمان با تمديد
حالت فوق العاده در مصر، پليس تظاهرات متعرضين به محاکمه انقلابيون مسلمان را بخون
کشيد. 9/7/63

*عربستان يک وام 20
ميليون دلاري رد اختيار صدام قرار داد. 10/7/63

*وزير کار دولت ريگا
به اتهام 137 قره تقلب و کلاهبرداري متهم شد.

*آمريکا از اعضاي
شوراي همکاري خليج فارس خواست که به طرح ايران در سازمان ملل رأي مثبت ندهند.

* آتش زدن پرچم رژيم
صهيونيستي در مصر مجازات دارد. 12/7/63

*زنان مسلمان لبنان
به مراکز فساد در بيروت حمله کردند.

*صدام جزيره اي به
مبلغ يک ميليارد و صد ميليون دلار در برزيل خريد.

*32 افسر و درجه درا
عراقي به اتهام طرح يک کودتاي نظامي اعدام شدند. 16/7/63

*سوريه و ليبي اعراب
را به مبارزه با پيمان رژيمهاي مصر و اردن فرا خواندند.

*حمله ديگر
هواپيماهاي عراق به نفتکش ليبريائي 12 کشته و مجروح بجاي گذاشت. 17/7/63

*80 تن از افسران
عاليرتبه ارتش عراق از جمله 30 خلبان به اتهام شرکت در کودتا عليه رژيم صدام
تيرباران شدند.

*روزانه بيش زا 250
تن از مردم اتيوپي در اثر گرسنگي جان مي سپارند. 18/7/63

 

خدمات و  عمران

*153 روستاي جنگزده
در استان باختران بازسازي شد.

*در حاليکه تا قبل از
پيروزي انقلاب شکوهمند اسلامي تنها 32 روستا در ممسني برق دار بوده اند طي سالهاي
بعد از انقلاب در 128 روستاي اين شهرستان برق رسائي شده است. 20/6/63

*توسط ستاد پشتيباني
جنگي جهاد سازندگي چهارمحال و بختياري 680 کيلومتر راه در مريوان احداث، شن ريزي و
بازسازي شد. 29/6/63

*1550 واوحد مسکوني
توسط بنياد مسکن همدان در منطقه سر پل ذهاب بازسازي و نوسازي شد. 1/7/63

 

ضد انقلاب

*4 تروريست هنگام
ربودن يک هواپيماي مسافربري دستگير شدند.

*33 تن از اشرار در
سقز کشته و مجروح و اسير شدند.

* 100 تن از اعضاي يک
باند بزرگ بين المللي مواد مخدر در خراسان دستگير شدند. 22/6/63

*3 تن از مزدوران
آمريکا که قصد ربودن يک هواپيماي مسافربري را داشتن دستگير شدند. 27/6/63

*يک کارگر بجاي استاد
کارش که گويا عضو سپاه پاسداران است توسط منافقين در شيراز بشهادت رسيد.

*سرپرست کميته امداد
خميني بوکان بدست عوامل استکبار جهاني به شهادت رسيد. 29/6/63

*طي 3 درگيري مسلحانه
283 کيلوهروئين و ترياک کشف و 5 تن از قاچاقچيان به هلاکت رسيدند. 3/7/63

*5 تن از سران حزب
منحله دموکرات کشته و 4 تن ديگر از عوامل انان کشته شدند. 4/7/63

*سومين توطئه هواپيما
ربائي کشف و خنثي شد. 17/7/63

 

اختراع و اکتشاف

*توسط يک مبتکر جوان
مازندارني آسياب «دان» مرغ اختراع شد. 22/6/63

*دستگاه پرس شيلنگهاي
سيستمهاي هيدروليکي دستي و برقي در شيراز ساخته شد. 25/6/63

*کارگران متعهد
کارخانه باريت سلفچگان قم موفق به احداث دستگاه سپراتور (جداکننده) شدند. 28/6/63

* در آستانه چهارمين
سالگرد جنگ تحميلي دستگاه خنثي کننده اثرات بمبهاي شيميائي براي اولين بار در کشور
توسط جهاد سازندگي اصفهان ساخته و آماده ارسال به جبهه ها شد.

*يک مبتکر دامغاني
ماشين لباسشوئي و گهواره برقي ساخت. 29/6/63

*توسط يک مخترع
باختراني، يک فروند هليکوپتر ساخته شد. 1/7/63

*با تلاش جهادگران
پايگاه دوم شکاري تبريز 16 هزار  عدد انواع
قطعات يدکي از تجهيزات جنگي ساخته شد.

*اولين هواپيماي دو
نفره که رادارها قادر به رديابي آن نيستند بهمت بخش فني ومهندسي ژاندارمري خراسان
ساخته شد. 1/7/63

*يک مبتکر ايراني روش
جديدي براي آبرساني ابداع کرد. 3/7/63

*دستگاههاي کامپوتري
هدايت گلوله هاي توپ و محاسبات توپخانه ساخته شد.

*دستگاه توليد
پودرهاي ميکرونيزه در قم ساخته شد. 4/7/63

*کلاچ روغني اتومبيل
پيکاه توسط يک مبتکرر به کلاچ ميکانيکي تبديل شد.

*مبتکر سيرجاني
دستگاه «اينورتر» الکترونيکي (تبديل کننده انرژي باد به انرژي الکتريکي) ساخت.
7/7/63

*دستگاه ضربه زن
پوسته شکن در نورد اهواز ساخته شد. 9/7/63

*دستگاه خشک کن لباس
زير نظر جهاد دانشگاهي دانشکده فني تهران طراحي و ساخته شد.

*يک مبتکر باختراني
موفق بساخت دستگاه نمايش فيلم 35 ميليمتري اسکوپ شد. 10/7/63

*دستگاه آسياب گندم
با ظرفيت توليد 2 تن آرد در روز ساخه شد. 18/7/63

 

 

 

/

روابط يا ضوابط؟!

انتقاد ها و
پيشنهادها

يكي از مظاهر فساد
اجتماعي رواج استفاده از روابط و زير پا گذاشتن ضوابط است. اين حالت را مي توان يك
بيماري اجتماعي دانست كه بايد با پيگيري و بررسي عوامل به شدت با آن مبارزه كرد.
قبح و زشتي اين عمل يك امر واضح و روشن است، زيرا اين روش ظلم و تجاوز به حقوق
ديگران است. مردم در مقابل قانون به فرموده رسول اكرم(ص) مانند دندانه هاي شانه
مساوي هستند. قانون و مقررات براي همه وضع مي شود و هيچكس هر چند شخصيتي بسيار مهم
باشد نبايد از تطبيق قانون برخود ابا كند. سنت و سيرة رسول اكرم(ص) و
اميرالمؤمنين(ع) در اين باره بهترين الگو براي جامعه اسلامي ما است كه هيچ فرق و
تبعيضي ميان افراد در برابر قانون قائل نبودند. شخصيتهاي بزرگ و افراد معمولي كوچه
و بازار در دادگاه عدل آنها مساوي بودند و نزديكترين افراد با دورترين آنها چه در
مورد دادخواهي و چه در مورد تقسيم ارزاق و حقوق تفاوتي نداشتند. و همين جهت بود كه
كفار گردنكش قريش را از پذيرفتن سخنان حق رسول اكرم(ص) باز مي داشت و آنان كه خود
را سرور و آقا مي دانستند حاضر نبودند در كنار برده ها بنشينند.

عدل علي(ع)

علي بن ابي رافع مي
گويد: من مسئول بيت المال اميرالمؤمنين(ع) و منشي او بودم. در خزانة بيت المال
گردنبندي از مرواريد بود كه در جنگ جمل به دست آمده بود. دختر اميرالمؤمنين(ع) پيش
من كس فرستاد كه شنيده ام چنين گردنبندي از بيت المال در اختيار شما است، از شما
مي خواهم كه آن را به من عاريه بدهيد تا در روز عيد قربان از آن استفاده كنم. من
جواب فرستادم: آيا آن را به عنوان عاريه مضمونه كه اگر تلف شد قيمتش را ضامن باشيد
مي خواهيد؟ گفت: آري پس آن را به مدت 3 روز به عنوان چنين عاريه اي به او دادم.
اميرالمؤمنين(ع) آن رابنزد دخترش ديد و شناخت. فرمود: از كجا اين گردنبند را به
دست آوردي؟ وي قضيه را به اطلاع حضرت رسانيد. اميرالمؤمنين(ع) مرا احضار كرد و با
عتاب فرمود: آيا خيانت مي كني مسلمانان را اي پسر ابي رافع. گفتم به خدا پناه مي
برم از اينكه خيانت كنم. فرمود: چگونه بدون اذن من و رضايت مسلمانان گردنبندي كه
از مال مسلمين است به دخترم عاريه دادي. گفتم يا اميرالمؤمنين ايشان دختر شما
هستند و از من درخواست كرده اند كه براي سه روز به عنوان عاريه مضمونه به او بدهم
و من خود متعهدم كه آن را سالم به جاي خود برگردانم و اگر تلف شد از مال خودم قيمت
آن را بپردازم. فرمود: هم اكنون آن را بر گردان و مباد كه چنين كاري دوباره از تو
سرزند كه تو را عقاب خواهم كرد. واي بر دخترم اگر اين گردنبند را نه به عنوان
عاريه مضمونه برداشته بود اولين هاشميه اي بود كه دست او را به عنوان دزدي مي
بريدم. و چون اين سخن به گوش دخترش رسيد به پدر عرض كرد: يا اميرالمؤمنين من دختر
شما و پارة تن شما هستم. چه كسي از من به پوشيدنش سزاوارتر است. فرمود: اي دختر
علي بن ابي طالب از حق كنار مرو! آيا همة زنهاي مهاجرين در اين روز عيد خود را به
چنين زينتي آراسته اند؟! بحار ج 40 ص 337.

اين است حكومت قانون
و عدل اميرالمؤمنين (ع) آيا در سايه چنين عدالتي كسي را جرأت توسل به روابط يا
دادن و گرفتن رشوه هست؟! بايد سعي كنيم كه در جامعة ما چنين الگوئي حاكم باشد و
بايد چنين ديدگاهي اساس فرهنگ جامعة ما باشد تا بتوانيم ادعا كنيم كه برپا كنندة
عدل علي(ع) هستيم.

 

آيت الله منتظري:

دولت بايد بازرساني
مخفي و با لياقت به شهرها اعزام كند و از نزديك كار ادارات و كيفيت برخورد آن ها
را با مردم بررسي نمايد.

 

و اما اگر چنين بود
كه هر كس كمترين رابطه با يك شخصيت يا مسئول مملكتي داشته باشد از شرايط بهتر در
زندگي بهره مند باشد، اگر مردم براي دست يافتن به ضروريات زندگي خود در صف مي
ايستند و افرادي كه روابط دارند از پشت پرده به بهترين وجه وسائل رفاهي خود را
بدست مي آورند، اگر افراد معمولي با كمترين خلاف قانون مجازات شوند و كساني كه به
محض دستگيري، زنگ تلفنها به پشتيباني او به صدا در مي آيد هيچ مقامي نتواند او را
محاكمه كند، اگر چنين بود ـ و اميدواريم كه نباشد ـ پس نبايد خود را پيرو علي(ع)
بدانيم كه ادعاي پيروي از او بسيار سنگين است.

حديث برخورد آن حضرت
با برادر بزرگترش عقيل مشهور و معروف است. در نهج البلاغه چنين مي فرمايد:

والله ديدم عقيل را
كه تهيدست شده بود و از من درخواست يك صاع (تقريباً سه كيلو) از گندم شما (يعني
بيت المال) مي كرد و ديدم كه فرزندانش از شدت فقر با موهاي ژوليده و رنگهاي پريده
اي كه گوئي صورت آنها با رنگ نيلگون گشته بود. و دو باره و چند باره درخواست خود
را با اصرار تكرار كرد. من به سخن او گوش فرادادم، پنداشت كه دينم را به او مي
فروشم و به راهي كه او خواسته مي روم و از روش خود دست بر مي دارم. ولي من قطعه
آهني را داغ كردم و به بدن او نزديك نمودم تا براي او عبرتي باشد (عقيل نابينا
بود)، نالة دردناكي سرداد و نزديك بود از حراترش بسوزد. گفتم: زنان به عزايت
بنشينند اي عقيل! آيا از آهني كه انساني آن را براي بازي داغ كرده مي نالي و مرا
به سوي آتشي مي كشي كه خداوند قهّار آن را از روي خشم و غضب افروخته است. تو از
آزاري مي نالي و من از دوزخ ننالم».

آري اميرالمؤمنين(ع)
به هيچ وجه ملاحظه شئون و شرافت و شخصيت برادر بزگتر خويش را در مقابل قانون و
تساوي حقوق نمي كند. نه، بلكه ملاحظة فقر و تنگدستي و گرسنگي اطفال او را نيز نمي
نمايد. اين چه عدالتي است! البته ما قدرت آن را نداريم و خود آن حضرت فرمود كه
توانائي آن را نداريد ولي مرا ياري دهيد به هر مقدار از تقوي و ورع كه مي توانيد.
از اين روي حركت ما بايد به سوي چنين عدالتي باشد. و بايد سعي كنيم كه مساواتي
نظير اين برقرار سازيم. چه رابطه اي بالاتر از اينكه برادر بزرگتر رهبر جامعه
باشد؟ عقيل بيست سال از اميرالمؤمنين(ع) بزرگتر است. چرا بايد از فقر و تنگدستي
بنالد؟!

چرا از الگوهاي زمان
خودمان نبايد عبرت بگيريم؟ هم اكنون برادر يكي از شخصيتهاي بسيار والامقام و محبوب
و مهم جمهوري اسلامي با اينكه مورد علاقه فراوان ايشان است هنوز همانند گذشته
بوسيلة نماز و روزة استيجاري و با شدت تنگدستي و فقر زندگي مي كند. چرا از اين
الگوهاي بسيار ارزنده كه بايد براي تمام افراد مورد عنايت و پيروي قرار گيرد، درس
نمي گيريم؟ و يك نمونه بسيار كوچك و ساده پيش پا افتاده اي از برخي مراكز دولتي كه
آبروي حكومت اسلام و انقلاب اسلامي را عملاً به باد مي دهند را ملاحظه كنيد:

شخص مورد اعتمادي مي
گفت: يك نفر براي اتومبيل خود قطعه اي كه بسيار مهم است احتياج داشت. با برگة
تعميرگاه و ساير تشريفات لازم به مركز پخشي كه دولت تعيين كرده است، مراجعه مي
كند، آن مسئول مي گويد: نداريم! و برگه را به همين عنوان مهر و امضاء مي كند! ولي
دوست ما بدون معطلي به شخصي كه رابطه اي با آن مسئول داشته مراجعه مي كند، اين بار
همان قطعه در انبار سبز مي شود و مسئول محترم! آن را دو دستي تقديم مي كند!!

اكنون هر دو برگه
(نداريم و داريم در يك زمان) با مهر و امضاي ايشان موجود است. آيا اين لوازم يدكي
كه با پول اين ملت خريداري مي شود فقط براي كساني است كه آشنا دارند؟! چقدر
اينگونه افراد از عدل علي(ع) فاصله دارند؟!

اگر با دقت و بررسي
دقيق جلوي عوامل شيوع اين بيماري خطرناك گرفته نشود تدريجاً قبح و زشتي آن از بين
مي رود و هر كس براي خويش عذري و توجيهي دست و پا مي كند و روزي فرا مي رسد كه
فاجعه قابل كنترل نيست.

 

عوامل توسل به روابط

ممكن است يكي از
عوامل شيوع توسل به روابط در جامعه كنوني وسعت و گسترش نفوذ و دخالت دولت در شئون
مختلف جامعه باشد. واضح است كه هر چه ميدان مسئوليت دولت گسترده تر باشد، كنترل آن
مشكلتر و در نتيجه تخلف از مقررات بيشتر خواهد بود و از سوئي ديگر مراجعه و توقعات
مردم نيز بيشتر و توسل به روابط افزونتر مي شود. تهيه عمدة وسائل زندگي تنها از
راه دولت و مؤسسات وابسته به دولت ممكن است يا از آن راه بسيار ارزانتر تهيه مي
شود و با توجه به گراني بازار آزاد، گذشته از اشكال شرعي آن در بعضي موارد و با
ملاحظه كمبود لوازم و نابساماني سيستم توزيع و پيچيدگي مقررات سهميه بندي و كمبود
سهميه نسبت به مقدار احتياج چاره اي جز توسل به روابط باقي نمي ماند و چه بسا
افرادي كه در شرايط عادي به هيچ وجه مايل به اين امر كه تخلف از مقررات است نباشند
و اين مقدار از ضرورت گرچه مجوّز هر حرامي نيست ولي جهاتي كه موجب سبك شمردن اين
حرام است و بر اهل اطلاع و دقت مخفي نيست موجب مي شود كه براي بعضي از كارها به
روابط متوسل شوند و تدريجاً قبح آن در نظر آنها كاسته و عذر، موجه تر مي شود و در
تمام شئون زندگي از اين راه آسان و خلاف شرع استفاده مي كنند.

 

نارسائي ضوابط

يكي ديگر از عوامل
توسل به روابط، نارسائي ضوابط است. اگر مقررات، عادلانه و واقع بينانه باشد، نه
ارباب رجوع نياز به پارتي بازي دارند و نه مسئولين، زود تسليم در خواستهاي دوست و
آشنا در مقابل مقررات مي شوند ولي چون هر دو طرف احساس مي كنند مقررات نارسا است و
با توجه به واقعيت و نياز جامعه طرح ريزي نشده بلكه پشت درهاي بسته و با اندازه
گيريهاي خيالي طرّاحي شده، مردم چاره اي جز توسل به راه هاي غير مشروع نمي بينند و
مسئولي كه ممكن است سخت پاي بند مقرّرات باشد در برابر واقعيت ملموس تسليم مي شود
و تدريجاً روحيه پاي بندي به مقررات نيز در او ضعيف و ضعيف تر مي گردد، و اين
پديده بسيار زشت و خطرناكي است كه مسئولين نسبت به مقررات احساس مسئوليت نكنند.

قانونگذاران و تصميم
گيران بايد هميشه اين جهت را مدّ نظر داشته باشند كه قانوني كه عملي نيست يا تخلّف
از آن به ناچار زياد خواهد بود، وضع نكنند، نه اينكه قانون وضع شود و به مسئولين
اجازة تخلّف در موارد صلاحديد خود شان داده شود كه اين امر موجب تضعيف روحيه پاي
بندي به قانون مي شود.

 

مواردي از نسخ احكام

اين امر حتي در
قوانيني ك از سوي خداوند متعال تشريع شده با همة اهميت و قدرت نفوذ نيز رعايت شده
است، در مواردي كه جامعه قدرت تحمّل قانون را نداشته، آن قانون نسخ شده است. البته
خداوند از اين امر آگاه بوده ولي مصالحي اقتضا كرده است كه آن را ابتدا تشريع و
سپس نسخ بفرمايد.

«علم الله انكم كنتم
تختانون انفسكم فتاب عليكم و عفا عنكم فلآن باشروهنَّ…» خداوند مي داند كه شما
به خود خيانت مي كرديد (نمي توانستيد بر نفس خود مسلّط شويد) پس بر شما رحمت آورد
و گناهانتان را بخشيد. از اكنون مباشرت زنان بر شما جايز است … و ظاهر آيه اين است
كه چون مردم طاقت تحمّل اين حكم را نداشتند، خداوند از لطف و مرحمتش، آن را نسخ
فرموده.

در مورد جهاد، در
آغاز وظيفه چنين بود كه اگر لشكر كفار ده برابر مسلمانان باشند بايد به جهاد با
آنها برخيزند ولي پس از اينكه ايمان مردم ضعيف شد و توجه به جهات مادي بيشتر شد
خداوند فرمود: الآن خفف الله عنكم و علم أنَّ فيكم ضعفا فان يكن منكم مائه صابره
يغلبوا مائنين و ان يكن منكم الف يغلبوا الفين باذن الله…» اكنون خداوند وظيفة
شما را آسان فرموده و دانست كه در شما ضعفي رخ داده پس يكصد مرد پايدار از شما بر
دويست نفر پيروز مي شوند و هزار نفر از شما بر دو هزار نفر چيره مي شوند به اذن
خدا… عين ملاك در وجوب جهاد دو برابر بودن دشمن است. البته آيه به صورت اخبار از
نيروي مسلمانان است ولي با ملاحظه جمله «خفف الله عنكم» معلوم مي شود مراد نسخ حكم
شرعي است.

و نظير همين مطلب در
مورد وجوب صدقه هنگام نجوي كردن با رسول اكرم(ص) و برخاستن براي نماز شب و تهجد
نيز آمده است.

كوتاه سخن اينكه
مقررات اگر واقع بينانه نباشد نه تنها خود مرود تخلف بسيار قرار مي گيرد كه روحيه
قانون شكني را نيز شايع مي كند و حرمت قانون را مي شكند. مثلاً مقررات مي گويد فرش
ماشيني به خانواده اي داده مي شود كه ده نفر يا بيشتر باشند. فردي كه خانواده او
نه نفرند طبق اين مقررات از دست يابي به اين سهميه محروم است ولي او يك كارمند جزء
است كه قدرت خريدن اين لوازم از بازار آزاد را ندارد و مي بيند همساية ثروتمند او
به اين دليل كه يك فرزند بيشتر دارد اين سهميه را طبق مقررات مي برد!! واضح است كه
احساس مي كند به او ظلم شده است و حق دارد چنين قضاوتي كند.

هر چه بر سر مسئول
توزيع داد و فرياد كند نتيجه اي ندارد و مي بيند كه او حق دارد زيرا مقررات است.
پس نتيجه مي گيرد كه مقررات به او ظلم كرده و ظالمانه طرح ريزي شده است ديگر براي
مقررات حرمتي قائل نخواهد بود و به هر در مي زند تا به حق خود برسد اگر نتواند با
دست بردن در دفترچه بسيج، خانوادة خود را ده نفره مي كند و يا اگر از اين كار وحشت
داشته باشد به دنبال پارتيهاي محترم مي رود تا واسطة فيض شوند.

 

آيت الله منتظري:

بسياري از افراد
محروم نمي توانند نياز خود را برطرف كنند و اين وضع خواه نا خواه افراد را به سمت
متوسل شدن به پارتي و توصيه مي كشاند كه حرمت قانون بتدريج كم مي شود.

 

نارسائي مقررات و
رواج رشوه خواري

نارسائي مقررات ممكن
است موجب رواج رشوه خواري نيز بشود. چندي پيش رئيس محترم ديوان عالي كشور با اعلام
دستگيري عده اي از رشوه خواران اعتراف كردند كه عدد واقعي آنها خيلي بيش از اين
است كه دستگير شده اند. رشوه خواري از زشت ترين مظاهر فساد اجتماعي و اداري است. و
به طور قطع مقررات سخت و مشكل و غير قابل تحمل و توجيه بزرگترين عامل شيوع آن است.
شخصي كه خود اهل يك شهر است و مخارج خانوادة سنگيني را بر عهده دارد اجاره خانه،
زندگي را بر او تنگ كرده با هزار زحمت و مشقت قطعه زميني بدست آورده و با وام بانك
و غير بانك مي خواهد سرپناهي براي خود بسازد. هر انسان منصفي نه تنها به او حق مي
دهد كه خانه بسازد بلكه خود را ملزم مي بيند كه به او كمك كند ولي مقررات شهرداري
اجازه ساختن نمي دهد باز تأكيد مي كنم اهل آن شهر است و از روستا و يا شهر ديگر
ناميده چارة كار اين است كه بيشت هزار تومان ديگر (حداقل) وام بگيرد و به آن كارمند
رشوه خوار بدهد تا طبق ماده اي ديگر از مقررات كه با آب پياز نوشته شده يا فقط چشم
حلال زاده آن را مي بيند براي او پروانه ساختمان بگيرد. باز خوشا بحال كسي كه
رابطه اي داشته باشد!!! نا گفته نماند كه در بعضي موارد توسل به رابطه و واسطه از
يك سو جايز است و آن موردي است كه كار، قانوني و مشروع است ولي مسئولي كه بايد كار
را انجام دهد بهانه ميآورد يا آنقدر تأخير مي اندازد كه مشكلي ايجاد شد در اين
صورت چاره اي بجز توسل به اشنا و پارتي باقي نماند ولي آن مسئول در اين قضيه
گناهكار است كه بدون عذر و دليل، كار مراجعه كنندگان را تأخير مي اندازد.

يكي از مواردي كه
روابط بر ضوابط مقدم مي شود سپردن مناصب و مسئوليتها است. البته در اين مورد عذر
بسيار موجهي! هست و آن اين كه مسئول والامقامي كه مسئوليتهاي پائين تر را به اشخاص
مي سپارد طبعاً بايد به كساني بسپارد كه به آنها اعتماد دارد و آنها را مي شناسد و
نمي توان او را ملامت كرد كه چرا مثلاً به فلان شخص كه بسيار مرد لايقي است نسپردي
زيرا او را نمي شناسد. ولي مورد ملامت و اشكال اين است كه فقط ملاك روابط باشد.
البته انتخاب شخص بايد بر اساس شناخت باشد و طبعاً شناخت خود انسان معتبرتر از
معرفي ديگران است. ولي اشكال در اين است كه شخص نالايقي تنها به دليل روابط انتخاب
شود يا در ميان اشخاصي كه مي شناسد آن را كه لايقتر است انتخاب نكند تنها به اين
دليل كه آن ديگري به او نزدكتر است. انسان در اين گونه موارد بايد به خود بد بين
باشد زيرا محبت و علاقه چشم انسان را از ديدن عيوب و نقايص كور مي كند. خيلي رياضت
و تقوي لازم است تا انسان ديگران را بر فرزند يا برادر خود مقدم بدارد. غالباً در
مواقعي كه به اين گونه واگذاريها اعتراض مي شود در پاسخ تأكيد مي شود كه از نظر آن
شخص لايقترين فرد انتخاب شده و خيلي در آن كار دقت به كار رفته است ولي بايد توجه
داشت كه عينكها و نظرها فرق دارد. نظري كه از روي علاقه و محبت فاميلي و خويشاوندي
است نمي تواند نظر واقع بينانه اي باشد ولي اگر نظر از روي منطق و عقل بود
واقعيتها را مي بيند. قرآن هميشه دعوت مي كند به اجتناب از اهواء و ظنون و پيروي
از عقل و منطق. به قول بعضي از اساتيد مراد از ظن در اين آيات احتمال راجح نيست
بلكه مراد ديدگاههائي است كه بر اساس عقل و منطق نمي باشد بلكه بر اساس پيروي از
هوي و هوس و علاقه و تقليد از نياكان و تأثير تبليغات و تحريك احساسات است.

مسئله پيروي از روابط
در مقابل ضوابط يك مشكل ريشه دار و عميق است كه با نوشتن مقاله و بلكه وضع مقررات
و غيره نمي توان ان را ريشه كن ساخت زيرا مهمترين عامل آن فقدان تقوي و ايمان يا
جهالت و ناداني است كه مربوط به جهات نفسي افراد مي شود و مبارزه با آن تنها از
راه تبليغات و ارشادات مذهبي و سخنان بزرگان دين و الگو گرفتن از سيرة معصومين(ع)
و علماي بزرگ امكان پذير است.

در اين رابطه به
نمونه اي از رفتار رهبر كبير انقلاب حضرت امام خميني(ره) ارواحنا له الفداء توجه
كنيد كه حتي در مورد فرزند والامقامش مرحوم آيت الله سيد مصطفي خميني به ايشان
سفارش كردند كه اگر ممكن است مقداري بر شهرية فرزندتان اضافه كنيد زيرا مخارجش
سنگين است. ولي مع ذلك امام با قاطعيت تمام و با لحني عتاب آميز (به اين مضمون) مي
فرمايد: «مصطفي فرقي با ساير روحانيون ندارد، اگر شهريه ديگران اضافه شد، شهرية او
هم به همان اندازه اضافه شود».

دولت چگونه با اين
مشكل مبارزه كند؟

در اين رابطه دو نكته
را بايد توجه داشت:

1- دولت مي تواند
جلوي گسترش اين بيماري را بگيرد به اين معني كه زمينه و ميدان آن را تنگتر كند. شك
نيست همانگونه كه اشاره شد هر چه ميدان فعاليت دولت بيشتر باشد دامنه اين بيماري
گسترده تر خواهد بود. و اكنون يكي از مشكلات زندگي مردم دست يابي به لوازم زندگي
است و چون اين مسأله حاد اجتماعي در اين زمينه بصورت بسياري وسيعي ملاحظه مي شود
كه شايد هر فرد، مكرر بلكه روزانه آن را مشاهده مي كند. بنابراين هر چه دولت خود را
از صحنة توزيع لوازم زندگي كنار بكشد، اين مشكل كمتر خواهد بود و يا اقلاً اعتراض
به دولت كمتر خواهد شد.

2- دولت يا سازمان
هاي قضائي بازرسان مخفي در همه مراكز فعاليت و ادارات دولتي از افراد صالح و نخبه
و مؤمن و متعهد به صورت گسترده قرار دهند تا كارهاي مسئولين و نحوة برخورد آنها با
ارباب رجوع و تقيد آنها را به ضوابط گزارش كنند. احساس وجود بازرسان مخفي به صورت
گسترده عاملي نيرومند و بازدارندة تخلف از مقررات است. به فرازي از نهج البلاغه در
اين زمينه توجه كنيد گر چه در يكي از مقالات گذشته اين قسمت را ذكر كرده ايم.

 

شرايط بازرسان مخفي

اميرالمؤمنين(ع) در
عهد نامه مالك اشتر مي فرمايد:

«اعمال و كردار
مسئولين را پي گيري كن و بر آنها بازرسان مخفي از راستگويان و وفاداران بگمار. كه
اين بازرسي مخفيانه تو انگيزه اي است براي آنها كه امانت را رعايت كنند و با مردم
خوش رفتاري نمايند. و از ياران خود بر حذر باش. پس اگر كسي از آنها دست به خيانت
آزيد و بازرسان متفق القول گزارش كردند به شهادت آنان اكتفا كن و آن شخص را به
عقوبت بدني محكوم كن و آنچه از اموال برده است بازستان آنگاه او را خوار و رسوا كن
و خيانت او را اعلان نما و ننگ بي اعتمادي را مدال او قرار بده».

اميرالمؤمنين(ع) دو
شرط را براي بازرس ذكر فرموده است:

1- راستگو باشد تا
تهمت ناروا به افراد مسئول نزند. 2- وفادار به حكومت باشد تا در بازرسي كوتاهي
نكند و به حسن ظن اعتماد ننمايد.

و همچنين حضرت براي
بازرسي سه فايده و نتيجه بيان نموده.

1- انگيزه اي است
براي رعايت امانت در مسئولين كه تخلف از مقررات و قوانين حكومتي نكنند. 2- با مردم
خوش رفتاري مي كنند. 3- خائن شناخته مي شود و به جزاي اعمال خود مي رسد.

به اميد آن روز كه با
تربيت اسلامي صحيح و حذف مقررات دست و پا گير نه مسئولين به روابط اهميت بدهند و
نه مراجعه كنندگان حاجتي به روابط داشته باشند و در سايه عدل اسلامي كه بحمد الله
همه خواهان آن هستند، هر كس به حق خود برسد انشاء الله.

 

/

پیام شهید

اين وصيت نامه ها انسان را مي لرزاند و بيدار مي کند. امام خميني

قسمتي از وصيت نامه روحاني شهيد احمد جوکار:

… پيام به برادران و خواهرانم اين است که با انجام واجبات و مستحبات و ترک
محرمات و مکروهات تقوي خويش را حفظ و پاسدار انقلاب و اسلام باشند و شما برادران
طلبه خود را مجهز به سلاح ايمان و علم سازيد و لحظه اي غافل مباشيد که حساس ترين
مسئوليت ها اکنون بر دوش شماست. شما رهبران فکري و معنوي و… اين اُمتيد نخست
بايد خود مجهز به اين ها باشيد بيانات امام امت را با گوش دل بشنويد و با تمام
وجود در انجام فرامينش کوشا باشيد. شما برادران مسئول، قدر يکديگر را بدانيد و خود
را مسئول در پيشگاه خداوند متعال بدانيد و از سستي و تهمت و غيبت و حب دنيا و…
برحذر باشيد و مراقبت و محاسبه نفس را فراموش نکنيد.

قسمتي از وصيت نامه شهيد علي زماني نژاد:

… هوشيار باشيد و کمر بربنديد و گوش بفرمان رهبر عظيم الشأن امام خميني و
اميد او آيت الله العظمي منتظري باشيد و نگذاريد که اجانب اجنبي پر ستان شرق و غرب
(منافقين و کفار) به اهداف شوم خودشان برسند و به هوش باشيد که شايد کساني هم
باشند که شعارشان در ظاهر همگام با شما و حرکت ظاهري آنان هم مانند حزب الله باشد
و ژست انقلابي هم داشته باشند اما به هوش باشيد که اهداف شومشان جز تصفيه نيروهاي
انقلابي از صف انقلاب و انفجار آن از درون چيز ديگري نيست از نيروهاي اصيل انقلاب
و متعهد به انقلاب اسلامي همچون روحانيت عزيز اسلام که در رأس همه اين ها ولايت
فقيه حاکميت دارد حمايت کنيد و نيروهاي فرصت طلب و مفسده جويي که در صف شما مردم
انقلابي نفوذ کرده اند چه آگاهانه و چه ناآگاهانه مي خواهند  به حيثيت و شرف اسلامي شما ضربه وارد سازند
هرچند شايد هم يک ماسک خيلي انقلابي بر روري چهره هايشان کشيده باشند بي محابا
آنان را از صحنه روزگار براندازيد و دستان جنايتکارشان را از اين انقلاب و اسلام و
مردم مسلمان قطع نماييد و معنويت شعارهايتان را حفظ کنيد.

قسمتي از وصيتنامه روحاني شهيد عبدالفتاح ناظمي جوشقاني:

… خدايا مي داني که براي لقاء تو به جهنم آمدم و اميدم جز وصل تو نيست و
تو دست رد بر سينه اميدواران نمي زني و آنان را مي خواني.

خدايا مي داني که روسيهم و از گذشته تلخم و از صفات رذيله ام و از گناهان
کثيرم فقط تو آگاهي و خودت گفتي که براي توبه بيا، تو فرمودي که توّابين را دوست
داري هم اکنون آمده ام و با نگاه اميد به تو مي نگرم و مي دانم که قول تو حق است.

بارالها به درگاهت شکر مي کنم که سعادت حقيقي را نصيبم کردي و با حسينيان
همراه کرده و در جبهه راه دادي و هم نواي مجاهدان قرار دادي و مرا از تفکرات و
تخيلات بيهوده رهانيدي و از ظلمت به نور رهنمون ساختي و از لهويات دنيا به انوار
الهي سوق دادي و شراب عشقت را به من نوشاندي و در زمره کسانيکه در راه تو نبرد مي
کنند  قرار دادي.

/

پاسداران بزرگ اسلام

سيد محمد جواد مهري

آيت الله العظمي
منتظري

«الَّذينَ يبلِّغونَ
رسالاتِ الله و يخشونه و لا يخشون احداً إلا الله»

با ژرف نگري و دقتِ
نظر در گوشه گوشه تاريخ، در مي يابيم تاريخ سازان و آنان كه تحوّلهاي شگرف در دنيا
ايجاد كرده اند، شخصيّتهائي بودند كه با زحمت هاي طاقت فرسا و دست و پنجه نرم كردن
با حوادث و صبر و تحمّل در برابر تنگدستي ها، سختي ها، فشارها، غربت ها و كژي هاي
روزگار، راه پر پيچ و خم زندگي را با اراده اي آهنين و عزمي استوار پيموده اند و
نه تنها در برابر مشكلات شكسته نشدند بلك شكوفاتر، مصمّم تر و پا برجاتر راه خود
را ادامه داده و مي دهند.

از اين روي، در
بيوگرافي اين شخصيّت ها كه بنگريم، از گذشته تابناك آنان كمتر چيزي مي يابيم و حتي
گاهي تاريخ بدنيا آمدن برخي از آنان را نمي توان بدست آورد. درست به عكس شاهزادگان
و ستم پيشگان و اشراف زادگان كه با دادن رشوه هاي كلان به تاريخ  تاريك، نام خود را در آن ثبت مي كردند ولي با
گذشت زمان و به قدرت رسيدن و به مردم ظلم روا داشتن نه تنها آبروي خود را برده كه
لكّه ننگي در تارك تاريخ گذاشته اند و تاريخ نويسان متعهد نيز ناچار نام پليد آنها
را حذف كرده اند ولي خواه ناخواه ما به تاريخ خورده مي گيريم كه چرا از شخصيتهاي
بزرگ مي گذرد و نسبت به نقش و نگار جام هاي شرابِ ستم پيشگان چه شعرها و چکامه ها
مي سرايد؟!

در هر حال اگر سلطة
شاهان، تاريخ را تاريك جلوه داده بود، اكنون كه روزگار آنان به سر رسيده و در اين
ديار مقدّس، نام و نشانشان حذف گرديده، روا است كه تاريخ نوين، رسم اخلاص را از
ياد نبرد و صفحاتي زرّين براي نگارش بيوگرافي تاريخ سازان حق گوي و خداجوي آماده
سازد و نويسندگان متعهد درباره اين الگوهاي انسانيّت هر چه بيشتر و هر چه بهتر
بنويسند و دين خود را ادا كنند.

آيت الله العظمي
منتظري از آن چهره هاي بسيار روشن و برجسته دوران ما است كه در راه مقدس خويش چه
رنج ها و مصيبت ها را تحمل نكرده و چه سختيها و فشارها را نچشيده است و هر چه
درباره زندگي گذشته ايشان بگويند و بنويسند قطره اي از دريا بيش نيست زيرا فروتني
و تواضع وي، مانع از ستايش خويشتن مي شود و تاريخ آسايش خواه هم همانگونه كه گفته
شد. كمتر زحمت ديدار با رادمردان روزگار، در زاويه هاي اطاقهاي نمور و نيمه خراب
مدرسه هاي علميّه را به خود مي داده است. ولي در هر حال همانگونه كه علي(ع) مي
فرمايد: «هر مصيبت و سختي كه بر ما وارد شود جز افزايش ايمان و در راه حق گام
نهادن و تسليم امر خدا شدن و بردباري در برابر فشارها، چيزي براي ما ندارد».

و در جاي ديگر نهج
البلاغه مي فرمايد: اين علم را بدوش نمي گيرد مگر اهل بصر و صبر و حق شناسان»،
منتظري از همان گونه افرادي است كه علي(ع) آنان را چنين معرّفي كرده است.

منتظري مرد استقامت،
ايمان، بردباري، حق گوئي، علم و عمل است و هنوز قدرشناسان نتوانسته اند قدر و
منزلت او را بشناسند، چه رسد به اينكه ما او را بشناسيم، ولي «ما لا يدرك كله
لايترك كله». پس با هم سيري كوتاه در بيوگرافي ايشان بكنيم.

 

بيوگرافي

حضرت آيت الله العظمي
حاج شيخ حسينعلي منتظري، شصت و دو سال پيش يعني در سال 1301 در خانواده اي روحاني،
كشاورز و با تقوا در شهر انقلابي نجف آباد به دنيا آمد.

پدر ايشان حاج علي
منتظري كه هشتاد و چند سال از عمر مباركش مي گذرد، زندگي متواضعانه و ساده خود را
با كشاورزي و قبل از آن با كارگري گذرانده است. اين مرد بسيار پارسا و با تقوا، در
ضمن اينكه به كاربر زحمت مشغول بوده، هيچگاه از ارشاد و راهنمائي مردم فرو گذار
نكرده و همواره در مسجد صاحب الزمان نجف آباد به موعظه و نصيحت و همچنين به تدريس
و تفسير اشتغال داشته و دارد. اين شخصيّت محبوب و زحمت كش مورد احترام و تقدير
اهالي نجف آباد مي باشد كه پيوسته مردم مشكلات خود را با ايشان در ميان گذاشته و
با استفاده از رهنمودهاي وي آن را حل مي كنند.

آيت الله العظمي
منتظري در چنين خانواده اي دانش دوست، مقدّس، متديّن، متعهد، روحاني و زحمتكش با
تربيت چنان پدر لايق و شايسته اي دوران كودكي خود را گذارند. معظّم له مقدّمات
عربي (نحو، صرف، ادبيات) را نزد پدر خويش فرا گرفت. در سنّ 11 سالگي روانه قم شد و
برخي از كتابهاي مقدّماتي را در آنجا آموخت، سپس به نجف آباد برگشت. در سنّ 15
سالگي راهي اصفهان شد و حوزه علميه اصفهان (مدرسه جده بزرگ) به تحصيل خود ادامه
داد.

در مدّت سه سال كه
ايشان در اصفهان تشريف داشتند، بقدري با جدّيت به درس و بحث مشغول بودند كه در
اندك زماني مورد علاقه و محبّت بسيار استادان و هوش و استعداد بي نظيرشان زبانزد طلاب
حوزه علميه اصفهان قرار گرفت.

 

انتقال به حوزه علميه
قم

از آن پس، براي
فراگيري دروس سطح عالي مجدّداً به مركز علم و دانش، حوزه علميه قم مسافرت كرده و
در آنجا به تحصيل ادامه داد. از همان آغاز ورود به شهر مقدّس قم، با استاد شهيد
آيت الله مطهري آشنا شد و بمدّت بيش از 11 سال با هم به درس و بحث پرداختند و هر
دو از اين آشنائي استفاده شايان بردند. اين دو بزرگوار درسهاي رسائل، مكاسب و
كفايه را نزد اساتيد بزرگ آن دوران از جمله آيت الله سيد محمد داماد و حضرت امام
خميني ارواحنا فداه اموختند.

آيت الله منتظري، فقه
آل محمد را در محضر مرجع بزرگ تشيع در آن زمان حضرت آيت الله بروجردي(ره) آموخت.
ايمان، استعداد و كوشش خالصانه معظّم له در فراگيري دانش، بقدري مورد علاقه استاد
قرار گرفته بود كه همواره آيت الله بروجردي از آينده علمي و اجتماعي شاگرد شايسته
خويش و اميدي كه نسبت به ايشان داشت سخن مي گفت و طلاب جوان را با استفاده از محضر
ايشان، توصيه مي كرد.

در كتاب «گذري بر
زندگي و انديشه هاي فقيه عاليقدر» آمده است:

«روزي آيت الله
بروجردي، در جلسه اي كه از شاگردان جوان معظم له تشكيل شده بود، سفارش مي كند:
فقهاي جوانتان را از دست ندهيد. سئوال مي كنند چه كساني را؟

مي گويد: منتظريها»
بعد مكثي مي كند كه ديگري را هم معرّفي كند، بنظرش نمي رسد. نام كوچك آيت الله
منتظري را تكرار مي كند: «شيخ حسينعلي ها»

بهر حال، آقاي منتظري
در زمان مرحوم آقاي بروجردي، جزو يكي از ممتحنين حوزه علميه و از اساتيد فقه، اصول
و فلسفه به شمار مي آمد.

همچنين يكي از اساتيد
بزرگ آقاي منتظري كه ايشان به آن بزرگوار محبت و ارادت فوق العاده اي دارد و درس
فلسفه را مخصوصاً از محضر مقدس وي استفاده كرده است، حضرت امام خميني دام ظله مي
باشد كه آقاي منتظري غالباً اوقات خود را مغتنم شمرده از محضر استاد، بالاترين
بهره را مي برد و همواره در كنار امام و با امام بود. و مي توان گفت: نسبت منتظري
به امام، نسبت علي(ع) به محمد(ص) است. در سال هاي 52 و 53 كه امامت نماز جمعه نجف
آباد را به عهده داشت، در خطبه هاي نماز بدون هيچ ملاحظه و پروائي از رژيم سفاك
پهلوي، مردم را به پيروي و تقليد از امام بزرگوار سفارش مي كرد. و ضمناً ايشان و
مرحوم آيت الله رباني شيرازي (ره) از اولين كساني بودند كه مرجعيت عامه امام را طي
اعلاميه اي تاريخي و مهم توصيه كرده و مردم را به تقليد از امام دعوت كردند.

 

سير مبارزاتي

آغاز مبارزات آيت
الله منتظري را نمي توان مشخص كرد زيرا منتظري از روزي كه خود را شناخت خدا را
شناخت و از روزي كه خدا را شناخت، با دشمنان خدا در هر لباس و مقامي كه بودند به
مبارزه و جهاد برخاست و هيچگاه در اين راه، عقب نشيني نكرد و هيچ توطئه اي او را
از قافلة مجاهداني في سبيل الله دور نكرد و هيچ شكنجه و زنداني نتوانست منتظري را
از پيمودن هدف والاي ابي عبدالله(ع) باز دارد و هيچ اهانت و ظلمي نتوانست اين
شخصيت خداجوي را از حق و حقيقت جدا سازد كه منتظري هميشه با حق بوده است و هر جا
حق بوده، منتظري نيز بوده است.

بي گمان، آيت الله
منتظري اولين كسي بود كه به دعوت اصلاح طلبانه امام خميني لبيك گفت و اولين
علمداري بود كه پرچم خونين انقلاب اسلامي را به دوش گرفت و در اين راه پر فراز و
نشيب، لحظه اي اين پرچم را بر زمين نگذاشت تا اينكه انقلاب به پيروزي رسيد. پس از
انقلاب نيز با همان نيرو و توان، اين پرچم را بدست گرفته و با فريادهاي رسا و
رهنمودهاي خالصانه خويش، همانند امام بزرگوار، انقلاب را از گزند حوادث و
رويدادهاي ناگوار نگهميدارد و بدون شك لحظه اي نمي گذارد خون آن همه شهيد عزيز كه
به پاي اين پرچم خونين ريخته شد به هدر رود يا خداي نخواسته لطمه اي به انقلاب
جهاني اسلام وارد آيد. خدايش توفيق بيشتر دهد و عمر پر بركتش را طولاني گرداند.

فعّاليت هاي آقاي
منتظري در طول دوران انقلاب بر كسي پوشيده نيست، هر چند از تفصيل اين فعاليت ها،
كمتر كسي آگاه است. در هر صورت، در اين مختصر نمي توانيم به تفصيل بپردازيم، همين
بس كه فهرستوار، به حوادثي كه بر معظم له در اثر فعاليت ها و مبارزات اسلاميش
گذشته است، اشاره اي كنيم و تفصيل را به كتاب هاي مفصّل واگذار نمائيم:

زندانها و تبعيدها

1- در سال 42، در اثر
افشاگريها و سخنرانيهاي ارشادي، در تهران زنداني شد و پس از مدّت زماني كوتاه آزاد
گرديد.

2- در سال 43 كه
مخفيانه براي ديدار با رهبر كبير انقلاب رهسپار نجف اشرف شده بود، هنگام بازگشت،
بار ديگر دستگير و به زندان قزل قلعه منتقل شد. پس از پنج ماه شكنجه و اذيّت توسّط
جلادان رژيم ستمگر، چون مدركي بر محكوميت ايشان نيافتند، آزاد شد.

3- بلافاصله پس از
آزادي به كار مبارزاتي خود ادامه داد، و طلاب حوزه علميه قم را همواره به حركت،
خروش و مبارزه وا مي داشت تا اينكه دستگاه ستم پيشه، ناچار ايشان را كه تازه از
زندان آزاد شده بود دستگير و به مسجد سليمان تبعيد نمود.

4- در مسجد سليمان،
اطاقي را در مسجد انتخاب نموده و در همانجا به خدمت، فعاليت و ادامه مبارزه و
همچنين تفسير قرآن و تبليغ دين پرداخت و پس از گذشت صد روز، دوران اولين تبعيد
تمام شد و به قم بازگشت.

5- در شب عيد نوروز
45، فرزند ايشان، حجت الاسلام شهيد محمد منتظري هنگام پخش اعلاميه و تراكت در صحن
مطهر حضرت معصومه (ع) دستگير مي شود و بدنبال دستگيري ايشان، مزدوران رژيم به سراغ
حضرت آيت الله منتظري مي روند و بدون هيچ مدرك و سند جرمي، آن بزرگوار را بازداشت
مي نمايند. عصر همان روز اول فروردين، مزدوران به منزل مرحوم آيت الله رباني
شيرازي يورش برده و ايشان را نيز دستگير مي نمايند. پس از آن خانه هاي آن دو
بزرگوار را زير و رو كرده و تمام نوشتجات و كتاب هاي ديني ايشان را غارت كرده و با
خود مي برند.

6- رژيم بلافاصله آيت
الله را به همراه ديگر دستگير شدگان به شكنجه گاه قزل قلعه روانه مي سازد و تحت
شكنجه هاي وحشيانه و طاقت فرسا قرار مي دهد. از هر شكنجه اي بدتر، شكنجه رواني بود
كه در برابر چشمان ايشان، فرزند مظلومشان (شهيد محمد منتظري) را مورد سخت ترين و
وحشيانه ترين شكنجه ها از قبيل روي اجاق برقي نشاندن، شلاق زدن تا سر حد بيهوشي،
زدن كشيده هاي پي در پي به صورت و گوش، بي خوابي دادن، ساعت هاي متمادي سر يك پا
نگهداشتن و زير مشت و لگد كوبيدن و … قرار مي دهد.

در نامه اي كه آقاي
منتظري از زندان مي نويسند، اشاره اي به اين مطلب شده است:

« … در مورد
بازجوئي نيز از هيچگونه اهانت نسبت به مراجع بزرگ و روحانيت شيعه و ضرب و شكنجه و
فحشهائي كه موجب حد شرعي است نسبت به اينجانب و فرزندم خودداري نشد چنانچه هنوز
(پس از 6 ماه) آثار صدمات جسماني ناشي از شكنجه هاي متوالي در فرزندم باقي
است…».

7- پس از 7 ماه تحمل
شكنجه و زندان، در اثر اقدام به فعاليت هاي علماء و روحانيون، آزاد گرديد.

8- چند ماهي از آزادي
ايشان نگذشته بود، كه بار ديگر دستگير و روانه قزل قلعه مي شود.

9- پس از تحمل چندين
روز اهانت و شكنجه، در يك دادگاه فرمايشي به سه سال زندان و سپس به يكسال و نيم،
محكوم گرديد كه پس از گذراندن دو سال زندان، آزاد شد.

10- رژيم كه نمي
توانست آقاي منتظري را در حوزه علميه قم ببيند، او را به زادگاه خود (نجف آباد)
تبعيد و وادار به اقامت اجباري در آنجا نمود. معظم له از فرصت استفاده كرده ضمن
تبليغ و ترويج احكام دين، اقدام به برپائي نماز جمعه در نجف آباد كرد. و در اولين
جمعه رمضان سال 1391 هجري قمري، با شركت انبوه مردم شهيد پرور و متدين نجف آباد،
اين نماز عبادي سياسي را در مسجد جامع شهر، اقامه فرمود.

11- در مرداد 1352،
آيت الله منتظري، تحت نظارت و مراقبت پليس، در نجف آباد دستگير و به «طبس» تبعيد
شد. در طبس، همانند ديگر تبعيد گاه ها، به تفسير، تبليغ، تدريس و مبارزه با دشمنان
دين پرداخت و پس از چندي كه گروه گروه مردم مسلمانِ تشنة حقايق از گوشه و كنار
براي ديدار و استماع سخنان آموزنده ايشان روانه طبس مي شدند، فرصت را غنيمت شمرده
و نماز جمعه را در آن شهر بر پا كرد.

12- در ماه رمضان 93
توسط مزدوران رژيم دستگير و به زندان مشهد انتقال مي يابد ولي در اثر هجوم
علاقمندان و مردم با ايمان طبس به شهرباني شهر، ناچار پس از سه روز ايشان را آزاد
كردند. ولي از رفتن آن بزگوار به مدرسه و مسجد جلوگيري نمودند و آيت الله العظمي
منتظري هم با استقامتي بي نظير قريب يكسال در طبس با همه فشارها و محروميتها ماند
و تسليم زور نشد.

13- تسليم ناپذيري
معظم له، رژيم را وادار به تبعيد ايشان در سرماي زمستان به شهر خلخال كه يكي از
سردترين نقاط ايران است نمود. در هر صورت سردي هوا و آشنا نبودن به زبان آن مردم و
شايعه ها و تبليغات مسموم رژيم نتوانست مردم را از مرادشان دور سازد و بالأخره
منتظري، همان و درس تفسير و بحث و سخنراني و اقامت در مسجد، همان.

در نامه اي كه معظم
له به وزير دادگستري از تبعيدگاه خلخال نوشتند چنين آمده است:

«… بالاخره هواي
سرد و برفي خلخال با مزاج من كه به امراض مختلفه گرفتار هستم به هيچ نحو سازگار
نيست مگر اينكه نقشة ايذاء و نابودي من در بين باشد و باك هم ندارم كه نابود شوم و
اين همه كجرويها را مشاهده نكنم…»

14. در زمستان 53،
معظم له را از ميان برادران ترك زبان خلخال به ميان برادران اهل سنت كرد زبان سقز
تبعيد كردند، و قريب 7 ماه در آن تبعيدگاه با شرايط سخت زندگي گذراند و لحظه اي
سازش حتي به مغزش هم خطور نكرد چه رسد به اينكه در برابر دشمن تسليم شود.

«الذين يبلّغون
رسالات الله و يخشونه و لا يخشون احداً الا الله و كفي بالله حسيباً».

15- در جريان وقايع
تير ماه 54 مدرسه فيضيه، معظم له را دستگير و همراه عدّه اي از روحانيون از جمله
مرحوم آيت الله طالقاني به بازداشتگاه كميته مشترك تهران روانه كردند. پس از 6 ماه
بلا تكليفي در كميته و زندان اوين، در يك دادگاه فرمايشي، به ده سال زندان محكوم
گرديد. آيت الله منتظري در زندان هم كه بود، با آن حالت كسالت و بيماري، نماز جمعه
را براي انقلابيون در بند اقامه نمود و در همان جا به فعاليت و خدمت ادامه داد تا
اينكه در اثر اوجگيري انقلاب، دربهاي زندان توسط ملّت مسلمان گشوده شد و معظم له
همراه ديگر روحانيون و مردم مبارز، آزاد و به آغوش ملّت بازگشت.

منتظري هيچگاه دست از
خدمت به اسلام و مسلمين بر نمي دارد و همواره به راه خود كه راه قرآن است تاروزي
كه انتظار به سر رسد و منتظر موعود(عج) قيام كند، ادامه مي دهد و بدون شك اين خدمت
هاي ارزنده در تاريخ ثبت خواهد شد و تا قيام قيامت درخششي بي نظير خواهد داشت و
براي هميشه جاودان و شكوفا خواهد ماند؛ باشد كه ما هم از اين الگوي مقدس و خورشيد
تابان درس خداشناسي بياموزيم و كسب فيض نمائيم. ادامه دارد

/

خودکشی تدریجی با دخانیات

«و لا تلقوا بايديکم إلي التخلکة»

خود را با دستهاي خود
در هلاکت نيندازيد.

دكتر سيد حسن عارفي

مواد شيميائي و
فارماكولژي كه از سوختن توتون حاصل مي شود.

اگر دود حاصل از
سوختن توتون را به وسيله مواد سرد كننده با عبور دادن از صافي متراكم كنيم، دود به
دو قسمت تقسيم مي شود:

1. ذرات موجود در دود
توتون روي هم انباشته شده و به جسمي به رنگ قهوه اي تيره شبيه قير به نام تارتوتون
يا توتون متراكم شده تبديل مي شود.

2- گازهاي موجود در
دود توتون.

بنابراين دود حاصل از
سوختن توتون مخلوطي از گازها و ذرات ريز قيري شكل مي باشد كه بطور كلي آن ها را به
دو فاز تقسيم مي كنند:

1- فاز گازي ـ كه
شامل مواد گازي شكل مثل نيتروژن و اكسيژن و منواكسيد كربن و تركيبات ديگر گازي مي
باشند.

2- فاز ذرات ـ كه
شامل نيكوتين و ذرات متراكم بنام تار توتون مي باشند.

دود سيگار برگ و پيپ
از نظر شيميائي قليائي و داراي پ ـ هاش در حدود 5/8 مي باشند. نيكوتين موجود در
دود آنها غير يونيزه و محلول درليپيد مي باشد. بنابراين بسادگي از راه دهان جذب مي
شود بهمين دليل دود سيگار برگ و پيپ بيشتر از طريق جذب مستقيم مخاطي دهان و حلق و
حنجره سبب ايجاد ضايعات در اين نواحي مي شوند.

دود سيگار معمولي
اسيدي و پ ـ هاش در حدود 3/5 دارد. و نيكوتيم موجود در دود آن يونيزه و غير قابل
حل شدن در چربي ها مي باشد.

بنابراين، مقدار قابل
ملاحظه اي از آن در صورتي جذب بدن مي شود كه به داخل ريه ها وارد شود.

دود پيپ و سيگار برگ
تحريك كننده مجاري تنفسي است و دود سيگار معمولي كمتر از دود پيپ و سيگار سبب
تحريك مجاري هوائي ريشه مي شود.

بهمين دليل، دود
سيگار معمولي براي استنشاق بيشتر مورد علاقه معتادين است و بين 90-10 درصد آن
استنشاق مي شود.

با آتش زدن بر سر يك
سيگار، دود از دو قسمت خارج مي شود:

1- دود از ناحيه آتش
سيگار به هواي خارج مي رود كه آنرا «سايداستريم» نامند.

2- با پك زدن، دود
حاصل از سوختن سر سيگار با فشار منفي تنفسي طول سيگار را طي مي كند و همراه  اين دود مقداري هوا از طريق منافذ ريز كاغذ
سيگار نيز به داخل مسير جريان دود كشيده مي شود كه آنرا «مين استريم» نامند.

دود سايد استريم
غليظتر از مين استريم مي باشد.

به تدريج كه دود حاصل
از سوختن توتون طول سيگار را طي مي كند، ذرات بسيار زيادي از دود در قسمتي از
سيگار كه آتش به آن نرسيده است، جمع مي شود. اين ذرات به همراه توتون در مراحل
بعدي در معرض آتش سيگار قرار مي گيرند.

به عبارت ديگر با
ادامه پك زدن به يك سيگار معمولي به تدريج دود جريان اصلي غليظتر و متراكم تر مي
شود.

به همين دليل افرادي
كه يك سيگار را تا انتها مي كشند (مثل معتادين انگليسي) بيشتر زيان مي بينند، تا
افرادي كه سيگار را تا نصف كشيده و نيمه تمام به دور مي اندازند (مثل معتادين
آمريكائي).

سوختن توتون داخل يك
سيگار و كاغذ سيگار سبب ايجاد مواد شيميائي مي شود كه با نوع كاغذ و نوع توتون
متفاوت است.

برگ توتونهائي كه با
متد «و يرجي نيا» آماده و مصرف مي شوند (در اين متد برگ توتون را بعد از جمع آوير
از مزارع با كوره اي حرارت مي دهند) قند موجود در برگ توتون حفظ مي شود.

برگ توتونهائي كه با
متد «ماري لاند» آماده و مصرف مي شوند (در اين متد برگ توتون را به مدت چند هفته
در هواي معمولي قرار مي دهند) قند موجود در برگ توتون هشم مي شود و از بين مي رود.

تأثير دود دخانيات بر
موجود زنده:

موادي كه در دود
دخانيات وجود دارند از نظر اثر بر روي موجود زنده ترتيب ذيل تقسيم مي شوند:

الف) مواد سرطانزا كه
به دو گروه تقسيم مي شوند:

1- موادي كه شروع
كننده و ايجاد كننده سرطان مي باشند كه آنها را مواد كارسنيوژن يا كانسرايني شي
تيور نامند.

2- موادي كه سبب
توليد سرطان نمي شوند ولي سبب تسريع در ايجاد سرطان به وسيله مواد سرطانزاي ديگر
مي شوند. اين مواد را كوكارسينوژن نامند.

ب) مواد محرك كه سبب
تحريك مخاط دستگاه تنفس و سبب ترشح موكوس از مخاط برونش ها و وقفه عمل مژك هاي
داخل برونش ها مي شوند (مژك ها برجستگي هاي كوچكي در داخل مجاري هوائي ريه مي
باشند كه با حركات هم آهنگ خود، يك قشر از موكوس را دائماً به طرف دهان در جريان
مي اندازند و بدين طريق گرد و غبار و ميكروبها را از اعماق ريه به خارج مي رانند)

بعضي از اين مواد
تحريك كننده كوكارسينوژن نيز مي باشند. اين مواد ايجاد سرفه و تنگ كردن مجاري
تنفسي مي شوند.

ج) موادي كه روي
سيستم عصبي و قلب و عروق و بافتهاي ديگر اثر مي كنند مثل نيكوتين.

د) موادي كه در نقل و
انتقال اكسيژن و استفاده بافت ها از اكسيژن، نقص ايجاد مي كنند. مثل منواكسيد كربن
مقدار مواد سرطانزا و مواد محرك و نيكوتين و منواكسيد كربن در دود انواع توتونها،
طريقي كه توتون مي سوزد متفاوت است.

افزودن مواد شيميائي
مثل نيتريت به توتون سبب سوختن سريع تر توتون مي شود و دود حاصل از اين توتون ها
داراي مواد غليظ شده كمتر خواهد بود.

انواع كاغذ هاي سيگار
در سرعت سوختن توتون تأثير دارد. كاغذهائي كه حاوي سولفات آمونيوم باشند سرعت و
توانائي بيشتري به سوختن توتون مي دهد.

 

عواملي كه در جذب
مواد مختلف دود موثرند:

بطور كلي عوامل ذيل
در جذب مواد مختلف دود دخانيات موثرند:

1. نوع توتون.

2. حرارتي كه توتون
در آن حرارت مي سوزد.

3. طول سيگار.

4. تعداد سوراخ هاي
كاغذ سيگار

5. موادي كه به سيگار
اضافه شده است.

6. وجود و عدم فيلتر.

از سوختن هر سيگار
معمولي در حدود 500 ميلي گرم دود از جريان اصلي خارج مي شود كه 92% آن به شكل فاز
گازي و 8% آن به شكل فاز ذرات است.

دود جريان اصلي حاوي 5-2
بليون ذرات در هر سانتي متر مكعب است كه اندازه اين ذرات بين 1-1/0 ميكرون است.

درجه حرارت در ناحيه
آتش سيگار در حدود 800 درجه سانتي گراد است. در اين درجه حرارت، توتون مي سوزد و
در حدود 4000 نوع مواد شيميائي بوجود مي آيد. در نتيجه حرارت زياد، بعضي از مواد،
تجزيه شده و مواد جديدي را به وجود مي آورند كه اين عمل را بنام پيروزيس نامند و
از تركيب بعضي ملكولها مواد جديدي حاصل مي شود كه اين عمل نوسازي را پيروسنتسيس
نامند.

مهمترين موادي كه در
فاز گازي دود دخانيات مي توان نام برد عبارتند از:

1-   
منو اكسيد كربن.

2-   
دي اكسيد كربن

3-   
اكسيد هاي نيتروژن

4-   
آمونيا

5-   
نيترو زامين

6-   
سيانيد هيدروژن

7-   
تركيبات حاوي
سولفارهاي متصاعد شده

8-   
نيتريل و تركيبات
حاوي نيتروژني ديگر

9-   
هيدروكربن متصاعد
شونده

10-                      
الكل

11-                      
الدهيدها

12-                      
كتوها كه شامل مواد
ذيل است: الف) استالدهيد ب) فورم الدهيد پ) آكرولئين.

13-                      
نيتريك اكسيد

14-                      
نيتروژن دي اكسيد

15-                      
كروزول

16-                      
آمفنول

17-                      
آستون

18-                      
آستونيتريل

19-                      
اكريلونيتريل

20-                      
بنزيلن

 

مهم ترين موادي كه در فاز ذرات دود دخانيات مي توان نام برد عبارتند از:

1-    نيكوتين.

2-   
آب

3-   
تار توتون يا مواد قيري شكل كه شامل مواد: الف) د. د. ت. ب) دي متيل امين. ج)
بوتي لامين. د) اندرين. ه‍) فورفورال. و) هيدرو كربنهاي پلي سيكليك اروماتيك ز)
نيترو زامينهاي نان و لاتيل. ح) آمين هاي اروماتيك. ط) پلي سيكليك هيدرو كربن بنزو
آلفاپيرن. ي) يونهاي فلزي و مواد راديو اكتيو مثل پولونيوم، سرب، نيكل، كادميوم.

 

در ذيل تعدادي از
مواد موجود در دود ناشي از سوختن توتون را با اثراتي كه در انسان دارند ذكر مي
كنيم:

1-   
تار كه عبارت از
قسمتي تار دود است كه به هم پيوستن ذرات موجود در دود غير از نيكوتين و آب حاصل مي
شود، داراي خاصيّت و اثر سرطانزائي مي باشد.

2-   
پلي نوكلئر اروماتيك
هيدروكربن كه داراي خاصيت و اثر سرطانزائي مي باشد.

3-   
نيكوتين كه داراي اثر
تحريك كننده و اثر تخفيفي بر روي گانگليونها است.

4-   
فنون كه داراي اثر و
خاصيت تحريك كنندگي مخاط دستگاه تنفسي و تقويت كننده اثر مواد سرطانزاي ديگر است.

5-   
كرزول، اثر و خاصيتي
مشابه فنول دارد.

6-   
بتا نفتي لامين كه
داراي اثر و خاصيت سرطانزائي است.

7-   
ان نيترو سونور
نيكوتين كه داراي خاصيت و اثر سرطانزائي است.

8-   
بنزو پيرن كه خاصيت و
اثر سرطانزائي دارد.

9-   
بنزو آلفا انتراسن
خاصيت و اثر سرطانزائي دارد.

10-                      
فلزات به مقدار بسيار
كم مثل نيكل و پلونيوم كه داراي خاصيت و اثر سرطانزائي مي باشند.

11-                      
ايندول كه داراي
خاصيت تسريع كننده در تومورها مي باشند و سرعت در رشد تومورها ايجاد مي كنند.

12-                      
كربازول، خاصيّت و
اثري مشابه ايندول دارد.

13-                      
منواكسيد كربن كه
داراي خاصيت و ايجاد نقص در انتقال اكسيژن و مصرف اكسيژن مي باشد.

14-                      
اسيد هيدروسيانيك كه
داراي خاصيت و اثر تحريكي بر روي مجاري تنفسي و داراي خاصيت سمي بر روي مژك ها مي
باشد كه اين عمل را سيلوتوكسين نامند.

15-                      
استا الدهيد كه داراي
اثر مشابه هيدروسيانيك اسيد مي باشد.

16-                      
اكرولئين، داراي
خاصيت و اثري شبيه استاالدهيد مي باشد.

17-                      
آمونيا داراي خاصيّتي
شبيه اثر اكرولئين است.

18-                      
فورمالدهيد داراي
خاصيتي شبيه آمونيا است.

19-                      
اكسيد نيتروژن اثر آن
شبيه فورمالدهيد است.

20-                      
نيتروزامين داراي اثر
سرطانزائي مي باشد.

 

تراكم مواد سمي موجود
در دود دخانيات بيش از حدودي است كه از نقطه نظر سمي در محيط صنعت تعيين شده است.

در مطالعه اي كه در
دانشگاه واترلو به عمل آمد به اين نتيجه رسيدند كه در دود حاصل از سوختن توتون و
در خاكستر باقيمانده آن، سرب و كادمي يوم وجود دارد. و جالب است كه در ريه بيماران
معتاد به دخانيات كه به عللي مرده اند، بعد از مرگ ريه آنها را مورد بررسي قرار
داده اند، سرب و كادمي يوم در ريه آنها يافت شده است.

 

مصرف دخانيات و مسائل
رواني:

روانشناسان و روان
كاوان و روانپزشكان معتقدند كه شخصيت وضع رواني معتادين به دخانيات با افراد غير
متعاد متفاوت است براي نمونه:

– بررسي آماري نشان
مي دهد كه معتادين به دخانيات بيشتر از غير معتادين تصادف اتومبيل مي كنند.

معتادين به دخانيات
با خصوصيات اخلاقي كه دارند بيشتر در زندگي زناشوئي همسر خود را طلاق مي دهند يا
طلاب مي گيرند.

از 25 مطالعه اي كه
در بين سالهاي 1970-1956 انجام شده معتادين به دخانيات را از نظر برونگرائي و درون
گرائي بررسي كرده اند، 22 مطالعه نشان داده است كه معتادين به سيگار بيشتر برونگرا
مي باشند.

(برونگرا فردي است كه
توجهش بيشتر به ظواهر خارجي معطوف است و از انجام كار مفيد و مؤثر ضعيف تر از درون
گرا، مي باشد).

معتادين به دخانيات
از نقطه نظر سطح بيداري در سطح پائين تر از معمول قرار داند و با مصرف دخانيات
بيدارتر مي شوند تا بتوانند در اجتماع مشابه افراد غير معتاد فعاليت كنند.

دانشمنداني مثل
«هاگ»، «لارسون»، «فرويد»، و ديگران معتقدند كه قرار دادن سيگار و چپق و پيپ و
غيره در بين لبها و دهان مشابه عملي است كه نوزادان با پستانك انجام مي دهند و اين
عمل سبب ارضاء احساس لذت دهاني آنها مي شود.

گذاشتن پستان مادر در
اوائل تولد در دهان نوزاد، نوشيدن شير از شيشه و بعد از چندي گذاشتن پستانك (گول
زن) در دهان و در سنين بالاتر خوردن غذا و سن بالاتر و بلوغ گذاشتن سيگار يا يك
وسيله دود كننده ديگر همه و همه براي اغناء حسي است كه در دهان وجود دارد و گذاشتن
سيگار يا هر وسيله دود كننده ديگر براي ارضاء اين حس دهاني است.

به عبارت علمي تر
معتادين به دخانيات از نقطه نظر ارضاء مرحله دهاني در محله طفوليت باقي مانده اند.

بعضي مطالعات نشان مي
دهد كه مصرف دخانيات سبب افزايش كار موثر و تمركز فكري و افزايش حافظه مي شود و
عده اي از معتادين ادعا مي كنند كه مصرف دخانيات سبب كاهش خشونت و تهاجم به ديگران
مي شود. به عقيده اكثر محققين اثرات ذكر شده در دو سطر فوق مي تواند ناشي از تلقين
و يا تقليد كوركورانه باشد كه در ذيل ذكر خواهيم كرد.

اكثر معتادين معتقدند
كه مصرف دخانيات براي آنها لذت بخش است.

به نظر مي رسد
مهمترين عامل در اعتياد به دخانيات حالت رواني خاصي است كه دانسته يا ندانسته
تقليد از بزرگتر ها و رهبران محيط هاي كوچك (مدرسه، منزل) و يا بزرگ (اجتماع) مي
كنند. در عمل با ذكر موارد ذيل مي توان در مطالب رواني ذكر شده فوق تا حدودي شك
كرد و افراد معتاد را در اكثر موارد سالم دانست و علل معتاد شدن آنها را صرفاً
تقليد كوركورانه بحساب آورد. اين موارد عبارتند از:

1- در طول 18-17 ساعت
روزه داراي در ماه مبارك رمضان، ميليون ها مسلمان كه اكثراً از سيگار كش هاي قهار
مي باشند دخانيات مصرف نمي كنند و بازده كار آنها، ضريب هوش آنها، خصوصيات اخلاقي
آنها و سطح بيداري اكثر آنها با روزهاي غير روزه داري تفاوت زيادي ندارد. با وجود
نكشيدن سيگار مسئله مهمي از نظر عوارض محروميت براي آنها ايجاد نمي شود.

2- معدنچيان و
كارگراني كه در اعماق زمين كار مي كنند (مثلاً در معادن اورانيوم) در اكثر موارد
اجازه مصرف دخانيات در اعماق زمين را ندارند. عدم استعمال دخانيات در چنين افراد،
نقصي از نظر كار مؤثر، فعاليت مغزي، كار مفيد ايجاد نمي كند.

3- كليميان ارتودوكس
كه در روز هاي شنبه حق روشن كردن آتش را ندارند و در روزهاي شنبه سيگار نمي كشند،
نكشيدن و مصرف نكردن دخانيات تفاوتي از نظر بازده كار و كار مؤثر و ضريب هوشي و
مهارت كاري بين روزهاي شنبه و روزهاي ديگر هفته براي آنها ايجاد نمي كند.

4- عده زيادي از
مسئولين بالاي مملكتي و افراد پر كار و فعال ما نيز در سال هاي اخير ترك دخانيات
كرده اند نه تنها اشكالي از نظر تمركز فكري و كار مؤثر و سطح بيداري براي آنها
بوجود نيامده بلكه بعد از ترك دخانيات از نظر جسمي سالمتر، و قوي تر شده اند و
قيافه آنها بشاش تر و خندان تر و بيدارتر و باهشو تر و فعال تر و موثرتر مي باشد.

نتيجه آنكه ما
توجيهات روانشناسان و روانكاواني چون «فرويدها» و «راسل ها» كه غرق در شهوت و مادي
گري بوده اند قبول نداريم و مبناي فكري و عقيدتي ما اتكال به نيروي لايزال
خداوندي، اراده قوي انساني و پيروي از تعاليم انسان ساز اسلام است و تقليد از
چرچيل ها و هنر پيشه هاي مبتذل براي ما قبيح و ننگ محسوب ميشود. ادامه دارد

 

/

استراتژي ملّي

استاد جلال الدين
فارسي

تعريف استراتژي

واژه استراتژي Strategyمشتق از
كلمه يوناني استراتگوس Strategusبمعناي فرماندة لشكري
كشوري است. اين كلمه در قديم به فرمانده نظامي يا به فرمانده لشكري و كشوري اطلاق
مي شده است. مي دانيم كه مدنيّت و تشكيل سيته يا مدينه به اين صورت بوده است كه
چند قبيله خانواده در كنار هم جمع مي شدند، هر كدام يك آتشكده خانوادگي داستند،
آنگاه يك آتشگاه ملي تأسيس مي كردند و مرز زندگي اين قبايل، مشخص و متمايز از
يكديگر بوده است. چنانكه در مدينه رم تا جائيكه بخاطرم هست، هفت قبيله خانواده
متحد شدند و اين مدينه را تأسيس كردند. اين مدينه سپس تبديل به امپراطوري رم شد.
در «آتن» ظاهراً ده قبيله خانواده بوده اند. وقتي كه اين قبايل متحد مي شدند،
همانطوري كه يك آتشگاه ملي مشترك داشتند، بايد ارتش مشترك و نظام دفاع ملي واحد هم
مي داشتند. افراد هر قبيله ـ خانواده داراي رئيسي بوده اند كه از اجتماع اين
رئيسان، مجلس سنا يعني شوراي عالي حاكم بوجود مي آمده است، هر خانواده قبيله يك
واحد نظامي تقديم دولت مدني مي كرده است. از اجتماع اينها يك «هنگ» بوجود مي آمد.
اين «هنگ» را «تاكسيس» مي ناميدند. فرمانده هر «تاكسيس» يعني فرمانده هر هرنگ
«استراتگوس» نام داشته است وقتي كه نه هنگ تشكيل مي شد چنانكه در همين «آتن» در
زمان جنگهاي ايران و يونان ده هنگ داشتند ده فرمانده هم انتخاب مي كردند.
سرفرماندهي اين فرماندهان، سالانه انتخاب مي شد چنانكه يكايك به نوبت فرماندهي مي
كردند. بعضي گفته اند كه استراتگوس به فرمانده عالي فرمانده اين ده هنگ اطلاق مي
شده است. يونانيان و روميان همين گونه فرماندهاني داشته اند. به تدريج طوري مي شود
كه دفاع ملي اهميتش در ميان خدمات ديگر افزايش پيدا مي كند و اهميت حياتي پيدا مي
كند بطوري كه موجوديت ملي بستگي به آن مي يابد. از اين جهت «استراتگوس» ها در زمان
حكومت «آخونها» همه كاره مي شوند. پس فرماندهان نظامي يعني استراتگوس ها رفته رفته
عهده دار امور كشوري هم مي شوند.

فنوني كه يونانيان و
روميان براي احراز پيروزي در جنگ بكار مي بردند و در حقيقت نوعي حيله نظامي بود،
«استراتژم» يا «استراتژمس» ناميده مي شد.

ملاحظه مي فرمائيد كه
استراتژي، اطلاق مي شود بر حيله ها و تدابير فرمانده نظامي، اين قديم ترين تعريف
«استراتژي» است: هنر فرماندهان، تدابير و حيله هاي نظامي، و هنر فرماندهي جنگ. مي
بينيم سپس، در زمان انقلاب كبير فرانسه كه ناپلئون جنگ هائي را با موفقيت به پايان
مي برد و در اين جنگ ها موفقيتش را مرهون تدابير يا حيله هاي فرماندهي خودش و در
حقيقت بكار بستن تاكتيكهاي دقيق و پيروزمند مي داند، استراتژي تعريفي بالا تر پيدا
مي كند. استراتژي مي شود: علم حركات و طرح هاي نظامي، علم جنگ و تهيه طرح ها و خط
مشي واحدهاي نظامي.

در اين تعريف، دو چيز
را استراتژي مي خوانيم: علم حركات، و علم طرح هاي نظامي. وقتي مي گوئيم: استراتژي،
علم حركات و طرح هاي نظامي است، حركات را مقدم بر طرح هاي نظامي مي آوريم. حال
آنكه به لحاظ واقع ابتدا بايد طرح نظامي تهيه كرد سپس اين طرح را به كار بست. اين
بكار بستن مي شود حركات نظامي.

تعريف بعدي مي گويد
كه «استراتژي» عبارتست از: علم جنگ، تهيه طرح ها و خط مشي واحدهاي نظامي. خط مشي
واحدهاي نظامي همان حركاتي است كه اين واحدهاي نظامي انجام مي دهند و امروز «علم
تاكتيك»، همين حركات را براي كسب پيروزي در نبرد بررسي مي كند. در واقع در انقلاب
كبير فرانسه در اواخر سده هيجدهم، «استراتژي» علم فرماندهان عالي است يعني تركيبي
از اطلاعات نظامي آنها و حركاتي كه بكار مي بسته اند. بلافاصله پس از نبردها يا
جنگ هاي پيروزمندانه ناپلئون، يك تئوريسين يا «استراتژ» پيدا مي شود بنام
«كلازويتس»، «كلازويتس» رئيس ستاد سپاه دوم «پروس» و فرمانده دانشگاه «پروس» است.
سرلشكري است كه كتابي مي نويسد بنام «درباره جنگ» به زبان آلماني، آنجا «استراتژي»
را تعريفي دقيقتر مي كند. تعريفي كه «كلازويتس» از «استراتژي» مي كند، عبارتست از:
فن هدايت نبرد و تطبيق و هماهنگ ساختن نبردها جهت نيل به هدفهاي جنگ. ملاحظه مي
كنيد يكبار حركات واحدهاي نظامي را در ميدان نبرد تنظيم مي كنيم، ابتدا طرح مي
دهيم بعد اين طرح را بكار مي بنديم آن علم و اين فن بكار بستن طرح ها براي كسب
پيروزي، مي شود «استراتژي».

«كلازويتس» مي گويد:
هدف جنگ يا استراتژي، كسب پيروزي در يك نبرد يا رزم نيست، بلكه علاوه بر آن اين هم
هست كه علاوه بر طراحي حركات واحدهاي نظامي براي كسب پيروزي، نبردها را طوري تنظيم
بكنيم كه به لحاظ زماني و مكاني يك شكل توالي به اين نبردها بدهيم كه تسليم دشمن
يا شكست دشمن را در نهايت بتوانيم تضمين بكنيم.

ملاحظه مي كنيم
«استراتژي» علم و فني بالاتر از اداره و هدايت واحدها در يك نبرد مي شود. آنوقت
تاكتيك را هم تعريف مي كند. «كلازويتس» مي گويد كه تاكتيك: فن بكار بردن واحدها و
عمليات و هدايت عمليات در نبرد است. مي بينيم رابطه تاكتيك به استراتژي رابطه جزء
به كل مي شود. آن چيزي كه باعث كسب پيروزي در يك نبرد مي شود تاكتيك است. يعني فن
بكار بردن واحدها و هدايت عمليات نظامي در يك نبرد، اما «استراتژي»، دادن نوعي
توالي به نبردها است براي تحقق هدف نهائي كه پيروزي در جنگ مي باشد. «مولتكه»
سردار معروف آلماني تعريفي ديگر از «استراتژي» دارد؛ او مي گويد: «استراتژي تطبيق
عملي وسايلي است كه در اختيار فرمانده گذارده شده است». يعني ما با طرق وصول به
هدف مطلوب بايد راه كارهاي رسيدن به پيروزيها را بينديشيم. وسايل و واحدهائي را هم
كه در اختيار داريم بررسي كنيم، اينها را مطابقت بدهيم. اين وسايل و واحدها، اين
نيروهاي خودمان را با آن راه كارهائي كه ما را به پيروزي مي رساند و شكست را بر
دشمن تحميل مي كند. بالاخره «ليدل هارت» هم يك تعريفي از «استراتژي» دارد. «ليدل
هارت» انگليسي كه مورخ استراتژي است و تاريخ نظامي مي نويسد، مي گويد: «استراتژي»
فن توزيع و بكار بردن وسايل نظامي براي نيل به هدف هاي سياسي است. «ليدل هارت»
تعريف استراتژي را تكامل مي بخشد وي كتاب هاي متعددي دارد كه به زبان فارسي در
نيامده است مگر چند مقاله اي در «تاريخ فن جنگ»، كتابي است كه متن انگليسي آن
حدوداً متعلق به سي سال پيش است. و آن مجموعه مقالاتي است كه بوسيله نظاميان و
مورخان نظامي عالم نوشته شده است و در آنجا مقاله اي هم از «ليدل هارت» وجود دارد.

كتاب ديگري هست بنام
«سازندگان استراتژي نو» كه ترجمه از يك كتاب بسيار بزرگ چند جلدي است كه بنده دوره
عربي آنرا دارم. ترجمه مختصرش به زبان فارسي از انتشارات اميركبير مي باشد. در اين
كتاب هم مقاله اي از «ليدل هارت» وجود دارد.

ملاحظه مي كنيد كه هر
چه از زمان يونان و اسكندر و جنگ هاي ايران و يونان و يونان و ايران و روم به طرف
حال مي آيم، تعريف «استراتژي» تكامل پيدا مي كند. «ليدل هارت» مي گويد: «استراتژي»
فن توزيع و بكار بردن وسايل نظامي براي نيل به هدفهاي سياسي است. تا آن زمان فكر
مي كردند كه «استراتژي» هدفش پيروزي در جنگ است و يك مسئله نظامي است. اما «ليدل
هارت» مي گويد جنگ وسيله اي است براي تحقق يك هدف سياسي كه بالاتر از شكست دادن
دشمن است. كار ديگري كه «ليدل هارت» مي كند، در كنار تعريف استراتژي: و اين كه
عبارت است از طراحي و هدايت عمليات نظامي و علم و فن جنگ يا اداره موفقيت آميز
جنگ، اشاره به چيز ديگري مي كند كه استراتژي ملي خوانده مي شود مي گويد: در كنار
استراتژي نظامي چيزي بنام استراتژي ملي يا هدايت عالي جنگ وجود دارد كه به عهده
مقام سياسي مي باشد. و آن عبارتست از: بكار بردن مجموع عمليات نظامي، سياسي،
فرهنگي و اقتصادي به منظور كوبيدن دشمن با حداكثر قدرت، و شكست دادن او.

 

استراتژي ملّي

ملاحظه مي كنيد كه تا
حالا بحث از «تاكتيك» بود يعني هدايت واحد هاي نظامي در ميدان رزم، بعد سخن از
«استراتژي نظامي» بود به معني هدايت نبردها يا نظم و توالي دادن به نبردها به گونه
اي كه سرانجام پيروز بشويم و دشمن را وادار به تسليم بكنيم. تا مي رسيم به
«استراتژي ملي» كه عبارتست از علم و فن بكارگيري عمليات نظامي يعني رزم و جنگ
بعلاوه عمليات فرهنگي، عمليات سياسي، عمليات اقتصادي و هماهنگ كردن اينها با
استفاده از همه اين نيروهاي متنوع براي وارد آوردن بيشترين فشارها بر دشمن و زدن
بزرگترين ضربات بر دشمن و نهايتاً تسليم شدن دشمن. حالا كه به اينجا رسيديم بايد
بدانيم كه چرا «استراتژي» از 487 سال پيش از ميلاد و زماني كه «استراتگوس» ها وجود
داشتند و استراتژي به مفهوم تدابير و حيله هاي نظامي فرماندهان نظامي بود، بجائي
رسيد كه چيزي بنام «استراتژي ملي» درست شد با اين تعريف كه استراتژي ملي يعني
اداره و هدايت عمليات متنوع يك ملت و بكارگيري همه نيروهاي متنوع يك ملت از نظامي،
سياسي، اقتصادي و فرهنگي به منظور تسليم دشمن و كسب پيروزي براي ملت، چرا؟ براي
اينكه جنگ در اين مدت زمان يعني از سده پنجم پيش از ميلاد تا زمان «ليدل هارت»
تكامل پيدا مي كند. جنگ از عمليات ساده نظامي بصورت عمليات پيچيده كه «ليدل هارت»
در تعريف «استراتژي ملّي» بكار برده است در مي آيد. براي اينكه با پيدايش باروت و
سلاح هاي آتشين و جنگ هاي خندقي و سنگري و ساختن استحكامات دفاعي و تهاجم بر
استحكامات دفاعي دشمن جنگ هاي پر خرجي درست مي شود، ارتش به يكدستگاه بسيار پر
مصرف تبديل مي شود، تاسيسات اقتصادي كارخانه ها، معادن، مزارع در خدمت اين ارتش
قرار مي گيرد، در برابر هر نظامي كه مي جنگد ده نفر آن را در پشت جبهه تدارك مي
كنند بطوريكه تا اين ده نفر نباشند آن يك نفر نمي تواند بجنگد؛ جنگ، ديگر عبارتست
از كار آن يكنفر، بعلاوه اين ده نفر.

 

ارتباط جنگ با مردم

علاوه بر اين جنگ بعد
رواني قوي پيدا كرده است. وقتي مردم پشت جبهه همانقدر سيهم اند كه رزمندگان در خط
مقدم پس هر گونه تأثير بر روحيه مردم يك كشور در خطوط مقدم جبهه و در ميدان رزم
اثر مي گذارد، سياست هم همين گونه است؛ قدرت و استحكام سياسي هر ملت در تمام
عمليات ملي مرتبط با جنگ موثر است دستگاههاي استبدادي قديم متكي به صنف نظاميان
بوده اند، متكي به نظاميان مزدور، اينها چه مردم مي خواستند و چه نمي خواستند جنگ
را شروع مي كردند، اداره مي كردند و به پايان مي بردند. اما وقتي جنگ هزينه هنگفتي
دارد و احتياج به درآمد سرشار ملي است، درامدي كه متعلق به طبقات و اصناف جامعه
است، جنگ را نمي شود اداره كرد و نمي شود با پيروزي به پايان برد مگر اينكه رضايت
توده هاي مردم را جلب كرد تا در تلفات و كشته دادن ها شركت بكنند. وقتي كه سلاح ها
تكامل پيدا مي كنند، تلفات هم افزايش پيدا مي كنند، تلفات به حساب مردم، خرجها
بحساب مردم، اينجاست كه حكومت استبدادي حكومت يك اقليت نمي تواند دوام بياورد.
اقليتهاي مستبد حاكم بر اجتماعات و مخصوصاً استبداد حاكم بر كشورهاي اروپائي نمي
توانستند در برابر حملات مسلحانه دشمناني از موجوديت خودشان و از كشورشان دفاع
كنند مگر اينكه رضايت مردم را جلب كنند، ماندند بر سر يك دو راهي: يا بايد تن به
شكست بدهند و انقراض حكومت و به اسارت در آمدن خودشان و مردم را ببينند و يا رابطه
شان را با مردم تلطيف كنند. اينجا است كه مردم با مستبدين و حكومت هاي استبدادي در
تضاد قرار گرفتند. مردم مي گويند: وقتي كه پول جنگ از كيسه ماست بايد شروع جنگ،
تصميم گيريش، اداره اش با تصميم ما يا منتخبين ما باشد، بدين طريق «دموكراسيها»
بوجود آمدند.

با پيدايش نخستين
دموكراسي در فرانسه، در اروپا براي نخستين بار ارتشي پيدا شد كه متكي به توده هاي
داوطلب مردم بود، و خدمت نظام وظيفه بجاي كار حرفه اي و مزد بگيري بوجود آمد و
سرباز مردمي و افسر وظيفه جاي ارتشيان حرفه اي ضد ملي را گرفتند. جنگ ميان چنين
ارتشي كه از فرانسه حركت مي كرد با ارتشهاي مزدور رژيمهاي استبدادي رخ داد. حكومت
هاي استبدادي وقتي در برابر ارتش انقلاب كبير فرانسه قرار گرفتند ـ به لحاظ نظامي
ـ تاب پايداري نداشتند و به همين دليل شكست خوردند.

تحول حكومت از
استبدادي به دموكراسي

حكام مستبد راه چاره
را در اين ديدند كه آنها هم دموكراسي را در كشورشان برقرار كنند و مردم را در
حكومت شركت بدهند. دموكراسي ها بدين گونه اضطراراً و قهراً در كشورهاي اروپائي
برقرار شد. پس راه تحول حكومت ها از استبدادي به دموكراسي و منتخب و پارلماني راهي
است از خلال جنگ و دفاع ملي، و نه چنان كه ماركس مي گويد بر اثر تحول در وسايل
توليد يا روابط توليد و تضاد طبقات. حكومت ها وقتي كه دموكراتيك (مردمي) مي شوند
مردم از آرمان هاي خود حمايت مي كنند و نشر مي دهند و به كشورهاي ديگر منتقل مي
كنند و جنگي بر اين اساس بوجود مي آيد، جنگ در كنار فعاليت نظامي خودش داراي يك
فعاليت سياسي تبليغاتي، اعتقادي مي شود. اينكه سربازي كه زير پرچم ناپلئون به
كشورهاي ديگر مي رفت علاوه بر جنگيدن تبليغ مي كرد و مرامي و شعارهائي داشت، حرفي
براي گفتن داشت، پيامي براي بردن داشت، مي توانست ارتشهاي دشمن را متزلزل كند.
متلاشي كند و به خود ملحق سازد، حتي ملت هاي متخاصم يا مخاصم را به خود ملحق
گرداند.

 

جنگ هاي مكتبي

بدين ترتيب، به جنگ
بعد سياسي اعتقادي نيرومند دادند. جنگ هاي مكتبي پيدا شد. مي بينيد بر اثر تكامل
جنگ، جنگ ابعاد مختلف گرفت. جنگ همگاني و متكي شد به خدمت نظام وظيفه، بجاي يك
صنف، تمام مردم مي جنگند. ميان جنگ گسترش پيدا كرد، همه جائي شد، بين المللي شد،
جنگ با داشتن بعد سياسي اعتقادي فرهنگي و اقتصادي نيرومند يك فعاليت مستمر شد.
كارخانه ها و مراكز تحقيق و مزارع هميشه بايد كار كنند، اينها فعاليتهائي است
پيچيده و آميخته با جنگ.

بنابراين مرز زمان
صلح از زمان جنگ برداشته شد. جنگ استمرار پيدا كرد. اداره جنگ ديگر با «استراگوس»
و فرمانده نظامي نيست. اينكه «ليدل هارت» مي گويد: «هدايت عالي جنگ به عهده مقام
سياسي است» و استراتژي و هدايت عالي جنگ بدين صورت است كه مقام سياسي كشور و مقام
نظامي طرح تهيه بكند و اين طرح را بكار ببندد، آن هم در مدت زماني طولاني و فراتر
از زمان جنگ و گسترده تر از دوره جنگ. گرچه ملت ها در طول تاريخ به جنگ بعدها و
خصوصيت هاي تكاملي دادند تا بتوانند جنگي پيروزمندانه برگزار كنند و بدينسان جنگ
از آن صورت ساده بسيط قديمي بصورت كنوني تكامل پيدا كرده است، ولي هر ملتي مي
تواند بدون توجه به تكامل ابزار جنگ و تكاملي كه بشريت در طول تاريخ به جنگ داده
است همين تكامل را در يك زمان واحد بدهد. ادامه دارد

 

/

آمادگي فرهنگي براي حج

از امروز

كه فردا دير است

حجت الاسلام و
المسلمين موسوي خوئيني‌ها

بسم الله الرحمن
الرحيم

«جعل الله الكعبة
البيت الحرام قياماً للناس»

در آغاز بايد به
پيشگاه خداوند متعال سپاس گوئيم كه باري ديگر مسلمانان موفق شدند، نداء الهي را كه
توسط پيامبر بزرگ، ابراهيم خليل(ع) به گوش همة مردم جهان رسيده لبيك گويند و مناسك
عظيم حج را در پايان سال 1404 هجري قمري برگزار كنند و جهان اسلام بلكه طبق
تعبيرهائي كه در قرآن كريم ـ هست «همه ناس» و مردم از فيوضات اين عبادت عظيم
برخوردار شوند.

اهميّت مناسك حج

مطالعه و تحقيق در
چگونگي بوجود آمدن كعبه و تشريع مناسك حج كه بنيانگزار خانه كعبه و مشرّع مناسك
حج، پيامبران بزرگي مانند حضرت ابراهيم و حضرت اسماعيل عليهما السلام و تكميل
كننده مناسك حج پيامبر اسلام(ص) بوده اند، و مطالعه مراحل تكامل بشري را كه آنان
طي كردند تا صلاحيّت ساختن خانه كعبه را پيدا كردن، و به دنبال آن تشريع حج، كافي
است كه عظمت كعبه در حركت توحيدي انسان و عظمت مناسك حج در قوام اسلام و استحكام
مباني و اصول شريعت مقدس را به ما بفهماند.

از اين رو است كه
امام صادق(ع) مي فرمايد:

«لا يزال الدّين
قائماً ما قامت الكعبة» (علل الشرايع ص 396)

تا كعبه برپاست،
اسلام هم برپا و قائم است.

كيفيت تشريع حج و
اجتماعي كه در آنجا تشكيل مي شود، نيز نشانه ديگري است از اهميّت اين عبادت بزرگ
در رابطه با كلّ جهان اسلام و امّت اسلامي و به عبارت روشن تر، كيفيّت برگزاري اين
عبادت به روشني اين حقيقت را تفهيم و بيان مي كند حج، تنها عبادتي براي تكامل يك
فرد نيست، زيرا اگر چنين بود، مسلمانان در سراسر ايام سال و هر كس در هر موقعي كه
مايل بود، مي توانست آن را انجام دهد؛ ولي همانگونه كه مي دانيم، در نحوة تشريع
اين عبادت، خصوصياتي شرط شده كه بيانگر اين است كه مناسك حج در ارتباط با كل امّت
اسلامي و حركت الهي اسلام، نقش مهمّي را بر عهده دارد.

 

عبادت اجتماعي و دسته
جمعي

اجتماع مسلمانان از
سراسر جهان در يك زمان معين و انجام اين عبادت در ايّام و ساعات معيَّني مانند
وقوف در عرفات كه تنها در ساعتهاي معدودي بايد انجام پذيرد و همچنين اعمال مني كه
هر كس نمي تواند در ضمن آن ده روز انجام دهد، بلكه در ايام معيني است و يا اينكه
كوچ كردن از عرفات به سمت مشعر (افاضه از عرفات) كه باز در زمان مخصوصي است، تمام
اينها بيانگر اين است كه تنها عمل يك فرد به عنوان عبادت مطرح نيست بلكه عملي است
كه يك امّت بايد آن را به صورت دسته جمعي و در يك حركت هماهنگ و منسجم انجام دهند.

و همچنين با دقّت در
اعمال مسجد الحرام و خانه كعبه مانند طواف و سعي در مي يابيم كه بگونه اي تنظيم
شده است كه انبوه جمعيت در حركتي هماهنگ و در مسيري واحد گرداگرد خانه خدا بچرخند
و از آن پس در يك مسير نسبتاً طولاني بين صفا و مروه سعي كنند، با آن شكوه و جلوه
خاصّي كه هر دو عمل دارد، و اين نيز نشانگر اين است كه هيچگاه عبادت فرد فرد به
تنهائي مورد توجّه تشريع كننده اين مناسك و بنيانگزار خانه خدا نبوده بلكه بي
گمان، حركت دسته جمعي، هماهنگ، متحد و همه در يك سو، مورد توجه بوده است.

آري! اگر در سايه
انجام اين عبادت الهي نبوده، مسلمانان با آن همه اختلاف نژاد، رنگ، لغت، محيط و
خلاصه كشورهاي مختلفي كه همه را از يكديگر جدا ساخته است، همديگر را هرگز نمي
ديدند و هيچگاه مسلماني كه در انتهاي آفريقا زندگي مي كند، نمي دانست كه در آن طرف
آسيا، همين اسلام و همين آئين با همان شعارهاي الهي مردم را به خود جذب كرده است.

 

فوايد اجتماع مسلمين
در خانه خدا

بنابراين، فوايدي كه
بر اين اجتماع مقدس مترتب است، آنقدر فراوان است كه در هيچ شكل ديگري از اجتماعاتي
كه در دنيا توسط قشرهاي مختلف برگزار مي شود، اين آثار و فوايد ديده نمي شود.

اجتماعاتي كه توسط
سران سياسي كشورها انجام مي شود و حتي اجتماعها و كنفرانس هائي كه توسط علما و
دانشمندان به عنوان كنگره ها، سمينارها و مجتمعات علمي تشكيل مي شود، هيچ يك از
آنها اين آثار و فوايد را ندارد.

و خلاصه هر چه بيشتر
در اين زمينه، در مناسك حج و اجتماع مسلمين در كنار خانه خدا دقت مي كنيم، به عمق
اين بيان شيوا و ارزنده امام صادق(ع) بيشتر پي مي بريم كه تا كعبه هست، دين هم بر
پا و استوار است.

امام صادق(ع) در ارتباط
با فلسفه حج، بيان ديگري دارد كه از هشام بن حكم نقل شده است از امام پرسيدم:

«ما العلّه التي من
اجلها كلّف الله العباد الحج و الطواف بالبيت؟»

چه دليلي دارد كه
خداوند، بندگان را مُلزم ساخته است كه به حج و طواف خانه اش بروند؟ حضرت در پاسخ
بيان مفصّلي دارند كه از جمله مي فرمايند:

«فجعل فيه الاجتماع
من الشرق و الغرب ليتعارفوا.»

خداوند در اين أعمال،
اجتماع و تشكّل مسلمانان را از شرق و غرب منظور فرمود كه گرد هم آيند و همديگر را
بشناسند.

مراد از كلمه شرق و
غرب كه در اين بيان حضرت آمده است، تمام اطراف عالم است كه در آنجا اجتماع مي
كنند. و حضرت با اين جمله كوتاه مطلب بسيار مهمّي را گوشزد مي فرمايند و آن اجتماع
و تشكّل مردم جهان براي تعارف و شناختن همديگر مي باشد.

حضرت در ادامه
سخنانشان مي فرمايند:

«ولتعرف آثار رسول
الله (ص) و تعرف اخباره، و يذكر و لاينسي، و لو كان كلّ قوم يتكلمون علي بلادهم و
ما فيها هلكوا و خربت البلاد و سقطت الجلب و الأرباح، و عميت الأخبار، و لم تقفوا
علي ذلك، فذلك علّة الحج». وسائل الشيعه ج 8 ص 9.

مي بينيم امام
صادق(ع) در فلسفه حج، به همين نكات اشاره مي كنند كه اگر بنا بود اهل هر كشور و
مملكتي، فقط در كشور خود بودند و صحبت از خودشان مي كردند و خبر از جائي ديگر
نداشتند، آرام آرام اقوام و ملّتهاي اسلامي در كشورهاي خودشان از بين مي رفتند كه
مقصود از هلاكت امّت، از بين رفتن فرهنگ آنها است و دستشان از بقية اقطار و
كشورهاي اسلامي كوتاه مي شد و كم كم در آن حالت انزوا، مكتب و فرهنگ آنان از دست
مي رفت.

«لتعرف آثار رسول
الله و تعرف اخباره و يذكر ولاينسي…»

كعبه مركزي است براي
اينكه آثار و اخبار رسول اكرم (ص) شناخته شود تا به فراموشي سپرده نشود و اگر هر
جمعيتي تنها در رابطه با خودشان سخن مي گفتند و به اينجا نمي آمدند، از ديگر
مسلمانان بي اطلاع مي ماندند.

گرچه ممكن است در
بيان امام صادق(ع) نكاتي باشد كه از ما پوشيده است چرا كه حساب خاندان وحي از
ديگران جدا است ولي اگر منشأ ديگري براي اين بيان حضرت نباشد جز مطالعه در نفس عمل
حج با اين كيفيتي كه برگزار مي شود، خود كيفيت اين عمل، مي رساند كه حج صرفاً
بعنوان عبادت افراد مطرح نبوده، بلكه مجتمع و اجتماع مورد توجه شارع بوده است.

 

اختلاف ما و حكومت
عربستان

اينجا است كه اختلاف
عقيده بين ما و حكومت عربستان مطرح مي شود. با كمال تأسف ما در اين چند سال پس از
انقلاب، نتوانسته ايم به حكومت عربستان و ديگر حكومت هاي مشابه آن بفهمانيم كه
حقيقت حج آن چيزي است كه رهبر انقلاب اسلامي مطرح مي كنند نه آن چيزي كه اين حكومت
ها مي گويند. البته چون طرف ما، حكومتهائي هستند كه در ارتباط با منافع خودشان،
برداشتهاي خاصّي از اسلام دارند، لذا نه ما مي توانيم به آنها حقيقت مطلب را تفهيم
كنيم و نه آنها مي توانند آنچه را كه برداشت غلط خودشان از حج است، بر مسلمانان
تحميل نمايند.

مسلمانها بر حسب
فطرتشان مي فهمند كه اين اجتماع با اين كيفيت، صرفاً براي اين نبوده كه اشخاص
بيايند و عبادتي انجام پذيرد، در حالي كه تنها بودن و مجتمع بودن، با هم فرق
نداشته باشد! آن چيزي كه دولت عربستان مي خواهد بر مسلمان هاي دنيا تحميل كند، اين
است كه مسلمان هاي دنيا تحميل كند، اين است كه مسلمانان در ايام حج بايد صرفاً
عملي را انجام دهند كه مجتمع بودن و منفرد بودن در آن فرقي نداشته باشد؛ در حالي
كه ما برداشت و بينشي اجتماعي از حج داريم كه همان بينش را امام صادق(ع) از حج
دارد و ما از آن بزرگوار دريافته ايم.

 

همديگر را شناختن

در بيانات امام
صادق(ع) اين كلمه آمده بود «ليتعارفوا» يعني براي اينكه بشناسند همديگر را. مقصود
از اين شناخت چيست؟

بدون شك مقصود اين
نيست كه هر كس بداند آن ديگري نامش چيست؟ پدرش كيست؟ چند سال دارد؟ و يا چه كار مي
كند؟!!

اين شناخت كه امام
روي آن تكيه مي كند بايد شناختي باشد كه ارزش شناختن داشته باشد. پس مراد حضرت اين
است كه هر قومي آنچه را در فكر و انديشه خود از معارف اسلامي ذخيره كرده است، در
ايام حج براي مردم مطرح كند تا آنان نيز مطلع شوند.

ليتعارفوا: مردم از
وضع مادي و معنوي هم ديگر آگاهي پيدا كنند. ببينند اين قوم از چه كشوري امده اند و
وضع زندگي آنان چطور است؟ دولت كه بر آنها حكومت دارد، چگونه حكومتي است؟ طرفدار
اسلام است يا طرفدار قدرتهاي استكباري؟

اكنون كه لازم شد
مردم از حال همديگر مطّلع باشند، اگر ـ مثلاًـ يك فرد ايراني مي خواهد بديگر
مسلمانان بفهماند كه در ايران چه خبر است؟ چرا حكومت شاه سرنگون شد؟ انگيزه انقلاب
اسلامي چيست؟ و صدها مطلب ديگر كه مسلمانان تشنه شنيدن اين مسائل هستند، چون نمي
تواند با زبان آنان سخن بگويد، ناچار بايد مقاله اي كه در ايران به زبان عربي تهيه
شده است، با خود ببرد و به ديگران بدهد تا بخوانند و از اوضاع كشورش اطلاع پيدا
كنند. و متقابلاً اگر اين فرد ايراني بخواهد از اوضاع مردم مصر مطلع شود بايد
بگونه اي مسائل را به او برسانند. ولي مي بينيم دولت عربستان آوردن كتاب، جزوه و
يا مقاله را با خود به عنوان يك جرم تلقّي مي كند. و بهانه مي آورد كه: بگذاريد مردم
با ازادي كامل عبادتشان را انجام دهند و افكار خود را به آنها منتقل نكنيد!!

دولت عربستان حق
ندارد جلو تبادل افكار و آراء مسلمانان را بگيرد زيرا اين يك حق طبيعي است كه
مسلمانان در اين اجتماع، اوضاع و احوال يكديگر را بفهمند و در پي چاره جوئي براي
هزاران مشكل گريبانگير ملت اسلام برآيند.

حكومت عربستان بايد
توجه كند كه جلوگيري از اين امور، در حقيقت جلوگيري از اهداف و فلسفه حج است.

 

سخني با روحانيون
كاروان ها

در همين رابطه، سخني
دارم با روحانيون و مبلغان اعزامي از ايران و ديگر افرادي كه آشنائي با كتاب و
سنّت دارند و به عنوان تبليغ مي خواهند انجام وظيفه كنند.

متأسفانه بسياري از
روحانيون اعزامي به حج، قدرت محاوره و سخن گفتن به زبان عربي اسلامي را ندارند؛ و
اگر در آنجا يك نفر غير ايراني، مسئله اي سئوال كند، نمي توانند پاسخ او را بدهند.

امروز روزي نيست كه
روحانيون ما مانند گذشته رسالت و مسئوليت خود را در اموزش چند مسئله مناسك حج
بسنده كنند و يا مثلاً به تصحيح قرائت حجاج بپردازند. البته پاسخ به سئوالات مذهبي
و تصحيح قرائت و ياددادن احكام نماز كاري است مقدس و ضروري ولي اين يك جزء كار
آنها بايد باشد. و كار ديگرشان در رابطه با انقلاب است.

يك روحاني از ايران ـ
با آن آوازه اي كه ايران در اثر انقلاب اسلامي پيدا كرده است بايد بتواند پاسخگوي
پرسشهاي مسلمان غير ايراني نيز باشد. پذيرفته نيست كه يك غير ايراني مسئله اي را
از يك عالم دين بپرسد و او از جواب عاجز باشد زيرا آشنا به زبان او نيست. البته
لازم نيست هر روحاني با چند زبان آشنائي داشته باشد ولي بايد با زبان عربي كه مي
شود گفت: تمام مسلمانان با اين زبان كم و بيش آشنائي دارند، بتواند سخن بگويد،
گرچه ما نياز داريم كه برخي از روحانيونمان با زبان هاي زنده ديگر جهان نيز آشنائي
داشته باشند كه بتوانند پاسخگوي سئوالهاي ديگران باشند.

 

زبان بين المللي
اسلامي

زبان عربي، زبان قرآن
است، زبان حديث است و زباني است كه پيامبر اكرم(ص) با آن تكلّم مي كرد؛ بنابراين
اگر يك روحاني ايراني با اين زبان نتواند صحبت كند، جا دارد كه به او انتقاد كنند
و از او خرده بگيرند.

در حوزه هاي علميه ما
با اينكه روحانيون، در دوره اول تحصيلي، ادبيات عربي را فرا مي گيرند و از نظر
قواعد و دستور زبان عربي، اطلاعات فراواني كسب مي كنند، ولي در مورد محاوره و صحبت
كردن، كمتر فردي از آنها مي تواند با اين زبان صحبت كند و بحث نمايد و بسيار جاي
خرده گيري است كه ما در صدد تحقق اهداف اسلام باشيم و يك روحاني نتواند با
بزرگترين سند اسلام ـ قرآن كريم ـ سخن بگويد.

بنابراين، ضروري است
روحانيون ما خود را به زبان عربي مجهز كنند كه لا اقل بتوانند پاسخگوي برخي از
سئوالهاي ضروري مردم در مورد مسائل، اعتقادات، انقلاب و مشكلات عمومي مسلمين
باشند.

ديگر بار تكرار مي
كنم كه: ما در آينده نمي توانيم مسئوليت و وظيفه يك روحاني را تنها گفتن مسائل
شرعي و بيان مواعظ و اخلاق براي حجاج ايراني بدانيم. آنها بايد بتوانند در ارتباط
با انقلاب، صدور انقلاب و پاسخگويي به شبهاتي كه دشمنان انقلاب در ذهن حجاج القاء
كرده اند تبليغ نمايند.

همچنين اميدواريم
مسئولين گزينش روحانيون، براي سال هاي آينده حج، آشنائي به محاورة عربي را شرطي
اساسي در گزينش و پذيرش آنها قرار دهند، بگونه اي كه اگر روحاني قدرت بر محاوره
عربي نداشته باشد قابل قبول براي اعزام به حج نباشد.

 

سخني با حجاج ايراني

در ارتباط با حجاج
ايراني هم بايد گفت كه حج در جمهوري اسلامي از جهات مختلف با زمان طاغوت فرق دارد.

امروز همه بايد اين
نعمت را به درگاه خداوند متعال شكر كنيم كه از بركت انقلاب اسلامي، امكاناتي فراهم
شد كه 150 هزار مسلمان ايراني به حج روند با اينكه در زمان شاه، اين عدّه در طول
چندين سال نمي توانستند توفيق تشرّف را پيدا كنند. اين نعمت بزرگي است كه به بركت
انقلاب و به بركت خون شهدا حاصل شده است و اميدواريم در سال هاي آينده بيشتر از
اين جمعيّت نيز براي انجام مناسك حج به مكّه مشرف شوند.

امروز يك زائر مسلمان
ايراني كه به حج مشرف مي شود بايد بداند كه مسئوليت بزرگ ديگري نيز بر عهده اش هست
و آن اينكه بايد سفير انقلاب در خارج از ايران باشد و ارزش هاي انقلاب را براي
ديگر مسلمانان تشريح و تبيين نمايد و آنان را نسبت به سرنوشت خودشان و سرنوشت جهان
اسلام و خطراتي كه از ناحيه دشمنان و حكومتهاي وابسته به استكبار براي اسلام و
مسلمين است، بيدار كند.

يك زائر ايراني، بايد
خود را مجهز كند براي اينكه در ايام حج، دين خويش را نسبت به انقلاب ادا نمايد.
بنابراين، نبايد حجاج تصور كنند كه هر كس مستطيع شد و خداوند امكان و قدرت مالي و
جسمي به او داد، به حج رود و يك سلسله اعمالي انجام دهد و بعد هم برگردد، و همين
كافي است.

كعبه اي كه با آن
عظمت و بدست پيامبري بزرگ همچون حضرت ابراهيم و فرزند والامقامش حضرت اسماعيل پس
از گذراندن مراحل آزمايش هاي سخت، ساخته شده، وانگهي آن مناسك و آن عبادتهائي كه
با آن خصوصيات اجتماعي وضع شده، كار ساده اي نيست.

 

آمادگي براي سفر حج

يك فرد مسلمان ايراني
بايد حداقل يك سال قبل از مشرف شدن به حج و بلكه زودتر از آن خود را براي اين سفر
پر مسئوليت آماده سازد.

جاي بسي تأسف است كه
بسياري از زائرين محترم، در مكّه و مدينه كه مي رسند، تازه به فكر درست كردن قرائت
نماز خود مي افتند با اينکه نماز اختصاص به ايام حج ندارد و اين چيزي نيست که تا
آن زمان اهمال شود. از آن گذشته بجاي اينکه وقت روحاني کاروان را با تصحيح قرائت خويش
بگيرند، بهتر است قرائت را در ايران ياد بگيرند و احكام حج را بياموزند، و در آنجا
مسائل مربوط به صدور انقلاب را از روحاني خود بپرسند.

چه خوب بود اگر
مسئولين تبليغات حج، شرطي قرار مي دادند كه هر زائر ايراني موقعي مي تواند گذرنامه
اش را بگيرد كه تأييديه از روحاني شهر يا محل خود آورده باشد كه قرائت نمازش و
مسائل حجّش را ياد گرفته است.

بالاتر از اين، من
اميدوارم روزي بيايد كه بتوانيم شرط كنيم: هر ايراني كه مي خواهد به حج مشرف شود
بايد حداقل سواد خواندن مناسك را داشته باشد و تنها در مسائلي كه نياز به ياد
گرفتن دارد، از روحاني كاروان بپرسد. و من اين مطلب را از مسئولين تبليغات حج مي
خواهم كه پي گيري كنند.

زائر ايراني بايد
احساس كند كه به عنوان يك فرد مسئولي كه رسالتي از ناحيه انقلاب بر عهدة او گذاشته
شده به پايگاه وحي مي رود و دعوت الهي را لبيك مي گويد و براي هدف بزرگ تبليغ مي
كند و خلاصه انقلاب اسلاميش را كه با خون هزاران شهيد عزيز به پيروزي رسيده براي
مسلمانان عرضه مي كند.

 

استطاعت فرهنگي

البته روشن است كه
استطاعت فقهي و شرعي براي وجوب عبادت حج بر مسلمان همان استطاعت مالي و بدني است
ولي ما مي خواهيم يك زائر ايراني از نظر رشد فرهنگي نيز استطاعت داشته باشد كه
بتواند در مركز وحي، ارزش هاي انقلاب را مطرح كند. آرزوي ما اين است كه يك مسلمان
ايراني استطاعت داشته باشد كه اهداف انقلاب و امام را براي ساير مسلمانان تشريح و
تبيين كند.

اميدواريم زائرين
محترم سال هاي آينده، نه تنها در دو سه ماهه قبل از ايام حج به فكر حج باشند بلكه
از هم اكنون بفهمند و دقّت كنند براي چه سفري عازم بيت الله الحرام هستند و خودشان
را كاملاً آماده و مهيّا سازند.

اميدواريم مسئولين
تبليغات حج هم توجه به مسئوليتشان كنند و بدانند كه حج بعد از انقلاب مانند حج قبل
از انقلاب نيست، و لذا بايد حجاج سال آينده را شناسائي كنند و با آنها رابطه
برقرار نمايند؛ براي آنها كتاب، جزوه و حتي نوار تهيه كنند وسائل ارتباط جمعي
(راديو ـ تلويزيون) برنامه هاي آموزنده ترتيب دهند و بالاتر اينكه روحانيون هر
محل، براي زائرين منطقه خود، درس آموزش مسائل حج و آنچه در ارتباط با حج مي باشد
برگزار كنند و نه تنها به صرف درس دادن اكتفا نمايند بلكه از آنان امتحان بگيرند و
آنها را نسبت به درسهاي ديني آزمايش كنند. مسئولين تبليغات حج مي توانند از همين
شيوه نوار براي تدريس كشاورزان، كارگران و افرادي كه در نقاط دوردست قرار دارند،
استفاده كنند و از آنان امتحان بگيرند. و نسبت به روحانيون نيز اميدواريم هر فرد
روحاني بتواند، علاوه بر زبان خودش به يك زبان زنده ديگر سخن بگويد و لا اقل با
زبان عربي،‌كه زبان بين المللي اسلامي است آشنا باشد. و نه تنها روحانيون كه نسبت
به ديگر زائران محترم نيز چنين آرزوئي داريم.

اگر چنين شود مي
توانيم ادعا كنيم 150 هزار مبلّغ انقلاب به حج فرستاده ايم و آنجا است كه هدف
والاي امام عزيزمان تحقق مي يابد و آن تحوّل عظيمي كه آرزويش را داريم، در جهان
پديدار مي شود. به اميد چنين تحوّلي.

ادامه دارد

ي

/

به ياد محقق شهيد آيت الله سيد مصطفي خميني

اوّل آبانماه يادآور
خاطره جانسوز شهادت يكي از پشتوانه هاي محكم فقه آل محمد و از تبار آن خاندان شريف
است كه از خدمت به علم و دانش از يكسو و از مبارزه مستمر با دشمنان دين از ديگر
سوي، لحظه اي نياسائيد و همواره در اين تكاپوي، عمر بسيار عزيز و پر بركت خود را
صرف كرد و همچو شمعي فروزان كرانه هاي تاريك دنياي سراپا جهل و ناداني ما را با
درياي بيكران دانش خويش تابشي داد و از حرارتش قلب ره پويان حقيقت را در مبارزه
مستقيم با دشمنان ديوسيرت انسانيت، خروشي بخشيد كه آن تابش و اين خروش، حركت
انقلاب را شتابان ساخت، و مرگش مانند زندگيش در خدمت به اسلام و تعالي رشد انديشه
مسلمانان، مؤثر بوده و چه تأثيري كه ديروز و امروز و فرداي ما نيازمند آن است.

اوّل آبانماه 1356
مصطفي، پاره تن امام و نور چشم ملّت ايران و اميد آينده اسلام از دنيا رفت و
شهادتش گرچه اسلام و ايران و امام را به سوگ نشاند ولي همانگونه كه امام
بزرگوارمان فرمود: «اين از الطاف خفيّه الهي بود …» آري! آثار اين لطف پنهاني
خداوند، آنچنان آشكار گرديد كه در هر كوي و برزنِ كشور امام زمان(عج) فرياد پيروان
امام بلند شد: «درود بر خميني، مرگ بر شاه».

و ناگهان خفتگان
بيدار شدند و همراه با بيداران به راه افتادند و در صفوفي به هم پيوسته و منظم، زن
و مرد، پير و برنا، كوچك و بزرگ، لشكرهاي آماده به خدمت چند ميليوني را در
تظاهراتي آرام ولي پر خروش به راه انداختند و آنچنان پيش رفتند كه ديگر جائي براي
ديوان و ددان باقي نماند و حكومت اسلامي جاي حكومت طاغوت گرفت و انقلاب الهي
جايگزين آن هرج و مرج ها و فسادها و تباهيها شد.

مرحوم آيت الله محقق
شيد حاج سيد مصطفي خميني در سال 1349 هجري قمري در قم چشم به دنيا گشود. پس از
آموختن علوم مقدماتي، سطح را نزد اساتيدي چون ايت الله حايري، آيه الله سلطاني و
آيت الله اصفهاني آموخت و در سنّ 21 سالگي به مجلس درس خارج مرحوم آيت الله العظمي
بروجردي راه يافت و خارج اصول را در محضر مبارك پدر بزگوارش حضرت امام آموخت و
فلسفه زا نزد مرحوم استاد علامه طباطبائي و علامه سيد ابوالحسن قزويني فرا گرفت.

استعداد و هوش سرشار
به پشتكار و جدّيت او ضميمه شد و در حالي كه هنوز به سي سال نرسيده بود به درجه
والاي اجتهاد رسيد و از اين روي هنگام تبعيد در نجف اشرف بمدت 10 سال خارج اصول را
تدريس كرد.

آيت الله سيد مصطفي
خميني داراي تأليفات ارزنده اي در فقه و اصول است كه برخي از آنها متأسفانه در اثر
يورش وحشيانه عوامل ساواك به منزل ايشان به تاراج رفت و برخي ديگر از جمله
تحقيقاتي در علم اصول و رساله اي در ولايت فقيه بزودي توسط شاگردان و علاقمندان
ايشان به چاپ خواهد رسيد انشاء الله و همچنين از تأليفات ايشان مي توان تفسير قرآن
را نام برد كه بيش از 4000 صفحه مي باشد ولي متأسفانه پايان نيافته است.

شهيد سيد مصطفي خميني
با پدر ارجمندش پرچم سرخ انقلاب را بدوش گرفت و در تبعيدها يار وفادار امام بود.
او با تمام وجودش براي نجات ميهن اسلامي و به ثمر رسيدن انقلاب اسلامي محرومان مي
كوشيد و از هيچ خدمتي در اين راه پر پيچ و خم دريغ نداشت تا اينكه جان خويش را نيز
در اين راه باخت و دين خود را به احسن وجه ادا كرد. «مِنَ المؤمنين رجالٌ صدقوا ما
عاهدوا الله عليه فمنهم من قضي نحبه و منهم من ينتظر و ما بدّلوا تبديلاً».

سزا است وجود چنين
رادمردي را به پدر والا مقامش تبريك گفت كه چنين دُرِّ گرانمايه اي را به جهان
اسلام تحويل داد و شايسته است كه وفات مرموز ونابهنگامش را به ايشان و به تمام
پيروانشان تسليت گفت: «والسَّلام عليه يوم ولدَ و يومَ يموت و يوم يبعث حيّاً».

 

/

کودتای نافرجام نوژه

قسمت چهاردهم

حجة الاسلام و
المسلمين محمد ري شهري

شروع عمليّات خنثي
سازي كودتا

پس از كشف توطئه
كودتا بشرحي كه در مقالة قبلي از نظر خوانندگان گرامي گذشت با هماهنگي كميته و
سپاه گروه ضربت نيروي هوائي عصر روز 18/4/1359 تيم هاي عملياتي براي خنثي سازي
توطئه و دستگيري توطئه گران آماده بكار شدند.

پارك لاله در تهران و
اطراف پايگاه نوژه، در همدان و جاده پايگاه نوژه تحت كنترل شديد تيم هاي خنثي سازي
توطئه قرار گرفت. تيمهاي عملياتي در پارك لاله موفق شدند تعدادي از عوامل كودتا را
دستگير كنند.

يكي از دستگير شدگان
در پارك لاله در بازجوئي چنين نوشته:

«روز چهارشنبه صبح
… بمن گفت كه ساعت 5/7 روبروي سينما بلوار باشيم و از آنجا همگي با يك اتوبوس
عازم شاهرخي خواهيم شد … ما كمي زودتر از موعد مقرر به محل مزبور رسيديم … بعد
من و سروان ملك از ماشين پياده شده و در پياده روي انتهاي خيابان بلوار منتظر شديم
… در اين اثنا سرهنگ داريوش جلالي بسمت ما آمد … با ما دست داد … من و سرهنگ
جلالي در روي جدول وسط پياده روي پارك نشسته و از هر دري صحبت مي كرديم كه ناگهان
افراد مسلح وارد شده و ما را دستگير كردند…»

بدين ترتيب تعداد كمي
از كودتاچيان در پارك لاله دستگير شدند.

ولي عوامل اصلي توطئه
توانستند با يك اتوبوس از محل قرار به سوي پايگاه نوژه حركت كنند، بهتر است كه شرح
اين ماجرا را از زبان ركني يكي از عوامل مهم كودتا بشنويد:

«احسان [1]
گفت كه يك اتوبوس با شماره 41627 ساعت 5/7 بعد از ظهر پهلوي پارك در آخر خيابان
بلوار اليزابت خواهد ايستاد تو بايد شماره آنرا بررسي كني با راننده آن تماس بگيري
و خلبانهائي كه نعمتي معرفي خواهد كرد سوار اتوبوس خواهند شد و به محل تجمع در
جادّه اختصاصي پايگاه كه محل دقيق آنرا نعمتي خواهد دانست مي آئيد.

من حدود ساعت (…)
شب چهارشنبه غروب بود كه بآنجا رفتم تيمسار محققي، سروان زمانپور و نعمتي را ديدم
ولي اتوبوس نيامده بود كمي صبر كردم بعد رفتم باحسان تلفن كردم گفت تا ده دقيقه
ديگر اتوبوس خواهد آمد … حدود نيم ساعت بعد در حال برگشتن بودم كه نعمتي را ديدم
گفت كه تعدادي پاسدار بداخل پارك آمده اند و من بهمه خلبانها گفتم كه از اينجا
بروند و اول خيابان آريامهر غربي سابق بايستند. تو هم جلوي پارك باش … مشغول
بررسي اتوبوس و شماره آن از جلو بودم راننده اتوبوس بمن نزديك شد و گفت شما بيژن
هستيد؟ گفتم بله و پرسيدم شما را آقاي مهندس فرستاده است؟ گفت بله … تيمسار
محققي و نعمتي و زمانپور را ديدم نعمتي گفت كمي صبر كنيد تا من خلبانها را جمع
آوري كنم.

بعد از حدود 10 دقيقه
برگشت آبتين و يكنفر ديگر كه او را نمي شناسم همراهش بود در داخل اتوبوس سوار شديم
و با تيمسار محققي مشورت كرد و گفت تيمسار براي بقيه صبر نكنيم و حركت كنيم؟

تيمسار محققي هم
موافقت كرد و حركت كرديم…

… تيمسار محققي كه
يك صندلي پشت سر من نشسته بود اظهار نگراني مي كرد كه آيا راننده هاي اتوبوس از
خود ما هستند و ر جريان كار قرار دارند يا نه، راننده[2] كه
پهلوي صندلي مقابل نشسته بود سرش را جلو آورد و گفت ما از خود شما هستيم نگران
نباشيد فقط شاگرد چيزي نمي داند كه ترياكي است و او را مي فرستم عقب اتوبوس
بخوابد.

نعمتي پرسيد شما
نظامي هستيد؟ راننده گفت: نه.

تيمسار محققي گفت اگر
جلوي ما را گرفتند و پرسيدند كه با يك اتوبوس چرا فقط هفت ـ الي ـ هشت نفر مسافرت
مي كنند چه بگوئيم؛

راننده گفت كه ما مي
گوئيم اتوبوسي در بين راه خراب شده است و ما مي رويم مسافرين آنها را بياوريم شما
هم عبوري سوار شده ايد …

حدود يك ـ الي دو كليومتري
پايگاه سمت چپ جاده يك اتومبيل بيسيم دار ايستاده بود و بر سر دو راهي پايگاه سمت
راست يك جيپ با تعدادي پاسدار ايستاده بودند ك يكنفر را دستگير كرده بحالت درازكش
و دست پشت سر او را خوابانيده بودند سمت چپ هم تعداد زيادي پاسدار ايستاده بودند
اتوبوس از آن محل گذشت و چند كيلومتر دورتر در محل پمپ بنزين دور زد و برگشت و
اينموقع راننده گفت اگر كسي چيزي از ما پرسيد مي گوئيم از همدان در حال آمدن هستيم

نعمتي ابتدا تصميم
داشت كه از قزوين به پايگاه شاهرخي تلفن بكند و ببيند چه خبر است ولي بعداً پشيمان
شد … اتوبوس در قزوين ايستاد قبل از اين موقع تيمسار محققي گفته بود كه اگر
مداركي همراه داريم آنرا مخفي كنيد، نعمتي كاغذي را در زير فرش پلاستيكي وسط
اتوبوس قايم كرد و من هم چند برگ كاغذ كه يكي از آنها شامل اسم تعدادي از خلبانان
بود كه نعمتي داده بود كه باحسان بدهيم و يك برگ نيز شامل افرادي بود كه همافر پور
رضائي داده بود كه اينعده بايستي در پايگاه شاهرخي دستگير شوند و يك برگ شامل كد و
نشاني را در زير پشت سري دو رديف بآخر مانده سمت شاگرد در اتوبوس مخفي نمودم.

در قزوين زمانپور از
من مقداري پول خواست كه من يك پاكت محتوي بيست و پنج هزار تومان باو دادم و او
پياده شد.

من مجدداً خوابيدم در
اتوبان كرج تهران از خواب بيدار شدم نعمتي پنجاه هزار تومان و آبتين بيست و پنج
هزار تومان و يكنفر خلبان ديگر كه او را نمي شناسم مبلغ بيست و پنج هزار تومان از
من پول گرفتند و بتدريج پياده شدند…

بدر خانة خودمان
رسيدم ديدم كه چراغ هال بر خلاف هميشه كه روشن بود اينبار خاموش است دو بار در زدم
… همسرم را ديدم كه پشت سر او يكنفر پاسدار ريش دار قد بلند ايستاده بود كه
دوبار بمن گفت بيا تو بيا تو همسرم گفت:

برو و من فرا كردم،
هنوز فاصله در خانه تا محل ورودي گاراژ به كوچه را طي نكرده بودم كه صداي تيري
بلند شد و متعاقب آن صداي جيغ همسرم را شنيدم كه جيغ زد آخ او را كشتي … چند
متري در كوچه دويدم براي اينكه سبكتر شوم ساك محتوي پول را كه دستم بود رها كرده و
شروع بفرار نمودم.

در اين ضمن صداي
چندين شليك تيز نيز متوالياً بلند شد من در كوچه بعدي در فاصله دو اتومبيل قرار
گرفته و بزير يكي از آنها خزيدم همين موقع پاسداري كه تعقيب من بود رسيد و مرا
پيدا كرد و بسمت من نشانه روي كرد و داد مي زد كه اين خلبان است و مي خواسته كودتا
كند مردم بيائيد و دست او را ببنديد، يكنفر نيز آمد دستم را از پشت با طناب بست
…».

تيمسار بازنشسته
معدوم آيت … محققي در رابطه با ماجراي شب كودتا چنين نوشته:

چهار شنبه 18/4/59
توسط ركني بمن گفته شد و قرار بود كه در ساعت هشت شب با يك اتوبوس كه در مقابل
جلاليه سينما بلوار پارك شده اشخاصي كه با ستون اصلي حركت نكرده اند به شاهرخي
بروند و در كار گروه هاي زمين هم دخالتي نكنيم.

من نمي دانستم با اين
اتوبوس چند نفر خواهند رفت فقط مي دانستم ركني آنها را مي شناسد و به آنها اطلاع
خواهد داد.

من قبل از ساعت هشت
به محل رفتم ولي نه اتوبوسي بود و نه كسي كه من او را بشناسم در حدود ساعت 15/8
ركني آمد و گفت اتوبوس در حدود يك ساعت تأخير خواهد داشت، در اين موقع نعمتي را
ديدم كه آمد و گفت متفرق شويد ما را تحت نظر دارند و تا من آمدم بخودم به جنبم يك
ماشين از پاسداران و يك پيكان بي سيم دار رسيد و پاسداران از ماشين پياده شدند، من
فرار كردم … بالأخره بعد از مدتي در مقابل اداره مهندسي ارتش اتوبوسي ايستاد و
ركني از آن اتوبوس پياده شد من به داخل اتوبوس رفتم سه نفر در اتوبوس بودند كه من
هيچكدام را نديده بودم و اسم آنها را هم نمي دانم اين سه نفر راننده و كمك راننده
و يك مرد ديگري بود كه حتي ركني هم آنها را نمي شناخت بعد از مدتي زمانپور ـ نعمتي
ـ آبتين و يك نفر ديگر هم كه اسم او را نمي دانم و براي اولين بار او را ديدم وارد
اتوبوس شدند و چون وضع بدي را پيش بيني مي كرديم، تصميم بحركت گرفتيم كه فعلاً از
محل دور شويم من به ركني گفتم ما با همين ها مي خواهيم برويم! ركني گفت بقيه فرار
كرده اند برويم من يك تلفن بزنم، تلفن ها اغلب خراب بودند، از كرج ركني تلفن كرد،
من در هنگام مكالمات تلفني ركني حضور نداشتم و در داخل اتوبوس بودم بالأخره ركني
آمد و گفت مي رويم اگر بقيه كارها هم خراب شده باشد با همين اتوبوس بر مي گرديم و
گرنه به پايگاه خواهيم رفت.

من در داخل اتوبوس
خوابيدم و وقتي بيدار شدم در راه تاكستان به همدان بوديم، جاده ها خيلي سخت كنترل
مي شد و مأمورين ژاندارمري تمام ماشين هاي شخصي را متوقف مي كردند و حتي در وسط
جاده چندين عدد لاستيك را آتش زده بودند ولي جلوي كاميونها و اتوبوسها را نمي
گرفتند.

از سه راهي جاده ساوه
به همدان وضع مراقبت خيلي شديدتر شده بود ماشين هاي پاسداران در توي جاده ها حركت
مي كردند و بهر اتومبيلي شك مي بردند او را متوقف نموده و چهار نفر، مسافران آن را
بازرسي بدني مي كردند لذا ما به حركت خودمان ادامه داديم و در مقابل اولين پمپ
بنزين متوقف شديم و دور زده و به تهران مراجعت كرديم ساعت 6 صبح به تهران رسيديم و
بلافاصله متفرق شديم.

… در همين روز به
مهديون تلفن كردم و به او گفتم من نمي دانم چه وضعي پيش آمده و بايد شما را به
بينم مهديون به همان محلي كه پاي تلفن در خيابان بود آمد و مرا سوار كرد و وقتي
موضوع را فهميد گفت ديگر به من تلفن نكن تا وضع روشن شود.»

اين بود ماجراي حركت
كودتاچيان بسوي پايگاه نوژه از زبان دو تن از عوامل هوائي كودتا، و اما اين ماجرا
از زبان عوامل زميني اين توطئه:

استوار قايق ور كه
يكي از دست اندر كاران توطئه بود دربارة حركت عوامل زميني كودتاي نافرجام چنين
نوشته:

«… ساعت 30/6 (روز
چهارشنبه) به محل اتوبان كرج رفتيم و تا ساعت 5/6 منتظر بقيه شديم كه من ديدم سه
اتومبيل آمدند و رفتند كه حدوداً در آنها تعداد 12 تا 13 نفر بودند بعداً خود
حيدري در جواب گفت كه من آنها را قبلاً فرستاده ام و خودش با يك تويوتاي زرد رنگ
حركت كرد و رفت.

من و نادر مرداني و
رضا بهمن زاده هر سه با همان تويوتاي سفيد رنگ حركت كرده و تا وسط هاي اتوبان كرج
قزوين رفتيم كه در اينجا ماشين خراب شد … دو ساعت طول كشيد تا رفتند و آب آوردند
و ريختند درون ماشين و حركت كرديم.

قرار بود كه ساعت 12
تا 2 نيمه شب در محل تجمع كه قرار بود در نزديكي پايگاه در يك گودال باشد تجمع
كنيم چون ماشين خراب شده بود و معطل هم شده بوديم ساعت 30/2 دقيقه نيمه شب ما به
محل تجمع رسيديم ولي ديديم كه كسي نيست و باز هم رفتيم و اطراف را دور زديم و سراز
يك دهكده در آورديم كه 6 نفر چماق دار به ما حمله كردند و جلوي ماشين را گرفتند
نادر مرداني با نشان دادن كارت شناسائي به آنها ما را از آنجا نجات داد و حركت
كرديم و آمديم به خيابان اصلي كه از جادة قزوين همدان جدا شده و به پايگاه مي رسد
حدود 100 متر رفتيم جلو ديديم كه يك تويوتا سبز رنگ و يك فولكس واگن استيشن سفيد
رنگ چراغ خاموش علامت مي دهند و نگه داشتيم و سرهنگ آذرتاش از ماشين پياده شد و به
نادر مرداني گفت كه ماشين حامل اسلحه و مهمات خراب شده و مأموريت كنسل گرديده و ما
هم حركت كرديم تا رسيديم به سه راه قزوين همدان و در آنجا پاسداران به ما ايست
دادند و ما هم ايستاديم به محض ايستادن شروع به تيراندازي كردند و چون ما ديديم كه
اگر به ايستيم كشته خواهيم شد حركت كرديم و مقداري آمديم جلو و ماشين را در يك محل
رها كرديم و شروع كرديم به فرار من از نادر مرداني و رضا بهمن زاده جلو افتادم و
چون تركش گلوله به پشت من اصابت كرده بود سريع مي دويدم… به جاده اصلي رسيدم و
تا صبح هم آنجا بودم و جلوي يك ماشين را حدود ساعت 7 گرفته تا خود را نجات دهم ولي
چند قدم جلوتر همان محلي بود كه به ما تيراندازي شده بود و مرا دستگير كردند و
بردند درون پايگاه …»

استوار حيدري يكي از
عناصر مهم زميني كودتا نيز دربارة حركت خود و كودتا چيان از تهران بسوي پايگاه
نوژه مي نويسد:

«من خودم شخصاً
بهمراه بيوك به سرنشيني چهار نفر (غير نظاميان مهران 25 ساله، فرامرز 32 ساله،
قاسم حاجي آبادي 25 ساله و منصور 27 ساله) و سرنشينان اتومبيل تويوتا قرمز رنگ از
جادة همدان بسمت محلّ مورد نظر در حركت بوديم… بعلت اينكه جلو سه راهي توسط
نظاميان راه بسته و كنترل مي شد … از اينجا گذشتيم كه پشت سر ما مأمورين رسيدند
و جلوي ما را گرفتند و ما به مأمورين گفتيم كه خودمان نظامي هستيم و بايد دژبان ما
را جلب نمايد … داشت وضع بحراني مي شد من سعي كردم اسلحه را از پاسدار مأمور
بگيرم ولي خودم در سرازيري خوردم زمين و تفنگ پاسدار را گرفتم و با خودم بردم در
تاريكي دست راست جاده را گرفته رفتم كنار جاده داشت تيراندازي مي شد من تا نزديكي
صبح در بيابانها راه رفتم و در يكي از جوبها گرفتم خوابيدم…»

اين بود اجمالي از
حركت كوتاچيان در شب كودتا بسوي محلي كه قرار بود از آنجا كودتا شروع شود، و
دستگيري آنها، انشاء الله در مقاله آينده حوادث پايگاه نوژه و اطراف آن را در شب
كودتا براي خوانندگان گرامي بازگو خواهم كرد. ادامه دارد

 



[1] – نام مستعار رهبر نظامي کودتا.

/

ولايت فقيه و پاره اي از مسائل اقتصادي

گفتگوئي با آيت الله
آذري قمي

پيرامون

بر اساس اعتقاد به
نتايج مثبت بحث و تبادل نظر علمي در چهارچوب فقه اسلامي كه در سرمقاله شماره قبل
مورد اشاره قرار گرفته بود، و بدنبال اظهار تمايل آية الله آذري قمي جهت نقد مقاله
اي كه تحت عنوان افراط و تفريط (زير ساخت اقتصادي) در شماره 29 اين مجله به چاپ
رسيده بود، گفتگوئي با ايشان ترتيب يافت كه متن آن عيناً تقديم امّت پاسدار اسلام
مي شود.

با تشكر از آيت الله
آذري، اولين سئوال را شروع مي كنيم: همانگونه كه توجه داريد، در جامعه اسلامي ما،
بزرگترين خطري كه ممكن است انقلاب را تهديد كند و حضرت امام دام ظله هم بصورت
مكرر، از اين خطر اظهار خوف كرده اند، مسئله مرز بندي ها و اختلافات است راه حل و
شيوة برخورد منطقي و اسلامي با اين مسأله چيست؟

بسم الله الرحمن
الرحيم. اگر مقصودتان از اختلاف، اختلاف نظر باشد طبعاً چنين چيزي وجود دارد ولي
گمان نمي كنم اختلاف نظري اساسي و ريشه اي باشد براي اينكه طرفين معتقد به ولايت
فقيه هستند و افرادي كه به اصطلاح طرفدار اقتصاد بسته هستند، حتما قبول دارند كه
در فقه سنتي كه مورد نظر و تأئيد امام است آزادي در تجارت، صنعت، توليد و امثال
اينها وجود دارد ولي تكيه آنها روي اين است كه ضرورت و مصلحت اقتضا مي كند كه نرخ
ها تثبيت شود و محدوديتهائي ايجاد گردد. البته ما هم به اين معني اعتقاد داريم كه
ولايت فقيه مي تواند محدوديتهائي را در تمام ابعاد سياسي، اقتصادي و اجتماعي اعمال
كند و از نظر فقهي هيچ مشكلي وجود ندارد. ولي اشكالي اگر باشد روي شبهه مصداقيه
است يعني در مصداق ممكن است عده اي معتقد باشند كه الآن آن مصلحت و ضرورت وجود
ندارد، بنابراين جاي إعمال ولايت نيست.

و ممكن است جناح دوم
چنين معتقد باشند كه الآن مصلحت و ضرورت هست و ما نمي توانيم اقتصاد باز و آزاد
داشته باشيم، بنابراين با تكيه بر مسئله إعمال ولايت فقيه، مي توانيم محدوديتها را
بر قرار كنيم.

خوشبختانه در اينجا
نيز مشكلي وجود ندارد براي ما كه به ولايت فقيه معتقد هستيم وليّ فقيه در اين شبهه
مصداقيه حكم كرد كه كجا ضرورت دارد و كجا ضرورت ندارد، مسئله براي طرفين حل مي
شود.

 

ولايت فقيه امري است
بديهي و فطري

تمام فقهاي شيعه
ولايت فقيه را پذيرفته اند و هيچ اختلافي در اصل قبول ولايت فقيه وجود ندارد. و
اينكه گفته مي شود فلان فقيه، ولايت فقيه را قبول ندارد، معنايش اين است كه يك
ضرورت فقهي را قبول ندارد وهمانگونه كه آيه الله منتظري در تقريرات مرحوم آيه الله
العظمي بروجردي نوشته اند، مرحوم آيت الله بروجردي مي فرمايد: «مسأله ولايت فقيه
ضرورت فقهي است و چيزي كه ضرورت فقهي داشته باشد قابل انکار نيست و هيچ فقيهي نمي
تواند بر خلاف آن فتوي دهد، و نه تنها فقهاي شيعه اين مطلب را قبول دارند بلكه به
تعبير مرحوم آيت الله بروجردي، در ميان علماي اسلام نيز اختلافي ـ از اين نظر ـ
وجود ندارد.

من مي خواهم پا را
فراتر بگذارم و بگويم: كه در ميان تمام مذاهب، ملت ها و مليت ها اين مسئله اي است
ضروري و غير قابل انكار، زيرا معناي ولايت فقيه اين است كه يكنفر متخصصي كه در
آئين و مكتب خود تخصص دارد، مي خواهد بر افراد آن مكتب حكومت كند كه ما در اينجا
از آن شخص تعبير به فقيه و مجتهد و يا اسلام شناس مي كنيم. پس آن كس كه مي تواند
در هر مكتب ديگري و حتي در مكتب كمونيستي نيز تخصص داشته باشد و پس از تخصص قوانين
را به اجرا در آورد. در صورتي كه امين و مورد اعتماد مردم و مدير و مدبر و عادل
باشد، بدون شك همه او را مي پذيرند و حكومت او را قبول خواهند داشت.

پس احياناً اگر برخي
فقهاي ما بحث مي كنند كه بعض از علماي متأخر از قبيل شيخ انصاري(ره) منكر ولايت
فقيه هستند، اين اشتباه است زيرا شيخ انصاري هيچگاه ولايت فقيه را در امور صغار رد
و انكار نمي كند بلكه مي پذيرد كه حاكم شرع و فقيه از طرف اسلام حق دخالت در امور
صغير را دارد. و پر واضح است كه مسائل مهم سياسي، اقتصادي و اجتماعي جامعه اسلامي
كمتر از مسئله يك صغير نيست، و اگر فقيهي قائل به حق حاكم شرع در گرفتن زمام امور
صغار را بدست خويش باشد نمي تواند بگويد: كسي از طرف خداوند تبارك و تعالي تعيين
نشده است كه امور يك جامعه چهل ميليوني يا يك ميلياردي را بدست نگيرد و آنها را به
خود واگذار كند!

و از نظر عقلي نيز
كسي نمي تواند منكر اين حق عالم و فقيه باشد، زيرا بدون شك مسائل و مشكلات مذهبي
را بايد با متخصص در آن مسائل در ميان گذاشت و امور را به عهدة آن شخص واگذار كرد.
خلاصه همان دليل عقلي كه در كتب كلاميه براي اثبات امامت آمده است، براي اثبات
ولايت فقيه در زمان هاي ما حرفاً بحرف كفايت مي كند.

 

منكرين ولايت فقيه

و امّا اينكه معروف
است برخي علماي معاصر ولايت فقيه را انكار مي كنند، من به سخنان آنها كه مراجعه
كردم ديدم آنها بحث را برده اند روي اين مطلب كه آيا ولايت فقيه به اين معني است
كه اگر مثلاً وليّ فقيه قيّمي را براي صغير تعيين كرد، آيا بعد از وفات او نيز،
همين قيموميت باقي است يا اينكه پس از وفات آن فقيه، مسئله منتفي مي شود، اما در
اينكه فقيه حق دارد شخصي براي صغير معيّن كند و در اموال او خود دخالت و تصرّف
داشته باشد، هيچ خدشه اي در اين نمي كنند.

اين مطلب شباهت دارد
به مسأله انسداد باب علم در علم اصول، مثلاً بحث مي كنند به اينكه طرفين دعوا هر
دو اتفاق نظر دارند كه در عصر غيبت، دست ما از دليل علم و علمي اگر كوتاه باشد،
حتماً بايد دليل ظني، حجت باشد ولي بحث اينجا است كه يكدسته مي گويند: اين حجيّت،
حجيّت عقلي است و دسته اي ديگر مي گويند: حجّيت، حجيّت شرعي است. و ما كشف مي كنيم
به اينكه شارع در زمان فقدان دليل علمي و علم، ظن را حجت قرار داده است اما الآن
وظيفه، اين است كه به ظن عمل كنيم، طرفين اتفاق نظر دارند.

آنهائي كه ولايت فقيه
را انكار مي كنند، چنين بحثي را مطرح مي كنند و گرنه اصل قضيه براي هيچ كس قابل
ترديد نيست، و ترديد ديگري كه برخي از فقها دارند در اين است كه آيا حكم حاكم در
اينگونه موارد مانند ثبوت هلال نفوذ دارد يا نه؟ و البته معناي اين سخن اين نيست
كه در مواردي كه ضرورت و عقل درك مي كند لازم است يك نفر جامعه را رهبري كند؛ در
آنجا نيز منكر بشوند بلكه مي گويند مسئله ثبوت هلال ـ مثلاً ـ چيزي است كه خود
مكلف بايد يقين به آن پيدا كند يا از راه حجت و بيّنه شرعي بدست بياورد.

پس در حقيقت، با
اعتقاد به مسئله ولايت فقيه هيچ جاي تنازع وا تشاجر نيست كه احياناً افراد يكي از
جناحها طرف ديگر را به باد تهمت، فحش و استهزا بگيرد. البت اگر كسي اعتقادش اين
باشد كه اقتصاد بكلي باز است و دولت حق نظارت هم ندارد اين شخص بطور كلي محكوم
است، و اين خلاف نظريه اسلام است. و يا هميشه اقتصاد بايد بسته باشد در همه زمان
ها و همه شرايط، آن هم محكوم خلاف اسلام است.

اگر مسئله ولايت فقيه
به ميان آمد و همانطور كه ديديم امام حكمي را به مجلس دادند و اشاره فرمودند بايد
آن عناوين را تشخيص بدهند كه حج است ـ مثلاًـ و آنگاه قانون را تصويب كنند، آن
قانون موقت باشد زيرا نمي شود موارد استثنائي تا قيامت ـ به استناد ولايت فقيه‌ـ
مورد اجرا قرار گيرد! من معتقدم كه اين بر خلاف فقه و بر خلاف نظريه امام است و
حتي امام هم در آن حكمشان، موقت بودن اين حكم را تذكر دادند براي اينكه سوء
استفاده نشود.

پس اگر آن جناح
مقابل، به اين جهت معتقد و پايبند باشند كه مسئله، موقت بايد باشد و با تشخيص ولي
فقيه باشد و با اعمال ولايت از جانب ايشان يا كسي كه از طرف ايشان مجاز است، باشد،
هيچ اختلافي وجود نخواهد داشت و طرفين آن را مي پذيرند.

بنابراين، با نفوذ
حكم وليّ فقيه بر همه حتي بر فقها و مجتهدين ديگر جائي براي كدورت و تهمت باقي نمي
ماند. و در هر صورت همانگونه كه امام مي فرمايد، اگر مجلس قانوني را تصويب و شوراي
نگهبان آنرا تأييد نمود، آن قانون واجب الاتباع است چه براي كسي كه معتقد به صحت
آن قانون باشد و چه براي كسي كه آن قانون را صحيح نمي داند و چه براي كسي كه ترديد
دارد و رأي ممتنع داده است. و اين است كه مي تواند حافظ وحدت و اتحاد و يكپارچگي
باشد و موجب تقويت انقلاب مي شود و اگر به اين نكته اساسي توجه شود، انشاء الله
انقلاب ما خيلي سريع به پيش مي رود و هيچ خطري آن را تهديد نمي كند.

 

فالأعلم كيست؟

جنابعالي به عنوان يكي
از اعضاي مجلس خبرگان و يكي از مدرسين حوزه علميه قم، نظر مباركتان را در مورد
«فالاعلم» و شخصيتي كه از نظر رتبه، بعد از حضرت امام خميني(ره) قرار دارند كه
البته مورد سئوال ما آيت الله العظمي منتظري مي باشند بيان فرمائيد؟

همانگونه كه اشاره
كرديد من عضو خبرگان هستم و در اين اجلاسيه سال دوم، كميسيون اصل 107 و 109 تشكيل
شد و من هم از اعضاي آن كميسيون هستم كه وظيفه آن كميسيون، بحث پيرامون مسائل مرجعيت
و رهبري و بهترين شيوه براي انتخاب رهبر مي باشد، لذا بهتر مي دانم كه از اظهار
نظر در مورد شخص بخصوصي خودداري كنم كه در حقيقت يك پيشداوري نباشد و من با اين
پيشداوريها كه برخي مي كنند، مخالفم زيرا اعتقادم اين است كه اگر از راه مجلس
خبرگان و بحث و تحقيق پيرامون افرادي كه در مظان اين جهت هستند وارد شويم و از نظر
علمي مسائل را بررسي كنيم و يك شيوه كلي اتخاذ نمائيم بهتر و درستر است. زيرا اگر
از راه تحقيق و بررسي دقيق و بحث بي طرفانه به مسئله برسيم نه تنها در جامعه بهتر
جا مي افتد كه در دنيا نيز مورد قبول واقع خواهد شد.

و اما راجع به شخص
حضرت آيت الله منتظري، در موارد مختلف نظر خود را عرض كرده ام، و حتي در مجلس و در
جلسات خصوصي و شايد عمومي نظرم را در مورد ايشان هم از نظر ويژگي هائي كه در ايشان
هست و هم از نظر علميت صحبت كرده ام.

آنچه الآن مي توانم
بگويم اين است كه در علما و مراجع سابق ما شيوه اي مرسوم بوده كه اگر فردي را به
عنوان «فالأعلم» مي خواستند معرفي كنند، اين بود كه اگر مسئله اي از مرجع وقت
سئوال مي شد و ايشان نظري در آن نداشتند ـ و نظرشان (مثلاً) احتياط بود ـ يا بطور
جزئي مي گفتند: در اين مسئله به فلان شخص مراجعه كنيد و يا هم بطور كلي مي گفتند:
احتياطات را به فلان شخص مراجعه كنيد. و اين شيوه اي بوده است كه حاضرين آن را
ملاك مي گرفتند براي فالاعلم.

من يادم مي آيد كه پس
از وفات مرحوم سيد ابوالحسن اصفهاني(ره) جمله اي نظير همين كه عرض شد درباره مرحوم
آيت الله العظمي بروجردي از ايشان شنيده شده بود و همين ملاكي براي مرجعت آيت الله
بروجردي در ميان جامعه و حتي اهل علم قرار گرفت.

 

نظر امام درباره آقاي
منتظري

در مورد آقاي منتظري،
من نظر شخص خودم را الآن صلاح نمي دانم بگويم (روي همان حساب و موقعيت كه گفته شد)
ولي دو سه مورد شنيده ام كه امام مد ظله العالي بالخصوص مسائلي را به آقاي منتظري
ارجاع كرده اند.

در يكي دو سال قبل از
شوراي سرپرستي صدا و سيما شنيدم كه از امام درخواست كرده بودند كه حد و حدود
موسيقي و غنا را براي ما مشخص بفرمائيد كه مورد عمل قرار گيرد. ايشان ارجاع فرموده
بود به آقاي منتظري.

يكي هم ـ ظاهراً ـ در
مورد تعزيرات بود كه آيا تعزيرات شامل تعزيرات مالي هم مي شود و جريمه هاي مالي از
مسائل تعزيرات است يا نه؟ اين هم آن طور كه نظرم هست، از برخي از اعضاي شوراي عالي
قضائي در يكي دو مورد شنيدم كه يك مورد را يقين دارم كه امام فرموده بودند: من
خودم حتي نظرم مخالف با اين مطلب است ولي به آقاي منتظري مراجعه كنيد اگر ايشان
نظر داد، درست است و شما به آن عمل كنيد.

اين ملاك و نشانه اي
است كه بين سلف از علما و مراجع و معمول بوده و خود ملاكي است كه امام، ايشان را
به عنوان فالأعلم مي شناسد.

چون بنظر مي رسد
بهترين روش براي حل مشكلات موجود و رسيدن به كمال مطلوب در تدوين و اجراي قوانين
اسلامي، بحث آزاد استدلالي و علمي است، و اين مجله در شماره 29 تحت عنوان
«انتقادها و پيشنهادها» برخي از مسائل اقتصادي را مورد بحث قرار داده بود؛ تقاضا
مي شود جنابعالي نيز نظرتان را در اين رابطه بيان فرمائيد؟

من ضمن اينكه از روح
حاكم بر اين انتقاد و پيشنهاد، تحت عنوان «افراط و تفريط» واقعاً تقدير مي كنم ولي
چون نقاط ضعفي در اين مقاله ديدم، لازم مي دانم آنها را تذكر دهم.

 

بيمه اجباري

يكي از نقاط ضعفي كه
بنظرم در اين مقاله هست، اين است كه در بند اول آمده است:

«در سرمايه داري غربي
براي تأمين زندگي كارگر، مدير كارخانه را ملزم به بيمه كارگران مي كنند و اين از
نظر وضع اجتماعي كنوني بسيار ضروري به نظر مي رسد كه يك كارگر محروم كه امروز قشر
بسيار عظيمي را از اين جامعه تشكيل مي‌دهد با يك پيش آمد ناگوار، يكباره ازهستي
نيفتد و بتواند زندگي با قناعت خويش را بنحوي اداره كند، آقايان مي گويند: بيمه
قراردادي است آزادانه نه اجباري و آنچه براي تأمين افراد طبق احكام اسلام قرار
داده شده كافي است.»

اين استدلال بنظر من
خيلي ضعيف است. بيمه را ما قبول داريم و طبق فتواي امام هم صحيح است ولي خود امام
هم اين مسئله را چنين عنوان كرده اند كه شرطي است كه بايد طرفين رضايت داشته
باشند.

پس چون اين مسئله ضمن
يك قرار داد و شرطي است كه بايد مرضيّ الطرفين باشد، ما نمي توانيم تحت هيچ عنواني
آن را به كارفرما تحميل كنيم، براي اينكه اصل مي گويد: «المؤمنون عند شروطهم» و
«ولا تاكلوا اموالكم بينكم بالباطل الا ان تكون تجارة عن تراض منكم» البته در
شرايط استثنائي، دست ولي فقيه براي تحميل به كارفرما يا هر كس ديگر باز است.

و اما اينكه اشاره
شده است: «اگر كارگر بيمه نباشد، وضع كارگر بدتر از اين مي شود!» از اين نظر آن را
درست نمي دانيم كه اسلام تمام جهات را در «انفال» و «بيت المال» در نظر گرفته است
و حتي در همين مقاله هم اشاره شده كه حضرت امير(ع) فرمود: «بايد آن ذمي را از بيت المال
اداره كنند» پس به طريق اولي كارگر مسلماني كه از كار افتاده است، اسلام براي او
هم پيش بيني كرده است، و منافع ويژه اي براي بيت المال تعيين فرموده است. و اين
وظيفه اي است براي حكومت اسلامي كه چنين كارگراني را تأمين كند و هيچ نيازي به
بيمه اجباري نيست.

به عبارت ديگر، اگر
راه منحصر به بيمه اجباري بود، اشكال وارد بود ولي چون راه منحصر به اين نيست
اشكال نيز وارد نمي باشد.

در جاي ديگر چنين
آمده است:

«… ولي به آقايان
بايد گفت: آيا سيستم اداري و قانونگذاري و قضاوت همان سيستم صدر اسلام است؟ معلوم
است كه چنين نيست و نمي تواند باشد! اصول و پايه هاي حكومت بايد طبق قوانين اسلام باشد
و همه قوانين فرعي كه بطور الزامي از مصادر وحي رسيده است بايد عملي شود ولي نحوة
ادارة شئون زندگي اجتماعي و تنظيم سيستم اداري و قضائي و قانونگذاري طبق مقتضيات
زمان و نياز جامعه و تحول و تمدن بشريت پيشرفت مي كند و اسلام براي آن حدي تعيين
نكرده است، مثلاً اسلام نگفته است كه حتماً بايد بر الاغ سوار شويد!»

در اينجا قضاوت را با
اداري و قانونگذاري خلط كرده است و بنظرم درست نيست. چگونه سيستم قضاوت ـ در اين
زمان ـ با سيستم قضاوت درصدر اسلام تقاوت كرده است؟ البته ممكن است گفته شود در
صدر اسلام، خود حضرت رسول(ص) يا خود اميرالمؤمنين(ع) قاضي را معين مي كرده اند،
ولي اكنون چون گستردگي پيدا كرده است، شوراي عالي قضائي، قاضي را نصب مي كند. در
اين مورد نمي شود گفت: سيستم فرق كرده است! سيستم به اين معني است كه دادرسي به چه
نحو صورت بگيرد، و در اين مورد هيچ تفاوتي نكرده است. اگر در آن زمان قاضي مي گفت:
«انما اقضي بينكم بالأيمان» سيستم قضاوت كنوني هم همينگونه است.

ولي اگر مقصود اين
باشد كه در آن زمان ـ مثلاً ـ در قضاياي محيرالعقول حضرت اميرالمؤمنين(ع) راه هاي
مخصوص غير از بيّنه و اعتراف ابتدائي براي گرفتن اقرار ـ بدون هيچ شكنجه اي ـ
اتخاذ شده بود و اكنون از راه هاي ديگري نظير معاينه هاي طبي استفاده مي شود كه در
آن زمان نبوده است، در اينجا گفته نمي شود كه سيستم قضاوت فرق كرده است، اين نظير
همان قضيه الاغ سوار شدن است! در اينجا گفته مي شود ابزار تغيير كرده است نه اينكه
سيستم تغيير كرده باشد.

بنابراين، من اين
تعبير را صحيح نمي دانم كه كسي بگويد: سيستم تغيير كرده است، بلكه آن چيزي كه به
عنوان سيستم پذيرفته است همان روابط است كه هيچ تغييري نكرده است بلكه در آن زمان،
ابزار ساده اي به كارگرفته مي شد و اكنون همان ابزار، پيچيده شده است. در تغيير
سيستم اداري و قانونگذاري هم سخني است كه فعلاً جاي آن نيست.

در ادامه همان مطلب
آمده است:

«اگر ما بر اساس همان
سيستم، جامعه را بخواهيم اداره كنيم اصلاً نه جمهوري معني دارد و نه دولت نه
وزراتخانه ها و نه مجلس و نه شوراي عالي قضائي و نه قانون اساسي و نه و نه …
بلكه اگر دقت كنيم مي بينيم سيستم اداري زمان اميرالمؤمنين(ع) با سيستم اداري زمان
رسول اكرم(ص) با هم تفاوت بسيار داشته است زيرا كشور اسلامي گسترده شده بود و نمي
شد به آن سادگي اداره كرد.»

آنطور كه از مقبوله
عمر بن حنظله استفاده مي شود اين است كه حضرت مي فرمايد: «انظروا الي من روي
حديثنا و نظر في حلالنا و حرامنا فارضوا به حكما» در اين جا حضرت شرايط فقيه را
مشخص كرده است، آنگاه انتخاب و اختيار را به خود مردم واگذار نموده است و اگر بگوئيم
مخصوص باب قضاوت است، به متخاصمين واگذار كرده كه در هر دو صورت تفاوتي نمي كند.
در قانون اساسي هم كه «حاكميت ملي» آمده است، معنايش اين نيست كه بدون هيچ قيد و
شرطي هر كه را خواستند انتخاب كنند و به او رأي دهند! بنابراين، اين چيزي است كه
در حقيقت، ممزوج از نصب و تعيين و انتخاب است كه كليِ آن منصوب شده ولي انتخاب شخص
بالخصوص به مردم واگذار شده است و اين چيزي است كه سابقه دارد.

البته در مورد ائمه
معصومين(ع) صدق نمي كند چون آنان منصوب از طرف خداوند تبارك و تعالي بودند ولي
آنجا كه حضرت امير(ع) مالك اشتر را تعيين مي كند حتي تعبير وزرا نيز در عهدنامة آن
حضرت ديده مي شود. البته كارها اينقدر زياد و گسترده نبوده است مثل زمان ما و شايد
اين نقطه ضعفي براي ما باشد كه كارها را اينقدر گسترده مي كنيم و با دست خودمان
گره هاي زيادي براي خود ايجاد مي كنيم كه حتي مي توان گفت: بسياري از اين
وزارتخانه ها نيز مورد نياز نيست و مي شود از آنها صرف نظر كرد.

بسياري از اين
وزارتخانه ها جدي الاحداث هستند و كاري به آن صورت انجام نمي دهند، و اصلاً مسئله
برنامه ريزي و نظارت و اين حرفها نيست بلكه مقصود همان دخالتهائي است كه ايجاد
محدوديت مي كند. البته اين مطلب را من طرد اللباب گفتم وگرنه مقصود همان است، كه
وزارت در صدر اسلام سابقه داشته است.

در هر صورت بيمه و
بيت المال را در مقابل هم قرار دادن تعبير صحيحي نيست زيرا صحت بيمه يك حكم است
ولي بيت المال، ابزار است.

 

ولايت دولت

در دنباله همان بحث آمده
است:

«اگر لازم و ضروري
تشخيص داده شد (كه هست) دولت كه به اتكاء ولي فقيه ولايت دارد، مي تواند طبق مصالح
متغيره، قانون بيمه اجباري را تصويب كند.»

دولت چه وقت و كجا به
اتكاء ولي فقيه ولايت دارد؟ اين مطلب در صورتي ممكن است درست باشد كه وليّ فقيه به
دولت ولايت دهد، ولي در اين زمان، امام تنها به مجلس ولايت داده است آن هم با رأي
دو سوم نمايندگان، پس در صورتي اين مطلب درست است كه واقعاً وليّ فقيه به دولت
ولايت بدهد، آن هم در شرايط استثنائي كه قانون بيمه اجباري را تصويب كند و در
صورتي كه ضرورت باشد و از راه ديگري تأمين نشود و به طور موقت باشد و باز هم تكرار
مي كنم كه وليّ فقيه اعمال ولايت بكند، و گرنه دولت چنين اختياري را از خودش
ندارد.

پس از آن در مقاله
چنين آمده است:

«… ولي طبق نظريه
آقايان وضع كارگران در جامعه اسلامي از وضع كارگران در جامعه سرمايه داري غرب هم
بدتر مي شود!»

بنظر من اين خارج از
انصاف است كه گفته شود، اگر بيمه نباشد، وضع كارگران در جامعه اسلامي بدتر مي شود،
در صورتي كه اگر قسمت هاي ديگر احكام اسلام دوباره كارگران در جامعه اسلامي پياده
شود، هيچ مشكلي بوجود نخواهد آمد.

اگر طرفين كارگر و
كارفرما رضايت داشته باشند و طبق يك نرخ معيّني كه نه او بتواند كمتر بگيرد و نه
آن ديگري بتواند زيادتر بدهد و كارگر حق انتخاب اجر و دستمزد خودش را داشته باشد
كه اين از امتيازات فقه اسلامي است اگر بنا باشد كه اين مطلب عملي شود، نه موضعي و
مقطعي باشد و البته هماهنگ با ساير احكام اسلامي اجرا شود، به عقيده ما وضع
كارگران در سطح بسيار بالائي قرار مي گيرد و جبران نقيصه بيمه را هم مي كند. چون
وقتي دستمزد كارگر در سطح بالائي قرار گرفت، مي تواند براي آينده اش ذخيره كند و
ديگر نيازي به بيت المال ندارد. چيزي كه غالباً مورد غفلت قرار مي گيرد اينست كه
به احكام اقتصادي اسلام مثل سيستم هاي غير الهي شرقي و غربي به عنوان فرمولهاي خشك
و جامد نظر مي شود و پشتوانه مهم ايمان و اخلاق اسلامي و احكام مورد توجه قرار نمي
گيرد.

در آن مقاله نوشته
شده است:

«در سرمايه داري غربي
گر چه توليدات افراد به خود آنها مربوط است ولي در مواردي مخصوصاً نسبت به توليد
اسلحه و صنايع سنگين، دولت در توزيع و بخصوص در مهار كردن آن دخالت و نظارت دارد و
اقايان معتقدند كه از نظر اسلام بطور مطلق، توليدات افراد مربوط به خود آنها است!»

اين نسبت ناروائي است
زيرا هيچ كس نمي گويد كه دولت حق نظارت ندارد. ولي در مورد دخالت، به استثناي
صنايع سنگين و اسلحه به دليل اينكه كسي غير از دولت قدرت ندارد وارد كند، به دولت
واگذار شده است و اما اينكه در آن مقاله آمده است آقايان معتقدند كه دولت هيچ حق
نظارتي در توليدات افراد نداشته باشد، گمان نمي كنم كسي اين مطلب را گفته يا حتي
تفوّه به آن كرده باشد.

من معتقدم كه دولت
علاوه بر نظارت، به امر وليّ فقيه، مي تواند محدوديتهائي هم در تجارت، توليدات و
صنايع ايجاد كند مانند تعيين نرخ زيرا دست وليّ فقيه باز است و طبق اقتضاي شرايط
استثنائي هر نوع دخالتي مي تواند داشته باشد.

و اما اين عبارت كه
نوشته است:

«و آيا چنين است كه
هر آزادي را مي توان كنترل كرد بجز آزادي سرمايه داري؟!»

اين عبارت بنظرم زيبا
نباشد، و اين از همان تهمتهائي است كه نسبت به افرادي كه طرفدار فقه سنتي هستند،
زده مي شود، و اين نسبت غير منصفانه اي است.

ما معتقد به دخالت
وليّ فقيه و نظارت دولت و رضايت اشخاص از راه مشروع هستيم ولي با محدوديتهائي كه
طبق مقررات اسلام نيست، اگر بخواهند تحميل كنند، مخالفت داريم.

 

مشروع بودن ماليات

و همچنين در آن مقاله
آمده است:

«در سرمايه داري غربي
براي تأمين مصالح عمومي، ماليات بر درامدها قرار مي دهند ولي آقايان مي گويند بجز
خمس و زكات و انفال و آنچه كه ضرورت بسيار شديد اقتضا مي كند و مردم از طريق
تبرعات بپردازند، ماليات ديگري بر عهدة مسلمين نيست!!»

اين بند سوم مشخص مي
كند كه عبارت را كه از گروه منتسب به جامعه مدرسين نقل مي كنند غلط نقل كرده اند.
در آنجا مي گويد كه بجز خمس و زكات و انفال و آنچه ضرورت بسيار شديد اقتضا مي كند
و مردم از طريق تبرعات مي پردازند ديگر ماليات بر عهدة مسلمين نيست و اين يك مطلب
درستي است و ديگر نيازي به دو مرتبه علامت تعجب گذاشتن ندارد.

«البته نبايد در قرار
دادن ماليات اجحاف بشود ولي اصل ماليات از نظر شرعي و با قطع نظر از ولايت دولت
نيز قابل توجه است كه جاي تفصيل آن نيست.»

اين مسئله نيز مورد
قبول ما نيست زيرا معلوم نيست اصل ماليات شرعيت داشته باشد يعني منشأش همان ضرورت
است پس مالياتي بجز خمس و زكات و انفال در صورتي قابل قبول است كه حتما از راه
ولايت فقيه باشد كه آن هم موقوف به ضرورت است و در غير اين صورت، دليلي بر شرعيت
آن نمي دانيم.

و اما ان قسم از
مقاله كه جالب و قابل تقدير است، آنجا است كه چنين مي گويد:

«… براي ساختن يك
زير بناي اقتصادي بنام اسلام و مبتني بر سلب آزادي از بازار مسلمين و منحصر كردن
قدرت بازار در دست شركت هاي تعاوني و دولتي كردن توليد و توزيع و تجارت داخلي و
خارجي و خلاصه ركود همه حركت هاي اقتصادي مردم و در آوردن آنها به صورت ابزارهاي
توليد و توزيع كه اين خود همان روش سوسياليستي است».

ضمناً آنگونه كه از
بعضي بيانات و مصاحبه ها بر مي آيد، اين است كه پس از فرمايش امام، مسئله تعاوني
ها را مي خواهند منافي با سخنان امام ندانند با اينكه بدون شك يكي از چيزهائي كه
مخالف با آزادي بازار و آزادي مسلمانها است، همين تعاوني ها مي باشد البته به آن
شكلي كه مطرح است نه آنچه كه در قانون اساسي بدان اشاره شده است.

همانگونه كه اشاره
شد، در اين رابطه فرمايشات آيت الله العظمي منتظري خيلي روشن و صريح بود زيرا
ايشان بي پرده تمام مطالب را بيان كردند و هيچ نقطه ابهامي نگذاشتند، و متاسفانه
ديده مي شود كه حتي فرماياشت ايشان هم گاهي سانسور مي شود و بعضي مطالب را حذف مي
كنند و با اينكه وعده داده بودند كه فرمايشات چند روز گذشتة ايشان را ازكانال دوم
تلويزيون نيز پخش كنند، ديديم كه اين كار را نكردند و اين واقعاً مايه تأسف است كه
چنين برخوردي مي شود با فرمايشات صريح و روشنگرانه ايشان كه به پيروي از بيانات
مهم امام، اميدي در دل مردم ايجاد كرده و مردم را اميدوار نمودند.

گرانفروشي

مطالب ديگري را لازم
مي دانم تذكر دهم:

اگر ما اقتصاد باز مي
گوئيم، مقصود اين نيست كه گرانفروشي را هم تجويز كنيم، اين اشتباه نشود فتوا اينست
كه در گرانفروشي، اگر مشتري به آن قيمتي كه بر او عرضه مي شود رضايت دهد، با اينكه
مي داند كه آن قيمت، بالاتر از قيمت بازار است. شرعاً اشكال ندارد. چه از نظر حكم
تكليفي باشد و چه از نظر حكم وضعي. گرچه بي انصافي است حتي در روايت آمده است:
«ربح المؤمن علي المؤمن حرام» كه فقهاء عظام آن را حمل بر كراهت و نه حرمت كرده
اند و چقدر بجاست كه ملّت مسلمان و انقلابي، اين حكم كراهت سود گرفتن از مؤمن را
سرلوحة كار خود قرار دهد مخصوصاً در اين شرايط مي توان گفت: اسلام چنين انتظاري
دارد. ولي اگر فروشنده زايد بر قيمت بازار مي دهد و وانمود مي كند كه اين قيمت
بازار است! اين همان غش و كلاهگذاري است كه حرام است. و اين مطلب را مرحوم شيخ در
مكاسب و حضرت امام در تحرير الوسيله و ديگر فقها همه مطرح كرده اند كه اگر مشتري
مغبون شده باشد، امر داير بر اين است كه يا معامله را بهم بزند يعني خيار غبن دارد
كه معامله را بهم بزند و يا اينكه به همان قيمت رضايت دهد اما اگر بگوئيم بايد
فروشنده ارْشْ بدهد، يعني تفاوت قيمت را بپردازد و معامله صحيح است اين اصلاً
شرعيت ندارد زيرا ارش تنها در صورتي پرداخت مي شود كه جنس معيوب و ناقص باشد، اما
در مورد گرانفروشي، تنها خيار غبن وارد است و لا غير.

البته ممكن است در
اينگونه موارد هم گفته شود كه ولايت فقيه مسئله را حل مي كند، اين درست است ولي در
عين حال ضوابطش هم بايد حتماً رعايت شود و ضوابطش اين است كه يا امام اعمال ولايت
كند يا امام اين اختيار را به كسي مانند دولت يا دادگاه واگذار نمايد، اما اينكه
بدون اعمال ولايت و به تشخيص ضرورت توسط غير وليّ فقيه كسي اين كار را بكند غير
مشروع است.

در خاتمه نسبت به
پيشنهاد شما صد در صد موافقم كه اين بحث در مجله پاسدار اسلام، بدور از تعصب و
بدون اهانت به همديگر، ادامه پيدا كند و زمينه خوبي براي وضع قوانين حساب شده در
مجلس پيدا شود و ان شاءالله به اجرا گذاشته و مشكلات مردم حل گردد.

امام خميني(ره) : با
هم باشيد؛ اگر با هم نباشيد شكست مي خوريد؛ اگر شكست بخوريد، اسلام شكست مي خورد.

 

/

داستان اصحاب فیل

درسهائي از تاريخ
تحليلي

حجة الاسلام
والمسلمين رسولي محلاتي

قسمت نهم

و اينك چند تذكر:

1- برخي خواسته اند
داستان اصحاب فيل را بر آنچه در كتب تاريخي اروپائيان و ساسانيان و لشكركشي
انوشيروان به يمن و نابود شدن لشكر ابرهه در سرزمين حجاز بوسيلة آبله و امثال آن
منطبق ساخته و با تصرفاتي كه در كلمات و تأويلاتي كه در عبارات كرده اند بنظر خود
جمع بين قرآن كريم و تواريخ نموده اند كه نمونه هائي از آنرا در ذيل مي خوانيد:

فريد وجدي در دائرة
المعارف خود در مادة «عرب» داستان اصحاب فيل و حملة آنها را بمكه ذكر كرده و سپس
مي گويد: «فأصابت جيش ابرهة مصيبة اضطرته للرجوع عن عزمه»

پس لشكر ابرهة به
مصيبتي دچار شد كه ناچار شد از تصميمي كه در ويران كردن كعبه و مكّه داشت باز
گردد…

و سپس سوره مباركه
فيل را ذكر كرده و آنگاه گويد:

«مفسّران در تفسير
پرنده هاي ابابيل گفته اند: آنها پرندگاني بودند كه از دريا بيرون آمده و لشكر
ابرهه را با سنگهائي كه در منقار داشتند بزدند و آنها نابود شدند…»

وي سپس گويد:

ولي صحيح است كه كلام
خدا را بر خلاف ظاهر آن حمل كرد بخاطر كثرت استعارات و مجازات در زبان عرب، و قرآن
به زبان لغت ايشان نازل شده و صحيح است كه گفته شود آن اتفاق مهمي كه بي مقدمه
براي لشكر ابرهه پيش آمد بصورت پرندگاني تصوير شد كه از آسمان آمده و آنها را
بوسيلة سنگ هاي خود سنگ باران كرده اند». (1)

و در مادة «ابل» و
ابابيل پس از تفسيري لغوي و معناي لفظ ابابيل گويد:

«اما روايات دربارة
شكلهاي اين پرندگان بسيار است و همين كثرت اقوال دليل آنست كه از رسول خدا(ص) در
اينباره نصّ صحيح و صريحي يافت نمي شود…»

«و ابن زيد گفته: كه
آنها پرندگاني بودند كه از دريا آمدند، و در رنگ آنها اختلاف كرده اند، برخي گفته
اند سفيد بودند، و برخي گويند: سياه بوده، و قول ديگر آنكه سبز بودند و منقارهائي
همچون منقار پرندگان و دستهائي همچون دست سگان داشتند، و برخي گفته اند: سرهاشان
همچون سران درندگان بوده…»

«و درباره «سجيل»
گفته اند: گل متحجّر بوده، و قول ديگر آنكه گل بوده، و قول سوم آنكه: سجيل، همان
«سنگ و گل» است، و قول ديگر آنكه سنگي بوده كه چون به سوار مي خورد بدنش را سوراخ
كرده و هلاكش مي كرد، و عكرمه گفته: پرندگان سنگهائي را كه همراه داشتند مي زدند و
چون به يكي از آنها اصابت مي كرد بدنش آبله در مي آورد، و عمرو بن حارث بن يعقوب
از پدرش روايت كرده كه پرندگان مزبور سنگ ها را بدهان خود گرفته بودند، و چون مي
انداختند پوست بدن در اثر اثابت آن تاول مي زد و آبله در مي آورد».

مؤلف دائره المعارف
پس از نقل اين سخنان گويد:

«و برخي از دانشمندان
معاصر عقيده دارند كه اين پرندگان عبارت بودند از ميكروبهائي كه حامل طاعون بودند،
و يا پشة مالاريا بودند، و يا ميكروب آبله بوده اند، و در آيه شريفه هم كلامي كه
منافات با اين نظريه و معني باشد وجود ندارد، و بدين ترتيب منقول با معقول با هم
متّحد و موافق خواهد شد…»

وي سپس گويد:

«و ما هم اين نظريه
را پسنيده و تأييد مي كنيم، بخصوص كه هيچ مانعي نه لغوي و نه علمي براي ردّ اين
نظريه وجود ندارد كه مانع تفسير پرنده به ميكروب گردد، و بسيار اتفاق افتاده كه
طاعون در لشگرها سرايت كرده و آنها را به هزيمت و نابودي كشانده.»

و سپس داستان لشكر
كشي ناپلئون را به عكا نقل كرده كه پس از چند ماه محاصره لشكرش به طاعون مبتلا شده
و بناچار جان خود و لشكريانش را برداشته و بمصر بازگشت… (2)

پس از اين نيز گفتار
مؤلف اعلام قرآن را براي شما نقل كرديم (3) كه اظهار عقيده كرده بود كه «ابابيل»
جمع آبله است، و «طير» هم بمعناي سريع است، و اشكال آنرا هم ذكر كرده ايم، و
نويسندة «اعلام قرآن» يك اظهار نظر ديگري هم كرده كه جالب تر از نظر قبلي است و
احتمالاً جنگ ابابيل و نابودي ابرهه را به خود يمن كشانده و اظهار عقيده كرده كه
منظور از «حجارة من سجّيل» سنگهائي باشد كه براي ويران كردن صنعا و شكست ابرهه در
منجنيق گذارده بودند، و در اين باره چنين گويد:

«بعقيدة بعضي سجّيل
لغتي از سجّين است، و سجّين كه در قرآن نيز نام آن ذكر شده دركه اي است از جهنّم
يا طبقه هفتم زمين است. اگر تصوير اخير را براي سجّيل قبول كنيم و از قسمت
استعارات ادبي بهره ور شويم با عقيده اي كه نسبت به ابابيل در فوق ذكر گرديد
منافات و مباينتي بوجود نمي آيد. لكن اگر سجّيل را معرّب سنگ و گل بدانيم بايد
معتقد شويم كه آيه ناظر بر لشكر كشي ايران به يمن در سال 570 و يا 576 است و
مغلوبيّت ايشان بوسيلة لشكر انوشيروان حمله و جسارت ايشان بكعبه بوده است، و
خداوند بوسيلة انوشيروان پيروان جسور ابرهه و فرزندان او را كيفر داده است. در
صورتي كه سومين آيه از سورة فيل اشاره به لشكر كشي ايرانيان باشد دور نيست كه
«طير» با «تيار» يا تياره كه بر لشكر ساسانيان اطلاق مي شده رابطه اي داشته باشد،
و در اين صورت آية چهارم «ترميهم بحجارة من سجّيل» با نوع جنگ ايراني آنزمان تناسب
دارد، زيرا مسلّماً ايرانيان از قلل جبال يمن استفاده كرده و با منجنيق آنان را
سنگ باران كرده اند و يا با منجنيق و سنگ، حصارهاي ايشان را بتصرف دراورده
اند…»(4)

و نظير اين گونه
تأويلات عجيب و غريب را در برخي كتابهاي ديگر روز نيز مي توانيد مشاهده كنيد كه ما
براي نمونه بهمين دو قسمت اكتفا مي كنيم و وقت خود و شما را بيش از اين نمي
گيريم…

و ما قبل از هر گونه
پاسخي به اين سخنان و تأويلات مي خواهيم از اين آقايان بپرسيم چه اصراري داريد كه
آيات كريمة قرآن را با تاريخي تطبيق دهيد و ميان آنها را جمع كنيد كه صحت و سقم آن
معلوم نيست و دستهاي مرموز و غير مرموز و تاريخ نويسان جيره خوار و درباري
ساسانيان و ديگران هر يك بنفع خود و اربابانشان و براي كوبيدن حريفان تاريخ را
تحريف كرده اند تا جائيكه گفته اند: «تاريخ» «تاريك» است و واژة تاريخ از همان
واژه تاريك گرفته شده … !

و براستي ما نفهميديم
منظور از اين گفتار فريد وجدي كه مي گويد:

«… با اين ترتيب
معقول و منقول با هم موافق خواهند شد» معقول كدام و منقول كدام است، آيا قرآن
معقول است يا منقول، و ما نمي دانيم چرا يك معتقد به قرآن كريم و وحي الهي بايد
اينگونه قضاوت كند و چنين رأيي را مورد تأييد قرار داده و به پسندد!

و يا اين گفتار مؤلف
اعلام قرآن خيلي عجيب است كه مي گويد:

«اگر سجّيل را معرّب
سنگ و گل بدانيم بايد معتقد شويم كه آيه ناظر به لشكر كشي ايران به يمن در سال 570
يا 576 است…»

و اين چه ملازمه اي
است كه ميان اين دو مطلب برقرار كرده و چه «بايد»ي است كه خود را ملزم به اعتقاد
آن كرده، و چه اصراري به اين انطباق ها داريد؟ و اساساً ما در برابر قران و تاريخ
چه وظيفه اي داريم؟ آيا وظيفه داريم قرآن را با تاريخ منطبق سازيم يا تاريخ را با
قرآن، آن هم تاريخ آن چناني كه گفتيم؟

و بهتر است در اينجا
براي دقت و داوري بهتر اصل اين سورة مباركه را با ترجمه اش براي شما نقل و آنگاه
پاسخ جامعي به اينگونه تاويلات داده شود.

بِسْمِ اللَّهِ
الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

أَلَمْ تَرَ كَيْفَ
فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحَابِ الْفِيلِ ﴿1﴾ أَلَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فِي
تَضْلِيلٍ ﴿2﴾ وَأَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْرًا أَبَابِيلَ ﴿3﴾ تَرْمِيهِم
بِحِجَارَةٍ مِّن سِجِّيلٍ ﴿4﴾ فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍ مَّأْكُولٍ ﴿5﴾

ترجمه:

آيا نديدي كه
پروردگار تو با اصحاب فيل چه كرد؟ مگر نيرنگشان را در تباهي نگردانيد و بر آنان
پرنده اي گروه گروه نفرستاد و آنها را بسنگي از «سجّيل» ميزد، و آنانرا مانند كاهي
خرد شده گردانيد.

اكنون با توجّه و
دقّت در آيات كريمة اين سوره، بخوبي روشن مي شود كه سياق اين آيات و لسان آن، صورت
معجزه و خرق عادت دارد، و يك مطلب تاريخي را نمي خواهد بيان فرمايد، مانند ساير
داستانهائي كه در قرآن كريم با جمله «ألم تر…» آغاز شده مانند اين آيه

ألم تر الي الذين
خرجوا من ديارهم و هم ألوف حذ الموت…»(5)

كه مربوط است بداستان
گروهي كه از ترس مردن از شهرهاي خود بيرون رفتند و به امر خداي تعالي مردند و سپس
زنده شدند… بشرحي كه در تفاسير و تواريخ آمده كه همه اش صورت معجزه دارد…

و چند آيه پس از آن
نيز كه داستان طالوت و جالوت در آن ذكر شده و آن نيز بصورت اعجاز نقل شده كه
فرمايد:

«ألم تر الي الملا من
بني اسرائيل من بعد موسي…»(6)

و هم چنين چند آيه پس
از آن كه در مورد نمرود و پس از آن داستان يكي ديگر از پيغمبران الهي كه معروف است
«عزير» پيغمبر بوده و چنين مي فرمايد:

«الم تر الي الذي
حاجّ ابراهيم في ربه…»(7)

و پس از آن بدون
فاصله مي فرمايد:

«او كالذي مرّ علي
قريه و هي خاويه علي عروشها قال اني يحيي هذه الله…»(8)

و بخصوص آياتي كه
دنبال اين جمله «كيف» نيز آمده مانند:

«ألم تر كيف فعل ربّك
بعاد…»(9)

كه خداي تعالي مي
خواهد قدرت كاملة خود را در كيفيت نابودي ستمكاران و ياغيان و طغيان گران زمان هاي
گذشته با تمام امكانات و نيروهائي را كه در اختيار داشتند گوشزد ديگر طاغيان تاريخ
نموده تا عبرتي براي اينان باشد.

و هم چنين آيات ديگري
كه لفظ «كيف» در آنها است، و منظور بيان كيفيت خلقت موجودات و يا كيفيت ذلّت و
خواري ملت ها و نابودي آنها بصورت اعجاز، و خارج از اين جريانات طبيعي مي باشد
مانند اين آيات:

«و أمطرنا عليهم
مطراً فانظر كيف كان عاقبه المجرمين»(10)

«و اغرقنا الذين
كذبوا بآياتنا فانظر كيف كان عاقبه المنذرين»(11)

«فانظر كيف كان عاقبه
مكرهم انّا دمرنا هم و قومهم اجمعين»(12)

و بخصوصي آية اخير كه
دربارة كيفيت نابودي قوم ثمود نازل شده و از نظر مضمون با داستان اصحاب فيل شبيه
است با اين تفاوت كه در آنجا لفظ «كيد» آمده و در اينجا لفظ «مكر»

باري اين آقايان گويا
با اين تاويلات و توجيهات خواسته اند جنبة اعجاز را از اين معجزة بزرگ الهي بگيرند
و آنرا قابل خوراك براي اروپائيان و غربيان و ديگر كساني كه عقيده اي به معجزه و
كارهاي خارق عادت نداشته اند بنمايند، در صورتي كه تمام اهميت اين داستان بهمين
اعجاز آن است، و اين داستان بگفتة اهل تفسير از معجزاتي بوده كه جنبة ارهاص (13)
داشته، و بمنظور آماده ساختن زمينه براي ظهور رسول خدا صادر شده، و ملا جلال الدين
رومي بصورت زيبائي آنرا بنظم آورده و بيان داشته است كه گويد:

چشم بر اسباب از چه
دوختيم                 گر ز خوش چشمان كرشم
آموختيم

هست بر اسباب اسبابي
دگر                  در سبب منگر در آن
افكن نظر

انبياء در قطع اسباب
آمدند                       معجزات خويش بر
كيوان زدند

بي سبب مر بحر را
بشكافتند                  بي زراعت جاش
گندم كاشتند

ريگها هم آرد شد از
سعيشان                  پشم بز ابريشم آمد
كشكشان

جمله قرآنست در قطع
سبب                   عزّ درويش و هلاك
بولهب

مرغ بابيلي دو سه سنگ
افكند                        لشكر زفت حبش
را بكشند

پيل را سوراخ سوراخ
افكند                      سنگ مرغي
كوببالا پر زند

دم گاو كشته بر مقتول
زن                       تا شود زنده
هماندم در كفن

حلق ببريده جهد از
جاي خويش                        خون خود
جويد ز خون پالاي خويش

هم چنين زآغاز قرآن
تا تمام                     رفض اسباب است
و علّت والسلام

 

2- مادر آنچه گفتيم
جمودي هم به لفظ نداريم و اگر بتوان معناي صحيحي كه با اعجاز اين آيات و معناي
ظاهري آن منافات نداشته باشد براي آنها پيدا كرد كه با ساير نقلها و تواريخ انطباق
پيدا كند آنرا مي پذيريم، و خيال نشود كه ما نظر خاصي روي نقلي يا تاريخي از
تواريخ اسلامي و يا غير اسلامي داريم كه نمي خواهيم آنها را بپذيريم بلكه ما تابع
واقعياتي هستيم كه قابل پذيرش باشد، مثلاً درپاره اي از نقل ها و تفاسير مانند
تفسير فيض كاشاني (ره) آمده كه اين سنگ ها بهر كس مي رسيد بدنش آبله مي آورد، و
پيش از آن هرگز آبله در آنجا ديده نشد.

و فخر رازي از عكرمه
از ابن عباس و سعيد بن جبير نقل كرده كه گفته اند:

«لمّا أرسل الله
الحجارة علي اصحاب الفيل لم يقع حجر علي أحد منهم الانفط جلده و ثار به
الجدري».(14)

يعني آن هنگامي كه
خداوند سنگ را بر اصحاب الفيل فرستاد هيچ يك از آن سنگ ها بر أحدي از آنها نخورد
جز آنكه پوست بدنش زخم شده و آبله بر آورد.

و يا نقل ديگري كه از
ابن عباس شده كه گفته است چون آن سنگ ها به لشكريان ابرهه خورد…

«فما بقي أحد منهم
الاّ أخذته الحكّه، فكان لا يحك انسان منهم جلده الاّ تساقط لحمه».(15)

هيچ يك از آن لشكريان
نماند جز آنكه مبتلا به خارش بدن گرديد، و چون پوست بدن خود را مي خاريد گوشتش مي
ريخت…

چنانكه پاره اي از
اين تعبيرات در روايات ما نيز از ائمه اطهار عليهم السلام نقل شده مانند روايتي كه
در روضة كافي و علل الشرايع از امام باقر(ع) روايت شده كه پس از ذكر وصف آن پرنده
ها كه سرها و ناخنهائي همچون سرها و ناخنهاي درندگان داشتند و هر كدام سه عدد از
آن سنگها بهمراه داشتند يعني دو عدد به پاها و يكي به منقار.

آنگاه فرمود:

«فجعلت ترميهم بها
حتّي جدرت اجسادهم فقتلتهم بها و ما كان قبل ذلك رؤي شيء الجدري، و لا رؤاذلك من
الطير قبل ذلك اليوم ولا بعده …»(16)

يعني مرغهاي مزبور
همان سنگ ها را به ايشان زدند تا اينكه بدنها شان آبله در آورد و بدانها ايشانرا
كشت، و پيش از اين واقعه چنين آبله اي ديده نشده بود، و نه آنگونه پرنده هائي ديده
بودند نه پيش از آنروز و نه بعد از آنروز.

اكنون اگر بگوئيم
منظور مورخين هم همين است كه اين سنگها كه بوسيلة آن پرندگان به بدن لشكريان ابرهه
خورد موجب زخم شدن بدنشان و تاول زدن و زخم شدن و سپس مرگ آنها گرديد، و همانگونه
كه قرآن كريم فرمود بدنشان همچون كاه جويده و خورد شده گرديد ما از پذيرش آن
امتناعي نداريم، اما اگر بخواهيد «سنگ» را بر ذرات گرد و غبار و «طير» را بر
ميكروبهاي حامل آن ذرات و ابابيل برخود آبله ها و «عصف مأكول» را بر چرك و خون
بدنهاي آنها، و يا امثال اينها حمل كنيد نمي توانيم بپذيريم، چون مخالف صريح آيات
و كلمات قرآني است.

اين داستان از
ارهاصات بوده

3. همانگونه كه گفته
شد داستان اصحاب فيل جنبة اعجاز داشته، و اگر كسي سئوال كند كه اگر در معجزه شرط
نيست كه بدست پيغمبر انجام شود؟ در پاسخ مي گوئيم: برخي از معجزات بوده كه جنبة
ارهاصي داشته و ازارها صات بوده، و آنها به اتفاقات خارق العاده و معجزاتي اطلاق
مي شود كه معمولاً مقارن با ظهور و يا ولادت پيغمبري اتفاق مي افتد مانند اتفاقات
شگفت انگيز و خارق العاده ديگري كه در شب ولادت رسول خدا(ص) در جهان واقع شده و در
روايات زيادي از روايات ما آمده مانند آنكه در آن شب درياچة ساوه خشك شد، و آتشكدة
فارس خاموش گشت و چهارده كنگره در ايوان كسري فرو ريخت … و امثال آن كه شايد در
بحثهاي آينده بدان اشاره شود، كه اينها زمينه ساز ظهور پيغمبري بزرگ بوده است.

وارهاص در لغت عرب
بمعناي آماده باش و آژير خطر و آماده كردن مردم براي يك اتفاق مهمّ مي باشد كه
معمولاً مقارن با ولادت پيغمبران بزرگ ديگر نيز چنين اتفاقاتي بوقوع مي پيوسته،
چنانچه در ولادت موسي و عيسي و ابراهيم عليهم السلام نيز وجود داشته است.

ادامه دارد

1-   
دائره المعارف ج 6 ص
254-253.

2-   
دائره المعارف ج 1 ص
34-33

3-   
به شماره 27 صفحه
37-38 مراجعه نمائيد.

4-   
اعلام قرآن خزائلي ص
159-160

5-   
سورة بقره آيه 243.

6-   
آيه 246.

7-   
آيه 258.

8-   
آيه 259

9-   
سوره فجر آيه 6

10-                      
سوره اعراف آيه 84.

11-                      
سوره يونس آيه 73

12-                      
سوره نمل آيه 51.

13-                      
معناي ارهاص را در
صفحات اينده انشاء الله تعالي مي خوانيد.

14-                      
تفسير مفاتيح الغيب ج
32 ص 100.

15-                      
بحارالانوار ج 15 ص
138.

16-                      
بحارالانوار ج15 ص
142 و 159.

 

/

سنت و سنن

قرآن و سنن الهي در
اجتماع بشر

آيت الله محمدي
گيلاني

باري، اصل ثبوت طبيعت
و صورت نوعيّه، وراء طبيعت و صورت نوعيّه عناصر و اجزاء در مركبهاي حقيقي،‌ انكار
ناپذير، و برهان مورد استناد در سئوال چنانكه گذشت قابل ردّ نيست، و در طبيعيات
فلسفه، باب ويژه اي جهت اين مسئله مفتوح است.

ولي در بحثهاي فلسفي
موضوع و محل صور نوعيّه كه مبادي آثار مختلف نويني غير از آثار اجزاءند، همانا
عناصر و موادّ مختلف النوع بيجان مي باشد، همانگونه كه در سئوال مستشكل نيز فرض
شده است، و مصبّ برهان ايضاً مركب متولّد از اتمهاي بيجان است.

و امّا اجتماع انساني
كه اجزاء تركيب كننده آن، افرادي متماثل و متحد النوعند بالضرورة موضوعاً از نطاق
برهان مذكور خارج است، و اين خروج موضوعي، آن را در مركّب اعتباري داخل نمي كند،
بلكه تركيب اجتماع انساني، گونه اي ديگر از تركيبات است، و طبعاً طبيعت و روح طاري
بر آن، نوعي راقي تر از طبايع و صور نوعيه طاري بر مواد بيجان است باين تقرير:

چنانكه هم اكنون
گفتيم، اجزاء تركيب كننده اين مركّب «جامعه انساني» نام همانا افرادي متماثل و
متحدّالنوع و مستقل و مختارند و هر يك از آنها يا همه افراد اين نوع در جميع لوازم
و آثار نوعي مشترك بوده، و داراي تصوّر و اعتقاد و ميل و ده ها خصال نفساني فردي
است، و بديهي است همانگونه كه اجزاء اين مركّب نسبت با جزاء مركّبهاي طبيعي امتياز
ويژه اي دارند، خود اين مركّب نيز نسبت بهمه مركّبهاي طبيعي امتياز ويژه اي را
حائز است. و روح و طبيعت عارض بر آن مضافاً باينكه غير از طبع و روح تك تك افراد و
اشخاص است، داراي خواص ويژة شگفت انگيزي است.

چه آنكه با متلاشي
شدن استقلال فردي، و شعور و اراده و اميال و عواطف و افكار شخصي و ده ها اوصاف
ديگر، و اشتباك و باخته شدن آنها با همديگر و به تعبير مأنوس، تركيب يافتن آنها با
هم و اشتراك در اعمال و خدمتگزاري همگان براي همگان و هكذا … ، روح مسيطر و
فراگيري پديد مي آيد كه همه ابعاض و اعضاء متعلق آن، با هماهنگي مقهورانه، متوجّه
هدف اين روح چيره فراگير مي شوند، و در ظرف توجّه بسوي هدف مذكور اگر چه با هدف
شخصي آنها  مخالف باشد، همه ميل و شعورشان
در ميل و شعور اين روح چيره و غالب مستهلك است. و آنچنان منقاد ويند، كه مي توان
گفت انقياد هر فرد از جامعه مربوطه نسبت باين روح حاكم نظير انقياد نائم بتنويم
مغناطيسي نسبت بمنوّم خويش است، چه آنكه در حالت نوم مغناطيسي، دستگاه ادراكي شخص
نائم از انجام وظيفه ويژة خود معطّل گرديده و ناگزير تحت تسخير مجموعة عصبي عديم
الشعورش كه تأثيرش در افعال از دستگاه ادراكي و (مخ) بيشتر است و مي آيد و مآلاً
منقاد بي چون و چراي شخص منّوم كه عقل منفصل و شعور جداگانة او است مي گردد و از
القائات و اشاراتش اطاعت نموده بمانند اطاعت آلات بدن نظير دست و پا، نسبت بنفس و
روح خويش.

بلكه انقياد افراد
جامعه نسبت بروح چيره اجتماعي، احياناً از سوژة تنويم مغناطيسي نسبت بمنومش بيشتر
است، زيرا گاهاً ممكن است بخيل در ظرف استهلاك اجتماعي گشاده دست، و مبتلاي بكم باوري،
زود باور، و پرهيزگار، فاسق، و بالعكس، و ترسو و دلير شود و هكذا…

تا روح حاكم بر
جماعت، چگونه روحي باشد؟ چنانچه روح با تقوائي باشد. آثارش تقوا، و اگر روح فسق و
بي بند و باري است، آثارش، فسق و بي بند و باري است. و شواهد تاريخي بر اين دعوي
بسيار است و از آن جمله، شواهد زنده اي در امتداد انقلاب اسلامي ايران است خصوصاً
هنگامي كه ديو استعمار و شيطان فساد از اين كشور عزيز بيرون رانده شد و فرشتة رحمت
و اسوه اخلاق الله، امام امّت بدر آمد.

روح امانت و تقوا
آنچنان حاكم گرديده كه جنايتكاراني مانند سپهبد نصيري خبيث و امثال وي در چنگال
خشم اين ملّت با تقوا و نسل جوان شكنجه ديده مي افتند، امّا با آنهمه قدرت و فوران
شعله انقلاب، حسّ انتقامجوئي آنان، مقهور سطوت تقوي و ايمان بوده و با متانت ويژه‌اي
آنها را بمحاكم صالحه تحويل مي دادند، و آنهمه اسلحه از پادگانها بغارت رفته را
بحكم امانت عودت دادند. و در آن بحبوحه از آنهمه ثروت كلان طاغوتيان فراري كه در
دسترس تصرّفشان بوده بفرمان تعفّف و تقوي چشم پوشيده، و با فقر و تهي دستي بردباري
نموده و مي نمايند، و با بودن اينهمه منازل متروكه ستمكاران فراري، و مساكن مشغولة
جنايتكاران جاسوس فراري، بسياري از اين دلير مردان مجاهد بي مسكن و مأوايند و
سخاوتمندانه، جان خود و عزيزانشان را جهت حفظ اسلام چه در جبهه جنگ و چه در معركة
درگيري گروهكي فدا و قرباني مي كنند فسلام الله علي اسوتهم و عليهم اجمعين.

علي ايّ حال در ثبوت
روح اجتماعي بمعني ياد شده نمي توان ترديد نمود، و حيات و مرگ اجتماعي، مرتبط
ببقاء و فناء روحيه مزبور است، يعني مادامي كه، روح اجتماعي قومي و ملّي باقي است،
حيات قومي و ملّي پاينده است و در صورت زوال روحيّه مزبور، قوميّت و مليّت مربوطه
محكوم بمرگ است، اگر چه افراد آن قوم و ملّت، زنده باشند، چنانكه تاريخ گذشتگان
همچون آئينه اي است درخشان كه بروشني در آن امّتهائي را مي بينيم كه قدم بعرصه
حيات اجتماعي نهاده و دوران كودكي را بتندي يا بكندي پشت سر نهاده و بدورة شباب
رسيده اند ولي ناگهان اجل بسراغشان آمده زندگي ملّي و اجتماعي آنان در كام مرگ فرو
رفته و نابود گرديده اند. و حتي زندگي و مرگ نژادي در بين جانداران غير انسان نير
مشاهده گرديده است و يك جنبة مهمّ از آثار تاريخ طبيعي همين مسئله است كه افكار
صاحب نظران اين علم را بخود معطوف داشته است. النهاية مرگ نژادي بمعني فناء و
نيستي همة افراد است.

قرآن مجيد بر ثبوت
شخصيت جامعه و وجودي منحاز از وجود افراد كه داراي حيات و اجل و شعور و فهم و عمل
نيك و بد، و طاعت و عصيان است، تأكيد شگفت انگيزي دارد، و شكل هاي متغيّر و
سرگذشتهاي گوناگونش را، پيرو قواعدي تغيير ناپذير معرّفي مي فرمايد. و طفره و جزاف
و اتّفاق و بي هدفي را از نظام آفرينش عموماً و از نظام تاريخ متطّور پر پيچ و خم
انسان ها خصوصاً نفي مي نمايد، و در مسئلة مورد بحث، استاد بزرگوار علامّه
طباطبائي قدست اسراره الشريفه بياني دارد كه ترجمة آزاد آن چنين است.

رابطة فرد و مجتمع در
اعتبار اسلام

دست سازنده و آفرينش،
نخست اجزاء ابتدائي را كه هر يك داراي خاصيّت و اثر ويژه اي هستند، ايجاد مي كند،
سپس آنها را با هم تركيب نموده و در عين وجوه افراق و بينونت، در ميان آنها ألفت و
يگانگي برقرار مي نمايد و حاصل اين تركيب و تأليف، فوائد و آثار نويني است، مضافاً
بر آثار ويژة اجزاء كه بر مجموع مركّب، مترتّب مي گردد مثلاً:

انسان داراي اجزاء و
اعضاء و قوي و آلاتي است كه هر يك از آنها فائده و اثر مادي و روحي جداگانه اي
دارد، و مي شود كه تعدادي از آنها با هم ائتلاف و تركّب يافته و مآلاً واجد عظمت و
نيروي بيشتري شوند و بسا برخي از آن قوي، در حال جدائي و بينونت باقي مانده بطوري
كه بين هر يك از آنها و فراورده هايش با قوّة ديگر و آثارش مرزي حائل است. مانند
قوة سامعه و باصره و قوة شوقيه اراديه و قوة عاملة حركت، ولي جميع آنها در عين
بينونت و جدائي از هم كلاً تحت سيطرة نفس انساني واحدي كه محصول عالي اين مركّب
مادّي است قرار دارند، و در اينصورت، فوائد و آثاري از قبيل فعل و انفعالهاي مخصوص
و خواصّ روحي و مادّي عجيبي پديد مي آيد و از آن جمله آنكه اين مركّب حقيقي وحداني
در عين وحدت، منشاء پيدايش كثرت شگفت انگيزي است مثلاً:

نطفه كه عنصر اساسي
در تكوين انسان است، پس از پرورش لازم، و استكمال شايسته بفرمان قوة مولّده، جزئي
از آن، در دعاءمناسبي، افراز شده و بتقدير عزير عليم، مورد تربيت و تنميه واقعشده
و پس از برهه اي از گذشت زمان، انسان تاقي مي گردد، نظائر افعالي را كه اصل خويش
يعني صاحب نطفه انجام مي داده، انجام مي دهد و بدين و تيره افراد كثير اعجاب
انگيزي پديد مي آيند.

عليهذا افراد انسان
با همة كثرتشان انسانند و واحد، و افعالشان از حيث عدد بسيار ولي از لحاظ نوع
واحد، و با هم ائتلاف و اجتماع يافته و معيشت دستجمعي را موجب مي وشند همانند آبي
واحد، كه بوسيله ظرفهاي متعدّدي تقسيم شود و آب هاي كثير گردد، كه اين آب هاي كثير
در عين كثرت و تعدّد از نوع واحدند، و بديهي است كه اختلاف كميّت و مقدار آب ها
منشأ آثار و خواصّ مختلف است، و هر اندازه مقدار آن بيشتر باشد، خاصيّت آن قويتر و
اثرش افزونتر است.

و اسلام در حفظ بقاء
اين نوع و تربيت افرادش و هدايتشان بسوي سعادت حقيقي اينگونه توليد امثال و تكثير
افراد و همبستگي بينشان و تأليف حقيقي را اعتبار فرموده و بدان، اعتناء ويژه اي
دارد، و در پرورش و استكمال افراد اين نوع، چاره اي از اعتبار و تقدير چنين ناموسي
نمي باشد، قال تعالي: «و هو الّذي خلق من الماء بشراً فجعله نسباً و صهراً» (فرقان
54)

«و او خدائيست كه از
عنصر نطفه بشر را آفريد و نظام بقاء و زندگيش را بر اساس خويشاوندي و همبستگي قرار
داد»

و قال تعالي: «يا
ايّها النّاس انّا خلقنا كم من ذكر و انثي» حجرات 13: «اي مردمان، ما همة شما را
از مرد و زني آفريديم.»

و قال تعالي: «بعضكم
من بعض» آل عمران 195 «بعضي از شما از بعضي نشأت گرفته ايد، و اعضاء واحدي هستيد.»

اين رابطة حقيقي و
عيني بين شخص و مجتمع كه در گفتار پيش تبيين شد ناگزير بتكوين وجود و شخصيّت
اجتماعي مي انجامد چه آنكه با محدوديّت اراده و استقلال فردي، و امدادهائي كه
اشخاص با وجود شان و قوي و آثار و اعمالشان بجامعه مي كنند، وجودي مستقل و شخصيّتي
منحاز از شخصيّت افراد در جامعه از سنخ شخصيّت و وجودي كه از براي فرد است پديد مي
آيد، و بناچار خواص و آثار نويني بر آن مترتّب است.

از اين رو است كه
قرآن كريم براي هر امّتي، وجود و اجل و كتاب و شعور و فهم و عمل و طاعت و معصيت
اعتبار مي فرمايد.

فقال تعالي: «و لكلّ
امّة اجل فاذا جاء اجلهم لايستأخرون ساعه و لا يستقدمون» الاعراف 34: «و براي هر
امّتي، اجل و پايان عمر است، پس هنگامي كه پايان عمرشان فرا رسد، هيچگونه تواني بر
تأخير و تقديم آن در كمترين زماني ندارند».

و قال تعالي: «كلّ
امّه تدعي الي كتابها» الجاثيه 28: «هر امّتي بسوي كتاب خويش خوانده مي شود».

و قال تعالي: «زيَّنا
لكل امة عملهم» الانعام 108: «براي هر امّتي عملشان را جالب و زيبا كرديم».

و قال تعالي: «منهم
امّة مقتصدة» المائدة 66: «برخي از اهل كتاب امّتي ميانه روند».

و قال تعالي: «امة
فائمة يتلون آيات الله» آل عمران 113: «امّتي ميانه رو آيات الهي را تلاوت مي
كنند.»

و قال تعالي: «و همّت
كلّ امّة برسولهم ليأخذوه و جادلوا بالباطل ليدحضوا به الحقّ فاخذتهم فكيف كان
عقاب» غافر 5: «هر يك از امم گذشته سوء قصد به پيمبرشان مي نمود. كه او را مأخوذ
كرده، مقتولش ساخته يا از ديارشان اخراج كنند و جدال باطل را با پيمبران آغاز مي
كردند كه بدانوسيله حق را ابطال نمايند و مآلاً بكيفر كردارشان مأخوذشان كرديم پس
كيفيّت عقاب من و چگونگي آن شايسته دانستن است.»

قال تعالي: «و لكلّ
امة رسولٌ فاذا جاء رسولهم قضي بينهم بالقسط» يونس 47: «و براي هر امّتي پيامبري
است پس هنگامي كه پيامبرشان آمد و ابلاغ رسالت نمود، و اختلاف بينشان پديدار شد،
از جانب حقتعالي داوري عادلانه ميانشان انجام گرديد.»

و از اينجا است كه مي
بينيم قرآن شريف بتاريخهاي امم و جوامع انساني اعتناء مي فرمايد همانگونه كه بقصص
اشخاص اعتناء فرموده بلكه اعتناء قرآن مجيد بشئون تاريخ و سرگذشت جامعه بيشتر است
و شايان توجّه آنكه اين اعتناء قرآن، بشئون تاريخ اجتماعي انسان در هنگامي مطرح
گرديد كه محور تاريخها در آن هنگام، ضبط احوال اشخاص مشهور از پادشاهان و بزرگان
جامعه بوده است و بعد از نزول قرآن افرادي از مورّخين مانند مسعودي و ابن خلدون
بتاريخ امم و مجتمعات انساني في الجمله اشتغال ورزيدند تا اينكه اين تحوّل اخير در
تاريخ نقلي پديد آمد، و تاريخ امم جايگزين تاريخ اشخاص گرديد و بطوري كه گفته مي
شود، نخستين كسي كه اين روش را بنا نهاد، اگوست كنت فرانسوي متوفّاي 1857 ميلادي
مي باشد.

ادامه دارد

 

/

منطق، هنر انديشيدن

هدايت در قرآن

آيت الله جوادي آملي

*يادآوري مي شود که
بحثهاي (هدايت در قرآن) تهيه شده از درسهائي است که حضرت آيت الله جوادي آملي در
کلاسهاي تفسيري که دفتر تبليغات اسلامي ترتيب داده بود بيان فرموده اند.

بسم الله الرحمن
الرحيم

در بحثهاي گذشته
پيرامون كيفيّت تعليم «و يعلمهم الكتاب و الحكمة» مطالبي بيان شد و بحث در اين بود
كه دين، روش فطري و عقلائي را امضا كرده و شواهدي بر اين روش اقامه شد. اين روشِ
هدايت عبارت از اين است كه هنگامي كه با انسان استدلال مي كنند و مي خواهند او را
هدايت نمايند، از بديهيات شروع مي كنند و آنگاه مسائل نظري را براي او حل مي كنند
و سبك انتقال از بديهي به نظري هم سبك منطقي است كه اگر يكي از اصول منطقي در
انتقال از بديهي به نظر رعايت نشود، نتيجه نخواهد داد. برخي اشكالهائي بر اين روش
منطقي گفته اند كه سيدنا الاستاد مرحوم علامه طباطبائي رضوان الله عليه آن اشكالها
را بررسي و پاسخ داده است. تا كنون هشت اشكال به تفصيل بيان شد و اينك به اشكال
نهم مي رسيم:

اشكال نهم:

اشكال نهم اين است
كه: خداوند متعال در قرآن كريم با بشر به همين جريان عرف و عادت رائج سخن گفته نه
به روش منطقي، ما هم موظفيم همين روش را احيا كنيم نه مسائل پيچيده منطق و حكمت
را؛ چرا كه قوانين منطقي و فلسفي از نژادهاي غير الهي و كشورهاي غير اسلامي به ما
رسيده و قرآن نه تنها با ما به روش منطقي و فلسفي سخن نگفته بلكه چون اين روش،
ميراث كشورهاي غير اسلامي است ما را از تولّي و ارتباط با غير مسلمين منع كرده.
بنابراين نبايد، از فرهنگ بيگانه استفاده كنيم!!

پاسخ اشكال نهم:

همانگونه كه قبلاً
نيز تذكر داديم، يك جواب مشترك براي تمام اين اشكالهاي يازده گانه هست و آن اينكه
روش اشكال كنندگان، روش منطقي است يعني اگر بخواهند اين اشكال نهم يا هر اشكال
ديگري را تبيين كنند ناچار به صورت صغري و كبري در مي آورند و مي گويند: اين روشي
كه از يونان آمده، فرهنگ كفر است و هرچه كه فرهنگ كفر است در قرآن محكوم شده، پس
اين فرهنگ محكوم است!

توجه مي كنيد كه اگر
يكي از شرايط منطقي را ـ در طرح سئوال ـ رعايت نكنند اشكال آنها قابل عرضه نيست،
بنابراين بايد به آنها گفت: شما با طرح اشكال خود، خود را محكوم كرده ايد زيرا
منطق را مي خواهيد با روش منطقي بكوبيد و اين غير ممكن است.

 

فرهنگ غير الهي

و اما اينكه گفته شد:
نمي شود از ميراث جاهليت و فرهنگ غير الهي استفاده كرد، در پاسخ مي گوئيم:

منطق، هنر انديشيدن
است و اين چيزي نيست كه الهي يا غير الهي باشد. اين مانند ادبيات است كه مي بينيم
در قرآن بالاترين روش فصاحت و بلاغتي كه در زمان جاهليت رائج بوده، به احسن وجه
رعايت شده است، پس بايد به قرآن نيز اعتراض كنيد كه چرا از فرهنگ جاهليّت استفاده
كرده است!!

و مگر جز آن است كه
فصاحت و بلاغت به كلام، طعم و مزه اي مي دهد كه ذائقه و سامعه از آن لذّت مي برد؟
مگر نه آن است كه اگر كلام، فصيح و رسا باشد بهتر در دل اثر مي گذارد؟ بنابراين،
گرچه فصاحت و بلاغت جزء شئون ادبي و فرهنگ جاهليّت بود، ولي به آن گفته نمي شود
آثار جاهليت! اينها آثار فطرت است كه مردم جاهلي داشتند ولي آنان اين هنر را در
مدح و هجوبي جا و بي مورد صرف مي كردند، و اين باطل بود، نه اينكه خود فصاحت و
بلاغت و نكات ادبي بد باشد.

وقتي از عباس عموي
رسول اكرم(ص) سئوال كردند «انت اكبر ام رسول الله؟» تو بزرگتري يا رسول خدا؟ پاسخ
داد: «هو اكبر و انا اسنُّ» او از من بزرگتر است ولي سنّ من از او بيشتر است. اين
جمله چقدر ظريف و جالب است و اين از ظرافت هاي ادبي است.

بنابراين آنچه كه از
فرهنگ غير الهي محكوم است آن مواد و انديشه باطل است نه روش انديشه و طرز تفكّر،
همانگونه كه از جاهليّت عرب، به كارگيري هنر ادبي در مدح ظالمين و وصف خمر و
غزلهاي بيجا محكوم است و گرنه فصاحت و بلاغت و ديگر رشته هاي ادبي نه تنها محكوم
نيست كه بهترين استفاده را خداوند در قرآن و پيامبر وائمه در سخنانشان از آن كرده
اند.

 

استفاده از ظواهر
كتاب و سنت

و امّا اينكه گفته
شد: بايد از ظواهر كتاب و سنت استفاده كنيم! آيا كتاب و سنّت تنها به ظاهرها
محفوظند يا مجازات، تشبيهات، كنايات و استعاره هائي هم در آنها به كار رفته
است.آيا اين قرآن كريم نيست كه مي گويد: ما در بسياري از مسائل مثل زديم تا شما
بفهميد؟ و از آن طرف، روش سلف صالح را كه نگاه مي كنيم، در مي يابيم كه يكي از
بزرگان ما به ظاهر يك روايت اخذ مي كند و ديگري مي گويد: اين ظاهر گيري خطر دارد؛
نظير آنچه كه بين مرحوم شيخ مفيد(ره) و شيخ صدوق(ره) گذشت كه در بحث گذشته بيان شد.

براي توضيح مطلب،
مثالي ديگر از همان دو بزرگوار مي زنيم:

در اعتقادات صدوق
راجع به صراط آمده است: «قال ابو جعفر (مرحوم صدوق) اعتقادنا في الصراط انه حق و
انه جسر ادق من الشعر واحد من السيف» صراط پلي است كه از مو باريكتر و از شمشير
برّنده تر است. شيخ مفيد اين مطلب را رد مي كند و مي گويد: اينچنين نيست كه پلي در
كار باشد بلكه مقصود از صراط، دين است. و اين دين چون مستقيم است، عمل كردن به آن
سخت و دشوار است نه اينكه پلي و باريكي و برندگي به معناي ظاهر آن در ميان باشد!
بلكه چون كافر به اعمال دين اعتنائي ندارد لذا در قيامت، دين براي او از مو
باريكتر و از شمشير برنده تر خواهد بود و اين مثل زده شده است براي شدّتها و
سختيهائي كه در قيامت بر كافر وارد مي آيد. [1]

اين روش سلف صالح ما
است كه به ما ياد مي دهد: بايد هنر انديشيدن داشته باشيم و به خود اجازه دهيم كه
در مسائل با آشنائي و مقدمات كامل غور كنيم و فحص و تحقيق نمائيم و تنها به ظواهر
بسنده نكنيم.

روش معصومين

اگر روش معصومين (ع)
را دنبال كنيم، آنان نيز همين روش را در بحث داشتند كه قبلاً نمونه هائي از آن در
قسمت هاي گذشته بيان شد.

در كتاب توحيد مرحوم
صدوق نقل شده است كه كسي از حضرت امير(ع) سئوال كرد: «اهل رأيت ربّك حين عبدته؟»
آيا پروردگارت را هنگام عبادت ديده اي؟ حضرت فرمود: «و يلك! ما كنت اعبد ربّاً لم
أره» واي بر تو! من خدائي را كه نبينم عبادت نمي كنم! عرض كرد: فكيف رأيته؟ چگونه
خدايت را ديدي؟ فرمود: و يللك لا تدركه العيون في مشاهده الابصار و لكن رأته
القلوب بحقائق الايمان».

واي بر تو! خدا را با
ديدگان نمي توان ديد ولي دلها با حقيقت ايمان خدا را مي بينند. و پس از نقل آن
حديث، روايت ديگري را نقل مي كند:

احمد بن اسحاق مي
گويد: نامه اي خدمت امام هادي(ع) نوشتم از ايشان در مورد رؤيت خداوند سئوال كردم و
در ضمن سئوال، نظر مردم را نيز منعكس نمودم. خواستم بدانم منظور از رؤيت چيست؟ آيا
رؤيت با چشم ظاهري است همانگونه كه اشاعره با تمسك به ظاهر بعضي از آيات، از جمله
«وجوه يومئذ ناضره الي ربّها ناظره» به آن معتقد مي باشند كه خداوند گرچه در دنيا
ديده نمي شود ولي طبق اين آيه و اياتي ديگر، در آخرت ديده مي شود!!

حضرت در پاسخ چنين
نوشتند:

«لايجوز الرؤيه ما لم
يكن بين الرّائي و المرئيّ هواءُ ينفذه البصر» رؤيت ممكن نيست مگر اينكه بين
بيننده و ديده شده، هوائي شفاف باشد كه اگر هوا نباشد رؤيت محال است و اگر نور
نباشد رؤيت امكان ندارد. «فاذا انقطع الهواء و عدم الضِّياءُ بين الرّائي و المرئي
لم تصِحَّ الرُّؤيه».

«و كانَ في ذلك
الأشتباه» در آن صورت تشابه خواهد بود يعني شبيه خواهد داشت.

«لأنَّ الرّائي متي
ساوي المرئيّ في السَّبب الموجبِ بينهما في الرؤيه وجب الاشتباه» اگر كسي خدا را
ببيند مانند خودش خواهد ديد و خدا هم ـ معاذ الله‌ـ مانند او خواهد بود و در آن
صورت تشابه پيش مي آيد «لأنَّ الأسباب لابدَّ من اتِّصالها بالمسبّبات» زيرا علتها
بايد با معلولها اتصال داشته باشند.

هر جا سبب باشد،
مسبّب هم هست و ممكن نيست مسبب پيامد سبب نباشد. اين جز قانون فلسفي نظام عليّ و
معلولي نيست.

قانون عليّت

حضرت مي فرمايد: اگر
سبب آمد، مسبب بايد بيايد يعني مسبب را منهاي سبب نمي توان يافت. اين ماده فكر است
و آن هم روش فكر. در آنجا از عكس نقيض استفاده مي كند و در اينجا از قانون كلّي
عليّت، نظير همان روايتي كه در كافي آمده است: «ابي الله أن يجري الأمور الاّ
بأسبابها» خداوند كاري را انجام نمي دهد مگر اسباب آن را مهيّا سازد يعني طبق نظام
عليّت. اين طرز استدلال حضرت، همان استدلال عقلي و فلسفي است.

بنابراين، چنين
استفاده مي شود كه نمي توان تنها از ظواهر كتاب و سنّت استفاده كرد و از طرفي
منطق، هنر انديشيدن است و فطري مي باشد و اين ربطي به فرهنگ الهي و غير الهي
ندارد، و اين طرز تفكر در كلمات معصومين(ع) بسيار مشهود است، و اشكالِ اشكال
كنندگان كه آن نيز بر طبق يك روش منطقي روشن استوار است و عبارت از كبري و صغري و
نتيجه مي باشد، كاملاً بي مورد است زيرا خواسته اند با روش منطقي، منطق را بكوبند
و اين محال است.

از طرفي ديگر، اگر
بخواهيم روش سلف صالح را بدون تفكر و بحث و تحقيق بپذيريم مواجه با طرز تفكرهاي
مختلف مي شويم مانند آنچه در اعتقادات صدوق و مفيد(ره) مشاهده شد و لذا تدبر و
تعمق لازم است. اگر بخواهيم به ظواهر كتاب و سنت عمل كنيم، ممكن است گرفتار همان
مشكلي كه اشاعره در مورد رؤيت شدند يا صدوق عليه الرحمه در مورد اعتقاد به صراط و
عقبه هاي كئود (دشوار) شد، بشويم. پس بايد با استفاده از روشهاي منطقي و با تعمّق
در سخنان معصومين و با كنجكاوي و بررسي آيات و روايات، از مجهولات خود بكاهيم و به
معلوماتي درخور استفاده برسيم و من الله التوفيق.

 



[1]
-قال الشيخ المفيد ابو عبدالله: 
الصراط في اللغة هو الطريق و لذلک سميّ الذين صراطا لانه طريق الي الصواب و
له سمي الولاء لاميرالمؤمنين و الائمة من ذريته عليهم السلام صراطا و من معناه قال
اميرالمؤمنين (ع): انا صراط الله المستقيم و عروته الوثقي التي لا انفصام لها.
يعني ان معرفته، و التمسک به طريق الي الله سبحانه و تعالي. و جاء ف الخبر بان
الصراط ادق من الشعر و احد من السيف علي الکافر و المراد بذلک انه لا يسقط لکافر
قدم علي الصراط يوم القيامة من شدة مايلحقه من اهوال يوم القيامة فهم يمشون عليه
کالذي يمشي علي الشيء الذي هو ادق من الشعر و احد من السيف. و هذا مثل مضروب لما
يلحق الکافر من الشدة»

/

هدف از آفرینش

مرحوم آية الله علّامه
طباطبائي

بدون شك آنچه ما را
وا مي دارد كه از غرض آفرينش سؤال كنيم اين است كه ما چنانكه مشاهده مي كنيم
كارهاي اجتماعي و عقلائي خود را براي تحصيل اغراض و آرمانهائي انجام مي دهيم كه
طبعاً مناسب كار بوده و بدرد ما بخورد؛ ما مي خوريم براي اينكه سير شويم؛ مي
آشاميم براي اينكه سيراب گرديم؛ مي پوشيم براي اينكه از سرما و گرما مصون بمانيم؛
خانه مي سازيم براي اينكه سكني كنيم؛ سخن ميگوئيم براي اينكه ما في الضمير خود را
بفهمانيم و …

هرگز انسان، بلكه هر
ذي شعوري در كارهائي كه با شعور و اراده انجام مي دهد، از غرض و هدف خالي نبوده و
كاري را كه هيچگونه نفعي عايد ندارد، انجام نخواهد داد. همين مشاهدة اغراض در
افعال ارادي خودمان و قياس حال هر فاعل علمي ديگر بحال خودمان مي باشد كه ما را
وادار باين پرسش مي كند كه: «غرض خداي جهان (كه مصداق يك فاعل علمي است) از آفرينش
چيست؟» ولي آيا همين اندازه از مشاهده و قياس، صحت اين سؤال را مي تواند تضمين
نمايد؟ و ايا حكم و خاصيّتي را كه در پاره اي موارد يافتيم، مي توان بهمة موارد
توسعه و تعميم داد؟ پاسخ اين پرسشها منفي و تنها راه حل قطعي، تجزيه و تحليل معني
غرض مي باشد، زيرا راهي براي استقراء و تتبع موارد نداريم.

در مثال تغذّي كه
گذشت، سيري را كه غرض است، بواسطه تغذّي تحصيل مي كنيم، سيري با تغذي ارتباطي
دارد؛ زيرا نتيجه و مولود همين كار است و غذا با ورود خود بمعده ـ مثلاً ـ دستگاه
گوارش را بفعاليت واداشته و او را از وارد كردن مادة جديد بي نياز ساخته و خواسته
او را تأمين مي كند و بالاخره «سيري» يك نحو اثر معلول تغذي است و تغذّي نيز كار و
حركت مخصوصي است كه از ما شروع كرده و به اثر خود كه سيري بوده باشد منتهي شده و
خود از بين مي رود و همين تغذّي ارتباط ديگري با ما (كه فاعل هستيم) دارد و آن اين
است كه ما مواد بقا و ادامة زندگي را در داخل وجود خود بعنوان ذخيره نداريم؛ فقط
براي تأمين بقا به تجهيزاتي از قوا و ابزارها مجهز مي باشيم كه بواسطه آنها مواد
غذائي مفيد بقا را تدريجاً تحصيل كرده و ضميمه وجود خود قرار داده و بزندگي خود
ادامه مي دهيم.

همينكه قواي دروني ما
كه توأم با شعورند، حس نيازمندي كردند با جنب و جوش طبيعي خود، ما را وادار مي
كنند كه ابزار بدني را بكار انداخته و با انجام حركات ويژه اي، خود را به مورد
حاجت رسانيده و نقص وجودي خود را تكميل كنيم، پس «سيري» چنانكه رابطه اي با تغذي
داشت، رابطة ديگري نيز با ما دارد، زيرا وي كمالي است كه نقص وجودي ما را تكميل و
نيازمندي هاي ما را رفع و با جلوه اي كه بقواي دروني ما مي كند، ما را وادار به
فعاليت مي كند كه وي را تحصيل و خود را با وي تكميل كنيم.

هر يك از كارهاي
ارادي و اختياري خود را مانند آشاميدن، نشستن، برخاستن، گفتن، شنيدن، رفتن، آمدن و
و… بررسي نمائيم همان خواصي كه از بررسي مثال تغذي بدست آمدنشان خواهد داد. حتي
در كارهائي كه بحسب ظاهر با كمال بيغرضي انجام مي دهيم، اگر دقت كنيم روشن مي شود
كه اگر نفعي براي ما نداشته باشد، انجام نخواهيم داد، مانند خوبيهائي كه از راه
بشر دوستي فقط انجام داده و غرض ديگري نداريم و مانند دستگيري كه يك توانگر بي
نياز از يك فقير نيازمند مي كند و … در اين موارد در حقيقت آرزوي عاطفه را عملي
مي سازيم و تأثر دروني خود را از مشاهدة حال فقير رفع نموده و راحتي نفس خود را
تأمين مي كنيم و همچنين …

از اين بررسي بطور
عموم و كليت اين نتيجه را مي توان گرفت كه «غرض فعل» در كارهاي اختياري، اثر
مناسبي است كه در منتهي اليه فعل (حركت مخصوص فاعل) قرار گرفته و هم مرز فعل مي
باشد و كمالي است كه نقص فاعل را رفع نموده و او را تكميل مي كند.

البته چنانكه روشن شد
در نظر بدوي موضوع غرض را مخصوص فاعل هاي اختياري كه با شعور و اراده مجهز مي
باشند و كارهاي اختياري آنها، مي دانيم ولي اگر تا اندازه اي دقيق تر شويم خواهيم
ديد كه همه آثار و خواصي كه بواسطة آنها براي افعال و فاعلهاي اختياري، «غرض»
اثبات كرديم، بي كم و كاست در عامل هاي طبيعي و افعال طبيعي آنها موجودند زيرا هر
عامل طبيعي و هر مركب مادي نيز مانند يك فاعل اختياري با قوائي مجهز مي باشد كه
براي رفع حاجت و اقتضاي طبيعت خويش آنها را بكار انداخته و با انجام دادن حركت
مخصوصي كه عمل اوست، حاجت خود را رفع و نقيصة خود را تكميل مي كند و همان چيزي كه
اثر فعاليت او است، هم با فعاليت او ارتباط مستقيم و منظمي دارد و هم با خود او؛
چنانكه در مورد فعاليت هاي اختياري همان طور بود. و بود و نبود شعور و اراده
كمترين دخلي در تحقق و عدم تحقق اين غايت و رابطة وي با فعل و فاعل ندارد.

اگر چه ما اين موضوع
را در مورد افعال اختياري كه از فاعلهاي زنده و با شعور را اراده سر مي زند، غرض
مي ناميم و در فعاليت هاي ديگر طبيعي از نام «غرض» مضايقه نموده و «غايت» نام داده
و اطلاق لفظ غرض را اطلاق مجازي تصور مي كنيم؛ لكن حقيقت امر در هر دو مورد يكي
است و كاري را كه يك عامل طبيعي در تاريك خانة طبيعت انجام مي دهد، يك فاعل زنده
در روشنائي چراغ علم بوجود مي آورد، بي اينكه در رابطه هاي مذكور تغييري پيدا شود.

 

اطراد و عموميت غرض و
آرمان

با بيان گذشته روشن
مي شود كه «غرض» در همة اجزاي جهان آفرينش عموميّت داشته و تا آنجا كه قانون عليّت
و معلوليت و ساير قوانين كليه، حكومت مي نمايند، هرگز كاري بدون هدف و غرض انجام
نمي گيرد و هيچ عاملي در فعاليت و عمل خود از غايت و آرمان بي نياز نيست.

هر فردي را كه از هر
نوع بگيريم مانند يك انسان، يك حشره، يك درخت سيب، يك بوته گندم، يك پارچه آهن، يك
واحد اكسيژن و … خواهيم ديد كه با موجودي قواي فعالية خود، سازشي با محيط بيرون
از خود كرده و با اجزاي فعاله محيط خود هم آهنگ شده و براي دريافت هدف هاي كمالي
خود و بنفع خود، حركت هاي ويژه اي انجام مي دهد و همينكه حركت ويژه را تمام كرد،
نتيجه حركت «غرض و غايت» جايگزين حركت گرديده و خواست طبيعي يا ارادي متحرك تأمين
شده و كمال مطلوبش ضميمة وجودش مي شود.

انواع كليّه كه
خانواده هاي بزرگتري در هر گوشه و كنار جهان بوجود آورده و زندگي مي كنند مانند
نوع انسان، نوع اسب، نوع درخت سيب و … همين حال را داشته و پيوسته با فعاليت
ويژه نوع خود، مقاصد و آرمانهائي را تعقيب كرده و با تحصيل آنها نواقص تكويني خود
را رفع و براي بقاي خود كمك مي گيرند.

و همين سخن نسبت
بمجموع اجزاي عالم كه ميان آن ها رابطة غير قابل ترديدي موجود است نيز جاري است.

اساساً هر حركتي تحقق
پذيرد، از سوئي بسوئي است و از جهتي بجهت ديگري متوجه بوده و هميشه حال وساطت را
داشته و چيزي را بچيزي و طرفي را بطرفي وصل مي نمايد و جهت و سوئي كه حركت خواهان
اوست؛ همان غايت و غرض است كه نقيصه و خواستة متحرك را تكميل مي كند و در اين حال
ديگر قطع مي شود. يعني تبديل بحالتي مي شود كه نسبت به وي سكون و آرامش محسوب مي
شود. اگر چه همين سكون و آرامش از نظر ديگر، حركت ديگري است كه خود نيز غايت و غرض
ديگري را تعقيب مي نمايد.

هرگز نمي شود تصور
كرد، حركتي تحقق پذيرد و بسوئي متوجه نشود و يا توجه بسوئي داشته باشد ولي «سوي»
نامبرده، رابطه اي با حركت نداشته و بمجرد اتفاق پديد آيد؛ و يا نيروي محركي حركتي
را بوجود آورد و رابطه عليت با همان حركت نداشته باشد و يا قوة محركه با وجود
رابطة با حركت، رابطة وي با «غايت حركت» اتفاقي بوده باشد.

نظم عجيبي كه در
فعاليت علل و عوامل در اين جهان پهناور ديده مي شود و قوانين عمومي غير قابل تخلف
كه بطور يكنواخت در اين جهان هستي حكومت مي كند، حدوث اتفاق را غير قابل قبول مي
سازد.

بقول يكي از
دانشمندان: فرض پيدايش اتفاقي يك پديده كه فقط داراي ده جزء اتمي بود و بشكل خاصي
تركيب يابد؛ يك احتمال از ده ميلياد احتمال است و البته ترجيح يك احتمال را به ده
ميلياد احتمال باستثناي يك واحد، جز تبعيت از پندارهاي بي مغز و بي پايه نمي توان
شمرد.

و هرگز افكار علمي و
شعور فطري انسان، اجازه نخواهد داد كه در فعاليتهاي بي پايان جهاني، رابطه را ميان
فعل و فاعل و غايت فعل نفي كرده و بدين واسطه بنيان همة قضاوتهاي علمي و افكار غير
قابل ترديد انساني آب ببنديم.

 

ارمان و غرض جهاني

جهان پهناور آفرينش
از كوچكترين ذرة بي مقدارش گرفته تا بزرگترين مجموعه از اجرام ثابت و سيار و
كهكشانهاي شگفت انگيز وي بواسطة ارتباط حقيقي كه همه با هم دارند؛ واحد بزرگي را
تشكيل مي دهد كه با همة هويت و واقعيت و شئون خود (نه تنها از جهت نسبيت مكاني) در
تغير و تحول بوده و يك حركت كلي و عمومي را بوجود مي آورد (طبق نظريه هاي علمي و
فلسفي) و متوجه غرض و آرماني بوده و رهسپار بسوي مقصدي است كه (طبق نظريه قطعي
نامبرده بالا) با رسيدن بمرز مشترك وي هدف و غرض نامبرده جايگزين اين حركت شده و
اين جهان گذران پرغوغا تبديل بجهاني ثابت و آرام خواهد گرديد.

جهان آيندة ما كه
جهاني است فردائي، در دنبال جهان امروزي، بي ترديد در برابر روز گذشتة خود حالت
ثبات و آرامش خواهد داشت و نواقص و كم و كاست اين جهان را رفع و تكميل نموده و هر
قوه را بفعليت خواهد رسانيد.

ولي آيا اين ثبات و
كمال وي نسبتي بوده و تنها با مقايسه بحال امروزي جهان داراي اين صفت خواهد بود يا
ثبات و آرامش نفسي پيدا نموده و هيچگونه تحول و تغييري راه بوي نخواهد داشت؟

و با تغيير ديگر آيا
حركت كلي جهان كه با رسيدن بمقصد و غرض تبديل بهمان هدف و غرض شده و آرامش پيدا مي
كند مانند هدف و غرض حركت هاي جزئي امروزي پابرجائي و آرامش نسبي خواهد داشت؟ اگر
چه از جهات ديگر در حركت بوده و سرگرم تكاپو و افت و خيز است، و يا اينكه جهان
آينده ثبات و كمال نفسي و حقيقي داشته و حساب تغيير و تحول كه در اين جهان نقش
حقيقي پيدايش هر پديده اي را مي بازد بكلي لاك و موم شده و پرگار روزگار با رسيدن
بنقطة نخستين؛ گردش خود را خاتمه داده و دائرة ثابت و كاملي بجاي خود خواهد گذاشت
و با تعبير امروزي ادراك، چهار بعدي شده و پديده هاي آنروز ديگر در گرد ديروز و
فردا نخواهند بود؟

آنچه بيان اجمالي
گذشته روشن مي كند؛ نتيجه ايست سر بسته و مطلبي است كاملاً پيچيده و فشرده؛ جهاني
است ثابت كامل در دنبال اين جهان سيال و ناقص و سر منزلي است آرام كه كاروان هستي
با نهايت تلاش و كوشش بسوي وي روان بوده و روزي همه و همه اين رهروان، نتيجة مساعي
خود را بصورت فعليت در آنجا دريافت خواهند داشت.

البته انسان در راه
هضم همين نتيجه، بسؤال نامبرده و ده ها و صدها سؤالات ديگر برخورد مي كند كه سياهي
يك سلسله مجهولاتي را از دور جلوه مي دهند و در حقيقت يكرشته بحثهائي را تشكيل مي
دهند كه آنها را پيچيده ترين و عميق ترين بحثهاي كلي فلسفي مي توان شمرد.

زيرا نظريه هاي كلي
كه كمك حسي ندارند، براي افهام ما عسير الهضم مي باشند تا ما چشم گشوده و بتماشاي
مناظر اين جهان مادي پرداخته ايم آنچه از هر گوشه و كنار بچشم ما خورده است در حال
حركت و انتقال و تكون و زوال بوده و خود نيز فردي از اين كاروان و رهسپار اين
راهيم و هر كدام از ماها نيز كه چشم از اين جهان بر بست، ديگر خبري از وي نداريم
(و آنرا كه خبر شد خبري باز نيامد) و در عين حال بحث هاي دقيق فلسفي با اتكاء
ببراهين يقيني كه از مقدمات منطقي و غير قابل ترديد تاليف شده اند، بقسمت عمدة اين
سؤالات پاسخ مي دهند و اين نظريه (جهان سيال و گذران غرض ثابت و پابرجائي دارد)
منطبق است بموضوع معاد كه اولياي دين از راه وحي بدست آورده و خبر داده اند.

 

غرض خدا از آفرينش
جهان

از بحثي كه آغاز
مقاله كرديم روشن شد كه: موضوع «غرض» رابطه اي با فعل دارد كه حركت فعلي را تبديل
بسكون و آرامش مي كند و رابطه اي با فاعل دارد كه نقص وجودي وي را تبديل بكمال مي
نمايد، و طبق بحثهاي برهاني كه از صفات آفريدگار جهان شده، ذات پاك وي جز كمال محض
چيزي نبوده و هيچگونه نقص و حاجتي را در وي نمي شود سراغ كرد.

با عطف دو نظريه فوق
نسبت بفعل خداي جهان مي توان فرض غرض و اثبات آن نمود. چنانكه تفصيلاً بيان شد،
ولي نسبت بذات پاك، پاسخ منفي بايد داد و بعبارت ديگر اينكه گفته مي شود (مقصود و
غرض از اصل خلقت چيست؟) و (چرا خداوند غير از خود موجودي را آفريد؟) اگر مقصود
اينست كه هدف فعل خداوند چيست و متوجه چه غايت و نهايتي است (غرض فعل) جوابش اينست
كه هدف اين جهان ناقص، جهان كامل و كاملتري است و اگر مراد اينست كه خداوند بواسطة
آفرينش چه نقصي را از خود رفع مي كند و چه كمال يا نفعي را بخود جلب مي كند سؤالي
است خطا و جوابش منفي است.

و پاسخي كه نسبت
بمسئله غرض خلقت با زبان ديني گفته مي شود (غرض خداي متعال از آفرينش جهان،
رسانيدن نفعي است بديگران نه بخود منظور از وي همان معني است كه گفته شد.

در خاتمه بايد تذكر
داد كه بطوري كه تجزيه و تحليل معني غرض گفته شد، نتيجه مي دهد غرض در جائي تحقق
مي پذيرد كه فعل و فاعل يا تنها فعل نقيصه اي داشته باشد كه با غرض رفع شود.
بنابراين اگر فعلي يعني آفريده اي فرض شود كه هيچگونه نقيصة قابل رفعي نداشته باشد
(مانند مجرد عقلي باصطلاح فلسفه) البته غرضي باين معني كه گفته شد نخواهد داشت.

بلي فلاسفه بواسطه
تجزيه و تحليل دقيق تري بدست آورده اند كه غرض فعل در حقيقت كمال فعل و غرض فاعل
كمال فاعل است. نهايت اينكه فعل گاهي تدريجي است و كمال وي در آخر بوي ملحق مي شود
و گاهي دفعي و مجرد از ماده و حركت و در اين صورت وجود فعل هم خود فعل است و هم
كمال و غرض فعل.

و همچنين فاعل گاهي
ناقص است و پس از فعل كمال خود را مي يابد و گاهي تام و كامل است و در اين صورت هم
فاعل است و هم غايت و غرض و از اين روي غرض خداي جهان از آفرينش جهان ذات خودش مي
باشد و بس و غرض فعلش كه اين جهان ناقص بوده باشد، جهان كاملتري است و غرض از جهان
كاملتر، خود همان جهان كاملتر خواهد بود.

و همچنين هر آفريدة
كاملي كه فرض شود غرض از خلقت وي خود وي خواهد بود.

والسلام.

/

سخنان معصومين

نماز اول وقت

* پيامبر اكرم(ص)

«لا ينال شفاعتي غداً
من اخر الصلاه المفروضه بعد وقتها.» (امالي صدوق ص 240)

فرداي قيامت شفاعت من
نمي رسد به كسي كه نماز واجب را از وقت آن تأخير بيندازد.

 

* پيامبر اكرم(ص)

«لا يزال الشيطان
هائباً لابن آدم ذعراً منه ما صلّي الصلوات الخمس لوقتهنَّ، فإذا ضيَّعهنّ اجترأ
عليه فادخله في العظائم.» (ثواب الاعمال ص 207)

شيطان پيوسته از
فرزند آدم در وحشت و هراس است، تا آنگاه كه نمازهايش را به وقت ميخواند، پس اگر
اوقات نماز را ضايع كند (و به وقت نخواند) شيطان بر او چيره شود و او را وادار به
گناهان بزرگ نمايد.

 

* پيامبر اكرم(ص):

«عن ابن مسعود، قال:
سألت رسول الله(ص) أيّ الأَعمالِ احبُّ اِلي الله عزَّوجلَّ؟ قال: الصَّلاة
لوقتها.» (خصال صدوق ج1 ص 78)

ابن مسعود مي گويد از
پيامبر اكرم پرسيدم: چه كاري پسنديده تر و بهتر است نزد خداي متعال. حضرت پاسخ
فرمود: نمازِ اول وقت.

 

* اميرالمؤمنين(ع):

«ارتقب وقت الصلاه،
فصلها لوقتها، ولا تعجل بها قبله لفراغ، و لا تؤخرها عنه لشغلٍ…» (بحارالانوار ج
80 ص 14)

حضرت امير(ع) به محمد
بن ابي بكر نوشت:

منتظر نماز، در اول
وقت آن باش پس نماز را در وقتش بجاي آر و هيچگاه قبل از وقت به بهانه فراغت نماز
را نخوان و به بهانه كار، نماز را تأخير نينداز.

 

* امام صادق(ع):

«اذا صلّيت صلاة فريضة
فصلها لوقتها صلاة مودع يخاف أن لا يعود اليها ابداً، ثم اصرف ببصرك الي موضع
سجودك، فلو تعلم من عن يمينك و شمالك الأحسنت صلاتك، و اعلم انّكَ بين يدي من يراك
و لا تراه.» (امالي صدوق ص، 155)

هرگاه خواستي يكي از
نمازهاي واجب را بجا آوري، آن را در وقتش بجاي آر به گونه اي كه گوئي با آن وداع
مي كني مانند كسي كه مي ترسد ديگر هيچگاه به آن برنگردد، از آن پس ديدگانت را به
جايگاه سجودت متوجّه ساز كه اگر مي دانستي چه كسي از راست و چپ به تو مي نگرد،
نمازت را خوب انجام مي دادي. و (بهرحال) بدان كه تو در برابر آن كس هستي كه ترا مي
بيند و تو او را نمي بيني.

 

* امام رضا(ع):

«حافظوا علي مواقيت
الصلوات فانَّ العبد لا يأمن الحوادث و من دخل عليه وقت فريضة فقصّر عنها عمداً
متعمداً فهو خاطيءٌ». (فقه الرضا ص 6)

نمازها را در وقتهايش بخوانيد زيرا بندة خدا نمي
تواند حوادث را پيش بيني كند. پس اگر وقت نماز واجب بر بنده اي فرا رسد و او عمداً
به آن اهميّت ندهد (و در اول وقت نخواند) همانا او خطا كار است.

/

درسهایی از نهج البلاغه

آيت الله منتظري

آفرينش مورچه

در بحث گذشته پيرامون
آفرينش مورچه، قسمتي از خطبه 185 نهج را تفسير كرديم، اكنون اين بحث را پي مي
گيريم:

بسم الله الرحمن
الرحيم

ذخيره کردن آذوقه

«تنقل الحبّه الي
حجرها و تعدّها في مستقرّها.»

دانه را به لانه خود
مي برد و در قرارگاهش (آشيانه اش) براي آينده نگه مي دارد و ذخيره مي كند.

مي گويند: هيچ حيواني
نمي تواند بيش از وزن خودش حمل كند مگر مورچه كه دانه گندم را با اينكه از خودش
سنگين تر است براي روزهاي سختي و تنگدستي و زمستان سرد همواره به لانه خود مي برد
و در آنجا انبار مي كند. حال خداوند چه نيروي فوق العاده اي به آن داده است كه
دانه گندم را با اينكه چند برابر وزنش است يا هر دانه ديگري را با كمال راحتي با
خود حمل مي كند، اين خود يكي از موارد اعجاز خلقت مورچه است.

جُحر: آشيانه حيوانات
را گويند، به عكس حجره كه آشيانه و اطاق انسان ها است.

تُعدّها: اعداد به
معناي مهيّا كردن است و تعدّها يعني مهيا و آماده مي كند آن دانه ها را.

في مستقرّها: مستقرّ
اسم مكان است في مستقرّها يعني در قرارگاه خويش.

«تجمع في حرِّها
لبردها.»

آذوقه ها را در فصل
گرما براي فصل سرما ذخيره مي كند.

مورچه دانه ها و
آذوقه هاي خود را در فصل تابستان كه هوا گرم است و توان بيرون آمدن از آشيانه خود
را دارد، جمع و ذخيره مي كند براي فصل زمستان و يخبندان كه توان بيرون آمدن از
خانه و آشيانه خود را ندارد، و ضمناً در آن فصل دانه اي پيدا نمي شود، لذا در گرما
بايد پيش بيني آينده خود را بكند و غذاي چندين ماه زمستان را تهيه و نگهداري
نمايد.

«و في وردها لصدرها.»

و در وقت ورود براي
وقت بازگشت.

ورود وقتي است كه
مورچه به شدت و بيابان وارد مي شود و صدور هنگام بازگشت به آشيانه است. ورود و
صدور معمولاً مربوط به شريعه هاي آب بوده است مثلاً جائي كه نهر بزرگي باشد، وقتي
كه مردم براي گرفتن آب مي رفتند، آن قسمت را ورود و هنگام بازگشت را صدور مي
نامند. و لذا در برخي از نسخه هاي نهج البلاغه بجاي كلمه «وردها»، كلمه «وردها»
آمده است و در هر صورت هر دو به يك معني است و مقصود از ورود در اينجا آمدن به دشت
و هامون است و صدور همان بازگشت به آشيانه است در فصل زمستان كه فصل استراحت مي
باشد.

 

«مكفولة برزقها،
مرزوقة بوفقها.»

روزي اين مورچه تضمين
شده و به تناسب حالش در اختيارش قرار گذاشته مي شود.

 

روزي تضمين شده

آري! رزق و روزي اين
حيوان بسيار كوچك نيز از طرف خداوند تضمين شده است و به تناسب ساختمان وجوديش،
دانه و گندم را به هر نحوي كه شده است در اختيارش قرار مي دهد.

مكفولة: كفالت به
معناي تضمين است.

مرزوقة: روزي داده
شده است.

بوفقها: به فتح واو و
كسر واو خوانده شده و هر دو صورت درست است، يعني مطابق و موافق مذاق و مزاجش.

«لا يغفلها المنّان و
لا يحرمها الدّيّان و لو في الصفا اليابس و الحجر الجامس.»

خداوند بسيار بخشنده
و جزا دهنده از آن غافل نيست و آن را محروم نمي كند گر چه در سنگ خشك يا سنگ خارا
و سخت باشد.

خداوندي كه روزي ده
است، با فضل و كرمش و منّتي كه بر موجوداتش دارد، هيچگاه اين مورچه ريز و كوچك را
رها نمي كند و از آن غافل نمي شود. خداوندي كه جزا دهنده است و تدبير امور را مي
كند و بر تمام موجودات حكومت و سلطه دارد، اين مورچه را هم محروم و چشم انتظار نمي
گذارد و روزي را به هر وسيله اي كه شده است به آن مي رساند گرچه آشيانه اش در ميان
سنگي خشك باشد كه چيزي در آن نمي رويد و يا اينكه در وسط سنگي سخت باشد كه از جايش
حركت نكند و جابجا نشود.

منّان: صيغه مبالغه
«منّ» است و منّ به معناي عطا است. پس منّان يعني بسيار بخشنده و روزي دهنده.

ديّان: يكي از معاني
آن حاكم و قاهر است و معناي ديگرش جزا دهنده مي باشد. در لغت آمده است، الديان:
«السائس القائم علي الشيء بما يصلحه» يعني سياستمداري كه بر يك چيزي قيام دارد و
اصلاحش مي كند. و خداوند اصلاح كننده تمام امور جهان است. بنابراين، همان معناي
مدبّر و مصلح امور در اينجا مناسبتر از معاني ديگر مي باشد.

الصفا اليابس: سنگ
خشك.

الحجر الجامس: سنگ
سخت و خشن. چيزهائي كه رطوبت دارد، پس از خشك شدن و يا سخت شدن به آن جامد مي
گويند مانند آب كه پس از بستن و يخ شدن مي گويند: جمود پيدا كرده است ولي جامس
چيزي را مي گويند كه ذاتاً سخت و سفت است مانند سنگ.

 

شگفتيهاي مورچه

در مورد مورچه، در
كتاب هاي حيوان شناسي مطالب زيادي نقل مي كنند كه خيلي جالب است. مثلاً يكي از
چيزهائي كه بسياري از مردم ديده اند اين است كه دانه گندم را كه بدست مي آورد، از
وسط دو تكّه اش مي كند زيرا انقدر خداوند به آن هوش داده است كه اگر دانه كامل
باشد ممكن است سبز شود، لذا آن را دو نيم مي كند تا سبز نشود. مي گويند:  تمام دانه ها و تخم ها اگر نصفه شود، سبز نمي
شود مگر تخم گشنيز (كزبره) كه نصفه اش هم سبز مي شود، لذا اگر مورچه تخم گشنيزي را
پيدا كرد، آن را چهار قسمت مي كند براي اينكه مي داند اگر دو قسمت كند باز هم سبز
مي شود! و اين از عجايب خلقت مورچه است.

 

تعاون ملّي

اگر چنانچه ران ملخي
را ديد، از اول كوشش مي كند آن را بردارد ولي وقتي يقين كرد كه اين خيلي سنگين است
و در توان آن نيست، به سرعت مي رود و يارانش را به كمك مي طلبد. لحظاتي نمي گذرد
كه مي بيني يك خط زنجيره اي از مورچه درست شده است كه آن مورچه راهنما در پيش و
ديگران به دنبالش يك «تعاون ملي» تشكيل مي دهند و همه با هم ران ملخ را حمل مي
كنند و به آشيانه مي برند.

و همچنين ابن ابي
الحديد در شرح نهج البلاغه از كسي نقل مي كند كه گفت: مورچه ها ما را به ستوه
آوردند، هر جا غذا مي گذاشتيم، مي ديديم پر از مورچه شده است، از اين رو ناچار در
وسط ايوان، حوضچه اي درست كردم و در وسط حوضچه، پايه اي نصب نمودم و سفره نان را
در آنجا گذاشتم، و ديگر خاطر جمع شدم كه مورچه ها نمي توانند از آب عبور كنند. پس
از چند روز ديدم كه پر از مورچه شده است! بالاخره اين براي ما انگيزه اي شد كه
بدانيم اين مورچه ها چگونه آمده اند؟

آن شخص مي گويد: با
دقت و كنجكاوي مراقبت كردم كه ببينم ديگر مورچه ها چگونه مي آيند، تا اينكه چند
مورچه آمدند تا لب آب و ديدند كه نمي توانند عبور كنند، آمدند به طرف ديوار و از
ديوار بالا رفتند تا رسيدند به سقف ايوان، و همينطور به راه خود ادامه دادند تا
رسيدند به جائي از سقف كه درست در مقابل سفره نان قرار گرفتند، آنگاه خود را از آن
بالا رها كردند. تو گوئي شاقولي گذاشته بودند كه درست در وسط سفره نان بيفتند. در
هر صورت، آنچه عجيب است و انسان را به شگفتي وا مي دارد اين است كه مورچه با آن
همه ريزي و دقّت وجودي، داراي چنان هوش سرشاري باشد كه خداوند به آن ارزاني داشته
است (جلّ الخالق».

همان شخص ادامه مي
دهد:

اين مورچه ها براي
غذا بدست آوردن، اين نقشه را ريختند ولي آيا فكري براي بيرون رفتن از اينجا هم مي
كنند يا نه؟

و بهر حال، نمي
توانند از اين زندان بيرون آيند. پس از چندي جواب خودم را دادم و آن اينكه مورچه
از خدا غير از اين سفره نان چيزي نمي خواهد. اين مورچه ها با اين سفره نعمت الهي
كه براي آنها گسترده شده، هر چه عمر كنند، غذا و روزي آنها تضمين شده است و ديگر
كاري جز شكر گذاري بدرگاه خداوند رزاق ندارند.

«ولو فكّرت في مجاري
أكلها و في علوها و سفلها و ما في الجوف من شراسيف بطنها و ما في الرأس من عينها و
أذنها، لقضيت من خلقها عجباً و لقيت من وصفها تعباً.»

و اگر در مواضع غذايش
(دستگاه گوارشش) و در بالا و پائينش و آنچه در جوف دارد از سر دنده هاي شكمش و
آنچه در سر دارد از چشم و گوشش، انديشه كني، خلقت آن ترا به شگفتي وا مي دارد و از
وصف آن خسته مي شوي.

 

تكامل ساختمان بدن
مورچه

مورچه، با آن همه
ريزي، مانند هر حيواني ديگر داراي دستگاه كامل گوارش و قوة هاضمه و دافعه است، و
در حالي كه دنده دارد، سر دنده هائي هم در شكمش هست. در سرش چشم و گوش دارد كه خوب
مي بيند و خوب مي شنود. راستي چقدر عجيب است خلقت اين حيوان ريز كه اگر درست كسي
بينديشد، دست حيرت به دهان گرفته و از توصيف آن همه قواي داخلي و خارجي مورچه خسته
مي شود و چاره اي ندارد جز اينكه در برابر عظمت پروردگار سر تسليم فرود آورد و
خداي را به عظمت و بزرگي بخواند.

مجاري اكلها: مواضع خوردن
مورچه از حلقوم و مري و معده گرفته تا روده ها و قوه دافعه.

علوها و سفلها: اعضاي
بالائي و اعضاي سفلاي حيوان.

مافي الجوف: آنچه در
اندرون بدنش مي باشد.

شراسيف: جمع شرسوف
بمعناي غضروف يا سر استخوانهاي دنده را گويند.

راستي شگفت انگيز
است! مورچه خودش چقدر است كه سري داشته باشد و در آن سر چشم و گوشي و آن چشم و گوش
قوه و قدرتي و از آن گذشته حتماً داراي مغز و هوشي است كه بتواند قدرت را به مراكز
حواس برساند. آيا اين همه اتم ها و مولكول ها و اين نيروئي كه در چشم و گوش و ساير
حواس مورچه است، خود بخود به طور تصادف جمع شده و اين مورچه را به وجود آورده است؟

كسي منكر علل مادي
نيست ولي اين نظم و ترتيب و تركيب، حكايت مي كند از اينكه يك موجود غير متناهي كه
عين علم و قدرت و حيات و اراده است، اينها را به وجود آورده و به صورت يك حيوان
ريز با تمام نشانه ها و مشخصات يك حيوان بزرگ ايجاد كرده است.

شما اگر سري به
كارخانه بزنيد، نظم و ترتيب كارخانه دلالت مي كند بر اينكه يك هوش و انديشه اي پشت
سرش مي باشد كه آن را به نظم و ترتيب و انسجام دراورده است و گرنه ممكن نيست تكّه
هاي موادّ خام كه آهن باشد به صورت تصادف در اثر بادها و طوفان ها و امواج درياها
بهم پيوسته شده و اينچنين كارخانه عظيمي را بوجود آورده باشد! آيا كارخانه اي با
اين همه لطافت و دقّت كه در وجود يك مورچه است سراغ داريد؟! آنگاه ممكن است كسي
باور كند كه ماده بي شعور و ادراك چنين موجود شگفت انگيزي را خلق و ايجاد كرده
است؟!

لقضيت من خلقها
عجباً: حق تعجب را ادا مي كردي يعني اگر تو درست درباره اين ريزه كاري‌ها و دقايقي
كه در ساختمان وجودي مورچه به كار رفته است، مي انديشيدي آنقدر براي تو شگفت انگيز
و تعجب آور بود كه مي توانستي حق تعجب را ادا كني.

«فتعالي الذي أقامها
علي قوائمها و بناها علي دعائمها.»

پس بلند مرتبه باد
خدائي كه اين مورچه را به روي پاهايش بپا داشته و آن را بر روي ستونهاي بدنش بنا
كرده.

بلند مقام و مرتبه
باد آن خدائي كه بپا داشته است اين مورچه را بر پاهايش كه اين پاها بجاي ستون ها و
تكيه گاه هاي آن است و ساختمان بدنش را بطوري قرار داده كه بدنش بر روي آن فقرات و
ستون ها و استخوان ها درست و استوار بايستد و تعادل خود را حفظ كند.

تعالي: بلند مقام و
مرتبه باد.

قوائم: جمع قائمه
بمعناي پاها است.

دعائم: جمع دعامه
بمعناي ستون است.

«لم يشركه في فطرتها
فاطر و لم يعنه علي خلقها قادر.»

در آفرينش مورچه هيچ
آفريننده اي با او شريك نبوده و هيچ نيرومندي در آن آفرينش او را ياري نداده.

اگر تمام متفكّرين،
انديشمندان، صنعتگران و مبتكرين عالم در يكجا جمع شوند و بدون اينكه از خدا مايه
بگذارند بخواهند يك مورچه را از كتم عدم به عرضه وجود در آورند، توان آن را
نخواهند داشت و ناچار بايد به عجز خود اعتراف كنند.

 

انسان، فاعل حركت است

اين همه صنعت هاي
پيچيده اي ـ كه شايد آسانترين آنها هواپيما باشد ـ كه بشر درست كرده است و به آنها
مي نازد، كاري جز جفت و جور كردن آلات و ابزار نيست و گرنه حتي آن هوشي را كه صرف
اين صنعتها مي كند از خدا است و تمام مواد خام و اوليه اي كه در آنه به كار برده
است از خداوند است، پس انسان بتوسط عقل خدادادي كاري جز تركيب اينها با هم ندارد و
او فقط فاعل حركت است.

 

فاعل الهي و فاعل
طبيعي

من بارها تذكر داده
ام كه فرق ما بين فاعل الهي و فاعل طبيعي همين است كه فاعل الهي، اشياء را از كتم
عدم به عرصه وجود مي آورد ولي فاعل طبيعي، عامل حركت است كه اجزاء را حركت مي دهد.
بنّائي كه ساختمان را ساخته، غير از حركت كاري نكرده است، او تنها مصالح ساختماني
را از جائي به جائي ديگر مي برد و آنها را با هم تركيب مي كند و آن ها را مثلاً
جوش مي دهد تا اينكه ساختمان به اتمام برسد. و همچنين است كسي كه هواپيما را
ساخته، او هم كاري جز حركت و جابجائي ابزار و تركيب آنها به يك روش خاصي انجام
نداده است.

بنابراين، موجودات
عالم ماده هر چه هم فاعليت داشته باشد فاعل حركتند. مرحوم ملا هادي سبزواري به اين
مناسبت مي گويد:

معطي الوجود في
الإلهي فاعل                معطي التحرك
الطبيعي قائل

آن كه دهنده وجود است
و يك چيزي را از كتم عدم به عرصه وجود مي آورد، در علم الهي او را فاعل مي گويند
ولي در علم طبيعي فاعل حركت را فاعل مي گويند. پس اگر تمام موجودات دست به دست هم
بدهند ـ بدون اينكه از مخلوقات  خدا
استفاده كنند و از اين همه اتم ها و مولكولهائي كه در عالم است مايه بگذارند. نمي
توانند يك مورچه را هم از عدم به وجود بياورند. در قرآن كريم آمده است:

«إِنَّ الَّذِينَ
تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ لَن يَخْلُقُوا ذُبَابًا وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ»
(سوره حج آيه 73)

آنان كه شما آنها را
مي خوانيد، اگر همه جمع شوند نمي توانند يك مگس را بيافرينند.

فاطر: خلق كننده. فطر
به معناي شكاف است، چون در حقيقت موجودات شكافته مي شوند و يكي از ديگري بوجود مي
آيد.

لم يعنه: كمك نكرد،
اعانه بمعناي كمك كردن و ياري رساندن است. هيچ كس خدا را ياري نداد در آفرينش
مورچه زيرا نيازي به ياري و كمك ندارد، خداوند بي نياز است و قادر با لذّات مي
باشد.

ادامه دارد

/

دانستنيهائي از قرآن

ترس از خدا

بسم الله الرحمن الرحيم

* تنها از خدا بترسيد:

«وَقَالَ اللّهُ لاَ تَتَّخِذُواْ إِلهَيْنِ اثْنَيْنِ إِنَّمَا هُوَ إِلهٌ
وَاحِدٌ فَإيَّايَ فَارْهَبُونِ * وَلَهُ مَا فِي الْسَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ
وَلَهُ الدِّينُ وَاصِبًا أَفَغَيْرَ اللّهِ تَتَّقُونَ»

(سوره نحل ـ آيه 51)

خدا فرموده است دو خدا نگيريد (به دو خدا اعتقاد نداشته باشيد) همانا او خداي
يكتا است، پس تنها از من بترسيد. هر چه در آسمان ها و زمين است از او است و دين و
اطاعت، مخصوص او است پس چرا از غير خدا مي ترسيد؟

 

* دل هاي مومنان لرزان است:

«إِنَّمَا
الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا
تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَانًا وَعَلَى رَبِّهِمْ
يَتَوَكَّلُونَ»

(سوره انفال ـ آيه 2)

همانا مؤمنان آن
كساني هستند كه هرگاه از خدا ياد شود قلبهايشان هراسناك و از ترس مي طپد و چون آيه
هاي خدا بر آنان خوانده شود، ايمانشان را بيفزايد و به پروردگار خويش (همواره)
توكّل كنند.

 

* ترس از خدا و ديدة
بصيرت بين:

«يِا أَيُّهَا
الَّذِينَ آمَنُواْ إَن تَتَّقُواْ اللّهَ يَجْعَل لَّكُمْ فُرْقَاناً وَيُكَفِّرْ
عَنكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ وَاللّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ»

(سوره انفال ـ آيه
29)

اي مؤمنان! اگر از
خدا بترسيد، براي شما فرقان (ديده بصيرت بين) قرار دهد و گناهانتان را بپوشاند و
شما را بيامرزد كه خداوند داراي فضل و كرم بزرگ و بي انتها است.

 

* خدا ترسان در بهشت
برين اند.

«إِنَّ الْمُتَّقِينَ
فِي جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ»

(سوره حجر، آيه 45)

همانا خداترسان و
تقوي پيشگان در بهشت ها و نهرهاي جاري هستند.

 

* پاداش بزرگ:

«إِنَّ الَّذِينَ
يَخْشَوْنَ رَبَّهُم بِالْغَيْبِ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ كَبِيرٌ»

(سوره ملك‌ـ آيه 12)

همانا كساني كه
ناديده از پرورگار خويش مي ترسند، براي آنان است آمرزش گناهان و پاداشي بزرگ.

 

* تا مي توانيد
خداترس باشيد:

«فَاتَّقُوا اللَّهَ
مَا اسْتَطَعْتُمْ وَاسْمَعُوا وَأَطِيعُوا وَأَنفِقُوا خَيْرًا لِّأَنفُسِكُمْ
وَمَن يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»

(سوره تغابن ـ آيه
16)

تا مي توانيد از خدا
بترسيد و گوش (به اوامرش) فرا دهيد و او را اطاعت نمائيد.

 

* سنگ ها هم از خدا
مي ترسند:

«ثُمَّ قَسَتْ
قُلُوبُكُم مِّن بَعْدِ ذَلِكَ فَهِيَ كَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً
وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الأَنْهَارُ وَإِنَّ مِنْهَا
لَمَا يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاء وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَهْبِطُ مِنْ
خَشْيَةِ اللّهِ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ»

(سوره بقره، آيه 74)

 

… و آنگاه چنان دلهاي
شما سخت شد كه همانند سنگ مي ماند بلكه از سنگ هم سخت تر است، چرا كه برخي از سنگ
ها، نهرها از آن بجوشد و برخي ديگر بشكافد و آب از آن بيرون آيد و بعضي از آنها از
ترس خدا فرود آيد و خدا از آنچه مي كنيد غافل نيست.

 

/

سرمقاله

خطرناکترين عوامل انحطاط

بسم الله الرحمن الرحيم

با پيروزي انقلاب اسلامي در ايران، جهان با تجربه جديدي روبرو شد. چشمان خواب
آلود يک ميليارد مسلمان، باز و اميد تازه اي در دل ملتهاي مستضعف و سرخورده از
تمدن فريببنده شرق و غرب، دميده شد. جهان استکبار به لرزه افتاد و با تمام نيرو به
مقابله با آن برخاست و باز هم انقلاب شگفتي آفريد و به پيش تاخت.

آري! اسلام در طول تاريخ هيچگاه مانند امروز در معرض اميد و تهاجم قرار نگرفته
است؛ از يکسو ميلياردها مسلمان و مستضعف در ميان خوف و رجاء به حالت تجافي چشم به
سرنوشت نهائي اين تجربه نوين دوخته اند تا با تثبيت موفقيت آن به پاخيزند و…

و از سوي ديگر، مستکبرين و مترفين که هيچگاه تا اين حد مجهز و مسلح نبوده اند
و تا اين اندازه احساس خطر نکرده اند- همچون حيوان درنده اي در دام مرگ افتاده –
يکپارچه و متحد، با تمام توان به جنگ همه جانبه با اسلام و تجلي راستين آن يعني
انقلاب و جمهوري اسلامي برخاسته‌اند و بالاخره اکنون بيش زا هر زمان ديگري، سرنوشت
جهان به اسلام و اسلام به انقلاب اسلامي و انقلاب به جمهوري اسلامي گره خورده است.

نکات مهم فوق و توجه به شرايط استثنايي امروز روشن مي سازد که بزرگترين
مسئوليت تارخ بر دوش ما قرار گرفته است و کمترين قصور يا تقصير در رساندن اين بار
سنگين به منزل مقصود يا غفلت از عوامل بازدارنده و آفتهائي که موجب شکست و سقوط
جمهوري اسلامي مي شود به معني پايمال کردن خون تمام شهيدان اسلام است.

تجربه ثابت کرده است تا زماني که توده هاي ميليوني مسلمان با قدرت ايمان و
اتکال به خداوند و رهبري پيامبر گونه امام امت در صحنه باشند، شرق و غرب، ضد
انقلاب داخلي، جنگ، محاصره اقتصادي، کودتا، ترور و هيچ عامل ديگري هرگز نمي تواند
خللي در انقلاب و جمهوري اسلامي وارد کند.

اينگونه عوامل بدليل دشمني آشکار و ديگري رودر رو نه آنکه قادر نيستند رهبري،
ايمان مردم و حضور آنان را در صحنه تضعيف کنند بلکه خود همواره موجب رشد مردم و
صلابت و مقاومت و ايثار انها شده اند.

بنابر اين، وحشتبارترين خطري که جمهوري اسلامي را تهديد مي کند، تضعيف ايمان
مردم به انقلاب و کناره گيري آنان از صحنه است که عوامل بروز چنين خطري را نه در
بيرون مرزها و نه در جنگ و کمبود و… که در اندرون خويش و دشمن خانگي نفس اماره
که مبارزه با ان جهاد اکبر است بايد جستجو کنيم.

هزار جنايت بزرگ ريگان و صدام عليه اسلام و مسلمين آنقدر به اسلام و ايمان
مردم لطمه نمي زند که کوچکترين تخلف از يک طلبه، يک  پاسدار، يک کارمند و کارگزار دولت اسلامي – که
به نام اسلام و حکومت اسلامي عمل مي کند- به آبروي اسلام و ايمان مردم ضربه مي
زند.

امروز براي کساني که به حقيقت اسلام و امام و حکومت اسلامي معرفت کامل ندارند
ولي به طور اجمال توقع بسيار بالائي از يک حکومت اسلامي دارند، عملکرد و برخورد
مثبت يا منفي کارگزاران حکومت اسلامي،‌ نقش بسيار مهمي در برداشت آنها نسبت به
اسلام، حکومت و رهبري آن دارد.

در شرايطي که حکومت به نام اسلام است، مردم از يک دربان اداره انتظاري دارند
که از بالاترين مقام رژيمهاي ديگر ندارند و کوچکترين خطا و برخورد ناهنجار يک
کارمند ساده چه بسا موجب پراکنده شدن مردم از انقلاب و جمهوري اسلامي ميشود. و در
اين رابطه هر چه بار مسئوليت سنگين تر، موقعيت و توقع، حساستر و خطيرتر شده تا
آنجا که «حسنات الابرار المقربين» به شمار مي آيد.

در زمان ما،‌بيش زا هر زمان ديگري، توجه به اين نداي امام صادق(ع) ضروري است
که :

«کونوا لنا زينا و لا تکونوا علينا شينا» زينت ما باشيد نه باعث سرافکندگي ما.
و «کونوا دعاة بالخير بغير السنتکم ليروا منکم الاجتهاد والصدق و الورع» مردم را
نه با زبان که با کوشش و راستي و پارسائي و نيکي به سوي حق دعوت کنيد.

مگر اين قرآن نيست که خطاب به پيغمبر بزرگ اسلام مي فرمايد:«و لو کنت فظا غليظ
القلب لا انفضوا من حولک» اگر تندخو و سخت دل بودي، مردم از گرد تو پراکنده مي
شدند؛ و اين آيه به وضوح تأثير شديد و مستقيم کردار و رفتار مسئولين و کارگزاران
را در مردم و خروج آنان از صحنه بيان مي دارد.

در اينجا به صورت اجمال به برخي از اموري که شديداً به ايمان مردم و حضور انان
در صحنه ضربه مي زند و در حقيقت بزرگترين خطر را براي جمهوري اسلامي و انقلاب پديد
مي آورد، اشاره ميکنيم:

1-    اختلافها و منازعات سياسي براي دستيابي به قدرت آن هم به
بهانه اسلام خواهي و سپر قرار دادن عقايد و احکام اسلامي.

2-    خود محوري و گروه گرائي و آگاهانه و حتي ناخودآگاه بر اساس
حب ذات، همواره ماست خود را شيرين دانستن!! و لو بقيمت تهمت زدن ها، کارشکني ها و
حتي نابودي حکومت اسلامي و بر باد دادن حيثيت اسلام عزيز.

3-    قانون شکني، تبعيض در مقررات، پارتي بازي، دورغ گفتن ان هم
به صورت آشکار. نمونه اينکه به مراجعه کننده اي که با طي هفت خان، اجازه لازم را
گرفته و فقط به چهار شاخه آهن نياز دارد تا سرپناهي براي خانواده بيچاره اش بسازد
و از کابوس بي انماني رهائي يابد، در حالي که ده هزار تن آهن را با چشم خود د
رانبار مي بيند، براحتي آب خوردن به او مي گويند: «آهن نيست برو چهار ماه ديگر
بيا!!…»

4-    ذبح کردن دستورات سرنوشت ساز امام و به فراموشي سپردن آنها.
نمونه ان، پيام 8 ماده اي معظم له که با اعلام عزل چند مسئول قضايي بدون روشن کردن
جزائم آنان (برخلاف متن خود پيام) در بوته اجمال، محو و ناپديد شد. و نمونه کوچک
ديگر، اينکه امام نهيب زدند که در انقلاب تعطيلي نيست و مسئولين را از مسافرت هاي
غير واجب نهي فرمودند ولي امسال در هر بخش و شهري، عمده کارهاي مردم بيچاره
خوابيده بود و ده ها و صدها و هزارها! استاندار، فرماندار، مدير، رئيس و مسئول
اداره و نهاد و بنياد و … به مکه معظمه مشرف شده بودند!!!

5-    تبديل تدرييجي و حتي ناخودآگاه ضرورتها و موارد اضطرار به
حالت طبيعي و تشريفاتي و از دست دادن سادگي لازم و …

اميد است اگر چني مسائل در گوشه و کنار ديده مي شود (که البته در يک نظام نوپا
و درگير با مشکلات گوناگون طبيعي و قابل وقوع است) به عنوان خطرناکترين عوامل
نابودي جمهوري اسلامي و هتک و آبرو ريزي اسلام، با آنها برخورد جدي و قاطع شده و
با الهام از اوليا خدا و رزمندگان پاکباخته اي که در ميان آتش و خون براي اسلام و
جمهوري اسلامي پيروزي مي آفرينند، پيوند خويش را با مبدأ قوت و عزت و جمال تحکيم
کرده، چنان جان و روان را آکنده از نور ايمان و محبت به خدا سازيم که ديگر براي
ظلم ها و ظلمت ها، صفات رذيله، ‌حب  دنيا،
قدرت طلبي،‌ تنازع، خود محوري، خودبرتربيني، بدگماني و توهين و کوچک شمردن بندگان
خدا، جائي در وجود ما نماند،‌ و در مقام عمل، مصداق اين سخن خدا شويم که :

«ان صلاتي و نسکي و محياي و مماتي لله رب العالمين» همانا نماز و عبادتم،
زندگي و مرگم همه براي خداوند، پروردگار عالميان است.

و بدينسان جز براي خدمت به اسلام و مسلمين سراز پا نشناسيم و با لينت، اخلاق و
رفتار اسلامي خويش، مردم را به سوي اسلام جذب 
هدايت کنيم که اين تنها راه پاسداري از اسلام و خون شهدا و سپاس نعمت
جمهوري اسلامي و دلگرمي رزمندگان ايثارگر جبهه ها است که «لئن شکرتم لازيدنکم و
لئن کفرتم ان عذابي لشديد.» والسلام رحيميان

 

/

امام خمینی ثابت و استوار

سياست خارجي

* «اسرائيل قيام مسلّحانه بر ضد ممالك اسلامي نموده است و بر دول و ملل اسلامي
قلع و قمع آن لازم است. كمك به اسرائيل چه فروش اسلحه و مواد منفجره و چه فروش
نفت، حرام و مخالفت با اسلام است. رابطه با اسرائيل و عمال آن چه رابطه تجاري و چه
رابطه سياسي، حرام و مخالفت با اسلام است. بايد مسلمين از استعمال امتعة اسرائيل
خودداري كنند.»

* «لازم است حوادثي كه در ممالك اسلامي با دست عمال استعمار مي گذرد بررسي
دقيق كنيد و بعد از تجزيه و تحليل، ملّتها را از فايده آنها مطّلع نمائيد. بايد
حادثه سازي ها و شايعه پردازيهائي كه در ممالك اسلامي براي تحكيم اساس حكومت
استعماري است، بررسي دقيق كنيد.»

23 ربيع الاول 91

* «ما حرفمان از اول تا حالا اين است كه ما يك مملكتي داريم، آن را براي
خودمان مي خواهيم. ما نمي خواهيم آمريكا سرپرست ما باشد. ما نمي خواهيم تمام منافع
اين ملّت را آمريكا ببرد، گاز را شوروي مي برد، نفت را آمريكا مي برد و سفره باز
است كه هر كس هر چه مي خواهد بخورد.»

17/7/57

* «اميدواريم جمهوري اسلامي ما كه بر مبناي اتحاد و تشريك مساعي با كشورهاي
مسلمان جهان بنا شده، نقش قاطعي در حصول به هدف هاي والاي اسلامي و خوشبختي
مسلمانان سراسر جهان داشته باشد.»

16/2/58

* «دولت هاي اسلامي بايد دولت مصر را در اين خيانت بزرگ كه به اسلام و مسلمين
نموده است بجاي خود بنشانند و با آن قطع رابطه كنند.»

18/2/58

* «روابط ما با خارجيها بر اساس احترام متقابل خواهد بود، در اين رابطه نه به
ظلمي تسليم مي شويم و نه به كسي ظلم خواهيم كرد. و در زمينه تمام قراردادها ما بر
اساس مصالح سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي ملّت خودمان عمل خواهيم كرد.»

10/8/57

* «سياست ما بر مبناي حفظ آزادي و استقلال و حفظ منافع مردم است كه اين اصل را
هرگز فداي چيزي نمي كنيم.»

18/8/57

* «برنامه اين است كه نفوذ دولت ها و ابر قدرتها را از ايران قطع كنيم و نفت
را كه مال ملّت است در اختيار خود ملّت بگذاريم و به كساني مي فروشيم كه ارز به ما
بدهند. ما نمي خواهيم نفت را نگهداريم. ما مي خواهيم نفت را به كساني كه مشتري
هستند بفروشيم…»

27/8/57

* « من بار ديگر از تمام جنبش هاي آزاديبخش جهان پشتيباني مي نمايم و اميدوارم
تا آنان براي تحقق جامعه آزاد خويش پيروز شوند و اميد است دولت اسلامي در مواقع
مقتضي به آنان كمك كند.»

22/10/59

/

فهرست

امام خمینی ثابت و استوار(سیاست خارجی)

سرمقاله

دانستنیهائی از قرآن(ترس از خدا)

درسهای از نهج البلاغه(آفرینش مورچه)                 آیت الله العظمی منتظری

سخنان معصومین(نماز اول وقت)  

هدف از آفرینش                                            
مرحوم آیت الله علامه طباطبائی

منطق، هنر اندیشیدن                                        آیت
الله جوادی آملی  

سنت و سنن                                                 
آیت الله محمدی گیلانی

داستان اصحاب فیل                                          حجة الاسلام و المسلمین رسولی محلاتی

ولایت فقیه و پاره ای از مسائل اقتصادی                 گفتگوئی با آیت الله آذری قمی

کودتای نافرجام نوژه                                        حجة
الاسلام و المسلمین محمدی ری شهری

به یاد محقق شهیدآیت الله سیدمصطفی خمینی

آمادگی فرهنگی برای حج                                  حجة الاسلام و
المسلمین موسوی خوئینی ها

استراژی ملی                                               
استاد جلال الدین فارسی

خودکشی تدریجی با دخانیات                             دکتر سید حسن عارفی

پاسداران بزرگ اسلام                                     سید محمد جواد مهری

پیام شهید

روابط با ضوابط؟

پاسخ به نامه ها

نگاهی به رویدادها

رهنمودهای امام و آیت الله العظمی منتظری

 

 

 

/

رهنمودهای امام و آیت الله العظمی منتظری

* اگر جهات سیاسی و مناقشات سیاسی
در سپاه و ارتش رفت، باید فاتحه این سپاه و ارتش را بخوانیم.

* نقایص و معایب را باید گفت، ولی هیاهو و انتقام جوئی جایز
نیست، ما هنوز در بین راه هستیم.

* کارهائی که از بازار می‌آید، جلوش را نگیرید، یعنی مشروع هم
نیست، آزادی مردم نباید سلب شود، دولت باید نظارت کند.

* شما التزام ندارید هر کس از سابق در اداره ای بوده، حالا
اگر چنانچه ضد انقلاب هم باشد باید باشد، این را بیرون کنید برود سراغ کارش.

* دولتی که می‌خواهد برای مردم خدمت کند، باید 40 میلیون
جمعیت را در صحنه نگهدارد و آنان را در کارها شریک کند.

5/6/63

آیت الله العظمی منتظری

* افراد را هر روز به شکلی انگ نزنیم و هر کس در خطّ ما
نبود از صحنه خدمت دور نمائیم.

* باید مرز اعتدال و پرهیز از افراط و تفریط، همیشه حفظ
گردد و حتّی المقدور تمام تخصّص ها و نیروهای لایق، به ارگانها و بخصوص به دانشگاه
جذب شوند.

21/5/63

* دولت باید بازرسانی مخفی و با لیاقت به شهرها اعزام کند و
از نزدیک کار ادارات و کیفیّت برخورد آنها را با مردم بررسی نماید.

* دولت اگر تجارت را به مردم و کسبه متدیّن بسپارد، در
تأمین هدف خدمت به محرومین موفق‌تر خواهد شد.

* کار را به دست افراد لایق و کاردان بسپارید و با فساد
اداری به هر شکل قاطعانه برخورد کنید. 7/6/63

آیت الله العظمی منتظری

* کار اطلاعاتی در امور مربوط به توطئه های ضد انقلاب، واجب
و در امور شخصی مردم حرام است.

11/6/63        

/

نگاهی به رویدادها

جنگ

§                   
هواپیمای متجاوز عراقی لحظاتی پس از حمله به یک نفتکش لیبریائی سرنگون شد.

17/5/63

§                   
عراق منطقه «بریم» آبادان را گلوله باران شیمیائی کرد.

21/5/63

§                   
2 پایگاه مخابراتی عراق در مرز مریوان با آتش ایران نابود شد.

22/5/63

§                   
رزمندگان اسلام 14 ارتفاع استراتژیک در مناطق مرزی غرب کشور را آزاد کردند.

§                   
لشکریان اسلام 21 روستای مهم و استراتژیک را در منطقه مرزی کردستان آزاد
کردند.

30/5/63

§                   
نیروهای گشتی قوای اسلام با نفوذ به مناطق دشمن مقادیر قابل توجهی از مهمات
بعثی ها را در منطقه حاج عمران بغنیمت گرفتند.

5/6/63

§                   
رژیم صدام برای جبران نیروی انسانی خود، بازنشستگان را به اجبار اعزام می‌دارد.

§                   
مرکز تجمع ضد انقلاب در روستای «دولینه» و 7 ارتفاع مهم دیگر در مناطق مرزی
پیرانشهر آزاد شد. در طی این عملیات 71 تن از ضد انقلابیون کشته و تعداد کثیری از
آنان مجروح شدند.

انقلاب جهان

§                   
نصب عکس امام خمینی در روستاهای جنوب لبنان رسما ً ممنوع شد.

21/5/63

§                   
به دستور صدام 135 تن از اهالی سلیمانیه بعلت عدم شرکت در جنگ علیه ایران
اعدام شدند.

23/5/63

§                   
بیش از یکصدهزار زائر خانۀ خدا با فریاد مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل و مرگ
بر شوروی در مدینه منوره راه‌پیمائی کردند.

27/5/63

§                   
مبلغ 103 هزار ریال سعودی و مقادیر زیادی طلا و زیورآلات و ارزهای دیگر اهدائی
مردم مسلمان خلیج فارس تقدیم رئیس جمهور شد.

30/5/63

§                   
سمینار جهانی حج در کانادا: رهبری امام خمینی تنها راه نجات امت اسلام است.

1/6/63

§                   
انقلابیون مسلمان عراقی در حمله به مقر «جیش الشعبی» در جنوب بغداد 56 تن از
نظامیان و افسران عراقی را به هلاکت رساندند.

6/6/63

§                   
رژیم صدام در یک دزدی آشکار هوائی، هواپیمای ایرانی را با 206 سرنشین از آسمان
کویت به بغداد برد.

7/6/63

§                   
عوامل صهیونیسم یک فروند هواپیمای مسافربری ایران را ربودند و به عراق بردند.

§                   
52 تن از
مسافرین هواپیمای ربوده شده ایرانی در فرودگاه قاهره از چنگ هواپیما ربایان
گریختند.

اخبار داخلی

§                   
در خجسته میلاد با سعادت حضرت امام رضا «ع» همزمان با افتتاح دانشگاه علوم
اسلامی رضوی، کنگره جهانی امام رضا علیه السلام با پیام رئیس جمهور و با شرکت بیش
از 300 شخصیت علمی سیاسی آغاز بکار کرد.

21/5/63

§                   
با صدور اجازه از سوی امام امت، کلیه اراضی شهری بنیاد مستضعفان به امر خانه
سازی برای محرومین اختصاص یافت.

22/5/63

§                   
آقای هاشمی رفسنجانی: هر کشتی ایرانی که در کانال سوئز متوقف شود یک کشتی از
باند توطئه گران را در تنگه هرمز معطل خواهیم کرد.

27/5/63

§                   
هلال احمر جمهوری اسلامی ایران دو میلیون ریال برای کمک به سیل زدگان بنگلادش
اهداء کرد.

29/5/63

§                   
زندانیان مستطیع به مکه معظمه مشرف شدند.

30/5/63

§                   
بزرگترین کارخانه تولید پروفیل خاورمیانه در سمنان آماده بهره برداری شد.

31/5/63

§                   
امام امت هیأت مؤسس مکتب بانوان در قم را تعیین نمودند.

3/6/63

§                   
احسان طبری: مارکسیسم در جامعه ایران حیثیت خود را از دست داده است.

6/6/63

§                   
رئیس جمهور کشورمان بدعوت حافظ اسد در رأس یک هیئت عالیرتبه وارد دمشق شد.

§                   
وزیر نفت: 80 شهر پس از انقلاب صاحب گاز شدند.

اخبار جهان

§                   
شوروی، آمریکا را به مشارکت در مین گذاری کانال سوئز متهم کرد.

§                   
آلمان غربی صدور کارخانه های تولید سلاحهای شیمیائی به عراق را ممنوع کرد.

§                   
قذافی: لیبی تا پیروزی کامل در کنار ایران خواهد بود.

§                   
رژیم عراق مقادیر نامشخصی بمب خوشه ای از شیلی دریافت کرد.

21/5/63

§                     
یک واحد کامل ارتش دست نشانده کارمل به انقلابیون مسلمان افغان پیوستند.

22/5/63

§                     
رژیم صهیونیستی مرز شمالی خود را 3 تا 5 کیلومتر به داخل خاک لبنان جلو برد!

§                     
کشیش های نیکاراگوئه دستور پاپ را برای خروج از دولت نادیده گرفتند.

23/5/63

§                   
پلیس سعودی از استقرار بعثه امام در مقابل بقیع جلوگیری کرد.

24/5/63

§                   
قرارداد تسلیحاتی شوروی و کویت به ارزش بیش از سیصد میلیون دلار به امضاء
رسید.

25/5/63

§                   
عرفات برای مذاکره مستقیم با اسرائیل اعلام آمادگی کرد.

27/5/63

§                   
وزیر خارجه صدام به حضور گسترده کارشناسان نظامی روسی و فرانسوی در عراق
اعتراف کرد.

§                   
طرح یک کودتای نظامی علیه صدام کشف شد.

28/5/63

§                   
آمریکا در دیوان داوری لاهه محکوم به باز پرداخت حدود 8 میلیون دلار به ایران
شد.

§                   
رژیم کارمل از عزیمت افراد زیر چهل سال به مکه معظمه جلوگیری می‌کند.

§                   
شوروی تعدادی هواپیمای پیشرفته میگ 29 در اختیار عراق قرار داد.

1/6/63

§                   
رئیس ستاد ارتش لبنان در یک سانحه هوائی کشته شد.

§                   
در جریان حمله اشتباه هلی کوپترهای توپدار روسی حدود 200 سرباز این کشور به
هلاکت رسیدند.

§                   
270 تن از
نیروهای نمیری توسط مخالفین وی به هلاکت رسیدند.

§                   
مرزهای هند و پاکستان، در محاصره نیروهای نظامی چین و شوروی قرار گرفت.

8/6/63

§                   
متن معاهده انعقادی میان رژیمهای مصر و عراق بر اساس پیمان ننگین کمپ دیوید
فاش شد.

13/6/63

§                   
یک کشیش مبارز برزیلی به اتهام دفاع از محرومین از سوی واتیکان محاکمه شد.

14/6/63

§                   
تظاهرات خونین مردم شیلی علیه پینوشه، 110 کشته و مجروح بجای گذاشت.

§                   
حفاظت از کاخ سفید آمریکا به سگهای تربیت شده واگذار کرد.

§                   
در پی وتوی طرح پیشنهادی لبنان به سازمان ملل، سازمان جهاد اسلامی تهدید کرد
منافع حیاتی آمریکا در خاورمیانه را منهدم خواهد کرد.

17/6/63

§                   
چریکهای اریتره 1300 تن از نیروهای دولتی اتیوپی را طی دو روز نبرد بهلاکت
رساندند.

اختراع و اکتشاف

§                   
ترموستات دیجیتال برای نخستین بار در کشورمان طراحی و ساخته شد.

25/5/63

§                   
برای نخستین بار دستگاه مهار چاه نفت توسط کارگران ایرانی ساخته شد.

1/6/63

§                   
به ابتکار یکی از جهادگران سمنانی، برای نخستین بار دستگاه پرس 10 تنی روغنی
ساخته شد.

§                   
برای اولین بار در کشورمان دستگاه شمارنده الکترونیکی مجموعه باکتری‌ها طراحی
و ساخته شد.

4/6/63

§                   
دستگاه بلوک زنی اتوماتیک در ایران ساخته شد.

5/6/63

§                   
صنعتگر اصفهانی برای نخستین بار در کشور پل شناور کشوئی ساخت.

6/6/63

§                   
اولین «کارواش» ایرانی توسط مبتکر بجنوردی ساخته شد.

10/6/63

§                   
بابتکار یک جوان 15 ساله سمنانی دستگاه گره زنی کارخانه ریسندگی برای اولین
بار در ایران ساخته شد.

خدمات و عمران

§                   
بازسازی مناطق مسکونی و تجاری بانه باتمام رسید.

28/5/63

§                   
توسط جهاد سازندگی استان گیلان طی سه ماهه اول سال جاری: 121 پروژه عمرانی در
این استان آماده بهره برداری شد.

1/6/63

§                   
از آغاز انقلاب تاکنون،260 روستای استان چهار محل و بختیاری از مزایای برق
بهره مند شدند.

§                   
تلفن 1000 شماره ای بخش ملکشاهی در ایلام آغاز بکار کرد.

3/6/63

§                     
طی 5 سال گذشته بیش از 1200 روستای آذربایجان شرقی از تسهیلات روشنائی برق
برخوردار شدند.

4/6/63

§                     
طی سالهای بعد از انقلاب 1816 کیلومتر راه در استان فارس احداث شد.

5/6/63

§                     
18000 مدرسه پس از پیروزی انقلاب احداث شده است.

§                     
191 روستا در
سطح استان سیستان و بلوچستان طی سال گذشته و امسال از مزایای آب آشامیدنی بهره مند
شدند.

6/6/63

§                   
بنیاد مسکن انقلاب اسلامی باختران جمعا ً 126 روستای مناطق جنگی را بازسازی و
نوسازی کرده است.

7/6/63

§                   
یک میلیون و سیصد هزار تن از محرومین در 45 هزار روستا تحت پوشش کمیته امداد
امام خمینی قرار دارند.

§                   
وزیر پست و تلگراف: 400 شهر و روستا بعد از انقلاب از نعمت تلفن بهره مند
شدند.

§                   
در چهار ماهه اول سال جاری بیش از 208 میلیارد ریال معامله بر اساس عقود
اسلامی در بانکها انجام شده است.

§                   
کشت آزمایشی برنج در استان کرمان با موفقیت روبرو شد.

11/6/63

§                   
ذخیره گندم کشور به بی‌سابقه ترین میزان خود طی 50 سال اخیر رسید.

§                   
وزیر کشاورزی: خرید گندم مازاد کشاورزان به 910 هزار تن رسید.

18/6/63

ضد انقلاب

§                   
مزدوران استکبار جهانی با انفجار بمب در میدان راه آهن تهران موجب شهادت 19 تن
و مجروح شدن صدها بیگانه شدند.

1/6/63

§                   
فرمانده ژاندارمری: طی 5 ماه گذشته بیش از 7 تن مواد مخدر کشف و 1400 قاچاقچی
دستگیر شدند.

10/6/63

§                   
توسط ایادی استکبار جهانی، سید شهاب الدین حسینی یکی از روحانیون اهل تسنن بخش
دیواندره بهشادت رسید.

12/6/63

§                   
حاج ملا عبدالحمید فرقانی روحانی مبارز اهل سنت بدست ایادی استکبار جهانی در
سقز به شهادت رسید.

§                   
ایادی استکبار جهانی، شیخ بابا شیخ نقشبندی روحانی 80 ساله اهل سنت را پس از
شکنجه وحشیانه به شهادت رساندند و پیکر قطعه قطعه وی را بر سر مسیر سنندج- دیوان
دره بجای گذاشتند.

18/6/63

 

 

 

 

/

پاسخ به نامه ها

·                   
جبهه جنوب- برادر حبیب الله آقا زیارتی فراهانی

1-               
اگر خواستید نماز صبح، یا مغرب یا عشا را قضا کنید، باید حمد و سوره را بلند
بخوانید ولو در وقت ظهر باشد؛ و اگر خواستید نماز ظهر و عصر را قضا کنید باید
آهسته بخوانید ولو در وقت مغرب و صبح باشد.

2-               
سؤال دوم شما روشن نیست.

·                
بندر انزلی- برادر ح، د

حد شرعی عقوبتی است که اندازه آن به طور مشخص از سوی شارع
مقدس تعیین شده است. و تعزیر، عقوبتی است که تعیین اندازۀ آن به حاکم شرع و ملاحظه
خصوصیت مورد واگذار شده است، ولی باید از حدّ شرعی کمتر باشد.

·                   
جبهه جنوب- برادر، ص- ر

1-               
سعی کنید آن شخص را هدایت کنید، طرد او صحیح نیست.

2-               
زن برادر نامحرم است، او را از این کار جدّا ً منع کنید.

·                
قم- برادر، م- د

1-               
فطره را هر کس که متمکّن است باید بپردازد و چون مقدار آن کم است غالبا ً
افراد می‌توانند بپردازند. و به کسی فطره داده می‌شود که مصرف سال خود را ندارد نه
عینا ً و نه بالقوه، پس کسی که پول نقد ندارد ولی کار می‌کند و مصرف روزانه یا
ماهانه خود را به دست می‌آورد مستحق نیست ولی کسی که از کار کردن عاجز است و پول
نقد هم به مقدار مصرف یک سال ندارد می‌تواند فطره بگیرد.

2-               
روزه هائی که زن در ایام وضع حمل می‌خورد، فقط قضا دارد و کفاره بر او واجب
نیست.

3-               
رکعت سوم و چهارم بسم الله ندارد زیرا قرآن خوانده نمی‌شود، تسبیحات اربعه که
قرآن نیست.

·                
اهواز- برادر امیر آینه بند

1-               
در حجاب زن صورت و دستها تا مچ استثنا شده است، نگاه کردن به اینها در صورتی حرام
است که از روی شهوت باشد، ولی ساق پا بلکه همۀ پا حتما ً باید پوشیده شود.

2-               
الکل نجس نیست مگر اینکه بدانید از مادّه ای گرفته شده که مسکر و بخودی خود
روان است.

3-               
دیر بیدار شدن مجوّز خوردن روزه نمی‌شود و اگر خوردید باید قضا کنید و کفاره
بدهید مگر اینکه مسأله را ندانید و ملتفت سؤال نباشید که در این صورت، فقط قضا
واجب است.

·                   
جبهه جنوب- برادر مظفر صفریان

1-            
بلوغ و رسیدن به سن تکلیف سه نشانه دارد:

1- احتلام    2-
روئیدن موی خشن بر رستنگاه موی بالای عورت               3-
تمام شدن 15 سال قمری در پسران و 9 سال در دختران. و منظور از تمام شدن 15 سال،
رسیدن به همان روز از همان ماه تولّد (از ماه های عربی) پس از 15 سال می‌باشد.

2-            
به شماره های پیشین مجله مراجعه کنید.

3-            
مسّ مردار حیوانات غسل نمی‌خواهد و فقط اگر نجس باشد و سرایت کند، موضع ملاقات
را باید شست. و مردۀ مار نجس نیست.

·                   
دزفول- برادر محمد علی زمانی نیا

همراه داشتن کاغذ نجس در نماز اشکال ندارد و همچنین هر چیزی
که قابلیت این را نداشته باشد که با آن ستر عورت به مقدار واجب شود مانند دستمال
کوچک، البته در صورتی که از اجزاء حیوان حرام گوشت نباشد. و همچنین نجس بودن
انگشتر و مانند آن در نماز اشکال ندارد.

·                   
قم- خواهر جوزدانی

سادات از نسل امیرالمؤمنین «ع» و حضرت زهرا «ص» هستند و از
این راه نسب آنها به پیامبر گرامی اسلام «ص» می‌رسد. عجیب است که نامه های زیادی
در مورد سئوال از این جهت، با همه روشنی آن در جامعه ما، به دفتر مجله می‌رسد.

·                   
خرمشهر- برادر، م- ص- ب

از دفتر استفتاء امام بپرسید.

·                   
شیراز- برادر دانشمند

1-            
اگر قبل از اینکه پیشانی در سجده به «مهر» برسد و یا قبل از اینکه بدن آرام
گیرد، سهوا ً کلمه ای از ذکر گفته شود، باید ذکر را در حال آرامش دوباره بگوید و
اگر سهوا ً سر را بلند کرد قبل از تکرار ذکر نمازش صحیح است.

2-            
اگر در وقت وضو گرفتن، لکه ای جوهر خودکار و یا چیزی شبیه آن روی موضعی از
اعضای وضو باشد و انسان نداند که مانع رسیدن آب به آن موضع است یا نه، باید آن را
از بین ببرد به طوری که یقین کند که آب به بدن می‌رسد و امّا اگر اثری بماند که
یقین کند مانع رسیدن آب نیست، اشکال ندارد.

3-            
اگر کسی که خمس پولش را نمی‌دهد به انسان هدیه ای بدهد، در صورتی که بداند عین
آن پول متعلق خمس است و خمس آن را نداده، یک پنجم آن را مالک نمی‌شود ولی اگر نمی‌داند
و احتمال می‌دهد که عین این پول متعلق خمس نباشد، اشکال ندارد.

4-            
اگر یکی از اعضای خانواده خمس پول خود را نپردازد و برای منزل اجناسی- چه
خوراکی و چه غیر خوراکی- خریداری نماید، در موردی که می‌دانند خمس به آن تعلّق
گرفته و نپرداخته است، نمی‌توانند تصرّف کنند.

·                   
منطقه جنگی- برادر، ح- ع

1-               
جایز نیست انسان عمل حرامی را مرتکب شود برای رسیدن به هدف خوب یا واجب. این
همان روش ماکیاولی است که می‌گوید: هدف وسیله را توجیه می‌کند! ولی از نظر اسلام
چنین چیزی نیست. البته باید توجه داشت که واجبات و محرّمات، مراتب دارد، نباید
انسان واجب بسیار مهمی را رها کند در صورتی که متوقف بر یک حرام غیر مهمی باشد
مثلا ً اگر با یک دروغ، جان مؤمنی را می‌تواند نجات دهد، این دروغ واجب می‌شود.
خلاصه انسان باید اهم و مهم را ملاحظه کند.

2-               
عمل مکروه گناه نیست و اعمال مستحب را هم باطل نمی‌کند ولی بهتر است ترک شود،
زیرا تا اندازه ای مانع تکامل انسان است.

3-               
ازدواج با پاسدار بودن منافات ندارد.

4-               
از دفتر استفتائات امام بپرسید.

·                
منطقه جنگی- برادر پرویز- ی

1- برای بالا بردن سطح معلومات
خویش و بخصوص در مورد خداشناسی، کتابهای مربوط به این مباحث را مطالعه کنید. سؤالی
که شما دارید از ابتدائی ترین سؤالات این مسئله است؛ از مقالات حضرت آیه الله
العظمی منتظری در مجله می‌توانید استفاده کنید.

·                   
برادر یا خواهر، ر- ض محمدیان

با عرض معذرت ما تعبیر خواب نمی‌دانیم.

·                   
جزیره مجنون- برادر مقصود صالحی

پرسیده اید: از حمام خارج شده ام و از آبی که دیگران بر خود
می‌ریخته اند به من ترشح کرده است و نمی‌دانم آن آب نجس است یا نه؟ در این صورت
اشکالی ندارد و آن آب پاک است.

·                   
جبهه جنوب- برادر، ع- ر

ظاهرا ً آن احساس ناشی از وسواس است ولی اگر از استبراء این
ناراحتی برای شما ایجاد می‌شود و ادرار قطره قطره می‌آید، لازم نیست استبرا کنید.

·                   
کردکوی- برادر، م- ی

1-                
رضایت والدین، شرط شرعی برای جبهه رفتن نیست ولی اگر مسئولین بدون رضایت آنها
نمی‌پذیرند از شما ساقط است.

2-                
شما باید با وقار و متانت و برخورد مؤدبانه و پاسخ ندادن به هرزگی های افراد،
شخصیت خود را بر آنها ثابت کنید که دیگر نتوانند با تحقیر، شخصیت شما را بکوبند
ولی اگر از خود ضعف نشان بدهید و وقار خود را از دست بدهید، بیشتر موجب گستاخی
دیگران می‌شود.

·                
خنج لارستان- برادر، ح- ح- د

1-               
با آنها قطع رابطه نکنید و سعی کنید آنها را با اخلاق و رفتار خوب و بدون
خشونت و اظهار بزرگ منشی بلکه با تواضع و فروتنی، هدایت کنید.

2-               
با همسر خود نیز رفتار خوب داشته باشید. شاید خداوند این ازدواج را وسیله ای
برای هدایت آنان و توفیقی برای شما که بتوانید خانواده ای یا اقلا ً برخی از آنها
را هدایت کنید، قرار داده است.

3-               
تحصیل نیز خدمتی بزرگ به جامعه اسلامی است، اگر کسی هست که جای شما را پر کند،
به درس خود ادامه دهید.

·                
نکا- برادر، گ- م- م

1-               
توبه کنید خداوند ان شاءالله می‌بخشد.

2-               
بی‌اختیار نگاه انسان به نامحرم افتادن گناه نیست، نگاه کردن گناه است.

3-               
گنهکاران را نصیحت کنید و از خدا برای آنان طلب هدایت و آمرزش نمائید نه لعن و
نفرین که این فقط سزاوار جنایتکاران ضد دین و بشریت است.

·                
منطقه جنگی- برادر، م- ت

دوستی با افراد انسان باید حدّ و مرز داشته باشد. این
اشتباه است که شما فکر می‌کنید فقط او است که می‌تواند شما را در زندگی خوشبخت کند
بلکه شاید مسئله برعکس باشد و شاید مصلحت واقعی شما در همین بوده، سعی کنید با عقل
و تفکر با این مسئله برخورد کنید و دستخوش احساسات نشوید؛ با فرد دیگری که مناسب
باشد ازدواج کنید قطعا ً آرامش خواهید یافت.

·                   
منطقه جنگی- برادر عباس نیکنام فرد

انسانها پس از مرگ به عالمی منتقل می‌شوند به نام برزخ که
فاصله میان این عالم و عالم آخرت است. اطلاعات ما از آن عالم، بسیار ناچیز است
زیرا برای ما دقیقا ً قابل درک نیست ولی طبق آیات و روایات، اصل آن ثابت است و به
مقتضای اعمال انسانها، بعضی در آن جهان در عذابند و بعضی در نعمت، از آن جمله شهدا
هستند که طبق آیه قرآن در عالم برزخ، از روزیهای الهی برخوردار می‌باشند.

·                   
کاشان- برادر، ص- ص

آن آبی که نوشته اید نجس نیست و غسل نمی‌خواهد. نگران
نباشید، چیزهائی که نوشته اید مانع ازدواج نمی‌باشد.

·                   
بهشهر- خواهر، فاطمه- م

قطعا ً خواندن قرآن، مخصوصا ً با توجه و درک معانی آن در
بالا بردن ایمان و تقوی و تقرّب به خداوند و تکامل روحی و معنوی بسیار مفید و موجب
آمرزش گناهان است.

·                   
آمل- برادر نصرالله محمدی

1-               
اگر کلمات و آیات قرآن را در وقت خواندن غلط بخواند و قصد او این باشد که به
عنوان سخن خدا و قرآن به همان گونه که نازل شده است بخواند، این نسبت دادن دروغ به
خداوند است و حرام می‌باشد و اگر روزه باشد روزه اش باطل می‌شود ولی اگر به قصد
تمرین بخواند و منظورش یاد گرفتن باشد و به عنوان نقل سخن خدا آنگونه که نازل شده
است نباشد، اشکالی ندارد.

2-               
آیات قرآن مجید هر جا باشد و بر هر کاغذی نوشته شده باشد، محترم است و نباید
دست بی‌وضو به او زد، و نباید در جای نجس و هر جا که موجب هتک و بی‌احترامی باشد
گذاشت.

·                   
علی آباد کتول- برادر، م- ن

1-               
استخاره با تسبیح سند معتبری ندارد. در هر صورت به گونه های مختلفی نقل شده که
ساده ترین آنها روشی است که از امام زمان «ع» نقل کرده اند گرچه سند متّصلی ندارد
و آن چنین است: پس از سه بار صلوات، مشتی از تسبیح می‌گیری و دوتا دوتا می‌شماری،
اگر یکی ماند خوب است و اگر دوتا ماند بد.

2-               
طبق دستور شرع، در نماز جماعت نباید جای مأموم پائین تر از امام باشد و چون
ممکن است صفوف جماعت از شبستان به صحن مسجد برسد و معمولا ً شبستان قدری بلندتر
است، محراب را قدری گود می‌کنند تا جای امام از مأمومین که در صحن هستند بالاتر
نباشند.

3-               
کتابی که مورد استفاده است ولو در بعضی از اوقات باشد، خمس ندارد.

·                
درچه پیاز- برادر، ر- م- د

1-               
اول اذان نمی‌توان نماز خواند بلکه در وقت شرعی باید نماز خواند و باید به
دخول وقت یقین داشته باشید یا دلیل معتبری بر داخل شدن وقت باشد مانند شهادت دو
نفر عادل.

2-               
کسی را که می‌بینید با لباس و بدن نجس نماز می‌خواند و احتمال می‌دهید متوجه
نباشد، هیچ وظیفه ای در برابر او ندارید و اگر با او معاشرت دارید پس از نماز، او
را آگاه سازید، اگر او توجه نداشته، نمازش صحیح است.

3-               
اگر فرزند می‌تواند، با تواضع و فروتنی پدر را نصیحت کند که نمازش را بخواند و
اگر گوش نکرد، هیچ وظیفه ای ندارد.

4-               
بحث در سئوال چهارم مفصل است، به کتب مربوطه مراجعه کنید.

·                
تهران- خواهر، ل- ع

خانه را ترک نکنید و باز هم تلاش کنید پدر و مادر یا یکی از
آنها را (حداقل) با خود هم رأی و هم فکر سازید. اگر ازدواج با فرد مناسبی پیشنهاد
شد، بهانه جوئی نکنید که صلاح شما نیست. پولی که در بانک گذاشته اید، اگر سال بر
آن نگذشته، می‌توانید با آن وسائل زندگی آینده را- بدون پرداخت خمس- بخرید ولی اگر
حقوق سالهای قبل است، باید خمس آن را بپردازید و تا خمس آن را نپرداخته‌اید نمی‌توانید
در همۀ آن تصرف کنید. در تغییر نام خویش آزادید ولی سعی کنید برای چیزهای کم ارزش،
پدر و مادر خود را ناراضی نکنید.

·                     
گله دار- برادر علی موسوی پور

1-               
جبهه رفتن واجب کفائی است یعنی اگر نیاز به نیرو باشد و افراد به تعداد لازم
نروند، همه افرادی که قدرت جنگیدن دارند گناهکارند و اگر به تعداد نیاز، نیرو
برود، بر دیگران واجب نیست.

2-               
در مجلات و روزنامه ها تحلیلهای سیاسی خصوصا ً تحلیلهای حجه الاسلام و
المسلمین هاشمی رفسنجانی را به دقت مطالعه کنید تا مسائل سیاسی جنگ برایتان روشن
شود.

3-               
گناهان شهدا به فضل و کرم خداوند- ان شاءالله- بخشیده می‌شود.

·                
اصفهان- برادر، م- ف

1-               
سلام کردن بر تارک الصلاه حرام نیست و این که می‌گویند: بر او سلام نکنید برای
اینکه احساس کند جامعه از او متنفّر است و از این امر متأثر و هدایت شود، حال اگر
شما احساس کنید که با سلام کردن زمینه هدایت بهتری بدست می‌آید، قطعا ً سلام کردن
بهتر است.

2-               
با آن خواهر ازدواج کنید، نه تنها اشکال ندارد بلکه مناسب است.

·                
عجب شیر- برادر، س- ر

دعای ختم قرآن و همچنین دعاهائی که پس از هر بار تلاوت قرآن
خوانده می‌شود بسیار است ولی تا آنجا که ما جستجو کردیم «صدق الله العلی العظیم»
یا «صدق الله العظیم» در کتب حدیث شیعه وارد نشده است. اگر کسی چنین چیزی را یافت
و تذکّر داد مایه امتنان و تشکر است.

·                   
تهران- برادر شکری

میزان در حرمت موسیقی و آواز را بارها ذکر کرده ایم، به
مجله های گذشته مراجعه کنید.

·                   
تهران- برادر دارنده اشتراک شماره 15944

1-               
پرسیده اید اگر کسی از آب فشاری کوچه به خانه خود لوله کشی کند جایز است یا
نه؟ این کار به دلیل اینکه خلاف مقررات دولت و بدون رضایت سازمان آب است، جایز
نیست.

2-               
پدر و پسر می‌توانند با دو خواهر ازدواج کنند و به اصطلاح باجناق شوند.

·                
لشت نشاء- برادر، ع- ر

1-               
نپذیرفتن مطالب یک کتاب دلیل ضعف ایمان نیست. تنها سخنی که تشکیک در آن جایز
نیست قرآن و آنچه به طور قطع از رسول اکرم «ص» و ائمه طاهرین «ع» رسیده است، می‌باشد.

2-               
راهی که اگر آن را ادامه دهید به درجه یقین می‌رسید، خداوند در قرآن ارائه
داده است و آن پرستش خدا است «واعبد ربّک حتی یأتیک الیقین» و پرستش باید به همان
نحوی باشد که شارع مقدس امر فرموده است.

·                
قزوین- برادر محمد هاشم عبّاسی

آری! آن مطلب مزخرف و سرتاپا دروغ که تکرار آن هم چندش آور
است در کتاب «فی ضلال القرآن» سید قطب آمده است.

·                   
جبهه جنوب- برادر فراهانی

1-               
پاسخ این سؤال، مکرّر آمده است، پاسخ به نامه ها را با دقّت بخوانید.

2-               
مطلب دوم، پیشنهادی است که باید به مجلس شورای اسلامی ارائه شود.

·                
تهران- خواهر، میم- عین

1-               
آن حدیث، معتبر نیست ولی حدیث در مورد کراهت آن عمل زیاد است.

2-               
مرد و زن زناکار را زانی و زانیه می‌گویند.

3-               
واجب نیست و می‌تواند فقط آنها را تمیز کند.

·                
برادر رضائی- ح

اگر آن پول از سوی آن ارگان به شما به عنوان قرض واگذار
شده، باید در وقت تمکّن از پرداخت، برگردانید و اگر به عنوان کمک بلاعوض بوده چیزی
بر شما نیست و اگر بدون اجازه برداشته اید باید به حساب آن ارگان واریز کنید.

·                   
جبهه موسیان- برادر پزشکیار فرهاد داورپناه

«کافی» کتابی است که در آن احادیث
رسول اکرم «ص» و اهل بیت علیهم السلام جمع آوری شده. نویسندۀ آن ثقه الاسلام محمد
بن یعقوب کلینی است که شرح حال او را به اختصار در شماره دوم مجله می‌توانید
بخوانید. کافی هشت جلد است، دو جلد در اصول عقاید و پنج جلد در فروع دین و یک جلد
«روضه» که در مسائل متفرقه است. اصول کافی ترجمه شده است و خواندن آن مفید است ولی
باید توجه داشت که روایات باید تک تک مورد بررسی قرار گیرد و به آن چه صحیح است
اعتماد شود و این کاری است که برای هر کس مقدور نیست.

·                   
رامسر- برادر جواد اصغرنیا

مطلب خود را به مراکز مسئول مانند دفتر حضرت امام و
دبیرخانه ائمه جمعه- قم، گزارش کنید، ما نیز چنین خواهیم کرد.

·                   
نی‌ریز فارس- برادر، الف- م- م

1-               
به پزشک حتما ً مراجعه کنید و در مورد وضو و نماز به مسئله 306 به بعد در
توضیح المسائل مراجعه نمائید.

2-               
هرگاه بحث از چیزی که ربطی به اصل موضوع ندارد بمناسبت بحث از چیز دیگری که با
او تناسبی دارد پیش بیاید، می‌گویند: «طردا للباب» بحث می‌شود.

3-               
استخاره برای رفع تحیّر و سرگردانی است نه اینکه می‌توان با آن آینده را پیش
بینی کرد!

4-               
بوسیدن دست پدر، مادر، علما و بزرگان دین اشکالی ندارد بلکه نوعی تواضع به
حساب می‌آید و پسندیده است.

·                
جزایر مجنون- برادر نورالدین اجارودی

کوتاه کردن سبیل مستحب است نه تراشیدن آن.

·                   
تهران- برادر اسلام- ن

1-               
شما باید به پزشک متخصّص مراجعه کنید. اسلام، دین و راه هدایت بشر است و برای
رفع بیماری و نقص جسمی باید از راه طبیعی آن وارد شد و آن مراجعه به پزشک است.

2-               
در مسئله امتحان نیز مشکل شما همین است که از راه منطقی و صحیح وارد نشده اید،
اگر بنا بود با نام خدا، انسان در امتحان پیروز شود دیگر مطالعه و درس خواندن لازم
نبود. خداوند برای رسیدن به هر چیزی راهی قرار داده است. در امتحان، کسی پیروز می‌شود
که خوب درس خوانده باشد و به خود زحمت مطالعه کردن بدهد.

«نابرده رنج گنج میسّر نمی‌شود»

«مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد».

·                   
اردبیل- برادر سرباز وظیفه ع. و. پ

شما اسم رمزی برای خود ننوشته اید، نمی‌دانیم آیا این اسم
مستعاری که ما نوشته ایم کافی است یا نه؟ بهر حال آن مطلب هیچ مشکلی برای ازدواج
شما پیش نمی‌آورد ولی بهتر است برای اطمینان بیشتر به پزشک مراجعه کنید، خجالت از
پزشک معنی ندارد.

·                   
تهران- خواهر، س- م

1-               
در مورد سؤال اول شما استفتائی خواهد شد، منتظر باشید. مراد از بیگانه نامحرم
است.

2-               
در خوردن افطار و خواندن نماز باید یقین به وقت شرعی داشته باشید یا به دلیل معتبری
ثابت شود مانند شهادت دو نفر عادل. اذان، کافی نیست. و در خوردن سحر تا یقین به
طلوع فجر نباشد و به دلیل معتبری ثابت نشده باشد می‌توان خورد و تحقیق هم لازم
نیست ولی اگر بدون تحقیق خورد و بعد معلوم شد، پس از فجر خورده است باید قضا کند.

3-               
شما وظیفه ای در قبال آن شخص بجز نصیحت در صورت امکان ندارید.

4-               
اگر شما آن شخص را از نظر دین و اخلاق سزاوار می‌دانید و تمایل هم دارید،
پافشاری کنید.

·                
جبهه جنوب- برادر، خ- اسدی

1-               
به همان نحو که گریه می‌کنید کافی است.

2-               
با خانواده ای وصلت کنید که مهر سنگین نمی‌خواهند.

3-               
آن عمل اشکال ندارد.

·                
اهواز برادر مهدی شاد بخش

1-               
کسی که قرائتش صحیح است نمی‌تواند به کسی که قرائتش صحیح نیست اقتدا کند. این
مطلب را به برادران رزمنده اطلاع دهید.

2-               
در مورد مسئله دوم استفتا می‌شود، منتظر باشید.

·                
تهران- برادر هومان منصوری

آنجا که خداوند می‌فرماید: اعمال پذیرفته نمی‌شود مگر از
متقیّن، به این معنی نیست که اگر کسی یک گناه مرتکب شد، هیچ عملی از او پذیرفته
نمی‌شود بلکه به این معنی است که عمل باید از روی پرهیزگاری باشد پس اگر کسی نماز
را به قصد قربت نخواند بلکه برای انگیزه های دنیوی یا برای مردم انجام دهد، پذیرفته
نیست. اعمال خوب و بد هر کدام به جای خود ثبت می‌شوند و انسان نتایج هر کدام را در
آخرت می‌بیند یا بنابر تجسم اعمال، حقایق آنها را می‌بیند، همانگونه که در آخر
سوره «زلزال» آمده است؛ البته طبق آیات دیگر، بعضی از گناهان، همۀ اعمال خوب را از
بین می‌برد مانند کفر که موجب حبط اعمال است و همچنین بعضی از کارهای صالح و نیک،
کارهای بد را از بین می‌برد «ان الحسنات یذهبن السیئات» و همچنین اجتناب از گناهان
بزرگ، موجب پوشیده شدن گناهان کوچک است: «ان تجتنبوا کبائر ما تنهون عنه نکفّر
عنکم سیئاتکم».

·                   
برادر، ع- حجّت دوست

1-               
پرسیده اید کسی که خدا را دوست دارد چه کند که رضای او را بدست آورد؛ پاسخ شما
در قرآن صریحا ً آمده است: «قل ان کنتم تحبّون الله فاتّبعونی یحببکم الله» بگو-
ای محمد «ص»- اگر خدا را دوست دارید، از من پیروی کنید تا خداوند شما را دوست
بدارد. بنابراین، تنها راه تحصیل رضای الهی، عمل کردن به شریعت رسول اکرم «ص» است.

2-               
ملاک در وقت نماز صبح، اذان نیست و 20 دقیقه یا نیم ساعت پس از اذان هم نیست؛
بلکه ملاک، طلوع فجر است به گونه ای که با چشم دیده شود حتی در شبهای مهتابی که
روشن است باید فجر دیده شود.

3-               
ازدواج کنید، آن مشکل حل می‌شود.

·                
تنکابن- برادر، م- و- م

1-               
با خواندن نماز و قرآن و توجه به خداوند متعال و مطالعه کتابهای مذهبی و علمی،
کم کم ایمانتان محکم خواهد شد. ان‌شاءالله.

2-               
به فکر حساب خودتان باشید، حساب دیگران در آخرت به شما ربطی ندارد، حسابگر
آنها عادل و دقیق است.

3-               
پس از وضو، اگر شک کردید باطل شده است یا نه؟ به شک خود اعتنا نکنید، سعی کنید
دچار وسواس نشوید.

·                
اندیمشک- برادر- کمال- ع

به نظر حضرت امام در هر دو صورت مکروه است و در صورت دوم
کراهتش بیشتر است ولی به هر حال حرام نیست و اگر ضرورتی نباشد بهتر است ترک شود.

·                   
قمشه- برادر فریبرز فرهمند

1-               
انسان باید سعی کند در نماز، حضور قلب داشته باشد ولی خطور کردن افکار مختلف
برای انسان موجب بطلان نماز نمی‌شود.

2-               
مریضی که نمی‌تواند روزه بگیرد، باید بجای هر روز ده سیر غذا به فقیر بدهد و
قیمت آن کافی نیست مگر اینکه مطمئن باشید با آن پول، غذا می‌خرد.

3-               
آن ازدواج صحیح است و کر و لالی ربطی به این امر ندارد.

·                
دزفول- برادر، س- ع

آن بچه فرزند شما است و باید به او نفقه بدهید و در تربیتش
کوشا باشید و از شما نیز ارث می‌برد؛ البته می‌توانید او را نزد خود نگهدارید.

·                   
گتوند- برادر، ر- خ- م

1-               
با آب کشیدن در توالت، دست نیز پاک می‌شود و لازم نیست آن را جداگانه بشوید.

2-               
در نماز لازم نیست نیّت را به زبان بیاورد و لازم نیست عدد رکعات را ذکر کند.

3-               
عروسی عذر نیست که موجب روزه خوردن باشد و همچنین بیدار نشدن تا صبح، عذر
نیست. و برای خوردن آن روزه ها قضا و کفّاره لازم است ولی اگر شما مسأله را نمی‌دانستید
و احتمال هم نمی‌دادید تا بپرسید، کفاره واجب نیست و قضا کفایت می‌کند و اگر ملتفت
سؤال بودید و نپرسیدید باید کفّاره بدهید و برای کفّاره هر روز یا باید 60 فقیر را
اطعام کنید و یا 60 روز روزه بگیرید.

·                
تهران- خانم 56 ساله که نام و آدرس خود را ذکر نکرده اید!

لطفا ً در نامه ای دیگر، نام و آدرس خود را با ذکر مجدّد
سؤال بنویسید تا پاسخ خصوصی داده شود.

·                   
اقلید فارس- برادر، م- ص

آن عمل حرام نیست ولی کراهت شدید دارد.

·                   
برازجان- برادر احمد- ب

1-               
در زمینه وظایف همسران، کتابهائی نوشته شده است، و در شمارۀ 32 مجله مقاله ای
داشتیم مراجعه کنید.

2-               
قرآن سخن خدا است و آشنائی با هیچ مطلبی بالاتر از آشنائی با سخن خدا نیست.

·                
باختران- برادر، ع- ج- ن

قرض کنید و با خانواده ای قانع و متدیّن وصلت کنید که مهر و
شرایط سنگین نخواهند.

·                   
زنجان- برادر منصور- ع- ح

1-               
سؤالهای اول و دوم را از دفتر استفتاء امام بپرسید.

2-               
تراشیدن ریش به احتیاط واجب جایز نیست چه با تیغ باشد و چه با وسیله ای دیگر.

·                
مازندران- خواهر، م- م

همانطور که متوجه شده اید، آن گونه بحثها و جدالها هیچگاه
مؤثر نمی‌باشد؛ سعی کنید با ملاطفت و مهربانی آنان را قانع کنید و نسبت به پدرتان
کمال فروتنی و تواضع را داشته باشید در مقابل گناهان او اگر دیدید می‌شود با نصیحت
و با ملاحظه تواضع و فروتنی او را راهنمائی و هدایت کرد، نصیحت کنید، خواهش و
التماس کنید و اگر دیدید اثر ندارد ساکت بمانید و فقط با کنار گرفتن، نارضایتی خود
را اعلام بدارید. سعی کنید حتی در نماز خواندن، خشم او را برنیانگیزید؛ جائی و
وقتی نماز بخوانید که متوجه نشود. هر چه بیشتر سختیها را تحمل کنید تا پاداش
عندالله بیشتر شود.

·                   
سراوان- برادر علی حیدری

ذوالقرنین قطعا ً اسکندر مقدونی نیست و در مورد ذوالقرنین،
احتمالهائی ذکر شده است، به تفسیر المیزان مراجعه کنید. متأسفانه ما برنامه ارسال
کتاب نداریم.

·                   
هرند- برادر، م- کبیریان.

1-               
فرزندانی که مادرشان وفات کرده است، با همسر دوم پدر خود محرمند، همچنانکه اگر
مادرشان بود نیز محرم او بودند.

2-               
خانواده هائی که در یک خانه زندگی می‌کنند و با هم نامحرمند، نگاه کردن آنها
به یکدیگر در غیر مواردی که استثنا شده (یعنی صورت و دستها تا مچ) مانند هر نامحرم
دیگر، جایز نیست.

·                
همدان- برادر، تا ن- چ

از دفتر استفتاء امام بپرسید.

·                   
اصفهان- برادر، م- ح Ÿ منطقه جنگی- برادر غلامرضا فراهانی Ÿ درکه- خواهر
فاطمه نیک منش

آدرس و نام کامل خود را بنویسید تا پاسخ خصوصی داده شود.

·                   
قیرو کارزین- برادر محمد باقر ابراهیمی

عکسهای ارسالی شهدا که توسط بنیاد شهید یا سپاه تأیید شده،
در نوبت به چاپ خواهد رسید.

·                   
نی‌ریز فارس- برادر، غ- س Ÿ گیلانغرب- برادر، ع- م Ÿ خراسان، برادر-
ع- ف- ن Ÿ مشهد- برادر، هـ – م

به بخش پاسخ به نامه های شماره های گذشته مجله مراجعه کنید.

·                   
تهران- برادر عثمان گانی ابراهیم عمر Ÿ لاهیجان- برادر
رضا یزدانی- Ÿ اصفهان- برادر خدابخش راعی Ÿ قم- برادر، م-
حسینی Ÿ قصر شیرین- برادر، احمد- ب Ÿ کرج- برادر
عباس وکیلی Ÿ مازندران- برادر جمشید پور Ÿ گیلانغرب-
برادر احمد مطلبی نژاد Ÿ جبهه جنوب- برادر حسینی بادیانی Ÿ آمل- برادر
ذبیح الله خضرائی.

از نامه ها، انتقادها، پیشنهادها، و اشعار و مقاله های
ارسالی شما تشکر و سپاسگذاری نموده، سعادت و خوشبختی و موفقیت شما را از خدای بزرگ
خواستاریم.

/

حقوق مستضعفین و احکام اسلام

پرسشها و پاسخها

ú                    
س- آیا اندیشه حمایت از حقوق مستضعفین که سیاست دولت است و اندیشۀ دفاع از
احکام اسلام، دو طرز تفکر و برداشت فقهی از مسائل است؟

آیا حفظ حکومت و نظام ولو با کمک گرفتن از احکام ثانویه و
کنار گذاشتن احکام اولیه واجب تر است یا تقید به احکام اسلام هرچند به از هم
پاشیدگی نظام و کشور منتهی شود؟

·                   
ج- این سؤالها با بیانی نزدیک به آنچه ذکر شد در ضمن نامه ای طولانی از برادری
با نام مختصر «بهروز، ب» آمده است. و ایشان درخواست کرده که پاسخ او را بطور خصوصی
بدهیم. ولی به نظر می‌رسد اینگونه سؤال نه تنها در ذهن ایشان بلکه در ذهن بسیاری
از مردم و شاید در سطح اندیشمندان نیز خطور کند. و لذا لازم دیدیم این سؤال را در
این بخش مطرح کنیم تا متفکرین و اندیشمندان دربارۀ آن دقت کنند و ضمنا ً پاسخی که
به نظر قاصر می‌رسد ذکر کنیم، شاید امثال این خوانندۀ عزیز را قانع کند بلکه شاید
در بعضی تصمیم گیریها بی‌اثر نباشد و شاید در قضاوت آیندۀ تاریخ نیز مؤثر باشد،
زیرا به گفته این برادر، چه می‌دانیم: شاید در آینده بعضی مخالفین نظام مانند آقای
فلان به عنوان شیخ فضل الله این انقلاب معرفی شود و گفته شود او دعوت به احکام
واقعی اسلام می‌کرد و چنین شد. بلکه ایشان ترس این را دارند که چهرۀ ننگین منافقین
نیز پشت چنین پرده ای در تاریخ قرار گیرد. البته این بسیار بعید به نظر می‌رسد
زیرا آنها دعوت به افراط و تأویل آیات و اخبار می‌کنند و آرمان آنها جامعه بی‌طبقه
مارکسیستی به عنوان توحیدی است و لذا چنین ماسکی به چهرۀ زشت آنها نمی‌خورد گر چه
در تاریخ تحریفهای خنده آور یا گریه آوری نیز پیش می‌آید مثلا ً معاویه را یک فرد
مصلح و صالح معرفی می‌کنند! و حرکت الحادی قرامطه را یک حرکت اصلاحی در جامعه آن
روز و برای دفاع از حقوق محرومان می‌خوانند! و شورش صاحب الزنج را انقلابی علیه
ظلم و ظالمین می‌دانند! و مانند این گونه قضاوتهای بی‌اساس در تاریخ زیاد است؛ ولی
بر ما است که در حد امکان برای توضیح این مسأله وظیفۀ خود را انجام دهیم. تاریخ
خود داند و انصافش.

پاسخ صحیح آن سؤال این است که: احکام واقعی اسلام با حقوق
محرومان و مستضعفان منافاتی ندارد بلکه در جهت تحقّق حقوق همگان است.

توضیح مطلب آنکه: اگر حقوق مستضعفان را از نظر خود آنها
مورد ملاحظه قرار دهیم هیچ کس و هیچ قانون و هیچ نظامی نمی‌تواند از عهدۀ تحقّق آن
برآید زیرا مستضعفان به حکم این که انسانند، آمال و آرزوها و تمایلات آنان پایان
پذیر نیست. این خوی انسان است اگر همۀ عالم به او داده شود باز هم معتقد است که
هنوز به حق خود نرسیده و باز هم در طلب افزونی مال و ثروت و مکنت است! و شاید به
فرمودۀ بزرگان این ناشی از حبّ کمال در انسان باشد که او به اشتباه درصدد یافتن آن
در مادیات است و چون هر چه به دست می‌آورد باز احساس نقص می‌کند، زیرا گمشدۀ خود
را نیافته و لذا باز هم به اشتباه درصدد افزونی می‌شود و اگر همۀ عالم را به او
بدهند باز هم گمشدۀ خود را که کمال مطلق است نیافته و عطش افزونخواهی در او فرو
نمی‌نشیند و اگر بسوی معنویت و عرفان و علم و تقوی روی آرد باز هم عطش افزونخواهی
او فرو نمی‌نشیند ولی این بار بخشی از گمشده را یافته و حلاوت آن را چشیده و
افزونخواهی او بحق و در صراط کمال مطلق است.

تأمین حقوق محرومین

بهر حال حقوق محرومین از نقطه نظرآنها حد و مرزی ندارد و
هیچ قانونی نمی‌تواند آن را تأمین کند. بنابراین باید دید حقوق آنها از نظر چه کسی
و بر اساس چه منطقی مورد توجه قرار گیرد و قانون و نظام درصدد تأمین آنها برآیند.
اگر منظور حقوق طبیعی و فطری و ضروریات زندگی هر انسان از خوراک و پوشاک و تعلیم
لازم باشد، شک نیست که وظیفۀ دولت اسلامی تأمین حداقل ضروریات زندگی هر فرد است.
البته نه به این معنی که هر کس در خانه بنشیند و هیچ کار مثبتی در جامعه انجام
ندهد حقی بر جامعه و دولت دارد! بلکه دولت باید طوری برنامه ریزی کند که هر فرد
انسان بتواند از راه کار و کوشش، نیازهای زندگی خود را تأمین نماید و در مورد ضعفا
و ناتوانان که قدرت و توانائی کار ندارند باید به صورت رایگان، خدمات لازم در
اختیار آنها قرار بگیرد. و اگر منظور حقوق قراردادی اجتماعی باشد باید دید که ملاک
و معیار در تشخیص حقوق اجتماعی افراد انسان چیست؟

غالبا ً کسانی که دین اسلام را از نظر تأمین حقوق اجتماعی
انسان بررسی می‌کنند، پیش از بررسی برای او یک حقوق اجتماعی، مسلّم می‌دانند و آن
را معیار حق و باطل قرار می‌دهند و بر اساس آن دین اسلام را با سایر ادیان یا
مکتبها و مسلکها مقایسه و قضاوت می‌کنند بلکه گاهی معیار در پذیرش هر حکمی از
احکام شرع که در رابطه با حقوق اجتماعی است همان را پیش داوری خود قرار می‌دهند. و
هر حکمی که به نظر آنها با عدالت اجتماعی منافاتی دارد نفی می‌کنند و از اسلام نمی‌دانند
گرچه در قرآن به صراحت از آن یاد شده باشد!!

اگر در مورد طلاق گفته شود که خداوند حق طلاق را در اختیار
مرد قرار داده است کسی که عدالت اجتماعی را در این می‌داند که حق طلاق باید در
اختیار دادگاه باشد این حکم را نمی‌پذیرد و می‌گوید شما معنای آیه قرآن و حدیث و
روایت را نمی‌دانید و قطعا ً خداوند چنین حکمی نفرموده است و اگر رساله مرجع و
کلمات فقها که دیگر جای تأویل در آن نیست به او ارائه دهی چاره ای ندارد جز این که
بگوید من باید از زبان خود مرجع بشنوم!!! اینگونه افراد اگر قطع پیدا کنند که حکم
خداوند چنین است ممکن است در اصل عدل که از اصول مذهب است شک کنند. آری! اینگونه
پیش داوریها گاهی ممکن است به انکار اصلی از اصول دین یا مذهب بیانجامد.

شخصی از روستا یا شهر خویش به شهر بزرگی مانند تهران برای
کسب یا هر کار دیگر منتقل می‌شود. مسکنی از پدران و نیاکان به او به ارث نرسیده و
توان خرید مسکن به قیمت آن شهر را ندارد یا موقتا ً می‌خواهد اقامت گزیند، باید
خانه ای را اجاره کند؛ روابط موجر و مستأجر برقرار می‌شود؛ عدالت اجتماعی از نظر
موجر آن است که هیچ کس حق ندارد او را به اصل اجاره دادن مجبور کند یا قیمت مشخصی
برای او تعیین نماید زیرا او مالک است و با ملک خود هر کار می‌خواهد انجام می‌دهد
ولی عدالت اجتماعی از نظر مستأجر در این است که دولت برای هر فرد، مسکنی در اختیار
وی بگذارد هر چند مهاجرت او بی‌دلیل یا مخالف با سیاست دولت باشد. حتما ً باید
دولت خانه های غیر مسکون را از دست صاحبانش به زور بگیرد و به رایگان در اختیار
نیازمندان قرار دهد تا عدالت اجتماعی برقرار شود. و اگر چنین نکند حقوق مستضعفین و
محرومین را پایمال کرده است! و بدین ترتیب مشکل مسکن مطرح می‌شود و هر کس با پیش
داوری خود در مرزبندی حقوق اجتماعی راه حلی پیشنهاد می‌کند و اگر با حکم خدا
منافاتی داشت اعلام می‌دارد که حکم اسلام قادر بر تأمین حقوق اجتماعی نیست! اما
این حق را چه کسی برای این افراد قرار داده است؟ خود آنها؟ کمیته بین المللی حقوق
انسان؟ عرف جامعه؟ یا خداوند متعال؟

و همچنین در مورد مشکلات کارگران و حقوق آنها و رابطه کارگر
و کارفرما و مشکل کشاورز و رابطۀ او با زمین کشاورز و مالک زمین و حقوق خانوادگی،
حق طلاق، حق حضانت، تعدد زوجات، روابط زن و شوهر و سایر موارد که طبق حاکم شارع
برای یک طرف حقی مسلم شناخته شده است و از نظر عدالت اجتماعی بر اساس تفکر برخی
افراد، آن حکم ظالمانه است و باید برای حفظ نظام و برقراری عدالت، حکم را به
دلخواه خود تغییر بدهیم.

معیار در عدالت اجتماعی

ولی کسی که واقعا ً اسلام و ایمان آورده باشد و خداوند را
حکیم و عادل بداند و احکام اسلام را تشریعات مقدسه الهی بداند و پیروی از آنها را
بر همه- چه آن که بهره می‌برد و چه آنکه زیان می‌بیند- لازم و واجب بداند و بدنبال
مصالح خویش نباشد، معیار در عدالت اجتماعی همان حقوقی را می‌داند که خداوند قرار
داده است. زنی که مسلمان است و می‌داند خداوند حق طلاق را برای مرد قرار داده است
کاملا ً تسلیم حکم خداوند می‌شود و آن را عین عدالت و محض حق می‌داند. کارگر
مسلمان طبق معامله و قرارداد، حق خود را می‌گیرد و کار را انجام می‌دهد و هیچ وقت
به بهانۀ این که او مستضعف است تجاوز به حقوق کارفرما یا دیگری نمی‌کند و همچنین
مستأجر مسلمان، کشاورز مسلمان وو… عدالت را در همان حقوقی می‌دانند که خداوند
برای آنها قرار داده است. البته در گرفتن حق خود کوتاهی نباید بکنند که این تأیید
ظالم است ولی بیش از حق شرعی خود نباید مطالبه کنند که این طغیان بر خدا است.

خلاصه اسلام برای مستضعفین حقوقی قائل است و آنها را تأمین
می‌کند نه این که حقوقی که مستضعفین برای خود قائلند اسلام آن را تأمین کند.

عدالت مقیاس دین است نه دین مقیاس عدالت

ممکن است گفته شود این سخن در صورتی درست است که دین را
مقیاس عدالت بدانیم. و این بر مسلک اشاعره راست می‌آید که حسن و قبح عقلی را
منکرند و می‌گویند آنچه خداوند انجام دهد نیکو است نه آنچه نیکو است خدا انجام می‌دهد
زیرا نیکو بودن تابع فعل الهی است. احکام شرعیه و قوانین و حقوقی که شارع مقدس تشریع
فرموده نیز چنین است یعنی از نظر آنها تابع مصالح و مفاسد واقعی نیست و اصولا ً
مصالح و مفاسدی جز آن چه خداوند امر و نهی می‌کند وجود ندارد. ولی شیعه و معتزله
معتقدند عقل خود راهی برای شناخت نیکیها و زشتیها دارد. و خداوند کار زشت انجام
نمی‌دهد و چون کار بی‌هدف قبیح است پس باید احکام الهی تابع مصالح و مفاسد واقعیه
باشد. بنابراین می‌توان چنین نتیجه گرفت که آنچه مصلحت و عدالت است خداوند تشریع
می‌کند نه آنچه خدا تشریع فرموده مصلحت و عدالت است پس عدالت مقیاس دین است نه دین
مقیاس عدالت.

به عبارت دیگر احکام الهی تابع مصالح و مفاسد است زیرا جعل
حکم از افعال الهی است و فعل حکیم باید هدف دار باشد و چون هدف و غایت در فعل الهی
مانند غایت در فعل انسان نیست که رسیدن به کمال است زیرا در خداوند نقص نیست که به
کمال برسد. پس باید هدف، رسیدن انسان به کمال باشد و این همان مصلحت است و آنچه در
صراط تکامل انسان است حق او است. و دادن حق به ذی حق عدالت است. پس احکام بر اساس
عدالت است.

ولی سؤالی که در اینجا باقی می‌ماند این است که آیا جعل
احکام فعل الهی است یا فعلی که متعلق حکم است؟ شک نیست که جعل احکام فعل الهی است.
بنابراین مصلحت باید در جعل باشد و لازم نیست در خود فعل باشد. به این معنی که
عملی که مأمور به واقع شده است ممکن است هیچ مصلحتی به خودی خود نداشته باشد ولی
برای امتحان انسانها و تشخیص فرمانبردار از گنهکار و مطیع از عاصی جعل شده باشد.
البته آن فعل به همین دلیل که نشانۀ اطاعت است موجب تکامل خواهد بود ولی این مصلحت
به دنبال جعل پیدا شده است. بنابراین یک واقعیت تکوینی که در فعل باشد و موجب
تشریع حکم شود نیست. پس ممکن است حکمی را که شارع موجب تکامل نشود بلکه به ملاحظۀ
اعتبار شرمی موجب تکامل باشد و چون موجب تکامل است اساس عدالت باشد. پس دین مقیاس
عدالت خواهد بود نه عدالت مقیاس دین. در نتیجه آنچه خداوند قرار داده عدالت است نه
آن چه عدالت است خداوند تشریع فرموده.

البته نمی‌خواهیم بگوئیم که در هیچ موردی حکم شارع تابع
مصلحت و مفسدۀ واقعی خود فعل نیست. بلکه غالبا ً چنین است ولی لزومی ندارد که چنین
باشد بلکه در مواردی از احکام در روایات تصریح شده است، که تشریع آن برای تشخیص
مطیع از عاصی است. گرچه غالبا ً این روایات در مورد احکام فردی است که ربطی به
حقوق اجتماعی ندارد ولی ممکن است در بعضی از حقوق اجتماعی نیز چنین باشد.

سخن دیگری که در این زمینه می‌توان گفت این است که بر فرض
که احکام همه تابع مصالح و مفاسد واقعی افعال باشد ولی آیا عقل می‌تواند همه مصالح
و مفاسد را کشف کند و آنها را معیار در تشخیص احکام شرعیه قرار دهد؟ شک نیست که
اکثر مصالح و مفاسد از حیطۀ ادراک عقل خارج است و بسیاری از احکام قطعیه شارع مقدس
را نمی‌توان با ملاک عقل مطابق با مصلحت یا عدالت دانست گرچه عقل حکم می‌کند که
باید مطابق مصلحت و عدالت باشد. البته بسیاری از اندیشمندان و متفکران اسلامی سعی
کرده و می‌کنند که علتهای احکام را بیابند ولی آنچه در این باره ذکر کرده اند- بر فرض
صحت- تنها می‌تواند حکمت و فایدۀ مترتب بر حکم باشد و امّا علل واقعی احکام که
بتوان گفت حکم دایرمدار آن است وجودا ً و عدما ً، ظاهرا ً به طور کلی حتی مورد
ادعای کسی واقع نشده است و اگر کسی چنین ادعا کند ادعائی گزاف کرده است. بنابراین
می‌توان گفت: بر فرض که عدالت مقیاس دین باشد در مرحلۀ ثبوت و جعل ولی دین مقیاس
عدالت است در مرحلۀ اثبات و عمل. [1]

خلاصه مطلب: عدالت، دادن حق است به ذی حق و به فرموده
امیرالمؤمنین «ع» «وضع الامور مواضعها» است یعنی هر چیزی را در جایگاه خود قرار
دادن. و حقوقی که مبنای عدالت است بر دو قسم است: 1- حقوق طبیعی فطری که پیرو نیاز
طبیعی انسان و رابطۀ تکوینی او با طبیعت است.    
2- حقوق قراردادی و از نظر اسلام تنها آن حقوق قراردادی مبنای عدالت است که
از سوی خداوند تشریع یا تنفیذ شده باشد.

و امّا آن حقوقی که افراد انسان پیرو هواها و تمایلات یا
احساسات برای خود یا دیگران قائلند مبنای عدالت اجتماعی از نظر اسلام نیست.

خداوند می‌فرماید: «Èqs9ur yìt7©?$# ‘,ysø9$# öNèduä!#uq÷dr& ÏNy‰|¡xÿs9 ÝVºuq»yJ¡¡9$# ÞÚö‘F{$#ur `tBur  ÆÎgŠÏù» (مؤمنون- 71) اگر حق پیرو هواها و تمایلات آنها باشد، نظام کونی
آسمانها و زمین و آنچه در آنها است فاسد می‌شود و از بین می‌رود. آری! حق یک امر
ثابت است که با نظام عالم در ارتباط است و آنچه خداوند تشریع فرموده بر اساس مصالح
و مفاسد واقعی است که حقیقت آن از حیطۀ تعقل و تفکر ما خارج است. و اگر حق پیرو
تمایلات انسانها باشد و با اختلاف تمایلات و هواها مختلف شود نظام عالم باید مختلف
باشد و معنای آن بی‌نظمی و فساد عالم است.

کوتاه سخن اینکه قانون و حکومت اسلامی ضامن تأمین حقوق
طبیعی و فطری همه افراد انسان است و همچنین ضامن تأمین حقوق قراردادی اجتماعی که
از سوی خداوند تشریع یا تنفیذ شده است می‌باشد. ولی ضامن تأمین تمایلات و هواهای
افراد نیست.

 



[1]
با عرض پوزش از خوانندگان عزیز، برخی از اصطلاحات علمی در این فراز آمده است که
اگر می‌خواستیم اینها را از هم بشکافیم و توضیح دهیم، سخن به درازا می‌کشید و
مقاله گنجایش آن را نداشت.

/

پاسداران بزرگ اسلام

سید محمد جواد مهری

امام خمینی دام ظلّه

قسمت دوم

مقام علمی:

گرچه بحث درباره مقام علمی امام مانند بحث در روشنائی آفتاب
است، و این مطلبی نیست که در این زمان نیاز به گفتن و نوشتن داشته باشد ولی چون
سخن از بیوگرافی امام است و این مطالب نه برای مردم امروز که برای تاریخ نوشته می‌شود،
از این رو مختصر مطلبی در این باره می‌نویسیم:

امتیاز امام خمینی:

آنچه امام خمینی را از سایر علما و مراجع ممتاز می‌گرداند،
تخصّص و تبحّر در علوم گوناگون اسلامی است، و با اینکه امام خمینی از سال 1347
قمری- و در حالی که بیش از 27 سال نداشت- تدریس فلسفه را در حوزه علمیه قم برای
شاگردانی با استعداد و با لیاقت آغاز کرد و در بین علمای حوزه به عنوان استاد حکمت
و عرفان مشهور شده بود و همانگونه که مرحوم حاج آقا بزرگ تهرانی در کتاب «طبقات
اعلام الشیعه» خود می‌نویسد: بوی عرفان از کتاب اسرارالصلوه ایشان به مشام می‌رسد.
ولی در همان حال، آنچنان در فقه و اصول مهارت و تسلّط داشت که در هر مجلسی وارد می‌شد
و با هر گروهی از فقها به بحث می‌نشست، نظریات ارزنده و صائب فقهی و اصولی وی
برملا می‌شد و همگان در برابر این دریای دانش و بینش- با آن سنّ کم- انگشت حیرت به
دهان می‌گرفتند و با اعجاب به این نابغه والامقام می‌نگریستند.

یکی از فضلای نجف اشرف نقل می‌کرد: در یکی از مسافرتهای
امام به نجف- که برای زیارت عتبات مقدسه مشرف شده بود- یکی از آقایان علما (که
امروز در شمار مراجع بزرگ شیعه می‌باشد) تقریرات درس استاد خود، مرحوم آیت الله
میرزای نائینی «ره» را نزد امام می‌آورد تا ایشان آن را مطالعه و تصحیح نمایند.

تدریس خارج فقه و اصول:

امام در سال 1364 قمری (40 سال پیش) و همزمان با ورود مرحوم
آیت الله بروجردی به قم، تدریس خارج فقه و اصول را آغاز کرد و با تحقیق ها و پژوهش
های شگرف خود، آنچنان انقلابی فرهنگی در حوزه ایجاد نمود که در مدت زمانی کوتاه،
سیل فضلا و دانشمندان از سراسر ایران به سوی حوزه تدریس وی روانه شده و همه شاهد
بودند که شاگردان امام بیش از یک برابر و نیم شاگردان آیت الله بروجردی «ره» بودند
و این خود دلیلی است روشن و آشکار بر مهارت بی‌مانند امام در علوم آل محمد «ص».

شیوه تدریس:

شیوه تدریس امام به گونه ای بود که از تقلید و طوطی وار
تکرار کردن مبانی گذشتگان باز می‌داشت و در حالی که برای مبانی علمی و نظریه های
فقهای شیعه احترام فوق العاده ای قائل بود، همواره شاگردان را به تحقیق، دقّت نگری
و ژرف اندیشی وا می‌داشت و از آنان می‌خواست، خود با مطالعه و مباحثه و کنجکاوی،
به مبانی جدید دست یابند. از این روی می‌توان گفت، امام با این شیوه تدریس، روند
آموزش حوزه ای را تغییر داد و به سوی کمال و به اندیشی رهنمون ساخت.

جلسه اخلاق:

امام خمینی در عین حال که آنقدر به فقه اهمیّت می‌دهد، به
تزکیه و تهذیب نفس و پرورش اخلاق شاگردان، اهمیّت به سزائی قائل است و لذا در همان
دورانی که تدریس فلسفه و عرفان را برای چند شاگرد شایسته و لایق آغاز کرده بود،
جلسه اخلاق را نیز برقرار نمود و از روی کتاب «منازل السّایرین» روش تهذیب اخلاق و
تزکیه نفس را برای آنان تفسیر می‌کرد تا اینکه کم کم دامنه این درس اخلاق گسترش
یافت و هفته ای یکبار، به صورتی منظّم درآمد و نه تنها طلاب و فضلا در این جلسه-
که در مدرسه فیضیّه برقرار می‌شد- شرکت می‌کردند بلکه صدها نفر از کارگران، کسبه،
بازاریان و دانش‌پژوهان قم پیوسته به آن مجلس می‌آمدند و از آثار روحی و معنوی آن
بهره می‌بردند.

رضاخان که نمی‌توانست این درس اخلاق را مشاهده کند و می‌دانست
که امام با پرورش روان ها و بیدار کردن جان ها در پی ریشه کن نمودن نظام ظلم و ستم
در ایران است؛ درصدد تعطیل این جلسه برآمد و هنگامی که فرستاده خود را برای تعطیل
آن به خدمت امام فرستاد، با مقاومتی بی‌نظیر در برابر او چنین فرمود:

«من موظف هستم بهر نحوی که هست این جلسه را برگزار نمایم.
پلیس شخصا ً بیاید و از انعقاد آن جلوگیری بعمل آورد».

در هر صورت با کارشکنیها، فشارها و توطئه های مستمرّ عوامل
رضاخان، امام ناچار جلسه اخلاق را به مدرسه حاج ملا صادق که در منطقه ای دوردست
واقع بود؛ منتقل نمود و پس از به هلاکت رسیدن رضاخان، بار دیگر جلسه اخلاق به
مدرسه فیضیه با رونقی بیشتر و استقبالی افزونتر منتقل شد و امام با آن نفس پاک و
سخنان سازنده و آموزنده در پی رشد معنوی هر چه بیشتر مردم برآمد و در تهذیب جانها
و روانها تا آنجا کوشید که پروردگان این مکتب انسان ساز، پس از مبارزه با نفس
خویشتن، به مبارزه با ستمگران برخاستند و هر یک در جائی و مقامی به این خدمت مقدس
ادامه داده و می‌دهند که برخی در همین راه به والاترین مقام- یعنی شهادت در راه
خدا- دست یافته و دیگران در پی ادای دین خود به خالق خویشتن سر از پا نمی‌شناسند.

پانصد مجتهد صاحب نظر:

این شاگردان با فضیلتی که هر یک چون ستاره ای تابنده فضای
شهرستانها و روستاهای کشورمان و بالاتر که فضای کشورهای دیگر را نیز روشن و منوّر
می‌سازد، سندی است افتخارآمیز بر بزرگی، جلال و عظمت روح استاد والامقامشان حضرت
امام خمینی ارواحنا فداه که در طول زندگی خود از هیچ کوششی در راه تربیت اسوه های
حسنه زندگی دریغ نداشت و شخصیتهائی به جهان انسانیّت تقدیم داشت که نمونه ای از
آنان را در شخصیت حضرت آیه الله العظمی منتظری و استاد شهید آیه الله مطهری می‌توان
دید. در هر صورت، بیش از پانصد مجتهد صاحب نظر را این استاد والا مرتبه به عالم
تشیّع تقدیم نمود که هر یک خدماتی ارزنده و درخور ستایش و تقدیر به مردم ما، مکتب
ما، کشور ما، و ملت شهیدپرور ما نموده اند. خداوند به همه آنان جزای خیر و به امام
عزیزمان طول عمر و توفیق مرحمت فرماید.

نور چشم حوزه علمیه:

کتاب «آثار الحجّه» که در سال 1373 قمری (31 سال پیش) چاپ
شده است، در جلد دوم، صفحه 44 درباره امام خمینی چنین می‌نویسد:

«یکی از اساتید بزرگ و اعاظم حوزه علمیه قم حضرت حجه
الاسلام و الحکیم العلاّم والفقیه القّهام، سیدنا الاستاد آقای حاج آقا روح الله
خمینی ابن حجه الاسلام سیدالاعلام مصباح الظلام السید مصطفی الشهید الخمینی است که
امروز چشم حوزه علمیه به وجودش روشن و مورد توجه فضلا و محصلین و بسیاری از مردم
قم و طهران و سایر شهرستانها است… از زمان مرحوم حائری تا 1368 هجری دروس کفایه،
مکاسب، منظومه و اسفار را تدریس و فضلاء برجسته تربیت نموده و بخصوص در فن اخلاق و
درس آن استاد، منحصر بفرد حوزه علمیه قم بوده و حدود 8 سال در مدرسه فیضیه هفته ای
دو روز (پنجشنبه و جمعه) صدها نفر از فضلاء حوزه و غیره را از بیانات شیوا و درس
اخلاق خود مستفیض و با ذکر «الهی هب لی کمال الانقطاع الیک وانر ابصار قلوبنا
بضیاء نظرها الیک حتی تخرق ابصار القلوب حجب النور فتصل الی معدن العظمه وتصیر
ارواحنا معلّقه بعزّ قدسک» که همه روزه در اختتام درسش می‌فرمود، قلوب اهل ذوق و
تهذیب را نورانی و صفا و جلا می‌داد تا در چند سال اخیر که درس مذکور را برای پاره
ای از موانع، تعطیل و حوزه درس خارج فقه و اصول را دایر و محصلین فاضل را از
تحقیقات رشیقه و بیانات کافیه که توأم با فلسفه و حکمت است برخوردار می‌نماید و
حوزه تدریس ایشان سرآمد حوزه های دیگر و مایه بسی امیدواریها است. دارای طبعی سلیم
و روحی قوی و قلبی سالم می‌باشد. قلمش بسیار زیبا و بیانش بی‌حد رسا و جامع است».

تألیفات امام:

امام خمینی در علوم و معارف مختلف اسلامی، کتاب نوشته و
تألیفاتی دارند که بیشتر آنها چاپ شده و برخی نیز تاکنون چاپ نشده است. سیر
تألیفاتی امام از مسائل عقلیه شروع می‌شود و به اخلاق و فقه و اصول ادامه می‌یابد.
کتابهای امام از این قرار است:

1-               
کتاب مصباح الهدایه: در عرفان و مسائل عقلی است. امام هنگام تألیف این کتاب
بیش از 27 سال نداشت ولی محتوای کتاب آنقدر ژرف و عمیق است که هر چه بر آن حاشیه
نوشته و بنویسند باز هم نیاز به تدریس دارد.

2-               
شرح بر دعای سحر: دومین کتابی است که امام در مسائل عقلی نگاشته اند و سن
ایشان در آن وقت 29 سال بوده است.

3-               
اربعین حدیث: 7 حدیث آن مسائل عقلی و 33 حدیث در اخلاقیات است.

4-               
اسرارالصلاه یا معراج السالکین.

5-               
حاشیه بر نصوص الحکم قیصری.

6-               
رساله فی الطلب والإراده.

7-               
حاشیه بر مفتاح الغیب.

8-               
شرح حدیث رأس الجالوت.

9-               
شرح حدیث جنود عقل و جهل.

10-       
 آداب الصلاه.

11-       
 کشف اسرار.

12-       
 الرسائل: در دو جلد که این کتاب چند موضوع مهم
اصولی را بحث می‌کند (قاعده لاضرر و لاضرار، استصحاب، تعادل، تراجیح و…)

13-       
 کتاب البیع: درسهای فقهی امام در نجف اشرف (5
جلد).

14-       
 کتاب الطهاره: 3 جلد.

15-       
 تحریرالوسیله: دوره کامل فقه در 2 جلد.

16-       
 تهذیب الاصول: تقریرات درس اصول و فقه امام در
قم (3 جلد).

17-       
 نیل الاوطار فی بیان قاعده لاضرر و لاضرار.

18-       
 زبده الأحکام.

19-       
 مکاسب محرمه (2 جلد).

20-       
 حکومت اسلامی یا ولایت فقیه: مجموعه درسهای امام
در نجف اشرف درباره حکومت اسلامی.

21-       
 مبارزه با نفس یا جهاد اکبر- بخشی از سخنرانیهای
امام در مسائل اخلاقی که در نجف ایراد شده است.

22-       
 رساله مشتمل بر فوایدی در بعضی مسائل مشکله.

لازم به یادآوری است که امام از بیانی بسیار بلیغ و شیوا
برخوردار است و در فن نویسندگی دارای قلمی روان است. همچنین از طبع شعر و ذوق ادبی
برخوردار است که در جوانی اشعاری زیبا سروده و بیشتر آنها در عرفان و مدح اهل بیت
عصمت و طهارت «ع» است و متأسفانه بسیاری از این قصیده ها مفقود شده است. یکی از
قصائد امام در مدح امام زمان «عج» است که قصیده بسیار زیبائی است و 21 مخمّس می‌باشد.

خلاصه آنان که از یک زاویه محدود، با دیدی کوتاه به امام می‌نگرند
و هنوز نتوانسته اند او را بشناسند، بدانند که امام خمینی، گوی سبقت را در: فقه،
اصول، فلسفه، عرفان، پارسائی، تهذیب نفس، پرهیزکاری، ایمان، عبادت، ورع، ملکات
فاضله روحی، حق گوئی، حمایت از مستمندان، نبرد با گردنکشان، حرکت، قیام، نبوغ
سرشار، آینده بینی، آزادگی، صراحت بیان، سخنوری، متانت و اخلاق نیکو، از دیگران
ربوده است. و ما گرچه- عملا ً- تمام مؤمنین این جهان را احصا نکرده ایم ولی بی‌
هیچ گمان اگر در جهان شخصیتی وجود داشت که هم در علم و دانش و هم در پارسائی و
عبادت و هم در خدمت به محرومان و مستمندان (که هر یک لازم و ملزوم یکدیگرند) از
امام برتر بود، لااقل تا امروز اثری- هر چند ناچیز- از او پیدا می‌شد ولی چون چنین
شخصیتی دیده نشده است و از سوئی دیگر دارا بودن امام، آن همه ویژگیهای منحصر بفرد
و سرآمد دیگران بودن در خصوصیات یک انسان کامل، جائی برای دیگران باقی نمی‌گذارد و
ما را وا می‌دارد که بی‌محابا و بدون هیچ پروائی اعلام کنیم: بخدا پس از امام
زمان، برتر از خمینی، در این زمان کسی نیست. خداوند عمر پربرکت این امام عزیز را
طولای و ما را قدردان ایشان قرار دهد. والسلام.

/

خودکشی و دیگرکشی تدریجی با دخانیات

خودکشی و دیگرکشی تدریجی

با

سیگار، قلیان، پیپ، چپق و…

دکتر سید حسن عارفی

پیشگیری و درمان و راههای توصیه شده در ارتباط با قطع
دخانیات

قبل از آنکه مسائل دخانیات را بررسی کنیم چند سؤال به ترتیب
ذیل مطرح است:

1-               
آیا دولتها با توجیه های اقتصادی- سیاسی و دموکراسی بودن بافتهای اجتماعی و
غیره، از نظر حقوقی و پزشکی می‌توانند سم مهلک و سرطانزائی قوی و سکته زائی
خانمانسوز مثل دخانیات را در اختیار ملتها بگذارند؟

2-               
آیا اضافه کردن دود حاصل از سوختن توتون با 4000 نوع مواد سمی و سرطانزا و
سکته زا و غیر سمی به هوای قابل استنشاق خود و دیگران یک عمل منطقی است؟

3-               
آیا با وجود آنکه علم پزشکی و سم شناسی با مدارک مستدل ثابت کرده است که مصرف
دخانیات از عمر بشر می‌کاهد و سالانه برای یک میلیون نفر مرگ زودرس ایجاد می‌کند،
مصرف دخانیات خودکشی تدریجی محسوب نمی‌شود و آیا افراد بشر در هیچ دین و مذهبی یا
مسلکی می‌توانند و اجازه دارند خودکشی تدریجی کنند؟

4-               
آیا دخانیات یک دارو است؟

5-               
آیا دخانیات یک سم کشنده و خانمانسوز است؟

6-               
آیا دخانیات یک عادت مضره است؟

7-               
آیا یک تقلید از گذشتگان و بزرگترها است؟

8-               
آیا مصرف دخانیات از جنبه سیاسی و اقتصادی باید در دنیا ادامه یابد تا چرخهای
بزرگ و کوچک اقتصادی بعضی ممالک از کار نیفتد؟

9-               
آیا مصرف دخانیات دست کثیف دیگری مثل کارخانه اسلحه سازی نیست که باید محصولات
آن هزاران پیر و جوان را به دیار نیستی بکشاند تا چرخهای لعنتی آن از کار نیفتد؟

10-       
 آیا هوای آلوده را آلوده تر و هوای تمیز را
آلوده کردن یک عمل غیر عقلائی و ناپسند نیست؟

11-       
 آیا مصرف دخانیات آنقدر لذت بخش است که با یتیم
شدن کودکان و یا با مبتلی شدن به سکته قلبی و مغزی و سرطان های ریه و مثانه و غیره
در سنین پائین قابل مقایسه و حتی رجحان دارد؟

تاریخچه دخانیات:

یونانیان قدیم توتون را می‌شناخته اند و از آن به عنوان یک
سم کشنده در هلاکت دشمنان خود بکار می‌بردند. بعد از آنکه آمریکا توسط «کلمبوس»
کشف شد، همراه ناخلف او بنام «کرومن» توتون را از آمریکا به اروپا آورد و طریق
مصرف آنرا به اروپائیان آموخت. ابتدا دخانیات بعنوان یک ماده سمی و عادت مضره توسط
کلیسا و بعضی ایالات تحریم شد ولی با کوشش سوداگران مرگ و شرکتهای سودجو، توتون به
عنوان یک داروی معتاد کننده با قدرت فوق العاده زیاد به ثبت رسید و به بازارها
عرضه شد. در چند صد سال اخیر مطالعات و تحقیقات متعدد روی توتون و عوارض ناشی از
مصرف آن انجام شده است. بررسی ها نشان می‌دهند که استعمال دخانیات برای انسان مضر،
سرطانزا و مسدود کننده عروق بدن و ایجاد کننده پیری زودرس می‌باشد.

در 1938 «ری موند پیل» که پرفسور بیولژی در دانشگاه جان
هاپکینگ بود با مدارک مستدلی به ثبوت رساند که استعمال دخانیات بطور متوسط طول عمر
بشر را 20 سال کوتاه تر می‌کند. در سالهای بعد تاکنون ده ها مطالعه و تحقیقات بعدی
نظریه پیل را تأیید کردند. دانشمندانی بنامهای «دال» و «هیل» و «وایندر» از
انگلستان و آمریکا ثابت کردند که استعمال دخانیات در انسان و حیوانات ایجاد سرطان
می‌کند، ده‌ها دانشمند دیگر با تجربیات دقیق و جالب، تز «هیل» و «دال» و «وایندر»
را نیز تأیید کردند. در سالهای بعد شرکتهای سازنده دخانیات برای آنکه به تعداد
مشتریان مصرفی خود بیفزاید در انتهای سیگار فیلتر اضافه کردند تا از خیس شدن قسمت
دهانی سیگار و عدم رضایت خانمها جلوگیری کنند! بعدها که دانشمندان و محققین اثر
سرطانزائی دخانیات را ثابت کردند، شرکتهای سودجو توصیه پزشکان را مبنی بر اثر کاهش
سرطانزائی و بیماری زائی سیگارهای فیلتردار را بجان و دل پذیرفتند و با ساختن و
عرضه کردن سیگارهای فیلتردار فوائد ذیل عاید شرکتهای سازنده دخانیات شد:

1-               
خانمهائی که از گذاشتن سیگار بدون فیلتر به علت مرطوب شدن ناحیه دهانی سیگار
ناراضی بودند با اضافه شدن فیلتر به انتهای سیگار رضایت پیدا کرده و مشتریان جدید
این سم خانمانسوز شدند!

2-               
به همان نسبت که فیلتر به انتهای سیگار اضافه شد از مقدار توتون سیگار کاسته
شد، در نتیجه شرکتهای سودجو که زالووار بر پیکر نیمه جان عده ای بی‌اطلاع افتاده
اند، ثروتمندتر شدند زیرا دولتها به توتون مالیات بسته بودند ولی مواد تشکیل دهنده
فیلتر مشمول پرداخت مالیات نبود.

3-               
فیلتر بمقدار 40% از اثرات سرطانزائی و بیماریزائی دخانیات می‌کاهد ولی بر
تعداد سکته های قلبی افزوده می‌شود!

4-               
ظاهر شدن فیلتر در انتهای سیگار و اعلان کاهش اثر سرطانزائی سیگار فیلتردار تا
حدودی نگرانی معتادین به دخانیات را کاهش داد و در حقیقت ظاهر شدن فیلتر در انتهای
سیگارها اثر سرطانزائی دخانیات که توسط «هیل» و «دال» و «وایندر» و دیگران اظهار
شده بود را در اذهان خنثی کرد. شرکتهای سازنده انواع دخانیات با ارائه انواع
سیگارها، توتون ها، معتادین به دخانیات را مشتریان ثابت خود قرار می‌دهند و هر روز
با گول زدن آنها کوشش در ادامه این عمل مضحک و مخرب می‌کنند.

اخیرا ً برای آنکه به حیات کارخانه سم سازی خود ادامه دهند
با تولید سیگارهائی بنام «سیگار کم ضرر» و «بدون ضرر» و «کم نیکوتین» و «کم تار»
به فریب دادن معتادین پیش از پیش مشغولند! و امروزه انواع دیگر نیکوتین بشکل
«آدامس نیکوتین دار» و «قرص های نیکوتین دار» به بازارها عرضه کرده اند. باید گفت
مصرف توتون به هر مقدار و به هر شکل مضر است و «بی‌ضرر» تنها هوای پاک و لطیفی است
که خداوند منان برای ما خلق کرده است و بس. در ذیل، سمی در گیاهی کشنده را بررسی
می‌کنیم که از میان قومی وحشی در قلب قاره ای دور از تمدن هزاران ساله بشری به
میان مردمی آورده شد تا همان گونه که اروپائیان قاره آمریکا را به خاک و خون
کشیدند، این گیاه سمی هم تا ابد آتش بر کاشانه بقیه جهان زده و بسوزاند و نابود
کند.

با معتاد شدن به این گیاه سمی، یک یک افراد خانواده دانسته
یا ندانسته بعد از مدتی به بیماریهای ذیل مبتلا می‌شوند:

1-               
برونشیت مزمن.

2-               
تنگی نفس.

3-               
سرفه.

4-               
خلط چرکی.

5-               
امفیزم ریوی.

6-               
زخمهای دستگاه گوارش.

7-               
بستن رگهای دست و پا.

8-               
بستن رگهای قلب.

9-               
سکته های مغزی.

10-       
 سکته های قلبی.

11-       
 عفونتهای مختلف.

12-       
 بی‌اشتهائی.

13-       
 ضعف عمومی.

14-       
 سرطانهای مختلف.

15-       
 خونریزی از ادرار.

و ناچار از این مطب به مطب پزشک دیگر و از این بیمارستان به
بیمارستان دیگر عمر گرانبها را سپری کنند و در نهایت با گرفتار شدن به:

1-               
سرطان ریه.

2-               
سرطان حلق.

3-               
سرطان حنجره.

4-               
سرطان مری.

5-               
سرطان معده.

6-               
سرطان کلیه.

7-               
سرطان مثانه.

8-               
فلج نیمه بدن.

9-               
نارسائی قلبی.

10-       
 بیهوشی کامل.

11-       
 خونریزی گوارشی.

راهی قبرستان می‌شوند.

جنبه های سیاسی، اقتصادی استعمال دخانیات

گو اینکه مصرف دخانیات در جهان بصورت ظاهر یک عادت تلقی می‌شود
ولی زیر بنای سیاسی اقتصادی قوی دارد.

60% توتون مصرفی جهان در ممالک جهان سوم کشت می‌شود تنها
کشت مستعمرات و جزایر زیر سلطه ابرقدرتهائی مثل انگلستان توتون است.

«کورینا» در 1975 عقیده دارد: اگر انگلستان تحریم مصرف
توتون را اعلام کند نه تنها مستعمرات خود را از دست می‌دهد بلکه آبهای دریائی
اطراف این مستعمرات را باید رها کند.

با مصرف توتون، سرطانهای مختلف، سکته های قلبی و مغزی،
زخمهای مختلف گوارشی و غیره ایجاد می‌شود و بیماران صعب العلاج ناشی از مصرف
دخانیات مجبورند از ممالک توسعه نیافته به مراکز علمی ممالک پیشرفته برای تشخیص و
درمان مسافرت کنند یا داروهای منحصر بفرد که اکثرا ً ساخت ممالک پیشرفته است به
جهان سوم وارد شود.

باین ترتیب وضع اقتصادی ممالک پیشرفته بهتر و جیب خالی یا
نیمه تهی ممالک فقیر و در حال توسعه خالی تر می‌شود.

برای نمونه به وضع دخانیات در ایران نظر کنیم: سالانه
میلیونها دلار ارز مملکت برای خرید توتون از ممالک دیگر به خارج می‌رود، مقدار
دیگر ارز برای تأمین احتیاجات اولیه مثل روغن های نباتی و حبوبات و غیره نیز از
مملکت خارج می‌شود در حالیکه بهترین زمینها که قادر به کشت بعضی از احتیاجات
وارداتی ما هستند زیر کشت توتون قرار می‌گیرد!

مصرف توتونهای داخلی و خارجی برای هم‌وطنان عزیزمان
بیماریهای صعب العلاج مثل سرطان و سکته می‌آفریند و با تمام کمبودهای پزشکی مقدار
زیادی از تخت های بیمارستانی در اختیار بیماران معتاد به دخانیات قرار می‌گیرد.

مقداری ارز، مجددا ً برای وارد کردن داروهائی که سازنده
آنها کشورهای پیشرفته اند برای درمان معتادین به دخانیات از مملکت خارج می‌شود. و
مقدار دیگری ارز بهمراه این بیماران معتاد به دخانیات که خلاّق بیماری خود بوسیله
مصرف دخانیات خود بوده اند، برای درمان آنها بمسافرت خارج فرستاده می‌شوند. شبیه
اعمال و رفتار ایران در ارتباط با دخانیات در اکثر ممالک در حال توسعه مشاهده می‌شود.

به عبارت ساده تر: با معتاد کردن مردم ما و مردم جهان
وابستگی شدید دیگری یا برای تأمین مواد غذایی اولیه و یا برای خرید داروهای مختلف
و یا برای تشخیص و درمان بیماران ناشی از مصرف دخانیات ایجاد کرده اند.

بررسی آماری نشان می‌دهد که سالانه در ارتباط مستقیم با
مصرف دخانیات در انگلستان در حدود 40000 نفر به علت سرطان و در آمریکا 350000-
250000 نفر آمریکائی به علت سکته های قلبی و حدود 90000 نفر آمریکائی به علت سرطان
به وادی ابدی می‌روند. (آمار این ممالک دقیق است و ما در این مورد آماری نداریم).
عدم تحریم دخانیات در ممالک پیشرفته با وجود مرگ و میرهای زودرس وجود بافت
دموکراسی و جنبه های سیاسی اجتماعی آنها می‌باشند که ارزش بیشتری از جان عده کثیری
دارد که طعمه مرگ های زودرس به علت مصرف دخانیات می‌شوند. مشابه آمار و ارقام های
فوق در تمام ممالک جهان بچشم می‌خورد. «کاپل» و دیگران در بررسی های خود باین
نتیجه رسیده اند که استعمال دخانیات در بین اشخاصی که کار و فعالیت روزانه آنها
احتیاج به مهارت مغزی کمتری دارد شایعتر است؛ به عبارت دیگر استعمال دخانیات در
بین آسانسورچی ها، قهوه چی ها، دربانهای یک مؤسسه یا اداره یا بیمارستان شایعتر از
مهندسین و متفکرین این قسمتها می‌باشد. از طرف دیگر استعمال دخانیات در بین آنهائی
که درآمد پائین دارند شایعتر از متمولین و متمکنین یک اجتماع است و این درصد شیوع
در بین طبقات ضعیف شاید ناشی از قدرت نفوذ استعمار و تبلیغات شرکتهای سازنده
دخانیات در بین طبقات ضعیف تر اجتماعات بشری است.

بررسی های آماری نشان می‌دهد که تولید و تهیه و توزیع و
مصرف دخانیات در کشورهای جهان سوم نه تنها برای خزینه دولتها سودی ایجاد نمی‌کند
بلکه محاسبه دقیق حقوق کارمندان، واردات انواع مواد اولیه، درمان بیماران معتاد به
دخانیات در داخل کشور و فرستادن ارز برای درمان آنها یا خرید دارو و تعداد ساعاتی
که آنها در محل کار خود حاضر نیستند نشان می‌دهد که متضرر هم می‌شوند.

دکتر «آروزبرگ» از دانمارک در محاسبه آماری خود باین نتیجه
رسید که: مرگ و میر سالانه مردم به علت مصرف دخانیات بیش از کل کشته شدگان جنگ
جهانی دوم است.

«گودبر» می‌نویسد: 90% سرطانهای ریه به علت مصرف دخانیات و
50% مرگ و میر ناشی از برونشیت مزمن و امفیزم و تعداد زیادی از مرگ و میرهای
بیماران قلبی ارتباط مستقیم با مصرف دخانیات دارد.

«گودبر» و دانشمندانی دیگر از محافل بهداشتی جهان می‌پرسند
اگر در نقطه ای از جهان «بیماری وبا» و یا بیماری مشابه دیگری ظاهر شود، سازمانهای
بهداشتی جهان چه اقداماتی در جهت پیشگیری و درمانی انجام می‌دهند و چرا در این همه
گیری خانمانسوز مصرف دخانیات اقدامی جدی انجام نمی‌شود؟ مطابق بررسی «تاها» و
«بالت» در 1980 مقدار مواد قیری (مواد حاوی سرطانزا) و نیکوتین سیگارهائی که در
ممالک در حال توسعه فروخته می‌شود بیش از ممالک پیشرفته و صنعتی جهان است. این
بررسی، نفوذ سیاسی و اقتصادی ابرقدرتها برای بیمار کردن و سپس محتاج کردن این
ممالک به تکنولوژی پیشرفته ممالک صنعتی برای تشخیص و درمان بیماران ناشی از مصرف
دخانیات را نمی‌رساند؟!!

«جون ای اولت من» و «هاروی ام گولومب» نویسندگان مبحث سرطان
(کتاب درسی طب داخلی هاریسون در 1983) 40% تمام سرطانهای انسانها را مستقیم یا غیر
مستقیم مربوط به مصرف دخانیات می‌دانند روشن است جنبه های اقتصادی سیاسی مصرف
دخانیات آنقدر اهمیت دارد که بهداشت جهانی در مقابل آن مفهوم حقیقی ندارد، آنچه
مهم است بهداشت برای همه و سلامتی برای همه و پیشگیری از بیماریها نیست بلکه براه
بودن چرخهای اقتصادی ابرقدرتها و کشورهای صنعتی جهان و آقائی بر مستعمرات و سلطه
بر آبهای دریائی بعضی کشورهای دیگر است!

از نقطه نظر پزشکی دخانیات هیچگونه اثر درمانی ندارد غیر از
یک مورد استثنائی محققا ً دارو نیست بلکه سم است و دولتها از نظر علمی بهداشتی
نباید به هیچ مجوزی و هیچ بهانه ای این سم مهلک و خانمانسوز را در اختیار ملتها
قرار دهند.

پیامبر اکرم «ص»:

«إنّ معلّم الخیر یستغفر له دوابّ الأرض و حیتان البحر و
کلّ ذی روح فی الهواء و جمیع اهل السّماء و الارض».

(بحارالانوار ج 2 ص 17)

معلّمی که راه خیر را به مردم بیاموزد، تمام حیوانات زمین و
ماهیهای دریا و جانداران هوا و اهل آسمان و زمین برای او- از خداوند- طلب آمرزش و
مغفرت می‌کنند.

ادامه دارد

 

/

انتقاد آری، انتقام نه!

انتقادها و پیشنهادها

«… تذکر خوب است، اما های و هوی خوب نیست، انتقام جویی
خوب نیست، باید ما در فکر اسلام باشیم… آقایان که بسیارشان اهل مدرسه اند،
دوستند، رفیقند، برادرند، سر یک مبحثی داد و قال با هم می‌کنند، لکن بعد از اینکه
مباحثه تمام شد با هم می‌نشینند چای می‌خورند و دوستی می‌کنند. شما با هم دشمنی
ندارید. شما همه یک مقصد دارید… وقتی مقصد واحد باشد و مقصود همه یک مطلب باشد و
آن اسلام، باید فکر بکنید که اگر یک صحبتی برخلاف باشد که یک وقت خدای نخواسته به
حیثیت جمهوری اسلامی صدمه بزند ازش جلوگیری کنید، خودتان را بازدارید از او، در
عین حالی که باید در همه جا مناقشه باشد، لکن مناقشات طلبگی، مناقشات علمی… یک
وقت مخاصمه هست، این طرف می‌خواهد آن را بکوبد. این نه راه اسلام است، نه مقصد
اسلامی می‌تواند داشته باشد… باید معایب را گفت. باید دنبال مطلب رفت، باید
نقایص را گفت، لکن روی هم رفته ما باید همه امور را بسنجیم…».

این سخنان گهربار و نصایح پدرانه حضرت امام است که با قلبی
آکنده از عشق به اسلام و مسلمین در روز ولادت حضرت ثامن الحجج امام هشتم علیه
السلام در جمع مسئولین مملکتی ایراد شده بود. آن هم برای چندین بار. آری از شئون
رهبری صحیح حفظ و حدت و یکپارچگی امت اسلامی است و حضرت امام دام ظله به فضل
خداوند در این زمینه موفقیت چشمگیری داشته اند.

امام و الهام از منابع وحی

رهبری های حضرت امام همیشه با الهام از منابع وحی و احادیث
ائمه معصومین «ع» است. در زمینۀ برخورد با مسئولین و ولات امر از روایات رسول اکرم
«ص» و اهل بیت «ع» استفاده می‌شود که باید اشتباهات آنان را خیرخواهانه به آنها
تذکر داد. و از این معنی تعبیر می‌شود به نصیحت. نصح در اصل لغت به معنی خلوص است.
توبه نصوح یعنی توبه خالص. در زیارتها می‌خوانیم «اشهد انک نصحت الله و لرسوله».
یعنی (اخلصت) شهادت می‌دهم که برای خدا و رسول مخلص بودی و خالصانه عمل کردی.
ارشاد و راهنمایی خیرخواهانه را نیز به همین اعتبار نصیحت می‌گویند. در روایات،
تأکید بسیار شده است بر لزوم نصیحت و خیرخواهی برای رهبران جامعه اسلامی.

نصیحت به دولتمردان و مسئولان

در روایت معتبر است که رسول اکرم «ص» در خطبه ای در مسجد
خیف چنین فرمود: «ثلاث لا یغلّ علیهن قلب امرئ مسلم: اخلاص العمل لله والنصیحه
لائمه المسلمین و اللزوم لجماعتهم» (اصول کافی ج 1 ص 403) سه چیز است که مسلمان در
آن غش نمی‌کند: نیت خالص در عملی که برای خدا انجام می‌دهد و خیرخواهی برای
پیشوایان و رهبران مسلمانان و حفظ وحدت صف مسلمین. منظور از این جمله این است که
هر کس در یکی از این سه چیز غش و دغل بازی کند مسلمان نیست. کسی که در اعمال خود
شرک و ریا داشته باشد و کسی که بدخواه رهبران مسلمانان باشد و کسی که بخواهد وحدت
صف اسلامی را بر هم زند.

کلینی «ره» در کافی به سند صحیح نقل کرده است که رسول اکرم
فرمود: «ما نظرالله عزّوجلّ الی ولیّ له یجهد نفسه بالطاعه لامامه و النصیحه الا
کان معنا فی الرفیق الاعلی». نظر نمی‌کند خداوند متعال به ولیی از اولیای خود که
با تحمل مشقت سعی در طاعت امام خویش و نصیحت و خیرخواهی او دارد مگر اینکه او با
ما در بهشت برین خواهد بود.

امیرالمؤمنین علیه السلام در نهج البلاغه می‌فرماید:

فلیست تصلح الرعیه الاّ بصلاح الولاه، ولا تصلح الولاه الا
باستقامه الرعیّه، فإذا ادت الرعیه الی اللوالی حقه، و ادی الوالی إلیها حقّها عزّ
الحقّ بینهم، وقامت مناهج الدین. واعتدلت معالم العدل، وجرت علی اذلالها السنن،
فصلح بذالک الزّمان، و طمع فی بقاء الدوله، ویئست مطامع الاعداء. و اذا غلبت
الرعیه و الیها، او اجحف الوالی برعیته، اختلقت هنالک الکلمه، وظهرت معالم الجور،
وکثر الاذغال فی الدین، و ترکت محاج السنن، فعمل بالهوی. و عطلت الاحکام، و کثرت
علل النفوس، فلا یستوخش لعظیم حق عطل، ولا لعظیم تاطل فعل! فهنالک تذل الابرار، و
تعز الاسرار، و تعظم تبعات الله سبحانه عند العباد. فعلیکم بالتناصح فی ذلک، و حسن
التعاون علیه، فلیس احد- و ان استد علی رضی الله حرصه، وطال فی العمل اجتهاده-
ببالغ حقیقه ما الله سبحانه اهله من الطاعه له. ولکن من واجب حقوق الله علی عباده
النصیحه بمبلغ جهدهم، والتعاون علی إقامه الحق بینهم. ولیس امرو- و إن عظمت فی
الحق منزلته، و تقدمت فی الدین فضیلته- بفوق ان یعان علی ما حمله الله من حقه. ولا
امرو- و إن صغرته النفوس، واقتحمته العیون- بدون ان یعین علی ذلک اویعان علیه.

رعیت به صلاح نمی‌رسد مگر با صلاح فرمانروایان، و
فرمانروایان را صلاحی نباشد مگر با راستی و درستی رعیّت، پس اگر رعیت حقوق خود را
به والی بپردازد و والی نیز حقوق رعیّت را پرداخت نماید، حق در بین آنان تقویت و
برنامه های دین استوار و نشانه های دادگری برپا شود و به دنبال آن سنّتهای نیکو
برقرار گردد، و بدین رو روزگار اصلاح شود و دوام حکومت را امید باشد و طمعهای
دشمنان به نومیدی گراید، ولی اگر رعیت بر والی چیره شوند یا والی نسبت به رعیّت
ستم ورزد، آنجا است که وحدت کلمه از هم پاشیده و نشانه های ستم هویدا و تباهی در
دین بسیار گردد و عمل به سنتها ترک شود و از آن پس به هوا و هوس عمل شود و احکام
معطّل ماند و بهانه های اشخاص افزونی یابد و در آن صورت، برای معطّل ماندن حقی
بزرگ، کسی نگران نشود و برای انجام دادن کاری بسیار بد، هیچ کس متأثر نشود. آنجا
است که نیکان ذلیل و بدکاران ارجمند گردند و پی‌آمدهای بد از سوی خدا بر بندگان
ببارد. پس بر شما باد که در این امر یکدیگر را خالصانه و خیرخواهانه ارشاد کنید و
همه با هم به بهترین وجه همکاری و تعاون داشته باشید، چرا که کسی به حقیقت آنچه
خدا سزاوار اطاعت است نمی‌رسد.

هرچند کوشش او بر بدست آوردن خشنودی خداوند بسیار باشد و در
انجام کارها (و واجبات) سعی بسیار نماید ولی یکی از حقوق واجب خدا بر بندگان این
است که همدیگر را تا آنجا که توان دارند، ارشاد و نصیحت نمایند و برای برپائی حق
در میان خود همکاری کنند و هیچ کس توان آن را ندارد که حقوقی را که خداوند بر او
واجب گردانیده بدون همکاری دیگران انجام دهد هر چند مقام او- در حق- والا و در دین
پیشقدم باشد و هر کس گرچه در چشم مردم خوار و حقیر باشد لایق آن است که در راه حق
از او یاری گرفته شود یا به او کمک شود.

این قسمت گرچه طولانی است ولی چون دقیقا ً در رابطه با مطلب
فوق بود و کاملا ً با وضع امروز جامعۀ ما تناسب داشت همۀ آن را برای تذکر و هشدار
نقل و ترجمه کردیم. که سخن مولی امیرالمؤمنین «ع» از هر سخنی پس از کلام خدا و
رسول «ص» مهم تر و مؤثرتر است. از این خطبه پرارج نکاتی استفاده می‌شود که به برخی
از آن ذیلا ً اشاره می‌شود:

شیوع بدبینی

1- شیوع بدبینی و بدگمانی و بدخواهی در میان ملت و دولت به
مصالح دین و دنیای کشور لطمه می‌زند و دشمنان را بر آنان چیره می‌سازد پس باید سعی
کنیم که در برخوردها و انتقادها بدگمانی و بدخواهی نباشد.

همکاری ملت و دولت

2- ملت و مسئولین همه باید با هم تعاون داشته باشند و به
یکدیگر کمک کنند. نه اینکه هر فرد فقط متوقع باشد حق او داده شود و همه وسائل رفاه
و امنیت برای او فراهم شود ولی خود در ادای وظیفه شرعی و قانونی و رعایت مقررات
اجتماعی و پرداخت مالیات و مانند آن کوتاهی نماید.

نصیحت و خیرخواهی

3- باید همه یکدیگر را نصیحت کنند. خداوند متعال در سورۀ
والعصر در بیان صفات رستگاران می‌فرماید: «(#öq|¹#uqs?ur Èd,ysø9$$Î/ (#öq|¹#uqs?ur Ύö9¢Á9$$Î/» یعنی یکدیگر را سفارش می‌کنند به
پیروی از حق و سفارش می‌کنند به صبر و تحمل ناملایمات.

توجه به پیشنهادها و انتقادها

4- مسئولین نباید پیشنهاد و انتقاد کسی را نادیده بگیرند به
دلیل اینکه او یک فرد معمولی است و شخصیت گرانقدری نیست و به فرمودۀ مولی «ع» در
چشم مردم خوار و حقیر است بلکه باید هر گونه انتقاد و پیشنهاد و نصیحتی از هر کس
باشد مورد توجه قرار دهند. و در جای دیگر می‌فرماید: «ایها الناس ان لی علیکم حقا
ولکم علّی حق… و امّا حقی علیکم فالوفاء بالبیعه و النصیحه فی المشهد و
المغیب…» ای مردم من بر شما حقی دارم و شما نیز بر من حقی دارید (تا آنجا که می‌فرماید)
و امّا حق من بر شما این است که به بیعت خود وفا کنید و خیرخواه من باشید چه در
حضور من و چه در غیاب و… و در عهدنامۀ امیرالمؤمنین «ع» به مالک اشتر موارد
زیادی اشاره به لزوم نصیحت برای ولات و پذیرش آنان شده است.

و همچنین در رساله حقوق امام زین العابدین «ع» به نقل تحف
العقول آمده است: «فاما حق سائسک بالسلطان… و ان تخلص له النصیحه…» و امّا حق
پیشوای تو به ولایت و رهبری این است که… با اخلاص خیرخواه او باش…» (بحار ج 71
ص 13).

امر به نصیحت نسبت به ائمه مسلمین زیاد است. ممکن است گفته
شود مراد از ائمه مسلمین امامان معصوم علیهم السلام هستند، البته این مطلب صحیح
است ولی مگر نه ما معتقدیم که ولایت فقیه شعبه ای از ائمه «ع» است و در واقع اکنون
ولایت امام زمان «ع» است که بر این کشور حاکم است و فقیه عادل به نیابت از آن حضرت
ولایت و زعامت این امت را به دست گرفته است. بنابراین ما باید خیلی با احتیاط با
این ولایت مقدس برخورد کنیم که کمترین لطمه به او در حکم مبارزه با امام زمان «ع»
است. و لذا در روایت آمده است: «الرّاد علیهم کالراد علینا و الراد علینا فی حد
الشرک بالله» کسی که حکم فقهای عدول که ولایت را به دست گرفته اند رد کند حکم ما
را رد کرده و کسی که حکم ما را رد کند به مرز شرک وارد شده است.

بنابراین نباید شک داشته باشیم که نصیحت و خیرخواهی رهبران
جامعه کنونی ایران همان خیرخواهی برای امام عصر «عج» است. ممکن است گفته شود این
مطلب فقط در شخص حضرت امام که ولی فقیه است صدق می‌کند، ولی باید توجه داشت که
ولایت دولت پیرو ولایت امام است و اگر چنین نبود تخلف از مقررات این دولت اشکالی
نداشت. پس چرا حضرت امام همیشه تذکر می‌دهند که تخلف از مقررات دولت اسلامی جایز
نیست، این نیست مگر به همین دلیل که ولایت دولت تابع ولایت فقیه و در نتیجه پیرو
ولایت امام زمان «عج» است. ولی باید دید که خیرخواهی چیست؟

خیرخواهی چیست؟

گروهی چنین می‌پندارند که خیرخواهی و نصیحت مسئولین در
جامعه اسلامی اطاعت محض و سکوت در مقابل هر گونه تصمیمی است که آنها بگیرند. شاید
بعضی از مسئولین بی‌میل نباشند که چنین نتیجه ای از سخنان معصومین «ع» و نصایح
حضرت امام دام ظله گرفته شود تا هیچ چون و چرائی در تصمیم گیریها نباشد. ولی چنین
نیست، با نظری به نهج البلاغه مسئله روشن می‌شود:

در دنبالۀ همان خطبه که قبلا ً ذکر شد چنین آمده است که
مردی از یاران آن حضرت بپاخاست و با سخنی طولانی از امیرالمؤمنین «ع» ستایش بسیاری
کرد و لزوم اطاعت آن حضرت را گوشزد نمود. امیرالمؤمنین «ع» در پاسخ وی سخنان
مبسوطی در اظهار عظمت و نعمت الهی و همچنین در تنفّر آن حضرت از مدح و ثنا و ستایش
خویش فرمودند که در بخشی از آن چنین آمده است:

… فلا تکلمونی بما تکلم به الجبابره، ولا تتحفظوا منّی
بما یتحفظ به عند اهل البادره، ولا تخالطونی بالمصانعه، ولا تظنوا بی استثقالا فی
حق قیل لی، ولا التماس اعظام لنفسی، فانه من استثقل الحق ان یقال له او العدل ان
یعرض علیه، کان العمل بهما اثقل علیه. فلا تکفوا عن مقاله بحق، او مشوره بعدل،
فانی لست فی نفسی بفوق ان اخطیء، ولا امن ذلک من فعلی، الا ان تکفی الله من نفسی
ما هوا املک به منّی،

تنفر از ستایش

… پس با من سخن نگوئید همانگونه که با ستمکاران سخن گفته
می‌شود و از من پنهان ندارید آنچه را از افراد تندخو و کم تحمل پنهان می‌نمایند و
با تملق و چاپلوسی با من معاشرت ننمائید و نپندارید اگر سخن حقی به من گفته شود،
بر من گران آید و گمان ندارید که از شما خواهان ستایش و تقدیر برای خویشتنم زیرا
هر کس برنجد از سخن حقی که به وی گفته شود یا دادگری و عدالتی که از او خواسته
شود- بی‌گمان- عمل کردن به آنها بر وی دشوارتر و سخت تر آید، بنابراین نپرهیزید از
گفتاری بحق یا مشورتی به عدل زیرا من در خود نمی‌بینم که از اشتباه و خطا مصون و
در کارهای خود از آن ایمن باشم مگر اینکه خداوند، نفس مرا مهار کند که او از من بر
نفس من مسلط تر است.

و در عهدنامه مالک اشتر پس از تأکید بر دقت در انتخاب وزرا
و یاران می‌فرماید:

«ثم لیکن اثرهم عندک اقولهم بمرّ الحق لک واقلهم مساعده
فیما یکون منک مما کره الله لاولیائه واقعا ذلک من هواک حیث وقع».

و مقربترین آنان نزد خود کسی را قرار بده که از همه بیشتر
سخن حق صریح و تلخ را به تو می‌گوید و از همه کمتر تو را کمک می‌کند در آنچه خدا
را خوش نمی‌آید که از دوستان او صادر شود هر چند اینگونه افراد موافق هوای تو
نباشند.

مسئولین باید توجه داشته باشند که افراد- به اصطلاح- بله
قربان گو، خیرخواه و ناصح نیستند، آنها خیرخواه خودشان هستند. آنها مصالح مسلمین و
کشور اسلامی را فدای مصالح و منافع شخصی خود می‌کنند. و برعکس آنهائی که سخن تلخ
می‌گویند و اشتباهها را گوشزد می‌کنند البته به گونه ای که به حیثیت جمهوری اسلامی
لطمه وارد نسازد، آنها خیرخواهند و امر به معروف و ناهی از منکرند. سخن آنان را
باید پذیرفت هرچند افراد معمولی و به نظر کوچک بیایند. گاهی می‌شود که در همین
مصاحبه‌های بازار و خیابان که بوسیلۀ رادیو و تلویزیون پخش می‌شود مطالب بسیار
جالب و پیشنهادهای بسیار مفید و انتقادهای بسیار حساس گفته می‌شود. مسئولین باید
به این گفته ها و نوشته ها اهمیت بدهند که خیر آنان در همین است.

روش انتقاد

از سوی دیگر منتقدین باید از روی خیرخواهی و دلسوزی انتقاد
کنند و هدف انتقام و سرکوب بعضی از مسئولین نباشد. اخوت و برادری اسلامی و وحدت و
یکپارچگی جامعه و حیثیت و آبروی نظام باید کاملا ً مراعات شود. شرایط خاص جامعه،
جنگ، تشنج، هجوم تبلیغاتی سلطه گران، سوءاستفاده عوامل بیگانه و غیره باید کاملا ً
مورد توجه قرار گیرد. کسی که انتقادی دارد باید آن جهت مورد نظر را به دقت بررسی
کند و پس از اطمینان کامل و پذیرفتن مسئولیت شرعی و اجتماعی و احیانا ً قانونی آن
را ابتدا به خود مسئولین برساند و در صورت عدم امکان یا عدم اهتمام آنها آن را به
مقامات بالاتر یا مقامات نظارت کننده در نظام جمهوری اسلامی مانند مجلس شورای
اسلامی و بازرسی کل کشور و دیوان عدالت اداری اعلام کند. و در صورت عدم امکان یا
عدم توجه آن مسئله را به طوری که موجب تشنج و خدشه دار کردن حیثیت نظام نباشد با
لحنی خیرخواهانه و ناصحانه از رسانه های گروهی اعلام کند.

البته باید توجه داشت که بعضی از انتقادها، انتقاد از شخص
یا ارگان یا دولت نیست بلکه انتقاد از طرز تفکر حاکم بر جامعه یا بر بخشی از جامعه
است در این صورت از همان ابتدا باید انتقاد در رسانه های گروهی مطرح شود ولی باز
هم نه به لحن انتقام و سرکوب بلکه به لحن امر به معروف و نهی از منکر و ارشاد و
توجیه.

رابطه بین مسئولین اجرائی و نظارت کنندگان

خلاصه در نظام اسلامی عده ای مسئول امور اجرائی هستند و عده
ای ناظر بر حسن اجرا. گرچه نظارت بر حسن اجرا وظیفۀ همۀ افراد ملت تحت عنوان امر
به معروف و نهی از منکر است ولی طبق قانون و نظام جمهوری اسلامی ارگانهای مخصوصی
که از ارکان نظام هستند در این زمینه مسئولیت ویژه ای دارند مانند مجلس شورای
اسلامی رابطه بین مسئولین اجرائی و نظارت کنندگان اعم از ناظرین ویژه و عامه مردم
باید بر این اساس باشد که نظارت کنندگان با کمال خلوص و خیرخواهی و آرامش و بدون
شعارهای کوبنده و نتیجه گیریهای غلط و تفکیر و تفسیق و به رخ کشیدن اشتباهات و
لغزشهای گذشته و اشاعه بدبینی، نقص ها و قصورها و اشتباهات را گوشزد کنند و راه حل
صحیح و منطقی ارائه دهند، تا تناصح و تعاون که در قرآن کریم در آیه «و تعاونوا علی
البّر و التقوی» و در احادیث معصومین «ع» من جمله خطبه نهج البلاغه که قبلا ً گذشت
به آن امر شده است، محقق شده باشد. و از سوی دیگر مسئولین، سخنان خیرخواهانه را
مورد توجه قرار دهند و اصرار بر صحت فهم و ادراک خود و اشتباه دیگران نداشته
باشند، بلکه مسئولین بیدار و هشیار، انتقادهای بیگانگان و دشمنان و بدخواهان را
نیز مورد توجه قرار می‌دهند، در نظامهای- به اصطلاح- دموکراسی همیشه حزب حاکم از
اعتراضها و انتقادهای احزاب مخالف استفاده می‌کند. انتقاد هر چند از روی دشمنی و
غرض باشد، هشدار دهنده است. گفته می‌شود: از صاحب یک شرکت تولیدی موفق پرسیدند رمز
موفقیت شما چیست؟ او در جواب گفت: من همه نامه ها و گزارشهای تشویقی که کار مرا
تمجید و تعریف می‌کرد پاره کردم و در سطل آشغال ریختم ولی تمام گزارشها و نامه های
اعتراض آمیز هر چند پر از فحش و تحقیر بود جمع کردم و به دقت مورد بررسی و مطالعه
قرار دادم و بر اساس آنها برنامه ریزی کردم و اشکالات را برطرف ساختم.

بنابراین گرچه انتقادگران باید بر اساس خیرخواهی و نصیحت
انتقاد کنند ولی اگر از روی غرض هم کسی اعتراض کرد مسئولین نباید اخمها را درهم
بپیچند که چرا مزاحم خواب راحت آنها شده اند زیرا همین خواب راحت خطرناک است و آن
نیش که این خواب را آشفته می‌کند به صلاح انسان است.

«و عسی ان تکرهوا شیئا ً و هو خیر لکم».

«(Ÿwur (#qà)ù=è? ö/ä3ƒÏ‰÷ƒr’Î/ ’n<Î) Ïps3è=ök­J9$#»                   خود را با دستهای خود در هلاکت نیندازید.

(آیه 195- سوره بقره)

 

/

مراحل زندگی(شعر)

نکته ها و نوشته ها

خواجه نصیرالدین طوسی

مراحل زندگی

روزی به سر خاک شهیدی برسیدم                                   زان خاک یکی نالگک زار شنیدم

زان نالگک زار فرو ماندم و از پای                                         افتادم و در خاک چو مرغی بطپیدم

می‌گفت که ای زمرۀ احباب بیائید                                        یک ره بتماشای سخنهای لذیذم

از من بنیوشید که چون رفتم از آغاز                                    وز راه به مقصد به چه اسباب رسیدم

اول که به باغ نظر لطف الهی                                           بر گلبن تکوین، گل تقویم
بچیدم

تقویم نمو گشت و نمو حس شد و یک چند                               در ورطۀ اعمال بهیمی بچریدم

کارم غضبی و شهوی بود شب و روز                                 بر خویشتن از عجب و تکبر بنمیدم [1]

یک ره بدم از حکم تساوی و تکاپوی                                  خیر و شر و مزد و بزه و پاک و پلیدم

بار دوم از جاذبۀ نور الهی                                                  قصد حرکت کردم و از جا بجهیدم

در راه بلاغت سبب تربیتم گشت                                         شیری که ز پستان توهّم بمکیدم

زان روی که چشمم دو نظر داشت مخالف                             گاهی به فنا گه به بقا می‌نگریدم

گه در طلب جاه شدم دستکش دیو                                    گه جاه رها کردم و با دیو چخیدم [2]

گاهی به خرابات زدم بانگ هیاهوی                                گاهی به سوی مسجد و محراب دویدم

چاره نبد از بند تکالیف در آن کوی                                       بسیار عذاب و علل و رنج کشیدم

بودم به همان بند و همان قفل گرفتار                                       تا گشت همان بند و همان قفل کلیدم

بر ذروۀ معراج چهارم شدم آنگاه                                که یک شربت از آن آب مبارک بچشیدم

دیدم به عیان مجلس اخوان صفا را                                    وز شادی آن، صور محبّت بدمیدم

نفسم بکمال شرف از رتبرت عقلی                                      پیوست وز آلایش حسّی ببریدم

مرغ نظرم پر زد و چون طایر میمون                                          از بند قفس خانۀ خلقی بپریدم

چون چرخ فلک خواست که مانع شودم زین                                    در حال بر او پردۀ نه طاق دریدم

چندان که قضا و قدر اشکال عجایب                                   ار عیب نمودی به من، از وی نرمیدم

در عالم اجسام مرا آنچه اثر بود                                              عین همه در عالم ارواح بدیدم

دو گوهر علم و عملم در طبق جان                                         در پیش سراپردۀ اسرار کشیدم

مرگم نکشد نیز که از چشمۀ حیوان                                    در مرتبه مانند خضر آب چشیدم

خود مرگ چه باشد که به شمشیر قیامت                     مرگ و ملک
الموت به هم کشته بدیدم

برخواندمش این بیت که گفته است سنائی                                      «المنه لله که به مقصود رسیدم»

 



[1]
توجه کردم.

/

قیام اصلاح طلبانه امام حسین «ع»

سفیانیان در طول تاریخ، در برابر خاندان رسالت ایستادند و
برای مبارزه با اسلام از هیچ کوششی دریغ نکردند. ابوسفیان در برابر حضرت رسول «ص»
ایستاد و فرزندش معاویه با امیرالمؤمنین و امام حسن علیهما السلام جنگید و یزید
فرزند معاویه و الگوی فساد و تبهکاری با سیدالشهدا امام حسین «ع» به نبرد برخاست.

قیام، وظیفه شرعی امام

امام حسین «ع» که از گردنکشی، سفّاکی، پلیدی و جنایتهای بی‌شمار
یزید آگاه بود و هر لحظه اخبار هتاکی، شرب خمر، پرده دری و فسق و فجور او به امام
می‌رسید، وظیفه شرعی خود دانست که در مقابل این ستمگر بی‌باک که نه تنها به مردم
ظلم و ستم روا می‌داشت بلکه جرثومۀ فساد بود و علنا ً احکام دین را به بازی گرفته
و از هیچ گناه کبیره ای پروا نداشت، قیام کند و به مبارزه برخیزد گرچه در این راه-
که راه حفظ مکتب بود- از جان خود، فرزندان، خویشان و یاران خویش مایه بگذارد و
گرچه خاندان عصمت و طهارت به اسارت روند.

ترکت الخلق طرّافی هواکا

وایتمت العیال لکی اراکا

ولوقطّعتنی فی الحبّ اربا

لماحنّ الفؤاد الی سواکا

و از طرفی دیگر می‌بایست جواب مثبتی به مردم کوفه بدهد که
اعلام همبستگی و پیوستگی با امام کرده بودند و در مجالس و محافل خود اظهار بیعت با
امام می‌کردند و امام را به سوی خود خوانده بودند، و گرچه از سخنان امام در مکه
معظمه و در بین راه چنین برمی‌آید که حضرت می‌دانست، در این سفر کشته می‌شود، با
این وضع، امام ناچار بود جواب مثبت به دعوت کنندگان بدهد زیرا در هر صورت، یزید
ممکن نبود از حسین «ع» دست بردارد و تصمیم جدّی گرفته بود که در مکه و جوار خانۀ
خدا، امام را به شهادت برساند یا اینکه حسین «ع» با او بیعت کند و حسین «ع» هم در
پاسخ استاندار مدینه با کمال قاطعیت و بدون هیچ پروائی فرموده بود:

«ما تبار نبوت و سرچشمه رسالت، منزل و مأوای ما جای رفت و
آمد فرشتگان و فرودگاه رحمت الهی است و یزید مردی است می‌خوار، خونخوار، و فاسقی
است آشکار و مانند من هیچگاه با کسی مانند او بیعت نمی‌کند».

چرا امام عراق را برگزید؟

بنابراین مکه و مدینه برای امام جای ناامنی بود و اگر به
عراق نمی‌رفت، در آینده تحلیل گران می‌گفتند: امام حسین «ع» که اینقدر رزمندگان
جان بر کف در کوفه داشت و از او ملتمسانه خواسته بودند که بدانجا برود و همبستگی
خود را در نامه های متعدّدی که سران و شخصیتهای آن دیار می‌نوشتند، اعلام کرده
بودند، پس چرا امام در حجاز ماند و خود را به کشتن داد و به کوفه نرفت که حق آنان
را بستاند و یزید را از پای درآورد.

وانگهی امام می‌خواست قیام خود را جهانی کند و در برابر
برخی روحانی نمای خودفروخته که بیعت با یزید را جایز و گاهی واجب می‌دانستند
بایستد و مردم را از حیرت جهالت و تاریکی گمراهی برهاند و تبلیغات مسموم یزیدیان
را با آن خطبه های آتشین- چه در بین راه و چه در عراق- خنثی نماید و دست ذلت را
بدست ستمگران ندهد و از آنها همچون بردگان نگریزد و خلاصه اسلام محمّدی را با قیام
و حرکت خویش مصون نگهدارد، لذا چاره ای جز مبارزه مستقیم با دشمنان نداشت. و از
این رو بدون اینکه زمانی را مشخص نماید، اعلام کرد که به سوی عراق روانه خواهد شد.

در تاریخ آمده است که یزید جنایتکار وقتی از این تصمیم امام
مطلع شد، ترس و وحشت سراسر وجودش را فرا گرفت و در پی این برآمد که امام را از این
مسافرت- توسط برخی چهره های مذهبی ساده و یا مغرض- منصرف نماید، چون می‌دانست حرکت
امام، پایه های کاخ لرزان او را از زمین می‌کند و او را از هستی ساقط می‌نماید.

توطئه جلوگیری از ورود امام به عراق

در هر صورت، همزمان با ارسال شخصیتهای مختلف که با نیرنگهای
گوناگون برای منصرف کردن امام، عازم مدینه می‌شدند، ارتش زیادی را روانه عراق کرد
و با دادن اختیارات فراوان به ابن زیاد و تثبیت حکومت نظامی در سراسر شهر بزرگ
کوفه، و با نشر و پخش تبلیغات مسموم علیه امام از سوئی و واداشتن برخی چهره های
منافق برای بازداشتن مردم از یاری حضرت، از سوئی دیگر، توطئه حساب شده و دقیقی را
پی‌ریزی می‌کرد.

اولین نامه ای که یزید نوشت به ابن عباس بوده که از وی به
عنوان صحابی سابقه دار حضرت رسول «ص» برای جلوگیری از حرکت امام حسین، استفاده
نموده است.

ابن عباس برای حفظ جان خویش، او را به آرامش دعوت می‌کند و
در نامه خود به یزید، متذکر می‌شود که در هر صورت امیدوار است خروج امام حسین،
خطری برای وی در بر نداشته باشد! و او هم در فرصت مناسب امام را نصیحت خواهد کرد!!

ابن عباس که تا اندازه ای به پیمان شکنی و بی‌وفائی اهل
کوفه آگاه بود، از روی حسن نیت به امام حسین «ع» چنین عرض می‌کند:

«شنیده‌ام عازم عراق شده‌ای. اهل عراق سابقه پیمان شکنی و
بدعهدی دارند و همانا تو را برای جنگ می‌طلبند. پس اینقدر عجله نکن و اگر راهی جز
نبرد با این ستمگر (یزید) نداری و از ماندن در مکه خوش نداری، روانه یمن شو و از
آنجا به کوفیان و یارانت در عراق نامه ای بنویس که فرمانروایانشان (عبیدالله بن
زیاد) را بیرون کنند و اگر چنین نکردند همانجا بمان تا اینکه امر خدا فرا رسد زیرا
در یمن دژهای محکمی وجود دارد.»

بیچاره ابن عباس خیال می‌کرد امام حسین «ع» تنها خویشتن را
می‌خواهد بسلامت دارد و دیگر کاری به اسلام و مسملین ندارد، از این روی، از امام
می‌خواهد که برای حفظ جان خویش به منطقه ای دوردست روی آورد، غافل از اینکه آنچه
امام را نگران کرده بود اسلام و آینده اسلام بود نه تن خویشتن.

محمدبن حنفیّه، برادر پدری امام، با نگرانی و اضطراب از
برادر می‌خواهد که در مکه بماند چرا که مسجدالحرام مقام امن است و در آنجا کسی حق
خونریزی ندارد. ولی امام در پاسخ وی به صراحت می‌گوید که یزید هیچ ابائی از ریختن
خون وی در حرم امن الهی ندارد و اگر امام از حرم بیرون نرود بوسیله او حرمت خانه
خدا از بین می‌رود.

محمّد بن حنفیه که می‌بیند امام برای حفظ حرمت خانه خدا در
مکه نخواهد ماند، بار دیگر ملتمسانه عرض می‌کند: «پس به سوی یمن روانه شو که در
آنجا دست کسی به تو نخواهد رسید».

و با این سخن، همان نظر ابن عباس را می‌دهد که در هر صورت
یا کوته‌بینی است و یا اینکه علاقه و محبت زیاد به برادر او را وا می‌دارد که در
پی سلامت وی باشد بدون اینکه وضع جامعه را در نظر بگیرد.[1]

اولین گام انقلاب

حسین «ع» در اولین گام از انقلاب مقدس خویش، شعار اصلاح را
بلند می‌کند و اعلام می‌دارد که برای احقاق حق و یاری امت جدّش قیام خود را آغاز
نموده است.

«انی لم اخرج أشرا ً و لا بطرا ً و لا مفسدا ً و لا ظالما
ً، و انّما خرجت لطلب الاصلاح فی أمه جدّی. أرید أن آمر بالمعروف و أنهی عن المنکر
و اسیر بسیره جدّی و أبی علی بن أبیطالب، فمن قبلنی بقبول الحق فالله اولی بالحق و
من ردّ علیّ هذا، اصبر حتّی یقضی الله بینی و بین القوم و هو خیر الحاکمین.»

من نه از روی هواپرستی و خودبینی و جاه طلبی و فساد و
ستمگری قیام می‌کنم، بلکه انگیزه قیام من اصلاح طلبی در امّت جدّم می‌باشد. من می‌خواهم
امر به معروف و نهی از منکر کنم و به روش جدّم و پدرم علی بن ابیطالب گام بردارم،
پس هر کس از روی حق خواهی مرا پذیرفت، خداوند سزاوارتر به حق است و هر کس ما را رد
کرد و با من مخالفت ورزید، من صبر می‌کنم تا خداوند بین من و این قوم داوری کند و
خدا بهترین داوران است.

ورود به مکه

و اینچنین از مدینه به سوی مکه می‌رود، زیرا ایام ماه رجب
است و مردم زیادی از سراسر کشورهای اسلامی برای عمره به مکّه مشرف شده اند و فعلا
ً مکّه بهترین جا برای تبلیغات است.

در مکّه مسلمانان گرداگرد وجود مبارک امام جمع می‌شوند و
خود را برای یاری و نصرت آن حضرت آماده می‌سازند. خبر این استقبال بی‌نظیر
مسلمانان، لرزه بر اندام یزیدیان می‌افکند. جلسه می‌گیرند، بحث می‌کنند و به این
نتیجه می‌رسند که تنها راه نجات، کشتن فرزند فاطمه «ع» است و پس از امام حسین
«ع»  دیگر کسی جرأت حرکت و قیام را ندارد.

انگیزه قیام

امام برای حفظ حرمت خانه خدا و برای اینکه پیروان خود را در
عراق از اوضاع مطلّع سازد، در روز «ترویه»، حرکت اصلاحی خود را به سوی عراق آغاز
نمود.

در بین راه، هرجا که می‌رسد خطبه می‌خواند، سخن می‌راند، با
رؤسای عشایر حرف می‌زند مردم را از اوضاع سیاسی زمان آگاه می‌کند.

در یکی از همین سخنرانیها، انگیزه قیام خود را خیلی روشن و
صریح، چنین بیان می‌فرماید:

«ای مردم! رسول خدا فرمود: هر کس سلطان ستم پیشه ای را دید
که حرام خدا را حلال کرده، پیمان او را شکسته، با سنّت رسول خدا مخالفت ورزیده و
در بین بندگان خدا با ظلم و حق کشی حکومت می‌کند، و علیه او با عمل و بیان (جهاد
با سلاح و زبان) قیام نکرد، سزاوار است که خدا او را با همان ستمگر محشور کند.

هان این (یزیدیان) طاعت خدا را رها کرده و به دستور شیطان
گردن نهاده اند و فساد و تباهی را برملا کرده اند و حدود خدا را کنار گذارده، بیت
المال را به خود اختصاص داده و حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام نموده اند…
.

و با این خطبه، برنامه خود را که همان قیام و نبرد بی‌امان
علیه ستمگران است اعلام کرد و به راه خود ادامه داد.

وضعیت کوفه

و اما کوفه، در آن زمان چه وضعیتی داشت؟

حکومت نظامی آنچنان شهر کوفه را فرا گرفته بود که کسی جرأت
نداشت در کوچه های شهر قدم بزند و یا اینکه با حضرت مسلم تماس بگیرد. مردم هم در
اثر رعب و وحشتی که حکمفرما بود، دین خود را فروختند و دست از یاری خاندان پیامبر
برداشته، پیمان را با کمال بی‌شرمی شکستند. مسلم بی‌یار و یاور شده و پس از چند
روز به شهادت رسید.

و از سوئی دیگر، یزید ارتش کوفه را از نظر عِدّه و عُدّه
کافی مجهز کرده، با وعده و پول، سران ارتش را برای مقابله جدّی با امام آماده کرده
بود. ضمنا ً مرزها را هم بر روی واردین بستند که نکند یاران امام از سایر کشورها
بیایند و به ایشان ملحق شوند، و همچنین ارتشیان ترسو و بزدل نیز فرار نکنند. تنها
یکی از مرزها را برای رفت و آمد خویش بازنگهداشته بودند، که آنجا 500 جنگجوی سلاح
بدست با فرماندهی عزره بن قیس، مرز را نگهبانی می‌کردند.

نشانه های مخالفت

امام به کربلا نزدیک می‌شود. نشانه های مخالفت و پیمان شکنی
از دم مرز آشکار می‌گردد. آنجا که حضرت به «وادی عتیق» می‌رسند، شخصی به نام بشر
بن غالب از راه می‌رسد. حضرت از او می‌پرسند:

–                 
از کجا میائی؟

–                 
از عراق.

–                 
از مردم چه خبر داری؟

–                 
قلبهای آنها با شما است ولی شمشیرهایشان با بنی امیه!

امام برای اتمام حجّت، نامه ای دیگر به کوفیان می‌نویسد و
آن را به یکی از یاران باوفای خویش به نام «قیس بن مسهر صیداوی» می‌سپارد. قیس در
«قادسیه» با پلیس ابن زیاد برخورد می‌کند، پیش از اینکه او را بگردند، کاغذ را
پاره پاره می‌کند. او را نزد ابن زیاد می‌برند.

–                 
تو کیستی؟

–                 
من از شیعیان امیرالمؤمنین علی «ع» هستم.

–                 
چرا کاغذ را پاره کردی؟

–                 
برای اینکه ندانی در آن چه نوشته است.

–                 
نامه از کی بود و برای چه کسی نوشته بود؟

–                 
از حسین بود برای برخی از شخصیتهای کوفه.

–                 
آنان را نام ببر؟

–                 
من آنان را نمی‌شناسم.

–                 
به خدا قسم از تو نمی‌گذرم. یا نام آنها را فاش کنی و یا بر فراز منبر بالا
روی و به حسین بن علی و پدرش و برادرش دشنام دهی.

–                 
من هرگز نام آن شخصیت ها را به تو نخواهم گفت، ولی سخنرانی می‌کنم.

آنگاه بر منبر بالا می‌رود و در بین انبوه جمعیت چنین می‌گوید.

«ای مردم! حسین بن علی بهترین بندگان خدا و فرزند فاطمه
دختر رسول خدا است و من پیام رسان وی به شمایم. او به سوی شما در حرکت است؛ دعوت
او را لبیک گفته به یاریش بشتابید. و این عبیدالله بن زیاد، دروغگو فرزند
دروغگوست، او را و پدرش را لعن و نفرین کنید.»

این نمونه ای بود از شخصیت فوق العاده و بسیار مخلص یکی از
یاران حسین بن علی «ع» که در مکتب عشق تربیت یافته و بجز خدا چیزی را نمی‌بیند.
عبیدالله دیوانه وار فرمان داد او را از بالای کاخ دارالاماره بر زمین اندازند.
تمام استخوانهایش شکست و با لبی خندان به شهادت رسید.

این چنین یاران باوفائی با حسین ماندند و برای همیشه، شهامت
و شجاعت و دلاوری خود را در تاریخ به ثبت رساندند. و اما یاران سست عنصر که از
مکّه به امید نان و نوائی به همراه امام آمده بودند، همین که نشانه های جنگ و
مخالفت یزیدیان و پیمان شکنی کوفیان را ملاحظه کردند، از همان وسط راه، امام را
رها کرده و به سوی خانه های خود شتافتند!

حسین به کربلا رسید. مردم را چندین بار موعظه و نصیحت کرد.
پس از اتمام حجت، جنگ نابرابر را پذیرفت ولی هرگز تن به ذلّت نداد «هیهات منّا
الذّله» و با ریختن خون مقدس خود و یارانش بر بیابان تفتیده کربلا برای همیشه پرچم
«لا اله الا الله» را به اهتزاز درآورد و برای جهانیان ثابت کرد که خون بر شمشیر
پیروز است.

و امروز فرزندان خمینی در جبهه های نبرد با یزیدیان زمان،
ندای «هل من ناصر» امام حسین را لبیک گفته با آن حضرت پیمان صادقانه می‌بندند که
تا به اهتزاز درآوردن پرچم گلگون «لا اله الا الله» در سراسر گیتی، از پای نخواهند
نشست. خدا این عزیزان را با یاران باوفای امام حسین محشور نماید.

 



[1]
چهره های دیگری نیز برای باز نگهداشتن امام از حرکت به سوی عراق، گماشته شده بودند
که چون علنا ً بیعت با یزید را تنها راه نجات می‌دانستند، این مقاله را با نام
پلید آنان آلوده نمی‌کنیم.

/

توطئه آمریکا در کانال سوئز و دریای سرخ

 

بر اساس گزارشات و مدارک موجود، بمحض انتشار خبر مین گذاری
در دریای سرخ، رسانه های خبری صهیونیستی دنیا، ایران را مسئول مین گذاری در منطقه
مذکور معرفی کردند و این ادعا در حالی صورت گرفت که هنوز هیچگونه اطلاعاتی از
کیفیت و کمیت مین ها و انفجارات ذکر شده در دست نبود از طرفی اعلام شد که گروهی به
اسم جهاد اسلامی مسئولیت انفجارات مزبور را بعهده گرفته اند در صورتیکه همه می‌دانند
چنین حرکتی با وسعت زیادی که داشت بطور قطع و یقین از عهده یک گروه مبارز سیاسی هر
چند هم قوی باشد خارج است.

بصراحت می‌توان گفت که در رابطه با مین گذاری دریای سرخ، از
همان اولین انفجاری که رخ داد، وجود دست مرموز و مشکوک و ابهام انگیزی که در پشت
پرده ظاهر این حرکت حضور داشت، محسوس بود.

آنچه که شک و تردید انسان را مبنی بر توطئه بودن این جریان
به یقین تبدیل می‌کند، حضور سریع نیروهای آمریکائی، انگلیسی، فرانسوی و ایتالیائی
وو… در این منطقه حسّاس جهان بود که به بهانه جمع کردن مینهای پرتاب شده توسط
کشتیهای نامعلوم و مرموز بمجرد شنیدن خبر مذکور، دفعتا ً خود را به منطقه رساندند.

در این مقال شرحی از اهداف توسعه طلبانه امپریالیسم آمریکا
در دریای سرخ و چگونگی توطئه ساختگی مین گذاری کانال سوئز را بیان خواهیم کرد.

پر واضح است که آمریکای امروز بعنوان امپراطوری قدرتمند غرب
بمنظور دست یابی و حضور فعال در مناطق حساس و استراتژیک جهان، تمایل زیادی به
بکارگیری روشهای پیچیده سیاسی و تهاجمات نظامی غیر مستقیم را دارد زیرا:

اولا ً از مقابله مستقیم با نیروهای مقاومت ملی در کشورهای
منطقه جلوگیری نماید.

ثانیا ً در معادلات قدرت ممکن است با اینگونه حرکتهای سیاسی
و غیر مستقیم یک ابرقدرت، ابرقدرت دیگر را مات نموده و از صحنه خارج سازد.

ولی اگر آمریکا یا هر قدرت استعماری دیگری، حضور نظامی یا
سیاسی خود را بطور مستقیم و بدون در دست داشتن مستمسکی که در محاکم بین المللی و
افکار عمومی و رودربایستی های سیاسی مورد پسند باشد، پای در میدانی بگذارد این
احتمال وجود دارد که تضاد غیر قابل حلی بوجود آید و توطئه ها برملا گردد و حوادث
اخیر- که یکی از توطئه های مرموز و پیچیده آمریکا بود- با اهداف ذیل بوقوع پیوست:

اهداف مین گذاری در دریای سرخ

1-               
حادثه مین گذاری دریای سرخ در ابتداء یک بازی سیاسی تبلیغاتی بود که هدف آن
ایجاد تشنج در این منطقه حساس بود تا توجیهی برای حضور در آبراه فوق- که یک شاهرگ
حیاتی برای اقتصاد غرب بحساب می‌آید- وجود داشته باشد. همچنین حضور بیشتر در دریای
سرخ که با در نظر گرفتن گرایش کشورهای سواحل شرقی و غربی این دریا یعنی متحدین
آمریکا (کشورهای سومالی، سودان، مصر، یمن شمالی و عربستان سعودی) در یک جناح و
متحدین شوروی (یمن جنوبی و اتیوپی) در جناح دیگر، حائز اهمیت می‌باشد.

از دید ناظران سیاسی، در این فراز آمریکا با نقشه و برنامه
ای حساب شده، پس از ایجاد تشنج و با استفاده از عواملی که در چارچوب پیمان ستاره
درخشان قصد حضور فعالتر نظامی در این منطقه را دارد و بطور مشخص دو محور عمده مصر
و سومالی که یکی سلطه بر کانال سوئز در محور شمالی و دیگری در محور جنوبی دریای
سرخ مجاور کانال باب المندب و در کنار کشور کمونیستی اتیوپی قرار دارد، هدف های
این حضور می‌باشند، قابل ذکر است که بدنبال همین تحرک اخیر یکی از جزایر سومالی
طبق قراردادی بین سومالی و آمریکا به یک پایگاه نظامی آمریکا تبدیل شد.

2-               
از مدتها قبل شنیده می‌شد که تلاشهائی توسط کشورهای مرتجع جهت حفظ صدام و به
بهانه پایان یافتن جنگ صورت می‌پذیرد و متحدین صدام تاکنون بارها درخواست نموده
اند که ارسال سلاح به طرفین جنگ قطع شود تا این قطع تسلیحات به پایان جنگ کمک کند
که البته خوب می‌دانیم صدام خود بیاری همین مدعیان صلح به سلاحهای مجهز و مدرن
تسلیح می‌گردد و منظور آنان جلوگیری از ارسال سلاح برای جمهوری اسلامی بوده و لذا
یکی از اهداف این توطئه، کنترل این جریان و ایجاد اشکال برای محمولات جمهوری
اسلامی است که از آن آبراه می‌گذرد تا بهر طریق ممکن حضور و تلاش نظامی جمهوری
اسلامی را محدود نمایند. چرا که آمریکا می‌داند که پیروزی ما در جنگ، جمهوری
اسلامی ایران را بعنوان یک محور تعیین کننده و بعنوان اهرم مهمی علیه غرب و شرق
مطرح خواهد کرد و این برای منافع آمریکا در منطقه و در جهان خطر بزرگی محسوب می‌شود
و درست بهمین دلیل بود که جمهوری اسلامی بعنوان عامل مین گذاری معرفی می‌شود تا با
دلیلی موجه به گشتن و کنترل کشتی های ما بپردازند.

ناگفته نماند که برخی نیز لیبی را عامل این انفجارات معرفی
کردند که این نیز با توجه به نزدیکی لیبی به جمهوری اسلامی و حمایتی که این کشور
در جنگ تحمیلی از جمهوری اسلامی ایران می‌کند، قابل تغییر است زیرا لیبی ها با
موقعیت جغرافیائی که دارند نیاز چندانی به کانال سوئز و دریای سرخ ندارند و هدف
این توطئه بیشتر متوجه ایران بود.

بی‌مناسبت نیست که در اینجا به اشتباه بعضی از برادران که
ابتداء می‌پنداشتند حرکت مزبور یک حرکت انقلابی است اشاره کنیم و بیانات حضرت امام
مبنی بر رسوا کردن توطئه اجانب و استکبار جهانی را ذکر کنیم.

امام با این سخنان که انعکاس زیادی نیز در رسانه های بین
المللی داشت جلوی این توطئه را سد کردند.

ایشان چنین فرمودند:

«در بحر احمر و یا در کانال سوئز که یک چیزی واقع می‌شود
تبلیغات سوء می‌کنند که ایرانیها این کار را می‌کنند.»

3-               
هدف سوم این توطئه ایجاد زمینه های روانی برای حضور در خلیج فارس و مقابله با
انقلاب اسلامی است.

امپریالیسم با این حرکت قصد دارد به جمهوری اسلامی هشدار
بدهد که در نزدیکی ایران در دریای سرخ علیرغم حضور قطب قدرت شرق (اتیوپی و یمن)
ابتکار فعال منطقه در دست آمریکاست و نیز در همین رهگذر، قصد آمریکا اینستکه به
متحدین خود اطمینان قلب بیشتری در مقابله نمودن با انقلاب اسلامی بدهد.

4-               
سرعت عملی که در حضور خلق الساعه آمریکا، انگلیس، فرانسه، ایتالیا و تعداد
اندکی از نیروهای شوروی مشاهده شد، این حرکت را به یک مانور از پیش برنامه ریزی
شده بیشتر می‌نمایاند تا مقابله با یک بحران دریایی. و لذا چنین بنظر می‌رسد که
حرکت توطئه آمیز فوق، یک مانور عملی و آزمایشی جهت نشان دادن قدرت و سرعت عمل
آمریکا و قدرتهای استکباری بوده تا با توجه به تهدید جمهوری اسلامی در مورد بستن
تنگه سوق الجیشی و مهم هرمز، امکان مقابله با این اقدام را بنمایش بگذارد و روحیه
متحدین خود را در منطقه خلیج فارس نیز بالا ببرد.

غافل از آنکه حسابگری قدرتهای شیطانی تنها بر مبنای سلاحهای
مدرن است و قدرت و خلاقیت ملتهای مستضعف و مسلمان و نیز نیروی ایمان ملت مسلمان
ایران و دیگر ملل عالم بالاتر از این هاست.

و نیز غافل از آنکه شرایط و امکانات
منطقه خلیج فارس و حضور فعال انقلاب و جمهوری اسلامی در منطقه، تحول عظیمی را در
کل منطقه ایجاد نموده است. و آمریکا تاکنون از هیچ اقدامی که توان آن را داشته است
علیه جمهوری اسلامی فروگذار نکرده است و ملت ما نیز تا احقاق حقوق حقه خود در جنگ
تحمیلی، یک گام عقب نخواهد نشست و این حق ماست در صورتیکه امکانات خلیج فارس بر ما
بسته شود این امکانات را بر روی همه و بر روی آمریکا مسدود کنیم.

/

درجات امر به معروف و نهی از منکر

استاد شهید آیت الله مرتضی مطهری

حالت تنفر از گناه

علمای اسلامی برای امر به معروف و نهی از منکر مراتب و
درجات و اقسامی قائل شده اند. درجۀ اول اینست که انسان باید نسبت به منکرات حالت
تنفر و انزجار داشته باشد. یعنی باید ریشه تنفر از منکرات در روح و قلب و ضمیرش
وجود داشته باشد.

هجر و اعراض

در مرحلۀ بعد هجر و اعراض است، یعنی وقتی شما فرد یا افرادی
را می‌بینید که مرتکب کارهای زشت و منکراتی می‌شوند، بعنوان مبارزه نه با شخص او
بلکه با کار زشت او و برای اینکه او را از کار زشتش باز دارید، از او اعراض می‌کنید،
و با او قطع رابطه می‌نمائید.

بعنوان مثال، شخصی دوست شماست، و روابطتان با یکدیگر
دوستانه و صمیمی است، با هم گرم می‌گیرید، مسافرت می‌روید و میانتان هدایائی
مبادله می‌شود. ناگهان اطلاع پیدا می‌کنید که همین دوست صمیمی شما دچار فلان عمل
زشت شده است، و فلان گناه قطعی و مسلم را مرتکب می‌شود؛ یکی از درجات و مراتب امر
به معروف و نهی از منکر- و در واقع یکی از اقسام تنبیه که در چنین مواردی باید
اجرا شود- اینست که شما نسبت به او بی‌اعتنایی کنید و آن صمیمیتی که سابقا ً به او
نشان می‌دادید بعد از این نشان ندهید. این خود تنبیه است. البته انسان باید در باب
امر به معروف و نهی از منکر منطق بکار ببرد و عمل او منطبق با منطق باشد. این در
موردی است که آن شخص با شما چنان صمیمتی داشته باشد که اگر شما با او قطع رابطه
کنید، این عمل شما نسبت به او تنبیه تلقی شود. یعنی تحت یک زجر و شکنجۀ روحی قرار
گیرد و این عمل شما در جلوگیری از کار بد او تأثیر داشته باشد. مواردی هم هست که
مثلا ً فرزند شما یا دوست شما، مبتلا به عادت زشتی شده است و رابطه او با شما روی
عادتیست که از گذشته داشته است. چه بسا از اینکه شما با او قطع رابطه کنید استقبال
می‌کند تا او هم با شما قطع رابطه کند و آزادتر دنبال منکرات و کارهای زشت برود!

در اینجا قطع رابطۀ شما با او نه تنها اثر تنبیهی ندارد
بلکه اثر تشویقی نیز دارد. یعنی او را بیشتر در کار خود آزاد می‌گذارید و عملا ً
او را در کارهای زشت تشویق می‌کنید، در چنین مواردی این کار درست نیست.

پس اینکه علما یکی از درجات امر به معروف و نهی از منکر را
اعراض و هجر می‌دانند در موردی است که اثر بگذارد و اثر کار شما تنبیه طرف باشد.
البته مورد دیگری نیز هست که نهی از منکر نیست و عنوان دیگری دارد. شما با خانواده
ای محشور بوده اید، رابطۀ دوستی و احیانا ً خویشاوندی داشته اید، می‌بینید این
خانواده فاسد شده است. به خاطر حفظ خود و خانواده تان و برای اینکه عادت زشت آنها
در خانوادۀ شما سرایت نکند با آنها قطع رابطه می‌کنید. چون معاشرت کردن با بیمار،
بیماری می‌آورد.

می‌رود از سینه ها در سینه ها

ازره پنهان صلاح و کینه ها

افراد به طور مخفی بر یکدیگر اثر می‌گذارند. حساب این مورد
هم از موارد دیگر جداست. پس در مواردی که انسان خود بهتر آن را تشخیص می‌دهد، مثل
اینکه کسی دچار عادت زشتی است یا عمل بدی را مرتکب شده است که اگر شما دوستی خود
را با او ادامه دهید به منزلۀ تشویق اوست، ولی اگر با او قطع رابطه کنید، زجر روحی
می‌کشد و تنبیه می‌شود قطعا ً بر شما واجب است که با این شخص قطع رابطه کنید، این
یک درجه است.

پند و نصیحت

درجۀ دوم که علما و دانشمندان برای نهی از منکر ذکر کرده
اند مرحلۀ پند و نصیحت و ارشاد است. چه بسا کسی که منکر و عمل زشتی را مرتکب می‌شود
بخاطر جهالت و نادانی او است که تحت تأثیر یک سلسله تبلیغات قرار گرفته است و
احتیاج به مربی و راهنما دارد که با کمال مهربانی موضوع را با او در میان بگذارد،
معایب و مفاسد را برای او تشریح کند تا آگاه شود و بازگردد. این مرحله نیز یک درجه
از «نهی از منکر» است. به این معنی که در مواردی که کسی با ما تماس دارد و او به
یک عمل منکر و زشتی ابتلا دارد و ما می‌توانیم با منطقی روشنگر او را به ترک آن
عمل قانع کنیم، بر ما واجب است که با چنین منطقی با این شخص تماس بگیریم.

مرحله عمل

مرحلۀ سوم، مرحلۀ عمل است، گاهی طرف در درجه ای و حالی است
که نه اعراض و هجران ما تأثیری بر او می‌گذارد و نه می‌توانیم با منطق و بیان او
را از منکر بازداریم. در چنین شرایطی باید وارد عمل شویم. معنای وارد عمل شدن تنها
زور گفتن، مجروح کردن و کتک زدن نیست. البته نمی‌گوییم در هیچ جا نباید تنبیه عملی
شود. زیرا مواردی هم هست که جای تنبیه عملی است. اسلام دینی است که طرفدار حدّ و
تعزیر است، دینی است که معتقد است مراحل و مراتبی می‌رسد که مجرم را جز تنبیه عملی
چیز دیگری تنبیه نمی‌کند، و او را از کار زشت باز نمی‌دارد. البته انسان نباید
اشتباه کند و خیال کند که همۀ موارد، موارد سختگیری و خشونت است علی «ع» دربارۀ
پیغمبراکرم «ص» اینطور تعبیر می‌کند: «طبیب دوار بطبه قد احکم مراهمه و احمی
مواسمه» او پزشکی بود که بیماریها را معالجه می‌کرد. آنگاه به اعمال اطبا تشبیه می‌کند
که اطبا هم مرهم می‌نهند و هم جراحی می‌کنند. پیغمبر دو کار را انجام می‌داد: هم
مرهم داشت و هم جراح بود. یعنی، عمل اول پیغمبر همیشه لطف و مهربانی بود که از این
راه معالجه می‌کرد و با منکرات و مفاسد مبارزه می‌نمود ولی اگر به مرحله ای می‌رسید
که لطف و مهربانی و احسان سود نمی‌بخشید، پیغمبر آنها را به حال خود نمی‌گذاشت؛
اینجا بود که وارد عمل جراحی می‌شد. پیغمبراکرم «ص» همانطور که مرهمهای خود را
بسیار محکم و مؤثر انتخاب می‌کرد موقع داغ کردن و جراحی کردن نیز قاطع عمل می‌کرد…
.

امر به معروف لفظی و عملی

امر به معروف هم، عینا ً همین تقسیمات را دارد با این تفاوت
که امر به معروف یا لفظی است یا عملی. امر به معروف لفظی اینطور است که انسان با
بیان، حقایق را برای مردم بگوید. خوبیها را برای مردم تشریح کند مردم را تشویق کند
و به آنها بفهماند که امروز کار خیر چیست؟ امر به معروف عملی اینست که انسان نباید
تنها به گفتن قناعت کند زیرا گفتن تنها کافی نیست، می‌توانیم بگوییم یکی از بیماریهای
اجتماع امروز ما اینست که برای گفتن بیش از اندازه ارزش قائل هستیم. مقصودم از
اینکه ارزش زیاد قائل هستیم اینست که ما می‌خواهیم همه چیز با گفتن درست شود.
«گفتن» شرط لازم هست ولی شرط کافی نیست، باید عمل کرد، امر بمعروف لفظی و امر به
معروف عملی به دو طریق است. مستقیم و غیر مستقیم. مستقیم وارد شوید و سخن بگویید.
یعنی اگر می‌خواهید کسی را وادار به کاری کنید می‌گویید آقا فلان کار را بکن، از
جنابعالی خواهش می‌کنم که فلان کار را انجام دهید. ولی موقعی می‌رسد که می‌خواهید
بطور غیر مستقیم به او تفهیم کنید که البته مفیدتر و مؤثرتر هم هست. یعنی بدون
آنکه او بفهمد که شما دارید با او حرف می‌زنید، او را راهنمائی می‌کنید. از کسی که
فلان کار را کرده است تعریف می‌کنید، کار او را توجیه و تشریح می‌کنید می‌گویید
فلانکس در فلان مورد چنین عمل کرده، اینطور رفتار کرده. تا او بداند و بفهمد. این
بهتر در او اثر می‌گذارد. کما اینکه عمل هم بطور غیر مستقیم مؤثرتر است.

شما اگر بخواهید امر به معروف به شکل غیر مستقیم بکنید یکی
از راههای آن اینست که خودتان صالح و باتقوا و اهل عمل باشید. وقتی خودتان این طور
بودید مجسمه ای خواهید بود از امر به معروف و نهی از منکر. هیچ چیز بشر را بیشتر
از عمل تحت تأثیر قرار نمی‌دهد، و حق هم هست. بیان هرگز به اندازۀ عمل افراد را
تحت تأثیر قرار نمی‌دهد شما می‌بینید مردم از انبیاء و اولیاء بیشتر پیروی می‌کنند،
ولی از حکما و فلاسفه آنقدر پیروی نمی‌کنند. چرا؟ برای اینکه فلاسفه فقط تئوری به
جامعه می‌دهند. ولی انبیاء و اولیاء تنها دارای تئوری و فرضیه نیستند بلکه عمل هم
دارند. آنچه می‌گویند اول عمل می‌کنند. حتی اینطور نیست که اول بگویند بعد عمل
کنند، بلکه اول عمل می‌کنند بعد می‌گویند. وقتی انسان عمل کرد و بعد گفت اثرش چندین
برابر است.

علی ابن ابیطالب می‌فرماید: «ما امرتکم بشییء الا و قد
سبقتکم بالعمل به ولانهیتکم عن شییء الا و قد سبقتکم بالنهی عنه» هرگز نشد که امر
کنم شما را به چیزی مگر اینکه قبلا ً خودم عمل کرده ام. تا اول عمل نکنم به شما
نمی‌گویم و من هرگز شما را نهی نمی‌کنم از چیزی مگر اینکه قبلا ً خودم ترک کرده
باشم.

هر مصلحی اول باید صالح باشد تا بتواند مصلح باشد. فرق
زیادی است میان کسی که ایستاده و به سربازش فرمان می‌دهد: برو به پیش، من اینجا
ایستاده ام، و کسی که خودش جلو می‌رود و می‌گوید: من رفتم، شما هم پشت سر من
بیایید… .

حسین ابن علی چقدر خطابه خواند و چقدر عمل کرد. حجم خطابه
های او چقدر کم و حجم اعمال او چقدر زیاد بود. وقتی عمل باشد گفتن زیاد نمی‌خواهد.
آن کسی که در خطابه اش فریاد می‌کشد که:

«فمن کان باذلا فینا مهجته موطنا علی لقاء الله نفسه فلیرحل
معنا فانی راحل مصبحا ً انشاءالله» هر کسی که آماده است خون دلش را در راه ما
ببخشد، هر کسی که تصمیم گرفته است به لقاء پروردگار برسد، چنین کسی با ما کوچ کند،
(آن کسی که به هوس کشورگیری آمده است، برگردد) آن که از جان گذشته نیست با ما
نیاید، قافلۀ ما، قافلۀ از جان گذشتگان است.

 

/

عام الفیل

درسهائی از تاریخ تحلیلی

حجه الاسلام و المسلمین رسولی محلاتی

قسمت هشتم

3- اختلاف در نقل حدیث و بخصوص اختلاف در متن آن که سبب
تردید در اصل حدیث و تضعیف آن می‌شود زیرا در برخی از روایات همانگونه که شنیدید
«ولدت فی زمن الملک العادل انوشیروان» است، و در برخی دیگر بدون لفظ «انوشیروان» و
در برخی با اضافۀ کلمۀ «یعنی» است، بگونه ای که از نقل «علی قاری» استنباط می‌شد
که معلوم نیست کلمۀ «یعنی» از اضافات راوی است یا جزء متن روایت است، و در برخی از
نقلها متن این روایت بگونه دیگری نقل شده که نه لفظ «عادل» در آن است و نه لفظ
«انوشیروان» مانند روایت اعلام الوری طبرسی و کشف الغمه که در آن اینگونه است:

«…ولدت فی زمان الملک العادل الصالح» [1]

که همین عبارت در نقل مجلسی «ره» در بحارالانوار لفظ
«العادل» هم ندارد و اینگونه نقل شده «ولدت فی زمان الملک الصالح» [2] که طبق
این نقل معلوم نیست این پادشاه عادل صالح، یا این پادشاه صالح و شایسته چه کسی
بوده، چون بر فرض صحت حدیث روی این نقل معلوم نیست منظور رسول خدا «ص» انوشیروان
باشد، و از اینرو مرحوم طبرسی و اربلی که خود متوجه این مطلب بوده اند قبل از نقل
این قسمت در مورد سال ولادت آنحضرت می‌نویسند:

«… وذلک لاربع و ثلاثین سنه و ثمانیه اشهر مضت من ملک
کسری انوشیروان بن قباد… و هو الذی عنی رسول الله- صلی الله علیه و آله- علی ما
یزعمون: ولدت فی زمان الملک العادل الصالح».

مشهور در میان اهل تاریخ آن است که ولادت رسول خدا در عام
الفیل بوده، و عام الفیل همان سالی است که اصحاب فیل بسرکردگی ابرهه بمکه حمله
بردند و بوسیلۀ پرنده های ابابیل نابود شدند.

و اینکه آیا این داستان در چه سالی از سالهای میلادی بوده
اختلاف است که سال 570 و 573 ذکر شده، ولی با توجه به اینکه مسیحیان قبل از اسلام
تاریخ مدّون و مضبوطی نداشته اند نمی‌توان در اینباره نظر صحیح و دقیقی پیدا کرد،
و از اینرو از تحقیق بیشتر در اینباره خودداری می‌کنیم، و به داستان اصحاب فیل که
از معجزات قرآن کریم بشمار می‌رود می‌پردازیم، و البته داستان اصحاب فیل با اجمال
و تفصیل و با اختلافات زیادی نقل شده، و ما مجموعه ای از آنها را در زندگانی رسول
خدا «ص» تدوین کرده و برشتۀ تحریر درآورده ایم که ذیلا برای شما نقل می‌کنیم، و
سپس پاره ای توضیحات را ذکر خواهیم کرد:

داستان اصحاب فیل

کشور یمن که در جنوب غربی عربستان واقع است منطقه حاصلخیزی بود
و قبائل مختلفی در آنجا حکومت کردند و از آنجمله قبیلۀ بنی حمیر بود که سالها در
آنجا حکومت داشتند.

ذونواس یکی از پادشاهان این قبیله است که سالها بر یمن
سلطنت می‌کرد، وی در یکی از سفرهای خود به شهر «یثرب» تحت تأثیر تبلیغات یهودیانی
که بدانجا مهاجرت کرده بودند قرار گرفت، و از بت پرستی دست کشیده بدین یهود درآمد.
طولی نکشید که این دین تازه بشدت در دل ذونواس اثر گذارد و از یهودیان متعصب گردید
و به نشر آن در سرتاسر جزیره العرب و شهرهائیکه در تحت حکومتش بودند کمر بست، تا
آنجا که پیروان ادیان دیگر را بسختی شکنجه می‌کرد تا بدین یهود در آیند، و همین
سبب شد تا در مدت کمی عربهای زیادی بدین یهود درآیند.

مردم «نجران» یکی از شهرهای شمالی و کوهستانی یمن چندی بود
که دین مسیح را پذیرفته و در اعماق جانشان اثر کرده بود و بسختی از آن دین دفاع می‌کردند
و بهمین جهت از پذیرفتن آئین یهود سرپیچی کرده و از اطاعت «ذونواس» سرباز زدند.

ذونواس بر آنها خشم کرد و تصمیم گرفت آنها را بسخت ترین وضع
شکنجه کند و بهمین جهت دستور داد خندقی حفر کردند و آتش زیادی در آن افروخته و
مخالفین دین یهود را در آن بیفکنند، و بدین ترتیب بیشتر مسیحیان نجران را در آن
خندق سوزاند و گروهی را نیز طعمۀ شمشیر کرده و یا دست و پا و گوش و بینی آنها را
برید، و جمع کشته شدگان آنروز را بیست هزار نفر نوشته اند و بعقیدۀ گروه زیادی از
مفسران قرآن کریم «داستان اصحاب اخدود» که در قرآن کریم (در سورۀ بروج) ذکر شده
است اشاره بهمین ماجرا است.

یکی از مسیحیان نجران که از معرکه جان بدر برده بود از شهر
گریخت، و با اینکه مأموران ذونواس او را تعقیب کردند توانست از چنگ آنها فرار کرده
و خود را بدر بار امپراطور- در قسطنطنیه- برساند، و خبر این کشتار فجیع را به
امپراطور روم که بکیش نصاری بود رسانید و برای انتقام از ذونواس از وی کمک خواست.

امپراطور روم که از شنیدن آن خبر متأثر گردیده بود در پاسخ
وی اظهار داشت: کشور شما بمن دور است ولی من نامه ای به «نجاشی» پادشاه حبشه می‌نویسم
تا وی شما را یاری کند، و بدنبال آن نامه ای در آن باره به نجاشی نوشت.

نجاشی لشکری انبوه مرکب از هفتاد هزار نفر مرد جنگی به یمن
فرستاد، و بقولی فرماندهی آن لشکر را به «ابرهه» فرزند «صباح» که کنیه اش ابویکسوم
بود سپرد، و بنا به قول دیگری شخصی را بنام «اریاط» بر آن لشکر امیر ساخت و
«ابرهه» را که یکی از جنگجویان و سرلشکران بود همراه او کرد.

«اریاط» از حبشه تا کنار دریای احمر بیامد و در آنجا
بکشتیها سوار شده این سوی دریا در ساحل کشور یمن پیاده شدند، ذونواس که از جریان
مطلع شد لشکری مرکب از قبائل یمن با خود برداشته بجنگ حبشیان آمد و هنگامی که جنگ
شروع شد لشکریان ذونواس در برابر مردم حبشه تاب مقاومت نیاورده و شکست خوردند و
ذونواس که تاب تحمل این شکست را نداشت خود را بدریا زد و در امواج دریا غرق شد.

مردم حبشه وارد سرزمین یمن شده و سالها در آنجا حکومت
کردند، و «ابرهه» پس از چندی «اریاط» را کشت و خود بجای او نشست و مردم یمن را مطیع
خویش ساخت و نجاشی را نیز که از شوریدن او به «اریاط» خشمگین شده بود بهر ترتیبی
بود از خود راضی کرد.

در این مدتی که ابرهه در یمن بود متوجه شد که اعراب آن
نواحی چه بت پرستان و چه دیگران توجّه خاصی بمکه و خانۀ کعبه دارند، و کعبه در نظر
آنان احترام خاصی دارد و هر ساله جمع زیادی به زیارت آن خانه می‌روند و قربانیها
می‌کنند، و کم کم بفکر افتاد که این نفوذ معنوی و اقتصادی مکه و ارتباطی که زیارت
کعبه بین قبائل مختلف عرب ایجاد کرده ممکن است روزی موجب گرفتاری تازه ای برای او
و حبشیان دیگری که در جزیره العرب و کشور یمن سکونت کرده بودند بشود، و آنها را
بفکر بیرون راندن ایشان بیاندازد، و برای رفع این نگرانی تصمیم گرفت معبدی با شکوه
در یمن بنا کند و تا جائی که ممکن است در زیبائی و تزئینات ظاهری آن نیز بکوشد و
سپس اعراب آن ناحیه را بهر وسیله ای که هست بدان معبد متوجه ساخته و از رفتن
بزیارت کعبه بازدارد.

معبدی که ابرهه بدین منظور در یمن بنا کرد «قلیس» نام نهاد
و در تجلیل و احترام و شکوه و زینت آن حدّ اعلای کوشش را کرد ولی کوچکترین نتیجه
ای از زحمات چند سالۀ خود نگرفت و مشاهده کردکه اعراب هم چنان با خلوص و شور و
هیجان خاصی هرساله برای زیارت خانۀ کعبه و انجام مراسم حج بمکه می‌روند، وهیچگونه
توجهی بمعبد باشکوه او ندارند. و بلکه روزی بوی اطلاع دادند که یکی از اعراب
«کنانه» بمعبد «قلیس» رفته و شبانه محوّطه معبد را ملوّث و آلوده کرده و سپس بسوی
شهر و دیار خود گریخته است.

این جریانات، خشم ابرهه را بسختی تحریک کرد و با خود عهد
نمود بسوی مکه برود و خانۀ کعبه را ویران کرده و به یمن بازگردد و سپس لشگر حبشه
را با خود برداشته و با فیلهای چندی و با فیل مخصوصی که در جنگها همراه می‌بردند
بقصد ویران کردن کعبه و شهر مکه حرکت کرد.

اعراب که از ماجرا مطلع شدند درصدد دفع ابرهه و جنگ با او
برآمدند و از جمله یکی از اشراف یمن بنام «ذونفر» قوم خود را بدفاع از خانۀ کعبه
فرا خواند و دیگر قبائل عرب را نیز تحریک کرده حمیّت و غیرت آنها را در جنگ با
دشمن خانۀ خدا برانگیخت و جمعی را با خود همراه کرده بجنگ ابرهه آمده ولی در برابر
سپاه بیکران ابرهه نتوانست مقاومت کند و لشکریانش شکست خورده خود نیز به اسارت
سپاهیان ابرهه درآمد و چون او را پیش ابرهه آوردند دستور داد او را بقتل برسانند و
«ذونفر» که چنان دید و گفت: مرا بقتل نرسان شاید زنده ماندن من برای تو سودمند
باشد.

پس از اسارت «ذونفر» و شکست او، مرد دیگری از رؤسای قبائل
عرب بنام «نفیل بن حبیب خثعمی» با گروه زیادی از قبائل خثعم و دیگران بجنگ ابرهه
آمد ولی او نیز بسرنوشت «ذونفر» دچار شد و بدست سپاهیان ابرهه اسیر گردید.

شکست پی در پی قبائل مزبور در برابر لشکریان ابرهه سبب شد
که قبائل دیگری که سر راه ابرهه بودند فکر جنگ با او را از سر بیرون کنند و در
برابر او تسلیم و فرمانبردار شوند، و از آنجمله قبیلۀ ثقیف بودند که در طائف سکونت
داشتند و چون ابرهه بدان سرزمین رسید، زبان به تملق و چاپلوسی باز کرده و گفتند:
ما مطیع توأیم و برای رسیدن بمکه و وصول بمقصدی که در پیش داری راهنما و دلیلی نیز
همراه تو خواهیم کرد و بدنبال این گفتار مردی را بنام «ابورغال» همراه او کردند، و
ابورغال لشکریان ابرهه را تا «مغمس» که جائی در چهار کیلومتری مکه است راهنمائی
کرد و چون بدانجا رسیدند «ابورغال» بیمار شد و مرگش فرا رسید و او را در همانجا
دفن کردند، و چنانچه ابن هشام می‌نویسد: اکنون مردم که بدانجا می‌رسند بقبر
ابورغال سنگ می‌زنند.

همینکه ابرهه در سرزمین «مغمس» فرود آمد یکی از سرداران خود
را بنام «اسود بن مقصود» مأمور کرد تا اموال و مواشی مردم آن ناحیه را غارت کرده و
بنزد او ببرند.

«اسود» با سپاهی فراوان بآن نواحی رفت و هر جا مال و یا
شتری دیدند همه را تصرف کرده بنزد ابرهه بردند.

در میان این اموال دویست شتر متعلق به عبدالمطلب بود که در
اطراف مکه مشغول چریدن بودند و سپاهیان «اسود» آنها را به یغما گرفته و بنزد ابرهه
بردند، و بزرگان قریش که از ماجرا مطلع شدند نخست خواستند بجنگ ابرهه رفته و اموال
خود را بازستانند ولی هنگامی که از کثرت سپاهیان باخبر شدند از این فکر منصرف گشته
و به این ستم و تعدّی تن دادند.

در این میان ابرهه شخصی را بنام «حناطه» حمیری بمکه فرستاد
و بدو گفت: بشهر مکه برو و از بزرگ ایشان جویا شو و چون او را شناختی باو بگو: من
برای جنگ با شما نیامده‌ام و منظور من تنها ویران کردن خانۀ کعبه است، و اگر شما
مانع مقصد من نشوید مرا با جان شما کاری نیست و قصد ریختن خون شما را ندارم.

و چون حناطه خواست بدنبال این مأموریت برود بدو گفت: اگر
دیدی بزرگ مردم مکه قصد جنگ را ندارد ما او را پیش من بیاور.

حناطه بشهر مکه آمد و چون سراغ بزرگ مردم را گرفت او را
بسوی عبدالمطلب راهنمائی کردند، و او نزد عبدالمطلب آمد و پیغام ابرهه را رسانید،
عبدالمطلب در جواب گفت: بخدا سوگند ما سر جنگ با ابرهه را نداریم و نیروی مقاومت
در برابر او نیز در ما نیست، و اینجا خانۀ خدا است پس اگر خدای تعالی اراده فرماید
از ویرانی آن جلوگیری خواهد کرد، وگرنه بخدا قسم ما قادر بدفع ابرهه نیستیم.

«حناطه» گفت: اکنون که سر جنگ با ابرهه را ندارید پس برخیز
تا بنزد او برویم. عبدالمطلب با برخی از فرزندان خود حرکت کرده تا بلشگرگاه ابرهه
رسید، و پیش از اینکه او را پیش ابرهه ببرند «ذونفر» که از جریان مطلع شده بود کسی
را نزد ابرهه فرستاد و از شخصیت بزرگ عبدالمطلب او را آگاه ساخت و بدو گفته شد: که
این مرد پیشوای قریش و بزرگ این سرزمین است، و او کسی است که مردم این سامان و
وحوش بیابان را اطعام می‌کند.

عبدالمطلب- که صرفنظر از شخصیت اجتماعی- مردی خوش سیما و
باوقار بود همینکه وارد خیمۀ ابرهه شد و چشم ابرهه بدو افتاد و آن وقار و هیبت را
از او مشاهده کرد بسیار از او احترام کرد و او را در کنار خود نشانید و شروع بسخن
با او کرده پرسید: حاجتت چیست؟

عبدالمطلب گفت: حاجت من آنست که دستور دهی دویست شتر مرا که
بغارت برده اند بمن بازدهند! ابرهه گفت: تماشای سیمای نیکو و هیبت و وقار تو در
نخستین دیدار مرا مجذوب خود کرد ولی خواهش کوچک و مختصری که کردی از آن هیبت و
وقار کاست! آیا در چنین موقعیت حساس و خطرناکی که معبد تو و نیاکانت در خطر ویرانی
و انهدام است، و عزت و شرف خود و پدران و قوم و قبیله ات در معرض هتک و زوال قرار
گرفته دربارۀ چند شتر سخن می‌گوئی؟!

عبدالمطلب در پاسخ او گفت: «أنا ربّ الابل وللبیت رب»! من
صاحب این شترانم و کعبه نیز صاحبی دارد که از آن نگاهداری خواهد کرد!

ابرهه گفت: هیچ قدرتی امروز نمی‌تواند جلوی مرا از انهدام
کعبه بگیرد!

عبدالمطلب بدو گفت: این تو و این کعبه!

بدنبال این گفتگو، ابرهه دستور داد شتران عبدالمطلب را باو
باز دهند و عبدالمطلب نیز شتران خود را گرفته و بمکه آمد و چون وارد شهر شد بمردم
شهر و قریش دستور داد از شهر خارج شوند و بکوهها و درّه های اطراف مکه پناهنده
شوند تا جان خود را از خطر سپاهیان ابرهه محفوظ دارند.

آنگاه خود با چند تن از بزرگان قریش بکنار خانۀ کعبه آمد و
حلقۀ در خانه را بگرفت و با اشک ریزان و قلبی سوزان بتضرع و زاری پرداخت و از خدای
تعالی نابودی ابرهه و لشگریانش را درخواست کرد و از جمله سخنانی که بصورت نظم گفته
این دو بیت است:

یارب لا ارجو لهم سواکا                                                   یارب
فامنع منهم حماکا

ان عدوّ البیت من عاداکا                                                  امنعهم
أن یخربوا قراکا

– پروردگارا در برابر ایشان جز تو امیدی ندارم پروردگارا
حمایت و لطف خویش را از ایشان بازدار که دشمن خانه همان کسی است که با تو دشمنی
دارد و تو نیز آنانرا از ویرانی خانه ات بازدار.

آنگاه خود و همراهان نیز بدنبال مردم مکه بیکی از کوههای
اطراف رفتند و در انتظار ماندند تا ببینند سرانجام ابرهه و خانۀ کعبه چه خواهد شد.

از آنسو چون روز دیگر شد ابرهه به سپاه مجهز خویش فرمان داد
تا بشهر حمله کنند و کعبه را ویران سازند.

نخستین نشانۀ شکست ایشان در همان ساعات اول ظاهر شد و
چنانچه مورخین نوشته اند، فیل مخصوص را مشاهده کردند که از حرکت ایستاد و به پیش
نمی‌رود و هر چه خواستند او را به پیش برانند نتوانستند، و در این خلال مشاهده
کردند که دسته های بیشماری از پرندگان که شبیه پرستو و چلچله بودند از جانب دریا
پیش می‌آیند.

پرندگان مزبور را خدای تعالی مأمور کرده بود تا بوسیلۀ
سنگریزه هائی که در منقار و چنگال داشتند- و هر کدامیک از آن سنگریزه ها باندازۀ
نخود و یا کوچکتر از آن بود- ابرهه و لشگریانش را نابود کنند.

مأموران الهی بالای سر سپاهیان ابرهه رسیدند و سنگریزه ها
را رها کردند و بهریک از آنان که اصابت کرد هلاک شد و گوشت بدنش فرو ریخت، همهمه
در لشگریان ابرهه افتاد و از اطراف شروع بفرار کرده و رو به هزیمت نهادند، و در
این گیر و دار بیشترشان بخاک هلاک افتاده و یا در گودالهای سر راه، و زیر دست و
پای سپاهیان خود نابود گشتند.

خود ابرهه نیز از این عذاب وحشتناک و خشم الهی در امان
نماند و یکی از سنگریزه ها بسرش اصابت کرد، و چون وضع را چنان دید به افراد اندکی
که سالم مانده بودند دستور داد او را بسوی یمن بازگردانند، و پس از تلاش و رنج
بسیاری که بیمن رسید گوشت تنش بریخت و از شدت ضعف و بیحالی در نهایت بدبختی جان
سپرد.

عبدالمطلب که آن منظرۀ عجیب را می‌نگریست و دانست که خدای
تعالی بمنظور حفظ خانۀ کعبه، آن پرندگان را فرستاده و نابودی ابرهه و سپاهیانش فرا
رسیده است فریاد برآورد و مژدۀ نابودی دشمنان کعبه را بمردم داد و بآنها گفت:

بشهر و دیار خود بازگردید و غنیمت و اموالی که از اینان
بجای مانده برگیرید، و مردم با خوشحالی و شوق بشهر بازگشتند.

و گویند: در آنروز غنائم بسیاری نصیب اهل مکه شد، و قبیلۀ
خثعم که از قبائل دیگر در چپاول گری حریص تر بودند بیش از دیگران غنیمت بردند، و
زر و سیم و اسب و شتر فراوانی بچنگ آوردند.

و این بود آنچه از رویهمرفتۀ روایات و تفاسیر اسلامی
استفاده می‌شود.

ادامه دارد

بمناسبت هفتۀ جنگ

حجه الاسلام محمد علی رحمانی

مسئول بسیج سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

بسیج مستضعفین

بازوی نیرومند انقلاب جهانی

اسلام

در آغاز سخن، حماسۀ چهارسالۀ رزمندگان عزیز اسلام را که در
میدان شرف و افتخار در طول این مدّت که از جنگ تحمیلی ابر جنایتکاران بر کشور امام
زمان صلوات الله علیه می‌گذرد، چه حماسه ها و چه افتخارها آفریدند و دشمنان قسم
خوردۀ ما را دچار دهشت و وحشت کردند، گرامی می‌داریم و از تک تک آنان قدردانی می‌کنیم.

بسیج یعنی نیروهای مردمی و امروز بحمدالله تمام نیروهای
مسلّح ما از ارتش فداکار تا سپاه عزیز و تا عشایر جان بر کف، و سایر نیروهای مخلص
و متعهّد، همه از همین امّت مسلمان جوشیده اند و همه یک راه و یک هدف دارند و لذا
ما تمام دلاوران و رزمندگان ایران را بسیج و همه بسیجیان را ارتشی و همه را سپاه
اسلام می‌دانیم.

به امید اینکه آغاز پنجمین سال جنگ، پایان عمر متجاوزان و
در نتیجه پایان جنگ ناخواسته باشد.

همزمان با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران به رهبری قائد
عظیم الشأن حضرت آیه الله العظمی امام خمینی ارواحنا فداه و رأی قاطبه امت مسلمان
بر نظام جمهوری اسلامی ایران و روشن شدن مواضع آن در رابطه با استکبار جهانی اعم
از شرقی و غربیش و با بخطر افتادن منافعشان در منطقه، ابرقدرتها را بر آن داشت که
بوسیلۀ ایادی داخلی و خارجی خود علیه این نظام نوپا وارد عمل شوند و از گروههای
مختلف موجود در کشور چه آرم دار و چه بدون آرم طرفی بسته و راه را برای ورود و یا
بازگشت مجدد خود هموار نمایند.

بدین منظور با تحریک عوامل مزدور خود به توطئه هایی یکی پس
از دیگری دست یازیدند: تحت عنوان خودمختاری، غائله کردستان را بپا کردند و جریان
گنبد را شکل دادند، و در آذربایجان آشوب بپا کردند و بالاخره دست به کودتا زدند و
با حمایت مستقیم و غیر مستقیم خویش دست به ماجراجویی زدند که اگر رهبری غیر از
حضرت امام و ملتی غیر از ملت مسلمان ایران و امتی غیر از امت امام بود به یقین به
هدف شومشان رسیده بودند، ولی تصمیمات بجا و به موقع مقام رهبری و تبعیت امت امام
همراه با مقاومت سرسختانه این مستضعفین تازه از بند رسته، امپریالیزم جهانی را از
پای درآورد از جمله آمریکای جهانخوار با یک شانتاژ تبلیغاتی از قبل تهیه شده می‌خواست
قدرتمندی خود را به رخ مستضعفین بکشاند و با قصد ارعاب امت قهرمان امام و تقویت
روحیه باقی مانده های رژیم ستم شاهی و دیگر مزدوران وابسته از گروهکها، ناوگانش را
روانه خلیج فارس کرد و امام بزرگوار که واقف بر همۀ توطئه ها بود؛ ضمن اینکه
آمریکا را با آن همه قدرتش تحقیر کردند ولی برای مقابله با هرگونه توطئه اعم از
داخلی و یا تجاوز خارجی که احساس می‌شد، انقلابی دیگر کردند و پیش بینیهای لازم را
برای تداوم انقلاب نمودند و حراست از انقلاب مردمی را بخود مردم واگذار و همه را
موظف به پاسداری از انقلاب کردند.

تو گویی آغاز اسلام است و پیامبراکرم «ص» که همگان را به
جهاد علیه مشرکان فرا خوانده است ولی این حراست و نگهبانی از انقلاب می‌بایست
مسلحانه باشد در حالی که سالهای سال رژیم ستم شاهی مردم را بدور از سلاح نگه داشته
بود و توان استفاده از سلاح علیه دشمن را نمی‌دانسته پس چگونه بایست حراست کرد که
رهبر خردمند عالم اسلام طی رهنمودی در تاریخ 5 آذر 58 این مسئله را حل نمود و طی
سخنانی فرمود:

نگهبانی از انقلاب

«مملکت اسلامی باید همه اش نظامی باشد و تعلیمات نظامی
داشته باشد باید اینطور بشود که یک مملکتی بعد از چند سالی که بیست میلیون جوان
دارد، بیست میلیون تفنگدار داشته باشد و بیست میلیون ارتشی داشته باشد و یک چنین
مملکتی آسیب پذیر نیست».

با این رهنمود، بنیانگذار ارتش بیست میلیونی شدند و بدین
سان بسیج مستضعفین ارکان ارتش بیست میلیونی شکل گرفت آنهم با آنچنان استقبالی که
امام عزیزمان در اسفند ماه همان سال از حضور مردم تشکر کردند.

در اینجا لازم است توجه شود باینکه چرا باید همۀ افراد
آموزش نظامی به ببینند و آیا تصمیم امام مبتنی بر مقطع خاصی از زمان بوده یا این
حکم پیوسته و مربوط به یک وظیفۀ کلی الهی بر تمام امت اسلامی است و فرعی از یک اصل
دیگر در نظام اسلام. برای روشن کردن امر بناچار باید نظری گذرا بر یکی از ابواب در
فقه اسلامی بیافکنیم که در چند بند خلاصه می‌شود:

جامعیت اسلام، این دین فطرت

نظر به اینکه اسلام و دین توحید بر پایه فطرت استوار است و
تنها چنین آئینی می‌تواند جامعه انسانی را به سوی صلاح و سعادت سوق دهد؛ بنابراین
از مهمترین وظائف پیروان این دین است که در حفظ و نگهداری از آن بپردازند که
خداوند فرمود: «ذالک الدین القیّم» و «شرع لکم من الدین ما وصّی به نوحا ً والذی
اوحینا الیک و ما وصینا به ابراهیم و موسی و عیسی ان اقیموا الدین ولا تتفرقوا
فیه» که خداوند مسئولیت بپاداری دین را و حفظ گسترش آئین را بهمه انبیاء بویژه به
پیامبر اسلام و همه پیروانش سفارش فرموده است. و خداوند به پیامبرش رسالتی جهانی می‌دهد
تا دین توحید و نظام عادلانه را به همۀ جهانیان عرضه دارد و یک حکومت جهانی واحدی
در زمین تأسیس کند و طبیعی است که این انسان آلوده به هواها و در بند آراء و عقاید
گوناگون در برابر مکتبی که برای محو تعددها و یکسان کردن همه افکار و عقاید و راه
و روش ها آمده است، به مقابله برخیزد و آنجا که منافع شخصی و قبیله ای- و در جهان
معاصر- اهداف استعماری و استثماریش بخطر افتد، ساکت ننشیند و اینجا است که جامعیت
آئین اسلام بر همه روشن می‌شود که اصلاح جوامع بشری را امکان پذیر نیست تا در
حاکمیت الله و تحت سلطۀ واحدی با یک ایدئولوژی واحد قرار نگیرند و همۀ جهان تسلیم
نظام عادلانه الهی نشوند و یک امت بهم پیوسته بوجود نیاید و لذا برای تحقق یافتن
چنین جامعه ای و استقرار چنین نظامی خداوند این چنین حقی را به رهبری اسلام و ملت
مسلمان داده است که با دعوت و جهاد، حاکمیت الله را ایجاد و از آن دفاع نماید و
فریضه است. «ولولا دفع الله الناس بعضهم ببعض لهدّمت صوامع و بيع و صلوات و مساجد
یذکر فیها اسم الله کثیرا ً ولینصرن الله من ینصره و ان الله لقوی عزیز».

و متقابلا ً مجرمینی که در برابر این حق فطری الهی انسانهای
آگاه و در مقابل دعوت جهانی اسلام مقاومت و سرکشی می‌کنند و دیگر انسانها را با به
استضعاف کشاندن وسیله ای در رسیدن به اهداف ستمگرانۀ خود قرار داده و بر باطل خود
اصرار می‌ورزند باید بوسیلۀ تربیت یافتگان مکتب فطرت و آئین توحید از میان برداشته
شده و این سدهای باطل را از پیش روی رهروان حق بردارند. «لیحقّ الحق و ببطل الباطل
ولو کره المجرمون» و نتیجه اینکه حاکمیت الله جز با جهاد و جلوگیری از تأثیر عوامل
فساد و تضمینی بر بقایش نخواهد بود. و این جهاد است که تنها عامل بقای جوامع
اسلامی و مایه حیات بشریت است و بر همین اساس است که یکی از واجبات ما جهاد است چه
جهاد ابتدائی و چه جهاد تدافعی.

معنای جهاد

جهاد از جهد به معنی تلاش مداوم در رسیدن به یک هدف مقدسی
است که همان «فی سبیل الله» است و این تلاش همگانی دارای ابعاد گوناگون و مختلفی
است. جهاد با نفس یا مبارزه با خواست خود یا جهاد مالی و اقتصادی و یا جهاد علمی،
فرهنگی، هنری، سیاسی و نظامی آن هم با اشکال مختلفی که دارد.

ولی جهاد مورد بحث جهادی است که برای ریشه کن کردن اساس شرک
و پاک کردن زمین از لوث مشرکین و تحکیم حکومت الهی بر کشور دل و زندگی مراد است که
از آن در قرآن تعبیر به قتال شده است. قتال و جهاد تا «لیستخلفنهم فی الارض»، نکته
ای که در کلمه استخلاف هست این است: زمانی معنی حقیقی خود را می‌دهد که گروهی را
جانشین گروه

اقسام جهاد

حال سخن در اقسام این جهاد است.

بطور اجمال همانگونه که فقهای بزرگ اسلام هم فرموده اند، از
جمله صاحب جواهرالکلام در باب جهاد:

جهاد یا ابتدائی است تحت عنوان «الدعوه الی الاسلام».

یا دفاعی است: 1- در برابر مشرکین.

2- در برابر اهل بغی و شورشگران علیه یک حکومت اسلامی، که
در کتب فقیهه ما بطور مبسوط آمده است.

مورد خطاب در جهاد

در رابطه با جهاد ابتدائی یا جهاد آزادیبخش چنانکه فقهای
اسلام ذکر کرده اند صرفا ً با حضور امام معصوم «ع» انجام پذیر است و شرایط دیگری
نیز دارد که در نتیجه مخاطبین محدودند و تعدادی از امت معافند ولی در جهاد دفاعی
شرایط قبل وجود ندارد بلکه جهادی است فراگیر و همگانی و در صورت عدم کفایت مردان،
کلیه بانوان مسلمان نیز باید به دفاع برخیزند و خلاصه اینکه عموم مکلفین از مؤمنین
بر اساس یک تکلیف عام و فراگیر باید در قیام به این واجب کوشا شوند.

با توجه به آنچه که ذکر شد سخن را در این باب با ذکر نظر
امام امت در باب دفاع به پایان می‌رسانیم.

اقسام دفاع

تحریرالوسیله در آغاز فصل دفاع می‌فرماید:

دفاع بر دو قسم است: 1- دفاع از اسلام و حوزۀ آن.     2- دفاع از فرد و مانند آن و سپس طی دو مسئله
فرموده اند: اگر دشمنی متوجه کشور و شهرهای اسلامی یا مرزهای آن شد بطوریکه موجب
خوف بر اساس اسلام و جامعه اسلامی باشد، دفاع کردن از اسلام واجب است بهر وسیلۀ
ممکن، چه منجر به بذل مال و یا جان شود. ثانیا ً وجوب دفاع مشروط به حضور امام
معصوم «ع» و اجازۀ او یا اجازۀ نایب خاص و عام او نمی‌باشد بلکه هر مکلفی بدون قید
و شرط باید به دفاع برخیزد.

بنابراین عامه مسلمین برای صیانت اسلام از هر گونه خطر
مسئولیت داشته و باید این تکلیف بنحو احسن انجام پذیرد.

اینجا است که سخن امام عظیم الشأن این رهبر همیشه آگاه و
بیدار را می‌بینیم که آینده نگری کرده و برای حفظ و نگاهبانی از انقلاب اسلامی و
حفظ دست آوردهای این نهضت شکوهمند با الهام از قرآن و سنت و سیرۀ نبوی طی پیامی
ضرورت نظامی بودن امت میلیونی و آگاهی رزمی داشتن آنها را برای حفظ و حراست انقلاب
از هر گونه توطئه داخلی و تجاوز خارجی از هر قطبی و بلوکی که صورت گیرد لازم شمرده
اند و بدینصورت هسته های اولیۀ ارتش بیست میلیونی تشکیل شد و می‌رود که ایده و
آرمان حضرت امام صورت عمل بخود گرفته و عینیت پیدا کند. و به عنوان یک وظیفه بر
تمام امت مسلمان ایران لازم شد که شرکت جویند و آنان نیز استقبال بی‌نظیری کردند
تا جایی که حضرت امام طی پیامی که در اسفند ماه 58 دادند از این استقبال تشکر
فرمودند؛

ضمن اینکه اصالت بسیج و رسالت آن طی سطور گذشته بیان شد ربط
مطالب گذشته با بسیج باید بر خواننده روشن شده باشد، که دفاع امر یک تکلیفی است بر
همگان و در موارد لزوم باید انجام پذیرد. مکلفین در این خطاب عامه ناس اند و زمانی
توانسته اند انجام وظیفه نمایند که با آموزشهای لازم چه در زمینه نظامی و هدایت
عقیدتی خود را مسلح به سلاح و صلاح ساخته باشند. و اینچنین شد که تا امروز سنگینی
رزم را چه در جبهۀ داخلی با ضد انقلاب و چه در صحنه های نبرد با اشغالگران بر دوش
می‌کشند.

نظری بر اساسنامۀ بسیج مستضعفین

هدف از تشکیل واحد بسیج مستضعفین، ایجاد توانائی های لازم
در کلیه افراد معتقد به قانون اساسی و اهداف انقلاب اسلامی به منظور دفاع از کشور
و نظام جمهوری اسلامی و همچنین کمک به مردم هنگام بروز بلایا و حوادث غیر مترقبه
با هماهنگی مراجع ذی ربط.

با سه وظیفه:

1-               
آموزش نظامی در حد توانائی دفاع از نظام جمهوری اسلامی و تمامیت ارضی.

2-               
آموزشهای عقیدتی (در جهت هدفی و آرمانی بودن حرکت مسلحانه).

3-               
سازماندهی کلیه اعضاء در جهت صیانت اسلام و مسلمین در کشور اسلامی.

ذکر برخی از وظائف عمده بسیج:

برادران مسئول شما جهت عینیت بخشیدن به این مسئولیت، فعالیت
خود را آغاز کردند و تا هم اکنون بسیج توانسته است بیش از نیم میلیون نفر را
آنچنان سازماندهی دهد که در جهان فعلی در رابطه با نیروهای مردمی کم نظیر است که
همه شما با نام آنها (نیروهای لبیک یا خمینی) آشنایی دارید.

و در جریان اجرای طرح دیگری می‌باشیم که بتوانیم همه
نیروهای رزم دیده و دیگر افراد آموزش دیده را در طرح صف گنجانده تا در آیندۀ نزدیک
جهت هرگونه اقدامی که ضرورت ایجاب کند در اسرع وقت قابل فراخوانی باشند و آن هم با
شیوه ای جدید که باز هم اگر بگوئیم بی‌نظیر خواهد بود سخنی به گزاف نگفته ایم.

بسیج در رابطه با وظائف خود

همانگونه که در آغاز این سطور گفتیم، بسیج یعنی حضور کلیه
اقشار مختلف مردم معتقد به قانون اساسی که در واقع حضور تمامی ملت در هر سطح و
قشری در صحنۀ انقلاب اسلامی ضمن مسئولیت فرعی در دو مسئولیت مهم انجام وظیفه کرده
و ادامه می‌دهند.

1-               
سرکوبی و مبارزه با عوامل ضد انقلاب داخلی که همه شاهد این پاسداری بوده ایم و
تمامی ملت نقش ارزندۀ آنها را در حفظ و حراست از جان و مال آنها بدون هیچگونه چشم
داشتی فقط در رابطه با انجام تکلیف الهی در شهر و روستا و در کوچه و خیابان، شب و
روز ناظر آنیم که در گروههای مقاومت فعالیت می‌نمایند.

و با ذکر نقش بسیج در مبارزه با ضد انقلاب داخلی در شکل
مسلحانه اش نیاز به فصلی مفصل دارد. زیرا آنها مبارزه با عوامل منافق آنهم در آن
سطح وسیع مبارزه با باندهای نظامی از گروههای چپ و راست اعم از توده ای، فدائی
اقلیت و اکثریت و لیبرالها و سلطنت طلبها و از همه مهمتر مبارزه مستمر با ضد
انقلاب در کردستان و ذکر نقش بسیجیها در بازگرداندن و رهائی ملت مظلوم کرد از ستم
دموکرات، کومله و فداکاریهای بسیجیان و تحمل هر گونه سختی در راه برقراری حاکمیت
اسلامی در آن منطقه خود داستانی است مفصّل.

نقش بسیج در جنگ تحمیلی

2-               
بسیج در جبهه

با توافقی که ابرقدرتها، با هدف براندازی نظام جمهوری
اسلامی ایران کرده بودند و برای رسیدن به این هدف از جمله وسائلی را که برای
بازگشت خود و حفظ منافع در منطقه دیده و منظور کرده بودند جنگ بود، آنهم با تصویر
غلطی که از وضع ارتش جمهوری اسلامی ایران و نوپائی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در
ذهن خود داشته و بی‌توجه به فرهنگ انقلابی و اسلامی ملت ایران، جنگی را بوسیلۀ
صدام مزدور که زمینه های این ددمنشی را ما نیز از قبل در او می‌دانستیم براه
انداخته و طی چند روزی سرزمین وسیعی از کشور ما تحت اشغال ابرقدرتها درآمد، اینکه
می‌گوئیم ابرقدرتها زیرا عراق به تنهائی این جرأت را نداشت، بلکه وعده های شرق و
غرب در رابطه با تأمین سلاح و نیازمندیهای عراق در این جنگ بود. حضور ابرقدرتها در
حضور پیشرفته ترین سلاحهای اهدائی و یا تهیۀ شده با پول کشورهای حوزۀ خلیج فارس
متبلور بود. و مدت زیاد هم در سرزمین اشغالی بدون هیچگونه احساس خطری جدی مانده
بودند و به ویرانگری پرداخته بودند. و هرگز گمان نمی‌بردند که قدرتی باشد تا
اشغالگران را زبونانه خارج کند.

تا اینکه علت عدم موفقیت را امام عزیز طی سخنانی ذکر
فرمودند و با راهنمایی معظم له و رهنمود ایشان به یک سازماندهی جدیدی در نیروهای
انقلاب اسلامی منجر شد و آن اینکه نه ارتش به تنهایی می‌تواند کاری کند و نه سپاه
به تنهائی و هر دوی اینها بدون مردم کاری از پیش نخواهند برد.

و در واقع همانگونه که علی «ع» فرموده اند: «العده للاعداء
العامه من الأمّه».

امام علی «ع» توده ملت را نیرو و مایه تجهیزات پیکار ضد
بیگانه معرفی کرده اند. با حضور همه جانبه نیروهای مردمی همان بسیجیها و شیفتگان
شهادت، فصل جدیدی در جنگ تحمیلی آغاز شد و چه مبارک سازماندهی و شاید پیروزیهای
عظیمی که در طریق القدس فتح المبین و بیت المقدس از این رهگذر نصیب ملّت قهرمان ما
گشت خط های دشمن یکی پس از دیگری شکسته رزمندگان از میادین مین عبور کردند و آنهمه
افتخارات را برای جمهوری اسلامی ایران به همکاری سایر نیروهای فداکار اسلام از
ارتش، سپاه و عشایر به ارمغان آوردند.

این نیروی عظیمی که در بعد اقتصادی آنهم در آن وضعیت
اقتصادی که شهید رجائی برای تأمین پنیر مورد مصرف ملت در صبحگاهی اشک می‌ریخت و
محاصره اقتصادی ایران با تحمیل هزینه سنگین جنگ وضعیت اسف باری آفریده بود و دولت
ناچار بود که برای رزم نیروهای بسیاری آنهم با هزینه‌هائی که همه می‌دانند اضافه
بر حقوق ماهانه لشکریان می‌بایست تأمین نماید، حضور نیروهای بسیجی این مشکل را حل
کرد و با کمترین هزینه جبهه ها را پر کرد و با پیروزیهای بدست آمده مقدار معتنابهی
نیز ادوات جنگی را به غنیمت گرفت.

در بعد نظامی حضور صدها هزار بسیجی در جبهه ها با آن ایثارگری
و شهادت طلبی آنقدر برای ابرقدرتها شگفت آور بود که پس از شکستهائی که بر دشمن
وارد شد و سرزمینهای غصب شده باز گرفته شد و آنهمه ضربه های سنگینی که بر نیروهای
اشغالگر وارد آمد، بخود آمد و ناگهان با یک شانتاژ تبلیغاتی برای حفظ حیثیت خود
تغییر موضع داده از براندازی جمهوری اسلام ایران دست کشیده و دعوی صلح سردادند تا
در این جبهه بر تجاوزات خود سرپوش نهند!! و شکست صنعت و تکنیک و تاکتیکهای نظامی
تسلیحاتی خود را در برابر مردم بی‌سلاح ولی با ایمان پنهان نمایند. و بازار گرم
سلاحهای خود را به خیال خودشان گرم نگهدارند و به چپاول ثروت ملتها دست یازند و
هنوز هم که هست باز رعب ایجاد شده در دل دشمن صهیونیستی عراق و ابرقدرتها از حضور
صدها هزار نفری و یا میلیونی بسیج را دارند و در تفسیرهای سیاسی نظامی
ناجوانمردانه شان نمی‌توانند این وحشت را پنهان نمایند و به همین دلیل است که
تأکید می‌شود بر حضور نیروهای مردمی و بسیجی در جبهه ها چه عملیات انجام گیرد و چه
نگیرد.

سخن حق و حق سخن در رابطه با بسیج در جنگ این است که اگر
بسیجی نباشد رزمی نیست و اگر بسیجی نباشد هیچگونه- مانعی برای دخالت مستقیم و
تجاوز ارضی به میهن اسلامی برای ابرقدرتها وجود ندارد.- سرتاسر خط مرزی غرب و جنوب
حتی شمال ایران را بسیجی با ایمان حراست می‌نماید. و همانند سربازان صدر اسلام در
پایان مأموریت هم به مدرسه، کارخانه، به بازار و خیابان و اداره و حوزه علمیه و
دانشگاهش باز می‌گردد و بروستایش برای کشاورزی و به عشیره اش در کوخ و به
بیمارستانش برای ادامه کار و به گاراژش برای رانندگی و به طور کلی به محل کارش باز
می‌گردد. این بسیجی است که از همه جای میهن اسلامی اش با انواع مختلفی از مشاغل و
حرفه های گوناگون از شهری و روستائی، عشایرش در همه جای جبهه حاضر می‌شود. فقط
بخاطر یک امر- انجام تکلیف الهی- و با پیام رهبرش امام عظیم الشأن؛ زیرا جز اطاعت
از رهبری و صیانت از کشور اسلامی و انقلاب اسلامی چیز دیگری در سر ندارد.

و اگر در رابطه با خصوصیات بسیجی- اخلاص ایمان، فداکاری و
شهامتش بخواهیم بگوئیم دیگر مثنوی هفتاد من کاغذ شود.

خدا یارشان و دعای امام پشت و پناهشان

گوشه ای از فعالیتهای بسیج مستضعفین در سال 62 

اعزام به جبهه

نیروی طرح لبیک اعزامی فتح 1                58500 نفر

نیروهای بسیج اعزام مجدد به جبهه          489.717 نفر

آموزش اعزام به جبهه                            291.470
نفر

سازماندهی

پایگاههای مقاومت                                6831
پایگاه

گروههای مقاومت                                 11824
گروه

نیروهای سازمان یافته                           267.477
نفر

آموزش نظامی

مرحله اول                                   1.949.172

مرحله دوم                                  116596

جمع                                          2.065.768
نفر

آموزش عقیدتی سیاسی

آموزش حضوری                            270.000
نفر

آموزش غیر حضوری               دوره
اول     185.289

                                دوره دوم     159.471

                                دوره
سوم   202.807

مسابقات

تیراندازی                                     300.000
شرکت کننده

رزمی                                                 30.000
شرکت کننده

 



[1]

/

مارکسیسم و ادعای ایجاد رفاه و تولید در جامعه

ارزشها و مکتبها

قسمت هشتم

بقلم یکی از دانشمندان

می‌دانیم که تکیه تبلیغات کمونیست ها روی تولید و رفاه خلق
است! می‌گویند در نظام سوسیالیستی با حذف انگلها و اقشار و طبقات مهمل و سربار و
با بکار گرفتن نیروی تمام افراد جامعه و با ایجاد شوق و علاقه به کار در اثر بوجود
آمدن نظام عادلانه مصرف و توزیع و در اثر هدایت و کنترل همه ابزار و نیروها و
امکانات تولیدی بطرف اقتصاد سالم و تعیین ضرورتها و اولویت ها در امر تولید و مصرف
و جلوگیری از هرز و هدر رفتن امکانات، جامعه به عالیترین حد تولید و در نتیجه به
بهترین سطح ممکن رفاه می‌رسد تا آنجا که وفور نعمت و فراوانی امکانات، زمینه ای
برای درگیری و برخورد انسانها باقی نمی‌گذارد، زیرا هر کس هرچیز بخواهد به اندازه
کافی وجود دارد و سرانجام از همین رهگذر، ضرورت وجود دولت با از میان رفتن علت
وجودیش از میان می‌رود و جامعه ای مرفه و بی‌طبقه و خالی از زور و قدرت و غنی از
قانون و حقوق و نظامات اجتماعی بر روی زمین بوجود می‌آید (بهشت موعود کمونیسم).

بررسی این ادعای پوچ

ارزش و اعتبار قسمتی از این ادعاها در گذشته معلوم شد و
اکنون به ادعای کثرت تولید و ایجاد رفاه اربابان مارکسیسم رسیدگی می‌کنیم.

خوشبختانه بعد از گذشتن شصت سال از عمر جامعه سوسیالیستی،
اتحاد جماهیر شوروی- این قطب و قبله جهان مارکسیسم- با در دست داشتن این تجربه
گویا دیگر جای سفسطه و مغلطه به عنوان دوره انتقالی و «در راه مارکسیسم» و «بسوی
کمونیسم» که در سالهای اول وسیله فریب دادن خلق الله بود، باقی نگذاشته است.

زیرا این نظام در یکی از بهترین منطقه های مستعد روی زمین
با وسعتی بی‌نظیر و دارای امکانات و مواد خام بی‌پایان و نیروهای انسانی و آب و
هوای مساعد وو… بوجود آمده و امتحان خود را با در اختیار داشتن همه شرایط لازم
داده است، و اگر یک روز بهانه ای بنام دسترسی نداشتن به آب های گرم داشتند با تصرف
سواحل در شرق و دست گذاشتن روی سواحل بالتیک در غرب و غصب دریای سیاه، دیگر این
بهانه را هم ندارند.

پس از انقلاب اکتبر 1917 اقتصاد سوسیالیستی در 21 نوامبر
1918 اعلام گردید و بلافاصله مقاومت مردم و بخصوص کشاورزان و در نتیجه، درگیری های
خشونت بار شروع شد و بخش عظیمی از نیروهای کار بجای تولید در میدان پیکارهای
داخلی، بجان هم افتادند و آن قسمت هم که در منطقه کار مشغول بودند آنچنان بی‌نشاط
و مأیوس کار می‌کردند که عملا ً محصول کارشان از حدود ضرورت بخور و نمیر خودشان
تجاوز نمی‌کرد.

در سال 1920 بنا به نوشته بایکوف در کتاب «توسعه سیستم
اقتصادی روسیه» محصولات صنایع سنگین نسبت به سال 1912- 18% و صنایع سبک 66% و
مخصوصا ً صنایع نساجی 95% و فولاد 96% تنزل یافت و مواد غذائی بصورت جیره بندی و
تقریبا ً بوضعی شبیه قحط افتاد و گردان های مسلح بزور مواد غذائی را از انبارهای
مردم مصادره می‌کردند و به بازار می‌رساندند.

دولت و ملت دچار ورشکستگی بسیار زننده ای شده و کوس رسوائی
اقتصاد کمونیستی، همه جا بصدا درآمده بود؛ در چنین شرایطی دولت مجبور شد که با طرح
اقتصاد نوین «نپ» در سال 1923 با وضع موجود کنار بیاید و دست از اصول سوسیالیستی
اقتصاد بردارد. با اجرای طرح نپ که معجونی از اقتصاد آزاد و دخالت و هدایت و
مالکیت دولت بود، توانستند رفته رفته به اقتصاد روسیه جان تازه بدهند و در سال
1927 یعنی با گذشت پنج سال، تازه توانستند از نظر تولید ناخالص به سطح تولید سال
1913 روسیه تزاری برسند.

اما این نظام، نخست خیلی زود آثار نامطبوع خود را هم نشان
داد و قشر وسیعی از مردم تحت عنوان «کولاک» توانستند از دوره نیمه آزاد استفاده کنند
و تبدیل به طبقه ای مرفه گردند و تبعیض طبقاتی شبیه آنچه در روسیه تزاری وجود داشت
خودنمائی کند و «کولاک»ها می‌رفتند که در مقابل حزب کمونیست بصورت نیروی عظیمی
درآیند.

بلشوئیسم روسیه که آبروی خود را سخت خدشه دار می‌دید، تصمیم
گرفت بار دیگر شانس سوسیالیزم را بیازماید و بهمین منظور، استالین در سخنرانی 17
دسامبر 1929 پایان دوره «نپ» و شروع دوره جدید سوسیالیزم را اعلام نمود.

از اول فوریه 1930 کار جمعی کردن مراکز کشاورزی و صنفی
خصوصی با طمطراق تمام و پشتوانه ای از ترور و تهدید وسیله ارتش سرخ شروع شد و
میلیونها کشاورز تحت نام «کولاک» به سیبری و اردوگاههای کار اجباری تبعید شدند و
میلیونها انسان اعدام گردیدند.

25 میلیون واحد خصوصی دهقانی با تار و مار شدن صاحبانشان
شکل مالکیت به خود گرفت و بصورت دویست و چهل هزار «کلخوز» و چهار هزار «ساوخوز»
دولتی درآمد. این بار مقاومت کشاورزان با هدر دادن امکانات تولیدی که به مصادره
دولت درآمده بود جلوه کرد. کشاورزان حدود دو سوم حیوانات و اغنام و احشام را نابود
کردند و کارگران ابزار و اسباب کارگاهها و کارخانجات را عاطل می‌گذاشتند و یا
معیوب می‌کردند و بار دیگر سطح تولید رو به کاهش گذاشت و دورنمای خطرناکی را ارائه
نمود.

در سال 1935 بار دیگر بلشویکها عقب نشینی کردند و اجازه
دادند که کشاورزان، مالک قطعه ای زمین و تعدادی حیوان بشوند و همین قدم کوچک بطرف
اقتصاد آزاد بار دیگر رمق و رونقی به اقتصاد شوراها داد و مردم با عشق و علاقه از
همان مقدار ناچیز مالکیت خود در سال 1942- 45% مواد غذائی روسیه را تولید می‌کردند
و از همین راه در دوران جنگ دوم جهانی که کنترل دولت ضعیف شده بود، بار ديگر قشر
وسيعي از مردم براي خود ثروت و امکاناتي مي اندوختند و بار دیگر تبعیض و اختلاف
همه جا بچشم می‌خورد. و در عین حال اگر کمک های غذائی آمریکا در جنگ جهانی دوم
نبود، قحطی، روسها را از پا در می‌آورد.

پس از جنگ، استالین برای مبارزه با این امکانات با پولهای
موجود در دست مردم بجنگ مالکیت خصوصی رفت و مردم هم با مقاومت منفی به پیکار او
آمدند و تا آخر دوران استالین این جنگ و گریزها ادامه داشت.

در کنار همین جنگ و گریزها، کمونیست ها بمنظور مبارزه با
روحیه بی‌تفاوتی مجبور شدند امتیازاتی بنفع کارگران متخصص و تحصیل کردگان و
مسئولان امور قائل شوند و تفاوتهای زیادی که در بسیاری از موارد تا بیست برابر هم
می‌رسید، تصویب نمایند و یا جوائز و پاداشهائی برای ایجاد نشاط و علاقه بکار در
مورد کارگران متخصص و کارفرمایان بکار بندند که محصول همه اینها، فاصله گرفتن از
سوسیالیزم ادعائی و نزدیک شدن به نظام سرمایه داری بود و بطور کلی خود تاریخ شوروی
در آزمایشگاه تاریخ بهترین تجربه برای اثبات عدم انطباق تئوریها و خیال پردازیهای
مارکسیسم در روابط انسانها با هم و با طبیعت از آب درآمد. دقیقا ً هر وقت و هر جا
که شوروی ها خواستند نظام سوسیالیستی دلخواه خود را پیاده کنند، مواجه با مقاومت
مردم و در نتیجه مواجه با شکست برنامه و سقوط سطح تولید گردیدند و به محض اینکه
قدمی بسوی مالکیت خصوصی و اقتصاد آزاد برداشتند به همان اندازه کارها رونق گرفت و
سطح تولید بالا رفت و رفاه نسبی بوجود آمد.

روح خودخواهی و توجه به منافع شخصی و علاقه به محصول کار
خود- مخصوصا ً در جوامعی که برنامه های سازنده اخلاقی مردم را برای گذشت و فداکاری
آماده نکرده- معیار و محور تلاشها و نشاط‌ها یا تنبلی ها و از زیر بار در رفتن ها
است و بهترین نمونه خود شوروی می‌باشد.

مقایسه تولید بین شوروی و سایر کشورها

این نابسامانی و آشفتگی و کرّ و فرّ و جنگ و گریز باعث شده
که قطب جهان کمونیست از لحاظ تولید و در نتیجه رفاه، از منطقه های مشابه خود
بمراتب عقب بماند و مردم تحت پرچم مارکسیسم در سطح نازلی از تولید و مصرف قرار
گیرند و درست برخلاف ادعا و پیش بینی مارکس و مارکسیستها به ارقام و آمار زیر توجه
نمائید:

تولید سرانه فولاد در سال 1964 در آمریکا 820 کیلوگرم، در
اتحادیه بلژیک- لوکزامبورگ 1105 و در آلمان غربی 660 و در شوروی فقط 375 کیلوگرم
بود.

و تولید سرانه گوشت و چربی در فرانسه 78 کیلوگرم، در آلمان
غربی 5/64، در انگلستان 5/71، در آمریکا 85 و در شوروی 39 کیلوگرم بوده.

تولید سرانه قند و شکر در فرانسه 6/31، در آلمان غربی 32،
در انگلستان 9/45، در آمریکا 40 و در شوروی 36 کیلوگرم.

تولید سرانه تخم مرغ در فرانسه 11، در آلمان غربی 6/12، در
انگلیس 14، در آمریکا 18 و در شوروی فقط 7 کیلوگرم.

تولید سرانه پارچه های نایلونی در فرانسه 5، در آلمان 5/7،
در انگلیس 3/6، در آمریکا 7/6 و در شوروی 6/1 کیلو.

تولید انرژی مصرفی در فرانسه 3590، در آلمان 3884، در
انگلیس 3948، در آمریکا 8363 و در شوروی 3040 کیلو کالری بوده.

اول ژانويه سال 1966 تعداد تلویزیونهای موجود برای هر هزار
نفر در آمریکا 334، در کانادا و سوئد 352، در انگلیس 242، در آلمان غربی و هند و
بلژیک 150، در فرانسه 110، در ایتالیا 105 و در شوروی فقط 52 دستگاه بود.

وضع مسکن در شوروی با همه تبلیغات و ادعا بسیار اسفبار است،
با اینکه در آمارگیری سال 1912 به هر شهروند روسی 7/7 متر زیربنا می‌رسید، در سال
1940 (بیست و سه سال پس از انقلاب اکتبر) این رقم به کمی کمتر از 7 متر رسید و در
دهه ششم انقلاب، این رقم به 8 متر رسید (یعنی کمی بیشتر از سال 1913 (سه دسیمتر
بیشتر)).

و بطور کلی در سال 1960 در فرانسه به هر نفر یک اطاق می‌رسید
و در آلمان فدرال به هر 9/0 نفر یک اطاق و در هلند به 7/0 نفر یک اطاق و در
انگلستان به هر 6/0 نفر یک اطاق و در شوروی بهر دو نفر یک اطاق می‌رسید. در چنین
شرایطی باز هم شوروی، سنگینی کار خود را روی کارهای نظامی و تولید اسلحه گذاشته و
طبق آمار سازمان ملل در حالیکه آمریکا 6% و انگلستان 5/5% تولید ناخالص خود را صرف
امور نظامی می‌کنند، شوروی 12% تولید ناخالص خویش را به مصرف امور نظامی می‌رساند.

اگر این گزارش که 25% تولید مواد غذائی شوروی از 4% اراضی
که در مالکیت خصوصی کشاورزان شوروی است بدست می‌آید و 75% از 96% اراضی ملک دولت،
درست باشد، یکی از بهترین دلیلهای تجربی و عینی غلط بودن نظام اقتصادی مارکسیسم
است.

و بی‌جهت نیست که درآمد یک نفر سوئدی هفت برابر درآمد یک
روسی است و تولید ناخالص سالانه ایالات کالیفرنیای آمریکا به تنهائی بیش از تولید
سالانه اتحاد جماهیر شوروی است.

نظام نادرست اقتصادی، آن چنان بازده نیروی کار را پائین
آورده که بازده کار یک کارگر در کشورهای کمونیستی در زمان مساوی از بازده کار
کارگر در محیط های سرمایه داری بین 15% تا 50% پائین تر است.

این وضع منحصر به کمونیست های اروپا نیست. در چين  کمونيست- کشوري که تکيه اساسي اش بر کشاورزي
بوده- با همه صرفه جوئي ها و کم خوري ها در يکي از اسلهاي گذشته اجباراً دو ميليون
تن گندم از کانادا و استراليا وارد کرد.

بر روي پوسترهاي ديوار شهر کانتون در انتقاد از رژيم نوشتند
چین و ژاپن در سال 1954 هر دو، ده میلیون تومان فولاد تولید می‌کردند و در سال
1977 تولید پولاد ژاپن به یکصد میلیون تن رسید در حالیکه چین تولید فولادش از بیست
میلیون تن بالا نرفت و بازده اراضی مزروعی ژاپن در شرایط مساوی 60% از بازده اراضی
چین بیشتر است. وضع اقتصادی ویتنام شمالی بیست سال پس از انقلاب در مجموع از وضع
اقتصادی ویتنام جنوبی که تحت اداره بدترین نوع رژیمهای موجود دنیا بوده در سال
1973 بدتر بود.

ممکن است بعضی از خوانندگان در اثر تبلیغات مارکسیستها فکر
کنند چون شوروی جامعه ای مصرف کننده و خوشگذران نیست و روی همرفته سطح تولید
بالائی دارد و تولیدات آن کشور بطور حساب شده و یا برنامه، به همه جوانب زندگی
تقسیم شده و اندوخته می‌گردد و در این دوره انقلاب که دوره سازندگی و زیرسازی
بوده، تمام همّ خود را مصروف کارهای اساسی تر که در حکم ذخیره کردن امکانات طبیعی
و نیروهای انسانی است، نموده اند و روی هم رفته بنیان اقتصادی بلوک کمونیست محکمتر
از جوامع سرمایه داری مشابه آن است! ولی اگر بدانیم که در سال 1976 مبلغ چهل
میلیارد دلار بدهی اروپای شرقی (یعنی بلوک کمونیستی اروپا) به دولت ها و مؤسسات
خصوصی جهان سرمایه داری تعلق داشته و بیشتر این بدهی مربوط به ورود مواد غذائی و
ماشین آلات و ابزار تولید و تکنیک غرب سرمایه دار است، پوچی این گونه تبلیغات هم
برایمان روشن می‌شود.

کیست که نداند کمبود مواد غذائی، شوروی را مجبور کرد زیر
بار فشار آمریکا در خصوص اجازه مهاجرت یهودیان ناراضی شوروی و در رفتن از زیر پرچم
سرخ (افرادی که باعث پخش اخبار رسوا کننده آن دنیای در بسته شدند) برود؟

و کیست که خبر قرارداد یک میلیارد لیرۀ شوروی و انگلستان را
در خصوص وارد کردن تکنیک و کارشناس برای بهره گیری از منابع نفتی شمال دریاچه خزر
در سال 1966 خوانده باشد و باز هم دم از پیشرفت صنعت وو… در شوروی بزند؟!

تا اول سال 1977 مجارستان یک هزار قرارداد با کشورهای غربی
منعقد کرده بود که بیشتر آنها بمنظور استفاده از تکنیک و سرمایه غربیان و عرضه کردن
کار ارزان به آنها بوده است.

هم اکنون در بسیاری از کشورهای اروپای شرقی از طرف شرکت های
بزرگ غربی کارخانجات منتاژ بسیاری از صنایع غرب بوجود آمده که به اعتراف خود
کمونیستها قدم بزرگی در راه رشد و رفاه خلقهای این منطقه بوده است.

البته باید پذیرفت که شوروی در صنایع سنگین و مخصوصا ً
صنایع نظامی و فضا در بیست سال اخیر پیشرفت چشمگیری داشته، ولی این پیشرفت بقیمت
نیمه جان کردن صنایع و تولیدات مصرفی و کاستن از نان و آب و مسکن و راه وو… مردم
از طرفی و با دادن امتیازات و حقوق ها و پاداشهای هنگفت به مسئولان این سری صنایع
(برخلاف ایدئولوژی مارکسیسم) بمنظور تحکیم موفقیت طبقه جدید، نصیب آنان شده است.

ادامه دارد

 

/

در راه ریشه کن ساختن فقر

آیت الله حسین نوری

فاجعه بزرگ بشریت

قسمت سی و ششم

گفتیم که در مورد علل و عوامل فقر و گرسنگی در جهان، از
لحاظ تفکّر غربی و امپریالیستی، دو نظریۀ غلط و انحرافی وجود دارد که با تبلیغات
وسیع در دنیا اشاعه و القاء می‌گردد، و در موارد بسیار، باعث می‌شود که ملل فقیر و
استعمار زده فریب این تبلیغات و القائات را بخورند و از اندیشیدن به علل واقعی و
یافتن ریشه های فقر خود و چاره جوئی برای آن غافل و یا عاجز بمانند.

یکی از این دو نظریۀ انحرافی نظام خلقت و جریان طبیعت و
پدیده های طبیعی را عامل اصلی فقر و گرسنگی می‌داند؛ و دیگری ازدیاد جمعیت را علت
اصلی فقر جهانی می‌شمارد. در مقالۀ گذشته، نظریۀ اول را با ذکر آمار و دلایل و
شواهد گوناگون، بررسی و ردّ کردیم. و اینک به نظریۀ دوم می‌پردازیم… .

رابطۀ فقر با ازدیاد جمعیت

این نظریّه که زمانی، برای ترویج و اشاعۀ آن سعی فراوان
بکار می‌رفت و قدرت های سرمایه داری و امپریالیستی می‌کوشیدند تا از آن به عنوان
حربه یی علیه ملت های فقیر استفاده کنند و هر نوع فریاد و اعتراض را در گلوی آنها
خفه سازند، بر این اساس قرار دارد که می‌گوید: هر منطقه یی که با ازدیاد جمعیت
مواجه باشد، خواه ناخواه دچار فقر و گرسنگی خواهد شد و در این مورد هیچکس غیر از
خود همان ملت های پرجمعیت، مقصّر نیست.

گرچه این نظریه، امروزه دیگر آن قدرت و اعتبار سابق خود را
از دست داده است، و دیگر برای خاموش ساختن فریادهای اعتراض گرسنگان عالم حربۀ مؤثری
بشمار نمی‌رود، ولی هنوز هم کم نیستند افرادی که سرسختانه از این نظریه حمایت و
پیروی می‌کنند، و می‌خواهند ملت هایی را که بنابر دلایل و عوامل گوناگونی دچار فقر
گردیده یا تعمدا ً در فقر و گرسنگی نگه داشته شده اند، مقصّر اصلی قلمداد کنند و
آنها را دچار این توهّم سازند که اگر فقیر و گرسنه اند تنها بخاطر آن است که با
توجه به تعداد جمعیت و تعداد کیلومترهای مربع منطقه و سرزمین شان جمعیت اضافی
دارند و محصولات غذایی آنها قدرت تکافوی تغذیۀ چنان جمعیتی را ندارد.

اما چنان که اشاره کردیم، این نظریه یی است نادرست که حامیان
و مروّجین آن، همانا سرمایه داران و استعمارگران و چپاول کنندگان حقوق ملت های
ضعیف و وابستگان و متحدین آنها هستند. از آنجا که این نظریه بهرحال هنوز هم مطرح
است و بویژه در میان گروههایی بنام «مالتوس گرایان جدید» بشدت حمایت و تبلیغ می‌شود،
لازم است به بررسی و تحلیل مختصری از آن بپردازیم و در مقام پاسخگویی و ردّ آن
برآئیم.

مالتوس چه می‌گفت؟

نخستین کسی که مسألۀ ازدیاد جمعیت و رابطۀ آن با گرسنگی و
فقر را، بطور جدی و در سطح جهانی مطرح کرد، یک کشیش جوان انگلیسی بنام «توماس
رابرت مالتوس» بود. وی در سال 1798 کتابی با عنوان «رساله در باب اصول جمعیت»
منتشر کرد که بزودی شهرت جهانی یافت و بارها به چاپ رسید و به زبانهای مختلف ترجمه
شد و طی یک قرن، افکار مردم بسیاری را در سراسر جهان تحت تأثیر قرار داد (که از آن
جمله بود چارلز داروین مروّج نظریۀ تکامل). در اواخر قرن هیجدهم میلادی، زمانی که
مالتوس به مطالعاتی دربارۀ اصول جمعیت پرداخته بود، آهنگ رشد و ازدیاد جمعیت جهان
رو به فزونی گذاشته بود. همین مسأله باعث وحشت مالتوس شد و آنگاه وی با یک سلسله
تجزیه و تحلیل های ابتدایی و سطحی- که در آن زمان، علمی و صحیح و دقیق قلمداد می‌شد-
به این نتیجه رسید که جمعیت جهان، اگر بر اثر کمبود خواربار جلوی آن گرفته نشود با
یک تصاعد هندسی افزایش می‌یابد. یعنی 1 می‌شود 2 و سپس 4 و 8 و 16 و 32 و 64 و 128
و 256، الی آخر، در حالیکه افزایش تولیدات و محصولات غذایی به صورت تصاعد عددی
یعنی: 2 و 4 و 6 و 8 و 10 و 12 الی آخر بالا می‌رود و در نتیجه روز بروز آهنگ
افزایش جمعیت از آهنگ افزایش محصولات غذایی سریع تر خواهد شد و بشر بسوی گرسنگی
علاج ناپذیر و انهدام حتمی خواهد رفت!.

مالتوس بر این اساس معتقد شده بود که به ترتیب ذکر شده
تعداد نفوس در جهان آنقدر زیاد می‌شود که افراد بنی آدم، اگر هم ایستاده باشند
دیگر نتوانند برای خود در کرۀ زمین جایی پیدا کنند. زیرا وقتی جمعیت دو برابر و
چهار برابر می‌شود، درست مانند این است که کرۀ زمین دایما ً دو نیم و باز هر نیمه
دو نیم گردد، تا سرانجام چنان به کوچکی گراید که غذا و مواد مورد احتیاج کمتر از
آن شود که برای بقاء بشر ضروری است- زیرا هر نفر از جمعیتی که در حال رشد است، به
تدریج منابع کمتری برای استفاده در اختیار خود خواهد داشت. بنابراین به دلیل قانون
بازده نزولی (که افزایش افراد را در روی یک قطعه زمین مشخص باعث کم شدن محصول و
تولید آن زمین نسبت به افراد اضافی می‌داند) روند درآمد مردم دنیا این خواهد بود
که دایما ً کاهش یابد به حدی که موجب قحطی و امراض مسری گردد. [1]

مالتوس با استدلالی که در مورد روند جمعیت داشت، می‌خواست
نشان دهد که همیشه موانعی برای جلوگیری از افزایش سریع جمعیت وجود دارد. وی در چاپ
اول کتاب خود از موانعی چون طاعون، وبا، قحطی، جنگ ها و کشتارها و غیره که در
افزایش مرگ و میر در میان مردم (و در نتیجه، جلوگیری از سرعت ازدیاد نفوس) دست
اندرکارند، به عنوان موانع مثبت نام می‌برد و بر آنها تأکید می‌کرد. معنای این سخن
آن است که وی نه تنها موانع و عوامل طبیعی چون سیل و زلزله و خشکسالی و امراض مسری
و کشنده را برای مردم جهان موهبتی مثبت می‌دانست، بلکه معتقد بود که اگر با وجود
تمام این مصائب باز هم تعداد نفوس جهان رو به افزایش رفت، حتی می‌توان ملت ها را
به جنگ و کشتار یکدیگر تشویق کرد، تا عدۀ زیادی کشته شوند و در عوض آنهایی که زنده
می‌مانند غذای کافی و امکانات فراوان در اختیار داشته باشند.

گرچه مالتوس بعدها از این نظریۀ غم انگیز و وحشتناک و غیر
انسانی دست برداشت، ولی باز به جلوگیری از افزایش جمعیت سخت معتقد بود و می‌گفت که
خود مردم باید از تولید مثل زیاد جلوگیری کنند؛ و در این راه ریاضت اخلاقی و تأخیر
در ازدواج را برای جوانان (که از دیدگاه اسلام یکی از عوامل مهم رواج فساد و فحشاء
در جوامع بشمار می‌رود) تجویز می‌کرد، تا به اصطلاح وسایل ارتزاق خانواده فراهم
شود.

این نظریه که قریب یکصد سال در جهان مطرح بود و عواقب شومی
داشت، مدتها باعث شده بود که ملت های غنی، ملل فقیر را به چشم افرادی گناهکار
بنگرند، و در داخل کشورها نیز، فقیران را نه تنها از هر گونه کمک و مساعدتی محروم
سازند، بلکه مورد آزار و فشار هم قرار دهند.

اما از اوایل قرن بیستم، نظریات مالتوس، آن برد و نفوذ خود
را از دست داد و دانشمندان رشته های گوناگون با دلایل علمی نظریۀ او را رد کردند،
و بویژه علمای اقتصاد، جمعیت و سیاست، هر کدام با تحلیل ها و استدلال های مستحکم و
مبتنی بر آمار و شواهد فراوان، غلط بودن دکترین مالتوس و طرفدارانش را اثبات
کردند.

ولی با این حال، هنوز هم گروههایی از تئوریسین های پدیدۀ
فقر و گرسنگی، که تئوری مالتوس را مجددا ً احیاء کرده و به مالتوس گرایان جدید
معروف شده اند، طبیعت را متهم می‌کنند به اینکه با مکانیسم خود به طور غیر مستقیم،
محرک این بلای بزرگ است، بدین معنی که با بخشیدن امکان تولید مثل سریع به انسان،
موجب افزایش فوق العادۀ سکنۀ کرۀ ارض می‌شود. [2]

مالتوس گرایان جدید مدعی هستند که جهان در حال قحطی و کمبود
غذاست و به این ترتیب محکوم است که بر اثر گرسنگی همه گیر، معدوم و نابود شود، چرا
که افراد بشر به طور جدی مسألۀ تولید مثل را مورد کنترل قرار نمی‌دهند. لذا این
گروه که تصور می‌کنند افزایش جمعیت کرۀ زمین علت اغتشاشات و اختلالات اجتماعی است،
مسئولیت امر گرسنگی را به عهدۀ خود گرسنه ها می‌گذارند، و در نظر آنان، این ملت
های گرسنه که سبب افزایش وحشت و بیم آنها از تکثیر نفوس هستند، جانیان و
گناهکارانی به شمار می‌روند که گرسنه بودن جنایت وحشت انگیز و نفرت‌زای آنها است. [3]

در آخرین تجزیه و تحلیل در می‌یابیم که مالتوس گرایان جدید
را عقیده بر این است که این موجودات گرسنه به دنیا می‌آیند برای اینکه گرسنگی
بکشند، و راه رهایی از این گرسنگی هم آن است که یا اصلا ً به دنیا نیایند و یا اگر
آمدند از بین بروند.

بدینسان این گروه از تئوریسین ها در هر حال، گرسنگان و
فقیران را به مرگ و نابودی فردی یا دسته‌جمعی محکوم می‌کنند. مرگ فردی آن است که
دنیا گرسنگان را به حال خود رها کند تا از گرسنگی و بی‌غذایی بمیرند، و مرگ دسته
جمعی نیز آن است که با کنترل و جلوگیری از موالید آنها، تا سر حد معدوم کردن این
نژاد گرسنه و انهدام این گروههای انسانی که در نظر آنها مانند جانیان بالفطره
هستند، پیش می‌رود!

ژاپنی ها، فرزندان خود را بخاطر فقر، می‌کشتند!…

درست است که نظریۀ مالتوس، به عنوان یک تئوری اجتماعی و به
صورت یک نظریۀ رسمی و ظاهرا ً علمی، فقط از دو قرن پیش مطرح شده است، ولی باید
دانست که پیش از طرح این نظریه نیز در تاریخ کشورها و ملت ها، با نمونه ها و
شواهدی برخورد می‌کنیم که حاکی از همین طرز تلقی نسبت به افراد فقیر بوده است.

یکی از موارد آشکار و مستند تاریخی در این زمینه، مربوط به
اهالی ژاپن است که سالها قبل از مالتوس، گرسنگان و فقیران را محکوم به مرگ می‌شناختند
و در کمال قساوت این حکم را به اجراء در می‌آوردند.

محققین می‌گویند: خیلی پیش از پیدایش مالتوس، برای جلوگیری
از تکثیر نفوس در ژاپن، خشن ترین سیاست مالتوس را تجویز می‌کردند. زیرا اداره
کنندگان کشور تصور می‌کردند که افزایش جمعیت به میزانی که از یک حد مشخص تجاوز
گردد، ناگزیر بنیان اقتصاد ملّی را واژگون خواهد ساخت. اربابان فئودال که در کاخ
های قرون وسطایی زندگی مجللی داشتند و ارتش «سامورایی» از آنها دفاع می‌کرد، در
حالیکه خودشان بر تودۀ وسیعی از کشاورزان فقیر حکومت می‌کردند، معتقد بودند هیچ
دلیلی ندارد که بر تعداد افراد این توده ها افزوده شود، مبادا که بر اثر کثرت
جمعیت، گرسنگی و قحطی پدید آید و فریاد این گرسنه ها حصارهای قلعه های آنان را به
لرزه درآورد. موقعیت اربابان فئودال ژاپن به وضع مالتوس گرایان جدید امروزی ما
شباهت داشت که به هر اقدامی دست می‌زنند برای اینکه در دنیا به اندازۀ کافی جای
خالی باقی بماند، تا این جمعیت کوچک صاحب امتیاز و برتری، آسوده و راحت زندگی
کنند.

در میان قرون پانزدهم و نوزدهم میلادی، در میان دستوراتی که
در ژاپن توصیه می‌شد و به طور وسیعی به مرحلۀ عمل درمی‌آمد، از سقط جنین و بچه
کشی- که البته در بچه کشی هم فرزندان اناث مقدم بر فرزندان ذکور بودند- و ترک گفتن
پدر و مادر پیر و از کار افتاده و رها کردن شان تا از گرسنگی تلف شوند، و نیز
اجرای مجازات اعدام برای هر گونه جرم جنایی کوچک، می‌توان نام برد. یک نویسندۀ
ژاپنی توضیح می‌دهد که در آن زمان مردم کشورش مانند باغبانی که علف های هرزه را
وجین می‌کند، بچه هایشان را می‌کشتند.

در برخی از استانها از هر پنج اولاد دو تای آنها، و در برخی
دیگر همۀ کودکانی را که پس از اولاد سوم به دنیا می‌آمدند از بین می‌بردند. در
استان «هی اوجا» تنها فرزند نخست خانواده از این کشتار وحشتناک در امان می‌ماند و
بقیه قربانی فقر و گرسنگی پدر و مادر خود می‌شدند. [4]

از آن زمان به بعد، ملت ژاپن راههای طولانی و حوادث مختلف و
شگفتی را پشت سر گذاشت و بنابر علل و عوامل گوناگون- که جای بحث آن اینجا نیست- به
مرحله‌یی رسید که امروز سومین قدرت اقتصادی جهان است. اما نکته اینجاست که امروز
نیز با همۀ پیشرفت و رفاهی که نصیب مردم ژاپن شده، باز هم نظریۀ استعماری کنترل
موالید که از غرب به سایر نقاط دنیا نفوذ و رسوخ می‌کند، در آنجا پیاده می‌شود. در
سال 1948 سترون سازی افراد و سقط جنین در ژاپن قانونی شد و از سال 1954 به بعد
برنامۀ وسیعی برای توزیع و کاربرد وسایل ضد آبستنی به موقع اجرا گذاشته شد. از این
اقدامات که البته با ارتقاء قابل توجه سطح زندگی همراه بود، این نتیجه بدست آمد که
نرخ افزایش جمعیت که تا سال 1946 دو درصد بود، در سال 1960 تا یک درصد کاهش یابد.

از این رو مالتوس گرایان جدید می‌کوشند تا رفاه و پیشرفتی
را که در طی سالهای اخیر نصیب ژاپن شده است، نتیجۀ کنترل موالید و جلوگیری از
افزایش جمعیت آن قلمداد کنند و این تفکرات و اقدامات را در سایر نقاط دنیا نیز
اشاعه دهند.

حال آن که می‌دانیم عوامل رسیدن ژاپن به رفاه و رهایی از
گرسنگی هزارساله مربوط به مسائل دیگری است. از جمله گسترش اقتصادی که سالانه 2
میلیون شغل جدید را از سال 1946 به بعد برای مردم ژاپن ایجاد کرده است؛ و افزایش
تولید کشاورزی سالانه بالغ بر 3/3 درصد؛ و استفاده از محصولات و غذاهای دریایی که
در سال 1958 به میزان سالانه و سرانۀ بیست کیلو رسیده بود و از آن زمان نیز همچنان
رو به افزایش است؛ و بهره گیری از یک دامپروری فشرده که در سایۀ استفاده از
نژادهای منتخب انجام شود و امروزه ژاپن را دارای بازدهی سرانه و سالانه 4400 لیتر
شیر کرده که از درشت ترین ارقام مشابه در جهان است، و همچنین قسمت اعظم دامها در مراتع
کوهستانی- که بویژه برای این منظور تربیت یافته اند- و با علیق مصنوعی و دارای
ارزش غذائی سرشار تغذیه می‌شوند در نجات از گرسنگی نقش عمده ای دارند.

و بالاخره ژاپن در سایۀ توسعۀ بالنسبه متعادل دو بخش
اقتصاد- کشاورزی و صنعت- توانسته است از گرسنگی چند صد ساله نجات پیدا کند و به
رفاه و آسایش دست یابد و این رفاه و آسایش نه نتیجۀ کنترل موالید است و نه با کشتن
فردی و دسته جمعی انسانهائی که جرمشان فقط فقر و گرسنگی است ارتباط دارد.

بطور خلاصه، طبق دلایل و شواهدی که
در مقالۀ گذشته بیان گردید این موضوع ثابت و مسلّم شد که از نظر اسلام آفرینندۀ
این جهان گیتی را باندازه ای غنی و سرشار از استعدادها و امکانات و مواهب و نعمت‌ها
آفریده است که اگر انسانها در راه استفاده از این امکانات خداداد در پرتو آگاهی و
دانش و کوشش و ایمان و اعتماد مجهز باشند اگر چندین برابر جمعیت فعلی هم باشند
وسائل زندگی مرفّه آنها بطور کامل تأمین خواهد شد و روی همین اصل اساسی نظریۀ
مالتوس و مالتوس گرایان یک نظر انحرافی و امپریالیستی است و سرابی بیش نیست.



[1]
اقتصاد، تألیف پل ساموئلسن، ج اول، صفحات 43 و 57.

/

راه فکری و راه تهذیب نفس

هدایت در قرآن

آیت الله جوادی آملی

در اشکال هشتم، این مسئله مطرح بود که باید روش سلف صالح را
رعایت کرد زیرا آنها با منطق و اصول منطقی کاری نداشتند و تنها با کتاب و سنت عمل
می‌کردند و از این رو، از اشتباهات حکما و منطقیین بر کنار بودند!

در بحث گذشته این اشکال پاسخ داده شد و گفته شد که اگر
منظور این است که از راه عمل صالح به حقایق برسیم نه از راه فکر و اندیشه، این
روشی است که حکمای قبل از اسلام و برخی از حکمای بعد از اسلام و محققینی از
متأخرین داشتند که می‌گویند: انسان باید از راه تهذیب نفس و تزکیه به مقاماتی
برسد، ولی عده ای قائلند که ارواح قبل از اجساد موجود بوده اند و به همۀ علوم و
معارفی که در خور فهم یک انسان است عالم بوده اند و وقتی این ارواح به بدن تعلق
گرفتند، آن علوم را از یاد برده اند، و تهذیب و تزکیه برای این است که آنچه از یاد
برده اند، به یادشان بیاید نه اینکه چیزی بفهمند. و یا اینکه تهذیب و تزکیه برای
این است که جان را مانند آینه شفاف و صیقلی کند که اسرار عالم در آینۀ دل بتابد و
همانگونه که در خواب حقایقی بر انسان کشف می‌شود، در بیداری هم اسراری را مشاهده
کند؛ و این راهی است که حکمای اشراق و همفکران آنان برآنند.

تهذیب نفس از راه شرع

و اما اگر منظور اشکال کنندگان این باشد که باید تهذیب نفس
کنیم امّا نه از راه عرفان بلکه از راه شرع! این تلفیق و التقاطی است بین آنچه که
عارف و آنچه که اخباری می‌گوید؛ اخباری می‌گوید: باید به ظواهر کتاب و سنت اخذ
کنیم و عارف می‌گوید: باید از راه تهذیب نفس به معارف الهی برسیم، و اشکال کنندگان
در این مورد می‌خواهند تلفیقی بین این دو قول کرده باشند لذا می‌گویند: ظواهر کتاب
و سنت را با تهذیب نفس باید بدست آورد!

در هر صورت، درست نیست که بر ظواهر کتاب و سنّت جمود کنیم-
همانگونه که اخباریان کردند- بلکه باید در ضمن اخذ به ظواهر کتاب و سنّت، سعی کنیم
به معارف بلندی که در کتاب و سنّت است از راه بررسی و تحقیق دست یابیم.

در روایت آمده است: «القرآن علی اربعه اقسام: الحقائق
للأنبیاء و الإشارات للأولیاء و اللّطائف للخواص والعبارات للعوام.»

این حدیث را مرحوم مجلسی در بحارالانوار هم از حضرت
سیدالشهدا «ع» و هم از حضرت صادق «ع» نقل کرده است. مضمون روایت این است که می‌فرمایند:
هم ظواهر کتاب معتبر است و هم اسرار آیات و روایات. آنها را باید گرفت و بر اساس
آن تهذیب و تزکیه را شروع نمود نه اینکه با هر راهی می‌شود به هر مقصدی رسید. هیچ
عارفی نمی‌گوید: ما خود راه را معین کرده ایم بلکه همه می‌گویند: همان راهی را که
وحی آورد باید طی کرد و در هر حال باید به سراغ تمام آیات و روایات رفت که فهمیده
شوند و آنگاه پیاده شوند.

نزاع بین عارف و اخباری

همان نزاعی که بین اصولی و اخباری هست که نباید ظاهر هر
خبری را گرفت بلکه باید متشابهات را به محکمات برگرداند، مطلقات را با مقیدات
تقیید کرد، عمومات را با مخصّصات تخصیص زد و آنگاه جمع بندی نموده، نظر نهائی را
اعلام کرد، همان نزاع بین عارف و اخباری نیز هست که می‌گوید: جمیع روایات را باید
بررسی کرد و لطایف را از آنها بدست آورد، نه اینکه جمود بر یک روایت کرد!! پس اگر
در روایتی دیده شد که- مثلا ً- آهن نجس است، نباید انسان- نظیر اخباریها- فتوی دهد
که آهن نجس است!! و مانند آن.

اربعین گیری

آنچه که در تقریر بحث گذشته بود، سخن شیخ اشراقیین بود که
می‌گفت: اگر کسی خود را تهذیب کند، می‌تواند به معارف الهی راه پیدا کند. در پایان
«حکمه الاشراق» وصیتی دارد شیخ اشراق (بوعلی) که می‌گوید: بعد از اینکه به اصول
منطقی و به طرز تفکر مشّائین- به عنوان مقدمه بحث- آشنا شدید، باید یک اربعین
بگیرید.

اربعین گیری در بسیاری از جوامع روائی ما آمده است از جمله
روایتی از رسول اکرم «ص» است که می‌فرماید:

«من اخلص لله اربعین یوما ً فجّر الله ینابیع الحکمه من
قلبه علی لسانه». [1]

هر کس چهل روز- در کارهایش- برای خدا اخلاص داشت، خداوند
چشمه های حکمت را از قلبش می‌جوشاند و بر زبانش جاری می‌سازد. و در این باره- اگر
خدای متعال توفیق داد- در مقام دوم بحث که «تزکیه» است، مطرح خواهد شد.

در هر صورت، شیخ اشراق می‌گوید: آشنا شدن با طرز تفکّر من،
گذشته از آنکه نیاز به مقدّمات فکری دارد، یک اربعین گیری هم می‌خواهد. اربعین
گیری یعنی انسان چهل شبانه روز مواظب خود باشد و هیچ قدمی برخلاف خدای متعال
برندارد و در کارهایش اخلاص داشته باشد. البته این کاری است بسیار دشوار ولی نتیجه
ای دارد پربار. موسی کلیم الله «ع» پس از چهل شبانه روز مهمان خدا بودن، تورات
نصیبش شد:

«$tRô‰tãºurur 4Óy›qãB šúüÏW»n=rO \’s#ø‹s9 $yg»uZôJyJø?r&ur 9Žô³yèÎ/ §NtGsù àM»s)‹ÏB ÿ¾ÏmÎn/u‘ šÆŠÏèt/ö‘r& \’s#ø‹s9» [2] و اینکه در
اینجا «لیل» مطرح شده است برای اینکه می‌گویند: بیشتر فیوضات در شب نصیب اهل راه
می‌شود؛ و از این رو نیز در آیه آمده است:

«¨bÎ) spy¥Ï©$tR È@ø‹©9$# }‘Ïd ‘‰x©r& $\«ôÛur ãPuqø%r&ur ¸x‹Ï%» [3]

قیام شب حضور قلب بیشتر را رساند و قرائت را استوارتر
گرداند.

بنابراین، تهذیب نفس شرط شروع در حکمت اشراق است تا انسان
راه را درست برود و معارف را درست بفهمد.

اختلاف نظر سلف صالح

اگر اشکال کنندگان بگویند: ما روش سلف صالح را باید طی کنیم
زیرا آنان مصون از اختلاف، اشتباه و پراکندگی گوئی بودند، در پاسخ آنها می‌گوئیم:

کدام سلف صالحی بهتر از شیخ اشراق و شیخ مفید سراغ داریم؟
شیخ صدوق کتابی نوشته است به نام «اعتقاداتنا» که به اسم «اعتقادات شیخ صدوق»
معروف است و شاید در حدود صد مسئله باشد که در اصول و فروع و بهشت و جهنم و لوح و
قلم و قضا و قدر وو… نگاشته شده است. مرحوم شیخ مفید بر همه یا بسیاری از این
اعتقادات، خط بطلان کشیده و با دلایلی آنها را رد کرده است که هر دو کتاب، یک جا،
چاپ شده و در دسترس همگان قرار گرفته است. [4]

این دو بزرگوار، هر دو از اعاظم و بزرگان شیعه بوده اند ولی
این به آن معنی نیست که سلف صالح با هم اختلاف نظر نداشتند که اگر یکی روایتی را
نقل کرد یا اگر به روایتی اطمینان پیدا کرد، دیگری حتما ً آن را وحی منزل بداند و
دیگر رد نکند! جالب اینجاست که اختلاف این دو بزرگوار نه تنها در فروعات فقهی است،
بلکه از ذات اقدس الهی و اسماء حسنی و صفات ربوبی گرفته تا مسئله وحی و بهشت و
جهنم وو… و در تمام این مسائل با هم اختلاف دارند.

در هر صورت، اگر هم انسان اهل تزکیه شد و از راه عمل صالح،
مطلبی را بدست آورد، اگر بخواهد آن مطلب را ارزیابی کند، ناچار به میزانی به نام
«روش منطقی» روی خواهد آورد. بنابراین، اشکال کنندگان نیز که می‌خواهند روش سلف
صالح را طی کنند، برای رسیدن به مطالب آنان ناچارند که قوانین منطقی را رعایت کنند
و اگر ذرّه ای از این قوانین منطقی اهمال شود، نتیجه عوض خواهد شد، همانگونه که با
یک زیر و زبر مطلب عوض می‌شود، در قوانین منطقی نیز، اگر سالبه بجای موجبه یا
موجبه بجای سالبه گذاشته شود یا اینکه شرایط صغری را در کبری و شرایط کبری در صغری
پیاده شود، مطلب مختل و ناقص می‌شود. پس هیچ مطلبی را جز با روش منطقی نمی‌توان
فهمید، مگر این که انسان، معصوم باشد که دائم الحضور است.

پس منظور آن آقایانی که می‌گویند: نیازی به اصول فلسفی و
روش فکری منطقی نداریم چیست؟ آنان باید یکی از این سه منظور را داشته باشند:

1-               
طرز تفکر منطقی باطل است!!

2-               
نیازی به تفکر منطقی نیست، چون راه، راه تزکیه است!!

3-               
روش منطقی و عقلی درست است و روش تهذیب و تزکیه نیز درست است، یعنی راه دو راه
است.

پیشرفت بشر از راه فکر

اگر بگویند روش منطقی باطل است و تنها راه، راه تهذیب نفس و
تزکیه است، این بشریّت که پیشرفت کرده و می‌کند و نیازهایش را با فکر برطرف می‌کند،
راه تهذیب را پیموده و می‌پیماید یا روش منطقی را؟! این علوم بشری که امروز بقدری
پیشرفت کرده که بسیاری از رموز و اسرار عالم را فهمیده است و در مسیر تکامل است،
با روش استدلال این اسرار را بدست آورده یا با روش تهذیب نفس؟! اصلا ً بیشتر
اندیشمندان جهان، حتی «تهذیب نفس» بگوش آنان نیز نخورده، از آن گذشته راه تهذیب
نفس بقدری پیچیده و عقب کئود دارد که جز او حدیّ از بشر به او راه پیدا نمی‌کند.
وانگهی خداوند که به انسان، سمع و بصر و فؤاد داده و طرز تفکر را آموخته، چگونه می‌گوید:
اینها راه باطلی است، فقط باید از راه دل معارف را فهمید؟!

پس نمی‌توان راه فکری و راه عقلی را باطل کرد و تنها راه را
راه تهذیب نفس دانست.

نیاز به جهاز فکری

و اما اگر بگویند: بشر نیازی به روش منطقی و فکری ندارد،
این هم امری است باطل و ناصواب زیرا اگر انسان نیاز به فکر و اندیشه نداشت، خداوند
او را به آن جهاز مجهز نمی‌کرد. خدای متعال انسان را به عنوان یک اندیشمند متفکر
سمیع بصیر آفریده و معرّفی کرده، اگر نیازی به اینها نبود، خداوند فطرت انسانی را
با اینها نمی‌آفرید و چگونه انسانی را که حسّی از دست داده، می‌تواند علومی را که
از راه آن حس باید بدست آورد، از راه تهذیب نفس فراهم کند؟

و اگر کسی بگوید که سمع و بصر و سایر ابزار ادراکی مقدّمه
تهذیب اند، با این سخن، حرف خود را باطل کرده است. اگر انسان نیازی به ابزار ادراکی
ندارد و تنها از راه دل می‌تواند به عالم پی ببرد، اگر این حواس را از دست بدهد،
راه دل آنچنان برای او باز نخواهد شد.

و اما اگر بگویند: راه دو راه است:

1- راه فکری.   2- راه تهذیب نفس. این مطلبی است صحیح که همه
حکما گفته اند ولی آن راه سنگین است و نتیجه اش زیاد و راه دوم راهی است سبک و
نتیجه اش کم. البته نتیجه اش کم است به این معنی که آنچه را آنها می‌یابند کم است؛
وگرنه آن را که زید بن حارثه یافت کم نبود. زید بن حارثه می‌گفت: من در حضور شما
مردم نشسته ام و در عین حال زوزه اهل نار را می‌شنوم، بهشت و بهشتیان را می‌بینم.
خیلی دشوار است که روش عقلی به این مقام والا برسد. بنابراین، اگر راه سلف صالح به
معنای آن است که انسان در تهذیب نفس بیشتر بکوشد، درست است.



[1] – بحارالانوار ج 67 ص 249. روایت دیگری
نیز از حضرت رسول «ص» به این مضمون نقل شده است: «ما اخلص عبد لله عزوجل اربعین
صباحا ً الآجرت ینابیع الحکمه من قلبه علی لسانه (عیون الاخبار ج 2 ص 69).

/

سنت و سنن

قرآن و سنن الهی در اجتماع بشر

آیت الله محمدی گیلانی

معنای انتقام:

معنای انتقام، طبق ارتکاز عرفی، عقوبت نمودن با انگیزه
تشفّی، بکسی که نظیر آن را بر عقوبت کننده وارد ساخته است، و البته داعی در
انتقامهای فردی غالبا ً همان تشفّی است ولی در انتقامهای اجتماعی مانند قصاص، داعی
همانا حفظ حیات اجتماعی و نظام مدنیّت از بروز اختلال و سدّ طرق هرج و مرج است،
مثلا ً قصاص نفس یا طرف اگر چه برای شخص مورد قصاص، نقمت بار و نکبت بار است ولی
همین حکم الهی در باطن خویش آبستن حفظ حیات اجتماعی و دافع هرج و مرج است.

و انتقام الهی نیز اگر چه برای قوم مورد عقوبت، قهر و خشم و
استرداد نعمت است ولی عین همین عقوبت که بمثابۀ عمل جراحی در پیکر عظیم جامعه
انجام می‌گیرد، رحمت و لطف الهی است چه آنکه نتیجه اش ازالۀ غدۀ فساد و مفسد و
اعاده سلامت به پیکر جامعه است علیهذا می‌توان گفت: انتقام الهی «باطنه فیه الرحمه
و ظاهره من قبله العذاب».

اضلال

و بر این قیاس است تبیین اضلال الله یعنی گمراه کردن خداوند
متعال و یا ختم و طبع نهادنش بر دلها و نظائر این امور که در قرآن کریم متکرّرا ً
بدانها تصریح شده است و بسا می‌شود که مؤمن پاکدل بسیط از شنیدن اینکه خداوند
متعال گمراه می‌کند، یا از بهره وری از حقایق، بر دلها ختم یا قفل می‌زند، خشمناک
می‌شود، و اینگونه تعبیرات را سوء ادب حمل می‌نماید، و ممکن است احیانا ً، امثال
این تعبیر کننده را ادب کند که چرا چنین اموری را- که می‌پندارد ناروا است- بساحت
اقدس کبریائی نسبت داده است؟!

و حال آنکه این قرآن است که می‌فرماید:

«tbr߉ƒÌè?r& br& (#r߉ôgs? ô`tB ¨@|Êr& ª!$# ( `tBur È@Î=ôÒムª!$# `n=sù y‰ÅgrB ¼çms9 Wx‹Î6y™» سورۀ نساء،آیه 88 : «آیا شما اراده دارید هدایت کنید کسی را که
خدا گمراهش کرده است؟! و اگر کسی را خدا گمراهش سازد، هرگز برای وی راه نجاتی نمی‌یابی».

مقیاسی که در تبیین انتقام گذشت می‌توانی در مورد اضلال
تطبیق نمائی باین توضیح که: آنچه را که انسان ادراک می‌کند و هر عملی را که انجام
می‌دهد، ارتباط تامّی با مجموعۀ دستگاه عصبی وی خصوصا ً با مخ او دارد و از خصائص
مجموعه عصبی قابلیّت تشکّل یعنی شکل پذیری است و هرگونه اندیشه و عمل در این
مجموعه سریعا ً اثر می‌گذارد و با تکرار آن فکر و عمل، شکل خاصّ و مناسبی می‌پذیرد
و مصّب فرآورده های اعصاب که نفس است با تکرار هر نوع اندیشه و عملی، ملکۀ مربوطه
ای در آن تکوین می‌شود، و صورت جوهری از برای نفس می‌گردد خواه در جانب خیر باشد
یا در جانب شرّ.

و از اینطریق است که ملکات صنعتهای مختلف و علمها و عملهای
گوناگون در انسان پدید می‌آید و چنانچه برای نفوس آدمی، اینگونه انفعال و تأثر از
عوامل خارجی نباشد، برای هیچ کس اکتساب هیچ صنعتی و علمی ممکن نیست، و تأدیب و
تعلیم بی‌فائده خواهد بود و تمرین اطفال و اشخاص بر هر گونه عملی، لغو و بیهوده می‌شود.

با تعمّق شایسته در این مقدمۀ کوتاه می‌گوئیم که: ضلال یعنی
گمراه شدن از راه راست و اضلال یعنی گمراه کردن کسی را از راه راست، و وقتی که
انسانی با اختیار و اراده خویش، وجود نیروی پاک خدادادی را متکرّرا ً بصورت سیّئآت
و اعمال پلید، درآورد، آثار آن در نفس وی منعکس می‌گردد و رفته رفته ملکه ردئیه و
صورت جوهری جهت نفس او می‌شود و راه برای اکتساب ضد آن ملکه بروی او بسته می‌شود و
مألا ً از صراط مستقیم منحرف گردیده و گم می‌شود و از آنجائیکه وجود نیروی خدادادی
و همه ابزار عملش از عطایای الهی است، پس خداوند متعال گمراهش نموده است و در این
ضلال و اضلال، دارای اراده و علم و اختیار بوده است، و امداد غیبی و عطاء الهی را
با سوء اختیار خویش در گمراهی و اکتساب صورت ردیئه نفسانی مصرف ساخته و غطاء و
حجابی در باطنش پدید آورده که از آن به ختم و طبع در قرآن تعبیر شده است.

و حاصل آنکه فیض وجود، و عطیّه امداد، در ذات خویش پاک و
منزّه از هر عار و شنار است، و این انسان است که با انتخاب و اختیار خویش آن را در
اشکال مختلف سیئات درآورده تا آن حدّ که بکوری دل، و وقر، و غشاوه، و قفل، و
حیلوله، و رین، و قساوت قلب و مردگی دل و امثال این امور که بالغ بر پنجاه عنوان
در قرآن آمده منتهی می‌گردد، و چنانچه توفیقی بهره ما بشود و فیض روح القدس مددم
فرماید در برخی از مقالات آینده بعرض خوانندگان محترم، مشروحا ً خواهد رسید.

علی ایّ حال، گفتار گذشته سؤال بسیار ظریفی را موجب می‌شود
باین توضیح که: جریان فیض وجود، و نزول امداد غیبی در عالم طبیعت، چه در شکل انعام
باشد یا انتقام چون واقعیّت تکوینی و عینی است، بناچار مستلزم قابل تکوینی و محلّ
عینی است.

و بدیهی است که عنوان جامعه یا اجتماع، و یا هر عنوان دیگری
از قبیل قوم و عشیره و قبیله و امّت و نظائر اینها که جماعتها را تقسیم می‌کنند
عناوینی هستند اعتباری که در خارج از ّطرف اعتبار هیچگونه واقعیّتی ندارند. مثلا ً
مجموع عدد «ده» در خارج، وراء وجود آحاد مفروض وجودی ندارد و عنوان «مجموع ده»
تحقق آن فقط در ظرف اعتبار عقل است و بس، و هیئت اجتماع و مجموع امری است پنداری و
اعتباری و مابازائی غیر از یکهای موجود در خارج ندارد و ممکن هم نیست که دارای
مابازاء حقیقی و عینی باشد. زیرا اگر هیئت اجتماع در عدد ده مثلا ً یک واقعیّت
عینی باشد، و طبعا ً ضمیمه عدد مذکور است، لازم می‌آید که ده مفروض، یازده شود و
بناچار عدد یازده نیز دارای هیئت اجتماعی است که واقعیت و عینیّت داشته و ضمیمۀ
عدد یازده است و در این صورت یازده مفروض دوازده خواهد بود و باقتضاء عینیّت داشتن
هیئت اجتماعی بر فرض تسلیم بسوی تسلسل نامتناهی به پیش خواهیم رفت، و لزوم این
تالی فاسد، معلول فرض غلطی است که همان جنبه عینیّت دادن بهیئت اجتماعی می‌باشد.

پس عنوان اجتماع و جامعه و مانند آنها، از امور تکوینی و
عینی نمی‌باشند و بهمین جهت، ممکن نیست که مادّۀ قابله و محلّ پذیرش انعام یا
انتقام واقع شوند و صحیح نیست که گفته شود: جامعه در تطوّر صعودی یا نزولی است، چه
آنکه این تعبیر هنگامی بر وجه حقیقت است که جامعه دارای واقعیّت و تشخصّی وراء
واقعیت و تشخّص تک تک از افراد و اشخاص باشد، و واقعیّت و شخصیّت چنانی آن هنگامی
معقول است، که جامعه را یک مرکّب حقیقی بدانیم، مرکبی که عناصر ترکیب کنندۀ آن با
تفاعل ویژه ای در هم دیگر تأثیر نموده و از همدیگر متأثّر شده و بدنبال این تفاعل،
کیفیّت متوسّط متشابهی پدیدار می‌گردد که آن را مزاج می‌گویند، و چنانچه مزاج
مفروض در حدّ اعتدال کامل باشد، مستحقّ موهبت صورت و طبیعت وحدانی غیر از صور و
طبایع عناصر و اجزاء، از حضرت واهب الصور تبارک و تعالی می‌گردد، و در اینصورت
چنین مرکبّی را تامّ و حقیقی می‌خوانند، و آثار مترتّبه بر آن، غیر از مجموع آثار
اجزاء می‌باشد، و مرکّبات تامه مذکوره همان موالید سه گانه یعنی معدن و نبات و
حیوان است.

مرکّب حقیقی

و روشن تر عرض کنم: در جهان طبیعت تمام مرکبّات فوق الاشعار
از جمله شما و من و کبوتر و ماهی و شیر بیابانی و شیر خوردنی و آهو و نظائر اینها
تقریبا ً از یکصد عنصر بسیط- و بعقیدۀ قدماء از چهار عنصر بسیط- که بمثابه مصالح
ساختمانی طبیعتند، ساخته شده اند و می‌شوند النهایه در بعضی از مرکّبها تعداد
بیشتری از انواع این عناصر بکار رفته و در بعضی دیگر عدد کمتری.

و هر یک از این عناصر در حدّ ذات خود دارای نموّ و ادراک و
دقّت و انتباه و سایر خصلتهای حیوانی نبوده و در ظرف امتزاج و ترکیب: آثاری پدید
آمده که غیر از اثر ویژه ی هر یک از عناصر و غیر از مجموع آثار اجزاء است و
بالضّروره این آثار پدید آمده مانند نموّ و ادراک و بیک کلام حیات و آثار آن،
دارای موضوعی و وراء عناصرند که از آن بطبیعت و صورت تعبیر می‌شود و همان مرکّب
تام و حقیقی است.

و بنابراین اگر جامعه دارای چنین ترکیبی باشد و طبعا ً
طبیعتی منحاز از طبایع افراد و آحاد را خواهد داشت. در اینصورت آثار مترتّبه بر
صورت اجتماعی و طبیعت جامعه، غیر از اثر ویژه ی هر یک از افراد و غیر از مجموع
آثار افراد و اشخاصی است که اجزاء این مرکبند و در این صورت صحیح است گفته شود:
جامعه دارای نشوء و ارتقاء و یا در تطّور صعودی و نزولی، و دارای عقل و هوش و
نباهت و دقّت، و حیات و مرگ است.

و با تفکّر در آنچه اجمالا ً دربارۀ مرکّب حقیقی گفتیم،
بطلان عقیدۀ مادّیین در این باب روشن می‌گردد، خلاصۀ عقیده آنان در این مسئله چنین
است:

«شکلهای گوناگون پدیده های مرکّب از معدنیّات بیجان تا راقی
ترین جانداران جز اجتماع مواد و اتمهای بیجان چیز دیگری نیست، صور و طبایع منحاز
از عناصر، پنداری موهوم است بلکه موادّ و عناصر در ظرف اجتماع و امتزاج موضوع آثار
ویژه ای می‌شوند که از آنها بآثار نوعی تعبیر می‌کنند، و اصولا ً آفرینش و ایجاد،
جز امتزاج و تجمّع عناصر با وضع و محاذات مخصوص و کیفیّت فیزیکی و مکانیکی و دیگر
قانونهای جاری در نظام طبیعی بوسیلۀ اسباب داخلی و خارجی، امر دیگری نبوده و همین
قانونمندیها است که زمام آفرینش تازه بتازه و نوبنو جهان دائم التحول را در کفّ
دارند، و با نظم عجیب تضادّ، در عین تعاون و هماهنگی، آفرینش را سوق می‌دهند و در
هر روز، شئون جدید و پدیده های نوینی را عرضه می‌دارند، و خلاصه آنکه همین عناصر
یکصد و چند گانه اند که بعد از امتزاج و ترکیب با اختلاف کمیّتی و کیفیّتی و وضع و
محاذات، موضوعات آثاری می‌گردند که در حال انفراد، فاقد آن آثار بوده اند، و بعد
از انضمام و اجتماع، مظهر اینگونه آثار باصطلاح نوعی می‌شوند، بدون اینکه در این
تفاعل ترکیبی، صورت و طبیعتی وراء صور و طبایع اجزاء بر مجموع طاری گردیده باشد».

تبیین بطلان این پندار با تفکّر و تأمّل در گفته های قبل
بدینقرار است که، عناصر بسیطه از ایدرژن گرفته تا عنصر کالیفرنیوم حسب ترتیب شماره
های اتمی، هر یک یک از آنها بتنهائی در حدّ ذات خود، فاقد آثار حیاتی- از قبیل
تغذّی و تنمّی و تولید مثل و خواصّ  روانی
مانند شعور و ادراک و عاطفه و محبّت و اندیشه و نظیر اینها- بوده، و نتیجۀ معقول
امتزاج آنها با اختلافات کمیتّی و کیفیّتی و اوضاع، همانا مجموع آثار عناصری است
که اجزاء مرکّب مفروضند. و امّا آثاری را که تک تک آنها فاقد بوده اند، و فرض هم
این است که بعد از اجتماع و ترکیب، طبیعتی وراء طبائع اجزاء، بر مجموعۀ مفروض عارض
نگردیده، تا موضوع این آثار نوظهور شود و معذلک، همین مجموعۀ فاقد این آثار را
موضوع این آثار دانستن، امری است، ضروری الامتناع، زیرا علاوه بر مخالفت با اصل
علیّت و معلولیّت که بالفطره مورد اذعان افراد بشر حتی اطفال بلکه حیوانات زبان
بسته است، و مادیّون خود را طرفدار آن می‌دانند، تناقض صریح و جمع بین سلب و ایجاب
است.

و بدیهی است که امتناع تناقض، اولیّ التصدیق است بحیثی که
مرجع همۀ قضایا در مقام تحلیل می‌باشد، تا آنجا که در همۀ مقدّمات و مطالب، بالقوه
یا بالفعل مورد استناد است.

و به تعبیر روشن تر، احقّا الاقوال و القضایا در حقّ بودن،
قول و قضیّه ای است که دائم الصدق باشد. و احقّ از آن، قضیّه ای است که صدق آن،
ضروریّ اوّلی بوده و هیچگونه سببی در تبیین آن نباشد، و سرآغاز همۀ اقاویل صادقه،
و امّ قضایای حقّه، این است که هیچ واسطه ای بین ایجاب و سلب نیست، و با صدق هر یک
از این دو امر، کذب مقابلش ضروری است و همه قضایای حقه با تحلیل بدان برمی‌گردند.

مجموعه ای که هر یک از اجزاء آن در حال انفراد، فاقد آثار
نوظهور بوده، و در ظرف تجمّع و انضمام نیز صورت و طبیعتی که مبدء این آثار باشد،
خلق و آفریده نشده، و در عین حال این فاقد و نادار، موضوع این همه آثار و مبدء این
همه خواص شود، جمع بین سلب و ایجاب است که امتناع آن ضروری اوّلی است، و سرسختی
مادّی در شبهه ای که از وی نقل نمودیم، منافاتی با اولی بودن اصل تناقض وام
القضایا بودنش ندارد، زیرا اگر سرسختی و انکارش از روی عناد و لجاج نباشد، ممکن
است در پاره ای از امور مبتلا بشبهه گردیده و مغالطه دامنگیرش شده باشد و مآلا ً
قریحه وی در ادراک صحیح طرفین نقیض و شروط تناقض فاسد و مئوف شده است که می‌توان
با حلّ شبهه ها بوی آگاهی بخشید، و او را از تحیّر نجات داد و حقیقت دور از افراط
و تفریط این است که اکثر انکارها چه از مادیّون و چه از روشنفکران معتقد بانبیاء
علیهم السلام، نسبت بپاره ای از موضوعات و مسائل، از روی عناد و لجاج نیست، بلکه
معلول شبهاتی است که بدانها گرفتار شده اند، و وقوع آنان را در ورطۀ حیرت و شبهه
همانا ممکن است، بیکی از علل ذیل چنانکه رئیس العقلاء در کتاب شفاء فرموده اند
مستند نمود که تلخیص و ترجمۀ آن چنین است:

«علاج متحیر، منحصر در حلّ شبهاتی است که بدانها مبتلا شده
است، زیرا وقوع وی در ورطۀ تحیّر ممکن است بیکی از این علل باشد:

1-               
یا اختلاف آراء بسیاری از افاضل در مسئله ی واحد که مشاهده نموده و می‌بیند که
رأی دانشمندی در مسئله ای مخالف رأی دانشمند دیگری است که همپایه وی از نظر دانش
است و هیچگونه کمی و کاستی از وی ندارد، در اینصورت هیچیک از دو قول یا اقوال، در
پذیرفتن اولویّت بر قول و رأی دیگری ندارد، و نتیجه ی چنین برخوردی تحیّر و تردید
است.

2-               
و یا از افراد مشهور بعلم و فضیلت که مورد قبول عامّه مردمانند، اقوالی شنیده
که عقل وی از پذیرش آنها بالبداهه اباء دارد «مثلا ً کسی فلان ذکر را بخواند و بر
موضع درد خویش یا بیماری دیگر فوت کند یا بمالد فورا ً شفا پیدا می‌کند و یا مادر
برای شفاء فرزند بیمارش موی سر خویش را پریشان و عریان کند و بسجده برود و ذکر کذا
را بخواند سر از سجده برنداشته فرزندش شفاء می‌یابد و یا فلان دعاء را بر باغ و
مزرعه آفتی بکیفیّت کذائی انجام دهد، تمام آفتها و میکروبها هلاک و زدوده می‌شوند
و امثال اینها را که می‌خواند و می‌شنود و می‌پندارد اگر چنین است پس این
بیمارستانها و ادارات دفع و رفع آفات چه معنا دارد؟ و چگونه با دعاء و فوت کردن
مثلا ً سرطان درمان می‌شود؟… و معنی دعاء و تعویذات برای وی روشن نگردیده، طبعا
ً مایه تحیّر وی و مآلا ً بانکار می‌انجامد» و هیچ بعید نیست که طالب علم با شنیدن
این اقوال بغرقاب تحیّر افتد.

3-               
و یا در نزد وی قیاسهائی که نتایج آنها متقابل و متضادّند، جمع گردیده، و توانائی
بر انتخاب صحیح و ابطال نادرست از آنها را ندارد، و بدیهی است که طبعا ً در
اینصورت دچار تردید خواهد شد.

فیلسوف است که می‌تواند، بیماری حیرت و تردیدی که عارض
امثال این طائفه گردیده با دو طریق علاج و تدارک کند: اوّل آنکه، شکّی را که در آن
واقع شده، حلّ نماید دوّم آنکه بوی آگاهی کامل بخشد که ممکن نیست بین نقیضین واسطه
ای باشد.

امّا طریق اوّل: یعنی گشودن عقدۀ شکّ و حیرت از آن جمله این
است که بوی شناخت دهد، که افراد انسان، افراد انسانند و آنان فرشتگان نیستند که از
خطا معصوم باشند، و معذلک اینطور نیست که همۀ آنان در ادارک صواب، برابر و متساوی
باشند و چنانچه یکی از آنان در امری ادراک صوابش بیشتر باشد، موجب نمی‌شود که آن
دیگری در امری دیگر ادراک صوابش بیشتر نباشد، و نیز بوی شناخت دهد که احیانا ً
برخی از اهل معرفت و دانش، برحسب مصلحت، مقاصد خویش را با رمز و کنایه اداء می‌کنند
و اغراضی در این رمز گوئی پنهان است، بلکه اکثر حکماء نیز چنانند، بلکه پیمبران
صلوات الله علیهم که از هر گونه خطا و سهو معصومند، طریقۀ آنان نیز همین است، یعنی
گهگاهی بیانات شریفۀ آنان بطریق رمز است، اینگونه بیان از حکیم ارشاد کننده در
گشودن عقدۀ حیرت، سبب می‌شود سوءظنّی را که متحیر و منکر نسبت بدانشمندان داشته
است از قلبش زدوده گردد و آمادۀ پذیرفتن حق و صواب شود.

و امّا طریق دوّم: یعنی آگاهی بخشیدن و امّ القضایا را بوی
تذکر دادن، بدینقرار است که باو بگوید: هنگامی که سخن می‌گوئی خالی از این نیست که
یا بلفظ خویش، معنای ویژه ای را اراده می‌کنی، و یا هیچ معنائی مقصودت نیست؟ و چون
فرض ما متحیّری است که در موقف استرشاد و مقام هدایت است، در پاسخ خواهد گفت: وقتی
که تکلّم می‌کنم، چیزی معیّن یا چیزهای معیّن و محدودی را می‌فهمم، در این هنگام
باید بوی تفهیم شود، لفظی که بر معنای واحدی دلالت می‌نماید مانند لفظ انسان مثلا
ً ممکن نیست بر غیر معنای مفروض، مثلا ً لاانسان دلالت کنند چنانکه لاانسان نیز بر
معنای انسان دلالت ندارد و بین مدلول این دو لفظ تقابل و تنافی است و اگر چنین
پنداشته شود که انسان بر لاانسان، دلالت می‌کند، بناچار، انسان و سنگ و زرورق و
فیل، چیز واحدی خواهند بود، بلکه در اینصورت لازم می‌آید که هر چیزی همه چیز باشد،
و هیچ چیزی از چیزها خودش نباشد و هیچ کلامی دارای مفهومی نباشد؟

پس با این بیان و امثال آن، ای بسا،
می‌توان بیماری حیرت و تردید را علاج نمود و متحیّری را که در مقام استرشاد و
هدایت است، ارشاد و رهنمائی کرد، و نیازی در ارشاد وی به محاورات طولانی و حلّ
شبهاتی که از قیاسات متقابله النتائج دامنگیرش گردیده است نباشد، و امّا علاج
سوفسطی گردنکش با امثال این بیانها نیست بلکه «برای او بحکم آخرالدواء الکیّ»
سزاوار است او را وادار بدخول در آتش نمود، زیرا آتش و غیر آتش برای او، چیز واحدی
است، و با ایراد ضربات، دردناکش ساخت، زیرا درد و غیر درد برای وی چیز واحدی است،
و از خوردن و آشامیدن ممنوعش کرد، زیرا خوردن و آشامیدن، و ترک آنها، برایش چیز
واحدی است…» فصل هشتم از مقاله اول از الهیات شفاء.

/

سخنان معصومين

نماز جماعت

·                   
پیامبراکرم «ص»:

«من صلی أربعین یوما فی جماعه یدرک
التکبیره الاولی، کتب له براءتان: براءه من النار و براءه من النفاق».

(ذکری، ص 267)

هرکه چهل روز نمازش را به جماعت بخواند در حالی که تکبیره
الاحرام را درک کند (یعنی از اول نماز با نمازگزاران باشد) از دو چیز رهائی می‌یابد:
یکی از آتش جهنم و دیگری از نفاق.

·                   
پیامبراکرم «ص»:

«لاصلاه لمن لم یصلّ فی المسجد مع
المسلمین الاّ من علهّ».

(بحارالانوار- ج 85 ص 4)

نماز ندارد کسی که در مسجد با مسلمانان نماز نخواند مگر
اینکه علتی (برای نماز نخواندن) داشته باشد.

·                   
پیامبراکرم «ص»:

«… و اما الجماعه فإن صفوف امّتی
فی الأرض کصفوف الملائکه فی السّماء و الرکعه فی جماعه اربعه و عشرون رکعه، کل
رکعه احبّ الی الله عزّوجل من عباده اربعین سنه. و اما یوم القیامه یجمع الله فیه
الاولین و الآخرین للحساب فما من مؤمن مشی الی الجماعه الاّ خفف الله عزّوجل علیه
اهوال یوم القیامه ثّم یأمر به الی الجنّه».

(امالی صدوق، ص 117)

… و اما جماعت، همانا صفهای امت من در زمین مانند صفهای
فرشتگان در آسمان است و یک رکعت در جماعت خواندن، بیست و چهار رکعت به حساب می‌آید
که هر رکعتی نزد خداوند بهتر است از عبادت چهل سال. و اما روز قیامت هنگامی که
خداوند، اولین و آخرین را برای حساب جمع می‌کند، هیچ مؤمنی نیست که قدمی به سوی
جماعت برداشته باشد مگر اینکه خدای عزّوجل هولها و وحشت‌های روز قیامت را بر او کم
کند و آنگاه فرمان دهد او را روانه بهشت سازند.

·                   
پیامبراکرم «ص»:

«الا ادلکم علی شیء يکفر الله به
الخطایا و یزید فی الحسنات. قیل: بلی یا رسول الله. قال «ص»: اسباغ الوضوء علی
المکاره و کثره الخطی الی هذه المساجد و انتظار الصّلاه بعد الصّلاه. و ما منکم من
أحد یخرج من بیته متطهرا ً فیصلی الصّلاه فی الجماعه مع المسلمین ثّم یقعد ینتظر
الصّلاه الأخری الاّ و الملائکه تقول: اللّهم اغفرله، اللّهم ارحمه، فاذا قمتم الی
الصّلاه فاعدلوا صفوفکم و اقیموها وسدّ والفرج».

(امالی صدوق، ص 194)

آیا می‌خواهید شما را به چیزی
راهنمائی کنم که خداوند گناهانتان را بزداید و بر حسنانتان بیفزاید؟ گفتند: آری ای
رسول خدا! فرمود: وضو را در اوقات مشقّت، کامل به جای آوردن و گامهای بیشتری به
سوی مسجدها برداشتن و انتظار نماز را پس از نماز کشیدن. هیچ یک از شما نیست که از
خانه خود با وضو بیرون آید، پس نماز را با مسلمانان به جماعت بخواند آنگاه، انتظار
نماز بعدی را بکشد مگر اینکه فرشتگان بگویند: خداوندا او را بیامرز! بارالها او را
رحمت کن! پس اگر برای نماز برخاستید صفهای خود را راست و درست کنید، و فاصله ها را
پر کنید.

/

درسهایی از نهج البلاغه

آیه الله العظمی منتظری

آفرینش مورچه

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

حضرت امیرالمؤمنین «ع» در این خطبه، در مقام اثبات خدا و
بیان صفات الهی است که تاکنون چند بحث در قسمتهای اوّل خطبه داشتیم. اینک به
دنباله خطبه می‌پردازیم:

«منها فی صفه عجیب خلق اصناف من الحیوان.»

قسمتی از این خطبه، در بیان خلقت اقسامی از حیوانات است که
خلقت آنها عجیب می‌باشد.

همانگونه که قبلا ً تذکر دادیم، مبنای سید رضی «ره» در نهج
البلاغه بر این بوده است که قسمتهای جالبی از خطبه های حضرت را- که از نظر فصاحت و
بلاغت- اهمیّت دارد و یا قسمتهای مربوط به فلسفه و حکمت را به انتخاب و اختیار خود
نقل کند و لذا در بسیاری از موارد، کلمه «منها» اختیار می‌کند و این دلیل بر این
است که قسمتهائی از خطبه را حذف کرده است. در این خطبه نیز، پس از اثبات صانع و
بیان برخی از صفات الهی و سلام و درود بر پیامبر «ص» قسمتی را حذف کرده، آنگاه می‌گوید:
و از این خطبه است، قسمتی که درباره برخی از حیوانات عجیب الخلقه، ذکر کرده اند.

تفکر در نعمتهای الهی

«ولو فکّروا فی عظیم القدره و جسیم النعمه لرجعوا الی
الطریق و خافوا عذاب الحریق.»

اگر مردم در قدرت عظیم و نعمت فراوان و بزرگ خداوند می‌اندیشیدند،
بی‌گمان به راه خدا برمی‌گشتند و از عذاب سوزان می‌ترسیدند.

تمام این عالم نعمت خدا است: خورشید، ماه، ستارگان، زمین،
جنگل، دریا و هر چه در این زمین وجود دارد، از نعمتهای خدا است که ما از آنها بهره
می‌بریم. اگر مردم در این همه نعمت های فراوان و در قدرت بی‌پایان حق، فکر می‌کردند،
بی‌گمان اینقدر دهان کجی به دستورات خدا نمی‌نمودند و در بی‌راهه ها و خطوط
انحرافی- که بی‌شک معمول نشناختن خدا و پی‌ نبردن به عظمت الهی است- سیر نمی‌کردند
و اگر انسان خدا را بشناسد و بداند خداوند قادر و قهار است و از ستمگران انتقام می‌گیرد
و خرد و درشت اعمال ما را حساب می‌کند، اینقدر کجروی نمی‌کند، بلکه در راه اسلام و
راه خدا گام برمی‌دارد، چون به قدرت و قهّاریت خدا پی برده و می‌داند که آتش جهنم،
معلول این قهّاریت است.

حضرت امام علی بن الحسین زین العابدین علیه السلام با آن
مقام والا و آن همه عبادتها و مناجاتها و نیایشهای خالصانه اش در دعائی که از
ابوحمزه ثمالی نقل شده چنین با خدای خود راز و نیاز می‌کند:

«فما لی لا أبکی؟ أبکی لخروج نفسی، أبکی لظلمه قبری، أبکی
لضیق لحدی، أبکی لسؤال منکر و نکیر ایّای، أبکی لخروجی من قبری عریانا ذلیلا حاملا
ثقلی علی ظهری، انظر مره عن یمینی و اخری عن شمالی إذ الخلائق فی شأن غیر شأنی…»

چرا من گریه نکنم؟ گریه می‌کنم برای آن وقتی که جانم از
بدنم بیرون رود، گریه می‌کنم برای تاریکی قبرم، گریه می‌کنم برای تنگی لحدم، گریه
می‌کنم برای سؤال منکر و نکیر (آنگاه که به سراغم آیند) گریه می‌کنم برای آن وقتی
که از قبر بیرون می‌آیم در حالی که برهنه و ذلیلم و سنگینی اعمالم را بر دوش می‌کشم،
گاهی به طرف راست و گاهی به طرف چپ می‌نگرم و می‌بینم بندگان به فکر خویشتند و کسی
به فکر من نیست.

این سخنان امام علی بن الحسین علیه السلام بود، که با آن
همه زهد و پارسائی و عبادتها، اینچنین خاضع و خاشع در برابر حضرت ذوالجلال نیایش
می‌کند، زیرا خدا را شناخته است و عظمت خدا برای او روشن می‌باشد.

برای پی بردن بیشتر به مطلب، توجه کنید: آن سلاطین مقتدری
که بیشتر اعمال قدرت می‌کردند، هر کس به آنها نزدیکتر بود، ترس و وحشتش زیادتر بود
چرا که بر قدرت و گردنکشی آنان احاطه داشت ولی آنهائی که از آن پادشاهان شناخت
زیادی نداشتند، ترس چندانی هم نداشتند و به تناسب هرچه شناخت زیادتر بود، ترس و
وحشت زیادتر می‌شد. بنابراین، خدائی که سلطان السلاطین و شاه شاهان است و جبّار و
منتقم و قهار است، هرکس شناختش بیشتر باشد، بی‌گمان ترس و وحشتش از غضب خداوند
بیشتر است.

آری! خداوند در همان حال که غفارالذنوب و ارحم الراحمین
است، قهار و شدیدالعقاب نیز هست، از ظالمان و ستمگران به شدت انتقام می‌گیرد، از
حقوق مردم (حق الناس) نمی‌گذرد و بدون هیچ زیاد و کم، کارهای ما را مورد محاسبه
قرار می‌دهد.

این آیه قرآن که می‌فرماید: «`yJsù ö@yJ÷ètƒ tA$s)÷WÏB >o§‘sŒ #\ø‹yz ¼çnttƒ `tBur ö@yJ÷ètƒ tA$s)÷WÏB ;o§‘sŒ #vx© ¼çnttƒ» از محکمات است. پس هر کس به
اندازه سنگینی کاری که کرده است حتی اگر به مقدار یک ذرّه کوچک باشد، نتیجه آن را
در قیامت می‌بیند، خواه کار خیر باشد و خواه کار شر. این زبان انسان هر چه در این
دنیا فحش دهد، غیبت کند، دروغ گوید و نیش بزند در قیامت به صورت نیشهائی زننده در
خواهد آمد و او را نیش خواهد زد چرا که هر کس نیش می‌زند، نیش می‌خورد.

دلهای بیمار

«ولکنّ القلوب علیله و البصائر مدخوله.»

ولی- چه باید کرد- دلها بیمار و بینائی ها معیوب است!

حضرت این جمله را با تأثر و تأسف بیان می‌کنند: چه کنیم؟
دلها مریض و بیمار است و از حقیقت گریزان است و در راه های کج و انحرافی روان است
و علّت دل بدترین علّتها و بیماریش سخت ترین بیماریها است و هرگاه قلب انسان بیمار
شود، آن فهم و شعوری که از آن انتظار می‌رود ندارد و در آن صورت، انسان را به بی‌راهه
و بوار سوق می‌دهد.

ولو فکروا فی عظیم القدره، وجسیم النعمه، لرجعوا إلی
الطّریق، وخافوا عذاب الحریق، ولکن القلوب علیله، والبصائر مدخوله! ألا ینظرون إلی
صغیر ما خلق، کیف أحکم خلقه، وأتقن ترکیبه، وفلق له السمع و البصر، وسوّی له العظم
و البشر! انظروا إلی النّمله فی صغر جئتها، ولطافه هیئتها، لا تکاد تنال بلحظ
البصر، ولا بمستدرک الفکر، کیف دبت علی أرضها، وصبت علی رزقها.

بصائر: جمع بصیرت است و معنای بصیرت، همان بینائی دل می‌باشد.

مدخوله: یعنی در آن خلل و عیب پیدا شده و پر از غلّ و غش
است.

تعصّب های غلط، حبّ دنیا، حبّ ریاست، خودپسندی، خودخواهی،
حسد، حقد وو… از بیماریهای دل است که انسان را وادار می‌کند، پا روی حق بگذارد.
اگر قلب، صاف و بی‌غل و غش نباشد و خدای نخواسته شهوتها و هواها و خودخواهی ها بر
آن مسلّط شود، آنقدر خطرناک است که گاه می‌بینی اگر خلاف میل او رفتار شود و از او
اطاعت نشود، در پی ضربه زدن برمی‌آید و طرف را- هر چند در خط اسلام هم باشد- با تمام
توان می‌کوبد، شخصیت او را لکّه دار می‌کند و با تهمت، غیبت و افترا، او را در
جامعه ساقط می‌نماید.

خلقت موجودات ریز

«الا ینظرون الی صغیر ما خلق.»

آیا نمی‌نگرند به موجودات ریز و کوچکی که خدا آفریده است؟

این مردمی که منکر خدا هستند چرا دقّت در خلقت موجودات نمی‌کنند،
و با چشم واقع بین موجودات ریز و کوچک را نمی‌نگرند؟! اگر آنها نمی‌توانند ستارگان
و ماه و خورشید و کهکشانها و خورشیدهائی که به مراتب از خورشید ما بزرگترند
ببینند،موجودات ریز و کوچک را ببینند که خداوند چه ریزه کاریهائی در وجود آنها خلق
کرده است.

الاینظرون: آیا با دقت نمی‌نگرند.

نظر و ابصار با هم فرق دارند؛ ابصار معنایش دیدن سطحی است و
اما نظر دیدن با دقّت را گویند.

«کیف احکم خلقه.»

چگونه خداوند خلقتش را محکم کرده است.

«واتقن ترکیبه»

ترکیب و به هم پیوستگی اش را استوار و متقن قرار داده است.

خداوند خلقت این موجود ریز و کوچک را محکم و استوار قرار
داده که هیچ نقص و کمبودی ندارد.

«وفلق له السمع و البصر و سویّ له العظم و البشر.»

و برای آن- موجود کوچک- چشم و گوش پدید آورد و استخوان و
پوست آراست.

این حیوان با آن ریزی و کوچکی، دارای چشم و گوش است،
استخوان بندیش را به تناسب بدنش آراسته و کامل گردانیده و بر آن پوست رویانده.
خلاصه اعضای بدنش به تناسب اندامش کامل و بی‌نقص آفریده شده است.

پس از این قسمت کلی درباره حیوانات صغیر الجثّه و ریز، حضرت
دو مثال می‌زنند، یکی به مورچه و دیگری به ملخ.

آفرینش مورچه

«انظروا الی النمله فی صغر جثّتها و لطافه هیئتها.»

با دقت به مورچه بنگرید با آن بدن کوچکش و هیکل ظریفش.

معمولا ً کار ریز کردن و چیزی را کوچک درست کردن، دشوارتر و
مشکل تر از بزرگ است. فرض کنید اگر کسی می‌خواهد چیزی را با گل درست کند، اگر آن
چیز، لگن باشد، درست کردن آن هم آسان تر و هم سریع تر است ولی اگر بخواهد فنجان-
مثلا ً- درست کند، چون ریزه کاری بیشتری دارد لذا هم وقت بیشتر و هم کاربرد
زیادتری خواهد داشت.

«لا تکاد تنال بلحظ البصر ولا بسمتدرک الفکر.»

بقدری ریز است که با چشم دیده نمی‌شود و با فکر درک نمی‌گردد.

این مورچه بقدری ریز است که دیدن آن با گوشه چشم مشکل آید و
همین کوچکی سبب می‌شود که به آن هيچ توجّهی نشود و اصلا ً در فکر و اندیشه انسان
نیز راه نیابد.

لحظ البصر: دید چشم.

تنال: دریافت می‌شود.

مستدرک: از باب استفعال است، از ماده درک و آنچه از باب
استفعال است، در آن معنای طلب می‌آید. مستدرک ممکن است اسم مفعول باشد و ممکن است
اسم مکان و یا مصدر میمی؛ و ظاهرا ً در اینجا مصدر میمی است چون معنای مصدری دارد.

ولا بسمتدرک الفکر: یعنی و نه بواسطه طلب درک فکرها به دست
می‌آید یعنی فکر من و شما هر اندازه طلب ادراک داشته باشد، نمی‌تواند آن ظرافت
مورچه را ادراک کند.

و اگر آن را بعمنای اسم مفعول بگیریم، چنین می‌شود: آنچه
طلب درک شده است یعنی آن درک شدۀ شما نمی‌تواند ظرافت و دقایق وجودی مورچه را
بیابد.

زمین مورچه

«کیف دبّت علی ارضها.»

بنگرید که چگونه این مورچه بر زمین خودش می‌جنبد و حرکت می‌کند.

یک وقت ترا- ای انسان- غرور نگیرد که فکر کنی این زمین مال
تو است. مورچه هم در آن نقطه ای که راه می‌رود سهمی دارد، آن هم چنین می‌پندارد که
خود صاحب زمین است و تو ای انسان حق آنرا غصب کرده ای! پس این زمین نه مال تو است
و نه مال دیگری بلکه مال خدا است که هم در اختیار تو قرار داده و هم قسمتی را در
اختیار مورچه وو… قرار داده است.

دبّت: می‌جنبد و حرکت می‌کند.

بدست آوردن روزی

«وصبّت علی رزقها.»

و برای بدست آوردن روزیش به سرعت حرکت می‌کند.

صبّت: ریخته شده است. این کلمه سه جور قرائت شده:

صبّت، ضنّت و صبت. البته شارحین نهج البلاغه صبت را ضبط
نکرده اند ولی شیخ محمد عبده در عبارت خودش این کلمه را اختیار کرده است. صبّت: به
این معنا است که مورچه ها بر سر بدست آوردن روزی خود ریخته شدند و گرد آمدند. اگر
یک جا خرمن گندمی باشد، می‌بینید مورچه ها می‌شتابند به سوی آن و مانند آب، ریخته
می‌شوند. صبّت فعل مجهول است به معنای ریخته شده. ضنّت: یعنی بخل می‌ورزد. اگر
مورچه ای گندمی را با خود حمل کند، می‌بینی به هیچ قیمت نمی‌شود آن را از مورچه
گرفت، پس آن در دادن دانه به من و شما بخیل است. و اما صبت: از صبا یصبو گرفته شده
و به معنای «اشتاق» است. صبا الیه، ای اشتاق الیه. همیشه «صبا» متعدی به «الی» می‌شود
ولی در اینجا- بنابراین قول- «صبا» به «علی» متعدی شده است. از این رو، اگر صبت
بخوانیم، ناچار باید یک نحوه معنای تضمنی برای آن درست کنیم و- مثلا ً- بگوئیم
«صبت مستولیا ً علی رزقها» اشتیاق پیدا کرد که بر رزق خود مستولی شود.

ادامه دارد

/

استفتائات از حضرت امام خمینی دام ظله

برخی از مغازه ها برای عرضه بیشتر، قسمتی از اجناس مغازه
شان را در کنار پیاده رو یا خیابان قرار می‌دهند و همچنین برخی از دستفروشان گاری
دستی یا چرخ یا وانت بار و امثال آن را در محل عبور مردم در پیاده رو یا کنار
خیابان یا کوچه مستقر می‌کنند چنانچه این کار مغایر با مقررات شهرداری باشد یا
مزاحم عبور مردم یا موجب سد معبر شده از نظر شرعی چه حکمی دارد؟

بسمه تعالی

در فرض مذکور جایز نیست.

رانندگان وسائل سنگین با دیگران فرقی هست؟ مثلا ً رانندگان
غلتک یا بولدوزر و امثال آن که مسافت کمی در روز می‌پیمایند با اینکه در اصل
مسافرند و معلوم نیست ده روز در آنجا بمانند تکلیف نماز و روزۀ آنها چیست؟

بسمه تعالی

کسانی که شغلشان رانندگی در حد مسافت شرعی نیست حکم سایر
راننده ها را ندارند و باید نماز را شکسته بخوانند.

صندوقهای قرض الحسنه به کارمندی که متصدی دریافت و پرداخت
است به جز حقوق ماهانه مبلغی نیز به عنوان حق باجه پرداخت می‌کنند و در ازاء آن
این کارمند موظف است اگر از دریافتها و پرداختها، مبلغی کسر آورد آن را جبران
نماید و اگر زیاد آورد باید به صندوق تحویل دهد حکم شرعی این کار چیست؟

بسمه تعالی

شرط کردن قرار مزبور در اجیر نمودن کارمند مانع ندارد ولی
چنانچه مبلغی در نزد او زیاد آمد اگر معلوم باشد که از غیر بانک است و مالک آن
معلوم نیست، حکم مجهول المالک را دارد که باید از طرف صاحبش به فقیر صدقه داده
شود.

اگر صندوق قرض الحسنه برای وام گیرنده و معرف و ضامن شرائطی
مانند افتتاح حساب یا مسدود کردن مبلغی وجه نقد تا مدتی معین قرار دهد که پس از
انقضاء مدت، وام بیشتر با مدت زیادتر به وام گیرنده بدهد حکم شرعی اینگونه شرائط
چیست؟

بسمه تعالی

زیادی حکمی ربا است و جایز نیست گرچه اصل قرضی که داده شده
و قرض دو برابری که بعدا ً داده می‌شود صحیح است.

کسانی که هیچگاه وجوه شرعیه خود را پرداخت نکرده اند و در
حالی که با اموال خود کسب نموده و در آن تصرف کرده اند. محاسبه دقیق بدهی برای
آنها بسیار مشکل یا غیر ممکن است تکلیف شرعی چنین افرادی چیست؟

بسمه تعالی

باید برای تصحیح معاملات به مرجع یا وکیل او مراجعه
کنند و پس از تحصیل اجازه خمس مقدار متیقن را بدهند و در موارد مشکوک مصالحه
نمایند.

/

دانستنيهائي از قرآن

خشونت با کافران

·                   
در کمین مشرکان باشید

«#sŒÎ*sù y‡n=|¡S$# ãåkô­F{$# ãPãçtø:$# (#qè=çGø%$$sù tûüÏ.Ύô³ßJø9$# ß]ø‹ym óOèdqßJ›?‰y`ur óOèdrä‹äzur öNèdrçŽÝÇôm$#ur (#r߉ãèø%$#ur öNßgs9 ¨@à2 7‰|¹ósD 4 bÎ*sù (#qç/$s? (#qãB$s%r&ur no4qn=¢Á9$# (#âqs?#uäur no4qŸ2¨“9$# (#q=yÜsù öNßgn=‹Î;y™ 4 ¨bÎ) ©!$# ֑qàÿxî ÒO‹Ïm§‘»

(سوره
توبه، آیه 5)

هنگامی
که ماه های حرام (ذیقعده، ذیحجه، محرم و رجب) به سر رسد، مشرکان را هر جا دریابید
بکشید و آنها را دستگیر و محاصره کنید و همه جا در کمین آنان بنشینید، پس اگر توبه
کردند و نماز به پا داشتند و زکاه پرداختند، دست از آنان بردارید که همانا خداوند
بخشنده و مهربان است.

·                   
یا جهاد یا جزیه:

«(#qè=ÏG»s% šúïÏ%©!$# Ÿw šcqãZÏB÷sム«!$$Î/ Ÿwur ÏQöqu‹ø9$$Î/ ̍ÅzFy$# Ÿwur tbqãBÌhptä† $tB tP§ym ª!$# ¼ã&è!qߙu‘ur Ÿwur šcqãYƒÏ‰tƒ tûïϊ Èd,ysø9$# z`ÏB šúïÏ%©!$# (#qè?ré& |=»tFÅ6ø9$# 4Ó®Lym (#qäÜ÷èムsptƒ÷“Éfø9$# `tã 7‰tƒ öNèdur šcrãÉó»|¹»

(سوره
توبه، آیه 29)

آنان
که ایمان به خدا و روز قیامت نیاورده و هر چه خدا و رسولش حرام کرده، حرام نمی‌دانند
و به دین حق (اسلام) نمی‌گروند، از اهل کتاب، با آنان به کارزار و جهاد بپردازید
تا آنگاه که با خواری و ذلّت جزیه دهند.

·                   
برای مشرکان طلب
آمرزش نکنید:

«$tB šc%x. ÄcÓÉ<¨Z=Ï9 šúïÏ%©!$#ur (#þqãZtB#uä br& (#rãÏÿøótGó¡o„ tûüÅ2Ύô³ßJù=Ï9 öqs9ur (#þqçR%Ÿ2 ’Í<‘ré& 2†n1öè% .`ÏB ω÷èt/ $tB šú¨üt7s? öNçlm; öNåk¨Xr& Ü=»ysô¹r& ÉOŠÅspgø:$#»

(سوره
توبه، آیه 113)

پیامبر
و مؤمنان نباید برای مشرکان طلب آمرزش و مغفرت بکنند گرچه خویشان آنان باشند، پس
از اینکه دانستند که آنها اهل دوزخند.

·                   
هیچگاه یار کافران
نباش:

«Ÿxsù ¨ûsðqä3s? #ZŽÎgsß tûï̍Ïÿ»s3ù=Ïj9»

(سوره قصص، آیه 86)

هیچگاه یار و یاور کافران نباش.

·                   
در جنگ کافران را گردن زنید.

«#sŒÎ*sù ÞOçF‹É)s9 tûïÏ%©!$# (#rãxÿx. z>÷Ž|Øsù É>$s%Ìh9$# #Ó¨Lym !#sŒÎ) ó/èfqßJçFZsƒùRr& (#r‘‰à±sù s-$rOuqø9$#»

(سوره
محمد، آیه 4)

هرگاه
(در جنگ) با کافران روبرو شدید، آنها را (بی‌محابا) گردن زنید، و پس از جنگ،
اسیران را محکم ببندید.

·                   
با یهود و نصاری
دوستی نکنید:

«$pkš‰r’¯»tƒ tûïÏ%©!$# (#qãYtB#uä Ÿw (#rä‹Ï‚­Gs? yŠqåkuŽø9$# #“t»|Á¨Z9$#ur uä!$u‹Ï9÷rr& ¢ öNåkÝÕ÷èt/ âä!$uŠÏ9÷rr& <Ù÷èt/ 4 `tBur Nçl°;uqtGtƒ öNä3ZÏiB ¼çm¯RÎ*sù öNåk÷]ÏB 3 ¨bÎ) ©!$# Ÿw “ωôgtƒ tPöqs)ø9$# tûüÏJÎ=»©à9$#»

(سوره
مائده، آیه 51)

ای
کسانی که ایمان آوردید، یهود و نصاری را (که با اسلام دشمن باشند) بدوستی نگیرید،
برخی دوستدار برخی دیگرند. و هر یک از شما با آنان دوستی کند، پس از آنان خواهد
بود و همانا خداوند ستمکاران را هدایت نمی‌کند.

·                   
دوستی با کافران
نکنید گرچه پدران و برادران شما باشند:

«$pkš‰r’¯»tƒ šúïÏ%©!$# (#qãZtB#uä Ÿw (#ÿrä‹Ï‚­Fs? öNä.uä!$t/#uä öNä3tRºuq÷zÎ)ur uä!$uŠÏ9÷rr& ÈbÎ) (#q™6ystGó™$# tøÿà6ø9$# ’n?tã Ç`»yJƒM}$# 4 `tBur Oßg©9uqtGtƒ öNä3ZÏiB y7Í´¯»s9’ré’sù ãNèd šcqßJÎ=»©à9$#»

(سوره توبه، آیه 23)

ای مؤمنان! با پدران و برادرانتان دوستی نکنید، اگر کفر را
بر ایمان ترجیح دهند، و هر کس با آنان دوستی کند، از ظالمان و ستمگران خواهد بود.

/

سرمقاله

بهترین راه حل

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

در سرمقاله شماره قبل یادآور شدیم که برای رفع مشکلات و
نیازهای موجود و پیشرفت سریع به سوی اهداف اسلامی، لازم است مجلس و دولت با
ارزیابی کمّی و کیفی مشکلات، و طبقه بندی ضرورتها و و اولویتها- نه به صورت موضعی
و انفعالی بلکه به شیوه ای بنیادی و ریشه ای- به یک حرکت تهاجمی همّت گمارند و در
اینجا برای تکمیل بحث، نکته مهم دیگری را مورد اشاره قرار می‌دهیم.

بدیهی است که همه زمامداران در جمهوری اسلامی چیزی جز اسلام
و تحقّق احکام آن را نمی‌خواهند و همگی اعتقاد دارند که اسلام دارای کاملترین نظام
و سیستم حکومتی بوده و قادر است تمام ابعاد معنوی و مادّی جامعه را به بهترین وجه
تأمین نماید.

از سوئی دیگر معلوم است که استقرار و تثبیت کامل یک سیستم
اسلامی، بستگی مستقیم به تدوین و تنظیم قوانین و ضوابط اسلامی داشته و در حالی که
هنوز خلأ قانونی حتی در بسیاری از مسائل مهم و مبتلی به جامعه وجود دارد، هرگز نمی‌توان
انتظار داشت که چرخ ادارۀ یک کشور بزرگ به طور سریع و صد در صد مثبت در جهت نیل به
اهداف و آرمانهای عظیم اسلامی حرکت کند. و به عبارت دیگر، از نظر کلی هرگونه
مدیریّتی که بر اساس یک سیستم تثبیت شده نباشد، لاجرم دستخوش اعوجاج ها، سردرگمی
ها، اعمال نظرهای گوناگون و سلیقه های متفاوت می‌شود. البتّه چون تمام دست
اندرکاران، فقیه و متخصّص در احکام اسلامی نیستند و از طرفی به عنوان مسئول باید
کاری انجام دهند، به طور طبیعی گاهی دچار چنین مشکلاتی می‌شوند، و بهمین جهت است
که حتی عملکرد برخی از مسئولین بسیار متعهد و مورد تأیید در معرض انتقاد قرار می‌گیرد
و نه آنکه تغییر مدیریّت و تعویض مسئول مشکل را برطرف نمی‌سازد، بلکه تجربه ها و
برنامه ریزی های ناقص انجام شده هم به هدر رفته و همه چیز از سر گرفته می‌شود و
باز هم اشکال…

در این میان نمی‌توان انکار کرد که امکان دارد افرادی نیز
در رده های پائین از این فرصت و خلأ سوء استفاده کرده و برخی از امور را به راست
یا چپ نغلطانند.

با توجه به مجموع نکات فوق است که اشتباهاتی که احیانا ً
پیش می‌آید هرگز نمی‌تواند اصل نظام و دولت اسلامی را زیر سئوال ببرد و بنا به
فرموده حضرت امام خمینی مدظله العالی کسی که چنین تصوری را درباره دولت خدمتگزار
داشته باشد خود یا ضد انقلاب است یا ناآگاه.

و اینجا است که اهمیت مسئله استقرار سیستم کامل اسلامی بر
مبنای قوانین و ضوابط اسلامی و نقش حساس و سرنوشت ساز مجلس شورای اسلامی و شورای
محترم نگهبان روشن تر می‌شود، و در حقیقت اگر اشکالاتی در نظام اداره کشور وجود
داشته باشد قبل از آنکه متوجّه دولت باشد، مسئولیت رفع آن بر عهده قوه مقننه و حتی
قبل از آن بر دوش همه دانشمندان و کارشناسان فقه اسلامی می‌باشد چرا که بحمدالله
در این کشور همه موانع از سر راه تحقق اسلام برداشته شده و به اصطلاح همه موانع
مفقود و تمام شرایط موجود گردیده است؛ و همه چیز در انتظار تدوین قوانین اسلامی و
ایجاد سیستم منظم و هماهنگ مبتنی بر اسلام است. و بدیهی است که در این رابطه
بزرگترین و اساسی ترین وظیفه بر دوش حوزه های علمیه و متخصصین فقه اسلامی است. و
اساسی ترین کاری که باید هر چه زودتر انجام گیرد این است که: مسائلی مانند
مالکیّت، زمین، توزیع، تجارت خارجی، سیاست خارجی وو… که نقش بزرگی در حلّ بسیاری
از مشکلات مانند کشاورزی، مسکن، رشد اقتصادی، خودکفائی، استقلال وو… دارند و در
تحرک چرخ اداره کشور و سامان گرفتن بسیاری از امور، مؤثر هستند، توسط کارشناسان و
متخصصین فقه اسلامی به بحث و تحقیق گذاشته تا در نتیجه، راه برای قوه مقننه هموار
شود.

برای تحقق این هدف، راه های متعددی وجود دارد که در اینجا
دو طریقه پیشنهاد می‌شود:

1-               
تشکیل سمیناری با شرکت تمام صاحبنظران در فقه اسلامی که این سمینار به خاطر
هدف و نتیجه آن از تمام سمینارها و کنگره هائی که تاکنون در جمهوری اسلامی تشکیل
یافته، ضروری تر است.

در این سمینار، ابتدا اولویتها و ضرورتها و موضوعات، مورد
بررسی و ارزیابی قرار می‌گیرد و آنگاه در کمیسیون های متعدد برحسب تخصصّ ها به
تحقیق و استخراج و بحث درباره مسائل مورد نظر پرداخته و نتایج حاصله را در اختیار
مجلس شورای اسلامی قرار می‌دهند.

2-               
از آنجا که مباحثه علمی (طلبگی) حتی بین مجتهدین، بهترین شیوه سنتی و مقبول
برای دست‌یابی به کاملترین نظریات اجتهادی در احکام اسلام است، پیشنهاد می‌شود این
کار در سطح مطبوعات آغاز شود و طرفین بحث با رعایت دقیق موازین و اخلاق اسلامی و
فقط در چارچوب استدلال فقهی و علمی، موضوعات مورد نظر را به بحث و تدقیق بگذارند
که ذیلا ً به گوشه هائی از نتایج این روش اشاره می‌شود:

1-               
در فرض عدم فرصت اجتماع به صورت مکاتبه، استدلالهای هر طرف برای طرف دیگر روشن
می‌شود.

2-               
در فرصت کافی هر طرف به بررسی دقیق و قبول یا نقد نظر طرف دیگر می‌پردازد و
بالاخره به نقطه نظرهای مشترک نزدیک می‌شوند.

3-               
همگام با پیشرفت تدریجی بحث، مسئولین ذی ربط و بخصوص نمایندگان محترم و همه
علاقمندانی که فرصت یا امکان تحقیق را ندارند، در جریان نتیجه کار و تحقیق متخصصین
قرار می‌گیرند.

4-               
عموم امت اسلام بویژه کسانی که مشتاق فهم مسائل اسلامی هستند، با توجه به
جاذبه و شیرینی روش بحث و تحقیق اسلامی با مبانی اصیل اسلام آشنا می‌شوند. و
بالاخره زمینه فکری و فرهنگی برای اجرای قوانین اسلامی در سطح جامعه فراهم می‌شود.

5-               
برای مردم روشن می‌شود که بحث و تبادل نظر علمی و اختلاف نظر بین مجتهدین- که
جزء معنای اجتهاد است- یک شیوه کاملا ً مترقّی و تکامل بخش اسلامی است و هرگز و به
هیچ وجه این شیوه ارتباط و تشابهی با تخاصم بر سر مسائل سیاسی و مادّی و یا اختلاف
بر سر اصول و ضروریات اسلام و انقلاب نداشته و ندارد.

و روشن می‌شود که مرز این مباحثه و مخاصمه مرز بین حق و
باطل، خدا و شیطان، کمال و سقوط است و بدینسان ریشه بسیاری از بدگمانی ها و
تشنّجات، زایل و حربه از دست عناصر مرموز و ایادی وابسته شرق و غرب برای متهم کردن
شخصیت ها و جناحهای اسلامی به چپگرائی یا راست گرائی و ایجاد مرزبندی ها و
حسّاسیتهای کاذب گرفته می‌شود.

پاسدار اسلام بر اساس چنین اعتقادی آماده است تا در جهت کمک
به انجام پیشنهاد اوّل (برگزاری سمینار) و اجرای پیشنهاد دوّم با همکاری صاحبنظران
اسلامی در اولین فرصت اقدام نموده و صفحات این مجله را به هر اندازه که لازم باشد
در اختیار این طرح قرار دهد.

والسلام

رحیمیان

 

/

امام خمینی ثابت و استوار

دعوت مسلمین به مبارزه

·                   
«از مسلمین بیدار و آگاه و علمای اعلام امیدوارم که در مجامع شهر مبارک رمضان
و دیگر اجتماعات بزرگ اسلامی مانند اجتماع جمعه و مراسم حج، پیروان قرآن را به
وحدت کلمه و تشریک مساعی برای آزادی فلسطین و حلّ مشکلات خانمانسوزی که گریبانگیر
ملت اسلام است، دعوت نمایند».

(20 رجب 1385 قمری)

·                   
«این مادۀ فساد (اسرائیل) که در قلب کشورهای اسلامی با پشتیبانی دول بزرگ
جایگزین شده است و ریشه های فسادش هر روز کشورهای اسلامی را تهدید می‌کند، باید با
همّت کشورهای اسلامی و ملل بزرگ اسلام ریشه کن شود».

(18/3/46)

·                   
«امروز چطور می‌توانیم ساکت و بیکار بنشینیم و ببینیم عده ای خائن و حرامخوار
و عامل بیگانه به کمک اجانب و به زور سر نیزه، ثروت و دسترنج صدها میلیون مسلمان
را تصاحب کرده اند و نمی‌گذارند از حدّاقل نعمتها استفاده کنند؟ وظیفه علمای اسلام
و همه مسلمانان است که به این وضع ظالمانه خاتمه بدهند و در این راه که راه سعادت
صدها میلیون انسان است، حکومتهای ظالم را سرنگون کنند و حکومت اسلامی تشکیل دهند».

(کتاب ولایت فقیه ص 45)

·                   
«… شما با داشتن ذخایر مادّی که از حساب افزون است و از همه آنها مهمتر،
ذخیره الهی و معنوی که اسلام است، می‌توانید قدرتی باشید که هرگز ابرقدرتها هوس
تسلّط بر شما را نکنند و اینگونه شما را از چپ و راست مورد حمله قرار ندهند و همه
چیزتان را غارت کنند».

(2/9/57)

·                   
«مسلمین باید همه با هم در صف واحد، با اجانب مبارزه کنند و حقوق پایمال شدۀ
خودشان را بگیرند و دست غارتگر را از ممالک خود قطع کنند. دولتهای اسلامی باید در
خدمت ملتها باشند نه خدای نخواسته در خدمت اجانب».

(14/12/57)

·                   
ای مسلمانان جهان! شما را چه شد که درصدر اسلام با عده ای بسیار کم، قدرتهای
عظیم را شکستید و امت بزرگ اسلامی انسانی ایجاد نمودید، اکنون با قریب یک میلیارد
جمعیت و دارا بودن مخازن بزرگی که بالاترین حربه است در مقابل دشمن، این چنین ضعیف
و زبون شدید؟… از جای برخیزید و قرآن کریم را بدست گرفته و به فرمان خدای تعالی
گردن نهید تا مجد و عظمت اسلام عزیز را اعاده کنید…

(8/8/58)

·                   
«بسیار تذکر داده شده است که اگر مسلمانان به دستورات اسلامی رفتار کنند و
وحدت کلمه خود را حفظ نمایند و از اختلاف و تنازع که مایه شکست آنها است دست
بکشند، در سایۀ پرچم لااله الا الله، از تجاوز دشمنان اسلام و جهانخواران مصون خواهند
شد و دست شرق و غرب را از بلاد عزیز مسلمین قطع خواهند کرد…».

(23/11/61)

/

فهرست

امام خمینی ثابت و استوار

سرمقاله(بهترین راه حل)

دانستنیهائی از قرآن(خشونت باکافران)

استفتاءات از امام خمینی مدظله

درسهای از نهج البلاغه(آفرینش مورچه)                 آیت الله العظمی منتظری

سخنان معصومین(نماز جماعت)     

سنت و سنن                                                 
آیت الله محمدی گیلانی

راه فکری و تهذیب نفس                                    آیت الله
جواد آملی

در راه ریشه کن ساختن فقر                                آیت الله حسین
نوری

مارکسیسم و ادعای ایجاد رفاه در جامعه                  بقلم یکی از دانشمندان

عام الفیل                                                     
حجة الاسلام و المسلمین رسولی محلاتی

بسیج مستضغفین بازوی نیرومند انقلای                  حجة الاسلام رحمانی

درجات امر به معروف و نهی از منکر                  استاد شهید آیت الله مطهری

توطئه آمریکا در کانال سوئزودریای سرخ

قیام اصلاح طلبانه امام حسین(ع)

مراحل زندگی(شعر)                                       خواجه
نصرالدین طوسی

انتقاد آری، انتقام نه

خودکشی و دیگر کشی با دخانیات                       دکتر سید حسن عارفی

پاسداران بزرگ اسلام(امام خمینی)                     سید محمد جواد مهری

حقوق مستضعفین و احکام اسلام

پاسخ به نامه ها

نگاهی به رویدادها

رهنمودهای امام و آیت الله العظمی منتظری

 

 

 

 

/

رهنمودهای امام و آیت الله العظمی منتظری

* ما با صراحت می گوئیم: ایران و
اسلام مخالف با مصالح آمریکا و شوروی است.

24/ 2/ 63

* الآن جبهه های ما مسجد است. در جبهه های ما الآن از مسجد
بيشتر ذکر خدا گفته می شود. جنگ با صدام یک عبادت الهی است.

24/ 2/ 63

از کسی باک نداشته باشید، همه ابر قدرت ها از قدرت شما
رزمندگان اسلام لرزیده اند.

31/ 2/ 63

نمایندگان دقیقا توجه کنند که به پایان رساندن این مسئولیت
بسیار عظیم جز با جهاد اکبر میسر نخواهد شد.

8/ 3/ 63

وقتی بنا شد همه ما می خواهیم که خدمت بکنیم به این کشور،
می خواهیم که اسیر نباشیم در دست مستشاران آمریکائی یا قلدرهای روسی، ما که بنا
داریم اینطور باشیم، راهش این است که ما با هم باشمی.

10/ 3/ 63

اگر روحانیت که متخصص و کارشناس مسائل اسلامی است در کار
خود کوتاهی کند، به تدریج تفکر غلط و استعماری اسلام منهای روحانیت، نضج می گیرد.

8/ 5/ 63

مساجد باید همچون گذشته قداستش حفظ شود و مرکز نماز، عبادت،
تبلیغ اسلامی و تبیین مسائل دینی و اخلاقی باشد.

8/ 5/ 63

کعبه مرکز قیام و مبارزه با شرک و کفر جهانی است و
مناسبترین جائی که باید در آن شعار «مرگ بر آمریکا» و مرگ بر اسرائیل به جهانیان
اعلام شود، مراسم حج است.

10/ 5/ 63

سران کشورهای اسلامی بدانند چه بخواند و چه نخواهند، ملت ها
در حال بیدار شدن هستند و اگر بخواهند بمانند و حکومت کنند، باید به اسلام و ملت
های خود متکی شوند نه آمریکا و شوروی.

10/ 5/ 63

/

نگاهی به رویدادها

▫ نیروهای پیاده و گشتی عراق در 6
جبهه زیر آتش ایران متلاشی شدند.

23/ 4/ 63

▫ سنگر های اجتماعی و انفرادی و خودروهای مهندسی و حفاری
دشمن در غرب اروند رود منهدم شد.

24/ 4/ 63

▫ پدافند هوائی ارتش اسلام یک هواپیمای جنگی دشمن را سرنگون
کرد.

25/ 4/ 63

▫ رئیس جمهور: از هر حرکتی برای بقراری صلح عادلانه استقبال
می کنیم ولی تلاش های کنفرانس جده را قبول نداریم.

30/ 4/ 63

▫ طی 48 ساعت گذشته حرکت مذبوحانه صدامیان برای سومین بار
در منطقه سومار سرکوب شد.

4/ 5/ 63

▫ خلبانان شجاع ارتش اسلام یک فروند هواپیمای «سوپر
اتاندارد» عراق را بر فراز آب های خلیج فارس شکار کردند.

6 / 5/ 63

▫ 280 کیلومتر مربع از حساسترین مناطق مرزی شمال غرب توسط
ظفرمندان قوای اسلام زاد شد.

7/ 5/ 63

▫ جنایتکاران بعثی روستای کانی زرد و بیوران در منطقه سردشت
را به توپ بستند.

8/ 5/ 63

▫ رزمندگان اسلام با اجرای آتش سنگین بر روی مواضع دشمن بیش
از 100 تن از ناظمیان بعثی را در سه جبهه کشته و زخمی کردند.

▫ تحرکات نیروهای پیاده دشمن در منطقه عملیاتی حاج عمران به
شدت سرکوب شد.

9/ 5/ 63

▫ جنایتکاران صدامي با آتش سلاح های دور برد خود بار دیگر
مناطق مسکونی آبادان را هدف قرار دادند.

15/ 5/ 63

انقلاب و جهان

▫ دانشجویان دانشگاه سلیمانیه عراق، مزدوارن صدامی را از
پشت بام ساختمان امنیتی شهر به زیر افکنده و به هلاکت رساندند.

20/ 4/ 63

▫   انقلابیون
مسلمان عراقی خط آهن موصل را منفجر کردند.

▫ جنایتکاران بعث گروهی از زنان مسلمان عراقی را تیرباران
کردند.

25/ 4/ 63

▫ اسرای ایرانی به دلیل عدم رعایت حجاب اسلامی از سوی
خبرنگاران از گفتگو با آنان خودداری کردند.

26/ 4/ 63

▫ ریچارد نیکسون: خطر انقلاب اسلامی بیش از شوروی است.

28/ 4/ 63

▫ مسلمانان سریلانکائي علیه استفاده رژیم عراق از بمب های
شیمیائی دست به راه پیمائی زدند.

31/ 4/ 63

▫ حمل 25 پلاکارد بزرگ توسط انقلابیون مسلمان مصری در
دادگاه، رژیم این کشور را سخت به وحشت انداخت.

1/ 5/ 63

▫ یک استادیار از دانشگاه ترکیه به دلیل داشتن حجاب تهدید
به اخراج شد.

4/ 5/ 63

▫ امام جمعه دهلی نو: علمای اسلام در جهان، باید به فرمان
امام خمینی علیه اختناق و ظلم به پا خیزند.

6/ 5/ 63

▫ اشپیگل: جمهوری اسلامی ایران تنها کشور غیر متعهد جهان
است.

▫ زنان محجبه پاکستان طی تظاهراتی خواستار اجرای کامل
قوانین اسلامی شدند.

11/ 5/ 63

اخبار داخلی

▫ رئیس مجلس: برخلاف سایر میهمانانی که تا به حال داشتیم
وزیر خارجه آلمان به صراحت در مذاکرات پذیرفت که جنگ را اول عراق بر علیه ایران
شروع کرده است.

31/ 4/ 63

▫ در یک راهپیمائی با شکوه بیش از 300 تن از تائبین گروهک
ها توطئه ابرقدرت ها در منطقه کردستان را محکوم کردند.

2/ 5/ 63

▫ زنان و مردان متعهد سراسر کشود ضمن بزرگداشت سالگرد شهادت
امام جعفر صادق ع با شرکت در راهپیمائی، خواستار تثبیت سنگر حجاب شدند.

4/ 5/ 63

▫ طی یک سال گذشته توسط سازمان بهزیستی کشور 15 هزار معتاد
مداوا و مرخص شدند.

6/ 5/ 63

▫ مدیر شرکت دخانیات: ارز خارج شده از کشور جهت خرید دخانیت
طی یک سال، معادل خرید 70 هزار تراکتور است.

7/ 5/ 63

▫ آقای خامنه ای: زائران بیت الله الحرام پیام اسلام را به
همه مسلمین جهان برسانند و بگویند ما به هیچ وجه با صدام و حامیانش از صلح سخن
نخواهیم گفت.

13/ 5/ 63

▫ نخست وزیر با 163 رای موافق از مجلس دوم رای اعتماد گرفت
در صورتی که در دوره قبل با 115 رای موافق از مجلس رای اعتماد گرفته بود.

15/ 5/ 63

اخبار جهان

▫ حزب جماعت اسلامی بنگلادش در اعتراض به سیاست های ژنرال
ارشاد دست به تظاهرات زدند.

19/ 4/ 63

▫ یک نفت کش انگلیسی در خلیج فارس هدف یک هواپیمای ناشناس
قرار گرفت/

▫ وزرای جنگ و ارتباط رژیم دست نشانده کارمل به روی هم
اسلحه کشیدند.

20/ 4/ 63

▫ 200  نظامی شوروی
در انفجار یک انبار مهمات کشته شدند.

21/ 4/ 63

▫ کویت و شوروی قرارداد تسلیحاتی 327 میلیون دلاری امضاء
کردند.

23/ 4/ 63

▫ محل استقرار میتران شب قبل از مراسم سالگرد انقلاب فرانسه
منفجر شد.

24/ 4/ 63

▫ نیروهای سوریه کنترل سراسر شمال لبنان را به دست گرفتند.

25/ 4/ 63

▫ ده ها تن از سربازان عراقی به دلیل عدم شرکت در جنگ علیه
جمهوری اسلامی ایران در بغداد تیرباران شدند.

▫ رژیم های عراق و اسرائیل به طور محرمانه مذکره کردند.

▫ آمریکا یک وام 435 میلیون دلاری جهت احداث خط لوله نفتی
عراق ـ اردن در اختیار عراق قرار داد.

26/ 4/ 63

▫ ماموران امنیتی صدام 6 دانشجوی دختر را پس از شکنجه به
شهادت رساندند.

▫ کابینه فرانسه در پی شکست سیاست های میتران استعفا کرد.

27/ 4/ 63

▫ بیدادگاه رژیم مصر مصدور حکم در مورد 302 انقلابی مسلمان
این کشور را به تعویق انداخت.

▫ یک شاهزاده سعودی هنگام دزدی در لندن دستگیر شد.

▫ ستاد کل رژیم صهیونیستی در جنوب لبنان با بمب مورد حمله
قرار گرفت.

31/ 4/ 63

▫ 7000 مستشار روسی و فرانسوی وارد بغداد شدند.

1/ 5/ 63

▫ اسرائیل و عراق در سمینار بین المللی حج سیرالئون محکوم
شدند.

4/ 5/ 63

▫ تحت تدابیر شدید امنیتی محموله جدید بمب های خوشه ای از
سانتیاگو به بغداد ارسال شد.

6/ 5/ 63

▫ رژیم عراق با درخواست بازرسی از یک کارخانه شیمیائی در
این کشور مخالفت کرد.

8/ 5/ 63

▫ بیدادگاه رژیم مراکش حکم اعدام 13 تن از انقلابیون مسلمان
این کشور را صادر کرد.

11/ 5/ 63

▫ انفجار پیاپی مین در کانار سوئز آمریکا را به وحشت
انداخت.

▫ وزیر اطلاعات سودان اعتراف کرد که نیروهای منظم ارتش
سودان در خطوط مقدم جبهه های جنگ عراق، علیه ایران جنگیده اند.

▫ آمریکا 10 هزار مامور امنیتی را برای حافظت از بازی های
المپیک بسیج کردهاست.

13/ 5/ 63

▫ انقلابیون اریتره با حمله به پایگاه هوائی شهر اسمره 30
هواپیمای اتیوپی را منهدم کردند.

▫ مرزبانان کویت برای جلویگری از فرار نیروهای عراقی به این
کشور در آمادگی کامل به سر می برند.

▫ کاخ دادگستری بلژیک با بمب خوشه ای منفجر شد.

15/ 5/ 63

اختراع و اکتشاف

▫ کوره ابتکاری ذوب و تصفیه آلومینیم در قم ساخته شد.

▫ ایران برای نخستین بار در جهن از روش هورمونی شیرده کردن
گاو نتیجه 100 در صد مثبت گرفت.

19/ 4/ 63

▫ دو دانش آموز در آباده موفق به ساخت شماره انداز الکترونی
دند.

23/ 4/ 63

▫ با تلاش کارشناسان و کارگران ایران تعداد دیگری از قطعات
اتومبیل در ایران طراحی و ساخته شد.

25/ 4/ 63

▫ دستگاه های جدید بوجاری کارخانه بذر پیشرو مشهد، با تلاش
کارشناسان متعهد ایرانی نصب و راه اندازیه شد.

31/ 4/ 63

▫ ذخائر عظمیی از سولفات دو سود در استان سمنان کشف شد.

▫ برای اولین بار در ایران لوله مانسمان با اندازه 4 اینچ
تولید گردید.

▫ توسط جهاد دانشگاهی و متخصصین شرکت پاکسان برای نخستین
بار سولفیت سدیم از ضایعات کارخانه تولید شد.

▫ به ابتکار یک جوان سمنانی و برای اولین بار در ایران
اتومبیل های 4 سیلندر کولر و بخاری ساخته شد.

15/ 5/ 63

عمران

▫ طی 4 سال گذشته عملیات ارجائی 277 پروژه آب رسانی در سطح
روستاهای استان کرمان پایان یافته است.

▫ 8200 هکتار از جنگل های مخروبه کشور طی سال گذشته احیاء
شد.

▫ شبکه دوم سیمای جمهوری اسلامی در سیستان و بلوچستان آماده
بهره برداری شد.

▫ برای نخستین بار تعمیرات کلی توربین گازی ناوهای جنگی
جمهوری اسلامی ایران با موافقیت کامل انجام شد.

7/ 5/ 63

▫ توسط ستاد معین استان های کمشور: 2 هزار واحد مسکونی تا
به حال در مناطق جنگ زده خوزستان احداث شده است.

10/ 5/ 63

ضد انقلاب

▫  1055 کیلو هروئین
و 344 کیلو تریاک در درگیری مسلحانه ماموران ژاندارمری از قاچاقچیان کشف شد.

26/ 4/ 63

▫ پایگاه های اشرار مسلح در محور سردشت ـ پیرانشهر توسط
نیروهای اسلام تسخیر شد.

28/ 4/ 63

▫ دو انبار اسلحه و مهمات اشرار محلی و مقدار زیادی لوازم
منزل سران کشف شد.

30/ 4/ 63

 

 

/

پاسخ به نامه ها

· فردوس ـ برادر محمد رشدی

1-               
هر چه را خداوند آفریده بر اساس مصلحت است خلقت شیطان نیز مصلحتی دارد. اگر
بنا بود خداوند فقط عوامل هدایت را بیافریند، پس بشر به چه وسیله ای آزمایش شود و
به کمال برسد؟

2-               
همه انبیا معصومند و 14 معصوم اشاره به آن چهارده ذات مقدس است، نه این که
معصومین انحصار در چهارده داشته ابشد.

3-               
دین خدا همیشه اسلام بوده است. به بخش پرسش ها و پاسخ ها شماره 30 مراجعه
کنید.

4-               
خداوند هر کس را به اندازه ای که حجت بر او تمام کرده است ،مؤاخذه و محاسبه می
کندو کسی که در کشورهای دور دست زندگی می کند و اسمی از اسلام نشنیده است، باز هم
به نوعی حجت بر او هست و او به همان اندازه مورد سئوال خواهد بود.

5-               
اسلام فقاهتی که گفته می شود در قبال اسلام شناسی های غرب زدگان است که اسلام
را از روحانیت و فقها جدا می دانند . و اسلام انقلابی در قباس اسلامی که مرتجعین
آن را ادعا می کنند گفته یم شود مانند اسلام رژیم سعودی! البته چه این اسلام و چه
اسلام انقلابی عرب زدگان فقط در اسم، اسلام است و گرنه ما دو قسم اسلام نداریم که
یکی فقهاتی و دیگری غیر فقاهتی یا یکی انقلابی و دیگری ارتجاعی باشد!!

· زرین شهر ـ برادر، الف م ـ ق

سئوال های خود را از دفترهای ثبت ازدواج بپرسید.

· دزفول ـ برادر علیرضا مرساقیان

سئوالی که مربوط به دفتر استفتاء است خودتان باید بفرستید.
راجع به زمین ها و انواع مختلف آن باید طبه قانون دولت اسلامی عمل شود. از شعر شما
متشکریم.

· تهران ـ خواهر زهرا وزیری

معنیا آن سخن حضرت امام دام ظله این است که: فاصله زیادی
است بین فلسفه ارسطو و فلسه اسلامی با این که این تکامل یافته همان فلسه است. دلیل
این فاصله عظیم، تأثی رعمیق آیات قرآن و احادیث معصومین (معارف اسلامی) در تغییر
پایه های فلسفه است. و این منافاتی ندارد که فلسفه ارسوطیه عنوان مقدمه خوانده
شود. و اما منطق ارسطو گرچه آن نیز تکامل یافته است ولی اصول و پایه های آن همچنان
به قوت خود باقی است.

· مشهد ـ برادر حمید رضا قدرتی

از ما خواسته اید نظرات علما و مراجع را در مورد کتاب های
کسی که کتاب های او به عنوان التقاطی معروف شده ولی بعضی انکار کرده اند، درج
کنیم. البته می دانید که علما و مراجع آن وقت را ندارند که کتاب های هر نویسنده ای
را بخوانند و مطالب او را تصدیق یا رد کنند، با توجه به کثرت نوشتها و تألیفات. آن
چه مسلم است نوشته ای آن شخص و امثال او یک مطلب مهم و تحقیقی نیست و با وجود کتاب
های ارزنده ای که علما و بزگران دین مانند علامه طباطبائی و استاد مطهری و امثال
آن ها نوشته اند، نیازی نیست که به اندیشه ها و نوشته های مشکوک روی آورید، شما
اگر بتوانید همه مطالبی که این بزرگان نشر کرده اند بخوانید و درک کنید، خیلی
پیشرفت حاصل کرده اید و مسلما وقتی برای خواندن کتاب های مشکوک باقی نمی ماند.

· اندیمشک ـ برادر م ، ن، ش:

مکرر تذکر داده ایم ازدواج دختر در صورت داشتن  پدر یا جد پدری بدون اذن یکی از آن ها جایز
نیست چه به صورت موقت باشد و چه  دائم.
راهی که شما در پیش گرفته اید به جهنم ختم می شود. هر چه زودتر این راه را ترک
کنید. بروید و از پدرش اجازه بگیبرید و با وی ازدواج کنید. سوابق سوء پدر مانع
ولایت او نیست و همچنین جدا بودن منزل او مانع نیست مگر این که دور باشد و دسترسی
به او نباشد و اجازه از او ممکن نباشد و دختر احتیاج به ازدواج داشته باشد که در
این صورت اذن پدر ساقط است.

· اصفهان برادر رسول شاهرخ

· خرم دره زنجان ـ برادر قامتعلی صمدی

پاسخ به سئوال های شما زاید است، به کتاب های مربوطه مراجعه
کنید.

· سواد کوه ـ برادر، ح ـ م ـ ا

1-               
باید دو باره ختنه کند.

2-               
نمازهائی که نخواند یا صحیح انجام نداده باید قضا کند.

· بیرجند ـ برادر، ا ـ ب ـ س

1-               
ما نیز از آن مجله بی خبریم.

2-               
می توانید بیائید قم و وضع را از نزدیک ببینید و اگر امکان نداشت به وسیله
نامه از شورای مدیریت حوزه بپرسید.

3-               
ما نیز درباره آن گروه، همان طور معتقدیم و نفوذ آنان را خطرناک می دانیم.

· کوهنبان کرمان ـ برادر قاسم طهماسبی

1-               
برای وضو لازم نیست دست و صورت خشک باشد.

2-               
از دفتر استفتاء امام بپرسید.

· مشهد ـ برادر، س ـ حسین ـ ب

1-               
اگر فیلمی که در سینما ارائه می شود اشکالی نداشته باشد و در محیط سینما کار
خلاف شرعی نباشد، رفتن آن جایز است.

2-               
در تاریخ آمده است که زنی یهودی، غذای مسمومی برای حضرت رسول ص هدیه آورد و
حضرت تناول فرمود و در اثر همان زهر، پس از چند روز بیماری وفات کرد ولی این جریان
از نظر تاریخی ثابت نیست و سند محکمی ندارد.

· ابهر ـ برادر، م ـ د کمپانی

1-               
آن آب نجس نیست و غسل نمی خواهد. برای توضیح بیشتر به مسئله 73 توضیح المسائل
مراجعه نمائید. شستن موضع با آب کافی است و صابون لازم نیست.

2-               
آدم وسواس، به شک اول نیز نباید اعتنا کند و لازم نیست به حد کثیر الشک برسد.

3-               
غیبت کردن به شوخی نیز حرام است.

· فسا ـ برادر ک ـ ح ـ ق

1-               
بند ساعت فلزی و دکمه های فلزی و پوتین چرمی، اگر نجس بشوند با شستن و آب
کشیدن پاک می شوند، آن چربی و عرق و غیر مانع تطهیر نیست.

2-               
برای آب کشیدن لباس، خیس کردن آن در آب لازم نیست و اگر موجب تلف شدن باشد
جایز نیست لکه فقط در وقت شستن باید قدری آن را فشار داد، البته نه به حدی که پاره
شود.

3-               
برای رفع وسواس، مراجعه کنید به فتوای حضرت امام در شماره 20 مجله و به آن عمل
کنید، اگر نتوانستید تصمیم قاطعی در زدودن افکار شیاطيني بگیرید به پزشک روانشناس
مراجعه کنید.

· گناباد ـ برادر محمد رضا علی حسینی

ما فعلا برنامه ای برای ارزیابی کتاب ها و شخصیت ها نداریم.

· کاشان ـ برادر ، محمد ـ آل

1-               
… ولی ما بارها صدای پرستو را شنیده ایم و هیچ اثری نداشته است!! به خرافات
توجه نکنید.

2-               
آری! در زمان گذشته، پیامبران معاصر بوده اند که یک شریعت را به مردم ابلاغ می
کرده  اند.

3-               
احتیاج به آن مدرک نیست. در قرآن آمده است: «فغفرنا له ذنبه«» ولی گناه
پیامبران از ابن قبیل گناهان نیست بلکه هر ترک اولی و هر توجهی به غیر خدا در مورد
آنان که مقرب درگاهند، گناه شمرده می شود ولی آن به معنای گناهی که انسان را آلوده
می کند و مستحق عقاب و خشم الهی می شود، نیست.

· کرمان ـ برادر زمانیان

1-               
سال اول و دوم مجله صحافی شده است.

2-               
صحیفه ای را که موریانه خورد و فقط جمله «بسمک اللهم» از آن باقی ماند ،پیمان
قریش در رابطه با محاصره اقتصادی مسلمانان بود نه پیمان میان مسلمانان و قریش، اما
چرا این جمله را نخورد، برای این که مشرکین متنبه شوند که حیوان هم از آن ها بهتر
است همچنان  که در قرآن آمده است.

· جبهه شرهانی ـ برادر مسلم اینانلو

1-               
مرجع تقلید باید مجتهد و عادل و به احتیاط واجب، اعلم باشد. سید بودن شرط
نیست.

2-               
پیشنماز باید عادل باشد. مجرد بودن خلاف عدالت نیست.

3-               
متأسفانه امکان رسانیدن نامه به دیگران را نداریم و از این بابت پوزش می
خواهیم.

· آباده ـ برادر، ا ـ ش

1-               
حیوانی که مرده و ذبح شرعی نشده، نجس است و با دست زدن به آن با رطوبت، شستن
دست کافی است و غسل ندارد، و فرقی میان حرام گوشت و حلال گوشت نیست. البته مردار
حیواناتی که خون جهنده ندارند مانند ماهی و حشرات نجس نیست.

2-               
اوراقی که بر آن نام خدا و سایر مقدسات است، می توان در رودخانه یا چاه ریخت
که زیر دست و پا نیفتد.

· بابل ـ خواهر ، ف ـ ر

1-               
راه حل گناه نکردن، گناه نکردن است! اگر شما می دانید که آن عمل گناه است و
خداوند گناهکار را عقاب می کند و ممکن است موفق به توبه نشوید، چه انگیزه ای بهتر
از این جلوگیر شما خواهد بود؟!

2-               
نگفتیم تحصیل را رها کنید ولی گفتیم: ازدواج با تحصیل منافات ندارد، و اگر در
موردی منافات داشت باید ملاحظه اهم و مهم بشود، اگر انسان بتواند خود را از گناه
نگهدارد تحصیل مهم تر است و اگر نتواند ازدواج مهم تر است.

3-               
هر وقت متوجه شدید که مجتهدی از مرجع تقلید شما اعم است به احتیاط واجب باید
به او رجوع کنید هر چند آن دیگری زنده باشد.

4-               
در رکعت سوم و چهارم خواندن سوره لازم نیست و اگر خواند اشکال ندارد.

· قائم شهر ـ برادر عباد آقائی

1-               
در مورد تغییر قبله از مسجد اقصی به مسجد الحرام در قرآن آمده است که ما آن
قبله اول را برای این قرار دادریم که مردم را آزمایش کنیم که چه کسانی از دستورات
جدید پیروزی می کنند و چه کسانی مرتد می شوند و در اصل نبوت تشکیک می کنند.

2-               
پاسخ خود را در شماره های گذشته بیابید.

3-               
نماز شب اذان و اقامه ندارد. تفصیل دعاهای آن را در حاشیه مفاتیح الجنان
بخوانید.

· تهران ـ برادر عباس نجفی

علم، فرضیه داروین را ثابت نکرده است و بر فرض که ثابت شود
در مورد بعضی جانداران است و اما این که اولین انسان چگونه به وجود آمده است با
این فرضیه ها نمی توان علمی تحصیل کرد و فقط غیب گوئی خواهد بود.

· بروجرد ـ برادر احمد کماسی

هیپنوتیزم ( خواب مغناطیسی) به فتوای حضرت امام، ملحق به
سحر است و یاد گرفتن و یاد دادن و عمل کردن به آن حرام است.

· تهران ـ برادر، الف ـ هـ

برقراری آن روابط به هر قصد و نیتی باشد حرام است. فورا
روابط را قطع یا ازدواج کنید.

· تربت جام ـ برادر ، ن ـ الف

1-               
در رابطه با ازدواج، پدر ولایتی بر پسر بالغ ندارد و اگر بدون رضایت پسر عقدی
واقع شود باطل است و اطاعت پدر در این امر واجب نیست.

2-               
رضایت والدین مهم است نه اطاعت آن ها و مخصوصا اگر خلاف دین، دستوری دهند که
اطاعت آن ها حرام است.

3-               
هیچ انسانی از وسوسه ها و افکار شیطانی مصون نیست. با آن افکار به وسیله تقوی
و مجاهدت مبارزه کنید.

· جبهه طلائیه ت برادر جواد ـ م ـ عقلاء

1-               
رزمندگان در جبهه اعم از نظامی و غیر نظامی و همچنین کمک کاران و امدادگران
پشت جبهه و هر کس دیگر اگر نمی داند در جائی که هست ده روز می ماند نمازش شکسته
است ولی اگر شغل او رانندگی است نمازش تمام است.

2-               
در سنگر و هر جائی که نمی توانید کاملا راست بایستید و ناچارید در آن جا نماز
بخوانید باید به صورت خمیده بایستید و نماز بخوانید و تا ضرورتی نباشد نباید نشسته
نماز خواند.

3-               
فلسه احکام را ما نمی دانیم. و اما غسل میت به وسیله سدر و کافور در روایات به
طور صریح آمده است و فقها چیزی از پیش خود نمی گویند.

· بندر گز ـ برادر فندرسکی

خواهر همسر و همسر برادران شما محرم نیستند و مانند هر زن
نامحرم دیگر با آن ها باید رفتار کنید.

· قزوین ـ برادر هاشم عباسی

کتاب مانند هر چیزی دیگری که مورد نیاز انسان است، اگر در
عرض سال خریده شود خمس ندارد ولی اگر کتابی مورد نیاز نیست ـ مثلا ـ برای دکور
اطاق خریده می شود، اگر انسان می خواهد در عرض سال بخرد باید خمس مقدرای از پول را
بپردازد و با پول خمس بخرد، بنابراین، این مسئله اختصاص به کتاب ندارد و هر چیزی
دیگری که مورد احتیاج نیست شامل می شود. البته منظور از نیاز، این نیست که وجود آن
برای زندگی ضروری باشد بلکه مراد هر چیزی است که خریدن آن از شؤن زندگی باشد و در
نظر عرف مردم مناسب و لایق حال او باشد.

· اصفهان ـ برارد، س ـ ع ـ 2

1-               
مطالبی که در این جا به صورت نظر فقهی درج می شود با استفاده از رساله حضرت
امام خمینی دام ظله می باشد.

2-               
همسر خود را بی جهت متهم نکنید، آن حالتی که شما دیده اید دلیل گنهکاری او
نیست. برای توضیح بیشتر آدرس بدهید تا پاسخ خصوصی این سئوال و سئوال های بعدی داده
شود.

· خرم آباد ـ برادر اسحاق احمدی

1-               
ما باید در فکر اصلاح خود و دیگران باشیم. و اما این که کسانی که چنینند و
چنانند، در آخرت چه وضعی خواهند داشت، به ما مربوط نیست، امر آن ها با خدا است.

2-               
در فرض مزبور باید همه آن روزه ها را قضا کنید.

· تهران ـ برادر سرشار

روایتی که در فضیلت صف اول جماعت نقل کردیم بدو گونه روایت
شده است و مدرک آن بحار الانوار ـ ج 81 ـ ص 156 است.

· شتریه فراهان ـ برادر محمد رضا نعمتی فشکی

1-               
با سهم امام نمی شود کتابی خرید که مورد استفاده نیست.

2-               
هر چیزی که از آن شهید باقی مانده به ورثه او می رسد.

3-               
آن ده تومانی را به فقیر مستحقی به عنوان صدقه از جانب صاحب واقعیش بدهید.

· جبهه قصر شیرین ـ برادر محمد باقر السواری

امام حلقه پلاتین را برای مرد جایز می دانند نه طلا.

· تهران ـ برادر مشترک شماه 2660

1-               
اگر انصاف بدهیم، مسئولین در کنار جنگ از سایر جهات عمرانی و اصلاحی غفلت
نکرده اند و با همه مشکلاتی که هست بهتر از هر دولتی که فرضا بر سر کار باشد،
مسئولیت خویش را انجام می دهند. مطمئن باشید آنانکه ادعا می کنند بهتر از این می
توانند اداره کنند،سخن از روی خیال و توهم می گویند در عین حال انتقاداتی به
عملکرد بعضی از مسئولین وارد است و ما امیدواریم همگی بیش از این احساس مسئولیت
کنند.

2-               
خوشبختانه آن عده ای که مورد نظر حضرت امام بودند و معتقد بودند باید فساد
رایج شود تا امام زمان ع ظهور کند منزوی شدند و روز به روز منزوی تر خو اهند شد و
فساد عقیده و روش آنان روشن تر خواهد شد.

3-               
ما از آن مطلب اطلاعی نداریم، از خود ایشان بپرسید.

· گرگان ـ برادر، م ـ و

هر چه زودتر به پزشک بیماری های مقاربتی مراجعه کنید. خجابت
نکشید که این امر برای شما حیاتی است. سایر ناراحتی های شما ـ به احتمال زاید ـ از
همین بیماری ناشی شده است و با معالجه آن حالت طبیعی خود را باز می یابید ان شاء
الله.

· تهران ـ برادر سید حسن سرابی

1-               
دختری که پدر و جد پدری نداشته باشد، هیچ کس بر او ولایتی ندارد، فقط رضایت
خودش لازم است البته مستحب است با برادر بزرگتر مشورت شود.

2-               
به مجله شماره 22 بخش پرسش ها و پاسخ ها مراجعه کنید.

3-               
این سخنان، یاوه و غلط است. خلقت انسان طبق ـ آیات قرآن ـ از خاک است و خود یک
نوع مستقل است نه تکامل یافته میمون !!

· جبهه جفیر ـ برادر فتح الله ـ پ

آن چه نوشته اید آیه نیست بلکه دعائی است برای محفوظ ماندن
از گزند حوادث.

· خرم اباد ـ برادر م ـ ی 38

1-               
اگر از آن اشخاص ضرری به جامعه می رسد بدون معرفی خود، آن ها را به دادگاه
معرفی کند یا به سپاه و کمیته اطلاع بدهد و اگر ضرری نمی رسد و گناه آن ها شخصی
است نباید اطلاع دهد مگر این که راهی برای نهی از منکر غیر از آن نباشد.

2-               
کسی که روزه است جایز نیست به دروغ بگوید: روزه نیستم! و لو قصدش خلوص باشد.

3-               
توبه در آن موارد کافی است

4-               
سلام کردن بر هر مسلمانی خوب است و لو از او خوشتان نیاید.

5-               
پرسیده اید: اگر با زدن برادر کوچکترتان بدن او سیاه شده است دیه دارد یا نه؟
آری! دیه دارد حتی اگر در زمان کوچکی ـ یعنی قبل از تکلیف ـ زده باشید.

6-               
اگر توجه به عیوب خود بکنید و ترس از گناهان گذشته داشته باشید و احتمال بدهید
که خدا نبخشیده باشد و همچنین احتمال بدهید که آن اشخاص ـ که اکنون به حسب ظاهر
بدرفتاری می کنند ـ ممکن است در آخر از شما خیلی بهتر شوند، بلکه ممکن است هم
اکنون کارهای مخفی بسیار خوبی داشته باشند که سبب رضای خداوند باشد و احتمال بدهید
که عاقبت کار شما خدای نخواسته خوب نباشد! اگر این جهات را در نظر بگیرید، همیشه
خودتان را به این دلایل، کوچکتر از دیگران خواهید دانست و آن وقت از مرض عجب و
خودبینی رها می شوید.

· سیرجان ـ خواهر، ف ـ ز

1-               
یکی از دو راه حل را انتخاب کنید. یا ازدواج و یا تقوی و بازداشتن نفس و تحمل
فشار.

2-               
ازدواج، با دختر باکره چه موقت و چه دائم بدون اذن پدر جایز نیست.

· منطقه جنگی ـ برادر کرم دیناروندی

1-               
دعای سمات در عصر روز جمه خوانده می شود و در مفاتیح الجنان ذکر شده است.

2-               
آری! رحمن و رحیم و رزاق از اسماء الهی است و اما شمارش اسماء الهی در این جا
ممکن نیست، به دعای جوشن کبیر مراجعه کنید.

· تهران برادر علی اکبر کیوانفر

«ارحم الراحمین» از صفات خاص خداوند است و بر هیچ کس نباید
اطلاق شود اگر کسی چنین تعبیری گفته باشد از اشتباه ها و لغزش های زبان است که
گاهی ناخودآگاه گفته می شود و مورد محاسبه قرار نمی گیرد.

· اصفهان ـ برادر (م ـ د 4)

اگر توبه واقعی کرده اید خداوند بزرگ به لطفه و کرمش شما را
می بخشد ان شاء الله نگران نباشید وظیفه دیگری به جز توبه ندارید.

· بابل ـ برادر، الف ـ ل

آن عمل حرام نیست و کفار ندارد ولی مکروه است و ضرر دارد.
در غیر مورد ضرورت از آن اجتناب نمائید.

· روستای ترک (میانه) برادر جهانگیر الف

1-               
بعضی از وصیت های میت باید عمل شود و بعضی لازم نیست و تفصیل آن در این جا
ممکن نیست و فرقی میان شهید و غیر شهید نمی باشد.

2-               
در مرجعیت و امامت جمعه و قضاوت، عدالت شرط است.

3-               
هر حکمی را رسول اکرم صادر کرده است، با تشریع خداوند یا اذن و تنفیذ او بوده
و مسأله ربطی به بیماری حسنین ع و نذر و نیاز ندارد.

4-               
احد و واحد هر دو  در اصل به یک معنی
است ولی موارد استعمال آن ها فرق می کند، مثلا به عنوان وصف، احد فقط برای خداوند
به کار می آید ولی واحد اختصاص به خداوند ندارد. فقیر یعنی محتاج و نیازمند و در
این که مسکین از فقیر بی چاره تر است یا بعکس، اختلاف است و ظاهرا مسکین به معنای
کسی است که نیازمندی، او را زمینگیر کرده است بنابراین به محتاجی مسکین گفته می
شود که وضع بدتری دارد و از نظر حکم زکات و مانند آن هر دو به یک معنی است و آن
کسی است که مصرف سالیانه خود را ندارد، نه بالفعل که پول یا جنس داشته باشد و نه
بالقوه که قدرت کسب به مقدار کفایت داشته باشد.

5-               
آن سخن دوم که به امیر المؤمنین علیه السلام نسبت داده اند، دروغ است.

· جبهبه جنوب (شرهانی) ـ عده ای از برادران رزمنده

شما نباید در کارهای اداری فرماندهان دخالت کنید، اگر موردی
را که به طور یقنی و قطع بر خلاف شرع بود ملاحظه کردید، به مقامات بالاتر گزارش
کنید اگر ترتیب اثر نداند شما تکلیفی ندارید و اما در مواردی که یقین به خلاف شرع
بودن آن ندارید و احتمال می دهید که اجازه داشته باشند حق اعتراض ندارید و باید
حمل بر صحت کنید، اصولا نباید سرباز در کارهای فرمانده دخالت کند مگر این که عملی
به طور قطع خلاف شرع باشد.

· خرم آباد ـ برادر علی محمدی

آن شک و خیال از القاءات شیطان است، می خواهد بین شما و
همسرتان جدائی بیاندازد. هیچ اعتنائی به این شک و وسوه نکنید و به همسرتان وفادار
باشید.

· بهبهان ـ برادر، ب ـ خ

1-               
پول یا برگه ای که بر آن نام خدا هست به همراه داشتن و به توالت رفتن اشکال ندارد
زیرا توهین به حساب نمی آید.

2-               
هر کس باید خودش تشخیص بدهد که چه صدائی غنا است، اگر تشخیص داد، حرام است و
اگر شک داشت گوش دادن اشکالی ندارد.

3-               
توضیح آن مطلب در این بخش ممکن نیست.

· خشکبیجار رشت ـ برادر سید احمد موسوی

ما در شرع اسلام، نمازی به نام نماز وحدت نداریم و آن چه به
این نام خوانده می شود همان نماز یومیه مانند ظهر و عصر است که به جماعت می خوانند
و البته باید با شرایط جماعت باشد و امام آن عادل باشد و اگر کسی به قصد نماز وحدت
بخواند نمازش باطل است و عملش حرام زیرا بدعت می باشد. ما پیشنهاد می کنیم،
مسئولین تبلیغات، این اصطلاح را به کار نبرند که موجب توهم است.

· اصفهان ـ برادر، الف ـ ش

راه حل صحیح و منطقی و طبیعی این مشکل فقط و فقط ازدواج
است. شرایط و توقعات را کم کنید و با خانواده هائی ازدواج کنید که سعادت و خوشبختی
دختر را بخواهند نه او را مانند کالا بخواهند بفروشند.

· جبهه جنوب ـ برادر، س ـ م ـ م

طلاق اجباری قطعا صحیح نیست ولی چگونه زن می تواند شوهرش را
به طلاق مجبور کند، حتما او به این کار تن در داده است و لو به سبب ناسازگاری زن
باشد و اگر چنین باشد طلاق صحیح است گرچه زن مرتکب گناه شده است. و در این صورت،
ازدواج شما اشکالی ندارد و چون باکره نیست، اذن پدر نیز لازم نمی باشد.

· دهلران ـ برادر ، م م

برای هر دو بیماری خود، هر چه زودتر به پزشک بیماری های
مقاربتی مراجعه کنید و بدون خجالت همه چیز را صریحا با او در میان بگذارید.

· گناباد ـ برادر محمد رضا مقفوری

کتاب عدل الهی نوشته استاد شهید مطهری را بخوانید، پاسخ
سئوال شما آن جا است.

· بابل ـ خواهر، ش ـ آ

1-               
حضرت محمد ص اشرف و افضل همه پیامبران است.

2-               
استخاره قرن در مورد تحیر و سرکردانی خوب است و ما به آن معتقدیم.

3-               
زن و مرد باید عورت خود را از هر بیننده ای به جز همسر بپوشانند.

4-               
بدون اجازه پدر به جائی نروید.

5-               
سعی کنید با اخلاق خوب و بیان نرم و ملایم، او را قانع کنید، ناامید نشوید.

6-               
آن اشخاص گناه بزرگی کرده اند، شما سعی کنید با مراعات احکام اسلامی توطئه آن
ها را خنثی کنید و ناراحت نباشید، ممکن است خداوند از راه دیگر، شریک زندگی بهتری
برای شما برساند.

· ورامین ـ برادر حسین عزیز پور

1-               
کسی را که نماز نمی خواند نصیحت کنید و سعی کنید با مهربانی او را هدایت
نمائید.

2-               
کسی که نمازها و روزه هائی را به دلیل انحراف عقیده ترک کرده است، باید اکنون
قضا کند.

· منطقه جنگی ـ برادر علی اسپرجانی

آن حالت یک امر طبیعی است، نباید به مغز خود فشار بیاورید و
اگر به آن صورت است که نوشته اید غسل ندارد. به مسأله 73 توضیح المسائل مراجعه
کنید.

· زنجان ـ برادر محمد حسن قربانی

کسی که ریش خود را می تراشد ـ بنابر احتیاط واجب نمی توان
به او اقتدا کرد.

· پارس باد مغان ـ برادر لطیف عباد پور

ما آن حدیث را ندیده و نشنیده ایم، متن و مدرک آن را
بنویسید.

· سیرجان ـ برادر ، ح ـ د

هر چه زودتر ازدواج کنید، و در غیر این صورت، تنها راه علاج
آن مشکل عزم و تصمیم شما است. با توجه به ضعف و ناراحتی که از آن عمل احساس می
کنید و آینده خود را در خطر و از همه مهمتر عذاب خدا را در پی آن می بینید، دلیل
ندارد که به آن عمل دست بزنید. کتاب های سرگرم کننده ومفید بخوانید و از هر چه
شهوت انگیز است دوری بجوئید. ورزش و عبادت و حضور در محافل و مجالس مذهبی برای
ایجاد عزم و تصمیم بر ترک آن عمل مفید است.

· قم ـ خواهر فاطمه ربانی

شما باید آن پور را به هر وسیله است به آن خانم برگردانید و
اگر از یافتن او مأیوس شدید، همان مقدار از جانب او صدقه بدهید.

· جبهه جنوب ـ  برادر، م ـ م

نگران نباشید، ازدواج برای شما ممکن است و آن ناراحتی ها
خود به خود از بین می رود و اصلا این عادت ربطی به آن دو بیماری ندارد. ما که در
مجله متعرض این مسائل ـ صریحا نمی شویم چون بعضی از مطالب  خود تحریک کننده است و کسی که گرفتار آن عادت
نیست، ممکن است از بعضی نصیحت ها به آن امر تحریک شود.

· جبهه جنوب ـ برادر، خ ـ ق

1-               
اگر نگاه از روی شهوت نباشد و خوف وقوع در حرام نباشد، نسبت به صورت و دست ها
تا مچ اشکال ندارد.

2-               
صیغه برادری که موجب محرمیت باشد در اسلام نداریم.

· نی ریز فارس ـ خواهر، ز ـ ک ـ ن ـ م ـ هـ

از ما کاری به جز نوشتن ساختن نیست ولی باز هم می نویسیم و
پیشنهادهای شما را تذکر می دهیم. نصیحت ما به شما این است که به هیچ وجه تسیلم زور
نشوید و اگر شما را به ازدواجی مجبور ساختند، به دادگاه شکایت کنید. شما ذلیل
نیستید زیرا مؤمن و مؤمنه در نزد خدا عزیزند، مقاومت کنید و تسلیم نشوید، خداوند
به شما کمک خواهد کرد ان شاء الله.

· باختران ـ برادر سید مهاجر بهشتی

تماس گرفتن لباس با میت غسل ندارد و فقط اگر با رطوبت باشد
و قبل از غسل میت باشد باید شسته شود. و در تماس دست اگر یقین دارید که تماس حاصل
شده غسل واجب است و اگر یقین ندارید غسل ندارد احتمال تنها موجب غسل نمی شود.

· نکا ـ خواهر ک ـ م

از آن آشنائی بپرهیزید که علاوه بر گناه بودن موجب بدبختی
و  رسوائی شما می شود.

· جزیره مجنون ـ برادر سرباز، ک ـ ک

1-               
آن ازدواج هیچ اشکالی ندارد و ان شاء الله مبارک است. گوش به خرافات ندهید.

2-               
کسی که در عدالت او شک دارید، نمی توانید به او اقتدا کنید.

· تهران ـ بهروز سیاوش

پاسخ به سئوال های شما باید به طور خصوصی داده شود، با توجه
به این که نامه قبلی شما که به نام «مهرداد خ» بود به آدرس پشت پاکت فرستادیم
برگشت داده شد، اگر جواب می خواهید آدرس صحیح خود را ذکر کنید.

· باختران ـ برادر علی اکبر عمران · برادر ح، یاوری
· سر پل ذهاب ـ برادر محمد رضا زارع · تبریز ـ برادر
مهرداد خاکپور نعمتی · اهواز ـ برادر مهرداد دزفولیان.

جواب سئوالات شما به آدرس های قبلی پست شد امابه علت عدم
حضور شما در آن جا و یا ناقص بودن آدرس، جواب ها به دفتر مجله عودت داده شد. لطفا
آدرس دقیق و مشخص پستی بدهید تا مجددا ارسال شود.

· قم ـ برادر سید محسن احمدی · نکا برادر ح ،
ی · اهواز ـ برادر محمد خرم دل اردی

پاسخ نامه های شما آماده است. آدرسی دقیق پستی بدهید تا به
صورت خصوصی ارسال شود.

· قم ـ برادر رضا افتخاری

1-               
اگر مطلبی در مورد کسی به دل خطور کند نه غیبت است و نه تهمت.

2-               
فطرت خداجوئی ربطی به بدن ندارد و از خصائص روح است.

 

/

گزارشی از جنوب لبنان

 

عملیات «لیتانی» شعاری بود که صهیونیست ها آن را برای
تجاوزشان به جنوب لبنان در تاریخ 14 مارس 1978 انتخاب کردند و گویا با انتخاب این
نام تصمیم داشتند هدفی را که همواره سعی در رسیدن به آن داشتند تعیین کنند و یا
این که اشاره ای بود به تمایل و یا تصمیم دائمی اسرائیل به این که روخانه لیتانی
حد نهائی مرزهای شمالی اش گردد چون «آژانس یهود» 
در کنگره ورسای سال  1919 تلاش کرد
تا مرزهای شمالی اسرائیل را رودی قرار دهد که به تعبیر آن ها برای اسرائیل حیات و
دوام اقتصادی و قدرت دفاع از جلیل بدون آن نخواهد بود. پس از «عملیات لیتانی» که
اسرائیل بعد از این که مزدورانش (ارتش سعد حداد) را در منطقه برای تهدید امنیت و
استقلال لبنان تثبیت کرد و عقب نشینی کرد ، با تانک ها مشک ها و توپخانه هایش را
در حالی که حامل و سفیر ظلم و بدبختی برای سرزمین توتون و زیتون بود، بازگشت. هدفش
سرکوبی فلسطینیان بود. از رودخانه لیتانی گذشته و به بیروت و اردوگاه های آوارگان
فلسطین صبرا و شاتیلا که در آن ها جنایت هایش را به تحقق رساند رسید و سپس در کنار
رودخانه اولی در نزدیکی شهر صیدا استقرار پیدا کرد.

روزنامه ها، اظهارات سیاستمداران و تحلیل گران و آروزهای
مردم و بعضی از گفته های مسولین اسرائیلی و لبنانی حکایت از عقب نشنیی های
اسرائیلی پیش بینی شده و «ترتیبات امنیتی» می کند که جنوب را به مردم وروزهای
زیبایش باز می گرداند.

عقب نشینی نیروهای اشغالگر صهیونیستی تا روخانه زهرانی
نزدیک است و اقدامات امنیتی و سنگرسازی قدم به قدم در کنار این رودخانه به چشم می
خورد ،گویا که این آخرین عقب نشینی خواهد بود.

کلمه «عقب نشینی» با رؤیاها و آروزهایت بازی می کند تا
هنگامی که تصمیم می گیری وارد جنوب شوی.

انتظار این کلمه زیبا را می کشی تا وقتی که وارد جنوب می
شوی و می بینی که از آن اثری جز در روزنامه ها و اطلاعیه های پر زرق و برق نیست، و
واقعیت غیر از آن است، ورود به جنوب با اجازه نامه ای به زبان عبری مهر شده به نام
«ارتش دفاع اسرائیل» و خورج از جنوب نیز به همین گونه. گذر از پست های بازرسی و از
سنگر های مختلف، یکی از سرگذشت های سخت جنوبی ها است. انگشتان سیاه اختاپوسی
اسرائیلی ها به همه راه ها و روستاها و خانه های جنوبی ها امتداد پیدا کرده است.

جنوب لبنان پس از لغو قرار داد 17 ایار «جنوبی دیگر» است که
راهش با شهادت آغاز می گردد.

وصیت نامه شهید

بسم الله الرحمن الرحیم

«و قاتلوا الذین یاقتلونکم و لا تعتدوا ان الله لا یحب
المعتدین»

بجنگید با آنان که به جنگ شما برخاسته اند و تجاوز نکنید که
خداوند تجاوزکاران را دوست ندارد.

به جبل عامل عصاینگر، به سرزمین جنوب، به تمامی مؤمنان
شرافتمند در جهان، به مجاهدین اسلام در همه جا وصیت نامه ام را تقدیمتان می کنم.

در این روزهای سختی که بر ما می گذرد و در سایه اوضاع شویم
که لبنان را در بر گرفته، و در سایه توطئه هایی که دشمنان علیه اسلام برنامه ریزی
می کنند. من و برادران و خواهرانم تصمیم گرفتیم که آسوده خاطر ننشینیم و سر آسوده
بر زمین نگذاریم تا هنگامی که سرزمین مقدس را آزاد و پرچم اسلام را بر فراز آن در
اهتزاز و نابودی تمامی صهیونیسم را ننگریم. و با ایمانمان به این که زمین را به جز
از راه زور نمی توان آزاد کرد و با اعتقاد به آن چه که قرآن کریم به ما آموخته که
می فرماید «و اعدوا لهم ما تسطعتم من قوه و من رباط الخیل ترهبون به عدو الله و
عدوکم» تصمیم گرفتیم خونمان را در قتلگاه آزادی تقدیم کنیم و سالکان و رهروان راه
حسین علیه السلام راه شهادت باشيم.

ای خانواده ام! بر ایثار جانهایمان پشیمان نیستیم زیرا
سرزمین مان ایثار و فداکاری و بذلی بپایان را خواهان است. وصیتی دارم به برادران
آزاده ام که بعد از این که خداوند شهادت را نصیبم کرد، نبرد را ادامه دهید و به
دشمنان قاتل سر تسلیم فرود نیاورید تا این که سرزمینمان آزاد و محرومین به حقوقشان
برسند. بر زندگیم پشیمان نیستم اگر چه جوان از دنیا رفتم. راه جنوب را که با
فداکاری و اثار آغاز می شود و با شهادت به پیاان می رسد، خود آزادانه انتخاب کردم.

سلام بر جبل عامل، ساحل جنوب، بقاع و تمام لبنان، و سلام بر
دوستانی که در خط مقدم، رویاروی با دشمن صهیونیستی مبارزه می کنند.

و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند
ربهم یرزقون

حسین سعید ـ ژوئن 1982 ـ معرکه

حسین از مردان نهضت مقاومت لبنان بود، دو ماه پیش در روستای
معرکه هنگامی که این روستا در محاصره نیروهای صهیونیستی بود به شهادت رسید. وصیتش
را در آغاز تجاوز اسرائیل به جنوب لبنان، در ژوئن 1982 نوشته بود. عکس ها و تصاویر
حسین، محمود، انعام، علی، عبد الرحمن فاطمه و صبحی دیوارهای خط کشیده با گلوله و
سوراخ شده با توپ بیروت را پوشانده است.

از بیروت تا جنوب

از مقابل محله «کولا» در غرب بیروت سفرمان را به جنوب آغاز
کردیم. مسیر جنوب معمولا از بیروت به ناقوره از راه ساحلی که از صیدا و صور می
گذرد تقریبا یک ساعت و نیم طول می کشد اما مسیر ساحلی بسته شده است و پست های
بازرسی مسلحانه بسیاری از خط اوزاعی در کنار ساحل خلده تا مرزهای شرعی جنوب اشغال
شده به چشم می خورد. از محله «کولا» تا شهر صور 26 پست بازرسی مسلحانه سبز شده است
و این مسیر یک ساعت و نیمه را باید دوازده ساعته پیمود.

در جنوب

مسیرمان از جزین به ریحان و سپس عیشیه و انصار و نبطیه و از
صوری که آرام در مقابل دریا نشسته و امواج دریا بر شن های ساحلش سر سجده گذاشته
اند، می گذرد.

روز پنجشنده بود، شهرک انصار (سمبل جنوب اسیر و بازداشت
شده) آرام به نظر می رسید، از دور پرتو نورافکن های قوی که حتی اسرائیلی ها آن ها
را در روز روشن نگهداشته بودند گاهی بر این شهر بود.

در دروازه شهر پست بازرسی اسرائیلی کارت های شناسائی و چهره
های مسافران به شهر را کنترل می کرد، مقصدمان منزل شیخ محمد المصری امام جماعت
مسجد شهرک بود که از آغاز اشغال جنوب تاکنون در مقابل تمامی فشارهایی که از سوی
ارتش اشغالگر و مزدوران اسرائیلی به وی وارد شده است و آخرین آن ها بازداشت چهار
فرزند و برادرش می باشد مقاومت کرده است. گلوله، شیشه های درب و پنجره منزل شیخ را
خرد کرده است. پس از زدن درب خانه، کودکی تقریبا در سن چهار سالگی از پنجره اطاق
کوچکی سرکشیده، خیال کردم که دختر شیخ است. از وی پرسیدم: آیا پدرت در خانه است؟
گفت: «بابا را اسرائیلی ها بردند، جدم هست» فهمیدم نوه شیخ است و شیخ نیز بعدا
گفت: وی یکی از دختران پسرش مصطی است که از هفت ماه پیش تا کنون در بازداشت به سر
می برد. و چهار نامه پدرش را که تاکنون توسط صلیب سرخ رسیده در میان لباس هایش
پنهان می کرده  است.

از شیخ می پر سیم: چگونه فرزندانت را بازداشت کردند؟

ـ عقربه ساعت، دوازده و نیم شب را نشان می داد. ناگهان صدای
زدن درب و صدای گلوله هایی که شیشه های درب ورودی را خرد می کردند شنیدیم. گفتند:
باز کنید… ما ارتش دفاع اسرائیل هستیم! درب را باز کردم، رئیس آن ها «ابو معروف»
وارد شد. به او گفتم: آیا درست است این گونه وارد خانه های مردم شوید؟ (وی قبلا
نیز وارده خانه ام شده بود و فرزندم مصطفی را با خود برده بود) در پاسخ گفت: «می
خواهیم منزل را بازرسی کنیم، در این خانه تروریست ها زندگی می کنند» به وی گفتم:
بازرسی کن ولی نزد ما تروریستی نیست با شکسته شدن شیشه ها و ایجاد سر و صدا بچه ها
از خواب بیدار شدند، نامشان را پرسیدند و از آن ها خواستند که با آن ها برای
بازجوئی بروند. با کمال ارامش وارد اطاقهایشان شدند و لباس هایشان را پوشیدند و با
مادرشان خداحافظی کرده و دستش را بوسیدند، سپس فرزندم علی به وی گفت: مادرم نترس و
بیرون رفت و من نیز در کنار درب خانه ایستاده با آن ها وداع کرده می گفتم: به
سلامت، «خدا همراهتان».

انگیزه و احساس مذهبی

شیخ محمد به حدی داستان را با آرامش برایم تعریف می کرد که
گويا حادثه برای شخصی اتفاق افتاده که هیچ ارتباطی به شیخ ندارد و این مسئله مرا و
ادار ساخت که از وی بپرسم:  ای شیخ اینگونه
و با تمام آسودگی خاطر و فراغ بال از فرزندان غائب و بازداشت شده سخن می گوئی؟ شیخ
سر را به سجده گذاشت و تکبیر گفت و سپس سر بلند کرد و ادامه داد:

«رسالت و وظیفه ـ و شاید طبیعت ـ مردان مذهبی اینست که مردم
را موعظه کنند و به آن ها بگویند که خدایی هست و آتشی و جهنمی و عدل و حقی. من
مسلمان و مؤمنم و هنگامی که مسئله به دین و ایمان کشیده می شود تمامی معادلات به
هم می خورد. دخترم را شهید و چهار فرزند وبرادرم را بازداشت کردند. اگر تمامی این
ها در راه خدا و میهن قربانی شوند زیانی نخواهم دید. انسان پاک و بی گناه همواره
مالک نیروی بالقوه زیادی است و ما نه متجاوزیم و نه ظالم. ما بر ریخته شدن خونمان
افسوس نمی خوریم بلکه آن چه که ما را متأسف خواهد کرد از دست رفتن ایمانمان است و
دفاع از جنوب عین ایمان است. و اگر اسرائیلی ها مرا نیز با خود می بردند با کمال
آرامش و اطمینان با آن ها می رفتم».

آیا فرزندانت از کادرهای جنبش مقاومت لبنان هستند؟ و چه کسی
و چه چیزی تحریک کننده و خط دهنده آن ها است ؟ رهبر و سازمان دهنده آن ها کیست؟
این سئوالات را در حالی می کردم که می دانستم پاسخش روشن نخواهد بود. شیخ در پاسخ
گفت:

«در رابطه با این مسئله هیچ کس چیزی نمی داند، و حتی خود
انقلابیون نیز همدیگر را نمی شناسند. و رازداری عملیاتی که انقلابیون انجام میدهند  صهیونیست ها را به وحشت انداخته است، و اما
دفعه ای که آن ها را وادار به این علمیات می کند، همان انگیزه مذهبی است که در
اعمال وجود جنوبی ها ریشه دارد.»

چرا آن را انگیزه ملی و یا میهنی نمی نامید؟

خیر، کاملا دارای مایه مذهبی است. افراد و احزابی که از
موضع ملی گرایانه با مسائل برخورد می کردند با رسیدن به پست و مقام میهن شان را
نیز فروختند. مردم جنوب، ظلم و ستم را نمی پذیرند و نگهداری و دفاع از سرزمین و
ناموس از اصول دین است و دوست داشتن میهن از ایمان است و براساس این اعتقاد است که
می گوئیم انگیزه نهضت مذهبی است و هنگامی که دین و مکتب مورد تعرض قرار گیرد نمی
توانیم چیزی را بر آن مقدم و گرامی بداریم. شیخ برای این که شاهد و گواهی برای
سخنانش ارائه دهد از نوه اش خواست که آخرین نامه پدرش مصطفی را بیاورد. در حالی که
دستانش می لرزید شروع به خواندن نامه فرزندش کرده، گفت: گوش کن که مصطفی از
بازداشتگاه انصار برای مادرش چه نوشته است:

«مادر! بی تابی مکن که نگهدارمان خدا است. ما راهی که
پیموده ایم آگاهانه انتخاب کرده ایم. مادر! بی تابی مکن و از شادی برای مؤمنی که
دنیایش را به خدایش فروخته است لبخند بزن» مصطفی همچنی خطاب به همسرش با الهام از
داستان حضرت یوسف نوشته است: «زندان برای من دوست داشتنی تر از آن چه که مرا به آن
می خوانند!» می باشد.

آینده جنوب را چگونه می بینی؟

شیخ پاسخ داد: در نزد بعضی ها این احساس وجود دارد که
اسرائیل از جنوب عقب نشینی خواهد کرد من آینده نزدیک را بسیار تاریک می بینم، اما
نسبت به آینده دور بید خوشبین باشم و این خوشبینی ناشی از ایمانم و انتقام و اثر
خون شهداء و دعای بازداشت شدگان و اسرا می باشد.

شادی شهادت

حماسه عشق به ایثار و شهادت جنوبی، ترا از عظمت مسئله به
مرحله نزدیک به دیوانگی و ناباوری می کشاند. مفهوم ترس دیگر برایت معنی پیدا نمی
کند. تو را به دنیائی می برد که در آن آرزوی دیدن خواب پیروزی بر دشمن صهیونیستی
به یک واقعیت روزانه تبدیل شده است. در سرزمینی که تاپنک ها زیر و رویش کرده اند و
از شکوفه بهاری لیمویش بوی باروتی که در اثر آتش زدن باغ ها برای پیدا کردن
انقلابیون می آید امید و آرزوئی تازه به تو 
دست می دهد.

هر چه که در جنوب هست گواهی سنگینی چکمه اسرائیلی ها را می
دهد، دریا و ماهی فتوتون و کشاورز، درخت و گل و یاسمن و کودکانی که هنگامی گشتی
اسرائیلی پیدا می شود به کوچه های تنگ و تاریک پناهنده می شوند، … و حتی پرتقال
خوابیده بر شاخه ها که به علت فشارهای اقتصادی صهیونیست ها نابود می شوند. ولی هر
چه و هر کس هم که در جنوب است اصرار بر ادامه زندگی و مبارزه با دشمن را دارد.

انصار ـ پ2

با تاریک شدن هوا از ساختمان ریجی گذشته نبطیه را پشت سر
گذاشتیم. ساختمان ریجی که قبلا مرکز خرید توتون جنوبی ها بود اکنون به پایگاه
اطالعاتی و مرکز بازجوئی اسرائیلی ها مبدل گشته است. در این جا مثلی است معروف
پیرامون این ساختمان به این تعبیر که «وارد شده به آن را گم شده و خارج شده از آن
را زنده دوباره تولد یافته به حساب آورید».

ساختمان از بیرون کاملا روشن است و تحت کنترل امنیتی شدیدی
قرار دارد. راه نبطیه به جبشیت را با پشت سر گذاشتن پنج پست بازرسی مسلحانه ثابت و
موقت می پیمائیم. به منزل شیخ راغب حرب می رسیم. در باغچه مجاور این منزل شیخ از
یک بار بازداشت شدن و ده ها بار منزلش را مورد بازرسی قرار دادن به شهادت می رسد.
در اتاقی محقر بانو ایناس همسر باردار شيخ همراه با فرزندانش (حورا، زهرا، سمیه،
اصلاح، احمد و صفیه) نشسته اند و از جمعه شب، شب شهادت شیخ سخن می گویند.

«ساعت نه ونیم بود که به خانه رسیدیم. ماشين شیخ را در کنار
درب دیدیم و فهمیدیم که شیخ از سفر جبشیت بازگشته است. وارد خانه شدم شیخ در خانه
نبود. به انتظارش نشستیم، ربع ساعتی گذشت که ناگهان صدای چندین رگبار گلوله را
شنیدیم اما صدا، گویا از دور دست می آمد و فکر نمی کردیم که شیخ را هدف قرار داده
اند. بیرون آمدیم تا بفهمیم که چه اتفاقی افتاده است. صدای تکبیر مردم را شنیدیم،
ما نیز به پیروی از مردم شروع به تکبیر گفتن کردیم بدون آن که بدانیم چه اتفاقی
افتاده است، چهار یا پنج دقیقه ای گذشت که ناگهانی یکی از مردم فریاد زد «الله
اکبر، شیخ راغب را کشتند».

بانو ایناس پس از پک کردن اشکی که در چشمانش حلقه زده بود
ادامه داد: دو فرزندانم را برداشتم و به طرف محل حادثه دویدم، از کثرت جمعیت
نتوانستم خودم را به وی برسانم. وی را به نطیه رساندند، پس از یک ساعت یکی از
جوانان در حالی که گریه می کرد از بلند گوی مسجد خبر شهادت وی را اعلام کرد. پس از
مدتی شیخ را در حالی که در پارچه سفیدی آغشته به خون پیچیده بودند آوردند. مادرش
پارچه را از روی جسد برداشت و خودش را روی آن انداخت، عبای شیخ را نیز در ایام
عزاداری بر دوشش انداخته بود. شیخ را در حالی از دست دادم که فرزندی از وی در شکم
دارم و یتیم و بی پدر به دنیا خواهد آمد. همواره بر این که همسر شیخ بودم افتخار
می کردم.

«اصلاح» (چهار ساله) که گویا احساس کرده بود مادرش از سخن
گفتن خسته شده است، حرف مادرش را قطع کرد و با حیا و شرمی کودکانه با صدای آهسته
گفت: «می خوام بابا را ببینم! دیروز سنگی را برداشتم و به طرف یک جیپ اسرائیلی
پرتاب کردم و به آن ها گفتم، می خوام بکشمتان، چرا بابا را کشتید؟» «اصلاح» پس از
تمام شدن صحبت هایش به اطاقی دیگر پناه برد. مادرش گفت» وی رنج زیادی می کشد، چند
روز پیش نزدیک بود در حال پرتاب سنگ به طرف یک خودروی صهیونیستی به زیر آن برود.
به وی گفتم: اصلاح برگرد، اگر تو را زیر بگیرند می میری. رو کرد به من و گفت:
مامان اگر مردم بابا را می بینم؟»

اصلاح دوباره بازگشت و نزد ما نشست و شروع به خواندن آهسته
سرود «باب شهید …. بابا شهید» کرد، از وی پرسیدم: اصلاح اگر بزرگ شدی چه کار می
کنی؟ گفت «دلم می خواهد تمام اسرائیلی ها را بکشم» بانو ایناس سخنانش را پیرامون
شیخ ادامه داد و گفت: اسرائیلی ها هر وقت که می فهمیدند شیخ وارد جبشیت شده منزل
را وحشیانه مورد حمله قرار می دادند، درب منزلمان را که چند بچه یتیم نیز در آن
زندگی می کردند با چکمه هایشان می زدند، ده نفر ده نفر وارد می شدند، اثاثیه منزل
را زیر و رو می کردند. شب هایی که منزل در محاصره بود طعم خواب را نمی چشیدیم. قبل
از ورود به منزل اعصابمان را خرد می کردند. داد می زدند: «در را بدون هیچگونه
مقاومت و حرفی باز کنید». آخرین دفعه ای که خانه را مورد حمله قرار دادند دو شب
قبل از شهادت شیخ بودکه از شدت ضربه ای که به من زدند در حال حاملگی بر زمین
افتادم. در یکی از روزها که وارد منزل شده بودند، شیخ روی پشت بام نشسته بود، بالا
رفته و افسر اسرائیلی دستش را برای احوالپرسی و دست دادن به طرف شیخ دراز کرد ولی
شیخ دستش را کنار کشید، افسر اسرائیلی پرسید: چرا دستت را کنار می کشی؟ آیا من نجس
هستم؟ شیخ پاسخ داد: «تواشغال کننده سرزمینم هستی» به وی گفتند: می خواهیم با تو
صحبت کنیم، ولی وی امتناع می کرد و پاسخ نمی گفت و به همین خاطر در همان جا وی را
بی رحمانه مورد ضرب و شتم قرار دادند.

خاطرات شیخ جبشیت

سخن از همسر گفتن برای بانو ایناس بسیار سخت بود و به همین
خاطر برخاست و دفترچه یادداشت ایرانی کهنه ای را که شیخ یادداشت های روزانه اش را
در آن می نوشت آورد و گفت: بخوان و ببین که شیخ یک شب قبل از شهادتش چه نوشته است
بنگر که شیخ چگونه فکر می کرده است. و اين گوشه ای از خاطرات شیخ است: «در ساعت دو
بعد از نیمه شب اسرائیلی ها جهت بازداشتم خانه ام را مورد حمله قرار دادند در حالی
که در منزل نبودم. تفنگ صیادی ام را که از پدرم به ارث رسیده بود با خود بردند.
صبح از حمله به خانه خبردار شدم و پس از صرف صبحانه ای مختصر به طرف آن حرکت کردم،
با برادر مسلم به زمین همجوار خانه مان رفتیم ناگهان همسرم را دیدم که به من گفت:
اسرائیلی های دارند می آیند و نزدیک منزل استاد علی حرب هستند. به باغچه «نزیه
فحص» و از آن جا به باغچه های مجاور پریدم تا این که اسرائیلی ها منطقه را ترک
کردند».

از بانو ایناس اجازه خواستم تا دفترچه یادداشت را با خود
برده و چند کپی از روی آن برداشته و برگردانم. موافقت کرد و افزود «مواظب باشید،
شاید منزل زیر نظر باشد، اگر دفترچه یادداشت را نزدتان بیابند حتما بازداشتتان
خواهند کرد».

ساعت ده و نیم شب بود، چراغ ها خاموش و بیرون رفتن از جبشیت
نوعی دیوانگی به حساب می آمد. ولی از سوی دیگر ترس از محاصره و یا حمله به منزل، و
در نتیجه دست یابی صهیونیست ها به دفترچه و یادداشت و نوارهای ضبط شده انگیزه ای
قوی را برای خروج از شهر در درونمان برانگیخته بود. نوارها را در زیر یک مقدار
گوشتی در یک کیسه که همراهمان بود و 
دفترچه یادداشت را در میان لباس هایم مخفی کردم و راه بازگشت را در پیش
گرفتیم.

انصار را با بازداشتگاه و تصویری از شکنجه و رنج ساکنانش را
دوباره روبه روی خود دیدیم.  در پست های
بازرسی افراد و عابرین را به طور دقیق و سخت کنترل می کردند. یکی از سربازان
پرسید: در کیسه چیست؟ گفتم: تکه های گوشت و به وی گفتیم که برای رفع شبهه می تواند
از آن ها بردارد، امتناع کرد و گفت: در آن ها سم نیست؟! هنگامی که به نزدیکی
بازداشتگاه رسیدیم صداهای تکبیر و  دعا و
ثنای دسته جمعی به گوشمان خورد. در کنار یکی از خانه های نزدیک بازداشتگاه توقف
کردیم تا ماجرا را جویا شویم. اهل خانه گفتند امشب شب جمعه است و چنین شبی همیشه
صدای تکبیر و دعا و ثنا تا نیمه های شب قطع نمی شود.

در روستای جلوش شب را به صبح
گذراندیم، میزبانان ما که می دانستند در جبشیت و انصار نیز بوده ایم، به محض شنیدن
صدای ماشین های گشتی اسرائیلی که از نزدیکی آن ها می گذشت، مخفی گاه ها را آماده
می کردند، شب را با ترس و لرز گذراندیم تا این که خورشید روز جمعه با صدای مؤذن و
سر و صدای گنجشک ها کم کم شروع به تابیدن کرد. مقصدمان این بار روستای معرکه که می
توان آن را الگوی مقاومت و حماسه آفرینی در روستاهای اشغال شده جنوب نامید،
بود….

/

پرسش ها و پاسخ ها

حقوق همسران

س ـ با توجه به تأکید دین اسلام بر ازدواج و اصرار شما بر
لزوم اقدام سریع جوانان برای تشکیل خانواده، مناسب است در مورد حقوق همسران
توضیحاتی ارائه نمائید.

ج ـ مکرر از سوی خوانندگان گرامی درخواست چنین مطلبی به ما
رسیده است که اجابت آن ها به دلایل مختلف به تعویل افتاده و اکنون نیز با دودلی و
احتیاط درباره این امر مهم مطالبی به عنوان تذکر تقدیم خوانندگان عزیز می شود،
دلیل این احتیاط و تردید نیز از لابه لای مطالب روشن خواهد شد.

حقوق همسران بخش های مختلفی دارد که قسمت های واجب آن به خصوص
در رابطه با مسائل خاص زناشوئی، در رساله های عملیه غالبا ذکر شده است که باید به
آن جا مراجعه شود، و آن چه در این جا به طور خلاصه موردتوجه است برخی از حقوق
اجتماعی و اخلاقی است که رعایت آن ها همیشه یا در اغلب موارد، موجب سعادت و
خوشبختی خانواده می باشد. ولی قبل از بیان اصل مطلب، توجه به دو نکته در خور اهمیت
است:

نکته اول:

آن چه در مورد محیط خانواده مطلوب اسلام است، این است که
باید زیر بنای روابط خانوادگی مهر و محبت و جو حکم سرشار از عشق و صفا و صمیمیت
باشد نه در خواست حقوق. گرچه هر کدام باید ملاحظه حق دیگری را بنماید ولی نباید تا
حد توان حتی سخنی از حق خویش و به رخ کشیدن آن به میان آورد بلکه هر یک سعی کند در
خواست خود را از راه ایجاد انگیزه در قلب دیگری و تحریک عاطفه و مهر در دلش از او
بخواهد و او را وادار به انجام وظیفه خود کند، و اگر نشد تا آن جا که ممکن است از
حق خود بگذرد و درخواست ننماید.

این اصل نه تنها در محیط خانواده بلکه در همه جامعه باید
مورد توجه قرار گیرد و افراد در برخورد با یکدیگر نباید همیشه مطالبه حق خود را به
طور کامل بنمایند. در روایت است که بخیل کسی است که بگوید از حق خود نمی گذرم. حتی
در کشمکش ها و نزاع ها که به دادگاه کشیده می شود باید انسان تا آن جا که ممکن است
عفو و گذشت داشته باشد. در موارد بسیاری از نزاع هائی که خدمت حضرت امیر المؤمنین
ع به مرافعه کشیده می شد ایشان نخست دعوت به گذشت می فرمودند حتی در نزاع های
مالی.

این مطلب در محیط خانواده که باید همیشه مالامال از صفا و
محبت باشد، اهمیت بیشتری دارد. خداوند می فرماید: «و من آیاته ان خلق لکم من
انفسکم ازواجا لتسکنوا الیها و جعل بینکم موده و رحمه …» (روم ـ 21)

نکته دوم:

این که حقوق خانوادگی از احکام شریعت مقدسه است و از سوی
خدا و رسول برای تنظیم روابط خانوادگی و بر طبق مصالحی که ممکن است بسیاری از آن
بر ما پوشیده باشد، تشریع شده و باید ما همه تسلیم اوامر الهی باشیم نه این که در
مقابل مصلحت اندیشی خدا و رسول برای خود مصالحی در نظر بگیریم و تا آن جا احکام
الهی را بپذیریم که طبق عقل و اندیشه ناقص خودمان برای ما مصلحت باشد و هر جا
دیدیم مصلحتی در آن نیست آن را انکار یا استنکار کنیم!! اصولا تمام احکام الهی را
باید بدون چون و چرا تسلیم باشیم و گر نه اسلام نیاورده ایم. مصلحت اندیشی در
مقابل احکام الهی، مرحله ای از کفر است. ما اسلام را از راه پذیرش احکام آن و
مطابقت آن ها با تمایلات یا طرز تفکر خود نپذیرفته ایم دقت کنید!!

ایمان به خدا نباید پیرو پذیرش احکام تشریعی او باشد بلکه
تسليم در مقابل احکام او پیرو ایمان به اوست. ما به دلیل مطابقت احکام اسلام با مصالح
از پیش ساخته خود اسلام را بر حق نمی دانیم بلکه چون اسلام را به دلیل دیگری دین
حق یافته ایم هر چه در اوست از احکام و تشریعات چشم بسته و گوش بسته، مورد احترام
و پذیرش و تسلیم ما است.

خدا را به دلیل عقل و فطرت شناخته ایم و اسلام را به دلیل
قرآن که معجزه الهی است و بشر از آوردن آن عاجز است، پذیرفته ایم و آن چه از احکام
اسلام و قرآن و اهل بیت است، تشریع خداوند می دانیم و به این دلیل در مقابل آن خم
به ابرو نمی آوریم، باید در این جا متذکر شد که ایخرا صحبت های زیادی در مورد حقوق
زن به میان آمده است و برای این که حقوق بانوان پایمال نشود شرایطی پیشنهاد شده
است که در ضمن عقد ازدواج درج  می شود و
طبق آن، زن می تواند چه کند و چه  کند!!
اگر کمی دقت شود این پیشنهاد و تأکید بر ترویج آن و بیان فواید و نتایج آن کنایه
ای ابلغ از تصریح در اعتراض به احکام الهی است و گویا حقوقی را خداوند نادیده
گرفته است یا «نعوذ بالله» تضییع فرموده است که آقایان می خواهند آن را زنده کنند.

خداوند می فرماید: «ام یخافون ان یحیف الله علیهم و رسوله
…» (نورـ 50) آیا می ترسند که خدا و رسول او حق آنان را ضایع کنند؟! آیات قبل و
بعد این آیه را مراجعه کنید چون مطلب از حوصله این مقاله خارج است، متعرض نمی شویم
ولی باید در این آیات و امثال آن دقت شود مبادا در مقابل مصلحت اندیشی خداوند، ما
برای خود مصالحی در نظر بگیریم و قوانینی تصویب کنیم که بوی مخالفت با احکام الهی
در آن باشد. البته از نظر شرعی شرط کردن صحیح است ولی عمومیت دادن آن در هر عقد ازدواج
که واقع شود، بدعت بسیار خطرناکی است. اگر خداوند چنین صلاح می دید که امر طلاق
بانوان در این موارد به دست آن ها باشد، عاجز از تشریع آن نبود و او مصلحت همه را
بیشتر می داند. مشروعیت این گونه اشتراط ها باید برای موارد ضرورت باشد نه اینکه
از روز اول در هر عقد ازدواجی چنین شرایطی که قطعا نتاجی سوئی خواهد داشت درج
شود!! مطمئنا آینده نشان خواهد داد که چه مفاسدی بر این مصلحت اندیشی ها مترتب می
شود.

مطلب فوق اختصاص به این احکام و حقوق خانواده ندارد بلکه در
همه موارد باید به دقت رعایت شود: اگر ما به عقل ناقص خود بخواهیم در احکام اسلام
با حیله های شرعی و تمسک به ضروت و غیره این گونه تغییر روا داریم، تدریجا از
احکام مالکیت و عقود شرعی از قبیل اجراه، مضاربه، و مانند آن فقط اسمی باقی می
ماند و تمام محتوای آن از بین خواهد رفت.

حیله گری در مقابل احکام الهی از عوامل سقوط جامعه های
پیشین است. بنی اسرائیل در موارد زیادی چنین رفتاری داشتند و به همان دلیل مستوجب
غضب الهی شدند. در روایت است که خداوند لعنت کرد (یا لعنت کند) یهود را که خداوند
پیه حیوانات را بر آنان حرام فرمود، و آن ها فروختند و در قیمتش تصرف کردند! معلوم
است که آن ها این کار را به عنوان حیله شرعی انجام داده اند، و اگر می خواستند
صریحا مخالفت کنند نیازی به این کار نداشتند.

و بر همین اصل حضرت امام دام ظله همه انواع حيله برای ربا
خواری را که در گذشته رایج بود تحریم کردند به جز یکنوع در ربای معاملی که آن مورد
روایت است. از این پافشاری حضرت امام در این حکم باید درس بگیریم و تلاش کنیم خود
را با احکام الهی وفق دهیم نه این که آن ها را طبق مصالح خویش تغییر دهیم. البته
در مواردی که حکم صریحی از شارع نرسیده و به تعبیر بعضی از علما منطقه فراغ است و
مواردی که از روایات استفاده شود که جای تشریع احکام ثانویه طبق مصالح و مفاسد
متغیره است و مواردی دیگر مانند ضرورت های اجتماعی و فردی و امثال آن دست
قانونگذاران باز است و ممکن است از موارد اطاعت اولی الامر به معنای اعم شمرده
شود.

حقوق زن

1- نفقه، بر مرد واجب است که نفقه همسر خویش را به نحو
متعارف بپردازد و برای آن حد مشخصی از سوی شارع مقدس اسلام تعیین نشده بلکه باید
مرد، تمام احتیاجات زن را فراهم سازد. از مسکن و خوراک و پوشاک و فرش و لوازم
زندگی و هزینه معالجه بیماری هائی که غالبا مورد ابتلاست و خدمتکار در صورت نیاز و
هر چیز دیگر که عرفا مورد حاجت زن باشد. چه از لوازم خانه به حساب بیاید و چه از
لوازم شخصی زن. و باید توجه داشت که به مقدار نفقه، زن طلبکار است و اگر مرد
نپردازد و زن از مال خود مصرف کند یا به سختی بگذارند هر وقت بخواهد می تواند
مطالبه کند. و این اختصاص دارد به نفقه زن یعنی اگر انسان نفقه فرزند یا پدر و
مادر را نپرداخت و آن روز به سختی گذشت او در صورت اطلاع فقط گناهی مرتکب شده ولی
بدهکار نیست و اما در مورد نفقه زن اگر نپردازد تا او رسما نبخشیده، مرد بدهکار
است و زن حق دارد نفقه روزانه خود را بگیرد و مصرف نکند، مثلا در زندگی بر خود سخت
بگیرد یا از راه های دیگر مصرف کند و پول نفقه را نگهدارد.

به عبارت ديگر، زن مالک نفقه است، چه آن را خرج  کند و چه نگهدارد. متأسفانه بعضی از افراد
متوجه این جهت نیستند و شکایات زیادی در مورد خسیسی نسبت به نفقه زن می شود . باید
این افراد متوجه باشند که با این کار خود را به بدهکاری سنگینی گرفتار می کنند و
هم چنین از خصوصیات نفقه زن این است که گر چه خود، پولدار و بی نیاز باشد حق
مطالبه نفقه دارد و به فرموده حضرت امام حتی اگر بی نیازترین مردم دنیا باشد باز
هم نفقه او بر شوهرش واجب است. ولی در مورد سایر نفقات چنین نیست مثلا نقه پدر و
مادر و فرزند در صورتی واجب است که محتاج باشند.

نفقه زن باید به نحو متعارف باشد. بعضی مردها فکر می کنند
با آوردن یک نان و پنیر به خانه و یا دادن چند تومان وجه نقد وظیفه خود را انجام
داده اند! ولی چنین نیست. حضرت امام دام ظله در تحریر الوسیله می فرماید: در مورد
خوراک آن چه متعارف امثال آن زن در آن محل و آن چه مناسب مزاج او می باشد باید
تهیه کند حتی اگر مناسب مزاج او یا متعارف زنان امثال او در آن محل خوردن گوشت در
هر روز است، باید هر روز گوشت به اندازه لازم تهیه کند بلکه اولی آن است که میوه
جات متعراف نیز جزء نفقه به حساب آید و در مورد لباس نیز به علاوه لباس لازم زمستانی
و تابستانی، لباس تجمل اگر اهل تجمل است طبق متعارف امثال او جزء نفقه است. و در
مورد مسکن باید مسکن مناسب او تهیه کند، چه با خریدن باشد و چه اجاره و مانند آن و
زن حق دارد مطالبه مسکن جدا کند و مرد نمی تواند او را ملزم کند که در خانه پدر و
مادر یا خانه ای که زن دیگر او در آن ساکن است زندگی نماید.

احکام نفقه زن بسیار است و همانگونه که قبلا متذکر شدیم در
رساله های به تفصیل آمده است و تقریبا همه آن احکام به نفع زن است و متأسفانه کمتر
مورد توجه قرار می گیرد. مثلا شنیده می شد که بعضی مردها زن را الزاما در خانه پدر
و مادر مسکن می دهند و به علاوه امر می کنند که باید کارهای خانه آن ها را انجام
دهد در حالی که مرد حق ندارد زن را مجبور به کار خانه خودش بکند بلکه در بعضی
موارد، زن می تواند مطالبه خدمتکار کند. و همچنین می تواند در قبال کار منزل که
انجام می دهد، در مورد کارهای مختص به مرد یا به فرزندان او گرچه فرزندان زن نیز
می باشند مطالبه اجرت کند.

2- روی خوش نشان دادن: در روایتی که حقوق زن را می شمارد
آمده است: «و لا یقبح لها وجها…» یعنی روی خود را در برابر او ترش نکند و اخم ها
را در هم نپیچد و این کنایه از لزوم حسن برخورد و گشاده روئی است و در قرآن کریم
است: «و عاشروهن بالمعروف» با همسران خود به نحو شایسته رفتار کنید و معاشرت
نمائید. جالب توجه این است که فقها این حکم را به عنوان یک حکم اخلاقی محض تلقی
نکرده اند بلکه آن را جزء حقوق زن قرار داده اند: و ظاهر عبارات آن ها اين است که
نشوز از جانب مرد همچنان  که با نپرداختن
نفقه محقق می شود، با ترک سایر حقوق واجبه زن که از آن جمله همین جهت است، نیز
حاصل می شود در نتیجه، زن می تواند در صورتی که مرد اصرار داشته باشد و با نصیحت
بر نگردد از دست او نزد حاکم شرع شکایت برد.

3- گذشت از اشتباهات و کارهای جاهلانه: زن به حکم این که
بیش از مرد، پیرو احساسات است و در تصمیم گیری ها غالبا عجله می کند مخصوصا  در مواردی که عاطفه و احساسات او تحریک شود چه
بسا برخوردهای ناشایستی نسبت به شوهر خود داشته باشد که زود از کرده خود پشیمان می
شود. دستور شارع مقدس در این زمینه این است که مرد در برابر اینگونه جهالت ها و
کارهای ناشایست، خویشتن دار باشد و این گونه برخوردها را نادیده بگیرد. این مطلب
در روایات متعدد آمده است که در بعضی چنین تعبیر شده «و ان جهلت غفرلها» و در بعضی
دیگر چنین است: «و اغفر دنبها». جهالت به معنای نادانی نیست بلکه جهالت، کار
عجولانه است که بر اساس احساسات و بدون تدبر و تفکر انجام می گیرد. تعبیر به
«غفران» یعنی پوشانید. بنابراین منظور این نیست که او را مؤاخذه نکند یا از او
شکایت نکند بلکه اصلاً آن گونه کارها را نادیده بگیرد یعنی هیچگاه به رخ او هم
نکشد که تو در فلان روز چه کردی و چه برخورد نامناسبی داشتی! این جهت نیز در
عبارات فقها به عنوان حق زن ذکر شده است با این که ظاهر روایت این است که این از
لوازم احسان و نیکوکاری مرد است نه از حقوق واجب و شاید مدرک دیگری غیر از این چند
روایت باشد که ظهور در حق واجب داشته باشد.

4- عدالت در میان همسران در صورت تعدد زوجات: بحث در این
مسئله مفصل است و ما برای این که اختصار را ملاحظه کرده باشیم و در عین حال تذکری
در مورد بعضی مقاله ها و مصاحبه ها داده شده باشد، این مطلب را متذکر می شویم که
مراد از عدالت در این جا آن معنی نیست که هیچ ترجیحی برای یکی از همسران قرار ندهد
گرچه مستحب است مساوات کامل برقرار کند چه در نفقه و چه در خوش روئی و سایر جهات
ولی آن چه واجب است ملاحظه دو امر است: 1- این که حق واجب هیچ کدام را ضایع نکند و
نسبت به نفقه و مسکن و سایر حقوق هر کدام به مقدار واجب پای بند باشد.

2- شب های خود را میان همسران تقسیم کند و این را در فقه
«قسم» می گویند. به گفته فقها قسم، حق زن و مرد است، یعنی در صورت تعدد همسر چه دو
زن و چه سه و یا چهار زن باشند شب های مرد به چهار قسمت تقسیم می شود. پس اگر چهار
زن باشند و او شبی را در خانه یکی از آن ها بگذارند، باید سه شب دیگر را با عدالت
تقسیم کند ولی اگر کمتر باشند می تواند یکی را ترجیح دهد. مثلا اگر دو زن داشته
باشد می تواند یک شب در خانه یکی و سه شب در خانه دیگری باشد یا دو شب آن را جای
دیگر سپری کند و به این ترتیب قسم حقی می شود هم برای زن و هم برای مرد.

به عبارت دیگر در صورت تعدد زوجات شب های مرد به چهار قسمت
تقسیم می شود پس اگر چهار زن باشند شب ها میان آن ها تقسیم می شود ولی اگر کمتر
باشند مثلا دو زن داشته باشد دو شب از آن آن ها است و دو شب حق خود مرد است که می
تواند آن دو شب را نزد یکی از آن ها باشد یا بالسویه تقسیم کند یا در جای دیگر باشد.

به هر حال عدالتی که در مورد تعدد زوجات لازم است به آن
معنی نیست که هیچ ترجیحی برای یکی از آن ها قائل نشود گر چه این تساوی مستحب است
ولی واجب نیست. خداوند می فرماید: و لن تستطیعوا أن تعدلوا بین النساء و لو حرصتم
فلا تمیلوا کل امیل فتذروها کالمعلقه» (نساء ـ 129). هرگز نمی توانید عدالت را به
طور کامل در میان همسران خود برقرار کنید ولی تمایل شما به یک طرف به طور کلی
نباشد که دیگری به صورتی در آید که نه شوهر دارد و نه آزاد است. در بعضی ترجمه ها
و تفاسیر چینین آمده است که مراد نفی امکان عدالت در محبت قلبی است ولی از ذیل آیه
که نهی شده از تمایل کلی که موجب بلاتکلیفی یک طرف است و از تفریع این نهی بر عدم
امکان عدالت، استفاده می شود که مراد ،مبحت قلبی که یک امر غیر اختیاری است نمی
باشد و شاید منشأ این توهم روایاتی باشد که در تفسیر این آیه آمده مبنی بر این که
مرد مودت است ولی باید توجه داشت که مودت غیر از محبت قلبی است بلکه اظهار تمایل و
علاقه به زبان و عمل است و همین مودت است که در مورد اهل بیت علیهم السلام واجب
شده نه محقبت قلبی که یک امر غیر اختیاری است.

حقوق شوهر

حقوق شوهر گر چه در روایات بسیار مورد تأکید قرار گرفته ولی
ما از آن به اختصار می گذریم زیرا سخن در این باره بسیار گفته شده است.

1-               
تمکین: که این از مسائل زناشوئی است و در رساله های عملیه مسائل مربوط به آن
ذکر شده و از نظر شرعی بسیار مورد اهمیت قرار گرفته است به حدی که یکی از حقوق
شوهر طبق روایات وارده این است که زن باید از هر چیزی که موجب تنفر طبع او است
بپرهیزد و مسائل زیادی که جای بحث از آن نیست. آن چه باید در این جا تذکر داده شود
این است که اطاعت واجب بر زن مربوط به همین مسائل زناشوئی است نه این که در هر
امری شوهر حق دارد همسر خود را مجبور به اطاعت کند. حضرت امام دام ظله در این
زمینه می فرمایند: «و لا یتحقق النشوز بترک طاعته فیما لیست بواجبه علیها فلو
امتنعت من خدمات البیت و حوائجه التی لاتتعلق بالاستمتاع من الکنس او الخیاطه او
الطبخ او غیر ذلک حتی سقی الماء و تمهید الفراش لم یتحقق النشوز» نشوز و نافرمانی زن
در ترک اطاعت شوهر نیست به مسائلی که بر او واجب نیست محقق نمي شود پس زن از انجام
مسائل خانه داری و احتیاجات و کارهای منزل از قبیل جاروب کردن و لباس دوختن و آشپزی
و مانند آن حتی آب  به دست شوهر دادن و
رختخواب پهن کردن و آن چه از شئونی که مربوط به جهات استمتاع و زناشوئی نمی شود،
می تواند سر باز زند و بر او واجب نیست که در این امور اطاعت کند. باید گفت اکثر
بانوان در این گونه مسائل نهایت فداکاری و خوش خدمتی را از خود نشان می دهند ولی
در بعضی مسائل دیگر که حقوق واجب شوهر است متأسفانه کوتاهی می کنند بلکه گاهی در شئون
شخصی شوهر دخالت می کنند و توقع دارند که از آن ها اطاعت کند و متوجه نیستند که
این در نهایت موجب از هم پاشیدگی خانواده است.

2-               
اذن گرفتن از شوهر برای بیرون رفتن از خانه: مواردی که اذن شوهر در آن لازم
است زیاد است ولی آن ها جزء حقوق شوهر ـ که در صورت تخلف موجب نشوز و عدم استحقاق
نفقه و سایر حقوق می شود ـ نیست، مثلا در روایت است که حتی در بخشیدن مال خود و
نذر کردن در مال خود و صدقه دادن باید از شوهر اذن بگیرد مگر در حج و زکات و احسان
به پدر و مادر و خویشان خویش. توجه شود که تمام این ها در صورتی است که از مال خود
زن باشد و اگر از مال شوهر باشد که لزوم اذن او واضح است. حضرت امام دام ظله در
مورد نذر می فرمایند: لا یصح نذر الزوجه مع منع الزوج و ان کان متعلقا بمالها و لم
یکن العمل مانعا عن حقه بل الظاهر اشتراط انعقاده باذنه…»

نذر زن در صورتی که شوهر منع کند باطل است گرچه متعلق به
مال خود باشد و مانع انجام وظیفه نسبت به حقوق او نشود بلکه ظاهر آن است که اذن
شوهر در صحت نذر معتبر است. یعنی نه فقط منع او مانع است بلکه باید با اذن او باشد
و این حکم شامل همه گونه نذر حتی نذر نماز و روزه نیز می شود.

و اما بیرون رفتن از خانه بدون اذن شوهر از مسائلی است که
بسیار بر آن تأکید شده است. حضرت امام در این زمینه می فرمایند: نو لا تخرج من
بیتها الا باذنه و لو الی اهلها حتی لعیاده والدها او فی عزائه…» از حقوق شوهر
است که زن از خانه بدون اجازه او بیرون نرود گرچه به خانه پدر و مادر باشد حتی اگر
برای عیادت پدر یا حضور در مراسم عزای او باشد. البته برای شوهر مستحب است که در
این گونه موارد سختگیری نکند.

مطالب در حقوق زن و شوهر زیاد است و بیان آن قطعا نیاز به
یک کتاب دارد ولی آن چه از مجموع مطالب به دست می آید، این است که غالبا همه زن ها
و شوهرها بدهکار حقوق یکدیگرند و این خود انگیزه ای است برای گذشت بیشتر و تفاهم
بیشتر، اگر هر کدام حقوق خود را به طور کامل بخواهند کار هر دو مشکل می شود. ولی
نباشد به طور کلی این حقوق را فراموش کنیم که مراعات آن ها قطعا در سعادت و آرامش
زندگی و پایداری خانواده مؤثر است.

در پایان چند حدیث در این مورد نقل می کنیم که برای برادران
خواهران تذکری سودمند باشد گر چه احادیث در این باره آن قدر فراوان است که انسان
در انتخاب آن ها دچار سردرگمی مي شود ولی برای نمونه به این چند روایت اکتفا می
کنیم.

1-               
در روایت صحیح و معتبر است که رسول اکرم ص فرمود: اوصانی جبرئیل بالمراه حتی
ظننت انه لا یبنغی طلاقها الا من فاحشه مبینه» ص 127

جبریل علیه السلام به قدری به من سفارش زن نمود که گمان
کردم نباید او را طلاق داد مگر در صورتی که گناه بزرگ و آشکاری از او سر زده باشد.

2-               
همچنین از رسول اکرم ص روایت است که فرمود: الا خیرکم خیرکم لنسائه و انا
خیرکم لنسائی، ص 122.

هان بدانید بهترین شما کسی است که برای همسرانش بهتر از همه
باشد و من از همه شما در مورد همسرانم بهترم. یعنی رفتارم نسبت به همسر از همه شما
بهتر است.

3-               
امام صادق علیه السلام فرمود: ایما امرات باتت و زوجها علیه اساخط فی حق لم
یتقبل منها صلاه حتی یرضی عنها (وسائل ج 14 ص 113)

هر زنی که شبی را به سر آورد در حالی که شوهرش از او به حق
ناراضی است، هیچ نمازی از او پذیرفته نمی شود تا رضایت شوهرش را به دست آورد. دقت
شود که نارضایتی طبق این روایت در صورتی که به حق باشد این اثر را دارد.

4-               
و از آن حضرت روایت شده است که فرمود: «ایما امرأه قالت لزوجها: ما رأیت قط من
وجهک خیرا فقد حبط عملها» ص 115

هر زنی که به شوهرش بگوید: هیچ از تو خیری ندیدم ،
اعمال خیر آن زن هدر رفته و بی اثر می شود.

/

شهادت، راز بقای انقلاب

شهریور ماه امسال نیز همانند سال های گذشته انقلاب، انباشته
از رویدادها و حوادث فراموش ناشدنی از راه می رسد.

گذشته از حوادث بسیاری که در این ماه ـ خصوصا در این چند
سال اخیر انقلاب ـ رخ داده است، چند حادثه دردناکتر و تألم آورتر است که برای زنده
نگهداشتن این روزها و تجلیل از بزرگانی که شهادت مظلومانه شان این ایام الله را به
وجود آورد، فهرست وار از آن ها یاد می کنیم و یاد این مناسبت ها را زنده نگه می
داریم:

4 شهریور ـ شهادت حاج مهدی عراقی

چهارم شهریور ماه یادآور حادثه ای دردناک است که توسط گروه
الحادی فرقان در اولین سال انقلاب (1358) به وقوع پیوست. در آن روز بود که توطئه
ای خائنانه ـ که بدون شک به وسیله ابرقدرت ها پی ریزی شده بود ـ به دست عوامل
مزدوری در پایتخت به اجرا در آمد و حاج مهدی عراقی، این مرد مبارزه، خستگی ناپذیر،
عاشق امام و مجاهد اسلام را همراه با فرزند عزیز و مبارزش حسام با گلوله التقاطیون
فرقان به شهادت رساند. حاج مهدی عراقی یار دیرینه امام بود که هیچگاه از سربازی در
راه اسلام سر باز نزد و همانگونه که امام فرمود فرمود مرگ در بستر برای او ننگ
بود، او می بایست شهید شود که زندگی و مرگش عزت آفرین و افتخار زا باشد. خدا آن دو
شهید را با صاحب شریعت مقدسه ص محشور فرماید.

8 شهریور ـ شهادت رجائی و باهنر

هشتمین روز از این ماه گلگون رنگ، با فجری خونین آغاز شد و
برای همیشه رنگ خون به خود گرفت. هشتم شهریور روزی بود که یکی از دردناکترین فاجعه
ها به دست منافقین کوردل در ایران انقلابی رخ داد. بمبی آتش زا مقر نخست وزیری را
منفجر کرد و با سوختن دو شهید عزیز و ارجمند، رجائی و با هنر، قلب ملت ایران سوخت
و کیان منافقین نیز برای همیشه در کشور امام زمان بلرزه افتاد. به خدا ملتی مظلوم
تر و در عین حال پابرجا تر و با ثبات تر از ملت ایران نیست. هنوز چندی از انقلاب
مبارکش نگذشته بود که با چنین فاجعه های دردناکی رو به رو شد و اگر سایه بلند پایه
امام عظیم الشأن بر سر مردم این مرز و بوم مستدام نبود و اگر روحیه انقلابی و
استقامت در آن ها وجود نداشت هر یک از این فاجعه ها آنان را از پای در می آورد ولی
این ایمان و استقامت که کمتر در ملتی مانند ملت خمینی یافت می شود ـ آن چنان قلب
بزرگ آنان را تقویت کرده بود که به جای وحشت، شهامت و به جای عقب نشینی، پیش روی و
به جای سستی، حرکت در آن ها پدید آورده، آن هم حرکتی و جوششی که تا ابد ـ ان شاء
الله ـ به سردی نخواهد گرائید. امید آن که این جوش و خروش ـ بفضل الهی ـ برای
همیشه باقی باشد و دست هر متجاوز گستاخی را از سر این انقلاب مقدس قطع نماید.

آری! رجائی و با هنر جان عزیز خود را در طبق اخلاص نهادند و
به سوی معبود خویش پرواز کردند تا این که درسی به نسل های انقلاب داده باشند که
همیشه و هميشه به ظلم «نه» بگویند و راه حق را با قدمی ثابت و قلبی مطمئن
بپیمایند.

امام خمینی در شهادت این دو مرد بزرگ، همین نوید را به ملت
داد که تا شما در صحنه هستید، جمهوری اسلامی آسیب نخواهد دید. ایشان چنین فرمودند:

«ما در عین حال که برای این شهداء متأثر هستیم و این ها
اشخاص ارزنده ای برای ملت ما و برای جمهوری ما بودند، لیکن ما باز در صف های دنبال
آن ها افرادی داریم و اشخاصی متعهد به اسلام داریم و دنبال او، ملت داریم، ملتی که
هیچگونه عقب نشینی در این مسائل نخواهد کرد و با این ترتیب جمهوری اسلامی آسیبی
نخواهد دید……..، با رفتن شهدائی که بسیار ارزشمند بودند و هستند، در عین حالی
که متأثر هستیم لیکن چون توجه مان به خدا است و برای خدا است و ملت ما برای خدا
قیام کرده است، با رفتن اشخاص هیچ سستی به خودشان راه نمی دهند و گرفتار این خطا
نیستند که افراد یک مسئله ای را ایجاد می کنند. خدای تبارک و تعالی از اول با شما
بوده است و مادامی که شما در صحنه باشید و انشاء الله هستید و خواهید بود، خدای
تبارک و تعالی شما را پشتیبانی می کند و شما قوی خواهید بود…»

ما بار دیگر شهادت مظلومانه رجائی و با هنر دو فرزند با
وفای ملت و اسلام را به ملت و اسلام تبریک و تسلیت عرض می کنیم و از خداوند
خالصانه التماس می کنیم آنان را در جوار رحمت بی پایان خویش، در بهشت برین جای
دهد.

14 شهریور ـ شهادت آیه الله قدوسی

چهاردهمین روز این ماه، دادستان کل انقلاب اسلامی، حضرت آیت
الله قدوسی به دست همان خط پلید الحادی به شهادت رسید. آیت الله قدوسی مجتهد، با
تقوا، فداکار، مبارز و متعهد بود. بیش از 30 سال پیوسته به درس و بحث و تدریس در
حوزه علمیه قم اشتغال داشت و در همان اثنا مخفیانه به کارهای انقلابی از قبیل
تمرین اسلحه، تشکیل جلسات سیر و همکاری با مبارزین در خط امام می پرداخت. وی از
شاگردان برجسته و مبرز مرحوم آیت الله العظمی بروجردی و مرحوم آیت الله طباطبائی و
حضرت امام خمینی می باشد.

از جمله برنامه های به یاد ماندنی ایشان: اداره مدرسه
حقانی، تأسیس مکتب توحید (برای خواهران طلبه در قم) و توجه به دروس جدید همراه با
دروس طلبگی و اجرای آن در حوزه علمیه قم می باشد.

شهادت سرتیپ وحید دستگردی

در همین روز نیز، یکی دیگر از همرزمان شهید رجائی و شهید
باهنر که در کنار ایشان و در روز انفجار مقر نخست وزیری سخت مجروح شده بود، به
شهادت رسید. آن مرد با خدا، مرحوم شهید وحيد دستگردی رئیس کل شهربانی جمهوری
اسلامی ایران بود که خدمات ارزنده و برجسته ای در این نهاد داشت و دمی از خدمت باز
نمی ایستاد تا این که توفیق شهادت ـ که به هر کس ندهندش ـ نصیبش شد و به دیار
ابدیت پیوست خدا او را غریق رحمت خویش نماید.

17 شهریور ـ جمعه خونین

هفدهم شهریور 1357، روز جمعه خونین، روزی بود که سرنوشت
ایران رقم زده شد و چهره کشور رنگ پیروزی به خود گرفت. مزدوران دژخیم محمدرضای
سفاک همراه با سربازان اسرائیلی ـ که برای نجات خائنین به مردم به ایران آمده
بودند ـ سینه های دلباخته گان خدا را در میدان شهدای تهران نشانه رفتند و با
شکافتن سینه های پاک فرزندان خمینی و قطعه قطعه نمودن بدن های مطهرشان، حق از باطل
شکافته و شاهنشاهی در ایران قطعه قطعه شد.

هفده شهریور، شرف، عزت، بزرگواری، سربلندی، استقامت، و
پایداری این ملت بزرگ را به ثبت رسانید و چنان ننگی بر پیشانی ظالمان و ستمگران
گذاشت که هیچ وقت از یاد نمی رود. شهدای غریب و مظلوم هفده شهریور با ریختن خون
مقدس خود، نه تنها انقلاب را که اسلام را در ایران بیمه کردند. خداوند آنان را با
شهدای کربلا محشور فرماید.

19 شهریور ـ وفات آیه الله طالقانی

نوزدهم شهریور یادآور روزی تاریخی و پر شور بود که مردان و
زنان این مملکت به خیابان های کشور ریختند و در سوگ یکی از شخصیت های محبوب ایران،
حضرت آیت الله طالقانی، گریستند. آیت الله طالقانی عالمی مجاهد، فاضلی خستگی
ناپذیر و یار همیشگی امام بود که با قلم و بیان از سال ها قبل از انقلاب، در دفاع
از ملت و اسلام خدماتی شایان تقدیر داشت و دمی خستگی به خود راه نداد و پس از تحمل
سال ها شکنجه و زندان، و در وقتی که روا بود بیاساید، نه تنها آسوده ننشست که با
کار و فعالیتی مداوم و شبانه روزی در خدمت انقلاب همچنان می کوشید و صادقانه تلاش
می کرد و پیوسته با جوجه کمونیست های انقلابی نما و مزدوران آمریکای جنایتکار تا
لحظه آخر مبارزه کرد، و در نهایت، به ابدیت و لقای پروردگار خویش شتافت. خدا او را
مورد آمرزش و رحمت خود قرار دهد و با اجداد طاهرینش محشور نماید.

20 شهریور ـ شهادت آیه الله مدنی

بیستم شهریور، مجاهد عظیم الشأن، مجتهد پارسا، چهره نورانی،
و یک تن از ذریه پاک رسول الله ص و فرزند روحانی و جسمانی اولین شهید محراب امیر
المؤمنین علیه السلام، حضرت آیت الله سید اسد الله مدنی، دومین شهید محراب اسلام و
اولین شهید محراب انقلاب اسلامی، به دست منافقی شقی در محراب انقلاب اسلامی، به
دست منافقی شقی در محراب عبادت به شهادت رسید. آیت الله مدنی از نظر علم، تقوی،
تعهد پارسائی، خودسازی، شجاعت، هامت، وفاداری به اسلام، اخلاص به امام، مبارزه در
راه حق شکست ناپذیری، تحمل مشکلات برای خدا و صلابتی فولادین در برابر دشمنان حق،
بی نظیر بود. آیت الله مدنی از جوانی و نخستین سال های طلبگی با ستمگران به نبردی
بی وقفه برخاست و چندین بار در طول زندگی پر افتخار خویش به تبعید رفت و بالاخره
پس از 69 سال زندگی سراسر تهذیب نفس و تعلیم و تعلم در اثر انفجار نارنجک منافقین
به لقای معشوق خود شتافت.

31 شهریور ـ آغاز جنگ تحمیلی

سی و یکمین و آخرین روز شهریور ماه نیز یادآور جنگ تحیملی
است که به دستور ابر جنایتکاران و توسط نوکر بی چون و چرایشان صدام بر علیه انقلاب
اسلامی نوپای ما، برافروخته شد و با نقشه های شوم خود خیال کردند انقلاب را با این
جنگ نابرابر می توانند از پای درآورند ولی همه دیدیم و دیدند که این جنگ، چه
فوائدی برای ما داشت و چه زیان های بی شمار و غیر قابل انکاری برای آن ها. ملت ما
آبدیده شد و رزمندگان ما آن چنان تجربه ای به دست آوردند که تنها از راه جنگ به
دست می آمد و بس. ولی در هر صورت ما نه جنگ طلب بودیم و نه خوشحالیم که جنگی در
منطقه باشد چرا که جنگ زیان های زیادی داشت که زیان های مادی را می توان جبران کرد
ولی از دست رفتن فرزندان پاک و عزیز و نخبه این مملکت جبران پذیر نیست ولی آن چه
از اندوه ما می کاهد این است که این عزیزان با شهادت خویش، زندگی را از سر گرفتند
و مردگان را نیز احیا کردند و به راستی ثابت کردند که شهادت، راز بقای انقلاب است
و با خون، این درخت مقدس آبیاری می شود و السلام.

 

/

تفسیر قانون اساسی

حجه الاسلام یحیی سلطانی

بحث در مورد دوم:

در این اصل (دوم) که مورد بحث ما واقع شده است روی اجتهاد
مستمر فقهاء و استفاده از تجارب دیگران و نفی سلطه گری و سلطه پذیری تکیه شده و
همانگونه که اشاره کردیم در این اصل تصریح شده که نظام جمهوری اسلامی از راه تکیه
بر این سه اصل می تواند قسط و عدل و استقلال سیاسی و اجتماعی و و … را تأمین
نماید.

اجتهاد مستمر فقهاء نقش بسیار مؤثری در تنظیم قوانین و امور
کشور دارد زیرا با پیشرفت و تکامل جامعه موضوعات تازه ای پیش می آید که قبلا نبوده
و احکام آن ها روشن نمی باشد فقیه باید با اجتهاد و کوشش از متون اسلامی احکام را
استخراج نماید و مشکلات را بر اساس ضوابط اسلامی حل نماید و با پیشرفت زمان جامعه
را به پیش ببرد. این که می گوئیم فقیه باید با پیشرفت زمان جامعه را به پیش ببرد
به این معنا نیست که یک اسلام جدیدی درست کند بلکه به آن معنی است که از همان فقه
سنتی که ریشه همه احکام در آن وجود دارد و در دسترس فقها قرار گرفته، فروعات تازه
ای را که با پیشرفت زمان پدید می آید استخراج کند و در اختیار مردم قرار دهد تا
جامعه در حرکت خود به علت ناآشنائی به احکام خدا دچار سستی و رکود نگردد و نیز
برای تنظیم قوانین خود نیاز به بیگانه نداشته باشد.

استفاده از تجارب دیگران:

اگر جامعه اسلامی بخواهد یک جامعه پیشرفته ای باشد ناگزیر
است که از تجارب و علوم و فنون دیگران استفاده کند. در اسلام استفاده از علوم
دیگران مورد توصیه و تشویق قرار گرفته است. از رهبر اسلام ص نقل شده که فرمود:
«اطلبوا العلم و لو بالصین» به طلب دانش برخیزید اگر چه با رفتن به کشور چین باشد
شاید منظور رسول خدا از این که کشور چین را به عنوان مثل آورده اند این باشد که
باید به طلب دانش رفت اگر چه در کشورهای دور دست باشد.

سلطه گری و سلطه پذیری:

در اسلام از سلطه گری بر دیگران تحت عنوان علو و استکبار
نهی شده و در آیات متعددی از آیات قرآن مجید از طغیان و ظلم بر بندگان خدا و برتری
جوئی نسبت به آن ها نکوهش شده است و نیز رهبران اسلام، مسلمانان را از سلطه پذیری
و ستم کشی و خضوع در برابر غیر خدا بر حذر داشته اند و فرموده اند: بنده دیگران
نباشید زیرا خداوند شما را آزاد آفریده است. (در این باره انشاء الله در آینده
گسترده تر بحث می نمائیم).

بحث در مورد سوم:

اگر جمهوری اسلامی بخواهد قسط و عدل و استقلال سیاسی و
اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و همبستگی ملی را تامین کند، باید به سه اصل یاد شده
تکیه داشته باشد، زیرا بدون نفی کامل سلطه گری و سلطه پذیری نمی تواند استقلال خود
را حفظ نماید و بدون استفاده از تجارب و علوم پیشرفته نمی تواند در فرهنگ و علوم و
فنون و اقتصاد به سر حد خودکفائی برسد و استقلال فرهنگی و اقتصادی خود را حفظ کند
و اگر استقلال کامل در جمیع شئون خود نداشته باشد نمی تواند قسط و عدل اسلامی را
در جامعه پیاده کند و اگر تکیه بر اجتهاد فقها، نداشته باشد نمی تواند در همه شئول
سیاسی و اجتماعی و غیره قوانین اسلام را به کار بگیرد و در نتیجه در تنظیم امور
خود نیاز به بیگانه خواهد داشت و یا به علت نداشتن قانون حالت ارتجاعی پیدا می کند
یا دچار رکود می گردد و نمی تواند روی پای خود بایستد و با استقلال کامل پا به پای
جامعه به پیش رود.

اصل سوم:

«دولت جمهوری اسلامی ایران موظف است برای نیل به اهداف مذکور
در اصل دوم، همه امکانات خود را برای امور زیر به کار برد».

اهداف مذکور در اصل دوم که دراین اصل به آن اشاره شده همان
«قسط و عدل و استقلال سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و همبستگی ملی» می باشد
در این اصل سوم برای تأمین اهداف فوق شانزده رسالت بزرگ بر عهده جمهوری اسلامی
گذارده شده که اگر همه آن ها جامه عمل بپوشد در کوتاه مدتی اهداف مذکور تأمین می
گردد، و ایرانی آزاد و آباد با محیطی اسلامی خواهیم داشت. و اینک شرح و تفصیل
رسالت ها که در ضمن این اصل آمده:

1-               
«ایجاد محیط مساعد برای رشد فضائل اخلاقی بر اساس ایمان و تقوی و مبارزه با
کلیه مظاهر فساد وتباهی».

اسلام همواره بر سلامت محیط و آمادگی آن برای رشد فضیلت ها
و انجام فرمان خداوند تأکید داشته و به همین جهت امر به معروف و نهی از منکر را
واجب نموده و توصیه به حق را از وظائف مؤمنان دانسته است و نیز افساد در زمین را
گناه بزرگ شمرده و اشاعه فحشاء را در جامعه ممنوع فرموده است. در زمینه مسئله امر
به معروف و نهی از منکر آیات و روایات فراوان داریم که در بحث های آینده انشاء
الله مطرح می کنیم و در رابطه با توصیه بحق در سوره عصر قرآن مجید می فرماید:
«سوگند به عصر که انسان ها در زیان هستند مگر کسانی که دارای ایمان باشند و عمل
صالح انجام دهند و یکدیگر را به «حق و صبر» توصیه نمایند».

«و العصر ان الانسان لفی خسر الا الذین آمنوا و عملوا
الصالحات و تواصوا بالح و تواصوا بالصبر».

این که اسلام امر به معروف و نهی از منکر را واجب نموده و
سفارش به حق را از وظائف مؤمنان دانسته است در حقیقت یک دستور نظارت همگانی است که
به مؤمنان داده شده و همه آن ها را مسئول ایجاد جو مساعد دانسته است و از همه
بیشتر دولت اسلامی موظف می گردد که این مسئولیت بزرگ را انجام دهد زیرا او دارای
قدرت بیشتر و امکانات وسیعتر است.

در قرآن مجید و روایات وارد درباره افساد در زمین سخن
فراوان به میان آمده و خداوند به افسادگران نفرین و لعنت فرستاده است. در سوره رعد
در ضمن آیه 25 می فرماید: «و الذین ینقضون عهد الله من بعد میثاقه … و یفسدون فی
الارض اولئک لهم اللعنه و لهم سوء الدار» کسانی که پیمان خدا را نقض می کنند بعد
از آنی که محکم بسته شده … و در زمین افساد می کنند برای آن ها لعنت (و دوری از
رحمت خدا) و بد عاقبتی و عذاب جهنم است.

یکی از رسالت های انبیاء خدا که از مهمترین رسالت های آن ها
به شمار آمده جلوگیری از فساد بوده است (آیه 85 از سوره هود) و برای این که جامعه،
فاسد جلوه نکند و عفت عمومی محفوظ بماند اسلام از اشاعه فحشاء و برملا نمودن
گناهان افراد که در پنهانی انجام داده اند جلوگیری نموده و آن را گناه بزرگ
دانستهاست در سوره نور آیه 19 می فرماید: محققا برای کسانی که دوست دارند در بین
مؤمنان کارهای زشت (بر ملا شود) و اشاعه و شهرت پیدا کند عذاب دردناکی در دنیا و
آخرت آماده می باشد.

«ان الذین یحبون ان تشیع الفاحشه فی الذین آمنوا لهم عذبا
الیم فی الدنیا و الآخره»

2-               
«بالا بردن سطح آگاهی های عمومی در همه زمینه ها با استفاده صحیح از مطبوعات و
رسانه های گروهی و وسائل دیگر»

اسلام مقدس بیش از هر چیز به علم و آگاهی اهمیت می دهد و
مسلمانان را به آموختن و آگاهی یافتن توصیه می کند و طلب دانش را برای مسلمانان یک
فریضه دانسته و از نظر زمان و مکان آن را محدود نکرده و فمروده است: «طلب العلم
فریضه علی کل مسلم» طلب دانش برای همه مسلمانان فریضه است و از رسول خدا نقل شده
که فرمود: «اطلبوا العلم من المهد الی اللحد» از گهواره تا گور دانش بجوئید. و
فرموده است: به دنبال دانش بروید اگر چه در کشور چین باشد «اطلبو العلم و لو
بالصین».

در قرآن مجید روی واژه های عقل، علم ، فقه، فکر، فراوان
تکیه شده مؤمنان را به تعقل نمودن و رشد دادن عقل و علم دعوت نموده و تفکر را برای
آن ها لازم شمرده و از نبودن فقه و فهم نکوهش فرموده است. رجوع شود به آیه 9 از
سوره الزمر و آیه 61 از سوره نور و آیه 46 از سوره سبا و آیه 191 از سوره آل عمران
و آیه 78 از سوره نساء.

به موجب اهمیت زیادی که اسلام به علم و دانش داده است یکی
از رسالت های بزرگ جمهوری اسلامی برنامه ریزی دقیق برای رشد علم و بالا بردن سطح
آگاهی های عمومی است.

3-               
آموزش و پرورش و تربیت بدنی رایگان برای همه در تمام سطوح و تسهیل و تعمیم
آموزش عالی.

4-               
تقویت روح و بررسی و تتبع و ابتکار در تمام زمینه های علمی، فنی، فرهنگی و
اسلامی از طریق تأسیس مراکز تحقیق و تشویق محققان.

پس از روشن شدن نظر اسلام درباره دانش و تأکید او بر تعلیم
و تعلم و رفع جهل از جامعه، وظیفه دولت اسلامی در مورد مسائل فوق روشن است لازمه
یک حکومتی که می خواهد مستقل و سربلند زندگی کند همین است که هر چه زودتر با
برنامه ریزی دقیق و حساب شده وسائل تسهیل آموزش ها را فراهم نماید و در زمینه های
معلمی و فنی و فرهنگی از همه تجربه ها استفاده کند تا هنگامی که خود را غنی و مستغنی
بیابد.

5-               
طردکامل استعمار و جلوگیری از نفوذ اجانب

اسلام مقدس، جامعه اسلامی را از هر جهت مستقل می خواهد و از
آن ها خواسته است تا روی پای خود بایستند و به دشمنان و ظالمان تکیه ای نداشته
باشند. قرآن مجید می فرماید: «و لا ترکنوا الی الذین ظلموا فتسمکم النار» ـ به
ظالمان (و بیگانگان) میل و اعتماد نکنید و به آن ها اتکا نداشته باشید که آتش شما
را خواهدن گرفت و در آیه دیگر راه هر گونه نفوذ و سلطه ای را برای کفار مسدود
نموده و می فرماید: خداوند برای کافران هیچ راه سلطه ای بر مؤمنان قرار نداده (و
نباید مؤمنان زیر سلطه  بیگانگان باشند) ـ
و لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلا ـ (آیه 141 از سوره نساء)

6-               
محو هر گونه استبداد و خودکامگی و انحصار طلبی

عجب و خودپسندی و خود بزرگ بینی و خود برتر بینی و برتری
جوئی همه از صفات زشت و از جمله عناوینی است که در اسلام مورد نکوهش قرار گرفته
است و در زمینه آن ها آیات و روایات فراوان داریم. استکبار و علو که به معنای خود
بزرگ بینی و برتری جوئی است در دین اسلام بیش از هر چیز مرود مذمت قرار گرفته و
اسلام مستکبران و برتری جویان را کوبیده است. خودکامگی و انحصار طلبی نیز نشای از
خوی استکار و برتری جوئی است ، قرآن مجید د رمقام نکوهش از برتری جوئی و استبداد و
خودکامگی می فرماید:  تلک الدار الآخره
نجعلها للذین لا یریدون علوا فی الارض و لا فسادا ـ این سرای آخرت را برای کسانی
قرار می دهیم که در زمین هیچگونه اراده فساد و برتری جوئی را ندارند (آیه 83 از
سوره قصص)

مرحوم علامه طباطبائی اعلی الله مقامه در ذیل این آیه می
فرماید: علو و برتری جوئی از مظاهر و مصادیق فساد در زمین است و به جهت اهمیت خاصی
که داشته مخصوصا ذکر شده است ـ دولت اسلامی باید با همه برادر باشد و همه را با
یکدیگر برادر نماید. خودکامگی و انحصار طلبی بلائی است که مردم را به ستوه می آورد
و انحصار طلب را نابود می سازد.

7-               
تأمین آزادی های سیاسی و اجتماعی در حدود قانون

خداوند انسان ها را آزاد آفریده و هیچ مقامی حق ندارد آزادی
های دیگران را سلب نماید مگر خداوند تبارک و تعالی که بر حسب مصلحت هائی که خود می
داند انسان را محدود می نماید، دولت اسلامی باید آزادی های مشروع را در حدود
قوانین تأمین نماید و ملت را در خفقان قرار ندهد.

8-               
مشارکت عامه مردم در تعیین سرنوشت سیاسی اقتصادی اجتماعی و فرهنگی خویش

کارهای عمومی که به سرنوشت همگان ارتباط دارد مربوط به همه
مردم است، هیچکس حق ندارد در مسائل مربوط به حیات سیاسی و اقتصادی و فرهنگ یک جامعه
برای مردم تصمیم بگیرد تصمیم گیری حق توده مردم است و همه آن ها باید در تعیین
سرنوشت خود سهیم باشند.

9-               
رفع تبعیضات ناروا و ایجاد امکانات عادلانه برای همه در تمام زمینه های مادی و
معنوی

یکی از امتیازات آئین مقدس اسلام رفع تبعیضات است. تبعیضات
نژادی و قومی و قبیله ای و هر گونه تبعیضات دیگر در اسلام برداشته شده و همه مردم
در حمایت قانون قرار گرته اند. قرآن مجید می فرماید: ای مردم ما همه شما را از یک
پدر و مادر آفریدیم و برای این که یکدیگر را بشناسید شما را شعبه شعبه و قبیله
قبیله قرار دادیم همانا گرامی ترین شما در نزد خداوند با تقوی ترین شما می باشد (و
هیچ فردی از شما بر فرد دیگر امتیازی ندارد) یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و
انثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اکرمکم عند الله اتقیکم ـ (سوره حجرات
آیه 13) و از رسول خدا نقل شده که فرمود: ای مردم خدای شما یکی است پدر شما یکی و
مادر شما یکی است رنگ و زبان نمی تواند برای عرب و عجم و سفید و سیاه فضیلت و
امتیازی باشد، امتیاز فقط تقوی و پرهیزکاری است. دولت اسلامی باید بکوشد تبعیض های
ناروا را از میان بردارد و برای همه به طور عادلانه همه گونه امکانات را فراهم نماید.

10- ایجاد نظام اداری و صحیح و حذف تشکیلات غیر ضرور

ادارات دولتی برای انجام کارهای مردم است و با بودجه مردم
اداره می گردد نظام اداری باید صحیح باشد تا بتواند جوابگوی نیازهای مردم باشد و
تشکیلات غیر ضروری آن باید حذف گردد زیرا تشکیلات غیر ضروری موجب اتلاف بودجه مردم
است. از علی ع نقل شده که درباره بیت المال فرمود: «و انما المال مال الله الا و
ان اعطاء المال فی غیر حقه تبذیر و اسراف» ـ جز این نیست که مال بیت المال مال خدا
است آگاه باشید که بخشیدن و مصرف مال به ناحق، اسراف و تبذیر محسوب می شود (ادلیل
ص 725)

و هم از علی ع نقل شده که به عمال و کارکنان خود می فرمود:
قلم های خود را ریز بتراشید و سطرها را نزدیک یکدیگر بنویسید تا کاعذ کمتری مصرف
شود زیرا اموال مسلمانان تحمل ضرر را ندارد. دولت اسلامی برای جلوگیری از اتلاف
مال باید تشکیلات غیر ضروری ادارات را حذف نماید و بیشتر بودجه ها را مصرف تولید و
توسعه صنعت و کشاورزی نماید.

11- تقویت کامل بنیه دفاع ملی از طریق آموزش نظامی عمومی
برای حفظ استقلال و تمامیت ارضی و نظام اسلامی کشور

در فقه اسلام جهاو دفاع با شرائط مخصوص به عنوان یک واجب
کفائی بر عهده همه مسلمانان واجب شده، از این جهت همه باید آشنا به فنون نظامی
باشند، دولت باید همه را به فنون نظمی آشنا سازد و خود را به انواع سلاح ها مجهز
نماید به گونه ای که لرزه بر اندام دشمنان خدا و دشمنان مسلمانان بیفتد. قرآن مجید
می فرماید: تا می توانید نیروی جنگی خود را (برای مقابله با دشمنان) آماده کنید تا
به وسیله آن نیرو دشمنان خدا و دشمنان خودتان را هراسان سازید (آیه 60 از سوره
انفاقل)

«و اعدوا لهم ما استطعتم من قوه و من رباط الخیل ترهبون به
عدو الله و عدوکم»

12- پی ریزی اقتصادی صحیح و عادلانه بر طبق ضوابط اسلامی
جهت ایجاد رفاه و رفع فقر و بر طرف ساختن هر نوع محرومیت در زمینه های تغذیه و
مسکن و کار و بهداشت و تعمیم بیمه».

از مجموع روایاتی که در مرود اهمیت دادن به امور مسلمانان
رسیده نظر اسلام در مورد فقراء و محرومان روشن می گردد. از رسول خدا نقل شده که
فرمود: من اصبح لا ییهتم بامور المسلمین فلیس بمسلم» ـ هر کس صبح کند در حالی که
برای کارهای مسلمانان همت نگمارد و به آن اهمیت ندهد مسلمان نیست.

در کتب احادیث در مرود محرومان و ضعفا سفارش بسیار شده و
رهبران اسلام اصلاح کار آن ها را از مهمترین وظائف مسلمانان دانسته اند. در کتاب
العشره از کتاب های وسائل الشیعه باب هائی تحت عناوین ذیل آمده که از مجموع آن ها
وظیفه مسلمانان در مورد طبقه محروم به  دست
می آید: 1- نصیحت و خیرخواهی برای مسلمان 2- نفع رسانیدن به مسلمان 3- ترحم بر ضعفا
4- ساختن بناهای خیر 5- خوشحال کردن مومن 6- برداشتن غم از دل مؤمن 7- برآوردن
حاجت مؤمن 8- اهمیت دادن به نیازهای مؤمن 9- ترجیح دادن برآوردن نیازهای او بر
سایر عبادات 10- کوشش برای برآوردن نیازها 11- محبت نمودن به مؤمن و اکرام و
احترام او 12- معاونت و کمک نمودن به مؤمن 13- تحریم ترک کمک به مؤمن 14- تحریم
ترک خیرخواهی برای مؤمن 15- کراهت بخل ورزیدن نسبت به مؤمن 16- تحریم منع مؤمن از
چیزهائی که نیاز دارد 17- تحریم ندادن مسکن به مؤمن 18- وجوب اداء حق مؤمن 19-
استحباب اداءن دین مؤمن 20- وجوب مهلت دادن به شخص بدهکاری که توانائی پرداخت دین
را ندارد 21- استحباب قرض دادن به مؤمن.

از مجموع این باب ها استفاده می شود که اسلام همواره می
کوشیده که در جامعه اسلامی فقر و محرومیت از بین برود، بنابر این اگر دولت بتواند
ـ که باید بتواند ـ با برنامه ریزی صحیح و عادلانه بر حسب موازین شرعی، اقتصادی را
پی ریزی کند که فقر و محرومیت از بین برود و همه مؤمنان در رفاه زندگی کنند، بر او
فرض و لازم است که هر چه سریعتر اقدام نماید و یک جامعه ای آباد و آزاد و به دور
از فقر و محرومیت بسازد.

13- تأمین خودکفائی در علوم و فنون و صنعت و کشاورزی و امور
نظامی و مانند این ها

جامعه ای که می خواهد وابسته نباشد و از زیر سلطه دیگران
بیرون بیاید و سیاست نه شرقی و نه غربی را جامه عمل بپوشاند ناگزیر باید در علوم و
فنون به حد خودکفائی برسد و تأمین خودکفائی ها وظیفه دولت است.

14- تأمین حقوق همه جانبه افراد از زن و مرد و ایجاد امنیت
قضائی عادلانه برای همه و تساوی عموم در برابر قانون

فلسفه فرستادن رسولان خدا و نازل نمودن کتاب های آسمانی از
طرف خداوند این بوده که مردمان قسط و عدل را بر پا دارند تا حقی از بین نرود.
خداوند در قرآن مجید می فرماید: ما پیامبران خود را با دلیل های روشن فرستادیم و
همراه آن ها کتاب و میزان نازل نمودیم تا مردمان قسط و عدل را به پا دارند و با
عدالت زندگی کنند «لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان
لیقوم الناس بالقسط» (آیه 25 از سوره حدید) بنابراین وظیفه یک دولت اسلامی اینست
که قسط و عدل را به پا دارد و یک امنیت قضائی به وجود بیاورد تا حقوق همه افراد
تأمین گردد و همه در برابر قانون یکسان باشند.

15- توسعه و تحکیم برادری اسلامی و تعاون عمومی بین همه
مردم

اسلام همه مؤمنان را برادر یکدیگر می داند و می کوشد که
همیشه این رابطه برادری محفوظ بماند قرآن مجید می فرماید: «انما المؤمنون اخوه فاصلحوا
بین اخویکم» (آیه 10 از سوره حجرات) همانا مؤمنان با یکدیگر برادرند (اگر بین آن
ها اختلافی پدید بیاید بکوشید آن ها را آشتی دهید) تا بین آن ها صلح و سازش به
وجود بیاید.

و نیز قرآن مجید مؤمنان را امر فرمود تا در کارهای نیک به
یکدیگر کمک کنند «تعاونوا علی البر و التقوی» (سوره مائده آیه 2) در نیکی و تقوی
به یکدیگر کمک کنید. دولت اسلامی باید بکوشد این رابطه برادری در بین جوامع  اسلامی محفوظ بماند و روز به روز تحکیم توسعه
یابد و شیوه ای ایجاد کند که تعاون عمومی بین همه مردم بر قرار باشد.

16- تنظیم سیاست خارجی کشور بر اساس معیارهای اسلامی، تعهد
برادرانه نسبت به همه مسلمانان و حمایت بی دریغ از مستضعفان جهان

اسلام از رابطه بین مسلمانان و کشورهای دیگر نهی نفرموده و
تنها چیزی را که اسلام در نظر دارد اینست که مسلمان تحت سلطه بیگانه نباشند. قرآن
مجید می فرماید: «عسی الله ان یجعل بینکم و بین الذین عادیتم منهم موده» امید است
خداوند بین شما و دشمنانتان ایجاد مودت و دوستی نماید. «لا ینهیکیم الله عن الذی
لم یقاتلوکم فی الدین و الم یخرجوکم من دیارکم ان تبروهم و تقسطوا الیهم ان الله
یحب المقسطین» خداوند شما را از عدالت و نیکی با کسانی که در دین با شما نجنگیده
ان و شما را از دیارتان بیرون نکرده اند نهی نمی کند به درستی که خداوند عدالت
پیشه گان را دوست دارد.

منطبق اسلام عدالت و نیکی با همه خلق خدا است و تنها با
کسانی می جنگد و سازش نمی پذیرد که سرسختانه در مقابل اسلام و مسلمین ایستاده
باشند. منطق اسلام دستگیری و کمک به مستضعفان است، از رسول اکرم نقل شده که فرمود:
«من سمع رجلا ینادی یا للمسلمین و لم یجبه فلیس بمسلم» هر کس که بشنود که مردی
درمانده شده و مسلمانان را صدا می زند و جواب او را ندهند او مسلمان نیست.
بنابراین دولت اسلامی باید رابطه خود را با کشورهای دیگر به گونه ای تنظیم نماید
که در عین حال داشتن رابطه تحت سلطه آنان قرار نگیرد و تا می تواند باید رابطه خود
را با کشورهای مسلمان قوی تر و محکم تر نماید و به آن ها برای اجراء مقاصد عالیه
اسلام دست برداری بدهد و با تمام قدرت به کمک مستضعفان جهان بشتابد.

ادامه دارد

/

پاسداران بزرگ اسلام

امام خمینی دام ظله

سید محمد جواد مهری

این بار سخن از سرور سروران زمان، بزرگ رهبر امت اسلام،
تالی تلو معصوم و والاترین انسان پس از امام زمان صلوات الله علیه است. این جا
دیگر مجار سخن پردازی و قلم پروری نیست چرا که هر 
زبانی الکن آید و هر قلمی عقب نشینی کند و هیچ کس را یارای تعریف و توصیف
این رادمرد ستگر نیست همین بس که گوئیم: او مصداق بارز «و لقد کرمنا بنی آدم» است
و خامه قلم او برتر از خون شهیدان است «مداد العلماء افضل من دماء الشهدا» و هر چه
دلباختگان الله به مسلخ عشق روند و جان ببازند دو برابر تک تک آنان، پاداش و اجر
این پیشوا و رهبر خواهد بود چرا که او نه تنها یک سنت حسنه بلکه سنت  های نیکوی بسیار، بنیان نهاد و هزاران هزار
مرده را ـ مسیح وار ـ زنده کرد و خفتگان بی شماری را بیدار نمود و ما را پس از ذلت
به عزت و پس از مرگ به حیات و پس از نادانی به علم و پس از جمود به حرکت و جنبش
واداشت و تا قیام قیامت، دو روح اللهیش در قلب و روح و روان نسل انقلاب چنان دمیده
که از حرکت باز نایستند و با فریادی رسا پیوسته به جهانیان اعلام کنند که دیگر
«هیهات منا الذله».

برخی امام خمینی را مرجع تقلید و گریه برترین رهبر سیاسی و
بعضی او را عارف، زاهد، پارسا یا مردی شجاع، با شهامت، زاده و و … معرفی می کنند
ولی بهتر است بگوئیم: او انسان کاملی است که دارای صفات ضد و نقیض است، همانند جدش
امیر المؤمنین ع : یعنی در برابر عظمت الهی خاض ترین انسان، در سحرگاهان پارساترین
پارسا، در میدان نبرد نیرومندترین پهلوان، در برابر کافران، شدید، همراه با مؤمنان
ریحم، در مقابل ستمگران و ابر جنایتکاران، ذوالفقار و در کنار مستمندان و
بیچارگان، مشفق و مهربان، و خلاصه در مقابل امامان، شاگرد و در قبال فقیهان و
دانشمندان، استادی والا مقام است.

امام خمینی، استقامت را از ابراهیم، نبرد را از موسی،
مهربانی را از عیسی، مکارم اخلاق را از محمد ص، شجاعت را از علی، بردباری را از
حسن، خروش را از حسین، عبادت را از زین العادبدین، دانش را از باقر آل محمد، شخصیت
را از امام صادق، تحمل را از امام کاظم، سیاست را از امام رضا، سخاوت را از امام
جواد، صاف دل را از امام هادی، متانت را از امام عسگری و محبوبیت را از امام زمان
ـ درود و سلام خدا بر آنان ـ فرا گرفت و همین ایمان محکم و اندیشه روشن و رهبری
حکیمانه و فروتنی با مستضعفان و خشونت با مستکبران و ثبات و استقامت در راه حق بود
که توانست دل های ما را ایمان، عاطفه، عشق، حرارت، شجاعت، معرفت و یقین بخشد.

در باره امام سخن ها بسیار، نوشته ها بی شمار، چکامه ها
فزون از حدو کتاب هائی زیاد گفته اند و نوشته اند و سروده اند و تألیف کرده اند ما
در این چند خط چه گوئیم که نگفته باشند و چه نویسیم که ننوشته باشند، همین بس که
چند خطی از زندگی ایشان بنویسیم و گرنه ما کوچکتر از آنیم که از شخصیت او سخنی به
میان آوریم:

بیوگرافی امام

امام خمینی در روز 
20 جمادی الثانی مصادف با روز ولادت حضرت زهرا سلام الله علیها، در سال
1320 هجری قمری در «خمین» به دنیا آمد. پدر وی، شهید سید مصطفی موسوی، از روحانیون
جلیل القدر است که در زمان میرزای شیرازی بزرگ در نجف اشرف و سامرا به تحصیل مشغول
بود و سپس برای رهبری و زعامت به وطن خویش «خمین» باز می گردد. در سال 1320 که چند
ماهی از ولادت امام نگذشته بود، تسوط یکی از جنایتکاران به شهادت می رسند.

پس از شهادت پدر، امام در آغوش مادر و عمه محترمه اش که به
زهد و تقوی معروف بوده، پرورش می یابد.

آئین آفرینش را همواره طبیعت این بوده است که بزرگان و
نوابغ را در زندگی با سختی ها و بلاهای بسیار مواجه کرده تا این که آبدیده تر و
پخته تر شوند، لذا امام خمینی نیز از این آئین مستثنی نبوده و گویا خدایش می
خواسته که او را از کوچکی، شجاع و نیرومند نماید، ازاین رو در اوایل بلوغ، عمه خود
را از دست داده و چندی پس از او، ماردش نیز بدرود زندگی می گوید.

امام تنها و غریب با کوهی از اندوه و غم مواجه می شود ولای
نه تنها یأس و نومیدی به قلب او روی نمی آورد که با شهامت و شجاعتی بی نظیر در
برابر این کوه غم ایستادگی می کند و بر تمام مشکلات و سختی ها فایق آمده، به راه
خود ادامه می دهد چرا که او امید را از روح خدا استمداد می کند و به همین جهت روح
الله است هم به نام و هم به معنی.

در راه تحصیل علم

امام از کودکی به علم و دانش، علاقه داشت. خواندن و نوشتن
را نزد «میرزا محمود» که به منزل می  آمد و
به او درس می داد، فرا گرفت، از آن پس نزد استاد دیگری که «ملا ابوالقاسم» نام
داشت به درس خود ادامه داد. و پس از آن به یکی از مدرسه های جدید التأسیس برای
فراگیری درس های نوین، روانه شد.

امام خمینی مقدمات علوم اسلامی را نزد  برادر خود خواند، سپس در سال 1339 هجری قمری به
«اراک» که در آن زمان، مرکز حوزه علمیه بود شتافت و در آن جا ادبیات و منطق را
تکمیل کرد.

در سال  1340 بود که
مرحوم آیت الله حایری، حوزه علمیه را به قم منتقل کرد و در همان سال، امام نیز
متوجه شهر مقدس قم شد و در مدارس حوزه قم با کمال جدیت به تحصیل ادامه داد. حضرت
امام که در مدرسه «دار الشفاء» سکونت اختیار کرده بود تا سال 1345 دوره سطوح عالیه
را به اتمام رسانید و از آن پس برای تکمیل مبانی فقهی و اصولی، به محضر درس استاد
بزرگ، مرحوم حاج شیخ عبد الکریم حایری رسیده و از سال 1355 از جمله مجتهدین مبارز
و صاحب نظر در قم به شمار آمد.

امام خمینی نه تنها در فقه و اصول تخصص دارد که در هیئت،
فلسفه و عرفان نیز استاد می باشد. علم هیئت را نزد مرحوم شیخ علی اکبر یزدی معروف
به «حکیم» و حکمت و عرفان را از مرحوم شیخ محمد علی شاه آبادی فرا گرفت.

صفات برجسته امام:

امام دارای آن چنان صفات اخلاقی برجسته و والا است که نمی
توان آن ها را شمارش کرد، هر یک از محاسن و فضایل اخلاقی را نام ببریم، در رأس آن
امام قرار دارد، از این رو امکان این که گفته شود، امام در یکی از محاسن اخلاقی
برتری دارد، نیسیت چون مکارم اخلاق را از جد بزرگوارش رسول اکرم ص به ارث برده است
و همین بس که گفته شود: «آن چه خوبان همه دارند تو تنها داری».

یکی از صفات بارز امام این است که از هواهای دنیوی،
خودنمائی ها، شخصیت طلبی ها، نامجوئی ها و ریاکاری ها به کلی بیزار است که حتی به
قلب مبارک ایشان نیز چنین هواهائی خطور نمی کند و شاید همین دلیل محبوبیت روز
افزون امام است همانگونه که آیه کریمه می فرماید: «ان الذین آمنوا  و عملوا الصالحات سیجعل لهم الرحمن ودا» آری؟
ایمان خالص و عمل صالح امام آن چنان محبوبیتی در قلوب مؤمنین ایجاد کرده است که
هیچگاه زدودنی نيست و همین خلوص و پاکی روان امام بود که چه در زندان و چه در
تبعید، هزاران قافله دل همراه او بود و امروز قلب هر مسلمانی در اقصی نقاط جهان
برای او می تپد.

امام به قدری از ریاست و مقام دوری می جوئید که حتی حضار
نبود رساله نیز چاپ کند چه رسد به این که سهم امام علیه السلام را صرف تبلیغ از
خویش نماید. و آن گاه که مقلدین و علاقمندان فریادشان بلند شد، امام اجازه دادند
که توضیح المسائل چاپ شود ولی یک جلد رساله را هم به رایگان در اختیار کسی قرار
نداد. به خدا دیده نشده است کسی این چنین محبوبیت بین المللی داشته باشد و
علاقمندان و دوستداران و مریدان در برابر او شعرها بسرایند و سخنرانی ها بکنند و
او نه تنها تأثیری در روحیه اش پیدا نشود بلکه ناراحت و متأثر شده و گاهی از آنان
بخواهد که اینقدر ستایش نکنند و هنگامی که مردم شعار بدهند «خمینی رهبر ما است»
فریاد برآورد: «اگر به من خدمتگزار بگوئید بهتر است که رهبر بگوئید».

امام نه تنها کارهای خود را به رخ کسی نمی کشد بلکه همیشه
احساس می کند که وظیفه اش را به خوبی انجام نداده است و از خدا و مردم پوزش می
طلبد، با این که همه می دانند لحاظ عمر پر برکت امام همیشه در خدمت اسلام و مسلمین
بوده است و دمی از خدمت باز نایستاده است. یکی از خدمتگزاران جمهوری اسلامی می
گفت: خدمت امام رسیدم و عرضه داشتم: «من از کار کردن خسته شده ام، کارهایم خیلی
زیاد است و توان انجام آن ها را ندارم، اگر ممکن است دیگری به را به جای من نصب
کنید تا من کمی استراحت کنم» امام در پاسخ من فرمود: «اگر بنا است کسی دست از کار
بکشد و از وظیفه شانه خالی کند، من از شما اولی هستم چون با این سن پیری و خستگی
فراوان، بیشتر نیاز به آسایش دارم!» آن آقا می گوید: من شرمنده شدم و دیگر حرف
نزدم.

امام در عین حال که بسيار پارسا و زاهد است و به راستی از
دنیا و لذائذ آن چشم پوشیده است، هیچگاه خود را از جامعه منزوی نمی بیند و همیشه
در متن آن قرار دارد. به مشکلات مردم رسیدگی می کند ،در رنج و غم مردم خود را شریک
می داند، در مواردی که اسلام در معرض خطر قرار گرته است، بدون توجه به اصول سیاست
های غربی، قیام می کند، می خروشد و صدایش را به «وا اسلاماه» بلند می کند و از هیچ
چیز نمی ترسد، خود ش نیز فرمود: «و الله تا حالا نترسیده ام. آن روز هم که مرا می
بردند، آن ها می ترسیدند، من تسلی شان می دادم که نترسید!!».

امام نه تنها از خدمت به محرومین و مستضعفین خسته نمي شود
بلکه احساس سر بلندی و غرور می کند. در پاریس که بود می فرمود: «آن چه مرا رد این
مکان رنج و دردآور دلخوش مي کند خدمت به شما است» و پس از پیروزی در ضمن یکی از
سخنرانی ها فرمود: «اینجانب عمر نالایق خود را برای خدمت به اسلام و ملت شریف، در
طبق اخلاص تقدیم می کنم».

امام خمینی از جوانی به راز و نیاز ونماز شب معروف بود. او
از کسانی نیست که خودنمائی کند و تسبیح به دست بگیرد و در برابر انظار مردم، به
ذکر گفتن مشغول باشد بلکه راز و نیاز و عبادت را بین خود و خدای خود،در نیمه های
شب و در سحرگاهان به جا می آورد، و آن قدر به نماز شب اهمیت می دهد و بر آن مداومت
دارد که حتی اگر تا بیگاه از شب بیدار مانده و لحظاتی به خواب رفته  است، باز هم در موعد مقرر از خواب بر می خیزد و
اسایش را برای خدا کنار می گذارد و به نماز شب ـ با خضوع در برابر ذو الجلال ـ می
پردازد و در این راه نه خستگی مطالعه او را از آن کار وا می داد و نه گوشه زندان.

امام خمینی در کارها و برنامه هایش آن چنان قاطع است که هیچ
قدرتی نمی تواند او را از تصمیمی که گرفته است باز دارد، و این قاطعیت یکی از
ویژگی های منحصر به فرد امام است که در کمتر کسی ـ در طول تاریخ ـ دیده شده است.
تصمیم های مختلفی که امام در طول دوران انقلاب گرفته اند و هیچ کس نتوانسته است او
را ازادامه راه حق خود باز دارد چیزی نیست که بر ملت پوشیده باشد وانگهی اگر این
را بخواهیم برای دیگران هم ثابت کنیم، بدون شک نیاز به یک کتاب مستقل دارد. و اصلا
هر بخشی از زندگی امام نیاز به یک کتاب دارد و باز هم برای دنیا ناشناخته است. یکی
از نویسندگان غربی ـ در اوایل انقلاب ـ نوشته بود: «هیچ کس به جز خمینی، خمینی را
نشناخته است!» و راستی همینطور است.

امام خمینی به نظم در کارهایش، سخت معتقد است. ایشان به
قدری منظم و با ترتیب کارهای روزمره را می گذرانند که حتی برای خانواده و اطرافیان
ایشان نیز شگفت آور است. در نجف اشرف که بودند، سه ساعت تمام پس از غروب آفتاب به
حرم مطهر حضرت امیر ع مشرف می شد و زیارت می خواند. در یک موعد مقرر ـ که هیچ وقت
از آن تخلف نمی  فرمود ـ به بیرونی تشریف
می آورد، و با واردین و زائرین و سئوال کنندگان به گفتگو  می پرداخت. جالب این است که حتی برای قدم زدن،
استراحت کردن، از خواب بیدار شدن و به تدریس در مسجد شیخ انصاری حاضر شدن نیز نظم
و ساعتی معین قرار داده بود که هیچگاه یک دقیقه کم و زیاد نمی شد.

خلاصه تمام کارهای امام طبق نظم و برنامه است و اين خود یکی
از دلائل موفقیت ایشان در کارها است.

ادامه دارد

/

انتقاد و پیشنهادها

اسراف و اقتار 2

در شماره گذشته مطلبی داشتیم درباره اسراف و اقتار در مصرف
آب اکنون در دنباله آن سخن به ذکر برخی دیگر از موارد اسراف و اقتار در جامعه
کنونی می پردازیم :

1-               
مصرف برق

برق از نعمت های غیر مترقبه ای است که خداوند به انسان
ارزانی داشته یعنی طی قرون متمادی که از زندگی بشر می گذرد هیچ توقع چنین چیزی
نبود که به این آسانی شب به بروز تبدیل شود و گرما و سرما به این راحتی دفع شود و
هزاران گره مشکل از زندگی با این نیروی شگرفت گشوده شود. به طور قطع می توان گفت:
برق بهترین و سودمندترین اکتشاف بشر است. برق در تمام شئون زندگی یار و مددکار
انسان است. و اکنون به صورت یک ضرورت ـ که جامعه متمدن بشری نمی تواند از آن بی
نیاز باشد ـ در آمده است.

ولی باید توجه داشت این نعمت خداداد که بشر با چراغی که
خداوند عطا فرموده یعنی عقل آن را در تاریکی های طبیعت یافته است به آسانی به دست
نمی آید. سادگی به کار گرفتن آن شاید این تصور را در ذهن به وجود آورد که به دست
آمدن نیروی برق نیز به همین آسانی و سادگی صورت گرفته ولی چنين نیست. وقتی با حرکت
یک یا چند کلید، ده ها چراغ صد شمعی و دویست شمعی را روشن می کنید، توجه داشته
باشید که با این کار چه فشاری بر مراکز تولید نیرو و اتصال وایستگاه های تقویت و
غیره وارد می آوری. و با افزودن مصرف برق در توزیع این نعمتی که باید برای همگان
باشد ،مانعی برگ ایجاد می کنید. باید همه توجه داشته باشیم که هنوز بسیاری از
روستاها از این نعمت به طور کلی محرومند و رساندن برق به آن ها در شرایط کنونی که
افزودن نیروگاه ها ممکن نیست یا مشکل است بدون همکاری مردم میسر نیست. البته باید
دولت سعی کند به همه مناطق کشور به مقداری که رفع حاجت متعارف مردم بشود برق
برساند ولی مردم نیز باید در این امر از کمک ومساعدت دولت که خود کمک به مردم است
دریغ نورزند و تا حد توان از مصرف غیر ضروری برق خوددار کنند. و در این امر و
مانند آن دقت کاری های رهبران مذهبی به ویژه حضرت امام دام ظله را الگو واسوه خود
قرار دهند. که ایشان اگر برای چند لحظه هم اطاق کار و مطالعه را ترک کنند، حتما
چراغ و پنکه را خاموش می کنند. همه باید این گونه نکات دقیق از رفتار رهبر عظیم
الشأن را مورد توجه و عمل قرار دهیم.

قانون و قانون گذاران

در این جا باید نکته ای را به شهرداری ها تذکر داد که مکرر
دیده شده است چراغ های خیابان در طول روز و بدون هیچ دلیل روشن است و این امر گذشته
از این که اسراف است موجب سهل انگاری دیگران نیز می شود. اصولا این گونه سفارش ها
که از سوی دولت و مسئولین به مردم اعلام می شود باید پیش از همه و بیش از همه ،
خود مسئولین و ارگان های دولتی آن ها را رعایت کنند. خداوند در قرآن کریم می
فرماید: «أتأمرون الناس بالبر و تنسون انفسکم» آیا مردم را به نیکی دعوت می کنید و
خود را فراموش می نمائید.

این نکته باید برای ما الگو باشد که در آن چه امر و نهی و
ارشاد و توجیه نسبت به دیگران داریم، خود باید پیش قدم باشیم. اگر پلیس راهنمائی
قوانین و مقررات راهنمائی را نادیده بگیرد نباید توقع داشته باشد دیگران آن ها را
رعایت کنند. متاسفانه صحنه های بی اعتنائی برخی مسئولین مربوطه به مقررات خویش امری
معمولی و روزمره است و گویا قانون فقط برای مردم وضع شده. و با کمال تاسف باید
بگویم که در کشورهای عقب مانده ای که از جهت فرهنگ و تمدن و پیشرفت دانش و هنر
چیزی به حساب نمی آیند تا مورد مقایسه با ایران باشند، از نظر رعایت مقررات مخصوصا
مقرراتی که مورد توجه عموم مردم است، مانند قوانین راهنمائی، بسیار متعهد و مقید و
رفتار جالبی دارند مثلا هیچ وقت دیده نشده که ماشین وزیر یا هر شخصیت دیگر یا ماشین
پلیسی و غیره به جز در صورت مأموریت سریع از چراغ قرمز عبور کنند. در هر صورت، می
توان گفت: بهترین ضامن اجرای قوانین، تعهدو التزام قانونگذاران و مجریان به آن ها
است.

تبلیغات وصرفه جوئی در برق

در مورد مصرف برق نکته دیگری که حائز اهمیت است مساله
تبلیغات است. باید با شیوه صحیح و راهنمائی های اصولی و حساب شده در رسانه های
گروهی مردم را به اهمیت صرفه جوئی در برق آشنا کرد. همان گونه که اشاره شد سادگی
طرز استفاده از برق عامل مهمی در اهمیت ندادن به صرفه جوئی در آن است، لذا باید
مراکز تبلیغ و ارشاد مردم را متوجه کنند از راه بیان مراحل به دست آمدن برق و
مخارج سنگین آن از نظر ارزش نیروگاه ها و استهلاک آن ها و سخوت و سایر هزینه های
آن و سوبسیدی که دولت می پردازد و قیمت واقعی هر کیلو وات برق و خطر ناشی از
خاموشی ها مخصوصا در مورد بیماریستان ها و آسانسورها و امثل آن و همچنین ضرر اقتصادی
که در اثر خاموشی متوجه مراکز صنعتی و سردخانه ها و حتی یخچال های فروشگاه ها به
جامعه می رسد و ضرر های بهداشتی که در اثر مصرف ساندویچ و کباب و مانند آن که
غالبا دراین روزها فاسد شده اند، پدید می آید، با توجه به این  که صرفه جوئی بیشتر موجب خاموشی کمتر است رابطه
بین این دو امر که مردم غالبا از آن غافلند و سایر جهات که انگیزه صرفه جوئی را
زیاد کند.

و اما روشی که در تبلیغات معمول است که با نشان دادن عکس
هائی از لوازم برقی خانگی، سعی بر این می شود که آن ها را کالاهای مصرفی و شیوع
استعمال آن ها را دسیسه استعمارگران جلوه دهند، ظاهرا روش صحیح و مؤثری نیست زیرا
اکنون بیشتر این لوازم جزء لوازم زندگی به حساب می آید و حذف آن ها برای اکثر خانواده
ها بسیار مشکل است. اصولا باید توجه داشت که پیشرفت تکنولوژی با ازدیاد جمعیت و
پیچیدگی روابط اجتماعی هماهنگ است. و لذا اگر بخواهیم در این زمان با کشاورزی سنتی
و صنایع دستی مواد غذائی و لوازم زندگی را تهیه کنیم قطعا هیچ وقت به خودکفائی
نسبی هم نخواهیم دست یافت. وسائل نقل و انتقال قدیم نمی تواند پاسخگوی نیاز جامعه
امروز باشد ،وهمچنین سایر امور. بنابراین، لوزم برقی خانه نه فقط برای رفاه و
آسایش است بلکه با وضع زندگی کنونی که لازمه کیفیت و کمیت جامعه کنونی است، اين
گونه لوازم جزء ضروریات زندگی به شمار می رود و شعار مصرفی بودن آن هیچ وقت نمی
تواند جامعه را قانع کند و سرپوشی برای ضعف مدیرت باشد. و خلاصه دعوت به تفریط نمی
تواند راه چاره صحیحی برای جلوگیری از افراط و اسراف باشد!! شاهد بر این مطلب این
است که گویندگان و تبلیغ کنندگان و شعاردهندگان این طرز تفکر نمی توانند زندگی خود
را با آن وفق دهند چه رسد به این که دیگران را وادار به آن کنند!!

3- نان و مواد غذائی دیگر:

خداوند متعال می فرماید : «کلوا و اشربوا و لا تسرفوا ان
الله لا یحب المسرفین» (31 ارعاف) بخورید و بیاشامید و زیاده روی نکنید که خداوند مسرفان
را دوست ندارد. ممکن است اسراف در این آیه به معنای زیاده روی در خوردن و آشامیدن
باشد که گذشته از تلف کردن مال، زیان بهداشتی نیز دارد و ممکن است به معنای تجاوز
از حد استفاده مشروع باشد که در وقاع به معنای به هدر دادن نعمت خداوند است.

متأسفانه اسراف در مواد غذائی و به ویژه نان بسیار مشاهده
می شود. نان در میان مواد غذائی دیگر احترام خاصی دارد و روایات زیادی در لزوم
اکرام و احترام نان آمده است. از رسول اکرم روایت شده است که فرمود: «اکرموا الخبر
فانه قد عمل فیه ما بین العرض الی الارض و ما فیها من کثیر خلقها…» (وسائل ج 16
ص 505) ـ نان را گرامی بدارید که آن چه مادون عرش است تا زمین و بسیاری از اهل
زمین در به وجود آمدن آن کار کرده اند. ممکن است این حدیث اشاره به دخالت وسائط
تدبیر غیبی (ملائکه) و عوامل طبیعی باشد.

ابرو باد و مه و خورشید و فلک در کارند

تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری

در روایات اهل بیت عصمت علیهم السلام از جهاتی که موجب هتک
نان می شود نهی شده است، فرموده اند:

1-               
ظرف غذا را بر نان نگذارید. روایات متعددی در نهی از این کار آمده است. در یکی
از آن ها راوی می گوید: امام موسی بن جعفر ع در خانه من صبحانه میل می فرمودند.
ظرفی از غذا حاضر شد که زیر آن نان گذشته شده بود، امام فرمود: نان را گرامی
بدارید و زیر ظرف غذا نگذارید.

2-               
نان را با چاقو نبرید در روایات زیادی از این عمل نهی شده است و فرموده اند
نان را با دست پاره کنید و این را نیز نوعی احترام برای نان قائل شده اند.

3-               
اگر نان حاضر شد منتظر غذای دیگری نشوید.

4-               
پا روی نان نگذارید.

5-               
نان را نبوئید. درروایت از رسول اکرم ص است که فرمود: مانند حیوانات نان را
نبوئید که نان مبارک است و خداوند به خاطر آن باران می بارد و به خاطر آن چراگاه
ها را می رویاند و به وسیله آن شما نماز می خوانید و روزه می گیرید و حج خانه خدا
می روید (یعنی به سبب نیروئی که از آن به دست می آورید).

6-               
قرص نان را کوچک کنید. در روایت معتبری از رسول اکرم ص آمده است: «ضغروا
رغفانکم فان مع کل رغیف برکه» قرص نان را کوچک کنید که با هر قرص نانی، برکتی است.

اکنون با این همه تاکیدی که در مورد گرامی داشتن نان وارد
شده است ببینیم در کشور ما چگونه با آن برخورد می شود؟! جالب توجه این است که
ظاهرا رد آن زمان نیز ایرانیان عادت ناپسندی داشته اند که در بعضی از روایات نکوهش
شده و آن را مورد سبوس گرفتن از آرد و بریدن نان با چاقو است ولی اکنون سخن از دور
ریختن و به هدر دادن این نعمت گران قدر است.

نان به دلیل سوبسیددولت خیلی ارزانتر از قیمت واقعی خود به
دست مصرف کننده می رسد و هچیگونه محدودیتی در به دست آوردن آن نیست و البته نباید
باشد، ولی همین موجب شده است که ما آن را ذلیل و بی ارزش بدانیم و هر روز کیسه نان
خشک را پر از نان تازه ای می کنیم که در سفره باقی مانده است و باز هم روز بعد بیش
از مقدار لازم نان می خریم و باز همه به کیسه نان خشک اضافه می کنیم! چرا؟ چون 15
ریال دیگر پولی نیست که به آن اهمیتی داده وشد! پس یک عدد بیشتر از حد لازم برای
احتیاط می گیریم اگر لازم نشد کیسه نان خشک!!

این طرز تفکر سبب خشم الهی و زوال نعمت می شود. در روایات،
داستان های گوناگونی از امت های پیشین نقل شده که در اثر بی احترامی و اهانت به
نان، مورد خشم الهی قرار گرفتند و نعمت از آنان، گرفته شد. بنابراین برای جلوگیری
از این مساله باید چند جهت را در مورد نان رعایت کنیم:

1-               
نان به مقدار لازم تهیه کنیم نه بیشتر.

2-               
قسمتی از نان که باقی می ماند، در کیسه پلاستیک گذاشته درب آن را محکم ببندیم
و رد جای خنک مانند یخچال نگه داریم و در روز بعد قبل از مصرف نان تازه، آن را
مصرف کنیم. این مطلب باید حتی در قطعات کوچک نان ملاحظه شود. در روایت است که
خوردن قطعات ریز نان که در سفره می ماند موجب زیادتی روزی است.

3-               
اگر قسمتی از نان پخته نشده است می توان در صورت امکان آن را بر روی آتش برشته
کرد ومصرف نمود. و اتفاقا بسیار خوش مزه و برای ناراحتی های معده مفید است.

4-               
اگر غفلت شد و نان در اثر برخورد باد خشکید آن را نگه داریم و با آب گوشت و هر
غذای مایع دیگر مصرف کنیم.

5-               
نانواها دقت بیشتری در پخت نان داشته باشند. ملاحظه می شود که غالبا قسمت
زیادی از نان در اثر سوختگی یا خمیر بودن دور ریخته می شود و این روا نیست. دولت
نیز باید در این امر نظارت بیشتر داشته باشد.

6-               
مسئولین تهیه آرد سعی کنند آرد مناسبی تهیه کنندکه گفته می شود غالبا نامرغوب
بودن نان در اثر بدی آرد است.

و اما سایر مواد غذائی، آن ها نیز مورد اسراف و بی اعتنائی
قرار می گیرد به خصوص در میهمانی ها و مناسبت ها که غالبا میز با نان برای اظهار
خوش سلیقه بودن یا جهات دیگر مواد غذائی مختلف خیلی بیش از اندازه مصرف تهیه می
کنند و قطعا مقدار اضافه را فورا یا پس از چند روز که در یخچال می ماند و به مصرف
نمی رسد روانه سطل آشغال می کنند این ها قطعا جایز نیست. ولی نباید فراموش کرد که
بعضی در مورد میهمان جانب تفریط و اقتار را برگزیده اند و به خصوص کسانی که خیلی
می خواهند خود را انقلابی و حزب اللهی جلوه دهند و شاید بعضی واقعا از روی عقدیه و
ایمان این روش را اختیار می کنند به خیال این که لازمه مؤمن و حزب اللهی بودن نان
و ماست خوردن است و باید میهمان نیز چنین باشد ولی از نظر روایات اهل بیت علیهم
السلام مستحب است انسان برای میهمان غذای فراوان و خوب تهیه کند و ائمه علیهم
السلام خود نیز چنین بودند.

راوی می گوید درمنزل امام صادق ع غذائی برای ما می آوردند
که هیچ گاه از آن لذیذتر و تمیزتر نخورده بودیم. تا آن جا که بعضی از اصحاب بر
امام خرده گرفتند که خوب است قدری ملاحظه کنید، امام فرمودند: ملاحظه  ما پیرو روزی رساندن خداوند است اگر روزی را بر
ما فراوان فرستاد ما هم توسعه می دهیم و اگر تنگ گرفت  ما هم تنگ می گیریم. بنابراین انسان باید حد
وسط را همیشه رعایت کند نه اسراف کند و نعمت های الهی را به هدر بدهد و نه بر خود و
خانواده و میهمان تنگ بگیرد. شنیدم یکی از ساده اندیشان، جمعی از مؤمنین را برای
افطار در ماه مبارک رمضان دعوت کرده و به آن ها نان و ماست تقدیم کرده بود با یان
که تهیه غذای مناسب برای او ممکن و آسان بود. این نهایت اقتار است و خداوند را از
آن خوش نمی آید.

و همچنین میوه جات که در دو مورد دستخوش اسراف است. 1-
میدان های تره بار که میوه فروشان با گران کردن قیمت آن قدر میوره را نگه می دارند
تا فاسد شود و معتقدند برای نگه داشتن نرخ بازار در سطح بالا، این روش لازم و
ضروری است و این بدترین نوع اسراف است و آن طرز تفکر عقيده ای فاسد و خطرناک است.
2- مصرف کنندگانی که بیش از حد لازم میوه می خرند و چون به مصرف نمی رسد آن را
روانه سطل آشغال می کنند. و همچنین کسانی که میوه را نیم خورده دور می اندازند که
در بعضی روایات این امر نیز نکوهش شده است.

4- کاغذ و مطبوعات:

اسراف و اقتار در مورد کاغذ و مطبوعات نیز جالب توجه است.
مجلات و روزنامه هائی که هیچ تأثیری در بالا بردن سطح فرهنگ جامعه ندارند بلکه
جنبه سرگرمی و تفریح نیز در آن ها نیست و فقط گزارشی از کارها و فعالیت های معمولی
بعضی از ارگان ها است که البته صفحات زیادی را نمی تواند پر کند و ناچار باری این
که مجله را تکمیل کنند مطالبی تکراری از این جا و آن جا جمع آوری کرده و آن ها را
تجدید چاپ می کنند. ما خود شاهد مجلاتی هستیم که با کاغذ گلاسه و رنگ آمیزی های
جالب و گران قیمت و چاپ بسیار عالی، برای ارگان ها به طور مجانی و متعدد فرستاده
می شود ولی چون  اصلا مطلبی برای خواندن
ندارد همچنان دست نخورده به کناری گذاشته می شود! البته این حد اعلای اسراف در
کاغذ و مطبوعات است و درجات پائین تر نیز هست و همه این ها اسراف و مصرف بی معنی و
بی مورد است. متاسفانه با اين که این مطلب بسیار تذکر داده شده و در مجلس شورای
اسلامی نیز ظاهرا مطرح شده و شاید تصمیماتی نیز گرفته شده باشد ولی هیچ تأثیری در
اراده گردانندگان ارگان ها نسبت به چاپ مجله های تکراری و غیر لازم بلکه غیر مفید
نداشته است.

و اما کاغذهائی که در ادارات به دلیل نظام بوروکراسی رد و
بدل می شود گرچه آن نیز اسارف است آن هم نه فقط اسراف در کاعذ بلکه در نیروی
انسانی و سایر چیزهائی که در راه تبادل این کاغذها به کار گرفته می شود نیز اسراف
است ولی مشکل این امر از نظر تاخیر کارهای مردم و ایجاد نارضایتی در میان آن ها و
ظلمی که به حقوق دیگران در بسیار یا اکثر موارد لازم می آید این قدر مهم است که
مسأله اسراف را تحت الشعاع قرار داده است.

از سوی دیگر کتاب های درسی دانش آموزان را ملاحظه کنید که
چه کاغذی و چه چاپی و چه صحافی دارد کاغذهای تکی به وسیله مقدار کمی چسب به هم
پیوسته اند و در اولین روزهای درس از هم پاشیده می شود. البته اگر در اولین روزها
یا اولین ماه ها کتاب به دست دانش آموز برسد! خلاصه در چنین موردی که جای انفاق
است، متاسفانه اقتار شدید دیده می شود!

برخی افراد در مورد نوشتن نامه اقتار جالب توجهی دارند. یکی
از انگیزه های نوشتن این مقاله نامه های بعضی از خوانندگان بود که در قطعه کاغذهای
کوچک و پاره پاره که فقط سزاوار سطل آشغال است، نامه های حاوی مسائل دینی یا
مشکلات شخصی می فرستند که گاهی در اثر ریز بودن و نا منظم بودن خط وقت زیادی برای
خواندن می خواهد. و بعضی نیز در پاکت های جالبی! نامه را می فرستند. پاکتی که برای
آن ها فرستاده شاه با صرف وقت و چسب آن را وارونه می کنند و به مصرف می رسانند و
با این عمل میخواهند از اسراف جلوگیری کرده باشند ولی این اقتار است!! احترام
اشخاص و ادب نامه نویسی با این گونه رفتار منافات دارد.

موارد اسراف و اقتار در جامعه ما زیاد است. گویا سعی بر
شمردن آن ها اشتباه است زیرا شماره های زیادی از مجله را اشغال خواهد کرد. برای
نمونه می توان به همین چند مورد بسنده کرد. و گرنه اسراف در زندگی توانگران بلکه
مردم معمولی بسیار دیده می شود مخصوصا در لوازم خانه و فرش و مبل و سایر تجملات که
متاسفانه جامعه ما به آن پای بندتر از ضروریات زندگی است. ممکن است کسی از خریدن
ماشین لباسشوئی که کمک به خانواده است صرف نظر کند ولی از تهیه یک فرش قیمتی که در
اطاق پذیرائی باشد و همچنین سایر تجملات خانه، نمی توان صرف نظر کرد! با این طرز
تفکر باید مبارزه کرد و باید جامعه را به سوی کم کردن تجملات (نه حذف آن ها به طور
کلی) هدایت  کنیم نه این که همه لوازم خانه
را چون از اختراعات جدید است به عنوان کالاهای مصرفی! معرفی نمائیم که این پذیرفته
نمی شود و در نتیجه تبلیغات بی اثر می ماند و جامعه همچنان به روند مصرفی خود ادامه
می دهد.

 

/

برخورد گروه های مختلف لبنان با حکومت ائتلافی

حجة الاسلام محتشمی

سفیر جمهوری اسلامی ایران در سوریه

لبنان از نظر جغرافیایی و بافت اجتماعی و از نظر همجواری با
سرزمین های اشغالی فلسطین و این که بر ساحل مدیترانه کشیده شده، برای ابرقدرت ها
بسیار حائز اهمیت می باشد، و همانگونه که برای اسرائیل نقطه کور و خطری جدی به
حساب می آید برای سوریه نیز از حساسیت ویزه ای از نظر سیاسی نظامی برخوردار بوده و
دشمن می تواند به راحتی از آن به عنوان پایگاهی برای برهم زدن اوضاع داخلی سوریه
استفاده نماید و از این رو است که شکل و محتوای رئیس و حکومت های آن تأثیر مستقیم
در ارتباط با اسرائیل و سوریه و جهان عرب و اسلام دارد و درست بر همین اساس است که
سعی در کنترل و یا سهیم بودن در دولت های حاکمه بر لبنان در طول تاریخ از سوی شرق
و غرب به عمل امده است.

حساسیت لبنان از نظر استراتژیک برای ابرقدرت ها

لبنان از نظر استراتژیک نیز برای ابرقدرت ها و صهیونیست ها
از اهمیت به سزائی برخوردار است. آمریکائی ها به خصوص سعی کرده و می کنند تا از
مناطق ساحلی و بنادر آن به عنون جایگزینی جهت پایگاه های خود در یونان استفاده
کنند  و در کنار آن امنیت اسرائیل را نیز
تضمین نمایند. این سیاست از سوی بلوک غرب مورد تأیید قرار گرفته است.

آمریکا در این راه از امکانات گسترده ای در داخل لبنان بهره
برده و به آن دل بسته است و این امکانات را می توان به طور فشرده در فالانژیست ها،
ریاست مارونی لبنان، احزاب دست راستی چون حزب احرار و قشرهای وابسته به صهیونیسیت
ها در کلیه طوائف و مناطق لبنان اعم از جنوب بیروت و شمال لبنان و قابلیت نفوذ
سریع جغرافیائی از طریق دریای مدیترانه در زمان هائی که منافع امپریالیسم آمریکا
در لبنان و منطقه به خطر می افتد خلاصه کرد.

شوروی که از دیرباز پایگاه های فراونی در لبنان داشته و تا
آن جا پیش رفته بود که سرزمین لبنان تیولی برای او حساب می شد، شوروی با دارا بودن
برگه هائی چون کمال جنبلاط مؤسس حزب سوسیالیست لبنان در داخل حکومت و پایگاه های
مردمی که در چهار چوب احزاب دست چپی و سازمان های مسلح فلسطینی و لبنانی، شرکت
فعال داشته و تا قبل از حمله اسرائیل به لبنان در 14 خرداد 1361، به عنوان
بزرگترین قدرت صاحب نفوذ در منطقه خاورمیانه عربی به حساب می آمد…

و در این مسیر، کشورهائی چون فرانسه و بعضی دیگر از کشورهای
اروپائی ونیز کشورهایی چون سعودی، مصر، لیبی، عراق و برخی دیگر از کشورهای عربی و
اسلامی را می توان نام برد که سخت در تلاش جهت برقراری جای پا در این سرزمین تعیین
کننده و حیاتی از نظر سیاسی در صحنه بین المللی بوده و می باشند.

حرکت اسلامی، سرفصلی بر تزلزل و شکست سیاست های جاری در
لبنان

تا قبل از پیروزی انقلاب اسامی ایران از همه چیز در جهان و
منطقه خاورمیانه عربی و آزمایشگاه سیاست (لبنان) غریب و شرقی نام برده می شد جز
اسلام و منافع مسلمین در منطقه. اما پس از پیروزي انقلاب اسلامی ایران، روزنه
امیدی در افق تاریک مسلمین باز شد و گرایشات شدید اسلام در قشرهای مختلف جوامع به
خصوص در قشر جوان و روشنفکر که همچنان سرنوشت ملت ها را ورق می زند. ایجاد گردید.
آنان انقلاب پیروزمند اسلامی را به عنوان الگویی از نظر شکل و محتوا برای خود بر
گزیدند و در برابر تمام سیاست های حاکم چه در سیطح کشور لبنان و چه سیاست های حاکم
در منطق مختلف آن، به شدت ایستادگی کرده و به طرق مختلف (سیاسی، نظامی، امنیتی و
اجتماعی) به مبارزه برخاستند تا جائی که آمریکا، اسرائیل و دیگر صاحب نفوذان در
لبنان و خاورمیانه عربی را به وحشت انداخته و معتقد ساخته که این حرکت، خطری جدی
برای کل ابرقدرت ها در منطقه و رژیم اشغالگر قدس می باشد و تجربه دو ساله گذشته
حاکی از عمق نفوذ سیاست اسلام در جامعه مسلمین لبنان است.

حکومت ائتلافی رشید کرامی و برخورد اقشار مختلف ملت لبنان
با آن

… هم اکنون برای روشن شدن اذهان، ضروری است جامعه لبنان
را در ارتباط با دولت رشید کرامی تا حدودی تشریح کرد:

اهل تسنن و دیدگاه های مختلف ایشان

1-               
حادترین طرز تفکر اسلامی در میان برادران اهل تسنن، متبلور در شخص شیخ سعید
شعبان و به تبع او در یاران وی در حرکت توحید اسلامی می باشد. این شاخه با هر گونه
حکومتی که تحت سیطره ریاست جمهوری امین جمیل و فالانژیست ها بشد، مخالف و اصولا دم
از برقراری حکومت اسلامی می زنند.

2-               
خط فکری شاخه های دیگر حرکت توحید اسلامی مثل شاخه مقاومت لبنان به رهبری خلیل
عکاوی و شاخه جند الله به رهبری کنعان ناجی که با موضع گیری های حاد و سخت شیخ
سعید مخالف هستند، آنان معتقدند که در شرایط فعلی می بایست با حکومت ائتلافی کنار
آمد و از هر گونه درگیری با آن احتراز نمود. از نظر ایشان تاکتیک های سیاسیت
اسلامی در برنامه های جاری، مقدم بر موضع گیری های تند اسلامی می باشد.

لازم به تذکر است که اخیرا اختلافاتی در میان شاخه های حرکت
توحید اسلامی به رهبری شیخ سعید شعبان به وجود آمده و این اختلافات در هنگامی که
یاسر عرفات به طرابلس رفت به اوج رید و سبب انشعاب در حرکت توحید گردید.

3-               
توده های غیر تشکیلاتی اهل تسنن که از روحانیون وابته به سعودی متأثر هستند،
اینان با حکومت ائتلای رشید کرامی تا حدود زیادی موافقتند….

مسیحیت و بالاخص شاخه های مارونی آن

مسیحیان لبنان را نیز می توان به دو دسته مجزا تقسیم کرد:

دسته اول: کسانی که از درگیری ها و جنگ های داخلی و خارجی
لبنان رنج می برند. این گروه خواهان پایان جنگ و برقراری زندگی آرام در لبنان می
باشند که طبیعتا با پا گرفتن یک حکومت ائتلافی، احساس می کنند آرامش مطلوب باز
گردد و جنگ های 10 ساله اخیر لبنان خاتمه یابد! اضافه بر این که قشر وسیعی از
مسیحیت از حرکت های تند فالانژیست ها در گذشته متضرر بوده و آنان نیز در برابر این
حزب، حق نفس کشیدن نداشته و حقوق آن ها ضایع گردیده و می گردد و طبیعتا: راضی به
حاکمیت مطلق فالانژیست ها نیستند و مشخصا می توان از گروه هائی چون گروه ریمون اده
و فرنجیه و حتی حزب احرار کامیل شمعون و به ویژه توده هائی که داخل هیچ حزب و
گروهی نیستند نام ببریم.

دسته دوم: فالانژ و کلیه طرفداران آنان می باشند که این دسته
نیز به دو شاخه تقسیم می شوند:

1-               
شاخه نظامی 2- شاخه سیاسی

شاخه سیاسی متمثل در رئیس جمهور و کسانی که در کنار او
حکومت لبنان را در دست دارند، می باشند. اینان تابع سیاست های آمریکا در لبنانند و
بالطبع آن چه را که آمریکا در شرایط مختلف لبنان پیشنهاد می کند، پیروی می نمایند
و نمونه های بارز این تبعیت را در گذشته شاهد بودیم، از جمله لغو قرارداد 17 ایار
و تسلیم در مقابل حکومت ائتلافی و حضور فعال در این حکومت که مورد تأیید آمریکا
(در شرایط کنونی) قرار گرفت تا آن ا که پیر جمیل رئیس و مؤسس حزب فالانژ که از نظر
حزبی مافوق فرزندش امین جمیل می باشد، در ولت امین جمیل پست وزرات را قبول می کند!
این گروه برای حظ حاکمیت فالانژ، تحت تأثیر راهنمائی های آمریکا، تن به هر گونه
سیاست مقطعی می دهند ولی در واقع دنبال کننده سیاست حاکمیت بخشیدن به فالانژیست ها
در لبنان هستند.

شاخه نظامی که از نقطه نظرهای بسیار تند برخوردار است و در
نتیجه دستورگیری از سران صهیونیست معتقد است که باید لبنان به یک کشور غیر
عربی  و حکومت فالانژ که با اسرائیل هم
پیمان است، تبدیل گردد و به هیچ وجه حاضر به هیچ گونه عقب نشینی از مواضع اعلام
شده ولو تاکتیکی نیستند. و ما به وضوح می بينیم که در کار تشکیل حکومت ائتلافی،
خللی ایجاد کرده و سنگ اندازی می کنند. آنان به عنوان یک گام در جلوگیری از انعقاد
حکومت رشید کرامی، مسئله سیطره بر ارتش را عنوان کرده و حاضر نیستند که ارتش با در
اختیار حکومت قرار دهند، در حایل که رشید کرامی قائل است که ارتش می بایست برای
همه لبنان باشد نه زیر نفوذ و سیطره یک روه و دسته و یک حزب.

طایفه سوم: شیعیان لبنان که از اکثریت نسبی برخوردار هستند
و نبیه بری به عنوان نماینده شعیان در حکومت ائتلافی حضور به هم رسانده است.

شیعیان لبنان در حال حاضر به چندین دسته تقسیم می شوند (در
رابطه با حکومت ائتلافی رشید کرامی):

الف ـ مجلس اعلای شیعه و شیخ شمس الدین که به علل گوناگون
با این حکومت مخالف هستند و مخالفت خود را در رسانه ها و محافل خصوصی ابراز داشته
و به تبع او مجلس اعلای شیعه و روحانیون کهدر جنوب و بیروت و بقاع وابسته به مجلس
هستند، تا حدودی که برایشان دردسر ایجاد نشود، کم و بیش مخالفت می کنند.

ب ـ جنبش امل به رهبری نبیه بری، در حال حضار جنش امل به دو
دسته تقسیم شده است:

1- گروهی که طرفدار نبیه بری هستند: و توده هائی که در سال
های گذشته زیر فشار دولت های گوناگون حقوقشان ضایع گشته بود که این گروه هم اکنون
کعبه آمال و آروزهایشان را در وزارت نبیه بری دیده و تصور می کنند که به این وسیله
می توانند به مرحومیتشان پایان دهند و این قشر در جنوب بیش از منطق دیگر لبنان به
چشم می خورند.

2- قشر روشنفکر و مؤمن در جنبش امل: این دسته مخالف حکومت
رشید کرامی و وزارت نبیه بری هستند به خصوص پس از آن که قبل از تشکیل حکومت در
برنامه های این دولت هیچگونه نور امیدی دیده نمی شود. در همین رابطه رهبران امل در
منطقه بقاع شدیدا با نبیه بری و وزارتش و مسئله ترتیبات امنیتی در جنوب برای
اسرائیل، مخالفت کرده و احتمال می رود در آینده با اعلان مواضع صریح بر علیه نبیه
بری مخالفت خود را با حکومت ائتلافی رشید کرامی اعلام نمایند.

لازم به یادآوری است که این دسته از جنبش امل را فرماندهان
ناظمی و گروه های مسلح و جنگجوی جوان جنبش امل، حمایت و تأیید می کنند و نظامیان
واقعی امل که در گذشته طرفدار نبیه بری بودند اکنون دم از مخالفت می زنند.

ج ـ مؤمنین و حزب الله: حزب الله که به اعتراف همه اطراف
درگیر در لبنان از قدرتمندترین نیروها ـ چه از نظر نظامی و چه از نظر پایگاه مردمی
ـ هستند شدیدا مخالف مواضع و برنامه های حکومت ائتلافی و وزارت نبیه بری می باشند
و این نقطه نظر متأثر از علماء و روحانیون مبارز لبنان است.

حزب الله در مجامع عمومی و بیانیه های مختلف، مخالف صریح
خود را از زبان روحانیون و غیر روحانیون اعلام داشته اند.

دروزی ها

و بالاخره دروزی ها که می توان آن ها را یکپارچه تر از دیگر
طوائف ذکر کرد، چرا که دسته بندی در میان آن ها بسیار ناچیز است و آنان ولید
جنبلاط را به عنوان یک رهبر قبول کرده اند و با شرکت جنبلاط در کابینه رشید کرامی،
هیچ نمودی از مخالفت دروزی ها با این دولت دیده نمی شود گرچه تعداد بسیار کمی از
دروزی ها هستند که مخالفت با شخص ولید جنبلاط دارند که تحت تأثیر اختلاف شخصی،
مخالف حکومت ائتلافی شده اند.

سوریه

در این جا سیاست سوریه، مبتنی بر تشکیل این حکومت و تأیید
بی چون و چرا از آن اسیت و سعی می کند که حمات دیگر کشورهای دوست خود را نسبت به
دولت رشید کرامی جلب کند و از جمله اقداماتی که کرده است این که قبل از حتی رأی
اعتماد به این دولت، سران شوروی را تشویق به دعوت از نبیه بری نموده و نبیه بری از
شوروی دیدار نمود. اضافه بر اینکه شخص رشید کرامی را ترغیب به مسافرت های سیاسی به
سعودی و کشورهای ساحلی خلیج فارسی نموده تا هر چند بیشتر از حمایت سیاسی و اقتصادی
این کشورها برخوردار گردد و نیز ولید جنبلاط را برای کسب اعتماد بیشتر نسبت به
حکومت ائتلافی تشویق به مسافرت به کشورهای اروپائی از جمله فرانسه و شوروی نموده
است که او نیز به آن کشورها مسافرت کرده است.

برخورد آمريکا با حکومت ائتلافي

و امّا آمریکا برای پیاده شدن سیاست های خود در خاورمیانه
به خصوص لبنان ترجیح می دهد که هر حکومتی در لبنان تحت ریاست جمهوری فالانژیست ها
تشیکل شود. آمریکا خوب می داند که اگر امین جمیل بر کنار شود و یا نتواند به
حکومتش ادامه دهد شرایط لبنان به گونه ای است که دیگر ریاست جمهوری در کیسه مارونی
ها نیست و با سقوط مارونی ها در لبنان، آمریکا نیز سقوط خواهد کرد و لذا ترجیح می
دهد که این ریاست تحت هر شرایطی برقرار باشد به خصوص که شکل ائتلافی به نفع
آمریکاست و آمریکا می تواند با در دست داشتن اکثریت مطلق وزراء  خواسته های خود را پیاده کند و مهمترین خواست
آمریکا جلوگیری از گسترش نفوذ انقلاب اسلامی و قدرت گیری حزب الله در لبنان است که
این کار را با توافق حکومت ائتلافی، نبیه بری حکومت امل به خوب به انجام خواهد
رسانید.

اسرائیل

اسرائیل که یکی از علل اصلی حمله و تجاوز به لبنان را
سرکوبی مسلمین و حاکمیت بخشیدن مطلق به فالانژیست ها می داند با هر گونه حرکتی ـ
که ولو مقطعی با این هدف تعارض داشته باشد ـ مخالف است و طبیعتا سعی می کند از آن
جلوگیری به عمل آورد و لذا می بينیم که در مواردی با تشکیل حکومت ائتلافی به وسیله
کارشکنی هائی مخالفت کرده است، یکی از آن موارد مخالفت رسمی اسرائیل با بسته شدن
دفتر نمایندگیش در «ظبیه» در شمال بیروت است و مورد دوم، عقب نشینی از جنوب لبنان
و موارد دیگر که اعلام رسمی نشده است از جمله درخواست مذاکره مستقیم با حکومت لبنان
که در حکم سقوط این حکومت می باشد و سوریه نیز آن را قبول ندارد. ولی رژیم اشغالگر
قدس علیرغم نظرات تند سیاسی نظامی خود در لبنان مجبور گردیده که از سیاست آمریکا
در منطقه پیروی نماید و یا لااقل سکوت اختیار کند.

آن چه قابل پیش بینی است این که مسلمانان در لبنان که از
موقعیت ممتازی برخوردارند و قدت نظامی برتر را در اختیار دارند می توانند در صورت
ادامه راهی که اختیار کرده اند، به پیروزی های چشم گیری دست یابند، تنها خطری که
این حکومت را تهدید می کند آن است که حزب الله و مؤمنین لبنانی به سازش کشیده شده
و یا لااقل به عنوان یکی از اطراف قدرت در لبنان بر سر میز مذاکره بنشیننند و در
آخر پست و مقامی در لبنان احراز نمایند. و این دامی است که دشمن در هفته های اخیر
برای حزب الله طرح کرده است و آینده نشان خواهد داد که کدام سیاست در صحنه حاکم
خواهد بود.

 

/

کودتای نافرجام نوژه

حجه الاسلام و المسلمین محمدی ری شهری

قسمت سوم

سازمان کودتا

در قسمت گذشته از قول تیمسار محققی در رابطه با سازمان
کودتا نقل کردیم: «بدترین و ضعیف ترین و ناقص ترین سازمان های دنیا از این
سازماندهی بهتر بود» .

ولی گستردگی شبکه کودتا و این که کودتاچیان توانسته بودند
قبل از عملیات تا آخرین روزها به فعالیت های مخفی خود ادامه دهند، نشان می دهد که
ادعای تیمسار محققی خیلی هم مقرون به صحت نیست.

من تصور می کنم که کودتای نافرجام نوژه از نظر سازماندهی
دست کمی از کودتاهائی که به پیروزی کودتاچیان منتهی شده نداشت، و با توجه به این
که جمهوری اسلامی فاقد سیستم اطلاعاتی بود و تعدادی از گردانندگان اصلی کودتا از
عناصر کارکشته ساواک و ضد اطلاعات بودند، و حداقل دو تیم از گروه تعقیب و مراقبت
اداره دوم ارتش با آن ها همکاری می کرد، به حسب ظاهر موفقیت کودتاچیان قطعی بود.

بنابراین، علت نافرجام ماندن کودتای نوژه را ضعف سازماندهی
نمی توان دانست، بلکه علت نافرجام ماندن این کودتا عنایت الهی به ملت مسلمان ایران
از طریق در صحنه نگهداشتن مردم بود.

کودتا گران نادان، از این نکته اساسی غفلت کرده بودند که تا
خدا پشتوانه این انقلاب است و تا آتش انقلاب با الهام الهی در سینه مردم مسلمان
ایران زبانه می کشد، و تا مردم پروانه وار بر گرد شمع فروزنده انقلاب اسلامی که
زمینه ساز حکومت جهانی اسلام است، خود را فدا می کنند، هیچ قدرتی نمی تواند در
ایران کودتا کند.

کودتا گران این نکته اساسی را فراموش کرده بودند (و چه زود
هم فراموش کردند) همان مردمی که شاه و ارباب آمریکا را با دست خالی از ایران بیرون
کردند هنوز در صحنه اند و نه تنها در صحنه اند بلکه اگر آن روز با دست خالی بودند
اکنون با دست پرند، و اگر آن روز صلاح نداشتند اکنون مسلح اند.

رهبری کودتا

طبق مدارک قطعی، رهبری کودتاری نوژه با «سازمان اطلاعاتی
آمریکا» (سیا) بوده، و مزدور مأمور اجرای آن، شاهپور بختیار بود که هنوز مأیوسانه
برای اجرای مأموریت خود تلاش می کند.

رهبری نظامی کودتا در داخل با سرهنگ دوم بازنشسته ژاندرمری
محمد باقر بنی عامری با نام های مستعار امید محمدی، و احسان و … از مالک های
بزرگ در رژیم گذشته بود.

او و همسر موقتش (بنا بر گفته همسر!) قمر الملوک حجازی با
نام مستعار مریم (بیوه یکی از افسران «گارد» که شوهرش روز بیست و یکم بهمن 1357 در
درگیری با مردم معدوم شده است) کودتا را رهبری می کردند!!.

به گفته سروان ناصر رکنی سازماندهی کودتا توسط ابوالقاسم
خادم یکی از اعضاء فعال حزب ایر ان و پس از دستگیری او در تاریخ 8/ 2/ 1359 به
وسیله مهندس جواد مرزبان انجام گردیده است. «رکنی» در این رابطه در بازجوئی های
خود نوشته:

«من شک ندارم که سازماندهی سازمان کودتا  در ایران پس از دستگیری خادم توسط مهندس مرزبان
انجام گرفته است.

این سازمان شامل یک ستاد در پاریس که در رأس آن بختیار و یک
ستاد در ایران که به دو شاخه سیاسی و نظامی تقسیم می شد بود».

البته شاخه نظامی یکی از چند گروه تشکیل شده در شاخه سیاسی
بود ولی عملا چنین نبود، و نظامی ها حضار به قبول سیادت گروه شخصی ها نبودند، و
بنی عامری نیز بر این موضوع تاکید می کرد که شاخه سیاسی دارای گروه های مختلفی بود
نظیر گروه عشایر، گروه نشرونگر (تبلیغات) و …

بدین ترتیب مسئول شاخه سیاسی کودتا ابوالقاسم خادم بود، و
لذا بد نیست این جا کمی با بیوگرافی «ابوالقاسم خادم» آشنا شوید:

ابوالقاسم خادم یکی از اعضای فعال حزب ایران و از مالکین و
زمین داران بزرگ «گنبد» بود که سند مالکیت زمین هایش که توسط دادستانی انقلاب ارتش
ضبط گردیده نشان می دهد که قسمت هائی از این زمین ها مستقیما از شاه مقبور به
فرزندان وی واگذار شده است.

طبق اطلاع، ابوالقاسم خادم رئیس اداره آبیاری رضائیه در
رژیم سابق در سال 1318 بوده و کارت عضویت او در حزب ایران، در تاریخ 1/ 8/ 1326 از
طرف کمیته حزب ایران صادر شده است.

فرزند وی مهندس جواد خادم، عضو همین حزب و وزیر مسکن
وشهرسازی در سال 1357 در رژیم گذشته بوده، و هم اکنون فراری و همراه بختیار مشغول
توطئه است.

ابوالقاسم خادم در تاریخ 8/ 2/ 59 یعنی دو ماه و ده روز قبل
از روزی که قرار بود کودتای نوژه انجام شود، دستگیر شد ولی به عللی که در مقاله
گذشته نگارش یافت، از بازجوئی های وی مطلب قابل توجهی در رابطه با کودتا به دست
نیامد.

عناصر اصلی کودتا

به طوری که از بازجوئی ها مشخص می شود، عناصر اصلی کودتای
نافرجام نوژه عبارتند از: ساواکی ها و مأمورین ضد اطلاعات در رژیم سابق، بهائی ها،
تعدادی از دروایش، نظامیان بازنشسته یا اخراجی، و تعدادی از زنان آلوده.

از عناصر اصلی کودتا که بگذریم، عمده نیروی کودتا در میان
نظامیان شاغل در تیپ نوهه و تعداد اندکی از پرسنل نیروی هوائی بود که نام آن ها در
مقاله های آینده خواهد آمد.

جلسات کودتاچیان

کودتاچیان از ماه ها قبل از شروع عملیات، جلسات متعددی برای
سازماندهی کودتا و طراحی عملیات داشته اند که ناصر رکنی ترکیب و کار این جلسات را
اینگونه تشریح نموده است:

جلسات متشکله بر سه نوع بود:

1-               
جلسات جمعی نظامی که حدود ده الی 12 نفر در آن جلسات بودند و مطالب آن ابتداء
در مورد نحوه عملیات تاکتیکی کودتا، پیشرفت کار به خصوص در مورد نیروی هوائی،
دریافت اطلاعات از طریق عامل ساواک در مورد منزل امام، سپاه پاسداران و سایرین و
تبادل نظر در مورد آن ها، رفع  اختلاف در
مورد چگونگی عملیات بین نیروی زمینی و هوائی و هماهنگی آن ها، ابلاغ اطلاعات رسیده
از شاخه سیاسی در مورد هماهنگی های ابرقدرت ها و دول غربی، تعیین مشاغل نظامی و
نحوه کار فرماندهان پس از پیروزی کودتا.

2-               
جلسات دو یا سه نفر بین واحدهای درگیر در عملیات کودتاه (مثلا بین من از نیروی
هوائی و سرهنگ ایزدی از نیروی زمینی و … به عنوان هماهنگ کننده). در این جلسات
جزئیات مسائل کلی که در جلسات عمومی و جمعی مطرح شده بود مطرح گردیده و اشکالات آن
ها بررسی و برطرف می شد.

3-               
جلسات شاخه سیاسی که همیشه یک نفر از گروه نظامی نیز در آن شرکت می کرد… در
این جلسات اشکالاتی که باید با پاریس مطرح شود و یا تدارکاتی که گروه نظامی احتیاج
داشت و گروه سیاسی باید آن ها را بر طرف می کرد و همچنین بررسی دستورات رسیده از
پاریس مورد شو و گفتگو قرار می گرفت.

به نظر من جلسات مهمتری نیز…. از طرف شاخه سیاسی (هیئت
مجریه) با شاخه سیاسی مهمتری (هیئت مدیره) داشته است… که به احتمال خیلی زیاد
تماس با روحانیت سازشکار و جلب موافقت آن ها نیز توسط همین هیئت مدیره صورت گرفته
است».

کشف کودتا

هر چند از یکی دو ماه قبل از شروع عملیات کودتای نافرجام،
اطلاعاتی مبهم از وجود یک توطئه علیه انقلاب اسلامی به مسئولین رسیده بود، ولی با
توجه به این که جمهوری اسلامی در آن وقت فاقد سیستم اطلاعاتی بود، و اطلاعات واصله
نیز مبهم و ناچیز بود، حقیقت اینست که تا چهل و هشت ساعت قبل از شروع عملیات، هیچ
یک از مسئولین اطلاعاعی از کودتا نداشت.

ظاهرا نخستین نقطه کشف کودتا، اطلاعاتی است که توسط یک
خلبان به توصیه مادرش به حجت الاسلام و المسلمین خامنه ای داده شده بود، و چند
ساعت بعد یکی از درجه داران تیپ نوهه خود را به کمیته اداره دوم ستاد مشترک معرفی
می کند و اطلاعات بیشتری در این رابطه می دهد و پس از جمع بندی اطلاعات رسیده،
مدافعین انقلاب آماده خنثی کردن توطئه می شوند.

یکی از برادرانی که در جریان کشف و خنثی سازی کودتای نوژه
فعال بود کشف این توطئه را این طور تعریف می کند:

«چند ماه قبل  از
کودتا اطلاعاتی مبنی بر حرکاتی از جانب آمریکا و گروه های سلطنت طلب به کمیته ستاد
مشترک و نخست وزیری رسیده بود.

حدود 48 ساعت قبل از کودتا شخصی سراسیمه در حالی که پاکتی
در دستش بود درب اطاق کمیته ستاد مشترک را به صدا در آورد و گفت: چون یک مسأله
مهمی دارم و به ارتشی ها نمی توانم اطمینان کنم می خواهم با برادران کمیته صحبت
کنم.

او ادامه داد: قرار است کودتا بشود و ما دوازده نفر هستیم و
شخصی به نام حيدری پول و نقشه داده تا با کودتاچیان همکاری کنیم و مشروحا چگونگی
جریان را از روی نقشه مچاله شده ای که همراه داشت، شرح داد.

او اظهار می کرد: چون ما از این کار پشیمان شدیم تصمیم
گرفتیم این افراد را لو بدهیم و من به نمایندگی از طرف افراد گروهم آمده ام تا
جریان را برای شما بگویم و برای این که گفته هایم را باور کنید نقشه و پول مربوطه
(120 هزار تومان جهت 12 نفر) را همراه دارم».

بدین ترتیب، اطالاعات نسبتا دقیقی از جریان توطئه به دست می
آید و کودتا کشف می گردد و عصر روز 17/ 4/ 59 با جمع بندی اطلاعاتی که در این رابطه
به دست آمده بود، مدافعان انقلاب اسلامی برای مقابله با کودتاچیان آمادگی پیدا می
کنند.

خاطره نگارنده از کشف کودتا

چیزی به غروب آفتاب روز 17/ 4/ 1359 نمانده بود که یکی از
برادرانی که در رابطه با خنثی سازی توطئه، فعال بود، به دفتر کارم در سازمان قضائی
ارتش (چهار راه شهید قدوسی) آمد، گویا چندنفر در دفترم بودند که او برای این که آن
ها از جریان مطلع نشوند، خود را به من رساند و با هیجان در گوشم گفت: امشب قرار
است کودتائی انجام گیرد!.

مطالبی میان من و او در این رابطه رد و بدل شد که یادم
نیست، و او خداحافظی کرد و رفت.

قبل از این که دفتر کارم را ترک کنم، یکی از مسئولین
دادستانی کل انقلاب را خواستم تا در رابطه با حافظت از ساختمان سازمان قضائی ارتش
که دادستانی کل انقلاب و دادستانی ارتش نیز در آن جا مستقر بود، سفارش کنم.

در این جا لازم است توضیح دهم: ظاهرا  اولین کسی که از مسئولین قضائی کشور در جریان
کشف کودتا قرار گرفت من بودم، حتی مرحوم شهید قدوسی در آن موقع از این جریان بی
خبر بود.

به هر حال یکی از برادرانی را که گویا مسئول حفاظت دادستانی
کل انقلاب بود خواستم و جریان را اجمالا به او گفتم و اکیدا سفارش کردم که مأمورین
حفاظت دادستانی کل بدون این که از جریان کودتا مطلع شوند، باید از آماده باش کافی
برخوردار باشند.

قبل از غروب آفتاب، دفترم را به سوی منزل که در یکی از خانه
های سازمانی ارتش در قصر فیروزه بود، ترک کردم.

شب عملیات کودتاگران فرا رسید، برای فراغت بیشتر همسر و بچه
ها را به منزل پدرم در شهر ری فرستادم و خودم با چند تن از دوستان در قصر فیروزه
ماندیم.

چیزی از شب نگذشته بود که تعدادی از پرسنل نیروی هوائی از
گروه ضربت مهدیه قصر فیروزه آمدند و اسامی عده ای از پرسنل متعهد این نیرو را
آوردند که برای همکاری در رابطه با خنثی سازی توطئه آن ها را به ستاد خنثی سازی
کودتا معرفی کنم که چنین کردم،و در همان شب در رابطه با دستگیری یکی از عوامل مهم
کودتا یعنی ناصر رکنی یکی از پرسنل اعزامی به نام ستوانیار «محمد اسماعیل قربانی
اصل» در اثر یک اشتباه به شهادت رسید. یادش گرامی باد.

خنثی سازی کودتا

مسئول عملیات خنثی سازی کودتا، ستادی بود تحت عنوان «ستاد
خنثی سازی کودتا». این ستاد مرکب بو د از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، کمیته
انقلاب اسلامی، کمیته اداره دوم ارتش، اطلاعات و ارشاد و انجمن اسلامی نیروی هوائی
و گروه ضربت مهدیه قصر فیروزه.

این ستاد تا آخرین مرحله سرکوب کودتای نوژه به کار خود
ادامه داد، و سپس مأمورین خود را به واحد اطلاعات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
محول نمود.

بنی صدر و کودتا

بنی صدر مدعی بود که یک ماه قبل از کشف کودتا از آن با خبر
بوده و یان خبر توسط فرمانده نیروی هوائی وقت یعنی «تیمسار باقری» و دو گروه سیاسی
به او داده شده بود،صحت و یا سقم این ادعا را در مقاله آینده مورد بررسی قرار
خواهیم داد.

/

مادر رسول خدا ص و ازدواج عبد الله

درس هائی از تاریخ تحلیلی

حجه الاسلام و المسلمین رسولی محلاتی

قسمت هفتم

در تاریخ آمده که پس از داستان ذبح عبد الله و نحر یکصد
شتر، عبد المطلب، عبد الله را برداشته  و
یک سر به خانه وهب بن عبد مناف … که در آن روز بزرگ قبیله خود یعین قبیله بنی
زهره بود آورد و دختر او آمنه را که در آن روز بزرگترین زنان قریش از نظر نسب و
مقام بود به ازدواج عبد الله در آورد.[1]

و یکی از نویسندگان اين کار را در آن روز ـ و بلافاصله پس
از داستان ذبح ـ غیرعادی دانسته و در صحت آن تردید کرده است، ولی به گفته برخی با
توجه به خوشحالی زائد الوصفی که از نجات عبد الله از آن معرکه به عبد المطلب دست
داده بود، و عبد المطلب می خواست با این کار زودتر ناراحتی خود و عبد الله را
جبران کرده باشد، این کار گذشته از این که غیر عادی نیست، طبیعی هم به نظر می رسد.

و البته این مطلب طبق گفته ابن اسحاق است که در سیره از وی
نقل شده،ولی طبق گفته برخی دیگر این ازدواج یک سال پس از داستان ذبح عبد الله
انجام شده است،[2] و دیگر این
بحث پیش نمی آید.

یک داستان جنجالی

در این جا باز هم یک داستان جنجالی در تاریخ آمده که برخی
از نویسندگان حرفه ای هم آن را پر و بال داده و به صورت مبتذل و هیجان انگیزی در
آورده و سوژه ای به دست برخی دشمنان مغرض اسلام داده و از این رو برخی از سیره
نویسان در اصل آن تردید کرده و آن را ساخته و پرداخته دست دشمنان دانسته اند.

و البته این داستان به گونه ای که در سیره ابن هشام نقل شده
مخدوش و مورد تردید است، ولی بر طبق نقل محدث بزرگوار ما مرحوم ابن شهر آشوب و
برخی از ناقلان دیگر، قابل توجیه بوده و وجهی برای رد آن دیده نمی شود.

آن چه را ابن هشام از ابن اسحاق نقل کرده این گونه است که
گوید:

«هنگامی که عبد المطلب دست عبد الله را گرفته بود از
قربانگاه باز می گشت، عبورشان به زنی از قبیله بنی اسد بن عبد العزی بن قصی بن
کلاب افتاد که آن زن کنار خانه کعبه بود و خواهر ورقه بن نوقل بوده[3] و
هنگامی که نظرش به صورت عبد الله افتاد بدو گفت: ای عبد الله کجا می روی؟ پاسخ
داد: به همراه پدرم! زن بدو گفت: من حاضرم به همان تعداد شتری که برای تو قربانی
کردند به تو بدهم که هم اکنون با من در آمیزی! عبد الله گفت: من به همراه پدرم
هستم، و نمی توانم با او مخالفت کرده و از او جدا شوم…!»

ابن هشام سپس داستان ازدواج عبد الله را با آمنه به
همانگونه که ذکر شد نقل کرده و سپس می نویسد:

«گفته اند: پس از آن که عبد الله با آمنه هم بستر شد، و آمنه
به رسول خدا حامله شد، عبد الله از نزد آمنه بیرون آمده نزد همان زن رفت و بدان زن
گفت: چرا اکنون پیشنهاد دیروز خود را امروز نمی کنی؟ آن زن پاسخ داد: برای آن که
آن نوری که دیروز با تو بود امروز از تو جدا شده، و دیگر مرا به تو نیازی نيست! و
آن زن از بردرش ورقه بن نوفل ـ که به دین نصرانیت در آمده بود و کتاب ها را خوانده
بود ـ شنیده بود که در این امت، پیامبری خواهد آمد…»[4]

این هشام سپس داستان دیگری نیز شبیه به همین داستان از زن
دیگری که نزد آمنه بوده نقل می کند که آن زن نیز قبل از ازدواج عبد الله با آمنه
از وی خواست با وی در آمیزد ولی عبد الله پاسخ او را نداده به نزد آمنه رفت و پس
از هم بستر شدن با آمنه به نزد آن زن برگشت و بدو پیشنهاد آمیز کشد ولی آن زن
نپذیرفت و گفت: دیروز میان دیدگان تو نور سفیدی بود که امروز نیست…[5]

البته نقل مذکور نه تنها با شأن جناب عبد الله بن عبد
المطلب ـ که در ایمان و عفت او جای تردید نیست ـ مناسب نیست بلکه با شیوه هیچ مرد
آزاده و با کرامتی که پای بند مسائل خانوادگی و عفت عمومی باشد سازگار نخواهد بود،
و ما هم نمی توانیم آن را بپذیریم، و با دلیل عقلی و نقلی آن را مردود می دانیم،
اگر چه دیگر سیره نویسان نیز نوشته و نقل کرده باشند.

اما بر طبق نقلی که مرحوم ابن شهر آشوب و دیگران کرده اند[6]
داستان این گونه است:

کانت امرأه یقال لها: فاطمه بنت مره قد قرأت الکتب، فمر بها
عبد الله ابن عبد المطلب، فقالت: أنت الذی فداک أبوک بمأه من الإبل؟ قال: نعم،
فقالت: هل لک أن تقع علی مره و اعطیک من الابل مأه؟ فنظر الیها و أنشأ:

أما الحرام فالممات دونه          و
الحخل لا حل فأستبینه

فکیف بالأمر الذی تبغینه

و مضی مع أبیه فزوجه أبوه آمنه فظل عنده یوما و لیله، فحملت
بالنبی صلی الله علیه و آله، ثم انصرف عبد الله فمر بها فلم یر بها حرصا علی ما
قالت اولا، فقال لها عند ذلک مختبرا:

هل لک فیما قلت لی فقلت: لا؟

قلت:

قد کان ذاک مره فالیوم لا

فذهبت کلمتا هما مثلا:

ثم قالت :أی شیء صنعت بدی؟ قال: زوجنی أبی آمنه فبت عندها،
فقالت:

لله ما زهریه سلبت                ثوبیک
ما سلبت؟ و ما تدری

ثم قالت: رأیت فی وجهک نور النبوه فأردت أن یکون فی و أبی
الله إلا ان یضعه حیث یحب، ثم قالت:

بنی هاشم قد غادرت من أخیکم              أمینه إذ للباه یعتلجان

کما غادر المصباح بعد خبوه              فتائل قد شبت له
بدخان

و ما کل ما یحوی الفتی من نصیبه    بحرص و لا ما فاته بتوانی

و یقال: إنه مر بها و بین عینیه غره کغره الفرس.»

که خلاصه ترجمه اش چنین است که گفته اند: در مکه زنی بود به
نام: «فاطمه دختر مره»، که کتاب ها خوانده و از اوضاع گذشته و آینده اطلاعاتی به
دست آورده بود، آن زن روزی عبد الله را دیدار کرده بدو گفت: توئی آن پسری که پدرت
صد شتر برای تو فدا کرد؟

عبد الله گفت :آری.

فاطمه گفت: حاضری یک بار با من هم بستر شوی و صد شتر بگیری؟

عبد الله نگاهی بدو کرده گفت:

اگر از راه حرام چنین درخواستی داری که مردن برای من آسان
تر از این کار است، و اگر از طریق حلال می خواهی که چنین طریقی هنوز فراهم نشده
پس  از چه راهی چنین درخواستی را می کنی؟

عبد الله رفت و در همین خلال پدرش عبد المطلب او را به
ازدواج آمنه در آورد و پس از چندی آن زن را دیدار کرده و از روی آزمایش بدو گفت:
آیا حاضری اکنون به ازدواج من درآئی و آن چه را گفتی بدهی؟

فاطمه نگاهی به صورت عبد الله کرد و گفت: حالا نه، زیرا آن
نوری که در صورت داشتی رفته، سپس از او پرسید: پس از آن گفتگوی پیشین تو چه کردی؟

عبد الله داستان ازدواج خود را با آمنه برای او تعریف کرد،
فاطمه گفت: من آن روز در چهره تو نور نبوت را مشاهده کردم و مشتاق بودم که این نور
در رحم من قرار گیرد ولی خدا نخواست، و اراده فرمود آن را در جای دیگری بنهد، و
سپس چند شعر نیز به عنوان تأسف سرود. و گفته اند: هنگامی که عبد الله بدو برخورد
سفیدی خیره کننده ای میان دیدگان عبد الله بود همانند سفیدی پیشانی اسب.

و همانگونه که مشاهده می کنید تفاوت میان این دو نقل بسیار
است، و بدین صورت که در نقل مرحوم ابن شهر آشوب است منافاتی هم با مقام شامخ جناب
عبد الله ندارد، و برای ما نیز نقل مزبور قابل قبول و پذیرش است، و دلیل بر رد آن
نداریم، و الله العالم.

داستان ولادت

و به هر حال ثمره ای ازدواج میمون و مبارک تنها یک فرزند
بود، و او همان وجود مقدس رسول گرامی اسلام حضرت محمد ص بود که متاسفانه پس از
ولادت آن حضرت به فاصله اندکی که در برخی از روایات دو ماه، و در نقل دیگری هفت ماه
و به قولی یک سال ذکر شده، عبد الله در مدینه و در سفری که از شام باز می گشت نزد
دائی های خود در قبیله «بنی النجار» از دینا رفت، و در همان جا دفن شد.

مکان ولادت

ولادت رسول خدا ص در مکه بوده، و در خانه ای در شعب ابی
طالب که بعدها رسول خدا آن را به عقیل بن ابی طالب بخشید،و فرزندان عقیل آن را به
محمد بن یوسف ثقفی فروختند و محمد بن یوسف آن را جزء خانه خویش ساختن و به نام او
مشهور گردید.

و در زمان هارون، مادرش خیزران آن جا را گرفته و از خانه
محمد بن یوسف جدا کرد و مسجدی ساخت و بعدها به صورت زیارتگاهی درآمد، و بعدا که
وهابیون در حجاز تسلط یافته و مکه را گرفتند روی نظریه عبد الوهاب مؤسس مذهبشان که
تبرک به قبور پیمبران و مردان صالح الهی را شرک می دانستند، و به همین جهت قبور
ائمه دین و بزرگان اسلام را در مکه و مدینه ویران کردند، آنجا را نیز ویران کرده و
به صورت مزبله و طویله ای درآوردند.

و برخی گفته اند: ولادت آن حضرت در خانه ای در نزدیکی کوه
«صفا» بوده است.[7]

زمان ولادت

شاید یکی از پر اختلاف ترین مسائل تاریخ زندگانی پیغمبر
اسلام اختلاف موجود در تاریخ ولادت آن بزرگوار باشد که اگر کسی بخواهد همه اقوال
در این باره جمع آوری کند به بیش از بیست قول می رسد.[8] ولی
همین گونه که می دانید مشهور نزد محدثین شیعه[9] آنست
که ولادت آن حضرت در هفدهم ربیع الاول و نزد دانشمندان اهل سنت در دوازدهم آن ماه
بود، و در مورد روز آن نیز مشهور نزد ما آنست که این ولادت فرخنده در روز جمعه پس
از طلوع فجر بوده و نزد آنان مشهور آن است که در روز دو شنبه انجام گردید.

حمل در ایام تشریق

در چند جا از کتاب های حدیثی و تاریخی مانند کافی و مناقب
ابن شهر آشوب و کتاب غدد[10] و برخی
دیگر از کتاب های اهل سنت نیز دیده می شود که گفته اند: زمان حمل در یکی از ایام
تشریق ـ یعنی یازدهم و دوازدهم و سیزدهم ماه حج ـ انجام شده و روی این جهت گفته
اند: شاید قول به این که ولادت در ماه رمضان وبده صحیح تر باشد، چون مدت حمل به
طور طبیعی انجام شده و اعجازی در این باره نقل نشده و کمتر یا بیشتر از نه ماه
نبوده است و روی حساب فاصله ذی حجه تا نه ماه باید ولادت در ماه رمضان بوده باشد.

ولی پاسخ این اشکال را مرحوم شهید و مجلس (ره) و دیگران به
اینگونه داده اند که این تاریخ روی حساب «نسیء» است که در زمان جاهلیت انجام می
دادند، و خلاصه معنای «نسیء» با تفسیرهای مختلفی که از آن شده این بوده است که آن
ها روی اغراض و هدف های نامشروع و نادرستی که داشتند طبق دلخواه بزرگانشان ماه های
حرام را ـ که یکی از آن ها ماه ذی حجه بوده ـ پس و پیش و جلو و عقب می انداختند، و
به جای ماه حرام اصلی و واقعی، ماه دیگری را به صورت قراردادی برای خود ماه حرام
قرار می دادند، و اعمال حج را به جای ذی حجه در آن ماه دلخواه خود انجام می دادند،
که قرآن کریم این عمل را «زیاده در کفر» نامیده و نادرست خوانده، آن جا که فرماید:

«انما النسیء زیاده فی الکفر یضل به الذین کفروا یحلونه
عاما و یحرمونه عاما لیواطئوا عده ما حرم الله فیحلوا ما حرم الله، زین لهم سوء
أعمالهم و الله لا یهدی القوم الکافرین»[11]

و روی این حساب حج در آن سال در ماه جمادی الآخره بوده
چنانچه حمل نیز در آن سال درهمان ماه بوده همان گونه که در برخی از روایات آمده ـ
مانند روایت کتاب اقبال که در بحار الانوار نقل شده ـ[12]

و برخی از نویسندگان احتمال دیگری نیز داده و گفته
اند:  اعراب در دو موقع حج می کرده اند یکی
در موقع ذی الحجه و دیگری در ماه رجب، و تمام اعمال حج را در این دو فصل انجام می
دادند، و بنابراین ممکن است منظور از ایام تشریق، (یازدهم و دوازدهم و سیزدهم) ماه
رجب باشد که در این صورت تا هفدهم ربیع الاول هشت ماه و اندی می شود.[13]

حدیث: ولدت فی زمن الملک العادل

این حدیث نیز در برخی از روایات بدون سند از رسول خدا ص نقل
شده که فرمود: «ولدت فی زمن الملک العادل انوشیروان»[14] من
در زمان پادشاه دادگر یعنی انوشیروان متولد شدم….

ولی این حدیث گذشته از این که از نظر عبارت فصیح نیست و به
سختی می توان آن را به یک ادیب عرب زبان نسبت 
داد تا چه رسد به پیامبر اسلام و فصیح 
ترین افراد عرب از چند جهت جای خدشه و تردید است:

1- از نظر سند که بدون سند و به طور مرسل نقل شده … و از
کتاب «الموضوعات الکبیر علی قاری» ـ یکی از دانشمندان اهل سنت ـ نقل شده که درباره
این حیدق چنین گفته:

«… قال السخاوی لا اصل له، و قال الزرکشی کذب باطلف و قال
السیطوی قال البیهقی فی شعب الایمان: تکلم شخینا ابو عبد الله الحافظ بطلان ما
یرویه بعض الجهلاء عن نبینا ص ولدت فی زمن الملک العادی یعنی انوشیروان».[15]

یعنی سخاوی گفت: این حدیث اصلی ندارد، و زرکشی گفته: دروغ
باطلی است، و سیوطی از بیهقی در شعب الایمان نقل کرده که استادش ابو عبد الله حافظ
در باره بطلان آن چه برخی از نادانان از پیغمبر ما ص روایت کرده اند که فرمود:
«ولدت فی زمن الملک العادل یعنی انوشیروان» سخن گفته…

2- طبق اين حدیث رسول خدا ص انوشیروانم ساسانی را به عدالت
ستوده، و دادگر و عادل بودن او را گواهی داده، و بلکه به ولادت در زمان وی افتخار
ورزیده، ولی با اطلاعی که ما از وضع دربار ساسانیان و انوشیروان داریم نسبت چنین
گفتاری به رسول خدا ص و تأیید عدالت او از زبان رسول خدا ص قابل قبول و توجیه
نیست،و ما در این جا گفتار یکی از نویسندگان معاصر را که درباره زندگی چهارده
معصوم علیهم السلام قلم فرسائی کرده و اکنون چشم از این جهان بر بسته ذیلا برای
شما نقل می کنیم، تا به بینیم واقعا سلطان عادلی در گذشته وجود داشته؟ و آیا
انوشیروان عادل بوده یا نه؟ نویسنده مزبور چنین می نویسد:

انوشیروان کسری به عدالت مشهور است ولی اگر نگاهی بی طرفانه
به اوضاع اجتماعی ایران در زمان سلطنت وی بیفکنیم خواه و ناخواه ناچاریم این عدالت
را یک «غلط مشهور» بنامیم. زیرا در زمان سلطنت انوشیروان عدالت اجتماعی بر مردم
ایران حکومت نمی کرد.

در اجتماع از مساوات و برابری خبری نبود. ملت ایران در آن
تاریخ با یک اجتماع چهار طبقه ای به سر می برد که محال بود بتواند از عدالت و
انصاف حکومت بهره ور باشد.

درست مثل آن بود که ملت یاران را در چهار اتاق مجزا  و مستقل جا بدهند و هر یک از این چهار اتاق را
با دیوری محکم تر از آهن و روی، از اتاق دیگر سوا و جدا بسازند.

گذشته از شاه و خاندان سلطنتی که در رأس کشور قرار داشتند
نخستین صف، صف «ویسپهران» بود که از صفوف دیگر ملت به دربار نزدیکتر و از قدرت
دربار بهره ورتر بود. طبقه ویسپهران از امیرزادگان و «گاه پور» ها تشکیل می یافت.

و بعد طبقه «اسواران» که باید از نجبا و اشراف ملت تشکیل
بگیرد.. امرای نظام و سوارگاران کشور از این طبقه بر می خواسته اند.

طبقه سوم طبقه دهگانان بود که کار کتابت و دبیری و بازرگانی
و رسیدگی به امور کشاورزی و املاک را به عهده داشت.

طبقه چهارم که از اکثریت مردم ایران تشکیل می شد پیشه وران
و روستاییان بودند، سنگینی این سه طبقه زورمند و از خود راضی بر دوش طبقه چهارم
یعنی پیشه وران و روستاییان فشار می آورد. مالیات را این طبقه ادا می کرد. کشت و
کار به عهده این طبقه بود رنج ها و زحمتهای زندگی را اين طبقه می کشید و آن سه
طبقه دیگر که از دهگانان و اسواران و یسپهران تشکیل می یافت به ترتیب از کیف ها و
لذت های زندگی یعنی دسترنج طبقه چهارم استفاده می کرد.

میان این چهار طبقه دیواری از آهن و پولاد بر پا بود که مقدور
نبود بتوانند با هم بیامیزند. اصلا زبان یکدیگر را نمی فهمیدند.

اگر از طبقه ویسپهران پسری دل به یک دختر دهگانی یا دختری
از دختر اسواران می بست ازدواجشان صورت پذیر نبود. انگار این چهار طبقه چهار ملت
از چهار نژاد علیحده و جداگانه بودند که در یک حکومت زندگی می کردند.

تازه طبقه ممتازه دیگری هم وجود داشت که دوش به دوش حکومت
بر مردم فرمان می راند. این طبقه  خود را
مطلقا فوق طبقات می شمرد زیرا بر مسند روحانیت تکیه زده بود و اسمش «موبد» بود.
فکر کنید. آن کدام عدالت است که می تواند بر این ملت چهار اشکوبه بیک سان حکومت
کند.

این طبقه بندی در نفس خود بزرگترین ظلم است. این خود نخستین
سد در برابر جریان عدالت است تا این سد شکسته نشود و تا عموم طبقات به یک روش و یک
ترتیب به شمار نیایند، تا ویسپهران و پیشه وران دست برادری به هم نسپارند و پنجه
دوستی همدیگر را فشار ندهند محال است از عدالت اجتماعی و برابری درحقوق عمومی به
یک میزان استفاده کنند.

در حکومت ساسانیان حیات اجتماعی بر دو پایه «مالکیت» و
«فامیل» قرار داشت. ملاک امتیاز در خانواده ها لباس شیک و قصر مجلل و زن های متعدد
و خدمتگذاران کمر بسته بود.

«خسروانی کلاه و زرینه کفش علامت بزرگی بود» طبقات ممتاز
یعنی مؤبدان و ویسپهران در زمان ساسانیان از پرداخت مالیات و خدمت در نظام مطلقا
معاف بودند.

پیشه وران زحمت می کشیدند، پیشه وران به جنگ می رفتند، پیشه
وران کشته می شدند و در عین حال نه از این همه رنج و فداکاری تقدیر می شدند و نه
در زندگی خود روی آسایش و آرامش می دیدند.

تحصیل عمل و معارف ویزه مؤبدان و نجبا بوده، بر طبقه چهارم
حرام بود که دانش بیاموزد و خود را جهت مشاغل عالیه مملکت آماده بدارد.

حکیم ابوالقاسم فردوسی در شاهنامه خود حکایتی دارد از
«کفشگر» و «انوشیروان» روایت می کند که خیلی شنیدنی است و ما اکنون عین روایت را
از شاهنامه در این جا به عنوان شاهد صادق نقل می کنیم:

به شاه جهان گفت بوذر جمهر           که ای شاه با داد و با
رای و مهر

سوی گنج ایران دراز است راه          تهیدست و بیکار مانده سپاه

بدین شهرها گرد ما، در کس است            که صد یک ز مالش سپه را بس است

ز بازارگانان و دهقان درم                  اگر وام خواهی نگردد دژم

بدا نکار شد شاه همداستان            که دانای ایران بزد داستان

فرستاده ای جست بوذرجمهر           خردمند و شادان دل و خوبچهر

بدو گفت از ایدر دو اسبه برو            گزین کن یکی نام بردار گو

ز بازارگانان و دهقان شهر                کسی را کجا باشد از نام بهر

ز بهر سپه این درم وام خواه             بزودی بفرماید از گنج شاه

فرستاده بزرگمهر در میان دهقانان و بازرگانان شهر مرد
کفشگری را پیدا کرد که پول فراوان داشت.

یکی کفش گر بود موزه فروش

بگفتار او پهن بگشاد گوش

درم چند باید؟ بدو گفت مرد

دلاور شمار درم یاد کرد

چنین گفت کی پر خردمایه دار

چهل مر درم، هر مری صد هزار

بدو کشفگر گفت کاین من دهم

سپاسی ز گنجور بر سر نهم

بیاورد قپان و سنگ و درم

نبد هیچ دفتر به کار و قلم

کفشگر با خوشرویی و رغبت ثروت خود را در اختیار فرستاده
بزرگمهر گذاشت.

بدو کفشگر گفت ای خوب چهر

نرنجی بگویی به بوذرجمهر

که اندر زمانه مرا کود کیست

که آزار او بر دلم خوار نیست

بگویی مگر شهریار جهان

مرا شاد گردانند اندر نهان

که او را سپارم به فرهنگیان

که دارد سرمایه و هنگ آن

فرستاده گفت این ندارم برنج

که کوتاه کردی مرا راه گنج

فرستاده به کفشگر وعده داد که استدعای او به وسیله بزرگمهر
به عرض انوشیروان برسد. و بزرگمهر هم با آب و تاب بسیار تقاضای کفشگر را که این
همه درهم و دینار به دولت تقدیم داشته بود در پیشگاه شاه معروض داشت و حتی خودش هم
خواهش کرد:

اگر شاه باید بدین دستگیر

که این پاک فرزند گردد دبیر

ز  یردان بخواهد همی
جان شاه

که جاوید باد و سزاوار گاه

اما انوشیروان بیرحمانه این تقاضا را رد کرد و حتی پول
کشفگر را هم برایش پس فرستاد و در پاسخ چنین گفت:

بدو شاه گفت ای خردمند مرد

چرا دیو چشم ترا خیره کرد

برو هم چنان باز گردان شتر

مبادا کزو سیم خواهیم و در

چو بازارگان بچه، گردد دبیر

هنرمند و با دانش و یاد گیر

چو فرزند ما بر نشیند به تخت

دبیری بیایدش پیروز بخت

هنور باید از مرد موزه فروش

سپار بدو چشم بینا و گوش

به دست خردمند مرد نژاد

نماند به جز حسرت و سرد باد

شود پیش او خوار مردم شناس

چو پاسخ دهد زو نباید سپاس

و دست آخر گفت که دولت ما نه از این کفشگر وام می خواهد و
نه اجازه می دهد که پسرش به مدرسه برود و تحصیل کند زیرا این پسر پسر موزه فروش
است یعنی در طبقه چهارم اجتماع قرار دارد و «پیروز بخت» نیست در صورتی که برای
ولیعهد ما دبیری «پیروز بخت» لازم است.

آری بدین ترتیب پسر این کفشگر و کفشگران دیگر و طبقاتی که
در صف نجبا و روحانیون قرار نداشتند حق تحصیل علم و کسب فرهنگ هم نداشتند.

البته انوشیروان به نسبت پادشاهان هان دیگر از دودمان های
ساسانی و غیر ساسانی که مردم را با شکنجه و عذاب های گوناگون می کشتند عادل است.

آن چه مسلم است اینست که کسری انوشیروان دیوان عدالتی به
وجود آورده بود و تا حدودی که مقتضیات اجتماعی اجازه می داد به داد مردم می رسید
ولی این هم مسلم است که در یک چنین اجتماع… در اجتماعی که به پسر کفشگر حق تحصیل
علم ندهند و وی را از عادی ترین و طبیعی ترین حقوق اجتماعی و انسانی محروم سازند
عدالت اجتماعی برقرار نیست.

گناه کفشگر به عقیده شاهنشاه ساسانی این بود که «پیروز بخت»
نبود…

در این جا باید به عرض خسرو انوشیروان رسانید که آیا این
کفشگر زاده «ناپیروز بخت» ایرانی هم نبود؟

نگارنده گوید: تازه معلوم نیست چگونه این داستان از لابه
لای تاریخ ساسانیان و پادشاهان که پر از مدیحه سرائین و تمجیدهای آن چنانی است نقل
شده، و چگونه فردوسی که خود مداح پادشاهان و افسا نه پرداز آنان بوده و گاهی به
گفته خودش کاهی را کوهی جلوه می داده، و از افراد شهوت ران و بزدل پهلوانانی
نامدار و بی بدلن و از بیدادگران و ستمکاران چهره هائی معصوم و دادگر می ساخته،
چگونه این داستان را با این آب و تاب نقل کرده؟ و گویا این بیدادگری را عین عدالت
و داد می دانسته، که آن را در کتاب خود به نظم درآورده و زحمت سرودن آن را به خود
داده است!!

ادامه دارد

 



[1] . سیره ابن هشام ج 1 ص 156.

/

استثمار در قلمرو حکومت مارکسیسم

ارزش ها و مکتب ها

به قلم یکی از دانشمندان

قسمت هفتم

از مواردی که مارکسیست ها خدمات خود را خیلی زیاد به رخ
دیگران می کشند، ادعای پرچم داری مارکسیسم در مبارزه با استثمار انسان از انسان و
مبارزه با تبعیض ها و امتیازات غلط و نادرست موجود در دنیای سرمایه داری و یا جهان
غیر مارکسیسم است.

می گویند: مارکسیسم باعث نجات بخش عظیمی از افراد تحت
استثمار وی ا گرفتار در نظام های مملو از تبعیض های گوناگون به طور مطلق یا نسبی
شده است و هنوز هم تلاش های خود را در این راه و تا وصول به جامعه ای خالی از هر
گونه استثمار و تبعیض، مصرانه ادامه می دهد.

با تذکر این که این ادعا با اصول مارکسیسم که تکامل و حرکت
به سوی جامعه بی طبق و خالی از استثمار را امری جبری و محصول بی چون و چرای
ماتریالیسم تاریخی و غیر قابل جلوگیری می داند، سازگار نیست، نقش مارکسیسم و به
تعبیر صحیح تر مارکسیست ها را در این تاریخ و خدمات ادعائی، مورد بررسی قرار می
دهیم. از آن جا که محدوده این ادعا به مبارزه با استثمار و تبعیض، هم در کشورهای
غیر کمونیستی و هم در قلمرو خود دولت های کمونیستی است ناچار در دو بخش جداگانه
باید به مقدار صحت و سقم این ادعا برسیم.

اگر در سال های اخیر، مختصر اصلاحاتی در ظواهر زندگی طبقات
محروم در جهان سرمایه داری مشاهده می شود، نه تنها به کمونیسم ربطی ندارد بلکه
مرود غضب و نفرت کمونیست ها هم می باشد. اصولً تمام آن چه که در جبهه غیر کمونیست
انجام شده و اصلاحاتی که صورت گرفته درست در نقطه مقابل نظر کمونیست ها و بر خلاف
شیوه مورد قبول آن هاست. چرا که معتقدند این گونه اصلاحات و رفرم ها نه تنها مفید
نیست بلکه زیان بار و خسارت آور است چون به موجب تعلیمات مارکسیسم این اصلاحات
انقلاب را به تأخیر می اندازد. آن ها می کوشند که تضاد را در میان طبقات تشدید
کنند و سینه ها را پر از کینه کنند و کارد را به استخوان برسانند و کار را به
انفجار و انقلاب تمام کنند و تمام مصلحان و مبارزان مسالمت جو را خورده کار و مخدر
و مانع برای سعادت اساسی خلق ها می دانند.

مثلا تعیین حداقل اجرت و حداکثر ساعات کار بیمه های
اجتماعی، تامین حداقل معیشت انسانی، اعطای حق دخالت در تعیین سرنوشت، برخورداری از
حقوق اساسی شر، رسیدن به حق دفاع از خود در دادگاه های آزاد، استفاده از آب و هوا
و مسکن و بهداشت و درمان مجانی یا ارزان و نیمه رایگان، برخورداری از تحصیل رایگان
و بسیاری دیگر از حقوق انسانی از این قبیل که امروز در پهنه وسیعی از جهان غیر
کمونیست در اختیار خلق ها قرار گرفته، چیزهائی هستند که تدریجا با تلاش های پی گیر
و خیرخواهانه افراد و گروه ها به دست آمده، به طور کلی با راه و رسم و شیوه تاکتیک
ها و استراتژی احزاب کمونیست سازگار نیست، و بلکه منافات دارد. و ما می دانیم که
احزاب کمونیست در بیشتر نقاط جهان همیشه مخالف این گونه اصلاحات ـ که به نظر آن ها
تخدیری است و آن را آرایش سیمای کریه و زشت هیئت های حاکمه می دانند ـ می باشند.
بنابراین حتی اگر گفته شود تبلیغات و ترس از خود کمونیسم را باید از عوامل به وجود
آمدن اصلاحات و کاسته شدن از استثمار و تبعیض ها شمرد، باز هم باید توجه داشت که
این تأثیر و عاملیت، مقصود و منظور خود کمونیست ها نبوده بلکه قهری و بدون توجه و
هدف گیری است و به طور کلی همین تضاد و درگیری که میان دو بلوک سرمایه داری و
کمونیست ها به وجود آمده و خطری که از جانب هر یک دیگری را تهدید می کند، بدون
خواست هر دو طرف، روزنه نجات و نفس کشی به روی مردم محروم گشوده «اللهم اشغل
الظالمین بالظالمین…»

استثمار و تبعیض

می رسیم به بخش دوم یعنی نفی استثمار و تبعیض در قلمرو
حکومت خود مارکسیسم و این جا است که مارکسیسم باید امتحان خودش را بدهد و از عهده
اثبات ادعاهای فریبا و پر طمطراق خود برآید و درست همین است که مارکسیست ها
مجبورند اعتراف به شکست و ناکامی خود کنند و واهی بودن ادعاها را بپذیرند.

روزگاری طولانی بدور خود دیوار آهنی کشیدند و از داخل همان
جهنمی که برای ملت های خود تهیه دیده بودند با بوق و کرنا آن جا را بهشت برین
معرفی می کردند، و دست آوردهای حکومت پرولتاریا را آن چنان عالی و متعالی و بی
نظیر و بی عدیل معرفی می کردند که دل جوجه مارکسیست های جهان سوم را به هوای آن
بهشت موعود پر پر انداخته بودند.

اما رفته رفته آن دیوار آهنین، سوراخ شد و پای اغیار هم به
آن بهشت باز شد و تعدادی از آن بهشتیانشان هم توانستند با مهاجرت یا فرار و یا با
عناوین دیگر از آ ن قفس درآیند و سری به جهان غیر کمونیسم بزنند و در اثر این رفت
و آمدها و دید و بازدیدها خیلی چیزها روشن شد و حقایقی بر ملا گشت.

ضمنا اختلافات دو قطب کمونیست و دو غول مارکسیست (چین و
شوروی) هم از سال 1960 به این طرف کار خود را رکد و هر طرف برای کوبیدن رقیب خود
بالاجبار گوشه هائی از پرده را بالا زد و چیزهائی را گفت. در نتیجه بسیاری از مردم
دنیا فهمیدند که در پشت آن دیوارها چه می گذرد و مردم شرق اروپا و آسیا در اردوگاه
کمونیستم گرفتار چه نکبتی هستند و بخش ناچیزی از مردم در بند بهشت کمونیسم هم
متوجه شدندن که چه کلاهی سرشان رفته و در این شصت سال چه اندازه از مواهب طبیعت و
دست آوردهای بشری محروم بوده اند ومیان دنیای سیاه آن ها و دیگران چه اندازه فاصله
وجود دارد.

امروز ملت روس و سایر ملل اسیر روس تحت پرچم اتحاد جماهیر
شوروی از خودشان می پرسند پس کجا است آن بهشت موعودی که در راه رسیدن به آن در طول
سی چهل سال، دولت مردان مارکسیسم از فرزندان ما شصت تا صد میلیون (به اختلاف
روایات) قربانی گرفتند؟!

کو آن جامعه بی طبقه و یا ان دموکراسی موعود و یا آن حکومت
پرولتاریای موقت و یا به هر کس به قدر نیاز یا به اندازه کارش…؟!

آن ها که وعده نفی دولت و ارباب و آقای بالای سر می دادند
امروز پولادی ترین دولت تاریخ بشر را در روسیه فلاکت زده به وجود آورده اند. دولتی
که در دست داشتن ثروت و ارتش و پلیس و فرهنگ و ایدئولوژی و … تمرکز تمام نیروها
و منابع قدرت و سلب همه وسائل مقاومت از خلق، آن چنان تسلطی به جود آورده که تا
اعماق وجود مردم راه پیدا کرده و بند بند وجود مردم را تحت نظر قرار داده است.
آزادی شغل، آزادی مسکن، آزادی محل اقامت، آزادی اظهار نظر، آزادی مطبوعات و وسائل
ارتباط جمعی، آزادی انتخابات و هر گونه آزادی دیگر برای مردم کشور شوراها به صورت
رویا و آرزوی دور و دراز و خیال خام درآمده است.

و به قول «میلیوان جیلاس» محیطی به مراتب محدودتر و خفقان
آورتر از محیط زندگی بردگان قرون وسطی برای مردم کشور شوراها در نیمه قرن بیستم
طبقه جدید شوروی با انحصار گرفتن اقتصاد و ایدئولوژی و سیاست و کموتاه کردن دست
همه مردم از این ها آن چنان قدرت و سلطه و نفوذی اعمال می کنند که تاریخ نظیر آن
را به خود ندیده است و در نتیجه شدیدترین و عمیق ترین و نفرت بارترین نوع تبعیض ها
و امتیازهای بی جا دراین جامعه به جود آمده، منتهی تحت پوش ریاکارانه حکومت کارگر
و یا مالکیت جامعه و …!

به این چند جمله از نوشته های میلیوان جیلاس در هیمن خصوص
توجه نمائید:

«ثروت های طبقه حزبی جدید و به دیگر سخن،بوروکراسی سیاسی،
امتیازهای مادی فراوانی در اختیار طبقه مذکور قرار می دهد که به مراتب بیش از
امتیازهای موجود در نظام های دیگر اجتماعی است. این امتیازهای مالکانه طبقه جدید
به بوروکراسی سیاسی چنان قدرتی می بخشد که می تواند با تکیه به انحصارات حزبی بر
همه چیز حکم براند… هر فرد عادی در جاعه کمونیستی معتقد است که بوروکرات های
کمونیست مردمی مرفه و ثروتمند ونیازی به کار کردن ندارند…»

(طبقه جدید ـ صفحه 61 ـ چاپ دانشگاه تهران)

«… در کشورهای کمونیستی شرکت در حاکمیت دولت به منزله به
دست آوردن حق استفاده  کردن و در اختیار
گرفتن تقریبا همه دارائی مردم است. هر کس حکومت را در دست داشته باشد صاحب
امتیازهای فراوانی خواهد شد و از راه های غیر مستقیم مالکیت هائی را به دست خواهد
آورد… در جوامع کمونیستی کسانی برای رسیدن به حکومت تلاش می کنند که در واقع
هدفی جز طفیلی گری و مفت خواری و زیستن به حساب کار و زحمت دیگران، ندارند. پیش از
انقلاب، عضویت در احزاب کمونیست به منزله آمادگی جهت فدارکاری های بزرگ بود… ولی
اکنون که حزر در راس حاکمیت قررا گرفته، عضویت در آن به منزله تعلق و وابستگی به
طبقه ممتاز ومرفه است! هسته مرکزی چنین حزبی را استثمار گران قدرتمند تشکیل می
دهند….  مالکیت سوسیالیستی در واقع نقابی
برای چهره بوروکراسی سیاسی بهره مند از مالکیت است…

(طبقه جدید ـ صفحه 63 و صفحه 64)

«اکنون این طبقه بر اریکه قدرت تکیه زده و از زندگانی مرفهی
برخوردار است ولی هیچ ایده جدیدی برای ارائه نداراد، تنها کاری که برای این طبقه
مانده دفاع از خویش و کسب برائت است.»

(طبقه جدید ـ صفحه 72)

«بوروکراسی حزب به سبب آگاهی از اهمیت مالکیت در کار احراز
قدرت و حاکمیت به سبب اشتها و تمایل به استفاده از ثمرات مالکیت مذکور نمی تواند
از بسط توسعه مالکیت خویش حتی بر کوچکترین و ناچیزترین ابزار تولید دست بر دارد».

(صفحه 75 مدرک فوق)

«… طبقه جدید همانند سرمایه داران کهن، ممسک و حریص است
ولی در عین حال فاقد نمایندگان دل سوز و معتقد جامعه سرمایه داری است. طبقه جدید
چون ارستوکرات ها و اشراف روزگار قدیم دارای وجوه تمایزی از دیگر طبقات جامعه نیز
هست ولی هرگز نزاکت و غرور شوالیه گری و اشرافی گری کهن را ندارد…»

(صفحه 80 ـ مدرک فوق)

«… در طبقه جدید همانند دیگر طبقات پیشین، در حلای که عده
از از پلکان ترقی بالا می روند، عده ای دیگر از حق ارتقاء محروم اند. ولی راه دست
یافتن به عالیترین مقام ها و درجات از نظر تئوری و ادعا به روی همه باز است. این
درست بدان می ماند که در روزگار ناپلئون گفته می شد: در کوله پشتی هر سرباز
ناپلئون عصای مارشالی نهفته است»

(صقفحه 81 و 82 طبقه جدید)

«.. طبقه جدید وعده می دهد که همه اختلاف های طبقاتی را از
میان بر می دارد ولی در حقیقت با در دست داشتن زحمات و دست رنج مردم و در اختیار
گرفتن حق تقسیم مادی بر حسب دلخواه خویش همواره به توزیع امتیازات میان هواخواهان
طبقه جدید می پردازد و از این رهگذر اختلاف های طبقاتی را فزونتر می سازد…»

(صفحه 88 طبقه جدید)

عملکرد این طبق در رابطه با مردم ـ و به قول خودشان خلق های
کشورهای زیر پرچم سرخ ـ به قدری جابرانه و خودسرانه و فاقد هر گونه مسئولیت
جوابگوئی در مقابل مردم است که در سراسر تاریخ بشر نمونه ای جهت تشبه و آوردن مثال
برای آن پیدا نمی شود کرد.

مثلا روس ها برای تظاهر به دموکراسی مقیدند که در  مناسبت های مختلف، انتخاباتی به نام پارلمان با
مقامات حزبی و یا … به راه بیاندازند. ولی در عمل، این خیمه شب بازی آن ها به
قدری رسوا و اعمال نفوذ آن ها تا آن جا بی پرده است که به قول روس ها توانسته اند
در این میان رکورد «روداری» را بشکنند.

غربی ها به انتخابات پارلمانی و حزبی کمونیست ها، «مسابه
قهرمان بی رقیب» نام داده اند و خود مردم روس، پارلمان را «آرامگاه نمایندگان» می
نامند و میلیوان جیلاس در این باره نوشته است:

«پارلمان های کمونیستی قادر به اخذ کمترین تصمیمی نیستند.
اعضای متملق و چاپلوس این پارلمان ها که با دقت فراوان، از پیش، توسط حزب دست چین
شده اند نه امکان و نه جرات آن را دارند که مسائل را به دلخواه خویش چنانکه باید و
شاید مورد بررسی و مداقه قرار دهند چون انتخاب نمایندگان وابسته به آراء رای
دهندگان نیست لذا خود را در مقابل مردم مسئول نمی شمارند. این که پارلمان های
کمونیستی را «آرامگاه نمایندگان» نامیده اند بسیار به جا و به مورد است. همه حقوق
و فعالیت نمایندگان پارلمان های کمونیستی، محدود به آنست که هر چند گاه یک بار همه
آن چه را که بدون دخالت آنان از پیش مورد قبول قرار گرفته، به اتفاق آراء تصویب
کنند».

(صفحه 123 ـ طبقه جدید)

کمونیست ها با این که تکیه گاه اصلی تبلیغات خود را حقوق
کارگر و در آوردن ارزش اضافی از حلقوم کارفرما به نفع کارگر قرار داده اند تلاش می
کنند به نظام های خود بیش از هر چیز، انگ و رنگ کارگری بزنند و مدعی برقراری حکومت
کارگری هستند ،با همه این ها بیش از هر نقطه دیگری سنگینی وجود پر خرج مثلاً طبقه
جدید در شوروی، بر دوش کارگران است و هیچ مردمی مانند مردم تحت سلطه کمونیسم، خلع
سلاح و بی پناه نبوده و نیستند. حق انتخاب شغل و محل شغل و ساعات کار و مقدار مزدو
حتی نوع مصرف و اجرت ناچیز کار و حق اعتصاب و حق تشکیل آزاد سازمان های کارگری و
خیلی دیگر از چیزهائی که در کشورهای پیشرفته و حتی در حال پیشرفت دنیا برای
کارگران شناخته شده، در این نظام ها، پرولتری و پرولتران از آن ها محرومند. جیلاس
در این خصوص می نویسد:

«… به سال  1940
در اتحاد شوروی قانونی تصویب گردید که به موجب آن هیچ یک از اتباع کشور، حق انتخاب
کار را برای خود نداشته و در صورت ترک خودسرانه کار تولیدی، به مجازات می
رسند….»

«کارگران در وضعی به سر می برند که نه تنها ناگزیر از فروش
کار خویش هستند، بلکه ناچارند کار خود را در شرایطی که بر آنان تحمیل شده بفروشند،
زیرا آنان از امکان یافتن کار بهتر محرومند تنها یک کارفرما وجود دارد و آن هم
دولت است…»

(صفحه 137 و 138 ـ طبقه جدید)

«… کمونیست ها فقدان اعتصاب را ناگیزی بدین گونه توجیه می
کنند که چون گویا حاکمیت از خود طبقه کارگران و این طبقه از طریق دولت کارگری مالک
همه وسائل و ابزار تولید است اگر دست به اعتصاب بزند در واقع بر ضد خویش اعتصاب
کرده است.

… ولی چنان که می دانیم مالکیت متعلق به طبقه جدید است که
در کمونیسم فقط یک مالک وجود دارد و کمترین اقدام بر ضد این مالک بدون شرکت همه یا
اکثریت کارگران مقدور نیست. حتی اگر در زیر سیطره این دیکتاتوری توتالیر اعتصاب در
یک یا چند موسسه نیز بیشتر باشد، باز این اعتصاب محدود برای طبقه مالک هیچ گونه
خطر و دشواری به بار نمی آورد.

گذشته از این دولت های کمونیستی همواره از طریق ماموران
خویش که از درون کارگران، دست چین شده اند، در صفوف طبقه کارگر ایجاد تفرقه می
کنند و توسط مزدوران خود که به ترتبیت کارگران اشتغال دارند… در زندگی روزمره
آنان فرمان می رانند…»

(صفحه 140 و 141 ـ طبقه جدید)

نبرد با عقاید مذهبی

فشارهائی که در کشورها کمونیستی علیه افکار و عقاید مذهبی
وارد می آید پرده دیگری از تروریسم و اختناق این نظام را نمایش می دهد. بخش قابل
توجهی از زندانیان شوروی و دیگر کشورهای بلوک کمونیسم را همیشه هواداران مذاهب
تشکیل مي داده و می دهند. کلیساها و مساجدی که تبدیل به انبار و آسایشگاه شده اند
به مراتب بیشتر از آن هائی است که هنوز در دست صاحبان آن ها است.

به طوری که از یک گزارش کتاب «امپراتوری متلاشی» اثر هلن
کارردانکاس چاپ سال 1978 بر می آید، در سال 1897 میلادی تعداد مساجد در سرزمین های
اسلامی تحت سیطره روس های تزاری به 2600 مسجد رسید. و این تعداد در زمان انقلاب
اکتبر سال 1917 به 2500 مسجد می رسید در حالی که در سال های بعد، از 300 مسجد
تجاوز نکرد و از آن همه مدارس اسلامی که در ماوراء النهر و سیار بلاد اسلامی تحت
سلطه کمونیست ها بود اکنون بیش از دو مدرسه برای تربیت روحانیون مسلمان وجود
ندارد.

بدین ترتیب به قول کریم روشنیان نویسنده کتاب «اسلام و
شوروی» چاپ تهران، صفحه 12 طی 32 سال، 5680 مسجد در نقاط مختلف شوروی به دست
ماموران «کا. گم. ب» از بین رفت و با خاک یکسان شد.

مجله قفقاز آزاد، چاپ میونیخ در شماره 19 سال 1957 خود می
نویسد: «مجموع مساجدی که در سال 1929 و بعد از آن در روسیه بسته شدند رقم بزرگی را
تشکیل می دهند. مثلا در ترکستان 14هزار، در تاتارستان و با شقرستان 7 هزار و در
قفقاز شمالی 4 هزار و در کریمه یک هزار بود…»

بدینسان در چین، آلبانی و سایر کشورهای کمونیستی که جمعیت
های اسلامی در آن ها زندگی دارند نیز هزاران مسجد و مدرسه اسلامی به نام به اصطلاح
«انقلاب فرهنگی» به باشگاه های کارگردان و سایر مراکز کمونیستی تبدیل شدند.

کمتر کسی است که فراموش کرده باشد که در جریان جنگ ویتنام
بسیاری از رهبران مذهبی بودیسم، به خاطر حمایت از انقلاب و به منظور جلب توجه
جهانیان، خود را در میدان های عمومی آتش زدند خیلی دردناک است که می بینیم پس از
گذشت نزدیک به دو سال از پیروزی مردم و تسلط مارکسیسم، 10 راهب در میدان عمومی
سایگون به عنوان اعلان جنایات و مظالم کمونیست ها علیه مذهب، خود را به آتش کشیده
اند.

و همچنین خبر اسفبار خودسوزی دو رهبر مسیحی آلمن شرقی که به
عنوان جلب توجه افکار دنیای آزاد به اختناق و فشار کونیست های آلمان صورت گرفته
بود، در جرائد معتبر دنیا درج گردید.

ظهور چنین طبقه جدیدی در کشورهای کمونیستی با ویژگی های
خیلی زیانبارتر از طبقات سرمایه دار و استثمار و تبعیض و شیوع فساد و کینه و نفرت
دربهشت موعود مارکس گردیده و جامعه ای دو قطبی و دچار بدترین نوع نابسامانی های
مزمن و علاج ناپذیر به وجود آورده است. یک قطب با خیال راحت و بدون واهمه از
انفجار و قیام ملت به همه خواسته های خویش می رسد (طبقه جدید) و قطب دیگر (اکثریت
نزدیک به تمام) با محرومیت، از بسیاری از مواهب اولیه زندگی و یاس از امکان اقدام
برای حق خواهی با بغض و نفرت و ترس و حسرت، شاهد به یغما رفتن محصول زحمات و
دسترنج جان کندن خویش اند و تنها روزنه بسیار تنگ نجات آن ها، توجه و کمک ابزار
تبلیغ و رسانه های جمعی دنیای سرماریه داری (همان دشمنان قسم خورده طبقه کارگر و
محروم) است که اخیرا نمونه ائی از آن را در اظهارات دولتمردان غربی با هزار وحشت و
دلهره از لا به لای امواج پر از پارازیت رادیوهای قاچاقی کشورهای غرب می شنوند.

ادامه دارد.

 

/

قرآن و سنن الهی در اجتماع بشر

سنّت و سنن

آیت الله محمدی گیلانی

لفظ سنّت در قرآن کریم چهارده بار در نه سوره و سنن که جمع
آنست دو بار در دو سوره آمده است.

سنّت در لغت بمعنای سیره و روش صاف و رام، تعریف شده، و
گفته اند که ریشۀ آن، قول عرب: «سنّ الماء اذا والی صبّه: آب را پیاپی و آسان
ریخت» می‌باشد چه آنکه روش رام و سیرۀ آسان، بگونۀ ریزش آب بکیفیّت مذکور، نزد
اهلش در جریانست.

ابن فارس در مقاییس اللغه می‌گوید: معنای ریشه های مادّه
نامبرده در همۀ مشتقات آن جاری است، و همین تفسیر و تعریف از دیگر محققّین اهل لغت
استظهار می‌شود و بنابراین در هر یک از موارد استعمال این مادّه همگونی و شباهت
آن، بریزش آب با چگونگی یاد شده می‌بایستی ملحوظ شود.

سنت حضرت رسول «ص»

و سنّت رسول الله صلي الله عليه و آله، روش آسان و مورد
پيروي خود آن بزرگوار و اصحاب محترم آن حضرت است که يکي از مبادي و ارکان چهار
گانه فقه اسلامي است، و تعريف جامع آن، عبارت است از: قول و فعل و تقرير آنجناب و
يا ائمه معصومين از اهل البيت عليهم السلام. و گاهي بدعت در مقابل اين معنا مورد
استعمال واقع شده است، چنانکه بعد از پيدايش طائفه معتزله، طائفه اي از مسلمين که
در رأس آنان اشاعره قرار داشتند، خود را سُنّي و اهل سنّت و جماعت ناميدند، و
معتزله را بدعي و اهل بدعت و هوي لقب دادند زيرا طائفه معتزله در مسائل کلاميّه از
فلسفه و اصول عقليّه استمداد مي‌ نمودند و براي عقل در مسائل اعقتادي و احکام
فرعي، بهره اي قائل بوده اند و جمود بر ظواهر را جائز نمي شمردند چه آنکه جمود بر
بسياري از ظواهر موجب تجسّم در مبدء تعالي و مفاسد ديگري است، ولي اشاعره اين بهره
برداري از اصول عقليه را بدعت مي‌پنداشتند و تخيّل مي‌کردند که هر چه در صدر اول
معمول به نبود است،‌نمي‌توان به آن اعتماد کرد و در حريم بهره برداري قرار داد
زيرا حدّ بدعت که «ادخال ما ليس في الدين في الدين»

است بر آن منطق مي‌گردد؟

ولي بر ارباب بصيرت روشن است که منع از بهره برداري از اصول
عقليّه خود بدعت و ادخال چيزي در دين است که از ديانت مقدّسه نيست، و مخالفت صريح
با متن قرآن کريم است و همۀ اهل تحقيق برآنند که عقل نسبت بنقل و سمع، اصل است،
وانگهي لازمۀ اين قول بدعت بودن بسياري از علوم از آن جمله علم اصول فقه است که در
صدر اول اسلام معمولٌ به نبوده است.

بهر حال خصومت آشکار نسبت باصول عقليه در ميان مسلمين از
ناحيه اشاعره شايع گرديده است نه از جانب معتزله، و موافقت اصول معتزله با اصول
اماميّه بدينجهت است، که اصول اماميّه مأخوذ از ائمه اهل البيت عليهم السلام است
که تماماً با قواعد دقيقه عقل و برهان متطابق است و پيشوايان معصومين از آل البيت،
در پاسخ سئوآلات اعتقادي بقدر توان هر پرسش کننده‌اي استدلال عقلي مي‌نموده‌اند و
براي نمونه رواياتي که در پاسخ سئوال از آيۀ کريمۀ:

«الرّحمن علي العرش استوي» وارد شده، کافي است که ثقۀ
الاسلام کليني در کافي شريف و صدوق الطائفه در کتاب توحيد براي اين روايات بابي
منعقد ساخته‌اند در صورتي که همين مسئله را از بعضي از اعلام آنان پرسيده‌اند در
پاسخ با خشونت گفته: «استواء معلوم است و کيف مجهول، و اعتقاد بآن لازم و سئوال
بدعت است».

شايان توجّه است که کلمۀ سنّت در حدّ ذات خود، از وصف خوبي
و بدي عريانست و رنگ خوبي و بدي در جوهر معناي آن داخل نبوده، بلکه اين بي رنگ، بر
حسب ظروف مختلفه اسير رنگ خوبي يا بدي مي‌شود، و بر اين بي رنگي دلالت مي نمايد
اين حديث شريف:

«من سَنَّ في الاسلام سنَۀ حسنۀً فعمل بها بعده کتب له مثل
اجرمن عمل، و لا ينقص من اجورهم شيءٌ، و من سَنَّ في الاسلام سنۀً سينَّهً فعمل
بها بعد کتب عليه مثل وزرمن عمل بها و لا ينقص من اوزارهم شيءٌ» (صحيح مسلم کتاب
العلم رقم الحديث 15)

: «هرکس در اسلام روش نیکوئی را بنیانگزاری کند که بعد از
او، بدان عمل شود همانند پاداش همه کسانی که به آن عمل کرده اند، برایش نوشته می
شود، بدون آن که از پاداش عمل کنندگان، چیزی کاسته شود، و هر کس در سالام روش بدی
را بنیان گزارد که بعد از وی بدان عمل شود، همانند گناه و وزر همه کسانی که به آن
عمل کرده اند بر او نوشته می شود بدون آن که از گناهان و اوزار عمل کنندگان چیزی
کاسته شود».

سنت های الهی

و اما سنت الله تعالی، عبارتست از روش الهی که همانند ریزش
آسان و پیاپی آب معمول به و جاری در اجتماع بشر است، خواه از روش های لطف و انعام
باشد و یا از روش های قهر و انتقام، و در هر صورت برخلاف سنن رسول الله که تشریعی
و اعتباری بوده، تکوینی و حقیقی است. در این جا سئوالی قابل طرح است به این تقریر:

سنت الله تعالی چنان که ادعا شد از سنخ تکوین و ایجاد است،
نه از سنخ اعتبار و تشریع، و معنی ایجاد همانا اعطاء وجود است، پس وجود، عطیه و
موهبتی است از جانب خداوند متعال، و به همین معنا اشارت دارد قول فلاسفه که: وجود
خیر محض است، زیرا خیر یعنی مطلوب برگزیده ای که متعلق اراده و اختیار واقع می
شود، و بدیهی است عدم که باطل محض و هیچ است، هیچگاه مطلوب نبوده و مورد اختیار
واقع نمی شود، و ماهیت نیز اعتباری و ملحق به عدم است پس نتیجه این تحلیل چنین می
شود که حیثیت خیر همان حیثیت وجود است و بنابراین وجود خیر محض و مطلوبست که گاهی
مطلوبیتش بالذات و گاهی برای امر دیگری و وجود اقوائی است که بالاخره به مطلوب
بالذات منتهی می گردد، و آن موجودی است که مطلوب همه، و غایه الغایات  است.

با توجه به این تحلیلی که درباره ایجاد و وجود به عمل آمد
چگونه می توان ادعاء نمود که سنت الهی «تکوین و ایجاد» گاهی در کسوت لطف و انعام
است و گاهی نیز به صورت قهر و انتقام؟ ایا قهر و انتقام، با عطیه و خیر محض،
منافات ندارد؟ و آیا این تنافی در حد قابل جمع و توجه است؟

و آن چه احیانا در پاسخ این سئوال پنداشته شده که: تنافی و
اختلاف گاهی ممکن است عین رحمت باشد چنانکه در حدیث نبوی مشهور آمده است: «اختلاف
امتی رحمه».

پنداری است باطل زیرا معنی اختلاف در حدیث مذکور این است
که: گوناگونی افراد امت مرحومه از نظر ذوق و استعداد و اختلافشان در همت، رحمت به
بار می آورد، چه آن که ذوق و همت بعضی در زراعت و فلاحت و استعداد و همت برخی در
انواع صناعات، و جمعی در سیاستمداری تدبیر امور، و طائفه ای در علم فقه و طائفه
دیگر، در اصول معارف و بر این قیاس هر دسته ای کار مناسب با همت و ذوق خویش را
عهده دار می شوند و مشاغل و کارهای گوناگون و مختلف ین همت ها و استعدادهای مختلف
امت مرحومه تقسیم می گردد و نتیج اختلاف هم مقتضی تقسیم تعهدات، تمامیت نظام و
جریان رحمت است.

ولی تنافی بین قهر و انتقام و بین عطا و خیر که در سئوال
آمده است از نوع اختلاف مذکور در حدیث نیست، زیرا ایجاد که اعطاء وجود و افاضه خیر
است، با قهر و انتقام که سلب وجود و استرداد خیر و عطا است، تباین بالذات دارد و
معقول نیست که مصداق ایجاد، قهر و انتقام باشد، و به یک کلام، لطف و انعام، مصداق
ذاتی ایجاد به معنی یاد شده است و اما قهر و انتقام، برای ایجاد به هیج وجه
مصداقیت ندارد.

پاسخ سئوال فوق به شرح زیر تبیین می گردد: در محل خود
براهین ضروری الانتاج قائم گردیده که واجب بالذات، موجودی است مطلق و نامتناهی، و
هیچگونه حد و قید در حریم اقدس او راه ندارد، و وحدانیت ذات اقدسش از نوع عددی که
قواش به امتیاز واحدی از واحد دیگر و ناگزیر محدود و مقهور است ، نمی باشد، چنانکه
امیر المؤمنین علیه السلام می فرماید: «واحد لابعدد» نهج البلاغه محمد عبده خطبه
185.

و به تعبیر قرآن کریم :«هو الواحد القهار» سوره رعد آیه 11
ـ وحدت آن ذات اقدس وحدت قهاره است یعنی واحدی که بای آن، تصور ثانی ممتنع است.

و نیز مبرهن است که وجود همه ممکنات، رشحه ی فیض او بوده و
بالضروره، هر فعل و اثری با فاعل و مؤثرش، سنخیت دارد، پس لزوما، وجود و اثر مترشح
از آن موجود اقدس نامتناهی ـ تبعا و تطفلا ـ نامحدود و واحد و دارای قداست است، و
علیهذا جهات مختلفی که درموجودات امکانی مشهود می گردد و منشأ حکم به محدودیت از
حیث نقصان و کمال و وجدان و فقدان می شود، تماما از خواص ذاتی امکان است نه مربوط
به آفریدگار واحد قهار. چنان که بر همه این امور، براهین وثیقه قائم است.

پس فیض و عطاء مترشح از حضرت واهب العطایا تقدست اسمائه،
واحد و مطلق و در نهایت قداست و منزه از هر گونه نقص است، ولی قوابل مختلف، مایه
مکثر آن بالوان گوناگون می شوند، برخی از قوابل تام الاستعداد و طاهر الذات. با
پذیرائی فیض الهی کاملتر و نورانی تر و قداست آن را درجمیل ترین طاعات و عبادات
متجلی می سازند، و بعضی دیگر با پذیرائی فیض پاک الهی، بلون خبث و قذارت خویش، آن
را متبدل می سازند، همانند نور آفتاب که نوری است وحدانی و متشابه الاجزاء ولی
قابل های مختلف آن را وفق الوان خود منعکس می کنند، و همچون باران پاک و لطیف و
الله در قائله:

«باران که در لطافت طبعش خلاف نیست

در باغ لاله روید و در شوره زار خس»

و همین مسله یعنی قداست و مطلق بودن فیض را قرآن مجید در
مواضع متعدد مورد عنایت قرار داده است و از آن جمله در این آیات از سوره مبارکه
اسری است :

من کان یرید العاجله عجلنا له فیها ما نشاء لمن نرید ثم
جعلنا له جهنم یصلیها مذموما مدحورا، و من اراد الآخره و سعی لها سعیها و هو مؤمن
فاولئک کان سعیهم مشکورا، کلا نمد هؤلاء و هولاء من عطاء ربک و ما کان عطاء ربک
محظورا» آیات 18 الی 20.

: «آن کس که مراد اصلی وی فقط کامجوئی و بهره وری از لذت
های زودگذر دنیا است در اعطاء آن چه که می خواهیم به هر کسی که اراده داریم شتاب
می کنیم، سپس جزاء چنین کاری را با خواری 
ودوری از رحمت، گرفتاری در دوزخ می گردانیم، و کسی که مقصود اصلی آن حیات
جاودانی است و کوشش در خور آن حیات را با ایمان انجام می دهد، این گروه سعیشان
مقبول و بارور است، چه آن گروه عاجل طلب و چه این گروه باقی طلب، همه را از عطایای
پروردگارت، ما امداد می کنیم، و این طور نیست که عطاء پروردگارت، دارای رنگ
محدودیت و ممنوعیت باشد».

چنان که ملاحظه می کنید قرآن کریم با صراحت اعلام می دارد
که پروردگار متعال همه را به اعطاء و موهبت خویش ـ عطاء و موهبتی که نامتناهی و
مطلق است ـ امداد می نماید، و همه مقدمات و آلات و ابزار اعمال هر دو گروه را [از
علم و اختیار و اراده و قدرت، واعضاء و عضلات و اوتا رو رباطات و اعصاب و مواد
خارجیه ی متعلق عمل و اسباب و شروط دیگر که کلا تکوینی است] خداوند متعال افاضه می
فرماید و امدادهای غیبی او تازه به تازه، نو به نو به همگان می رسد. النهایه، عاجل
طلب دون همت و دنیا دوست، آن را مشاکل طنت خویش ساخته و به رنگ خبث و قذارت باطنی
خود متحول می نماید و در معصیت و بعد از حق تعالی مصرف می نماید، و جاودان طلب
بلند همت همان امداد غیبی و عطاء ربانی را به مقتضای باطن طیب خویش، و در اطاعت
قرب حق تعالی و احیانا فناء فی الله مصرف می کند. و چنان که اشاره نمودیم هر دو
طائفه اعمالشان را با علم و اختیار و اراده خویش انجام می دهند، و با تدبر و امعان
نظر در آن چه که بیان گردید، روشن می شود که فیض و عطاء از حضرت واهب العطایا گاهی
باقتضاء بعضی از ظروف و نسبت به برخی از قوابل، در قیافه قهر و انتقام ظهور کند در
عین آن که بر حسب باطن نظام کل و رحمت است به این تقریر:

ادامه دارد.

 

/

در راه ریشه کن ساختن فقر

فاجعه بزرگ بشریت

قسمت سی و پنجم

آیت الله حسین نوری

امروزه تمام صاحب نظران و پژوهشگرانی که دربارۀ «فقر و
گرسنگی مردم جهان» و ریشه ها و علل و راه‌حلهای آن بحث و مطالعه می‌کنند، در مورد
یک مسأله مشخص و مهم اتفاق نظر دارند و آن اینکه بسیاری از مطالعاتی که تاکنون در
این رابطه انجام گرفته ناقص و اشتباه آمیز بوده است.

زیرا قضیۀ فقر و گرسنگی با اینکه به مجموعه ای از علل
بیولوژیکی، فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و اخلاقی مربوط می‌شود و باید از
مجموع این زوایا بعنوان یک مسألۀ مرتبط و بهم پیوسته مورد مطالعه و دقت قرار
بگیرد، متأسفانه قسمت اعظم مطالعات علمی که تاکنون صورت گرفته، همیشه به یکی از
این موضوعات محدود بوده و قضیّه را فقط از یک زاویه بررسی کرده و در نتیجه، همه
ناقص و اشتباه آمیز بوده است.

و روی همین جهت اینگونه مطالعات و بررسی ها با تمام هیاهوئی
که در جهان برپا کرده هنوز نتوانسته است کلید حل مشکل فقر و گرسنگی مردم دنیا را
بدست بدهد.

اصولا ً یکی از نواقص مهم تمدن غربی که تقریبا ً از قرن
نوزدهم آغاز گردیده و هر روز سرعت بیشتری پیدا کرده این است که مسائل گوناگون بهم
پیوسته ای که قضیّۀ واحد را ایجاد می‌کنند و مانند حلقات زنجیر بهم متصل و با هم
پیوستگی دارند از یکدیگر تفکیک می‌کنند و هر کدام را بطور جداگانه مورد مطالعه و
بررسی قرار می‌دهند و معلوم است که چنین مطالعه و بررسی، جز نتیجۀ ناقص و نارسا
نخواهد داشت.

همین نقص در مورد مسأله فقر و گرسنگی نیز بوجود آمده است
زیرا پژوهشگرانی که با معیارهای تمدن غربی به تحقیق دربارۀ آن می‌پردازند- چنانکه
گفتیم- فقر و گرسنگی را به عنوان یک مسألۀ مستقل و جدا از مسائل دیگر بررسی می‌کنند
در حالیکه فقر و گرسنگی جهانی به مسائل دیگری از جمله مسائل فرهنگی سیاسی،
اقتصادی، اجتماعی، اخلاقی و حتی تاریخی و جغرافیائی نیز مربوط است که بدون توجه به
آنها، در این زمینه نمی‌توان گام ارزنده ای برداشت و راه حلّ مطمئنّی بدست آورد.

با توجه باین نکات است که ما برای آنکه بحث جامع الأطرافی
در زمینه راههای ریشه کن ساختن «فقر» داشته باشیم لازم است ابتدا علل و عواملی را
که فقر را بوجود می‌آورند و باعث فقر گروههای کثیری از مردم جهان می‌شوند مورد بحث
قرار دهیم.

البته پیش از هر چیز باید باین نکته توجّه کنیم که در مورد
ریشه یابی علل فقر، بعضی از گروههای مغرض یا نادان یا وابسته به امپریالیسم و
استعمارگران، می‌کوشند تا با ارائۀ نظریات انحرافی و از واقعیات بدور نگه دارند،
اینها بدون آنکه به علل و عوامل واقعی فقر و گرسنگی بپردازند، مسائل دیگری را که
هیچ ربط منطقی با این موضوع ندارد مطرح می‌کنند ما در این مورد از آن میان، دو
نظریّه را که از بقیّه معروف تر هستند مورد بحثی کوتاه قرار می‌دهیم و بدانها پاسخ
می‌گوئیم از آن پس به بحث خود در مسیری که گفته شد می‌پردازیم:

یکی از این نظریات این است که اصل فقر در جهان یا لااقل فقر
مردم مناطقی از جهان مولود عوامل خلقت و طبیعت است.

نظریّۀ دیگر این است که علّت پیدایش فقر و گرسنگی در جهان
ازدیاد جمعیت دنیا است.

در پاسخ نظریّۀ اول بطور قاطع باید گفت که این نظریّه
ادّعائی بی‌معنا و دور از واقعیّت است و فقر هرگز مولود عوامل خلقت و طبیعت نبوده
و نیست، زیرا همۀ دلائل عقلی و علمی و منطقی حکم و اثبات می‌کند که خداوند فیاض،
جهان خلقت را طوری از لحاظ امکانات و مواهب و نعمت ها غنی و سرشار و مستعد آفریده
است که می‌تواند احتیاجات افراد بشر را- هر چند به چند برابر جمعیت فعلی برسند-
تأمین کند، این امکانات از یک طرف مربوط می‌شود به وسعت سطح کرۀ زمین و اینکه در
شکم زمین و دل خاک استعداد زیادی برای تولید هرچه بیشتر مواد غذائی و صنعتی و مواد
دیگر لازم زندگی وجود دارد و از سوی دیگر مربوط می‌شود به دانش و شناخت بشر که هر
روز کلید تازه ای در راه استفاده از منابع خداداد در دسترس وی قرار می‌گیرد و در
این رابطه از راههای جدیدتر و کاملتر بهتر می‌تواند از اراضی زراعی موجود بهره
برداری کند و چندین برابر آن، زمین هائی که هنوز مورد بهره برداری قرار نگرفته
مورد استفاده قرار دهد و همچنین استفاده از دریاها، معادن، جنگلها، انرژی خورشید و
دهها و صدها مورد دیگر که اسرار هر یک در موقع مقتضی در اختیار انسانها قرار می‌گیرد.

سماجت و لجاجت برخی از افراد برای اثبات اینکه «فقر و
گرسنگی» پدیده ای است مربوط به خلقت و طبیعت و اینکه عالم آفرینش ذاتا ً طوری است
که اقتضا می‌کند گروهی فقیر و جمعی غنی باشند، در واقع ثمرۀ فکرهای انحرافی
مغزهائی است که در یک نظام فرهنگی مخصوصی پرورش یافته اند، و متأسفانه هنوز هم نمی‌خواهند
یا نمی‌توانند قبول کنند که نظر آنها دقیقا ً برخلاف اطلاعات صحیح علمی است.

در این مورد کافی است برای نمونه برخی از معلوماتی را که از
آمار مربوطه بدست آمده است مورد تجزیه و تحلیل قرار دهیم تا معلوم شود که نظر آنها
تا چه حد ساختگی و دور از حقیقت است: زیرا دریاها و اقیانوسها 71 درصد تمام مساحت
کره زمین را اشغال کرده اند و 29 درصد بقیّه خاک است که در حدود 56 میلیون متر
مربع مساحت دارد و بموجب محاسبات کارشناسان در حال حاضر مقدار نسبتا ً کمی از این
مساحت کشت می‌شود آنهم با اصول و روشهائی که میزان بهره برداری از آن محدود و
ناچیز است و نیز از محاسبات چنین بر می‌آید که در سراسر کرۀ زمین 16 میلیارد «آکر»
[1]
زمین برای کشت و زرع و تهیه مواد غذائی انسان آمادۀ بهره برداری است که اگر آنرا
به نسبت جمعیت فعلی کرۀ زمین حساب کنیم برای هر نفر 8 «آکر» زمین وجود دارد، و به
موجب محاسبات کارشناسان برای تهیه مواد غذائی لازم و کافی برای زندگی هر فرد
انسانی، در حدود 2 «آکر» زمین لازم است. یعنی از مساحتی که اکنون طبیعت در اختیار
هر فرد قرار داده فقط یک چهارم آن کافی است تا تمام مردم جهان بتوانند از یک رژیم
غذائی کامل برخوردار شوند. حال آنکه مساحتی که در حال حاضر بدست بشر مورد کشت و
زرع قرار می‌گیرد. هنوز به 2 میلیارد آکر هم نرسیده است یعنی در حقیقت، بشر، فقط
از یک هشتم امکانات طبیعی زمین استفاده می‌کند. [2]

بنابراین اگر افراد بشر بتوانند تمام زمین های مستعد را زیر
کشت ببرند و این زراعت و بهره برداری را نیز با اصول علمی و فنی و ابزار صنعتی و
تکنیکهای کامل هم آهنگ سازند احتیاجات آنها بطور کامل تأمین خواهد شد.

در این محاسبات چنانکه ملاحظه می‌نمائید- امکانات و
استعدادهائی که در آب دریاها و اعماق معادن و انرژی خورشید وجود دارد بحساب نیامده
است وگرنه محصول این مواهب و امکانات خداداد فوق احتیاجات بشر خواهد بود.

این آمار و ارقام مربوط به تمام جهان اعم از فقیر و غنی
است. اما مهم تر از این، آنکه در کشورهائی که امروزه به عنوان مناطق فقیر شناخته
می‌شوند، آمار و ارقام از این هم جالب‌تر است و نشان می‌دهد که چه مقدار زیادی از
استعداد و توانائی زمین و طبیعت نادیده گرفته می‌شود و در واقع پایمال می‌گردد.

یکی از محققین می‌نویسد: اکثر کشورهای کم رشد و فقیر دارای
ظرفیت و توان طبیعی قابل ملاحظه ای هستند امّا بهره برداری از آن سخت ناقص است و
جزئی از کل را شامل می‌شود چنانکه یک چهارم از تمام مساحت کشورهای آمریکای لاتین
قابل کشت است آن هم بدون لزوم استفاده از وسائل فنی فوق‌العاده، امّا با این حال
فقط از 5 درصد آن بهره برداری می‌شود آنهم بصورت خیلی متوسط و معمولی. در قسمت
اعظم جهان سوم، سرزمینهای وسیعی که بوسیلۀ مالکین بزرگ احتکار شده به علل پیچیده
ای (که ریشه در مسائل تاریخی و سیاسی و اجتماعی دارد) مورد بهره برداری قرار نمی‌گیرند
و جالب اینکه در آمریکای لاتین 5/1 درصد اراضی کشاورزی هستند که از آنها کمترین
بهره برداری‌ها را به عمل می‌آورند. [3]

دانشمندان حتّی در مورد مناطقی هم که دائما ً مورد تهدید
بلاهائی نظیر خشکسالی ها و طغیانهای آب قرار می‌گیرند. بیش از آنکه علل طبیعی را
مقصّر بدانند تقصیر را از علل دیگری مانند مسائل اجتماعی و سازمانهای اقتصادی آن
مناطق می‌دانند، به عنوان مثال در کشور چین می‌گویند: در مورد قحطی های چین، علل
مختلفی وجود دارد که همگی آنها با هم ارتباط و بستگی نزدیکی دارند امّا بطور کلی
می‌توان آنها را دو دسته کرد: عللی که ریشۀ طبیعی دارند و عللی که دارای ریشه های
اجتماعی هستند امّا تجزیه و تحلیل پدیده گرسنگی بما اجازه می‌دهد درک کنیم که علل
طبیعی فقط عواملی هستند که در حقیقت انفجار وضعی را که بر اثر علل اجتماعی بوجود
آمده است تسهیل می‌کنند.

این سازمان غم انگیز اقتصادی چین است که موجب فقر غذائی
مدام آن است. حتی در موردی که مصیبت و بلائی بر ناحیۀ معینی وارد می‌گردد تجزیه و
تحلیل مکانیزم عمل نشان می‌دهد که اگر انعکاس و واکنش آن تا این حد غم انگیز است
از آن روست که شرائط محیط اجتماعی به تشدید آن کمک می‌کند… وگرنه در سایۀ یک
سازمان اجتماعی بهتر و استفادۀ منطقی تر از علم و صنعت بشری اگر هم نتوان بلاهای
طبیعی را بکلی برطرف ساخت می‌توان بطور وسیعی از شدت عواقب آنها کاست. [4]

در این مورد با توجه باین مطلب که پدیده هائی همچون بایر
بودن اراضی یا طغیان آبها نیز قابل علاج است و نباید با گذاشتن گناه به گردن طبیعت
از مبارزۀ عقلانی با آن خودداری کرد مثال ها و شواهد فراوانی وجود دارد از جمله
قسمت اعظم سرزمین کالیفرنی در حقیقت از دشت های شمال چین هم بایرتر بود ولی
کالیفرنی در سایۀ بکار بستن روش ها و فنون صحیح در میان نواحی حاصلخیز شمال
آمریکا، ردۀ نخست را بدست آورد و «شوروی ها» در سایۀ بکار بستن روش های نوین
آبیاری و تنظیم نواحی خشک موفق شده اند صحرای وسیعی را که در مرکز آسیا قرار داشت
به یکی از حاصلخیزترین نواحی اتحاد جماهیر شوروی مبدل سازند این همان علفزاری است
که از زمان تزارها به علفزار گرسنگی معروف بود امّا اکنون در سایۀ دگرگونی ای که
یافته است آنرا «میرزا چول» یعنی: «علفزار سخاوتمند» می‌نامند.

نمونۀ دیگری در این مورد کشور گرسنه و فقیر هند است با وجود
اینکه «هند» قسمت اعظم نیرویش را به کار کشاورزی مصروف می‌دارد باز هم بموجب آمار
رسمی تنها دو سوم از اراضی قابل کشت آن مورد استفادۀ زراعی قرار می‌گیرد و در این
مساحت محدود که در آن کشت فشرده صورت می‌گیرد بواسطۀ به کار نبستن تکنیکهای علمی و
فنّی بازدهی کشاورزی بمراتب از بازدهی متوسّط سایر کشورهای جهان کمتر است در
حالیکه ایتالیا و آلمان با جمعیت های نسبی زیادتر (نسبت افراد به وسعت زمین) چنان
بازدهی غذائی بدست می‌آورند که سالانه برای هر فرد به ترتیب یک و دو میلیون کالری
تهیه می‌کنند، هند فقط 8 درصد میلیون کالری تهیه می‌کند، میزان تولید هند نیز دچار
همین وضع است. تولید برنج هند بالغ بر 975 گرم در هکتار است در حالی که چین 1800،
آمریکا 2500، ژاپن 3100 و ایتالیا 3600 گرم تولید می‌کنند.

برخی می‌خواهند این ضعف بازدهی را به «فقر زمین ها» نسبت
دهند زیرا این زمین ها در نواحی گرمسیری قرار دارند امّا این موضوع صحیح نیست زیرا
اولا ً زمین های گرمسیری دیگری مانند مصر و سورینام سه برابر هند تولید دارند
ثانیا ً در مقدار زیادی از اراضی هند موادّی وجود دارد که رودخانه ها از مناطق غیر
گرمسیری همراه آورده اند و در واقع خاکهای آن نواحی هند از عناصری مشابه با آنچه
سازنده خاکهای نواحی معتدل است ترکیب یافته است. [5]

از آنچه ذکر گردید این مطلب روشن می‌شود که طبیعت اصلا ً
گناهی ندارد و خداوند فیّاض، عالم خلقت را بسیار کامل و مستعد آفریده است و هرگز
نباید عدم بهره برداری صحیح و لازم از دامن وسیع طبیعت را به حساب خسّت و لئامت
طبیعت گذاشت.

بطور کلی اگر نقشۀ جهان فقر و گرسنگی را مطالعه کنیم و
عوامل فقر و گرسنگی را در آن نواحی مورد بررسی قرار دهیم بوضوح خواهیم دید که
گرسنگی دسته جمعی، یک پدیدۀ طبیعی نیست بلکه پدیده‌ای است اجتماعی که بطور کلی
پیدایش آن یا نتیجۀ سیاستهای استکباری و استعماری است و یا معلول استفادۀ نادرست
از امکانات و منابع طبیعی است و یا مولود توزیع غلط موادی است که بدست می‌آید.

بنابراین، نظریۀ کسانی که «فقر و گرسنگی» را به حساب نقص
عالم خلقت می‌گذارند و عالم آفرینش و جریان طبیعی جهان را مقصّر می‌دانند نظریه ای
است انحرافی و بی‌اساس و این موضوع همانطور که از مطالب گذشته روشن گردید از
احادیث اهل بیت عصمت سلام الله علیهم اجمعین نیز بدست می‌آید که در این مورد فرصت
توضیح نیست و در فرصت مساعد دیگر به توفیق خداوند به توضیح آن خواهیم پرداخت ولی
برای نمونه توجه خوانندگان محترم را به گفتاری از حضرت امیر مؤمنان علیه السلام
جلب می‌کنیم که می‌فرماید: «فما جاع فقیر الاّ بما منع غنیّ والله تعالی جدّه
سائلهم عن ذلک [6]»
یعنی: هیچ فقیری گرسنه و محتاج نگردید مگر بواسطۀ اینکه قدرتمندان از عمل کردن به
وظائف خود، خودداری کرده مانع استفادۀ آنها از مواهب خلقت و نعمت های خداوند
گردیدند و خداوند متعال آنان را در این مورد مؤاخذه و بازپرسی قرار خواهد داد.

ادامه دارد

 



[1] ­-
هر آکر در حدود 3920 متر مربع است. که برای اندازه گیری زمین های کشاورزی بکار می‌رود.

/

پیمودن روش انبیاء از راه تهذیب نفس

 

آیت الله جوادی آملی

در بحث گذشته، دومین قسمت از اشکال هشتم مطرح و پاسخ داده
شد. اکنون بحث از آخرین قسمت از اشکال هشتم است.

قسمت سوم از اشکال هشتم

اشکال کنندگان می‌گویند: چه نیازی داریم که راه منطق و
فلسفه را حل کنیم؟ اگر خواستیم مسائل جهان برای ما حل شود، بهتر آن است که از کتاب
و سنت مدد بگیریم و از راه تهذیب نفس به کمال برسیم!

این راه، راهی نیست که اشکال بر حکمت و فلسفه باشد، این
راهی است که عده ای از فلاسفه حتی در قرنهای گذشته نیز آن را طی کرده اند و آن این
است که آنچه انبیا آورده اند، عده ای سعی بر این داشتند که روش انبیاء را از راه
تهذیب جان پیاده کنند، و آن دومین مقام بحث است. زیرا قبل از تهذیب نفس این سؤال
پیش می‌آید: شما که می‌خواهی تهذیب نفس کنی، آیا میل نداری آنچه را فهمیده ای برای
دیگران بازگو کنی و سخنان خودت را با دلیل و برهان به مقام ثبوت برسانی؟ اگر چنین
قصدی داری، این همان راه منطق است، ولی اگر می‌خواهی برای همیشه ساکت باشی مثل
اینکه عده ای ساکت بودند، آن هم راه فلسفه افلاطونی است.

درست نیست که انسان بگوید: فلسفه بد است! باید از راه تهذیب
نفس وارد شویم. معنای این سخن این است که من قسمتی از فلسفه را قبول دارم ولی
قسمتی را نمی‌پذیرم. مانند اینکه کسی بگوید: اصول و مبادی اصولی بد است، من آن
رشته را قبول دارم که در برابر اصولیّت قرار دارد که همان رشته اخباری است. این
شخص در مقدّمات، یکی از دو راه را پذیرفته است گرچه با فقه- که مشترک بین هر دو
گروه است- مخالفت نکرده ولی با روش اخباری می‌خواهد به فقه برسد نه با روش اصولی.

راه تهذیب نفس

در هر حال، آن راهی را که این اشکال کنندگان می‌پذیرند،
منحصر به آنها نیست بلکه این راه را سقراط- قبل از اسلام- و شیخ اشراق و همفکران
او- پس از اسلام- نیز رفته اند و در این زمینه کتابها نوشته اند. اینجا است که به
این آقایان می‌گوئیم: اگر خواستید تهذیب نفس کنید؛ و پس از مدتها ریاضت، یک ره
آوردی داشتید، اگر ره آورد خود را خواستید روی قلم بیاورید، باید نوشته شما به
روال منطق باشد و باید یک میزان عقلی داشته باشید که آیا آنچه را یافته اید حق است
یا نه؟ و این مطلب بر همه افراد بشر منطبق است مگر اینکه خود آن شخص میزان باشد که
تنها موردش معصومین اند زیرا معصوم خودش صراط است و نسبت به او، باطل و شکّی راه
ندارد؛ زیرا او میزان و حق است و در منطقه‌ای که جز حق وجود ندارد، شک نیز وجود
نخواهد داشت.

به عنوان نمونه: اگر کتابخانه ای داشته باشیم که در تمام
قفسه های آن، چیزی جز کتاب تفسیر وجود نداشته باشد، در هیچ کتابی شک نمی‌کنیم که
این تفسیر است یا حدیث زیرا یقین داریم که تفسیر است چون در این کتابخانه جز
تفسیر، کتاب دیگری نداریم ولی اگر در کتابخانه هم تفسیر باشد و هم حدیث، در هر
کتابی دو احتمال وارد است. بنابراین در اینجا فرد مشکوک راه دارد.

پس در منطقه ای که جز حق چیز دیگری نباشد، قهرا ً وسوسه و
باطل و شیطنت راهی نخواهد داشت، آنجا همان مقام شامخ عصمت است و بس. ولی آنهائی که
به آن درجه نرسیده اند، امّا در اثر تهذیب نفس به مقامی نسبتا ً عالی رسیده اند،
بدون شک تنها نمی‌خواهند خود را قانع کنند بلکه در پی رساندن حق به دیگران نیز می‌باشند،
اینجا است که چاره ای جز داشتن یک ابزار و میزان برای فهماندن دیگران ندارند.

بنابراین، راهی را که گفته اند: باید روش کتاب و سنت را
بگیریم، معنایش این است که: اگر انسان از هوی و هوس دور بماند، از رذایل اخلاقی
خود را پاک کند و به فضائل روحی برسد؛ بسیاری از مسائل برای او حل می‌شود. و این
در مقام دوم است که تزکیه نام دارد و به خواست خداوند در آینده مطرح خواهد شد. و
این راهی بود که عده ای از حکمای یونان، حکمای اسلام و حتی فلاسفه غرب آن را طی
کردند و آن را تأیید می‌کنند گرچه این معنی را هر گروهی به روش خاصّی توجیه و
تبیین می‌کند. مثلا ً پیروان افلاطون بر آن بودند که چون ارواح قبل از ابدان خلق
شده اند- با استفاده از بعضی شواهد- تمام علوم ضروری در نهاد انسان بر اساس فطرت
اولیه ذخیره شده و هنگامی که انسان به دنیا می‌آید، تمام تلاش و کوشش  او بر این است که آن نسیان و فراموشی برطرف شود
و آن علوم ذخیره شده شکوفا گردد. آن دانشهائی که بالفعل در فطرت و نهاد انسانها
بود با گردگیری این پرده های غفلت شکوفا می‌شود.

استدلال حکمای اسلام

در بین حکمای اسلام هم آنها که روش افلاطون را پذیرفته اند
گاهی به آیه «و اشهدهم علی انفسهم…» تمسّک کردند و به مضمون روایاتی که ثابت می‌کند،
ارواح قبل از ابدان به هزار یا هزارها سال خلقت شده است، استدلال نمودند و گفتند:
بسیاری از علوم که در سعادت بشر نقش دارد، در جانها بالفطره نهفته است و این
تعلّقات و سرگرمیهای انسان به امور بدنی، او را غافل کرده است که باید با تزکیه و
تهذیب این غفلت و فراموشی زدوده شود تا آن علوم درونی ظهور کند.

عدّه ای دیگر برآنند که آنچنان نیست که تمام دانشها در نهاد
انسان باشد و در اثر تزکیه ظهور پیدا کند، بلکه تزکیه برای این است که انسان این
صفحۀ جان را مانند آینه شفاف نگهدارد، که در آن صورت، اسرار عالم در صفحۀ جان می‌تابد،
آنگاه انسان، جهان بین کامل خواهد شد. این روش را در فلسفه اشراق، در اشعار مولوی
و در نوشته های مرحوم فیض در «المحجّه البیضاء» می‌بینیم.

مثلا ً داستانی که این مطلب را تأیید می‌کند و هم در مثنوی
مولانا آمده و هم در محجه البیضاء موجود هست از این قرار می‌باشد.

تابش اسرار عالم در جان

یک نفر خواست کاخش را نقاشی کند. دو گروه را به کار دعوت
کرد و برای اینکه آزمایش کند که کدام یک هنرش بیشتر است، دو دیوار از یک اطاق را
که روبروی هم قرار داشتند به این دو گروه داد و از هر گروه خواست نقاشی کند تا
روشن شود هنر کدام گروه بهتر است، آنگاه تمام کاخ را در اختیار آنها بگذارد.

گروه اول رنگهای مختلف و ابزار گوناگون برای نقاشی طلب
کردند و بیشترین تلاش را کردند تا چهرۀ دیوار را کاملا ً نقاشی کنند. گروه دوم
چیزی درخواست نکردند، و کسی هم از اسرار کار آنها آگاه نبود ولی آنها هم مشغول
تلاش و کوشش بودند. در روز مقرّر که بنا بود نقاشی هر دو گروه بررسی شود دیدند:
گروه اول نقشهای بسیار جالبی در چهره دیوار منقش کرده و نقشهای زیبائی در آنجا
احداث کرده اند ولی گروه دوم، تمام تلاششان در این مدت بر این بوده که چهرۀ دیوار
را مانند آیه شفاف کنند. وقتی پرده کنار رفت، تمام رنجها و زحمتهای گروه اول در
چهرۀ این دیوار منعکس شد.

منظور مرحوم فیض و دیگران از نقل این داستان، این است که
اگر کسی بکوشد جان را چون آئینه کند، اسرار عالم در جان او می‌تابد. تهذیب و تزکیه
برای این است که انسان هم از رذایل اخلاقی تخلیه شود و هم زمینه تجلیه را فراهم
کند تا محلّی شود به اسرار جهان.

این راه را نه تنها شیخ الاشراق رفته که محقق طوسی، خواجه
نصیرالدین نیز مقداری از کارهایش را با این راه انجام داده است، پس این راه در
برابر فلسفه نیست ولی آنچه مطرح است این است که اگر کسی این راه را طی کرد،
بالاخره روزی باید به حرف بیاید و چیزی را بنویسد، اگر خواست چیزی را بنویسد باید
توان آن را داشته باشد که علم حضوری را حصولی کند و آن یافته های حضوری را با علم
حصولی ثابت نماید وگرنه بسیاری هستند که علم حضوری دارند ولی در مرحله ترجمه و تبدیل
آن به علم حصولی، کمیتشان لنگ آمده و از عهده آن برنمی‌آیند.

تهذیب نفس از راه شرع

ممکن است اشکال کنندگان بگویند: باید تهذیب و تزکیه نفس از
طریق شرع باشد. در پاسخ می‌گوئیم: اتفاقا ً این تعهّد را قبل از شما، عرفای اسلامی
کرده اند و کتابهای آنها پر است از این اشتراط.

برای نمونه، سید حیدر آملی «ره» یکی از مهمترین عرفای چند
قرن قبل است، می‌گوید: راهی جز راه شرع نیست و اگر احیانا ً از شریعت تعبیر به
«قشر» می‌کند، به این معنی نیست که شریعت قشر است و طریقت لب، بلکه می‌خواهد
بگوید: این حافظ او است. میوه را پوست او حفظ می‌کند. حضور قلب نماز را حفظ می‌کند
پس اگر نماز نباشد حضور قلب نیست، «اقم الصّلوه لذکری» نیست. اگر کسی حضور قلب
نداشت، تمام فقها در رساله های علمیه می‌نویسند که نماز او صحیح است ولی آن پذیرشی
که در حضور قلب است در اینجا نیست. به تعبیر دیگر: صحیح، شریعت است و قبول، طریقت
است. بنابراین نماز فاسق هم صحیح است ولی کسی نمی‌گوید آن نماز مقبول است! «انما
یتقبّل الله من المتقین»- خداوند تنها از تقوی پیشگان می‌پذیرد.

پس این شرطی که شما اشکال کنندگان می‌کنید چیز جدیدی نیست
بلکه قبل از شما، عرفای اسلامی نیز همین شرط را کرده اند. مرحوم سید حیدر آملی در
کتاب «جامع الاسرار» می‌گوید: ذره ای نمی‌شود از آنچه وحی آورده است، تخطّی کرد
ولی آنچه وحی آورده است همین ظاهر است یا باطن نیز دارد؟! به عنوان نمونه این نکته
را به عرضتان می‌رسانم:

معنای ابوالقاسم

مرحوم صدوق حدیثی را در کتاب «معانی الاخبار» نقل کرده است
می‌گوید:

یکی از شاگردان امام رضا علیه السلام است که می‌گوید: از
امام علیه السلام پرسیدم: چرا رسول الله «ص» را «ابوالقاسم» می‌گویند.

فرمود: برای اینکه خداوند به او فرزندی داد به نام قاسم و
حضرت، پدر قاسم بود، از این جهت ایشان را ابوالقاسم می‌گویند:

عرض کردم: آیا من قابلیت دارم که بیش از این توضیح بدهید؟

آری! مگر نه آن است که رسول الله «ص» علی بن ابیطالب »ع» را
تربیت کرد و در دامن مبارک خود پروراند؟

عرض کردم: آری.

مگر نه آن است که علی «ع» «قسیم الجنه و النار» است؟ عرض
کردم: آری.

علی بن ابیطالب تربیت شده رسول الله بود (اصل اول) و چون
علی بن ابیطالب قسیم الجنه و النار است (اصل دوم) و چون معلم به منزله پدر است
نسبت به شاگرد (اصل سوم) پس رسول الله ابوالقاسم است. [1]

بسیاری از لطایف روایات ما اینچنین است که عرفا بدنبال این
سلسله از مسائل هستند. این حدیث شریف را اولین بار از محضر درس استاد، مرحوم شیخ
محمد تقی آملی رضوان الله علیه یاد گرفتیم، ایشان می‌فرمودند: ای کاش این راوی ظرف
علمش پر نمی‌شد و باز از حضرت در خواست توضیح بیشتر می‌کرد تا اینکه می‌فهمیدیم
حضرت چه می‌گویند.

مرحوم صدوق نقل می‌کند که زراره از امام ششم پرسید: آیا
خداوند در روز قیامت دیده می‌شود؟ حضرت در پاسخ فرمود: مگر امروز خدا را نمی‌بینی؟

عرض کرد: من این روایت را از شما نقل کنم؟

فرمود نه! شما اگر این حدیث را از من نقل کردی، مردم خیال
می‌کنند که می‌شود با همین چشم خدا را دید. «لاتدرکه الابصار و هو یدرک الابصار».

حضرت به ابوبصیر که نابینا است نیز می‌گوید: شما هم اکنون
می‌توانید خدا را ببینید. این همان روایتی است که بوسیله قلب و با حقیقت ایمان
تحقق می‌پذیرد نه با چشم ظاهری.

بنابراین، راه دو تا نیست که یکی راه شریعت باشد و دیگری
راه طریقت، بلکه راه یک راه است و همان راه علی و اولاد علی است ولی برخی از عرفا
و بزرگان ما مخصوصا ً مرحوم سید حیدر آملی این راه را از طریق تهذیب نفس می‌پیمایند.

ادامه دارد

 



[1]
معانی الاخبار ص 52.

/

سخنان معصومين

دروغ

·                   
پیامبراکرم «ص»:

«کثره المزاح تذهب بماء الوجه، و
کثره الضحک یمحو الایمان و کثره الکذب تذهب بالبهاء».

(امالی صدوق ص 163)

شوخی بسیار، آبرو را می‌برد و خنده بسیار، ایمان را می‌زداید
و دروغ بسیار، رونق انسان را از بین می‌برد.

·                   
امیرالمؤمنین «ع»:

لایجد عبد طعم الإیمان حتّی یترک الکذب هزله و جدّه».

(کافی- ج 2- ص 340)

بنده خدا مزۀ ایمان را نمی‌چشد تا آنگاه که دروغ را ترک
کند، چه جدّی باشد و چه شوخی.

·                   
امیرالمؤمنین «ع»:

«لایصلح من الکذب جدّ ولا هزل، ولا
أن یعد أحدکم صبیته ثمّ لایفی له، ان الکذب یهدی الی الفجور، والفجور یهدی الی
النّار، و مایزال احدکم یکذب حتّی یقال کذب و فجر، و مایزال احدکم یکذب حتّی یقال
کذب و فجر، و مایزال احدکم یکذب حتّی لایبقی فی قلبه موضع ابره صدق، فیسمی عندالله
کذّابا ً».

(امالی صدوق ص 252)

هیچ دروغی روا نیست چه جدّی باشد و چه شوخی، و همچنین روا
نیست یکی از شما بچه هایش را وعده ای دهد و به آن وعده وفا نکند. همان دروغ موجب
دریده شدن پرده ایمان می‌شود و آن موجب جهنم می‌گردد و پیوسته یکی از شما دروغ می‌گوید
تا اینکه گفته شود: دروغ گفت و پرده دری کرد، و باز هم دروغ می‌گوید تا اینکه به
اندازه سر سوزنی راستگوئی در قلبش باقی نماند که آنگاه نزد خداوند «کذّاب» و بسیار
دروغگو خوانده می‌شود.

·                   
امام باقر«ع»:

کان علی بن الحسین «ع» یقول بولده: اتقوا الکذب الصغیر منه
و الکبیر، فی کل جدّ و هزل فإنّ الرجل اذا کذب فی الصّغیر اجترأ علی الکبیر؛ أما
عملتم ان رسول الله «ص» قال: مایزال العبد یصدق حتی یکتبه الله صدّیقا ً و مایزال
العبد یکذب حتّی یکتبه الله کذّابا ً».

(کافی- ج 2- ص 338)

امام سجاد«ع» همواره به فرزندان خود می‌فرمود: از دروغ
بپرهیزید چه کوچک باشد و چه بزرگ، چه در حال جدّی باشد و چه شوخی، زیرا انسان اگر
دروغ کوچکی بگوید، بر دروغ بزرگ نیز جرأت پیدا می‌کند؛ آیا نمی‌دانید که پیامبرخدا
«ص» فرمود: بندۀ خدا پیوسته راست می‌گوید تا اینکه خدا او را «صدّیق» (بسیار
راستگو) نویسد و بندۀ خدا پیوسته دروغ می‌گوید تا اینکه خدا او را «کذّاب» (بسیار
دروغگو) بنویسد.

·                   
امام باقر«ع»:

«ان الله عزوجل جعل للشر اقفالا ً
و جعل مفاتیح تلک الاقفال الشراب، والکذب شرمن الشّراب».

(کافی- ج 2- ص 338)

همانا خدای عزوجل برای شرور و بدیها قفلهائی وضع کرده
و کلید تمام آنها را شراب قرار داده است و دروغ از شراب بدتر است.

/

مقام ولایت و رسالت

درسهائی از نهج البلاغه

آیت الله العظمی منتظری

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

در بحث گذشته به اینجا رسیدیم که حضرت فرمود: «والیها
حاکمها» یعنی خداوند، عقل را قاضی قرار داد که خود عقل اعتراف کند به اینکه کوچکتر
است از اینکه به خداوند احاطه پیدا کند.

پس قاضی در این محاکمه خود عقل است که می‌گوید: خداوند
بزرگتر از این است که در من- با این کوچکی- بگنجد.

«لیس بذی کبر امتدّت به النهایات فکبّرته تجسیما ً»

بزرگی خداوند به گونه ای نیست که نهایتا ً به او برسد و او
را از نظر جسمی بزرگ جلوه دهد.

عظمت خداوند

جسمی بزرگ به نظر ما می‌آید که امتدادش یعنی طول و عرض و
عمقش زیاد باشد. حضرت می‌فرماید: خداوند بزرگ است ولی نه به این بزرگی که در ذهن
ما می‌آید بلکه خداوند فوق عالم مادّه است.

در کافی روایتی است که راوی این چنین تصور می‌کرده است که
«الله اکبر» یعنی مثلا ً ما هم بزرگیم و خدا از ما بزرگتر است. این «اکبر» از باب
افعل التفضیل است. مثلا ً هنگامی که می‌گوئیم «زید اعلم من عمرو» معلوم می‌شود که
عمرو هم عالم است ولی زید از عمرو بیشتر می‌داند. حضرت در پاسخ او می‌فرماید:
«الله اکبر من ان یوصف» خدا بزرگتر از این است که قابل توصیف باشد. اینجا دیگر
چیزی مطرح نیست که بزرگ باشد و خداوند از او بزرگتر باشد بلکه اصلا ً هیچ بزرگی در
مقابل خداوند قابل تصوّر نیست.

در این قسمت از خطبه هم حضرت امیر «ع» می‌فرماید: بزرگی
خداوند، از نظر جسمی نیست که نهایتا ً و ابعاد جسمی او امتداد داشته باشد.

«ولا بذی عظم تناهت به الغایات فعظّمته تجسیما ً»

و عظمت او نیز به گونه ای نیست که غایتها به او منتهی شود و
از نظر جسمی آن را عظیم جلوه دهد.

این جمله هم نظیر همان جمله اوّل است یعنی بزرگی و عظمت
خداوند به آن معنی نیست که غایتها و نهایتهای طولی و عرضی و عمقی به او منتهی شود،
پس این غایتها خدا را از نظر جسمی بزرگ جلوه دهند.

نسبت جسم و جسد نسبت عام و خاص است یعنی جسم متعقل به تمام
چیزهائی است که طول و عرض و عمق داشته باشد. بنابراین در حالی که افراد بشر جسم
اند، خورشید هم جسم است، تلویزیون هم جسم است و هر شیء دیگری که طول و عرض و عمق
دارد همه جسم اند. ولی جسد تنها بر ذی عقل اطلاق می‌شود. پس در مورد خورشید می‌توان
جسم اطلاق کرد ولی جسد درست نیست اما در مورد افراد، اصطلاحا ً جسد اطلاق می‌شود
ما هم می‌توانیم بگوئیم: «جسم ما» و هم می‌توانیم بگوئیم:

«جسد ما». در مورد حیوانات نیز گاهی اطلاق می‌شود.

در قرآن آمده است:

«فأخرج لهم عجلا ً جسدا ً له خوار»

پس جسد أخص از جسم است. جسم متعلق به هر چیزی است که دارای
نهایتهای طولی و عرضی و عمقی باشد ولی جسد در خصوص انسان و حیوان است که دارای شعور
می‌باشند. در هر صورت، خداوند نه جسم است و نه جسد و اصلا ً مادّه نیست که بتوان
او را به مادّیات توصیف کرد.

«بل کب شأنا و عظم سلطانا»

بلکه خداوند به شأن و مقام بزرگ است و سلطنت و قدرت او عظیم
است.

این عظمت و بزرگی خداوند جسمانی نیست بلکه معنوی است. در
اینجا لفّ و نشر مرتب است: «کبر شأنا ً» مربوط است به «ذی کبر» … و «عظم سلطانا
ً» به «ذی عظم»…

تا اینجا ستایش خداوند بود و پس از آن نوبت به پیامبر اکرم
«ص» می‌رسد. حضرت می‌فرماید:

«واشهد ان محمدا ً عبده و رسوله»

و گواهی می‌دهم که محمّد «ص» بنده و پیام رسان خدا است.

خطبه 185

لیس بذی کبر امتدت به النهایات فکبرته تجما ً، ولا بذی عظم
تناهت به الغایات فعظمته تجیدا ً، بل کبر شانا ً، و عظم سلطانا ً، وأشهد ان محمّدا
ً عبده و رسوله الصّفی و أمنه الرضیّ، صلّی الله علیه و اله، أرسله بوجوب الحج، و
ظهور الفلج، ایضاح النهج، فبلغ الرّساله صادعابها ً، و حمل علی الحجه ذالا علیها،
و اقام اعلام الاهتذاء، و منار الضیاء، و جعل امراس الإسلام متینه، و عری الایمان
وشقه.

بنده و فرستاده خدا

نخست حضرت شهادت می‌دهند به اینکه پیامبراکرم «ص» بنده خدا
است آنگاه شهادت به پیامبری و رسالت آن حضرت می‌دهند گویا تا رسول اکرم «ص» در
مقام عبودیت و بندگی خدا به حدّ اعلی نرسد، نمی‌تواند مقام فرستادگی خدا را دارا
شود؛ چرا که فرستاده خدا باید فردی اکمل باشد تا بتواند بار سنگین رسالت را تحمّل
کرده و به مردم ابلاغ نماید و به همین مناسبت حضرت علی «ع» از اول به بندگی حضرت
رسول گواهی می‌دهد، آنگاه به پیامبری و رسالتش.

«الصفیّ و أمینه الرّضی»

پیامبر برگزیده و امین و پسندیده خدا است.

صفی به معنای خالص است. یعنی پیامبر، بنده برگزیده بی غل و
غش و خالص است.

«مصطفی» باب افتعال از مادّه «صفی» است که «تای» آن قلب به
«طا» شده است.

رضی: پسندیده.

«صلی الله علیه و آله»

درود و سلام خداوند بر او و آل او.

صلاه و سلام هر دو به معنای درود است ولی می‌گویند: صلاه،
درود متصل است و سلام، درود منفصل. سلام یعنی رحمت منفصل خداوند و صلاه یعنی رحمت
متّصل او.

«ارسله بوجوب الحجج»

خداوند پیامبر را با دلیلها و برهانهای لازم و واجب فرستاد.

·                   
یکی از دلیلهای بسیار روشن بر پیامبری محمد «ص» همین وجود مقدس امیرالمؤمنین
«ع» است چرا که در آن محیط جهل و نادانی که نه مدرسه ای و نه دانشگاهی وجود داشت،
حضرت رسول آنچنان علی را تربیت کرد و دانشها و علوم گوناگون را به او آموخت که این
خود معجزه‌ای است بزرگ و در عین حال روشن و واضح.

برهانهای لازم

دلیل واجب همان دلیلی است که قهرا ً انسان ملزم به پذیرفتن
آن است یعنی بقدری ادله و حجّتهای پیامبر زیاد و بیّن و روشن بود که هر عقل سالمی
ناچار آن را می‌پذیرفت.

یکی از دلیلهای بسیار روشن بر پیامبری و راستگوئی حضرت محمد
«ص» همین وجود مقدّس امیرالمؤمنین «ع» است، چرا که در آن محیط جهل و نادانی که نه
مدرسه ای و نه دانشگاهی وجود داشت، حضرت رسول آنچنان علی را تربیت کرد و دانشها و
علوم و معارف گوناگون را به او آموخت که این خود معجزه ای است بزرگ و در عین حال
روشن و واضح.

در اینجا این نکته را متذکر می‌شویم که سخنان درویشان در
ذهنتان تأثیر نگذارد که یکوقت خدای نخواسته فکر کنید مقام علی- والعیاذ بالله-
بالاتر از مقام پیامبر است. حضرت علی خود را یکی از بندگان حضرت رسول می‌داند می‌فرماید:
انا عبد من عبید محمّد «ص». و اگر مقام ولایت و امامت بالاتر از مقام نبوت و رسالت
هم باشد، پیامبر اکرم در عین حال که پیامبر بود، امام هم بود یعنی مقام ولایت نیز
داشت. ولایت معنایش این است که کسی از سوی خداوند، صاحب اختیارات باشد نسبت به
موجودات. در قرآن می‌فرماید: «النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم» که این آیه هم ناظر
به همین معنی است.

مقام ولایت

برای روشن شدن مطلب، مثالی می‌زنیم:

وقتی رئیس حکومت یکنفر را به عنوان استاندار به منطقه ای می‌فرستد
به او می‌گوید: شما صاحب اختیار این استان هستید و مانند یکنفر حاکم می‌توانید در
آنجا حکومت کنید. و از طرفی فرض کنید رئیس مجلس هم به او می‌گوید: شما موظفید
قوانین کشور را به مردم آن منطقه ابلاغ کنید. پس این استاندار دو مقام دارد یکی
استانداری و صاحب اختیاری و دیگری ابلاغ و رساندن قوانین به مردم. اکنون باید دید
کدام مقام مهمتر است. بی‌گمان اگر این استاندار فرد امینی نباشد، ابلاغ قوانین به
او واگذار نمی‌شود ولی مقام اول که مقام اختیارداری است و می‌تواند فرمان بدهد و
امر و نهی کند، خیلی مهمتر و والاتر از این مقام ابلاغ است.

بنابراین، مقام ولایت خیلی مهمتر از رسالت است چرا که در آن
مقام، خداوند مصالح امّت را به دست پیامبر می‌سپرد و او را در جان و مال مردم
اختیار می‌دهد. حضرت علی علیه السلام نیز پس از پیامبر مقام ولایت دارد. داستان
غدیر خم در این زمینه معروف است و نه تنها شیعیان که بسیاری از علما و بزرگان اهل
سنّت نیز به آن اذعان و اعتراف کرده اند که پیامبراکرم- طبق تواریخ- در آن نقطه و
در حضور بیش از 120 هزار جمعیّت، مقام ولایت را پس از خود به علی «ع» منتقل کرد
ولی رسالت، دیگر قابل انتقال نیست لذا فرمود: «الست اولی بکم من انفسکم» آیا- طبق
گفته قرآن- من اولی از خودتان به شما نیستم؟

عرض کردند: آری یا رسول الله. حضرت فرمود: «من کنت مولاه
فهذا علی مولاه»- آن ولایت که من دارم، پس از من از آن علی است.

یکی دیگر از معجزه های روشن حضرت رسول، قرآن کریم است که
خداوند از دشمنان پیامبر می‌خواهد اگر می‌توانند یک سوره بلکه یک آیه از قرآن
بیاورند و با اینکه عرب آن زمان در فصاحت و بلاغت بالاترین درجه را داشتند، اصلا ً
هوس آوردن سوره ای را هم نکردند چه رسد به اینکه واقعا ً بتوانند چنین کاری را
بکنند، لذا همه ملزم بودند که در برابر این حجّت و برهان سر تسلیم فرود آورند.

بوجوب الحجج، از باب اضافه صفت به موصوف است. حجّت، واجب
است یعنی واجب الاتباع است و عقل انسان ملزم است که آن را بپذیرد. اگر حجت و دلیل
دندان شکن بود، دیگر جای انکار کردن نیست. پس «ارسله بوجوب الحجج» یعنی «بالحجج
الواجبه» حجج جمع حجّت است بعمنای دلیل واضح و روشن.

«و ظهور الفلج»

و با ظاهر شدن پیروزیها.

فلج به معنای پیروزی است و ضمنا ً برای اینکه سجع رعایت شود
فلج با ضمّ «فاء» نیز خوانده می‌شود. و معنای جمله این است که ادّله پیامبر طوری
بود که او را نزد عقلها پیروز می‌کرد و عقل ها در برابر او مجبور به تسلیم شدن
بودند.

«و ایضاح المنهج»

و واضح بودن راه و روش.

منهج، همان طریقه ای است که طی می‌کنند. ایضاح یعنی واضح
کردن. پیامبر برنامه و روش خود را روشن کرده بود که افراد بشر بتوانند به آسانی آن
را بپیمایند.

«فبلّغ الرساله صادعا ً بها»

پس پیامبر رسالت خود را به مردم ابلاغ کرد در حالی که حق را
از باطل می‌شکافت.

صدع معنایش شکاف است. در قرآن آمده است: «فاصدع بما تؤمر»
بشکاف باطل را بوسیله آنچه به تو امر می‌شود پیامبراکرم پیام و رسالت خود را ابلاغ
کرد در حالی که باطل را درهم می‌شکافت و به دور می‌ریخت و راه حق را باز می‌کرد.

«و حمل علی المحجّه دالا ً علیها»

و مردم را به راه راست وادار می‌کرد در حالی که آنها را بر
آن راهنمائی می‌کرد.

محجّه همان طریق و راه راست و مستقیم است که به طرف حق می‌رود.
حمل علی: یعنی وادار کرد مردم را بر آن راه درست.

نشانه های حق

«و أقام أعلام الإهتداء»

و نشانه های دلالت کننده به راه حق را برپا نمود.

اعلام یعنی نشانه ها و علامتها. در گذشته ها کنار راه ها
علامت هائی می‌گذاشتند برای اینکه راه ها را برای مردم نشان دهد مانند همین
کیلومترهائی که کنار جادّه ها- در این زمان- نصب می‌کنند؛ که هر یک از این
علامتهای نشان دهنده راه را علم می‌گویند.

«و منار الضیاء»

و نشانها و مناره های روشنائی (را برپا کرد).

مناره اسم مکان است از ماده اناره یعنی محل نور. مناره ها
جای چراغهائی بود که در گذشته کنار راه ها می‌گذاشتند که مردم از راه دور تشخیص
دهند که جادّه از چه طرف است و به بی‌راهه نروند. در اینجا حضرت می‌خواهد بفرماید:
پیامبراکرم «ص» در قسمتهای مختلف راه حق، چراغهای راهنمائی نصب کرد که راه را گم
نکنند؛ قرآن را آورد، جانشین خود را معرفی نمود و معجزات فراوان آورد که هر معجزه
ای به منزله یک علم و یک منار است که راه را برای مردم نشان دهد و دیگر به سوی
گمراهی و بی‌راهه نروند.

«و جعل امراس الاسلام متینه»

و ریسمانهای اسلام را محکم کرد.

امراس جمع مرس است بعمنای ریسمان. پیامبراکرم ریسمانهای
اسلام را محکم و متین قرار داد که پاره نشود.

«وعری الایمان وثیقه»

و دستگیره های ایمان را وثیق و محکم قرار داد.

عری جمع عروه است بمعنای دستگیره. پیامبراکرم ریسمانهای
اسلام و دستگیره های ایمان را محکم و متین قرار داد تا اینکه مردم جادّه را روشن
ببینند و گمراه و پرت نشوند.

 

/

دانستنيهائي از قرآن

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

فساد در زمین

·                   
فساد در زمین نکنید:

«Ÿwur (#r߉šøÿè? †Îû ÇÚö‘F{$# y‰÷èt/ $ygÅs»n=ô¹Î) çnqãã÷Š$#ur $]ùöqyz $·èyJsÛur 4 ¨bÎ) |MuH÷qu‘ «!$# Ò=ƒÌs% šÆÏiB tûüÏZÅ¡ósßJø9$#». 

(اعراف- آیه 56)

و در زمین پس از اصلاح آن فساد نکنید و خدای را با بیم و
امید بخوانید که رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک است.

·                   
پادشاهان در شهرها تباهی می‌آفرینند:

«ôMs9$s% ¨bÎ) x8qè=ßJø9$# #sŒÎ) (#qè=yzyŠ ºptƒös% $ydr߉|¡øùr& (#þqè=yèy_ur no¢•Ïãr& !$ygÎ=÷dr& \©!όr&». 

(نمل- آیه 34)

آن زن (بلقیس) گفت: هرگاه پادشاهان وارد شهری بشوند آنجا را
فاسد می‌کنند و عزیزان آن شهر را ذلیل می‌نمایند.

·                   
لعنت بر مفسدین فی الارض:

«tûïÏ%©!$#ur tbqàÒà)Ztƒ y‰ôgtã «!$# .`ÏB ω÷èt/ ¾ÏmÉ)»sV‹ÏB šcqãèsÜø)tƒur !$tB ttBr& ª!$# ÿ¾ÏmÎ/ br& Ÿ@|¹qムtbr߉šøÿãƒur ’Îû ÇÚö‘F{$#   y7Í´¯»s9ré& ãNßgs9 èpoY÷è¯=9$# öNçlm;ur âäþqߙ ͑#¤$!$#». 

(رعد- آیه 25)

و آنانکه پیمان خدا را پس از استوار شدن آن بشکنند و آنچه
خداوند فرموده که وصل کنند، آنان بگسلند و در زمین فساد کنند، بر آنان لعنت خدا
خواهد بود و عذاب آن دنیا.

·                   
کیفر مفسدین فی الأرض:

«$yJ¯RÎ) (#ätÂt“y_ tûïÏ%©!$# tbqç/͑$ptä† ©!$# ¼ã&s!qߙu‘ur tböqyèó¡tƒur ’Îû ÇÚö‘F{$# #·Š$|¡sù br& (#þqè=­Gs)ム÷rr& (#þqç6¯=|Áム÷rr& yì©Üs)è? óOÎgƒÏ‰÷ƒr& Nßgè=ã_ö‘r&ur ô`ÏiB A#»n=Åz ÷rr& (#öqxÿYムšÆÏB ÇÚö‘F{$# 4 šÏ9ºsŒ óOßgs9 ӓ÷“Åz ’Îû $u‹÷R‘‰9$# ( óOßgs9ur ’Îû ÍotÅzFy$# ë>#x‹tã íOŠÏàtã wÎ) šúïÏ%©!$# (#qç/$s? `ÏB È@ö6s% br& (#râ‘ωø)s? öNÍköŽn=tã ( (#þqßJn=÷æ$$sù žcr& ©!$# ֑qàÿxî ÒO‹Ïm§‘».

(مائده- آیه 32)

همانا کیفر کسانی که با خدا و پیامبرش به محاربه برمی‌خیزند
و در زمین به فساد می‌کوشند، این است که کشته شوند یا بردار شوند یا دستها و پاهای
آنها به عکس یکدیگر بریده شود یا اینکه از آن سرزمین تبعید و طرد شوند. در این
دنیا رسوائی برای آنان و در آخرت عذابی بزرگ خواهد بود، مگر کسانی که پیش از آنکه
شما بر آنها دست یابید، توبه کنند، بدانید خداوند آمرزنده و رحیم است.

·                   
عذاب مفسدان دو برابر است:

«šúïÏ%©!$# (#rãxÿx. (#r‘‰|¹ur `tã È@‹Î6y™ «!$# öNßg»tR÷ŠÎ— $\/#x‹tã söqsù É>#x‹yèø9$# $yJÎ/ (#qçR$Ÿ2 šcr߉šøÿ・.  

(نحل- آیه 88)

آنانکه کافر شدند و راه خدا را (بر روی مردم) بستند، از
اینکه فساد می‌کردند ما به آنها عذابی بالاتر از عذاب دیگر کافران بیفزائیم.

·                   
منافقان مفسدند:

«#sŒÎ)ur Ÿ@ŠÏ% öNßgs9 Ÿw (#r߉šøÿè? ’Îû ÇÚö‘F{$# (#þqä9$s% $yJ¯RÎ) ß`øtwU šcqßsÎ=óÁãB، Iwr& öNßg¯RÎ) ãNèd tbr߉šøÿßJø9$# `Å3»s9ur žw tbráãèô±o„».

(بقره- آیه 12- 11)

و اگر به آنها (منافقین) گفته شود: در زمین فساد نکنید،
بگویند همانا ما تنها مصلحانیم! هان! آنان خود مفسدند ولی نمی‌دانند.

·                   
عمل مفسدان، اصلاح پذیر نیست:

«!¨bÎ) ©!$# Ÿw ßxÎ=óÁムŸ@uHxå tûïωšøÿßJø9$#».  

(یونس- آیه 81)

همانا خداوند عمل مفسدان را اصلاح نمی‌کند.

·                   
آخرت برای کسانی است که فساد در زمین نکنند:

«y7ù=Ï? â‘#¤$!$# äotÅzFy$# $ygè=yèøgwU tûïÏ%©#Ï9 Ÿw tbr߉ƒÌãƒ #vqè=ãæ ’Îû ÇÚö‘F{$# Ÿwur #YŠ$|¡sù 4 èpt7É)»yèø9$#ur tûüÉ)­FßJù=Ï9».  

(قصص- آیه 83)

آن دار آخرت را برای کسانی قرار می‌دهیم که میل سرکشی
و فساد در زمین ندارند، و عاقبت از آن نیکوکاران است.

/

سرمقاله

سخنی با مجلس و دولت

قرآن کریم در مورد ورود به خانه می‌فرماید: «و امنّوا
البیوت من ابوابها» و این یک دستور کلّی است که برای ورود و رسیدن به هر کاری باید
از راهش وارد شد. و حضرت امیرالمؤمنین «ع» فرموده: «علیکم بتقوی الله و نظم امرکم»
بر شما باد که تقوای الهی را پیشه کنید و در کارهایتان منظّم باشید. و امام صادق
«ع» فرموده است: «العامل علی غیر بصیره کالسائر علی غیر الطریق فلاتزیده سرعه
السیر الابعدا ً» کسی که عملی را بدون بینش انجام دهد، مانند کسی است که در بی‌راهه
سیر می‌کند که هر چه تندتر رود، سرعت سیر، او را از مقصد دورتر سازد.

بدیهی است که اداره کشور بزرگی که اقیانوس متلاطمی از
مشکلات گوناگون و توطئه های استکبار شرق و غرب آن را احاطه کرده، آن هم بر مبنای
اسلام که تفاوت کلّی و اساسی با همه نظامهای موجود دارد و برای اولین بار- پس از
چهارده قرن- به میدان عمل آمده است، کاری است بس دشوار و سنگین؛ و با توجه به سه
نمونه فوق از کتاب و سنت، باید با نظم و دقت کامل و بصیرت عمیق، بهترین و
نزدیکترین راه های برخورد با مشکلات و حل ریشه ای آنها را پیدا کرده و راه را برای
رسیدن به یک نظام صد در صد اسلامی هموار کنیم؛ و بدیهی است هر گونه حرکت و کاری که
بدون توجه به روش فوق انجام گیرد نه آنکه هیچ یک از مشکلات موجود را برطرف نمی‌کند،
بلکه خود موجب تشدید و مضاعف شدن مشکل شده و یا ایجاد مشکلی جدید می‌نماید و نمونۀ
آن در بعضی موارد مشاهده شده که فرد یا افراد معدودی با اطلاعاتی ناقص و بدون توجه
به جوانب امر و واقعیات و امکانات موجود، به طور خام و سطحی، پشت درهای بسته
تصمیمی به عنوان راه حل یک مشکل اتخاذ می‌کنند و قبل از این که چاه را بکنند منار
را می‌سازند و بجای اینکه ابروی قضیه را درست کنند، چشمش را هم کور می‌کنند! که
مثال روشن و کوچک آن، مسئله هندوانه بود! و لابد با این کار هم مسئله کشاورزی و
گندم حل شد!! و هم جلوی سودجوئی سوداگران گرفته شد؟!!

یکی از دشمنان دانا گفته بود: فرق بین ما و شما ایرانیها در
این است که اندیشمندان ما قبل از وضع قرار یا قانونی، پشت درهای بسته می‌نشینند و
هر چه حرف و نظر و نقد و فحش دارند با هم رد و بدل می‌کنند و آنگاه که به توافق
رسیدند، آن را تصویب کرده با تأیید کامل اعلام می‌نمایند و با کمال قوت موبمو به
اجراء گذاشته می‌شود، ولی شما اول، یک تصمیم را به طور یک جانبه و خام اتخاذ و
اعلام می‌کنید و به اجراء می‌گذارید و تازه انتقادها، کارشکنی ها و درگیریها بر سر
آن شروع می‌شود؛ در نتیجه کار انجام نمی‌گیرد، امکانات هدر می‌رود، مفهوم کلّی
قانون در جامعه موهون می‌شود و همه هم به جان یکدیگر می‌افتند.

همانگونه که کوچکترین اشتباه یک پزشک برای درمان موضعی یک
بیماری کوچک، ممکن است سلامت کلّی انسانی را در معرض خطر قرار دهد، برخوردهای سطحی
و ناشیانه برخی از مسئولین برای رفع یک مشکل ممکن است خدای ناکرده- مخصوصا ً اگر
تکرار شود- بر پیکر جامعه ای که مسئولین وظیفه خدمتگذاری به آن را دارند، ضربه
وارد کند؛ و این خطری است بزرگ نه برای انقلاب و مردمی که در پرتو لطف الهی و سایه
امام امت، راه خود را یافته اند، بلکه برای همین مسئولین که با این کارها تیشه به
ریشه خود زده و مشمول این سنّت الهی می‌شوند: «cÎ)u (#öq©9uqtGs? öAωö7tFó¡o„ $·Böqs% öNä.uŽöxî ¢OèO Ÿw (#þqçRqä3tƒ /ä3n=»sVøBr&» (سوره محمد- آیه 38) اگر- از وظیفه خود- روی برگردانید، خداوند گروه دیگری که
مانند شما نخواهند بود، جایگزین شما خواهد کرد. و امام حسین «ع» فرمود: «ان حوائج
الناس الیکم من نعم الله الکیم فلا تملّوا النّعم فتتحوّل الی غیر کم» همانا
نیازهای مردم به شما از نعمتهائی است که خداوند بر شما ارزانی داشته، پس مبادا که
از آنها خسته شوید که در این صورت، نعمت به کسانی دیگر محوّل خواهد شد!

و این هشداری است صریح و قاطع از منبع وحی به تمام مسئولین
و ارباب رجوع تا هر چه زودتر و هر چه بیشتر برای خدمت به این ملّتی که علیرغم
تحمّل تلخترین دوران استضعاف ستمشاهی، به طور بی‌سابقه و بی‌نظیر و با تمام وجود و
ایثار همه چیز خود، این انقلاب و جنگ تحمیلی را پیروزمندانه تا اینجا پیش برده
اند، بپاخیزند و با حفظ اولویّت نسبت به مسئله جنگ- نه فقط به بهانه آن!- با تمام
وجود، برای رفع مشکلات و نیازهای معنوی و مادّی این مردم ایثارگر بسیج شوند.

با توجه به نکات فوق، اساسی ترین کار و بهترین پیشنهادی که
به نظر می‌رسد، این است که:

1-               
مجلس و دولت با همفکری و همکاری یکدیگر و با به کار گرفتن همه امکانات و
نیروها و استفاده از انواع شیوه های علمی و عملی، آماری جامع و کامل و دقیق از همه
واقعیات موجود در سطح کل جامعه و نیازها و مشکلات و نارسائیهای سراسر ایران، و هم
چنین امکانات بالفعل و بالقوّه تهیه نمایند؛ و این اصلی است که بدون آن، هرگونه
برنامه ریزی ثمربخش، غیر ممکن و نامعقول است، بویژه با توجه به اینکه بسیاری از
مسئولین با وضعی که منافقین بر آنها تحمیل کرده اند- که ضرر آن از ترور فیزیکی
برای انقلاب کمتر نیست- و در اثر تراکم کارها و مسئولیت ها و تعدّد گرفتاری ها
وو… در شرایطی نیستند که بتوانند از عمق و گستردگی مشکلات و واقعیتهای جامعه،
آگاهی کامل و ملموس پیدا کنند و طبیعی است وقتی انسان- مثلا ً- دندان خودش درد
نکند یا حداقل ناله صاحب درد را نشنود و نبیند، هرگز نمی‌تواند درد را بدانگونه که
هست درک کند و در پی علاج آن برآید و از قدیم گفته اند: سواره خبر از پیاده ندارد
و سیر خبر از گرسنه. به علاوه، فرد یا افراد معدودی اگر هیچ یک از موانع فوق را هم
نداشته باشند، باز هم نمی‌توانند از کلّ مشکلات و دردهای یک جامعه چهل میلیونی
آگاه شوند، و اینجاست که ضرورت زندگی کردن مسئولین همچون مردم عادی و ارتباط و
تماس هر چه بیشتر با آنها و لمس مشکلاتشان و تهیه آمار با استفاده از همه نیروها و
امکانات، روشن می‌شود.

2-               
مجلس و دولت در یک نشست مشترک و با دعوت از همه اندیشمندان و صاحبنظران معتقد
به اسلام و انقلاب به صورت دقیق و همه جانبه، به بررسی و ارزیابی آمار تهیه شده
پرداخته و نتیجه آنها را بر حسب اولویّت و ضرورت از دیدگاه اسلام، مصالح انقلاب و
امت اسلام و رهنمودهای امام امت و آیه الله العظمی منتظری، به صورت ردیف بندی در
یک جدول قرار دهند و- مثلا ً- اگر معلوم شد که کشاورزی برای حفظ انقلاب از وابستگی
و جلوگیری از مهاجرت و تبعات وحشت بار آن، نسبت به موارد دیگر در اولویّت قرار
دارد، آن را در ردیف یکم جدول قرار دهند و همچنین مسائلی مانند تورم، مسکن، اجاره،
توزیع، سیاست خارجی، بازرگانی وو… .

3-               
مجلس طبق نتیجه حاصله با جدیت و پشتکار و بدون وقفه و بدون توجه به مسائل جنبی
و جزئی- و در صورت نیاز، طبق دستور امام، با استفاده از نیروهای متعهد و متخصص
خارج مجلس- به آن پرداخته و تا تصویب و تأیید شورای محترم نگهبان، آن را رها نکند،
و دولت نیز گرچه در شرایط عادی، قانونا ً حق دارد لوایحی را به مجلس تقدیم کند و
مجلس نیز موظف است به بررسی و تصویب آن بپردازد ولی در چنین شرایطی، دولت از تقدیم
لوایحی که منطبق با جدول مذکور نیست، خودداری کرده و خود به صورت مقطعی و موقّت،
چاره ای برای آنها بیندیشد تا موجب عقب افتادن و رکود در تسریع مسائل اهم نشود.

4-               
و در این مرحله نوبت به دولت می‌رسد که با تمام توان و امکانات با کمک امت
قهرمان، به اجرای این قوانین مصوبه با حفظ رعایت همان اولویت ها بپردازد.

امید که با اجرای چنین طرحی، گامهای بلندی در جهت رفع
مشکلات برداشته شود- ان‌شاءالله- والسلام.

رحیمیان

 

/

امام خمینی ثابت و استوار

از آغاز تاکنون

وظیف مسلمین در حج

* «… باید از این اجتماعات به منظور تبلیغات و تعلیمات
دینی و توسعۀ دینی و توسعۀ نهضت اعتقادی و سیاسی اسلامی استفاده کنیم. بعضی به این
فکرها نیستند و بیش از اینکه «ولاالضالین» را خوب ادا کنند، فکری ندارند. حج که می‌روند
بجای اینکه با برادران مسلمان خود تفاهم کنند، عقاید و احکام اسلام را نشر دهند و
برای مصائب و مشکلات عمومی مسلمانان چاره ای بیندیشند و مثلا ً برای آزاد کردن
فلسطین که وطن اسلام است، اشتراک مساعی کنند؛ به اختلافات دامن می‌زنند.»

(از درسهای حکومت اسلامی در نجف اشرف)

* «بر شما ملت عزیز اسلام که برای ادای مناسک حج در این
سرزمین وحی اجتماع کرده اید لازم است از فرصت استفاده کرده به فکر چاره باشید.
برای حل مسائل مشکلۀ مسلمین تبادل نظر و تفاهم کنید. باید توجه داشته باشید که این
اجتماع بزرگ که به امر خداوند تعالی در هر سال در این سرزمین مقدس فراهم می‌شود،
شما ملتهای مسلمان را مکلّف می‌سازد که در راه ترقّی و تعالی مسلمین و اتحاد و
پیوستگی جامعۀ اسلامی کوشش کنید، در راه استقلال و ریشه کن کردن سرطان استعمار
همفکر و هم پیمان شوید. گرفتاریهای ملل مسلمان را از زبان اهالی هر مملکت شنیده و
در راه حل مشکلات آنان از هیچگونه اقدامی فروگذار نکنید. برای فقرا و مستمندان
کشورهای اسلامی فکری کنید…».

(19/11/49)

* «لازم است در خلال اعمال شریفه حج به یکی از بزرگترین
فلسفه این اجتماع عظیم توجه داشته و به وضع اجتماعی و سیاسی کشورهای اسلامی رسیدگی
کرده و از گرفتاریهای برادران ایمانی خود مطلع گشته و در رفع آن حسب وظیفه اسلامی
و وجدانی کوشش کنید…».

(26/7/57)

* «عموم برادران و خواهران اسلامی باید توجه داشته باشند که
یکی از مهمات فلسفه حج، ایجاد تفاهم و تحکیم برادری بین مسلمین است و بر دانشمندان
و معمّمین لازم است مسائل اساسی سیاسی و اجتماعی خود را با دیگر برادران در میان
گذارند و در رفع آن طرحهائی تهیه کنند تا آنان در برگشت به کشورهای خود، آنها را
تحت نظر علما و ارباب نظر قرار دهند.»

(29/6/58)

* «نکته مهم این اجتماعات این است که مسلمین با هم در یک
محیط دور از تشریفات، یک محیطی که همۀ آن جهات شخصیاتی را ریخته و با یک کفن و دو
ثوب مختصر در این مواقف حاضر شوند و مهم این است که آن چیزهائی که در بلاد مسلمین
در طول سال گذشته است، به اطلاع همه برسانند و برای رفع مشکلات مسلمین فکر
بکنند…».

(29/7/59)

* «لازم است زائرین محترم بیت الله الحرام از هر ملت و
مذهبی که هستند به فرامین قرآن کریم گردن نهند و در مقابل سیل شیطانی بنیان کن
اسلام زدائی شرق و غرب و وابستگان بی‌ارادۀ آنان دست اخوّت اسلامی به هم دهند و به
آیات شریف الهی که آنان را به اعتصام بحبل الله فراخوانده و از تفرقه و اختلاف،
تخدیر و نهی فرموده است؛ توجه کنند…».

(30/6/61)

/

فهرست

امام خمینی ثابت و استوار

سرمقاله

دانستنیهائی از قرآن(فساد در زمین)

مقام ولایت و رسالت                              آیت الله العظمی
منتظری

سخنان معصومین    

پیمودن روش انبیاء از راه تهذیب نفس                  آیت الله جواد آملی

در راه ریشه کن ساختن فقر                              آیت الله حسین نوری

قرآن و سنن الهی در اجتماع بشر                        آیت الله محمدی گیلانی

استمثار در قلمرو مارکسیم                                بقلم یکی از
دانشمندان

مادر روسول و ازدواج عبدالله                            حجة الاسلام و
المسلمین رسولی محلاتی

کودتای نافرجام نوژه                                      حجة
الاسلام و المسلمین محمدی ری شهری

برخورد گروه های مختلف با حکومت ائتلافی
لبنان    حجة الاسلام سیدعلی اکبر محتشمی

انتقادها و پیشنهادها(اسراف و اقتار)

پاسداران بزرگ اسلام(امام خمینی)                      سید محمد جواد مهری

تفسیر قانون اساسی                                        حجة
الاسلام یحیی سلطانی

شهادت راز بقای انقلاب

پرسشها و پاسخها(حقوق همسران)

گزارش از لبنان

پاسخ به نامه ها

نگاهی به رویدادها

رهنمودهای امام و آیت الله العظمی منتظری

 

 

 

/

رهنمودهای امام و آیت الله العظمی منتظری

·       
به سران کشورهای منطقه نصیحت می کنم از کمک به صدام دست بردارند، صدام جانوری
است که محال است آدم بشود.

11/4/63

·       
آنهایی که بما می گویند سازش کنید یا جاهل هستند یا مزدور، چون سازش با ظالم
بر خلاف رای همه انبیاء است.

11/4/63

·       
حکومتهای منطقه به جنگ دامن می زنند ولی نمی دانند که توسعه جنگ، خانه خرابی
آنهاست.

11/4/63

·       
آنکه با یک زندگی متوسط ساخته است از جنگ نمی ترسد، آنهایی که دارای کاخها و
فساد هستند باید بترسند، ما مهیا هستیم برای اینکه دنبال رفع ظلم برویم.

11/4/63

·       
جوانان عزیز، با حضور گسترده تر خود در جبهه ها امید دشمنان را که می خواهند
جنگ تحمیلی را با صلح تحمیلی به سود خودشان پایان دهند به یاس مبدل کنند.

27/3/63

·       
ما در مقابل مسلمانانی که در لبنان، فلسطین اشغالی و افغانستان تحت فشار هستند
مسئولیم.

11/4/63

·       
ایران به یک وجب از خاک عراق طمع ندارد هدف اصلی ما دفع ظلم است.

11/4/63

·       
حجاج محترم ایران سعی کنند در سفر حج اخلاق و رفتارشان الگو و نمونه باشد و با
بصیرت کامل رهسپار حج گردند.

16/4/63

 

 

 

 

/

نگاهی به رویدادها

جنگ

·       
دبیر کل سازمان ملل از دو کشور ایران و عراق خواست، حملات نظامی به مناطق
مسکونی یکدیگر را متوقف کنند.

·       
صدام پس از اعلام موافقت با پیشنهاد سازمان ملل دزفول را با 4 موشک به خاک و
خون کشید.

21/3/63

·       
با آتشهای بموقع رزمندگان اسلام تحرکات دشمن بعثی در منطقه چومان مصطفی سرکوب
شد.

2/4/63

·       
گشتیهای ایران مواضع دیده بانی عراق را در جبهۀ مهران و دهلران درهم کوبیدند.

3/4/63

·       
یک فروند هلی کوپتر بعثی در غرب خرمشهر سرنگون شد.

14/4/63

·       
یک فروند هلی کوپتر عراقی در اروند رود سرنگون شد .

16/4/63

·       
بمب افکنهای عراقی یک روستای پیرانشهر را به آتش کشیدند.

17/4/63

انقلاب و جهان

·       
رئیس اطلاعات نظامی رژیم صهیونیستی : اسرائیل با قاطعیت می خواهد از پیروزی
ایران جلوگیری کند.

·       
گروهی از نظامیان اردن که به یک سازمان طرفدار انقلاب اسلامی پیوسته بودند،
دستگیر شدند.

20/3/63

·       
دانشجویان دانشگاه عبدالعزیز عربستان در حمایت از مواضع ایران دست به تظاهرات
زدند.

30/3/63

·       
دولت کویت 115 ایرانی را اخراج کرد.

6/4/63

·       
مسلمانان جهان با فریاد « مرگ بر اسرائیل » روز جهانی قدس را گرامی داشتند.

9/4/63

·       
توسط انقلابیون مسلمان : ستاد بسیج و اعزام نیروهای بعثی در بغداد با 100
کیلوتی ـ ان ـ تی منفجر شد.

16/4/63

·       
دانشجویان و اساتید دانشگاه عبدالعزیز با 
برپائی راهپیمائی خواستار پایان مداخله عربستان در جنگ علیه ایران شدند.

17/4/63

·       
رهبر شیعیان پاکستان اعلام کرد: ما نمی گذاریم سیستم عربستان سعودی در پاکستان
به مرحلۀ اجرا درآید. ما مقلد « امام خمینی » هستیم و برای دفاع از حقوق خود
حاضریم قربانی بدهیم.

اخبار داخلی

·       
گشت امر بمعروف و نهی از منکر شروع بکار کرد.

·       
نیروهای طرح لبیک یا خمینی ، از نقاط مختلف کشور، راهی جبهه های نبرد شدند.

26/3/63

·       
با تلاش کارکنان و کارگران کارخانه سیمان غرب تولید این کارخانه 5/1 برابر
افزایش یافت.

3/4/63

·       
بعثیها در یک یورش وحشیانه به دبیرستانهای کرکوک، کلیه دانش آموزان را دستگیر
و روانه پادگانها کردند.

·       
هواپیماهای عراقی به یک نفتکش لیبریائی در خلیج فارس حمله کردند.

·       
مخالفین نمیری یک شهرک سودان را به تصرف خود درآوردند.

7/4/63

·       
ژنرال ایتان رئیس ستاد ارتش صهیونیستی توسط انقلابیون مسلمان فلسطین ترور شد.

·       
رژیم جنایتکار عراق 13 تن از فرماندهان ارتش را به جرم خودداری از شلیک به
مردم، اعدام کرد.

9/4/63

·       
ارتش نمیری 2000 روستائی را در جنوب سودان قتل عام کرد.

17/4/63

·       
رئیس جمهور فرانسه : اگر جنگ ایران و عراق به کشورهای عربی گسترش پیدا کند
فرانسه نسبت به آنها احساس همدردی خواهد کرد!

18/4/63

اخبار جهان

·       
روانپزشک سوئدی که اعلام کرده بود صدام به جنون آنی مبتلاست در یک حادثه
مصنوعی کشته شد . ضمنا مشاور اطلاعاتی صدام که از بیماری وی و نحوه قتل روانپزشک
سوئدی آگاهی یافته بود توسط مزدوران صدام اعدام شد.

·       
اسحق شامیر: اگر منافع اسرائیل بخطر بیفتد اسرائیل در جنگ ایران و عراق مداخله
خواهد کرد.

20/3/63

·       
شمار کشته شدگان درگیریهای پنجاب هند به دو هزار نفر رسید.

22/3/63

·       
100 دانشجوی مسلمان عراقی در زندان مخوف ابوغریب تیر باران شدند.

·       
 خدمت زنان در ارتش کویت اجباری شد!

23/3/63

·       
انقلابیون مسلمان یک هلی کوپتر اسرائیل را در جنوب لبنان سرنگون کردند.

·       
بارگیری در بنادر کویت بر اثر اعتصابات کارکنان مختل شد.

24/3/63

·       
انفجار عظیم در دو کارخانه اسلحه سازی و مواد شیمیائی مصر، قاهره را لرزاند.

26/3/63

·       
نیروهای امنیتی صدام برای مقابله با حملات انقلابیون مسلمان در سراسر بغداد
مستقر شدند.

·       
یک انقلابی مسلمان با کامیون دینامیت به قلب نیروهای اسرائیل حمله کرد.

27/3/63

·       
شاه حسین اعلام کرد در صورت نیاز عراق، به آنکشور نیروی نظامی اعزام خواهد
کرد!

28/3/63

·       
یک هزار غیر نظامی در اثر بمباران های روسها در 27 روستا کشته شدند.

30/3/63

·       
صهیونیستها مسجد جدید شهرک «جبشیت» را با خاک یکسان کردند.

·       
وزارت جنگ آمریکا اعتراف کرد: کویت از اطلاعات  نظامی آواکسهای آمریکائی استفاده می کند.

2/4/63

·       
مارگات تاچر از سوی مردم «ویلز» با تخم مرغ گندیده استقبال شد.

3/4/63

·       
یک محموله بمب خوشه ای از شیلی به مقصد عراق حمل شد.

·       
حمله عراق به نفتکش یونانی همزمان با مذاکرات سران نظامی 6 کشور غرب، خلیج
فارس را به بحران تازه ای کشاند.

·       
هفته نامه آمریکائی تایم: پنتاگون 20 مستشار نظامی به کویت اعزام کرد.

·       
رژیم سعودی تعدادی سگ تعلیم دیده بمنظور استفاده در عملیات امنیتی مراسم حج از
آمریکا خریداری کرد

·       
تلویزیون آلمان: غرب قادر نیست قدرت مساجد ایران را درک کند.

·       
5/4/63

اختراع و اکتشاف

·       
مبتکر سمنانی رینگ مخصوص جلوگیری از درجا چرخیدن ماشین آلات سنگین ساخت.

·       
 برای نخستین بار در ایران رادیاتور
اتومبیل با استفاده از لوله های گرمائی ساخته شد.

·       
دستگاه حمل و تخلیه آرد فله با هوای فشرده در خراسان ساخته شد.

27/3/63

·       
مبتکر گرگانی از سبوس برنج، تخته، کف پوش، کاغذ و دهها کالای صنعتی دیگر ساخت.

28/3/63

·       
دستگاه کلید اشتراک خودکار در خطوط ارتباط خبری ساخته شد.

4/4/63

·       
برای اولین بار در خاورمیانه بونکر فله بر در ایران ساخته شد.

·       
برای نخستین بار در ایران پروژه آزمایشی دستگاه آب شیرین کن و حمام خورشیدی
بمورد اجراء درآمد

17/4/63

عمران

·       
در سال گذشته 721 پروژه عمرانی در سطح استان سمنان اجرا شده است

22/2/63

·       
250 خانه بمباران شده مریوان بازسازی شد.

24/2/63

·       
8 هزار واحد مسکونی توسط بنیاد امور مهاجرین جنگ تحمیلی طی 5/1 سال برای اسکان
مهاجرین جنگ احداث شد.

7/3/63

·       
2 میلیارد ریال وام توسط جهاد سازندگی به کشاورزان محروم استان سیستان و
بلوچستان پرداخت شد.

·       
23 روستای مناطق جنگی توسط بنیاد مسکن آذربایجان شرقی بازسازی شد.

·       
499 روستا در
آذربایجان غربی پس از انقلاب صاحب برق شدند.

26/3/63

·       
80 روستای گچساران از مزایای آب آشامیدنی و روشنائی برق بهره مند شدند.

27/3/63

·       
110 پروژه عمرانی با بودجه ای بیش از 6 میلیارد ریال در سطح استان کهکلیویه و
بویراحمد بپایان رسید.

3/4/63

·       
194 کیلومتر راه اصلی در مناطق جنگی خوزستان بازسازی شد.

·       
253 روستای استان باختران طی سال گذشته دارای لوله کشی آب آشامیدنی بهداشتی
شدند.

4/4/63

·       
نیروگاه گازی 100 مگاواتی صوفیان تبریز افتتاح و تولید سیمان حدود 2 برابر
افزایش یافت.

·       
شبکه دوم تلویزیون کرمان و یزد افتتاح شد.

11/4/63

·       
اولین کارخانه تراورس بتونی ایران در اندیمشک مورد بهره برداری قرار گرفت.

13/4/63

ضد انقلاب

·       
3 باند بین المللی قاچاق مواد مخدر و اعضای انها همراه با مقدار قابل توجهی
مواد مخدر و چندین قبضه اسلحه های گوناگون دستگیر شدند.

24/3/63

·       
طی عملیات عظیم قائم آل محمد«ع» که در کردستان انجام شد، تعدادی از سران
گروهکهای محارب دستگیر و یا کشته شدند.

27/3/63

·       
عوامل آمریکا ملا محمود محمودی و همسرش را شبانه در یکی از روستاهای سقز به
شهادت رساندند.

29/3/63

·       
33 عضو باند قاچاق با 2 تن تریاک در گالیکش مازندران دستگیر شدند.

3/4/63

·       
24 قبضه سلاح بهمراه 28 کیلو مواد مخدر در آباده کشف شد.

·       
یک انبار مهمات گروهکهای الحادی در روستای «قصریک» سلماس کشف شد.

12/4/63

·       
یکی از در باریان شاه مخلوع «مظفر دیبا» در پاریس به قتل رسید.

·       
فرانسه به 25 فراری ایرانی که از عراق وارد پاریس شده اند پناهندگی سیاسی داد.

16/4/63

 

 

 

/

پاسخ به نامه ها

·       
گتوند ـ برادر جهانگیر اسماعیلی

کلماتی که بر سر صفحات قرآن در بعضی چاپها از قبیل « خوب،بد،میانه» نوشته شده،
به منظور تسهیل امر استخاره برای کسانی است که نمی توانند معنای آیه را در رابطه
با استخاره به دست بیاورند ولی بسیاری از آن نوشته ها صحیح نیست و اعتبار ندارد و
باید استخاره بوسیله کسانی صورت گیرد که خود بتوانند از آیه استفاده کنند.

·       
گتوند ـ برادر ظهراب اکبرنژاد

1 ـ محل اصحاب کهف به طور قطعی معلوم نیست گر چه غارهای بسیاری به این نام
معروف شده است که یکی در ترکیه و دیگری در اردن و سومی در شام و چهارمی در فلسطین
و جاهای دیگر واقع شده است ولی هیچکدام مسلم نیست. علامه طباطبائی «ره» در
المیزان، مشخصات کهف را طبق آیات قرآن با غاری که در اردن به این نام معروف است از
همه نزدیکتر می داند.

2 ـ سوره هائی که سجده واجب دارند و آنها را «عزائم» می گویند چهار سوره است:
1 ـ فصلت 2 ـ حم سجده 3 ـ نجم 4 ـ علق. آیه هائی که در آنها موجب سجده است در قرآن
مشخص شده، مراجعه کنید.

3 ـ مکرر گفته ایم که حدیث « من طلبنی وجدنی … » صحت ندارد.

* انزلی ـ برادر ع ـ م

روحانی نمائی که به شاه دعا کرده، اگر معذور نبوده است فاسق است و نمی توان به
او اقتدا کرد مگر اینکه یقین کنید توبه کرده است، و اما خلع لباس و غیره مربوط به
جهات قضائی است که آنها طبق ضوابط خویش عمل می کنند ان شاء الله .

2 ـ آری بازگو کردن عیب دیگران غیبت است و اما اینکه می ترسید به او مسئولیتی
داده شود در صورتی که چنین احساس کردید، به آن مقام مسئول می توانید از باب
خیرخواهی تذکر دهید ولی نباید به عموم مردم بگوئید .

3 ـ کسی که با افکار الحادی در جبهه کشته شود شهید نیست ولی شما چه می دانید،
شاید او هم در آنجا مانند بسیاری عوض شده باشد.

4 ـ پسر بزرگتر باید نمازهای پدرش را که نخوانده است قضا کند ولو همه نمازهای
عمرش باشد.

* قم ـ برادر عباسعلی جیرانی

این نیز از وسوسه های شیطان است که انسان را به بهانه ریا بودن از انجام
کارهای خیر و اعمال مستحب و نمازهای نافله و غیره باز می دارد. شما با توجه به
جهات نقص فراوانی که در اعمال ما هست و عظمت بی پایان الهی و نعمتهای بی شمارش و
با توجه به پیشقدم بودن دیگران در عبادت و سایر اعمال خیر می توانید فکر ریا را
ذهن خود دور کنید.

·       
جبهه جنوب ـ برادر احمد علی وطنی کوهستانی

1 ـ شهید کسی است که در راه خدا کشته می شود و خداوند مهربانتر از آن است که
گناه چنین کسی را نیامرزد .

2 ـ غنیمتهای جنگی باید تحت نظارت مسئولین، مصرف شود.

3 ـ توبه گناه را از بین می برد و کسی که به جبهه می رود عملا توبه کرده یعنی
به خدا روی آورده است.

* رامهرمز ـ برادر محمد علی ـ ا ـ ی

1 ـ نجاست لباس مجوز نیست که نماز را نخوانید و بعدا قضا کنید. می توانید با
هر وسیله ای خود را بپوشانید و نماز بخوانید. اگر غسل کردن به هیچ وجه ممکن نبود
می توانید تیمم کنید.

2- شستن دست و صورت پس از تيمم اشکال ندارد.

3 ـ سوال سوم روشن نیست.

* اصفهان ـ برادر قدرت الله ـ ص ـ د

1 ـ بازار مسلمین از نظر اسلام محترم است، درست است که بازار تولید نمی کند
ولی روابط اقتصادی جامعه را تنظیم می نماید. هیچ کشوری از بازار بی نیاز نیست ولی
فرق این است که ما بازار آزاد تحت کنترل قانون اسلام می خواهیم و برخی بازار دولتی
محض و برخی بازار آزاد محض می خواهند .

2 ـ قرآن بخوانید و ترجمه قرآن را مطالعه کنید تا بدانید که مالکیت از نظر
اسلام و قرآن امری است مسلم که انکار آن شاید انکار ضروری باشد.

3 ـ ابتدا باید خودتان با مطالعه کتابهای اسلامی و مخصوصا کتابهای استاد شهید
مطهری، سطح فرهنگ اسلامی خویش را بالا ببرید و سپس با اخلاق و رفتار اسلامی سعی
کنید ایشان را هدایت کنید .

* تهران ـ برادر، الف ـ کریمی

1 ـ نوشته های آن شخص مورد اعتماد نیست

2 ـ در غیر مورد تقیه، دست بر دست گذاشتن در نماز موجب بطلان است.

* طالقان ـ برادر رفعت الله کیان

1 ـ ما نیز همانند شما منتظر آن روز هستیم که اسلام واقعی پیاده شود و دست
خائنها و قلدرها کوتاه شود البته انتظار تنها کافی نیست، باید همگی در راه این
هدف، سعی و کوشش کنیم .

2 ـ همه جای ایران جبهه است. اگر مسئولین شما را برای کارهای دیگر می خواهند
نه تنها معذورید بلکه شما اکنون واقعا در جبهه اید، کشور را که نمی توان از
نیروهای انتظامی خالی کرد. موفق و پیروز باشید.

* کلاردشت ـ برادر ایمانعلی

مسافری که بوطن رسیده است باید نماز را تمام بخواند ولو بعد از ظهر باشد .

·       
استهبان فارس ـ برادر خلیل اطلسی

 احتیاط مستحب آن است که زن در نماز
عقب تر از مرد بایستد و فرقی نمی کند میان محرم و نامحرم.

·       
همدان ـ برادر ع ـ خ

 هر انسانی باید وظیفه خود را انجام
دهد. شما که محصلید باید وقت خود را مصرف مطالعه و درس خواندن بکنید و آنگاه که
مقدار لازم از مطالعه را گذراندید، می توانید به کارهای دیگر یا سرگرمی و مانند آن
بپردازید، تنها مشکل شما برنامه ریزی است باید برای اوقات خود برنامه ای تنظیم
کنید و طبق آن عمل نمائید.

·       
بابل ـ برادر احمد محمد زاده

1 ـ امر به معروف و نهی از منکر در جائی که احتمال تاثیر دارد باید انجام داد
و زخم زبانها نباید مانع انجام واجبات شود.

2 ـ خداوند توبه هر گنهکاری را می پذیرد ان شاء الله .

* اصفهان ـ برادر، ح ـ ا ـ ز

1 ـ آن روایات ضعیف است و آن کتاب بسیاری مطالب ضعیف را در بردارد و البته
آنها افکار مولف گرامی آن نیست بلکه روایات است.

2 ـ « جایز نیست » و « حرام است » به یک معنی است .

3 ـ اجرای آن کار با ملاحظه شروط جایز است.

برای توضیح بیشتر به رساله مراجعه کنید.

·       
بابل ـ برادر، ر ـ ن ـ ی

1 ـ دین اسلام برای همه انسانها است و طبق وعده خداوند بر همه گرایشها غلبه
خواهد کرد ولی لازم نیست گسترش آن در همه جا بوسیله شخص رسول اکرم «ص» باشد بلکه
او آورنده دین و تعالیم آسمانی است و گسترش آن بوسیله بندگان صالح خدا است.

2 ـ در آیه وضو نیامده است که سر و پا را بشوئید بلکه مسح کنید و طبق روایات،
مراد از این مسح پا، مسح بعضی از آن است.

3 ـ عمل حضرت آدم علیه السلام گناه نبود بلکه ترک اولی و مخالفت امر ارشادی
بود. توضیح این مطلب در این بخش ممکن نیست.

4 ـ آیاتی که متضمن دعا است، نقل سخن دیگران است یا برای تعالیم و یاد دادن
است بنابراین منافاتی ندارد با این جهت که آیات قرآن، سخن خدا است.

* لاهیجان ـ خواهر مریم علیدوست

1 ـ بارها گفته ایم که فالگیران دجال و دروغگویند.

2 ـ اینکه گفته اند پس از ازدواج تا چهل روز نباید به قبرستان رفت، از خرافات
است.

3 ـ فرزند باید با احترام و تواضع پدر و مادر را امر به معروف و نهی از منکر
کند و اگر گوش نکردند، او به خوشرفتاری خود ادامه دهد.

* کردستان ـ برادر امین عبداللهی

1 ـ نباید کسی را که خواب است بیدار کنید مگر اینکه خودش از شما درخواست کرده
باشد.

2 ـ نمازهائی که پشت سر آن شخص خوانده اید صحیح است و همچنین نماز دیگران صحیح
است و گناهی نکرده اند و چیزی بر شما نیست .

* تهران ـ برادریا خواهر د ـ ش

در موردی که پدر خانواده بهائی و مادر مسلمان است ـ همانگونه که در نامه شما
آمده است ـ مساله مشکلی است زیرا اصلا آن ازدواج صحیح نیست و زن مسلمان نمی تواند
همسر یک بهائی باشد.

·       
تنکابن ـ برادر، ع ـ ا

1 ـ اگر می توانید آنها را هدایت کنید، این رابطه اشکالی ندارد.

2 ـ دست زدن به دختر نامحرمی که به سن بلوغ نرسیده، اگر شهوت انگیز باشد جایز
نیست.

* رفسنجان ـ برادر، ح ـ ق

1 ـ کسی که قصد مسافرت هشت فرسخی یا مسافرت چهار فرسخی با قصد برگشت دارد نماز
او شکسته است ولی از کجا نماز او شکسته است؟ جواب این است: از آنجائی که دیوار شهر
ناپیدا و اذان آن شنیده نمی شود نماز او شکسته است ولی با این فرض که قصد مسافرت
هشت یا چهار فرسخ را دارد . در اصطلاح فقهی این موضع را حد ترخص می گویند. و اثر
دیگر آن این است که از مسافرت که بر می گردد تا آن حد نماز او شکسته است و از آن
حد که تجاوز کرد ـ مثلا دیوار شهر پیدا شد ـ نماز او تمام است. این در صورتی است
که شهر وطن او باشد و اگر محل اقامت او است در مورد برگشتن پس از حد ترخص و قبل از
رسیدن به منزل احتیاطا جمع کند یعنی هم قصر بخواند و هم تمام .

2 ـ خمس دادن مانند هر تکلیف دیگر از اول بلوغ واجب می شود و اما لوازم زندگی
آینده خمس ندارد، می تواند با پول درآمد در اثناء سال لوازم خانه و همچنین مصالح
برای ساختن خانه تهیه کند.

3 ـ ماموم می تواند پیش از امام عمدا هم سلام نماز را بدهد. ما منافاتی میان
آن دو مساله نیافتیم، اگر به نظر شما منافات دارد توضیح دهید.

4 ـ در غسل ـ چه ترتیبی و چه ارتماسی ـ رسیدن آب به تمام اجزاء بدن واجب است و
مالیدن لازم نیست.

* جبهه جنوب غربی ـ برادر، ج ـ اقلیدی

1 ـ خواندن دروس حوزه بدون برنامه و بدون حضور در محضر اساتید میسر نیست.

2 ـ خواب هر چه باشد گناه نیست و برای جلوگیری از اینگونه خوابها، تنها راه
صحیح، ازدواج است.

3 ـ امام جماعتی را که نمی شناسید، نمی توانید به او اقتدا کنید و همچنین کسی
که قرائت او صحیح نیست و اگر در میان نماز متوجه شدید باید منفرد شوید و قرائت را
خودتان از همانجا که غلط خوانده است ادامه دهید.

* اراک ـ برادر (ق ـ خ)

1 ـ خداوند توبه هر گنهکاری را می پذیرد ان شاء الله .

2 ـ اموال مردم هر چند ناچیز باشد باید به آنها برگردانید و همچنین مال کسی را
که ضایع کرده اید باید قیمت آن را به او بدهید.

3 ـ رعایت حجاب اسلامی واجب است و صله رحم مجوز گناه نمی باشد. خانواده ای که
رعایت حجاب را نمی کنند و شما با رفتن آنجا به گناه گرفتار می شوید، جایز نیست
بروید و لو برای صله رحم باشد.

* شیراز ـ برادر، س ـ ا ـ ر دستغیب

1 ـ نگاه کردن به نامحرم در حال وضو یا نماز ـ چه زن باشد چه مرد ـ موجب بطلان
آن نیست، گرچه حرام است و معصیت .

2 ـ لباس روحانیت کنترلی ندارد و طلبه در هر زمانی می تواند بپوشد.

3 ـ در هر موقع می تواند و حرام نیست ولی مکروه است.

4 ـ باید از خواندن کتابها، داستانها و مقالاتی که محرک شهوت است دوری کند و
تا ممکن است روزه بگیرد و بالاخره تنها راه علاج طبیعی آن ازدواج است.

* جبهه جنوب ـ برادر ابوحمزه کفشگر

1 ـ تراشیدن ریش به احتیاط واجب جایز نیست و ریش پرفسوری ! کفایت نمی کند ولی
کوتاه کردن به اندازه ای که گفته شود ریش دارد اشکالی ندارد.

2 ـ شستن دست مصنوعی در وضو لازم نیست.

3 ـ اختلاف سن در ازدواج اشکال ندارد.

4 ـ مصرف قرص ضد بارداری جایز است ولی بدون مراجعه به پزشک مصرف نکنید.

* مشهد ـ برادر ( حسن ) علی زاده

1 ـ مصرف سهم امام باید با اجازه خاص مرجع تقلید باشد.

2 ـ اگر ماه در جائی دیده شد، برای مناطقی که با آن از نظر افق نزدیک است
کفایت می کند و اما اختلاف کشور و دولت اثری ندارد

* آباده ـ برادر، م ـ ج ـ ش

تعریف کردن کاری برای دیگران پس از انجام، ریای پس از عمل است و آن گر چه ثواب
عمل را از بین می برد ولی موجب بطلان عمل نیست یعنی اگر نماز یا روزه و امثال آن
باشد لازم نیست اعاده یا قضا شود. راجع به وظایف زن نسبت به شوهر در آینده سخنی
خواهیم داشت ان شاء الله.

·       
سوریان بوانات ـ برادر سید حسن علوی

مهرهائی که از جبهه می آورند مانند هر خاک دیگر است و سجده بر آن اشکالی ندارد
ولو از خاک عراق باشد، آن زمین ها ملک شخصی نیست.

·       
بروجن ـ برادر محسن احمدی

مادامی که جبهه به نیرو احتیاج دارد بر همه واجب است به جبهه بروند.

·       
رادمهرمز ـ برادر، ب ـ ق

1 ـ با پدر و مادر خوشرفتاری کنید ولو نماز نخوانند باز هم سعی کنید آنها را
هدایت کنید و با آنها قطع رابطه نکنید.

2 ـ اگر جبهه رفتن شما در این کار موثر است حتما بروید. آن مستحباتی که نقل
کرده اید در مورد پدر و مادر نیست.

3 ـ اگر بقدری آب بریزید که تمام دست شسته شود همان شستن کافی است و دست کشیدن
لازم نیست، بنابراین اگر بقدری آب بریزید که تمام دست شسته شود، بار دیگر که آب
بریزید، شستن دوم به حساب می آید.

4 ـ کسی که دروغ بگوید در غیر مواردی که جایز است، نمی شود به او اقتدا کرد و
کسی که قراءتش صحیح است نمي تواند به کسي که قرائتش صحيح نیست اقتدا کند.

* خمینی شهر ـ برادر، غ ـ ق

1 ـ اگر در نماز باد معده از انسان خارج شود نماز و وضوی او باطل می شود گرچه
بسیار مختصر باشد ولی باید یقین داشته باشد، به وسوسه و خیال نباید اعتنا کرد.

2 ـ اگر انسان وضو گرفته و اکنون شک دارد که باطل شده است یا نه، می تواند
نماز بخواند.

3 ـ اگر کسی از شاخۀ درختان مردم، میوه خورده است، باید از آنها رضایت بطلبد
یا قیمت آن را بپردازد.

پاسخ به نامه ها

·       
شیراز ـ برادر، الف ـ د

پاسخ به سئوالهای شما در بخش استفتاء خواهد آمد ان شاءالله .

·       
تربت حیدریه ـ برادر، ع ـ ا ـ ر

1 ـ استعمال وسایل طرب و عیاشی در عروسی و غیره جایز نیست.

2 ـ تلاوت قرآن در هر وقت باشد خوب است.

* آباده فارس ـ برادر سید جلال رجائی رامشه

الطاف شما را نسبت به مجله می ستائیم . اگر امکان داشت، ان شاء الله به
پیشنهاد شما عمل می شود.

·       
جویبار ـ برادر، ذ ـ خ

1 ـ داستان تبشیع سلطان خدا بنده را در ص 356 کتاب قصص العلماء و همچنین در
کتاب روضات الجنات بخوانید.

2 ـ عکس شهید باید به تایید سپاه یا بنیاد شهید برسد.

* گلپایگان ـ برادر، م ـ گیلانی

آدرس خود را با ذکر مجدد سئوالها بنویسید تا پاسخ خصوصی داده شود.

·       
داراب ـ برادر ولی خسروی

خوردن آن محصولات اشکالی ندارد.

·       
اراضی اصفهان ـ برادر، ر ـ ز

1 ـ از دفتر استفتاء امام بپرسید.

2 ـ در واژه « عصر » در سوره ( والعصر ) احتمالهائی است: 1 ـ زمان حضرت
رسول«ص» 2 ـ نماز عصر 3ـ وقت عصر( بعدازظهر ) 4 ـ روزگار ( زمانه) 5 ـ در برخی
روایات است که مراد، زمان ظهور حضرت مهدی «عج» می باشد.

3 ـ برای فراگیری زبان عربی باید در یکی از مراکز آموزش زبان نام نویسی کنید و
درس بخوانید .

4 ـ کتب اربعه عبارتند از: کافی ـ تهذیب ـ استبصار ـ من لا یحضر الفقیه.

5 ـ ریختن آب از روی بدن شخص جنب بریدن انسان موجب جنایت نیست و غسل ندارد.

6 ـ پس از مرگ، مرحلۀ برزخ شروع می شود و انسان با آزاد شدن روحش، واقعیتها را
بی پرده می بییند و آنگاه نتیجه ای از اعمال خویش را مشاهده می کند.

* تهران ـ برادر محمد ـ ی

1 ـ ما آن حدیث را نیافتیم .

2 ـ در نماز می توان سوره والضحی و الم نشرح را با هم خواند ولی یکی از آنها
به تنهائی کافی نیست و باید براي هرکدام بسم الله مخصوص خود خوانده شود.

3- احکام توحيد قرآن لازم نيست رعايت شود بلکه بعضي از آن ها بی مورد و غلط
است و مدرکی ندارد و بلکه عمل کردن به بعضی از آنها در نماز موجب اشکال است. به
تحریر الوسیله مراجعه کنید.

4 ـ تمام آداب واجبه نماز در قضا باید رعایت شود.

5 ـ چنین چیزی نیست که خواندن ذکر در وقت برخاستن از سجده و غیره مبطل باشد،
بلکه ذکر خدا در هر جای نماز خوب است، ولی گفتن تکبیری که در حال نشستن وارد شده،
اگر آن را در حال برخاستن از سجده ـ به قصد ذکر وارد ـ بگوید اشکال دارد.

6 ـ گفتن « و تقبل شفاعته … » قبل از صلوات سهوا مبطل نیست.

7 ـ سهوا هر چه ذکر و قرآن در نماز اضافه شود اشکالی ندارد.

* خوزستان ـ برادر، ر ـ ع

1 ـ دروس حوزه مانند هر درس دیگر نیاز به استاد دارد.

2 ـ سلام بر هر مسلمانی مستحب است ولی معاشرت باید با افراد صالح باشد.

3 ـ تنها راه حل مشکل، ازدواج با یکی از آنها است که دارای شرایط اسلامی باشد،
بعد از آن هدایت کردن دیگران ممکن می شود.

* باختران ـ خواهر، ش ـ ر

1 ـ همان گونه که گفتیم غسل برای آن حالت لازم نیست، اگر توضیح می خواهید باید
آدرس بنویسید ضمنا احتمال است که این حالت علامت یک بیماری باشد، بهتر است شما به
پزشک مراجعه کنید.

2 ـ صبر کنید و از خدا کمک بخواهید.

3 ـ فرزند به هیچ وجه حق ندارد با سخن درشت یا صدای بلند با پدر و مادر صحبت
کند حتی اگر آنها سخن کفرآمیز بگویند تا چه رسد به دعواهای خانوادگی . انسان باید
کمال تواضع و فروتنی را نسبت به پدر و مادر داشته باشد.

* تهران ـ برادر، ع ـ پ

کسی که از اول بلوغ، از جنابت و کیفیت آن اطلاع نداشته و ملتفت نبوده که بپرسد،
گناهی مرتکب نشده است و ملتفت نبوده که بپرسد، گناهی مرتکب نشده است ولی باید
نمازهائی را که با آن حال خوانده قضا کند و اما روزه های او صحیح است و قضا و
کفاره ندارد.

·       
جبهه مهران ـ برادر محمدی . م

1 ـ دختر بالغی که پدر و جد پدری ندارد، هیچ کس بر او ولایتی ندارد حتی مادر
یا برادر بزرگتر و با هر کس که می خواهد می تواند ازدواج کند و اگر او را مجبور
کنند که با کسی ازدواج کند، آنعقد باطل خواهد بود .

2 ـ در رابطه با ازدواج و شرایط آن، مقاله ای در شماره 30 بخش انتقادها و
پیشنهادها داشتیم، مراجعه کنید .

3 ـ کسی حق ندارد نامه دیگری را باز کند و این گناه بزرگی است.

4 ـ جدا شدن از خانواده در صورت امکان و در شرایطی که ذکر کرده اید اشکالی
ندارد ولی فکر نمی کنید با جدا شدن شما، برادرها و خواهرهای کوچکترتان در شرایط
سخت تری قرار گیرند.

5 ـ زن برای بیرون رفتن از خانه فقط اجازه از شوهر باید بگیرد. سایر افراد
خانواده بر او ولایتی ندارند.

6 ـ شما نصیحت کنید و سعی کنید آنها را به نماز خواندن وادارید، اگر گوش
نکردند، آنها را به خدا واگذار کنید.

7 ـ بزرگتر بودن زن از شوهر اشکال ندارد.

8 ـ اگر خانواده به یکی از دو برادر نیاز دارند و بدون آنها وضع زندگی مختل می
شود، می توانند به نوبت به جبهه بروند.

* مشهد ـ خواهر، ن ـ م

( نام فامیلی شما را نیز احتیاطا مختصر نوشتیم، توجه داشته باشید) .

1 ـ دختر نمی تواند بدون اذن پدر به عقد کسی در آید ولو بالغ باشد ـ چه عقد
موقت و چه دائم ـ مگر در مورد خاصی که مکرر 
در همین بخش و در مقاله خاص ازدواج ( شماره 30 ) ذکر کرده ایم.

2 ـ عقد موقت مدتش که تمام شد یا شوهر بقیه مدت را بخشید، اثر آن تمام می شود
و طلاق یا امر دیگر برای بطلان آن لازم نیست.

3 ـ آن مطلب را لازم نیست به شوهر بگوئید و عقد صحیح است.

4 ـ خداوند توبه هر گنهکاری را ـ اگر واقعی باشد ـ می پذیرد ان شاء الله .
گناه هر چه بزرگ باشد، رحمت خداوند بزرگتر است.

* تهران ـ خواهر، خ ـ ا ـ ه

1 ـ آن رطوبت نجس نیست و غسل نمی خواهد وضو را هم باطل نمی کند .

2 ـ البته ممکن است زائل شده باشد ولی بعید به نظر می رسد. یا به پزشک مراجعه
کنید یا آدرس بدهید تا پاسخ خصوصی داده شود.

* بجنورد ـ برادر، ع ـ ص

1 ـ اگر آن پزشک نمی تواند معالجه کند، به پزشکان دیگر در همان جا یا در تهران
مراجعه کنید.

2 ـ شما در شرایطی که ذکر کرده اید، باید نماز را نشسته بخوانید و همراه داشتن
آن کیسه مانعی ندارد .

* اصفهان ـ برادر، ع ـ ر

آن گناه به آن ترتیب محقق نشده است و ازدواج هیچ اشکال ندارد.

·       
بهبهان ـ برادر، ک ـ ب

دختر خاله های شما با شما نامحرمند و همانطور که می دانید بجز صورت و دستها تا
مچ، هر جای دیگر از بدن و موهای آنها را نباید نگاه کنید. سعی کنید اطاق خود را
جدا سازید . ضمنا برادر خواندن و نان و نمک خوردن مانع ازدواج نیست بلکه این
بهترین و مناسبترین مورد است.

* نجف آباد ـ برادر، ع ـ ر

باید از مسئولین اجازه بگیرید.

·       
ارومیه ـ برادر غلامرضا باشی

آن حالت ضرری ندارد ولی افراط نکنید. دوست داشتن هم باید با میانه روی باشد.

·       
تهران ـ برادر دارنده اشتراک شماره 14346

سئوالتان را از دفتر استفتاء امام بپرسید. و در مورد پوسترها متاسفانه فعلا
موجود نیست.

·       
جبهه اهواز ـ برادر، ع ـ ر

اشکال ندارد.

·       
جاجرم ـ برادر امانی

1 ـ شرکت در نماز جماعت مشروط به عدالت امام است وگرنه جایز نیست.

2 ـ در نماز میت، عدالت امام جماعت معتبر نیست.

3 ـ حکم خدا است و چرا ندارد!

4 ـ در حکم خدا فرقی میان افراد نیست، اگر خلافی دیدید باید با ارائه مدرک به
مقامات بالاتر شکایت کنید.

* رودسر ـ برادر ایرج شریفی

مراد از آفریدن زمین و آسمان در شش روز، این معنی نیست که در ذهن ما است زیرا
اصلا قبل از پیدایش آسمان و زمین، روز و شب معنی ندارد بلکه مراد شش مرحله است . و
خداوند هیچگاه بی کار نیست و هیچ کاری برای او مشغله نیست و او را از کاری دیگر
باز نمی دارد و برای او زمان و مکان مطرح نیست. اینها همه چیزهائی هستند که ما
دراین جهان طبیعت به آن پایبندیم.

·       
باغک تنگستان ـ برادر نعمت الله بحرانی

1 ـ دست زدن به استخوان بی گوشت انسان میت غسل ندارد.

2 ـ پیروزی همت می خواهد نه آرزو. و شهادت سعادت است باید آن را از خدا
بخواهیم همچنانکه در دعاهای ماثوره از اهل بیت علیهم السلام آمده است.

* بابل ـ خواهر زهرا بهاور

1 ـ ما باید قرآن را همانگونه که نازل شده و اکنون در دست است بخوانیم .

2 ـ ادکلن نجس نیست و ریختن آن بر لباس اشکال ندارد.

3 ـ سئوال سوم را روشن تر بنویسد با ذکر آدرس تا پاسخ خصوصی داده شود.

4 ـ اگر امام زمان«ع» همه ما را بکشد، پس برای چه کسی می خواهد جامعه عدل بر
پا کند؟! و اما اینکه لشکر حضرت چه مقدار هستند، مساله روشنی نیست و 313 نفر که در
روایات آمده، احتمالا منظور اصحاب خاص آن حضرتند که از روز اول با او هستند.

5 ـ بر بهائی نباید سلام کرد و صحبت کردن در صورتی خوب است که امید هدایت او
باشد.

6 ـ با مکتب توحید تماس بگیرید.

7 ـ گوش دادن به موسیقی و آواز مناسب مجالس لهو و طرب حرام است به هر صورت
باشد.

* اصفهان ـ براد محمد علی حدیدیان

1 ـ آن پول خمس ندارد ولی آن صد تومان سود برای شما حرام است و در مورد این که
با این گونه پولها چه رفتاری باید کرد استفتاء می شود منتظر باشید.

2 ـ دست زدن به نام معصومین «ع» بدون وضو جایز نیست.

3 ـ مکروه یعنی عملی که انجام دادن آن گناه نیست ولی بهتر است که ترک شود.

4 ـ نماز صبح که امروز ـ مثلا ـ قضا شده است، بهتر است قبل از نماز ظهر خوانده
شود و لو نمازهای قضای دیگری بر ذمه او باشد.

* قائم شهر ـ برادر رجبعلی روزبه

برای رفتن به جبهه رضایت پدر و مادر شرط نیست

·       
چالوس ـ برادر هاشم ـ ت

1 ـ کتاب هدف زندگی تالیف استاد شهید مطهری را بخوانید.

2 ـ اگر امیدی به هدایت آن بهائی هست، رفت و آمد خوب بلکه شاید لازم باشد ولی
اگر امیدی نیست، دوستی با آنان جایز نیست.

منطقه جنگی سومار ـ برادر، ت ـ ک

متاسفانه پزشک نداریم که سئوالهای شما را پاسخ بگوید.

·       
برادر علی ـ م ـ ق

1 ـ اشکالی ندارد مخصوصا اگر ضرورتی باشد مانند مورد سئوال.

2 ـ نظیر آن نویسنده بسیارند که در راه خدمت به استعمارگران قلم به دست گرفته
و میان مسلمانان تفرقه می افکنند.

3 ـ از پیشنهاد شما تشکر می کنیم.

* اصفهان ـ برادر، س ـ م ـ م ـ ا

* شیراز ـ برادر، ک ـ ر

آن عمل حرام نیست.

·       
جبهه جنوب ـ برادر، ع ـ ک

آن حالت به هیچ وجه مانع ازدواج نیست، نگران نباشید.

·       
قاین ـ برادر سید محمد شفیعی

نمازهائی را که در آن حال خوانده اید، همه را باید قضا کنید.

·       
ملایر ـ برادر، ع ـ ر

 توبه کافی است و خداوند می بخشد ان شاء الله.

·       
بابل ـ برادر، ی ـ ا ـ ز

تمام آن نمازها را باید قضا کند.

·       
خراسان ـ برادر، ژ ـ ق

به رساله مراجعه کنید.

·       
اصفهان ـ برادر، پ ـ ک

آری! او می توانید خواهر آن دیگری را بگیرد ولی احتیاط در ترک آن است.

·       
بهشهر ـ خواهر، ن ـ م

آن عمل اشکالی ندارد و لازم نیست به او تذکر دهید. ما برنامه پاسخ خصوصی
داریم، اگر آدرس بنویسید در صورت لزوم پاسخ فورا داده خواهد شد.

·       
تهران ـ برادر، و ـ ا ـ ن

1 ـ به پزشک مراجعه کنید و به احتمال زیاد شما دچار وسواس هستید، اگر چند بار
به آن حالت اعتنا نکنید احتمالا برطرف شود .

2 ـ در صورتی که شرایط تبلیغ در آنجا برایتان فراهم شود، با رعایت شئون وحدت،
مطالب حق را بیان نمائید.

3 ـ آن که تا به حال به ما کمک کرده، خداوند متعال است و تا به آخر امیدی بجز
رحمت او نداریم.

* زنجان ـ برادر، ح ـ م

به پزشک روانشناس مراجعه کنید.

برادران

·       
تهران ـ حسین محولاتی * شیراز ـ محمد صادق سهرابی * فسا ـ ابراهیم علی زاده *
تهران ـ عبدالرضا پرنیان * اهواز ـ میرنورالدین آقا زاده * جزیرۀ مجنون ـ ذکر الله
توکلی * شیراز محسن عبدالیوسفی، مسعود عبدالیوسفی و محمد رضا ضایع * مبارکه ـ
ابراهیم ایرانپور * مشهد ـ حسن بربرزاده * گیلانغرب محمد خزائی * سبزاوار ـ محمد
تشکری و خواهر، ر ـ غ ـ ت از بهشتی شهر ورامین

از نامه ها، مقالات، اشعار، و پیشنهادهای شما عزیزان تشکر و سپاسگذاری می
کنیم. امید است بیش از این ما را مورد لطف قرار دهید.

 

/

انتقاد و پیشنهادها

اسراف و اقتار

خداوند در میان صفات بندگان خالص خود می فرماید: « والذین اذا انفقوا لم
یسرفوا و لم یقتروا و کان بین ذلک قواما»[1] و
کسانی که در وقت انفاق نه اسراف می کنند و نه بخل می ورزند بلکه راهی میانه آنها
انتخاب می کنند. انفاق یعنی بذل و مصرف کردن مال چه در راه رفع حوائج خود باشد و
چه در راه کمک به دیگران . و اسراف به معنای تجاوز از حد متعارف و معقول است در هر
امری و بیشتر در مورد صرف مال گفته می شود. و اقتار به معنای امساک و بخل ورزیدن
است چه در مورد دیگران باشد و چه در مورد نیازهای خود انسان.

اقتصاد و میانه روی

این آیه شریفه که در ضمن آیاتی آمده است که صفات بندگان خدا ( عباد الرحمن )
را می شمارد، دعوت می کند همه انسانها را به اقتصاد در مصرف و میانه روی و اعتدال
در بکار گرفتن و استفاده کردن از نعمتهای الهی . زیرا این نعمتها برای همۀ افراد
انسان است و آنان که قدرت بدست آوردن مقدار زیادی از آنها را دارند اگر در مصرف
کردن آنها زیاده روی کنند، طبیعی است حق بیچارگانی که قدرت کافی برای تسلط بر آنچه
می خواهند ندارند، ضایع می شود و به مقدار ضرورت و حاجت نیز دست نخواهند یافت و
لذا امیرالمومنین علیه السلام می فرماید: « ما جاع فقیر الا بما متع غنی » هیچ
مستمندی گرسنه نمی شود مگر در اثر خوشگذرانیهای ثروتمندان. و از سوی دیگر به مقدار
متعارف و مناسب باید از نعمتهای خداوند برخوردار بود و نباید بر خود و افرادی که
تحت تکفل انسانند در زندگی و معیشت سخت گرفت. این هر دو سوی افراط و تفریط در مصرف
از نظر قرآن نکوهیده است.

تبذیر و اسراف

در جای دیگر می فرماید: « و آت ذالقربی حقه و المسکین و ابن السبیل و لا تبذر
تبذیرا ان المبذرین کانوا اخوان الشیاطین و کان الشیطان لربه کفورا »[2]

حقوق خویشان و فقرا و درماندگان را بپرداز و از بیهوده پراکندن مال بپرهیز که
اینگونه افراد، برادران شیاطینند و با آنها همراهند و شیطان کسی است که به نعمت
پروردگار خویش کفر ورزید ( از قدرت خدادادی در راه باطل استفاده کرد) .

تبذیر در لغت به معنای پراکنده ساختن است و از این باب تخمی را که برای کشت می
پاشند بذر گفته می شود. ولی در مورد اموال، تبذیر تنها در موردی گفته می شود که
پراکنده ساختن بیهوده یا در راه فساد باشد. آیه مبارکه، مبذرین را برادران شیاطین
خوانده است، هر کدام از آنها برادری از شیاطین دارد همچنانکه در آیه دیگر هر
تبهکاری را قرین شیطانی دانسته است. و ظاهرا جمله آخر در مقام تعلیل است یعنی علت
و سبب این که مسرفان و مبذران برادران شیطانند این است که شیطان نعمت خدا را در
غیر مورد صرف نمود و بدان کافر شد و اینان نیز چنینند.

در روایات نیز تاکید بسیار بر اقتصاد و میانه روی در مصرف شده است.

از رسول اکرم «ص» نقل شده است که می فرمود: « الاقتصاد فی النفقة نصف المعیشة
» میانه روی در مصرف نصف بار زندگی را تامین می کند. و همچنین فرمود: « من قدر،
رزقه الله و من بذر، حرمه الله » کسی که اندازه گیری در مصرف داشته باشد خداوند او
را روزی دهد و کسی که تبذیر کند خداوند او را محروم سازد .

امیرالمومنین علیه السلام در نهج البلاغه می فرماید: « کن سمحا و لا تکن مبذرا
و کن مقدرا و لا تکن مقترا» دست و دل باز باش اما تبذیر و ولخرجی نکن . و اندازه
گیر و حسابگر باش اما خسیس و کنسک مباش. و در روایتی از امام زین العابدین «ع» که
در بیان انواع گناهان آمده است، در ضمن گناهانی که موجب پرده دری ( انکشاف غطاء) و
رسوا شدن می شود چنین می فرماید: « والذنوب التی تکشف الغطاء، الاستدانه بغیر نیة
الاداء و الاسراف فی النفقة علی الباطل و البخل علی الاهل و الولد و ذوی الارحام و
…» [3]

از گناهانی که موجب رسوائی می شود، اسراف در مصارف بیهوده و ولخرجی و بخل و
خسیسی دربارۀ زن و فرزند و خویشان است. پس هر دو سوی افراط و تفریط  در این امر طبق این روایت یک نتیجۀ سوء دارد.

و از امام صادق به سند معتبر نقل شده است که فرمود: « ان القصد امر یحبه الله
عز وجل و ان السرف یبغضه حتی طرحک النواة فانها تصلح لشییء و حتی صبک فضل شرابک».

میانه روی امری است که خداوند آن را دوست دارد و اسراف را نکوهیده می داند حتی
در دور انداختن هستۀ خرما که آن نیز به کار می آید وهمچنین ریختن پس ماندۀ آب پس
از آشامیدن.

و در روایت دیگری از امام صادق«ع» نقل شده است که جماعتی در خدمت ایشان بودند
و ایشان دستور داد رطب ( خرمای تازه) آوردند، یکی از حاضرین هسته ها را دور می
ریخت امام صادق «ع » دست او را گرفت و گفت نکن که این از تبذیر است و خداوند فساد
را دوست ندارد. و در روایت دیگر فرمود: « ادنی الاسراف هراقة فضل الاناء و ابتذال
ثوب الصون و القاء النوی» یعنی کمترین اسراف ریختن پس مانده آب در ظرف و پوشیدن
لباس آبرومندانۀ بیرون در خانه و دور انداختن هستۀ خرما است.

مرز اسراف و میانه روی

نباید گمان شود که ا ین دقتها مبالغه است زیرا هستۀ خرما در آن زمان برای سوخت
مورد استفاده بوده و در جاهائی که دامداری باشد خوراک دام است و در چنین مواردی
بیرون انداختن آن اسراف خواهد بود. گرچه اکنون در شهرها معمولا آن را بیرون می
اندازند و اسراف شمرده نمی شود زیرا اکنون دیگر به کار نمی آید و با وضع فعلی اگر
بخواهند آن را مورد استفاده قرار دهند برای افراد خرج زیاد دارد و به قول معروف
آفتابه خرج لحیم می شود ولی در آن زمان چنین نبوده و در بسیاری از روستاها که خرما
در آنجا هست هم اکنون نیز ممکن است مورد استفاده واقع شود. پس اسراف در هر زمان و
مکانی فرق می کند. ریختن پس ماندۀ آب بر لب جوی آب اسراف نیست ولی در جاهای دیگر
اسراف است. حال با این دقتی که امام طبق این روایت معتبر در امر اسراف فرموده اند،
روش کنونی مصرف آب در شهرها و بخصوص در خانه توانگران را چه باید دانست؟! اگر آن
اسراف است این اسراف در اسراف است.

بلکه باید جامعه اسلامی به گونه ای تربیت شود که همان هسته خرما نیز در نظرش
ناچیز و حقیر نیاید و تا حد ممکن از آن استفاده کند. اکنون بشر متمدن می کوشد که
از کوچکترین آشغال بهره برداری کند زیرا آنچه ما به صورت آشغال روزانه صدها کامیون
به خارج شهر برده و به آتش می کشیم چیزی نیست جز همان مواد اولیه لازم برای زندگی
که به این صورت در آمده است. قطعاتی است از لاستیک و چرم و نایلون و پارچه و آهن و
مس و روی و چوب و کاغذ و و و … که هر کدام از اینها اگر جمع شود ثروت عظیمی است
که بدست ما نابود می گردد. اگر این کاغذهای باطله و روزنامه ها و مجلات و سایر
انواع کاغذی که دور ریخته می شود و در آخر به آتش کشیده می شود و تنها اثری که از
آن باقی می ماند آلوده کردن هوا است، اگر اینها همه گردآوری شود و دوباره خمیر
گردد و بصورت کاغذ جدید عرضه شود . چه تحول شگرفی در رفع نیاز کشور به کاغذ صورت
خواهد گرفت؟! و چقدر از صدور ارز به خارج و وابستگی کم خواهد شد؟! و همچنین سایر
مواد اولیه . بلکه از ته ماندۀ غذاها و موادی که با یک خمیر کردن یا ذوب کردن به
صورت مفیدی بر نمی گردد نیز استفادۀ تهیۀ کود می شود، بنابراین از هر نوع آشغال که
به نظر ما بیرون ریختنی است می توان استفاده کرد.

ما پیشنهاد می کنیم که دولت با یک برنامۀ منظم و حساب شده ای از مردم بخواهد
دو سطل آشغال برای منزل، مغازه، اداره، کارخانه و غیره قرار دهند که در یکی مواد
فاسد شدنی مانند ته ماندۀ غذا و مانند آن باشد و در دیگری چیزهائی که می تواند
مواد خام برای صنایع مختلف باشد جمع آوری گردد، مسلما در یک مدت کوتاه مقادیر
زیادی از این مواد اولیه بدست خواهد آمد با هزینه ای بسیار ناچیز.

توقع از جامعه اسلامی ایران

اسراف و اقتار در جامعۀ کنونی ما موارد بسیاری دارد که ما به بعضی از آنها
اشاره ای می کنیم تا برای عموم هموطنان عزیز تذکری باشد که مبادا از راه کفران
نعمت خدای نخواسته گرفتار غضب الهی شویم و چه بسیارند ملتها و امتهائی که به دلیل
اسراف و کفران نعمت مورد خشم خداوند قهار قرار گرفتند و نعمت از آنان سلب شد گرچه
ملت شریف ایران قدردان نعمتهای الهی هستند ولی هر چه کمال انسان ( چه فرد و چه
اجتماع ) در مرحله ای بالاتر و ایمان انسان محکم تر و معرفت و دانشش بیشتر باشد
سطح توقع از او بالاتر خواهد بود و اگر بعضی از جهات نسبت به جامعه هایی که از
آداب و سنن اسلامی دور هستند عیبی شمرده نشود ولی از جامعه ای مترقی و دانشمند و
پای بند به احکام دین و مذهب و سنت و سیرۀ رسول اکرم «ص» و اهل بیت عصمت علیهم
السلام و از مردمی که از هر علاقه ای از علایق دنیا در راه خدا و حق چشم می پوشند
عیب شمرده می شود. و این سطح توقع هم در جامعه بشریت است و هم در تاریخ انسان و هم
در پیشگاه الهی، اما در سطح جامعۀ بشر هم اکنون ملاحظه می کنیم که هر کار بزرگ و
هر فداکاری که در جامعه اسلامی و انقلابی ما مشاهده می شود برای همۀ جامعه ها و
ملتها الگو قرار می گیرد و از سوی دیگر هر عیب و نقص گر چه بسیار کوچک باشد زیر
ذره بین قرار داده می شود و دوست و دشمن آن را بزرگ می بینند در حالی که همان عیب
در جامعه های دیگر اصلا مورد توجه قرار نمی گیرد . اگر مسافری وارد فرودگاه ایران
بشود و با او بدرفتاری شود ( که متاسفانه گاهی می شود) آنقدر برای او غیر قابل
تحمل و دور از توقع است که گاهی فورا به فکر بلیط برگشت می افتد در حالی که ممکن
است رفتار بدتر از آن را در جاهای دیگر تحمل کند. بنابراین ما باید کوچکترین عیب
خود را قبل از دیگران زیر ذره بین قرار دهیم و در رفع آن کوشا باشیم.

و اما در تاریخ بشریت شک نيست همچنانکه فداکاریهای عظیم این ملت ثبت می شود
اشتباهات آن نیز برای عبرت آیندگان ثبت خواهد شد مخصوصا اگر این اشتباهات خدای
نخواسته موجب پی آمدهای ناخوش آیندی باشد.

و اما در پیشگاه الهی که همه می دانیم حسابگری هر انسان به مقدار تمام شدن حجت
بر او است. هر چه وسائل رشد فکری و تبلیغ دین و مذهب و دانش در جامعه بیشتر باشد
مسئولیت افراد به همان اندازه بیشتر خواهد شد و بی گمان، خداوند یک انسانی را که
در ایران ـ با دسترسی به مطمئن ترین منبع احکام الهی ـ زندگی می کند محاسبه ای
دقیق تر خواهد فرمود و او را بر هر اشتباه و لغزش مورد سرزنش یا عقوبت قرار خواهد
داد. در حدیث است که خداوند هفتاد گناه جاهل را می بخشد در حالی که هنوز از عالم،
یک گناه هم نبخشیده است. این علم و جهل، مراتب و درجات دارد؛ منظور از جاهل عوام
نیست و منظور از عالم نیز روحانی نمی باشد، بلکه در هر مسئله ای عالم و جاهل دارد
و آن هم به نسبتهای متفاوت.

بنابراین، باید ملت شریف ایران متوجه باشد که با پیشرفت دانش و تعالیم اسلامی
در جامعه مسئولیت افراد نیز بیشتر می شود. البته نباید تصور کرد که اگر چنین است
پس بهتر آن است که از دانش دور باشیم و تبلیغ احکام و معارف اسلامی نکنیم تا
مسئولیت کم شود! نه، چنین نیست.

آن جاهلی مسئولیت ندارد که حجت بر او تمام نباشد و همین قدر که مسئله به گوش
او خورد و احتمال عقلائی برای او پیش آمد، باید در پی تحصیل علم باشد و در روز
حساب از انسان سوال می شود که چرا چنین کردی و چرا چنان نکردی و چون جهل را عذر
قرار دهد به او گفته می شود: « هلا تعلمت » چرا یاد نگرفتی ؟ انسان به دلیل عقلش
مسئولیت دارد، نمی تواند سر در لاک خود فرو برد و بگوید من نمی دانم، پس مسئول
نیستم .

اسراف در آب

باز گردیم به اصل مطلب که بیان موارد اسراف در جامعه کنونی ما است:

1 ـ یکی از موارد اسراف در شهرها و بخصوص در خانه های توانگران، مصرف آب است.
آب، این ماده حیاتی که در طول تاریخ همیشه فکر و نیروی بشر را به سوی خود جلب کرده
است و نه تنها بشر که حیوانات نیز همیشه سرگردان آنند. تمدن بشریت همیشه گرداگرد
آب بوده است. هر کجای زمین که آب مورد نیاز بشر وجود داشته باشد شهرها و روستاها
ساخته می شود. به نقشه نگاه کنید هر جا از کثرت جمعیت و به هم پیوستن آبادیها سیاه
شده است بدانید در آنجا آب هست. شاید بسیاری از شهرنشینان جوان هنوز هم متوجه
نباشند که این آب که بدین فراوانی و آسانی در دسترس است چه نعمت بزرگی است، اگر از
پدرها و مادرها بپرسند که در گذشته برای آب آشامیدنی یا شستن چه رنجهائی متحمل می
شدند و اگر به روستاهائی که در حاشیه کویر و در استانهای کم آب قرار دارد سفری
کنند قدر این آب را خواهند دانست و آن وقت است که می پذیرند: ریختن پس ماندۀ آب در
لیوان نیز اسراف و تبذیر است . اگر هر کدام از ما وقتی شیر آب را با شدت هر چه
تمام تر و با نهایت بی اعتنائی باز می کنیم و در موارد بیهوده مصرف می کنیم یا در
موارد لازم، بدون ملاحظه مقدار نیاز، این نعمت خداداد را بیش از اندازۀ لازم
سرازیر چاه یا جوی می کنیم اگر در آن وقت متوجه باشیم که بسیاری از هموطنان ما در
روستاها و شهرهای کوچک از داشتن یک شیر آب بهداشتی نیز محرومند و اگر متوجه باشیم
که رسیدن آب بدست ما چقدر برای دولت هزینه دارد ـ آن هم از مالی که متعلق به همه
افراد ملت است ـ بدون شک اگر ذره ای بیداری وجدان داشته باشیم شیر آب را کم تر باز
می کنیم. و اگر آنهائی که در شمال شهر تهران استخرهای بزرگ را هر روز پر می کنند و
پس از یک روز خوشگذرانی آبها را سرازیر چاه می سازند، اگر متوجه باشند که با آن
باز کردن شیر بزرگ از رسیدن آب به آن هم وطنی که در پائین شهر باید از شیر خیابان
برای آب آشامیدن ظرفهای خود را پر کند جلوگیری می کند؛ قطعا می پذیرد که این کار
خلاف وجدان پاک انسانی است و دولت حق دارد از این کار جلوگیری کند.

پیشنهاد ما در این زمینه این است که دولت برای آب نیز مانند برق نرخ تصاعدی
قرار دهد و تا اندازه ای که معمولا در خانه ها مصرف می شود به نرخ معمولی باشد در
صورت تجاوز از آن مقدار، نرخ را بالا ببرند و همچنان در تصاعد باشد تا از این
اسرافها و ظلمها جلوگیری شود و اگر این هم مفید واقع نشد می تواند دولت اخطار کند
که اگر کسی مصرف را به آن حد برساند که موجب ضرر بر سایرین بشود آب او قطع مي
گردد. کساني که مي خواهند روزانه استخر خود را پروخالي کنند از آب چاه استفاده
کنند در حکومت عدل اسلامی قابل تحمل نیست که اکثریت ساکنین یک شهر از آب ضروری خود
محروم بمانند برای اینکه ناز پرورده ها می خواهند هر روز در استخر آب تنی کنند یا
مسابقۀ شنا!

در اینجا باید اشاره ای کنیم به موارد تفریط در مصرف آب که البته غالبا منشا
آن جهالت و نادانی یا تنبلی است . افرادی که نه ملاحظه طهارت و پاکی می کنند و نه
نظافت و تمیزی چه از نظر بدن و لباس و چه از نظر خوراک، با اینقدر تاکید بر لزوم
شستن میوه و سبزیجات از سوی شارع مقدس و مسئولین بهداشت، بسیار دیده می شود که
افرادی میوه را نشسته می خورند. از نظر بهداشت عمومی مسئله ای که باید مورد توجه
قرار گیرد، نظافت مراکز تامین غذای عمومی است مانند چلوکبابیها، قنادیها،
نانوائیها، لبنیاتیها، آب میوه فروشیها و غیر ذلک . بسیار دیده شده است که شاطر
نانوا با دستی که کفش خود را اصلاح می کند بدون اینکه بشوید مشغول تهیۀ نان می
شود! در اینجا نیز باید دولت نظارت بهداشتی شدید بر همۀ مراکز تهیه و تولید مواد
غذائی داشته باشد، متاسفانه باید گفت در کشورهائی که خیلی از ایران از نظر تمدن
عقب مانده ترند اصل بهداشت عمومی و بخصوص در مورد مواد غذائی بیشتر ملاحظه می شود.
باید از تولید بسیاری از مواد غذائی که معمولا کودکان مشتری آنها هستند مانند کشک
و قارقروت، لواشک، تمر هندی و و و … از چیزهائی که خود سازندگان آنها حکایتها در
آلودگی این مواد نقل می کنند و همچنین از فروش آنها شدیدا جلوگیری شود. دولت مسئول
بهداشت عمومی و بخصوص کودکان است. و در مراکز تهیه و تولید مواد غذائی باید
دستورالعمل بهداشتی از سوی مراکز بهداشت کشور وجود داشته باشد و شدیدا متخلفین
مورد مجازات واقع شوند. متاسفانه باید گفت بعضی از آب میوه فروشیها حتی یک شیر آب
هم ندارند و با یک گاری و سطل آب باعث انتقال بسیاری از بیماریها می شوند. به هر
حال سخن در این زمینه بسیار طولانی است و فعلا مورد بحث در این مقاله نیست و این
تذکر فقط برای بیان مورد تفریط در مصرف آب بود که خود نیز رشته ای است که سر دراز
دارد .

ادامه دارد

 



[1]  فرقان ـ 67

/

پاسداران بزرگ اسلام

حاج شیخ عبدالکریم حایری بنیانگزار حوزه علمیه قم

سید محمد جواد مهری

این بار سخن از رادمهری بزرگ است که ارزنده ترین خدمت را در زمان خود به اسلام
و روحانیت نموده است و خبر غیبی امامان معصوم «ع» را در مورد قم، تحقق عینی بخشیده
است و سنتی را احیاء کرده است، که تا قیام قیامت، نام نامیش در تمام اوساط علمی به
بزرگی و عظمت برده می شود چرا که آن بزرگوار، بنیانگزار حوزه علمیه پربار قم می
باشد. از این رو، هر چه این حوزه دانشجوی دینی بپروراند و هر چه در گوشه گوشه
مدرسه هایش از علوم آل محمد بحثی به میان آید، در اجر و مزد آنان، بی هیچ گمان،
این مرد فراز پایه سهیم است.

بیوگرافی آیت الله حایری

آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حایری فرزند مرحوم محمد جعفر مهرجردی در سال 1276
در میبد یزد چشم به دنیا گشود. پدر وی کشاورزی پرهیزکار و پارسا بود . حاج شیخ،
مقدمات و سطوح را نزد علمای معاصر خود در یزد فرا گرفت، از آن پس برای ادامۀ
تحصیل، راهی عتبات مقدسه شد و از محضر اساتید بزرگی همچون سید محمد فشارکی
اصفهانی، میرزای شیرازی، شیخ فضل الله نوری و میرزا ابراهیم محلاتی در حوزه علمیه
سامرا به فراگیری فقه و اصول پرداخت . و پس از مهاجرت مرحوم آیت الله فشارکی به
نجف اشرف، با استاد خود به نجف آمد و از محضر وی بالاترین بهره ها را برد تا اینکه
آن بزرگوار به دیار ابدیت پیوست، حاج شیخ در مجلس درس آخوند خراسانی«ره» حضور یافت
و مدتی از محضر پرفیض ایشان نیز بهرمند شد.

پس از چندی، ـ با اینکه مرحوم آخوند نیز رهبری شیعیان را به عهده داشت ـ به
کربلا مشرف می شود و در آنجا حوزه تدریس بر قرار می کند و به پرورش و تربیت طلاب و
دانش پژوهان می پردازد.

هجرت به اراک و قم

در سال 1332 هجری قمری بنا به دعوتی که از ایشان شده بود، به اراک مهاجرت کرده
و در آن جا حوزه ای بنیانگذاشتند و مدت 8 سال در آنجا به پرورش فضلا و طلاب
پرداختند. در فاصله این مدت، برای زیارت حضرت معصومه«ع»، سفری به قم می کنند که در
همین مسافرت، بحث از ماندن ایشان و تاسیس حوزه قم به میان می آید ولی برای ایشان
تا اندازه ای مشکل می نمود که حوزه را از اراک انتقال دهند ولی با اصرار علما و از
جمله مرحوم آیت الله بافقی که ایشان را به روایتهای امامان تذکر می دهند و اینکه
در آخر الزمان، قم مرکز علم و دانش خواهد شد و چه بهتر که توسط شما انجام گیرد،
ایشان موافقت می کنند ولی برای اطمینان خاطر، بنا را بر استخاره می گذراند، این
قسمت از آیه می آید: « … و اتونی باهلکم اجمعین» خود و تمام خانواده و فامیل به
اینجا بیائید. آیه را که برای مردم تلاوت می کنند، موج شادی و خرسندی در بین آنان
پیدا می شود، و به انتظار آن روز فرخنده می نشینند.

تاسیس حوزه علمیه قم

در سال 1340 هجری قمری، رسما حوزه علمیه قم، توسط آیت الله حایری در شرایطی
بسیار سخت تاسیس می شود . در زمان آن بزرگوار، حوادث و رویدادهای مهمی در حوزه رخ
می داد، که اگر الطاف خداوند و پشتکار و همت والای ایشان نبود، بی هیچ گمان  نشان و اثری از آن نمی ماند . شاید امروز که ما
تاریخ آن زمان را می خوانیم، به عمق فاجعه هائی که رضاشاه برای انحلال حوزه بوجود
آورد پی نبریم ولی آنان که با چشم خود شاهد آن جنایتها بودند، می دانند چه دوران
سختی بر اسلام و روحانیت گذشت و حاج شیخ در آن دوران دوران خفقان، با استقامت، هوشیاری،
پایداری و خون دل، حوزه را حفظ کردند که امروز آثار آن خدمتهای بسیار ارزنده را
همگان می بینند.

خوانندگان عزیز همواره از زبان امام بزرگوارمان، اوضاع آن زمان را شنیده اند
که طلبه ها از ترس مامورین مجبور بودند هر روز صبح از مدرسه بیرون آمده درس و بحث
را در خارج از شهر بگذرانند و آخر شب برای استراحت به مدرسه باز گردند. با چنین
وضعیتی طلاب زندگی کردند و حوزه را احیا نمودند. اعلان اتحاد شکل از سوی حکومت
وقت؛ چیزی جز نبرد با مکتب امام صادق «ع» نبود، که هر چند گاه یکبار به مدرسه ها
یورش می بردند و عمامه ها را از سر طلاب برداشته و چه اهانتها که نمی کردند و بدون
شک تمام اینها، قلب مبارک حاج شیخ را جریحه دار می کرد ولی چون، حوزه جدید التاسیس
بود، چاره ای جز صبر و تحمل نداشت.

کشف حجاب

چندی از توطئه اتحاد شکل نمی گذشت، که برنامه کشف حجاب و اهانت به نوامیس
مسلمین از طرف مزدوران رضا خانی به اجراء درآمد.

نوشته اند: هنگامی که آیت الله حایری از این توطئه بسیار خطرناک آگاه شدند،
بقدری برآشفتند که با اضطراب و نگرانی فزون از حد، اشاره به رگهای گلوی خود می
کنند و می فرمایند:

« تا پای جان باید ایستاد و من هم می ایستم! ناموس است، حجاب است، ضروری دین و
قرآن است.»

آن بزرگوار برای اتمام حجت ـ با اینکه از پستی و رذالت فوق العاده رضاخان آگاه
بودند ـ ناچار تلگرافی برای او می فرستند که با ملاحظه آن ، در آن دوران سکون و
سکوت مرگبار، بسیار شدید و قاطع می نماید:

« … بنده با اینکه تا کنون در هیچکاری دخالت نداشتم، اکنون می شنوم اقدام به
کارهائی می شود که مخالفت صریح با طریقه جعفریه و قانون اسلام دارد، که دیگر
خودداری و تحمل برایم مشکل است.» الاحقر عبدالکریم الحایری

علاقه به اهل بیت

هر چه شناخت انسان، بیشتر باشد علاقه اش بیشتر است. آری! هر چه معرفت و شناخت
ما نسبت به اهل بیت پیامبر علیهم السلام زیادتر شود، بدون شک ، محبت و ارادت ما
بیشتر خواهد شد ولی رسیدن به مقام والای شناخت برای کمتر کسی میسر است، و مرحوم
حاج شیخ از جمله کسانی بود که بقدری به اهل بیت عشق می ورزید که با ذکر نام امام
حسین، اشک از دیدگانش جاری می شد. بالاتر اینکه همیشه قبل از شروع درس، دستور داده
بود، چند دقیقه روضه بخوانند و پس از آن به منبر رفته، مشغول تدریس می شد. گاهی در
ایام عاشورا خود آن مرحوم، میان عزاداران می رفت و مرثیه می خواند .

از جمله عزاداریهائی که ایشان در ایران بنا نهادند، عزاداری فاطمیه در ماه
جمادی الثانی بود که قبل از ایشان در ایران رسم نبود، و ایشان این سنت حسنه را
رایج کرده و همواره در ایام فاطمیه دوم، توسط ایشان مجلس روضه خوانی در مدرسه
فیضیه بر قرار می شد.

خدمات ارزنده آیت الله حایری

آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حایری، نه تنها به طلاب و حوزه علمیه رسیدگی می
کرد بلکه همواره در فکر بینوایان و مستمندان بود و از احوال آنان جویا می شد و به
افراد ناتوان و نادار شهریه می داد و شبهای عید به فقرا عیدانه می داد.

یکی از سالهائی که قحطی آمده بود، و فقرا در سختی زیاد به سر می بردند،
دارالاطعامی را تاسیس کرد که فقرا را مرتب اطعام می کرد و از بی نوائی می رهانید.

از جمله خدمات ارزنده ایشان اینکه مریضخانه ای برای بهداشت بیچارگان و فقرا
تاسیس کرد و مرحوم سیدالاطباء کهکی را برای معالجه بیماران برگزید. پس از چندی که
پولی توسط برخی اهل خیر جمع شده بود، به پیشنهاد حاج شیخ، به ساختن بیمارستان
فاطمی مشغول شدند و کلنگ اول را خود ایشان با دست مبارکش بر زمین زد.

از آثار دیگر ایشان، ساختن قبرستان نو در کنار رودخانه بود. و همچنین به علت
خرابی ساختمان دو مدرسه فیضیه و دارالشفاء به تعمیر این دو مدرسه علمیه پرداخت، و
کتابخانه مدرسه فیضیه را نیز بنیانگذاشت.

جالب اینجا است که بدانیم این بزرگمردی که آن همه خدمات شایان و قابل تقدیر را
در زمان حیات خویش انجام داد، پس از وفات، تمام اثاثیه او به 1500 تومان نمی رسید
و از سوئی دیگر مبالغی مدیون بود که با وجود آن همه پول سهم امام که توسط ایشان
پرداخت می شد، حاضر نبود، دیون خود را از بیت المال بپردازد . و هنگامی که
طلبکاران از این مطلب آگاه شدند، تمام دیون خود را به آن بزرگوار بخشیدند.

شاگردان آیة الله حایری

بی گمان، برجسته ترین و مهم ترین خدمات آن فقیه معظم، تاسیس حوزه علمیه قم و
تربیت شاگردانی والا مقام است که برخی از آنان، از جزو مجتهدان نامی معاصر و یکی
از آنها افتخار عالم تشیع، سرور سروران زمان، حضرت امام خمینی روحی فداه می باشند
که همواره امام، ایشان را به نام « شیخ ما» یا « استاد ما» یاد می کنند.

در هر صورت، شاگردان برجسته ایشان از 80 تن متجاوزند که ما تنها چند نفر از
آنان را نام می بریم گر چه همین بس که گفته شود، امام بزرگوار یکی از شاگردان
ایشان است و خود واحد کالالف است ولی در هر حال علمای زیادی از محضر پر فیض او استفاده
کرده اند که بیشتر آنها مجتهدین نام آور می باشند؛ نام برخی از آنان را در اینجا
یاد آور می شویم:

1 ـ حاج آقا روح الله کمالوند.

2 ـ سید ابوالحسن رفیعی .

3 ـ آخوند ملاعلی همدانی .

4 ـ سید محمد رضا گلپایگانی .

5 ـ سید یحیی یزدی .

6 ـ سید شهاب الدین نجفی مرعشی .

7 ـ سید احمد لواسانی .

8 ـ سید احمد زنجانی .

9 ـ سید صدر الدین صدر.

10 ـ سید محمد حجّت.

11 ـ میرزا هاشم آملی .

12 ـ سید محمد داماد یزدی .

13 ـ فاضل لنکرانی .

14 ـ سید مهدی انگجی.

15 ـ سید محمد حسن مدرسی .

وفات آیة الله حایری :

حضرت آیة الله حایری پس از خدمات ارزنده و آثار باقیه ای که از خود بجای
گذاشتند، و تحمل آن همه رنجها، سختی ها، ناملایمات و مصایب توانفرسا، دچار ضعف و
کسالت شده و سرانجام، در شب هفدهم ذی القعده 1355 هجری قمری با 83 سال عمر، در قم
به خدای خودپیوست . مردم قم با شنیدن این خبر تاسف انگیز، شیون کنان به خیابانها
ریختند و با گریه و زاری جنازه آن بزرگمرد پارسا را ـ پس از تشییع ـ در جوار حضرت
معصومه علیها سلام به خاک سپردند.

 

/

تفسیر قانون اساسی

حجت الاسلام یحیی سلطانی

بسم الله الرحمن الرحیم

اصل اول :

« حکومت ایران جمهوری اسلامی است که ملت ایران بر اساس اعتقاد دیرینه اش به
حکومت حق و عدل قرآن در پی انقلاب اسلامی پیروزمند خود به رهبری مرجع عالیقدر
تقلید آیت الله العظمی امام خمینی در همه پرسی دهم و یازدهم فروردین ماه یکهزار و
سیصد و پنجاه و هشت هجری شمسی برابر اول و دوم جمادی الاولی سال یکهزار و سیصد و
نود و نه هجری قمری با اکثریت 2/98% کلیۀ کسانیکه حق رای داشتند به آن رای مثبت
داد».

در این اصل دو نکته قابل توجه است: نکته اول این است که از این اصل استفاده
میشود که : حکومت جمهوری اسلامی حکومت حق و عدلی است که قرآن مجید آنرا خواسته است
و نکته دوم جمع بین جمهوری و اسلامی است که بایستی به توضیح این دو نکته بپردازیم.
اما توضیح نکته اول پس از شرح و تفسیر اصول قانون اساسی روشن میگردد که باید منتظر
باشیم تا انشاء الله بحث به پایان برسد و اینک توضیح نکته دوم:

حکومت جمهوری :

در میان انواع حکومت ها سه نوع آن بیشتر رایج است و معمولا در نوشته ها همین
سه نوع است که محور بحث قرار میگیرد:

1 ـ حکومت استبدادی : و آن این است که یک نفر بتنهائی و بدون هیچ قانون حکومت
کند و بدون قاعده هر چیزی را مطابق اراده و هوی و هوس خود انجام دهد.

2 ـ حکومت مشروطه: و آن این است که یکنفر حکومت کند ولی بوسیله و تحت سلطۀ
قوانین ثابت و معین .

3 ـ حکومت جمهوری : و آن حکومتی است که تمام یا قسمتی از ملت زمام امور را
بدست داشته باشد ( روح القوانین).

حکومت ایران از نوع حکومت جمهوری است زیرا طبق قانون اساسی، امور کشور به  اتکاء آراء ملت اداره میشود.

در این حکومت حاکم و فرمانفرما ملت است همانطوری که فرمانبردار نیز خود ملت
است.

در اصل ششم قانون اساسی میگوید: « در جمهوری اسلامی ایران امور کشور باید به
اتکاء آراء عمومی اداره شود از راه انتخابات: انتخاب رئیس جمهور، نمایندگان مجلس
شورای ملی اعضای شوراها و نظائر اینها یا از راه همه پرسی در مواردی که در اصول
دیگر این قانون معین میگردد».

در اصل هفتم میگوید: « شوراها: مجلس شورای ملی، شورای استان، شهرستان، شهر،
محل، بخش روستا، و نظائر اینها ازارکان تصمیم گیری و ادارۀ امور کشورند».

چون حکومت ایران حکومت مردم بر مردم است و زمام امور به دست خود مردم سپرده
شده، جمهوری است و چون طبق اصل پنجم قانون اساسی ولایت فقیه را پذیرفته و طبق اصل
چهارم کلیه قوانین آن باید بر اساس قوانین اسلام باشد، اسلامی است. بنابراین
جمهوری اسلامی حکومتی است با دو ویژگی و بهمین علت جمهوری اسلامی نامیده شده است.

چرا جمهوری و چرا اسلامی

همانطوری که در اصل پنجاه و ششم قانون اساسی آمده است: « حاکمیت مطلق بر جهان
و انسان از آن خدا است و هم او انسان را بر سرنوشت اجتماعی خویش حاکم ساخته است» و
هیچکس نمی تواند این حق را به خود اختصاص دهد و زمام حکومت را در دست بگیرد و این
تودۀ ملت است که باید سرنوشت خود را بدست گیرد و امور کشور خود را اداره نماید. از
این جهت ملت نوع حکومت را جمهوری اعلام نموده است تا همۀ مردم از راه انتخابات به
سرنوشت خود حاکم باشند و از طرفی ملت ایران، مسلمان است و دین اسلام را کاملترین
ادیان و ناسخ همۀ آنها شناخته و آنرا پذیرفته است و طبق آیات و احادیث فراوان ـ که
در آینده قسمتی از آنها را مورد بحث قرار میدهیم ـ اسلام کلیۀ قوانینی را که مورد
احتیاج بشر بوده آورده است و مسلمان، موظف است در همۀ شئون زندگی خود همان قوانین
را بکار گیرد، و چون در نظام حکومت اسلام، امامت یک اصل اساسی است و نیابت آن در
زمان غیبت ولی عصر «عج» به دست ولایت فقیه است از این رو، در حکومت اسلامی ایران،
ولایت فقیه پذیرفته شده و به تعبیر دیگر: پذیرفتن اصل امامت و حاکمیت قوانین کافی
و مترقی اسلام که هر دو وظیفۀ دینی مسلمان ایرانی است، حکومت جمهوری را به صورت
اسلامی درآورده و ملت ایران، حکومت را با این دو ویژگی و با همین نام تایید و
تثبیت نموده است.

اصل دوم :

« جمهوری اسلامی، نظامی است بر پایۀ ایمان به: 1 ـ خدای یکتا( لااله الاالله)
و اختصاص حاکمیت و تشریع به او و لزوم تسلیم در برابر امر او 2 ـ وحی الهی و نقش
بنیادی آن در بیان قوانین 3ـ معاد و نقش سازندۀ آن در سیر تکاملی انسان بسوی خدا 4
ـ عدل در خلقت و تشریع 5 ـ امامت و رهبری مستمر و نقش اساسی آن در تداوم انقلاب
اسلام 6 ـ کرامت و ارزش والای انسان و آزادی توام با مسئولیت او در برابر خدا که
از راه: الف ـ اجتهاد مستمر فقهای جامع الشرایط بر اساس کتاب و سنت معصومین سلام
الله علیهم اجمعین ب ـ استفاده از علوم و فنون و تجارب پیشرفته بشری و تلاش در
پیشبرد آنها ج ـ نفی هر گونه ستمگری و ستم کشی و سلطه گری و سلطه پذیری، قسط و عدل
و استقلال سیاسی و اقتصادی و  اجتماعی و
فرهنگی و همبستگی ملی را تامین میکند».

در تفسیر اصل فوق در سه مورد باید بحث خود را دنبال کنیم: مورد اول اینکه چرا
این شش چیز که در اصل یاد شده آمده پایه و اساس برای نظام جمهوری اسلامی قرار
گرفته است. مورد دوم اینکه چرا در این نظام بر اجتهاد مستمر فقهاء و استفاده از
تجارب دیگران و نفی سلطه گری و سلطه پذیری تکیه میشود، مورد سوم اینکه چگونه این
نظام با تکیه بر امور یاد شده می تواند استقلال را در همۀ شئون تامین نماید.

بحث در مورد اول:

نظام جمهوری اسلامی ایران نظامی است الهی و یکتاپرستی و ایمان به اصل ( لااله
الاالله ) مهمترین پایه و اساس همۀ ادیان الهی بوده است. قرآن مجید عده ای از
پیغمبران را یاد نموده و به رسالت آنها اشاره فرموده است و در ضمن بیان رسالت آنها
قبل از هر چیز این جمله را فرموده که آنها بر حسب رسالتی که داشتند بقوم خود
میگفتند: « اعبدوا الله مالکم من اله غیره» خدا را پرستش کنید زیرا غیر از او
معبودی برای شما نمیباشد. همۀ انبیای خدا روی این اصل تکیه داشتند و رسالت آنها
این بود که مردم را به یکتا پرستی دعوت کنند و آنها را از شرک دور نمایند. ما در
مقدمۀ این تفسیر به این مطلب اشاره کرده ایم و آنرا تکرار نمی کنیم. خوانندگان
عزیز به آیات 59 و 64 و 73 ـ 85 از سورۀ اعراف که دربارۀ رسالت حضرت نوح و حضرت
هود و حضرت صالح و حضرت شعیب سخن میگوید مراجعه فرمایند و در نظام توحیدی قرآن
حاکمیت مطلق از آن خدا است و قرآن مجید در آیات متعدد با تعبیر ـ « له الحکم » حکم
مخصوص خدا است و « ان الحکم الا لله » نیست حکم مگر برای خدا ـ حکومت را مخصوص
بخدا و در انحصار حضرت حق دانسته است .

( رجوع شود به آیات 88 از سوره قصص و 57 از سورۀ انعام و 40 و 67 از سورۀ
یوسف) .

و بر طبق احادیث وارده در اسلام قانونگذاری حق خداوند است و قوانین اسلام کلا
بوسیلۀ خداوند تشریع شده و توسط وحی به رسول اکرم ابلاغ گردیده و آن حضرت در
اختیار مردم قرار داده است و هیچ فردی حق ندارد قوانین اسلام را کم و زیاد نماید و
یا با رای و سلیقۀ خود در آنها دخل و تصرف کند. روایاتی که از مجموع آنها مطالب
یاد شده استفاده میشود، چند دسته هستند.

دستۀ اول : روایاتی که میگوید کلیه قوانینی که مورد احتیاج بشر بوده است تشریع
شده و در کتاب و سنت آمده است.

دستۀ دوم : روایاتی است که میگوید این قوانین باید تا قیامت محفوظ بماند.

حماد از امام صادق « ع » نقل میکند که فرمود: « ما من شیی ء الا و فیه کتاب او
سنة » هیچ چیزی نیست مگر اینکه دربارۀ آن کتابی و یا سنتی آمده است یعنی هیچ حکمی
نمانده مگر اینکه در کتاب و یا سنت بیان شده است. و محمد بن قیس از امام باقر «ع»
نقل کرده که فرمود: « ان الله تبارک و تعالی لم یدع شیئا یحتاج الیه الامة الا
انزله فی کتابه و بینه لرسوله » خداوند تبارک و تعالی هیچ چیزی را که امت به آن
نیاز دارد فرو گذار نکرده مگر اینکه آنرا در کتاب خود نازل نموده و برای رسول خود
بیان فرموده است ( اصول کافی ج 1 ص 59 )

و معلی بن خنیس از امام صادق«ع» نقل کرده که فرمود: « ما من امر یختلف فیه
اثنان الا وله اصل فی کتاب الله عز و جل » نیست امری که دو نفر در آن اختلاف
نمایند مگر اینکه برای (حل) آن اصلی در کتاب خدای عز و جل موجود است.( اصول کافی ج
1 ص 60 )

از زراه نقل شده که او گفت: از امام صادق«ع» دربارۀ حلال و حرام سوال نمودم،
حضرت فرمود: حلال محمد «ص» تا قیامت همیشه حلال است و حرام او همیشه تا قیامت حرام
است و غیر از آن احکام حکم دیگری نمی باشد و غیر از آن حضرت، پیغمبر دیگری هم
نمیاید ( که احکام را تغییر دهد) . « عن زراه قال: سالت ابا عبدالله عن الحلال و
الحرام فقال: حلال محمد حلال ابدا الی یوم القیامة و حرامه حرام ابدا الی یوم
القیامة لا یکون غیره و لا یجیی ء غیره. ( اصول کافی ج 1 ص 58 )

دستۀ سوم : روایاتی است که از بدعت گذاری و آوردن قانون جدید بنام اسلام نهی
فرموده است. از امام صادق «ع» نقل شده که رسول خدا «ص» فرمود: هر بدعتی گمراهی است
و هر گمراهی به آتش دوزخ منتهی میگردد « قال رسول الله کل بدعة ضلالة و کل ضلالة
فی النار» از قول امام باقر «ع» نقل شده که آنحضرت فرمود: امیرالمومنین «ع» برای
مردم خطبه ای خواندند و در ضمن آن خطبه فرمودند « ایها الناس انما بدء و قوع الفتن
اهواء تتبع و احکام تبتدع یخالف فیها کتاب الله » ( اصول کافی ج 1 ص 54 ) ای مردم
آغاز وقوع فتنه ها هنگامی است که از هواهای نفسانی پیروی شود و احکام ( و قوانینی
) تازه و نو روی کار بیاید که با کتاب خدا مخالف باشد. در این خطبۀ شریف که ذیل
آنرا جهت رعایت اختصار نقل نکردیم، علی «ع» از پیدایش افکار التقاطی و آمیختن حق
با باطل ابراز نگرانی فرموده و به مردم هشدارها داده است. و در ضمن، روایت دیگری
که از ابن محبوب نقل شده آمده است که امیرالمومنین «ع» فرمود : یکی از مبغوضترین
خلق در نزد خداوند مردی است که بدعتی را در بین مردم گذارده ( و قوانینی را بنام
اسلام در بین مردم نشر داده) و به آن دل خوش نموده است این شخص باعث گمراهی پیروان
خویش است و گناهان آنها بر دوش این شخص حمل میگردد. ( اصول کافی ج 1 ص 55 )

دسته چهارم : روایاتی است که از اعمال سلیقه شخصی و اظهار نظر در احکام خدا و
آرایش احکام با فلسفه بافی ها از روی فکر محدود بشری نهی نموده است. از یونس بن
عبدالرحمن نقل شده که او گفت: « قلت لابی الحسن الاول بما اوحد الله ؟ فقال یا
یونس لا تکونن مبتدعا من نظر برایه هلک و من ترک اهل بیت نبیه ضل» ( اصول کافی ج 1
ص 73 ) به امام هفتم عرض کردم بچه وسیله خدا را به یگانگی بپرستم فرمود: بدعت گذار
مباش هر کس به رای و سلیقه خود نگاه کند تباه گردیده و هر کس اهل بیت پیغمبر خود
را رها کند گمراه شده است. و از امام باقر نقل شده که فرمود: « من افتی الناس
برایه فقد دان الله بما لا یعلم و من دان الله بما لا یعلم فقد ضاد الله حیث احل و
حرم فیما لا یعلم » هر کس به رای خویش برای مردم فتوی دهد با چیزی که نمیداند دین
داری و خدا پرستی کرده است و کسیکه ندانسته خداپرستی کند با خدا مخالفت و ضدیت
کرده زیرا آنچه را ندانسته حلال و حرام نموده است ( اصول کافی ج 1 ص 75 )

دسته پنجم : روایاتی است که از قیاس نهی فرموده است قیاس اینست که انسان حکمی
را در جائی بیابد و آنرا در موضوع مشابه پیاده کند مثلا انسان بیابد که گوشت خوک
حرام است و چون خاصیت و اثر گوشت خوک حرام است و چون خاصیت و اثر گوشت خوک را در
گوشت حیوان دیگر ببیند آنرا به خوک قیاس کند و بگوید آنهم بهمین علت حرام است در
روایات شیعه از اینگونه مقایسه ها و فلسفه یابی ها و فلسفه بافی ها شدیدا نهی شده
است.

از ابی شیبة نقل شده که او گفت از امام صادق شنیدم که میفرمود: « ان اصحاب
القیاس طلبوا العلم بالقیاس فلم یزدادوا من الحق الا بعدا ان دین الله لا یصاب
بالقیاس». همانا اصحاب قیاس علم را در قیاس جستند و قیاس جز دوری از حق چیزی را(
بردانش آنها) نیفزود زیرا دین خدا با قیاس بدست نمیاید ( اصول کافی ج 1 ص 74) .

از مجموع این پنج دسته روایات چنین نتیجه میگیریم که در نظام اسلام همۀ قوانین
تشریع شده و باید همانگونه تا قیامت محفوظ بماند هیچکس حق ندارد آنرا کم یا زیاد
نماید و حق ندارد در آن اعمال نظر کند و با سلیقۀ شخصی خود آنرا دگرگون نماید، و
حتی اگر در متن فقه قانونی را نباید نمی تواند آنرا با قیاس و استحسان تشریع کند و
از روی قیاس فتوی دهد.

تسلیم در برابر خداوند:

همانگونه که توضیح دادیم توحید پایه و اساس نظام اسلام و هر نظام الهی است و
نشانه توحید و علامت بارز موحد بودن تسلیم در برابر خداوند است . در قرآن مجید در
آیات متعدد به موضوع تسلیم اشاره شده و آنرا بهترین نشانۀ دین دانسته است. رجوع
شود به آیات 125 از سوره نساء و آیه 14 از سورۀ انعام و آیه 19 از سورۀ آل عمران و
آیه 85 آل عمران . و در آیه 71 از سورۀ انعام میفرماید: « قل ان هدی الله هوالهدی
و امرنا لنسلم لرب العالمین » بگو بدرستیکه هدایت خدا هدایت صحیح و هدایت راستین
است و ما ماموریم که در برابر پروردگار جهانیان تسلیم باشیم.

نقش وحی در بیان قوانین:

همانگونه که توضیح دادیم قوانین اسلام توسط رسول خدا تشریع شده و چیزی را فرو
گذار نکرده است و در قرآن مجید تصریح شده که رسول خدا هرگز از روی هوی و هوس چیزی
نمیگوید، هر چه میگوید مستند به وحیی است که از جانب خداوند رسیده است« و ما ینطق
عن الهوی ان هو الا وحی یوحی» بنابراین، در جمهوری اسلامی تسلیم در برابر خدا و
تکیه بر قوانینی که به وسیلۀ وحی آمده باید پایه و اساس قرار گیرد.

معاد و نقش سازندۀ آن :

یکی از پایه های جمهوری اسلامی ایمان به معاد است. همانگونه که در مقدمۀ این
تفسیر توضیح دادیم، اسلام زندگی انسان را محدود به جهان ماده نمیداند بلکه زندگی
این جهان را وسیله ای برای استکمال و آمادگی انسان برای حیات دیگر دانسته است. این
اعتقاد نیز زیر بنای نظام جمهوری اسلامی است و در همۀ شئون اجتماعی و سیاسی این
نظام باید به مسئله معاد توجه شود. این مطلب را در گذشته توضیح داده ایم و آنرا
تکرار نمی کنیم.

امامت و رهبری

در نظام اسلامی اعتقاد به امامت یک اصل اساسی است که باید پایه و اساس تنظیم
مسائل سیاسی قرار بگیرد، انشاء الله در آینده دربارۀ این موضوع بطور گسترده بحثی
خواهیم داشت و بطور اشاره باید دانست که قوانین اسلام از جانب خداست و برای حفاظت
و اجراء صحیح و کامل این قانون نماینده و خليفه اي از طرف خداوند لازم است خلیفه
در زمان حضور ائمه معصومین علیهم السلام بوده اند و در زمان غیبت، فقیه عادل به
نیابت از امام زمان «عج» میباشد.

عدل خدا در خلقت و تشریع :

یکی دیگر از پایه های نظام اسلامی ایمان به عدل خداوند است اعتقاد ما این است
که خداوند هرگز به بندگان خود ظلم نمیکند و نتیجتاً تفاوت هائی که در نظام خلقت
دیده میشود ظلم نخواهد بود و نیز قوانین آسمانی اسلام بر پایه عدل است و باید این
اعتقاد زیر بنای تنظیم امور اجتماعی و سیاسی و قضائی و غیره قرار بگیرد و کلیه
قوانین اسلام را مو بمو بدون کم و زیاد اجرا نمائیم اگر چه فلسفه بعضی از آنها
برای ما روشن نباشد، و هرگز نمی توانیم بگوئیم بعضی از احکام اسلام مانند قطع دست
برای سارق بر اساس عدالت نیست زیرا قوانین ثابت اسلام بموجب وحی از طرف خداوند است
و خداوند هرگز به بندگان خود ظلم نمی کند.

اگر ما فلسفۀ حکمی را ندانستیم از جهل و نارسائی عقل ما خواهد بود.

کرامت و ارزش والای انسان:

در تنظیم قوانین جمهوری اسلامی باید کرامت و ارزش انسانی را در نظر بگیریم
زیرا انسان از دیدگاه اسلام خلیفة الله است و زندگی او یک زندگی حیوانی نیست تا
فقط نظام حکومت به فکر تامین زندگی و رفاه او در امور مادی باشد آنچه برای انسان
مهم است رشد فضائل اخلاقی و تقویت بعد معنوی اوست. نظام جمهوری اسلامی باید بگونه
ای تنظیم گردد که علاوه بر تامین شئون زندگی مادی، وسیله رشد فضائل اخلاقی و
کمالات معنوی را برای فرد و جامعه فراهم نماید.

 

/

امام هشتم

هشتمین ستارۀ تابناک آسمان ولایت و امامت، اباالحسن علی بن موسی الرضا علیه
السلام در روز یازدهم ذیقعدة الحرام ـ بنابر مشهور ـ از سال 148 هجری قمری در
مدینه منوره متولد شد .

امام رضا «ع» بیش از 30 سال در جوار پدر بزرگوار خود، شاهد مصیبت ها و محنت های
فراوانی بود که از عباسیان جنایتکار همواره بر اهل بیت پیامبر علیهم السلام می
بارید. امام هشتم شاهد بود که مهدی عباسی، امام کاظم «ع» را به بغداد فرا می خواند
و از ترس اینکه قیامی بر علیه او ترتیب داده باشد، ایشان را مدتی بزندان می افکند
تا اینکه حضرت امیر«ع» را به خواب می بیند که او را تهدید می نماید، از آن پس امام
را با شرایطی از زندان آزاد می کند.

امام هشتم شاهد بود که «11» سال تمام، پدر عزیزش در زندانهای هارون الرشید با
چه شدت و سختی به سر می برد تا اینکه توسط سندی بن شاهک در زندان به شهادت رسید.
امام رضا می دید که بر خاندان بزرگ پیامبر چه مصیبتهای توان فرسا و چه زندان ها و
شکنجه ها و آزارها می رسد و می دانست همین سرنوشت، او را نیز در برخواهد گرفت چرا
که دشمنی بین دو خانواده نبود بلکه بین دو روش و دو عقیده بود؛ از طرفی عباسیان
بودند که جز ریاست خواهی و ستمکاری و هواپرستی مقصودی نداشتند و از طرفی دیگر اهل
بیت پیامبر علیهم السلام بودند که جز خدا، مکتب و قرآن هدفی نداشتند.

امام رضا نه تنها آن سالیانی که با پدر خویش می زیستند شاهد آن جنایتها و
خیانتها بودند، که 20 سال پس از شهادت امام هفتم «ع» نیز با مصیبتها و حوادث
ناگوار بسیاری روبرو بودند و همان فراز و نشیب ها را پشت سر گذاشته و در نهایت،
توسط همان خاندان پلید به شهادت رسیدند.

شخصیت امام هشتم

حرکتها، مناظره ها و برنامه های علمی امام هشتم، دوست و دشمن را به تعجب و
شگفتی واداشته است تا جائی که مامون عباسی، قاتل آن حضرت نیز در برابر علوم و
دانشهای ایشان سر تعظیم فرو آورده می گوید: « من دست بیعت به او ندادم مگر هنگامی
که او را دانشمندی یافتم که بر روی کره خاکی کسی از او برتر، با فضیلت تر، عفیف
تر، شريف تر، پارساتر، با تقواتر و در راه خدا پابرجاتر، وجود ندارد.»

ابوالصلت هروی گوید:« من داناتر از علی بن موسی الرضا نیافتم و هیچ دانشمندی
او را ندید مگر اینکه همین گواهی را داد. و مامون در مجلس ها و نشست های زیادی که
با دانشمندان ادیان گوناگون و فقیهان مذهبها و متکلمان داشت، آن حضرت، همه آنان را
سر جای خود می نشاند و بر آنها غالب می شد تا اینکه هر یک به فضیلت و برتری ایشان
شهادت داده و بر قصور خود اعتراف می نمودند.»

محمد بن عیسی یقطینی گوید: « مردم نسبت به امام رضا اختلاف نظر داشتند، من
«18» هزار مساله آنان را گردآوری کردم و به خدمت ایشان رسیدم، آن حضرت تمام مسائل
را پاسخ گفتند و اضافه بر آنها نیز مطالبی بیان فرمودند.»

در هر صورت، هر چه گویند کم است؛ چرا که امام رضا«ع» دانشهای خود را از منبعی
فرا می گیرد که هیچگاه کم نخواهد شد. او فرزند پیامبر اسلام «ص» و حجت و ولی خدا
بر روی زمین است.

اخلاق آن حضرت:

امام هشتم «ع» با آن همه فضیلت و دانش، در بالاترین درجه اخلاق و بردباری قرار
داشت. ابراهیم صولی می گوید: « هیچگاه ندیدم ابالحسن امام رضا، کسی را با سخنش
بیازارد. هیچگاه سخن کسی را قطع نمی کرد تا اینکه از سخن بازماند. هیچگاه نیازمندی
را ـ تا آنجا که توان داشت ـ رد نمی کرد. هیچگاه با همنشین خود ـ که می نشست ـ
پایش را دراز نمی کرد و حتی تکیه نمی داد. هیچگاه بندگان و بردگان را دشنام نمی
داد، هیچگاه آب دهان نمی انداخت و هیچگاه با صدا نمی خندید بلکه تبسم می فرمود و
هر وقت تنها بود و سفره می انداختند، بردگان را حتی دربان را با خود سر سفره شریک
می کرد و اگر کسی ادعا کند که مانند او در فضیلت شخصیتی را دیده است، سخن او را
باور نکنید.»

 

/

نکته ها و نوشته ها

زبان آمار

·       
در هندوستان 34% از تمام خانواده های روستائی و 44% از تمام خانواده های شهر
نشین در خانه های یک اطاقه زندگی می کنند، البته بدون در نظر گرفتن ده ها هزار نفر
که در خیابانها و پیاده روها می خوابند.

·       
 در ایالات متحده آمریکا، که بیشترین
درصد آدمکشی بوسیله اسلحه آتشین در دنیا را دارد، در هر 5/13 ثانیه، یک اسلحه جدید
فروخته می شود!

·       
 در سال 1978 ملتهای دنیا 000/800 دلار در دقیقه
خرج تسلیحات کردند!

·       
 بمباران هوائی توکیو در سال 1945 که یک شب طول
کشید، تمام قسمت فقیرنشین شهر را ویران کرد. تعداد کشته شدگان هیروشیما ـ که پنج
ماه بعد اتفاق افتاد ـ 80000 نفر بود در حالی که تعداد مقتولین بمباران توکیو را
بیش از 000/180 نفر تخمین زده اند.

·       
 در سال 1973 ، ایالت دیترویت که یکی از ایالتهای
کوچک آمریکا است 751 مورد آدمکشی داشت. ایرلند شمالی با همان تعداد جمعیت و جنگ
مدام بین ارتش جمهوریخواه ایرلند و مخالفینش ، تنها 250 کشته داشت . سال 1977 ،
این نسبت از سه به یک به پنج به يک افزایش یافت.

زندیق و خلیفه !

مردی را نزد خلیفه آوردند که او زندیق است، خلیفه او را پیش طلبید و گفت : بمن
رسیده که تو زندیقی، گفت : حاشا و کلا بلکه مرد مومن موقن و نماز گزارنده ام و
روزه دار و شب خیز و پرهیزگار! خلیفه گفت: من ترا تازیانه می زنم تا تو به زندیقی
اقرار کنی !! گفت : عجب حالت است ، حضرت مصطفی صلی الله علیه و آله شمشیر می زد که
بمسلمانی اقرار کنید، و تو خلیفۀ زمانی و امیرمومنانی ! مرا تازیانه می زنی که
بکافری اقرار کن!!

( لطائف الطوائف صفحه 294)

شمع و پروانه

در شعر شاعران، همواره پروانه را به عنوان الگوی عاشقی و شمع معشوق آن قلمداد
شده است و چه بسیار شعرهای زیبائی که در این زمینه گفته شده است. ولی این نه تنها
در شعر شاعران است که حقیقتی است که یک راز علمی نیز دارد:

پروانه ها هنگام پرواز در روز از نور خورشید بعنوان راهنما استفاده می
کنند.مسیر پرواز آنها بگونه ای است که همواره اشعه خورشید با زاویه ای ثابت و
یکنواخت به چشم آنها برخورد می کند . البته چون فاصله خورشید یا پرواز بسیار زیاد
و تقریبا در حکم بی نهایت است، حشره می تواند ـ بدون آنکه برایش مشکلی پیش بیاید ـ
با حفظ زاویه ثابت در مسیر دلخواه پرواز کند. اما در شب وقتی که پروانه می کوشد از
یک منبع نور محلی مانند شمع یا چراغ برق استفاده کند دچار اشکال می شود، زیرا فقط
در یک صورت می تواند زاویه مسیر پرواز خود را نسبت به اشعه نور ثابت نگهدارد و آن
انتخاب یک مسیر مارپیچی است که به تدریج کاهش یافته و به شعله چراغ برق یا شمع ختم
می گردد.

در شب هجران مرا پروانۀ وصلی فرست      
ورنه از دردت جهانی را بسوزانم چو شمع

( حافظ )

ور چو پروانه دهد دست فراغ بالی              
جز بدان عارض شمعی نبود پروازم 

( حافظ )

شبی یاد دارم که چشمم نخفت                      شنیدم که پروانه با شمع
گفت …

( سعدی )

دیدی که خون ناحق پروانه شمع را             
چندان امان نداد که شب را سحر کند

( شفائی )

به مژده جان به صبا داد شمع هر نفسی         
ز شمع روی تواش چون رسید پروانه

( حافظ )

 

/

تب روماتیسمی حاد

طب پیشگیری برای همه

الحمیة راس الدواء

پیشگیری بهترین درمان است

امیرالمومنین «ع»

دکتر سید حسن عارفی

علل : معمولا علت تب روماتیسمی حاد، میکروب بخصوصی است بنام استرپتوکک که در
گلوی بیمار رشد می کند و بدن انسان در مقابل این میکروب موادی می سازد بنام انتی
کور که سبب بروز تظاهرات بیماری می شود.

سن شیوع بیماری: حمله اول بیماری اکثرا در سنین بین 4 تا 14 سال است.

علائم : معمولا بیماران مبتلا به تب روماتیسمی حاد دارای سابقه گلودرد و تب در
حدود 3 ـ 2 هفته قبل از ظاهر شدن دردهای مفصلی می باشند.

علائم مهم عبارتند از:

ـ درد مفاصل بزرگ که خاصیت مهاجرت دارد. بدین معنی که مثلا زانوی پای راست
بیمار دردناک و متورم شده و بعد از چند روز زانوی راست خوب می شود و آرنج دست چپ
دچار درد و تورم می شود و مفاصل دیگر یکی بعد از دیگری مبتلی می شوند.

ـ صدای اضافی بنام سونل قلبی در قلب شنیده می شود که دلیل گرفتاری قلب است.

ـ تند زدن قلب، در صورتی که قلب گرفتار شود تعداد نبض و و ضربانات قلب بیش از
80 در دقیقه می باشد.

ـ ضایعات قرمز رنگ پوستی که آنرا ارتیما مارژیناتوم نامند.

ـ بالا بودن سدیمانتاسیون خون .

ـ بالا بودن ؛اِ ـ اِس ـ او که عکس العمل در مقابل  میکروب است.

ـ گاهی کشت گلو میکروب استر پتوکک رشد می کند.

ـ گاهی در درد شکم .

ـ گرفتاری ریوی .

ـ در موارد پیشرفته ممکن است اطراف قلب و اطراف ریه آب جمع شود.

ـ در مواردی که بیماری تشخیص داده نشود و بیماری پیشرفت کند، نارسائی قلب
همراه ضعف و سستی و تنگی نفس ظاهر می شود.

تشخیص : ـ بالا بودن درجه حرارت.

ـ بالا بودن سدیمانتان خون .

ـ بالا بودن اِ ـ اِس ـ او.

ـ سابقه گلو درد .

ـ درد و تورم مفاصل بزرگ با خاصیت مهاجرت .

ـ ناراحتی مغزی بنام کره.

ـ وجود سونل قلبی .

با وجود یک یا چند از علائم فوق می توان بیماری را تشخیص داد.

پیشگیری :

ـ درمان گلودردهای میکروبی با ضد میکروبهای مناسب.

ـ عدم استفاده از وسائل شخصی دیگران مثل لیوان، قاشق، چنگال، حوله.

ـ در صورت وجود سابقه بیماری، با تزریق ماهانه پنی سیلین های طویل الا اثر می
توان از عود بیماری جلوگیری نمود.

درمان :

ـ داروهای مسکن مثل آسپرین.

ـ پنی سیلین در صورت عدم حساسیت .

ـ استراحت .

ـ داروهای ضروری دیگر مثل کورتن و داروهای قلبی.

عاقبت:

در صورت عدم پیشگیری یا درمان مناسب دریچه های قلب ممکن است دچار تنگی شدید یا
گشادی شدید ( نارسائی) شود که در آینده احتیاج به عمل جراحی قلب داشته باشد.

 

/

کودتای نافرجام نوژه

حجة الاسلام و المسلمین محمدی ری شهری

قسمت دوم

در مقاله ای که در شمارۀ قبلی این مجله از نظر خوانندگان گرامی گذشت سخن
باینجا رسید که کودتای نافرجام نوژه یکی از طرحهای ابتدائی و ابلهانۀ آمریکا برای
براندازی انقلاب اسلامی بود.

در این رابطه چند مساله قابل بررسی است:

مساله اول اینکه طراح این کودتا آمریکا بوده.

مساله دوم اینکه طرح کودتا برای مقابله با جمهوری اسلامی طرحی خام و ابلهانه
بوده.

مساله سوم اینکه این طرح برای خاموش ساختن شعلۀ انقلاب اسلامی در منطقه و
براندازی نظام جمهوری اسلامی ایران یکی از طرحهای ابتدائی آمریکا بوده، باین معنی
که این طرح تنها طرح آمریکا برای مقابلۀ با اسلام و جمهوری اسلامی ایران نیست بلکه
طرحهای دیگری نیز آمریکا برای این منظور در نظر گرفته و بعضی از آن طرحها را نیز
پس از نافرجام ماندن کودتای نوژه پیاده کرده است که در آینده به آن اشاره خواهد
شد.

طراح اصلی کودتای نوژه

اما در رابطه با اثبات مسالۀ اول که طراح اصلی کودتای نوژه آمریکا بود، ادله و
اسناد بسیاری وجود دارد که می تواند این ادعا را ثابت نماید، ولی در حال حاضر نمی
توانیم تمام آنچه را که در این رابطه است بازگو نمائیم .

همۀ دست اندرکاران رده بالای این توطئه می دانستند که این یک جریان آمریکائی
است، و حتی افراد رده پائین هم کم و بیش از آمریکائی بودن این توطئه با خبر بودند،
و این واقعیت برای کسانی که بازجوئی های کودتاگران را مطالعه کنند و یا اعترافات
آنها را در دادگاه ملاحظه نمایند قابل انکار نیست.

برای نمونه توجه شما را به قسمتی از اعترافات یکی از اعضای فعال و پرتلاش
کودتا بنام« ناصر رکنی » در این رابطه جلب می نمایم .

« اگر آمریکا در این کودتا نقشی بعهده نداشت مطمئن باشید که اصلا نطفۀ کودتائی
تشکیل نمی شد … دو الی سه ماه بعد از پیروزی انقلاب اولین تماس بین مامورین سیا
و یکی از دوستان بنی عامری در اروپا برقرار می شود و آنها بنی عامری را در خط
بختیار قرار می دهند. تمام هماهنگی های لازم بین کشورهای عضو بازار مشترک اروپا و
ستاد دکتر بختیار در پاریس از طریق سیا انجام می گرفته است.

هماهنگی بین اسرائیل و کشورهای مرتجع منطقه نظیر عربستان، مصر، عراق توسط
نماینده سیا که در دفتر دکتر بختیار در پاریس است انجام می گرفته است ( طبق اظهار
بنی عامری نه تنها بمن بلکه به خیلی افراد…)

تامین هزینه های مادی چه بصورت مستقیم( احتمالا) و چه بصورت غیر مستقیم (حتما)
نظیر چک ده میلیون دلاری عربستان سعودی توسط آمریکا صورت می گرفته است…

شناسائی افراد مخالف در کشور یا در خارج از کشور و معرفی آنها به بختیار و
تقویت امکانات آنها یا در اختیار گذاردن امکانات لازم بآنها نظیر معرفی پالیزبان
که در یکی از دهات عراق مخفی بوده و توسط سازمان جاسوسی اسرائیل شناسائی و معرفی و
هماهنگی لازم را بین او و بختیار انجام داده است.

جلب موافقت شوروی با کودتا فقط و فقط از طریق آمریکا بوده و می باشد …» .

رکنی در قسمتی دیگر از بازجوئیهای خود می نویسد:

« در سال گذشته که قرار بود دکتر بختیار بایران بیاید ( 15 اسفند58) قرار بود
که ایشان یا به تبریز، یا به خوزستان برود، اگر تبریز در جریانات اقدامات حزب
جمهوری خلق مسلمان تصرف می شد و نیروی زمینی و پایگاه هوائی آنجا تبعیت می کرد،
بختیار بانجا وارد می شد و آذربایجان را بعنوان ایرانی آزاد اعلام می نمود. البته
آذربایجان بعلت نزدیکی با مرز شوروی و حساسیت روسها بان از لحاظ جمهوریهای مسلمان
نشین خودش در مرحلۀ دوم بوده، مرحلۀ اول خوزستان بود که قرار بود با یک تهاجم
گسترده هوائی و زمینی توسط عراق و مصر تصرف شده و بعنوان ایران آزاد اعلام و در
اختیار بختیار قرار گیرد. این طرح بعد از سفر بنی عامری به پاریس در اسفند ماه در
حق تقدم «2» قرار گرفت و حق تقدم «1» به کودتا داده شد».

توطئه ای خام و ابلهانه

همانطور که در حدیث آمده« شکر خدا را که دشمنان ما را افرادی احمق قرار داده».

این یک ادعای پوچ و تو خالی نیست بلکه واقعیتی است که تجربۀ چند سالۀ انقلاب
اسلامی در ایران بوضوح آنرا تایید می کند.

دشمنان انقلاب اسلامی و در راس آنها آمریکا در این مدت چنان دچار سرگیجه و
حماقت شده اند که هر تصمیم آنها علیه جمهوری اسلامی، علیه خودشان تمام شده است.

شما نمی توانید در این مدت که از عمر جمهوری اسلامی گذشته یک توطئه را نام
ببرید که به ضرر توطئه گران تمام نشده باشد و اگر زیانی متوجه جمهوری اسلامی
نموده، زیان آن برای توطئه گران بمراتب بیشتر بوده، و در مجموع آن توطئه بسود
جمهوری اسلامی بوده، و این نظام را بیش از پیش تثبیت و ضد انقلاب را تضعیف نموده
است.

یکی از توطئه های ابلهانه و احمقانۀ آمریکا برای براندازی جمهوری اسلامی
کودتای نوژه است.

« تیمسار محققی » که قرار بوده عملیات هوائی کودتا را رهبری کند در مورد
احمقانه بودن این طرح در بازجوئی های خود چنین می نویسد:

« … دیدیم که چگونه ـ کاری ـ بچه گانه و حماقت کردیم » !

« ما ذرع نکرده می خواستیم پاره کنیم، حالا فکر می کنم می بینم خیلی بچه گانه
و بی حساب و کتاب بود» !

« بدترین و ضعیف ترین و ناقص ترین سازمانهای دنیا هم از این سازماندهی بهتر
بود چون هیچ کدام به هم اطمینان نداشتیم و همدیگر را نمی شناختیم ، فقط رکنی پیغام
می آورد که همه چیزها درست شده و یا در حال درست شدن است» .

ممکن است شما بگوئید این، اعترافات یک اسیر است و او جز این نمی تواند بگوید،
ولی تجربۀ خنثی شدن کودتا نشان داد که احمقانه بودن کودتای نوژه یک واقعیت است که
چگونه توطئه ای با آن گستردگی بدون کمترین درگیری خاتمه یافت.

راستی کودتاگران احمق نمی فهمیدند و یا نمی خواستند بفهمند که آنوقت که شاه
بود، ساواک بود، و ارتش با تمام توان در اختیار آمریکا بود، آمریکا و نوکر سرسپردۀ
آن شاه، نتوانستند در برابر اراده ملت و رهبری نستوه آن مقاومت کنند، اکنون که
ارتش در اختیار ملت و جمهوری اسلامی است، و نه از شاه خبری هست و نه از ساواک، و
اسلحه در دست مردم و ارگانهای جوشیده از مردم است. چگونه آمریکا می تواند با مشتی
ساواکی و نظامیان اخراجی و بازنشسته و تعدادی معدود شاغل خائن، با انقلاب اسلامی
مقابله کند و رژیم جمهوری اسلامی را براندازد؟!

بهر حال نگارنده بر آنست که ماجرای این توطئه نافرجام را برای خوانندگان گرامی
تعریف کند، و در این رابطه بهتر است که سخن را از ماهیت سازمانی که این کودتا
بعهدۀ آن گذاشته شده است یعنی ماهیت« سازمان نقاب » آغاز کنیم.

سازمان نقاب

یکی از اعضای این سازمان بنام « ناصر رکنی » آنرا اینطور تعریف نموده:

« سازمان نقاب، نام گروه طرفدار دکتر بختیار در ایران و عامل کودتا بود، علت
انتخاب این نام با توجه بحروف آن بدین شرح است « ن،ق،ا،ب » نجات قیام ایران بزرگ!

مهندس تیموری و پروین شیبانی در توضیح و تشریح این اسم چنین برای من استدلال
کردند که :

ما قیام و انقلاب ایران را قبول داریم ولی تا زمانیکه شاه از مملکت رفت،
اقدامات و عملیات انجام شده بعد از آن در کنار انقلاب نبوده بلکه بر ضد آن بوده
است! در نتیجه ما جهت نجات این انقلاب از دست امام خمینی شروع بعملیات سیاسی نموده
ایم … سازمان نقاب شامل گروه سیاسی و نظامی هر دو بود».

نیازی به توضیح نیست که وقتی عنصر مزدوری مانند بختیار می خواهد انقلاب ایران
را از دست رهبر آن نجات دهد و در عین حال انقلاب را قبول دارد! این تناقص چه
مفهومی دارد؟

جالب توجه اینجاست که پس از گذشتن قریب دو سال از جریان توطئه نوژه، آقای قطب
زاده نیز توطئه خود را دقیقا بهمین گونه توجیه می کند، اینک متن نوشته قطب زاده در
بازجوئی:

« اینجانب هرگز نخواستم که نظام جمهوری اسلامی را براندازم … اصلا مسالۀ
براندازی نظام جمهوری اسلامی مطرح نبوده بلکه بنظر من بعکس بوده یعنی نجات انقلاب
و جمهوری اسلامی ایران از دست کسانیکه بنظر اینجانب صلاحیت حکومت کردن ندارند».

بهر حال سازمان نقاب رهبری جریان کودتای نوژه را بعهده داشت، گردانندگان اصلی
این سازمان در داخل کشور همفکران بختیار در جبهۀ ملی بودند، و در حقیقت می توان
گفت که این کودتا را جبهۀ ملی و یا حداقل بخشی از این جبهه هدایت می کرد، از
گردانندگان اصلی این توطئه که بگذریم اعضای سازمان نقاب عبارت بودند از وابستگان
به رژیم سابق که عمدۀ آنها را ساواکی ها و نظامیان اخراجی و بازنشسته تشکیل می داد
و تعدادی افراد نظامی شاغل که در مقاله های آینده با نام و مشخصات آنها آشنا
خواهید شد.

طلیعه های کودتا

یکی از برادران که در جریان کشف و خنثی سازی کودتا فعال بود در رابطه با طلیعه
های کودتا چنین می گوید:

« در مورد طلیعه های کیس باید گفت که شبکه اصلی کودتا موفق شده بود چند جریان
ضد انقلابی کوچکتر را که عمدتا با مشی ملی گرائی فعالیت می کردند به خود وصل کند
ولی ارتباطش با آنها بسیار محدود بود و تنها توسط رابطی به شبکه اصلی کودتا وصل می
شدند و قرار بود هر یک از این شبکه ها به موقع با جریان اصلی هماهنگ شوند.

ما موفق شده بودیم که ماهها قبل از جریان کودتا بعضی از این شبکه ها را
شناسائی و عوامل آنها را دستگیر نمائیم و با اینکه احساس می کردیم جریان بزرگتری
مشغول به فعالیت است ولی از چند و چون آن بی اطلاع بودیم، اگر چه کیس کودتا بسیار
ولنگار اداره و هدایت می شد ولی چون اولین جریان ضد انقلابی بعد از انقلاب بود و
دستگاههای اطلاعاتی ما هنوز بصورت نطفه ای وجود داشتند پی گیری این جریان بزرگ
تقریبا محال بود.

ماهها پیش از کودتا می دانستیم که بنی عامری نامی ( حتی خود کودتا چیان نیز وی
را به اسم احسان می شناخته اند) مشغول فعالیت است اما از چند و چون آن مطلع
نبودیم. یکی از افراد مهم و حساسی که قبل از کودتا دستگیر شد خادم ( مسئول شاخه
سیاسی کودتا) بود که اطلاعات فراوانی داشت ولی بر خلاف انتظار تا روز کودتا و حتی
مدتها بعد از آن مقاومت کرده بود و هیچ اطلاعی راجع به این جریان بروز نداده بود.
متاسفانه قسمتی از بازجوئی وی توسط ادارۀ دوم ارتش انجام گرفت و یکی از بازجویان
ادارۀ دوم بنام سروان انصاری خود جزو شبکه کودتا بود و این شبکه را در جریان آخرین
بازجوئی های خادم قرار می داد لذا کودتاچیان زحمت پاک کردن ردهائی را که به
اطلاعات خادم مربوط می شد به خود نمی دادند مضاف بر آنکه خادم چندان حرفی هم نزد.

یکی دیگر از افرادی که به شبکه مربوط می شد و اطلاعات فراوانی داشت سرهنگ زاد
نادری یکی از افسران نوهه بود که در عین حال که عضو شبکه کودتا بود شخصا نیز شبکۀ
کوچکتری را اداره می کرد وی در بازجوئی هایش اطلاعات مربوط به شبکۀ کوچکتر را لو
داده بود ولی دربارۀ کودتای اصلی هیچ حرفی نزده بود به امید اینکه شبکه کودتا رژیم
را واژگون کرده و وی نجات پیدا خواهد کرد تنها هنگامیکه شبکه اصلی منهدم شد بر اثر
بازجوئی از کودتاچیان مشخص شد که زاد نادری یکی از اعضای مهم شبکه اصلی بوده است و
وی نیز که می دید همه چیز نقش بر آب شده کاملا روحیه خود را از دست داد و از آن پس
اطلاعات را بطور کامل تخلیه کرد معهذا بعلت گستردگی فعالیت هایش اعدام شد.

از جمله شبکه های کوچکی که بنحوی با کودتا مربوط می شدند جبهۀ اتحاد ملی بود
که متشکل از تعدادی اعضای سابق حزب سومکا( که یک حزب نئوفاشیست بود) این شبکه
مدتها قبل از جریان کودتا متلاشی شده بود ولی سرنخی که قابل پیگیری باشد برای پی
گیری کودتا از آن بدست نیامد.

جریان دیگر چریکهای ناسیونالیست بودند که آنان نیز تعدادی از اعضایشان را قبل
از کودتا دستگیر کرده بودیم ولی از آنها نیز سرنخی بدست نیامده بود.

جریانات کوچکتر دیگری هم بودند که در صورتیکه امکانات اطلاعاتی ما به اندازۀ
امروز بود می توانستیم جریان کودتا را قبل از آنکه دست بکار شود متلاشی کنیم ولی
باید اذعان نمائیم جز اطلاعات پراکنده ای راجع به این جریان چیزی در دست ما نبود و
عملا هنگامیکه کودتا شروع به خزیدن کرد از وجود آن غافل بودیم» .

ادامه دارد

 

/

یادی از شهدا

وصيت نامه شهدا

لا اله الا الله لا اله الا الله

این وصیت نامه ها انسان را میلرزاند و بیدار میکند  امام خمینی

قسمتی از وصیتنامه شهید مهدی ورزنده

می دانید که در این زمان که اسلام عزیزمان مورد هجوم ابرقدرتها قرار گرفته است
و اسلام در جهان مظلوم واقع شده وظیفۀ بزرگی برای مسلمانان است که از اسلام همچون
امام حسین (ع) دفاع کنند و وظیفۀ همه مسلمانان و کسانیکه قادرند از اسلام دفاع
کنند این است که به جبهه های حق علیه باطل بیایند و هنگامی این سخنان را می گویم
که خود را در صحنۀ کربلا می بینیم و به یاری خدا که نظری به من کرد تا بار دیگر به
جبهه آمدم و امیدوارم که در راه این هدف مقدس که دفاع از اسلام عزیز است اگر
خداوند ما را مورد لطف خویش قرار دهد به شهادت، که آرزوی من است برسم و بروم کنار
دوستان همسنگر شهیدم … و پیامی که به برادران حزب الله دارم این است:

گوش به فرمان امام امت باشید و در کارهایتان خدا را در نظر بگیرید و به
پیامهای پیامبر گونه امام امت و آیت الله العظمی منتظری عمل کنید و در کارهایتان
زیرک و استوار و در رفتار و اعمالتان تقوی را در نظر بگیرید و همواره صبور باشید و
آن کسانی که به شما تهمت هائی می زنند شما برای رضای خدا چیزی نگوئید و وحدت را
حفظ کنید، وحدت را می گویم ولی نه وحدتی که مانند این باشد که چشمهایتان را روی هم
بگذارید و هنگامی که باز می کنید ببینید در راس کارها کسانی  غیر اسلامی آمده اند! پس هوشیار باشید و در خط
مستقیم ولایت فقیه حرکت کنید. امیدوارم خداوند رحمان همه ما را صبر و تقوائی دهد
که فقط برای رضای او کارهایمان را انجام دهیم.

قسمتی از وصیتنامه شهید حسن رزمجو

و حال که حدود چهار سال از پیروزی انقلاب اسلامی این فجر نوین رهائی مستضعفان
جهان میگذرد و فصل تازه ای در مبارزات حق طلبانه ملتها در راه استعمار و استکبار
زدایی آغاز میشود کینه عمیق و دیرین مسلمانان با ستمگران که از ژرفای بینش اسلامی
و عشق سوزان آنان به ولایت و امامت نشات میگیرد و نیز اعتقادشان به استقرار حکومت
جهانی اسلام که تبلور آن در سینه های ملتهب مسلمانان در انتظار ظهور حضرت مهدی(عج)
خلاصه میشود آنانرا واداشته تا در تمامی جبهه های نبرد حق بر علیه کفر پیشتازی
راستین با عشق بشهادتی حسین وار باشند از اینروست که می بینیم هر جا خناسان و
شیاطین به توطئه می نشینند کوبیدن جبهۀ اسلام و مسلمین در صدر مقاصدشان قرار
میگیرد. سازمانهای کثیف بین المللی که دستخوش سر پنجه های کثیف قدرتها و ابرقدرتها
میباشند بلی حالا ما با افتخار میتوانیم بگوئیم این مائیم ( ملت ایران ) که بر
ارادۀ استوار خود با نفی شرق و غرب که حاکی از خود باوری اعتماد بنفس و بازگشت به
خویشتن مان است این جبهۀ نوین را پیشاروی مستضعفین جهانی گشوده ایم و بازمائیم که
این راه را همچنان تا برافراشتن پرچم مقدس انقلاب اسلامی ( لااله الاا…) در
سراسر جهان ادامه خواهیم داد و ای ملتهای مسلمان دنیا حالا شما هم از خواب غفلت
بیدار شوید وای بر ما، وای بر ما که قبلۀ اول مسلمین در اشغال شیاطین و کفار است
وای بر ما پس بیدار شوید و بر علیه کفار بشورید که ظهور حضرت امام زمان(عج) نزدیک
است.

قسمتی از وصیتنامه شهید علی اصغر صابری

اگر این جنگ بیست سال هم طول بکشد ما با تمام قدرت ایستاده ایم « امام خمینی»

با سلام به رهبر کبیر انقلاب
و درود به روان همه شهداء اسلام، حال که می بینیم دست جنایتکار امپریالیسم غرب از
آستین صدام کافر بیرون آمده و گلوی مومنین خدا را میفشارد و پنجه بر سرزمین شهید
پرور اسلام گذارده، به نبرد با این دیوصفتان می روم و ماندن در پشت جبهه را ( بدون
تحرک) یک ننگ بزرگ میشمارم می روم تا گور صدام 
و صدامیان را در این آب و خاک مقدس بکنم، و آنها را در این گورها جای دهم،
می روم تا روی این د دمنشان را سیاه و روزشان را از آن سیاه تر کنم که خداوند
فرموده است « ان جندنا هم الغالبون » و سربازان خدا بر کفر غلبه می کنند، صدام خیال
می کند اتکاء خوب و مستحکمی دارد حال آنکه اشتباه است و آن تکیه گاه او سست ترین
است، اما ما به خدای بزرگ و قادر و توانا تکیه داده ایم، باید بدانیم که حتما بر
کفار غلبه خواهیم کرد و حکومت عدل علی را در سراسر جهان به اجرا در خواهیم آورد، و
حال توصیه ام به برادران دینی ام : برادران امام را تنها نگذارید که دشمن منتظر
همین است تا ضربه خود را بزند تا امام را دارید فکرتان راحت باشد و کمال یاری را
به او بکنید دیگر اینکه وحدت خود را همانطوری که امام فرموده اند حفظ کنید،
برادران من، بخدا امام همه چیز را می داند.

 

/

مصاحبه با سرپرست بنیاد شهید

مصاحبه با حجة الاسلام و المسلمین کروبی

نماینده امام و سرپرست بنیاد شهید

·       
با تشکر از حجت الاسلام و المسلمین آقای کروبی نمایندۀ امام و سرپرست محترم
بنیاد شهید که وقت گرانبهایشان را در اختیار مجله پاسدار اسلام و امت پاسدار اسلام
قرار دادند، خواهشمندیم به سوالات مطروحه پاسخ بفرمایند.

·       
 در درجۀ اول از آنجا که مسئلۀ جنگ
مهمترین و حیاتی ترین مسئله انقلاب و جمهوری اسلامی است و از طرفی هم جنابعالی در
رابطه با تبعات آن مسئولیت بسیار مهمی را به عهده دارید، تقاضا می کنیم نظر خودتان
را در رابطه با کل مسئله جنگ و آیندۀ آن و شرایطی که هم اکنون ما در آن قرار
داریم، بیان بفرمائید.

·       
جنگ

·       
 بسم الله الرحمن الرحیم با سلام و درود به امام
و امت و رحمت پروردگار بر ارواح تابناک شهدای اسلام بخصوص شهدای انقلاب اسلامی و
تشکر و سپاسگزاری از مسئولین و خدمتگزاران جمهوری اسلامی و پاسدار اسلام که
الحمدلله یکی از مجلات غنی و با ارزش جمهوری اسلامی است و توانسته است از نظر
فرهنگی و فکری خدمات شایانی بکند.

در رابطه با جنگ من فکر می کنم لازم است نکاتی را عرض کنم . اولا این مطلب
بارها گفته شده و باز هم می گوئیم که مردم ما و جامعه ما و دنیا بدانند: جنگ بر ما
تحمیل شده است؛ ما جنگ افروز نبودیم و نیستیم و می خواستیم نیروهایمان با همۀ
وجودشان در سازندگی این کشور کار کنند و ضایعاتی که نظام گذشته برای این مردم
بوجود آورده بود جبران کنیم. امام بارها می فرمود دهها سال باید کار بشود تا
ضایعات گذشته را بتوان جبران کرد و ملت را به یک حد آبرومندی در زمینه ها و ابعاد
مختلف رساند.

بنابراین ما می خواستیم که همه توان و امکاناتمان  ـ چه نیروهای انسانی ارزنده و چه سرمایه های
مادی ـ را صرف عمران و آبادی و پیشرفت جامعه مان بکنیم. و امکاناتی که در اختیار
بیگانه بود در اختیار مردم باشد. دشمن هم بر همین اساس، با شناختی که از انقلاب
داشت و انقلاب را برای منافعش خطرناک می دانست توطئه های گسترده و گوناگونی بر
علیه ما کرد که یکی از آنها شروع جنگ بود.

جنگی که علیه ما شروع شد، جنگ با انقلاب بود، جنگ با یک حرکت فکری و پدیدۀ
جدیدی بود که در جامعه بوجود آمده بود، لذا جنگ نه تنها در ارتباط با ارتجاع منطقه
و صدام است، بلکه در ارتباط با همۀ قدرتهای بزرگی است که منطقه را و دنیا را می
بلعند. و احساس کرده اند که این انقلاب خطری است برای آنها. لذا دست آمریکا و سایر
قدرتها از آستین صدام بیرون آمد و با جمهوری اسلامی و انقلاب به جنگ برخاست.

مردم با آن شناختی که از انقلابشان داشتند از هیچگونه ایثارگری و فداکاری دریغ
نکردند و همواره به رهنمودها و هشدارهای امام توجه کرده و می کنند. اکنون جنگ به
مرحله ای رسیده است که دارید می نگرید و می بینیم . یعنی جنگی که دشمن می خواست
پنج روز و یا هفت روز آن را خاتمه بدهد و تمام کند و به مقاصد و خواستهای شومش
برسد، حدود چهار سال بر آن می گذرد و کاملا شکست خورده است و دشمن به آن مقاصدی که
داشت نرسیده و ما هم دشمن را از سرزمینمان بیرون کردیم و طرف مقابل پایه هایش کاملا
متزلزل است، قدرتهایی هم که به خاطر حفظ منافعشان این وضع را بوجود آوردند، منافع
آنها هم در خطر است و یک حرکت فکری در منطقه و در جهان اسلام بر علیه آنها ایجاد
شده است که نمونه اش مسائل لبنان است. حوادثی که در حال وقوع است که ان شاء الله
اگر اینها به ثمر برسد و به یاری و فضل پروردگار همینطور رشد کند و توسعه و گسترش
بیابد بطور قطع ان شاء الله اسرائیل به آن صورت نخواهد ماند و مسلمانان با این
کیفیت آواره نخواهند بود و این مطلب را از زبان خود آنها می شنویم که احساس خطر می
کند و پیوسته هشدار می دهند؛ تجدید حیات اسلام می گویند ؟ خطر انقلاب اسلامی می
گویند و همچنین صهیونیستهای حاکم بر فلسطین اشغالی اعلام می دارند اگر چنانچه جنگ
ایران و عراق به این صورت ادامه یابد به نفع عراق وارد جنگ می شویم ! این ها همه
گویا و نشان دهندۀ این است که آن حرکت فکری که از آن وحشت داشتند و از صدور انقلاب
اینقدر مضطرب بودند، در حال تکامل و به ثمر رسیدن است که اکنون وحشت آنها چند
برابر شده است.

·       
ارتجاع و جنگ

بر این اساس باید عرض کنم که دشمنان برای اینکه دیگر نظامهای مرتجع منطقه را
حفظ کنند و منافع خود را تا اندازه ای نگهدارند، همه برای حمایت از صدام برخاسته
اند و می خواهند او را از سقوط نجات دهند و نگهدارند. بدون هیچ مبالغه ای و با
تحلیل و تفسیر از موافق و مخالف نظام جمهوری اسلامی، جنگ ما تنها با عراق و صدام و
حزب بعث نیست بلکه آنها می نگرند اگر صدام و حزب بعث ـ با آن همه حمایتها ـ سقوط کند،
منطقه از دست آنها رفته ، و امیدی در نیروهای اسلامی بوجود می آید و به طور مسلم
دیر یا زود دیگر اسرائیل نمی تواند دوام یابد و حکومتی بر قدس و سرزمینهای فلسطین
داشته باشد؛ لذا اینها ـ در حقیقت ـ مصممند و آماده اند که به هر وسیله ای هست از
نظر خودشان و با دادن امکانات، صدام را حفظ کنند و نگه دارند. لذا کمکهای غرب را
می بینیم، کمک هاي شرق را مي بينيم، حرفهایی که از جلسات سری و نیمه سری آنها و
مسئولینشان می رسد و از بعضی همسایه هامان می شنویم بر این که اگر چنانچه انقلاب
پیروز شود و صدام سقوط کند روز نابودی آنان رسیده است. حتی حرفهایی که از صدام نقل
شده و گاهی صراحتا نیز گفته که سدی هستیم در مقابل انقلاب اسلامی و اگر ما شکسته
شویم این سیل همه را با خود می برد.

بنابراین ، برای اینکه یک قدرت طرفدار مستضعفین در جهان وجود نداشته باشد، همه
متفقند بر اینکه صدام را حمایت و یاری کنند. این را من برای این جهت توضیح می دهم
که مردم ما بدانند که گر چه خیلی رنج برده اند ، شهید داده اند، محاصرۀ اقتصادی و
دشواریها را تحمل کرده اند ولی مسئله بسیار سنگین و دشوار است و باید برای سختی ها
و دشواریهای دیگر، خودشان را آماده کنند و ما معتقدیم با این همه امکانات و با این
همه وسائل و تجهیزات و ساز و برگ جنگی و تبلیغات و جوسازی ها و قهرمان سازی ها و
آن همه رسانه های گروهی که در خدمت دشمن است ما مطمئنیم آخر کار پیروزی از آن ما
است و این توطئه ها، این امکانات در مقابل قهر انقلابی مردم، در مقابل ایمان و
ارادۀ مردم از بین خواهد رفت و در نتیجه ، شکست از آن دشمن و پیروزی از آن اسلام و
انقلاب اسلامی است چرا که « ان تنصروا الله ینصرکم و یثبت اقدامکم » و مردم باید
بدانند این مسائل، ساده و کوچک هم نیست.

·       
پایداری و مقاومت

ممکن است سوالی برای افراد مطرح شود که اکنون برای ما روشن است که اینها همه
مصممند صدام را حفظ کنند و بار، بار سنگینی است و دنیای کفر هم مقابل ما ایستاده و
ممکن است در آینده احساس خطر بیشتر بکنند و ضربه های دیگر بزنند و به صورت دیگر
وارد میدان بشوند، آیا ما وظیفه داریم مقاومت کنیم یا نه ؟

آری! همانطوری که برای آنها مرگ و حیات است، برای ما هم مرگ و حیات است، ما هم
می بینیم عزت انقلاب، به هدر نرفتن خون شهدا و دوام و استمرار اسلاممان بستگی به
این مقاومت و به ایستادگی دارد . همانطوری که برای آنها مسئلۀ صدام مطرح نیست و
کفر جهانی و قدرت خودشان مطرح است، برای ما هم حیات اسلام و پایداری انقلاب مطرح
است. روی همین اصل من معتقدم اگر ما تک تکمان هم به شهادت برسیم، وظیفه مان است
بایستیم و مقاومت کنیم. اگر آنچنان ما را در فشار بگذارند که به قول معروف با همان
وسائل اولیه خودمان زندگی کنیم و از این مسائل رفاهی اصلا چیزی نداشته باشیم و
ساده ترین زندگی را بگذرانیم باید ایستادگی و مقاومت بکنیم، البته این باید عمومی
بشود و در تمام اقشار ملت این آمادگی پیدا شود و زمینه از خود گذشتگی در همه بوجود
بیاید و الا اگر بنا باشد یک عده از ساده زیستن و مقاومت دم بزنند ولی مرگ را برای
همسایه بخواهند و خودشان اهل کار نباشند، به هیچ وجه پذیرفته نیست و مورد قبول نمی
باشد. اگر مثلا رفاهی نباشد برای همه نباشد و اگر امکاناتی هست برای همه باشد.

بنابراین امروز مسئله مرگ و حیات و انقلاب ما مطرح است، مسئله اسلام و نظام
جمهوری اسلامی مطرح است، مسئله یک خط فکری، مسئلۀ ایمان و کفر مطرح است، لذا جز
مقاومت و ایستادگی راه دیگری نداریم. نه مسئله زمین است، نه مسئله مرز است، نه
مسئله دو حکومت که از این جنگهای مرزی گاهی بینشان بوجود می آید، مسئله یک چیزی
است که نه غرب می خواهد و نه شرق و خوشایند برای هیچکدام نیست و سازشش و صلح غیر
شرافتمندانه اش به معنای عقب نشینی اسلام است و لذا ارزش دارد و می ارزد که تک تک
بایستیم و مقاومت و فداکاری کنیم. امیدواریم یک دفعه رعبی در دل آنها بوجود بیاید
همانطور که قرآن وعده داده است. امیدواریم امدادهای غیبی آنچنان یاری کند که همۀ
مکرهای آنها خنثی شود، همینطوری که در انقلاب هم چنین شد. امیدواریم لشکری همانند
لشکر« ابابیل»، آنها را مثل « پنبه های زده شده» متلاشی کند و از بین ببرد، اما
باید بدانیم دشواری و سختی است و سنگینی مسئله را هم باید احساس کنیم و همچنین انتظار
پیروزی فوری و سریع را هم نداشته باشیم، گر چه امید خواهیم داشت. آری! نباید
انتظار داشته باشیم که در هر عملیاتی که شروع می شود فورا بگوئیم: راه کربلا باز
شده! حالا می خواهیم به کربلا برویم! واقعا قصد همان است و ان شاء الله راه کربلا
باز می شود اما این مسائل را باید توجه داشته باشیم و خیلی هم ساده اندیش نباشیم .

·       
مسئله خلیج

·       
راجع به عملیات آینده و همچنین مسائلی که در خلیج می گذرد، اگر نکته خاصی را
در نظر دارید بیان بفرمائید.

·       
 یک مسئله، مسئله خلیج است و آن مربوط به همین
قضایا است و محسوس است که به خاطر همان عظمت انقلاب، قدرتها می خواهند ما را تحت
فشار قرار دهند. بلکه به آن مقصدی که می خواهند برسند. اما ما آنقدر نگران مسئله
خلیج نیستیم، برای اینکه اگر واقعا به آنجا برسند که بخواهند حسابی فشار بیاورند
ما هم می توانیم ضربه بزنیم و هم می توانیم نفت صادر کنیم و هم می توانیم ادامۀ
حیات بدهیم، برای اینکه ما مردم انقلابی و جنگی هستیم و مردم مقاومت می کنند و می
ایستند، این چهار سال هم نشان داده اند. طرف مقابل ما بیش از سی و هفت میلیارد
داشته و تا هشتاد میلیارد به او قرض داده اند و وضعش به این کیفیت درآمده است و
ملت ما به لطف خدا یک ريال از جائی قرض نکرد و با همان سرمایۀ خودمان و امکانات
خودمان ایستادیم و مبارزه کردیم، معلوم است که می توانیم ایستادگی و مقاومت کنیم .
اگر اتفاقا مسئله به آن صورت ـ همانطوری که بارها گفته شده ـ حادش کنند که همه چیز
به هم بخورد، ما آنچنان قدرت داریم که اگر چیزی نصیب ما نشد نگذاریم چیزی هم نصیب
آنها بشود و باز ما می توانیم ایستادگی کنیم ولی آنها مرد ایستادگی نیستند. برای
اینکه آنها از همین جوهایی که درست می کنند، از همین سر و صداهایی که می شود، از
اینکه یک مقدار ناامنی پیدا می شود، می بینیم یک دفعه همه چیز در جامعۀ آنها عوض
می شود! و گاهی فکر می کنند برای ما هم همینطور است ولی می بینید این مسائل چیزی
از جامعۀ ما عوض نمی کند .

من شخصا معتقدم مسئله خلیج به آن معنی نگران کننده برای ما نیست، چون آنها
جرات این کار را ندارند و نمی توانند به عوارضش تن بدهند و مقاومت کنند اما در عین
حال ملت ما باید این مسئله را هم پیش بینی کند و مراقبتها و هشیاری نیروهای ما
برای حفظ منافع انقلاب باید بیشتر و بهتر بشود.

·       
عملیات آینده

اما در رابطه با عملیات ما که هیچ خبری نداریم . چون نظامی نیستیم ولی
امیدواریم که ان شاءالله با این انسجام و ایمان و اخلاصی که در نیروهای ما هست و
با این امکاناتی که باز نسبتا وجود دارد و با این روحیه های سطح بالائی که در ملت
ما وجود دارد و از همه مهمتر با این تکیه هائی که به پروردگار دارند، با این
اعتماد به نفسهائی که نیروهای ما الحمدلله دارند و با انگیزهای عظیمی که در آنان
وجود دارد، گر چه طرف مقابل، ابزارش خیلی بیش از ما است، ادوات جنگی اش بیش از ما
است، موانعی که درست کرده فراوان است، ولی از آنجائی که آن اخلاص و آن ایمان در
آنها وجود ندارد، امیدوار هستیم که در عملیات بعدی ان شاءالله ضربه های مهلک و
کاری به دشمن بزنند که حداقل به یاری خدا بر مشکلاتش افزوده شود و درهم پیچیدگی
برای او بیشتر بوجود بیاید، چون آن پوسیدگی که دارد و ضعفهایی که در درون جامعه اش
پیدا شده است، عدم استقبالی که از جبهه در آن جامعه می شود ولو نیروها همه حمایتش
بکنند اما بالاخره تاب مقاومت و ایستادگی طولانی و ضربه های کاری را ندارند. زمینه
های انفجاری هم که بحمدالله در آنجا بوجود آمده یا دارد بوجود می آید و حتی برخی
خبرگزاریها خبر می دهند که بسیاری از اجساد را اصلا نمی توانند تشییع جنازه کنند و
اگر تشییع جنازه کنند درگیری و زد وخورد بوجود می آید و درست ما در نقطۀ مقابل
قرار داریم. در جامعه ما وقتی در یک شهر شهیدی را می آورند، مردم تعطیل می کنند و
تشییع جنازه می کنند و شعار« مرگ بر صدام» می دهند. با توجه به این مسئله، ضربه
های کاری در جبهه، گسیختگی آنها را بیشتر می کند و راه را برای پیروزی نهائی
هموارتر و نزدیک تر می نماید ان شاء الله .

·       
جنابعالی به عنوان سرپرست بنیاد شهید که مسئولیت سنگین و بزرگی را در رابطه با
پیامدهای جنگ و انقلاب، بر عهده دارید در باره این نهاد جوشیده از انقلاب که
بیشترین خدمت را در درون جامعه ما به انقلاب و امت ایثارگر اسلام می کند، آنچه را
که لازم است امت اسلام بدانند بیان بفرمائید .

·       
 خدمات بنیاد شهید

·       
 همانگونه که مردم ما اطلاع دارند بنیاد شهید یک
نهاد مقدس انقلابی است که به امر حضرت امام تاسیس شد. و در خدمت خانواده های عزیز
شهدا، مجروحین، اسرا و مفقودین قرار دارد. با توجه به اینکه ما از خدا می خواستیم
که اصلا مجروحی نداشته باشیم، شهیدی نداشته باشیم و عزیزان ما در جامعه باشند و
کار کنند و خدمت به خانواده هایشان بکنند در آغوش خانواده هایشان باشند و به
انقلاب خدمت کنند، اما چون اجتناب ناپذیر است، برای اینکه یک حرکت فکری و عقیدتی
شروع شده و بدون شک توطئه هایی هم بر علیه اش می شود جز با ایثار و فداکاری و خون
دادن، راهی برای تداوم و حفظش نیست. بنابراین جامعه ما گذشته از شهدای فراوانی که
در زمان نظام پوسیده سلطنت تقدیم انقلاب کرده است، برای حفظ آن انقلاب و حفظ خون شهدا،
این چند سال هم مرتب شهید، اسیر، مفقودالاثر و مجروح داده است چه در رابطه با
ترورهاي گروهک ها (منافقين و غير منافقين) و چه در رابطه با جنگ افروزهای مناطق
کردنشین و آذربایجان غربی و غیره و چه در رابطه با حرکتهای ضد انقلاب دیگری که در
داخل بوده و چه در رابطه با جنگ .

بنیاد شهید توانسته است به فضل خدا و عنایت پروردگار و با پشتیبانی حضرت امام
بصورت مدام و مستمر و حمایت مسئولین جمهوری اسلامی، در همۀ زمینه ها در نزدیکترین
شهر و دورترین نقطه کشور در خدمت انقلاب و خانواده ها باشد.

در هر صورت، بنیاد شهید در سه زمینه خدمت می کند:

1 ـ بخشی در مسائل رفاهی و مادی خانواده ها و رفع مشکلات آنها اعم از مسکن ،
حقوق، کارهای پزشکی، دفترچه های خوار و بار، مسائل استخدام و کار .

2 ـ بخشی در رابطه با مسائل فرهنگی، مراقبت فرزندان شهدا در سراسر کشور،
کارهای تحصیلیشان، رسیدگی به امور مدرسه هایشان و همچنین فرزندان اسرا و فرزندان
مفقودین. و گذشته از کارهای مربوط به مدرسه و کلاس و دروس، آموزش های متمادی،
توزیع مجلات اسلامی . و در سطوح مختلف، کلاسهایی برایشان ترتیب دادن، البته بعضی
مناطق فعالتر و بعضی مناطق ضعیفتر است. و همانطور در رابطه با نیروهای آموزش و
پرورش نیز بعضی جاها قویتر و فعالتر و بعضی جاها ضعیفتر است. در سطح جامعه هم
کارهای فرهنگی داشتیم و در سطح خود خانواده ها کارهای فرهنگی داشته ایم و در کنار
همین کارهای فرهنگی، مسائل معنوی و عاطفی هم به شدت ادامه داشته است، به سوریه و حج،
دیدارهای مسئولین، دیدار و زیارت حضرت امام بوده است که امام آن عنایت خاصی که به
خانواده ها دارند، علیرغم همۀ مشکلات، اشتغالات، و کهولت سن، گرفتاریهای کشور،
جنگ، نیازهای مردم و مسئله مرجعیت، در مقابل این همه مشکلات، هر هفته یک روز هم
ملاقات با خانواده های شهدا داشته اند و عنایت نسبت به آنها دارند. این مسئله برای
خانوادۀ شهداء خیلی ارزش دارد چون بُعد معنوي در جامعه ما خيلي قوی است. مادری که
فرزندش شهید می شود، مسائل رفاهی هم می خواهد، نیاز هر انسانی است که این چیزها را
می خواهد . اما مهمتر از این آن دیدار امام است چون  به امام عشق می ورزند و مسئله مکه نیز برایشان
بسیار مهم است.

3 ـ غیر از این دو قسمت بنیاد در بعد دیگری هم خدمت می کند که آن مسائل حقوقي
و حفظ اموال صغار و کلیۀ کارهایی است که از یک خدمتگزار یا یک پدر نسبت به خانواده
اش باید باشد. بنیاد در تمام این زمینه ها در خدمت خانواده ها است. یعنی کلیۀ
کارهایی که برای خانواده و حفظ حیثیت و شرف و مسائل عاطفی و مسائل تعلیم و تربیتی
و مسائل زندگی خانواده لازم است، بنیاد آن کارها را انجام می دهد. و در مورد مسائل
شرعی و حقوقی خانواده های شهدا، با وکالتی که از طرف امام داریم و طبق ولایتی که
امام بر همه دارند و در این مورد به ما تفویض کرده اند، مشکلی انشاءالله نخواهیم
داشت و تمام مشکلات قانونی آن انشاءالله بر طرف خواهد شد. من نمی خواهم تعبیر
سرپرست بکنم بلکه در خدمت خانواده ها هستم و در واقع امام ، سرپرست واقعی و حقیقی
آنها است. و به شما عرض کنم، در تمام مسائل خانواده ها بنیاد در هر روستائی الان
حضور دارد و این تعبیر را من می گویم: برای اعزام نیرو به جبهه، برای دلگرمی
رزمنده ها، در میدان نبرد و جنگ، بنیاد مهمترین نقش را شاید داشته باشد که در همه
جا حضور دارد و انجام وظیفه می کند و هیچ رزمنده ای نگرانی این مسئله را ندارد اگر
چه آنها برای خدا می روند و والدین و زن و فرزندانشان را هم به خدا می سپارند، اما
در عین حال کاملا مطمئن هستند بر اینکه یک نهاد انقلابی طبق ضوابط قانونی در خدمت
آنهاست . گاهی بعضی وصیتها را که می بینیم، سخت تحت تاثیر قرار می گیریم مثلا می
بینیم رزمنده ای رفته و به شهادت رسیده است ولی حتی با صراحت نوشته است که مثلا
همسر من باید ازدواج کند و بچه های مرا به بنیاد بدهید، بنیاد همانند پدری ـ که از
طرف امام منصوب است ـ این نهاد مقدس در خدمت انقلاب است و بچه های مرا هم با همۀ
وجودش خوب تعلیم و تربیت می کند که راه خود مرا ادامه بدهند. این گویایی اعتماد
اینها است به نظام و بنیاد و این نشان دهندۀ این است که اینها اینقدر مطمئنند و با
آرامش و اطمینان خاطر می روند و هیچ نگرانی ندارند.

* خدمات بنیاد شهید در لبنان

برادرمان آقای محتشمی، بعضی مسئولین وزارت امور خارجه و دیگر برادرهایی که از
خارج آمدند می گویند: الان بنیاد شهید نقش مهمی در حرکت نیروهای اسلامی در لبنان
دارد، یعنی این همه پرمدعاها و شعار بده ها و گروهکها و گروهها لبنان را گذاشتند و
رفتند، فقط نیروهای اسلامی و بچه هایی که نسل انقلاب اسلامی هستند اینها ماندند و
دارند با اسرائیل مبارزه می کنند و آن جانور درنده ( اسرائیل ) با آن همه تجهیزاتش
و با آن همه خوی درندگیش که هیچ معیار و ملاک و موازین جهانی و بین المللی را اصلا
رعایت نمی کند و صغیر و کبیر را می کشد و خانه ها را به آتش می کشد و با بلدوزر
اردوگاه ها را خراب می کند باز هم قوای اسلامی ایستاده اند و مشغول مبارزه و
مقاومت در برابر آن هستند، خود برادرمان جناب آقای محتشمی سفیر جمهوری اسلامی در
سوریه و دیگر مسئولین می گویند، اصلا بخش عظیمی از این مبارزات نتیجۀ خدمات بنیاد
شهید است که آنجا انجام می گیرد . یعنی کاملا نیروهای مسلمان از جهت تامین خانواده
هایشان آنجا هیچ نگرانی ندارند مخصوصا در آن شرایط دشوار آنجا احساس می کنند که
اگر به شهادت برسند نظام جمهوری اسلامی بوسیلۀ بنیاد شهید در خدمتشان است و
خانواده هایشان را زیر پوشش می گیرند.

بنابراین ، این نقش بنیاد است و دارد انجام وظیفه می کند که شرحش مفصل است و
اگر در هر یک از این زمینه ها بخواهیم توضیح بدهیم که چه کارهایی کردیم بسیار
طولانی خواهد بود البته ما که نکردیم، خدمتگزارها کردند، به برکت هماهنگی که در
جامعه ما و انسجامی که در جامعۀ ما است انجام داده شده، و ما فقط وسیله بودیم، آن
که از همه شرمنده تر است ماها هستیم، در زمینه مسکن، در زمينه ورود بچه ها به
دانشگاه، در کارهاي مدرسه، در زمینه کارهای پزشکی، البته این را که همه انجام می
دهند باز بنیاد در حد توان خودش تلاش کرده، در رابطه با اعزام مجروحین به خارج که
کلیه را بنیاد شهید به کشورهای مختلف می فرستد در رابطه با اعزام مجروحین مواد
شیمیایی به خارج برای معالجه که بحمدالله حدود هفتاد نفر رفتند، هفت نفرشان به
شهادت رسیدند، همه در بدترین وضع از نظر جسمی بودند و رسیدگی فوق العاده ای که
آنجا به آنها شد بقیه سالم و تندرست برگشتند.

و در رابطه با کار تبلیغاتی هم این مسئله در زمینه های مختلفی که اشاره کردم
بنیاد کارهایی انجام داد. ولی بار دیگر می گویم این مسئله معلول است و نتیجه
سفارشات و تاکیدات امام و مسئولین است و انسجام امت حزب الله و حاکمیت نیروهای حزب
الله است که در هر جا خودشان را موظف می دانند که خدمت به بنیاد بکنند. در رابطه
با بودجه، در رابطه با مجلس، کمیسیون بودجه، سازمان برنامه و بودجه، قوه قضائیه،
قوۀ مجریه و در راسش خود رئیس دولت برادرمان جناب آقای موسوی، وزرا و نهادهای
انقلابی عموما خودشان را موظف دانستند به اینکه به بنیاد خدمت کنند که نتیجتا به
انقلاب و به خانواده های شهدا است.

* در رابطه با مجلس شورای اسلامی و اینکه جنابعالی دومین شخصیتی بودید که
بالاترین رای را در تهران چند میلیونی آوردید، نظر مبارکتان را در رابطه با دومین
دورۀ مجلس و کیفیتی که دارد و امیدی که به آن هست برای خدمت به انقلاب، به عنوان
اساسی ترین و مهمترین مرکز تصمیم گیری کشور، بیان بفرمائید.

* مجلس شورای اسلامی

* مردم به ما محبت کردند و رای دادند، گرچه ما واقعا شایستگی این محبتها را
نداریم و از طرفی دیگر این رای ها در حقیقت بار مسئولیت انسان را سنگین تر می کند
و انسان نمی داند در مقابل آن همه محبتهای مردم چگونه دین خود را ادا کند و چه
خدمتهایی برای جبران این محبتها انجام دهد.

نکتۀ دیگر این است که ـ در حقیقت ـ رایی که مردم به ما و خدمتگزاران جمهوری
اسلامی می دهند، رایی است که به اسلام می دهند، زیرا ما را خدمتگزار اسلام و
طرفدار انقلاب اسلامی و مورد تایید و محبت امام می دانند.

اما در رابطه با مجلس و وضع مجلس، مجلس در مجموع مجلسی است اسلامی، حزب اللهی
و نیروهای در خط امام. در این مختصر مدتی که در خدمتشان بودیم و برخوردی که با
چهره های جدید داشتیم . گر چه بسیاری از آنان را نمی شناسیم و کم کم با آنها آشنا
می شویم . ولی آنچه مهم است این است که این افراد ـ در مجموع ـ نیروهایی در خط
امام و در خط انقلاب می باشند ولی از نظر کارایی مجلس دارای نقطه های قوتی هست و
در ضمن اینکه نقطه های ضعفی هم دارد.

از نظر تخصص با اینکه برخی نیروهای متخصص هم به مجلس  راه یافته اند ولی به نظر من به حد کافی نیست و
هنوز مجلس نیاز دارد به اینکه نیروهای متعهد و دارای تخصصهای گوناگون در آن راه
یابند و مورد استفاده مجلس قرار گیرند. اما در هر صورت مجلس با همۀ خوبیهایش و عیب
و نقص هایش، فعلا در دنیا نظیر آن وجود ندارد و این مجلس، مجلس بی نظیری است زیرا
نمایندگان وابستگی به سیاستهای بیرون ندارند و از دل مردم برخاسته اند و از همین
طبقات محروم و مستضعفی هستند که دلشان برای مردم می تپد .

·       
انتظار مردم از مجلس

در هر حال این مجلس بارش بار سنگینی است و مسئولیتش، مسئولیت بسیار سنگینی است
و باید دقت کند آن باری که روی دوشش گذاشته شده به منزل برساند. مردم ما انقلاب
کردند، انقلابشان هم برای اسلام بود و استمرار انقلاب هم به خاطر اسلام است، و
اینکه پای این صندوقها هم با این شوق و نشاط آمدند و رای دادند برای خاطر اسلام
تحمل بود، و همواره سختیها و مصیبتها را به خاطر اسلام تحمل کرده اند و می کنند
ولی ما باید این را توجه کنیم و مسئولین بخصوص نمایندگان مجلس عنایت کنند که این
مردم از مجلس توقعها و انتظارهای زیاد دارند، حل مشکلات خود را از این مجلس می
خواهند، و امروز مسائل بسیار مهمی در جامعه، مطرح است. مانند مسئله زمین، کشاورزی،
ایجاد امکانات اقتصادی، و امکانات رسیدن به خودکفایی و و …

هنوز مسئله زمین زراعتی که برای ما حیاتی است، حل نشده و امکانات توسعه کشاورزی
فراهم نشده است که این از توقعهای بجا و فوری مردم از مجلس شورای اسلامی است و
باید به زودی مصوباتی که بتواند اینها را نجات دهد از مجلس بگذرد و در نتیجه یکی
از بزرگترین پایه های ثبات اقتصادی و خودکفائی و استقلال تحقق یابد.

در رابطه با مسکن، با این همه پیامهای امام امت در رابطه با تهیه و ایجاد مسکن
برای مردم و این مشکلات سرسام آور مسکن و اجاره های طاقت فرسا چه در شهرها و چه در
تهران و این فشاری که بر مردم می آید و دستور تخلیه هائی که حساب نشده داده می شود
به نظر من، با این همه سفارشات، این مسائل ساده ای نیست و باید با دقت و هر چه
سریعتر بررسی شود. آقای بزرگواری که همین روزها با ایشان صحبت می کردیم، شخصیت
ارزشمندی است در شورای نگهبان، ایشان می گفتند: یک کسی در یک خانه ای نشسته و آن
طرف چنان فشاری بر او آورده است که از هر جهت حساب کنی برای مستاجر بیچاره عسر و
حرج می آورد. او می گفت: من معتقد هستم اگر او به زور هم در آنجا سکونت کند و
بیرون نیاید هیچ اشکالی ندارد.

گفتم : این نمونه ها بسیار فراوان است و اگر در سطح وسیعی که در جامعه این
مشکل وجود دارد مورد توجه قرار گیرد روی آن حساب می شود و به نتیجه مثبتی خواهیم
رسید. اگر مسئله مسکن و این حقوقهای کم و این اجاره های بالا و این ثروت اندوزی که
عده ای جز اینکه می خواهند پول بیشتری بدست آورند نظر دیگری از تخلیه ندارند، حل
نشود، همچنان فشار بر حکومت و مردم بیشتر می شود و نارضایتی در بین مردم افزونتر
می گردد.

مسئله تورم و گرانی به این صورتی که الان هست و راههایی که باید برای جلوگیری
و مهار کردن تورم بوجود آورد و بخصوص در مورد قشر کارمند و حقوق بگیر و کمک کردن
به آنها از جمله مسائلی است که باید در مجلس حل شود.

البته منظورم این نیست که حقوق اضافه شود، چون مردم همه می دانند چه عوارضی
دارد اما در مورد مسئله مسکن چه کار باید کرد که اجاره کمتر بشود یک کارگر ساده با
ماهی چهار هزار تومان حقوق، هزار و پانصد تومان در ماه اجاره بدهد و با دو هزار و
پانصد تومان باقیمانده ـ تمام وسایل زندگی را تهیه کند ! باید با این دو هزار و
پانصد تومان بتواند جنس دولتی را تهیه کند ـ تا اینکه نه حقوق اضافه شود و نه
خریدن جنسها در بازار سیاه او را از پا در آورد و گرنه امروز صلاح نیست حقوقها
اضافه شود ولی ما می خواهیم با برنامه ریزی صحیح، یک کارگر بتواند با این حقوق کم
لوازم اولیه زندگیش را کاملا ـ با قیمتهای دولتی ـ تامین نماید. اگر یک کارمند
اتومبیل پیکان دارد لاستیکش را با قیمت دولتی پیدا کند، به او گفته نشود وسایل
اولیه زندگیش را با نرخ دولتی نداریم ولی با نرخ بازار آزاد داریم ! بنابراین باید
مجلس مسائل و مشکلات مردم را از نظر تهیه وسایل زندگی و مسکن مناسب حل کند و
همچنین از نظر فرهنگی، بهداشتی و و … آنان را یاری دهد. مردم انتظار دارند
قوانین اسلامی در جامعه اجرا شود، احتکار بر طرف گردد، گرانفروشی از بین برود،
مکیدن خون مردم از طرف سرمایه داران بزرگ برای همیشه خاتمه یابد، وسایل زندگی به
صورتی عادلانه در بین تمام اقشار و طبقات ـ خصوصا افراد کم در آمد ـ تقسیم شود .
مجلس بر تمام کارها نظارت دقیق داشته باشد و خلاصه قوانینی که می بایست به مرحلۀ
اجرا درآید، با دقت و سرعت از مجلس بگذرد. آدم نمی تواند تحمل کند که هنوز خانه
های پنجاه میلیون تومانی در کشور خرید وفروش می شود و آنهایی که از خارج برگشتند،
آن سرمایه داران گردن کلفت برای فساد و نق زدن و خرید و فروش و سپس ارز کشور را
بار کردن و به خارج بردن، می آیند نه برای خدمت و در کنار مردم بودن. انتظار دیگری
که از مجلس هست و بسیار اساسی و پر اهمیت است، مسئله سیاست خارجی است .  درست است که سیاست خارجی ما مبتنی بر « نه
شرقی، نه غربی » است ولی باید تمام جزئیات آن به صورت قانون نگاشته شود تا اینکه
روشها و خط مشی سیاست خارجی در همه ابعاد روشن و هماهنگ شده و با تلاش بیشتر در
سطح جهانی به صورت فعال و برنده بروز کرده و در نتیجه جمهوری اسلامی بتواند ابتکار
عمل را بدست گیرد.

·       
با تشکر از جنابعالی که با این همه گرفتاری و مشاغلی که دارید محبت کردید و به
سوالات پاسدار اسلام جواب دادید، بیش از این مزاحم اوقات گرانبهایتان نمی شوم و با
تشکر مجدد مطلب را بپایان می بریم.

·       
 خیلی ممنون و متشکر از لطف شما که
محبت فرمودید و با سپاس فراوان از مجله پاسدار اسلام که مسائل فکری اسلامی را در
اختیار ملت عزیز، قرار می دهد و با این کار پایه های انقلاب را مستحکم تر و مردم
را بیش از پیش به وظایفشان آشناتر می سازد و با آرزوی موفقیت برای شما و سایر نیروهای
انقلابیمان که در این زمینه ها کار می کنند.

/

داستان نذر عبدالمطلب

درسهائی از تاریخ تحلیلی

قسمت ششم

حجة الاسلام و المسلمین رسولی محلاتی

از جمله مطالبی که در مورد اجداد رسول خدا(ص) باید در اینجا مورد بحث قرار
گیرد، داستان نذر عبدالمطلب و ذبح عبدالله و حدیث« انا ابن الذبیحین » است که از
نظر ثبوت و اثبات ونیز کیفیت ماجرا مورد بحث قرار گرفته ، و ما در اینجا نیز بطور
اجمال می گوئیم .

اصل حدیث « انا ابن الذبیحین» که از رسول خدا(ص) نقل شده در کتابهای محدثین
شیعه و اهل سنت آمده است. مانند کتاب عیون الاخبار و خصال صدوق«ره» و تفسیر علی بن
ابراهیم و تفسیر مفاتیح الغیب فخر رازی[1] و
منظور از ذبیح اول، عموما گفته اند حضرت اسماعیل علیه السلام بوده، و منظور از«
ذبیح» دوم نیز را گفته اند« عبدالله» پدر رسول خدا«ص» بوده است.

و داستان ذبح عبدالله را نیز بسیاری از اهل حدیث و تاریخ و سیره نویسان با
مختصر اختلافی در کتابهای خود آورده اند[2]  و داستان ـ خود در کتاب زندگانی پیغمبر اسلام
برشتۀ تحریر درآورده ایم ـ از اینجا شروع می شود که سالها قبل از ریاست اجداد رسول
خدا در مکه دو قبیله بنام جرهم و خزاعه در مکه حکومت داشتند که نخست جرهمیان بودند
و سپس قبیلۀ خزاعه آنها را بیرون کرده و خود در مکه بحکومت رسیدند.

و آخرین کسی که از طایفۀ جرهم در مکه حکومت داشت و در جنگ با خزاعه شکست خورد
شخصی بود بنام عمرو بن حارث که چون دید نمی تواند در برابر خزاعه مقاومت کند و
بزودی شکست خواهند خورد بمنظور حفظ اموال کعبه از دستبرد دیگران بدرون خانۀ کعبه
رفت و جواهرات و هدایای نفیسی را که برای کعبه آورده بودند و از آنجمله دو آهوی
طلائی و مقداری شمشیر و زره وغیره بود همه را بیرون آورد و بدرون چاه زمزم ریخت و
چاه را با خاک پر کرده و مسدود نمود و برخی گفته اند: حجرالاسود را نیز از جای خود
برکند و با همان هدایا در چاه زمزم دفن کرد، و سپس بسوی یمن گریخت و بقیۀ عمر خود
را با تاسف بسیار در یمن سپری کرد. این جریان گذشت و در زمان حکومت خزاعه و پس از
آن نیز در حکومت اجداد رسولخدا«ص» کسی از جای زمزم و محل دفن هدایا اطلاعی نداشت و
با اینکه افراد زیادی از بزرگان قریش و دیگران در صدد پیدا کردن جای آن و محل دفن
هدایا برآمدند اما بدان دست نیافتند و بناچار چاههای زیادی در شهر مکه و خارج آن
برای سقایت حاجیان و مردم دیگر حفر کردند و مورد استفادۀ آنان بود.

عبدالمطلب نیز پیوسته در فکر بود تا بوسیله ای بلکه بتواند جای چاه را پیدا
کند و آنرا حفر نموده این افتخار را نصیب خود گرداند، تا اینکه روزی در کنار خانه
کعبه خوابیده بود که در خواب دستور حفر چاه زمزم را بدو دادند، و این خواب همچنان
دو بار و سه بار تکرار شد تا از مکان چاه نیز مطلع گردید و تصمیم به حفر آن گرفت .

روزی که می خواست اقدام به این کار کند تنها پسر خود را که در آنوقت داشت و
نامش «حارث» بود همراه خود برداشته و کلنگی بدست گرفت و بکنار خانه آمده شروع
بکندن چاه کرد.

قریش که از جریان مطلع شدند پیش او آمده و بدو گفتند: این چاهی است که نخست
مخصوص به اسماعیل بوده و ما همگی نسبت بدو می رسانیم و فرزندان اوئیم، از اینرو ما
را نیز در این کار شریک گردان، عبدالمطلب پیشنهاد آنانرا نپذیرفته و گفت : این
ماموریتی است که تنها بمن داده شده و من کسی را در آن شریک نمی کنم، قریش به این
سخن قانع نشده و در گفتار خود پافشاری کردند تا بر طبق روایتی طرفین، حکمیت زن
کاهنه ای را که از قبیلۀ بنی سعد بود و در کوههای شام مسکن داشت، پذیرفتند و قرار
شد بنزد او بروند و هر چه او حکم کرد گردن نهند، و بهمین منظور روز دیگر بسوی شام
حرکت کردند و در راه به بیابانی برخوردند که آب نبود و آبی هم که همراه داشتند تمام
شد و نزدیک بود بهلاکت برسند که خداوند از زیر پای عبدالمطلب یا زیر پای شتر او
چشمۀ آبی ظاهر کرد و همگی از آن آب خوردند و همین سبب شد که همراهان قرشی او مقام
عبدالمطلب را گرامی داشته و در موضوع حفر زمزم از مخالفت با وی دست بردارند و از
رفتن بنزد زن کاهنه نیز منصرف گشته، بمکه باز گردند.

و در روایت دیگری است که عبدالمطلب چون مخالفت قریش را دید بفرزندش حارث گفت:
اینان را از من دور کن و خود بکار حفر چاه ادامه داد، قریش که تصمیم عبدالمطلب را
در کار خود قطعی دیدند دست از مخالفت با او برداشته و عبدالمطلب زمزم را حفر کرد
تا وقتی که بسنگ روی چاه رسید تکبیر گفت، و همچنان پائین رفت تا وقتی آن دو آهوی
طلائی و شمشیر و زره و سایر هدایا را از میان چاه بیرون آورد و همه را برای ساختن
درهای کعبه و تزئینات آن صرف کرد، و از آن پس مردم مکه و حاجیان نیز از آب سرشار
زمزم بهره مند گشتند.

گویند : عبدالمطلب در جریان حفر چاه زمزم وقتی مخالفت قریش و اعتراضهای ایشان
را نسبت بخود دید و مشاهده کرد که برای دفاع خود تنها یک پسر بیش ندارد با خود نذر
کرد که اگر خداوند ده پسر بدو عنایت کرد یکی از آنها را در راه خدا ـ و در کنار
خانۀ کعبه ـ قربانی کند، و خدای تعالی این حاجت او را برآورد و با گذشت چند سال ده
پسر پیدا کرد که یکی از آنها همان حارث بن عبدالمطلب بود و نام نه پسر دیگر بدین
شرح بود:

حمزه، عبدالله، عباس، ابوطالب ـ که بگفتۀ ابن هشام نامش عبد مناف بود ـ زبیر،
حجل ـ که او را غیداق نیز می گفتند ـ مقوم، ضرار، ابولهب.

داستان ذبح عبدالله

با تولد یافتن حمزه و عباس عدد پسران عبدالمطلب به ده تن رسید، و در اینوقت
عبدالمطلب به یاد نذری که کرده بود افتاد، و از اینرو آنها را جمع کرده و داستان
نذر خود را به اطلاع ایشان رسانید.

فرزندان اظهار کردند: ما در اختیار تو و تحت فرمان تو هستیم. عبدالمطلب که
آمادگی آنها را برای انجام نذر خود مشاهده کرد آنانرا بکنار خانۀ کعبه آورد، و
برای انتخاب یکی از ایشان قرعه زد، و قرعه بنام عبدالله در آمد، که گویند: عبدالله
از همه نزد او محبوبتر بود.

در این هنگام عبدالمطلب دست عبدالله را گرفته و با دست دیگر کاردی بران برداشت
و عبدالله را بجایگاهی قربانی آورد تا در راه خدا قربانی نموده بنذر خود عمل کند.

مردم مکه و قریش و فرزندان دیگر عبدالمطلب پیش آمده و خواستند بوسیله ای جلوی
عبدالمطلب را از اینکار بگیرند ولی مشاهده کردند که وی تصمیم انجام آنرا دارد، و
از میان برادران عبدالله، ابوطالب بخاطر علاقۀ زیادی که به برادر داشت بیش از
دیگران متاثر و نگران حال عبدالله بود تا جائی که نزدیک آمد و دست پدر را گرفت و
گفت:

پدر جان ! مرا بجای عبدالله بکش و او را رها کن!

در اینهنگام دائیهای عبدالله و سایر خویشان مادری او نیز پیش آمده و مانع قتل
عبدالله شدند، جمعی از بزرگان قریش نیز که چنان دیدند نزد عبدالمطلب آمده و بدو
گفتند:

تو اکنون بزرگ قریش و مهتر مردم مکه هستی و اگر دست بچنین کاری بزنی دیگران
نیز از تو پیروی خواهند کرد و این بصورت سنتی در میان مردم در خواهد آمد.

پاسخ عبدالمطلب نیز در برابر همگان این بود: نذری کرده ام و باید به نذر خود
عمل نمایم.

تا بالاخره پس از گفتگوی زیاد قرار بر این شد [3] که
شتران چندی از شتران بسیاری که عبدالمطلب داشت بیاورند و برای تعیین قربانی میان
عبدالله و آنها قرعه بزنند و اگر قرعه بنام شتران در آمد آنها را بجای عبدالله
قربانی کنند و اگر باز بنام عبدالله در آمد به عدد شتران بیافزایند و قرعه را
تجدید کنند و همچنان به عدد آنها بیفزایند تا وقتی که بنام شتران درآید، عبدالمطلب
قبول کرد و دستور داد ده شتر آوردند و قرعه زدند باز دیدند بنام عبدالله درآمد ده
شتر دیگر افزودند و قرعه زدند باز دیدند قرعه بنام عبدالله در آمد ده شتر دیگر
افزودند و قرعه زدند باز هم بنام عبدالله درآمد و همچنان هر بار ده شتر اضافه
کردند و قرعه زدند و همچنان عبدالله در می آمد تا وقتی که عدد شتران به صد شتر
رسید قرعه بنام شتران درآمد که در آنهنگام بانگ تکبیر و صدای هلهله زنان و مردان
مکه بشادی بلند شد و همگی خوشحال شدند، اما عبدالمطلب قبول نکرده گفت: من دو بار
دیگر قرعه می زنم و چون دو بار دیگر نیز قرعه زدند بنام شتران درآمد و عبدالمطلب
یقین کرد که خداوند به این فدیه راضی شده و عبدالله را رها کرد و سپس دستور داد
شتران را قربانی کرده گوشت آنها را میان مردم مکه تقسیم کنند .

و شیخ صدوق« ره» گذشته از اینکه این داستان را در کتاب عیون و خصال به تفصیل
از امام صادق علیه السلام روایت کرده، در کتاب من لا یحضره الفقیه نیز از امام
باقر علیه السلام اجمال آنرا در باب احکام قرعه روایت کرده است.[4]

ولی در پاورقی همان کتاب من لا یحضره الفقیه فاضل ارجمند و صدیق گرانقدر آقای
غفاری حدیث مزبور را سخت مخدوش دانسته و از نظر سند، ضعیف و بی اعتبار خوانده، و
این داستان را ساخته و پرداختۀ دست داستان سرایان و محدثان عامه ذکر کرده که در
مقابل عقیدۀ شیعیان که معتقد به ایمان اجداد بزرگوار رسول خدا«ص» بوده اند، خواسته
اند با جعل این حدیث جناب عبدالمطلب را در زمرۀ مشرکانی قلمداد کنند که برای
خدایان خود فرزندانشان را قربانی می کرده و یا نذر می نموده اند و خداوند تعالی
این عمل آنها را در قرآن کریم یک عمل زشت و شیطانی معرفی کرده و می فرماید: « و
کذلک زین لکثیر من المشرکین قتل اولادهم شرکاوهم لیردوهم و لیلبسوا علیهم دینهم
…»[5]

و ملخص آنکه این عمل عبدالمطلب،با آن شخصیت روحانی و مقام و عظمتی که از وی
نقل شده و رسول خدا بدو افتخار می کند سازگار نیست زیرا در روایات آمده که وی
سنتهائی را بنا نهاد که اسلام نیز آنها را تایید نمود، مانند: حرمت خمر، و زنا، و
قطع دست دزد، و جلوگیری از کشتن دختران و نکاح محارم و طواف خانۀ کعبه عریان، و
وجوب وفاء بنذر و امثال آن…

ولی در مقابل ایشان برخی دیگر از دانشمندان معاصر، همین سنتها را که ایشان
دلیل بر ضعف داستان گرفته با توجه به آغاز حال عبدالمطلب، دلیل بر سیر تکاملی
ایمان عبدالمطلب دانسته و نشانۀ قوت آن گرفته و در تصحیح همین روایت« انا ابن
الذبیحین» و داستان ذبح عبدالله اینگونه قلمفرسائی کرده اند:

… ما ملاحظه می کنیم که عبدالمطلب در آغاز زندگی در حدی بوده که حتی فرزندان
خود را به نامهائی چون عبدمناف و عبدالمعزی [6]
نامگذاری کرده، ولی تدریجا بحدی از تسلیم و ایمان بخدای تعالی می رسد که ایمان وی
ابرهه ـ صاحب فیل ـ را مرعوب خود می سازد، و بدانجا می رسد که سنتهائی را مانند
قطع دست دزد، و حرمت خمر و زنا و حرمت طواف عریان، و وجوب وفاء بنذر… بنا می
نهد، و مردم را به مکارم اخلاق ترغیب نموده و از اشتغال به امور پست دنیائی باز می
دارد، …

و بالاخره بمقامی می رسد که مستجاب الدعوه شده و بتها را یکسره رها می کند…

و بخصوص پس از ولادت نوۀ عزیز و مورد علاقه اش حضرت محمد«ص»، بدان حد از ایمان
می رسد که بسیاری از نشانه های نبوت آنحضرت را به چشم دیده و بسیاری از کرامات و
نشانه های قطعی نبوت آنحضرت را مشاهده می کند …

و بنابراین چه مانعی دارد که گفته شود: اعتقاد اولیۀ وی آن بود که چنین تصرفی
دربارۀ فرزند خود و چنین نذری را می تواند بکند…

و این مطلب را هم به گفتۀ بالا اضافه کنید که در شرایع گذشته حرمت و جایز
نبودن چنین نذری ثابت نشده بود، چنانچه در قرآن کریم آمده که مادر عمران در مورد
فرزندی که در شکم دارد نذر می کند که او را به خدمت خانۀ خدا بسپارد تا خدمتکاری
خانۀ خدا را انجام دهد، یا آنکه خدای تعالی پیامبر خود ابراهیم علیه السلام را به
ذبح فرزندش اسماعیل دستور داده و امر می فرماید …![7]

و دوست دیگرمان دانشمند گرانمایه جناب آقای سبحانی نیز در کتاب فروغ ابدیت
بدون دغدغه و خدشه و بصورت یک داستان مسلم و قطعی، داستان مزبور را نقل کرده، و در
پاورقی آنرا نشانۀ عظمت و قاطعیت جناب عبدالمطلب دانسته و گوید:

این داستان فقط از این جهت قابل تقدیر است که بزرگی روح و رسوخ عزم و اراده
عبدالمطلب را مجسم می سازد، و درست می رساند که تا چه اندازه این مرد پای بند به
عقاید و پیمان خود بوده است …![8]

و ما در امثال اینگونه روایات که نظیرش را در آینده نیز خواهیم خواند ـ مانند
داستان شق صدرـ می گوئیم: اگر روایت صحیحی در اینباره بدست ما برسد، و اصل داستان
و یا اجمال آن در حدیث معتبری نقل شده باشد ما آنرا می پذیریم، و استبعاد و بعید
دانستن داستان با ذکر شواهد و دلیلهائی نظیر آنچه شنیدید نمی تواند جلوی اعتقاد و
پذیرفتن حدیث و روایت معتبر را بگیرد، و خلاصه استعباد نمی تواند بجنگ حدیث معتبر
برود، زیرا اگر بنای قلمفرسائی و ذکر شاهد و دلیل باشد طرفین می توانند برای مدعای
خود قلمفرسائی کرده و دلیل بیاورند، و بلکه همانگونه که خواندید، همان دلیلهائی را
که یک طرف دلیل بر ضعف و بطلان داستان دانسته، طرف دیگر همان ها را شاهد و دلیل بر
صحت و تقویت داستان می داند، و از اینرو باید بسراغ سند این روایت برویم و برای ما
بی اعتباری این روایات و احادیث در حدی که برادر ارجمندمان آقای غفاری گفته اند
هنوز ثابت نشده است .

و بلکه می توانیم بگوئیم اگر ما این داستان را از بعد دیگری بنگریم، همانگونه
که ذکر شد می توانیم دلیل بر کمال ایمان عبدالمطلب بگیریم نه دلیل بر ضعف ایمان او
بخدای تعالی و یا خدای نکرده نشانۀ بی ایمانی او زیرا عبدالمطلب اینکار را برای
تقرب هر چه بیشتر بخدای تعالی انجام داد نه برای هدفهای دیگر که برخی عمدا یا
اشتباها فهمیده اند چنانچه در گفته های برادر محترم ما بود، و از اینرو می بینیم
محدث خبیر و متتبع بزرگوار شیعه مرحوم ابن شهر آشوب داستان را با همین بعد مورد
بحث قرار داده و از روی همین دید می نگرد، و بدون ذکر سند و بعنوان یک داستان مسلم
در کتاب نفیس خود« مناقب آل ابیطالب» اینگونه عنوان می کند:

و تصور لعبد المطلب ان ذبح الولد افضل قربة لما علم من حال اسماعیل علیه
السلام فندر انه متی رزق عشرة اولاد ذکور ان ینحر احدهم للکعبة شکرا لربه، فلما
وجدهم عشرة قال لهم ، یا بنی ما تقولون فی نذری؟ فقالوا: الامر الیک، و نحن بین
یدیک فقال: لینطلق کل واحد منکم الی قدحه و لیکتب علیه اسمه ففعلوا و اتوه بالقداح
فاخذها و قال :

عاهدته و الان اوفی عهده

اذ کان مولای و کنت عبده

نذرت نذرا لا احب رده

و لا احب ان اعیش بعده

فقدمهم ثم تعلق باستار الکعبة و نادی: « اللهم رب البلد الحرام، و الرکن و
المقام، و رب المشاعر العظام، و الملائکة الکرام، اللهم انت خلقت الخلق لطاعتک، و
امرتهم بعبادتک، لاحاجة منک فی کلام له » ثم امر بضرب القداح و قال: « اللهم الیک
اسلمتهم و لک اعطیتهم فخذ من احببت منهم فانی راض بما حکمت، وهب لی اصغرهم سنا
فانه اضعفهم رکنا» هم انشا یقول:

یا رب لا تخرج علیه قدحی

و اجعل له واقیة من ذبحی

فخرج السهم علی عبدالله فاخذ الشفرة و اتی عبدالله حتی اضجعه فی الکعبة، و قال
:

هذا بنی قد ارید نحره

والله لا یقدر شی ء قدره

فان یوخره یقبل عذره

و هم بذبحه فامسک ابوطالب یده و قال :

کلا و رب البیت ذی الانصاب

ما ذبح عبدالله بالتلعاب

ثم قال :« اللهم اجعلنی فدیته، وهب لی ذبحته» ، ثم قال:

خذها الیک هدیة یا خالقی

روحی و انت ملیک هذا الخافق

و عاونه اخواله من بنی مخزوم و قال بعضهم :

یا عجبا من فعل عبدالمطلب

و ذبحه ابنا کتمثال الذهب

فاشاروا علیه بکاهنة بنی سعد فخرج فی ثمان ماة رجل و هو یقول:

تعاورنی امر فضقت به ذرعا

و لم استطع مما تجللنی دفعا

نذرت و نذر المرء دین ملازم

و ما للفتی مما قضی ربه منعا

و عاهدته عشرا اذا ما تکملوا

اقرب منهم واحدا ماله رجعا

فاکملهم عشرا فلما هممت ان

افی ء بذاک النذر ثارله جمعا

یصدوننی عن امر ربی و اننی

سارضیه مشکورا لیلبسنی نفعا

فلما دخلوا علیها قال :

یا رب انی فاعل لما ترد

ان شئت الهمت الصواب و الرشد

فقالت : کم دیة الرجل عندکم ؟ عشرة من الابل ، قالت : و اضربوا علی الاغلام و
علی الابل القداح، فان خرج القداح علی الابل فانحروها، و ان خرج علیه فزیدوا فی
الابل عشرة عشرة حتی یرضی ربکم، و کانوا یضربون القداح علی عبدالله و علی عشرة
فیخرج السهم علی عبدالله الی ان جعلها ماة، و ضرب فخرج القداح علی الابل فکبر
عبدالمطلب و کبرت قریش، و وقع عبدالمطلب مغشیا علیه، و تواثبت بنومخزوم فحملوه علی
اکتافهم، فلما افاق من غشیته قالوا: قد قبل الله منک فداء ولدک، فبینا هم کذالک
فاذا بهاتف یهتف فی داخل البیت و هو یقول: قبل الفداء . و نفذ القضاء، و آن ظهور
محمد المصطفی، فقال عبدالمطلب: القداح تخطی ء و تصیب حتی اضرب ثلاثا، فلما ضربها
خرج علی الابل فارتجز یقول:

دعوت ربی مخلصا و جهرا

یا رب لا تنحر بنی نحرا

فنحرها کلها فجرت السنة فی الدیة بماة من الابل [9]

که چون تقریبا ترجمۀ آن بجز اشعار جالب آن قبلا در نقل داستان گذشته، از ترجمۀ
آن خودداری می کنیم . اما روایت را بتمامی برای دوستان متتبعی که بخصوص با تاریخ و
ادبیات عرب آشنا هستند نقل کردیم تا معلوم شود که هدف عبدالمطلب از آغاز تا بانجام
و در همۀ فصلها و فرصت ها یک هدف الهی بوده و بمنظور تقرب بخدای تعالی اینکار
انجام گرفته، و همه جا سخن از خدا و ایثار و فداکاری در راه او و دعا و نیایش
بدرگاه او بوده، و می توان این داستان را به گونه ای که ابن شهر آشوب«ره» نقل کرده
نمونه ای از عالی ترین تجلیات روحی و ایثار و گذشت و فداکاری عبدالمطلب دانست، و
بهترین پاسخ برای امثال فخر رازی بشمار آورد، و این شبهه را نیز با این روایت
بگونه ای که نقل شد برطرف کرد، اگر چه نقل مزبور در برخی از جاها خالی از نقل
اجتهادی نیست ولی از مثل ابن شهر آشوب که خود خریت این فن و امین در نقل می باشد،
پذیرفته است .

 



[1]  عیون الاخبار ص. 117 و
خصال صدوق ص 56 و 58. تفسیر قمی ص 559 ومفاتیح الغیب ج 7 ص 155.

/

کارنامه خدمات و خسارات مارکسیسم

ارزشها و مکتبها

قسمت ششم

اگر بخواهیم مارکسیم را منحصرا از دیدگاه اسلام و بطور کلی مکتب های آسمانی
مورد ارزیابی قرار بدهیم و درباره خدمات یا خسارات آن داوری کنیم، اصلا نمی توانیم
ستونی برای خدمات و آثار مثبت آن باز کنیم زیرا مکاتب آسمانی در جهان بینی خود
توجه اساسی را متوجه بعد معنوی سرنوشت و آینده انسان می کنند و سعادت واقعی و ارزش
اساسی را جائی می بینند که این زندگی محدود مادی بشر مقدمه آن در راه رسیدن بآن
است. گرچه برای این مقدمه و این راه هم ارزش و اعتبار و سعادت و شقاوت قائلند، ولی
آنجا که این ارزشهای فرعی و تبعی بخواهد مانع سعادت و ارزش های ابدی و پایدار
انسانیت بشود، لا جرم خسارت زا و زیانبخش بحساب می آید و برای جلوگیری از سوء
استفاده مغرضان لازم است بلافاصله تذکر داد که اسلام در عین حال برنامه های بسیار
جالب برای اصلاح محیط زندگی دنیا و ایجاد رفاه و سعادت برای دنیای بشر دارد و کفر
و الحاد و بریدن از خدا و نفی مذهب و انکار ابدیت حیات انسان و انکار زندگی اخروی
بشر، از دید قرآن و کتب آسمانی دیگر، خسران واقعی و نکبت و فلاکت جبران ناپذیر است
و مارکسیسم بخاطر تفسیر مادی صددرصدش از جهان و بخاطر مبارزه بی امانش با خدا و
معنویات و مذاهب و بخاطر موضع گیری خصمانه اش علیه ارزشهای اصیل انسانی آنجا که
تیغش بریده حربه اش بکار گرفته شده آنچنان ضربه ای بر منافع اصیل انسانیت وارد
آورده که قابل جبران نیست و طبعا هر گونه خدمتی که عرضه کند در مقابل آن خیانت، در
حکم قطره ای در مقابل اقیانوس است.

این قرآن کریم است که با صراحت، نظر خدای بشر را در این خصوص چنین اعلام
داشته:

1 ـ « ã@sW¨B šúïÏ%©!$# (#rãxÿx. óOÎgÎn/tÎ/ ( óOßgè=»yJôãr& >Š$tBtx. ôN£‰tFô©$# ÏmÎ/ ßw†Ìh9$# ’Îû BQöqtƒ 7#Ϲ%tæ ( žw tbrâ‘ωø)tƒ $£JÏB (#qç7|¡Ÿ2 4’n?tã &äóÓx« 4 šÏ9ºsŒ uqèd ã@»n=žÒ9$# ߉‹Ïèt7ø9$# ÇÊÑÈ      

( سوره ابراهیم ـ آیه 18) کسانی که بخدا کافر شدند، اعمالشان به خاکستری می
ماند که در روز تند بادی شدید ( توسط باد) به فنا می رود ( و پراکنده می شود) و
آنها هیچ قدرتی برای نگهداری آنچه بدست آورده اند ندارند و این است گمراهی دور از
راه نجات.

2 ـ 3 `tBur öàÿõ3tƒ Ç`»uKƒM}$$Î/ ô‰s)sù xÝÎ6ym ¼ã&é#yJtã uqèdur ’Îû ÍotÅzFy$# z`ÏB z`ƒÎŽÅ£»sƒø:$# ÇÎÈ   (
سوره مائده آیه 5) کسی که از ایمان بخدا سرپیچی کند، عمل او تباه است و در آخرت از
زیانکاران خواهد بود.

3 ـ tûïÏ%©!$#ur (#ÿrãxÿŸ2 öNßgè=»uHùår& ¥>#uŽy£x. 7pyè‹É)Î/ çmç7|¡øts† ãb$t«ôJ©à9$# ¹ä!$tB #Ó¨Lym #sŒÎ) ¼çnuä!$y_ óOs9 çnô‰Ågs† $\«ø‹x©  ÇÌÒÈ   سوره نور ـ آیه 39) و آنها که کفر می ورزند
اعمالشان مانند سرابی است در بیابانی هموار و بی آب که شخص تشنه آنرا آب می پندارد
ولی هنگامیکه به آن نزدیک می شود از آب خبری نیست…

4 ـ šúïÏ%©!$#ur (#qç/¤‹x. $uZÏG»tƒ$t«Î/ Ïä!$s)Ï9ur ÍotÅzFy$# ôMsÜÎ6ym öNßgè=»yJôãr& 4 ö@yd šc÷rt“øgä† žwÎ) $tB (#qçR%x. šcqè=yJ÷ètƒ ÇÊÍÐÈ  ( سوره اعراف آیه 147) و کسانی که نشانه های
خدا و روز قیامت را تکذیب کنند اعمالشان تباه است.آیا به چیزی جز همین اعمال باطل
کیفر داده می شوند؟

5 ـ و tûïÏ%©!$# (#rãxÿx. (#r‘‰|¹ur `tã È@‹Î6y™ «!$# ¨@|Êr& öNßgn=»uHùår& ÇÊÈ    
. ( سوره محمد آیه 1) کسانی که کفر بورزند و راه خدا را بر مردم ببندند،
اعمالشان تباه است.

6 ـ y7Í´¯»s9’ré& tûïÏ%©!$# (#rãxÿx. ÏM»tƒ$t«Î/ öNÎgÎn/u‘ ¾Ïmͬ!$s)Ï9ur ôMsÜÎ7ptmú öNßgè=»uHùår& ÇÊÉÎÈ   ( سوره کهف ـ آیه 105) آنها کسانی هستند که به
آیات خدا و دیدار او کفر ورزیدند، در نتیجه، اعمالشان تباه شد …

7 ـ « öqs9ur (#qä.uŽõ°r& xÝÎ6yss9 Oßg÷Ztã $¨B (#qçR%x. tbqè=yJ÷ètƒ ÇÑÑÈ   (
سوره انعام ـ آیه 88) هر گاه شرک بورزند اعمالی که انجام داده اند تباه شده و از
کفشان خواهد رفت.

بنابراین
اگر مارکسیسم می توانست ایده ای موثر و مفید برای بهتر کردن زندگی دنیای انسان هم
باشد، از دیدگاه اسلام بخاطر این خسارت اصولی و اساسی که وارد آورده، محکوم و مضر
بحساب می آید و یک مسلمان به هیچوجه حق تایید و تصویب آنرا نداشت؛ تا چه رسد به
اینکه اصولا قائمه خدمات و خسارات مارکسیسم ( که در آینده ترسیم خواهد شد) نشان
داده شود؛ روی هم رفته مارکسیسم برای دنیای بشر فاجعه بار آورده، و زمینه ای برای
تایید باقی نگذاشته است زیرا از این دیدگاه، بر فرض قبول آثار مثبت و مفید مادی
برای مارکسیسم، نسبت به جامعه بشری به این می ماند که کسی پایه ها و ستونهای
ساختمانی را متزلزل کند و در عوض، رنگ و روغن و نقش و نگار بر در و دیوار آن بزند!
ساختمانی پایه های لرزان ولی خوش رنگ و نگار چه ارزشی می تواند داشته باشد!

فعلا ما
ارزیابی خود را روی همان خدمات مادی و دنیائی مارکسیسم متمرکز می کنیم و کاری به
جهات دیگر آن نداریم و برای این منظور خدمات و خسارات ناشی از مارکسیسم را در دو
ستون بمعرض قضاوت خوانندگان محترم قرار می دهیم .

طرفداران
مارکسیسم می گویند: مارکسیسم با مبارزات سیاسی نظامی خود موفق شده قدرت جهنمی
سرمایه داری را مهار کند و در خیلی موارد آنرا بشکند و اگر مبارزات کمونیست ها
نبود، امپریالیسم در صحنه جهان به توسعه خود ادامه می داد و جهان را می بلعید .

اگر فرض
کنیم در صورت نیامدن مارکسیسم، قدرت و نفوذ استعمارگران و استثمارچیان سرمایه داری
بدون معارض در جوامع انسانی به چپاول و تجاوز روز افزون خود ادامه می داد و کسی از
حقوق طبقات محروم و مظلوم بدفاع بر نمی خواست، در این فرض می شود یک خدمت اساسی
بحساب مارکسیستها ثبت کرد که علم مبارزه با استثمار و استعمار را برافراشته اند.
ولی واقعیت با این فرض ما همراه نیست و تاریخ آن را تایید نمی کند، زیرا پیش از
انعقاد نطفه مارکس و مارکسیسم، نهضت های فراوان در گوشه و کنار جهان علیه بیدادگری
های امپریالیسم بوجود آمده و پس از ظهور مارکسیسم هم در بسیاری از نقاط جهان، نهضت
های اصیل و مقدس بدون آلوده شدن به معیارهای مارکسیستی برای نجات انسان ها رخ داده
و می دهد و خوشبختانه آثار و نتایج خیلی درخشان تر و ارجمندتر از آنچه که مارکسیسم
احیانا بدست آورده اند به بشریت عرضه داشته اند.

ایالات
متحده آمریکا چند سال پیش، 200 ساله شدن استقلال خود را جشن گرفت یعنی استقلالی که
ثمره مبارزات مردم آمریکا علیه استثمارگران انگلستان و فرانسه و اسپانیا بوده و
… مبارزاتیکه تقریبا 40 سال پیش از تولد خود مارکس و 70 سال پیش از نشر اولین
بیانیه مارکسیسم ( مانیفست) به نتیجه رسیده است.

نهضت
گاندی و مردم هندوستان علیه استعمار بریتانیای کبیر و جنایات کمپانی هند شرقی که
اصلا بوئی از مارکسیسم در مشام و خوئی از کمونیسم در شیوه خود نداشت، یکی دیگر از
اسناد گویای ادعای ما است.

نجات مصر
و ترکیه و سوریه و دیگر کشورهای خاورمیانه و غرب آفریقا از قبیل مراکش و تونس در
سایه مبارزات ناآلوده این منطقه با ایده ها و شیوه های مارکسیستی که در همین نیم
قرن اخیر تحقق یافته، ادله ای دیگر.

آزادی
الجزایر قهرمان از استعمار فرانسه و در هم کوبیده شدن ارتش پانصد هزار نفری
اشغالگران فرانسوی، محصول مبارزات مسلمانان خود الجزایر است که علیرغم کارشکنی های
همین کمونیست ها حاضر نشدند به مبارزات خود رنگ مارکسیستی بدهند.

تا آنجا که حزب کمونیست فرانسه با ادعای انترناسیونالیسم علیه مجاهدان الجزیره(
تنها بخاطر نداشتن محتوای مارکسیستی ) اعلامیه صادر می کرد و آزادی مشروط به
مارکسیستی برای آنها می خواست.

بنابراین، ادعای اینکه مارکسیسم تنها علمدار مبارزه با امپریالیسم جهانی است
چیزی جز بخشی از تبلیغات گمراه کننده و یاس آفرین کمونیست ها که نمونه ای دیگر از
نفی ارزش ها و مقدسات بشریت است نمی باشد. و ناصحیح تر از این ادعا، این است که می
گوئیم اگر مارکسیسم نبود ستمگران و متجاوزان در عرصه جهانی در مقابل خود حریف و
مزاحم و موی دماغ نمی دیدند!!

مگر نجات خود اروپای غربی از شر استبداد و دیکتاتوری قدرت های قبل از دموکراسی
فعلی محصول مبارزه مارکسیسم است؟ آن همه مبارزه و درگیری که حتی قبل از مارکس در
اروپا جریان داشت که منتهی به سقوط دیکتاتورها گردید، مگر مایه و پایه غیر
مارکسیستی ندارد؟

اصولا واقعیت این است که مبارزه با تجاوز و ظلم و دفاع از حق بصورت فطرت الهی
در وجود انسان است و انسان فطرتا دارای روحیه دفاع از حق خویش و درگیری با توسعه
طلبی و انحصار خواهی دیگران است و تا این فطرت انسان، دست نخورد و از مسیر اصلی
انسانیت منحرف نشود، خود بخود مخالف و مبارز با تجاوز و تعدی است. منبع این نیرو
در وجود خود انسان است و این چشمه جوشان چیزی نیست که فقط محصول دست آوردهای مارکس
و انگلس باشد، البته شیوه مبارزه و اصول آن را انسانهای نخبه و مجرب، همیشه اصلاح
و تکمیل می توانند بکنند که آن فصلی دیگر است و به آنهم خواهیم رسید.

البته مکتب هائی آسمانی هستند که می توانند چنین ادعائی داشته باشند با الهام
از خدای بشر برای بیدار کردن فطرت منحرف شده انسانها در سراسر تاریخ، طبقات محروم
را بحق و وظیفه خود آشنا کنند و راه روشن صحیح درگیری با متجاوزان و گرفتن حقوق
محرومان را ترسیم نمایند.

در گیری های ابراهیم با نمرود ـ آن طاغوت ستمگر ـ مبارزات موسی با فرعون و
اشراف مغرور و منحط قبطی، مبارزات عیسی با یاغیان انحصار طلب بنی اسرائیل، تلاش و
پیکارهای پیغمبر اسلام «ص» با سران گردن کلفت و متجاوز جزیرة العرب و درگیری های
ائمه بزرگوار شیعه«ع» با خلفا و سلاطین جابر مدعی اسلام و مخصوصا قیام ملکوتی امام
حسین «ع» علیه بنی امیه فاسد ستمگر که در سراسر تاریخ پخش است آن هم با محتوا و
شیوه هائی کاملا انسانی، می توانند پشتوانه چنین ادعائی باشند.

و اما مارکسیسم که هنوز چیزی از عمر پر خسارتش نگذشته خودش تبدیل به یک بلوک
استعمارگری گشته و محتوایش بسیاری از ارزشهای انسانی را به باد فنا داده و شیوه
های خشن انعطاف ناپذیرش درد سر و رنج بخشی از مردم دنیا شده صلاحیت چنین ادعائی را
نخواهد داشت.

حمایت از نهضت های آزادیبخش

بلند گوهای تبلیغاتی بلوک کمونیست مدعیند که کشورهای پیشتاز مارکسیسم وظیفه و
رسالت حمایت از نهضت های آزادیبخش را که تاریخ بعهده آنان گذاشته و آنها هم بخوبی
از عهده این تکلیف و رسالت تاریخی خود برآمده و می آیند و همه جا اینگونه نهضت ها
را زیر سایه سنگین خود دارند. اگر این ادعا هم با همین کلیت و یا بطور نسبی بدون
پیرایه و« اگر» و « اما» درست بود توجیه قابل قبولی برای فلسفه وجودی مارکسیسم
بحساب می آمد و در ستون خدمات مارکسیسم رقم چشمگیری را تشکیل می داد. ولی با بررسی
و دقت روشن می شود که این رشته از تلاشها و اقدامات کمونیسم بین الملل را هم باید
در ستون خسارت ها قرار داد و نه خدمات.

اگر نگاهی به نهضت های مورد حمایت مارکسیسم بیندازیم و کیفیت و کمیت کمکهای
مورد ادعا را بررسی کنیم به وضوح می فهمیم که این خدمات در خدمت اهداف و مقاصدی
بوده که در نهایت غیر از خسارت برای بشریت چیزی ببار نیاورده است. کمک های بی دریغ
و نامحدود کمونیست ها معمولا بنقاطی می رسد که بنحوی از انحاء زیر سلطه کمونیسم
بین الملل درآید و در تقسیم بندی جهان اثری در سنگین تر کردن کفه بلوک کمونیست ها
داشته باشد ـ شیوه ای که از چند قرن پیش هم استعمارگران غربی هم در مقابل رقبای
خود بکار می گرفتند ـ و هر گونه نهضتی که چنین خاصیتی نداشته باشد از نظر
سردمداران باصطلاح « حکومت پرولتاریا» نه تنها شرقی و آزادی بخش و مستحق کمک نیست،
بلکه مستحق سرکوبی و شایسته زوال و فنا است.

بررسی کامل این مطلب را در آینده خواهید خواند و در اینجا فقط با اشاره به چند
نقطه روشن تاریخ اکتفا می کنیم .

قبلا نوشتیم که در جریان نهضت الجزایر کمونیست های داخل و خارج که متوجه شده
بودند ملیت، محور مبارزات قرار گرفته و سهم مناسبی برای مارکسیسم نمانده، دست به
کارشکنی و اخلال زدند و نهضت مردم را ارتجاعی و سنتی معرفی کردند و حتی حزب
کمونیست فرانسه علیه مجاهدات مردم الجزایر اعلامیه صادر می کرد.

در جریان تولد نامشروع اسرائیل در کشور فلسطین و جنایت کم سابقه آواره کردن
مردم و اشغال میهن آنان توسط صهیونیست به پشتیبانی استعمار، شوروی جزو اولین
کشورهائی بود که اسرائیل را برسمیت شناخت و این جنایت عظیم را مورد تایید قرار
داد.

شوروی، در جریان در گیری اعراب و اسرائیل در دوره های بعد ریاکارانه خود را در
کنار اعراب مخالف اشغال و استعمار نشان می داد و هنوز هم می دهد! ( چیزی که افراد
سطحی را فریب می دهد) اما واقعیت موقعی روشن می شود که بدانیم هر وقت و هر جا
اسرائیل در معرض خطر جدی قرار می گیرد و اعراب به آستانه پیروزی می رسند، همانجا و
همان وقت شوروی ترمز را می کشد و اعراب را متوقف می نماید!

محاسبه کشور شوراها اینست که وجود اسرائیل در منطقه بسیار مهم و استراتژیک
خاورمیانه زمینه مناسبی برای بهم زدن روابط اعراب و غرب است و بهانه مناسب تری
برای نفوذ و دخالت شوروی و وسیله خوبی برای چاپیدن دار و ندار مردم عرب با دادن
اسلحه و کارشناس و خدمات دیگر نظامی .

اگر راستی شوروی حامی عرب است چرا در روزهای آخر جنگ اکتبر که مصر پس از عبور
از خط دفاعی عظیم بارلو اسرائیل را در معرض تهدید جدی قرار داه بود برچیدن پل
هوائی و خودداری از تحویل یدکی و ابزار جنگی گلوی عرب را فشار داد و آنها را مجبور
به پذیرفتن آتش بس نمود؟!

اگر راستی شوروی حامی نهضت های آزادیبخش است، چگونه راضی می شود که سالانه ده
ها هزار نفر از یهودیان نخبه و تحصیل کرده از شوروی به اسرائیل مهاجرت کنند و
اسرائیل را تقویت نمایند؟!

ما خودمان در ایران بالعیان دیدیم آنروز که ملت ایران برای برچیدن بساط
امپراطوری ها و لاشه خورهای جهان سرمایه داری قیام کرد و دست آنها را از نفت کوتاه
کرد و آنها با بایکوت کردن ایران، کشور را تحت فشار گذاشتند، همین پیشتازان
مارکسیسم و مدعیان حمایت از نهضت های آزادی بخش در بایکوت ایران با نفت خواران
همکاری کردند و بر شدت فشار و محاصره افزودند، و طلاهای غارت شده ایران را که به
دولت تحویل نداده بودند، به محمد رضا خان پهلوی تحویل دادند و بالاتر از این در
جریان مبارزات ضد استعماری مردم ایران، عربده همین کمونیسم را از حلقوم کمونیستهای
داخلی شنیدیم که امتیاز نفت شمال ایران را برای کشور شوروی مطالبه می کردند و
سابقه سرکوبی نهضت جنگل را ملت ایران فراموش نکرده است…

در آنگولا  مگر سه نهضت آزادی بخش وجود نداشت؟ و مگر هر سه
نهضت در راه آزادی کشور و طرد استعمار پرتقال و سالازار فداکاری نکرده بودند؟ مگر
جبهه اومیتا و یونیتا مثل نهضت مپلاد در این راه قربانی نداده بودند؟

چه شد که پس از رفتن پرتقال یکباره شوروی و کوبا بنفع مپلا وارد میدان شدند و
آن قتل عام فجیع را در مورد آن دو نهضت مرتکب شدند؟

راستی اگر هدف حمایت از نهضت های آزادی بخش است، آن کشتار فجیع و آن جنایات
هول انگیز علیه آن مردم رنجدیده و فداکار که همه چیز خود را در پیکار ضد استعماری
کشور در طبق اخلاص گذاشته و تقدیم به میهن خود کرده بودند چگونه قابل توجیه است؟

اگر هدف، توسعه دامنه نفوذ بلوک شرق نیست و اگر مقصد، جانشین کردن استعمار سرخ
در مسند استعمار سیاه نیست، چرا بصورت کدخدامنشی و با دخالت های صمیمانه و آشتی جو
یانه تلاشها روی نزدیک کردن مردم یک کشور متمرکز نشد؟ جواب روشن است، اینها منطقه
نفوذ می خواهند، آنهم بصورتیکه اربابان محلی همیشه از ترس رقبای داخلی اجبارا خود
را تحت الحمایه ارباب بزرگ و سربازان سرخ ببینند و بالاخره شاهد زنده دیگر،
مناسبات شوروی با نهضت مردم اریتره است. تا آن روز که حکومت حبشه در اختیار
مارکسیستها نبود شوروی نهضت اریتره را مورد حمایت خویش قرار داده و حق طلبانه و
مقدس و مترقی معرفی می کرد! ولی آنگاه که سرهنگ دوم هایل ماریان منچستر با اعلام
ایدئولوژی مارکسیستی و مسافرت به مسکو و بوسیدن قبله گاه کرمیلن به آستانه
مارکسیسم تعظیم می کند و جزء اقمار بلوک سرخ می شود، حکومت خونخواران نظامیان حبشه
مترقی بحساب می آید و کشتار دسته جمعی یکهزار و دویست جوان در یک روز مظهر انقلاب،
و مردم مبارز اریتره تجزیه طلب خوانده می شوند.

و جالب اینکه ژاندارمهای فراری موسی چومبه قاتل جنایتکار لومومبا که با حمایت
حکومت مارکسیست آنگولا به زئیر حمله می کنند تحت حمایت کوبا و شوروی قرار می گیرند
چون ممکن است بتوانند منطقه ثروتمند و مملو از ذخائر معدنی ایالت شابا ( کاتانگای
سابق) را از طریق آنگولا به اردوگاه امپریالیسم بکشانند.

و حیرت آور اینکه در این میدان هم دو قطب جهان کمونیست ( چین و شوروی) رو در
روی یکدیگر قرار می گیرند.

شما به من جواب بدهید که نهضت مردم چکسلواکی در سال 1968 با ماجرای بنگلادش در
سال 1970 چه تفاوتهای اساسی داشته که شوروی در مورد اول با دخالت صریح و بی پرده
نظامی نهضت خلق را سرکوب کردند و در مورد دوم با حمایت از مردم باعث تجزیه کشور
مسلمان پاکستان به دو کشور شده و در سال 1954 و همان وقتیکه برای اخراج انگلیس و
فرانسه و اسرائیل از کانال سوئز اولتیماتوم می دادند، ارتش آنها در مجارستان مردم
آزادی خواه را قتل عام می کرد. مگر امپریالیستها و سرمایه داران فقط در مورد اقمار
خود و ایجاد و توسعه منطقه نفوذ به روشی جز همین روشها متوسل می شوند؟!

مگر با دو سه شعار تقلبی و ریاکارانه می شود ماهیت عمل را عوض کرد؟!

مطلب روشن است. اساس کار و هدف اصلی تقویت بلوک شرق و برقراری استعمار سرخ
است. البته اگر در جائی عده ای از مردم مجانا حاضر باشند نهضتی براه بیاندازند که
این هدف را تامین و با پای خود و به میل خود به این دام بروند خیلی طبیعی است که
پیشتازان مارکسیم، آنها را تحت حمایت بگیرند و به تعبیر بهتر آنها را تحریک کنند .

ممکن است بسیاری از ساده لوحان بگویند که آنها بر اساس ایدئولوژی خود موظفند
که فقط نهضت های متکی به همین ایدئولوژی را تایید کنند نه هر نهضت ملی و و … را
و جواب آن هم اینست که اولا همین ادعا موارد نقض فراوان دارد که در خیلی از موارد
که به نفعشان بوده نهضت های غیر ایدئولوژیکی را تایید کرده اند ( نمونه قبرس و
بنگلادش و …) و در موارد بسیاری از حمایت نهضتها، همین ایده را هم رهایا محکوم
کرده اند، نمونه چین کمونیست که هم اکنون شاهد بیش از یک میلیون سرباز شوروی در
مرزهای خود است و یوگسلاوی که در معرض تهدید برادر بزرگ خود قرار داد و ثانیا اگر
ملاک فقط تقویت ایدئولوژی مارکسیسم است ثمرات این اقدامات را آنجا که خسارات و
خدمات خود  مارکسیسم نوشته می شود می خوانیم.

البته نمی شود بلکه منکر حمایت کمونیستها از برخی نهضتهای آزادی خواهانه شد
ولی آنچه مسلم است اینست که در هر مورد حمایت ها و کمک ها حساب شده بوده و قبل از
هر چیز، منافع خود بلوک شرق در مقابل بلوک غرب مد نظر بوده گرچه فقط تضعیف جبهه
غرب و ایجاد آشوب در اقمار سرمایه داری باشد.

این گونه حمایت ها مخصوص کمونیست ها نیست بلکه کاری است که غربی های استعمارگر
هم می کرده اند و می کنند. مگر همین روزها شاهد حمله همه جانبه کشورهای غربی و
بخصوص آمریکا علیه فشارها و تهدیدهای پشت پرده آهنین نیستیم؟ مگر چندی پیش جیمی
کارتر رئیس جمهوری سابق آمریکا شخصا برای ساخاروف دانشمند ناراضی و مطرود شوروی
نامه ننوشت و حمایت بی دریغ خود را از او و سایر مبارزان پشت پرده های آهنین در
راه حمایت از حقوق بشر اعلام نکرد؟ و مگر دنیای غرب در مورد حمایت از استقلال طلبی
یوگسلاوی تا حد کمکهای بی دریغ نظامی پیش نرفت؟ و مگر فشار آمریکا از طریق مضایقه
در فروش گندم و مواد غذائی دیگر به شوروی ببهانه کسب آزادی مهاجرت برای انسانها
تحت فشار دیکتاتوری پرولتاریا ( گرچه در واقع برای تقویت اسرائیل بود) زبان زد خاص
و عام نیست؟

منتهی از آنجا که مردم بیشتر کشورهای جهان سوم هنوز از بقایای استعمار غرب رنج
می برند و بسیاری از حکومت های این کشورها که در میان مردم محبوبیتی ندارند وابسته
به سیاست بلوک سرمایه داری بیشتر با حمایت آنها بر سر پا ایستاده اند؛ اکثر نهضت
های ملی رنگ ضد غربی و ضد امپریالیستی بحود می گیرند و زمینه ای برای اظهار
هواداری و پشتیبانی از جانب کمونیستها می شوند و به همین جهت افراد کم تجربه و خام
خیال می کنند که مارکسیسم، مایه و پایه این نهضتها است و توجه ندارند که آنها از
آب گل آلود ماهی می گیرند!!

*

در همین جا لازم است
تذکر دهم، خسارتهائیکه از همین رهگذر توسط مارکسیسم متوجه نهضت های حق طلبانه
ملتها شده بسیار گران و سنگین است. زیرا مارکسیستها بر اساس نظرات دگم و جامد خود
( البته از لحاظ نظری و تئوری و حرف نه در صحنه عمل) معتقدند هر گونه مبارزه ای که
بر اساس تز مارکسیسم لنینیسم نباشد و هر گونه پیکار عدالتخواهی از کانال انقلاب
آنهم انقلاب کمونیستی نگذرد و بصورت جهش و حرکت کیفی پس از عبور از حرکت تدریجی و
کمی در نیاید، ارتجاعی و مضر و خیانت به آرمان بشریت است!! و با چنین« دگماتیسمی»
است که تمام نهضتها و اصلاحات غير کمونيستي را در هر کشور و در هر شرايطي محکوم مي
کند و با بلندگوهاي تبليغاتي آن ها يک سري اصطلاحات و الفاظ با مضامین قلابی ولی
پر طمطراق، استحقاق پیروزی و نجات را از دیگران سلب می نماید و پیدااست که چه
موانع و سدهای عظیمی بر سر راه نجات و سعادت بشریت از این رهگذر بوجود می آید. از دیدگاه
این دگماتیسم در ربع قرن اخیر فقط نهضت و یتنام و کامبوج و یمن جنوبی و نمونه هائی
از این قبیل ارزش و اعتبار دارد و نهضت هائی از قبیل الجزایر و هندوستان و مصر و
سوریه که پایه مارکسیستی نداشته و با خون و کشتار همراه نبوده اند بی ارزش و بی
اعتبارند … !!

/

قرآن و سنن الهی در اجتماع بشر

قسمت دوم

ریشه لغوی نام قرآن

قرآن از نظر ریشۀ لغوی، مصدر است بر وزن فعلان مانند غفران و کفران، و معنای
آن جمع و ضم چیزی بچیزی دیگر و بمعنای خواندن نوشته ای و مانند آن آمده است چنانکه
در معجم وسیط و مفردات راغب است، و تفسیر قرآن و قراءت در بعضی از عبارات، به
تلاوت، از این جهت است که در تلاوت نیز معنای جمع و ضمیمه شدن ملحوظ است، زیرا
تلاوت، در آوردن بعضی از الفاظ، تلو و دنبال بعضی دیگر است، و استعمال قرآن بهمین
معنای مصدری در سوره قیامت آمده است:« ان علینا جمعه و قرآنه.»

و ظاهرا همین لفظ با حفظ معنای مذکور، اسم علم برای شخص کتاب کریم گردیده است
و بملاحظۀ استعمال اسمی در این مسمای شریف، متجاوز از هفتاد موضع در کتاب الهی
استعمال شده است، چنانکه تسمیۀ این مسمای شریف به « کتاب» و یا توصیفش بدان نیز
معنای جمع و ضمیمه کردن را در بر دارد، زیرا « کتب» ضمیمه نمودن چرم دباغی شده
بقطعه دیگر از آن با خیاطت و دوختن است و بمعنای ضمیمه نمودن حروف بعضی به بعضی
دیگر در نوشتن و گفتن نیز آمده است.

پس مادۀ هر یک از دو اسم مذکور، معنای جمع و ضمیمه کردن را در بر دارد، و چون
مصدر بمعنای فاعل و مفعول می آید، معنای قرآن، کلام جامع فنون معانی و حقائق یا
کلام مجموع در آن تمام معانی و حقائق، خواهد بود و بهمین معنا اشارت دارد آیه 89
از سوره نحل « و نزلنا علیک الکتاب تبیانا لکل شیء و هدی و رحمة و بشری للمسلمین.»

« و کتابی را تدریجا بر تو نازل نمودیم که برای هر چیزی، تبیین، و رهنما و
رحمت و مژدگانی برای مسلمین است.»

غرض آنکه نامیده شدن قرآن مجید باین دو اسم یعنی قرآن و کتاب، بدینجهت است که
دارای جامعیت یا مجموعیت فوق الاشعار است. این بود شرح مختصری دربارۀ ریشۀ لفظ
قرآن در لغت عرب.

و اما تدبر در کتاب کریم و آیاتی که در توصیفش آمده، اصل و موطنی را ارائه می
نماید که ریشۀ اساسی نامگذاری این کتاب کریم، بقرآن است، چه آنکه متکررا بیان می
کند که قرآن دارای حقیقتی است وراء آنچه ما با فهم عادی خویش در شکل تفرقه و تفصیل
درک می کنیم .

وجه تسمیۀ« قرآن» به قرآن

در آغاز سورۀ زخرف می فرماید: « … و الکتاب المبین، انا جعلناه قرآنا عربیا
لعلکم تعقلون، و انه فی ام الکتاب لدینا لعلی حکیم.»

« سوگند بکتاب مبین ـ کتابی که فوق جهان طبیعت است و همۀ امور جِزئی در آن ثبت
می باشد ـ ما آن کتاب مبین را قرآن عربی گردانیدیم و در این پوشش در آوردیم به
رجاء آنکه قابل درک عقولتان باشد، چه آنکه این کتاب مبین، موطن و آشیانه اش در ام
الکتاب نزد ما است ـ که برتر و عالی تر از عقول و افکار انسانی می باشد ـ و در آن
آشیانه، دارای وجود بسیط و جمعی محکم است .»

و در ابتداء سورۀ هود می فرماید : « کتاب احکمت آیاته ثم فصلت من لدن حکیم
خبیر» یعنی : « این قرآن کتابی است که آیاتش در عین اشتمال بر مضامین مختلف و
مقاصد و اغراض گوناگون ، محکم و دارای وجود جمعی و بسیط است که تفصیل و تجزیه بر
آن از جانب خداوند حکیم و خبیر، عارض گردیده است» و همۀ این فروع بالنده از اصول
متنوع عقیدتی، و شاخه های ثابت از شریعت، و فروع فروع و شاخه های شاخه ها، به یک
اصل و ریشه و وجود جمعی و توحیدی بر می گردند و همان اصل واحد در مرحلۀ تنزیل و
ملاحظه ترکیب، همان تفاصیل عقائد و اخلاق و احکام است که این تفاصیل در مرحلۀ
تحلیل بدان اصل واحد بر می گردند و ام و ریشه اصلی همه و همه« ام الکتاب» است .

بنابراین، وجه تسمیه قرآن به قرآن با توجه و تدبر در آیات مذکور و نظائر آنها،
وجود جمعی آیات قرآن از نظر محتوی و مضامین، و وجود جمعی و عینی آن، در ام الکتاب
است که خداوند متعال بعنایت خویش آن حقیقت فوق ادراک عقول را قرآن عربی گردانید،
تا در دسترس خرد فرزانگان، و اندیشه اندیشمندان واقع شود.

آموزش مرموز

چه نیکو روشنگر است که پیمبری را نمی توان، نوعی خود آگاهی باطنی لبریز از
حدود تجربه و یا بالنده از عقل نظری و عملی، نابغۀ اجتماعی، تعریف نمود، بلکه قرآن
کریم در آیات نامبرده، پیمبری را نوعی علم و ادراک ماوراء طور عقل و تجربه می داند
که شخص پیمبر آن را با آموزشی مرموز برون از زمان و مکان که بدان« وحی» گفته می
شود، تلقی می نماید، و برای این آموزش مرموز، مقدماتی است که در سوره مبارکه نجم
بیان گردیده است. به این توضیح: بدیهی است که رابطه آدمی در طبیعت با موجودات خارج
از خود، همانا حواس او است ، و مفتاح ابواب همه علوم کلی و جزئی وی، حس است. و از
این روی معلم اول فرموده است:« من فقد حسا فقد فقد علما.»

ولی احساس مجرد، یعنی ارتسام صور یا انشاء صور در ذهن، بتنهائی و بخودی خود،
ارزش معرفتی ندارد، و آنگاه ارزش شناخت پیدا می کند که با امور نفسانی دیگر، توجیه
و تفسیر شود، مثلا صدائی شنیده می شود، اصل استماع این صدا همان احساس مجرد است که
ارزش شناخت ندارد، بعد از آنکه نفس، آن را با کمک معلومات قبلی خود تفسیر نمود
مثلا بر صدای افتادن سینی مسی بروی زمین که قبلا در خیالش بایگانی بوده، منطبق
نمود، ارزش شناخت را حاصل می نماید و حکم می کند که این صوت مسموع، صدای افتادن
سینی مسی بروی زمین است.

و آنچه که در این مورد از شئون حواس و مدرکات آن بمنظور ما مرتبط می شود، این
است که بین هریک از حواس و مدرکات ویژه اش، با حس دیگر و مدرکاتش، برزخ و حجاب
است، و هیچ حسی نمی تواند، در مرز حسی دیگر و مدرکاتش مداخله کند، مثلا حس سامعه
نمی تواند، در حوزۀ محسوسات حس لامسه مداخله کند، و گرمی وسردی و رطوبت و خشکی و
نرمی و زبری را احساس نماید و بر عکس، لامسه نیز ناتوان  از دخالت در حوزۀ وظائف
سامعه است، و با قوه لامسه، کیفیت صوتی و زیر و بم آن، قابل احساس نیست، و
بدینمنوال است شئون دیگر حواس که هر یک از آنها از عالم حس دیگر و حوزه فعالیتش،
معزول است.

وبدینگونه بین همۀ قوای حسیه و بین قوه عاقله، حجاب و برزخ است، و هیچگاه مرز
عقل و باب مدرکات آن از قبیل وجوب و امکان و امتناع، و ترتیب مقدمات کلیه بعد از
درک آنها جهت استنتاج و مانند اینها، بر روی هیچ حسی گشوده نمی گردد، و ممکن هم
نیست که گشوده شود، و با امعان نظر در آنچه گفتیم روشن است که می شود فراتر از عقل
و حوزۀ ادراکاتش، روح القدس و حوزۀ فعالیت او باشد، که عقل از مداخله در حریمش
نامحرم و برای همیشه منعزل است، فقط انسانهای استثنائی با موهبت الهی، ممکن است،
در حریمش راه یافته و با او پیوند بر قرار نموده و محرم وی گردند، و با آموزش
مرموزی« که نامش وحی است» از آن شدید القوی، علوم سعادت آفرین را برای انسانها فرا
می گیرند، علومی که از سنخ علوم فکری خطا بردار نیست و با همان علوم شهودی، رسالت
احیاء انسانیت را در جامعه انجام می دهند و خط سیر نوین زندگی انسانی « نه حیوانی»
را آشکار می سازند، و می شود که از میان این انسانهای استثنائی، انسانی فوق
الاستثناء برانگیخته شود و احیانا از مقام روح القدس و حوزه او، بر بلندای افق
اعلا صعود نموده، سپس قرب و تدلی و تعلقی که در آن آخرین نقطۀ قوس صعودی باولین
نقطۀ قوس نزولی اتصال یافته و دائره سیر وجودی کامل شده، و در وراء دائره متمکن
گردیده، و آن آموزش مرموز را اصل هستی تلقی می کند که بنظر می رسد از آیات آغاز
سورۀ نجم می توان همین معنا را استظهار نمود.

نتیجه گیری

نتیجه آنکه، تلقی از آموزش مرموز خطاناپذیر فوق عقل خطا بردار، در جهت احیاء
معانی انسانیت و هدایت بصراط مستقیم، معنای نبوت و پیمبری است، نه آنکه نبوت همین
معنا است و بس، بلکه این معنا یکی از ابعاد و ظاهرترین ویژگیهای نبوت است که غیر
آن، خواص کثیره ای دارد که بسا صورت نوعیه ای را بصورت نوعیه ی دیگری تبدیل کند، و
مواد طبیعی، همانند اطاعت آلات بدنی از نفس، از شخص نبی و پیمبر اطاعت کند، بر
عصای خشک، صورت اژدها، افاضه فرماید، و کره ماه را منشق و از آینده خبر دهد و این
همه از مواهب الهی بان انسان استثنائی است، و لا حول و لا قوة الا بالله العلی
العظیم.

و بنابر آنچه در وجه تسمیۀ قرآن، به قرآن گفته آمد، وجه نیازمندی بشر بوحی و
نبوت نیز اجمالا مفهوم گردید، چه آنکه خطا و غلط و صدق و کذب از شئون علوم تصدیقی
و قضایای فکری که جولانگاه عقلند می باشد و بهمین جهت گفتیم: « عقل خطابردار» و با
ملاحظه وقوع خطا احیانا در صراط رهنمائی عقل و خرد، آدمی در طریق استکمال و وصول
بسعادت حقیقی خویش در معرض خطا و ضلالت است که مآلا اکتفا برهنمائی عقل، مستلزم
حرمان از وصول بسعادت است و حرمان مذکور همان قسر است که در فلسفه اعلاء برهان
متقن بر بطلان آن اقامه شده است، پس بر عنایت خداوند متعال واجب است، صراط استکمال
آدمی را از معرضیت، خطا و ضلال مصون فرموده، و با وحی و آموزش مرموز خطاناپذیر،
صراط مستقیم تضمین شده از خطا و ضلال، را در اختیارش قرار دهد و از این عنایت الهی
هیچ انسانی اگر چه بر قلۀ کمال عقلانی هم متمکن باشد، بی نیاز نیست.

اگر چه حدود چهارده قرن از رشد اجتماعی و بلوغ فکری انسان می گذرد و همراه
فعلیت بلوغ و رشد وی، وحی الهی و آموزش مرموز، بر وجه اتم واکمل با بعثت پیمبر
اکرم اسلام صلی الله علیه و آله بهدایت وی شناخت و بمقتضای رشد و بلوغ مذکور،
استعداد حفظ مواریث دینی و تاریخی خویش را باز یافته، و از این روی نیازی بتجدید
رسالت و بعثت پیمبران نوساز ندارد، و دین حنیف اسلام خاتم همۀ ادیان و نبی اعظم
اسلام خاتم النبیین صلوات الله علیه و علیهم می باشند.

اما معنای ختم نبوت همزمان با رشد اجتماعی و بلوغ فکری بشر، این نیست که بلوغ
عقلی و رشد پذیری وی منشا استقلال و استغناء او از قیمومت وحی گردیده و دیگر با
پای خویش در اعصار آینده می تواند در صراط مستقیم مامون از ضلال بمقصد سعادت واقعی
خود رهسپار شود، زیرا چنانکه گفتیم، راه عقل و اندیشه خطا و ضلال پذیر است، و
نیازمندی انسان در مسیر سعادت بوحی و نبوت، همچون سکه ای لازم بر فطرتش ضرب گردیده
است، و نه فقط با وصول در عالی ترین ذرۀ کمال، این نیاز از وی انفکاک نمی پذیرد که
اشتداد می یابد، زیرا انسان کامل متکامل در علم و عمل از آنجائی که ملکات قویه
راسخه در جانش ریشه های عمیق دوانیده، الزاما فروع و ثمرات طاعات و عبادات و معاملات،
از آن اصول طیبه بالنده تر و صدورش آسانتر است.

بلی دوری از عصر نبوت، همواره با ضعف آثار وحی و احیانا تحریف در آن همراه می
باشد که قبل از بلوغ فکری آدمی، رسالتها تجدید می شده.تا تعلیمات الهی را از تحریف
و بدعت نجات بخشند و شایستگی هدایت از دست رفته را بتعالیم پیمبران باز گردانند که
با بالغ شدن انسان همانطور که گفتیم وحی در کاملترین صورت ممکن با بعثت خاتم
النبیین صلی الله علیه و آله بهدایت بشر شتافت و ختم نبوت اعلام گردید. و اوصیاء و
جانشینان آن بزرگوار و علماء و فقهاء اسلام، عهده دار همان وظیفۀ پیمبران نوساز می
باشند که فکر دینی را احیاء می کنند.

النهایة در بعضی از مفاصل زمان، از میان فقهاء زبدۀ اسلام، زبده مردی استثنائی
بر انگیخته می شود که شیاطین مارد و مهاجم بر اسلام و مسلمین را با شهاب ثاقب
ارادۀ خدا گونه اش بدست هزیمت می سپارد که در این عصر حاضر مشیت ربوبی تعلق گرفت
تا کریمۀ « اوحینا الیک روحا من امرنا» را در ابر فقیه ربانی روح الله الموسوی
روحی فداه متجلی سازد، و جهان اسلام را که مورد تداعی غولان« کالذی استهوته
الشیاطین فی الارض حیران» شرق و غرب بوده از این حیرانی و غول زدگی نجات بخشد و با
دعوت دلنشین:« ان هدی الله هو الهدی» مسلمانان را بوحی الهی و دامن اسلام باز
گرداند.

 

/

اختلاف ممدوح و اختلاف مذموم

هدایت در قرآن

آیت الله جوادی آملی

در بحث گذشته اشکال هشتم مطرح و پاسخ داده شد ـ در قسمتی از این اشکال آمده
بود:

اگر فلسفه حق است، چرا این همه اختلاف بین فلاسفه وجود دارد؟ در پاسخ می گوئیم
:

اختلاف در بسیاری از علوم هست، اتفاقا اختلافهائی که در علم کلام است اگر
بیشتر از اختلافهائی که بین اشاعره، معتزله، امامیه و دیگر فرق مسلمین می باشد ،
همه در بحثها ی کلامی مطرح است و ربطی به بحثهای فلسفی ندارد. وانگهی آن اختلافی
مذموم است که در اصل از جاه طلبی برانگیخته شده باشد و گرنه هر اختلافی مذموم نیست
.

اقسام اختلاف ها :

انسان دو اختلاف دارد:

1 ـ اختلاف قبیح و مذموم.

2 ـ اختلاف مقدس و ممدوح.

اختلاف مقدس و ممدوح همان اختلافی است که زمینه رشد و تکامل است، زیرا اگر
تمام متفکران و اندیشمندان یکنواخت می اندیشیدند، هرگز علم تکامل نمی یافت. اگر
مطلبی به ذهن کسی رسید ـ هر چند هم نابغه باشد ـ نباید بدون نقد و اشکال و بررسی
آن را پذیرفت زیرا در آن صورت، علم کامل نمی شود. ولی اگر حق معلوم شد، پس از آن
اختلاف روا نیست.

اختلافی که بین صاحب نظران پیدا می شود مانند اختلاف بین دو کفه ترازو است که
اگر وزن برابر موزون نباشد ، دو کفه ترازو با هم توافق نمی کنند و اگر توافق
بکنند، ظلم است زیرا بین دو کفه تفاوت وزنی وجود دارد. بنابراین، برای برطرف کردن
آن ظلم، و ایجاد تعادل میان وزن و موزون، اختلاف پیش می آید .

صاحب نظران پیش از رسیدن به یک نقطه توازن، هر دو در مرحله شک و تردید به سر
می بردند و با اختلاف در بحث و گفتگو، تلاششان برای این است که حق روشن شود، و پس
از معلوم شدن حق، اگر اختلافی کنند، همان اختلاف قبیح و مذموم است.

پس روشن می شود که اختلاف پسندیده و ممدوح، اختلاف قبل از آگاهی است و اختلاف
مذموم و ناپسند، اختلاف پس از آگاهی و رسیدن به حق است.

اگر قرآن کریم اشاره می فرماید که علمای یهود و نصاری، پس از آمدن دین و حل
شدن مسائل بر آنها، اختلاف کردند معنایش این نیست که در وحی ـ والعیاذ بالله ـ
اختلاف است بلکه می خواهد بفرماید که: روندگان این راه چون بسیاری از آنها تحت
ولایت شیطان بودند، لذا نتوانستند، امانت را حفظ کنند.

یاد آوری اختلافها در قرآن:

قرآن این دو اختلاف را ـ که یکی پسندیده و یکی ناپسند است ـ در آیه 213 سوره
بقره ذکر می کند:

در آغاز می فرماید:« کان الناس امة واحدة» مردم یک امت بودند.

از زمان حضرت آدم تا زمان حضرت نوح که شریعتی به آن صورت وجود نداشت، مردم در
یک روال زندگی می کردند و اختلافی به نام اختلاف گروهی، شعبه ای، عقیدتی و مانند
آن بین آنها مشاهده نمی شد.

« فبعث الله النبیین مبشرین و منذرین »

خداوند برانگیخت پیامبرانی را که هم بشارت دهنده و هم انذار کننده بودند (تا
بشارت دهند دادخواهان را وانذار کنند ستمگران را در گسترده ترین معنای عدالت و ظلم
و در تمام مراحل اعتقادی، اخلاقی و عملی).

« و انزل معهم الکتاب بالحق لیحکم بین الناس فیما اختلفوا فیه ».

و خدای متعال، کتاب را که متلبّس به حق بود، با انبیا فرستاد تا اینکه این
کتاب (یا خدائی که کتاب را فرستاده است) حَکَم باشد بین مردم در موارد اختلاف
آنها.

این اختلاف همان اختلاف ممدوح است که در بین آراء و اندیشه های مختلف پیش می
آید بدون اینکه افراد در برابر هم قرار گیرند یا از روی حس جاه طلبی بخواهند اختلافهائی
را بین همدیگر بوجود آورند، و وظیفه این کتاب آسمانی، همین است که در موارد اختلاف
سلیقه ها و اختلاف نظرها، به آنها خاتمه دهد و حق را روشن و معلوم سازد، ولی اگر
حق روشن شد ، دیگر جای اختلاف نیست، چرا که آن اختلاف ناشی از حب جاه و مقام و نفس
پرستی است.

در این آیه، مشخص می شود: با اینکه انسانها در زمان حضرت آدم و تا آمدن شریعت
ـ در زمان حضرت نوح ـ امت واحده بودند، و روی فطرت توحیدی؛ با هم زندگی می کردند،
مع ذلک در تشخیص حق و باطل اختلاف داشتند و بین نفی و اثبات سرگردان و متردد می
شدند. یعنی در عین اینکه وحدت داشتند، اختلاف هم داشتند ولی اختلافی که با وحدت
سازگار بود مانند میزانی که یک واقعیت است ولی دارای دو کفه که با هم اختلاف
دارند. انسان مردد نیز دو واقعیت نیست بلکه یک واقعیت است که در درون او دلیلهای
نفی و اثبات با هم در گیرند تا حق برای او روشن شود. جامعۀ قبل از زمان حضرت نوح
هم اینچنین بودند، در عین حال که متحد بودند، اختلاف ممدوح داشتند نظیر همان
اختلاف نفی و اثباتی که در اندیشه یک اندیشمند است .

اختلاف پس از علم

« و ما اختلف فیه الا الذین اوتوه من بعد ما جاءتهم البینات بغیا بینهم».

و در آن کتاب کسی اختلاف نکرد مگر آنانکه پس از دریافت آن ـ و روشن شدن حق ـ و
دیدن بینات و دلایل روشن ، در اثر ظلم فیمابین خود (جاه طلبی و ریاست خواهی)
اختلاف کردند.

آری ! پس از روشن شدن حق، گروهی از روی حب نفس و غرضهای پلید نفسانی، حق را
نپذیرفته بلکه در برابر آن ایستادند و گروهی دیگر در برابر حق ایستادگی نکردند و
خاضع شدند، پس خدا آنان را تحت ولایت خود گرفت و به مقصد رساند و هدایت کرد« فهدی
الله الذین آمنوا لما اختلفوا فیه من الحق باذنه ».

هدایت پاداشی

البته این هدایت ، پاداشی است که خداوند به حق جویان داد و گرنه هدایت اولیه
را خداوند به تمام افراد ـ چه حق طلبان و چه گردنکشان و ظالمان به نفس ـ داده است،
چون هدایت به معنای ارائه طریق است و خداوند با ارسال کتابها و پیامبران ، راه خوب
و بد را به همه ارائه کرده است.

« انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا.» ( سوره انسان ـ آیه 3) .

ما راه را به انسان نشان دادیم، خواه شکر کند و هدایت پذیرد و خواه کفران کند
و گمراهی پذیرد. ولی آنان که گردن ننهادند و در برابر حق تسلیم نشدند و به مبارزه
با آن پرداختند، حق ، آنان را بزمین زد.

« من صارع الحق صرعه» هر که با حق به مبارزه پردازد حق ، او را بزمین زند.

اما آنان منقاد شدند، در مسائل اختلافی ، خداوند آنچنان هدایتی به آنها بخشید
که راه را به خوبی تشخیص داده و به مقصد رسیدند.

« و الله یهدی من یشاء الی صراط مستقیم ».

و هر که را خدا بخواهد، به سوی صراط مستقیم هدایت می کند.

این مضمون که در آیه 213 سوره بقره بود، در آیه 19 سوره آل عمران نیز آمده است
:

« ان الذین عندالله الاسلام و ما اختلف الذین اوتوا الکتاب الا من بعد ما جاء
هم العلم بغیا بینهم ومن یکفر بآیات الله فان الله سریع الحساب».

همانا دین نزد خدا اسلام است و اما آنان که کتاب به آنها رسید ، اختلاف نکردند
مگر پس از رسیدن علم ( و روشن شدن حق) به آنها و هر کس به آیات خدا کافر شود بداند
که خداوند سریع الحساب است و به زودی به حساب آنها خواهد رسید .

در آیه 13 سوره شوری دستور الهی این است که وحی را میزان قرار دهیم و با هم
اختلاف نکنیم گر چه برخی از روی عناد و دشمنی اختلاف کردند. چنین می فرماید:

« شرع لکم من الدین ما وصی به نوحا و الذی اوحینا الیک و ما وصینا به ابراهیم
و موسی و عیسی ان اقیموا الدین و لا تتفرقوا فیه ، کبر علی المشرکین ما تدعوهم الیه
الله یجتبی الیه من یشاء و یهدی الیه من ینیب.»

خداوند همان دین و آئینی برای شما تشریع کرد که به نوح«ع» سفارش کرده بود و
آنچه که بر تو (ای محمد«ص») وحی می شود و آنچه به ابراهیم و موسی و عیسی«ع» توصیه
شده است که دین را بر پا دارید و در آن اختلاف نکنید. بر مشرکین، بزرگ و مشکل آید
آنچه آنها را به آن دعوت می کنی، خداوند هر که را بخواهد به سوی خود بر می گزیند و
هر که به سوی او باز آید هدایت می کند. که البته این هدایت، همان هدایت پاداشی است
نه ابتدائی که عمومی است.

در دنبال آیه می فرماید: « و ما تفرقوا الا من بعد ما جاءهم العلم بغیا
بینهم.»

پس از اینکه حق برای آنها روشن شد، برخی از روی بغی و جاه طلبی با یکدیگر
اختلاف کردند.

در سوره جاثیه هم نظیر این مضمون هست. در آیه 17 از این سوره می فرماید:

« و اتیناهم بینات من الامر فما اختلفوا الا من بعد ما جاءهم العلم بغیا بینهم
ان ربک یقضی بینهم یوم القیامة فیما کانوا فیه یختلفون.»

آیات و بینات روشنی در امر دین و آئین به آنها ارائه دادیم، و آنها اختلاف
نکردند مگر از روی بغی و تجاوز طلبی آن هم پس از علم پیدا کردن و روشن شدن مطلب و
همانا پروردگار تو روز قیامت بین آنها و در مورد اختلافهایشان حکم خواهد کرد.

پیدایش مذهبهای باطل

اختلافی که بین ملل و نحل و علمای دین هست در اثر آمدن وحی است، نه به این
معنی که وحی عامل اختلاف باشد ـ معاذالله ـ بلکه اگر روندگان، تحت ولایت شیطان
قرار گرفته باشند، وحی را بر هوای خود حمل می کنند و آن را دستاویز جاه طلبی قرار
می دهند.

تمام این اختلافها که پیدا شده است و در این چهار سوره صریحا از آنها منع شده
، از ناحیه استفاده در دین و معنی کردن وحی به میل خود بوده است که نه تنها منجر
به برخی اختلافات در یک مذهب شده بلکه سبب پیدایش مذهبها و عقیده های باطل زیادی
شده است. ولی همانطور که از آیه چهار سوره حج می فهمیم، چنین نبوده است که انسان
از اول مذهب تراش باشد بلکه با مطرح کردن بحثهائی جزئی با دیگر همفکران و نپذیرفتن
حق پس از رسیدن به آن شروع می شده و برای تثبیت مدعای خویش، گاهی منجر به پیدایش
مذهب ها و آئین های مختلف شده است و حتی گاهی چنین افرادی نمی دانند که یک عمرتحت
ولایت شیطان بوده اند.

« کتب علیه انه من تولاه فانه یهدیه الی عذاب السعیر.»

چنین نوشته شده است که هر کس ولایت شیطان را پذیرد، شیطان او را به سوی آتش
دوزخ رهنمون می شود.

آری! اگر کسی شهامت آن را داشته باشد که در بحث، پس از رسیدن به حق، آن را
نپذیرد و تسلیم آن شود نه تنها خود را آسوده کرده بلکه از زیر ولایت شیطان بدر
آمده است و در نتیجه به همان هدایت پاداشی دست خواهد یافت .

نتیجه گیری

از آنچه گذشت چنین نتیجه می گیریم که :

هرگز اختلاف دلیل بر بطلان یک رشته و یک علم نیست، بلکه اختلاف ـ تا قبل از
رسیدن به حقیقت ـ منشا تکامل علم است، و این همان اختلاف ممدوح است که در اثر
اختلاف نظرها پیش می آید و لیکن آن اختلافی که مذموم و ناپسند است ، اختلافی است
که پس از فهمیدن مطلب و رسیدن به حقیقت، در اثر جاه طلبی و ـ به تعبیر قرآن ـ بغی
پیش می آید که نه تنها انسان را به بی راهه می کشاند بلکه منجر به پیدایش مذهبهای
باطل و آئین های انحرافی شده و بسیاری را به گمراهی و هلاکت می کشاند.

ادامه دارد

 

/

سخنان معصومين

عفو و بخشش

·       
پیامبر اکرم «ص»

« علیکم بالعفو فان العفو لا یزید العبد الا عزا فتعافوا یعزکم
الله .»

(کافی ـ ج 2 ص 107)

بر شما باد که یکدیگر را عفو کنید زیرا عفو بر عزت بندۀ خدا می افزاید پس عفو
و اغماض کنید تا خدا شما را عزیز بدارد.

·       
پیامبر اکرم «ص»

« ما اعز الله بجهل قط و لا اذل بحلم قط .»

(کافي- ج3 ص112)

خداوند هيچگاه کسي را به سبب عمل جاهلانه عزيز نمي کند و هيچ کس را به سبب
بردباري ذليل نمي نمايد.

پيامبر اکرم «ص»

«من کظم غيظاً و هو يقدر علي انفاذه، ملأ الله قلبه امناً و ايماناً.»

(بحارالانوار ج 68 ص 410)

هر که خشمی را فرو نشاند در حالی که توانائی بر انجامش (انتقام ) داشته باشد،
خداوند قلب او را پر از اطمینان و ایمان می کند.

·       
امیرالمومنین «ع»:

« لا عزا رفع من الحلم .»

( امالی صدوق ص. 193)

هیچ سربلندی برتر از بردباری نیست

·       
امام سجاد «ع»:

« ما من جرعة احب الی الله عز وجل من جرعتین: جرعة غیظ ردها مومن بحلم ، و
جرعة مصیبة ردها مومن بصبر.»

( خصال ـ ج 1ـ ص 26)

هیچ جرعه ای نزد خدا محبوبتر از دو جرعه نیست: جرعه خشمی که مومن آن را از راه
حلم و بردباری فرو برد و جرعه مصیبتی که مومن در برابر آن صبر کند.

·       
امام رضا«ع»:

« فی قول الله عز و جل« فاصفح الصفح الجمیل» قال : العفو من غیر عتاب.»

( امالی صدوق ص 45)

در تفسیر آیه شریفه« فاصفح الصفح الجمیل» ( ببخش بخشیدنی زیبا و مناسب )
فرمود: یعنی بخشیدن بدون سرزنش و ملامت کردن.

·       
امیرالمومنین«ع» :

« اذا قدرت علی عدوک فاجعل العفو عنه شکرا للقدرة علیه.»

( نهج البلاغه ج 2 ص 145)

اگر بر دشمنت چیره شدی، برای شکر این نعمت که بر او چیره شدی او را ببخش

·       
امام صادق «ع»:

« … و من کف عن الناس کف الله عنه عذاب یوم القیامة.»

( بحارالانوار ج 68 ص 426)

هر که خشمش را از مردم دور بدارد، خداوند او را از عذاب روز قیامت دور خواهد
داشت.

·       
امیرالمومنین«ع»:

« عاتب اخاک بالاحسان الیه ، واردد شره بالانعام علیه .»

( نهج البلاغه ج 2 ص 184)

ملامت کن برادرت را با احسان به او و شر او را از سر خود دور کن با انعام به
او.

·       
امام باقر«ع» :

« الندامة علی العفو افضل و ایسر من الندامة علی العقوبة.»

( کافی ج 2 ـ ص 108)

پشیمانی بر عفو برتر و آسان تر است از پشیمانی بر انتقام .

 

/

اعجاز لفظی قرآن

استاد شهید آیت الله مرتضی مطهری

از نظر کلی اعجاز قرآن از دو جنبه است ، جنبه لفظی و جنبۀ
معنوی .لفظی یعنی از جنبه هنر و زیبائی و معنوی یعنی علمی و فکری .

البته خود هنر و زیبائی هم موضوعات و مقولات مختلفی دارد
یکی از آنها ؛ مقوله سخن است .و اتفاقا انسان درمیان همه زیبائی ها آنچنانکه در
مقابل سخن زیبا و سخن فصیح شیفتگی نشان می دهد؛ شاید در مورد هیچ مقوله ای از
مقوله های زیبائی ؛ نشان ندهد.

زیبائی سخن

ما می توانیم زیبائی را به دو نوع تقسیم کنیم : 1 ـ زیبائی
حسی . 2 ـ زیبائی ذهنی. زیبائی حسی هم به سمعی و بصری تقسیم می شود.

زیبائی گل و باغچه؛ از نوع زیبائی حسی بصری است و زیبائی یک
آواز خوش از نوع حسی سمعی است .

آیا زیبائی سخن از این نوع است ؟ خیر؛ بلکه اصولا زیبائی
سخن حسی نیست؛ فکری است از راه حس .

یک شعر زیبا یا یک نثر زیبا چقدر انسان را جلب می کند ؟!
آنجا که سعدی می گوید :

« منت خدای را عزوجل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش
مزید نعمت؛ هر نفسی که فرو می رود ممد حیات است و چون که برآید مفرح ذات ، پس در
هر نفسی دو نعمت موجود و بر هر نعمتی شکری واجب».

و بلافاصله شعری اضافه می کند :

از دست و زبان که برآید

کز عهده شکرش بدر آید

وباز بلافاصله یک آیه از قرآن ضمیمه می کند :

اعملوا آل داود شکرا و قلیل من عبادی الشکور .سپس ادامه می
دهد:

فراش باد صبا را گفته تا فرش زمردین بگستراند و دایه ابر
بهاری را فرموده تا بنات نبات در مهد زمین بپروراند …

این جملات ، شعر و نثرش آنچنان در کنار یکدیگر زیبا چیده
شده است که سعدی هفتصد سال قبل مرده ولی گلستان او خودش را حفظ کرده است .

چرا خودش را حفظ کرده ؟ زیرا زیباست؛ فصیح و بلیغ است .

قا آنی از شعرای معروف است و هم شهری سعدی و اهل شیراز است
همیشه می خواست با سعدی رقابت کند ؛ کتابی هم به آهنگ گلستان گفته است ولی نتوانست
بپای سعدی بیاید

نقل می کنند شبی در شیراز در فصل زمستان با عده ای پای
بخاری نشسته بودند و به اصطلاح مجلس بزمی بود و یک نفر قوال هم در آنجا بود که این
شعر معروف سعدی را شروع بخواندن کرد .

شبی خوش است و در آغوش شاهد شکرم …

تا آنجا رسید که گفت :

ببند یک نفس ای آسمان دریچۀ صبح

برآفتاب که امشب خوش است با قمرم

قاآنی که خودش مرد شعر شناسی است ، آنچنان تحت تاثیر قرار
گرفت که گفت : این مرد دیگر جائی نگذاشته که کسی شعر بگوید !! دیوان شعرش را که
جلویش بود ، پرت کرد توی بخاری ، و آنرا سوزانیده گفت اگر این شعر است ما دیگر ما
نمی توانیم شعر بگوئیم !

پس گاهی یک شعر آنقدر زیبا از آب در می آید که یک شاعری
مانند قاآنی که خودش استاد سخن است؛ یک جا که از زبان یک قوال آن شعر را می شنود؛
آنچنان تحت تاثیر قرار می گیرد که خودش را وقتی با او مقایسه می کند می بیند که او
چقدر بالاست و خودش چقدر پائین !! این اثر سخن است .

فصاحت قرآن

قرآن به اتفاق هر کس که سخن شناس است ، و اندکی با زبان
قرآن آشنائی دارد ، حتی فرنگیها که با زبان عربی آشنائی پیدا کرده اند ، تصدیق
کرده اند که از جنبه فصاحت و بلاغت و زیبائی سخن بی نظیر است .

اولا قرآن یک سبک مخصوصی دارد؛ نه نثر است و نه شعر ، در
صورتی که همه سخنها یا نثر است و یا شعر، اما شعر نیست به دلیل اینکه وزن و قافیه
که در شعر کهن از پایه های اصیل شعر محسوب می شد، ندارد.

وعلاوه بر وزن و قافیه از رکن دیگر شعر که تخیل است هیچ
استفاده نکرده بلکه مطالب را بدون هیچگونه تخیل بیان نموده است.

مراد از تخیلات همان تشبیه های مبالغه آمیزی است که در
اشعار آورده می شود تا آنجا که گفته شده است ؛ احسن الشعرا کذبه ، یعنی بهترین
شعرها دروغ ترین آنهاست چون هر چه دروغ تر باشد قشنگ تر می شود، مثل این شعر
فردوسی :

زسم ستوران در آن پهن دشت

زمین شد شش و آسمان گشت هشت

هر کس بشنود می گوید به به ، اما چقدر دروغ است؟! دروغ
بزرگتر از این نمی شود گفت. مگر با بهم ریختن چند تا اسب در محدودۀ بسیار کم و گرد
و خاک کردن سمهای آنان ، آسمان هفت طبقه هشت تا میشود و زمین هفت طبقه شش تا ؟

دروغ خیلی بزرگ است ولی بخاطر دروغ بودن زیباست . و یا شاعر
دیگری می گوید که :

یا رب چه چشمه ایست محبت که من از آن

یک قطره آب خوردم و در دریا گریستم

طوفان نوح زنده شد از آب چشم من

با آنکه در غمت به مدارا گریستم

بسیار جذاب و شیرین است ولی بهمان دلیل که خیلی دروغ است
خیلی شیرین است و البته این دروغ هم نیست و شرعا هم دروغ محسوب نمی شود بلکه هنر
است و یک نوع زیبا سازی سخن بشمار می آید . ولی قرآن اساسا دنبال اینگونه مطالب
نرفته است .

علاوه بر این ، این گونه زیبائی های سخن؛ تنها در موضوعات
خاصی امکان دارد: عشقی و یا حماسی و یا مداحی افراد و یا هجای آنان، و هیچیک از
شعرا نمی توانند و نتوانسته اند در معنویات اظهار هنر بکنند و اگر احیانا بخواهند
در معنویات وارد شوند چون نمی شود در خود معنا هنرنمائی نمایند؛ معنی را در لباس
ماده تجسم می دهند و با زبان کنائی آن معنا را بیان می کنند .

مثلا میخواهند از معرفت بگویند؛ آنرا در لباس می در می
آورند و یا از جلال ذات حق می خواهند سخن برانند؛ به زلف تعبیر می کنند ، و یا از
این که هستی خودش را در راه او داده و به مقام فناء فی الله رسیده تعبیر می کند:
خرقه جائی گرو باده و دفتر جائی . وامثال اینها.

ولی قرآن اصولا خود مسائل معنوی را طرح کرده و در نهایت
روانی همچون آب زلال بیان می فرماید .

بسم الله الرحمن الرحیم* الحمدلله رب العالمین * الرحمن
الرحیم * مالک یوم الدین* ایاک نعبد و ایاک نستعین *.

هر مسلمانی یک عمر این جملات را لااقل روزی ده بار در نماز
تکرار می کند ولی آنقدر عذوبت و گوارائی دارد که هرگز خسته نمی شود و سیر نمی
گردد.

پس قرآن شعر نیست چون وزن و قافیه در آن رعایت نشده و نیز
مطالب صریح بیان گردیده و تخیل در آن بکار نرفته است .

و نثر هم نیست ، بجهت آن که هیچ نثری آهنگ بردار نیست و
قرآن عجیب آهنگین است .

آیا شما تا کنون دیده اید که یک کتابی را چه دینی و چه غیر
دینی بتوان با آهنگ های مختلف خواند؟

تنها کتابی که می توان آنرا به آهنگ قرائت کرد قرآن است و
این مطلب الآن بصورت یک رشته علمی درآمده .آیات مختلف قرآن آهنگ های مختلف می
پذیرد. یعنی آهنگ های مختلف متناسب با معانی آیات است ، مثلا اگر تخویف بکند آهنگی
می پذیرد که دل را تکان بدهد و بترساند. و آیاتیکه تشویق است آهنگی می پذیرد که
آرامش ببخشد .

شما بروید به دنیای مسیحیت با آن عظمت و پهناوری آن ؛ و نیز
دنیای یهود که گر چه کشور منحصرشان اسرائیل است ولی به اغلب رادیوها و خبرگزاریهای
دنیا تسلط دارند، آیا پیدا می کنید که انجیل و تورات را با قرائت پشت رادیو
بخوانند ؟! اگر بخوانند تمسخرآمیز است و کسی نمی تواند تحمل کند . و یا مگر می شود
نثر سعدی را با صوت خواند.

این از ویژگیهای اسلوب قرآن است که نه قبل از آن سابقه دارد
و نه بعد از آن در زبان عربی دیده شده است .

جالب آنست که این همه افرادی که حافظ قرآن شدند و به قرآن
عشق می ورزیدند و خودشان نیز اولین سخنور زمان خویش بوده اند نتوانستند دو سطر
بگویند که شبیه قرآن در بیاید .

مقایسه قرآن و نهج البلاغه

علی «ع» را به فصاحت و بلاغت ؛ دنیا قبول دارد. من در یکی
از بحث های کتاب سیری در نهج البلاغه این بحث را کرده ام که چه طور الآن که هزار و
سیصد و پنجاه سال از زمان علی «ع» و خطابه هایش گذشته و در هر زمان ادبا؛ و فصحا و
نویسندگان و خطبای درجه اول عرب زبان با ذوق های مختلف آمده و رفته اند، ولی کلام
علی «ع» عظمت خود را حفظ کرده است .

علی «ع» اولین آیه قرآن یعنی اقرء باسم ربک الذی خلق را در
سن ده یا یازده سالگی ؛ قبل از آنکه ذهنش به افکار دیگری نقش ببندد، شنیده و از
استعداد بحد وفور بهره مند بوده ، و مرتبا با قرآن مانوس بوده است؛ اگر کسی می
توانست مانند قرآن حرف بزند از همه شایسته تر علی «ع» بود ولی در عین حال ، این
نهج البلاغه است که ما وقتی آنرا درکنار قرآن قرار می دهیم، به روشنی احساس می
کنیم که دو سبک است.

خودم بیاد دارم که در اواخر ایام طلبگی خویش که هم با قرآن
آشنا شده بودم و هم با نهج البلاغه ، در یک لحظه بطور ناگهانی این نکته برایم کشف
شد .

نهج البلاغه را مطالعه کردم؛ یکی از خطبه های فصیح آنست که
بسیار تشبیه و تمثیل در آن بکار رفته و جدا از آن نوع فصاحت و بلاغت هائی که بشر
بکار می برد، بسیار فصیح و بلیغ است.

این خطبه سراسر موعظه و یادآوری مرگ و عالم آخرت است و
واقعا خطبۀ تکان دهنده ایست میفرماید:

… دار بالبلاء محفوفة و بالغدر معروفة؛ لا تدوم احوالها و
لا یسلم نزالها ؛ احوال مختلفه، و تارات متصرفه، العیش فیها مذموم؛ والامان منها
معدوم، و انما اهلها فیها اغراض مستهدفه ترمیهم بسهامها…[1]

تا آنجا که یک مرتبه یک آیه قرآن می خواند که :
y7Ï9$uZèd (#qè=ö7s? ‘@ä. <§øÿtR !$¨B ôMxÿn=ó™r& 4 (#ÿr–Šâ‘ur ’n<Î) «!$# ÞOßg9s9öqtB Èd,ysø9$# ( ¨@|Êur Nåk÷]tã $¨B (#qçR%x. šcrçŽtIøÿtƒ ÇÌÉÈ    

(سوره یونس آیه 30)

با وجود آنکه سخن علی «ع» آن همه اوج و موج دارد و در عین
حال وقتی این آیه قرآن در وسط می آید گوئی آب روی حرف های قبل ریخته می شود و چنان
می نماید که در یک فضای تاریکی ستاره ای پدید آید !!

اصلا سبک ، سبک دیگریست؛ و انسان نمی تواند آنچه احساس می
کند بیان نماید در این آیه چنان قیامت تجسم یافته که کاملا روشن می گردد که چگونه
انسان به مولای حق خودش در مقابل این همه مولاهای باطل باز گردانیده می شود.

عصر قرآن عصر فصاحت و بلاغت است؛ یعنی تمام هنر مردم آن
زمان فصاحت و بلاغت بود.

این مطلب معروف است که بازاری داشتند بنام بازار عکاظ . در
ماههای حرام که جنگ قدغن بود، این بازار عرصه هنر نمائی های شعری بود. شعرای قبائل
مختلف می آمدند و شعرهائی که سروده بودند در آنجا میخواندند. شعرهائی که در آن
بازار انتخاب می شد به دیوار کعبه می آویختند .

هفت قصیده ای که به معلقات سبع مشهور است از اشعاری بود که
بالاتر از آنها بنظر عرب نمی رسید مدتها بهمان حالت باقی مانده بود. بعد از آمدن
قرآن خودشان آمدند و آنها را جمع کردند و بردند.

لبید ابن زیاد از شعرای درجۀ اول عرب است ، پس از نزول
قرآن؛ وقتی مسلمان شد، بکلی دیگر شعر نگفت؛ و دائما کارش قرآن خواندن بود .

باو گفتند چرا دیگر حالا که مسلمان شدی از هنرت در دنیای
اسلام استفاده نمی کنی و شعر نمی گوئی ؟

گفت دیگر نمی توانم شعر بگویم اگر سخن این است دیگر آن
حرفهای ما همه هجو است و من آنقدر از قرآن لذت می برم که هیچ لذتی برای من بهتر از
آن نیست !!

در آیه مورد بحث، قرآن دعوت کرده است که هر کس می تواند
بیاید و یک سوره مانند قرآن بیاورد؛ ولی در یک آیه دیگر می فرماید: (فلیاتوا بحدیث
مثله ) که حتی شامل یک آیه هم می شود، یعنی می گوید اگر می توانید؛ یک جمله مانند
قرآن بیاورید .

ولی این همه دشمنانی که برای قرآن پیدا شده اند؛ چه در زمان
قرآن و چه بعد از آن؛ نتوانسته اند این دعوت را پاسخ مثبت بگویند و حتی در زمان ما
افرادی آمدند و یک چیزهائی بمنظور معارضه با قرآن ساختند ولی وقتی در مقابل قرآن
قرار دادند دیدند که اصلا هیچگونه شباهتی ندارد پس یکی از وجوه اعجاز قرآن همان
جنبۀ هنری است که اصطلاحا آنرا فصاحت و بلاغت می گویند، ولی این تعبیر نارساست
زیرا فصاحت بمعنای روشنی، و بلاغت بمعنای رسائی است ولی این گونه تعبیرات برای
رساندن مقصود کافی نیست و بایستی بان جذابیت را اضافه نمود که حاکی از دلربائی
قرآن باشد. زیرا قرآن بنحو خاصی در دلها نفوذ می کرد؛ و با ربایندگی ویژه ای که
داشت با سرعت عجیبی تاثیر می نمود و آنها را شکار می کرد!!

اینکه کفار پیامبر را جادوگر می خواندند، این خود یک اعتراف
ضمنی بود که از ما ساخته نیست که مثلش را بیاوریم؛ و این بخاطر همان جاذبه و
دلربائی قرآن بود . وقتی می دیدند شخصی که هیچگونه اعتقادی نداشته؛ همینکه یک بار،
دو بار قرآن را می شنود؛ شیفته می گردد، می گفتند این جادو است .

غربائی که به مکه می آمدند چون معمولا برای طواف بمسجد
الحرام می رفتند، مشرکین به آنان توصیه می کردند اگر می روید بایستی پنبه در
گوشتان محکم فرو کنید، تا مردیکه در سخنانش جادو است و می ترسیم که شما را جادو
کند ، صدایش بگوش شما نرسد!! وبرای اینکار پنبه در اختیار آنان قرار می دادند!

اتفاقا یکی از روسای مدینه بمکه آمده بود؛ و یکی از همین
مکیها این توصیه را باو کرد. خودش چنین نقل می کند: چنان گوشهایم را پر از پنبه
کردم که اگر دهل هم در گوشم می زدند دیگر نمی شنیدم .

به مسجد الحرام آمدم و شروع کردم به طواف کردن. دیدم در
آنجا مردی مشغول عبادت است که قیافه و چهره اش مرا جذب کرد.متوجه شدم که لبانش
حرکت می کند ولی من صدای او را نمی فهمم احساس کردم  که این همان شخص است.

ناگهان به این فکر افتادم که این چه  حرفی است که اینها گفتند و من چرا باید از آنان
بپذیرم؟ بهتر اینست که من پنبه ها را در آورم و ببینم این مرد چه می گوید: اگر حرف
حسابی می زند بپذیرم و گرنه زیر بار او نروم .

پنبه ها را درآوردم و بنزد او رفتم و به حرفهای او گوش
دادم، او آهسته آهسته آیات قرآن را می خواند و من گوش می کردم؛ چنان دلم را نرم
کرد، که سر از پا نشناخته عاشق و شیفته او شدم.

این مرد از مومنین پایدار در تاریخ اسلام می شود و جزء
افرادی است که زمینه مهاجرت رسول الله را بمدینه فراهم می سازد و اصولا نطفه اسلام
مدینه و مهاجرت پیامبر در همین جلسه بسته شد[2].

این اثر همان دلربائی و باصطلاح هنر و زیبائی قرآن است .

تاریخ ادبیات نشان می دهد که هر چه زمان گذشته است ، نفوذ
معنوی قرآن در ادبیات مردم مسلمان بیشتر شده است .

مقصودم اینست که درصدر اسلام یعنی قرن اول و دوم؛ ادبیات
عرب هست ولی آن مقداری که قرآن باید جای خود را باز کند نکرده است؛ هر چه زمان می
گذرد قرآن بیشتر آنها را تحت نفوذ قرار می دهد.

می آئیم سراغ شعرای مسلمان فارس زبان ، رودکی که از شعرای
قرن سوم است اشعارش فارسی محض است یعنی نفوذ قرآن؛ آنقدرها بچشم نمی خورد. کم کم
که پیش می رویم به زمان فردوسی و بعد از او که می رسیم نفوذ قرآن را بیشتر مشاهده
می کنیم .

وقتیکه بقرن ششم و هفتم یعنی بدوران مولوی می رسیم ، می
بینیم مولوی حرفی غیر از قرآن ندارد؛ هر چه می گوید تفسیرهای قرآن است؛ منتهی از
دیدگاه عرفانی.

در صورتیکه باید قاعدتا عکس قضیه باشد، یعنی یک اثر ادبی در
زمان خودش بیشتر باید اثر بگذارد تا یک قرن بعد و دو قرن بعد.

*

این یک بحث مختصر راجع به فصاحت و بلاغت قرآن ؛ اما قسمت
دوم اعجاز قرآن، از نظر معنوی و محتوای آنست .

اگر ما مباحث الهیات قرآن را ببینیم؛ منطق قرآن را در معاد
و انبیاء گذشته ملاحظه کنیم و یا منطق قرآن را در مورد فلسفۀ تاریخ و فلسفۀ اخلاق
مورد مطالعه قرار دهیم بخوبی پی به عظمت آن خواهیم برد.

اینها مسائلی است که قرآن درباره آن رسالت دارد؛ زیرا این
نکته آشکار است که قرآن کتاب پزشکی نیست؛ کتاب مهندسی راه و ساختمان نیست؛ بلکه
کتابی است که رسالتش هدایت مردم است.

قرآن وجوه دیگری از نظر اعجاز دارد، مثل اخبار از غیب و یا
پیش بینی های غیبی؛ هماهنگ بودن و اختلاف نداشتن که هر کدام جای بحث بسیار مفصلی
است.

 



[1]  نهج البلاغه خطبۀ 227.

/

اثبات وجود صانع

درسهائی از آیت الله العظمی منتظری

بسم الله الرحمن الرحیم

در بحث گذشته ،پیرامون وحدانیت باریتعالی به این جمله از خطبه 185 نهج البلاغه
رسیدیم که حضرت فرمود :« واحد لا بعدد» خداوند واحد است ولی نه آن واحدی که مبدا
اعداد است .اکنون به دنباله خطبه می پردازیم :

« ودائم لا بامد »

وخداوند همیشگی و دائم است بدون پایان زمانی .

جاودانگی خداوند ، زمانی نیست

دوام و جاودانگی خداوند نه از آن سنخ دوام زمانی معمولی است که برای اول و
آخرش ، بتوان وقت تعیین کرد .خداوند همیشه بوده و هست ولی نه به این معنی که
بالاخره غایت و منتهائی داشته باشد.

در درسهای گذشته تذکر دادیم که : خداوند تبارک و تعالی موجودی است مجرد و
خاصیت همه مجردات این است که  فوق عالم
زمانند و در ضمن ، ذات باریتعالی موجودی است غیر متناهی و موجودات مجرده دیگر
مانند عالم عقول جلوه ای از ذات خداوند هستند.و این که گفته می شود مجردات فوق
عالم زمان هستند ، برای تقریب ذهن، این مثال را می زنیم : نور خورشید خیلی قوی است
ولی وقتی این نور منعکس می شود در یک فضای باز و از آنجا به اطاق و از اطاق به
سالن ، آن نوری که در سالن است دورترین نور است به خورشید ، عالم ماده نیز پست
ترین عالم وجود و دورترین مرحله عالم وجود است ، از منبع نور و زمان مقدار حرکت
است و حرکت هم مربوط به عالم ماده است ، پس زمان همدوش با حرکت و ماده است و
خداوند فوق عالم ماده است ،لذا زمانی که مقدار حرکت عالم ماده است نسبت به خداوند
تبارک و تعالی ـ اصلا ـ فرض نمی شود .

ابن ابی الحدید ـ که یکی از علمای معتزلی مذهب است ـ در شرح نهج البلاغه اش
،جمله جالبی ـ در این خصوص ـ دارد که آن را نقل می کنیم :

« دائم لابامد ،لانه تعالی لیس بزمانی و لا داخل تحت الحرکة والزمان و هذا
ایضا من دقائق العلم الا لهی ، والعرب دون ان تفهم هذا او تنطق به ، و لکن هذا
الرجل کان ممنوحا من الله تعالی بالفیض المقدس والانوار الربانیة»[1]

یعنی اینکه خدا
 امد ندارد برای اینکه خدا موجود زمانی نیست و
داخل تحت حرکت نیز نمی باشد (برای اینکه حرکت مربوط به ماده است و خداوند فوق ماده
است) واین نیز از دقایق علم الهی است که حضرت بیان فرموده و عرب آن زمان ، سطح
فکرشان پائین تر از این بود که این مطالب را بفهمند یا اینچنین سخن بگویند ولی این
مرد(یعنی علی علیه السلام ) ازسوی خدا دارای فیض مقدس و انوار الهی بود که خداوند
به او بخشیده و افاضه کرده بود .

آری !خداوند همیشه هست ولی نه به آن معنی که ابتدا و غایتی داشته باشد زیرا
ابتدا و انتها مربوط به زمان است و خداوند فوق زمان است . برادران و خواهران برای
درک بهتر این مطلب ، به مثالی که در درسهای گذشته زدیم و زمان را به سه قسمت (
گذشته و حال و آینده) تقسیم کردیم ، مراجعه نمایند .

«و قائم لا بعمد .»

خداوند قائم است ولی نه با تکیه گاه .

وقتی «قائم» را بر افراد اطلاق کنیم ، کنایه از این است که می توانند مستقل
باشند و روی پای خودشان بایستند ولی در مورد خداوند هنگامی که کلمۀ «قائم» یا
«قیوم» اطلاق می شود یعنی واجب الوجود است و استقلال وجودی دارد و هیچ تکیه گاهی
ندارد ولی ما چون ممکن الوجود هستیم ، تکیه گا همان خدا است زیرا وجود ما وابسته
به وجود او است پس خداوند قائم است یعنی استقلال وجودی دارد ولی تمام موجودات قائم
به خدا هستند زیرا در وجود و در همه چیز وابسته به ذات مقدس باریتعالی می باشند .

« تتلقاه الاذهان لا بمشاعرة .»

اذهان ، خدا را دریابد ولی نه توسط حواس و مشاعر .

ادراک بوسیله حواس ظاهری

اذهان و فهمهای بشری ، چیزهائی را که از خارج دریافت می کنند ، توسط پنج حس
ظاهر است ،لذا می گویند : «من فقد حسا فقد علما » هر که یکی از حواس را از دست می
دهد ،دانشی را از دست داده است .

موجوداتی که در برابر چشم شما قرار می گیرند ،پس از اینکه عکس و وارونه آنها
در نقطه زرد چشم می افتد ، بوسیله سلسله اعصابی که مربوط به دیدن است ، به مرکز
مغز که مربوط به ادراک است ، منتقل می شود ، آن وقت شما آن را احساس می کنید و
توسط چشم می بینید : البته لازم به تذکر است که مغز هم به خودی خود مدرک نیست بلکه
واسطه ای است که ادراکات را به آن نفس مجرد که انسانیت انسان به او است منتقل می
کند ، نظیر کارمند مخابراتی که پشت دستگاه قرار گرفته است و بوسیله رشته سیمها
اطلاعاتی پیدا می کند ولی آن رشته سیمها چیزی جز ابزار و معدات نمی باشند و این
انسان است که توسط آن ابزارها مطالب را درک می کند . وهمچنین است سلسله عصب چشم و
آن نقطه ادراک مغز که اینها ابزارند و آن که درک می کند ، انسان است که از راه این
دریچه حسی ، به عالم خارج ارتباط پیدا می کند .

انسان دریچۀ دیگری برای ارتباط دارد که آن گوش است .آن سلسله اعصابی که از گوش
به مغز منتهی می شود نیز دریچه ای است که برای نفس انسان به عالم ماده باز شده که
از راه آن صداها را درک کند .قوه شامه ، قوه ذائقه و قوه لامسه نیز سه حس دیگر از
این پنج حس ظاهر هستند که بمنزله ابزار مخابرات اند برای نفس انسان که یک موجود
مجرد از ماده است .و حتی کلیاتی هم که ما ادراک می کنیم ، معمولا از همین جزئیات
انتزاع و خلاصه گیری می شود و کلی از آن بدست می آید مثلا : انسانی را بوسیله چشم مي
بيني او را به مغزت منتقل می کنی ديگري را مي بيني باز به مغز منتقل مي شود و همين
طور افراد انسان را بوسيله چشم به مغز منتقل مي کني، آنگاه نفس انسانی تو از این
انسانهای مختلفی که درک کرده است ، مفهوم واحدی انتزاع می کند به نام : انسان ،
بدون اینکه خصوصیات هر فردی را جداگانه در مد نظر بیاورد.

بنابراین ، خداوند ، این پنج دریچه را که حواس خمسه ظاهره
نام دارند، وسیله ادراک انسان و وسیله ارتباط علمی با خارج قرار داده است این
ادراکی را که توسط این حواس پنجگانه بدست می آید ، مشاعره می نامند یعنی شعوری که
بوسیله اینها حاصل می شود .

دراین جمله ، حضرت امیر«ع» می خواهد بفرماید : اینچنین نیست
که خداوند تبارک و تعالی مقابل چشم انسان قرار داشته و انسان بتواند او را ببیند و
آنگاه مثلا ـ بتواند درک کند ذات باریتعالی را!ـ زیرا عقل انسان نمی تواند به
حقیقت ذات مقدسش احاطه پیدا کند و ذات حق ـ اصلا ـ قابل اکتفاه نیست یعنی کنه ذات
خدا قابل درک نیست ، ولی ما ادراک می کنیم خدا را از صفات اضافیه و صفات سلبیه اش.

صفات اضافیه

خداوند تبارک و تعالی حقیقتی است غیر متناهی ، پس کسی که
متناهی است نمی تواند ادعا کند که به آن حقیقت غیر متناهی ، توان احاطه دارد. ما
اجمالا می دانیم که نبوده ایم و بعد موجود شده ایم ، پس یک موجدی داریم .این
موجدیت از صفات اضافی است .

صفات اضافیه آنهائی است که تکرار دارد ، مثلا : هر موجدی ،
یک موجد می خواهد ؛ مخلوق ، خالق می خواهد معلوم ، عالم می خواهد ؛ مدرک ، مدرک می
خواهد. این صفات تکراری(عالمیت و معلومیت ، خالقیت و مخلوقیت ، موجدیت و موجدیت
وو… ) را صفات اضافی می گویند .

برای توضیح بیشتر: ما خود می یابیم که مخلوقیم ، پس یک
خالقی لازم است ما را بوجود آورده باشد ما می یابیم که مرز وقیم (یعنی روزی به ما
داده می شود ) پس به رازقی نیاز داریم و همچنین … در اینگونه صفات ، چون یک طرف
اضافه خود ما قرار داریم و خودمان را می توانیم درک کنیم ، لذا آن طرف اضافه را
نیز اجمالا ادراک می کنیم ؛ این صفات، اضافیه است یعنی دو طرف دارد که چون یک طرف
آن خود ما هستیم و خودمان را ادراک می کنیم ؛ از این طرف اضافه ، پی به آن طرف می
بریم . از محدث بودن خود ، می دانیم که خالق و آفریدگاری داریم ، از مقدور بودن
خود ، علم به وجود قادر متعال پیدا می کنیم و همچنین هر چه بیشتر به عیبهای خود پی
ببریم ، می دانیم که آفریدگار ما این عیبها را ندارد برای اینکه اگر او هم این
عیبها را داشته باشد ، نیاز به دیگری دارد و خدا منزه است از اینکه محتاج باشد.

صفات سلبیه :

صفات سلبیه ، آن نقص هائی است که در ما وجود دارد و ذات
باریتعالی از آنها مبرا است یعنی خداوند آن صفتها را ندارد مثلا می گوئیم : خدا
جسم نیست. خدا محتاج نیست و و … ولی این صفتها را ما داریم . چون این صفات را
خدا ندارد ، لذا آنها را صفات سلبیه می نامند ، که از راه این صفات نیز می توانیم
پی به وجود آن هستی غیر متناهی ببریم ، پس خدا را از راه صفات اضافیه و صفات سلبیه
می شناسیم نه اینکه کنه ذاتش را درک کنیم !

« وتشهد له المرائی لا بمحاضرة»

گواهی می دهد به وجود خدا، محل دیدنها (یعنی چشم) ولی نه با
حضور خدا در برابر آنها .

وعدل علیهم فی حکمه . مستشهد بحدوث الاشیاء علی ازلیته ، و
بما وسمها به من العجز علی قدرته ، و بما اضطرها الیه من الفناء علی دوامه . واحد
لا بعدد ، و دائم لا بامد ، وقائم لا بعمد . تتلقاه الاذهان لا بمشاعرة ، و تشهد
له المرائی لا بمحاضرة . لم تحط به الاوهام ، بل تجلی لها بها ، و بها امتنع منها
، و الیها حاکمها . لیس بذی کبر امتدت به النهایات فکبرته تجسیما ، و لا

گواهی چشم بر وجود خداوند

مرائی یعنی محل رویت ها . ولی بسیار از شارحین نهج البلاغه
می گویند مرائی جمع مرئی است و مرئی ، اسم مفعول است به معنای دیده شده ها . و
بنابراین قول ، معنای سخن امام این می شود : موجوداتی که مرئی من و شماست ، گواهی
می دهد از برای خدا ولی نه به این معنی که خدا در این مرئیات حاضر باشد ، مانند
اجسام که جلوی شما موجود است .

ولیکن بنظر قاصر من ، مرائی جمع مرای است و اسم مکان است
یعنی محل رویت ها که همان دیدگان ما است . و با این احتمال معنی جمله امام چنین می
شود: چشمها گواهی می دهند که خدائی هست اما نه اینکه خدا را مقابل خود ببینند بلکه
ساختمان این چشم ـ با این همه ریزه کاریها ـ حکایت از آن سازنده ای دارد که دارای
علم  ، قدرت ، حیات و اراده است .

ممکن نیست ماده بی حیات ، بی شعور و بی ادراک ، به طور
تصادف، این همه ذات مادی و اتمها را به حرکت درآورد و بگونه ای تنظیم کند که یک
چشم با این همه تشکیلات ریز و دقیق به وجود بیاید . پس ساختمان این چشم بهترین
گواه است بر وجود پروردگاری که دارای علم و قدرت و حیات است . البته گواهی چشم به
اجسام تنها به همین است که آنها را مقابل خود ببیند مانند این تلویزیون که با قرار
گرفتن در برابر دیدگان ، آن را مشاهده می کنیم ولی گواهی چشم به وجود خداوند به
این معنی نیست که خدا در برابر آن حاضر است بلکه خود دقایق و ریزه کاریهائی که در
آن است ، دلالت بر وجود ذات خداوند می کند . در اینجا لازم است توجه به همان نکته
ای که عرض کردم : ذات خدا را نمی توانیم درک کنیم مگر از راه صفات اضافی و صفات
سلبی .

« لم تحط به الاوهام .»

عقلها و اوهام ، خدا را درک نمی کنند

عقلها گنجایش خدا را ندارند

قوه عاقله بالاترین قوای مدرکۀ انسان است که قوه واهمه
یکدرجه پائین تر از آن قرار دارد یعنی پس از عقل ، قوه واهمه ، سلطان قوای باطنی
انسان است زیرا معانی جزئیه را درک می کند .

ممکن است کسی بگوید : بنابراین که عقل بالاترین قوه مدرکه
انسان است ، پس خوب بود حضرت می فرمودند : لم تحط به العقول .شارحین نهج البلاغه
در پاسخ این اشکال گفته اند : مراد از اوهام ، همان عقول است زیرا عقلهای ما
آنچنان کامل نیستند که احاطه به کلیات داشته باشند بلکه این عقلها مشوب به وهم است
لذا حضرت عقول را تعبیر به اوهام کرده اند.

عقل من و شما احاطه نمی کند خدا را زیرا مظروف نمی تواند از
ظرف بزرگتر باشد و چون خدا بزرگتر از عقل ما است لذا در ظرف عقل ما قرار نمی گیرد
، مثل اینکه کسی بخواهد یک دریا را در کاسه ای قرار دهد که به هیچ وجه امکان ندارد
.

« بل تجلی لها بها.»

ولی خداوند بتوسط همان عقل ها تجلی کرده است بر آنها .

عقلها و اندیشه های ما بر خداوند احاطه ندارند ولی خداوند
بر عقلهای ما یک نحوه تجلی و پرتو افکنی کرده است که از راه همان صفات اضافیه و
صفات سلبیه ـ که ذکر شد ـ بتوانیم پی به او ببریم .

« وبها امتنع منها .»

وبسبب عقلها ، امتناع نموده از احاطۀ آنها به او .

چون خداوند ، غیر متناهی است و عقلهای ما متناهی ، لذا
خداوند در این عقلها جای نمی گیرد و این مطلب را ما بوسیله همین عقلها می دانیم
.از راه همین عقلها می فهمیم که خداوند ممکن نیست در آنها جای بگیرد.

«والیها حاکمها.»

خداوند به سوی عقلها محاکمه کرده است ، یعنی عقلها را حکم
قرار داده است.

خداوند که می فرماید : کسی نمی تواند به من احاطه پیدا کند
، زیرا من موجودی غیر متناهی هستم و عقلها کوچکتر از این هستند که به کنه ذات من
برسند ،در اینجا خود عقل ها را حکم قرار داده است که اگر کسی شک دارد در این مطلب
، می تواند به عقل مراجعه کند، همان عقلی که گنجایش خداوند را ندارد ولی به لطف او
، اینقدر درک دارد که بفهمد توان درک خدا را ندارد و نخواهد داشت .

این سه جمله حضرت چقدر از نظر ادبی و علمی جالب و پر محتوا
و زیبا است که با دقت ، می توان به آن پی برد .

در این قضاوت زیبا ملاحظه می کنیم که خداوند مدعی است و عقل
مدعی علیه است و حاکم نیز خود عقل است . عقل صحیح خود قضاوت می کند که ظرفیت
گنجایش خداوند را ندارد .البته معلوم است که بزرگی خداوند ، بزرگی جسمی نیست که
طول و عرض و عمق ـ العیاذ بالله ـ داشته باشد خداوند فوق عالم ماده است .در آنجا
هم که می گوئیم « سبحان ربی العظیم» یعنی منزه است پروردگار بزرگ ، در اینجا نیز
بزرگی جسم منظور نیست .

بزرگی و عظمت خداوند

در حدیثی در اصول کافی آمده است که راوی گویا در ذهنش این
بوده است که « الله اکبر» بمعنی « الله اکبرمن کل شییء » است یعنی خداوند از هر
چیز بزرگتر است ، پس لابد بزرگی هست که خداوند از او بزرگتر باشد چون اکبر بر وزن
افعل از باب افعل التفضیل است ، پس اگر ما بگوئیم خداوند از ما بزرگتر است ، لابد
برای خودمان یک بزرگی و عظمت منظور داشته ایم که خدا را بزرگتر می دانیم ولی حضرت
، ذهن راوی را تصحیح می کنند و می فرمایند: این درست نیست که می گوئید خداوند از
هر چیز بزرگتر است .اصلا در مقابل خداوند نمی توان چیزی را بزرگ یا چیزی دانست ـ
که به حساب بیاید ـ بلکه « الله اکبر» بدین معنی است « الله اکبر من ان یوصف»
خداوند بزرگتر از این است که قابل توصیف باشد .

 



[1] ص 48 ج 13 ـ شرح
نهج البلاغه ابن ابی الحدید .

/

استفتائات از حضرت امام خمینی دام ظله

کسانی که در جبهه و
مانند آن ماموریت رانندگی دارند از چه وقت نماز آنها تمام و روزه بر آنها واجب
است. منظور این است که آیا برای صدق سفر دوم و سوم باید ده روز در محلی توقف کنند
و سپس به رانندگی ادامه دهند .زیرا بعضی از آنان از روزی که از منزل به محل
ماموریت می روند بدون ده روز توقف مشغول رانندگی می شود تا آن وقت که به محل سکونت
برگردند آیا در این صورت باید از سفر سوم که از منزل به قصد انجام ماموریت رانندگی
به جبهه می روند نماز را تمام بخوانند؟

بسمه تعالی

برای صدق سفر دوم و
سوم ، توقف ده روز در یک محل لازم نیست و سفری که به مقصد اول می کند .سفر اول
محسوب میشود .

اگر کسی مقروض باشد آیا به مواد غذائی و غیره که در عرض سال خریده و اضافه آمده
است خمس تعلق می گیرد؟

بسمه تعالی

اگر دین بر موئه سال باشد میتواند از آنچه از در آمد کسب و حقوق ، سرسال
باقیمانده کسر نماید.

شخصی کار دائمی او چنین است که 24 ساعت بطور مستمر در محلی که بمقدار مسافت
شرعی با محل سکونتش فاصله دارد کار میکند و 48 ساعت در محل سکونت خود می ماند
تکلیف نماز و روزۀ او چیست ؟

بسمه تعالی

اگر محل سکونت وطن او نیست در هر دو محل حکم مسافر دارد و اگر وطن او است در
آنجا حکم وطن و در محل کار حکم مسافر مترتب میشود.

اگر کسی در بلد کبیر از مسکن تا محل کارش 16 کیلومتر مسافت است و چون پاس بخش
است محوطه کارش 4 کیلومتر است که معمولا هر روز سه بار دور میزند ، آیا نمازش
شکسته است یا خیر ؟

بسمه تعالی

باید شکسته بخواند مگر این که مسکن وطن او باشد که در هر دو محل باید تمام
بخواند .

اگر کسی خانه مسکونی خود را بفروشد در صورتی که آن را با پول مخمس خریده باشد
آیا مازاد قیمت آن خمس دارد یا نه و اگر از ربع سال خریده است چه مقدار و در چه
صورتی باید خمس بدهد ؟

بسمه تعالی

اگر خانه را با ربح مخمس
تهیه کرده است پول فروش آن خمس ندارد هر چند قیمت آن ترقی کرده باشد و چنانچه با
درآمد کسب و حقوق بدون پرداخت خمس تهیه کرده است هر چند از موئه بوده تمام پول
فروش آن بدون مراعات سر سال خمس دارد.

/

دانستنيهائي از قرآن

زندگی در جهنم

* تغییر همیشگی پوست بدن :

«¨bÎ) tûïÏ%©!$# (#rãxÿx. $uZÏG»tƒ$t«Î/ t$ôqy™ öNÍkŽÎ=óÁçR #Y‘$tR $yJ¯=ä. ôMpg¾ÖmW Nèdߊqè=ã_ öNßg»uZø9£‰t/ #·Šqè=ã_ $yduŽöxî (#qè%rä‹u‹Ï9 z>#x‹yèø9$# 3» ÇÎÏÈ

(سوره نساء ـ آیه 56)

آنان که به آیات ما
کافر شدند ، زود باشد که آنان را به آتشی بیفکنیم که هر گاه پوست بدن آنها بسوزد،
به پوست دیگری مبدل سازیم ( به جای آن پوست سوخته ، پوست دیگری برو یانیم ) تا
اینکه بچشند عذاب را [پناه بخدا].

*حرمان از آب :

«#“yŠ$tRur Ü=»ysô¹r& ͑$¨Z9$# |=»ysô¹r& Ïp¨Ypgø:$# ÷br& (#qàҊÏùr& $uZøŠn=tã z`ÏB Ïä!$yJø9$# ÷rr& $£JÏB ãNà6s%y—u‘ ª!$# 4 (#þqä9$s% žcÎ) ©!$# $yJßgtB§ym ’n?t㠚úï͍Ïÿ»s3ø9$# ÇÎÉÈ         

(سوره اعراف ـ
آیه 50 )

دوزخیان ، اهل بهشت را آواز دهند که بهره مند کنید ما را از آب یا از آنچه
خداوند به شما روزی داده ، و آنان گویند : همانا خداوند این دو را بر کافران حرام
گردانیده است .

*استمرار حالت مرگ ـ آشامیدن آب چرکین :

« … ( z>%s{ur ‘@à2 A‘$¬7y_ 7‰ŠÏYtã ÇÊÎÈ   `ÏiB ¾Ïmͬ!#u‘ur æL©èygy_ 4’s+ó¡ãƒur `ÏB &ä!$¨B 7‰ƒÏ‰|¹ ÇÊÏÈ   ¼çmã㧍yftFtƒ Ÿwur ߊ%x6tƒ ¼çmäóŠÅ¡ç„ Ïm‹Ï?ù’tƒur ßNöqyJø9$# `ÏB Èe@à2 5b%s3tB $tBur uqèd ;MÍh‹yJÎ/ ( ÆÏBur ¾Ïmͬ!#u‘ur ë>#x‹tã ÔáŠÎ=yñ ÇÊÐÈ

(سوره ابراهیم ـ آیه
17)

محروم و زیانکار شد
هر ستمگر خیره سر! از پی او آتش جهنم خواهد آمد و آبی چرکین به او داده شود که آن
را بنوشد ولی هیچ گواریش نباشد . و مرگ از هر سوی بر او وارد شود ولی او نمی میرد
و از پی آن عذابی دردناک در انتظارش است .

*نه مرگ است و نه
زندگی :

«¼çm¯RÎ) `tB ÏNù’tƒ ¼çm­/u‘ $YB̍øgèC ¨bÎ*sù ¼çms9 tL©èygy_ Ÿw ßNqßJtƒ $pkŽÏù Ÿwur 4Ózøts† ÇÐÍÈ      

(سوره طه ـ آیه 74)

همانا هر که جنایتکاران
به سوی خدای خود رود ،جزای او جهنم خواهد بود که در آن نه می میرد(تا ازعذاب خدا
رهائی یابد)ونه زندگی می کند (تا ازلذائذ زندگی برخوردار باشد)

tûïÏ%©!$#ur (#rãxÿx. óOßgs9 â‘$tR zO¨Yygy_ Ÿw 4Ó|Óø)ムöNÎgøŠn=tæ (#qè?qßJuŠsù Ÿwur ß#¤ÿsƒä† Oßg÷Ytã ô`ÏiB $ygÎ/#x‹tã 4 y7Ï9ºx‹x. “Ì“øgwU ¨@ä. 9‘qàÿŸ2 ÇÌÏÈ   öNèdur tbqäz̍sÜóÁtƒ $pkŽÏù !$uZ­/u‘ $oYô_̍÷zr& ö@yJ÷ètR $·sÎ=»|¹ uŽöxî “Ï%©!$# $¨Zà2 ã@yJ÷ètR 4 óOs9urr& Nä.öÏdJyèçR $¨B ㍞2x‹tGtƒ ÏmŠÏù `tB t©.x‹s? ãNä.uä!%y`ur ㍃ɋ¨Y9$# ( (#qè%rä‹sù $yJsù tûüÏJÎ=»©à=Ï9 `ÏB AŽÅÁ¯R ÇÌÐÈ

(سوره فاطر ـ آیه
36و37)

آنان که کافر شدند ،
آتش جهنم برای آنان خواهد بود نه آنان را مرگ فرا می رسد که بمیرند و نه تخفیفی از
آن عذاب به آنها داده خواهد شد ، و اینچنین کیفر می دهیم هر کافر لجوجی را ، و
آنان در دوزخ فریاد برآوردند که : پروردگارا! ما را از این عذاب بیرون آور تا
برخلاف کارهای  گذشته مان ،کارهای نیک
انجام دهیم (وبه آنها خطاب می شود 🙂 مگر نه شما را(دردنیا ) عمر دادیم به اندازه
ای که اگر پند شنوی باشد ، متذکر شود و برای شما نذیرانی فرستادیم (ولی چون متذکر
نشدید ) بچشید عذاب جهنم را که ستمگران را یاوری نخواهد بود.

*جهنم ،بد آسایشگاهی
است :

«È4 !$¯RÎ) $tRô‰tGôãr& tûüÏJÎ=»©à=Ï9 #·‘$tR xÞ%tnr& öNÍkÍ5 $ygè%ϊ#uŽß  4 bÎ)ur (#qèVŠÉótGó¡o„ (#qèO$tóム&ä!$yJÎ/ È@ôgßJø9$%x. “Èqô±o„ onqã_âqø9$# 4 š[ø©Î/ Ü>#uޤ³9$# ôNuä!$y™ur $¸)xÿs?öãB» ÇËÒÈ

(سوره کهف ـ آیه 29)

ما برای ستمگران آتش
فراهم آوردیم که شعله های آن گرداگرد آنان را بگیرد و اگر(با تضرع و ناله و از شدت
تشنگی)آبی بخواهند، به آنان آبی مانند مس گداخته بنوشانیم که صورتها را(از شدت
سوزش) کباب کند و چه بد نوشیدنی است و چه بد آسایشگاهی است جهنم .

 

/

سرمقاله

آنگاه که هزینه ضد انقلاب در مکه تامین می شود

 بسم الله الرحمن الرحیم

آیا بردن پول ایرانی به خارج کشور و فروش آن در بازار آزاد که خارج از مقررات
دولت اسلامی و موجب بی اعتبار شدن ارزش پول کشور و بهره برداری ضد انقلاب می شود ،
از نظر شرعی چه حکمی دارد؟

ج- بسمه تعالي رعايت مقررات دولت اسلامي واجب است و تخلف از آن جايز نيست.

مکه ، سرزمین وحی و جایگاه اولین خانۀ خدا است که از ابراهیم بت شکن تا خاتم
انبیاء «ص» از آنجا ندای توحید و آزادی انسانها را به سراسر جهان صلا زدند و
سرانجام از آنجاست که خاتم اوصیاء منجی بشریت ، حضرت مهدی «ع» برای تحقق کامل دین
خدا در همه جای گیتی ، بپا خواهد خاست. از آنجا نور توحید به همه جهان تابیدن گرفت
و متقابلا صدها میلیون مسلمان برای عبادت خدا روزانه حداقل پنج بار رو به سوی آنجا
داشته و هر سال صدها هزار نفر از گوشه و کنار جهان مشتاقانه برای انجام مناسک حج و
شرکت در بزرگترین کنگرۀ جهانی بدانجا می شتابند.

مجموعه ویژگیهای این سرزمین مقدس و محتوای عظیمی که در مناسک حج نهفته است
بیانگر نقش اساسی وبسیار مهم این مجمع بزرگ الهی در تحقق و توسعۀ اسلام و انقلاب
اسلامی و بیداری و همبستگی و انسجام هر چه بیشتر ملتهای مسلمان برای رهائی از
حاکمیتهای طاغوتی و دست یابی به حکومت «الله» است. و خوشبختانه امروز در پرتو
انقلاب اسلامی و تجدید حیات اسلام بعد از گذشت قرنها از صدر اسلام ، حج به عنوان
بزرگترین پایگاه گسترش و صدور انقلاب اسلامی تجلی یافته و هر سال شاهد روند سریع
پر بارتر شدن این حرکت الهی می باشیم و بدین جهت است که دشمن نیز به نوبۀ خود با
انواع توطئه ها برای جلوگیری از ادامه و رشد این روند بپا خواسته است .

بدیهی است که جمهوری اسلامی و امت مسلمان آن به عنوان سمبل و محور و مرکز ثقل
اسلامی رسالت و وظیفه سنگینی را در رابطه با برگزاری و باروری این کنگره عظیم بر
دوش داشته و برای به منزل رساندن همین بار سنگین است که علیرغم مشکلات فراوان جنگ
و انقلاب امسال بیش از یکصد و پنجاه هزار نفر از جمهوری اسلامی ،راهی سرزمین توحید
خواهند شد.

با توجه به نکات فوق و آغاز عزیمت حجاج محترم از اوائل همین ماه و از آنجا که
ملت مسلمان ایران به عنوان الگو و پیشتاز نهضت جهانی اسلام شناخته شده است و دوست
و دشمن آنان را با دقت تمام زیر نظر دارند، (بدانگونه که در سال گذشته برخی
مسلمانان از کشورهایی مانند مصر بدون اینکه مستطیع باشند با مشقت فراوان فقط بخاطر
دیدن مردم ایران ـ این اسطوره های ایثار و شهادت ـ به مکه آمده بودند و متقابلا
دشمنان نیز برای عیب جوئی و اخلال و…و…) . وسخن بسیار است ولی در این مختصر
توجه به دو نکته ضروری است :

1 ـ بطوری که می دانید تمام امور مهم و وظائف مربوط به حجاج در پیامها و سخنان
حضرت امام مدظله العالی در این رابطه بیان شده است ولی از آنجا که این پیامها بطور
معمول همزمان با مراسم حج و اشتغال شدید حجاج به گرفتاریهای سفر و بحبوحه اعمال
،انتشار می یافته ، بطور شایسته مورد توجه و حفظ و ضبط قرار نگرفته است لذا پیشنهاد
می شده قبل از عزیمت به حج درکنار آموزش احکام ،متن این پیامها نیز مورد توجه دقیق
قرار گیرد، بدانگونه که همواره نصب العین تمام حجاج باشد ( لازم به تذکر است که
قسمتهایی  از این پیامها همواره با
توضیحاتی درشماره های سال گذشته پاسدار اسلام در بخش راهنمای حج به چاپ رسیده است
).

2 ـ با توجه به اینکه امسال بیش از یکصد و پنجاه هزار نفر از جمهوری اسلامی
عازم حج هستند و مبلغ ارز پرداختی به حجاج نیز که به دلایل موجه و طبق مصالح
جمهوری اسلامی تقریبا به نصف کاهش یافته است ممکن است عده ای در اثر نا آگاهی و
بدون توجه به اهمیت موضوع بر حسب تمکن شان اقدام به همراه بردن مقداری پول ایرانی
نمایند و طبق معمول در عربستان به مبلغ نا چیزی در بازار آزاد تبدیل نمایند که در
این مورد قبل از وضع مقررات و محدودیتهای قانونی همانند دیگر موارد، بیان و تفهیم
مسئله و آگاهی دادن و تنویر و تصحیح فکر و فرهنگ مردم بر هر چیز دیگر مقدم است و
در حقیقت پیشگیری بهترین درمان است و بر این اساس توجه حجاج محترم را به نکات ذیل
معطوف می داریم :

الف : طبق فتوای حضرت امام مدظله العالی ـ که متن آن در صدر همین صفحه ملاحظه
می شود ـ چنین کاری به عنوان تخلف از مقررات دولت جمهوری اسلامی حرام است و معلوم
است که ارتکاب حرام از زائر خانه خدا در آن مکان مقدس گناهش در پیشگاه خداوند
سنگین تر است .

ب : این کار بدلیل عقل و حس و نظر کارشناسان اقتصادی و پولی ، موجب سقوط
اعتبار و ارزش پول ایران می شود. چرا که هر ده هزار ریال ایرانی مبلغ 60ـ 50 ریال
سعودی یعنی کمتر از یک ششم قیمت واقعی معامله انجام می گیرد.

ج ـ چون پول ایرانی در خارج کشور قابل استفاده نیست و فقط در ایران دارای برد
است طبیعی است که این پولها برای خرج شدن به ایران باز می گردد اما نه بصورت
قانونی و در خدمت به انقلاب و جمهوری اسلامی بلکه به صورت ذیل :

ایادی استکبار و سازمانهای جاسوسی به وسیلۀ یک شبکۀ حساب شده ، تمام این پولها
را پس از معاوضه با دلارهای آمریکایی جمع آوری کرده ،آنگاه توسط عوامل جنایتکارشان
به مناطق مرزی جمهوری اسلامی بویژه آذربایجانغربی و کردستان ،منتفل و از این طریق
افراد مزدور و گروهکهای سرسپرده و محارب را از نظر مالی تامین می کنند و بدینسان
ضد انقلاب فقط با پرداخت معادل ارز دولتی مثلا یک هزار تومان توانسته است بیش از
شش هزار تومان برای تامین اجرت آدم کشی و اغتشاش برای مزدورانش تهیه نماید.

د ـ گذشته از مسائل فوق ،جنسی که با پرداختن بیش از شش برابر قیمت واقعی تهیه
می شود بعلاوۀ صرف فرصتی که کمتر در چنان مکانی دست می دهد و مشکلات حمل ونقل و
کرایه و گمرک و غیره آیا مقرون به صرفه است ؟! بی گمان حجاج خدا جوی ایرانی که
اکثر آنان یکی از عزیزانشان را در جبهه دارند ، یا یکی از نزدیکانشان شهید یا
مجروح یا معلول یا مفقود شده اند و همه چیزشان را در راه خدا و انقلاب اسلامی در
طبق اخلاص گذاشته اند ،با روشنگری و پند نیکو و به هر نحوی که صلاح باشد نخواهند
گذاشت که احدی در گمراهی بماند و برای سوداگری و خریدن چند قلم جنس بی ارزش ، به
حیثیت و آبروی انقلاب اسلامی و خون شهدای عزیز ضربه بزنند و با فروش غیر قانونی و
نامشروع پول ایرانی ، مزدوران جنایت پیشه ای که با تفنگهایشان انقلاب و سینه
رزمندگان اسلام و مردم بی گناه را نشانه گرفته اند و هر روز دستشان به خون عزیزان
همین حجاج آلوده است ،تامین و تغذیه نمایند.

والسلام     رحیمیان

 

/

امام خمینی ثابت و استوار

امام خمینی ثابت و استوار از آغاز تا کنون

حکومتهای ارتجاعی وابسته

*« دولتهای اسلامی ؛چه سلاطین اسلام ،چه روسای جمهوری اسلامی ،چه نخست وزیران
دول اسلامی در تحت تاثیر استعمار ،غافل از مقاصد دیانت اسلام هستند ؛مطلع تاثیر
استعمار ،غافل ازمقاصد دیانت اسلام هستند ؛مطلع نیستند به مسائل اسلام ،نمی خواهند
مطلع بشوند به احکام اسلام … این روسای بیچاره ،این سران دول بیچاره که توجه
ندارند به مصالح خودشان یا نمی خواهند توجه داشته باشند ،اینها است که ما را بدبخت
کرده ؛اینها است که روز سیاه برای مسلمین درست کرده است .»

18/6/43

*« دوری دول اسلامی از قرآن کریم ،ملت اسلام را به این وضع سیاه نکبت بار
مواجه ساخته و سرنوشت ملتهای مسلمان و کشورهای اسلامی را دستخوش سیاست سازشکارانه
استعمار چپ و راست قرار داده است .»

22/4/51

*« سران ممالک اسلامی هم به اسم اینکه ما مسلمان هستیم و به اسم اسلام ،چه
جنایاتی که نمی کنند !»

16/10/58

*« مشکل مسلمین ، حکومتهای مسلمین است . این حکومتها هستند که مسلمین را به
این روز رسانید ه اند .ملتها ،مشکل مسلمین نیستند؛ ملتها با آن فطرت ذاتی که
دارند، می توانند مسائل را حل کنند لکن مشکل، دولتها هستند … این حکومتها هستند
که به واسطه روابطشان با ابرقدرتها و سرسپردگیشان به ابر قدرتهای چپ و راست ،
مشکلات را برای ما و همۀ مسلمین برداشته بشود، مسلمین به آمال خودشان خواهند رسید
و راه حل آن با دست ملتها است … این حکومتهائی که دربلاد مسلمین است اینها با
اسلام  هیچ کاری ندارند؛ اگر یک دفعه هم از
اسلام بگویند برای این است که شما را بازی بدهند. »

19/5/59

*« مشکل مهم دولتهای اسلامی هستند .باید دولتها بیدار بشوند … لکن دستهائی
در کار است که نمی گذارند ، ماموریتی آنها دارند که نمی گذارند این کار بشود. »

17/9/59

*«خداوندا ! این حکومتهای نادان با داشتن همه امکانات برای پیروزی بر
ابرقدرتها ، به جنایات آمریکا و اسرائیل صحه می گذارند و برای تحکیم پایه های کفر،
شب و روز خود را نمی فهمد ؛ بار الها ! این خلق مسلمان و مظلوم را از چنگال آنان
نجات ده .»

26/4/61

 

/

فهرست

امام خمینی ثابت و استوار

سرمقاله

دانستنیهائی از قرآن(زندگی در جهنم)

استفتاءات از امام خمینی مدظله

اثبات وجود صانع                           آیت الله العظمی
منتظری

اعجاز لفظی قرآن                           استاد شهید آیت الله
مرتضی مطهری

سخنان معصومین(عفو و بخشش)     

اختلاف ممدوح و اختلاف مذموم           آیت الله جواد آملی

قرآن و سنن الهی در اجتماع بشر          آیت الله محمدی گیلانی

کارنامه خدمات و خسارات مارکسیسم     بقلم یکی از دانشمندان

داستان نذر عبدالمطلب                      حجة الاسلام و المسلمین
رسولی محلاتی

مصاحبه با سرپرست بنیاد شهید            حجة الاسلام و المسلمین کروبی

یادی از شهدا

کودتای نافرجام نوژه                         حجة الاسلام و المسلمین
محمدی ری شهری

تب روماتیسمی حاد                           دکتر سید حسن عارفی

نکته ها و نوشته ها

امام هشتم(ع)

تفسیر قانون اساسی                           حجة الاسلام یحیی
سلطانی

پاسداران بزرگ اسلام(آیت الله حایرِی)     سید محمد جواد مهری

انتقادها و پیشنهادها(اسراف و اقتار)

پاسخ به نامه ها

نگاهی به رویدادها

رهنمودهای امام و آیت الله العظمی منتظری

 

 

/

نگاهى به رويدادها

نگاهى به رويدادها اخبار جهان اسلام‏ استراتژى نظامى رژيم صهيونيستى از حمله گسترده به غزه به جنگ فرسايشى تغيير كرد. (17/9/86) سران عشاير جنوب عراق خواستار خروج اشغالگران شدند. ناصر ابو شريف نماينده جنبش جهاد اسلامى فلسطين در تهران: رژيم‏هاى سازشكار عربى بزرگترين مانع بر سر راه پيروزى ملت فلسطين هستند. (19/9/86) رئيس مركز الهيات اسلامى روسيه: گرايش به اسلام در روسيه پس از پيروزى حزب اللّه رونق گرفت. يك روزنامه چاپ بغداد فاش كرد، 350 دانشمند هسته‏اى و 200 استاد عراقى به دست موساد و پنتاگون به قتل رسيده‏اند. (19/9/86) نخست وزير انگليس: تا 10 سال ديگر در افغانستان مى‏مانيم. (21/9/86) جشن بزرگ مردم فلسطين در بيستمين سالگرد تأسيس حماس برپا شد. صليب سرخ جهانى: عميق‏ترين فاجعه انسانى در فلسطين در جريان است. (25/9/86) ارتش انگليس پس از چهار سال اشغال دست خالى بصره را ترك كرد. (26/9/86) در پى بمباران هوايى غزه فرمانده نظامى جهاد اسلامى به شهادت رسيد. (28/9/86) شوراى امنيت، حضور نيروهاى اشغالگر در عراق را تا يك سال ديگر تمديد كرد. (29/9/86) آتش ضدهوايى حماس در غزه صهيونيست‏ها را غافلگير كرد. (1/10/86) مردم بحرين در آستانه سفر بوش تظاهرات كردند. (2/10/86) با حمله نظاميان و بازداشت گسترده مردم، يورش دولت تحميلى بحرين به اكثريت شيعه صورت گرفت. (3/10/86) حمايت آمريكا از شورشيان، دولت عراق را نگران ساخت. (4/10/86) بوش با طرح ترور هنيه در كابينه اولمرت موافقت كرد. پاكستان در آستانه يك جنگ داخلى قرار گرفت. (9/10/86) فرزند 19 ساله بوتو جانشين مادر شد. (10/10/86) ده هزار مسلمان عليه برنامه موهن تلويزيون آلمان تظاهرات كردند. (11/10/86) با تدوين قانون اساسى جديد ممنوعيت حجات در تركيه به طور كامل لغو مى‏شود. سيد حسن نصراللّه به جناح سينيوره اولتيماتوم داد. (15/10/86) اخبار داخلى در پايان سفر استانى رئيس جمهور، 115 مصوبه دولت براى پيشبرد و آبادانى استان ايلام صورت گرفت. (17/9/86) رهبر انقلاب در ديدار اعضاى شوراى عالى انقلاب فرهنگى: مهندسى فرهنگى بستر عدالت اجتماعى است. در پى تفسير سؤال برانگيز يك بخشنامه، مافياى قير يك شبه ميليون‏ها دلار به جيب زد. مجوز دولت براى شروع اكتشاف نفت در دشت مغان صادر شد. روسيه درخواست آمريكا براى اعلام تحريم‏هاى بيشتر عليه ايران را رد كرد. (18/9/86) رئيس مجلس در جمع دانشجويان دانشگاه صنعتى شريف: جنبش دانشجويى پشتوانه انقلاب است. رئيس جمهور در يك نشست 3 ساعته مشكلات بازار سرمايه را براى حضور مسئولان اقتصادى بررسى كرد. مراحل اجرايى انتخابات مجلس هشتم آغاز شد. (19/9/86) رسانه‏هاى جهانى: امضاى قرارداد 2 ميليارد دلارى با ايران، چين آمريكا را دور زد. (20/9/86) كاظم دارابى: عليه دستگاه قضايى آلمان افشاگرى مى‏كنم. كاظم دارابى كه 15 سال قبل از سوى دولت آلمان به اتهام واهى حضور در حادثه رستوران ميكونوس دستگير و زندانى شده بود بامداد سه شنبه به ايران اسلامى بازگشت. كرد زنگنه: دولت بارمالى لايحه اصل 44 را پذيرفت. خاتمى: نفى عملكرد دولت‏هاى قبل، خيانت به ملت است. رئيس جمهور: اگر آمريكا دو سوم گام مثبت ديگر بردارد، شرائط تغيير مى‏كند. (21/9/86) يك درصد از درآمد نفت به تأمين آب و گاز در روستاها اختصاص يافت. 450 هزار هكتار زمين در شمال شرق تهران از يك زمين خوار پس گرفته شد. آيت اللّه هاشمى رفسنجانى: وحدت و همدلى بايد جاى طرد، دعوا و متهم كردن را بگيرد. بانك مركزى: نرخ تورم به 17 درصد نزديك شد. (22/9/86) دانشمندان ايرانى موفق به ساخت ناى مصنوعى شدند. در سفر متكى به مسكو، ايران و روسيه چند سند همكارى امضاء كردند، زمان تكميل نيروگاه اتمى بوشهر نهايى شد. (24/9/86) سخنگوى كارگزاران: زمانه اصلاح طلبان را ادب كرده است. مقامات انگليسى: داروى آلوده به ايران فروختيم. دو كارشناس اقتصادى: برداشت بدون حساب از ذخيره ارزى به تورم دامن زده است. (25/9/86) سود انحصارى قير حذف شد. (26/9/86) رئيس جمهور درباره علت تورم و گرانى به مردم گزارش داد. ايران، سوخت هسته‏اى را تحويل گرفت. نخستين محموله سوخت هسته‏اى به نيروگاه اتمى بوشهر تحويل شد. (27/9/86) ولى امر مسلمين در پيام به كنگره عظيم حج: برائت از مشركان روح حاكم بر حج مؤمنان است. ظرفيت شبكه سراسرى گاز روزانه 500 ميليون فوت مكعب افزايش يافت. هاشمى رفسنجانى: به هيچ وجه نبايد از مواضع هسته‏اى عقب نشينى كنيم. رئيس قوه قضائيه و فرمانده نيروى انتظامى: با افرادى كه به ارزشهاى اسلامى پايبند نيستند برخورد قانونى خواهد شد. (28/9/86) احمدى نژاد در ديدار با پادشاه عربستان: ايران براى كمك به توسعه مسجدالحرام آماده است. (1/10/86) رئيس اتحاديه جهانى علماى مسلمان: ايران هسته‏اى هرگز خطرى براى منطقه نيست. خاتمى: فضاى بين المللى عليه ايران آرام شده است. (2/10/86) مجلس فوريت لايحه مجازات اسلامى را تصويب كرد. (3/10/86) عضو شوراى مركزى حزب اعتماد ملى: اصلاح طلبان بايد از سرنوشت گروهك‏ها عبرت بگيرند. متكى: ما براى آمريكا شرط داريم. (4/10/86) كروبى: براى وحدت اصلاح طلبان تلاش كردم ولى نشد. ايران به اظهارات طالبانى درباره لغو قرارداد الجزاير واكنش نشان داد. (5/10/86) 16 ميليارد دلار قرارداد گازى با مالزى به امضاء رسيد. به دستور رئيس جمهور، ستاد ويژه براى مهار تورم تشكيل شد. رئيس مجلس: مسؤولين به جاى متهم كردن يكديگر مشكل گرانى را حل كنند. (6/10/86) رهبر انقلاب: در صحنه باشيد، دشمن را فراموش نكنيد. دست نوشته‏هاى منحصر به فرد امام خمينى توسط آيت اللّه شيخ حسن صانعى به حجت الاسلام سيد حسن خمينى تحويل شد. رهبر معظم انقلاب: درس بزرگ غدير مبارزه با اختلاف و تفرقه است. (9/10/86) در فرودگاه سبزوار، هوشيارى و مراقبت جان ده‏ها مسافر را نجات داد. (10/10/86) با توافق نهايى شوراى نگهبان انتخابات تهران رايانه‏اى شد. سخنگوى وزارت خارجه: از عرامت عراق چشم پوشى نمى‏كنيم. (11/10/86) شرط سنى بازنشستگى پيش از موعد كاركنان دولت حذف شد. سفر رهبر انقلاب به استان يزد آغاز شد. (12/10/86) رهبر معظم انقلاب در اجتماع عظيم مردم يزد: هنر مردم، انتخاب نامزدهاى درد آشنا است. (13/10/86) رهبر انقلاب در جمع دانشجويان و دانشگاهيان يزد: رابطه با آمريكا به ضرر ملت ايران است. ثبت نام نامزدهاى نمايندگى مجلس آغاز شد. داوطلبان تا 21 دى‏ماه فرصت دارند. رهبر انقلاب: خطاها و كاستى‏هاى دولت را بايد دلسوزانه تذكر داد، بهانه‏گيرى مدام صحيح نيست. (15/10/86) اخبار خارجى‏ آمريكا از نظر تعداد زندانى در جهان اول شد. “دويچه وله” شبكه خبرى سراسرى آلمان: دوران بوش به سر آمده است. (17/9/86) تنش در روابط روسيه و ناتو بر سر كوزوو در پايان مذاكرات چهارماهه بالا گرفت. تايم: گزارش اطلاعاتى آمريكا بوش را گيج كرده است. پژوهشگر اتريشى مخالف هولوكاست به 18 ماه زندان محكوم شد. (18/9/86) تحت فشار افكار عمومى، وزارت دادگسترى آمريكا دستور بررسى رسوايى اخير سيا را داد. حزب پوتين 315 كرسى از 415 كرسى دوما را به دست آورد. (19/9/86) پيمان ليسبون جايگزين قانون اساسى واحد اروپا شد. (24/9/86) 2 مشاور ديگر بوش از كاخ سفيد مى‏روند. دههات ژنرال سابق ارتش آمريكا درخواست كردند شكنجه در زندانهاى “سيا” متوقف شود. (25/9/86) در اعتراض به استقرار سپر موشكى در لهستان، روسيه، آمريكا را تهديد به حمله موشكى كرد. (26/9/86) بولتون: گرداننده اصلى كاخ سفيد، كاندوليزا رايس است. (27/9/86) كاسترو: من مى‏روم تا جوان ترها بيايند. (28/9/86) اعتصاب كاركنان ايرفرانس 4 ميليون مسافر را سرگردان كرد. (2/10/86) سرخپوستان 6 ايالت، خواستار استقلال از آمريكا شدند. (3/10/86) نظام سلطنتى در نپال برچيده مى‏شود. (4/10/86) مذاكرات پنهانى انگليس با سران طالبان افشا شد. (6/10/86) انتخابات پارلمانى لهستان 2 ماه به تعويق افتاد. در ناآرامى‏هاى انتخاباتى كنيا 251 نفر كشته شدند. (12/10/86) مردم آمريكا: بوش و چنى جنايتكار را محاكمه كنيد. (13/10/86)

/

سخنان معصومان اندرزهاى درخشان از هادى امت

سخنان معصومين‏ اندرزهاى درخشان از هادى امّت امام هادى عليه السلام: 1- «اذكُر مَصرَعَكَ بَينَ يَدَى أهلِكَ لاطَبيب يَمنَعُكَ، ولاحَبيب يَنفَعُك» (أعلام الدين، ص 311، بحارالانوار، ج 75، ص 369؛ ميزان الحكمه، ج 10، ص 579؛ حياةالامام الهادى، ص 162 و 165) به ياد آور و فراموش نكن آن حالت و موقعى را كه در ميان جمع اعضاء خانواده و آشنايان قرارگيرى و لحظات آخر عمرت سپرى مى‏شود و هيچ پزشكى و دوستى – و ثروتى – نمى‏تواند تو را از آن حالت نجات دهد. 2- «اِنَّ الحَرامَ لايَنمى، وَ ان نَمى لا يُبارَكُ فيه، وَ ما أنفَقَهُ لَم يُؤجَر عَلَيهِ، وَ ما خَلّفَهُ كانَ زادَهُ الَى النّار». (فروع كافى، ج 5، ص 125، ح 7) همانا – اموال – حرام رشد و فزونى ندارد و اگر هم داشته باشد، بركت ندارد، و آنچه از اموال حرام انفاق شود، أجر و پاداش ندارد و آنچه از حرام پس از انسان باقى مى‏ماند، توشه او خواهد بود به طرف آتش. 3- «الحِكمَةُ لاتَنجَعُ فِى الطِّباعِ الفاسِدَة.» (نزهة النّاظر و تنبيه الخاطر، ص 141، ح 23؛ أعلام الدّين، ص 311) حكمت اثرى در دلها و قلبهاى فاسد نمى‏گذارد. 4- «مَن رَضى عَن نَفسِهِ كَثُرَ السّاخِطُونَ عَليه» (بحارالانوار، ج 69،ص 316،ح 24، أعلام الدّين، ص 311؛ حياة الامام على الهادى(ع)، ص‏158) هر كه از خود راضى باشد، بدگويان او زياد خواهند شد. 5 – «المُصيبَةُ لِلصّابِرِ واحِدَةٌ وَ لِلجازِعِ اِثنَتان» (اعلام الدّين، ص 311، بحارالانوار، ج 75،ص 369) مصيبتى كه بر كسى وارد شود و صبر و تحمّل نمايد، تنها يك ناراحتى است، ولى چنانچه فرياد بزند و جزع كند دو ناراحتى خواهد داشت. 6- «اِنّ للّهَ بِقاعاً يُحِبُّ أن يُدعى فيها فَيَستَجيبُ لِمَن دَعاهُ، وَ الحيرُ مِنها». (أعلام الدين، ص 311؛ بحارالانوار، ج 75، ص 369) براى خداوند بقعه‏ها و مكانهايى است كه دوست دارد در آنها خدا خوانده شود تا آن كه دعاها را مستجاب گرداند كه يكى از بقعه‏ها، حائر و حرم امام حسين(ع) خواهد بود. 7- «اِنّ اللّهَ هُوَ المُثيبُ وَ المُعاقِبُ وَ المُجازى بِالاعمال عاجِلاً وَ آجِلاً». (تحف العقول، ص 358؛ بحارالانوار، ج 59، ص 2 ضمن ح 6) همانا، تنها كسى كه ثواب مى‏دهد و عِقاب مى‏كند و كارها را در همان لحظه يا در آينده پاداش مى‏دهد، خداوند خواهد بود. 8 – «مَن هانَت عَلَيهِ نَفسُهُ فَلا تَأمَن شَرَّه». (تحف العقول، ص 383؛ بحارالانوار، ج 75، ص 365) هر كس به خويشتن اهانت كند و كنترل نفس نداشته باشد خود را از شرّ او در أمان ندان. 9- «اَلتَّواضُعُ أن تُعطَى النّاسَ ما تُحِبُّ أن تُعطاه». (محجة البيضا، ج 5، ص 225) تواضع و فروتنى چنان است كه با مردم چنان كنى كه دوست دارى با تو كنند. 10- «اِنّ الجِسمَ مُحدَثٌ وَ اللّهُ مُحدِثُهُ وَ مُجَسِّمُه». (بحار الانوار، ج 57، ص 81، ح 51) همانا اجسام، جديد و پديده هستند و خداوند متعال به وجود آورنده و تجسّم بخش آنها است. 11- «اِذا قامَ القائِمُ يَقضى بَينَ النّاسِ بِعلمِهِ كَقَضاء داوُد(ع) وَ لا يَسئَلُ البَيِّنَة». (بحار الانوار، ج 50، ص 264، ح 24) زمانى كه حضرت حجّت (عجّ) قيام نمايد در بين مردم به علم خويش قضاوت مى‏نمايد، همانند حضرت داود (ع) كه از دليل و شاهد سؤال نمى‏فرمود. 12- «الشاكِرُ أسعَدُ بِالشُّكرِ مِنهُ بِالنِّعمَةِ الّتى أوجَبَت الشُكر لَأنَّ النِّعَمَ مَتاعٌ و الشُكرُ نِعَمٌ وَ عُقبى». (بحار الانوار، ج 75، ص‏365،تحف العقول، ص 483) شكرگزارى از نعمت، از خود نعمت بهتر است، زيرا نعمت متاع دنياى فانى است ولى شكر، نعمت جاودانه آخرت است. 13- «اَلعِلمُ وِراثَةٌ كَريمَةٌ وَ الادبُ حُلَلٌ حِسانٌ، وَ الفِكرَة مِرآتٌ صافيةٌ». (بحار الانوار، ج 71، ص 324؛مستدرك الوسايل، ج 11، ص 184، ح 4) علم و دانش بهترين يادبود براى انتقال به ديگران است، ادب زيباترين نيكى‏هاست و فكر و انديشه آئينه صاف و تزيين كننده اعمال و برنامه‏ها است.

/

دانستنيهايى از قرآن اطاعت پيامبر؛ راه مومنين

دانستنى‏هايى از قرآن‏ اطاعت پيامبر، راه مؤمنين‏ «و من يشاقق الرسول من بعد ما تبين له الهدى و يتبع غير سبيل المؤمنين، نولّه ما تولى و نصله جهنم و ساءت مصيرا» (سوره نساء،آيه 115) و هركه با رسول خدا مخالفت كند، پس از آنكه راه هدايت برايش روشن شود، و راهى غير از راه مؤمنين براى خود برگزيند، با او همان معامله‏اى مى‏كنيم كه اعمالش آن اقتضا را دارد و سپس او را وارد دوزخ مى‏سازيم و چه بد سرنوشتى! يشاقق: از شقاق مى‏باشد و شقاق از كلمه “شق” گرفته شده كه به معناى قطعه‏اى است كه از چيزى جدا شده باشد. و لذا شقاق به معناى اختلاف است يعنى كه تو در يك شق قرار گرفته باشى و طرف مقابل در شقى ديگر. و در اينجا مقصود اين است كه شخصى با رسول خدا مخالفت كند و در خط مقابل او قرار بگيرد. سبيل المؤمنين: يعنى راه و خط مؤمنان و در اينجا مقصود همان راه پيامبر است زيرا كسى با رسول خدا موافقت كند و از او پيروى نمايد، راهش راه مؤمنان است. و اين امرى است بديهى و قطعى. مگر همين قرآن نيست كه از زبان پيامبر مى‏فرمايد: “و أنّ هذا صراطى مستقيما فاتبعوه و لا تتبعوا السبل فتفرق بكم عن سبيله” و اين است راه مستقيم من، پس از آن پيروى كنيد و دنبال راه هاى ديگر نرويد كه شما را از راه پيامبر، كه راه خدا است، دور سازد. صراط مستقيم الهى فقط و فقط صراط و راه رسول الله است كه مؤمنان بايد از اين صراط پيروى كنند نه راه ها و صراطهاى ديگر كه هر راهى جز اين، آنان را به سوى دوزخ مى‏كشاند. حال بايد ديد اين راه رسول خدا كه راه مؤمنان است چه راهى است و در ميان اين همه خطها و مذاهب گوناگون چگونه مى‏شود آن را جست و از آن پيروى كرد؟ جالب است كه برادران اهل سنت به ما اعتراض مى‏كنند كه شما از اين راه عمومى كه راه همه مؤمنين است، جدا شده‏ايد و راه ديگرى را براى خود اختيار كرده‏ايد و لذا شما از جامعه مسلمين فاصله گرفته‏ايد و مستحق دوزخيد. آيا واقعا ما از خط مؤمنان جدا شده‏ايم يا مخالفان ما؟ آيا ما با پيامبر مخالفت كرده‏ايم يا آنها كه تخلف از سپاه اسامه كردند و سخن رسول خدا را ناديده گرفتند؟ آيا ما از رسول الله جدا شده‏ايم يا آنان كه در آخرين لحظات زندگى پيامبر، با او مخاصمه كردند و هنگامى كه فرمود: براى من كاغذ و مدادى بياوريد تا برايتان چيزى بنويسم كه پس از من هرگز گمراه نشويد، جواب او را با مخالفت صريح و توهين به ساحت مقدسش دادند و رو در روى او قرار گرفتند وگفتند: ان الرجل ليهجر، حسبنا كتاب الله!! اين مرد، در اثر شدت تب، هذيان‏گويد. ما را كتاب خدا بس است (و هيچ نيازى به نوشته او نداريم)!! راستى چه كسى با پيامبر مخالفت كرد و از خط مؤمنان جدا شد؟ آن جماعت كه در سقيفه بنى ساعده گرد هم آمدند و پيش از كفن و دفن رسول خدا توطئه گرفتن و غصب خلافت كردند و سخنان صريح و روشن او را در غدير خم پشت سر گذاشتند يا آنان كه پس از رحلت پيامبر با غاصبان حق على مخالفت كردند و عددشان كمتر از عدد انگشتان دست بود؟ و مگر اكثريت دليل ايمان است؟! خداوند مى‏فرمايد: “و ما أكثر الناس ولو حرصت بمؤمنين” و بسيارى از مردم هرچند تو، اى پيامبر، تلاش كنى، مؤمن نيستند، و در موارد بى شمارى اكثريت را گاهى جاهل معرفى مى‏كند و گاهى بى عقل و نا فهم و بى شعور! “أكثرهم لا يعقلون” “أكثرهم لا يشعرون” “أكثرهم لا يفقهون” پس هرگز زيادى لشكر دليل ايمان نيست. از اين روى خداوند به اعراب مى‏فرمايد:”لا تقولوا آمنا و لكن قولوا أسلمنا و لما يدخل الايمان فى قلوبكم” نگوئيد ايمان آورديم و لى بگوئيد اسلام آورديم كه هنوز ايمان در دلهاى شما جاى ندارد. و در اين آيه نيز مقصود از مؤمنان هرگز جمع مسلمانان نيست بلكه همان گروه اندكى است كه ثابت و استوار باقى ماندند و حوادث زمان آنها را تغيير نداد و همچنان بر پيمان و عهد خود با خدا و رسولش پايدار ماندند و با رسول خدا مخالفت نكردند و از وصى بر حقش دفاع كردند و به امامتش ايمان آوردند و راه مؤمنان را براى خود برگزيدند. از اين روى مى‏توان گفت آنچه حافظ وحدت راه مؤمنان است، همان اطاعت از پيامبر است و بس “و من يطع الرسول فقد أطاع الله” و هر كه از پيامبر پيروى كند اطاعت خدا كرده است. و كسى كه جز اين راه مستقيم را بپيمايد او را به همان راهى كه‏خواهد برود رهنمون مى‏سازيم زيرا او راه حق را نپيموده و خود در جستجوى باطل است يكى از انصار مى‏گويد: من و اشعث كندى و جرير بجلى با هم سوار بر اسب خارج از كوفه در حركت بوديم ناگهان سوسمارى صحرائى پيدا شد اشعث و جرير رو به او كردند و گفتند: السلام عليك يا أمير المؤمنين!! و اين مسأله در دوران خلافت أمير المؤمنين على عليه‏السلام رخ داد. آن انصارى مى‏گويد : داستان را براى أمير المؤمنين عليه‏السلام تعريف كردم، حضرت فرمود: “دعهما فهو إمامهما يوم القيامة أما تسمع الى الله و هو يقول: نوله ما تولى” آنها را رها كن و بگذار هرچه مى‏خواهند بگويند زيرا همين سوسمار امام آنها است در روز قيامت آيا نشنيده‏اى كه خداوند مى‏فرمايد با او همان گونه رفتار مى‏كنيم كه خودش مى‏خواهد. يعنى تو اى انسان هر كه را براى خود امام قرار دادى با همو محشور مى‏شوى چه آن امام يك شخص باشد و چه يك سنگ يا يك حيوان، و چه امامت على باشد يا معاويه و چه امامت حسين باشد و يا يزيد. خداوندا ما على را مى‏خواهيم و به او و فرزندانش مى‏پيونديم و جز آنان براى خود امامى نمى پذيريم، پس ما را با آنان محشور فرما. آمين رب العالمين.

/

انتصاب على عليه السلام به رهبرى جامعه 2

انتصاب على(ع) به رهبرى جامعه‏ قسمت دوم‏ فاطمه وثوقى‏ ب – محو آثار منفى ظلم و تبعيض و… از آنجا كه مولاى متقيان همواره طرفدار و حمايت‏گر مظلومان و بيچارگان بودند در دوران خلافت خلفاء گذشته با همكارى و مشاوره دلسوزانه خود با قضاوت‏هاى به جا و به موقع از وقوع حوادث ناگوار جلوگيرى مى‏نمودند. در قضاوت چنان با صلابت و جدى وارد عمل مى‏شدند كه هيچ كس را ياراى ممانعت نبود. و چنان با درايت و سنجيده نظر مى‏دادند كه بارها خليفه دوم مى‏گفت: «علىّ اقضانا»(1) على از همه در قضاوت بهتر است. امام با جارى كردن حدود الهى بر جسم خطا كاران هيچ گونه هراس بر خود راه نمى‏داد چه بسا افراد مجرم از نزديكان و نور چشمى‏هاى خليفه بودند كه هيچ كس را ياراى اعتراض نبود چه رسد به اينكه بخواهند بر قوم و خويش خليفه حد جارى نمايند. امام همواره به كارگزاران خود توصيه مى‏كردند كه مراعات حقوق انسانى و اسلامى رعيت را بنمايند و در نامه‏هاى خود به آنها هشدار و اخطار مى‏دادند. در يك مورد خطاب به فرماندار فارس چنين نگاشتند: «پس از نام خدا…دهقانان مركز فرمانداريت از خشونت و تحقير كردن مردم و سنگدلى تو شكايت كردند. من درباره آنها انديشيدم، نه آنان را شايسته نزديك شدن يافتم، زيرا كه مشركند و نه سزاوار قساوت و بد رفتارى هستند، زيرا كه با ما هم پيمانند، پس با آنان در رفتار نرمى و درشتى را به هم‏آميز و رفتار توأم با شدت (جدى بودن) و نرمش داشته باش، اعتدال و ميانه روى را در نزديك كردن يا دورى كردن رعايت كن.»(2) در مورد ديگرى زنى به نام سوده از عمال حضرت شكايت كرد امام پس از شنيدن سخنان آن زن فرمان عزل او را نوشت و بدست خود آن زن براى او فرستاد. ازديدگاه امام هر فرد و عاملى كه زمينه ساز فساد و انحراف جامعه باشد مطرود است و بايد با آن مقابله شود. بطوريكه در يك مورد امام فرمودند: «اگر فلان عمل از حسن و حسين هم سر مى‏زد، آنها نيز بازخواست مى‏شدند.» اينگونه بود كه اندك اندك تبعيض‏هاى گذشته طبقه بندى‏هاى عرب و عجم، سياه، سفيد و ارج نهادن به قبائل بزرگ و معروف، جاى خود را به عدالت علوى سپرد. هر چند عده‏اى تحمل اينگونه عدالت را نداشتند. ج – حذف امتيازهاى غير عادلانه و… امام عادل در عين حال كه از گناه مجرمى در حق خود و خانواده‏اش عفو واغماض مى‏نمود. اما در عين حال وجود قوم و خويش را در مورد اجراى عدالت ناديده مى‏گرفت كه در اين راستا (داغ كردن دستان برادرش عقيل) زبان زد خاص و عام است، امام مى‏دانست كه هرگاه جامعه از وجود افراد ناپاك و نالايق پاكسازى شود فضاى سالم زمينه رشد افراد مستعد و حتى غير مستعد را فراهم مى‏نمايد. در رويكرد علوى چهره بى عدالتى و غير قانونمند بودن به قدرى مذمت شده است كه حتى خود آن حضرت مى‏فرمود: «اى مردم اگر على را ديديد با اندوختن مال و… از شهر شما بيرون رفت او را قبول نداشته باشيد.»(3) وقتى مردم خواستار اصلاحات اساسى مى‏شدند. امام مى‏فرمودند: «حتى اگر من نيز در صدد اصلاح اين انحرافات برآيم شما از اطراف من متفرق شده، تنهايم خواهيد گذاشت.» به اين معنا كه با وجود نفرت از زد و بندهاى سياسى و خستگى از بى‏عدالتى، تاب و تحمّل اصلاح صحيح جامعه را نخواهيد داشت چرا كه افراد عزل و طرد شده چه بسا از نزديكان شما و يا خود شما باشيد كه در اين صورت به عنوان اعتراض از اطراف من پراكنده خواهيد شد(چنانچه طلحه و زبير رفتند). «معاويه» يكى از فرماندهان جنگهاى «رده» در شام بود و از اين طريق خود را به دستگاه خلافت نزديك ساخته بود و در زمان خليفه دوم نيز بر شام حكومت مى‏راند بطورى كه مورد توجه خليفه واقع شده بود كه مورد اغماض خليفه قرار مى‏گرفت. هر چند با برخى از عمال خود برخورد جدى داشت اما در مورد معاويه با چشم پوشى در مقابل يغماگرى وى برخورد و مدارا مى‏كرد و بهانه‏هاى او را بدون چون و چرا مى‏پذيرفت.» اما اميرمؤمنان از ابتداى تشكيل حكومت درصدد عزل معاويه برآمد و رويداد جنگ صفين گوياى عزم راسخ امام عليه السلام است. آن حضرت به كارگزاران خود نيز توصيه فرمودند مراقب رعايت حال قوم خويشى در امور حكومت باشند. رابطه‏هاى خويشاوندى مانع اجراى عدالت نگردد. در نامه 53 خطاب به مالك اشتر، فرمودند: «همانا زمامداران را خواص و نزديكانى است كه خودخواه و چپاولگرند و در معاملات انصاف ندارند، ريشه ستمكاريشان را با بريدن اسباب آن بخشكان و به هيچ كدام از اطرافيان و خويشاوندانت زمين را وامگذار، به گونه‏اى با آنان رفتار كن كه قرار دادى به سودشان منعقد نگردد كه به مردم زيان رساند، مانند آبيارى مزارع، يا زراعت مشترك.» در زمان خلافت عثمان نزديكان عثمان به طور آشكار و گسترده اموال بيت المال را تصاحب كرده بودند تا حدى كه چراگاه عمومى مردم بدست آنها بود. و نظير اين گونه اعمال مردم را به تنگ آورد و هنگامى‏كه به عثمان اعتراض كردند وى جواب داد: اگر كليد بهشت نيز بدست من بود آنرا به دست بنى اميه مى‏دادم.» استعفاى خزانه دار عثمان نشانگر شدت حيف و ميل بيت المال بود كه وى را طاقت ادامه راه خلافت نمانده بود. هر چند خروج از معيارهاى دينى از زمان خليفه دوم شروع شد اما در عصر خليفه سوم به اوج خود رسيد و سرانجام او را به قتلگاه فرستاد. ح – برچيدن بساط فرهنگ بيگانه‏ از آنجا كه فرهنگ مغز هر جامعه به شمار مى‏آيد و افراد دانشمند فرهنگ سازان جامعه هستند بنابراين وجود افراد عالم و انديشمند بر رأس امور فرهنگى ضروريست. اما با توجه به فضاى مسموم و آلوده گذشته كه افرادى نظير، «تيم دارى و كعب الاحبار يهودى» كه تازه مسلمان شده بودند، بر امور فرهنگى جامعه مسلط شده و عقايد تورات تحريف شده را به مردم مسلمان آموزش داده و به تعليم و تربيت شاگردانى چون، معاويه، عمروبن عاص، و عبداللّه بن عمر و ابوهريره، نيز همت گماشته بودند. از اين رو فضاى فرهنگ دينى نياز فورى به پاكسازى و سالمسازى فرهنگى داشت. «تيم دارى» جمعه‏ها قبل از نماز جمعه براى مردم سخنرانى مى‏كرد. در جامعه دينى آنزمان با وجود «سلمان‏ها و ابوذرها» كه رسولخدا مقام آنها را وصف نموده و ايمان آنها را تأييد كرده بود. امثال تيم‏ها با اجازه خليفه مسلمين به ايراد سخنرانى مى‏پرداخت و خليفه دوم از او به عنوان بهترين افراد ياد مى‏كرد.(4) و او را در طبقه بندى افراد براى دريافت سهم از بيت المال در گروه «بدر» قرار داده بود. در حالى‏كه تيم بيش از يكسال زمان نبوت را درك نكرده بود. (كعب) نيز از علماى يهودى بود كه در حين گذر از مدينه به درخواست خليفه دوم ماندگار شد تا پاسخ گوى مسائل دينى مردم باشد. او همواره از تورات تحريف شده به عنوان كتاب خدا ياد مى‏كرد و براى مردم حديث جعل مى‏كرد. گفته‏ها و انديشه‏هاى كعب چنان در ستون فقرات فرهنگى جامعه رسوخ كرده بود كه حتى عدّه‏اى، در بحثهاى دينى گفتار افرادى چون ابن عباس را قبول نمى‏كردند و گفته‏هاى كعب را مقدم مى‏دانستند. «ابن عباس» مى‏گويد: «روزى نزد معاويه بودم او آيه 18 از سوره كهف را به شكل خاص خواند و من به او اعتراض كردم. معاويه آيه را از عبداللّه بن عمر سؤال كرد و او نظر معاويه را تأييد كرد. من در جواب گفتم: قرآن در خانه ما نازل شده (يعنى ما سزاواريم درباره آن اظهار نظر كنيم نه معاويه و كعب) نتيجه اين شد كه براى حل مسئله نزد كعب رفته و با نظر او اختلاف حل شود.»(5) كارشناسى كعب سبب گرديد احاديث جعلى و بنى اسرائيلى وارد جامعه حديثى اسلام گرديده و موجب بدبينى مسلمين شده و زمينه مساعدى رشد افكار مسموم و غلط غير اسلامى شود. و افرادى نظير ابوهريره‏ها يد طولائى در جعل حديث پيدا نمايند. كعب الاحبار از قدرت بيان و جعل ابوهريره در شگفت شده و مى‏گفت: «كسى نديدم مثل ابوهريره كه تورات را نخوانده باشد اما مطالب آنرا بداند.»(6) بنابر مطالب ذكر شده اميرمؤمنان مى‏بايست در چند جبهه از جمله جبهه كليدى فرهنگى اقدام به پاك سازى مى‏نمود تا آثار برجاى مانده بيش از پيش موجب گمراهى مردم نگردد. و مردم پس از پاك سازى احاديث جعلى دوباره با سنت و سيره نبوى آشنا شده و انس بگيرند. د – پاك سازى و سالم سازى سيستم امنيتى هر جامعه براى رشد و توسعه و پيشرفت نياز به امنيت فردى و اجتماعى دارد. تا در سايه آن به شكوفايى بپردازد. و در جهت رفاه و آسايش گام بردارد. بعد از رسيدن امام على(ع) به حكومت و خلافت با سه جنگ خانگى ناخواسته روبرو گرديد كه هر يك از آنها به تنهايى اركان اقتدار و حاكميت را مى‏توانست به سوى ضعف و هرج و مرج بكشاند، و موجبات تفرقه را فراهم نمايد. اما درايت و تدبير بى‏نظير امام و ياران از جان گذشته‏اش با مهار اين جنگ‏ها فرصتهاى پيش آورده شده ؛ از سوى دشمن را براى ايجاد اختلاف در ميان اقشار مسلمين به يأس و نااميدى بدل كردند. در هنگام بروز جنگ جمل امام طبق شيوه ممتاز خود ابتدا با آنان به نرمى سخن گفتند و آنها را براى بازگشت به حكم الهى فرا خواندند و فرمودند: «ممكن است به من خبر دهيد كه كدام حق را از شما باز داشته‏ام يا كدام سهم را براى خود برداشته بر شما ستم كردم؟»(7) در تاريخ آمده است كه امام زبير را نزد خود فراخوانده و از راه ملاطفت با وى سخن گفته و دست در گردن زبير انداختند، تا شايد از خواب غفلت برخيزد و انرژى جامعه توحيدى به جاى سازندگى و بالندگى در چالش و كشمكش داخلى مستهلك نگردد. گرچه اين روش پسنديده امام موجب تغيير موضع در وجود زبير گرديد. اما در اثر جهالت عدّه‏اى شناخته شده كار به نبرد و رويارويى كشانده شد و امام على رغم ميل باطنى خود اقدام به اينگونه پاكسازى جامعه توحيدى كرده و امثال طلحه‏ها و…كه مانع روند رشد و توسعه حكومت الهى بود. از سر راه برداشتند. در جبهه قاسطين نيز آن حضرت با شكيبايى در مقابل اغراض سياسى اعتقادى معاويه ايستادگى نموده و فرصت بازگشت را به لشكريان معاويه و خود وى داده و آنها را به سوى حق دعوت كردند و فرمودند: «چه خواهى كرد…اى معاويه دست از اين كار بكش و آماده حساب باش، به گمراهان فرومايه گوش مسپار.»(8) اما بى‏توجهى معاويه به اخطار امام با هجوم عمروعاص به مصر و كشتن محمد بن ابى‏بكر و سازماندهى مخالفان امام در مصر و بصره دامنه جنگ را شعله‏ور كرد. امام طبق شيوه هدايت‏گرى ويژه خود ضمن ارسال نامه‏اى به مردم بصره هشدار داده و از عواقب شوم جنگ خانگى آنها را بر حذر داشتند. اما مردم بصره فريب معاويه را خورده و به او اعتماد كردند و عاقبت جنگ صفين را براه انداختند.(9) امام متقين از روى اجبار براى دفع شر از سر مسلمين راهى صفين شدند و با ايراد سخنرانى و موعظه درصدد بازگشت آنها به سوى حق برآمدند. اما وجود سياستهاى مكارانه مانع از پذيرش حق در ميان لشكريان شده و سرانجام علاوه بر تمام مشكلات رايج جنگ، پديده ديگرى به نام «گروه خوارج» در جنگ صفين، بر مشكلات حكومت علوى افزوده شد. كه مدتى هرچند كوتاه اما سنگين و زيان‏بار مانع تسريع حركت رشد در جامعه اسلامى گرديد. هر چند كه اميرمؤمنان با رهبرى الهى خود توانستند از عهده اين جنگ‏هاى داخلى برآمده و موانع هدايت را برطرف نمايند، اما خسارتهاى ناشى از اين سه جنگ در روند رشد و توسعه اثر نامطلوبى برجاى گذاشت، مولاى متقيان تنها فرد دلسوز بعد از رسولخدا بود كه همواره سلامتى خود را به خاطر فلاح و سعادت امت به خطر مى‏انداختند چه در صحنه‏هاى نبرد جهادى نظير «خندق» كه پيامبر خدا فرمودند «برز الاسلام كلّه الى الشرك كلّه»(10) اكنون همه اسلام در برابر همه كفر آشكار شده است (بى شك (عمرو) تمام شرك بود چون فرمانده مشركين بود و سرنوشت نهايى كفر و شرك در مرگ و زندگى بدو بستگى داشت). بدين گونه از حقوق حياة طيبه امت دفاع كرده و مسلمانان را از حالت نگرانى و ترس و وحشت و نااميدى و اضطراب بيرون آوردند. بقول نويسنده عرب (محمد جواد مغنيه) خداوند نخواست كه پيروزى مؤمنين در اين جنگ به دست غير على(ع) باشد…اگر اين ضربه بر عمرو وارد نمى‏شد، پس از آن ديگر نه مسجدى بنا و نه صوت قرآنى بلند و نه دانشگاه و حوزه‏اى تأسيس و نه روزه‏دار و نمازگزارى تا روز قيامت وجود داشت. اين‏جاست كه تفسير كلام گهربار پيامبر عظيم الشأن (ع) را در مى‏يابيم كه فرمودند: «ضربتى كه على(ع) در جنگ خندق بر فرق عمرو وارد نمود، برابر با عمل به كتاب و سنت مى‏باشد.»(11) همين رهبر دلسوز و مهربان در حالى‏كه دشمنان دين خدا و عوامل هدايت را با چنان صلابت و ابهت از ميان بر مى‏دارد تا اينكه مسلمانان در نهايت آرامش و امنيت به عبادت و اطاعت بپردازند اما در جبهه‏اى ديگر به مردم سفارش مى‏نمايد: «اذا قدرت على عدوك فاجعل العفو عنه شكراً للقدرة عليه» اگر بر دشمنت (از گروه مسلمانان) غلبه كردى، از او درگذر و بخشش خود را سپاس اين چيرگى و پيروزى قرار ده.»(12) پى‏نوشت‏ها: 1. تفسير نمونه، ذيل آيه 67 سوره مائده. 2. همان، آيه 3 سوره مائده. 3. همان. 4. همان. 5. سوره مائده، آيه 3. 6. آموزش عقايد جمعى از نويسندگان، ج 2، ص 351. 7. همان، ص 352. 8. همان. 9. قيام حسين عليه السلام، دكتر جعفر شهيدى، ص 95. 10. همراه با راستگويان دكتر محمد تيجانى سماوى، ترجمه سيد محمد جواد مهرى، ص 191. 11. ناكثين، قاسطين، مارقين، دكتر شريعتى، ص 206. 12. بررسى مسائل امامت، آية اللّه ابراهيم امينى، ص 72. 13. نهج البلاغه، محمد دشتى، نامه 19. 14. عدالت اجتماعى و امامت استاد محسن قرائتى، ص 160. 15. درسى كه امام حسين(ع) به انسانها آموخت، شهيد هاشمى نژاد، ص 15. 16. نقش ائمه در احياء دين علامه مرتضى عسگرى، ج 6، ص 87. 17. همان، ص 112. 18. همان، ص 109. 19. نهج البلاغه، محمد دشتى، خطبه 205. 20. همان، نامه 10. 21. همان، نامه 29. 22. امامت على(ع) در آينه عقل و قرآن، محمد جواد مغنيه، ترجمه اكبر ايرانى قمى، ص 100. 23. همان، ص 102. 24. همان، ص 104.

/

پرورش هاى اخلاقى و معنوى جامعه 2

پرورش‏هاى اخلاقى و معنوى عاشورا غلامرضا گلى زواره‏ چشمه جوشان كربلا تمامى انبياء و اولياى الهى در سير و سلوك معنوى انسان، به سوى هدايت و كمال در راستاى توحيد و يكتاپرستى كه در فطرت انسانى زمينه‏هاى آن وجود دارد، افراد را به هدفى مشترك و طريقه‏اى واحد فرا مى‏خواندند و در اين مقصد با يكديگر تفاوتى نداشتند و آن ستارگان فروزان در جهت تحقق اين آرمان مقدّس به رسالت مبعوث گرديدند. مهمترين هدف عاشورا نيز اعتلاى توحيد و محو آثار هرگونه شرك، نفاق و خودخواهى بود. به همين دليل نبايد به حماسه كربلا، به عنوان حادثه‏اى تاريخى نگريست، بلكه لازم است ابعاد وجودى آن را در قلمرو گذشته و آينده و در سيطره زمان و در حيات انسان‏ها مورد توجه قرار داد. در ستيز آدمى به عنوان خليفه خداوند بر روى زمين، با شياطين جنّى و انسى و نمودهاى جور و جهل، عاشورا عالى‏ترين راه و رسم زندگى سعادتمند را براى جهانيان ترسيم مى‏نمايد، به علاوه اين حركت مقدّس مَثَل اعلاى جهاد اكبر و مبارزه با نفس است و در اين رهگذر درس دُرست زيستن، رسيدن به حيات معنوى و كسب مقامات عالى عرفانى و درجات معنوى را در عرصه عمل به مشتاقان كمالات ملكوتى آموخته و در اين راستا هيچ ابهامى براى پويندگان طريق حق و عاشقان عدالت باقى نگذاشته است، به همين دليل قلوب اهل معرفت و فضيلت در برابر اين مشعل فروزان به تعظيم فرو مى‏افتد و آن را بزرگترين تجلّى مقام والاى انسانيت تلقى كرده‏اند. از بارزترين مسايلى كه در سيره اهل بيت عصمت و طهارت مشاهده مى‏گردد، تبيين هدف امام حسين(ع) از نهضت عاشورا است. در زيارت اربعين كه صفوان جمال از امام صادق(ع) نقل كرده است، مى‏خوانيم: «و بذل مهجته فيك لينقذ عبادك من الجهالة و حيرة الضلالة»(1) در اين عبارت هدف قيام مقدّس حسينى براى جلوگيرى از انحراف و ضلالت و در راستاى رهانيدن جامعه از نادانى بوده است. حضرت امام خمينى(ره) كه در مكتب تربيتى امام حسين(ع) رشد كرده بود و با تعاليم عاشورايى خود، اوضاع اجتماعى و سياسى و نيز حالات اخلاقى و تمايلات مردم را متحوّل ساخت و آنان را در قيام، مبارزه و فداكارى رهرو شهيدان كربلا نمود، اساسى‏ترين محور بياناتشان در خصوص نهضت حسينى در بعد اصلاح اجتماعى و نيز تهذيب و خودسازى آحاد جامعه و جلوگيرى از عواملى كه به اين دو تلاش آسيب وارد مى‏نمايند جلوه‏گر مى‏شود و اين كه براى صيانت از ديانت از كمى نيرو و قدرت زورگويان بايد نهراسيد و با روح ايثار و فداكارى به ذلت تن در نداد و مرگ سرخ را بر حيات ننگين برگزيد. آنان كه از چشمه جوشان عاشورا جرعه‏هاى حيات بخشى نوشيده‏اند بر طبق بينش متعالى خويش هم فرهنگ قرآن و عترت را در زندگى خود پياده نموده‏اند و جان خويش را سير ساخته‏اند تا حقيقت و فضيلت به نورافشانى خود ادامه دهد و نيز افراد جامعه را به سوى تعالى و مكارم عالى هدايت كند. شهيد سيد عبدالكريم هاشمى نژاد مى‏نويسد: «…خون حسين ريخته شد و نهضت مقدّس او انجام گرديد تا آن عباد گمراه، آن اجتماع سرگردان، آن ملت نادان و بى خبر از آن وضع دردناك، خلاصى يابد. تا امت بصيرت پيدا كند و دانا شود. از گمراهى و ضلالت نجات يابد تا بداند چه مى‏كند وبه كجا مى‏رود. به چه كسى بار مى‏دهد و نيروى انسانى خود را در اختيار چه قدرتى مى‏گذارد.»(2) به لحاظ تاريخى، نخستين مربى و معلم در جامعه اسلام شخص رسول اكرم(ص) است كه به تعبير قرآن كريم «اسوة حسنه»(3) مى‏باشد و مورد تأسى صحابه و تابعين و ديگر مسلمانان در اعصار بعد قرار گرفت و اين تأثير پذيرى از خاتم رسولان منحصر به زمان و مكان خاصى نمى‏باشد و استمرار آن قطعى است. رزمندگان صدر اسلام به رغم نداشتن تحصيلات رسمى در مكاتب تربيتى و مراكز آموزشى، از پيامبرشان نكات خوبى را فرا گرفته بودند. وقتى كه رستم فرخ زاد از ربيع بن عامر – فرمانده فاتح سپاهيان اسلام – پرسيد: هدف شما از نبرد با ما چه مى‏باشد؟ وى همانند معلمى توانا كه مى‏داند چه مقصدى را تعقيب مى‏كند و چه كارى انجام مى‏دهد، پاسخ داد: «لنخرج العباد من عبادة العباد الى عبادة اللّه و من ضيق الدنيا(الارض) الى سعتها و من جور الاديان الى عدل الاسلام».(4) امام حسين(ع) نيز به عنوان انسانى والا و مربى ملتزم و متعهد و نشان دهنده نمونه‏اى از تربيت اسلامى به همه دست اندركاران تربيت و پرورش انسان‏ها آموخت كه در اين مسير در برابر بدعت‏ها و انحراف‏ها مقاومت كنند، چهره نفاق افكنان و افراد ظاهر ساز و مردم فريب را افشا سازند، از تصفيه و پالايش نيروهاى فرصت طلب و جذب انسان‏هاى خالص، اهل صداقت و داراى انگيزه‏هاى پاك غفلت نورزند و با اهتمام در تربيت و آماده سازى نيروهايى كه بتوانند ادامه دهنده راه حق و حقيقت باشند، اين مسير را هموار سازند و وصول به هدف‏ها و آرمان‏هاى آن را امكان‏پذير نمايند.(5) از زمان امام سجاد(ع) به بعد، ائمه هدى اهتمام داشتند كه ماجراى كربلا به عنوان يك درس تلقى گردد و براى مسلمانان جنبه تربيتى داشته باشد. البته در عين اين كه عاشورا نسخه آموزنده‏اى براى همه حق جويان است ماجرايى الهى هم مى‏باشد يعنى در ضمن آن كه همه جهات آن مى‏تواند الگو قرار گيرد ولى در اين حماسه كارهايى اختصاصى انجام شده كه تنها از عهده امام حسين(ع) و فرد معصوم بر مى‏آيد و نكاتى قابل مشاهده است كه مختص ايشان است اگر چه امام ماجرا را به گونه‏اى پيش برده كه هر كس به كارنامه عاشورا مى‏نگرد كاملاً كار امام حسين(ع) را معقول و منطقى و درس‏آموز تلقى مى‏نمايد، در اين صورت حركتش مى‏تواند آموزنده باشد. صحنه‏هاى عاشورا در تمامى ابعادش رشد دهنده هستند و هر يك از افراد حاضر در اين صحنه اعم از پير و جوان، كودك و نوجوان، زن و مرد، همه اسوه‏هاى تربيتى‏اند. در واقع امام حسين(ع) با فداكارى‏هاى خالصانه و همه جانبه‏اش سرمشق جاويدان مسلمانهايى شده كه در مقام امامى هدايت آفرين با خون جوشان و تحول آفرين، رهبرى الهى و الهام بخش بر اعماق قلوب و انديشه آنان پرتو افشانى مى‏نمايد و ضمير آنها را از امور دنيوى و حالات فناپذير فراتر مى‏برد و به ملكوت و عرش و حقيقت پيوند مى‏دهد. يك مورد از اين تحولات درونى آن است كه آنها را در عرصه‏هاى زندگى مقاوم و مبارز مى‏نمايد و به دستشان نهضت‏هاى الهى را بر ضد قدرتهاى استبدادى بنيان مى‏نهد. قيام هايى كه به اعتراف مورخان و شرح نگاران در تمامى اعصار و جوامع، دگرگونى‏هاى مطلوب و مفيدى به وجود آورده است و مصالح توده‏هاى مسلمان را تا حدودى زنده نموده و حفظ كرده است كه نمونه بارز آنها در عصر كنونى، انقلاب اسلامى ايران به رهبرى امام خمينى (قدس‏سره) است. عباس محمد عقاد مى‏نويسد: حسين در روز عاشورا به ظاهر شكست خورد و پيروانش دچار مصائب گشتند ولى دعوتى به جاى گذاشت كه پس از آن قيام‏ها و دولتهايى شيعى را پديدار ساخت، دعوتى كه پيش چشم مردم در حلّه‏اى از نور كه پرتوش ديده‏ها را خيره مى‏كند نمايان است.(6) علامه طباطبايى به نكته‏اى مهم‏تر و بنيانى‏تر اشاره مى‏كند: اسلام زنده اين واقعه است و اگر اتفاق نيفتاده بود، بنى اميه اسم و رسمى از اسلام نگذاشته بودند.(7) و در جاى ديگر خاطرنشان مى‏نمايد: واقعه كربلا عامل مؤثرى بود كه با تأثير مؤجّل خود حكومت بنى اميه را برانداخت و ريشه شيعه را استوار ساخت.(8) امام خمينى در فراز يكى از بيانات خود، خطاب به علماى حوزه و دانشگاه فرمودند: «اگر مردم را تربيت كنيد به يك تربيت سالم و دعوت كنيد به اين كه با خدا آشنا شوند. با معارف اسلامى آشنا بشوند. اگر اين طور شد كشور شما سالم مى‏ماند و به ساير جاها سرايت مى‏كند…»(9) بديهى است عاشورا با عزت معنوى و قدرت ملكوتى خود مى‏تواند در افراد پرورش‏هاى پرمايه و سالمى پديد آورد. از اين جهت ذيلاً به برخى آموزه‏هاى تربيتى عاشورا اشاره مى‏گردد: 1- مقدم داشتن شرافت دين بر هر چيزى: اسلام براى تأمين و حفظ مصالح پنجگانه: دين و عقيده، نفس و جان، اموال، نسب و ناموس و عقل و خرد بوجود آمده است و فلسفه اصلى تمامى موازين شرعى و دستورات فقهى اعم از عبادات، احكام، معاملات و امور سياسى تضمين مصالح و منافع مرتبط با اين احتياجات و نيازهاى زندگى مسلمانان مى‏باشد و هر فرد وظيفه‏شناسى مكلف است حداكثر توان و نيروى خود را براى حفاظت اين مقاصد به كارگيرد و در صورت تزاحم هر كدام با ديگرى به حكم قاعده فقهى «اهم و مهم» بايد امور مهم فداى موارد مهم‏تر شود، در ميان پنج موضوع مورد اشاره، دين و باورها ارزش بالاترى دارند و انسان مسلمان، متعهد و مسؤول بايد براى صيانت از ديانت مهيا باشد تا به تعبير قرآن به «احدى الحسنيين» (پيروزى يا شهادت) برسد. امام حسين(ع) به عنوان اسوه مسلمانان و رهبر جبهه حق، شرافت ايمان و دين را بر جان و مال و فرزندان خويش مقدم داشت و براى بقاء اسلام از زندگى عادى خويش چشم پوشيد و به همگان آموخت كه همه چيز خود را در پيشگاه حق نثار نموده و رضايت پروردگار را جلب كرده و به لقاى حق نائل گرديده و با اين حركت حماسى پايه‏هاى حكومت خلافكاران و غاصبان را به لرزه درآورده است و با جوشش خونش كه در واقع ثاراللّه بود درخت مطهر اسلام را بارورتر گردانيد و مجد و عظمت آيين محمدى را تجديد نمود: گذشت از سر فرزند و مال و جان و عيالش‏ چو مى‏ديد مى‏نتوان گذشت از سر دينش‏ امام خمينى در اين‏باره فرموده‏اند: «تكليف ما در آستانه شهر محرم الحرام چيست؟ تكليف علماى اعلام و خطباى معظم در اين شهر(ماه) چيست، در اين شهر محرم تكليف ساير قشرهاى ملت چيست؟ سيدالشهداء و اهل بيت آموختند تكليف را فداكارى در ميدان، تبليغ در خارج ميدان، تكليف ما را حضرت سيدالشهداء معلوم كرده است، در ميدان جنگ از قلت عدد نترسيد، از شهادت نترسيد.»(10) 2- ايجاد روحيه حق‏طلبى و احقاق حق‏ نهضت عاشورا دين رسول اللّه را احياء كرد و آن را از بدعت و تحريف نجات داد. در حقيقت بايد خاطرنشان ساخت كه آن حضرت صرفاً به خاطر امتناع از پذيرش حكومت يزيد و عدم بيعت با او از مدينه خارج نگرديد، بلكه براى احياى سنت نبوى كه در آن زمان در معرض خطر جدى بود و آداب و رسوم جاهليت و تبليغات مسموم اموى جايش را گرفته بود و به منظور ايجاد اصلاح در رفتارهاى فردى و اجتماعى و تحقق امر به معروف و نهى از منكر به چنين حماسه‏اى روى آورد. امام خمينى در اين باره يادآور شده‏اند: «آنها(امويان) مى‏خواستند اصل اسلام را از بين ببرند و يك مملكت عربى درست كنند».(11) آن روح قدسى در جاى ديگر فرموده‏اند: «اگر نبود اين نهضت، يزيد و اتباع يزيد اسلام را وارونه به مردم نشان مى‏دادند.»(12) امام حسين(ع) با قيام خود به پيروان خويش آموخت كه در برابر تحريف اسلام و آلوده نمودن ارزشها و جعل احاديث و رواج‏هاى فرقه‏هاى انحرافى كه حكومت جور و ضد عدل را توجيه مى‏كنند، نبايد خاموش بنشينند. همچنين احياى فرهنگ قومى و قبيله‏اى و دامن زدن به امتيازات و تعصب‏هاى نژادى و مفاخر قومى و باب كردن طعن و هجو گروهها و احزاب نسبت به يكديگر و ترويج ادبيات منحط آميخته به جهل، خرافات و اسطوره‏هاى موهوم، به جاى فرهنگ قرآن و عترت كار درستى نمى‏باشد. اين برنامه‏ها با روح ديانت در تعارض است بايد در مقابل آنها به مقاومت برخاست، جاحظ امويان را نخستين كسانى مى‏داند كه آشكارا در تاريخ اسلامى، رسوم و آداب غير دينى را بدعت گذاشتند و كوشيدند تا از شاهنشاهى ايران و بيزانس تقليد كنند و خلافت را به امپراتورى كسرى و قيصرى تبديل سازند.(13) همچنين قيام عاشورا به حق طلبان مى‏آموزد كه وقتى به احكام اسلام عمل نمى‏شود و دستورات دينى معطل گذاشته شده و جامعه در فساد و جهل غوطه ور است آمِر به معروف و ناهى از منكرى بايد به تحول اوضاع اقدام كند و براى اصلاح اجتماع بكوشد. احياى معيارهاى حق و برگردانيدن جامعه از سمتى كه پيدا كرده در بيانات و موضع گيريهاى امام حسين(ع) به خوبى برمى آيد. امام هنگام خروج از مدينه فرموده‏اند: هر كس متابعت كند و سخن حق از من قبول نمايد سعادت و سلامت يابد و هر كس خوددارى كند و از دايره اطاعت من بيرون رود صبر كنم تا آن وقتى كه خداى تعالى ميان من و او حكم كند.(14) حضرت در نامه‏اى خطاب به بزرگان و رجال مى‏نويسد: «انا ادعوكم الى كتاب اللّه و سنة نبيّه فانّ السنة قد اميتت و البدعة قد احييت»(15) يعنى من شما را به سوى قرآن و سنت نبوى فرا مى‏خوانم زيرا سنت را ميرانده و بدعت را زنده كرده‏اند. در واقع سخن اصلى قيام عاشورا آن است كه بايد براى اقامه حق قيام كرد اگر چه مقرون به توفيق ظاهرى نباشد. 3- ايجاد آگاهى در ميان انسانهاى غافل و بيدار كردن فطرت‏ها در اثر برخى خطاها، بازى‏هاى سياسى، هجوم غنائم جنگى و بيدار شدن طمع نهفته و به دنبال آن حركت انحرافى و تبليغات مسموم اديان، مسلمانان از اعتقادات و ارزشها فاصله گرفتند و حتى عاطفه و عرق مذهبى آنان رو به كاستى رفت، اين گونه دگرگونى‏ها، جامعه را در غفلتى مرگ بار و توأم با ذلت فرو برد. همت و غيرت مذهبى كه زمانى مسلمانان را براى ابلاغ پيام دين حق به سرزمين‏هاى دوردست مى‏كشانيد رو به ضعف رفت، دل‏ها و رفتارها با هم هماهنگى نداشت و ضعف در تصميم‏گيرى در جامعه آن روز قابل مشاهده بود. سخن فرزدق خطاب به امام حسين(ع): «قلوبهم معك و سيوفهم عليك»(16) در اين باره صادق بود. سكوت شكننده و آزار دهنده همراه با تأييدهاى منفعت طلبانه و سودجويانه برخى خواص تحولات روحى ناگوار در امت اسلامى پديد آورد. امام به رغم اين تيرگى، فطرت پاك انسانى و روح غيرتمندى را برانگيخت و در روح و نهادشان تحول ايجاد كرد. براى امام كاملاً مشخص و مسلم بود كه بذرهايى در مزرعه هستى انسانهاست كه در صورت شكوفايى، سعادت واقعى را بدست مى‏آورند و خود را از اين وضع ذلت‏بار و غفلتى ويران كننده نجات مى‏دهند و به سوى مقاصد والا و مقدّس گام برمى‏دارند و از امور پست و فناپذير فاصله مى‏گيرند. در خطبه‏ها و بيانات امام از مدينه تا كربلا به خوبى عظمت روحى امام و علو مقام ايشان و نيز مسؤوليت و تكليفى كه براى دستيابى به هدف متعالى حفظ ارزشها و رسوخ آن در روح و روان انسانها دارد، مشخص است. رفتارشناسى دقيق امام در اين سخن نهفته است: «الناس عبيد الدنيا و الدين لعق على السنتهم يحوطونه مادرّت معايشهم فاذا محّصوا بالبلاء قلّ الديّانون».(17) امام خطاب به دينداران آن زمان و هر عصرى هشدار مى‏دهد كه مردمان بندگان دنيا هستند و اين به اظهاراتشان منحصر گرديده است، حمايتشان از ديانت تا زمانى است كه زندگى خويش را بگذرانند و اگر در ميدان ابتلاء و امتحان قرار بگيرد دينداران در اقليت هستند و به همين سبب با وجود آن كه مردم در اعماق گرايشهاى فطرى خويش معتقد بودند كه طرفدار حق باشند، ليكن اين باور را به فراموشى سپردند و قيام عاشورا با كيمياى خود و آگاهى سريع و عميقش انسانها را از غفلتى كه در پيش گرفته بودند نجات داد و عده‏اى از خفتگان با فرياد حماسه آفرينان عاشورا بيدار شدند و براى جبران مسير خطايى كه پيموده بودند راه توبه پيش گرفتند. عدّه‏اى نيز كه تحت تأثير تبليغات مخرّب حاكميت غاصبانه آن زمان دچار خودباختگى شده و هويت اصيل خويش را در برابر عوامل نفاق، جهل و بيداد از دست داده بودند چگونه زيستن را از كربلا آموختند. تربيت فكرى و شكل‏گيرى شخصيت‏ها بر صواب آگاهى‏ها و رشد شناخت‏ها و اصلاح نگرش‏ها گام مهمى است كه عاشورائيان مربى آن هستند، معرفت هايى كه با خود آگاهى و روشن‏بينى پيوند خورده‏اند و جهت دهنده گرايش‏هاى انسانى هستند، عاشورا به همه آموخت كه خود را بشناسند، توانايى‏ها، استعدادها، نيازهاى اصيل، رسالت و مسؤوليت خطير آدمى در ارتباط با خداوند جهان هستى، جامعه و تاريخ را مورد ارزيابى و بازنگرى قرار دهند. امام حسين(ع) و ياران او تبلور اين ايمان سرشارند و آموزگار آن هستند كه چگونه تمايلات، احساسات و عواطف خود را جهت دهيم تا تمامى آنها در خدمت اعتقادات، باورها و بنيان‏هاى دينى به كار گرفته شوند. 4- ايثار و فداكارى‏ عنصرى كه در عاشورا حضور قطعى، تأثيرگذار و تعيين كننده دارد ايثار است: عشقى ملكوتى كه از رحمت الهى سرچشمه مى‏گيرد و بر تعلقات وجود فايق مى‏آيد و رشادت و فداكارى خلق مى‏كند، جانبازان كربلا متوقع پيامدهاى دنيوى امر به معناى امور عادى نبودند و سنجش‏هاى وسوسه‏گر را بر وجود خود حاكم نكردند و اقدامات دليرانه را بر تحليل‏هاى خواص و افراد زيرك ترجيح دادند، انسانى كه اين گونه گذشتى را بر وجود خود چيره ساخت دنيا را از چشم ديگر مى‏بيند، هستى بخش جهان هستى را با معرفتى فوق العاده مى‏شناسد. آدمى وقتى دعاى عرفه را كه نمودهاى بسيار عالى روح بزرگوار امام حسين(ع) است، مى‏خواند متوجه مى‏شود كه اين فروغ شهادت چگونه مهياى آن فداكارى بى نظير در صحراى كربلا بوده و آن چنان جان خويش را در طبق اخلاص مى‏گذارد و با اشتياق به درگاه احديت نثار كند. هنگامى كه امام از مدينه بيرون آمده به خواص خاندان بنى‏هاشم نوشت: «من لحق بى استشهد و من تخلّف لم يبلغ الفتح؛(18) من راهى را برگزيده‏ام كه هر كس در اين مسير به من بپيوندد به شهادت مى‏رسد و آن كه چنين نكند (به من ملحق نشود) پيروزى را در آغوش نخواهد گرفت. به بيان ديگر اين حركت به پيروزى منجر مى‏شود ولى بايد از طريق ايثار و فداكارى و شهادت اين فتح به دست آيد. اگر فردى تشخيص داد كه اين حركت به لحاظ وظيفه دينى و شرعى امر لازمى است، بايد افشاگرى كند و امت مسلمان را از خواب غفلت بيدار نمايد تا جهان اسلام مسير صحيح خود را بيابد اگر چه به بهاى دادن جانش تمام شود. زنده ماندن و كشته شدن هدف نيست، هدف مقدس بالاتر از اين چيزهاست. مصالح و منافع فردى و اجتماعى در بوته مقصدى والا ذوب مى‏شوند. امام خمينى در اين باره فرموده‏اند: «هرچه روز عاشورا سيدالشهدا(ع) به شهادت نزديكتر مى‏شد افروخته‏تر مى‏شد و جوانان او مسابقه مى‏كردند براى اين كه شهيد شوند همه هم مى‏دانستند كه بعد از چند ساعت ديگر شهيدند. مسابقه مى‏كردند آنها براى اين كه آگاه بودند كه ما آماده‏ايم كه اداى وظيفه خدايى را بكنيم آمديم اسلام را حفظ كنيم…»(19) به اعتقاد امام خمينى اگر در ماجراى عاشورا فداكارى و ايثار وظيفه‏اى براى امام سوم تلقى مى‏گرديد در پيش گرفتن اين روش در وضع كنونى عالم براى ما لازم است اگر حفظ جان امام مجوزى براى سكوت و سازش نباشد، حفظ جان ديگران به طريق اولى مجوز خاموش ماندن و نخروشيدن بر عليه بيداد و ستم نخواهد بود، امام خمينى تأكيد مى‏كند: «مگر خون ما رنگين‏تر از خون سيدالشهداء است. چرا بترسيم از اين كه خون بدهيم»(20) اين بيان تجلّى والاى جرعه‏اى از كوثر عاشوراى حسينى و طنين خروش اعتراض‏آميز و ظلم ستيز و جهل سوز امام خمينى است كه از شراب طهور قرآن و عترت سيراب گشته است و بسان زمزم هدايتى حياط بخش و چشمه زلال حماسه آفرينى از فراز شخصيت عاشورايى او سرازير گرديده است. 5 – توحيد عبادى‏ در سيره نظرى و عملى حضرت امام حسين(ع) همچون انبياء و اولياء ديگر، توحيد عبادى به وضوح مشاهده مى‏شود بنابه نقل طبرى، عصر پنج شنبه 9 محرم عمر سعد فرمان حمله داد حضرت ابوالفضل(ع) از سوى امام حسين(ع) مأمور گرديد تا شب عاشورا را از جفاكاران مهلت گيرد و جنگ به روز بعد موكول شود چرا كه سومين فروغ امامت آن شب مى‏خواهد به عبادت پردازد: «ارجع اليهم فان استطعت ان تؤخّرهم الى غدوة و تدفعهم عنّا العشيّة لربنا الليله و ندعوه و نستغفره فهو يعلم انّى احبّ الصلاة و تلاوة كتابه و كثرة الدعاء و الاستغفار.»(21) (اى برادم) به سوى آنان بازگرد و اگر توانستى همين امشب را مهلت بگير و جنگ را به فردا موكول كن تا ما امشب را به نماز و استغفار و مناجات با خدايمان بپردازيم زيرا خداوند خودش مى‏داند كه من به نماز، تلاوت قرآن و طلب مغفرت و مناجات با او اشتياقى شديد دارم. از اين درخواست حضرت مى‏توان به اهميت توحيد عبادى در زندگى او پى برد زيرا اين موضوع برايش در آن درجه از اهميت است كه از دشمن حيله گر درخواست مهلت مى‏كند تا شبى را به عبادت بگذراند: اصولاً امام براى ترويج و زنده ساختن نماز و قرآن و شعائر توحيدى قيام كرد به همين دليل در زيارتنامه‏اش مى‏خوانيم: «و اشهدانك قد اقمت الصلوة». يكى از ياران امام به نام عمروبن كعب مشهور به ابوثمامه صائدى متوجه گرديد كه وقت نماز ظهر فرا رسيده است و اين موضوع را به اطلاع امام رسانيد و افزود: جانم به فدايت گرچه اين مردم به حملات متوالى خود ادامه مى‏دهند ولى به خدا سوگند تا مرا نكشته‏اند نمى‏توانند به تو دست يابند اما من دوست دارم آنگاه به لقاى حق نايل گردم كه اين نماز آخر را به امامت شما به جاى آورده باشم. امام در پاسخش فرمود: «ذكرت الصلوة جعلك اللّه من المصلّين الذاكرين نعم هذا اول وقتيها سلو هم ان يكفّوا عنّا حتى نصلّى.»(22) (اى ثمامه) نماز را به ياد ما آوردى، خداوند تو را از نمازگزارانى كه به ياد او هستند قرار بدهد آرى اينك وقت نماز فرا رسيده است از دشمن بخواهيد كه موقتاً از جنگ دست بردارد تا ما اقامه نماز كنيم و چون به لشكر دشمن پيشنهاد آتش بس كوتاه مدت داده شد، يكى از سران لشكر اموى گفت: نمازى كه شما مى‏خوانيد، خدا قبول نمى‏كند؟! آن حضرت بدون توجه به تيرباران دشمن با آن گرفتارى و با آن كه دشمن حاضر نشد حتى براى لحظاتى هجوم وحشيانه خود را تعطيل كند، نماز ظهر عاشورا را به جماعت برگزار نمود و دو نفر و دو نفر از يارانش به نام‏هاى زهير بن قين بجلى(23) و سعيد بن عبداللّه حنفى را فرمود تا پيش روى وى بايستند و سينه‏ها را سپر كنند و جلو حمله دشمن را بگيرند تا امام نماز خود را بخواند در حالى كه سعيد بن عبداللّه پس از نماز با بدنى خون آلود و ضعف شديد بر روى خاك افتاده بود چشمان خويش را گشود و به سيماى امام نگريست و به آن حضرت عرض نمود: اوفيت يابن رسول اللّه (اى فرزند رسول خدا اين تكليف خويش را در مقابل شما انجام دادم؟) سيد الشهدا(ع) در پاسخش فرمود: نعم انت اَمامى فى الجنّة (آرى تو وظيفه‏ات را به خوبى انجام دادى و پيشاپيش من در بهشت برين هستى) اين كه امام حسين(ع) مى‏بيند دو نفر به دليل نماز خواندن او در معرض كشته شدن قرار مى‏گيرند و در اين باره چيزى نمى‏گويد خود گوياى آن است كه مى‏خواهد اهميت نماز را تا آنجا كه امكان دارد نشان دهد در واقع امام قيام كرد تا مردم بيشتر خداشناس شوند، عبادت كنند و اهل فضيلت گردند، خود گناه نكنند و جلو مفاسد و معاصى را هم بگيرند. امام كشته نشد تا به مردم بگويد كه به جاى عدالت، امانت، درستى و راستى به عزادارى اكتفا كنيد. اين طرز فكر براى مسلمانان شرم آور است و روح مقدّس شهيدان كربلا را كه براى مبارزه با گناه و روى آوردن مردم به عبادات و فضايل به شهادت رسيدند رنج مى‏دهد مردمى كه اين گونه فكر مى‏كنند نه تنها با روح نهضت اباعبداللّه به مخالفت برخاسته‏اند بلكه با سرمايه شهادت امام و يارانش دستگاهى در مقابل حلال و حرام خداوند و ثواب و عقاب پروردگار به راه انداخته‏اند. امامى كه در ناگوارترين شرايط، از دعا و عبادت و مناجات با خداوند دست برنمى‏دارد و دو نفر از يارانش را به هنگام نماز ظهر عاشورا بر حسب ظاهر از دست مى‏دهد، چگونه راضى مى‏شود كه كسى به جاى نماز، به عزادارى براى او اكتفا كند و يا با اطمينان كامل به طرفدارى امام از او، واجبات را انجام ندهد و حرام‏ها را مرتكب شود و به قول مرحوم دكتر محمد ابراهيم آيتى عزادارى براى فداكاران عاشورا بايد سوگواران را دين‏شناس كند و به خدا نزديك سازد و از معاصى بر حذر دارد و مجالس عزا هنگامى موجب خشنودى خدا و سبب اجر اخروى است كه در حدود بندگى خدا انجام گيرد و مشتمل بر دروغ و تحريف و حرامى نباشد.(24) 6- مقاومت، پايدارى و شكيبايى‏ يكى از عواملى كه بر درخشندگى و فروزندگى حماسه حسينى مى‏افزايد اين است كه وقتى امام و يارانش با حوادث تلخ و ناگوار و احياناً هرگونه سدى در برابر هدف مقدّس خويش مواجه مى‏گرديدند به هيچ عنوان از تصميم اصلى خود مبنى بر مبارزه با باطل، افشاى جنايات و دفاع از حق، منصرف نگرديده و از خويش ضعف و سستى نشان نداده‏اند. در منزل شقوق مردى كه از كوفه آمده بود اخبارى از اين شهر به استحضار امام رسانيد كه كاملاً بر ضد نامه‏ها و دعوت‏هاى ساكنين اين ديار بود زيرا وى خاطرنشان ساخت مردم عراق در مخالفت با شما متحد و هماهنگ گرديده و بر جنگ با شما هم پيمان شده‏اند. حضرت در مقابل اين تحولات غير منتظره نه تنها ذرّه‏اى از موضع قبلى عقب نشينى نمى‏كند، بلكه به راه خويش ادامه مى‏دهد و بر مقاصد والاى خود پافشارى مى‏كند و با سرودن اشعارى زندگى روزمره فناپذير دنيا را بى‏ارزش نشان داده و يارانش را مصمم‏تر و نيرومندتر مى‏سازد.(25) در پاسخ مردى از كوفه كه ابوهرم نام داشت، وقتى از امام پرسيد: چه انگيزه‏اى تو را وادار نمود كه از حرم جدّت بيرون آيى؟ امام فرمود: بنى اميّه حرمت ما را درهم شكستند ولى من صبر و شكيبايى را پيش گرفتم.(26) بنا به نقل ابن قولويه(27) و مسعودى(28)، وقتى امام حسين(ع) نماز صبح را به جاى آورد و رو به سوى نمازگزاران نمود و بعد از سپاس خداوند به آنان فرمود:انّ اللّه تعالى اذن فى قتلكم و قتلى فى هذا اليوم فعليكم بالصبر و القتال؛ خداوند به كشته شدن شما و من در اين روز اذن داده است، و بر شماست كه صبر و استقامت در پيش گرفته با دشمن بجنگيد. در اين سخنان، حسين بن على(ع) تأكيد مى‏فرمايد كشته شدن به امر پروردگار است و پايدارى در برابر مخالفان بايد روش مبارزان مؤمن باشد به علاوه روح پايدارى از ارتباط با پروردگار به دست مى‏آيد و بايد در ميدان رزم از عبادت و پرهيزگارى مدد گرفت كه استعينوا بالصبر و الصلاة نابرابرى دو سپاه از نظر تعداد و نيرو و سلاح جنگى و نيز محاصره امام و ياران و منع شدن آنان از آب و آذوقه شرايط بسيار آشفته‏اى را بر سلحشوران عاشورا تحميل كرده بود. در اين حال امام بيعت را از يارانش برداشت و به آنها فرمود: از تاريكى شب استفاده كرده و برويد و افزود اهل بيت و بستگان مرا نيز همراه خود ببريد امّا آنان سختى‏ها و فشارها را بر خود هموار نمودند و به خود اجازه تنها گذاشتن امام را ندادند.(29) سيد قطب در تفسير فى ظلال القرآن ذيل آيه «انا لننصر رسلنا و الذين آمنوا فى الحيوة الدنيا»(30) مى‏نويسد در آيه مذكور خداوند وعده مى‏دهد كه رسولش و مؤمنان را در دنيا يارى مى‏كند در صورتى كه ما مى‏دانيم بر حسب ظاهر پيامبران شكست خورده‏اند آن وقت براى اين كه نشان دهد چگونه مؤمنى در حيات اين جهان پيروز است مى‏گويد اگر مى‏خواهى چنين فتحى را درك و لمس كنى روز عاشورا به كربلا برو. انسانى كه تمام اهل خانه‏اش در اسارت دشمن مى‏باشد، يارانش كشته شده‏اند، خويشاوندانش به شهادت رسيده‏اند باز قد علم كرده و يك تنه مبازر مى‏طلبد و برايش شكست مفهومى ندارد. تا لحظه مرگ استوار و مقاوم ايستاد، گرچه به شهادت رسيد ولى در هدف و مقصد خويش فتحى بزرگ را به دست آورد. 7- قاطعيت، صراحت و صداقت‏ سومين فروغ امامت حضرت امام حسين(ع) در برابر غاصبان و خلافكاران لحظه‏اى نرمش نشان نداد، نه از ساز و برگ نظامى دشمن هراسى داشت و نه فضاى اختناق سياسى امويان بيمى در دلش مى‏افكندو نه آن كه از كمى نيروى حمايت كننده نگران بود. با خداى خويش پيمان بسته بود كه رضاى حق را بر هر چيز ديگرى مقدم بدارد اگر تمام جهان عليه او قيام مى‏كردند دست از حق و حقيقت بر نمى‏داشت، در زير شمشيرها و نيزه‏ها و سمّ اسب‏هاى دشمنان با قاطعيتى تزلزل‏ناپذير و در مقابله با دشمن بس قوى، خونخوار و بى رحم فرياد زد: ما با اين نيروى اندك در برابر خصم با قدرت، اقدام به جنگ مى‏كنيم اگر پيروز شويم تازگى ندارد و اگر كشته شويم دنيا مى‏داند كه مغلوب نشده‏ايم و اگر بدنهايمان در زير سم اسبان پاره پاره گرديد در اراده ما خللى وارد نگرديده است.(31) موقعى كه برخى از خواص امام را از عواقب خطرناك مخالفت با دستگاه اموى و اقدام به جنگ بر حذر داشتند و محمد حنفيه(برادرش) عرض كرد تا آنجا كه امكان دارد در شهر معينى اقامت نكنيد، امام فرمود: اگر در تمام اين دنياى وسيع هيچ پناهگاه و مأوايى نباشد بازهم با يزيد بيعت نخواهم كرد.(32) امام حسين(ع) با اتكا به اصل ايمان و عقيده در مسيرى كه پيش گرفته بود صداقت و صراحت داشت اگرچه، شيوه مذكور براى شخص او با خسران توأم بود. در منزل «زباله» امام از شهادت مسلم بن عقيل، هانى و عبداللّه يقطر توسط نامه‏اى رسمى آگاهى يافت، حضرت در حالى كه اين مكتوب را در ميان يارانش به دست گرفته بود، فرمود: خبر تأسف انگيزى به دست ما رسيده و شيعيان دست از ياريمان برداشته‏اند، اينك هر يك از شما كه بخواهد بازگردد آزاد است و از سوى ما حقى بر گردنش نمى‏باشد.(33) اين طرح و پيشنهاد نه يك بار و نه در يك منزل بلكه در موارد مختلف و به مناسبت‏هاى گوناگون مطرح گرديد. حتى در منزل بطن عقبه كه تنها عدّه‏اى معدود و با صداقت و استقامت و فداكار به عنوان ياران امام باقى ماندند بازهم موضوع مذكور با بيانى ديگر امّا صراحتى افزون‏تر از سوى امام حسين(ع) عنوان گشت.(34) البته اين برخوردهاى آزاد منشانه با حالتى از مهربانى و عطوفت هم توأم بود و گويا هدف امام تلاش گسترده در جهت آموزش و تربيت نسلى خالص، فداكار و پرهيزگار است. سخنان امام در شب عاشورا مؤيّد اين نكته است: اما بعد يارانى شايسته‏تر و بهتر از يارانم نمى‏شناسم و خاندانى از خاندان خودم نكوتر، خويش دوست‏تر سراغ ندارم بدانيد كه به شما اجازه مى‏دهم با رضايت من همگى برويد كه حقى بر شما ندارم. اينك شب شما را در بر گرفته و آن را وسيله‏اى براى رفتن خود قرار دهيد.(35) امام خمينى از اين شيوه حضرت سيدالشهداء كاملاً الهام گرفته بود و صلابت و استقامت ايشان در مقاطع دشوار قبل و بعد از انقلاب اسلامى بر كسى پوشيده نيست. امام خمينى در جايى گفته است: «خيال نكنيد از هياهو و جنجال مى‏ترسم اگر تمامى اين جمعيتى كه فرياد بر مى‏آورند درود بر خمينى، زمانى خلاف آن را بگويند برايم تفاوتى نخواهد داشت، كارى به هياهو ندارم به تكليف شرعى‏ام مى‏پردازم و همين و بس.»(36) و نيز تأكيد نموده‏اند: «من بارها اعلام كرده‏ام كه با هيچ كس در هر مرتبه‏اى كه باشد عقد اخوّت نبسته‏ام چهارچوب دوستى من در درستى راه هر فرد نهفته است دفاع از اسلام و…اصل خدشه‏ناپذير جمهورى اسلامى است.».(37) 8 – غيرت و عزّت بنياد، اساس و محور منطق حسينى اين است كه زندگى در زير سلطه اهل ستم با مرگ و نابودى تفاوتى ندارد و كشته شدن در راه مبارزه با موانع حق به آدمى حيات معنوى مى‏دهد و او را از ذلت مى‏رهاند: «انّى لاارى الموت الّا السعاده و لاالحيوة مع الظالمين الّا برما».(38) امام حتى بر اين باور است كه اساساً زيستن با اهل طاغوت با زبونى و خوارى قرين است و اين گونه سازش، ننگى است كه با ايمان و كرامت انسانى سازگارى ندارد پس بايد مرگ سرخ توأم با شرافت را بر اين نوع زندگى ذليلانه ترجيح داد و به حماسه‏اى شكوهمند كه شيوه مردان حق، است دست زد. سرچشمه اين نگرش و بينش شگرف ايمان و اعتقادى راستين است كه دل و روح مردان خدا را از تعلقات مادى و امور پست و فناپذير مى‏رهاند و به ابديت پيوند مى‏زند و آنها را از روى اختيار و با حالتى پرنشاط و توأم با اشتياق به قربانگاه حق مى‏برد. همين ويژگى‏ها موجب گرديد كه رسول اكرم(ص) درباره امام حسين(ع) بفرمايد: «انّ الحسين بن على مصباح الهدى و سفينة النجاة و امام خير و يمن و عزّ و فخر»(39) يعنى حسين بن على(ع) چراغ هدايت، كشتى نجات، پيشواى سعادت و خجستگى و امام عزت و افتخار است. عبداللّه زبير كه درباره تهديد يزيد مبنى بر گرفتن بيعت از او، افكار نگران كننده‏اى در ذهن مى‏پرورانيد و با وجود شهرت سياسى، اجتماعى در هاله‏اى از رعب و هراس بسر مى‏برد، نظر امام حسين(ع) را در خصوص بيعت با يزيد جويا گرديد، حضرت وقتى آشفتگى و سراسيمگى را در چهره اين شخص مشاهده كرد فرمود: من كسى نيستم كه زير بار ذلّت روم و با بى‏تدبيرى خود را به آسانى در پنجه دشمن اسلام و قرآن گرفتار سازم و چون مروان اموى از امام خواست به بيعت با يزيد تن در دهد كه براى دين و دنيايش بهتر است امام با شجاعت و صراحت فرمود: بر اسلام، سلام باد، هنگامى كه رهبرى امت اسلامى به عهده فردى چون يزيد ناپاك گذارده شود به خدا قسم از جدّم رسول اكرم(ص) شنيدم كه فرمودند: رهبرى و زعامت بر آل ابى سفيان حرام است.(40) در واقع امتناع از بيعت با يزيد سرآغاز عزتمندى، شكست ناپذيرى و عظمت قيام كربلا گرديد و از آن زمان پيوسته اين شكوهمندى و غيرت حسينى تكرار گشت و هيچ گاه و تحت هيچ شرايطى از اين هدف والا و پاك دست برنداشت. در روز عاشورا آن گاه كه سپاه ستم روياروى امام و يارانش قرار گرفت و لشكر عمر سعد از هر سو امام و يارانش را چون نگين انگشترى محاصره كرد آن وجود مقدّس چون خورشيد تابان از ميان سپاه خود بيرون آمد و در برابر صفوف دشمن قرار گرفت و فرمود: آگاه باشيد كه اين فرومايه(عبيداللّه بن زياد) فرزند فردى پست، مرا ميان دو راهى شمشير و زبونى قرار داده هرگز ما زير بار ذلّت نمى‏رويم زيرا خداوند، رسولش و مؤمنان از اين كه ما به چنين ننگى روى آوريم شرم دارند و دامن‏هاى مطهر، مادران و انسان‏هاى پاك و انديشه‏هاى غيرتمند و نفوس با شرافت جايز نمى‏دارند كه ما پيروى از لئيمان و اهل دنائت را بر قتلگاه انسان‏هاى با كرامت و نيك منش برترى دهيم.(41) در اوج حماسه آفرينى، آن گاه امام به عرصه رزم گام نهاد تا لحظه‏اى كه به شهادت رسيد در رجزهايش اين نكته فروزندگى داشت: مرگ از پذيرش ذلّت بهتر است و شكست ظاهرى از ورود در آتش سزاوارتر است.(42) از آنجا كه امام حسين(ع) از ايجاد انحراف و بدعت در آيين محمّدى جلوگيرى كرد و مجد و عظمت را براى مسلمانان به ارمغان آورد و اوضاع نابسامان عصر خويش را اصلاح كرد و مردم را از جاهليت امويان رهانيد مى‏توان گفت قيام عاشورا پيوندى ناگسستنى با بعثت رسول اكرم(ص) دارد و در عبارت «حسين منى و انا من حسين»(43) كه گوهر افشانى حضرت محمّد(ص) است چنين حكمت هايى را در درون خويش دارد. امام حسين(ع) در قيام خود به همه انسانها آموخت كه انسانيت بالاتر از هر چيزى است و كرامت نفس ارزشى برتر از معادلات و محاسبات منفعت گرايانه فردى و اجتماعى دارد. صاحبان عزت نفس هرگز خواسته‏هاى دل را زمينه ساز حقارت، زبونى و خوارى نمى‏كنند. آدمى بايد پاسدار كرامت وجودى خود باشد و ارزشهاى مقدّس و فوق مادى را با تمايلات فناپذير و هوس‏هاى ناپايدار و خواسته‏هاى ذلّت آور مخدوش و آلوده نسازد. وقتى شخصى با عزت نفس و روحيه‏اى شكست‏ناپذير به صحنه‏هاى اجتماعى و عرصه‏هاى گوناگون گام مى‏نهد توانايى‏هاى درونى و فرآيندى فروزان را با خود چون چشمه‏اى در ميان آحاد مردم جارى مى‏كند. چنين اجتماعى وقتى از عزّت و كرامت والا و مثبت و سازنده سرشار گرديد و به هويت اصيل، افتخارات معنوى و اهداف مقدّس خويش تكيه نمود كمتر تحت تأثير هجوم فرهنگى و تبليغى توفان استكبار و زورگويى جهانى قرار مى‏گيرد. وقتى عزّت و افتخار حسينى در شريان‏هاى اعتقادى، فكرى و عاطفى يك امتى جريان يابد دشمنان و جناح باطل قادر نخواهند بود به اهداف و مقاصد پليد و آلوده خويش دست و پا زنند. بى جهت نيست كه مقام معظم رهبرى حضرت آيةاللّه خامنه‏اى فرموده‏اند: «چشم‏ها و دل‏ها از چهره مبارك و منور سيد الشهداء اميد و نور مى‏گيرند.»(44) پى‏نوشت‏ها: 1. نك: مفاتيح الجنان، زيارت اربعين. 2. درسى كه حسين به انسانها آموخت، ص 398. 3. سوره احزاب، آيه 21. 4. فتوح البلدان، احمد بن يحيى بن جابر بلاذرى، ص 366. 5. مباحثى چند پيرامون مبانى تعليم و تربيت اسلامى، دكتر سيد على اكبر حسينى، ص 251. 6. ابوالشهداء، ص 206 و 212. 7. عقايد و دستورهاى دينى، علامه طباطبايى، ج 4، ص 54 – 53. 8. شيعه در اسلام، همان، ص 136 – 135. 9. از بيانات امام خطاب به جمعى از روحانيون و استادان دانشگاهها، 5/6/1364. 10. فرهنگ عاشورا در كلام و پيام امام خمينى، ص 15. 11. صحيفه نور، ج 13، ص 158. 12. همان، ج 17، ص 58. 13. رساله جاحظ (درباره معاويه و امويان)، تحقيق عزت عطّار، ص 16. 14. برگزيده از الفتوح ابن اعثم كوفى، محمد بن احمد مستوفى هروى، ص 17. 15. همان، ص 10، مقتل خوارزمى، ج 1، ص 188، مقتل عوالم، ص‏48، تاريخ طبرى، ج 7، ص 240. 16. تاريخ طبرى، ج 7، ص 241. 17. متن كامل خطبه‏اى كه اين فراز در آن ذكر شده، در منابع ذيل آمده است: مثير الاحزان، ابن نماحلى، ص 22؛ تاريخ ابن عساكر، ص 214، مقتل خوارزمى، ج 2، ص 5، تاريخ طبرى، ج 7، ص 300، تحف العقول، ص 174، اللهوف على قتل الطفوف، ص 69. 18. اللهوف، ص 25، كامل الزيارات، ابن قولويه، ص 75. 19. قيام عاشورا در كلام و پيام امام خمينى، ص 43. 20. صحيفه نور، ج 8، ص 218. 21. تاريخ طبرى، ج 7، ص 319، كامل ابن اثير، ج 3، ص 285، الارشاد، ص 240. 22. كامل ابن اثير، ج 3، ص 29. 23. برخى منابع مى‏گويند اين شخص عمروبن قرظه كعبى بوده است. 24. بررسى تاريخ عاشورا، محمد ابراهيم آيتى، ص 126. 25. تاريخ ابن عساكر(مجلد حضرت سيدالشهداء) ص 164، مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 72، مقتل خوارزمى، ج 1، ص 223. 26. مقتل خوارزمى، ج 1، ص 226. 27. كامل الزيارات، ابن قولويه، ص 37. 28. اثباة الوصية، ص 139. 29. مقاتل الطالبيين، ابوالفرج اصفهانى، ص 112. 30. سوره غافر، آيه 65. 31. فرازى از خطبه امام حسين در كربلا كه متن كامل آن در اين منابع با اندكى تفاوت آمده است: مقتل خوارزمى، ج 2، ص 7 – 8 تحف العقول، ص 171. 32. اللهوف، ص 65. 33. تاريخ طبرى، ج 7، ص 294، الارشاد، ص 223. 34. سخنان حسين بن على از مدينه تا شهادت، محمد صادق نجمى، ص 120. 35. تاريخ طبرى، همان مأخذ. 36. فروزهاى فروزان، از نگارنده، ص 422. 37. همان، ص 424. 38. تحف العقول،ص 245. 39. عيون اخبارالرضا(ع)، ج 1، ص 60. 40. الكامل، ابن اثير، ج 4، ص 577، اللهوف، ص 11. 41. اثباة الوصية، ص 142، اللهوف، ص 97، مقتل خوارزمى، ج‏2، ص 7. 42. كشف الغمه فى معرفة الائمه، ج 2، ص 32. 43. بيش از شصت تن از علماى اهل سنت اين روايت را نقل كرده‏اند (نك: ملحقات الحق، ج 11، ص 275 – 265). 44. روزنامه همشهرى، 4 خرداد 1374، شماره 691.

/

برخى از مصاديق اتحاد ملى و انسجام اسلامى در قرآن

برخى از مصاديق اتحاد ملى و انسجام اسلامى در قرآن‏ شهرام مهدوى مطلق‏ مقدمه: نامگذارى سال 86 از سوى مقام معظم رهبرى به نام اتحاد ملى وانسجام اسلامى فرصت مغتنمى است تا امت اسلام خصوصاً ايران اسلامى به واكاوى اين واژه‏هاى پر معنا بپردازد و راههاى اجرائى كردن اين معانى پر محتوا را درابعاد و موضوعات متعدد بررسى و بكار گيرد. نام گذارى سالها توسط مقام معظم رهبرى هر يك درايت و دورانديشى خاص خود را دارد كه اين بينش و بصيرت فقط در ولايت جمع شده است و دقيقاً اين نام گذارى‏ها بر اساس استراتژى بلند مدت جمهور اسلامى و سناريوهاى دشمنان اين نظام انجام مى‏گيرد. نيم نگاهى به سالهاى گذشته و حوادث قبل و بعد از آن به خوبى ما را به اين دورانديشى رهبر فرزانه انقلاب رهنمون مى سازد و به خوبى متوجه خيرات و بركات ونتايج اين نام گذاريها خواهيم شد. هر يك از نام گذاريهاى سنوات گذشته خود به تنهايى يك راهبرد بلند مدت جمهورى اسلامى و حتى جهان اسلام است و هر كدام هم دقيقاً در زمان و مكان خود انجام شده است و جالب‏تر آنكه اين نام گذاريها هيچ‏گاه زمان مصرف ندارند و مجموعه واژه‏هايى را كه براى نام گذارى‏ها به كار گرفته‏اند، اگر كنار هم قرار دهيم آن گاه به فلسفه و حكمت اين دورانديشى‏ها بهتر پى مى بريم و بهتر مى توانيم جايگاه ولايت را درك نماييم و مى توان به آسمانى بودن اين نام گذاريها و ريشه قرآنى آنها و سرچشمه اين دورانديشى پى برد. سناريوهاى نظام سلطه را در اواخر سال گذشته پس از نااميدى و يأس آنها در هجمه به ثقل امت اسلام يعنى پيامبر اعظم (ص)؛ كه در صدد ايجاد اختلاف و چند دستگى در دنياى اسلام و حتى كشور ايران بودند، را به ياد داريم كه از يك طرف با سفر به كشورهاى اسلامى و اتخاذ مواضع ضد ايرانى درصدد به هم زدن روابط كشورهاى اسلامى با جمهورى اسلامى ايران بودند و با طرح موارد اختلاف انگيز فرقه هاى اسلامى خصوصاً شيعه و سنى و هتك حرمت حرمين شريفين و حمله بر تجمعات سنى با هدف راه اندازى جنگ مذاهب اسلامى و از طرف ديگر مطرح كردن ادعاهاى مرزى در كشورهاى اسلامى همسايه و همچنين دامن زدن به اختلافات قومى در همه كشورهاى اسلامى خصوصاً ايران اسلامى و حتى مطرح كردن و بزرگ نمودن اختلافات جاريه مذاهب اسلامى و انگشت گذاشتن روى موارد ضعف اختلاف بين علماى شيعه و سنى و به همراه اين اقدامات عملى، راه اندازى جنگ روانى و امپرياليسم خبرى در راستاى ايجاد تفرقه و تشتت بين امت اسلام و هزاران ترفند ديگر، همه و همه درصدد بودند تا سال 86 را سال تفرقه و از هم گسيختگى و جدائى ملت ها و دولت هاى اسلامى و سال اختلافات قومى و حزبى و گروهى در ايران قرار دهند و از رهگذر اين سناريو اقدامات و توطئه‏هاى شوم خود را كه سالهاى سال براى آن بر نامه‏ريزى كرده بودند، يكباره به فازهاى اجرائى ببرند . اما به قول شاعر: مدعى خواست كه آيد به تماشا گه راز دست غيب آمد و بر سينه نامحرم زد زهى خيال باطل، امتى كه كشتيبان آن ولايت است، هميشه آگاهتر از زمان اقدام مى نمايد و در واقع پيام نوروزى رهبر انقلاب و اعلام استراتژى اتحاد ملى و انسجام اسلامى همه آن پيش بينى ها و نقشه‏هاى استكبارى را در نقطه خاموش و بلاى جان خودشان كرد. اما در اين راستا وظيفه همه امت اسلامى خصوصاً ايران اسلامى است تا انگاره‏هاى اتحاد ملى و انسجام اسلامى را از تمام زوايا مورد بررسى قرار داده و راه‏هاى تحقق عينى اتحاد و انسجام را عرضه نمايد و صرف برگزارى همايش‏ها و فراخوان مقالات اگرچه در نوع خود گام مهمى است اما به تنهايى نمى تواند در اين خصوص راهگشا باشد. بلكه بايد تمام ايده ها و راهكارهاى اتحاد ملى و انسجام اسلامى را در عمل بكار بگيريم و يكى از منابع استخراج راه‏هاى اتحاد ملى و انسجام اسلامى متون دينى خصوصاً قرآن مى‏باشد كه اين نوشتار در حد مقدورات و بضاعت خويش به مصداق آب دريا را اگر نتوان چشيد در اين خصوص مصداقهايى را از قرآن بيان مى نمايد تا شايد گامى هرچند كوچك در اين راستا داشته باشد. به راستى اگر بخواهيم مفهوم اتحاد و انسجام اسلامى را در قرآن و يا ساير متون دينى رديابى و ريشه يابى نماييم به مفسرانى بزرگ نياز است كه سالها در قرآن و ساير متون دينى تدبر و تفكر داشته باشند كه اين حقير نه چنين توفيقى و نه چنين ادعائى داشته‏ام. اما همانگونه كه در مقدمه ذكر آن رفت، آب دريا را اگر نتوان چشيد، هم به قدر تشنگى بايد چشيد و لذا از اين لحاظ و با همين نگرش و با مطالعه ترجمه بعضى از آيات كلام وحى و همچنين مطالعه شرح آيات خصوصاً تفسير آيت اللّه مكارم شيرازى، آيات متعددى را كه در راستاى اتحاد و انسجام انسانها در راه خدا و عليه كفر و نفاق و يا آياتى را كه به همبستگى و وحدت در امت اسلامى و پرهيز از تفرقه و پراكندگى امت ها هشدار داده‏اند؛ يادآورى و به شرح مختصرى از آنها در حد بضاعت خويش پرداخته ايم در واقع توصيه عمومى قرآن دعوت به اتحاد و انسجام اسلامى و انسانى است. درقرآن بعد از نام خداوند دومين آيه «الحمد لله رب العالمين»(1) از بارزترين آيات الهى است كه خواهان وحدت همه مخلوقات است و آن هم حول يك رب و آفريدگار است. «سپاس و ستايش خدايى كه پروردگار جهانيان است» يكى از موارد اختلاف در جوامع بشرى و آئين و دين‏ها و مذهب‏ها، تعدد خدايان و پرستشهاى غير الهى و رب النوعهاى ساختگى است و در اين آيه همه مخلوقات و همه انسانها را به يك نقطه واحد كه آفريدگار جهان است متوجه ساخته است و اين عاليترين مفهوم اتحاد و انسجام است كه در آيات بعدى سوره اين مفهوم زيباتر مى شود در آنجا كه مى فرمايد: «مالك يوم الدين، اياك نعبد و اياك نستعين»(2) و همه بايد از آن خداى واحد كه مالك همه چيز است پرستش كنند و كمك بخواهند و پرستش و كمك غير از آن همان تفرقه و پراكندگى و از هم گسيختگى است. بنابراين يكى از مصداقهاى اتحاد در قرآن پرستش خداى يكتا و تنها يارى خواستن از اوست. در اول سوره توحيد «قل هو الله احد»(3) نيز تأكيد بر يگانگى ذات مقدس پروردگار است و در اين تأكيد نيز به اين نكته كه همه چيز در آفرينش از يك ذات مقدس هستند تصريح دارد كه به قول سعدى: بنى آدم اعضاى يكديگرند كه در آفرينش زيك گوهرند اين آيات كه هر مسلمان در شبانه روز 17 مرتبه آنها را تكرار مى‏كند و از ذكرهاى واجب در نمازهاى يوميه مى‏باشند ؛ بلندترين فرياد اتحاد ملى و انسجام اسلامى است و انسجام اسلامى همان لبيك به نداى رب العالمين و قل هو الله احد است . در قران آمده است كه «ان اللّه يحب الذين يقاتلون فى سبيله صفّاً كانهم بنيان مرصوص»(4) خداوند كسانى را كه در راه او در صفى آهنين (بنائى) پيكار مى كنند دوست مى‏دارد. در اين آيه آنچه كه موجب رضاى خداوند متعال است يكپارچه و منظم و محكم بودن و آن هم در راه خدا بودن است و مى دانيم كه در عرف هر چيزى راكه در يك خط واحد قرار دارند صف مى‏گويند و هر چيز محكمى را مرصوص مى گويند و لذا هر وقتى كه اين دو مفهوم در راه خدا بكار گرفته شوند، آنچنان زيباست كه موجبات خشنودى خدا را فراهم مى كند كه بالاترين مرتبه ايمان و عمل صالح است. لذا اتحاد ملى و انسجام اسلامى در كشور ما هم اگر در راه خدا باشد كه هست خشنودى و يارى خداوند منان را به همراه دارد و نظام اسلامى ما كه اكنون پس از يأس و خيانت همه مدعيان كذايى حقوق بشر در دفاع از جنبش‏هاى حق طلبانه؛ اميد بخش مظلومان جهان و خاصه مسلمانان جهان است با يكپارچگى و اتحاد داخلى خويش مى تواند زمينه ساز انسجام اسلامى هم باشد كه در نهايت بنيان مرصوص را بوجود خواهد آورد و نقطه مركزى اين بنيان مرصوص اتحاد ملى در ايران اسلامى خواهد بود. از ديگر نمادهاى عينى اتحاد در قرآن كه نه فقط در شرح آن مى توان نتيجه‏گيرى كرد كه كلام صريح و مؤكد قرآن مى‏باشد اين است كه مى فرمايد: «واعتصموا بحبل الله جميعاً و لا تفرقوا و …»(5) همگى به ريسمان الهى (قرآن و اسلام و هر گونه وسيله ارتباط با خدا) چنگ زنيد و پراكنده نشويد و نعمت خدا را بر خود بياد آريد كه چگونه دشمن همديگر بوديد و او در ميان دلهاى شما الفت ايجاد كرد و به بركت نعمت او برادر شديد و … بعضى تفرقه ها و اختلافات بر اثر سناريويهاى دشمنان دانا مى‏باشد كه در قرآن هم به آنها اشاره شده است و لذا دشمنان تابلودار و دانا و آگاه امت اسلام كه هيچ گاه از دشمنى با اسلام و اسلام خواهان دست بردار نبوده و نيستند و انتظارى هم از آنها نيست كه با ما متحد و برادر شوند. چرا كه تا ظلم هست عدالت و اتحاد با ظالم محلى از اعراب ندارد. پيام اتحاد ملى و انسجام اسلامى بايد آويزه گوش همه دينداران و مسلمانان باشد و در خصوص آيه فوق آنچنان كه مفسران نوشته‏اند اين آيه خطاب به اختلافات و تفرقه هايى بود كه توسط دوستان نادان و تعصبهاى جاهلانه بوجود آمد و امروز هم پيام دلسوزانه و معجزه گونه رهبر انقلاب مبنى بر فرمان به اتحاد ملى و انسجام اسلامى نه خطاب به بيگانگان كه قبل هر چيز هشدارى جدى به دوستان نادان و يا احياناً تعصبهاى ناصواب اعم از قومى، طايفه‏اى، حزبى، گروهى، منطقه‏اى در درون كشور ايران و فراتر از آن تعصبهاى جاهلانه مذهبى در بين ساير مسلمانان است. به عنوان مثال مفسران در شان نزول آيه فوق نوشته اند (كه اين آيه زمانى بر قلب پيامبر اسلام نازل شد كه دو نفر از مسلمانان قبيله اوس و خزرج كه هر دو تاى آنان هم از افراد مؤمن وشاخص بودند بر اثر تعصب‏هايى كاملاً جاهلانه و ناصواب بين آنها نزاع بوجود آمد و علت آن هم اين بود كه يكى مى گفت حنظله (غسيل الملائكه) و خزيمة بن ثابت (ذوالشهادتين) از طايفه ماست و ديگرى هم مى‏گفت: ابوزيد و زيدبن ثابت و … از طايفه ما هستند.(6) و بر اثر اين تعصبات خشك چنان بين آنان نزاع در گرفت كه نزديك بود بر اثر جنگ طايفه‏اى زمين از خون آنان رنگين شود وقتى خبر به پيامبر رسيد، آن حضرت با تدبير خاص خود آن وضع خطرناك را پايان داد و آيات «و اعتصموا بحبل الله تا آخر» در اين جا بر پيامبر نازل شد و به صورت يك حكم عمومى همه مسلمانان را با بيانى رسا و مؤثر دعوت به اتحاد نمود، در اين آيه ضمن دعوت و حكم خداوند به مسلمانان براى اتحاد و انسجام ؛ مبارزه با هر گونه تفرقه و شرك هم تأكيد شده و راهكار اتحاد را هم چنگ زدن به ريسمان الهى دانسته است و لاغير. اينكه چه چيزى ريسمان الهى است مفسران موارد متعددى را هم ذكر نموده‏اند، پرواضح است كه ريسمان الهى همان چيزى است كه در شرايط عادى در فطرت پاك انسان نهفته است و موارد عينى آن هم قرآن و پيامبران و امامان و جانشينان آنان مى باشد راستى اگر امروز همه مسلمانان قرآن را آن طور كه شايسته است عامل و پيرو باشند چه اختلافى با هم دارند؟ راستى اگر همه احزاب و گروههاى اسلامى و ايرانى، قرآن و ولايت را محور قرار دهند چه اختلافى با هم دارند؟ و چه اختلافى بين آنها باقى مى‏ماند؟ و امروزه هم سرچشمه پراكندگى‏ها و اختلافات ناشى از دورشدن و رها كردن ريسمان الهى و چنگ انداختن به هوا و هوس و منافع شخصى و گروهى است. حضرت امام خمينى (ره) در فرازى قريب به مضمون مى‏فرمايد: اگر همه انبياء الهى در يكجا جمع شوند هيچ اختلافى با هم ندارند و اين همان چنگ زدن به ريسمان الهى است و ترجمان اتحاد و انسجام است . هشدار ديگر آيه اين است كه تنها در پرتو اسلام و ايمان است كه دلها با هم گره مى خورند و با هم متحد مى شوند و دشمنان ديروز برادران امروز مى شوند و اين اتحاد با توجه به ذات بشرى و خودخواهى بشر فقط و فقط در صورت توجه به اسلام و ايمان به خدا امكان پذير است و به غير از ايمان هيچ عاملى نمى تواند بطور جاودانه مركز اتحاد و انسجام باشد و تمام ائتلاف هايى ظاهرى موقتى بوده و بعد از مدتى از هم مى پاشد و ما امروز به وضوح شاهد از هم پاشى ائتلاف هاى بشرى هستيم. پيامبر اسلام در اين خصوص مى فرمايد «افراد با ايمان نسبت به يكديگر همانند اجزاى يك ساختمانند كه هر جزئى از آن جزء ديگر را محكم نگه مى دارد و در دوستى و نيكى به يكديگر همچو اجزاى يك پيكر است كه اگر بعضى از آن رنجور شود، اعضاى ديگر نيز آرامش نخواهند داشت»(7) چو عضوى بدرد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار در آيات ديگر سوره آل عمران آمده است «و لا تكونوا كالذين تفرقوا و اختلفوا من بعد ما جائهم البينات»(8) و مانند كسانى نباشيد كه پراكنده شدند و اختلاف كردند (آنهم) پس از آنكه نشانه‏هاى روشن به آنها رسيد و آنها عذاب عظيمى دارند. آرى هرچه در قرآن بيشترتدبر نماييم، بيشتر به اوج و عظمت پيام نوروزى رهبر معظم انقلاب پى مى بريم و اگر به اين پيام الهى خداى نكرده كم توجهى شود، عذاب عظيمى در انتظار ماست. اين آيات هشدار و اتمام حجتى است براى همه كسانيكه باور دارند وعده الهى تحقق پذير خواهد بود. اين آيه مجدداً بحث اتحاد و انسجام و يكپارچگى امت اسلام و دورى و پرهيز از تفرقه و اختلاف و پراكندگى را گوشزد مى كند و مى دانيم كه در قرآن موضوعى كه روى آن اصرار و تأكيد و تكرار شده از مهم‏ترين موضوعات مبتلابه جامعه اسلامى است كه سرنوشت مسلمانان به آن گره خورده است. در اين آيه به صراحت بيان شده است مانند كسانيكه با دلايل روشن الهى پراكنده شدند و اختلاف ورزيدند نباشيد كه عذاب دردناك و عظيمى در انتظار اختلافها و اختلاف افكنان است. اين آيه با اين هشدار، مسلمانان را دعوت به اتحاد كرده است و به آنها گوشزد مى نمايد كه اگر راه اختلاف و تفرقه را پيش گيرند، دچار عذابهايى مى‏شوند كه بعضى از اين عذابها در تاريخ بارها تكرار شده است و اگر مسلمانان به اين اشتباه گرفتار شوند عذابهاى سختى را براى خود خريده‏اند و در حقيقت مسلمانان بايد تاريخ پيشينيان و سرنوشت دردناك آنها را مورد مطالعه قرار دهند تا با اتحاد لازم از عذابهاى پيش رو مصون بمانند. زيرا هر جا كه قرآن در بيم دادن از چيزى زياد اصرار نموده است بنا به تعبير مفسران هشدار به وقوع آن مى‏باشد و اين موضوع بارها در قرآن بارها تذكر داده شده است وعلاوه برآن پيامبر اسلام در فرازهاى متعددى به صراحت به مسلمانان خبر داده بود كه: «قوم يهود بعد از موسى 71 فرقه شدند و مسيحيان 72 فرقه و امت من بعد از من 73 فرقه خواهند شد»(9) كه در خصوص اعداد به اعتقاد بعضى از مفسران اشاره به كثرت مى‏باشد و نه عين اين اعداد . در ميان اين همه فرقه ها در هر كدام از اديان هميشه يك فرقه بر حق بودند و بقيه بر باطل بوده‏اند و اين پيش بينى پيامبر اسلام و هشدار قرآن و عذاب آن براى ما مسلمانان دقيقاً بعد از رحلت پيامبر اسلام آنچنان نمايان شد كه ما دورانى را به تاريكى آن دوران و عذابى را دردناك‏تر از آن دوران تاكنون نديده‏ايم. آرى فرقه گرايى و اختلاف انگيزى و تعصبات جاهلانه و عدم تمسك به قرآن و چنگ زدن به منافع شخصى و گروهى و پيروى از هوا و هوسهاى خويش آنچنان جامعه اسلامى را دچار تفرقه كرد و آنچنان تخم نفاق و كينه در ميان مسلمانان پراكنده شد كه بعد از رحلت پيامبر اسلام مسلمانان همديگر را تكفير مى كردند و اختلاف به جائى رسيد كه مسلمانان ريختن خون همديگر را مباح مى دانستند و نتيجه آن هم اگرچه در آخرت به مراتب سخت‏تر از دنيا خواهد بود اما در همين دنيا ؛ چه عذابى دردناك تر ازاينكه در فاصله چند روز بعد از رحلت پيامبر فاطمه زهرا(س) بين در و ديوار مجروح شود، چه عذابى بالاتر از اينكه در جامعه اسلامى ، على (ع) مظهر عدالت خداوند و نور چشم پيامبر در واقع نماد عينى اسلام و قرآن در قفس خانه گرفتار شود و شمشير آلوده به نفاق و تفرقه و اختلاف در عزيزترين لحظه شب و روز، عزيزترين بنده خدا على (ع) را آن هم نه از جلو كه از پشت سر مورد هجمه قرار دهد و فرق مباركش را بشكافد و بشريت را به سوگ ابدى بنشاند. همين نفاق و اختلاف و دودستگى و تعصب جاهلانه و بى‏بصيرتى امت اسلام بود كه در طول تاريخ بزرگترين مصيبت‏ها را براى مسلمانان و بزرگترين مشقت‏ها را براى خاندان پيامبر رقم زد، و همين چند دستگى و چنگ انداختن به منافع شخص و گروه بود كه در سقيفه تصميم گرفت و اسلام ناب محمدى را قرنها در مظلوميت نشاند. همين عدم اتحاد ملى و انسجام اسلامى بود كه به تابوت امام حسن مجتبى (ع) سنگ مى زد، همين پراكندگى امت اسلام بود كه گوشواره از گوش اسلام بريد و حسين بن على‏ها را به مسلخ كربلا برد، همين عدم اتحاد ملى و انسجام اسلامى بود كه زينب و فرزندان خردسال آل الله را به اسارت برد و همين عدم اتحاد و انسجام اسلامى بود كه گوساله‏هاى زرين سامرى مى ساختند و مى پرستيدند، امروزه نيز همين كم رنگى و بى توجهى به اتحاد ملى و انسجام اسلامى كشورهاى اسلامى است كه غربيها بويژه آمريكا و اسرائيل در منطقه خاورميانه لنگر انداخته و عروسكهاى خيمه شب بازى دارند ، همين عدم توجه به اشتراكات مهم اسلامى و تأكيد جاهلانه و متحجرانه بر برخى اختلافات جزيى بوده و هست كه بوجود آورنده استعمار در اشكال مختلف در كشورهاى اسلامى است و قرنها قداره بندان بى منطقى را بر ممالك اسلامى حاكم كرد. اگر نگوييم بى‏اعتقادى بلكه بى‏توجهى به اصول اوليه و مشترك اسلامى؛ امروزه بلاى خانمانسوز اشغالگرى را در كشورهاى اسلامى رقم زده است و زنان و كودكان بى‏دفاع و بى‏پناه فلسطين ، عراق و افغانستان و …. بزرگترين قربانيان عدم اتحاد ملى و انسجام اسلامى هستند . اخراج زنان و دختران محجبه مسلمان از مراكز آموزشى و بعضاطً علمى در نظام‏هاى لائيك، بى‏ادبى سلمان رشدى مرتد كه انشاء اللّه بدست امت حزب اللّه به سزاى اعمالش خواهد رسيد، جسارت بعضى روزنامه هاى قلم به مزد سازمانهاى جاسوسى يهودى، حرف زدن از محور شرارت و شروع جنگهاى صليبى توسط سران استكبار ، اراجيف گويى‏هاى رسانه‏هاى مزدور عليه مسلمانان ، مظلوميت قبله اول مسلمانان در چنبره دولت تروريست و اشغالگر صهيونيسم و … همه و همه ناشى از خلاء اتحاد مليو انسجام اسلامى در كشورهاى اسلامى است. در عوض همانگونه كه امام راحل تأكيد داشتند رمز پيروزى ملت مسلمان ايران كه يكباره خواب خوش تمام دنياى كفر را به هم ريخت و حكومت ظلم را از ايران اسلامى برچيد؛ وحدت كلمه و اتحاد ملى و انسجام حول محور اسلام و قرآن و ارزشهاى اسلامى و انسانى بود. و در واقع نه تنها پيروزى ملت مسلمان ايران كه رمز پيروزى مسلمانان در طول تاريخ اتحاد و عامل شكست آنان هم تفرقه و اختلاف بوده است و هر ملتى كه اساس قدرت و اركان آن با تيشه‏هاى اختلاف در هم كوبيده شود هرگز روى سعادت را نخواهد ديد و سرزمين آن براى هميشه جولانگاه بيگانگان و قلمرو حكومت جباران خواهد بود و در حال حاضر تنها درمان و چاره ملت‏هاى مسلمان خصوصاً عراق، فلسطين، افغانستان و … اتحاد ملى و انسجام اسلامى است و گرنه براى هميشه روى سعادت و امنيت را به خود نخواهند ديد چرا كه اين وعده قرآن است كه كسانيكه با ادله روشن در دين اختلاف كنند به عذاب دردناك گرفتار خواهند شد و چه عذابى بالاتر از اين مصيبت‏ها. در ادامه آيه 105 و آيه 106 سوره آل عمران اشاره مى شود كه چگونه تفرقه و نفاق موجب روسياهى و چگونه اسلام و اتحاد و ايمان و صميميت موجب روسفيدى است و اين روسياهى اهل نفاق و روسفيدى اهل اتحاد هم در دنيا مى‏باشد و هم در آخرت كه به مراتب عينى‏تر و تجسم يافته‏تر مى‏باشد. در آيات ديگر قرآن نيز به اين حقيقت اشاره‏هاى زيادى شده است خصوصاً اينكه هر گروه به آنچه خود مى پسندند ، دل خوش كرده اند «من الذين فَرقوا دينهم و كانوا شيعا كُلُ حزب بمالديهم فرحون»(10) از كسانى نباشيد كه دين خود را پراكنده ساختند و به دسته ها و گروه ها تقسيم شدند و به اوهام و عقيده و خيالات فاسد خود دلشاد هستند و جاى تعجب هم در همين نكته است كه با تمام تضادها و اختلافات عينى كه با هم دارند، هر كدام به دار و دسته خود شاد و خوشال هستند و گمانى هم بر اينكه بر باطل هستند نمى كنند و قابل توجه اينكه در اين فراز قرآنى از تفرقه افكنان به عنوان مشركان نام مى برد. كه در حقيقت از نشانه‏هاى عينى شرك، پراكندگى و تفرقه مى باشد و به خصوص اينكه شرك همراه خودخواهى و خود برتر بينى باشد. لذا مى توان چنين نتيجه گرفت كه هر جا تفرقه و جدايى است نوعى شرك حاكم است و منجر به ناتوانى و زبونى خواهد شد. در فراز ديگرى از قرآن مى خوانيم «يا اهل الكتاب لا تغلوا فى دينكم و لا تقولوا على الله الا الحق انما المسيح عيسى بن مريم رسول الله و … ولا تقولوا ثلاثه انتهوا خيرا لكم انما الله اله واحد …»(11) اى اهل كتاب در دين خود غلو نكنيد و درباره خدا غير حق نگوييد، … نگوئيد كه خداوند سه گانه است از اين سخن خود دارى كنيد كه به سود شما نيست …»( اين گفتار شرك است). در اين آيه هم غلو (همان زياده روى و افراط و تفريط)نهى شده است و هم از اهل كتاب خواسته شده كه مسئله تثليث را مطرح نكنند، زيرا كه تثليث يكى از علت‏هاى اصلى و اساسى مسيحيت در انحراف از توحيد و تفرقه و نفاق بين آنهاست از طرف ديگر افراط و تفريط در دين نيز از مصداقهاى اختلاف و تفرقه است كه از آن نهى شده است و زياده روى حتى در مورد دين و مذهب گاهى سبب نفاق مى شود و بايد بين زياده روى و دفاع از حق به طور جداگانه اقدام شود تا بعضى مواقع دفاع از حقانيت به يك سوژه اختلاف انگيز تبديل نشود، در هر حال زياده روى يكى از معايب بزرگ در اتحاد و انسجام است. در سوره مائده هم آمده است كه «اى كسانيكه ايمان آورده‏ايد يهود و نصارى را تكيه گاه خود قرار ندهيد، زيرا آنها تكيه گاه يكديگرند و كسانى از شما كه به آنها تكيه كنند از آنها هستند و خداوند جمعيت ستمكار را هدايت نمى كند»(12) اين آيه نيز حكمى است براى اتحاد ملى و انسجام اسلامى مسلمانان با همديگر و پرهيز از اتكاء و اتحاد با يهود و نصارى تا بدانند كه تنها در سايه اتحاد و انسجام گروه ها و ملت‏هاى اسلامى است كه مى توان به نصرت و وعده خداوند اميدوار بود و اگر كسى از مسلمانان با يهوديان و كفار، اتحاد و ائتلاف و يا تكيه‏اى داشته باشد از خود آنهاست. راستى نمى دانيم بعضى از سران كشورهاى اسلامى كه با سران كفر به پيمانهاى نظامى، اقتصادى سياسى دلخوش كرده‏اند و يا عده‏اى ديگر از سران مسلمانان كه در كنفرانس‏هاى مشركان شركت دارند و اميد بسته‏اند، حتى ترجمه ساده و روان اين آيات الهى را هم نمى خوانند؟ امروزه آنچه در بعضى از كشورهاى اسلامى رخ مى دهد و منجر به اختلاف وترور و… مى شود نوعى زياده روى و كم بصيرتى و افراط و تفريط در دين و… است. در حقيقت پيمانهاى بعضى مسلمانان با سران كفر على رغم اين تأكيدات و صراحتهاى قرآن، درد بى درمان جامعه اسلامى است كه جز خنده بر آن دردى نيست؟ در آيه ديگر قرآن «ان الذين فرقوا دينهم و كانوا شيعا لست منهم فى شى‏ء انما امرهم الى الله ثم ينبئهم بما كانوا يفعلون»(13) اين قضيه جالب تر هم مى شود كه خود قرآن خطاب به پيامبر مى فرمايد كسانيكه آئين خود را پراكنده ساختند و به دسته جات گوناگون تقسيم شدند، هيچگونه ارتباطى با آن نداري از آنها چشم پوش كه به درد تو نمى خورند و از دست آنان غمگين مباش كه كار آنها با خداست و به عاقبت آنچه انجام مى‏دهند آگاهشان مى‏گرداند. در پى تكرار دستورات قرآن مبنى بر اتحاد و انسجام اسلامى در اين آيه خداوند مى‏فرمايد كه كسانيكه آئين و مذهب خود را پراكنده نمودند و به دسته‏هاى مختلف و متضاد تقسيم شدند و نافرمانى مى نمايند، ديگر از آنها چشم بپوش زيرا كه اينگونه افراد ديگر به درد شما (به درد اسلام و مسلمين) نمى خورند و حساب آنها با خداوند است و خداوند از كارهاى آنان آگاه است و آنها را به عذاب گرفتار خواهد كرد و از نتيجه كارهاى خود؛ آگاهشان خواهد ساخت. آرى هر كسى كه از صراط مستقيم الهى روى گردان شد و با افكار و ايده‏هاى انحرافى سبب تفرقه شود ديگر به درد جامعه اسلامى نخواهد خورد زيرا مكتب اسلام مكتب توحيد و صراط مستقيم است و راه راست همواره يكى بيش نيست و آنان كه صراطهاى مستقيم را به زعم خود ترويج مى كنند از اين دسته هستند كه بايد از آنها نااميد شد و حساب آنها با خداست. در ادامه اين همه تذكر و هشدار قرآن به اهل ايمان خطاب مى‏نمايد كه «ايها الذين آمنوا استجيبوا لله و للرسول اذا دعاكم لمايحييكم…»(14)اى اهل ايمان چون خدا و رسول شما را به ايمان دعوت كنند اجابت كنيد تا به حيات ابدى رسيد و بدانيد كه خدا در ميان شخص و قلب او حايل است و همه به سوى او محشور خواهيد شد. در اين آيه اتحاد و انسجام اهل ايمان به گونه‏اى ديگر بيان شده است كه اگر مسلمانان به دستورات خدا و رسول الله عمل نمايند و در واقع به همان حبل الله چنگ زنند به حيات ابدى خواهند رسيد كه همانا سربلندى و سرافرازى در دنيا و آخرت مى‏باشد و در هر صورت همه مخلوقات در روز محشر اجتماع خواهند كرد. در جاى ديگر نيز به بعضى ائتلافهاى ناميمون مسلمانان و يا اتحادهاى منافقانه كه براى رضاى خدا نمى‏باشد نيز اشاره شده است از آن جمله «و الذين اتخذوا مسجداً ضراراً و كفرا و تفريقاً بين المؤمنين و …»(15) آن مردم منافقى كه مسجدى براى زيان به اسلام بر پا كردند و مقصودشان كفر و عناد و تفرقه بين مسلمانان و مساعدت با دشمنان ديرينه خدا و رسول بود و با اين همه قسم‏هاى مؤكّد ياد مى‏كنند كه جز قصد خير و توسعه اسلام را نداريم خدا گواهى مى دهد كه محققاً دروغ مى گويند. آرى اتحاد و انسجام در صورتى باعث نجات است و يارى خداوند را به همراه دارد كه خالصانه در راه خدا باشد و در حقيقت بر صراط مستقيم باشد نه بر صراطهاى ديگر و حتى ساختن مسجد با اتحاد و انسجام در صراطهاى ديگر غير خدا مورد لعن واقع شده است و نمونه آن مسجد ضرار است كه به صراحت به آن اشاره شده است. اين نكته‏اى بسيار مهم مى باشد كه تمام اتحادها و انسجام ها بايد در راه خدا و كمك به اسلام باشد و حتى تجمعات ما در ساختن مساجد و در خود مساجد و نمازهاى جماعت و اقدامات دسته جمعى همه و همه بايد در صراط مستقيم باشد و امروزه اگر مساجد با شكوهى كه در كشورهاى اسلامى است مركز كانونهاى تجمع خداجويان باشد طولى نخواهد كشيد كه بساط تمام اين استكبارها برچيده خواهد شد و نمونه بارز آن همين مساجد ايران اسلامى است كه مراكز ثقل تجمعات دينى و مبارزاتى عليه حكومتهاى ظالم بود و سرانجام نيز به پيروزى رسيدند. در آيه 36 سوره توبه نيزخداوند به پيكار دسته جمعى با مشركان حكم داده است و چنين بيان مى دارد كه «… و قاتلوا المشركين كافه كما يقاتلونكم و اعلموا ان الله مع المتقين» و متفقاً همه با مشركان پيكار كنيد چنانچه مشركان نيز همه متفقاً با شما پيكار مى كنند به اين مضمون كه مشركان با وجود تمام تضادها و تفاوتهايى كه با هم دارند در هنگام جنگ عليه مسلمين با هم متحد مى‏شوند. از تمام اتحادها و ائتلاف‏هاى مشركان در طول تاريخ اسلام عليه مسلمانان كه بگذريم در عصر حاضر به وضوح مى بينيم در لشكركشى آمريكا عليه افغانستان و عراق تمام سران غربى على رغم تمام تضادهايى كه در اصل و ريشه با هم دارند حتى با تمام اختلافات ايدئولوژيك؛ با هم ائتلاف مى نمايند و جنگ صليبى راه مى‏اندازند و فقط با مسلمانان كار دارند و اينها در بحث كشورهاى غير مسلمان ائتلاف آنچنانى ندارند و اين وعده قرآن است كه مشركان با هم عليه مسلمانان متحد مى شوند و پيكار مى كنند، اما نمى دانيم چرا اين طرف قضيه محقق نمى شود و متأسفانه كشورهاى اسلامى على رغم تمام اشتراكاتى كه در اصل و ريشه و ايدئولوژيك با هم دارند و اينكه همه آنها يك دين واحد دارند، تاكنون به يك ائتلاف عملى دست نيافته‏اند اگرچه بحمدالله با نداهاى رهبر كبير انقلاب اسلامى حضرت امام(ره) و اكنون هم هدايتهاى پيامبر گونه رهبر معظم انقلاب؛ اتحاد و ائتلاف بسيار مناسبى بين ملت‏هاى اسلامى است كه روز قدس و مناسك حج خصوصا مراسم برائت از مشركان و… از نمونه هاى بارز آن است و در حقيقت تمام ملت هاى مسلمان در مواضع ضد استكبارى و بيدارى اسلامى هم نوا و متحد شده‏اند، اما هنوز كه هنوز است بعضى از سران و دولت‏هاى اسلامى غافل از اين موضوع و بى‏تفاوت از احكام قرآن بعضاً با سران شرك هم پيمان مى‏شوند كه اين مصيبتى است بزرگ بر پيكره امت اسلامى، كه اميدواريم با بيدارى ملت‏هاى اسلامى خصوصاً در سال اتحاد ملى و انسجام اسلامى و با اتحاد ملى ايران اسلامى اين دولت ها از خواب غفلت بيدار و همراه مردم به تقويت اتحاد و انسجام اسلامى همت گمارند. و امروزه حضور تانك‏هاى صهيونيستى و تفنگداران يهودى در كوچه و خيابانهاى كشورهاى اسلامى و له شدن كودكان مسلمان زير شنى اين تانك‏ها، ناشى از اين غفلت دولت‏هاى اسلامى است. در آيات 44 تا 47 سوره مباركه توبه نيز آياتى است كه در نهايت مسلمانان را به اين امر رهنمون مى سازند كه از ورود كسانيكه در دلشان شك وترديد وجود دارد ، در سپاه و اردوگاه خود بپرهيزيد، زيرا آنها اگر همراه شما به ميدان بروند چيزى جز اضطراب و ترديد به شما كمك نمى كنند و اين ها افرادى هستند كه به فتنه انگيزى و تفرقه و اختلاف مى پردازند و عدم همراهى از سوى چنين افرادى نه تنها مايه تأسف نيست كه جاى بسى خوشحالى دارد زيرا وجودشان نه تنها به اتحاد و انسجام كمكى نمى كند بلكه مخل اتحاد و انسجام است و سرچشمه بسيارى از مشكلات هستند و در واقع به مسلمانان اين درس را مى دهد كه هيچ‏گاه به فكر افزايش سياهى لشكر و كميت و تعداد نباشند، بلكه به فكر اين باشند كه افراد مخلص، معتقد قوى ايمان انتخاب كنند هرچند كه نفراتشان كم باشد و اين حرف امروز و فرداى ما مسلمانان نيز خواهد بود. نتيجه: اتحاد ملى و انسجام اسلامى كه فرمان نوروزى ولى امر مسلمين جهان حضرت آيت الله العظمى خامنه‏اى «حفظه الله تعالى» در سال 86 مى باشد از جنبه‏هاى گوناگون قابل تحليل و بررسى است يكى از اين جنبه‏ها، قرآن است كه با نيم نگاهى به صفحات نورانى قرآن مجيد به وضوح به قرآنى بودن اين فرمان پى مى بريم و اين رهنمودى است جامع و كامل براى رشد اعتلاى هرچه بيشتر امت اسلامى و راه ميان برى است براى تشكيل امت واحده اسلامى و هشدارى است به تمام دولت و ملت‏هاى اسلامى كه يكبار ديگر تاريخ اسلام و سرگذشت پيشينيان را مورد مطالعه و مداقه قرار دهند تا از عبرتهاى تاريخ درس بگيرند و از اختلاف و تفرقه در بين ملل اسلامى با هر تفكر و سليقه‏اى جلوگيرى و بر نقاط اشتراك كه خيلى بيشتر از موارد اختلاف است تأكيد نموده و حول اشتراكات اسلامى خويش متحد شوند و در دفاع از كيان اسلام به تشكيل امت واحد اسلامى مبادرت نمايند و از طرف ديگر در بحث اتحاد ملى فرمانى است براى عموم مردم ايران خصوصاً احزاب، گروه ها، اقوام و اقشار مختلف كه ضمن احترام به تمام سليقه ها و اختلاف نظرها و روشهاى مرسوم يكديگر، وحدت كلمه ي خود را كه راز و رمز پيروزى آنان بوده و هست را حفظ و در تقويت بيش از پيش آن بكوشند و هشيار باشند كه امروز محور اتحاد جهان اسلام، همين اتحاد ملى امت حزب الله در ايران است و در هر صورت چه در كشور ايران و چه در كشورهاى اسلامى غفلت از اتحاد، عذاب دردناكى را در پى خواهد داشت كه در قرآن وعده داده شده است. 2- آنچه در اين نوشتار تحت عنوان اتحاد و انسجام در قرآن آمده است تنها يك نكته از آن معنا بود و سراسر قرآن پيام به وحدت مسلمانان و توحيد است كه همانگونه در مقدمه هم گفتيم اين نوشتار هم به قدر تشنگى بود و خود حديث مفصل خوان از اين مجمل و در واقع دفتر ما به پايان آمد و لكن حكايت همچنان باقى است. 3- مى توان چنين نتيجه گرفت كه پيامبر اسلام با اتحاد و تمسك به قرآن و چنگ زدن به ريسمان الهى توانست از قبايل پراكنده عرب كه تا آن زمان جزو هيچ تمدنى نبودند، جامعه‏اى منظم، فشرده و متدين بسازد و در حقيقت راز و رمز موفقيتهاى مسلمين در طول تاريخ اتحاد و انسجام بود و علل شكست ها، مصيبت ها و چالش‏هاى دنياى اسلام نيز اختلاف و تفرقه بوده است و نمونه بارز نتايج مصيبت بار تفرقه در بين مسلمانان را بعد از رحلت پيامبر اسلام مى توان به وضوع مشاهده نمود و در ثانى اين وعده قرآن است كه اگر مسلمانان با هم متحد و منسجم نباشند دچار عذاب دردناكى خواهند شد، لذا جامعه اسلامى بايد اتحاد ملى و انسجام اسلامى را به عنوان يك استراتژى بلند مدت و جاودانه در رأس هرم برنامه ريزيهاى خود قرار دهد و بر اين اساس حركت نمايد چرا كه بر اساس نص صريح قرآن راز سعادت جاودانه مسلمانان در اتحاد است. 4- از اين تحقيق مى توان چنين نتيجه گرفت كه بسيارى از نارسايى ها و عقب افتادگى و حتى ناامنى‏هاى جهان اسلام در اثر بى تفاوتى و غفلت از احكام قرآن خصوصاً در مسئله اتحاد ملى و انسجام اسلامى است و تنها راه حل بسيارى از مشكلات كنونى جهان اسلام اتحاد ملى و انسجام اسلامى است كه اگر چنين نشود اين مشكلات برچيدنى نيستند. 5 – نتيجه‏نهايى اينكه (انّ هذا امتكم امة واحده و انا ربّكم فاعبدون)(16) به پايان دفترى بردم مسيرى گشته آغازم‏ پى‏نوشت‏ها: 1. سوره حمد،آيه 2. 2. سوره حمد،آيات 4و5. 3. سوره توحيد،آيه 1. 4. سوره صف،آيه 4. 5. سوره آل عمران،آيه 103. 6. شرح آيه فوق آيت الله مكارم شيرازى. 7. همان. 8. سوره آل عمران، آيات 105 و 106. 9. شرح آيه 105، سوره آل عمران. 10. سوره روم،آيه 32. 11. سوره نساء،آيه 171. 12. سوره مائده،آيه 51. 13. سوره انعام،آيه 159. 14. همان،آيه 24. 15. سوره توبه،آيه 107. 16. سوره انبياء،آيه 92.

/

مسئوليت نمايندگى و كارنامه مجلس هفتم

مسؤوليت نمايندگى و كارنامه مجلس هفتم‏ حجةالاسلام و المسلمين محمد تقى رهبر هفتمين دوره مجلس شوراى اسلامى رو به پايان است و بيش از چند ماه از عمر آن باقى نمانده است، هفتم خرداد سال 87 مجلس هشتم كار خود را آغاز مى‏كند. هفت هزار و دويست نفر براى نامزدى مجلس ثبت نام كرده‏اند كه از اين عدّه 290 نفر با انتخاب ملت و رأى 40 ميليون رأى دهنده به خانه ملت راه خواهند يافت. به فرموده حضرت امام راحل مجلس در رأس امور است چرا كه مبدأ قانونگذارى كشور است و قوه مقننه تدوين كننده قوانين براى دو قوه ديگر، قضائيه و مجريه است. به عبارت ديگر نمايندگان مردم در قوه مقننه خط سير و وظائف دولت و قوه قضائيه را ترسيم مى‏كنند و از اين منظر نقش كليدى مجلس و نمايندگان مردم بسيار حساس و سازنده و در عين حال پر مسؤوليت روشن مى‏گردد. آراء نمايندگان مى‏بايست از روى دقت و با نگاه كارشناسى و دلسوزى و در عين حال بايد منطبق با شرع و مبانى نظام و انقلاب و مصالح كشور و ملت باشد. افزون بر اين شوراى نگهبان به وجود آمده تا كنترل نهايى را روى مصوبات داشته باشد و در چارچوب قانون اساسى و منطبق با قوانين اسلام آماده اجرا گردد، يك ماده قانونى مى‏بايست مراحلى را طى كرده باشد از مرحله طرح و يا لايحه بودن تا بحث در كميسيون‏هاى تخصصى و بررسى كارشناسانه مركز پژوهش‏هاى مجلس تا جلسه علنى و نقد و نظر و بحث و گفتگوى نمايندگان موافق و مخالف تا تصويب نهايى و تأييد شوراى نگهبان و بالأخره قانون شدن. اين مراحل هميشه به سادگى طى نمى‏شود بلكه گاه براى تصويب يك قانون ده‏ها و گاه صدها ساعت فردى و جمعى صرف مى‏شود تا براى اجرا به مسؤولان مربوطه ارجاع گردد. انتظار ملت از مجلس‏ انتظارى كه ملت از مجلس دارد اين است كه نمايندگان مردم به وظائف محوله از سوى آنان چه در مسند قانونگذارى و چه مقام نظارتى كه شاخه ديگر مسؤوليت مجلس است با اخلاص و ايمان و دقت نظر و آگاهى جامه عمل پوشد. نمايندگى ملت در عين حال امتحان الهى است چنانكه حضرت امام و رهبر معظم خاطر نشان ساخته‏اند. بدين ترتيب نمايندگى مجلس و هر مسؤوليت ديگر در اين نظام طعمه نيست همانگونه كه اميرمؤمنان(ع) به يكى از كارگزارانش يادآور شدند: «انّ عملك ليس لك بطعمة و لكنّه فى عنقك امانة» (نهج‏البلاغه، نامه 5 به فرماندار آذربايجان، اشعث بن قيس). كار تو براى تو طعمه نيست بلكه امانتى است بر گردن تو و تو زير نظر مافوق خود هستى (خداى تو و امام تو) بنابراين كسى كه به مجلس راه مى‏يابد يا مسؤوليتى ديگر مى‏پذيرد امانتى را از خدا و خلق بر دوش دارد كه نسبت به اين امانت نبايد خيانت كند. خلاصه اين امانت و مسؤوليت را در سخن اميرالمؤمنين(ع) در جاى ديگر مى‏توان ديد. آنجا كه با خداى خود چنين مى‏گويد: «بار خدايا تو ميدانى آنچه ما براى بدست گرفتن حكومت انجام داديم با اين قصد نبود كه بر اريكه قدرت تكيه زند يا كالاى مادى دنيا را بدست آوريم، بلكه با اين هدف بود كه نشانه‏هاى دين تو را به جايگاه اصلى‏اش باز گردانيم و در شهرهاى تو صلاح و سداد را حاكم سازيم تا بندگان ستمديده تو در امان باشند و حدود تعطيل شده تو احيا گردد.»(نهج البلاغه، خطبه 131). هدف از پذيرش مسؤوليت در سخن امام(ع) در چند عنوان خلاصه مى‏شود. احياى ارزشهاى اسلامى 1- باز گرداندن شعائر دينى و آداب و رسوم و اصول اسلام به جايگاه خود كه در عهد حاكمان غاصب و سلطه امويان به دست فراموشى سپرده شده بود و اميرالمؤمنين آمد تا آب رفته را به جوى برگرداند هرچند هزينه سنگينى بر آن بايد پرداخت. مصائب و مشكلاتى كه براى اميرمؤمنان و خاندان آن حضرت از شهادت و اسارت و زندان و تبعيد و شكنجه و محروميت يارانشان پيش آمد همه و همه جهت احياى اسلام و زنده كردن آئين اسلام و پيام رسالت محمدى(ص) بود و گرنه بگفته خودشان حكومت به اندازه كفش كهنه و استخوان خوك و آب بينى بز ارزش نداشت كه براى بدست آوردن آن تلاش كنند. بطور خلاصه در فرهنگ اسلامى مسند و مسؤوليت بطور مستقل جايگاهى ندارد بلكه به هدف و مقصد آن بستگى دارد كه امام بدان اشاره فرمودند: زنده كردن شعائر و مبانى دين. اين درس جاودان مى‏بايست سرمشق براى پيروان آن حضرت باشد و قصد خود را خالص كنند كه در رديف اول مسؤوليتهاى خود خدمت به دين و زنده كردن معالم و شعائر اسلامى باشد و به هيچ وجه اجازه ندهند روند زمان و جلوه‏هاى مادى و ميز و مقام و رقابت‏هاى خطى و جناحى و سياسى و حزبى آنان را از مهمترين هدف حاكميت دينى كه پاسدارى از ارزشهاى اسلامى است غافل سازد. مبارزه با مفاسد و استقرار صلاح‏ 2- بر قرار كردن صلاح و اصلاح و ساختارهاى منطقى و معقول و مشروع در جامعه‏ نكته شايان ذكر در اين بخش مقال اينكه اصلاح كردن مفاسد از مبانى سياسى اجتماعى و مديريتى اسلام است. در قرآن كريم نيز به اين مطلب اشاره شده.«ان اريد الا الاصلاح ما استطعت» از زبان حضرت شعيب: من جز اصلاح امور تا آنجا كه بتوانم هدفى ندارم، و در روايات نيز نمونه‏هايى دارد مانند آن چه در سخن حضرت سيدالشهداء آمده كه فرمود: من آمده‏ام تا با مفاسدى كه در دين خدا بوسيله غاصبان و بدعت گزاران وارد شده مبارزه كنم و مصالح اسلامى را پيگيرى نمايم. اين فرهنگ دينى، اما در فرهنگ سياسى متخذ از دانش سياسى غربى اصلاحات تفسير ديگرى هم دارد و آن ساختار شكنى و دگرگون سازى وضع موجود است، كه اگر اصلاحات را از اين ديدگاه تفسير كنيم در اين صورت طرح اصلاحات در برابر مبانى انقلاب اسلامى و اصول قانون اساسى و ارزشهاى حاكم و باورهاى دينى در نظام كنونى ما مفهومى ندارد. اگر مدعيان اصلاحات نگاهشان به فرهنگ و اصطلاح اسلامى آن است كه در خط امام و رهبرى نظام و اصول پذيرفته شده‏اى است كه به پاى آن صدها هزار شهيد قربانى شد. ما را با آنها سخنى نيست و اصولگرائى با اين اصلاحات با اين مفهوم همسوئى دارد و نبايد ميان اصولگرايى و اصلاح‏طلبى فاصله و تفاوتى باشد و اصلاح طلبان و اصولگرايان در يك اردوگاه بايد خيمه زنند، و اگر اصلاحات با مفهوم غربى آن ملاك و معيار است و ساختار شكنى و معارضه پنهان و آشكار با مبانى و اصول قانون اساسى و ولايت فقيه و ديگر ارزشهاى پذيرفته شده انقلاب است در اين صورت اصلاحات در نظام كنونى كشور ما جايگاهى ندارد. حقيقت اينست كه اصلاح طلبان را با نگاه متفاوت بايد نگريست بعضاً به اصلاح‏طلبى با نگاه مثبت مى‏نگرند كه با اصولگرايان در يك صف قرار دارند و بعضاً همان مفهوم غربى را مى‏خواهند كه حمايتهاى غربى‏ها را همراه دارند و عملكرد آنها از نگاه اصولگرايى منفى است كه ما نمى‏توانيم آنها را در اردوگاه انقلاب اسلامى جاى دهيم و بايد در كارشان و فكر و عملشان تجديد نظر كنند اگر در پى حقيقت‏اند و اگر راه ديگرى مى‏پيمايند حساب كليت نظام از حساب آنان جدا است. در هر حال آنچه مهم است اينكه اگر كسى مى‏خواهد كرسى مجلس يا صندلى رياست يا مديريت دستگاهى را اشغال كند بايد خواهان صلاح و مصلحت كشور و فرهنگ و سرنوشت جامعه باشد. 3- تأمين حقوق مظلومان‏ مطلب ديگرى كه در سخن اميرمؤمنان(ع) به عنوان يكى از اهداف حكومت آمده امنيت مظلومان است، محرومان و مظلومان كه قشر عظيمى از ملت‏ها را تشكيل مى‏دهند، معمولاً قشرى فراموش شده‏اند، بيشترين رنج را مى‏برند و كمترين بهره را مى‏برند، قربانيان شكاف طبقاتى هستند، درست قطب مقابل آنان غاصبان و مرفهان و ثروت اندوزان و سلطه گران اند كه در دنياى رؤيايى ثروت و لذت غوطه‏ورند. مشكل هميشگى انسان در تاريخ نظام استكبارى بوده كه مستضعفان و محرومان را در بند اسارت داشته، خون آنها را مى‏مكيده و از جمجمه آنان قصر لذت و شهوت مى‏ساختند. موضوع استكبار و استضعاف يكى از چالش‏هاى سهمگين جامعه بشر بوده كه قرآن كريم نيز در آيات بسيارى به طرح آن پرداخته و براى رهائى از اين چالش عظيم راه كارهايى ارائه داده است (نگارنده كتاب استكبار و استضعاف از ديدگاه قرون را در همين رابطه نوشته و منتشر ساخته است). بارى رسالت انبياء ويران كردن بنيان استكبارى و حمايت بى‏دريغ از مستضعفان بوده كه پايان كار اين عالم نيز با حاكميت امام عدل و استقرار عدالت عمومى براى همه انسانها و سرنگونى كاخهاى ستم و بيداد بوده است و مسئله انتظار و آينده عالم نويد چنان روزى را مى‏دهد و مؤمنان و باورمندان به دين بايد در اين راستا حركت كنند. نظام حاكميت اسلامى بر اين بنياد نهاده شده، حكومت علوى در عصرى كه ستم بنى اميه غاصب و تجاوزگر اسلام را به نابودى و امت را به اسارت و بردگى مى‏كشيد، بر اين پايه نهاده شده كه وقتى حكومت ظاهريه براى اميرالمؤمنين(ع) فراهم آمد، چنين گفت: من آمده‏ام تا امنيت حقوق مظلومان و محرومان را تأمين كنم و اين همان عدالتى است كه پيامبران خدا براى تحقق آن كوشيدند: «ليقوم الناس بالقسط» اما مصيبت بشر اين بوده كه همواره شاهد چهره عفريت استكبار و ظلم و غارتگرى بوده است و پرچمداران عدالت شهيد عدل خود شده‏اند چنانكه درباره على بن ابيطالب گفته شده «و قتل فى محرابه لشدة عدله…» در محراب عبادت خود شهيد شد براى اينكه در عدل وداد پاى مى‏فشرد. نتيجه آنكه، نظام اسلامى نبايد از اين سياست اصولى اسلام عدول كند، حيات نظام به هوادارى از عدل و مبارزه با ستم و بيداد است. اگر نظام در اين ايده و آرمان – خداى نخواسته – موفق نباشد خطر آن را تهديد خواهد كرد. هواداران اين نظام مستكبران و طاغوتيان نيستند. آنها از اول هم خواهان جمهورى اسلامى نبودند. هواداران اين نظام كه به پاى آن هزينه‏هاى سنگينى پرداختند به فرموده امام راحل پا برهنه‏ها بودند. هر چند طى 28 سالى كه پس از پيروزى انقلاب اسلامى مى‏گذرد اهتمام جدى به اقشار مستضعف و مناطق محروم بوده است، خدماتى كه طى اين مدت به محرومان و نقاط دورافتاده انجام شده در طول هفتاد سال دوران پهلوى نشده علاوه بر مواضع و مسائل سياسى و مبنائى و فرهنگى و تعامل سازنده با ساير كشورها در پهنه جهان و در داخل كشور كه فراتر از مقايسه است، و نيز خدمات زيربنايى كه طى سالهاى پس از انقلاب صورت گرفته، از قبيل راهسازى، سدسازى، توسعه فرهنگى و آموزشى و بهداشتى و كشاورزى و صنعت كه از شماره بيرون است با وجود تحريم‏ها و فشارهاى خارجى و تحميل جنگ و خسارات ناشى از آن طى هشت سال و توطئه‏هاى پنهان و آشكار كه اين نيز از شمار بيرون است. به علاوه رشد جمعيت كه از 25 ميليون آن روز به بيش از 70 ميليون امروز مى‏رسد كه بطور طبيعى هزينه‏هاى سنگين‏ترى را مى‏طلبد و اضافه كنيم كه صادرات نفت كاهش شديد داشته و نوسان قيمت‏ها كه تا پنج دلار هم رسيده و امروزه كه به اوج خود رسيده كه البته نقطه مطلوبى است هر چند به ازاى آن واردات نيز افزايش قيمت داشته و دارد و تا چند برابر افزايش يافته و مسائل ديگرى كه مشكلاتى چون گرانى و تورم را همراه داشته است و مشكلات اقتصادى را پديد آورده. با اينهمه خدمات نظام در همه عرصه‏هاى علمى، فنى، پژوهشى، نوآورى، فرهنگى و سياسى بسيار با شكوه و افتخارآميز بوده است و جايگاه كشور در صحنه جهانى بسيار بالا و تعيين كننده است كه توجه به اين موارد و هزينه‏هايى كه پرداخته شده مى‏بايست با نگاه مثبت به روند مسائل نگريست و اين رشد و شكوفايى و قطع وابستگى به استبكار جهانى، دست آورد عظيمى است كه نمى‏توان براى آن ارزش نهاد و فراتر از محاسبات مادى مى‏باشد. غرض از نگارش اين موارد اينست كه دست آوردهاى انقلاب اسلامى را نبايد ناديده گرفت و سياه نمايى كرد، آنگونه كه دشمنان و بى‏وطنان تبليغ مى‏كنند و بذر نوميدى و دلسردى در دلها مى‏پاشند كه اين راه و روش خيانتى است به نظام و غير قابل بخشش. 4- در سخن اميرالمؤمنين(ع) از اقامه حدود تعطيل شده الهى سخن به ميان آمده كه اگر به سرگذشت حدود و احكام اللّه در عصر آن حضرت بنگريم تاريخ سياهى را بدعت گذاران و تحريف گران از خود به جاى گذاشتند بويژه در دوران سياه بنى اميه كه طلايه دارش معاويه فرزند ابوسفيان و زمينه سازش دوره خليفه سوم بود كه ورشكستگان جبهه نفاق را به ميدان آورد كه شرح اين ماجرا هدف اين مقال نيست. در چنين روزگارى است كه امامان هدايت با تكيه بر اصول و ارزشهاى اسلامى، جهاد علمى و عملى و فكرى روشنگرانه را آغاز كردند و اميرمؤمنان طلايه دار اين نهضت بود و فرزندان آن حضرت در راه اقامه معروف و پاسدارى از حدود و ثغور اسلام بيشترين بها را پرداختند و اين درسى است براى رهروان راهشان كه هدف از حكومت پاسدارى از ارزشهاى الهى و مكتب آسمانى است و اگر اين هدف تأمين نشود حكومت به پشيزى نمى‏ارزد. انقلاب اسلامى ايران كه بازگشت مجدد به اسلام ناب در عصر كنونى است در اساس مبتنى بر فرهنگ ولايت و همان ديدگاهى است كه از سخنان اميرمؤمنان از نظر گذشت در اين فرهنگ زمامدارى و مسؤوليت پذيرى بايد منطبق با چارچوبى باشد كه اسلام ترسيم نموده است و امام راحل طلايه دارش بود و معنى خط امام معنايى جز اين ندارد و اين به ادعا و تحكم و مجادله نيست بلكه در عمل بايد اثبات شود. بسيارى ادعاى ديندارى و انقلابى بودن را دارند كه عملشان و روابطشان با ادعا در تضاد است. اما در مورد مجلس هفتم و عملكرد آن در اين دوره حساس كه موضوع اصلى مقال است مجال تفصيل آن نيست. اما بطور اجمال و اختصار مى‏توان براى مجلس هفتم ويژگى‏هايى را برشمرد: مجلس هفتم به رغم تنش‏ها و تضادهاى سياسى درون جناح‏ها خود را درگير اختلافات و مشاجرات وقت تلف كن ننمود، مقام معظم رهبرى اين مجلس را به درختى تشبيه فرمودند كه «در سنگلاخ بوئيد و استوار و ماندگار ماند»بخشى از ديدگاه معظم له درباره مجلس هفتم اين بود: «مجلس نشان داد كه به طبقات ضعيف جامعه اهتمام مى‏ورزد.» «از امتيازات مجلس اين بود كه منشأ تشنجات سياسى و بگومگوهاى اختلاف افكن در بيرون نشد» «اين مجلس در موضع رفيع قانونگذارى ايستاد و در همه فراز و نشيب‏ها موضع ضد استكبارى علناً و با صراحت و وضوح و با منطق بيان كرد.» معظم له با خطاب به نمايندگان فرمودند: «مواضع شما در قضيه هسته‏اى يكى از نقاط برجسته است. خيلى خوب عمل كرديد، كار درست همين بود كه دولت را الزام كنيد به ايستادگى، دولت هم علاقمند بود به اين كار و پيشرو در اين كار است.» و نيز فرمود: «هماهنگى مجلس و دولت هم يكى از بركات اين دوره است، دشمنانى هم داشته و دارد كسانى هستند كه با هماهنگى دولت و مجلس مخالفند.» آرى دشمنان جريان اصولگرايى بر آنند كه ميان مجلس و دولت تفرقه بيندازند و شايد پاره‏اى عناصر افراطى از خودى‏ها كه بايد هوشيارتر از اين باشند و مراقب خناسانى باشند كه مى‏خواهند فضا را تيره و آب را گل آلود كنند تا به مقاصد خود برسند. و در اين مياه گروه ديگرى هستند كه چه بدانند و چه ندانند آلت دست بيگانه شده و حرف آنها را مى‏زنند يا تحت تأثير تعصبات جناحى و سياسى هستند. اينها مى‏كوشند مجلس و دولت را ناكارآمد جلوه دهند به اين دليل كه فضا را براى اصولگرايى كه همان خط امام و رهبرى است تيره كنند و زمينه بازگشت خود را به پست‏هاى كليدى كشور فراهم سازند. اين در حالى است كه اين مجلس و اين دولت كارنامه افتخارآميزى داشته‏اند و در زمينه قانونگذارى و اجرايى با هماهنگى لازم حركت‏هاى مهم و سرنوشت سازى داشته‏اند. تنها مرورى بر مصوبات مجلس و طرح‏ها و لايحه‏هاى مطرح شده مى‏توان ارزيابى كرد كه عملكرد مجلس و دولت چه بوده است. در زمينه مسائل داخلى و خارجى و صنعت و كشاورزى و مسائل شهرى و روستايى و حمايت از اقشار كم درآمد و كارگران و معلمان و امور فرهنگى خانواده و جوانان و مسكن و اصل 44 قانون اساسى و غيره كه هر يك از اينها منشأ تحولاتى بوده و اين آغاز كار است و مجلس هشتم بايد و ادامه دهنده اين خط مشى و پيگير اجرايى شدن آنها باشد. مسؤوليت ملت بزرگ هم در اين ميان مثل هميشه روشن و سنگين است. ملت نشان داده با درك بسيار بالا و شناخت ستودنى جريان‏ها را مى‏شناسد و تفكيك مى‏كند و در مرحله انتخاب كم نمى‏آورد و بهترين راه را بر مى‏گزيند بشرط آنكه جريانهاى خودى وحدت و انسجام خود را حفظ كرده و با توجه به مصالح نظام همگان دست به دست هم داده و از هرگونه تفرق و تشتت بپرهيزند و بدانند در صورتيكه ايمان و اخلاص سرلوحه عمل باشد خداوند بزرگ نيز يار و ياور خواهد بود.

/

نقش حماسه حسينى در انقلاب خمينى ره

تقارن ميلاد حضرت امام محمد باقر(ع) با 22 بهمن و بيست و نهمين سالگرد پيروزى انقلاب اسلامى بر فجر آفرينان گرامى باد. نقش حماسه حسينى در انقلاب خمينى(ره) حجةالاسلام معروف على احمدوند نهضت حضرت اباعبداللّه الحسين(ع) حادثه‏اى نبود كه در روز عاشوراى سال 61 هجرى اتفاق بيفتد و از قبل و بعد خود جدا باشد. هم ريشه در حوادث پيشين و تحوّلات اجتماعى مسلمانان از زمان رحلت پيامبراكرم(ص) تا سال 60 هجرى داشت، هم پيامدهاى آن و آثارى كه در فكر و عمل مسلمانان داشته، تا امروز گسترده شده است و تا دامنه قيامت نيز امتداد خواهد يافت. با وجود همه پژوهشهايى كه درباره قيام سيدالشهداء انجام گرفته، به نظر مى‏رسد هنوز زمينه‏هاى زيادى براى تحقيق و پژوهش در اين زمينه وجود دارد. و هر زمان به شكلى و در قالبى نوتر، مى‏توان درسهايى از اين حادثه مهم گرفت و عبرتهايى را آموخت. بنابراين عاشورا براى همه و هميشه پيام دارد و سزاوار است كه ما همواره پاى درس‏هاى اين كلاس ابدى بنشينيم و به مراتب بالاترى از ايمان، دين‏شناسى، شناخت تكليف و عمل به وظيفه برسيم. حماسه جاودان امام حسين(ع) منشأ بسيارى تحولات و جنبش‏هاى آزادى بخش در جهان اسلام و حتى غير مسلمانان گرديده است. يكى از بزرگترين انقلابهاى جهان كه مى‏توان گفت در دنيا بى نظير است. انقلاب اسلامى ايران مى‏باشد كه با الهام از نهضت حسينى و با الگوگيرى از آن قيام الهى با رهبرى بزرگ مرد جهان اسلام خمينى كبير(ره) توانست تحوّلى عظيم در جامعه ايران و حتى در كل جهان اسلام بوجود آورد و نظام پوسيده دوهزار و پانصد ساله حكومت سلطنتى را در ايران سرنگون و شجره طيبه حكومت اسلامى را بر اساس قوانين و دستورات اسلام و برگرفته از قرآن و عترت پايه‏ريزى نمايد. اينك كه در حال نگارش اين سطور در آستانه بيست و نهمين سالگرد پيروزى و استقرار خود را كه مقارن با ايام ماه خون و قيام محرم الحرام مى‏باشد نكو داشت مى‏گيرد، بسيار بجا و ستودنى است كه مراكز و نشريات فرهنگى به عنوان جايگاههاى تفكر و انديشه و تأثيرگذار در فرهنگ و افكار و عقايد مردم مى‏باشند ارتباط بين اين دو قيام الهى را كاويده و به تشنگان فرهنگ و اسلام ناب محمّدى(ص) معرفى و عرضه نمايند بر همين اساس در اين نوشتار هدف اين است كه برخى از تناسب‏ها و الگوگيرى‏هاى انقلاب خمينى (ره) از نهضت حسينى مورد شناسايى و معرفى قرار گيرد. از جهات مختلف انقلاب اسلامى ايران با نهضت اباعبداللّه(ع) تشابه و سنخيّت دارد كه متناسب با اين نوشته برخى از آنها مورد توجه قرار مى‏گيرد. حماسه امام حسين(ع) نهضتى بود كه برخاسته از مسائل اعتقادى بود. توحيد نظرى و عملى در سراسر نهضت حسينى جلوه‏گر است. اباعبداللّه(ع) وقتى احساس كرد كه اعتقاد به توحيد در همه اقسام و مراتب آن در زندگى روزمره و عملى انسانها نقش ايفا نمى‏كند و مردم در عمل به مسائل اعتقادى پايبند نيستند. قيام نمود كه اعتقاد به توحيد در عبادت و اطاعت و استعانت را در جامعه اسلامى احيا نمايد. امام حسين قيام نمود تا به همگان بياموزد كه خداباورى تنها نبايد در ذهن و انديشه مسلمانان بماند بلكه در همه شؤون و شرايط و زواياى زندگى آنها نقش آفرين باشد. امام خمينى(ره) نيز وقتى مشاهده نمود كه مسائل اعتقادى در ميان جوامع اسلامى و ملّت مسلمان ايران تنها در مرحله نظر و اعتقاد و باور ذهنى باقى مانده است و در رفتار و كردار مسلمانان اثرى از توحيد به معناى واقعى آن وجود ندارد اقدام به قيام و مبارزه بر عليه رژيم طاغوت پهلوى نمود. حضرت سيدالشهداء در قيام خويش تنها به قدرت لايزال الهى تكيه نمود، و خود را از اعتماد به غير خدا بى‏نياز اعلام نمود و فرمود: «سيغنى اللّه عنكم»(1) تكيه‏گاه من خداست و او مرا از شما (مردم) بى نياز مى‏كند. اما در پاسخ فردى كه به او اعلام نمود مردم كوفه براى جنگ با او آماده شده‏اند فرمود: «حسبى اللّه و نعم الوكيل».(2) رهبر كبير انقلاب اسلامى نيز در شرايطى اقدام به قيام و مبارزه بر عليه طاغوت زمان نمود كه برداشت عمومى مردم اين بود كه براى مبارزه با حكومت بايد يا وابسته به شرق بود و يا غرب و جداى از آنها هيچ مبارزه‏اى نتيجه نخواهد داد، اما امام خمينى (ره) با تكيه بر قدرت خدا و يارى و استعانت الهى و پشتيبانى مردم رشيد ايران دست به قيام و مبارزه زد و استقلال خود را از هر نيروى غربى و شرقى اعلام نمود. امام حسين(ع) براى برگرداندن اصل امامت بعنوان يك منصب الهى به جايگاه خويش قيام نمود. وقتى ديد امامت از مسير اصلى خويش منحرف شده و نا اهلان خود را به عنوان خليفه و جانشين پيامبر و زمامدار حكومت اسلامى معرفى مى‏نمايند اقدام به مبارزه نمود تا به همگان بياموزد كه رهبر و پيشواى مردم بايد داراى شرايطى خاص و از ايمان و تقواى الهى برخوردار باشد و هر فاسق و فاجرى صلاحيت حكومت بر مردم را ندارد. بر اساس همين ديدگاه بود كه اباعبداللّه(ع) در موارد مختلف خود را شايسته مقام رهبرى و حكومت مى‏دانست و خواستار بركنارى غاصبان حكومت بود. در جايى فرمود: «به جان خودم سوگند، امام جز آنكه به كتاب خدا، حكومت و داورى كند و قيام به قسط و عدل نمايد و به دين حق گردن نهد و خود را وقف راه خدا كرده باشد نيست.»(3) امام حسين(ع) در مسير كوفه پس از برخورد با سپاه حر فرمود: «ما دودمان پيامبريم و به عهده دارى حكومت و ولايت بر شما از ديگران كه بناحق مدّعى آنند و در ميان شما به ستم و تجاوز حكومت مى‏كنند سزاوارتريم.»(4) بنيانگذار نظام جمهورى اسلامى نيز حكومت پهلوى را غاصب معرفى نمود و بر عليه زمامداران ناشايست و ستمگر او اقدام به قيام و مبارزه نمود و حكومت بر مسلمين را حق علماى دين كه جانشينان به حق ائمه معصومين(ع) مى‏باشند مى‏دانست و مردم فهيم ايران را آگاه نمود كه حاكم در حكومت اسلامى بايدعالم به احكام دين و از عدالت و تقواى الهى برخوردار باشد و هر انسان زورگو و ستمگرى حق حكومت بر مردم مسلمان را ندارد و وقتى مردم ايران اين حقيقت را فهميدند از او حمايت كردند و حكومت اسلامى را به رهبرى فقيهى جامع الشرايط برپا كردند. امام حسين(ع) اعلام نمود كه حتى اگر هيچ يار و ياور و حمايت كننده نداشته باشد بازهم دست بيعت به يزيد نمى‏دهد و حكومت يزيد را تأييد نمى‏نمايد چون مشروعيت ندارد. فرمود: «و اللّه ان لم يكن فى الدنيا ملجأ و لامأوى لما بايعت يزيد بن معاويه».(5) رهبر فقيد جمهورى اسلامى ايران نيز در ابتداى نهضت يكه و تنها در مقابل رژيم تا دندان مسلح پهلوى قد علم نمود و بر عليه او قيام نمود و وقتى رژيم بعث عراق در سال 57 اقدام به اخراج امام خمينى نمود و دولت كويت نيز از پذيرش امام سرباز زد فرمود: اگر هيچ يك از كشورها مرا پناه ندهد سوار بر كشتى مى‏شوم و در اعماق درياها بر عليه حكومت ظالم و ستمگر پهلوى ساكت نمى‏نشينم و فرياد خويش و مردم ايران را به گوش جهانيان مى‏رسانم. يكى از اهداف مهم قيام سيدالشهداء مبارزه با تحريف‏ها و بدعت‏هاى وارد شده بر دين اسلام از سوى امويان بود و فرمود: «فانّ السنّة قد اميتت و البدعة قد احييت»(6) سنّت مرده و بدعت زنده شده است پس بايد قيام نمود و بدعت‏ها رااز بين برد و اسلام ناب محمّدى را از اسلام ابوسفيانى و اموى جدا ساخت. امام خمينى(ره) نيز وقتى ديد حكومت شخص محمدرضا پهلوى خود را مسلمان و كمر بسته امام رضا(ع) معرفى مى‏كند و مردم كارهاى او را به پاى اسلام مى‏گذارند اقدام به قيام و مبارزه نمود و فرمود: «ما بايد سعى كنيم تا حصارهاى جهل و خرافه را شكسته تا به سرچشمه زلال اسلام ناب محمّدى(ص) برسيم.»(7) و بدين وسيله اسلام ناب محمّدى(ص) را از اسلام آمريكايى جدا ساخت و به مردم مؤمن ايران نشان داد كه اسلام غير از آن چيزى است كه حكومت پهلوى معرفى و عمل مى‏نمايد. انقلاب حسينى براى رهايى انسان‏ها از قيد و بندهاى ذلت آور و حقارت بار خلفاى دنيا طلب و زر و زورمدار اموى بود و علاوه بر اينكه خود زير بار ظلم و ستم آنها نرفت و مرگ با عزت را بهتر ازحيات ذليلانه دانست و فرمود: «به خدا سوگند دست ذلت به آنها نمى‏دهم و چون بردگان تسليم آنها نمى‏شوم»(8) انقلاب خمينى(ره) نيز هم مردم ايران را از زير ظلم و ستم و شكنجه رژيم سفاك پهلوى نجات داد و به آنها آزادى بخشيد و يكى از شعارهاى مردم ايران در انقلاب 57 آزادى بود و هم به مسلمين جهان نشان داد كه مى‏توان آزاد زندگى كرد و تحت سيطره حكومت چپاولگران شرق و غرب نبود. در صحنه عاشورا كسانى حضور داشتند كه اهل جهاد و مبارزه با نفس بودند و هيچ هوا و هوسى در انگيزه آنان دخيل و شريك نبود. از همين رو، بر جاذبه‏هاى مال، مقام و شهوت، عافيت و رفاه و ماندن و زيستن،…پيروز شدند. امام خمينى(ره) نيز علاوه بر مبارزه با نفس خويش ديگران را نيز دعوت به جهاد با نفس كرده و فرمود: «بايد خودتان را بسازيد تا بتوانيد قيام كنيد خود ساختن به اين است كه تبعيّت از احكام خدا كنيد.»(9) و در جاى ديگر مى‏فرمايد: «تا در بند خويشتن خويش و هواهاى نفسانى خود باشيد، نمى‏توانيد جهاد فى سبيل اللّه و دفاع از حريم الهى نماييد.»(10) صبر و مقاومت براى مقابله با فشارهاى درونى و بيرونى براى غلبه بر مشكلات در راه رسيدن به هدف يكى از اهداف مهم قيام سيدالشهداء بود، در صحنه‏هاى مختلف قيام عاشورا هم خود امام مقاوم و صبور بود و در مقابل مصائب كوچكترين ضعفى از خود نشان نداد و هم اصحاب و ياران را و اهل بيت خود را دعوت به پايدارى و استقامت مى‏نمود. از زمزمه‏هاى عرفانى آن حضرت در واپسين لحظات حيات او اين بود «صبراً على قضائك يا ربّ، لااله سواك…صبراً على حكمك يا غياث من لا غياث له»(11) رهبر فرزانه انقلاب اسلامى ايران حضرت امام خمينى(ره) درباره صبر و استقامت فرمود: «مبارك باد بر خانواده‏هاى عزيز شهدا، مفقودين و اسرا و جانبازان و بر ملت ايران كه با استقامت و پايدارى و پايمردى خويش به بنيانى مرصوص مبدّل گشته‏اند كه نه تهديد ابرقدرتها آنان را به هراس مى‏افكند و نه از محاصره‏ها و كمبودها به فغان مى‏آيند.»(12) حضرت سيدالشهداء(ع) براى عمل به تكليف قيام نمودند، و هيچ چيز نتوانست او را از عمل به تكليف باز دارد. امام امّت نيز مى‏فرمود: «ملتى كه شهادت براى او سعادت است پيروز است، ما در كشته شدن و كشتن پيروزيم.»(13) و اين همان عمل به تكليف است. امام خمينى(ره) در جاى ديگر فرمود: «همه ما مأمور به اداى تكليف و وظيفه‏ايم، نه مأمور به نتيجه».(14) امام امت پذيرش تلخ قطعنامه 598 را تكليف الهى مى‏داند و حتى براى اداى تكليف حاضر شد آبروى خويش را با خدا معامله نمايد.(15) قيام سيد الشهداء بيانگر زندگى بى مرگ شهيد بود و به انسانها آموخت كه با آنكه شهيد جان مى‏دهد و كشته مى‏شود، اما از نوعى حيات برتر برخوردار مى‏شود و به تعبير قرآن زنده جاويد مى‏شود و نزد خداوند روزى مى‏خورد «بل احياء عند ربهم يرزقون» پس جان دادن براى همه پايان زندگى محسوب نمى‏شود. بلكه براى شهيدان آغاز مرحله‏اى متعالى‏تر و برخوردار از رزق پرورگار است. تعبير امام خمينى(ره) درباره شهادت چنين است، فرمودند: «شهادت در راه خدا، زندگى افتخارآميز ابدى و چراغ هدايت براى ملتهاست.»(16) صحنه عاشورا جلوه شهادت‏طلبى ياران با ايمان امام حسين(ع) بود خود حضرت نيز پيشتاز و الگوى اين ميدان بود. وقتى امام مى‏خواست از مكّه حركت كند فرمود: «من كان باذلاً فينا مهجته فليرحل معنا»(17) هر كس شهادت طلب است و آمادگى بذل جان و خون دارد همراه ما بيايد. در سخنان و پيامهاى حضرت امام خمينى(ره) نمونه‏هاى فراوانى از روح حسينى و عاشورايى و شهادت‏طلبى به چشم مى‏خورد كه برخى از آنها تقديم مى‏گردد، فرمودند: مرگ سرخ به مراتب بهتر از زندگى سياه است و ما امروز به انتظار شهادت نشسته‏ايم تا فردا فرزندانمان در مقابل كفر جهانى با سرافرازى بايستند.»(18) و در جاى ديگر مى‏فرمايد: «من خون و جان ناقابل خويش را براى اداى واجب حق و فريضه دفاع از مسلمانان آماده ساخته‏ام و در انتظار فوز عظيم شهادتم.»(19) عزّت و عظمت و ارزش دين تا حدّى است كه براى بقاى آن عزيزترين انسانهاى پاك و حجتهاى الهى خود را فداى حفظ و بقاى دين مى‏كنند و اين فدا شدن را اداى حق الهى مى‏شمارند. امام حسين(ع) خود و ياران و فرزندانش را قربانى و فدايى دين اسلام نمودند. در زيارت اربعين سيدالشهداء(ع) مى‏خوانيم: «او خون خويش را در راه تو نثار كرد، تا بندگانت را از نادانى و سرگشتگى گمراهى نجات دهد.»(20) امام خمينى(ره) درباره نقش فداكارى امام حسين(ع) براى احياى دين خدا مى‏فرمايد: «اسلام همچو عزيز است كه فرزندان پيغمبر، جان خودشان را فداى اسلام كردند.»(21) حضرت امام، روحيه شهادت‏طلبى و آمادگى براى فدا شدن را كه در ايران اسلامى و در ميان رزمندگان اسلام بود، بارقه‏اى از همان روح عاشورايى مى‏دانست و مى‏فرمود: «ملت ما اكنون به شهادت و فداكارى خوى گرفته است و از هيچ دشمنى و هيچ قدرتى و هيچ توطئه‏اى هراس ندارد، هراس آن دارد كه شهادت، مكتب او نيست.»(22) سيدالشهداء(ع) در مقابل خواست خدا و تقدير او كاملاً راضى بودند و اين را براى خود كمال مى‏دانستند و با پشتوانه رضا هر مشكل، و بلا و سختى را صبورانه و عاشقانه تحمّل مى‏كردند و فرمودند: «الهى رضىً بقضائك» حضرت زينب(س) بعنوان الگوى صبورى و مقاومت در مجلس ابن زياد در كوفه وقتى والى مغرور با طعنه خطاب به آن بانوى قهرمان گفت:كار خدا را با برادرت و خاندانت چگونه ديدى؟ زينب كبرى پاسخ داد: جز زيبايى چيزى نديدم: «ما رأيت الّا جميلا»(23) و امام خمينى(قدس سره) نيز همواره در مقابل خواست و قضاء الهى تسليم بودو مى‏فرمود: مرگ مصطفى از الطاف خفيه الهى بود. يكى از جلوه‏هاى زيباى حماسه حسينى حركت خالصانه آن حضرت بود. او فقط براى رضاى خدا و انجام تكاليف الهى دست به قيام و مبارزه زد و هيچ انگيزه ديگرى در نهضت آن حضرت دخيل نبود اصحاب و ياران با وفاى آن امام شهيد نيز خالصانه تا آخرين لحظه در ركاب آن حضرت جنگيدند و به شهادت رسيدند و بارها وفادارى خويش به راه و مرام آن حضرت را اعلام نمودند. دستگاه حسين بن على(ع) مشترى خلوص در عمل بود. پيشواى فرزانه انقلاب اسلامى در قيام و مبارزه خويش بر عليه طاغوت زمان هيچ انگيزه‏اى جز رضاى خدا و انجام تكليف الهى و برقرارى حكومت اسلامى چيز ديگرى نبود. قيام و مبارزه اباعبداللّه الحسين(ع) و روح خدا خمينى كبير هر دو براى خدا بود. نه براى مقام و رياست و دنياطلبى. حضرت امام درباره قيام سيدالشهداء مى‏فرمود: «شكست نبود كشته شدن سيدالشهداء چون قيام لله بود، قيام لله شكست ندارد.»(24) يكى از تكاليف مهم مسلمانان در حراست از دين و كيان خويش و مقابله با دشمنان، جهاد است، كوششى همه جانبه و فراگير، به تناسب زمان و شرايط، براى دفع تجاوز يا دفاع از مظلوم و حفظ اسلام و جان و مال مسلمانان. در عصر امام حسين(ع) مردم گرفتار حكومت ظالم و فاسدى شده بودند كه براى مقدّسات دينى و نواميس مسلمانان و اسلام عزيز، هيچ حرمتى قائل نبود و اسلام در سايه چنان حكومتى در معرض نابودى قرار گرفته بود. تكليف مبارزه با حكومت ستم، امام حسين(ع) را به موضعگيرى عليه يزيد واداشت و اين كار، مستند به سخن پيامبر بود كه فرموده بود: هر كس حكومت ظالمى را ببيند كه حرام الهى را حلال مى‏شمارد و عهد خدا را مى‏شكند و با سنّت پيامبر مخالفت مى‏كند و در ميان مردم به گناه و طغيان رفتار مى‏كند، اگر با عمل و گفتار بر ضدّ او اقدام نكند بر خداوند است كه او را به جايگاه و كيفرش برساند: «من رأى سلطاناً جائرا…»(25) امام حسين(ع) قيام بر چنين حكومتى را واجب مى‏ديد و با امتناع از بيعت با يزيد به مكّه رفت و از آنجا به كوفه عزيمت نمود، تا شيعيان را در جهاد ضدّ ستم رهبرى كند. عاشورا صحنه تجلّى تكليف دينى جهاد بر عليه ستمگران بود و وجوب جهاد عليه كفّار و دشمنان اسلام دستور دين براى همه و در همه دورانها با همه دشمنان است. علماى دين نيز در طول قرون، پيوسته پيشگام جهاد با دشمنان اسلام و سلطه جويان بر مسلمين بوده‏اند. انقلاب اسلامى ايران يكى از بارزترين حلقه‏هاى جهادى عاشورا بر ضدّ طاغوت و طغيان و ستم بود، به تعبير امام خمينى(ره) «انقلاب اسلامى ايران، پرتوى از عاشورا و انقلاب عظيم الهى آن است.» امام امّت، درسهاى جهاد و شهادت عاشورا را براى همه و هميشه مى‏داند و مى‏فرمايد: «عاشورا، تمام عدالتخواهان با عددى قليل و ايمانى و عشقى بزرگ در مقابل ستمگران كاخ نشين و مستكبران غارتگر بود و دستور، آن است كه اين برنامه، سرلوحه زندگى امّت در هر روز و در هر سرزمين باشد. روزهايى كه بر ما گذشت، عاشوراى مكرّر بود و ميدانها و خيابانها و كوى‏و برزنهايى كه خون فرزندان اسلام در آن ريخت، كربلاى مكرّر.»(26) يكى از ابعاد بسيار مهمّ نهضت عاشورا بعد اصلاح گرانه آن بود. جامعه‏اى كه از معيارهاى اصيل دين و ملاكهاى ارزشى فاصله بگيرد و فساد در پيكره آن ريشه بدواند، بى بند و بارى در آن گسترش يابد و ظلم و ستم بر مردم حكومت كند و به جان و مال مسلمانان تعرض شود، چنين جامعه‏اى بيش از هر چيز نياز به اصلاح دارد و امام حسين(ع) در چنين شرايطى زندگى مى‏كردند و بنابراين مهمترين هدف قيام خويش را اصلاح امت جدّش معرفى نمودند و فرمودند: «و انّما خرجت لطلب الاصلاح فى امة جدّى»(27) قيام اصلاحى امام حسين(ع) خود ريشه در قيام اصلاح گرانه پيامبران داشت و الگوى بسيارى از قيامها و نهضت‏هاى اصلاحگرانه بوده است. انقلاب اسلامى ايران نيز به پيروى از نهضت حضرت اباعبداللّه(ع) براى اصلاح جامعه ايران از مفاسدى كه حكومت‏هاى غاصب و ستمگر بوجود آورده بودند، صورت گرفت و هدف اصلى قيام امام خمينى(ره) اصلاح امور جهان اسلام در سطح كلان و جامعه ايرانى در بدو امر بود امام امت فرمودند: «تمام انبياء براى اصلاح جامعه آمده‏اند تمام و همه آنها اين مسأله را داشتند كه فرد بايد فداى جامعه شود… سيدالشهداء(ع) روى همين ميزان آمد رفت خودش و اصحاب و انصار خويش را فدا كرد، كه فرد بايد فداى جامعه بشود. جامعه بايد اصلاح بشود.»(28) حماسه حسينى نشان داد كه همشه فتح، به معناى پيروزى نظامى نيست، گاهى سلاح مظلوميت، برنده‏تر از سلاح آهنين و آتشين است و خون شهدا مى‏تواند حكومت جابران و ستمگران را به نابودى بكشاند. امام حسين(ع) با نهضت خويش و فداكردن فرزندان و ياران با وفاى خويش پايه‏هاى حكومت در ظاهر قوى و مسلح و در واقع پوسيده و منحرف از مسير حق را سست و از هم فرو پاشيد و انقلاب خمينى نيز رژيم تا دندان مسلح پهلوى را كه تحت حمايت شرق و غرب نيز بود نابود كرد و اين در حالى صورت گرفت كه در ابتداى قيام تنها عدّه‏اى از جوانان متدين و بدون هيچ گونه سلاحى همراه و گوش به فرمان امام امت بودند، اما با فراگير شدن نهضت اكثر قريب به اتفاق مردم ايران به انقلابيون پيوستند و حكومت طاغوت را نابود و حكومت اسلامى متكى به رأى و پشتيبانى مردم را جايگزين آن نمودند. امام خمينى با انقلاب خويش بر عليه طاغوت نشان داد كه «كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا» يك حقيقت است و مبارزه و تقابل و روردر رويى حق و باطل هميشه بوده و خواهد بود. و در اين باره فرمودند: «همه روز بايد ملّت ما اين معنى را داشته باشند كه امروز روز عاشورا و ما بايد مقابل ظلم بايستيم و همين جا هم كربلاست و بايد نقش كربلا را ما پياده كنيم، انحصار به يك زمين ندارد. انحصار به يك افراد نمى‏شود، قضيه كربلا منحصر به يك جمعيت هفتاد و چند نفرى و يك سرزمين كربلا نبوده، همه زمين‏ها بايد اين نقش را ايفا كنند.»(29) عاشوراى حسينى، برنامه‏اى احياگرانه نسبت به دين و جلوه‏هاى گوناگون آن بود تا در سايه بذل خون و نثار جان، دين برپا شود و سيره پيامبر اسلام(ص) سرمشق عملى مسلمانان گردد و عزت دين خدا به جامعه باز گردد، نهضت خمينى نيز يك انقلاب احياگرانه اسلام ناب محمدى(ص) و جدا كردن آن از اسلام آمريكايى بود، آنچه مردم ما قبل از انقلاب از اسلام مى‏دانستند تنها ظواهرى بدون روح و سكوت مرگبار در مقابل حكومت سلطنتى و ستمگر بود. اما امام امت اين را به مردم ايران آموخت كه اسلام دين سكوت نيست بلكه مكتب قيام، مبارزه و فرياد بر عليه ظالمين است و بسيارى از شعائر دينى به فراموش سپرده شده را احيا نمود كه مهمترين آن را مى‏توان تشكيل حكومت بر پايه اسلام و قوانين اسلام كه در رأس آن يك فقيه دين‏شناس قرار داشته باشد احياء روحيه شهادت، شجاعت، ظلم ستيزى، عدالت خواهى، يارى از مستضعفين، حمايت از دين، بى تفاوت نبودن در مقابل منكرات و ترك معروف‏ها، احيا و زنده كردن قرآن و سنّت در جامعه و نمونه‏هاى فراوان ديگر كه همگى از ثمرات قيام خمينى است كه الگو گرفته از نهضت حسينى است كه حضرت اباعبداللّه(ع) هدف از قيام خود را احياى كتاب و سنت و از بين بردن بدعت‏ها معرفى نموده است. هجرت در راه دين درس ديگرى است كه امام امت از حضرت اباعبداللّه(ع) آموخت او از مدينه به مكه و از آنجا به كربلا هجرت نمود تا فرياد مبارزه خويش را به گوش جهانيان برساند و خمينى نيز با آغاز قيام در ايران با هجرت و تبعيد به تركيه و سپس به عراق و فرانسه فرياد حق‏طلبى خويش را به گوش مردم جهان رساند همانگونه كه در نهضت حسينى بانوان نقش مهمى ايفا نمودند و با رساندن پيام قيام عاشورا آن را به ثمر رساندند در انقلاب خمينى نيز زنان متدين ايران از همان روزهاى اولى مبازره وارد ميدان شدند و نقش مهمى را در پيروزى انقلاب ايفا نمودند و امام با اين كار حضور همراه با عفاف و پاكدامنى زنان را در صحنه‏هاى سياسى جامعه زنده نمود و بر خط فكرى كسانى كه معتقد بودند زنان بايد تنها در كنج خانه‏ها محبوس باشند خط بطلان كشيد و اسلام راستين كه همان اسلام ناب محمدى(ص) است را به مردم معرفى نمود و الگويى موفق از حكومت اسلامى را براى مردم مسلمان جهان نشان داد و اين حقيقت را به مردم آموخت كه مى‏شود در دنياى مدرن و از لحاظ تكنيك و فناورى پيشرفته ديندار بود و حكومت دينى تشكيل داد و بر اساس احكام و قوانين اسلام كه هدف اصلى از تشريع قوانين اسلام بوده است، جامعه را اداره نمود. پى‏نوشت‏ها: 1. موسوعة كلمات الامام الحسين(ع) پژوهشكده باقرالعلوم، ص 377، چاپ دارالمعروف، قم 1374 ق،. 2. همان، ص 378. 3. ارشاد شيخ مفيد، ج 2، ص 35، چاپ كنگره هزاره شيخ مفيد، قم، 1413 ق. 4. بحارالانوار، ج 44، ص 377، مؤسسه الوفاء، 1403 ق. 5. اعيان الشيعه، سيد محسن الامين، ج 1، ص 588، دارالتعارف للمطبوعات بيروت، 1404 ق. 6. حياة الحسين بن على، باقر شريف القرشى، ج 2، ص 322، دارالكتب العلميه، قم، 1397 ق. 7. صحيفه نور، امام خمينى، ج 21، ص 41، وزارت ارشاد، تهران، 1361ش. 8. موسوعة كلمات الامام الحسين، ص 421. 9. كلمات قصار، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، ص 66. 10. همان، ص 75. 11. مقتل الحسين، مقرّم، ص 357، مكتبة بصيرتى قم، 1394 ق. 12. صحيفه نور، ج 2، ص 59. 13. همان، ج 13، ص 65. 14. كلمات قصار، ص 50، امام خمينى، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، تهران. 15. صحيفه نور، ج 20، ص 241. 16. همان، ج 10، ص 110. 17. بحارالانوار، ج 44، ص 366. 18. صحيفه نور، ج 14، ص 266. 19. همان، ج 20، ص 113. 20. مفاتيح الجنان، ص 468. 21. صحيفه نور، ج 4، ص 100. 22. همان، ج 13، ص 65. 23. بحارالانوار، ج 45، ص 116. 24. صحيفه نور، ج 7، ص 37. 25. كامل: ابن اثير، ج 3،ص 280، داراحياء التراث العربى، 1408 ق. 26. صحيفه نور، ج 18، ص 12. 27. مناقب، ابن شهرآشوب، ج 4، ص 89، علّامه، قم. 28. صحيفه نور، ج 15، ص 148. 29. همان، ج 9، ص 202.