/

صبر در مصیبت، طاعت و معصیت

آیة
الله بنی فضل

ارزش
والاي صبر

 

صبر
پشتوانه و نگهدارنده ايمان است و افرادي كه در شدت ها و سختي هاي اين عالم، صبر و
شكيبائي نداشته باشند، ايمان آنان مانند برف در معرض آفتاب و نمك در آب، زود از
بين مي رود و در مقام طاعت و بندگي به سرعت خسته و افسرده مي شوند.

اكنون
برخي از آيات و روايات را درباره صبر فهرست وار نقل مي كنيم:

خداوند
سبحان در قرآن مجيد، در آيات متعددي انبياء و مؤمنين را امر به صبر و درباره آن
تاكيد نموده است خطاب به پيامبر اسلام مي فرمايد:

فَاصْبِرْ
كَمَا صَبَرَ أُولُو الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ وَلا تَسْتَعْجِلْ لَهُمْ
كَأَنَّهُمْ يَوْمَ يَرَوْنَ مَا يُوعَدُونَ لَمْ يَلْبَثُوا إِلا سَاعَةً مِنْ
نَهَارٍ بَلاغٌ فَهَلْ يُهْلَكُ إِلا الْقَوْمُ الْفَاسِقُونَ (٣٥)

(سوره
احقاف- آيه 35)

صبر
كن همانگونه كه پيامبران اولوالعزم صبر نمودند. تمام پيامبران خصوصا اولوالعزم از
آنان و بالاخص پيامبر اكرم (ص) در راه رسيدن به هدف و هدايت انسان ها به سوي حق،
در برابر ناملايمات و سختيها، صبر و تحمل نموده اند.

پاداش
صبر

در
آيات قرآن و روايات معتبر، اجر و ثواب و پاداش بي پايان بر صبر وعده داده شده است.
در آيه 22 و 23 از سوره رعد مي فرمايد: «آنان كه براي طلب ذات پروردگار، در مقام
طاعت و، صبر كردند به اينكه نماز را بر پاي داشتند و انفاق نمودند و گناهان خود را
بوسيله اعمال نيك دفع مي نمايند، باغهاي بهشت براي آنان و پدران صالح و همسران و
فرزندان آنان است، و ملائكه هاي خدا برآنان از هر دري وارد مي شوند». و در آيه 24
از سوره مزبور مي فرمايد: «سلام بر شما به سبب آنچه صبر كرديد چه خوب است خانه ي
آخرت شما!»

در
آيه 10 از سوره زمر مي فرمايد:

قُلْ
يَا عِبَادِ الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا رَبَّكُمْ لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا فِي
هَذِهِ الدُّنْيَا حَسَنَةٌ وَأَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَةٌ إِنَّمَا يُوَفَّى
الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِسَابٍ (١٠)

همانا
پاداش صبركنندگان، بدون حساب و شمار، و با كمال و تمام داده مي شود.

صبر
در روايات

از
امام جعفر صادق (ع) روايت شده كه فرمود:

«الصبر
من الايمان بمنزلة الراس من الجسد فاذا ذهب الراس ذهب الجسد، كذلك اذا ذهب الصبر،
ذهب الايمان».

(اصول
كافي- ج2- ص 87)

صبر
نسبت به ايمان مثل سر نسبت به بدن است پس اگر سر نباشد، بدن از بين مي رود، و
همچنين اگر صبر برود، ايمان مي رود.

اميرالمؤمنين
(ع)در روايتي مي فرمايد:

«اذا
فارق الصبر الامور، فسدت الامور».

(اصول
كافي- ج 2- ص 90)

اگر
صبر در كارها نباشد، كارها فاسد و بي فايده است.

از
امام محمد باقر (ع)روايت شده كه فرمود: پدرم حضرت علي بن الحسين (ع)هنگام وفاتش
مرا بر سينه خود چسبانيد و فرمود: اي فرزندم! وصيت و سفارش مي كنم ترا به آنچه
پدرم هنگام وفات مرا سفارش كرد. فرزندم! صبر كن بر حق هرچند كه تلخ باشد.

(اصول
كافي- ج 2- ص 91)

امام
صادق (ع)فرمود:

«اصبروا
علي الدنيا فانما هي ساعة فما مضي منه فلا تجد له الما ولاسرورا ومالم يجيء
فلاتدري ماهو وانما هي ساعتك التي انت فيها فاصبر فيها علي طاعة الله واصبر فيها
عن معصية الله».

(اصول
كافي- ج 2- ص 454).

صبر
كنيد بر دنيا! دنيا همان ساعت و وقتي است كه در آن هستي بر گذشته و آنچه را كه پشت
سر گذاشتي غمناك و خوشحال نباش و آن ساعت و زماني كه مي آيد نمي داني چگونه خواهد
بود. همانا دنيا همين ساعتي است كه الآن تو در آن هستي، پس صبر كن برطاعت خدا و
انجام دادن اعمال نيك و صبر كن در آن ساعت از معصيت خدا.

و
همچنين روايت مفصلي از امام جعفر صادق (ع)نقل شده كه در آن مي فرمايد: سفارش مي
كنم بر صبر و شكيبائي در همه امور، چرا كه خداوند پيامبر اسلام (ص) را مبعوث و او
را امر كرد بر صبر و مدارا و فرمود:

اصْبِرْ
عَلَى مَا يَقُولُونَ وَاذْكُرْ عَبْدَنَا دَاوُدَ ذَا الأيْدِ إِنَّهُ أَوَّابٌ
(١٧)

(سوره
ص- آيه 17)

و
پيامبر صبر كرد تا آنجا كه به آن بزرگوار نسبت هاي ناروا دادند. سينه ي مباركش تنگ
و ناراحت شد، خداوند اين آيه را نازل فرمود:

وَلَقَدْ
نَعْلَمُ أَنَّكَ يَضِيقُ صَدْرُكَ بِمَا يَقُولُونَ (٩٧)

(سوره
حجر، آيه 97)

سپس
آن بزرگوار را تكذيب نمودند، غمناك شد خداوند اين آيه را نازل كرد:

قَدْ
نَعْلَمُ إِنَّهُ لَيَحْزُنُكَ الَّذِي يَقُولُونَ فَإِنَّهُمْ لا يُكَذِّبُونَكَ
وَلَكِنَّ الظَّالِمِينَ بِآيَاتِ اللَّهِ يَجْحَدُونَ (٣٣)وَلَقَدْ كُذِّبَتْ
رُسُلٌ مِنْ قَبْلِكَ فَصَبَرُوا عَلَى مَا كُذِّبُوا وَأُوذُوا حَتَّى أَتَاهُمْ
نَصْرُنَا وَلا مُبَدِّلَ لِكَلِمَاتِ اللَّهِ وَلَقَدْ جَاءَكَ مِنْ نَبَإِ الْمُرْسَلِينَ
(٣٤)

(سوره
انعام- آيه 34-33)

مي
دانيم گفتار و تكذيب آنان ترا محزون و غمناك مي كند، آنان ترا تكذيب نمي كنند بلكه
آيات خدا را انكار مي كنند، پيامبران گذشته هم مانند تو تكذيب شده و صبر نمودند.
پيامبر اسلام هرچه درباره خودش گفتند و انجام دادند، خود را ملزم به صبر نمود تا
آنجا كه كفار، خدا را تكذيب نمودند؛ پيامبر فرمود: هرچه درباره خودم و خانواده و
اهل بيتم گفتيد صبر كردم و اما آنچه درباره ي خدايم مي گوئيد، صبر نخواهم كرد،
خداوند آيه نازل كرد و فرمود: پيامبرم! بازهم صبر كن. پيامبر اسلام در همه احوال صبر
نمود. خداوند به آن بزرگوار بشارت داد كه عترت پاك او پيشوايان امت و متصف به صبر
خواهند بود و در اين باره آيه اي را نازل كرد:

وَجَعَلْنَا
مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآيَاتِنَا
يُوقِنُونَ (٢٤)

(سوره
سجده- آيه 24)

در
آن هنگام پيامبر فرمود:

«الصبر
من الايمان كالراس من الجسد».

امام
باقر (ع)مي فرمايد:

«الجنة
محفوفة بالمكاره والصبر فمن صبر علي المكاره في الدنيا دخل الجنة وجهنم محفوفة
باللذات والشهوات فمن اعطي نفسه لذاتها وشهواتها دخل النار»

-بهشت
بوسيله صبر در كارهائي كه برخلاف ميل و نفس انسان است، كسب مي شود پس هركس در دنيا
بر مكاره و سختي ها صبر كند، داخل بهشت شود. و اما جهنم بوسيله لذات و شهوتهاي نفس
كسب مي شود، پس هر كس لذت ها و شهوت هاي دنيا را اختيار نمايد، داخل در آتش جهنم
مي شود.

انواع
صبر

بهترين
انواع صبر عبارت است از صبر جميل. جابر از امام محمد باقر (ع)سئوال كرد: صبر جميل
چيست؟

حضرت
فرمود: آن صبري است كه انسان در پيش آمدهاي ناگوار تحمل نمايد و به اين و آن شكايت
نكند.

اميرالمؤمنين
(ع)از پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله نقل كرده كه فرمود:

«الصبر
ثلاثه: صبر عند المصيبة وصبر علي الطاعة وصبر عن المعصية. فمن صبر علي المصيبة كتب
الله له ثلاثمائة درجة مابين الدرجة الي الدرجة كما بين السماء الي الارض ومن صبر
علي الطاعة كتب الله له ستمائة درجة مابين الدرجة الي الدرجة كما بين تخوم الارض
الي العرش و من صبر عن المعصية كتب الله له تسعمائة درجة ما بين الدرجة الي الدرجة
كما بين تخوم الارض الي منتهي العرش».

(اصول
كافي- ج2- ص 91)

صبر
بر سه قسم است: 1- صبر در مصيبت و آن سيصد درجه ثواب دارد كه ما بين هر درجه با
درجه ي ديگر به انداز فاصله ميان زمين و آسمان است. 2- صبر در مقام طاعت داراي
ششصد درجه ثواب است كه فاصله هر دو درجه به اندازه ته زمين تا عرش است. 3- صبر در
موارد معصيت كه نهصد درجه ثواب دارد و بين هر دو درجه، به اندازه ته زمين تا
منتهاي عرش است.

صبر
در مصيبت

صبر
در مصيبت ها و پيش آمدهاي ناگوار و هنگام واردشدن ضرر و زيانهاي مالي و جاني، اجر
و ثواب بي پايان دارد.

خداوند
در آيه 155 تا آيه 157 سوره بقره مي فرمايد: شما انسانها را آزمايش مي كنيم با
ترس، گرسنگي و تلف شدن مال و جان و اولاد. بشارت باد بر آنانكه در اين گونه مصيبت
ها صبر كنند و صلوات و رحمت خدا بر آنان باد.

البته
هرچه مصيبت بزرگتر و سخت تر باشد، لطف و عنايت است كه از ناحيه خداوند به خواص از
بندگانش متوجه مي شود. در روايت وارد شده كه خداوند اگر بخواهد در آخرت به بنده اش
ارفاق نمايد، او را در دنيا به انواع گرفتاريها مبتلا مي سازد.

امت
انقلابي و حزب الله ايران، صبر را از ائمه معصومين عليهم السلام ارث برده و در
مقابل شدائد ناشي از كارشكني دشمنان ايستادگي كردند، خصوصا خانواده هاي معظم شهدا
و اسرا كه عزيزانشان را در راه خدا داده اند. آري! اينان تربيت شده مكتب حضرت
اباعبدالله الحسين (ع)هستند و از رهنمودهاي پيامبر گونه امام بزرگوارمان الهام
گرفته اند؛ آن امامي كه وقتي فرزند برومندش آيت الله حاج آقا مصطفي ((ره)) را -كه
راستي اميد- آينده انقلاب و اسلام بود- از دست داد، و در حد اعلي صبر كرد و تنها
دو كلمه فرمود:

«اين
از الطاف خفيه الهي بود».

صبر
در مقام طاعت

صبر
در مقام طاعت اجر و ثوابش به مراتب بيشتر از صبر در معصيت است. خدمتگزاران به
جمهوري اسلامي در هر پست و مقامي كه باشند، خدمت با اخلاصشان و صبر و تحملشان بر
مشكلات و دشواري هاي انقلاب افضل طاعات است و هر وقت در اثر كوشش و تلاش در خدمت
خسته شدند با تذكر و توجه به اين جمله حضرت امام كه فرمود:

«اگر
همه عالم را بگرديد، خسته تر از من نمي توانيد پيدا كنيد، لكن خدمت به اسلام و
مسلمين از همه چيز مهم تر است» با اين جمله رفع خستگي نمايند بلكه خستگي را به خود
راه ندهند.

حضرت
امام، جمله مذبور را در ضمن فرمايشاتشان خطاب به فرمانده ي لشكر 64 اروميه در
اوائل انقلاب در حادثه ناگوار نقده (در آذربايجان غربي) كه در اثر خيانت بعضي از
اعضاي دولت موقت اتفاق افتاده بود، ايراد فرمودند. راستي اگر انسان قدري از برنامه
ي كارهاي حضرت امام مطلع باشد و روي آن دقت كند به حقيقت و واقعيت جمله مزبور پي
مي برد و تصديق مي كند امام بزرگوار با آن سن و سالش، در مقام طاعت و خدمت به
جمهوري اسلامي چقدر صبور و متحمل است.

حال
كه سخن از امام بميان آمد، مناسب است به طور اشاره، از طاعت آن بزرگوار در مقام
عبادت ذكر كنيم:

امام
امت حدود 14 سال در نجف اشرف، هر شب سر ساعت معين به زيارت مولي اميرالمؤمنين
(ع)مشرف مي شدند.

يكي
از علماي محترم تهران -قبل از شروع نهضت- در جلسه اي كه صحبت از طاعت امام بود
گفت: شبي مهمان مرحوم آيت الله حاج آقا مصطفي بودم، ثلث آخر شب با صداي ناله و
گريه اي بيدار شدم. حاج آقا مصطفي را بيدار كردم و گفتم: مثل اينكه در همسايگي كسي
مرده است كه صداي شيون بلند است.

حاج
آقا مصطفي گوش داد و گفت: در همسايگي خبري نيست بلكه حاج آقايم است كه هر شب، ثلث
آخر شب بيدار است و با رب الارباب اينگونه راز و نياز مي كند.

حجة
الاسلام حاج شيخ حسن صانعي مي گفت: اوائل انقلاب هر روز حضرت امام -در قم- از حدود
ساعت 30/8 صبح تا ظهر ملاقاتهاي عمومي و سخنراني هاي مفصلي انجام مي داد و چندين
بار از پله ها بالاي پشت بام رفته و به ابراز احساسات امت حزب الله پاسخ مي گفت.
يك روز چند دقيقه به ظهر مانده، امام در حالي كه به اتاق استراحت مي رفت، در سيماي
مباركش خستگي فوق العاده احساس نمودم، خودبخود گفتم: الآن امام مي رود و از فرط
خستگي مي افتد! دنبال ايشان وارد شدم، ديدم امام در حال قيام مشغول نافله ظهر است.

صبر
در مورد معصيت

صبر
در مورد معصيت از صبر در مصيبت و در مقام طاعت والاتر و افضل است. انسان وقتي كه
با معصيت مواجه شد، با شيطان و نفس اماره خود معارضه نموده مرتكب معصيت نشود انسان
هر كار و سمتي اگر داشته باشد، به رقيب خود حسد نورزد و در كارهاي او كارشكني
نكند. اين است جهاد اكبر كه از جهاد در ميدان مبارزه با دشمنان خدا بزرگتر است:
جهاد با نفس اماره و پيروي نكردن از شهوات و هواهاي نفساني.

خداوند
به همه ي ما توفيق دهد كه در هر سه مقام (مصيبت، طاعت و معصيت) صبر را پيشه ي خود
قرار دهيم.

 

/

سخنی درباره داستان بحیر

درسهائی از تاریخ تحلیلی

حجة الاسلام و المسلمین رسولی محلاتی

سخنی درباره اصل داستان بحیرا و روایات وارده
در این باره

 

ما بهتر است اين روايات را جداگانه تحت بررسي
و تحليل قرار دهيم و از اينرو مي گوئيم: روايت نخست كه در صحيح بخاري نقل شده از
چند جهت مورد خدشه است:

1- از نظر سند، چون راوي حديث ابوهريره است و
او كسي است كه به بازرگان حديث معروف شده و پيش از اين در قسمت هاي دوم و سوم از
همين سلسله مقالات[1] شواهدي بر
اين مطلب ذكر كرديم و گويند: كار وي بجائي رسيد كه هر كس كسب و كارش كساد مي شد و
كالاي تجارتي روي دستش مي ماند با پرداخت مال و يا وجه و يا آش و پلوئي به
ابوهريره و جعل حديثي در آن باره از زبان رسول خدا (ص) از ورشكستگي نجات مي يافت[2] و
بهمين خاطر است كه برخي گفته اند:

هيچ بعيد نيست كه ابوهريره خود اين نوع حديثها
را جعل كرده تا براي شغل خود آبروئي تحصيل كند زيرا وي در دوران حيات زندگي خود را
به چوپاني مي گذرانيد و بهمين خاطر نيز اين نام بر او غالب گرديد زيرا وي «هره»
-يعني گربه اي- را پيوسته همراه خود داشت كه با آن بازي مي كرد، و چون در زمره ي
مسلمانان در آمد اين نام ملازم او گشت، ولي وي اين نام را خوش نداشت و از اينرو
اين نوع احاديث را جعل كرد تا آبروئي به خود بدهد، و در زير پوشش اين گونه روايات
وجهه اي براي خود دست و پا كند[3].   

2-
اين حديث مخالف است با روايت ديگري كه ابن كثير در كتاب البداية و النهاية، و
يعقوبي در تاريخ خود از عماربن ياسر روايت كرده اند كه درباره ي آنحضرت گفته:

«…
ولاكان اجيرا لاحد قط[4]»

يعني
هرگز آنحضرت اجير كسي نبود -وبصورت كارگر و مزدور براي كسي كار نكرد- و اگر نوبت
به ترجيح نيز ميان اين دو روايت برسد روايت عماربن ياسر نزد ما ترجيح دارد.

3-
اين حديث با روايت ديگري نيز كه ذكر شد و در آن آمده بود كه فرمود:

«…
و بعثت وانا ارعي غنم اهلي باجياد»

مخالف
است زيرا در روايت ابوهريره «اهل مكه» است، و در اين روايت «اهلي» است، و از اين
نظر روايت ابوهريره غيرقابل اعتبار و ضعيف مي شود.

اين
در مورد روايت ابوهريره.

واما
در مورد روايات ديگر نيز بايد بگوئيم از نظر سند ضعيف است، گذشته از اينكه اصل
پذيرفتن اين مطلب يعني تن دادن ابوطالب به چنين كاري براي رسول خدا مورد ترديد و
قابل خدشه است.

زيرا
با توجه به علاقه ي شديد ابوطالب در حفاظت و نگهداري آنحضرت و بخصوص با سخناني كه
از كاهنان و پيشگويان و ديگران درباره ي آيندهي آنحضرت و دشمني يهود با وي شنيده
بود و خود همين راويان و تاريخ نويسان آن را با آب و تاب و طول و تفصيل نقل كرده
اند چنانچه در داستان بحيرا نمونه اي از آن سخنان را شنيديد، و روايات ديگري كه
ابوطالب پس از شنيدن آن اخبار لحظه اي رسول خدا را از خود جدا نمي كرد و سخت در
حراست و حفاظت آنحضرت مي كوشيد، پذيرفتن اين مطلب كه آنحضرت را روزها و شبها به
تنهائي رها مي كرد تا در بيابانهاي مكه تك و تنها براي مردم مكه گوسفند چراني كند
بسيار بعيد بنظر مي رسد.

و
با توجه بدانچه گفته شد اين قسمت از تاريخ نيز كه بسياري از سيره نويسان و اهل
حديث آنرا بصورت يك خاطره ي مسلمي در زندگاني آنحضرت آورده و نقل كرده اند مورد
خدشه و ترديد است و در نتيجه موردي براي اظهارنظر و اجتهاد نويسندگاني همچون
نويسنده ي كتاب «محمد پيامبري كه از نو بايد شناخت» باقي نمي ماند كه مي گويد:

«…
در دوره اي از عمر كه اطفال ديگر تمام اوقات خود را صرف بازي مي كنند محمد خردسال
مجبور شد كه تمام اوقات خود را صرف كار براي تحصيل معاش نمايد، آن هم يكي از سخت
ترين كارها يعني نگاه داري گله».

زيرا
همانگونه كه گفتيم اصل قضيه مورد ترديد است تا چه رسد به اجتهادهاي ديگر … كه ما
با تفصيل بيشتري در قسمت اول از همين سلسله مقالات پاسخ آنرا ذكر كرديم.

و
در خاتمه بايد بگوئيم: با توجه به همه ي روايات و احاديثي كه درباره ي گوسفندچراني
رسول خدا (ص) در دوران كودكي و يا جواني وارد شده و با جرح و تعديل و جمع و تفريقي
كه ميان آنها بكنيم و بخواهيم اصل قضيه را بنحوي پذيرفته و مردود ندانيم، و از
اشكالات و ايرادها نيز تا حدودي در امان باشيم بايد همان گفتاري را كه در مقاله ي
نخست ذكر كرده- ايم بپذيريم، و بگوئيم:

از
آنجا كه چرانيدن گوسفندان نيز يكي از شغلهاي پسنديده و كارهاي مورد پسند پيمبران
الهي بوده و در شرح حال و زندگي ابراهيم خليل و موساي كليم و حضرت شعيب و ديگر از
انبياء عظام نمونه هائي از آن ديده مي شود، و در قرآن كريم نيز بدان اشاره شده[5]… و
شايد يكي از علل آن نيز همان باشد كه در روايت علل الشرايع ذكر شده، البته اگر از
نظر سند ضعيف نباشد …

و
از آنجا كه گوسفندچراني در زندگي اعراب آنزمان نيز يكي از رسوم معمولي و بلكه از
كارهاي تفريحي كودكان و جوانان آنزمان بوده …

و
از آنجا كه رسول خدا خود داراي شتران و گوسفنداني بوده كه از پدرش عبدالله و
احيانا از مادرش آمنه به ارث برده بود[6]، و احتمالا
گوسفندان و شتراني نيز از عمويش ابوطالب بوده كه نياز به چرا داشته اند …

و
از آنجا كه محيط شهر مكه محيطي آلوده به شركت و فساد و ظلم و فحشاء و زنا و
ميخوارگي و ده ها آلودگي و زشتي هاي ديگر بوده، و روح پاك و با صفاي رسول خدا كه
از آغاز زندگي و اوان جواني با اين نوع آلودگيها مخالف بود و سخت از مشاهده ي آنها
رنج مي برد و قدرت مبارزه و دفاع مظلومان را نيز نداشت، و دنبال بهانه اي مي گشت
تا از آن محيط آلوده و پر از فساد به دور باشد و حتي المقدور آن مناظر زننده و زشت
را نبيند …

مي
توان قبول كرد كه براي مدتي آنوجود مقدس روزها كه مي شده گوسفندان و شتران خود و
خاندانش را -همانگونه كه در آن روايت به تعبير «اهلي» نيز آمده بود- بصحرا مي برده
و به بهانه ي چرانيدن آنها خود را از محيط شهر مكه بكناري مي كشيده و شب هنگام
بشهر مي آمده و گاهي شبها را نيز در همان محيط بي سر و صداي بيابان بسر مي برده
است، و اين نهايت سخني است كه مي توان در اينباره پذيرفت، وگرنه اصل مطلب خالي از
خدشه نيست بهمان گونه كه شنيديد، و ماجراي حلف الفضول نيز كه در صفحات آينده مي
خوانيد مي تواند شاهدي بر اين گفتار باشد، والله اعلم.

جنگهاي
فجار و شركت رسول خدا

فجار
در لغت از مفاجره و فجور بمعناي فسق و عصيان گرفته شده، و چنانچه گفته اند در زمان
جاهليت جنگهاي چندي ميان قبائل عرب اتفاق افتاده كه چون در ماههاي حرام بوده و
حرمت ماه حرام را شكستند و يا بخاطر اينكه مشتمل بر خلافهاي ديگري بوده است اين
جنگها را «فجار» ناميده اند، و گويند: آنها چهار فجار بوده كه در آخرين آنها -كه
در سن چهارده سالگي يا پانزده سالگي و يا هفده سالگي و يا بيست سالگي عمر رسول خدا
(ص) اتفاق افتاده- آن حضرت نيز بهمراه عموهاي خويش شركت داشته است.

و
اين داستان در روايت ابن هشام اين گونه آمده كه گويد:

«چون
رسول خدا به سن چهارده سالگي و يا پانزده سالگي رسيد چنانچه ابوعبيده ي نحوي از
ابي عمروبن علاء حديث كرده است جنگ فجار ميان قريش و كنانه از يكسو و قبيله قيس
عيلان از سوي ديگر در گرفت … و سپس انگيزه ي اين درگيري و جنگ را ذكر كرده تا
آنجا كه گويد:

«…
رسول خدا (ص) نيز در برخي از روزها در جنگ حاضر مي شد و عموهاي آنحضرت او را
بهمراه خود مي بردند، و خود آنحضرت فرموده: كه من چوبه هاي تيري را كه بطرف
عموهايم پرتاب مي كردند بر مي گردانم …»

و
بالاخره در پايان حديث از ابن اسحاق نقل كرده كه گفته است:

«رسول
خدا در آن روز بيست سال از عمر شريفش گذشته بود[7]»

و
ابن سعد نيز در كتاب «الطبقات الكبري» پس از آنكه بتفصيل داستان فجار را ذكر كرده
در پايان از رسول خدا (ص) روايت كرده كه فرمود:

«…
من نيز با عموهايم در آن جنگ حاضر شدم و تيرهائي نيز زدم و دوست هم ندارم كه نكرده
باشم…»

و
در پايان گويد: عمر آنحضرت در آنروز بيست سال بود.

و
سپس از حكيم بن حزام روايت كرده كه گويد: من رسول خدا را ديدم كه در جنگ فجار شركت
كرده بود[8] و
يعقوبي در تاريخ خود در اينباره بيش از ديگران مطلب نقل كرده ولي پراكنده و مختلف
و ترديدآميز، زيرا در آغاز فصل گويد:

«وشهد
رسول الله الفجار و له سبع عشرة سنة، وقيل عشرون سنة».

يعني-رسول
خدا در فجار حضور داشت و در آن وقت هفده سال داشت و برخي گفته اند بيست سال داشته
و سپس داستان جنگ فجار را نقل كرده و آنگاه گويد:

…«آنها
در ماه رجب مقاتله و كارزار كردند و جنگ در اثناء آن ماه نزد آنها حرام بود كه
خونريزي نمي كردند و از اين جهت آنرا فجار ناميدند زيرا حرمت ماه حرام را شكستند و
هر قبيله اي را سر كرده اي بود و سركرده ي بني هاشم زبيربن عبدالمطلب بود…»

و
بدنبال آن گويد:

«و
در روايتي آمده كه ابوطالب مانع شد از اينكه احدي از بني هاشم در اين جنگ شركت
كنند و علت آنرا نيز اينگونه بيان كرده فرمود:

«هذا
ظلم وعدوان وقطيعة واستحلال للشهر الحرام ولااحضره ولااحد من اهلي فاخرج الزبيربن
عبدالمطلب مستكرها…»

اين
ستمگري و تجاوز و قطع رحم و شكستن حرمت ماه حرام است و نه من و نه هيچيك از
خاندانم در آن حاضر نخواهيم شد، ولي بالاخره زبيربن عبدالمطلب را اجبارا و اكراها
به جنگ بردند. و علت اين اجبار و اكراه را نيز اينگونه ذكر كرده كه گويد:

عبدالله
بن جدعان تيمي و حرب بن اميه گفتند: كاري كه بني هاشم در آن حضور نداشته باشند ما
هم حاضر نمي شويم و بدين جهت زبير از روي ناچاري شركت كرد …

و
سپس قول ديگري نقل مي كند كه ابوطالب روزها در جنگ حاضر مي شد و رسول خدا نيز با
وي حضور مي يافت، و هرگاه آنحضرت در جنگ حاضر مي شد قبيله ي كنانه بر قبيله قيس
پيروز مي شد، و آنها مي دانستند كه اين پيروزي از بركت حضور آنحضرت است و از اينرو
به آنحضرت گفتند:

«يابن
مطعم الطير وساقي الحجيج لاتغب عنا فانا نري مع حضورك الظفر والغلبة»


اي پسر غذا دهنده ي پرندگان و سيرآب كننده ي حاجيان، ما را از حضور خود در جنگ
محروم مكن كه ما ببركت حضور تو شاهد پيروزي و ظفر بر دشمن خواهيم بود.

و
رسول خدا در پاسخشان فرمود:

«فاجتنبوا
الظلم والعدوان والقطيعة والبهتان فاني لااغيب عنكم»

شما
نيز از ستم و تجاوز و قطع رحم و بهتان خودداري كنيد تا من نيز در كنار شما باشم!

و
آنها چنين قولي دادند، و رسول خدا پيوسته با ايشان بود تا بر دشمن پيروز شدند!

يعقوبي
گويد: و در روايت ديگري از رسول خدا (ص) روايت شده كه فرمود:

«شهدت
الفجار مع عمي ابي طالب وانا غلام»

من
در جنگ فجار بهمراه عمويم ابوطالب حاضر شدم و در آنوقت پسركي بودم و در پايان
گويد:

«وروي
بعضهم انه شهد الفجار وهو ابن عشرين سنة، وطعن ابا براء ملاعب الاسنة فارداه عن
فرسه وجاء الفتح من قبله»

و
برخي روايت كرده اند كه آنحضرت در فجار شركت كرد و در آنوقت بيست ساله بود، و   نيزه اي بر ابوبراء «ملاعب الاسنه» زد و او را
از اسب بر زمين افكند، و همان سبب پيروزي ايشان گرديد[9].

نظر
تحقيقي در اينباره

نگارنده
گويد: براي آنكه ما وقت زيادي از خود و شما را نگيريم بطور اجمال مي گوئيم:

داستاني
كه روايت معتبري درباره ي آن نرسيده … و آنها نيز كه بما رسيده از جهاتي مختلف
است:

1-
از نظر سن رسول خدا در آن روز كه يكي 14 ساله و جاي ديگر 15 ساله، و در حديث ديگر
17 ساله، و در چند جا 20 ساله آمده بود و در يك جا نيز به تعبير «غلام» آمده كه
معمولا به سنين 7 تا 14 سال اطلاق مي شود …

2-
از نظر شركت و عدم شركت بني هاشم، و در نتيجه شركت و عدم شركت رسول خدا (ص) كه در
برخي اثبات شده و در برخي نفي شده …

3-
و از نظر شركت ساير افراد و قبائل نيز مانند حرب بن اميه و ديگران در اين روايات
اختلاف زيادي ديده مي شود.

4-
و از نظر سال وقوع اين جنگ كه در برخي آمده بيست سال پس از داستان فيل و در برخي
14 سال ذكر شده … و از اينها گذشته اين داستان در بسياري از كتب قديم و جديد
تاريخي و حديثي ذكر نشده و بحثي از آن بميان نيامده، مانند تاريخ طبري و كامل ابن
اثير و كتابهاي شيعه و ديگران …

و
با توجه به اينكه بگفته ي خود اينان، اين جنگ در ماه حرام واقع شد و اين گناه
بزرگي بود كه موجب ظلم و عدوان و قطع رحم گرديد و بدان خاطر آنرا «فجار» گفتند …
و از آنسو ما در قسمت هاي گذشته گفتيم كه رسول خدا از كودكي با اعمال خلاف و فسق
وفجور و گناهان مردم زمان جاهليت مبارزه مي كرد، و هرجا كه مي توانست مخالفت خود
را با كارهاي ناشايست ايشان ابراز مي نمود و ابوطالب عموي آنحضرت نيز صرفنظر از
مقام والا و سيادتي كه بر بني هاشم داشت طبق رواياتي كه به برخي از آنها قبلا
اشاره كرديم، و در صفحات آينده نيز شايد روايات بيشتري در اينباره نقل كنيم، از
اوصياء پيمبران الهي و تابع دين حنيف ابراهيم (ع)بود، و داراي مقام وصايت و حامل
اسرار پيمبران الهي بوده … و چگونه مي توان پذيرفت كه رسول خدا و عمويش ابوطالب
در چنين جنگي شركت جسته و حتي كمك به جنگجويان قريش و كنانه كنند …

بنابراين
اصل پذيرفتن اين داستان مشكل و دليل معتبري بر آن نداريم.[10]

 



[1] – به صفحه ي 30 شماره ي 28 و صفحه ي 37
شماره ي 29 مراجعه نمائيد.

/

صلح با صدّام، هرگز!

حجة
الاسلام جمی (امام جمعه آبادان)

 

ملت
مسلمان ايران كه يك انقلاب بزرگ و بي سابقه كرده و رژيم ظلم و استبداد شاهنشاهي را
برانداخته بود، سرگرم ساختن مملكت و جاي گزين كردن ارزشهاي اسلامي بجاي آثار
طاغوتي بود ولي آنها كه نمي خواستند و نمي خواهند اين انقلاب با خاصيت اسلاميش پا
بگيرد جنگ را بر ما تحميل كردند.

طرفهاي
اصلي جنگ: كفر جهاني و اسلام

همانگونه
كه امام بزرگوارمان از روزهاي نخستين جنگ اعلام كردند: اين جنگ، جنگ كفر و اسلام
است. گرچه اين مطلب براي عموم روشن و ثابت است اما از آنجا كه بحسب ظاهر جنگ ميان
دو كشور اسلامي است و يك طرف جنگ كه رژيم عراق است نيز مدعي اسلاميت مي باشد ممكن
است براي بعضي مايه ابهام و سوال انگيز باشد لذا لازم است بطور مختصر توضيحي داده
شود.

همه
مي دانند كه رژيم حاكم بر عراق جنگ را بر جمهوري اسلامي تحميل كرد و اين رژيم بعث
است كه با ايران اسلامي مي جنگد نه ملت عراق كه ملت عراق از اين جنگ بيزار و متنفر
است.

اكنون
بنگريم رابطه اين حزب با اسلام چگونه است؟ براي تبيين مطلب نظري اجمالي و كوتاه
مؤسّسين حزب و اهداف آنها مي افكنيم.

مؤسّس
حزب بعث ميشل عفلق مسيحي است. پدرش يوناني و مادرش فرانسوي و تحصيلاتش در فرانسه
مي باشد و با مطالعه در مقالات و نوشتجات و كنجكاوي در حالات اين شخص كاملا روشن
مي شود كه هدفش از تاسيس حزب جز كشاندن ملل عرب بدام استعمار چيز ديگري نبوده است.

براي
فهم هرچه بيشتر مطلب بايد اساسنامه حزب بعث مورد دقت قرار گيرد كه با مطالعه و
تامل در اين اساسنامه بخوبي روشن مي شود كه اساسي ترين هدف از تاسيس اين حزب،
برافروختن آتش قوميت گرائي در ميان ملل عرب و جدا كردن آنان از عموم مسلمين و
ايجاد تفرقه و جدائي بين آنها است.

گرچه
در اساسنامه نامي هم از اسلام برده شده اما نه بعنوان اينكه اسلام ديني است كه
بايد حاكم بر مسلمين باشد بلكه بهمان نحوي كه دين در فرهنگ غربي مطرح است، جداي از
حكومت و سياست.

كارنامه
حزب بعث در عراق

كارنامه
رژيم بعث در عراق خلاصه مي شود در اعمال ضد دين بصورتهاي مختلف:

1-
تعطيل و از كارانداختن مراكز و كانونهاي ديني:

همه
مي دانيم كه حدود هزار سال است نجف اشرف يكي از مراكز و حوزه هاي مهم ديني مسلمين
است كه محل پرورش فقها و محققين در رشته هاي مختلف علوم اسلامي بوده و از آنجا
فقاهت و ساير علوم اسلامي در سراسر بلاد اسلامي منتشر مي شده و ديديم كه رژيم بعث
چه بر سر اين مركز و حوزه آورد و چگونه اين كانون نور و خير را متلاشي كرد و همين
معامله با ساير مراكز در بلاد مقدس عراق انجام گرفت از قبيل كربلا، كاظمين و
سامرا.

2-
قتل و شكنجه و دستگيري رجال دين و فضيلت:

گمان
مي كنم نياز به توضيح نداشته باشد زيرا مطلبي است كه عامه مسلمين مي دانند. چه كسي
است كه از شهادت آيت الله صدر و خواهرش بنت الهدي در زير شكنجه هاي بعثي ها واقف
نباشد؟ چه كسي است كه از شهادت علامه عبدالعزيز بدري آگاه نباشد؟ كيست كه قتل عام
علماء و برجستگان از بيت آيت الله العظمي حكيم قدس سره را نداند؟ و در هر صورت،
صدها طالب علم و رجال فضل و فضيلت كه زير شكنجه هاي وحشيانه بعثي ها به شهادت
رسيده اند، بر اهل اطلاع مخفي نيست.

3-
هتك و تعطيل شعاير و محافل ديني:

آيا
از آن مجالس و محافل عزاداري و تبليغي كه در عراق با شكوه تمام برگزار مي شد الآن
اثري هست؟ و آيا اكنون در عراق يك اجتماعي كه واقعا اسلامي باشد بطور آزاد تشكيل
مي شود؟

4-
حبس و شكنجه و اعدام هر كسي كه حزب، احتمال مخالفتي از ناحيه او حس كند:

چه
بسا مردان و زنان و افراد مسلمان از تمام اقشار كه از خانه هاي خود ربوده شده و
ديگر اثري از آنها بدست نيامد يا زير شكنجه جان دادند و يا به جوخه هاي اعدام
سپرده شدند كه اجساد آنها نيز به خانواده هايشان داده نشد.

حزب
بعث ضد انساني ترين روش را براي سركوبي و نابودي مخالفين خود بكار گرفته و   مي گيرد. يكي از اين جريانات قضيه ي معروف
ابوطبر است كه خلاصه آن از اين قرار است: عمال رژيم بعث بدستور سران خود بخانه هاي
مخالفين ريخته و اعضاء خانواده را قتل عام مي كردند، سپس براي آنكه خشم مردم عليه
آنان برانگيخته نشود، رژيم رسما تمام اين جنايات را به باند موهومي به رهبري شخصي
بنام «ابوطبر»! نسبت مي داد و انگيزه آنها را دزدي قلمداد مي كرد! اينها مشتي از
خروار از جنايات بعثي ها است كه هر كدام به تنهائي مي تواند دليلي قاطع بر كفر اين
دشمنان خلق و خالق باشد[1].

خوب
بينديشيم و تامل كنيم رژيمي كه اين است فشرده اي از كارنامه سياهش، رژيمي كه اين
است راه و رسمش: زجر و شكنجه و قتل و اعدام علماء دين، محققان و دانشمندان و آزادي
خواهان، رژيمي كه دستش بخون عالم و مرجعي چون آيت الله صدر و علمائي همچون شيخ
عارف بصري، سيد عزالدين القبانچي، سيد نوري آل طعمه، سيد عمادالدين تبريزي و صدها
امثال اين بزرگان همچون رجال علم و فضيلت مردان دين و تقوي و جهاد، سادات بزرگوار از
بيت آيت الله العظمي حكيم قدس سره آلوده است، رژيمي كه پايه حكومتش را بر اجساد
هزاران بي گناه از پير و جوان و زن و مرد ملت مظلوم عراق استوار ساخته، رژيمي كه
هرجا افراد علاقمند بدين و روحانيت را ديده به انحاء گوناگون آنها را سر به نيست
كرده، نظامي كه هرجا ديده روزنه اي از اسلام بسوي جامعه باز شده وحشيانه آنجا را
سد كرده؛ مدارس و كتابخانه ها و بيمارستانهائي كه متعلق به روحانيت اصيل بوده همه
را تعطيل و بسته است حتي قطعه زميني كه براي تهيه دانشگاه اسلامي در كوفه بوده
مصادره كرده و خلاصه جلو هر گونه حركت ديني را گرفته است، آيا چنين رژيمي جز كفر
ايده ي ديگري دارد؟ رژيم بعث عراق نه تنها نظامي ضد اسلام و توحيد است كه خود از
مدافعين سرسخت كفر و الحاد و مروج شرك و نفاق و فتنه و فساد در كشورهاي اسلامي
است.

بنابراين،
يك طرف اين جنگ كفر و شرك و نفاق و الحاد و طرف ديگرش اسلام است.

هدف
و انگيزه جنگ

جاي
هيچگونه ترديدي نيست كه هدف از اين جنگ، از بين بردن انقلاب و به سقوط كشاندن رژيم
جمهوري اسلامي بوده است. و بهانه هاي ديگر از قبيل مسائل مرزي و آب و خاك، همه بي
اساس و كاملا و اهي و مسخره آميز است.

آري!
صدام به فرمان اربابانش اين آتش را روشن كرد كه جمهوري اسلامي را بسوزاند. صدام
جنگ را شروع كرد كه خوزستان را عربستان و خود به عنوان فاتح قادسيه در اهواز جشن
پيروزي برپا كند و از ارتش خود سان ببيند. او جنگ را آغاز كرد تا منابع عظيم نفتي
و اقتصادي ما را در خوزستان در اختيار ارباب قرار دهد.

جنگ
را آغاز كرد تا سفارتخانه ي تعطيل شده اسرائيل را بار ديگر در تهران بگشايد و
پشتوانه از دست رفته صهيونيست ها را به اسرائيل برگرداند.

به
جمهوري اسلامي حمله كرد تا بار ديگر فراري هاي آمريكا و نوكران حلقه بگوش استعمار
را به ايران بازگرداند و آمريكا منافع از دست رفته اش را بازيابد.

و
تنها جرم نظام ايران، اسلامي بودن آن است. اسلام اصيل محمدي نه اسلام تحريف شده
آمريكائي كه خيلي از دولت هاي باصطلاح اسلامي دارند و آمريكا با آنها كاري ندارد
بلكه صددرصد پشتيبان و حامي آنها است زيرا نوكراني تسليم و حرف شنو براي اربابند!

وحشت
استعمار از حاكميت اسلام بر جهان است، همان اسلامي كه دين سياست و حكومت است، همان
اسلامي كه محصور در مقداري عبادات و آداب خشك و بي روح نيست. دشمنان مي گويند:
نماز باشد اما نه اقامه الصلوة! حج باشد اما نه آن حجي كه «ليشهدوا منافع لهم»
مسجد باشد اما مسجد ضرار!

منبر
باشد اما نه براي تنوير افكار و بيدار كردن دلهاي تاريك! قرآن باشد اما نه براي
حكومت كردن و پياده شدن در اجتماع كه فقط براي قرائت آنهم بيشتر براي مردگان و
احيانا براي خواب كردن بعضي زنده ها!

اسلامي
كه چنين باشد استعمارگران شرق و غرب با آن هيچ مخالفتي ندارند بلكه در ترويج و
اشاعه اش از هيچ كوششي هم دريغ نمي ورزند همانطور كه الآن بعينه مي بينيم.

اما
همينكه اسلام بمعناي واقعيش مطرح شود آنجا است كه استعمار به حركت مي آيد و اين
چنين اسلامي از همه طرف مورد هجوم قرار مي گيرد نه تنها از دشمنان زيرك و
سياستمدار كه از دوستان ابله و نادان هم.

اسلامي
كه مي گويد:

إِنَّا
أَنْزَلْنَا التَّوْرَاةَ فِيهَا هُدًى وَنُورٌ يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ
الَّذِينَ أَسْلَمُوا لِلَّذِينَ هَادُوا وَالرَّبَّانِيُّونَ وَالأحْبَارُ بِمَا
اسْتُحْفِظُوا مِنْ كِتَابِ اللَّهِ وَكَانُوا عَلَيْهِ شُهَدَاءَ فَلا تَخْشَوُا
النَّاسَ وَاخْشَوْنِ وَلا تَشْتَرُوا بِآيَاتِي ثَمَنًا قَلِيلا وَمَنْ لَمْ
يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ (٤٤)وَكَتَبْنَا
عَلَيْهِمْ فِيهَا أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَالْعَيْنَ بِالْعَيْنِ وَالأنْفَ
بِالأنْفِ وَالأذُنَ بِالأذُنِ وَالسِّنَّ بِالسِّنِّ وَالْجُرُوحَ قِصَاصٌ فَمَنْ
تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ كَفَّارَةٌ لَهُ وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ
اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ[2] (٤٥)

وَقَفَّيْنَا
عَلَى آثَارِهِمْ بِعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ
التَّوْرَاةِ وَآتَيْنَاهُ الإنْجِيلَ فِيهِ هُدًى وَنُورٌ وَمُصَدِّقًا لِمَا
بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ التَّوْرَاةِ وَهُدًى وَمَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِينَ (٤٦)

اسلامي
كه هدفش اقامه قسط و تشكيل جامعه بر مبناي عدالت و امانت و فرمانش عدل و احسان
است.

الَّذِينَ
يَبْخَلُونَ وَيَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ وَمَنْ يَتَوَلَّ فَإِنَّ اللَّهَ
هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ[3] (٢٤)

إِنَّ
الَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِنَا سَوْفَ نُصْلِيهِمْ نَارًا كُلَّمَا نَضِجَتْ
جُلُودُهُمْ بَدَّلْنَاهُمْ جُلُودًا غَيْرَهَا لِيَذُوقُوا الْعَذَابَ إِنَّ
اللَّهَ كَانَ عَزِيزًا حَكِيمًا[4] (٥٦)

إِنَّ
اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإحْسَانِ[5]
وَإِيتَاءِ ذِي الْقُرْبَى وَيَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ وَالْبَغْيِ
يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ (٩٠)

يَا
دَاوُدُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الأرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ
بِالْحَقِّ وَلا تَتَّبِعِ الْهَوَى فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ[6] إِنَّ
الَّذِينَ يَضِلُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ بِمَا نَسُوا
يَوْمَ الْحِسَابِ (٢٦)

اسلامي
كه هشدار مي دهد مبادا نفسانيات شما مانع اجراء عدالت شود،

يَا
أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ
وَلا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ
لِلتَّقْوَى[7] وَاتَّقُوا
اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ (٨)

اسلامي
كه تنها امتياز را تقوي و فضيلت مي داند و مي خواهد بشريت را از اسارت در محدوده
امتيازات غيرانساني و فرورفتن در لجن شهوت و حيوانيت رهائي بخشد.

يَا
أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاكُمْ
شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ
أَتْقَاكُمْ[8] إِنَّ
اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ (١٣)

اسلامي
كه هدفش نجات انسانها از ظلم و انظلام است.

لا
تَظْلِمُونَ وَلا تُظْلَمُونَ[9] (٢٧٩)

اسلامي
كه فرمانش مبارزه با كفر و بزرگترين پيامش نشر فضيلت و احسان و محبت است.

يَا
أَيُّهَا النَّبِيُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيْهِمْ[10]
فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لا أَيْمَانَ لَهُمْ[11]

مُحَمَّد
رَسُولُ اللهِ وَالّذَينَ مَعَهُ اَشِدّاءُ عَلَي الكُفّارِ رُحَماءُ بَينَهُم[12]

اسلامي
كه زمين را از آن بندگان صالح خدا مي داند:

أَنَّ
الأرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ[13]
(١٠٥)

اسلامي
كه بيشترين عنايت و توجهش به محرومان و مستضعفان است و تا آنجا اين قشر را مكرم و
عزيز مي داند كه به بزرگ رهبرش زبده و صفوه موجودات رسول اكرم صلي الله عليه وآله
وسلم چنين فرمان مي دهد.

وَاصْبِرْ
نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ
يُرِيدُونَ وَجْهَهُ وَلا تَعْدُ عَيْنَاكَ عَنْهُمْ[14]

خلاصه
اسلامي كه يك بخش از فقه وسيعش در رابطه با عبادات اختصاص يافته و ساير بخشها و
مباحث اين فقه غني مربوط به اداره امور جامعه است با تمام ابعادش و انسان را از
ولادت تا وفات زير چتر حكومت مي گيرد و آني از او جدا نيست، اين چنين اسلامي باب
طبع حاكمان ظالم و غاصب امروز شرق و غرب نيست و بايد كوبيده شود و از بين برود تا
زمين براي تاخت و تاز اعداءالله و غارتگران و مفسدين هموار گردد و آن هم بدست
زمامداران خود فروخته كشورهاي اسلامي.

آري
موثرترين حربه و نقشه اي كه استعمار از ديرباز براي مقابله با اسلام و سركوبي نهضت
هاي اسلامي بكار گرفته كوبيدن اسلام و مسلمين بدست زمامداران و حكام خودفروخته اي
بوده كه از طرف استعمار براي همين منظور در كشورهاي اسلامي بقدرت رسيده اند.

اينان
بظاهر مسلمان و در واقع حافظ منافع استعمار و مامور بانهدام اسلامند نمونه بارزش
اغلب نظامهاي حاكم بر كشورهاي اسلاميند كه بعضي از آنها حتي در كسوت حمايت از
شعائر اسلامي ماموريت جلوگيري از حركتها و نهضت هاي اسلامي را يافته و با تمام قوا
بفرمان آمريكا براي حفظ اسرائيل و سركوبي مسلمين انقلابي در سراسر منطقه مي كوشند.

الآن
در مصر، سودان، مراكش، تونس، اردن و عراق مسلمانان مبارز و متعهد بدست چه كساني
قلع و قمع و حركتهاي اسلامي بوسيله چه عمالي كوبيده مي شود؟

شما
مي بينيد پس از به ثمر رسيدن انقلاب اسلامي در ايران و واژگون شدن رژيم امريكائي
محمد رضا اين كشور از طريق هوا و زمين و دريا مورد هجوم نظامي از طرف يك رژيم
باصطلاح اسلامي قرار مي گيرد و اغلب رژيم هاي باصطلاح اسلامي ديگر هم به كمك وي مي
شتابند و بعضي از آنها تمام امكانات خود را در اختيارش قرار مي دهند.

كمك
هاي بي دريغي كه اين رژيم هاي باصطلاح اسلامي بعراق كرده اند و استعمار با گماشتن
اين نوكران بي همه چيز بر كشورهاي اسلامي تمام امكانات مسلمين را قبضه كرده و عليه
اسلام بكار گرفته است.

صلح
با صدام، هرگز!

و
اكنون پس از گذشت پنج سال از جنگ، صدام كه خود را در چنين باتلاقي فرو رفته مي
بيند، دم از صلح مي زند و اربابانش براي اين صلح بدتر از جنگ، ما را تحت فشار قرار
مي دهند، ما طبق كدام منطقي صلح را بپذيريم؟

آيا
اسلام به ما چنين اجازه اي مي دهد؟

اجازه
صلح با كفر: صلحي كه مقدمه هدم اسلام و ذلت و خفت مسلمين و سركوبي تمام نهضت ها و
جنبش هاي آزادي خواه مردم مستضعف جهان است.

آيا
مردم مظلوم و ستمديده اي كه اينهمه از اين جنگ صدمه و مصيبت ديده اند به ما اجازه
مي دهند؟

آيا
مردمي كه شهر و ديار آنها به تلي از خاك بدل شده و آنهمه زن و مرد و كودكشان آماج
خمپاره ها و توپهاي صدام گرديده چنين اجازه اي به ما مي دهند؟

آيا
آن مادري كه جسد بي جان كودك خود را بروي دست مي گيرد و فرياد مي زند جنگ جنگ تا
پيروزي چنين اجازه اي مي دهد؟

آيا
رزمندگان عزيزي كه با نثار خون خود صدام را به پرتگاه سقوط و ذلت كشانده و چيزي
نمانده كه براي هميشه او را به زباله دان تاريخ بيفكنند، به ما اجازه مي دهند؟

ما
به حكم اسلام عزيز داريم از اين مكتب مقدسش دفاع مي كنيم و جز اين چاره اي نداريم.
وانگهي از آغاز جنگ تاكنون تمام مسئولين و دست اندر كاران اداره كشور شرايط انساني
و عادلانه ي ختم جنگ را اعلام كرده اند ولي هرگز گوش دشمنان بدهكار شنيدن اين
حرفها نبوده و نيست.

اكنون
ببينيم راه عادلانه براي خاتمه دادن به جنگ غير از اين است:

1-
جبران خسارتهائي كه بر جمهوري اسلامي وارد شده

2-
محاكمه و مجازات متجاوز بعنوان جنايتكار جنگي

3-
برگشت مهاجرين عراقي به منزل و ماواي خود در عراق

پيام
به مسلمانان متعهد

و
اكنون روي سخنم با علماء و دانشمندان اسلامي است، با بزرگاني كه مسئوليت حفظ و
صيانت اسلام را بعهده دارند، با آنان كه حصون اسلام و حافظان ثغور و حدود اين مكتب
الهي و انسان سازند، با آنان كه به اسلام عزيز دل بسته و عاشقانه در راهش در تلاش
و جهادند، با وارثان انبياء، با پاسداران قرآن، با آنان كه خون شهدا و قربانيان
دلباخته اسلام و قرآن در رگهايشان مي جوشد، با آنان كه مزه تلخ هجوم استعمار را
چشيده و از اين رهگذر دلي خونين دارند و بالاخره به رزمندگان و جان بركفاني كه در
طول جبهه ها سينه به سينه دشمن مي جنگند و عرصه را بر دشمنان خدا تنگ كرده اند و
به تمام كساني كه با اسلام عزيز، انس و الفتي دارند.

اي
علما! اي بزرگان اسلام! اي خادمين و مروجين آئين محمدي و اي عاشقان قرآن و اي
پروانه هاي شمع فروزان حق و فضيلت!

امروز
اسلام، اين آئين الهي، اين كانون فيض بخش، اين تنها حامي مظلومين و محرومين و
مستضعفين و اين مكتب الهام بخش عدل و انسانيت چنين ناجوانمردانه مورد هجوم دشمنان
است؛ دشمناني كه با صراحت اعلام كرده اند اسلام براي آنان خطرناك است؛ دشمناني كه
حفظ منافع خودشان را در نابودي اسلام مي دانند، دشمناني كه با استفاده از امكانات
و نيروهاي كشورهاي اسلامي چنين بجان اسلام و مسلمين افتاده اند؛ دشمناني كه با نفت
مسلمين چرخهاي صنعتي اسرائيل را بحركت آورده، آنجا را گرم و دنياي اسلام را باين
سردي و ركود كشانده اند؛

امروز
يك ميليارد مسلمان در اثر خيانت و خودفروختگي اغلب حكام و زمامدارانشان تحت سلطه
استعمار به بدترين وضع گرفتارند.

چرا
بايد چنين باشد؟ چرا يك نعمت دو سه ميليوني صهيونيست اين چنين در قلب كشورهاي
اسلامي چون سرطاني ريشه بدوانند و اين باصطلاح زمامداران كشورهاي اسلامي اينطور
ذليلانه دست بسينه در اختيار آنها باشند؟

چرا
بايد كشور غاصب و ظالم و غير قانوني اسرائيل با همدستي و حمايت اين باصطلاح
زمامداران اسلامي (چون حسن و حسين و حسني و صدام …) اين چنين به اسلام و مسلمين
بتازد و حيثيت و شرف آنها را مخدوش و پايمال كند؟

چرا
بايد سرنوشت مسلمين در واشنگتن و پاريس و لندن تعيين و ترسيم شود؟ و صدها چراهاي
ديگر تكليف و وظيفه ما مسلمين در برابر اين دشمنان چيست صلح و سازش و سكوت و تن به
ذلت و خفت دادن و شاهد اينهمه جنايات بودن يا اينكه دست در دست هم در صف واحد عليه
آنها قيام و مبارزه و رفع شر آنها از اسلام و مسلمين كردن؟

 



[1] – براي هرچه بيشتر پي بردن به ماهيت حزب
بعث و جنايات بعثي ها در عراق، به كتاب تاريخ سياسي عراق، از انتشارات مؤسسه نهضت
جهاني اسلام، مراجعه شود.

/

«استدراج»

قرآن
و سنن الهی در اجتماع بشر

آیت
الله محمدی گیلانی

*از
پنجهزار و ششصد سال عمر تمدن، فقط 292 در صلح بقيه در جنگ* ناله ويكتورهوگو*
استدراج مسبوقست بدو سنت ديگر: 1- تاديب الهي 2- سنت حيلوله.

*
توضيح تاديب الهي و گوشمال دادن بمنحرفين با شدائد و مصائب* بياني از نهج البلاغه*
شدائد و مصائب و جنگها علاوه بر خاصيت بازدارندگي خاصيت قلب كردن حقيقتي بحقيقت
ديگر دارد* محنت ها و جنگها و محاصره ها نيز خاصيت سازندگي دارد و اراده ها و عزم
ها را محكم و امت را بنيان مرصوص مي كند* ذكر نمونه اي: محاصره ي تاريخي لنينگراد
در جنگ دوم جهاني بوسيله نازيهاي آلمان و دفاع جانانه ي مردم آن.

در
مقاله گذشته گفتيم كه استدراج: حركت و عبوردادن چيزي است از درجات و مراحل مختلف
بسوي غايت و هدفي، و در قرآن كريم همين تعبير بلفظه در دو آيه با لحن عتاب آميزي
از سنت الهي در اجتماع بشر شمرده شده كه دامنگير مكذبين شريعت آسماني و ستيزه گران
با حق و عدالت مي شود با اين امتياز كه تحريك موصوف درباره ي آنان تنازلا و آرام
آرام و بدون هيچ شتابي انجام مي گيرد و بدانگونه كند و آرام است كه جامعه ي مبتلا
باين سنت، بجهت كندي و آرامي تحريك مزبور غافل از آن بوده و ناگهان خويش را در
گرداب سقوط و عقوبت مي بيند، كه هيچ راه فراري ندارد.

اين
روش و نيروي نامرئي سقوط و هلاكت و روشها و نيروهاي ديگر تاريخ ساز در امتداد سير
خويش بهر شكلي كه متشكل شوند، خواه بشكل تكالبهاي سياسي و جهانخواري خواه بشكل
تضادهاي اقتصادي و استلاب ثروتها، خواه بشكل اتراف و عياشي ها و خلع جلباب عفت و
حياء، خواه بشكل ناسيوناليستي ها و نهضت هاي ملي، خواه بشكل هواها و هوسهاي مذهب
نما و يا اشكال ديگر باي حال بدون هيچ درنگي، آرام آرام بهدف و غايت خويش -كه بر
بازيگران مختلف الاشكال مجهول است- به پيش مي روند و هيچگونه استثناء و تبدل و
تحويل نمي پذيرند:

اسْتِكْبَارًا
فِي الأرْضِ وَمَكْرَ السَّيِّئِ وَلا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلا
بِأَهْلِهِ فَهَلْ يَنْظُرُونَ إِلا سُنَّةَ الأوَّلِينَ فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ
اللَّهِ تَبْدِيلا وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَحْوِيلا (٤٣)

(سوره
فاطر- آيه 43)

در
طول مسير مارپيچي و پرنشيب و فراز، مجموعه حلقه اي بهم پيوسته كه اكثرا از
كشتكارهاي دد خجل ساز و جنايتها و قساوتهاي كابوس آفرين است، پديد آمده بنام تاريخ
بشريت خوانده مي شود، و طبق تحقيقاتي كه از يك دانشمند روسي نقل شده از 3600 سال
پيش از ميلاد مسيح (ع)تاكنون كه تقريبا پنجهزار و ششصد سال است، بشر بزندگي مدني
ادامه مي دهد، تنها 292 سال را در صلح گذرانده و بقيه اين سالها با جنگ و كشمكش
سپري شده است.

و
روشن است كه اين سالهاي بمقياس ناچيزي كه دانشمند روسي «سالهاي صلح» ناميده است در
واقع سالهائي است كه فاصل بين دو جنگ و فرصت تجديد قوا و تهيه تجهيزات براي جنگ
تازه اي بود نه سالهاي صلح بمعناي كلمه.

و
مضمون بيان دانشمند روسي را قبل از وي، نويسنده مشهور «ويكتورهوگو» با اضطراب
جسارت آميزي گفته است:

«شش
هزار سال است كه مردم جهان بادم كشي مشغولند، و در اين مدت، خداوند بيهوده وقت خود
را در راه پديد آوردن گلها و ستارگان تلف مي كند.

آسمان
پهناور، هرساله پيمبراني بصورت گلهاي زنبق و آشيانهاي زرين پرندگان براي مردم جهان
مي فرستد تا آنان را بصلح و محبت بخواند، اما اين پيام مهر، اثر جنون را از دل هاي
هراسناك مردمان بيرون نمي برد، زيرا ديري است كه بزرگترين عشق مردم روي زمين،
آدمخواري و خونريزي است.

ديري
است كه فرح بخش ترين نواي موسيقي ملل شيپور جنگ است. ديري است كه افتخار بصورت
كابوسي موحش درآمده است كه سوار بر ارابه كوه پيكر خود مي گذرد و مادران بينوا و
فرزندان خردسالشان را زير چرخهاي سنگين خود خرد مي كند.

امروزه
خوشبختي ما بسيار مشكل پسند شده، زيرا رضايت فقط وقتي بدست مي آيد كه مردمان
بگويند: برويم و بميريم!

حالا
ديگر براي جلب خوشبختي تنها بايد دهان بر شيپور جنگ نهاد، همه جا برق فولاد  مي درخشد و همه جا دود و آتش بر مي خيزد، ديگر
مردماني كه دسته دسته از پي كشتار هم روانه ميدان آدم كشي مي شوند براي روشن كردن
ظلمتكده روح خود، وسيله- اي جز آن ندارند كه شعله توپهاي جنگ را برافروزند، و اين
همه بخاطر جاه طلبي بزرگان قوم صورت مي گيرد كه خود آنها هنوز ما را در خاك نكرده،
بر سر گورمان، تجديد عهد مودت مي كنند و در آن هنگام كه كالبد ما در دل گور تيره،
خاك مي شود، و در ميدان هاي جنگ، شغالان و لاشخواران سراغ گوشتهائي را مي گيرند كه
شايد به استخوانها باقيمانده باشد، اين آقايان، با احترام بهم سلام مي گويند!»

ظاهرا
اضطراب توامان با جسارت ويكتورهوگو ملهم از خيام است و نگراني و آشفته حالي خيام
هم متأثر اشعار ابي العلاء معري است چه آنطور كه در حالاتش نوشته اند همواره اشعار
ابي العلاء را مي خوانده و مجادله اي كه باز مخشري درباره ابي العلاء دارد، مويد
متأثر بودنش از افكار و اشعار ابي العلاء است و پوچي و بيهودگي آفرينش گلها و
ستارگان كه در كلام هوگو ديده مي شود در اشعار منسوب بخيام بحد و فور بچشم مي
خورد، اين يك نمونه:

آورد
باضطرارم اول بوجود                             
جز حيرتم از جهان چيزي نفزود

رفتيم
به اكراه وندانيم چه بود                      
زين آمدن وماندن و رفتن مقصود

باري،
قرآن مجيد، مرتبه و موقعيت اين روش و نيروي نامرئي نابودي ناگهاني (استدراج)، را
بعد از وقوع دو سنت مترتب بريكديگر، اعلام داشته و فرموده: اكثر امت هاي گذشته كه
دستخوش دمار و نابودي شدند و امت بودنشان در كام مرگ فرو رفت بدين جهت بوده كه از
زي عبوديت و ميثاق بندگي كه با خداوند متعال بسته بودند خارج شده و فاسق گرديدند.
در آيه 102 از سوره اعراف بدنبال نابودي امت هاي گذشته مي فرمايد:

وَمَا
وَجَدْنَا لأكْثَرِهِمْ مِنْ عَهْدٍ وَإِنْ وَجَدْنَا أَكْثَرَهُمْ لَفَاسِقِينَ
(١٠٢)

يعني:
اكثر امم دستخوش نابودي را ملتزم بميثاق و عهد نيافتيم -بلكه- به تحقيق اكثرشان را
خارج از زي بندگي وفاسق يافتيم. چه جهان هستي با همه عظمت خيره كننده اش، بر پايه
و اساس عبوديت استوار است، وغايت آفرينش جن و انس، عبادت پروردگار است:

وَمَا
خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالإنْسَ إِلا لِيَعْبُدُونِ (٥٦)

و
طبعا با انحراف از غرض و غايت آفرينش در مجراي سنن ويژه ي مناسب با انحراف واقع مي
شوند و نخستين روشن و سنت ناشي از عنايت حق تعالي، روش و سنت تاديب است كه بدين
وسيله شايد به صراط عبوديت بازگشت نموده و بوفاء به ميثاق بندگي ملتزم شوند.

و
در صورتي كه تاديبهاي الهي درباره ي آنان بيفائده و بلااثر شد، مبتلا بسنت ديگري
مي شوند كه جايگير سنت نخستين مي گردد و آن عبارتست از تيره دروني و قساوت قلوبشان
با روي گرداني از حق، و آويختگي بشهوتها با ابعاد گوناگونش و مآلاحيلوله بينشان و
بين مراكز ادراك و وجدانشان پديد مي آيد كه هيچگونه نداء حق در وجودشان راه ندارد.

وبدنبال
اين سنت، سنت مكر و كيد كه همان سنت استدراج است، حلول نموده و درهاي نعمت بسويشان
از هر جهت گشوده مي شود، و در اين نقمت، نعمت نما غوطه ور مي- گردند، و اين روش
مكر و نيرنگ و نيروي شگرف، آرام آرام، بدون هيچ شتابي آنان را بگرداب نابودي
بلامفربه پيش مي برد، در حالي كه در اوج شادماني و غرور وقدرتند ناگهان در گرداب
هلاكت ساقط مي شوند.

و
بنابراين، شايسته است كه در هر يك از سنن مترتبه كندوكاو شود و دلائل و شواهد هر
يك، از كتاب و آثار ديني و تاريخي عرضه گردد. و چنانكه بيان شد، سنت اول، سنت
تاديب الهي بوده كه ناچار در مقام بحث نيز مقدم است:

تاديب
الهي

عنايت
خداوند متعال، خواهان فعليت هر استعداد است و اقتضا دارد كه هر مستعدي بهدف و غرض
مربوطه نائل شود، و از اين رو، اسباب شكوفائي و بفعليت درآمدن هر استعدادي
بالضروره از قلم قضاءالهي گذشته است. اين عنايتي است عام كه شامل همه اهل استعداد،
از آن جمله نوع انسان است كه دادار مهربان با ارسال پيمبران صلوات الله عليهم و
انزال كتاب و شريعت، صراط و اسباب سعادت وي را در اختيارش نهاده است.

و
هر امتي از امم كه بنحوي از انحاء، رسالت الهي بآنها ابلاغ شده و آنان سرپيچي
نموده و از جاده شريعت و قوانين الهي كه وسيله تكامل حقيقي است، منحرف گرديده اند،
مادامي كه استعداد بازگشت بطور كلي در آنها فاسد نشده است، مشمول عنايت عام ياد
شده است يعني بر لطف عميم خداوند است، اسباب بازدارنده از انحراف پديد آورد و بدين
وسيله آنان را گوشمال دهد، باشد كه متنبه شده از خواب غفلت بيدار شوند و بجاده
شريعت و عبوديت بازگردند، چنانكه در دو آيه ذيل مي خوانيد:

1-
وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا إِلَى أُمَمٍ مِنْ قَبْلِكَ فَأَخَذْنَاهُمْ بِالْبَأْسَاءِ
وَالضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ يَتَضَرَّعُونَ

(سوره
انعام- آيه 42)

«سوگند
ياد مي كنم پيمبراني بسوي امت هائي كه پيش از شما بوده اند، ارسال نموديم -آنان
سرپيچي كردند- پس بعنايت خويش آنان را با فقر و قحطي و جنگ و بيماري و مصيبت و
شدائد مناسب گوشمال داديم، باشد كه با اين اسباب باز دارنده متنبه شده و برسم
عبوديت برگشته، و طوق تذلل و بندگي حقتعالي را بر گردن نهند».

2-
وَمَا أَرْسَلْنَا فِي قَرْيَةٍ مِنْ نَبِيٍّ إِلا أَخَذْنَا أَهْلَهَا
بِالْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ يَضَّرَّعُونَ

(سوره
اعراف- آيه 94)

«در
هيچ قريه و جامعه اي، پيمبري نفرستاديم مگر آنكه -چون سرپيچي كردند- اهل آن قريه و
افراد آن جامعه را بعنايت خويش، با فقر و قحطي و جنگ و مصائب و بيماري و شدائد
گوشمال و ادب مي كنيم شايد مضراعت و زي بندگي برگردند».

همانگونه
كه گوشمال پدر دلسوز و كتك معلم و آموزگار مايه ي ادب و وسيله بيداري از خواب
تنبلي و تن آسائي است، ماخوذ كردن امت منحرف با شدائد و گرفتاريها و مشكلات، وسيله
ي بيداري و آگاهي و رجوع به فطرت توحيد، و سبب بازگشت برسم عبوديت است، و در نهج
البلاغه آمده:

«ان
الله يبتلي عباده عندالاعمال السيئة بنقص الثمرات و حبس البركات، واغلاق خزائن
الخيرات ليتوب تائب، و يقلع مقلع، و يتذكر متذكر، ويزدجر مزدجر …»

(خطبه
143)

«خداوند
متعال، بندگانش را هنگام ارتكاب سيئات مبتلا مي كند به كمبود ميوه ها و حبس بركات
و بستن خزائن خيرات تا آنكه توبه كاري توبه كند، و فرورفته اي در لجن گناه، خويش
را بدرآورد، و يادآور ميثاق بندگي، يادآور شود و عبرت گيري از اين اسباب بازدارنده
عبرت گرفته و از ارتكاب گناهان باز ايستد».

اثر
سازندگي شدائد و سختيها

فقر
و قحطي و جنگ و شدائد، و به تعبير قرآن كريم «باساء وضراء» علاوه بر خاصيت تنبيه و
گوشمال و تاديب، خاصيت قلب كردن حقيقتي را بحقيقت ديگر دارد، مانند كيميا كه فلز
كم بها را تبديل به طلاي گران قيمت مي كند، تاريخ زنده ملتهاي زنده گواهي است صادق
كه جنگها و هجومها و محاصره هائي كه برآنها وارد شده است، عزم ها و اراده هاي خفته
آنان را بيدار نموده و استقامت شكست ناپذير بآنها ارزاني داشته است، ومآلا سيادت
آنان برمعموره ي زمين فزايندگي يافته است، و از آن جمله مقاومت مردم لنينگراد در
جنگ دوم جهاني كه در محاصره قواي هيتلري بود اعجاب انگيز است كه خلاصه آنرا يادآور
مي شويم:

محاصره
ي تاريخي لنينگراد و دفاع جانانه مردم آن:

ساليسبوري
روزنامه نگار آمريكائي بعد از بيان طولاني در اين باره مي گويد:

سكنه
لنينگراد از سرما بجان آمده و ضعف بر ايشان چيره شده بود و مي دانستند كه اكنون
پاي زندگي و مرگ در ميان است ولي نسبت بنازكي رشته كه بدان آويخته بودند، شك و
شبهه اي نداشتند، تمام اميدشان بجاده يخي بوده كه بر سطح درياچه «لادوكا» مي گذشت
و قطر يخ آن حدود 25 سانتيمتر بوده است، و بهمين دليل آن را جاده زندگي نام
نهادند، در همه شهر حتي يك اتومبيل وجود نداشت، يگانه وسيله حمل و نقل لوژها بوده
كه پاره اي از اوقات صاحبانش خود را مانند اسبي كه بگاري بسته باشند، به لوژ مي
بستند، جنازه ي مردگان را در تابوت چوبي به قد و اندازه هاي مختلف مي گذاشتند و
بوسيله لوژ بگورستان حمل مي كردند و يا بيماران را با كفشهاي مخصوص سرسره خود را
به لوژها مي آويختند و به بيمارستان مي بردند، بسياري از افراد كه جنازه ها را
بگورستان مي بردند همانجا در كنار جنازه مي افتادند و بي سر و صدا جان مي سپردند
بدون اينكه كمترين ناله يا شكايت يا فريادي از حلقومشان خارج شود. يكي از اهالي
لنينگراد در دفترچه خاطراتش از روزهاي ژانويه سال 1942 اينطور ياد كرده است:

وقتي
از شهر خارج شدم چشمم بباغها و بستانها و سپس بتوده اي بي قواره افتاد نزديكتر
رفتم. در طرفين جاده، توده اجسام مردگان چنان رويهم انباشته شده و سد معبر كرده
بود كه دو اتومبيل نمي توانستند از كنار هم بگذرند. اثري از گربه و سگ و اسب در
شهر نبود، كمتر روزي بوده كه چند نفر بخاطر غذا بقتل نرسند، آدمكشهاي گرسنه همه جا
بودند در صفوف انتظار جلو نانوائي ها يا مراكز توزيع خواربار، ناگهان پيرزني بر
اثر ضربه اي كه از پشت سر باو وارد مي آمد نقش بر زمين مي شد بلافاصله جواني با
رنگ و روي پريده، در حالي كه كيف پول و كارت جيره بندي پيرزن را در دست داشت پا
بفرار مي- گذاشت. و يا اينكه ناگهان برق تيغه كاردي در هوا مي درخشيد و مردي كه از
نانوائي خارج شده و سهميه نان هفتگي خود را زير بغل داشت روي برفها نقش برزمين مي
شد. در يك چشم بهمزدن نان از ميان پنجه هاي خونين او ربوده مي شد و صاحب كارد در
تاريكي شب ناپديد مي گشت -با اين شدائد مردم لنينگراد مدتها مقاومت نموده- استالين
براي پايان دادن بمحاصره لنينگراد فرمان حمله داد، رمز عمليات اين جمله «جرقه»
بود.

روز
دوازدهم ژانويه 1943 عمليات آغاز گرديد. بيش از 4500 توپ به ناگهان آلمانها را زير
آتش گرفتند كه تا آن زمان لنينگراد در حدود پانصد و بيست و پنج روز در محاصره قواي
نازي بودند و رابطه شان با ساير نقاط دنيا قطع بود، خط محاصره را شكستند اما هنوز
روزها و هفته هاي زيادي مي بايستي تا محاصره بطور كلي قطع شود، زيرا آزادی نهائي
لنينگراد در 27 ژانويه 1944 صورت گرفت و در اين فاصله افراد بيشماري مي بايستي جان
خود را فدا مي كردند.

تلفات
لنينگراد در دوران محاصره بي سابقه بود. تاريخ هرگز بياد ندارد كه در شهري اينهمه
تلفات ببار آمده باشد. تعداد افرادي كه در اين شهر نابود شدند ده برابر تعداد
تلفات هيروشیما بود كه در انفجار بمب اتمي جان سپردند، طبق آمار رسمي شوروي،
غيرنظامياني كه بر اثر قحطي تنها در شهر لنينگراد جان سپردند 632253 نفر بوده
بعلاوه 16748 نفر هم بر اثر خمپاره و بمب كشته شدند …»

(خواندنيها
شماره 81 سال 31)

خواننده
عزيز! انگيزه نقل اين حادثه كابوس آفرين، و دفاع جانانه مردم لنينگراد و مقاومت
آنان و انزجار از تسليم در مقابل دشمن مهاجم، و بالاخره مالاندن بيني دشمن بخاك،
اين بوده كه پايداري مردم بي شريعت و كتاب در مقابل دشمن، و حفظ شرف و حيثيت
انساني خويش از تن دادن به ذلت تسليم، چه ثمرات عزت و سيادت را موجب شد. مقاومت
ملت اشتراكي مسلك از خدا بي خبر اينگونه ثمر و بر دهد مقاومت امت حزب الله چه
ثمرات و سيادتهاي عظيم جهاني ببار خواهد آورد؟

«الا
ان حزب الله هم المفلحون»

باده
درد آلود تان مجنون كند                       
گربود صافي ندانم چو نكند

 

/

تمسک به قرآن و عمل به احکام آن

هدایت
در قرآن

آیت
الله جوادی آملی

امر
اول از امور سه گانه فصل اول كه به ادب تلاوت اختصاص داشت، مطالبي درباره كيفيت
تلاوت و مسئوليت تلاوت وو … دربرداشت. دو باب از ابوابي كه در اين امر اول مطرح
است، يكي باب التمسك بالقرآن و العمل به و ديگري باب نزول القرآن است كه اجمالا
بحث مي شود.

 

تمسك
جستن به قرآن

در
باب التمسك بالقرآن والعمل به چند روايت در كافي شريف نقل شده كه از آن جمله است:

امام
صادق (ع)از رسول خدا (ص)نقل مي كند كه آن بزرگوار فرمود:

«ايها
الناس انكم في دار هدنة وانتم علي ظهر سفر والسير بكم سريع».

اي
مردم! اكنون شما در جاي آرام و خانه ي صلح و سازشي به سر مي بريد و شما در سر راه
هستيد و با شدت و سرعت شما را مي برند.

«وقد
رايتم الليل والنهار و الشمس والقمر يبليان كل جديد و يقربان كل بعيد وياتيان بكل
موعود فاعدوا الجهاز لبعد المجاز».

و
همانا شما دريافتيد كه گذشت شب و روز و حركت خورشيد و ماه هر چيز تازه اي را كهنه
مي كنند و هر دوري را نزديك مي نمايند و گذشت روزگار هرچه را كه به شما وعده داده
اند احضار مي كند پس وسيله ي راه دور را مهيا سازيد. زيرا گذرگاه و محل عبور شما
دور است و نياز به وسيله دارد.

«قال:
فقام المقدادبن الاسود فقال: يا رسول الله و مادارالهدنة؟ قال: داربلاغ وانقطاع»

            فرمود: آنگاه مقدادبن اسود برخاست و
عرض كرد: اي پيامبر خدا: دارهدنه چيست؟ فرمود: خانه اي كه رساننده است و جدا كننده
(زيرا انسان را به منزلگاه آخرت مي رساند و از آنچه علاقه و دلبستگي در دنيا دارد،
منقطع و جدا مي سازد).

قرآن
شفاعت كننده و شكايت كننده است.

«فاذا
التبست عليكم الفتن كقطع الليل المظلم فعليكم بالقرآن فانه شافع مشفع وما حل[1]
مصدق».

پس
اگر فتنه ها و آشوب ها چون پاره هاي شب تار بر شما پوشيده شد، به قرآن روي آوريد
زيرا قرآن شافعي است كه شفاعتش نزد خدا پذيرفته است و گزارش دهنده اي است كه
شكايتش مورد قبول قرار مي گيرد.

آري!
اگر قرآن در روز قيامت از شما شفاعت كند و به نفع شما سخن گويد كه خدا با شما از
روي عدل رفتار نكند بلكه رحمت را شفع و زوج عدل قرار دهد و خداي عادل رحيم حسابرس
شما باشد نه خداي عادل، شفاعت قرآن مقبول قرار خواهد گرفت. پس اگر خداوند با عدل
به تنهائي بخواهد به حساب شما برسد، كار خيلي مشكل خواهد بود ولي اگر رحمت با
عدالت شفع و ضميمه شد و هر دو با هم محكمه را به عهده گرفتند، اميد نجات است. و در
عين حال كه شفاعت قرآن پذيرفته است، اگر خداي نخواسته از شما شكايت كند و گزارش
كارهاي بد شما را برساند و به مالك روز جزا از دست شما گله و سعايت كند، خداوند
شكايتش را تصديق مي كند چرا كه قرآن كلام خدا است، پس اگر شكايت بندگان را به
متكلم ابلاغ نمايد، متكلم شكايت كلام خود را تصديق و باور دارد، و آن روزي است بس
سخت و دشوار كه به جاي شفاعت، قرآن عزيز از ما شكايت نمايد.

قرآن
بهترين راهنما است

«ومن
جعله امامه، قاده الي الجنة ومن جعله خلفه، ساقه الي النار».

كسي
كه قرآن را پيش روي خود قرار دهد -و از آن تبعيت و پيروي كند- قرآن زمامدار او
خواهد بود و او را به سوي بهشت روانه خواهد ساخت و هر كس قرآن را پشت سر گذاشت
(نبذ كتاب الله وراء ظهره) قرآن او را به سوي دوزخ و عذاب الهي سوق خواهد داد.

«وهو
الدليل يدل علي خير سبيل»

وهمانا
قرآن راهنمائي است كه بهترين راه را نشان مي دهد.

«وهو
كتاب فيه تفصيل و بيان وتحصيل و هوالفصل ليس بالهزل».

و
آن كتابي است كه در آن تفصيل و بيان هر چيزي آمده و حقايق از آن بدست مي آيد و هيچ
ابهام گوئي در آن وجود ندارد و هرچه مي گويد سخن جد و فصل است و هيچگاه هزل و شوخي
در آن راه ندارد.

باطن
قرآن، علم الوراثه مي خواهد

«له
ظهروبطن»

قرآن
داراي ظاهر و باطني است.

ظاهر
قرآن را مي توان با علوم ظاهري فرا گرفت ولي باطن قرآن را با علوم ظاهري نمي- توان
فهميد. در زمان امام صادق عليه السلام، شخصي وجود داشت كه داراي مدرسه اي بود و
كتابهائي در مسائل فقهي و ديني نوشته بود. روزي امام ششم (ع)به او فرمود: «بماذا
تفتي الناس؟ يا چه فتوي مي دهي؟

عرض
كرد: بالقرآن! من با قرآن در بين مردم فتوي مي دهم.

حضرت
فرمود: تو به قرآن فتوي مي دهي در حالي كه خداوند يك حرف را از قرآن به تو نداده
است و تو از يك حرف قرآن ارث نبرده اي «-وماورثك الله من القرآن حرفا-».

او
كه رئيس يك فرقه بود و كتابها درباره احكام و مسائل قرآن نوشته بود، حضرت به او مي
فرمايد:

تو
از يك حرف قرآن ارث نبرده اي! زيرا علم الدراسه مي تواند به ظاهر قرآن برسد ولي
باطن قرآن را جز علم الوراثه حل نمي كند و تنها كسي كه وارث انبياء است مي تواند
از باطن قرآن سهمي ببرد. اگر علمائي پيدا شوند كه براستي وارث انبياء و اوصاف
انبياء باشند، آنها مي توانند به باطن قرآن پي ببرند، نه آن كس كه در عمل، راه
انبياء را ترك كرد و ظاهري از قرآن ياد گرفت كه او از ارث قرآن سهمي نخواهد برد.

«فظاهره
حكم وباطنه علم. ظاهره انيق وباطنه عميق، له تخوم وعلي تخومه تخوم. لاتحصي عجائبه
ولاتبلي غرائبه».

ظاهر
قرآن حكم و دستور است و باطنش علم و دانش. ظاهرش زيبا و باطنش ژرف و عميق است
داراي اعماقي است و براي اعماق آن هم اعماقي است. شگفتيهايش به شمارش نيايد و
عجائبش هرگز فرسوده و كهنه نشود (زيرا قرآن از سوي خداوند حكيم و عليم است و
بالاتر از ليل و نهار و گردش روزگار و حركت آفتاب و ماه است، پس هيچگاه كهنگي و
فرسودگي نپذيرد و در اثر گردش زمان و حركت ليل و نهار و شمس و قمر نپوسد و كهنه
نشود).

قرآن
تابلو الهي است

«فيه
مصابيح الهدي ومنارالحكمة و دليل علي المعرفة لمن عرف الصفة فليجل جال بصره وليبلغ
الصفة نظره، ينج من عطب و يتخلص من نشب».

در
قرآن چراغهاي هدايت و نشانه هاي حكمت و دليل معرفت وجود دارد، البته براي كسي كه
علامت شناس و وصف شناس باشد، پس اهل حركت و جولاني مي خواهد كه ديدگان خود را جلا
بخشد و با دقت بنگرد تا صفت را درك كند و از هلاكت نجات پيدا نمايد و از چنگال جهل
رهائي يابد.

قرآن
نظير يك تابلو الهي است كه در سر راه انسان نصب شده است ولي فطرتي پاك    مي خواهد تا نشانه هائي را كه در آن تابلو
نوشته شده، دريابد و حقيقت بيني مي خواهد تا صفاتي را كه موجب شناخت و معرفت است
ببيند، و با درك صفات، هم خود از هلاكت و جهالت رهائي يابد و هم ديگران را رهائي و
خلاص بخشد.

آنگاه
حضرت استدلال مي فرمايد:

«فان
التفكر حياة قلب البصير كما يمشي المستنير في الظلمات بالنور؛ فعليكم بحسن التخلص
وقلة التربص[2]».

انسان
بصير و بينا با فكر زنده است و انديشه است كه قلب انسان را حيات مي بخشد همانگونه
كه جوياي روشنائي با نور در ظلمت ها و تاريكي ها راه را مي يابد و به راه خود
ادامه مي دهد كه بكوشيد كه خوب رهائي يابيد و كمتر انتظار بكشيد. (شما همچون
مسافري مي مانيد كه اگر زود نرفتيد و خود را سرگرم نموديد، خواه ناخواه شما را مي
برند، پس خود را به زمين ميخكوب نكنيد و پيش از اينكه شما را ببرند، خود برويد و
خود رهائي يابيد و از قيد و بند و تعلقات دنيا دل ببريد).

هدايت
و روشنائي قرآن

روايت
ديگري را مرحوم كليني از اميرالمؤمنين (ع)نقل مي كند كه به اصحاب و يارانش فرمود:

«اعلموا
ان القرآن هدي النهار و نورالليل المظلم علي ما كان من جهد وفاقة[3]».

بدانيدكه
قرآن هم هدايت روز و هم نورانيت و روشنائي شب تار را فراهم مي سازد هرچند كه
حاملين آن گرفتار كوشش و تلاش و فقر باشند. يعني فشار مشكلات و تنگدستي جلو روشن
ضميري را نخواهد گرفت و با اينكه حاملان قرآن بيشتر گرفتار مشكلات زندگي و فقر و
تنگدستي هستند.

به
اين دو فضيلت، كه هدايت در روز و روشنائي و فروغ در شب تاريك است، رسيده اند و دست
يافته اند.

روايتي
را مرحوم ابن بابويه قمي «ره» نقل كرده است كه حضرت امير سلام الله عليه به فرزندش
ابن حنفيه مي فرمايد:

«وعليك
بتلاوة القرآن والعمل به و لزوم فرائضه وشرائعه وحلاله وحرامه وامره ونهيه والتهجد
به وتلاوته في ليلك ونهارك فانه عهد من الله تعالي الي خلقه فهو واجب علي كل مسلم
ان ينظر كل يوم في عهده ولو خمسين آية».

بر
تو باد به تلاوت قرآن و عمل به احكام آن و تعهد به فرائض و واجبات و شريعتها و
حلال و حرام ها و امر و نهي هايش و بر تو باد به شب زنده داري با قرآن و خواندن
قرآن در شب و روز زيرا اين عهد و پيماني است از سوي خداوند متعال بربندگانش و بر
هر مسلماني لازم است كه هر روز در عهد خداوند نظر كند ولوبه پنجاه آيه هم باشد.

درجات
بهشت به اندازه آيات قرآن

«واعلم
ان درجات الجنة علي قدر آيات القرآن فاذا كان يوم القيامة يقال لقاري القرآن: اقرا
وارقا».

و
بدان كه درجات بهشت به اندازه آيات قرآن است، پس اگر روز قيامت فرا رسد به تلاوت
كننده ي قرآن گفته مي شود: بخوان و بالا برو. يعني هر اندازه كه در دنيا قرآن
خوانده و فرا گرفته بود، به همان اندازه در آنجا ظهور پيدا خواهد كرد و در نامه
اعمالش نوشته خواهد شد و ترقي و پيشرفتش در آخرت بستگي به اندازه قرآن خواندنش و
عمل به قرآن كردنش در دنيا دارد. و همانا در بهشت، پس از انبياء و صديقين كسي
بالاتر از حاملين قرآن نيست. و درجات بهشت را بايد با آيات قرآن تحصيل كرد.

وصفي
جامع از قرآن

روايت
ديگري را مرحوم كليني از پيامبر بزرگ اسلام صلي الله عليه وآله نقل كرده است كه
حضرت در چند جمله، وصف جامع و كاملي از قرآن كرده چنين مي فرمايد:

«القرآن
هدي من الضلالة وتبيان من العمي و استقالة من العثرة ونور من الظلمة وضياء من
الاحداث وعصمة من الهلكة ورشد من الغواية و بيان من الفتن وبلاغ من الدنيا الي
الاخرة. وفيه كمال دينكم وما عدل احد عن القرآن الا الي النار[4]».

قرآن
داراي اين فضيلت ها و اوصاف است:

1-
راهنما و هدايت كننده گمراهان است.

2-
هر كوري را بينائي مي بخشد.

3-
از هر لغزشي جلوگيري مي كند.

4-
نور و روشنائي براي هر تاريكي و ظلمتي است.

5-
در هر پيش آمدي پرتو است.

6-
از هر هلاكتي نگهدارنده است.

7-
در هر گمراهي و غوايتي، ره جوي و رهنمون است.

8-
مبين تمام فتنه ها است.

9-
انسان را از دنيا به سوي آخرت سوق مي دهد.

10-
كمال دين شما در قرآن است.

11-
هيچ كس از قرآن روي برگردان نشد، جز به سوي جهنم و عذاب الهي.

در
كتاب فضل القرآن روايتهاي ديگري نيز هست كه شايسته است با دقت خوانده شود و ما اين
چند روايت را براي نمونه نقل كرديم.

چند
روايت هم در باب نزول قرآن كه قرآن كي نازل شده و در چه زمينه اي نازل شده و نزول
دفعي و نزول تدريجي آمده است كه ان شاءالله در بحث آينده مطرح خواهد شد.

ادامه
دارد.

 



[1] – محل ومحل ومحل محلا ومحالا الي
الامير: سعي به الي الامير و كاده، فهو ماحل ومحال.

/

پاداش نيكان و كيفر بدان

تفسير
سوره لقمان

(قسمت
هشتم)

آیة  الله مشکینی

خَالِدِينَ
فِيهَا وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ (٩)

(لقمان-
آيه 9)

(كساني
كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادند، آنها را به باغهاي پرنعمت بهشتي وعده
داده ايم) و آنها در آن باغهاي بهشتي پرنعمت هميشگي و جاودان خواهند بود. اين وعده
حق پروردگار است و خداوند بر هر كاري مقتدر و غالب است و به هر چيز حكيم و دانا
است.

ابديت
و جاودانگي در بهشت

اين
آيه كيفيت وعده ي حق و حتمي الهي را در مورد بهشتيان و مؤمناني كه اعمال صالح و شايسته
داشته اند، بيان مي دارد. از اين آيه مدت بقاء و دوام مؤمنان را نيز توضيح مي دهد
كه آنها براي هميشه در بهشت متنعم به نعمتهاي بي پايان الهي اند و بهشت موعود
موقتي و محدود نيست بلكه هيچ زماني براي آن متصور نمي شود چون در بهشت، خلود و
ابديت است.

پس،
همانگونه كه يكي از اوصاف جلال خداوندي، ابدي است، بندگان خداوند در بهشت نيز ابدي
هستند. حضرت رسول اكرم (ص)در يك روايتي مي فرمايد:«خلقتم للبقاء لاللفناء» شما
براي ماندن خلق شده ايد نه براي از بين رفتن و نابود شدن.

پاداش
نيكان و كيفر بدان

در
دو آيه گذشته، كساني را كه خريداران لهوالحديث مي باشند، وعده جهنم داد و در اين
آيه كساني را كه ايمان و عمل صالح دارند وعده بهشت جاودان داده است. در اينجا
سوالي مطرح مي شود:

آيا
بهشت پاداش ايمان است يا پاداش عمل و يا پاداش هر دو؟

آيا
جهنم كيفر كفر است و يا كيفر گناهان بدني است؟

آنچه
از آيات و روايات بدست مي آيد اين است كه بهشت پاداش ايمان است، پس كسي كه ايمانش
درست باشد و آنچه بايد باور داشته باشد، باور كند و اصول دين را معتقد باشد،
پاداشش بهشت است. ولي اگر اين انسان مؤمن، اعمال صالحه اي نداشته باشد با شرايط
خاصي به بهشت مي رود، به عكس كسي كه مصداق «الذين آمنوا و عملوا- الصالحات» قرار
گرفته و همگام با ايمان و باور قلبي، كارهاي شايسته را نيز اجتناب نموده و خلاصه
آنچه را كه خداوند از او خواسته -تا حد امكان- انجام داده است، كه چنين كسي، بي
گمان به بهشت جاودان مي رود و با جهنم هيچ سرو كاري ندارد.

و
اما كافران و مشركان جائي بجز جهنم ندارند و در جهنم براي هميشه خواهند ماند، چه
كارهاي شايسته اي انجام داده باشند و چه نداده باشند زيرا اصول دين را نپذيرفته و
مبدا و معاد را قبول ندارند. البته آن كس كه مبدا و معاد را قبول دارد، وحدانيت و
بازگشت را مي- پذيرد ولي پيامبر (ص) را قبول ندارد نيز كافر است. پس چه يكي از
اصول را و چه تمام اصول را نپذيرد كافر است و در جهنم براي هميشه خواهد ماند.

براي
اينكه  مطلب روشن تر شود، مردم را به چهار
قسمت تقسيم مي كنيم:

1-
كسي كه ايمانش درست و اعمال صالحه را انجام داده است.

2-
كسي كه ايمان دارد ولي اعمال صالحه ندارد.

3-
كافري كه ايمان ندارد و اعمال شايسته اي نيز ندارد.

4-
كافري كه ايمان ندارد ولي گاهي اعمال خوبي نيز از او سرزده است.

پاداش
ايمان با عمل

قسمت
اول مربوط به كساني بود كه ايمانشان كامل است و تمام اصول دين و مذهب را با دل و
جان پذيرفته اند و در برابر احكام الهي سرتسليم فرود آورده، كاهلي نكرده و به خوبي
انجام داده اند و خلاصه سراسر زندگي زودگذر دنيائي آنها را عبادتها، جهادها،
انفاقها، كمك ها، نمازها، روزها وو …

فراگرفته
است؛ اينان در بهشت برين؛ جايگاهي عالي و والا دارند و باغها و نعمتهاي گوناگون
الهي براي آنها فراهم آمده است.

پاداش
ايمان بدون عمل

و
اما آن كساني كه ايمان دارند و اصول دين را باور مي كنند ولي عمل صالح ندارند؛
اينها نيز سرانجام به بهشت خواهند رفت زيرا خداوند قسم خورده است  كه مؤمن را به بهشت ببرد ولي قبل از رفتن به
بهشت بايد به اندازه گناهان و معصيت هائي كه مرتكب شده اند و احكام و فرايضي كه
انجام نداده اند، در دوزخ معذب بمانند. و چه مشكل و دردناك است عذابي كه خداوند از
روي خشم و غضب، بندگانش را به آن بچشاند چه رسد به اينكه سالها بلكه قرنها بخاطر
معصيت ها و گناهان در آنجا بسوزند و زجر بكشند (پناه بر خدا).

آري!
اينچنين اشخاص گنهكاري كه ايمان به خدا و روز جزا و ساير اصول دين دارند،گرچه به
بهشت خواهند رفت ولي مدتي از اين فيض محروم مي مانند و بجاي آن معذب خواهند بود.
در عالم برزخ عذاب مي بينند و در محشر نيز با ناراحتي ها مواجه مي شوند و اگر تمام
نشد، محكوم به جهنم موقت مي شوند.

در
اينجا نكته اي است كه بايد خوب دقت شود:

درست
است كه اگر كسي ايمان داشته باشد و اعمال خوب نداشته باشد، در نتيجه به بهشت خواهد
رفت ولي مگر ممكن است كسي ايمان و اعتقادش درست باشد و عمل صالح انجام ندهد؟ در
قرآن مي خوانيم:

ثُمَّ
كَانَ عَاقِبَةَ الَّذِينَ أَسَاءُوا السُّوءَى أَنْ كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللَّهِ
وَكَانُوا بِهَا يَسْتَهْزِئُونَ (١٠)

(سوره
روم- آيه 10)

سرانجام
كار آن كساني كه به اعمال زشت و بد پرداختند، اين كه آيات خدا را تكذيب كرده و
آنها را مسخره مي كردند.

و
اينچنين است كساني كه گناه مي كنند، واجبات را ترك و محرمات را انجام مي دهند، به
تدريج ايمانشان نيز كم شده تا اينكه از بين مي رود. زيرا هرچه گناه بيشتر شد، قلب
انسان را زيغ ورين فرا مي گيرد تا جائي كه ديگر جائي براي ايمان در آن نمي ماند.
بنابراين، كوشش ما بايد براين باشد كه از گناه و معصيت فاصله بگيريم تا خداي
نخواسته در گناه غرق نشويم و ديگر راه نجاتي هم نيابيم.

آزادشدگان
از آتش جهنم

در
روايتي آمده است: مؤمناني كه در اثر گناه محكوم به جهنم شده اند، پس از اينكه مدتي
در دوزخ مي مانند، خداوند پيامبراني را مامور مي كند كه ديداري با آنها داشته
باشند. آن گنهكاران اشك مي ريزند و اظهار تضرع مي كنند. پيامبران از آنها مي
خواهند كه توبه كنند تا شفاعتشان نمايند. آنگاه پروردگار مهربان به آنها لطف كرده
و آنان را -كه كيفرشان تمام شده- از دوزخ بيرون مي آورند در حالي كه روي پيشاني
آنها اين خط به چشم مي خورد «هولاء عتقاء الله من النار» اينان آزادشدگان خداوند
از جهنم اند. پس از آن با كمال خوشحالي به بهشت مي روند ولي پس از مدتي عرضه مي
دارند: خداوندا به ما لطف كردي و ما را از جهنم رهائي بخشيدي، ولي ما وقتي وارد
مجلس بهشتيان مي شويم، خجالت مي كشيم زيرا در پيشاني ما نوشته شده: «اينها
آزادشدگان از جهنم  مي باشند» و اهل بهشت
به ما نگاه مي كنند. پس خداوند دستور مي دهد، آن خط هم پاك شود.

در
اينجا امام معصوم (ع)، چنين مي فرمايد:

شيعيان
ما! اگر ايمانتان درست باشد، بهشتي هستيد ولي كاري كنيد كه بي آبرو بهشتي نشويد
بلكه آبرومندانه وارد بهشت شويد. و معناي جمله حضرت اين است كه گناه نكنيد زيرا
گناه انسان مؤمن را ساقط مي كند و با آن وضع شرمناك -پس از تحمل سالها عذاب- به
بهشت مي رود.

ارتباط
عمل با بهشت

اگر
كسي بپرسد: حال كه معلوم شد بهشت پاداش ايمان است. پس ارتباط عمل با بهشت چيست و
عمل چه دخالتي در بهشت رفتن دارد؟ در پاسخ مي گوئيم:

اگر
عمل باشد، بدون عذاب انسان وارد بهشت مي شود و تازه هرچه عمل بيشتر و بهتر باشد،
مراتب و درجات نعمتهاي الهي در بهشت و مقام و منزلت او نيز بيشتر و بالاتر خواهد
بود. و اگر عمل نباشد، پس از چشيدن انواع عذاب ها و پس از مدت زماني -كه هرچه گناه
بيشتر مدت ماندن در جهنم بيشتر خواهد بود- به بهشت مي رود و آن هم در پائين ترين
درجات بهشت او را جاي مي دهند.

كيفر
كفربي عمل

كافري
كه به خدا ايمان ندارد و هيچ يك از اصول دين را نمي پذيرد يا به برخي از آنها
ايمان دارد و به ساير اصول عقيده اي ندارد، 
و در دنيا هيچگاه كار خوبي انجام نداده و صفحه اعمالش پر است از گناه، چنين
شخصي بي ترديد به جهنم مي رود و در آنجا براي هميشه معذب مي ماند.

كيفر
كفر با عمل

بحثي
كه در اينجا هست مربوط به آن كفاري است كه گرچه عقيده آنها فاسد و خراب است ولي
كارهاي خيري در زندگي خود انجام داده اند. البته بحث راجع به آنها است كه -لااقل-
خدا را قبول دارند و اختراعي مي كنند، خدمتي به انسانيت و جامعه مي نمايند و يا
اينكه دست مظلومي را مي گيرند؛ وگرنه كافران محضي كه حتي خدا را هم قبول ندارند
-مانند كمونيست ها- چه كاري انجام بدهند و چه انجام ندهند نبايد توقعي داشته
باشند.

در
مورد كافراني كه كار خير انجام مي دهند و براي رفاه حال بشريت خدمتهائي مي كنند،
برخي از علماء مي گويند: گرچه اينها بدون شك جهنمي هستند ولي چون كارهاي خير زيادي
انجام داده اند، عذابشان -شايد- كمتر از ديگر كافران باشد و اين كارهاي خير سبب
شود كه در عذاب آنها تخفيف داده شود. ولي در هر صورت در جهنم براي هميشه خواهند
ماند زيرا خداوند قسم خورده است كه كافر را به بهشت نبرد.

در
اينجا برخي اشكال مي كنند كه:

انسانهائي
كه برق اختراع كرده، ماشين اختراع كرده و ساير وسايل زندگي را درست كرده و
اكتشافات مهمي كه براي رفاه حال بشريت است نموده اند، آيا خلاف عدالت نيست اگر
خداوند آنها را به جهنم ببرد؟! و در صورتي كه خداوند در قرآن فرموده است «فمن
يعمل- مثقال ذرة خيرا يره» هر كس به اندازه وزن يك ذره، كار خير انجام دهد، آن را
در جهان ديگر خواهد ديد؛ آيا روا است اين مخترعين بزرگ كه اينقدر كارهاي مهم و خوب
انجام داده اند، خداوند در قيامت پاداشي به آنها ندهد؟ در پاسخ مي گوئيم:

اولا:
در آيه اي كه مورد استدلال قرار گرفت، كلمه ي «يره» آمده است و معناي آن «آن را مي
بيند» مي باشد و اين هيچ ربطي به پاداش و مزد ندارد. در پاسخ آنها گفته مي شود: يك
جائي از قرآن را پيدا كنيد كه خداوند گفته باشد: براي كارهاي شما پاداشي -در آخرت-
در نظر گرفته شده است؛ كه قطعا چنين چيزي از قرآن استفاده نمي شود، بلكه هرجا سخن
از پاداش است در مورد مؤمنان و آنان كه اعمال شايسته انجام داده اند، مي باشد.

ثانيا:
در موردي خلاف عدالت صدق مي كند كه حكيم قول بدهد و به قولش وفا نكند و خداوند به
اينها قول پاداش نداده است.

ثالثا:
خداوند در موارد متعددي قول به خلاف آن مطلب داده يعني فرموده است: اين كافران اگر
جهان را پر از عبادت كنند، چون ايمان ندارند، هيچ ارزشي براي عبادت آنان قائل
نيستم و همه را آتش مي زنم و نابود مي سازم.

در
آيه 39 سوره نور چنين مي فرمايد:

وَالَّذِينَ
كَفَرُوا أَعْمَالُهُمْ كَسَرَابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مَاءً حَتَّى
إِذَا جَاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئًا وَوَجَدَ اللَّهَ عِنْدَهُ فَوَفَّاهُ
حِسَابَهُ وَاللَّهُ سَرِيعُ الْحِسَابِ (٣٩)

اعمال
اين كافران مانند همان سراب است در صحرا كه انسان از دور خيال مي كند آب است ولي
وقتي به آن رسيد مي بيند چيزي نيست. پس هرچند كفار خيال كنند كه اعمال زيادي انجام
داده اند و خدمات بي شماري به بشريت كرده اند، در روز قيامت چيزي به آنها نخواهد
رسيد زيرا خداوند به كسي پاداش مي دهد كه معتقد باشد و اصول دين را پذيرفته باشد.
البته حساب آنان كه جاهل قاصرند –نه مقصر- جدا است و براي آنها حكم جداگانه اي
آمده است.

در
آيه 18 از سوره ابراهيم نيز چنين مي فرمايد:

مَثَلُ
الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ أَعْمَالُهُمْ كَرَمَادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّيحُ
فِي يَوْمٍ عَاصِفٍ لا يَقْدِرُونَ مِمَّا كَسَبُوا عَلَى شَيْءٍ ذَلِكَ هُوَ
الضَّلالُ الْبَعِيدُ (١٨)

اعمال
آنان كه به پروردگار خود كافر شدند، به خاكستري مي ماند كه در روز وزيدن باد شديد،
تمام آن خاكسترها به باد فناء مي رود و اثري از آن نمي ماند، و آنها هيچ نتيجه اي
از كوشش خود نمي برند زيرا در ضلالت دور از حق قرار دارند.

در
آيه ديگري مي فرمايد: «كمثل صفوان عليه تراب فاصابه وابل» اگر خاكهاي نرمي بر روي
تخته سنگ بسيار همواري پاشيده باشند، آنگاه باران تندي ببارد -و آب روي آن سنگ
جاري شود- اگر از آن خاكهاي نرم اثري بماند كافر هم از اعمال خود چيزي دريافت مي كند.

رابعا:
آن كساني كه برق، ماشين، هواپيما و يا هر چيز ديگر اختراع كرده اند، براي جلب
رضايت مردم و رفاه آنها بوده است، پس معني ندارد كه از خدا طلبكار باشند. آنها
بايد پاداش خود را از مردم بگيرند. تازه اگر هم از خدا چيزي بخواهند، خدا در دنيا
ممكن است چيزي به آنها بدهد. براي اينكه هر كاري تا خلوص و قصد قربت در آن نباشد
پذيرفته نيست، چه اينكه فقط براي مردم انجام دهند و چه آنكه خدا را هم شريك مردم
بدانند! كه در هر دو صورت قصد قربت نيست.

براي
مخترعين كافر همين بس كه در دنيا عكسشان را در كتابها و تقويم هاي بغلي! مي- زنند
و نامشان را به عنوان خدمتگزاران بشريت مي برند، ديگر بيش از اين نبايد از خداوند
توقع داشته باشد.

بهشت
شرايط دارد و هر كس را در آنجا راه نمي دهند. ولي ممكن است خداوند نظر لطفي به
آنها بكند و تخفيفي در عذاب آنها قائل شود.

در
خاتمه ي بحث، بار ديگر متذكر مي شويم كه مؤمنان براي هميشه در بهشت مي مانند و
كفار نيز مخلد در جهنم مي باشند. زيرا آخرت هميشگي و فناناپذير است و مؤمنان
گنهكار به مقدار گناهانشان عذاب مي شوند، و پس از گذشت مدت كيفر، به بهشت مي روند،
و چون مراتب و درجات بهشت مختلف است، لذا اينها در درجات پائين بهشت قرار دارند.

 

/

حرکت و سکون

درسهائی
از نهج البلاغه

خطبه
186

شناخت
خداوند

آیة
الله العظمی منتظری

قسمت
هشتم

«لايجري
عليه السكون والحركة»

آرامش
و حركت برخداوند جاري نمي شود.

يكي
از صفات سلبيه خداوند اين است كه نه حركت دارد و نه سكون، نه جنبش دارد و نه
آرامش. حركت به معناي وجود تدريجي است كه سكون مقابل آن است و مقابله سكون با حركت
از قبيل عدم و ملكه است. پس اگر چيزي حركت ندارد و داراي حركت نيست ولي استعداد
اين را دارد كه حركت داشته باشد، ساكن است ولي در مورد خداوند نمي شود، سكون را
اطلاق كرد، زيرا خداوند گرچه حركت ندارد ولي استعداد حركت هم ندارد زيرا خداوند
جسم نيست و حركت و سكون مختص به اجسام است. اين بود اجمالي از معناي حركت و سكون.
ولي براي اين كه مطلب بهتر روشن شود، لازم است كه مقداري درباره حركت و سكون بحث
كنيم. البته كوشش ما براين است كه تا حد امكان، مطالب را ساده و قابل فهم بيان
نمائيم و اگر فهميدن آن براي بعضي از برادران و خواهران به علت دقيق بودن مطالب
مشكل باشد، پوزش مي خواهيم:

حركت

موجوداتي
كه در جهان وجود دارند، نه از هر جهت بالفعل هستند و نه از تمام جهات بالقوه، بلكه
در همان حال كه يك جهات فعليتي دارند، جهاتي هم دارند كه استعداد فعليت را دارد. و
موجوداتي كه از جهاتي بالقوه و از جهاتي ديگر بالفعل هستند، حتما بايد مركب باشند
از دو امر كه بواسطه يكي بالقوه و بواسطه ي ديگري بايد بالفعل باشند و شيئيت
بالقوه در اين است كه شيء از حالت موجود به تدريج خارج شود تا فعليتي بخود بگيرد و
اين همان حركت است. پس حركت عبارت است از كمال اول چيزي كه بالقوه است از جهت آنكه
بالقوه است. و در عبارت فلاسفه گفته شده است: الحركة كمال اول لما بالقوة من حيث
ان قد لابسته قوة. حركت كمال اول است و فعليتي را كه بعدا بخود مي گيرد كمال دوم
است و به عبارت ديگر، حركت: عبارت است از حدوث تدريجي و خروج از قوة به فعل[1]

براي
روشن تر شدن مطلب، مثالي مي زنيم:

اتومبيلي
الآن در گاراژ منزل شما در قم مي باشد و استعداد اين را دارد كه در گاراژ اصفهان
باشد. ولي در گاراژ اصفهان بودن به اين است كه از اينجا راه بيافتد و مسافتي را طي
كند تا به اصفهان برسد. نام اين تدرج در مسافت (مسافت تدريجي) حركت است. پس اين طي
مسافت تدريجي بايد از اول موجود شود تا بودن در گاراژ اصفهان برايش محقق شود. اين
طي مسافت تدريجي كمال اول است كه پيدا مي كند و كمال دومش همان بودن در گاراژ
اصفهان است.

پس
كمال اول مربوط است به چيزي كه استعداد و قوه چيز ديگري را دارد، و قبل از آن كه
اين قوت و استعداد به فعليت برسد، دوراني را طي مي كند و حادثه اي برايش پيش مي
آيد، اين حادثه را حركت مي نامند. مثلا الآن يك سيب سبز بر درخت است كه اصلا قابل
خوردن نيست ولي استعداد آن را دارد كه قرمز و رسيده شود، ولي تا قرمز شدن بايد
مراحلي را به تدريج در زمان مخصوصي طي كند، اين طي مراحل -تاقرمز شدن- حركت است.
لذا درباره حركت گفته مي شود كه: وجود تدريجي اشياء است.

حركت
در مقولات خمس

فلاسفه
قبل از مرحوم صدرالمتالهين قائل به حركت در مقولات چهارگانه عرضي (كم- كيف- اين-
وضع) بودند و حركت در مقوله جوهر را محال مي دانستند ولي مرحوم صدرالمتالهين مي
گفت: حركت در جوهر و ذات اشياء نيز وجود دارد. و بالاتر از اين، مي گفت: تمام
حركتهائي كه در اعراض وجود دارد، معلول حركت ذات و جوهر است. يعني تا در «بود»
شيء، تكامل حاصل نشود، «نمود» شيء تكامل پيدا نمي كند. پس در مثال سيب كه ما زديم،
اگر رنگ و حجمش عوض مي شود و كيفيتش در هر زماني فرق مي كند، براي اين است كه در
جوهر ذات سيب تكامل پيدا مي شود و اگر اين تكامل در ذات آن نباشد، اعراضش هم عوض
نمي شوند.

حركت
در كيف به اين معني است كه كيفيت شيء متبدل شود، پس اگر سيب رنگش عوض شود و از
سبزي به زردي و از زردي به قرمزي برسد، اين حركت در كيف است[2].

 

حركت
كمي به اين است كه در كميت و اندازه اشياء به تدريج، تغيير حاصل شود، پس اندازه
سيب هنگامي كه از كوچكي به بزرگي تغيير كند، اين را حركت كمي گويند[3].

حركت
وضعي به اين است كه در وضع و محاذات چيزي حركت ايجاد شود. مثلا زمين حركت وضعي
دارد يعني دور خودش مي گردد. و از اين روي وضع و محاذاتش عوض مي شود پس الآن كه
روز است قسمتي از زمين روبروي خورشيد است ولي وقتي كه حركت كرد و پشت به خورشيد
شد، وضعش عوض مي شود و اين قسمت تاريك مي گردد. اين را حركت وضعي مي نامند[4].

حركت
اَيني عبارت است از حركت مكاني و حركت در «اين» يعني حركت در «مكان»، مانند اين كه
چيزي از مكاني به مكان ديگر برسد. و همانطور كه در مثال اتومبيل گفتيم، حركت
اتومبيل از قم به اصفهان را حركت ايني مي نامند[5].

و
به زبان ساده: حركت همان تدرج در وجود است يعني پيدايش وجود تدريجي براي چيزي و
انتقال يافتن از كمالي به كمالي ديگر.

متعلقات
حركت

هر
حركتي بخواهد در خارج محقق شود نياز به شش امر دارد.

1-
مابه الحركة 2- ماعنه الحركة 3- مافيه الحركة 4- مامنه الحركة 5- ما اليه الحركة
6- ما عليه الحركة.

در
مثال اتومبيل كه مطرح شد؛ وقتي مي خواهد از قم به اصفهان برود، تمام شش امر ذكر
شده بايد محقق شود تا اين حركت صورت پذيرد.

1-
مابه الحركة يا موضوع حركت: موضوع حركت در اين مثال، اتومبيل است كه توسط آن حركت
انجام مي پذيرد.

2-
ماعنه الحركة يا فاعل حركت: آن موجودي كه حركت از او صادر مي شود، راننده اتومبيل
است كه او را فاعل حركت مي نامند و همچنين «ماعنه الحركة» نيز به او گفته مي شود
زيرا حركت از او صادر مي شود.

3-
مافيه الحركة: و آن عبارت است از مقوله اي كه در آن حركت ايجاد مي شود كه در مثال
حركت «ايني» همان جاده مي باشد. ماشين، از جاده قم شروع به حركت مي كند و در همين
جاده مسير خود را طي مي كند تا به اصفهان مي رسد. اين جاده كه طي شده است، چون
حركت در آن صورت مي گيرد لذا آن را «مافيه الحركة» مي نامند.

4-
مامنه الحركة: آغاز و مبدا حركت را «مامنه الحركة» مي گويند. يعني از آنجائي كه
حركت شروع شده است. و در اين مثال مبدا حركت قم مي باشد.

5-
ما اليه الحركة: منتهاي حركت را كه در آنجا حركت ختم مي شود، «مااليه الحركة»   مي نامند و در مثال مذكور، چون مقصد و غايت
اصفهان بود، لذا اصفهان مااليه الحركه است.

6-
ماعليه الحركة يا زمان حركت: حركت هماهنگ با زمان بلكه سازنده ي زمان است يعني
حركت بدون زمان ممكن نيست زيرا وقتي گفته مي شود. اتومبيل حركت مي كند، يعني مكان
تدريجي پيدا مي كند و تدريج چيز جز زمان نيست. پس زماني را كه اتومبيل مي گذراند
تا از قم به تهران برسد، اين را زمان حركت يا «ما عليه الحركه» مي نامند زيرا حركت
بر آن منطبق مي شود.

مرحوم
حاج ملا هادي سبزواري (ره) در منظومه خود، تمام اين امور شش گانه را در دو بيت شعر
آورده است:

دعت
مقولة و علتين                                             والوقت ثم
المتقابلين

مما
به مامنه ما اليه                                             
ما فيه، ماعنه و ما عليه

حركت
اقتضا دارد مقوله اي را كه حركت در آن پديد مي آيد، و دو علت را و زمان را و دو
چيزي را كه مقابل يكديگرند.

در
اين بيت شعر، مقتضاي حركت را شش چيز مي داند:

1-
مقولة: در آغاز بحث گفتيم كه حركت در پنج مقوله است كه چهار تا عرضي و يكي جوهري
است. و مقوله ي در مثال مذكور همان مقوله «اين» و مكان بود.

2-
علتين: دو علت كه يكي را علت فاعلي و ديگري را علت قابلي نامند. فاعل حركت در مثال
ما همان راننده بود كه حركت را ايجاد مي كرد و علت قابلي اتومبيل بود كه قبول حركت
مي نمود و حركت را پذيرا مي شد و آن را مابه الحر كه يا موضوع حركت نيز مي گويند.

3-
وقت: همان زمان حركت و ما عليه الحركه است كه گفتيم بدون در نظر گرفتن زمان، حركتي
انجام نمي گيرد.

4-
المتقابلين: عبارت از دو امر است كه در مقابل يكديگر قرار گرفته اند يعني با هم
تضاد دارند كه يكي مبدا حركت و مامنه الحركه است و ديگري مقصد و منتهاي حركت كه ما
اليه الحركه مي باشد. و در مثال مذكور، قم مبدا حركت و اصفهان منتهاي حركت است.

اين
بود اجمال بحثي كه از باب مقدمه راجع به حركت ذكر كرديم، زيرا در سخنان حضرت امير
«ع» چه در جمله اي كه در آغاز بحث ذكر شد و چه در جمله هاي بعدي از آن ياد شده
است. حضرت در آن جمله فرموده اند: بر خداوند تبارك و تعالي نه سكون جاري مي شود و
نه حركت. البته اگر معناي سكون عدم حركت مطلق بود يعني چيزي كه به هيچ وجه حركت
ندارد، پس مي توانستيم بگوئيم خداوند ساكن است!! ولي سكون، عدم حركت مطلق نيست
بلكه عدم الحركه اي است كه استعداد اين را دارد كه حركت كند (عدم الحركة عما من
شانه ان يكون متحركا) و در خداوند استعداد و قابليت حركت نيست زيرا خداوند جسم
نيست و حركت مخصوص اجسام است.

«و
كيف يجري عليه ما هواجراه؟»

و
چگونه بر خداوند جاري شود چيزي كه خود، او را اجرا كرده است؟

حركت
تمام نظام وجود توسط خداوند تبارك و تعالي است و خداوند خالق و ايجاد كننده حركت
است، پس ممكن نيست چيزي كه خودش خالق و مجري آن مي باشد، بر خود او جاري شود!

«و
يعود فيه ما هوابداه؟»

چطور
بر مي گردد برخدا، چيزي كه خودش آن را ظاهر (ابداع) كرده است؟

خداوند
خودش فاعل و مبدع حركت است، پس چگونه چيزي كه مخلوق خود او است،   مي خواهد در او تاثير بگذارد؟

«و
يحدث فيه ماهواحدثه؟»

چطور
حادث مي شود بر خدا چيزي كه خودش آن را احداث و ايجاد كرده است؟

اگر
مخلوق خداوند بخواهد در او اثر بگذارد، آن وقت خداوند محل حوادث مي شود و چيزي كه
محل حوادث باشد، حادث است! و اين درباره ي ذات اقدس الهي محال است زيرا او محل
حوادث نيست.

در
اينجا اگر كسي بگويد: چه اشكال دارد كه حركت با اينكه مخلوق خداوند است، و خدا آن
را ايجاد كرده است، برگردد و در خود او اثر بگذارد؟ حضرت در پاسخ اين سوال،
اشكالهائي كه بوجود مي آيد، يك يك آن ها را ذكر مي كند:

«اذا
لتفاوتت ذاته».

در
اين صورت، ذات او تغيير مي كند.

همانگونه
كه ذكر شد از خصوصيات حركت، تفاوت و انتقال از حالي به حالي ديگر بود. پس وقتي
گفته مي شود. جسمي حركت جوهري دارد يعني جوهر ذاتش ناقص است، و به تدريج، به سوي
كمال حركت مي كند. مثلا نطفه حركت جوهري دارد زيرا بتدريج از نقص به كمال مي رود؛
از اول نطفه است، علقه مي شود، وانگهي مضغه و از آن پس انسان.

پس
اين حركت در نطفه به معناي تفاوت در ذات آن است. و اگر اين تفاوت و انتقال از حالي
به حالي شدن در مورد خداوند اطلاق شود معنايش اين است كه خداوند -العياذبالله-
ناقص است و به تدريج كمال پيدا مي كند!! زيرا عوض شدن ذات، همان از نقص به كمال
رفتن است و اين براي خداوند به هيچ وجه متصور نيست زيرا او كمال محض است و هيچ
نقصي در ذات اقدسش راه ندارد.

در
اينجا نكته اي است كه مي توان گفت: اين جمله حضرت امير (ع)كه تفاوت را بذات نسبت
مي دهد دليل بر حركت جوهريه است كه تا زمان صدرالمتالهين، فلاسفه به آن معتقد
نبودند و فقط حركت را در چهار مقوله عرض قبول داشتند ولي صدرالمتالهين،  مي گفت: اگر در اعراض كه نمودها و جلوه هاي ذات
است، حركت ايجاد مي شود، پس حتما در ذات و جوهر اشياء نيز حركت وجود دارد زيرا تا
جوهر ذات تكامل پيدا نكند، اعراضش كه نمودهاي آن هستند، به تكامل نمي رسند. نطفه
تا تكامل در ذات و جوهرش پيدا نشود، اعراضش تغيير نمي كند كه در نتيجه به صورت
انسان درآيد، بلكه بي گمان در ذات نطفه نيز تكامل پيدا شده است.

«ولتجزا
كنهه».

و
كنه او جزء جزء مي شود.

اگر
حركت بخواهد در خداوند راه پيدا كند، لازم مي آيد كه در كنه ذات خدا تجزي حاصل شود
يعني مركب شود زيرا حركت مختص جسم است و اگر حركت در جسمي پيدا شود، از نقص رو به
كمال مي رود و اگر موجودي مجرد باشد، تكامل در آن معني ندارد. پس اگر خدا بخواهد
حركت داشته باشد، لازم است كه جسم باشد و از خصوصيات جسم، متجزي شدن و منقسم گشتن
است.

و
به بيان ديگر: اگر خداوند تبارك و تعالي حركت داشته باشد، موجودات عالم هم حركت
دارند، پس خداوند در اين جهت با موجودات عالم مشترك مي شود. و از طرفي، خداوند
بايد غير از موجودات عالم باشد؛ پس خدا مركب مي شود از ما به الاشتراك و مابه
الامتياز يعني مركب مي شود از دو جزء كه يكي مختص به خودش است و در جزء ديگر، با
موجودات جهان شركت دارد. و اگر خدا مركب باشد محتاج است و ناقص؛ و اين براي خداوند
محال است.

بيان
سوم: حركت در اعراض است و اگر خداوند بخواهد حركت در اعراض داشته باشد معنايش اين
است كه خداوند كم و كيف و وضع و اين (مقولات چهارگانه عرضي) داشته باشد. آن وقت
خداوند مركب مي شود از ذات و عرض. و در آن صورت تعدد لازم مي آيد و ذاتش تجزي پيدا
مي كند.

ادامه
دارد..[6]

 



[1] – شيخ الرئيس در توضيح معناي حركت گويد:
«الحركة تقال علي تبدل حال قارة في الجسم يسيرا يسيرا علي سبيل اتجاه نحوشيء
والوصول بهااليه هو بالقوة لا بالفعل» و اخوان الصفا گويند: «ان الحركة هي النقلة
من مكان الي مكان في زمان ثان و ضدها السكون» حركت، تنقل و خروج از مكاني به سوي
مكاني ديگر و در زماني ديگر است. ملاصدار گويد: حركت نفس خروج شيء است از قوت به
فعل نه آنچه بوسيله او خارج مي شود شيء از قوت به فعل.

/

دانستنیهایی از قرآن

ترس
از مردن، مانع جهاد نشود

يَا
أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ كَفَرُوا وَقَالُوا
لإخْوَانِهِمْ إِذَا ضَرَبُوا فِي الأرْضِ أَوْ كَانُوا غُزًّى لَوْ كَانُوا
عِنْدَنَا مَا مَاتُوا وَمَا قُتِلُوا لِيَجْعَلَ اللَّهُ ذَلِكَ حَسْرَةً فِي
قُلُوبِهِمْ وَاللَّهُ يُحْيِي وَيُمِيتُ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ
(١٥٦)وَلَئِنْ قُتِلْتُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَوْ مُتُّمْ لَمَغْفِرَةٌ مِنَ
اللَّهِ وَرَحْمَةٌ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ (١٥٧)وَلَئِنْ مُتُّمْ أَوْ
قُتِلْتُمْ لإلَى اللَّهِ تُحْشَرُونَ (١٥٨)فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ
لَهُمْ وَلَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ
عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الأمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ
فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ (١٥٩)

(سوره
آل عمران- آيه 159-156)

ترجمه

اي
مؤمنان! مانند كافران (و منافقان) نباشيد كه به برادران خود گفتند؛ هنگاميكه
مسافرت كردند با رزمنده و جنگجو بودند، اگر اينان نزد ما مي ماندند، نمي مردند يا
كشته         نمي شدند تا اينكه خداوند
حسرتي در قلب آن كافران قرار دهد (و آنان را عذاب نمايد)؛ خدا است كه زنده مي كند
و مي ميراند و خدا بر هرچه مي كنيد آگاه است. همانا اگر شما در راه خدا كشته شويد
يا بميريد، آمرزش و رحمت خداوند، بهتر است از آنچه جمع مي كنند. و همانا چه بميريد
و چه كشته شويد، به سوي خداوند محشور خواهيد شد.

لغت

اخوانهم:
يعني برادرهاشان. و البته در اينجا گرچه برادر اطلاق شده است ولي برادر ايماني
مقصود نيست زيرا آنان كه اعتراض مي كنند كافر و يا منافقند و اينها مسلمان. پس
مقصود اتفاق در نسب يا در جنس است زيرا آنها هم جنس اينانند و ضمنا خويشاوندي هم
بين آنها هست، يا اينكه يكي از اين دو، منظور باشد.

ضربوا
في الارض: در زمين به سير بپردازند. و كنايه از مسافرت است كه براي تجارت يا هر
چيز ديگر بروند.

غزي:
جمع غاز بمعناي جنگجو است. مانند عفي، جمع عاف و طلب جمع طالب. غزاه نيز به همين
معني است.

حسرة:
حسرت در دل آنها قرار دهد يعني غم و حزن در دل آنها قرار دهد تا دلشان به تنگ آيد
و در عذاب باشند.

حشر:
بمعناي گردآمدن و جمع شدن است كه در روزقيامت تمام خلايق در محضرالهي جمع مي شوند
و لذا روز قيامت را روز محشر نيز گويند يعني روز جمع شدن.

موارد
استفاده از آيه

اين
آيه مطلب بسيار مهمي را تذكر مي دهد و آن اين است كه مرگ به دست خدا است و هيچ جنگ
و جهاد يا مسافرتي هرچند خطرناك باشد، مرگي را نزديك يا دور نمي كند «اذا جاء
اجلهم لايستاخرون ساعة ولایستقدمون» اگر اجلشان فرا رسد، نه يك ساعت ديرتر و نه يك
ساعت زودتر خواهند مرد.

بنابراين،
اگر كسي مانع از رفتن فرزندش به جبهه جنگ شود، به اين بهانه كه رفتن به جبهه، مرگ
و مردن را به دنبال دارد، اشتباه بزرگي است زيرا مرگ بدست خدا است و خداوند است كه
انسان ها را زنده مي كند و مي ميراند. اي بسا افرادي كه از اول حمله ناجوانمردانه
عراق به ايران در عمليات و حمله ها شركت كرده و هميشه در خط مقدم   بوده اند و تاكنون يك گلوله هم به آنها اصابت
نكرده و از آن طرف بسياري بودند كه از ترس مردن به جبهه نرفتند و توسط هزاران وسيله
ديگر از دنيا رفتند.

شخصي
مي گفت: قبل از پيدايش دانشگاه، يك وقت بناشد شاگردان ممتاز را براي ادامه ي تحصيل
به خارج از كشور بفرستند، اتفاقا مادر يكي از شاگردان از ترس اينكه نبادا هواپيما
سقوط كند و فرزندش كشته شود، مانع رفتن فرزندش شد. اتفاقا آن گروه از شاگردان
رفتند و هواپيمايشان سقوط كرد. تمام آنها مردند. آن مادر آمد به اطاق فرزندش كه او
را بشارت دهد ولي ديد فرزندش براي هميشه به خواب رفته است!

مي
گفتند در همين جبهه هاي حق عليه باطل، يك وقت بناشد عمليات غافلگيرانه اي انجام
پذيرد. يكي از رزمندگان كه تازه به جبهه آمده بود و ميل داشت در عمليات بزرگ شركت
داشته باشد، به دوستانش گفت من فعلا نمي خواهم بميرم! شما برويد و من در همين سنگر
مي مانم. آنها رفتند و با اينكه حجم آتش دشمن خيلي زياد بود، بحمدالله موفق شدند و
پس از اينكه برنامه شان را بخوبي انجام دادند، همگي باز گشتند ولي با كمال تاسف
ديدند خمپاره اي دوستشان را در سنگر به شهادت رسانده است!

خداوند
مي فرمايد: شما مانند كافران نباشيد كه دوستانشان را از مسافرت يا

جنگ
منع می کردند و می گفتند: اگر اینحا با ما بودند کشته نمی شدند زیرا مرگ و زندگی
بدست خداوند است، پس اگر انسان در راه خدا کشته شود، آمرزش و رحمتی که خداوند به
او ارزانی می دارد، بهتر است از آن متاع زودگذر دنیا. و اصلاً آن آمرزش و رحمت
قابل مقایسه نیست با دنیا و هر چه در آن هست ولی چون دنیا جلوی چشم این مردم جلوه
ای دارد، لذا خداوند آن را با این لذتها و ارزشهای مادی پوچ مقایسه کرده است.

و
در هر صورت، بازگشت همه مردم به سوی خداوند است، چه بمیرند و چه کشته شوند، چه
جهاد کنند و چه از جهاد سرباز زنند پس چه بهتر که راه خدا را پیش گیرند و برای
احقاق حق و از بین بردن فتنه در عالم، با دشمنان انسانیت پیکار کنند.

در
بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم

سرزنش
ها گر کند خار مغیلان غم مخور

 

/

سرمقاله

بسم
الله الرحمن الرحیم

انقلاب
اسلامي، ابتكار عمل در همه ي جبهه ها

در
گذشته ي نه چندان دور، تصور عمومي مردم و حتي احزاب به ظاهر اسلامي، در كشورهاي
جهان سوم بر اين بود كه هيچ كشور و حتي هيچ پديده مهمي! خارج از كنترل و اراده ي
يكي از دو ابرقدرت نمي تواند روي پاي خود بايستد! اين تزتا قبل از پيروزي انقلاب
اسلامي در ايران و استقرار جمهوري اسلامي بر حسب موازين طبيعي و بافتهاي حاكم بر
جهان سوم و تبليغات و تلقينات مستمر بصورت يك اصل مسلم در اذهان مردم جا افتاده
بود و تجربه نيز نشان مي داد كه تقريبا در تمام انقلابها، كودتاها و تحولات از
همان آغاز تكوين وحد اكثر چند قدم بعد از شروع، ردپاي آمريكا يا شوروي ظاهر و دست
آنها بود كه از پشت پرده و حتي آشكارا تمام امور را در جهت منافعشان سوق مي داد.

تا
آن زمان كسي نمي توانست تصور كند كه دور از چشم و اراده دو ابر قدرت حركتي انجام
گيرد و واقعيت نيز چنين بود كه ابتكار عمل در همه صحنه هاي زندگي ملتها و جوامع
بدست ابرقدرتها بود. تا چه رسد به آنكه قدرت ديگري پيدا شود كه در مقابل خواسته ها
و تلاشهاي هر دو ابرقدرت بايستد و با بدست گرفتن ابتكار عمل در سطح وسيع و مهمي از
جهان، راه نويني را گشوده و در جبهه هاي متعدد و گوناگون به ستيز با آنها و منافع
پليدشان برخيزد.

ولي
امروز انقلاب اسلامي به عنوان شگفت انگيزترين پديده تاريخ همراه با دستاوردهاي
عظيم خود، تمام معادلات حاكم بر جهان را نيز بهم ريخت و تز استعماري فوق الذكر را
كه بافته ساحران فراعنه حاكم برجهان بود همچون عصاي موسي (ع) در خود بلعيده و خط
بطلان برآن كشيد و طلسم شكست ناپذيري ابرقدرتها را شكسته و مردم جهان بيدار شدند و

خورشيد
انقلاب اسلامي از افق مكتب وحي و از سرزمين ايمان و ايثار طلوع كرد و ابرهاي تيره
توطئه، كوه هاي سربفلك كشيده مشكلات، مرزهاي جغرافيائي و قومي وو … و تلاش شب
پرده هائي كه چشم ديدن آفتاب را ندارند، نتوانست مانع از تابش و گسترش پرتوافشاني
آن شود و نور آن تا قلب آفريقاي سياه! را روشن كرد.

و
تلاش استكبار جهاني عليه انقلاب اسلامي نه آن كه بي ثمر ماند كه خود به صورت بهترين
عامل براي معرفي پيشرفت آن درآمد زيرا مردم جهان كه دشمنان بشريت را بخوبي شناخته
بودند، اگر هم هيچگونه شناخت و اطلاعي از حقانيت و كاربرد انقلاب اسلامي نداشتند
بدليل دشمني ها، جنايتها، هتاكيهاو كينه توزيهاي استكبار جهاني عليه انقلاب
اسلامي، خيلي زودتر از آنچه تصور مي رفت حقيقت را فهميدند و به آن گرويدند و
بالاخره از نوع كيفيت برخورد استكبار جهاني با انقلاب و جمهوري اسلامي هم حقانيت و
ماهيت انقلاب اسلامي و هم عظمت، شوكت و قدرت آن آشكار گرديد و در همين ماجرا كوس
رسوائي گروهكهاي مدعي نيز زده شد!

آري
انقلاب به خواست خداوند و برحسب ماهيت نوراني خود صادر شد و شعاع و اثر آن منطقه و
جهان را فرا گرفت و عليرغم فقدان سازماندهي، امكانات، تجهيزات مادي و سلاحهاي
مدرني كه ملاك توازن بين دو قطب قدرت جهاني است، يك تنه در برابر هر دو ابرقدرت
ايستاده و با در دست گرفتن ابتكار عمل در تمام جبهه ها به پيش تاخت؛ كه در اين
كوتاه سخن فقط نمونه اي چند از آنرا مورد اشاره قرار مي دهيم:

در
صحنه جنگ تحميلي در حالي كه شرق و غرب بيشترين توان تسليحاتي و مادي وو … را
براي مقابله با انقلاب اسلامي در ارتش رژيم صهيونيستي عراق متمركز كرده و تمام
درها را براي تامين سلاح و لوازم يدكي براي جمهوري اسلامي بسته و با محاصره هاي
گوناگون، نظام اسلامي ايران را تحت فشار قرارداده اند؛ با اين همه روند شگفت انگيز
اين جنگ نابرابر مردم جهان را متحير ساخته است.

دشمن
سرگردان  ومضطرب، وحشيانه و ديوانه وار
براي نجات از دامي كه براي جمهوري اسلامي گستراند و خود در آن فروافتاد، دست به هر
جنايت و ماجراجوئي ميزند و جمهوري اسلامي عليرغم همه مشكلات با آرامش، طمانينه و
ثبات روزافزون، ابتكار عمل را در دست داشته و بر حسب مصالح و براساس منطق و تعقل،
شيوه، زمان، مكان، كميت، كيفيت هر حركت يا عملياتي را اختيار و انتخاب مي كند كه
عمليات محدود و زنجيره اي ماههاي اخير نشاني از اين واقعيت است؛ عملياتي كه با
نيروي بسيار كم و تلفات و ضايعات نزديك به صفر، دشمن را در طول بيش از يكهزار
كيلومتر جبهه در حال آماده باش مستمر و كشنده و در معرض آسيب و ضربه هاي مهلك
قرارداده است؛ عملياتي كه سرجمع نتايج يك مجموعه از آن مساوي نتيجه يك عمليات بزرگ
بوده و در عين حال هيچ مشكلي را براي رزمندگان اسلام دربر نداشته است.

در
مراسم پرشكوه حج، اين كنگره عظيم و بي نظير، عليرغم برنامه ريزي و تلاش ديرينه
دشمنان اسلام براي تهي كردن اين مراسم از محتواي حياتبخش آن و دور نگهداشتن آن از
مسائل سياسي و اجتماعي مسلمين، انقلاب با سرعت شگفت انگيزي آن را براي اولين بار
بعد از صدراسلام به سوي اهداف و آرمانهاي اساسي آن سوق داد.

و
اكنون مي رود تا پايگاه اصلي توحيد، اين سرزمين وحي واين مركز مبارزه با شرك و ظلم
و شكستن بتها و اين محور صدور و گسترش اسلام و قبله گاه بيش از يك ميليارد مسلمان
جهان دگربار در پرتو انقلاب اسلامي نقش خود را بازيافته و با ايجاد وحدت، همدردي و
همكاري بين مسلمانان بصورت بهترين محور براي مبارزه با دشمنان اسلام و بشريت و
صدور و گسترش انقلاب جهاني اسلام تجلي كند كه يك مقايسه اجمالي از اين مراسم بين
دوران قبل از انقلاب و زمان حاضر مطلب را روشن تر مي كند.

قبل
از انقلاب در اين مراسم عظيم هيچكس خارج از مصالح آمريكا و نوكرانش حق نفس كشيدن
نداشت و از باب نمونه فقط به جرم! پخش چند برگ اعلاميه حضرت امام مدظله در رابطه
با حج و بيان تظلم مردم ايران از سلطه ستمشاهي، با كمال قساوت يكي از طلاب برجسته
را دستگير و به مدت دوسال تمام در سلولها و شكنجه گاههاي خود زنداني كرده و چند
هفته نيز در بين آن، ايشان را به ساواك تهران تحويل كه با مته استخوان سر او را
سوراخ كردند!

و
اما اكنون عليرغم تمايل و تلاشهاي مذبوحانه قدرتهاي شيطاني، مردم جهان شاهد
پرشكوهترين و كوبنده ترين تظاهرات ضدآمريكائي و محكم ترين اعلام برائت از تمام
مشركين و مستكبرين شرق و غرب در اين مراسم بزرگ الهي مي باشند و اين نشان اميد
بخشي از روند سريع و شگفت انقلاب اسلامي است كه با بدست گرفتن ابتكار عمل در اين
صحنه عظيم عبادي، سياسي نيز نزديكترين راه را براي نيل به اهداف جهاني و آزاديبخش
اسلام گشوده است.

انقلاب،
جبهه ي نيرومند ديگري را در لبنان گشود كه توانست بزرگترين حماسه و   درخشان ترين برگ زرين در تاريخ مبارزه با
اسرائيل غاصب و اربابانش را به ثبت رساند.

لبنان
كه روزگاري به عنوان همزه ي وصل بين سه قاره اروپا، آسيا، و آفريقا پايگاه و پل
مهمي براي انتقال مفاسد و تباهي هاي غرب به كشورهاي اسلامي در دست قدرتهاي شيطاني بود،
ناگهان در پرتو انقلاب اسلامي با يك چرخش 180 درجه به سوي اسلام و با ظهور حزب
الله به عنوان نيرومندترين حركت در صحنه اين كشور مصيبت زده و استعمارزده همه چيز
دگرگون شد. نيروهاي متجاوز آمريكا و هم پيمانانش به دريا ريخته شد و ارتش اشغالگر
اسرائيل كه هيچگاه از يك وجب سرزمينهاي اشغالي عقب نشيني نكرده بود و اگر هم از
بخشي خيابانهاي سينا عقب نشيني كرد در ازاي آن بزرگترين كشور عربي يعني مصر را در
دامن خود ساقط نمود، براي اولين بار باشدت تمام و بدون كوچكترين كسب امتيازي از
لبنان اخراج گرديد و در حقيقت مردم مسلمان لبنان با جهاد اسلامي خود در جبهه اي
پيروز شدند كه حدود يك ميليون سرباز عربي! در جنگهاي ژوئن و رمضان شكست خوردند! و
بالاخره با توجه به موقعيت استراتژيكي اين سرزمين مقدس اسلامي، انقلاب اسلامي بايد
به عنوان يكي از مهمترين جبهه هاي جنگ عليه استكبار و صهيونيست جهاني بيش از پيش
به حمايت و سرمايه گذاري براي كمك به آن همت گمارد.

وبهرحال،
پيشروي شتابنده انقلاب در سرتاسر كشورهاي اسلامي از اندونزي تا مراكش و اوج گيري
آن در مصر و ديگر كشورهاي منطقه و حتي در داخل سرزمينهاي اشغالي فلسطين و هراس
كشنده و روزافزون آمريكا و مزدورانش كه بررسي آنها در اين مختصر نمي گنجد، گوشه
ديگري از آثار صدور و گسترش انقلاب اسلامي است كه همگي نويد بخش پيروزي نهائي
مستضعفين برمستكبرين جهانخوار و نزديكترشدن به حكومت جهاني اسلام به دست تواناي
منجي انسانها حضرت ولي عصر (عج) مي باشد. ان شاءالله

والسلام
رحيميان

 

/

امام خمینی ثابت و استوار

امام
خمینی ثابت و استوار از آغاز تا کنون

قاطعیّت
و سازش ناپذیری

 

«من
وظيفه ي خود مي دانم كه تذكر بدهم و تا اندازه اي كه صداي من به شما مي رسد فرياد
كنم و تا اندازه اي كه قلم من ياري مي دهد بنويسم و منتشر كنم».

(28
ربيع الاول 91 هـ.ق)

«من
از آن آدمها نيستم كه اگر يك حكمي كردم، بنشينم چرت بزنم. من دنبالش راه     مي افتم. اگر خداي نخواسته يك وقت ديدم
مصلحت اسلام اقتضا مي كند كه حرفي بزنم، مي زنم و دنبالش راه مي افتم و بحمدالله
تعالي از هيچ چيز نمي ترسم. والله تا حالا نترسيده ام».

(2
ذيحجه 83 هـ.ق)

«خميني
را اگر دار بزنند تفاهم نخواهد كرد … من از آن آخوندها نيستم كه در اينجا بنشينم
و تسبيح دست بگيرم! من پاپ نيستم كه فقط روزهاي يكشنبه مراسمي انجام دهم و بقيه
اوقات براي خود سلطاني باشم و به امور ديگر كاري نداشته باشم».

(21/1/43)

«من
اكنون قلب خود را براي سرنيزه هاي مامورين شما (رژيم پهلوي) حاضر كردم ولي براي
قبول زورگوئي ها و خضوع در مقابل جباريهاي شما حاضر نخواهم كرد. من به خواست خدا
احكام خدا را در هر موقع مناسبي بيان خواهم كرد و تا قلم در دست دارم، كارهاي
مخالف مصالح مملكت را برملا مي كنم».

(بعد
از فاجعه فيضيه سال 42)

«غلط
مي كند آن وزارت فرهنگي كه در امر ديانت و اسلام دخالت مي كند. مگر ما مي گذاريم
اين مطالب بشود؟ مگر آنكه خميني بميرد …»

«…
اكنون راه حلي براي سرنگوني رژيم فاسد جز نهضت و مطالبه ي حق با داد مظلوميت
نداريم و اگر مقتضي شود به راه ديگري دست مي زنيم».

(11/8/57)

«آن
كسي كه دست مي دهد به دست يك جاني، او را ديگر آدم نمي دانيم. اگر مسلمان هم باشد،
آدم نيست و مسلمان هم نمي تواند باشد».

(13/8/57)

«من
هرگز حتي براي يك لحظه هم موضع خود را تغيير نمي دهم. اين تكليف الهي است و در
صورت سكوت، مسئول خواهم بود».

(15/9/57)

«من
حتي الامكان ميل دارم تمام اقشار با هم با صدق و صفا رفتار نمايند ولي اجازه ي هرج
و مرج نخواهم داد».

(30/11/57)

«من
تا زنده هستم نمي گذارم دولت از خط اسلام خارج بشود».

(13/4/58)

«اميدوارم
كه خميني از راه مستقيم اسلام كه مبارزه با قدرتهاي ستمگر است، هيچگاه منحرف نشود
و براي به ثمر رساندن اهداف اسلام، از پاي ننشيند».

(20/12/58)

«نگذاريد
احساس وظيفه بشود، اگر احساس وظيفه بشود، من به هر كس هرچه دادم پس مي گيرم»

(16/11/59)

«ما
در مقابل هر سلطه جوئي ايستاده ايم و تا توان داريم مخالفت مي كنيم».

(10/3/61)

/

فهرست

امام خمینی ثابت و استوار(قاطعیت و سازش ناپذیری)

سرمقاله

دانستنیهائی از قرآن(ترس از مردن مانع جهادنشود)

حرکت و سکون(شناخت خداوند)                            آیت الله العظمی
منتظری

پاداش نیکان و کیفر بدان                                      آیت الله
مشکینی

تمسک به قرآن و عمل به احکام آن                         آیت الله جواد آملی

استدراج                                                       
آیت الله محمدی گیلانی

صلح با صدام، هرگز!                                        حجة
الاسلام و المسلمین جمی

سخنی درباره داستان بحیرا                                  حجة الاسلام و
المسلمین رسولی محلاتی

صبر در مصیبت، اطاعت و معصیت                      آیت الله بنی فضل

سخنان معصومین(وسواس)

سیری در صیرورت حج                                    
استادفخرالدین حجازی

مصاحبه با حجة الاسلام و المسلمین کروبی نماینده
امام و سرپرست حجاج ایرانی

دنیای آشفته

شهریور، شمعی سوزان و چراغی فروزان

حرکت بیدارباش اسلامی در مصر                         سید محمدجواد مهری

پرسش ها و پاسخها

اوضاع کلی جهان اسلام                                    محمدرضا
حافظ نیا

پاسخ به نامه ها

نگاهی به رویدادها

رهنمودهای امام و آیت الله العظمی منتظری

 

/

رهنمودهای امام و آیت الله العظمی منتظری

رهنمودها

امام خميني

ملت عظيم الشان ايران با قيام و نثار خون فرزندان عزيز
خويش راه قيام را براي نسل هاي آينده گشود و ناشدني ها را شدني کرد.

14/3/64

ملت ايران همه تهديدها خنثي کاخ سفيد را توي خيابان گذاشت
و از رويش عبور کرد.

1/4/64

مسئولين کشور بايد قدر اين مردم فداکار و هميشه در صحنه را
بدانند و خود را براي خدمت به آنان مجهز نمايند.

2/4/64

ما نبايد بر سر برداشتها دعوا کنيم.

وقتي که شما مشکلات و فعاليتها را روي هم حساب کنيد خواهيد
ديد که در کنار اين مشکلات و فعاليتها کسي تقصير ندارد و نمي خواهد اسلام و احکام اسلام
را از بين ببرد.

بايد قدرت دولت و حجم کار آنها را ببينيم چقدر است و
بسنجيم که اگر من جاي او باشم چه مي توانم بکنم؟ اگر نخست وزير را برداريم و
جنابعالي را نخست وزير بکنيم چقدر مي توانيد کار بکنيد؟.

10/4/64

رهنمودها

آيت الله العظمي منتظري

مقصر اصلي در انحراف بعضي از جوانان فلسطيني سران کشورهاي
اسلامي هستند که نتوانستند از حقوق غصب شده ي ملت فلسطين دفاع کنند.

8/3/64

ملت فداکار ما هرگز راضي نيست با چنين دشمن وحشي و خونخوار
(صدام) صلح و مذاکره نمايد.

19/3/64

اسرائيل هنوز اميدوار است بتواند شکست خود در اشغال نظامي
لبنان و فرارشان با ايجاد جنگهاي داخلي و مذهبي بين نيروهاي مبارز و مسلمان جبران
کند.

ادامه جنگ داخلي لبنان خلاف مصالح اسلام بوده و حرام است.

28/3/64

تبليغات بايد داراي محتواي اصولي باشد تا سطح فرهنگ، فکر و
معارف ديني مردم را بالا ببرد.

3/4/64

انجمن هاي اسلامي نبايد خود را از مقام امر به معروف و نهي
از منکر جدا از مديران و مسوولان کارخانجات و مؤسسات بدانند و خداي ناکرده با آنها
درگير و رودر رو شوند.

6/4/64

براي مردم و دولت و مسئولين و مجلس بايد ناصح بود، نه مقابله کرد، زيرا اگر شما با من و من با شما مقابله کنيم غير از اينکه ديگران سوءاستفاده کنند چيزي به دست نمي آيد.

امام خميني

/

نگاهي به رويدادها

جنگ

يک فروند هواپيماي متجاوز عراقي با آتش پدافند هوائي در
حوالي پيران شهر سرنگون شد.

12/3/64

انفجار موشک پرتاب شده رزمندگان اسلام به بغداد خساراتي به
مرکز راديو ــ تلويزيون عراق وارد ساخت.

خلبانان شجاع اسلام تاسيسات نظامي، اقتصادي شهرهاي العماره،
الکميت ورانيه عراق را بمباران کردند.

رزمندگان اسلام ارتفاعات مهمي در منطقه مريوان را از لوث
بعثي ها آزاد کردند.

13/3/64

منطقه پاسگاه بلاله در هورالهويزه آزاد شد.

ايلام و باختران هدف حملات موشکي عراق قرار گرفتندکه در
نتيجه تعدادي شهيد و مجروح شدند.

در اثر يازدهمين موشک پرتاب شده ايران به بغداد کانال دوم
تلويزيون عراق از کار افتاد.

16/3/64

فرودگاه نظامي بغداد با حمله جنگنده هاي ايران درهم کوبيده
شد.

باختران، ايلام، اصفهان، کاشان و آبادان هدف حملات موشکي و
هوائي عراق قرار گرفت.

18/3/64

رزمندگان اسلام طي عمليات نفوذي ظفر (2) با عبور از اروند
رود صدها تن از نيروهاي دشمن را کشته و زخمي کردند.

19/3/64

رزمندگان اسلام طي علميات ظفر (3) در مناطق چنگوله و نفت
شهر، بخش وسيعي از مواضع دشمن بعثي را منهدم کردند که تعدادي از قواي بعثي به
هلاکت رسيده و تعدادي به اسارت کفر ستيزان اسلام در آمدند.

در عمليات ظفر (3) تيپ 17پياده عراق منهدم شد.

چند فروند از هواپيماهاي عراقي يکي از اردوگاههاي مهاجرين
کرد عراقي در استان آذربايجان غربي را بمباران کردند.

20/3/64

آخرين حمله موشکي ايران خانه افسران عالي رتبه بعثي، مراکز
امنيتي و انبارهاي عظيم وزارت صنايع عراق را ويران کرد.

22/3/64

طي يک عمليات نفوذي توسط رزمندگان اسلام، محل تجمع نيروهاي
دشمن بعثي در منطقه «گناو» به کلي منهدم شد.

حمله ي هوائي صداميان در شب قدر به تهران تعدادي شهيد و
مجروح به جاي گذاشت.

23/3/64

هم زمان با راهپيمائي روز قدس رژيم صهيونيستي عراق 18 شهر
ايران را موشک باران و بمباران کرد.

رزمندگان اسلام در يک عمليات نفوذي در محور فکه، ضربات
سنگيني به دشمن بعثي وارد آوردند.

بغداد به تلافي حملات ديروز عراق به شهرها صبح امروز هدف
موشک ايران قرار گرفت.

25/3/64

قواي اسلام با انجام عمليات موفقيت آميز «قدس» با آزاد
سازي 100 کيلومتر مربع ديگر از هور الهويزه، در 6 کيلومتري بزرگ راه بصره ــ بغداد
مستقر شد.

26/3/64

يک هواپيما و يک هيلکوپتر بعثي در منطقه عملياتي قدس
سرنگون شدند.

27/3/64

رزمنده بسيجي خطاب به خبرنگار آمريکائي يونايتد پرس: به
ريگان بگوئيد که جهان صحنه بازي سينما نيست و هرگز قادر نخواهد بود در اينجا نقشي
ايفا کند.

1/4/64

15 روستا در ديواندره از لوث وجود گروهکهاي ضد اسلام پاک
سازي شد.

رزمندگان اسلام با نفوذ به مواضع دشمن، بخش ديگري از منطقه
هور العظيم را به تصرف خود در آوردند.

6/4/64

سه پاتک نيروهاي بعثي در جزاير مجنون به شدت سرکوب شد.

8/4/64

يگان دريايي سپاه پاسداران 2 فروند شناور مدرن عراق را به
غنيمت گرفت.

9/4/64

رزمندگان اسلام يک گردان از نيروهاي دشمن بعثي را در منطقه
سومار، به طور کامل متلاشي کردند.

10/4/64

هواپيماهاي متجاوز عراق بار ديگر اردوگاه پناهندگان کرد
عراقي در «زيوه» را بمباران کردند.

11/4/64

انقلاب و جهان

رئيس مجلس ملي پاکستان خواستار مطرح گرديدن روز قدس در سطح
مسلمانان جهان شد.

19/3/64

ده هزار مسلمان مصري ديروز در قاهره دست به تظاهرات زدند.

25/3/64

در يک عمليات ايثارگرانه توسط مجاهدين عراقي، بزرگترين تلمبه
خانه خاورميانه در عراق به آتش کشيده شد.

29/3/64

حسني مبارک: نمي گذارم قوانين اسلامي در مصر به اجرا در
آيد.

3/4/64

23جوان مسلمان مراکشي به جرم گوش دادن به نوارهاي مذهبي به
زندان محکوم شدند.

4/4/64

روزنامه نگار واشنگتن پست: انقلاب ايران سرابي نيست که با
سر به نيست کردن بعضي از مقامات فعال آن بتوان آن را از بين برد.

6/4/64

اخبار داخلي

حقوق کارگراني که باسواد شدند 5 درصد افزايش مي يابد.

12/3/64

3300 صياد با 600 فروند شناور در چابهار و درياي عمان جهت
مقابله با استکبار جهاني اعلام آمادگي کردند.

19/3/64

کار بازسازي و نوسازي روستاهاي آسيب ديده اهواز و جزيره
مينو به پايان رسيد.

22/3/64

خبرگزاري فرانسه: تظاهرات ديروز نشانگر موفقيت بي چون و
چراي ايران در جنگ رواني است.

25/3/64

در پايان سفر رسمي آقاي هاشمي رفسنجاني از ليبي از سوي
رهبر ليبي شمشيري به عنوان سمبل مبارزات رهائي بخش به رئيس مجلس شوراي اسلامي
اهداء شد.

حجة الاسلام هاشمي رفسنجاني: اميدوارم که اين شمشير هيچ
وقت به نيام نرود تا اينکه سرزمين مقدس قدس شريف را آزاد کنيم.

3/4/64

رئيس مجلس در راس يک هيئت عالي رتبه تهران را به قصد ديدار
از چين و ژاپن ترک کرد.

رئيس کل بانک مرکزي: ميزان سپرده هاي قرض الحسنه مردم در
بانکها به 4 برابر افزايش يافت.

6/4/64

رئيس جمهور: از هر لحاظ بايد به دنيا نشان دهيم که در همه
ي ميدانها در حال پيشرفت هستيم.

12/4/64

اخبار جهان

شوروي گفت: از تلاش هاي سازمان ملل براي خروج نيروهايش از
افغانستان استقبال مي کند.

دبير اول سفارت شوروي در آتن ناپديد شد.

يک کشتي باري در نزديکي سواحل عربستان هدف راکت جنگنده هاي
ناشناسي قرار گرفت.

طرح يک اقدام مسلحانه عليه شاه حسين در اردن کشف شد.

برادر امير کويت، ترور شيخ صباح و لشکرکشي عراق به اين
کشور را با هم مرتبط دانست.

دومين دور مذاکرات مصر و رژيم صهيونيستي بدون نتيجه پايان
يافت.

12/3/64

سه هزار قحطي زده اتيوپيائي جان سپردند.

14/3/64

يک شبکه حزب بعث عراق در کويت دستگير شد.

دبير ويژه امنيتي صدام از عراق گريخت.

ريگان: شوروي، ليبي و ايران سرگرم احداث پايگاه نظامي در
آمريکاي مرکزي هستند.

16/3/64

سناي آمريکا کمک 38 ميليون دلاري به ضد انقلابيون
نيکاراگوا را تصويب کرد.

18/3/64

سوريه، عرفات و شاه حسين را به خاطر سازش با آمريکا و رژيم
صهيونيستي محکوم کرد.

رئيس دانشکده کشاورزي دانشگاه آمريکائي بيروت ربوده شد.

20/3/64

با کشف 17 صندوق اسلحه و مهمات در سفارت عراق، طرح
خرابکاري رژيم بغداد در بحرين فاش شد.

22/3/64

در اعتراض به اخراج تعدادي از اتباع سوريه: سوريه سفير خود
را از کويت فرا خواند.

هواپيما ربايان لبناني بوئينگ 727 اردن را منفجر کردند.

23/3/64

يک فروند هواپيماي بوئينگ 727 آمريکائي در مسير آتن ـ رم
توسط چند مرد مسلح ربوده شد و در فرودگاه بيروت بر زمين نشست و يک تفنگدار دريائي
توسط هواپيما رباها به قتل رسيد.

25/3/64

توسط روزنامه کويتي الوطن: طرح کمک نظامي اضطراري رژيم
حاکم بر مصر به عراق فاش شد.

رژيم عراق 35 سوداني فراري از جبهه را تير باران کرد.

27/3/64

براي اولين بار طي پنج سال گذشته وزير خارجه ليبي در بغداد
با طارق عزيز مذاکره کرد.

رژيم مصر اقامه نماز عيد فطر را در خارج از مساجد ممنوع
اعلام کرد.

28/3/64

يک هواپيماي هندي با 325 مسافر در اقيانوس اطلس سقوط کرد.

اسرائيل مجبور به آزادي 31 شيعه زنداني شد.

سيکها مسووليت انفجار هواپيماي مسافري هند را به عهده
گرفتند.

3/4/64

يک اسقف لبناني براي آزادي جنوب لبنان از تمام مردم خواست
هواپيما ربا شوند.

يک سازمان اسلامي به نام «حزب الله» توسط مقامات امنيتي
مصر کشف و گروهي از اعضاء آن دستگير شدند.

4/4/64

شهرداري رتردام با صدور پاسيورت براي يک خانم تازه مسلمان
شده هلندي به دليل اينکه وي عکس باحجاب ارائه داده بود مخالفت کرد.

دادگاه لاهه دعوي 6ميليون دلاري يک شرکت آمريکائي عليه ايران
رد شد.

نبردهاي شديد در طول خط سبز بيروت از سر گرفته شد.

5/4/64

رژيم عراق کليه مناسبات خود را با ليبي قطع کرد.

به نوشته مجله مذهبي پلين روت چاپ آمريکا در نيم قرن گذشته
تعداد پيروان دين اسلام 235 درصد افزايش داشته است.

6/4/64

دژخيمان حاکم بر بغداد، حجة الاسلام سيد محمد حسن حکيم را
پس از دو سال شکنجه در زندان به شهادت رساندند.

رژيم مصر يک هفته به رانندگان اين کشور مهلت داد تا
شعارهاي اسلامي را از بدنه هاي اتومبيل هايشان پاک نمايند.

طرح بمباران کاخ صدام توسط انقلابيون مسلمان عراقي، خنثي
شد.

آندره گروميکو رئيس جمهوري شوروي شد.

11/4/64

انفجار يک بمب توسط عوامل استکبار جهاني در تهران تعدادي
مجروح به جاي گذاشت.

10/4/64

روساي کشورهاي هند، بنگلادش و پاکستان حمله به مناطق
مسکوني توسط رژيم عراق را محکوم کردند.

اعتصاب سراسري ديروز اسرائيل را فلج کرد.

دبير کل سازمان ملل از قصد رژيم عراق به از سرگيري بمباران
مناطق مسکوني ايران ابراز تاسف کرد.

رئيس جمهور نيکاراگوئه، عراق را مسئول آغاز جنگ و حمله به
مناطق مسکوني دانست.

جبهه نجات ملي فلسطين، رژيم عراق را محکوم کرد.

12/4/64

خدمات و عمران

17 ايستگاه جديد برق، در خوزستان راه اندازي شد.

12/3/64

بعد از پيروزي انقلاب در خوزستان، بيش از 2300 کيلومتر راه
روستائي و فرعي ساخته شده است.

26/3/64

بزرگترين سيلوي کشور به ظرفيت 120 هزار تن در تبريز مورد
بهره برداري قرار گرفت.

1/4/64

بهره برداري از بزرگترين کارخانه توليد سنگ خاورميانه در کهريزک
آغاز شد.

2/4/64

بيش از 53 ميليون ريال به خانواده هاي بمباران شده در
استان باختران پرداخت شد.

4/4/64

ضد انقلاب

300 کيلوگرم ترياک طي يک درگيري مسلحانه در نوار مرزي
بيرجند از 45 قاچاقچي بين المللي کشف شد.

26/3/64

فريد کريمي (برادر فواد کريمي نماينده اهواز) هنگام افطار
توسط مزدوران آمريکا به شهادت رسيد.

بيش از 20 کيلوگرم طلا و 10 کيلوگرم نقره متعلق به «هژبر
يزداني» از منزل يکي از بستگانش به دست آمد.

28/3/64

اعضاي يک تيم ترور وابسته به منافقين در شيراز دستگير
شدند.

1/4/64

عوامل آمريکا يک بمب در جنوب شهر تهران منفجر کردند که در
نتيجه 10 نفر مجروح شدند.

2/4/64

6 پاسدار و بسيجي در تاکستان هدف کينه جيره خواران استکبار
جهاني قرار گرفته و مظلومانه به شهادت رسيدند.

3/4/64

 

/

پاسخ به نامه ها

·       
شهر بابک ــ برادر
رضا رئيسي

1ـ ضميرهاي جمع که خداوند در قرآن آورده است، ممکن است
براي تعبير از عظمت گوينده باشد که بزرگان هميشه از خود به ضمير جمع تعبير مي
کنند. و اصل در اين مسئله اين است که شخصيت بزرگ از جانب خود و همکاران و زير
دستانش صحبت مي کند و بعد تدريجا ضمير جمع، اصطلاحي براي تعبير از عظمت شده است. و
ممکن است براي اشاره به وجود عوامل طبيعي و غير طبيعي در به وجود آمدن حوادث طبيعت
باشد.

2ـ منظور از لقاء خداوند، لقاء رحمت خداوند است و گاهي
مراد از لقاء خداوند، رسيدن به عالمي است که بدون پرده واقعيت ها را انسان درک مي
کند و طبعا شيء محسوس خواهد بود گرچه ذات مقدسش محسوس نيست ولي ديگر براي احدي جاي
شک و شبهه نمي ماند و خلاصه پرده اي که مانع درک ماوراي احساس است برداشته مي شود.

3ـ لفظ خوب و بد که بر بالاي صفحات بعضي قرآن ها است به
معناي دلالت آيه بالاي صفحه بر خوب و بد بودن امر مورد نظر در استخاره است ولي
غالبا اين برداشت ها صحيح نيست و استخاره با قرآن بايد توسط شخصي آگاه و مطلع از
معاني قرآن انجام پذيرد.

·       
برادر، ع ـ و ـ ر

 

مؤمنين همه با هم برادرند و در هر گونه کمکي به يکديگر از
نظر اخلاقي نبايد کوتاهي کنند چه صيغه برادري بخوانند و چه نخوانند ولي افراط در
محبت به يک نفر موجب مشکلاتي مي شود هم چنان که افراط در هر چيز نکوهيده است. و
اما آن رفتار که به آن شاره کرده ايد بسيار خطرناک است؛ انسان خود را در اين موارد
فريبت مي دهد و ناخودآگاه انگيزه هاي حيواني سبب اين رفتارها مي شود و اگر چنين
باشد گناه است؛ از آن جدا بپرهيزيد. دوستي و برادري به هيچ وجه مستلزم آن گونه
رفتار نيست.

·       
ماکو ــ برادر، س ـ
ژـ ي ـ م

1ـ در مورد غيبت و عدم امکان خواستن رضايت از طرف، طبق
استفتائي که در مجله شماره 29 منتشر شد، توبه کفايت مي کند.

2ـ در مورد ميوه هاي مردم که خورده ايد بايد در صورت
شناسائي از آنها حلاليت بطلبيد ولو با پرداخت قيمت باشد و در صورتي که نمي شناسيد،
به مقداري که يقين داريد، ذمه شما مشغول است بايد از طرف صاحب آنها، به فقير صدقه
بدهيد و هم چنين در مورد آن جنسي که از مغازه برداشته ايد.

·       
سيرجان ــ برادر، ق ـ
ق ـ ر

آن کار گناه نيست، نگران نباشيد.

·       
جبهه جنوب ــ برادر،
ج ـ ل

هيچ مانعي از ازدواج شما نيست ولي چشمان خود را خوب باز
کنيد و شريک زندگي خود را خوب بشناسيد و با مشورت پدر و مادر و فاميل اقدام کنيد
انشاءالله مبارک است.

·       
تهران ــ برادر، م ـ
زـ س

بزرگتر بودن زن اشکال ندارد. ازدواج کنيد انشاءالله مبارک
است.

·       
قائم شهر ــ برادر
ابراهيم نوريان

نوشته ايد آنها در دوزخ براي مدت طولاني مي مانند، ممکن
است با عذاب مانوس شوند و براي آنها عادي شود! خداوند در قرآن (نساء/56) مي فرمايد:‌
«کلما نضجت جلودهم بدلناهم جلودا غيرها ليذوقوا العذاب» هر وقت پوستهاي بدنشان
بسوزد، پوستهاي ديگري به آنها مي دهيم تا عذاب را خوب بچشند.

·       
تهران ــ خواهر، س ـ
پ

به دادگاه مدني شکايت کنيد، دادگاه پس از رسيدگي در صورتي
که صلاح باشد، اجازه ي ازدواج خواهد داد و فرار راه چاره نيست.

·       
شهرکرد ــ برادر، ل ـ
ي

نگران نباشيد، با ترک آن عمل اثر آن از بين مي رود و
تدريجا سلامت کامل خود را باز خواهيد يافت.

·       
انديمشک ــ برادر علي
ـ ن ـ س

نااميد نشويد که نااميدي بزرگترين گناه است. هر گناهي
داشته باشيد اگر هزار بار از آن چه نوشته ايد بزرگتر و بيشتر باشد، خداوند مهربان
انشاءالله مي بخشد. توبه کنيد و از خداوند متعال درخواست عفو و آمرزش بنمائيد و به
لطف و مرحمت بي پايان او اميدوار باشيد.

اگر اکنون امکان جبران آن عمل براي شما نيست مايوس نشويد
همين که تصميم بر جبران آن داريد، موجب بخشيدن گناه مي شود، انشاءالله.

·       
ورامين ـ برادر،
خواهر، م ـ الف

1ـ باز هم در فرصتهاي مناسب سعي کنيد، با اخلاقي خوب، پدر
را هدايت کنيد و اگر نشد شما مسئول نيستيد. هر کس با اعمال خود محشور مي شود.

2ـ اگر شما يقين نداريد که به پول آن زمين خمس تعلق گرفته،
تصرف در آن اشکالي ندارد و لازم نيست از پدر تحقيق کنيد.

·       
برادر خسرو ـ ش ـ ش

شک شما در مورد همسرتان بي جا است. نبايد به او بدبين
باشيد ولي در مورد کار با هم تفاهم کيند يا شما راضي شويد به کار او يا او را قانع
کنيد. البته ما نيز با نظر شما موافقيم.

·       
خواهر، خ ــ 14ـ 753

1ـ آن آب غسل و وضو ندارد و نجس هم نيست ولي اگر بوي بد
دارد بايد به پزشک مراجعه کنيد که احتمال بيماري هست.

2ـ آن کارها را نکنيد که علاوه بر گناه براي شما بسيار مضر
و خطرناک است. کفاره اي بر شما نيست. توبه کنيد و تصميم بر ترک داشته باشيد.

3ـ براي از بين بردن دلهره و اضطراب به عبادت و نماز و ذکر
خدا و توسل به اولياء او روي آوريد و امور خود را به خدا بسپاريد و بر او اعتماد
کنيد و دل از هر چه جز او است ببريد.

·       
قم ــ برادر، ر ـ ع ـ
ط ـ د

1ـ خواهر زن نامحرم است و دست دادن به او جايز نيست.

2ـ مي توانيد با او در اين حدود صحبت کنيد. نصيحت ما اين
است که اين قدر دلبستگي به آن مورد نداشته باشيد.

·       
تهران ــ برادر، ح ـ
ر ـ 11ـ م ـ ي

به همان مورد اقدام کنيد، اگر نپذيرفتيد به فکر مورد ديگري
باشيد. اين که ديگر مشکل نيست!.

·       
اصفهان ــ برادر،
الف، احمدي

از تذکر شما متشکريم ولي چاره اي جز اين پاسخ نداريم. شما
هم اگر به جاي ما بوديد همان پاسخ ها را مي نوشتيد. متاسفانه اکثر خوانندگان چنين
نيستند که از جواب، سوال را بفهمند و لذا مکرر مي پرسند و غالبا چاره اي جز عجله
در جواب نيست تا جلوي فحشاء گرفته شود. و اما مساله آمار اين اشتباه است، اين گونه
پاسخها آماري را به دست نمي دهد و تازه اگر دلالتي بکند، بر بازگشت جوانان به سوي
مذهب دلالت مي کند که با آن همه اعمال زشت، اکنون چنين متعهد شده اند. آن فساد و
فحشاء آثار زمان طاغوت است که ما بايد مشغول پاکسازي آن باشيم.

·       
سردشت ــ برادر، ي ـ
و ـ ي

هر چه زودتر به پزشک متخصص قلب مراجعه کنيد.

·       
مشهد ــ بهمن ـ اميد
رضاشهر

1ـ با هر کدام مايليد ازدواج کنيد. رضايت پدر و مادر شما
شرط نيست.

2ـ تاثيري در فرزند ندارد.

3ـ از محبت شما سپاسگزاريم.

·       
اسلام آباد غرب ــ
برادر رضا ـ ر

زن برادر نامحرم است. نبايد با او دست بدهيد يا به او دست
بزنيد.

·       
مشکين شهر ــ برادر،
ق ـ ل ـ ي ـ ز

1ـ چرک بودن بدن عذر نيست و تيمم باطل است؛ بايد غسل کنيد.

2ـ با خواندن نماز جمعه، نماز ظهر ساقط است (تحرير
الوسيله، ج1ــ ص 231)

·       
نهاوند ــ برادر، خ ـ
ت ـ 114

رضايت پدر شما در ازدواجتان شرط نيست. اقدام کنيد، به هر
نحوي که صلاح مي دانيد ولي سعي کنيد بعدا از هر راه که ممکن است ناراحتي پدر را
برطرف و ميان او و پدر همسرتان اصلاح نمائيد.

·       
اسد آباد ــ برادر، م
ـ س ـ د

آن ازدواج جايز نيست و عقد باطل است.

·       
تهران ــ برادر، الف
ـ م ـ فا ـ شرق

آن کار حرام نيست ولي از نظر بهداشتي ممکن است ضرر داشته
باشد.

·       
تنکابن ــ برادر رسول
ـ ت

1ـ آن ازدواج جايز است ولي در رابطه با آن ديگري وظيفه
داريد که بايد در نامه خصوصي نوشته شود.

2ـ استمناء حرام است.

·       
خرم آباد ـ برادر، ن
ـ الف

شاغل بودن همسرتان اشکالي ندارد مگر اينکه شما مايل
نباشيد، در اين صورت مي توانيد ايشان را منع کنيد ولي اين مطلب که نوشته ايد در
بيمارستان خرم آباد الزامي است که زنان شاغل روسري سفيد بپوشند و آن هم به نحوي
است که موهاي آنها پيدا است؛ براي ما شگفت انگيز است و ما اميدواريم که چنين
مقرراتي نباشد و اگر هست بايد مسئولين آن بيمارستان در اين تصميم خود تجديد نظر
کنند و اگر نکنند خواهران شاغل در آن جا موظفند که حجاب کامل خود را رعايت کنند و
تسليم چنين مقرارت غير اسلامي به هيچ وجه نشوند.

·       
جبهه شمال غرب ــ
برادر، م ـ ط ـ ي

نه! برادر، جايز نيست.

·       
جبهه ميمک ــ برادر
حسن ريحاني

1ـ پولي که بنياد شهيد به خانواده شهيد مي دهد از اموال
شهيد نيست.

2ـ مسئله 73 توضيح المسائل را بخوانيد. مورد سوال شما در
آن مسئله است.

3ـ همان گونه که شرايط يازدهم از شرايط وضو در رساله آمده
است و با توجه به مسئله 380 که شرايط وضو در غسل نيز معتبر است؛ اگر کسي در ريختن
آب بر بدن، به انسان کمک کند وضو و غسل باطل است. پس آن چه ديده مي شود که بعضي
افراد براي اطمينان از شستن پشت خود ديگري را وادار مي کنند که آب بريزد، با امکان
مباشرت خود، موجب بطلان غسل است.

·       
کاشان ــ برادر، ق ـ
ع

نامه ننويسيد و سعي کنيد با وساطت افراد محترم، خانواده ي
او را راضي کنيد. البته رضايت پدر شرط است نه ساير افراد خانواده. اگر راضي نشدند
و شما اصرار داشتيد او مي تواند به دادگاه مدني شکايت کند در صورتي که دادگاه صلاح
بداند دستور ازدواج مي دهد حتي اگر پدر راضي نباشد.

·       
شيراز ــ برادر سيد
عليرضا موسوي

1ـ داماد بيخود مي کند که در ازدواج خواهر زن خود دخالت
کند، آن هم با تهديد و زور و کتک!! مگر شهر هرت است؟! به دختر بگوئيد از او به
دادگاه شکايت کند تا جواب زورگوئي او را بدهند.

2ـ خجالت را کنار بگذاريد و با پدر صحبت کنيد.

·       
برادر حسين اعلائي

1ـ صيغه اخوت بين مؤمنين ربطي به صيغه خواهر و برادري که
بعضي تصور مي کنند موجب محرميت مي شود، ندارد! و اصلا در شرع چيزي به نام صيغه
برادر و خواهري نداريم.

2ـ در مورد اين خرافات و ياوه ها که پشت بعضي مفاتيح هاي
حرمهاي مطهر نوشته اند، پاسخي در مجله شماره 39 بخش پاسخ به نامه ها آمده است،
مطالعه کنيد.

3ـ در آخرين توقيع که از ناحيه مقدسه ولي عصر عجل الله
فرجه براي آخرين نايب خاص صادر شد، آمده است که هر کس پس از اين، ادعاي ديدن مرا
بکند، او را تکذيب کنيد. ولي اين منافاتي با ملاقات بعضي از افراد ندارد زيرا
معناي اين جمله به احتمال قوي آن است که کسي اگر ادعاي ملاقات مرتب به عنوان نيابت
داشته باشد، او را تکذيب کنيد.

·       
تهران ــ برادر، اف ـ
ام ـ ج

در رابطه با مادر و خواهرتان هيچ تکليفي ندارد و هيچ
اقدامي نبايد از شما سر بزند که شرعا و قانونا جايز نيست. و در رابطه با مساله خودتان
آدرس بدهيد.

·       
اصفهان ــ برادر، الف
ـ ر ـ ب ـ ک

آن ازدواج مانع ندارد.

·       
بندر جاسک ــ خواهر،
خ ـ ع

آن ترشحات نجس نيست و نماز با ‌آن اشکال ندارد. اگر رنگ آن
زرد يا بوي بد دارد، احتمال بيماري هست به پزشک مراجعه کنيد.

·       
برادر، ن ـ ا ـ صادقي

اگر مي دانيد به حرام مي افتيد ازدواج واجب است به هر
وسيله مقدمات آن را فراهم کنيد.

·       
اهواز ــ برادر، ج ـ
هـ

1ـ سعي کنيد خشم پدر را برنيانگيزيد. اگر سخني يا برنامه
اي که از تلويزيون پخش مي شود موجب ناراحتي او است، شما براي خدا صرف نظر کنيد و
اصرار نداشته باشيد که او همه ي مسائل انقلاب را بپذيرد که اين خود بيشتر موجب
تنفر او مي شود. در مورد رفتن به نماز جمعه و دعاي کميل و غيره اجازه ي او شرط
نيست ولي سعي کنيد او مطلع نشود که خشمگين شود.

2ـ سوال دوم را از دفتر امام بپرسد.

·       
ارسنجان فارس ــ
برادر، ب ـ ب ـ م

شما اشتباه کرده ايد که تسليم ازدواج تحميلي شده ايد. هنوز
دير نشده است عروسي نکنيد و او را طلاق بدهيد و با فرد مورد پسند خود ازدواج
نمائيد.

·       
بوشهر ــ برادر محمد
جواد ـ ف ـ ق

1ـ مانعي ندارد ولي اگر شک داريد استخاره کنيد.

2ـ توبه آن شخص انشاءالله قبول است، با اعمال صالحه، گذشته
خود را جبران کند. آن پيشنهاد را نيز مي تواند بپذيرد.

3ـ در رابطه با آن مسئله از دفتر امام بپرسيد.

·       
قائم شهر ــ برادر
غلامرضا اسماعيل نيا

در مجله شماره 22 مقاله اي از علامه طباطبائي «ره» در
زمينه برده داري آمده است، مراجعه کنيد.

·       
انديمشک ــ خواهر، پ
ـ آ ـ س

1ـ حق با شوهر شما است.

2ـ مطمئن بايد خداوند مؤمنات را در بهشت راضي خواهد کرد.

·       
برادر حسن ــ الف

·       
همدان ــ برادر، ع ـ
الف

·       
برادر سيد، ح ـ ا ـ ص

مادر و برادر و خواهر دختر حق ندارند در ازدواج او دخالت
کنند. اگر پدرش راضي است يا پدر و جد پدري ندارد و خود او راضي است، به دادگاه
شکايت کند تا از او حمايت کنند.

·       
بندرعباس ــ خواهر، م
ـ ش ـ س

از ادامه ي آن کار به شدت بپرهيزيد که براي آينده ي شما
بسيار خطرناک است. از آن شخص بي وجدان هر چه مي توانيد دوري بجوئيد. اگر پدر و مادر
در امر ازدواج کوتاهي مي کنند، در صورتي که خواستگار مناسبي براي شما آمد خود به
او اعلام موافقت کنيد و اگر پدر مخالفت کرد به دادگاه مدني شکايت نمائيد. اگر
توضيح بيشتر خواستيد آدرس بدهيد.

·       
زرند ــ برادر احمد ـ
ز ـ ن ـ م

1ـ حرام نيست و همسر بر او حرام نمي شود.

2ـ به فتواي همه علما و طبق نص صريح قرآن، جمع بين دو
خواهر در ازدواج جايز نيست.

·       
سمنان ــ خواهر، ر ـ
س

خودکشي راه حل نيست بلکه ديوانگي است. از او بخواهيد رسما
از شما خواستگاري کند و چنان چه خانواده موافقت نکردند؛ با مراجعه به دادگاه مدني
مي توانيد اجازه ازدواج در صورتي که صلاح بدانند، بگيريد.

·       
کازرون ــ خواهر، ن ـ
غمگين

شما اشتباه مي کنيد. بر خواهرتان غسل واجب نيست. نمازهائي
که شما نيز با غسل خوانده ايد صحيح نيست ــ خداوند با توبه گناه شما را مي بخشد
انشاءالله ــ درباره ي خواهرتان محرمانه مادر را در ميان بگذاريد. اگر بتوانيد
آدرس خود يا دوست مورد اعتمادي بدهيد، پاسخ مفصل تر داده مي شود.

·       
يزد ــ برادر، الف ـ
و

ازدواج شما صحيح است نگران نباشيد.

·       
بهار همدان ــ برادر
رضا امجدي

ازدواج با دختر باکره بدون رضايت پدر يا جد پدري جايز نيست
و با اشتباه بزرگي که شما کرده ايد، کار را بر خود و ديگران مشکل نموده ايد. براي تشخيص
وظيفه فعلي از دفتر امام استفتا کنيد.

·       
زنجان ــ برادر، ع ـ
ب ـ پ

ازدواج شما صحيح است، نگران نباشيد.

·       
لار ــ برادر، ع ـ
بهادر نيا

سخن آن دوستان نادان را گوش نکنيد.

·       
ايلام ــ صالح آباد
ــ برادر حميد رضا ـ ح

·       
برادر، ح ـ 501 ـ ح

·       
برادر، ک ـ س ـ ر 68

·       
برادر، ح ـ س ـ ش 12

آن ازدواج جايز نيست و اگر عقد کرده باشد، عقد باطل است.

·       
شهرکرد ــ خواهر زهره
ـ م ـ ح

ازدواج شما هيچ اشکالي ندارد ولي بايد دقت کنيد: 1ـ آن مرد
واقعا صالح و شايسته باشد و هدف ديگري نداشته باشد. 2ـ موجب از هم پاشيدگي خانواده
او نشويد. 3ـ فرزندانتان بي سرپرست نمانند. با دوستان و فاميل مورد اعتماد مشورت
کنيد و با قرآن استخاره نمائيد. شروطي در عقد نامه ذکر کنيد که سعادت خود و
فرزندانتان را تامين کند.

·       
نيشابورــ برادر، م ـ
ر

1ـ آن عمل گناه نيست و هيچ پي آمد بدي ندارد نگران نباشيد.

2ـ از گناه خود توبه کنيد کافي است، مجازات لازم نيست.

·       
بابل ــ برادر، ح ـ ف

خداوند بهترين و مناسب ترين همسر نصيب شما کرده است قدر آن
را بدانيد و به سخن افراد به هيچ وجه اعتنا نکنيد، اختلاف سواد و شؤن اجتماعي در
خوشبختي زندگي تاثير ندارد، مطمئن باشيد.

·       
فريدونکنار ــ برادر
حسين ـ س ـ ل ـ ط

اين گونه عذرها مجوز خوردن روزه نيست.

·       
برادر، م ـ د ـ ي

گناه و کفاره ندارد.

·       
برادر، م ـ چ 128

در دفتر ازدواج شما رضايت پدرتان شرط نيست اگر آن فرد را
مناسب خود مي دانيد و ازدواج بدون موافقت پدر براي شما از نظر مادي ممکن است، به
وعده ي خود وفا کنيد.

·       
خوزستان ــ برادر
عقربا جهان خانلو

ازدواج آن دختر براي شما جايز است و او محرم شما نيست.

·       
تهران ــ برادر شماره
55066

همسر خود را طلاق ندهيد و با سياست و ملاطفت سعي کنيد، او
را با خواسته خود هم راي سازيد و اگر نتوانستيد به دادگاه مدني شکايت کنيد. او
بايد در اختيار منزل پيرو شما باشد و اگر اصرار داشته باشد طلاق با درخواست او
خواهد بود و در اين صورت ضرري متوجه شما نمي شود.

·       
فيروزکوه ــ خواهر
مريم ـ ع

کاري که شما انجام داده ايد نه تنها گناه نبوده بلکه
مناسبترين کار را انجام داده ايد ولي اکنون ديگر اقدامي نکنيد تا آن موقع که او
خود پيش قدم شود و رسما اقدام نمايد.

·       
سراب ــ برادر حسن ــ
سي ـ م

1ـ سوال اول خود را از دفتر امام بپرسيد.

2ـ اگر تمايل نداريد اقدام نکنيد که پشيماني پس از اين
بسيار زياد و کار مشکل مي شود.

·       
ماکو ــ برادر، م ـ ع

شما که براي خدا از جان خود گذشته ايد و همه چيز را در راه
او حاضريد فدا کنيد، اين مشکل را که تحملش بسيار آسان است نيز بر آنها عطف کنيد و
همه براي خدا تحمل کنيد تا اجرتان بيشتر از ديگران باشد. آيا قبول نداريد که اجر
خداوند و رضايت او بالاتر از هر رفاه و هر راحتي در اين دنيا است. ضمنا احتمال
اينکه آن برادر واقعا معذور باشد بسيار قوي است بدبين نباشيد.

·       
رشت ــ برادر، م ـ ب

اگر نمي توانيد جلوي هواي خود را بگيريد و مي بينيد که در
آن گناه واقع مي شويد، به آن مسجد و محفل حاضر نشويد.

·       
برادر، ع ـ ق ـ ف

اگر شما تمايل داريد سربازي مانع نيست، جواب مثبت بدهيد.

·       
باختران ــ برادر، ص
ـ ع ـ د ـ ر

توکل بر خدا نموده و ازدواج کنيد.

·       
برادر، م ـ ط

ازدواج شما مانعي ندارد ولي بهتر است قبلا به پزشک
بيماريهاي مقاربتي مراجعه کنيد.

·       
برادر، ع ـ ج ـ ک ـ ر

به بازرسان ارتش بايد واقعيت را بگوييد. دروغ گفتن جايز
نيست به خصوص در چنين موردي که خيانت به يک ارگان اسلامي است.

·       
اهواز ــ برادر، ا ـ
هـ ـ م ـ 777

آن جادوگر از خدا بي خبر را به مراکز انتظامي معرفي کنيد
تا جزاي اعمال زشت خود را ببيند و مردم از شر او در امان باشند.

·       
برادر، ع ـ ظ ـ م ـ
20

خداوند توبه گنهکاران را مي پذيرد و اگر برادران شما را
عادل مي دانند و قراءت شما صحيح يا از آنها بهتر است، امامت شما اشکال ندارد.

·       
شيراز ــ برادر، ا ـ
م ـ ي

1ـ پيغمبر را نيز خداوند هدايت کرده است.

2ـ اشکال ندارد ولي مضر است.

3ـ منظور شما از سوال سوم روشن نيست.

·       
برادر، منتظر 121 ـ
غرب

1ـ آن کتاب مطالب ضعيف زياد دارد.

2ـ ازدواج شما با آن شخص بسيار مناسب است و رضايت پدر و
مادر شما شرط نيست. در عين حال بهتر است آنان را قانع کنيد.

·       
يزد ــ برادر علي ــ
ع

1ـ زن برادر مانند هر نامحرم ديگر است.

2ـ ما پزشک نداريم.

3ـ حافظه با تمرين تقويت مي شود.

4ـ ما اطلاع معتبري از وضعيت زندگي امام زمان عجل الله
فرجه نداريم.

·       
خرم آباد ــ برادر
سيد مهاجر بهشتي

با پدر و مادر و فاميل خود مشورت کنيد و اگر باز هم مردد
بوديد استخاره کنيد و تصميم بر اختيار يک طرف بگيريد.

·       
اصفهان ــ برادر، ر ـ
ر

1ـ اگر نمي دانيد گريه کنيد همين که خود را به آن حالت
درآوريد کافي است.

2ـ پاسخ اين سوال مکرر آمده است مراجعه کنيد.

3ـ هيچ راهي نيست که انسان اطمينان پيدا کند گناهان او
بخشيده شده است تنها مي توان اميدوار بود و در عين حال بايد از عدل و دادخواهي
خداوند ترسان و مضطرب.

·       
جبهه جنوب ــ برادر،
ع ـ م ـ ف ـ ش

آن سخن نامربوط است، نگران نباشيد.

·       
برادر فريدون ـ م آ

نگران نباشيد و هر چه زودتر ازدواج کنيد، از آن گناه توبه
نماييد و از مظاهر شهوت بپرهيزيد.

·       
زرند کرمان ــ برادر
هوشنگ سهيلي

توبه کنيد خداوند مي بخشد. راه حل آن ناراحتي ازدواج است.

·       
بابلسر ــ برادر، ن ـ
و

1ـ در اذکار مستحبي نماز اگر غلط فاحش نباشد يا تغيير معني
ندهد اشکال ندارد گرچه احتياط ترک آن است. (تحرير الوسيله،ج1ــ ص 183)

2ـ آن ازدواج حرام است.

3ـ کتاب «هدف زندگي» استاد شهيد مطهري را مطالعه کنيد.
شايد در اين زمينه بحثي در آينده داشته باشيم.

·       
تهران ــ برادر، الف
ـ م ـ احسان

1ـ الف جايز است ولي مکروه. ب ــ خير. ج ــ آري. د ـ هـ و
ــ خير.

2ـ الف جايز است. ب ــ نجس نيست ولي از خبائث است و حرام.

3ـ از مسائل فوق پاسخ بقيه سوالها واضح است. البته در اين
گونه موارد براي اينکه پاسخ هاي روشن تر و مفصلتري بگيريد، آدرس بدهيد تا پاسخ
خصوصي داده شود.

·       
اصفهان ــ برادر مير
صانعي

مکرر نوشته ايم و فتواي حضرت امام را منتشر کرده ايم که
صداهائي که مطرب و مناسب مجلس لهو و عياشي نباشد يا شک داريد که چنين است شنيدن و
پخش کردن آن اشکال ندارد. بنابراين اشکالي به تمام سروده هاي منتشره نيست ولي اگر
اعتراض به بعضي از سرودها داريد و آن را مصداق غنا و ترانه مي دانيد به صدا و سيما
تذکر دهيد.

·       
اهواز ــ برادر
داريوش ل ـ خ

·       
جبهه دلهران ــ برادر
م ـ م

به پزشک مراجعه کنيد.

·       
برادر (280) ـ خ ـ ج
ـ ع

اگر يقين نداريد اشکال ندارد.

·       
شيراز ــ برادر، ي ـ
ي ـ 25

·       
تهران ــ برادر، م ـ
م ـ ف

شما سالميد نگران نباشيد. براي توضيح بيشتر آدرس بدهيد.

·       
نهاوند ــ برادر محمد
رضا يزدان پناه

از پيشنهادهاي ارزنده شما متشکريم. ضمنا عکس شهيد در مجله
23 چاپ شده و امکان چاپ مکرر آن نيست. از اين لحاظ پوزش مي خواهيم.

·       
برادران و خواهران:

     
*بروجرد ــ م.م.م *نورآباد ممسني ـ اسدالله رحماني * آذربايجان غربي ـ
سرباز وظيفه محمد زمان خليلي * بيد خوان ـ م.م * گراش ـ ع.110ـ ص.ج *آشتيان ـ محمد
تقي نجاري * ساري ـ کريم الله عنايتي * اهواز ـ حسن اعواني *ماهشهرـ حسين کوهستاني
*گنبد کاوس ـ محمد رضا صديقي *نجف آباد ـ ناصر ابراهيمي *اهوازـ عبدالحميد نصيري *
اهوازـ غلامرضا دريکوند *اراک ـ م .ت *بافق يزد ـ الف ـ ج *فومن ـ حسين ميرزائي
*جبهه جنوب ـ علي حسن .ق *بابل ـ حسنعلي بابائي *بافت کرمان ـ حسين شمس الديني
*اهوازـ الف ـ ت *انديمشک ـ داداش زاده *اصفهان ـ عقيلي *اصفهان ـ کواري *تهران ـ
فرهاد طاهريون * تهران ـ عباس غفاري *جبهه جنوب ـ ع .پ *قزوين ـ عباس آشوري *
اهوازـ سيد احمد موسوي *اهواز ـ علي پيروزي:

سوالات خود را از دفتر استفتاءِ امام بپرسيد .

آدرس: قم ــ دفتر استفتاءِ امام.

·       
برادران و خواهران

    *جاسک
ـ ع.س *اهواز ـ ع.گ *رودسرـ حسن عاصمي *باختران ـ عليرضا ـ ق *لامرد ـ محمود حسن
زاده *قائمشهر ـ ع.د *کاشمر ـ ر.ع *اهواز ـ پ.خ.ش.س *گنبدکاوس ـ م.ح *اهواز ـ
ع.ا.د *جبهه جنوب ـ ح. زين الدين *بهبهان ـ ج.م *کاشان ـ م.ق * جبهه جنوب ـ ق .ک.م
*خرمشهر ـ م.ص.ب *اهواز ـ غ.ع.ر.پ *بوشهر ـ ح.م.ن *آباده ـ ع.ع * رشت ـ مهرداد
جوادي *اهواز ـ حميدي *اهواز ـ حسن سعادتي *بهشهر ـ سعيد پ * قم ـ م.م.ر *شهرکرد ـ
فريبرز فردوسيان *فکه ـ م.م *بهبهان ـ ش.ي.د *قم ـ ش.ا.ع *دزفول ـ احسان الله
انصاري *تهران ـ ز. باقري *جبهه جنوب ـ ر.و.125 *آمل ـ ن.ا.ي *خاتون آباد ـ
م.پ.م.ر *تهران ـ م.هـ  *تبريز ـ ر.ق.م.م
*اصفهان ـ م.ض.ش *خوزستان ـ حچم ـ پپ *اهوازـ ح .ف.8 *قم سراج الدين شريفي *کردکوي
ـ ف.ک. * تهران ـ الف ـ ش *اهواز ـ اکبر محمدي *کرج ـ م.ق.ج. *دامغان ـ د.ع.ر.
*جبهه جنوب ق. ن. محمد. ض. ي. *اهرـ م.ن.ي *شيراز ـ عبدالمراد لطف علي زاده *اهواز
ـ خ. الف ـ الهي *گيلان غرب ـ عباس 550 *بابل ـ آقاجانپور *جيرفت ـ م.ن.ب *تبريز ـ
ز.ا *دزفول ـ عزيز.ص *تهران ـ پ.ع * سومار ـ قادر شفيعي *اهواز ـ خليل آقاپور
*سرپل ذهاب ـ فرامرز سعيد کريمي *اهواز ـ عبدالله مقدم *آزاد شهر ـ عباس صياد
*سومار ـ يعقوب حسيني *کردستان ـ ف.م:

لطفا آدرس دقيق پستي و نام کامل خود را بنويسيد تا پاسخها
به صورت خصوصي ارسال شود.

 

/

نقش روحانيت در نهضتهاي اسلامي آذربايجان

حجة‌الاسلام و المسلمين موسوي تبريزي

طرحهاي استعماري کشورهاي سلطه گر بالخصوص انگلستان در
کشورهاي اسلامي ــ در مقالات گذشته ــ تا حدودي مورد بررسي قرار گرفت. و مواردي که
گفته شد، اصول اهدافي بود که استعمارگران در مناطق مختلف کشورهاي اسلامي به
تناسبهاي مختلف و مطابق با شرائط فکري و روحي و جغرافيائي و اقتصادي آن منطقه
انجام مي دادند. بديهي است که در بعضي از مناطق براي اجراي طرحهاي خويش به کار و
کوشش و نقشه هاي حيله گرانه بيشتري نياز داشتند. و يکي از مناطقي که مسلما مورد توجه
استعمارگران در کشور ايران بوده و هست، منطقه بسيار حساس آذربايجان است که با توجه
به خصوصيات و ويژگيهاي آن منطقه و موثر بودن آن در اجراي اهداف استعماري در مناطق
ديگر در صورتي که در مسير آنها قرار گيرد و همين طور تاثير آن منطقه در ايجاد
حرکتهاي بزرگ در برابر مستکبران و سلطه گران در صورتي که در برابر آنها قرار گيرد؛
لازم است که توجه بيشتري به آن سامان بشود. و ما به ويژگيهاي جغرافيايي و فرهنگي و
اعتقادي و روحي مردم آن منطقه مختصرا اشاره مي کنيم:

 

1ـ موقعيت جغرافيايي آذربايجان

موقعيت جغرافيايي آذربايجان که از طرفي مرزهاي بسيار وسيع
و طولاني با شوروي دارد و از طرف ديگر با ترکيه که از قديم الايام اين مرزها مورد
توجه قدرتهاي جهان بوده است، حکومتهاي عثماني بارها از طريق مرز ترکيه وارد تبريز
شدند و آنجا را مورد تاخت و تاز خود قرار دادند و مردم تبريز و آذربايجان مکررا با
آنها جنگيدند. و همين طور روس و حکومتهاي روسيه که چندين بار به بهانه ها و عناوين
مختلف وارد تبريز شدند و به جنگ و کشتار مردم مسلمان تبريز پرداختند و هم اکنون
نيز اين مرزها و اين استان از جهات استراتژيکي و مرزهاي حساسي که دارد، مورد توجه
ابرقدرتهاي غرب و شرق قرار دارد.

 

2ـ تعصب مذهبي

تعصب بسيار شديد و يک پارچه مردم تبريز به دين اسلام و
مذهب تشيع و علاقه خاص آنان به اهل بيت عصمت و طهارت و مراسم ديني و مذهبي و
وابستگي عميق آنان به روحانيت و مراجع تقليد و پيروي از آنان شايد با بسياري از
نقاط ايران از اين جهت قابل مقايسه نباشد. مردم تبريز در هر موقع و فرصتي به ويژه
در ايام تعطيلات و جمعه ها و غيره خصوصا در 
گذشته در مساجد بزرگ تبريز و هيئتهاي حسيني و تکايا و مجالس وعظ و خطابه و
عزاداري اجتماع مي کردند و علماي بزرگ شهر و مجتهدين بزرگ در مواقع حساس براي مردم
سخنراني مي کردند و مجالس و مساجد در تبريز در ازدحام جمعيت و علاقه خاص مردم
تبريز به مساجد و مواعظ و روحانيت زبان زد خاص و عام بود.

 

3ـ روحيه سلحشوري

داشتن روحيه سلحشوري و مقاومت و بي پاکي خاص در برابر
دشمنان که همواره در طول تاريخ انقلابهاي ايران، اين مسئله به اثبات رسيده است.

 

4ـ پيش قدم در حرکتهاي سياسي مذهبي

نشو و نماي فکر سياسي اجتماعي در ميان اکثر اقشار و طبقات
مردم تبريز و درک عميق ترين مسائل سياسي و روحيه دخالت و اظهار نظر در بسياري از
آن مسائل به طوري که غالبا خودشان را صاحب نظر و فکر در اين زمينه مي دانند و در
تاريخ گذشته خود اين مسئله را به وضوح نشان داده اند به طوري که هر حرکت و مبارزه
سياسي و مذهبي که در ايران انجام گرفته است نه تنها بي تفاوت و ساکت نبوده اند
بلکه در بسياري از موارد پيش قدمتر از ديگر استانها و شهرها بودند و يا لااقل در
کنار مردم مبارز ديگر، نقش موثري داشتند. و جريانات انقلاب مشروطيت و حرکت علماي
بزرگ تبريز در آن زمان و حرکتهاي مسلحانه مردمي ستارخان و باقرخان و قيام مقدس
مرحوم ميرزا محمد خياباني و حرکت و مبارزات مردم و روحانيت در برابر رضاخان و کشف
حجاب و غيره که منجر به تبعيد شدن دو مجتهد بزرگ تبريز آيت الله حاج ميرزا صادق
تبريزي و آيت الله حاج ميرزا ابوالحسن انگجي «طاب ثراهما» گرديد و حرکتهاي مردم در
مبارزات مرحوم آيت الله کاشاني و نهضت ملي شدن صنعت نفت و بالاخره مبارزات بسيار
وسيع مردم آذربايجان در انقلاب اسلامي ايران در سالهاي 42ـ‌41 و ادامه آن تا
روزهاي پيروزي انقلاب اسلامي و نقش بسيار موثر و تعيين کننده مبارزات مردم تبريز
در اين پيروزي عظيم که بعدا توضيح خواهيم داد، نشانگر مسئله فوق مي باشد.

 

5ـ تعصب به زبان آذري

آذري بودن زبان عمومي مردم آذربايجان که در اين جهت مردم
آن سامان را از ساير استانها و مرکز که پارسي زبان هستند جدا  مي سازد و تعصب شديد مردم به زبان خود که راهي
براي برانگيختن و تحريک احساسات پاک آن سامان براي دشمنان دين و استعمارگران در
صورت هشيار نبودن مسئولين محترم و گردانندگان کشور مي تواند باشد. البته تا به حال
دشمنان از اين طريق نتوانسته اند مردم تبريز را تحريک و عليه دين و مذهب و روحانيت
و يا استقلال و حيثيت کشور برانگيزانند و يا شعارهاي تجزيه طلبي و جدا سازي بدهند،
لکن بسيار به جا است که مسئولين محترم توجه کنند و براي ارج نهادن به فکر و هوش و
درايت و تعهد مردم آن سامان ــ در صورتي که افراد شايسته و مدير و مؤمن به انقلاب
در آن منطقه وجود داشته باشد ــ از وجود آنان براي اداره استان استفاده کنند که
همه خدمات بيشتري مي تواند انجام دهند، و هم به اتحاد و يکپارچگي مردم کمک مي کنند
و دشمنان انقلاب و اسلام نيز نمي توانند راهي براي تحريک و برانگيختن احساسات پاک
مردم داشته باشند.

 

سرمايه گذاري استعمارگران

با توجه به مسائل و ويژگيهاي فوق الذکر قطعا استعمارگران
براي اجراي طرحهاي خود در تبريز و منطقه آذريابجان سرمايه گذاري بيشتر بايد مي
کردند و طبيعي است که در اين راستا نسبت به دين و روحانيت و تعصب شديد مذهبي و
وابستگي مردم به روحانيت بيشتر توجه کنند و تا حد امکان اين رابطه را به سستي و
ضعف بکشانند و به هر طريق ممکن روحانيت را يا به طرف خود کشيده و وابسته کنند و از
اين طريق در ميان مردم مسلمان نفوذ کنند و يا به عناويني از اجتماع منزوي کنند به
طوري که مردم ديگر حرف شنوي از آنها نداشته باشند. قرآن کريم در اين زمينه مي
فرمايد:

«قٰالَ الْمَلأُ الَّذينَ اسْتَکْبرُوا مِنْ قَوْمِهِ
لَنُخْرِجَنَّک يٰا شُعَيْب وَ الَّذينَ آمَنُوا مَعک مِنْ قَرْيَتنٰا اَوْ
لتعودنَّ في مِلَّتِنٰا» (اعراف/88)

مستکبران قوم حضرت شعيب عليه السلام به او گفتند: يا تو و
پيروان تو را از اين ديار خارج مي کنيم و نمي گذاريم در اينجا زندگي سالم داشته
باشيد و يا بايد آن چه را که ما ترسيم مي کنيم و به عنوان دين مطرح مي  سازيم بپذيريد.

چرا که اولا تبريز مرکز حوزه بزرگ علميه ديني بود که از
نظر کثرت تعداد طلاب و محصلين علوم ديني و فقه جعفري و هم چنين از نظر وجود بزرگان
علما و مجتهدين شيعه در تبريز پس از حوزه عليمه ي نجف اشرف از بزرگترين حوزه هاي
علميه محسوب مي شد ــ البته پيش از آن که حوزه علميه ي قم تشکيل شودــ و شايد صدها
مجتهد در عصر واحد به تدريس علوم فقه و اصول و فلسفه و کلام و تفسير و اخلاق در
مدراس علميه تبريز مشغول بوده اند و از طرفي علماي بزرگ تبريز در مسائل اجتماعي و
حل و فصل دعاوي و مشکلات مردم و مبارزات سياسي عليه ظلم و استبداد و فساد نظامهاي
مستبد قاجاريه و پهلوي در زمان رضاخان پيش قدم بودند و قهرا وجود يک چنين حوزه
علميه و علماي بزرگ فعال و اجتماعي و محبوب در رشد فکري سياسي و مذهبي مردم تبريز
سهم بسيار مؤثري داشت و اگر تاريخ انقلابها را در تبريز مطالعه کنيم، مي بينيم
مردم تبريز اگر چه در هر حرکت اسلامي و آزادي خواهي پيش قدم بودند، لکن همواره پس
از کسب تکليف از علماي اعلام و روحانيون و مراجع عظام پشت سر آنها حرکت مي کرده
اند و تاريخ نشان نداده است که حرکتي در تبريز عليه ظلم و استبداد و يا فساد و
منکرات بشود و عده اي از روحانيون بزرگ در صف مقدم قرار نگيزند و مردم خودسرانه
اين حرکت را شکل دهند. لذا به نظر مي رسد که استعمارگران بالخصوص پس از به حکومت
رساندن رضاخان مزدور، براي خنثي کردن خطرهاي احتمالي که توطئه آنان را تهديد مي
کرد در هر استاني به مناسبت حرکتهاي احتمالي آن منطقه اقداماتي نمودند. مثلا در
مناطق عشايري و ايلات که بيشتر مردم از سران عشاير پيروي مي کردند براي وابسته
کردن سران و خريدن آنها و يا کشتن و از بين بردن آنان کمر مي بستند و در جاهائي که
مبارزات مسلحانه مردمي رشد پيدا مي کرد براي سرکوبي رهبران ملي و مذهبي آنان مانند
ميرزا کوچک خان رحمة الله عليه و در تبريز مناسب روحيه مردم و رهبري موجود در
منطقه اقدام مي کردند. چرا که مبارزات مردم تبريز همواره در تاريخ درست مانند
انقلاب اسلامي ايران در عصر ما مبارزات صددرصد مردمي بوده که عمدتا انگيزه مذهبي
داشته و از مساجد و مدارس علمي و تکايا و هيئتهاي حسيني با فتاوا و دستورات علما و
روحانيون بزرگ و با سخنرانيها و خطابه هاي محرک و آتشين آنان شروع مي شد و کيفيت و
کميت حرکتهاي مردم کلا تحت اِشراف کامل روحانيت و با رهبري آنان بود. تاريخ
مشروطيت را وقتي مي خوانيم اين مسئله به وضوح روشن است اگر چه عده اي مغرض و مخالف
اسلام و روحانيت عزيز مانند کسروي و ديگران در نوشته هاي خود سعي کرده اند که
انقلاب مردم را براي مشروطه خواهي از روحانيت جدا سازند و نقش روحانيت را ناديده
گرفته و گاهي وارونه جلوه دهند و از امثال شخصيتهاي مردمي مانند ستارخان و باقرخان
سوء استفاده هايي بکنند و من براي روشن شدن اذهان به طور اجمال به اين مسئله اشاره
مي کنم.

 

نهضت مشروطيت

نهضت مشروطيت دو مرحله داشت: يکي به اصطلاح در برابر
استبداد قديمي و بزرگ و ديگري در برابر استبداد صغير که پس از آنکه به دستورمحمد
علي شاه مجلس شوراي ملي در سال 1326 قمري به توپ بسته شد و علماي بزرگ و سردمداران
نهضت مشروطيت مانند مرحوم آيت الله بهبهاني و آيت الله طباطبائي و امام جمعه تهران
را پس از زدن و آزار و اذيت زياد به تبعيدگاهها روانه ساخت، شروع شد.

در نهضت اولي مشروطيت، براي همگان روشن است که مردم
آذربايجان مانند همه مناطق ايران، به پيروي از مراجع تقليد و روحانيت بزرگ براي
مبارزه با استبداد و مشروطه خواهي قيام کردند و در تبريز مجتهدين بزرگي مانند آيت
الله حاج ميرزا جواد آقا که بسيار معروف و موجه بود در راس نهضت قرار داشته که
نهضت را از زمان تحريم تنباکو از طرف ميرزاي بزرگ شيرازي اداره مي کرد و در کليه
مناطق ايران به سه يا چهار نفر از علماي بزرگ مستقيما مرحوم ميرزاي بزرگ شيرازي
نامه نوشت و مسئله تحريم تنباکو را ابلاغ کرد که يکي از آنان مرحوم آيت الله حاج
ميرزا جواد آقا بود. البته پس از آنکه وابستگان و دولت وقت تبليغ مي کردند که اين
حکم از خود ميرزا نيست و مي خواستند به اين وسيله تاثير حکم را خنثي سازند که عينا
حکم را به عنوان خاتمه اين مقاله نقل مي کنيم و دنباله بحث را در مقاله بعدي پي مي
گيريم.

متن تلگراف: تبريز ــ جناب مستطاب شريعت مدار ملاذ الانام
ظهير الاسلام آقاي حاج ميرزا جواد آقا دام علاه از آذربايجان سوالاتي از حکم حقير
به حرکت استعمال دخانيات رسيده. بلي حکم کرده ام = محمد حسن الحسيني.

ادامه دارد

 

/

آمار محکومين کودتا

کودتاي نافرجام نوژه ــ قسمت نهم

حجة الاسلام و المسلمين محمدي ري شهري

سرگذشت کودتاي نافرجام نوژه در قسمتهاي گذشته به ماجراي
محاکمه کودتاچيان رسيد، و براي نمونه قسمتي از محاکمه ي تيمسار محققي نيز مطرح شد،
ولي از آنجا که ذکر محاکمه ي همه ي کودتاچيان در اين سلسله ها مقاله ها نه ضروري
است و نه در حال حاضر ممکن، در اين مقاله آمار افرادي که به اتهام شرکت در اين
توطئه دستگير و محاکمه و محکوم شده اند را مي آوريم، و با اين آمار، مبحث محاکمه ي
کودتاچيان را پايان مي دهيم.

طبق آماري که سال گذشته در دفتر دادگاه انقلاب ارتش تهيه
شد مجموع کساني که به اتهام شرکت در اين توطئه در دادگاههاي انقلاب ارتش و دادگاه
انقلاب اسلامي مرکز محاکمه و محکوم شده اند اعم از نظامي و غير نظامي 240 نفر مي
باشند.

از اين تعداد 121 نفر محکوم به اعدام و 119 نفر محکوم به
زندان شده اند.

تعداد 87 نفر از معدومين نظامي و 34 نفر غير نظامي، و از
کساني که محکوم به حبس شده اند 49 نفر نظامي و هفتاد نفر غير نظامي هستند که 114
نفر آنها به زندانهائي از حبس ابد تا 10 ماه حبس محکوم گرديده اند و 5 نفر به
مقداري که در حبس بوده اند محکوم گرديده اند.

يادآور مي شود به جز اندکي از اين تعداد که اکنون در
بازداشت به سر مي برند بقيه مشمول عفو گرديده و يا به طور طبيعي مدت محکوميت آنها
سر رسيده و آزاد شده اند.

و اگر با اين آمار، آمار کساني که در اين توطئه شرکت داشته
و به خارج از کشور گريخته اند و يا در داخل کشورند و هنوز دستگير نشده اند اضافه
کنيم به گمان نگارنده شرکت کنندگان در اين توطئه باستثناء رهبران آنها در اسرائيل
و آمريکا، مجموعا بيش از پانصد نفر نمي شود.

اينک به آمار محکومين توطئه کودتا توجه فرمائيد:

 

/

مقاومت، تنها راه پيروزي

«فَاسْتَقِمْ کَمَآ اُمِرْتَ وَ مَنْ تَابَ مَعَکَ وَ لاَ
تَطْغَوْا اِنَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ»

جنگ، اين پديدهي خانمان سوز از دير باز در ميان جامعه هاي
انساني رواج داشته. رهبران جامعه ها به انگيزه هاي مختلف جنگها را برپا مي داشتند
و در آن ميان، مصلحان و خيرخواهان و انسان دوستان هميشه سعي بر اين داشتند که به
اهداف و مقاصد خود از غير راه جنگ برسند و تا آنجا که مقدور است جلوي برافروختن
آتش جنگ را بگيرند هم چنان که پيامبران و مبلغان الهي طبق دستور خداوند تا مي
توانستند به اين وسيله متوسل نمي شدند. همه گونه سختي و محروميت و ظلم را به جان
خود مي خريدند و تبليغ را در فضاي صلح و آشتي ادامه مي دادند ولي آنجا که ضرورت
اقتضا مي کرد چاره اي به جز مقابله با دشمن و سرکوب مخالف نداشتند و گاهي نيز جنگ
بر آنها تحميل مي شد که ناچار به مقابله مي پرداختند.

اين فطرت انسان است که در مقابل زور و تجاوز مقابله کند و
عفو، تنها در برخوردهاي شخصي مورد ستايش است نه در مواقع خطر براي جامعه و دين.
کساني که به مذهب مسيح عليه السلام نسبت مي دهند که اگر کسي به يک گونه تو سيلي زد
گونه ديگر را نيز در اختيارش بگذار! بدون شک دروغ و افترا و تهمت به آن حضرت بسته
اند. او پيامبر خداست و سخن برخلاف فطرت انسان و عقل و منطق نمي گويد. مقابله ستيز
با ستيز از سنتهاي الهي و از خواسته هاي فطري انسان است. گرچه خيرانديشان به ناچار
دست به آن مي زنند ولي تا زمان تحقق پيروزي کامل ادامه خواهد داشت. پيروزي آروزي
هر انسان رزمنده است. و منظور پيروزي فردي به معناي نجات يافتن انسان از کشته شدن
نيست. رزمندگان فداکار براي تحقق پيروزي خود را به کام مرگ حتمي فرو مي برند و با
فداکاري و از خود گذشتگي براي ملت، آرمان، دين و انسانيت پيروزي مي آفرينند. پس
هدف هر يک از دو گروه متخاصم پيروزي جامعه و هيئت اجتماعي و آرمان ملت است.

 

پيروزي چيست؟

شايد بعضي تصور کنند هر گروه که اکثريت افراد خود را از
دست داده يا بخشي از سرزمين خود را رها کرده يا خسارات مالي سنگين را متحمل شده
شکست خورده است و آن گروه ديگر پيروز است. ولي واضح است که چنين نيست؛ گاهي پيروزي
با از بين رفتن کامل يک گروه محقق مي ـ شود. ما سيدالشهداء عليه السلام را پيروز
مي دانيم و يزيد را شکست خورده، با اينکه او به خيال خود سرمست باده ي پيروزي بود.
امام حسين عليه السلام با کشته شدن خود و يارانش به هدف اصلي خويش که برپا داشتن
دين و زنده نگه داشتن مفاهيم اصيل اسلامي و رو کردن دست تبهکاران بود رسيد و يزيد
و پدرش که هدفي به جز خاموش کردن شعله اسلام و برگردندان مردم به سنتهاي جاهلي و
به قول معاويه جلوگيري از نداي (محمد رسول الله) صلي الله عليه و آله و سلم
نداشتند، شکست خوردند زيرا به هدف نرسيدند.

پس هر يک از دو گروه متخاصم که دانسته يا ندانسته تسليم
خواسته ي گروه ديگر بشود شکست خورده و آن گروه ديگر پيروز است. همه مي ـ گويند:
آمريکا در ويتنام شکست خورد. آيا آمريکا تلفات و خسارات بيشتري داده يا چيزي از
سرزمين خود را از دست داده است يا ويتنام کمترين تأثير در براندازي يا تضعيف نظام
حکومتي آمريکا داشته است؟! تنها پيروزي که ويتناميها با دادن کشته هاي فراوان و
تحمل رنجهاي طاقت فرسا به دست آوردند به زانو درآوردن آمريکا و تسليم شدن او در
مقابل خواسته آن ملت و بيرون رفتن از آن منطقه بود.

بنابراين گروه پيروز ممکن است خيلي بيشتر از گروه ديگر
تلفات داشته باشد و خسارات مادي متحمل شود ولي به هدف خويش رسيده است و اين است
پيروزي.

 

مقاومت، تنها راه پيروزي

طبيعي است که دشمن از هر وسيله اي استفاده مي کند و هر
حيله اي را به کار مي برد تا خصم را به زانو درآورد و او را وادار به تسليم کند و
به پذيرش شرايط خود يا برخي از آن هر چند بسيار کم ناچار سازد و هر کدام از دو
گروه متخاصم که در مقابل و حملات و ترفندهاي دشمن چند لحظه بيشتر پايداري کند به
پيروزي دست مي يابد هر چند بيش از خصم صدمه ببيند و هر کدام زودتر خسته شود و ذره
اي تمايل به تسليم در مقابل خواسته هاي دشمن از خود نشان دهد، شکست خورده است.

پيامبران خدا و اولياي او که پرچمداران حق و عدالت بودند
هميشه از سوي کافران و طواغيت زمان مورد هر گونه هجوم و دسيسه قرار مي گرفتند که
دست از دعوت خويش بردارند. و چيزي که خشم آنها را بر مي انگيخت تنها مقاومت و
استقامت و پايداري آنان بود. رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم گذشته از تحمل
هزاران شکنجه و ايذاء و توهين، بارها از سوي سران قريش به او پيشنهاد مي شد که اگر
ترک اين دعوت کني ما ترا رئيس خود قرار داده اموال زياد در اختيارت مي گذاريم و هر
گونه تمايل مادي تو را برآورده مي سازيم و او در پاسخ مي فرمود: «اگر آفتاب را در
دست راست و ماه را در دست چپ من قرار دهند دست از اين دعوت برنمي دارم». و با اين
بيان راه تطميع را به طور کلي بست زيرا هر چه آنها وعده مي دادند مربوط به زمين
بود. رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم مطلبي را فرمود که به هيچ وجه در اختيار
آنان نبود ــ ماه و خورشيدــ و گفت که اگر بر فرض محال به آن هم دست يابند و در
اختيار من بگذارند من از راه خود باز نمي گردم. خداوند در اين باره مي فرمايد: «وَ
اِنْ کٰادُوا لَيَفْتِنُوْکَ عَنِ الَّذي اَوْحيْنٰا اِلَيْکَ لِتَفْتَريَ
عَلَينٰا وَ اذاً لَا تَخَذُوکَ خَليلاً وَ لَوْ لٰا اَنْ ثَبَّتْنٰاکَ لَقَدْ
کِدْتَ تَرْکَنُ اِلَيْهِمْ شَيْئاً قَليلاً اِذاً لأذَقْنٰاکَ ضِعْفَ الْحٰياةِ
وَ ضِعْفَ الْممٰاتِ ثُمَّ لٰا تَجِدُ لَکَ عَلَيْنٰا نَصيْراً» (اسراء، 73ـ 75)

نزديک بود که کافران تو را فريب داده که از وحي ما غافل و
سخني ديگر به ما به دروغ نسبت دهي و در آن صورت تو را دوست خود قرار مي دادند و
اگر نه اين بود که ما تو را ثابت قدم کرديم (به وسيله عصمت الهي) هر آينه نزديک
بود که به آنها تمايل بسيار کم نشان دهي و در اين صورت ما تو را عذاب دنيا و آخرت
دو برابر مي کرديم و هيچ ياوري براي تو نبود.

اين آيات نشانگر شدت فشار و افسونگري و فتنه کفار قريش است
که اگر عصمت الهي نبود مقاومت افراد معمولي هر چند بسيار، حتما درهم کوبيده مي شد.
و هم چنين از اين آيه استفاده مي شود که يک ذره تمايل به خواسته هاي دشمنان خدا
موجب عذابي دردناک و دو برابر است.

آري! ايمان و اسلام و گرويدن به دين خدا ابتداء آسان است
ولي استقامت بر آن مشکل است (که عشق آسان نمود اول ولي افتاد مشکلها).

خداوند در دو جاي قرآن استقامت را ملاک آرامش و امنيت در
روز واپيسين اعلام فرموده است (در سوره فصلت، آيه 30) «اِنَّ الَّذينَ قٰالُوا
رَبُنَّاَ اللهُ ثُمَّ اسْتَقٰامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْملٰائِکَةُ اَلّٰا
تَخٰافُوا وَ لٰا تَحْزَنُوا وَ اَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتي کُنْتُمْ
تُوْعَدِوْنَ» آنان که گفتند پرودگار ما الله است و بر اين گفته پايدار ماندند
فرشتگان بر آنان نازل شوند که شما را ترس و اندوهي نباشد و بشارت باد شما را به
بهشتي که انبياء وعده دادند. و نظير آن در سوره ي احقاف آيه 13 آمده است.

و در دو جاي قرآن، رسول اکرم (ص) را امر به استقامت فرموده
است. در سوره ي شوري، آيه 15« فَاسْتَقِمْ کَمَآ اُمِرْتَ وَ لٰا تَتَّبِعْ
اَهْوٰاءَهُمْ» همان گونه که به تو فرمان داديم پايدار باش و از هواها و تمايلات
آنان پيروي مکن. و در سوره ي هود، آيه 112« فَاسْتَقِمْ کَمَآ اُمِرْتَ وَ مَنْ
تَابَ مَعَکَ وَ لاَ تَطْغَوْا اِنَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ» به فرمان و
اوامر ما خود و آنان که با تو به خدا روي آورده اند (مؤمنان) پايدار باشيد و از حد
و مرزي که برايتان معين شده تجاوز نکنيد که خداوند به اعمال شما آگاه است.

از رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم نقل شده است که
فرمود: «شَّيَّبَتْني سُرَةُ هُوْد» سوره ي هود مرا پير کرد. و گفته شده است که
اين جمله اشاره به همين آيه است. از ابن عباس نقل شده که گفت هيچ آيه اي بر رسول
خدا نازل نشد که از اين آيه بر او سخت تر و مشکل تر باشد. و هم چنين روايت شده که
پس از نزول اين آيه رسول خدا فرمود: «آستينها را بالا بزنيد! آستينها را بالا
بزنيد!». و پس از آن ديگر با لب خندان ديده نشد.

علامه طباطبائي «قده» در الميزان در ذيل اين آيه مي
فرمايد: اين آيه کريمه چنان با لحن تشديد و تهديد است که هيچ اثري از رحمت و
مهرباني در آن مشاهده نمي شود و در آيات پيشين چنان سخن از اقوام گذشته و عذاب
آنها و بي نيازي خداوند از آنان آمده که دلها را از جا مي کند و هوش از سرها مي
برد.

امام امت دام ظله مکرر فرموده اند که نکته اي که در اين
آيه است و موجب پير شدن رسول اکرم (ص) شده با اين که امر به استقامت در سوره ي
شوري نيز آمده است عطف «وَ مَنْ تَابَ مَعَکَ» مي باشد. رسول خدا صلي الله عليه و
آله و سلم به لطف و مرحمت الهي از استقامت خويش مطمئن بود ولي دلهره و نگراني او
از استقامت امت بود که آيا در برابر ترفندهاي کفر و نفاق و زرق و برق دنيا بر
ايمان خود پايدار مي مانند؟

حضرت امام اين سخنان را هميشه با لحني مي فرمود که از امت
خويش درخواست استقامت و پايداري مي کرد. دشمن با همه توان و با همه ي ابزار شيطاني
جهان کفر به ميدان مبارزه آمده است و تنها ملتي که اسلام را با همه ابعاد پذيرفته
و ادامه دهنده راه اصحاب رسول خدا (ص) است، ملت مسلمان ايران است که به انواع
آزمايش مبتلا شده اند. نبايد کسي گمان کند که اين همه ابتلا دليل واگذاري خدا است.
نه بلکه اين به دليل لياقت و پيروزي اين ملت در امتحانات پيشين است. واضح است که
هر کس در اولين امتحان شکست بخورد و لياقتي از خود نشان ندهد به سالن امتحان پسين
راه به او داده نخواهد شد و اين ملت بزرگ به دليل لياقت و سرفرازي در امتحانهاي
گذشته که هر کدام مي توانست ملتي را از پاي درآورد وارد سالنهاي امتحان سخت تر مي
شود و اينجا است که روز به روز استقامت و پايداري بيشتر مي خواهد و بدون ترديد
ثمره اين استقامت، پيروزي نهائي ما و شکست دشمن زبون خواهد بود.

 

صلح طلبي

کساني که نغمه صلح را هم صدا با صدام سر ميدهند هدفي جز
شکست جمهوري اسلامي و در نتيجه شکست اسلام و تجربه حکومت اسلامي را ندارند. زيرا
صلح در اين شرائط چيزي به جز تسليم در مقابل حداقل يکي از خواسته هاي دشمن و آن
واگذاشتن او و گذشتن از اين همه جنايات او نيست. حملات وحشيانه ي هوائي دشمن به
اعتراف او و همه اربابان و دستيارانش به همين منظور صورت مي گيرد. هدف اين است که
استقامت و پايداري اين ملت قهرمان را درهم بشکنند غافل از اينکه اين ملت پيرو قرآن
است و انشاءالله در اين آزمايش نيز پيروز و سربلند خواهد بود. نمونه هاي استقامت
در سخنان بازماندگان شهدا به گونه اي است که شنونده را دچار حيرت و تعجب مي کند و
گاهي انسان در برابر اين همه ايمان و احساسات، در خود احساس حقارت مي نمايد. ادعا
و فريادهاي شجاعانه و حماسه انگيز در جهان بسيار است؛ ولي در مرحله عمل و واقعيت و
برخورد با حوادث ناگوار و پايداري در ميدان اندک است، هم چنان که سالها ادعاي
ايمان و آرزوي حضور در کربلاي حسين عليه السلام بسيار شنيده مي شد ولي همه آن
لياقت را نداشتند که در آزمايش عملي، يار و ياور حسين عليه السلام باشند.

کساني که از حملات هوائي دشمن و غرش توپهاي ضد هوائي قالب
تهي کرده و از ترس به هذيان گوئي افتاده خواهان صلح و سازش با قاتل هزاران مرد و
زن و کودک بي گناه مي شوند (هر چند بسيار اندکند و در مقابل موج امت قهرمان نمايشي
ندارند) افرادي بي ايمان، سست عنصر بلکه احمق و بي عقلند، زيرا تجربه نشان داده
است که تنها ملتي امکان بقا و زندگي دارد که در مقابل هجوم و تجاوز دشمن، مقاومت
خود را از دست ندهد. حماسه هائي که شهرهاي مقاوم ــ گرچه بدون انگيزه الهي ــ از
خود در تاريخ به يادگار گذاشته اند و سبب سربلندي ملت و رشد و پيشرفت مادي آنها
شده گواه اين مطلب است. مقاومت مردم لندن در مقابل حملات هوائي بي امان آلمان که
به هيچ وجه با حملات هوائي عراق ــ به دليل فقدان سيستم دفاعي در آن زمان ــ قابل
مقايسه نيست و مقاومت مردم استالين گراد در برابر محاصره ي آلمانيها که تعجب و
تحسين جهانيان را برانگيخت و مقاومت مصر در برابر تجاوز سه جانبه (انگلستان ـ
فرانسه ـ اسرائيل) و مقاومت شهرهاي جنوب لبنان در مقابل هجوم همه جانبه ي
صهيونيستها با اينکه دولت نيز مدافع مردم نبود و تنها همبستگي و ايمان مردم دشمن
را شکست داد و از همه بالاتر و نزديکتر مقاومت شهرهاي مختلف ايران: خرمشهر که چهل
روز با اسلحه انفرادي و وسائل ابتدايي از قبيل کوکتل مولوتوف در مقابل هجوم
وحشيانه دشمن با مدرنترين وسائل جنگي ايستادگي کرد و براي کشور و ملت ايران و امت
اسلامي افتخار آفريد. و اگر خيانت آن نابخرد شوم نبود قطعا آن رادمردان سترگ شهر
را تسليم دشمن زبون نمي کردند. گيلان غرب که حماسه مردان و زنان چماق و چوب به دست
در برابر توپ و تانک دشمن خونخوار و شکست مفتضحانه او در مقابل اراده آن مردم
قهرمان هيچ گاه از ياد ملت بزرگ ايران نخواهد رفت. دزفول که همچنان مانند دژي در
برابر 150 موشک زمين به زمين ايستاده و سرافراز است و همچنين ساير شهرهاي مقاوم و
پيروز اين کشور اسلامي.

آيا اين شاهد هاي زنده و جاويد براي اين کوردلان کافي نيست
که با پرتاب چند راکت که خواب آنها را آشفته ساخته سراسيمه نغمه ذلت بار صلح را سر
مي دهند و بدون شرم و آزرم اطلاعيه و شب نامه منتشر مي  سازند؟ فرضا که خدا و اسلام و ارزشهاي معنوي را
به حساب نياوريد، آيا سربلندي و بقاي ملت خود را نمي خواهيد؟! ملتهاي تسليم پذير
در طول تاريخ به جز ذلت و زير سلطه قرار گرفتن بلکه نابود شدن  در ملتهاي پيروز ذوب شدن سرنوشتي ديگر نداشته
اند، تنها به يک دليل: سست عنصري و راحت طلبي. اين گونه افراد خواب ناز را بر کار
و کوشش و مبارزه ترجيح مي دهند. جالب اين است که براي خود و سازمانهاي سياه خود
القاب و اوصاف حماسه انگيزي: همچون فدائي خلق، مجاهد خلق، نهضت سواد آموزي و و …
انتخاب کرده اند.

جاي تعجب است که بعضي از همين صلح خواهان که اکنون جنگ و
مقاومت را نکوهش مي کنند در آن زمان که آن خائن نابکار حماسه ي فرماندهي جنگ را در
کوي و برزند سر مي داد، همينان در هر مناسبت 
شجاعت و دلاوري و استقامت او را مي ستودند. و در ورزشگاه امجديه آن روز
(شهيد شيرودي) آن (چريک!) پير ــ به اصططاح آنها ــ سخن از شجاعت و بي باکي
سپهسالار در ايران مي راند. اکنون چه شده است که خود خواهان زبوني و تسليم شده اند
و سعي بر اين دارند که روحيه مقاومت و پايداري را در مردم بشکنند؟! آيا جز بد خواه
و سوء نيت نسبت به اسلام و مسلمين و انقلاب اسلامي انگيزه ي ديگري دارد؟! اينان
همه مرجفونند.

وه که چه شگفت انگيز است تکرار تاريخ و چه همانند است اين
دوران به دوران صدر اسلام بلکه اين جرياني است در طول تاريخ همان گونه که خداوند
در سوره ي احزاب آيه 60 تا 63 فرموده است:« لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ الْمُنٰافِقُوْنَ
وَ الَّذينَ في قُلُوْبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْمُرجِفُوْنَ في الْمَدينَةِ
لَنُغْرِيَنَّکَ بِهِمْ ثُمَّ لٰا يُجٰاوِرُوْنَکَ فيهٰا اِلّا قَلِيْلاً ــ
مَلْعُونِيْنَ اَيْنَمٰا ثُقِفُوْا اُخِذُوْا وَ قُتِّلُوا اُخِذُوْا وَ قُتِّلُوا
تَقْتيلاًــ سُنَّةَ اللهِ في الَّذينَ خَلَوا مِنْ قَبْلُ وَ لَنْ تَجِدَ
لِسُنَّةِ اللهِ تَبْديلاً». اگر منافقان و بيمار دلان و شايعه پراکنان در مدينه
دست برندارند تو را بر آنان مي شورانيم (تا آنها را تبعيد کني) پس ديگر در مدينه
نباشند به جز زمان کمي و هر جا روند رانده و ملعون باشند و هر جا پيدا شوند دستگير
و همگي کشته شوند که اين سنت الهي است در اقوام پيشين و سنت الهي را تبديل و
تغييري نيست.

بنابراين اکنون نيز بايد به اين سنت الهي عمل شود و شايعه
پراکنان به سخت ترين مجازات گرفتار شوند که ضرر و خطر آنان بيش از دشمن خارجي است
که رو در رو مي جنگد. و ما خود شاهد بوديم که يک روز قبل از روز قدس بلند گويان
راديو بغداد در اجتماعات مردم ايجاد رعب و وحشت از راهپيمائي فردا کرده و تهديد دشمن
را چند برابر مي کردند يکي مي گفت: که بمب شيميائي به کار مي برند. يکي مي گفت:
هفتاد هواپيما به تهران حمله خواهد کرد و ديگري مي گفت: بي بي سي گفته از سلاحهاي
مدرنتري استفاده خواهد کرد و امثال آن. و ما از خدا خواستيم که مکر آنان را به خود
برگرداند و خداوند قلب اين ملت قهرمان را چنان از ايمان و تسليم پر کرد که محکم تر
از کوه ايستادند و نقشه ي دشمنان خارجي و خائنان داخلي را نقش بر آب کردند «وَ
لٰکِنَّ اللهَ حَبَّبَ اِلَيْکُمُ الّأيمٰانَ وَ زَيَّنَهُ في قُلُبِکُمْ» خداوند
شما را به ايمان علاقمند ساخت و آن را در دلهاي شما زينت بخشيد.

آري اين همه عشق و ايمان که جهانيان را متحير ساخته، نيست
به جز لطف و مرحمت الهي که بايد همگي بر آن شاکر و سپاسگزار باشيم.

آيا باز هم اين نابخردان دعوت به رفراندوم مي کنند؟! و آيا
رفراندومي معتبرتر و دورتر از هر احتمال تقلب بهتر از اين راهپيمائيهاي باشکوه در
آن شرايط خطرناک ممکن است؟! و آيا باز هم داعيه رياست جمهوري در سر دارند و آماده
ي کانديدا شدند؟!

 

/

توصيه هاي مهم بهداشتي و درماني

براي زائران خانه ي خدا

«و لله علي الناس حج البيت من استطاع اليه سبيلا»

(خداوند حج خانه ي خود را براي مردم مستطيع واجب فرمود)

(قرآن کريم)

از آن جايي که همه ساله تعداد چشمگير و قابل توجهي زائر
ايراني همانند ديگر مسلمانان جهان براساس وظيفه ي شرعي جهت انجام فريضه حج رهسپار
خانه خدا مي شوند، با توجه به شرائط سخت و پرمشقت اين سفر عبادي ــ سياسي در اوضاع
جوي و دشوار حجاز از جمله هواي گرم آن ديار مقدس و عدم آشنايي زائرين ايراني به
زبان عربي اقتضاء مي کند که يک گروه پزشکي جهت تقديم خدمات بهداشتي و درماني به
زائرين عزيز به آن سرزمين نيز اعزام گردند.

ارائه خدمات پزشکي به زائرين خانه ي خدا که تاريخچه آن از
سالهاي قبل از انقلاب شروع مي شود به وسيله پزشکان کاروان ها صورت مي گرفت و هر
کاروان را يک نفر پزشک با مقداري دارو در اين سفر عظيم همراهي مي کرد. بديهي است
ارائه خدمات درماني همه جانبه با يک پزشک مقدور نبوده و اين خدمات منحصر به درمان
بيماريهاي ساده و معالجه مسائل جزئي بود. هم زمان با اين خدمات وزارت بهداري با
اعزام گروه بهداشتي خدمات بهداشتي لازم را تقديم زائرين مي کرد و هلال احمر سابق با
دائر کردن يک بيمارستان صحرائي در خارج شهرهاي مکه معظمه و مدينه منوره و جده
خدمات درماني مختصري به زائرين محترم ارائه مي نمود که با توجه به سياست حکومت وقت
مشخص است که وضع و کيفيت ظاهري و عملکرد اغلب افراد شرکت کننده در اين برنامه به
چه صورت بوده است زيرا متاسفانه باعث تبليغات سوء براي مردم و کادر پزشکي ايران مي
شد و حتي در اين قسمت لطمه بزرگي به نماي مقدس حج نيز وارد مي کرد.

پس از پيروزي انقلاب شکوهمند اسلامي و دگرگون شدن فرهنگ
حاکم بر جامعه خدمات پزشکي و بهداشتي حج نيز شکل ديگري پيدا کرد و با طرحي که توسط
شهيد دکتر فياض بخش و تعدادي ديگر از پزشکان متعهد تهيه گرديد اعزام پزشک کاروان
لغو و خدمات پزشکي و بهداشتي با توافق سازمان حج و زيارت به هيئت پزشکي واگذار
گرديد. اين هيئت که جانشين همه گروههاي پزشکي سابق بوده با داير کردن بيمارستانها
و درمانگاها در شهرهاي مقدس خدمات درماني لازم را به زائرين محترم تقديم نمودند و
گروههاي بهداشتي نيز در همين هيئت جا گرفتند که با بازديد مداوم از کاروانها خدمات
بهداشتي لازم را نيز ارائه نمايند. امکانات مورد نياز اين هيئت از قبيل محل
درمانگاهها و بيمارستانها، هزينه خريد وسائل پزشکي و دارو و غيره توسط سازمان حج و
زيارت در اختياز گذاشته مي شود.

عمل کرد هيئت پزشکي از سال 1360 تا به حال نشان دهنده يک
واقعيت بسيار مهمي است و آن اين است که با پياده شدن طرح جديد، با اينکه تعداد
پزشکان نسبت به سابق به کمتر از يک دهم کاهش يافت ولي خدمات پزشکي خيلي بهتر
برگزار گرديد. سير تکاملي در فعاليت هيئت باعث شد که آمار تلفات و فوتيها نيز سال
به سال کاهش يابد و اگر نگاهي به آمار زير بکنيم متوجه مي شويم که با اينکه تعداد
زائرين بالا رفته تعداد فوتيها در سال 63 از سال 60 به نسبت جمعيت کمتر بوده است.

/

توصيه هاي لازم به راهيان خانه ي خدا

«از جمله وظايف در اين اجتماع عظيم، دعوت مردم و جوامع اسلامي به وحدت کلمه و رفع اختلافات بين طبقات مسلمين است که بايد خطبا و گويندگان و نويسندگان در اين امر حياتي اقدام نمايند».

امام خميني

/

نقش کعبه در هدايت مردم

 

حجة الاسلام و المسلمين موسوي خوئيني ها

«وَ اِذِ ابْتَليٰ اِبْرٰاهيمَ رَبُّهُ بِکَلِمٰاتِ
فَاَتَمَّهُنَّ قٰال اِنِّي جٰاعِلُکَ لِلنّٰاسِ اِمٰاماً قٰالَ وَ مِنْ
ذُرِّيَّتي قٰآ«َ لٰا يَنٰالُ عَهْدي الظّالِمِيْنَ وَ اِذْ جَعَلْنٰا الْبَيْتَ
مَثٰابةً لِلنّٰاسِ وَ اٰمْناً وَ اتَّخِذُوْا مِنْ مَقٰامِ ابْرٰاهيمَ
مُصَليّ…»[1]

در حج سه موضوع کاملا قابل دقت است:

موضوع اول خود کعبه است و بناي اين بيت عتيق و اين که چرا
خداوند براي بشر چنين خانه اي را به تعبير قرآن وضع فرموده است و کعبه در هدايت و
ارشاد و قيام و استواري امت توحيدي در طول تاريخ چه نقشي داشته و خواهد داشت.

موضوع دوم مناسک و عباداتي است که در پيرامون کعبه انجام
مي گيرد از احرام، طواف، سعي، نماز در مقام ابراهيم به خصوص با اين قيد مقام
ابراهيم «… وَ اتَّخِذُوْا مِنْ مَقٰامِ ابْرٰاهيمَ مُصَليّ…»[2]
و وقوف در عرفات و مشعر و مني و حلق و ذبح و رمي و ساير اعمال و مناسک که مجموعه
اي است پر از اسرار و رموزي که هم مسير زندگي انسانها را در دل خودش دارد و به
صورت رمز در اين اعمال بيان مي کند و هم عبادت است.

 

عظمت بنيان گذار کعبه

موضوع سوم بنيان گذار کعبه است و اينکه خداوند براي بناي
کعبه و تشريح مناسک و اعمال حج، انساني را انتخاب مي کند که اين انسان بايد مراحل
پر پيچ و خم و خطرناکي را طي کند و پس از آنکه توانست از اين مراحل و آزمايشات
بزرگ به خوبي بيرون بيايد شايستگي پيدا مي کند که بناي کعبه را استوار کند و به
تعبير قرآن: «وَ اِذْ يَرْفَعُ اِبْرٰاهيمُ الْقَوٰاعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَ
اِسْمٰعِيْلُ…»[3]

و هم چنين اسماعيل عليه السلام، پدر و پسري بايد از بوته
آزمايشي آن چنان سخت که يکي از آن آزمايشها مساله قرباني شدن پسر به دست پدر هست و
به تعبير قرآن «اِنَّ هٰذٰا لَهُوَ الْبَلٰاءُ الْمُبينُ»[4]
از اين بلاء مبين سرفراز و سربلند و موفق بيرون بيايند تا شايسته شوند بناي کعبه
را برپا کنند. در يک جمله ي ديگر مي شود گفت که بخشي از عظمت کعبه را در عظمت
شخصيت ابراهيم و اسماعيل مي توان يافت و عظمت اسماعيل و ابراهيم عليهم السلام را
هم در عظمت کعبه و تاثير کعبه در تاريخ بشر و در تاريخ موحدّين عالم مي شود شناخت.

هر چه بر تاريخ کعبه مي گذرد، هر چه آثار کعبه بيشتر
نمايان مي شود هر چه آن آثار وجودي کعبه که قرآن در چند جمله بيان کرده است: «وَ اِذْ
جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثٰابَةً لِلنّٰاسِ وَ اَمْناً…»[5]
و «اِنَّ اَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنّٰاسِ لَلَّذي بِبَکَّةَ مُبٰارَکاً وَ هُديً
لِلْعٰالَمِيْنَ»[6]
و «جَعَلَ اللهُ الْکَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحرٰامَ قِيٰاماً لِلنّٰاسِ»[7]
هر چه اين آثار، و برکات کعبه بيشتر آشکار مي شود شخصيت بنيانگذار آن روشن مي شود
به خصوص در آينده ي تاريخ که ما منتظر هستيم يک قيام جهاني که براي هميشه،
مستضعفين را در روي زمين حاکم و امامان جامعه خواهد ساخت و براي هميشه ريشه ي
مستکبران را از زمين خواهند کند، از کنار همين خانه و از کنار کعبه به حول و قوه ي
الهي بايد آغاز شود. پس هر چه بر تاريخ کعبه مي گذرد و آثار و عظمت هاي کعبه بيشتر
آشکار مي گردد، عظمت شخصيت ابراهيم اين پدر موحدان عالم و فرزند او اسماعيل
آشکارتر مي شود. و هم چنين در اين مجموعه ي آيات، اين حقايق به چشم مي خورد:

يکي اينکه اگر انساني، جامعه اي و امتي در راه خدا صبر و
استقامت کنند، اگر آن گونه که شايسته راه خدا است عمل کنند، سختي هاي راه آنطور که
شيطان براي انسان ترسيم مي کند و جلوه مي دهد آن قدرها هم مشکل نيست. در آن لحظات
حساسِ صبر و مقاومت، نصرتهاي غيبي الهي مي رسد و سختي ها را آسان مي کند و ديگر
اينکه به دست آن انسان و آن جامعه و ملتي که اين سختي ها را تحمل کرده اند کعبه اي
بنا خواهد شد که تا انسان هست و تا تاريخ بشر ادامه دارد، آثار وجوديِ هدايتگر آن
خانه براي جامعه هست.

 

نتيجه صبر و استقامت

ابراهيم و اسماعيل بر آن بلاء عظيم صبر کردند، هم خداوند
اسماعيل را از قرباني شدن معاف داشت، هم ابراهيم را در اين بلاء عظيم ياري فرمود و
هم پاداش اين صبر و مقاومت پدر و پسر اين شد که به دست آنان قوائم و ارکان کعبه
رفعت يافت. امروز هم ملت ما، و اقشار مختلف جامعه ي ما که تا کنون مقاومت کرده
اند، اين امام ــ ابراهيم زمان ماــ و اين پسر و اسماعيل هاي کشور ما،اين فرزندان
ابراهيم زمان، اين پدر و پسر از آن جهت که در بلاء عظيم، صبر و مقاومت کردند
شايسته شدند که کعبه ي جمهوري اسلامي را بنا نهند و قواعد و ارکان نظام جمهوري
اسلامي را مستحکم کنند. شما صبر و مقاومت امام را در تاريخ مبارزاتشان ملاحظه مي
کنيد، صبر و مقاومت مردم را به تبعيت از امام در نظر بگيريد و ببينيد که در مراحل
حساس اين مبارزات صبر و استقامت امام و فرزندان امام باعث شد که نصرتهاي الهي يکي
پس از ديگري شامل حال امت مسلمان ايران شود و با اين صبر و مقاومتها، با آن
ايثارگريها و فداکاري و سينه سپر کردن در برابر گلوله هاي شاه موفق شدند آن نظام
فاسد را درهم بشکنند و سپس بناي رفيع جمهوري اسلامي را پايه گذاري کنند همچنان که
ابراهيم و اسماعيل دو پيامبر بزرگ خدا موفق شدند هم بتها را شکستند و هم کعبه ي
توحيد را بنا کردند.

 

درسهائي از کعبه

اسرار شگفت و عجيبي که در اين مجموعه ي آيات در ارتباط با
بنيانگذار کعبه، در ارتباط با خود بناي کعبه و در ارتباط با مناسک و عبادات
پيرامون کعبه هست درسهائي به ما مي آموزد.

اول: اساسا يک انسان با يک جامعه براي اينکه به مقام امامت
برسد و به تعبير قرآن که اراده فرموده است، مستضعفين، امامان و پيشوايان زمين
باشند،[8]
چه مراحي را بايد بگذراند. قرآن مي گويد:

«وَ اِذِ ابْتَليٰ اِبْرٰاهيمَ رَبُّهُ بِکَلِمٰاتِ
فَاَتَمَّهُنَّ …»[9]
ابراهيم عليه السلام بعد از اينکه از اين آزمايشات به خوبي بيرون آمد آنگاه شايسته
ي امامت شد. اگر در يکي از مراحل اين آزمايشات خداي نخواسته ملت ما و جوانان ما،
رزمندگان ما و مسئولان جمهوري اسلامي ما بلغزند و در برابر دشمن خداي نخواسته از
خود سستي نشان بدهند شايستگي امامت زمين را پيدا نخواهند کرد. هم چنان که تا کنون
به خوبي از مراحل آزمايش گذشته اند به حول و قوه ي الهي آزمايشات بعدي را هم با
سربلندي پشت سر خواهند گذاشت، آن وقت است که ملتهاي مسلمان از همه ي اطراف عالم به
طرف کعبه ي جمهوري اسلامي ايران سرازير شده و دعاي ابراهيم مستجاب خواهد شد، دلهاي
مسلمين و مستضعفين به طرف اين نظام يعني نظام اسلامي جمهوري ما توجه خواهند کرد و
هم چنان که قرآن درباره ي کعبه فرموده است که هر کسي در آنجا اراده ي کفر و الحاد
کند عذاب سختي به او خواهيم چشانيد.

«… وَ مَنْ يُرِدْ فيهِ بِالْحٰادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ
مِنْ عَذٰابٍ اَليمٍ»[10]
اگر همه ي مستکبران عالم اراده ي بغي و ظلم درباره ي جمهوري اسلامي ما داشته
باشند، خداوند به دست تواناي اين امت و به دست تواناي مسلمانان، عذاب سختي به آنان
خواهد چشانيد.

من گمان مي کنم حجاج ما براي اينکه توجه کنند چه سفر عظيمي
در پيش است فقط کافي است که درباره ي عظمت ابراهيم بينديشند. روحانيون معظم ما،
مديران حج، برادران عزيز ناظر کافي است توجه کنند که پايه گذار کعبه، پدر و پسري
است که براي شايستگي در تاسيس اين خانه آن آزمايشات سخت را پشت سر گذاشتند و به
چنان مقام رفيع انسانيت رسيدند تا اين خانه را بنا کردند. کافي است در همين بخش از
مساله دقت کنيم و در لحظه لحظه ي حرکاتمان، در هر ساعتي از ساعاتي که در اين سفر
هستيم، در تنهايي ها و خلوت مناجات با خدا، در معاشرت با هم در طول سفر، در داخل
خانه ها، در داخل گروهها، در مسير، در رمي، در طواف، در سعي، در هر حالتي کافي است
که فقط بينديشيم بناي اين همه مسائل و مناسک را چنين شخصيت عظيمي گذاشته است که ما
امروز به احترام او و براي زنده کردن آن سنتهاي انسان ساز اين راه را طي مي کنيم.

«از قدرتهاي تهي از ايمان نهراسيد و با اتکال به خداي بزرگ در اين مواقف عظيمه، پيمان اتحاد و اتفاق در مقابل جنود شرک و شيطنت ببنديد و از تفرق و تنازع بپرهيزيد».

امام خميني

/

پيام آيت الله العظمي منتظري در سمينار سراسري حج

«از جمله وظايف دراين اجتماع عظيم، دعوت مردم و جوامع اسلامي به وحدت کلمه و رفع اختلافات بين طبقات مسلمين است که بايد خطبا و گويندگان و نويسندگان در اين امر حياتي اقدام نمايند».

امام خميني

/

نقد و بررسي داستان «بحيرا»

درسهائي از تاريخ تحليلي

قسمت هجدهم ــ حجة الاسلام و المسلمين رسولي محلاتي

اکنون که اصل اين داستان را شنيديد بايد بدانيد که اين
داستان از چند نظر مورد انتقاد و ايراد قرار گرفته و صحت آن مورد ترديد و خدشه
واقع شده است:

اولاــ اينکه در چند روايت آمده بود که ابوبکر آن حضرت را
از همان «بصري» پيش از آنکه به شام بروند به همراه بلال به مکه باز گرداند از چند
نظر مخدوش و بلکه غير قابل قبول است:

1ــ از اين نظر که بر طبق رواياتي که خود راويان و مورخان
نقل کرده اند ابوبکر دو سال يا بيشتر از رسول خدا کوچکتر بوده و بلال نيز چند سال
از ابوبکر کوچکتر بوده، و با توجه به آن چه در مورد عمر رسول خدا (ص) در آغاز اين
داستان شنيديد ابوبکر در آن زمان شش ساله و يا نه ساله و ده ساله بوده و بلال هم
شايد هنوز به دنيا نيامده بود و اگر هم به دنيا آمده بود دو سه سال بيشتر از عمرش
نگذشته بود، و بدين ترتيب حضور ابوبکر در کاروان در آن سنين از عمر بسيار بعيد به
نظر مي رسد چنان چه تولد بلال و به دنيا آمدن او نيز در آن روز خيلي بعيد است، و
اگر هم به دنيا آمده بوده در حبشه بوده نه در مکه.

2ــ فرض مي کنيم ابوبکر شش ساله و يا نه ساله و ده ساله در
اين سفر حضور داشته و به همراه کاروان مزبور به بصري و شام رفته، ولي اينکه ابوبکر
در آن سنين از عمر داراي ثروت و تجارت و غلام و نوکري بوده که بتواند امري و يا
نهيي صادر کند، و غلام و يا نوکر خود را به اين سو و آن سو بفرستند بسيار بعيد و
به طور معمول غير قابل قبول است.

3ــ فرض مي کنيم هر دو مطلب فوق را تعبّداً بپذيريم،
اساساً بلال حبشي در آن روزگار چه ارتباطي با ابوبکر داشته! مگر نه اين است که خود
اينان نوشته اند: بلال در آغاز بعثت در خانه ي امية بن خلف به صورت برده اي زندگي
مي کرد، و با ايمان به رسول خدا و پذيرش اسلام از جانب وي تحت آزار و شکنجه ارباب
خود يعني امية بن خلف قرار گرفت تا آنجا که او را در روزهاي گرم طاقت فرساي مکه
برهنه مي کرد و روي ريگهاي داغ مکه مي خواباند و سنگ بزرگي روي سينه اش مي گذارد
… تا آنجا که مي نويسند:

تا اينکه روزي ابوبکر بر وي گذشت و آن منظره را ديد و به
امية اعتراض کرد و پس از مذاکره اي که کردند قرار شد ابوبکر بلال را از امية
خريداري کند و از اين شکنجه و عذاب آسوده اش گرداند. و بالاخره او را با غلامي
ديگر که ابوبکر داشت مبادله کردند و ابوبکر او را آزاد کرد.[1]

گذشته از اينکه اين قسمت، يعني آزاد شدن بلال به دست
ابوبکر نيز مورد اختلاف و ترديد زيادي است، و در بسياري از روايات آمده که بلال را
رسول خدا خريداري کرده و آزاد فرمود، چنان چه از واقدي و ابن اسحاق نقل شده[2]
و بلکه در پاره اي از روايات نيز آمده که عباس بن عبدالمطلب اين کار را کرد[3]
و اختلافات ديگري در اين باره که اگر خواستيد مي توانيد به کتاب «الصحيح من
السيرة» مراجعه نمائيد.[4]

4ــ همه ي اين مطالب را هم که بپذيريم آيا اين مطلب را
چگونه مي توان پذيرفت که ابوطالب با شدت علاقه اي که به يتيم  برادر داشت و همان گونه که قبلا شنيديد حاضر
نبود ساعي اين کودک را از خود جدا کند و حتي در اين باره به عموهاي ديگر آن حضرت
نيز اعتماد نمي کرد، در اين جا او را با يک کودک کوچکتر از خود يعني «بلال» از آن
فاصله ي دور به مکه بفرستد، و به قضا و قدر و آن بيابان بي آب و علف و پر از خطر
بسپارد، و بدين ترتيب او را از خود جدا کرده و با خيالي آسوده به دنبال تجارت و
ادامه ي سفر تجارتي رفته باشد! به خصوص پس از آن سفارشي را که راهب مزبور به
ابوطالب کرده که آن کودک را از شر يهود و ديگران محافظت کن و هر چه زودتر او را به
مکه باز گردان!

و ثانيا ــ از همه ي اينها گذشته اصل اين داستان از نظر
سند مخدوش است چه آنها که در کتب شيعه نقل شده و چه آنها که در کتابهاي اهل سنت
آمده، زيرا ابن شهر آشوب آغاز آن را از مفسران و دنباله ي آن را نيز از طبري روايت
کرده، و ضمانت آن را از عهده ي خود برداشته است.

و مرحوم صدوق نيز از دو طريق آن را روايت کرده که طريق اول
از نظر سند مقطوع و ضعيف است، و روايت دوم نيز مرفوعه است که هيچ کدام قابل اعتماد
نيست گذشته از آن که روايت نخست مشتمل بر امور غريبه اي است که به افسانه شبيه تر
است تا به يک داستان واقعي[5]
و روايات اهل سنت نيز هيچ کدام به رسول خدا (ص) و يا معصومي ديگر منتهي نمي شود، و
آن چه در سيره ابن هشام و تاريخ طبري و طبقات و جاهاي ديگر نقل شده يا از ابن
اسحاق و يا از داود بن حصين و يا از ابوموسي اشعري روايت شده که هيچ کدام در آن
زمان ــ يعني زمان سفر رسول خدا (ص) و برخورد با بحيرا ــ به وجود نيامده و متولد
نشده بودند، و سند خود را نيز در اين باره نقل نکرده اند تا در صحت و سقم آن تحقيق
شود، و از اين رو  از ابوالفدا نقل شده[6]
که گفته است يکي از راويان اين حديث ابوموسي اشعري است که وي در سال هفتم هجرت
مسلمان شد و از اين رو اين حديث را بايد از احاديث مرسله ي اصحاب به شمار آورد …
گذشته از اشکال ديگري که ما در بحث قبلي در ذيل خدشه و ايراد ـ 4 ـ نقل کرديم.

و ترمذي نيز چنان چه از وي نقل شده اين روايت را غريب
دانسته و گفته است: در سند آن عبدالرحمان بن غزوان ديده مي شود که روايتهائي
برخلاف موازين از او نقل شده [7]
و ذهبي نيز گفته: «گمان مي رود که ساختگي باشد و قسمتي از آن دروغ است»[8]
و ابن کثير و دمياطي و مغلطاي نيز در آن ترديد کرده اند.[9]

و مرحوم استاد شهيد آيت الله مطهري قدس سره الشريف در کتاب
«پيامبر امي» فرموده:

«پروفسور ماسي ني يون» اسلام شناس و خاورشناس معروف، در
کتال سلمان پاک در اصل وجود چنين شخصي، تا چه رسد به برخورد پيغمبر با او تشکيک مي
کند و او را شخصيت افسانه اي تلقي مي نمايد، مي گويد: «بحيرا سرجيوس و تميم داري و
ديگران که روات در پيرامون پيغمبر جمع کرده اند اشباحي مشکوک و نايافتني اند».

و ثالثا ــ مطلب ديگري که موجب تضعيف اين داستان مي شود
اختلاف در مورد شخصيت بحيرا است که آيا نام اصلي او جرجيس يا سرجس يا جرجس بوده، و
يا اينکه از علماء يهود و از احبار يهود «تيماء» بوده ــ چنان چه برخي گفته اند ــ
و يا از کشيشهاي مسيحي و از قبيله ي عبدالقيس بوده چنان چه برخي ديگر گفته اند،[10]
که اين خود موجب ضعف در رواياتي که رسيده مي شود.

و اينها قسمتي است از بحثهائي که درباره ي اين داستان در
کتاب به چشم مي خورد، و شايد روي آن چه گفته شد برخي از سيره نويسان اين داستان را
يکسره ساخته و پرداخته ي دشمنان اسلام که پيوسته در صدد تضعيف اسلام و زير سوال
بردن رسول گرامي آن و ايجاد شبهه و ترديد در سلامت عقل و دستورات روح بخش اسلام
بوده اند دانسته و نويسنده ي کتاب سيرة المصطفي در اين باره چنين گويد:

«… در رواياتي که در مورد سفرهاي تجارتي رسول خدا در آن
برهه از زندگي رسيده اختلافهائي ديده مي شود که موجب ترديد در صدور آنها مي شود به
خصوص که راويان آنها از کساني هستند که متهم به کذب بوده و رواياتشان در عرض حوادث
تاريخي به ثبت نرسيده … ».

و سپس گويد:

«و من در کتاب خود به نام «الموضوعات» اين مطلب را ترجيح
داده ام که نقل اين سفرها با اين کرامات ساخته و پرداخته ي دشمنان اسلام است که مي
خواسته اند به اين وسيله ابواب تشکيک و ترديد را در رسالت حضرت محمد (ص) و نبوت آن
بزرگوار باز کنند … و اين افسانه ها را در تاريخ اسلام وارد کرده تا موجبات
تشويق درباره ي پيامبر بزگوار اسلام و رسالت آن حضرت را فراهم سازند…».

و شايد کعب الاحبار و ابوهريرة و وهب بن منبه و تميم
الدارمي و امثال آنها قهرمانهاي اين افسانه پردازان بوده چنان چه شيوه ي اينان در
وارد ساختن اسرائيليات و مسيحياتي که در احاديث اسلامي و تفسير و غيره وارد کرده اند
اين موضوع ايشان را تاييد مي کند…».[11]

نگارنده گويد: نظر ما در قسمت اول اين بحث همان است که
گفتيم، و وجود ابوبکر و يا بلال در اين سفر با هيچ معياري جور در نمي آيد و اما در
مورد اصل داستان نظر ما همان نظري است که درباره ي شق صدر و امثال آن گفتيم که اگر
روايت صحيحي در اين باره داشتيم آن را مي پذيريم و اگر نه اصراري بر اثبات آن
نداريم اگر چه در همه ي کتابهاي تاريخي و سيره هم نقل شده باشد، و ظاهرا به چنين
روايتي در اين داستان دست نخواهم يافت، چنان چه گذشت و العلم عندالله.

و بنابر آن چه گفته شد ديگر مجالي براي ياوه گوئي برخي از
مستشرقين مزدور کليساها و کشيشان مغرض باقي نمي ماند که به منظور خدشه دار کردن
نبوت رسول خدا و وحي، اين داستان را دستاويزي قرار داده و گفته اند:

«پيامبر اسلام در آن سفر از بحيرا تعليماتي آموخت و در مغز
فراگير و حافظه ي قوي خود نگهداري کرد و پس از گذشت سي سال از آن ديدار همان
تعليمات را اساس دين خود قرار داد، و به عنوان وحي و قرآن به پيروان خود آموخت».

زيرا گذشته از همه ي‌ آنچه گفته شد و بر فرض صحت اين
داستان از نظر سند و دلالت، مگر مدت توقف آن حضرت نزد بحيرا چقدر طول کشيده که
بتواند منشا اين همه معارف عاليه و داستانهاي شگفت انگيز شده و آن آئين انقلابي و
جهاني را پي ريزي کند!

آيا يک ملاقات نيم ساعته و يا حداکثر يک ساعته در ده سالگي
يا دوازده سالگي پيامبر امي درس نخوانده مي تواند پس از گذشت سي سال منشا آن همه
تحولات و بيان آن همه آيات معجزه آسا باشد که همه ي فصحا و سخنوران را به مبارزه و
تحدي دعوت کرده و بگويد:

(و ان کنتم في ريب ممّا نزلنا علي عبدنا فاتوا بسورةٍ من
مثله وادعوا شهداءکم من دون الله ان کنتم صادقين، فان لم تفعلوا و لن تفعلوا
فاتقوا النار التي وقودها الناس و الحجارة اعدت للکافرين [12]).

 

داستان ها و خاطرات ديگري از دوران جواني آن حضرت

گوسفند چراني

در چند روايت که از طريق اهل سنت و پاره اي از کتابهاي
شيعه نقل شده آمده است که رسول خدا (ص) در دوران جواني مدتي هم گوسفند چراني مي
کرد، و اين موضوع نيز نزد برخي از نويسندگان مورد خدشه و ايراد قرار گرفته، که ما
در آغاز رواياتي را که در اين باره رسيده نقل مي کنيم و سپس به بحث و بررسي درباره
ي آنها مي پردازيم.

1ـ بخاري در کتاب صحيح خود (در کتاب الاجاره) به سندش از
ابوهريره روايت کرده که رسول خدا (ص) فرمود:

«ما بعث الله نبيا الا راعي الغنم، فان له اصحابه و انت يا
رسول الله؟ قال: نعم، و انا رعينها لاهل مکه علي قراريط »[13]

يعني ــ خداوند پيغمبري نفرستاد جز گوسفند چران (جز اينکه
گوسفند چراني مي کرد) اصحاب آن حضرت عرض کردند: شما نيز اي رسول خدا؟ فرمود: آري،
من نيز براي اهل مکه در برابر چند قيراط[14]
گوسفند چراندم!

و نظير اين روايت در کتابهاي ديگر حديث و سيره نيز روايت
شده ماننده سيره ي نبويه قاضي دحلان و سيره ي حلبيه و فتح الباري و طبقات ابن سعد.[15]

2ـ و در روايت ديگري که در طبقات از زهري از جابر بن
عبدالله روايت شده گويد: ما به همراه رسول خدا بوديم و ميوه ي درخت اراک[16]
را جمع کرده و مي چيديم، رسول خدا (ص) فرمود: سياه رنگهاي آن را بچينيد که گواراتر
و پاکيزه تر است و من نيز هنگامي که گوسفند مي چراندم!، آنها را مي چيدم! ما عرض
کرديم: شما نيز گوسفند مي چراندي اي رسول خدا؟ «قال: نعم، و ما من نبيّ الاّ قد
رعاها» فرمود: آري و هيچ پيغمبري نبوده جز آنکه گوسفند چرانده!

3ـ و در روايت ديگري که از ابن اسحاق روايت کرده گويد:
ميان گوسفندداران و شترداران نزاعي در گرفت و شترداران بر گوسفندداران تکبر مي
ورزيدند، و چنان چه براي ما نقل کرده اند رسول خدا در اين باره فرمودند:

«بعث موسي عليه السالم و هو راعي غنم و بعث داود عليه
السلام و هو راعي غنم، و بغث و انا أرعي غنم اهلي بأجياد».

ــ موسي عليه اسلام مبعوث شد در حالي که گوسفند مي چرانيد،
و داود عليه السلام مبعوث شد و گوسفند مي چرانيد و من مبعوث شدم و گوسفند خاندانم
را مي چراندم در «جياد».

و ظاهرا «جياد» نام جائي بوده که طبق اين روايت رسول خدا
(ص) در آن جا گوسفند چراني مي کرده. چنان چه قراريط را نيز برخي گفته اند: نام
جائي در مکه بوده[17]
اگر چه بعيد به نظر مي رسد.

و به دنبال اين مطلب داستان موهن ديگري در تاريخ طبري از
آن حضرت نقل شده که متن آن چنين است که فرمود:

«… ما هممت بشيء ممّا کان أهل الجاهليّة يعملون به غير
مرّتين کلّ ذلک يحول الله بيني و بين ما اُريد من ذلک ثم ما هممت بسوء حتي أکرمني
الله عزوجل برسالته، فاني قد قلت ليلة لغلام من قريش کان يرعي معي بأعلي مکة لو
أبصرت لي غنمي حتي أدخل مکة فأسمر بها کما يَسمر الشبّاب فقل افعلْ فخرجت أريد ذلک
حتي إذا جئت أول دار من دور مکة سمعت عزفاً بالدّفوف و المزامير، فقلت ما هدا؟
قالوا فلان بن فلان تروّج بفلانه بنت فلان، فجلست أنظر اليهم فضرب الله علي أذني
فنمت فما أيقظني إلاّ مسّ الشمس، قال فجئت صاحبي فقال ما فعلت؟ قلت ما صنعت شيئاً
ثم أخبرته الخبر، قال ثم قلت له ليلة أخري مثل ذکل فقال أفعل فخرجت فسمعت حين جئت
مکة مثل ما سمعت حين دخلت مکة تلک الليلة فجلست أنظر فضرب الله علي أذني، فوالله
ما أيقظني إلاّ مسّ الشمس، فرجعت إلي صاحبي فأخبرته الخبر، ثم ما هممت بعدها بسوءِ
حتي أکرمني الله عزوجل برسالته».[18]

… من آهنگ انجام کاري از کارهاي زمان جاهليت نکردم جز دو
بار که در هر بار ميان من و کاري را که آهنگ انجامش را کرده بودم خداوند حائل و
مانع شد، و پس از آن ديگر آهن کار بدي نکردم، تا وقتي که خداي عزوجل مرا به رسالت
خويش مفتخر ساخت، و داستان بدين گونه بود که در يکي از شبها به پسرکي از قريش که
در قسمت بالاي مکه با من گوسفند مي چرانيد گفتم: چه خوب بود اگر تو از گوسفندهاي
من مواظبت مي کردي تا من به مکه بروم و همانند جوانهاي مکه شبي را به شب نشيني و
قصه گوئيهاي شبانه بگذارنم؟

آن پسر قرشي گفت: من اين کار را مي کنم!

من هم به دنبال منظور خود به راه افتادم و هم چنان تا به
نخستين خانه هاي شهر مکه رسيدم و در آن جا صداي نواختن «دف» و مزمارهائي[19]
شنيدم، پرسيدم: اين چيست؟ (چه خبر هست؟) گفتند: فلان پسر با فلان دختر ازدواج مي
کند، من هم به تماشاي ايشان نشستم ولي خدا گوشم را بست و خوابم برد، و چيزي جز
تابش خورشيد مرا بيدار نکرد (و هنگامي بيدار شدم که ماجرا به پايان رسيده بود).

رسول خدا فرمود: من به نزد رفيق خود (يعني همان پسرک قرشي)
باز گشتم. وي از من پرسيد: چه کردي؟ گفتم: هيچ کاري نکردم! و جريان را براي او شرح
دادم.

اين جريان گذشت تا دوباره در يکي از شبها همان سخن را
تکرار کردم و او مانند شب قبلي حفاظت گوسفندانم را به عهده گرفت و من به مکه آمدم
و همانند گذشته در آن شب نيز صداي دف و مزمار شنيدم و به تماشا نشستم و خدا به
همان گونه گوشم را بست و به خواب رفتم و به خدا سوگند جز تابش خورشيد چيز ديگري
مرا بيدار نکرد، آن گاه به نزد رفيق خود بازگشتم و داستان را براي او باز گفتم، و
از آن پس ديگر آهنگ کار بدي نکردم تا اينکه خداي عزوجل مرا به مقام رسالت خود
مفتخر فرمود.

4ـ و در کتابهاي شيعه از علل الشرايع صدوق (ره) نقل شده که
امام صادق (ع) فرمود:

«ما بعث الله نبياً قطّ حتي يسترعيه الغنم يعلمه بذلک رعيه
الناس»[20]

يعني هيچ گاه خداوند پيامبري نفرستاد تا آن که او را به
چرانيدن گوسفندان وا مي داشت تا بدين وسيله راه تربيت مردم را به او ياد دهد.

نگارنده گويد:‌قبل از آنکه به بررسي و تحقيق درباره ي اين
داستان و اين روايات بپردازيم بد نيست پاره اي از توجيهات فيلسوف مآبانه و عارفانه
اي را نيز که در توجيه اين روايات کرده اند بشنويد، و آن گاه اين روايات را از
جهات ديگر مورد بررسي قرار دهيم.

 

توجيهاتي درباره ي اين حديث

از آن جا که اين روايات در نظر بسياري از اهل سنت مورد
قبول واقع شده و نتوانسته اند در سند و يا متن آنها ترديد کنند اصل مطلب را پذيرفته
و با سخناني عارفانه و فيلسوف مآبانه در صدد توجيه آن بر آمده اند که از آن جمله
گفتار زير است:

اول ــ «و حکمت خداي عزوجل در اين باره چنان بوده که انسان
وقتي گوسفندان را که ناتوانترين حيوانات چهار پا هستد بچراند مهر و عطوفتي در دلش
جاي گير مي شود و چون به سرپرستي انسانها مأمور گردد دلش از تنديهاي طبيعي و
ستمهاي غريزي پاک و مهذّب مي شود و به حدّ اعلاي اعتدال مي رسد».[21]

که البته به اين گفتار ايرادهائي شده، از آن جمله اينکه:

1ـ گفته شده: چگونه کسي مي تواند باور کند که پيامبر
بزرگوار الهي و نبي اعظم ــ صلي الله عليه و آله ــ نيازي به تهذيب و پاک کردن دل
از تنديهاي طبيعي و ستمهاي غريزي داشت. آن پيامبري که خدا درباره اش فرمود:

«لقد جائکم رسولٌ من انفسکم عزيزٌ عليه ما عنّتم حريص
عليکم بالمؤمنين رؤفٌ رحيم»؟[22]

2ـ اگر هم ظلمي در وجود آن حضرت بود آيا مدرسه اي بهتر از
مدرسه ي گوسفند چراني براي تهذيب آن حضرت نبود؟!

3ـ اين مطلب مخالف است با حديثي که درباره ي آن حضرت از
ائمه معصومين (ع) روايت شده که فرمودند:

«و لقد قرن الله به من لدن ان کان فطيما اعظم ملکٍ من
ملائکته يسلک به طريق المکارم و محاسن اخلاق العالم ليله و نهاره …»[23]

يعني و به راستي که خداي تعالي از زمان شيرخوارگي،
بزرگترين فرشته ي خود را قرين آن حضرت قرار داد که راههاي کرامت و اخلاقهاي نيکوي
جهانيان را در شب و روز به وي بياموزد… .

4ـ اساسا مگر ظلم و ستم و يا ساير اخلاق زشت و ناپسند
غريزي است که احتياج به تهذيب داشته باشد؟!…

5ـ از همه ي اينها گذشته اين گفتار نيز مورد سوال و خدشه
است که چرانيدن گوسفندان دشوارتر از چرانيدن حيوانات چهار پاي ديگر است؟

و خلاصه آن که اين توجيه از جهاتي مورد خدشه است گذشته از
اين که خود اين روايات از جهاتي مخدوش است که در بحث آينده خواهيد خواند.

دوم ــ و نظير اين توجيه، گفتار ديگري است که در شرح صحيح
بخاري در ذيل همين حديث آمده که گفته اند:

حکمت در گوسفندچراني پيغمبران الهي آن بود که چون اينان با
گوسفندان مخالطت و آميزش داشته باشند بر حلم و شفقتشان افزوده گردد، زيرا وقتي
اينان در برابر دشواريهاي گوسفندچراني و گردآوردن گوسفندان مختلف الطبيعه و
چراگاههاي پراکنده و به خصوص با توجه به ناتواني و نياز گوسفندان صبر و بردباري به
خرج دادند، در اين صورت در مقابل دشواريهاي مردمان امت خود با اختلافي که در طبيعت
و اصناف خود دارند سزاوارتر و شايسته تر خواهند بود… .[24]

و البته بايد دانست که اين گفتار مضمون همان روايت علل
الشرايع است که اگر صحت آن روايت تاييد شود نيازي به اين گفتار نيست و همان روايت
براي ما معتبر است، ولي ظاهرا روايت از نظر سند ضعيف است.

سوم ــ توجيه ديگري که قدري بي اشکالتر از دو توجيه سابق
است آن است که گفته شود:

از آنجا که محيط شهر مکه محيطي آلوده به گناه و ظلم و ستم
و شرک و بت پرستي و بي عدالتي و مفاسد ديگري بود، و رسول خدا (ص) که از کودکي با
انواع مفاسد و مظالم مبارزه مي کرد از مشاهده ي آن وضع رقت بار و ظلم و ستمهائي که
به وسيله ي سرکرده هاي شهر به افراد ضعيف و ناتوان مي شد و بي عدالتهائي که عموم
مردم آن زمان به آن دچار بودند رنج مي برد، و از طرفي قدرت جلوگيري آنها را نداشت،
به دنبال وسيله اي مي گشت تا هر چه بيشتر از آن منطقه و محيط و مشاهده ي آن وضع
ناهنجار، کنار و دور باشد و بهترين وسيله براي وصل اين منظور خروج از شهر و سرگرمي
با آن حيوانهاي صامت و زبان بسته و محيط بيابان بي سروصدا و به دور از فحشاء و
فساد بود، و روي همين منظور رسول خدا (ص) بي آنکه نيازي به اصل اين کار و يا
دريافت مزدي در اين باره داشته باشد داوطلب اين کار شد و خود وسائل اين سرگرمي را
براي خود فراهم کرده و مشتاقانه به دنبال آن مي رفت.

گذشته از اينکه براي مردم مکه چرانيدن گوسفندان و شتران
بهترين سرگرمي و شغل محسوب مي شد و بسياري از آنها بي آنکه نيازي به اين کار و يا
دريافت مزدي در برابر آن داشته باشند علاقه مند به انجام آن بودند و آن را شغل
خوبي مي دانستند و مورد پسندشان بوده.

و البته اگر اصل مسئله مورد قبول باشد و صحت آن مورد ترديد
و خدشه نباشد اين توجيه خوبي است و شايد در صفحات آينده نيز توضيحي بيشتر براي آن
بدهيم.

 



1ـ براي اطلاع از
مدرک اين گفتار به کتاب «الصحيح من السيره» ج 1، ص 91ــ 92 مراجعه شود.


سيره ابن هشام، ج 1، ص 318 و کتابهاي ديگر.

/

پيامبران و تحمل اذيت ها و اهانت ها

آية الله بني فضل

در جامعه بشري، هر انساني در راه رسيدن به هدف، ناچار رنج
و مشقت را تحمل نموده و با ناملايمات مواجه مي گردد. و در صورتي که هدف انسان،
رهبري و اصلاح و هدايت جامعه باشد، بدون شک افراد قدرت طلب مادي خود را در خطر
ديده و به هر وسيله ي ممکن عليه او قيام نموده و در رسيدن او به هدف عالي خويش،
ايجاد مانع خواهند کرد. پيامبران خدا در اين راه بيش از همه رنج و مشقت را متحمل و
با انواع اهانت ها و ايذاءها مواجه گشته اند؛ خصوصا پيامبر بزرگ اسلام صلي الله
عليه و آله که حبيب خدا و اشرف کائنات است.

نقل شده که خداوند درباره اش فرمود:«لَوْلٰاک لَمٰا
خَلَفْتُ الْأَفْلٰاکَ» پيامبرم! اگر تو در عالم وجود و هستي نبودي، چيزي از
افلاک، کرات، کهکشانها و ساير موجودات عالم طبيعت و ماوراء طبيعت را خلق نمي کردم.
همه ي موجودات را به خاطر تو آفريده ام. با اين وصف، گاهي در اثر اهانت ها و آزار
و اذيت قوم کافر و نادان آنقدر محزون مي گشت که خداوند سبحان به آن بزرگوار تسلي
خاطر و دلداري داده و به صبر و شکيبائي امر فرموده است. و با وجود آن همه معجزات و
بالاتر از همه قرآن،[1]
پيامبر اکرم (ص)  را مثل ساير پيامبران
الهي تکذيب نمودند و نسبتهاي ناروائي به آن حضرت داده، گاهي گفتند: تو عقل نداري و
ديوانه هستي!! و گاهي گفتند: تو جادوگر و ساحر مي باشي!! بسا گفتند: تو شاعر و سجع
و قافيه گو مي باشي!! و گاهي گفتند: تو کذّاب[2]
و از دروغگويان هستي!! و همچنين ائمه معصومين عليهم الصلاة و السلام در راه رسيدن
به هدف، در مقابل تمام ناملايمات و نسبتهاي ناروا که به آنان داده اند، تحمل و صبر
کرده اند.

و بالاترين رنج بر رهبران مذهبي، عبارت است از اينکه افراد
پست و دون و اراذل و اوباش از طرف جنايتکاران روزگار تقويت شده، در برابر آنان قد
علم نموده، به اهانت و اذيت آنان بپردازند.

و هم اکنون در دوران ما تاريخ تکرار شده است:

ابرجنايتکاران غرب و شرق از صدور انقلاب اسلامي به اقصي
نقاط جهان، نگران و وحشت زده هستند و به طور مستقيم و غير مستقيم، صدام کافر را با
سلاحهاي مدرن و پيچيده تقويت کرده و در برابر جمهوري اسلامي قرار دادند. و
بحمدالله با استقامت ملت غيور ايران، صدام دون لحظات آخر زندگي ننگين خود را سپري
مي کند و حاميان شرق و غرب او مايوس و نااميد شده اند.

اکنون مي پردازيم به ذکر آياتي چند از قرآن مجيد تا ملاحظه
شود افراد بي خبر از خدا و عوام کالانعام با رهبران منصوب از ناحيه خداوند، چه
معامله اي کرده اند:

1ـ قَدْ نَعْلَمُ اِنَّهُ لَيَحْزُنُکَ الَّذي يَقُولُنَ
فَإنَّهُمْ لٰآ يُکَذِّبُونَکَ وَ لٰکِنَّ الْظّالِميْنَ بٰايٰاتِ اللهِ
يَجْحَدُونَ. وَ لَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ فَصَبَرُوا عَلٰي مٰا
کُذِّبُوا وَ اُوذُوا حَتّٰي اَتيٰهُمْ نَصْرُنٰا …»، (سوره انعام/34 و 35)

بعد از آنکه پيامبر اسلام (ص) بر حقانيت دعوتش، حجت اقامه
نمود و کفار او را تکذيب کردند، خداوند سبحان به آن بزرگوار دلداري و تسلي مي دهد
و مي فرمايد: «اي محمد! ما مي دانيم که گفتار کفار و نسبتهاي نارواي آنان (از قبيل
شاعر، مجنون، کذاب و امثال ذلک) تو را غمناک مي کند، بدان که آنان تو را تکذيب نمي
کنند. بلکه آيات خدا را انکار مي کنند. (سپس تسلي بيشتر به حضرت مي دهد و مي
فرمايد) تکذيب و نسبتهاي ناروائي که به تو مي دهند، اختصاص به تو ندارد بلکه
انبياء پيشين هم تکذيب شده اند و آنان در برابر تکذيب و آزار و اذيت، صبر و تحمل
کرده اند تا نصرت و ياري ما به آنان رسيد.

2ـ «لَقَدْ اَخَذْنٰا مِيْثٰاقَ بَني اِسْرائيلَ وَ
اَرْسَلْنٰا اِلَيْهِمْ رُسُلاً کُلَّمٰا جٰائهُمْ رَسُولٌ بِمٰا لٰا تَهْويٰ
اَنْفُسُهُمْ فَريقاً کَذَّبُوا وَ فَريقاً يَقْتُلُونَ»، (سوره مائده/70)

از بني اسرائيل عهد و پيمان گرفتيم موحد باشند و باحکام
شريعت عمل بکنند و به سوي آنان پيامبراني فرستاديم و از آنجا که پيامبران طبق هواي
نفس آنان حرکت نمي کردند عده اي از آنان را تکذيب نمودند و عده ي ديگري را کشتند.

3ـ «اَلَّذينَ قٰالُوا اِنَّ اللهَ عَهِدِ اِلِيْنٰا اَلا
نُؤمِنَ لِرَسُلٍ حَتّٰي يَاْتيَنٰا بِقُرْبٰانٍ تَأَکُلُهُ النّارُ قُلْ قَدْ
جٰائَکُمْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلي بِالَْبَيِّنٰاتِ وَ بِالَّذي قُلْتُمْ فَلِمَ
قَتَلْتُمُوهُمْ اِنْ کُنْتُمْ صٰادقينَ. فَاِنْ کَذَّبُوکَ فَقَدْ کُذِّبِتْ مِنْ
قَبْلِکَ جٰائوا بِالْبَيِّنٰاتِ وَ الزُّبُرِ وَ الْکِتٰابِ الْمُنيرِ»، (سوره آل
عمران/184)

جماعتي از يهود به پيامبر اسلام (ص) گفتند: خداوند به ما
دستور داده کسي را به پيامبري نپذيريم مگر با يک شرط و آن اينکه از طرف خداوند
چيزي از برّ و صدقه که علامت تقرب او به خدا باشد براي ما بياورد و از آسمان آتش
نازل شود و آن چيز را بخورد تا تصديقش کنيم. پيامبرم! به آنان بگو: پيش از من
پيامبران خدا با بينات و همان شرط آمدند اگر راست مي گوئيد پس چرا آنان را کشتيد؟!
پيامبرم! اگر اينان تو را تکذيب مي کنند ناراحت مباش؛ انبياء پيشين هم با آن همه
بينات و معجزات و کتب آسماني تکذيب شده اند.

4ـ «کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ فَکَذَّبُوا
عَبْدَنٰا وَ قٰالُوا مَجْنُونٌ وَ ازْدُجِرَ»، (سوره قمر/9)

مردم وقتي که از پيامبر اسلام (ص) آيه و معجزاتي مي ديدند
از آن اعراض نموده مي گفتند سحر هميشگي است! آيات الهي را تکذيب نموده تابع هواي
نفس مي شدند. خداوند به پيامبر اکرم (ص) دلداري داده چنين مي فرمايد: «پيش از
اينان قوم نوح هم بنده ي ما نوح را تکذيب نموده درباره ي او گفتند: ديوانه و منسوب
به ارتکاب قبايح است.

5ـ «ثُمَّ اَرْسَلْنٰا رُسُلَنٰا تَتْريٰ کُلَّمٰا جٰاءَ
اُمَّةً رَسُلُهٰا کَذَّبُوهُ … . ثُمَّ اَرْسَلْنٰا مُوسيٰ وَ اَخٰاهُ هٰروُنَ
بِآيٰاتزنٰا وَ سُلْطٰانٍ مُبينٍ. اِليٰ فِرْعُوْنَ وَ مَلاهِ فَاسْتَکْبَروُا وَ کٰانُوا
قَوْماً عٰالينَ. فَقٰالُوا اَنُؤمِنُ لِبَشَرَيْنِ مُثْلِنٰا وَ قَوْمُهُمٰا
لَنٰا عٰابِدونَ. فَکَذَّبُوهُمٰا فَکٰانُوا مِنَ الْمُهْلِکينَ»، (سوره
مؤمنون/48)

پيامبران را پشت سر هم پي در پي فرستاديم و بر هر امتي
پيامبري مي آمد او را تکذيب مي کردند سپس موسي و برادرش هارون را با نشانه هائي از
طرف خودمان (مثل عصاي موسي که سحر تمامي جاودگران را در هم پيچيده و هر چه مار و
اژدها درست کرده بودند همه را بلعيد) و با برهان و دليل ظاهر به سوي فرعون و اشراف
قومش فرستاديم، آنان استکبار نموده گفتند: آيا صحيح است ما ايمان بياوريم براي دو
نفر که مثل ما بشر هستند در حالي که قوم آن دو نفر (موسي و هارون) ما را ستايش مي
کنند؟ و آن دو را تکذيب نموده و هلاک شدند.

6ـ وَ اذا تُتلي عَلَيْهِم اٰياتُنٰا بَيّنٰاتٍ قالُوا
هٰذٰا اِلّٰا رَجُلٌ يُريدُ اَنْ يَصُدَّکُمْ عَمّٰا کٰانَ يَعْبُدُ اٰبٰئُکُمْ وَ
قٰالُوا مٰا اِفْکٌ مُفْتَرَيً وَ قٰالَ الَّذينَ کَفَروُا لِلْحَقِّ لَمْا
جٰائُهُمْ اِنْ هٰذٰا اِلّا سِحْرٌ مَبينَ»، (سوره سبا/43)

موقعي که بر آنان علامات روشن الهي تلاوت شد گفتند اين
(پيامبر (ص)) مردي است مي خواهد شما را باز بدارد از آن چه که پدرانتان با آن
پرستش مي نمودند و گفتار او دروغ و افتراء است و کافران درباره ي حق (وحي الهي)
گفتند: سحر آشکار است.

7ـ «بَلْ قٰالُوا اَضْغٰاثُ اَحْلٰامٍ بَلِ افْتَرٰيهُ
بَلْ هُوَ شٰاعِرٌ»، (سوره انبياء/5)

درباره ي وحي الهي گفتند خوابهاي آشفته است بلکه مدعي آن
دروغگو بلکه شاعر و سجع و قافيه گو مي باشد.

8ـ «اِنَّهُمْ کٰانُوا اِذٰا قيلَ لَهُمْ لٰا اِلٰهَ
اىلّٰا اللهُ يَسْتَکْبِرونَ. وَ يَقُولُنَ اَئِنّٰا لَتٰارِکُوا اٰلِهَتَنٰا
لِشٰاعِرٍ مَجْنُونٌ»، (سوره صافات/36)

هر گاه کفار به يکتاپرستي دعوت مي شدند آنان کبر ورزيده و
گفتند: آيا ما به خاطر اين شاعر ديوانه! (پيامبر خدا) از بتهاي مورد پرستش خود دست
برداريم؟

9ـ «ثُمَّ تَوَلّوْا عَنْه وَ قٰالُوا مُعَلِّمٌ
مَجْنُونٌ»، (سوره دخان/14)

از پيامبر اعراض نموده گفتند او ديوانه تعليم داده شده
است.

10ـ «وَ لٰا تَجْعَلُوا مَعَ اللهِ اِلٰهاً اٰخَرَ اِنّي
لَکُمْ مِنْهُ نَذيرٌ مُبينٌ. کَذٰلِکَ مٰا اَتَي الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ
رَسُولٍ اِلّا قٰالُوا سٰاحِرٌ اَوْ مَجْنُونٌ»، (سوره ذاريات/52)

پيامبران به کفار مي گفتند: با خداي يکتا شريک قرار ندهيد
شما را از تبعات و شر شرک قرار دادن برحذر مي داريم و درباره ي هر پيامبري که قبل
از آنان آمده بود جادوگر يا ديوانه گفتند.

11ـ «فَقالَ الْمَاأُ الَّذينَ کَفَروُا مُنْ قَوْمزهِ مٰا
هٰذٰا اىلّا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ يُريدُ اَنْ يَتَفَضَّلَ عَلَيْکُمْ وَ لَوْ شٰاءَ
اللهُ لأنْزَلَ مَلائکَهً مٰا َْمِعْنٰا بِهٰذا في اٰبٰائنا الأولينَ اِنْ هُوَ
اِلّا رَجُلٌ بِهِ جِنَّةٌ»،(سوره مؤمنون/ 25)

اشراف کفار از قوم نوح گفتند: نوح که ادعاي نبوت مي کند
مثل ما بشر است مي خواهد بر ما اعمال برتريي بنمايد؛ اگر خداوند اراده مي کرد بر
ما ملائکه مي فرستاد نه بشر ما از آباء و اجدادمان نشنيده ايم که خداوند از بشر
رسول قرار بدهد! نوح نيست مگر مردي جن زده!!

12ـ «وَ عَجِبُوا اَنْ جٰائُهُمْ مطنْذِرٌ مِنْهُمْ وَ
قٰالَ الْکٰافِروُنَ هٰذٰا سٰاحِرٌ کَذّابٌ»،(سوره ص/4)

قوم انبياء تعجب مي کردند از اينکه بشري از خودشان از طرف
خداوند بيايد و آنان را انذار کند و کافران مي گفتند: اين جادوگر و دروغ پيشه است.

13ـ «قٰالَ الْمَلأُ الَّذينَ کَفَروُا مِنْ قَوْمِهِ
اِنّا لَنَريکَ في سَفٰاهةٍ وَ اِنّٰآ لَنَظُنُّکَ مِنَ الْکاذبين»، (سوره اعراف/
66)

اشراف کفار از قوم هود به او گفتند ما تو را در سفاهت مي
بينيم و اعتقاد درايم تو از دروغگويان هستي!

14ـ «وَ مٰا صٰاحِبُکُمْ بِمَجْنُونٍ»، (سوره تکوير/23)

پيامبر اسلام (ص) از اوصاف روز قيامت خبر مي داد، کفار مي
گفتند: او ديوانه است. خداوند مي فرمايد: «مصاحب شما مجنون نيست» آن چه را که خبر
مي دهد گفتار پيامبر بزرگوار و با منزلت پيش خداوند و مطاع و امين است.

15ـ «مٰا يَاتيهُمْ مِنْ رَسُلٍ اِلّا کانوُا بِهِ
يَسْتَهْزِئونَ»، (سوره الحجر/14)

نمي آمد پيامبري بر قوم کفار مگر اينکه او را به باد مسخره
مي گرفتند.

16ـ «وَ اِذٰا رآکَ الَّذينَ کَفَروُا اِتَّخَذوا اٰيٰاتي
وَ رُسُلي هُزُواً»، (سوره کهف/106)

کافران هر موقع با تو روبرو شدند نشانه ها و پيامبران مرا
به مسخره گرفتند.

17ـ «وَ اِذٰا رَأُوْکَ اِنْ يَتَّخِذُونَکَ اِلّا
هُزُواً، اَهٰذا الّذي بَعَثَ اللهُ اِنْ کٰادُ لَيُضِلُنٰا عَنْ اٰلِهَتِنٰا»،
(سوره فرقان/42)

خطاب به پيامبر اسلام (ص) است: چون تو را ببينند مسخره
نموده و مي گويند: اين است کسي که خدا به عنوان پيامبر مبعوثش نموده که نزديک است
ما را گمراه و از معبودهايمان برگرداند!!

18ـ «وَ مِنْهُمْ الَّذينَ يُؤذُونَ النَّبيَ وَ يَقُلُونَ
هُوَ اُذُنٌ»، (سوره توبه/61)

از کفار کساني هستند که پيامبر اکرم (ص) را مي رنجانند و
مي گويند او گوش است هر که هر چه مي گويد باور مي کند.

19ـ «يٰا اَيُّهٰا الَّذينَ اٰمَنُوا لٰآ تَکُونُوا
کَالَّذينَ اٰذوُا مُوسيٰ فَبَرَّأُهُ اللهُ مِمّٰا قٰالوُا»، (سوره احزاب/ 69)

اي مومنين شما مثل قوم موسي نباشيد که او را اذيت مي کردند
خداوند تبرئه نمود او را از نسبتهائي که به او مي دادند. به موسي نسبت مي دادند که
برادرش هارون را کشته و از آنجا که موسي (ع) در اثر حجب و حيا در ملاعام حمام نمي
کرد مي گفتند: لابد مرض جلدي (برص) دارد! اين نسبت را به او مي دادند تا مردم از
او متنفر شوند و کناره گيري کنند. تا آنجا که قارون به يک زن بدکاره اجرت داد تا
اينکه در ملاعام اظهار نمايد که موسي با او زنا کرده!! خداوند در همه ي مراحل از
موسي (ع) حمايت و او را از نسبتهاي ناروا که به او ميدادند تبرئه نمود.

در اينجا مناسب است به ترجمه و تفسير چند آيه از سوره
فرقان بپردازيم تا نمونه اي ديگر از ناملايمان و اهانتهائي که به پيامبر اسلام (ص)
در راه رسيدن به هدف الهي و ارشاد و اصلاح جامعه بشري با آن مواجه شده روشن شود و
بعضي از جوانان ناآگاه و ساده انديش، گولِ از خدا بي خبران و امثال پاريس نشينان
را نخورند و به نصايح مسئولين جمهوري اسلامي خصوصا به رهنمودهاي پيامبر گونه حضرت
امام خميني مدظله العالي دقت نموده و تا فرصت فوت نشده به آغوش اسلام که ضامن
سعادت دنيا و آخرت است باز گردند:

«وَ يَوْمَ يَعَضُّ الظّالِمُ عَليٰ يَدَيْهِ يَقُولُ يٰا
لَيْتَني اتَّخَذْتُ فُلاناً خَليلاً. لَقَدْ اَضَلَّني عَنِ الذِّکْرِ بَعْدَ
اِذْ جٰا ئَني وَ کانَ الشَّيْطٰانُ لُِلأنْسٰانِ خَذُولاً. وَ قٰالَ الرَّسُولُ
يٰا رَبِّ اِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هٰذا الْقُرآنَ مَهْجُوراً»، (سوره فرقان، آيه
30)

روز قيامت ظالم دو دست خود را به دندان مي گيرد و مي گويد
اي کاش با رسول خدا همراه و هم مسلک بودم. اي واي بر من اي کاش که فلان شخص (که
مرا گمراه نموده) را دوست خود قرار نمي دادم که مرا از ذکر خدا گمراه نمود بعد از
آنکه حجت بر من تمام بود. شيطان انسان را فرو گذرانده است. پيامبر خدا گفت خدايا
قوم من اين قرآن را کنار گذاشتند.

در تفسير اين آيات از ابن عباس نقل شده: عقبهٔ ان ابي معيط
و ابيّ بن خلف دو رفيق قسم خورده از کفار بودند. عقبه هر موقع از سفر مراجعت مي
نمود غذا تهيه نموده و اشراف قوم خود را دعوت مي کرد. روزي پيامبر اکرم (ص) را هم
دعوت کرد. پيامبر اکرم (ص) به عقبه فرمود تا شهادت به توحيد و نبوت ندهي غذا ميل
نمي کنم. عقبه شهادتين را گفت و اين جريان به ابي بن خلف رسيد. او به عقبه گفت: از
آئين بت پرستي خارج و داخل در دين اسلام شدي؟! عقبه گفت: به خدا سوگند در دين
اسلام داخل نشدم بلکه حيا وادارم نمود تا شهادتين گفتم تا محمد غذائي نخورده از
منزلم خارج نشود. ابي گفت: اي عقبه من از تو راضي نمي شوم تا محمد را بياوري و آب
دهان به روي او بيندازي! عقبه همان کار را انجام داده مرتد شد. پيامبر اکرم (ص) به
عقبه فرمود: در خارج مکه با شمشير سرت را جدا مي کنم. پيامبر (ص) در جنگ بدر عقبه
را کشت و در جنگ احد ابي بن خلف را کشت. در تفسير مجمع البيان از ضحاک نقل کرده آب
دهان عقبه که به صورت پيامبر (ص) مي انداخت برگشت به صورت خود عقبه رسيد و صورتش  را سوزانيد و تا مرگ او اثر آن در صورتش پيدا
بود.

هان! اي امت حزب الله و نسل جوان اگر از دشمنان اسلام و
بوقهاي آنان نسبت به مسئولين جمهوري اسلامي و بينانگذار جمهوري اسلامي حضرت امام
خميني مدظله العالي اهانت و عبارات رکيک مي شنويد به ياد آوريد آيات مذکور قرآن را
که از اهانت و ايذاء و فحاشي به پيامبران اولوالعزم خدا حکايت دارند تا ناراحت
نباشيد و بدانيد اين دشمنان فحاش از نسل همان ناپاکان هستند. از خداوند سبحان
خواهانيم به حضرت امام امت طول عمر و سلامت کامل مرحمت، مسئولين جمهوري اسلامي را
بيش از پيش تاييد، رزمندگان اسلام را پيروز و درجات شهداء عزيز را متعالي فرمايد
به حق محمد و آله الطاهرين.

 



/

«سنت استخفاف» 2

قرآن و سنن الهي در اجتماع بشر

آية الله محمدي گيلاني

v    توضيح
مقام.

v    شأن
صدور حديث «ان من البيان لسحرا».

v    داستان
رودکي و احمد بن نصر ساماني.

v    سحر
بيان فردوسي در ابعاد مختلف.

v    سخن
آفرينان ديگر.

v    بيان
تمثيلي و حقيقت مَثَل.

v    امثال
قرآني و روائي و امثال رؤيائي.

v    فرق
بين تعبير و تأويل.

v    حديث
مورد سوال از سنخ امثال است.

v    خطر
ابلهان انکر الاصوات از خطر سگان زوزه کش بيشتر است.

v    پرسش
از تاويل حديث مذکور در مقاله قبل، بيان مدارک آن از طريق فريقين.

v    صدور
گذرنامه به وسيله نوح (ع) براي شيطان

در پايان بحث از سنت «استخفاف»که در مجله شماره ي 42 به
مقتضاي حال روايت: «اذا سمعتم صباح الديکه فسئلوا الله تعالي من فضله فانها رات
ملکا، و اذا سمعتم نهيق الحمار فتعوّذوا بالله من الشيطان فانها رأت شيطاناً» از
رسول الله صلي الله عليه و آله، نقل نمودم، برخي از خوانندگان محترم از تأويل اين
حديث لطيف، پرسش کرده اند که وجهه و مال آن چيست؟ و ديدن اين دو حيوان، فرشته و
ابليس چه معنا دارد؟

پاسخ اين سئوال اقتضاء دارد که بعد از ذکر مأخذ اين روايت
براي دفع وسوسه در اصل صدور عرضه شود و در حد ظرفيت مقاله، تأويل آن، روشن گردد.

ابوداود در جزء چهارم سنن خويش، خبر فوق الذکر را مسنداً
از رسول الله صلي الله عليه و آله نقل مي کند و سپس از جابر بن عبدالله از رسول
الله (ص) نقل مي نمايد که فرمودند: «اذا سمعتم نباح الکلاب و نهيق الحمر بالليل
فتعوّذوا بالله فانهن يرين مالا ترون» يعني: « هنگامي که زوزه سگان و آواز خران را
در شب شنيديد، به خدا پناه آوريد چه آنها مي بينند چيزي را که شما نمي بينيد».

سنن ابي داود جلد 4 صفحه 327 و همين مضمون در صحيح مسلم و
بخاري و سنن ترمذي و نسائي آمده است.

و شيخ صدوق در علل به نقل مجلسي در بحارالانوار نقل مي کند
که رسول الله (ص) فرمودند: «اذا سمعتم نباح الکلب و نهيق الحمير فتعوّذوا بالله من
الشيطان الرجيم فانهنّ يرون (يرين ظ) و لا ترون فافعلوا ما تؤمرون» جلد 65 از طبع
جديد صفحه 64. يعني: «وقتي که زوزه سگان و آواز خران را شنيديد، به خداوند از
شيطان رجيم پناه بريد، زيرا آنها مي بينند وشما نمي بينيد، وظيفه شما امتثال امري
است که به شما مي شود».

و در خاطرم هست که در کافي شريف حضرت امام المحدثين جناب
کليني نيز اين خبر را نقل فرموده اند. باري در اصل صدور چنين خبري از ساحت مقدس
رسالت علي حاملها الصلوات، ترديد و تشکيک بي مورد است. بلي، عدم آشنائي با رموز
تاويل احاديث، احيانا ناآشنا را به انکار اين گونه روايات سوق مي دهد، و در ورطه
مشاغبه مي افتد. و دل ندارد که ندارد به اين گونه لطائف نبويّه و ولويّه، اقرار
زيرا: (اِنَّ في ذٰلِکَ لَذِکْريٰ لِمَنْ کٰانَ لَهُ قَلْبٌ اَوْ اَلْقيَ
السَّمْعَ وَ هُوَ شَهيدٌ)[1]

 

توضيح مقام:

روشن است که بعد از موهبت اصل وجود، بزرگترين موهبت الهي
به نوع انسان موهبت سخن و بيان است که نماينده ي انديشه ي او است و حقيقت وي عند
التحقيق جز انديشه چيز ديگري نيست و «اي برادر تو همه انديشه اي» و انديشه ي آدمي
خود جهاني است که جهان اکبر در آن منطوي است و با شناخت اعيان موجودات و حقائق
هستي از علويّات و سفليّات و ادراک صفات و آثار و احکام عمومي و خصوصي هر يک،
معاني دقيق، و صور روحاني و اشکال جسماني … در وي منقوش مي گردد و تنها وسيله اي
که اين صور و معاني دقيق و رقيق را با همه خواص و لوازم و ارتباطاتش صادقانه ممکن
است حکايت کند، بيان و سخن است. اين موهبت است که بين افراد اين نوع، مايه تفاهم و
تعاون است و معيشت اجتماعي را ممکن ساخته و صراط استکمال را هموار نموده و مآلاً
موجب بقاء و نسل بشر است، و اين موهبت عظميٰ موهبتي است ذات مراتب:

گاهي در اوج اعتلاء است آن چنان که معجزه مي گردد، و زماني
در حضيض سقوط است آن چنان که ملحق به بانگ حيوان هاي زبان بسته مي شود و بين آن
فراز و اين نشيب داراي مراتبي است که بعضا آن چنان دلاويز و خنياگر است که مسحور
مي کند و حديث: «ان من البيان لسحرا» از رسول الله (ص) اشارت به همين مرتبه است،
چه بعضي از وافدين بر آن حضرت در ستايش برخي از همراهان خويش، بر بيان بليغي به
عرض مبارک رساند و چون رفيق ممدوح ناسپاسي کرد، بياني بليغ در نکوهش وي که هيچ
گونه تعارض با بيان قبلي نداشت، به عرض رساند بدنبال اين مدح و ذم بليغ، جمله ي
رساي: «ان من البيان لسحرا» از افصح من نطق بالضاد صادر شد و از امثال سائر گرديد
که نخستين «ميداني» طبق طروف تهجّي در کتاب «مجمع الامثال» آن را نخستين مثل سائر
قرار داده و شان صدورش را به تفضيل بيان کرده است.[2]
و از مصداق اين کلّي است: داستان رودکي شاعر با احمد بن نصر شهريار بزرگ سامانيان
که نظامي در چهار مقاله خويش آورده و خلاصه آن چنين است: «شهريار مذکور زمستان به
دارالملک بخارا مقام کردي و تابستان به سمرقند رفتي يا به شهري از شهرهاي خراسان
مگر يک سال که نوبت هرات بود چون به آنجا رفت مجذوب آنجا شد اقامتش چهار سال طول
کشيد و امراء و سران از رودکي خواستند تا سلطان به بازگشت ترغيب کند و او قبول
نموده و قصيده اي ساخت که پيش سلطان خواند:

بوي جوي
موليان آيد همي              بوي يار
مهربان آيد همي…

و چون به اين بيت رسيد:

مير سرو است
و بخارا بوستان         سرو سوي بوستان آيد همي

سلطان آن چنان منفعل گشت که از تخت فرود آمد و بي موزه پاي
در رکاب خنگ نوبتي در آورد و روي به بخارا نهاد چنان که رانين و موزه را تا دو
فرسنگ بدنبال وي بردند و تا بخارا عنان باز نگرفت.[3]

و هنرمندي فردوسي در شاهنامه از اين قبيل است، هنگامي که
سرافرازيها و سروريها و فرهنگ و آداب و رسوم و اعتقادات ملت خويش در سلک بيان
اسطوره ي جنگها و آوردگاهها و دلاوريها توأمان با سجاياي فاضله و عادات پسنديده
منعکس مي سازد، هوشها را مجذوب بلکه مسحور مي کند.

و چون در مقام بيان رزم آوري و تهمتني و قهرماني قومش بر
مي آيد، در نهايت صلابت الفاظ متناسب و واژه هاي مربوط با عرصه ي کار زار و
پهلواني را آن چنان منسوج و منسجم مي کند که چکاچاک شمشيرهاي برّان و غرّش تيرهاي
پرّان و فرو ريختن سرهاي دشمنان چون برگ خزان را در بيان خود عيان مي سازد، و
ناگهان در موقف پند و موعظت قرار مي گيرد، آن چنان لطيف و دلنشين سخن مي گويد که
حکمت ها و نصيحتها در آينه ي صاف بيانش نه مسموع که مشهود است و احياناً مثلي مي
گردد سائر و دائر بر زبانها:

سيه اندرون
باشد و سنگدل                 که خواهد که
موري شود تنگدل

ميازار موري
که دانه کش است             که جان دارد و
جان شيرين خوش است

و وقتي که در صدد توصيف زيباروئي بر مي آيد، روي و موي و
ميان و ابرو و چشم و زلف و خط و خال و هيکل و اندامش را آن چنان وصّافي مي کند که:

بت آراي چون
او نبيني به چين                 بر او ماه
و پروين کنند آفرين

و نازنين را با ناز و کرشمه و عشوه و پريروئي عيان مي سازد
که دل ها به جاي دستها، ترنج وار قطعه قطعه مي شوند.

و دمي که از شاديها و شوق ها و عشق ها مترنّم مي شود، آن
چنان احساس پرور و دلنواز و عطر آگين است که گودي نسيم سحرگاه بهاري از جنّات
الفردوس عبور نموده و شميم آن را بر مشام جان مي دمد … .

و باري، سحر بيان اين حکيم سخن ساز، شاهنامه اش را نه فقط
مفتخر ملتش که از بزرگترين آثار حماسي جهان ساخته است، اقيانوسي است ژرف که
مرواريدهاي تابنده و فصيح فارسي را در اعماق آن به حد وفور انباشته، و رعايت تناسب
و انتخاب تعبير اصلح به مقتضاي حال و مقام را در سطح آن چون عَلَمي برافراشته است.

و بدين گونه است سخنان سخن آفرينان ديگر که ترجمان رازهاي
آفرينش و زبان مرغان تسبيح گوي، و زبان پرورانه ي خودسوز و عشق آموز، و زمزمه
جويبارها، و دست افشانيها و پاي کوبي درختان، زبان سازها و سوزها و عشق ها و
گدازها و وصل ها و هجرها است و خلاصه زبان رمز و ابهام و الهام و تمثيل است.

و اين زبان تمثيل است، عشق به کمال بي پايان را، به زبان
ني اي که از جدائي نيستان آن چنان شکايت مي کند که از نفيرش مرد و زن مي نالند،
مجسم مي سازد و در اين مثل کوتاه معنائي به بلندي همه ي هستي گنجانيده که آهنگ
موزونش را فقط با ارغنون شيفته جاني مي توان نواخت و فقط گوش دل آشفتگان عشق
نامتنهاي توان شنفتن آن را دارد.

بخش چشمگيري از قرآن کريم امثال است و مراد ما از مثل،
اداء و بيان مقصود در قالب و پوشش است به ظاهر نامأنوس و دور از تصديق، ولي وقتي
که به اصل و غايت مقصودش ارجاع شود در نهايت مأنوسيت، مورد اذعان و تصديق است، و
هر کس نمي تواند عهده دار تاويل شود (تِلْکَ الْأمْثٰالُ نَضْرِبُهٰا لِلنّٰاسِ وَ
مٰا يَعْقِلُهٰا اِلّا الْعٰالِمُوْنَ)[4]

ــ «اين مثالها را براي همه ي مردم مي زنيم ولي ادارک و
غايات مقصود، از اين امثال فقط از آنِ علماء است».

عالم با بصيرت است که وراء لباس تمثيل را مي بيند و آن را
به غرض مقصود بر مي گرداند و فرقي در اين جهت نيست که امثال و رؤيايي و مشاهدات
نومي را با غراض مطلوبه اش تعبير، و ارجاع امثال قرآني و روائي را به اصولش تأويل
مي گويند، در اين حکايت آتي ملاحظه کن که چگونه معبر با بصيرت مثال نومي را به اصل
وغايتش بر مي گرداند.

نوشته اند که مردي نزد ابن سيرين آمد گفت: خواب ديدم گوئي
مهري در دست من است که با آن دهان مردها و عورت زنان را مهر مي کنم! ابن سيرين
پرسيد آيا در ماه رمضان قبل از طلوع فجر اذان مي گوئي؟ گفت: آري راست گفتي. اذان
اين مقدس محتاط! قبل از طلوع فجر سبب مي شد که مرد و زن از پاره اي مباحات ممنوع
شوند و همين اذان در رؤيا به صورت مهر تمثّل يافته است که مُعبِّر بصير آن را از
لباس مثال به حقيقتش برگردانيد.

نا آشنا به زبان تاويل و تمثيل وقتي که مي شنود پيامبر
اکرم (ص) فرموده: «يؤتيٰ بالموت يوم القيامة في صورة کبش املح فيذبح» يعني: مرگ در
روز قيامت به صورت قوچ سفيد خالص آورده مي شود و ذبحش مي کنند. به نقل کننده روايت
حمله ور مي شود و احيانا امثال اين روايات را دليل بر بي اساسي نبوت مي گيرد و اي
بسا فلسفه بافي مي کند و مي گويد: مرگ از مقوله عرض است، و قوچ جوهر است، چگونه
عرض به جوهر تبديل مي شود؟!

اين بيچاره ي گول خورده و نابخرد در اين مشاغبه، جهالت و
زبان نشناسي خويش را به جاي بي اساسي نبوت نهاده و بي علمي و بي اعتباري خويش را
دليل بر بي اعتباري نبوت مي گيرد.

روايت مورد بحث ما نيز از سنخ امثال است. دشمنان پيمبران
صلوات الله عليهم و خلفاء آنان به دو گروه در اين روايت تقسيم شده اند: گروهي
نجاستخواران و سگان زوزه کن، و گروهي هم خران انکرالاصوات و اين هر دو گروه شيطان
استعمار را به نحوي رؤيت مي کنند، خصوصا در شب و هنگامي که يک نوع ابهام و تاريک
به دولت اسلامي روي آور مي شود با الهام از شيطانهاي نامرئي استعمار زوزه ها و
آوازهاي نکره را سر مي دهند.

اين فرو مايگان آلوده در همه وقت براي اسلام و مسلمين شر و
بدبختي بوده اند، اما در هنگام ابهام و شب که شيطان را ديده اند و آواز سر داده
اند خطرشان بيشتر است، ملت حزب الله بايد دسته جمعي از شر اينها پناه به خدا ببرد:
«فتعوّذوا»

شگفت انگيز آن که در برخي از مرويات خطر انکرالاصوات را بر
حوزه ي ديانت از خطر سگان زوزه کن بيشتر دانسته است با آنکه طبق بعضي از روايات،
سگ از آب دهان شيطان نشأت گرفته است!

در بحار از امام صادق عليه السلام نقل مي کند که فرمودند:
«جاء نوحٌ عليه السلام الي الحمار ليدخله السفينة فامتنع عليه و کان ابليس بين
ارجل الحمار، فقال: يا شيطان ادخل فدخل الحمار و دخل الشيطان»[5]

ــ نوح عليه السلام آمد که خر را در کشتي داخل نمايد خر
سرپيچي کرد، چون شيطان جلو چهار دست و پايش بوده، پس نوح عليه السلام ــ از روي
غضب ــ به خر گفت شيطان داخل شو، خر و شيطان با هم داخل شدند.

وه! چه کلام مرموزي است که ادوار تاريخ کليد اين رمز است
زيرا در هر دوره اي شيطانهاي مستور با تشبث به خران، وارد کشتي دين شدند و ساکنان
و سرنشينان آن را به تباهي کشيدند.

بلي «و کذلک جعلنا لکلّ عدوّاً شياطين الانس و الجن يوحي
بعضهم الي بعض زخرف القول غروراً و لو شاء ربک ما فعلوه فذرهم و ما يفترون، و لتصغي
اليه افئدة الذين لا يؤمنون بالاخرة و ليرضوه و ليقترفوا ما هم فيه مقترفون»[6]

حتما براي هر پيمبري از شيطانهاي انسي و جني دشمني قرار
داده ايم برخي از اينان به برخي ديگر وسوسه را در سخن زيباي فريبنده القاء مي کنند
و اگر خدا مي خواست چنين نمي کردند پس آنان را با دروغشان واگذار ــ زيرا در اين
امر حکمتهائي است از آن جمله ــ تا به گفتار فريبنده ي اينها، آنان که به آخرت
ايمان ندارند دل سپرده و خشنود شوند و مآلاً به سوء عاقبت آن فريبندگان گرفتار
شوند.

چنان که مي بيني اين امر قضاي حتمي الهي است و شگفتا که
صدور گذرنامه براي شيطان به دست خود پيمبران (ع) و جانشينان آنان است.

و با تامل در گفتار گذشته، تاويل «اذا سمعتم صياح الديکه
…» نيز روشن مي شود، و زمان شناسي و اغتنام فرصت را بايد از اعلان کنندگان وقت
آموخت و بايد در اين وقت اعلان شده فضل و نعمت خداوند متعال را مطالبه نمود، واي
اگر وقت سپري شود «و العياذ بالله» سايه چنين رهبري، غروب کند و ما در طلب فضل و
نعمت الهي مسامحه کرده باشيم …

ولي وجه ديگر ملکوتي از براي اين حديث و آن حديث است که
درک آن ديده اي خواهد سبب سوراخ کن و در اين وقت «جف القلم» و الحمدلله.



1ـ سورهٔ ق/ 37.

/

در راه ريشه کن ساختن فقر

اقتصاد اسلامي

فاجعه ي بزرگ بشريت ـــ قسمت چهل و پنجم

آيه الله حسين نوري

در ادامه اين بحث اساسي و اجتماعي که با توفيق خداوند
متعال تحت عنوان «در راه ريشه کن ساختن فقر» آغاز کرده ايم، موضوع بحث با اين نقطه
منتهي گرديد که دولت اسلامي نيز در اين زمينه وظائف بسيار حساس و مهمي دارد که آن
وظائف در ضمن اين چند موضوع خلاصه گرديد:

1ـ ارتباط و آميزش مداوم با فقرا.

2ـ ساده زيستن و با فقرا در نحوه ي زندگي شرکت داشتن.

3ـ تأمين نيازهاي ناتوانان.

4ـ ايجاد کار براي بيکاران.

به شرح هر يک از اين موضوعات در مقاله هاي گذشته ــ چنان
که ملاحظه کرديد ــ پرداختيم.

اکنون در اينجا اين بحث پيش مي آيد که تأمين نياز کساني که
قدرت اداره زندگي خود را ندارند ــ اعم از اينکه قدرت کار کردن را به طور کلي به
واسطه نقص جسمي و يا فکري فاقد مي باشند يا اينکه به کارهاي موجود و رائج در جامعه
مي پردازند ولي درآمد آنها از آن کارها به اندازه اي که جوابگوي احتياجات زندگي
آنان باشد نيست ــ بچه ترتيبي بايد باشد؟

در اين مورد براي اينکه اين موضوع مهم از لحاظ کميت و
کيفيت (از جهت مقدار و چگونگي) روشن گردد بايد به اين دو اصل از اصول اسلامي توجه
کنيم:

1ـ يکي از اصول روشن اسلام اين است که معيار شخصيت اشخاص و
ارزشها و احترامات آنها بايد در جامعه تنها براساس معنويات و کمالات انساني استوار
باشد.

و به طور خلاصه، صداقت، امانت، ايثار، عدالت، تواضع و صبر
و پايمردي در راه حق و امثال اينها اساس احترام و تجليل و ارزش اسلامي است و هر
فردي به هر اندازه که در اين قبيل کمالات انساني کاملتر باشد به همان اندازه داراي
ارزش بيشتر و شخصيت والاتري است و در نتيجه انساني است انسان تر، خدوم تر، صالح
تر، و مفيدتر.

و ضمنا کساني که نقطه مقابل و مخالف اين اوصاف و کمالات را
دارا مي باشند يعني علاوه بر اينکه فاقد اين سرمايه هاي بزرگ معنوي بوده به ستمگري
و خيانت و دروغگوئي و امثال اينها متصف هستند، داراي ارزشهاي منفي و شخصيتهاي پست
و در نتيجه، خطرناک و زيان آور و فساد انگيز مي باشند.

قرآن کريم مي گويد: «ام نجعل الذين آمنوا و عملوا الصالحات
کالمفسدين في الارض ام نجعل المتقين کالفجار »[1]
يعني : «آيا افرادي را که ايمان به خدا آورده و به انجام اعمال شايسته مي پردازند
مانند فساد انگيزان روي زمين و افراد با تقوا را هم سنگ فاجران قرار خواهيم داد؟»

2- يکي ديگر از اصول اسلام اين است که افراد مؤمن بايد در
پرتو عزت و کرامت زندگي کنند و عزت خود را همواره حفظ نمايند و هرگز نبايد شخصا
دست به کاري بزنند که عزت آنها را به مخاطره بياندازد و ديگران نيز وظيفه دارند در
راه حفظ عزت آنها کوشا باشند.

بر اساس اين دو اصل تجليل و احترام نسبت به ثروتمند در
صورتي که به خاطر پول و ثروتش انجام بگيرد جائز نيست و بر خلاف اصول اسلامي است
حضرت امير مومنان (ع) فرمودند: «و من اتي غنيا فتواضع له لغناه ذهب ثلثا دينه
يعني: «کسي که نزد توانگري رفته براي ثروت و مالش در برابر او فروتني کند دو سوم
دينش از دست رفته است »[2]
زيرا اين موضوع با اعتقاد و اخلاق اسلامي منافات دارد که دين اسلام از سه پايه
اساسي اعتقاد، اخلاق و عمل تشکيل يافته است و اين کار ــ چنان که گفتيم ــ با
اعتقاد صحيح و اخلاق اسلامي يعني «دو سوم دين» در تضاد است.

بنابراين تکريم و تعظيمي که بر محور ثروت و قدرت مادي دور
مي زند از ديدگاه اسلام محکوم و مردود است.

و اين مطلب نيز از آنچه که ذکر گرديد روشن شد که تحقير و
هر گونه برخورد منفي که در رابطه با فقر و نسبت به فقيران انجام بگيرد از ديدگاه
اسلام محکوم مي باشد.

حضرت رضا (ع) فرمودند: «من لقي فقيرا مسلما فسلم عليه خلاف
سلامه علي الغني لقي الله عز و جل يوم القيمة و هو عليه غضبان[3]»

يعني: کسي که با فقير مسلماني برخورد کند و در مورد سلام
کردن، ميان سلام بر او و سلام بر ثروتمند فرق بگذارد (يعني: سلام و تعارف او با
ثروتمند پر رنگتر و سلام و تعارف او بر فقير کم رنگتر باشد) خداوند را روز قيامت
در حالي ملاقات مي کند که خداوند بر او غضبناک است.

از اين قبيل احاديث که اين يکي به عنوان نمونه ذکر گرديد
منطق و ديدگاه اسلام براي ما روشن مي شود و اين مطلب ثابت مي گردد که اسلام هرگز
روا نمي دارد که شخصي به واسطه ي اينکه فقير است مورد تحقير يا مورد بي مهري يا بي
توجهي قرار بگيرد و در حکومت اسلامي لازم است مانند فرزندي در کنف حمايت دولت
اسلامي که جنبه ي سر پرستي وي را به عهده گرفته است زندگي کند.

و به طور کلي وظائف دولت اسلامي را در اين رابطه در اين 3
موضوع بيان مي کنيم.

1ـ ميدان تحصيل علم و تخصص و کمال را براي همه بايد فراهم
کند و درهاي آن را به روي همگان باز بگذارد و شرائط پيشرفت و شکوفائي استعدادها را
براي همگان به طوري مهيا سازد که تصور هيچ گونه تفاوت و تبعيضي ميان افراد وجود
نداشته باشد.

يکي از کارهاي مهمي که در مرحله ي اول تاسيس حکومت اسلامي
به دست مبارک حضرت رسول اکرم (ص) پي ريزي شد همين موضوع بود آن حضرت در نتيجه ي
درهم شکستن سدهائي که براساس طبقه بنديهاي موهوم آن روز به وجود آمده بودند و
موانعي در راه پيشرفت محرومين اجتماع و شکوفائي استعدادها ايجاد کرده بودند محيطي
به وجود آورد و امکانات و وسائلي فراهم کرد که رشد و پيشرفت همگان فراهم گرديد و
در نتيجه از ميان همين محرومين اجتماع، دانشمنداني کامل، فرمانرواياني صالح،
سربازاني نيرومند، سپاهياني مقتدر، افسراني شايسته، کارگراني متعهد و ماهر، کسبه و
تاجراني باتقوا و پاک، زناني مجاهد و دانشمند و مادراني انسان ساز برخاستند که اگر
اين اقدام صورت نمي گرفت آن استعدادها همه خفه و خاموش مي شد و آن همه آثار حياتي
به وجود نمي آمد.

2ـ ايجاد وسائل اشتغال به کار براي همه ي افرادي که قدرت
کارکردن را دارند و اين موضوع بايد به طوري جامع و در عين حال گسترده باشد که هر
فردي با هر گونه ذوق و استعداد و تخصصي که دارد اگر بخواهد به هر کاري دست بزند
وسائل کار براي او فراهم باشد (اين موضوع در مقاله ي گذشته نيز مورد بحث قرار
گرفت).

3ـ مي دانيم بسياري از افراد که به شغلهاي اجتماعي و
فرهنگي از قبيل تعليم و تربيت و تعلم، ارشاد و تبليغ دستورات ديني، طبابت،
پرستاري، اشتغالات ارتشي، سپاهي، بسيجي، پليسي، جهاد، حفظ امنيت داخلي، بسياري از
پستهاي اداري، کارهاي صنعتي و خدماتي، اشتغالات بازاري و تجاري مي پردازند قدرت
اداره ي کامل زندگي خود را از لحاظ احتياجات مادي پيدا نمي کنند و از اين جهت به
مضيقه مي افتند.

و نيز مي دانيم اين قبيل افراد تنبل و سست نيستند ولي
درآمد آنها ــ چنانکه گفتيم ــ مخصوصا با توجه به توّرم و گراني قيمت ها که غالبا
در جوامع به وجود مي آيد آن اندازه نيست که آنها را اداره کند، در اين شرائط، دولت
اسلامي با توجه به امکاناتي که اسلام در اختيار او گذارده است (از قبيل انفال و ساير
منابع درآمد که قبلا به شرح آن پرداخته ايم) وظيفه دارد که علاوه بر اداره زندگي
افرادي که اساسا قدرت کارکردن را ندارند، اين قبيل افراد را نيز طوري اداره کند و
نيازمنديهاي آنان را تامين کند که با آسايش و رفاه و فراغت خاطر زندگي کنند و قدرت
ادامه ي شغل خود را داشته باشند.

علامه شهيد سيد محمد باقر صدر در مقام بيان مسئووليت دولت
اسلامي مي گويد: «دولت وظيفه دارد «توازن افراد جامعه از حيث سطح زندگي» را پديد
بياورد و مقصود از سطح زندگي اين است که مال و ثروت به اندازه اي در دسترس افراد
قرار بگيرد که بتوانند متناسب با مقتضيات روز از مزاياي زندگي برخوردار گردند.

البته در داخل سطح مزبور درجات مختلفي به چشم خواهد خورد
ولي اين تفاوت برخلاف اختلافات شديد طبقاتي در رژيم سرمايه داري، تفاوت درجه است
(که با موقعيت و احتياجات افراد ارتباط دارد) نه تفاوت اصولي در سطح زندگي.

دولت اسلامي براساس وظيفه اي که دارد از طرفي جلو اسراف و
تبذير و تجمل طلبي ها و زياده رويها را مي گيرد و از طرفي سطح زندگي افرادي را که
از لحاظ «زندگي خود در مضيقه مي باشند با کمک خود بالا مي آورد و در نتيجه، توازن
اجتماعي در سطح معيشت زندگي را پديد مي آورد».[4]

در احاديثي که از اهلبيت عصمت و طهارت سلام الله عليهم
صادر گريده است در بسياري از موارد به اين عبارت بر مي خوريم که: «بايد فرمانروا
آن قدر به اين افراد کمک کند که مستغني و بي نياز شوند» يعني نيازهاي آنها به طور
کلي تامين گردد.

مردي به نام اسحق بن عمار از حضرت صادق (ع) پرسيد به يک
فرد که قدرت اداره ي زندگي خود را ندارد 100 درهم بدهم؟ فرمود: «بلي» گفت: 200
درهم، فرمود: «بلي» عرض کرد: 300 درهم، فرمود: «آري»، گفت: 500 درهم، باز هم
فرمود: «بلي» و بالاخره فرمود: به اندازه اي بده که او را بي نياز کني.[5]

ابوبصير از حضرت صادق عليه السلام پرسيد: من رفيقي دارم که
خانه اي به قيمت 4000 درهم و نيز شتري و خدمتگزاري دارد ولي از جهت وضع زندگي در
مضيقه است آيا بايد به او کمک شود؟

حضرتش در پاسخ فرمود: «بلي» بايد به او کمک شود به طوري که
ناگزير به فروختن خانه و شتر خود و از دست خدمتگزار خويش نشود.[6]

حضرت امير مؤمنان عليه السلام به فرمانرواي يکي از مناطقي
که از طرف آن حضرت در آن نقطه فرمانروائي داشت مرقوم فرمود: «هر اندازه از اموال
که در نزد تو جمع شده است در همان جا به افرادي که در مضيقه ي اقتصادي واقع شده
اند به اندازه اي که احتياجات زندگي آنها را رفع کني بده سپس بقيه را به مرکز
حکومت اسلامي بفرست.[7]

و بالاخره در احاديث بسياري از ائمه (ع) سوال شده است که
افرادي با داشتن خانه و خدمتگزار در مضيقه ي اقتصادي مي باشند آيا لازم است به
آنها کمک شود تا از مضيقه ي اقتصادي رهائي بيابند؟

ائمه عليهم السلام در پاسخ لزوم کمک به آنها را مورد تاکيد
قرار داده اند.

اين موضوع مورد قبول همه ي فقهايء اسلامي که از مکتب پر
فضليت اهل بيت عليهم السلام الهام مي گيرند نيز مي باشد و صاحب جواهر در کتاب پر
ارزش خود گفتار آنها را به طور مشروح نقل نموده است.

آيت الله العظمي سيد محمد کاظم يزدي رضوان الله عليه در
کتاب العروة الوثقي مي گويد:

اگر کسي با داشتن خانه ي مسکوني، خدمتکار، و مرکب سواري
مورد نياز، از لحاظ اداره ي زندگي خود در مضيقه باشد بايد به او کمک کرد تا زندگي
خود را در حد رفاه و آسايش بتواند اداره کند.

و نيز مي گويد: «دانشجوياني که در نتيجه ي اشتغالات درسي
نمي توانند به کسب و کار پرداخته هزينه ي زندگي خود را تامين کنند بايد مورد حمايت
و کمک قرار بگيرند، خواه دانشي که به تحصيل آن مشغول مي باشند واجب عيني باشد يا
واجب کفائي و يا مستحب».

از آن چه ذکر گرديد ــ چنانکه ملاحظه مي کنيد ــ اين مطلب
بيش از پيش بر ما روشن مي گردد که يکي از اهداف مهم اقتصاد اسلامي «ريشه کن ساختن
فقر» از تمام راههاي ممکن مي باشد.

 



1ـ سوره ص/ 28.

 

/

معتقدات و باورهاي انساني

تفسير سوره لقمان ــ قسمت هفتم

آية الله مشکيني

«وَ اِذٰا تُتْليٰ عَلَيْهِ آيٰاتُنٰا وَلّيٰ مُسْتَکْبِراً
کَأَنْ لَمْ يَسْمَعْهٰا کَأنَّ في اُذُنَيْهِ وقْراً، فَبِشّرْهُ بِعَذٰابٍ
أَليمٍ».                                     
(سوره لقمان ـ آيه 7)

و هر گاه آيات ما بر او تلاوت شود، چنان با تکبر پشت کند
که گوئي نشنيده است يا اينکه از هر دو گوش کر است. (اي پيامبر ما) او را به عذابي
دردناک بشارت ده.

 

مصاديق لهوالحديث

در آيه ي گذشته، بحث از لهوالحديث و سخن باطل بود. از آيه
چنين استفاده شد که سخن باطل، عمل منکر و حرامي است و آن کس را که انجام داده در
بر مي گيرد چه در مقابل کارش حقوقي دريافت کرده و چه دريافت نکرده باشد. و در هر
صورت، در مقابل لهوالحديث پول گرفتن حرام و براي انجام آن پول مصرف کردن نيز حرام
است.

و درباره ي مصداق لهوالحديث گفتيم که تنها آواز خواني و
غنا نيست، بلکه مصداق ديگرش کار خبرگزاراني است که اخبار دروغ را گزارش مي کنند و
حقايق را وارونه جلوه مي دهند که کار آنها حرام و عذابي دردناک استقبالشان خواهد
کرد. خبرنگاران رسمي خبرگزاريهاي استکباري يا حقايق را وارونه جلوه داده و خبرهاي
دروغ گزارش مي کنند و يا اينکه اسرار يک ملتي را به ابرقدرتها و ابرقلدرها مي
رسانند که در هر دو صورت مصداق بارز لهوالحديث و حرام است، و اين فرق نمي کند. چه
قلم آنها روي کاغذ جريان پيدا کند و چه با بيان و سخن، مطالب را گزارش دهند که در
هر دو صورت لهوالحديث است و کسي که آنها را استخدام کرده و در مقابل آن کار پول مي
دهد، عذابش سخت تر و دردناکتر است.

مصداق سوم لهوالحديث و سخن باطل که انجامش حرام و پول
گرفتن در برابر آن حرام است، کار کارمندان دستگاههاي جاسوسي جهان است مانند سيا،
موساد، کاـ گ ـ ب ـ وو … که از همه سياه تر و پليدتر همان دستگاه جاسوسي سياي
آمريکا است. بنابراين، مصداق لهوالحديث، منحصر نيست به آوازه خوانان بلکه اين دو
گروه ديگر را نيز ــ که ذکر شد ــ متضمن مي شود. و حکم هم منحصر نيست براي
مرتکبين، بلکه خريدن، پول گرفتن و مصرف کردن در اين راه نيز همان حکم را دارد. لذا
در روايتي که از پيامبر گرامي اسلام «صلي الله عليه و آله» نقل شده که فقها از آن
قاعده کلي اي را استفاده کرده اند،‌مي فرمايد:

«اِنَّ اللهَ اِذٰا
حَرَّمَ شَيْئاً حَرَّمَ ثَمَنَهُ» خداوند هر کاري را حرام کرده، مزدش را نيز حرام
کرده است. پس، هر کاري که شرعا حرام است، فروختن، اجاره دادن آن کار و مزد گرفتن
در برابر انجام آن کار نيز حرام است. پس وقتي که آواز خواني و دروغ پراکني
خبرگزاري و جاسوسي حرام است، آن چه که در برابرش پول پرداخت مي شود، جرم است و
خيانت است و حرام.

 

روگرداني از آيات
الهي

در آيه ي بعدي که
مورد نظر ما است ــ در اين بحث ــ مي فرمايد: و اگر بر او آيات ما خوانده شود،
چنان با غرور و کبر و خودخواهي، پشت مي کند و روگردان مي شود که گوئي نشنيده است
يا هر دو گوشش کر است.

آري! آنان که متصدي
اين کارها هستند و انجام دهندگان لهوالحديث مي باشند، هنگامي که آيه هاي روشن و
ادله و براهين قرآني را به گوش آنان مي رساني و نواي دلنواز قرآن از رسانه هاي
گروهي دنيا در اين جوّ لايتناهي پراکنده مي شود و قطعا به گوش آنها نيز مي رسد، آن
چنان روگردان مي شوند که گوئي نشينده اند. و نه اينکه نمي شنوند بلکه روح استکباري
و خودخواهي چنان بر جان و قلب آنها مسلط شده که از آيات الهي گريزان مي باشند.

آن گاه خداوند خطاب
به پيامبرش مي فرمايد: اي پيامبر ما ايشان را به عذابي دردناک و سخت بشارت ده.
يعني تو حکم را براي اينها بيان کن و بگو: غنا حرام است، جاسوسي ــ به اين نحو ــ
حرام است، دروغ و تهمت حرام است و در برابر هر حرامي دريافت حقوق نيز حرام است و
اينها که نمي خواهند اين آيات را بشنوند، گويا در گوششان سنگيني و وقر هست، ما
براي اينها عذابي دردناک مهيا خواهيم کرد. اينها را مژده بده به عذاب و چه عذابي؟
عذاب دردناک و سهمگين.

برخي از مفسرين خيال
مي کنند، اين عذاب دردناک منحصر به ما بعد از مرگ و در عالم قيامت است ولي شايد
تنها منحصر به قيامت نباشد، بلکه در دنيا نيز معذب شوند. مگر نه خداوند وعده داده
است که روزي مؤمنان را خلافت در زمين بدهد و مستضعفين از دست مستکبران رهائي يابند؛
پس هر گاه وعده الهي تحقق يافت، عذاب دردناک در همين دنيا نيز به آن دشمنان و
ابرجنايتکاران خواهد رسيد. که طليعه اش امروز از ايران شروع شده و به زودي ــ به
خواست خداوند ــ جهان را فرا خواهد گرفت.

«اِنَّ الَّذينَ آمَنُوْا وَ عَمِلُوا الّٰالِحٰاتِ لَهُمْ
جَنّٰاتُ النَّعيمِ».  (سوره لقمان ـ آيه
8)

آنان که ايمان آوردند و اعمال نيکو داشتند، باغهاي پر برکت
بهشتي به آنان خواهيم داد.

 

مؤمنان و بهشت

پيامبر ما! همه از عذاب و گناه نگو، بلکه مؤمنين را نيز به
بهشت جاودان بشارت ده. بهشتي که پر از برکت و نعمت و باغهاي پرثمر خواهد بود.

در اينجا سؤالي پيش مي آيد: شما که مي گوئيد: معاد جسماني
است، پس آن بهشت را هم مادي مي دانيد؟

آري! ما بر طبق بيان کامل و صريح قرآن مدعي هستيم که عالم
آخرت هم مادي است و هم روحي. يعني هم روح ما در آنجا متنعم است و هم بدن ما،
هنگامي که قفس بدن مي شکند و روح ما به يک عالمي به نام عالم برزخ پرواز مي کند،
در آن جا بايگاني مي شود ــ البته يا متنعم است و يا معذب ــ ولي آنگاه که صحنه
قيامت بر پا مي شود و زمين را زلزله اي سخت فرا مي گيرد «اِذٰا زُلْزِلَتِ
الْأَرْضُ زِلْزٰالَهٰا وَ اَخْرَجَتِ الْأَرْضُ اَثْقٰالَهٰا»

و از ميان شکم، زمين انسان ها و حيوانات و موجودات زنده
بيرون مي ريزند و در لابراتور حقيقي الله روح هاي بايگاني شده، باز به کالبدها و
بدنها برمي گرند و ارواح با ابدان دگر بار ازدواج مي کنند، آنجا است که با همين
بدن و همين روح به بهشت يا جهنم خواهيم رفت ــ که اميدواريم نظر لطفش را بر ما
بيفکند و ما را همراه با صالحان و مؤمنان به بهشت جاودان ببرد ــ ولي بهشت کجا
است؟ اين را ما نمي دانيم. ولي آنچه از 
قرآن بر مي آيد اين است که مقام مؤمنان بالاتر از آن است که آنها را به
بهشت ببرند، بلکه بهشت را به خدمت آنها مي آورد. «وَ اِذَا الْجَنَّةُ اُزٌلِفَتْ»
هنگامي که بهشت را به بهشتيان نزديک مي سازند. و در آيه ي 31 سوره «ق» مي فرمايد:

«وَ اُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقينَ غَيْر بَعيدٍ» و
بهشت را براي تقوا پيشگان نزديک آورند که هيچ از آن دور نباشند.

و اما بهشت در کجا واقع است، آيا در همين کره است يا اينکه
در کرات ديگري است که از ما پنهان است و چندين ميليون برابر زمين است؛ اين را ما
نمي دانيم ولي مي دانيم که عالم برزخ در همين عالم زمين است و جاي حساب ما هم همين
جا است.

 

شرط رسيدن به اين جنات نعيم چيست؟

اين جنات نعيم و باغهاي روح افزا که هيچ پژمردگي و خرابي و
نابودي ندارد و براي هميشه هست و از آن مؤمنين مي باشد، داراي دو شرط است که در
صورت پيدايش اين دو شرط براي هر کس، به او ارزاني خواهند داشت و به رايگان تقديم
ايشان مي شود.

اين دو شرط در همين آيه ذکر شده است:

1ـ الذين آمنوا: ايمان و باور کردن که مربوط به مغز و روان
انسان است.

2ـ و عملوا الصالحات: کار نيکو کردن که توسط بدن انسان
انجام مي ـ پذيرد.

برخي از افراد ممکن است ايمان و اعتقاد داشته باشند ولي در
برابر احکام و فرايض، سستي و تنبلي نشان مي دهند، و خلاصه اعمال صالح به جاي نمي
آورند، اينان از بهشت بهره اي نخواهند برد، زيرا ايمان و عمل صالح متلازم با هم مي
باشند و هيچ گاه از هم جدا نمي شوند. و همان گونه که ممکن نيست يک موتور قوي و
بدون هيچ عيب وجود داشته باشد و ماشين را به حرکت نيندازد، يک انسان باايمان هم،
ممکن نيست بدون عمل صالح پذيرفته درگاه مقدس الله شود.

در روايتي از امام صادق عليه السلام نقل شده است که فرمود:
خدا آن مؤمني را که دين ندارد، مبغوض ميدارد. سوال شد: يا ابن رسول الله! مگر ممکن
است مؤمني باشد که دين نداشته باشد؟ فرمود: آري! مؤمني که عقيده دارد ولي وقتي به
عمل مي رسد، حرکت ندارد. خداوند چنين مؤمني را دشمن مي دارد.

 

معتقدات انسان

در اين آيه، مي فرمايد اگر کسي ايمان داشته باشد و عمل
صالح انجام دهد، به بهشت مي رود. ولي در آيه روشن نمي شود که بايد ايمان به چه
چيزهايي داشته باشد؟ اينجا است که بايد پاسخ را از آيات ديگر قرآن دريابيم. و لذا
مفسرين گفته اند: در تحقيق آيات شريفه قرآن، اين طور نيست که آيه آيه بررسي کرد
بلکه هر آيه اي، آيه ي ديگري را تفسير و توضيح مي دهد،پس بايد تمام آيات را با هم
مدّ نظر قرار داد، و از اين رو است که مي بينيم گاهي براي اينکه آيه اي را تفسير
کنيم، نياز به اين داريم که بيست يا سي آيه قرآن را مطالعه نمائيم تا معناي آيه
معلوم شود.

حال برويم سراغ معتقدات و آن چه که بايد يک مسلمان باور
داشته باشد.

 

معتقدات انسان دو قسم است

1ـ اعتقادات و باورهائي که بايد در تکاپو و جستجوي آنها
باشي.

2ـ اعتقاداتي که تحصيل و جستجوي آنها لازم نيست ولي هر گاه
آموختي و درک کردي بايد به آنها معتقد شوي.

و به عبارت ديگر: برخي از اعتقادات هست که در روز قيامت از
مؤمن مي پرسند: چرا نرفتي و در پي فهم آنها برنيامدي؟ ولي درباره ي برخي ديگر سوال
نمي شود.

آن اعتقاداتي که بايد بپرسيم و ياد بگيريم و تعقيب نمائيم
و بفهميم همان اصول پنجگانه دين است. پس هر انساني بايد خدا را بشناسد و به
وحدانيّت او معتقد باشد و بداند که خداوند تمام صفات کمال را دارا است بلکه او
کمال محض است و هيچ ظلم و ستمي از ذات مقدسش سر نمي زند. و بايد باور کند که
خداوند فرستادگان ويژه اي براي بشر فرستاده است که آنان را به برنامه هاي الهي
آشنا سازند و بايد به جانشينان پيامبر (ص) معتقد باشد و مسئله رهبري و امامت را
اذعان داشته باشد و معاد و قيامت و حساب و کتاب روز جزا را نيز باور کند.

ولي اصول و عقايد ديگري هم وجود دارد که واجب نيست انسان
آنها را تعقيب کند ولي اگر به آنها رسيد و پي برد، بايد آنها را باور کند.

اين اعتقادات بسيار است و ما برخي از آنها را فهرست وار
يادآور مي شويم:

1ـ علم رسول و امام: انسان بايد معتقد باشد، آن پيامبر و
امامي را که خداوند براي مردم اعزام نموده، علم دارند به آن چه که بشر از احکام و
قوانين نياز دارد. پس علم النبي و علم الامام باور کردني است و بايد انسان به آن
ايمان بياورد.

2ـ عصمت: انسان بايد باور داشته باشد که پيامبر ــ چه قبل
از بعثت و چه بعد از آن ــ و هم چنين امام ــ چه در سن خردسالي و چه در کبر سن ــ
در هيچ حالي گناه نکرده اند و هيچ گناهي ــ چه عمداً و چه سهواً ــ از آنها سر
نزده است.

3ـ سنت: همان گونه که خداوند قرآن را براي هدايت مردم
فرستاده است و آن را حجت قرار داده است، روايات صادره از پيامبر و امامان نيز حجت
است و بايد مانند قرآن مورد عمل قرار گيرد و اگر کسي قرآن را بگيرد و سنت را رها
کند، گناه بزرگي مرتکب شده است، بلکه بايد قرآن را توسط روايات معصومين عليهم
السلام شناخت.

4ـ اراده تکويني: هر انساني بايد معتقد باشد که پروردگار
تمام حرکتهاي جهان ــ از حرکتهاي اتمهاي ريز و الکترونها و نوترونها و پروتون ها
گرفته تا حرکت کهکشانها و سيارات و افلاک ــ را زير نظر دارد و همه تحت مشيت و
اراده الله حرکت مي کنند. او است که مي ميراند و زنده مي کند و او است که حرکت و
سکون مي بخشد و او است که تمام قلب و انقلابات عالم را تحت نظام عليت و معلوليت
اداره مي نمايد.

5ـ انسان معتقد باشد که نه جبر است و نه تفويض بلکه امرٌ
بين الامرين است. و اين مطلبي است که در چند خط نمي توان آن را توضيح داد ولي
اجمال آن اين است که: خداوند به ما اراده و اختيار داده است که هر کاري را بتوانيم
انجام دهيم «و هديناه النجدين» ولي در تمام اراده هاي ما، اراده الله دخالت دارد.
زيرا او به ما فکر، توان و نيرو داده است و تمام عوامل طبيعي نيز مخلوق خدا است.

6ـ اعتقاد به معاد جسماني.

7ـ اعتقاد به شفاعت.

8ـ اعتقاد به عالم برزخ.

9ـ اعتقاد به بهشت و جهنم.

10ـ اعتقاد به حساب و ميزان و صراط و و …

ادامه دارد

 

/

شناخت خدا

درسهائي از نهج البلاغه

قسمت هفتم

خطبه 186

آية الله العظمي منتظري

مقدمه

همان گونه که قبلا نيز تذکر داديم، حضرت امير عليه السلام
در اين خطبه مسائل عميق فلسفي را مطرح کرده اند، و ما سعي بر اين داريم که بدون
بکار بردن اصطلاحات علم فلسفه، سطح مطالب را براي فهم همگان ــ تا آنجا که توان
داريم ــ پائين بياوريم زيرا شناخت خداوند زير بناي تمام عقايد ما است و اگر ما
خدا را بشناسيم، اخلاق و اعمالمان نيز اسلامي و خدائي خواهد شد و بدون شک کسي که
خدا را مي شناسد و توجه دارد که تمام اعمال او مورد توجه خداوند است و «هو معکم
اينما کنتم» را خوب دريافته است، بدون شک ظلم و تعدي را به ديگران روا نمي دارد و
حقوق هيچ کس را ضايع نمي کند و کارهاي ناشايسته را انجام نمي دهد.

اگر کسي بخواهد کار بد و ناشايستي را انجام دهد، به تمام
اطراف و جوانب خود مي نگرد که نکند کسي او را ببيند و از حال او مطلع و آگاه شود و
موجب رسوائي و خجالت او شود، ولي اگر اين انسان واقعا عقيده داشته باشد که خداوند
بيش از همه و پيش از همه ناظر اعمال او است و آن چه ديگران نمي توانند ببينند او
مي بيند و آگاه است و هر چند محيط تنهائي گير بياورد خداوند با او هست و فرشتگان
خدا موکّل اعمال او هستند و تمام کارهاي بد و خوب او را يادداشت مي کنند، قطعا
چنين انساني، با چنين شناخت و عقيده اي هيچ گاه کار بدي را انجام نمي دهد. و اين
معرفت خداوند است که در اخلاق و رفتار و گفتار او تاثير به سزايي خواهد داشت.

اينجا است که مي بينيم حضرت امير عليه السلام همواره در
خطبه هاي خود، خدا را معرفي مي کند و اين جهت را به ما مي فهماند که خداي تبارک و
تعالي هميشه حاضر و ناظر است و کارهاي ما را زير نظر دارد.

اکنون به قسمتي ديگر از خطبه مي پردازيم:

«مَنَعَتْهٰا (مُنْذُ)[1]
الْقِدَمِيَّ، وَحَمَتْهٰا (قَد) [2]الْأزَلِيَّة
وَ جَنَّبَتْها (لولا) [3]التّکْمِلَة».

آلتها را واژه «منذ» از قديم بودن منع کرده و واژه «قد» از
هميشه بودن جلوگيري کرده و واژه «لولا» از کامل بودن منع نموده است.

در اين جمله، حضرت امير عليه السلام هم فلسفه را به کار
برده و هم ادبيات عرب را. و اين جمله دو احتمال دارد که هر دو را ــ به خواست
خداوند ــ تفسير مي کنيم، و اميدواريم برادران و خواهران دقت نمايند.

سه حرفي که از ادبيات عرب است و حضرت به آنها استشهاد کرده
است: 1ـ منذ 2ـ قد 3ـ لولا مي باشد

منذ:

علماي نحو گفته اند که «منذ و مذ» براي ابتداي زمان است.
مثلا اگر از کسي سوال کني: از چه وقت تا به امروز پدرت را نديده اي؟ و او در پاسخ
بگويد: «مٰا رَأيْتُهُ مُنْذُ يَوْمِ الْجُمْعَةِ» پدرم را از اول روز جمعه تا به
حال نديده ام، در اينجا کلمه «منذ» ابتداي زمان را تعيين مي کند.

قد:

«قد» اگر بر سر فعل ماضي بيايد، زمان گذشته را به زمان حال
نزديک مي کند.

و اينکه مي گويند: قد بر سر فعل ماضي براي تحقيق است براي
همين است که زمان گذشته هر چه به زمان حال نزديکتر باشد محقق تر مي شود.
«رَأَيْتُهُ» ـ او را ديده ام؛ ممکن است ده سال پيش او را ديده باشي ولي اگر گفتي:
«قَدْ رَأَيْتُهُ» قطعا ديده ام او را؛ معنايش اين است که همين چند روز پيش او را
ديده ام. پس «قد» براي اين است که زمان گذشته را به زمان حال نزديک کند.

لولا:

«لولا» براي امتناع جمله به سبب وجود اول مي آيد مثلا اگر
بخواهي کسي را تعريف کني، کمالاتي را براي او مي شماري و در آخر مي گوئي لولا
اينکه فلان صفت بد را دارد. در اينجا ضمن وجود آن همه کمالات با کلمه ي «لولا»،
عيب و نقصي را براي آن شخص تعيين مي کند و آن کمال را از بين مي برد. به عنوان
نمونه: زيد آدم خوبي است، سواد دارد، فضل و کمال دارد «لولا» اينکه حسود است، اين
«لولا» که به معناي « اگر چنين نبود» مي آيد، آن کمالها را نفي مي کند، يعني با
اينکه در جمله کمالاتي ذکر شده، ولي کلمه ي «لولا» آنها را نفي کرده و ممتنع مي
سازد.

اين سه کلمه نسبت به من و شما صحيح است ولي نمي شود از
آنها در مورد خداوند استفاده کرد. خداوند ابتداء زمان ندارد که «منذ» درباره او
راه داشته باشد يعني نمي تواني بگوئي خداوند ــ مثلا ــ از صد ميليون سال پيش، تا
حالا بوده است! زيرا خدا زمان ندارد. «قد» نيز درباره ي خدا راه ندارد زيرا اين
کلمه همه در مورد زمان است و براي نزديک کردن گذشته به حال از آن استفاده مي شود.
«لولا» همه در خدا راه ندارد زيرا هر چه کمال است مال خدا است و هيچ عيبي براي
ساحت مقدسش متصور نيست که کسي بگويد تمام کمالات را دارد، اگر نبود که اين عيب را
دارد!!

 

اکنون مي پردازيم به دو احتمالي که شراح نهج البلاغه داده
اند:

1ـ يک وجه اين است که «ها» در کلمه «منعتها» بر گردد به
همان آلات و وسايل ادراکيه. که در اين صورت «ها» مفعول اول، «منذ» فاعل و
«القدميه» مفعول دوم مي شود. پس اگر ضمير «ها» بر گردد به آلات و ادوات ادراک،
مفاد جمله اين است که: اينها در ادوات ادراک هست و در خدا نيست و به عبارت روشنتر:
اين سه حرف «منذ ـ قد ـ لولا» در آلات و ادوات ادراک ما راه دارند مثلا وقتي سوال
شود شما از چه وقت به دنيا آمديد؟ در پاسخ مي گويد: منذ أربعين سنه. از چهل سال
پيش به دنيا آمده ام؛ پس ما قديم نيستيم چون زمان داريم و «منذ» از ادواتي است که
دلالت بر زمان دارد. و معناي جمله حضرت اين مي شود که «منذ» قدميّت و قديم بودن را
از ما منع کرده است. و همين طور در مورد آن دو کلمه ديگر.

«قد» در من و شما استعمال مي شود چون زمان داريم. پس لفظ
«قد» حفظ و حمايت کرده است ادوات و آلات ادارکيه ي ما را از ازليّت يعني ما را از
ازل نبوده ايم زيرا آغاز و ابتدائي داريم ولي خدا است که ازلي است چون ابتداء و
واوليتي در مورد آن ذات مقدس تصور نمي شود.

و «لولا» دور کرده است ادوات و آلات ادارکيه ي ما را از
کامل بود، يعني همين که يک عيب و نقصي در ما پيدا شود،دليل بر اين است که ما کامل
نيستيم، و آن که هيچ عيب و نقصي ندارد و ذات مقدسش از هر نقصي مبرا است و کمال
مطلق است، خداوند مي باشد. بنابراين، لفظ «لولا» که درباره ي ما استعمال مي شود،
ما را از کامل بودن باز مي دارد.

پس اين سه حرف دليل بر اين است که ما قديم نيستيم، ازلي
نيستيم و کامل هم نمي باشيم.

2ـ وجه دوم اين است که جمله را درباره ي خداوند معني کنيم
يعني کلمات «القدمية»، «الازلية» و «التکمله» را فاعل فعل بگيريم و سه حرف «منذ»،
«قد» و «لولا» را مفعول حساب کنيم. آن وقت معناي عبارت چنين مي شود: قديم بودن
خداوند منع کرده است ما را از اينکه کلمه ي «منذ» را در مورد او استعمال کنيم. چون
خدا قديم است. پس قديم بودن خدا مانع از اين است که ما بتوانيم از کلمه «منذ»
درباره ي خدا استفاده کنيم. و ازليّت خدا منع کرده است ما را که بتوانيم «قد» را
در مورد خدا استعمال کنيم. و کامل بودن خدا منع کرده است، ما را از اينکه «لولا»
را در مورد خدا به کار ببريم در نتيجه: قديم بودن، ازلي بودن و کامل بودن خداوند
منع کرد است ما را از اينکه سه واژه «منذ»، «قد» و «لولا» را درباره ي خدا به کار
ببريم.

بنابراين، مقصود حضرت امير عليه السلام اين است که اين سه
حرف که يکي براي ابتداي زمان است و دومي براي نزديک کردن زمان گذشته به زمان حال و
سومي براي اينکه عيبي را در چيزي نشان دهد، در خدا راه ندارد ولي نسبت به ما به
کار مي رود زيرا، ما زمان داريم، قديم نيستيم، آغاز و ابتدائي داريم و هر گونه عيب
و نقصي در ما وجود دارد ولي خداوند نه زمان دارد، نه حادث است و نه عيب و نقصي
دارد.

«بِهٰا تَجَليّٰ صٰانِعُهٰا لِلْعُقُوْلِ»

خداوند که آفريننده و خالق آن ادوات و آلات است، به وسيله
آنها براي عقل ها آشکار گرديد.

 

ادوات ادراک، معرِّف خداوند است

همان گونه که قبلا تذکر داديم، مقصود از آلات و ادوات
ادارکيه، همان حواس و مشاعر ما است که عبارتند از: 1ـ حاسه باصره 2ـ حاسه سامعه 3ـ
حاسه شامه 4ـ حاسه ذائقه و حاسه لامسه، که اين حواس نمي توانند خدا را درک کنند
زيرا خداوند جسم نيست که ديده شود يا شنيده شود … ولي از همين راهها و توسط همين
حواس بايد خدا را بشناسيم.

اگر با دقت به آن لطايف و دقايقي که در چشم «حاسه باصره»
وجود دارد بنگريم، مي بينيم تمام ريزه کاريهائي که در آن ميکرسکوبها و دوربين هاي
قوي ــ که پس از زحمتها و مطالعات و بحثهاي دقيق علماي فيزيک ساخته شده ــ وجود
دارد، نه تنها در چشم ما که در چشم يک مورچه ي کوچک نيز به کار رفته است و علاوه
بر اين به وسيله ي همين چشم، عالم پهناور طبيعت را مي بينيم و موجودات و مخلوقات
خداوند را مي نگريم. پس گرچه چشم نمي تواند خدا را درک کند ولي دقت کردن در چشم
موجب شناخت خداوند مي شود. و نه تنها چشم که دقت کردن در تمام مدرکات معرف خداوند
است زيرا در اثر نگاه کردن و غور نمودن در آيات آفاق و انفس و نشانه هاي وجود و
قدرت خداوندي، انسان به توسط عقل خود، پي به خالق و آفريننده اين جهان پهناور
آفرينش مي برد. خداوند در قرآن مي فرمايد:

«سَنُرِيْهِمْ آيٰاتِنٰا فِي الْآفٰاق وَ في أَنْفُسِهِمْ»[4]
ما آيات و نشانه هاي وجود و قدرت خود را در جهان و در خلقت خودشان، به آنها مي
نمايانيم.

آري! يک دقت حقيقت بين در چشم کافي است که انسان بداند:
اتم ها و مولکولها نمي توانند به طور تصادفي با هم جور شوند و اين ماده کور که
شعور و ادراک ندارد بتواند اين اتمها را به اين صورت دقيق در آورد که چنين چشم
بيننده اي را ايجاد نمايد! پس معلوم مي شود که دست صانع مقتدري پس سر اين عالم هست
و اين نظام وجود، وابسته به اراده و علم و قدرت نامتنهاي او است.

اينجا است که حضرت مي فرمايد: آلات و ادوات ادراک ما با
اين کوچکي و ظرافت و آن همه ريزه کاريهائي که در بدن ما وجود دارد ، به وسيله همين
آلات، خالق و آفريننده آنها براي عقل ما تجلي کرده و از راه اينها است که پي به
خدا مي بريم.

«وَ بِهَا امْتَنَعَ عَنْ نَظَرِ الْعُيُوْنِ».

و به وسيله اين آلات و ادوات، (مي يابيم) خداوند از ديد
چشم ها به دور است.

موجودات، جسم اند و محدود و لذا با چشم انسان ديده مي شوند
ولي نمي شود خالق اين موجودات محدود باشد، پس نمي شود خدا را با چشم ديد. و ما از
راه همين چشم مي فهميم که خدا را نمي توان با چشم ديد براي اينکه به وسيله چشم
اجسام را مي بينيم چون اجسام محدود مي باشند ولي خالق اين اجسام نمي شود که محدود
باشد زيرا اگر او هم محدود شد، نياز به خالقي دارد که او را بيافريند!

بنابراين، به وسيله همين ابزار و آلات ادراک ــ که يکي از آنها
چشم است ــ درک مي کنيم که خداوند ممتنع است از اينکه چشمها بتوانند او را ببينند.

گويا حضرت مي خواهند بفرمايند: گرچه اين آلات ادراکيه نمي
توانند خدا را درک کنند ولي به خود ياس راه ندهيد، زيرا توسط همين آلات و ابزار
است که عقل شما مي تواند پي به وجود خالق و آفريننده تان ببرد.

ادامه دارد



1ـ «منذ» از حروف
جز و مختص به زمان است. و در «زمان» شرط است که معين باشد و مبهم نباشد. پس نمي
تواني بگوئي: «ما رايته منذ يوم» بلکه بايد تعيين کني روز را و مثلا بگوئي: «ما
رأيته منذ يوم الخميس» يا «ما رأيته منذ خمسة ايام» و معناي منذ ابتداي زمان است.

/

دانستيهائي از قرآن

مردم را از رحمت خدا نااميد نکنيد

بسم الله الرحمن الرحيم

«قُلْ يٰا عِبٰادي الذّينَ أسْرَفُوا عَليٰ أنْفُسِهِمْ
لٰا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ الله، إنَّ اللهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَميعاً،
اِنَّهُ هُوَ الْغَغُفورُ الرّحيم».      
(سوره زمر ـ آيه 54)

ترجمه:

خداوند از زبان پيامبرش اين پيام نويد بخش را به بندگان مي
دهد:

«بگو (اي پيامبر): اي بندگان من که درباره ي خويش اسراف و
زياده روي کرده اند از رحمت خدا نوميد نشويد که خداوند تمام گناهان را مي آمرزد و
همانا او اوست آمرزنده و رحيم».

لغت:

سَرَف: زياده روي و تجاوز از اندازه است. راغب در مفردات
گويد: اسراف تجاوز از حد است در هر کار گرچه شهرت آن در انفاق است. در اقرب
الموارد گويد: اسراف ضد ميانه روي و تجاوز از حد و اعتدال است. سَرَف و اسراف به
يک معني است ولي در قرآن هميشه از باب افعال (اسراف) آمده است.

اسراف بر نفس که در آيه آمده است، به معناي گناه کردن است
چون انسان با ارتکاب گناه، در حقيقت ظلم به خويشتن کرده و نفس خود را گرفتار نموده
است؛ خواه گناه صغيره باشد و خواه گناه کبيره، خواه گناه فردي باشد و خواه گناه
اجتماعي. البته روشن است گناهاني که در آنها حق مردم ضايع شده باشد، لازم است حقوق
آنان (پس از توبه کردن) بر گردانده شود به نحوي که در رساله ها ذکر شده و در هر
موردي با موارد ديگر فرق مي کند.

سَرَف در مقابل قصد و اسراف در مقابل اقتصاد است و معناي
اقتصاد، ميانه روي و اعتدال مي باشد.

 قنط:قَنَطَ قُنُوطاً
وقَنِطَ قَنَطاً و قَنُطَ قَنٰاطَة: با فتح، کسر و ضم نون به معناي نوميد شدن و
يأس است. و انسان نوميد شده را قَنِط و قانِط و قَنُوط نامند.

رحمة: رحمت از خداوند، انعام و تفضل است و از انسانها رقت
قلب و عاطفه. مرحوم علامه طباطبائي در الميزان گويد: «رحمت، انفعال و تأثر ويژه اي
است که در وقت ديدن نيازمند، بر قلب انسان عارض مي شود و انسان را به رفع نياز طرف
وا مي دارد. و در مورد خداوند به معناي عطاء و احسان است نه تأثر و انفعال قلب
زيرا انفعال در ذات باري تعالي وجود ندارد».

 

مورد استفاده از آيه:

بسيار ديده مي شود که وعاظ و گويندگان و استادان اخلاق،
براي اينکه بندگان خدا را از گناه کردن نهي و منع کنند، با استفاده از آيات عذاب و
ترساندن آنان از آتش جهنم، به اين امر مي پردازند بي آنکه اشاره اي به مغفرت و
رحمت الهي نمايند. البته ترساندن از عذاب لازم است و اگر ما واقعا باور کنيم که
عذاب و جهنمي وجود دارد و بدتر از آن، خشم خداوند ممکن است ما را در بر گيرد، بي
گمان از گناه دوري مي جوئيم يا کمتر به سراغ آن مي رويم.

ولي لازم است گويندگان محترم به اين نکته نيز توجه کنند که
در همان حال که عذاب خداوند خيلي سخت و دردناک است، رحمت او به بندگانش بي پايان و
بسيار گسترده و وسيع است که همه چيز را فرا مي گيرد در همان حال که مي فرمايد: «وَ
عَذٰابِيْ اُصِيْبُ بِهِ مَنْ اَشٰاءُ»، مي فرمايد: رحمت من همه چيز را فرا مي
گيرد «وَ رَحْمَتي وَسِعَتْ کُلَّ شَي ءٍ».

بنابراين، نبايد يک طرف قضيه را گرفت، و طرف ديگرش را کنار
گذاشت. ما ضمن اينکه به مردم هشدار مي دهيم که عذاب الهي خيلي دردناک و وحشت انگيز
است و ما توان تحمل يک آنِ آن را نداريم و به خدا پناه مي بريم از عذاب دوزخ، به
آنان بايد بشارت دهيم که هر چه گناه کرده ايد و هر چند گناهان شما سنگين باشد، اگر
واقعا توبه کنيد و به سوي خداي خود باز گرديد و با تضرع و خواهش از او طلب آمرزش و
مغفرت کنيد، خداوند همان گونه که خود نيز وعده داده است، گناهان شما را خواهد
بخشيد و رحمت بي پايانش شامل حال شما خواهد شد. و چه خوش است بنده گنهکاري، با
اعتراف به خطا و گناه نزد پروردگارش باز گردد و با دست خود، درِِ رحمت الهي را بر
روي خود دوباره بگشايد و بي شک مايوس بر نخواهد گشت. خداوند مي فرمايد: «کتب ربّکم
علي نفسه الرحمة» خداوند رحمت را بر خود واجب گردانيد. «و هو ارحم الراحمين» و او
است مهربانترين مهربانان.

 

/

سرمقاله

معجزه اي ديگر

درباره ي حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام گفته اند: با آنکه
دشمنان از روي کينه و دوستان به خاطر ترس، فضائل او را کتمان کردند باز هم سراسر
جهان را فضائل و مناقب او فرا گرفت.

واقعيت اين است که دشمنان حق، نه فقط فضائل آن حضرت را
کتمان کردند که با موج تبليغات سوء و افترائات ناجوانمردانه تلاش کردند چهره اي
صددرصد واژگونه از آن حضرت ترسيم کنند تا آنجا که وقتي خبر ضربه خوردن
اميرالمؤمنين (ع) در محراب عبادت پخش شد عده اي از مردم تعجب کردند که مگر علي
نماز هم مي خوانده است؟!! و يا آنکه تا سالها سب آن حضرت نزد عده اي جزو عبادات به
شمار مي رفت! ولي سرانجام، جهان در حد ظرفيت و شعورش علي را شناخت و …

اين يک ماجراي اتفاقي و سرگذشت يک فرد نيست بلکه ماجراي
برخورد باطل با حق است که با مقداري شدت و ضعف همواره جريان داشته است و اين سنت
لا يتغير الهي است که سرانجام باطل با تمام جولانها، خودنمائيها و زرق و برقهايش
هم چون کفهاي روي آب به زودي محو، و نابود مي شود در حالي که چهره ي حق، زيبا و دل
انگيز بسان آب زلال، جاودانه و حيات بخش مي ماند.

و امروز نيز ادامه همان جريان و تحقق همين سنت الهي را
نسبت به انقلاب و جمهوري اسلامي شاهد هستيم، کتمان حقايق و امواج گسترده تبليغات
سوء در کنار جنگ سياسي، اقتصادي و نظامي عليه جمهوري اسلامي، در حدي است که يقينا
در طول تاريخ با اين وضعيت در مورد هيچ انقلاب و رژيمي اتفاق نيفتاده است.

اگر در گذشته شرق عليه غرب و غرب عليه شرق در يک جنگ تبليغاتي
درگير بودند، امروز شرق و غرب با تمام نيروي عظيم و پيشرفته تبليغاتي خود، يک صدا
عليه جمهوري اسلامي بسيج شده اند و در يک جنگ کاملا نابرابر، انقلاب و جمهوري
اسلامي را آماج حملات بي امان خود قرار داده‌اند، در نتيجه چنين جنگي، طبق معمول
بايد هيچ گونه اعتبار و حيثيتي براي جمهوري اسلامي باقي نمانده باشد و مسلمانان و
مستعضفان جهان به طور کلي از انقلاب اسلامي روي گردان شده باشند ولي به همان دليل
که تلاشهاي دشمن در ديگر جبهه ها ناکام ماند و حتي نتيجه معکوس داد ــ وَ لٰآ
يَحِيْقُ الْمَکْرُ السَّيّيءُ اِلّا بِاَهْلِهِ ــ در اين جبهه نيز معجزه بزرگ
ديگري به وقوع پيوست و به رسوائي و فضيحت بيش از پيش استکبار جهاني و تثبيت
اعتبار، هيبت و حيثيت روز افزون جمهوري اسلامي انجاميد.

آيا به راستي رمز اين معما در چيست؟ چگونه است که ميليونها
نفر از مردم ايران علي رغم اوج فشار تبليغاتي، رواني و بمبارانهاي روزمره، در
گرماي تابستان و با زبان روزه به خيابانها مي ريزند و خاطره عاشوراي حسيني و نمازي
را که در ظهر آن روز سخت انجام گرفت با اين وسعت عظيم تجسم دوباره مي بخشند؟!

چگونه است که ملتهاي مستضعف جهان علي رغم آن همه فشار و
بمبارانهاي تبليغاتي باز هم هر روز و هر سال بيداري، گرايش به اسلام و قيامشان
عليه نظامهاي استکباري بيشتر و گسترده تر مي شود؟

با چه انگيزه اي يک زن الجزايري از دورترين نقطه الجزاير
با طي صدها کيلومتر مي آيد و تمام طلاهاي خود را يک جا براي کمک به جبهه ي جنگ
عليه صدام نثار مي کند؟

به کدام دليل يک دانشجوي دختر «آمريکائي» مسيحي علي رغم
حاکميت مطلقه شيطان بزرگ در کشورش با کمال صراحت و خلوص اعلام مي کند که هر گاه من
تصوير امام خميني را در مطبوعات يا بر صفحه تلويزيون مي بينم ــ همان مطبوعات و
تلويزيونهائي که فقط به منظور تبليغات عليه اسلام و امام سخن از امام مي گويند ــ
درست همان احساسي به من دست مي دهد که گوئي مسيح را ديده ام؟

علت چيست که در زندانهاي آمريکا به ويژه زندانهائي که
سياهپوستان مظلوم زنداني هستند، عکس اما بر در و ديوار نصب شده است؟ به کدام
مناسبت تظاهرات و مراسم روز قدس امسال باز هم باشکوه تر و عظيمتر از سال هاي قبل
در دهها و صدها شهر مختلف جهان برگزار شد و براي نمونه وسائل ارتباط جمعي جهان
بدون آن که نامي از روز قدس ببرند اعتراف کردند که بيش از ده هزار نفر از مردم بيت
المقدس در آخرين جمعه رمضان در مسجدالاقصي اجتماع کردند در حالي که تمام نيروهاي
صهيونيستي در حال آماده باش کامل و صدها پليس مسجدالاقصي را در محاصره ي خود
داشتند؟!

چه شده است که مردم دور افتاده ترين شهرهاي چين؛ بزرگترين
اجتماع تاريخ شهرشان را براي استقبال از رئيس مجلس شوراي اسلامي تشکيل مي دهند؟!

چگونه است که گرايش و جذب مسلمانان کشورهاي مختلف جهان به
حج واقعي و اعلام برائت از مشرکين و سردمداران کفر جهاني در مراسم حج هر سال بيشتر
از سال قبل اوج مي گيرد و فرياد «مرگ بر آمريکا»، «مرگ بر اسرائيل» و «مرگ بر شوروي»
صدها هزار نفر مسلمان در اين کنگره عظيم، جهان را به لرزه در مي آورد؟

و بالاخره هزاران نمونه ي ديگر که روزانه ما از برخي موارد
آن مطلع مي شويم و شاهد آن هستيم، همه و همه بيانگر اين سنت الهي است که عليرغم
تلاش ابلهانه کافران در خاموش کردن نور خدا و پوشاندن چهره ي حق، سرانجام حق پيروز
است و ماندني و اين خداوند است که مشّيت مطلقه اش، نور خود را کامل مي گرداند و
چنين است که از ميان اين همه ابرهاي تيره، چهره ي معصوم انقلاب و جمهوري اسلامي هم
چون خورشيد مي درخشد و هر روز روشن تر و روشني بخش تر مي شود و به جوامع پژمرده و
دلهاي افسرده ملتهائي که استکبار جهاني کوشيده است زير فشار تبليغات و القاءِ
فرهنگهاي منحط، سردي مرگ را بر آنها تحميل کند، نور اميد و حرارت زندگي بخشيده و
آنها را به حرکت، تلاش و جهاد براي آزادي از زير سلطه قدرتهاي شيطاني سوق مي دهد.
و بلاخره در پرتو درخشش اين نور الهي است که اکنون مردم جهان شاهد رسوائي روز
افزون نظامهاي شيطاني هستند.

اين سنت الهي است که جنايتکاران علي رغم تمام شيطنتها و
هماهنگيهائي که دارند باز هم دم خروس از زير بغلشان آشکار مي شود و ديگر هيچ انسان
باشعوري قسمهايشان را باور نمي کند که فاش شدن دستور مستقيم ريگان در بمب گذاريهاي
لبنان و کشف اسلحه در سفارت عراق در بحرين نمونه اي از هزاران مورد ديگر است. حال
بگذار ريگان در حالي که درخواست تصويب رسمي بودجه براي ضد انقلابيون نيکاراگوئه مي
کند! و صدام در حالي که حتي دوستان ولي نعمت خود را ــ و ان شاءالله به زودي خود
را ــ به منظور متهم کردن ايران به آتش مي کشد، باز هم ما را متهم به تروريست و
جنگ افروز بودن کنند و بگذار حاميانشان در داخل باز هم دم از صلح با صدام بزنند و
با حفظ روابط حسنه آشکار و پنهان با آمريکاي جنايتکار ــ آزادانه ــ جمهوري اسلامي
را متهم به سلب آزادي کنند و باز هم خود را کانديداي رياست جمهوري نمايند که:
«فَاَمّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفٰاءاً وَ اَمّٰا مٰا يَنْفَعُ النّٰاسَ
فَيَمْکُثُ فِي الْأَرضِ»

و السلام ــ رحيميان

 

/

امام خمینی ثابت و استوار

امام خميني ثابت و
استوار از آغاز تا کنون

امدادهاي غيبي

«امروز يک قدرت الهي دارد در ايران حکومت مي کند. بيدار
باشيد که اين قدرت بشري نيست … اين چيزي نيست که بشر بتواند درستش کند که يک
دفعه ــ مثلاــ يک مملکت را متحوّل کند… اين قدرت، قدرت الهي است، قدرت خدا است،
و بشر چيزي نيست که بتواند با اين قدرت خدا مقابله کند».                                                                  
28/8/57

«اين روحيه فداکاري که در زمان رسول الله (ص) براي مردم
پيدا شده بود و در ظرف نيم قرن مسلمين را بر ــ تقريباًــ دنياي آن روز غلبه داد؛
اين روحيه در ملت ما پيدا شده بود که خودشان را با شوق مي خواستند فدا کنند. آن چه
ما را غلبه داد اين روحيه بود؛ اين روحيه بود که در ملت پيدا شد يک مطلب غيبي بود
که در ظرف مدت کوتاهي چنين تحوّلي در جمعيت پيدا شد…»                                             17/1/58

«اين ملّت پشتيبان غيبي دارد و شما با پشتيبان غيبي پيش
برديد و الاّ ابزاري دست شما نبود … آن چه در بين ملت ما بود الله اکبر و ايمان
بود. فرياد الله اکبر و ايمان پيش برد».                                     12/6/58

«وقتي بنا شد يک ملت اين طور قيام کند؛ اين يک دست غيبي در
کار است؛ اين با تبليغ و صحبت کردن درست نمي شود. اين قضيه اي بود که خدا مي خواست
و ما پيروز شديم بحمد الله و اميدوارم که تا آخر پيروز شويم».                                                                 
20/10/58

«آيا نبايد بيدار شوند آنهائي که توجه به معنويات ندارند و
به غيب ايمان نياورده اند؟ نبايد بيدار شوند؟ کي اين هليکوپترهاي آقاي کارتر را که
مي خواستند به ايران بيايند ساقط کرد؟ ما ساقط کرديم؟! شن ها ساقط کردند. شن ها
مأمور خدا بودند، باد مأمور خدا است. باز تجربه کنند».

14/3/59

«اين ملت را خداي تبارک و تعالي با دست عنايت خودش و با
قدرت کامله خودش قدرتمند کرد و به انسانهاي الهي متحول کرد؛ انسانهائي که براي خدا
قيام کردند و براي خدا ادامه مي دهند، براي خدا در جبهه ها جنگ مي کنند و براي خدا
در خارج جبهه خدمت مي کنند. و اين قدرت خداي تبارک و تعالي است که جوانهاي ما را
عاشق شهادت کرده است».

3/9/60

 

/

فهرست

امام خمینی ثابت و استوار(امدادهای غیبی)

سرمقاله

دانستنیهائی از قرآن(مردم را از رحمت خدا ناامید
نکنید)

شناخت خداوند                                                 
آیت الله العظمی منتظری

معتقدات و باورهای انسانی                                    آیت الله
مشکینی

در راه ریشه کن ساختن فقر                                  آیت الله حسین نوری

سنت استحفاف                                                
آیت الله محمدی گیلانی

پیامبران و تحمل اذیت و آزارها                              آیت الله بنی فضل

نقد و بررسی داستان بحیرا                                   حجة الاسلام
و المسلمین رسولی محلاتی

پیام آیت الله العظمی منتظری به سمینار حج

نقش کعبه در هدایت مردم                                   حجة الاسلام
و المسلمین موسوی خوئینی ها

توصیه های لازم به راهیان خانه خدا                      حسین رضایی

توصیه های مهم بهداشتی برای زائران خانه
خدا         دکتر دلشاد

مقاومت، تنها راه پیروزی

آمار محکومین کودتا                                        حجة
الاسلام و المسلمین محمدی ری شهری

نقش روحانیت در نهضتهای آذربایجان                   حجة الاسلام و المسلمین موسوی تبریزی

پاسخ به نامه ها

نگاهی به رویدادها

رهنمودهای امام و آیت الله العظمی منتظری

 

 

/

رهنمودهای امام و آیت الله العظمی منتظری

رهنمودها

امام خميني

·        
اصلاح
دانشگاه زماني آسان است که فرزندانمان را از دوره ي دانش آموزي زير نظر بگيريم.

·        
دانش
تنها فايده اي ندارد، بلکه دانش و تعهد با هم مي توانند انسان را به جائي برسانند
که محتاج ديگران نباشند.

28/1/64

·        
صلح
با صدام؛ مخالف قرآن، مخالف ايده ي انبياء و مخالف ارزشهاي انساني است.

·        
ما
دفاع از اسلام مي کنيم و زير بار صلح تحميلي نمي رويم.

31/1/64

·        
امروز
علما و روحانيون هيچ عذري ندارند و مسئوليتشان از همه بيشتر است، براي اينکه راه
را مي دانند و مي توانند کار کنند.

17/2/64

 

آيت الله العظمي منتظري

·        
مسئوليت
هاي عصر غيبت به فقهاي متعهد زمان محول شده و علما بايد زمينه قيام جهاني حضرت
مهدي (عج) را فراهم آورند.

·        
ملاک
انتخاب در هر کاري و براي هر مسئوليتي بايد تعهد به اسلام و انقلاب و مباني دين،
همراه با تخصص باشد.

18/2/64

·        
پزشکان
قدر و موقعيت معنوي علم خود را بدانند و مبادا آن را با پول معامله کنند.

23/2/64

·        
طلاب
بايد علاوه بر فراگيري علوم ديني و معارف اسلامي، معلومات لازم در امور ديگر را به
دست آورند.

25/2/64

·        
روحانيون
بايد با زبان روز و با اطلاعات کافي از فلسفه هاي رايج دنيا و فلسفه عالي اسلام،
افکار جوانان را هدايت کنند.

26/2/64

روحانيون بيش از همه ي قشرها مسئولند.
بايد از قدرت طلبي و تجمل گرائي بپرهيزند و ساده زندگي کنند.

امام
خميني

 

 

/

نگاهي به رويدادها

جنگ

  • رزمندگان اسلام فعاليتهاي مهندسي دشمن را در مناطق عملياتي سردشت، باني بنوک و پنجوين درهم کوبيدند.
  • هواپيماهاي دشمن بعثي دو نقطه از شهرهاي اهواز و خرم آباد را بمباران کردند.

1/3/64

  • جنگنده هاي ايران سحرگاه امروز تاسيسات برق دوکان عراق را بمباران کردند.

2/3/64

  • راديو اسرائيل: عراق تا آستانه شکست نظامي و انهدام بنيان اقتصادي خويش در جنگ با ايران پيش رفته است!
  • هواپيماهاي متجاوز عراقي با حمله به ماطق مسکوني تهران 5 نفر را شهيد و چند تن را مجروح کردند.
  • هواپيماهاي عراقي صبح امروز شهرهاي کرند، گيلان غرب، بانه، پيران شهر، سرپل ذهاب و ايلام را بمباران کردند که در نتيجه گروهي شهيد و مجروح شدند.

4/3/64

  • خلبانان شجاع اسلام تاسيسات شهر العماره عراق را شديدا بمباران کردند.
  • هواپيماهاي عراقي دوباره به حريم فضائي تهران تجاوز کردند که در نتيجه 8 نفر شهيد و تعدادي مجروح شدند.
  • رژيم عراق شهرهاي باختران و اسلام آباد را مورد حمله موشکي قرار داد.
  • خلبانان ايران تاسيسات شهرهاي کوسنجق و عقره عراق را در هم کوبيد.

6/3/64

  • ايران با موشک، هواپيما و توپخانه، بغداد و 20 شهر عراق را در هم کوبيد.

7/3/64

  • با انتشار بيانيه اي: رئيس صليب سرخ جهاني، رژيم عراق را آغازگر حملات مجدد به شهرها معرفي کرد.
  • آکادمي نيروي دريائي عراق در بصره زير آتش توپخانه ايران ويران شد.
  • آتش شديد ايران بر روي بزرگراه بصره ـ العماره ارتباط سپاه سوم و چهارم عراق را قطع کرد.

8/3/64

انقلاب و جهان

  • يک مسلمان اهل ترکيه 180 هزار ريال براي کمک به رزمندگان اسلام هديه کرد.

18/2/64

  • 6 اسرائيلي در حمله ايثارگرانه يک دختر مسلمان به هلاکت رسيدند.
  • رئيس جمهور کشور سائوتومه و پرنسيب: انقلاب بزرگ اسلامي و مقاومت قهرمانانه ملت ايران را تحسين مي کنم.

21/2/64

  • انقلابيون ارتش مسلمان مصر يک هواپيماي مدرن جاسوسي آمريکا را منفجر کردند.

26/2/64

  • 32 هزار جلد کتاب براي صدور فرهنگ انقلاب اسلامي به خارج از کشور فرستاده شد.

8/3/64

  • نخست وزير تانزانيا: ايران در صحنه بين المللي صداي رساي دفاع از حقوق بشر و عدالت شده است.
  • سازمان آزادي بخش فلسطين از مواضع آيت الله العظمي منتظري پيرامون درگيريهاي بيروت قدرداني کرد.
  • جهاد اسلامي: تا آمريکا و فرانسه از عراق حمايت مي کنند نخواهيم گذاشت هيچ کس آرامش داشته باشد.

9/3/64

 

اخبار داخلي

  • به دستور دادستاني کل کشور، کليه دادسراهاي عمومي موظف شدند يکي از شعبات خود را جهت مبارزه قاطع با فساد و فحشا اختصاص دهند.

23/2/64

  • نخست وزير: هيچ گونه بدهي به کشورهاي خارجي نداريم و اين از افتخارات جمهوري اسلامي ايران است.

24/2/64

  • خبرنگار خبر پراکني انگليس رويتر به دليل مخابره گزارشهاي مغرضانه از تهران اخراج گرديد.

4/3/64

  • حجة الاسلام هاشمي رفسنجاني: هم اکنون اخطار مي کنيم که مسئووليت هر بحراني که پيش آيد به عهده آمريکاست و جمهوري اسلامي تنها از خود دفاع مي کند.

6/3/64

  • ايران خواستار آتش بس فوري ميان طرفين درگير در بيروت شد.

9/3/64

 

اخبار جهان

  • 60 کيلومتر از جاده استراتژيک سلمانيه ـ کرکوک به تصرف کردهاي عراقي در آمد. ارتش رژيم عراق به تلافي اين عمليات 52 روستاي کردنشين را با خاک يکسان کرد.
  • 4 شهر مرزي عراق از بيم حملات ايران تخليه شد.
  • وزير نفت سابق عراق به علت اطلاع از فروش محرمانه نفت توسط مزدوران بعثي ترور شد.

18/2/64

  • سخنراني ريگان در پارلمان اروپا با موجي از اعتراض مواجه شد.
  • ستاد تبليغات جنگ اعلام کرد: آمريکا مواد اوليه توليد سلاح هاي شيميائي را در پوشش مواد کشاورزي به عراق مي فرستد.
  • اسحق رامين: 21 سرباز اسرائيلي در لبنان خودکشي کردند.

19/2/64

  • کنکره آمريکا اجازه توليد يک سلاح مرگبار شيميائي را صادر کرد.
  • آمريکا قطع نامه شوراي امنيت درباره لغو تحريم اقتصادي نيکاراگوئه را وتو کرد.
  • مبارزين کرد 380 سرباز رژيم عراق را کشته و زخمي کردند.

21/2/64

  • دو پاسگاه نظامي رژيم عراق در شهر کرکوک به تصرف کردهاي عراقي در آمد.
  • 57 مسلمان در ترکيه به جرم خواندن قرآن دستگير و زنداني شدند.

22/2/64

  • شاه عمان طولاني ترين مبل جهان را که 102 متر و از پوست 250 حيوان مي باشد به يک شرکت سوئيسي سفارش داد!
  • آمريکا روزانه يک ميليون دلار صرف درگيريهاي السالوادور مي کند.

24/2/64

  • يک هيئت اسرائيلي براي بهبود روابط قاهره ــ تل آويو وارد مصر شد.

25/2/64

  • مدارک و نقشه هاي بسيار مهم خاک کويت به سرقت رفت.
  • پليس قاهره تظاهرات گسترده ضد اسرائيلي مسلمانان مصر را سرکوب کرد.

26/2/64

  • تجمع علماي مسلمين دستور اجراي طرح ربودن نيروهاي متجاوز صهيونيستي در لبنان را صادر کرد.
  • 16 دانشجوي دختر مالزيائي به جرم استفاده از پوشش چادر از شرکت در کلاسهاي درس دانشگاه محروم شدند.
  • وزارت خارجه آمريکا: اگر جهاد اسلامي گروگانهاي ما را بکشد عليه ايران اقدام نظامي خواهيم کرد.
  • ماموران امنيتي کويت با هجوم به ميدان تره بار کويت تعدادي از کارگران ايراني را دستگير و اخراج کردند.

28/2/64

  • قذافي: ليبي تمام امکانات خود را در اختيار ملت مصر قرار مي دهد تا رژيم حسني مبارک را سرنگون کنند.

29/2/64

  • يک منبع موثق در بيروت اعلام کرد: رژيم عراق با انفجار بمب در رياض به سفر وزير خارجه عربستان به تهران اعتراض کرد.
  • وزير دفاع آمريکا: براي کشف شبکه جهاد اسلامي از آخرين امکانات تکنولوژيک و نيروهاي ويژه خود استفاده خواهيم کرد.

30/2/64

  • در مقابل 3 اسير صهيونيست، 155 رزمنده فلسطيني آزاد شدند.

31/2/64

  • 70 زن افغاني در پي حمله اشغالگران روسي به يک روستا براي حفظ ناموسشان خود را در رودخانه غرق کردند.
  • سفارت رژيم بعثي عراق در آمريکا اعلام کرد: هدف نهائي ايران نابودي اسرائيل است.

1/3/64

  • با دستگيري عده اي از کارمندان سفارت عراق در منامه توطئه کودتاي رژيم عراق در بحرين فاش شد.
  • در برخورد دو هواپيماي روسي در آسمان با يکديگر 80 تن کشته شدند.
  • کويت به دخالت رژيم عراق در امور سازمان کار عرب اعتراض کرد.
  • امير کويت از يک سوءقصد جان سالم بدر برد.
  • راديو آمريکا: ريگان آمده است در صورت کشته شدن يکي از گروگانهاي جهاد اسلامي؛ قم، خارک و بندرعباس را بمباران کند.

4/3/64

  • کشف چاههاي مرگ در صيدا، پرده از جنايات اسرائيل برداشت.
  • فرانسه اسرائيل را به خاطر نقض حقوق بشر در لبنان محکوم کرد.

5/3/64

  • سفر وزير اقتصاد آلمان غربي به بغداد به دليل عدم وجود امنيت جاني در عراق لغو شد.
  • يک روزنامه آلماني: رژيم عراق در ترور امير کويت دست داشت.
  • انقلابيون مسلمان کرد عراقي 26 تکنيسين و نظامي خارجي را به گروگان گرفتند.
  • هيئت بلند پايه صهيونيستي عازم قاهره شد.
  • شوراي مرکزي فلسطين پيشنهاد خلع سلاح فلسطيني ها در بيروت را رد کرد.
  • آمريکا از اتباع خود خواست لبنان را فورا ترک کنند.
  • يک کشتي باري آلمان غربي در 70 مايلي قطر هدف موشک قرار گرفت.
  • کاخ رياست جمهوري لبنان و محل اقامت سفر آمريکا در بيروت به راکت بسته شد.

9/3/64

 

خدمات
و عمران

·        
کشتي
صيادي 40 هزار تني ساخت ايران به آب انداخته شد.

18/2/64

·        
چاه
شماره 5 نوروز طي يک عمليات بي سابقه و تلاشي شبانه روزي کارگران و متخصصان متعهد
مهار شد.

·        
بيش
از 25 هزار روستائي محروم هرمزگان طي سال گذشته از آب آشاميدني سالم بهره مند
شدند.

19/2/64

·        
در
سال گذشته بيش از ده کيلومتر کانال آب رساني در شهرستان هاي سراوان، خاش و زابل
احداث شد.

25/2/64

·        
1/1
ميليون نفر در سطح کشور تحت پوشش کميته امداد قرار گرفتند.

28/2/64

·        
براي
اولين بار توربين هاي مولد برق سدارس توسط متخصصين ايراني تعمير و سرويس شد.

31/2/64

·        
اسکله
جديد بندر بوشهر آماده بهره برداري شد.

1/3/64

 

اختراع و اکتشاف

·        
براي
نخستين بار در کشور سيستم جديد تلفن بي سيم ساخته شد.

·        
دستگاهي
که کابل گذاري در خيابان را بدون خرابي انجام مي ـ دهد ساخته شد.

1/2/64

·        
کشاورز
نمونه جويبار مازندران آب بندان اختصاصي ساخت.

12/2/64

·        
يک
کارگر مبتکر روستائي، دستگاه اتيکت زني قوطي کنسرو ساخت.

19/2/64

·        
مبتکر
خراساني دستگاه پاستوريزه کردن شير ساخت.

26/2/64

·        
دستگاه
جرمگيري مکانيکي قطعات ريخته شده براي اولين بار در ايران ساخته شد.

5/3/64

 

ضد انقلاب

·        
انفجار
اتومبيل حامل بمب در خيابان ناصر خسرو دهها عابر را به خاک و خون کشيد.

22/2/64

·        
يک
گروهک سلطنت طلب مسئووليت بمب گذاري در خيابان ناصر خسرو تهران را به عهده گرفت.

24/2/64

·        
وزير
اطلاعات: عاملين انفجار نماز جمعه تهران دستگير و عاملين انفجار خيابان ناصر خسرو
شناسائي شدند.

·        
26
خانه تيمي و 6 مغازه پوشش منافقين کشف شد.

25/2/64

·        
16تن
از اعضاي يک باند اختلاس کلان در سازمان قند و شکر دستگير شدند.

31/2/64

·        
سارقين
ميليونها تومان کوپن ارزاق عمومي به دام افتادند.

1/3/64

·        
يک
بستني فروش حزب اللهي در رشت به وسيله منافقين به شهادت رسيد.

6/3/64

 

/

پاسخ به نامه ها

 

 

تذکر مهم:

1ـ مطالب علمي و اجتماعي و راهنمائيهاي
شخصي که در اين بخش آمده است، نظر خاص هيئت تحريريه است.

2ـ از خوانندگان عزيز تقاضا مي شود
مسائل شرعي خود را از دفتر استفتاء امام در قم بپرسند. مجله مسئول پاسخ به
استفتاءات نيست.

3ـ در مورد برخي از مسائل که پاسخ آنها
روشن است و در رساله هاي حضرت امام دام ظله يا در استفتاءات منتشره صريحا ذکر شده
راهنمائيهاي لازم با ذکر مدرک در صورت لزوم ارائه مي شود.

4ـ لطفا در صورت امکان آدرس و نام کامل
خود را حتما بنويسيد.

 

 

  • شاهرودــ برادر سيد محمود حسيني نژاد

مراد از فقيه مجتهد جامع الشرايط است و
ولايت فقيه به اين معني است که چنين مجتهدي حق حکومت و اجراي احکام الهي را دارد.
ولايت انبياء و ائمه (ع)ولايت فقيه نيست بلکه آنها از سوي خداوند منصوبند و فقيه
از سوي آنها منصوب است و لذا فقيه را نايب الامام مي گوئيم.

 

  • سمنان ــ برادر، ج ـ شاهجوئي

1ـ سوال اول خود را از دفتر استفتاء امام در
قم بپرسيد.

2ـ «سلامٌ عليکم» تحيت اسلامي است نه
عربي. و سلام تنها گفتن ناقص است و معناي درستي ندارد و آن هم فارسي نيست زيرا
کلمه «سلام» عربي است. اگر اين گونه تعصب ها را کنار نگذاريد، سخن آنان که مي
گفتند نماز را مي توان به زبان فارسي خواند، پيش مي آيد! آيا موافقيد؟!

 

  • تهران ــ برادر کيوان، ج

1ـ پاسخ سوال شما در مورد نگاه به صورت و
دستهاي زن نامحرم در استفتاء امام در شماره 10 و 18 مجله آمده است مراجعه کنيد.

2ـ آن چيزي که مورد اعتراض شما است سنت
انبياء و ائمه (ع)است. اگر جامعه راه و رسم غلطي را پيش بگيرد، بايد آن را عوض کرد
نه از سنت انبياء دست برداشت.

 

  • کاشان ـ برادر، م ـ خ

گزارش خود را با مدرک به دفتر امام،
دفتر آية الله العظمي منتظري و دبيرخانه ائمه جمعه بفرستيد.

 

  • برادر، ق ـ ز

آن ازدواج باطل است و اگر عقد هم شده
باشد بايد از يکديگر جدا شوند.

 

  • کرمان ــ برادر مراد علي شمس الديني

1ـ تجسس از احوال ديگران و گشو دادن به سخنان
خصوصي آنان، طبق آيه قرآن جايز نيست.

2ـ گوش دادن به نوارهاي موسيقي و
صداهاي مطرب و مناسب مجالس لهو و عياشي حرام است.

 

  • قائم شهرــ برادر ابراهيم نوريان

1ـ جمهوري اسلامي، سازمان ملل را قاضي قرار
نمي دهد بلکه از مجامع بين المللي براي رساندن صداي اسلام و مسلمين استفاده مي
کند.

2ـ آموزش، تعليم و ياد دادن است و
تربيت همان پرورش و بالا بردن سطح ايمان و اخلاق است.

 

  • قوچان ــ برادر رمضان علي،ح

1ـ آن زنان نامحرمند.

2ـ با آن دختر و خواهر او مي توانيد
ازدواج کنيد ولي بهتر است با خود آن دختر ازدواج نمائيد.

 

  • بابل ــ برادر، خ ـ خ

مي گوئيد کاملا از سختي عذاب آخرت
مطلعيد و به بزرگي گناه خود آگاهيد ولي نمي توانيد جلوي اين نفس سرکش را بگيريد با
اينکه متاهليد و همسر خوبي هم داريد. دقت کنيد آيا يقين به آخرت داريد و باز هم مي
ترسيد؟! اگر به آن عذاب چنان يقين داشتيد که گوئي آن را مي ديديد هرگز دست به چنين
کار زشتي، آن هم به طور مستمر نمي زديد. هيچ مي دانيد که در اين دنيا نيز حکم شما
اعدام است، در عين حال، رافت الهي تاکنون شامل حال شما شده و مفتضح نشده ايد ولي
يقين داشته باشيد اين گونه مطالب مخفي نمي ماند و يک روز سياه در پيش داريد که
مفتضح خواهيد شد. به هر حال توبه کنيد، خداوند مي بخشد و لازم نيست خود را به
دادگاه معرفي کنيد. از آن محيط دور شويد حتي اگر لازم باشد از آن شهر خارج شويد.
تحمل هر بدبختي براي شما بهتر است از اين وضع، پناه به خدا از سيه روزي انسان.

 

  • لردگان ــ برادر، س ـ الف

اين است نتيجه ازدواج اجباري و دخالت
نارواي پدر و مادر نادان؛ البته شما به هيچ وجه حتي براي يک لحظه رضايت به اين
ازدواج نداده ايد، عقد باطل است و طلاق نمي خواهد ولي اگر رضايت داده ايد، گرچه پس
از عقد باشد، عقد صحيح است. به هر حال بهتر است به زندگي خود ادامه دهيد که طلاق
بدترين کار مباح است.

 

  • قم ــ برادر، م ـ ن ـ ف

اگر يقين نداريد ازدواج مانع ندارد.

 

  • گرگان ــ خواهر زري

به نظر ما بهتر است هر چه زودتر شما
ازدواج کنيد و پدر و مادر نبايد مانع اين کار شوند و اگر مانع شدند و دليل قانع
کننده اي نداشتند، مي توانيد به دادگاه مدني شکايت کنيد. آن موانع که تصور مي
کنيد، نه مانع شرعي است و نه عرفي.

 

  • مشهدــ خواهر طلبه

اگر صحبت ها تحريک آميز نباشد، اشکال
ندارد.

 

  • تنکابن ــ برادر، خ ـ ر ـح

1ـ در مورد سوال اول از دفتر امام بپرسيد.

2ـ اسم رمز نوشتن دروغ نيست.

3ـ اگر کسي چيزي پرسيد و نخواستيد
حقيقت را به او بگوئيد، توريه کنيد يعني طوري صحبت کنيد که او خيال کند پاسخ درست
گفته ايد ولي قصد چيز ديگري داشته باشيد و اگر نتوانستيد، پاسخ نگوئيد و اگر
ضرورتي بود و ضرري به شما متوجه مي شد که نبايد آن را تحمل کرد، دروغ گفتن جايز
است.

 

  • زابل ــ برادر داريوش

1ـ آن ازدواج جايز نيست، هر چند مقدار کمي
باشد، بايد از آن مورد صرف نظر کنيد.

2ـ آن کار حرام نيست ولي بهتر است ترک
شود.

 

  • شهرک ابوذرــ برادر ياسرــ 34ــ هـ ف

در صورت يقين از چنان پدر پست فطرت و
نابکاري دوري بجوئيد و هر چه مي توانيد از نزديک شدن به او اجتناب کنيد ولي به او
بي احترامي نکنيد.

 

  • کرج ــ خواهر، ح ـ د

شما طبيعي هستيد، نگران نباشيد.

 

  • آبدانان ــ برادر باقر 4056

1ـ آن دو مطلبي که نوشته ايد کاملا صحيح است
و در مورد اول تاکيد کنيد که با اين توهمات بيجا آبروي يک زن مؤمن بلکه يک خانواده
را نبريد و آن رسم غلط خلاف شرع را جدا رها کنيد.

2ـ معلم و هر فرد ديگري که مسئوليني به
عهده مي گيرد بايد در راه خود طبق وظيفه شرعي عمل کند و تحت تاثير جو سازيها قرار
نگيرد.

 

  • فومن ــ برادر (ع ـ هـ )

1ـ اولين روز دريافت حقوق را سال خود قرار
دهيد و در آن روز هر چه پس انداز داشتيد خمس آن را بپردازيد به جز آنچه از سالهاي
قبل خمس داده ايد که دوباره خمس همان پول واجب نيست. در خمس فرقي ميان مجرد و
متاهل نيست. پولي که در بانک نگهداشته ايد چه بانک مسکن باشد و چه غيره خمس دارد.
پولي را که براي ازدواج نگه داشته ايد نيز خمس دارد.

2ـ ملاک در ثبوت گناه بر انسان، تکليف
است اگر قبل از 15 سالگي هم پسر مکلف شود، گناه او نوشته مي شود.

 

  • نکاــ برادر، دـ دـ د

با دختري که صيغه پدر شما شده است، هر
چند براي مدت کمي بوده، نمي توانيد ازدواج کنيد. او محرم شما است.

 

  • تهران ــ خواهر بي بي ـ زـ خ

با کمال تاسف کمک جدي در اين مساله از
ما بر نمي آيد ولي اگر آدرس بدهيد، راهنمائيهاي که شايد مفيد باشد ارائه خواهد شد.

 

  • برادر، دـ ح ـ ژ

1ـ سوال اول خود را از دفتر امام بپرسيد.

2ـ تا عقد نکرده ايد آن روابط حرام است
و او با شما نامحرم است هر چند ازدواج شما در آينده قطعي باشد.

 

  • اصفهان ــ برادر صالح ـ ر

شما بيماريد و ظاهرا بيماري شما ربطي
به آن جريانات ندارد بلکه يک بيماري موضعي است. به پزشک متخصص ماهري مراجعه کنيد.
ما از ذکر آدرس پزشک معذوريم زيرا اطلاعي در اين زمينه نداريم ولي هر جا مراجعه مي
کنيد، آن عادت که در کودکي داشته ايد متذکر شويد، ممکن است راهگشا باشد. به هر حال
حالتي که احساس مي کنيد، موجب جنابت نيست مطمئن باشيد و خود را از اين وسوسه
برهانيد اگر پزشک تجويز کنيد ازدواج شما مانعي ندارد. عقيم بودن مانع ازدواج نيست
و تازه عقيم شدن شما معلوم نيست. نااميد نشويد و باز هم به پزشکهاي بهتر مراجعه
نمائيد.

 

  • نيشابورــ برادر، ع ـ ق

1ـ نگران نباشيد. او فرزند شما و حلال زاده
است. از نظر شرعي عقد مهم است و عروسي دخالتي ندارد.

2ـ زن برادر نامحرم است.

 

  • رفسنجان ــ خواهر، ق ـ ل ـ 18

اگر مي توانيد به پدر و مادر خود اصرار
کنيد که او را بپذيرند. ايمان بالاترين ارزشها است. اگر او مي تواند زندگي شما را
اداره کند گر چه با وضع متوسط يا فقيرانه اي باشد مانعي ندارد و رد کردن او خلاف
دستور رسول اکرم (ص) و ائمه (ع)است.

 

  • برادر، 1 ـ ج

1ـ آن ازدواج هيچ مانعي ندارد و بسيار مناسب
و خوب است.

2ـ براي رفع احتمال بيماري به پزشک
بيماريهاي مقاربتي مراجعه کنيد.

 

  • اهوازــ برادر، ف ـ ش ـ الف

اگر يقين به دخول دارد ازدواج باطل است
و توبه و انابه، ازدواج را حلال و صحيح نمي کند. او بدون طلاق هم همسرش نيست و
بايد از او جدا شود.

 

  • خارج از کشورــ خواهر، ف ـ م ـ ک ـ ج

در مورد ازدواج و روزي و ساير شئون،
انسان بايد طبق وظيفه عمل کند و سعي خويش را بنمايد و نبايد به دليل انتظار قسمت و
سرنوشت از کار خود باز بماند ولي در مورد ازدواج شما شرعا بايد با موافقت پدر يا
جد پدري باشد و اصولا صحيح نيست که شما خود نسبت به مردي ابتداءً اظهار تمايل
کنيد؛ اين گونه ازدواج ها که با اظهار تمايل زن در ابتدا صورت مي گيرد، معمولا
ازدواج هاي موفقي نيستند.

 

  • ترکمن صحراــ برادر عبدالحليم گلدي پور

مطلبي که در شماره 40 در مورد ازدواج
نوشته ايم، با استناد به کتاب الهي و سنت رسول اکرم (ص)است. مردم ترکمن صحرا نيز
بايد مانند ساير مسلمانان در اين امر مهم، رعايت شئون اسلامي را بکنند انتقاد شما
در مورد مهريه و شيربهائي که بالغ بر 120 هزار تومان پول و 70 هزار تومان طلا
باشد! کاملا به جا است و اين گونه دخالتهاي پدر و مادر در تعيين مهر و خصوصا در
مورد شيربها، جامعه را به فساد مي کشد و خلاف سنت رسول اکرم (ص)و سلم است. از
روحانيون آن منطقه توقع داريم که در ارشاد مردم نسبت به اين امر خطير اقدام جدي
کنند.

 

  • کاشمرــ برادر ح ـ 1ـ 1 ـ رـ ش ـ م

به نظر ما بهتر است با همان دختر
ازدواج کنيد. قبل از اينکه مادر يا پدرتان را بفرستيد، خودتان با توجه به آن
سابقه، مطلب را با مادر او در ميان بگذاريد و سعي کنيد او را قانع نمائيد که صلاح
هر دوي شما ازدواج است. آن جهات که در فاميل او ذکر کرده ايد، مانع ازدواج نيست و
معيار خود او و ديانت او و خانواده اش مي باشد.

 

  • برادر، ف ـ م ـ م

پشيماني پس از خرابي بصره؟! به هر حال
شما آزاديد و مي توانيد با مراجعه به دادگاه، مساله را تمام کنيد ولي قبلا به
دادگاه وجدان خود مراجعه کنيد. ببينيد آيا اين تصميم پس از اين همه رفت و آمد و پس
از گذشتن کار باشهامت و مردانگي منافات ندارد؟!

 

  • برادر محمد سعيد ـ 120 ـ ج

1ـ توبه کنيد خداوند مي بخشد انشاءالله. لازم
نيست از آن افراد حلاليت بطلبيد.

2ـ از وقتي که يقين داريد مکلف شده ايد
بايد عبادتهاي فوت شده را قضا کنيد و قبل از آن لازم نيست.

3ـ ان شاءالله آن مورد مناسب است،
اقدام نمائيد.

 

  • برادر اسکندر زيوري

جريان را با صراحت با همسرتان در ميان
بگذاريد و نقص او را با زباني ملايم گوشزد کنيد و ناراحتي و تصميم خود بر ازدواج
مجدد را به او اطلاع دهيد و به او بگوئيد: راه حل مراجعه به پزشک است زيرا اين
حالت يک بيماري است و بايد با مراجعه به پزشک متخصص بيماريهاي مقاربتي مشکل خود را
حل کنيد و اگر نپذيرفت يا علاجي براي او نيافتيد چاره اي به جز ازدواج مجدد نداريد
چه او را طلاق بدهيد و چه ندهيد و شما در اختيار اين امر آزاديد ولي به هر حال،
ازدواج در صورتي که او علاج نشود براي شما يک ضرورت و شرعا واجب است.

 

  • زاهدان ــ برادر، غ ـ رضا ـ الف

1ـ شما در قبال تعهدي که به شخص اول داده ايد
هيچ مسئوليتي نداريد به خصوص که او خود منصرف شده است.

2ـ رضايت پدر در ازدواج پسر شرط نيست
ولي شما سعي کنيد او را قانع سازيد.

 

  • بروجردــ برادر، ح ـ ن

1ـ «بُلْه» يعني ساده دلان و واضح است که
تکليف هر کس به اندازه عقل و ادراک او است، پس آنان که ساده لوحند، تکليفشان سبک
تر و گناهشان کمتر به حساب مي آيد و در نتيجه اکثر به بهشت مي روند. ضمنا معلوم
باشد پاداشي که دانايان و عالمان با اعمال صالح خود به دست مي آورند نيز قابل
مقايسه با پاداش اينان نيست.

2ـ هيچ کس نمي تواند همه مطالب اديان و
مذاهب گوناگون را به دقت بررسي کند. کافي است که انسان با عقل و منطق خود که
بالاترين ميزان خدادادي است، حقانيت مکتب را دريابد. تنها چيزي که در شناخت اديان
زيانبار است، تعصب و تقليد کورکورانه است.

 

  • شيرازــ برادر، ح ـ م

رضايت داماد خانواده در ازدواج دختر
هيچ دخالتي ندارد، و اگر پدر او راضي است ديگر هيچ معطلي نداشته باشيد اقدام کنيد
و اگر کسي مزاحمت کرد به دادگاه شکايت کنيد. کسي حق ندارد دختري را به اجبار وادار
به ازدواج نمايد.

 

  • مسجد سليمان ــ برادر، ع ـ ک

اگر آن فرد راضي شود و او را طلاق دهد،
شما مي توانيد؛ با او ازدوج کنيد. ازدواج با تحصيل منافات ندارد.

 

  • جهرم ــ برادر، ع ـ م

1ـ ممکن است خداوند او را ببخشد، به خصوص اگر
اعمال صالحي داشته باشد.

2ـ صورت اول صحيح است. خجالت نکشيد و
با يکي از افراد فاميل نزديک خود در آن باره صحبت کنيد. معمولا آنها خود در اين
امر پيش قدم مي ـ شوند، نگران نباشيد.

 

  • آمل ــ برادر محسن بزرگي

1ـ پرسيده ايد که مجرد و در خانه پدر هستيد،
آيا خمس بر شما واجب است؟ اگر درآمدي داريد، البته خمس دارد ولي تکليف خمس پول پدر
بر شما نيست.

2ـ پرسيده ايد: تکليف روزه هاي ايام
سربازي که در منطقه ي گرمسيري بوده ايد و نگرفته ايد چيست؟ اگر مسافر بوده ايد
يعني قصد ده روز ماندن در يک جا نداشتيد يا بيمار بوديد و خوف ضرر داشتيد، فقط قضا
واجب است و اگر مسافر نبوديد و فقط به دليل گرمي هوا و تن پروري، روزه نگرفته­ايد،
هم قضا واجب است و هم کفاره خوردن عمدي. مگر اين که خوردن به دليل جهل و ندانستن
مساله با عدم التفات به سوال باشد.

 

  • بافت کرمان ــ برادر هادي محمدي سليماني

مي پرسيد کسي مي ميرد و پس از او چند
نفر از فاميل او بيمار مي ــ شوند و مي ميرند، عوام مي گويند: مرده اشکل کرده!!
آيا اين صحيح است؟ روشن است که اينها جزء خرافات و ياوه هاي ساده لوحان است.

 

  • شوشترــ برادر، ا ـ م

1ـ قضاي نمازهاي چهار رکعتي را بايد چهار
رکعت بخوانيد حتي اگر در وقت قضا کردن مسافر باشيد.

2ـ پوست هاي لب و جاهاي ديگر که کنده
شه ولي جدا نشده است،‌اگر جدا کنيد پاک است ولي اگر کنده نشده و شما آن را بکنيد،
به احتياط واجب، بايد از آن اجتناب کنيد.

3ـ کتاب «کودک از نظر وراثت و تربيت»
نوشته خطيب شهير آقاي فلسفي را مطالعه کنيد.

 

  • جبهه اهوازــ برادر، س ـ اي ـ 1660

لباسي که چرم نيست و از بلاد کفر وارد
مي شود پاک است، و نماز در آن اشکالي ندارد.

 

  • مشهدــ برادر، الف ـ الف ـ الف

1ـ وظيفه حاکم شرع اين است که تا توبه واقعي
متهم ثابت نشده است، او را آزاد نکند و وظيفه توبه کننده اين است که تسليم حکم
دادگاه باشد و هر کس در عمل به وظيفه خود قصد قربت کند، عبادت کرده و ثواب دارد.

2ـ بهتر است صبر کنيد و پس از آزادي
اقدام به ازدواج کنيد که بتوانيد همه جوانب امر را به دقت ملاحظه کنيد.

 

  • خوي ـ برادر، ک ـ ن

آن روابط ــ اگر هم گناه نباشد ــ
خطرناک است و منجر به گناه مي شود، ازدواج کنيد.

 

  • اهوازــ برادر، ع ـ ل ـ ف ـ هـ

هر مقدار که يقين داريد نماز و روزه بر
گردن شما هست بايد قضا کنيد و کفاره روزه اي که بدون عذر خورده ايد بپردازيد و
آنچه يقين نداريد، لازم نيست گر چه بهتر است.

 

  • برادر ناصر موري

1ـ زن دائي همسر محرم شما نيست، زن دائي خود
شما نيز محرم نيست.

2ـ سوال دوم روشن نيست.

 

  • برادر حسين ـ ي ـ ي

به آن خواهر بگوئيد ازدواج کند و اين
افکار بي اساس را بهانه نکند. ما چه مي دانيم در آن جهان با چه کسي خواهد بود؟!
وظيفه ما فعلا عمل کردن به دستورات الهي است.

 

  • برادر علي رضا ـ ع ـ ي

1ـ ازدواج شما مانعي ندارد.

2ـ اگر عين پول باقي بماند و سال برسد
خمس دارد. مي توانيد در صورت نياز، لوازم آينده ي زندگي را بدون حساب کردن خمس
بخريد.

 

  • قير و کارزين ــ برادر فرج الله صفري

1ـ به پزشک روانشناس مراجعه کنيد.

2ـ از دفتر امام بپرسيد.

 

  • برادر صادق صادق پور

آن ازدواج مانعي ندارد.

 

  • گلشن طبس ــ برادر محمد محمد زاده

1ـ فالگيران و غيب گويان و امثال آنها دجال و
دروغگويند. از آنها بپرهيزيد.

2ـ مستحب است در وقت ولادت (نه روز
سوم) اذان در گوش راست نوزاد و اقامه در گوش چپش گفته شود. گوينده هر کس باشد فرق
نمي کند، البته بهتر است انسان با فضيلتي اين کار را انجام دهد.

3ـ تاثير چشم زخم را نمي توان انکار
کرد. آيات و رواياتي بر آن دلالت دارد و شواهد خارجي نيز در اين مورد ديده شده
است.

4ـ هر جائي که به نحوي به يکي از
اولياي خدا منسوب است، اگر کذب آن نسيت ثابت نباشد، مورد احترام مي باشد.

5ـ محبت امري اختياري نيست که حرام
باشد يا جايز.

 

  • زنجان ــ برادر، م ـ ع ـ ح

1ـ آري مي توان براي مومن گنهکار دعا و
استغفار کرد.

2ـ در بخش پرسشها و پاسخ ها در مجله
شماره 29 مقاله اي در زمينه توبه است، مطالعه کنيد.

 

  • آباده ــ خواهر، ر ـ 251

شما اشتباه مي کنيد که خود را مظلوم و
در بند مي دانيد. به نظر ما پدر و مادر شما مصلحت شما را مي خواهند نه ضرر و ظلم
به شما. ازدواج امري است واجب و ضروري؛ البته شما مجبور نيستيد آن مورد که براي
شما در نظر گرفته اند بپذيريد ولي اگر از نظر دين و اخلاق مورد رضايت است به مصلحت
انديشي پدر و مادر احترام بگذاريد و براي آن مشکلاتي که در آخر نامه ذکر کرده ايد،
بهترين راه حل، ازدواج است. مي توانيد شط کنيد که مانع تحصيل شما نشوند. و اما
آنچه در مقدمه نامه آورده ايد، مطلب صحيحي نيست و پاسخ آن در کتاب «حجاب» استاد
شهيد مطهري آمده است: و اما اگر آن شخص را به صلاح خود از نظر دين و اخلاق نمي
بينيد با شدت مقاومت کنيد و تسليم زور و اکراه نشويد. دادگاه از شما حمايت خواهد
کرد.

 

  • سمنان ــ برادر محمد حسين همّتيان

در مورد احتياط واجب که در رساله
درباره ي تراشيدن ريش و بسياري موراد ديگر ذکر شده وظيفه اين است که مقلد يا بايد
به اين احتياط عمل کند و ريش نتراشد يا به فتواي مجتهدين ديگر که از سايرين اعلم
است رجوع کند. بنابراين، تراشيدن ريش به احتياط واجب حرام است ولي اگر مجتهدي پيدا
شد که فتواي جواز بدهد، مقلد مي تواند در اين مسله از او تقليد کند، در صورتي که
مجتهدي ديگر اعلم از او فتوي به حرمت ندهد. توضيح آن که احتياط واجب، فتوي نيست.

 

  • برادر، ق ـ م ـ ق

راه حل آن مشکل تنها ازدواج است. با
پيشنهاد خانواده موافقت کنيد و به زندگي ساده ولي خداپسندانه قانع باشيد. ازدواج
بر کسي که مي داند بدون آن به گناه مي افتد واجب است.

 

  • ساري ــ برادر علي جان فرهادي پور

خير! منظور آن نيست که شما خيال کرده
ايد. و در آن صورت، ازدواج جايز است. آدرس بدهيد تا پاسخ روشن تر داده شود.

 

  • اهواز ــ برادر، ج ـ س

1ـ با آن خواهر ازدواج کنيد، هيچ مانعي ندارد
بلکه بسيار مناسب است.

2ـ به آن برادر بگوئيد، آن عمل مانع
ازدواج نيست نگران نباشد.

 

  • برادر، م ـ ح

1ـ با زن نامحرم به تنهائي مسافرت نکنيد که
طبق روايات، سوم شما شيطان خواهد بود.

2ـ با آن دختر نمي توانيد ازدواج کنيد
و بايد از آن مورد صرف نظر نمائيد.

3ـ براي آن گناه توبه کنيد.

4ـ سوال ديگر شما روشن نيست.

 

  • دزفول ــ خواهر، م ـ م ـ ف ـ ن

1ـ دجّالاني که خود را به ظاهر طرفدار حق
جلوه مي دهند نه يک نفر است و نه اختصاص به زمان غيبت دارد. در همه ي دورانها و در
همه جا بوده است و هستند و خواهند بود.

2ـ عايشه در وقت ازدواج با رسول اکرم
(ص) نه ساله بود.

3ـ سعي کنيد به طور معمولي و متعارف
رفتار کنيد تا ديگران شما را يک انسان غير معمولي ندانند. شکست در يک آزمون نبايد
مؤمن را اينقدر مايوس کند، اعتمادتان را به لطف الهي بيشتر کنيد.

اگر برادرتان نصيحت را گوش نکرد و صداي
ترانه را بلند کرد، در اطاقي برويد که صداي آن شنيده نشود ولي سعي کنيد بر اعصاب
خود مسلط باشيد.

 

  • جهرم ــ برادر، محمود ـ پ ـز

1ـ به پزشک مراجعه کنيد.

2ـ آن آب پاک است، به مساله 73 رساله
مراجعه کنيد.

 

  • بهبهان ــ برادر سيد علي پناه خادمي

به جاي سوره ي حمد در نماز هيچ سوره اي
نمي توان خواند ولي به جاي تسبيحات اربعه، خواندن حمد کافي است.

 

  • بهبهان ــ برادر ماشاءالله

مبطلات روزه را در رساله بخوانيد. به
جز آنها هيچ چيزي روزه را باطل نمي کند.

 

  • جبهه جنوب ــ برادر ص 500 ل

ازدواج شما اشکالي ندارد.

 

  • منطقه جنگي ــ برادر، ح ـ هـ ـ ح

آن دختر محرم شما است. نمي توانيد با
او ازدواج کنيد.

 

  • بيرجندــ برادر، م ـ د ـ س ـ ي

شما کاملا طبيعي هستيد نگران نباشيد.

 

  • جبهه جنوب ــ برادر، م ـ ع ـ ا

انشاءالله مبارک است.

 

  • گيلان غرب ــ برادر، ع ـ ب ـ  گ 777

همسر خوب و مومنه خود را نگهداريد او
گناهي نکرده است. اگر تفصيل مطلب را خواستيد آدرس بدهيد. براي پاسخ بقيه ي سوالها
نيز آدرس لازم است.

 

  • شوشترــ برادر، م ـ چ

همسر خود را نگهداريد و به او بدبين
نباشيد. اگر توضيح کافي خواستيد آدرس بدهيد.

 

  • خوي ــ براي ا ـ ص ـ ز

به پزشک بيماريهاي مقاربتي مراجعه کنيد
و صريحا درد خود را به او بگوئيد، خجالت و تاخير جايز نيست. نمازهاي آن چناني شما
اشکال دارد.

 

  • تويسرکان ــ برادر عقاب ـ آـ م ـ 314

با او ازدواج کنيد ازدواج شما اشکالي
ندارد از گناهان خود توبه کنيد اگر توبه واقعي باشد و جدا پشيمان باشيد و در آينده
با اعمال صالحه گذشته سياه را جبران کنيد خداوند مي بخشد انشاءالله.

 

  • اهواز ــ برادر ش ـ الف

آن ازدواج جايز نيست و عقد باطل است.

 

  • گنبد کاووس ــ انسان مردد

گر چه راهنمائي آن شخص اشتباه بوده ولي
هر چه بوده گذشته است. ازدواج شما صحيح است و هيچ اشکالي ندارد و اگر آدرس بدهيد
توضيح بيشتري داده خواهد شد.

 

  • اهواز ــ برادرشا ـ ر‌ـ اـ ب

آن ازدواج مانعي ندارد نگران نباشيد.

 

  • تهران ــ برادر ع ـ رـس

ازدواج شما مانعي ندارد و انشاءالله
مبارک است.

 

  • اهوازــ برادر اـ ص ـ ن

به پزشک مراجعه کنيد.

 

  • برادران و خواهران

* عجب شيرـ ي.س * گرمسارـ ج.ت * جبهه جنوب ـ
عليرضا رضائي * جبهه جنوب ـ علي.ا.ک.خ * مشهدـ سيد حسن بلخي * خرم آبادـ علي داد و
يسکرمي * ميبدـ محمد رضا رادي ميبدي * ورامين ـ محمد عظيم بيک * تهران ـ نصراله
تهراني * تهران ـ محمد رضا فرجي * کهنوج ـ احمد عبدلي وارسته * تهران ـ محمد قاسمي
* بهبهان ـ عباس شيري * شاهرودـ عباس علي عرب اسدي * اهوازـ اصغر اميري * گيلان
غرب ـ سيف الدين * کرند غرب ـ محمد خداياري * خور نائين ـ سيد حسين موسوي * اصفهان
ـ احمد شفيعي * ايزد خواست ـ برادرع. ايزدي:

سوالات خود را از دفتر استفتاء امام
بپرسيد.

 

  • برادران و خواهران

* اهوازـ د.ا.ع * گيلان غرب ـ م.پ.ب * جبهه
جنوب ـ ج.ع.ف 10 * اهوازـ س.ص.م * بابلسرـ جعفر.م * خور و بيابانک ـ الف. ي *
شيراز ـ حسين م.ز.خ.ع * شيرازـ م.ع.ا.د * تهران ـ ر.ک.م.ب * تهران ـ آزيتا.ج *
جبهه جنوب ـ احمد عبداللهي * اهواز ـ ن.د.ر * غرب کشورـ مؤمن علي بيرانوند *
اهوازـ سيد عبدالله رحماني * دو رودـ پ.ت پيامني * بهشهر ـ رمضان عي آهني رکاوندي
* قم ـ ف.م.ح * سميرم ـ ک.الف.ب. ط.غ 20 * آران ـ الف.ب.5 * جبهه غرب ـ ش.ش * قم ـ
محمدرضا باقري * اصفهان ـ ا.و.س.س * اهوازـ مجيد خداياري * شوش ـ حسن وديعي * جبهه
جنوب ـ ح.م * قم ـ علي احمدي * گرگان ـ ر.غ ر.م * بابل ـ ف.ح * بردسير ـ م. ملک
قاسمي

لطفا نام کامل و آدرس دقيق پستي خود را
بنويسيد تا پاسخ خصوصي ارسال شود.

 

  • برادران و خواهران

* تهران ـ مهدي بيات * اهواز ـ احمد شهرکي *
اقليد فارس ـ محمدهادي کوثري * باختران ـ فرامرز فخرائي * تهران ـ خليل کيه
بادرودي * تهران ـ محمود مجيري * بابل ـ نور علي آهي اندي * رامهرمز ـ قاسم اميري
* رفسنجان ـ سيد احمد مجد زاده کرماني * تهران ـ ج. مرتجي * نائين ـ صفا قحار زاده
* تهران ـ علي اکبر مصيبي:

از نامه ها، مقالات، اشعار، تذکرات،
انتقادها و پيشنهادهاي جالب و ارزنده شما عزيزان سپاسگزاريم. اميد اينکه همواره ما
را مورد لطف خود قرار دهيد. موفق و پيروز باشيد.

 

/

منابع زيرزميني جهان اسلام

اوضاع کلي جهان اسلام

قسمت پنجم

محمدرضا حافظ نيا

حال به تشريح وضعيت موجود منابع زيرزميني جهان اسلام مي
پردازيم:

از خصوصيات منابع زيرزميني جهان اسلام استخراج مقدار زياد
و صدور آنها به ممالک پيشرفته مي باشد و گاهي اوقات بخش عمده اي از صادرات يک
منطقه را تشکيل مي دهند، مثلا اقتصاد خليج فارس به عوايد حاصل از صدور نفت وابسته
است و هم چون اقتصاد تک محصولي کشاورزي اين اقتصاد نيز تک محصولي بوده و خطرناک مي
باشد. يکي از هدفهاي مهم استعمارگران در زمان هاي گذشته با تسلط مستقيم خود بر
جهان اسلام، برداشت و استفاده از ذخاير زيرزميني بوده امروزه نيز سرمايه داران غرب
به عناوين مختلف مي کوشند تا از طريق تسلط اقتصادي حداکثر استفاده را از منابع
زيرزميني جهان اسلام ببرند. بالا رفتن ميزان توليد نفت و ديگر مواد اوليه صنعتي به
طور سرسام آور گسترش صنايع استخراجي، تعيين بهاي بيشتر مواد اوليه به وسيله ي
کمپانيهاي خارجي، سرمايه گذاري تراستهاي خارجي در جهان اسلام نمونه هايي از هدف
فوق مي باشد.

ما در اينجا بهره برداري از نفت و بازار آن را در جهان
بررسي مي کنيم تا خود به خود بعضي مسائل روشن شود. اکتشاف و استخراج و فروش آن به
جز در سرزمينهاي کمونيست در دست هفت کارتل بزرگ نفتي و عده اي شرکتهاي کوچک که
نسبت به هفت کارتل خيلي کوچک هستند مي باشد. بزرگترين آنها کارتل استاندارد او يل
اف نيوجرسي (S.O.
if new Jersy) مي باشد که قبلا متعلق به خانواده ي راکفلر بود و امروز 25٪ سهام
آن متعلق به آنهاست و رقم فروش ساليانه اين شرکت در سال 1956معادل 7 ميليارد دلار
بود و اين کارتل عظيم نفتي در تمام اين مناطق نفت خيز شعبه دارد و تمام مراحل
اکتشاف، تصفيه، حمل و نقل و فروش نفت را به عهده دارد.

ديگر از خصوصيات بازار نفت حرکت نفت از طرف ممالک توليد
کننده به ممالک مصرف کننده (پيشرفته) مي باشد. البته ممالک توليد کننده مقدار
ناچيزي را امکان دارد مصرف نمايند و ممالک مصرف کننده نيز مقدار ناچيزي را توليد
کنند. براي روشن شدن موضوع چند مورد آماري را ذکر مي کنيم.

توليد نفت خاورميانه در 1960 معادل 9/23٪ توليد جهان بوده
و در 1970 به غير 29٪ رسيده ولي مصرف آن به اضافه ي مصرف ديگر ممالک توليد کننده و
غير توليد کننده نفت در جهان که در رديف ممالک صنعتي نيستند همگي از 7/2٪ به 6٪
رسيده است که البته همين ممالک جهان سوم نيز در مصرف با همديگر فرق داشته اند.

آيا مصرف هندوستان با مصرف عربستان با هم برابري ميکند؟
مسلما خير.

توليد نفت نيم کره ي غربي (که اتازوني و کانادا و ونزوئلا
در راس قرار دارند) در 1960 برابر 7/55٪ و در 1970 به 8/37٪ رسيده است ولي مصرف
آنها از 3/56٪ به 40٪ رسيده است (اينجا لازم به تذکر است که کاهش در ارقام توليد و
مصرف به دو دليل مي باشد. اولا اين که نيم کره ي غربي در 1960 از نظر کمّي توليد
کننده بزرگي بود ولي بالا رفتن توليد ديگر نقاط در 1970 که به مجموعه ي توليد جهان
افزودند باعث شد که همان مقدار توليد با کمي بيشتر از آن در محاسبه درصد کمتري را ظاهرا
نشان بدهد.

و ثانيا چون در 1970 نسبت به 1960 مصرف بعضي نقاط زياد شده
بنابراين به مصرف دنيا افزوده شد و در محاسبه همان مقدار مصرف درصد کمتري را نشان
مي دهد. که در مقايسه ارقام بعدي روشن مي شود) توليد اروپاي غربي در 1960 معادل
4/1٪ و در 1970 به 9٪ رسيده است و مصرف آن در 1960 معادل 19٪ و در 1970 به 28٪
مصرف جهاني رسيده است.

از توليد خاور دور (که در راس آنها اندونزي و مالزي قرار
دارند) به طور قطعي رقمي در دست نيست ولي مصرف خاور دور (که در ژاپن در راس قرار
دارد) از 1/4٪ به 11٪ رسيده است.

توليد افريقا در 1960 معادل 3/1٪ و در 1970 به 13٪ يعني ده
برابر رسيده است چون که نفت آن مرغوب و نزديک بازار اروپاي غربي است.

توليد بلوک کمونيست که شوروي در راس آنها قرار دارد در
1960به 3/15٪ و در 1970 به 3/16٪ شده است و مصرف آنها از 4/13٪ به 15٪ رسيده است.

همه ي اين ارقام حقايقي را روشن مي سازد. افزايش سرسام آور
توليد شمال افريقا، خليج فارس و جزاير اندونزي از يک طرف و افزايش مصرف ژاپن،
اروپاي غربي و ديگر ممالک پيشرفته از طرف ديگر مبيّن چپاول جهان اسلام توسط
استکبار جهاني و حقايقي است که احتياجي به ذکر آن اينجا نيست. اين درصدها از مجموع
درصد جهاني با توليد دنيا در 1960 برابر با 1985 ميليون تن مقادير بسيار زيادي را
شامل مي شوند.

موضوع ديگري که اينجا قابل ذکر است نحوه ي استقرار
پالايشگاهها در جهان است. نفت خام بايد به پالايشگاه حمل شود تا به صور مختلف قابل
مصرف درآيد و مي دانيم که نقش پالايشگاه امروزه منحصر به توليد مواد سوختني نيست
بلکه در حقيقت با در برداشتن بخشهائي همانند صنايع پتروشيمي، مرکز صنعتي مي باشد.
به دلايلي که در ذيل گفته مي شود بعد از جنگ جهاني، در چگونگي استقرار پالايشگاهها
تحولي به وجود آمد به نحوي که کارتلهاي نفتي محل استقرار پالايشگاهها را از مراکز
توليد به مرکز مصرف منتقل کردند و روز به روز، هم ظرفيت و هم تعداد آنها افزايش
پيدا کرد. مثلا ظرفيت پالايشگاه هاي اروپاي غربي قبل از جنگ دوم جهاني (1945) ــ
/45000 بشکه در روز بود ولي در سال 1963 به ده برابر و در سال 1970 به سي برابر
يعني 13600000 بشکه در روز رسيد و در 1974 نزديک به 200 پالايشگاه در اروپاي غربي
به وجود آمد و در عوض ظرفيت پالايشگاه ها در نقاط توليد نه تنها افزايش نداشت بلکه
گاهي کاهش نيز داشت. عوامل مهمي که در موضوع فوق مؤثر بودند عبارتند از:

 

1ـ نفت خارج شده از چاه بالقوه (همان طور که ذکر شد) داراي
موادي است که پس از تصفيه به صورتهاي مختلف ظاهر مي کند (سوخت ــ پتروشيمي و غيره)
و اگر قرار باشد مواد تصفيه شده را به نقاط مصرف که باز ممالک خودشان است حمل کنند
وسائل حمل و نقل مجزا و زيادي مي خواهد در حالي که نفت خام را با يک وسيله حمل و
نقل (لوله ــ کشتي و غيره) مي تواند حمل کنند و در هزينه ي حمل و نقل، کلي، صرفه
جوئي مي شود.

 

2ـ همان طوري که گفتيم توليد و فروش و يا مصرف نفت احتياج
به سرمايه ها و کارد متخصص و ورزيده و غني از محتواي علمي دارد که سرزمينهاي توليد
کننده از اين امکانات معذورند و بنابراين در دام کارتلها مي افتند.

 

3ـ کارتلها که از طرف دولتهاي خود پشتيباني مي شوند ترجيح
مي دهند سرمايه خود را در کشور خود به کار اندازند تا بدين وسيله اولا باعث گسترش
صنايع خود بشوند و ثانيا ايجاد کار بيشتر براي مردم مملکت خود بنمايند و ثالثا از
عدم وجود ثبات سياسي در ممالک توليد کننده در امان بمانند و سرمايه هايشان به
اصطلاح بهتر در امان بماند.

4ـ با ايجاد پالايشگاه در مناطق توليد در واقع کمک به
صنعتي شدن اين مناطق و مصرف توليدات نفتي در مناطق توليد مي شود و با افزايش درجه
صنعتي دشن و رشد اقتصادي ميزان آزاد شدن از قيد وابستگي هاي اقتصادي، و اتکاي به
خود افزايش مي يابد و در نتيجه دست اين کارتلهاي چپاولگر را از سرزمين خود کوتاه
خواهند کرد. بنابراين فعلا که قدرت در دست کارتلها مي باشد عملا از استقرار صنعت
در مناطق توليد خودداري مي کنند. چون صدور مواد اوليه صنعتي از سرزمين توليد،
نبودن و يا پيشرفت کُند صنعت، وجود بيکاريهاي پنهان، وابستگي اقتصادي و تسلط
اقتصادي کارتلها و تراستهاي خارجي، اقتصاد متزلزل، فقر و افزايش بدبختي ها و غيره
از يک طرف ـ و در عوض مصرف مواد اوليه در منطقه توليد، وجود و پيشرفت صنعت، عدم
وجود بي کاريهاي پنهان، عدم وابستگي اقتصادي، و اتکاي به خود، اقتصاد توانا و غيره
با همديگر در ارتباط مي باشند.

اينها به طور خلاصه از عواملي بودند که باعث استقرار
پالايشگاه و صنعت در مناطق مصرف مي شوند و بالاخره بد نيست که متذکر شويم که از
اين خوان يغما تنها کارتلها استفاده نمي برند بلکه قسمت اعظم استفاده به جيب ممالک
مصرف کننده نفت از طريق اخذ عوايد گمرکي و غيره مي رود و درصد کمي به ممالک صاحب
نفت مي رسد و کمپانيها و کارتلها هستند که قيمت نفت در دنيا و هم چنين بهره ي
مالکانه ي ممالک توليد کننده را تعيين مي کنند. و ناگفته نماند که گاهي اوقات اين
کارتلها بهره مالکانه را از اين مقداري که هست نيز کاهش مي دهند و سازمان کشورهاي
صادر کننده ي نفت (اوپک) جهت جلوگيري از اين کاهش به وجود آمد. از مجموعه ي
اطلاعات و ارقام و سياستهاي ذکر شده که براي مجموع جهان داده شد به خصوص سرزمين
هاي توليد کننده که بخش اعظمت توليد جهان متعلق به جهان اسلام مي باشد مي توان
شخصا قضاوت نمود و موقعيت مناطق توليد را مشخص کرد. و اينجا است که ممالک مصرف
کننده که از منابع نفتي برخوردارند سعي دارند منابع نفتي خود را به صورت ذخيره نگه
دارند و با اين که از منابع نفتي فراوان برخوردارند احتياج امروز خود را از مناطق
توليد فعلي که خيلي با شرايط ساده و ارزان و مفت در اختيار آنها قرار مي گيرد
تامين کنند و هر روز هم سعي بر اين دارند که از نفت در صنايع جديد استفاده نمايند
و فقط به توليد انرژي از آن اکتفا نکنند و دست اندر کار پيدا کردن منابع جديد
توليد نيرو چون انرژي خورشيدي، گرماي دروني زمين، نيروي امواج و غيره هستند، و قبل
از اينکه مشکلاتي در امر دريافت نفت (چون تحريم نفتي اعراب) پيش آيد به فکر آينده
ي خود هستند و اگر چه تحريم نفتي اعراب نمونه اي از اتحاد و نقش مهم آنها در دنياي
امروز و قابل تحسين مي باشد ولي مسلمانان بايد بدانند که اين سلاح در آينده ممکن
است کارگر نباشد و بايد براي صرفه جويي در مصرف عوايد حاصل از نفت، و کاربرد آن در
ايجاد صنعت و گسترش دانشگاه هاي واقعي و افزايش تفکر عملي در تمام جهان اسلام و با
توجه به تعاليم اسلام برنامه ريزي صحيح صورت گيرد. تا در آينده خود مصرف کننده
مواد اوليه و تامين کننده ي احتياجات خود باشند و نيازي به غرب و شرق نداشته
باشند.

در اينجا به ذکر مشخصات نفت اکتفا مي گردد و يادآوري مي
شود که ساير مواد اوليه مولّد انرژي و غير مولد انرژي کمابيش سرنوشتي چون نفت
دارند و همه در يک اصل کلي مشترک هستند و آن اين که قسمت اعظم آنها توليد و به
ممالک صنعتي صادر مي شود و کارتلها و تراستهاي خارجي روز به روز در پيدا کردن
منابع جديدتر، سنگها به سينه مي زنند و ادعاي همکاري و نظرهاي خيرخواهانه دارند تا
بهتر بتوانند از اين شرايط سهل و موقعيت آسان کنوني براي بالا بردن سطح توليد و
چپاول هر چه بيشتر منابع ثروت نه تنها جهان اسلام بلکه کليه ي سرزمين هاي عقب
افتاده و در حال رشد جهان اقدام نمايند.

 

5ـ صنايع کارخانه اي: صنايع کارخانه اي در جهان اسلام از
گسترش کمي برخوردار است و تا اندازه اي علت آن در بخش مواد اوليه مطرح شد. صنايع
کارخانه اي که در جهان اسلام وجود دارند صنايعي سبک و بيشتر مصرفي مي باشند. به
عبارت ديگر صنايعي هستند که نيازهاي غذايي و نيازهاي زندگي روزمره ي مردم را تامين
مي کنند و خيلي به ندرت صنايع مادر به وجود آمده اند صنايع روغن کشي، غذائي، چوب
بري، سيمان، شيميائي، لاستيک، شيشه و نساجي و غيره نمونه هائي از صنايع سبک هستند
که البته در استقرار اين صنايع بايد نقش سرمايه گذاريهاي خارجي را در نظر گرفت.

صنايع ديگري که گسترش مي يابند صنايع استخراجي است اين
صنايع جهت توليد و استخراج هر چه بيشتر منابع اوليه از دل زمين رشد مي ـ يابند و
رابطه اي مستقيم بين آنها برقرار است و معمولا در مناطق معدن دار استقرار مي
يابند. صنايع ذوب فلزات جهت تهيه کانيهاي خالص و صرفه جويي در حمل و نقل آن
استقرار پيدا مي کنند شرکت يا مؤسسه اي که فلز را براي صدور استخراج مي کند سعي
دارد ناخالصي هاي آن را در محل توليد به جا گذارد و فقط هزينه ي حمل و نقل فلز را
به عهده بگيرد.

از خصوصيات ديگر صنايع جهان اسلام مونتاژي و واسطه اي بودن
آن است بدين صورت که مواد اوليه کارخانجات از ممالک پيشرفته وارد شده و با اندکي
تغييرات و اتصال قطعات مختلف، فرآورده ي صنعتي را به صورت کالاي مصرفي در آورده و
در بازار مصرف جهان اسلام به فروش مي رسانند و وقتي به دقت به مواد اوليه وارداتي
که خود نيز محصولات کارخانجات ممالک پيشرفته مي باشند نگريسته شود معلوم مي گردد
که آنها نيز حاصل مواد اوليه معدني و طبيعي مي باشند که قبلا به صورت مواد خام از
جهان اسلام و در حقيقت به غارت برده شده است.

از ويژگيهاي ديگر صنايع جهان اسلام وارداتي بودن تاسيسات و
ماشين آلات و تکنيک آن است. بدين معني که ماشين آلات و تاسيسات و کارخانجات از
خارج خريداري و در جهان اسلام با سرمايه هاي داخلي و يا خارجي يا تلفيقي از هر دو
نصب و با مواد اوليه وارداتي از آنها بهره برداري مي شود، و غالبا صنايع در مالکيت
سرمايه داران بزرگ بخش خصوصي و بعضا با مشارکت سرمايه داران کشورهاي امپرياليستي
مي باشد. (در مورد انگيزه هاي سرمايه گذاريهاي
سرمايه داران بين المللي و خارجي در جهان اسلام و
ممالک سوم بعدا صحبت خواهد شد).

 

6ـ بازرگاني: مشخصه ي کلي و اصل حاکم بر تجارت خارجي جهان
اسلام عبارت است از صدور موارد اوليه ي صنعتي و مورد نياز جهان پيشرفته و ورود
کالاهاي مصرفي و فرآورده هاي صنعتي و غير صنعتي از آنها، بدين معني که اقتصاد بخش
هاي مختلف جهان اسلام همان طور که قبلا ذکر شد در اثر سياست هاي اقتصادي استکبار
جهاني به صورت تک محصولي صادراتي در آمده است و در آمد حاصل از صدور اين ماده
اوليه فلزي و يا سوختي و يا کشاورزي منبع تامين اعتبار و بودجه ي آن مي باشد و
متاسفانه درآمد حاصل از صدور کالاهاي موصوف نهايتا به صورت واردات فرآوردهاي صنعتي
و کشاورزي و دامي و غيره مصرف مي گردد و در حقيقت جهان اسلام به صورت بازار مصرف
کالاهاي مازاد کشورهاي به اصطلاح پيشرفته در آمده است. چنان چه دقيقتر به موضوع
نگريسته شود اين حقيقت روشن مي شود که ممالک پيشرفته با خارج ساختن منابع ثروت
جهان اسلام به صورت مواد اوليه ارزان قيمت آنها را تغيير داده و به کالاهاي مصرفي
مورد نياز تبديل مي کنند که بهاي آنها نسبت به قيمت اوليه بسيار زياد است و از اين
طريق سود سرشاري به جيب مي زنند. اين موقعيت را تحصيل علم و دانش و اختراعات جديد
و سرمايه هاي عظيمي که بعد از انقلاب صنعتي به روي هم انباشته شده در اختيار آنها
قرار داده است. با چشم پوشيدن از بعضي امکانات محدود، اروپا و ژاين و غيره از نظر
مواد اوليه فقير، و از نظر دارا بودن کالاهاي صنعتي غني است، نقش آن به جز
کاتاليزور و واسطه اي که مواد اوليه را تبديل به کالاهاي صنعتي کرده و بفروشند چيز
ديگري نيست و از ما به التفاوت قيمت اين دو کالا (ماده ي اوليه و فرم ساخته شده ي مورد
استفاده) هم چون انگلي بر جان ساير نقاط جهان به زندگي خود ادامه مي دهند و
متخصصين علوم اجتماعي و اقتصادي و سياسي آن هر روز دست اندر کار طرح و اجراي
برنامه اي جهت برقرار بودن رابطه ي فوق يا هر رابطه اي که بتواند آينده ي آنها را
تامين کند مي باشند. در بازرگاني داخلي هم به دليل ضعيف بودن توليدات اقتصادي
داخلي (صنعتي و کشاورزي و غيره) و تکيه بر درآمد حاصل از صادرات ماده ي اوليه
متاسفانه شاهد تورم شبکه هاي توزيع کالاهاي مصرفي وارده از جهان پيشرفته مي باشد و
بازارهاي جهان اسلام از کالاهاي خارجي پر است و روز بروز تب مصرف در بين مسلمانان
در اثر سياستهاي استکباري جهاني بالا گرفته و در نهايت اين جريان باعث به غارت
رفتن منابع ثروت مسلمين و تضعيف اقتصاد جهان اسلام از طرفي و تقويت بنيانهاي
اقتصادي استکبار جهاني از طرف ديگر مي گردد. فلذا آنها در گسترش فرهنگ مصرف گرائي
در بين مسلمين تلاش مي نمايند و تبليغات سرسام آور اتحاديه هاي اقتصادي و تجارتي و
شرکت هاي صنعتي با کمک شعباتشان در ايجاد بازار فروش در جهان اسلام به نحو جالبي
براي آنها مفيد افتاده است. ايجاد نمايندگي ها و افزايش تجارت خانه هاي محصولات
صنعتي خارجي که باعث افزايش کاذبانه ي بخشي از توليد ثالث مي شوند[1]
نمونه اي از وسايل و امکانات جهت ايجاد بازار فروش محصولات صنعتي مي باشد.

 

7ـ وضعيت سرمايه:

جهان اسلام در رديف ممالک در حال رشد مي باشد که يکي از
خصوصيات آنها ظاهرا کمبود سرمايه است. شايد اين موضوع نسبت به کشورهاي پيشرفته که
بعضا داراي غولهاي سرمايه اي چون کارتلها و تراستها که از ثروت همين ممالک پولدار
شده اند مي باشند به ظاهر صدق کند ولي اساسا جهان اسلام از نظر سرمايه جهت پايه
ريزي بنيانهاي اقتصادي در همه ي بخشها براي رهايي از قيد سرمايه هاي خارجي فقير
نيست بلکه طريقه ي مصرف سرمايه صحيح نيست و سرمايه ها هدر مي روند عوايد حاصل از
فروش منابع اوليه به جاي اينکه روي هم انباشته شوند و پايه گذار اقتصاد شکوفا
گردند خرج مصارف بيهوده مي کردند. هندوستان و ژاپن و چين نسبت به جهان اسلام از
نظر سرمايه خيلي فقير بودند ولي توانستند در نهايت فقر بر طبق برنامه ريزي متناسب
بر شرايط و خصوصيات خود پايه هاي صنعت و کشاورزي پيشرفته را به وجود آورند. هدف از
ذکر آنها و آوردن مثالها به خاطر اين نيست که مورد مثال کاملا سرمشق قرار گيرد
بلکه مي تواند ثابت کند که کمبود سرمايه نمي تواند دليلي براي دست روي دست گذاشتن
و ايجاد نکردن صنايع مادر و تربيت کادر متخصص و ورزيده و علمي و توسعه دامپروري و
کشاورزي پيشرفت باشد.

مگر سرمايه جهان اسلام در سازندگي بزرگترين سرمايه داران
دنيا (کارتلها و تراستها) مؤثر نبوده است؟ مگر همين سرمايه تبديل به آن سرمايه
نشده است؟ مسلما همين طوري بوده است! مگر تمام ماشين ها و اتومبيل هاي لوکس و
آخرين سيستم و غير لوکس که به مقدار بسيار زياد و بيش از نياز معقول در خيابان هاي
شهرهاي جهان اسلام متراکم گرديده و منشا مسائل و مشکلات فراوان اقتصادي و اجتماعي
و نتيجتاً هدر رفتن بودجه ها و سرمايه هاي هنگفتي مي شود ثروت نبوده اند و آيا مي
توان آنها را به سادگي محاسبه کرد؟ در حقيقت آنها سرمايه هايي هستند که احتکار شده
و به مرور نابود مي شوند! مگر تمام وسايل خانگي لوکس ساخته شده ي غرب و شرق با
گران ترين قيمت و دکورسازي ها و تزئينات بيهوده و احتکار کالاهاي تزئيني و تشديد
زمينه هاي مصرف بيهود کالاها به صورت اسراف سرمايه نيستند که به صورتهاي مختلف
تظاهر مي کنند و باعث راکد شدن سرمايه ها مي شوند؟ و از طرفي باعث تقويت تراستها و
شرکتهاي توليدي و تجاري غرب و شرق مي گردند. اگر درست دقت شود مُد شدن هر پديده و
ارزش شدن آن که با دسيسه هاي حساب شده استکبار جهاني صورت مي پذيرد از پوشاک گرفته
تا خوراک و لوازم زندگي و غيره به مقدار زياد سرمايه ها را من غير مستقيم هدر مي
دهند، در صورتي که با انباشته شدن سرمايه هاي مصرف شده در زمينه هاي مزبور مي توان
سرمايه هاي کلاني را به منظور پايه ريزي بنيادهاي اقتصادي جهان اسلام فراهم نمود و
از آنها در سرمايه هاي گذاريهاي توليدي استفاده کرد. از نمونه هاي فوق فراوان است
و چشم بصيرت مي خواهد که در زندگي روزمره آنها را ببيند و درک نمايد. پس معلوم مي
شود جهان اسلام سرمايه کم ندارد، بلکه از سرمايه ها به طور صحيح بهره برداري نمي
شود و سرمايه داران بزرگ جهان را مي سازند و تا زماني که اين روند ادامه داشته
باشد بايد جهان اسلام هم چنان دربند سرمايه هاي خارجي و عقب افتادگي اقتصادي باقي
بماند و هر روز بيشتر استثمار اقتصادي بشود. بنابراين بايد بر پايه ي آموزش هاي
اسلامي سطح فکر مردم مسلمان بالا برود تا بدين وسيله از هدر رفتن اين سرمايه ها
جلوگيري شود و براي بهسازي اوضاع مسلمانان به کار برده شود. موضوع ديگر قابل بررسي
در ارتباط با وضعيت سرمايه در جهان اسلام پديده ي سرمايه گذاريهاي خارجيان در قسمت
هاي مختلف آن است البته به نقش اين سرمايه گذاريها در ممالک جهان سوم گاهي اوقات
خوش بينانه نگريسته مي شود در حالي که سرمايه گذاران خارجي در جهان سوم همان
سرمايه داراني هستند که مواد اوليه را از آن جدا مي کردند و اکنون که ممالک آنها
جا و مکان جهت استقرار صنايع و واحدهاي توليدي را ندارد و آلودگي محيط زيست آنها،
زندگي کردن را در آن جا دشوار کرده است و از طرف ديگر عواملي چون وجود مواد اوليه،
نيروي انساني ارزان ــ تسهيلات گمرکي و حمل و نقل ماليات، بازار فروش در ممالک
جهان سوم، باعث سرازير شدن سرمايه ها به اين ممالک شده است.

جهان اسلام که از نظر ويژگيهاي اقتصادي و اجتماعي در
مجموعه ي جهان سوم قرار مي گيرد نيز از اين پديده به دور نبوده و سرمايه گذاريهاي
خارجي در آن با توجه به علل فوق الذکر صورت مي گيرد. محيط زيست در ممالک صنعتي
بسيار آلوده شده و براي جلوگيري از آلودگي قوانين سخت تصويب گرديده و ايجاد صنايع
جديد در کنار صنايع قديم بسيار مشکل شده است لذا تراستهاي قديمي شعبات جديدشان را
در زمينه ي صنايع سبک چه به صورت شرکت خصوصي و چه به صورت مشارکت در نقاط مختلف
جهان اسلام ايجاد مي کنند و از مزاياي ذکر شده در فوق استفاده مي نمايند. يک بنگاه
شعبه ي خصوصي خارجي که در ممالک جهان سوم سرمايه گذاري مي کند ساليانه 10٪ سرمايه
اش سود نصيبش مي شود و بنابراين در مدت ده سال به اندازه کل سرمايه اش و در 20 سال
دو برابر سرمايه اش را مي تواند با شرايط سهل و آسان به کشور خودش انتقال دهد و
مرتبا با کمک سرمايه اش مملکت سرمايه گذاري شده را لخت کند و نتيجه ي اين سرمايه
گذاريهاي خارجي جلوگيري از رشد اقتصادي و ريخته شدن ثروتهاي اين ممالک به جيب
سرمايه داران خارجي مي باشد.

ادامه دارد

 




توليد به سه نوع تقسيم مي شود: توليد اوليه ــ ثانويه ــ ثالث.

الف: توليد اوليه به آنچه از طبيع استخراج مي
شود اطلاق مي گردد مانند: منابع طبيعي، معادن، محصولات کشاورزي.

ب: توليد ثانويه: به آنچه که از تغيير و تبديل
توليد اوليه ناشي مي گردد گفته مي شود مانند فرآورده هاي شيميايي.

ج: توليد ثالث به بخش هاي مختلف خدمات گفته مي
شود امور اداري، بازرگاني، ويزيتوري و غيره البته تعليم و تربيت، پزشکي و غيره نيز
از مجموعه ي خدمات محسوب مي گردد.

/

پرسش ها و پاسخ ها

ياد خدا

س ـ آيا ياد خدا آرام بخش است يا ترس
آور؟ خداوند در سوره رعد آيه 28 مي فرمايد: «ألاٰ بذکر الله تطمئن القلوب» و در
سوره ي انفال آيه 2 مي فرمايد: «اذا ذکر الله و جلت قلوبهم» چگونه اين تضاد را
توجه مي کنيد؟ (هـ . منصوري).

ج ـ پاسخ سوال شما در سوره ي زمر آيه 23 آمده است: «الله
نزل احسن الحديث کتابا متشابها تقشعر منه جلود الذين يخشون ربهم ثم تلين جلودهم و
قلوبهم الي ذکر الله …».

 

توضيح مطلب:

خداوند در دو مورد از قرآن در وصف مؤمنان و خاشعان فرموده
است «الذين اذا ذکر الله وجلت قلوبهم»، (سوره ي حج آيه 28 و سوره ي انفال آيه
2)
در سوره ي انفال، مؤمنان را منحصرا کساني مي داند که داراي چنين صفتي هستند. يعني
هر گاه نام خدا را مي شنوند دلهاشان ترسان و لرزان مي شود. و از اين جمله استفاده
مي شود که نام خدا براي مؤمن مايه ي ترس و هراس است.

و در سوره ي رعد مي فرمايد: «الذين آمنوا و تطمئن قلوبهم
بذکر الله الا بذکر الله تطمئن القلوب» آنان که ايمان آوردند و دلهاشان به ياد خدا
آرام مي شود؛ هان که ياد خدا تنها آرام بخش دلها است. اين آيه نه تنها ياد خدا را
آرام بخش دل مؤمنان مي داند بلکه پس از ذکر اطمينان مؤمنان، با يک جمله جداگانه و
اعلام عمومي، ياد خدا را مايه آرامش همه دلها خوانده است. بلکه مقدم داشتن کلمه
«بذکرالله» که بايد مؤخر باشد طبق قواعد ادبيات عرب، دلالت بر حصر دارد. يعني هيچ
امر ديگري اين صفت را ندارد که آرامش راستين به دلهاي مضطرب و پريشان بخشد.

از نظر ظاهر، ميان اين دو مطلب تضاد است؛ و اين سوال را بر
مي انگيزد که: آيا ياد خدا ترس آور است يا آرام بخش؟

در سوره ي زمر آيه 23 که قبلا ذکر شد هر دو مطلب را در
کنار هم آورده است: «خداوند قرآن را فرو فرستاد که بهترين سخن است. کتابي است که
مطالبش هم آهنگ و همانند است و هر يک بر ديگري عطف شده، (يعني آيات هر يک روشنگر
ديگري است) کتابي است که با شنيدن آن لرزه بر اندام مؤمناني مي افتد که از قهر خدا
ترسانند و سپس دلها و بدنهاشان با ياد خدا آرام مي گيرد».

از اين که هر دو مطلب در اين آيه در کنار هم آمده است،
روشن مي شود که تضادي ميان آنها نيست و هر يک از ترس و آرامش دليل و علتي دارد گر
چه هر دو با ياد خدا و تلاوت آيات خدا همراه است. بنابراين بايد دقت کرد و راز اين
ترس و آرامش را پيدا نمود.

 

انگيزه هاي ترس از خدا

ترس از خدا انگيزه هاي مختلفي دارد. گاهي انسان ــ به دليل
گناهان بزرگي که مرتکب شده ــ از خشم و غضب الهي مي ترسد و خود را مستحق سخت ترين
عقاب مي داند. ترس از گذشته ي سياه و پر گناه و ترس از آينده ي تاريک که نمي داند
بار چه گناهاني را به دوش خواهد کشيد. امام صادق عليه السلام فرمود: «المؤمن بين
مخافتين: ذنب قد مضي لا يدري ما صنع الله فيه و عمر قد بقي لا يدري ما يکتب فيه من
المهالك فهو لا يصبح الا خائفا و لا يصلحه الا الخوف» (اصول کافي،
ج2،
ص71). مومن ميان
دو نگراني است: نگراني از گناه گذشته که نمي داند خداوند با آن چه کرده است
(بخشيده يا نبخشيده است) و نگراني از عمر باقيمانده که نمي داند چه لغزشهاي
هولناکي در آن از او سر خواهد زد؛ پس مؤمن هميشه ترسان است و به جز ترس او را
اصلاح نمي کند.

و گاهي ترس ناشي از احساس سنگيني مسئوليت است که انسان خود
را بدون کمک و ياري خدا از انجام آنها ناتوان مي بيند و از واگذاري خدا هراس دارد.
اين ترس حتي در معصومين نيز هست. و گاهي ناشي از نهايت قرب به درگاه الهي است که
مقربان خاص او از کمترين توجه به غير نگردانند مبادا موجب کمترين توقف در حرکت و
مسير الي الله باشد. حتي بعضي از اعمال که براي افراد معمولي خوب و مناسب است آنها
براي خود لغزش مي دانند و از آن توبه مي کنند. «حسنات الابرار سيئات المقربين».

و گاهي ترس، تنها به دليل احساس عظمت الهي و ناچيزي خويشتن
است. آنان که خداوند را به حق مي شناسند، هميشه در دل احساس خوف و خشيت مي کنند:
«انما يخشي الله من عباده العلماء» تنها دانايانند که از خداوند ترس و خشيت دارند.
بعضي از علما قائلند که خوف به هر ترسي گفته مي شود ولي خشيت ترسي است که ناشي از
احساس عظمت و جلال الهي است و اين اختصاص به دانايان دارد.

 

دليل آرامش دلها با ياد خدا

و اما آرامش دلها و رفع نگراني و اضطراب با ياد خدا به اين
دليل است که انسان به فطرت پاک، خدادادي احساس مي کند، تنها قدرت مهيمن بر همه
جهان آن نيروي غيبي است که همه چيز در برابر اراده ي او خاضع است و او نيازي ندارد
تا به کسي ستم روا دارد و چون هر چه به وقوع مي پيوندد از قدرت او سرچشمه مي گيرد
پس او به هيچ ستمي راضي نيست و هر ستمي را تلافي خواهد کرد. و او مهربان است و
رحمت او بي پايان. و او تواب است و توبه ي هر گنهکار را مي پذيرد بنابراين مؤمن در
عين حال که به دليل گناهان خود مضطرب و پريشان است با ياد رحمت الهي مطمئن و آرام
مي شود. و پيوسته ميان اين آرامش و نگراني و خوف و رجاء است.

و از سوي ديگر انسان احساس مي کند که تنها پناهگاه و رکن
مورد اعتماد که در هر مشکلي فريادرس او است خداوند است و حتي آنان که به زبان خدا
را انکار مي کنند در تاريکي ها و ناهمواريهاي زندگي تنها چيزي که آنها را از
نگراني نجات مي دهد و اضطراب و تشويش را به اميد مبدل مي سازد کشش و جاذبه ي فطري
به سوي آن ذات مقدس است که هر انسان در سختي ها و نگراني ها آنگاه که از همه ي
عوامل طبيعي نااميد شود خدا را احساس مي کند و به او رو مي آورد و از او ياري مي
خواهد. در قرآن مکرر آمده است که کفار نيز وقتي در ميان امواج خروشان دريا گرفتار
مي شوند با کمال اخلاص رو به سوي خدا مي آورند و چون نجات يافتند او را فراموش مي
کنند.

 

انحصار آرامش در ياد خدا

چرا قرآن آرامش دلها را منحصر در ياد خدا مي داند؟

زيرا آن آرامشي که با ياد خدا است واقعي است نه پنداري و
چيزهاي ديگر که آرامش بخش است يا داروهائي است که نيروي تخيل انسان را افزايش مي
دهد تا با خيالات خود را قانع کند و يا او را به خواب فرو مي برد تا زندگي و
مشکلات آن را فراموش نمايد و چون به هوش آمد دلهره ي او دو چندان خواهد شد. و يا
اعتماد به غير خدا است که ديري نمي پايد که پوچي او روشن مي شود ولي اطميناني که
از ياد خدا به دست مي آيد ناشي از پشت گرمي و اعتماد به ذات لايزالي است که هر چه
در عالم وجود مي گذرد تحت نفوذ قدرت و سلطه ي او است.

اين اطمينان قلب گر چه همگاني است ولي مؤمنان با اختلاف
مراتب ايمان از درجات والاتري از اطمينان قلب برخوردارند. ايمان تنها درک و يقين
نيست چه بسا چيزي را يقين به وجودش داريم ولي اين يقين ادراکي نتوانسته است بر
احساسات ما غلبه کند و دل و اعضاء، و جوارح ما را پيرو خود کند.

همه ي ما مي دانيم که مرده جماد است و کاري از او ساخته
نيست در عين حال اکثر مردم از ماندن در کنار يک مرده به تنهائي احساس وحشت مي
کنند. بنابراين آن يقيني ايمان است که بر احساسات انسان حکومت داشته باشد و قلب و
ساير اعضاي انسان را پيرو خود کند. ايمان مرحله اي است بالاتر از علم و يقين
ادراکي. کسي که به خدا و روز جزا ايمان دارد قلبش خاشع و اعمالش صالح است و آن
ايمان داراي مراتب و درجات است و به همين اختلاف مراتب ايمان، مراتب اطمينان قلب و
پيروي اعضا نيز مختلف است تا جائي که از نظر پيروي اعضا به عصمت مي رسد و هيچ
حرکتي که ناشي از غير ايمان به خدا باشد از او سر نمي زند. و از نظر اطمينان به
جائي مي رسد که از هيچ چيز نمي هراسد. اميرالمؤمنين (ع) فرمود: «اگر تمامي
جنگجويان عرب دست به دست هم دهند و بر من هجوم آوردند از آنها هراسي ندارم».

اين گونه اطمينان قلب در حوادث ناشي از آن ايماني است که
فرمود: «اگر پرده ها بالا برود، بر يقينم افزوده نخواهد شد».

آري! او پشت پرده را مي بيند بلکه براي او پرده اي نيست.

بنابراين منافاتي ميان ترس و اطمينان نيست. هر انسان معتقد
به خدا به گونه اي از خدا مي ترسد و هر انساني به حسب اختلاف درجات ايمان يا احساس
وجود خدا، با ياد او اضطراب و نگراني را از خود دور مي کند. و همان مؤمناني که از
نام خدا لرزه بر اندامشان مي افتد به دليل ترس از گناهان خويش چون توجه به رحمت بي
پايان او مي کنند آرامش مي يابند.

و از اين روي مؤمن هميشه بايد ميان خوف و رجاء، ترس و اميد
باشد. ترس از عاقبت کردارهاي اعمال خويش و اميد به رحمت بي پايان پروردگار. خداوند
در قرآن کريم به تکرار هر دو خصلت را در مؤمنان بر مي انگيزد. به عنوان نمونه در
سوره ي حجر آمده است: «نبيء عبادي اني انا الغفور الرحيم و ان عذابي هو العذاب
الاليم». اي رسول خدا بندگانم را آگاه ساز که تنها منم که آمرزنده و مهربانم تنها
عذاب من عذابي دردناک است. آياتي که اين معني را مي رساند بسيار است. به آيات 98
مائده، 165 انعام، 167 اعراف، 3 مومن و 43 فصلت مراجعه شود.

 

/

گوشه اي از زندگي امام صادق عليه السلام

سيد محمد جواد مهري

بيست و پنجم شوال سال روز شهادت يکي از
درخشنده ترين چهره هاي تابناک تاريخ، ششمين راهبر راستين اسلام، پس از پيامبر
گرامي صلي الله عليه و آله، يعني امام جعفر صادق عليه السلام است. و از اينکه
فرازي کوتاه از دوران زندگي محنت بار اين امام بزرگوار را روزنه اي از آزادي فرا
گرفته بود، و در اين مدت کوتاه که دوران فرسودگي و فرتوتي حکومت اموي و نوزادي و
آشفتگي حکومت عباسيان بود، امام صادق عليه السلام فرصت را غنيمت شمرده و براي
بازگشائي درهاي مکتب اسلام که از يک سو دچار اهانت و از سوئي ديگر گرفتار سستي و
پژمردگي شده بود،  قيام کرد.

بي گمان، در آن زمان کوتاه با آن همه
تبليغات مسموم دشمنان اهل بيت و جنايتهاي بيشماري که توسط امويان بر فرهنگ اسلام
وارد شده، و احکام خدا را واژگون جلوه داده بودند، و با ملاحظه ي تمام جوانب سياسي
اجتماعي امت اسلام، نه مجال حکومت کردن و نه توان آن را با آن شيعيان اندکي که
سراسر زندگيشان را ستم و جور فرا گرفته بود و اکنون تنها فرصت نفس کشيدن به آنها
داده شده بود، داشت و لذا تنها راه چاره در اين ديد که مردم را با فرهنگ اسلام
آشنا سازد و با اين آموزش علمي، در دراز مدت، آماده ي قيام عملي و بر اندازي
حکومتهاي جائرانه شوند و حکومت عدل الهي را جايگزين حکومت هاي خود کامه کنند.

و بدين سان منزل آن حضرت، در آن زمان
همانند دانشگاهي بود که پيوسته از دانش پژوهان براي دريافت علوم حديث، تفسير،
حکمت، کلام و و… موج مي زد که گفته اند، در حدود چهار هزار دانشمند مشهور پاي
سخنان دلرباي امام نشسته و از آن اقيانوس بيکران علم و فضليت، قطره اي نصيبشان شده
بود. و نه تنها اهل مدينه از آن آموزشگاه بهره مي­بردند، که آوازه ي امام به سراسر
جهان اسلام رسيده و چون مي ديدند که مجلس بحث امام از تنگنا و فشار هيئت حاکم خارج
شده، از کشورهاي دور دست نيز روايان و دانش اندوزان براي دريافت علم و روايت به
سوي آموزشگاه امام صادق روانه مي شدند و امام به عنوان رهبر حرکت علمي و فکري نزد
خواص و عوام به شمار مي آمد.

قبل از اين که اين دوران شکوفائي را به
ياد آوريم، مختصر اشاره اي مي کنيم به دوران گذشته امام صادق (ع) که چگونه در آن
دورانهاي ستم و وحشيگري و رعب مي زيست.

 

امام صادق و دوران امويان

امام صادق در شب جمعه 17 ربيع الاول 82
هجري قمري ــ در ايام تصدي عبدالملک مروان ــ به دنيا آمد. ايشان در زماني چشم به
دنيا گشود که پيشوايان ستم و سفاّکان خون آشام اموي، حکومت امت مسلمان را غاصبانه
و جائرانه به دست گرفته و هماره براي از دست ندادن تخت و تاج سلطنت، قربانياني را
بدون ارتکاب جرم از مسلمانان مي گرفتند، و با غارت و چپاول و ارتکاب بدترين و زشت ترين
جنايتها، حکومت خود را نگه مي داشتند.

امام صادق (ع) 12 سال در آغوش پر مهر
جدّ بزرگوارش امام سجاد صلوات الله عليه زندگي کرد، و پس از شهادت ايشان، 19 سال
در زير سايه ي پدر مهربانش امام باقر صلوات الله عليه عمر شريف خويش را گذراند.

امام صادق (ع) در آن دوران پر تلاطم که
بيشترين مصيبت ها، گرفتاري ها، سختي ها، محنت ها و بلاها بر سر ياران و پيروان آل
محمد (ص) فرو مي ريخت، زندگي را با قلبي آرام و مطمئن به وعده ي خداوند گذراند و
مصيبت ها را براي خدا تحمل کرد.

آن حضرت سه سال از عمر خويش را در
دوران حکومت عبدالملک مروان، نه سال و هشت ماه در ايام تصدي وليد، سه سال و سه ماه
در زمان خلافت غاصبانه سليمان، دو سال و پنج ماه در حکومت عمر بن عبدالعزيز، چهار
سال و يک ماه در حکومت يزيد بن عبدالملک، 20 سال در سلطنت هشام بن عبدالملک، يک
سال در حکومت وليد بن يزيد و 6 ماه در حکومت پر هرج و مرج يزيد بن وليد گذراند و
بدين سان چهل و چهار سال و سه ماه انواع ستم ها و محنت هائي که بر مردم بيگناه و
خصوصا اهل بيت پيامبر روا مي داشتند، شاهد بود.

امام صادق شاهد مسموم شدن و به شهادت
رسيدن جدش و پدرش به دست آن شاهان ستمگر بود و در هر چند وقتي، يک بار مي ديد که
يکي از بزرگان يا چند تن از اهل بيت پيامبر به نحو فجيعي به دست آن فاسقان سلطه گر
به شهادت مي رسيدند. در هر صورت، زندگاني امام صادق عليه السلام غرق در درياهاي
محنت و رنج و بلائي بود که از طرف زمامداران حق کش و ستم خواه بر ملت مسلمان روا داشته
بودند و با اين حال، هيچ گاه از دفاع ــ چه به صورت علني و آشکار و چه مخفيانه با
پيروان اندکش ــ دست بر نمي داشت و مردم را از همکاري و همزيستي با ستمگران جدا
جلوگيري مي نمود.

تاخت و تاز بيش از حد زمامداران اموي،
حکومتشان را به پريشاني و اضطراب کشانده و راه را براي قيامهائي گسترده مي گشود. و
از سوي ديگر علاقه و دلبستگي مردم که از آن حکومت هاي پليد به تنگ آمده بودند، به
اهل بيت پيامبر (ص) بيشتر شده، در گوشه و کنار جلسه ها و کنگره هاي پنهاني براي يک
دگرگوني عمومي و برانداختن حکومت امويان و سپردن مملکت به آل محمد افزوني مي يافت.

 

امام صادق و دوران عباسيان

در اين ميدان پر اضطراب که مردم سعي در
براندازي حکومت امويان و واگذاري آن به اهل بيت ــ خلفاي واقعي پيامبرــ داشتند،
عباسيان از فرصت سوء استفاده کرده و در پي بهره بردن برآمدند. و درست در آن موقع
که آتش انقلاب زبانه کشيده، امويان را در کام خود فرو مي برد، و مردم براي آل محمد
شعار مي دادند، اينان (عباسيان) فريب گرايانه خود را از نزديکترين افراد به پيامبر
(ص) معرفي کرده و در حالي که مردم هنوز درگير با تفاله هاي حکومت سابق بودند، بر
کرسي خلافت دست يافتند. سفاح عباسي با نيرنگ روي کار آمد و خود را به عنوان فردي
که براي بيعت گرفتن به نفع آل علي (ع) گماشته شده!، به مردم معرفي کرد و با
استفاده از نام مقدس آل علي (ع) جاي پاي خود را محکم نموده، با خيال راحت به چپاول
بيت المال و ظلم و ستم پرداخت.

پس از هلاکت سفاح، نوبت به برادرش
منصور رسيد. منصور يکي از داهيه ترين و سياستمدارترين خلفاي بني عباس بود که
توانست در آن دوران خطرناک ــ که از سوئي احتمال قيام علويان مي رفت و از سوئي
ديگر علماي مدينه، حکومت عباسيان را تخطئه کرده بودند و هم چنين امکان اجتماع و
قيام امويان شکست خورده بودــ با ساختن دژي محکم از اجساد بي گناهان، و آوردنِ
فشار اقتصادي بر مردم و لاي ديوار گذاشتن دشمنان خويش، بي رحمانه ريختن خون
فرزندان علي عليه السلام، حکومت خود را تثبيت کند.

قساوت قلب و سنگ دلي منصور دوانيقي به
حدي زياد بود که داستان هاي بسياري از ظلمها و ستمهاي او در تاريخ ثبت شده، و براي
نمونه يکي از آنها را نقل مي کنيم:

عبدالله بن حسن يکي از سران علويان بود
که همراه با بسياري از خويشان خود در زندان او به سر مي بردند. منصور در يکي از
مسافرتهاي خويش که به حج! رفته بود، با دختر عبدالله بن حسن مواجه شد. آن دختر بچه
خواست با سرودن چند بيت شعر، شفقت منصور را جلب کرده، شايد پدرش را آزاد کند، لذا
اين چند بيت را سرود:

«رحم کن بر کهنسالي شکسته که در رندان
تو با غل و زنجير به سر مي برد و رحم کن بر خردسالان بني يزيد که از فقد تو يتيم
شدند نه از فقد پدرشان. اگر خواستي نسبت به ما صلهٔ رحم کني، که جدّ ما و جدّ شما
خويشند و از هم دور نيستند…»

منصور در پاسخ گفت: خوب شد يادم آوردي!
برويد او را در سياهچال زندان به زيرزمين بيافکنيد تا جان بسپارد!!

 

منصور و ترس از امام صادق (ع)

منصور بيش از همه از امام صادق (ع)
وحشت داشت، نکند جواب مثبت به انقلابيون داده و به فکر رياست افتد. هر چه باشد او
سرور خاندان نبوت و رهبر هزاران نفر از شيعيان و مسلمانان است و از سوئي ديگر همه
روزه بيش از صدها دانشمند از نقاط مختلف جهان اسلام از محضر درسش استفاده مي کنند.
از اين روي، با احتياط زياد، امام را تحت نظارت و مراقبت قرار داد. او با اينکه در
صورت ظاهر چيزي که علامت قيام در آن باشد، از امام نمي ديد ولي ترس آن داشت که
امام در خفا و پنهان، با يارانش قصد براندازي داشته باشند، و لذا چندين بار، از
راههاي گوناگون امام را آزمايش کرد و چون امام با ديد تيزبينش و علم الهيش رازهاي
نهان را مي ديد با کمال احتياط با جاسوسان رژيم برخورد مي کرد و کوچکترين مدرکي به
دست دشمن نمي داد.

ابن شهر آشوب در مناقب خود (ج2، ص302)
نقل مي کند:

يک بار منصور دوانيقي خواست امام را
آزمايش کند که دستاويزي براي بازخواست آن حضرت در آينده داشته باشد. لذا ابن مهاجر
را طلبيد و به او گفت: اين پول را بگير و به مدينه برو. با عبدالله بن حسن و جعفر
بن محمد و خويشاوندان آنها ديدار کن و به آنان بگو: من از شيعيان خراساني شما هستم
و آنها اين مبلغ را براي شما فرستاده اند. و به هر يک مقداري از اين پول بپرداز و
بگو: من فرستاده اي بيش نيستم، لذا دوست دارم نوشته هائي از شما داشته باشم که
بدانند پول را به شما پرداخته ام.

ابن مهاجر روانه مدينه شد. پس از
بازگشت، منصور از او پرسيد: با آنان چه کردي؟ پاسخ داد: با آنها برخورد کردم و از
همه قبض رسيد گرفتم مگر جعفر بن محمد. هنگامي که به ديدن وي رفتم، در مسجد پيامبر
مشغول نماز خواندن بود پشت سر او نشستم. او به سرعت نماز را تمام کرد و بلند شد که
برود. به سوي من نگاه کرد و فرمود: « اي مرد! از خدا بترس و اهل بيت پيامبر را
فريب مده چرا که آنها تازه از شر امويان رهائي يافته اند و همه نيازمندند» عرض
کردم: چه مي فرمائيد؟ متوجه نشدم! فرمود: «نزديک بيا» نزديک رفتم، او به آنچه بين
من و تو گذشته بود خبر داد، گويا با ما بوده است.

منصور گفت: اي فرزند مهاجر! نيست از
اهل بيت پيامبر مگر اين که يکي از آنها حديث مي گويد و جعفر بن محمد امروز حديث
گوي ما است.

 

امام صادق و سران انقلاب

امام صادق (ع) که زمان را به هيچ وجه
مناسب نمي ديد و از طرفي آگاه بود که بيشتر ياران و نزديکان وي، داراي ايماني ضعيف
هستند و در برابر فشار و زور تحمل خود را از دست مي دهند و يا براي انگيزه هايي
مادي گرد وجود امام جمع شده اند و ديگران هم که زياد به مجلس امام حاضر مي شوند،
مي خواهند دانش و فضيليتي براي خود کسب کنند و گر نه اگر احساس خطر کنند يک لحظه
هم به آنجا نمي آيند؛ از اين روي، جواب منفي به سران انقلاب مي داد.

ابومسلم خراساني که در بر اندازي حکومت
بني اميه نقش به سزائي داشت و مردي نيرومند بود، هنگامي که بني اميه سرکوب شده
بودند، به امام نامه اي نوشت و از ايشان خواست که خود را براي خلافت مردم آماده
کند. حضرت در پاسخ وي چنين نوشت: «نه تو از افراد (پيروان) من هستي و نه اين زمان،
زمان من است»، (يعني شرايط زماني مناسب نمي باشد که من خلافت ظاهري را به دست
گيرم).

و هم چنين ابوسلمه در اوائل نهضت، و
قبل از اينکه ارتش وي برسد، خلافت را به امام پيشنهاد کرد ولي آن حضرت نپذيرفت و
ابوسلمه هم چنين سعي مي کرد که امام را براي پذيرش حکومت قانع سازد! تا آن گاه که
پرچمداران او رسيدند، به امام نوشت: هفتاد هزار رزمنده رسيده است و همه آماده ي
فداکاري هستد. امام باز هم پاسخ منفي داد زيرا مي دانست در برابر تبليغات گسترده
عباسيان با آن همه نيروئي که براي رسيدن به قدرت صرف کرده بودند، مجالي براي قيام
مسلحانه نيست، وانگهي آن روز لازم بود، امام مردم را از نظر علمي ــ که در سطح
نسبتا پائيني قرار داشتند و احکام واژگون جلوه داده شده بودــ مسلح کند. و از طرفي
ديگر حضرت مي دانست اينان که اظهار دوستي و اخلاص مي کنند، در حقيقت نه اخلاص
دارند و نه استقامت بلکه به اميد اينکه امام صحه بر انگيزه هاي آنها بگذارد، به
ميدان آمده اند و پس از اينکه کارشان پيش رفت، دست از امام خواهند برداشت.

و از اين روي، مي بينيم در پاسخ ابومسلم
مي فرمايد: «تو از پيروان من نيستي» و در پاسخ فرستاده ي ابوسلمه مي فرمايد: «مرا
با ابوسلمه چه کار در حالي که او شيعه و پيرو کسي غير از من است».

در هر صورت، با اين که برخي از اصحاب
با ديد سطحي خود چنين مي پنداشتند که فرصت مناسب است و بيش از صد هزار جنگجوي،
اظهار آمادگي براي فداکاري نموده اند ولي امام کاملا مي داست که آنها زير پرچم
افرادي سنگ به سينه مي زنند که آن افراد جزء پيروان مخلص امام نيستند و گرنه وقتي
امام به آنها فهماند که شرايط جنگ مسلحانه آماده نشده است، مي بايست نظر امام را
بر نظر خود ترجيح دهند و دست از قيام علني بردارند ولي با اين حال، کار خود را
دنبال کردند و در نتيجه ثابت شد که اخلاص نداشتند. و از آن پس اصحاب ساده انديش
امام مانند سهل بن حسن خراساني و سدير صيرفي که همواره امام را به حرکت و همکاري
با انقلابيون دعوت مي کردند، و امام به آنها فهمانده بود که اشتباه مي کنند، و نه
اينکه صد هزار مسلح با اخلاص ندارند که پيروان صديق حضرت متجاوز از عدد انگشتان دو
دست نمي باشد، براي آنها نيز ثابت شد که امام چقدر ژرف انديش و تيز بين است و آنان
در اشتباه بوده اند.

 

نهي از همکاري با ستمگران

و با اين حال، امام سعي مي کرد از راهي
ديگر مردم را به حرکت وا دارد، هر گاه دو نفر از اصحاب ايشان نزاعي داشتند، حضرت
آنان را از رجوع به دادگاه هاي ظالمانه حاکمان ستمگر، جدا نهي مي فرمود. و به آنان
دستور مي داد که نزد علمائي متدين و متعهد که از طرف آن حضرت منصوب شده اند،
مراجعه نموده و قضاياي خود را حل و فصل کنند.

در روايتي از حضرت نقل شده که فرمود:

«اياکم أن يخاصم بعضکم بعضاً الي اهل
الجور؛ و أيّما مؤمن قدم مؤمناً في خصومة الي قاض او سلطان جائر فقضي عليه بغير
حکم الله فقد شرکه في الإثم».

زنهار از اينکه نزد اهل جور براي محاکمه
و دادخواهي برويد. و همانا هر مؤمني، مؤمن ديگري را در قضيه اي نزد قاضي يا سلطان
ستمگري ببرد، و آن قاضي يا سلطان، به غير حکم خدا قضاوت کند، پس با او در آن گناه
شريک خواهد بود.

 

دعوت صامتانه

اين عوامل و انگيزه هائي که ذکر شد
امام را از قيام آشکارا وا مي داشت ولي اگر کسي نبود که دست از حرکت و قيام
بردارد، پس چه بايد مي کرد؟ امام با فکر و انديشه و دقت کار کرد تا آمادگي را در
نسل آينده برقرار نمايد. چنين است که يک مُصلح انديشمند، با ساختن کادرهائي مجهز
به علم وعمل، بزرگترين خدمت را به انقلاب مي تواند بکند. و لذا حضرت نيز با سفارشي
که به اصحاب با وفاي خود کرد چنين فرمود:

«اوصيکم بتقوي الله و اداء الامانة لمن
أئتمنکم و حسن الصحابة لمن صحبتموه و أن تکونوا لنا دعاة صامتين».

شما را به تقواي پروردگار و پرداختن
امانت به هر که شما را امين دانست و برخورد خوب با هر که شما را مصاحبت و همراهي
کرد و اينکه براي ما دعوت کنندگاني ساکت و بي سروصدا باشيد، سفارش مي کنم.

آنان از اين سخن امام به شگفتي آمدند،
چگونه لب بسته، دعوت به سوي امام کنند؟! حضرت در پاسخ آنها، چنين فرمود: «تعملون
بما أمرناکم به من العمل بطاعة الله و تعاملون الناس بالصدق و العدل و تؤدون
الأمانة و تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر و لا يطّلع الناس منکم الاّ علي خير،
فاذا رأوا ما انتم عليه علموا فضل ما عندنا فتنارعوا اليه».

به آنچه،‌امر کرده ايم از اطاعت
خداوند، عمل کنيد و با مردم با راستي و عدالت رفتار نمائيد و امانتها را ادا کنيد
و امر به معروف و نهي از منکر نمائيد و مردم جز خوبي و خير از شما نبينند. پس اگر
شما را چنين يافتيد، به حقيقتِ آن چه نزد ما است پي خواهند برد و آن گاه به سوي ما
روي مي آورند.

راستي چه سفارش متين و ارجمندي که اگر
هر کس به اين سفارش امام صادق (ع) در هر زمان و مکان عمل کند، مردم را به سوي اهل
بيت فرا خواهد خواند. در واقع اين سفارشهاي امام يک برنامه جذب نيروي مخلص و
فداکار بود و لذا تشيع در زمان آن حضرت گسترش يافت تا آنجا که تشيع را مذهب جعفري
مي نامند.

پس روشن شد مقصود حضرت از دعوت صامتانه
و خاموش چيست؟ البته اينجا جاي سخن زياد است ولي براي اينکه سخن پردازي، محتواي
سخنان ارزشمند امام را از بين نبرد آن را بدون تفسير مي گذاريم. اما آن چه لازم
است بيان شود اين است که:

حضرت قبل از هر چيز پيروان خود را به
عمل صالح و معاشرت خوب دعوت مي کند، از آنها مي خواهد که در عمل به ديگران نشان
دهند که امانتدار، باوفا، خوش برخورد، راستگو و درست کردارند و وقتي مردم اين
اخلاق پسنديده را از آنان دريافتند، بدون شک به آنها مي گروند. پس از گرويدن مردم
ديگر درنگ نبايد کرد. فورا بايد امر به معروف و نهي از منکر نمود، و امر به معروف
و نهي از منکر منحصر در امر به نماز و روزه و … و نهي از دزدي و شرب و خمر و زنا
و و… نيست بلکه بارزترين مصداق آن نهي زباني، قلمي و سلاحي است از ظلم و ستم و
فسق و فجور حاکم بر جامعه که اگر ريشه ظلم و اساس فسق و فجور را بر نکنند، جامعه
از آلودگي ها پاک نخواهد شد. و اينجا ديگر جائي نيست که دعوت، خاموش و ساکت باشد
زيرا امر به معروف و نهي از منکر با عمل و اقدام جدي همراه است ولي موقع آن وقتي
است که با اخلاق پسنديده، نظر عامه مردم جلب شود اما در هر صورت اصل دعوت کدر که
به سوي امامان است، هم چنان مخفي مي ماند و آن گاه روشن مي شود که مردم از عملِ
پيروان امامان پي به فضليت و برتري و حق بودن آنان ببرند، و در آن حال طبيعي است
که بي دعوت به سوي امامان معصوم روي مي آورند، و دعوت بي سروصدا نتيجه خود را مي
بخشد.

به اميد اينکه اين سفارش امام ششم
صلوات الله عليه آويزه ي گوش ما همواره باشد و با عمل به احکام الهي و برخورد درست
و معاشرت صحيح با جهانيان بتوانيم راه امر به معروف و نهي از منکر را در لابلاي
اخلاق پسنديده مان هموار سازيم و تمام مردم را به سوي حق و حقيقت رهنمون شويم و با
تخلّق به اخلاق الله، تبليغات مسموم دشمنان را خنثي کنيم و با پيگيري سخنان
معصومين ريشه ظالمان و فاسقان و منافقان را از زمين بر کنيم تا پس از اين فتنه ها
و نفاق ها و توطئه ها و نقشه هاي پليد خائنين، احکام متعاليه اسلام را وارونه جلوه
ندهند که اماممان فرمود: کونوا دعاة للناس بغير السنتکم.

 

/

پيام شهيد

قسمتي از وصيت نامه طلبه ي شهيد
عبدالرحيم بزرگي مقدم

با نثار صميمانه ترين سلامها به رهبر
کبير انقلاب که فرياد آزادانه و جاودانه اي است بر ضد استکبار و منطقي است که در
دنيا طنين افکن شد رهبري که بزرگترين رهبر براي نسل نو و يگانه راهنما و رزمنده اي
دلير و ابرمرد قرن بيستم و پيشواي سياست رهبري که ستونهاي غرب را به لرزه انداخت و
ريشه ي بي عدالتي و ظلم را ريشه کن کرد. رهبري که نور جاودانش از سرزمين مقدس
ايران درخشيد آغاز کرد و مي رود تا بر سرزمينهاي اسلامي نورافشاني کند و بر کل
جهان پرتو افکند. رهبري که پرچمداري آزادي و داعي رهائي و دعوت کننده ي مسلمين به
وادي خوشبختي و به سوي قله هاي انسانيت، رهبري که نهضت اسلاميش از اعمال اسلام
عزيز جوشيد گويا ستاره درخشاني بود که همچون چراغي فروزان که سوختنش را از درختي
مبارک که نه شرق و نه غرب است روشن شد من امام را مسلماني مجاهد، مجاهدي مومن،
مومني زاهد، زاهدي عابد، عابدي متواضع، متواضعي پيروز، پيروزي ساکت، ساکتي خروشان
مي دانم پس او را دعا کنند. من با آگاهي کامل و عشق و علاقه به اسلام و لبيک به
پيام امام و به خاطر خدا با نيتي خالص به سوي جبهه شتافته ام و آمده ام که نشان
دهم تا آخرين قطره هاي خون از اين انقلاب حمايت نموده و با نثار جان خود نشان دهم
که حاضريم مادران ما داغدار و در سوگ عزيزان بسوزند و فرزندان از فراق پدر ناله
کنند و مردم از شهرها هجرت کنند و هر روز دشمن جنايت فجيعي مرتکب شود ولي به تبع
از سرور شهيدان فرياد بزنيم «هيهات منّا الذله» بنابراين از کليه برادران عزيز مي
خواهم با حضور مستمر و با تقويت جبهه هاي جنگ مردانه به سوي جبهه ها بشتابند و
ثابت کنند که ايران اسلامي حاضر است واقعا با قامتي بلند در مقابل کفر جهاني
بايستد، برادران عزيز از شما مي خواهم با حضور خود در جبهه هاي جنگ و با شرکت در
مراسم عبادي سياسي در پشت جبهه رشد آگاهي انقلابي و ميزان تعهد و مسئوليت خود را
به انقلاب نشان داده و مشت محکمي بر دهان ياوه گويان شرق و غرب بکوبند و تنفر و
انزجار خود را از دشمنان اسلام اعلام بداريد عدم حضور در صحنه خيانت به قرآن و
اميدوار کردن دشمن است.

… اگر تکه تکه ام کنند اگر مرا
بسوزانند و به خاکستر تبديل بشوم، اگر در ميان آتش باشم ذره هاي خاکسترم صدا مي
زنند الله اکبر خميني رهبر.

 

قسمتي از وصيت نامه شهيد عبدالعلي
رحيمي

برادران: اين دنيا دار غرور است، يک
بازيچه است، اين دنيا گذرا و فاني است، مي تواند انسان را به تمامي صالحين و
پيامبران برساند و مي تواند انسان را به بدترين مغضوبين و گمراهان برساند. دنيا دو
بُعد دارد، بعد مادي و بعد معنوي، اگر در بعد مادي آن غلتيدي بيچاره و بدبخت هستي.
اگر که خدا به ما توفيقي بدهد و پرده هاي غفلت دنيوي، جلوي چشمهايمان را نگيرد و
قدرت تشخيص را به ما بدهد و بعد معنويش را انتخاب کنيم؛ با ياري خدا به آنجائي که
خودش مي خواسته و آن هدفي که خودش ما را براي آن هدف آفريده، خواهيم رسيد.

اگر هدف را خدا قرار داديم ديگر در فکر
اينکه چه خانه اي داشته باشيم چه دري و چه رنگي و چه لباسي و چه سر و وضعي به اين
فکرها نيستيم. اگر کمي به فکر سرگرداني روز آخرت باشيم، به فکر دنيا و ساختن خانه
براي اين دنيا نخواهيم بود و فکر اين خواهيم بود که خانه اي براي آخرت خودمان تهيه
کنيم. آنجا دار باقي است و اعمال ماست که نزد خدا باقي است. اين را فراموش نکنيم،
به قول پيامبر اکرم (ص) همنشين انسان، تنها هم نشيني که هم در دنيا و هم در آخرت
با انسان است، اعمال انسان است.اعمالي که هرگز از او جدا نمي شود و در همه ي
مکانها و زمانها با انسان است، پس سعي کنيم که اعمالمان، نياتمان، پاک و خالص باشد
و اين همه اهداف پست و مادي را در نظر نگيريم، بر فرض که مردم ما را تشويق کنند،
مقام و مسئوليتي به ما بدهند از ما تعريف کنند، چه در روبرو و يا پشت سر، بگويند
عجب فرد انقلابي و خوبي بود! عجب آدم مخلصي بود! با گفتن يک عجب و چند لحظه بعد
تمام مي شود و مي رود. انسان در دنيا براي هر که کار کرد، در آخرت بايد مزد و
پاداشش را از همان بگيرد، اگر به خاطر مردم کار کرديم بايد در آن دنيا مزدمان را
از مردم بگيريم، مردمي که خودشان هم نيازمندند، مردمي که خودشان هم گرفتار اعمال
خودشان هستند، مردمي که خودشان هم مثل ما، احتياج به رحمت خداوند و به فضل و بخشش
او دارند، پس چگونه مي توانند حق ما را اداء کنند؟ ولي نه ــ اگر براي خدا کار
کرديم، مزدمان را خدا مي دهد مزدمان، رضاي اوست، زندگي در بهشت جاويدان به همراهي رضاي
او، زندگي در کنار پيامبران و صالحان زندگي همراه با شهيدان، زندگي جاويد، همراه
با رضاي و خشنودي خدا، زندگي در کنار ملائکه الله.

بلي ــ اين پاداش انساني است که به
خاطر خدا کار کرده است، تشويق و سرزنش و تمجيد و تکريم مرم در او اثري ندارد، هدف
بالاتر از اين حرفهاست، بالاتر از اينکه به خاطر سرزنش و ملامت عده اي دست از کار
بر دارد و يا به خاطر تشويق عده اي به کارش ادامه بدهد نه هدف، بالاتر از اينهاست.

 

/

طرحهاي استعمار در کشورهاي اسلامي

حجة الاسلام و المسلمين موسوي تبريزي

در مقاله گذشته در زمينه فعاليت هاي
استعمارگران در کشورهاي اسلامي مطالبي به اختصار بيان کرديم و گفتيم که: انگلستان
در اين حرکت ضد انساني پيشقدم تر از ديگران بود (گر چه امروزه آمريکا در شيطنت از
همه جلوتر است) که طرح هاي استعماري خود را با سرعت و عجله بسيار زيادي هنگامي که
بيشتر مردم مسلمان کشورهاي اسلامي در سايه غفلت و عياشي و شهوتراني و بي کفايتي
حاکمان و و… در جهل و ناآگاهي و فقر و ضعف به سر مي بردند، به اجرا در آورد.

و بديهي است که کشور استعمارگر
انگلستان با طرحهاي جديد خود نمي خواست مانند سلطه گران و خونخواران گذشته لشکرکشي
کند و در کشورهاي اسلامي به ظاهر حکومت کند و در نتيجه غاصب و متجاوز محسوب شده،
با خشم و غضب ملل مسلمين مواجه گردد و اصولا اين عمل با اهدالف و کيفيت استعمار
مناسب نيست بلکه هدف مهم براي استعمارگان نو که بسيار بدتر و جلاّدتر و خائن تر از
سلطه گران خونخوار سابق هستند، دست يازيدن به معادن و فلزات و جواهرات و ذخاير و
نفت و درياها و کتابهاي با ارزش و مغزهاي متفکر مسلمين و بالاخره پيدا کردن بازار
مصرف براي صنايع و توليدات خودشان و و… مي باشد که رسيدن به اهداف فوق بدون
انجام اقداماتي در ميان مسلمين ميسر نبود که طبق نقل جاسوسان انگلستان آنها را
شروع کرد از قبيل:

1ـ ايجاد تفرقه و انفاق و اختلاف ميان
مسلمين به عناوين مختلف، مانند: سني، شيعه، عرب، عجم، کُرد و غير کرُد و ايجاد مرزهاي
مختلف در کشور پهناور اسلامي و تقسيم حکومت عثماني به کشورهاي کوچک و قرار دادن يک
دست نشانده و مزدور در رأس هر کشوري به عناوين: شاه؛ رئيس جمهور، سلطان، حاکم،
امير و غيره .

2ـ ايجاد تزلزل در عقيده مسلمين به
مبدأ و معاد و عبادات و اجتناب از محرمات و عمل به واجبات بالخصوص واجبات اجتماعي
مانند نماز جمعه ــ جماعات ــ حج و زيارت پيامبر و اهل بيت عصمت (ع) و تعاون ميان
مسلمين و وجود جهاد و دفاع و جنگ با کافران متجاوز که به نقل جاسوس انگليس همفر:
بايد در اين مساله پافشاري مي کردند که امر جهاد منحصرا مربوط به صدر اسلام و به
منظور سر کوبي مخالفان بوده و امروزه ضرورت آن مسلم نيست!

3ـ دور نگهداشتن مسلمين از احکام و
تعاليم عاليه اسلامي و فهميدن مشکلات اجتماعي و اوضاع آشفته خودشان؛ با ترويج فحشا
و منکرات و قمار بازي و مشروب خواري و بي حجابي و بي بند و باري و عياشي و شهوتراني
و ربا خواري در ميان مسلمانان که متاسفانه در اين جهت شديدا پيشرفت کردند به طوري
که الآن نيز تا حدي جمهوري اسلامي گرفتار اين چنين مسائل است.

4ـ و از همه مهمتر بدبين کردن مسلمانان
نسبت به علماي اسلام و روحانيت و مراجع تقليد شيعه که روح اطاعت و تقليد و حرف
شنوي مسلمين از، علماي بزرگ خود از ميان برود؛ چرا که اين مسئله را مانع بسيار
بزرگي در برابر اجراي طرح هاي پليد خود مي ديدند و مي دانستند که روحانيت بود که
در طول قرنهاي متعادي، اسلام و قرآن را به حالت زنده و متحرک و دست نخورده در ميان
مسلمين نگهداشته و هموارده در برابر انحرافات فکري و عقيدتي و حملات و تجاوزات
اجانب به اسلام و کشورهاي اسلامي و منافع و حيثيت هاي مسلمين ايستادگي و منافع و
حيثيت مسلمين ايستادگي کرده و متحمل خسارات و رنج ها و شکنجه ها شده اند به ويژه
روحانيت و فقهاي بزرگ شيعه که با اعتقاد به ولايت عظماي اهل بيت عصمت و ائمه
معصومين (ع)و ولايت فقيه و مسئوليت سنگيني که به عهده ولي فقيه گذاشته شده است و
باز بودن راه اجتهاد و پيشرفت تکاملي آن، همواره در تمامي مسائل و مشکلات جامعه
اسلامي و حرکتهاي مردمي همراه با پيشرفت علم و صنعت و تکنيک کار خود را ادامه داده
و در همه زمينه ها و پديده هاي نو و حادث، طبق فرمان مطاع مولاي بزرگوار خودشان
حضرت بقية الله الاعظم «اما الحوادث الواقعه فارجعوا فيها الي روات احاديثنا»
احکام اسلام را از کليات ثابت و لا يتغير اسلام اجتهاد کرده و با شرائط موجود
تطبيق و در اختيار مردم قرار مي دادند و نه تنها مانند گردانندگان کليساهاي قبل از
رنسانس اروپا و انقلاب کبير فرانسه در برابر پيشرفت علم و تمدن و آزادي خواهي مردم
ايستادگي نمي کردند بلکه خود پيشقدم و همواره رهنمون و پشتيبان مردم بودند به خصوص
حرکتهاي علماي بزرگ شيعه در صدر انقلاب مشروطيت و جريان تحريم تنباکو از طرف فقيه
بزرگوار ميرزاي شيرازي «رضوان اله عليه» و تاثير بسيار زياد آن در ميان مردم و
حرکتهاي روحاني بزرگوار مرحوم سيد جمال الدين اسد آبادي در ايران و مصر و هندوستان
و افغانستان و غيره و حرکت عظيم مراجع و علماي بزرگ شيعه در عراق در برابر
انگلستان، زنگ خطري براي طرحهاي استعماري بود که انگلستان را به فکر چاره جوئي
انداخت و بايد کاري مي کرد که روحانيت محبوبيت خود را در ميان مردم از دست بدهد و
در نتيجه منزوي شده و حکم و دستوراتشان نافذ نباشد. و اولين قدمي که در اين زمينه
برداشتند: اين بود که تبليغ مي کردند که دين و عالمان دين با پيشرفت علم و تمدن و
صنعت و آزاديهاي مردم مخالف هستند و روحانيون و گردانندگان کليساهاي اروپا و
فرانسه قبل از انقلاب کبير را مثال مي آوردند و مردم را تشويق مي کردند که عليه
روحانيت قيام کنند همان طور که در اروپا همين کار را کردند و از اين طريق تا حدودي
نيز پيش رفتند لکن آگاهي و دورانديشي و ذکاوت بسياري از علماي شيعه مانند علماي
بزرگ صدر مشروطيت و شيخ فضل الله نوري و مرحوم آيت الله مدرس، آيت الله نائيني و
آيت الله کاشاني و آيت الله کاشف الغطاء و ديگران اين توطئه را درهم شکست و با قلم
و بيان حقايق اسلام خصوصا با عمل و اقدامات عملي خويش ثابت کردند که در گذشته و
حال نه تنها دين اسلام و تشيع و عالمان و مراجع تقليد تشيع مزاحم و مانع پيشرفت و
آزاديهاي مشروع مردم نبودند بلکه خود طلايه داران علم و دانش و سازندگان مدارس و
دانشگاهها و کتابخانه هاي بزرگ دنيا در علوم و فنون مختلف بودند و در تمام ادوار
روحانيون شيعه بودند که در برابر مظاهر ظلم و استبداد و استثمار و هر گونه انحراف
و اعمال زور و فشار بر مردم ايستادگي مي کردند و در اين راه متحمّل هر گونه
خسارتها، زندانها، تنبيه ها و شهادتها شده اند و يکي از امتيازات علماي شيعه همين
است و اگر عالم شيعه غير از اين باشد هرگز مردم مسلمان شيعه نبايد از او پيروي
کنند و اطاعت نمايند.

براي روشن شدن مطلب روايتي از امام حسن
عسگري سلام الله عليه که مرحوم طبرسي در اجتماع خود نقل مي کند و در اين موفقيت
اجتماعي فعلي ايران اسلامي ما بسيار مفيد است با اينکه مفصل است، نقل مي کنيم:

وسائل الشيعه، ج 18، کتاب القضاء باب
10 از ابواب صفات قاضي احمد بن علي بن ابي طالب العبرسي در کتاب احتجاج خود از
امام حسن عسگري عليه السلام در تفسير آيه شريفه «فويل للذين يکتبون الکتاب بايديهم
ثم يقولون هذا من عندالله» قال: هذه لقومٍ من اليهود. يعني واي به حال کساني که از
جانب خود و يا دستهاي خود چيزي را مي نويسند و آن را به خداوند نسبت مي دهند و مي
گويند از طرف پروردگار است تا به وسيله آن مقدار کمي از مال دنيا به دست بياورند. (سوره
بقره، آيه 79) امام فرمود: اين آيه درباره عده اي از
قوم يهود است. سپس يکي از اصحاب امام صادق عليه السلام به ايشان عرض کرد که: مردم
عوام يهود براي ياد گرفتن کتاب آسماني و احکام دين خودشان، راهي جز ياد گرفتن از
علماي خويش ندارند و تنها راهشان همين است، پس چرا پروردگار آنها را مذمّت و سرزنش
کرده است؟ مگر نه اين است که آنان مانند عوام ما شيعيان هستند که از علماي خود
تقليد و پيروي مي کنند؟!

امام صادق عليه السلام فرمود: ميان
عوام ما و عوام يهود از يک جهت وجه تشابه و تساوي است ولي از جهت ديگر تفاوت بسيار
دارد اما جهت تشابه و تساوي اين است که خداوند همان طور که عوام آنان را بر تقليد
آن چناني علماي خويش سرزنش کرده است، همان طور عوام ما نيز اگر از عالماني مانند
علماي يهود تقليد کنند، مورد سرزنش و مذمت واقع مي شوند ولي فرقي که هست در اين
است که: عوام يهود با اينکه از علماي خود دروغهاي روشن و حرام خواري و رشوه خواري
و تغيير و تفسير احکام (به نفع خود و سلاطين و حاکمان جور) ديدند باز از آنان
پيروي کردند در حالي که چنين افرادي فاسقند و نمي شود به آنان اطمينان کرد و آنان
را در رساندن احکام الهي و واسطه ميان خلق و خالق بودن، تصديق نمود و لذا خداوند
آنان را سرزنش مي کند و همين طور عوام ما شيعيان اگر از علماي خود، اعمال فاسقانه
و تعصب هاي شديد بيجا در رابطه با هواهاي نفساني و شخصي خودشان و حريص بودن و طمع
زياد داشتن به مال و ثروت دنيا و جاه و مقام دنيوي ــ گر چه از حرام به دست
بيايدــ ببينند و مع ذلک آنان را پيروي کنند، آنان نيز مثل عوام يهود هستند که
خداوند در رابطه با تقليد غلطشان آنها را مورد توبيخ و مذمت قرار داده است.

 

ويژگيهاي علماي شيعه

و اما من کان من الفقها صائناً لنفسه
حافظاً لدينه مخالفاً علي هواه مطيعاً لامر مولاء فللعوام ان يقلّدوه و ذلک لا
يکون الابعض فقهاء الشيعه لا کلّهم و امّا من رکب من القبيائح و الفواحش مراکب
علماء العامه فلا تقبلوا منهم شيئاً و لا کرامة يعني: اگر از فقهاي شيعه کساني
باشند که نفس خود را از ارتکاب گناهان و خواسته هاي نفساني و شخصي خويش باز دارند
و براي حفظ دين تلاش کنند و مخالف هواي نفساني خويش و مطيع دستورات مولاي خود، ــ
پروردگار متعال باشند، عوام شيعيان ما مي توانند آنان را پيروي کنند و اينگونه
علما با صفات پاکي که گفته شد اندکي از علماء هستند و همه داراي چنين شرائطي نمي
باشند و اگر از علماي ما کساني بودند که به اعمال قبيح و گناهان مرتکب بشوند و
مانند بعض علماي عامّه. به حکام جور و سلاطين و خلفاي غاصب براي توجيه اعمال غلط و
خلاف شرع ــ نزديک بشوند هرگز هيچ دستوري را از آنها نپذيريد و شخصيت به آنان
ندهيد.

پس امام عليه السلام به تفصيل ضرر اين
گونه علماي فاسق را بيان مي کند و بالاخره مي فرمايد که ضرر اينها از سپاهيان يزيد
براي اسلام و مسلمين بيشتر است چرا که هم خود در ضلالت و گمراهي هستند و هم ديگران
را به گمراهي و هلاکت مي کشانند.

براي هر شخص مطلع و منصف از اين روايت
و امثال آن بسيار روشن مي شود، که علماي اسلام و فقهاي بزرگوار شيعه چه نقشي بايد
در ميان مردم داشته باشند که همواره بايد براي کمال انسانها در ابعاد مختلف مادي و
معنوي و پيشرفت آنان و به دست آوردن حقوق حقه خود و آزاديهاي مشروع و دفاع و
مبارزه در برابر متجاوزين به اموال و نواميس و حقوق مردم، قيام و تلاش کنند. بديهي
است که دشمنان دين هرگز نتوانستند اين عظمت و محبوبيت را در علماي بزرگ و متعهد
اسلامي تحمل کنند و همواره در فکر شکست روحانيت و از ميان بردن نفوذ آنان بودند زيرا
يک عالم متعهد بيدار و نترس از چند لشکر بزرگ در برابر استعمارگران خطرناکتر است و
لذا از هر طريقي بود کوشيدند که روحانيون را در ميان مردم بکوبند: از طريق ايجاد
اختلاف ميان روحاينت و تشديد اختلافات سليقه اي و فکري در ميان آنان و کشاندن
اختلافات به ميان مردم و يا از طريق نفوذ در ميان روحانيت و وارد کردن افراد خائن
و اجنبي در لباس روحاني و بالاخره از طريق تهمت و افترا و تضعيف آنان و از ميان
بردن شخصيت و عظمت آنها در ميان مردم که ديگر مورد قبول مردم واقع نشوند.

همفر آن جاسوسن کهنه کار انگليس در
يادداشتهاي خود در همين زمينه مي گويد:

مواردي که بايد براي گسترش ضعف ميان
مسلمين انجام مي داديم در کتابي وزير مستعمرات انگليس به ما داد و ماده 15 آن در ص
84 کتاب اين است که بايد اساس هر گونه نماز جماعتي را با اشاعه اتهاماتي به ائمه
جمعه و جماعت برهم زد و از استقبال مردم از آن کاست مخصوصا لازم است دلائلي بر فسق
و فجور امام جماعت ارائه داد تا هر گونه رابطه اي بين امام و مردم به سب سوءظن و
دشمني با او از ميان برود.

و در ص 83 ماده ي 11 مي گويد: از امور
ديگري که سبب تقويت نفوذ اسلام در منطقه است موضوع خمس و تقسيم غنائم وسيله علما
بين مردم مستمند است؛ ضرورت دارد که مسلمين را آگاه سازيم که پرداخت در زمان
پيامبر و امامان واجب بوده است و علماي دين اين اختيار را ندارند مخصوصا که علمائ
وجوه خمس را به سود خود صرف مي کنند و خانه و کاخ و باغ و اسب و گاو و گوسفند مي
خرند بنابراين شرعا خمس به ايشان تعلق نمي گيرد!! البته اين تهمت ها را حدود سيصد
سال پيش مي زدند و تناسب با آن زمان دارد و هر زمان بايد متناسب آن زمان تهمت
بزنند و لذا در زمان ما به گونه اي ديگر اين تهمت ها را براي تضعيف روحانيت مي
زنند.

 

/

نخستين سفر محمد (ص) به شام و داستان بحيرا

درسهائي از تاريخ تحليلي

قسمت هفدهم

حجة الاسلام و المسلمين رسولي محلاتي

بسم الله الرحمن الرحيم

عموم مورخين و اهل حديث از دانشمندان
شيعه و اهل سنت با اندک اختلافي داستان سفر محمد (ص) را به شام و در معيت عمويش
ابوطالب و برخورد آن حضرت را با «بحيرا» نقل کرده اند، مانند شيخ صدوق (ره) در
اکمال الدين و ابن شهر آشوب در مناقب و ابن هشام در سيره و طبري و يعقوبي و ابن
سعد نيز در کتابهاي خود آن را نقل کرده اند و نويسندگان معاصر نيز عموما  بدون نقد و ايرادي آن را ترجمه و نقل کرده اند[1] و بلکه برخي از
آنها در برابر برداشتهاي غلطي که دشمنان اسلام از اين داستان کرده، و خواسته اند
از اين راه تهمت هائي به اسلام و رهبر بزرگوار آن بزنند از آن دفاع کرده و در صدد
پاسخ گوئي دشمنان بر آمده و بدين ترتيب اصل داستان را پذيرفته و چنان است که در
صحت آن ترديد نداشته اند[2].

ولي در برابر اينان برخي از نويسندگان
و ناقلان اين داستان، در صحت آن ترديد کرده و راويان يا رواي آن را دروغگو و جعّال
خوانده و بلکه برخي آن را ساخته و پرداخته ي دشمنان اسلام دانسته اند، و برخي نيز
قسمت هائي از آن را مردود و مجعول دانسته ولي اصل آن را به نوعي پذيرفته اند، و ما
در آغاز اصل داستان را به تفصيلي که ابن هاشم در سيره از ابن اسحاق روايت کرده با
مختصر اختلافي که از ديگران ضميمه ي آن کرده ايم از روي کتاب زندگاني پيامبر اسلام
خود براي شما نقل مي کنيم و سپس گفتار نويسندگان و ناقدان و يا منکران را مي
آوريم.

 

اصل داستان

بنابر نقل مشهور نُه سال و به قولي
دوازده سال از عمر رسول خدا (ص) گذشته بود[3] که ابوطالب به
همان گونه که گفتيم ــ مانند ساير مردم قريش ــ عازم سفر شام شد، تا با مال
التجاره ي مختصري که داشت تجارت کند و از اين راه کمکي به مخارج سنگين خود بنمايد.

قريشان هر ساله دو بار سفر تجارتي
داشتند يکي به «يمن» در زمستان و ديگري به «شام» در تابستان «رحلة الشتاءِ و
الصيف».

مقصد در اين سفر شهر بُصريٰ بود که در
آن زمان يکي از شهرهاي بزرگ شام و از مهمترين مراکز تجارتي آن عصر به شمار مي رفت.

در نزديکي شهر بصري صومعه و کليسائي
وجود داشت و مردي دير نشين و ترسائي گوشه گير به نام «بحيرا» در آن کليسا زندگي مي
کرد، و مسيحيان معتقد بودند که کتابها و هم چنين علومي که در نزد دانشمندان گذشته
ي آنان بوده دست به دست و سينه به سينه به بحيرا منتقل گشته است.

و برخي گفته اند: صومعه ي «بصري» که تا
شهر 6 ميل فاصله داشت مانند صومعه هاي عادي و معمولي ديگر نبود بلکه مخصوص به
سکونت آن دانشمند و عالمي از انصاري بود که علم و دانشش از ديگران فزونتر و در
مراحل سير و سلوک از همگان برتر باشد، و «بحيرا» داراي چنين اوصافي بود.

هنگامي که ابوطالب تصميم به اين سفر
گرفت به فکر يتيم برادر افتاد و با علاقه ي فراواني که به او داشت نمي دانست آيا
او را در مکه بگذارد يا همراه خود به شام ببرد.

وقتي هواي گرم تابستان بيابان حجاز و
سختي مسافرت با شتر را در کوه و بيابان به نظر مي آورد ترجيح مي داد محمد را ــ که
کودکي بيش نبود و با اين گونه ناملايمات روبرو نشده بودــ در مکه بگذارد و از رنج
سفر او را معاف دارد، ولي از آن طرف با آن علاقه شديد و توجه خاصي که در حفاظت و
نگهداري او داشت نمي توانست خود را حاضر کند که او را در مکه بگذارد و خيالش در
اين باره آسوده نبود، و تا آن ساعتي که مي ــ خواست حرکت کند هم چنان در حال ترديد
بود.

هنگامي که کاروان قريش خواست حرکت کند
ناگهان ابوطالب فرزند برادر را مشاهده کرد که با چهره اي افسرده به عمو نگاه مي
کند و چون خواست با او خداحافظي کند چند جمله گفت که ابوطالب تصميم گرفت محمد را
همراه خود ببرد.

رسول خدا (ص) با همان قيافه ي معصوم و
جذاب رو به عمو کرده و هم چنان که مهار شتر را گرفته بود آهسته گفت: عمو جان! مرا
که کودکي تيم هستم و پدر و مادري ندارم به که 
مي سپاري؟

همين چند جمله کافي بود که ابوطالب را
از ترديد بيرون آورد و تصميم به بردن آن بزرگوار بگيرد، و از اين رو بلا درنگ به
همراهان خود گفت:

به خدا سوگند او را با خود مي برم و
هيچ گاه از او جدا نخواهم شد.

کاروان قريش حرکت کرد اما مقداري راه
که رفتند متوجه شدند که اين سفر مانند سفرهاي قبلي نيست و احساس راحتي و آرامش
بيشتري مي کنند آفتاب آن سوزشي را که در سفرهاي قبل داشت ندارد و از گرما بدان
مقداري که سابقا ناراحت مي شدند احساس ناراحتي نمي کنند. اين اوضاع براي همه ي
مردم کاروان تعجب آور بود تا جائي که يکي از آنها چند بار گفت:

اين سفر چه سفر مبارکي است.

ولي شايد کمتر کسي بود که بداند اينها
ههم از برکت همان کودک دوازده ساله است که در اين سفر همراه کاروان آمده بود.

بالاتر از همه کم کم متوجه شدند که
روزها لکه ي ابري پيوسته بالاي سر کاروان در حرکت است و براي آنها در آفتاب گرم
سايه مي افکند، و اين مطلب وقتي براي آنها به خوبي واضح شد که به صومعه و دير
«بحيرا» نزديک شدند.

خود بحيرا وقتي از دور گرما و غبار
کاروانيان را ديد به لب دريچه اي که از صومعه به بيرون باز شده بود آمد به چشم به
کاروانيان دوخته بود و گاهي نيز سر به سوي آسمان مي کشيد و گويا همان لکه ي ابر را
جستجو مي کرد که بر سر کاروانيان سايه مي افکند.

و هيچ بعيد نيست که روي صفاي باطني که
پيدا کرده بود و اخباري که از گذشتگان به او رسيده بود منتظر ديدن چنين منظره و
چشم به راه آمدن آن قافله بود، و جريانات بعدي اين احتمال را تائيد مي کند، زيرا
مورخين مانند ابن هشام و ديگران مي نويسند:

کاروان قريش هر ساله از کنار صومعه ي
بحيرا عبور مي کرد و گاهي در آنجا منزل مي کردند و تا آن سفر هيچ گاه بحيرا با
آنان سخني نگفته بود، اما اين بار همين که کاروان در نزديکي صومعه منزل کردند غذاي
زيادي تهيه کرد و کسي را به نزد ايشان فرستاد که من غذاي زيادي تهيه کرده ام و
دوست دارم امروز تمامي شما از کوچک و بزرگ و بنده و آزاد، هر که در کاروان است بر
سر سفره ي من حاضر شويد.

بحيرا از بالاي صومعه ي خود به خوبي آن
لکه ي ابر را ديده بود که بالاي سر کاروان مي آيد و هم چنان پيش آمد تا بر سر
درختي که کاروانيان زير آن درخت منزل کردند ايستاد.

ابن هشام از ابن اسحاق نقل کرده که:
خود بحيرا پس از ديدن اين منظره از صومعه به زير آمد و از کاروان قريش دعوت کرد تا
براي صرف غذا به صومعه ي او بروند، يکي از کاروانيان به او گفت: اي بحيرا به خدا
سوگند مثل اينکه اين بار براي تو ماجراي تازه اي رخ داده زيرا چندين بار تا کنون
ما از اينجا عبور کرده ايم و هيچ گاه مانند امروز به فکر پذيرائي ما نيفتادي؟

بحيرا گويا نمي خواست راز خود را به
اين زودي فاش کند از اين رو در جواب او گفت:

راست است، اما مگر نه اين است که شما
ميهمان و وارد بر من هستيد، من دوست داشتم اين بار نسبت به شما اکرامي کرده باشم و
به همين جهت غذائي آماده کرده و دوست دارم همگي شما از آن بخوريد.

قرشيان به سوي صومعه حرکت کردند، اما
محمد (ص) را به خاطر آنکه کودکي بود و يا به ملاحظات ديگري همراه نبردند، و بعيد
هم نيست که خود آن حضرت که بيشتر مايل بود در تنهائي به سر ببرد و به اوضاع و
احوال اجتماعي که در آن به سر مي برد انديشه کند از آنها خواست تا او را در نزد
مال التجاره بگذارند و بروند، و گرنه معلوم نيست ابوطالب به اين سادگي حاضر شده
باشد تا او را تنها بگذارد و برود.

هر چه بود که بحيرا در قيافه ي يکايک
واردين نگاه کرد و اوصافي را که از پيامبر اسلام شنيده و يا در کتابها خوانده بود
در چهره ي آنها نديد، از اين رو با تعجب پرسيد:

کسي از شما به جاي نمانده؟

يکي از کاروانيان پاسخ داد: به جز
کودکي نورس که از نظر سن کوچکترين افراد کاروان بود کسي نمانده!

بحيرا گفت: او را هم بياوريد و از اين
پس چنين کاري نکنيد!

مردي از قريش گفت: به لات و عزّي سوگند
براي ما سرافکندگي نيست که فرزند عبدالله بن عبدالمطلب ميان ما باشد! اين سخن را
گفته و برخاست و از صومعه به زير آمد و محمد (ص) را با خود به صومعه برد و در کنار
خويش نشانيد.

بحيرا با دقت به چهره ي آن حضرت خيره
شد و يک يک اعضاءِ بدن آن حضرت را که در کتابها اوصاف آنها را خوانده بود از زير
نظر گذارنيد.

قرشيان مشغول صرف غذا شدند ولي بحيرا
تمام حرکات و رفتار محمد (ص) را دقيقا زير نظر گرفته و چشم از آن حضرت بر نمي
دارد، و يک سره محو تماشاي او شده.

ميهمانان سير شدند و سفره ي غذا برچيده
شد در اين موقع بحيرا پيش يتيم عبدالله آمد و به او گفت: اي پسر تو را به لات و
عزي سوگند مي ــ دهم که آن چه از تو مي پرسم پاسخ مرا بدهي؟

و البته بحيرا از سوگند به لات و عزي
منظوري نداشت جز آنکه ديده بود کاروانيان به او قسم مي خورند.

اما همين که آن بزرگوار نام لات و عزي
را شنيد فرمود: مرا به لات و عزي سوگند مده که چيزي در نظر من مبغوض تر از اين دو
نيست.

بحيرا گفت: پس تو را به خدا سوگند مي
دهم سوالات مرا پاسخ دهي!

حضرت فرمود: هر چه مي خواهي بپرس!

بحيرا شروع کرد از حالات و زندگاني
خصوصي و حتي خواب و بيداري آن حضرت سوالاتي کرد و حضرت جواب مي داد، بحيرا پاسخ
هائي را که مي شنيد با آن چه در کتابها درباره ي پيغمبر اسلام ديده و خوانده بود
تطبيق مي کرد و مطابق مي ديد، آنگاه ميان ديدگان آن حضرت را با دقت نگاه کرد، سپس
برخاسته و ميان شانه هاي آن حضرت را تماشا کرد و مهر نبوت را ديد و بي اختيار آنجا
را بوسه زد.

قرشيان که تدريجا متوجه کارهاي بحيرا
شده بود به يکديگر گفتند: محمد نزد اين راهب مقام و منزلتي دارد، از آن سو ابوطالب
نگران کارهاي بحيرا شد و ترسيد مبادا ديرنشين سوء قصدي نسبت به برادر زاده اش
داشته باشد که ناگاه بحيرا را ديد نزد وي آمده است پرسيد:

اين پسر با شما چه نسبتي دارد؟

ابوطالب ـ فرزند من است!

بحيرا ـ او فرزند تو نيست، و نبايد
پدرش زنده باشد!

ابوطالب ـ او فرزند برادر من است.

بحيرا ـ پدرش چه شد؟

ابوطالب ـ هنگامي که مادرش بدو حامله
بود وي از دنيا رفت.

بحيرا ـ مادرش کجاست؟

ابوطالب ـ مادرش نيز چند سالي است
مرده!

بحيرا ـ راست گفتي. اکنون بشنو تا چه
مي گويم:

او را به شهر و ديار خود باز گردان و
از يهوديان محافظتش کن و مواظب باش تا آنها او را نشناسند که به خدا سوگند اگر
آنچه من در مورد اين جوان مي دانم آنها بدان آگاه شوند نابودش مي کنند.

و سپس ادامه داده گفت:

اي ابوطالب بدان که کار اين برادر زاده
ات بزرگ و عظيم خواهد گشت و بنابراين هر چه زودتر او را به شهر خود بازگردان.

و در پايان سخنانش گفت:

من آن چه لازم بود به تو گفتم و مواظب
بودم اين نصيحت را به تو بنمايم.

سخنان بحيرا تمام شد و ابوطالب درصدد
برآمد تا هر چه زودتر به مکه باز گردد و از اين رو کار تجارت را به زودي انجام داد
و به مکه بازگشت و حتي برخي گفته اند: از همانجا محمد (ص) را با بعضي غلامان خود
به مکه فرستاد و خود به دنبال تجارت رفت.

و در پاره اي از تواريخ آمده که وقتي
سخنان بحيرا تمام شد ابوطالب بدو گفت: اگر مطلب اينطور باشد که تو مي گوئي او در
پناه خدا است و خداوند او را محافظت خواهد کرد. و در روايتي که طبري و برخي ديگر
در اين باره از ابوموسي اشعري نقل کرده به دنبال داستان بحيرا آمده است که بحيرا
هم چنان ابوطالب را سوگند داد تا اينکه ابوطالب آن حضرت را به مکه باز گرداند… و
اين جمله را هم اضافه کرده که:

«و بعث معه ابوبکر بلالاًع و زوّده
الراهب من الکعك و الزيت»

يعني ابوبکر بلال را به همراه آن حضرت
فرستاد،‌ و راهب نيز توشه ي راهي از «کاک»[4] و زيتون به آن
حضرت داد[5].

 

بهانه اي در دست برخي از مغرضان

ما قبل از آنکه به نقد و بررسي اين
داستان بپردازيم بايد به اطلاع شما برسانيم که اين داستان به اين شکلي که نقل شده
بهانه اي به دست مغرضان و برخي از خاورشناسان داده است آنها که پيوسته مي گردند تا
از تاريخ و روايات پراکنده ي اسلامي بهانه اي به دست آورده و به صورت حربه اي عليه
اسلام و رهبر گرامي آن استفاده کنند، ايشان اين داستان و امثال آن را وسيله اي
براي تشکيک در نبوت پيغمبر اکرم (ص) قرار داده و چنان چه در کتاب فروغ ابديت از
آنها نقل شده گفته اند:

«محمد بر اثر عظمت روح و صفاي قلب، و
قوت حافظه و دقت فکر که طبيعت بر او ارزاني داشته بود، به وسيله همان ملاقات
سرگذشت پيامبران و گروه هلاک شدگان را مانند عاد و ثمود و بسياري از تعاليم حيات
بخش خود را از همين راهب فرا گرفت».[6]

که در پاسخ بايد بگوئيم: صرف نظر از
صحت و سقم حديث بحيراي راهب که بعدا در آن بحث خواهيم کرد، بطلان اين تهمت و پندار
وضاح تر از آن است که ما بخواهيم وقت زيادي از شما و خود را روي آن صرف نظر کنيم
زيرا با اين توجه به اينکه:

اولاــ عمر رسول خدا در اين سفر آنقدر
نبود که بتواند آن همه مطالب متنوع و گوناگون را در ذهن خود بسپارد و دهها سال پس
از آن با آن زيبائي و فصاحت معجزه آميز براي مردم بيان دارد… .

و ثانياــ عمر آن سفر و به خصوص مدت
ديدار آن حضرت با بحيرا به آن مقدار نبود که بتواند يک دهم از آن مطالب متنوع و
بسيار را بياموزد و يا ديرنشين نصراني (و يا يهودي) به آن بزرگوار ياد دهد، به
خصوص آنکه طبق تحقيق و مدارک قطعي آن بزرگوار «امّي» بوده و سواد خواندن و نوشتن
هم نداشته است و معمولا اين گونه امور احتياج به ضبط و يادداشت و داشتن سواد
خواندن و نوشتن دارد.

و ثالثاــ آن چه پيغمبر بزرگوار اسلام
دهها سال بعد از اين ماجرا در ضمن آيات بسيار زياد قرآني ابراز فرمود با بسياري از
آنچه نزد راهبان و ديرنشيناني هم چون بحيرا بوده و ريشه ي آن از تورات و انجيل است
تفاوت بسيار دارد، و اثري از خرافاتي که به دست خرافه سازان در آن دو کتاب مقدس
وارد شده در اين آيات مبارکه ديده نمي شود و جائي براي اين پندار باطل که اين از
آن گرفته شده باقي نمي ماند… .

و رابعاــ همه اين پندارهاي غلط و تهمت
هاي ناروا روي اين فرض است که اصل اين داستان صحيح و بدون خدشه و ترديد باشد، در
صورتي که ذيلا خواهيد خواند که صدور اين داستان مورد ترديد جمعي از تاريخ نويسان و
ناقلان حديث بوده، و راويان آن را عموما تضعيف کرده و روايتشان را مخدوش داشته
اند… .

و در پايان اين را هم بد نيست بدانيد
که اين گونه اتهامات و نسبتهاي ناروا تازگي 
نداشته و در زمان خود آن بزرگوار هم از اين گونه سخنان و گفتارهاي نادرست
وجود داشته تا آنجا که خداي تعالي درصدد پاسخ گوئي و دفاع از پيامبر بزرگوار خويش
برآمده و مي فرمايد:

«و لقد نعلم انَّهم يقولون انَّما
يعلمه بشر، لسان الذي يلحدون إليه أعجميُّ و هذا لِسان عربيّ مبين * انَّ الذين لا
يؤمنون بآيات الله لا يهديهِم الله و لهم عذاب أليم * انَّما يفتري الکذب الذين لا
يؤمنون بآيات الله و أولئك هم الکاذبون»[7].

يعني ــ و به راستي ما مي دانيم که
اينان مي گويند قرآن را بشري به او تعليم کرده و ياد داده، در صورتي که زبان آن کس
که بدو اشاره مي کند عجمي است، و اين (قرآن) زبان عربي روشني است، همانا آنها که
آيات خدا را باور ندارند خدا هدايتشان نمي کند و عذابي دردناک دارند. دروغ را فقط
آنهائي مي سازند که به آيات خدا ايمان ندارند، و آنها خودشان دروغگويانند.

که البته اين سخن ناروا را درباره ي
مرد مسيحي مذهب رومي که نامش «ابو فکيهه» يا «مقيس» يا «ابن حضرمي» و يا «بلعام»
بوده مي گفتند  که ساکن مکه بود و رسول خدا
گاهي نزد او رفت و آمد مي کرد.

باري بهتر است اين بحث را رها کرده و
به دنباله ي بحث خود، يعني تحقيق و بررسي اين داستان باز گرديم.

ادامه
دارد

 




تاريخ پيامبر اسلام، دکتر آيتي، ص56.

/

درسهائي که از حج مي توان آموخت

حجة الاسلام و المسلمين خامنه اي

حج، ميدان مبارزه

فريضه ي حج غير از جنبه هائي که در يک واجب شرعي وجود دارد
و براي هر مسلماني حائز اهميت است، از اين نظر فوق العاده مهم است که يکي از
ميدانهاي مبارزه جمهوري اسلامي است. شايد مبالغه نباشد اگر بگوئيم: حج، يکي از
موفق ترين نبردهاي اسلامي مردم مسلمان ما بوده است و اين نه به خاطر اين است که ما
خواستيم از آن مکان و آن مراسم و آن ايام معلومات مبارکات، براي خودمان استفاده اي
کرده باشيم بلکه طبيعت حج چنين است.

در يک مجمع عظيم و در ميان صدها هزار گوش شنوا و دل جويا،
فريادِ قوي و رسا و پيام نيکي و نيک بختي و نيک روزي؛ گوش ها و دل ها را به سوي
خود جذب مي کند. و اين پيام، پيام اسلام و قرآن و آزادي جمع کثيري از مستضعفين
جوامع اسلامي بود که به زبان ملت ما در حج بيان شد.

اين نوا سروده شد. و چه دلنشين است آن نوائي که از دل
انسانهاي نفس بريده ي سخن نگفته قرنها بيرون بيايد، آن هم در مجمعي که صدها هزار
انسان ديگري در همان شرايط، هنوز دارند زندگي مي کنند. پس ما نخواستيم يک استئثار
و انحصار طلبي کرده باشيم بلکه طنين صداي جمهوري اسلامي، در مراسم حج، لازمه طبيعي
اين صحنه عظيم ميليوني است.

در هر صورت، پرداختن ما به حج بايد در دو بخش باشد:

1ـ پرداختن معرفتي 2ـ
پرداختن عملي

در بخش پرداختن معرفتي، بايد معرفت خودمان را از اين واجب
عظيم بالا ببريم، امروز مردم از هر جاي عالم که مي آيند، منتظرند از حاجيان ايراني
سخني بشنوند يا مَنِشي ببينند که براي آنها آموزنده باشد. زيرا معرفت ما از حج،
پيشرفته تر و بيشتر از معرفت آن جوامع است ــ گرچه مسلمان و مؤمن هم هستندــ براي
اين که ابرهاي سياست هاي زيانبار خبيث گونگون، مانع از آن شده است که خورشيد
فراوان حج در چشم و دل مردم آن جوامع جلوه لازم خود را بکند. آن کساني که مسلمانان
مبارز و فداکار ما را متهم مي کنند که حج را صحنه ي بهره برداري سياسي قرار داده
ايم و با اين سخن، حقيقت معناي حج را تحريف مي کنند، آنها خود از حج استفاده سياسي
نا به حق مي کنند، آنها نگذاشتند ملتهايشان حج را درست بفهمند؛ و در کنار آنها،
بلندگوهاي تبليغاتي مزدوران و مأجوران ارباب قدرت همان سخن را به نحوي که دل ارباب
قدرت مي خواست، بيان کردند و آيات صحيح قرآن را درباره قدرت مي خواست، بيان کردند
و آيات صحيح قرآن را درباره حج ناديده گرفتند و منافع و فوائدي را که اسلام و قرآن
براي حاجيان و طائفان بيت الله معين کرده بود، نديده انگاشتند. و گرچه امروز معرفت
ما نسبت به مردمي که در چنين جوامعي زندگي مي کنند، پيشرفته تر است ولي کافي نيست.

حج، واجب بسيار پيچيده و عميقي است که بايد درباره يکايک
ارکان و فرائض آن تحليل و موشکافي کرد و انديشيد و اين کاري است که حتما در مجامع
علمي و آموزشي بايد انجام بگيرد.

در بخش معرفت حج، برخي از درسهاي زيادي که حج دارد و مورد
استفاده انسان است، مورد بررسي مختصر قرار مي دهيم:

 

«در اين سفر الهي که مي رويد رجم شيطان
کنيد، اگر چنان چه خداي نخواسته خودتان از جنود شيطان باشيد، رجم خودتان را هم مي
کنيد. پس بايد رحماني شويد تا رجمتان رجم رحمان و جنود رحمان به شيطان باشد.»

امام
خميني

 

1ـ درس توحيد و نفي
شرک

اولين درس حج، درس توحيد و نفي شرک و رفض انداد الهي است.
ما به هر نکته اي از نکات حج بنگريم، در مي يابيم که نشانه هاي توحيد در آن پيدا
است.

چه آنجا که انسان تمام وجود خود را در دايره اي تمام نشدني
بر گرد آن محوري که مظهر الله و حاکميت الهي است، به حرکت در مي آورد و خودش را
مانند پروانه اي بر گرد آن شمع حرکت مي دهد، و چه آنجا که انسان جدا از همه تعلقات
در يک صحرا و منطقه وسيع خالي از هر گونه رنگ تعلق، سرگرم ذکر خدا مي شود و نشانه
ي انسان پارساي با ايمان را مشخص مي کند و نشان مي دهد که هيچ چيز در صحنه زندگي و
در چشم انداز حيات او غير خدا نيست و چه آنجا که دشمن خدا را با حرکات منظم و حساب
شده ي خويش نشان مي گيرد و رمي مي کند و چه آنجا که هواها و هوسها و خواهش ها و
غريزه ها و همه چيزهاي محبوب را در کالبد حيواني مجسم مي سازد و در قربانگاه الهي
ذبح مي کند و چه در احرام، تلبيه، سعي و در همه جاي اين واجب چند بُعدي و پيچيده،
نشانه هاي توحيد آشکار است.

البته روشن است که توحيد خدا را نبايد به معناي نفي بتهاي
بي جان سنگ و چوب و امثال آن دانست بلکه بت قدرتهاي طاغوتي که خطرناکترين بت ها در
طول تاريخ زندگي انسان و معارضترين آنها با توحيد در دوران طولاني گسترش نغمه
توحيد به شمار مي آيد، بايد اين بتهاي طاغوتي را در حساب نفي اندادي که در حج است،
گذاشت.

 

مفهوم واقعي توحيد

امروز مردم ما توحيد را مجسم کردند: فرياد ضد استکباري ملت
ما از نغمه هاي خوش آهنگ «لا اله الا الله» است که در فضاي دل همه انسانهاي متوجه
و آگاه مي پيچد و طنين مي اندازد. ما با فرياد «لا اله الا الله» و «نه شرقي، نه
غربي» و با قرآن طلبي و اسلام طلبي خود، همه انگيزه ها و نمودارهاي سلطه انسان بر
انسان را نفي مي کنيم. و اين مفهوم واقعي توحيد است که انسان در مقابل انسان ها
بندگي نکند و آزاد و مستقل و سربلند و متکامل، فقط بنده خدا باشد.

همين فرياد رسا است که وقتي در حج از انبوه توده هاي ما
بلند مي شود، پاسداران نظام طاغوتي را مرتعش مي سازد. و از اين روي، فرياد مردم ما
در حج، فريادي بر ضد اين يا آن شخص، اين يا آن سياست نيست، که فريادي بر ضد
استکبار است در هر شکل و با هر نقش وزير هر نام و با همه پاسداران و متوليانش. اين
فرياد ضد آمريکا، سلطه گري، خيانت به منافع انسان ها و تصرف و تسلط غاصبانه بر
ثروتهاي مادي و معنوي ملتها است و اين معناي حقيقي توحيد است.

اين که گفتيم: سردمداران سياست هاي طرفدار استکبار، ما را
متهم مي کنند که ما استفاده سياسي مي کنيم، به اين معنا است. البته اين سياست است
ولي نه به معناي يک تدبير و شگردي براي منافع خودمان بلکه سياستي است که عين دين
است. اشتباه آنها اينجا است که «لا اله الا الله» را از وسيع ترين و عظيمترين و
مؤثرترين صحنه هايش جدا مي کنند. اگر «لا اله الا الله» تنها ضد بتهاي بي جان بود و
ضد قدرتمندان و طواغيت و گردنکشان و سلطه گران و زورگويان و تصرف کنندگان صحنه هاي
زندگي انسان ها نبود، اين همه معارضه در طول تاريخ نداشت.

اگر همان چهار بت بي جان در کعبه، هدف تبر ابريشمي رسول
خدا (ص)بود و منافع بتداران و پرده داران و متوليان بتخانه را تهديد نمي کرد، آنها
چه انگيزه اي داشتند که اين چنين با پيامبر به مبارزه برخيزند و جان بر سر اين
مبارزه و معارضه بگذارند و خودشان را نيست و نابود کنند، آنها مي توانستند با
پيامبر بسازند و بتها را کنار بگذارند و پرده داري کعبه را اين بار به شکل اسلاميش
به عهده گيرند، همان کاري که در بسياري از تحولهاي دنيا، آدمهاي فرصت طلب، خبيث،
بددل و بي ايمان انجام دادند که وقتي مي ديدند اوضاع دگرگون شده، وسط ميدان مي
آمدند و رنگ مطلوب و جديد را به خود مي زدند و منافع خويش را دگر بار تامين مي
کردند و از آن سوي، آنقدر حساسيت در آن انقلابها و مسئولان آن انقلابها وجود نداشت
که آنها را از صحنه دور کند.

اگر اسلام بي حساسيت و بي توجه و غير ناظر به اين گونه
طغيان ها و بت تراشي ها و بت گريها بود، اينها به خوبي با آن کنار مي آمدند و خود
را به خطر نمي انداختند.

بنابراين، مهمترين صحنه اي که اسلام و همه اديان با آن
جنگيده اند، صحنه معارضات سياسي است. و امروز در دنيا همين مساله است و لذا جنگ ما
با قدرتهاي بزرگ جهاني از اعتقادمان به توحيد جدا نيست. آنان که واقعا عقيده به
توحيد دارند و دروغ نمي گوند، اين را بدانند که بي جهت با انقلاب اسلامي و جمهوري
اسلامي و با اين حرکت عظيم مقابله نکنند.

امروز هم در دنيا بت هست و امروز هم
اندادالله زندگي انسان ها را در مشت گرفته و دور از مصالح، تکامل جوئي، سعادت،
اراده و ميل آنها، آنان را به اين سوي و آن سوي مي کشانند. و متاسفانه اين صحنه
زشت و رقت انگيز و تاسف بار را امروز در کشورهاي اسلامي مي بينيم.

بنابراين، فرياد «لا اله الا الله»،
«لبيک اللهم لبيک» و «مرگ بر آمريکا» ما و معاشرت ما با توده هاي مردم و رمي جمرات
و شعارهاي ما عليه استکبار جهاني و قدرتهاي سلطه گر، يک حقيقت است، و از هم جدا
نيست و حج بدون اينها حج کامل نمي باشد.

اين يکي از درسهاي بزرگ حج است و آنها
که از اطراف دنيا به خانه خدا مي آيند بايد از اين عمل بزرگ، مبارزه با دشمنان
خدا، مبارزه با طاغوتها و قدرتهاي تحميلي و سلطه هاي استکباري را بياموزند.

 

«از قدرت هاي تهي از ايمان نهراسيد و
با اتکال به خداي بزرگ در اين مواقف عظيمه، پيمان اتحاد و اتفاق در مقابل جنود شرک
و شيطنت ببنديد و از تفرق و تنازع بپرهيزيد.»

امام
خميني

 

«خداوند تعالي سر و انگيزه حج و غايت
قراداد کعبه و بيت الله الحرام را، نهضت و قيام مسلمانان براي مصالح ناس و توده
هاي مستضعف جهان ذکر مي فرمايد.»

امام
خميني

 


درس اتحاد انسان ها

انسان در اسلام ارزش فوق العاده و
استثنائي دارد. چرا مي خواهند حج را ديوار کشي کنند؟! و چرا مي خواهند در ميان اين
درياي خروشان انسان در آن صحنه عظيم جهاني به وسيله ي زبان، نژاد، فرقه هاي
گوناگون اسلامي و تعصب هاي مختلف فاصله بيندازند؟! براي اينکه اين وحدت عظيم ديده
نشود!

اگر قدرتهاي بزرگ جهاني مي توانستند در
هر زماني با سياست هاي مختلف اعلام کنند که در هر کشري مردم آن کشور بروند فلان
عمل را انجام دهند، همان حج خواهد بود! اين کار را مي کردند. اگر مي توانستند
مردمي را که در عرفات، مشعر و منيٰ جمع مي شوند، تقسيم و متفرق کنند و عده اي را
به سوئي و عده اي ديگر را به سوئي ديگر بفرستند و از اين که جسمهايشان در کنار هم
قرار بگيرد، مانع شوند، يقينا اين کار را انجام مي دادند. علت اين است که خود اين
در کنار هم قرار گرفتن و يک جا گرد آمدن، حقيقتي را نشان مي دهد که اين حقيقت بدون
چنين صحنه عظيمي، لمس شدني نيست، و آن حقيقت عبارت از عظمت جهاني اسلام است.

اجتماع عظيم انسان ها يکي از پديده هاي
پرشکوه و استثنائي حج است که چنين عظمتي در هيچ فريضه ي ديگر وجود ندارد و نبايد
اين را کم گرفت.

 

ناس
در آيات حج

من اينجا توجه شما را جلب مي کنم به
کلمه «ناس» که در بيشتر آيات اصلي حج وجود دارد.

« ِاِنَّ الَّذينَ کَفَروا و يصدُّوْنَ
عَنْ سَبيْلِ اللهِ وَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ الَّذي جَعَلْنٰاهُ لِلنّاسِ سَواءً
الْعاکِفُ فيْهِ وَ الْبٰادِ». (سوره حج، آيه 25)
ــ کساني که کافر شده اند و از راه خدا و مسجد الحرام که آن را براي مردم قرار
داديم و مقيم و مسافر در آن يکساند. باز مي دارند…

«وَ اذْ جَعَلْنٰا الْبَيْتَ مَثٰابَةً
ِللنّاسِ وَ أَمْناً». (سوره بقره، آيه 125)
ــ خانه را محل اجتماع و محل امن و امان مردم قرار داديم.

«جَعَلَ اللهُ الْکَعْبَةَ الْبَيْتَ
الْحَرامَ قِياماً ِللنّاسِ». (سوره مائده، آيه 97)
ــ خداوند کعبه بيت الحرام را مايه قيام و برانگيختگي مردم قرار داديم.

«وَ أَذَّنْ فِي النّاسِ بِالْحَجَّ
يَاتُوْك رِجالاً وَ عَليٰ کُلِّ ضٰامِرٍ». (سوره حج،
آيه 27)
ــ در ميان مردمان صلاي حج بده تا همه از هر گوشه عالم بيايند.

 

«يکي از مهمات فلسفه حج، ايجاد تفاهم و
تحکيم برادري بين مسلمين است و بر دانشمندان لازم است مسائل سياسي و اجتماعي خود
را با ديگر برادران در ميان بگذارند و در رفع آن طرح هائي تهيه کنند.»

امام
خميني

 

«اِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ ِللنّاسِ
لَلَّذيْ بِبَکَّةَ مُبٰارَکاً». (سوره آل عمران، آيه 96)
ــ اولين خانه اي که براي مردم بنا نهاده شد، همان خانه اي است که در بکه است و
مبارک مي باشد.

«وَ لِلهِ عَلي النّاس حِجُّ الْبَيْتِ
مَنِ اسْتَطاعَ اِلَيْهِ سَبِيْلاً». (سوره آل عمران، آيه 97) ــ کدام واجب را شما
سراغ داريد که اين قدر اسم «ناس» در آن باشد؟ جالب اينجا است که کلمه «ناس» آمده و
«مؤمنين» نيامده است که به نظر مي رسد. حداقل، منافع و آثار اين حج مربوط به تمام
ناس است، اعم از مؤمنين و غير مؤمنين.

در روايتي که از امام رضا عليه السلام
نقل شده، آمده است:

«… مَعَ مٰا فِي ذٰلِك لِجَمِيْع
الْخَلْقِ مِنَ الْمنافِع فِي شَرْقِ الأرْضِ وَ غَرْبهٰا وَ مَنْ فِي الْبَرِّ وَ
الْبَحْرِ وَ مَنْ لا يَحِجَّ» تمام بندگان خدا در مشرق و مغرب زمين و آن ها که در
خشکي و درياها هستند و حتي آنان که حج نمي کنند، همه از منافع و فوايد حج بهره مي
برند. و به راستي وقتي انسان آن منظر عظيم و محضر سترگ را مي بيند، معناي «ناس» را
مي فهمد.

هيچ رژيم و هيچ دستگاه حاکمه اي نمي
تواند ادعا کند که عمل حج با منافع آن رژيم سازگار نيست زيرا حج براي منافع رژيم
ها نيست بلکه براي منافع «ناس» و انسان ها است. اگر دولت ها و رژيمها در منطقه
اسلامي، در تصميم گيري هايشان به فکر و منافع و مصالح خود هستند، در مورد حج، بايد
به فکر منافع و مصالح مردم باشند و لذا اين سخن قابل قبول نيست که رژيمي بگويد:
اين حرکاتي که در حج انجام مي گيرد، به نفع،‌ما نيست! لازم نيست به نفع شما باشد،
بلکه بايد به نفع ملتها باشد.

بنابراين، يکي از درسهاي حج، اجتماع
عظيم انسان ها است که مسئولين حج بايد اهميت مواقف و آنجائي که مردم در کنار هم مي
ايستند. را براي حجاج تبين و روشن کنند بايد بدانند که خود اين کنار هم ايستادن در
عرفات ارزش دارد و مهم است لذا وقوف به تنهائي به عنوان يک رکن حج، واجب و لازم
است.

 


درس ارتباط ها

ارتباط غير از اجتماع است و ما براي
رابطه ها، فايده ي جداگانه اي در نظر مي گيريم و آن را حائز اهميت مي دانيم.

 

«سفر حج سفر کسب نيست، سفر تحصيل دنيا
نيست، سفر الي الله است. بايد همان طور که مسافرين الي الله مثل انبياء و بزرگان
دين در تمام زمان حياتشان، يک قدم از برنامه وصول الي الله تخلف نمي کردند، شما هم
که وفود الي الله داريد، آن چنان مسافرت کنيد.»

امام
خميني

 

حج، مظهر ارتباط جوامع اسلامي و مسائل
آنان را به هم منتقل مي کند. و اين يک حقيقت است که دستگاه هاي تبليغاتي دنيا
امروز درست بر ضد منافع مسلمانان و توده ها کار مي کنند و آنها را از هم دور مي
سازند.

آري! دستگاه هاي ارتباط جمعي در دنيا
به چيزي که نمي انديشند، منافع ملت ها است و لذا آن چيزي را که آنها نياز دارند،
به اطلاعشان نمي رسانند و به آنها نمي آموزند بلکه آن چيزي که به نفع قدرتهاي بزرگ
است، پخش مي شود. و شما نمونه اش را در اين چند سالي که از پيروزي انقلاب اسلامي
ما مي گذرد، مشاهده مي کنيد و از اين روي، متاسفانه ملت ها از هم بي اطلاعند و
تجربه ها منتقل نمي شود و پيشرفت ها به اطلاع عالم نمي رسد. هنوز بسياري از
برادران و خواهران مسلمان ما در دنيا نمي دانند ما چه کرده ايم و عظمت کار ما را
نمي دانند. و بايد در حج که مرکز ارتباط ها است، اين مسائل براي مردم روشن شود.

 


درس برابري و برادري

جامعه اسلامي؛ جامعه ي برابري، برادري،
نفي امتيازها، نفي انحصارها و مناطق اختصاصي است. جامعه اسلامي، جامعه ي عدم تفضيل
نژادها و نسب ها و پيرايه هاي گوناگون ديگر بر يکديگر است. و از اين رو، همه ملاک
هاي برتري و تفضيل، جز ملاک تقوا در جامعه اسلامي منتفي است و اين معني در حج به
وضوح پيدا مي شود.

و بدين جهت، حضرت رسول اکرم (ص)هنگامي
که به مکه مشرف شدند، در آن خطبه ي معروف حج فرمودند: «انه لافضل لعربي علي اعجمي»
عرب بر عجم، فارس بر غير فارس صاحبان تاريخ ها و سوابق درخشان بر ديگراني که چنين
تاريخ هائي ندارند، هيچ برتري ندارند. ملت ها بايد در کنار هم مهربانانه زندگي
کنند و هيچ تمايزي بين آنها از اين جهت نيست به جز تقوا.

اين درس را انسان به خوبي در حج لمس مي
کند. اگر انسان بخواهد معناي عدم امتياز و عدم ترجيح به وسيله پيرايه هاي غير
اسلامي و ارزشهاي پوچ را بفهمد، بايد به حج بنگرد. در حج تمام مردم با يک نوع لباس
و پوشش، حرکات خاصي را در ظرف زماني و مکاني معين و مشترکي انجام مي دهند، و اين
بهترين درس برابري و عدم امتياز و برتري را به دنيا مي آموزد.

 

5ـ درس ذکر الله

اگر مسائل حج را در قرآن با دقت مطالعه
و بررسي کنيد، مي بينيد که چقدر روي ذکر الهي تکيه شده است. و من اين را به عنوان
يادآوري به برادراني که عنوان روحاني و معلم و مرشد در کاروانها را دارند و به
کساني که اداره کنندگان و سامان دهنده امور کاروانها مي باشند، عرض مي کنم که:
مواظب باشيد! نگذاريد مردم از ذکر خدا غافل شوند. آنها را به سمت ذکر خدا در اين
ايام معدودات و مبارکات سوق دهيد. اين اصل و اساس برنامه حج است.

اشتباه است اگر ما خيال کنيم، مکه تنها
يک صحنه شعار سياسي است. آنجا غير از آن چه در دنياي اجتماع انسان ها به دست مي
آيد، در دنياي پر طوفان عظيم دل انسان ها، منافع و دستاوردهاي زيادي بايد به دست
بيابد. پس مبادا ذکر خدا فراموش شود… مبادا دعا و تضرع و گريه و توجه و اظهار
خضوع، فراموش شود… مبادا يادمان برود که امام حسين عليه السلام، مظهر حماسه ي
تاريخ اسلام، در عرفه، چند ساعت، با آن الفاظ زيبا و فصيح، خدا را عبادت مي کرد و
نيايش مي نمود و اشک از چشمش لا ينقطع سرازير بود.

آري! همان گونه که امام سجاد عليه
السلام نيز مي فرمايد: وقتي که انسان احرام مي بندد يک بار ديگر تمام محرمات الهي
را بر خودش حرام مي کند، بايد تصميم بگيرد از همه ي محرمات الهي اجتناب کند.

مردم بايد تصميم بگيرند که ديگر دروغ
نگويند، غيبت نکنند، بدخواه ديگران نباشند، منافع خودشان را بر منافع ديگران ترجيح
ندهند، در راه انجام وظايف، سستي نکنند به کسي ستم روا ندارند، به حقوق ديگران دست
درازي ننمايند، بر طبق هواها و هوسهايشان اقدامي نکنند. و در حقيقت محرمات حال
احرام تمرين خوب و بزرگي است براي اجتناب از محرمات، و ذکر الهي چه بر زبان و چه
در دل، با خضوع و خشوع جسماني فوق العاده مهم است براي جلوگيري از ارتکاب محرمات.

 

پرداختن عملي حج

ما هر گاه معارف اسلامي را در باب حج،
در ذهن خودمان و در ذهن مردممان خوب بپرورانيم، عمل حج نيز عمل خوب و کاملي خواهد
بود. البته امروز با شگردهاي مختلفي سعي مي شود که ما را از حج باز دارند ولي ما
از حج باز نخواهيم ايستاد. علت هم اين است که حج يک واجب پر فايده و بي ضرر است و
تمام راههاي زيان به روي آن ملتي که پيامي براي گفتن دارد، در حج بسته است.

دشمنان نمي توانند منافع حج را بر روي
يک ملت ببندند زيرا صاحب پيام اگر عازم به گفتن و رساندن پيامش باشد، حتي اگر
دهانش را ببندند، به دلها مي رسد و اين خصوصيت يک پيام جديد است که بستن دهان
رساننده پيام مي باشد. و اين است تجربه ما در طول مبارزات انقلابي و پس از پيروزي
انقلاب اسلامي.

شما ببينيد دستگاه هاي تبليغاتي دنيا
با انقلاب ما چه کردند؟ و براي واژگون کردن حقايق چه کردند؟ اما در عين حال پيام
اسلام و انقلاب به مردم رسيد و اميدواريم از اين بيشتر و بهتر برسد و عميق تر از
اين رسوخ و نفوذ پيدا کند که خواهد کرد. ما اکنون در اوايل راه هستيم اما عليرغم
تمام مشکلات، پيام منتشر شد و گسترش پيدا کرد.

ملت ها از حالت ابهام و بي خبري مطلق
بيرون آمدند و اين استبصار خيلي ارزشمند است.

بنابراين، بايد براي حج برنامه ريزي
شود و شبهه ها و شايعه پراکني ها که در دنياي اسلام نسبت به حج گزاري مردم ما در
ميان ملت ها القاء مي کنند، يقينا اثري نخواهد کرد و ما بايد در حج کاري کنيم که
کوچکترين اثري نداشته باشد.

آنها مي گفتند: ايراني ها نمي گذارند
مردم حج خود را انجام دهند ولي ما مي گوئيم: شما نمي گذاريد مردم حجشان را به جاي
آورند و ايراني ها مي آيند که آن ابعادي از حج را که شما عمدا پوشانيده ايد و مخفي
نگه داشته ايد، براي مردم آشکار کنند و مردم را از آنها آگاه سازند.

آنها شايع کرده اند که ايرانيها مي
خواهند مکه و مدينه را تصرف کنند و معتقدند که مکه و مدينه مال آنها است و مي
خواهند پس از عراق به سراغ قدس و آن گاه مکه و مدينه بروند!! اين سخن نادرستي است؛
ما معتقديم مکه و مدينه متعلق به يک رژيم با يک مملکت يا يک دستگاه حاکمه نيست.
مکه و مدينه به همه مسلمانان تعلق دارد. و اين سخن ما نيست که متن و لبّ قرآن است.

قرآن مي فرمايد: «سواءٌ العاکِفُ فيْهِ
وَ الْبٰاد» آنها که در مکه سکونت دارند و آنها که از راه دور مي آيند، حتي همگي
نسبت به اين خانه و اين مسجدالحرام يکسان است.

قرآن مي فرمايد: «اِنَّ اوّل بَيْتٍ
وُضِعَ لِلنّاس» اولين خانه اي که براي تمام مردم وضع شده است يعني براي تمام
ملتهاي مسلمان.

بنابراين، ما نمي خواهيم مکه و مدينه
را تصرف کنيم ولي مي گوئيم: اين خانه خدا است و مال همه مسلمان ها است. پس هيچ
سياستي حق انحصار طلبي ندارد. آنها که مي گويند، چون اين شعارهاي اسلامي که ايراني
ها در حج مي دهند، با سياست ما مخالف است، لذا نبايد اين کارها انجام پذيرد، سخن
نامربوطي مي زنند. آن کاري که با سياست آنها مخالف است مي توانند اجازه ندهند در
شهرهاي خودشان انجام پذيرد ولي در رابطه با خدا و مشاهد مشرفه که طبق نص صريح
قرآن، متعلق به تمام مسلمانها است، اجازه آنها نمي تواند مطرح باشد

 

«سرتاسر حج بيت الله الحرام مشحون به
سياست و سرّ جعل آن قيام انسانها به قسط بر رفع ستمگري ها و چپاولگري ها است که
سياست انبياء عظام و خصوصا رسول خاتم صلي الله عليه و آله يم باشد.»

امام
خميني

اصل «نه شرقي، نه غربي»

اولين مطلب اين است که ما مي خواهيم
مردم کشورها و ملتها حرفهايشان را به ديگران برسانند و اين جز از راه ارتباط مسير
نمي شود و لذا بهترين راه ارتباط ايام حج است که گر چه مدتش کوتاه است ولي مي شود
در اين مدت کوتاه با برنامه ريزي، به درد دل ميليونها مسلمان رسيد و گوش داد.

برادران و خواهراني که عازم حج هستند
به ملتها پيام ملت ما را برسانند: به آنان که از مسائل، پيشرفتها، موفقيت ها و
قدرت جمهوري اسلامي ما خبر ندارند، حقايق را برسانند.

يکي از مطالب بسيار مهمي که بايد به
گوش مردم برسد و براي آنها تشريح شود، اصل «نه شرقي، نه غربي» است. اصل «نه شرقي،
نه غربي» به معناي دشمني با شرق و غرب نيست، بلکه به معناي گرايش و مجذوب نشدن به
شرق و غرب است و براي ما در اين جهت، شرق و غرب يکسان است.

اگر ما با آمريکا مي جنگيم براي خاطر
اين است که مورد تهاجم آمريکا قرار گرفتيم و الآن هم مورد تهاجم آمريکا هستيم و
براي اين است که طبع و ذات رژيم آمريکا و رژيم هاي سلطه گر و مستکبر دنيا، زورگوئي
و قلدري است و ما زورگوئي و قلدري را تحمل نمي کنيم.

پس اصل «نه شرقي، نه غربي» به معناي
جنگيدن با آنها نيست بلکه به معناي تحت تاثير قرار نگرفتن در مقابل شرق و غرب است
و لمت ها بايد اين را ياد بگيرند. تا ملتها استقلال به معناي واقعي را کسب نکنند،
امکان ندارد ملتهاي ضعيف، فقير، بيسواد و عقب افتاده اين بيماريهاي ضعف و فقر و
بيسوادي و عقب افتادگي را از خودشان بتوانند دور کنند. علاج اين عيوب و بيماريها
تنها استقلال است و قدم استقلال، استقلال سياسي 
در مقابل شرق و غرب مي باشد. ملت هائي که رژيم هايشان متعهد در مقابل شرق
يا غرب هستند بايد بدانند که به استقلال نخواهند رسيد تا اين که از تعهد خارج
شوند.

مساله ديگري که مساله روز ما است و
مخصوص به ما هم نيست بلکه در جاهاي ديگر نيز مساله روز است، تلاش بي سابقه آمريکا
براي قرص کردن و محکم کردن جاي پا است. اين رژيم کنوني و اين حزبي که الآن در
آمريکا بر  سر کار است، احساس مي کند حياتِ
سياسيش به اين بستگي دارد که در ميان ملت ها جاي پا باز کند لذا در اين راه تلاش
مي کند.

 

«اي گويندگان! نويسندگان! در اجتماعات
بزرگ عرفات و مشعر و منيٰ و مکه معظمه و مدينه منوره، مسائل اجتماعي و سياسي مناطق
خود را به گوش برادران ايماني برسانيد و از هم طلب نصرت کنيد.»

امام
خميني

 

يکي از جاهائي که اين تلاش آشکار است،
منطقه خليج فارس است که ما هم در اين منطقه زندگي مي کنيم.

به ملت ها بگوئيد: آمريکا مي خواهد به
زور سر نيزه خود را در اين منطقه وارد سازد و بر ملت ها تحميل نمايد و از اين روي
مانع از تمام شدن جنگ مي شود. البته ما اين مطلب را از مدتها پيش مي دانستيم و
اعلام مي کرديم ولي اکنون خود آنها نيز به اين مطلب تصريح کرده اند که: پايان جنگ
با پيروزي جمهوري اسلامي،‌به زيان منافع آمريکا در منطقه است! و لذا براي اينکه
جنگ خاتمه پيدا نکند چنين وانمود مي کنند که جمهوري اسلامي با عزم و قصد تجاوز به
ملت ها و کشورهاي منطقه وارد ميدان شده؛ و اين سخن خلافي است. آنها با اين سخن مي
خواهند رژيم هاي خليج فارس را از جمهوري اسلامي بترساند و دچار وحشت کنند که جاي
پاي خود را محکم تر نمايند.

اين يکي از شگردهاي خبيثانه آنها است
که متاسفانه عده اي هم تحت تاثير آنها قرار مي گيرند.

آنچه امروز در مقابل جمهوري اسلامي به
صورت يک دستگاه توطئه دائمي در آمده، سياست آمريکائي است که در خليج فارس دائما
مشغول توطئه هستند تا بتوانند جمهوري اسلامي را به کيفيتي وادار به عقب نشيني
نمايند. و ما هم در مقابل اين توطئه گري آمريکا به تمام ملتها و دولت ها و همه
رژيم هاي منطقه اعلام کرده و باز هم اعلام مي کنيم که ما با آمريکا مخالفيم و در
مقابل او نيروهايمان را بسيج کرده و مي کنيم. رژيم عراق هم تحت تاثير آمريکا و
عوامل و ايادي آمريکا قرار گرفت و به ما حمله کرد و ما که در برابر اين رژيم
متجاوز، به مبارزه حق جويانه و مظلومانه خودمان ادامه مي دهيم، در حقيقت داريم با
آمريکا مي جنگيم. البته علي رغم همه اين دشمني ها و ستيزه جوئي ها آمريکا، ملت
خودمان بايد بدانند و ملتهاي ديگر نيز مطلع باشند که ما پيروز خواهيم شد انشاءالله.

در هر صورت، براي ابلاغ اين پيام ها،
برنامه ريزي هاي دقيق لازم است و بايد دست اندرکاران کاروانهاي حج و همه دستگاه
هائي که در امر حج مشغول تلاش هستند، با برنامه واحدي کار کنند. مطلب بسيار با
عظمت است و مهمتر از اين است که ما به سليقه هاي شخصي و ديدگاه هاي متشتت اتکاء
کنيم.

ما به فضل و کمک الهي متکي هستيم و
اميدواريم خداي متعال به همه ما در انجام هر چه بيشتر اين فريضه ي مهم، ياري دهد.

والسلام

 

/

فاجعه ي هفتم تير عامل ثبات و پا برجائي انقلاب

انقلاب اسلامي، عطيّه اي الهي بود که در اثر قيام همگاني
ملت مسلمان ايران با سلاح کلمه توحيد و توحيد کلمه، تحت رهبري حکيمانه امام خميني
در اين خطه ي شهيد پرور به وقوع پيوست.

انقلاب اسلامي آن چنان سريع و نيرومند به پيش تاخت که خواب
سران استکبار را بر آشفت. دو قطب شرقي و غربي در حالي که با هم تبادل قدرت و
زورآزمائي مي کردند، ناگهان در برابر نيروئي عظيم و شگفت انگيز قرار گرفتند، و
پيروان انقلاب را انسانهائي فوق العاده و استثنائي يافتند که با سلاح ايمان متبلور
در جمله رستگاري زاي «لا اله الا الله» يکي از استوانه هاي قدرت را که از هر سوي
تائيد مي شد، به زانو در آوردند و رژيم ستم شاهي را براي هميشه لگدکوب کردند و اين
بدان معني است که هيچ ارجي براي صاحبان قدرت مادي ــ هر چه هم از سلاحهاي پيشرفته
اي برخوردار باشندــ قائل نيستند و اين نه تنها ابهت آنها را پايمال مي کند که
قدرت پوشاليشان را براي ميليون ها مستعضف دربند، زير سوال مي کشد.

از اين روي درنگ را روا نشمرده و در پي ضربه زدن به انقلاب
شدند. ترفندهائي که براي مقابله با انقلاب در پيش گرفتند، گوناگون و زياد است ولي
در هر صورت براي مردم ما پوشيده نيست چون خود شاهد اين نقشه ها و توطئه هاي پليد
بوده و هستند ولي آنچه حائز اهميت است و تکرارش حتي براي ملت مسلمان ايران،
ارزشمند و مفيد است، اين است که بدانيم چه عواملي توانسته است اين انقلاب را اين
چنين بيمه کند که در برابر تند باد حوادث، مستقيم و پا برجا بايستد و استقامت
داشته باشد.

اولين و مهمترين عامل ثبات و پايداري انقلاب، همين است که
ريشه در جان مردم دارد و همواره با خون پاک فرزندان عزيز اين خاک و بوم آبياري مي
شود و تا اين آبياري ادامه دارد و تا مردم در صحنه اند، بي گمان هيچ قدرتي توان
خشکاندن اين ريشه هاي تنومند و مستحکم را ندارد.

شايد عوامل ديگر از قبيل وحدت، يگانگي، همکاري مردم با
يکديگر، اجتماع هاي ميليوني به ويژه نماز جمعه، و و … و ديگر عوامل پايداري؛
پيوندي ناگسستني با همان عامل اول دارند. و حتي رهبري حکيمانه امام که اين کشتي
مقدس را پيوسته از غرق شدنها حفظ کرده و به ساحل نجات رسانده و با رهنمودهاي خود
مردم ار هميشه در خط اسلام و قرآن نگهداشته است ارتباطي نزديک با نخستين عامل دارد
زيرا اگر مردم همکاري نمي کردند و رهنمودهاي امام را با جان و دل نمي پذيرفتند و
سخنان پيشواي معظمشان را هم چون قوانيني تخلف ناپذيري نمي ــ دانستند، قطعا تاثير
چنداني نداشت، گر چه براي ما ثابت شده است که انفاس قدسيه اين امام عزيز، براي
نگهداري انقلاب کافي است و تا اين نعمت بزرگ الهي در بين ما هست، هيچ بيم و هراسي
از دشمنان تا دندان مسلح نداريم، که خدايش عمري دراز عطا فرمايد و تا انقلاب جهاني
مهدي موعود سلام الله عليه، ما را از اين نعمت محروم نگرداند. و اين مردم چون خود
را از امام و پيرو به حق او مي دانند، لذا در خط او که خط مستقيم پيامبر (ص) و
امامان (ع)است، به راه خود ادامه مي دهند و تا اين خط محور قرار گرفته است، نهضت
آسيب ناپذير خواهند ماند؛ هر چند پيشامدهائي چون هفت تير رخ دهد و آن همه شخصيت
هاي عزيز چون آيت الله شهيد مظلوم بهشتي که خود يک ملت بود و حجة الاسلام شهيد
محمد منتظري که در راه پيش برد اهداف اسلام سر از پا نمي شناخت، به شهادت برسند.

آري! گر چه جاي اين عزيزان خالي است و ديگر زمانه چون
بهشتي و منتظري و يارانشان نخواهد ديد و فقدان آنها با آن وضعيت بسيار فجيع و لطمه
اي بود جبران ناپذير ولي اگر نهضت کربلاي حسيني به سستي و ضعف گرائيد، در اين نهضت
نيز سستي به وجود مي آيد.

پس همان گونه که به شهادت رسيدن سرور شهيدان، امام حسين
عليه السلام و 72 تن از ياران باوفايش در صحنه ي کربلا 63 هجري قمري، انقلاب بزرگ
اسلامي را از گزند حوادث در امان نگهداشت و نام نامي محمد صلي الله عليه و آله،
پيامبر گرامي اسلام را که دشمن مي کوشيد از تاريخ محو کند، زنده و جاويد در تاريخ
ماند، شهادت سرور شهيدان انقلاب اسلامي ايران، آيت الله دکتر بهشتي و اسوه ي
پيکارگران تاريخ معاصر، حجة الاسلام محمد منتظري و 71 تن ياران باوفا و مخلصشان
در  کربلاي ايران 1360 هجري شمسي، انقلاب
اسلامي ايران را که نمونه اي از انقلاب اسلامي حضرت محمد (ص)است، بيمه کرد و از هر
خطري در امان داشت و نقشه هاي خائنان دشمن قسم خورده انقلاب را نقش بر آب کرد، و
منافقان کور دل را از صحنه بيرون نمود و مردم را نسبت به انقلاب و مسئولين جمهوري
اسلامي متعهدتر و خوشبين تر کرد.

راستي دشمن چقدر کور و جاهل و نابخرد است که خيال مي کند
با دست زدن به چنين فاجعه ي هولناکي مردم را از انقلاب باز داشته و جمهوري اسلامي
را به بست مي کشاند!! چه خيال باطل و چه پندار واهي! همان گونه که امام عزيزمان
فرمودند: «…هر چند وقتي يک بار چنين حوادثي رخ مي دهد ــ و برخي از عزيزان ملت
به شهادت مي رسندــ و و … اين بار نيز چون نقشه ها و توطئه هاي دشمنان خيلي زياد
و سنگين بود و از طرفي تبليغات سوء بر عليه افراد مخلص و متعهدي هم چون آيت الله
بهشتي به حدي زياد بود که برخي از دوستان را نيز بدبين کرده بود (و اين براي به
اثبات رساندن مظلوميت آيت الله بهشتي کافي است) لذا اين بار حادثه اي فجيع رخ مي
دهد که براي هميشه مردم را به روحانيت و مسئولين مخلص و در راس همه ي آنها آمريکاي
جنايتکار، خشن، آشتي ناپذير و سرکش نمايد. ( محمد رسول اله و الذين معه أشداء علي
الکفار رحماء بيهنم).

در هر صورت حادثه ي 7 تيز بايد براي هميشه در تاريخ قلب
زنده و جاويد بماند و ياد آن روز، شعله ي انقلاب را فروزنده تر گرداند و ياد آوري
از شخصيت هاي محبوبي که در آن روز فرامو نشدني از دست رفتند، عاملي براي گام نهادن
در همان راهي که آنها گام نهادند باشد و راه آنان ادامه پيدا کند.

امام خميني مي فرمايد:

«هر چد براي همه شهداء و به ويژه شهداي هفت تير عظمت و
بزرگواري قائلم، لکن شناخت من از شهيد مظلوم بهشتي و ابعاد گوناگون او و شهيد محمد
منتظري و مجاهدات ارزشمند او بيشتر است؛ و نمي توان تاسف شديد خويش را در فقدان
آنان پنهان کرد».

حال که امام از ابعاد گوناگون شهيد بهشتي و مجاهدات
ارزشمند شهيد محمد منتظري ياد مي کنند، ما نيز در اين دو موضوع، مختصر اشاره اي
خواهيم داشت. البته تفصيل اين مطالب به مجله هاي خبري و راديو تلويزيون واگذار مي
شود که اميد است از اين دو چهره ي محبوب و تک تک ياران شهيدشان که در آن شب در
مقرّ حزب جمهوري اسلامي براي رسيدگي به اوضاع کشور اجتماع کرده بودند، و توسط يکي
از بدبخت ترين و شقي ترين مردم روزگار، در آتش عشق الله سوختند، و به لقاء محبوب
رسيدند، مطالب ارزنده و جامعي منتشر سازند.

 

ابعاد گوناگون شهيد
بهشتي

شهيد مظلوم آيت الله دکتر بهشتي خود را پيرو خط امام مي
دانست و نه تنها در لفظ چنين بود که عملا همان برنامه و خط مشي امام را در مراحل
گوناگون زندگي دنبال مي کرد. و چون امام را خوب شناخته بود و از محضر پرفيضش بهره
ها برده بود، لذا همان گونه که امام داراي ابعاد گوناگون است، اين شاگرد باوفاي
امام نيز از چنان ابعادي بر خوردار بود.

شهيد بهشتي در دروس حوزه اي ــ به اعتراف حضرت امام ــ
مجتهد بود، در همان حال، در فلسفه به درجه ي دکترا نائل آمده بود.

شهيد بهشتي خوب سخنراني مي کرد، خوب مي نوشت و خوب فکر مي
کرد. همواره در گيرودارهاي انقلاب، انديشه ي صائب او بود که راه را بر فرزندان
راستين انقلاب ــ همفکران و ياران بهشتي ــ مي گشود و روش هاي مبارزه را به آنان
مي آموخت.

او به قدري به هدف خود علاقه مي ورزيد که بيش از همه آماج
تهمت ها و جسارتهاي مخالفان و دشمنان دين قرار گرفته بود ولي تا لحظه آخر يک قدم
عقب نشيني نکرد و يک سر سوزني با آنها سازش ننمود.

او مغز متفکر انقلاب اسلامي محسوب مي شد زيرا توطئه هاي
استمعارگران را خوب در مي يافت و قبل از اقدام هر کار خطرناکي، با فکر تيز بين
خويش، توطئه ها را در نطفه خفه مي کرد، يا لااقل در اين راه سهم به سزائي داشت.

شهيد بهشتي يار صديق امام، فرزند راستين انقلاب، دوست
غمخوار محرومان و دشمن آشتي ناپذير آمريکا و دست نشاندگانش بود، لذا پس از شهادتش
امام به سوگ نشست، انقلاب فرزند دلبندش را از دست داد، محرومان و مستضعفان زانوي
غم به بغل گرفتند و آمريکا و ياران و اعوانش جشن و سرور بر پا کردند.

شهيد بهشتي داراي ايماني راسخ و عملي صالح بود. به نماز
اول وقت مقيد و نسبت به احکام شرع، حساسيت فوق العاده اي داشت. او حتي اگر در جلسه
اي رسمي بود، وقت نماز از حاضران معذرت ميخواست و به نماز خواندن بر مي خاست. حتي
در ماه رمضان هيچ گاه افطار را بر نماز مغرب خواندن مقدم نمي کرد.

هيچ گاه کسي را غيبت نمي کرد و پشت سر هيچ انساني حرف نمي­زد.
با دشمنان نيز با کمال شهامت و قاطعيت رو در رو مواجه مي شد و تهمتهاي آنان را با
خونسردي و اخلاق اسلامي پاسخ مي گفت.

بهشتي به دنيا دلبستگي نداشت و از مرگ هم هيچ هراسي نداشت
و از اين روي، مرگ را مانند جد بزرگوارش اميرالمؤمنين عليه السلام با آغوش باز
استقبال کرد.

و در يک کلمه، همان سخن جامعي را که امام درباره او گفت
تکرار مي کنيم: «بهشتي به تنهائي يک ملت بود».

 

مجاهدات ارزشمند شهيد
محمد منتظري

هيچ کس جز خداوند نمي تواند مجاهدات محمد منتظري را بشمارد
زيرا او مجسمه جهاد و الگوي مبارزه و اسوه ي مبارزان و پيکارگران در راه خدا بود.

ما بر اين باوريم که شهيد محمد منتظري از آن روزي که خود
را شناخت، پيکار و مبارزه ي بي امان خود را با هر چه رنگ ضد خدائي دارد آغاز کرد و
لحظه اي از هدف مقدس خود غافل نبود و در لحظه آخرين نيز با «لا اله الا الله» يعني
نفي تمام طاغوت ها و زورمدارها و باطل ها، زندگي محنت بار دنيا را به پايان رسانيد
و زندگي جاويد آسايش بخش را آغاز کرد.

شهيد محمد منتظري از نوزده سالگي همراه با پدر بزرگوارش و
همرزم با ايشان، مبارزه خود را شروع کرد. و قبل از اين، با نفس خود مبارزه را آغاز
کرده بود.

او از تمام روش هاي مشروع مبارزه بر ضد رژيم منحوس پهلوي
استفاده مي کرد: امضاء گرفتن از علماء، مسافرت، به شهرستان ها براي افشاي ماهيت
رژيم، تشکيل جلسات جهت آموزش مبارزه براي طلاب و ديگران، ايجاد هسته هاي مبارزاتي،
مطالعه مکتب ها، نهضت ها و انقلابهاي دنيا و آموختن زبان هاي مختلف براي هموار
کردن راه انقلاب در آينده و و … .

در روز اول فرودين 45 پس از پخش اعلاميه در حرم مطهر حضرت
معصومه، (ع) و در حالي که پدر عظيم الشأنش دستگير شده بود، او نيز دستگير و تحت
وحشيانه ترين شکنجه ها قرار گرفت. آيت الله العظمي منتظري در اين زمينه مي فرمايد:

«در مراحل بازجوئي از هيچ گونه ضرب و شکنجه و فحش هائي که
موجب جدّ شرعي است نسبت به اينجانب و فرزندم خودداري نشد چنان که هنوز آثار صدمات
جسماني ناشي از شکنجه هاي متوالي در فرزندم باقي است». (شهريور45).

پس از آزادي از زندان محمد منتظري فعاليت هاي خود را چنين
بيان مي کند:

«… پس از آزاد شدن وارد يک سلسله فعاليت هاي تشکيلاتي
شدم و نقشه مي کشيدم براي کارهاي مسلحانه و کادرسازي، در اينجا با يک سلسله مشکلات
مواجه شدم يعني ديدم آنهائي که مذهبي هستند معمولا بينش سياسي ندارند و آنهائي که
بينش سياسي دارند در خط اسلامي نيستند، با خودم گفتم: بايد از صفر شروع کرد. بر
همين اساس شروع به کادرسازي نمودم…»

او کادرسازي را منحصر به ايران نمي دانست، بلکه به ديگر
کشورهاي اسلامي و اروپائي مسافرت مي کرد و در شهرهاي مختلف به افشاگري و کادرسازي
و کارهاي تشکيلاتي منظم مي پرداخت. و لذا بدون مبالغه او يکي از استوانه هاي محکم
و اساس پيروزي انقلاب بود. محمد منتظري در راه پيشبرد اهداف مقدس اسلام چندين بار
در ايران و در برخي از کشورهاي خليج فارس و در عراق به زندان رفت. ولي براي اينکه
شناخته نشود و باز به اين کشورها مسافرت کند با جعل گذرنامه، مرتب به کشورهاي
مختلف در لباسهاي گوناگون مسافرت مي کرد و به فعاليت ادامه مي داد.

با انجمن هاي اسلامي دانشجويان ايراني خارج از کشور تماس
مستقيم داشت و اعتصاب غذا را در پاريس ــ که از نظر تبليغاتي خيلي اهميت داشت ــ
رهبري مي کرد. در سال 56 که آية الله حاج آقا مصطفي خميني به شهادت رسيد، در لندن
تظاهرات باشکوهي به راه انداخت. هميشه به علما و مجتهدين نامه مي نوشت و آنها را
در حال انقلاب دائم قرار مي­داد. و در کوتاه سخن بايد گفت: تمام لحظات و دقيقه ها
و ساعتهاي محمد منتظري، فعاليت، مبارزه و خدمت بود.

خدمات وي پس از انقلاب بر کسي پوشيده نيست. گاهي مي شد که
در طول 24 ساعت بيش از دو ساعت استراحت نکرده بود.

او که پيروزي را در ايران مي ديد، در عين حال که براي
مقابله با دشمنان انقلاب و کور کردن نقشه هاي استعمارگران فعاليت مي کرد، در پي
بين المللي کردن انقلاب برآمد و با تماس هاي مداوم با انقلابيون و مستضعفين ساير
کشورها، در اين راه تلاش بسيار گسترده اي داشت که راستي براي ما باور کردني نيست،
يک انسان اين قدر بتواند کار کند و در مدتي کوتاه آن همه فعاليت زباني، قلمي و
قدمي داشته باشد مگر اين که بگوئيم:

«الذين جاهدوا فينا لهندينهم سبلنا» چون او راه خدا را در
پيش گرفته بود، خداوند نيز راههاي فعاليت را بر روي او گشوده و به عمر کوتاهي
برکتي زياد بخشيد. و او هم از تمام لحظات زندگي در راه خدا استفاده کرد.

امام درباره اش فرمود: «او از وقتي که خود را شناخت، با
تعهد و انگيزه ي حساب شده وارد ميدان مبارزه عليه ستمگران گرديد… محمد شما و ما
خود را وقف هدف و براي پيش برد آن سر از پا نمي شناخت… خدايش رحمت کند و با
مواليانش محشور فرمايد».

«درست مقارن با هر يک از مقطع هاي پيروزي انقلاب اسلامي،
حادثه آفريني دشمنان اسلام در داخل اوج گرفته است».

شهيد مظلوم آية الله
بهشتي

 

/

شهادت طلبي

شنيده مي شود که بعضي از روشن فکران
مآبان به پيروي از القاءات راديوهاي بيگانه، روحيه شهادت طلبي را در رزمندگان
اسلام مورد نکوهش قرار داده و آن را خلاف عقل و دين مي دانند! و در ابتداي جنگ يکي
از نويسندگان در مصاحبه اي که از تلويزيون منتشر شد به آيه «و لا تلقوا بايديکم
الي التهلکة» خود را به هلاکت نيافکنيد، تمسک مي کرد و با اظهار دلسوزي فرهنگ
شهادت طلبي را مخالف قرآن مي دانست و از رزمجويان درخواست مي کرد که شما به نيت
فتح و پيروزي به جبهه برويد نه به نيت شهادت!! اکنون نيز بسيار شنيده مي شود که
درخواست شهادت را امري خلاف شرع مي دانند.

ظاهرا مطلب بر اين گويندگان اشتباه شده
هم چنان که گاهي به نحوي ديگر بر بعضي از رزمندگان شهادت طلب نيز اشتباه شده است.
شهادت طلبي چيزي است و خود را در معرض هلاک و مرگ قرار دادن چيز ديگر گفته مي شود
که بعضي از رزمندگان به دليل عشق به شهادت احتياط هاي لازم را ناديده گرفته،
کلاهخود و ساير لباسهاي رزمي را نمي پوشند. يا بدون در نظر گرفتن شرايط و دستور
فرماندهان در بعضي از حمله ها به سوي مواضع دشمن هجوم مي آورند و اين را نوعي
شجاعت يا شهادت طلبي و بي اعتنائي به زندگي دنيا مي دانند. اين امر اشتباه بزرگي
است و شرعا جايز نيست و حضرت امام دام ظله در استفتائي که در همين مجله منتشر شد
حکم به حرمت آن فرمودند:

 

گاهي ديده مي شود بعضي از برادران
رزمنده مقررات تعيين شده از سوي فرماندهان را به طور دقيق رعايت نمي کنند و وسائل
ايمني و حفاظتي مانند کلاه خود يا عينک هاي مخصوص و امثال آن را به کار نمي برند و
در اثر همين عدم احتياط ممکن است باعث شهادت يا زخمي شدن خود يا ديگر رزمندگان
شوند و تصور مي کنند که چون اين کار منجر به شهادت مي شود کار صحيحي است آيا اين
عمل جايز است يا خير؟ متمني است نظر مبارک را مرقوم فرمائيد.

بسمه تعالي

رزمندگان عزيز بايد مطابق مقررات جبهه
و دستور فرماندهان عمل کنند و مسائل ايمني و حفاظتي را مراعات نمايند و تخلف جايز
نيست.

اميرالمؤمنين عليه السلام که سرور
مجاهدان و الگوي شهادت طلبان است و به فرموده ي خودش باکي از مرگ ندارد که خود بر
آن وارد شود يا مرگ بر وي هجوم آورد و باز به فرموده ي خودش با مرگ چنان مانوس و
آشنا است که از طفل شيرخوار به پستان مادر آشناتر يعني مرگ را نه تنها نمي پذيرد
بلکه سعادت و رهائي مي داند و از آن چنان لذتي مي برد که از لذت طفل با شير مادر
بيشتر؛ در عين حال چنان در موقع جنگ با احتياط بود که وحشي قاتل حمزه آن گاه که
هندِ جگر خوار (مادر معاويه) از او خواست که يکي از سه تن (محمد (ص)و سلم، علي
عليه السلام، يا حمزه) را بکشد، گفت: اما محمد (ص)و سلم را نمي توانم کشت زيرا
اصحاب او نگين وار احاطه اش کرده اند و دسترسي به او نيست و اما علي عليه السلام
مردي است با احتياط که اطراف و جوانب خود را به دقت مواظب است و طمعي در او ندارم.
سپس کمين نشست و حمزه سيدالشهداء عليه السلام را با نيزه اي شهيد کرد.

بنابراين احتياط و خود را از مرگ
رهانيدن نه تنها واجب و لازم است بلکه اصولا شجاعت، با خود را به کام مرگ فرو بردن
هيچ تناسبي ندارد. و شجاع ترين مردم ــ که اميرالمؤمنين عليه السلام است‌ ــ چنان
بر خود محافظت داشت که هيچ کس نتوانست او را در جنگ چه با حمله و چه با نيرنگ از
پاي در آورد. و اين بالاترين درس شجاعت و رزم براي رزمندگان اسلام است: بايد تا
آنجا که ممکن است بر جان خود محافظت کنند و آن را به آساني تقديم گلوله دشمن
ننمايد.

 

شهادت،
سعادت است

با اين همه شک نيست که شهادت طلبي،
امري ستوده و مستحب است و ويژه ي مردان راستين خدا است زيرا شهادت سعادتي است که
نصيب هر کس نمي شود. و دليل بر اين ادعا، دعاهائي است که از ائمه معصومين (ع)رسيده
و در آن از خداوند در خواست توفيق براي شهادت کرده اند.

در دعاهاي ماه رمضان مي خوانيم: «وقتلا
في سبيلك فوفق لنا» ما را به کشته شدن در راه خود موفق بدار. و در دعاي ديگر اين
ماه است: «و اسألک ان تجعل وفاتي قتلا في سبيلك تحت راية نبيك مع اوليائك و اسألک
ان تقتل بي اعدائك و اعداء رسولک…» و از تو مي خواهم که مرگ مرا با کشته شدن در
راهت و در زير پرچم پيامبرت و همراه با اولياءت قرار دهي.

اميرالمؤمنين عليه السلام در آخر
عهدنامه مالک اشتر مي فرمايد: «و ان يختم لي ولك بالسعادة و الشهادة انا اليه
راجعون» و از خدا مي خواهم که خاتمه کار من و تو را سعادت و شهادت قرار دهد که
بازگشت ما به سوي اوست.

بنابراين شهادت، آرزوي مردان خدا است.
و بسيار شنيده شده است که مرداني هم چون ميثم تمار، عبدالله بن عفيف و حجر بن عدي
و امثال آنها از بزرگان اصحاب اميرالمؤمنين عليه السلام اظهار مي داشتند که آرزوي
آنان و در خواستي که از خدا داشته اند همين بوده که نهايت کار آنها در زندگي شهادت
باشد، آن هم بر دست شقي ترين مردم. گويا همه مي خواستند هم چون مولاي خود که قاتل
او شقي ترين اولين و آخرين بود به دست شقي ترين مردم آن روزگار کشته شوند تا در
اين ويژگي نيز از آن اسوه ي جهاد و شهادت پيروي کرده باشند و به او شباهتي داشته
باشند درود بي پايان بر آن رهنما و بر آن رهروان.

 

چرا
بايد شهادت آرزوي مردان خدا باشد؟

کساني که شهادت طلبي را نکوهش مي کنند
ارزش آن را نمي دانند هم چنانکه بعضي از عوام الناس ــ مي پندارند که شهادت مرگي
زود رس است. به تکرار ديده شده است که سوداگران گرانفروش اگر مورد اعتراض قرار
گيرند عذر مي آورند که: «آقا همه چيز گران است بجز جان آدمي…!» و با اين سخن
طعنه به اين بسيج عمومي براي شهادت مي زنند که جان آدمي ارزان شده و به آساني مورد
مخاطره قرار مي گيرد و با قيمت کمي معامله مي شود!! آيا چنين است؟!

باز مي گرديم به سخن مولي اميرالمومنين
عليه السلام که از خدا درخواست سعادت و شهادت در نهايت زندگي مي کند و مي فرمايد:
زيرا بازگشت به سوي او است امام با اين سخن به ما مي آموزد که سرانجام خواهيد مرد
و هيچ جانداري از مرگ راه فرار ندارد، پس چه بهتر که مرگ در راه خدا باشد تا به
بهائي گران آن را بفروشي. کسي که متاع گرانبها و عزيزي به بازار آورده و مي داند
که با همه علاقه اي که به آن دارد سرانجام بايد از آن جدا شود و آن را بفروشد، شک
نيست که آن را به بهاي ارزان نخواهد فروخت. جواناني که در دنياي شهوت و عياشي و
شرابخواري و هروئين و خودکشي و دهها وسائل نابودي ديگر خود را فداي چند لحظه
خوشگذراني مي کنند چه ارزان متاع گران بهاي خود را مي فروشند و اين نابخردان گوئي
که نمي بينند و نمي دانند و تنها ارزاني جان را در معامله با خدا مي بينند اين
نيست به جز ضعف ايمان. خداوند مي فرمايد: «ان الله اشتريٰ من المؤمنين انفسهم و
اموالهم بان لهم الجنة يقاتلون في سبيل الله فيقتلون و يقتلون وعداً عليه حقاً في
التورية و الانجيل و القرآن و من اوفيٰ بعهده من الله فاستبشروا ببيعکم الذي
بايعتم به و ذلک هو الفوز العظيم». (سوره توبه، آيه 111)
خداوند جان و مال مومنان را خريده است که در مقابل آن به آنها بهشت ارزاني دارد و
آنها در راه او پيکار کنند؛ بکشند و کشته شوند، و اين وعده ي حتمي است که خداوند
بر خود واجب کرده است و در تورات و انجيل و قرآن اعلام فرموده و چه کسي از خداوند
به عهد و پيمان خويش باوفاتر است. پس خرسند و خشنود باشيد (اي رزمندگان راه خدا)
به معامله اي که با خدا کرده ايد و آن پيروزي و خوشبختي عظيم است.

به خدا سوگند اگر نبود براي رزمندگان
اسلام به جز همين آيه، کافي بود که هر مؤمني را وا دارد که سر از پا نشناسد و زن و
فرزند را رها کند و تنها به اميد شهادت رو به جبهه بياورد: وعده ي خدا، معامله با
خدا، قيمت جان بهشت جاويدان. و عده اي که با تاکيد در تمام کتب آسماني نازل شده است.
و چه کسي باوفاتر از خدا؟! بشارت باد چنين سوداگراني را که به پاداش بزرگ نايل
آمده اند.

و در پاسخ به کساني که شهادت را مرگ
زودرس مي دانند آياتي نازل شده است در سوره ي آل عمران آيات 156 تا 158 مي فرمايد:
«يا ايها الذين آمنوا لا تکونوا کالذين کفروا و قالوا لاخوانهم اذا ضربوا في الارض
او کانوا غزيً لو کانوا عندنا ما ماتوا و ما قتلوا ليجعل الله ذلک حسرة‌ في قلوبهم
و الله يحيي و يميت و الله بما تعملون بصير. و لئن قتلتم في سبيل الله او متم
لمغفرة‌ من الله و رحمة خير مما يجمعون و لئن متم او قتلتم لإلي الله تحشرون» اي
کساني که ايمان آورديد مانند کافران نباشيد که هر گاه دوستانشان به مسافرت مي روند
يا گرفتار جنگي مي شوند درباره ي آنان مي گويند: اگر نزد ما بودند نه مي مردند و
نه کشته مي شدند! شما چنين نگوئيد تا اين عقيده تنها افسوس و حسرتي در دل آنان
باشد و بدانيد زندگي و مرگ به دست خدا است و او به اعمال شما آگاه است و اگر در
راه خدا کشته شويد يا بميريد آمرزش و رحمت الهي بهتر از اموالي است که آنان در اين
جهان گرد مي آورند و اگر بميريد يا کشته شويد به هر حال به سوي خدا باز مي گرديد.

اين آيات مومنان را هشدار مي دهد که
روش کفار را پيش نگيرند و مانند انان نينديشند و به آنها دلداري مي دهد که سرانجام
خواهيد مرد چه در راه خدا کشته شويد و چه با مرگ طبيعي بميريد و به هر حال به سوي
خدا باز مي گرديد ولي در يک صورت با آمرزش و رحمت خدا همراه است و در صورتي ديگر
گرفتار حساب کارهاي خود هستيد.

در همين سوره آيات 168 و 169 مي
فرمايد: «الذين قالوا لاخوانهم و قعدوا لو اطاعونا قل فادرؤا عن انفسکم الموت ان
کنتم صادقين. و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتاً بل احياء عند ربهم
يرزقون…» آنان که از جنگ خودداري کردند و گفتند اگر برادران ما نصيحت ما را
شنيده بودند کشته نمي شدند! بگو به آنها (اي رسول خدا):‌اگر راست مي گوئيد جان خود
را از مرگ برهانيد و مپندار که کشته شدگان در راه خدا مرده اند بلکه آنان زنده اند
و از مقام عندالرب و روزيهاي بي پايان خداوند برخوردارند… تا آخر آيات که همه در
فضل و مقام شهيدان است.

اين آيه نيز نکوهش مي کند کساني که با
شنيدن خبر شهادت کسي مي گويند: (اي بيچاره!) اينها نمي دانند که خود بيچاره اند و
در دام پيش آمدها گرفتار و مرگ هميشه در دو قدمي آنها است؛ آن هم بدون اطمينان از
آينده هميشگي خويش و اين آيه اعلام مي دارد که شهادت مرگ نيست بلکه حياتي است
عندالرب و با برخورداري از روزيهاي بي پايان او.

و درباره ي راحت طلبان پر مدعا مي
فرمايد: «الم تر الي الذين قيل لهم کفوا ايديکم و اقيموا الصلوة و آتوا الزکوة
فلما کتب عليهم القتال اذا فريق منهم يخشون الناس کخشية الله او اشد خشية و قالوا
ربنا لم کتبت علينا القتال لو لا اخرتنا الي اجل قريب قل متاع الدنيا قليل و
الآخره خير لمن اتقي و لا تظلمون فتيلا اينما تکونوا يدرککم الموت و لو کنتم في
بروج مشيدة…»، (سوره نساء، آيه 77ـ 78).

آيا نديدي کساني را که (خواستار جنگ با کفار بودند) به
آنها گفته شده دست باز داريد و نماز بر پا داريد و زکات بپردازيد (اکنون همين
کفايت است و جنگ واجب نيست) ولي همين که جهاد بر آنان واجب شد گروهي از آنها از
مردم هراس داشتند هم چون خوف از خدا بلکه بيشتر و گفتند: پروردگار چرا بر ما پيکار
را واجب فرمودي کاش ما را مهلت مي دادي تا عمر بيشتري کنيم!! بگو (اي رسول خدا)
زندگاني دنيا متاعي زودگذر است و آخرت براي پرهيزکار بهتر است و در آنجا کمترين
ستم به کسي نمي شود و شما هر کجا باشيد مرگ شما را فرا مي رسد اگر چه در دژهاي
محکم زندگي کنيد… .

کساني ديده مي شوند که در موقع سخن گفتن شجاعانه و بي باک
ولي چون وقت کار و پيکار سر رسد دست از زندگي شستن بر آنها بسيار سخت است. خداوند
مي فرمايد: زندگي دنيا چند روزي است آن هم آميخته با هزاران بلا و ناکامي و ستم و
بيداد. و همانا آخرت بهتر است اگر پرهيزکار باشيد؛ در آن جا به مرگ گريزي نيست در
هر دژ و کاخ و برج و باروئي باشيد اجل که سر رسيد مهلت نخواهد داد.

از برخي رزمندگان اسلام نقل شده که گروهي براي انجام بعضي
عمليات جنگي به سوي دشمن مي رفتند، يکي از برادران به محض اينکه صداي توپ و خمپاره
را شنيد از ترس مرگ قدم برنداشت و به غاري پناه آورد و به دوستان خود گفت: من در
اينجا منتظر شما مي مانم!! هر چه او را نصيحت کردند تسليم نشد. شير مردان رفتند و
وظيفه خود را انجام دادند و همگي سالم بازگشتند و چون به آن غار موعود رسيدند
ديدند که بيچاره در همان پناهگاه با ترکش خمپاره اي از پا درآمده است. آري! آن که
از مرگ فرار کند مرگ زودتر به سراغ او مي رود.

نتيجه مي گيريم که براساس منطق قرآن، بيچاره آن کسي است که
از شهادت فرار مي کند و آن را مرگ زودرس مي داند و سپس در دام مرگي ذلت بار جان مي
دهد و اما شهادت نه تنها مرگ زودرس نيست بلکه اصلا مرگ نيست و رسيدن به زندگي
سعادتمندانه و فوز عظيم و حياة عند الرب و برخورداري از روزي بي پايان الهي است.
اين منطق قرآن، انگيزه ي واقعي براي شهادت طلبي را در دلهاي مؤمنان به وجود مي
آورد.

مکتبهاي غير الهي براي ايجاد انگيزه در دل پيروان خود تا
فداکاري و از خود گذشتگي بيشتري در حمايت و دفاع از وطن يا از کاخ ستمگران از خود
نشان دهند، به مطالب خيالي و توهمي مي پردازند و آنها را به زندگي جاويد خيالي
وعده مي دهند که اگر در راه وطن کشته شوي نام تو در تاريخ به بزرگي و عظمت مي ماند
و براي تو مجالس ياد بود مي گيرند و به نام تو مثلا سکه مي زنند يا تمبر ياد بود
چاپ مي کنند و نشان افتخار به تو مي دهند و رتبه نظامي تو را بالا مي برند. شعرا
نيز دست به کار شده تشويق مي کنند:

سعديا مرد نکونام نميرد هرگز

مرده
آن است که نامش به نکوئي نبرند

و مانند آن

اين فريادهاي حماسه برانگيز بايد با بوق و کرنا همراه باشد
و يک لحظه متوقف نشود تا مبادا رزمنده به خود آيد و به آينده ي خويش فکر کند که
براي من نام نيک چه ارزشي دارد؟ و اين همه تشويقها براي چيست؟ و چه نفعي به حال من
دارد؟ چرا من بايد فداي خوشگذراني و رياست چند نفر قلدر بشوم؟ راستي مکتبي که
زندگي انسان را همين چند روز دنيا مي داند چقدر بايد در اغفال و فريبکاري نسبت به
پيروانش بکوشد تا در آنها روحيه فداکاري را بيافريند!

ولي قرآن و مکتب آسماني انبياء، وعده ي دروغين نمي دهد و
اغفال نمي کند و يک انگيزه ي خيالي و توهمي براي پيروانش نمي آفريند بلکه آنها را
به انديشيدن در آينده و گذشته خويش دعوت مي کند و مي گويد: آيا مي پنداريد که
خداوند شما را عبث و بيهوده آفريده است؟ نه بلکه براي هدفي بسيار والا آفريده شده
ايد و به آن هدف نمي رسيد مگر با پيروي از دستور الهي. پيمودن اين راه پر آشوب و
پر خطر براي همه مشکل است به جز کساني که در راه خدا از تقديم جان دريغ ندارند،
آنان در معامله اي با خدا وارد شده اند که بدون شک نتيجه ي آن فوز عظيم است. اينان
با يک پرش همه اين راه را در نورديده اند.

سخن امام امت را فراموش نکنيم که فرمود: اين جنگ يک نعمت
الهي است. از نعمتهاي مادي که پيامد طبيعي جنگ هاي استقلال طلبانه است که بگذريم
مهمترين نعمت و ارزش جنگ کفر و اسلام همين است که نزديکترين و آسان ترين راه براي
پيمودن مراتب تکامل بشر را به وجود مي آورد. اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: «اما
بعد فان الجهاد باب من ابواب الجنه فتحه الله لخاصة اوليائه … فمن ترکه رغبة عنه
البسه الله ثوب الذل و شمله البلاء…» جهاد دري از درهاي بهشت است که براي خواص
اولياي خدا گشوده شده است… و هر کس جهاد را به دليل کوچک شمردن آن ترک کند
خداوند بر او لباس خواري را مي پوشاند و بلا او را در بر خواهد گرفت.

بنابراين جهاد دري است از درهاي بهشت که در اين جهان گشوده
شده است يعني کسي که از اين در وارد شود از همه ي مشکلات راه رهائي يافته است.
خوشا به حال آنان و درود بر روان پاک شهيدان.

 

/

استدراج

قرآن
و سنن الهي در اجتماع بشر

آيه الله محمدي گيلاني

 

  • روش قرآن کريم در تبيين مسائل.
  • معني استدراج در لغت و مقصود قرآن از آن در بُعد شقاوت اجتماعي.
  • استدراج نزولي و صوري در بعد شقاوت و سعادت فردي.
  • آمار درکات شقاوت و احصاء درجات سعادت فردي.
  • همرنگي مرگ هر کسي با او.
  • کافر منکر حيات بي پايان به رأي فطرت خويش، محکوم به قتل است.
  • حديث لطيفي از امام امت دام ظله.
  • تفاوت بين عمل و جزا. سخني کبير از صغير اصفهاني.
  • عصمت اختياري.
  • فناء في الله همراه بقاء ابدي به ابقاء الله.
  • ترس اپيکور از مرگ و کلام واهي او.
  • عيادت از بلال حبشي هنگام مرگ.

 

با نظري در روش قرآن حکيم در تبيين
مسائل گوناگون، استنباط مي کنيم که همواره عقائد را با براهين مربوط و احکام و
قوانين را با حکمتها و مصالح، و سنن اجتماعي را مقرون با علل و اسباب تبيين مي
نمايد و «استدراج» يکي از اين جمله سنن است که علت آن را بيان فرموده است.

سنت استدراج به همين تعبير و لفظ در
آيه 44 از سوره «ن و القلم»، «فذرني و من يکذّب بهذا الحديث سنستدرجهم من حيث لا
يعلمون» و در آيه ي 182 از سوره «اعراف»: «و الذين کذّبوا بآياتنا سنستدرجهم من
حيث لا يعلمون» آمده است و در برخي از سور، درجات مختلفه ي اين تحريک تدريجي بدون
شتاب تفسير و بيان گرديده، و علت ابتلاء به اين سنت، تکذيب آيات الهي، دانسته شده
است.

تدبر در معني استدراج، اطمينان مي آورد
که اين لفظ به حسب اصل وضع، متضمن معني تحريک صعودي و نزولي تدريجي بدون شتاب است،
و بنابراين شامل تحريک تدريجي در سطح مستوي نمي گردد، چنان که ظاهرا شامل تحريک
صعودي و نزولي با شتاب نيز نمي شود، بلکه اين لغت در مقصد قرآني با ملاحظه قرائن،
تحريک نزولي تدريجي و آرام آرام بدون شتاب بحضيض و دره بدبختي است، به گونه اي که
جامعه ي گرفتار و مبتلا به اين سنت، به سبب کندي و آرام بودن تحريک مزبور، غافل از
آن بوده و ناگهان خويش را در غرقاب عقوبتي مي بيند که از استخلاص از آن نوميد است.

سنت «استدراج» نه فقط در بُعد شقاوت
اجتماعي منظور نظر قرآن کريم است، بلکه حقيقت استدراج و منازل و سراشيبي هولناکش
در بعد شقاوت فردي نيز با اسلوب ظريف مخصوص به قرآن به موازات استدراج صعودي مطرح
بحث واقع شده است که قبل از بحث تفصيلي در بُعد اجتماعي اين سنت، براي تنبيه و
تذکر، اجمالا به بُعد فردي آن اشاره مي کنيم، و بحث تفصيلي از آن را به همراه بحث
تفصيلي از استدراج صعودي در بعد سعادت فردي. به فرصت ديگري موکول مي نمائيم، زيرا
اين مقام فقط براي تذکر و تنبيه بر استدراج نزولي و صعودي مناسب است و بحث تفصيلي
از آنها ما را از مقصودمان دور مي سازد.

ابتلاء به شقاوت خلاصي ناپذير در منطق
قرآن کريم، مسبوق به سير تدريجي و آرام آرام در منازل راه سراشيب هولناکي است که
پايان آن، شقاوت ابدي و عذاب نجات ناپذير است، و نخستين منزلگه اين سرازيري
تنگنائي جان از گنجايش حق، و انقباض دل از قبول معنويات است که در آيه 125 از سوره
ي مبارکه انعام بدان تصريح شده است: «… و مَنْ يرد اَن يُضلّه يجعل صدره ضيّقاً
حرجاً کانَّما يصّعّد في السماء».

«اگر مشيت الهي به گمراهي فردي تعلق
گيرد، آن چنان جانش را در پذيرفتن حق سخت مي گرداند که گوئي امتناعش از پذيرفتن حق
و معنويات، همانند امتناع صعودش در آسمان است!».

و سوگمندانه اين تنگنائي از حق و
معنويات، همواره ملازم با انشراح جان و فراخناکي صدر در پذيرفتن باطل و زشتي ها
است: «فمن زُيّن له سوء عمله فرآه حسناً»، آيه 8 از سوره فاطر،
يعني: عمل زشت و پليد بر ايشان زينت داده مي شود، و آن زشت و پليد را، زيبا و نيکو
مي بينند!

در هر صورت استمرار وقوف در اين منزل،
و دوام بي توفيقيع استعداد سقوط در منزلگه بعدي را پيدا مي کند و «رَيْن» دامن
گيرش مي شود: «کلاّ بل ران علي قلوبهم ما کانوا يکسبون»، آيه 14 از
سوره مطففين.

يعني: اکتساب سيئآت و زشتي ها رفته
رفته مرکز جانش را مبتلا به «رَيْن» زنگ زدگي و تيرگي مي نمايد، و استمرار اين
حالت و دوام بي توفيقي، موجب «غِشاوه» و پرده ي تاريک مي شود که ديده ي بصيرت را
مي پوشاند: «فاغشيناهم فهم لا يبصرون» و ادامه ي اين بي توفيقي، دَرکات: «طبع و
ختم و قفل» را به دنبال مي آورد و آخرين منزلگاه، مردن از آدميت، و ابليس و شيطان
شدن است که هيچ گاه اِسماع حق بوي، امکان ندارد: «انّك لا تسمع الموتي».

روشن است که ذات واجب تعالي حيات بي
پايان و سر چشمه اصيل همه حياتها در پهنه هستي است و شدت و ضعف حيات در هر موجودي
منوط به ميزان قرب و بُعد او به خداوند متعال است. پس هر کس به خداوند متعال
نزديکتر است از حيات بهره مندتر و هر کس دورتر به همان اندازه از حيات محرومتر
است، و منکر حيات بي پايان در حقيقت منکر اصل و ريشه حيات است و حتي طبق رأي فطري
خويش، محروم الحيات و محکوم به قتل است، و زندگي بدون خدا عذاب دردناکي است که راه
خلاص ندارد و انسان مبتلا به شقاوت سرمدي پس از مرگ طبيعي لازال در مرگ معنوي و
جان کندن دائمي دست و پا مي زند زيرا مرگ طبيعي در واقع رؤيت چهره ي باطني خود و
مواجه شدن با ملکات حاصله از اعمال بلکه مواجهه با صورت اخروي اعمال است. پس اگر
اعمال، اعمال صالحه و نيکو است، مرگ هم تحفه و ارمغان و بشير رحمت است، و گرنه زشت
و خوفناک است.

 

مرگ
هر يک اي پسر همرنگ او است

پيش دشمن دشمن و بر دوست دوست

پيش
ترک آينه را خوش رنگي است

پيش زنگي آينه هم زنگي است

آنکه
مي ترسي ز مرگ اندر فرار

آن ز خود ترساني اي جان هوش دار

پس شقاوتمند ابدي با مرگ طبيع، چهره
کريه باطني خويش را رؤيت مي نمايد و ملازم با صور اخروي اعمالش خواهد بود و دائماً
در جان کندان است و در آتشي است که «لا يموت فيها و لا يحيي» زيرا از حالت بي
پايان بسوء اختيار و انتخاب خويش خود را محروم ساخته است.

 

«عمر
بي تو، به همه جان کندن است

مرگ حاضر، غايب از حق بودن است

عمر
و مرگ اين هر دو با حق خوش بود

بي خدا آب حيات آتش بود»

حديث لطيفي از امام امت روحي فداه در
ماه شعبان امسال «1405» هجري قمري در حسينيه جماران شنيدم که ارتباط کامل با اين
بحث تطفّلي ما دارد، آن نازک انديش لطيف پرور درباره ي اشقياء ابدي چنين مي
فرمودند: «در بعضي از روايات آمده که يک وقتي جهنمي ها ادارک مي کنند که عذاب آنان
تخفيف يافته و از شدت آلامشان کاسته شده، سوال مي کنند: چه خبر شده که اين گونه
تخفيف در عذاب و آلام ما پديد آمده است؟ به آنان پاسخ داده مي شود که پيمبري از
پيمبران (ع)از اينجا عبور مي کند، به يمن مقدم او، تخفيف برايتان، حاصل شده است،
جهنميان فرياد و غريو سر مي دهند که هر چه زودتر درهاي جهنم را ببنديد تا چهره ي
آن پيمبر را نبينيم!!».

بلي صورت اخروي اعمال که همان جزا و
کيفر است، چنين اقتضائي دارد ک از مواجهه ي با رحمت رنج مي برد و تقاضامند است که
بين او و بين پيمبر و رحمت حق تعالي، حجاب و سُتره اي حائل شود.

تفاوت بين جزا و عمل همين است، يعني
صورت باطني و اخروي عمل با صورت ظاهري و دنيوي عمل با هم متفاوتند هم چنان که شکل
کاري که کارگري انجام مي دهد، با مزد کار مغايرت دارد و هم چنين دانه و بذر با محصول
آن هم صورت نيست و به قول مولانا:

 

هيچ
خدمت نيست هم رنگ عطا

دان که نبود فعل همرنگ جزا

مزد
مزدوران نمي ماند به کار

کان عرض وين جوهر است و پايدار

آن
همه سختي و زور است و عرق

وين همه سيم است و زر است و طبق

هيچ
ماند آب آن فرزند را

هيچ ماند نيشکر مرقند را

چون
سجودي يار کوعي مرد کشت

شد در آن عالم سجود او بهشت

پس جزا همان عمل است اما با تفاوت صورت
به مقتضاي تفاوت نشأت و به عبارتي: جزا ظهور و بروز اعمال دنيوي به تناسب نشأت
آخرت است: «فمن يعمل مثقال ذرّة خيراً يره و من يعمل مثقال ذرّة شراً يره».

در اين نشأت، حسد و تکبر و آزمندي و
لئامت و بخل و نفاق و تمامي و عيب جوئي و دنيا دوستي، و … است اما در آن نشأت
چطور؟ «نار الله الموقدة التي تطلع علي الافئدة انّها عليهم مؤصدة في عمد ممدّده»:
آتشي است خدايش افروخته، بر فوأد و جان ها در افتاده و راه خلاص از آن آتش به رويشان
بسته و به ستونهاي طولاني و در آن نار به قيد و بند شده اند وه صغير اصفهاني چه
سخن کبيري گفته؟:

 

«داد
درويشي از ره تمهيد

سر قليان خويش را بمريد»

«گفت
از دوزخ اي نکو کردار

قدري آتش بروي آن بگذار»

«بگرفت
و ببرد و باز آورد

عقد گوهر ز درج راز آورد»

«گفت
در دوزخ آن چه گرديم

طبقات حجيم را ديدم»

«آتش
از هيزم و زغال نبود

اخگري بهر انتقال نبود»

«هيچ
کس آتشي نمي افروخت

ز آتش خويش هر کسي مي سوخت»

و استدراج صعودي درست مقابل آن است و
اولين درجه ي آن، گشاده دلي و انبساط در پذيرفتن حق و معنويات است «من يرد الله ان
يهديه يشرح صدره للاسلام» آيه 125 از سوره انعام،
« اگر مشيت الهي به هدايت کسي تعلق گيرد جانش را در پذيرائي اسلام فراخ مي گرداند»
و اين فراخناکي ملازم با عشق با کتساب حسنات است: «و من يقترف حسنة نزد له فيها
حسناً» سوره
شوري آيه 23.

و استمرار اين حالت، به دنبال خويش موجب عصمت اختياري مي
شود و انسان مؤمن با اراده و اختيارش، بلکه عصمت از گناهان و معاصي در خود پديد مي
آورد، چه آنکه اشتداد ايمان در وجود مؤمن همه ادراکات وي را به سوي خويش جذب مي
نمايد چنان که مغناطيس براده هاي آهن را جذب مي کند، و خود مؤمن نيز مجذوب حب خداوند
متعال مي گردد.

«و لکن الله حبّب اليکم الايمان و زيّنه في قلوبکم و کره
اليکم الکفر و الفسوق و العصيان …» سوره حجرات: «ولي خداوند است که
ايمان را محبوبتان و زينت بخش قلوبتان فرموده، و کفر و فسق و معصيت را مورد تنفر و
کراهتتان قرار داده است».

حب شديد ايمان به خداوند متعال يغماگر همه ادراکات مومن
است و مرکز وجدانش مجذوب محبوب است و در اين صورت از هر چيز منافي با آن کراهت
داشته و گريزان است. همان گونه که حس بويائي سالم از هر بوي گند و متعفن متنفر و
گريزان است و همين است معني عصمت اختياري که مومن با اراده خويش مي تواند آن را
تحصيل کند و استمرار اين حالت همراه با سکينت رباني بوده و به دنبال خود فناء الي
الله را موجب مي شود و در حيات سرمدي مستغرق مي گردد و با ابقاء آن حي و قيوم،
بقاء ابدي مي يابد.

 

رنگ آهن محو رنگ آتش
است

ز
آتشي ميلاوزو خامش وش است

چون به سرخي گشت
همچون زرکان

پس
انا النار است لافش بي زبان

شد زرنگ و طبع آتش
محتشم

گويد
او من آتشم من آتشم

آتشم من گرترا شک است
و ظن

آزمون
کن دست را بر من بزن

بديهي است که گمشدگان درتيه طبيعت و غوطه وران در لجن حب
جاه و مقام و مال از درک اين معني ناتوانند بلکه شنواندن اين مقام شامخ بدانها
ممتنع است اگر چه شنواننده رسول الله (ص)باشد: «انك لا تسمع الموتي و لا تسمع
الصُّم الدعاء اذا ولّوا مدبرين»، (سوره نمل، آيه
80).
فانيان في سبيل الله را خداوند متعال اجازه نمي دهد که به آنان اموات گفته شود و
اعلان مي فرمايد که آنان زنده اند به زندگاني که درک آن حياط مغبوط، از دسترس
شعورتان بيرون است مهجوران از حيات ابدي همه وقت حتي در حيات طبيعي نيز در جان
کندند اپيکور فيلسوف کوردل از تصور مرگ فراري است و براي دلداري خويش مي گويد:
«مرگ ريشه تمام زشتيها و بديها است ولي بر ما حکمي ندارد زيرا وقتي که ما زنده ايم
مرگ وجود ندارد و هنگامي که مرگ است ما نيستيم»! اي تقوا بر اين سفطه ي فلسفه نام!

حکمت حقيقي و فلسفه ي خالص از مغالطه و سفسطه را فقط و فقط
در تعليمات پيمبران و جانشينان آنان (ع)مي توان يافت چه خوب است هم اکنون از بلال
حبشي عيادت کنيم.

 

چون بلال از ضعف شد
همچون هلال

رنگ
مرگ افتاد بر روي بلال

جفت او ديدش بگفتا:
واهرب

پس
بلالش گفت: نه نه، واطرب

تاکنون اندر حرم بودم
ز زيست

تو
چه داني مرگ چون عيش است چيست

اين همي گفت و رخش در
عين گفت

نرگس
و گل بر گلاله مي شکفت

 

ببين
تفاوت ره از کجا است تا به کجا!

ادامه
دارد

 

/

در راه ریشه کن ساختن فقر

اقتصاد اسلامي

قسمت چهل و چهارم

در راه ريشه کن ساختن فقر فاجعه ي بزرگ بشريت

آيت الله حسين نوري

وظائف فرمانروايان

1ـ ارتباط و آميزش مداوم با فقرا.

2ـ ساده زيستن و با فقرا در نحوه ي زندگي شرکت داشتن.

3ـ تامين نيازهاي ناتوانان و ايجاد کار براي بيکاران.

«فقر» از لحاظ مفهوم اقتصادي و هم چنين
پي آمدها و عوارض آن و از لحاظ وسعت و شيوع و از جهت علل و عوامل سياسي، اقتصادي و
فرهنگي که موجب پيدايش آن مي گردند مورد بحث قرار گرفت و در مقاله ي گذشته اين
مطلب را متذکر شديم که «فقر» در يکي از ابعاد و جهات خود با وظائف فرمانروايان
جامعه را ارتباط پيدا مي کند و از ديدگاه دين اسلام فرمانروايان در اين رابطه
داراي اين وظائف مي باشند:

1ـ بايد با اين گروه از جامعه که با
تلخيهاي جان فرساي زندگي مواجه بوده و قامتشان در زير بار سنگين مشکلات خم گرديده
است هر چه بيشتر ارتباط داشته باشند و ميان خود و آنان هرگز فاصله اي به وجود
نياورند تا در نتيجه با مشکلاتي که زندگي را در کام آنها تلخ و طاقت فرسا ساخته
است آشنا گردد.

2ـ نحوه ي زندگي خود را تا مي توانند
ساده و بي‌آلايش و بر پايه ي زندگي «فقرا» قرار بدهند تا هم از طرفي رنجهاي آنها
را لمس کنند و هم از طرفي موجب تسکين ناراحتي هاي آنها از نظر اينکه باور کنند که
زمامداران آنها در فکر آنها هستند و رنج هاي آنها را کاملا درک مي کنند باشند.

درباره ي اين دو موضوع شرح لازم داده
شد.

اينک با توفيق خداوند بزرگ به توضيح
موضوع سوم که يکي ديگر از وظائف مهم آنان را تشکيل مي دهد و ما آن را تحت عنوان
«تامين نيازمنديهاي ناتوان و ايجاد کار براي بيکاران» تذکر داديم مي پردازيم.

همان طور که ملاحظه مي کنيد اين موضوع
خود دو قسمت است:

1ـ تامين احتياجات زندگي ناتوانان.

2ـ ايجاد کار براي کساني که قدرت کار
کردن دارند.

معناي قسمت اول اين است که حکومت
اسلامي وظيفه دارد آن دسته از کساني که قدرت کار کردن را يا اصلا و يا به اندزه اي
که بتوانند لوازم زندگي خود را فراهم کنند ندارند اداره کند و به اين وسيله از
افتادن آنها به کام «فقر و محروميت» جلوگيري نمايد يعني: از اموالي که در اختيار
دارد بودجه اي را به اندازه اي که جوابگوي احتياجات آنان باشد در نظر بگيرد و
زندگي آنها را به طور کامل تامين کند.

و اين موضوع به اين ترتيب بايد صورت
بگيرد که دولت اسلامي، آمار دقيقي از ناتوانان: يتيمان، سالخوردگان، رنجوران و
کساني که نقص بدني اي که قدرت کار کردن را از آنها سلب کرده است دارند و به طور
کلي از کليه ي کساني که از اداره ي زندگي خود عاجز مي باشند در سراسر کشور اسلامي
چه دور و چه نزديک چه گمنام و چه معروف بدون اينکه حتي يک فرد ناديده شود يا از
قلم بيفتد به دست بياورد و براساس آن با توجه به احتياجات زندگي افراد از قبيل
خوراک، پوشاک، مسکن، بهداشت و بهداري و لوازم ديگر زندگي در هر عصر و زمان، بودجه
اي را به قدر کافي در نظر بگيرد و نيز وسائلي را فراهم آورد که به طور کامل به دست
آنها برسد تا آنها مطمئن باشند که در پناه دولت اسلامي که مانند پدري مهربان و
پشتيباني مقتدر و دلسوز آنها را اداره مي کند زندگي خواهند کرد.

البته در نتيجه ي بکار بستن اين موضوع
کليه ي اين قبيل افراد که از جهت ضعف و ناتواني ممکن بود به ورطه فقر و محروميت
کشانده شوند اداره خواهند شد و از افتادن در چنگال فقر نجات خواهند يافت.

در اين مورد براي روشن شدن منطق اسلام
توجه به اين «يک حديث» کافي است:

روزي حضرت امير مؤمنان عليه السلام که
در ميان جمعي حضور داشت چشمش به پيرمردي که بينائي چشم خود را نيز از دست داده بود
و دست احتياج و سوال به سوي اين و آن دراز مي کرد افتاد، حضرتش پرسيد اين وضع
چيست؟ (کيفيت پرسش آن حضرت خود، دليل آن است که اين وضع در محيط اسلامي برخلاف
عادت و انتظار بود) در پاسخ گفته شد که: «اين يک مرد نصراني است که ناگزير سوال مي
کند» حضرتش با کمال تاسف فرمودند:‌ «اين شخص تا هنگامي که قدرت کار کردن داشت کار
کرده است. هم اکنون او را از بيت المال مسلمانان اداره کنيد».[1]

به طور کلي در اين مورد بهتر اين است
که براي پي بردن به رسالت و مسؤوليت سنگيني که حکومت اسلامي در رابطه با اداره ي
زندگي اين قبيل افراد دارد مطلب لازم را يعني وظيفه را از زبان فرمانرواي بزرگ
حکومت اسلامي يعني:

حضرت امير مؤمنان عليه السلام در آن
دستوري که براي فرماندار کشور مصر يعني «مالک اشتر» صادر نموده و در طي آن
رهنمودهاي کامل و جامعي براي اداره يک کشور براساس اسلام به وي ارائه کرده است
بشنويم.

«ثُمَّ اللهَ اللهَ فِي الطَّبَقَةِ
السُّفْليٰ مِنَ الَّذينَ لٰا حِيلَةَ لَهُمْ مِنَ الْمسٰاکِين وَ
الْمُحْتٰاجيِينَ وَ أَهْلَ الْبُؤْسيٰ وَ الزَّمْنيٰ فِي هٰذِهِ الطَّبَقَةِ
قٰانِعاً وَ مُعْتَرّاً وَ احْفَظْ لِلِّه مَا اسْتَحْفَظَكَ مِنْ حَقِّه فِيهِمْ
وَ اجْعَل لَهُم قِسْماً مِنْ بَيْتِ مٰالِكَ وَ قِسْماً مِنْ غَلٰاتِ صَوٰا فِي
الإسْلٰامِ فِي کُلِّ بَلَدٍ.

فَإنَّ لِلْأَقْصَيٰ مِنهُم مِثْلَ
الَّذي لِلْأدْنيٰ وَ کُلٌّ قَد اسْتُرْعِيتَ حَقَّهُ فَلٰا يَشْغَلَنَّكَ
عَنْهُمْ بَطَرٌ فَإنَّكَ لٰا تُعْذَرُ بِتَضْييِعِ التّافِهِ لِأحْکٰامِكَ
الْکَثيِرَ المُهِمَّ.

فَلٰا تُشْخِصْ هَمَّكَ عَنْهُمْ وَ
لٰا تُصَعّرْ خَدَّكَ لَهُمْ وَ تَفَقَدْ اُمُوُرَ مَن لٰا يَصِلُ إليْكَ مِمَّن
تَقْتَحِمُهُ الْعُيُونُ وَ تَحْقِرُهُ الرِّجٰالُ فَفَرِّغْ لِأُولئِكَ ثِقُتَكَ
مِنْ أَهْلِ الْخَشْيَةٍ وَ التَّوْاضُعِ فَلْيَرْفَعْ إِلَيْكَ اُمُورَهُمْ ثُمَّ
اَعْمَلْ فِيهِمْ بِالْأعْذْٰارِ اِلَي اللهِ يَومَ تَلْقٰاهُ فَاِنَّ هٰؤلاءِ مِن
بَيْنِ الرَّعِيَّةِ اَحْوَجُ اِلْي الأِنصٰافِ مِنْ غَيْرِهِمکْ وَ کُلٌّ
فَاَعْذِرْ اِلَي الله فِي تَأدِيَةِ حَقِّهِ اِلَيْهِ.

وَ تَعَهَّدْ اَهْلَ اليُتْمِ وَ ذَوِي
الرّقَّة في السِّنِّ مِمَّن لٰا حِيلَةَ لَهُ وَ لٰا يَنصِبُ لِلْمَسْأَلَةِ
نَفْسَهُ وَ ذٰالِكَ عَلَي الْولٰاةِ وَ الْحَقّ کُلُّهُ ثَقيِلٍ».

يعني:

درباره ي طبقه محروم جامعه: درماندگان،
بيچارگان، تهيدستان، نيازمندان و گرفتاران ورطه ي سختي و رنجوري از خدا بترس از
خدا بترس.

زيرا در اين طبقه افرادي وجود دارد که
ذلت و بيچارگي خود را اظهار مي دارد و افرادي نيز در اين طبقه هست که به واسطه ي
عفت نفس حتي از اظهار بيچارگي خود، خودداري مي کند.

مراقب باش آن حقي را که آنان در گردن
تو دارند و نسبت به آن مسئووليت مهمي داري رعايت کن و در مراعات آن کوشا باش:
قسمتي از بيت المال را به آنان اختصاص بده و قسمتي از غلّات و بهره هائي را که از
زمين هاي مسلمين به دست مي آيد در هر شهري براي آنها مقررّ بدار، زيرا دورترين
ايشان همان حقي را دارند که نزديکترين آنها دارند و مسووليت تو نسبت به همه ي آنها
مساوي است و لذا لازم است در فکر انجام مسووليت خود نسبت به همه ي آنان باشي چون
اداي حق همه ي آنها از تو خواسته شده است.

مبادا شادماني و سرگرمي و فرو رفتن در
نعمت تو را از توجه به آنها و به اوضاع آنها غافل کند.

اين را نيز بدان که تو به علت پرداختن
به کارهاي بزرگ که به آنها بيشتر اهميت مي دهي و به انجام آنها اهتمام بيشتر داري
اگر به کارهاي کوچک توجه نکني و از انجام کامل آن باز بماني هرگز معذور نيستي زيرا
مسؤوليت همه ي آن ها به عهده ي تو گذارده شده است و تو نيز چنين مسؤوليتي را
پذيرفته اي بنابراين به کار يک يک فقرا بايد رسيدگي به عمل بيايد و هيچ يک نبايد
مورد بي توجهي واقع گردد.

و نيز متوجه باش که از روي گردن کشي
روي از آنان بر مگردان و با دقت تمام، اوضاع و کارهاي کساني را که دسترسي به تو
ندارند و چشم ها به آنها با نظر حقارت و خواري مي نگرد و آنان را کوچک و حقير مي
شمارد مورد وارسي و رسيدگي قرار بده و افراد اميني را که از خدا مي ترسند و متواضع
نيز مي باشند براي رسيدگي به احوال آنها موظف ساز تا کارها و وضع احوال آنها را به
تو برسانند.

و بالاخره درباره ي آنها چنان رفتار کن
که روزي که «خداوند» را در قيامت ملاقات مي کني عذرت را بپذيرد چه اينکه اين طبقه
در ميان رعيت بيش از ديگران به عدل و داد نيازمند مي باشند بنابراين در اداي حق هر
يک از آنها بايد در نزد «خداوند» عذر و حجت داشته باشي.

مخصوصا درباره ي اين دو طائفه مسؤوليت
بسيار سنگيني داري:

1ـ يتيمان که پدر و سرپرست زندگي خود
را در دوران کودکي از دست داده اند.

2ـ سالخوردگان ناتوان، که نه چاره اي
در زندگي دارند و نه آمادگي درخواست از مردم.

آن چه که گفته شد بر حکمرانان سنگين
است و به طور کلي حق سنگين و گران است ولي خداوند آن را بر کساني که در فکر عاقبت
امور مي باشند و خود را به تحمل و صبر و شکيبائي وا مي دارند و به وعده هاي خداوند
متعال اطمينان دارند آسان مي گرداند.

قسمت دوم از وظائف فرمانروايان حکومت
اسلامي در رابطه با «فقر و فقرا» اين است که براي افرادي که قدرت کار کردن دارند
کار و وسائل کار ايجاد کنند.

و اين موضوع بر اين اصل استوار است که
دين اسلام کليه ي منابع ثروت را به نام «انفال» از قبيل زمين هاي موات، زمين هائي
که مالک معين ندارند، معادن، جنگل ها، ني زارها، درياها، درياچه ها، رودخانه ها، و
قله کوهها را در اختيار حکومت اسلامي که در رأس آن ولي فقيه قرار دارد گذاشته است.

اين نکته نيز روشن است که حکومت اسلامي
بايد اين منابع را معطل نگذارد و مورد بهره برداري قرار بدهد و در نتيجه لازم است
برنامه هاي اساسي در اين مورد تنظيم شود تا با توجه به احتياجات عصر و زمان و
پيشرفت هائي که با تکنولوژي و صنعت به وجود آمده و با در نظر گرفتن لزوم تربيت
افراد فعال و مبتکر و مخترع و متخصص در رشته هاي مورد احتياج، کليه ي امکانات و
نيروهاي انساني با نظم و برنامه ي دقيق و کامل به کار گرفته شود تا هم منابع ثروت
مورد بهره برداري صحيح و کامل قرار بگيرد و هم کليه ي نيروهاي موجود به طور وسيع
بکار بيفتد و در نتيجه هم مملکت به طور کامل آباد مي گردد. و هم وابستگي از بين
رفته و استقلال مملکت تامين مي شود و هم بيکاران به کار اشتغال پيدا مي کنند و به
ورطه فقر و محروميت کشانده نمي شوند.

 

ما نمونه هاي فراواني را در تاريخ
اسلام که حاکي از اين موضوع که پيغمبر عزيز اسلام (ص) و حضرت امير مومنان (ع)
اهميت بسياري براي ايجاد کار براي افرادي بيکار قائل بوده اند در دست داريم که در
اين جا براي نمونه به ذکر يکي از آنها اکتفا مي کنم.

روزي شخصي به حضرت پيغمبر (ص)براي درخواست
کار مراجعه کرد پيغمبر (ص) تبر و ريسماني به او داد و فرمود با آن تبر از بيابان
هيزم بکَند و با آن ريسمان ببندد و در بازار بفروشد تا معيشت خود را از آن راه با
آبرومندي تامين کند.

و در ضمن تاکيد فرمود که نتيجه عمل خود
را به آن حضرت گزارش دهد.[2]

اين موضوع شايد به نظر برخي از افراد
يک موضوع کوچک و فردي جلوه کند ولي اين طور نيست بلکه پايه و اساس يک موضوع مهم
اقتصادي است و درسي است بزرگ و آن اين است که حکومت اسلامي در هر عصر و زمان وظيفه
دارد براي کساني که قدرت کار کردن دارند وسائل و مقدمات کار آنها را فراهم کند و
نيز نظارت کامل بر جريان امور کار و کارگر داشته باشد.

 




وسائل الشيعه، ج11، ص49.

/

سخنان معصومين

سلامٌ عليکم

·       
پيامبر اکرم (ص)

«مَنْ بَدَأَ بِالْکَلٰامِ قَبْلَ السَّلامِ فَلٰا
تُجِيْبُوْهُ».

(خصال، ج1،
ص13)

هر کس قبل از سلام کردن، سخن گويد: پاسخش ندهيد.

·       
پيامبر اکرم (ص)

«… سَلِّم عَلٰي مَنْ لَقيْتَ، يَزيدُ اللهُ في
حَسَنٰاتِكَ وَ سَلِّمْ في بَيْتِكَ، يَزيدُ اللهُ في بَرَکَتِك».

(بحار، ج73،
ص3، به نقل از مجالس مفيد)

هر که را ديدي سلامش کن، خداوند بر حسناتت مي افزايد و به
خانه ات ــ که مي رسي ــ سلام کن (بر اهل خانه)، خداوند برکتت را افزوني مي بخشد.

·       
پيامبر اکرم (ص)

«خَيْرُکُم مَن اَطْعَمَ الطَّامَ وَ أَقْشَي السَّلامَ وَ
صَليّ وَ النَّاسُ نِيٰامٌ».

(خصال، ج1،
ص45)

بهترين شما کسي است که اطعام کند و سلام را بلند بگويد و
هنگامي که مردم آرميده اند، به نماز بپردازند.

·       
پيامبر اکرم (ص)

«اِنَّ أَعْجَزَ النَّاسِ مَنْ عَجَزَ مِنَ الدُّعاءِ وَ
اِنَّ أَبْخَلَ النَّاسِ مَنْ بَخِلَ بالسَّلامِ».

(امالي
طوسي، ج1، ص87)

ناتوان ترين مردم کسي است که از دعا و نيايش عاجز باشد و
بخيل ترين مردم کسي است که از سلام کردن بخل ورزد.

·       
پيامبر اکرم (ص)

«اِذا تَلٰاقَيْتُم فَتَلٰاقَوْا بِالتَّسلِيْمِ وَ
التَّصٰافُحِ وَ اِذا تَفَرَّقْتُم فَتَفَرَّقْوا باْاإسْتِغْفٰارِ».

(امالي
طوسي، ج1، ص219)

هنگام ديدار با سلام و مصافحه (دست به هم دادن) ديدار کنيد
و هنگام جدا شدن با استغفار، از يکديگر جدا شويد.

·       
پيامبر اکرم (ص)

«السَّلامُ مِنْ أَسْمٰاءِ اللهِ فَأَفْشُوْهُ
بَيْنَکُمْ».

(بحار، ج73،
ص10)

سلام از اسماء خداوند است، آن را بين خودتان اشاعه دهيد.

·       
اميرالمؤمنين (ع)

« السَّلامُ سَبْعُونَ حَسَنَةً، تِسْعَة وَ سِتُّوْنَ
لِلْمُبْتَدِي وَ واحِدَةٌ لِلرَّادِّ».

(بحار، ج73،
ص10، از جامع الاخبار)

سلام هفتاد حسنه است، شصت و نه حسنه آن را براي سلام کننده
است و يک حسنه براي جواب دهنده.

·       
امام صادق (ع)

«مِنَ التَّواضُعِ ام تُسَلِّمَ عَلٰي مَنْ لَقِيتَ».

(بحار، ج73،
ص11)

از تواضع است که هر کس را ملاقات کردي بر او سلام کني.

 

تذکر مهم

آن سلامي که در روايات معصومين آمده و داراي ثواب بسيار
است و جواب دادن آن واجب است، همان سلامي است که به صيغه ي عربي گفته مي شود
«سلامٌ عَلَيْکم» يا «السَّلام عَلَيکُم» و گفتن کلمه «سلام» به تنهائي کافي نيست.

و تذکر ديگر اين که برخي از افراد، پس از سلام کردن بر
آنها، پاسخ مي دهند: «سلام از ما است» و اين درست نيست بلکه ترک يک واجب نيز کرده
است. در جواب سلام بايد گفت: « سلامٌ عليکم» يا «عليکم السلام» البته اگر «و رحمة
الله» يا «و رحمة الله و برکاته» اضافه شود بهتر است.

 

/

آداب تلاوت

هدايت در قرآن

آيت الله جوادي آملي

نخستين فصلي که در هدايت قرآن مطرح بود، دو مقام داشت: 1ـ
مقام تعليم 2ـ مقام تزکيه و چون رسيدگي به بحث تعليم و تزکيه نياز به مدخل و مقدمه
اي داشت که در آيه نيز ذکر شده است: «يتلوا عليهم آياته و يزکيهم و يعلمهم الکتاب
و الحکمة» لذا بحثي درباره تلاوت قرآن داشتيم و گفته شد که: تلاوت از خداوند متعال
به وسيله فرشتگان، بر قلب و سمع مبارک رسول خدا (صلي الله عليه و آله) شروع شد و
از حضرت به مردم منتقل گرديد. و همان گونه که اين تلاوت بالحق بود، ما هم موظفيم
که آن را بالحق تلاوت کنيم، پس بايد آداب تلاوت را از قرآن و سخنان معصومين در
يابيم.

در بحث گذشته برخي از روايتهائي که درباره ي ادب تلاوت
قرآن از معصومين (ع)رسيده است، نقل شد و اينک بحث را پي مي گيريم:

 

تلاوت از روي قرآن

در کتاب فضل القرآن اصول کافي، بابي است تحت عنوان: «باب
قرائة القرآن في المصحف» که روايتهائي در آن باب از معصومين (ع)رسيده و اين مطلب
را بيان مي دارد که انسان بهتر است قرآن را از روي کتاب الهي باز کند و بخواند.

اسحاق بن عمار مي گويد، از امام ششم عليه السلام پرسيدم:
«جعلت فداك؛ إنّي احفظ القرآن علي ظهر قلبي، فأقرؤه علي ظهر قلبيِ افضل أو أنظر في
المصحف؟» ــ فدايت گردم! من قرآن را حافظم! پس اگر تلاوت قرآن را به حفظ بخوانم
بهتر و با فضليت تر است يا اينکه قرآن را باز کنم و از روي قرآن بخوانم؟

حضرت پاسخ داد: «بَلِ اقْرَاهُ وَ انْظُرْ فِي الْمُصْحَفِ
فَهُوَ أَفْضَلُ، أَما عَلِمْتَ أَنَّ النَّظَرَ فِي الْمُصْحَفِ عِبٰادَةٌ»[1]
ــ بلکه قرآن را از روي قرآن بخوان، قرآن را باز کن و بخوان که بهتر است. آيا نمي
داني که نگاه کردن به قرآن عبادت است؟

نه تنها خواندن قرآن و نگاه کردن به قرآن عبادت است که حتي
قرآن را به همراه داشتن نيز عبادت است. اين الفاظ معجزه اي که احدي نمي تواند
مانند آن را بياورد و سخنان حضرت حق است، حتي همراه داشتن اين الفاظ عبادت و ثواب
است.

 

همراه داشتن قرآن

در باب «اتخاذ المصحف و کتابته»، از کتاب وافي حمّاد بن
عيسي از امام ششم عليه السلام نقل مي کند که فرمود: «اِنَّه ليُعْجبُني أنْ
يَکُوْنَ فِي الْبَيْتِ مُصْحَفٌ يَطْرُدُ اللهُ بِهِ الشّياطين» من خوشم مي آيد
که در منزل قرآن باشد، و به وسيله آن خداوند شياطين را دور کند. البته روشن است که
در صورتي همراه داشتن و نگهداري قرآن، شياطين را طرد مي کند که تلاوت بشود، از آن
آموزش ببينند، تعليم و تزيکه از آن مطرح باشد و مسائل و احکامش مورد بررسي و سپس
عمل قرار گيرد نه اين که قرآن را در خانه بگذارند تا گرد و خاک بگيرد که در صورت
اول قرآن شفاعت مي ــ کند و در صورت دوم شکايت مي نمايد. پس تلاوت قرآن و انس با
ظاهر قرآن برکت است، چه رسد به مراحل بالاتر که آموزش ديدن و بررسي آيات باشد.

 

خواندن قرآن در منزل

در باب «البيوت الي يقرأ فيها القرآن» ــ خانه هائي که در
آنها قرآن تلاوت مي ـ شود، روايتي را مرحوم کليني (ره) از پيامبر اکرم (ص)نقل کرده
که فرمود:

«نَوِّرُوْا بُيُوتَکُمْ بِتِلٰاوَةِ الْقُرآنِ وَ لٰا
تَتَّخِذُوْهٰا قُبُوْرْاً» ــ خانه هاي خود را با تلاوت و خواندن قرآن روشن و
منوّر سازيد و خانه هايتان را قبرستان نکنيد. زيرا منزلي که قرآن در آن مطرح
نباشد، آن منزل آرامگاه خانوادگي است نه جائي که براي زندگي باشد زيرا انسان وقتي
زنده است که حياتش با قرآن آميخته باشد.

در ادامه حديث مي فرمايد:

«کَمٰا فَعَلَتِ الْيَهُوْدُ وَ النَّصٰاريٰ؛ صَلُوا فِي
الْلَنٰائسِ وَ الْبِيَعِ وَ عَطَّلُوا بُيُوْتَهُمْ» ــ خانه ها را گورستان
نکنيد، همان گونه که يهود و نصاري کردند که در کليساها و معابد خود نماز خواندند و
عبادت مخصوص را به جاي آوردند ولي خانه هاي خود را تعطيل کردند، گويا عبادت منحصر
به معابد است.

«فَأنَّ الْبَيْتَ إذا کَثُرَ فِيْهِ تِلٰاوَةُ الْقُرْآنِ
کَثُرَ خَيْرُهُ وَ اتَّسَعَ أهْلُهُ وَ أضٰاءَ لِأهْلِ السَّمٰاءِ کَمٰا تضيْءُ
نُجُوْمُ السَّمٰاءِ لِأهْلِ الدُّنْيٰا».[2]

و همانا هر گاه تلاوت و خواندن قرآن در منزل زياد شود
خيرات و برکات آن منزل افزوني مي يابد و آن منزل براي اهل آسمان نور مي دهد همان
گونه که اختران آسمان براي اهل زمين نور مي دهند.

روايتي ديگر در همين زمينه، ابن القدّاح از امام ششم صلوات
الله عليه نقل مي کند که فرمود:

«اَلبَيْتُ الذَّيْ يُقْرَأُ فِيْهِ الْقُرْآنُ وَ
يُذْکَرُ اللهُ عَزَوَّجَلَّ فِيِه، تَکْثُرُ بَرَکَتُهُ وَ تَحْضُرُهُ
الْمَلٰائکَةُ وَ تَهْجُرُهُ الشَّيٰاطينُ وَ يُضيْءُ لِأهْلِ السَّمٰاءِ کَمٰا
تضيْءُ الکَواکِبُ لِأهْلِ الْأرضِ. وَ إنَّ اَلبَيْتُ الذَّيْ لا يُقْرَأُ فِيْهِ
الْقُرْآنُ وَ لا يُذْکَرُ اللهُ عَزَوَّجَلَّ فِيِه، تَقِلُّ بَرَکَتُهُ وَ
تَهْجُرُهُ الْمَلٰائکَةُ وَ تَحْضُرُهُ الشَّيٰاطينُ».[3]

خانه اي که در آن قرآن خوانده مي شود و ذکر خداوند در آن
مي شود، برکتش زياد شده، فرشتگان در آن حاضر مي شوند و شياطين از آن بيرون مي روند
و براي اهل آسمان نور افشاني مي کند همان طور که ستارگان براي اهل زمين نور مي
دهند. و همانا خانه اي که در آن قرآن خوانده نشود و ذکر خدا گفته نشود، برکاتش
کاسته شده، فرشتگان از آن بيرون روند و شياطين در آن حضور خواهند يافت.

اينکه مي بينيد گاهي انسان توفيق انجام کاري پيدا مي کند و
يا موفق به عبادتي مي شود، و يا خداوند او را از يک خطر ديني ــ که نتيجه اش فرو
رفتن در سراشيبي گناه است ــ حفظ مي کند، به برکت همان آيات شريفه قرآني است که در
منزل خوانده مي شود.

در روايتي ديگر، امام صادق عليه السلام مي فرمايد:

« إنَّ اَلبَيْتَ إذا کانَ فيهِ الْمَرْءُ الْمُسْلِمُ
يَتْلُوا الْقُرْآن، يَتَرٰاءاهُ أهْلِ السَّمٰاءِ کَمٰا يَتَرٰاءيٰ أهْلِ
الدُّنْيٰا الکَوکَبَ الدُّرِّيَّ فِي السَّمٰاءِ».[4]

خانه اي که در آن،‌ انسان مسلمان قرآن مي خواند، اهل آسمان
از چنين خانه اي نور مي گيرند و بهره مي برند همان گونه که مردم زمين اختر پر فروغ
آسمان را مشاهده مي کنند و از آن نور مي گيرند و هدايت مي ــ شوند.

در باب النوادر کتاب وافي، جابر از امام محمد باقر عليه
السلام نقل مي ـ کند که فرمود:

«وَقَعَتْ مُصْحَفٌ فِي الْبَحْرِ، فَوَجَدُؤهُ قَدْ
ذَهَبَ مٰا فِيِهِ إلّا هذِهِ اْلآية: ألٰا إليَ اللهِ تَصِيْرُ اْلاُمُوْرُ».

قرآني در دريا افتاد، ديدند تمام آياتش شسته شده مگر اين
آيه: هان! صيرورت و برگشت تمام امور به سوي خدا است.

چه تعبير ظريفي است! يعني آن چه که رنگ خدائي ندارد و براي
خدا نيست، از بين مي رود و آن چه که مي ماند، همان جنبه ارتباط هر موجودي با خدا
است و بقيه محو شدني و زوال پذير است. چه تمثيل خوب و چه تنزيل زيبائي!.

 

ترتيل به صوت حسن

در باب ترتيل قرآن به صوت حسن و تدّبر در آن، سيزده روايت
در کافي نقل شده که يکي از آنها را ذکر مي کنيم:

از امام صادق عليه السلام سوال کردند: «وَ رَتِّل
الْقُرآنَ تَرْتيلاً» چه معني دارد؟

حضرت فرمود: اميرالمؤمنين عليه السلام مي فرمايد: «بَيَنْه
تِبْياناً و لا تَهُذّهُ هَذَّا الشِّعْر وَ لٰا تَنْثُرُهُ نَثْرَ الرَّمْلَ وَ
لکِن افْزَعُوا قُلُوْبَکُمْ القاسيَة وَ لا يَکُنْ هَمُّ أَحَدِکُمْ آخِرَ
السُّوْرَةِ».[5]

قرآن را درست بيان کنيد يعني حروف و کلمات را روشن و واضح
تلفظ کنيد، پس نه مانند شعر آن را با سرعت و عجله و حرکت بخوانيد و نه مانند نثر
اين قدر پراکنده و از هم گسيل مثل ذرات شِن تلفظ کنيد بلکه به گونه اي بخوانيد که
دلهاي سخت و پر قساوت شما نرم شود و هيچ گاه تمام همّتان اين نباشد که هر چه زودتر
به آخر سوره برسيد.

 

ادب تلاوت

در رابطه با تلاوت روايتي از امام ششم (ع) نقل شده که
فرمود: کسي که مي خواهد قرآن را بخواند، اگر هنگام قرائت به آيه اي از آيات قرآن
رسيد که در آن مسئلت و درخواستي از خداوند مطرح است، پس فيض نگذرد و از خدا خيري
را درخواست نمايد و اگر آيه اي صحبت از تهديد و ترس از عذاب الهي داشت، به خدا
پناه ببرد و درخواست دوري از آتش و عذاب نمايد.

پس ادب تلاوت با تدّبر و مسئلت و استغاثه همراه است، نه
اينکه صِرف خواندن مطرح باشد، گرچه خواندن هم بي اجر نيست.

 

زمان ختم قرآن

يکي ديگر از آداب تلاوت اين است که انسان، در چه مدتي قرآن
را ختم کند؟

ختم قرآن در ماه رمضان خصوصيتي دارد که در ماه هاي ديگر
ندارد. جابر از امام پنجم عليه السلام نقل کرده است که فرمود: هر چيزي بهاري دارد
و بهار قرآن ماه رمضان است. لذا گفته اند در ماه رمضان انسان مي تواند در مدت سه
روز، قرآن را ختم کند ولي در غير ماه مبارک رمضان، قرآن را با تاني و تدبر بيشتر
بخواند.

مرحوم کليني رواياتي در باب زمان ختم قرآن نقل کرده، از
جمله نقل مي کند که: روزي ابوبصير به امام صادق عليه السلام عرض کرد: من در ماه
رمضان، مي توانم قرآن را در يک شب ختم کنم. حضرت فرمود: نه، اين کار را نکن.
پرسيد: در دو شب؟ حضرت فرمود: نه! سوال کرد: پس در سه شب مي توانم قرآن را ختم
کنم؟ حضرت با دست اشاره کرد که قابل قبول است آن وقت فرمود:

«يا اَبا مُحمّد، إنَّ لِرَمَضانَ حَقّاً وَ حُرْمَةً لا
يُشْبهُهُ شَيْءُ مِنَ الشُّهُوْرِ، وَ کانَ أصْحٰابُ مُحمّدٍ (ص)و سلَم يقْرَأُ
أحَدُهُمُ الْقُرآنَ فُي شَهْرٍ او اقلّ إنَّ الْقُرْآنَ لايُقرَأُ هَذرَمَهً ولکن
يُرتّلُ تتـَرتيلاً فَإذا مَرَرتَ بآيَة فيها ذِکرُ الجَنَّةِ فَقِفْ عِنْدَهٰا
وَسَلِ الله عَزَوَّجَلَّ الْجَنَّة وَ إذٰا مَرَرْتَ بِآيَةٍ فيها ذِکْرَ النّار
فَقِفْ عِنْدَهٰا وَ تَعَوَّذْ بِاللّه مِنَ النّار».[6]

اي ابا محمد! ماه رمضان حقي و احترامي بزرگ دارد که هيچ يک
از ماه ها مانند آن نيست (پس اگر در ماه مبارک مجاز به خواندن قرآن با آن سرعت
بودي، در ماه هاي ديگر اين چنين نيست). و ياران پيامبر صلي الله عليه و‌ آله، هر
يک قرآن را در يک ماه يا کمتر ختم مي کردند. همانا قرآن با شتاب خوانده نمي شود
بلکه کلمه کلمه و با دقت خوانده مي شود. پس اگر به آيه اي رسيدي که در آن ياد بهشت
بود، توقف کن و از خداوند بهشت درخواست کن. و اگر به آيه اي رسيدي که نام جهنم در
آن بود، مکث کن و به خداوند از آتش جهنم پناه ببر.

بنابراين، به سرعت و تند خواند قرآن مصلحت نيست و لذا قرآن
را معمولا به مدت يک ماه ــ در غير ماه رمضان ـ يا بيشتر ختم مي کنند که در ضمن
خواندن، تدّبر نيز باشد.

 

فضائيل سور قرآن

بحث ديگري که در باب ادب تلاوت مطرح است، فضائل سور قرآن
مي باشد که در اين باره روايت هاي بسياري از معصومين (ع) نقل شده است. درباره سوره
کريمه «حمد» از امام پنجم (ع) نقل شده است که اگر اين سوره کسي را شفا نداد، او
ديگر قابل درمان نيست.[7]

البته سوره حمد نه تنها علاج مرضهاي ظاهري است که امراض
قلب را نيز درمان مي کند، همان امراضي که در قرآن وارد شده است: «في قلوبهم مرض».
در هر صورت شايسته است که انسان برنامه اي براي خواندن و مداومت کردن بر قرآن و
لااقل برخي از سور قرآن داشته باشد، و هم چنان که رسول الله (ص)هر شب مسبّحات شش
گانه را تلاوت مي کردند، شايسته است انسان هر شب قبل از خواب مسبّحات را بخواند.
مسبّحات سِت (مسبحات شش گانه) عبارتند از: سوره حديد، سوره حشر، سوره جمعه، سوره
صف، سوره تغابن و سوره اعلي.

از جابر نقل شده که امام باقر عليه السلام فرمود: هر کس
مسبحات را قبل از خوابيدن بخواند، نمي ميرد تا اينکه قائم آل محمد (عج) را در يابد
و اگر مُرد در جوار پيامبر (ص) خواهد بود.[8]

درباره سوره مبارکه انعام وارد شده است که امام ششم عليه
السلام فرمود: سوره انعام به تدريج نازل نشده بلکه يکباره نازل شده و هفتاد هزار
فرشته آن را بدرقه کرده اند، تا آنکه آن را به پيامبر (ص) رساندند. پس آن تعظيم و
تجليل نمائيد زيرا اسم مبارک الله در هفتاد جاي اين سوره آمده است. و اگر مردم مي
دانستند در خواندن آن چه اجر و پاداشي بود، هيچ گاه آن را ترک نمي کردند.[9]

در هر صورت، همان گونه که درباره فضليت برخي از سوره ها،
روايت آمده، درباره فضائيل بعضي از آيات نيز جداگانه روايت نقل شده است.

مرحوم کليني از امام کاظم صلوات الله عليه نقل مي کند که
فرمود:

«مَنِ اسْتَکْفٰي بِآيَةٍ مِنَ الشَّرْقِ إلٰي الغَربِ
کُفِيَ اِذا کانَ بَيَقيْنٍ».[10]

اگر کسي به يک آيه از قرآن ــ از مشرق تا مغرب ــ طلب
کفايت کند، اگر با يقين بخواند، او را کافي است. مگر نه اين است که در قرآن آمده:
«اَلَيْسَ اللهُ بِکافٍ عَبْدَهُ» اگر الله کافي است، کلام الله نيز در صورتي که
با يقين و اعتقاد خوانده شود، کفايت مي کند!.

در تتمه بحث ادب تلاوت دعائي را نقل مي کنيم که در کتاب
شريف وافي نقل شده و عنوان آن، چنيني است «باب الدعاء عند قرائة القرآن» باب
خواندن دعا قبل از قرائت قرآن. و از اين دعا استفاده مي شود که تلاوت به معناي
قرائت آيات بدون تدبُّر نيست بلکه مقصود از تلاوت، خواندني است که همراه با تدبر
باشد نه صِرف لقلقله ي لسان. و اين اقتضاي ادب تلاوت است؛ در اين دعا چنين آمده است:

«اللهُمَّ فَهَبْ لَنٰا حُسْنَ تِلٰاوَتِهِ وَ حِفْظَ
آياتِهِ وَ ايْمٰاناً بِمُتَشٰابَهِهِ وَ عَمَلاً بِمُحْکَمِهِ وَ سَبَبَاً في
تَأويله وَ هُديً في تَدْبيرهِ وَ بَصيرةَ بِنُورْهِ».

خداوندا ما را توفيقي ده که خوب آن را تلاوت کنيم و آياتش
را حفظ کنيم و به متشابه هايش باور و ايمان پيدا کنيم و آيات محکمه اش را عمل کنيم
و از تدبيرش هدايت و از فروغش بصيرت گيريم.

« اللهُمَّ وَ کَمٰا أَنْزَلْتَهُ شِفٰاءً لِأوْلِيٰائکَ
وَ شَقٰاءً عَليٰ أعدائکَ وَ عَمي عَليٰ أهْلِ مَعْصِيَتِك وَ نُوْراً لِأهْلِ
طٰاعَتِك فَاجْعَلْهُ لَنا حِصْناً مِنْ عَذابِك وَ حِرْزاً مِنْ غَضَبِك وَ
حٰاجِزاً عَنْ مَعْصِيَتِك».

بار الها! همان گونه که قرآن را براي اوليا و دوستدارانت
درمان و براي دشمنانت شقا و بدبختي و براي گنهکاران کوري و براي اطاعت کنندگان
روشنائي قرار دادي، آن را براي ما دژي نگهدارنده از عذابت و حرزي از خشم و غضبت و
سدي در برابر گناهان قرار ده.

«وَ نُوْراً يَوْمَ نَلْقٰاك نَسْتَضِيْءُ بِهِ فِي
خَلْقِك وَ تَجُوْزُ بِهِ صِراطَك وَ نَهْتَديْ بِهِ اِلٰي جَنَّتِك».

و آن را نوري قرار ده براي روز ديدار که از اين نور در بين
بندگانت روشني بخش شويم و به توسط آن بر صراطت بگذريم و به سوي بهشتت هدايت شويم.

« اللهُمَّ انّا نَعُوْذُبِكَ مِنَ الشَّقْوَةِ في
حَمْلِهِ وَ الْعَميٰ عَنْ عِلْمِهِ وَ الْجَوْرِ في حُکْمِهِ وَ الْغُلوِّ عَنْ
قَصْدِهِ وَ التّقصير دُوْنَ حَقِّهِ».

خداوندا! به تو پناه مي بريم از اينکه حامل قرآن باشيم
همراه با شقاوت، به تو پناه مي بريم که از علم قرآن نابينا شويم و معارفش را
نفهميم و در دستورهايش ستم روا داريم و از راهش تجاوز کنيم و حقش را ادا نکنيم.

سبيل قصد همان راه مقتصد و صراط مستقيم است که بايد آن را
پيمد و از آن هيچ گونه تخطي و تجاوز نکرد. راهي را که خداوند در قرآن نشان داده،
همان راه مستقيم است و تنها راه رستگاري است که اگر کسي از آن تجاوز کرد، راه خدا
را نپيموده است. در قرآن مي فرمايد: «وَ عَليٰ اللهِ قَصْدُ السَّبيْلِ وَ مِنْهٰا
جٰائرٌ وَ لَوْ شٰاءَ لَهَداکُمْ أَجْمَعيْنَ»، (نحل، آيه
9) بر
خدا است که راه راست را به شما بنماياند و اما راه ديگر انحرافي است [پس نبايد از
راه خدا تجاوز کرد] و اگر خدا مي خواست همه شما را هدايت مي کرد. بنابراين، آنان
که از راه خدا دور شدند و تجاوز کردند، منحرف و گمراهند. و ما همواره از خدا بايد
بخواهيم که به توسط اين قرآن راه است را بر ما بگشايد و اين به وسيله فهم و تدبر
در آيات قرآن و خضوع در برابر احکام الهي ميسر است.

« اللهُمَّ احْمِلْ عَنّا ثِقْلَهُ وَ أَوْجِبْ لَنٰا
أَجْرَهُ وَ أَوْزِعْنٰا شُکْرَهُ وَ اجْعْلْنٰا نَعِيَهُ وَ نَحْفَظَهُ».

 

وعي قرآن

خداوندا! سنگيني آن را از دوش ما بردار، و پاداشش را به ما
عطا کن و شکر اين نعمت را به ما الهام کن و ما را آن چنان قرار ده که آن را خوب
بفهميم و حفظ کنيم.

در بحث اذن واعيه گذشت که تنها بهره ي درک مفاهيم و معارف
قرآن از آنِ کساني است که داراي اذن واعيه اند يعني قلب آنها، وعاء معارف قرآن
باشد که در قرآن مي فرمايد: «وَ تَعِيَهٰا أُذُنٌ وٰاعِيَةٌ». در بيان معروف
اميرالمؤمنين عليه السلام نيز آمده است: «اِنَّ هٰذِهِ الْقُلُوْبُ أَوْعِيَةٌ
فَخَيْرُهٰا أَوْعٰاهٰا».

در اين جا انسان از خدا مي خواهد آن توفيقي را به ما بدهد
که جان ما وعاء و ظرفِ قرآن باشد. زيرا گر چه قاريان و تلاوت کنندگان قرآن زيادند
ولي افرادي که جانشان ظرف قرآن است، اندک اند. در حديث معروف تفسير بشر، حضرت امير
عليه السلام به کميل بن زياد مي فرمايد: «النّاس ثَلاثَةٌ: عٰالِمٌ رَبّانيٌّ وَ
مُتَعَلِمٌ عَلٰي سَبيْلِ نَجٰاةٍ وَ هَمَجٌ رُعٰاعٌ أَتْبٰاعُ کُلِّ نٰاعِقٍ…»
در اين روايت، حضرت امير، عالم رباني و متعلم علي سبيل نجات را به مفرد تعبير زيرا
اين گروه خيلي کم اند ولي از گروه سوم که فراوان اند به صيغه ي جمع ذکر کرده است.
و از اين معلوم مي شود، آنهائي که قلبشان وعاء معارف قرآن است، خيلي کم مي باشند؛
و در اين دعا ما از خدا مي خواهيم که ما را جزء آن گروه قرار دهد.

« اللهُمَّ اجْعَلْنٰا نَتَّبعُ حَلالَهُ وَ نَجْتَنِبُ
حَراٰمَهُ وَ نُقِيْمُ حُدُوْدَهُ وَ نُؤَدَّيْ فَرائضَهُ».

خداوندا! ما را توفيق ده که از حلال قرآن پيروي کنيم و از
حرامش بپرهيزيم و حدودش را اقامه کنيم و فرائضش را ادا نمائيم.

از اين هم معلوم مي شود تلاوتي که مطلوب است با تدبر همراه
است و گرنه اگر غرض از تلاوت، قراءت محض بود بدون تدبر، وجهي نداشت که انسان از
خدا چنين درخواستي از قبل از قراءت بنمايد.

« اللهُمَّ ارْزقْنٰا حَلاوةً فِي تِلٰاوَتِهِ وَ نِشاطاً
في قيامِهِ وَ وَجلاً في تَرْتِيْلِهِ وَ قُوَّةً في اسْتِعْمٰالِهِ في آنٰاءِ
الَّليْل و النَّهٰار …».

بار الها! به ما حلاوت و لذتي در قرائت قرآن عطا فرما [که
از تلاوت آيات قرآن لذت ببريم نه اينکه براي ما تکليف باشد] و هنگامي که آياتش را
ترتيل مي کنيم، هراسي در دل ما ايجاد شود و تواني به ما ببخش که در تمام ساعات
شبانه روز بتوانيم از آن استفاده کنيم.

اين که در اين دعاي شريف آمده بود: خدايا به ما توفيقي بده
که ظرف دل ما جاي معارف قرآن باشد براي آن است که اگر کسي در برابر قرآن خضوع
نکند، از درک معارف آن محروم مي ماند «سَأصْرِفُ عَنْ آياتِيَ الَّدِيْنَ
يَتَکَبّرُوْنَ فِي اْلأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقَّ» خداوند توفيق نمي دهد به انسان
هاي متکبر و مغرور که معارف قرآني را بفهمند. پس انسان متکبر از آيات الهي ــ چه
آيات تکويني و چه آيات تدويني ــ طرفي نمي بندد و معرفتي پيدا نمي کند.

ادامه دارد

 




کافي، ج 2، ص 613، روايت 5.

/

حرمت غنا در اسلام

تفسير سوره لقمان ــ
قسمت ششم

آية الله مشکيني

بسم الله الرحمن الرحيم

«و من الناس من يشتري لهو الحديث ليضلّ عن سبيل الله بغير
علم و يتّخذها هزوا أولئک عذابٌ مُهين». (سوره لقمان، آيه 6)

از ميان مردم افرادي هستند که سخن هاي باطل را مي خرند و در
نتيجه سبب گمراه شدن مردم مي شوند و خود به اين مطلب توجه ندارند، آنان راه خدا را
به مسخره گرفته اند و همانا براي آنها عذابي خوار کننده مهيا است.

اين آيه شريفه مربوط به يک مسئله کثيرالابتلاء به نام
«غنا» و حرام بودن آن است.

قبل از تفسير و ترجمه اين آيه، نکته اي را که در رابطه با
پنج آيه اي که تفسير شده است تذکر مي دهم:

آيه اول رمزي بود و چندان بحثي درباره آن نتوانستيم بکنيم.
دو آيه بعد از آن، درباره ي قرآن مجيد و تجليل از آن بود که چهار نام براي قرآن
بيان فرموده بود، و دو آيه بعد از آن اشاره به پذيرا شدگان و محسنين بود که براي
محسنين 6 صفت بيان مي داشت:

1ـ محسنين کساني هستند که برپا دارنده نمازند.

2ـ محسنين زکات مال خود را مي پردازند.

3ـ به عالم آخرت باور دارند و معاد را اذعان و اعتقاد
دارند.

4ـ روي پايه و اساس هدايت الله حرکت مي کنند.

5ـ تربيت يافتگان از سوي پروردگار عالميان اند.

6ـ آنان هدف اصلي را دريافته اند، لذا پس از اين عالم، از
عذاب رهائي يافته و به آن هدف اصلي کامياب خواهند شد.

اين آيه ها احکام اعتقادي و معارف کلي را روشن مي کند يعني
مطالبي که بايد فکر بفهمد و درک کند و عمل در آن نيست. ولي آيه ششم ــ که اکنون
مورد بحث ما است ــ يک مسئله فرعي و عملي است.

 

لهوالحديث چيست و حکم
آن چه مي باشد؟

مفسرين لهوالحديث را به غنا تفسير کرده اند. و غنا در
اسلام از محرمات است. و در همين رابطه موسيقي و آلات لهو و لعت نيز جزء محرمات
شمرده مي شود.

غنا در لغت، صوتي را گويند که از حنجره و حلقوم انسان در
بيايد. و غناي اصطلاحي که در شرع اسلام حرام است، عبارت از اين است که صوت نيکو و
خوشي از حلقوم انساني بيرون آيد و داراي سه شرط باشد.

شرط اول ـ صوت خوبي که زير و بم داشته باشد يعني صوتي که
قطع بخورد و به تعبير ساده تر چهچه در آن باشد.

شرط دوم ـ مستمع را از حالت عادي در آورد و ايجاد نشاط و
سرور در او بکند يا حالت غصه و اندوه فراوان در او ايجاد نمايد که ناخود آگاه اشکش
سرازير شود.

شرط سوم ـ و اين مهمترين شرط است. شنونده بگويد: اين صدا،
صداي مجالس رقص و دانس مي باشد. يعني معمولا چنان غنائي با رقص و عرق و ورق و …
همراه است.

بنابراين، هر صداي خوش و آواي نيکوئي حرام نيست، بلکه گاهي
در روايات تصريح شده است که قرآن را ــ مثلاــ با صوت حسن (صداي خوب) بخوانيد و
حتي درباره نمازهاي يوميه نيز فقها نوشته اند که آن را با آواي زيبائي که براي قلب
توليد حزن کند، بخوانيد. ولي اگر صداي خوبي که داراي زير و بم باشد و در انسان
توليد رقت و سرور و يا غم و اندوه کند و مناسب مجالس لهو و لعب و رقص باشد، حرام
است. و لذا مي بينيم مرحوم آسيد ابوالحسن اصفهاني در کتاب وسيله النجاه مي فرمايد:

«الغناء هو الصوت المطرب، فيه ترجيع و اطرابٌ يناسب مجالس
اللعب و آلات اللهو».

غنا عبارت از صداي خوبي است که زير و بم داشته باشد و
انسان را تحريک نمايد و مناسب مجالس لهو و لعب و آلات قمار باشد. و مصداق اين را
هر کس مي تواند در خارج پيدا کند. اجمالا بعضي از صوتها که خواننده ها مي خوانند و
کشش دارد از اين قبيل است. تصنيف هم از اين قبيل است گر چه اين صفت را هم نداشته
باشد و آن تصنيف ها که سابقا خوانده مي شده و بحمدالله الآن رسانه هاي گروهي ما از
اغلب آنها منزه و پاک است غنا حساب مي شود.

 

غنا در روايات

پس غنا با اين شرايط ــ که ذکر شد ــ در شرع حرام است و از
نظر اسلام عمل بسيار بد و زشتي شمرده شده است که امام صادق عليه السلام مي فرمايد:

«الغنا عُشّ النِّفاق»[1]؛
غنا لانه ي نفاق است.

در روايتي ديگر، امام صادق عليه السلام مي فرمايد:

خانه اي که در آن جا اين عمل انجام مي گيرد و اهل خانه
عادت به ساز و نواز و امثال آن دارند، به اين خانه وارد نشويد زيرا خداوند از صاحب
آن خانه خوشش نمي آيد و اعراض کرده است.

مردي به حضور امام صادق عليه السلام رسيد، عرض کرد: جانم
فدايت! يکي از همسايگان من داراي جاريه ها و کنيزک هائي است که براي او آواز مي
خوانند و بر عود مي کوبند. (من با اينکه ميل ندارم به آنها گوش دهم) ولي گاهي که
براي رفع حاجت به مستراح مي روم، صداي آنها را از پشت ديوار مي شنوم، لذا مقداري
بيشتر در آنجا معطل مي شوم و تا اندازه اي آواز آنها را گوش مي دهم.

حضرت در پاسخ فرمود: اين کار را نکن.

آن مرد گفت: من با پايم دنبال اين کار نمي روم، فقط با
گوشهايم مي ـ شنوم!!.

حضرت فرمود: واي بر تو! نشنيدي سخن خداي تعالي را که
فرمود: «انَّ السمع و البصر و الفؤاد کلّ اولئک کان عنه مسئولا» همانا گوش و چشم و
قلب، هر يک مسئول کار خود هستند (و در روز قيامت، گناه هائي که توسط آنها انجام
پذيرفته است، بازگو مي کنند) آري! در آن جا از گوش سوال مي شود که چه شنيده و از
چشم که چه ديده و از قلب که چه طرح ريزي کرده است.

آن مرد گفت: گويا تا کنون از هيچ عجم و عربي اين آيه را از
کتاب خداوند نشينده ام، اگر نه اين کار را ترک مي کردم. و من امروز استغفار و طلب
آمرزش مي کنم.

حضرت فرمود: اذهب فاغتسل و صلِّ ما بدالک، فلقد کنت مقيماً
علي أمر عظيم. ما کان أسوء حالک لو کنت متّ علي هذا! استغفر الله و اسأل الله
التوبة من کلّ ما يکره، فإنَّه لا يکره الا القبيح، و القبيح دعه لأهله، فإن لکلّ قبيح
أهلا».[2]

برو غسل کن و از آنچه بر تو گذشته است نماز بگذار چرا که
مرتکب امر بزرگي (گناه بزرگي) شده بودي. چقدر بدبخت مي شدي اگر در آن حال مرگت فرا
مي رسيد. هان! استغفار کن و از خداوند طلب آمرزش کن نسبت به هر چه که آن را بدو
مکروه مي داند چرا که خداوند بد و مکروه نمي داند مگر کارهاي قبيح و زشت را! و تو
کار قبيح را براي اهلش واگذار زيرا هر کار قبيحي، اهلي دارد.

آري! چقدر بد است که مسلمان در حال گناه، آن هم گناه کبيره
از دنيا برود! زيرا هر کس در هر حالي از دنيا برود، وقتي که براي حساب در محکمه
عدل الهي حاضر مي شود، همان حال گناهش را مجسم مي ـ کنند. در روايت دارد: انساني
که شراب خورده و مست شده و اتفاقا در همان حال مرده است، روز قيامت که براي حساب
وارد صحراي مي شود، با حال مستي به حضور پيامبر گرامي (ص) مي رسد و همه به او نگاه
مي کنند.

در هر صورت، غنا از نظر موضوعش تا اندازه اي روشن شد: غنا
صوتي است که از حلقوم انسان در مي آيد نه آن صوتي که توسط آلات لهو در مي آيد ــ
که آن حساب جداگانه اي داردــ و داراي سه شرط است که اگر هر سه شرط محقق شد، حرام
مي شود.

 

خريدن غنا

حال به آيه بپردازيم: در آيه مي فرمايد: از مردم کساني
هستند که گفتار باطل و لهو (غنا) را مي خرند براي اينکه مردم را گمراه کنند. اکنون
اين سوال پيش مي آيد که چگونه ممکن است غنا خريدني باشد؟! البته هيچ لزومي ندارد
که براي خريدن هر چيز، بازاري و مغازه اي معين شود؛ بلکه هر چه در قبال آن پول
داده شود، قابل خريدن است يعني همين که خواننده و آواز خواني در برابر کاري که
انجام مي دهد، پولي دريافت مي کند، اين پول در قبال خريدن غنا است؛ پس رژيم گذشته
که اين قدر پول اين ملت را شبانه روز به آن زنها و مردهاي خواننده مي داد و آنها
را در مقابل کاري جز آواز خواندن و مردم را به طرب آوردن و از راه خدا دور کردن
نداشتند، در حقيقت آن رژيم مصداق بارز کسي بود که لهوالحديث را مي خرد.

«ليضلّ عن سبيل الله» تا مردم را از راه خدا منحرف نمايد.

سبيل الله يعني راههاي هدايت الله و کسي که انسان را از
راه خدا و سبيل الله منحرف مي سازد و گمراه مي کند، يعني راههاي هدايت الله را بر
روي انسان مي بندد، پس بايد از او دوري جست.

همان گونه که قبلا ذکر شد، خداوند سه نوع هدايت براي مردم
دارد.

1ـ هدايت در بُعد اعتقادي ــ خداوند مردم را از نظر فکري
به عقايد درست هدايت مي کنند.

2ـ هدايت در بُعد اخلاقي ــ از نظر اخلاق نيز خداوند بشر
را به سوي صفات حسنه و نيکو راهنمائي مي کند.

3ـ هدايت در بعد عملي ــ خداوند بشر را در بعد عملي نيز به
سوي اعمال صالحه و کردارهاي نيک رهنمون مي سازد و هدايت مي کند.

 

انحراف از راه خدا

بنابراين، گمراهي و انحراف نيز سه نوع است:

1ـ گمراهي در بعد فکري ــ ماننه گروه هاي باطل که فکرشان
منحرف است.

2ـ گمراهي در بعد اخلاقي ــ برخي با اينکه مسلمان هستند
ولي از نظر اخلاقي، انحراف دارند مانند جُبن، بُخل، تکبُّر، خودخواهي، قساوت قلب و
و … .

3ـ گمراهي در بُعد عملي ــ ممکن است افرادي پيدا شوند که
از نظر عقائدي و فکري، انحرافي ندارند و اخلاقشان هم انحراف ندارد ولي عملشان بد
است. عمل بد مانند خوردن حرام، نگاه به نامحرم، دروغ گفتن و و … .

آيه شريفه مي فرمايد: عده اي براي غنا و آوازه خواني پول
مي پردازند تا مردم را از سبيل پروردگار و راه حق منحرف سازند. و در حقيقت غنا
انسان را از هر سه مسير هدايت، منحرف و گمراه مي سازد يعني از اول مسير عمل را
منحرف مي کند، آن گاه اخلاق منحرف مي شود و به تدريج انسان را به اوامر و دستورهاي
خداوند بي تفاوت و در نتيجه بي اعتقاد مي نمايد و اين بسيار خطرناک است.

 

مصاديق ديگر
لهوالحديث

سخن لهوي که آن را مي خرند و يکي از مصاديقش ــ همان گونه
که بيان شد ــ غنا است؛ آيا غير از غنا مصاديق ديگري دارد يا نه؟

مصاديق ديگر در رابطه با خود غنا است، يعني نه تنها
استخدام خواننده کردن و پول براي آواز خواني دادن حرام است بلکه آن کساني که
استماع مي کنند و گوش به آواز خواني مي دهند نيز مرتکب حرام مي شوند و آنها مصداق
ديگري براي خريداران لهوالحديث هستند. و مصداق ديگر خود خواننده است که با گرفتن
پول، مردم را مشغول مي کند و به طرب مي ـ آورد و در نتيجه، آنان را از ذکر ياد خدا
غافل کرده و منحرف مي سازد. پس خواندن براي خواننده و شنيدن براي شنونده و پول
دادن براي خريدار و استخدام کردن و براي استخدام شده پول گرفتن، تمام اينها حرام
است و گناهي خوار کننده براي آنان تعيين شده است.

البته ممکن است مصاديق ديگري نيز داشته باشد که بايد با
مراجعه بيشتر به روايات معصومين آنها را دريافت زيرا قرآن داراي بطون است و تنها
با بررسي و تحقيق پيرامون روايات مفسران واقعي قرآن، مي توان به برخي از اين بطون
پي برد:

 

عذاب مهين

چرا در اين آيه براي آنان که لهوالحديث را مي خرند، عذاب
دردناک و خوار کننده که بسيار وحشتناک است، در نظر گرفته شده؟

گاهي انسان يک گناه مي کند که تنها خودش مرتکب آن گناه شده
يعني گناهي فردي است، پس در نامه اعمالش يک گناه نوشته مي شود، اگر دو گناه کرد دو
گناه نوشته مي شود ولي يک وقت گناهي مي کند که نه تنها به خودش ضرر مي رساند بلکه
در آنِ واحد ممکن است يک ميليون نفر را نيز به توسط گناه خويش، از راه حق منحرف
سازد، اين ديگر يک گناه نيست بلکه گناه بزرگي است که يک ميليون نفر را گمراه کرده
است و لذا در نامه اعمالش هم يک گناه که گناه خواندن باشد ثبت مي شود و هم يک
ميليون گناه که گناه شنيدن شنوندگان باشد.

در روايت دارد: «مَن سَنَّ سُنَّةً سَيئَة فَلَهُ وِزْرُ
مَنْ عَمِلَ بِها» هر که يک کار بد و يک سنت باطل را در ميان مردم رواج دهد (و سبب
شود که مردم گناه کنند) گناه هر کس را که به آن سنت باطل عمل کند، در نامه اعمالش
مي نويسد.

در ادامه همان روايت دارد: «وَ مَنْ سنَّ سُنَّةً حَسَنَةً
فَلَهُ اَجْرُ مَنْ عَمِلَ بِها» و هر کس سنت خوبي در ميان مردم رواج دهد، ثواب و
پاداش هر کس که به آن سنت خوب عمل کند، براي او نيز هست. پس همان گونه که سنت بد و
کار بد آن قدر دردناک و عذاب آور است که گناه تمام عمل کنندگان به آن، در نامه
اعمال آن کس که چنان سنتي را رايج کرده مي نويسد، در مقابل اگر کسي سنت خوبي را
ميان مردم تعميم دهد، پاداش هر کس که به آن عمل کند، در نامه اعمالش مي نويسند.
بنابراين، معلمي که سر کلاس، نماز به شاگردانش ياد دهد و اعمال نيک را به آنها
بياموزد، ثواب آن به عدد نمازهاي شاگردان است و اگر يک خطيب و سخنگو، مردم را
ارشاد کند، ثواب آنان را نيز خواهد داشت ولي اگر خداي نخواسته يک معلم، يک خطيب يا
هر فردي ــ هر چقدر که مسئوليتش بيشتر و تاثير گفتارش زيادتر باشدــ به همان
اندازه که مردم را گمراه مي کند، گناه گمراه شدگان را نيز در نامه اعمالش مي
نويسند و البته اين بدان معني نيست که گناه گنهکاران را فقط آن شخص به دوش مي کشد.

بلکه هر کس در گرو اعمال خويش است، پس اگر شما ــ خداي
نخواسته ــ به آواز طرب آور يک رقاصه آوازخوان گوش داديد، آن عذاب دردناک دامن شما
را نيز فرا خواهد گرفت.

در خاتمه بحث، به عنوان تذکر يادآور مي شوم که دستگاه هاي
تبليغاتي و رسانه هاي گروهي ابر جنايتکاران که آن قدر گزارش دروغ و آن قدر تهمت و
افترا پخش مي کنند و سبب گمراهي مردم مي شوند و هم چنين آن شايعه پراکن ها و
منافقيني که براي نشر اکاذيب و وارونه اطلاع دادن مطالب و کوبيدن انقلاب، شايعه
پراکني مي کنند و مردم را گمراه مي نمايند و آن نشريه ها و اعلاميه هاي گمراه
کننده که بر ضد اسلام و قرآن و انقلاب اسلامي مطلب مي نويسند، بي گمان از مصاديق
خريداران لهوالحديث هستند و کساني که از آنها پيروي کرده و بر سخن باطل آنان صحه
گذارده و در راه هموار کردن نشر اشاعه ها با آنان همراهي مي ـ کنند، خواه ناخواه
شريک جرم و جزء خريداران لهوالحديث هستند. خدا ما را از شر آنها نگهدارد و گمراهان
ما را از پيروي و تبعيت و دنباله روي از آن جنايتکاران و خيانتکاران، هدايت نمايد.

ادامه دارد

 




روايت در کتاب علل الشرايع،‌ج 2، ص 162، آمده و متن آن چنين است: «الغنا عشّ
النفاق و الشراب مفتاح کل شر و مدمن الخمر کعابد و ثن، مکذّب بکتاب الله، لو صدّق
کتاب الله لحرّم حرام الله».

/

شناخت خدا

درسهائي از نهج
البلاغه

آية الله العظمي
منتظري

شناخت خدا

قسمت ششم

«و بمفارنته بين الأشياء عُرف أن لاقرين له».

و از اين که خداوند بين اشياء، مقارنت و هم نشيني قرار
داده، فهميده مي شود که خود قريني ندارد.

 

انواع تقارن

تقارن و همنشيني پنج قسم است:

1ـ تقارن زماني: دو شيء در يک زمان واحد با هم باشند، مثلا
من و شما با هم در يک زمان زندگي مي کنيم. اين را تقارن زماني مي گويند.

2ـ تقارن مکاني: دو چيز در يک مکان واحد باشند، مانند دو
نفر که در يک اتومبيل يا هر جائي ديگر با هم نشسته باشند، اين دو نفر تقارن مکاني
با هم دارند.

3ـ تقارن عرض و معروض: مانند گچ و سفيدي که گچ معروض است و
سفيدي بر آن عارض شده است، پس سفيدي با گچ مقارنت دارد.

4ـ تقارن ماده و صورت: مثلا چوب، ماده است که در اثر
حرکتاي مخصوص نجار، به صورت کرسي يا درب در مي آيد. و بنابراين، تخته و کرسي با هم
تقارن دارند.

5ـ تقارن بدن و روح: روح هر انسان با بدون وي تقارن دارد
براي اين که روح محصول عالي ماده بدن است يعني در اثر حرکت جوهري تکامل پيدا کرده
و نفس مجرد (روح) در آن پيدا شده است.

پس مقارنت به معناي هم نشيني و قرين شدن دو چيز با هم است
از قبيل تقارن زماني يا تقارن مکاني يا تقارن عرض و معروض يا تقارن ماده و صورت و
يا تقارن بدن و روح که هيچ کدام براي خداوند امکان ندارد زيرا: خداوند زمان ندارد،
مکان ندارد، از قبيل عرض و معروض نيست، از قبيل ماده و صورت و يا بدن و روح نيز
نمي باشد براي اينکه لازمه ي هر کدام از اينها ترکيب است و اگر خدا مرکب باشد،
محتاج است و احتياج براي خدا محال است.

به هر حال، قرين بودن دو چيز يعني با هم بودن آنها به يکي
از صورت هائي که ذکر شد و اگر هر يک را جداگانه بررسي کنيم، مي بينيم لازمه اش
جسميت است و لازمه ي جسميت نياز و احتياج است و چون خدا نياز ندارد، پس قرين
ندارد. و اصلا دومي نمي شود براي خدا فرض کرد که با او همنشين و قرين باشد.و از
اينها گذشته، خداوند خالق همه اينها است. او است که زمان را ايجاد کرده و مکان را
خلق نموده است.

 

مکان چيست؟

در بين فلاسفه دو قول در رابطه با مکان وجود دارد:

1ـ پيروان فسلفه مشّاء مانند ارسطا طاليس مي گويند: مکان
عبارت است از سطح مقعر جسم حاوي نسبت به جسم محوي. مثلا کوزه اي که در آن آب مي
ريزي، داراي دو سطح است: 1ـ سطح ظاهر که محدب است. 2ـ سطح باطن که مقعر و تماس با
آب دارد. فلاسفه مشاء به اين سطح مقعر از کوزه نسبت به سطح محدب آب، مکان ميگويند.

2ـ پيروان فلسفه اشراقي و در رأس آنها شيخ اشراق چنين مي
گويند: مکان عبارت است از بُعد مجرد.[1]اگر
فرض کرديم هيچ چيز از اين عالم در فضا وجود نداشته باشد و حتي هوا واتِرهم نباشد.
بالاخره اگر يک فضائي که دراي طول و عرض و عمق است، وجود داشته باشد، آن فضاي مجرد
که بعدا پر از اجسام شده است، آن فضا را مکان مي گويند. مثلا اگر مکان يک کتاب را
بخواهيم تعريف کنيم، کتاب جسم است، مکان آن عبارت است از فضا و حجمي است که کتاب
آن را پر کرده است، پس اگر اين کتاب (جسم) نباشد، يک فضائي وجود دارد، فلاسفه
اشراق، همان فضا را مکان مي نامند. و مکان به هر معنائي که ذکر شود، مخلوق خداوند
است، پس ممکن نيست قرين او باشد و اصلا مقارنت در صورتي به دست مي آيد که دو شيء
با هم به نحوي از انحاء پنجگانه اي که ذکر شد، معيت و هم نشيني داشته باشند و در
مقابل خدا دومي فرض نمي شود. زيرا همه پرتو خدا هستند.

«ضادّ النور
بالظّلمة»

خداوند نور را ضد ظلمت و تاريکي قرار داده.

 

نور و ظلمت

اين قسمت در حقيقت شرح و تفسير همان جمله اي است که فرمود:
«و بمضادته بين الاشياء عرف ان لا ضد له» و همان گونه که قبلا عرض کرديم، ضدين دو
چيزي هستند که با هم قابليت جمع شدن ندارند و با اينکه ضدين دو امر وجودي هستد ولي
در مورد ظلمت و نور نيز ممکن است اطلاق شود زيرا تاريکي گر چه عدم است اما عدم
نوري است که شانيت نور شدن دارد. «الظلمة عدم النور عمّا من شأنه ان يکون نوراً».
پس عدم دو نوع است: 1ـ عدم مطلق. 2ـ عدم ملکه و آن عدمي است که استعداد وجود در آن
مي باشد، مانند اين که گفته شود: فضا استعداد نور آفتاب دارد، پس وقتي که نور
آفتاب نباشد، ظلمت و تاريکي است، که اين ظلمت از همان نوع عدم ملکه است نه عدم
محض.

جمله حضرت به اين معني است که خداوند بين نور و ظلمت تضاد
قرار داد. در تعريف نور گفته مي شود: «الظاهر بالذات المظهر للغير» چيزي که خودش
ظاهر است و چيزهاي ديگر را نيز ظاهر ميکند. پس هر چه ديده مي شود به واسطه نور است
و ما نور را ادراک مي کنيم و اشياء را به وسيله آن مي بينيم.

«و الوضوح بالبهمة»

خداوند بين واضح بودن و مبهم بودن، تضاد قرار داد.

 

وضوح و ابهام

برخي از شارحين نهج البلاغه گفته اند، مراد از واضح بودن
سفيدي است و مراد از مبهم بودن، سياهي. ولي اين مطلب هيچ وجهي ندارد زيرا واضج
بودن با مبهم بودن تضاد دارند و نيازي نيست که در اينجا کنايه اي ذکر شود، چون بين
روشن بودن و دشوار بودن مطلبي تضاد واضح است که البته اين مبهم بودن هم از باب عدم
ملک است زيرا وضوح امري وجودي است و ابهام (بهمه) امري عدمي يعني واضح نبودن چيزي
که شأنش اين است که واضح باشد.

«و الجمود بالبلل»

و بين خشکي و تري (رطوبت) تضاد قرار داد.

 

عناصر اربعه

از قديم عناصر را چهار چيز مي دانستند و معروف بود به
عناصر اربعه که عبارت است از: 1ـ آب 2ـ خاک 3ـ آتش 4ـ هوا و براي هر يک از اين
عناصر چهار گانه خاصيتي ذکر مي کردند که اين خواص به ترتيب عبارتند از:‌ رطوبت،
يبوست، حرارت و برودت. گر چه بسياري از پزشکان امروزي اين خواص را قبول ندارند ولي
وجود اينها اجمالا خيلي روشن و واضح است و اين خواص در غذاها کاملا محسوس مي باشد.

 

رطوبت و يبوست

در هر صورت، حضرت مي فرمايند: خداوند بين خشکي با بلل و
رطوبت تضاد قرار داده، پس آب که داراي رطوبت است با خاک که خشک است تضاد دارد.

«و الحرور بالصّرد»

و بين گرمي و سردي تضاد قرار داده.

 

حرارت و برودت

حرور صفت مشبهه از حرارت است. و صرد با صاد به همان معناي
سرد با سين است. و اين کلمه سرد نيز در اصل همان صرد عربي است که با تغيير يک حرف
از «ص» به «س» فارسي شده است. در هر صورت حرور به معناي گرمي و صرد به معناي سردي
و برودت است.

پس در اين دو جمله، حضرت اشاره به اين چهار خاصيتي که
فلاسفه براي عناصر اربعه قائل بودند، کرده است (آب ــ رطوبت، خاک ــ يبوست، آتش ــ
حرارت، هوا ــ برودت) و اين اضداد چهار گانه که عبارت از رطوبت و خشکي و حرارت و
برودت است، در اصطلاح فلاسفه مزاج نيز خوانده مي شود، البته در رابطه با بدن انسان
اگر ــ مثلا ــ حرارت از 37 درجه تجاوز کند، انسان مريض مي شود و اگر درجه خشکي
بدن پائين رود و آب بدن کم شود، براي مزاج و سلامتي خطرناک است و و …

«مؤلّفٌ بين متعادياتها، مُقارنٌ بين متبايناتها، مُقرِّبٌ
بين متباعداتها، مِفرَّقً بين متدانياتها»

تاليف کننده است بين موجوداتي که با هم ناسازگار هستند و
مقرون کننده است بين آنها که از هم جدا هستند. نزديک کننده است بين آنها که از هم
دورند و جدا کننده است بين آنها که به هم نزديکند.

 

تألف و تعادي

موجوداتي که ذاتا با هم دشمن اند، خداوند آنها را با هم
جمع کرده و بين آنان تألف قرار داده است مثلا، حرارت و برودت، رطوبت و يبوست گر چه
با هم تضاد دارند ولي با اين حال، در بدن جمع هستند که آن حالت ترکيبي را مزاج
گويند.

تعادي از ماده عداوت است و معناي آن دشمني مي باشد.
متعاديات اشيائي است که با هم ضديت و دشمني و ناسازگاري دارند مانند آب و خاک.

مقارنه به معناي قرين قرار دادن و نزديک نمودن است.
متباينات از بينونت گرفته شده و به معناي جدائي و تفرقه است.

خداوند اشيائي را که بايد از هم دور و جدا باشند؛ آن ها را
به هم نزديک کرده و بين آنها جمع نموه است مانند همان حرارت  و برودت يا آب و خشکي که در بدن جمع است و
مجموعه ي ترکيبي آنها را مزاج نامند. و هم چنين اشيائي را که بايد با هم باشند،
بين آنها تباعد و دوري قرار داده است.

 

کون و فساد

و به عبارت ديگر: کون و فساد به دست خداوند است يعني وجود
من و شما به اين است که چيزهائي که از هم دورند، نزديک مي شوند (مانند حرارت و
رطوبت) و يک وقت هم اجزاي بدن با اينکه با هم انس گرفته اند، از هم جدا مي شوند:
گوشت مي گندد و استخوان ها مي پوسد و اعضا و جوارح از هم مي پاشند.

پس اين عالم طبيعت، عالم کون و فساد است که از طرفي موجود
مي شود و از طرفي ديگر جدا و متفرق و فاسد مي گردد.

آن سه جمله گذشته حضرت در رابطه با کون فساد است و اين
جمله آخر مربوط است به فساد.

مفرّقٌ بين متدانياتها: دنو و تداني به معناي نزديکي است.
اعضاي ما که اجزاي نزديک و به هم پيوسته بدن ما هستند و به وسيله يک روح اداره مي
شوند، يک وقت از هم مي پاشند و باد هر ذره اي را به گوشه اي مي برد. و حضرت در اين
جمله مي فرمايد: که خداوند بين اشيائي که با هم نزديکند، تفرقه و جدائي مي اندازد.

«لا يُشمل بحدٍّ و لا
يحسب بعدٍّ»

مشمول حدي نمي شود و به شماره نمي آيد.

 

حدّ لغوي و حدّ فلسفي

«حدّ» يک معناي لغوي دارد و يک معناي اصطلاحي در منطق حدّ
لغوي نهايت چيزي را گويند. مثلا گفته مي شود: اين چيز حدش تا آن جا است، يعني
نهايتش تا آنجا است. اين خانه ــ مثلاــ چهار حد دارد که از هر طرف (شمال،
جنوب،شرق و غرب) به جائي منتهي مي شود. اين حدّ به معناي لغوي است.

و اما در اصطلاح منطق: حد عبارت است از تعريف به ذاتيات.
يعني اگر شما بخواهيد چيزي را تعريف کنيد، يک وقت به عوارض تعريف مي کنيد که در
منطق به آن «رسم» گويند و اگر به ذاتيات تعريف کرديد، آن را «حد» نامند، مثلا اگر
از شما پرسيدند: «ما هو الانسان؟» انسان چيست؟ اگر در پاسخ آن چه را که در ذات
انسان دخالت دارد بيان کردي، به آن مي گويند حد. پس اگر در مقام تعريف انسان گفتي:
«الانسان حيوانٌ ناطقٌ»‌ حيوانيت و ناطقيت که هر يک، جزء انسان و ذاتي او است، اين
تعريف را در منطق «حد» مي نامند. اما در مقام تعريف انسان، خواص و عوارض او را ذکر
کردي، و گفتي که انسان آن است که مي خورد، مي آشامد، حرکت مي کند، خنده مي کند و و
… که اينها عوارض و خواص او است، در منطق اين تعريف را «رسم» مي نامند.

بنابراين، حدّ تعريف به ذاتيات است يعني به جنس و فصل و
خداوند نه حدّ لغوي دارد و نه حدّ منطقي.

خداوند حدّ منطقي و جنس و فصل ندارد زيرا جنس و فصل در
رابطه با موجوداتي است که ماهيت دارند و ترکيب در ذاتشان است مانند من و شما ولي خداوند
در ذاتش ترکيب نيست و اصلا ماهيت ندارد، چرا که خداوند هستي غير متناهي است. و
خداوند حدّ لغوي نيز ندارد زيرا جسم نيست تا نهايت داشته باشد. اين است که حضرت مي
فرمايد: خدا مشمول هيچ حدي نيست.

 

واحد بدون عدد

«و لا يحسب بعد» خداوند به شماره و عددي به حساب نمي آيد.
پس وقتي گفته مي شود: خدا واحد است، معنايش اين نيست که دومي برايش فرض شود زيرا
اصلا دومي براي خدا فرض نمي شود، در گذشته حديثي را از حضرت امير (ع) نقل کرديم که
در جنگ جمل به آن شخص اعرابي فرمود: اطلاق لفط واحد به دو معني بر خدا صحيح است و
به دو معني غلط است. فعلا آن روايت را تکرار نمي کنيم ولي اجمالا عددي که از کميات
است در ذات خدا راه ندارد.

عدد کم منفصل است و خداوند کم و اندازه ندارد و اصلا دومي
برايش فرض نمي شود. و از طرفي ديگر اجزاء هم ندارد که بگوئيم چند جزء است ــ
العياذ بالله ــ و زمان هم ندارد که گفته شود از چند هزار سال پيش موجود بوده!
بنابراين، عدد يا مي خواهد ذاتش را شماره کند يا زمانش و يا اجزاءش را و خداوند نه
زمان دارد و نه داراي اجزاء است و نه خودش شماره دارد.

پس عدد که کم منفصل است در ذات خداوند راه ندارد، همان
گونه که کم متصل که عبارت است از خط و سطح و جسم تعليمي (طول و عرض و عمق) نيز در
ذات خدا راه ندارد زيرا کم متصل مربوط به اجسام است.[2]

«و انَّما تحدّ
الأدوات أنفسها»

و همانا آلات و ابزار، خودشان را محدود مي کنند.

 

محدوديت ادوات
ادراکيه

در بحث گذشته گفتيم که نفس انسان داراي پنج وسيله مخابراتي
است که آنها را مشاعر مي نامند و با آنها با عالم خارج و ماده تماس حاصل مي
شود.مشاعر را ادوات نيز مي نامند. ادوات جمع ادات به معناي آلت ادراکيه است. مثلا
چشم آلت ديدن و گوش آلت شنيدن است و و … و علوم ما از راه همين مشاعر و آلات
ادارکيه به دست مي آيد؛ و لذا گفته اند: «من فقد حسّآً فَقَدَ علماً» کسي که يکي
از اين حواس پنجگانه را نداشته باشد، يک راه علم بر او بسته است.

بنابراين، ادوات ادراکيه که وسيله ادراک شما هستند، چون
جسم اند، پس اجسام را درک مي کنند و آنها را محدود مي نمايند و به شما معرفي مي کنند
يعني مشاعر اداراک شما، چيزهائي را که از قبيل خودشان است و جسم است، به شما معرفي
مي کنند. شما با چشم مي توانيد تلويزيون را ببينيد چون هر دو جسم اند ولي با چشم
نمي توانيد جان و روان خود را ببينيد، چون جان، مجرد است و مادي نيست. پس خداوند
که فوق همه مجردات است، بدون شک نمي شود با چشم ادراکش کرد.

«و تشير الآلات الي
نظائرها»

آلت ها به چيزهائي که مانند خودشان است، اشاره مي کنند.

آلات ادراکيه شما به چيزهائي که از سنخ خودشان است و جسم
است مي توانند اشاره کنند، يعني شما مي توانيد با انگشتتان به چيزي اشاره کنيد يا
با چشمتان اشاره کنيد ولي خدا را نمي شود مشارٌاليه قرار داد زيرا ذات باري تعالي
قابل ادراک و اکتناه نيست و حتي عقل نيز گرچه مجرد از عالم ماده است، نمي تواند
خدا را درک کند چون محدود است و محدود احاطه به ذات لا يتناهي پيدا نمي کند.

و از اين رو چندين بار تذکر داده ايم که ذات خداي تبارک و
تعالي را نمي ـ توان ادارک کرد و ما خدا را از راه صفات سلبيه و صفات اضافيه مي
توانيم بشناسيم. آنجا که مي گوئيم خداوند خالق است چون خودمان مخلقويم و طرف اضافه
هستيم، لذا مي فهميم که بايد يک خالق داشته باشيم و آنجا که مي گوئيم خداوند رازق
است چون مرز وقيت صفت اضافي است که طرف اضافه اش خودمان هستيم لذا مي دانيم که
بايد رازقي داشه باشيم و و… .

پس ادوات و آلات ادراکيه، نظير خودشان را ــ که اجسام مي
باشندــ مي توانند معرفي کنند نه خداوند را که هستي غير متناهي است و نه تنها توسط
اجسام درک نمي شود که توسط عقل نيز چون محدود است قابل ادراک و اکتناه نمي باشد.

ادامه دارد

 




مرحوم حاجي سبزواري گويد: مکان نزد اکثر متکلمان عبارت از بعد موهوم است و نزد
مشائيان سطح باطن از جسم حاوي است که مشتمل بر سطح ظاهر از جسم محوي باشد. و نزد
اشراقيان عبارت از بعد مجردي است نظير تجرد موجودات مثالي که فاضل بين دو عالم است
يعني واسطه ي ميان مفارقت نوريه و ظلمات است که جسم متمکن به نحو کلي و با اعماقه
و اجزائه در آن مي باشد (شرح منظومه، ص 254).

/

دانستيهائي از قرآن

ياران خدا

«يٰا ايُّها الَّذينَ آمَنُوْا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْکُمْ
عَنْ دينِهِ فَسَوْفَ يَأتِي اللهُ بِقْومٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّوْنَهُ،
أَذِلَةَ عَلي الْمُؤمِنيْنَ أعِزَةَ عَلٰي الْکٰافِرِيْنَ، يُجٰآهِدُوْنَ في
سِبيْل اللهِ وَ لا يَخافُونَ لَؤمَةَ لاِئم، ذٰلِک فَضْلُ اللهِ يُؤتيْهِ مَنْ
يَشٰاءُ وَ اللهُ واسعٌ عَليْمٌ».

(سوره
مائده، آيه 54)

ترجمه

اي آنان که ايمان آورديد! هر يک از شما از دين خود باز
گردد و مرتد شود، به زودي خداوند قومي را بياورد که دوستشان دارد و آنها او را
دوست دارند؛ با مؤمنان افتاده و فروتن، با کافران سرکش و سرافرازند، در راه خدا
جهاد و کار زار کنند و از ملامت هيچ ملامتگري نهراسند. اين فضل و کرم خداوند است
که به هر که خواهد دهد و خداوند وسعت بخش و دانا است.

 

لغت

يرتد: مرتد شود و از دين خود دست بردارد. ارتداد به معناي
بازگشتن و برگشتن است. «لا ترتد و اعلي ادبارکم». (سوره
مائده، آيه 21).

يعني به جبهه جنگ پشت نکنيد و رو بر نگردانيد. ارتداد در
اصطلاح شرع به معناي برگشتن از دين است که احکام مخصوص به خود دارد. و ظاهر آيه
مورد بحث، همان ارتداد شرعي است گرچه با توجه به سياق آيات گذشته و اوصاف و
ويژگيهائي که در اين آيه شريفه براي دوستداران خداوند ذکر شده است، چنين بر مي
آيد  که مقصود آن ارتداد نيست بلکه در اثر
ضعف ايمان، به جاي اين که عزت و قدرت را نزد خداوند بجويند که تمام قدرت و
نيرومندي از آن او است، در برابر برخي از آلات و ابزار قدرت مادي و ظاهري که نزد
کفار مي بينند، هراس در دلشان پيدا شده و به زانو در مي آيند و چنين مي پندارند که
با صاحبان قدرت نمي توان در افتاد و لذا به آنها روي مي آورند و در برابر مشکلات و
حوادث ناگوار زندگي از آنها استمداد مي جويند در صورتي که حتي قدرت ظاهري از آن
خداوند است و او به هر که خواهد مي دهد و از هر که خواست باز مي ستاند.

ذليل: اين کلمه به معناي خوار و در مقابل عزيز است و هر
گاه خداوند در مورد کفار از اين کلمه استفاده مي کند، همين معني را مي دهد ولي در
مورد مومنان به معناي فروتني و تواضع و رام بودن است.

آيه 152 سوره اعراف درباره کفار مي فرمايد: «سينالهم غضب
من ربهم و ذلة في الحياة الدنيا» خشم الهي و ذلت و خواري در زندگي دنيوي به آن
کافران خواهد رسدي. و در برخي موارد به معناي رام و نرم آمده که چندين آيه بدين
معني درباره زمين و گياهان آمده است، مانند آيه 15 سوره ملک که مي فرمايد: «هو
الذي جعل لکم الارض ذلولاً فامشوا في مناکبها» او است که زمين را براي شما رام
گردانيده، پس در اطراف آن راه رويد.

در آيه مورد بحث نيز، «اذلة علي المومنين» به معناي افتاده
و فروتن است، يعني اين ياران خداوند نسبت به برادران مومن خود رام و متواضع هستند،
در حالي که نسبت به کفار، خشن و سرکش مي باشند.

عزت: عزت به معناي توانائي و قوت است. راغب در مفردات
گويد: عزت حالتي است که نمي گذارد انسان مغلوب واقع شود. «أيبتغون عندهم العزّة
فإن العزة لله جمعياً» (نساء،139)، آيا قدرت و توانائي
را نزد کفار مي جويند؟! عزت همه اش از آن خداوند است.

 

مورد استفاده از آيه

آيات قبل از اين، آيه، دستور ياري نجستن از يهود و نصاري
را بيان مي ـ فرمايد و اکيدا مسلمانان را از دوستي و پيمان بستن با کفار بر حذر مي
ـ دارد و اينکه اگر با آنها يار و ياور شديد، از آن ها خواهيد بود. در اين آيه مي
فرمايد: اگر هم شما از دين خود دست برداريد ــ و ولايت کفار را بپذيريدــ به زودي
خداوند گروهي را مي آورد که داراي چنين ويژگيهائي هستند:

1ـ خدا آنها را دوست مي دارد و آنها هم دوست داران و محبان
خدايند.

2ـ با مؤمنان فروتن و متواضع اند «رحماء بينهم».

3ـ در برابر کفار خشن و تسليم ناپذيرند «اشداء علي
الکفار».

4ـ در راه خدا پيکار مي کنند و با دشمنان خدا مي جنگند.

5ـ از هيچ ملامتي هراس ندارند زيرا اميدشان به خدا و
توکلشان بر او است.

در مجمع البيان روايتي نقل شده است که از رسول اکرم (ص)
پرسيدند، اين افرادي که داراي چنين ويژگيها هستند و خداوند آنها را در اين آيه ياد
کرده است، چه کساني مي باشند. حضرت دست بر شانه ي سلمان زد و فرمود: اين است و
بستگانش.

آري! امروز جهان شاهد است که اين ملت عظيم الشان و شهيد
پرور داراي همين ويژگيها و خصوصيات مي باشند و در برابر شرق و غرب جنايتکار هيچ
گاه سر تسليم فرود نمي آورند گر چه از آسمان بر آنها باران تير ببارد و در راه خدا
ــ به رهبري امام امت ــ به پيکار جهاد با دشمنان تا رفع فتنه در عالم ادامه خواهند
داد، بي آنکه از ملايمت ملايمت کنندگان بهراسند. به اميد پيروزي و نصرت سريع
خداوند.

 

/

سرمقاله

اگر
جنگ 20 سال هم طول بکشد

بديهي است که راه و هدف امت به پاخاسته
اسلام روشن است و مشکلات، موانع و مصائبي که در راه اين هدف والا وجود داشته و
دارد نيز معلوم است و به عبارت روشن تر، امت مسلمان ايران مصمم است اسلام را به
تمامي معناي حداقل در جمهوري اسلامي تحقق بخشد و از سوي ديگر تمام مستکبران و
نظامهاي طاغوتي براي آن که نگذارند يک نظام اسلامي کامل ــ که مي تواند به عنوان
يک الگوي موفق تمام ملل مستضعف را به انقلابي جهاني عليه قدرتهاي شيطاني سوق دهدــ
تحقق عيني پيدا کند، به هر کاري دست زده و خواهند زد که جنگ تحميلي نمونه بارزي از
اين برخورد جهان استکبار براي خفه کردن انقلاب اسلامي و خاموش کردن کانون آن در
جمهوري اسلامي است. در پي اين جنگ تحميلي نيز شاهد بوديم که چگونه دشمن در هر جبهه
اي که ناکام مي ماند جبهه ديگري مي گشود کاربرد سلاح هاي شيميائي، زدن کشتيها و …
بالاخره بمباران و پرتاب موشک به شهرها و به خاک و خون کشيدن مردم غير نظامي همه و
همه در همين جهت و به منظور تحميل شکست و تسليم امت اسلام در برابر مطامع استکبار
جهاني است.

دشمنان اسلام، احمقانه و در پست ترين
تلاش مذبوحانه، آخرين پرده ها را از روي چهره کريه و ديوگونه خود برداشته و به قصد
انتقام از پدران و مادران مومني که چنان فرزندان دليري را تربيت کرده و به جبهه
هاي شکست ناپذير گسيل مي دارند و براي سرکوب کردن کودکان موسي صفتي که در آينده نه
صدام را ــ که رفتني است ــ بلکه اسرائيل و ابرقدرتهاي جنايتکار و تمام فرعون هاي
حاکم بر جهان را در نيل خروشان انقلاب اسلامي غرق و نابود خواهند کرد، هم چون
خفاشان خون آشم به بمباران شهرها دست يازيدند نقشه دشمن اين بوده که با اين جنايت
دزدانه مردم را از جنگ خسته کرده و در اين ميان مزدوران داخليشان نيز دست به تحريک
زده و بدين سان جنگ را از درون کشور و پشت جبهه ها سست و ضعيف کنند و زمينه را
براي تسليم جمهوري اسلامي فراهم نمايند. زهي درنده خوئي و زهي حماقت! و چشم تمام
مجامع بين المللي و مدافعان از حقوق بشر! روشن، که يکپارچه خفقان گرفتند و روي
تاريخ خودشان را سياه کردند.

و سپاس خداي را که باز هم هم چون گذشته
محاسبه دشمن غلط از آب در آمد و مکر او نتيجه معکوس داد ملت مسلمان ايران، روزه
داري و مناجات را با صبر و جهاد در راه خدا عجين کردند و در طنين صداي توپهاي ضد
هوائي و انفجار موشکها و راکتهاي دشمن روح ايمان، عبادت و اتکال به خدا را بيش از
هر زمان ديگر درک کرده، پر شکوه ترين و زيباترين رمضان تاريخ اسلام را پشت سر
گذاشته و به عالي ترين مدارج کمال و تقرب به خدا صعود کردند. اگر چه عظمت تکامل
معنوي انسانهاي با ايمان از قلمرو درک و بيان خارج است و اگر چه ابعاد وسيله تجلي
آن نيز در حيطه ي ديده ي چشم و دوربين هاي فيلمبرداري نمي گنجد ولي تظاهرات روز
قدس و اقيانوس بيکران و مواج امت اسلام گوشه اي از اين عظمت و شکوه را متجلي ساخت
و با امواج خروشان خود، تمام افسونها، آرزوها و نقشه هاي شيطاني دشمنان اسلام را
نقش بر آب کرد. و يکبار ديگر زلال حقيقت بر حق جويان و مستضعفان جهان عيان گرديد.

گرچه کور دلان مغرض، خبر آن را از
بنگاههاي سخن پراکني شان منعکس نکردند و نويسنده خود اخبار بسياري از راديوهاي
آنان را در شب آن روز پيگيرد کرد و فقط يکي از آنها در ضمن بيان مفصلي از اطلاعيه
هاي نظامي قهرمان قادسيه! از اينکه در تهران ــ فقط در تهران ــ چند هزار نفر ــ
فقط چند هزار نفرــ به تظاهرات پرداخته بودند نيز خبر داد! در حالي که خبر اول
تمام راديوها در آن شب درباره هواپيماي ربوده شده بود و نکته جالب اين که تقريبا
در طول شش سال گذشه هم زمان با روز قدس يک هواپيما ربوده شده و خبر آن در صدر
اخبار بين المللي بوده است!

به اصل سخن برگرديم و اينکه تظاهرات بي
نظير روز قدس هم تکليف قطعي ادامه جنگ و هم سرنوشت آن را براي همه روشن کرد. امت
به پاخاسته اسلام با اين تظاهرات پر شکوه، آن هم در چنين شرايطي که فشار دشمن به
حد اعلي رسيده بود با قاطعيت بي نظير نشان دادند که تا آخرين نفر و تا آخرين نفس
به دنبال امام خود هستند و اگر جنگ به بيست سال هم طول بکشد باز هم ايستاده اند و
تازه بعد از آن در پي نابودي اسرائيل و آزادي قدس هستند و … .

امت اسلام به خوبي دانسته اند که تا
اسلام و حاکميت اسلام در اين کشور هستن جنگ نيز خواهد بود به همان دليل که در طول
زمان پيغمبر اسلام (ص) و خلافت اميرالمؤمنين (ع) حتي براي يک روز، حاکميت اسلام از
شر جنگهاي تحميلي از سوي دشمنان اسلام نياسود.

امت اسلام اکنون با ايمان کامل به
اسلام و اهداف رهائي بخش و جهان شمول آن، راه پيغمبر و علي و حسين (ع)را در پيش
گرفته و در راستاي زندگي جاويد و رسيدن به مقام رضوان الهي، در پرتو ياد خدا، با طيب
خاطر و آرامش روان، عاشقانه راه به سوي معبود محبوب پيموده و در اين مسير، تمام
آلام و مصائب ظاهري را چيزي جز الطاف الهي و عنايات خاصه حق تعالي نمي دانند که:

هر که در اين بزم مقربتر است

جام بلا بيشترش مي دهند

و در اين دنياي فاني هيچ يک از
پيغمبران الهي و ائمه معصومين (ع)در رفاه و آسايش نبوده اند بلکه زندگي آنان سراسر
آکنده از مصائب و گرفتاريها و رنج ها بوده است.

امت قهرمان اسلام با داشتن چنين جهان
بيني و آينده نگري است که با روحيه شهادت طلبي و ايماني شگرف، آماده است تا با
کمک، هماهنگي و برنامه ريزي دولت اسلامي، امکانات، تدارکات، وسائل و شرايط لازم را
براي دفاع از موجوديت اسلام و تداوم انقلاب اسلامي و بالاخره يک جنگ دراز مدت
فراهم نمايد.

با چنين زمينه بي نظيري لازم است بيش
از هر زمان ديگر با توجه عميق به فرمان الهي «و اعدوا لهم ما استطعتم من قوه» و
تامل و دقت در اوضاع و شرائط کنوني جهان و تجربيات حاصله، به تلاشي هم جانبه و
پيگير برخيزيم و کشور را با توليد بيشتر و قناعت در مصرف به سوي خود کفائي کامل
سوق داده و تدريجا اقتصاد متکي به نفت را از ميان برداشته تا با پشت سر گذاشتن
اقتصاد جنگي و جنگ اقتصادي به يک اقتصاد نيرومند اسلامي دست يابيم.

به مسئله ابتکار و اختراع به ويژه در
مورد ادوات جنگي ــ در شرائط کنوني ــ اهتمام کامل ورزيده و در کنار آن نيازهاي
فوري و ضروري جنگ را نه در شرائط شتاب زده و تنگنا که با پيش بيني هاي حساب شده و
در موقعيت هاي مناسب در حد ممکن فراهم نمائيم.

و اگر در رژيم گذشته مثلا بزرگترين
پالايشگاه را در آبادان يعني در تيررس ساده ترين سلاح هاي دشمن از آن سوي مرزها مي
ساختند بايد توجه کنيم که کشورهائي هستند که بنا به نقل رئيس محترم مجلس شوراي
اسلامي ــ که از آن جا بازديد کرده بودــ تمام کارخانه ها و مراکز حياتي و مهمشان
را در اعماق کوهها و زيرزمين ساخته و حتي پيش بيني پناهگاه براي تمام مردمشان را
در صورت وقوع يک جنگ اتمي کرده اند.

و اکنون ما که بيش از هر کشور ديگري در
معرض تهاجم شرق و غرب هستيم بايد گام اول را در اين راه برداشته و با همکاري دولت
و مردم به برنامه ريزي و ساختن پناهگاههاي مناسب در جاي جاي ميهنمان همت گماريم و
ميزان خطرات احتمالي را به حداقل ممکن برسانيم. و بالاخره تمام امکانات لازم ديگر
را که در اين مختصر مجال ذکر و توضيح آنها نيست براي آينده پيش بيني نمائيم که به
فرموده اميرالمومنين (ع)، «التدبير قبل العمل يؤمنک من الندم».

 والسلام ــ رحيميان

 

/

امام خمینی ثابت و استوار

امام
خميني ثابت و استوار از آغاز تا کنون

حضور در صحنه انقلاب

«ملت شريف ايران موظف است که اين نهضت
را همان طور که تا اينجا رسانده است، حفظ کند و با حفظ وحدت کلمه و حفظ اين نهضت
ــ که عبارت از اسلام و جمهوري اسلامي است ــ آن را جلو ببرد… شما بايد خودتان
را نيمه پيروز بدانيد و بقيه راه را که بسيار مشکل است، با همت همه قشرها تعقيب
کنيد تا به نهايت برسانيد».

6/1/58

«ما در وضعي هستيم که اگر من بخواهم
کنار بروم و بگويم ديگران کار مي کنند، شما هم بخواهيد کنار برويد و بگوئيد ديگران
کار مي کنند، سبب مي شود که نتوانيم نهضت را به آخر برسانيم… الآن به دوش شما
جوانان برومند و بسيار عزيز و بر دوش ما پيرمردهاي از کار افتاده، يک بار سنگيني
از تکليف الهي است و بايد ما با همت مردانه شما و دعاي خودمان اين بار را به منزل
برسانيم و اين آشفتيگي ها را خاتمه بدهيم».

5/3/58

«با تصميم و با اراده و با مشت محکم،
اين نهضت را به پيش ببريد و مادامي که مشت شما گره کرده است، آسيبي به شما نخواهد
رسيد… مشت گره کرده را همان طور گره کرده نگهداريد و از ابر قدرتهائي که هستند،
هيچ نترسيد. اينها قدرتهائي هستند که پيش آن قدرتي که شما به آن اتکال داريد، هيچ
نيست».

22/3/59

«ملت مجاهد متعهد که در طول انقلاب و
جنگ تحميلي، از کمک هاي شايان به جبهه ها و پشت جبهه ها دريغ نکرده است، يکي از
ارکان پيروزي حضور ملت در همه صحنه ها خصوصا صحنه جنگ است. و الحق اين ملت نمونه
در پيشگاه خداوند تعالي ارزشي عظيم دارد. اميد و توقع است که براي حفظ اسلام و
کشور اسلامي خود بر حجم کمکها افزوده شود که بحمدالله مي شود».

22/11/61

«جنوب شهري­هاي محروم هستند که با مشت
گره کرده خود و حضور دائم در صحنه اسلام، قدرتها را در هم کوبيده و طمع کاران را
که به دنبال قدرتها بودند، مايوس نمودند».

11/7/61

«سرافرازي شما (مسئولين) رهين حضور
دائمي مردم در صحنه است؛ سعي کنيد با خدمتتان به مردم، اين حضور دائم را جاودانه
نگهداريد».

22/12/61

«مردم را در صحنه نگهداريد که آن چه
انقلاب (اسلامي) ايران را حفظ کرده، حضور مردم در صحنه است».

5/3/62

«ما بايد دنبال اين معني باشيم که مردم
را نگه داريم. بدون پشتيباني مردم نمي شود کار کرد. البته پشتيباني به اين نيست که
مردم «الله اکبر» بگويند. پشتيباني به اين است که همکاري کنند».

5/6/63

 

/

فهرست

امام خمینی ثابت و استوار(حضور در صحنه)

سرمقاله

دانستنیهائی از قرآن(یاران خدا)

شناخت خداوند                                                 
آیت الله العظمی منتظری

حرمت غنا در اسلام                                           آیت
الله مشکینی

آداب  تلاوت                                                   آیت الله جواد آملی

سخنان معصومین(حقوق همسایگان)

در راه ریشه کن ساختن فقر                                  آیت الله حسین نوری

استدراج                                                         آیت الله محمدی گیلانی

شهادت طلبی

فاجعه هفتم تیر عامل ثبات و پابرجایی انقلاب

درسهایی که از حج می توان آموخت                         حجة الاسلام و المسلمین
سیدعلی خامنه ای

نخستین سفرمحمد(ص)به شام و داستان بحیرا               حجة الاسلام و المسلمین رسولی
محلاتی

طرحهای استعمار درکشورهای اسلامی                      حجة الاسلام و المسلمین
موسوی

پیام شهید

گوشه ای از زندگی امام صادق (ع)                          سید محمدجواد مهری

پرسش ها و پاسخها(یادخدا)

منابع زیرزمینی جهان اسلام                                  محمدرضا حافظ
نیا

پاسخ به نامه ها

نگاهی به رویدادها

رهنمودهای امام و آیت الله العظمی منتظری

 

 

 

/

رهنمودهای امام و آیت الله العظمی منتظری

رهنمود ها

امام خمينی

·       
دفاع اسلام و كشور
تكليف همه است و ما در مقابل صدام تا آخر ايستاده ايم.

                                                                                             
17/1/64

·       
بايد هركس در حالی كه
مشغول به كار خود است، برای روزی كه اعلام شد، حاضر به دفاع باشد.                                                                             
26/1/64

·       
ملت مظلوم عراق دارد
زيرپای اين خبيث خرد می شود. ما می خواهيم به درد ملت عراق برسيم… در اقصی بلاد
دنيا اگر كسی بگويد :« يا للمسلمين ! » ما موظفيم كه به درد آنها برسيم.                                                                 
31/1/64

·       
همه ملت ها و ستمديده
های جهان بايد قد علم كنند و جلوی شياطين بايستند ؛ اگر سستی شود شياطين، همه عالم
را می بلعند.

·       
همه در فكر اين معنی
باشند كه اسلام، اخوّت و اتحاد را حفظ و هر زمزمه̾ جدائی را در نطفه خفه
كنند.                                                                      
5/2/64

آيت الله العظمی منتظری

·       
وظيفه اصلی ما اين
است كه محرومين ومستضعفين را از محروميت و استضعاف نجات دهيم.

·       
بايد به جای اعزام
جوانان به خارج از كشور، اساتيد را از خارج دعوت كنيم تا حتی المقدور مجبور نشويم
جوانان را به محيط های فاسد بفرستيم.            
25/1/64

·       
روحيه شهادت طلبی
نبايد موجب شود كه به فنون نظامی در جنگ كم توجهی شود.                                                                                         1/2/64

·       
برخورد نيروهای
انتظامی با افراد متهم كار ظريفی است و اين نيروها بايد مواظب باشند گرفتار حالت
انتقام جوئی نشوند.                                           
8/2/64

·       
مسئولين كشور بايد
ترتيبی بدهند تا معلمان، كارگران و كشاورزان بتوانند رسالت خود را برای‌ رساندن
كشور به استقلال در همه ابعاد، انجام دهند.          14/2/64

 

اميد آينده انقلاب و كشور، قشر با سواد هستند
و برخورد ما با آنها بايد كاملاً سازنده و جاذب باشد. آيت الله العظمی منتظری

 

/

نگاهی‌ به رويدادها

جنگ

·       
ايران با موشك،
هواپيما و توپخانه به بغداد و 13 شهر عراق حمله كرد.

·       
حملات موشكی و هوائی
عراق به باختران، اسلام آباد، ايلام، همدان، نهاوند،‌تهران، دزفول و رامهرمز ده ها
شهيد و مجروح به جای گذاشت.           
17/1/64

·       
يك فروند ميگ متجاوز
عراق در اسلام آباد غرب سرنگون شد.

·       
ششمين حمله̾ موشكی
ايران به بغداد 600 مصری را كشته و يا زخمی كرد.

                                                                                                          
18/1/64

·       
عراق همزمان با ديدار
دبيركل سازمان ملل از بغداد 4 نقطه جبهه جنوب را بمباران شيميائی كرد.                                                                             
20/1/64

·       
گروه ديگری از
مجروحين بمب های‌ شيميائی به 4 كشور اروپائی اعزام شدند.

                                                 
                                              27/1/64

·       
جنگنده های‌ نيروی
هوائی مواضع و قرارگاه های دشمن بعثی در جبهه جنوب را به شدت بمباران كردند.

·       
عراق با موشك های
ساخت فرانسه يك نفت كش را در خليج فارس به آتش كشيد.

                                                                                                28/1/64

·       
جنايتكاران بعثی بار
ديگر در مناطق خرم شهر و    از بمب شيميائی
استفاده كردند.

                                                                                                   
31/1/64

·       
هواپيماهای جنگی دشمن
بعثی به يك نفتكش تركيه در آبهای‌خليج فارس حمله كردند.                                                                                      
12/2/64

انقلاب و جهان

·       
مبارك : ما نبايد
موقعيت نظامی ايران را دست كم بگيريم !

·       
يك پيرزن مسلمان مراكشی
تمام دارائيش را به رزمندگان اسلام هديه كرد.                          

                                                                                               
12/1/64

·       
رئيس جمهور سؤاپو (
ناميبيا ) : من در برابر رهبر جمهور اسلامی‌ ايران « امام خمينی » تعظيم می
كنم.                                                              
1/2/64 

·       
ريگان ادعا كرد :
نيرو های ايرانی‌ در شمال نيكاراگوئه حضور دارند !             3/2/64

·       
6 تن از 48 تن اسير معلول آزاد شده عراقی به
جمهوری اسلامی‌ ايران پناهنده شدند.                                                                                        10/2/64

·       
وزير خارجه سيرالئون
: انقلاب ايران فرضيه كنترل جهان در دست ابر قدرت ها را باطل كرده است.                                                                        
11/2/64

·       
كمك 30 هزار دلاری‌
مسلمانان كويت به جبهه های جنگ و رزمندگان جنوب لبنان تقديم رئيس مجلس شد.                                                              
14/2/64

·       
دومين كشتی حامل كمك
های جمهوری اسلامی از بندر شهيد رجائی بندر عباس به سوی آفريقا حركت كرد.                                                            
17/2/64

اخبار داخلی

·       
رئيس جمهور : شورای‌
امنيت در طول جنگ تحميلی تصميمات نا اميد كننده ای را اتخاذ كرده و همواره مشوق
متجاوز بوده است.

·       
رئيس مجلس : اگر
بخواهيم از محاكمه و كيفر متجاوز صرف نظر كنيم، اين موضوع با اصل انقلاب ما
ناسازگار است.                                                      
19/1/64

·       
پنج كودك ايرانی‌
موفق به دريافت جوايز نمايشگاهی بين المللی ژاپن شدند.

                                                                       
                       20/1/64

·       
كاروان بدر متشكل از
37 كاميون سبك و سنگين، كمك های امت حزب الله مازندران را به مناطق جنگی برد.                                                              
22/1/64

·       
7 فروند شناور جديد دريائی به ناوگان دريائی
وزارت نفت پيوست.

·       
128 ميليون تومان اعتبار برای بازسازی خسارات
وارده در اثر تجاوزات هوائی عراق اختصاص داده شد.                                                                    
24/1/64

·       
دانش آموزان تهران
300 هزار قلك پول به جبهه های نبرد حق عليه باطل اهداء‌ كردند.

·       
فرزند 19 ساله آيت
الله العظمی منتظری‌ در جبهه مجنون يك چشم خود را از دست داد.                                                                                      
31/1/64

·       
نخست وزير : حجاب
اسلامی‌ در محيط كليه دستگاه های اجرائی بايد به دقت مراعات شود.                                                                             3/2/64

·       
ايران گروهی ديگر از
اسرای عراقی را امروز به طور يك جانبه آزاد كرد.

·       
ورود كيهان به تركيه
ممنوع شد.                                                     
9/2/64

·       
مدير عامل سازمان غله
: واردات گندم كشور يك ميليون تن كاهش يافت.

·       
خلبانان تيز پروازی
كه در عمليات بمباران مركز بغداد شركت داشتند مبلغ يك ميليون ريال تشويقی خود را
جهت بازسازی مناطق بمباران شده هديه كردند.   
11/2/64

·       
همزمان با تلاش وسيع
غرب و آمريكا برا‌ی وادار ساختن ايران به سازش در جنگ، بازرگانان و يزدی در مصاحبه
با روزنامه لوموند گفتند برای پايان بخشيدن به جنگ با دشمن بايد مذاكره كرد.                                                               
14/2/64

اخبار خارجی

·       
با اوج گيری اعتراضات
و اعتصابات مسلمانان ارتباط پايتخت سودان با خارج قطع و فرودگاه خارطوم بسته شد.

·       
در پی يك كودتای
نظامی در سودان حكومت جعفر نميری سرنگون شد.   
17/1/64

·       
نبرد مخالفان و
نيروهای دولتی فيليپين 61 كشته و مجروح بر جا گذاشت.  18/1/64

·       
شورای فرماندهی عراق
اعلام كرد، كارمندان فراری از بغداد غياباً محاكمه می‌ شوند.                                                                                       
19/1/64

·       
ارتش سودان با نيرو
های‌ امنيتی منحل شده اين كشور به زدو خورد پرداختند.

·       
50 صهيونيست در عمليات ايثار گرانه يك دختر
مسلمان لبنانی به هلاكت رسيدند.

                                                                                               21/1/64

·       
وزارت كار اسرائيل
رسماً اعتراف كرد 300 هزار يهودی آمريكائی از اسرائيل فرار كردند.                                                                         
             22/1/64

·       
صهيونيست ها از شهر
نبطيه و روستاهای آن پس از 1001 روز اشغال عقب نشينی كردند.

·       
آنتوان لحد در پی يك
حمله چريكی‌ انقلابيون مسلمان مجروح و در بيمارستان بستری گرديد.

·       
كاردار سفارت آلمان
غربی در عراق از اين كشور اخراج شد.

·       
برای سومين بار ژاپن
با تعويق باز پرداخت وام 149 ميليون دلاری عراق موافقت كرد.

·       
محل رفت و آمد
كاركنان يك پايگاه هوائی آمريكا در مادريد منفجر شد. در اين انفجار 19 نفر كشته و
81 نفر مجروح شدند.                                             
24/1/64

·       
يك هواپيمای جاسوسی
آمريكا بر فراز لبنان سرنگون شد.                    26/1/64

·       
فالانژها به حسينيه
ها، بيمارستان ها و مناطق مسكونی شهر صيدا حمله كردند در اين حمله وحشيانه 56 نفر
شهيد و مجروح شدند.                             
28/1/64

·       
طی تظاهراتی :
مسلمانان و طرفداران صلح در آلمان، بمباران های‌ شيميائی توسط رژيم صدام را محكوم
كردند.

·       
انقلابيون مسلمان
افغانی‌ 6 فروند هواپيما و هليكوپتر ارتش سرخ را سرنگون كردند.

·       
پليس بنگلادش به
تظاهرات نمازگزاران جمعه داكا حمله كرد.                31/1/64

·       
فرانسه در سال گذشته
7/6 ميليارد دلار اسلحه به جهان فروخته است.

·       
محل برگزاری نشست های
مجمع پيمان آتلانتيك در بلژيك منفجر شد.     
1/2/64

·       
يك ژنرال ارتش آمريكا
كه رياست فرماندهی هوائی تاكتيكی آمريكا را بر عهده داشت در سقوط يك هواپيمای جنگی
كشته شد.                                        
2/2/64

·       
دولت فرانسه پزشكان
اين كشور را از هر گونه مصاحبه در مورد مجروحين شيميايی ايران ممنوع كرد.

·       
يك جوان 19 ساله
لبنانی در يك عمل ايثارگرانه 120 صهيونيست را به هلاكت رساند.

·       
هفته نامه انگليسی
ابزرور : نميری برا‌ی انتقال يهوديان از اتيوپی 56 ميليون دلار رشوه دريافت كرد.

·       
پس از 25 روز، نبرد
های‌ خونين صيدا با عقب نشينی‌ فالانژيست ها به پايان رسيد.

                                                                                                 
3/2/64

·       
رژيم عراق 25 تن از
مردم موصل را زنده زنده سوزانيد.             

·       
مجاهدين مسلمان عراقی
با پرتاب يك موشك « بازوكا » به سوی‌ اتومبيل حامل صدام، چهار محافظ او را به
هلاكت رساندند.                                       5/2/64

·       
پزشك اعزامی سازمان
ملل استفاده عراق از سلاح های شيميائی را تأييد كرد.

·       
يك سياستمدار با
سابقه،‌ سفير آمريكا در عراق شد.

·       
بدون ذكر نام عراق،
شورای‌ امنيت كاربرد سلاح های شيميائی عليه سربازان ايرانی‌ را محكوم كرد.                                                                    
7/2/64

·       
17 كشور جهان رژيم عراق را به خاطر استفاده
از سلاح های شيميائی محكوم كردند.

·       
سازمان عفو بين الملل
وجود شكنجه در زندان ها‌ی عراق را تأييد كرد.         8/2/64

·       
در يك عمليات
ايثارگرانه، انقلابيون مسلمان عراقی با يك كاميون حامل 200 كيلو مواد منفجره به
وزارت جنگ عراق حمله كردند.                                       9/2/64

·       
انقلابيون مسلمان
عراقی مركز فساد اتباع آمريكائی در بغداد را به آتش كشيدند.

·       
در دومين مرحله فرار
صهيونيست ها از جنوب لبنان شهر صور آزاد شد.

·       
150 اسرائيلی در عمليات ايثارگرانه يك چريك
فلسطينی‌ كشته و مجروح شدند

                                                             
                                  10/2/64

·       
از سوی دانشجويان
مسلمان پيرو خط امام، اسناد دخالت آمريكا در پاكستان منتشر شد.                                                                                         
11/2/64

·       
صدام محل اقامت خود
را از بغداد به شهر مقدس كاظمين انتقال داد.

·       
116 مجاهد عراقی در زندان موصل اعدام شدند.

·       
يك فروند آواكس
عربستان به عراق منتقل شد.                                    12/2/64

·       
وزير دادگستری كويت
با اتهام سوء استفاده از بيت المال استيضاح شد.   
14/2/64

·       
دادگاه استانبول يك
بانوی نويسنده مسلمان را به 7 سال و نيم زندان محكوم كرد.

                                                                                               
15/2/64

·       
با انتشار بيانيه ای
تلويزيون ايتاليا به ساختگی‌بودن فيلم شكنجه و قطع دست يك اسير عراقی اعتراف
كرد.                                                                 17/2/64

خدمات و عمران

·       
در يوم الله 12
فروردين نخست وزير دستگاه عظيم حفاری شهيد رجائی در خليج فارس را افتتاح كرد.                                                                       
17/1/64

·       
كارخانه̾ يخ سازی
پانصد تنی اهواز آغاز به كار كرد.                                18/1/64

·       
با تلاش كاركنان راه
آهن بيش از 238 كيلومتر از خطوط راه‌آهن تهران ـ مشهد تعويض شد.                                                                                   
     21/1/64

·       
1981 دستگاه واحد مسكونی و تجاری‌ آسيب ديده
از تجاوز صداميان در شهر های خرم آباد، پل دختر و بروجرد طی سال گذشته بازسازی‌شد.

·       
500 واحد مسكونی در دزفول آماده بهره برداری
شد.                            25/1/64

·       
عمل جراحی قلب باز در
شيراز با موفقيت انجام شد.                             26/1/64

·       
همزمان با سال روز
بعثت حضرت رسول ((ص)) : با حضور نخست وزير پروژه عظيم تونل دوم كوه رنگ مورد بهره
برداری قرار گرفت                                     31/1/64

·       
وزير نيرو : با دو
هزار روستا طی سال گذشته برق رسانی شد.                1/2/64

ضد انقلاب

·       
يك شبكه بمب گذاری و
يك توطئه هواپيما ربائی كشف شد. از دستگير شدگان 57 بسته ( تی، ان تی ) و يكصد
شاخه ديناميت و مقادير زيادی فتيله های انفجاری كشف وضبط شده است.                                                       
     19/1/64

·       
300 تن از عناصر فراری حزب منحله توده، چريك
های فدائی و منافقين در ماجرای محله 13 آبان دستگير شدند.

·       
600 كيلو ترياك و 12 قبضه اسلحه در ارتفاعات
« واو يلا » در سيستان و بلوچستان كشف شد.

·       
3500 ليتر مشروبات الكلی در تبريز كشف
شد.                                  25/1/64

·       
توسط ايادی خود
فروخته استكبار جهانی : ملا احمد قادر زاده يكی از اعضای مركز بزرگ اسلامی غرب
كشور به شهادت رسيد.

 

/

اوضاع كلی جهان اسلام

قسمت چهارم

اوضاع اقتصادي جهان اسلام

محمد رضا حافظ نيا

2- پوشش گياهی و نقش اقتصادی آن : دو نوع پوشش
گياهی درختی و علفی در نواحی مختلف جهان اسلام می تواند اثرات اقتصادی متفاوت
داشته باشد

الف : پوشش گياهی درختی يا جنگلی : قرار گرفتن
قسمتی از جهان اسلام در نواحی استوايی آن را از متراكم ترين و انبوه ترين جنگل ها
بر خوردار كرده است،‌جزاير اندونزی ـ ميندانائو ـ مالاكا ـ بنگلادش ـ مالديو ـ بخش
استوائی‌ آفريقا ـ سواحل خليج گينه از چنين جنگل هائی برخوردار اند، اثرات اقتصادی‌
آنها را به دو صورت محصولات جنگلی و چوب می باشد كه به طور نمونه از محصولات جنگلی‌
كائو چو، ميوه های‌ جنگلی و ادويه در قسمت محصولات كشاورزی ذكر گرديده. اين جنگل
ها می توانند منابع مهمی جهت توليد چوب برای صنايع جهان اسلام باشند و تمام مناطق
ذكر شده از نقاط مهم توليد چوب هستند.

از ديگر مناطق تهيه چوب برای صنايع جهان اسلام
می توان يمن ـ آلبانی ـ قفقاز و البرز را كه مهم ترند نام برد.

ب : پوشش نباتی‌ علفی‌ : اين پوشش در مناطق
نيمه استوائی به صورت پوشش علفی متراكم از انواع ساوان می باشد كه در بخش اقليم
ذكر شده اين پوشش وسيع، می تواند از مراكز مهم دامداری علمی ( گاوداری و غيره )
برای‌ رفع احتياجات دامی مسلمانان باشد كه قسمت اعظم آن در آفريقا قرار دارد. در
نواحی‌ خشك تر و يا نيمه صحرائی اين پوشش تراكم وجود ندارد و علف ها به صورت
پراكنده و از نوع استپی می باشند. استپ بر پشت دامنه كوه ها و مناطق نيمه صحرائی
كه وسعت قابل ملاحظه ای از جهان اسلام را از جنب استوا تا عرض های‌ بالا را
دربرگرفته است بالقوه از مراكز مهم چرای‌ گوسفندان و شتر ( كشتی‌ بيابان ) می
باشد. ( يكی‌از سياست های‌ استعماری‌ جهت انهدام دام پروری‌ بومی انقراض نسل شتر
بود در صورتی‌ كه همه می‌دانيم كه اين موجود پر بركت در بيابانهای‌بي آب و علف و
با استفاده از گياهان خار مانند و بدون كم ترين سرمايه گذاری به راحتی‌ تكثير و
رشد می كنند و يكی از منابع مهم توليد گوشت و خود كفائی‌ و بی‌نيازی‌از خارج می‌تواند
باشد كه می‌بايست به اين مسئله̾ مهم توجه گردد. ) با رسيدگی‌ به اين استپ های‌
طبيعی‌ و اصلاح مراتع می‌توان در آنها دامداری ها‌ی علمی با بازده زياد ايجاد كرده
و نيازهای‌ گوشتی‌ و دامی‌ مسلمانان را به راحتی‌ تأمين نموده و علاوه بر رفع
احتياجات دامی‌، توليد پشم و پوست آنها كارخانجاب بزرگ نساجی و پشم و چرم سازی را
به حركت در می آورد و طبعاً سهم چشم گيری در توليدات اقتصادی‌ دارد. كودهای حيوانی‌
با توجه به اثرات زيان بار كودهای‌ شيميايی برای كشاورزی از اهميت زيادی برخوردار
است. متأسفانه استفاده از پوشش گياهی‌ نيز به درد كشاورزی گرفتار است، به جای
اينكه دامداری گوسفند علمی شده و با استعداد های‌ بالقوه̾ گوشت و لبنيات و پشم و
پوست مورد نياز جهان اسلام را تأمين نمايد رو 
به انحطاط می رود و هر روز محدود تر گشته و نياز به گوشت سرزمين های‌ غير
اسلامی كه مازاد محصول دارند زياد تر می گردد.

استراليا نمونه ای است كه موقعيت طبيعی‌‌ آن
برای‌گوسفند داری شبيه قسمت اعظم مناطق خشك و نيمه خشك جهان اسلام می باشد كه
توانسته است با استفاده از صحرا ها و ايجاد دامداريهای مدرن وعلمی در جهان موقعيت
ممتازی را به دست آورد. از علفزارهای مناطق ساوان متأسفانه غربی ها برای گاوداری
های‌خود استفاده می‌كنند در صورتی‌ كه از اين منبع مهم اقتصادی استفاده های
فراوانی‌ را می‌توان نصيب جهان اسلام نمود.

استفاده از جنگل ها، برای تأمين نياز صنعت غرب
و ممالك پيشرفته صورت می گيرد و هم چون زمانی كه انسان ها از آفريقا در خليج گينه
به خاطر منافع استعمارگران غربی‌ در آمريكا درو می شدند و به آنجا برده می‌شدند
امروز نيز درخت ها قلع و قمه گرديده و به سوی سرزمين های غربی و ممالك پيشرفته می‌روند.

در خاتمه نكته قابل ذكر اين است كه امروز با
اتخاذ روش های‌ بسيار ساده و عملی و با استفاده از گونه های گياهی مقاوم ( مانند
تاغ و گز و غيره ) و با استفاده از ماده̾ نفتی مالچ كه ارزان و فراوان است و
خداوند به جهان اسلام عطا فرموده ( و در بحث نفت خصوصيات آن ذكر خواهد شد ) می
توانيم براحتی صحاری جهان اسلام را مهار و پوشش گياهی را احياء‌ و زمينه های گسترش
كشاورزی و دامپروری و نفوذ گروه های‌ جمعيتی و تأسيسات صنعتی و غيره را به درون
صحاری فراهم آوريم.انشاءالله.

3- ماهيگيری : منابع پروتئينی دريا كه به صورت
ماهیگيری تظاهر می كند امروزه درصد ناچيزی از مجموع مواد غذائی بشر را  تشكيل می دهد و دريا از منابع رزروی بشر است كه
در آينده خواهد توانست جمعيت رو به ازدياد كره زمين را تغذيه نمايد. فلات قاره ها
و مناطق كم عمق دريا به خصوص نزديك سواحل از مراكز عمده تجمع ماهی ها می‌باشد،
تماس قسمت های‌ زيادی‌ از حواشی جهان اسلام با دريا ها و نواحی كم عمق آن می‌تواند
امكانات استفاده از پروتئين دريا را برای آن فراهم نمايد، موقعيت های‌ سوق الجيشی
و فرم قرار گرفتن اجزاء جهان اسلام طوری است كه می‌تواند به آبهای‌ بيشتری دسترسی
داشته باشد. حاكميت بر قسمت زيادی از اقيانوس هند،‌اطلس، كوير،‌ امكانات استفاده
از آب های‌ آزاد را به آن داده است.خليج فارس با عمق كم و حالت فلات قاره ای‌
مانندش از مناطق بسيار خوب كشت مصنوعی ماهی و بالا بردن سطح بازده، بهره برداری از
دريا می باشد.

خليج ها و تنگ ها و آب راه ها و درياهای‌ في
مابين هزاران جزيره اندونزی‌ ـ ميندانائوـ مالديو ـ و عمق كم آنها می‌تواند نقشی
چون خليج فارس را داشته باشد. خليج عدن، دريای احمر و دريای مديترانه طبق بحثی كه
در موقعيت ها‌ی سوق الجيشی شد از مراكز عمده ماهیگيری و كشت مصنوعی‌ می‌توانند
باشند. ولی بايد به اين مسئله توجه داشت كه به طور كلی ماهيگيری و كشت و برداشت آن
در آبها، مرهون آلوده نشدن آبها است و خطری‌ كه مناطق برداشت و يا كشت مصنوعی‌
ماهی‌ را در مناطق نفت خيز تهديد می كند آلودگی آب ها می‌باشد.

4- منابع زير زمينی‌و طبيعی‌ : منابع طبيعی و
زير زمينی جهان اسلام به دو دسته̾ مهم مولّد انرژی و غير مولد انرژی تقسيم می‌شوند.

اول : منبع مولد انرژی : از اين منابع، با
موقعيت های‌ انرژی زايی مختلف می‌توان ذغال سنگ، نفت و گاز، نيروی هيدرو الكتريك (
برق آبی ) ـ نيروی انرژی خورشيدی‌ و نيروی‌ راديو اكتيويته را به طور خلاصه تشريح
كرد.

1-   
ذغال سنگ : اولين
منبع انرژی زائی است كه انقلاب صنعتی‌ قرن هفدهم و استمرار آن را باعث شد امروزه
نيز در صنايع سنگين فلز گدازی و در صنايع پتروشيمی و غيره مصرف می‌شود و مشكلات
اقتصادی آن نسبت به نفت و آلودگی محيط زيست ناشی از آن باعث شد كه موقعيت خود را
به نفع نفت از دست بدهد و امروزه در درجه دوم از نظر توليد انرژی‌ قرار دارد.
حوزه̾ ذغالی كاراگاندا در بخش اسلامی شوروی يك حوزه̾ غنی است كه مراكز فولادسازی
قزاقستان به كمك آهن قزاقستان و مراكز فولادسازی اورال شوروی از آن تغذيه می‌كنند.
حوزه̾ تاريم در بخش اسلامی‌ چين از مراكز توليد ذغال می باشد كه منبع بزرگ توليد
انرژی از نظر صرفه̾ اقتصادی متناسب با سياست چين مبنی بر انتقال صنايع به داخله و
به غرب كشور چين می‌باشد. قفقاز از مراكز ديگر توليد ذغال در بخش اسلامی‌شوروی
است. آفريقای شمالی، آلبانی، از منابع ذغالی برخوردارند. سواحل شرقی مديترانه،
پاكستان و ايران منابع نسبتاً بزرگی را دارا می‌باشند. اندونزی ـ ميندانائوـ
آفريقای استوائی ـ خليج گينه از ديگر مراكز ذغالی‌ هستند.

2-   
نفت و گاز : نفت كه
از نظر صرفه اقتصادی‌ و قدرت توليد انرژی‌ جای ذغال را گرفته است در جهان اسلام به
وفور يافت می شود. در مورد نفت و بازار آن و نقش نفت در دنيای امروز بعداً صحبت
خواهد شد. با منابع شناخته شده فعلی و توليد آن بيش از نصف توليد نفت دنيا در جهان
اسلام صورت می گيرد. اگر چه اين رقم از نظر اينكه مقدار كمّی چشمگيری است و جهان
اسلام را در موقعيت مهمی‌ قرار می‌دهد اهميت دارد ولی توليد سرسام آور آن جهت خروج
از جهان اسلام و به نفع سرمايه داران و كارتل های نفتی غرب مضر است. بزرگترين حوزه
های نفتی جهان اسلام در وهله اول در خليج فارس و شمال آفريقا قرار دارد. نفت شمالی
آفريقا، از نوع مرغوب است.

سواحل غربی دريای خزر يا باكو از مراكز مهم
توليد نفت در بخش اسلامی شوروی است كه تا مدتی بدون رقيب بود و اكنون نيز توليد آن
در مقام دوم قرار دارد و برای‌ مدت طولانی نيروی لازم جهت گردش چرخ های‌ صنعتی‌
شوروی از اين منبع تأمين می شد.

يكی ديگر از مراكز جديد توليد نفت شوروی در
سواحل شرقی بحر خزر قرار دارد. با اين حساب بيشتر نفت شوروی كه آن را در رديف
اولين توليد كنندگان دنيا قرار داده است از بخش اسلامی شوروی توليد می‌شود. ناگفته
نماند كه سواحل جنوبی دريای خزر نيز از منابع نفتی استخراج نشده برخوردار است.
حوزه̾ تاريم از مراكز درجه̾ اول مخزنی و توليدی نفت در كشور چين است  كه در بخش اسلامی چين قرار دارد. شمال جلگه̾
بين النهرين (كركوك ـ موصل و خانقين ) از سفره های بزرگ نفتی برخورداراست.
بزرگترين حوزه̾  های نفتی در شرق آسيا در
جزاير اندونزی ـ مالزی ـ ميندانائو متعلق به جهان اسلام قرار دارد. خليج گينه از
منابع نفتی جديدالاكتشاف و مهم برخوردار است. سواحل شرقی مديترانه ( فلسطين ـ سينا
ـ اردن ـ سوريه )‌ از مراكز ديگر توليد نفت می باشند. گاز طبيعی‌ شمال افغانستان و
نفت پاكستان وآلبانی و حوزه̾  مركزی‌ فلات
ايران و صحرای آفريقا از مراكزی هستند كه فهرست وار ذكر شده اند.

اين همه مراكز نفتی و توليد سرسام آور و ذخائر
عظيم تر و كشف شده̾  استخراج نشده يا هم
كشف نشده در جهان اسلام عظمت اقتصادی و بنيانی جهت پيشرفت سريع صنعتی را می رساند،
اكنون به طور اختصار موارد استفاده از نفت را تا به امروز مورد بررسی قرار می‌دهيم
گرچه نقش نفت تا مدتی‌ در خاصيت انرژی زائی‌ آن خلاصه می شد ولی اكنون از توليد
نفت در بخش های‌ مختلف صنعت استفاده می شود كه چهار مورد آن عبارت اند از:

الف : صنايع پتروشيمی از كل هيدرو كربورهای
توليدی جهان فقط 5٪ در صنايع پتروشيمی مصرف می شود ولی عوايد حاصل از اين پنج درصد
( ارزش فراورده های ناشی از آن ) دو برابر عوايد حاصل از 95 ٪ باقيمانده كه در
سوخت و صادرات مصرف می شود می باشد. حال با اين ارقام اهميت صنايع پتروشيمی مشخص
می شود. توليد كود شيميائی، پلاستيك ها، الياف مصنوعی، داروهای‌ بيهوشی‌و غيره از
فراورده های پتروشيمی می باشند. ايجاد كار و اشتغال نيروی انسانی فراوان، بالابردن
سطح تكنولوژی و اقتصاد و غيره از خصوصيات صنايع پتروشيمی است. در صنايع پتروشيمی،
گاز طبيعی‌ نقش مؤثری دارد.

ب : استفاده ديگر سوخت های‌ مختلف است كه
نيازی به بحث آن نيست زيرا سوخت بسياری از كارخانجات ـ موتورها ـ ماشين ها و
اتومبيل ها ـ كشتی‌ها ـ خانه ها از فراورده های نفتی تأمين می شود.

ج : تهيه پروتئين : يكی از راه های تأمين
پروتئين مورد نياز جمعيت رو به ازدياد كره زمين استفاده از منابع نفتی‌است كه
جديدا به صورت صنعتی‌ در پالايشگاه های‌ مهم دنيا برای‌ خود جائی باز می‌كند. در
مواد نفتی ارزان قيمت كه مصرف و تقاضا كمتر دارند می توان محيط كشت خوبی برای عده
ای از باكتری های‌ پروتئين ساز به وجود آورد و پس از آزمايش سال 1997 و موقعيت در
آن، شركت ها‌ی بزرگ نفتی پروژه هايی جهت ايجاد اين صنعت در نظر گرفته اند، زيرا
اولا قيمت نفت نسبت به ساير مواد اوليه ارزان تر و ثابت تر و يا بهتر بگوئيم مفت
تر است. ثانياً وجود 800 ـ 700 پالايشگاه در جهان سعی دارند برای‌ برتری‌ جوئی بر
يكديگر پديده نويی را به بازار عرضه كنند. ثالثاً اگر چنانچه شركت ها و كارتل ها‌ی
نفتی در تهيه مواد غذائی بتوانند به نتيجه ای‌ برسند بر شهرت و اعتبار خود افزوده
اند و به خيال خودشان می‌توانند ديد مردم دنيا را به نفع خود عوض كنند،‌ رابعاً
همانطور كه ذكر شد برای‌ محيط های كشت خوب از پاراضيت ها ( مواد نفتی ) و
هيدروكربور های كم مصرف می توان استفاده كرد.

د : استفاده های كشاورزی‌ : تهيه كود های‌
شيمايی‌ كه در قسمت صنايع پتروشيمی ذكر شده، تهيه سموم دفع آفات از مواد استفاده
از نفت در كشاورزی است. از مواردی كه جديداً از نفت به دست می آورند می توان مالچ
( پوشش ) را نام برد. اين ماده به خصوص برای محيط های صحرائی بسيار مفيد است زيرا
پاشيدن آن بر روی‌ زمين از هدر رفتن رطوبت جلوگيری كرده و مانع تبخير آن می شود و
ثانياً درجه̾ حرارت خاك را بالا برده و مانع از نوسانات شديد آن می شود ( به خصوص
در مناطق صحرائی كه اختلاف درجه̾ حرارت شبانه روز بسيار زياد است ) ثالثاً  از فرسايش بادی‌ و حركت شن ها‌ی روان جلوگيری
می‌كند و خاك را ثابت نگه می دارد. اين محاسنی كه ذكر شده همه برای‌ تبديل صحرا به
مراكز كشاورزی و يا ايجاد پوشش گياهی‌ كه غير مستقيم در تبديل صحرا به محيط زيست
مناسب نقش مهمی دارد بسيار مفيد خواهد بود.

مخصوصاً كه منابع نفتی‌ اكثراً در مناطق
صحرائی قرار گرفته اند و از اين ماده می توان برای مسكونی كردن صحرا ها در مراحل
مقدماتی استفاده كرد. مطالب فوق از موارد استفاده از نفت در دنيای امروز هستند و
معلوم شد كه نفت نه تنها خود می تواند محرك صنايع ديگر باشد بلكه مولد صنايع جديد
و در نتيجه توسعه̾ صنعتی و اقتصادی‌ و من غير مستقيم توسعه̾ كشاورزی‌ و ارتقاء سطح
اقتصادی كشاورزی به خصوص در مناطق صحرائی خواهد بود و شايد در آينده علم بتواند
موارد استفاده جديد تر از آن را كشف كند. و بنابراين بهتر است به جای اينكه از نفت
در توليد انرژی استفاده شود و نتيجه آن تمام شدن ذخائر عظيم آن را يك طرف و ايجاد
محيط زيست آلوده از طرف ديگر باشد، از آن در صنايع زاييده ها از نفت استفاده شود و
از منابع بهتر انرژی چون نيروی هيدروالكتريك، انرژی خورشيدی ـ نيروی درونی‌ زمين ـ
نيروی‌ امواج برای تأمين انرژی مورد نياز كمك گرفته شود كه نه تنها محدود نيستند
بلكه باعث آلودگی محيط زيست هم نمی‌شوند.

3-   
نيروی راديو اكتيو (
اتم ) : مواد راديواكتيو امروزه در بيلان انرژی دنيا سهم دارند و روز به روز نيز
بر گسترش اين تكنيك افزوده می‌شود بايد گفت كه استفاده از مواد راديو اكتيو به
نحوی كه امروزه رايج است بسيار نكوهيده می باشد زيرا اين مواد محيط زيست كره̾ زمين
را آلوده می كند و زندگی كردن بر روی آن برای‌ نسل آينده مشكل می گردد. بنابراين
در اين جا نه به خاطر اينكه صحه بر روی توليد انرژی و بهره برداری از مواد راديو
اكتيو به صورتی‌كه فعلا ً رايج است گذارده شود بلكه به دليل اينكه شايد روزی
استفاده های بهتر و مهم تری از آن بشود ويا اصلاً به خاطر اينكه اينها وجود دارند
مراكز كشف شده̾ آنها را در جهان اسلام ذكر می كنيم ـ حوزه̾ تاريم در بخش اسلامی‌
چين ـ اندونزی ـ ايران ـ شمال آفريقا ـ سواحل گينه از مراكز عمده̾ توليد در جهان
اسلام هستند و در نقاط ديگر نيز به طور محدود تری وجود دارند.

4-   
نيروی هيدرو الكتريك
و انرژی‌ خورشيدی : در مورد نيروی هيدرو الكتريك يا برق آبی قبلاً در قسمت اوضاع
طبيعی‌صحبت شد و معلوم گرديد به دلايل زمين شناسی‌ و وجود مناطق پرباران و رودخانه
های مهم جهان اسلام استعداد زيادی جهت توليد نيروی برقی آبی دارد.

نيروی انرژی خورشيدی‌ كه از تكنيك های تأمين
انرژی است بستگی‌به محيط آفتابی دارد لذا وجود پهنه های گسترده صحرائی در سراسر
جهان اسلام و به خصوص واقع شدن آنها در عرض جغرافيائی پائين و وسط كه از اشعه̾
مستقيم تر خورشيدی برخوردارد هستند. استعداد بالقوه̾ عظيمی جهت توليد اين انرژی به
جهان اسلام داده است. شايد استفاده از محيط آفتابی صحرائی بالا برای‌ توليد انرژی
خورشيدی‌، به نظريه̾ تبديل صحرا به مراكز جمعيتی و گسترش پوشش نباتی با همديگر
متناقض به نظر رسند. ولی اينطور نيست و تبديل صحرا به مراكز مسكونی و با گسترش
پوشش نباتی‌، ارتباطی به عدم دريافت انرژی خورشيدی و نور به خصوص كه صحراها در عرض
های پائين و وسط قرار دارند ندارد.

دوم : منابع غير مولد انرژی :

1-   
آهن : از فلزات مهم
در صنايع می باشد. اين فلز، به مقدار فراوان در جهان اسلام ديده می شود و متأسفانه
سرنوشتی چون نفت دارد. نقاط توليد درجه̾ اول آن سرتاسر كوه های اطلس شمالی ـ غرب
آفريقا ـ بخش اسلامی شوروی در شرق و غرب دريای خزر ـ شبه جزيره عربستان ـ سواحل
خليج گينه می باشد از ديگر نقاط توليد آن می توان شمال آفريقا ـ آفريقای شرقی و
مركزی، ـ جزاير مالديو ـ آلبانی ـ اندونزی ـ آسيای جنوب غربی ( شبه جزيره آناطولی
ـ عراق ـ ايران ـ پاكستان ـ عربستان ) را نام برد.

2-   
مس : اين فلز به
مقدار فراوان در جهان اسلام وجود دارد ودر بخش اسلامی شوروی، آفريقای‌شمالی‌ ـ شرقی
و غربی و مركزی سواحل خليج گينه ـ قبرس ـ جزاير مالديو ـ آلبانی ـ اندونزی ـ فلات
ايران، افغانستان و غيره توليد می گردد.

3-   
سرب : در‌ آفريقای
شمالی و استوائی‌، قفقاز ـ جزاير مالديو ـ مالزی ـ ميندانائو و آسيای جنوب غربی
وجود دارد.

4-   
روی : در شمال و مركز
آفريقا ـ سواحل گينه بخش اسلامی‌ شوروی (قراقستان ـ قفقاز ) افغانستان ديده می
شود.

5-   
قلع : قسمت اعظم
توليد فعلی جهان متعلق به جهان اسلام  می
باشد شبه جزيره مالاكا در توليد اين فلز نقش بسيار مهمی‌دارد. ديگر نقاط توليد آن
آفريقا ـ قزاقستان ـ تركيه ـ مالديو می باشند.

6-   
منگنز : فلز سبكی‌
است كه در صنعت هواپيما سازی به كار می‌رود و بنابراين نزديك به تمام آن از جهان
اسلام خارج می گردد و مراكز مهم توليد آن عبارت اند از قزاقستان ـ قفقاز ـ آفريقا
ـ اندونزی ـ آسیای‌ جنوب غربی‌.

7-   
كُرم : مراكز توليد
عبارتند از آلبانی ـ ايران ـ تركيه ـ افغانستان ـ پاكستان.

8-   
بوكسيت : در بخش
اسلامی شوروی ـ خليج گينه ـ مصر وجود دارد.

9-   
نيكل : در قفقاز ـ
قزاقستان ـ اندونزی وجود دارد.

10-  
گوگرد : در شرق و
شمال آفريقا ـ خليج فارس ـ بخش اسلامی‌ شوروی ديده می شود. مراكز توليد نفت نيز می
توانند از مراكز توليد سولفور باشند.

11-  
نمك های پتاس : به
مقدار بسيار زياد در جهان اسلام وجود دارد و در صنايع مختلف به خصوص صنايع شيميائی
جهت توليد كود شيميائی استفاده می شود. پس بنابراين، اين منابع می توانند بيش از
مقدار مورد نياز، كود شيميائی جهت كشاورزی‌ جهان اسلام تهيه كنند، ـ مراكز مهم
توليد آن عبارتنداز كوه های‌ اطلس ـشرق و غرب آفريقا ـ قسمت اسلامی شوروی ـ
اندونزی ـ آسيای جنوب غربی‌ ـ مراكز توليد نمك ها معمولاً منطبق بر مناطق خشك
صحرائی است.

12-  
سنگ های قيمتی : در
ايران ـ افغانستان ـ بخش اسلامی‌شوروی ـ آفريقای‌مركزی وجود دارد.

13-  
طلا : به مقدار
فراوان و خيلی پراكنده در جهان اسلام وجود دارد. معادن افسانه ای طلای آفريقا
مشهورند. سر تاسر آفريقای استوائی و خليج گينه به طور پراكنده از اين كانی
برخوردار است. آفريقای شرقی ـ غربی ـ شمالی ـ شبه جزيره عربستان ـ تركيه از ديگر
مراكز توليد می‌باشند.

14-  
نقره : در آفريقای
مركزی ـ شرقی ـ سواحل گينه ـ آسيای جنوب غربی وجود دارد.

15-  
الماس : اين كانی‌
قيمتی و در عين حال صنعتی باز در قاره̾ 
زرخيز جهان يعنی آفريقا ديده می‌شود. و مراكز توليد آن درمركز شرق و غرب
آفريقا و خليج گينه قرار دارد.

اينها مجموعه ای از
مهمترين كانی ها بودند كه به طور فهرست وار ذكر شدند ودر جهان اسلام وجود دارند،‌
ناگفته نماند كه بعضی از اين كانی‌ ها در نقطه ای خيلی فراوان و در نقطه ای به
نسبت كمتر می باشند و قطعاً تمامی فلزات و سنگ ها در جهان اسلام وجود دارند كه به
علت محدود بودن فعلی و يا اينكه هنوز كشف نشده اند ذكری از آنها به عمل نيامده
است.

در اينجا به اين
موضوع نيز بايد اشاره كرد كه همه̾  اين
منابع زيرزمينی‌ اعم از مولد انرژی و غير مولد انرژی كه ذكر شدند برمبنای مقدار
فعلی و شناخت فعلی آنها بودند و تحقيقات زمين شناسی به نسبت محدود می باشد و هنوز
صحرا های وسيع كه از مناطق زرخيز هستند ناشناخته می باشند. بيشتر معادن مولد انرژی
و فلزی در مناطق صحرائی قرار دارند و خود گواهی می دهند كه صحرا ها از استعداد های
بی اندازه ای از نظر منابع زيرزمينی برخوردارند وجود اين منابع موقعی ارزش دارد كه
اكتشاف ـ استخراج ـ كاربرد در صنعت و توليدات صنعتی و فروش آنها، همه در جهان
اسلام و به دست مردم مسلمان صورت گيرد ولی متأسفانه فعلاً منافع آن به جيب جهان
خواران شرق وغرب می‌ رود.

                                                                                     
              ادامه دارد 

 

/

پيام شهيد

قسمتی از وصيتنامه شهيد محمد رضا گائينی

… برادران و خواهران عزيزم هر چه در اين
دنيا خوشی داشته باشيم بيش از آن سخت و شدائد است، چرا كه خداوند تعالی می فرمايد
:« لقد خلقنا الانسان في كبد ». پس چه بهتر اين سختی را خود به اختيار متحمل شويم
و در عوض برای‌ هميشه در ناز و نعمت بهشت باشيم…

ما امروز مانند ماهی‌ در دريايی از نعمات
خداوند قرار گرفته ايم لكن قدر آب را نمی‌دانيم، امروز پس از چهارده قرن احكام خدا
بر روی‌ زمين جاری می‌شود و اين احكامی كه پيامبر عظيم الشأن آن همه برای‌ آن زحمت
كشيد و فرق علی (ع)به خاطر آن شكافته شد و جگر امام حسن (ع)به خاطر آن قطعه قطعه
شد و خود آقا عبدالله و فرزندان و اصحابش به خاطر آن ريخته شد و زينب كبری ((س)) و
اولاد رسول خدا به اسارت رفته شدند در دست ماست.

واگر خدای ناكرده به خاطر غفلت ما لطمه ای به
اسلام وارد آيد جبرانش برای‌ما مشكل است، چه به قول امام اگر امروز اسلام ضربه
بخورد به اين زودی ها نخواهد توانست كمر راست كند،‌به عزيزانی كه دستی‌ در مسائل
سياسی‌انقلاب دارند عرض می كنم دوستان گرام اگر ما قدر نعمت وجود امام را ندانيم
كفران نعمت است وسزای‌ كفران نعمت را زبانم لال می‌ دانيد. چيست در امام ذوب شويد
چنان چه او در اسلام ذوب شد و دنيايی را به تحير وا داشت، خدائی‌ نكرده حرف های او
را كه نور است تفسير به رأی نكنيم.

برادران ! نكند خدائی‌نكرده مسائل جزئی و كوچك
دنيايی برای‌ ما عمده شود و ما را از خدمت به اسلام وانقلاب باز دارد، به مسائل
واجبات و محرمات دقيق توجه كنيد و مسائل آن را ياد بگيريد كه مقدمه فلاح است.

بر سر قبر شهدا زياد برويد و هر كدام می
توانيد به جبهه بشتابيد كه وعده مقالات با خدا و رفتن به بهشت است…

قسمتی از وصيت نامه پاسدار شهيد حسين قوچی
(فراستی )

… من نه از روی‌ خود خواهی‌ و يا برای‌ غرور
و نه برای‌ انتقام و ستم گيری‌ به جبهه می روم بلكه هدف از حركت امر اصلاح و
اعتلای‌ كلمه حق و لقای‌ توحيد است نه خود را جاهل و مسخ شده می پندارم و نه به
ظالم ومظلوم، به خاطر حق قيام كرده و به جهاد می روم و تا گرفتن حق خود و ملتم به
حركت خويش ادامه خواهم داد.

قضاوت و حاكميت را به خداوند سبحان وا می
گذارم و شما ای‌جوانان غيور و مردم بينا، با وجدان بيدار و عقل حساب گر بنگريد كه
حق كدام است سپس انتخاب كرده و حركت، قيام و هجرت را برسكون، سستی و ننگ ترجيح
دهيد كه اگر چنين كنيد هم دنيا را داريد و هم آخرت از آنِ شما خواهد بود.

برادر ! من اين را می‌دانم پس از مرگ يا
شهادتم چه قضاوت هائی كه در مورد من و امثال من كه نمی شود، عده ای‌ بر اين عقيده
اند كه ما جاهل بوده و آگاه نبوديم، جنگ را سبك و بازيچه شمرده و رفتيم و كشته
شديم. عده ای ديگر كه خود را روشن فكر و فهميده می پندارند بر اين عقيده اند كه ما
از روی تحريكات واحساسات عاطفی و مذهبی‌ جذب كرده وهمانند براده های آهن تصور می
كنند كه بدون اختيار به دور آهن ربا جمع شده و در نهايت به مقصدی كه قطب برای ما
پيش بينی كرده و رفته تا مرگ يا شهادت را خود ناچار از روی‌ عواطف و احساسات كه با
فطرت و نوجوانی می جوشد انتخاب كرده و نام اين تركيب را ايمان می گذارند واين گروه
دشمنان واقعی‌ مكتب ما هستند كه منافقانه عمل می كنند و اين قشر هنوز ماهيت مكتب
ما را درك نكرده اند و گروه سوم، گروهی‌ هستند كه در مرگ ما هيچ سخنی بر لب
نياورده واحساسی نشان نمی دهند گوئی كه انگار ما خارجی هستيم و برای‌ بيگانه می
جنگيم اين قشر شايد در گوشه و كنار، سطح جامعه ما را پوشانده اند سرشان در لاك خود
می باشد و شاهد شهيد حق و باطل جامعه خود نيستند، اينها اگر خطا نكنند با زندگی
حيوانی‌ خود همچون مرده های‌ خاموش هستند و افسوس كه دم گرم و ملكوتی‌ امام در آهن
سرد قلب های فولادی اين قبيل افراد اثر نكرده و در خواب خرگوشی‌ خود باقی‌ مانده
اند. بعضی از اين افراد مقدس مآبی هستند كه شايد پيشانی‌ آنها پينه بسته باشد و با
تعصب خشك در جاهليت خود همچون مرداب در گل مانده اند.

البته گروه ها‌و مردمانی‌ ديگر نيز هستند كه
فقيه جامع الشرايط ما خبط و روش آنها را روشن كرده و شما را از حركات و توطئه های
زير زمينی‌و مخفيانه يا حضوری آنان آگاه ساخته و می سازد كه در انديشه قاصر بنده
حقير توان روشن كردن آن به طور صحيح نيستند…

قسمتی از وصيت نامه پاسدار شهيد حسن كرمی

… خواهران و برادران زمان، زمان جنگ بين
اسلام و كفر و حق و باطل است جنگ بين جنود الله و جنود شيطان است خداوند دارد ما
را در بوته آزمايش خويش می آزمايد آزمايش بس عظيم وعزيز در راه اين آزمايش عظيم
خون ها بايد داده شود و جانها بايد فدا شود تا موفق به درآئيم. در اين بين پيكر
راست قامتان را می سوزانند و هزاران تكه می كنند.خدايا من هم دوست دارم در ركوع و
سجود تو برای هميشه در اين مصاف سهمگين سر فرود آرم و بندگی خويش را به نمايش
گذارم.

 

/

تقارن خرداد با ماه رمضان.

با عذر تقصير به
پيشگاه ماه پر فضيلت رمضان «شهر الله » و خرداد ماه امسال « ايام الله » كه با هم
تقارن زمانی جالبی‌ در سال جاری دارند، عذر و پوزش از اينكه نمی توان در يك صفحه
بلكه در يك مجلّه از روزهای‌ مهم و سرنوشت ساز خرداد و از نگارش فضيلت سيد ماه ها‌
« رمضان »، تجليل به عمل آورد زيرا هر روز اين سی و يك روز ياد‌آور حادثه ای مستقل
و رويدادی‌ مهم است كه به جای‌ خود، در ضمن چندين صفحه زرّين بايد تقدير شود ولی‌
چون اين مجلّه، ـ مجله ای‌ خبری نيست و چون بنای‌ ما بر اين است كه از صفحات اندك
آن،‌ بيشترين استفاده را در رابطه با انگيزه̾ به وجود آمدن اين حوادث ـ و در رأس
آنها شهادت اميرالمؤمنان علی‌ (ع)و حادثه خونين 15 خرداد ـ مطلب داشته باشيم، كه
علی (ع)در راه برقراری قسط و عدل اسلامی‌، جان خود را فدا كرد و پانزده خرداد برای‌
پيروزی‌ از خطّ علی (ع) در راه ریشه کن ساختن دشمنان علی(ع) انجام پذیرفت، و از
این روی  اينك به مروری فهرستوار بر برخی
از اين رويدادهای سرنوشت ساز بسنده می كنيم و تفصيل آن را عزيزان پاسدار اسلام از
رسانه های گروهی  و مجلات و روزنامه های
خبری خواهند شنيد و خواهند خواند.

ماه مبارك رمضان،‌ماه
خدا و ماه خود سازی به اين است كه انسان خودی برای‌ خويشتن نشناسد و خدا را براستی‌
مالك خود بداند كه اگر چنين باوری‌ برا‌ی او پيدا شد، آنجا هست كه حق عبوديت و
بندگی را ادا می كند و در برابر دستورها و اوامر الهی سر تسليم و خضوع فرود می آورد
و از هر چه رنگ ضد خدائی دارد دوری می جويد. و اينگونه روزه ای‌ مورد پذيرش واقع
می شود كه انسان از هر گناه و معصيتی امساك كند. امام صادق(ع)می‌فرمايد :

« اذا صمت فليصم سمعك
و بصرك و لسانك و بطنك و فرجك » اگر روزه گرفتی‌ بايد گوش و چشم و زبان و شكم و
دامنت نيز روزه بگيرند. يعنی با تمام اعضاء و جوارحت روزه گير : گوشت از شنيدن
محرمات، چشمت از ديدن نامحرم، زبانت از غيبت و دروغ و تهمت و ناسزا، شكمت از خوردن
حرام و دامنت را نيز از حرام نگهدار تا روزه ات مورد قبول قرار گيرد و با بيرون
آمدن از ماه، از گناهان نيز خارج شوی.

15 رمضان،‌ولادت سبط
اكبر، نور چشم پيامبر،دومين امام معصوم، حضرت مجتبی سلام الله عليه است. اين ميلاد
مسعود را به امام و امت تبريك عرض می‌كنيم.

نوزدهم رمضان، روز
ضربت خوردن حضرت اميرالمؤمنين (ع)و بيست و يكم اين ماه روزی است كه والاترين انسان
روی زمين ـ پس از پيامبر ((ص)) ـ به دست شقی ترين اشقيای تاريخ به شهادت رسيد. علی
را از شدت عدلش تحمل نكردند و در خانه خدا با زبان روزه،‌در حال نماز شهيد كردند.
ما كه خود را پيروان علی (ع)می دانيم بايد گامی‌ هرچند كوچك در راه مقدس علی (ع)برداريم
و از كلمات آن بزرگوار سرمشق زندگی فراگيريم، وگر چه هيچ كس نمی تواند مانند او
باشد كه خود فرمود: شما نمی‌توانيد مانند من زندگی كنيد ولی‌ با عفت و پاكدامنی و
ورع مرا ياری‌دهيد ؛ ما هم با سعی‌و كوشش در اين راه،‌امامان را ياری‌نمائيم.

اول خرداد آغاز محاصره
اقتصادی آمريكا و بازار مشترك اروپا بر عليه ايران است. اين محاصره اقتصادی‌
يادآور همان محاصره ای‌است كه قريش درباره پيامبر ((ص)) و خاندان و يارانش در شعب
ابی طالب روا داشتند؛ البته با اين فرق كه بر پيامبر اكرم و ياران باوفا وخاندان
عزيزش چقدر سخت گذشت و برای‌خدا تحمل كردند ولی ما با اين همه نعمت كه خدا بر ما
ارزانی داشته، باز هم گاهی‌ديده می شود كه برخی‌از كمترين نارسائی های‌ مادی فرياد
وانفسايشان بلند است كه خدا همه را هدايت كند و مارا برای‌ پذيرفتن آزمايش هائی
سخت تر،‌در آينده ياری‌بخشد.

سوم خرداد، روز بسيار
مباركی‌است كه خرم شهر خونين به دست رزمندگان عزيز و فداكار و با اخلاص،‌ از قيد
اسارت صداميان پليد آزاد شد و ما اين روز فرخنده را به امام و امت شهيدپرور تبريك
عرض می كنيم.

پانزدهم خرداد، يوم
الله قيام 15 خرداد است كه روزی جاودان در تاريخ انقلاب اسلامی است. در آن روز
بسيار عظيم، اولين بذر انقلاب كاشته شد و با خون پانزده هزار شهيد مظلوم آبياری شد
و اين شهد پيروزی كه امروز می‌چشيم، نتيجه خون آن شهيدان مظلوم است كه تن به ذلت
ندادند و اولين قيام را مردانه آغاز كردند و با خون خود نوشتند : « يا مرگ يا خمينی
» ياد آن عزيزان گرامی‌باد كه پيروزی انقلاب اسلامی‌ را با نثار جان، پايه گذاری
كردند و غريب وار از اين قفس آهنين به پرواز درآمدند و با طيران آنان به روضه
رضوان، اين قفس در هم شكست و آزادی‌ در سايه̾ قرآن پديد آمد.

و در يك كلمه :
پانزده خرداد يادآور عزت، شرف، استقلال، حريّت و عظمت اين امت و اين ميهن اسلامی
است و بايد ـ همانگونه كه امامان فرمودـ برای هميشه در تاريخ زنده بماند.

بيستم خرداد يادآور
شهادت اولين روحانی مبارزی‌است كه به رژيم منفور پهلوی‌ تا آخر «نه» گفت و در اين
راه جان خود را داد، مرحوم آية‌الله سعيدی كه خدايش رحمت كند و مقامش والاتر
گرداند.

27 خرداد ـ روز تشكيل
جهاد سازندگی، اين نهاد خود خويش و پركار به فرمان امام امت ارواحنا فداه است.

31 خرداد ـ روز شهادت
سردار رشيد اسلام، دكتر مصطفی چمران است كه خدا او را رحمت كند و با اصحاب امام
حسين (ع)محشور فرمايد.

 

/

سقوط نميری

و بروز تحولات در كشور سودان

17 فروردين هزار و سيصدو شصت و چهار صدای
راديوی سودان خبر از بروز يك كودتای‌بدون خونريزی‌ و افتادن قدرت به دست نظاميان
داد و همزمان با اعلام اين خبر از راديوی سودان سفير اين كشور در پايتخت كنيا طی
بيانيه ای‌خبر كودتا را به جهانيان اعلام نمود.

نميری كه در همين لحظات از آمريكا عازم سودان
بود غافلگيرانه با چنين واقعه ای‌ روبه رو گشت و مسير پرواز خود را از خارطوم به
سوی‌ قاهره تغيير داد و بدين ترتيب سرانجام جعفر نميری‌ پس از فريب 16 سال حكومت
به زير كشيده شد.

نميری در سال 1348 هجری‌ شمسی و همزمان با
محبوبيت عبدل ناصر در جهان عرب به همراه تنی‌ چند از افسران جوان كودتا نمود و به
نام نجات ملت سودان و با مشی سوسياليستی زمام امور را به دست گرفت. وی در طی دوران
حكومت ننگين خود از طرفی‌به دليل بی‌كفايتی‌ و سوء مديريت، كشور اسلامی‌و پهناور
سودان را از اهميت واقعی خود انداخته بود و از طرف ديگر به لحاظ وابستگی شديد به
آمريكا از موقعيت استراتژيك اين كشور در منطقه در جهت منافع آمريكا و قدرت های‌
شيطانی‌استفاده می نمود.

وی‌كه خود را سوسياليست ملی‌ گرا و ناصريست می
خواند در ابتدا با گروه ها‌ی چپ و كمونيست ها مناسبات دوستانه ای‌داشت و از شوروی‌
سلاح های سنگين دريافت می‌كرد.

امّا پس از مدتی‌ به همراه سادات معدوم رو به
سوی‌ غرب نهاد و دوستان و متحدين قديمی خود را بر قلع و قمع نمود. و تا آنجا پيش
رفت كه از مورد اعتماد ترين دوستان آمريكا در قاره آفريقا شناخته شد. و چنانچه در
چند سال اخير شاهد بوديم در طرح ننگين « ستاره درخشان » به منظور مقابله با انقلاب
اسلامی‌ در منطقه به همراه مصر و عمان شركت جست و سرزمين اسلامی سودان را جولانگاه
سربازان آمريكایی برای‌‌ انجام مانور« تجاوز سريع » قرار داد.

… و چنان چه مستحضريداين اواخر نميری در
ظاهری‌ فريب كارانه در قال يك مسلمان اسلام شناس درآمد و با همكاری برخی‌از جناح
های اخوان المسلمين به فكر اجرای احكام اسلامی‌ افتاد.

البته در اين نوشته قصد تحليل حركت اسلام
نمائی نميری و گروهی‌كه با وی‌ همكاری می كردند نداريم ليكن در يك جمله می‌توان
گفت كه حركت های‌ اسلام نمائی‌ حكام سرسپرده نه تنها تزويری بيش نيست كه با منظور
ضربه زدن به اسلام و امواج حركت توده های‌ انقلابی مسلمان صورت می‌ پذيرد و  چنانچه ديديم همكاری نميری با همين گروه اسلامی
نيز به طول نيانجاميد و او در اواخر حكومتش كليه رهبران و اعضای‌ مؤثر اسلامی و
حتی همان گروهی‌كه با او همكاری‌داشتند دستگير و روانه زندان نمود.

بنابراين بجاست كه علمای‌ اسلامی‌ در سراسر
جهان اسلام و با توكل به خدا وتمسك به ارزش های اسلامی‌ ساده لوحی ننموده و گرفتار
اين گونه حيله های‌ دشمنان نشوند.

سقوط نميری به عنوان يكی از مهره های‌ قديمی‌سياست
های‌آمريكا در منطقه از اهميت ويژه ای‌برخوردار است و در اينجا به طور اختصار
عوامل مهم سقوط او را ذكر می كنيم.

عوامل مهم سقوط نميری

1-   
نفرت مردم سودان از
نميری : نميری‌نه تنها با حمايت مردم سودان روی كار نيامد كه در طی‌ 16 سال حكومت
خود نيزنسبت به ايجاد رابطه عاطفی بين خود و ملت مسلمان سودان توفيق نيافت و هرگز
نتوانست حمايت های‌ مردمی‌ را جلب كند و شايد همين امر سبب شد با تمسك دروغين به
اسلام توده های‌ مسلمان را جذب نمايد و نفرت مردم سودان از خود و رژيمش را بزدايد
اما او در اين راستا نه تنها فقط موفق به رسيدن به هدف خويش نگشت بلكه به دليل
حضور بيشتر مسلمانان در سطح حكومت (هر چند كه مسلمانان انقلابی‌ به هيچ وجه حاضر
به همكاری‌با نميری نشدند) مورد تعرض و بی مهری آمريكا قرار گرفت و به دنبال قطع كمك
های‌ مالی و وام های‌پرداختی‌ آمريكا به سودان و در زير فشار آمريكا با كنار زدن و
دستگير نمودن عناصر مسلمان مختصر طرفدارای گروهی‌از مردم را نيز از دست داد و به
لحاظ ضعف اقتصاد‌ی و بحران غير قابل علاج ارزی كه آمريكائی ها برای وی  ايجاد نمودند، در شرايط سختی كه حكومت وی‌
لرزان بوده و بروز تحولات در كشور پيش بينی‌می شد مجبور به سفری شد كه بازگشتی‌ در
آن نبود…

2-   
اختلافات جنوب و شمال
سودان : از همان ابتدای استقلال سودان در سال 1956 به سبب تعلق اكثريت مطلق مردم
شمال سودان به دين مبين اسلام و گرايش جمع بسياری‌از مردم به مسحيت و يا به نحوی
بت پرستی ايجاد تفاهم بين طرفين لامحاله مشكل بود و طبيعی است كه استعمار انگلستان
برای‌ تداوم استعمار خود در سودان از اين اختلاف سود بسيار می‌برد.

و نميری نيز ظرف چند
سال اخير  با تبديل جنوب به 3 ايالت و
تعيين فرمانداران مورد اعتماد خود و اعزام نيروهای شمال به جنوب بار ديگر  آتش زير خاكستر جنگ جنوب و شمال را شعله ور
نمود و با قيام سرهنگ جان گارانگ كه يكی‌از رهبران مسيحی جنوب و به لحاظ دينی و
گرايش سياسی با اتيوپی نزديك است جنگ داخلی سودان به مرحله حساس خود رسيد و دردسر
بزرگی‌ برای نميری‌ ايجاد نمود و در ظرف يك سال و نيم اخير بيشترين درگيريها را با
رژيم نميری به وجود آوردند.

3-   
اوضاع نا به سامان
اقتصادی : اقتصاد لرزان سودان و سوء مديريت نميری اين كشور را در آستانه ورشكستگی‌كامل
قرار داد و ميزان بدهی های‌ خارجی سودان از مرز 9 ميليارد دلار گذشت و نميری ناگزير
برای تمديد بازپرداخت وام های دريافتی و وصول وام های جديد تصميمات بانك جهانی‌و
صندوق بين المللی پول را در مورد حذف سهم ويژه دولت و افزايش قيمتها پذيرفت و فشار
را بر مردم مستضعف سودان فزونی‌ بخشيد و در سال های اخير مردم سودان در بدترين و
غير قابل تحمل ترين وضعيت اقتصادی به سر می‌بردند.

4-   
سلب اعتماد آمريكا از
نميری : سلب اعتماد آمريكا نسبت به توان نميری برای اداره حكومت و تضمين ثبات نيز
از عوامل ضعيف شدن و نهايتاً سقوط نميری بود به تعبير ديگر آمريكا برای جلوگيری‌از
يك تحول عميق در ميان مردم سودان و سرنگونی حكومت نميری به وسيله يورش ملت مسلمان
ترجيح می داد كه قبل از راديكال شدن اوضاع نميری از حكومت كنار گذاشته شود و اين
فكر در هيئت حاكمه آمريكا در تصميم ( اسفند ماه 63 ) دولت آمريكا مبنی بر قطع كمك
194 ميليون دلاری آمريكا به سودان ظاهر می شود.

5-   
نقش جريانات اسلامی :
همانگونه كه گفته شد نميری‌ در بين مردم سودان وخصوصاً مسلمانان محبوبيتی نداشته و
در مدت 16 سال حكومت خود هيچ گاه مردم را در پشت سر خود نداشت، اما در دو سال
گذشته به منظور ادامه حيات حكومت خود مجبور به همكاری‌ با گروه های‌ اسلامی‌ شد و
يكی از رهبران اخوان المسلمين به نام « حسن ترابی » حاضر به همكاری با وی گشت اما
بسياری از جناح های ‌ديگر اسلامی‌ از ابتدا نسبت به توطئه نميری آگاه بوده و
هرگونه همكاری با وی را تحريم نمودند و مبارزه خود را با نميری ادامه دادند. و به
دنبال اقدام اخير نميری‌ مبنی بر دستگيری‌ و محدود نمودن مسلمانان ملغی نمودن
اجرای احكام اسلامی ‌و تغيير سياست های‌وی، مقاومت های اسلامی و مردمی‌ گسترش پيدا
نمود و هنگام سفر نميری به آمريكا به اوج خود رسيد به طوری كه با صراحت می توان
اظهار نظر نمود كه زمينه اصلی سقوط نميری و عدم مقاومت ياوران نميری در مقابل
كودتای اخير همين حركت مردمی ‌و اسلامی ‌بوده است و بدون شك اين حركت از پتانسيلی
برخوردار است كه هيچ حكومتی‌ بدون در نظر گرفتن منافع و مصالح مردم مسلمان در
سودان قادر به ادامه حركت و كار خود نخواهد بود.

حكومت جديد

بدون ترديد سقوط رژيم نميری برای همه مردم
مسلمان سودان ونيروهای مبارز مترقی قابل قبول و مبارك بود اما در مورد اينكه حكومت
جايگزين بتواند بيانگر خواسته های واقعی مردم سودان باشد ونيز بر مشكلات عديده
موجود فائق آيد. برخی از صاحب نظران بر اين عقيده اند كه تنها در صورت حضور فعال و
هرچه گسترده مسلمانان از يك طرف و اجرای منطقی برای حل مشكل جنوب ونيز در پيش
گرفتن سياست های صحيح اقتصادی است كه رژيم جديد خواهد توانست در ظرف چند سال آينده
بر مشكلات فائق آمده و ثبات را به كشور بازگرداند.

چرا كه اولاً ـ مردم مسلمان و بسياری از گروه
های‌اسلامی مترصد و منتظر روشن شدن مواضع واقعی‌ دولت در قبال مسائل مختلف از جمله
اجرای‌ احكام اسلامی و نقش مسلمانان در حكومت و امثالهم می باشند.

ثانياً ـ مشكلات اقتصادی به ارث مانده از زمان
نميری و نيازهای‌مالی و قروض رژيم به كشور های خارجی‌از جمله آمريكا به قدری زياد
است كه بعيد است رژيم جديد حتی اگر دارای گرايش های‌ ملی و مستقل باشد بتواند به
سادگی بندهای‌ وابستگی را بگسلد.

ثالثاً ـ مشكل گروه های داخلی و روابط با
همسايگان از جمله ليبی و اتيوپی كه حاميان اصلی گروه ها‌ی مخالف در جنوب بود و از
اين جريان به عنوان اهرمی برای‌ بهبود روابط با رژيم جديد سودان استفاده می‌كنند
قابل تأمل است.

النهاية‌ با توجه به مشكلات ذكر شده رژيم فعلی
سودان راه سختی را در پيش خواهد داشت و موقعيت وی در گرو چگونگی برخورد با مردم
سودان و گروه های سياسی خصوصاً مسلمانان است. در اين راستا هر چند كه سوار الذهب
رهبر كودتای‌ نظامی قول برقراری‌ دمكراسی و سپردن قدرت به دست مردم را در ظرف يك
الی دو سال را داده است ليكن با توجه به گرايشات مختلف قدرت در داخل حكومت و نيز
در بين گروه های مدعی در شمال و جنوب در صورتی كه دولت يك خط ايدئو لوژيك و سياسی
مشخصی‌ را در سطح كشور و در سطح بين المللی ارائه ندهد به نظر نمی رسد كه بتواند
به سادگی‌ بر مسئوليت اداره كشور فائق آيد و می توان گفت كه سودان آبستن حوادث مهم
خواهد بود.

 

/

روزی كه آفتاب غروب كرد

سحرگاه نوزدهم ماه رمضان و با گذشت 40 سال از
هجرت پيامبر اكرم ((ص)) و شصت و سه سال عمر سراسر عبادت، شهامت، شجاعت،‌پارسائی، و
عظمتِ سرور پارسايان و رهبر خداجويان علی (ع)، و در همان حال كه ديدگان مردم به
خواب رفته و ديدگان علی با راز و نياز در دل شب بيدار بود و در حالی كه قلبش برای
ديدار با محبوب و در شوق وصال به تپش افتاده بود، و پس از صرف نان و نمكی اندك در
منزل دختر مهربانش، برای‌ شتافتن به محراب خونين پرستش، به خود خطاب كرده فرمود :
كمر بند خود را برای مرگ محكم كن كه وقت آن سر رسيده است و آنگاه از منزل خارج شد
و روانه مسجد كوفه گشت.

چرا آن روز علی (ع)خرسند نباشد كه عمری در اين
دنيا بی‌ارزش كه آن را از لنگه كفش وصله خورده ای بدتر می داند، با آن همه رنج ها،
محنت ها،‌فراق ها، حق كشی‌ ها،‌ظلم ها، و خيانتهائی كه بر او داشته است، و برای‌ خدا
تحمّل كرده و اينك اين دنيای فانی را پشت سر می گذارد و به آرزوی ديرينه اش كه
شهادت و لقای‌ محبوب است می رسد.

وانگهی مرگ را علی چگونه می داند؟ « والله
لابن ابي طالب آنس بالموت من الطفل بثدي اُمه » به خدا سوگند، فرزند ابوطالب با
مرگ مانوس تر است از كودك خردسال به پستان مادرش.

علی (ع)اينچنين علاقه به مرگ دارد چرا كه
سرآغاز زندگی‌ جاويد است. علی‌از مرگ هراسی ندارد زيرا پرونده اش سفيد ترين پرونده
تاريخ است.علی از مردن نمی‌ترسد چرا كه به متاع زود گذر دنيا لحظه ای‌ دل نبسته
است كه اكنون از فراقش غمين باشد.

علی از مرگ وحشتی ندارد زيرا هيچ قيد وبندی‌
او را وابسته به دنيا نكرده و او چنان از دنيا فاصله گرفته است كه همانند فاصله
گرفتن آفتاب از نخهای‌تار شب سياه.

اين آينه تمام نمای پيامبر در منزل را گشود و
با دلی آرام روانه خانه معشوق شد. علی خوشحال و مسرور است كه دنيا را وداع می گويد
ولی دنيا سخت ترين و شديدترين روز خود را می گذراند. او اين را نمی خواهد كه بی
ارزش و زودگذر است اين او را می خواهد كه تمام ارزش ها در او خلاصه می شود و هميشه
جاويد است. او اين را نمی‌خواهد زيرا در فضا‌ی مرگبارش محيطی پر از فساد و
ظلم  وجنايت و اهانت و خيانت وو… ديده
است و اين او را می خواهد چون مجسّمه ايمان،‌عدالت، تقوای‌، پرهيزكاری‌،‌زهد و
الگوی‌ تمام فضائل است و به زندگی‌ صفا و رونق و ارزش می بخشد.

ولی علی (ع)دل خوشی از اين دنيا و مردم آن
نداشت علی دنيا را نمی خواست زيرا سايه̾ پايداری نداشت و كسی كه به اين سايه های‌
روان دل ببندد،‌چقدر بايد حقير باشد، امام علی كه از همه كس و همه چيز خود را بی
نياز می ديد و تنها نيازش به ذات اقدس بی نياز علی الاطلاق بود،‌بی گمان دنيا را
به آب زهد عجين كرده و با نان جوينی‌ كه او را توان عبادت دهد،‌بسنده می‌كرد.

و امّا از مردم دنيا و دنيا دوستان نيز بی زار
بود كه هر گاه آنان را به جهاد با دشمن فرا می خواند،‌راحت طلبی و دلبستن به دنيای
فانی‌،‌آنان را به عذرخواهی‌ و عقب نشينی وا می‌داشت، زمستان را از سرمايش و
تابستان را از دمايش بهانه می‌آوردند وكناره گيری می كردند. و آنچنان به متاع اندك
دنيا راضی و خشنود بودند كه با چند درهم معاويه،‌دين خود را فروختند. علی‌ خدا را
می جويد و آنان دينار دنيا را. علی قيام را می‌خواهد و آنان آسايش را. علی از دنيا
فاصله می‌گيرد و آنان به دنيا می‌چسبند،‌پس بايد علی از آنان فاصله بگيرد ولی او
خليفه خدا در زمين و رهبر واقعی‌ مردم است،‌ پس بايد تا آخرين لحظات تلخ زندگی،
آنان را نصيحت كند و به سوی‌ خدا بازخواند گرچه می‌داند كه اينها را چشمی بينا و
گوشی‌ شنوا و قلبی دانا نيست. تا آنجا كه از دست آنان ناله می كند و می فرمايد :

«قاتلكم الله ! لقد ملأتم قلبي قيحاً وشحنتم
صدري غيظاً‌» خدا شما را بكشد ! دل مرا پر از جراحت كرديد و سينه ام را پر از خشم.

در هر صورت، متأسفانه آن بی خردان بدسرشت،‌ به
قدری‌ قلب علی را جريحه دار كردند كه ديگر تاب تحمّل را نداشت، خدايش را خطاب كرده
عرض می كند :

خداوندا من از اين كوفيان بيزار شده ام و آنها
هم از من ملول و خسته گشته اند،‌پس به من افرادی‌ بهتر از آنان بده و به جای‌من
شرّی به آنها عطا فرما.

در هر صورت، گرچه تمام امامان ما مظلوم بودند
ولی ظلمی كه بر علی‌ در طول ساليان محنت وارد شده بود،‌اگر بررسی شود،‌قابل قياس
با ديگر ستمها نيست.

و لذا علی (ع)با قلبی مجروح به سوی‌ عبادتگاه
و قتلگاه خويش رفت و در حالی‌ كه فرق مباركش با شمشير مسموم پليدترين پليدان
روزگار شكافت و محاصن شريفش از خون سرش رنگين شد،‌ندای اجل را لبيك گفته فرمود:
«فزت و رب الكعبه » به خدای‌ كعبه قسم، رستگار شدم.

و آن روز بود كه آفتاب غروب كرد و ديگر
بازنگشت زيرا علی (ع)نمازش را به وقت خوانده بود.

 

/

نقش آذربايجان در انقلاب

و اشاره ای‌ به توطئه ها 

حجة الاسلام والمسلمين موسوی تبريزی‌

مدتی است كه عده ا‌ی از دوستان و برادران
پيشنهاد می‌ كردند كه در مورد تاريخ انقلاب اسلامی‌ و حوادثی كه پس از انقلاب در
آذربايجان به ويژه در تبريز پيش آمده،‌خاطراتی كه دارم بنويسم. خصوصاً بر حركت ها‌ی
ضد انقلابی‌ حزب خلق مسلمان و چگونگی‌ آن تأكيد ميكردند ولی‌ با توجه به مشاغل
زياد و اينكه برای نوشتن و ياد آوردن حركت های‌انحرافی آمريكائی‌ ضرورتی‌ نمی ديدم
اقدام نكردم امّا هنگاميكه نوشته های‌ بعضی از نويسندگان تاريخ انقلاب را مطالعه
كردم متوجه شدم كه ايادی‌ استكبار جهانی در داخل و خارج با پشتيبانی عظيم مالی‌ و
تبليغاتی‌ قدرتهای استكباری با تمام نيرو در پی فرصت هستند كه در مواقع مناسب
شديدترين ضربه خود را به انقلاب اسلامی‌ ايران بزنند و با اينكه هنوز بيش از شش
سال از پيروزی‌ انقلاب نگذشته است و فرزندان انقلاب و نسل موجود در آن هنوز حاضر و
شاهد هستند، مطالب مسموم و انحرافی‌ را درباره انقلاب اسلامی می نويسند و می
خواهند چهره̾ نورانی‌و بسيار درخشان انقلاب كه عملاً دارد وضعيت تاريك جهان
مستضعفين را روشن می نمايد و نور اميدی‌ در دل تمام ستمديدگان و عدالت پيشگان جهان
ايجاد كرده است،‌ در اذهان مردم،‌ كريه و خشن و غيرانسانی‌ معرفی كنند و اميدها را
به يأس مبدّل سازند تا هرگز در هيچ كشوری مردم مستضعف آن به فكر انقلاب از نوع
انقلاب اسلامی‌ نيفتند و اين مسئله با اينكه هيچ نيازی به استدلال ندارد چرا كه هر
متفكری می تواند با تحليل از انقلاب اسلامی‌و روند تكاملی‌ و پويای‌ آن در كشور
های ديگر، خطر و ضررهائيكه مستكبران جهان از انقلاب اسلامی می بينند و خواهند ديد
قطع پيدا می‌ كند كه هرگز استكبار جهانی‌ از هيچ گونه تلاشی‌ برای توقف و نابودی‌
انقلاب در هيچ زمانی‌ دريغ نخواهند كرد. و به فرمايش امام بزرگوارمان آنچه كه تا
حال نكردند نتوانستند و گرنه آنچه را كه می‌توانستند كردند.

در عين حال مطالب تمام راديو ها و بيانيه ها و
مطبوعات وابسته به استكبار شرق و غرب بالخصوص كتابهائيكه در خارج و داخل به وسيله
چهره های مختلف وحتی كسانيكه انقلابی عليه استبداد ستمشاهی‌ شركت داشته روشنترين
دليل وحشت ابرقدرتها از انقلاب اسلامی و بقای‌ آن است.

و با توجه به اينكه از راه های‌ نظامی و حصر
اقتصادی و فشار تبليغات رسانه ها‌ی گروهی‌ آنچنان كه می‌خواستند نتيجه مطلوب
نگرفتند،‌ برنامه دراز مدتی‌ شروع كردند كه لااقل در نسلهای آينده ـ كه در متن
انقلاب نيستند ـ بتوانند تأثير بگذارند و آنان را از ادامه انقلاب باز دارند و
بهترين راه برای‌ اجرا‌ی اين هدف ويرانگر، نوشتن و تأليف و تحرير كتابهائی است كه
در رابطه با تاريخ انقلاب اسلامی باشد و اگر چه به ظاهر مسائل انقلاب را تحليل و
بررسی نمايند ولی در واقع مرموزانه با درج مطالبی 
انحرافی‌اذهان نسلهای آينده را از 
انقلاب مشوه، سازند و متأسفانه تا به حال كتابهائيكه در رابطه با اين حركت
عظيم اسلامی نوشته شده است با اينكه برخی بسيار خوب و مفيد بوده است لكن ناقص و
برخی‌ نادرست و مغرضانه و بلكه بايد گفت كه با اهداف فوق الذكر نوشته شده است.

از اين رو بجا است اشخاص انديشمند و صاحب قلمی
كه در متن انقلاب بوده و تا حدودی مسائل را برای العين ديده و يا از منابع موثقی
دريافت كرده اند،‌در اين امر مهم اهتمام ورزند و گامهای مثبت و مؤثری را بردارند و
آنچه را كه خود می دانند و شاهد بودند و يا از منابع صحيح با مدرك و اسناد جمع
آوری كرده اند با تحليل صحيح از وقايع برشته تحرير درآورده و در اختيار نسل موجود
و نسلهای آينده قرار دهند تا اينكه انقلاب اسلامی‌ عزيزمان بتواند در آينده با
همان درخشندگی‌ كه در اوّل انقلاب داشت پويائی خود را ادامه دهد. البته لزومی
ندارد كه همه در مورد تمام مسائل انقلاب در ابعاد مختلف بنويسند كه شايد برای‌
يكنفر اين كار بسيار مشكل و يا محال است و معتقديم كه هر شخصی‌ به مقدار توانائی
كه دارد يك يا چند بعد از ابعاد انقلاب را مورد بررسی صحيح و كامل قرار دهد كه در
نتيجه چند فكر و چند قلم در كنار هم قرار می گيرد و نمای بسيار جالب و صحيحی‌ از
انقلاب اسلامی‌ برای آيندگان خواهد ماند.

يكی‌ از مسائل بسيار مهمی‌ كه در انقلاب
اسلامی‌،‌حتماً بايد به طور روشن و مستدل نوشته شود تا آيندگان به شبهه نيفتند،‌كيفيت
و كميّت حركت ها‌ی ضد انقلابی‌ است كه پس از پيروزی انقلاب در نقاط مختلف ايران
شكل گرفت و چگونگی برخورد جمهوری اسلامی‌ و مقامات مسئول قضائی و اجرائی با آنان و
عاقبت و نتيجه كار آنها است كه مانند همه انقلابهائی كه در تاريخ بشريت رخ داده
است اين مسائل پيش آمد و اگر درست تحليل و تفسير نشود و واقعيات تاريخ همان طوريكه
بوده و هست ثبت نشود بدون شك اين حركت ها در آينده يك حركت انقلابی و انسان
دوستانه معرفی‌ ميشوند و قهراً سركوب آنان يك عمل غير انسانی‌ قلمداد ميشود لذا در
اين زمينه نيز بسيار لازم است كه گامهائی‌ برداشته شود و از باب مالايدرك كله،
بنده̾ حقير نيز با توجه به اينكه در مقداری از مسائل و حركت های انقلابی‌ چه قبل
از پيروزی و چه پس از آن، حاضر و ناظر بودم و از نزديك به مسائل انقلاب آشنائی
داشتم به ويژه در رابطه با حركت های‌ ضد انقلابی، به مناسبت مسئوليتی كه داشتم و
انجام وظيفه می‌كردم خصوصاًً در مورد تبريز اطلاعاتی داشتم،‌ بر خود لازم ديدم كه
تا حدّ توان و تا آنجا كه مطالبی را بياد دارم و يا اسنادی‌ در دست است،‌ بنويسم و
در اين راستا لازم است كه وضعيت و شرايط روحی‌ مردم تبريز و كيفيت حركت های
انقلابی و ضد انقلابی چه قبل از انقلاب و چه پس از آن مورد بررسی قرار گيرد.

بررسی خاطرات جاسوسان استعمار

نوشته اند مطالعه كرد.

همانطور كه امام بزرگوار و رهبر كبير انقلاب
اسلامی بارها فرموده اند : استعمار گران سالهای متمادی است كه در رابطه با كشورهای‌
اسلامی و شهرهای مهم آن تحقيقات لازم را انجام داده اند و فكر و روحيات و شرايط
اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی هر كشور و مناطق مهم آن را كاملاً بررسی كرده و به دست
آورده اند و متناسب با آن اقدامات لازم را برای به ثمر رساندن حركت های استعماری
خود در راه اهداف پليد خويش انجام داده اند و در اين زمينه از هيچ عمل ضد انسانی و
منافی با اخلاق و وجدان پاك انسان فرو گزار نكردند، كافی است كه در اين باب به
نوشته ها و خاطرات منتشر شده بعضی از جاسوسان كه تنها شمّه ای از جنايات بسيار
زياد استعمارگر پير انگلستان همفر يكی از جاسوسان و نوكران خائن انگلستان در
خاطرات خود چنين می‌نويسد:

« در سال 1710 ميلادی‌ ( درست دويست و هفتاد و
پنج سال پيش ) وزارت مستعمرات انگلستان مرا مأمور جاسوسی در كشورهای مصر، عراق،‌ايران،
حجاز و استانبول مركز خلافت عثمانی‌نمود. مأموريت من جمع آوری اطلاعات كافی به
منظور جستجوی راه های در هم شكستن مسلمانان و نفوذ استعماری در ممالك اسلامی بود.
همزمان با من نُه جاسوس ديگر از بهترين و ورزيده ترين مأموران وزارت مستعمرات،‌ در
ممالك اسلامی اينگونه مأموريتها را برعهده داشتند و در راه فراهم ساختن موجبات
تسلط استعماری‌ انگليس و تحكيم مواضع آن دولت در نقاط استعمار شده فعاليت می
كردند. اعتبار مالی كافی در اختيار اين هيئتها قرار داشت و به نقشه های دقيق و
اطلاعات دست اوّل مجهّز بودند، فهرست كامل نام وزراء، فرمانروايان، مأموران
عاليرتبه، علماء و رؤسای قبائل به آنها داده شده بود. در موقع خداحافظی، معاون
وزارت مستعمرات با جمله ای بدرقه كرد كه فراموش نشدنی است او گفت : موقعيت شما
سرنوشت آينده كشورمان را تعيين خواهد كرد،‌ پس هر چه در قوه داريد به كار بنديد تا
موفق شويد. » ( كتاب خاطرات همفر ص 15 )

هراس استعمار از اسلام

يكی از مهم ترين مسائلی كه همواره فكر استعمار
گران را به خود مشغول كرده بود و مدام برای‌ از بين بردن آن تلاش می كرد و با وجود
آن خود را موفق نمی ديد، مسئله اعتقاد عموم مسلمين به مبدأ و معاد و خصوصاً شيعه
به علمای بزرگ و مراجع تقليد و پيروی از آنان بود،‌چرا كه با وجود اعتقاد به
پروردگار متعال و اينكه او منشأ همه قدرتها است و همه بشر مخلوق او است و اوست كه
به بشر حتم كرده است كه بايد سرنوشت خويش مسلط گردد هرگز توجهی‌ به قدرت های مادّی‌
نداشته و زير بار سلطه آنان نرود. قرآن می فرمايد : « انّا عرضنا الامانة علی
السموات و الارض والجبال فابين ان يحملنها واشفقن منها و حملها الانسان انّه كان
ظلوماً جهولاً » ( احزاب 72 ). ما امانت خود را به زمين و آسمانها و كوه ها عرضه
كرديم ديديم كه آنان وحشت دارند و قدرت حمل امانت ما را ندارند لكن انسان آن را بر
دوش كشيد. آری ! اوست كه شكننده تمامی‌ بتها و طاغوتها و قدرت های استعماری و غيره
است و هنگاميكه به خدا توجه دارد از همه ماسوی الله غافل است.

در نهج البلاغه نيز مولی الموحدين امير
المؤمنين (ع)چنين می‌فرمايد: « ان من حق من عظم جلال الله فی نفسه وجل موضعه من
قلبه ان يصغر عنده لعظم ذلك كل ماسواه » ( خطبه 207 فيض الاسلام ) يعنی‌: كسی كه
پيش او و در اعماق قلب او عظمت و كبرياء و جلال پروردگار جلوه گر است و او را با
صفات كمال و جلال می شناسد و معتقد است به عظمت و بزرگی بی‌ پايان او،‌سزاوار است
كه همه قدرت ها و مظاهر مادّی‌ و جلوه های ظاهر دنيوی در برابرش كوچك جلوه كند و
اعتنائی به آنها نداشته باشد.

امام سجاد آن چهارمين برج امامت (ع)به خدای‌
خود عرض می كند :

« الهی‌ ان رفعتنی فمن ذاالذی يضعنی‌ و ان وضعتنی
فمن ذاالذی يرفعنی‌ و ان اكرمتنی‌فمن ذاالذی يهيننی‌ و ان اهنتنی فمن ذاالذی
يكرمنی… » ( صحيفه سجاديه ـ دعای  48 ).

از دعاهای امام سجاد در روزهای جمعه و عيد
قربان :

پروردگارا ! اگر تو مقام و منزلت مرا بالا
ببری‌ چه كسی می تواند مرا به سقوط بكشاند و اگر تو از من رو گردان شوی و مرا به
سقوط بكشانی چه كسی می تواند مرا از سقوط نجات دهد و اگر تو مرا عزيز داری چه كسی‌
می تواند مرا اهانت كند و كوچك بشمرد و اگر تو مرا ذليل  كردی و مورد لطف و كرم خود قرار ندادی چه كسی‌
می‌تواند مرا عزت بخشد.

بالاخره با تمام اين رهنمود هائيكه در قرآن و
نهج البلاغه و صحيفه سجاديه و كلمات و سخنان ائمه اطهار عليهم السلام است كه يك
انسان معتقد به مبدأ لايزال و اينكه ماوراء اين عالم،‌عالم ديگری است و بشر صرفاً
برای اين دنيا آفريده نشده است و تشخيص دهد هدف آفرينش را و از خود و هدف خلقت
خويش و اينكه همه گونه استعداد های كمال در او نهفته است، شناخت داشته باشد و
معتقد به روز جزا و ثواب و عقاب آن باشد. مسلماً نه تنها زير بار سلطه اجانب
نخواهد رفت و نه تنها قدرت ظاهری و پيشرفت های مادّی چشم های‌ اين مسلمان معتقد را
خيره نخواهد ساخت بلكه برای مبارزه با آن و ريشه كن ساختن ظلم و بيدادگری قيام
خواهد كرد و به تمام پيشرفت های علمی و صنعتی كه برای پيشرفت يك جامعه رشد يافته
لازم است،‌دست خواهد يافت كه نه تنها برای استفاده مادّی و شخصی خود بلكه به عنوان
يك واجب كفائی و اداء دين وظيفه خود به جامعه اسلامی‌.

ولايت فقيه و پيروزی از مراجع تقليد

روشن است كه اگر چنين حركت و تلاشی كه نشأت
گرفته از اعتقاد است و هميشه در انسان پويا و در حال رشد و تكامل است،‌در پرتو
هدايت و رهبری صحيح قرار گيرد و با رهبری صحيح تمام نيروهای جوشيده از اعتقاد خلق
به سوی خالق و كمال مطلق و بالاخره صراط مستقيم بسيج شود و همه قدرتها و نيروها و
انديشه ها متمركز بشود مسلم است كه هيچ قدرتی نمی تواند در ميان اينها سلطه خود را
بگسترد و به اهداف پليد خود برسد كه « يد الله مع الاجماعه ».

همفر آن جاسوس سر سپرده انگلستان در جای ديگری‌
از خاطرات خود چنين می نويسد : ما با وجود اينكه با دولت عثمانی‌ و دولت ايران
قراردادهای سرّی متعددی به سود خود امضا كرده بوديم و جاسوس ها ومأموران ما در
ممالك اسلامی زير نفوذ عثمانيها و در ايران همچنان به كار خود سرگرم بودند و در
راه هدف های خود دولت انگليس موفقيتهائی‌به دست آورده بودند و در ترويج فساد اداری‌
و رشوه خواری‌ و تهيه وسائل خوشگذرانی‌ پادشاهان تا حدودی بنيان اين حكومت ها را
پيش از پيش متزلزل ساخته بودند امّا به دلائلی كه اشاره خواهيم كرد از نتائج ضعف
حكومت های‌ عثمانی‌ در ايران به سود خود چندان مطمئن نبوديم.

سپس به دلائل آن اشاره می كند كه ما سه مورد
آن را می‌ نويسيم :

1-   
نفوذ معنوی اسلام در
مردم اين نواحی‌كه از نيرومندی‌ و ثبات كامل برخوردار بود و می‌توان گفت يك مسلمان
عادی از نظر مبانی‌ اعتقادی با يك كشيش مسيحی رقابت می كرد. اينان به هيچ عنوانی‌
دست از دين خود بر نمی داشتند. در بين مسلمانان پيروان مذهب تشيع كه در ايران
سكونت دارند از حيث عقيده و ايمان استوارتر 
و طبعاً‌خطرناكترند.

2-   
دين اسلام بنا بر
سوابق تاريخی‌، دين زندگی و سيادت و آزادگی است و پيروان راستين آن به آسانی‌ تن
به اسارت و بندگی نمی دهند غرور و عظمت های‌گذشته به گونه ای‌ بر وجودشان حاكم است
كه حتی در اين دوران ناتوانی‌ و فتور هم دست از آنان برنمی دارند.

3-   
علمای اسلام نيز سبب
نگرانی ما بودند ؛ مفتيان الا زهر و مراجع تشيع در ايران و عراق هر كدام چون مانع
بزرگی‌ در برابر مقاصد استعماری‌ما جلوه می كردند و بالاخره می نويسد :
فرمانروايان اهل سنت به قدر پيروان تشيع از علما نمی ترسيدند و می بينيم كه در
قلمرو عثمانی ها ميان سلطان و شيخ الاسلام هميشه روابط حسنه ای برقرار بود و نفوذ
معنوی علما تقريباً به نفوذ سياسی حكّام پهلو می زده است. امّا در بلاد شيعه مردم
به علمای خود بيشتر از پادشاهان علاقمند بودند ارادت به علمای دين ارادت بی شائبه
بود ولی برای‌ پادشاهان و حكّام چندان اهميت واعتباری قائل نبودند. [1] 

 



 )- [1] خاطرات همفر ص 11-12 )

/

روز قدس

بيست و چهارم خرداد روز جهانی‌ قدس است كه به
فرموده̾ امام : روز قدس روز اسلام است،‌روز قدس روز دفن سلطه ابرقدرتها است. و اين
روزی است كه به تمام مسلمانان بلكه تمام مستضعفان عالم مربوط است. به اميد اينكه
با زنده نگهداشتن اين روز مقدس كه همه ساله در آخرين جمعه از ماه رمضان به دستور
امام امّت برقرار می شود، نه تنها سلطه̾ اسرائيل جنايتكار تمام شود كه با وحدت امت
اسلامی، برای‌هميشه سلطه ابرقدرتها نيز دفن گردد.

« روز قدس،‌يك روز جهانی‌است… روز مقابله
مستضعفين با مستكبرين… روزی است كه بايد مستضعفين مجهز بشوند در مقابل مستكبرين
و دماغ مستكبرين را به خاك بمالند… روز قدس روزی است كه بايد سرنوشت ملتهای‌مستضعف
معلوم شود… روزی است كه بايد همت كنيد و همت كنيم كه قدس را نجات دهيم و برادران
لبنانی‌ را از اين فشار ها نجات بدهيم روزی است كه بايد تمام مستضعفين را از چنگال
مستكبرين بيرون بياوريم. روزی است كه بايد جامعه مسلمين، همه اظهار وجود بكنند و
هشدار بدهند به ابرقدرتها و به اين تفاله هائی كه مانده است از آنها، چه در ايران
و چه در ساير جاها…

روز قدس روز اسلام است. روز قدس روزی است كه
اسلام را بايد احياء كرد و احياء بكنيم و قوانين اسلام در ممالك اسلامی اجرا
بشود… روز قدس روز حيات اسلام است،‌روز حكومت اسلامی‌ است… من روز قدس را روز
اسلام و روز رسول اكرم ((ص)) می‌دانم…»

امام خمينی

 

/

در دامان ابوطالب

درسهایی از تاریخ تحلیلی

حجة الاسلام و المسلمين رسولی محلاتی

تا بدينجا هشت سال از عمر پربركت رسول خدا(ص)
را با خاطرات و حوادث ناگواری‌ كه برای‌ آن بزرگوار به همراه داشت پشت سر گذارديم.
و اكنون آن حضرت در خانه̾ ابوطالب وارد شده و دامن پر مهر عموی عزيزش آماده̾ تربيت
و پرورش و كفالت يتيم گرانقدر برادرش عبدالله بن عبدالمطلب می گردد، و بر كسی كه
از تاريخ اسلام مختصر اطلاعی‌ داشته باشد پوشيده نيست كه ابوطالب يعنی آن مرد
بزرگ،‌ با چه فداكاری‌ و گذشتی، و با چه اخلاص و ايثاری، اين وظيفه̾ سنگين الهی و
اجتماعی‌ را تا پايان عمر كه حدود چهل و سه سال طول كشيد به انجام رسانيد، و از
اين رهگذر چه حق بزرگی‌ بر عموم مسلمانان جهان تا روز قيامت دارد « فجزاه الله عن
الاسلام و عن المسلمين خير الجزاء ».

مرحوم ابن شهر آشوب در كتاب مناقب از ابن عباس
روايت كرده كه ابوطالب به برادرش عباس گفت : من ( از وقتی‌ كه محمد(ص) را در كفالت
خود در آوردم ) از او جدا نمی شوم و اطمينان به كسی نمی كنم ( كه او را به وی
بسپارم )… ابوطالب در اينجا داستانی از شرم و حيای‌ آن حضرت نقل كرده و در پايان
گويد :

ـ رسم ابوطالب چنان بود كه هر گاه می‌ خواست
شام و نهار به فرزندان خود بدهد به آنها می گفت : صبر كنيد تا پسرم ( محمد )
بيايد، ( و آنها صبر می كردند ) محمد (ص) می آمد ( و با آنها غذا می خورد… )[1]  و نيز روايت كرده كه اين فرزندان چنان بود كه
در وقت خوردن و نوشيدن غذا  وآب « بسم الله
الاحد » می گفت و شروع می كرد و پس از فراغت نيز « الحمدالله كثيرا » می گفت.

و هيچ گاه از او دروغی نشنيدم…

و هيچگاه او را نديدم كه مانند ديگران
بخندد…

و نديدم كه با كودكان بازی كند…

و تنهائی و تواضع برای‌ او محبوبتر بود ( و
بيشتر به تنهائی علاقه داشت ).

و شبيه اين گفتار در كتاب طبقات ابن سعد نيز
روايت شده كه هر كه خواهد می‌ تواند برای‌ اطلاع بدانجا مراجعه كند.[2]

و البته بايد دانست كه به همان مقدار كه
ابوطالب نسبت به رسول خدا (ص) علاقه و محبت داشت و در تربيت و حفاظت او می‌كوشيد
همسرش فاطمه بنت اسد نيز حدّ اعلای محبت را نسبت به آن بزرگوار می نمود، و رسول
خدا (ص) نيز تا پايان عمر محبتهای او را فراموش نكرد و اين روايت را كلينی ( ره )
و ديگران در داستان وفات فاطمه از امام صادق (ع) روايت كرده اند كه پس از اينكه
رسول خدا (ص) پيراهن خود را برای‌كفن او فرستاد و در تشييع جنازه̾ وی حاضر گرديد و
تابوت او را بر دوش كشيد و پيش از دفن در قبر او خوابيد، و پس از دفن برای‌ او
تلقين خواند…

… و كارهای‌ شگفت انگيز ديگری كه موجب سؤال
و پرسش عموم ياران و اصحاب آن حضرت گرديد و ما ان شاءالله تعالی در جای خود ـ
حوادث سال چهارم هجرت نقل خواهيم كرد ـ از آن جمله در پاسخ پرسش كنندگان فرمود :

« اليوم فقدت برّ ابی طالب، ان كانت لتكون
عندها الشی ء فتؤثرنی‌ به علی نفسها و ولدها… »[3].

ـ امروز نيكی های‌ ابوطالب را از دست دادم، و
شيوه̾ فاطمه چنان بود كه اگر چيزی نزد او پيدا می شد مرا بر خود و فرزندانش مقدم
می داشت…

چنانچه در استيعاب هم نظير اين گفتار با تلخيص
و اجمال نقل شده كه رسول خدا (ص) پس از دفن او فرمود :

« انّه لم يكن احد بعد أبی طالب ابرّبی
منها… »[4]

ـ براستی كه غير از ابوطالب كسی‌ نسبت به من
از فاطمه ( همسرش ) مهربانتر نبود.

و در تاريخ يعقوبی نيز آمده كه رسول خدا (ص)
در مرگ فاطمه فرمود :

« اليوم ماتت امّی » امروز مادرم از دنيا رفت،
و سپس نظير آنچه را در بالا نقل شد ذكر می‌كند[5]  و ما به خواست خدای‌ تعالی شرح حال اين بانوی
بزرگ اسلام و ايمان و سبقت او در اسلام و هجرت و فضائل ديگر او را در جای خود ذكر
خواهيم كرد.

 

و اكنون بازگرديم به دنباله بحث خود و تحقيق
درباره̾ مراحل بعدی‌ زندگانی رسول خدا (ص) پس از كفالت و سرپرستی ابوطالب يعنی
هشتمين سال زندگانی آن حضرت به بعد.

آمدن باران به بركت وجود رسول خدا (ص) و دعای‌ابوطالب

قاضی دحلان در كتاب سيره̾ خود از ابن عساكر
بسند خود از مردی‌ به نام جلهمة بن عرفطة نقل می كند كه در سال قحطی و خشك سالی‌
به مكه رفتم و مردم مكه را كه در كمال سختی‌ به سر می بردند مشاهده كردم كه در صدد
چاره برآمده و می خواهند برای‌ طلب باران دعا كنند،‌يكی گفت : بنزد لات و عزّی
برويد،‌و ديگری‌ گفت : به « مناة » متوسل شويد. در اين ميان پيری سالمند و خوش
صورت را ديدم كه به مردم می گفت: چرا بی راهه می رويد ؟ با اينكه يادگار ابراهيم
خليل و نژاد حضرت اسماعيل در ميان شما است !

بدو گفتند : گويا ابوطالب را می گوئی ؟

گفت : آری منظورم اوست !

مردم همگی برخاسته و من نيز همراه آنها آمدم و
در خانه̾ ابوطالب اجتماع كرده در را زدند و همينكه ابوطالب بيرون آمد مردم به سوی
او هجوم برده و او را در ميان گرفتند و بدو گفتند : ای ابوطالب تو به خوبی‌ از قحط
سالی و خشكی‌بيابان و گرسنگی و تشنگی مردمان باخبری اينك وقت آن است كه بيرون آيی
و برای‌ مردم از درگاه خدا باران طلب كنی!

گويد : ابوطالب كه اين سخن را شنيد از خانه
بيرون آمد و پسری همراه او بود كه همچون خورشيد می درخشيد، و در حالی‌ كه اطراف او
را جوانان ديگری گرفته بودند همچنان بيامد تا به كنار خانه̾ كعبه رسيد سپس آن پسر
زيباروی‌ را برگرفت و پشت او را به كعبه چسباند و با انگشتان خود به سوی آسمان
اشاره كرد و با زبانی تضرّع آميز بدرگاه خدا دعا كرد و طولی نكشيد كه پاره های ابر
از اطراف گرد آمده باران بسيار باريد و مردم را از خشكسالی‌ نجات داد، و بدنبال آن
قصيده̾ معروف لاميّه ابوطالب را كه بعد ها پس از بعثت درباره̾ رسول خدا سروده و
حدود 90 بيت است نقل كرده و مطلع آن اين بيت است :

وَابْيَضُ يُسْتَسْقی الْغمامُ
بِوَجْهِهِ             ثِمالُ الْيَتامی
عِصْمَةٌ لِلأرامِل

نگارنده گويد :

اين داستان ـ صرف نظر از مقام ارجمندی‌ را كه
برای رسول خدا ثابت می كند ـ شاهد زنده ای برای‌ گفتار ما است كه مانيز به خاطر
همان آن را برای‌ شما نقل كرديم و آن توجه عميقی است كه مردم مكه نسبت به ابوطالب
از نظر روحانی داشتند و نفوذ معنوی‌ و عظمت وی را در ميان قريش به خوبی ثابت می
كند، و اين مطلب را هم می‌ رساند كه ميراث انبياء گذشته نيز نزد ابوطالب بود و
چنانچه در روايات معتبر شيعه آمده مقام شامخ وصايت پس از عبدالمطلب بدو واگذار شده
بود.

ابوطالب صرف نظر از علاقه ای‌ كه از نظر
خويشاوندی به يتيم برادر داشت،‌ همانند جدّش عبدالمطلب از آينده̾ درخشان رسول خدا
(ص) با خبر بود و از روی اخبار گذشتگان و علائمی‌ كه در دست داشت به نبوّت و رسالت
الهی‌ وی‌ در آينده واقف و آگاه بود،‌و همين سبب علاقه̾ بيشتر او به محمد (ص) می
گرديد.

و اين مطلب از روی اشعار بسياری كه از ابيطالب
نقل شده به خوبی واضح و روشن است و تعجب از برخی راويان و نويسندگان اهل سنت است
كه با اينهمه در ايمان ابی طالب ترديد كرده و سخنانی گفته اند،‌و ما انشاء الله در
جا‌ی خود با شرح و تفصيل بيشتری در اين باره بحث خواهيم كرد،‌و در اينجا نيز يكی‌
دو بيت از همان قصيده را برای شما نقل كرده و به دنبال بحث خود باز می‌ گرديم،‌كه
از آن جمله است اين چند بيت :

لقد علموا انّ ابننا لا مكذّبٌ                            لدينا ولاُيعنی بقول
الاباطل

فاصبح فينا احمد في
اُرُومَةٍ                             تَقَصّر عنه سَورةُ
المتطاول

فَأيّدَةُ رَبُّ
العِباد بنصره                                  
واظهرَ دينا حقُه غير باطل[6]

و به نظر نگارنده اگر
درباره̾ ايمان ابوطالب جز همين قصيده و همين اشعار نبود برا‌ی اثبات مطلب كافی بود
تا چه رسد به دليلها و شواهد و روايات بسيار ديگری كه در اين باره رسيده و
انشاءالله در جای خود مذكور خواهد شد.

خاطراتی از دوران
كودكی‌ آن حضرت از زبان ابوطالب :

باری ابوطالب از
هيچگونه محبت و فداكاری‌ در مورد تربيت و نگهداری رسول خدا در دوران كودكی دريغ
نكرد و پيوسته مراقب وضع زندگی و رفع احتياجات وی‌ بود،‌و به گفته اهل تاريخ
سرپرستی و تربيت آن حضرت را خود شخصاً به عهده گرفته بود و به كسی‌ در اين باره
اطمينان نداشت تا جائيكه به برادرش عباس می گفت :

برادر ! عباس به تو
بگويم كه من ساعتی‌ از شب و روز محمد را از خود جدا نمی كنم و به كسی اطمينان
ندارم تا آنجا كه در هنگام خواب خودم او را می خوابانم و در بستر می‌برم، و گاهی‌
كه احتياج به تعويض لباس و يا كندن جامه دارد به من می گويد: عموجان صورتت را
بگردان تا من جامه ام را بيرون بياورم و چون سبب 
اين گفتارش را می‌ پرسم به من پاسخ می دهد :

برای اينكه شايسته
نيست كسی به بدن من نظر افكند،‌و من از اين گفتار او تعجب می‌كنم، و روی خود را از
او می گردانم.

و همچنين نوشته اند :

شيوه̾ ابوطالب آن بود
كه هر گاه می‌خواست نهار يا شام به بچه های‌ خود بدهد بدانها ‌می گفت : صبر كنيد
تا فرزندم ـ محمد ـ بيايد و چون آن حضرت حاضر می شد بدانها اجازه می‌داد دست به
طرف غذا ببرند.

ابن هشام در سره خود
می‌ نويسد :

در حجاز مرد قيافه
شناسی‌ بود و هرگاه به مكه می‌آمد قريشيان بچه های خود را به نزد او می بردند و او
نگاه به صورت آنها كرده از آينده̾ آنها خبرهائی می داد.

در يكی از سفرهائی‌كه
به مكه آمد، ابوطالب رسول خدا را برداشته و به نزد او آورد. چشم آن مرد به رسول
خدا افتاد و سپس خود را به كار‌ی مشغول و سرگرم ساخت،‌ پس از آن دوباره متوجه
ابوطالب شده گفت : آن كودك چه شد ؟ او را نزد من آريد،‌ابوطالب كه اصرار آن مرد را
برای ديدن رسول خدا ديد، آن حضرت را از نظر او پنهان كرد، قيافه شناس چندين بار
تكرار كرد : آن پسرك چه شد ؟ آن كودكی را كه نشان من داديد بياوريد كه به خدا
داستانی‌ در پيش دارد، ابوطالب كه چنان ديد از نزد آن مرد برخاسته و رفت.

اين اظهار
علاقه̾  شديد و اهميتی را كه ابوطالب در
حفظ و حراست رسول خدا نشان داد سبب شد كه خانواده̾  او نيز محمد (ص) را بسيار دوست می داشتند و در
همه جا او را بر خود مقدم می داشتند،‌گذشته از اينكه ابوطالب به طور خصوصی‌ هم
سفارش او را كرده بود.

می نويسند: روزی‌ كه
ابوطالب رسول خدا (ص) را از عبدالمطلب باز گرفت و به خانه آورد به همسرش ـ فاطمه
بنت اسد ـ گفت : بدان كه اين فرزند برادر من است كه در پيش من از جان و مالم
عزيزتر است و مراقب باش مبادا احدی جلوی او را از آنچه می خواهد بگيرد. فاطمه اين
سخن را شنيد تبسّمی كرده گفت :

آيا سفارش فرزندم
محمد را به من می‌ كنی ! در صورتيكه او از جان و فرزندان من عزيزتر می باشدى!

و در روايت ديگری‌است
كه ابوطالب می گفت : گاهی مرد زيبا صورتی‌را كه در زيبائی‌مانندش نبود می ديدم كه
نزد او می آمد و دستی‌ به سرش می‌ كشيد و برای‌ او دعا می كرد،‌و اتفاق افتاد كه
روزی او را گم كردم و برای‌ يافتن او به اين طرف و آن طرف رفتم ناگاه او را ديدم
كه به همراه مردی‌ زيبا كه مانندش را نديده بودم می آيد، بدوگفتم : فرزندم مگر به
تو نگفته بودم هيچگاه از من جدا مشو!

آن مرد گفت : هرگاه
از تو جدا شد من با او هستم و او را محافظت می‌كنم.

زندگی اجتماعی و
سفرها و برخوردها

چنانچه از روی‌ هم
رفته̾ روايات و تواريخ اسلامی‌ به دست می‌آيد از همان اوائل ورود محمد(ص) به خانه
ابوطالب زندگی اجتماعی‌ و برخورد و ورود آن حضرت در اجتماع شروع می شود،‌زيرا
چنانچه مشهور است در همان سال نهم زندگی رسول خدا (ص) نخستين سفر آن حضرت به شام و
برخورد با بحيرای راهب اتفاق افتاده،‌و سپس به ترتيب «داستان چوپانی‌كردن » و شركت
در « حلف الفضول » و احياناً برخی از جنگها شروع می شود و ما قبل از نقل داستان
بحيرا و نخستين سفر رسول خدا (ص) ناگزير از تذكر و توضيح يك مطلب هستيم،‌و آن تذكر
اين مطلب است كه قريش در آن روزگار برای‌ ادامه زندگی‌ نياز شديدی به تجارت و
مسافرت به شام و يمن داشتند و تابستان كه هوا گرم بود به شام می‌ رفتند و زمستان
به يمن، و به تعبير قرآن كريم « رحلة الشتاء و الصيف » داشتند. و چنانچه پيش از
اين گفته شد پدر آن حضرت يعنی عبدالله بن عبدالمطلب هم در يكی از همان سفرهای
تجاری‌كه به شام رفته بود در مراجعت در يثرب بيمار شد و همانجا از دنيا رفت. و
ابوطالب هم با اينكه سيادت و رياست بر بنی‌ هاشم داشت و از بزرگان قريش به شمار می
رفت، ولی‌از نظر زندگی فقير بود و همچون برخی‌ از برادران ديگر خود مانند عباس بن
عبدالمطلب ثروتمند نبود، و از همين رو برای‌ تأمين زندگی خانواده̾  پرعائله ای‌ كه داشت ناچار به چنين سفرهائی
بود. واين حديث را يعقوبی و ديگران از اميرالمؤمنين (ع) روايت كرده اند كه می
فرمود:

« ابی ساد فقيراً و
ماساد فقيرا قبله»

پدرم با فقری كه داشت
سيادت كرد،‌ و پيش از وی فقيری سيادت نكرد.

و اين هم عبارت خود
يعقوبی است كه قبل از اين حديث گفته : « و كان ابوطالب سيّداً شريفاً مطاعاً
مهيباً مع املاقه »[7] 

يعنی ابوطالب با
اينكه فقير بود بزرگی‌ شريف بود كه فرمانش مطاع و دارای هيبت و عظمت بود.                                                                              
ادامه دارد

 



[1] – مناقب آل
ابيطالب ( ط قم ) ج1 ص 36.

/

حج نموداری‌ از عبادت اجتماعی‌ در اسلام

حجة الاسلام والمسلمين هاشمی‌ رفسنجانی‌

عظيم ترين كنگره جهان  متشکل از مسلمانانی از سراسر جهان در چند روز
مخصوص ( اياماً معدودات ) از اقصی‌ نقاط عالم به گرد خانه̾ خدا،‌خانه ای‌ كه برای‌
ناس وضع شده تشكيل می‌شود.

اين كنگره̾ عظيم گذشته از اينكه بُعد عبادی
مخصوص به خود دارد و بايد قبل از ورود به آن، از هر نظر برای عازمان بيت الحرام
آموزش داده شود، بُعد سياسی اجتماعی‌ آن نيز از ويژگی خاصّی برخوردار است و
همانگونه كه امام عزيزمان مكرر فرموده اند،‌ حج بهترين و مناسب ترين مكانی است كه
در آن،‌ مسائل و مشكلات مسلمانان بررسی و حل می‌ شود.

و از آنجا كه امام عزيزمان از سالهای متمادی‌،‌هر
سال در اين رابطه پيام می‌دهند،‌و برای‌ آن اجتماع مهم كه سرنوشت مسلمانان تأثير
بسزائی‌ دارد،‌ بالاترين ارزش را قائلند و از آنجا كه آموزش اين مسائل نياز به
زمان دارد و از اهميت بسياری برخوردار است،‌مجله پاسدار اسلام سعی بر اين دارد كه
همانند دو سال پيش در اين چند ماه كه به استقبال ايام حج می رويم، مطالبی‌ جالب و
مفيد در رابطه با مناسك حج و كيفيت استفاده از اين عبادت سياسی اجتماعی در آن جمع
چند ميليونی‌ كه مسلمانان از سراسر نقاط جهان به آنجا سرازير می شوند،‌برای‌ كليه
زائران و راهيان خانه خدا و علاقمندان به مكتب و آنان كه در پی‌ آموختن مسائل دينی
هستند،‌ توسط دانشمندان متعهد و متخصصين مسائل دينی‌ و نويسندگان مؤمن،‌ منتشر
سازد كه از اين شماره بخش اوّل آن بحثی تحت عنوان « حج،‌نموداری از عبادت اجتماعی‌
در اسلام » از جناب حجة الاسلام و المسلمين هاشمی رفسنجانی به چاپ می رسد و حاوی‌
نكات بسيار ارزنده ای‌ در اين رابطه است كه هم برای‌ راهيان خانه خدا و هم برای
روحانيون اعزامی در كاروانهای حج و هم برای‌ ساير برادران و خواهرانی كه برای
فراگيری‌ مسائل اسلامی،‌علاقه نشان می دهند،‌مفيد و سازنده است.

به اميد اينكه خداوند توفيق دهد،‌و در چند ماه
آينده با نشر مقالات و بحثهای آموزنده و سازنده در اين رابطه، گامی هر چند كوچك
برداريم و مقداری از دين خود را ادا كنيم و با اميد اينكه مورد توجه برادران و
خواهران عزيز قرار گيرد،‌هر گونه پيشنهاد و انتقادی را در اين زمينه پذيرا
هستيم.                                                                 
والسلام.

حج يكی از مظاهر تبلور ماهيت معارف و مقررات
اسلام است كه به تنهائی می تواند مشخص ويژگيهای اسلام و معرف اين مكتب انسان ساز
باشد.

تمام ابعاد حج را نمی توان در يك بحث گنجاند و
نه تاكنون به طور مستقصی و مفصّل روی آن كار شده است. ما بايد در كنار ساير
اقداماتی كه برای‌ شناخت و معرّفی اسلام می كنيم، در مورد حج هم ـ چه در ميدان
انديشه و چه در ميدان عمل ـ چنين كاری را انجام دهيم.

·       
مع الاسف ابعاد مختلف
اين فريضه عظيم سرنوشت ساز به واسطه انحراف های حكومت های جور در كشور های اسلامی
و آخوند های فرومايه درباری… در پرده ابهام باقی مانده است.                                           
امام خمينی

جنبه اجتماعی احكام اسلام

سخنی كه به طور قاطع می توان بيان داشت اين
است كه : جنبه اجتماعی دستورات اجرائی و عملی و تعليمات و معارف اسلام نسبت به
نيازهای فردی و تكامل شخصی افزونی‌دارد و در اين مطلب هيچ اغراقی نيست اگر گفته
شود كه : توجهات فردی كه در معارف اسلام هست، ضمن اينكه خود اصالتی‌ دارد، جنبه
مهم تری‌ برای تكامل جامعه دارد.

البته به نظر می رسد كه ديد قرآن و اسلام اين
است كه جامعه را بدون اصلاح فرد نمی توان اصلاح كرد و از اين روی‌، يك سلسله
برنامه هائی برای تك تك افراد تنظيم شده ولی‌ هيچ وقت و در هيچ جا غفلت نشده كه
اين فردسازی و انسان سازی برای‌ ايجاد جامعه̾ بهتر است. و آنجا هم كه نظر اسلام را
درباره جامعه بررسی می كنيم،‌درمی يابيم كه خود جامعه نيز پلی‌ است برای‌ ساختن
افراد يعنی‌ اسلام از فرد شروع می كند و به جامعه می رسد و دوباره از جامعه برای ساختن  فرد استفاده می نمايد.

از نظر تحليل منطقی هم، مطلب كاملاً صحيح است.
پس اگر ما بخواهيم مجموعه سالمی داشته باشيم، هم بايد مجموعه̾ تركيبی آن درست باشد
و هم بايد تك تك اجزاء آن مجموعه،‌صحيح و سالم باشد. اگر ـ مثلا ـ در ساختمانی‌،
ابزار و مصالح آن ساختمان معيوب باشد،‌ممكن نيست آن ساختمان مفيد و مؤثر قرار گيرد
و اگر ابزار و وسائل خوبی باشد ولی تركيب درستی نداشته باشد بازهم، لغو و بيهوده
است.

به نظر من عبادات و  اجتماعيات اسلام مانند چنين چيزی است ؛ اصلاً
وقتی‌انسان فكر می‌كند، يك عبادت محضی كه هيچ توجه به اجتماع در آن نباشد،‌در
اسلام نمی توان پيدا كرد. شايد فردی‌ ترين عبادتی كه ما در معارف اسلامی داريم،‌
نماز شب باشد كه در دل شب،‌در تاريكی خانه و به تنهائی برگزار می شود. و با اينكه
تمام معيارهای خلوت در اين نماز مراعات شده و كاملاً فردی به نظر می رسد، در  همان حال می بينيم وقتی خداوند به پيامبرش
دستور می‌دهد كه بايد شب را نماز بخوانی و پاسی از آن را به عبادت بگذرانی چنين می
فرمايد.

« قُمِ الّيْلَ اِلّا قَليلاً. نِصْفَهُ اَوِ
انْقُصْ مِنْهُ قَليلاً. اَوْزِدْ عَلَيْهِ وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتيلاً. اِنّا
سَنُلْقي عَلَيْكَ قَوْلاً ثَقيلاً » يعنی‌ همان خلوتها و عبادتهای نيمه شب و همان
ناله های عارفانه،‌مقدّمه̾ قول ثقيل است كه همان پيام الهی و رسالت آسمانی می باشد
و پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله آن را برای اصلاح و ساختن جامعه به عهده گرفته
است. و اين خصوصی ترين و خلوت ترين و فردی‌ ترين عبادتی است كه می توان روی آن
تكيه كرد.

مقداری فراتر می رويم، ملاحظه می كنيم كه هيچ
يك از فقها منكر نيست كه نماز جماعت بهتر و برتر از نماز فرادی است. با اين فضيلت
كه برای نماز در نظر گرفته شده،‌ معلوم می شود، جنبه̾ فرديّت در آن مستهلك است.

از طرفی ديگر نماز جمعه را می بينيم كه آن همه
اهميّت برای آن قائل می شوند تا آنجا كه به آن اطلاق نماز عبادی سياسی می شود و
تحقیقاً نماز جمعه، عبادی سیاسی است و با آن توصیفی كه از نماز شب ذكر شد، آن هم
عبادی سياسی است ولی در نماز جمعه تجلّی سياست زياد می شود.

فقه برای ساختن جامعه

به فقه اسلام نظری بيفكنيد؛ اين فقهی‌ كه الآن
در اختيار ما است،‌از اول تا آخرش، رنگ اجتماعيش خيلی فراوان تر است. چند كتاب
عبادات را كه گذر كنيم می بينيم نمازش آنگونه بود كه توضيح دادم ؛ زكاتش اصلاً
جنبه اجتماعی دارد ؛ ماهيت خمسش اجتماعی است. دفاع و جهاد در عين حال كه به خصوص
در آن باره می خواهيم بحث كنيم، وضعش روشن است. از اين چند كتاب، قدری‌ فراتر می
رويم به كتاب قضاء می رسيم كه ماهيتی كاملاً اجتماعی‌دارد ؛ متاجر و مكاسب با همه
ابوابش اجتماعی است وو… و كتابهای‌ديگر باز جنبه خانوادگی دارد كه از مسائل فردی‌
مقداری بالاتر است و مسائل اجتماعی در آن نهفته است. كتابهای احياء موات، اطعمه و
اشربه، ميراث، حدود، ديات و ساير كتابهائی كه عناوين فقه است، همه اجتماعی می
باشد.

و به طور كلی، فقه مجموعه̾ سازندگی و اداره
جامعه است كه عبادات را در آن آميخته اند با اين واقع بينی كه مصالح اين جامعه و
پيكره اجتماع ـ كه انسانها هستند ـ قبلاً خوب ساخته شوند و اين يك واقعيت است زيرا
انسانهای فاسق، فاجر، مادّی، دنياپرست، خودخواه، زورگو، متجاوز، متكبّر انحصارطلب
و شهوتران هيچگاه نمی توانند يك جامعه خوب و ايده آل بسازند.

بنابراين، اگر عبادتها را كه ساختن انسانها در
ضمن ساختن جامعه می داند، از جامعه بگيريم، هرچه هم تربيت قوی و مؤثر باشد و هر چه
معلّم ها و تربيت كنندگان خوب باشند و هرچه كارهای فرهنگی نيرومندی انجام پذيرد،
گروهی پديد می آيند كه مانند گروه های غربی هستند كه بايد اذعان كرد چنين افرادی
جزء بدترين نوع از اجتماعات تاريخ بشريت به حساب می آيند.

·       
ساده بودن بيت و مسجد
همچون زمان ابراهيم و صدر اسلام و به هم پيوستن مسلمين در آن مكان بی آلايش و
وافدين بی پيرايش هزاران مرتبه بالاتر است از تزيين كعبه و بناهای مرتفع عظيم و
غافل شدن از مقصد اصلی كه قيام ناس و شهود و منافع ناس است.                             امام خمينی

·       
بيتی كه برای قيام
تأسيس شده است، آن هم قيام ناس و للناس، پس بايد برای‌ همين مقصد بزرگ در آن
اجتماع نمود و منافع ناس را در همين موقف شريف تأمين نمود.                                                             
امام خمينی

حج، مظهر بارز جامعه صحيح

با اين حساب،‌يك نقطه اساسی در اين بحث هست كه
می‌ توان روح بحث به شمار آورد و آن عبارت است از اينكه پيام اساسی اسلام اين است
كه جامعه صحيحی را از راه های صحيحی‌ به وجود بياورد و من حج را يكی از مظاهر بارز
اين مسئله می دانم. زيرا جلوه اين مسئله در حج خيلی روشن است و جنبه جهانی و بين
المللی بودنش و  تكيه روی شعائرش در هيچ يك
از عبادتها مانند آن نيست.

مناسكی كه برای عبادات وجود دارد،‌ يك بخش آن
می تواند فردی باشد ولی حج تعبير«شعائر» بيشتر دارد. مسجد هم از شعائر خدا است
برای‌اينكه جای‌ اجتماع است و اينجا يكی‌از نقطه های بروز ماهيت اسلام است و يكی
از مواردی‌ است كه ما با دنيای كفر و استكبار جهانی مواجه می شويم و از اين نقطه
بين ما و آنها برخورد پيش می آيد. اينجا در درون جامعه اسلامی ما ؛ نماز جماعت ها،
مساجد، راهپيمائی ها حضور در مراسم اعياد و وفيات و ديگر جلوه های وحدت، هر يك به
نوعی برخورد با استكبار و كفر دارد ولی آنچنان مماس نيست. امّا حج اولين نقطه
برخورد جدّی اسلام به معنای‌واقعی آن با آنچه كه كفر در آن با اسلام مبارزه دارد،
می باشد.

جامعه گرائی انقلاب اسلامی

جامعه گرائی يكی از ابعاد عظيم انقلاب اسلامی
و رسالت آن است كه در طول هزار و چهارصد سال، تمام تلاش دشمنان اسلام بر اين
متمركز بوده كه اين بُعد عظيم و اين رسالت را از اسلام بگيرند و  جای آن چيز ديگری  بگذارند و به اين نحو خاصيت اساسی اسلام را از
بين ببرند. اين توطئه متمركز می شود در اينكه حالت فردگرائی را در جامعه تزريق
كنند و حالت جامعه گرائی و به طور كلی به انسانيّت انديشيدن را از اسلام بگيرند.
بقيه تحريفاتی كه در اسلام شده نسبت به اين تحريف مانند شاخ و برگها و فروع است. و
مهمترين تحريفی كه ما در تاريخ اسلام از آن رنج برده ايم همين تحريف معنوی بسيار
خطرناك است كه به مسلمانها القاء كنند : هر كس گليم خودش را از آب بكشد! و هر
انسانی رابطه خود و خدای‌ خود را درست كند و با اين القاء خطرناك، روح توجه به
جامعه و ديدن صلاح فرد در صلاح جامعه را از ما بگيرند.

 پرواضح است كه هيچ كافر و هيچ جريان كفری‌ آنقدر
اهميت نمی دهد به يك انسان عابد مقدّسی كه تصميم گرفته، زندگی خود را در ديری‌ يا
خانه ای يا مسجد و معبدی و يا زيارتخانه ای بگذراند ! و تنها موقعی‌ ممكن است از
او بترسند كه با جامعه رابطه پيدا كند.

اگر تمام روحانيون و تمام مسلمانان ايران، هر
يك برای‌ خود معبد كوچكی بسازد و در و ديوار آن معبد را پر از شعار عليه آمريكا،
استكبار جهانی، كفر، سرمايه داری‌ وو… بكند ولی از آنجا بيرون نيايد، نه تنها
دنيای استكبار را عصبانی‌ نمی كند بلكه حاضر است بودجه زندگی او را نيز بپردازد،‌فقط
مشروط به اينكه همانجا بماند و  با بيرون
ارتباط نداشته باشد.

آنچه برای‌ آنها سنگين و غير قابل تحمل است،
پلی است كه بين انسانها و جامعه زده می‌شود و راه برگشتی است كه از جامعه اصلاح شده
به سوی‌ انسانها باز می شود.

انگيزه فردی، انحرافی‌است

هم 
اكنون نيز شنيده می شود كه بسياری‌ بر اين باورند كه : ما به مكه می‌ رويم
كنار ناودان طلا يا كنار مقام ابراهيم در مسجدالحرام يا كنار غار حرا و يا در جوار
حضرت رسول صلی‌الله عليه و آله در مدينه، رابطه ا‌ی را با خداوند و عالم وحی‌
برقرار سازيم و دلمان را صاف كنيم! البته اين خوب و ارزنده است ولی نبايد تمام هدف
از حج چنين چيزی‌باشد،‌ اگر هدف فقط فردی باشد و دنبال آن هيچ انگيزه اجتماعی وجود
نداشته باشد، بوی‌ همان انحراف از آن می‌ آيد.

حج را بايد دسته جمعی‌ و در كنار جمع انجام
داد. در قرآن می فرمايد : «… ثمِّ افيضوا من حيث افاض الناس » پس از اينكه
اعمالتان را انجام داديد، از همان راهی‌ كه همه مسلمين می روند، شما هم برويد.
برخی تمام عشقشان اين است كه عرفه را درك كنند و آنجا دعا عرفه را با خلوص نيّت
بخوانند تا اينكه قلب خود را صاف كنند. ما با پاك كردن قلب موافقيم و فكر می كنيم
بدون پاك كردن قلب نمی‌توانيم به جائی برسيم و به شدت روی اين مطلب تكيه می كنيم
ولی كسی كه تنها هدفش اين باشد، دچار همان انحراف ـ كه ذكر شد ـ شده است.

قلب را بايد پاك كرد برای‌ اينكه در جامعه
مؤثر باشد زيرا اگر يك رهبر يا يك مدير يا 
حتی يك همسايه قلبش پاك نباشد، در همسايگان و زيردستان و پيروان خود نمی
تواند تأثير مثبت بگذارد، نه اينكه قلب پاك باشد برای‌ اينكه تنها گليم خود را از
آب بيرون بكشد و به فكر ديگران نباشد !

برخورد جدّی انقلاب اسلامی با دنيای استكباری‌در
همين نقطه است و من فكر می كنم اختلاف عمده ای كه با كشورهای ارتجاعی و سياستهای
ضد اسلامی كه  حاكم  بر منطقه است، در همين نقطه است. اگر توجه كرده
باشيد در برخی از اين كشورهای عربی و اسلامی‌ ـ نظير عربستان سعودی ـ حفظ ظواهر
اسلامی تا اندازه ای می شود ولی اين قشری و انحرافی‌است. البته اگر آنها را با
جامعه زمان شاه مقايسه كنيم، خيلی از اين كشورها از اين بهتر بودند ولی اگر از ديد
اسلامی بنگريم، قابل قبول نيست. اين اسلامی كه آنها به رخ جامعه می كشند،‌نه
اسلامی است كه ما از آن دم می زنيم چون روح اسلام در آن نيست و لذا دشمن هيچ گاه
از اينها نمی ترسدبلكه به عكس دنيای استكباری‌، جامعه سعودی‌ را به عنوان اسلام
كاملاً می پذيرد و هيچ مخالفتی هم با آنها ندارد. گرچه قبل از انقلاب رسانه های
جمعی‌ دنيای‌ غرب اسلام را مسخره می كردند و به اسلام سعودی‌ـ برای استهزاء كردن
به قوانين اسلامی‌ ـ مثال می زدند و اين يكی از ترفند های تبليغاتی ضد اسلامی بود
كه دنيای اسلام را به الحاد كامل بكشانند همانگونه كه رژيم پهلوی يا كمال آتاتورك
در پی تحقق آن بودند.

ولی اكنون كه به واقعيت اسلام در جمهوری
اسلامی مواجه شده اند، و می بينند حركت به سوی اين اسلام واقعی در سراسر جهان آغاز
شده است، اسلام عربستان يا جامعه شيوخ خليج،‌برای آنها الگو و چيزدلچسبی شده است و
به اصطلاح : مرگ برايشان آمده، به تب راضی شده اند.

آری ! گرچه استعمارگران از نام اسلام خوششان
نمی آيد ولی چون اكنون می خواهند اسلام واقعی را بكوبند، از اين روی، حرفی ندارند
كه آن اسلام قشری را بپذيرند.

به هر حال، يكی از انحرافات اساسی كه برای
مسلمانان در اين قرون متمادی پيش آمده، اين است كه اسلام را به صورت يك مكتب
فردساز و مناسك اسلامی را به عنوان مناسك فردساز و رابطه̾ بين انسان و خدا معرّفی
كرده اند و خطر بزرگی را برای‌خنثی كردن كاربرد اسلام راستين، اسلام علی بن ابی‌
طالب (ع)و اسلام ابوذرها و سلمان ها به وجود آورده اند.

بنابراين، يكی از وظائف بسيار مهم و حسّاس ما
همين است كه تلاش كنيم اسلامی واقعی و روح اجتماعی‌ اسلام  را در دنيا زنده كنيم و در برابر آن توطئه
خطرناك بايستيم و آن را خنثی كنيم. جزو تبليغات عربستان اين است كه : ما اينجا
محيطی درست كرده ايم كه مردم بيايند، عبادتشان را آرام انجام دهند و به كشورهای
خود برگردند ولی ايرانيها می خواهند اين محيط عبادت را به هم بزنند !

اگر اينها چنين طرز فكری دارند كه مردم
مناسكشان را آرام انجام دهند و برگردند، اين طرز تفكر انحراف است ولی اگر اين چنين
فكر نمی كنند بلكه اين را بهانه كرده اند برای اينكه نگذارند ماهيّتش روشن شود،
شيطنت است. در هر صورت چه جهل باشد و چه شيطنت بايد با آن انديشه مبارزه كرد.

نتيجه گيری از مناسك حج

يكی از نتيجه گيری هائی كه قرآن كريم از مناسك
حج می گيرد اين است : « لِيَشْهَدُوْا مَنافِعَ لَهُمْ وَ يَذْكُرَوا اسْمَ اللهِ
».

آيات حج را با دقت مطالعه كنيد، اين دو نقطه
زياد به چشم می خورد و انسان فكر می كند كه هدف گيری در آيات شده :

1-   
منافعی كه خود مردم
می برند 2- چيزی‌ كه عايد خدا می‌شود.

می فرمايد : « لايَنالَ اللهَ لُحُوْمُها وَلا
دِماؤها وَلكِنْ يَنالُهُ التّقْوی مِنْكُمٌ »

آنچه خداوند در مراسم حج ـ پس از قربانی ـ به
دست می آورد، نه آن گوشتها است و نه آن خونها بلكه آن چيزی كه به خدا می رسد، همان
تقوائی است كه شما كسب می كنيد. اين تقوی در نتيجه همان ذكر خداوند در ايام تشريق
به دست می آيد « ويذكروا اسم الله »

·       
بر علماء اسلام،
نويسندگان، دانشمندان، هنرمندان، فيلسوفان،محققان، عارفان و روشنفكران لازم است كه
مسلمانان را برای يك نهضت عمومی اسلامی مهيا كنند.                                                          
امام خمينی

و امّا منافعی‌كه در آيه آمده است چيست ؟

منافع دو نوع است : 1- منافع شخصی 2- منافع
اجتماعی

و هر يك دو بخش دارد : مادی‌ و معنوی.

انسانهائی كه در اين مسافرت، با ياد خدا، به
تقوی دست می يابند، درحقيقت اين افراد، جزء مصالح ساختمانی جامعه مورد نظر خداوند،
يعنی‌ راه رسيدن به اهداف الهی ـ از ارسال رسل و تشريع حج و تعيين مناسك ـ از اين
طريق باز می‌شود و جامعه در مسير مطلوب خداوند قرار می گيرد. و لذا می بينيم به
دست آوردن تقوی را خداوند به خودش نسبت می دهد، گويا هدفی كه خداوند از اين حج
دارد، اين است كه مردم به اين دژ الهی دست يابند و تقوی‌ است كه با آن می‌توانند
اهداف الهی‌ را در زمين پياده كنند. و دنيای استكبار با تحميل جنگ و حصر اقتصادی
وو… می خواهد ما را از دست يابی به اهداف واقعی حج باز دارد.

وظيفه ما در قبال تبليغات دشمن

دشمنان با آن همه تبليغات مسموم كه در ايام حج
بر عليه ما توسط رسانه های گروهی و آن امكانات بسيار زيادی كه در دست دارند، منتشر
می سازند و از آن طرف ما در قلوب مردم جهان جا داريم و از بركت قرآن و مايه های‌
اصلی اسلام كه انقلاب اسلامی ما از آن نشأت گرفته، بايد كوشش كنيم،‌از اين نقطه
مثبت بالاترين استفاده را بكنيم تا آن توطئه تبليغاتی پليد خنثی شود. آنها می
خواهند ما را نژادپرست، دارای تعصب ايرانی و تعصب مذهبی و عدم تقيّد به اصولی كه
در جهان حاكم است، معرفی كنند و ما بايد در سفر حج واقعيت اسلام را قولاً و عملاً
ارائه دهيم تا آن تبليغات غلط كار خود را نكند.

سخنی با راهيان خانه خدا

روحانيون ما وظيفه دارند در مكه و مدينه و در
برخوردها روح فردگرائی‌را از مغز متحجّر مبلغانی كه خود را اسلامی می دانند،‌بيرون
آورده و آنچه آنها سالها است رشته اند پنبه نمايند. اين كار گرچه مشكل است ولی‌بايد
انجام پذيرد. به مردم بگوئيد : مغزهای خود را خالی كنيد از اين تفكر باطل كه يك
انسان خود ساخته، مجزّای از جامعه و بدون هدف اجتماعی مورد نظر خدا است و می تواند
انسان مطلوب خدا باشد!! آنگاه روشن كنيد كه جمهوری‌ اسلامی نه تنها طمعی در جوامع
اسلامی ندراد بلكه حاضر است برای ساير مسلمانان فداكاری كند.

ماهيت جنگ تحميلی را روشن كنيد و به آنها
بفهمانيد كه ما تجاوز را شروع نكرديم و امروز از خودمان دفاع می كنيم و تا متجاوز
محاكمه نشود به دفاع خود ادامه می دهيم. اين ما نبوديم كه اسلحه شيميائی و سمی را
به كار برديم !اين ما نبوديم كه شهر ها را در طول چند سال جنگ بی رحمانه كوبيديم !
اين ما نبوديم كه غير نظامی ها را اسير كرديم! اين ما نبوديم كه در خليج فارس آتش
افروزی كرديم و محيط زيست را آلوده نموديم و كشتيهای بی دفاع را مورد تجاوز قرار
داديم ! اين ما نبوديم كه تروريست در دنيا پرورش نموديم و دنيا را به ويرانی
كشانديم ! اينها را دشمنان ما كردند… اينها را عراقی ها كردند.

به هر حال در سفر حج بايد فوق العاده هشيار و
بيدار باشيد كه دشمنان ما نتوانند از كيفيت حركت شما، حربه دروغينی كه عليه ما تيز
كرده اند، تيزتر كنند. تبلور واقعی اسلام را در حج نشان دهيد.

ماهيت عبادی حج را خوب بروز دهيد و واقعاً
عُبّاد باشيد. ماهيت سياسی حج را خوب نشان دهيد و اهداف سياسی جهانی اسلام را در
شعارهای مشخص اعلام نمائيد. حربه های بسيار ناجوانمردانه ای كه عليه اين انقلاب
مظلوم و امت مظلوم و كشور مظلوم ساخته اند؛ بشناسيد و به ديگران بشناسانيد. از
ارتباطی‌ كه با ميليونها زائر بيت الله ـ چه مستقيم و چه غير مستقيم ـ برقرار می
كنيد،‌استفاده كنيد.

·       
بُعد سياسی و اجتماعی
حج حاصل نمی گردد مگر آنكه بعد معنوی و الهی آن جامه عمل بپوشد و لبيك های شما
جواب دعوت حق تعالی باشد.  امام خمينی

مديريّت صحيح مكه

به مديران عربستان سعودی بگوئيد : همانگونه كه
شما تلاش می كنيد برای مردم وسائل مادّی را تأمين نمائيد كه ما از اينها نيز تشكر
می كنيم، ولی هدف حج اين مسائل نيست. اگر اينها هدف حج بود، خداوند كعبه را به جای
اينكه در بيابانهای خشك بسازد، در منطقه ای مانند شام يا دره های كشمير يا
شميرانات تهران يا در تفريحگاه های مجهّز اروپا می ساخت! آنجائی می ساخت كه همه
وسائل رفاهی آماده و فراهم باشد و نيازی نباشد كه از سراسر دنيا به آنجا بياورند.

خداوند كعبه خود را آنجا ساخت كه مردم را از
زرق و برق ماديات به دور سازد. حال كه شما امكانات را برای‌ حاجی ها فراهم ساخته
ايد، ما اعتراضی نمی كنيم ولی امكانات سياسی را هم فراهم نمائيد. وسائل بيداری
مردم را تهيه كنيد، وسائلی كه به « ينال التقوی‌» برساند تهيه نمائيد. وسائلی كه «
ليذكروا اسم الله عليه » باشد تهيه كنيد. آنچه پيامبر((ص)) در مكه انجام داد،
انجام دهيد.

پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله با آن زحمت و
مشقت خود را به مكه رساند تا به تنهائی كه بالای سر مردم بوده، به پائين بريزد و
بشكند و مردم را با شرك آشتی ناپذير سازد. شما هم اجازه ندهيدكه در محيط وحی،
اراده̾ خداهای بدتر از هبل و بت های مكه بر مردم حاكم باشد. آمريكا امروز به مراتب
بدتر و پليدتر و خطرناك تر از بتهای طلائی يا سنگی آن روز مكه است. جباران دست
نشانده طاغوت صفت، و عوامل اين فرعونهای زمان به مراتب از آن بت ها و بتكده ها
خطرناكترند. به مسلمان ها اجازه دهيد اين بتها را بشكنند. اسرائيل به عنوان يك
خنجر در قلب مردم مسلمان جهان ـ كه همواره يك ميليارد مسلمان را آزار می دهد ـ
تحقيقاً از بتكده آن روز مكّه بدتر است، به مسلمانان اجازه دهيد برای شكستن اين
بتها حركت كنند.

ما اين را مديريت صحيح می دانيم. اگر شما می‌توانيد
اينچنين اداره كنيد و اگر نمی توانيد از متفكران دنيا دعوت به عمل آوريد تا مكه و
مدينه را برای شما اداره كنند. مكه خانه خدا است و حرم پيامبر از آنِ يك ميليارد
مسلمان است، از مسلمانان بخواهيد به اداره صحيح آنجا بپردازند.

مواظب رفتار و گفتارتان باشيد

در خاتمه باز تكرار می كنم در عين حال كه بايد
مسائل اساسی اسلام را در آنجا بازگو نمائيد. و شعارهای ضد استكباری را سر دهيد،
كاملاً بايد مواظب گفتارها و رفتارهای خود باشيد زيرا امروز دنيا به شما نظر دارد.
اگر از سوی ما كارهای‌ بی نظم و بی برنامه ای رخ دهد، بهانه ای به دست آنها می دهد
كه تبليغات مسموم را گسترش دهند. آنها كه از هيچ دارند حربه می سازند و ما را متهم
به برهم زدن امنيت می كنند،‌بنابراين اگر در منطق و رفتار شما اشتباهی رخ دهد از
آن بمب خواهند ساخت.

همواره مراعات اين معنی را بكنيد كه در
سخنانتان و مصاحبه هاتان متكی به آيات قرآن باشيد و بيشتر روی آيات قرآن تكيه كنيد
و از كلمات پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله اگر خواستيد استشهاد كنيد از
روايتهائی كه در كتب صحاح و سنن برادران اهل سنت آمده و مورد اتفاق تمام مسلمانان
است استفاده نمائيد تا اينكه اهداف اين حركت اسلامی به صورت روشن برای مردم شناخته
شود.

البته من نمی توانم مدّعی باشم حجّی كه ما
انجام می‌دهيم، صد در صد حجّ مطلوب پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله است. ما هنوز
محدوديتها در فهم و درك اهداف حج داريم و محدوديتها در امكانات داريم كه بيشتر
اينها در اثر موانعی است كه بر سر راهمان ايجاد می كنند ولی می توانيم ادعا كنيم
كه به عنوان يك نظام و يك حكومت، داريم راه را باز می‌كنيم. والسلام.

 

/

مقابله به مثل

مقابله به مثل از نظر عقلاء عالم و كتب آسمانی

آية الله بنی‌فضل

مقدمه بحث

در جنگ تحميلی‌ ايران با عراق بارها عراق به
مناطق مسكونی و غير نظامی ايران حمله و تجاوز نموده و از ابتدای‌ جنگ تا به حال
چندين شهر قهرمان از جمله : دزفول، اهواز، آبادان، انديمشك، باختران وو… علاوه
بر بمباران هوائی، مورد اصابت صدها موشك قرار گرفته و هزاران غير نظامی از كودك،
پير و جوان را به خاك و خون كشيده است. و با انيكه امت مقاوم و شهيد پرور ايران در
مقابل آن همه تجاوزات عراق، در اجتماعات ميليونی خصوصاً در نمازهای‌ جمعه از
مسؤلين جمهوری اسلامی  با اين عبارت « موشك
جواب موشك » تقاضای مقابله به مثل را نموده اند، آيا مسؤلين محترم جمهوری اسلامی
تا امروز مقابله به مثل نموده اند ؟ مسؤلين و رزمندگان اسلام با اينكه قدرت
وتوانائی مقابله به مثل بلكه بالاتر از آن را دارند، امّا رأفت و رحمت جمهوری
اسلامی‌، اينان را مانع از تلافی شده است. در اينجا مقتضی است به چند نكته به طور
مختصر اشاره كنيم :

نكته اول ـ توطئه حمله هوائی‌به ايران

اخيراً بايك توطئه حساب شده، عراق جهت وادار
نمودن ايران به صلح و سازش، حمله̾ هوائی به شهرهای‌ ايران را تشديد و غالباً مناطق
مستضعف نشين ( مانند حلبی آباد و خزانه در جنوب تهران و خانه های شصت يا هفتادمتری
محله يوسف آباد واقع در دامنه كوه عينعلی در تبريز ) را بمباران كرده تا سرو صدای
مردم عليه جنگ بلند شود ولی مردم همان محله های بمباران شده در حالی‌ كه شهدا‌ی
خود را از زير آوارها بيرون می‌كشيدند، فرياد می زدند : « جنگ، جنگ تا پيروزی » و
مجروحين همان بمباران ها در حالی كه عزيزان خود را از دست داده بودند، در
بيمارستان به خبرنگاران اظهار می نمودند كه صدام توان مقابله با رزمندگان شجاع
اسلام در جبهه ها را ندارد،‌و لذا ما را بمباران می‌كند ولی بداند كه با اين
جنايتهای وحشيانه نمی تواند صلح را بر ما تحميل بكند.

بهترين شاهد بر اينكه حمله̾ هوائی اخير عراق
به شهر ها و مناطق مسكونی‌ غير نظامی‌، توطئه ای حساب شده در رابطه با صلح تحميلی
بود،‌اين است كه همزمان با حمله̾هوائی عراق و مطرح نمودن صلح از طرف مبارك، شاه
حسين،‌شيوخ مزدور منطقه، پاريس نشينان، آمريكا وو… چند نفری‌ از گروه های محارب
معلوم الحال به عنوان طرفداری از صلح و خاتمه̾ جنگ در تهران،‌ظاهر و با خشم جوانان
حزب الله ـ كه نمونه آن ها در نماز جمعه تهران ديده می شوند ـ روبه رو و دستگير و
به مقامات ذی‌ صلاح تحويل داده شدند.

نكته دوم ـ دستور الهی‌ مقابله به مثل

در قرآن مجيد و همچنين ساير كتابهای‌ آسمانی‌
مثل تورات و انجيل، از سوی‌ خداوند سبحان به طور قانونی‌،‌امر و دستور مقابله به
مثل صادر شده كه هر كس يا جماعتی در هر شرايطی و رتبه و مقامی‌باشند،‌اگر به ديگری
تعدّی و تجاوز كنند،‌ بر شخص تجاوز شده جايز است به همان نحوی‌ كه به او تجاوز
شده،تلافی و مجازات نمايد و لواينكه مجازات متجاوز و مقابله به مثل در مكان های
مقدسی مانند حرم كعبه و مسجدالحرام و يا در زمان های‌ مخصوصی مثل ماه های حرام (
رجب، ذی‌ القعده، ذی الحجه و محرم ) كه احترام 
خاصی دارند و جنگ و خونريزی ابتداءً در آنها حرام و گناه كبيره است باشد.

مشروعيت مقابله به مثل از نظر قرآن

اكنون می پردازيم به آياتی‌ چند از قرآن مجيد
كه صراحت در مشروعيت مقابله به مثل دارند:

1-   
آيه 194 ـ سوره بقره
می فرمايد :

    «ãök¤¶9$# ãP#tptø:$# ̍ök¤¶9$$Î/ ÏQ#tptø:$# àM»tBãçtø:$#ur ÒÉ$|ÁÏ% 4 Ç`yJsù 3“y‰tGôã$# öNä3ø‹n=tæ (#r߉tFôã$$sù Ïmø‹n=tã È@÷VÏJÎ/ $tB 3“y‰tGôã$# öNä3ø‹n=tæ 4 (#qà)¨?$#ur ©!$# (#þqßJn=ôã$#ur ¨br& ©!$# yìtB tûüÉ)­FßJø9$# »

مشركين عرب وقتی‌ كه فهميدند قتال و خونريزی
در ماه های‌ حرام، از نظر اسلام جايز نيست، تصميم گرفتند كه در همان ماه ها جنگ
كنند تا مسلمانان و طرفداران پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله را از بين ببرند و
در سال ششم از هجرت،‌پيامبر اكرم با يك هزار و چهارصد نفر از مسلمانان عازم زيارت
بيت الله الحرام بودند و در حديبيه ـ نزديك مكه ـ نازل شدند.

مشركين مانع از زيارت و حج مسلمين گشتند و به
سوی‌ آنان سنگ و تير انداختند. رسول خدا صلی الله عليه و آله با مسلمانان به مدينه
مراجعت كردند و در سال هفتم هجرت كه پيامبر((ص)) با مسلمين عازم زيارت خانه خدا
بودند، در حالی كه از يك طرف خائف بودند كه مشركين باز هم منع و جلوگيری‌ نموده و
جنگ راه بيندازند و از طرفی ديگر پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله از جنگ در ماه
های حرام كراهت داشتند،‌در آن هنگام آيه فوق نازل شد كه می‌ فرمايد : « اگر مشركين
احترام ماه حرام را مراعات نكردند و  اقدام
به جنگ نمودند، شما مسلمين هم به جنگ بپردازيد،‌و همچنين اگر حرمت مكانهای مقدس را
ملاحظه ننمودند، آنان را قصاص نمائيد؛

پس هر كس ـ چه در جنگ و چه در خصومت های‌ شخصی‌‌
ـ به شما تجاوز كند،‌به همان نحو كه به شما تجاوز شده با آنان مقابله به مثل
نمائيد».

2-   
 آيه 126 سوره نحل می فرمايد :

«÷bÎ)ur óOçGö6s%%tæ (#qç7Ï%$yèsù È@÷VÏJÎ/ $tB OçFö6Ï%qãã ¾ÏmÎ/ (  »

قصاص و مقابله به مثل
كنيد به همان مقداری‌ كه به شما عقوبت وارد شده.

3-   
آيه 39 ـ سوره شوری
می فرمايد :

«tûïÏ%©!$#ur !#sŒÎ) ãNåku5$|¹r& ÞÓøöt7ø9$# öLèe tbrãÅÁtG^tƒ »

كسانی كه ظلم به آنها
برسد،‌حق انتقام گرفتن را دارند.

4-   
آيه 41 و 42 سوره
شوری :

« Ç`yJs9ur t|ÁtGR$# y‰÷èt/ ¾ÏmÏJù=àß y7Í´¯»s9’ré’sù $tB NÍköŽn=tã `ÏiB @@‹Î6y™. $yJ¯RÎ) ã@ŠÎ6¡¡9$# ’n?tã tûïÏ%©!$# tbqßJÎ=ôàtƒ }¨$¨Z9$# tbqäóö7tƒur ’Îû ÇÚö‘F{$# ΎötóÎ/ Èd,ysø9$# 4 šÍ´¯»s9’ré& óOßgs9 ë>#x‹tã ÒOŠÏ9r& »

عقوبت و مجازات بر
مظلومی‌ كه انتقام بگيرد از ظالم،‌ راه ندارد و عقوبت و مذمّت بايد متوجه كسانی
باشد كه بر مردم ظلم روا می‌دارند و روی‌ زمين بنا حق فساد می كنند. بر ظالمين باد
عذابی‌ پر درد.

5-   
آيه 40 ـ سوره شوری :

«(#ätÂt“y_ur 7py¥ÍhŠy™ ×py¥ÍhŠy™ $ygè=÷WÏiB ( ô»

مجازات هر بدی به
اندازه و مثل همان بدی است.

6-   
مخفی‌ نماند اينكه
كلمه̾ «اعتداء، عقوبه وسيئه » در مورد مقابله به مثل به طور مجاز و
مشاكله استعمال شده و حقيقت مقابله به مثل همانا مجازات و قصاص متعدّی و ظالم است
كه حيات زندگی‌ انسان ها در جوامع بشر‌ی بستگی به اجراء قوانين قصاص دارد. در آيه
179 سوره بقره می‌ فرمايد :

« öNä3s9ur ’Îû ÄÉ$|ÁÉ)ø9$# ×o4quŠym ’Í<‘ré’¯»tƒ É=»t6ø9F{$#   »

ای صاحبان خرد، در
قصاص برای‌ شما زندگی و حيات تأمين شده است. آری‌! كسانی‌ كه قصد آدم كشی و ظلم را
داشته باشند، هر گاه قانون و اجراء قصاص را به ياد می آورند، از تعدّی و تجاوز خود
داری نموده،‌ خود و ديگران به حيات و زندگی ادامه می‌ دهند.

حكم قصاص در ساير
كتاب های‌ آسمانی 

در تورات و انجيل نيز
به مقابله به مثل و قصاص و دستور صادر شده است : در آيه 45 سوره مائده می فرمايد :

«$oYö;tFx.ur öNÍköŽn=tã !$pkŽÏù ¨br& }§øÿ¨Z9$# ħøÿ¨Z9$$Î/ šú÷üyèø9$#ur Èû÷üyèø9$$Î/ y#RF{$#ur É#RF{$$Î/ šcèŒW{$#ur ÈbèŒW{$$Î/ £`Åb¡9$#ur Çd`Åb¡9$$Î/ yyrãàfø9$#ur ÒÉ$|ÁÏ% 4 »

در تورات به طور
قانون، ثابت و لازم نموديم بر يهود كه مجازات آدم كش، كشتن او است و چشم در مقابل
چشم، بينی‌ در مقابل بينی، گوش در مقابل گوش،‌دندان در مقابل دندان و زخمها به هر
نوعی كه باشد،‌قصاص می‌شود.

و در آيه 46 سوره
مائده می فرمايد :

«$uZø‹¤ÿs%ur #’n?tã NÏd̍»rO#uä Ó|¤ŠÏèÎ/ Èûøó$# zNtƒótB $]%Ïd‰|ÁãB $yJÏj9 tû÷üt/ Ïm÷ƒy‰tƒ z`ÏB Ïp1u‘öq­G9$# ( » انجيليان را تابع آثار و احكام تورات قرار
داديم.

پس مقابله به مثل يك
قانون مسلّم در  تمام اديان و مورد قبول
عقلای‌ عالم و موافق حكم عقل است و همه انبياء عظام و ائمه معصومين عليهم السلام و
رهبران راستين در برابر قلدريها و تعدّی‌ و تجاوز زورگويان ايستادند و تا توانستند
به مقابله به مثل پرداختند. آيا تا به حال مسؤلين محترم جمهوری در برابر صدها
موشك،‌راكت و بمباران مناطق مسكونی غير نظامی‌ و استفاده از سلاح های شيميائی و
سمّی از طرف يزيد زمان صدام خون آشام، كی و كجا به مقابله به مثل پرداختند ؟ جز
اينكه به عنوان قبلی و بيشتر با هدف قرار دادن مناطق نظامی‌ و اقتصادی دشمن كافر
به وسيله چند موشك (ساخت جمهوری اسلامی ايران ) بغداد را بلرزه در آورده، اربابان
صدّام را به وحشت انداخته، اتباع خارجی را از بغداد و بصره فرار داده و دبير كل
سازمان ملل را به ايران و عراق روانه كرده است.

نكته سوم ـ صلح و
سازش بين طرفين درگير

صلح و سازش بين طرفين
جنگ، در صورتی است كه افراط در هر دو طرف باشد. در اين صورت عده ای از انسانهای بی
غرض و صالح به عنوان داور، به دعوی‌ طرفين رسيدگی و فصل خصومت می نمايند.

« وان طائفتان من
المؤمنين اقتتلوا فأصلحوا بينهما » ( سوره حجرات ـ آيه 9 ) ـ اگر دو گروه از
مؤمنين جنگ كنند،‌بين آنان صلح برقرار سازيد. و اما در صورتی كه يكی‌ از طرفين،
متجاوز ظالم و طرف ديگر،‌مظلوم و درمقام دفاع باشد، صلح معنی و مفهومی ندارد و بر
همه̾ انسانها لازم است بقدر امكان از مظلوم حمايت و ظالم را مجازات
نمايند و سرجايش بنشانند.

« فإن بغت احديهما
علی‌الاُخری فقاتلوا التی تبغي حتی تفي ء الی امرالله فإن فائت فأصلحوا بينهما
بالعدل و أقسطوا ان الله يحب المقسطين » اگر يكی از دو طائفه به ديگری‌ ستم كند،
با ستمگر بجنگيد تا به امر خداوند رجوع بكند و از ظلم دست بردارد، وقتی كه به امر
خدا رجوع كرد و از ظلم خود دست برداشت، بين آنان عادلانه صلح برقرار سازيد. مراعات
عدالت به اين است كه ظالم ضرر مالی و جانی‌ را كه بر مظلوم وارد كرده، هر چقدر هم
ميلياردها دلار باشد،‌ بايد به مظلوم بپردازد تا صلح عادلانه بين دو طائفه برقرار
باشد. البته لازم به تذكر است كه صلح عادلانه تنها با پرداختن خسارت حاصل نمی شود،
بلكه مهمتر از آن، مجازات ظالم است. و اين يكی از موادّی است كه از طرف مسؤلين
جمهوری اسلامی‌ از ابتداء جنگ تحميلی در رابطه با صلح به مجامع بين المللی پيشنهاد
شده و اين همان منطق قرآن كريم است كه موافق با حكم عقل و عقلای عالم می‌باشد.

نكته چهارم ـ صلح از
نظر فقهای اسلام

به طور كلی در جنگ
اسلام با كفر،‌اگر دشمنان اسلام از مسلمين امان بخواهند يا تقاضای آتش بس و صلح
بنمايند، در صورتی جايز است به دشمن امان داده شود يا آتش بس پذيرفته شود كه به
نفع اسلام و مسلمين باشد. به طور اختصار اشاره ای‌ به عبارات فقهای بزرگ اسلام می
كنيم :

علامه حلی : « وانما
يصحّ الأمان مع المصلحة و شرط انتفاء المفسدة‌فلوامّن من فيه مضرة لم ينعقد »
(قواعد علامه حلی  ص110)

امان دادن بر دشمن در
صورتی صحيح است كه مصلحتی‌ برای‌ مسلمين داشته باشد و مفسده ای در آن نباشد، پس
امان دادن به دشمنی كه زيان دارد و (مفسده است ) صحيح نيست.

علامه حلی : « انما
يجوز عقد الامان مع اعتبار المصلحة » (منتهی‌علامه ص 914)

امان دادن بر دشمن
فقط در صورتی‌ صحيح است كه به مصلحت مسلمين باشد.

محقق حلی :« المهادنة
وهي المعاقدة علی ترك الحرب مدة معينة وهي جائزة اذا تضمّنت مصلحة للمسلمين » (
شرايع محقق ص82 )

آتش بس كه به معنای‌
قرارداد برای ترك جنگ به مدّت معينی‌می باشد،‌در صورتی‌ جايز است كه مصلحتی برای
مسلمانان در آن باشد.

صاحب جواهر : « بل
لايبعد الجواز مع المصلحة للاسلام والمسلمين ايضاً » (جواهر ج21 ص293)

بعيد نيست آتش بس جايز
باشد در صورتی‌ كه به صلاح اسلام و مسلمين باشد. و قريب همين مضمون در مبسوط شيخ
طوسی و تذكرة الفقهاء و ساير كتب معتبره ذكر شده.

مقابله به مثل از نظر
فقهای‌اسلام

اگر چنانچه در جنگ
اسلام با كفر؛ مصلحت اسلام و مسلمين اقتضاء نمايد،‌لازم است كشتن اطفال و زنان و
پيرمردان حتی‌ مسلمانانی را كه در اسارت دشمن هستند.

علامه حلی : «
لوتترّس الكفار بنسائهم وصبيناهم فإن كان الحرب ملتحمة، جاز قتالهم و لايقصد قتل
الصبي والمرأة‌ بل قتل من خلفهم ولا يكف عنهم لأجل الترس لمارواه الشيخ عن حفص بن
غياث عن ابي عبدالله (ع): هل يجوز ان يرسل عليهم المأ اويحرقون بالنار اويرمون
بالمنجنيق حتی‌ يقتلوا و فيهم النساء والصبيان والشيخ الكبير والأساری من المسلمين
و التجار؟ قال : يفعل ذلك بهم ولا يمسك عنهم لهؤلاء ولادية عليهم ولا كفاره
».(منتهی‌ علامه حلی جلد 2 ص910 )

اگر كفار  در حال جنگ، زنان و كودكان خود را جلو
سنگرهايشان سپر قرار دهند،‌ جايز است ادامه جنگ ولی‌ مسلمانان قصد كشتن كودكان و
زنان را نكنند بلكه كشتن دشمنی‌ را قصد كنند كه در پشت سر زنان و كودكان قرار
گرفته اند و به خاطر كودكان و زنان از كشتن دشمن خود داری‌ ننمايند گرچه منجر به
كشته شدن زنان و كودكان شود. مدرك و دليل اين حكم الهی‌،‌ روايتی است كه شيخ طوسی‌
( در مجلد دوم كتاب تهذيب صفحه 48 چاپ قديم ) از حفص بن غياث روايت كرده كه او از
امام جعفر صادق (ع)سؤال نمود : آيا جايز است آب و آتش را بر آنان مسلّط كرد يا با
منجيق سنگ و گلوله انداخت تا كشته شوند، در حالی‌ كه بين آنان زنان،‌كودكان،‌
پيرمردان، اسرای مسلمين و تجار وجود دارند ؟ حضرت در پاسخ فرمود:

دشمنان اسلام را بايد
كشت و به خاطر اشخاص مذكور، نبايد از كشتن دشمنان خود داری‌ شود و بر قاتل ديه و
كفاره ای‌ واجب نمی‌شود.

در كتب بسياری‌ از
فقهای‌ عظام فتوی‌ داده شده كه تخريب و از بين بردن تأسيسات اقتصادی‌ دشمن جايز
است، در صورتی‌ كه غلبه بر دشمن موقوف بر تخريب باشد.

علامه حلی‌: « يجوز
تخريب حصونهم و بيوتهم اذا غلب علی‌ ظنّه الحاجة بذلك » (منتهی علامه ج 2 ص 909 )
جايز است ويران كردن دژ ها و خانه های دشمنان اسلام در صورتی‌ كه نياز به آن كار
باشد.

محقق حلی‌ : « و يجوز
هدم الحصون والبيوت و كلّ ما يُرجی به الفتح » ( شرايع ص77) جايز است ويران ساختن
قلعه ها و خانه های دشمن و همچنين جايز است هر كاری‌ كه در آن اميد پيروزی‌ باشد.

صاحب جواهر : « و
يجوز هدم الحصون و البيوت و قطع الاشجار و كلما يرجی‌ به الفتح بلاخلاف أجده فيه »
( جواهر الكلام ج 21 ) جايز است از بين بردن حصن ها و خانه ها و بريدن درختها و هر
چيزی كه در آن اميد فتح باشد، و در اين مسئله مخالفی پيدا نكرده ام.

علامه حلی : « يجوز
المحاربة‌بكل ما يرجی‌ به الفتح ولا يضمن ما يتلف بذلك للمسلمين الذين بينهم » (
قواعد علامه ص 103 و كتاب رياض شرح كبير بر مختصر نافع ) جايز است جنگ با دشمن به
هر وسيله ای‌ كه در آن اميد پيروزی و غلبه باشد و اگر در اين مورد به گروهی‌ از
مسلمين كه در بين دشمنان اسلام هستند، زيانی‌وارد آيد،‌ضمان آور نيست.

مخفی نماند،‌ آنچه در
نكته چهارم ذكر كرديم، بيشتر مربوط به جنگ با دشمنان اسلام است، امّا در دفاع،‌
مطلب خيلی مهم تر و بالاتر از اين حرفها است و جنگ ايران با حزب كافر عراق در
واقع، دفاع است و حقيقت آن حمايت از اسلام می باشد و دفاع بر همه و همه ( زن، مرد،
پير، جوان،‌بيمار و تندرست و و… ) واجب و لازم است.

وجوب دفاع بی قيد و
شرط

صاحب جواهر : «
الثاني ان يدهم المسلمين عدوٌ من الكفار يخشی منه علی البيضة‌ او يريد الإستيلاء
علی بلادهم و اسرهم و سبيهم و اخذ اموالهم و هذا واجب علی الحر و العبد والذكر و
الانثی والسليم و المريض والأعمی و الأعرج و غير هم ان احتيج اليهم و لايتوقف علی
حضور الامام (ع)و لا اذنه و لا يختصّ بمن قصدوه من المسلمين بل يجب علی من علم
بالحال النهوض اذا لم يعلم قدرة‌المقصودين علی المقاومة و يتأكد الوجوب علی
الأقربين فالأقربين » ( جواهر ج 21 ص 18 )

قسم دوم از جهاد
همانا دفاع است و آن در صورتی‌ است كه دشمن كافر (مثل حزب بعث كافر ) بر مسلمين
هجوم بياورد كه خوف بر بيضه̾ اسلام باشد يا دشمن كافر اراده تسلّط و استيلاء بر
بلاد مسلمين نمايد يا بخواهد آنان را اسير و اموالشان را غارت كند ( مگر صدام  پليد خوزستان را قادسيه نمی دانست ؟! و مگر پيش
از ويرانی شهر های‌ايران، اموال مردم را غارت نكرد و بسياری از غير نظامیان را به
اسارت نبرد ؟!)

دفاع واجب است بر
تمام مسلمين : آزاد و برده، مردو زن،‌سالم و مريض، كور و لنگ و غير آنها، در صورتی
كه احتياج به كمك آنان باشد ( ولو اينكه برفتن بر روی مين باشد).

همانا دفاع مثل جهاد
ابتدائی‌ نيست كه نياز به حضور يا اذن امام معصوم (ع)داشته باشد. دفاع مخصوص كسانی‌
نيست كه مورد هجوم واقع شوند بلكه بر همه واجب است از كسانی‌ مورد هجوم دشمن قرار
گرفته و قدرت مقاومت را ندارند، دفاع نمايند و بر كسانی‌ كه نزديكتر هستند، دفاع
از آنان واجب مؤكّد است.

امام خمينی دام ظله :
« لو غشي بلاد المسلمين اوثغورها عدوٌ يخشی منه علی‌ بيضة الاسلام و مجتمعهم يجب
عليهم الدفاع عنها بايّة وسيلة‌ممكنة من بذل الأموال و النفوس. لايشترط ذلك بحضور
الإمام (ع)و اذنه و لا اذن نائبه الخاص اوالعام فيجب الدفاع علی كل مكلّف بأيّة‌وسيلة‌
بلاقيد و شرط » ( تحرير الوسيله ج1 ص 485) ـ اگر دشمن بر شهر ها يا مرزهای مسلمين
هجوم بياورد و بيضه اسلام و مجتمع مسلمين در خطر باشد، بر مسلمانان واجب است به هر
وسيله ای كه ممكن باشد با گذشتن از مال و جان،‌دفاع نمايند و در وجوب دفاع،‌حضور
امام (ع)و اذن آن بزرگوار يا اجازه نائب خاص و يا نائب عامّ ايشان ( امام خمينی
اطال الله بقاء الشريف ) شرط نيست بلكه بر هر مكلفی‌ به هر وسيله ای كه باشد، بدون
هيچ قيد و شرطی، دفاع واجب است.

در هر صورت دفاع يك
حق مسلّم فطری است،‌حتی انسانهائی كه به هيچ مسلك و شريعتی اعتقاد ندارند بلكه در
حيوانات هم اصل دفاع، فطری و وسائل گوناگون دفاع در وجود آنها موجود است و در وقت
ضرورت، از خود دفاع می نمايند.

آنچه در اين مقاله ذكر
كرديم،‌احكام اسلام و صريح آيات قرآن و مورد اتفاق علماء معروف اسلام است،‌ولی
زمامدارن نوكر مآب ممالك اسلامی وابسته به غرب و شرق، وقاحت و بی شرمی را به حدّی
رسانده اند كه برای‌ آنها ريگان هنرپيشه سابقه دار، بگين متخصّص در جنايت، وزير
امور خارجه آمريكا وو… احكام اسلام را تحليل و استنباط می‌كنند،‌حتّی سال گذشته
بعد از آنكه در سرزمين وحی الهی و نزول قرآن (مكه و مدينه ) حجاج اكثر ممالك
اسلامی همصدا با حجاج حزب الله ايرانی‌، شعائر صور اسلام (اعلاء كلمه الله اكبر و
حسم شرك و زندقه كه هدف نهائی‌ و تمام مقصود همه انبياء بود ) را با شعارهای‌«
الله اكبر »، « مرگ بر آمريكا » و « مرگ بر اسرائيل » تجديد و احياء نمودند ؛
ريگان اسلام شناس گفت : اسلام آن است كه فهد ( شاه سعودی ) می گويد نه آن كه آيت
الله خمينی‌می‌گويد !!!

پناه مسلمين و
مستضعفين جهان،‌حضرت امام خمينی‌مدظله العالی با يك جمله كوتاه و كوبنده ( من نمی
دانم اينها كی می خواهند عروة‌الوثقی‌ را حاشيه بزنند ؟ ) تحليل گران و اسلام
شناسان مزبور را رسوا نموده تا شياطين اظهار نظر در احكام اسلام و سرنوشت مسلمين
نكنند.

خداوندا سايه̾ پر
بركت حضرت امام را بر سر مسلمين و ملتهای مستضعف مستدام بفرما.

 

/

«سنت استخفاف»

قرآن و سنن الهي در اجتماع بشر

آيت الله محمدي گيلاني

·       
از مهمترين مكانيزم
ابله سازی، سنّت استخفاف است.

·       
ماده اساسی آن،
بيگانگی‌ از ايمان و لوازم و آثار آن، اعتقاد به عدم لياقت خود.

·       
درخت ذات انواط و
تقاضای بعضی از صحابه.

·       
تصريح رسول الله
((ص)) به سنن اجتماعی.

·       
نقل عباراتی‌ از سفر
خروج تورات.

·       
كاپيتولاسيون، منحوس
ترين شكل استخفاف در عصر اخير.

·       
اشاره به معاهده
تركمن چای و بيش از يك قرن هرج و مرج در ايران.

·       
كاپيتولاسيون جديد به
دست آمريكا و تجلّی ايمان كفر سوز.

·       
حديث لطيف رسول
خدا((ص)) درباره بانگ خروس با ديدن فرشته و عر عر الاغ با ديدن شيطان.

·       
تشخيص مردم ما بين
تكبير و عرعر الاغ.

درمقاله̾ قبل به مناسبتی‌ از ابله سازی سخن به
ميان آمد، و به بعضی‌ از عمال آن اجمالاً اشاره شد امّا لازم می بينم كه در اين
باره بيشتر بحث كنيم زيرا مكانيزم ابله سازی اجتماعی‌ دارای سيستمهای مختلف است و
به نظر می آيد از مهمترين آنها «سنت استخفاف » می باشد كه مورد عنايت قرآن مجيد
واقع شده است.

«£#y‚tGó™$$sù ¼çmtBöqs% çnqãã$sÛr’sù 4 öNßg¯RÎ) (#qçR%x. $YBöqs% tûüÉ)Å¡»sù »
زخرف آيه 54 :

« فرعون در قوم خويش فرومايگی‌ و خفّت را نقش
و طبع نمود، در نتيجه آنان مطيع بلاقيد او شدند و انطباع نقش استخفاف بدين جهت
بوده كه آن قوم بر صراط مستقيم استوار نبوده و از ايمان تهی بوده اند و به يك كلام
ابتلای‌ به اين بيماری‌ خفّت و بيمايگی‌ معلول فسقشان بوده است. »

آيه شريفه دلالت روشنی‌ دارد بر اينكه ملّت
مبتلای به اين سنّت،‌سنگينی و وزانت انسانی‌ را از دست می‌دهد و به عدم لياقت و
كفايت خويش در تدبير امور معتقد می‌گردد، و احياناً كفايت و لياقت در تدبير امور
را برای‌ خود محال،‌ می‌ پندارد، و زندگی‌ در سايه̾ مالك رقاب و ارباب را ضروری می
داند و طبعاً چنين ملّتی‌ همچون پری‌ در بيابانی‌ به دست صرصری‌،‌ بازيچه̾ دست
طاغيان و استعمارگران می گردد و می كشانندش به هر جائی كه خاطر خواه آنان است.

استعمارگران واستفاده از مكانيسم استخفاف

تاريخ گواه است كه در همه̾ اعصار، طاغوتها و
استعمارگران، با مكانيزم استخفاف ملتهای تحت سلطه اوّلاً از طريق اعمال خشونت و
منعزل ساختن آنان از اطّلاع بر حقايق امور، از مزايای‌ انسانی‌ و فضائل فطری‌،‌وجودشان
را تخليه می كنند و ثانياً با القاأت حساب شده شيطانی‌ اعتقاد به عدم كفايت و
كاردانی را در نفوسشان بگونه̾ طبع ثانی‌ تثبيت می نمايند، و مقبوليّت و محبوبیّت
آنها را فقط در خدمت و اطاعت بی شرط و قيد برايشان خلق را مسخ می سازند،‌و حتی‌گاهی
آن چنان بيمايگی و ابلهی را با سرشتشان عجين می‌كنند كه در مقابل اجسام بيجان و
مجسّمه های حيوان عاكف و ساجد می‌شوند،‌و رهبران الهی‌ و زعماء اصلاح دينی‌ از
نجات اين استخفاف شدگان در اسف شديد و احياناً ناتوان می‌ گردند. در سيره̾ ابن
هشام از ابی‌ واحد ليثی‌ نقل می كند كه حارث بن مالك گفت :

« خرجنا مع رسول الله صلی الله عليه ـ و آله ـ
و سلم الی‌حنين و نحن حديثو عهدٍ بالجهاليّه قال : فمر نا معه الی‌حُنين قال و
كانت لكّفار قريش و من سواهم من العرب لهم شجرةُ خضراء يقال لها ذات اَنْواط
يأتونها كلّ سنة فيعلّقون اسلحتهم عليها و يذبحون عندها و يعكفون عليها يوماً، قال
: فرأينا و نحن نسير مع رسول الله صلی الله عليه ـ و آله ـ و سلم سِدْرة خضراء
عظيمه، قال : فتنادينا من جنبات الطريق : يا رسول الله، اِجْعل لنا ذات انواط كما
لهم ذات انوط. قال رسول الله صلی الله عليه ـ و آله ـ و سلّم : الله اكبر، قلتم و
الذي نفس محمّد بيده، كما قال قوم موسی لموسی‌ : « اجعل لنا الهاً كما لهم آلهة،
قال انَّكم قومٌ تجهلون » انّها السُنن لتركبُّن سنن من كان قبلكم » (ج 2 ص 442 )

تشابه سنن در اعصار متوالی‌

« برا‌ی جنگ حنين  همراه رسول صلی الله عليه و آله ـ در سال هشتم
هجرت ـ بيرون رفتيم و با آن حضرت سير نموديم برای‌ كفار قريش و اعراب جاهليّت،‌درخت
سرسبزی بوده كه به آن « ذات أنواط » يعنی‌ صاحب آويخته شده ها می گفتند كه هر سال
يك بار دور آن جمع می شدند و اسلحه خود را بر آن می آويختند و در پايش قربانی ها
نموده و يك روز به عبادتش اعتكاف می‌كردند، پس ديدگان ما، در حالی‌ همراه رسول صلی‌الله
عليه و آله می رفتيم، به درخت سدره سر سبز بزرگی‌ افتاد، ناگهان همگی همنوا و
همصدا از طرف جادّه ندا و بانگ برآورده عرض كرديم : يا رسول الله، برای ما ذات
أنواطی قرار ده،‌چنانكه برای كفّار ذات انواط است. پيغمبر گرامی‌ (ص) با شگفتی
فرمودند : الله اكبر، سوگند به خداوندی كه جانم در قبضه̾ او است گفتيد آنچنانكه
قوم موسی به موسی گفتند : « از برای‌ ما معبودی قرار ده چنانكه آنان معبودهائی
دارند موسی فرمود همانا شما قومی نادان هستيد. » آنگاه پيمبر گرامی‌ صلی الله عليه
و آله فرمود : اينها سنن الهی در اجتماع است،‌ حتما شما بر سنّتهای پيشينيان سوار‌
می شويد » آغاز آيه̾ مربوط به قوم موسی (ع)مورد استشهاد رسول (ص) درباره̾ تشابه
سنن جاری در اعصار متوالی‌ چنين است : « وجاوزنا ببني اسرائيل البحرفاتوا علی قوم
يعكفون علی اصنام لهم قالوا ياموسی… » ( اعراف 137)

يعنی « ما بنی اسرائيل را با شكافتن دريا از
دريا عبور داديم پس از عبور و گذشتن از دريا در اثناء طی طريق به قومی‌ برخوردند
كه مشتاقانه بپرستش بتهائی ملازمت داشتند، چون بنی اسرائيل آن منظره را ديدند بی
تابانه گفتند : ای‌ موسی از برای ما… ».

آنهمه معجزات و كرامات ترديد ناپذير كه در طول
مبارزه موسی (ع)بافرعون، مشهود آنان بوده و آن همه امدادهای غيبی‌ را لمس كرده
بودند و بعد از خروج از مصر آن همه عنايات خداوند متعال بر آنها احاطه كرده :
چنانكه در سفر خروج تورات آمده است :« عنايات خداوند متعال در روز پيش روی قوم در
ستونی ابر می رفت تا راه را بايشان دلالت كند و شبانگاه در ستون آتش تا ايشان را
روشنائی بخشد و روز و شب راه روند. و ستون ابر را در روز و ستون آتش را در شب از
پيش روی‌ قوم برنداشت… و خداوند دل فرعون پادشاه مصر را سخت ساخت تا بنی اسرائيل
را تعاقب كرد و بنی اسرائيل بدست بلند بيرون رفتند، و مصريان با تمامی اسبان و
عرّابهای فرعون و سوارانش و لشگرش در عقب ايشان تاختند بديشان در رسيدند… و چون
فرعون نزديك شد بنی اسرائيل چشمان خود را بالا كرده ديدند كه اينك مصريان از عقب
ايشان می‌‌آيند پس بنی اسرائيل سخت بترسيدند و نزد خداوند فرياد برآوردند و به
موسی گفتند : آيا در مصر قبرها نبود كه ما را برداشته ای‌ تا در صحرا بميريم ! اين
چيست به ما كردی كه ما را از مصر بيرون آوردی ؟ آيا اين آن سخن نيست كه به تو در
مصر گفتيم كه ما را بگذار تا مصريان را خدمت كنيم 
زيرا كه ما را خدمت مصريان بهتر است از مردن در صحرا؟ موسی به قوم گفت :
مترسيد، بايستيد و نجات خداوند را ببينيد كه امروز آن را خواهد كرد زيرا مصريان را
كه امروز ديديد تا به ابد ديگر نخواهيد ديد… و فرشته خدا كه پيش اُردوی اسرائيل
می رفت حركت كرد. از عقب ايشان خراميد و ستون ابر از پيش ايشان نقل كرده در عقب
ايشان بايستاد،‌از برای‌ مصريان ابر و تاريكی می بود، ولی اينها را در شب روشنائی
می‌داد… و خداوند اسرائيل را از دست مصريان خلاصی‌ داد و اسرائيل مصريان را به
كنار دريا مرده ديدند » (خلاصه ترجمه باب 13 و 14 سفر خروج )

امّا همه اينها، دريغا كه سبب نجات اكثر اين
قوم استخفاف شده و استضعاف گرديده از حماقت عريقشان نگرديد،‌و با مختصر تداعی،‌ثمرات
ابلهی را ببار آوردند،  و بی شرمانه معلّم
توحيد را دستور دادند : « اجعل لنا الهاً » وسيله̾ شرك برايشان فراهم آورد !

سنّت استخفاف در ادوار تاريخ به شكل  های‌مختلف متناسب با هر دوری،‌بلای‌ جان ملتهای
تحت سلطه بوده و ظاهراً منحوس ترين شكل آن در عصر اخير « كاپيتولاسيون » است كه
همچون سرطان در همه شئون ملّت مبتلای به آن چنگ می اندازد و حاكميت صاحب سلطه را
در همه ابعاد و سطوح گسترش داده و تحكيم می بخشد، بلكه در حقيقت صاحب اين امتياز
حاكم به معنی واقعی بر كشور و ملّت امتياز دهنده است.

كاپيتولاسيون چيست؟

كاپيتولاسيون يعنی‌ قضاوت كنسولی كه اتباع
كشور صاحب اين امتياز را از مشمول قوانين جزائی ومدنی استثناء می‌كند و نخستين
اثرش بی اعتبار نمودن مكانيزم قضائی كشور امتياز دهنده است خصوصاً قوانين كيفری‌
كه اجراء آن شاخصه̾ حاكميت است و در پرتو اين امتياز واستخفاف، هر شارلاتان متجاوز
داخلی و خارجی می‌تواند صدها جنايت و خيانت به ملت امتياز دهنده كند و خود را تحت
الحمايت صاحب امتياز قرار دهد،‌ و روشن است كه پی‌آمد آن چه خواهد بود.

در معاهده تركمن چای كه در سال 1203 شمسی به
امضاء عباس ميرزا و ژان پاسكيدويچ فرمانده سپاه روس رسيده می خوانيم :

«… اختلافات و مرافعاتی كه ما بين اتباع
ايران و اتباع روسيه به ظهور می رسد مراجعه به محاكم ايران شده رسيدگی و صدور حكم
آن بايد در حضور مترجم سفارت ياكنسولگر‌ی به عمل آيد… هرگاه شخصی از اتباع روس
با اتباع مملكت ديگری متهم به جرمی گردد، مورد هيچ تعرّض و مزاحمت واقع نخواهد
گرديد مگر در صورتی كه شركت او در جرم مدّلل و ثابت شود و در اين صورت و نيز در
صورتی كه تبعه روس به شخصه  بجرم متهم شود،
محاكم مملكتی نبايد بدون حضور مأموری‌ از طرف سفارت يا كنسولگری، به جرم مزبور
رسيدگی‌ و حكم دهند… پس از اينكه كماهو حقّه تقصير شخص مجرم بثبوت رسيد و حكم
صادر شد مشاراليه به وزير مختار يا كاردار يا كنسول روس تسليم خواهد شد كه به
روسيه فرستاده شود و در آنجا موافق قوانين سياست شود ».

امتياز كاپيتولاسيون آمريكائی در ايران

طولی نپائيد كه به دنبال اين معاهده خفّت بار،
اسپانيا، اطريش،‌بلژيك،‌فرانسه، انگليس، آلمان و تعداد ديگری از دولتهای سلطه جو،
قضاوت كنسولی خودشان را بر مراجع سياسی وقضائی‌ ايران تحميل نمودند و رجاله های
رجال نمای اين مملكت ستمديده بودند كه در پناه اين سنگرها چه ها كه انجام ندادند ؟
! و ارتكاب خلاف قوانين و بست نشستن در سفارتخانه های بيگانگان چه بيدادها كه
نكرد؟! و بيش از يك قرن حاكميت ايران در هرج و مرج قرار گرفت كه وارث حرمزاده
استعمار، شيطان بزرگ،‌آمريكای دشمن بشر در آخر های امتداد استخفاف آنچه همه كردند
او به تنهائی مضاعف آن ها را انجام داد و برای بقای‌ خود در منطقه خليج، فرومايه
ای چون شاه را با اياديش ژاندارم منطقه گردانيد. و چون از نيروی‌ مذهبی و معنوی
بزرگترين خطر را برای‌ خود احساس می كرد در صدد فنای‌ اين نيروی الهی به دست شاه و
عمالش بر‌آمده و برای فريب دادن مردم دهقان و كارگر،‌ عناوين اصلاحات ارضی و الغای
رژيم ارباب رعيّتی و سهيم كردن كارگران در سود كارخانه ها را از حلقوم گوساله ای
كه خود ساخته بود ندا و خُوار كرد و به آن هم بسنده نكرد بلكه در سال 1343 دست به
گرفتن امتياز كاپيتولاسيون جديد زد و قانونی از مجلس گذراند كه نمايندگان از آن بی
خبر و مع الوصف تصويب كردند تا چهل هزار مستشاران نظامی و تكنسين ها‌ی‌ وابسته
واعضاء خانواده و خدمه آنها اعم از نظامی و سيويل از شمول قوانين قضائی ايران معاف
شوند كه به اين ننگ و استخفاف حتی كشورها‌ی نيمه مستعمره آفريقا هم تن در نمی
دادند.

چنانكه در آغاز اين بحث گفتيم طاغوت ها در طول
تاريخ هيچگاه توان اعمال چنين استخفافی را به ملت ها نداشتند مگر بعد از گرفتن
معيار صحيح انسانی‌ و ميزان ايمانی‌ از كف آنان،‌ و جانشين ساختن موازين شيطانی‌
به جای‌ ميزان ايمانی‌ و انسانی كه قرآن بر آن دلالت روشن داشت. اين استخفاف و
تحقير بر ملت ما نيز از اين قاعده مستثنی نبوده اگر چه در طول سال های بهره كشی
استعمار، روحانيون عظام، امناء الله تعالی‌ و خلفاء رسول الله اعلی الله تعالی
كلمتهم در مبارزه بودند و برای بيداری ملت اسلام و بازگشتشان به ميزان قرآن و
شريعت،‌دشواريهای طاقت فرسائی را متحمل شدند و قربانی ها دادند و هزار ها نقد به
بازار كائنات آوردند و شكر الله تعالی مساعيهم الجميله. اما سكّه صاحب عيار ما
حضرت امام خمينی مدّظله با منّت مخصوصی كه خداوند منّان بر او نهاد فوق العادگی
داشته و اين بقيّه سلف صالح و مفخر و قرة عيون روحانيون، آرمان و أمنيّه مشتاقان
حق را تحقّق بخشيد و قطری از جهان اسلام را بيدار كرده و قشر عظيمی از مسلمين جهان
را به « لُبّ » شان يعنی‌ قرآن و ايمان بازگشت داد وصيت « الاسلام يعلو ولا يعلی
عليه » را نه در كشورهای اسلامی فقط كه در كشور عماد كفر جهانی‌، شيطان بزرگ، بلند
ساخت آن حضرت اين رسالت الهی‌ را با همياری روحانيون عظام اولوالالباب زمان شناس و
خصوصاً طلّاب محترم جوان و همكاری دانشجويان بيدار و اساتيد معظم و اقشار ملت عزيز
وبالاخص ربّانيات اين امّت به انجام رسانده با همكاری و همياری‌ همه در تتميم و
بسط آن كوشانيد.

تكبير 
گويان عرعرزنان را می شناسند

چنانكه ادراك طول و عرض اين انقلاب مشكل است
درك عمق بركاتی‌ كه اين انقلاب بما ارزانی‌داشته است مشكلتر است. ما در حضيض چه
استخفافی بوده ايم واكنون در اوج چه عزّتی هستيم از حساب عادی بيرون است. آنهائی
كه از اقامه شعائر الله به پخش اذان در راديو قانع بودند و آنهائی كه برای بقاء
طاغوت در مسند سلطنت بدون حكومت !،و بقاءِ قوانين مشروطه دست و پا می زدند، كه هم
اكنون صلح جويند، درك عظمت اين انقلاب و ثمراتش برايشان ممتنع است. عبدالله بن عمر
ها و ابوموسی اشعری ها را چه رسد كه در مصالح عاليه اسلام دخالت كنند مگر مسلمانان
عزيز وصيّت و سفارش رسول الله صلی الله عليه وآله را فراموش كرده اند كه فرمودند :

« اذا سمعتم صياح الديكة فسلوا الله تعالی من
فضله فانّها رأت ملكاً واذا سمعتم نهيق الحمار فتعوّذوا بالله من الشيطان فانّها
رأت شيطاناً ».

« وقتی كه بانگ خروسها را شنيديد در همان
هنگام از خداوند متعال فضل او را مسئلت كنيد. زيرا خروس با ديدن فرشته شروع به
بانگ و تكبير كرده است، و وقتی كه عرعر الاغ را شنيديد پناه به خداوند متعال ببريد
زيرا الاغ با ديدن شيطان عرعر می كند » مردم ما تكبير گوها و يادآوران حقتعالی را
از عرعر زن ها و اغفالگران خوب می شناسند.

 

/

در راه ريشه كن ساختن فقر

اقتصاد اسلامی

قسمت چهل و سوم

فاجعه بزرگ بشریت

آیت الله حسین نوری

وظائف فرمانروايان :

1-   
ارتباط و آميزش مداوم
با فقرا.

2-   
ساده زيستن و با فقرا
در نحوه̾ زندگی شركت داشتن.

3-   
تأمين نيازهای
ناتوانان و ايجاد كار برای بيكاران.

در مقالاتی كه اخيراً در رابطه با ريشه كن
ساختن « فقر » كه يكی‌ از برنامه های‌ اقتصادی اسلام را تشكيل می دهد به رشته̾
تحرير در آمد بحث ما به بررسی علل و عوامل فقر انجاميد و در ادامه اين بحث به
مناسبت اينكه يكی از عوامل « فقر» تنبلی‌ و تن به كار ندادن است مطالبی درباره تشويق
و ترغيب به كار و كوشش و فعاليت های‌ اقتصادی با استفاده از قرآن كريم و احاديث
اهل بيت عصمت سلام الله عليهم در اختيار خوانندگان محترم قرار گرفت.

اكنون در دنباله̾ آن بحث توجه به اين نكته نيز
بسيار لازم است كه يكی از ابعاد اين مسأله ارتباط آن با وظائف فرمانروايان جامعه
اسلامی‌ است.

و به طور كلی آن وظائف را می توان در اين چند
موضوع خلاصه كرد :

1-   
ارتباط و آميزش مداوم
با فقرا

از ديدگاه اسلام فرمانروايانی كه در اجتماعات
محرومان و نيازمندان شركت نمی كنند و ميان خود و آنان ديوار ضخيمی به وجود می
آورند و در نتيجه چهره های غمناك آنها را كه حكايت از كمبودها و نارسائی های
فراوانی‌ می‌كند نمی بينند و آوای حزن انگيز آنان را كه از دلهای اندوهناك و شكسته
بر می خيزد نمی شوند مورد نكوهش شديد می باشند و به يك كلام چنين زمامدارانی‌ هرگز
شايستگی تكيه زدن بر اين مقام را كه مقام پيغمبر رؤوف و رحيم (ص) و اميرالمؤمنين
(ع) كه پدر يتيمان و پشتيبان محرومان و پناهگاه بيوه زنان است ندارند.

حضرت اميرالمؤمنان (ع)كه گفتار و رفتارش منعكس
كننده̾ كامل روح اسلام است لحظه ای از فكر فقيران اجتماع بی خبر نمی ماند و هميشه
با آنان انس و الفت و ارتباط داشت و نشست و برخاست با آنها را برخود لازم می‌
دانست.

او هنگامی‌ كه درباره̾ فقر و محروميّت ـ اين
پديده̾ توانفرسا كه جلو شكوفائی استعدادها را می گيرد و در هر لحظه از زندگی‌،
تلخی‌ جانفرسائی می آفريند ـ لب به سخن می گشود، چنان دردمندانه و آتش آلود حرف می‌
زد كه جان و جگر را می‌ سوزاند و مسؤليت شديد افراد متمكّن را نسبت به اين طبقه̾
مستضعف بر می انگيخت به طوری كه هر كلمه ای‌ از كلماتش تازيانه ای بود كه برگرده̾
افراد متمكّن و مرفّه و مسؤلين امور فرود می آمد و ضربه های‌ بيدار باشی بود كه
آنان را هشدار می‌داد.

و بالاخره اين رهبر بزرگ پس از اينكه خود رنجِ
گران فقر را درك و لمس كرده و به ارض جانكاه آن پی برده بود،‌ می‌كوشيد تا در قسمت
بسياری از بياناتش چهره̾ «فقر و فقرا» را ترسيم كند تا شايد اشخاص متمكّن و
قدرتمند و مسؤل بيدار شوند و حركت كنند و تمام توانهای‌ خود را در راه از بين
بردنِ اين دشمن انسانيّت به كار بياندازند.

در اين رابطه برای‌ نمونه كافی است به نامه 45
نهج البلاغه كه حضرتش آن را به عثمان بن حنيف كه از طرف آن رهبر بزرگوار الهی‌،‌در
بصره حكومت داشت نگاشته است توجّه كنيم و مخصوصاً در آغاز اين نامه̾ درخشان اين
چند جمله را بخوانيم :

يا ابْن حُِنَيف فَقَدْ بَلَغَني اَنَّ
رَجُلاً مِنْ فِتْيَةِ اَهْلِ الْبَصْرَةِ دَعاكَ اِلی‌مَأدَبَةٍ فَاَسْرَعْتَ
اِلَيْها تُسْتَطابُ لَكَ اْلألْوانُ وُتُنْقَلُ اِليْكَ الْجِفانُ وماظَننْتُ
اَنّك تُجيبُ اِلی طَعامِ قَوْمٍ عائلُهُمْ مَجْفُوٌّ وَغنِيُّهُمْ مَدْعُوٌّ…

« عثمان بن حنيف » در جلسه̾ مهمانی گروهی از
اهل بصره كه فقرا و محرومين اجتماع در آن شركت نداشتند حضور يافته بود حضرتش از
اين جريان سخت ناراحت گرديده و در طی نامه از اين عمل به شدّت انتقاد می كند و می
فرمايد : من گمان نمی‌كردم ( يعنی : من انتظار نداشتم ) كه تو در جلسه مهمانی
گروهی‌ كه عملاً ميان ثروتمندان و فقرا فاصله ايجاد می كنند و در جلسه̾ مهمانی خود
تنها از ثروتمندان و متمكنين دعوت می كنند شركت جسته باشی !

2-   
ساده زيستن و با فقرا
در نحوه̾ زندگی شركت داشتن

بايد دانست كه يكی‌ از برجسته ترين و عمده
ترين شاخص و نشانه̾ « رهبران واقعی و راستين » نسبت به « رهبران تشريفاتی و ظاهری‌»
ميزان توجّه آنها به وضع زندگی طبقه̾ محروم و افراد مستضعف در ابعاد گوناگون
مادّی، معنوی، رفاهی‌،‌اجتماعی‌، سياسی و فرهنگی‌ ـ می باشد.

به عبارت ديگر از نظر اسلام رهبر راستين آن
نيست كه از قلّه كاخ ها و فراز مسند های پر زرق و برق و بالای برج عاج به مردم
نگاه كند و احياناً برای‌ دلخوشی «فقرا» نيز حرفی بزند و وعده ای بدهد.

بلكه رهبر راستين آن است كه عملاً خود را در
رديف ساده ترين و محروم ترين آنان قرار بدهد و مشكلات آنها را مشكلات خود بداند و
درد و رنج محرومين را نه در قالب حرف و كلام و پيام بلكه در عمل درك و لمس كند و
تمام كوششهای خود را برای‌ از بين بردن نارسائيها و رنجها و كمبودهای آنان بكار
ببرد.

می دانيم در حكومت های غير الهی‌ و به خصوص غربی‌
برخورد زمامداران جامعه كه نوعاً از يكی از دو گروه «سرمايه دار » و « سياستمدار »
( سياست با مفهوم غربی خود ) تشكيل می شوند با فقرا و محرومين كه نوعاً اكثريت
افراد جامعه را به وجود می آورند چنان توأم با سردی و بی اعتنائی است و چنان
فاصله̾ عميقی وجود دارد كه گوئی آنها نسبت به اينها از تافته̾ جدا بافته و هر يك
به تيره̾ جداگانه ای از موجودات زنده بر می گردند ولی روح اسلام و منطق آن اينطور
نيست.

و به طور كلی توجّه عميق به وضع زندگی محرومين
و در عمل شركت با آنها در لمس كردن دردها و تحمّل رنجها و از آن پس رسيدگی به
احوال آنها و كوشش پی‌ گيرد و پر تلاش برای‌ رفع مشكلات آنان يكی از خصيصه های‌
روشن حكومت اسلامی است.

اين مسئله در صفحات تابناك « نهج البلاغه »
چنان موج می زند و توجّه و اعجاب هر خواننده را چنان برمی انگيزد كه تو گوئی حضرت
اميرالمؤمنان و فرمانروای راستين اسلام (ع) پس از انديشه̾ خدا هيچ انديشه̾ ديگری
جز رفاه و راحت محرومان و رعايت حال مستضعفان نداشته است.

اساساً آن حضرت علّت قبول حكومت خود را همين
موضوع، قلمداد می كند و می گويد : « اما والذّي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ برء
النَّسَمَةَ لَوْلا حُضُور الحاضِرِ وَقَيامُ الحُجّهِ بِوُجُودِ النّاصِری وَما
اَخَذَالله عَلَی العُلماءِ اَنْ لا يقارَوُِا عَلی‌ كِظّةِ ظالم وَلا سَغَبِ
مَظْلوْمٍ لاَلْقَيْتُ حَبْلَها عَلی غارِبِها»[1]

يعنی : « بدانيد سوگند به آن پروردگار كه دانه
را در دل خاك شكاف و راه حيات را بر روی‌ آن گشود و به آن خداوندی كه انسان را با
اين صورت و سيرت از نطفه پديد آورد اگر حاضر نمی‌ شدند آن جمعيّت بسياری‌كه برای‌
ياری با من پيمان بستند و مرا ياری‌ كردند و اگر نبود آن عهدی‌ كه خداوند از «
عُلماء » گرفته كه بر سيری‌ واقتدار ستمگران در برابر گرسنه و محروم بودن مظلومان
راضی نشوند و در برابر چنين جريانی آرام ننشينند حكومت را قبول نمی كردم و مهار
شتر خلافت را بر كوهان آن می انداختم ».

و نيز در همان نامه ای كه نام برده شد يعنی‌
نامه 45 كه حضرتش به عثمان بن حنيف حاكم بصره مرقوم داشته اند می فرمايند :

اَلا وَ انَّ اِامامَكُمْ قَدْ اِكْتَفَی‌
مِنْ دُنْياهُ بِطمْرَيْهِ عَلی‌ ذلك وَلكِنْ اَعيُنونی بِوَرَعٍ وَاجْتِهاد
وَعِفّةٍ وَ سَداد فَوَاللهِ ما كَنَزْتُ مِنْ دُنْياكُمْ تِبْراً وَلا ادَّخَرْتُ
مِنْ غَنائمِها وَقْراً وَلا اَعْدَدْتُ لِبالی ثَوْبی‌ طِمْراً…

وَلَوشِئتُ لاهْتَديْتُ الطّريق اِلی مُصَفّی
هذا العَسَلِ وَلْباب هذا لقمْحِ وَنسائج هذا القَزِّ وَلكِنْ هَيْهات اَنْ
يَغْلِبَنی‌ هَوایَ وَ يَقُودَنی‌ جَشعی اِلی تخيُرِ الأطعمَةِ وَ لَعلَّ
بالْحِجازِ اَواليَمامَة مَنْ لاطَمعَ لَهُ في الْقُرص وَ لا عَهْدَ لَهُ بَالشّبع
اَوْاَبيتَ مِبْطاناً وحولی بُطُونٌ غَرْثی‌ وَ اکباد حرّی اوکون کما قال  القائل حَسْبُك داءً اَنْ تَبيتَ بِبطْنَة

وحولك اَكْبادٌ تَحِنُّ اِلی القِدِّ
ءَاَقنَعُ منْ نَفْسی بِاَنْ يقالَ امير المؤمنين وَلا اُشارِكَهُمْ في مكارِهِ
الدَّهرِ اَوْاكونَ اُسْوَةً لَهُم في جُشُوبَةِ العَيْشِ يعنی : « بدانيد رهبر
شما از دنيای خود به دو جامه̾ كهنه و برای خوراكش به دو قرص نان اكتفا كرده است و
شما بر چنين رفتاری توانائی نداريد ولی مرا به پرهيزكاری‌ و كوشش و پاكدامنی و درستكاری‌
ياری‌ كنيد. به خدا سوگند از دنيای‌ شما طلائی نيند و ختم و از غنيمتهای آن مال
فراوانی ذخيره نكردم و با جامه̾ كهنه ای‌ كه در بر دارم جامه̾ ديگری‌ آماده نكردم.

من نيز اگر بخواهم به صافی و پاكيزگی‌ عَسَل و
مغز نان گندم و بافته های‌ابريشم راه می‌برم ولی‌ هيهات كه هوا و خواهشهای نفسانی
بر من پيروز شود و بسياری‌ حرص مرا به برگزيدن طعامها وادار كند و حال آنكه شايد
در سراسر كشور حجاز و يمامه فردی‌ باشد كه حتی‌ آرزوی به دست آوردن يك قرص نان را
نداشته و سير شدن را به ياد نداشته باشد».

« چقدر دور است كه من با شكم پر بخوابم و در
اطراف من شكمهای‌ گرسنه و جگر های گرم يعنی‌ تشنه وجود داشته باشد يا چنان باشم كه
آن گوينده می گفت :

« اين درد برای‌ تو بس است كه شب با شكم پر
بخوابی و در اطراف تو افرادی‌ باشند كه قدَح های‌ پوستی را آرزو كنند و به آن
دسترسی‌ نداشته باشند.

آيا به اين قناعت كنم كه به من زمامدار مؤمنين
بگويند در حالی كه در تلخی های‌ روزگار با آنها همدرد نبوده و يا در تلخكامی‌ در
پيشاپيش آنها نباشم » !

از اين قبيل كلمات در نهج البلاغه در رابطه با
وظيفه̾ زمامداران در برابر محرومان اجتماع بسيار فراوان است و اين نيز از اين
نمونه است :

اِنَّ اللهَ فَرَضَ عَلی‌ اَئمة الحقِّ انْ
يُقَدِّروا اَنْفُسَهُم بِضَعَفَةِ النّاسِ كَيْلا يَتَبِّغَ بِالفَقير فَقْرُهُ.[2]

يعنی : « خداوند بر رهبران حق و راستين لازم
گردانيده است كه خود را با مردم تنگدست و مستضعف برابر قرار بدهند تا فقر و
تنگدستی‌ آنان را نگران نسازد و ضمناً رنج ها و آلامشان تسكين يابد ».

و اين مطلب بر اين اساس است كه هنگامی‌ كه «
فقرا» ببينند و بدانند كه زمامداران كشورشان با همه̾ امكاناتی‌ كه برای تأمين
كاملترين مراتب رفاه زندگی دارند بر همه آنها پشت پا زده و مانند يكی از آنها ساده
زندگی‌ می كنند مطمئن می شوند كه زمامداران بياد آنها بوده در راه رفع مشكلات آنها
طرح ها می ريزند و گامها بر می‌دارند.

اكنون بقيّه̾ مطالبی كه در ارتباط وظائف حكومت
اسلامی‌ با فقرا وجود دارد را به توفيق خداوند متعال برای‌ مقاله̾ بعد می گذاريم
ولی همين قدر خدا را سپاس می گذاريم  كه هم
اكنون مسؤلين حكومت اسلامی ايران به پيروی از حضرت امام امّت دام ظله العالی‌ و در
پرتو دستور و تأكيد معظّم له در همين راه ها گام برمی دارند.    

                                                                
                      ادامه دارد

 



[1] – نهج البلاغه
خطبه 3.

 

/

صلحِ امام حسن مجتبی (ع)

يك مرد قهرمان و
آزاده از كشته شدن و كشتن و روياروئی با دشمن ابائی ندارد و آن را برای خودمايه̾
افتخار و سر بلندی می داند ولی قهرمان آزاده ای كه به ناچار صلح و سازش با دشمن
نياكان و دشمن دين و آئين خود را می‌ پذيرد بزرگترين و سنگين ترين مصيبت را بر قلب
خود تحمل كرده است گرچه از نظر معنوی و حالت رضا و تسليم در برابر خواست الهی و
مصلحت جامعه اسلامی هر دو امر برای اوليای خدا يكسان است و اين فرق كه گفته شد از
نظر ظاهر و ديد سطحی انسان است.

 

پانزدهم ماه مبارك
رمضان مصادف است با ولادت با سعادت سرور جوانان اهل بهشت، ريحانه رسول خدا امام
حسن مجتبی (ع)سيّد امت و قهرمان صلحی‌ كه زمينه ساز انقلاب قهرآميز عاشورا بود. با
توجه به اين مناسبت پر بركت و با توجه به اوضاع كنونی كه استكبار جهانی در صدد
توطئه ای برای تحميل صلح بر ملت رزمنده و رنجديده ايران است، لازم است مطلبی را كه
در ذهن بعضی‌ از افراد سؤال برانگيز است مورد بررسی‌ قرار دهيم و آن مسأله صلح
امام حسن (ع)است با معاويه،‌ سركرده̾ كفر و نفاق.

بسی مايه تعجب و تأسف
است كه با مرور قرنها و با همه̾ روشنگری ها كه از سوی‌ دانشمندان منتشر شده است،
هنوز حادثه̾ صلح امام حسن (ع)حتی در جامعه اسلامی و در ميان شيعيان آن حضرت مورد
ابهام و سؤال است و بدتر از آن كه هنوز مورد برداشتهای غلط و متناقض است و گاهی
سؤال می شود كه چرا با توجه به اين كه امام حسن (ع)با معاويه صلح كرد رهبران ايران
آن را به طور كلی نفی می كنند و صلح با صدام را يك امر مستنگر و غير قابل طرح می
دانند ؟ به نظر ما اين مسأله نشانه̾ عمق مظلوميّت امام مجتبی (ع)است.

گويا خطبا و وعاظ
تنها خود را موظف به بيان مصائب ائمه عليهم السلام می دانند آن هم مصائب جسمی كه
در مورد امام حسن (ع)تنها به چند مورد تهاجم دشمن داخلی‌ و سوء قصد به جان حضرتش
اكتفا می‌شود و بالاخره مسموميّت آن حضرت را بزرگترين مصيبت وارده می دانند و حال
آن كه تحمل اين صلح تحميلی‌ بسی تلخ تر و ناگوار تر از مصائب جسمی‌ و حتی‌ از
مصائب بزرگ عاشورا است.

به هر حال بايد اين
مطلب در سطح گسترده در ميان جامعه اسلامی به طور دائم مورد بحث قرار گيرد و خطبا و
وعاظ مطالب مربوط به آن را هميشه تذكر دهند تا 
همانگونه كه حوادث عاشورا به طور مداوم به وسيله منبر و مجالس وعظ و خطابه
زنده و جاويد و مورد بهره برداری‌ است. مسأله صلح امام مجتبی (ع)نيز به همان روش و
به همان اندازه مورد اهميت قرار گيرد تا عامه مردم نقش سازنده و مهم و حياتی آن را
در تداوم رسالت الهی محمد مصطفی (ص)و تحكيم مبانی اسلام راستين هيچ گاه فراموش
نكنند.

بررسی همه جانبه و
مشروح اين حادثه مهم تاريخی احتياج به بحث بسيار مفصلی دارد كه به طور قطع در يك
مقاله نمی گنجد و خوشبختانه دانشمندان و پژوهشگران متكفل بحث مفصل آن در كتابها
شده اند و اين امر مورد اهتمام علمای بزرگ از قديم الايام بوده و گذشته از بحثهای
مفصلی‌ كه در كتب تاريخی و غيره از قبيل ارشاد مفيد و علل الشرايع صدوق و تنزيه
الانبياء سيد مرتضی و بحارالانوار علامه مجلسی رحمهم الله و امثال آن آمده است،‌پيشينيان
و متأخرين كتابهای ويژه ای ـ به طور مفصل‌ـ در اين زمينه نوشته اند كه از آن جمله
است دو اثر ارزنده و جالب كه به فارسی‌ نيز ترجمه شده و  ما از بنياد نشر فرهنگ خواهان تجديد چاپ و نشر
آنها هستيم :

1- 
كتاب « صلح امام حسن
(ع)ـ پر شكوه ترين نرمش قهرمانانه تاريخ » نوشته دانشمند گرانقدر مرحوم آية الله
شيخ راضی آل ياسين و ترجمه حضرت حجة الاسلام و المسلمين سيد علی خامنه ای‌.

2- 
« زندگانی‌ حسن بن علی (ع)» نوشته محقق گرامی‌
شيخ باقر شريف القريشی و ترجمه استاد فخر الدين حجازی‌ كه حقا هر دو كتاب جالب و
جامع و تحقيقی‌ است.

تفسيرهای مختلف

حادثه صلح امام حسن
(ع)از پيچيده ترين حوادث تاريخی اسلام است كه از بدو وقوع تا كنون،‌ناظران و
نويسندگان درباره̾ آن نظرات و ديدگاههای مختلفی داشته اند. برخی از مورخان به دليل
وابستگی و تمايل به خاندان كثيف اموی، سعی در لوث كردن انگيزه های مقدس اهل بيت
عليهم السلام در همه̾ شئون داشته و دارند و حتی حادثه كربلا كه دوست و دشمن را به
اعجاب و تحسين واداشته است،‌ اين بيماردلان درباره̾ ان توجيه های غلط و حتی
داستانهای جعلی و دروغهای شاخدار به اسم تاريخ نوشته اند. گروهی ديگر از نويسندگان
به دليل جهالت و عدم اطلاع و آگاهی از ويژگی‌ های اهل بيت عليهم السلام و بيگانگی
از مسائل پشت پرده انبيا و اولياء،‌صلح امام حسن (ع)را دليل ضعف اراده و تدبير و
تمايل به خوشگذرانی‌ و ترك صحنه سياست دانسته و برای تأييد نظريه خود به دروغهای
گروه پيشين اكتفا نكرده،‌خود نيز بر آن افزوده اند و اينان غالباً مستشرقين و خاور
شناسانی هستند كه در هر زمينه از بحثهای تاريخی درباره̾ مسائل اسلامی دچار
اشتباههای خنده آوری شده اند كه گرچه اهل اطلاع را بی اختيار به خنده وا می دارد
ولی با توجه به شيفتگی جامعه اسلامی‌ به نوشتجات مسموم و گمراه كننده آنان، جای
گريه و تأسف است.

برخی از پيروان آن
حضرت نيز در حيات او اين صلح را به اشتباه مايه ذلت و  خواری مؤمنين تلقی كرده زبان اعتراض به آن امام
پاك و معصوم می گشودند. آن حضرت نيز با كمال گشاده روئی و تحمل به هر كدام آن گونه
كه در خور فهم و ادراك او بود پاسخ می فرمودند كه بررسی آن پاسخ ها خود يك مطلب
بسيار جالب و شيرين است.

ولی تاريخ نويسانی كه
به دقت و بدون تعصب، حوادث تاريخی آن زمان را بررسی كرده اند، با بيانات و برخورد
های‌ مختلف، صلح آن حضرت را يك ضرورت تاريخی‌ دانسته و اعتراضها را پاسخ گفته اند.

و اما دانشمندان بزرگ
و عارفان فضل و مقام والای آن حضرت با استفاده از سخنان او و جد بزرگوارش ان را يك
وظيفه خطير الهی دانسته اند كه از روز اول قلب پاك و نازنين امام حسن مجتبی
(ع)برای پذيرش و تحمل بار چنين  مصيبت و
مسئوليت بزرگ در نظر گرفته شده است همچنانكه وجود مقدس سيد الشهداء (ع)برای تحمل
بار سنگين مصائب عاشورا آماده شده بود.و اين دو امام بزرگوار كه ذخيره̾ الهی بودند
دو حلقه مهم و متفاوت را از زنجيره̾ حبل الله المتين و ريسمان ولايت كه تداوم بخش
رسالت مقدس جد والا مقامشان بود متكفل شدند. درود بر روان پاك و تابناكشان.

تاريخچه صلح

لازم است در اينجا
برای روشن شدن مطلب از نظر تاريخی  به طور
اجمال و فهرست وار حوادث آن زمان را بررسی كنيم تا خواننده̾ عزيز خود در اختيار هر
يك از اين برداشتها آزادانه و آگاهانه بيانديشد.

شهر مكه در دوران
جاهليت شهری بود اشراف نشين سران قوم با بهره برداری از موقعيت خاص خانه خدا و
احترام و تقدسی كه در جزيرة العرب داشت و با به دست آوردن ثروتی هنگفت از اين راه
و از راه تجارت هميشه مشغول عياشی و خوشگذرانی و فخر فروشی بودند ظلم و تجاوز به
زيردستان و فسق و فحشا و فساد شيوه̾ معمولی آنان بود تنها كسانی‌كه اين تجاوزها و
اعمال خلاف سنت پيغمبران و خلاف وجدان پاك انسانی را تقبيح می كردند و تنها دادرس
مظلومان و بی پناهان بودند نياكان پاك رسول خدا (ص)بودند و به همين دليل  در ميان مردم از احترام وابهت و محبوبيت خاصی
برخوردار بودند و مورد خشم و نفرت عياشان و زورگويان قرار می گرفتند. و اين كشمكش
و خصومت در دودمان اميه و هاشم به اوج خود رسيد هم به اين دليل كه خويشاوندی نزديك
داشتند و هم به اين دليل كه هر چه دوران نزول وحی و تشعشع و رسالت الهی نزديك می‌
شد پاكی‌ و طهارت اينان جلوه گرتر و فساد و تباهی‌ آنان نمودارتر می شد كه سنت
الهی بر اين قرار گرفته است كه در مقابل هر پيام آور حق دشمنی سر سخت از لشكر
شيطان و از تبهكاران ترين مردم روزگار قرار می دهد تا نزاع و كشمكش حق و باطل به
اوج خود برسد و در اين ميان تكامل انسانيت محقق شود و تا در ميان تاريكيهای جهل و
ظلم، فروغ علم و عدل و رسالت الهی بيشتر جلوه كند. « وَكَذالِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ
نَبِيٍّ عَدُوّاً مِنَ الْمُجْرِمينَ… ».

ابوسفيان پس از سالها
جنگ و مبارزه با حق ناچار تسليم قدرت فراگير اسلام شد و به ظاهر اسلام آورد تا
مبارزه را به شيوه ای منافقانه آغاز كند و آن را به بازماندگان خود بسپارد. او در
مناسبتهائی‌ چند علناً كفر خود را ابراز كرد و بنی اميه را سفارش كرد كه خلافت را
هم چون گوی به يكديگر پاس دهند.

معاويه از سوی خليفه
دوم والی شام شد. آنچنان والی كه اختيار تام آن خطه̾ پرحاصل و استراتژيك را به دست داشت. و خليفه
با اين كه نهايت سختگيری‌ را در مورد استانداران خويش روا می داشت كه هيچ يك از
تازيانه او در امان نبودند او را نه تنها با آن همه خوشگذرانی‌ ها و كاخ سازيها
بازخواست نكرد بلكه او را كسرای‌ عرب ناميد و هنگام مرگ كه خلافت را به شوری‌
گذاشت و شش نفر را برای شوری انتخاب كرد كه از ميان خود خليفه را انتخاب كنند آنها
را تهديد كرد كه اگر در اين امر موفق نشوند معاويه خلافت را از آنها خواهد گرفت و
بدين ترتيب معاويه كه هيچ چشم طمعی به خلافت مسلمين با آن سوابق سوء نداشت تدريجاً
به خود تلقين كرد كه می تواند به چنين مقامی‌ دست يابد.

معاويه شيطانی‌ حيله
گر بود كه تاريخ كمتر نظير او را در دغل بازی نشان داده. در طول سالها حكومت خود
بر شام چنان مردم آن منطقه را با تبليغات زهر آگين از واقعيتهای اسلام دورنگه
داشته بود و چنان اين سياست پس از وی تعقيب شد كه پس از به حكومت رسيدن بنی العباس
زعمای شام نزد خليفه عباسی‌ قسم ياد كردند كه تا به حال كسی را به جز بنی‌اميه به
عنوان خاندان پيامبر نشناخته اند. او با چنين دغل بازی توانست جنگهای خونينی بر
عليه امام و خليفه مسلمين اميرالمؤمنين (ع)بر پا دارد و گرچه جنگ صفين از نظر
نظامی به نفع او تمام نشد ولی با شيطنت و به كمك شيطان ديگر، عمرو عاص، توانست با
پيش كشيدن مسأله حكميت حداقل موضع خود را محكم تر كند و لقب خليفه كه تا آن روز
حتی شاميان به او نداده بودند بر خود قرار دهد.

و پس از جنگ صفين
بلكه در همان حال جنگ توانست با افسونگری‌ در ميان صفوف لشكر امام اخلال كند.
گروههای منافقی‌ را تشكيل دهد كه قدرت تحرك و پيشروی را از لشكر امام سلب كنند و
همين اخلال و فتنه انگيزی، سبب پيدايش گروه خوارج شد كه اميرالمؤمنين (ع)را شهيد كردند
و فتنه را در سرزمين عراق به اوج خود رسانيدند.

بلاهت و كودنی‌ مردم
شام و دوری آنان از مركز وحی و بيگانگی آنها از مفاهيم اصيل اسلام  از يكسو و سست عنصری‌ و فرومايگی و ضعف ايمان
مردم عراق و نفاق و دو روئی آنان كه خصلت هميشگی اكثريت آنها بوده از سوی ديگر دو
عامل مهم در پيروزی‌ سياست شيطانی معاويه در استحكام بخشيدن به پايه های‌ سلطنت
كسروی‌ بنی اميه بود. و با پايان يافتن عهد و ولايت كبری و شهادت مولای‌ متقيان
اميرالمؤمنين (ع)و شهادت جمعی از ياران خاص و باوفا و نيرومند آن حضرت همچون
عمارياسر و مالك اشتر و محمدبن ابی‌بكر و امثال آنها معاويه پنداشت كه ديگر هيچ
مزاحمی برای برقراری حكومت بنی اميه نيست و او می تواند با تأسيس حكومت، ريشه های‌
اسلام را بخشكاند و مشقتهای رسول خدا (ص)را بر باد دهد و كاری بكند كه از اسلام
واقعی تنها ذكری در تاريخ بماند نه اثری در جامعه. و بدين نحو شعار ( اُعْلُ هُبَل
) سربلند باش ای هبل ( بت بزرگ مكه ) كه پدرش سر می داد عينيت خواهد يافت.

ولی ناگاه شنيد كه
باقيمانده اصحاب رسول خدا (ص)و ياران اميرالمؤمنين (ع)كه با او از مدينه به كوفه
آمده بودند با امام حسن مجتبی‌ (ع)به عنوان خليفه مسلمين بيعت كرده اند و عامه
مردم نيز از آنان پيروی كرده راه را بر حكومت كسرای عرب بسته اند زيرا آنها می
دانند كه او چه عنصر خطرناكی‌ است گذشته از اين كه آزاد شده مسلمانان را حق حكومت
بر آنها نيست.

معاويه كه خود را بار
ديگر شكست خورده می ديد، دغل بازی‌ را شروع كرد و با فرستادن جاسوسها و فتنه
انگيزها سعی در بر هم زدن اوضاع در عراق و برانگيختن منافقينی همچون اشعث بن قيس و
عمرو بن حجاج و امثال آنها كرد.

دعوت به جنگ

امام مجتبی (ع)نامه
ای‌ اخطار آميز به او نوشت و او را سخت مورد نكوهش قرار داد و جاسوسان او را
دستگير و اعدام نمود. شيعيان كه انگيزه جنگ با معاويه پس از شهادت اميرالمؤمنين
(ع)در آنها بيشتر شده بود، به آن حضرت پيشنهاد جنگ دادند و حضرتش كه طبق وظيفه
شرعی‌ با بودن نيرو مبارزه با اهل بغی‌ را بر خود واجب می‌دانست، دستور بسيج داد و
آماده̾ جنگ شد. ولی از همان ابتدا سستی‌ و عقب نشينی را در لشكر خويش مشاهده كرد.
در اولين اجتماع مردم بر اين دعوت به جنگ احدی از آ‌ن مردم راحت طلب پاسخ امام و
پيشوای خود را نداد تا اين كه عدي بن حاتم، آن رادمرد شجاع برخاست و آنها را نكوهش
كرد و  خود يك تنه سوار شد و به لشكر گاه
رفت و سپس ديگران از خواص اصحاب آن حضرت برخاستند و تدريجاً انگيزه های‌ مختلف سبب
شد كه سايرين نيز دعوت را اجابت كنند. ولی چه سود كه اتفاق و هماهنگی در ميان
نبود. و چنان به سوی‌ جنگ روانه بودند كه گويا مستقيماً به سوی مرگ و چوبه دار
كشانيده می شوند. ـ ( كأنما يساقون الی‌ الموت و هم ينظرون ) گويا با چشم خود می‌بينند
كه به سوی‌ مرگ كشيده می‌ شوند.

چرا جنگ بر پا نشد ؟!

آری ! ضعف ايمان و
فرومايگی و ترس و راحت طلبی و خستگی از سه جنگ پياپی جمل، صفين، نهروان ؛ اهل عراق
را سخت از جنگ روگردان و بيمناك كرده بود. و انگيزه های مادی كه عده كثيری‌ از
لشكر عراق را وادار به تحرك كرد، ديری نپاييد كه با افسونگری معاويه از ميان رفت.
دسته ای ديگر از لشكريان امام از خوارج بودند كه در پی فرصتی بودند كه امام را
شهيد كنند. انگيزه آنها در جنگ اين بود كه ابتدا معاويه را از پای در آورند و سپس
اقدام به قتل امام كنند و چند بار نيز سوء قصد به جان آن حضرت كردند كه موفق نشدند
و همانها فرياد تكفير امام سردادند و اموال آن حضرت را غارت كردند و در ميان لشكر
تفرقه افكندند. و اين در وقتی بود كه از دست يابی به قتل معاويه مايوس شدند و
خواستند كه حداقل به قتل امام دست يابند.

و اكثريت سپاه امام
را عشاير تشكيل می دادند كه ايمانی محكم نداشتند و تنها حس عشايری و اطاعت از
فرمان رئيس قبيله آنها را وادار به شركت در جنگ كرده بود. و رؤسای عشاير نيز از
قبيل اشعث بن قيس مردمی منافق و دنيا پرست بودند كه اسلام را همانند ابوسفيان به
قصد رسيدن به اهداف دنيوی پذيرفته بودند و شايد شركت آنها در جنگ برای‌ همين بود
كه نيمه راه همچون داستان حكميت دو دستگی و اختلاف ميان لشكر امام ايجاد كنند و
راه پيروزی را در آخرين لحظات ببندند. و همين افراد بودند كه تا نام صلح را شنيدند
همه فرياد زدند كه « ما صلح می خواهيم !» و بدين ترتيب امام را تنها گذاشتند.

با چنين سپاهيانی
امام به جنگ معاويه رفت و او از آن سوی‌ با شصت هزار نفر از مردم شام كه سران آنها
را به انواع وعده های فريبنده خريده بود و چشم و گوش بسته، مطيع و فرمانبردار او
بودند آماده̾ نبرد شد و هر دو به سوی يكديگر شتافتند.

معاويه به چند دليل
از اين جنگ بيم داشت : 1- اطمينان چندانی به وعده̾ همكاری سران منافق عراق نداشت.
2- می ترسيد مردم شام امام حسن (ع)را بشناسند و از جنگ با پسر پيغمبر سر بازنند.
3- از جنگجويان عراق كه در صفين قدرت رزمی شگرف آنها را ديده بود سخت در هراس بود
و اين را بارها می گفت. جهات ديگری نيز شايد سبب صف آرائی و نپرداختن به جنگ شده
بود.

خيانت ارتشيان امام

امام دوازده نفر از
لشكريان خود را به سركردگی عبيدالله بن عباس به عنوان مقدمة الجيش فرستاد تا خود
از پی آنها بيايد. شايد منظور امام امتحان آنان بود. طولی نكشيد كه معاويه
عبيدالله را ـ با اينكه دشمنی شخصی‌ داشت و پدر داغداری‌ بود كه دو فرزند خردسالش
را لشكريان معاويه به وضع فجيعی سربريده بودند ـ خريد و وعده ميليونها پول و مقام
به او داد. او نيز شبانه با هشت هزار نفر از مقدمه لشكر به او پيوست و بدين ترتيب
شكاف عظيمی در لشكر امام به وجود آمد و تمام اركان آن در آنجا و در مقر امام لرزيد
و از اين رو اكثر مورخان گناه اين صلح تحميلی و شكست سپاهيان حق را به گردن
عبيدالله می  اندازند و او را مقصر اصلی می‌دانند.

معاويه در ادامه
شيطنت خود نامه های‌ پر از وعده های فريبنده به سران نفاق می‌نوشت. پول، مقام،
دامادی خليفه زهی‌ پستی و بی غيرتی كه وعده̾ دختر خود را به دهها نفر می‌داد و چون
پاسخ های‌ مساعد به او می رسيد آن نامه ها را خدمت امام می فرستاد تا آن حضرت را
از مكان اقامه جنگ مايوس كند و از سوی‌ديگر در ميان سپاه امام به شايعه پراكنی می
پرداخت و هر روز شايعه ای را منتشر می‌ ساخت و مردم را از اطراف امام پراكنده می
نمود. گاهی‌ شايع می‌ شد كه فرمانده ديگر لشكر، قيس بن سعد نيز تسليم شده و گاهی
شايع می شد كه قيس كشته شده و گاهی‌ گفته می شد كه امام از معاويه درخواست صلح
كرده است و بدين بهانه خوارج و فرصت طلبان و سران نفاق فرياد تكفير امام (
نعوذبالله ) را سر می‌دادندو به مقر فرماندهی‌ حمله می بردند و وسائل شخصی امام را
غارت می كردند.

كسانی كه در هر جنگ
به اميد غنيمت و مال دنيا حاضر می‌ شدند هر بهانه ای را كافی می دانستند كه به
اموال مردم دستبرد بزنند و از اين آشوب دشمنان سوء استفاده كرده چند بار قصد قتل
امام را داشتند و آن حضرت را زخمی نمودند.

چرا امام صلح را
پذيرفت

در اين ميان معاويه پيشنهاد
صلح داد و برگه̾ سفيد امضا شده ای خدمت حضرت فرستاد كه هر شرطی برای صلح دارد
ارائه دهد.

و امام صلح را با
شرايطی پذيرفت به حسب ظاهر امام چاره ای به جز صلح نداشت زيرا :

1- 
با آن گونه سپاه
جنگيدن چيزی به جز خودكشی نبود. و چنين لشكريان متفرق و سست اراده بدون شك مقاومتی
نداشتند.

2-  احتمال
قوی‌ اين بود كه آن فرومايگان امام را دست بسته تحويل معاويه دهند كه وعده̾ اين
كار را به او داده بودند و گزارش اين توطئه نيز به امام رسيده بود. آنها در نامه
ای به معاويه وعده داده بودند كه امام را می كشند و يا دست بسته تحويل می‌دهند.

در اين صورت بدون شك
اگر او امام را با همه بنی هاشم و اصحاب خاص اميرالمؤمنين می كشت، ديگر اثری از
حاملان پيام اسلام واقعی‌ باقی نمی ماند و اين نهايت آرزوی جبهه بنی اميه از قديم
الايام بود و اگر امام را می بخشيد و او را آزاد می كرد ـ كه به احتمال قوی نيز
چنين بود ـ منّتی بزرگ بر امام داشت و اين از كشتن بسی تلخ تر است.

3-   
به فرض اينكه منافقان
موفق به تسليم امام نشوند ولی در اين جنگ نابرابر كه بدون شك در صورت ادامه، تنها
خواص شيعه امام باقی می ماندند، به طور قطع همگی كشته می شدند و رسالتی كه به دوش
آ‌نان بود و آن رساندن پيام اسلام واقعی به نسلهای مسلمان آينده بود،‌بر زمين می
ماند.

4- 
وضع لشكر امام اين
احتمال را به حدّ يقين می رساند كه اگر صلح را نمی پذيرفت او را می كشتند و اين
تهديدی بود كه بارها سران نفاق آنرا اظهار كرده بودند و اين كشته شدن رنگ و بوی
شهادت و اثر عميق آن را در برانگيختن توده ها و تحريك عواطف و احساسات جامعه نداشت
زيرا با آن بوقهای تبليغاتی‌ بدون شك امام را به عنوان يك خليفه غير مطلوب كه
امّتش، او را كشته اند معرفی می كردند و ظواهر امر نيز شاهد مطلب بود و در اين
صورت اين كشته شدن اثری را كه برای‌ شهادت در جامعه است نمی داشت و حتی‌ حادثه
عاشورا نيز پس از چنين تبليغاتی اثر مطلوب را نداشت همان گونه كه كشته شدن عثمان
كه به وسيله خود مردم صورت گرفت در ميان جامعه به عنوان شهادت جانيفتاد.

5-  امام
با شرايطی كه در صلح نامه آورد، زمينه را برای‌ جنگ تمام عياری‌ در آينده فراهم
كرده بود. زيرا بحسب ظاهر شرايط به نفع آينده̾ امام بود پس اگر معاويه به وعده̾
خود وفا می‌ كرد كه چه بهتر و اگر وفا نمی كرد بهانه ای بود تا اگر نيروئی تهيه
شود جنگی را بر پا كنند كه بدون شك معاويه در آن مغلوب بود. زيرا شرايط صلح چنين
بود كه معاويه خلافت را به كسی نسپارد و پس از او امام حسن و سپس امام حسين
عليهماالسلام خليفه باشند و اصحاب اميرالمؤمنين (ع)از هر گزندی محفوظ بمانند و
تبليغات سوء بر عليه آن حضرت قطع شود و شرائطی ديگر از اين قبيل كه راه را برای
آماده سازی جبهه حق باز می‌كرد.

بنابراين صلح امام
حسن (ع)از نظر تاريخی‌ مانند صلح حديبيه رسول اكرم صلی الله عليه و آله بود كه راه
را برای تبليغ اسلام در جزيرة العرب باز كرد و نيروی لازم را برای جنگ تمام عيار
آينده فراهم نمود. و لذا تحليلگران تاريخ برنده̾ آن صلح را رسول اكرم (ص)می‌دانند
و اگر بحسب ظاهر در اين صلح امام مجتبی (ع)به پيروزی نرسيد به دليل شرايط نامساعد
اجتماعی بود كه آن مردم فرومايه از آن امتحان سخت سرافكنده و زبون خارج شدند.

و لذا مورخان با
انصاف و تحليلگران آگاه به اين امر اعتراف دارند كه صلح امام حسن (ع)ضرورتی تاريخی
بوده و امام چاره ای‌ جز اين نداشته است.

صلح از ديدی‌ دقيقتر

ولی عارفان مقام خطير
امامت و ژرف انديشان می دانند كه صلح آن حضرت يك وظيفه حساس الهی‌ بود كه از پيش
تعيين شده و برای مصلحت جامعه اسلامی بايد به وجود می‌ آمد و بار اين رسالت از
پيش،‌بر دوش نازنين اين امام مظلوم كه دوست و دشمن حق او را ندانستند، گذاشته شده
بود.

دو حديث از رسول اكرم
(ص)رسيده است كه بعد معنو‌ی اين صلح را روشن می كند.

1-  حديثی
است كه شيعه و سنی به سند های‌مختلف و با مختصر اختلاف نقل كرده اند كه می توان
گفت نزديك به تواتر است كه رسول اكرم (ص)بر منبر به وعظ و خطابه مشغول بود و حسن
(ع)در كنارش   نشسته بود. آن حضرت گاهی به
مردم نگاه می كرد و گاهی به حسنش. گويا از سيمای مباركش ژرفای آينده دور را می ديد
و با ديده̾ جان بينش آينده̾ درخشان فرزندش را كه مشعلدار امامت است ملاحظه می كرد
؛ ناگاه فرمود:« اِنَّ ابْني هذا سَيِّد وَلَعَلَّ الله اَنْ يُصْلِحَ بِه بَينَ
فِئَتَيْنِ عَظيمَتَيْنِ مِنَ الْمُسْلِمِيْنَ ». اين فرزند من سرور مردم است و
شايد خداوند به دست او ميان دو گروه عظيم از مسلمانان اصلاح كند.

اين حديث نشانگر
اهميت واقعی اين صلح است. گويا رسول خدا (ص)با اين بيان می خواهد بفرمايد كه اگر
نقش صلح طلبانه فرزندم حسن نباشد دو گروه عظيم از مسلمانان كه در زمان خود دو ستون
عظيم اسلام از نظر جمعيت و موقعيت اجتماعی هستند، به جان هم می افتند و كشتاری‌
صورت می گيرد كه اساس اسلام را متزلزل خواهد كرد. ما چه می‌دانيم شايد اگر اين صلح
نبود آن جنگ طليعه̾ جنگهای خونين ديگری می شد كه جامعه مسلمين را به شدت ضعيف می
كرد و دشمن خارجی (روم ) كه در كمين نشسته بود ـ گرچه به ظاهر با معاويه صلح كرده
بودـ از موقعيت استفاده می كرد و سرزمينهای اسلامی‌ را تسخير می نمود و بدين ترتيب
از اسلام حتی آن اسلام ظاهری چيزی باقی‌ نمی‌ماند و اين پيشگوئی رسول اكرم (ص)
گذشته از اعجاز و خبر دادن از غيب نشانگر عمق علاقه و اهتمام آن حضرت به اين صلح
است كه مايه اميد او برای‌ تداوم و بقاء رسالتش می باشد. نگاه های آن حضرت حكايت
از اميد او به فرزند عظيم الشأنش داشت كه در آن مقطع حساس پرچم را نگه خواهد داشت.

2-  حديث
ديگری از رسول اكرم (ص)كه به تعبير بعضی از محدثين به حد شهرت رسيده است،‌نقل شده
كه درباره حسنين عليهماالسلام فرمود : « اِبْنایَ هذانِ اِمامان قاما اَوْقَعَدا
». اين دو فرزندم امام و پيشوای مردمند چه قيام و نهضت كنند و چه در خانه بنشينند
و از حق خود بگذرند. شايد قبل از صلح امام حسن (ع) و انقلاب عاشورای امام حسين
(ع)كسی به معنای‌ واقعی اين حديث را نمی دانسته و قيام و قعود را نشست و برخاست می
پنداشت ولی با اين دو حادثه عظيم، عمق مقصود رسول خدا (ص)و اطلاع گسترده̾ او از
غيب،‌روشن شد. اين خود نيز از معجزات آن حضرت است.

برای روشن شدن معنای‌
اين حديث باز می گرديم به مطلبی كه در شماره پيشين مجله در مورد جنگ آورديم كه از
نظر اديان آسمانی‌ صلح بهتر از جنگ است. دين برای‌ تكامل انسان و دستگيری او در
سير الی الله آمده است و با صلح و آرامش اين كار ميسر تر است ولی اگر ضرورتی پيش
آمد و در راه دعوت حق ايجاد مانع شد چاره ای‌ به جز برداشتن آن نيست. بنابراين
رهبران دين از جنگ به عنوان يك ضرورت در راه هموار كردن راه دعوت استفاده می كنند
نه برای رسيدن به حكومت كه سياستمداران جهان به آن انگيزه می جنگند. زيرا حكومت از
نظر انبياء و اولياء وسيله است نه هدف. وسيله است برای‌ احقاق حق و ابطال باطل.
اميرالمؤمنين (ع)به ابن عباس فرمود : اين كفش پاره̾ من چقدر ارزش دارد؟ گفت هيچ.
فرمود: حكومت بر شما نزد من از اين كفش كم 
ارزشتر است مگر اين كه حقی را بر پا دارم و از باطلی‌ جلوگيری كنم.

امامت و پيشوائی دين
آن است كه رسالت آسمانی را تداوم بخشد : آنجا كه حكومت كردن نقش مهمتری در ادامه̾
آن دارد برای‌ برپائی آن بجنگد و آنجا كه كناره گيری و خانه نشينی‌ در تداوم آن
نقش مهمتری‌ دارد آن را با همه تلخی‌ بپذيرد ؛ در عين حال آن چه در توان دارد در
راه هدايت خلق كه تنها ايده̾ امامان است به كار گيرد.

و روی همين اساس
اميرالمؤمنين (ع)بيست و پنج سال در خانه نشست با اين كه او امام مسلمين بود. وظيفه
امامت چنين اقتضا می كرد زيرا دشمنان اسلام در صدد بودند از اختلاف صحابه رسول خدا
(ص)در مركز وحی‌ سوء استفاده كنند و مشعل اسلام را در آن دوران فتنه خاموش نمايند
و آنجا كه اصل اسلام در خطر است بايد همه چيز را فدا كرد. گذشته از اين سنت الهی‌
بر اين قرار گرفته كه مردم آزمايش شوند و يك راه آزمايش جامعه اسلامی همين پيش آمد
ها بود كه نقش امامان در آن بسيار عجيب و فعال و در عين حال آرام و پنهان است.

نتيجه گيری

صلح امام حسن (ع)در
آن مقطع تاريخی حساس وظيفه خطير امامت بود و تداوم بخش رسالت زيرا :

1- 
مسلمانان را از
خونريزی و همديگر كشی كه به مرحله بسيار خطرناكی‌ رسيده بود نجات داد. خطرناك زيرا
: دشمن خارجی‌ از يكسو منتظر فرصت و دشمن داخلی (بنی اميه ) منتظر بازگشت به دين
هبل پرستی و انتقام از رسول خدا (ص)بودند.

2- 
شيعيان پدر را که تنها
بازماندگان دوران وحی و حاملان پيام اسلام واقعی و ناب بودند از كشته شدن نجات داد
و اين نيز در آن مرحله بسيار مهم بود كه دشمن می خواست ريشه های تفكر اسلامی را در
جامعه از بين ببرد.

3-   
ميدان را به دست
معاويه داد تا آن چه در آن عنصر خطرناك نهفته است و مردم از آن اطلاعی‌ ندارند بر
ملا شود و آنان كه فريفته ظاهر او شده بودند به خود آيند. و سلاحی كه او به دست
داشت و آن فرياد مظلوميت به دليل قتل عثمان بود از او بگيرد. او اين سلاح را برای
نابودی اسلام و تشكيل سلطنت كسرائی می خواست. و امامان سلاح مظلوميت را برای زنده
نگه داشتن ارزشهای معنوی‌ اسلام و هدايت مردم كه آن ايده̾ اصلی‌ آنها است می
خواستند و به همين دليل صلح امام حسن راه را برای انقلاب عاشورا كه اوج مظلوميت
اهل بيت بود باز كرد. و به همان دليل كه گفته می شود حسين (ع)پيروز شد،‌حسن (ع)
نيز پيروز شد. او به كشته شدن و اين به صلح كردن و ميدان را خالی گذاشتن و دشمن را
به تاخت و تاز كشانيدن. اين در واقع يك عقب نشينی تاكتيكی بود و دشمن كه غافلگير
شده بود آن چه تباهی در نهان داشت ابراز كرد. و حسن (ع)پيروز شد زيرا او رياست نمی
خواست پيروزی او بدين جهت بود كه دين جدش پايدار ماند و از دستبرد آن اهريمن در
امان شد. او ديگر نمی توانست با تكيه زدن بر مسند خلافت، اصل دين را پايمال كندو
از سوی ديگر با زير پا گذاشتن شروط صلح و كشتن پاكان از صحابه و شيعيان صدها كار
خلاف شرع و عرف علنی‌ بر مردم رو شن شد كه اين سلطنت است نه خلافت.

آری ! صلح امام حسن
(ع)همان گونه كه خود فرمود برای امت جدش از آن چه آفتاب بر آن تابيده بهتر و با
بركت تر بود و از بركت آن ارزشهای اسلام باقی ماند و ارزشهای بنی اميه كه برای‌ آن
همه فداكاری‌ كردند از ميان رفت. و اين است پيروزی.

و اما امروز صلح با
صدام و ميدان دادن به او تنها وسيله برای حيات يافتن دوباره حزب بعث و جلوگيری‌ از
تحرك اسلام در منطقه و در جهان است. كسانی‌ كه نغمه صلح را سر می دهند دانسته يا
ندانسته نه تنها خون شهيدان اين سرزمين را پايمال می كنند بلكه خون شهدای‌ اسلام
را از صدر تا كنون.

خطر اينان از صدام و
معاويه اگر بيشتر نباشد كمتر نيست. زيرا اكنون كه قدرت اسلام به اوج خود در طول
تاريخ رسيده می خواهند پرچم آن را سرنگون سازند و قدرت آن را متوقف. قدرت اسلام
حكومت نيست. همان گونه كه گفتيم قدرت اسلام در روشنگری و هدايت است و اكنون در
تمام جهان و حتی‌ در كنار كاخهای سفيد و سرخ شرق و غرب اسلام در تشعشع است و
دشمنان را به هراس انداخته. آيا اين قدرت قابل انكار است ؟

در پايان سخن
اميدواريم رزمندگان اسلام با قدرت هر چه بيشتر در سنگرهای‌ خود پايدار باشند كه
آنها تداوم بخش رسالت اسلام و صلح امام مجتبی و انقلاب سيد الشهدا عليهماالسلام در
اين مقطع حساسند.                          
والسلام.

 

/

آداب تلاوت قرآن

هدایت در قرآن

آيت الله جوادی آملی

بحث پيرامون تلاوت و
كيفيت آن و فضيلت قرائت قرآن بود. در بحث گذشته روايت هائی در اين باره نقل شد.
اكنون به ادامه بحث می پردازيم :

در كتاب كافی و ديگر
كتب اربعه، از امام ششم (ع)روايتی نقل شده است كه فرمود : « قال رسول الله صلی
الله عليه و آله : حَمَلَةُ القرآن عُرَفاءُ اهْلِ الجَنّة وَ الْمُجْتَهِدُونَ
قُوّادُ اَهْلِ الجَنّةِ و الرُّسُلُ سادَةُ اَهْلِ الْجَنّةِ ».

امام ششم (( ع))، از
جد بزرگوارش رسول اكرم ((ص)) نقل می كند كه فرمود : حاملان قرآن ( يعنی آنها كه
قرآن را خواندند و فهميدند و به آن عمل كردند ) شناخته شدگان اهل بهشت اند و
مجتهدان ( آنان كه تلاش و كوشش می‌كنند كه خود را بيابند و به احكام الهی عمل كنند
) راهبران اهل بهشت اند و امّا انبياء و مرسلين، سروران و سادات اهل بهشت اند.

لقب سيد، شامخ ترين و
بهترين القاب است كه ما با اين لقب، خطاب به اهل بيت می كنيم مانند : سيد
الانبياء، سيد الاولياء، سيدة النساء العالمين، سيدالشهداء وو…

آموختن قرآن

پس از اين، كافی شريف
بابی دارد تحت نام : باب تعلّم القرآن. در اين باب از امام ششم صلوات الله عليه
نقل كرده است كه فرمود : يَنْبَغي لِلْمُؤْمِنِ اَنْ لا يَمُوْتَ حَتّی
يَتَعَلَّمَ الْقُرآنَ اَوْ اَنْ يَكُوْنَ في تَعَلُّمِهِ » : شايسته نيست كه مؤمن
بميرد و قرآن را ياد نگرفته باشد يا در راه يادگيری قرآن نباشد.

حديث ديگری را حفص بن
غياث از امام موسی بن جعفر (ع)نقل می كند كه فرمود : « سَمِعْتُ مُوْسَی بْنِ
جَعْفَر (ع)يَقُولُ لِرَجُلٍ : اَتُحِبُّ الْبَقاءَ في الدُّنْيا؟ فَقال: نَعَم.
فقال : وَ لَم ؟ قالَ : لِقَرائَةِ قُلْ هُوَ اللهُ اَحَدٌ »

حفص می گويد :شنيدم
امام هفتم به شخصی می فرمود : آيا می خواهی بر دنيا بمانی؟ عرض كرد : آری. فرمود :
چرا ؟ عرض كرد : برای‌ خواندن قل هو الله احد.

مرحوم صدوق ((ره ))
در توحيد نقل كرده كه امام سجاد (((ع))) فرمود: چون خدا می دانسته در آخر الزمان
گروه های پژوهش گر و متعمقی می آيند، سوره مباركه قل هو الله احد ( توحيد ) با
آيات اوايل سوره حديد را تا « و الله عليم بذات 
الصدور » نازل كرد.

آری ! آن كس كه می
گويد می خواهم زنده بمانم تا سوره مباركه قل هو الله احد را قرائت كنم، او در قلّه
ای  بلند از عرفان و پرورش انديشه قرار
دارد.

در ادامه همان حديث،
حفص می گويد : امام هفتم (ع)لحظه ای سكوت فرمود، آنگاه به من گفت : « يا حفص! مَنْ
ماتَ مِنْ اَوْلِيائِنا وَ شيعَتِنا وَ لَم يُحْسِنِ الْقُرآنَ، عُلِّمَ في
قَبْرِهِ لِيَرْفَعَ اللهُ بِهِ مِنْ دَرَجَتِهِ، فَاِنّ دَرَجاتِ الْجَنّةِ عَلَی
قَدْرِ ( اَوْعدَدِ ) آياتِ الْقُرْآن ».

ای حفص ! هر يك از
شيعيان و پيروان ما بميرد و قرآن را ياد نگرفته باشد، اين تشيع و ولايت، بركتی
خواهد شد كه در قبرش ( در عالم برزخ ) قرآن به او آموزش داده می شود تا اينكه
بردرجاتش ( دربهشت ) افزوده شود. زيرا درجات بهشت به مقدار آيه های قرآن ( 6600
تقريبا ) می باشد.

« يُقالُ لَهُ اِقْرأ
وَ ارْقأْ فَيَقْرَأَ ثُمَّ يَرْقی ».

به او گفته می شود :
هر اندازه كه می توانی بخوان و بالا رو.

پس او می خواند و
بالا می رود در بحث های گذشته گفته شد : برخی فقط جنات تجری من تحتها الانهار را
قرائت می كنند و به دنبال دستيابی به اين بهشت ها هستند، ولی برخی از آنها
بالاترند و می گويند : « وَ ما عِنْدَاللهِ خَيْرٌ وَ اَبْقی » آنچه نزد خدا است
بهتر و پاينده تر است و برخی از اولياء هستند كه می‌گويند : « و الله خير و ابقی »
خداوند بهتر و پاينده تر است، اينجا است كه واژه ها و الفاظ قاصر آيند.

در هرصورت، ازاين
حديث چنين برمی آيد كه تلاوت مورد نظر امامان معصوم ما، تلاوتی است كه طليعه ترقی
و تعالی باشد، نه تلاوت عادی و ظاهری‌.

در باب « ثواب
الموحدين » كه نخستين باب از ابواب كتاب شريف « توحيد مرحوم صدوق » است، می‌فرمايد
: در قيامت از سوی خداوند متعال، منادی غيب اين ندا را بلند می‌كند : هر كس گفت «
لا اله الا الله »

وارد بهشت می شود.

راوی به حضرت عرض می كند : پس شما چه جواب
آنهائی‌ را می دهيد كه لا اله الا الله می‌گويند و به احكام  عمل نمی كنند، هر عادل و ظالم و هر مؤمن وفاسقی
ممكن است لا اله الا الله بگويد، پس كار خيلی آسان است ؟!

حضرت می فرمايد : در آن روز، جز مؤمنين كسی
توحيد به يادش نيست.

آری ! تمام اعمال برای آن است كه ملكه ای برای
مؤمن بشود تا اينكه هيچ گاه آنرا فراموش نكند وگرنه چرا درقبر سؤال از خدا و
پيامبر و كتاب انسان می كنند ؟ اگر بنا باشد با لفظ جواب گفته شود، پس  هر كس می داند كه خدا و كتاب و پيامبر و قبله
اش چيست؟ ولی مسلمانی‌كه به احكام عمل نكرده، در قبر يادش نمی آيد چون آنجا زبان
در اختيار انسان نيست، آنجا عمل است كه شكوفا می شود و پاسخ می‌دهد.

قيامت و فراموشی

مگر فشار و طامّه مرگ می گذارد كه انسان در
عالم برزخ يادش بيايد كه چه دينی و چه آئينی دارد ؟ لذا حضرت می فرمايد : در آن
روز ـ غير از مؤمنين ـ ديگران توحيد را به ياد نمی آورند.

در صورتی كه انسان ـ در اين جهان ـ در اثر
برخی بيماری های صوری و ظاهری از قبيل : حصبه، برخی‌ از دستاوردهای‌ علمی از يادش
می رود، پس به طريق اولی در عالم برزخ يادش نمی‌ماند  كه ساده ترين پرسشهای مذهبی را پاسخ بگويد ؛ با
اينكه در آنجا هيچ گاه سؤال از احكام مشكل و دشوار نيست، بلكه همين بديهيّات دين
را می پرسند. مگر اينكه انسان خود را در اين جهان آراسته به ايمان و عمل صالح كند
تا اينكه در آنجا جوابگو باشد.

يك وقت سيدنا الاستاد امام خمينی دام ظلّه
العالی، در پايان درس فرمودند :

روايتی هست كه می فرمايند : عده ای ـ در قيامت
ـ بعد از گذشت احقابی از عذاب ( حال اين احقاب، هفتاد يا هشتاد سال و يا بيشتر و
كمتر باشد، ما نمی دانيم ) تازه از آنها می پرسند: پيامبرتان كيست ؟ پاسخ می دهند
: پيامبر ما كسی است كه قرآن بر او نازل شده است ! يعنی تا آن وقت نام مبارك حضرت
را به ياد نمی آورند.

آری! اينچنين نيست كه جريان پس از مرگ، مانند
پيش از مرگ باشد. آنجا زبان و جوارح و اعضا در اختيار انسان نيست. يعنی آن علل و
اسباب ظاهری كه در دنيا در اختيار انسان بود در آنجا از هم گسسته می شود « تقطّعت
بهم الأسباب ». البته در عالم برزخ در حدّ برزخیش ظهور می كند و در عالم قيامت به
طور كلی ظهور می نمايد.

لازم به تذكر است كه همان فشار و عذاب و رنجی
كه انسان تا مدتی به آن مبتلا می شود، و به تدريج شستشو می گردد، كم كم برخی از
مسائل يادش می آيد، همانگونه كه در روايت نقل شد كه پس از گذشت احقابی از عذاب
تازه به آن مرحله ای می رسد كه می داند پيامبر همان كسی‌ هست كه قرآن بر او نازل
شده است.

در هر حال، اين مسائل برای گنه كاران امّت است
و گرنه مؤمن خالص لحظه ای در جواب نمی ماند و هيچ فشاری بر او نيست، نه در حال مرگ
و نه در عالم برزخ بلكه هيچ لذتی گوارا تر از مرگ برای انسان مؤمن نمی باشد ؛ زيرا
از يك زندانی به عالم ابد پر می كشد و از يك دنيای پر از آشوب و رنج به جهان پر از
آسايش  و لذّت می رسد.

« قال حفص : مارَأيْتُ أحَداً أشَدّ خَوْفاً
عَلی نَفْسِه مِنْ مُوسَی بْنِ جَعْفَر (ع)وَ لا أرْجی النّاسَ مِنْه » :

حفص گويد : من نيافتم كسی را كه خوفش از خوف
ديگران بر نفس خويش بيشتر و اميدش از اميد ديگران بيشتر باشد، مانند موسی بن جعفر
(ع). زيرا او می داند كه در آينده چه خواهد شد.

« وَ كانَتْ قِراءَتُهُ حزْناً فَاِذا قَرأ فَكَأنّهُ
يُخاطِبُ اِنْساناً »

اينجا آداب تلاوت روشن می شود : حفص می گويد :
هر گاه امام قرآن می‌خواند، نوايش حزين و اندوهگين بود، و گويا با كسی سخن می
گويد.

اين كه در روايت آمده است كه هر گاه شنيدی «
يا ايها الذين آمنو ا » خوانده می شود، در پاسخ بگو : « لبّيك »، معلوم می شود اين
خطاب هم اكنون هست و قرآن همواره با انسان سخن می گويد و گرنه « لبّيك » چه معنی
دارد ؟ بنابراين، قرآن خواندن يعنی سخن خدا را شنيده است، لذا جا دارد، انسان در
جائی كه قرآن خطاب به مؤمنان می‌كند پاسخ « لبّيك » بگويد، و البته نه تنها در
زبان كه در عمل به سخنان الهی، لبيك گويد.

حلول و ارتحال

در باب آداب تلاوت، روايتی را مرحوم كلينی از
امام سجاد (ع)نقل می كند كه از آن حضرت پرسيدند : « أيّ الأعمال أفضل » ؟ كدام يك
از اعمال بهتر است ؟ « قال : الحالّ المرتحل » يعنی كسی‌ كه وقتی‌وارد قرآن شد، از
مرحله ای‌به مرحله ديگری منتقل شود تا اينكه به پايان قرآن برسد. راوی می گويد: از
امام پرسيدم : « و ما الحالّ المرتحل » ؟ حال مرتحل كيست ؟ قال : « فتح القرآن و
ختمه ».فرمود : شروع به قرآن و فراغت از آن. « كلما جاء بأوله ارتحل في آخره » هر
وقت به اولش رسيد می كوشد كه از آن مرحله رحلت كند و آن را بپيمايد تا به آخرش
برسد.

آنگاه امام سجاد (ع)از رسول خدا((ص)) نقل كرد
كه فرمود : « من أعطاه الله القرآن فرأی أن رجلاً اعطی أفضل ممّا اعطي فقد صغر
عظيما و عظم صغيرا » كسی كه خداوند قرآن را به او عطا كرد ( يعنی علم قرآن و
آشنائی با قرآن را روزی او قرار داد ) و باز هم پنداشت نعمتی را كه خدا به ديگران
داده بالاتر از نعمتی است كه خداوند به او داده است، اين شخص بزرگی را كوچك شمرده
و كوچكی‌ را بزرگ حساب كرده است.

و از اين روايت معلوم می شود كه هيچ نعمتی
بالاتر و با فضيلت تر و ارزشمند تر از علوم قرآن نيست و اگر كسی كه قرآن را آموخته
بازهم اين نعمت بزرگ را كوچك بشمارد و يا نعمتی را از آن ارزشمند تر حساب كند، او
در حقيقت قرآن را كه عظيم است كوچك شمرده، و آن نعمت را كه صغير و حقير است، بزرگ
و همه شمرده است.

قرائت قرآن

در كتاب وافی، بابی هست به نام « باب قرائة
القرآن و ثواب القرائة ».

در اين باب روايتی‌از امام ششم (ع)نقل می كند
كه فرمود: القرآن عهد الله الی خلقه » قرآن ميثاق و پيمانی است بين خدا و بندگانش.
وچون عهد خدا است شايسته است كه شخص مسلمان در اين عهد خدا نگاه كند و هر روز حد
اقل 50 آيه از اين عهدنامه الهی را تلاوت نمايد.

از همين باب، حديث ديگر ی از تهذيب مرحوم شيخ
نقل كرده است كه امام رضا صلوات الله عليه فرمود : « ينبغي للرجل اذا اصبح ان يقرأ
بعد التعقيب خمسين آية » شايسته است كه انسان بعد از تعقيب نماز صبح، پنجاه آيه از
قرآن را تلاوت كند.

حديث سوم را از مرحوم كلينی نقل كرده است كه
امام سجاد (ع)فرمود:« آيات القرآن خزائن فكلّ ما فتحت خزانة‌ ينبغي لك أن تنظر
فيها ».

گرچه مرحوم فيض «ره » اين حديث شريف را در باب
قرائت قرآن نقل كرده، ولی اين به باب تفكر در قرآن مناسب تر است. حضرت می فرمايد :
آيات قرآن خزائن الهی است، هر وقت خزينه ای‌ باز شد شايسته است كه در آن نگاه كنی.

گر چه در هر عصر و زمانی درباره̾ قرآن كتاب
های فراوانی نوشته شده و می شود، ولی قرآن دريائی است تمام نشدنی كه هرچه بگويند و
بنويسند نمی توانند تمام مطالب قرآن را دريابند. پس هر وقت خزينه ای از اين خزائن
ارزشمند باز شد، شايسته است كه انسان در آن با دقت بنگرد و تدبر نمايد.

حديث چهارم اين باب را از ابن قدّاح نقل می
كند كه گفت : امام پنجم به من فرمود : بخوان! گفتم : چه بخوانم ؟ فرمود: از سوره
نهم قرآن بخوان. من داشتم می گشتم كه سوره نهم را پيداكنم، فرمود : از سوره يونس
بخوان برای اينكه سوره يونس نهمين سوره قرآن است. [1]

ابن قدّاح می گويد : سوره يونس باز كردم و اين
آيات را تلاوت نمودم : «* tûïÏ%©#Ïj9 (#qãZ|¡ômr& 4Óo_ó¡çtø:$# ×oyŠ$tƒÎ—ur ( Ÿwur ß,ydötƒ öNßgydqã_ãr ׎tIs% Ÿwur î’©!ό »

در صدر اين آيه آمده است : «ª!$#ur (#þqããô‰tƒ 4’n<Î) ͑#yŠ ÉO»n=¡¡9$# “ωöku‰ur `tB âä!$t±o„ 4’n<Î) :ÞºuŽÅÀ 8LìÉ)tFó¡•B »

مردم در برابر دعوت خداوند دو گروه اند، يك
گروه اجابت می‌كنند و گروهی‌ديگر استنكار می نمايند. عاقبت حُسنی و خوب از آنِ
مؤمنينی است كه دعوت الهی‌ را اجابت كرده و لبيك گفته اند هيچ سياهی عارض صورتشان
نمی‌شود و آنان را هيچ گاه ذلتی نيست.

اين كه در آيه می فرمايد هيچ سياهی عارض
صورتشان نمی شود و در جائی ديگر می فرمايد : « يوم تبيض وجوه و تنسود وجوه » روزی
كه بعضی از صورتها سفيد و بعضی ديگر ( در اثر گناه ) سياه می شوند، اين سياهی صورت
كه در اثر گناه بر صورت انسان عارض می شود، امری غير طبيعی نمی باشد زيرا بين
اعمال انسان و رنگ صورت او رابطه ای است كه هر گاه ـ مثلاً ـ از چيزی خجالت كشيد،
رنگ صورتش سرخ می شود و هر گاه ترسيد زرد می شود، و هر گاه گناه كرد بايد از نظر
طبيعی سياه شود ولی خدا‌ی متعال برای‌ حفظ آبروی او اين رنگ را در دنيا بر صورت او
پديد نمی آورد تا اينكه روز قيامت كه روز ظهور اسرار است فرا رسد و آنگاه چهره
انسان گنه كار همچون شب تار،‌سياه شود و انسان با ايمان و باتقوا با چهره ای روشن
و سفيد در برابر خلايق ظاهر گردد.

« اولئك اصحاب الجنة‌ هم فيها خالدون » همانا
آنان اهل بهشت اند كه در آن پايدار و جاويد می مانند.

ابن قدّاح گويد : من آياتی را از سوره مباركه
يونس ( للذين احسنوا الحسنی ـ قترٌ و لاذلة) برای‌ امام ابوجعفر (ع)خواندم، حضرت
فرمود : « حسبك » همين قدر كافی است. آنگاه فرمود :« قال رسول الله : انی لا عجب
كيف لا أشيب اذا قرأت القرآن » من در شگفتم چگونه قرآن را می خوانم و پير نمی شوم
!

اين ادب تلاوت است كه قرآن خواندن همراه با
تأثر باشد. و اين چنين هست كه هر گاه انسان قرآن می خواند در همان حال كه زبانش به
عبادت مشغول است، بايد تمام اعضاء  و
جوارحش عبادت كند ؛ سامعه اش، باصره اش  و
خلاصه با تمام وجودش از آيات قرآن بهره ببرد و استفاده نمايد.                                                 
ادامه دارد. [2]

 



1- سوره نهم در قرآن همان سوره توبه است و
اينكه حضرت در اينجا سوره يونس را سوره نهم می دانند، مرحوم فيض چند علت ذكر كرده
اند از جمله اينكه سوره انفال و سوره توبه را ـ همانگونه كه دربرخی از روايات آمده
ـ يك سوره می دانند زيرا محتوای هر دو درباره جنگ و دفاع است و اين دو سوره را
قرينتين می نامند، و بسم الله هم بين اين دو سوره نيست، لذا حضرت سوره يونس را
نهمين سوره قرآن می نامند.

/

سخنان معصومين

پاداش روزه دار

·       
پيامبر اكرم ((ص)) :

« الصّائِمُ في عِبادَةِ اللهِ وَ اِنْ كانَ
نائِماً عَلی فِراشِهِ مالَمْ يَغْتَبْ مُسْلِماً»                                                            
(كافی ـ ج4ـ ص64)

روزه دار در حال
عبادت خدا است، گرچه در رختخوابش خواب باشد، تا آنگاه كه مسلمانی را غيبت
نكرده  است.

]برادران و خواهران عزيز روزه دار در
اين ماه مبارك توجه داشته باشند كه غيبت نه تنها گناه بزرگی ‌است بلكه ثواب روزه
را نيز ممكن از بين ببرد. پس چه بهتر كه با تمرين غيبت نكردن در اين ماه پر فضيلت،
كوشش كنند برای هميشه از اين آفت اجتماعی رهائی يابند. [

·       
پيامبر اكر م ((ص)) :

« نَوْمُ الصّائِمِ عِبادَةٌ‌و نَفَسُهُ
تَسْبيحٌ »    ( بحار الانوار ـ ج 96 ـ ص
248 )

خواب روزه دار عبادت
است و نفس كشيدنش تسبيح خداوند.

·       
رسول اكرم (( ص)) :

« مَنْ مَنَعَهُ الصّوْمُ مِنْ طَعامٍ
يَشْتَهيهِ، كانَ حَقّاً عَلَی اللهِ أَنْ يُطْعِمَهُ مِنْ طَعامِ الْجَنّةِ وَ
يَسْقِيَهُ مِنْ شَرابِها ».                   
( بحار الانوار ـ ج 96 ـ ص 331 )

كسی كه روزه، او را
مانع شود از غذائی كه اشتهايش دارد، بيگمان خداوند او را از غذای بهشت می خوراند و
از آبش سيراب می كند.

·       
پيامبر اكرم ((ص)) :

« ما مِنْ صائِمٍ يَحْضُرُ قَوْماً
يَطْعَمُوْنَ اِلّا سَبّحَتْ أَعْضاؤُهُ، وَ كانَتْ صَلاةُ الْمَلائِكَةِ عَلَيْهِ
وَ كانَتْ صَلاتُهُمْ لَهُ اِسْتِغْفاراً ».                 ( من لا يحضره الفقيه ج 2 ص 52
)

روزه داری نيست كه بر
گروهی وارد شود و آنان را در حال غذا خوردن ببيند، مگر اينكه اعضای بدنش تسبيح خدا
گويند و فرشتگان بر او درود فرستند و اين درود فرشتگان برای او استغفار و طلب
آمرزش است.

·       
امير المؤمنين (( ع))
:

« نَوْمُ الصّائِمِ عِبادَةٌ‌، وَ صَمْتُةُ
تَسْبيحٌ، و دُعاؤُهُ مُسْتَجابٌ،و عَمَلُهُ مُضاعَفٌ، اِنّ  لِلصّائِمِ عِنْدَ اِفْطارِهِ دَعْوَةٌ
لاتُرَدُّ ».                       ( بحار
الانوارـ  ج 93 ص 360)

خواب روزه دار عبادت
و سكوتش تسبيح و دعايش مستجاب و اعمالش دو برابر است. همانا برای‌ انسان روزه دار
هنگام افطار دعائی است كه رد نمی‌شود.

·       
امام صادق (ع):

« لِلصّائِمِ فَرْحَتانِ،‌ فَرْحَةٌ‌ عِنْدَ
اِفْطارِهِ و فَرْحْةٌ‌ عِنْدَ لِقاءِ رَبِّهِ »  
( كافی ج 4 ص 65 )

روزه دار را دو
خوشحالی است، يكی‌ هنگام افطار و ديگری هنگام ديدار با پروردگار.

·       
امام صادق (ع):

« مَنْ صامَ لِلّهِ عَزّوَجَلّ يَوْماً في
شِدّةِ‌الْحَرّ فَأَصابَهُ ظَمَأٌ وَ كَّلَ اللهُ بِهِ اَلْفَ مَلَكٍ يَمْسَحُوْنَ
وَجْهَهُ وَ يُبَشِّرُوْنَهُ حَتّی اِذا اَفْطَرَ قال اللهُ عَزّوَ جَلّ : ما
اَطْيَبَ رَيْحَكَ وَ رُوْحَكَ ! مَلائِكَتی : اِشْهَدُوا أنّي قَدْ غَفَرْتُ لَهُ
».                           ( كافی ـ ج 4
ص 65 )

هر كس برای ‌خدا در
شدت گرما يك روز را روزه بدارد و او را تشنگی فراگيرد، خداوند هزار فرشته را موكل
كند كه صورتش را مسح كند و او را بشارت دهند تا آنگاه كه افطار كند، خداوند
بفرمايد : چه خوش است بوی تو و روح و روان تو. ای ملائكه من ! شهادت دهيد كه من او
را آمرزيدم.

 

/

آغاز و انتهای حركت انسان

تفسیر سوره لقمان

قسمت پنجم

آیة الله مشکینی

« اُولئِكَ عَلی هُدی‌ً مِنْ رَبِّهِمْ وَ
اوُلئكَ هُمُ الْمُفْلِحُوْنَ ».

همانا آن نيكوكاران بر هدايت پروردگارشان حركت
می كنند و همانا آنان رستگارانند.

در آيات قبل و ويژگيهای نيكوكاران و محسنين از
نظر قرآن به صورت اجمال بحث شد و اكنون آن بحث را پی می گيريم.

در اينجا به دنبال تعريف و توصيف نيكوكاران می
فرمايد : آنان بر هدايت پروردگارشان هستند كلمه « علی‌ « در زبان قرآن به معنای‌
استيلاء و روی شی ء قرار گرفتن است ؛ گويا می‌خواهد بفرمايد : محسنين سوار قطار
هدايت الله می باشند و در حال حركت اند يعنی‌حركات محسنين روی پايه هدايت الله است
نه روی‌ پايه هدايت شيطان و طاغوت.

دنبال آيه می گويد : « من ربهم ». پس اين
هدايت از ناحيه̾ مربّی‌آنها است و اين هدايت روی‌ انگيزه تربيت است چون خداوند می
خواهد آنها را تربيت كند.

اين جمله از اين آيه شريفه اشاره به اين مطلب
مهم است كه : ای انسان ! تو در حال حركت هستی‌ و تو كه متحرّكی نيازمند هدايت می‌
باشی و من كه خالق تو هستم می خواهم تو را هدايت كنم. ای پيامبر ! به نيكوكاران
مژده بده كه من آنان را به سوی كمال هدايت خواهم كرد.

بنابراين، در آيه خداوند اين مطلب را بيان كرد
كه انسان در حال حركت است چنانچه در سوره انشقاق نيز می فرمايد :« $yg•ƒr’¯»tƒ ß`»|¡RM}$# y7¨RÎ) îyϊ%x. 4’n<Î) y7În/u‘ %[nô‰x. ÏmŠÉ)»n=ßJsù »
ای انسان ! تو در حال حركت به سوی پروردگارت می باشی‌ تا اينكه او را ملاقات كنی.
حال كه معلوم شد خداوند حركت انسان را راهنمائی و هدايت می كند و غرض از اين
هدايت، به تكامل رسيدن و تربيت شدن انسان است، دراينجا سؤالی پيش می آيد.

اين حركت از كجا شروع شده و به كجا خاتمه پيدا
خواهد كرد ؟

آغاز و انتهای حركت انسان

به طور طبيعی هر حركتی‌، مبدأ و آغازی دارد
همچنين كه منتهائی دارد. كسی كه از تهران می خواهد به سوی‌ قزوين برود، آغاز حركتش
تهران است و منتهايش قزوين. ولی انسان در اين حركت به سوی كمال چه آغاز و چه
منتهائی دارد ؟ همواره اين سؤال فكر بشر را مشغول كرده است كه : از كجا آمدم و
آمدنم بهر چه بود و به كجا می روم ؟

شروع حركت انسان همان وقتی است كه فكرش رشد
پيدا می كند و متوجّه به عالم می‌شود و می‌ داند كه تكليف و وظيفه و مسئوليتی در
اين جهان دارد. اين آغاز حركت او است زيرا قبل از آن كه رشد فكری داشته باشد حركت
او حركتی تكوينی است مانند ساير حيوانات و نباتات ولی‌ وقتی كه روح متوجه تكاليف و
وظيفه ها می شود، از آنجا حركت انسان آغاز می شود.

اين نكته را توجه فرمائيد كه انسان دو حركت
دارد : 1- حركت جسمی‌ 2- حركت روحی و روانی‌.

 حركت
جسمی انسان

  حركت
جسمی انسان از آن وقت شروع می‌ شود كه نطفه در رحم مادر قرار گرفته و اسپرمها با
او ولها مخلوط می شوند. اين حركت جسمی ربطی به حركت روحی انسان ندراد و لذا مدار
بحث ما نيست.

حركت جسمی‌ انسان حركت استداره ای ( چرخ زدنی
) است كه از خاك شروع می شود و به خاك برمی‌گردد. از خاك گندم و جو و ميوه جات و
و… توليد می‌ شود و غذای انسان می شود و نطفه وارد رحم می گردد و در آنجا
اسپرمها و اوولها اجتماع پيدا می كنند تا اينكه جنين تكوين شود و پس از آن پيری و
فرسودگی و مرگ و دوباره برگشتن به خاك و در خاك پوسيده شدن. اين سير حركت جسمی‌انسان
است : « مِنْها خَلَقْناكُمْ وَ فيها نُعيدُكُمْ وَ مِنْها نُْخْرِجُكُمْ تارَةً
اُخْری » ما از خاك شما را آفريده ايم و سپس به آن شما را برمی‌ گردانيم و ( در
روز قيامت ) باری‌ ديگر از خاك شما را بيرون می آوريم.

اين حركت جسمی مانند تمام ذرات عالم حركتی‌
استداره ای است و اين بحث مفصّلی دارد كه فعلاً جای آن نيست.

حركت روحی انسان

حركت روحی انسان،‌حركت مستقيم است،‌يعنی
همچنان به پيش می رود. پس از آن كه متوجّه خود شد و فهميد كه تكليفی بر او هست و
در يك حركت مستقيم،‌سير می‌كند تا به الله برسد و لقاء خداوند برای او حاصل شود و
در جوار رحمت حق برای‌ هميشه بماند و يا اينكه آنقدر منحط شود كه مورد غضب خداوند
قرار گيرد و به جهنم وارد شود و برای هميشه معذّب در دوزخ بماند.

بنابراين، معلوم شد كه حركت جسمی، حركتی‌
دايره ای‌ و حركت روحی، حركتی است مستقيم. يك فرق ديگری‌ نيز بين اين دو حركت هست
: حركت جسمی حركتی‌ است جبری‌ و غير اختياری. يعنی انسان چه بخواهد و چه نخواهد در
يك حركت منظم از نظر جسمی‌ سير می‌كند ؛ از اول نطفه است و سپس مبدل به علقه می
شود و علقه مضغه می شود و از مضغه به سوی استخوان بندی سير می كند و آنگاه
استخوانها را گوشت می پوشاند و از آن پس كودكی كامل شده و به دنيا می آيد و در
دنيا نيز تا وقتی كه زنده است خواه ناخواه به سوی حركتی‌ منظّم سير می كند تا
اينكه بميرد و به خاك بازگردد. ولی حركت روحی‌، حركتی‌ اختياری است « اگر تعاليم
انبياء را در ابعاد سه گانه ( فكری، اخلاقی و عملی ) پذيرفت به تكامل می رسد و اگر
پشت پا به تعاليم پيامبران زد، در حضيض ذلّت فرو رفته تا مرگش فرا رسد و به عذاب
ابدی مبتلا گردد.

خداوند نيكوكاران و محسنين را در آن ابعاد سه
گانه هدايت می كند و تعليم و تربيت می نمايد تا اينكه لقاءالله برای آنان ميسّر گردد.
پس آخرين سير همانگونه كه از اين آيه برمی آيد، رستگاری‌است و رستگاری يعنی‌ رسيدن
به بهشت عدن و از رحمت خدا كامياب شدن.

رستگاری و كاميابی

مفلح يعنی رستگار. و رستگار مفهومی است مركب
از وجود و عدم يعنی‌ يك طرف رستگاری وجود است و طرف ديگرش عدم.

اگر چنانچه شما در نظر داريد كه به شهری
مسافرت كنيد ولی می دانيد كه راهش بسيار خطرناك است ؛ دزد، قطاع الطريق و حيوانات
وحشی در راه ممكن است به شما آسيب برسانند. اگر شما در اينجا تصميم به رفتن گرفتيد
و تا مقصد رسيديد و در راه به هيچ يك از اين عوارض ناگوار برخورد نداشتيد و سالم
به هدف رسيديد، دو چيز برای شما پيدا شده است : يكی آنكه از آزار و اذيت ها و پيش
آمد ها و حوادث مصون مانده ايد و يكی ديگر آنكه كامياب شده و به هدف رسيده ايد. پس
رستگاری‌ مركب از نجات و كاميابی است : نجات از عذاب و كميابی نسبت به هدف.

و اين آيه می خواهد بفرمايد : اين نيكوكاران
كه مورد هدايت و لطف من قرار گرفته اند،‌از عذاب های قبر و اهوال قيامت نجات يافته
و در رسيدن به بهشت عدن كامياب شده اند.

حال به آن سؤالاتی كه همواره فكر بشر را مشغول
كرده می پردازيم : چرا خداوند انسان را آفريده است ؟ و علت خلقت چيست ؟

جواب اين سؤال از همين آيه روشن می‌ شود :

وقتی اراده و مشيت خداوند به اين تعلق گرفت كه
انسان را بيافريند، آنها را برای اين آفريد كه خود را به آنها معرفی كند ؛ آنها را
در بهترين محل جا بدهد ؟ افكار عاليه بدهد، زندگی كامل ببخشد ؛ بُعد روحانی‌ آنان
را تأمين كند و تكامل بخشد ؛ بعد جسمانی آنها را تأمين نمايد و همچنانكه خود ابدی
و جاويد است، آنها را ابديّت و جاودانگی بخشد. و قبل از اينكه آنها را خلق كند آن
محلّی كه بنا است انسانها را در آنجا جای دهد و يك زندگی‌ ابدی لذّت بخشی برای
آنها تأمين كند،‌آفريد.

درباره بهشت می فرمايد : « اُعِدَّتْ
لِلْمُتَّقينَ » ما بهشت را برای تقواپيشگان ـ قبل از آنكه بدنيا بيايند ـ آماده
كرده ايم.

پس خداوند بشر را آفريده كه آنها را در جايگاه
هميشگی و ابديّت جای دهد و نه تنها از لذتهای جسمانی بهره ببرند كه از لذّت معنوی
لقاءالله و همنشينی با پيامبران و اولياء بهرمند گردند « وَ رِضْوانٌ مِنَ اللهِ
اَكْبَرُ » و خشنودی و رضوان خداوندی ـ در عالم بهشت ـ از هر چيزی‌ بزرگتر و
ارزشمند تر است.

بنابراين، غرض از خلقت بشر، اين است كه در اين
دنيا خدا را بشناسد و اگر خداشناسی او كامل شد و به احكام الهی عمل كرد،‌برای
هميشه در بهشت جاويدان بماند.

آيا مهمتر از اين غرض و انگيزه ای تصوّر می
شود؟ و برای اينكه انسان راه خود را بيابد، خداوند به او عقل و خرد عطا فرموده
اختيار داده و برای‌ او اراده آفريده است.

عقل، اختيار، اراده

عقل برای تشخيص حُسن و قبح ؛ زيبائی و
نازيبائی ؛ خوبی و بدی.

اختيار برای‌ انتخاب كه اگر به عقل پيوست خوبی
و حسن و زيبائی را انتخاب می‌كند و اگر از عقل فاصله گرفت،‌قبح و پلشتی‌و پليدی را
بر می‌گزيند.

اراده موتور تحرك است. يعنی‌ پس از اينكه عقل
راه مستقيم را تشخيص داد و اختيار آن را پذيرفت،‌اراده است كه بايد وسيله̾  رسيدن به آن راه و حركت انسان در آن راه را
ترتيب دهد.

بنابراين انسان دارای عقل، انتخاب و اراده
است. و همواره خداوند توسط انبياء و پيامبران و كتابهای‌ آسمانی‌ او را گوشزد كرده
و می‌ كند كه ا‌ی انسان ! تو انسانی‌ و بايد جاودان بمانی ! تو بايد به كمال برسی‌
! من تو را برای‌ جهان ابديّت آفريده ام و می خواهم تو را به كمال برسانم و در ضمن
به تو عقل و خرد و شعور داده ام كه خود نيز بتوانی‌ راه را تشخيص دهی‌. من می‌گويم
اين راه خوب است ولی‌ تو را اختيار داده ام ؛ اگر خواستی به لقاء من برسی و در
بهشت جاودان من همنشين پيامبران و اوليا باشی‌ و از نعمتهای بی پايان من لذت ببری‌،
از عقلت پيروی كن و راه مستقيم را برای‌ خود انتخاب نما. و حال كه انتخاب كردی، من
برای‌ تو اراده ای نيز آفريده ام كه بتوانی‌ در اين مسير حركت كنی‌؛ پس به سوی‌ من
بشتاب.

خداوند می خواهد به بشر بفهماند كه اين جهان
دنيا برای‌ آزمايش و امتحان تو تهيه شده،‌ پس اگر راه درست را برگزيدی‌ به هدف می
رسی‌و اگر به بيراهه رفتی‌ و خردت را پيروی‌ نكردی‌، در آن جهان ديگر فرصت بازگشت
و توبه نخواهی‌ يافت ! اينجا جای عمل است و حسابی در كار نيست و آنجا جای‌حساب است
و عملی در كار نيست. خود را برا‌ی آن جهان آماده ساز.

آزمايش چيست ؟

انسان در اين دنيا به تكاليف آزمايش می شود. و
تكاليف عبارت است از فرايض و واجباتی ‌كه خداوند دستور داده است آنها را بجا
بياورد، و محرّمات منهيّاتی كه امر فرموده است از آنها اجتناب و دوری‌ كند. اين
جهان دنيا دار آزمايش و امتحان است و هر كه بهتر به واجبات عمل كرد و از محرمات
دوری نمود، بدون شك در آن جهان محصول خود را بهتر درو خواهد نمود `yJsù«`yJsù ö@yJ÷ètƒ tA$s)÷WÏB >o§‘sŒ #\ø‹yz ¼çnttƒ     `tBur ö@yJ÷ètƒ tA$s)÷WÏB ;o§‘sŒ #vx© ¼çnttƒ ».

ولی آنچه جای تاسف است اين است كه بيشتر مردم
ـ همانگونه كه قرآن فرموده است ـ راه بد را انتخاب كرده و اسير هواها و هوس ها شده
اند « اَكْثَرَهُمْ لا يَعْقِلُونَ »، « اَكْثَرَهُمْ لا يَشْعُرُون »، «
اَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُون » ولی باز هم معلوم نيست در آينده چه خواهد شد ؟ آيا
بشر در آينده راه بهتر را تشخيص خواهد داد و بهشت را انتخاب خواهد كرد يا اينكه
بازهم بيشتر مردم گرفتار هواهای خود خواهند شد و راه جهنم را خواهند برگزيد ؟

اميدواريم كه پويندگان راه حق بيشتر شوند و
هدف خلقت را بيابند.

در هر صورت اين جهان دار آزمايش است و پس از
چند سالی‌، انسان به ابديت خواهد پيوست. در روايت آمده است كه وقتی شما وارد بهشت
می‌شويد، وارد خانه خود می شويد. و در روايتی ديگر نقل شده است كه در بهشت فرشته
ای‌ از طرف الله برای خوش آمد می آيد و به انسانها می گويد : سَلامٌ من الْحَيِّ
الَّذي لايَمُوْتُ اِلَی الْحَیِّ الَّذي لا يَمُوْتُ ».

درود و سلام از آن خدای زنده ای كه مرگ ندارد
به ـ بنده̾ خودش كه مانند او ـ زنده است و مرگ ندارد.

                                                                                       ادامه
دارد.

 

/

شناخت خدا

درس هايي از نهج البلاغه

قسمت پنجم

آيت الله العظمی‌ منتظری

« بتشعيره المشاعر عرف ان لا مشعر له ».

با ايجاد خداوند مراكز شعور و حواس را فهميده
شد كه خود دارای‌ آلت ادراكيه نيست.

قبل از شروع بحث ــ همانگونه كه قبلاً نيز
تذكر دادم ــ‌ سعی‌ می كنم كه بيانم را تا آنجا كه بتوانم تنزل دهم و عرايضی‌ در
سطح فهم برادران و خواهران ولی‌ چون اصل مسئله خيلی خسته كننده بود، من قبلاً عذر
می‌خواهم.

مراكز ادراك

 نفس
يا روح انسان ــ كه قبلاً اثبات كرديم ــ موجودی ‌است مجرّد از مادّه و مادّی
نيست، اگر بخواهد با عالم ماده ارتباطی پيدا كند و از عالم ماده اطلاعاتی‌ بگيرد،‌
ارتباط آن به وسيله حواس مخصوصی‌ است كه مثلاً يكی از آنها حس باصره است.

مركز قوه باصره چشم است كه عكس اشياء در نقطه
زرد آن می‌ افتد و سپس توسط سلسله اعصاب چشم،‌ به مغز انسان منتقل می‌شود و اين
برنامه̾ منظم مقدمه ای‌ می‌ شود برای‌ اينكه نفس انسان مبصرات را درك كند.

شنيدنی ها عبارت از امواجی است كه در هوا پخش
می شود و توسط قوه سامعه كه مركز آن گوش است به مغز منتقل شده و انسان از اين راه
صداها را درك می كند. بوها به وسيله قوه شامه ؛ طعم و مزه اشياء به وسيله قوه
ذائقه؛ نرمی،‌زبری‌، حرارت و برودت اشياء به وسيله قوه لامسه ــ ‌كه در تمام بدن
موجود است ــ پس از منتقل شدن به مغز، از نظر انسان ادراك می شود. البته خود اين
حواس مُدرك نمی‌باشند بلكه مقدمه ادراكند.

همانگونه كه دوربين عكاسی ادراك ندارد،‌قوه
باصره ای‌ كه در چشم شما است نيز مانند همين دوربين عكاسی دارای ادراك نيست، لذا
چيزی‌ كه عكسش در چشم می‌ افتد،‌ پس از منتقل شدن به مغز ادراك می‌شود. تازه خود
مغز نيز ادراك كننده نمی باشد زيرا جسم است و آنچه كه ادراك می‌ كند نفس مجرّد
انسان است كه در پشت آن قرار گرفته است ولی‌ اين نفس مجرد برای ارتباط با عالم
ماده نياز به اين پنج حسّ ظاهری دارد كه در حقيقت مانند دستگاههای مخابراتی‌ برای
نفس و از اين راه است كه نفس با عالم مادّه ارتباط برقرار می‌سازد.

البته مرحوم صدر المتألهين در اين باره نظرش
اين است كه : بعد از آن كه اين معدّات و كارهای اوليّه انجام پذيرفت و دوربين قوه
باصره ــ مثلا ــ عكس خودش را گرفت و به مغز منتقل كرد،‌آنگاه نفس انسان با قوّه
خلّاقه خود،‌ صورتی‌ نظير صورت خارج را خلق و آن صورت كه مخلوق نفس است،‌مدرك نفس
می باشد. اين ها همه مقدمه است كه نفس در صُقع خود و در عالم خود صورتی را مشابه
صورت خارج خلق كند و آنچه مستقيما مورد توجه انسان است، همان چيزی‌ است كه مخلوق
خود نفس است كه اين را مدرك بالذات می گويند و آن صورت خارجی‌ را مدرك بالعرض می‌
نامند. مدرك بالذات يعنی‌ چيزی‌ كه ما ذات آن را درك می‌كنيم و به تيغ ادراك آن،‌
خارج را درك می‌ كنيم.

در هر صورت اين پنج حسّ ظاهر را كه منبسط در
اعضا و جوارح انسان است ( چشم، گوش، بينی‌،‌زبان و تمام بدن ) مشاعر خمسه می‌نامند.
مشعر اسم مكان است يعنی مكان و محل شعور، و به عبارت روشنتر ؛ آن وسايل مخابراتی
كه انسان به وسيله آنها نسبت به عالم خارج شعور پيدا می كند.

و اما اينكه چرا انسان نمی تواند مستقيماً و
بدون توسّل به اين مشاعر،‌ عالم خارج را ادراك كند ؟ اين در حقيقت به علّت ضعف
وجودی انسان است يعنی‌

گرچه نفس انسان، مجرّد است امّا مجرّد ضعيفی‌
است كه احتياج به مشاعر و آلات درّا كه دارد تا با خارج ارتباط پيدا كند. اين كه
انسان نمی‌تواند بدون دوربين عكس برداری‌ كند،‌اين در اثر عدم توانائی و ضعف و در
نتيجه نياز او است و همچنين…

 

خواص مشاعر

در اين مشاعر مختلف چهار خاصيت وجود دارد :

1-   
شما برای‌ ادراك كردن
اشياء نياز به آنها داريد.

2-   
مشاعر حالت انفعالی
دارند. يعنی‌ عكس كه در چشم می افتد حالت انفعال و پذيرش در آن پيدا می‌ شود و لذا
عكس را تحويل می‌گيرد.

3-   
چون اين حواس شعبه
شعبه و مختلف است لذا علم شما دارای كثرت می‌باشد.

4-   
محل و پايگاه مشاعر
عبارت از اجسام است. چون قوه باصره به خودی خود چيزی را درك نمی‌كند بلكه نياز به
چشم دارد كه چشم هم جسم می باشد. و قوه سامعه ــ مثلا ــ به وسيله گوش كه جسم است
توان شنوائی دارد و و…

اين چهار خاصيت حكايت از نقص می كند و خداوند
از نقص بدور است.

پس معنای جمله حضرت روشن شد: چون خداوند اين
مشاعر خمسه (مراكز شعور پنجگانه ) را برای ما ايجاد كرده، از اين راه می فهميم كه
خداوند مثل ما مشعر ندارد يعنی‌ ادراك خدا اينچنين نيست كه گوش و چشم و قوه ذائقه
و قوه شامعه و قوه لامسه داشته باشد. ما از كجا چنين استدلالی می كنيم ؟ از اينجا
كه خداوند اين پنج مشعر را به ما داده و ما پس از بررسی دريافتيم كه اينها چهار
حالت دارند كه هر يك دلالت بر نقص دارد كه اين چهار حالت عبارتند از:  1- مشاعر ما مورد نياز ما است در علم. 2- مشاعر
ما حالت انفعالی دارد. 3- مشاعر ما كثرت علم ما را می‌ رساند. 4- محل مشاعر ما جسم
است. و اين چهار حالت با نقض همراه است و در خداوند هيچ نقصی نيست.

بنابراين، وقتی خدا را سميع و بصير می‌خوانيم،‌اين
سمع و بصر عين ذات خدا است و چيزی‌ اضافه بر ذات نيست پس خداوند سميع است نه به
سمع و بصير است نه به بصر بلكه خداوند علم دارد به تمام مبصرات و تمام مسموعات و
مانند ما نيست كه نيازی‌ داشته باشد، تا ــ‌مثلا ــ‌گوش داشته باشد و هوا متموج شد
و صدائی به گوشش برسد، و اصلاً اين وسائل ادراك،‌ جسم اند و خدا جسم نيست. و اگر
بنا با شد ــ العياذ بالله ــ خداوند اين وسائل مخابراتی‌ را مانند ما داشته باشد،
لازمه اش اين است كه نياز پيدا كند و تركيب در ذاتش ايجاد شود و حالت انفعالی پيدا
كند و دارای جسم باشد و هر چهار صفت برای‌خداوند نيست.

در هر صورت اين قسمت خيلی عميق است و كسانی كه
می‌ خواهند تتبّع بيشتری داشته باشند، تفسير بزرگان را در اين باره با دقّت ملاحظه
كنند. ضمناً مرحوم صدرالمتألهين هم شرحی بر اصول كافی دارند كه اين خطبه در باب
الجوامع التوحيد كافی حديث چهارم آمده است و ايشان آن را به تفصيل شرح كرده اند.

اجمالاً حضرت می خواهند بفرمايند كه : اگر خدا
بخواهد مشعر داشته باشد، لازمه اش اين است كه خدا جسم باشد و ممكن نيست كه خداوند
هم جسم باشد و هم خالق اجسام، به دو دليل :

فاعليت جسم،‌فاعليت حركت است

دليل اول ـ جسم نمی تواند چيزی را از كتم عدم
به عرصه وجود بياورد ؛ زيرا فاعليت جسم فقط فاعليّت حركت است برای‌ اينكه جسم در
موثر بودن نياز به وضع و محاذات خاصّی دارد. يعنی مؤثر با آن متأثر بايد وضع
محاذات خاصّی پيدا كند تا در آن مؤثر بشود مثلاً آتشی كه می خواهد فرشی را
بسوزاند، بايد نزديك جسم باشد ( دريك وضع و محاذات خاصی قرار بگيرد ) تا بتواند در
آن فرش اثر كند و آن را بسوزاند.

وضع و محاذات

پس جسم اگر بخواهد مؤثر باشد بايد وضع و
محاذات خاصی با متأثر خود پيدا كند، و جسم با جسم ديگر می تواند وضع و محاذات پيدا
كند،‌يعنی نزديك جسم ديگر برود و حركتی در آن ايجاد نمايد مانند سوزاندن آتش فرش
را زيرا سوزاندن چيزی جز ايجاد حركت در آن جسم ديگر نيست برای اينكه اجزای آن را
پاره پاره می كند و به خاكستر تبديل می نمايد.

و اگر اين معنی را در مورد خداوند فرض كنيم می
گوئيم : قبل از خلقت عالم، اگر خداوند جسم باشد و بخواهد عالم را بيافريند، چون
عالمی وجود ندارد، يعنی‌ عدم است نمی تواند با آن معدوم وضع و محاذات پيدا كند و
گفتيم جسم در مؤثر بودن نياز به وضع و محاذات خاصی دارد. پس اگر ــ به فرض محال ــ
خداوند جسم هم باشد نمی تواند خالق عالم باشد برای اينكه با عالم معدوم وضع و
محاذات ندارد، تا بخواهد آن را خلق كند و از كتم عدم به عرصه وجود بياورد. و روی
اين اصل می‌گوئيم : اجسام تأثيری كه دارند در اجسام ديگر است، آن هم نه اينكه آنها
را از كتم عدم به عرصه وجود بياورند بلكه صورت اجسام را تغيير می دهند. آن شخصی كه
آهن را به صورت چرخ در می آورد، چون با آن آهن وضع و محاذات خاصّی پيدا می كند و
آن را نزديك خود می آورد و باچكش و ديگر وسايل آن را به آن صورت در می آورد، لذا
آهن چرخ می شود.

بنابراين به دليل اينكه فاعليت جسم احتياج به
وضع و محاذات دارد،‌ محال است كه خداوند جسم باشد. واينكه ائمه ما در روايات زيادی
اصرار بر اين دارند كه ممكن نيست خداوند جسم باشد، برای‌ اين است كه برخی‌ از ظاهر
بينان، به خصوص از اهل سنت در زمان ائمه بودند و در مورد آيه « الحمن علی‌ العرش
استوی‌ « چنين می‌ پنداشتند كه خداوند جسم است و در عرش نشسته است!! يا می گفتند
خداوند به آسمان اول می آيد و نگاه می كند و و… و امامان ما می خواستند اين مطلب
را به آنها بفهمانند كه اشتباه كرده اند و ممكن نيست خداوند جسم باشد.

جسم، علت جسم نيست.

دليل دوم ـ دليل دوم را مرحوم صدر المتألهين
بيان كرده است ؛ می‌فرمايد : هيچ طبيعی نمی شود علّت خود آن طبيعت باشد. پس خالق
عالم اجسام نمی شود جسم باشد والّا لازم می آيد كه جسم علت جسم شود و اين ممكن
نيست. هيچ آتشی نمی تواند علت آتش باشد يعنی آتش را از كتم عدم به عرصه وجود آورد.

در هر حال،‌علت و معلول محال است از يك سنخ
باشند. برای توضيح بيشتر مثال به آتش می زنيم :

اگر گفته شود : آتشی علت آتشی است ! می پرسيم
: چرا اين علت آن است؟ وجه مؤثريت و عليّت اين چيست ؟ اگر گفته شود : علّت آتش
بودنش است می گوئيم : آتش بودن در ديگری هم هست پس آن بايد علّت باشد! اگر ناريّت
چيزی، علت مؤثريتش باشد يعنی‌ مبدأ فاعليتش باشد،‌جا دارد كه معلول هم كه نار است
همان مبدأ فاعليت را داشته باشد، پس بايد هر دو علّت باشند. بنابراين اگر ديده شد
كه آتشی علت آتشی ديگر شده،‌روشن است كه آتش بودن ( ناريّت ) منشأ عليت نيست بلكه
جهت ديگری‌ بايد در اين شی ء باشد كه آن جهت ديگر منشأ عليت است. اين بود اجمالی
از دليل مرحوم صدر المتألهين.

« و بمضادّته بين الأمور عرف أن لا ضدّ له »

و از اينكه خداوند اشياء متضادّی‌ را خلق
كرده،‌ فهميده می شود كه ضدّ ندارد.

ضد به دو معنی است، يكی ضد اصطلاحی كه در
فلسفه می آيد و ديگری ضد عرفی كه معنای اَعَمّی‌ دارد.

تضاد به معنای‌ فلسفی

فلاسفه وقتی كه می خواهند ضد را معنی‌ كنند می
گويند : « الضِّدانّ أَمْرانِ وُجُوْديّانِ يَتَوارَانِ عَلی مَوْضُوْعٍ واحِدٍ وَ
يَشْتَرِكانِ في جِنْسٍ قَريبٍ وَ بَيْنَهُما غايَةُ الْخِلافِ » ضدّين دو صفت و
دو امر وجودی هستند كه بر يك جسم به نحو تعاقب وارد می شوند و با هم كمال اختلاف
را دارند. مثلاً يك چيزی‌ كه سفيد است، اگر سياه شود، يا يك شخص كه شجاع است، اگر
ترسو شود ؛ آن سفيدی و سياهی واين شجاعت و جُبن دو حالت وجودی هستند كه بر شیء
واحد به حال تعاقب وارد می شوند يعنی پشت سرهم می آيند،‌ آن می رود و آن ديگری‌ می
آيد مثلاً كسی رنگش قرمز است، از چيزی می‌ترسد، ناگهان رنگش زرد می شود و… بين
قرمزی و زردی، نهايت ضديت و مخالفت است ولی هر دو رنگ می‌باشند،‌پس از نظر جنس با
هم نزديكند گرچه بين هر دو نهايت اختلاف است. يا اينكه شجاعت و ترس هر دو خصلت از
كيفيات نفسانيه اند كه در يك جنس و امر قريبی با هم شركت دارند و با هم اختلاف
دارند ؛ در اصطلاح فلسفه به اين دو امر،‌ضدّين می گويند.

تضاد به معنای‌ عرفی

تضاد در عرف مردم به يك معنای اعمّی است يعنی‌
چه دو امر وجودی مخالف با هم باشند و چه يك امر وجودی و يك امر عدمی باشد، به آنها
ضدّين می‌ گويند مانند بود و نبود كه فلسفه های امروزی نيز اين دو امر را ـ كه يكی‌
وجود و ديگری عدم است ـ ضدّان می گويند، با اينكه در فلسفه قديم ضدّان دو امر
وجودی هستند كه با هم نهايت اختلاف را دارند. يا مثلاً نور و ظلمت را در عرف مردم
ضدّان می گويند با اين كه نور و روشنائی امری وجودی است و ظلمت و تاريكی امری عدمی‌
می باشد گرچه از باب عدم ملكه می باشد يعنی چیزی است كه می تواند روشن باشد ولی
اكنون نور ندارد و تاريك است « الظُّلمَةُ عَدَمُ النُّوْر فيما مِنْ شَأنِهِ أَنْ
يَكُوْنَ مُنَوَّراً » نور نداشتن چيزی كه شأنش اين است كه نور داشته باشد،‌ امری
عدمی‌ امّا از باب عدم و ملكه نه عدم محض.

پس معلوم شد كه در اصطلاح فلاسفه، دو ضدّ، دو
امر وجودی اند و از عوارض می باشند ولی در عرف مردم، دو چيزی كه با هم قابل جمع
نباشند، دو ضد شمرده می شوند، چه اين دو،‌امر وجودی باشند و چه يكی‌ وجودی باشد و
ديگری عدمی و حتی‌ اگر دو موجود مستقل باشند و در موضوع قريبی با هم اشتراك نداشته
باشند ولی قابل جمع نباشند و با هم عناد داشته باشند،‌اينها را هم عرف مردم ضدان
می گويند مانند آب و آتش.

در هر صورت چه ضد را به معنای‌ فلسفی بگيريم و
چه به معنای عُرفی‌،‌اين جمله حضرت چنين تفسير می شود :

از اينكه خداوند تبارك و تعالی، جميع اضداد را
خلق كرده يعنی‌ آب و آتش را هر دو آفريده، زردی‌ و قرمزی را خلق كرده،‌ شجاعت و
جبن را ايجاد نموده و خلاصه بين اشياء تضاد قرار داده است و تمام اشياء متضاد را
خود آفريده است، از اين راه كشف می كنيم كه خداوند ضد ندارد. چه اين ضد به معنای
فلسفی باشد و چه به معنای‌ اعم زيرا ضدين دو خاصيّت زائد بر ذات است و با هم
برخورد دارند و خداوند حالتی‌ زائد بر ذاتش ندارد. و دو امر عرضی اگر حالّ بر چيزی‌
بشوند، عرضند و معروض لازم ندارد و عرض بر ذات اقدس پروردگار عارض نمی شود و اگر ـ
العياذ بالله ـ گفته شود خود خدا عرض است، عرض نياز به معرض دارد و لازمه اش اين
است كه خدا نياز پيدا كند و اين محال است لذا گفتيم كه صفات خدا زائد بر ذات خدا
نيست بلكه عين ذات اوست.

و اگر چنين دو ضد را در اين مورد مقايسه كنيم،
متوجه می‌ شويم كه ذات باری تعالی نمی‌ شود از آن سنخ عارض باشد زيرا برای خدا
دوّمی‌ فرض نمی شود تا با هم مخالفت و عناد داشته باشند زيرا خداوند حقيقت غير
متناهی است و غير متناهی دو تا نمی‌شود چون اگر دو تا باشد هر دو محدود می شوند (
اين تا يك حد خاصّی است و آن ديگری هم تا يك حدّ خاصی ) و اگر محدود شدند هر دو
متناهی می شوند و ذات باريتعالی هستی غير متناهی‌ است كه هيچ نيستی‌ در ذاتش راه
ندارد و هيچ دوّمی‌ برايش فرض نمی شود.

و اگر بخواهيم ضد و معاندی‌ برای‌ خدا فرض
كنيم،‌معنايش اين است كه دو حقيقت مستقل فرض كرده ايم و هر دو محدود می شوند و
محتاج و خداوند محدود و محتاج نيست و بی نياز می باشد.

نتيجه گيری‌

در كوتاه سخن،‌ روشن شد كه خداوند ممكن نيست
ضد و معاندی‌ داشته باشد زيرا خاصيت تضاد، عدم اجتماع است كه هر يك ديگری را نفی
می كند و لازمه اش محدوديّت است و خدا محدود نيست و اگر ضد فلسفی را بگوئيم، ضد
فلسفی از قبيل اعراض است و اگر خداوند عرض باشد،‌ احتياج به محل دارد و نيازمند می
شود و خدا نياز ندارد. و اصلاً اين عالم پرتوی‌ از جلوه خداوند است و جلوه̾ شی ء
از شی ء جدا نيست تا با آن تضاد داشته باشد.

 

/

استفتائات از حضرت امام خمينی دام ظله

س ـ رزمندگانی‌ كه در جبهه ها هستند و يا
امثال آنها كه صد در صد نمی‌ دانند چند روز در يك محل می دانند و در عين حال
احتمال دارد كه ده ها روز در آنجا بمانند آيا می توانند قصد اقامت ده روز كنند ؟

ج ـ اگر يقيين به ماندن ده روز در يك محل
نداشته باشند نمی توانند قصد اقامت ده روز كنند ولی اگر به حال ترديد سی روز در يك
محل ماندن از روز سی و يكم نماز ايشان تمام و روزه شان صحيح است.

شخصی كار دائمی‌ او چنين است كه 24 ساعت به
طور مستمر در محلی كه به مقدار مسافت شرعی ‌با محل سكونتش فاصله دارد كار می‌كند و
48 ساعت در محل سكونت خود می ماند تكليف نماز و روزه او چيست ؟

اگر محل سكونت وطن او نيست در هر دو محل حكم
مسافر دارد و اگر وطن او است در  آنجا حكم
وطن و در محل كار حكم مسافر مترتب می شود.

س ـ آيا كسی كه می خواهد در غير وطن خود قصد اقامت
ده روز كند، تا چه اندازه ای قصد خروج از محل اقامت اشكال ندارد ؟

ج ـ قصد خروج از محل اقامت به مدت يكی دو ساعت
تا كمتر از 5/22 كيلومتر برای‌ يك بار در طول ده روز به قصد اقامت ضرری نمی زند و
بيشتر از آن مضر است.

س ـ اگر شخصی با رعايت شرائط، در محلی قصد
اقامت ده روز كند ولی بعداً برای كاری پيش بينی نشده بخواهد بيش از يك بار و بيش
از چند ساعت تا كمتر از مسافت 5/22 كيلومتر از محل اقامت خود خارج شود آيا به
اقامت او ضرر می زند ؟

ج ـ اگر از اول قصد خروج نداشته و حداقل يك
نماز چهار ركعتی را با نيت اقامت خوانده است بعد از آن خارج شدن به مقدار كمتر از
مسافت شرعی، هر چند بار  و چند ساعت به قصد
اقامت ضرر نمی زند.

س ـ كسانی كه در جبهه و مانند آن مأموريت
رانندگی دارند از چه وقت نماز آنها تمام و روزه بر آنها واجب است.منظور اين است كه
آيا برای صدق سفر دوم و سوم بايد ده روز در محلی توقف كنند و سپس به رانندگی ادامه
دهند. زيرا بعضی از آنان از روزیكه از منزل به محل مأموريت می روند بدون ده روز
توقف مشغول رانندگی می شوند تا آن وقت كه به محل سكونت برگردند آيا در اين صورت
بايد از سفر سوم كه از منزل به قصد انجام مأموريت رانندگی به جبهه می روند نماز را
تمام بخوانند ؟

ج ـ برای صدق سفر دوم و سوم، توقف ده روز در
يك محل لازم نيست وسفری كه به مقصد اول می كند. سفر اول محسوب می شود.

س ـ كسی كه از منزل تا محل كارش كمتر از چهار
فرسخ شرعی است ولی هنگام خارج شدن از منزل قصد دارد كه از محل كارش به جای ديگری
هم برود كه از منزل تا آن جا به حد مسافت شرعی كه حدود 5/22 كيلومتر است می ‌رسد
آيا در چنين صورتی از اول مسافر محسوب می شود ؟

ج ـ در فرض مذكور از اول مسافر است.

 

/

دانستنيهائي از قرآن

امام باقر (ع)می فرمايد « اَوّلُ قَطْرَهٍ
مِنْ دَمِ الشّهيدِ كَفارَة لذُنُوبِه إلّا الدّين فإنّ كَفّارَتَهُ قَضاؤُهُ».               

                                               ( وسائل الشيعه ج 13 ص 85 )

اولین قطره ای که از خون شهید به زمنی می ریزد
کفاره گناهان او است مگر بدکاریهایش که کفاره آن تنها با پرداخت آن است.

 

روزه راهی به سوی تقوی

«$yg•ƒr’¯»tƒ tûïÏ%©!$# (#qãZtB#uä |=ÏGä. ãNà6ø‹n=tæ ãP$u‹Å_Á9$# $yJx. |=ÏGä. ’n?t㠚úïÏ%©!$# `ÏB öNà6Î=ö7s% öNä3ª=yès9 tbqà)­Gs? »

( سوره بقره ـ آيه 183 )

ترجمه

ای آنانكه ايمان آورديد، روزه بر شما نوشته
شده همانگونه كه بر گذشتگان نيز نوشته و مقرر شده بود، باشد كه تقوی را پيشه كنيد.

لغت

كُتِبَ : كتابت يعنی نوشتن و اين كنايه از
وجوب و لزوم امری است. روزه بر شما نوشته شده يعنی فرض و واجب شد.

صوم : در لغت به معنای امساك و بازداشتن است.
صام، يصوم، صوماً و صياماً به معنای بازداشتن و كف از چيزی است مانند امساك كردن
از خوردن وآشاميدن و سخن گفتن و راه رفتن و…

در سوره̾ مريم خداوند به حضرت مريم دستور می
دهد كه بگو «þ ’ÎoTÎ) ßNö‘x‹tR Ç`»uH÷q§=Ï9 $YBöq|¹ ô`n=sù zNÏk=Ÿ2é& uQöqu‹ø9$# $|‹Å¡SÎ) »
من برای خداوند نذر كرده ام كه از سخن گفتن روزه بگيرم پس امروز با هيچ انسانی سخن
نمی گويم.

ابن دريد گويد : « كل شيء سكنت حركته فقد صام
صوماً » هر چيزی كه از حركت باز ماند، به نحوی روزه گرفته است. برخی گفته اند :
روزه گرفتن يعنی مهار كردن نفس از آنچه ميل و اشتها دارد.

در هر صورت، در شرع به معنای همين روزه
اصطلاحی است كه از طلوع فجر تا مغرب، با نيت و قصد قربت از خوردن، آشاميدن وديگر
مفطرات امساك می كند. صوم و صيام هر دو مصدر و به يك معنی هستند.

الذين من قبلكم : يعنی آنانكه پيش از شما بودند.
ظاهراً مقصود اهل كتاب هستند. از قبيل يهود و نصاری كه بر آنها نيز يك نحو روزه ای
واجب بوده ولی معلوم نيست مانند روزه گرفتن ما از نظر زمانی، مكانی و حتی نوعيت
بوده است.

مرحوم صاحب الميزان « ره » گويد : اين آيه
دلالت ندارد بر اينكه بر تمام امت های پيامبران روزه ای واجب بوده و همچنين دلالت
ندارد بر اينكه اين روزه ای بر برخی از ملت ها واجب بوده، از نظر خصوصيات و اوصاف
و وقت، مانند همين روزه ای است كه بر ما واجب است. بنابراين، تشابه ای كه در آيه
آمده از نظر اصل روزه داری و امساك است بدون اينكه هيچ يك از اين خصوصيات را در بر
داشته باشد.

استفاده از آيه

اين آيه وجوب روزه گرفتن را بر امت پيامبر
اسلام « صلی الله عليه و‌ آله » می رساند و اينكه از اول آيه خطاب به مؤمنين كرده
است، برای اين است كه عبادت از غير مؤمنان پذيرفته نيست و آنان هستند كه ايمان و
باور دارند و پايبند احكام واوامر و نواهی الهی می باشند.

امام صادق (ع)می فرمايد : « لَذّةُ ما فِي
النّداءِ اَزالَ تَعَبَ الْعِبادَة وَالْعناءِ » لذتی كه در اين خطاب احساس می
شود، خستگی عبادت را می‌ زدايد.

امام مجتبی (ع)می‌فرمايد : « اذا سمعت الله
عزّوجل يقول : « يا ايها الذين آمنوا» فَارْعَ لها سَمْعَك فإنها لإمر تُوْمَرُ به
اولنَهی تُنْهی عنه » هر گاه شنيدی خداوند می فرمايد : ای مؤمنان ! با دقت به آن
گوش ده زيرا در آن يا امری است كه به تو دستور داده شده و يا برای نهی است كه تو
را از آن واداشته است.

و اما اينكه پس از ذكر واجب بودن روزه بر
مؤمنان، می فرمايد : همچنان كه بر پيشينيان نيز واجب بوده است، گويا خدای‌ مهربان
برای اينكه ما را تسلّی دهد و خستگی روزه گرفتن را بزدايد، می فرمايد : خيلی آن را
بر خود سنگين و مشكل نگيريد زيرا بر امتهای گذشته ( يا برخی‌ از امت های گذشته )
فرض و واجب بوده و اين عبادت، گرچه تا اندازه ای زحمت دارد ولی منحصر به شما نيست
و اين از نظر روانی خيلی مؤثر است.

و از آن پس می فرمايد : « لعلكم تتقون »
وانگهی شما اگر به اين دستور عمل كنيد و اين چند روز را روزه بگيريد، بر تقوای‌
خود افزوده ايد يا اينكه می خواهد بفرمايد روزه يكی از وسائل بازدارنده از گناه و
معصيت است و شما كه حاضرشديد اين چند ساعت در اين چند روز را از آنچه دستور امساك
داده، امساك نمائيد، قطعاً از ديگر منهيات خداوند نيز اجتناب نموده و به اوامر او
سر می نهيد و شايد روزه ملكه ای شود كه شما را از گناه كردن باز دارد.

 

/

سرمقاله

بهترين فرصت

 بسم
الله الرحمن الرحيم

با مروری گذرا بر سخنان امام خمينی مدّظلّه
اين نكته را می توان دريافت كه هر چه به زمان حاضر نزديكتر می شويم، تكيه روی
مسائل عرفانی، اخلاقی و تزكيه نفس مشهودتر است. اهميت دادن به اين نكته نشانه̾ آن
است كه در شرائط كنونی، اساسی ترين و مهمترين مسئله برای تداوم و تحكيم انقلاب و
جمهوری اسلامی، تقويت ايمان و تزكيه بيشتر نفس در پرتو ياد خدا است.

اين روند دقيقاً مطابق همان روش پيغمبر بزرگ
اسلام ((ص)) است كه پس از فراغت از جهاد با دشمنان برونی و پيروزی بر آنها، روی
جهاد اكبر يعنی مبارزه با نفس و تزكيه درونی تكيه فرمايد و مدال شجاعت برتر را به
كسانی اعطا می كند كه در صحنه̾ نبرد درونی پيروز شوند « اشجع الناس من غلب هواه ».

انسان همانگونه كه در طبيعت، برای حركت در
سرازيری و غلتيدن و سقوط در درّه ها و پستی ها، جز به يك لغزش و بی خردی به چيز
ديگری نياز ندارد و در مقابل برای صعود يا پرواز به بالا و رسيدن به اهداف بلند،‌بايد
حد اقصای انديشه و خرد را به كار گيرد تا با تهيّه̾ اسباب و ابزار لازم و تحمل رنج
ها و دشواريها به مقصد خود دست يابد، در مورد سقوط يا صعود معنوی و روحانی نيز با
همين وضع رو به رو است.

امروز جامعه ما بر خلاف ديگر جوامع منحط شرقی
و غربی و وابسته كه به آسانی در مسير سقوط و سرازيری انحطاط اخلاقی و فرهنگی‌ قرار
گرفته اند،‌در حال حركت و صعود به سوی‌كمال و تقرب الی الله است و طبيعی است كه
اين پرواز به آسانی و بدون وسائل مناسب، امكان پذير نيست.

بديهی است كه انقطاع از بندگی شيطان و خواسته
های شيطانی نفس و بريدن از سلطه های‌استكباری شرق و غرب و رهسپردن به سوی حق و
پيوستن به خدا، نه فقط مستلزم تحمل سختی ها، رنجها،‌محروميتهای ظاهری، ايثارها،
فداكاريها و تلاشهای فراوان است كه بايد با هوشياری و فرزانگی و تشخيص دقيق در
پرتو رهبری مقام امامت و ولايت حقه،‌مصونيت اين راه را از انحراف تضمين كرد. و به
قول حافظ :

قطع اين مرحله بی همرهی خضر مكن

               ظلمات است، بترس از خطر گمراهی

و همانگونه كه ذكر شد گذشته از اينها صعود به
سوی عالم بالا، بدون كمك گرفتن از وسائل وابزار متناسب، ميسور نيست و قرآن كريم
خود مهمترين اين وسائل را چنين بيان فرموده است : « واستعينو بالصّبر و الصّلاة
انَّ الله مع الصّابرين » ( بقره ــ‌45 ) به وسيله صبر و نماز كمك جوئيد كه همانا
خدا با صابران است.

و صبر به روزه تفسير شده است چرا كه روزه
نموداری از صبر است. صبر برای خدا، صبر از چيزهايی كه بايد از آنها امساك شود، صبر
بر گرسنگی و تشنگی و صبر از همه̾ گناهانی كه مانع قبول شدن روزه می شود و اين
تمرينی است جسمی و روحی‌ برای‌ وزيده شدن و پيروزی در جهاد اكبر و صعود و سلوك الی‌
الله.

و اكنون كه در آستانه̾ ماه خدا،‌ماه روزه و
خودسازی و جهت گيری، ماه تمرين و آمادگی و ماه سرنوشت و شبهای قدر قرار گرفته ايم،
بهترين فرصت است تا بار ديگر گامی بلند در اين راه برداريم   در اين ماه به صورت ويژه هه مهمان خدائيم و
سفره̾ پر بركت و بی دريغ او بر ما گسترده است. باشد كه هر چه بيشتر از اين مهمانی
پر بركت الهی توشه̾ تقوا برگرفته و با تزكيه̾ نفس خويش به سوی‌او ره سپرده و آئينه
دل را تجلی گاه عشق او كنيم.

در اين مختصر برای آنكه جلوه ای از جامعيت
احكام اسلام و اهداف والای آن يادآوری‌ شود روايت صحيحه ای را كه در وسائل ج 7 ص 2
آمده است نقل می كنيم :

حضرت صادق (ع)در پاسخ هشام بن الحكم كه از
حكمت روزه سوال كرده چنين می فرمايد :

« انّما فرض الله الصيام ليستوي به الغني
والفقير، و ذلك أن الغني لم يكن ليجد مسّ الجوع فيرحم الفقير لأن الغني كلّما أراد
شيئاً قدر عليه، فأراد الله تعالی أن يسوّي بين خلقه و أن يذيق الغني مسّ الجوع
والألم ليرق علی الضعيف و يرحم الجائع ».

خداوند روزه را واجب فرمود تا بين غنی و فقير
مساوات برقرار فرمايد. چرا كه غنی هرگز رنج گرسنگی را نچشيده تا بر فقير رحم نمايد
زيرا غنی‌هر چه را بخواهد بر آن دست می يابد و لذا خداوند اراده فرمود كه بين
بندگانش تساوی‌ برقرار نموده و رنج گرسنگی را بر غنی‌بچشاند تا برضعيف رقّت و بر
گرسنه رحم نمايد.

در اين حديث شريف می بينيم كه روزه با تمام
فضائل و برجستگيهای عبادی آن،‌دارای هدفی انسانی‌و اجتماعی است. و به تعبير ديگر
هدف مهم دراين عبادت بزرگ همچون بسياری‌ از عبادات ديگر، آن است كه انسان را در
پرتو خداپرستی و محبّت به ذات حق،‌از بند خودپرستی و خود محوری‌،‌ آزاد و روح مردم
دوستی و خدمت به بندگان خدا را در او زنده می كند ؛ و نكته مهمتر آنكه انسان گرچه
مؤمن باشد باز هم ممكن است تحت تأثير او زنده می كند ؛ و نكته مهم تر آنكه انسان
گرچه مؤمن باشد بازهم ممكن است تحت تأثير شرايط مرفّهی كه برای‌ او فراهم آمده از
بسياری واقعيات و تكاليفی كه بر آنها مترتب می شود غافل و از مسير حق و انجام
وظائف الهی دور گردد.

گرچه مسئوليت افراد توانمند نسبت به مستمندان
امری است مسلّم ولی روزه دارای اين ويژگی‌ است كه احساس اين مسئوليت را زنده كرده
و انسان را هم در پرتو ايمان به خدا و هم با احساس وجدانی‌چشيدن رنج گرسنگی به سوی‌
انجام اين مسئوليت سوق می دهد.

و به همين دليل است كه در نظام اسلامی‌،
زمامداران كه مسئوليت خدمت به جامعه̾ اسلامی را دارند برای آنكه از رسالت و
مسئوليت خود نسبت به مردم ضعيف غافل نشوند موظف هستند كه زندگی خود را در سطح مردم
عادی‌ قرار دهند و حتی می بينيم كه اميرالمؤمنين (ع)با آنكه دارای‌ مقام عصمت و از
علم غيب برخوردار است،‌ خشن ترين لباس را می‌ پوشد و ساده ترين غذا را می خورد و
از ساده ترين امكانات زندگی استفاده می‌كند. و در نامه ای‌ عتاب آميز و پر سوز به
عثمان بن حنيف استاندار بصره می نويسد به خاطر آنكه بر سفره̾ رنگينی كه مستمندان
حضور نداشتند حاضر شده وو…. و حتی در اوج قدرت خويش و در آخرين روزهای‌ زندگی از
تناول افطاری كه نان و نمك و شير بود ابا می‌ فرمايد و در حالی كه نمك و شير را دو
خورش به حساب می آورد فقط به يكی آنهم نمك اكتفا می‌فرمايد.

اينها هم و همه نمودار آن است كه مسئولين در
نظام اسلامی‌ بايد در رنجها،‌كمبودها و سختی ها توده مردم و جامعه شريك باشند تا
بتوانند به فكر آنها بوده و از انجام وظائف خويش غافل نشوند ؛ همانگونه كه اكنون
اين روش را در زندگی فرزند راستين اميرالمؤمنين(ع) يعنی امام امّت شاهد هستيم كه
برای‌تنبّه، نمونه̾ كوچكی از روش او را در اينجا متذكر می شويم : سال گذشته در ماه
رمضان كه هندوانه در تهران كمياب و هر كيلو حدود 10 تومان بود،‌ يك روز هندوانه ای
برای منزل حضرت امام خريده بودند. وقتی امام از اين قيمت گران كه طبعاً قابل
استفاده برای‌ طبقات ضعيف جامعه نبود مطلع شدند با ناراحتی فرمودند :« در چنين
شرايطی هرگز هندوانه نمی خواهم » و اكيداً از خريد آن نهی فرمودند.

« ان في ذلك لعبرة لا ولی الالباب ».              و السلام                          رحيميان

 

/

امام خمينی ثابت و استوار از آغاز تا كنون

امام خمينی ثابت و استوار از آغاز تا كنون

خودسازی

« حوزه های علميه بيدار باشند. تقوا را،‌تقوا
را، تقوا را، نصب العين خود قرار بدهند… همه بايد تهذيب كنند خودشان را،‌ همه
ملت موظف اند كه خودشان را تهذيب كنند. مكتب اسلام مكتب اسلام مكتب تهذيب است.
قرآن كتاب آدم سازی است. اتكال به قرآن كنيد. تعليم از تعاليم عاليه اسلام بگيريد.
»                                          
10/2/57

« بايد خودتان را بسازيد تا بتوانيد قيام كنيد
خود ساختن به اين است كه تبعيت از احكام خدا كنيد. وقتی اينطور شد، انسان به يك
مرتبه از انسانيت می رسد، مراتب ديگر هم زياد است. و اگر اين مرتبه از انسانيت
پيدا شد. ديگر شكست در كار نيست. كارهائی كه برای خدا است، شكست در آن نيست
».                                               
11/9/57

« شما بايد خودتان را بسازيد و بعد ملت را
بسازيد. خودسازی به اينكه تمام ابعادی كه انسان دارد و انبياء برای تربيت آن
آمدند، تمام ابعاد را ترقی دهيد… سر منشأ همه كمالات وارسته شدن نفس از تعلقات
است و بدبختی هر انسان، تعلق به ماديات است. توجه و تعلق نفس به ماديات، انسان را
از كاروان انسان ها باز می دارد و بيرون رفتن از تعلقات مادّی و توجه به خدای
تبارك و تعالی، انسان را به مقام انسانيت می رساند. انبياء هم برای همين دو جهت
آمده بودند : بيرون كردن مردم  را از
تعلقات و تشبّث به مقام ربوبيّت »                                                                              
                3/4/58

« اگر آن كس كه می خواهد مربّی يك جامعه ای
باشد، و بخواهد آنها را به اسلام دعوت كند، از اول بايد خودش را اسلامی كند و باطن
خودش را دعوت به اسلام كند… اگر خودش را اسلامی نكند نمی تواند ديگران را اسلامی
كند ».                          10/4/59

« آن روز برای‌ ما مبارك است كه بتوانيم
خودمان را بسازيم و دنبال آن كشور را. نقطه اول هر اصلاحی، خود انسان است. اگر
چنانچه انسان خود تربيت نشود نمی تواند ديگران را تربيت كند.»                                                                       
               23/10/60

«پيروزی بزرگ اين است كه انسان بر نفس خودش
پيروز باشد و بر شيطان خودش غلبه كند. »                                                                                            
11/12/60

« از سازندگی خود و ديگران كه مقدّم بر همه
سازندگی ها است غفلت نكنيد. » 

                                                                                                        
29/3/61

« اگر كسی ادعا كرد كه هيچ نقصی ندارد،
بزرگترين نقصش همين ادعا است. »

                                                 
                                                       5/11/61

« هر قدمی كه برای ساختن كشور بر می داريم،
بايد چند قدم نيز برای پيروزی بر نفس خود برداريم. »                                                                                      
6/1/62

« تمام مفاسد و مشكلات جامعه ناشی از خود بينی
است و تا اين خصيصه وجود دارد همه̾ امور لنگ است لذا انسان بايد خود را تزكيه كند
و تزكيه بر همه چيز مقدم است خصوصاً بر كسانی كه بخواهند جامعه را تهذيب كنند
».                               
15/11/63

 

/

فهرست

امام خمینی ثابت و استوار(خودسازی)

سرمقاله

دانستنیهائی از قرآن(روزه، راهی به سوی تقوی)

استفتاءات از امام خمینی دام ظله

شناخت خداوند                                                
آیت الله العظمی منتظری

آغاز و انتهای حرکت انسان                                  آیت الله مشکینی

سخنان معصومین(پاداش روزه دار)

آداب تلاوت 
قرآن                                            آیت
الله جواد آملی

صلح امام حسن مجتبی علیه السلام

در راه ریشه کن ساختن فقر                                  آیت الله حسین نوری

سنت استحفاف                                                  آیت
الله محمدی گیلانی

مقابله به مثل                                                   
آیت الله بنی فضل

حج، نمودارازعبادت اجتماعی در اسلام                     حجة الاسلام و المسلمین
هاشمی رفسنجانی

در دامان ابوطالب                                             حجة الاسلام و
المسلمین رسولی محلاتی

نقش آذربایجان در انقلاب                                     حجة
الاسلام و المسلمین موسوی

روزی که آفتاب غروب کرد

سقوط نمیری و بروز تحولات درسودان

تقارن خرداد با ماه رمضان

پیام شهید

اوضاع کلی جهان اسلام                                    محمدرضا
حافظ نیا

پاسخ به نامه ها

نگاهی به رویدادها

رهنمودهای امام و آیت الله العظمی منتظری

 

/

رهنمودهای امام و آیت الله العظمی منتظری

رهنمود
ها 

امام
خمينی

·       
صدام در موقع مقتضی
،سيلی نهائی را خواهد خورد و كشور عزيز عراق و ايران از شر او نجات خواهد يافت
.                                                           19/12/63

·        
تمام كسانی كه در وزارت اطلاعات هستند ، بايد عضو
هيچ حزب و گروهی نباشند .

                                                                                               
20/12/63

·       
ما بايد اين انقلاب
را چون امانتی نگهداريم.                                    22 /12/63

·       
ما بسياری از
موفقيتهای انقلاب را مرهون خدمتهای بانوان می دانيم.                              23/12/63

·       
تكليف ما اين است كه
در مقابل ظلم بايستيم و به كسی كه به ما تعّدی كرده است ، تودهنی بزنيم.                                                              5/1/64

·       
بايد همه مغز ها بكار
بيفتد تا خودمان هر چيزی را كه احتياج داريم بسازيم. 10/1/64

امام خمينی
: خدا فرموده است كه شما بايد با هم باشيد و اتحاد داشته باشيد. اگر كسی يك كلمه
بگويد كه به اين وحدت صدمه بزند ،معصيت كار است.          5/1/64

آيت الله
العظمی منتظری 

·       
با قيام و فداكاری
جوانان مسلمان و از خود گذشته در لبنان و فلسطين ،ابهت خيالی اسرائيل از بين رفت.

·       
ديدار سران اسرائيل
با پاپ تنها به خاطر احساس خطر از تجديد حيات اسلام و بيداری ملتها است.                                                         
13/12/63

·       
جواب زور را بايد با
زور داد.

·       
چرا علما و بزرگان
عراق سكوت كرده و تكليف ملت مسلمان عراق را مشخص نمی كنند

                                                                       
19/12/63

·       
حوزه های علميه ما
بايد خودشان را به سلاح فلسفه و علوم روز و شناخت مسائل سياسی جهان مجهز
كنند.                                 
5/1/64

 

 

 

/

نگاهی به روبدادها

جنگ

·       
عراق،اهواز و بوشهر
را بمباران كرد. در اين بمباران 11 تن شهيد و 30 نفر مجروح شدند.                                                                                                      
   14/12/63

·       
عراق با پرتاب 8 موشك
به دزفول 75 نفر را شهيد و مجروح كرد و يك بيمارستان نيز ويران شد.                                                                     

·       
دبيركل سازمان ملل
عراق را عامل نقض عدم حمله به مناطق مسكونی دانست.

·       
بعثی ها شهرهای دزفول
،انديمشك، مسجد سليمان، آبادان، بستان، سوسنگرد، پيرانشهر و سر پل ذهاب را بخاك و
خون كشيدند دزفول و خرم آباد موردحمله موشكی قرار گرفتند.

·       
عراق از يمن شمالی
مزدورجنگی می خرد!                
18/12/63

·       
توسط 10 فروند جنگنده
نيروی هوائی 4 شهر عراق بمباران شد.      
19/12/63

·       
بغداد و 5 شهر ديگر
عراق بمباران شد.

·       
اصفهان،
تبريز،باختران و بروجرد هدف موشك و بمب قرار گرفت.

·       
يك فروند هواپيمای
جنگی عراق در غرب كشور سر نگون شد.   
20/12/63

·       
موشك زمين به زمين
ايران مراكز اقتصادی و نظامی كركوك را در هم كوبيد.

·       
متجاوزان صدامی به
شهرهای تهران و مسجد سليمان، دزفول، بروجرد، اراك، قم، زنجان و خرم آباد با بمب و
موشك حمله كردند.             21/12/63

·       
رزمندگان اسلام با
رمز يا زهرا (س) قرارگاه فرماندهان عراقی در شرق دجله را فتح كردند، 107 تن از
نيرو های بعثی اسير و بيش از 500 تن كشته و زخمی شدند ـ 5 فرمانده رده بالای ارتش
عراق اسير شدند.

·       
2 هلی كوپتر عراقی سر نگون شدند.                       22/12/63

·       
شهرهای تبريز ـ رشت ـ
كاشان ـ باختران ـ ايلام ـ سنندج ـ سقز ـ كرند ـ دزفول ـ گيلان غرب ـ انديمشك و
اطراف همدان و قزوين ديروز و امروز هدف حملات هوائی و موشكی عراق قرار گرفت در اين
عمليات 119 تن شهيد و 404 نفر مجروح شدند.

·       
هاشمی رفسنجانی :با
موشك هائی كه در اختيار داريم شهری در عراق نيست كه مصونيت داشته باشد.

·       
ساختمان 18 طبقه
بزرگترين بانك عراق (رافدين) در مركز بغداد با موشك رزمندگان اسلام منهدم شد.

·       
عراق در منطقه
عملياتی شرق دجله از سلاحهای شيميائی استفاده كرد.

                                                                       
23/12/63

·       
بغداد در انفجار
دومين موشك دور برد ايران به لرزه در آمد.     
25/12/63

·       
جاده مهم تداركاتی«
خندق » به تصرف سپاه اسلام در آمد. 
26/12/63

·       
در عمليات بدر منطقه
هور العظيم در جنوب عماره آزاد شد 12 هزار سرباز و افسر عراقی كشته يا مجروح شدند
500 دستگاه تانك ،نفر بر زرهی و توپ سبك و سنگين به غنيمت گرفته شد و صدها دستگاه
ديگر منهدم شد.تعداد اسرای عراقی عمليات بدر به 3 هزار نفر رسيد. كليه روستا ها و
پاسگاه های منطقه هور العظيم به تصرف قوای اسلام در آمد.                              27/12/63

·       
4 فروند هواپيمای جنگی عراق در تهران ، تبريز
و منطقه عملياتی بدر سر نگون شدند.

·       
ايران منطقه صنعتی
بغداد و 15 شهر عراق را با موشك و توپ به آتش كشيد.

·       
يك فروند هواپيمای
جنگی عراق بر فراز جزيره خارك سرنگون شد.

·       
ده ها هزار نيروی
رزمی و فنی عازم جبهه های جنگ شدند.    
6/1/64

·       
وزارتخارجه آمريكا به
كار برد سلاحهای شيميائی توسط رژيم عراق اعتراف كرد.                     

                                                                        
7/1/64

·       
در پنجمين حمله موشكی
ايران به بغداد 130 نظامی از جمله 20 افسر عاليرتبه ارتش عراق به هلاكت رسيدند.

·       
با آتش سنگين توپخانه
ايران : ساختمان سازمان امنيت، استانداری و چندين پادگان نظامی بصره منهدم
شد.                              8/1/64

·       
آسوشيتدپرس اعلام كرد
: ششمين موشك ايران صدها تن از مسئولان حزبی و دولتی عراق را به هلاكت رساند.                 10/1/64

·       
2 موشك ايران سحرگاه امروز بغداد را درهم
كوبيد.    11/1/64

     انقلاب و جهان  

·       
مجاهدين مسلمان عراقی
كارخانه گاز «التاجی» را به موشك بستند.  
9/12/63

·       
اولين نماز جمعه
سراسری، بيروت را بحال تعطيل در آورد تعطيل عمومی بيروت برای بر پائی نماز جمعه در
حالی صورت گرفت كه در لبنان روزهای يكشنبه تعطيل عمومی است.                                       10/12/63

·       
موشه آمنز يكی از
وزراي كابينه اسرائيل : اسرائيل تسليم طرفداران آيت الله خمينی نخواهد شد!                                         
13/12/63

·       
جمهوری اسلامی ايران
يك ميليارد ريال برای كمك به مستضعفان لبنان اختصاص داد.                                                   
16/12/63

·       
فرمانده و معاون لشكر
ارتش عراق مستقر در منطقه زخو توسط انقلابيون مسلمان عراقی به هلاكت رسيد.                         5/1/64

·       
دانشجويان دانشگاه
قاهره پرچمهای آمريكا و اسرائيل را در اعتراض به جنايات واشنگتن و تل آويو به آتش
كشيدند.        7/1/64

    اخبار داخلی

·       
150 كاميون كمكهای
مردمی از مقابل دانشگاه تهران عازم جبهه های نبرد شدند.

                                                            
18/12/63

·       
آيت الله خادمی رئيس
حوزه علميه اصفهان درگذشت.    20/12/63

·       
رئيس جمهور : در
صورتيكه رژيم عراق تهديد خود را نسبت به هواپيماهای مسافر بری عملی كند ما فرودگاه
بغداد را با خاك يكسان خواهيم كرد.

·       
حجت الاسلام هاشم‍ی
رفسنجانی : ما نمی خواهيم از دريای خون عبور كنيم ما می خواهيم با حداقل تلفات از
دو طرف ملت عراق را از شر اين جنايتكاران نجات بدهيم.                                        5/1/64

اخبار جهان

·       
مرحله دوم انتخابات
پاكستان با 32 كشته و مجروح پايان يافت.

·       
حمله ارتش آزاديبخش
ايرلند به پليس سلطنتی انگليس 9 كشته و 22 زخمی بر جا گذاشت.                         

·       
مبارك با ارسال پيام
به سران عرب ، خواستار حمايت اعراب از طرح مذاكره با اسرائيل شد.

·       
دولت تركيه تحصيل
علوم اسلامی برای زنان را ممنوع اعلام كرد. 
12/12/63

·       
54 تن از جمله 11 كانديدا در اولين مرحله
انتخابات هند كشته شدند.

·       
مرحله دوم عقب نشينی
شتابزده ارتش اسرائيل از جنوب لبنان آغاز شد. 13/12/63

·       
اسرائيل حسينيه معركه
را بر سر 400 مسلمان ويران كرد.  14/12/63

·       
انفجار بمب در محله
شيعه نشين بيروت 62 شهيد و 198 مجروح بجای گذاشت .   

                                                    
18/12/63

·       
آمريكا ناو جنگی
آيزانهاور را به سواحل لبنان اعزام كرد. 
19/12/63

·       
جهاد اسلامی در يك
عمليات انتحاری دهها سرباز اسرائيلی را مجروح و معدوم كرد.

                                                 
20/12/63

·       
ارتش اسرائيل 33
روستائی بيدفاع را در جنوب لبنان قتل عام كرد.

·       
بدستور نميری 100 عضو
اخوان المسلمين در سودان دستگير و 11 تن ديگر از پستهای دولتی بر كنار شدند.       21/12/63

·       
نميری بيش از 100 تن
از وزراء ، قضات و ساير مقامات سودان را بازداشت كرد.

·       
آمريكا قطعنامه شورای
امنيت در محكوميت اسرائيل را وتو كرد. 
22/12/63

·       
آمريكا با درخواست
افزايش كمكهای اقتصادی و نظامی اضافه به مصر مخالفت كرد.

                                           23/12/63

·       
شاه حسين مبارك
سراسيمه عازم بغداد شدند.  28/12/63

·       
900 يهودی اتيوپيائی با نظارت سازمان سيا به
اسرائيل منتقل شدند.

·       
دفاتر شركت هواپيمائی
اردن در رم، آتن و نيكوزيا مورد حمله قرار گرفت .

·       
ارتباط مستقيم تلفنی
عراق با خارج برای مدت نامشخصی قطع شد.5/1/64

·       
تظاهرات دانشجويان
دانشگاه قاهره توسط پليس مصر سر كوب شد. 6/1/64

·       
يك خبرنگار انگليس‍ی
در لبنان ربوده شد.

·       
پدر خالد اسلامبولی
از انجام مناسك حج ممنوع شد.

·       
6 گروه عمده فلسطينی يك جبهه جديد در مقابل
جناح عرفات تشكيل دادند.

                                           7/1/64

·       
پليس ضد شورش سودان
تظاهرات ضد آمريكائی مردم اين كشور را سر كوب كرد.

                                          
8/1/64

·       
انگليس از اتباع
انگليسی مقيم بغداد خواست اين شهر را ترك كنند. 10/1/64

·       
مقر حزب بعث عراق در
شهر تكريت 30 دقيقه قبل از ورود صدام توسط انقلابيون مسلمان عراقی منفجر شد.

·       
نخست وزير رژيم
صهيونيستی :«ترور شيعه » از «ساف » برای اسرائيل مشكلات بيشتری ايجاد خواهد
كرد.             11/1/64

اختراع و
اكتشاف

·       
بزرگترين ذخاير
سولفات سديم كشور در خوزستان كشف شد. 
9/12/63

·       
برای اولين بار در
ايران دستگاه « اتو كلاو » كارخانجات آب ميوه گيری در ساری ساخته شد.                         21/12/63

·       
طرح يك جوان مبتكر
ايرانی در نمايشگاه علوم صنايع ژاپن ممتاز شناخته شد.

                                       
26/12/63

·       
دستگاه اعلام خطر نشت
گاز توسط يك مبتكر ايرانی ساخته شد. 
27/12/63

·       
ديگ پخت روغن
كارخانجات روغن كشی برای اولين بار در كشور ساخته شد.

                                        7/1/64

خدمات و
عمران

·       
1000روستا پس از
انقلاب در استان باختران دارای آب آشاميدنی بهداشتی شدند.

                                     11/12/63

·       
بنياد مستضعفان
عليرغم همه مشكلات توانسته است بيش از 20 هزار خانه ارزان قيمت به محرومان واگذار
كند.       14/12/63

·       
طی دوماه 63 روستای
كرمان صاحب برق شدند.

·       
2750 شماره تلفن در استان سمنان وا گذار شد.
22/12/63

·       
طی سال جاری بيش از
32 ميليون سرنگ وانسولين در حجم های مختلف در قزوين توليد شد.                                7/1/64

ضد انقلاب

·       
يك باند بزرگ فحشاء و
فساد ، با شركت خوانندگان طاغوتی در تهران كشف شد.

·       
3 هزار كيلو حشيش در كوير زاهدان از
قاچاقچيان بدست آمد.   13/12/63

·       
توسط سپاه پاسداران
انقلاب اسلامی ورامين محموله 70 كيلوئی هروئين بمقصد اروپا از داخل كاميون حامل
انار كشف شد.   16/12/63

·       
عوامل استكبار، نماز
جمعه تهران را با انفجار بمب بخون كشيدند. 25/12/63

·       
در درگيری اكيپ گشتی
گروهان ژاندارمری با قاچاقچيان مسلح 1330 كيلو ترياك در ميرجاوه كشف شد.                        6/1/64

 

 

 

/

نگرشی به كتاب « ميرزای شيرازی

»

ترجمه̾ «
هدية الرازی »

رضا مختاری

« هدية
الرازی الی‌ الامام المجدّد الشيرازی » يا « هدية الرّازی الی المجدّد الشيرازی »
نام اثری است كه علّامه متتبع ، مرحوم شيخ آقا بزرگ تهرانی صاحب « الذريعه » ـ در
گذشته سال 1389 هـ ق ـ در شرح احوال و آثار مرجع بزرگ ، و مبارز و درگير ، مرحوم
آيت الله العظمی حاج ميرزا محمد حسن شيرازی ، معروف به ميرزای بزرگ اوّل رهبر جنبش
تنباكو ( متوفّای 1312 هـ ق ) و شمّه ای از شرح احوال بيش از 350 تن از شاگردان و
اصحاب و نزديكان او نگاشته است .

شيخ آقا بزرگ
، علّت نگارش اين كتاب را ، در سرآغاز آن ، چنين ،شرح می دهد :

« … در
خلال پنج سالی كه از آغاز دوره̾ بلوغم ، افتخار تقليد از اين مرجع بزرگ را داشتم ،
هميشه در پی فرصتی بودم تا سپاسگزار نعمت های اين پيشوا باشم . ادای‌ اين سپاس را
جز در اين نمی‌ ديدم كه آستان و مقدمش را ببوسم و خاك قدومش را بر ديدگان بنهم ،
ولی افسوس كه توفيق نصيب نگشت و ناگهان فريادگر مرگ ، حضرتش را فراخواند و مسلمين
را در سوك نشانيد ، از آن پس اميدم به يأس مبدّل شد ؛ تا اينكه يك سال بعد از وفات
ميرزای بزرگ ، خداوند به من توفيق تشرّف به عتبات عاليات را عطا فرمود . تا زمانی
كه در نجف اشرف بودم ، تربت شريف ميرزا را زيارت می كردم و بدين وسيله روان خويش
را تا حدّی آرامش می بخشيدم ، ولی زخم دل در درون پنهان بود. در خلال اين مدّت ،
گه گاه به سامرا مشرّف می‌ شدم و در مشاهده ائمّه حضور می ‌يافتم و محروميّت خويش
از درك ايّام ميرزا را به ياد می ‌آوردم و اشك از ديدگانم جاری می‌شد .

تا اينكه بر
اثر استغاثه از ائمّه اطهار « عليهم السلام » و به خصوص حضرت بقية‌الله الاعظم «عج
» در اواخر سال 1329 هـ ق ـ هجرت به سامرا ميسّر گشت و همراه خانواده بدانجا شتافتم
. در مدّت اقامت خود در سامراء ، عده ای‌ از افراد مورد اعتمادی را كه سال های
حيات ميرزا را درك كرده بودند يافتم و با استفاده از بركات وجود آنها بر ميزان
آگاهی‌ خود ،‌ نسبت به ميرزا افزودم . پس از آن چنين انديشيدم كه با قلم ناتوان
خود ،‌به نگارش اين جزوه̾ ناچيز دست بزنم تا هم يادی‌ از گذشتگان باشد و هم وسيله̾
شناختی برای آيندگان. از سوی ديگر ، چون ديدم كه بسياری از اساتيدم از برترين
شاگردان و بهره وران از انفاس پر بركت ميرزا بوده اند ، برخود واجب دانستم نام و
يادشان را زنده نگه داشته و فضل و مناقبشان را آشكار سازم . » 1

اين كتاب به
زبان عربی و برای آشنايان بدان زبان ، غير قابل استفاده بود ،‌ تا اينكه ترجمه̾
فارسی آن ، با نام « ميرزای شيرازی » به صورت زيبا و مطلوبی‌ ، همراه با ملحقات و
اضافاتی بر اصل كتاب ،‌توسط وزارت ارشاد اسلامی‌،‌در سال پيش (1362 ) چاپ و منتشر
شد ، و از اين رهگذر خدمتی قابل تقدير نسبت به ميرزا شيخ آقا بزرگ و تاريخ و فرهنگ
تشيّع انجام شد . من همين جا ، از همه̾ كسانی كه در ترجمه و چاپ و نشر اين كتاب ،
متحمّل زحمت شده و سعی و كوشش كرده اند ، تقدير و تشكر می كنم و از خداوند متعال
افزايش توفيقاتشان را در راه خدمت به جامعه̾ اسلامی خواستارم .

در مقدمه
اين ترجمه ( ص 13 – 14) آمده است :

« 7- از
آنجا كه اصل كتاب دارای غلط های چاپی بوده است بعيد نيست كه بعضی از آنها به كتاب
حاضر منتقل شده باشد . لذا قبلا از همه̾ خوانندگان گرامی پوزش می طلبيم و اميدواريم
پژوهشگران و دانايان تاريخ ، با راهنمائی های خود ما را ياری فرمايند .»

ازاين رو بر
آن شدم كه اشتباهاتی را كه در ترجمه يا اصل كتاب اتفاق افتاده ـ تا آنجا كه من با
يك مطالعه و سير اجمالی بر آنها واقف شده ام ـ متذكر شوم .

قبلا به
روان پاك مرحوم شيخ آقا بزرگ و ميرزای‌ شيرازی درود می فرستم و مجددا برای مترجم ـ
يا مترجمين ـ محترم اين كتاب ، آرزوی‌ توفيق بيشتر می ‌كنم .

ضمنا
يادآوری می كنم كه چاپ اوّل و دوم اين ترجمه ، مورد بررسی واقع شده ـ البته چاپ
دوم عين اوّل است و هيچ گونه تغيری در آن داده نشده است ـ و نيز اصل و متنی كه
مورد استفاده بوده در سال 1403 هـ ق ، توسط انتشارات ميقات منتشر شده كه افست چاپ
عراق « هدية الرازی » است 2 و طبعاً آدرس صفحاتی كه در اين نبشتار مشاهده می فرمائيد طبق چاپ اول و
دوم ترجمه و چاپ ياد شده̾ اصل كتاب است .

1-   
در ص 12 پيشگفتار مترجم
آمده است :

    « مرحوم شيخ آقا بزرگ پيرامون شخصيت و زندگی
و شاگردان ميرزای شيرازی ،علاوه بر قلم فرسائی در كتابی موسوم به « طبقات اعلام
الشيعة » به جهت علاقه و محبتی كه به آن رادمرد داشت ،‌به نگارش كتابی‌ جداگانه
نيز در ترجمان او همّت گماشت و آن را «هدية الرازی الی الامام المجدّد الشّيرازی »
3 نام نهاد .
»

اين سخن ،
دالّ بر اين است كه كتاب « طبقات اعلام الشيعة » قبل از « هدية الرازی » نوشته شده
، ولی اين مطلب صحيح نيست و شيخ آقا بزرگ چندين سال قبل از تأليف « اعلام الشيعة »
به نوشتن « هدية الرازی » دست يازيده و اصلاً آنچه در «اعلام الشيعة » در شرح
زندگی ميرزا آورده ، خلاصه ای ‌است از آنچه در « هدية الرازی » مسطور است .

او خود ، در
اين باره در اعلام شيعه̾ قرن چهاردهم يعنی « نقباء البشر » (ج 1 / 436-437 پاورقی
) چنين می نويسد :

« و كنت
الّفت قبل عشرات السّنين كتابا مستقلاً في ترجمته ، سميّته « هدية الرازی الی
المجدد الشّيرازی » و قد اكثرت من النقل عنه في هذا الكتاب عند التّعرض لذكر
تلاميذه … فما لنا الّا التّبرك بذكر اسمه ملخّصين ترجمته من كتابنا المذكور و
محيلين التّفصيل اليه. »

همچنين در
اعلام الشيعة ، بخش نقباء البشر در شرح احوال بسياری از علما يادآوری می‌كند كه
ايشان را در «هدية الرازی » هم ، يادكرده است، به عنوان نمونه :

1-   
نقباء البشر ج 1/88 ؛
در شرح زندگی آية الحق سيد احمد كربلائی ره : وذّكرته في هدية الرّازی .

2-   
نقباء البشر ج 3/1028
در شرح زندگی شيخ عبدالحسين تستری : ترجمته في هدية الرازی .

3-   
نقباء البشر ج 2/535
در شرح زندگی‌ شيخ ميرزا حسين شيرازی‌ : ذكرت المترجم له في هدية الرّازی .

4-   
نقباء البشر ج 2/534
در شرح زندگی سيد حسين رضوی قمی : كما ذكرته في هدية الرّازی .

5-   
نقباء البشر ج 2/539
در شرح زندگی سيد حسين كاشانی : و ذكرت المترجم له في هدية‌الرّازی .

6-   
نقباء البشر ج 2/540
در شرح زندگی شيخ محمد حسين اصفهانی : و قد ذكرت المترجم له في هدية ‌الرّازی .

7-   
نقباء البشر ج 2/543
در شرح زندگی سيد حسين همدانی : كما ذكرته في هدية الرّازی .

8-   
نقباء البشر ج 2/570
در شرح زندگی سيد ميرزا محمد حسين علوی : و قد ذكرناه في هدية الرّازی .

9-   
نقباء البشر ج 2/621
در شرح زندگی شيخ ميرزا محمد حسين كرمانی : ذكرته في هدية الرّازی .

10-  
نقباء البشر ج 2/638
در شرح زندگی شيخ محمد حسين قائنی : و ذكرته في هدية الرّازی .

11و 12 – نقباء‌البشر ج 2/711 در شرح زندگی شيخ داوود برغانی و سيد
داوود خراسانی : ذكرته في هدية الرّازی ،كذا ذكرته في هدية‌الرّازی .

با توجّه به آنچه ياد شد ، معلوم می گردد كه « هدية الرّازی » چندين سال ،
قبل از « اعلام الشيعة » تأليف شده است .

2-   
عكسی كه روی جلد اين
ترجمه ـ به عنوان اينكه تمثال ميرزای شيرازی است ـ چاپ شده ،‌بنا به گفته̾ «
ريحانة الادب » ( ج 6/166 ـ و ج 3/421 ـ چاپ 8 جلدی ) تصوير آيت الله سيد اسماعيل
صدر ـ جدّ امام موسی صدر ـ‌ شاگرد ميرزای شيرازی است نه خود ميرزا . 4

3-   
در ص 16 ـ 17 ترجمه
پاورقی 6 ، در ترجمه̾ يك حديث دو اشتباه رخ داده است . حديث در بحارالانوار ( ج
2/5 ـ 6 ـ چاپ جديد ) و بدينصورت است :

يقال للعابد يوم القيمة ، نعم الرّجل كنت همّتك ذات نفسك و كيفيت النّاس
مؤنتك ، فادخل الجنة … و يقال للفقه : … قف حتّی تشفع لكلّ من اخذ عنك او
تعلّم منك . فيقف ، فيدخل الجنّة معه فئاما و فئاما حتّی قال عشرا و هم الّذين
اخذوا عنه علومه و اخذوا عمن … و عمن اخذ عمّن اخذ الی يوم القيامة …

در ترجمه̾ فراز اوّل حديث ، آمده است :

« به عابد گفته می شود تو مرد نيكی بودی ( ولی ) كوشش تو صرفا برای‌ (
نجات) خودت بوده است و بار زندگيت بدوش مردم . » در اينجا ترجمه̾ « كفيت النّاس
مؤنتك » به « بار زندگيت به دوش مردم ] بود [ » صحيح نيست ، بلكه معنی‌ اين جمله درست ،
به عكس است « يعنی خودت متحمّل مؤنه ات بودی و بار زندگيت به دوش مردم نبود. »
زيرا روشن است كه «ت» كفيت ، فاعل و خطاب به عابد است ، همچنين كه در كتب لغت آمده
است: « كفی فلانا مؤنته : جعلها كافية له ، ای قام بهادونه فاغناه عن القيام بها .
» 5

در ترجمه̾ « قف حتّی‌ … » آمده است : « توقّف كن تا شفاعت كنی تمام
كسانی‌ را كه از تو كسب علم نموده اند ، پس از آن می ايستد و گروه گروه از مردم با
او داخل بهشت می شوند . تا جائی كه معاشرين با او كه به طرق گوناگون تا بر پاشدن
قيامت از او علم آموخته اند ، ( همگی به شفاعت او وارد بهشت می شوند ) …

همانطوری كه علامه مجلسی « ره » بيان فرموده ، فئام به معنای گروهی از
مردم است.6

و روايت می گويد : فيدخل معه فئاما و فئاما و فئاما حتّی قال عشرا ، 7 و هم الذّين … » يعنی‌
امام عليه السّلام ده مرتبه كلمه̾ فئاما را تكرار فرمود . و آنها كسانيند كه …
ولی مترجم محترم كلمه̾ « عشراً » را از « هم الذين » جدا نكرده و اين دو كلمه را «
عشراتهم » ـ بر وزن علماؤهم ـ اعراب گذاری و به تبع آن ، در ترجمه فرموده است : «
تا جائی كه معاشرين با او … » و توجّه نفرموده كه در اين صورت چند اشكال پديد می‌
آيد :

1-   
اگر متن حديث ، «
عشرائهم » است چرا ترجمه شده : « معاشرين با او … » ؟

2-   
مرجع ضمير «هم » چيست
، در اين روايت كه مكررا به « فقيه » ضمير مفرد مذكر برگشته ؛ مثلا : فيقف ، فيدخل
الجنّة معه ، الذّين اخذوا عنه علومه ، واخذوا عمّن اخذ عنه .

3-   
آيا صحيح است بگوئيم
: « معاشرين با او كه به طرق گوناگون ، تا بر پاشدن قيامت از او علم آموخته اند ؟
آيا به كسی كه مثلا، هزار سال پس از شيخ طوسی «ره » از علوم و آثار او ، استفاده
می كند ، اصطلاحا معاشر شيخ طوسی می گويند؟

4-   
بنابراين فرض جمله
كامل نيست ، يعنی احتياج به تقدير دارد ، چنانچه در ترجمه ، جمله̾ « همگی به شفاعت
او وارد بهشت می شوند .» تقدير گرفته شده است .

جالب است بدانيم كه اين روايت در كتاب عوالی اللئالی ( ج 1/19 ) ابن ابی
جمهور احسائی هم آمده ، و وی تنها تا جمله̾ « حتّی قال عشراً » را نقل كرده و
دنباله̾ حديث را نياورده است .

4 – در ص 38 ترجمه آمده است : ] هنگامی
كه پس از درگذشت شيخ انصاری به ميرزا پيشنهاد شد مرجعيّت شيعه را بپذيرد [ وی در پاسخ گفت : « من آمادگی اين مهمّ را
در خود نمی بينم و توانائی برآوردن احتياجات مردم را هم ندارم ، جناب آقا شيخ حسن ] نجم آبادی [ فقيه زمانه است و شايسته تر از من بدين كار . »

عبارت متن عربی در اينجا چنين است : « انی لم استعد لذلك و لا استحضر ما
يحتاج اليه النّاس و جناب الشيخ آقا حسن فقيه العصر هو اولی بذلك منّی . » ( ص41 )

مقصود ميرزا از جمله̾ « لا استحضر ما يحتاج اليه النّاس » اين نيست كه «
من توانائی برآوردن احتياجات مردم را ندارم . » بلكه ظاهرا مراد اين است كه :
مسائل فقهی مورد نياز مردم را استنباط نكرده و مستحضر نيستم . و همان طور كه می
دانيم استنباط مسائل غير از دارا بودن نيروی‌ اجتهاد است و مجتهد پس از رسيدن به
رتبه̾ اجتهاد ، و يافتن اين قوّه و مرتبه در خود ، تازه بايد مدّت ها وقت صرف
استنباط و استخراج مسائل كند .

دليل مدّعای ما سخن جناب شيخ حسن « ره » در پاسخ ميرزا ، است كه می گويد :
« و مسئله استحضار المسائل اسهل مايكون عليك ؛ ولی اين زعامت دينی است كه نيازمند
مردی‌ جامع الشرائط ، عاقل ، سياستمدار ، آشنا به امور و كامل النفس می باشد و اين
همه در هيچ كس جز شما جمع نيست . » ( ميرزای شيرازی /39 ) .

و نيز گفته̾ خود ميرزا كه فرموده : « هيچ گاه به فكرم خطور نكرده بود كه
روزی مرجع دينی مردم بوده و به اين امر عظيم دچار شوم . » ( ميرزای شيرازی /39 )

آقا بزرگ پس از ذكر اين ماجرا می نويسد : مردم در امر تقليد به ميرزا رجوع
كردند و ايشان هم بر كتاب « نجات العباد » و « نخبه » و « رساله̾ مسئله » ، و هر
چه كه شيخ بر‌ آن تعليقه نوشته بود ، حاشيه نگاشته و فتاوی خود را بيان داشتند (
هدية‌/41 ـ 42 ) . اين گفته نيز دليلی ديگر است بر ادّعای ما .

5-   
ص 38 در ترجمه̾ اين
سخن آقا حسن نجم آبادی : « و مسئله استحضار المسائل اسهل ما يكون عليك » آمده است
: « برآوردن احتياج مردم ساده است . »

اين مورد هم مثل بالا ، اشتباه است و علاوه ترجمه̾ « اسهل مايكون عليك »
بدين صورت : « برآوردن احتياجات مردم ساده است » خالی از دقّت است و صحيح آن چنين
است : « استنباط و استخراج مسائل شرعی ، آسان ترين كار برای شماست . »

6-   
در ص 42 آمده است : «
جواب استخاره بر ماندن در سامرا بود . پس از آن ميرزا تصميم قطعی بر اقامت گرفت و
لوازم و كتابهايش را از نجف خواست . شاگردان همراه ميرزا نيز اقامت اختيار كردند و
ديگر شاگردان نيز از ساير نقاط بار سفر به سامرا بستند به طوری كه سامرّا خانه̾
علم و مركز اسلام و مرجع مردم در امور دين و دنيا گرديد . »

عبارت متن عربی در اينجا چنين است : « فلم تساعد الإستخارة الا علي
الاقامة بسامرا علي کل حال، فعزم علي البقاء و طلب اسبابه و كتبه من النّجف و كذلك
من معه من الاصحاب و اخذ في لوازم البقاء و علم النّاس عزمه علی البقاء ، فانتقلت
الصّفوة من تلامذته اليه حتّی صارت سامرا مثل الجزيرة الخضراء في الرّوحانيه و
اعلی الله فيها ذكره و اعزّ نصره و صارت سامرا دار العلم و بيضة الاسلام و المرجع
العالم لأهل الدين و الدّنيا . » (ص 44 ) .

همانطور كه مشاهده می شود ، در ترجمه ، جمله̾ « حتی صارت سامرا مثل
الجزيره الخضراء في الرّوحانية » بدون علامت حذف ، و هيچ گونه اشاره ای ، اسقاط
شده است . كه البته شايسته بود مترجم محترم علاوه بر ترجمه̾ اين جمله توضيح مختصری
هم پيرامون جزيره̾ خضراء در پاورقی ذكر می كرد . 8

7-   
در ص 40 ترجمه (
مطابق با ص 20 متن ) آمده است :« … تا اينكه بالاخره ]ميرزا[ در شعبان سال 1290 به سامرا مسافرت می كند .
»

اين تاريخ اشتباه است و همان طور كه در نقباء البشر ( ج 1/439)  و نيز در خود « هديه الرازی » ( ص 43 ) و ترجمه
( ص 41 ) و ريحانة الادب ( ج 6) و مشاهير دانشمندان ( ج 4/270 ) و زندگانی شيخ
انصاری ( ص 235 ) واعيان الشيعه ( ج 23/130 ) و مقدّمه تأسيس الشيعة (ص 3) و الكنی
و الالقاب (ج 3/222) ، آمده است ميرزا در شعبان سال 1291 به سامرا وارد شده است .

8-   
در ص 108 ترجمه (
مطابق با ص 66 متن عربی ) درباره آية الحق سيد احمد كربلائی ره ، استاد اتاد
علّامه طباطبائی ( ره ) آمده است : « در نجف در بحث علامه ميرزا حبيب الله و حاج
ميرزا حسن تهرانی حضور يافت و پس از آن از ياران خاصّ علامه ملّا حسين علی همدانی
گشت. »

در اين عبارت ، ميرزا حسن تهرانی و نيز ملاحسين علی همدانی ، اشتباه است و
صحيح آن حاج ميرزا حسين ( خليلی) تهرانی‌ و ملا حسينقلی همدانی (استاد بزرگ اخلاق
و عرفان ) می‌ باشد ،‌هم چنانكه در نقباء البشر ( ج 1/87 ) آمده است .

9-   
در ص 156 ترجمه (
مطابق ص 118 متن عربی ) آمده است : « او ] مرحوم حاج شيخ عبدالكريم حائری مؤسس «ره» [
اكنون در سلطان آباد ( اراك ) اقامت گزيده است. »

و در ص 182 ترجمه ( مطابق ص 145 متن عربی ) درباره̾ مرحوم آيت الله سيد
محمد كاظم يزدی صاحب عروة آمده است : « رياست عامّه امروزه ( در نجف و اكثر شهرهای
ايران، بكله تمامی آن بدو منتهی شده است . »

همان طور كه شيخ آقا بزرگ ( در نقباء البشر ج 3/ 1159 ) فرموده است : صاحب
عروة در سال 1337 هـ ق در گذشته ، و نيز حاج شيخ عبدالكريم حائری از سال 1333 هـ ق
تا سال 1340 هـ ق ، مقيم اراك و اداره̾ حوزه̾ آنجا بوده است . ( نقباء البشر ج
3/1158ـ 1159) .

بنابراين از آنچه در « هدية الرّازی » در شرح زندگی مرحوم حائری و يزدی ،
آمده استفاده می‌شود كه « هدية الرازی » قبل از ( يا در سال ) 1337 هـ ق ، تأليف
شده ، ولی از سوی ديگر ، در سه مورد از « هدية الرازی » مطلبی ذكر شده ، كه با اين
موضوع تنافی دارد .

1-   
در ص 177 ترجمه (
مطابق ص 139 متن عربی ) آمده است : « حاج سيد اسدالله در جمادی الثانيه̾ 1340 هـ ق
عتبات را زيارت كرد .

بار ديگر نيز در جمادی الثانية سال 1349 هـ ق به زيارت رفت . »

2-   
در ص 192-193 ترجمه (
مطابق ص 156 متن عربی ) ، می نويسد :‌« سيد عبّاس سپس به كرمانشاه رفت و در سال
1349 هـ ق در همان شهر وفات يافت .»

3-   
در ص 212 ترجمه (
مطابق متن عربی ) آمده : « از ديگر آثار او تعمير مسجد جامع قديم در شيراز است كه
در سال 1360 هـ ق آن را شروع كرد ولی عليرغم صرف هزاران تومان ، موفّق به اتمام آن
نشد و فرزندش نقايص آن را تا امروز كه سال 1374 هـ ق است ، تكميل كرد . »

چنان كه ياد شد ، عبارتی كه آقا بزرگ درباره̾ مرحوم حائری ـ متوفّای 1355
هـ ق ،‌و صاحب عروة آورده ، می فهماند كه كتاب را قبل از سال 1338 نوشته ، ولی اين
سه موردی كه اخيرا آورديم ، بر خلاف آن است ،‌مخصوصا صورت سوّم كه می‌ نويسد :‌«
تا امروز كه سال 1374 است … »

ظاهرا در توضيح و حلّ اين اشكال ، بايد گفت :

شيخ آقا بزرگ ، چنانكه در الذّريعه ( ج 25 /207 ) فرموده و از خود هدية
الرّازی ( ص 118 و 145) نيز استفاده می‌ شود ،‌هدية الرّازی را ،‌اوائل دوران
تشرّفش به سامرا يعنی قبل از سال 1340 هـ ق ، به رشته تأليف كشيده است . ولی از
آنجا كه اين كتاب در سال 1388 هـ ق ، در عراق چاپ شده 9 و تا آن زمان مخطوط بوده است ،
مؤلّف بزرگوار ، در طول اين مدّت ، هر چه اطلاعاتشان راجع به مطالب و تراجمی كه در
« هدية‌» آورده ، اضافه می شده ،‌بدان كتاب می‌ افزوده است و از اين روست كه می ‌بينيم
در شرح زندگی مرحوم حائری ، قبل از سال 1340 هـ ق را می فرمايد : اكنون … و در
جای ديگر ، سال 1374 ه ق را ، می گويد : امروز …

و نيز در چند جا از جمله ( ص 143 و 179 ترجمه ) كه ديده می شود ، به «
نقباء البشر» اشاره می كنند و می‌گويند ، فلانی را در نقباء البشر ياد كرده ايم ،
از همين باب است .

در هر صورت ، شايسته بود مترجم محترم به اين نكته توجّه می  فرمودند و ( در پاورقی ) در اين باره ،‌توضيح
می ‌دادند .

10-  
در ص 180 ترجمه (
مطابق ص 143 متن ) در ضمن شرح حال مولی فتحعلی سلطان آبادی ، استاد محدّث بزرگوار
، حاج ميرزا حسين نوری چند اشتباه رخ داده كه لازم است عبارت متن و ترجمه̾ هر دو
را بياوريم ،‌تا كاملا موضوع روشن شود :

« علامه نوری ‌شرح حال او را ، در دارالسلام ، آورده و در توصيف او
چنين گفته  است: … كسی كه انديشه های‌
نوين و گنج های‌ پنهان را از زوايای كتاب خدا بيرون می كشد و نكته های‌ لطيف و
منحصر به فرد و قواعد مكنون الهی را از چاه معطّل و قصر مشيّد استنباط می كند …
شناخته شده ترين شخصی كه او را در طريق ائمه ديده ايم ، واستوار ترين فردی كه به
عروة وثقی ( گمشده̾ همگان در هنگامه̾ رستخيز ) چنگ زده است … » ( ص 180 ) عبارت
متن عربی‌( ص 143 ) « … مستخرج الفوائد الطّريفة و الكنوز المخفيّة من حبايا
زوايا الكتاب المجيد . و مستنبط الفرائد الّلطيفة‌و القواعد المكنونة الالهيّه من
البئر المعطّلة و المقصر المشيد .. اعرف من رأيناه بطريقة أئمة الهدی و اشدهم
تمسكا بالعروة‌ الوثقی من النّعم التّی‌نسئل عنها يوم ينادی‌ المنادی … » .

همان طور كه اشاره شده ،‌اين مطالب از حاجی نوری است و او ، اين كلام را
در كتاب « دارالسلام فيما يتعلّق بالرّويا و المنام » ( ج 2/266) آورده ،‌و در اين
رابطه با تفصيل و توضيح بيشتر ، و تعبيراتی‌ ديگر ،‌در ( ص 316 ـ 319 آن كتاب )
سخن گفته است .

در عبارت مورد بحث ، چند آيه̾ قرآن مورد استفاده و اشاره واقع شده ،‌كه
بايد با توجّه به آنها ، اين جملات را ترجمه كرد :

الف : اين جمله « قواعد مكنون الهی را از چاه معطّل و قصر مشيد استنباط می
كند .»= ( و مستنبط الفرائد اللّطيفه و القواعد المكنونة الالهيّه من البئر
المعطّلة و القصر المشيد.) اشاره است به قسمتی از آيه 45 سوره̾ مباركه̾ حج : …
فهی خاوية‌علی‌ عروشها و بئر معطّلة و قصر مشيد . »

در بسياری از روايات « بئر معطّله و قصر مشيد » به ائمه عليهم السلام
تأويل شده است، از جمله، در بحارالانوار ( ج 24/101-102 چ چاپ جديد ) و در تفسير «
نورالثقلين » ( ج 3/506، احاديث شماره 165-167 و169) آمده است كه :

« الئر المعطّله ، الامام الصّامت و القصر المشيد ، الامام النّاطق » .

نيز در بحارالانوار ( 24/102 حديث 9) و در همان تفسير ( ج 3/507 حديث
شماره 168) آمده است كه :

« مراد از بئر معطّله حضرت زهراء و فرزندانش و مقصود از « قصر مشيد»
اميرالمؤمنين عليه السلام تأويل شده است .

و شاعری در اين رابطه گفته است :

« بئر معطّله و قصر مشرف                          مثل لآل محمد مستطرف

فالناطق القصر المشيد منهم                       و الصّامت البئر الّتی لا
تنزف » 10

ولی به هر حال ، روی هم رفته ، بئر معطّله و قصر مشيد ، مأوّل است به
حضرات معصومين عليهم السّلام، و مرحوم نوری ، اشاره به همين تأويل آيه دارد ،
بنابراين ترجمه̾ آن جمله بدين صورت : « … از چاه معطّل و قصر مشيد استنباط می
كند. » دقيق نيست زيرا در ترجمه̾ فارسی يا بايد گفت :« از البئر المعطّله و القصر
المشيد» استنباط می كند. ( كه البته اينگونه ترجمه ، نيست ) يا بايد در ترجمه̾ آن
، در برابر اين دو واژه ، معنای مراد نويسنده را آورد مثلا بدين صورت : … و
قواعد مكنون الهی را ، از آثار ائمّه عليهم السلام ، استنباط می كند .

علاوه ، واژه̾ « مشيد» بر وزن « مريض» است و بدون تشديد ، ولی نمی دانم
چرا در ترجمه با تشديد ( يعنی بر وزن مرتّب صبط شده است .

ب : جمله̾ « اشدّهم تمسكا بالعروة الوثقی » اشاره است به آيه̾ شريفه̾ 256
سوره̾ بقره« فمن يومن بالله و يكفر بالطاغوت فقد استمسك بالعروة الوثقی ».

در اين جا نيز در روايات فراوانی ائمّه معصومين عليهم السّلام ـ و محبّت و
ولايت آنها ـ عروة الوثقی خوانده شده اند ، از جمله در : بحار الانوار ( ج 24/83
-85 ) و تفسير نور الثّقلين ( ج 1/263، احاديث شماره̾ 1054،1056-1063 ) .

ج : جمله̾ « من النّعم الّتی نسئل عنها يوم ينادی المنادی » اشاره است به
آيه̾ شريفه̾ 7 سوره̾ تكاثر : « و لتسئلنّ يومئذ عن النعيم .»

همچنين در اين جا ، نعيم به ائمه هدی عليهم السلام ، تأويل شده است از
جمله: در تفسير الميزان (ج 20/353 به بعد) و در « نوراليقين » ( ج 5/662 احاديث
شماره 12 ، 13 ، 15 ، 17 ، 19 ) و نيز در ( ص 665 / حديث شماره 28 ) . و نيز در
بحار الانوار ( ج 24/52-59) رواياتی در اين باره آمده است .

د: « يوم ينادی المنادی » اشاره است به آيه̾ 42 سوره̾ ق : « و استمع يوم
ينادی المناد من مكان قريب » و مراد از آن ، روز قيامت است .

با توجه به آنچه ذكر شد ، هويدا می شود كه ترجمه̾ جمله̾ « من النّعم الّتی
نسئل عنها يوم ينادی المنادی » بدين صورت : « گمشده̾ همگان در روز قيامت » چقدر از
واقعيت به دور است . بلكه من در اين جا به اصطلاح بيانيّه است و توضيح دهنده و
تبيين كننده̾ « عروة الوثقی » است ، يعنی : عروة الوثقی همان نعمت هائی است كه روز
جزاء درباره̾ آنها از ما سؤال می شود و ما در برابر آنها مسئوليم . و فعل « نسئل »
مجهول است، يعنی ، از سوی خداوند متعال ، ما مورد پرستش واقع می شويم ، نه معلوم
چنانكه از اين تعبير « گمشده̾ همگان در روز رستاخيز » ظاهر می شود.

و بعيد می دانم كه مترجم محترم ، واژه̾ « عروة الوثقی » را ، بدين صورت :
« گمشده همگان … » ترجمه كرده باشد ، زيرا عروة به معنای دستاويز، مستمسك ، و
چيزی كه به آن اطمينان دارند 11 می باشد و « وثقی » افعل التفضيل و مؤنث اوثق است به معنای محكم تر و
استوارتر . و بنابراين ترجمه̾ آن ، به صورت تعبير فوق ، اشتباه است و حتّی معنی
كنائی و استعاره ای آن هم نيست .

همان طور كه محدّث نوری فرموده ، مرحوم ملّا فتحعلی سلطان آبادی ، مردی
متبحّر و محقق و در تفسير يدی طولی داشته است و آية الله العظمی حكيم «ره» در
تعليقه اش بر كفاية‌الاصول ، يعنی « حقايق الاصول » ( ج 1/95-96 ) داستانی خواندنی
در اين رابطه نقل كرده است . كه برای‌ رعايت اختصار از ذكر آن خود داری می كنيم .

11-  
در ص 172 آمده است :
« حاج مولی علی محمد نجف آبادی، ساليان متعدّدی را در نجف به بهره گيری از محضر
ميرزا پرداخت ، سپس به نجف مراجعت كرد .»

كه صحيح آن ، چنين است : ساليان متعدّدی را در سامرا به بهره گيری از محضر
ميرزا … چنانكه ( در ص 135 متن ) آمده است .

12-  
در ص 47 پاورقی شماره
2 آمده است : كتاب « امل الآمل » را شيخ حرّ عاملی در دو جلد تأليف كرده و در آن
به شرح زندگی علماء ( تا زمان صفويه ) پرداخته است . علّامه سيد حسن صدر ، در
دنباله̾ اين كتاب از علمای زمان صفويه تا عصر خودش ياد كرده و به توصيف مختصری از
زندگی آنها می پردازد . او نوشته̾ خودش را « متمّم امل الآمل » نام می نهد . »

بسياری از دانشوران برای « امل الآمل » تكلمه و تتميم نوشته اند . (
الذريعة ج 2/350) و آقا بزرگ تهرانی «ره» در كتاب ارزشمند الذريعة ( ج 3/337 به
بعد ) بسياری از آنها را نام می برد ، ولی كتابی كه علّامه سيد حسن صدر در تكميل و
تتميم اين كتاب نوشته همچنانكه علّامه تهرانی در ( الذريعة ج 4/411 و ج 2/350 )
ونقباء البشر ( ج 1/447 و 448 ) و هدية الرّازی ( ص 25 ) فرموده است ، نامش «
تكمله̾ امل الآمل است نه « متمّم امل الآمل » .

13-  
چند سطر از اواخر ص
41 و اوائل ص 42 « هدية‌» ـ كه طبق روش مترجم مربوط به ص 39 و 89 ترجمه می باشد
اصلا، ترجمه نشده و حذف گرديده است . از اين جمله: « و علّق الحواشی علی « نجات
العباد » » تا جمله̾ « و لم يبرز كل ذلك الی آخره و الی‌الآن .»

14-در ص 217 آمده است : « مرحوم شيخ آقا بزرگ
در فصل مربوط به تأليفات ميرزا، به اندكی بسنده كرده است . ما به جهت اطلاع بيشتر
خوانندگان ، مطالبی راكه مرحوم سيّد محسن عاملی در « اعيان الشيعه » ذيل عنوان
تأليفات ميرزای شيرازی نگاشته می آوريم . تأليفات وی عبارتند از : 1- كتابی در
طهارت ( تا مبحث وضو)  2- رساله ای‌ در
رضاع            3- كتابی در فقه از اول
مكاسب تا آخر معاملات.   4- رساله ای د
راجتماع امر و نهی  5- خلاصه ای از افادات
استاد بزرگوار شيخ انصاری ( از اول اصول تا آخر آن ) … » درست است كه آقا بزرگ
در بخش تأليفات از اين كتاب ها يادی نكرده است ولی در ( ص 42 هدية الرّازی ) ، اين
پنج كتاب را نام برده و اينها را از تصنيفات ميرزا می شمرد. و در خصوص اين 5 اثر
،لازم نبود به ذيل «اعيان الشيعة » تمسّك شود. و احتمالاً اعيان الشيعة، اين قسمت
را از « هديةالرّازی » استفاده و از اخذ كرده است.

آنچه ذكر شد
اشتباهاتی است كه من بر آنها واقف شده ام و موارد جزئی ديگری هم وجود دارد از جمله
:ص 182 در شرح زندگی صاحب عروة، و ص 185 درباره حاج ميرزا محمد ارباب قمی، و ص 15
پاورقی شماره 2،.و ممكن است مواضع ديگری نيز وجود داشته باشد.

      مجدّداً
از دست اندر كاران ترجمه و چاپ و نشر اين كتاب ،تشكّر می كنم و اميدوارم در                      چاپهای آينده ، موارد ياد شده اصلاح شود
.       رضا مختاری

 

/

اوضاع كلی جهان اسلام

قسمت سوم

ب :
اوضاع اقتصادی جهان اسلام

محمد رضا
حافظ نيا

1-   
كشاورزی : كشاورزی
جهان اسلام را از نظر انطباق كشاورزی با اقليت های‌ مختلف نواحی كشاورزی و محصولات
كشاورزی به طور خيلی خلاصه مورد بررسی قرار می دهيم .

اول : نواحی
كشاورزی :

1-   
مناطق استوائی‌ :
همانطور كه قبلاً ذكر شد قسمت اعظم جهان اسلام را اقليم خشك و نيمه خشك صحرائی در
برگرفته است و بنابراين قسمت اعظم بدنه̾ اصلی جهان اسلام از نظر كشاورزی ،‌با مشكل
كم آبی و مشكلات جزئی‌تر رو به روست . ولی اين عامل نمی تواند دليلی‌ جمع آوری
آبهای سطحی و استفاده منظم از آنها ،‌احياء پوشش نباتی‌ در آنها ،‌شستن خاك های
شور می‌تواند كمبود آب را در صحرا جبران كند و تازه در كشاورزی‌ تنها مسئله آب
مطرح نيست بلكه آب ، خاك ، نور ،‌آفتاب ، حرارت از اركان اصلی مورد نياز كشاورزی
هستند كه برعكس مناطق پرباران، خاك قوی و نور آفتاب فراوان و حرارت زياد در صحاری
وجود دارد و تازه صحرا ها در عرض های متوسط قرار گرفته اند وبهترين محصولات
كشاورزی از نظر كيفيّت در مناطق خشك و صحرائی در صورت تأمين آب مورد نياز به عمل
می آيد . صحرا ها در مناطق عرض های وسط می توانند از مراكز بزرگ توليد گندم پنبه و
ميوه و محصولات دامی‌ و ساير محصولات باشند .

2-   
مناطق مديترانه ای‌ :
گسترش اقليم مديترانه ای در جهان اسلام انعكاسی‌ مانند ديگر اقاليم بر روی محصولات
كشاورزی دارد زيتون ـ انگور سبزيجات ـ مركبات ـ گندم و جو ـ ميوه جات می‌ توانند
به نحو مطلوبی‌ در نواحی مديترانه ای‌ رشد يابند و از نظر كيفيّت در سطح بالائی‌
باشند .

3-   
مناطق استوائی : واقع
شدن قسمتی‌ از بدنه̾ اصلی جهان اسلام و اجزاء پراكنده̾ جزاير اندونزی در قلمرو
استوائی‌ ،‌جهان اسلام را از محصولات استوائی‌ برخوردار می‌كند . برنج ـ نيشكر ـ
انواع ميوه های‌ استوائی‌ ( موز ـ آناناس ـ نارگيل ) ادويه ـ قهوه كاكائو و ساير
محصولات غذائی‌ و صنعتی‌ می‌تواند در مناطق استوائی‌ به مقدار زياد توليد شوند .

دوم :
محصولات كشاورزی : محصولات كشاورزی شامل محصولات صنعتی‌ و غذائی می باشد كه به طور
خيلی‌ خلاصه به ترتيب اهميّت عبارتند از :

1-   
پنبه : مهم ترين
محصول كشاورزی ( صنعتی ) با راندمان زياد و با نوع مرغوب در نقاط مختلف جهان اسلام
می‌باشد . پنبه̾ مصری چه از نظر مرغوبيت و چه از نظر مقدار توليد در نوار رود نيل
،‌چشم طمع ورزان دنيا را بدان دوخته است و در سال های اوّل انقلاب صنعتی و نياز
شديد به موادّ اوليه جهت كارخانجات نسّاجی غرب ،‌امكانات مفيد و فراوان از نظر
مردم بومی‌،‌و با نقشه های‌ زيركانه و استعمارگرانه̾ اقتصادی‌ برای‌ توليد هر چه
بيشتر پنبه فراهم كردند و قسمت اعظم كشاورزی رود نيل را به پنبه كاری‌ اختصاص
دادند و كشاورزی آن را به سوی‌ اقتصاد تك محصولی و آن هم مورد نياز خود سوق دادند
. ناگفته نماند كه توليد اين كالا در صورتی كه صادر ، و منبع تغذيه̾ كارخانجات غرب
و شرق باشد مضرّ است .

هوای گرم و
خشك و آب فراوان رودخانه̾ نيل بخش زيادی‌ از بدنه̾ اصلی‌ رودخانه را از مراكز
توليد پنبه̾ مرغوب دنيا كرده است . با جرأت می‌توان گفت كه ازبكستان ، قزاقستان و
قفقاز و به طور كلّی‌ بخش اسلامی كشور شوروی‌ نزديك به تمام پنبه مورد نياز
كارخانجات عظيم نسّاجی شوروی را كه هم برای‌ داخل و هم برای‌ خارج توليد می‌كنند
تأمين می‌نمايند و شوروی را در رديف كشورهای‌ درجه̾ اوّل توليد كننده̾ پنبه جهان
قرار داده اند . در اين جا اقليم صحرای خشك و گرم ، خاك مساعد و رودخانه های سيحون
و جيحون نيز اين موقعيت را به وجود آورده اند .

به طور
خلاصه̾ بايد گفت مناطق صحرائی و نيمه صحرائی جهان اسلام می‌توانند با تأمين آب
مورد نياز از چنين موقعيت هائی‌ برخوردار شوند ايران ، پاكستان ، شبه جزيره
عربستان، شبه جزيره آناطولی‌ ( تركيه ) ـ آفريقا دارای مناطق توليد پنبه هستند و
امروز نيز از نظر توليد قابل توجّه می باشند .

2-   
كتان و كنف : از
الياف پارچه ای ديگر كتان است كه به مقدار خيلی كمتر از پنبه در سواحل خليج گينه ،
آفريقای شمالی به عمل می آيد . كنف از اليافی است كه فعلاً بيش از 90٪ از احتياجات
دنيا در جهان اسلام توليد می‌شود . برای‌ نمونه بنگلادش به تنهائی می‌ تواند 80 ٪
از احتياجات امروز دنيا را در صنايع گونی بافی ـ طناب و غيره تأمين نمايد ، سواحل
گينه ، پاكستان از ديگر مراكز توليد هستند .

3-   
كائوچو : اين ماده كه
آن را لاستيك طبيعی‌ می‌گويند ، پيشرفت توليدات صنعتی متقاضی پيدا كرده است و در
مناطق جنگل های استوائی از درختی به نام هِوا توليد می شود . اندونزی و مالزی از
مراكز مهم توليد آن می‌باشند و اين دو محدوده̾ ارضی كوچك در توليدات جهانی‌ اين
محصول سهم زيادی‌ را به خود اختصاص داده اند . از مراكز توليد ديگر سواحل
خليج  گينه ، غرب و مركز آفريقا و به طور
كلی نواحی واقع در محدوده̾ جنگل های استوائی را نام برد . استعمارگران غربی مانند
تمام محصولات ديگر كشاورزی و معدنی كه آنها را مفيد برای‌ خود می‌ديدند و تاسيسات
وسيعی را برای برداشت آن ها ايجاد می كردند برای‌ توليد و برداشت كائوچو ، از
طبيعت و نيروی انسانی اين مناطق نيز ،‌چنين اقداماتی را انجام داده اند و زمين های
زيادی را در مناطق استوائی به كشت و برداشت كائوچو اختصاص داده اند .

4-   
صمغ ها و گياهان
داروئی وادويه و غيره : اين ها محصولاتی هستند كه بيشتر صورت جمع آوری دارند تا
كشت و كار و توليد ، و عده ای چون صمغ ها و گياهان داروئی مختص مناطق صحرائی هستند
، اقليم گرم و خشك باعث بالارفتن غلظت موادّ نهفته در آنها و جمع آوری اسانس های
خوشبو و موادّ شيمائی مفيد جهت توليد انواع و اقسام محصولات صنعتی می‌شود . صمغ
عربی نمونه̾ جالبی است كه شايد تمام نياز جهان را تأمين كرده و در توليدات لعابی
مصرف فراوان دارد ( رنگ ها) و تماماً در منطقه̾ شرقی صحرای آفريقا به عمل می آيد .

گياهان
داروئی برای توليد عطرها و مواد خوش بو و غيره به كار می روند . ادويه هم كه در
غذا و هم در صنعت مصرف دارد بيشتر در نواحی استوائی به عمل می آيد . جزاير اندونزی
و مين دانائو به جزاير ادويه مشهور شده بودند و چون ادويه مادّه ای اشراقی در
اروپا در شرق ، انگيزه̾ دست يافتن به مراكز توليد اين موادّ بوده است و حركت و
اسكودو كاما و آلبوكرك و غيره از شبه جزيره ايبری ( اسپانيا و پرتقال ) به منظور
دسترسی به بازارهای افسانه ای توليد ادويه در شرق و ايجاد اولين بنيان های استعمار
با هم مترادفند .

5-   
توتون و تنباكو و
خشخاش : اين محصولات تخديری از اين نظر اين جا ذكر شدند كه هم متأسفانه در اكثر
نقاط جهان اسلام فعلاً كشت و جمع آوری می شوند و هم اينكه عاملی هستند در دست
استعمارگران كه زمانی‌ از آن برای استعمار سياسی و اقتصادی و انحطاط جسمی و فكری
توده های‌ مسلمان استفاده كردند و امروز نيز از آن برای نفوذ استعمار فرهنگی و
رسيدن به هدف های خود استفاده می كنند . كشت و توليد آنها به خصوص دو محصول اول در
سراسر جهان اسلام و نقش مصرفی آن در ميان نفوس جهان اسلام می تواند دليلی بر موارد
فوق باشد وجالب تر اينكه از آنها به عنوان منبع اقتصادی و توليد مهم ياد می شود و
نويسندگان بعضی كتب اقتصادی و بعضی دولت مردان با آب و تاب كاذبانه و دروغين كه
الهام از سياست های استعمار می گيرد ، طريقه̾ معمول ونقش های ذكر شده در فوق را
تبديل به نقش های سازنده و مفيد و پردرآمد می كنند ، ـ در حاليكه همگان واقفند كه
غرب پس از كشف قاره̾ آمريكا و به منظور تحكيم سيطره̾ سياسی خود اين مواد تخديری را
با برنامه ها و هدف های مشخص در سراسر جهان پراكند و از طرفی ديگر سرمايه های‌
اقتصادی يك جامعه به عنوان كارخانجات و تأسيسات توليدی ، و بهترين زمين های
كشاورزی جهت اشغال كشت توتون و تنباكو و خشخاش ، و در آمد مصرف كنندگان جهت خريد
محصولات آنها در نهايت دود شدن بهوا از بين می رود . در حالی كه همين سرمايه ها و
پول ها ، چنانچه در جهات توليد سالم و مطلوب بكار برده شود بازده اقتصادی فراوان و
سالم ماندن جسم و روح انسان ها را به همراه خواهد داشت .

6-   
زيتون:مراكز توليد
آن شمال آفريقا و ساير نقاط دارای اقليم مديترانه ای است و از آن در صنايع غذائی
استفاده می شود.

7-   
ميوه جات :انواع و
اقسام ميوه بر حسب نوع اقليم در سراسر جهان اسلام توليد می گردد. در جائی انواع
خشكبار ، در جائی با اقليم مديترانه ای ميوه های معتدله و انواع مركبات و در مناطق
استوائی موز ـ نارگيل ـ آناناس و غيره و در مناطق صحرائی نيز خرما و ديگر ميوه ها
به عمل می آيند .

8-   
كاكائو ـ قهوه و چای
:

دو محصول اوّلی مخصوص مناطق گرم و مرطوب استوائی می باشند سواحل خليج گينه اندونزی
، مالزی ، مالديو و به طور كلّی محدوده خط استوا از مراكز مهمّ توليد آن به شمار
می آيند و چای نيز در همان مناطق و ساير نقاط كم و بيش به عمل می آيد.

9-   
گندم:گندم از نظر
اين كه درعرضهای متوسط و مديترانه ای خوب بعمل می آيد و از طرفی با آب كم نسبت به
بعضی از محصولات سازگار است برای اين مناطق از محصولات ايده آل بحساب می آيد ،
شمال و غرب و شرق صحرای آفريقا شبه جزيره عربستان ( عراق ـ سوريه ـ فلسطين ـ كويت
ـ عربستان ـ اردن و غيره ).پاكستان ـ شبه جزيره آناطولی ـ نواحی اسلامی شوروی و
چين بالقوه می توانند از مراكز مهمّ توليد گندم به حساب آيند و گندم محصول‍ی است
كه بطور نسبی با اندك دستكاری در محيط های طبيعی فوق قابل كشت و برداشت می باشد.
قرار گرفتن شبه جزيره آناطولی و پاكستان با راند مان بالا در رديف توليد كنندگان
درجه اوّل دنيا (آنهم با توليد كم نسبت به قدرت بالقوه آنها )می تواند دليلی بر
مورد فوق باشد.

10-   
برنج :  از محصولات غذائی است و مناطق گرم و مرطوب
استوائی و يا در نقاط مرطوب تا عرض 40 درجه̾ جغرافيائی كاشت و برداشت می شود .
جزاير اندونزی ـ بنگلادش در رديف توليدكنندگان درجه̾ اول دنيا به حساب می آيند و
سواحل خليج گينه و غرب آفريقا ، جزاير مالديو از مراكز مهم توليد آن هستند و به علاوه
در ايران ـ عراق ـ پاكستان كه آب فراوان دارند به عمل می آيد .

11-   
ذرت : كه امروزه
از محصولات اقتصادی و مهمّ در جهت توليد پروتئين گياهی شناخته شده است به مقياس
وسيعی در اندونزی آفريقای استوائی ـ خليج گينه كاشت می شود . ايران ـ عراق ـ
پاكستان ـ تركيه نيز از مراكز مهمّ توليد آن می باشند : استفاده های‌ مهمّ آن در
تغذيه̾ مستقيم و صنايع غذائی و پرورش حيوانات می باشد.

12-   
نيشكر : از محصولات
مناطق گرم و مرطوب استوائی و يا مناطق گرم و خشك همراه با آبياری است و در صنايع
غذائی جهت تهيّه قند از آن استفاده می شود . اندونزی و مالزی ـ ميندانائو از توليد
كنندگان مشهور دنيا می باشند . سواحل خليج فارس ـ پاكستان شمال آفريقا نيز به كمك
آبياری از مناطق توليد كننده̾ نيشكر می باشند.

حال وضعيّت موجود كشاورزی جهان اسلام با آن همه استعداد های خدادای كه ذكر
گرديد مختصراً مورد بررسی قرار می گيرد : همان طور كه در بحث های گذشته كشاورزی را
متأثر از عوامل اقليمی و نوع اقليم دانستيم اكنون نيز روی اين موضوع تأكيد می شود
كه قمست اعظم جهان اسلام به دليل نامساعد بودن اقليم صحرائی و خشك فعلاً باير و لم
يزرع می باشد و قسمتی از خاك جهان اسلام به جنگل ها و علفزار های استوائی اختصاص
دارد و قسمت ديگری نيز در قلمرو كوهستان ها اشغال می شود و همچنين درياچه ها و
رودخانه ها و غيره بنابراين مناطق كشاورزی به نواحی ساحلی ـ جلگه های پايكوهی و
ميانكوهی و رودخانه ای محدود گشته و از قديم نيز به همين صورت بوده است.

ولی آنچه كه از نظر ما اهميّت دارد فرم كشاورزی و نوع محصولات در رابطه با
انگيزه كاشت آن و عقب ماندگی كشاورزی و ساير مشخصّات می باشد . فعلا در جهان اسلام
به طور كلّی‌ دو نوع كشاورزی با دو نوع محصول و هدف مختلف وجود دارد . يك نوع كه
از قديم الايّام وجود داشته و اكثر جمعيّت بومی اكنون نيز آن را در دست دارند كشت
محصولات غذائی مانند گندم ـ جو ـ برنج و ميوه جات و غيره می باشد . اين نوع
كشاورزی نسبت به كشاورزی جديد خيلی عقب افتاده و كم در آمد و پرخرج می باشد ، بدين
صورت كه توليد محصولات اين دو نوع كشاورزی گاهی به نسبت يك به بيست ( 1 به20 ) می
باشد و در اشتغال و مصرف نيروی انسانی‌ عكس اين رابطه صادق است . دسته دوم كشاورزی
تجارتی است كه بيشتر در مناطق استوائی و به دست كمپانی های غربی و با نيروی انسانی‌ارزان
بومی صورت می گيرد . مزارع بزرگ با خصوصيات مشخص به كشت محصولات كشاورزی تجارتی
چون كاكائو و قهوه روغن نخل ـ‌كائوچو ـ ادويه ـ نيشكر ـ موز ـ نارگيل و غيره صادر
می گردد. استعمارگران غربی‌ اوّلين ضربه ای كه بر پيكر كشاورزی بعضی مناطق جهان
اسلام وارد آوردند عبارت از تك محصولی و تجارتی كردن آن بود ( اگر چه در مناطقی كه
می‌توانستند اقتصاد آنها را متكّی به ذخائر زيرزمينی و تك محصولی نمايند اساساً
انهدام كشاورزی مدّنظر آنها بود ) چرا محصول غالب در اطراف رودخانه̾ نيل پنبه شد ؟
چرا اندونزی و مالزی ،‌بايد در رديف بزرگترين توليد كنندگان كائوچو قرار بگيرند ؟
چرا سواحل خليج گينه بايد بيشتر كوشش خود را صرف توليد كائوچو ـ قهوه و روغن نخل
بكنند ؟ و چرا قسمت اعظم كشاورزی كشور مسلمان الجزاير در زمان تسلط فرانسوی ها
تبديل به تاكستان برای‌ ساختن شراب مورد نياز فرانسه می شود ؟ ( و متأسفانه اكنون
نيز چنين حالتی در كوه های اطلس شمال آفريقا ديده می شود ) برای همه̾ اين چرا ها
دلايلی وجود دارد كه به طور خيلی خلاصه در مجموع می توان اين طور آنها را بيان كرد
كه هدف كلّی از ايجاد اين جريانات انحطاط كشاورزی و وابستگی اقتصادی و تأمين مواد
اوليه مورد نياز غرب و تك محصولی كردن اقتصاد بخش های مختلف جهان اسلام می‌باشد(
ضمناً گرايش تك محصولی كردن كشاورزی به سوی‌ محصولی بود كه مورد نياز آنها بود .)

محصولات موصوف اولاً به نيروی انسانی فراوان احتياج دارد و جهان استكبار
نيروی انسانی خود را به فعّاليت های‌ اقتصادی پردرآمد تر از كشاورزی مشغول می
نمايد و ثانياً در سرزمين آمريكای ( شمالی) يا اروپا كه محصول استوائی به عمل نمی
آيد و از طرفی آمريكای شمالی‌ و اروپا بزرگترين مصرف كنندگان و محتاجان محصولات
استوائی هستند و اگر اين محصولات توليد نشوند و يا باندازه̾ احتياج خودشان توليد
گردد اروپا و آمريكا بهره مند نمی گردند و مهم تر اينكه چون توليدات آنها تك
محصولی است اقتصاد متزلزل آنها در دست مصرف كنندگان است زيرا قيمت محصول را آنها
تعيين می كنند و آنها هستند كه ديگر محصولات اضافی كشاورزی خود را ( كه به خاطر
كشاورزی پيشرفته توليد كرده اند ) بايد به نفوس جهان اسلام بفروشند و با اين
موقعيّتها سياست تجارتی‌را به نفع خود تمام كنند و متاسفانه عملاً غالب مناطق جهان
اسلام محصولات كشاورزی و دامی‌ مورد نياز خود را با آن همه استعدادی كه دارند از
خارج و به خصوص جهان استكباری وارد می كنند. در جای ديگر اگر قرار باشد كه آمريكا
يا اروپا كه از تمام دنيا بيشتر گونی‌ و طناب مصرف مي كنند كنف مورد نيازشان را
خود توليد كنند ، نيروی انسانی‌ ندارند و اگر چنانچه محصولات كشاورزی فوق را خود
توليد كنند به جای‌ منفعت برای آنها ضرر دارد و مهم تر اينكه بعضی از ممالك
باصطلاح پيشرفته چون ژاپن و آلمان و آمريكا و غيره از تعداد جمعيّت كشاورزی خود
كاسته اند و آنها را به سوی صنعت سوق می دهند . چون با فروش كالاهای صنعتی‌ می‌توانند
محصولات كشاورزی بيشتری بدست آورند پس دست به كاری می زنند كه احتياجات خود را با
فروش كمی‌ از محصولات مازاد خود مرتفع كنند و استفاده نيز برده باشند و چنين كار
پرزحمت و كم ارزشی‌ بايد بدوش جمعيّت زياد بنگلادش بيافتد و بار نياز بيشتر دنيا
را بدوش بكشند! زحمت زياد بكشند ولی عوايد كم داشته باشند و به ناچار هميشه با فقر
ـ تنگدستی مرگ و مير ـ امراض ـ عقب ماندگی و ديگر بلا يا دست بگريبان باشند ! .

چرا بيشتر مناطق جهان اسلام امروزه بايد گندم و مواد غذائی و فراورده های
دامی‌ از خارج وارد كنند در صورتيكه عرض جغرافيائی متوسط و مديترانه ای‌ همانطور
كه قبلاً ذكر شده است نه تنها نبايد مواد غذائی و به خصوص گندم وارد كند بلكه بايد
صادر كننده نيز باشد در اينجا باز سياست اقتصادی آمريكا و كشورهای باصطلاح پيشرفته
كه مازاد محصول دارند عملاً مانع از پيشرفت كشاورزی می گردد . موضوع ديگر مورد بحث
ما جمعيت كشاورزی جهان اسلام است كه در غالب مناطق حدود 7 ٪ جمعيّت آن به كار
كشاورزی اشتغال دارند . مخارج مادّی و انسانی فراوان با توليد بسيار كم و ناچيز
مشخصّات كشاورزی آن می‌باشد .

نتيجه̾ اين رابطه كمبود غذائی ـ فقر ـ بی سوادی ـ‌ عقب ماندگی تكنيكی و
اقتصادی و همان طور كه ذكر شد احتياج به خارج می باشد . در بيشتر ممالك صنعتی كه
كشاورزی در سطح بسيار پيشرفته است سعی می‌شود حداكثر استفاده از نيروی‌ انسانی‌ در
صنعت بشود و هيچ وقت نيروی‌ انسانی‌ زيادی‌ را در كشاورزی بكار نمی اندازند و
كاسته شدن از درصد جمعيّت كشاورز در ممالك پيشرفته با گذشت زمان در سال های‌اخير
دليلی بر اين موضوع می باشد 1  و اين جريان به خاطر دو علّت است
اوّلاً اينكه آنها كشاورزی را روز به روز مكانيزه تر كرده و نيروی انسانی مورد
نياز را به حداقل می رسانند . ثانياً به جای اينكه نيروی انسانی را در كشاورزی با
توليد كم نسبت به صنعت بكار اندازند آنها را به بخش صنعتی انتقال داده و با همان
نيروئی كه مثلاً برای توليد /1000 كيلو گرم گندم و يا كنف مورد نياز است می‌توانند
چند برابر ارزش اين مقدار ، توليد صنعتی داشته باشند و بنابراين موادّ كشاورزی
مورد نياز را راحت تر از خارج دريافت می دارند پس چه اجباری دارند كه سود بيشتر را
رها كنند ،‌حال با اين سياست های فريب دهنده̾ دنيا كه موارد ذكر شده̾ از آنها
معدود می باشند و با اين بيداری ممالك استعمار كننده آيا وقت آن نرسيده است كه
مسلمانان بيدار شوند و به فكر خود باشند و از اوضاع اقتصادی خود و دنيا با خبر
شوند و دست های‌ استعمار را بشناسند و در جهت اعتلاء جهان اسلام ، از خمودگی ، تن
پروری و تكيه بر منابع زيرزمينی وسلطه پذيری پرهيز نمايند . ؟                     ادامه دارد [1]

 



1-      
كاستن از درصد جمعيّت كشاورز و در عين
حال افزودن توليد كشاورزی با بكارگيری روش ها و ابزار مكانيزه و جذب نيروی انسانی
در صورتيكه زمينه های شغلی در بخش توليد صنعتی و خدمات اجتناب ناپذير مانند تعليم
و تربيت ـ درمان و بهداشت ـ امور دفاعی و غيره فراهم گردد مفيد خواهد بود . ولی
كاربرد روش ها و ابزار مكانيزه در كشاورزی كشور های توسعه نيافته و جهان اسلام
بدون برنامه ريزی دقيق و حساب شده و آزاد سازی نيروی انسانی‌ اين بخش در حاليكه
زمينه̾ اشتغال آنها در بخش صنعت و خدمات اجتناب ناپذير فراهم نگرديده است مضّر
بوده و نتيجه ای جز افزايش بيكاری پنهان و سيل مهاجرت آنها به مناطق شهری و پيچيده
شدن مسائل آنها و مشكلات و عوارض منفی ديگر به همراه نخواهد داشت .

/

انتظار فرج

سید محمد جواد مهری

یکی از مسائل مهم و حسّاسی که در رابطه با ظهور امام زمان صلوات الله علیه
مطرح است ، مسئله انتظار فرج می باشد .

آنچه تمام شیعیان بلکه مسلمانان بر آن اتفاق دارند، این است که در آخر
الزمان ، پس از یک فترت تاریخی نسبتاً طولانی که ما آن را دوران غیبت کبری می
نامیم ، و پس از اینکه مردم جهان از ظلم و ستم و هرج و مرج حاکم بر دنیا به ستوه
می آیند و زمین پر از خونریزی و حق کشی و استضعاف می شود ، به امر خداوند ، مصلحی
جهانی پدید می آید و زمین را پر از عدل و داد می کند و ستمگران و ظالمان و خون
آشامان را به روز سیاه می نشاند و حکومت عدل الهی را برپا می دارد .

در این مطلب هیچ شک و تردیدی نیست ، تنها اختلافی که بین ما و برادران اهل
سنت در این زمینه وجود دارد ، این است که ما معتقدیم آن حضرت هم اکنون در همین
جهان زندگی می کنند و ایشان فرزند بلافصل امام یازدهم ـ امام حسن عسکری علیه
السلام ـ می باشند که طبق مصالحی در پشت پرده غیبت ، از انظار مردم غایب و پنهان
است و روزی که اراده حضرت حق تعلّق بگیرد ، پرده غیبت بالا زده می شود ومصلح موعود
می رسد ، ولی اکثر اهل سنت معتقدند که آن حضرت در آخرالزمان متولّد می شود و پس از
اذن خداوند ، حکومت الهی را بدست می گیرد .

نه تنها مسلمانان ، آمدن مصلح جهانی را انتظار می کشند بلکه این انتظار و
چشم امید بستن به حکومت دادگستر جهانی در تمام ادیان و مذاهب موجود است که فعلاً
مجال بحث در این زمینه نیست .

آن بحثی که شاید در زمان حاضر بیشتر مورد گفتگو و سوال قرار می گیرد ، بحث
پیرامون انتظار فرج است که برخی از مرتجعان چنین می پندارند که انتظار چیزی جز
تسلیم زورگوئی های زمان و صبر ـ به معنای غلط ـ در برابر ظلم ها و ستم های
روزافزون نیست و اگر توان برپائی حکومت اسلامی هم داشته باشیم، نباید اقدام به
چنین کاری بکنیم زیرا امامان به ما دستور انتظار داده اند و معنای انتظار همین است
که ظلم ها را با جان و دل تحمل کنیم ! و منتظر قدوم مبارک آن حضرت باشیم تا او
انتقام ما را از ستمگران بگیرد! ما هیچ وظیفه ای جز سکوت و تحمّل مصیبت ها و رنج
ها نداریم و باید منتظر باشیم که حضرت حکومت را به دست بگیرند و حقوق از دست رفته
ما را برگردانند!!

این سخن آن ساده اندیشان ویا بیماردلانی است که واژه انتظار را فهمیده یا
نفهمیده به غلط معنی کرده اند « یحرقون الکلم عن مواضعه » اکنون به خواست خداوند
بحث مختصری در این زمینه خواهیم داشت که در ضمن بحث ، جواب اشکال آن اشکال کنندگان
نیز روشن می شود .

انتظار چیست ؟

انتظار : دیده دوختن به راه تحقّق امری است که منتظر را به حالت انتظار
رواداشته است و هر چه آن امر در نظر او مهم تر باشد ، برای تحقق آن کوشش و جدّیت بیشتری
ـ خواه ناخواه ـ خواهد کرد. و این مسئله ای است روانی که منحصر در منتظران فرج نمی
باشد زیرا:

هر انسانی که از وضعیت بدی ناراحت است و رنج می برد، منتظر دورانی است که
آن وضعیّت بد سپری شود و به جای ناراحتی، آسایش و به جای ناگواری ، خرسندی آید .
آیا چنین انسانی برای رسیدن به آن حالت صلح و صفا ، دم فرو می بندد و از هر کاری
باز می ماند یا اینکه در تلاش و کوشش مداوم برای رسیدن به آن وضعیّت به سر می برد
؟!

از کودکی که به دبستان می رود تا آن دانشجوئی که مراحل بالای آموزش را می
گذارند ، همه در حالت انتظار برای روز امتحان وآزمون نهائی به سر می برند . آیا
این دانش آموزان و دانش پژوهان برای آن آزمون نهائی ، و دست یابی به نمره های خوب
، به حالت جمود می گذرانند یا اینکه برای تحقق آن آرمان ، لحظه ای از کوشش باز نمی
ایستند ؟ و آیا آن کس که انتظار دارد در آزمون نهائی رو سفید و برنده شود ، اوقاتش
را به بطالت و بیکاری می گذراند یا اینکه درس بیشتر می خواند و بحث عمیق تر می کند
؟

آن بازرگانی که وضع آشفته بازار را می نگرد ، آیا برای بیرون آمدن از آن
وضع و بهره بیشتری بردن ، دست روی دست می گذارد یا در طول مدت انتظار ، تلاش و سعی
بیشتر برای بهبودی وضع بازار می کند ؟

بنابراین ، لازمه انتظار به کار بستن قوّه تفکر و توجیه اندیشه به سوی امر
مورد انتطار وکوشش بی دریغ در تحقق آن است . یعنی انتظار ، انسان را بی گمان به
کار و کوشش برای رسیدن به هدف منتظر وامی دارد زیرا هر گاه کسی به فکر چیزی است و
برای رسیدن به آرمانی روزشماری می کند ، قطعاً از فکر و اندیشه آن بیرون نمی رود ،
بلکه همیشه آن مطلب در مدّ نظر او است ، پس برای اینکه این اندیشه تحقق یابد ،
ناچار است که نیروی کار را فعّالتر کند و هر چه انگیزه مهم تر باشد وارزش انتظار
کشیدن امری بیشتری باشد ، بدون تردید کار و تلاش بیشتر خواهد شد .

ما که منتظریم روزی جهان گلستان شود وظلم وستم رخت بربندد ، آیا در راه
تحقق آن هدف و رسیدن به آن زمان ، باید دست روی دست گذاشته ، بیکار بمانیم یا
اینکه برای آن روز خود را آماده کنیم ؟ مگر ممکن است با آسودگی و خیال راحت
بگذرانیم و فکری برای آزمون نهائی نکنیم ؟

وانگهی کسی که خود ظالم و ستمگر است یا ظلم پذیر و سازشکار می باشد چگونه
می تواند منتظر کسی باشد که ظالمان را در هم خواهد کوبید ؟!

کسی که بعضی از احکام را پذیرفته و دیگر احکام مانند جهاد را کنار می گذارد
، چگونه می تواند خود را برای جهاد در راه خدا ودر رکاب امام زمان «ع» آماده سازد
؟

پس اولین فایده انتظار همین است که آماده باش کامل است و انسان ناچار است
برای رسیدن به هدف مورد انتظار ، بیشترین سعی و تلاش خود را بکند.

مگر هر یک از ما انتظار ندارد که جزء یاران نزدیک و باوفای امام زمان علیه
السلام باشد ؟ و مگر امام زمان علیه السلام در نهضت مبارکش ، به جنگ و نبرد بی
امان با دشمنان نمی پردازد ؟ ومگر ممکن است کسی در جنگ شرکت کند که آمادگی لازم را
نداشته باشد ؟ پس باید ما با تمام فنون و رموز جنگ آگاهی داشته باشیم و چه بهتر که
در جنگ هائی شرکت کرده باشیم تا اینکه در هر زمانی که حضرت تشریف آوردند ، دوره
دیده وتحصیلکرده باشیم .و بدون شک کسی که امروز در مقابل ظلم و ستم سکوت کند و تن
به سازش در دهد ، فردا نیز با هزار بهانه و عذر ، از زیر بار جهاد شانه خالی می
کند . کسی که امروز حاضر نیست برای دفاع از شرف و شخصیت و کیان و دین وناموس خود
فعالیتی کند، فردا برای جهادـ به طریق اولی ـ فعّالیتی نخواهد داشت. کسی که در این
دوران آمادگی ، در امتحان ردشود، بدون شک در آزمون نهائی راهش نخواهند داد .

فایده انتظار

همانگونه که ذکر شد ، یکی از مهم ترین فواید انتظار این است که انسان برای
رسیدن به هدف ، تلاش و کوشش می کند و طبعاً هر چه تلاش بیشتر باشد ، در سرنوشت
آینده تأثیر بیشتری خواهد داشت .

یکی دیگر از فواید مهم انتظار این است که مرهمی است بر جراحتهای وارده از
سوی دشمن یعنی کسی که مصیبت و بلائی دیده است ، در صورتی آن بلا بر او آسان می شود
که بداند در حال رفع شدن است و طبعاً کسی که چنین امیدی دارد مانند آن کسی نیست که
بلا می بیند وهیچ امید و آرزوئی برای رفع آن انتقام از آن ندارد . در آیه شریفه
آمده است « ان تکونوا تألمون فانّهم یألمون کما تألمون و ترجون من الله مالایرجون
» همان گونه که شما ـ درپیکار هایتان ـ اذیت و آزار می بینید ، آنان نیز اذیت و
آزار می بینند ( شما کشته می شوید ، آنان نیز به هلاکت می رسند ، و شما زخمی
ومجروح می شوید و آنان نیز می شوند، خانه های شما ویران می شود ، خانه های آنان
نیز ویران می شود ) … ولی شما از خداوند آرزو و امیدی دارید که آنها ندارند .
زیرا شما برای خدا و برای به دست آوردن رضایت و خشنودی او می جنگید ولی آنها برای
هوای نفس و پیروی ازشیطان می جنگند .

بنابراین ، امید و آرزوئی که ما داریم ، از نظر روانی مهم ترین عامل در
کسب پیروزی های بزرگ و آسان شدن مصیبت ها است . ما که منتظریم به زودی ـ ان شاء
الله ـ اما زمان « ع» ظهور خواهد کرد و هر آن این انتظار بیشتر می شود ، و با ظهور
آن حضرت زمین پر از عدل و داد شده ، ظلم و ظالمان از بین می روند ، ديگر چه باك از
آن همه دشمنان قسم خورده و ديگر چه هراسی از مرگ در راه حق . و اين نيز شايد يكی‌از
فلسفه های‌معلوم نبودن زمان ظهور است ، زيرا اين حالت انتظار هم ما را نويد می‌دهد
كه منتقم از راه خواهد رسيد و انتقام خون شهيدان و مظلومان را از ظالمان و ستمگران
خواهد گرفت .

و هم اينكه چون هر لحظه و هر آن امكان دارد امام زمان عليه السلام از پشت
پرده غيبت بيرون آيد ،‌خود را بيشتر و بهتر برای‌ آن لحظه آماده می كنيم و زمينه
را با به كار بستن احكام و برپائی حكومت اسلامی و تمرين جنگ ، هموار تر می سازيم .

يكی ديگر از فوايد انتظار اين است كه ما برای‌ تحصيل و فراگيری مقدّمات
جهاد بزرگ و دسترسی به اسلحه ای كه در پيروزی امام بر دشمنان مؤثر خواهد بود، كوشش
زيادی خواهيم داشت ، و به آيه مباركه « و اعدّوا لهم ما استطعتم من قوّه» بهتر عمل
خواهيم كرد ، كه به حمد الله اكنون خود شاهديم كه متخصصان متعهّد ما همواره در
زمينه تسليحات می كوشند و تا كنون پيشرفت های چشم گيری داشته اند و اميدواريم به
تلاش بی وقفه خود ـ حتی‌ پس از خاتمه جنگ تحميلی ـ‌ادامه دهند زيرا جنگ ما تنها با
صداميان نيست . ما منتظر نبردی بزرگ در ركاب امام زمان صلوات الله عليه با تمام
دشمنان دين هستيم و بايد از نظر اخلاقی، عملی و تسليحاتی ، آمادگی‌ كامل داشته
باشيم .

انتظار در روايات

در روايتی از حضرت رسول « ص» نقل شده است كه فرمود : « افضل العبادة
انتظار الفرج » ( بحار ـ ج 52 ص 25 ) ـ بهترين عبادت ها انتظار فرج است و در
روايتی‌ امام زين العابدين «ع» می فرمايد :« انتظار الفرج من اعظم العمل » انتظار
فرج از بزرگترين كارها است . در روايت ديگری از حضرت رسول « ص» آمده است كه «
انتظار الفرج عبادة‌ . افضل اعمال امّتي انتظار فرج الله عزّو جلّ » انتظار فرج
عبادت است . بهترين كارهای‌ امّت من انتظار فرج از سوی‌ خداوند است .

انتظار فرج كه بهترين عبادت و بهترين عمل در لسان معصومين معرفی شده است ،
همان ايمان كامل به امام منتظر است و ايمانی‌ كه عمل در آن نباشد ، كامل نيست . و
عمل نيز تا در تمام احكام نباشد ارزش ندارد . مگر ممكن است كسی نماز بخواند ولی حج
نرود يا جهاد را نپذيرد ؟

پس انتظار فرج هم ايمان را معنی می‌دهد و هم عمل در بردارد . ايمان به
ولايت كه بايد پس از ايمان به خدا و رسول «ص» باشد و عمل صالحی كه لازمه̾ ايمان
است . و چقدر جالب است كه حضرت ، انتظار را تنها با ايمان ذكر نمی‌كند بلكه در ضمن
اينكه انتظار را جمود و سازش و سكوت بر ظلم می‌دانند ، چگونه اين روايت ها را
تاويل می كنند .

و از آن گذشته ، در روايت های زيادی‌ با تعبير های‌ مختلف ، انتظار فرج را
مانند شمشير زدن در خدمت پيامبر يا در راه خدا می دانند . در يك جا دارد : «
بمنزلة من كان قاعداً تحت لواء القائم » منتظر فرج مانند كسی است كه در زير پرچم
حضرت قائم «ع» بوده است . حضرت امير «ع» می‌ فرمايد : «و المنتظر للفرج كالمتشحّط
بدمه في سبيل الله »ـ منتظر فرج مانند كسی‌ است كه در راه خدا در خون خود می غلطد
. حضرت سيد الشهدا «ع» چنين كسی را مانند آن كس می داند كه با شمشير در ركاب
پيامبر «ص» جهاد می‌كند . و از امام صادق «ع» چندين روايت به همين مضمون آمده است
كه نياز به مقاله مفصّلی دارد . ولی آنچه از مجموع اين روايت ها در می يابيم اين
است كه منتظران فرج را با پيكارگران و مجاهدان در راه خدا و شمشير زنان در ركاب
حضرت رسول «ص» معرفی می كنند چرا كه انتظار چيزی جز اين نيست .

اگر فرصتی‌ يافتيم ـ به خواست خداوند ـ بحث مفصّلی در اين مورد خواهيم
داشت و به بررسی هر يك از اين روايت ها خواهيم پرداخت ان شاء‌الله . اكنون به همين
مختصر بسنده می كنيم و بار ديگر منتظران حقيقی‌ را برای پيروزی نهائی دعا می‌كنيم
و از خداوند می خواهيم هر چه زود تر اين عزيزان را در اين جنگ تحميلی پيروز كند تا
اينكه در جنگ سرنوشت ساز بزرگ ،‌در ركاب امام زمان « ع» با دشمنان دين به مبارزه بپردازند
گرچه بدون شك امروز نيز اينان در ركاب حضرت ولی عصر «ع» پيكار می كنند و قطعاً
مورد توجه و علاقه آن حضرت می باشند . و به اميد طول عمر امام امّت تا انقلاب مهدی‌
صلوات الله عليه .

 

/

محاکمه کودتای کودتاچیان

کودتای نافرجام نوژه

قسمت هشتم

در قسمت گذشته این مقاله از قول تیمسار محققی معدوم یکی از عوامل کودتای
نافرجام نوژه در جلسه دوم محاکمه وی ، مطالبی مطرح شد که ممکن است برای بعضی از
خوانندگان این سؤال مطرح شود که نقل این مطالب چه ضرورتی دارد ؟ و آیا این مطالب
را از زبان مجرمی که در شرف اعدام است می توان باور کرد ؟

در مورد ضرورت نقل مطالب مطرح شده باید عرض کنم که اگر آشنا شدن ملت
مسلمان ایران با حادثه مهم و تاریخی کودتای نوژه و شناخت انگیزه ها و عوامل و
عناصر همفکر و زمینه های اجتماعی این حرکت ابلهانه ضرورت داشته باشد . نقل مطالبی
که عاملین کودتای نوژه در بازجوئی یا در محاکمه در رابطه با مسائل مطرح شده گفته
اند، ضروری است ،و هر چند آن چه به دیگران نسبت داده اند از نظر قضائی ثابت نباشد
، حداقل این نتیجه را دارد که اثبات می کند که عناصر کودتا ـ که هیچ شبهه ای در
وابستگی آنان به بیگانه و ضدیت آنها با اسلام و قرآن نیست ـ به چه کسانی در داخل
صفوف ملت مسلمان ایران دل بسته اند، ولا اقل هشداری است به اینان که نخواسته و
ندانسته در صف عناصری که در برابر اسلام وملت ایستاده اند قرار نگیرند .

علاوه بر این هر چند اظهارات یک مجرم بدون قرینه ای که صدق او را تأیید
کند چیزی را اثبات نمی نماید ولی اگر گفته او همراه با قرینه باشد لا اقل تا حدودی
می توان به واقع پی برد ، و در رابطه با اظهارات تیمسار محققی در جلسه دوم محاکمه
قرائنی وجود دارد که فی الجمله او را تأیید می کند ، از جمله اظهار آقای رکنی و
سایر کسانی است که بدون اینکه از اظهارات یکدیگر در این رابطه مطلع باشند مطالبی
را مطرح کرده اند .

اینک به اظهارات آقای رکنی در رابطه با آنچه تیمسار محققی مطرح کرده است
توجه فرمائید :

او در پاسخ قاضی محکمه که در رابطه با اظهارات تیمسار محققی از او سؤال می
کند چنین می گوید :

بسم الله الّرحمن الرّحیم ـ در این مورد من دو مطلب بیشتر نمی دانم یکی
مطلبی است که در ابتدای کار ، فکر می کنم حدود چهار یا پنج ماه پیش بود که با آقای
خادم رو برو شدم ، با ایشان صحبت می کردم همزمان بود با اینکه آقای قمی به تهران
آمدند و به خدمت امام رسیدند و فکر می کنم همان زمانی بود که آقای آیت الله روحانی
یک ـ مصاحبه ای کردند یا مقاله ای نوشتند که در روزنامه ها چاپ شده بود . در مورد
اصلاحات ارضی بود . در منزل آقای خادم بودم البته طرف صحبت آقای خادم ، من نبودم،
کسانی آن جا بودند که آقای خادم با آنها صحبت می کرد . بحث در این مورد بود که هر
کدام از این آقایان اگر پول بیشتری بگیرند ، حرف بیشتری می زنند و صدایشان را بلند
تر می کنند . بعد مثالی ایشان آوردند در مورد آقای آیت الله قمی گفتند که من خدمت
ایشان بودم و با ایشان راجع به اوضاع مملکت ، نابسامانی ها ، گرانیها ، اوضاع
سیاسی مملکت صحبت می کردم و بعد از اینکه صحبتم با ایشان تمام شد ، مبلغ یکصد هزار
تومان حقّ سفره روی تشکی که ایشان نشسته بودند قرار دادم و از خدمتشان مرخص شدم .
این مطلبی بود که آقای خادم در مورد آقای قمی گفتند .

س: شما ممکن است اینجا در پرانتز راجع به آقای خادم بفرمایید که آقای خادم
چه نقشی داشت در این ماجرا ؟

ج: آقای خادم ، موقعی که من با ایشان آشنا شدم ، نقش ایشان در رابطه با
دکتر بختیار بود ، که برای دکتر بختیار فعّالیّت سیاسی می کرد ، نوع فعالیت سیاسی
یی که می کرد . تا آنجائی که من اطلاع دارم و مرا در جریان می گذاشتند ، این بود
که نوارهای دکتر بختیار را تکثیر می کردند و پخش می کردند. عید که شد ، کارت
تبریکی از دکتر وبا پسر خودش مهندس جواد خادم که وزیر کابینه دکتر بختیار بوده است
، تماس تلفنی دارند و با هم صحبت می کنند ، البته ایشان در همان موقع هم می گفت که
گروه نظامی یی هستند که در حال فعّالیّت هستند ولی مرا با ایشان آشنا نکرده بود .
فعالیت آقای خادم تا آنجائی که من در جریان کارش بودم به این ترتیب بود .

س : فعالیت آقای خادم در چه رده ای بود ؟

ج: آیا منظورتان این است که ایشان در چه مقامی بودند ؟

بله :

ج : بله ، در سطح بالا بودند در تهران از هیچ کس دستوری نمی گرفت ، تا
آنجایی که من شاهد بودم با دو سه نفر دیگر اختلاف داشتند ، حرفهای یکدیگر را گوش
نمی کردند و به خصوص پسرش سعی می کرد که میان اینها آشتی و تفاهمی برقرار کند ولی
خودش اظهار می کرد که من مستقلاً کار می کنم و کارم خیلی بهتر از آنها بوده و
پیشرفتم هم بیشتر از آنها بوده است . در سطحی نبود که در ایران کسی به او دستور
بدهد .

س: ارتباط ایشان با آقای احسان سرشبکه نظامی چطور بود ؟

ج : ایشان اظهار می کرد که ( آن موقع ایشان به نام احسان نبود )

می گفت باقر هست که سر شبکه گروه نظامیان است ، 

ج : ایشان  اظهار می کرد که ( آن
موقع ایشان به نام احسان نبود )

می گفت باقر هست که سر شبکه گروه نظامیان است ، فعالیّت می کند ، یک بار
در منزل آقای خادم من باقر را دیده بودم آمده بود آنجا ولی هیچ صحبتی نکرد و حتی
مرا به او معرفی نکرد و نگفت که من هم نظامی هستم . روابطشان فکر می کنم که حسنه
بود با یکدیگر هیچ گاه صحبت اختلاف با گروه نظامیان بین اینها مطرح نبود. هر
اختلافی بود و هر آشتی یا تفاهمی که می خواستند ایجاد بکنند ، این طور که خانم
پروین شیبانی می گفت مربوط به اختلافاتی بود که در سطح گروه سیاسی در داخل ایران
بود…

استنباط کلّی من این بود که آقای خادم نباید تنها با آقای قمی در ارتباط
باشد . ایشان با روحانیون دیگری هم در ارتباط بودند کما اینکه یکبار هم که به
اصفهان رفتیم با آقای میرزا زین العابدین پاقلعه ای ایشان ملاقاتی داشتند که البته
من تا به حال آقای پاقلعه ای را ندیدمش و در مذاکرتشان هم نبودم ولی تلفن کردند
آقای خادم که به سراغم بیا من با تاکسی تلفنی رفتم به سراغشان ، منزل آقای میرزا
زین العابدین پاقلعه ای پسرشان آنجا بودند خانمهای دیگری هم آنجا بودند و از آنجا
آمدیم بیرون … کمااینکه یکبار دیگر هم اظهار کردند که نوارهایی که دکتر بختیار
می فرستد ، پیاده می شود ، روی کاغذ آورده می شود و متنش برای آقای شریعتمداری به
قم فرستاده می شود .

س: راجع به ارتباطش با آن آقا ، ایشان چه می گفت هیچ صحبتی نمی کردند ؟

ج: می گفتند که آقای پاقلعه ای آقای درویشی هستند و من بیشتر برای کسب فیض
و اینها خدمتشان رفتم ، بعد از اینکه از اصفهان آمدیم ، هیچ صحبتی راجع به نحوه
مذاکرات وصحبت هایی که ردّ و بدل شده بین ایشان و آقای پا قلعه ای ، با من در میان
نگذاشتند.

س: ادامه بدهید گفتارتان را ، شما گفتید دو مسئله می دانم .

ج : یکی این بود که آقای خادم مطرح کرد و یکی بعد از اینکه آقای خادم
گرفته شد و فکر می کنم که مرا به احسان معرّفی کرد. چون احسان بود که با من تماس
گرفت به مرور پیش آمد تا حدود 15 روز یا 20 روز فکر می کنم که قبل از روزی بود که
می خواستند کودتا بکنند ، البته جسته و گریخته صحبت می کردند که روحانیونی پیش ما
می آیند و با ما در تماس هستند و به ما گفتند که ما می خواهیم به نفع شما فعالیت
بکنیم . هیچ صحبتی از مراجع نبود تا اینکه شبی تیمسار مهدیّون ، تیمسار محقّقی به
منزل من آمده بودند ، احسان دستور داده بود که به آنجا بیایند ، بعد آقای مهندسی
که فکر می کنم اسم مستعارش باشد ، مهندس قاضی و سرگروه سیاسی بوده ایشان نظامی
نبود ، سیاسیون را هدایت می کرد ، ایشان هم به منزل من آمد . معمولاً یک ساعت یک
ساعت ، و نیم بیشتر صحبت هایشان بیشتر طول نمیکشید، مرا در جلساتشان راه نمیداد و
من می رفتم بیرون، من رفتم و بعد که برگشتم ، این جلسه بیتشر از حدّ معمول طول
کشیده بود .

ناچاراً من هم رفتم سرمیزی که صحبت می کردند ، نشستم به این مطلب رسیدم
یعنی صحبتشان به اینجا رسیده بود که درباره مراجع صحبت می کردند . تیمسار محقّقی
می پرسید که اگر من بدانم که در آن روز آقای شریعت مداری اطلاعیه ای صادر می کنند
، خیالم از بابت پایگاه هوایی تبریز راحت می شود چون دیگر مطمئن هستم که آنها
برعلیه ما بلند نمی شوند . چون تیمسار محقّقی یک نگرانی عمده ای که داشت این بود
که یک پایگاه را که این ها تصرّف بکنند و بخواهند هواپیمایش را پرواز بدهند ،
امکان دارد که سایر پایگاه های نیروی هوایی احتمالاً یک ، دو و یا بیشتر هواپیما
بر علیه این ها بلند شود و نیروی اینها به جای اینکه صرف آن تصرّف و بمباران
هدفهایی که تعیین کرده اند بشود ، صرف این بشود ، تیمسار محققی از این واهمه داشت
و به همین جهت اظهار می داشت که اگر آقای شریعتمداری اطّلاعیه ای صادر بکنند ،
خیال من لا اقل از جانب تبریز و پایگاه هوایی تبریز راحت می شود . آقای مهندس قاضی
در جواب ایشان گفتند که ما با روحانیت پیشرفت خوبی داشته ایم و توانسته ایم  به توافق برسيم . مثلاً با آقای‌ شريعتمداری‌،
با پسر ايشان وارد صحبت شديم ،‌ پسرشان از جانب آقای شريعتمداری قول همه گونه
همكاري را داده اند حتّی منزلی در حوالی يوسف آباد برای‌ ايشان اجاره كرده و قرار
است كه ايشان بلافاصله به تهران منتقل بشوند : البته ما هيچگونه كمكی‌ قرار نيست
در مورد اين انتقال ايشان از قم به تهران انجام بدهيم بلكه خود ايشان با عوامل
خودشان و با كمك عوامل خودشان به تهران منتقل می‌ شوند . در همان خانه ای‌ كه در
حوالی‌ يوسف آباد هست ،‌تشريف دارند تا اينكه زمان باصطلاح آماده شود ،‌مكان آماده
شود ،‌راديو تلويزيون تصرّف بشود كه يا ايشان مستقيماً خودشان از راديو تلويزيون
صحبت بكنند يا اينكه نوار و اعلاميه شان پخش بشود و از ايشان كمك گرفته شود . بعد
ايشان اظهار كردند كه تنها با آقای شريعتمداری نيست كه ما به اين ترتيب وارد
مذاكره شده ايم ،‌آقای‌ شريعتمداری ،‌آقای‌ ( ق) و آقای‌ (ز ) چهار نفر را اسم
بردند ولی متأسفانه من هر چند فكر كردم نتوانستم آن نفر چهارم را اسمش را يادم
بيايد .

س : آيا فكر می‌كنيد پس از دستگيری‌ آقای خادم بود كه مهندس قاضی سرپرستی‌
شاخه̾ سياسی‌ برای‌ آقای‌ قاضی ديگر مسجّل شد و گرنه استنباط من اين است كه در
همان زمانی هم كه آقای‌ خادم بود ،‌اين دو گروه فعّاليت می‌ كردند.

هم گروه آقای‌ خادم و هم گروه آقای‌ قاضی‌ ، منتهی‌ اين وسط مشخص نبود كه
افرادی‌ كه پائين ترند و زير دست هستند ،‌ در يك حالت سرگردانی‌ بودند كه از چه
كسی‌ بايد تبعيّت كرد و اين نا بسامانی‌ يك مقداری كارها را ناهماهنگ می‌كرد ولی
پس از اينكه آقای خادم دستگير شد ،‌ديگر صد در صد مسجّل شد كه به غير از آقای‌
قاضی كسی‌ نيست كه گروه سياسی‌ را هدايت و رهبری بكند .

س : گروه های سياسی‌ كه با اين توطئه هماهنگ بودند ، اينهايی كه خدمتتان
عرض می‌ كنم : من رابط در نيروی هوايی‌ بودم و راجع به امور سياسی‌ شان اطلاعاتی
به آن ترتيب ندارم يعنی‌ من در جريان كار قرار نمی‌ گرفتم چيزهايی‌ كه به عرضتان
می‌ رسانم در رابطه با صحبت هائی بود كه يا احسان با آنها می‌كرده و من حضور داشتم
و يا اينكه توضيحاتی‌ بوده است كه احسان و آقای‌ مهندس قاضی‌ به تيمسار مهديّون و
تيمسار محقّقی می‌ دادند و من بوده ام . در اين رابطه بوده است . صحبت بر اين بود
كه آيا مجاهدين خلق در روز كودتا نقششان چه خواهد بود و آنها آيا بر عليه ما اسلحه
به دست می‌گيرند و يا به نفع ما اسلحه به دست می‌گيرند و بيرون می آيند به چه
ترتيب خواهد بود ؟ توضيحی‌ كه آقای‌ مهندس قاضی‌ به تيمسار مهديّون و محقّقی‌ می‌داد
به اين ترتيب بود كه ما در حال مذاكره با هر دو گروه هستيم هم مجاهدين خلق و هم
فدائيان خلق . می‌گفت كه با هر دو گروه هستيم هم مجاهدين خلق و هم فدائيان خلق .
می‌گفت كه با فداييان خلق ما زياد تمايلی‌ نداريم چون ماركسيست  هستند و علناً می‌گويند ما ماركسيست هستيم ،‌تمايلی‌
نداريم كه به نحوی‌ وارد صحبت بشويم و امتياز بهشان بدهيم كه بعداً برای خودمان
توليد اشكال و دردسر بكند ولی با مجاهدين خلق نه ،‌صحبت كرده ايم و به اين نتيجه
هم رسيده ايم كه در آن روز ازشان خواسته ايم كه به نفع ما وارد كار نشوند ، ما
احتياجی نداريم كه آنها به نفع ما وارد عمل بشوند . همين قدر كفايت می كند كه
احتمالاً اگر فتوايی صادر شد و دستوری‌ صادر شد ،‌ اين ها اسلحه به دست نگيرند و
بر عليه ما وارد كار نشوند كه كار ما را سنگين تر نكنند همين برای‌ ما كفايت می‌كند
و می گفت كه ما اين قول را از مجاهدين خلق گرفته ايم كه آن روز بی طرف بمانند در
عوض اينكه آن روز بی‌طرف می‌مانند ، بهشان قول داده ايم كه آزادی‌ فعّاليت سياسی
داشته باشند و هر نوع فعاليت سياسی‌ كه بخواهند در نهايت آزادی‌ انجام بدهند اين
جمله را تنها آقای قاضی نمی گفت ، آقای احسان می گفت آقای مهندس تيموری كه فكر می‌كنم
بعد از آقای قاضی بوده باشد ،‌به زبان می آوردند ،‌خانم پروين شيبانی‌ به زبان می‌‌
آوردند موضوعی‌ نبود كه يك طرف بيان كرده باشد .

س‌ : رابطشان با سازمان مجاهدين چه كسی‌بود ؟

ج : نمی‌دانم .

س: استعداد نظامی سازمان مجاهدين و چريك ها را برآورده كرده بودند ؟

ج : بله ،‌احسان می‌گفت ما با توجّه به عوامل اطلاعاتی‌ كه داريم برآورد
كرده ايم مجاهدين خلق چريك هايی كه در تهران بتوانند اسلحه به دست بگيرند از بيرون
بيايند نه اينكه در تظاهرات و اين طور چيزها شركت كنند . كسانی‌ كه قابليّت رزمی
داشته باشند و بتوانند اسلحه به دست بگيرند از بيرون بيايند ، تعدادشان را هشت صد
نفر برآورد كرده بودند

 

/

دوشهید از دفتر امام در عملیات بدر

یادی از شهید حجة الاسلام سید اسدالله موسوی و شهید حجة الاسلام سلیمی

اعضاء حضرت امام که در عملیات بدر به شهادت رسیدند .

 

شهید موسوی و شهید سلیمی دو روحانی متعهد و مخلص که همیشه برای یاری دادن
به مردم وخدمت به بندگان شایسته خدا ، فعالیت داشتند ، این بار برای انجام وظیفه و
ابلاغ سلام امام و رسیدن به لقای معشوق ، با هم به سوی رزمندگان عزیز اسلام ، در
جبهه نور علیه ظلمت شتافتند .

پس از آمدن به اهواز راهی قرارگاه خاتم الانبیاء شدند و شب عملیات را در
قرارگاه بودند . با احساس عجیبی از آن شب حساس و شورانگیز صحبت می کردند و می
گفتند که خدا به آنها لطف کرده که شب عملیات بدر را در مقر فرماندهی باشند و اسم
رمز را هم بشنوند . از جمله چیزهایی که ایشان می گفت این بود که می گفت آن شب چون
دوربین فیلم برداری نبود خیلی با صفا و بی ریا بود و همه با اخلاص دعا می کردند و
گریه می کردند و رزمندگان اسلام را دعا می کردند و چند بار این مطلب را تکرار کرد
که همه برادران اخلاص داشتند و خلاصه یک جمع مخلص و بی ریا و بی غل و غشی بود .
بعد ایشان به بعضی از قرار گاه های تیپ ها و لشکر ها به رزمندگان اسلام سرزدند و
برای نیروها سخنرانی کردند و پیام روح بخش و سلام گرم امام را به یکایک سلحشوران
اسلام ابلاغ نمودند از جمله ایشان در شب قبل از شهادتشان به مقر پادگانی که لشکر
حضرت رسول اکرم (ص) و تیپ 23 همدان بود جهت اقامه نماز و سخنرانی رفتند و سخنرانی
بسیار گرم و با احساسی که ایراد کردند روی مسئله عشق به شهادت و انگیزه شهادت طلبی
در میان رزمندگان اسلام تکیه فراوان نمودند و بعد از ایراد سخنرانی اندکی روضه
حضرت زهرا (س) را خواندند چون ایام فاطمیه بود و سپس از شهید موسوی دعوت به روضه
کردند .

این شهید بزرگوار نیز روضه مفصّلی درباره مظلومیت آن حضرت بیان کرد و در
بین روضه ای که ایشان می خواند شهید سلیمی چند بار فریاد می زد که برادران امشب
رزمندگان خیلی نیاز به دعا دارند چون امشب شب حساس و با ارزشی است . صحنه بسیار
جالبی بود در بین رزمندگان اسلام و این اتفاق افتاد که پس از آنکه شهید سلیمی سلام
حضرت امام و علاقه حضرت امام به رزمندگان را به آنها ابلاغ کرد ، یکی از رزمندگان
بلند شد و با لحنی وزین از شهید سلیمی خواست که سلام آنها را به امام برساند و به
امام عرض کند که اماما رزمندگان اسلام خیلی به شما علاقه دارند و جانشان را فدای
شما می کنند و آرزومند دیدار شما هستند که تا چند دقیقه همه گریه می کردند و اصولا
در طول صحبت شهید سلیمی که بیشتر درباره امام سخن می گفتند رزمندگان اسلام به شدت
تحت تأثیر قرار گرفته و با صدای بلند می گریستند .

فردای آن روز شهید موسوی و شهید سلیمی و همراهان به قصد دیدار رزمندگان در
مناطق عملیاتی بدر عازم جزایر مجنون شدند تا از آن جا به مواضع جدید رفته و باعث
تقویت روحیه و نشاط و دل گرمی رزمندگان اسلام باشند .

اینک حالات این دو شهید را قبل از شهادت به عرض می رسانیم .

شهید موسوی و سلیمی از قرارگاه مرکزی خاتم الانبیاء عبا و قبا را از تن در
آورده و لباس بادگیر پوشیده و عازم جزایر شدند در بین راه صورت این شهیدان بسیار
سفید و نورانی شده بود به حّدی که ما احساس می کردیم اضطرابی ایشان را فرا گرفته
است. وغافل بودیم که مراحل شهادت را طی می کنند . شهید سلیمی در طول مسیری که به
جزیره می رسیدیم دو سه سؤال مختصر از منطقه کرد و در تمام راه با تسبیح خود ذکر می
گفت و مشغول ذکر خدا بود حتی یک لحظه ساکت نبود وانگار نمی خواست یک ثانیه از وقتش
را قبل از شهادت هدر بدهد به جزیره رسیدیم . بعضی از گردان های سپاه اسلام آماده
بودند تا جهت تداوم عملیات بدر به خطوط مقدم منتقل شوند . شکوه عجیبی بود. این
شهدای عزیز بلافاصله از ماشین پیاده شدند و با نشاط و خوش حالی کامل شروع به دیدار
با بچه ها و روبوسی با آنان واهداء سکه های تبرک شده امام نمودند و سلام امام را
به آنها می رساندند و رزمندگان با این امر بسیار خوشحال شده بودند و شهید سلیمی و
موسوی به حدّی خوشحال بودند که انگار پایشان به زمین نمی رسد و پرواز می کنند . در
یک جا بند نمی شدند و مرتب به نیروها سرکشی می کردند . از جمله در یک گردان دیگر
همه جمع شدند ایشان سخنان کوتاهی ایراد کرد و پس از مراسم نوحه خوانی سلام امام را
به آنها رساندند که بسیار مؤثر واقع شده بود . سپس یک گردان دیگر از ایشان دعوت
کرد که چون آماده هستند به خط بروند ، بیایند و سخنرانی کنند ایشان به آن گردان هم
رفت و سخنرانی کرد و به تک تک آنها سکه داد وسلام امام را به آنها رساند و سپس
برای اقامه نماز ظهر و عصر که آخرین نماز این شهدای بزرگوار بود عازم یک سنگر دسته
جمعی شدند نماز ظهر و عصر را به امامت شهید سلیمی خواندند و شهید سلیمی قبل از
شهادت خود را معطر کرد و آماده دیدار حضرت حق . و با قلبی شاد و به همراه چند تن
از برادران پاسدار در اثر بمباران نیروهای بعثی جنایتکار بعث عراق هر دو شهید
بزرگوار به دیدار خدا رفتند .

 

 

 

شهید حجة الاسلام سید اسد الله موسوی

شهید حجة الاسلام حاج سید اسدالله موسوی در سال 1328 در قم چشم به دنیا
گشود . او از سال 1342 به بعد پا به عرصه مبارزه گذاشت و در دعاهای کمیل که در
مسجد بالا سر تشکیل می شد ، شرکت می کرد و تا سال 1350 در داخل کشور به مبارزات
ادامه می داد و همواره با شهید محمد منتظری «ره » در تماس بود .

واز اینکه ساواک روی او حساس شده بود ، با یکی از دوستان به صورت قاچاق
عازم پاکستان شد و در پاکستان بایکی از علمای برجسته آن دیار مرحوم شیخ محمد شریعت
اصفهانی ـ که در آن زمان ، نماینده تام الاختیار حضرت امام بود ـ رابطه برقرار کرد
و از کراچی به شهر های کویته ـ که مرکز بلوچستان پاکستان است ـ عزیمت نمود و در
آنجا با مرحوم حجة الاسلام والمسلمین حاج سید حسن فاضل در امور مربوط به انقلاب
تماس حاصل نمود و به فعالیت پرداخت .

سپس از آن جا به لاهور و پیشاور رفته و با مسلمانان آنجا تماس حاصل کرده و
از پیشاور به یکی از شهرهای شیعه نشین ( پاراچنار ) رفته و به کارهای تبلیغی بین
آن مردم ـ که دوستدار و مرید امام بودند ـ پرداخت و سپس به کراچی بازگشته و از
آنجا عازم سوریه شد . از سوریه به لبنان رفت و در جنوب لبنان پس از دیدن تمرینات
نظامی در کنار مسلمانان آن دیار ، همگام با آنان مبارزه را بر علیه صهیونیست ها
شروع کرد و پس از مدتی به ایران مراجعت نموده و به مبارزات انقلابی بر علیه شاه
پلید ادامه داد.

پس از پیروزی انقلاب مسئول بخش خواهران سپاه شد و در آن جا به خوبی وظیفه
خود را ایفا نمود . پس از آن به درخواست دوستان ، در دفتر حضرت امام مدظله مشغول
فعالیت شد و در تاریخ 23/12/63 در عملیات بدر به شهادت رسید.

شهید موسوی الگوی اخلاق فاضله و خصال حمیده بود . او اهل ذکر بود و همیشه
وضو داشت . نسبت به روضه و عزاداری حضرت سیدالشهداء «ع» اهمیت بسیاری قائل بوده و
همواره در منزل خود روضه خوانی داشت . با دوستان به قدری خوش رفتار بود که بارها
دیده می شد لباس های دوستان خود را می شوید و جاروب به دست به تنظیف منزل می
پردازد . او در منزل کمک کار خوبی برای خانواده اش بود و  در کارها به او یاری می داد . در پاکستان که بود
از اینکه همیشه به مردم کمک می کرد وبا آنها کار می کرد ، همه او را دوست می
داشتند وخاطره های خوبی از او به یاد دارند .

موقعی که شهید موسوی به لقای محبوب شتافت از مال دنیا حتی یک اتاق از خود
نداشت بلکه قرض قابل توجهی هم از خود به جای گذاشت .

شهید حجة الاسلام سلیمی

شهید حجة الاسلام شیخ غلامعلی سلیمی در سال 1332 در روستای صرم از توابع
شهر مقدس قم ، دیده به جهان گشود . و پس از چند سال تحصیل ابتدائی در مکتب آن
روستا بنا بر نذری که پدرش در مورد طلبه شدن ایشان کرده بود ، به شهر مقدس و
روحانی پرور قم عزیمت کرد و در حوزه علمیه مشغول به فراگیری علوم اسلامی شد.

در سال 1352 به دنبال یورش مأموران شاه جلاد به مدرسه فیضیّه ، نقش فعّالی
در مبارزه بارژیم داشت . او همواره در ارتباط با طلاب وبازاریان وجوانان بود و با
ایجاد جلسات گوناگون ، آنان را علیه رژیم می شوراند وهر گاه فرصتی می یافت به نشر
و توزیع اعلامیه ها و نوارهای حضرت امام می پرداخت .

در یکی از جلسات ختم مرحوم آیت الله سید مصطفی خمینی «ره » در باختران
سخنرانی کرد و چون از سوی ساواک تحت تعقیب قرار گرفت ، با تغییر لباس آنجا را ترک
کرد و مدتی در منزل یکی از دوستانش به حالت اختفاء به سر می برد.

در تظاهراتی که پس از نماز علما در قم برگزار می شد شهید سلیمی از جمله
روحانیونی بود که با لباس در آن شرکت می کرد.

بعد از حادثه 19 دی ، سخنرانی های متعددی در تظاهرات و راهپیمائی ها ایراد
می نمود و رهبری گروه های زیادی از مردم را در جهت شکستن حکومت نظامی داشت . وی در
پخش مواد منفجره و اسلحه بین مردم و کمک به مجروحین انقلاب و همچنین هنگام اعتصاب
کارگران ، نقش مهمی در توزیع نفت و ارزاق عمومی بین اقشار مستضعف قم ایفا می کرد .

در موقع آزادی حضرت آیة الله العظمی منتظری فعالیت زیادی داشت . و همچنین
در ستاد انقلاب اسلامی قم نقش مؤسس را داشت . او در تحصّن دانشگاه بخشی از
انتظامات را به عهده گرفته بود.

 شهید سلیمی از مؤسسین ستاد
استقبال حضرت امام در قم بود و پس از آن تا آخرین روزهای زندگی پرافتخار ، در دفتر
حضرت امام خدمت می کرد . و در ضمن خدمت در دفتر امام ، در تأسیس جهاد سازندگی قم
نیز نقش فعالی را داشت .

شهید سلیمی از خصوصیات اخلاقی ویژه ای برخوردار بود . برخوردها و ملاقات
های شیرین همراه ؛ باتبسم و ملاطفت و اخلاق نیکو ، دوستان را همواره به یاد آن
شهید عزیز می اندازد . او در کمک به فقرا و مستمندان تا آنجا که در توانش بود، از هیچ
خدمتی دریغ نداشت .

از آنجائی که عشق وعلاقه خاصی به جبهه و رزمندگان داشت ، بارها به جبهه ها
می رفت و برای آخرین بار در عملیات بدر شرکت کرد ودر تاریخ 63/12/23 به شهادت رسید
.

 

/

شخصیت عبدالمطلب

درس هائی از تاریخ تحلیلی

قسمت پانزدهم

حجة الاسلام والمسلمین رسولی محلاتی

 

چند جمله درباره شخصیت عبدالمطلب :

 

ما پیش از این در داستان نذر عبدالمطلب برای ذبح عبدالله شمه ای ازحالات
او و شخصیت الهی واعتقاد و ایمان او را به خدای یکتا بیان داشتیم 1 و پیش از آن نیز درباره
ایمان اجداد رسول خدا «ص» تفصیلا مطالبی ذکر شد 2 چنانچه در خلال همین چند روایتی
هم که در این قسمت بیان شد شواهد زیادی بر این مطلب وجود داشت 3  و در اینجا نیز اضافه می کنیم که به عقیده
بسیاری از دانشمندان شیعه واهل سنت عبدالمطلب در مکه معظمه منادی توحید ویکتاپرستی
ومخالف با هرنوع شرک و بت پرستی بوده است ، اگر چه برخی معتقدند که از اظهار عقیده
خویش تقیّه می کرد و روی مصالحی در اجتماعات و مراسم بت پرستان شرکت می نمود .
چنانچه صدوق (ره ) گوید:

و کان عبدالمطلب و ابوطالب من اعرف العلماء واعلمهم بشأن النّبی ـ صلی
الله علیه وآله ـ و کانا یکتمان ذلک عن الجهّال واهل الکفر والضلال »4 

عبد المطلب و ابوطالب از جمله دانشمندانی بودند که بیش از دیگران دانائی
ومعرفت در حق رسول خدا(ص) داشتند وچنان بودن که معرفت خود را نسبت به آن حضرت از
نادانان وکافران وگمراهان کتمان می کردند .

واز اصبغ بن نباته روایت کرده که گوید : از امیر المؤمنین (ع) شنیدم که می
فرمود : به خدا سوگند نه پدرم و نه جدم عبدالمطلب و نه هاشم و نه عبد مناف هیچ
کدام هرگز بتی را پرستش نکردند ، بدان حضرت عرض شد : پس آنها چه چیزی را پرستش می
کردند ؟ فرمود :

«کانوا یصلّون علی البیت علی دین ابراهیم علیه السلام متمسّکین به » .

آنها بر طبق آئین ابراهیم (ع) به سوی خانه کعبه نماز گذارده و بر دین او
تمسّک می جستند 5  

و یعقوبی در تاریخ خود درباره عبدالمطلب گوید :

و رفض عباد الأصنام ، و وحّد الله عزّو جلّ و وفی بالنّذر و سنّ سننا نزل
القرآن باکثرها …

او کسی بود که پرستش بت ها را ترک کرد و خدای عزوجل را به یکتائی شناخت ،
و وفای بنذر کرد وسنتهائی را مقرر داشت که بیشتر آنها را قرآن امضاء کرد …

و سپس سنتهای او را ذکر کرده آنگاه گوید :

ـ فکانت قریش تقول عبدالمطلب ابراهیم الثانی

یعنی چنان شد که قریشیان عبدالمطلب را ابراهیم دوم می گفتند .

و در پایان ، داستان خشک سالی مکه و قحطی زدگی قریش و به دنبال آن دعای
عبدالمطلب و آمدن باران به دعای او را به تفصیل ذکر کرده و اشعار برخی از قریشیان
را در این باره بیان داشته که گوید :

بشیبة الحمد اسقی الله بلدتنا       
و قدفقدنا الکری واجلوزّا المطر

منّا من الله بالمیمون طائرة              و خیر من بشّرت یوماً به مضر

مبارک الامر یستسقی الغمام به      
مافي الأنام له عدل ولا خطر

 

و ثقة الاسلام کلینی (ره) در اصول کافی بسند خود از زراره از امام صادق
علیه السلام روایت کرده که فرمود :

«
یحشر عبدالمطّلب یوم القیامة امة واحدة علیه سیماء الأنبیاء و هیبة الملوک » 6

ـ عبد المطلب در روز قیامت به صورت یک امت تنها 7  محشور می شود در حالی که سیمای پیمبران و هیبت
پادشاهان را دارد .

و درحدیث دیگری که از مقرن و محمد بن سنان و مفضل بن عمر از امام صادق (ع)
روایت کرده با مختصر اختلافی اینگونه است:

« یبعث عبدالمطلب امة وحدة علیه بهاء الملوک و سیماء الانبیاء … » 8

ـ عبدالمطلب به صورت یک امت مبعوث شود ، و درخشندگی پادشاهان و سیمای پیمبران
را داراست …

و از فخر رازی در کتاب « اسرار التنزیل » و شهرستانی در کتاب
« الملل والنحل » نیز دلیل هائی درباره ایمان و اسلام عبدالمطلب سخنانی نقل شده و
تا جائی که شهرستانی گوید : عبدالمطلب به برکت نور نبوت سخنان حکمت آمیز و بزرگی
اظهار کرد که حکایت از ایمان او به روز جزا و اسلام او می کند مانند اینکه در
وصایای خود می گفت : هرگز از دنیا ستمکاری بیرون نخواهد رفت جز آنکه کیفر ستم و
ظلم خود را خواهد دید، تا آنکه هنگامی مرد ستمکاری از دنیا رفت بی آنکه کیفر
ببیند، وچون به عبدالمطلب جریان راگفتند او در پاسخ گفت :

« و الله ان وراء هذه الدار دار یجزی فیها المحسن باحسانه و
یعاقب فیها المسیء باساء ته »

ـ به خدا سوگند ازپس این خانه خانه دیگری است که نیکوکار
پاداش نیکوکاری خود را دریافت کند و بدکار در برابر عمل بد خود کیفر بیند .

و به برکت همان نور مقدس بود که به ابرهه گفت :

« انّ لهذا البیت ربّا یحفظه »

براستی که این خانه را پروردگاری است که او را نگهبانی خواهد
کرد … 9

و شیخ صدوق (ره ) در کتاب خصال بسند خود از امیر المؤمنین (ع)
روایت کرده که در وصیّت رسول خدا (ص) به آن حضرت آمده که به او فرمود : ای علی براستی
که عبدالمطلب پنج سنت را در جاهلیت مقرر داشت که خدای تعالی آنها را در اسلام
امضاء فرمود .

آنگاه آن سنتهای پنج گانه را به تفضیل ذکر فرموده که به طور
خلاصه اینگونه است :

1- حرمت زن پدر بر پسران 2- خمس گنجها و غنائم 3- سقایت
حاجیان 4- دیه قتل به صد شتر 5- عدد طواف به هفت شوط.

و سپس فرمود :

«یا علی انّ عبدالمطلب کان لا یستقسم بالأزلام . و لا یعبد
الأصنام ولا یأکل ما ذبح علی النّصب ، و یقول : انا علی دین ابراهیم»10

ای علی ، براستی که شیوه عبدالمطلب چنان بودکه (مانند مردم
زمان جاهلیت ) به وسیله ازلام ( تیرهای مخصوص آن زمان) قرعه نمی زد و قسمت نمی
کرد، و بتها را پرستش نمی کرد ، و از آنچه برای بتان می کشتند (طبق رسوم مردم
جاهلیت) نمی خورد ، و می گفت : من بر دین و آئین ابراهیم هستم . و بالاخره از
مجموع آنچه در گذشته و در اینجا گفته شد ایمان عبدالمطلب به مبدأ و معاد و رسالت
انبیاء الهی و شخصیت والای او از روی روایات و تواریخ به خوبی روشن گردید و ما و
شما را از تحقیق و بحث بیشتر مستغنی و بی نیاز گردانید و اینک به دنباله بحث
تاریخی خود بازگردیم .

کفالت ابوطالب

پیش از این گفتیم که ابوطالب با عبدالله ـ پدر رسول خدا (ص) ـ
از طرف پدر و مادر برادر بود و از عمو های دیگر آن حضرت نسبت به آن حضرت مهربانتر
و علاقه مند تر بود .

و شاید به همین سبب نیز بود که عبدالمطلب چه در زمان سلامت و
چه در هنگام بیماری و احتضار سفارش آن حضرت را به ابوطالب سپرد ، چنانچه در چند
صفحه پیش از این خواندید .

و در اسدالغابة چند قول در این باره نقل کرده مانند اینکه چون
هنگام مرگ عبدالمطلب فرا رسید پسرانش را جمع کرده و سفارش رسول خدا را به آنها
کرد، و به دنبال آن زبیر و ابوطالب ـ دو تن از پسران عبدالمطلب ـ درباره کفالت
رسول خدا (ص) قرعه زدند و قرعه به نام ابوطالب در آمد ، و قول دیگر آن است که این
انتخاب را خود عبدالمطلب کرد و ابوطالب در میان عموهای آنحضرت مهربانتر از دیگران
نسبت به او بود ، و قول سوم آن است که عبدالمطلب در این باره مستقیما به ابوطالب
وصیت کرد و محمد(ص) را تحت کفالت او قرار داد، و قول چهارم آن است که نخست زبیر از
آن حضرت کفالت کرد و چون زبیر از دنیا رفت کفالت آن حضرت را ابوطالب به عهده گرفت
11 که البته خود ابن اثیر این قول آخر را از نظر تاریخی غلط دانسته و رد می کند .

ولی در این کتاب های تاریخی و سیره های دیگری که نوشته شده از
این اقوال اثری نیست و همگی نوشته و روایت کرده اند که : عبدالمطلب هنگام مرگ
ابوطالب را کفیل رسول خدا(ص) قرار داده و به او در این باره وصیت کرد مانند سیره
ابن هشام وتاریخ طبری و تاریخ یعقوبی ومروج الذهب و طبقات ابن سعد 12 …

و در مناقب ابن شهر آشوب از کتاب اوزاعی داستان را به گونه ای
دیگر نقل کرده  و آن چنین است که می گوید :

رسول خدا (ص) در دامان عبدالمطلب زندگی می کرد تا چون حدود صد
و دو سال از عمر عبدالمطلب گذشت 13 و رسول خدا(ص) هشت ساله شده بود . عبدالمطلب
پسرانش را جمع کرد و به آنها گفت : محمد یتیم است. او را سرپرستی کنید و نیازمند
است او را بی نیاز کنید و وصیّت و سفارش مرا درباره او حفظ کنید!

ابولهب گفت : من اینکار را خواهم کرد ؟

عبدالمطلب بدو گفت : شرّت را از او باز دار!

عباس اظهار داشت : من این کار را به عهده خواهم گرفت ؟

عبدالمطلب ـ تو مرد خشمناکی هستی می ترسم او را آزار دهی !

ابوطالب ـ من این دستور را اجرا می کنم و کفالت او را به عهده
می گیرم ؟

عبدالمطلب ـ آری تو سرپرستی او را به عهده گیر!

و سپس به دنبال این سخن رو به محمد (ص) کرده و گفت :

«یامحمد اطع له »

ای محمد از وی اطاعت کن !

محمد (ص) گفت : « یا ابه لا تحزن فانّ لی ربّا لا یضیعنی »!

ـ پدر جان غمگین مباش مرا پروردگاری است که تباهم نخواهد کرد
( و به حال خود وا نخواهد گذارد) و از آن پس ابوطالب او را در کنار خود گرفت و از
وی حمایت کرد 14 …

و به هر صورت عموم سیره نویسان و اهل تاریخ اشعاری نیز از
عبدالمطلب در این باره نقل کرده اند که ابوطالب را مخاطب ساخته و بدو می
گوید:            

                   اوصیک
یا عبد مناف بعدی           بموحد بعد أبیه فرد

                   فارقه
و هو ضجیع المهد              فکنت کالامّ
له فی الوجد

 تدنیه
من احشائها والکبد            فانت من ارجی بنیّ عندی

لدفع ضیم اولشدّ عقد

در این اشعار عبدالمطلب فرزندش ابوطالب را ـ که طبق این
اشعارش نامش عبد مناف بوده ـ مخاطب ساخته و او را به حمایت و سرپرستی رسول خدا(ص)
توصیه می نماید .

درباره نام ابوطالب

اکنون که سخن بدین جا رسید این چند جمله را نیز درباره نام
ابوطالب بشنوید :

مسعودی در مروج الذهب ـ پس از نقل وصیّت عبدالمطلب ـ بدانگونه
که گفته شد می گوید البته درباره نام ابوطالب اختلاف شده ، که برخی آنرا عبدمناف
دانسته و برخی هم عقیده دارند که کنیه او همان نام او است و سپس داستانی از
امیرالمؤمنین (ع) در این باره ذکر کرده و شعر زیر را هم از عبدالمطلب نقل می کند
که در مورد وصیّت درباره رسول خدا(ص) در شعر دیگری (غیر از آنچه در بالا ذکر شد )
گوید :

اوصینت من کنیّته بطالب                بابن الّذی قد غاب لیس آئب

ولی مرحوم ابن شهر آشوب در مناقب این شعر را نیز این گونه
روایت کرده :

 

وصيّت من
كنيته بطالب                     عبد مناف
و هو ذو تجارب

بابن الحبيب
اكرم الاقارب                    بابن الذي
قد غاب غير آيت 15

كه ابوطالب
نيز ـ طبق آنچه از اوصاف رسول خدا (ص) از راهبها شنيده بود ـ در پاسخش گفت :

لاتوصنی
بلازم و واجب                       انی
سمعت اعجب العجائب

من كلّ حبر
عالم و كاتب                      بان
بحمدالله قول الراهب

اين محدث
بزرگوار پس از نقل اين ابيات از كتاب شرف المصطفی از ابوسعيد واعظ روايت كرده كه
چون هنگام مرگ عبدالمطلب فرا رسيد پسرش ابوطالب را طلبيد و بدو گفت :

ای پسر تو
به خوبی شدّت علاقه و محبت مرا نسبت به محمد دانسته ای‌، اكنون بنگر تا چگونه
وصيّت مرا درباره̾ او عمل خواهی كرد .

ابوطالب در
پاسخ گفت :

يا ابه
لاتوصنی به محمد فانه ابنی و ابن اخی .

ـ پدرجان
مرا به محمد سفارش نكن كه او پسر من و برادر زاده̾ من است ؟

و به دنبال
اين روايت گويد :

چون
عبدالمطلب از دنيا رفت ابوطالب آن حضرت را بر خود و همه̾ خاندانش در خوراك و پوشاك
مقدم می داشت . 16

و ابن حجر
عسقلانی در كتاب « الاصابه » در اين باره گفته است :

ابوطالب بن عبدالمطلب كه به كنيه اش مشهور گرديده ، نامش بنابر مشهور عبد
مناف است و برخی هم نام او را « عمران » گفته اند ، و حاكم گفته : بيشتر گذشتگان
بر اين عقيده بوده اند كه نام او همان كنيه̾ او است . 17   ادامه دارد

[1]

« ملّت
عزيز نيز قدر اين فداكاران ( پاسداران) را كه شب و روز خود را برای حراست از اسلام
و كشور و حفاظت آنان صرف می كنند بدانند ، و از آنان قدر دانی نمايند » .

                  از پيام امام خمينی به مناسبت
روز پاسدار 8/3/61

 



1-     
به قسمت ششم از سلسله
مقالات مراجعه نمائيد .

2-     
در قسمت پنجم از
سلسله مقالات .

3-     
آنجا كه به ابوطالب
می گويد : « يا ابوطالب ان ادركت ايامه فاعلم انی كنت من ابصر الناس و اعلم الناس
به … » و نيز سفارش هائی كه در جاهای ديگر درباره̾ آن حضرت می نمود .

4-     
اكمال الدين ج 1 ص
171 .

5-     
اكمال الدين ج 1 ص
174 .

6-     
اصول كافی ج 1 ص 446
.

7-     
معنای « امه واحدة »
يا « وحدة » چنانچه مفسران در تفسير آيه « ان ابراهيم كان امة قانتا لله » ( سوره
نحل آيه 120 ) گفته اند اين است كه او به تنهائی به جای يك امت محشور می شود چون
در دنيا نيز در برابر مرام كفر و شرك تنها بود و شخص ديگری با او هم عقيده و هم
آهنگ نبود.                    

8-     
اصول كافی ج 1 ص 447
.

9-     
بحارالانوار ج 15 ص
118 -122 و الملل و النحل ج 3 ص 282 .

10-  خصال
ج 1 ص 150 .

11-  اسد
الغابة ج 1 ص 15 .

12-  سيره
ابن هشام ج 1 ص 179 . تاريخ طبری ج 2 ص 32 ، تاريخ يعقوبی ج 2 ص 8 ، مروج الذهب ج
1 ص 313 . طبقات ابن سعد ج 1 ص 118 …

13-  پيش
از اين گفته شد كه در مدت عمر عبدالمطلب در هنگام مرگ اختلاف است و اين يكی از آن
اقوال است .

14-  مناقب
آل ابی طالب ( ص قم ) ج 1 ص 35 .

15-  منظور
از جمله̾ « الذی قدغاب غير آيب » در هر مورد ظاهرا « عبدالله » پدر رسول خدا (ص)
است كه به يثرب رفت و باز نگشت .

16-  مناقب
آل ابيطالب (ط قم ) ج 1 ص 36 .

17-  الاصابه
ج 1 ص 115 .

 

 

/

پيام شهيد

قسمتی از
وصيتنامه شهيد محمد رضا دهقان دسجردی

و من راه را
با چشمی باز و آگاهانه انتخاب كرده ام تا دين خود را به اسلام و اين انقلاب اسلامی
اداء كنم و هرگز راهی را كه انتخاب نموده ام باز نخواهم گشت، و فرد فرد ما در قبال
شهدا مسئوليتی بزرگ برگردن داريم و ما هم بايد سهمی در اين راه داشته باشيم.

و من ترجيح
دادم برای ادامه راه شهدا و اولياء خدا و رفتن بسوی حرم حسينی از كوههای سر به فلك
كشيده كردستان بروم و بروم تا اينكه حرم حسينی را در آغوش بگيرم يا در خون خود
غلطان شوم، و اگر امام امر فرمايند از بيابانهای سوزان جنوب با پاهای برهنه تا قدس
عزيز بدوم تا اينكه پرچم «لا اله الا لله و محمد رسول الله » بر بالين گنبد قدس به
احتزاز در آوريم تا قدس از دست دژخيمان رها گردد و در اين راه هم شهيد شديم فوزی
است عظيم. و ای ملت حزب الله برای رضای خدا امام عزيز را تنها نگذارند. هر چه
بيشتر او را ياری كنيد تا انشاءالله اين انقلاب خونين به انقلاب حضرت مهدی (عج )
متصل گردد. و پشتيبان روحانيت مبارز باشيد و نگذاريد افرادی نالايق در اين لباس
پيامبر گونه نفوذ كرده و بخواهند به اسلام و روحانيت ضربه بزنند.

دشمن ضربه
خورده، در تلاش است كه به اين انقلاب ضربه بزند. اتحادداشته باشيد و نگذاريد
افرادی منافق و آمريكائی صفت در ارگان های انقلابی و ادارات نفوذكنند و با تبليغات
نابه جا و منافقانه ، روحانيت مبارز را بكوبند و در نتيجه ريشه های انقلاب را قطع
كنند و امام را تنها بگذارند .

و آخرين
سخنم با برادران ايثار گر پاسدار است . ای برادران عزيز نگذاريد افرادی مغرض وارد
سپاهی كه با خون ده ها هزار شهيد روئيده است وارد شوند و بخواهند سپاه را بدنام
كنند. مبادا روزی شود كه سپاه را به عنوان شغل انتخاب كنند ، سپاه مكان شغل نيست
بلكه پايگاه جهاد است .

قسمتی از
وصيت نامه طلبه شهيد محمد سعيد كشميری

… هر
انسانی كه به اين دنيا می‌ آيد باز بايد برگردد اما اين برگشتن ها از زمين تا
آسمان با هم فرق دارد يكی‌ با مرگی می رود كه تمام ملائكه به احترام او و به خاطر
عظمت او جلويش تعظيم می كنند و ديگری‌ با مرگی می رود كه همه ملائكه او را لعن می
كنند بنابراين حال كه همه بايد بروند طبق آيه قرآن كه می فرمايد : « انّا لله و
انّا اليه راجعون » آيا در اين صورت مرگ سرخ بهتر است يا مرگ سياه ؟ آيا رنج و
زحمت در دنيا بهتر است يا بيچاره بودن در آخرت . اگر عقل ما سالم باشد ، اگر راه
ما فی سبيل الله و هدفمان الله باشد مرگ سرخ را بر مرگ سياه ترجيح می دهيم و راحت
بودن در آخرت را بر راحت بودن در دنيا ترجيح می دهيم كه در اين موقع بايد سختی ها
و رنج ها را در دنيا تحمل كنيم و با متجاوزان و دشمنان بجنگيم چون خداوند می
فرمايد : « و قاتلوهم حتی لا تكون فتنة » يعنی اينكه با كافران جهاد كنيد تا فساد
و فتنه از روی زمين برطرف شود همانطوری كه امام عزيزمان فرموده اند كه جنگ ، جنگ
تا رفع فتنه در عالم و به درستی كه مردم 
فدا كار و قهرمان و شهيد پرور ايران با دشمنان اسلام و با كافران ملحد  جنگيدند و از كشور اسلامیشان بيرون نمودند و
انشاء الله به ياری خداوند در عالم ، فتنه و فساد را ريشه كن خواهند كرد و اگر می‌خواهيد
دين و آئين محمد (ص) هميشه پابرجا باشد بگذاريد گلوله ها و توپ ها و موشك ها بر سر
ما فرود آيد . « ان كان دين محمّد لم يستقم الّا بقتلی يا سيوف خذينی » پس ای
شمشير ها ما را دريابيد و بر سر ما فرود آئيد كه ما از شهادت در راه خدا هيچ هراسی
نداريم .

قسمتی از
وصيت نامه معلم شهيد حاج محمد رضا عليجانی

… عزيزان
امروز ما ملّت ايران امانت بزرگی را دارا می‌باشيم كه اين امانت از جانب خداوند
متعال و توسط فداكاری و جانبازی هزاران ، هزار شهيد و معلول به دست ما رسيده است .
امانتی است كه 1400 سال برای تحقيق آن اوليا و مقربين خداوند تلاش و جهاد كرده اند
، امانتی است كه علما و فقهای بزرگی‌ به خاطرش بر سر دار رفتند يا توسط دژخيمان
شكنجه شدند و به گونه ای شهيد شدند . برادران و خواهران امروز جمهوری اسلامی وديعه
است كه به ما سپرده شده است . وظيفه ما حفظ و نگهداری آن است و امروز چشمان منتظر
لبنانی و فلسطينی‌و آفريقائی ، را می بينيم كه چقدر مشتاق امام و اسلام هستند و من
وتو مسئول هستيم تا اين بندگان خدا را نجات دهيم كه آيه شريفه می فرمايد : « و
مالكم لا تقاتلون في سبيل الله و المستضعفين من الرجال و النساء والولدان …» .

راستی امروز
مستضعفين دنيا چنين فريادی نمی زنند؟ و راستی آيا امروز آن سياه آفريقائی از ديدن
عكس امام  دچار احساسات نمی شود ؟ و
مسئوليت خارج كردن اين بندگان خدا از ظالمان به عهده كيست جز حزب الله جمهوری
اسلامی‌. آن هم جمهوری اسلامی‌ كه اين همه شهيد داده است تا اينجا رسيده ، آيا به
راستی خجالت از روی شهيدان نبايد كشيد و خجالت از اين مستضعفان عراقی و لبنانی و
مراكشی و افغانی و … نبايد كشيد و آيا از امام خجالت نبايد كشيد و در قيامت وقتی‌
امام در محضر الهی بفرمايد بار الهی من به اين امّت گفتم و اين ها عمل نكردند چه
حجتی داريم امروز كه حفظ اسلام به عهده ما است چرا بايد با كارشكنی در امور اداری
و اقتصادی و سياسی‌و نظامی در از بين رفتن اين نظام خدای ناكرده شريك باشيم آن
كارمند مسئول و خدمتگزار فلان اداره و وزارت خانه با كم كاری و ناراضی تراشی خود
چه پاسخی به اين مستضعفان و شهيدان و امام دارند و آن تاجر و كاسب اهل بازار و
خيابان با احتكار و گران فروشی و اخلال در امور مادی مردم مستضعف و مصيبت ديده چه
پاسخی دارد و آن فرد مؤثر در امور سياسی مملكت كه به گونه ای در جهت دادن و خط
دادن به مردم دخيل است با ايجاد جوّ اختلاف و مسائل فرعی و … چه پاسخی دارد .
خدايا پناه به تو از شرّ نفس اماره .

 

/

فضيلت شهادت و مقام والای شهيد

آيت الله
بني افضل

قبل از بحث
پيرامون فضيلت شهادت و مقام والای‌ شهيد و مقام با عظمت خانواده شهيد ، مقدمه
كوتاه لازم می آيد و در آن دو مطلب ذكر می شود ؛

اول ـ از
مسلمات است اينكه همه̾ انسانها بلكه تمام حيوانات و جانداران ـ گرچه برخی‌ از آنان
هزاران سال هم عمر كنند و زنده بمانند ـ خواه ناخواه روزی عمرشان تمام شده ،‌جان
به جان آفرين تسليم كرده و فانی خواهند شد، تنها خداوند ذوالجلال باقی خواهد ماند
. « كل من عليها فان و يبقي وجه ربّك ذوالجلال و الاكرام » هر كه بر زمين هست ( و
در اين جهان زندگی می كند ) فانی‌ خواهد شد و ذات پروردگار می ماند كه صاحب جلالت
است و اكرام.

دوم ـ مرگ
بر دو نوع است :

1-   
مرگ طبيعی كه انسان
در اثر پيری ، افسرده و فرسوده می شود و از بين می رود و يا با تصادف و انواع
مرضهای غير قابل علاج در بستر يا روی‌ تختواب بيمارستان و يا زير چاقو و قيچی
جرّاحی و يا ساير حوادث ، از اين عالم چشم می‌بندد .

مخفی نماند
اينكه اين نوع مرگ ، خصوصاً در زمان ما ( دوران انقلاب اسلامی و جنگ تحميلی
استكبار جهانی بر عليه ملت مسلمان ايران توسط نوكر سرسپرده ابرجنايتكاران ، يزيد
زمان ، صدّام بی ايمان ) حقارت و ننگ است برای انسانهای غيور كه حاضر می شوند در
راه خدا و حمايت از اسلام ، از تمام هستی و حيثيت و شخصيت و زن و فرزند خود بگذرند
، از اينكه اينچنين از دنيا بروند .

امير
المؤمنين حضرت علی بن ابی طالب عليه الصلاة‌ و والسلام  ، از اين نوع مرگ به ميته تعبير كرده است . در
نهج البلاغه می‌فرمايد :

« و الّذی
نفس ابن ابی طالب بيده لألف ضربة بالسّيف أهون علیّ من ميتة علی الفراش فی غير
طاعة الله » . 2

قسم به
خدائی كه جان علی در دست او است، هزار ضربه شمشير بر جان علی وارد آيد و علی زير
ضربتهای شمشير جان دهد ، آسانتر و گواراتر است از مرگ در بستر در صورتی كه در غير
اطاعت خداوند باشد.

تعبير حضرت
علی «ع» از اين نوع مرگ به ميته چقدر لطيف و جالب است، زيرا ميته آن گوشت مرداری
است كه به آن رغبت نمی شود و خوراك جانوران است.

2 ـ مرگی كه
بر حسب ديد ظاهری انسانها، مرگ است، امّا بر حسب واقع ،سعادت و حيات طيبه و ابتدای
زندگی جاودانی است، و آن همانا شهادت در راه خدا است كه خداوند در قرآن فرموده : «
ولا تحسبنّ الذّين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء‌عند ربّهم يرزقون ، فرحين
بما اتيهم الله من فضله و يستبشرون بالدّين لم يلحقوا بهم من خلفهم ألا خوف عليهم
و لا هم يحزنون » . 3

آنانكه در
راه خدا كشته شدند، هرگز مپنداريد كه آنان مردگانند، بلكه زنده هستند و نزد
پروردگارشان از روزی و نعمت بر خوردار می باشند 4 و خشنودند به اجر و ثوابی كه
خداوند از فضل و كرم خويش به آنان پاداش داده و بشارت می دهند به آنان كه به فيض
شهادت نرسيده اند و هنوز به آنها ملحق نشده اند و پس از آنها خواهند آمد كه بر
آنان خوف و غصه ای نيست .

فضيلت
شهادت

روايات در
فضيلت شهادت بسيار است . رجوع شود به كتب فقهيه ، ابواب جهاد . به عنوان نمونه
روايتی راازجلد دوم كتاب مستدرك الوسائل تأليف عالم عارف مرحوم حاج ميرزا حسين
نوری طبرسی «ره» صفحه 243 نقل می كنيم: «رأی رسول الله رجلا يدعو و يقول: اللهم
انی اسألك خير ما تسأل فأعطنی أفضل ما تعطی . فقال « ص» : إن استجيب لك فقد أهريق
دمك في سبيل الله » 5

پيامبر اكرم
« ص» مردی‌ را ديد دعا می‌كند و می‌گويد : خداوندا از تو سؤال می كنم و می‌خواهم
بهترين چيزی را كه بندگانت از تو می خواهند و بهترين چيزی را كه به بندگان شايسته
ات مرحمت می‌كنی به من مرحمت فرما . پيامبر اكرم به آن مرد فرمود : اگر دعای تو
مستجاب شود ، خونت در راه خدا ريخته می شود و به فيض شهادت می رسی.

از اين
روايت شريف معلوم می شود كه در بين نعمت ها و عطيّه های الهی ، فيضی و سعادتی بهتر
و بالاتر از شهادت وجود ندارد .

مقام
شهيد

در بيان
مقام شامخ و والای شهيد نيز روايات زياد وارد شده است . از جمله روايتی‌است كه در
اوايل كتاب جهاد از كتاب مستدرك وسائل الشيعه و تفسير شيخ ابوالفتوح كراجكی از
حضرت علی بن موسی‌الرّضا «ع» از پدرانش از حضرت سجاد علی بن الحسين «ع» نقل نموده
كه حضرت اميرالمؤمنين علی بن ابی طالب عليه السلام در ضمن خطبه ای مردم را تحريك و
ترغيب به جهاد در راه خدا می كرد . در آن هنگام جوانی بلند شد و عرض كرد :  يا امير المؤمنين ! به من خبر بده از فضيلت و
شأن و منزلت رزمندگان در راه خدا . حضرت فرمود : در يكی از جنگ ها من همين سؤال تو
را از پيامبر اكرم «ص» سؤال نمودم در جواب فرمود : انّ الغزاة‌ اذا همّوا بالغرو
كتب الله لهم برائة من النّار » .

هنگامی كه
رزمندگان از صميم قلب قصد كنند كه به جبهه بروند ، خداوند برای‌ آنان برائت از آتش
جهنّم را می نويسد ( در صورتی كه معصيت كار و مستحق عذاب آتش جهنّم باشند ) .

« فاذا
تجهّزوا لغزوهم باهی الله بهم الملائكة »‌.

موقعی كه رزمندگان
آماده می شوند برای‌حركت به سوی جبهه های جنگ اسلام با كفر ، خداوند به آنان بر
فرشتگان مباهات و افتخار می كند .

چرا مباهات
نكند در حالی كه رزمندگان از ما سوی الله قطع علاقه می كنند و در مقابل سيل سلاح
های مدرن شرق و غرب كه در اختيار حاكم كافر عراق قرار گرفته می‌ايستند و خط مقدم
دشمن خدا را كه با سيم های خاردار ، مین ، بشكه های مواد منفجره ، توپ و تانك
استحكام يافته ، در هم می شكنند و در آتش عشق الهی و كربلای حسينی می سوزند ، و
بعضی از آنان كه جهت شناسایی خطوط و مواضع دشمن پيش می‌روند ،‌گاهی در چنگال گرگان
صدّامی به اسارت در می آيند با كمال شهامت « مرگ بر صدام ، ضد اسلام ، زنده باد
اسلام » می گويند ؟

« فاذا
ودّعهم أهلوهم بكت عليهم الحيطان و البيوت » .

موقعی كه
رزمندگان با خانواده خود خداحافظی كنند و جدا شوند ، در و ديوار خانه ها بر آنان
گريه می كند .

« و يكتب له
كل يوم عبادة‌الف رجل يعبدون الله الف سنة‌» .

و نوشته می
شود برای هر روز رزمنده ، ثواب عبادت هزار نفر كه هر نفر هزار سال عبادت خدا را
كرده باشد .

« و اذا
صاروا بحضرة عدوّهم انقطع علم اهل الدنيا عن ثواب الله ايّاهم » .

هنگامی كه
رزمندگان اسلام با دشمنان خدا رو به رو شدند ، اهل دنيا ديگر نمی توانند اندازه
ثواب آنها را درك كنند .

در روايت
ديگری از پيامبر اكرم «ص» نقل شده كه فرمود : « كلّ حسنات بنی آدم تحصيها الملائكة‌الا
المجاهدون فإنّهم يعجزون عن علم ثوابها » ملائكه ( حسابرسان الهی ) می توانند رقم
ثواب همه̾ اعمال نيك بنی آدم را بشمارند بجز رقم ثواب حسنات رزمندگان راه خدا كه
از درك مقدار ثواب آن عاجز هستند .

« فتكون
الطّعنة‌و الضّربة أهون علی الشهيد من شرب الماء البارد في اليوم الصّائف » .

ضربه سلاح
دشمن بر بدن رزمندگان اسلام به مراتب سهل تر و گواراتر از آشاميدن آب خنك در هوای
گرم تابستان است .

« و اذا زال
الشّهيد من فرسه بطعنة أو بضربة ، لم يصل الی الأرض حتّی يبعث الله زوجته من الحور
العين فتبشّره بما أعدّ الله عزّ و جلّ له من الكرامة‌ فاذا وصل الی الأرض تقول له
: مرحباً بالرّوح الطّيبة‌الّتي خرجت من البدن الطّيب . أبشر فإن لك مالا عينٌ رأت
و لا أذن سمعت و لا خطر علی قلب بشر » .

هنگامی كه
شهيد ضربت می خورد ، هنوز روی زمين نيفتاده است كه خداوند سبحان حورالعين ( همسر
بهشتی او ) را می فرستد و به او بشارت می دهد آنچه را كه خداوند برای‌ او آماده
كرده است .

موقعی كه
جسد پاك شهيد روی زمين می افتد حورالعين به او می گويد : مرحبا و آفرين بر روح پاك
تو كه از بدن پاكيزه ات خارج شده . بشارت باد كه برای تو پاداشی است كه در دنيا نه
چشمی آن را ديده و نه گوشی شنيده و نه بر قلب بشری خطور كرده است .

« و يقول
الله عزّ و جلّ انا خليفته في اهله و من ارضاهم فقد أرضانی‌ و من أسخطهم فقد
أسخطنی‌ « .

خداوند می
فرمايد : من خودم جانشين شهيد و عضو خانواده او هستم و هر كس خانواده̾ شهيد را
راضی و خشنود نمايد ، به تحقيق مرا راضی نموده و هر كس آنان را ناراحت كند ،‌ مرا
غضبناك كرده است .

خصوص اين
جمله در مقام ارزشمند خانواده شهيد است . پيش از بيان اين جمله مناسب است نكته ای
را متذكر شويم و آن اينكه در آذربايجان و تبريز ، مرسوم است شخصی از خانواده ای‌
كه مسافرت حدود يك ماهه يا بيشتر مثل سفر حج برود ، فردای روز حركت فاميل ها ،‌همسايگان  وآشنايان مسافر به خانه او  می روند و به خانواده او در مفارقت موقت عزيز
سفر رفته شان دلداری می دهند و می گويند : جايش خالی نباشد . يعنی‌ ناراحت نباشيد
ان شاء‌الله عزيزتان به سلامت از سفر مراجعت می كند . خداوند در جمله مزبور از
روايت ، به خانواده شهيد می فرمايد : « گمان نبريد كه جای‌ شهيدتان خالی‌ است ،
بلكه من خودم جانشين شهيد و عضو خانواده اش هستم » و اين بالاترين و والاترين
تسلّی و دلداری است كه خداوند به خانواده شهيد می دهد . خوشا به حال شهيدان و
خانوادهای‌ شريفشان .

« و اذا كان
يوم القيامة‌يخرج من قبره شاهرا سيفه تشخب او داجه دما ، اللّون لون الدّم و
الرّائحة رائحة المسك ، يحضر في عرصة القيامة‌ « .

موقعی كه
قيامت برپا شد ، شهيد از قبرش خارج می شود در حالی كه خون از رگهای بدنش فوّاره می
زند ؛ رنگ آن رنگ خون و بوی آن عطر مشك است و در صحرای محضر حاضر می شود .

« فوالّذی
نفسی بيده لوكان الأنبياء‌ علی طريقهم لترجّلو ا لهم ممّا يرون من بهائهم » .

قسم به
خدائی كه جان من در دست اوست ، اگر چنانچه انبياء‌ سر راه شهدا باشند ، هر آينه به
احترام آنان پای برهنه می شوند و اين تعظيم برای شهدا به خاطر شأن و جلالت آنان
است كه انبياء مشاهده می كنند .

اين جمله در
بيان مقام شهيد ، فوق العاده و مافوق تصوّر است كه پيامبر اكرم «ص» قسم ياد می كند
به اينكه پيامبران برای احترام شهداء ، پای برهنه می شوند . البته اماكن مشرفه
مانند مساجد و كعبه احترامات پای برهنه شدن است . و در اين رابطه خداوند سبحان به
حضرت موسی «ع» می فرمايد : « فاخلع نعليك انّك بالواد المقدس طوی » و از اين آيه
معلوم می شود كه مقام شهيد چقدر والا و مقدّس است كه به احترام آنها ، پيامبران
خدا پای‌ برهنه می شوند .

« و يشفع
الرّجل منهم في سبعين ألفا من اهل بيته و جيرته حتّی‌ أن الجارين يختصمان أيّهما
أقرب » .

در روز
قيامت هر يك از شهدا می‌ تواند به هفتاد هزار نفر از بستگان و همسايگان شفاعت بكند
تا جائی كه همسايگان با هم به مخاصمه و منازعه می پردازند و يكی به ديگری خواهد
گفت : من در دنيا همسايه̾ نزديكتر بودم ،‌اول بايد مرا شفاعت كند !

« فيقعدون
معي و مع ابراهيم «ع» علی مائدة‌الخلد فينظرون الی الله تعالی في كلّ بكرة و عشية
. »

شهداء با من
و ابراهيم «ع» بر سر سفره نعمت های‌بهشتی می‌نشينند و نظر ( عرفانی‌) به خداوند
سبحان در هر صبح و شام می كنند . 7

جان عالميان
به فدای بزرگ مرجع اسلام ، اميد مستضعفان جهان ،‌امام خمينی مدظله العالی كه ملت
های مستضعف و فرق مسلمين جهان را بيدار كرد خصوصا ملت مسلمان ايران را از سلطه̾
2500 ساله طاغوتان نجات داد و آنان را به صراط مستقيم هدايت و احياء‌ فرمود : « و
من احياها فكأنّما احيا النّاس جميعا » . 8

هر كه يك
نفر را احياء‌ نمايد گويا همه̾ انسان ها را احياء‌ كرده است . احياء حقيقی همانا
هدايت است و از بركات هدايت و احياء‌ حضرت امام بزرگوارمان ، انسان های‌ لايق و
شايسته با شهادت خود ،‌اسلام را در دنيا سربلند كرده ،‌ خود را به اوج عظمت و عزّت
رسانده و جنايتكاران غرب و شرق خصوصا آمريكا را رسوا نمودند . طوبی للأمام وهنيئا
للشهداء‌ و أهلهم . [1]

 



1-     
سوره رحمن ، آيه 26 .

2-     
نهج البلاغه ـ خطبه
123 .

3-     
سوره آل عمران آيه
169 .

4-     
و به اين مناسبت است
كه امام عزيزمان فرموده : شهدا مهمان خدا هستند .

5-     
مستدرك وسائل ـ ج 2 ص
243 .

6-     
سوره طه ،‌آيه 12 .

7-     
و به همين مناسبت
امام می‌ فرمايد : « شهيد نظر می كند به وجه الله » .

8-    سوره
مائده آيه 32 .

/

15 شعبان روز جهانی مستضعفین

* 15 شعبان ، فرخنده سالروز ولادت منجی عالم بشریت ، خاتم الاوصیاء ،امام
زمان حضرت حجة بن الحسن العسکری عجل الله فرجه .

* 15 شعبان ،روز تابش امید بر قلوب مستضعفان و سمتدیدگان .

* 15 شعبان ، روز عید بزرگ اسلام که شیعیان درسراسر گیتی ، آن را جشن می
گیرندو به امید دیدار با امام زمانشان اشک شوق می ریزند .

15 *شعبان ، روز به دنیا آمدن شخصیتی است که
روح پیامبر «ص» در تن دارد و با ذوالفقار علی «ع» ، انتقام خون تمام شهیدان
ومظلومان را از ستمگران و ظالمان می گیرد. و اگر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله
با رأفت و مهربانی اسلام را در بخش وسیعی در جهان گسترد ، آن منتقم بزرگوار به
دستور خدایش باسلاح و صلابت ، اسلام را بر سراسر جهان حاکم خواهد کرد ودست تمام
زورگویان و چپاول گران و فتنه انگیزان و توطئه گران و زالوصفتان را قطع کرده ،
بندگان صالح خدا را پدرانه و دلسوزانه ومشفقانه ، در زیر سایه لطف و مهربانی خواهد
گرفت.  

اگر آیت الله العظمی منتظری این روز مبارک را ، روز جهانی مستضعفین می
نامند ، برای این است که مستضعفین جهان به صاحب این روز امید بسته و چشم دل دوخته
، برای تشریف فرمائیش لحظه شماری می کنند .

آنقدر امواج فتنه و آشوب جهان مستضعفین را در برگرفته که گرچه
با این امواج بی رحم ، دست و پنجه نرم کرده و تا اندازه ای توان در برابرش می
ایستد و گرچه جانها را بر کف دست گذاشته ، در راه این پیکار مداوم ، بذل می کنند
ولی قلوبی جریحه دار دارند . چشم های بی نوایان ، ضعیفان ، یتیمان ، شهید دادگان ،
ظلم دیدگان به آن آفتاب عالم افروز دوخته و هماره لحظه شماری می کنند :

کی خواهد رسید ؟

آری ! گرچه پرتوی از آن نور پرفروغ ، جبهه حق علیه باطل را
حرارت و روشنائی بخشیده و گرچه عشق دیدار، عزیزان جان بر کف اسلام را نوید و امید
داده ولی همه می خواهند خداوند هر چه زود تر آن لکه های ابر را بر طرف سازد تاریخ
معشوق نمایان گردد و بیش از این تاب انتظار ، دل های جریحه دار پیروان و محبّان و
منتظران را نسوزاند .

راستی ، ما مسلمانان چقدر سرافراز و دلخوشیم که چنان رهبر و
سروری داریم که گوشه چشمی از او ، جبهه ما را برای همیشه نیرو و توان می بخشد و
روشن و گرم نگه می دارد و گرچه امروز آماج توطئه های آن همه دشمن غدّار قرار داریم
ولی خرسندیم که روزی این توطئه ها نقش بر آب می شود و دشمنان ذلیل و خوار می گردند
و ظلم و ستم رخت بر می بندد و کلبه احزان گلستان می شود و یار مستضعفان برای یاری
دادن به آنان از راه می رسد . دیگر ما را چه باک از آن همه دشمن ناپاک ، که چنان
یاوری داریم .

یاران امام زمان «ع» :

حضرت امیر المؤمنین علیه السلام در روایتی ، یاران و اصحاب
امام زمان علیه السلام را چنین معرفی می کنند :

« قوم لم یمنّوا علی الله بالصبر ، ولم یستعظموا بذل أنفسهم
فی الحق ، حتّی اذا وافی وارد القضاء و انقطاع الرّجاء ، جلوا بصائرهم عن أسیافهم
، ودانوا لربّهم بأمرواعظهم …

« آنان گروهی هستند که در صبر و تحمّل مصیبت ها و مشکلات بر
خدا منّت نمی گذارند ( یعنی بر سیل مصیبت ها و بلاها صبر و بردباری می ورزند و از
خداوند گله و شکایتی ندارند ) و جان دادن در راه حق را بر خود سخت نمیگرند،) بلکه جان خود را بر کف گرفته و به آسانی و
با قلبی مطمئن و دلی شاد، در راه خدا پیکار می کنند و از جان خود میگذرند ) تا
اینکه هرگاه فرمان پیکار سر رسد و آتش جنگ شعله ور گردد … به امر رهبرشان در
برابر خدا سرتسلیم فرود آورند .

همه آنها شیرهائی هستند که از بیشه ها بیرون آمده و اگر همّت
کنند و بخواهند ، می توانند کوه ها را از جای بر کنند . و همانا آنان خدا را خوب
شناخته اند . شب هنگام از خوف خدا ناله ای همانند ناله مادران فرزند از دست داده
دارند .

شب ها بیدارند و روز ها روزه دار گویا همه یک طبع و یک عادت
دارند . دلهایشان با محبّت و نصیحت به هم گره خورده ومجتمع است » .

این است صفات رزمندگان راه خدا که در رکاب امام زمان صلوات
الله علیه به مبارزه با دشمنان خدا می پردازند . به امید اینکه ما نیز بکوشیم ـ
همانگونه که رزمندگان عزیزمان در جبهه ها می کوشند ـ خود را با این صفت ها هماهنگ
کنیم ، شاید جزء یاران امام زمان « عج» محسوب شویم .

 

/

«سوم شعبان » میلاد امام حسین و روز پاسدار

پاسداری به معنای نگهبانی ، نگهداری ، مراقبت و محافظت می باشد و پاسدار
کسی است را می گویند که برای محافظت از شیء مورد نظر ، با تمام وجودش به نگهبانی و
حراست بپردازد .

پاسداری وظیفه ای است که وجدان هر انسانی او را به نحوی موظف می کند که به
آنچه بیشتر علاقه دارد ، بیشتر پاسداری کند.

مثلاً آن ثروتمند سرمایه داری که پول آمال و اندیشه هایش را پر کرده است ،
و همواره کوشش و تلاش برای بدست آوردن و اندوختن آن دارد ، بدون شک برای نگهداری
آن نیز بالاترین کوشش را خواهد داشت . آن صاحب منصبی که برای رسیدن به کرسی ، خود
را به آب و آتش زده است ، و تمام امیدش رسیدن به آن جاه و مقام بوده است ، قطعاً
برای حفظ مقام و منصب خود از هیچ کوششی دریغ نمیکند وو..

* بنابراین ، پاسداری که می خواهد از انقلابش نگهداری کند و بالاترین
غریزه ها که همانا غریزه مذهب است او را به این راه کشانده است ، بی گمان می بایست
نه تنها از جان و مال و آبرو و اندیشه خود مایه بگذارد که از زن و فرزند و عزیزان
خویش نیز در این راه مقدّس صرف کند ، و تنها چیزی که او را سعادتمند می کند ،
پاسداری از انقلاب است. و چنان است که در چهره های جوانان مخلص و متعهّد خودمان می
بینیم که راستی جهان را به حیرت فرو برده اند زیرا می بینند :

* پاسداران انقلاب مقدس اسلامی ما از برادران عزیز پاسدار گرفته تا
ارتشیان مخلص و تا بسیجیان جان بر کف و تا تک تک افراد متعهّد این ملّت پا بر جا و
استوار آن چنان نگهبانی و محافظت از انقلاب کنند که دشمنان تا دندان مسلّح ما ـ با
آن همه گستردگی و فزونی و آن همه نقشه ها و نیرنگ ها و توطئه ها ـ به دست و پا
افتاده اند و به قول خودشان اکنون دیگر نه راه پس دارند و نه راه پیش ، اگر به پیش
بتازند ، در مردابها و هور های خشم ملّت قهرمان غرق می شوند و خاک و گل از سرشان
می گذرد و اگر عقب نشینی کنند ـ که کرده اند ـ انقلاب همچون سیلی بنیان کن ، ریشه
آنها را از زمین برمی کند و چنان پیشروی دارد که از هزاران فرسنگ نوای دلربای : «
الله واحد، خمینی قائد » از زبان فلسطینی در بند ، لبنانی در میدان رزم ، سودانی
در تظاهرات خیابانها ، مراکشی در درگیری با دژخیمان و هر مستضعفی در گوشه و کنار
جهان به گوش می رسد و تا این انقلاب برپا است ، به کوری چشم حسدورزان ، دشمن باید
جای دیگری غیر از این جهان برای خود در نظر بگیرد و دوستان باید از حرارت آن امیدی
بیشتر کسب کنند که با آن امید کاخ ستمگران را بر سرشان واژگون نموده ، حکومت عدل
الهی را جایگزین حکومت های بیداد گر و جابر نمایند . پس عزیزان ، ما چه وظیفه ای
داریم ؟

*حال که درخت انقلاب را فرزندان مخلص این کشور اسلامی با دادن خون به ثمر
رسانده اند ، نباید گذاشت لحظه ای پژمرده شود و از این روی ، چاره ای جز آبیاری آن
نیست ، تا آنگاه که ریشه هایش در زمین مستحکم شود و سایه اش بر سراسر گیتی بگسترد .
ولی اکنون باید در برابر تندباد حوادث با قامتی استوار ، برای نگهداری آن ایستاد و
هیچ هراسی به دل راه نداد که خداوند به این انقلاب نظر دارد و جائی که خدا نظر
دارد ، پیروزی حتمی است و سرانجام فتح و غلبه از آن متقین است «والعاقبه للمتقین »
، «ولینصرنّ الله من ینصره » ، « الا انّ نصر الله قریب » .

هان ای پاسداران اسلام !

ما همان وظیفه ای را که اولین پاسدار اسلام « حضرت حسین بن علی علیه
السلام » برای ما تعیین کرده است ، در راه پاسداری ازاسلام برای خود تعیین کرده
ایم .

حسین «ع» در برابر ظالمان زمان ایستاد ، ما هم باید بایستیم .

حسین «ع» دست ذلّت به یزیدیان نداد، ما هم نباید بدهیم .

حسین «ع» با صدّام زمانش سازش نکرد ، ما هم نباید سازش کنیم .

حسین «ع» از خون خود و جوانان و اصحاب و خویشانش گذشت .

ما هم برای ادامه راه خونین حسین «ع» باید از خون خود و عزیزان خود سرمایه
گذاری کنیم و زیر لوای حسین «ع» که امروز به دست خمینی برافراشته شده است ، به
مبارزه و پیکار با فتنه انگیزان ادامه دهیم ، تا ان شاء الله با این پاسداری به
احدی الحسنيین دست یابیم ؛ و در هر صورت پیروزی از آن ما است.

 

/

جنگ چرا ؟ و تا كی‌؟

جنگ پديده
ای‌است كه بشر از اولين روزهای زندگی خود با آن آشنا است انگيزه های مختلف در طول
تاريخ سبب بروز جنگ های فردی ، قبيله ای نژادی و مذهبی شده است . بحث ما در اين
مقاله پيرامون انگيزه جنگ در اسلام است تا از اين رهگذر روشن شود كه به چه دليل
بايد به اين جنگ تحميلی كه ملت مسلمان ايران ، ناخواسته گرفتار آن شده است ادامه
داد و تا كی بايد ادامه داد ؟

اسلام
صلح طلب

اسلام همچون
ساير اديان الهی ( كه همه̾ شرايع ، اسلام است ) صلح طلب است نه جنگ افروز. زيرا
اصولا دين چراغ هدايت و راهنمائی بشر و پلكانی است كه انسان به وسيله̾ آن به
عاليترين درجات تكامل خود می رسد . دين ريسمانی است ميان انسان و كمال مطلق .
بنابراين بايد انسان را آزاد بگذارد و او را با راهنمائی دعوت به صلاح وفلاح و
درستكاری و رستگاری بنمايد و لذا همه انبياء ابتدا مأمور به دعوت بودند كه همه
طبقات مردم از فرعون ها تا ضعيفترين افراد جامعه را به سوی‌ سعادت و خداپرستی دعوت
كنند و به مضمون « انّا هديناه السّبيل امّا شاكرا و امّا كفورا » تحقيق و عينيت
بخشند.

و اين اصل
كه در همه شرايع ملاحظه می شود در قرآن به اين بيان آمده است : « لا اكراه في
الدّين قد تبيّن الرشد من الغيّ » اجبار و زورگوئی در دين نيست راه راست و حق از
گمراهی و ضلالت جدا و برای مردم روشن شده است . معنای دقيق آيه بنابراين كه جمله
دوم تعليل برای جمله اول باشد اين است كه هدف دين كه روشن شدن راه حق است اگر حاصل
شد ديگر كار دين تمام است و انسان در پذيرش آن مختار و آزاد می باشد. كسی را نبايد
و نمی توان به زور وادار به پذيرش اعتقادات مذهبی كرد و اعمال نيز پيرو اعتقاد است
. اين است كه انقلاب مذهبی هميشه از مردم بر می خيزد و پس از پذيرش جامعه خود
افراد با فداكاری و پيروی از تعاليم مذهب در مقابل زورگويان قيام می كنند ولی ساير
انقلاب ها بر فرض كه به نفع جامعه باشد ، ابتدا با توسل به زور بر جامعه تحميل می
شود.

دين در سايه صلح و آرامش بهتر می تواند مردم را هدايت و ارشاد كند ولذا
هميشه خواهان صلح است ولی همواره در طول تاريخ زورگويان و سودجويان كه می‌دانند
دين به صلاح ظاهری و منفعت مادی شخص آنها نيست و با افزون طلبی و تجاوز آنها مخالف
است در مقابل پيامبران و اوصيای آنها مقابله می كردند و جلوی پيشرفت دعوت آنها را
می گرفتند ، طبيعی‌ است در اين گونه موارد چاره ای‌ به جز جنگ و از بين بردن متجاوز
و از سر راه برداشتن آنان كه مانع گسترش دعوت انبياء بودند وجود نداشت و در اين
زمينه قرآن اشاره ای به عده ای ‌از پيامبرانی كه جنگ كرده اند فرموده است . به
عنوان نمونه در سوره آل عمران آيه 146 می فرمايد : « ûÉiïr’x.ur
`ÏiB
%cÓÉ<¯R
Ÿ@tG»s%
¼çmyètB
tbq•‹În/͑
׎ÏWx.
$yJsù
(#qãZydur
!$yJÏ9
öNåku5$|¹r&
’Îû
È@‹Î6y™
«!$#
$tBur
(#qàÿãè|Ê
$tBur
(#qçR%s3tGó™$#
3
ª!$#ur
=Ïtä†
tûïΎÉ9»¢Á9$#   »
.

چه بسيارند پيامبرانی كه همراه آنها مردان الهی‌ بسياری پيكار كردند و در
برابر مصائبی كه در راه خدا بر آنان وارد می شد وضعف از خود نشان ندادند و تسليم
نشدند و خداوند پايداران را دوست دارد .

آيه قتال

و روی همين اصل رسول اكرم « صلی الله عليه و‌آله وسلم » در تمام مدتی كه
در مكه بودند دستور صبر به پيروان خود می دادند و پس از آمدن به مدينه نيز مدت ها
مؤمنين را امر به صبر می فرمودند . و درخواست های آنها را در مورد جنگ با مشركان
رد می كردند و می فرمودند به من فرمان جنگ داده نشده است تا اينكه آيه « اذن
للذّين يقاتلون بإنّهم ظلموا … » ( حج 39 ) نازل شد و طبق بسياری از روايات و
اقوال مفسرين اين اولين آيه ای است كه در مورد جنگ نازل شده است و طبق قولی ديگر
اولين آيه در اين مورد آيه :« و قاتلوا في سبيل الله الّذين يقاتلونكم… » (بقره
190 ) بوده است.

انگيزه های جنگ

به هر حال از آيات قرآن چند جهت به عنوان سر تشريع جهاد و  جنگ استفاده می شود.

1-  امتحان
مؤمنين

خداوند در سوره توبه ، آيه 16 می فرمايد : « ôQr&
óOçFö6Å¡ym
br&
(#qä.uŽøIè?
$£Js9ur
ÄNn=÷ètƒ
ª!$#
tûïÏ%©!$#
(#r߉yg»y_
öNä3ZÏB
óOs9ur
(#rä‹Ï‚­Gtƒ
`ÏB
Èbrߊ
«!$#
Ÿwur
¾Ï&Î!qߙu‘
Ÿwur
tûüÏZÏB÷sßJø9$#
Zpyf‹Ï9ur
4
ª!$#ur
7ŽÎ7yz
$yJÎ/
šcqè=yJ÷ès?
»

آيا گمان كرديد كه به حال خود واگذاشته می شويد در حالی كه آزمايش نشده
ايد و آنان كه مجاهدند و به جز خدا و رسول خدا و مؤمنان كسی را مورد اعتماد خويش
قرار نمی دهند، شناخته نشده اند؟! و خداوند از كرده های شما آگاه است . يعی بايد
به وسيله جهاد مردم امتحان شوند تا مشخص شود كه چه كسانی تحمل سختی ها می كنند و
چه كسانی با بيگانگان روابط برقرار می سازند و خود را از رنج ـ به معنای گسترده آن
ـ رها می‌ كنند و جمله آخر آيه برای اين است كه توهّم نشود اين امتحان ها بر علم
خدا چيزی را می افزايد زيرا او به همه اسرار آگاه است بلكه منظور شكوفا شدن
استعداد ها و به فعليّت رسيدن قابليت ها است . و به قول يكی از شهدای عمليات بدر
كه در وصيت نامه خود نوشته بود : « خداوند عاجز نيست كه كافران را نابود سازد ولی
منظور اين است كه ما بر خود پيروز شويم » .

2-   
دفع ظلم و تجاوز

در آيه 39 سوره حج اذن در جهاد چنين تعليل شده
است : « بانهم ظلموا» . يعنی به كسانی كه مورد قتال و پيكار ديگران قرار می گيرند
اجازه جنگ داده شده زيرا به آنان ظلم شده است . بنابراين كبرای‌ اين دليل اين است
كه به هر كس ظلم و تجاوز بشود در دفاع از خود مجاز است . و اين معنی در آيات و
روايات متعددی به آن تصريح شده است .

در آيه ديگر می فرمايد: « فمن اعتدی عليكم
فاعتدوا عليه بمثل ما اعتدی عليكم » ( بقره 194 ) اگر كسی به شما تجاوز كرد شما
نيز به او تجاوز كنيد به همان نحوی كه او تجاوز كرده است .

و بنابراين تعليل : تا زمانی كه ظلم و متجاوز
به سزای عمل خود نرسيده و آثار ظلم و تجاوز از ميان نرفته جنگ از سوی مظلوم و كسی
كه مورد تجاوز قرار گرفته ادامه خواهد داشت و اين اذن بلكه دستور خداوند است .

3-   
لزوم به پا داشتن
جامعه عدل و احيای احكام الهی

در آيه 40 سوره حج آمده است :« Ÿwöqs9ur
ßìøùyŠ
«!$#
}¨$¨Z9$#
Nåk|Õ÷èt/
<Ù÷èt7Î/
ôMtBÏd‰çl°;
ßìÏBºuq|¹
Óìu‹Î/ur
ÔNºuqn=|¹ur
߉Éf»|¡tBur
㍟2õ‹ãƒ
$pkŽÏù
ãNó™$#
«!$#
#ZŽÏVŸ2
3
ž» اگر خداوند شر بعضی از مردم را به وسيله بعضی ديگر دفع نكند،
صومعه ها ( دير ها) و معابد يهود و نصاری و مساجدی كه نام خدا در آنها برده می شود
ويران خواهد گشت اين آيه در ذيل همان فرمان جنگ كه برای‌ رسول اكرم صلی الله عليه
و آله وسلم صادر شده ، آمده است و اين نتيجه به دست می آيد كه فرمان جنگ برای‌ دفع
شر دشمنان دين كه مانع اقامه̾ نماز و شعائر مذهبی هستند داده شده است . و نظير اين
آيه در سوره بقره آيه 251 به اين لفظ آمده است : « Ÿwöqs9ur
ßìøùyŠ
«!$#
}¨$¨Y9$#
OßgŸÒ÷èt/
<Ù÷èt7Î/
ÏNy‰|¡xÿ©9
Ùßö‘F{$#
£`Å6»s9ur
©!$#
rèŒ
@@ôÒsù
’n?tã
šúüÏJn=»yèø9$#
»

و اگر خداوند شر بعضی از مردم را به وسيله بعضی
ديگر دفع نكند زمين پر از فساد می شود ولی خداوند بر جهانيان فضل و احسان دارد اين
آيه نيز در ذيل آياتی كه متضمن دستان جنگ طالوت با عمالقه و كشتن جالوت به وسيله
حضرت داوود عليه السلام است آمده ، و نشانگر اين جهت است كه جنگ های مذهبی برای
منع فساد و جلوگيری از هر گونه تبهكاری‌انسان است كه به فضل خداوند تشريع شده است
.

جنگ تا رفع فتنه

و بر اين اساس امر به جهاد تا زمان‌ رفع فتنه
باقی است . خداوند در سوره بقره آيه 193 می فرمايد : « و قاتلو هم حتّی لا تكون
فتنة و يكون الدّين لله … » و با آنها پيكار كنيد تا فتنه از ميان برود و دين
حاكم بر جامعه ، دين خدا باشد . در آيه 191 پس از دستور قتل مشركين هر جا كه آنها
را بيابند می فرمايد ‌:‌ » و الفتنة اشدّ من القتل » فتنه از كشتار بدتر است . اين
جمله برای‌ رفع اشكال است كه اگر كسی كشتار مشركين بر او گران آيد در پاسخ چنين
فرموده است كه عملی كه آنان دارند از كشتار بدتر است و آن فتنه است .

فتنه چيست ؟

فتنه به حسب موارد استعمال آن در قرآن و كلمات عرب معانی متعددی دارد و
ظاهرا در اين آيه به معنای فساد در زمين و جلوگيری از حركت انسان در مسير الهی كه
موجب تكامل او است می باشد گرچه در بعضی روايات و اقوال مفسرين آن را در اين آيه
به معنای شرك تفسير كرده اند ولی ظاهرا از باب ذكر مصداق است چون آيه در مورد
مشركين نازل شده ولی مورد مخصص نيست و معنای فتنه اعم است . و در سوره انفال آيه
39 نيز همين جمله با اختلاف مختصری آمده است : « و قاتلوهم حتّی لا تكون فتنة و
يكون الدين كلّه لله …‌» . جمله « و يكون الدين لله » يا « كله لله » كه در اين
دو مورد آمده است می تواند فتنه را تفسير كند و بر اين اساس معنای فتنه همان گمراه
كردن مردم از مسير صحيح الهی است . و در سوره انفال آيه 36 كه سه آيه قبل از اين
است می فرمايد : « انّ الذّين كفروا ينفقون اموالهم ليصدّوا عن سبيل الله … » .
كافران اموال خود را در راه جلوگيری از پيروی راه خدا مصرف می كنند و پس از آن
آنها را تهديد می كند و دعوت به ترك اين اعمال و توبه می فرمايد و سپس مؤمنين را
دستور قتال تا رفع فتنه می دهد و از اين سياق روشن می شود كه مراد از فتنه همان
صدّ عن سبيل الله و جلوگيری از پيمودن مسير الهی است . و شاهد اين معنی آيه 216
سوره بقره است . « y7tRqè=t«ó¡o„
Ç`tã
̍ök¤¶9$#
ÏQ#tysø9$#
5A$tFÏ%
ÏmŠÏù
(
ö@è%
×A$tFÏ%
ÏmŠÏù
׎Î6x.
(
<‰|¹ur
`tã
È@‹Î6y™
«!$#
7øÿà2ur
¾ÏmÎ/
ωÉfó¡yJø9$#ur
ÏQ#tyÛø9$#
ßl#t÷zÎ)ur
¾Ï&Î#÷dr&
çm÷YÏB
çŽt9ø.r&
y‰YÏã
«!$#
4
èpuZ÷GÏÿø9$#ur
çŽt9ò2r&
z`ÏB
È@÷Fs)ø9$#
3
Ÿwur
tbqä9#t“tƒ
öNä3tRqè=ÏG»s)ãƒ
4Ó®Lym
öNä.r–Šãtƒ
`tã
öNà6ÏZƒÏŠ
ÈbÎ)
(#qãè»sÜtGó™$#
4
… » از تو می پرسند ( ای رسول خدا) در مورد جنگ در ماه
حرام ( در پاسخ آنان) بگو جنگ در آن گناهی بزرگ است ولی جلوگيری از راه خدا و كفر
به او و به مسجد الحرام و بيرون كردن اهل حرم از آن در نزد خدا بزرگتر است و ( به
طور عموم ) فتنه از كشتار بزرگتر است و آنان هم چنان با شما خواهند جنگيد تا شما
را از دينتان رو گردان سازند اگر بتوانند …

براستی مضمون همين آيات در اين زمان تكرار شده است و همان گونه كه افرادی
در آن زمان به جنگ های رسول خدا اعتراض های نابه جا داشتند اكنون نيز همان نغمه
های ناموزون برقرار است . همان ايرادها تكرار می شود: جنگ در ماه حرام ! جنگ با
مسلمانان كه در مورد جنگ های اميرالمؤمنين عليه السلام هم گفته می شد ! جنگ در خاك
ديگران! جنگ با اينكه طرف مخاصمه خواهان صلح است ! واز اين قبيل مطالب كه فقط
نتيجه آن خوش خدمتی‌ به دشمن است پاسخ همه آن ها همين است كه در اين آيه آمده :
دشمن می خواهد جلوی پيشرفت دين را بگيرد و اين فتنه است و تا فتنه باقی است جنگ حق
و باطل ادامه داشته باشد تا فتنه و فساد ريشه كن شود و تجاوزگرانه كه مانع حركت
الهی اسلامند تسليم حق شوند .

اگر منظور اين جنگ افروزان جلوگيری از حركت دين نبود . چرا تا كنون چنين
جنگی ميان ايران و عراق بر پا نشد ؟ اكنون برای‌ همه روشن شده است كه تنها هدف حزب
بعث عراق و حاميان آن صدّ عن سبيل الله است و همچنين طبق اين آيه شريفه آنها دست
از اين جنگ برنمی دارند تا ما را از دين خود روگردان سازند و اگر نغمه صلح سر می
دهند برای‌ اين است كه آن هم راهی‌ برای‌ بی اعتبار كردن انقلاب اسلامی‌ و نابود
ساختن ارزش های معنوی آن و نا اميد ساختن طرفداران آن است كه بدين وسيله جلوی اين
حركت الهی‌ را بگيرند، البته آنها چنين می خواهند اگر بتوانند .

استدلال ها‌ی مخالفان جنگ

در اين جا مناسب است برخی استدلال های مغرضان صلح طلب يا نادانان و راحت
طلبان را بررسی كنيم . اين گونه افراد سعی می كنند از آيات و رواياتی كه قابل
تاويل و توجيه است به نحوی كه برای مقصد آنها مفيد باشد استفاده كنند.

خداوند در سوره آل عمران آيه 7 می فرمايد : « uqèd
ü“Ï%©!$#
tAt“Rr&
y7ø‹n=tã
|=»tGÅ3ø9$#
çm÷ZÏB
×M»tƒ#uä
ìM»yJs3øt’C
£`èd
‘Pé&
É=»tGÅ3ø9$#
ãyzé&ur
×M»ygÎ7»t±tFãB
(
$¨Br’sù
tûïÏ%©!$#
’Îû
óOÎgÎ/qè=è%
Ô÷÷ƒy—
tbqãèÎ6®KuŠsù
$tB
tmt7»t±s?
çm÷ZÏB
uä!$tóÏGö/$#
ÏpuZ÷GÏÿø9$#
uä!$tóÏGö/$#ur
¾Ï&Î#ƒÍrù’s?
3
$tBur
ãNn=÷ètƒ
ÿ¼ã&s#ƒÍrù’s?
ž…» واو است كه اين كتاب را بر تو نازل كرد دسته ای از آيات آن
محكم است و دسته ای ديگر مبهم . اما آنان كه در قلوبشان انحراف است از آيات مبهم
آن پيروی می كنند به هدف فتنه انگيزی و تأويل آن آيات به دلخواه خود. طبق اين آيه
شريفه عمل اين بيماردلان نيز نوعی فتنه است كه بايد با آن به نحوی ديگر جنگيد و
مبارزه كرد. مراد از اين فتنه نيز گمراه كردن مردم است ولی نه از راه زور بلكه از
راهی خطرناك تر و آن تأويل كردن مفاهيم دين است و با اينكه حقّ روشن و واضح است و
راه آن راست و هيچ پيچ و خمی ندارد آنها را از راه های كج و معوج و انحرافی سعی می
كنند حق را بپوشانند مؤمنان هميشه بايد بيدار باشند و فريب دغلكاران را نخورند.

در يكی از نوشتارها به آيه سوره̾ حجرات تمسّك شده است : و ان طائفتان من المؤمنين اقتتلوا فاصلحوا
بينهما فان بغت احداهما علی الاخری فقاتلوا الّتی تبغی حتی تفيئی الی امر الله …
» اگر دو گروه از مؤمنان با يكديگر پيكار كنند ميان آنان اصلاح كنيد و اگر يكی از
آنها به ديگری تجاوز كند با متجاوز بجنگيد تا تسليم امر خدا شود . البته تمسّك به
اين آيه تازگی ندارد و راديو های عربی وابسته مكرر به آن تمسك جسته اند ولی مطلب
تازه ای كه در آن نوشتار بود در مورد جمله دوم بود طبق فرموده̾ امام دام ظله بر فرض كه صدام مسلمان باشد
مصداق جمله دوم است كه او تجاوز گر و شروع كننده جنگ است در اين باره آن نويسنده
ادعا كرده است كه جنگ ايران و عراق مورد جمله اول است به اين بيان كه معنای آن
چنين است : اگر دو گروه از مسلمانان با هم پيكار كنند ميان آنها اصلاح كنيد پس اگر
بعد از اصلاح يكی از آن دو به ديگری تجاوز كرد با او ستيزه كنيد تا تسليم شود.

بنابراين بايد پس از اولين جنگ صلح را بپذيريم و اگر بار ديگر صدام تجاوز
كرد آنگاه مصداق جمله دوم است !!

روشن است كه اين حكم مخالف با عدالت اسلامی است زيرا تجاوزگر بايد از همان
ابتدا مجازات شود و بر فرض كه صدام مسلمان باشد با اين همه فساد و آدم كشی و تجاوز
احدی نمی تواند ادعا كند كه حكم خدا درباره̾ او چيزی كمتر از مرگ باشد و شاهد روشن بر اين مدعا واقعه جنگ صفين
است كه طبق رواياتی كه از رسول اكرم صلی الله عليه و‌آله و سلم وارد شده است ،
اصحاب معاويه فئه باغيه هستند از جمله حديث مشهور بلكه متواتری كه عامه و خاصه نقل
كرده اند با اختلاف الفاظ كه آن حضرت فرمود : « و يح عمّار تقتله الفئة الباغية‌‌»
دريغا كه عمار را گروه تجاوزگر می كشند و اين تعبير نشانگر تطبيق آن حضرت همين
عنوان وارد در آيه است برآن گروه . آيا آنها بعد از مصالحه تجاوز كردند؟ .

و شاهد ديگر اين كه امير المومنين عليه السلام دعوت آنها به صلح و متاركه
جنگ را نپذيرفت تا آن كه با حيله و نيرنگ ونفوذ عوامل مزدور آنها در صفوف لشكر
امام ، صلح را بر آن حضرت تحميل كردند. آيا اين نويسندگان نقش همان عوامل را ايفا
می كنند ؟! بدون شك خواسته يا ناخواسته ، دانسته يا نادانسته همه̾ كسانی كه حتی شطر كلمه ای سعی‌در تضعيف
روحيه جهاد و شهادت طلبی رزمندگان دلير اسلام كنند در صف ياران كفر و نفاق قرار
گرفته اند. جالب است كه همان نويسنده در مورد ديگری تمسك به آيه ای‌ كه در مورد
جنگ با كفار نازل شده است نموده و آن آيه 61 انفال است « و ان جنحو للسلم فاجنح
لها » و اگر آن ها به صلح تمايل كردند تو هم ( ای رسول خدا) تمايل خود را ابراز
كن.

اين گونه تمسك به آيات قرآن همانند تمسك يزيد لعنه الله به آيه « ويل
للمصلين » است كه در شعر خود می گويد :

« ما قال ربك ويل للذی شربوا          
بل قال ربّك ويل للمصلينا »

يعنی خداوند در قرآن نفرموده وای بر شرابخواران ولی فرموده است وای بر
نمازگزاران !! اگر ما هر آيه ای را بدون ملاحظه قبل و بعد و شأن نزول و‌ آيات
مفسره و روايات وارده و ملاحظه ناسخ و منسوخ و عام و خاص و مطلق و مقيد و محكم و
متشابه و مجمل و مبين و امثال آن مورد استدلال قرار بدهيم اين گونه نتيجه های
معكوس به دست می آيد« كلوا واشربوا را در گوش كن ، و لا تسرفوا را فراموش كن »!!

تفسير آيه صلح

آيه مزبور از نظر فقهی و تفسيری بحث مفصلی دارد . برخی از مفسرين آن را
خاص به اهل كتاب شمرده اند زيرا در صدر اين مجموعه از آيات چهار آيه درباره̾ يهود و جنگ با آنها نازل شده است . ولی
بسياری آن را عام می دانند . عده ای اين آيه را منسوخ به آيه « قاتلوا الّذين لا
يؤمنون بالله ولا باليوم الآخر » ( 29 توبه ) و بعضی آن را منسوخ به آيه « فاقتلوا
المشركين حيث وجدتموهم » ( 4 توبه ) دانسته اند و علامه طباطبائی قده در الميزان
فرموده است : ( در خود آيه اشاره ای‌ به نسخ آن آمده است ) همچنانكه همه̾ آيات منسوخه دارای چنين ايما و اشاره ای است
. اين آيه به لحاظ امر به توكل اشعار به موقت بودن حكم دارد . گرچه نمی توان به
طور قطع آن را منسوخ دانست صاحب جواهر می فرمايد« نسخ ثابت نيست » ولی آنچه مسلم
است آيات جنگ و صلح بسيار است و هر كدام در موردی نازل شده و شرايط خاصی را مورد
نظر داشته است . عمل رسول اكرم صلی الله عليه و آله و سلم و امير المؤمنين عليه
السلام نيز مختلف است . گاهی شديدا اصرار بر ادامه جنگ داشتند و گاهی به طور موقت
صلح و آتش بس را می پذيرفتند و آنچه از مجموع آيات و روايات و سنت و روش معصومين
عليهم السلام به دست می آيد اين است كه هر شرايطی حكم خاص خود را دارد و تشخيص اين
امر به ولی امر واگذار شده است و تنها چيزی كه از اين آيه استفاده می شود همچنانكه
بسياری از فقها تصريح فرموده اند جواز صلح است و اما وجوب آن حتی در موردی كه دشمن
در خواست صلح كند دليلی ندارد بلكه در آيه 35 سوره محمّد (ص) نهی از صلح در صورت
قدرت و برتری نظامی مسلمانان شده است : « فلا تهنوا و تدعوا الی السلم و انتم
الأعلون و الله معكم … » سست نشويد و صلح نخواهيد در حالی كه شما برتريد و خدا
با شما است بنابراين ممكن است بين اين دو آيه چنين جمع شود كه صلح را در موردی
بايد پذيرفت كه مسلمانان در حال ضعف و تشتّت كلمه هستند و نبايد صلح در وقت قدرت و
برتری آنان مورد قبول واقع شود .

تازه اين
حكم اختصاص به كفار دارد چه اهل كتاب باشند و چه مشركين و اما اهل بغی‌ و كسانی كه
بر جامعه  متشكل اسلامی‌ و رهبر بر حق
مسلمانان خروج كنند و با ادعای اسلام با مسلمانان بجنگند بايد سركوبی كامل با آنها
مبارزه شود و لذا امير المؤمنين عليه السلام هيچ گونه صلح و سازش را نپذيرفتند
ومساله تحكيم بر آن حضرت تحميل شد.

گذشته از
اين به فرموده حضرت امام دام ظله ما در حال دفاع هستيم و دفاع از كشور اسلامی و
جان و مال و ناموس مسلمين تا سركوبی متجاوز ادامه دارد و هيچ شرطی در آن نيست حتی
اگر ولی فقيه دستور هم  نمی‌داد ، بر همه
افراد ملت واجب بود كه تا نابودی‌ تجاوز گر و دفع شر او مقاومت و مبارزه كنند .

اين امر با
اينكه از نظر شرعی هيچ شبهه و خلافی ميان مسلمانان در آن نيست ، از نظر عقلی نيز
امری است روشن و انسان فطرتاً در مقابل ستم و تجاوز ،‌تسليم نمی‌ شود و هر ملتی ‌كه
تسليم زورگويان شده ، ‌نابود گشته و نام او ننگ تاريخ شده است . بلكه اين فطرت حتی
در حيوانات هم به چشم می خورد ، حتی حيوانات ضعيف برای دفاع از خود تلاش می كنند .

بنابراين ، كسانی‌ كه در چنين جو ظلم و زور و تجاوزی ، دعوت به صلح و سازش
با متجاوزين می كنند از يك حيوان ضعيف هم كمترند . ولی‌ ملت ايران پيرو قرآن است
كه فرمود : « Ÿwur
(#qãZÎgs?
Ÿwur
(#qçRt“øtrB
ãNçFRr&ur
tböqn=ôãF{$#
bÎ)
OçGYä.
tûüÏZÏB÷s•B    »
( آل عمران ـ سوره 139 )

سستی نكنيد و اندوهگين نباشيد كه شما برتريد اگر مؤمن باشيد .

 

«Ÿxsù
(#qãZÎgs?
(#þqããô‰s?ur
’n<Î)
ÉOù=¡¡9$#
ÞOçFRr&ur
tböqn=ôãF{$#
ª!$#ur
öNä3yètB
`s9ur
óOä.uŽÏItƒ
öNä3n=»uHùår&     » ( محمد ـ 35 )

 

سستی نكنيد و دعوت به صلح ننمائيد در حالی‌ كه شما برتريد .

 

/

شناخت ابله سازان و ربّانی سازان

قرآن و سنن الهي در اجتماع بشر

آيت الله محمدي گيلاني

تئاتر
سازمان ملل ، زائيده اپرای سانفرانسيسكو ژوئن 45 است ، سازمان پيچيده ابله سازی كه
از علوم ، عوام، و از عوام ، انعام می سازد .

·       
مسخ مورد بحث از
اقسام تناسخ ممتنع نيست .

·       
دليل اجمالی بر
امتناع تناسخ .

·       
شناخت كامل اصول حركت
جوهری، نوعی ترانسفورميسم را اثبات می كند كه با ترانسفورميسم داروين مباينت دارد.

·       
عقل هيولانی، ماده
اساسی نقش ربوبيت و ابليس آفرينی و ابله سازی است.

·       
سازمان ملل و تراژدی
غم افزا.

·       
اپرای سانفرانسيسكو
ژوئن 45 ، تئاتر سازمان ملل را زائيده.

·       
سازمان پيچيده ابله
سازی كه از علوم، عوام و از عوام، انعام می سازد.

·       
بيان امام صادق «ع »
در شناخت ابله سازان و روايتی از امير المؤمنين «ع».

·       
ربّانی سازان نستوه.

·       
گفتار بانوی ربّانيه
درباره سومين شهيد عزيزش.

شايان توجه است كه مسخ مورد بحث ، غير از مسخ و دگرگونی است كه از اقسام
تناسخ شمرده می شود، چه آنكه مسخ در پندار طائفه ی تناسخيّه اين است که نفوس گروهی
از اشقياء بعد از جدائی از بدنهايشان، ببدنهای حيواناتی كه با آنها تناسب اخلاقی
دارند منتقل ميشوند، مثلاً : نفس حريص پس از مفارقت از پيكر انسانی خويش، بكالبد
خوك و نفس سارق بعد از مرگ ببدن موش و هكذا … انتقال می يابد.

برهان بر امتناع اين توع از مسخ، علاوه بر لزوم اجتماع دو نفس و دو صورت
نوعيّه در عرض هم در ماده واحده كه مبيّن الاستحاله است، همان قاعده «امتناع رجوع
ما بالفعل الی ما بالقوة» است كه اجمالاً تقرير شد، و انطباق آن بر اين مورد
بدينگونه است كه نفوس اشقياء پس از مفارقت از ابدانشان، نفوس مجرّده ای هستند كه
هيچگونه استعداد مادّی در آنها نيست و انتقال آنها بكالبد های حيوانات متناسب
الاخلاق ، نيازمند به قابليت و استعداد است ، و ناگزير برای تحقّق اين تعلّق و
انتقال ، بايد سير تنازلی كنند و از مرتبه̾  عقلانيت بالفعل ، لا اقل ، به مرتبه̾  عقل هيولانی نگونسار شوند و در اين صورت لازم می
آيد كه « ما بالفعل بما بالقوة باز گردد » كه استحاله آن روشن گرديده است .

وامّا انتقال تدريجی اتّصالی بدانگونه كه اصول حركت جوهری و سيلان ذاتی
اقتضاء دارد، نه فقط امری است ممكن كه ضروری الوقوع است، و انسان طبيعی اگر چه نوع
واحدی است ،و نفس ناطقه ، صورت اين نوع طبيعی است، ولی عين همين نفس ، جوهری است
پذيرای صور مختلف النوع ، حسب وجود ديگری كه غير طبيعی است . و شناخت كامل اصول
حركت جوهری و تفكّر باريك ژرف در لوازم آن ، ثابت می كند كه چگونه انواع در ترتيب
طولی نزولی از نوع عالی و متوسط و اخير با هم مرتبطند و در ترتيب عرضی كه تحت جنس
قريب مندرج می شوند ، پيوستگی آنها به چه كيفيّتی است، و چون اعراض گوناگون ، تابع
وجود جواهر و از مراتب وجود موضوعات خويشند ، به ناچار حركت در جوهر مستتبع حركت
در اعراض از سنخ حركت خويش است ، و بدون استثناء ، جملگی اعراض از ثابت نما همگون
موضوعاتشان متحرّك و سيال ، و بدون هيچ وقفه ای در دگرگونی مستمرّند ، و با توجه
به اينكه حركت مذكور تشكيكی است ، لازمه̾  اين اصول،‌اذعان به ارتباط و اتّصال بين وجود
انواع طبيعی ، و اعتقاد به پيوستگی‌ بين انواع مختلف اعراض است ، و نتيجه̾  روشن آن ، تحول انواع و تكامل تدريجی آن ها است
البته اين پيدايش سيلانی‌انواع غير نظريّه و فرضيّه « ترانسفورميسم دار و ين » است
كه بنابر آن ، هر نوع از جانور يا گياه ، تحوّل و تغيير می يابد و در اثر مطابقت
با محيط ، به صورت نوع ديگر در می آيد ، و چون فريضه مزبور جز حدس و تخمين ، پايه
ای نداشت، بشكست انجاميد ، و امّا تحوّل انواع و تكامل تدريجی آن ها با اصول حركت
جوهری ، انكار ناپذير و مبيّن الوقوع است .

باری همين نفس ناطقه در آغاز فطرت ، پذيرای صورت های گوناگون است و به
ملاحظه اين قابليّت شديد است كه فلاسفه در اين مرحله آن را عقل ، هيولانی نامگذاری
كرده اند يعنی مادّه ای كه برای قبول هر گونه صورت مجرّد از مادّه ، آمادگی دارد ،
و ابليس آفرينان می توانند در آن نقش ابليسی بيافرينند ، و ابله سازان می توانند
با آن ابله و چارپا بسازند ؟ چنانكه پيمبران صلوات الله عليهم نقش عبوديتی به آن
می دهند كه « كنهها الربوبيه » است .

اين ابليس آفرينانند كه پنتاگون و موساد و غيره را بنيان می گذارند ، و
سازمان مللی را به وجود می آورند كه اكثر نمايندگان آن ، ابليس های آدم رويند ، با
الفاظ فريبنده ، و آئين نامه های مصوّبه و خطابه های آتشين در طرفداری از حقوق بشر
و پشتيبانی از منشور ملل ، چندين ده سال است در كاخ بلورين عشرات طبقه ای گرد هم
می آيند، هزاران كارمند و كارگر و هزارها تن پرونده در اطراف خويش فراهم آورده اند
، به محض بروز ناراحتی جهانی ، ناگهان از اين لانه ، زنبورهای گزنده ، شروع به وز
وز می كند ، تا تراژدی سراسر غم بار ويتنام ، و كشتار نفرت انگيز كنگو، و درندگی
هاي سبعانه اندونزی ، و قتل عام های‌ متوالی شرفسوز و جانگداز آوارگان فلسطين ، و
نهاية تجاوزات خونين حزب بعث بايران ، و حمله̾ مغولانه̾  شوروی به افغانستان ، و صحنه خونين لبنان و
استعمال بمب های شيميائی و بمباران های مناطق مسكونی‌ و وو بدست ابر قدرت ها را
توجيه و تصحيح كنند و احياناً برای فرار از فضاحت و رسوائی ، به صدور قطع نامه ای‌
دست می يازند ، اگر نشد قطعنامه̾  ديگری
… و بدين منوال … و البته در هر يك از قطع نامه های دستوری ،‌آن چنان آهسته و
آرام و محتاطانه گام برمی دارند كه گربه شاخش نزند ؟

نوشته اند كه اين شاخ زنی‌ آتی‌ الذكر درست ده روز قبل از تشكيل دوره تازه
مجمع عمومی سازمان ملل اتّفاق افتاد : « شورای امنيت جلسه داشت و نمايندگان دور
ميز سبز جمع بودند ، يان موژيك نماينده چكسلواكی عجولانه نطق می كرد و می گفت :

شناخت ابله سازان و ربّانی سازان

وجود ارتش سرخ در پراك اهانتی به تمام موجودات متمدن است ، بعد از نطق وی
، يا كوب ماليک نماينده شوروی به سخنرانی پرداخت و گفت : به صلاح امپرياليست هاست
كه نوك دماغشان را در وقايع دنيای سوسياليست داخل نكنند ، و بعد از آن ، وتوی خود
را روی ميز گذاشت ، و اين وتو به آن معنا بود كه شوروی مخالف محكوم ساختن مداخله
نظامی خود در چكسلواكی است ! »

بلی ! اپرای سانفرانسيسكو در ژوئن 45 ، فرزند نامشروعش تئاتر سازمان ملل
است و اين سازمان پيچيده ظريف ابله سازان است كه به فرموده̾  اما صادق عليه السلام ، از فقاهت ، سفاهت ،‌و از
علم ، جهل می سازند ، و به عبارت روشن تر : از علوم ، عوام ، و از عوام ،انعام می
سازند و با علوفه بلاهت و سفاهت پروار بندی می كنند ، و ابلهان فربهی كه هر يك زور
چهل گاوميش را دارد می سازند ، و از آنها لقمه چرب و مطبوع تهيّه نموده ، خودشان
با دار و دسته های غدّار و قدّاره بندشان موصوف در باب « المستأكل بعلمه و المباهی
به » اصول كافی ، جهنّم بطونشان را با آن پر می كنند .

در باب النّوادر از كتاب فضل العلم اصول كافی از حضرت صادق عليه السلام
نقل می كند كه فرمودند :

طلبة العلم ثلاثه فاعرفهم باعيانهم و صفاتهم : صنف يطلبه للجهل و المراء ،
و صنف يطلبه للاستطالة و الختل ، و صنف يطلبه للفقه و العقل ، فصاحب الجهل و
المراء موذ ممار متعرّض للمقال في اندية الرّجال بتذاكر العلم و صفة الحلم ، قد
تسر بل بالخشوع و تخلّی من الورع ، فدق الله من هذا خيشومه و قطع منه حيزومه . »

« طالبان علم سه صنفند ، لازم است هويّت ها و اوصافشان را بشناسيد : صنفی
در طلب و جستجوی دانش و علم اند تا جهل آفرينی كنند و مردم را در ترديد و شك واقع
سازند ، و صنفی ، مقصدشان در طلب علم اين است كه خود به ترتيبی و خودستائی و
فريبكاری را اكتساب كنند ،‌و صنفی ، هدفشان در طلب علم ، واقعاً فهم دلنشين و دست
يابی به عقل به معنای واقعی آن است ،‌اين ها بود هويّات اين اصناف ، و امّا اوصاف
و نشانه های شناخت آنان بدين قرار است :

صاحب جهل و ابله ساز ، انسانی است موذی و اشتباه انداز ، در مجالس مردم ،
خود را در معرض بحث و گفتگو قرار می دهد و از مسائل علمی‌ دم ميزند ، و صفت حلم
خويش می بندد، جامه خشوع در تن و جانش از ورع و تقوی خالی است ،‌خداوند ـ نه بينيش
را فقط به خاك بمالد كه ـ از بيخ وی را سنگ خواری كوفته و خردش كند و سينه و كمرش
را قطع فرمايد .»

عماد بحث ما درباره̾  ابله سازان
همين فقره از حديث شريف است خوانندگان محترم می توانند برای مطالعه فقرات ديگر
حديث به كافی شريف مراجعه فرمايند كه در پايان دو فقره امام عليه السلام نفرين و
در پايان فقره سومی‌ دعا می‌كند .

توضيح آنكه : امام عليه السلام با آوردن لام غايت در كلمه « للجهل و
المراء » نظير لام غايت در جمله̾ : « فالتقطه آل فرعون ليكون لهم عدوّا » هدف واثر
مترتب بر فراگيری علم نسبت به اين صنف از پژوهندگان علم را تبيين می فرمايد كه
آنان با علم و فقاهت ، جهل و سفاهت ميسازند ، و مردم را نسبت به حقّ، و مردان حقّ
در شبهه و ترديد می‌اندازند ،‌و از آنچه در جهان می گذرد ، تلاش می كنند كه مردم
را نا آشنا يا بی اعتناء ، بی تفاوت سازند ، و مبادی‌ تفكّری در آنان می‌ آفرينند
كه فقط منافع خصوصی اين آفرينندگان را نتيجه می‌دهد و در مصالح و منافع عمومی‌
مسلمين عقيم است و درد افزا آنكه ، شرك و بدعت را به نام توحيد و سنت ، و توحيد و
سنّت را به نام شرك و بدعت به عوام بيچاره می‌خورانند ؛ دو سال قبل بود ، كه فقيه
مجاهد حضرت آية الله العظمی المنتظری مدّظله العالی ، جهان اسلام و مسلمين را برای
بزرگداشت زاد روز رسول الله صلی الله عليه و آله دعوت فرمودند . علماء راستين ندای‌اين
مرد الهی را لبيك گفتند ولی ابله سازان عالم نما بی شرمانه اين تعظيم شعائر الله
را بدعت دانستند و عوام را تحريك نمودند صدق الله : « انّا ارسلنا الشّياطين علی
الكافرين تؤزّهم ازّا » .

عوام پرورش يافته دست اين خوّاص ، چون نسبت به مسائل اساسی اسلام تخدير
شده اند و حسّی در اين باره ندارند ،‌تعهد و مسئوليت از آنها رخت بر بسته و همانند
مربيّان خويش ، انسان نماهای غير مسئول و غير متعهّدند .

در آينه های مقعر و محدّبی كه اين خواصّ برايشان تراشيده اند و فرار و
يشان نهاده اند ، همه مسائل اساسی اسلام و امور مسلمين ، در قالب كليّات مبهم و
دوز دست و مربوط به آخر الزمان ، آشكار و نمايان می‌گردد تا عوام همه̾ مسائل اصيل
اسلام را بی ارتباطی به زمان حاضر يكسان ببينند و از تفاوت گزاری و تحليل و
موشكافی و بررسی و ارزيابی ناتوان شده و هيچ گونه احساس مسئوليت نكنند ، و در اين
صورتست كه مانند انعام رام و آرام فريسه̾ آنان می شوند .

گاهی آن چنان مدلّس و مماری هستند كه شنونده می‌ پندارد كه اين ابله سازان
همين ديروز خدمت رسول الله صلی الله عليه و آله يا امام زمان روحی و ارواح
المؤمنين له الفداء تشرّف حاصل نموده اند و دستور خاصّی ـ و العياذ بالله ـ به
آنان داده اند و چنان مسائل مهمّه را ميمالانند و مردم را نسبت به آنها اغفال می
كنند كه چشم شيطان را روشن می كنند و تو گوئی‌ مقصود از « اجلب عليهم بخيلك و رجلك
» همين هايند .

امّا آنجا كه از مسائل فرعی‌ و جنبی و جزئی‌و بی ثمر ،‌لب می گشايند ،‌باسيخونك
شيطان داد سخن سر می دهند و ريزه كاری‌هائی می كنند ،‌و احتمالات و وجوهی را در
مسئله فرعی‌ غالباً بی عائده و فائده ، بيان می نمايند ؟

يا سبحان الله ! سال های‌ متوالی در كلّ و جزء و كلّی‌ و جزئی ،‌و اهمّ و
مهمّ بحث كردن ،‌و در مقطع حساس به جزئی و نا مهمّ پرداختن بلكه اسير جزء  و جزئی‌شدن و كلّ و كلّی‌ و اهمّ بلكه مهمّ را
فراموش كردن آيا ساده بينی است يا بی‌ ايمانی ؟! در هر حال نفرين امام صادق عليه
السلام كه از دل خونش برخاسته نثار اين ابله سازان باد : « فدقّ الله من هذا
خيشومه و قطع منه حيزومه » خداوند منتقم رويشان را زشت و در ميان راست قامتان
تاريخ ، قامتشان را شكسته گرداند و طبق خبر از امير المؤمنين عليه السلام درباره̾
اينها نازل شده : « اولئك يلعنهم الله و يلعنهم الّلاعنون الّا الذين تابوا»

و اين پيمبران و خلفاء آنانند كه نقش ربوبيت می بخشند ، و انسان های
ربيّون می سازند : انسانهائی كه در اسم شريف « ربّ» فانی‌ می گردند و همّت و
همّشان در تدبير نجات بشر از دام و چنگال غول ها و ابليسهای آدم نما مصرف می شود ،
و نستوهانه در آوردگاه ربوبيت ، كار زار آموزنده می كنند :

« و كايّن من نبیّ قاتل معه ربّيون كثير فما وهنوا لما اصابهم في سبيل
الله و ما ضعفوا و ما استكانوا و الله يحبّ الصابرين » آل عمران 146

« ای بسا پيمبری كه ربّانيون بسيار به همراه او در راه خدا كار زار نمودند
و از آنچه كه به آنان در اين راه مبارزه و مقاتله اصابت نمود، سست و  ناتوان نگرديدند و هيچ گونه خواری و ذلّت به
خود راه ندادند و اين خداوند است كه دوست دار صابرين است »

روزهای اوّل و دوم فروردين سال 1364 خورشيدی است كه به تحرير اين مقاله
مشغولم ، در اين هنگام پيكر پاك گروهی از شهداء بدر را به قم می آوردند ، بانوی
ربانيه ای‌ كه « اولئك عليهم صلوات من ربّهم و رحمة » درودهای پروردگار نثارش باد
باستقبال پيكر طاهر ارغوانی سوّمين پسر شهيدش آمده بود ، خطاب به آن گل احمر پرپر
شده̾ در راه خدا در نخستين روز بهاری كرد و گفت :

« تحفه بهار مادر ! پسرم ! ديده ام را روشن كردی آن چنان كه آرزو داشتم في
سبيل الله شهيد شوی ، شهيد شدی ، دو برادرت قبل از تو شهيد شدند امّا مانند تو
آنان ارغوانی و پرپر نشدند و اين مزيّت از آن تو می باشد … » سپس بيانی و شعاری
را اظهار داشت كه قبل از وی ، خداوند متعال آن شعار را از همه̾ ربانيّون و
ربّانيّات اعلان فرموده بودند :

« و ما كان قولهم الّا ان قالوا ربّنا اغفرلنا ذنوبنا و اسرافنا في امرنا
و ثبت اقدامنا و انصرنا علی القوم الكافرين » آل عمران 147 ، و اين در هنگامی
ايراد می‌شده كه ابله سازان جاه طلبان سورچران چنين می‌گفتند :

« لو كانوا عندنا ماماتوا و ما قتلوا ليجعل الله ذلك حسرة في قلوبهم »
همان موقع بود كه سروش عالم غيب در گوش دل ارباب دل اين نغمه̾ بشارت را می نواخت :
« ولئن قتلتم في سبيل الله اومتّم لمغفرة من الله و رحمة خير ممّا يجمعون » آل عمران

 

/

سخنان معصومين

حقوق
همسايگان

·       
پيامبر اكرم «ص» :

« … من ضيّع حقّ جاره فليس منّا و مازال جبرئيل يوصيني بالجار
حتّی ظننت انّه سيورثه . »                                                                  
امام صدوق ص 256

هر كس حق همسايه اش را ضايع كند ،‌از ما نيست ، و پيوسته جبرئيل مرا به
همسايه سفارش كرد تا آنجا كه گمان كردم همسايه از همسايه اش ارث می برد .

·       
پيامبر اكرم «ص» :

« أحسن مجاورة من جاورك تكن مؤمنا »                 بحار الانوار ج 69  ص 368

حق همسايگی همسايه ات را خوب برآور تا مؤمن باشی .

·       
پيامبر اكرم «ص» :

از حضرت رسول «ص» سؤال شد : آيا حقی بجز زكات در اموال انسان هست يا خير؟
فرمود : « نعم ، برّالرّحم اذا ادبرت ، وصلة الجار المسلم فما آمن بي من بات
شبعانا و جاره المسلم جائع »                                               
امالی طوسی ج 2 ص 134

آری ! نيكی به ارحام در صورتی كه بد كنند و نيكی به همسايه مسلمان ، و
همانا ايمان به من نياورده است كسی كه سير بخوابد و همسايه مسلمانش گرسنه باشد .

·       
حضرت امير «ع» :

« من احسن الی جيرانه كثر خدمه »                                       غررالحكم

هر كه به همسايگانش نيكی كند ،‌خدمتكارانش بسيار شوند .

·       
امام زين العابدين
«ع» :

« امّا حقّ جارك فحفظه غائبا و اكرامه شاهداً و نصرته اذا كان
مظلوما ، و لا تتّبع له عورة فان علمت عليه سوء استرته عليه و ان علمت انّه يقبل
نصيحتك نصحته فيما بينك و بينه و لا تسلمه عند شديدة و تقيل عثرته و تغفر ذنبه و
تعاشره معاشرة كريمه » .

                                                                               
بحار الانوار ج 71 ص7 

حق همسايه ات اين است كه در غياب او آبروی او را نگهداری و در حضورش او را
احترام كنی و اگر مظلوم واقع شد ياريش كنی و در پی جستجوی عيبهايش نباشی ، پس اگر
بدی از او ديدی آن را بپوشانی و اگر دانستی نصيحت را می پذيرد ، به تنهائی او را
نصيحت كنی و در سختی ها او را تنها نگذاری و از لغزشش بگذری و گناهش را بر او
ببخشی و با او معاشرتی خوب داشته باشی .

·       
امام صادق «ع» :

« حسن الجوار يزيد فی الرّزق »                                بحار الانوار ج
71 ص 153

نيكی به همسايه روزی را افزونی‌ بخشد .

·       
امام صادق «ع» :

« حسن الجوار يعمر الدّيار و يزيد فی الأعمار »              كافی ج 2 ص 67

نيكی به همسايگان خانه ها را آباد و عمرها را زياد می كند .

 

/

در راه ريشه كن ساختن فقر

اقتصاد
اسلامی

فاجعه بزرگ
بشريت

آيت الله
حسين نوری

هر نهضت و
مكتبی با شعاری بلكه با شعارهایی آغاز می شود كه آن شعار ها منعكس كننده̾ روح و
هدف آن نهضت و مقدمه و پيش در آمد اعمال و ارزش های آن مكتب محسوب می شود و مسير و
مقصد آن نهضت و مكتب را تعيين و تبيين می كند.

دين اسلام
نيز با پويايی و تحرك آفرينی مخصوصی‌ كه دارد خود نهضتی‌ است اساسی و بنيادی و
مكتبی است متعالی كه هدف ها و ارزش های آن در ضمن شعارهائی اعلان گرديده است .

اين شعار ها
در قرآن كريم و احاديث اسلامی مخصوصا در نهج البلاغه مندرج است .

به اين مطلب
نيز توجه داشته باشيم كه اين شعار ها مانند شعارهای برخی از سيستم های ساخته̾ بشر
شعارهای فريبنده و تو خالی نيست بلكه شعارهائی است پرمحتوا كه آغاز گر و نمايانگر
اهداف و اعمال و ارزش ها است .

از جمله
شعارهای حماسه ای و تحرّك زائی كه در «نهج البلاغه » اين كتاب گران بها و گران قدر
كه از زبان پر بركت نخستين شاگرد مكتب با عظمت اسلام حضرت امير المؤمنان عليه
السلام صادر گرديده است وجود دارد اين است :

( المنيّة‌
لا الدّنية التّقلّل لا التوسّل )

يعنی : «
مرگ آری ولی ذلّت و پستی نه » . « كمبود آری اما وابستگی نه »

اين كلمات
پر محتوا تعيين كننده̾ خط سير نهضت و مكتب اسلامی‌ در همه̾ ابعاد است و ما اكنون
آن را به مناسبت بحث خود بايد از ديدگاه اقتصاد سرمشق و مورد توجه خود قرار بدهيم
و بكوشيم در اين صحنه̾ از زندگی خود به هر قيمتی كه باشد عزت و عظمت شايسته̾ خويش
را به دست بياوريم و از هر گونه ذلّت و حقارت به دور و بر كنار باشيم و با هر نوع
كمبودی كه در نتيجه̾ مبارزه با وابستگی و بركناری از آن مواجه می گرديم بسازيم و
روح كار و تلاش و توليد و ابتكار و خلاقيّت را در جامعه̾ خود زنده كنيم و با همّت
بلند دست به كارهای‌ بزرگ بزنيم تا آن عظمت و اعتلاء كه شايسته مسلمانان راستين
است به وجود بياوريم و فقر و بيكاری و مصرف زدگی را كه لكّه̾ ننگينی بر دامن
اقتصاد جامعه̾ اسلامی است از اجتماع خود ريشه كن سازيم .

كلمات ديگری‌
نيز در اين زمينه كه از پيشوايان معصوم اسلامی سلام الله عليهم رسيده است منعكس
كننده̾ اين موضوع است كه آن رهبران بزرگ همواره می كوشيدند روح عظمت خواهی‌ را در
مسلمانان ايجاد و تقويت كنند و دامن جامعه̾ آنان را از هر نقص و ذلّت پاك و
پيراسته نمايند .

در اينجا
برای‌ نمونه به ذكر تعدادی‌ از آن ها می پردازيم :

1-   
روزی مردی به نام ابن
جبله در حالی‌ كه يك عدد « ماهی‌» در دست داشت و حركت می كرد ـ شايد اين كار را به
قصد فروش آن « ماهی » انجام ميداده و چند ساعت بايد وقت صرف می كرد تا آن را به
فروش برساند ـ به حضرت كاظم (ع) برخورد كرد حضرتش در حالی كه متأسف شد فرمود « اين
قبيل كارها را كنار بگذاريد شما دشمنان بسياری داريد مخصوصا اين جمله كه : « شما
دشمنان بسياری‌ داريد » را دو مرتبه تكرار كرد و سپس فرمود تا می‌توانيد  دست به انجام كارهائی كه عظمت شما را در برابر
دشمنانتان تأمين می كند بزنيد » اين جمله منعكس كننده̾ دستور بسيار مهمّی‌ است كه
همواره مورد نظر پيشوايان بزرگ دين اسلام بوده است .

2-   
حضرت صادق عليه
السلام به شخصی كه با او درباره̾ « اقتصاد » تذكراتی‌ می داد فرمود : « به انجام
كارهای‌ بزرگ اقدام كن » .

3-   
و نيز حضرتش به شخص
ديگری فرمود : « در بازار به عنوان وساطت برای‌ فروش كالاها فعاليّت مكن و شخصا به
توليد بپرداز و هرگز به انجام كارهای بزرگ اقدام مكن كه خداوند كارهای بزرگ را
دوست می دارد و كارهای كوچك را دوست نمی‌دارد » .

می دانيم كه
اساس هر تحوّلی از روح و فكر انسان آغاز می شود و تا روح و فكر انسان تغيير نكند
تحوّلی در آن به وجود نمی آيد اسلام برای‌ اينكه تحوّل بنيادی در پيشرفت اقتصادی
جامعه̾ اسلامی ايجاد كند مسلمانان را چنانكه می بينيم به داشتن همت بلند و روح
توليد و انجام كارهای بزرگ دعوت می كند .

اين همه
تأكيد به كار و كوشش و تلاش نيز با همين موضوع ارتباط دارد ما در اسلام كمتر
موضوعی را پيدا می كنيم كه درباره̾ آن به اندازه̾ موضوع كار و فعاليت اقتصادی
ترغيب و تشويق به عمل آمده و با تعبيرات مختلفی مورد توجه قرار گرفته باشد .

دسته ای از
احاديث اهل بيت عصمت سلام الله عليهم اساساً «كار» را به عنوان يك وظيفه̾ اجتماعی
ـ نه به عنوان وسيله̾ امرار معاش ـ‌ معرفی می كنند،‌مفاد اين قبيل احاديث اين است
كه مسلمانان نبايد به «كار» تنها از اين نظر كه وسيله̾ تأمين احتياج اقتصادی شخصی
آنها است بنگرند و از اين نظر به انجام آن بپردازند بلكه لازم است به آن، به عنوان
يك وظيفه و مسئوليت اجتماعی نگاه كنند و از اين ديدگاه به انجام آن قيام نمايند و
تفاوت ميان اين دو ديدگاه روشن است زيرا اگر به آن تنها از نظر تأمين احتياج شخصی‌
نگاه كنند ، در صورتی‌ كه به واسطه تمكّن مالی محتاج نباشند ، يا هنگامی كه احتياج
آن ها رفع شد از انجام آن باز می ايستد و ديگر به فكر انجام آن نخواهند بود امّا
اگر كار را هر فردی به عنوان يك وظيفه و مسؤليت بشناسد و انجام آن را به اين عنوان
برای‌ خود لازم و فريضه بداند در هر حال به انجام آن قيام می كند و اجتماع ، از
لحاظ توليد ،‌صنعت ،‌كشاورزی و دامپروری پيش می رود و غنی و مستقل می گردد.

حضرت سجاد
عليه السلام می‌ فرمودند : « حضرت اميرمؤمنان عليه السلام در هوای گرم به انجام
فعاليت اقتصادی می پرداخت و اين موضوع نه از اين جهت بود كه احتياج خود را تأمين
كند بلكه از اين جهت بود كه می خواست خداوند او را در حالی كه در راه توليد مال از
راه حلال فعاليت می كند ببيند » .

حضرت صادق
عليه السلام می فرمود : « من برای تحصيل مال از راه حلال بر مركب خود سوار ميشوم و
به تكاپو می پردازم و اين موضوع به منظور اين است كه خداوند تعالی مرا در حالی كه
اشتغال به تحصيل مال از راه حلال دارم ببيند » .

حضرت صادق
عليه السلام به « محمد بن مسلم » كه يكی‌ از چهره های درخشان فقه و حديث در آن عصر
بود و 16 هزار حديث از حضرت باقر  عليه
السلام و 14 هزار حديث از حضرت صادق عليه السلام از حفظ داشت و ضمناً مرد توانگری
بود كه احتياج شخصی به كسب مال و ثروت نداشت دستور فرمودند كه به « كاری » اشتغال
داشته باشد ، وی اطاعت امر كرده در درب مسجدی ، محل متناسبی برای كسب و كار در نظر
گرفت و در آنجا نشست و شروع به خرما فروختن كرد ، بستگانش اين شغل را برای او
مناسب نديدند و با او در اين موضوع مذاكره نموده شغل « آسيابانی » را مناسب تر
تشخيص دادند او هم بر اين اساس « آسيائی » و « شتری » فراهم كرده برای اداء وظيفه
و انجام مسؤليت خود به شغل آسيابانی پرداخت و از اين جهت بود كه آن محدّث و فقيه
بزرگ به « طحّان » يعنی آسيابان معروف گرديد .

پيشوايان
معصوم اسلامی سلام الله عليهم برای بيان اهميت فعاليت های‌ اقتصادی مخصوصاً تاكيد
می كردند كه مسلمانان در هيچ حالی نبايد از انجام آن دست بكشند و باز بايستند :

حضرت صادق
عليه السلام به هشام صيداوی فرمودند : « اگر به بينی‌ دو لشكر در برابر هم صف
آرائی‌ كرده و با هم برخورد نموده به نبرد پرداختند حتی در چنين وضعی از فعاليت
اقتصادی دست برمدار » .

و نيز به
شهاب بن عبدربّه فرمود : « اگر به تو خبر برسد كه فردا انقلاب جهانی برپا می گردد
و حضرت مهدی (ع) ظهور می كند بازهم از فعاليّت اقتصادی و تكاپو در راه تحصيل روزی
نبايد باز بايستی » .

در اين مورد
توجّه به اين نكته نيز لازم است كه : يكی از راه ها و راه های‌ موفقيّت « سحر خيزی
» است د رهنگام صبح از طرفی آرام بودن محيط و خاموش بودن ازدحام ها و هياهو ها ،
وسيله̾ بسيار خوبی برا‌ی تمركز فكر و حواس كه در پيشرفت كارها بسيار مؤثر است می
باشد .

و از طرف
ديگر نشاطی كه پس از استراحت شبانه به عمل آمده است كمك بسيار مؤثری به پيشرفت
كاری كه هنگام صبح انجام می گيرد خواهد كرد .

از اين جهات
افرادی كه عادت به سحرخيزی دارند و از بركت اين خوی و خصلت برخوردارند در زندگی
موفقيت های فراوان دارند و در احاديثی كه در رابطه با تشويق به كار و فعاليّت
اقتصادی از اهل بيت عصمت سلام الله عليهم صادر گرديده است مخصوصاً بر اين مطلب كه
هنگام صبح به تحصيل و طلب مال بپردازند كه ارتباط با آمادگی در هنگام صبح و سحر
خيزی است تاكيد فراوان به عمل آمده است .

حضرت رسول
اكرم (ص) فرمودند : « هنگام صبح به انجام كارهای خود اقدام كنيد زيرا من از
پروردگار خود چنين خواسته ام كه در صبحگاه به امّت من بركت خود را نازل بفرمايد »
.

حضرت صادق
(ع) به مردی‌ به نام خالدبن نجيح فرمودند : « به اصحاب من سلام برسانيد و به‌ آنها
بگوئيد : جدّی و كوشا باشند و همين قدر كه نماز صبح را خواندند به تحصيل مال و رزق
حلال بپردازند » .

حضرت موسی‌بن
جعفر عليهاالسلام به مردی به نام مصادف فرمودند : « در صبحگاهان به سوی كسب و كار
كه وسيله̾ عزّت تست گام بردار و اقدام كن » .

حضرت صادق
(ع) به علیّ بن عقبه فرمود : « عزّت خود را حفظ كن » علی بن عقبه گفت : « قربانت
بروم عزّت چيست ؟ فرمود صبحگاهان به سوی بازار حركت كن » .

و نيز حضرتش
به معلّی بن خنيس فرمودند : « صبحگاهان به سوی كار و اشتغال اقتصادی كه وسيله̾
عزّت تست گام بردار » .

در اين
احاديث به اين نكته نيز كه فعاليت های اقتصادی « عزت انسان ها » قلمداد شده است
بايد توجه كامل داشته باشيم . 1                               ادامه دارد [1]

ملت شريف
ما اگر در اين انقلاب بخواهد پيروز شود بايد دست از آستين برآرد و به كار بپردازد
.

از متن
دانشگاه ها تا بازارها و كارخانه ها و مزارع و باغستان ها تا آنجا كه خود كفا شود
و روی پای خود بايستد . »  

                                                               
از پيام امام به مناسبت روز كارگر 12/2/59

 



1-      در تنظيم
مطالب اين مقاله از كتاب های وسائل و وافی و مستدرك الوسائل استفاده شده است .

/

كيفيت تلاوت

هدايت در
قرآن

آيت الله
جوادي آملي

بحث ما راجع
به كيفيت هدايت بود كه به عنوان مقدمه و مدخلی بر اين بحث ،‌درباره̾ آداب و شرايط
تلاوت بيانی داشتيم . اكنون به دنباله آن بحث می پردازيم .

كيفيت
تلاوت

يك سلسله از
دستورات در آداب تلاوت برمی گردد به كيفيت لفظی آن يعنی انسان تا می تواند خوب
قرائت كند و « ترتيل » قرائت كند . و يك مقدار برمی گردد به اين كه با علم و تدبر
قرائت كند .

در مورد
ترتيل قرآن در سوره̾ مزمل می فرمايد : « ورتّل القرآن ترتيلا . انّا سنلقی عليك
قولاً ثقيلا » قرآن را ترتيل كن . ما بر تو كلام سنگينی القاء می كنيم . قرآن از
اين نظر قول سنگين است كه هم درك معارفش دشوار می باشد و هم عمل به احكامش مشكل
است و هم در ميزان روز قيامت قول ثقيلی است كه می فرمايد : « و اما من ثقلت
موازينه فهو في عيشة راضية » .

قرآن كريم
از آن نظر كه احكامش بر خلاف خواسته ها و مشتهيات ها نفس است و با‌ آن سازگار نيست
لذا بر نفس بسيار سنگين و دشوار است چرا كه نفس ، خواهان شهوت است .

در نهج
البلاغه از قول رسول اكرم «ص» می فرمايد: « حفّت النّار بالشهوات و حفّت الجنّة
بالمكاره » آتش پيچيده لذايذ است و بهشت پيچيده دشواريها . انسان از هر سو كه به
لذت كشانده شود ، پايانش شعله آتش است و از هر راهی كه بخواهد به بهشت برسد با
دشواريها و مشكلات و مصيبت ها روبه رو است .

و قرآن از
آن نظر كه در روز قيامت با ميزان الهی اعمال ، سنجيده می شود ، قول ثقيل و سنگين
است زيرا در آن روز حقيقت آن ظهور می‌كند . آن روز است كه تأويل قرآن ظاهر می شود
و مردم می‌دانند كه از نظر احكام و حكم بسيار سنگين و وزين بود .

ولی همين
قرآن كه برای نفس امّاره و قوّه شهوت و غضب بسيار دشوار سنگين می آيد ، برای فطرت
دست نخورده آسان است . می فرمايد : « ولقد يسّرنا القرآن للذكر فهل من مدّكر» اين
آيه كه چهار بار در سوره قمر تكرار شده است می فرمايد : و ما قرآن را برای تذكر و
پندگيری آسان قرار داديم ، آيا پندگير و متذكری هست ؟ با اينكه درسوره مزمل آن را
قول ثقيل می خواند ، در اين جا می‌فرمايد كه قرآن آسان است و ما آن را آسان قرار
داديم . آن سنگينی از اين لحاظ بود كه محتوایش سنگين است و خفيف و سبك نيست ،
وانگهی‌ آسان در مقابل سنگينی نيست كه برخی فكر كنند اين دو آيه تناقض دارد زيرا
ثقيل در برابر خفيف است و يسر در برابر عسير است .

پس اين قرآن
خفيف و سبك نيست و برای اينكه محتوايش سنگين و وزين است ، و از آن طرف عسير و
دشوار نيست زيرا مطابق با خواسته و نياز فطرت است .

در آخرين آيه سوره مزمل می‌فرمايد : « (#râätø%$$sù
$tB
uŽœ£uŠs?
z`ÏB
Èb#uäöà)ø9$#
4
zNÎ=tæ
br&
ãbqä3u‹y™
Oä3ZÏB
4ÓyÌó£D
 
tbrãyz#uäur
tbqç/ΎôØtƒ
’Îû
ÇÚö‘F{$#
… » خدا می داند كه همواره شما در حال سلامت و در حضر  نيستيد و گاهی مسافريد و گاهی با مشكلات و
موانع همراهيد ولی در هر صورت فرصت های‌ ارزنده و مناسب را از دست ندهيد و مغتنم
بشماريد برای خواندن قرآن . در موارد عادی قرآن بخوانيد زيرا هميشه قرآن خواندن
برای شما ميسّر نخواهد بود .

انسان وقتی وارد قرائت قرآن می‌شود ، به عبادت خدا برمی خيزد و چون وارد
عبادت می شود ، شيطان حمله را عليه او آغاز می‌كند ، لذا می‌فرمايد : « فاذا قرأت
القرآن فاستعذ بالله من الشيطان الرّجيم » اگر خواستيد قرآن بخوانيد ، از شر شيطان
طرد شده از درگاه الهی ، به خدا پناه ببريد. بنابراين ،چون قرائت و تلاوت قرآن
همراه با تدبر و تهذيب و تزكيه است ، عبادت است و چون عبادت است شيطان تهاجم دارد
و چون تهاجم شيطان وارد است ، استعاذه لازم دارد . پس اين استعاذه ( اعوذ بالله من
الشيطان الرّجيم ) از آداب تلاوت است .

مسئوليت تلاوت

مسئوليت تلاوت تهذيب نفس و به ياد آن بودن است . اين مسئوليت در آيه 45
سوره بقره آمده است . می فرمايد : « tbrâßDù’s?r&
}¨$¨Y9$#
ÎhŽÉ9ø9$$Î/
tböq|¡Ys?ur
öNä3|¡àÿRr&
öNçFRr&ur
tbqè=÷Gs?
|=»tGÅ3ø9$#
4
Ÿxsùr&
tbqè=É)÷ès?» چگونه مردم را به نيكوكاری امر می كنيد و خودتان را فراموش می‌
نماييد در حالی كه كتاب خدا ( قرآن ) را می‌خوانيد . چرا در آن نمی انديشيد و فكر
نمی كنيد ؟ كتاب خدا كه در اين آيه آمده است ، و حی آسمانی است خواه به صورت قرآن
باشد و خواه به صورت كتاب هائی كه بر انبياء پيشين نازل شده زيرا قرآن ، آن كتاب
هائی را كه بر انبياء‌گذشته نازل شده ، تصديق كرده است از اين آيه ، چنين برمی
گردد كه انگيزه̾ تلاوت ، تهذيب نفس و به ياد
آن بودن است و گرنه آن ذكری كه نتواند نفس را تهذيب كند ، ذكر الله نيست . پس
تلاوت كتاب خدا برای تزكيه و تهذيب نفس است كه اگر كسی تهذيب نفس را شروع نكرد و
كتاب خدا را تلاوت نمود مشمول اين آيه است ؛ گذشته از اين كه تلاوت با نسيان نفس
سازگار نيست .

در اين باره  روايت هائی از معصومين «ع»
به ما رسيده است كه برخی‌ از آنها را به عنوان نمونه يادآور می شويم :

« عن ابي عبد الله «ع» قال : قال رسول الله «ص» : انّ  أهل القرآن في أعلی درجة من الآدميّين ما خلا
النّبيين و المرسلين فلا تستضعفوا اهل القرآن حقوقهم فإنّ لهم من الله العزيز
الجبّار لمكاناً عليّاً » ( اصول كافی ـ فضل حامل القرآن ـ حديث اول ) .

امام صادق عليه السلام فرمود : رسول خدا « ص» فرموده است : اهل قرآن در
والاترين مراتب انسان ها‌هستند به جز پيامبران و رسولان ، پس حقوق اهل قرآن را
اندك و كم نشماريد زيرا از سوی‌ خداوند عزيز جبّار ، مقامی عالی و بلند برای ايشان
است .

و اگر در تحليل مسئله « واعتصمو به حبل الله … » روشن شد كه اين كه حبل
يك طرفش به دست الله است و وسط های‌ اين حبل به دست فرشتگان ( سفره كرام برره ) می
باشد و پايان اين حبل به دست انسان است ، آن گاه به انسان گفته شده است : «
واعتصمو به حبل الله جميعا » ، لازمه اين مطلب اين است كه اگر كسی‌ قرآن را با مراعات
آداب تلاوت ، تلاوت كرد و فهميد و به آن عمل كرد ، بالا می رود كه تا آنجا كه با
سفره كرام برره متحد و مرتبط شود . لذا در حديث ديگری از امام صادق «ع» چنين آمده
است : « عن ابي عبدالله «ع» : الحافظ للقرآن العامل به مع السّفرة الكرام البرره »
( اصول كافی ـ فضل حامل القرآن ـ حديث دوم ) . 

حافظ قرآنی كه به آن عمل می كند ، همراه با فرشتگان كرام نيك رفتار در
آخرت خواهد بود . زيرا حبل اعتصام به دست آنها است اگر انسان آن را بگيرد و بالا
رود به فرشتگان می رسد .

قاريان قرآن

روايتی از امام باقر «ع» به ما رسيده است كه اصناف و گروه های مختلفی را
كه قرآن می خوانند ذكر كرده است و انگيزه̾  هر يك را بيان داشته .
حضرت در اين حديث می‌فرمايد :

« قرّاء القرآن ثلاثه : رجل قرأ القرآن فاتّخذه بضاعة و استدرّ به الملوك
و استطال به علی النّاس . و رجل قرأ القرآن فحفظ حروفه وضيّع حدوده و أقامه اقامه
القدح فلا كثّر الله هؤلاء من حملة القرآن . و رجل قرأ القرآن فوضع دواء القرآن
علی داء قلبه فأشهر به ليله وأظمأ به نهاره و قام به في مساجده و تجافی به عن
فراشه فبأولئك يدفع الله العزيز الجبّار البلاء و بأولئك يديل الله عزّوجلّ من
الأعداء و بأولئك ينزّل الله عزّو جلّ الغيث من السّماء فوالله لهؤلاء في قراء
القرآن أعزّ من الكبريت الأحمر » .

( كافی ج 2 ـ كتاب فضل القرآن ـ باب النوادر ـ حديث اول ) .

قاريان قرآن سه دسته اند : 

اول ـ آن شخصی كه قرآن را می‌خواند و آن را سرمايه̾ كار خود قرار می دهد و از اين راه به وسيله سلاطين و حاكمان توقع
بهره بردن دارد و به وسيله فهم يا قرائت قرآن خود را بر مردم برتر می‌داند .

دوم ـ كسی است كه قرآن را می‌خواند و حروف آن را نگه می دارد ولی حدود آن
را ضايع می سازد . اين قرآن تيری است برای او كه آن را پشت سر خود قرار داده .
خداوند امثال اينان را در خوانندگان به قرآن هرگز زياد نكند . 1

سوم ـ كسی است كه قرآن را می‌خواند و آن را داروی دل دردمندش می داند و
برای‌ خواندن و به كار بستن آن شب را بيدار و روز را تشنه می گذراند و در هنگام
نماز هايش به آن قيام می كند و به وسيله̾ قرآن از بستر استراحت كنار می رود .
اينان بركات زمين اند كه خداوند عزيز جبّار به وسيله̾ آنها بليّات را رفع می كند و
به بركت آنها شر دشمنان را رفع می‌نمايد و باران رحمت را از آسمان ( بر بندگانش )
می فرستد و به خدا قسم اينان در قاريان قرآن از كبريت احمر كمياب ترند .

شفاء و دواء

در اين حديث شريف ، قرآن به عنوان دوای قلب بيمار معرفی شده است ، اما در
قرآن خداوند قرآن را شفاء‌ توصيف می فرمايد :« و ننزّل من القرآن ما هو شفاء و
رحمة للمؤمنين».

شفاء ظريف ترين و دقيق ترين تعبير درباره قرآن كريم از نظر درمان بيماری
های‌ قلب و نفس. زيرا دوا ممكن است اثر نكند اما شفاء چون درمان محض است لذا ممكن
نيست اثر نكند . و می توان دوا و شفا را به چراغ و نور تشبيه كرد زيرا چراغ را
ممكن است خاموش نمود ولی خود نور چون در ذاتش روشنائی است ، ديگر امكان ندارد از
بين برود مستنير به خاموشی می گرايد ولی نور هميشه نور است و روشنائی .

امراض قلب چگونه است ؟

قرآن ، بيماری های‌ قلب را از گناه می‌داند ولذا درباره̾ كسی كه گوش به
صدای نامحرم می دهد و تحريك می شود ، او را مريض می داند . در سوره احزاب خطاب به
زنان پيامبر«ص» می فرمايد :« فلا تخضعن بالقول فيطمع الّذی في قلبه مرض » زنهار
سخن نرم و ملايم نگوئيد ، نكند آن كس كه قلبش بيمار است ، به طمع افتد .

بركات زمين

در هر صورت آن انسان های‌ پاك كه قرآن را دوای قلب خود می‌ دانند و آن قدر
با قرآن انس دارند كه شب را با آن به سر می برند و در نماز و نيايش با آن همدم و
همنوايند ، اين گروه از بركات زمين می باشند و خداوند توسط اينها بلا را از زمين
دفع می كند . زكريا بن آدم از بزرگان رجال علمی و از شاگردان مبرّز امام رضا «ع»
است ( و در شيخان قم مدفون می باشد ) خدمت حضرت رسيد و عرض كرد : بزرگان و رجال
علمی و پيرمردان قم در گذشتند و الآن جوان ها در شهر هستند و معاشرت با آن ها برای
من دشوار است . اجازه بدهيد از قم بيرون روم . حضرت ثامن الحجج «ع» فرمود : شما در
قم بمانيد زيرا خدا به بركت تو عذاب و بلا را از قم برمی‌دارد همانگونه كه به بركت
قبر پدرم موسی بن جفعر «ع» عذاب را از آن منطقه برمی دارد .

اين بركت عالم با عمل است كه حضرت می فرمايد : تو ای زكريا ! در قم بمان
زيرا وجود تو باعث رفع بلا و عذاب مردم است در همين باب ، بيانی را مرحوم كلينی
«ره » از امام سجاد«ع» نقل می كند كه حضرت فرمود : « لومات من بين المشرق و المغرب
لما استوحشت بعد ان يكون القرآن معي » ( اين حديث بسيار جالب است و سزاوار است همه
آن را حفظ كنند ) .

حضرت می‌ فرمايد : اگر تمام مردم روی زمين بميرند و قرآن با من باشد ،
احساس وحشت نمی كنم .

 اين روايت برای مؤمنين بسيار
نيروبخش است كه اگر تمام مردم جهان بميرند و قرآن با آن باشد هيچ احساس هراس و
وحشت نكنند . حال چه مرگ ظاهری باشد و چه مرگ حقيقی كه همان كافر شدن است . پس اگر
تمام مردم كافر شوند و از خدا بيگانه گردند و من تنها موحد و مسلمان باشم نبايد از
احدی احساس هراس كنم  زيرا انسان از خدا چه
می خواهد ؟ سعادت ابدی ! و سعادت ابدی با قرآن تأمين می شود . قرآن است كه تمام
راه های نجات و سعادت و خوشبختی اخروی و رضايت خداوند بر انسان می آموزند و به او
می‌ گويند اگر جهان را با تو خصم شود و تو قرآن را داشته باشی ، از كسی نترسی !
بايد در برابر آنان بايستی و مقاومت كنی و دلخوشی داری كه خدا با توست و قرآن انيس
تو .

« و كان عليه السلام اذا قرأ » ، « ملك يوم الدّين » ، « يكرّر ها حتّی
كاد ان يموت » .

و در روايت آمده است كه حضرت هنگامی كه ملك يوم الدّين می خواند ، آن قدر
آن را تكرار می‌كرد كه گويا جان از تنش می خواست پرواز كند . اين در اثر شناخت و
تلاوت حق و توجه به معانی قرآن است كه حضرت را آن چنان متوجه قيامت می‌نمايد كه
هرگاه به اين آيه می رسد ، آن را پيوسته تكرار می‌نمايد تا آنكه گويا می خواهد از
دنيا برود .    ادامه دارد .[1]  ن آن
م

« حال ای ملّت اسلام و امّت محمّد «ص» ! بر ما است كه از امامان بزرگمان (
امام حسين«ع» ) پيروی كنيم و با فداكاری‌ از انقلاب اسلامی پاسداری كنيم و برا‌ی
ادامه اين مكتب عزيز كه رهائی مستضعفان جهان و سركوبی مستكبران است ، ازهواهای
نفسانيه كه ميراث شيطان است بر حذر باشيد و توطئه دشمنان كشور و اسلام را كه ايجاد
يأس و سستی است ، در نطفه خفه كنيد .

              از پيام امام خمينی‌
به مناسبت روز پاسدار ( سوم شعبان ) 26 /3/ 59

 



1-      قدح در
اينجا به معنای تير است ،‌كه معمولاً يك نظامی‌ يا غير نظامی كه تير به همراه دارد
، در هنگام سفر ابزار و جعبه تير را در پشت سر روی اسب قرار می دهد كه در موقع
لزوم از آن بهره برداری كند . و در اينجا حضرت به چنين افرادی كه قرآن را خوب می
دانند و معنايش را می فهمند ولی آن را ضايع می كنند ،‌تشبيه به كسی نموده است كه
تير به همراه دارد و تيراندازی نيز وارد است ولی در جائی كه نبايد از آن استفاده
كند ، استفاده می كند يا برای‌خود نمائی‌ آن را به همراه دارد اني ها نيز چنين اند
؛ عالمان بی عملی می مانند كه با علم به قرآن و معانی كلمات و آيات شريفه قرآن ،‌آن
را به كار نمی گيرند و احكامش را ضايع می نمايند .

/

حركت انسان به سوی‌ تكامل

تفسير سوره
لقمان ـ قسمت چهارم

آيت الله
مشکيني

محسنين چه
كسانی هستند ؟

در اين آيه
شريفه ، همان گونه كه ملاحظه می كنيم سه صفت برای محسنين بيان شده است « يقيمون
الصّلوة و يؤتون الزّكوة و بالآخرة‌ هم يؤقنون » نماز را برپا می‌ دارند و زكات
اموال خود را می پردازند و به آخرت و معاد اعتقاد و يقين دارند . در اين جا اين
سؤال پيش می آيد كه آيا همين سه امر كفايت می‌ كند كه انسان از گروه نيكوكاران
محسوب شده و خداوند از او راضی و خشنود باشد ؟

در پاسخ می‌گوئيم
:

قويترين
وسيله ارتباط با خدا

خداوند می‌
فرمايد : محسن كسی است كه نماز می خواند ؛ اين اولين نشانه و علامت محسنين است .
اكنون بايد ديد مراد از نماز چيست ؟ نماز قويترين رابطه انسانی با خداوند است .
البته همه عبادت ها ، انسان را با خدا مرتبط می سازد ؛ از وضو و غسل گرفته تا نماز
و روزه و حج و جهاد و امر به معروف و نهی از منكر و … كه اين ها واجبات حصولی‌
هستند و تمام اين ها وسيله ارتباط انسان با الله است ولی‌ نماز مهم ترين و عمده
ترين وسيله ارتباط است ، لذا قرآن از آن به عنوان مثال و الگو ياد كرده است .

رابطه انسان
با مخلوق

و امّا زكات
رابطه انسان با مخلوق است ، البته چون برای‌ خدا است ،‌اين هم عبادت است ولی
عبادتی‌ است كه در آن رابطه انسان و خلق خدا مستحكم می‌شود .

دين اسلام
رابطه انسان را با تمام افراد از قبيل پدر ، مادر،‌استاد ، شاگرد ، دوست و حتی‌
دشمن تعيين می‌كند و از انسان می خواهد كه روی‌ اين روابط حساب كند روش و موضع
گيری را به او می آموزد و اين نكته عظيمی‌ است كه دين به انسان می‌ گويد : ای
انسان ! حق نداری انسان بی تفاوت باشی‌ و هيچ گونه موضع گيری نداشته باشی . بايد
در برابر همه چيز موضعت مشخص شود : در مقابل الله ، تسليم ؛ در برابر پدر و مادر ،
مطيع مگر در موارد گناه ؛ در برابر فرزندان ، مربّی خوب ؛ در برابر دوستان ، هدايت
كننده ؛ با دشمنان خدا ، خصم ؛ با دوستان خدا ،‌محبّت و …

بنابراين ،
زكات عبارت است از رابطه خوب با هم كيشان .

اعتقاد به
مبدا و معاد

در بخش سوم
از آيه ، نشانه ديگری كه برای‌ محسنين وضع می كند ،‌اين است كه اعتقاد به معاد و
آخرت دارند .

مراد از
اعتقاد به معاد اين است كه انسان به همه اصول دين پايبند و معتقد باشد زيرا كسی كه
به معاد معتقد شد ، قهراً به مبدا هم اعتقاد دارد و مبدأ همان توحيد و خداشناسی‌
است .

ممكن است
كسی‌ مانند مشركين از قريش ـ كه در مكه بودند ـ معتقد به مبدأ باشد و خدا را قبول
داشته باشد ، امّا همان گونه كه آنان معاد را نمی پذيرفتند ، او هم معاد را قبول
نداشته باشد ولی‌ ممكن نيست كسی پيدا شود كه به معاد پذيرش داشته باشد امّا مبدأ
را قبول نكند ! و اين محال است ، زيرا تا كسی‌ خدا را قبول نكند ، معاد را به طريق
اولی قبول نخواهد داشت .

پس اگر گفته
شود : محسن‌ كسی‌ است كه به معاد اعتقاد دارد ، يعنی مبدأ و رسالت را نيز معتقد
است .

و به عبارت
روشن تر : كسی كه قائل شد به اينكه آخرت دار مجازات و مكافات است و تمام اعمال
كوچك و بزرگ انسان مورد حساب رسی‌ دقيق قرار گيرد ، لابد معتقد است به اينكه دين و
مذهب در عالم دنيا برای‌ او برنامه عملی دارد كه بايد طبق آن برنامه̾ مشخص عمل كند
. و بدون شك بايد بداند كه اين برنامه آسمانی‌ توسط سفرای‌ الهی به او می رسد و آن
سفرا ، پيام آوران معصوم خدايند . و از اين روی قهراً چنين كسی هم توحيد را و هم
نبوّت را پذيرفته است يعنی تمام اصول دين را معتقد می‌ باشد .

نتيجه گيری
:

محسن كسی
است كه 1- معتقد به اصول دين باشد 2- روابطش با الله خوب باشد . 3-روابطش با
مخلوقين و بندگان خدا طبق برنامه و درست باشد . و هدايت قرآن مربوط به چنين شخصی
است .

يقين :

در آخر آيه
آمده است : « و بالآخرة‌هم يؤقنون» به آخرت يقين دارند . مراد از يقين چيست ؟

يقين عبارت
است از باور درونی انسان كه انسان به وسيله عمل ، آن باور درونی‌ را تقويت كرده
باشد .

امام رضا
«ع» در روايتی‌ می فرمايد : « الأيمان فوق الأسلام بدرجة‌و التّقوی‌فوق الأيمان
بدرجة و اليقين فوق التّقوی بدرجة‌و لم يقسم بين العباد شيء أقل من اليقين » . (
كافی ج2 ص52 )

ايمان يك
درجه بالاتر از اسلام است و تقوی يك درجه بالاتر از ايمان است و يقين يك درجه
بالاتر از تقوی‌ است و چيزی در بين بندگان كمتر از يقين تقسيم نشده است .

از اين
روايت چنين برمی آيد كه :

درجات
تكامل

هر انسانی‌
در تكامل روحيش بايد چهار درجه را بپيمايد كه درجه چهارمش، يقين است . و اين درجات
عبارتند از 1- اسلام 2- ايمان 3- تقوی 4- يقين .

در آغاز ،
اسلام است كه به انسان عرضه می‌شود . پيامبر ، قرآنی‌ و آئينی آسمانی می آورد و
طبق برنامه ای‌ به او عرضه می‌كند ، او هم آن را می پذيرد و می گويد : قبول كردم و
تسليم شدم . اسلام همان تسليم شدن و پذيرفتن لفظی است . و اين درجه اول است.

پس از پذيرفتن
ابتدائی ، بايد قلب او نيز اطمينان پيدا كند و به واجبات و محرمات اذعان داشته
باشد . اين دومين درجه است كه همانا ايمان می‌باشد .

درجه سوم
تقوی است . وقتی‌ ايمان در دل وارد شد، مانند موتور انسان را برای‌ عمل تحريك می
كند . اگر انسان در هوای‌ سرد زمستان از خواب راحت برمی‌خيزد و به نماز می‌ايستد
يا در هوای‌ گرم تابستان ، 18 ساعت لب به آب و خوراك نمی‌ زند ( روزه می گيرد ) يا
در مقام لذّت و شهوت ، پاسخ مثبت به نفس امّاره اش نمی دهد و نفس خود را مهار می
كند ،‌در اثر تحريكات تقوی است . بنابراين ، تقوی يعنی انجام واجبات و ترك محرّمات
.

و اما درجه
چهارم كه والاترين مرحله تكامل روحی است ،‌همان يقين می باشد . يقين چراغی است
فروزنده و بسيار روشن كه صفحه̾ قلب را آنچنان روشن و منوّر می سازد كه ديگر قابل
زوال نيست . يقين نيروئی است كه تمام مراحل شك را می زدايد و انسان را در پذيرش و
عمل به احكام صد در صد مطيع و تسليم می سازد .

«اولئك علی
هدیً من ربّهم و أولئك هم المفلحون »

آن
نيكوكاران بر اساس راهنمائی و هدايت پروردگارشان می باشند و همانا آنان رستگارند.

توضيح معنای
آيه نيازمند بحث مختصری است درباره حركت و جهش انسان ها به سوی‌ تكامل .

حركت
انسان به سوی تكامل

ترديدی‌
نيست كه همه انسان ها ـ با قطع نظر از موجودات ديگر ـ در  حركتند و به سوی تكامل می روند ، چنان چه در
آيه شريفه از سوره انشقاق می فرمايد : « يا ايّها الأنسان انّك كادح الی ربّك
كدحاً فملاقيه » .

ای انسان !
تو داری سعی‌ می‌كنی‌ و در حركتی و به سوی‌ پروردگارت گام برمی‌داری كه به آن هدف
برسی‌.

حركت در
بعد فكری

انسان از
ابعاد گوناگون فكری، روانی و عملی در حركت است . پس اين حركت نيازمند هدايت می
باشد . خداوند انسان را وقافله بشری را در بعد حركت ، هدايت می‌كند . يعنی انديشه
آنها اوج پيدا كند .

كودكی كه در
كلاس اول درس می خواند دارای فكر و انديشه است و به تدريج انديشه او اوج می گيرد
تا آنجا كه افق و شعاع فكريش تكامل بيشتری پيدا كرده و از سطح يك شاگرد بلكه يك
دانشجو ، به يك استاد دانشگاه ترقّی پيدا كند.

بنابراين ،
انسان از نظر بعد فكری در حركت است و خداوند او را در اين حركت به وسيله فرستادن
انبياء و كتابهای آسمانی و القاء اتی كه فرشتگان يا خود خداوند بلاواسطه در فكر و
مغز او انجام می‌ دهند ، انديشه او را به سوی كمال هدايت می كند .

حركت در
بعد روانی

در بعد
روانی‌ و اخلاقی‌ نيز حركت انسان به سوی كمال است . ممكن است انسان در ابتدا از
نظر اخلاقی ، ترسو، جبان ، بخيل ، متكبر و دارای عجب باشد . ولی وقتی تحت تربيت
قرار گرفت و انبيا صفات حسنه را برای او روشن كردند ، كم كم صفات زشت و بد او
تبديل می شود به صفات نيكو . جنبش از بين می‌ رود و شجاع می‌ شود ؛ شجاعت اندكش
تقويت شده و نيرو می گيرد ؛ بخلش از بين می رود و سخی‌ می‌ شود ؛ تكبرش زايل شده و
به سوی‌ تواضع می گرايد ، قساوت قلبش به عطوفت و مهربانی و انسان دوستی تبديل می
گردد و به تدريج امثال اين صفت های رذيله از صفحه قلبش زدوده شده و به جای آن ها
صفات حسنه جايگزين می شود .

و انبياء به
اين بعد اخلاقی انسان اهميت و ارزش بسيار قائل شدند و او را بالخصوص در اين بعد
هدايت و تربيت كردند پيامبر اكرم «ص» می فرمايد :« انّما بعثت لأتمّم مكارم
الأخلاق» من مبعوث شدم كه مكارم اخلاق را تكامل بخشم .

اين قدر اين
بعد مورد توجه پيامبران و فرستادگان خداوند بوده است كه گاهی پيامبر بزرگ اسلام
«ص» آئينه به دست می گرفت و هنگامی كه عكس چهره مبارك خود را در آئينه می ديد می
فرمود:«اللهم كما حسّنت خلقی ، فحسّن خلقی » پروردگارا ! همچنان كه قيافه و پيكر
ظاهری مرا نيكو قرار دادی، اخلاق مرا هم نيكو كن . يعنی همچنان كه بدن و شكل ظاهری
من ، انسانی است ، پس روح مرا هم انسانی قرار ده و اگر اخلاق زشتی در من وجود دارد
، از قيافه روحم بزدای تا متّصف به صفات حسنه و اخلاق نيكو گردم و كمال انسانی در
بعد اخلاقی پيدا كنم .

پس انسان در
بعد اخلاقی متحرك است و نياز به هدايت دارد و تكفل هدايت او به دست الله است كه
توسط فرستادگان و كتاب های‌ آسمانی و برنامه های انسان سازش او را هدايت می كند .

حركت در
بعد عملی

بعد سوم
انسان ، حركت در افعال است . بچه از كودكی در حال حركت و جنبش است ولی چون از نظر
فكری ضعيف است ، كارهايش لغو و لهو است و بيشتر به بازی می گذراند ولی به تدريج كه
حركت روح و انگيزه پيدا كرد ، خدمتگزار می‌ شود :

دست درمانده
ای را می‌گيرد و او را نجات می‌دهد ، در جامعه كار خيری انجام می دهد كه نفعش و
بهره اش همگان را در برگيرد و و… و چقدر فاصله است بين كار خير يك انسان و
كارهای لغو و بيهوده يك كودك .

پس همچنان
كه كودك در بعد عملی رو به حركت و كمال می رود ، جامعه انسانی نيز در اين بعد
متحرك است و رو به كمال می رود . و بدون شك در اين بعد حساس نيز نيازمند هدايت است
كه توسط پيامبران راهنمایی می شود كه چگونه از كار لهو و لعب بيرون آيد و كارهای
خوب و مفيد و مثمر ثمر انجام دهد .

انگيزه
خلقت

البته توجه
داريد كه انسان در حركت ها هم از نظر كيفی و هم از نظر كمی رو به كمال می رود زيرا
حركت ها مختلف است ، از حركت جوهری گرفته تا حركت در كيف و كم ( چگونگی و عدد )
انسان در راه پيشرفت و كمال است . پس همچنان كه قوای فكريش در آغاز ضعيف است ، به
تدريج قوی می شود و از حالت ظن و گمان رو به يقين می گذارد، از نظر كمی نيز اگر
دانش او صد باشد ، دويست می شود و كم كم به هزار می رسد و هر چه بيشتر كار كند ؛
بالاتر و والاتر می شود .

و در هر حال
خداوند او را هدايت می كند . و همانا محسنين و نيكوكارانند كه روی اين هدايت های
خداوند به پيش می تازند تا به كمال برسند . و اين است انگيزه و هدف از خلقت و آفرينش
انسان ها .                                                            
ادامه دارد

 

/

ادامه دفاع ،تجاوز نيست

آيت الله
شهيد استاد مطهری

دوازدهم
ارديبهشت ماه يادآور حادثه ای تلخ و غم انگيز است كه در اوائل پيروزی انقلاب رخ
داد و در حالی كه ملت و انقلاب اسلامی ما به وجود شخصيتی ارزنده و بی نظير مانند
استاد شهيد ايت الله مرتضی مطهری «ره»نياز مند بود، دست استكبار خارجی و نفاق
داخلی از آستين يكی از اشقيای خوارج زمان بدر آمد و استاد را نشانه گرفت. و گر چه
پيكر پاك مطهری آماج گلوله منافقان گروه فرقان قرار گرفت ولی روح بلند او زنده و
جاويد در آن جهان از مائده آسمانی پروردگارش متنعم و مرزوق است و در اين جهان آثار
بسيار ارزنده و ثمر بخش و انسان سازش، هماره راه خدا را برای بندگان خدا روشن
ساخته ،پرده های ظلمانی ضلالت را پس زده و نور هدايت رادر دل ها می افشاند . درود
و رحمت خدا بر او باد .

ما برای اين
كه يادی از آن بزرگوار كنيم و اثری نيز از ايشان منتشر نمائيم ، مطلبی كه با اوضاع
زمان تناسب دارد از اثار پر ارج ايشان ـ كه همه آن ها به قول حضرت امام ، بی
استثناءخوب و انسان ساز است ـ انتخاب نموده و تقديم امت پاسدار اسلام می كنيم .

و اين مقاله
خود گويای اين مطلب است كه : شهيد هميشه زنده و جاويد است .

جنگ يا تجاوز
؟

آيا جنگ
مطلقاً بد است يعنی حتی در مقام دفاع از يك حق و يا تهاجم و تجاوز بد است ؟ پس
بايد مورد و منظور جنگ را بدست آورد كه برای چه هدفی است ؟ يك وقت است كه جنگ ،
تهاجم است يعنی مثلاً فرد يا ملّتی چشم طمع به حقوق ديگران ـ مثلاً به سرزمين
ديگری –  می دوزد ، چشم طمع به ثروت مردمی
می دوزد و يا اين كه تحت تأثير جاه طلبی فراوان و تفوق طلبی و برتری طلبی قرار می
گيرد .

و ادّعا می
كند كه نژاد من فوق همه نژادها و برتر از همه̾ نژاد ها است ،‌ پس بر همه̾ نژادهای
ديگر بايد حكومت كنم ؟!

اين جنگ
مسلماً بد است و شك ندارد.

جنگ
دفاعی

ولی اگر جنگ
برای‌ دفع تهاجم باشد ،‌مثلاً ديگری‌ به سرزمين ما تهاجم كرده است ؛ به مال و ثروت
ما چشم دوخته است ؛ به حريّت و آزادی‌ و آقائی‌ ما چشم دوخته و می‌خواهد صلب كند و
می‌خواهد آقائی‌ خود را بر ما تحميل كند ؛ در اين جا دين چه می‌گويد؟

آيا بايد
بگويد : جنگ مطلقا بد است !؛ دست به اسلحه بردن بد است ؛ دست به شمشير بردن بد است
؛ ما طرفدار صلحيم !! بديهی‌است كه اين سخن مسخره است . زيرا حريف دارد با ما می‌
جنگد و ما با كسی‌ كه به ما تهاجم كرده در حالی‌ كه می‌ خواهد ما را از بين ببرد
بجنگيم و از خودمان ـ به بهانه صلح ! ـ دفاع نكنيم ؟! اين صلح نيست . اين تسليم
است .

صلح غير
از تسليم است

در اين جا
ما نمی‌توانيم بگوئيم : چون طرفدار صلحيم با اين جنگ مخالفيم اين سخن معنايش اين
است كه ما طرفدار ذلت هستيم ؛ طرفدار تسليم هستيم .

اين دو با
يكديگر اشتباه نشوندبين صلح و تسليم از زمين تا آسمان تفاوت است .

صلح معنايش
همزيستی‌ شرافتمندانه است ولی‌ در اينجا ـ كه به ما ظلم شده ، اگر دفع ظلم نكنيم و
با متجاوز نجنگيم ـ ديگر همزيستی‌ شرافتمندانه وجود ندارد . همزيستی‌ است كه از يك
طرف عين بی‌شرفی‌است بلكه از دو طرف عين بی‌شرفی‌است ؛ از آن طرف بی‌شرفی‌ تجاوز
گری‌ و از اين طرف بی‌شرفی‌تسليم شدن در برابر ظلم .

پس اين
مغالطه را بايد از ميان برد . اگر كسی‌ بگويد كه من مخالف جنگ هستم و جنگ مطلقا بد
است ؛ چه جنگی‌ كه تهاجم باشد و چه جنگی‌ كه دفاع و مبارزه با تهاجم باشد ، اشتباه
كرده است . جنگ تهاجمی‌ قطعاً بد است و جنگ به معنای‌ ايستادگی‌ در مقابل تهاجم ،
قطعا خوب است و از ضروريات زندگی‌ بشر است .

قرآن هم به
اين مطلب اشاره می‌ كند بلكه تصريح می‌ نمايد در يك آيه می‌ فرمايد .

«3
Ÿwöqs9ur
ßìøùyŠ
«!$#
}¨$¨Y9$#
OßgŸÒ÷èt/
<Ù÷èt7Î/
ÏNy‰|¡xÿ©9
Ùßö‘F{$#
» ( بقره ـ 251 )

و در جائی‌ ديگر ، می فرمايد : « tŸwöqs9ur
ßìøùyŠ
«!$#
}¨$¨Z9$#
Nåk|Õ÷èt/
<Ù÷èt7Î/
ôMtBÏd‰çl°;
ßìÏBºuq|¹
Óìu‹Î/ur
ÔNºuqn=|¹ur
߉Éf»|¡tBur
㍟2õ‹ãƒ
$pkŽÏù
ãNó™$#
«!$#
» ( حج ـ 40 )

اگر خداوند به وسيله بعضی از افراد بشر ، جلو بعضی ديگر را نگيرد ، خرابی
و فساد همه جا را می گيرد و لهذا تمام كشور های‌ دنيا نيروی‌ دفاع را برای‌ كشور
واجب و لازم می‌دانند.

ارتشی كه وظيفه اش جلوگيری‌ از تجاوز است ، وجودش لازم و ضروری‌است . حالا
يك كشور ارتش دارد برای‌ تجاوز كردن به ديگران و ديگری‌ ارتش دارد برای دفاع .

 قرآن در اين زمينه  می
فرمايد :

«(#r‘‰Ïãr&ur
Nßgs9
$¨B
OçF÷èsÜtGó™$#
`ÏiB
;o§qè%
ÆÏBur
ÅÞ$t/Íh‘
È@ø‹yÜø9$#
šcqç7Ïdöè?
¾ÏmÎ/
¨r߉tã
«!$#
öNà2¨r߉tãur
»

 ( انفال ـ 60 )

تا آنجا كه می‌توانيد نيرو تهيه كنيد ، قدرت در سرحد های خود متمركز
نمائيد . رباط از ربط است . به معنای‌ بستن و رباط الخيل يعنی اسب های‌ بسته . اين
تعبير از آن جهت ذكر شده كه در زمان قديم اسب بالاترين نيرو را تشكيل می داد ؛
البته در هر زمانی شكل خاصی دارد .

قرآن می فرمايد : برای اينكه رعب شما 
در دل دشمن قرار بگيرد و دشمن خيال تجاوز به ساحت شما را در دماغ خودش ندهد
نيرو تهيه كنيد و نيرومند باشد …

پس اينكه عده ای‌ می‌گويند دين بايد هميشه با جنگ مخالف باشد و بايد
طرفدار صلح باشد نه طرفدار جنگ اشتباه است . البته دين بايد طرفدار صلح باشد ولی
بايستی‌ طرفدار جنگ هم باشد . يعنی‌ در آنجا كه طرف حاضر به همزيستی شرافتمندانه
نيست و طرف به حكم اينكه ظالم است و می‌خواهد به شكلی‌ شرافت انسانی‌ را پايمال
كند ،ما اگر تسليم بشويم ؛ ذلت را به شكلی و بی شرافتی‌ را به شكل ديگری‌ متحمل
شده ايم …

در اين جا يك تذكر لازم است و آن اينكه : تهاجم هائی كه بايد با آنها
مبارزه بشود همه به اين شكل نيست كه طرف به سرزمين شما حمله كند . ممكن است تهاجم
به اين شكل باشد كه طرف در سرزمين خودش ، گروهی ضعيف و ناتوان را ـ و به اصطلاح
قرآن ، مستضعفين را ـ تحت شكنجه قرار دهد ، شما در چنين شرايطی نمی توانيد بی
تفاوت بمانيد .

در آن زمينه كه شما احساس خطر می كنيد ديگر دست روی دست گذاشتن و تاخير
انداختن كار غلط است .

شما رسالت داريد كه آنها را آزاد كنيد يا اگر ديگری فضای خفقانی را ايجاد
كرده كه نمی‌ گذارد دعوت حق در آنجا نشو و نما كند يا سدّی و ديواری را برای اين
منظور ايجاد كرده بايد آن سد و ديوار را خراب كرد و مردم را از قيد اسارت های‌
فكری و غير فكری رهانيد .

در تمام اين موارد جهاد ضرورت دارد و چنين جهادی‌ دفاع است و مقاومت در
برابر ظلم و تجاوز و تهاجم .

بررسی آيات جهاد

 بعضی از
آيات جهاد ـ به اصطلاح علمای اصول ـ آيات مطلق است و بعضی مقيّد . مقصود از آيات
مطلق آياتی‌ است كه بدون هيچ قيد و شرطی ، فرمان جهاد با مشركين و يا اهل كتاب را
صادر كرده است . آيات مقيد آياتی است كه با شرايط مخصوصی فرمان داده است. مثلا
گفته است كه اگر آنها با شما می‌ جنگند و يا در حال جنگيدن بيم آن را داريد و
قرائنی‌ در دست داريد كه آنها تصميم به جنگ با شما را دارند ، با آنها بجنگيد .

آيا بايد به آيات مطلق عمل كنيم يا آيات مقيد ؟

از نظر علمای فن ،‌شناختن محاورات كه قسمتی از آن در علم اصول بحث می شود
،‌ ميان مطلق و مقيد، تعارضی وجود ندارد تا بگوئيم آيا اين آيات را بايد بگيريم يا
آن آيات را ، بلكه اگر ما باشيم و يك مطلق و يك مقيد ، بايستی آن مقيد را قرينه
توضيحی برای‌ آن مطلق بگيريم .

بنابراين ، طبق اين بيان ، بايد مفهوم جهاد را همان بدانيم كه آيات مقيد
بيان كرده است ، يعنی آيات قرآن جهاد را بدون قيد و شرط واجب نمی داند بلكه در يك
شرايط خاصی‌ واجب می‌داند .

ناسخ و منسوخ در آيات جهاد ، مطرح نيست

بعضی از مفسرين مسئله ناسخ  و
منسوخ را درباره آيات جهاد مطرح كرده اند ! يعنی گفته اند كه در بسياری آيات قرآن
، همان طور كه شما می گوئيد ؛ جنگيدن با كافران را مشروط كرده است ولی در بعضی از
آيات ديگر همه آن دستورات را يك جا نسخ كرده ! بنابراين ، در اين جا صحبت از ناسخ
و منسوخ است ؛ و از اين روی‌ آيات اول سوره برائت كه فرمان جهاد را به طور كلی می
دهد و تبرّی می‌جويد از مشركين و مهلتی برای مشركين مقرر می كند و پس از آن مهلت ،
اجازه بقاء و ماندن آن ها را نمی دهد و فرمان می دهد كه بكشيد آن ها را و در
حصارشان قرار دهيد ، اين آيات تمام دستور های‌ گذشته را يك جا نسخ كرده است . آيا
اين سخن درست است ؟! .

در پاسخ می گوئيم :

اين سخن درستی نيست به دو دليل : دليل اول ، ما در جائی می‌توانيم آيه ای
را ناسخ آيه ای ديگر بدانيم كه درست بر ضد او باشد مثلا اگر ـ فرض كنيم ـ آيه ای‌
بيايد و بگويد كه اصلا با مشركين نجنگيد ، آن گاه آيه ديگری اجازه دهد كه بعد از
اين بجنگيد . معنای اين دو اين است كه آن دستوری را كه قبلا صادر كرديم ، لغو شده
است و دستور ثانوی به جای آن آورده ايم .

پس معنای ناسخ و منسوخ اين است كه دستور اول لغو و دستور ثانوی جايگزين آن
شود . پس دستور دوم بايد صد درصد بر ضد دستور اول باشد كه بشود اين قانون دومی‌ را
لغو آن تلقی كرد . اما اگر دومی‌ و اولی‌ مجموعشان با يكديگر قابل جمع باشند يعنی
يكی توضيح ديگری باشد ، ناسخ و منسوخ معنی ندارد .

آيات سوره برائت طوری نيست كه گفته شود كه لغو كننده آياتی است كه قبلا
آمده و جهاد را مشروط كرده است برای اينكه وقتی ما مجموع آيات سوره برائت را بررسی
می‌كنيم می بينيم كه در مجموع می گويد : به اين دليل با مشركان بجنگيد كه آنها به
هيچ اصل انسانی حتی به وفای به عهد كه يك امر فطری و وجدانی‌است ، پايبند نيستند.

با آنها اگر پيمان هم ببنديد و فرصت ببينند ، نقض می كنند و هر لحظه فرصت
پيدا كنند شما را محو و نابود می‌سازند . دراين جا عقل می‌ گويد :

اگر شما درباره قومی ‌، قرائنی به دست آورديد كه اين ها در صدد هستند كه
در اولين فرصت شما را از بين ببرند ، نبايد به آن ها مهلت دهيد . اين جا ديگر معنی
ندارد : كسی بگويد صبر كنيد كه او اول تو را از بين ببرد ، بعد تو او را از بين
ببر !! اگر ما صبر كنيم او ما را از بين می برد. امروز هم در دنيا ، حمله ای‌ را
كه مبتنی بر قرائن قطعی می‌باشد كه حمله كننده ، تشخيص داده باشد كه آن طرف تصميم
دارد حمله كند ، اگر اين طرف پيش دستی كند و به او حمله نمايد، همه می گويند :
جايز است و كار درستی كرده است .

اينجا ديگر كسی نمی گويد :درست است كه تو می دانستی و خبرهای قطعی به تو
رسيده بود كه – مثلاً – در فلان روز دشمن حمله می كند ولی تو حق نداشتی امروز حمله
بكنی ! تو بايد صبر می كردی و دست روی دست می گذاشتی تا حمله اش را بكند ، بعد تو
حمله بكن!!.

قرآن در همين آيات سوره برائت كه شديد ترين آيات قرآن است ، در موضوع جهاد
می فرمايد :

«y#ø‹Ÿ2
bÎ)ur
(#rãygôàtƒ
öNà6ø‹n=tæ
Ÿw
(#qç7è%ötƒ
öNä3‹Ïù
~wÎ)
Ÿwur
Zp¨Bό
4
Nä3tRqàÊöãƒ
öNÎgÏdºuqøùr’Î/
4’n1ù’s?ur
óOßgç/qè=è%
»

 (سوره توبه – آيه 8) 

اگر اين ها فرصت پيدا كنند ، به هيچ پيمان وتعهدی وفا دار نيستند ،هر چه
كه می گويند به زبان می گويند ودلشان از آن بيزار است .

بنابراين ، اين آيات چنان هم مطلق نيست كه برخی گمان كرده اند ، در واقع
می گويد : در آن زمينه كه شما احساس خطر از ناحيه دشمن می كنيد ، ديگر در آنجا دست
روی دست گذاشتن و تأخير انداختن كار غلطی است .

دليل دوم – علمای اصول می گويند : « ما من عام إلّا و قد خصّ » هيچ قانونی
نيست مگر اينكه يك نوع استثنا بر می دارد . مثلاً : در جائی كه گفته می‌شود : بايد
روزه بگيريد ، می گويد : اگر مسافر شدی‌ روزه نگير …

در باب ناسخ و منسوخ هم همينطور است : بعضی از آهنگ ها است كه اساساً نسخ
پذير نيست چون نسخ معنايش اين است كه يك امر موقت است يعنی‌ آهنگ ، آهنگی‌ است كه
موقت بودن را نمی پذيرد . اين اگر باشد بايد هميشگی‌باشد . مثالی برای شما می‌زنم
:

اگر در قرآن وارد شده : « لا تعتدوا انّ الله لا يحبّ المعتدين » يعنی‌متجاوز
نباشيد كه خدا تجاوز كاران را دوست نمی دارد . اين جا يك عمومی‌ دارد از نظر افراد
و يک استمراري دارد از نظر زمان . هيچ كس نمی‌تواند برای اين عام استثنا قائل شود
كه بگويد خدا ظالم را دوست نمی‌دارد مگر فلان شخص و فلان شخص !! زيرا قدسيّت الهی‌
از يك طرف و پليدی ظلم از طرفی ديگر چيزی نيست كه قابل جوش خوردن باشد . اين مثل
روزه گرفتن نيست كه می‌ گويند روزه بگير مگر اينكه مريض يا مسافر باشی ؛ برای‌
اينكه ظلم در تمام شرايط ناروا و ناستوده است …

از نظر زمان هم همينطور است . يعنی‌ نمی‌شود گفت خداوند در زمان معيّنی‌
متجاوزان را دوست ندارد ولی پس از گذشت چند سال آن حكم لغو می شود !!! اين آهنگ ،
آهنگی‌ نيست كه نسخ بپذيرد .

جهاد ، دفاع است

 بنابراين قرآن ، جهاد را منحصراً
و منحصراً نوعی‌ دفاع می‌ داند و تنها در مورد تجاوزی كه وقوع پيدا كرده باشد
اجازه می دهد . ولی اين تجاوز لازم نيست تنها تجاوز به جان ،‌مال ، ناموس ، سرزمين
و حتی تجاوز به استقلال باشد بلكه اگر يك قوم به ارزش هائی كه آن ارزش ها ، ارزش
انسانی‌ به شمار می رود ، تجاوز بكند ،‌ او هم متجاوز است …

پس اگر كسی به ارزش های انسانی‌ ما تجاوز كند و ما در مقام معارضه و جنگ
با او برآئيم، متجاوز نيستيم بلكه ضد تجاوز قيام كرده و با متجاوز جنگيده ايم .

 

/

شناخت خداوند

خداشناسی
پايه تمام علوم است

همانگونه كه
در اولين بحث پيرامون خطبه 186 نهج البلاغه تذكر داديم حضرت امير«ع» در اين خطبه
مسائل عميق فلسفی را برای‌ شناساندن خداوند مطرح كرده اند . و از آن گذشته در
موارد حسّاسی حضرت اصرار بر شناساندن خدا دارند و نكته اش اين است كه : خداشناسی
پايه و اساس تمام معارف و اعمال و اخلاق است و همانطور كه درخت اگر ريشه نداشته
باشد می خشكند و از بين می رود، اعمال و كردار انسان بدون خداشناسی ارزشی ندارد
زيرا خداشناسی‌ريشه همه عقايد و اعمال و اخلاق انسان است .

اگر ما توجه
داشته باشيم كه تمام حركات و سكنات و اعمالمان مورد نظر و توجه خدای تبارك و تعالی
است و او است كه از رگ گردن به ما نزديكتر است « و هو اقرب اليكم من حبل الوريد »
قهراً در حركات و سكنات ما تاثير خواهد داشت . و حال كه زير بنای تمام عقايد و
معارف خداشناسی است ، پس هر چه نيرو و توان در اين راه مصرف كنيم ارزش دارد .

در هر صورت
مسائل بسيار عميق فلسفی كه حضرت امير «ع» در اين خطبه مطرح كرده اند بزرگترين
اعجاز برای پيامبر اكرم « ص» است زيرا علی «ع» دست پرورده̾ آن بزرگوار است و اين همه معارف و علوم كافی
است برای صدق نبوّت پيامبر اكرم «ص» زيرا در آن زمان و آن محيط عربستان كه نه
مدرسه ای و نه دانشگاهی وجود داشته است ، اين مرد بزرگ در يك خطبه اصول توحيد را
آن چنان بيان می فرمايد كه برا‌ی هميشه بايد در دانشگاه ها و حوزه های علمی تدريس
شود .

و اينك به دنباله خطبه می پردازيم :

تقدير و اندازه گيری‌

« مقدرٌ لا بجول فكرة ( لا بحول فكرة ) »

خداوند اندازه گير و تقدير كننده است ولی بدون
اينكه فكر و انديشه را بكار گيرد ( يا از فكر استمداد نمايد ) .

خداوند تعيين كننده و مقدّر روزيها و عمرها و
مانند آنها است ، او است كه اندازه عمر هر انسانی‌را تعيين می نمايد و او است كه
اگر اراده اش تعلّق گرفت ، شخصی‌ را فقير و ديگری را بی نياز می نمايد ، و خلاصه
هر چه در اين عالم هست ،‌متعلّق علم و اراده خداوند است ، و به هر چه اراده̾ ذات
مقدسش تعلق گرفت انجام می پذيرد ، و ديگر هيچ نيازی به جولان فكر يا استمداد از
انديشه ندارد زيرا خداوند جسم نيست و محل حوادث نيست كه فكر داشته باشد و فكرش را
ـ العياذ بالله ـ بكار گيرد . خداوند مانند انسان نيست كه اگر بخواهد يك ساختمان
مسكونی‌را برای زندگی خود بسازد ، چقدر نياز به فكر و مشورت
و نقشه وو …دارد ،زيرا همه چيز متعلق اراده او است و به محض اراده اش جهان و هر
چه در آن است پديد آمده و هرگاه بخواهد همه را نابود می سازد .  

مبادی
اراده

ولی در مورد
انسان اين چنين نيست زيرا در انسان به آن تصورات جديد پيدا می‌شود و اگر مثلا
بخواهد ساختمانی‌ را بنا كند ، قبل از هرچيز ، در ذهنش تصور ساختمان می‌نمايد ، آن
گاه تصديق می كند كه ساختمان مفيد است و پس از تصديق ، شوق برايش پيدا می‌شود و
وقتی شوق آمد تصميم می گيرد . و اين امور كه آنها را مبادی اراده می‌نامند ، در
انسان چون حادث است و متحرك ، رخ می دهد ولی خداوند محل حوادث نيست و هر چه دارد
از ازل هست .

علم ازلی

او عالم است
به تمام نظام وجود و ديگر نيازی به كمك گرفتن از افكار و انديشه ها ندارد زيرا
استمداد از فكر و به جولان انداختن انديشه ، نشانه حركت است و حركت برای مادّه است
. بنابراين حتّی آنجا كه ما دعا می كنيم و خداوند دعای ما را مستجاب می كند ، به
آن معنی نيست كه پس از دعا برای خداوند اراده پيدا می شود كه مستجاب كند آن را ،
بلكه خداوند از ازل علم داشته است كه در اين لحظه ، فلان شخص دعا می‌كند و او هم
از ازل اراده اش تعلق به اين گرفته است كه دعای او را مستجاب كند . البته اين
منافات ندارد با آن كه گفته شود : دعای آن شخص علّت است برای اجابت ولی در هر صورت
دعا جزء نظام وجود است و اجابت خداوند هم جزء نظام وجود است و همه نظام از اول
متعلق علم و اراده خدا بوده است .

مثالی را كه
قبلا يادآور شده بوديم اميد است از ياد نبرده باشيد: قبلا گفتيم وقتی‌شما كنار پله
ای می ايستی ، در آن واحد ، پله اول تا پله بيستم متعلق اراده شما می‌شود يعنی از
همان اول تصميم می گيری كه به بالاترين پله بالا روی پس اراده از اول با شما هست
ولی كار به تدريج رخ می دهد . چون كار حركت است و به تدريج لازمه حركت است اما در
مورد خداوند اراده و تحول جديدی پيدا نمی شود، زيرا علم و اراده جديد علامت تكامل
است و معنای آن اين است كه يك چيز تازه ای به دست می‌آيد و اين در مورد انسان صادق
است نه در مورد خداوند كه محل حوادث نيست .

جول فكره :
جول به معنای جولان و به حركت انداختن است . لا بجول فكرة يعنی بدون اينكه فكری را
به كار بندد .

حول فكرة :
در بعضی از نسخه ها به جای جول ، كلمه حول آمده است و اين هم ـ تقريباـ همان معنی
را می‌دهد زيرا حول به معنای‌ ياری و استمداد است و آن جا كه می گوئيم : «لا حول
ولا قوة الا بالله » هيچ كمكی و هيچ نيروئی نيست مگر از خداوند . پس « لا بحول
فكرة » يعنی بدون استمداد و ياری‌ جستن از انديشه ای .

« غنيّ لا
باستفادة »

خدا بی نياز
است بدون اينكه از ديگری استفاده كند .

خداوند غنی‌
الاطلاق و بی نياز است برای اينكه تمام عالم بسته به اراده او است و هر چه هست
جلوه خدا است و او خالق همه چيز است لذا ممكن نيست با بهره برداری از ديگران بی
نياز شود بلكه خود غنی‌ محض است . ولی ما بايد برای‌ بی نياز شدن از بندگان ( نه
از خدای‌ متعال ) كار كنيم ، زحمت بكشيم و در اين راه طرح و برنامه ريزی‌ كنيم تا
بتوانيم ـ با عنايت حق تعالی ـ بی نيازی‌ نسبی به دست آوريم .

حركت ـ
زمان ـ ماده

« لا تصحبه
الاوقات»

اوقات و
زمان با خداوند معيّت ندارد .

خداوند فوق
عالم زمان و مكان است زيرا خداوند خالق زمان و مكان است . وانگهی زمان مقدار حركت
است زيرا در اثر حركت زمين به دور خورشيد و به دور خودش يا حركت جوهر عالم ماده
زمان به وجود می ‌آيد . پس زمان معلول حركت است و حركت از شئون عالم ماده است و
اگر از عالم ماده فراتر رويم ديگر زمان معنی ندارد . به بيان ديگر زمان مقدار حركت
است و حركت خاصيت ماده است پس زمان به عالم مجردات كه فوق عالم ماده اند به هيچ
وجه راه ندارد و اصلا عالم ماده با آن همه گستردگی‌ و وسعت كه دارد جلوه ضعيفی از
عالم مجردات است و مانند آن نور ضعيفی می ماند كه در اثر تابش آفتاب به حياط و از
حياط به سالن و از سالن به صندوقخانه منزل ، در صندوق خانه ايجاد شده است و لذا آن
را پست ترين مرحله از مرحل عالم وجود می دانند .

عالم ماده (
ناسوت ) اين قدر ضعيف است كه لغزنده است و اين حركت در اثر همان لغزندگيش می باشد
و اين لغزندگی معلول نقص است و لذا نياز به تكامل دارد اما مجردات هر چه دارند
كمال است .

پس زمان
مربوط به عالم ماده است كه دارای حركت است و خداوند ، خالق زمان ، ماده و حركت می‌باشد
، از اين روی‌، زمان در ذات اقدسش راه ندارد .

مرحوم سيد
حبيب الله خويی در جلد يازدهم شرح نهج البلاغه روايتی‌ به اين مناسبت از امام صادق
«ع» نقل می كند كه متن آن چنين است .

«روی في
البحار عن التوحيد و الامالی عن ابی بصير عن ابی عبدالله الصادق عليه السلام قال :
(ان الله تبارك و تعالی لا يوصف بزمان و لامكان و لا حركة‌ و لا انتقال و لا سكون
بل هو خالق الزمان و المكان و الحركة و السكون و الانتقال ») .

ابی‌بصير از
امام صادق عليه السلام نقل می كند كه فرمود : خدای تبارك و تعالی متّصف به زمان و
مكان و حركت و انتقال و سكون نيست بلكه او خالق همه اين ها است .

زمان از
مشخصات انسان و هر جسمی است

« لا تصحبه
الاوقات » هيچ زمانی‌ معيت با خدا ندارد و مصاحب با خدا نيست ، چه زمان گذشته و چه
حال و چه آينده . و اين كه می گوئيم ، خدا هميشه هست ، برای‌ اين است كه خودمان در
زمان زندگی می كنيم و از ناچاری اين جمله را به كار می بريم وگرنه « هميشه » در
اين جا معنای زمانی‌ ندارد بلكه به معنای‌ اين است كه خداوند فنا ندارد و با زمان
هم هيچ مصاحبتی‌ ندارد زيرا زمان از مشخصات اين عالم مادی است.

زمان بعدی
است برای‌ وجود انسان و از شئون و خصوصيات او است . و همان گونه كه انسان جسم است
و هر جسمی‌ دارای‌ طول و عرض و عمق است ( سه بعد دارد ) و همان گونه كه يكی‌ از
مشخصات او رنگ پوست او است ، زمان هم يكی ‌از شئون و ابعاد انسان است ولی‌ بعد
تدريجی ‌است .

و از اين
روی‌، مرحوم صدرالتألهين در اسفار می گويد كه هر جسمی دو امتداد دارد : 1- امتداد
زمانی‌ 2- امتداد مكانی .

و در حقيقت
انسان چهار بعد دارد كه يكی زمانی‌ است و سه ابعاد ديگرش را مرحوم صدرالتألهين در
يك بعد تحت نام بعد مكانی خلاصه می‌كند . و مقصود طول و عرض و عمق جسم است .

« و لا
ترفدة‌ الأدوات »

آلات و
ابزار او را ياری نمی‌دهند .

خداوند هيچ
نيازی به ابزار و آلات ندارد ، كافی است كه اراده ذات اقدسش به چيزی تعلق گيرد ،
به محض اينكه اراده كرد ، شيیء موجود می‌شود « انما امره اذا اراد شيئاً ان يقول
له كن فيكون » . ( سوره يس ،آيه 82 ) بنابراين تمام ابزار و آلات مخلوق خدا است و
لذا خداوند از آن ها بی نياز است .

سبقت
تكوينی

« سبق
الاوقات كونه »

وجود خدا بر
زمان ها سبقت و پيشی دارد .

وجود خدا بر
همه اوقات و زمان های‌ گذشته و حال و آينده سبقت دارد ولی اين سبقت ، سبقت زمانی‌
نيست بلكه سبقت تكوينی و علت و معلولی است . سبقت زمانی مانند اين است كه كسی
بگويد : پدر من ، نياكان من بر من و هم چنين پدر و نياكان فرزند من بر او سبقت
زمانی‌ دارند و او نيز بر فرزندان و نوه هايش سبقت زمانی‌ دارد ولی در اين جا چنين
سبقتی ‌مطرح نيست .

سبقت تكوينی
مانند اين است كه شما به عكس خودتان در آينه نگاه كنيد ، تا در برابر آينه ايستاده
ايد عكس شما در آن جا پيدا می شود ولی ذات شما بر آن عكس سبقت دارد كه اين سبقت را
تكوينی يا علت و معلولی می نامند . يعنی تا شما نباشيد، عكس در آينه نمی افتد.

آن نور قوی
كه در حياط است و در اتاق ها يا سالن جلوه دارد ،آن نور بر اين جلوه ها سبقت دارد
ولی منظور سبقت زمانی نيست ،چون اصلاً زمانی در اينجا مطرح نيست و آنچه مطرح است
نور قوی و جلوه̾ آن نور است كه اگر آن نور قوی نباشد ، اين جلوه وجود نخواهد داشت
.

آتش می
سوزاند ،پس آتش بر حرارت سبقت دارد ولی نه سبقت زمانی بلكه سبقت علّی و معلولی
زيرا حرارت معلول آتش است . واين سبقت را سبقت شيیء و فیء نيز می گويند يعنی سبقت
چيز و سايه آن كه گويا حرارت سايه و پرتو آتش است .عكس شما درآينه سايه وجلوه شما
است .البته نه اينكه واقعاً سايه شما باشد ولی به منزله سايه شما است ،لذا آن را
سبقت شيیء وفیء می نامند .

بنابراين،
سبقت خداوند بر زمان ها ، سبقت علّی و معلولی است زيرا تمام زمان ها مخلوق ومعلول
خداوند هستند و اصلاً خدا زمانی ندارد كه سبقت زمانی مطرح شود !

«والعدموجوده»

وجود خدا بر
عدم سبقت دارد .

تمام
موجودات اين عالم در اصل نبوده اند وخداوند آن ها را ايجاد كرده است ، پس خداوند
اين ها را از مرحله عدم به وجود  آورده است
و اين ها در مرتبه متأخر از ذات خدا قرار دارند

و همه معلول
حق می باشند .پس اين كه می فرمايد وجود خدا بر عدم سبقت دارد يعنی

برتمام
موجودات عالم سبقت دارد .

ابتداء
از مختصات زمان است

«والابتداء
ازله »

ازليّت
خداوند بر ابتداء همه موجودات مقدم است .

تمام
موجوداتی كه در عالم وجود دارد ، چون زمانی هستند ، لذا ابتدا دارند . پس شما كه
هفتاد سال عمر داريد، پيش از اين مدّت نبوديد و پدر شما پيش از صد و بيست سال
مثلاً نبوده است وخلاصه هر كس ابتدائی دارد ولی آن كه هيچ ابتدائی برايش
متصوّرنيست حق تعالی است ، زيرا او موجودی است كه اول ندارد همچنانكه ابدی موجودی
است كه آخر ندارد و سرمدی‌ موجودی است كه نه اول دارد و نه آخر .

پس خداوند
كه ازلی است بر تمام اين موجودات كه ابتدا دارند سبقت دارد و ازليّت خدا بر ابتداء
موجودات حادث مقدّم است .

ابتداء و
انتهاء مختصّات زمان است و چون خدا زمان ندارد ، پس ابتداء و انتهاء هم ندارد ،
يعنی او موجودی است ازلی و بدون اول و آخر . و اين كه در قرآن آمده است :

« هو الأول
والآخر والظّاهر و الباطن »اوّل در اين آيه معنايش اين نيست كه از نظر زمانی اوّل
است بلكه به اين معنی است كه حضرت حق جّل شأنه ازلی است و تمام موجودات معلول آن
واجب الوجودهستند .

تا اين جمله
، اوّلين فراز از اين خطبه بسيار عميق حضرت امير«ع» به مقدارِی كه در توان ، بود
بررسی و تفسير شد كه از بحث آينده ، دومين فراز از خطبه ، ان شاءالله تفسير خواهد
شد .

تذكر

در اين جا
لازم است تذكری به برادران وخواهران بدهم و آن اين است كه تا می توانيد از فرصت ها
و اوقات فراغت شان استفاده علمی كنند. اين كه گفته اند : « اطلبوالعلم من المهد
الی اللّحد » يا « اطلبوا العلم و لو بالصين » يا« طلب العلم فريضة علی كل مسلم »
تأكيداست بر اين كه بايد طالب علم باشيم و سراغ تحصيل علم برويم .

اكنون فرصتی
است كه به بركت انقلاب، برنامه های آموزشی در راديو وتلويزيون وجود دارد و مردم
بايد بيشترين استفاده را از آن برنامه ها بكنند، ضمن اين كه از اداره راديو و
تلويزيون هم می خواهيم كه سعی كنند برنامه های علمی را درهمه زمينه هاگسترش دهند و
بااستفاده از مختصصان ،مطالب علمی را بيشتر در اختيار همگان قرار دهند تا اين كه
ان شاءالله يك بسيج علمی همگانی نسبت به تمام علوم – چه علوم اسلامی و چه علومی كه
مورد نياز جامعه است- در كشور پيدا شود و ما تا در علوم خود كفا نشويم در سياست و
اقتصاد هم نمی توانيم از وابستگی رهائی يابيم لذا بايد پيشروِی در تمام رشته ها و
زمينه های علمی پيدا شود تا اين كه با عنايت پروردگار، به استقلال كامل دست
يابيم.                                                                

                                                                           
ادامه دارد

 

/

دانستنی هائی از قرآن

راحت
طلبان و فرار از جنگ

«óOs9r&
ts?
’n<Î)
tûïÏ%©!$#
Ÿ@ŠÏ%
öNçlm;
(#þq’ÿä.
öNä3tƒÏ‰÷ƒr&
(#qßJŠÏ%r&ur
no4qn=¢Á9$#
(#qè?#uäur
no4qx.¢•9$#
$¬Hs>sù
|=ÏGä.
ãNÍköŽn=tã
ãA$tFÉ)ø9$#
#sŒÎ)
×,ƒÌsù
öNåk÷]ÏiB
tböqt±øƒs†
}¨$¨Z9$#
Ïpu‹ô±y‚x.
«!$#
÷rr&
£‰x©r&
Zpu‹ô±yz
4
(#qä9$s%ur
$oY­/u‘
zOÏ9
|Mö6tGx.
$uZøŠn=tã
tA$tFÉ)ø9$#
Iwöqs9
!$oYs?ö¨zr&
#’n<Î)
9@y_r&
5=ƒÌs%
3
ö@è%
፯tFtB
$u‹÷R‘‰9$#
×@‹Î=s%
äotÅzFy$#ur
׎öyz
Ç`yJÏj9
4’s+¨?$#
Ÿwur
tbqßJn=ôàè?
¸x‹ÏGsù
»   (سوره نساء ـ آيه
77 )

ترجمه

آيا نديدی آن كسان را كه به آنها
گفته‏شده بود:  دست های خويش را (از جهاد)
بازداريد و نماز را به پا داريد و زكات بپردازيد؛ ولي هنگامی كه جهاد و پيكار بر
آنها مقرر شد،ناگهان گروهی از آنان از مردم می ترسيدند مانند ترس از خدا بلكه ترس
بيشتر و گفتند: پروردگارا! چرا جهاد را بر ما مقرر داشتی؟! چرا ما را تا مدّتی‌
نزديك مهلت ندادی ؟! بگو(ای پيامبر) : بهره دنيا اندك است و آخرت برای‌ كسی كه
تقوی پيشه كند بهتر است و شما به اندازه نخ هسته خرمائی‌ظلم نخواهيد ديد .

لغت :

كفّ : به معنای‌ منع و باز داشتن آمده
است . كفّوا ايديكم : يعنی دست ها را باز داريد و اين كنايه از منع است .

فريق : به معنای گروه است . در اصل
كلمه « فرق » است كه معنايش قطعه̾ جدا شده می‌باشد . در آيه می فرمايد : « فانفلق
فكان كل فرق كالطود العظيم » يعنی هر قطعه ای مانند كوه بزرگی شد .

فتيل : فتيل چيز تابيده شده را گويند .
راغب در مفردات گويد : فتيل چيزی است كه شبيه نخ می باشد و در شيار هسته̾ خرما است
و هر چيز حقير و بی‌ ارزشی را به آن تشبيه می كنند .

شأن نزول :

شيخ طوسی در تفسير تبيان و برخی‌ ديگر
از مفسرين از ابن عباس نقل كرده اند كه : گروهی از مسلمانان پس از آنكه در مكه تحت
فشار مشركين قريش قرار گرفتند و اذيّت و آزار زياد از دشمنان ديدند ، به ستوه
آمدند و به خدمت حضرت رسول رسيده و عرضه داشتند : ما دارای شخصيت و عزت و احترام ـ
قبل از اسلام ـ بوديم و اكنون كه مسلمان شده ايم ، عزت و احترام ما از دست رفته و
مورد اذيت و آزار دشمنان اسلام قرار گرفته ايم. اگر ممكن است اجازه بفرمائيد با
آنها بجنگيم تا عزت و احترام خود را بازيابيم . آن روز حضرت فرمود :فعلاً من
مأموريت ندارم كه با دشمنان به مبارزه بپردازم .

اين قضيه گذشت تا آن هنگام كه پيامبر
اكرم «ص» به مدينه هجرت فرمود و زمينه مبارزه آماده شده و عدّه̾ مسلمانان افزايش
يافته بود ، و دستور جهاد از سوی حضرت حق نازل گرديد . آن گاه حضرت ، مسلمانان را
به جهاد فراخواند . بعضی از آن افراد كه در مكه شور و شوقی برای پيكار نشان می‌دادند
، امروز كه وقوع جنگ را حتمی يافتند ، عقب نشينی‌ كرده و با ترس و هراس فرياد
برآوردند كه چرا فرمان جهاد صادر شده و چرا برای مدّتی هرچند كوتاه تأخير نمی افتد
؟!

اين آيه نازل شد كه آن مسلمانان سست
عنصر را ملامت كند و مسلمانان با تقوی را تشجيع و تشويق نمايد .

موارد استفاده از آيه :

1-    اين آيه نويدی است برای‌ رزمندگان عزيز اسلام
كه در راه خدا پيكار می‌كنند و در راه او به دفاع مقدّس می پردازند كه در راه خود
استقامت ورزيده و هيچگاه عقب نشينی نكنند و مطمئن باشند كه لذائذ و بهره های دنيا
زودگذر است و پشيزی ارزش ندارد و همانا آخرت و لذت های‌ بی پايان بهشت و بالاتر از
همه خشنودی‌ خداوند ، پايدار و باقی‌است .

2-    اين آيه به مسلمانان هشدار می دهد كه اگر رهبر
آنها دستور جنگ و قتال داد،‌سرباز نزنند و بهانه های بنی اسرائيلی برای فرار از
مرگ نياورند و بدانند كه مرگ خواه ناخواه در وقت مقرّر خواهد رسيد و يك لحظه تقديم
و تأخير ندارد ؛ پس چه بهتر كه اين مرگ ، شرافتمندانه و در راه خدا باشد .

3-    آنان كه برای فرار از جنگ و دفاع ، ندای صلح
طلبی سر می دهند ، در صورتی كه جنگ بر آنها مقرر شده ، آنان به جای اينكه از خدا و
عذاب خدا بترسند ، از مردم می ترسند ولی تقواپيشگان از هيچ كس پروائی ندارند ،‌و
تنها از خدای خود می ترسند و لذا با شجاعت و شهامت با دشمنان خدا مبارزه می كنند و
هيچ هراسی به دل راه نمی‌ دهند و در برابر اوامر او سر تسليم فرود می آورند .