یاران امام هشام بن حَکَم
سید محمد جواد مُهری
«این یاور و ناصر ما است با قلب و زبان ودستش»
«همواره مورد تاییدات روح القدسقرار گیری»
این دو سخن گهر بار که اعترافی است در حق یکی از یاران
وفادار امامان ونیایشی است به درگاه ایزد منان که صاحبش را در میدان های جهاد،
دلاوری وشجاعت می بخشد و او را بر یکه تازانِ بظاهردلاورِ فرقه ها و گرایش ها و
مکتب های مخالف، چیره می سازد، از جمله افتخاراتی است که «هشام بن حکم» از مولا و
پیشواو مراد خود، امام صادق (ع) دریافته وبه آن مباهات می کند.
هشام کیست؟
ابو محمد، هشام بن حکم کِندی بغدادی،در کوفه به دنیا آمد و
در بغداد سکونت و به تجارت پرداخت. مدّتی به شهرها و ولایت های دیگر مسافرت می کرد
و دردوران آخر عمرش به کوفه منتقل شد و درگوشه ای پنهان از دید جاسوسان هارون
الرشید، جان سپرد. او از شاگردان امام صادق (ع)و از خواصّ اصحاب آن حضرت و امام
کاظم (ع)بوده و در طول عمرش مناظره ها و احتجاج ها و گفتگو هایزیادی با اصحاب
مذاهب و فرقه هایگوناگون در توحید، امامت و سایر اصول دین و مذهب داشته و در تمام
مراحل بحث، به برکت دعای امام صادق (ع)که از خداخواست، همواره او را مؤید به
تاییدات خویش بدارد، بر هر صاحب نظری درمکتبهای مختلف فائق آمده و تمام صاحبان
مِلَل و نِحَل را از میدان یکّه تازی خارج ساخته و از آسایش خود در این راه پر پیچ
و خم گذشته تا حقی را احقاق کند و باطلی را نابود سازد.
هشام که از چشمۀ زلال اهل بیت،جرعه ای نوشیده و درسهائی در
خداشناسی و خود شناسی فرا گرفته، از مقدسات دین باتمام وجود پاسداری کرد و
پیشامدهای ناگوار سرنوشت را با جان و دل خرید و سرانجام، جان را در راه این فروغ
افشانی،نثار مکتب والای خود کرد.
او مدافع سر سخت مذهب و بر کنندۀریشه های فاسد بدعت ها و
گمراهیهای دوران خویش می باشد. هشام، مرد میدان استدلال و نخستین دانشمندی است که
اصول فقه (مباحث الفاظ) را به رشتۀ تحریردر آورد، و سترگ عارفی است که درپهنۀ
پهناور الهیات، پرواز گرفت و به اوج قلّه های خدا شناسی رسید.
هشام، ابر مردی که با زبان شیوایش به جهادی بی امان در
سراسر عمر پر افتخارش پرداخت. او برای رساندن پیام حقّ امامان به هر شهر و دیار و
هر کوی و برزن روانه شدتا پردۀ ظلمت زای جهل را از چهرۀ حقیقی اسلام با بحثهای بی
پرده خویش در نوردد وحقّانیّت اهل بیت را بر ملا سازد و عالمان تیره بختی که
آگاهانه حق را زیر پا گذاشته و از ناحق به دفاع برخاسته بودند، رسوا و مفتضح سازد.
کارنامة او صفحۀ زرّینی از تاریخ انسانیّت را به خود اختصاص
داده است. اوهر جا که مجلس بحثی برگزار می شد، وصاحبان مذاهب گوناگون، مردم را گرد
خودجمع کرده و با استدلال رنگارنگ آنان رافریب می دادند، حاضر می شد و با شمشیربرّان
سخن، چنان بر سر آنها می کوفت که شرمنده، مجلس را ترک می گفتند و خود را از او
پنهان می داشتند.
آنجا که عقاب پر بریزد از پشۀ لاغری چه خیزد
سخنان بزرگن دربارۀ هشام
شیخ مفید «ره» درباره اش گوید: هشام فقیهی است که روایتهای
زیادی نقل کرده و از اصحاب امام صادق و امام کاظم علیهما السّلام بوده است. کنیه
اش ابا محمد و ابا الحکم می باشد. در کوفه سکونت داشت. آنقدر نزد امام صادق (ع)
قرب ومنزلت داشت که روزی در «مِنی» بر آن حضرت وارد شد و در آن هنگام نوجوانی بود
که تازه خطّ شاربش نمایان گشته بود. درمجلس حضرت، بزرگان و زعمای شیعه ازقبیل
حمران بن اعین، قیس ماصر، یونس بن یعقوب، ابو جعفر احول (مؤمن طاق) و دیگران نشسته
بودند، و با اینکه همه از هشام بزرگتر بودند، حضرت او را نزد خود فراخواند و در
بالای مجلس جای داد. وقتی حضرت به چهرۀ حاضرین نگریست و آنان راشگفت زده یافت، فرمود:
«هذا ناصِرنا بِقَلبِهِوَ لِسانِهِ وَ یَدِهِ» این مرد یاور ما است با قلب وزبانش
و دستش … مخالفان که مقام والای اورا درک کردند، به او حسد ورزیده ناچار باتهمت
های ناروا، او را متّهم کردند و آنچه نباید می گفتند دربارۀ او گفتند در صورتی که
او از همۀ آن سخنان یاوه و از هرتباهی، مبرّا و منزّه است.
شیخ مفید «ره» همچنین نقل می کند:او دربارۀ اسماء خداوند از
امام صادق (ع)پرسید و حضرت او را پاسخ داد. آنگاه فرمود: ای هشام! مطلب را فهمیدی
آنچنانکه دشمنان ملحد و مشرک ما را دفع کنی وسر جایشان بنشانی. عرض کرد: آری. پس از
آن، حضرت برای وی دعا کرد و فرمود:«نَفَعَکَ اللهُ بِهِ وَ ثَبَّتَکَ عَلَیهِ» –
خداوند از این علم تو را سودمند کند و بر آن استوار بدارد.
هشام می گوید: بخدا قسم، پس از آن روز، هیچ کس در توحید و
خدا شناسی،نتوانست بر من چیره شود.
ابن الندیم درباره اش گوید: هشام بنحکم از متکلّمین شیعه
است و از آنان که در امام شناسی حق سخن را ادا کرده و ازمذهب به خوبی پشتیبانی
کرده است. او درعلم کلام و حاضر جوابی مهارتی بی نظیرداشت. از او پرسیدند: آیا
معاویه در جنگ بدر شرکت داشته؟ گفت: آری ولی از آن سوی. یعنی از سوی مشرکین.
زرکلی در اعلام خود گوید: هشام بن حکم فقیه، سخندان و
احتیاج گر. او ازبزرگان امامیه است که در کوفه متولّد شده.در مجلس یحي بن خالد
(برمکی) حاضرمی شد. و در مجالس بحث، رشتۀ سخن را دلاورانه بدست می گرفت.
مؤرخان و اصحاب رجال هر جا نامی ازهشام برده اند، او را به
عظمت و بزرگی یادکرده اند و حتی تاریخ نویسان و دانشمندان اهل سنّت نیز به فضل و
کمال و دانش و علوّ مقام او اعتراف کرده اند. و هر چه دربارۀ اوگفته شود، مانند
سخنان امام معصوم ماعلیهم السّلام نیست. دو سخن بزرگ از امام صادق (ع)درباره اش
نقل کردیم و اینکروایتی دیگر از آن حضرت در مدح هشام نقل می کنیم که این روایت را
مرحوم اینشهر آشوب در صفحه 862 کتاب «معالمالعلماء» آورده، که حضرت فرمود: «هشام
بن الحَکَم رائدُ حَقِّنا و سائِقُ قَوِلنا، المُؤَیّدُلصدقنا والدافع لباطل
اعدائنا. من تبعخه وتبع اَثَره تَبِعنا وَ مَن خالَفَهُ و أَلحَدَ فیه فَقد
عاداناو أَلحَدفینا» – هشام بن حکم پشتیبان حقّ ما بازگو کنندۀ سخنان ما و تأیید
کنندۀ راستی و صداقت ما و رد کننده و در هم کوبندۀ باطل دشمنان ما است. هر که از
او پیروی کند و راهش را دنبال نماید از ما پیروی کرده و هر که با او مخالفت ورزد و
او را به الحاد و شرک متهم سازد، با ما دشمنی کرده و ما را متهم به الحاد نموده
است.
ما در برابر این سخن سترگ امام و ستایش آن حضرت از یار
صدّیق و باوفایش،چه می توانیم بگوئیم، جز اینکه سر تسلیم در برابر آن همه عظمت و
بزرگواری که هشام از پیشوایان معظّم ما به ارث برده، فرودآوریم.
سلیمان بن جعفر جعفری گوید: از امام رضا (ع)پرسیدم: نظر شما
دربارۀهشام چیست؟ فرمود: «خدایش بیامرزد اوبندۀ خیر خواهی بود، و از سوی دوستانش
که به او حسد می ورزیدند، أذیّت و شکنجه شد.»داود بن قاسم گوید: از امام جواد (ع)پرسیدم:
دربارۀ هشام بن حکم چه می فرمائید؟ فرمود: «خدا او را رحمت کنید، او چقدر از اهل
بیت دفاع و حمایت می کرد.»
مناظرۀ هشام با عمرو بن عبیدیونس بن یعقوب گوید: گروهی
ازاصحاب، در محضر امام صادق (ع)نشسته بودند، از جمله حمران بن اعین،مومن طاق، هشام
بن سالم و برخی دیگر که در میان آنها هشام بن حکم نیز دیده می شد.هشام از همه
جوانتر بود. حضرت پرسید: ای هشام! عرض کرد: لبیک یا ابن رسول الله فرمود: به من
خبر بده که با عمروبن عبیدچه کردی و چگونه سئوالهای خود را بر اومطرح نمودی؟
هشام: من هم از شما خجالت می کشم و هم هیبت و عظمتتان،
زبانم را لال کرده است.
امام صادق (ع): هر چه به تو دستورمی دهم، اطاعت کن.
هشام: به من خبر دادند که عمرو بن عبید در مسجد بصره می
نشیند (و مردم رافریب می دهد) و این بر من گران آمد. پسبه سوی او روانه شدم. روز
جمعه ای بود که به مسجد بصره رسیدم، در آنجا دیدم جمعیّت زیادی گرداگرد عمرو بن
عبیدحلقه زده اند و از او پرسش می کنند و اوپاسخ می دهد. مردم را کنار زدم تا به
مجلس او نزدیک شدم، در گوشه ای – متواضعانه –نشستم. آنگاه پرسیدم: ای دانشمند! من
مرد غریبی هستم،اجازه دهید از شما سئوالی کنم؟بپرس.
–
آیا چشم دارید؟!
–
سئوالی از این بهتر نیافتی، فرزندم!
–
استدعا دارم بپذیرید و سئوالهایم راپاسخ دهید!
–
ای جوان! بپرس، گر چه سئوالت احمقانه است.
–
باز تکرار کردم. آیا شما چشم دارید؟
–
آری!
–
با آن چه کار می کنید؟
–
رنگها و اشخاص را می بینم وتشخیص می دهم.
–
بینی دارید؟
–
آری!
–
با آن چه کار می کنید؟
–
بوها و روایح را استشمام می کنم.
–
دهان دارید؟
–
آری!
–
با آن چه می کنید؟
–
مزۀ غذاها را می چشم.
–
دل دارید؟
–
آری!
–
با آن چه می کنید؟
–
بتوسط آن، هر چه بر اعضا و جوارحم می گذرد، تشخیص می دهم.
–
آیا با وجود این همه اعضا، نمی توانیداز قلبتان صرف نظر کنید؟!
–
هرگز!
–
چرا؟ با اینکه تمام اعضایتان سالم هستند.
–
فرزندم! اعضای بدن هر چه رااستشمام کنند یا ببینند یا مزه اش را بچشند،ناچار
باید به قلب رجوع کنند تا به اطمینان برسند و شک آنها برطرف شود. و خلاصه قلب،
مرجع تمام اعضای بدن است.
–
پس خداوند قلب را برای زدودن شک و گمانهای اعضا آفریده است؟
–
آری!
–
ای ابامروان! خداوند اعضای تو را رهانکرده بلکه برای آنها پیشوائی قرار داده
که درست را از نادرست تشخیص دهند، ولی این مردم را بی آنکه برای آنها امام
وپیشوائی تعیین کند، رها می سازد تا در شک و سردرگمی شان باقی بمانند؟!!
این سخنم که تمام شد، سکوت کرد،آنگاه رو به من نموده پرسید:
آیا تو هشام نیستی؟ گفتم: نه! گفت: پس با او همصحبت بوده ای؟ گفتم: نه! گفت: پس
تواهل کجا هستی؟ گفتم: کوفه! گفت: پس تو همو هستی! آنگاه مرا در برگرفت و احترام
شایانی کرد و تا آنجا بودم، لب به سخن نگشود. پس از تمام شدن سخنان هشام، امام
صادق (ع) از خوشحالی – تبسّم کرد و فرمود: ای هشام! چه کسی این سخن را به تو
آموخت؟ هشام می گوید، عرض کردم: ای فرزند رسول خدا، این سخن- نا خود آگاه – بر
زبانم جاری شد. حضرت فرمود: ای هشام! بخدا قسم، ای در صحف ابراهیم و موسی نوشته
شده است.
کوتاه سخن اینکه هشام مرد علم و عمل بود. او تا توانست، از
محضر امامان استفاده برد و هر چه بر دانشش افزوده می شد، آن رابه دیگران می آموخت
و با کمال تواضع وفروتنی، گواهی می داد که آنچه دارد ازعلم و عمل، از درگاه اهل
بیت پیامبر (ص)فرا گرفته است. [1]
مناظره ها و احتیاج های زیادی از او در کتابهای مختلف رجال
و حدیث و تاریخ نقل شده که فهرست برخی از آنها را یاد آور می شویم و خوانندگان
عزیز را به کتابهائی که آنها را نقل کرده اند، ارجاع می دهیم:گفتگو با اباضی ها –
با یکی ازبرهمن ها – با ابوشاکر دیصانی – باجاثلیق –با ابن ابی العوجا – با ابی
هذیل علاف –با ابراهیم بن یسار معتزلی – با ابو حنیفه – گفتگودرباره نیاز مردم به
حجت و پیشوا – دربارۀحقّانیّت علی (ع)- دربارۀ برتری علی (ع)در تمام کمالات و
فضائل بر تمام مردم –دربارۀ وجوب پیروی از امام حق – با گروهی از اهل شام و با
بسیاری دیگر از پیروان مذاهب و گرایشهای مختلف.
او همچنین دارای تألیفات ارزشمندبسیاری است که ابن الندیم
17 کتاب ازکتابهایش را بر شمرده است از جمله :کتاب الامامه – کتاب المیزان – کتاب
الالفاظ – کتاب في الجبر و القدر – کتابالوصیة – کتاب الرد علی الزنادفة –
کتاباختلاف الناس في الامامة – کتاب الدلالاتعلی حدوث الأشیاء و کتاب التدبیر.
وفات هشام
هشام که دارای عقیده ای راسخو ایمانی تزلزل ناپذیر بود و در
حقّانیّتمذهب، مهر سکونت یا تسلیم بر دهان دیگرانزنده بود، از سوی حکومت های
عبّاسی مورددشمنی و عداوت قرار گرفت و حسودان ودشمنان دین که سخت از دست و زبان او
بهستوه آمده بودند. نزد خلفای وقت به بد گوئیو شایعه پراکنی پرداختند و از سوئی
دیگر،آوازۀ علمی او آفاق را پر کرده بود تا آنجا کهیحیی بن خالد برمکی او را مجلس
خود،مقرّب دانسته و برنامۀ بحث و گفتگو میان اوو دیگر اربابان مکتب ها را به
عهدهمی گرفت و در بسیاری از مجالس،هارون الرشید که سخت به شگفتی و تعجباز آن همه
حاضر جوابی و شهامت هشامفرو رفته بود، از پشت پرده به گفتگوهایشگوش می داد، و پس
از آنکه دید، هشام برتمام مخالفانش چیره می شود کینه او را بهدل گرفت و سخت بر
آشفت و دیگر توان دیدنهشام را نداشت، لذا هاشم از شهر فرار کرد وبه کوفه گریخت.
چندی بعد در کوفه وفاتکرد و از شرّ دشمنان رهائی یافت.
هارون الرشید که بسیاری از دوستان وخویشان هشام را دستگیر
کرده بود تا او رادریابد، وقتی خبر مرگش به او رسید گفت:خدا را شکر که از او رها
شدیم!! [2]
او پس از عمری خدمت خالصانه در راهدین و مذهب، در سال 197
هجری درکوفه، به سوی بهشت جاودان شتافت.مراجع
اصول کافی – رجال نجاشی – رجال کشی –معجم رجال الحدیث –
الامام الصادقو المذاهب الاربعة – اعیان الشیعه – سفینة البحار –بحار الانوار –
اعلام زر کلی – فهرست ابن الندیم.
[1] – هشام بن حکم همیشه می گفت: «اللهم ما عملت و اعمل من خیر مفترض و
غیر مفترض فجمیعه من رسول الله (ص) و اهل بیته الصادقین علیهم السلام حسب منازلهم
عندک، فاقبل ذلک کلهمني و عنهم واعطني من جزیل جزاک به حسب ما أنتأهله»
سنتهای جاهلی
انتقادها و پیشنهادها
سنتهای جاهلی
ازدواج تحمیلی
«هرگز تسلیم ازدواج تحمیلی نشوید» … جمله ای است که برای
کسانی که بخش پاسخ به نامه های این مجله را می خوانندبسیار آشنا است. و چندین
برابر آن در نامه های خصوصی تکرارشده است. و این امر گویای این واقعیت تلخ است که
در جامعه متمدن و متدین ما نه تنها دختران که پسران نیز در زیر فشارخانواده مجبور
به ازدواج با کسی می شوند که خواهان او نیستند وتمایلی به این ازدواج ندارند. و چه
پیامد های زشت و ناراحت کننده ای به دنبال این گونه ازدواجها به وجود آمده که همه
افرادخانواده و فامیل را ناراحت و یک زوج جوان را گرفتار کرده است.
نحوۀ این تحمیلها متفاوت است. گاهی پدر یا مادر از روی خیر
خواهی – بگمان خویش – با ازدواج فرزندشان با فرد دلخواه خودش مخالفت می کنند و
اصرار بر مورد پسند خود دارند بدون این که فشاری بر او وارد آوردند ولی معمولا
فرزندان بخصوص جوانان متدین که بیشتر مورد نظر ما هستند تحت تاثیر اعتقادمذهبی نیز
جایز نمی باشد، تسلیم خواستۀ آنها شده و با اکراه وبدون تمایل جدی به ازدواجی در
درون سرد و بی حس و در ظاهرگرم و با هیاهو تن در می دهند ولی دیری نمی پاید که
اساس خانوادۀ نو بنیاد به دلیل سستی پایه ها متزلزل و از هم می پاشد.گاهی با انواع
تهدیدها و تطمیعها، آنها را تا مدتی نگه می دارند، ظاهرخانواده محکم می شود، یک یا
چند قرن فرزند به وجود می آید، پدر و مادر مطمئن می شوند که کار رو به راه است.ول
درون خانواده سرد و بی احساس و همچنان متزلزل است.بهر حال اگر کار به جدائی نکشد
زندگی راحت و خوشی ندارندو به همین دلیل در کارهای اجتماعی نیز پیشرفتی
نخواهندداشت. معلمی که خود گرفتار چنین وضعی است در نامه اش نوشته است:
گاهی در کلاس به فکر زندگی نابسامان خود می افتم و
چناننگران آیندۀ خویش می شوم که اصلا توجهی به کلاس و آن چه درآن می گذرد ندارم.
آیا با چنین وضعی من می توانم شاگردان خوب وممتازی را به جامعه تحویل دهم؟!.
تسلیم ازدواج تحمیلی نشوید
نصیحت ما به پدران و مادران این است که فرزند خویش را آزاد
بگذارند و تنها به عنوان ارشاد و راهنمائی مصلحت او راگوشزد نمایند تا او خود مورد
صحیح و مناسب را انتخاب کند. ونصیحت ما به جوانان عزیز این است که به صلاح اندیشی
پدر ومادر اهمیت بدهند و خیر خواهی آنها را احترام بگذارند و در موردازدواج تنها
به احساسات زودگذر و تخیلات و اوهام خویش اکتفا نکنند بلکه با تفکر و دور اندیشی،
همه جهات را ملاحظه نمایند و پس از مشورت با اهل اطلاع تصمیم بگیرند؛ در عین حال
اگر به فردی که مورد پسند پدر و مادر است تمایل ندارند به هیچ وجه تسلیم ازدواج
تحمیلی نشوند و به هر نحو که ممکن است مقاومت کنند که مشکلات بعد از ازدواج قابل
تحمل نیست.
مصلحت اندیشی پدران
باید توجه داشت که لازم است صلاح اندیشی پدر و مادر رامورد
بررسی قرار داد گاهی دلیل آنها در تعیین آنها موردبخصوص دلیل قانع کننده ای است و
همچنین در موردی که مخالفت می کنند. باید جوانان متوجه باشند که اصل را بر ردّ
صلاح اندیشی آنها قرار ندهند آنها بهر حال خیر خواه فرزندان خودهستند. موارد زیادی
در نامه ها مشاهده شده است که دختر یا پسرجوان تحت تاثیر بعضی احساسات خوب یا بد
حاضر به ازدواج بافردی شده که هیچ تناسبی با او از نظر سن یا تحصیل یا هرجهت دیگر
ندارد و از پدر یا مادر خویش شکایت می کند که مانع ازدواج او با چنین فردی هستند.
و همیشه نصیحت ما در اینگونه موارد این است که به مصلحت اندیشی آنها احترام قائل
شوید. مثلا دختر جوانی که سن او به هیجده سال هم نرسیده نوشته است مرد پنجاه ساله
ای به او اظهار علاقه کرده است و اوبه دلایلی که جای ذکر آن نیست حاضر به ازدواج
با او که چندین فرزند و نوه دارد شده است !! و پدر و مادر او مخالفند اکنون نظر ما
را خواسته واضح است که ما در چنین موردی نظرپدر و مادر او را تایید می کنیم.
موارد بیجا
ولی از سوی دیگر بسیاری از پدران و مادران تنها مصلحت خویش
یا مصلحت فامیل را در نظر می گیرند مثلا به این دلیل ازپسر خود می خواهند که با
فلان دختر ازدواج کند که پسر آن خانواده نیز با دختر آنها ازدواج نماید. گوئی که
نکاح شغارجاهلیت است!! یا در مواردی تنها به دلایل مادی فرزند خود رابه ازدواج با
کسی که هیچ تناسب با او ندارد مجبور می کنند.نگارندۀ این سطور خود شاهد وضع فجیع
زنی در دادگاه بودم که به دلیل روسپی گری دستگیر شده بود و او به رئیس دادگاه
توضیح می داد که پدر و مادرم مرا در سن کودکی (شاید 12سالگی) به ازدواج با پیرمرد
ثروتمندی مجبور کردند و من از او هرروز فرار می کردم تا بالاخره ناچار شد مرا طلاق
داد و چون خانواده پس از طلاق به من روی خوش نشان ندادند و مرا سربار خویش می
دیدند فرار کردم و … !! و از این قبیل موارد اسفناک بسیار است.
چرا چنین ازدواجهائی به ثبت می رسد؟!
باز گردیم به اصل مطلب. گفتیم که تحمیل ازدواج گاهی تنها به
وسیله امر و دستور پدر یا مادر است که فرزند، خود را شرعاً ملزم به اطلاعت می بیند
گر چه او واقعا ملزم نیست. این گونه تحمیل در مورد دختران بسیار زیاد است بلکه طبق
نامه های رسیده در اکثر روستاها و مناطق عشایر نشین به هیچ وجه رضایت دختر مورد
توجه نیست و اصلا او هیچ اظهار نظر ندارد گوئیبرده ای است که فروخته می شود. بسیار
جای تأسف است که این گونه ازدواجها به ثبت قانونی نیز می رسد و نکته اصلی انتقادما
در همین جا است که چگونه روحانی چنین عقدی را اجرامی کند و چگونه دفتر دار آن را
ثبت می نماید؟! و با این که خودمی دانند که طبق سنتهای غلط جاهلی، پدر و مادر
ازدواج را برفرزندان خود تحمیل می کنند، چرا دقیقا تحقیق نمی نمایند؟!و گاهی پدران
و مادران نه تنها نظر دختر و حتی گاهی پسر را اهمیت نمی دهند بلکه با صحنه سازی،
آنها را در برابر عمل انجام شده قرار می دهند. بهتر است در این زمینه نامه یکی
ازخوانندگان مجله را با حک و اصلاحی درج کنیم که نمونه ای ازخروار باشد:
«این جانب ع. ق. اهل روستا … و ساکن … هست مهر ماه مجله
پاسدار اسلام را مطالعه می کنم و مخصوصاقسمت پاسخ به نامه ها … در صدد برآمدم تا
من همداستان غم انگیز و تلخ زندگی خود را بیان کنم و شما رادر جریان بی عدالتی ها
و جنایتهای بعضی مخلوقات خداوند متعال قرار دهم:
از خدمت سربازی آمده بودم طبق معمول ابتدا سری به روستایمان
زدم. غروب آفتاب در منزل عمویم نشسته بودم که ناگهان پدرم با عجله وارد شد (همه جا
را گشته بود تامرا یافته بود) : برویم …
– چه شده است … که با این عجله و این وقت غروب برویم.
– عقد خواهرت … است.
زن عمویم گفت: نترس، برو. تعجب کردم. این که ترسی ندارد.
خواستم از رفتن امتناع کنم ولی بالاخره بااصرار پدرم رفتم. خلاصه در آنجا پدر،
مادر و خواهر دورمرا گرفتند و گفتند: حالا که می خواهند خواهرت را عقدکنند تو هم
باید دختر آنها را عقد کنی.
دنیا در چشمانم تیره و تار گشت، صورتم سرخ شد، مغزسرم سوت
کشید و دیگر هیچ نفهمیدم و شروع به داد و فریاد کردم. مردها در یک اطاق و زنها در
اطاق دیگرجمع شده بودند. همه می دانستند عقد من است ولی خودم نمی دانستم!!! هر چه
پدر و مادر و خواهر و عمو اصرارکردند نتوانستند مرا راضی کنند. گفتند اگر تو عقد
نکنی آنها نیز خواهرت را عقد نخواهند کرد. و من تنها به این دلیل که این امر بدون
اطلاع من بوده گفتم من به هیچ وجه زن نمی خواهم.
با همه اینها مراسم برقرار شد و یک نفر روحانی عقد را خواند
(در اینجا نویسندۀ نامه سخنان تندی در مورد آن روحانی نوشته است که ما از درج آن
خودداری می کنیم ولی نگاشتن اصل مطالب برای این است که نکته اصلی انتقاد ما همین
جا است) انزجار من از آن روحانی برای این است که چرا او که صیغۀ عقد دو نفر را می
خواند نباید از دختر و پسر بپرسد که راضی هستند یا نه؟.
بهر حال این ازدواج علی رغم میل باطنی من صورت گرفت. چرا
این جنایتکاران این کارها را می کنند کهحالا ما با گذشت چهار سال از ازدواج و یک
فرزند دهماه به هیچ وجه حاضر به سازش نیستیم و من هر روز به بهانه های مختلف او را
تحقیر می کنم و می زنم؟ مگر اوچه گناهی دارد؟ (!) چرا این جانیان با سرنوشت
فرزندان خود بازی می کنند (دراینجا نیز نویسندۀ نامه که ظاهراًیک انسان بسیار حساس
و عصبی است سخنان تند وزشتی در مورد پدر و مادر خویش گفته که ما به احترام مقام
پدر و مادر از درج آنها خودداری می کنیم).
چرا باید من تا آخر عمر بسوزم چرا باید یک دختر تاآخر عمر
زجر بکشد؟
من نمی گویم او دختر خوبی نیست ولی چرا مرا به زورمجبور به
این ازدواج کردند؟ چرا؟ چرا؟ چرا؟ اگر اسلام این را می گوید من از اسلام خارج شده
و کافر می شوم و هر چه حکم من باشد قبول دارم …»
و مسأله مهم همین است که ازدواج تحمیلی حتی اگر در
موردمناسب باشد موجب این گونه عکس العمل تند و انزجار و تنفرمی شود. مناسب است
بخشی از پاسخنامه خصوصی ما بطور خلاصه درج شود:
« ما قبول داریم که به شما و آن دختر بیچاره ظلم شده است. و
ما مکرر به جوانان عزیز تذکر داده ایم که به هر قیمتی شده تسلیم ازدواج تحمیلی
نشوید که عاقبتش جدائی است و مورد شما بهترین نمونه است.با همه اینها شما باید بر
احساسات خود غلبه نمائیدو عاقلانه با مسائل زندگی برخورد کنید. هر چند حق با شما
است ولی پدر و مادر را نباید بخاطر اشتباه آنها این اندازه سرزنش کرد و نباید حق
آنها را نادیده گرفت و نسبت به آن روحانی هر چند اشتباه کرده نباید تا این حد
بدگوئی کنید شاید او را فریب داده اند … مطمئن باشيد اسلام با هیچ گونه ازدواج
تحمیلی موافق نیست. گناه افراد را به گردن اسلام نگذارید … صحیح است که از نظر
روانی انسان ازهر چه که بر او تحمیل شود متنفر است حتی اگر به صلاح او باشد ولی
شما بیش از حد حساسید قدری فکر کنید و عاقلانه تصمیم بگیرید. گذشته را نادیده
بگیرید و فرض کنید که هم اکنون می خواهید ازدواج کنید؟ اگر او همسری مناسب است دست
از لجبازی بردارید …»
برادری دیگر نوشته است:
من دو سال است ازدواج کرده ام ولی به این ازدواج راضی نبوده
و نیستم. من اصلاً خبر نداشتم. یک شب از سر کاربه خانه رفتم دیدم یک حاجی آقا و
پدر و مادرم و عمو و زن عمویم و دختر عمویم نشسته اند و منتظر من هستند.
و بدون مشورت با من دختر عمویم را برایم عقد کردند …»این
گونه پدران و مادران فرزندان خود را پس از بلوغ و رشدباز هم کودک و محتاج قیم می
دانند. و برای او هیچ نقشی درتشکیل زندگی آیندۀ خویش قائل نیستند و اینها نتیجه
جهل و نادانی در مسائل اجتماعی و مذهبی است که بر جامعه ما هنوز حکمفرما است.
و از بدترین انواع ازدواج تحمیلی ازدواجهائی است که براساس
سنتهای جاهلی و بدون در نظر گرفتن توافق و رضایت طرفین صورت می گیرد. و معمولاً
این گونه ازدواجها بر دختران تحمیل می شود گر چه گاهی پسر نیز مال المصالحه این
سنتهای غلط قرار گرفته است.
نکاح شغار
یکی از سنتهای جاهلی نکاح شغار است. در دوران جاهلیت که زن
تنها ارزش یک کالا را داشت گاهی این کالامورد مبادله پایاپای قرار می گرفت به این
ترتیب که مردی به دیگری می گفت: خواهرم یا دخترم را به تو می دهم که توخواهرت یا
دخترت را بمن بدهی!! و با پذیرفتن او عقد خاتمه یافته هر کدام شوهر خواهر یا دختر
دیگر می شدند بدون اینکه نامی از مهر برده شود یا توافق طرفین باشد. این نوع نکاح
از نظرشرع اسلام ممنوع، باطل و حرام است. معلوم نیست چگونه این سنت غلط از جاهلیت
عرب قبل از اسلام به جامعه ایران سرایت کرده است.
از قرار مسموع هنوز این گونه ازدواجها صورت می گیرد که ازدو
خانواده دو دختر مبادله می شوند. البته عقد شرعی خوانده می شود ولی در بسیاری از
موارد مهری در میان نیست گویا هرکدام از آنها مهر دیگری قرار می گیرند! واضح است
که براساس تفکر حاکم بر اکثر خانواده ها که مهر را حقی برای پدر ومادر می دانند
باید چنین معامله تهاتری صحیح باشد ولی براساس حکم اسلام که مهر بطور کامل ملک زن
است و پدر و مادرحق مطالبه کمترین چیزی را از داماد ندارند این گونه ازدواج صحیح
نیست. گر چه ذکر مهر در عقد ازدواج لازم نیست ولی درصورتی که مهری ذکر نشود مهر
المثل لازم است و اما ازدواجی که بر این اساس باشد که زنی مهر زن دیگر باشد باطل
است.گاهی این رسم نامشروع قدری تعدیل می شود و مهر در عقد ذکر می شود که در این
صورت اشکالی از این نظر نیست واصطلاحاً نکاح شغار گفته نمی شود ولی آن چه مهم است
این است که به هیچ وجه رضایت طرفین ملاحظه نمی شود با فرض این که ولایتی در میان
نیست و این گونه عقدها حداکثر فضولی است و نیاز به رضایت طرفین پس از عقد دارد ولی
گاهی رضایت حاصل نمی شود بلکه تسلیم در مقابل زور و تحمیل است و اینجا است که این
گونه ازدواجها با قطع نظر از مفاسدی که برآن مترتب است از نظر شرعی مشکل بلکه
اکثراً باطل است.البته تردیدی که حاصل می شود به لحاظ وجود ولایت در بعضی از موارد
و شبهه ولایت در بعضی موارد دیگر است.
ازدواج اجباری به عنوان خونبها!
یکی دیگر از سنتهای جاهلی که در بسیاری از جوامع عقب مانده
هنوز هم باقی است ازدواج های اجباری بعنوان خونبها یابرای فرونشاندن آتش خونخواهی
است. و این گونه ازدواج در جامعه ما بخصوص در میان عشایر بسیار فراوان است و این
نیزناشی از همان تفکر نادرست است که زن را یک کالا به شمارآورده اند و بر این اساس
بجای دیه، دختر یا خواهری از قاتل یابطور کلی از فامیل او به ازدواج پسر مقتول در
می آید در حالی که رضایت آن دختر به هیچ وجه مورد توجه نیست و او اصلاً اختیاری از
خود ندارد بلکه گاهی رضایت پسر نیز ملاحظه نمی شود.اینگونه ازدواج نیز همان اشکال
فوق را دارد گر چه در صورت رضایت طرفین اشکالی ندارد و اگر موجب فرو نشاندن آتش
فتنه باشد بسیار بجا است ولی از قرار مسموع اکثراً بدون رضایت طرفین و حداقل بدون
رضایت دختر است گذشته از این که دربسیاری از موارد تأثیری در تسکین روحیه ولیّ دم
ندارد. نامه ای بدین مضمون داشتیم که برادری نوشته بود: پدرش را کسی دردوران
نوجوانی او کشته است و در عوض دختری را از خانوادۀ او بعقد وی در آورده اند ولی
اکنون پس از گذشت سالها و داشتن چند فرزند و هم از همسر خود متنفر است و هم کینه
در درونش می جوشد و نمی تواند ببیند که قاتل پدرش سالها پس از او زنده است و می
خواهد انتقام بگیرد.
مورد بحث ما در این مسأله تنها آن صورت است که ازدواج
خونبهای بدون رضایت طرفین یا فقط دختر باشد که در بسیاری از موارد باطل و در برخی
دیگر مشکل است بخصوص این که معمولاً در این گونه ازدواجها بر فرض وجود ولایت
مصلحتی برای دختر نیست که مصحح اِعمال ولایت باشد.
نصیحت ما نخست به پدران و مادران است که شرایط فرزندان خود
را درک کنند و ازدواج را بر آنها تحمیل ننمایند وتنها نقش راهنمائی و صلاح اندیشی
داشته باشند. آنها را دراختیار همسر خویش آزاد بگذارند در عین حال آن چه به مصلحت
آنها است گوشزد کنند. و روی دیگر سخن به جوانان است که اولاً به صلاح اندیشی پدر و
مادر احترام بگذارند ورضایت خاطر آنها را اهمیّت بدهند بخصوص در مورد دختران که
رضایت پدر یا جد پدری در ازدواج آنها شرط شرعی است.و ثانیاً به هوسهای زود گذر و
عشقهای خیابانی هیچ ارجی ننهند که آنها همه خواب و خیال است و چون با واقعیت های
تلخ و شیرین زندگی مواجه شوند کاخ آمال و آرزوها فرو می ریزد وآن فرشته رحمت تبدیل
به دیوی زشت سیرت و آن همای سعادت، جغد شوم می شود. و ما شواهد این دگرگونی را
درلابلای نامه ها بسیار یافته ایم. ازدواج یک معامله زودگذر نیست بلکه پیوند یک
عمر زندگی است و نباید تنها به ظواهر وصحبتهای طرفین اکتفا شود. دقت کنید و با اهل
تجربه مشورت نمائید. و ثالثاً اگر هیچ تمایلی نداشتید تسلیم ازدواج تحمیلی نشوید و
مقاومت کنید که مشکلات بعد از ازدواج بسیار سنگین است بخصوص با شرایطی که اکنون
عرف و قانون برای ازدواج به وجود آورده اند که جدائی حتی در صورت عدم توافق اخلاقی
نیز مشکل شده است.
و اما انتقاد ما از دفتر داران و عقد کنندگان است که چرادقت
کافی بعمل نمی آورند و بدون اطلاع قطعی از رضایت طرفین عقد شرعی می خوانند یا ثبت
رسمی می کنند ؟! بدون شک اگر شورای عالی قضائی و مسئولین دادگاههای خانواده این
همه رنجنامه های تأسف انگیز را مورد ملاحظه قرار دهند تصمیم قاطعتری در جلوگیری از
برگزاری این گونه ازدواجها وثبت رسمی آنها خواهند گرفت.
به امید آن روز که جامعه اسلامی ما بطور کامل احکام الهی و
سنتهای رسول اکرم (ص) و ائمه هدی (ع) را پیشه خود کند و همه سنتهای جاهلی را از
ریشه بکند.
والسلام علی من اتبع الهدی
پيام شهيد
پیام شهید
این وصیت نامه ها انسان را میلرزاند وبیدار میکند امام خمینی
قسمتی از وصیتنامه شهید حمید صالح نژاد
بسم الله الرّحمن الرّحیم
إنّا لله و إنّا الیه راجعون
شهادت میدهم به یکتائی پروردگار تبارک و تعالی و این که
پیامبر (ص) رسول او و علی (ع) جانشین به حق رسول اکرم (ص) می باشد .
طبق معمول باز می خواهم به جبهه بروم و گفتم برای چندمین
بار وصیتنامه ای بنویسم شاید این بار فرجی باشد .
داشتم فکر می کردم که انسان فقط یک بار است که خوب به جبهه
می رود و آن وقتی است که به شهادت میرسد. هر چند سالها که در جبهه باشد و اجر
شهادت میرسد. ولی آن یکبار است که انسان با همۀ اخلاص پا را به جبهه می گذارد و
فکر می کنم که همۀ آن جبهه رفتنها برای پاکسازی کاملی است که برای یک لحظه آخر
بوجود می آید و من این مطلب را با ماندن در جبهه و حسرت بر رفتن شهیدان برای خودم
به اثبات رسانده ام .
من چه باید وصیت کنم تا حق تمام مردم را ادا کرده باشم،
الاّ وصیت بر حفظ اسلام و شناخت فرهنگ آن و دل را با غلطیدن در برنامه های مکتب به
اطمینان رساندن، بعضی شما انسانهای قالبی بکجا می روید. شما که بندهای دلتان را با
بندهای دنیا محکم گره کرده اید و با آرزوهای پی در پی ، عمری دراز را برای خود
محاسبه کرده ایدو خود را در قالبهایی محکم کرده اید که هیچ دردی از این رنجهای
انسانهای محروم را درک نمی کنید و با مربوط دادن حفظ این جبهه ها به دیگران خود را
از آن ساقط کرده اید و گوش خود را گرفته اید تا ندای پی در پی امام و گریه های درد
آلود مادران شهید داده و کودکان یتیم رانشنوید و چشمهایتان را بسته اید تا
مصیبتهای مردم رابه چشم نبینید تا خود در کنار همسرانتان آرام بیاسائید،دیگر
بازایستید که بقول علی (ع) هیچ چیز این بندهای دنیا را از جان شما پاره نمی کند
الا در زیر دندانهای مصیبتها شماها – ای انسانها کمی سستی تن و روح را بشکنید و
هجوم روحی داشته باشید که خداوندهمۀ ما را در راه عشق آزمایش می کند.
خداوندا تو خود شاهدی که حق هیچکس از دوستان و خانواده ام
را اداء نکرده ام و ای کاش می توانستم حق ولی فقیه و رهبرم را اداء کنم،ای کاش می
توانستم مفهوم گریه های نیمه شب امام رادرک کنم، ای کاش دردی از دردهای این مردم
معصوم را درمان می کردم و ای کاش می توانستم حق محبتهای دوستان را اداء می کردم.
خدایا هر کدام ازاین برادران که در جبهه به شهادت می رسیدند،می دانی که خدایا زخمی
بر قلبم بجا می گذاشتندتا جایی که خدایا تقاضای مرگ می کردم و تنها وصایا و هدف
آنها بود که مرا آرامش دیگر می بخشید.
خداوندا ملت ما را آنچنان ایمانی عطا کن تا در جریانات
پیچیدۀ اجتماعی فرو نریزند و آنچنان ایمانی به مجاهدان ما همراه با فرهنگ عطا کن
تا انعطافهای سخت جبهه ها آنها را نلرزاند و رهبر ما را با جوانهای ماپیوندی آهنین
عطا فرما.
قسمتی از زندگینامه شهید سید رضا دستوریان برادر سید رضا
موسوی دستوریان، در زمستان سال1343، در شهر خون و قیام، چشم به جهان گشود. شهید
دستوریان اخلاق پسندیدۀ خود را از اجداد طاهرینش به ارث برده بود، به اندک طعامی
بسنده می کرد، فروتنی و تواضعش زبانزد دوستانش بود، با صداقت به عبادت وراز و
نیازهای شبانه می پرداخت و در تحصیل علم، کوشاو جدّی بود.
شهید رضا دستوریان در واحد تخریب بود، برای شرکت در عملیات
قادر استخاره کرد این آیه آمد: «و السابقونالاولون من المهاجرین و الانصار و الذین
اتبعوهم باحسان رضی الله عنهم رضوا عنه و أعدّ لهم جنات تجری تحتهاالانهار خالدین
فیها ابداً ذلک الفوز العظیم». (توبه 100)
از کلمات شهید در آخرین لحظات زندگیش: آرزومی کنم سخت جان
بدهم تا تمام گناهانش آمرزیده شود.در آخرین نامه به مادرش می نویسد: تقاضا دارم از
راه خیاطی هم که شده، شهریه های سه سال مرا که گرفته ام، بپردازي زیرا می ترسم
شهریه های دوران طلبگی را مصرف کرده باشم و درست انجام وظیفه ننموده باشم.
وی در 18 شهریور ماه 64 در بلندیهای پیرانشهر، درعلمیات
قادر به شهادت رسید. خدایش بیامرزد و قرین رحمت نماید.
فضیلت ماه مبارک رمضان
فضیلت ماه مبارک رمضان
ماه رمضان، ماه خدا و ماه عبادت از راه می رسد. این ماه پر
فضیلت که پیامبر اکرم (ص)آن را ماه خدا می داند، باید از سوی مؤمنین، با حرارت و
شوق مورد استقبال قرار گیرد و باید همه خود را آماده خدمت خالصانه در این ماه
مبارک بنمایند.
در نخستین شب از ماه رمضان، درهای آسمان برای قبولی دعاها و
نیایش ها و پذیرش اعمال بی ریای تقوا پیشگان باز می شود و تا آخرین شب بسته نخواهد
شد.
در این ماه پر فضیلت، دعاها مستجاب می شود و توبه های
گنهکاران پذیرفته می شود.
درماه رمضان، حسنات دو بربر می شود و سیئات زدوده و محو می
گردد و همانا این ماه، ماه برکت، بازگشت، مغفرت، آمرزش و رهائی از جهنم است.
پیامبر اکرم (ص)به ما سفارش می فرماید که : هان! ای
مسلمانان! در این ماه از هر حرامی دوری جوئید و تلاوت قرآن را زیاد کنید و حاجتهای
خود را از خدا بخواهید و پیوسته به ذکر خدا مشغول شوید و مبادا ماه رمضان را مانند
دیگر ماه ها حساب کنید چرا که نزد خداوند حرمت و فضیلتی افزونتر از سایر ماه ها
دارد و مبادا روز روزه گرفتن شما مانند روزهائی باشد که روزه نیستید. یعنی باید
خضوع وخشوع و ذکر خدا را گفتن و قرآن خواندن و مناجات کردن و شب زنده داری نمودن
را به حدّ اعلای خود برسانید و از هر لحظه وثانیه ای توشه برگیرید.
هنگامی که ماه رمضان فرا می رسید، امام صادق (ع)فرزندانشرا
جمع می کرد و به آنها می فرمود: خود را در این ماه به زحمت اندازید (یعنی از آسایش
کمتر برخوردار شوید و بیشتر وقت ها را به ذکر خدا و قرآن بگذرانید) چرا که در این
ماه، روزی ها تقسیم می شود و وقت اجل ها تعیین می گردد و مهمانان خدا آنان که بر
او وارد خواهند شد، ثبت می گردند و در این ماه شب قدر وجود دارد که هر کار خیری در
این شب بهتر است از کار خیر در هزار ماه.
پیامبر اکرم (ص)در آخرین روز از ماه شعبان برای مردم
سخنرانی کرد و چنین فرمود:
«ایها النّاس: قد أظلکم شهرٌ عظیم، شهرٌ مبارک، شهرٌ فیه
لیلةٌ العمل فیها خیرٌ من العمل فی الف شهر، من تقرّب فیه بخصلة من خصال الخیرکان
کمن أذّی فریضة فیما سواه، و من ادّی فریضة فیه کان کمن ادّی سبعین فریضة فیما
سواه، و هو شهر الصبر و الصبر ثوابه الجنّة، و شهر المواساة، شهر یزد افیه رزق
المؤمن. من فطّر فیه صائماً کان له مغفره لذنوبه و عتق رقبه من النار و کان له مثل
اجره من غیران ینقص من اجره شيء.
قال بعض القوم: یا رسول الله لیس کلّنا یجد ما یفطّر الصّائم
فقال (ص): یعطی الله هذا الثواب من فطّر صائماً علی مذقة لبن او تمر او شربة ماء و
من اشبع صائماً سقاه الله من حوضی شربة لایظماً بعدها.
و هو شهر اوّله رحمة و اوسطه مغفرة و آخره عتق من النار …
واستکثروا فیه من اربع خصال: خصلتان ترضون بهما ربکم و خصلتان لاغنی بکم عنهما،
فاما الخصلتان اللّتان ترضون بهما ربکم، فشهادة ان لا اله الا الله و تستغفرونه، و
اما الّلتان لاغنی بکم عنهما فتسألون الله الجنّة و تعوذون به من النار».
ای مردم! ماهی بس بزرگ و خجسته بر شما پرتو افکنده است.ماهی
که در آن شبی است که کار خیر در آن شب بهتر و با ارزش تراز کار خیری است که در
هزار ماه انجام پذیرد. هر که در این ماه با یک کار خیر به خدا نزدیک شود و تقرّب
جوید مانند کسی است که یک عمل واجب و فرضیه ای را در دیگر ماه ها انجام دهد و هر
که در این ماه یک فرضیه را بجای آورده مانند کسی است که هفتاد فرضیه رادر ماهی
دیگر بجای آورده. و همانا این ماه صبر و استقامت است وپاداش صبر، بهشت است. و این
ماهِ یاری کردن است. این ماهی است که در آن روزیِ مؤمن افزایش می یابد. هر که در
این ماه روزه داری را افطار دهد گناهش آمرزیده می شود و از آتش جهنم رهائی می یابد
و مانند پاداش آن روزه دار به او می دهند بی آنکه ازپاداش خودش چیزی کم شود.
برخی از حاضران عرض کردند: ای رسول خدا! همۀ ما توان افطار
دادن به روزه داران را نداریم. حضرت فرمود: خداوند این ثواب را به هر کسی می دهد
که یک مؤمن روزه داری را با مقداری شیر یاخرما و یا با جرعه ای آب، افطار دهد و
همانا هر کس روزه داری راسیر کند خداوند از حوض من – در روز قیامت – جرعه ای دهد
که پس از آن هرگز تشنه نخواهد شد.
آغاز این ماه رحمت و میانش آمرزش و آخرش رهائی از جهنم است
… پس در این ماه چهار چیز را افزونی دهید که با دو خصلت خدای را از خود راضی
کرده اید و از دو خصلت دیگر بی نیازی نخواهید داشت. و امّا آن دو خصلت که بوسیله
آنها رضایت خداوندرا بدست می آورید، گواهی به «لا اله الا الله» است و استغفار و
طلب آمرزش، و اما آن دو خصلت که از آنها مستغنی نیستند این است که بهشت را از خدا
درخواست کنید و از آتش جهنم به او پناه ببرید.
امیر المؤمنین (ع)می فرماید: روزی پیامبر اکرم (ص)برایمان
خطبه می خواند، فرمود: ای مردم! ماه خدا با برکت و بخشایندگی وآمرزش به سوی شما می
آید. این همان ماهی است که نزد خدا ازتمام ماه ها برتر و روزهایش از همه روزها با
فضیلت تر و شبهایش ازتمام شهبا والاتر و ساعت هایش از تمام ساعتها بهتر است. این
ماهی است که در آن به ضیافت و میهمانی خداوند دعوت شده اید واز کسانی که به کرامت
الهی نائل آمده اند شمرده شده اید.نَفَس های شما در این ماه تسبیح است و خوابهایتان،
عبادت و اعمالتان مقبول و نیایشهایتان در آن مورد استجابت قرار می گیرد.پس با
نیتهائی راستین و قلبهائی پاک از پروردگارتان بخواهیدشمارا به موفق به روزه این
ماه و تلاوت قرآن در آن بنماید چرا که شقی و بدبخت کسی است که از مغفرت الهی در
این ماه، گرسنگی و تشنگی روز قیامت را یاد آورید. و به فقیران و مستمندانتان صدقه
دهید و بزرگانتان را تقدیر نمائید و بر کوچکترانتان ترحّم و مهربانی کنید و صله
ارحامتان نمائید و زبانها را – از گناه – باز دارید و از آنچه دیدنش بر شما روا
نیست، چشم فرو بندید و به آنچه گوش دادنش برایتان جایز نیست، گوش ندهید و با
یتمیان مردم خوشرفتاری کنید تا باایتامتان خوشرفتاری کنند و به سوی خدا باز گردید
و از گناهانتان توبه کنید و در هنگام نماز دستهایتان را به نیایش بلند کنید چرا که
بهترین ساعتها است و خداوند در این ساعتها با رحمت و لطف به بندگانش نظر می کند،
آنان را جواب می دهد و لبیکشان را پاسخ می دهد اگر او را بخوانند و دعاهایشان را
مستجاب می کند اگر او رانیایش کنند …
ای مردم ! هر که در این ماه مؤمن روزه داری را افطار دهد
برای او نزدخدا پاداش یک بنده آزاد کردن و بخشایش گناهان گذشته اش می باشد. گفته شد:
ای رسول خدا! همۀ ما این توان را نداریم! حضرت فرمود: از جهنم دوری جوئید و لو به
قسمتی از یک دانه خرما باشد. ازجهنم بپرهیزید گرچه با یک لیوان آب باشد.
ای مردم! هر کس در این ماه، خوی خود را نیکو سازد، این
کاربرای او توان گذشتن از صراط را در روزی که گامها می لغزند،خواهد داشت … و هر
که در این ماه شرّش به مردم نرسد، خداوند غضبش را از او باز دارد در روزی که به
لقای خداوند دست یابد، وهر که در این ماه یتیمی را گرامی بدارد، خداوند در روز
دیدارش او راگرامی بدارد و هر که دراین ماه صلۀ رحم کند خداوند او را در روز رستاخیز
رحم کند و هر که در این ماه قطع رحم کند، خداوند در آن روز رحمتش را از او دریغ
بدارد و هر که در این ماه نمازی مستحبّی بجا آورد خداوند برائت از آتش جهنم برای
او بنویسد و هر که در این ماه نماز واجبی بخواند ثواب هفتاد نماز در سایر ماه ها
برای او نوشته شود. و هر که در این ماه بر من بسیار صلوات بفرستد، خداوند میزان
اعمالش را سنگین گرداند روزی که میزانها سبک شوند و هر که در این ماه آیه ای از
قرآن بخواند پاداش او مانند پاداش کسی است که درماه های دیگر قرآن را ختم کند.
ای مردم! همانا درهای بهشت در این ماه گشوده می شود، پس
ازپروردگار خود بخواهید آنها را بر شما نبندد و درهای جهنم بسته می شود،پس از
پروردگار خود بخواهید آنها را بر شما نگشاید و شیطانها دست و پابسته می شوند پس از
پروردگار خود بخواهید آنها را بر شما چیره نسازد. امیرالمؤمنین (ع)میفرماید:
برخاستم و عرض کردم: ای پیامبرخدا! بهترین اعمال در این ماه چیست؟ حضرت فرمود:
بهترین اعمال در این ماه، خود داری از اعمالی که حضرت آنها راحرام فرموده است …
در هر صورت، روایتها و احادیث بسیاری در فضیلت این ماه
معظّم آمده است که به چند روایت بسنده کردیم. و ضمن تبریک و تهنیت فرا رسیدن این
ماه پر فضیلت و بزرگ به امامامّت و امّت شهید پرور ایران بویژه رزمندگان عزیز
اسلام، از خدای بزرگ خواهانیم به برکت این ماه، رزمندگان افتخار آفرینمان را که با
دهان روزه به دفاع مقدّس از اسلام و مسلمین می پردازند، به پیروی نهائی نائل سازد
و پرچم اسلام را بدست این عزیزان برفراز عتبات مقدّسه به اهتراز درآورد، آمین رب
العالمین.
ارتباط قند و پوسیدگی دندان
ارتباط قند و پوسیدگی دندان
دکتر بهمن نوابی
آنچه که در جامعه امروزی ما بعنوان یک اشتباه رایج وجود
دارد این است که والدین و بخصوص مادران احساس می کنندشکر و قند قسمتی از یک رژیم
غذائی صحیح و علمی است. آنها در تقسیم بندی مواد غذائی به سه گروه پروتئین ها،
چربی و قند ها خیال می کنند که قندها عبارت از همین شکر و قند می باشد، درصورتیکه
اگر در آفرینش توجه کنیم می بینیم خداوند سبحان هیچ مخلوط با موارد دیگر وجود
دارد؛ در حالیکه پروتئین و چربی به صورت خالص در خلقت دیده می شود و تازه قند به
صور مختلف از قند ساده مثل گلوگز و فروکتوز (قند میوه جات) تاترکیبات دو قندی مثل
ساکارز (شکرمعمولی ) و مالتوز (قند جوانه گندم) و ترکیبات چند قندی مثل نشاسته
وجود دارد. مادران می آیند و از بین همه ترکیبات قندی که در طبیعت و بازار وجود
دارد آنکه از همه زیبانبار تر برای دندان کودک است انتخاب کرده و به شیر و غذاهای
طفل معصوم خود شکر می افزایند و به غلط فکرمی کنند اگر کودک از شیرینی و شکلات
محروم شود بدن او کالری نخواهد داشت.در یک قبیله در آمریکا این اعتقاد وجود داشت
که شکر و نمک روح شیطانی را در کودک رشد می دهد و تا سه سالگی مطلقاً به او شکر و
نمک نمی دهند. این ها مردمانی سالم اند و طول عمر زیادی دارند. گروهی از محققین در
حدود 13 سال قبل به این قبیله رفته و جهت این که تأثیر رژیم غذائی را بر سلامت
آنها جویا شوند چند نوزاد راکه از دو قلوهای یک تخمکی – یعنی دو قلوهائی که از نظر
ساختمان ژنتیک کاملاً مشابه یکدیگرند. انتخاب کرده،یکی شان را به عنوان کنترل در
قبیله گذاشته و دیگری را به شهر آورده و با رژیم غذائی شهری در پرورشگاه نگه داشته
اند. پس از12سال مشاهده کردند که تغییرات زیادی در این دو گروه پیدا شد. آنها که
در شهر،از شیر خشک و رژیم غذائی شهری استفاده کردند قند خونشان بمراتب بالاتر بود:
میزان کلسترول، چربی خون، اسید اوریک، اوره و بطور کلی اکثر فرآورده های خونی
میزان بالائی را نشان می داد در حالیکه گروه کنترل که در قبیله بودند کاملاً این
فرآورده های خونی آنها طبیعی و حتی زیر طبیعی بود.
این کلمه طبیعی اکثراً مردم ما و گروهی پزشکان را به اشتباه
می اندازد مثلاً امروز را اروپا و آمریکا 80 تا 100 میلی گرم قند رادر 100 سانتی
متر مکعب خون، طبیعی می دانند در حالی که 50 سال قبل این رقم60 میلی گرم در 100
سانتی مکعب بود و امروزه آنقدر مصرف قند بالا رفته که بین20 تا 40 میلی گرم بالاتر
از 50 سال پیش را هم طبیعی می دانند چرا؟ چون همه مردم شهر نشین این اندازه قند
خونشان بالاست،بنابراین اگر بخواهیم امروز ما مسلمانها تغذیه ای خدا پسنده داشته
باشیم قطعاً این همه قند و دیگر مواد غذائی مصرف نخواهیم کرد.
همانگونه که بر زندگی عبادی ما و بر سراسر روح مملو از
ایمان یک مؤمن، خدا حاکم است چرا در زندگی مصرفی و تغذیه ای خدا حاکم نباشد؟ قول و
فعل و تقریر کجا بما اجازه می دهد که این همه مصرف کنیم؟ این همه برنج، این همه
گوشت و این همه نان که آخری را فقط در سفره می گذاریم و از این نعمت خداداد یعنی
نان خود را محروم کرده ایم تازه نان خود را هم خراب کرده ایم یعنی درکارخانه، سبوس
نان را می گیریم (سبوس مملو از ویتامین و مواد ضد پوسیدگی دندان است) و نان سفید
می خوریم! هنرمان این شده که چغندر قند را می گیریم و مواد لازمی را که پروردگار سبحان
صلاح دیده همراه با قند در چغندر باشد جدا می کنیم وقند خالص را مصرف می نمائیم و
درنتیجه بدنمان بیمار و خسته و فرسوده خواهدگشت. آیا این خود کشی تدریجی نیست؟20
سال پیش در ایران تعداد افرادی که درسن 12 سالگی حتی یک پوسیدگی دردهانشان نبود به
20 درصد جوانان این سن می رسید. در خرم آباد اشخاص بدون پوسیدگی دندان زیاد دیده
می شد اما امروز به برکت مصرف بیش از حد مواد قندی کمتر کودکی است که در این سن
چند دندان خراب نداشته باشد!
می دانید برای اینکه این دندانهای خراب ترمیم شود به چه
هزینه سرسام آوری نیاز داریم و چقدر وابستگی به خارج پیدا می شود؟!
اروپائیان و آمریکائیان در این دهه اخیر بفکر پیشگیری
افتادند و با تغییر رژیم غذائی کودکان جلو پوسیدگی دندان را گرفتند امّا ما چه
کردیم؟ ما روز بروز میزان تولید شکرمان در داخل و وارداتمان از خارج افزایش یافت و
وقتی که بعنوان سوپاپ اطمینان، تغذیه رایگان آریا مهری در مدارس ما رایج شد دربست
در لحظه ایکه مصرف قند در طول روز بیشترین میزان پوسیدگی راایجاد می کرد شکلات و
بیسکویت بگلوی اطفال معصوم ما ریختند تا متمدن شدنشان را به اثبات رسانند و ضمناً
شکر روی دست غربی ها نماند و خریدار داشته باشد!!
غربی ها در همین زمان با تحقیقاتی که دانشمندانشان کردند و
به کودکان پرورشگاهی بعنوان آخرین لقمه غذا،شیرینی و میوه و کمپوت و سوسیس و نان
وپنیر و غذاهای دیگر دادند فهمید که نان و پنیر را اگر در آخرین لقمه غذا به کودک بدهیم
تا بجود و بخورد میزان پوسیدگی در دندانهایشان پائین می آید [آنچه را که خداوند
هزار و چهارصد سال قبل از طریق وحی بما رسانده بود و ما فراموش کرده بودیم که
بجاست لقمه ای نان و پنیر در انتهای هر غذاخورده شود] و در مدارس به بچه ها در
ساعت10 صبح نان و پنیر دادند و نتیجه گرفتند.و امّا در ایران بخاطر اینکه از
تمدنعقب نمانند حتی در مدارس بخشنامه کردندتا در بوفه هاشان شیرینی داشته باشند!ا
مروزه در غرب با استفاده از روشهای بسیارساده مثل اضافه کردن ملح فلوئور
(فلوراید)به آب آشامیدنی و شستشوی دهان در مدارس با محلولهای حاوی فلوئور جلو
یپوسیدگی را تا 50 درصد گرفتند.
مسئله دیگر این است که متأسفانه تمام قندهای دیگر جز ساکارز
پوسیدگی زا هستند، از نظر خطرناک بودن برای سلامتی دندان در کتابها این طور می
نویسند:
ساکارز از همه بیشتر، درجه بعد گلوگز،درجه بعد بعد مالتوز
(قند جوانه گندم)،درجه بعد لاکتوز (قند شیر)، درجه بعدفروکتوز (قند میوه) دندان را
خراب می کنندو مادران به اشتباه خرما و کشمش و انجیر و میوه های خشک شیرین را مضر
برای دندان نمی دانند در حالیکه آنها هم دندان راخراب می کنند. این لواشک که تا
هرمدرسه ای تعطیل شده بچه ها با اشتیاق خاصّی خود را به یک خوار بار فروشی می
رسانند و مقداری از آنان را با پول تو جیبی می خرند آیا می دانید چقدر برای دندان
مضر است هم قند دارد و هم ترش است و اسید دارد و هر دو دندان را خراب می کنند.پس
این مسئله را بدانند که قطع و یامحدود کردن مصرف مواد قندی هیچ عارضه ای در بدن
ایجاد نمی کند و مامی توانیم از طریق مصرف گندم و جو و ذرت و برنج، قند مورد نیاز
بدنمان را تأمین نمائیم.
چه قندی زیانبار تر است؟ مطلب دیگر این است که هر قدر ماده
غذائی حاوی قند، چسبنده تر باشد بیشتر دندان را خراب می کند مثل گز، شکلات،آب
نبات، سوهان و تافی (نوعی شکلات کشدار)، آدامس و بیسکویت (که روی دندان می چسبد).
و همچنین به اثبات رسیده که هر قدر یک ماده قندی زود از گلو پائین رود کمتر دندان
را خراب می کند مثل شربتها و نوشابه ها و چای که در آن قند حل شده است نه قندی که
با چای می جویم. ثابت شده استفاده از مواد قندی توأم باصبحانه و نهار و شام یعنی
در بین غذا نه بعنوان دِسر (چون بعد از آن غذاهای دیگر رامی جویم و سطح دندان را
از قند تمیز می کنند) کمتر دندان را خراب می کند و برعکس استفاده از مواد قندی
بعنوان ماده غذائی بین دو غذا (بین صبحانه و نهار مثلاً ساعت ده صبح یا بین نهار و
شام بعنوان عصرانه) بیشترین خرابي را در دندان ايجاد مي کند. شستن دهان پس از مصرف
موادقندی با آب تنها کمتر فایده دارد زیرا قند بشدت به سطح چسبیده است.
باقی ماندن بیش از حد هر نوع شیر شیر خشک یا حتی شیر مادر
در زمان خواب دردهان کودک باعث خراب شدن دندانهای پیشین کودک شده و ایجاد نوعی
بیماری بنام (پوسیدگی ناشی از شیشه شیر) می کند چون در خواب حرکات لب و زبان
وعضلات اطراف دهان کم می شود و درنتیجه میزان بزاق کم می شود و ترکیب بزاق عوض می
شود و لذا شیر روی دندان کودک می چسبد. بنابراین، باید مادران قبل ازخواب کودکان
با پارچه ای تمیز که در آب و یا آب و نمک خیس شده (قبل از سن3 سالگی هر شب)
دندانهای کودک را تمیز نمایند و از سن 3 سالگی تا 7 سالگی خود مادران دندانهای
کودک را مسواک بزنند (چون در این سن دست کودک توانائی مسواک زدن درست را ندارد) و
باید مسواک کودک کوچک و نرم باشد که مشخصات آن بعداً ذکر می شود.
اگر خمیر دندان را کودک می خورد وقورت می دهد از خمیر دندان
بدون فلوراید یاخمیر دندان معمولی استفاده شود و اگر کودک آن را نمی خورد فلوراید
دار بهتر است.
متأسفانه آنچه اینجانب مشاهده کردم والدین برای خرید یک
خمیر دندان مناسب وقتشان را خیلی تلف می کنند درحالی که انواع خمیر دندان مثل
انواع صابون است و اینقدر وقت – مگر در موارد استثنائی – لازم ندارد. دادن شربتهای
کلسیم و ویتامین به کودک در سنی که دندانهایش در آمده هیچ تأثیری از نظر کاهش پوسیدگی
روی آنها نداشته و حتی سبب پوسیدگی بیشتر دندان می شود چوناین شربتها چند میلی گرم
ویتامین دارد و چند گرم شکر و مادران برای اینکه خوب اثر کند آنرا در حالی که شکم
طفل خالی است به او می دهند و این بیشتر دندان را خراب می کند. کلاً ویتامین بعد
از رویش دندان تأثیر در جلوگیری از پوسیدگی ندارد.
دستی که هرگزاز سینه جدا نشد
خاطره ای از جبهه
دستی که هرگزاز سینه جدا نشد
فضای جبهه آکنده از عطر شهیدان است، سرشار از عشق به سید
الشهدا است؛ بهر جا بنگری نامی از حسین می یابی یا بر سر در سنگری و یا نوشته بر
پرچمی بر فراز یک خود رو و یا بر لوله یک تانک و یا بردستۀ یک تفنگ و حتی بر سینه
و بازو و پشت صدها بسیجی.
محال است روزی را در جبهه به شب برسانی و بارها و بارها نام
مقدس حسین (ع) را از زبان عاشقان رزمنده اش نشنوی، حسین معشوق رزمندگان اسلام است.
وقتی خدا دوستدار دوستداران حسین است چرابسیجی عاشق حسین نباشد. از حسین حسین گفتن
در سر نماز و مدام آرزوی زیارت آن حضرت نمودن و برگزاری مراسم عزاداری و سوگواری
بخصوص در شب های حمله از یک طرف و آخرین و واپسین لحظات عمرشهدائی که یک عمر حسین
حسین گفته اند نیز از طرف دیگر همه و همه
نمودار این عشق پر شور رزمندگان اسلام به حسین (ع) است. تماشائیترین لحظات عمر و
حتی تاریخ بشریّت را می توان در آخرین لحظات عمر یک شهید دید و ادراک کرد، اگر چشم
بصیرتی باشد و اگرحبابهای دنیوی و ظلمانی، چشم خدائی انسان را کور نکرده باشد،
زیباترین صوت ها و نیایشها و طنین ها را می توان در آخرین دم یک شهیدشنید و این در
حالی است که گوش انسان را صدای دنیا مشغول نکرده باشد و از بانگ دنیا طلبی و دنیا
خواهی پر نشده باشد.
آری! می توان این لحظات زیبا و این طنین های دلنواز را در
جبههشنید و در حمله ها دید و حتی به تصویر کشید و به قلم آورد امّا «شنیدنکی بود
مانند دیدن». انسانهای معدودی هستند که به دلیل هم افق و همطراز بودن با این شهدای
عزیز و ارجمند می توانند بیانگر پاره ای از اینخاطرات باشند.
در این نوشتار، خاطرۀ واقعی از آخرین لحظات یک شهید عزیز
آورده می شود. یکی از رزمندگان اسلام سراپا عاشق و دلسوختۀ حضرت اباعبدالله حسین
(ع) بود و قبل از عملیات حالات و رفتار و سکنات و حال و دعای او زبانزد بچه ها
بود. عشق و ارادات خاصّی به حضرت سید الشهداء داشت: برای او آمدن به جبهه جز
انگیزه زیارت سید الشهداء چیز دیگری نبود. طرد قوای کافر صدام از میهن پاک اسلامی
و برطرف نمودن شر صدام صهیونیست از کشور مظلوم عراق و یاری کردن حسین زمان، خمینی
بت شکن، در طول این انگیزه قرار داشت. کربلا خواهی تنها انگیزۀ این برادر نبود و
نیست بلکه. انگیزۀ همه رزمندگان اسلام است، منتهی مراتب دارد.
برای نمونه در عملیات خیبر که رزمندگان با گذاشتن دهها
کیلومتر ازهور العظیم، و فتح جزایر، کاری بی نظیر در تاریخ جنگهای دنیا آفریدند
یکی از رزمندگان اسلام بی توجّه به اهمیّت نظامی و سیاسی و حتی اقتصادی فتح جزایر
خطاب به دوستش کرد و گفت: برادر میدانی چقدرباید خدا را شکر کرد که ما در این
عملیات علیرغم همه مشکلات موفق شدیم بیش از 40 کیلومتر دیگر به کربلا نزدیک تر
شویم و چه بسیار رزمندگانی بودند و هستند که در خدا حافظی با بازماندگانشان به
آنان وعدۀ فتح کربلا و باز شدن راه زیارت حرم حسینی را داده و میدهند واین برادر
یکی از این سیل خروشان مشتاقان کربلا و قطره ای از این دریای بی پایان ملت سراپا
شوق به حسین بود. شاید خیلی ها شهادت رادر چهره او می دیدند، آخر قبل از عملیات،
مسافرهای سفر آخرت هر یک به نحوی مشخص می شوند. عده ای در خواب می بینند که در صحن
و حرم اباعبدالله (ع) هستند، عده ای دوستان شهید خود را در خواب می بینند که در
جوار آنها هستند و مژدۀ وصل را از زبان پاک و شیرین شهدا می شوند امّا این علائم و
نشانه ها تنها در خواص منتشر می شود و گاه در حد یک الی دو نفر از دوستان نزدیک
علائم دیگری در این عزیزان قبل از شهادت دیده می شود که تقریباً برای عموم مشخص
است و آن حالات عرفانی و تب و تاب و سوز و گداز و گریه ها و ندبه ها و رُخسارهای
نورانی آنان است. با آنان تکلّم می کنی با تو تکلم می کنند ولی می فهمی که در این
دنیا نیستند، روح آنان آنقدر بزرگ است و تنشان آنقدر حقیر که حصار تن را شکسته
است. در درونشان خدای می داند که چه می گذرد اما ساکت و آرام و خموشند و دم بر نمی
آورند. از همه بزرگترند و پاک تر و از همه خود را حقیر تر و عاصی تر می بینند و او
نیز چنین بود.
با بچه ها که تکلم می کرد همچون پروانه به گرد شمع او می
چرخیدند چشمها همه به دهان او خیره می شد و او از حسین (ع)می گفت و ازمظلومیت او و
از شهدای کربلا و از رشادت و جوانمردی ابوالفضل (ع) علمدار حسین (ع) و از مظلومیّت
او و از شهادت قاسم و اکبر و وفای بهعهد یاران اباعبدالله و اشک در چشمان همه حلقه
می زد. همه سراپاگوش بودند. به آرامی صحبت می کرد، گوئی کربلا و عاشورا را دیده
است. می سوخت و می گفت و سیلاب اشک یک دم از چشمان پاک وزیبایش بند نمی آمد. همه
در چهرۀ او شهادت را می دیدند. روزهای قبل از عملیات یکی پس از دیگری سپری میشد و
او را می دیدی که در تنگ غروب که سرخی افق جبهه را می پوشاند و تداعی گریه خون
آسمان بر حسین (ع)در روز عاشورا را می کند، بر لبۀ خاکریز ایستاده است و روبه سوی
کربلا کرده است و با حضرت گفتگو می کند.
سخن می گفت و بیاد مصیبت های حسین (ع) اشک می ریخت و بر
قاتلان او و وارثان قاتلانش لعن و نفرین می فرستاد. صبحگاهان او را می دیدی که دو
دستی کتاب دعایش را چسبیده و زیارت عاشورا را می خواند. «یا أبا عبد الله إنّی
أتقرب إلی الله و إلی رسوله و إلی أمیر المؤمنین و إلی فاطمة و إلی الحسن و إلیک
بموالاتک و بالبراتة من أعدائک … أللّهمَّاجعلنی عندک و جیها بالحسین (ع)فی
الدنیا و الآخرة» و به سجده می رفت و ذکر سجده اش «أللّهم ارزقنا شفاعة الحسین یوم
الورود و ثبت لنا قدمصدق عندک مع الحسین و أصحاب الحسین الذین بذلوا مهجهم دون
الحسین علیه السّلام» بود. از خدا همجواری و شفاعت حسین و یارانش رامی خواست، با
دوستی حسین به خدا و رسول و حضرت امیر و حضرت فاطمه و امام حسن تقرب می جست.
روزها و روزها گذشت تا وی دوشادوش سائر برادران همرزم خود
در عملیات لشکریان اسلام شرکت کرد. در میدان جنگ شجاعانه به پیش می تاخت و کفار
بعثی را به جهنم و اصل می کرد. هر لحظه سپاه اسلام به پیروزیهای بیشتری دست می
یافت و دشمن زبون تنها با آتش شدید ازخود دفاع می کرد و هر چنده گاه یک بار عزیزی
غرق در خون، «یاحسین» گویان و «یا مهدی ادرکنی» گویان بر زمین می افتاد که نه؛
بلکه بر بال ملائک جای می گرفت و دیگر همرزمانش با صلوات علی گونه به پیش می
تاختند.
میدان نبرد حسینیان با یزیدیان بسیار دیدنی است. رگبارهای
آتشین سینۀ کفار را می درید و غرش رگبارهای بچه ها یک لحظه قطع نمی شد.بچه ها بی
محابا در مقابل آتش دشمن جلو می رفتند و او نیز در این معرکه بر دشمن می تاخت.
ساعاتی از عملیات می گذشت سپیده از افق سرمی زد و چشمان افق این بار بر شهدای این
عملیات خون گریه می کرد. نماز صبح در حال رزم را بچه ها خوانده بودند و چه نمازی!
بر دستی تفنگ و بر لب ذکر خدا، همه در حال راه رفتن و پیشروی نماز می خواندند.
خدایا! این چه میدان نبردی است که دوربین و ابزار مادّی بتواند این اوج معنویّت را
بنگارد و به تصویر بکشاند؟!
او نیز نمازش را خوانده بود و اینک موسم خواندن زیارت
عاشورایش بود که هر روز می خواند و امروز نمی توانست. گویا می دانست که امروزخود
حسین را خواهد دید و حضوری خدمت حضرت شرفیاب خواهدشد. خورشید هنوز طلوع نکرده بود
که مورد اصابت تیر دشمن کافر قرار گرفت.تیر به سینۀ او اصابت کرده بود. بر زمین
افتاد و خون از سینۀ پاکش فوار می زد چند تا از بچه ها دور او را گرفتند، دیدند
ذکر خدا و نام مقدس حسین (ع)را بر زبان دارد. هیچکس بر حیات او امیدی نداشت. عده
ایاز بچه ها با صدای بلند گریه می کردند و دیگران بی خبر از این امر با رشادت به
جلو می رفتند. یکی از دوستانش بر سر او خم شد تا ببیند اوچه می گوید که شنید:
برادران! از شما در این آخرت لحظات عمرم یک تقاضا دارم حالا
کهخدا دعای بندۀ گنهکارش را اجابت کرده و نعمت شهادت را نصیب منگردانید. شما می
خواهم که فقط یک کار بکنید و بدنبال و تعقیب دشمنان خدا بروید. فقط روی مرا به طرف
کربلای حسین (ع)بگردانید.
چاره ای نبود او توان در بدن نداشت و الاّ همین را هم طلب
نمی کرد.بچه ها دست پاچه شده بودند از طرفی حالش وخیم بود و امکان جابجائی او مشکل
و از طرف دیگر باید به پشت جبهه منتقل می شد. ولی نمی شودوصیّت او را نادیده گرفت
بنا چار بدن او را به سمت کربلا حرکت و تغییر دادند و خیره خیره به او نگاه می
کردند که دیدند آن عزیز علی رغم آن جراحات و خونریزیها به ناگاه سرش را از زمین
بلند کرد و بر زمین نشست
. نفسش تند تند میزد و خون همچنان از سینه اش فوران میزد. چشمان
بی رمقش گشاد و گشاد تر شد، نوری صورت او را روشن کرده بود. صدای رگبار بچه ها و
زدن تانکها یک لحظه قطع نمی شد. نعرۀ تکبیر از همه طرف شنیده می شد. فضای جبهه پر
از منورهای رنگارنگی بود که دشمن زبون از ترس برای روشن شدن منطقه عملیات می زد و
او را دیدند که درآن حالات که توان سخن گفتن هم نداشت دستش را به سینه به حالت
احترام گذاشت و گفت: «السّلام علیک یا ابا عبدالله» و دیگر بار بر زمین افتاد. بچه
ها که مات حالات او شده بودند در چهرۀ او خم شدند. تبسّمی بر لبهای او دیده می شد
انگار سالهاست که از این دنیا رفته است! او را به پشت جبهه منتقل کردند و از پشت
جبهه به شهرستان مربوطه اش فرستادند.
پس از اینکه پیکر مطهر شهید با شکوه فراوانی تشییع شد و
آماده دفن گردید جسد را که در قبر گذاشتند بند کفن را که باز کردند با پیکر خونین
شهید که دست راستش را به حالت احترام به سید الشهدا به سینه گذاشته بود مواجه
شدند. هر چه کردند که این دست را از سینه جدا کنند و زیر صورت او بگذارند و رو به
قبله کنند نشد شهید آرام خوابیده بود و به وصال حق رسیده بود. آخر الامر جسد را با
همان صورت به طرف راست چرخاندند و قبر را بستند و با شهید برای همیشه وداع کردند.
آری شهید عزیز ما با همان حالت به خاک سپرده شد و حاضر نشد
دستی را که در آخرین لحظات عمر به احترام امام حسین (ع)بر سینه چسبانیده بود پائین
بیاورد. او رفت و این سند گویا و زنده و این شور و عشق خود را در قالب دستی که به
سینه چسبانیده بود به عالم برزخ برد تادر صحرای محشر که مردمان نالان و پریشان از
قبرها نسل به نسل بر انگیخته می شوند، او خرم و سر افراز و شادان با دست ادب بر
سینه به محضر حسین (ع) به صحنۀ محشر در آید.
امید که خداوند ما را نیز از نعمت عظیم شهادت و همجواری
باسید الشهداء (ع) محروم نفرماید و بما توفیق شهادت را مرحمت فرماید.
و السّلام – جبهۀ جنوب – غلامعلی رجائی
24/10/64
بعثت رسول خدا (ص)
درسهائی از تاریخ تحلیلی
بخش دوم
قسمت هفتم
بعثت رسول خدا (ص)
حجة الاسلام و المسلمین رسولی محلاتی
بحثهای مقدماتی
قبل از ورود در داستان بعثت رسول خدا (ص) و تاریخ آن بعنوان
مقدمه و مَدخل برای این داستان تذکر یکی دو مطلب لازم بنظر رسید زیرا در تحلیلهای
تاریخی آینده و گروه بندیها وموضع گیریها اطلاع از این مطالب از نظر تاریخی ضروری
بود، وشاید لازم بود این تذکرات را در آغاز بحث تاریخ تحلیلی یاد آور میشدیم لکن
موفق نشدیم:
1- وضع اجتماعی و سیاسی جزیرة العرب و بخصوص منطقه حجاز
وشهر مکه قبل از اسلام …
عربهای ساکن جزیرة العرب قبل از اسلام عمدتاً به دو دسته
تقسیم میشوند:
الف – عربهای بومی و به اصطلاح اهل تاریخ عرب«مُستَعرِبه»
که خود را از دودمان حضرت اسماعیل (ع)میدانند و به آنها «عدنانیّون» گویند، و
اینان عموماً در همان منطقۀ حجاز و نجد و اطراف مکه و صحراهای شمالی سکونت داشته
اند …
ب – عرب یمن که همان قبائل «حمیر» هستند که به آنها
عرب«عاربة» و عرب جنوبی هم میگفتند، و اینان نسبشان به«یَعرَب بن قحطان» و حضرت
هود (ع) میرسد و به اینان نیز «قحطانیون» گویند، و بگفتۀ برخی از اهل تاریخ قحطان
ازفرزندان نوح (ع) بود که از بابل و به یمن آمده و در آنجا به سلطنت رسیده و
فرزندان وی، پس از او بسلطنت یمن برگزیده شده و حکومت حمیریان و سبائیان را در
آنجا تشکیل دادند، که قرنها در یمن حکومت کردند و تمدنهائی بوجود آوردند که اجمالی
از آنرا ذیلاً خواهید خواند.
و علّت اینکه آثار عرب یمن از نظر تمدن و تاریخ بیشتر ازعرب
حجاز ثبت شده وضع جغرافیائی و آب و هوای عربستان بوده، زیرا منطقۀ یمن بخاطر آب و
هوای مناسب و وجود آب و مرتع در قدیم محل سکونت و توقف مردم و موجب ایجاد شهرها و
زندگی و ایجاد تمدن و آبادی بوده است، و ما نیز بحث خود را ازهمان قوم سبأ که در
قرآن کریم نامشان آمده شروع میکنیم: قرآن کریم دربارۀ قوم سبأ – که بزرگترین حکومت
را درجنوب شبه جزیرۀ عربستان یعنی کشور یمن تشکیل دادند وحکومت آنان چنانچه نقل
شده تا سال 115 قبل از میلاد امتداد یافت – چنین گوید:
(ôs)s9 tb%x. :*t7|¡Ï9 Îû öNÎgÏYs3ó¡tB ×pt#uä ( Èb$tG¨Yy_ `tã &ûüÏJt 5A$yJÏ©ur ( (#qè=ä. `ÏB É-øÍh öNä3În/u (#rãä3ô©$#ur ¼çms9 4 ×ot$ù#t/ ×pt6ÍhsÛ ;>uur Öqàÿxî (#qàÊtôãr’sù $uZù=yör’sù öNÍkön=tã @øy ÇPÌyèø9$# Nßg»oYø9£t/ur öNÍköoK¨Zpg¿2 Èû÷ütF¨Zy_ ötA#urs @@à2é& 7Ý÷Hs~ 9@øOr&ur &äóÓx«ur `ÏiB 9ôÅ 9@Î=s% y7Ï9ºs Nßg»oY÷ty_ $yJÎ/ (#rãxÿx. ( ö@ydur üÌ»pgéU wÎ) uqàÿs3ø9$# r $uZù=yèy_ u öNæhuZ÷t/ tû÷üt/ur tà)ø9$# ÓÉL©9$# $uZò2t»t/ $pkÏù \è% ZotÎg»sß $tRö£s%ur $pkÏù uö¡¡9$# ( (#rçÅ $pkÏù uÍ<$us9 $·B$r&ur tûüÏZÏB#uä (#qä9$s)sù $uZ/u ôÏè»t/ tû÷üt/ $tRÍ$xÿór& (#þqßJn=sßur öNåk|¦àÿRr& öNßg»oYù=yèyfsù y]Ï%tnr& öNßg»oYø%¨tBur ¨@ä. A-¨yJãB 4 ¨bÎ) Îû y7Ï9ºs ;M»tUy Èe@ä3Ïj9 9$¬7|¹ 9qä3x©)[1]
یعنی – مردم سبأ را در جایگاهشان برهانی بود: دو باغستان از
راست وچپ (بدانها گفته شد) بخورید از روزی پروردگارتان و سپاسگزاری وشکر وی را بجا
آرید، که شهری پاکیزه و پروردگاری آمرزنده دارید:ولی آنها (از اطاعت حق و
سپاسگزاری او) روی گرداندند و ما نیز سیلی سخت بر آنها فرستادیم، و دو باغستان (پر
نعمت) آنها را بدو باغستان تبدیل کردیم که بار درختانش میوۀ تلخ و شوره گز و اندکی
سدر بود، و این کیفر ما بدان جهت بود که کفران نعمت کردند، و آیا ما جز کفران پیشه
راکیفر کنیم؟ و میان آنها و دهکده های دیگری که در آنها برکت دادیم دهکده های
دیگری قرار دادیم و در آنها مسیرهائی برای رفت و آمدشانمعین کردیم و بدانها گفتیم:
در آنها شبها و روزها با ایمنی راه بروید، وآنها گفتند: پروردگارا میان منزلگهای
ما فاصله انداز و به خویشتن ستم کردند، و ما آنها را موضوع قصه ها (و عبرت دیگران)
قرار دادیم و تار ومارشان کردیم، که در این داستان برای هر صبر پیشه و سپاسگزاری
نشانه ها و عبرتهائی است.
و بشرحی که ما در تاریخ زندگانی پیغمبران و انبیاء
الهینگاشته ایم [2] بگفتۀ
مورخان پادشاهان سبأ حدود سال 850 قبل ازمیلاد دولتی در یمن تشکیل دادند که متجاوز
از ششصد سال حکومتشان طول کشید. و از آثار و کشفیّاتی که اخیراً بدست آمده و اکنون
در موزه های اروپا نمونه های آن موجود است معلوم شده که مردم سبأ از عالیترین
تمدّنها برخوردار بوده اند، و درساختن ظروف طلا و نقره و بناهای مجلّل، و آبادی و
تزیین شهرها مهارتی کامل داشته اند.
از کارهای مهم پادشان سبأ که با نبودن وسائل امروزی انجام
داده اند ساختن سدّ «مأرب» است، و مأرب نام شهری بوده که سلاطین سبأ آنجا را
پایتخت خود قرار داده بودند.این شهر در دامنۀ درّه ای قرار داشته که بالای آن درّه
راکوههائی بزرگ تشکیل میدهد و در میان آن ذرّه تنگه ای کوهستانی وجود دارد و دو
طرف آن تنگه دو کوه معروف بکوه«بلق» است که فاصلۀ آنها ششصد قدم میباشد.
خاک یمن پهناور و حاصلخیز بود ولی مانند سایر نقاط عربستان
آب در آنجا فراوان نبود و رودخانه های مهمّی نیزنداشت، گاهگاهی در اثر بارانهای
فصلی سیلی بر میخاست و درمیان دشت پهناور بهدر میرفت، از اینرو مردم یمن بفکر
ساختن سدّ افتادند تا آبهای زیادی باران را در پشت آن سدّها ذخیره کنند و در فصل
تابستان از آنها استفاده نمایند. و روی این فکر- بگفتۀ برخی – سدّهای بسیاری
ساختند که مهمترین آنها سدّمأرب بود و سدّ مزبور را در میان فاصله دو کوه «بَلق»
زدند. و روی اصول هندسی در دو طرف آن دریچه هائی برای استفاده از آب سدّ قرار
دادند و در اوقات لازم میتوانستند بوسیلۀ آن دریچه ها آب را کم و زیاد کنند.
طول این سدّ – بگفته مورخین – در حدود هشتصد قدم بوده، وعرض
آن حدود پنجاه قدم.
در اثر بستن این سدّ دو طرف آن بیابان بشهرهای سر سبزیکه
بگفتۀ بعضی مجموعاً سیزده شهر بود و مزارع و باغات پر میوه تبدیل شد، و آن ریگهای
سوزان بباغ جنان مبدّل گشت، و دربارۀ توصیف آن شهرها و فراوانی نعمت آنها سخنها
گفته اند:بگفتۀ برخی کسی که در آن باغها قدم میگذارد درختان میوه دار آن بحدّی بود
که تا ده روز راه، رنگ آفتاب را نمیدید، واین راه بسیار را در زیر سایۀ درختان خرم
و پر میوه طی میکرد.و برخی گفته اند: زنها زنبیلها را روی سر میگذاردند و چون چند
قدم از زیر درختان میگذشتند زنبیلهاشان پُر از میوه میشد. [3]
بهر صورت در اثر بستن آن سدّها از هوای لطیف و میوه های فراوان
و آبهای روان و سایر نعمتهای بیحساب آنجا استفاده میکردند.
و البته سزاوار چنان بود که مردم سبأ در برابر آنهمه نعمت
بیکران که خدا به ایشان بخشیده بود سپاسگزاری او را انجام دهند، و خدائی را که از
آن بیچارگی و گرسنگی نجاتشان داده بود شکر گویند، ولی تدریجاً غفلت بر آنها چیره
گشت و بسرکشی و خود پرستی دچار شدند.
خدای تعالی برای ارشاد و هدایتشان پیمبرانی فرستاد [4] ولی
آن مردم بجای اینکه سخنان پیمبران الهی را بشنوند و به موعظه ها و نصیحتهاشان گوش
دل فرا دهند، به تکذیب آنها پرداخته و درعیاشی و شهوترانی مستغرق گشتند، و شاید
مانند سایر ملتهای سرکش و شهوتران که انبیاء را سدّ راه لذت و شهوت خود میدیدند،
به آزار آنها نیز کوشیدند، و بدین ترتیب مستحق عذاب الهی گشتند.
خدای تعالی سیل «عرم» را بر آن سدّ عظیم گماشت تا آن را
ویران ساخت، و آب، تمام دشت و باغات و خانه ها را بگرفت وهمه را ویران کرد ، پس از
چندی آن وادی خرم را بصحرائی خشک و سوزان مبدّل ساخت و بجای آن همه درختان میوه
دار وباغات سر سبز چند درخت اراک و درخت شوره گز و اندکی درخت سدر بجای ماند، و آن
بلبلان خوش الحان جای خود رابفغان بومان سپردند.
از رهروان عشق جز افسانه ای نماند آشفته را ز سیل بلا خانه ای نماند
بلبل ز دستبرد خزان خامشی گرفت الآفغان بوم بویرانه ای نماند
پراکنده شدن بسیاری از قبائل عرب یمن در نقاط مختلف جزیرة
العرب
باری با ویران شدن سدّ مأرب و خشک شدن آن شهر ها ومزارع
خرّم و سر سبز بسیاری از قبائل عرب یمن به نقاط مرکزی وشمالی جزیرة العرب کوچ
کردند که از آن جمله قبیلۀ خزاعه بودکه به حجاز کوچ کرده و در آنجا سکنی گزیدند، و
از آنجمله قبائل غسّان و نحم و تغلب و دیگران که نام دیگرشان قبائل «آلجُفته» است
بودند که به شامات رفته و در آنجا سکونت اختیارکرده و همان قبیلۀ غسّان بودند که
بعدها حکومت غسّانیان را درسر حدات شام تشکیل داده و با حمایتی که دولت روم از
امیران ایشان را تا سر حد پادشاهی قدرت دادند، و در برابر ایشان لخمیان بودند که
تحت الحمایه پادشاهان ساسانی ایران بوده و ازایشان طرفداری میکردند … و این دو
دسته تا زمان ظهور اسلام نیز در آنجا حکومت داشته و سپس منقرض گشتند …و قبائل
اوس و خرزرج نیز که در یثرب سکونت گزیدند ازهمین مهاجران یمن و عربهای قحطان
هستند، جز اینکه برخی چون ابن اسحاق هجرت آنها را به سرزمین حجازۀ به زمان قبل از
ویران شدن سدّ مأرب نسبت داده اند، اگر چه اصل هجرت دررابطه با ویرانی همان سدّ
بود …بدین شرح که گفته اند: قبائل مزبور یعنی قبائل خزاعه و آلجفتِه و اوس و
خزرج همین که آثار ویرانی سدّ را مشاهده کردند، و دانستند که بزودی سدّ مزبور
ویران خواهد شد بهمراه عمرو بن عامر لخمی که بزرگ آنها بود از یمن کوچ کرده و
بسرزمین حجاز و نقاط شمالی جزیرة العرب رفتند، و بهمان گونه که گفته شد قبیلۀ
خزاعة در حجاز و نزدیکی مکه، و آل جفته درسر حدات شام، و اوس و خزرج در یثرب سکونت
اختیار کردند …
و قبائل دیگر «حمِیَر» و «سبأ» مانند قبائل «مِذحج»
و«کِندة» و «أنمار» و اشعریان دریمن ماندند، و پادشاهان«تُبَّع»[5] در
همین قبائل پادشاهی کرده و داستان «ربیعة بن نصر» که یکی از همین پادشاهان «تبّع»
بوده و خواب وحشتناکی که دیده بود و «شِق» و «سَطیح» را برای تعبیر آن خواست از
همین پادشاهان یمن بود[6]
چنانچه «تِبّان آسعد» نیزکه به یثرب حمله کرد، و مدتها با آنها جنگید و بالاخره
نیزنتوانست کاری از پیش ببرد [7] و پس
از آنکه دو تن از عالمان یهود آن شهر را با خود بُرد از تصرف آن شهر منصرف شده و
به یمن بازگشت و در مراجعت سر راه خود بمکّه آمده و جامه ای بر خانۀ کعبه پوشانید
از همین پادشاهان «تُبَّع» – و به اصطلاح از«تبابعة» بوده است. [8]
آخرین پادشاه این خاندان که سلطنت او در یمن بدست لشگر حبشه
بر چیده شد و خود او نیز در جنگ با آنان کشته شد«ذونواس» بود، که در قرآن کریم در
سورۀ بروج و داستان اصحاب اخدود به سر گذشت او اشاره شده، و هم او بود که آن حفره
های آتش را که بصورت کانالهائی در آورده بود حفر کرده و مردم نجران را که حاضر
نشدند از آئین مسیح دست بردارند به آن طرز دلخراش سوزاند.
سر کردۀ لشگر حبشه که توانسته بود ذونواس و لشکریان او را
شکست داده و به فرمانروائی پادشاهان «تُبّع» در یمن خاتمه دهد و بر آنجا مسلّط شود
طبق بسیاری از روایات همان «ابرهة» بود که بعدها در یمن کلیسا و معبدی ساخت و در
صدد بر آمد تا به شهر مکه حمله کند و خانۀ کعبه را ویران سازد و خداوند او و
لشکریان را بوسیلۀ پرندگان «ابابیل» نابود ساخت.
همانگونه که در سورۀ فیل در قرآن کریم آمده، و ما نیز
درمقالات گذشته در احوالات اجداد رسول خدا (ص) داستان آن را بتفصیل نقل کرده ایم.
کشور یمن سالها در دست همین لشکریان حبشه و دست نشاندگان
نجاشی اداره میشد که طبق نقل برخی این مدت هفتاد و دو سال بوده که به این ترتیب پس
از ابرهه، فرزندش یکسوم بن ابراهة، و پس از او برادرش مسروق بن ابرهة، در آنجا
فرمانروائی کردند تا اینکه «سیف بن ذی یزن» یکی ازبازماندگان همان قبائل حمیر با
اشارۀ نعمان بن منذر و کمک پادشاهان ساسانی ایران و یاری آنها توانست حکومت از
دسترفتۀ خود را در یمن باز یابد و پس از جنگ سختی که با آنها کرد بکمک سربازان
ایرانی حبشیان را از سرزمین یمن بیرون رانده، وچنانچه گفته شد پس از گذشت هفتاد و
دو سال حکومت حبشیان دوباره بر آن سرزمین حاکم شدند.
و اما در مورد عرب حجاز
عربهای حجاز که نسبشان بحضرت اسماعیل (ع) میرسد همانا هستند
که پس از آن حضرت در آن سرزمین نشو ونما یافته و تدریجاً نسل آنها زیاد شد، و
قبائلی را تشکیل میدادندهمانگونه که اهل تاریخ نوشته اند: پس از توقف هاجرهمسر
گرامی ابراهیم خلیل و فرزندش اسماعیل علیهما السلام درمکه، قبیله ای بنام «جرهم»
که از بادیه نشینان بیابانهایاطراف بودند، با اطلاع از جوشیدن و پیدا شدن آب در آن
منطقهبنزد هاجر و اسماعیل آمدند و با اجازۀ هاجر در آن سرزمین توقف و سکنی کردند.
ابراهیم خلیل (ع)گاهگاهی بدیدن هاجر و اسماعیل می آمد و با
بزرگ شدن اسماعیل مأمور به ذبح او و بنای خانه کعبه گردید بشرحی که در تواریخ
مذکور است.
پس از اینکه اسماعیل دوران بلوغ را پشت سر گذارد بفکر
ازدواج افتاد و از همان قبیلۀ جرهم دختری را به زنی گرفت و پس ازمدتی بدستور
ابراهیم او را طلاق داده و زن دیگری از ایشان بگرفت و این زن دختر مضاض بن عمرو
جرهمی بود که بگفتۀ اهل تاریخ خداوند دوازده پسر و یک دختر از آن زن به اسماعیل
عنایت فرمود که یکی از آنها «نابت بن اسماعیل» بود.
پس از وفات اسماعیل ریاست مکه را فرزندش «نابت»بعهده گرفت،
و پس از او قبیلۀ جرهم، ریاست شهر مکه و تولیتخانۀ کعبه را بخود اختصاص داده، و
فرزندان اسماعیل را از این منصبها بی بهره ساختند.
اینان سالها بر مکّه فرمانروائی کردند و تدریجاً به ستمکاری
وفساد در آن مکان مقدس دست زدند تا جائیکه گویند: مردی ازآنها بنام «اساف» بن
بغیّ، با زنی با نام «تائلة» دختر وائل درخانه کعبه زنا کرد و خداوند آندو را به
جرم این بی احترامی و گناه بصورت دو قطعه سنگ مسخ فرمود، و مردم مکه برای عبرت
دیگران آن دو صورت سنگی را در نزدیکی کعبه گذارده بودند، ومردم آندو را تماشا
میکردند …
و در اثر طول زمان و گذشت روزگار تدریجاً آن دو صورت بهمان
نامهای «اساف» و «تائله» مورد پرستش گروههائی از قبائل خزاعه در آمدند، بشرحی که
در تاریخ مذکور است.باری وضع ستمکاری و فساد بوسیلۀ قبیلۀ جرهم در مکه گسترش یافت
تا اینکه قبیلۀ خزاعة – که از همان قبائل مهاجریمن بودند و پس از مهاجرت از یمن در
همان نزدیکی مکه درجائی که اکنون بنام «مرّالظهران» است سکنی گزیده بودند، آمادۀ
جنگ با قبیلۀ جرهم و نجات مردم و تطهیر آن شهر از ظلم و فساد آنها شدند، و پس از
جنگی که میان آنها واقع شد قبیلۀخزاعه، جرهمیان را شکست داده و از آن شهر بیرون
کردند …و بشرحی که پیش از این در داستان ذبح عبدالله و نذرعبد المطلب بیان
داشتیم آخرین کسی که از قبیلۀ جرهم در مکه حکومت داشت و در جنگ با خزاعه شکست خورد
«عمرو بنحارث بن مضاض جرهمی» بود که چون دید نمی تواند در برابرخزاعه مقاومت کند
بمنظور حفظ اموال کعبه بدرون خانۀ کعبه رفت و جواهرات و هدایای نفیسی را که برای
کعبه آورده بودند واز آنجمله دو آهوی طلائی و مقداری شمشیر و زره و غیره بود همه
را بیرون آورده و در چاه زمزم ریخت، و آن چاه را پر کرده و باخاک یکسان نمود، و
بگفتۀ برخی حجر الاسود را نیز از جای خودکنده و بهمراه آن جواهرات در چاه زمزم
انداخت، و سپس قبیلۀ خود را برداشته و به یمن رفت و بقیۀ عمر خود را با تأسف
بسیاردر یمن سپری کرد …
و از اشعار همین عمرو بن حارث جرهمی است که در تأسف خود
نسبت به گذشته و نعمت از دست رفته اش گوید:
و کنّا وُلاةَ البیت من بعد نابتٍ نَطوفُ بذاک البیت و الخیرُ ظاهرُ
و نحن ولینا البیت من بعد نابتٍ بعزّ ٍ فما یَحظَِی لدینا المکاثر
تا آنکه گوید:
و صرنا احادیثاً و کنّا بِغبطَةٍ بذلک عَفَتنا السنون الغوابرُ
فسحَّت دموع العین تبکی لِبَلدَةٍ بها حرم امنٌ و فیها المشاعرُ
و تبکی لبیتٍ لیس یؤذی حَمامُه یَظَللُّ به أمناً و فیه العصافر
و اشعار زیر هم از او است که قبیلۀ خزاعه را مخاطب
ساختهگوید:
یا ایّها النّاس سیروا انَّ قصرکم أن تصبحوا ذات یوم لا تسیرونا
حُثُّوا المطیّ وارخوا من أزمّتها قبل الممات و قَضّوا ما تُقَصُّونا
کُنّا أناساً کما کُنتم فَغَیَّرنا دهرٌ فأنتم کما صِرنا تَصیرونا
قَد مال دهرٌ علینا ثمَّ
أهلکنا بالبغی
فیه و بزَّ الناس ناسونا
کُنّا زماناً مُلوکَ الناس قَبلکم بِمَسکنٍ في حرامِ الله مَسکونا
و همانگونه که در آنجا گفتیم سالها بر این منوال گذشت وکسی
از جای آن هدایا و آهوان طلائی و چاه زمزم خبر نداشت، وافراد زیادی از بزرگان قریش
در صدد پیدا کردن زمزم و حفر آنبرآمدند ولی موفق نشدند تا اینکه این افتخار نصیب
عبد المطلبگردید … بشرحی که گذشت …
قبائل خزاعة که بر مکه استیلا یافتند دو تیره بودند،
یکی«غُبشان» و دیگر «بنی بکر بن عبد مناة».تیرۀ غُبشان تدریجاً قدرت را از دست بنی
بکر بن عبد مناةگرفت و حکومت مکه را خود بدست گرفتند و سالها در آن شهرحکومت کردند[9] که
برخی مدت حکومت آنها را سیصد سال وبرخی پانصد سال ذکر کرده اند، و چنانچه گفته
اند: دوران حکومت ایشان در مکه دوران میشومی بود، زیرا رسم میشوم بت پرستی در زمان
ایشان در مکه آغاز شد و بجاهای دیگر نیزسرایت یافت، و «عمرو بن لحّی» که نخستین
بُت یعنی بُت«هُبَل» را بصورت سوغات از شام بمکّه آورد، و مردم را به پرستش آن
وادار کرد، و در اثر ثروت بسیار و نفوذی که در مکه ومردم آن سرزمین داشت جمع زیادی
از مردم پرستش بُت هبل راپذیرفتند … از همین خانواده و بلکه رئیس آنها در مکه
بوده است که بدنبال او بتهای دیگری بمکه آوردند و تدریجاً بت پرستی درمیان طوائف
مختلف عرب رواج یافت بشرحی که پس از این خواهد آمد ریاست قبیلۀ خزاعة تا زمان قصیّ
بن کلاب (جدّ ششم رسول خدا (ص) ) ادامه داشت، و در آن زمان قصیّ بن کلاب – که از
تیرۀ قریش و فرزندان اسماعیل بود، و در ماجرای جنگ میان دو قبیلۀ جرهم و خزاعه از
هر دو کناره گرفته و در قسمت جنوبی شهر مکه مسکن داشتند – و در میان قبیلۀ قریش و
بنی کنانة احترام و قدرتی پیدا کرده بود، بنزد رئیس خزاعة که نامش حلیل بن حُبشیة
بود – ریاست شهر مکه را نیز بعهده داشت – رفته ودخترش «حُبّی» را برای خود
خواستگاری کرد، و حُلّیل بن حُبشیة نیز پذیرفت و دخترش را بهمسری قصیّ بن کلاب در
آورد.قصیّ بن کلاب از همسرش «حُبّی» چهار پسر پیدا کرد بنامهای: عبد مناف، و
عبدالدار، عبد العزّی و عبد، و بدنبال آن فرزندان دیگری پیدا کرد و تدریجاً قدرت و
سیادت او در میان قبائل قریش و بنی کنانة فزونی گرفت، و بفکر باز پس گرفتن حکومت
مکه و ریاست شهر و منصبهای آنجا از قبیلۀ خزاعه افتاد، و چون با بزرگان قریش و بنی
کنانة مشورت کرد آنها را نیزبا خود هم عقیده و همراه دید و پس از جنگی که با آنها
کرد خزاعه را شکست داده و از مکه بیرون کرد و قبائل قریش را که در اطراف مکه
پراکنده شده بودند گرد آورده و در مکه جای داد،و برای هر گروه محله ای و جایگاهی
قرار داد، و همانگونه که درمقالۀ پیشین گفته شد خانۀ کعبه را از نو بنا کرده و در
کنار آن نیزخانه ای برای مشورت و تصمیم گیری بزرگان قریش بنا کرد ونامش را
«دارالندوة» گذارد و تمام منصبهای مکه، مانند منصب کلید داری کعبه، و سقایت
حاجیان، و پرچمداری قریش، وپرده ای کعبه و منصبهای دیگر به او واگذار شد، و
تدریجاً بزرگترین قدرتها و سیادتها را در میان قبائل قریش و سرزمین حجاز پیدا کرد،
و فرامین و دستورات او سالها بصورت قانون در میان قریش لازم الاجراء بود … –
بشرحی که در تاریخ زندگانی رسول خدا (ص) در کتاب جداگانه ای نوشته ایم [10] .
و این منصبها پس از او بفرزندش عبدالدار و پس از ویبفرزندان
او و دیگران رسید و طبق مصالحه ای که میان آنها برقرارشد منصب پرچمداری قریش و
پرده داری کعبه و سرپرستی دارالندوة به فرزندان عبدالدار، و منصب میهمان داری و
سقایت حاجیان بفرزندان عبدمناف واگذار شد، و تا زمان بعثت رسول خدا و ظهور اسلام
نیز بهمین منوال بود، بشرحی که انشاء الله تعالی در جای خود مذکور خواهد شد.
امن از مکرالله در کتاب و سنت
«قرآن و سنن الهی در اجتماع بشر»
امن
از مکر الله
در
کتاب و سنّت
آیت
الله محمدی گیلانی
*
پوچ انگاری آفرینش ملازم با بی تعهدی، و بی تعهدی و فقدان مسئولیّت ملازم با فقدان
ضمان اجراء عدالت اجتماعی و مآلاً انتشار هرج و مرج * ایمان حقیقی مسئولیّت آفرین
است، کرامت انسانی را شکوفا و پاکبازی و بی باکی را در ابلاغ رسالت می آموزد *فصل
«اباةُ الضیم» در شرح نهج البلاغه شارح معتزلی* جمله حماسه بخش ابدی و انقلاب
آفرین جهانی امام حسین (ع)* گرگ خاکستری رنگ و جنایات آن به اسلام و مسلمین، به
موازات آن گرگ سیاه کوهی!
اجمالاً
درمسئله امن از مکر الله تعالی از وجهۀ نظر قرآن کریم بحث و گفتگو کردیم و گفتیم
که ریشه آن پوچ انگاری آفرینش است، فرد یا جامعه ای که جهان را نا آگاه و بدون
مقصد می پندارند و مدبر و مُحاسبی برای آن نمی بینند، الزامی برای نقش تعهد و
مسئولیت در آنها وجود نخواهد داشت، و با فقدان تعهد و مسئولیت بمعنی واقعی کلمه،
تضمینی به برقراری عدالت اجتماعی نیست، و لازم آن فساد نظام و انتشار هرج و مرج و
همجیّت است که هم اکنون برّ و بحر را مملوّ ساخته است، و بنابراین می توان گفت که
امن از مکر خداوند منتقم اُمّ الخسارة است.
سنتهای
الهی و نظام ربّانی چنانکه متکرراً در این سلسله مقالات بیان گردید، تحویل و تبدیل
پذیر نمی باشد، و پیرو هوا و هوس احدی نیست و بدون هیچ استثنائی جاری می شود.
«}§ø©9 öNä3ÍhÏR$tBr’Î/ Iwur ÇcÎT$tBr& È@÷dr& É=»tGÅ6ø9$# 3 `tB ö@yJ÷èt #[äþqß tøgä ¾ÏmÎ/ wur ôÅgs ¼çms9 `ÏB Èbrß «!$# $wÏ9ur wur #ZÅÁtR » سوره نساء آیه 123 «نظام ربوبی و سنت الهی
پیرو هوسهای شما مسلمانان و پیرو هوسهای اهل کتاب نیست، هر کس بد کند کیفرش را می
بیند و جز خداوند عزوجل برای خود سرپرست و یاری نمی یابد»و از این رو، امن از مکر
خداوند قهّار و خسارتهای ناشی از آن سنتی است فراگیر و استثنا ناپذیر و اختصاص به
قومی دون قومی ندارد، وبا دعوی اسلام و ایمان قابل جمع است و فرد یا جامعه مدعی
اسلام و ایمان نیز در معرض ابتلاء به این امّ الخسارة و کیفرهای ناشی از آن می
باشند. زیرا ادعای اسلام و ایمان از واقعیّت و وجود عینی آنها قابل تفکیک است، و
در قرآن کریم به این امر مکرراً تصریح گردیده است.
و
از آن جمله در سوره مبارکه «بقره» آیه (62) است: « ¨bÎ) tûïÏ%©!$# (#qãYtB#uä úïÏ%©!$#ur (#rß$yd 3t»|Á¨Z9$#ur úüÏ«Î7»¢Á9$#ur ô`tB z`tB#uä «!$$Î/ ÏQöquø9$#ur ÌÅzFy$# @ÏJtãur $[sÎ=»|¹ öNßgn=sù öNèdãô_r& yYÏã óOÎgÎn/u wur ì$öqyz öNÍkön=tæ wur öNèd cqçRtøts » مدعیان ایمان ازاهل اسلام و یهودیان و نصاری
و صابئان از ارباب این عناوین آنان که حقیقتا اعتقاد بخداوند و روز واپسین و حساب
دارند و کردار شایسته انجام می دهند اجرشان عند الله، و معیشتی دور از بیم و غم
بهرۀ آنان است.ملاحظه می کنید که بین دعوی ایمان و ایمان حقیقی تفکیک انداخته و
عناوین ایمان نما را چه در رنگ اسلام باشد و چه به رنگ تهوّد و تنصر و صابئیّت
الغاء می فرماید و مناط سعادت واقعی دنیا و آخرت را، ایمان بخدا و روز جزاء اعلام
می فرماید،و جهان را با همه ابعاضش یک آفریده با شعور که آهنگ کمال مطلق «الله»
دارد، و برای انسان کرامت و رسالت مخصوصیاست، معرّفی می نماید.
این
ایمان حقیقی است که در انسان، مسئولیّت و تعهد می آفریند و قاعده اساسی برای نظام
اخلاقی و برقراری عدالت اجتماعی است و احیاناً موهبت کرامت را در بعضی با حوادث
شکننده، شکوفا می کند و در ابلاغ رسالت انسانی خویشبی باک و پاکبازش می سازد و
بگفتار و کردارش مسئولیت آفرینی ابدی می بخشد، و لسان صدق در آیندگانش می کند،
ومثلِ اعلای مناعت و اباء از ظلم و انظلام می گردد و یک جمله اش در طول دهر حماسه
ها می سازد و انقلاب ها می آفریند.
این
ابی الحدید، شارح نهج البلاغه فصلی بعنوان «أُباةُ الضَّیمو اخبارهم» در شرح نهج
البلاغه منعقد کرده و سر آغاز آن این است: «سیّد اهل الأِ باء الّذی علّم الناس
الحَمیَّة و الموت تحتظلال السیوف اختیار اله علی الدنیّة،
ابو عبدالله الحسین بن علیبن ابیطالب علیهما السلام …» «سرور پاکبازان ذلّت
ناپذیر، آن بزرگواری که به مردم آموخت چگونه مردانگی و مرگ زیر شمشیرهای آهیخته را
می توان برزندگی ذلّت بار اختیار کرد، ابوعبدالله، حسین بن علیبن ابیطالب علیهما
السّلام است …» و سپس می گوید از نقیب السادات، یحیی بن زید علوی بصری شنیدم که
می فرموده: انگار که این ابیات ابی تمام درباره محمد بن حمید طائی فقط درباره حسین
(ع) سروده شده است:
و قد کان فوت الموت سهلا فردّه الیه الحفاظ المّرّ و الخلق الوَعر
و نفس تعاف الضّیم حتی کانَّه هو الکفر یوم الروع او دونه الکفر
یعنی سر به نیست کردن مرگ برایش آسان بوده ولی صلابت خُلق و
مردانگی دشمن تلخ کام کن وی، مرگ را به سویش برگرداند، آن نفس بزرگواری که از خوی
ستم کشی گریزان است، انگار که آن را روز کارزار کفر می داند، بلکه کفر را دون
ستمکشی می داند.
آنگاه می گوید: هنگامی که یاران مصعب بن زبیر در وقعه جنگ
با عبدالملک بن مروان، از اطراف وی فرار کردند، فقط اندکی با او ماندند (عبدالمل
برادر خویش، محمد بن مروان را،نزد مصعب فرستاد و به او امان عرضه داشت و امارت
عراقین را بدو پیشنهاد کرد ولی وی نپذیرفت) او غلاف شمشیرش را شکست و این بیت را
زمزمه کرد:
فان الأولی بالطف من آل هاشم تأسّوا فسنّوا للکرام التأسّیها
آن پاک باختگان آوردگاه کربلا از آل هاشم، اسوه و پیشوای
پاکبازی شدند و راه رسم پاکبازی را به پاکبازان جهان بعد از خود آموختند.
و بعد از این می گوید: «من کلام الحسین (ع) یوم الطفالمنقول
عنه، نقله عنه زین العابدین عليٌ ابنه (ع): «اَلا و إنَّ الدَّعِیَّبنَ الدَّعِیَّ
قَد خَیَّرَ نا بَینَ اثنَتَین : السِّلَّةِ او الذِّلَّة و هیهات مِنّا
الذِّلّة!یَأبَی اللهُ ذلِکَ لَنا وَ رَسُولُه وَ المُؤمنونُ وَ حُجُورٌ طابَت وَ
حُجُزٌ طَهُرَت،وَ أُنُوفٌ حَمِیَّةٌ و نُفُوسٌ أَبِیَّةٌ»
یعنی از گفتار روز عاشورای امام حسین (ع) به نقل فرزندش زین
العابدین علیه السّلام: «هان، این متّهم فرزند خوانده پسر متّهم فرزندخوانده، ما
را بین دو خصلت مخیّر ساخته است، با شمشیر آهیخته، باخواری پذیرفتن، هیهات منا
الذلّه! خداوند عزّوجل و رسولش و مؤمنان،برای ما ذلّت ناپذیر، مضافاً باینکه
دامنهای پاکیزه و آغوشهای پاک ومردانگیهای متعالی و پاکبازی که ما را پرورده اند،
ذلّت ناپذیر» و بعد بلافاصله می گوید:
«هذا نحو کلام بیه علیه السّلام: «ان امرء امکن عدواً من
نفسه یعرقلحمه و یفری جلده و یهشم عظمه، لعظیم عجزه، ضعیف ما ضمّت علیهجوانح صدره.
فکن أنت ذاک أن شئت، فامّا انا فدون ان اعطی ذلک،ضرب بالمشرقیه تطیر منه فراش
الهام و تطیح السواعد و الأقدام.»این کلام امام حسین (ع) همانند کلام پدرش علی
(ع)است که می فرمود: «کسی که دشمن را بر خویش، امکان دهد که پوستش را دریده و
گوشتش را خورده و استخوانش را خرد کند، سمبل ناتوانی است و سینه اش (کهنه انبانی
بود پر استخوان) محتوائی از مردانگی ندارد، هر که دلش می خواهد اینگونه باشد! امّا
من غیر آلم و پیش از تاختن دشمن بر من با ضربه تیغ تیز مشرفی، فرقهای سرشان را می
پرانم و دست و پاهای آنها را (چون برگ خزان) فرو می ریزم.» «شرح نهج البلاغه جلد
سوم صفحه 249 و 250»
و آنگاه نمونه هائی را نقل می کند و ظاهراً مقصود این ابن
الحدید از انعقاد این فصل و ذکر نمونه هائی از بلند همتان و پاکبازانی که بعد از
واقعه طف آمده اند، نشان دادن تأثیر واقعه امام حسین (ع) در آفرینندگی پاکبازی و
بی باکی درابلاغ رسالت انسانی است.
در نظر است اگر فیض روح القدس بارد گر مددم فرماید، ومجال
وسیعتری از وقت پیدا کنم این فصل شیرین «اُباةُ الضیمو اخبارهم» را پیرایش دهم و
بیان تاریخی احوال این نمونه های الهام گرفته از واقعه طف و حماسه حسینی را شرح و
بازگو کنم و در اختیار خوانندگان قرار دهم.
باری امن از مکر خداوند متعال و کیفرهای ناشی از آن استثناء
ناپذیر بوده و با دعوی اسلام و ایمان در طول تاریخ، آمیخته بوده است، آیا ماجرا
مصطفی کمال آتاترک که او را گرگ خاکستری می خوانند، عقوبت ناشی از امن از مکر الله
نبوده است؟
امپر اطوری گسترده عثمانی که از دوران سلطنت عبد الحمید
دوم، در سیاه ترین تاریخی خود دست و پا می زده و اسلام بمعنی کلمه در پهنه این
امپراطوری عظیم، مفهومی نداشت و روحانیون عافیت طلب از حامیان طراز اول این سلسله
مفلوک بودند و پک و پزشان این بوده که حوزه های علمیه را محافظت می کنند و در حقیقت
از مکر خداوند متعال نه فقط خود غافل بودند، بلکه سراسر کشورهای اسلامی بوسیله این
شیادان روحانی نما اغفال می شدند، و امن از مکر الله روز بروز شدیدتر می شده است،
تا آن که خداوند منتقم، بخت نصر آسیای صغیر، گرگ خاکستری رنگ، مصطفی کمال را
برانگیخت «بَعَثنا عَلَیهِم عِباداًلَنا اُولِی بَأسٍ شَدِیدٍ» در شهر «قونیه»
مدفن مولانا جلال الدین رومی تمام روحانیون و رجال شهر را مثله و قطعه قطعه کردند
و بدار آویخته، و مجموع مملکت به یک سلاخ خانه تبدیل شد.
در روز نهم سپتامبر 1922 میلادی وقتی که وارد ازمیر
شد،دستور قتل و غارت عمومی داد و خانه ها را به آتش کشیدند،مردم را با اهل و اولاد
نابود می نمودند و او از شعله فروزان وسوزان آتش و ناله سوزناک خرد و کلان لذت می
برد.
او در سوم مارس 1924 میلادی در میان بهت و حیرت عمومی با
تصویب قانونی از مجلس، ترکیه را یک کشور غیرمذهبی معرفی کرد، او گفت: محاکم شرع و
دادگاه های مذهبی بایستی جای خود را به داد گاه های جدید بدهند، جمهوری ترکیه باید
با وحدت ملی و غیر مذهبی باشد، او با کمک حقوقدانان غربی، قوانین جدیدی برای ترکیه
وضع کرد، قوانین تجاری از قوانین آلمان و قوانین جزائی از قوانین ایتالیا و قوانین
مدنی از قوانین سویس اقتباس شد.
او در آغاز، آزادی زنان تُرک را مورد توجّه قرار داد، و
تعدد زوجات راممنوع ساخت و تساوی حقوق زن و مرد را به تصویب رساند، و طبق قانون
دیگر آنان به ترک حجاب مجبور شدند و محاسبه تاریخ که با سال هجری قمری بود ممنوع
گردید و تاریخ میلادی را در ترکیه رواج داد تا با کشورهای غربی هم آهنگ شوند،
ترکها می بایست لباس خود را نیز تغییر دهند. طبق قانونی که در سال 1926 بتصویب
رساند: هر کس فینه بسر می گذاشت مجازاتی ردیف سوء قصد به امنیّت مملکت در انتظارش
بود!! ومی بایستی کلاه شاپو یا کاسکت بسر بگذارند، و فرمول ادای احترام را در هرکس
عبا بدون می انداخت بزندان محکوم می شد! و خواندن اشعارعربی قدغن گردید، و با خط
عربی بمبارزه برخاست!! .. و بموازات این گرگ خاکستری، گرگ سیاه کوهی، کرد در ایران
آنچه کرد!
بی گفتگو، بین رویدادهای اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی،سیاسی و
نظامهای اخلاقی و خانوادگی و بین معتقدات و اعمال گذشته آنان، پیوند را گسستنی
است، اگر ممکن می بود که امتداد حیات ملل مختلف را بر منحنی هائی ترسیم نمود
(چنانکه در مسائل اقتصادی و جنائی … معمول است) و در کنار آنها منحنی های
اعتقادات درونی و اعمال بیرونی آنان را نشان می دادیم می توانستیم به یک موازنه یا
ملازمه چشمگیری دستیابیم، و به یقین نشیب سعادتهای آنها را، موازی با نشیب
اعتقادات و اعمال آنها و فراز سعادتهای آنان را متوازی با فراز عقائد و اعمالشان
می یافتیم و واقعیّت سنن الهی در اجتماع بشر رابگونه عینی «نه ذهنی» درک می نمودیم، و یک جامعه
شناسی بر پایه های حقیقت و عینیت پی ریزی می کردیم نه بر پایه های وهم و سوفسطی
گری مکتب مادیّت.
انتظار می رود با این پیوندی که انقلاب اسلامی بین حوزه
هایعلمیّه و دانشگاههای جمهوری اسلامی ایجاد کرده است، اولوالألباب این دو قشر مهم
در هم آهنگ نموده، در همه مسائل خصوصاً در این مسأله بر ضوابط قرآنی، نو آفرینی
کنند.
ادامه دارد
فطری بودن گرایش به خداوند
هدایت
در قرآن
آیة
الله جوادی آملی
فطری
بودن گرایش به خداوند
آیاتی
که دلالت بر گرایش فطری انسان به توحید دارد، تاکنون پنج دسته از آنها مورد بحث
قرار گرفته است که فهرست وار عبارت اند از:
1-
آیات تذکره: یعنی آیاتی که قرآن را «ذکر» و «ذکری» و رسول الله (ص)را «مذکّر»
معرفی نموده است.
2-
آیات نسیان: این آیات از کسانی سخن می گوید که خدا را به فراموشی سپرده اند و از
این نظر که نسیان همیشه مسبوق به معرفت است، دلالت بر سابقه خدا شناسی بطور فطری
دارد.
3-
آیات غفلت: این آیات اشاره به آن عده از مردمی دارد که از خداوند غفلت نموده اند.
4-
آیات عهد: دلالت بر عهد و پیمانی دارد که خداوند درمورد پرستش خویش و عدم شرک به
او، با آنها بسته است.
5-
آیاتی که به هنگام مواجه شدن انسان با خطر، به یاد خدا افتاده و او را می خواند.
چنانچه
قبلاً گفتیم، چهار دسته از آیات نامبرده، همه در این اصل مشترک اند، که مورد خطاب
آنها به تنها ملحدین و کفار بلکه انسان با صرف نظر از اعتقاد و عدم اعتقاد او
بخداوند نیزباید باشد، تا در نتیجه دلالت بر فطری بودن گرایش به خدا داشته باشد و
چنانچه خطاب به معتقدین خدا، اعم از مسلمان یا اهل کتاب باشد، چنین دلالتی نخواهد
داشت. در مورد دسته پنجم،در شماره گذشته به چند نمونه از آن آیات اشاره شده است و
دراین قسمت نیز بعضی دیگر از آن آیات را مورد حث و استدلال قرار می دهیم.
خداوند
در سوره مبارکه «انعام» می فرماید: «bÎ)ur y7ó¡|¡ôJt ª!$# 9hÛØÎ/ xsù y#Ï©%2 ÿ¼ã&s! wÎ) uqèd ( bÎ)ur y7ó¡|¡ôJt 9ös¿2 uqßgsù 4n?tã Èe@ä. &äóÓx« ÖÏs% uqèdur ãÏd$s)ø9$# s-öqsù ¾ÍnÏ$t6Ïã 4 uqèdur ãLìÅ3ptø:$# çÎ7sø:$# [1]»
اگر خداوند زیانی به تو برساند، هیچکس جز او نمی تواند آن را برطرف سازد و اگر
خیری به تو رساند او بر همه چیز توانا است. او است که بر تمام بندگان خود مسلط است
و اوست حکیم دانا.
این
مسأله که اگر ضرر و زیانی به انسان برسد، کسی جزخداوند نمی تواند آن را رفع سازد،
یک ادّعا نیست تا بتواند قابل انکار باشد، بلکه مطابق با واقع و تبیین فطرت است.
در
همین سوره نیز می فرماید: «ö@è% `tB /ä3ÉdfuZã `ÏiB ÏM»uHä>àß Îhy9ø9$# Ìóst7ø9$#ur ¼çmtRqããôs? %Yæ|Øn@ Zpuøÿäzur ÷ûÈõ©9 $uZ8pgUr& ô`ÏB ¾ÍnÉ»yd ¨ûsðqä3uZs9 z`ÏB tûïÌÅ3»¤±9$# È@è% ª!$# Nä3ÉdfuZã $pk÷]ÏiB `ÏBur Èe@ä. 5>öx. §NèO öNçFRr& tbqä.Îô³è? »[2]
بگوچه کسی شما را از تاریکیهای خشکی و ظلمات دریاها رهائی می بخشد؟ در حالی که او را آشکار او در پنهانی میخوانید (و می گوئید)اگر از
این (خطر و تاریکی) ما را رهائی دادی از شکر گزاران خواهیم بود،بگو: خداوند شما را
از اینها و از هر مشکلی نجات می بخشد، ولی بازشما برای او شریک قرار می دهید!
قرآن روی خلوص نیّت و دعوت آنها در آن حال صحه گذاشته و در
آیه دیگری می فرماید: «دَعَوُا الله مُخلِصِینَ لَهُ الدِّین[3]»زیرا
در آن حال لحظه فطرت فرا می رسد و آنها از جاذبه هایزندگی و هواهای نفسانی آزاد می
شوند، گر چه پس از رهائی ازخطر، مجدداً بهمان غفلت و الحاد پیشین باز خواهند گشت،
و از همین جا معلوم می شود که فطرت آنها از فطرت خداشناسی وتوحید است، امّا تنها
در آن هنگام ظهور دارد که متوجّه این حقیقت می شوند که آنچه را تا آن وقت پرستیده
و به آن معتقد بوده اند بعنوان شریک خداوند، باطل و نادرست بوده است و لذا به سوی
آن قادر مطلق و علیم محض متوجّه می شوند که می تواند آنها را در هر شرائطی از هر
گونه سختی و بد بختی، رهائی بخشد و نه تنها قادر به نجات آنها است بلکه دانا به
رازهای نهان و مطالب آشکار شان نیز می باشد.
در اواخر سوره «یونس» نیز مشابه آنچه را در سوره «انعام»
آمده است با تغییری اندک می خوانیم: «bÎ)ur y7ó¡|¡ôJt ª!$# 9hÛØÎ/ xsù y#Ï©%2 ÿ¼ã&s! wÎ) uqèd ( cÎ)ur x8÷Ìã 9ös¿2 xsù ¨!#u ¾Ï&Î#ôÒxÿÏ9 4 Ü=ÅÁã ¾ÏmÎ/ `tB âä!$t±o ô`ÏB ¾ÍnÏ$t6Ïã 4 uqèdur âqàÿtóø9$# ÞOÏm§9$# » [4] و اگر
خداوند (برای امتحان یا کیفرگناه) زیانی به تو رساند هیچکس جز او، آن را برطرف نمی
سازد و اگر اراده خیری برای تو نماید، هیچکس مانع فضل او نخواهد شد، آن را به هر
کس از بندگان بخواهد می رساند و او بسیار آمرزنده و بخشاینده است.
نعمتهای خداوند
در سوره «نحل» می فرماید: «È@è% ßôJptø:$# ¬! íN»n=yur 4n?tã ÍnÏ$t6Ïã úïÏ%©!$# #s”sÜô¹$# 3 ª!!#uä îöyz $¨Br& cqä.Îô³ç ô`¨Br& t,n=y{ ÏNºuq»yJ¡¡9$# uÚöF{$#ur tAtRr&ur Nà6s9 ÆÏiB Ïä!$yJ¡¡9$# [ä!$tB $uZ÷Fu;/Rr’sù ¾ÏmÎ/ t,ͬ!#ytn V#s 7pyfôgt/ $¨B c%2 óOä3s9 br& (#qçGÎ6.^è? !$ydtyfx© 3 ×m»s9Ïär& yì¨B «!$# 4 ö@t/ öNèd ×Pöqs% tbqä9Ï÷èt `¨Br& @yèy_ uÚöF{$# #Y#ts% @yèy_ur !$ygn=»n=Åz #\»yg÷Rr& @yèy_ur $olm; źuru @yèy_ur ú÷üt/ Ç`÷tóst7ø9$# #¹Å_%tn 3 ×m»s9Ïär& yì¨B «!$# 4 ö@t/ öNèdçsYò2r& w cqßJn=ôèt `¨Br& Ü=Ågä §sÜôÒßJø9$# #sÎ) çn%tæy ß#ϱõ3tur uäþq¡9$# öNà6è=yèôftur uä!$xÿn=äz ÇÚöF{$# 3 ×m»s9Ïär& yì¨B «!$# 4 WxÎ=s% $¨B crã2xs? [5]» (ای رسول) بگو: ستایش مخصوص خدا استو سلام بر بندگان برگزیده خداوند، آیا
«الله» بهتر است یا آنچه شما شریک او قرار می دهید؟ بلکه آن کسی بهتر است که آسمان
و زمین را خلق کرده و از آسمان برای شما باران می فرستد و با آن درختان و باغ های
شما را در کمال خرّمی می رویانیم،آیا با وجود خدای یکتا، خدائی هست؟ ولی اکثر مردم
از این آگاه نیستند، بلکه آن کسی که دعای بیچارگان و درماندگان رابه اجابت می
رساند و رنج و غم آنان را برطرف می سازد و شمامسلمین را جانشینان اهل زمین قرار می
دهد، جز خدای یکتا،خدائی نیست گر چه اندکی از مردم متذکّر این حقیقت اند.
قرآن کریم در آیات فوق، دلایل «خیر» بودن خدا را بدین تربیت
می شمرد که:خداوند خالق است، از آسمان باران به زمین نازل می سازدو بوسیله آن به
زمین طراوت و خرمی می بخشد، کره ارض را محل امن و استقرار بشر قرر داده است، در
لحظات اضطرار وخطر به فریاد بشر می رسد و اجابت دعای آنها را می نماید.
انابه و بازگشت
در سوره «زمر» نیز بعضی از آیاتی که جزء این دسته، شمردهمی
شوند، مشاهده می گردد: « #sÎ)ur ¡§tB z`»|¡SM}$# @àÑ $tãy ¼çm/u $·7ÏZãB Ïmøs9Î) §NèO #sÎ) ¼çms9§qyz ZpyJ÷èÏR çm÷ZÏiB zÓŤtR $tB tb%x. (#þqããôt Ïmøs9Î) `ÏB ã@ö7s% @yèy_ur ¬! #Y#yRr& ¨@ÅÒãÏj9 `tã ¾Ï&Î#Î7y 4 ö@è% ôìGyJs? x8Íøÿä3Î/ ¸xÎ=s% ( y7¨RÎ) ô`ÏB É=»ptõ¾r& Í$¨Z9$# [6] » هر گاه به انسان زیانی
برسد، به نیایش و توبه بدرگاه او رو آورد، وچون نعمت و ثروت به او رو کند خدائی را
که از آن پیش می خوانده به کلی فراموش سازد و برای خدای (یکتا) شریک و همتا قرار
دهد تا خلق را از راه خدا گمراه سازد (ای رسول خدا) با این شخص بگو:کمتر به وسیله
کفر و عصیانت آسایش جوی که سرانجام از اهل آتش خواهی بود.
در این آیه نیز سخن از انسان است نه از مؤمن و یا اهل کتاب
و بهمین دلیل بر مقصود ما – چنانچه قبلاً تذکذ داده ایم – دلالّت کافی دارد.
«إنابه» بالاتر از توبه است، زیرا إنابه معنایش این است که انسان چندین نوبت به
درگاه خداوند برود تا سرانجام نتیجه بگیرد، بنابراین از آیه چنین استفاده می شود:
انسانی که در معرض زیان و خطر قرار می گیرد، چه مؤمن به خدا باشد و چه کافر و
ملحد، متوجه خدا می شود و آنقدر بدرگاه او می رود و او را می خواند تا او را اجابت
نماید.
طرز تفکر قارونی
در همین سوره، نیز آمده است: «#sÎ*sù ¡§tB z`»|¡SM}$# @àÑ $tR%tæy §NèO #sÎ) çm»uZø9§qyz ZpyJ÷èÏR $¨YÏiB tA$s% !$yJ¯RÎ) ¼çmçFÏ?ré& 4n?tã ¥Où=Ïæ 4 ö@t/ }Ïd ×puZ÷GÏù £`Å3»s9ur ÷LèeusYø.r& w tbqßJn=ôèt [7] » چون آدمی رنج و زیانی به او رسد ما را بدعا بخواندو چون نعمت و دولت به او
دادیم گوید این نعمت با علم و کاردانی نصیب من گردید! (چنین نیست) بلکه این وسیله
آزمایش آنها است ولی اکثرشان نمی دانند.
در این آیه هم انسان مطرح است که در هنگام گرفتاری خدا را
می خواند و چون مشکلش حل شد می گوید که با علم و کاردانی خودم آن را برطرف نمودم!
این همان طرز تفکری است که «قارون» هم داشت و می گفت: من این مال و ثروت فراوان را
به وسیله علم و دانش خویش به دست آورده ام و هر کس اینچنین فکر منطقی داشته باشد،
فکرش فکر توحیدی نیست بلکه قارونی است.
قارون می گفت: « !$yJ¯RÎ) ¼çmçFÏ?ré& 4n?tã AOù=Ïæ üÏZÏã [8]» و نعمتهای خداوند را که در اختیار او قرار گرفته بود به حساب علم
وتخصص خود می گذاشت! ولی قرآن کریم می فرماید «وَ ما بِکُممِن نِعمَة فَمِنَ الله [9]»
هر چه شما نعمت دارید از جانب خداوند به شما افاضه شده است، و در سوره «زمر» نیز
می فرماید «ôs% $olm;$s% tûïÏ%©!$# `ÏB öNÎgÎ=ö7s% !$yJsù 4Óo_øîr& Nåk÷]tã $¨B (#qçR%x. tbqç7Å¡õ3t öNåku5$|¹r’sù ßN$t«Íhy $tB (#qç7|¡x. 4 tûïÏ%©!$#ur (#qßJn=sß ô`ÏB ÏäIwàs¯»yd öNåkâ:ÅÁãy ßN$t«Íhy $tB (#qç7|¡x. $tBur Nèd tûïÌÉf÷èßJÎ/ [10]»
کسانی هم که پیش از آنها بودند این را می گفتند (که مال و ثروت را به تدبیر خود به
دست آورده ایم) امّا بی نیازشان نکرد آنچه را اندوختند و کیفر زشتی و بد کاریهائی
که انجام دادند، بآنها رسید وآنهائی که از این مردم ظلم کردند، بزودی به کیفر
کردارشان خواهند رسید که از قهر و قدرت خداوند رهائی نخواهد یافت.
آیات
دیگری نیز در قرآن وجود دارد که با این دسته چهارم از آیاتی که دلالت بر فطری بودن
توحید دارد، مناسبت دارند ولی مادر اینجا بهمین مقدار اکتفا می نمائیم.
آیات
محبت
دسته
ششم از آیات مزبور، آیات محبت است، یعنی آن طائفه از آیات که دلالت دارند بر اینکه
انسان در حالت عادی – نه در حالتهای استثنائی و خطر – بدنبال محبوب واقعی خویش
است. قرآن کریم در سوره انعام احتیاج حضرت ابراهیم (ع) رامطرح نموده که در آن به
طلوع و افول ماه، خورشید و ستاره استدلال نموده و می فرماید که هیچیک از اینها خدا
نیستند و حد وسط این برهان راهم، محبت قرار داده است. بعضی این استدلال را، برهان
حدوث دانسته و گفته اند چون اینها آفل و حادث اند، نیاز به محدث دارند، بعضی دیگر
آن را به برهان حرکت و برخی به برهان امکان حمل نموده اند ولی ظاهراً چنین نیست،
این احتیاج از آیه (75) سوره، به بعد به این ترتیب شروع می شود:
«وَ
کَذلِک نُری اِبراهیمَ مَلَکُوتُ السَّمواتِ وَ الأًرضِ وَ لیَکُونُ
مِنَالمُوقِنینَ. فَلَمّا جَنَّ عَلَیهِ اللَّیلُ راکَوکَباً قالَ هذا رَبّیِ
فَلَمّا اَفَلَ قالَ لااُحِبُّ الافِلِینَ» ما به ابراهیم باطن آسمانها و زمین را
نشان دادیم تا بهمقام یقین نائل شود. پس چون شب تاریک نمودار شد ستاره ای دید،گفت:
این پروردگار من است، چون آن ستاره غروب کرد، گفت چیزیکه افول کننده است او را
دوست ندارم.
در
پایان این احتجاج و استدلال در آیه (83) می فرماید:«وَ تِلکَ حُجّتُنا آتَیناها
إبراهیمَ عَلی قَومِهِ نَرفَعُ دَرَجاتٍ مَن نَشاءُ إنَّرَبَّکَ حَکِیمٌ عَلِیمُ»
این است حجتی که ابراهیم را بر قومش دادیم، مامقام هر کس را بخواهیم رفع می
گردانیم. خدای تو حکیم و دانا است:این استدلال چنانچه گفتیم روی برهان حرکت نیست،
و احتجاجی که ابراهیم با طاغوت عصرش «نمرود» نموده است بر اساس برهان محبت می
باشد، ولی اگر کسی بخواهد آن رابا برهان حدوث یا حرکت و یا نظم هم انطباق دهد،
امکان پذیراست امّا آنچه که در این برهان مطرح است، مسأله محبتمی باشد که می
فرماید: من آفل و زودگذر را دوست ندارم چه اینکه در مسائل عقلی و جهان بینی و
شناخت، صحبت از دوست داشتن و سلیقه نیست و گرنه وقتی ابراهیم میگوید: من ستاره ای
را که غروب دارد دوست ندارم، آن ستاره پرست می تواند بگوید: اگر تو آن را دوست
نداری، من دوست دارم! بنابراین، نمی تواناین احتجاج را حجت الهی و برهان عقلی
پنداشت، بلکه آیه می خواهد، دو مسأله را تبیین نماید:
یکی
اینکه انسان به دنبال محبوبی کامل است و دیگر اینکه محبوبش باید آفل نباشد.
بنابراین، ماه و ستاره لایق این نیستند که انسان به آنها محبت داشته باشد، چه
اینکه محبت، مسأله ای قرار دادی نیست که انسان با یک موجودی عقد و پیمان دوستی
ببندد، بلکه مسأله ای قلبی است و این محبت انسان متوجّه آن موجودی است که حی
لایموت است و فاطر و آفریدگار آسمانها و زمین می باشد. بنابراین محبوبهائی که
دارای این صفت نیستند و انسان آنها را انتخاب نموده است، از باب خطا و اشتباه در
تطبیق است، چرا که غیر از او لایق این محبت نیست.
قرآن
به ما نیز می گوید که در ملکوت آسمانها و زمینبنگریم «óOs9urr& (#rãÝàZt Îû ÏNqä3n=tB ÏNºuq»yJ¡¡9$# ÇÚöF{$#ur
.. [11]»
آیا در باطنآسمانها و زمین نظر نمی نمائید؟ . بدین ترتیب قرآن کریم افراد عادی را
نیز تشویق و ترغيب در ملکوت سموات و ارض نموده است و به آهنها خاطر نشان ساخته است
که راه نظر در ملکوت گشوده است، این دعوت نشانگر این است که رؤیت برای غیر انبیاء
نیز ممکن و میسور می باشد زیرا اگر چنین نبود، دعوت به آن بعمل نمی آمد، چنانچه
اگر رؤیت هلال محال بود، از ما نمی خواستندکه استهلال نمائیم لذا در کنار «تبارک
الّذی بیده الملک»ملکوت سموات و ارض هم وجود دارد، اگر کسی، آن اوّلی را نگریست، و
از آن پی به برهان حرکت و حدوث و دیگر براهین برد، اهل استدلال است، امّا اگر تا
آنجا نظر در ملکوت کرد که به باطن عالم راه برد، همان راه حضرت ابراهیم خلیل (ع)
راطی کرده است و علم حضوری برایش پیدا شده است، لذا رفتن به داخل آتش نمرود هم، در
راه محبت او برایش قابل تحمّل می شود و این علمی که انسان با نظر در ملکوت نصیبش
می شود علم حصولی نیست، بلکه از مواهب الهی است یعنی از بالا افاضه شده و به انسان
می رسد.
کفار
بر مؤمنین تسلطی ندارند توضیح اینکه در قرآن فرموده است: «وَ لَن یَجعَلَ اللهُ
لِلکافِرِینَعلی المُؤنیِنَ سَبِیلا [12] »
خداوند هیچگاه برای کافرین نسبت به اهل ایمان سلطه و تسلطی قرار نداده است، منظور
پیروزی ظاهری کفار که گاه بر مؤمنین پیدا می نمایند نیست و گرنه در قرآن آمده است
که: «ذلِکَ بِأَنَّهُم کانُوا یَکفُرُونَ بآیاتِ اللهِ وَ یَقتُلُونَ النَّبِییِّنَ
بَغَیرِالحَقِّّ .. [13]»
چون دست از عصیان و ستمکاری بر نداشتند، به آیات خدا کافر گشتند و انبیاء را بنا
حق کشتند. آزار و اذیت های نمرود هم به حق ابراهیم (ع) از این قبیل است که سلطه
ظاهری است.
در
زمان امام صادق (ع) عده ای پیدا شده بودند که برای تطهیر دستگاه خلافت اموی از
فاجعه عظیم کربلا،می گفتند: حضرت ابا عبدالله (ع) به دست عمال یزید در کربلا کشته
نشده است، بلکه او همانند عیسی (ع) به آسمان بالا رفته است، مگر ممکن است فرزند
رسول خدا (ص) را شهید کرد، زیراخداوند می فرماید: «وَ لَن یَجعَلَ اللهُ
لِلکافِرِینَ عَلَی المُؤمنِینَ سَبِیلا» !!
امام
صادق (ع) به شاگردانش فرمود: به آنها بگوئید که معنی آیه این است کفار در مقام
احتجاج و برهان ممکن نیستبر مؤمنین غلبه کنند، زیرا از منطق صحیحی برخوردار نیستند
ولی با زور و قلدری غلبه ممکن است، چنانچه انبیاء را بنا حق به شهادت رساندند. و
بدین ترتیب امام جلو این تبلیغ سوء را گرفت.در هر صورت ابراهیم (ع) با این حجت که
همراه با رؤیت ملکوت بود، قومش را مقهور خویش گردانید ولی این دوستی ومحبتی که
حضرت ابراهیم (ع) از آن دم می زند دوستی عاطفی نیست، بلکه دوستی عبودیّت است که
صرفاً متوجه خدا است ودر کنار آن دوستی، شخص دیگری وجود ندارد، چه اینکه انسان
دارای دو قلب نیست که در یکی محبت بخدا را قرار دهد و در دیگری دوستی دیگری را «ما
جَعَلَ اللهُ لِرَجُلٍ مِن قَلبَینِ فيجَوفِهِ» [14]
مقداری از این قلب را هم نمی توان از حبّ خدا برایمحبت دیگری خالی ساخت زیرا در آن
صورت با هوس پر شدهو تبدیل به شرک می گردد.
لذا
علی (ع)در دعائی که به کمیل آموخته است،می فرماید: «وَ قَلبِی بِحُبِّکَ
مُتَیَّماً».
حضرت
ابراهیم چنین محبتی خالص نسبت به خداوند دارد و لذا در اجرای فرمان او تا آستانه
ذبح فرزندش پیش می رود. و در آن بیابان تفتیده و سوزان که از آب و گیاه و هر انسان
دیگر خالی است، زن و فرزندش نوزادش را می گذارد و در پاسخ همسرش که می گوید: ما را
به چه کسی می سپاری؟ می گوید: بخدا.
این
برهان فطری بصورت یک صغری و کبرای منطقی درآمده: هذا آفل و الافل لا یکون محبوباً،
فهذا لیس بمحبوب. وقتی انسانبرهان فطرت را بخواهد تبیین نماید باید در قالب خاص
خودشباشد، مانند اینکه اگر خواست عربی سخن بگوید یا بنویسد بایدهر یک از مبتدا و
خبر، جایش مشخص بوده و از نظر اعراب مرفوع باشد نه اینکه خارج از محدودۀ قواعد
نحوی هر چیزی خواست بگوید. در اینجا نیز آنچه در اندیشه اش می گذرد درقالب صغری و
کبرای منطقی تبیین می نماید. یعنی در قالبی که عقل آن را می پذیرد و فطرت با آن
سروکار دارد، زیرا چه درتبیین و چه در تعلیل باید موازین اصول منطقی کاملاً مراعات
گردد. با این تفاوت که این برهان، موادش یافتنی است نه استدلالی. یک وقت انسان در
مواد عقلی بحث می نماید ومی گوید: هذا متغیر و کل متغیر حادث فهذا حادث. هذا حادث
ولکل حادث محدث فهذا له محدث. ولی یک وقت از نهاد خود سخن می گوید. در این صورت هم
اگر بخواهد آن را با روش ادبی بیان کند باید روی نکات ادبی آن وقت نماید و اگر با
روش منطقی بیان می کند باید در قالب منطقی و با رعایت موازین، آن را تبیین نماید.
ادامه
دارد
سخنان معصومين
عیب
جوئی
·
رسول اکرم (ص): «لا
تطلبوا عثرات المؤمنین فان من تتبّع عثرات اخیه تتبّع الله عثراته و من تتبّع الله
عثراته یفضحه و لوفی جوف بیته».(اصول کافی ج 2 ص 355)
اشتباهات
و لغزشهای مؤمنین را جستجو و پی گیری ننمائید،چه اینکه هر کس لغزشهای بردار مؤمنش
را جستجو نماید خداوند لغزشهایش را دنبال نموده (و بحسابش بنویسد) و خداوند
لغزشهای هر کس را دنبال کند، او را رسوا سازد، گر چه در درون خانه اش(آن لغزش پیش
آمده) باشد.
·
امیر المؤمنان
(ع):«من اشد عیوب المرء ان تخفی علیه عیوبه».(غرر الحکم ص 190) بدترین عیبهای
انسان این است که عیبهایش بروی مخفی باشد.
·
امام سجاد (ع):«..
کفی بالمرء عیبا ان ینظر فی عیوب غیره مایعمی علیه من عیب نفسه او یؤذی جلیسه او
ینهی الناس عمالا یستطیع ترکه».(اصول کافی ج 2 ص 46) این عیب برای انسان کافی است
که عیوب دیگران را درنظر گرفته و عیب خویش را نادیده گیرد، و یا اینکه هم نشینش را
آزار دهد و یا مردم را از چیزی نهی کند که خود نمیتواند آن راترک نماید.
·
امام باقر(ع):«ان
اقرب ما یکون العبد الی الکفران یواخی الرجل الرجل علی الدین فیحصی علیه عثراته
وزلاته لیعنفه بها یوماما».(اصول کافی ج 2 ص 354) نزدیکترین حالت انسان به کفر
حالتی است که شخص با دیگری براساس دین طرح برداری ریخته و سپس لغزشهای او رابه
شمار آورد تا روزی وی را بوسیله آنها مورد سرزنش قرار دهد.
امام
صادق (ع):«احبّ اخوانی الیّ من اهدی عیوبی الیّ».(اختصاص 240) دوست ترین برادران
دینی من کسی است که عیبهایم را بهمن هدیه (و بازگو) نماید.
امام
صادق (ع):«من لقی اخاه بما یؤنّبه، انّبه الله فی الدنیا و الاخرة».(اصول کافی ج 4
ص 59) هر کس با برادر مؤمن خویش برخوردی عیب جویانه داشتهباشد، خداوند او را در
دنیا و آخرت سرزنش نماید.
امام
صادق (ع): «من عیّر مؤمناً بذنب لم یمت حتی یرکبه».
(اصول
کافی ج 4 ص 59) هر کس مؤمنی را بخاطر انجام گناهی سرزنش نماید، نمیرد تا آنکه خود
آن را مرتکب گردد.
بازگشت و حسابرسی دقیق
تفسیر سوره لقمان
بازگشت و حسابرسی دقیق
آیة الله مشکینی
قسمت شانزدهم
«( ôìÎ7¨?$#ur @Î6y ô`tB z>$tRr& ¥n<Î) 4 ¢OèO ¥n<Î) öNä3ãèÅ_ötB Nà6ã¥Îm;tRé’sù $yJÎ/ óOçFZä. tbqè=yJ÷ès? ÇÊÎÈ »[1]
و پیروی از راه کسانی بنما که به سوی من آمده اند، سپس
بازگشت همه شما به سوی من است و من شما را از آنچه عمل می کردید آگاه خواهم ساخت.
در آیه قبل – که در شماره گذشته تفسیر شد – چنین آمده
بود:هر گاه پدر و مادر بکوشند تا تو موجودی را شریک من سازی که به آن آگاهی و علم
نداری، از آنان اطاعت مکن. فرزند در عین حال که باید موجبات رضایت پدر و مادر را
فراهم آورد ولی هرگزمجاز نیست مطالبی را که برخلاف اصول اعتقاداتی حقه است ازآنان
بپذیرد. اسلام خواهان این است که انسان هم معتقدند به اصول دین باشد و هم فروعی را
که از اینها منشعب می گردد بپذیرد، و چنانچه پدر و مادر، فرزند را به ضد یکی از این
روشهای اعتقادی فرا خواندند، نباید از آنان اطاعت نماید، پس در اینگونه موارد از
چه کسی باید پیروی نماید؟
ضوابط بجای روابط
آیه فوق تکلیف شرعی او را در این حالت بیان می نماید ومی
فرماید باید پیروی از خط کسی بنمائی که بسوی من بازگشته است. در اینجا نکته ای
نهفته است و آن نکته این است که اسلام دینی است منطقی و از نظر اصول اعتقادی و
فروع عملی،آنچنان قوی و غنی است که فوق هر فکر و اعتقاد و دستوری است و از این رو
می فرماید، مسلمان باید در هر شرائطی تنها تابع اعتقاد خویش بوده و تحت تأثیر هیچ
فرد یا مقامی قرار نگیرد،حتی پدر و مادر که خداوند خود درباره آنها توصیه خیر
نموده است، چنانچه بر خلاف اعتقاد دینی او نظری داشته باشند، نبایددر این مورد
تسلیم نظریه آنها شده و از عقیده اسلامی خویش چشم بپوشد و لذا می فرماید «فلا
تطعهما».
بدین تربیت می بینیم همیشه اسلام روی ضوابط پا فشاری نموده
و آنجا که میان روابط و ضوابط تعارضی پیش آید،هیچگونه ارزشی برای روابط معتقد نمی
باشد، گر چه در حد رابطه میان والدین و فرزند باشد که خود درباره آن سفارش نموده و
شکرگزاری از آنان را در ردیف شکر گزاری از خویش قرار داده است. پدر و مادری که
عمری برای فرزند زحمت کشیده وآسایش خویش را فدای آسایش او می نمایند، هنگامی که
برخلاف ضوابط اعتقادی فرزند سخنی می گویند، قرآن با قاطعیت می فرماید: از آنان
اطاعت مکن. پس تو ای مسلمان در هر مقام و مسئولیتی که قرار داری سعی کن که روابط
را بی ربط سازی وجز ضوابط چیزی را ملاک عمل خویش قرار ندهی!
بازگشت به فطرت
انابه به معنی رجوع و بازگشت است. خداوند انسان را بافطرتی
آفریده است که جهت حرکت و آهنگ او بسوی خلق می باشد و از این رو هر گاه تحت تأثیر
جاذبه های مادّی و یا جنسی و یا مقام و … قرار گیرد و از فطرت، انحراف مسیر پیدا
نماید،ناگاه متوجه انحراف خویش شده و به سوی خالق باز می گردد، البته از باب خطای
در تطبیق گاه خلق با موجود دیگری اشتباه گرفته می شود. و نیز همیشه چنین نیست که
انابه وجود داشته باشد، بلکه ممکن است فردی تا آخر زندگی در انحراف بسر بردو
چنانچه احیاناً در بعضی حالات ولحظات متوجه خداوندگردد، مجدداً خدا را فراموش
نموده و بهمان مسیرانحرافی خویش ادامه دهد. زیرا در باطن انسان تمایلات و کششهای
مختلفی قرار دارد که انسان را بسوی انحراف می کشاند. مثلاً انسان دارای شهوت است،
و از اینرو بطور طبیعی به سوی آن کشیده می شود. انسان دارای حرص و آز است و لذا
تمایل به احتکار، ثروت اندوزی و غیره دارد. انسان دارای غضب، حبّریاست است و دنبال
آنها می رود، اینها همه کششهائی است که در نهاد انسان نهفته شده و چنانچه آدمی
آنها را تعدیل نکند وخود را از مسیر صحیح ارضاء ننماید به انحراف کشیده می شود.کشش
دیگری هم در نهاد انسان قرار دارد که کشش به سوی خدا است، که به او می گوید: این
جهان را خالقی است و باید بجانب او توجه کرده و روی آورد. « óOÏ%r’sù y7ygô_ur ÈûïÏe$#Ï9 $ZÿÏZym 4 |NtôÜÏù «!$# ÓÉL©9$# tsÜsù }¨$¨Z9$# $pkön=tæ 4 w @Ïö7s? È,ù=yÜÏ9 «!$# 4 Ï9ºs ÚúïÏe$!$# ÞOÍhs)ø9$# ÆÅ3»s9ur usYò2r& Ĩ$¨Z9$# w tbqßJn=ôèt »[2] روی
بجانب آئین پاک اسلام آور؛ این فطرتی است که خداوند خلق را بر آن آفریده است و
دگرگونی و تغییر درآفرینش خدا راه ندارد، این است دین و آئین محکم و استوار.
عظمت و شکوه وقتی تجلّی می نماید که در میان این کششها و
کشمکشهای غرائز و فطرت توحیدی، انسان راه خدا را انتخاب نماید، راهی که با فطرت او
هماهنگ است.
انسانی که هواهای نفس او را بسوی دنیا و مادیات فرا می
خوانند، حب مال و آسایش او را بسوی مال اندوزی و راحت طلبی می کشاند و حب مقام بسوی
احراز یا حفظ مقام، بهر صورتی که ممکن شود سوق می دهد، و غریزه شهوت به طرف اعمال
منافی با عفت دعوتش می کنند، اگر او در این میان، راه خدا را انتخاب نماید، جوهر و
عظمت انسانی خود را بروز داده است.
قرآن کریم در این زمینه چنین می فرماید:«
$¯RÎ) çm»uZ÷yyd @Î6¡¡9$# $¨BÎ) #[Ï.$x© $¨BÎ)ur #·qàÿx. »[3] ما
راه را به انسان ارائه دادیم و او را هدایت به صراط مستقیم نمودیم تا او چه راهی
را انتخاب نماید و در نتیجه شکر گزار و یا کفران کننده باشد. علمای بزرگ،شهدا،
مؤمنین واقعی و خالص، ابوذرها، سلمان ها و امثال آنها جزء کسانی هستند که با انابۀ
الی الله دارند و راه را پیدا کرده اند.قرآن می فرماید: ای انسان ها! اگر پدران و
مادران شما، به شمادستوری که مخالف با اسلام و عقیده شما بود دادند، حق
نداریددستور آنان را اطاعت نمائید «فلا تطعهما»، بلکه شما موظفید که بحکم عقیده و ایمان
خویش از کسانی پیروی نمائید که درصراط مستقیم اند و بسوی من باز گشته اند «و اتبع
سبیل من أَناب إلیّ» پس خداوند راه را در این آیه شریفه برای فرزندان روشن ساخته
است تا کسی نگوید: چون پدر و مادرم چنین دستوری دادند، اطاعت نمودم!! زیرا اطاعت
در مسائل و احکام شرع،تنها باید از خدا و بوسیلۀ بندگان شایستۀ خدا باشد.
«ثُمَّ إلَيَّ مَرجِعُکُم»
در شماره قبل معنای «إلیّ المصیر» را معنی نمودیم «إلیّ
مرجعکم» نیز بهمان معنی است، یعنی شدن شما و بازگشتتان بسوی من است. ما انسانها
چون رود عظیمی در حرکتیم ومی رویم و از کانال مرگ به ابدیت می پیوندیم و آنجا به
لقاء الله می رسیم.
«فَأُنَبِّئُکُم بِما کُنتُم تَعمَلُونَ»پس از لزوم شکر
گزاری از خداوند و سپس شکر گزاری از پدر و مادر می فرماید: مواظب خویش باشید که
بازگشت شما بسوی من است و در آن هنگام شما را از آنچه امروز عملمی نمائید، آگاه
خواهم کرد. تمام کارهای بدنی و فکری که اعتقاد به شرک و غیره است در آن روز، مورد
سئوال و رسیدگی قرار می گیرد.
آگاهی، محاسبه، مجازات در روز قیامت سه کار انجام می گیرد:
اوّل – آگاه ساختن افراد از کارهائی که در دنیا انجام داده
اند، تا هر انسانی نسبت به کارهائی که انجام داده وگناهانی که مرتکب شده مجدداً
مطلع گردد.
دوّم – رسیدگی و محاسبه اعمال.
سوّم – مجازات و پاداش آنها.
در این آیه فقط مسأله آگاه ساختن افراد با عمالشان مطرح است
و آن دو مسأله در آیات دیگر بیان گردیده است.
تمام کارها در آن روز به انسان خاطر نشان می شود،کارهای
مخفی یا علنی؛ خوب یابد؛ فکری و یا عملی. «فأنبئکمبما کنتم تعملون» پس این جمله
مربوط به این است که اعمال انسان در روز قیامت برایش آشکار می گردد، قرآن کریم
درباره آن روز در جای دیگر می فرماید:
« tPöqtur çÉi|¡èS tA$t6Ågø:$# ts?ur uÚöF{$# ZoyÍ$t/ öNßg»tR÷|³ymur öNn=sù öÏ$tóçR öNåk÷]ÏB #Ytnr& (#qàÊÌããur 4n?tã y7În/u $yÿ|¹ ôs)©9 $tRqßJçF÷¥Å_ $yJx. ö/ä3»oYø)n=yz tA¨rr& ¥o§tB 4 ö@t/ óOçF÷Hxåy `©9r& @yèøgªU /ä3s9 #YÏãöq¨B yìÅÊãrur Ü=»tGÅ3ø9$# utIsù tûüÏBÌôfßJø9$# tûüÉ)Ïÿô±ãB $£JÏB ÏmÏù tbqä9qà)tur $oYtGn=÷uq»t ÉA$tB #x»yd É=»tGÅ6ø9$# w âÏ$tóã ZouÉó|¹ wur ¸ouÎ7x. HwÎ) $yg8|Áômr& 4 (#rßy`urur $tB (#qè=ÏJtã #ZÅÑ%tn 3 wur ÞOÎ=ôàt y7/u #Ytnr& »[4]
بخاطر بیاور روزی که کوهها را به حرکت در می آوریم و زمین
را آشکار و ظاهر می بینی و همه آنها (انسانها) را محشور می نمائیم و احدی را
فروگذار نخواهیم نمود.
آنها همه در یک صف به پروردگارت عرضه می شود (و به آنها
گفته می شود) شما همگی نزد ما آمدید آن گونه که در آغاز شما را آفریدیم امّا شما گمان
می کردید ما موعدی برایتان قرار نخواهیم داد.
و کتاب (کتابی که نامه اعمال همه انسانها است) در آنجا
گذارده می شود، اما گنهکاران را می بینی که از آنچه در آن است ترسان ومتوحش اند و
می گویند: ای وای بر ما! این چه کتابی است که هیچعمل کوچک و بزرگی نیست مگر اینکه
آن را بحساب آورده است؟!تمام اعمال خویش را حاضر می بینند و پروردگارت به کسی ظلم
نمی نماید.آن روز، روز بر ملا شدن و آشکار گردیدن اعمال نیک و بد انسانها است و هر
کس شناخته می شود که در دنیا چگونه آدمی بوده است، لذا در دعا وارد شده است: «فَلا
تَفضَحنِی عَلی رُئُوسِ الأَشهادِ» خداوندا! در آن روز، مرا در میان مردم بواسطه
افشا ساختن اعمال و گفتارم، مفتضح و رسوا نساز.
« ¢Óo_ç6»t !$pk¨XÎ) bÎ) à7s? tA$s)÷WÏB 7p¬6ym ô`ÏiB 5Ayöyz `ä3tFsù Îû >ot÷|¹ ÷rr& Îû ÏNºuq»yJ¡¡9$# ÷rr& Îû ÇÚöF{$# ÏNù’t $pkÍ5 ª!$# 4 ¨bÎ) ©!$# ì#ÏÜs9 ×Î7yz ÇÊÏÈ ».[5]
پسرم! اگر باندازه وزن دانه خردلی (عمل خوب یا بد ازتو
سرزده) باشد و در دل سنگی یا در گوشه ای ازآسمانها و زمین قرار گیرد خداوند آن را
(در قیامت برایحساب) می آورد که خداوند دقیق و آگاه است.حسابرسی دقیق
در آیه قبل فرمود: بازگشت شما مردم بسوی من است و من شما را
از اعمالشان با خبر می سازم، بدین ترتیب ملاحظه می نمائید که آیه فوق با آیه پیش
از آن کاملاً ارتباط می یابد و بمنزلۀ بیان و توضیحی برای آن آیه می تواند بحساب
آید. خردل در فارسی هم به کار می رود و به حبّه های خیلی ریز گفته می شود که مانند
دانه خشخاش است و رنگش سیاه می باشد، آیه فوق می فرماید: چنانچه عملی انجام دهید
که در مقایسه با دیگر اعمال به وزن و کوچکی دانه خردلی هم باشد و آنچنان آن عمل را
در پنهانی و خطا مرتکب شده باشید که از دید همه کس مخفی باشد، آنچنان که دانه ریز
خردل اگر در دل سنگی بزرگ و سنگین و یا در درون کره عظیم زمین نهفته باشد، و یا آن
عمل در برابر دیگر اعمال آنقدر کوچک باشد، مانند دانه ریز خردلی در برابر کرات و
اجسام بزرگ در فضای بی کران آسمان؛ خداوند آن را برای حساب در دادگاه قیامت
حاضرخواهد ساخت، چرا که خداوند لطیف و خبیر است و از تمام اعمال و کردار موجودات
ریز و درشت عالم آگاه می باشد.بنابراین، اگر کوچکترین عملی از تو سر زد، چه آن عمل
درحضور کسی انجام گیرد و یا از دید همگان برای همیشه مخفی بماند، در روز قیامت،
بحساب خواهد آمد. شخصی پس از سالها که از فوتش می گذشت به خواب یکی از دوستانش
آمد، آن دوست از وضعیت او سئوال نمود، آن شخص گفت: از آن وقت که مرده ام تا کنون
گرفتار یک کار کوچکی هستم که در زندگی از من سر زده است. دوستش پرسید: چه کاری؟
گفت:روزی از خانه به قصد مسجد بیرون رفتم، باری هیزم از در خانه ام می گذشت، من
دست دراز نموده و یک چوب کوچکی را از آن،برای خلال کردن دندانهایم جدا نمودم و این
زمان طولانی که مرده و از تو جدا گردیده ام در برابر این سؤال قرار دارم که: چرا
به مال مردم بی اجازه، دست درازی کردی؟!
بنابراین، کامپیوتر محاسبه قیامت، بسیار دقیق و باریک بین است،
تمام کارهای کوچک و بزرگ فکری و بدنی را به حساب می آورد. این اعمال در آن کتابی
که بر گردن انسان است نوشته شده « ¨@ä.ur ?`»|¡SÎ) çm»oYøBtø9r& ¼çnuȵ¯»sÛ Îû ¾ÏmÉ)ãZãã ( ßlÌøéUur ¼çms9 tPöqt ÏpyJ»uÉ)ø9$# $Y7»tFÅ2 çm9s)ù=t #·qà±YtB ù&tø%$# y7t6»tGÏ. 4s”x. y7Å¡øÿuZÎ/ tPöquø9$# y7øn=tã $Y7Å¡ym [6] » اعمال هر انسانی را به
گردنش آویخته ایم و روز قیامت کتابی برای او بیرون می آوریم که آن را در پیش خویش
گشوده می یابد ( به او می گوئیم)کتابت را بخوان کافی است که امروز خود حسابگر خود
باشی.پرونده اعمالش را به گردن افکنده و در قیامت برای حساب حاضرش می سازند، هر
کاری از انسان صادر شد، آن کار را به گردن و عهده او ثبت می نمائیم، ما کارهای
انسان را حلقه گردنش می سازیم مانند گردن بندی که در گردن زنان است، وقتی که در
قیامت حاضر شد مجموعه این کارها پرونده عمل او را تشکیل می دهد، آنگاه به او دستور
می دهیم: نامه اعمالت را بخوان،کافی است که خود درباره خود قضاوت نمائی. این کتاب
ظاهراً غیر از کتابی است که اعمال تمام بندگان در آن ثبت می شود و در همین بحث به
آن اشاره شد، بلکه این آیه به کتاب کوچک اعمال انسان نظر دارد.
آیات سه گانه آخر سوره «زلزلة» همین موضوع را بیان کرده
است: « 7ͳtBöqt âßóÁt â¨$¨Y9$# $Y?$tGô©r& (#÷ruãÏj9 öNßgn=»yJôãr& `yJsù ö@yJ÷èt tA$s)÷WÏB >o§s #\øyz ¼çntt `tBur ö@yJ÷èt tA$s)÷WÏB ;o§s #vx© ¼çntt » در آن روز قیامت مردمبطور پراکنده محشور گردند تا اعمال خویش را ببینند، پس
هر کس باندازه ذرّه ای کار خیر انجام داده باشد آن را خواهید دید و هر کس بقدر ذره
ای کار زشت مرتکب شده باشد، آن را خواهد دید.
ذرّه چیست؟ شما وقتی به اطاقی که از پنجره آن نور خورشید به
داخلش می تابد نگاه کنید، اجسام بسیار ریز و معلقی را در هوا می بینید، به آنها
ذره گفته می شود. خداوند متعال می فرماید:هر کس کار خیر یا شری
که به کوچکی ذره ای باشد، در دنیا انجام دهد، روز قیامت، آن را خواهد دید.
تا
اینجا سخن ما درباره وضعیت انسان در قیامت بود که درسوره لقمان و در چند سوره دیگر
ذکر شده است ولی راجع به کیفر و پاداش اعمال در این آیات اشاره ای نشده است و در
آیات دیگر مطرح گردیده که در جای خود از آن بحث خواهد شد. ادامه دارد
شناخت خداوند
درسهائی
از نهج البلاغه
شناخت خداوند
خطبه 186
آیت الله العظمی منتظری
خَضَعَتِ الأشیاءُ لَهُ ، وَ ذَلَتُ مُستَکِینَةً
لِّعَظَمَتِهِ، لا تَستَطِعُ الهَرَبَ مِن سُلطانِهِ إِلی غَیرِهِ فَتَمَتَنِعَ
مِن نفعِهِ وَ ضَرِّهِ ، وَ لا کُفَلَهُ فَیُکافِئَه ُ، وَ لا نَظِیرَلَهُ
فَیُساوِیَهُ، هُوَ المُفنِی لَها بَعدَوُجُودِها ، حَتّی یَصِیَرَ مَوجُودُها
کَمَفقُودِها ، . . . ،موضوع بحث، تفسیر خطبه 186 از نهج البلاغه (شرح مرحوممحمد
عبده) یا 288 (شرح مرحوم فیض الاسلام) بود که سراسراین خطبه راجع به خدا و صفات
خداوند است. دنبالۀ خطبه راپی می گیریم:
«خضعت الأشیاءِ له و ذلّت مستکینةً لعظمته».
تمام موجودات خاضع و فروتن در برابر خدا و خوار و تسلیم در
مقابل بزرگواری او هستند.
خضوع تکوینی
تمام اشیاء و موجودات خضوع تکوینی در برابر خداوند دارند،
یعنی چه بخواهند و چه نخواهند، چه بدانند و چه ندانندخاضع و ذلیل در برابر عظمت او
و تسلیم اویند. مثل این استکه گفته شود: تمام اعضا و جوارح انسان در مقابل خواستۀ
جان او تسلیم اند و خضوع دارند؛ این مطلب یک حقیقت امکان ناپذیراست، چه انسان توجه
داشته باشد و چه نداشته باشد، زیرا ارادۀ انسان است که بر انگیخته از جان و روان
او است و این اراده است که به دست و پا و چشم و گوش و سایر اعضای بدن حرکت می
بخشد. ولی سرانجام تمام اراده ها بازگشتشان به ارادۀ خداوند است، پس تمام حرکات و
سکنات موجودات بستگی به ارادۀ خدا دارد و از این روی همه در برابر او خاضع و تسلیم
عظمت و بزرگواری حق تعالی می باشند.
«لا تستطیع الهَرَب من سلطانه الی غیره».این موجودات توان
فراز از سلطنت و قدرت حق تعالی و رفتن به سوی موجود دیگری ندارند.
اگر کسی بخواهد از زیر سلطنت خدا بیرون برود، باید جائی
رابرای خود سراغ داشته باشد که در حیطۀ قدرت حق تعالی نیستو مخلوق او نمی باشد! و
چنین چیزی محال است. برای اینکه تمام آسمانها و زمین و افلاک پهناور، جلوه ای
بسیار کوچک و حقیر از وجود خدا است. بنابراین، راه فرار و گریز برای هیچ موجودی
وجود ندارد، و همه باید سر بزیر و خاکسار در برابر خالق و آفریدگار خود باشند.
«فتمتنع من نفعه و ضَرّه».
موجودات نمی توانند به سوی دیگری بگریزند تا از سود و زیان
خداوند امتناع ورزند و سر باز زنند.کسی را یارای آن نیست که از سلطنت و قدرت
الهیبگریزد به این بهانه که از هر نفع و ضرری که خدا به او می رساند، سر باز زده و
امتناع ورزد. و مگر چنین چیزی ممکن است؟ اصلاً انسان و تمام موجودات مقهور ارادۀ
حق تعالی هستند؛ اگر خدا بخواهد به آنها سود می رساند و یا زیان می دهد، و آنها را
حقّ امتناع و یا رد کردن نمی باشد. کسی نمی تواند بگوید: خدایا من از سود رسانی تو
(و العیاذ بالله) بیزارم، چرا مرا به دنیا می آوری؟! یا بگوید: من از تو چیزی نمی
خواهم، تو هم مرا نکُش و از بین نبر!! سراسر وجود موجودات عالم، احتیاج است و نیاز
به ذات باریتعالی، پس نمی توان از قدرت خداوند فرار کرد و یا از نفع و ضرر و پاداش
و کیفر او امتناع ورزید.
«و لا کفء له فیکافئه».هیچ همطرازی برای خدا وجود ندارد که
با او همطرازی وهمتائی کند.
خداوند موجود کامل غیر متناهی است که دوّمی برای او فرض نمی
شود و تمام موجودات، جلوه های وجود او می باشند،پس موجودی که همطراز خدا باشد و با
او برابری کند، وجودندارد و محال است وجود داشته باشد.
در مباحث گذشته گفتیم: همانگونه که نور غیر متناهی، ممکن
نیست دو تا شود زیرا اگر دو تا شوند هر دو متناهی می شوند بهاین معنی که اوّلی
کمال دومی را ندارد و دوّمی کمال اوّلی راندارد پس نمی شود نور غیر متناهی بیش از
یکی باشد، همچنین هستی غیر متناهی هم بیش از یکی فرض نمی شود برای اینکه اگر دو تا
باشد، هر دو متناهی می شوند، آنچه این دارد، آن دیگری ندارد و آنچه آن دارد این
ندارد، لذا هستی غیر متناهییکی است که هیچ جفت و همطرازی برایش ممکن نیست باشد.
پس خداوند موجودی غیر متناهی است که برای او همطراز و هم جفتی
محال است وجود داشته باشد. کُفء: کُفو و همطراز می باشد. در سوره «توحید» می
خوانیم: «ولم یکن له کفواً أحد»و او را
همطراز و مانندی نیست. کُفو، کُفُو، کُف، وکُفُ، هرچهار وجه صحیح و به یک معنی
است.
یکافئه: مکافأه از باب مفاعله بمعنای برابری کردن و مثلو
مانند بودن است.
«ولا نظیر له فیساویه».و او را همتا و مانندی نیست که با او
برابری کند.
این جمله تقریباً معنای جملۀ گذشته را دارد. یعنی: هیچ
موجودی که نظیر و همطراز خدا باشد، وجود ندارد تا اینکه بتوانددر قدرت و عظمت و
اراده با خداوند مساوی و برابر باشد، زیرااگر نظیری پیدا کرد، دو تا می شوند و دو
تا که شدند مرکّب می شوند زیرا هر یک از یک جزء مشترک و یک جزء مختص ترکیب یافته و
مرکب محتاج و نیازمند است و اصلاً محال است واجب الوجود بیش از یکی باشد.
«هو المفنی لها بعد وجودها، حتّی بصیر موجودها کمفقودها».
او خدائی است که پدیده ها را پس از هستی نابود می سازد تا
اینکه هست آنها نیست و نابود گردد.
نابودی پدیده ها
خداوند تمام موجودات را پدید آورده و پس از وجودشان، آنها
را فانی و نابود می سازد، تا جائی که موجودات عالم مانند مفقود و گم شده شوند که
گویا قبل از این وجودی نداشته اند. آنگونه که از قرآن و روایات استفاده می شود و
تا اندازه ای علم نوین نیز آن را تایید و ثابت می کند، این است که خورشید- مثلاً –
با اینکه در حال نور افشانی است، روزی خواهد فرا رسیدکه در اثر تمام شدن ئیدروژن
آن، بی فروغ و بی نور شود. در قرآن می خوانیم: «اذا الشمس کوّرت و اذا النجوم
انکدرت» آن هنگامکه خورشید در هم پیچیده شود و ستارگان تاریک شوند.
و همچنین در قرآن می خوانیم: «یوم نطوي السّماء
کطیِّالسّجلّ للکتب» روزی که آسمان را در هم بپیچیم همانند سجلّیکه کاغذهایش در هم
پیچیده می شود. در اینجا نکته ای نهفته است که ثابت می شود آسمانها بکلّی نابود
نمی شوند بلکه در هم پیچیده شده و ظهوری نخواهند داشت، زیرا مثال به سجل می زند.
کتابهائی که در گذشته بوده است مانند کتابهای زمان ما نبوده، بلکه صفحه ای را می
نوشتند، بعد صفحۀ دیگری را بهآن می چسباندند و برای حفظ کردن صفحه ها، آنها را دور
هم می پیچیدند که هر وقت خواستند، سجل را باز کرده و صفحه ها ظهور پیدا کنند. و تا
وقتی که سجل نوشته ها بسته بوده، نوشته ها قابل خواندن نبوده است چون در درون آن
پیچیده شده بوده است ولی آن هنگام که سجل را باز می کردند صفحه ها ظهور و بروز پیدا
می کردند. در آیۀ گذشته خداوند پیچیده شدن آسمانها را به پیچیده شدن نوشته ها در
سجلّ تشبیه می کند که آن صحیفه ها ونوشته ها نابود نشده اند ولی در لابلای سجل،
پیچیده شده وبی خاصیّت شده اند، گویا وجودی ندارند.
و در هر صورت آیات زیادی دربارۀ تحوّل شگرف در عالم طبیعت،
آمده است که از آن جمله می فرماید: «یوم تبدّل الأرضغیر الأرض و السموات» روزی که
زمین، به صورت زمینی دیگرتغییر شکل دهد و آسمانها همچنین. و در سورۀ زلزله می
فرماید:«اذا زلزلت الأرض زلزالها و اخرجت الأرض اثقالها» روزی که زمین را زلزله ای
سخت فرا گیرد و آنچه در درونش است، بیرون ریزد. بالاخره روزی تمام زمین و آسمانها
و ستارگان و افلاک وکهکشانها در هم پیچیده شوند و بی خاصیّت گردند و زندگی در آنها
نابود شود و تمام اجسام از بین بروند و تنها ارواح و جانهای مردم، به قدرت خداوند
باقی بمانند ولی از جهان طبیعت چندان اثر محسوسی دیده نشود که گوئی قبلاً موجود
نبوده است، و تنها ذات باریتعالی است که باقی می ماند و هرگز تبدّل و تحوّلی در او
پدید نیاید زیرا که او جسم نیست. «کلّ من علیها فان و یبقی وجه ربّک ذوالجلال و
الاکرام» هر که روی زمین زیست می کند، فانی و از بین رفتنی است و ذات پروردگارت که
صاحب جلال و ارجمندی است، باقی و ماندنی است.
اجمالاً یک نحوه از هم پاشیدگی و بهم خوردنی در عالم ماده و
طبیعت، چه پدیده های علویش و چه پدیده های سُفلیش، به وجود خواهد آمد. و این
منافات ندارد با آن مطلب که گفته می شود: انسان با مردن فانی نمی شود زیرا آنچه
اثر انسان می ماند وجود جبروتی و ملکوتی او است. زیرا انسان سه نشئه[1] دارد:
نشأت انسان
1- وجود مادّی و ناسوتی: که همین بدن مادّی ما است و مربوط
به عالم مادّه است و پس از مردن، متلاشی می شود.
2- وجود ملکوتی: که عالم مثال است.
3- وجود جبروتی: که عالم عقل است و انسانیّت انسان به آن
است و با مردن از بین نمی رود و فانی نمی شود.
درهر صورت، انسان به مردن فانی نمی شود، و آنچه متلاشی می
شود، جسم مادّی و طبیعی او است، و هرگز بقاء وشخصیت انسان به این بدن ناسوتی نیست
بلکه شخصیّت انسان به همان چیزی است که دارای علم و ادراک و حیات و اراده می باشد
و آنکه از این عالم به عالم دیگر منتقل می شود، او است، و آنچه پس از مرگ فانی نمی
شود، پوست و گوشت واستخوان او می باشد، مانند ماری که پوست می اندازد که اگر یک
شخص ظاهر بین آن پوست را ببیند خیال می کند، مار است ولی در حقیقت چیزی جز پوست آن
نیست که پس از گذشت زمان مشخصّی از آن جدا شده و بجایش پوست دیگری بر بدن مار ظاهر
می شود.
انسان هم در طول عمرش، شاید چندین بار، سلولهای بدنش تجدید
شود زیرا همواره اجزاء و سلولهای بدن در حال تحلیل وتلاشی است و امّا درعالم برزخ،
انسان با جسم مثالی به آنجا می رود که نمونۀ ضعیفی از جسم مثالی را در خواب می
توان دید بعضی در حالی که بدن طبیعی در رختخواب آرمیده است، انسان با بدن مثالیش
به باغ و راغ و بیابان می رود، گردش می
کند و لذّت می برد و یا اینکه خود را در زندانی تنگ می یابد و رنج می برد. در
روایتی آمده است که خداوند خواب را بر بشر مسلّط کرده تا اینکه بفهمد جهان دیگری
ورای این جهان مادّه و طبیعت وجود دارد.
روح برای همیشه زنده است
بنابراین، وقتی گفته می شود که انسان فانی می شود،معنایش
این نیست که فانی محض می شود زیرا اگر بواسطۀ مردن، فانی محض شود، مسئله معاد درست
نمی شود. چرا که اگر ما با مردن، هم بدنمان متلاشی شود و هم روح و جانمان از بین
برود، در روز قیامت، آن ما نیستیم که متنعّم یا معذّب می شویم زیرا خداوند موجود
دیگری به شکل و قیافۀ ما خلق می کند و آن دیگر ما نیستیم و این خلاف عدالت است که
ما درجهان مادّه، اعمالی – چه خوب و چه بد – مرتکب شده باشیم و دیگری بجای ما
مجازات شود. و لذا تنها بدن ظاهری ما است که متلاشی می شود و گرنه روح و روان ما
هرگز معدوم نمی شود بلکه همیشه باقی و زنده است. یکی از مسائلی که در فلسفه مطرح
است و ابن سینا آن را از مسائل بدیهی و ضروری فلسفه می داند که هیچ نیازی به
استدلال ندارد، این است که: «اعادۀ معدوم ممتنع است» پس اگر چیزی معدوم محض شده،
محال است دوباره موجود شود.
به عنوان مثال: اگر شما با یک قطعه موم، گنجشکی را ساختی،
پس از آن، موم را بهم زدی و صورت گنجشک را از بین بردی، گر چه از دو دقیقه یک
گنجشک دیگری به همان شکل و هیئت بسازی، آیا این گنجشک عین همان گنجشک اوّلی است یا
مثل آن است؟ با کمی دقّت متوجه می شوی این مثل آن است ولی هرگز امکان ندارد عین آن
باشد، چرا که صورت و شکل اوّلی از بین رفته و شکل جدیدی درست شده است. پس آنچه
معدوم و نیست شد، محال است دوباره موجود شود.
و همچنین است انسان؛ اگر در روز قیامت، خداوند موجودی را به
شکل من یا شما خلق کند، او ربطی به ما ندارد بلکه یک موجود جدیدی است و از این روی
خداوند محال است او رابجای ما عقاب کند یا پاداش بخشد. چون او اعتراض خواهد کرد
که: من در دنیا نبوده ام که مستحق عقاب یا ثواب باشم! این منطق ملاً نصر الدین است
که گوسالۀ دیگری را بجای گوساله اش که فرار کرده بود، می زد. و هنگامی که به او
اعتراض کردند؛ گفت: این گوساله را اگر رها کنید از آن گوساله تندتر می دود!!
بنابراین، عقاب و ثواب قیامت باید از آنِ همان انسانی
باشدکه در این عالم معصیت یا کار خیر کرده است، پس بامردن من و شما فانی نمی شویم
گر چه بدنمان متلاشی شود.اکنون هم بدن ما، عین همان بدنی که قبلاً داشته ایم
نیست،زیرا آن سلولها در اثر حرکت و زمان از بین رفته اند ولی شخصیّت ما باقی است
به این معنی که آنچه در گذشته یاد گرفته ایم، یا حوادثی برای ما رخ داده است، همه
را به مغز خود سپرده ایم و به یادمان مانده است در صورتی که آن اعصاب و سلولها و ذرات
مغز و دیگر اعضای بدن ما تحلیل رفته و سلولهای دیگری جای آنها را گرفته است، پس
آنچه متبدّل شده بدن ما است و گرنه شخصیّت ما بحال خود باقی است.
بنابراین، اعادۀ معدوم محال است ولی آنچه در این عالم جلوه
دارد، جلوه های مادّی و طبیعی آن همه از بین می روند، گر چه از سخنان حضرت علی (ع)
چنین بر می آید که همه اشیاء و موجودات غیر از انسانها نیز فانی مطلق نمی شوند.
حضرت می فرماید: او خدائی است که موجودات را پس از پدید
آمدن، از بین می برد به نحوی که موجود آنها مانند مفقودشان می گردد، یعنی بی
خاصیّت می شوند. حضرت دراینجا مطلب رامنحصر در انسانها نکرده بلکه تمام پدیده های
عالم را منظور نظرداشته اند و نفرموده اند که: موجودات فانی محض شده و بکلی ازبین
می روند بلکه می فرماید: بقدری متلاشی می شوند که گویا آیه های قرآن نیز استدلال
کردیم که خورشید بی فروغ می گردد و ستارگان در هم می پیچند و زمین بلرزه در می آید
و کوه ها از هم پاشیده می شوند ولی در هیچ آیه ای نفرموده است که از بین می روند و
نابود می شوند.
تعبیری که قرآن در مورد آسمانها و آنچه در آنها وجود
دارد،به کار برده است، کلمه «نطوی» یا بهم پیچیدن است که بحث از آن گذشت. و همین پیچیده
شدن معنایش این است که موجودات باقی هستند ولی بی خاصیّت می شوند مانند سجلی که پر
از صحیفه ها و نوشته ها باشد ولی چون مانند طومار پیچیده شده است، نوشته هایش ظهور
و بروز ندارند و قابل مطالعه و خواندن نمی باشند.
در هر صورت، ما با مردن، معدوم محض نمی شویم بلکه ازاین
عالم مادّه، به عالم برزخ منتقل می شویم ولی چون در اینجهان بدنمان از بین می رود
و متلاشی می شود، ظهور و بروزی در این جهان نخواهیم داشت و به فراموشی سپرده می
شویم ولی انسانیّت ما همچنان باقی خواهد بود و در عالم برزخ و از آن پس در عالم
آخرت، متنعم یا معذب خواهیم بود. خداوند ما را با لطف و رحمت خویش مورد عفو قرار
دهد و در آخرت متنعّم گرداند.
ادامه دارد
[1] – هر مرتبه از مراتب اشیاء، اعم از مراتب عالیه يا دانیه را نشأت
نامند. و همچنین هر یک از مراتب انتقالی تکاملی اشیاء را نشأت اطلاق می کنند.
ملاصدرا گوید:نفس انسان دارای سه نشأت است همانگونه که برای جهان وجود سه نشأت می
باشدو همچنین مجموع دنیا و آخرت و برزخ را سه نشأت است: نشأت اولِ نفس: صور حسیّۀ
طبیعیه است که مظهر آن حواس پنجگانه ظاهری است. نشأت دوم: اشباح و صور غائبه از
حواس ظاهره است که مظهر آن حواس پنجگانه باطنی می باشد و آن راعالم غیب و آخرت نیز
می نامند. نشأت سوم: نشأت عقلیه است که مظهر آن قوّه عاقله می باشد.
پانزدهم شعبان روز تحقّق حق و نابودی باطل
پانزدهم
شعبان روز
تحقّق حق و نابودی باطل
کعبۀ
درگه تو قبلۀ ارواح و عقول خاک پاک ره تو، سجده گه مردوزن است
حضرت
امام زمان، مهدی موعود (عج) در پگاه پانزدهم شعبان سال 255 هجری در سامرّا (سرَّ
من رای) به دنیاآمد و با به دنیا آمدن این مولود فرخنده، آیۀ « جاء الحق و زهق
الباطل ان الباطل کان زهوقاً » تحقّق یافت، چرا که در آن روز، شخصیّتی پا به دنیا
گذاشت که وجودش مژده و بشارتی است برای شیعیان و پیروانش و نقمت و عذابی است برای
تمام ستم پیشگان و زورگویان دوران.
امام
زمان (عج)به دنیا آمد و پنهان از دید مردم، در خانۀ امام عسگری (ص) نگهداری می شد
تا از دست ظالمان بنی عباس که همچون فرعون در پی قتل او بر آمده بودند، محفوظ
بماند. ولی بمناسبتهائی برای بعضی از خواص که مورداطمینان و اعتماد اهل بیت بودند
ظاهر می شد تا اینکه اصل ولادت حضرت بقیة الله برای شیعیان ثابت شود و به یقین
برسند.پدر بزرگوارش امام حسن عسگری (ع)می فرماید:« بنی امیه و بنی عباس شمشیرهای
خود را (برای نابودی ما) بر ما فرود آوردند زیرا می دانستند که در خلافت، حقّی
ندارند ومی ترسیدند خلافت در جایگاه خویش قرار گیرد. از این روی کوشش در قتل
خاندان رسول خدا (ص)و از بین بردن دودمانش داشتند تا شاید از تولّد قائم آل محمد
(ص) جلوگیری نموده یا او رابقتل برسانند و خدا نخواست که امرش را بر یکی از آنان
آشکار سازد(و امام را به آنان بنمایاند). جز این است که خداوند می خواهد نورخود را
به کمال برساند گر چه مشرکان را خوش نیاید».
آری!
همانگونه که حضرت موسی (ع) را از ترس فرعون پنهان داشتند و در جوانی نیز خود می
فرماید: «ففررت منکم لماخفتکم فوهب لي ربی حکماً و جعلني من المرسلین» [1] –
هنگامی که از شما ترسیدم، فرار کردم تا آنکه پروردگارم به من علم و حکمت عطافرمود
و از پیغمبران و مرسلین قرار داد.و همانگونه که حضرت ادریس مدت 20 سال از ترس امّت
گمراهش که دعوت حق را نپذیرفتند پنهان شد …و همانگونه که حضرت عیسی از دست
یهودیان جنایتکار به بالا شتافت تا از کشته شدن در امان بماند …و همانگونه که
پیامبر بزرگ اسلام (ص)سه سال در شعب ابی طالب مخفی شد تا زنده بماند و سه روز در
غار حراء ازدیدگان قریش پنهان بود … همچنین خدا خواست این حجّت خود را بنا به
مصالحی در پشت پردۀ غیبت نگهدارد تا ضمن محفوظ ماندن از جور جائران، بر تمام شئون
زندگی امّت خودواقف باشد و مانند ما منتظران، آن بزرگورا نیز منتظر روزی باشدکه
فرمان حق رسد و با ذوالفقارش از کافران و ظالمان انتقامی سخت بگیرد و مسلمانان را
پس از آن همه رنج و محنت، ازدست ستمگران رهائی بخشد و این کشتی متلاطم را به سوی
ساحل رهائی، رهنمون شود.
علَّت
غیبت
در
نامه ای که به سفیر و نماینده اش محمد بن عثمان «ره» می نویسد: آمده است:«و أمّا
علةَّ ما وقع من الغیبة، فإن الله عزوجل یقول: «یا ایها الذین آمنوا لا تسئلوا عن
اشیاء ان تبدلکم تسؤکم»[2]
… و اما وجه الانتفاع بی في غیبتی، فکالا نتفاع بالشمس اذا غیَّبها عن الأبصار
السحاب.و اني لأمانٌ لأهل الأرض کما ان النجوم أمانٌ لأهل السَّماء. فأغلقوا باب
السؤال عمّا لا یعنیکم و لا تتکلفوا ما قد کُفیتم و اکثروا من الدعاءبتعجیل الفرج، فإن في ذلک فرجکم و السّلام علی من اتّبع الهدی».[3]
و اما علَّت و حکمت غیبت، خداوند می فرماید: ای مؤمنان، از
چیزهائی که اگر برای شما روشن شود، برایتان خوشایندنباشد، نپرسید … و امّا
چگونگی استفاده از من در غیبت وپنهانیم مانند استفاده از آفتاب است هنگامی که
ابرها آن را ازدیدگان پنهان سازند. و همانا من مایۀ امنیت و آرامش برای اهل زمین
هستم همانگونه که ستارگان، امان اند برای اهل آسمان.
پس در سؤال کردن را از آنچه به شما مربوط نمی شود بر خود
ببندید و بهمین مقدار که گفته شد بسنده کنید و اصرار نورزید، وبرای تعجیل فرج،
بسیار دعا و نیایش کنید که در آن فرج و راه حل مشکل شما خواهد بود. و سلام بر آنان
که راه هدایت رامی پیمایند.
از این نامۀ امام چنین بر می آید که:
1- غیبت آن بزرگوار را مانند احکام شریعت مقدّسه بایدبدون
چون و چرا و تعبُّداً پذیرا باشیم و هر چه خدا خواسته است باجان و دل قبول کنیم
چرا که پنهان شدن حضرت از دیدگان ما،امری است از سوی خداوند که خود مقدّر و مقرّر
فرموده و شاید درتوان ما نباشد که بر سرّ غیبت و فلسفۀ آن برآئیم و همین بس که از
خود امامان معصوم (ع)رسیده است که خداوند، قائم آل محمد را برای نگهداشتن از کید
دشمنان، از دیده ها مخفی کرده، بپذیریم و بیش از این در پی درک فلسفه غیبت
نباشیمزیرا اذهان و عقول ما از رسیدن به حقایق امور ناقص و قاصر است.
هان! مگر نه بسیاری از پیامبران، بنابر مصالحی، از ترس
امّتهای خود، مدَّتی را در پنهانی بسر بردند؛ تا آنجا که پیامبربزرگ اسلام (ص) نیز
برای مصلحتی که اقتضای دعوت بود سه سال در شعب ابی طالب و تحت حمایت عموی بزرگوارش
مخفی بود و سه روز در غار حراء، پنهان از چشم مشرکین گذراند، پس چه می شود اگر
خداوند برای نگهداشتن آخرین حجت خود که حامل تمام میراثهای انبیاء و ائمه است و
احیا کنندۀ سنّت های جد بزرگوارش (ص)می باشد و پوزۀ تمام جبّاران روزگار را به خاک
می مالد؛ او را در پناه خود حفظ کند و تا مصلحت اقتضا نکرده، ظاهر نسازد؟!
شباهت با پیامبران
محمد بن مسلم گوید: خدمت امام باقر (ع) رسیدم و به خاطرم
گذشت که از قائم آل محمد (ص)پرسشهائی بکنم، حضرت ابتداء فرمود:«ای محمد بن مسلم!
در قائم آل محمد پنج شباهت از پنج پیامبرمی باشد: یونس بن متی و یوسف بن یعقوب و
موسی و عیسی و محمّدکه درود خدا بر آنها باد.
اما شباهت او به یونس (ع)، بازگشتن از غیبت است که اگر چه
عمر زیادی بر او گذشته، جوان و برنا ظاهر شود.
و امّا شباهتش به یوسف بن یعقوب (ع)، پنهان بودن از خواص و
عوام است (که هیچ کس او را نشناسد) همانگونه که حضرت یوسف از برادرانش مخفی بود و
حتی امر بر پدرش یعقوب (ع) نیز مشتبه شد گر چه مسافت بین او و پدر و برادران و
خانواده اش خیلی نزدیک بود.
و امّا شباهتش به موسی (ع)، طول خوف و غیبتش و مخفی
نگهداشتن ولادتش [4] و رنج
پیروانش پس از غیبتش می باشد که چقدر اذیت و آزار دیدند تا اینکه خداوند اذن در
ظهورش داد و او رایاری کرد و بر دشمنانش پیروز ساخت.
و امّا شباهتش به عیسی (ع) اختلاف زیادی که اختلاف کنندگان
درباره او نمودند تا آنجا که برخی گفتند: هنوز عیسی به دنیا نیامده و گروهی گفتند
مرده و گروهی دیگر معتقد شدند که کشته شده و او را به دار آویخته اند.
و اما شباهتش به جدّش مصطفی (ص)، خروج او باشمشیر و کشتن
دشمنان خدا و دشمنان رسول خدا (ص)و جباران و طاغوتیان است و همانا او توسط شمشیر و
رعُب (ایجاد رعب در دل دشمنان) پیروز می شود…
سرّ طولانی بودن غیبت
و امّا سرّ طولانی بودن غیبت بنابر آنچه از روایات استفاده
می شود این است که مؤمنان و پیروان مخلص اهل بیت در اینمحنت طولانی آزمایش شوند و
خوب از بد شناخته شود تا سیه روی شود هر که در او غش باشد. و همچنین برای این است
که دنیا آمادۀ استقبال از او باشد یعنی بقدری فساد و ظلم و تباهی زیاد شود که هر
کس در انتظار آن مصلح جهانی روزشماری کند و زمینۀ ظهور فراهم آید، ولی در هر صورت
مسئله غیبت نیز از مسائلی است که نباید در آن فرو رفت بلکه همانگونه که حضرت می
فرماید باید به درگاه حضرت حق نیایش کرد و باتضرّع و زاری از خدا خواست فرج را
نزدیک گرداند و گره ازمشکلها بدست حجّت خود باز گشاید.
استفاده از امام در غیبت
2- حضرت می فرماید: چگونگی استفاده از وجود من دردوران غیبت
مانند استفاده موجودات از آفتاب است در حالی که ابرها آن را مخفی نگهداشته اند.
یعنی گر چه گاهی ابرها از نظرظاهر مانع دیدن آفتاب می شوند ولی آفتاب همچنان از
پشت ابرها نورافشانی می کند و جهان را گرم و نورانی نگه می دارد؛امام هم همینطور
است.
جابربن عبدالله انصاری از پیامبر اکرم (ص)می پرسد:
آیاشیعیان در ایام غیبت قائم آل محمد (عج)از او استفاده می کنندو بهره ای می برند؟
حضرت می فرماید: «اي والذي بعثني بالنبوه، انَّهم لینتفعون به و یستضیئون بنور
ولایته في غیبته کان تفاع الناسب الشمس و ان جلّلها السحاب. [5]
آری!
سوگند به آن خدائی که مرا به پیامبری مبعوث گردانید، آنان در غیبتش از او بهره می
برند و از نور ولایتش روشنائی می جویند همان گونه که مردم از آفتاب بهره می برند
گر چه ابرها آن را پنهان کرده است.
ما
شیعیان نه تنها معتقدیم که وجود امام و حجّت خدا در زمین ضروری و لازم است و اگر
لحظه ای امام در بین مردم نباشد، سطح زمین با هر چه روی آن است به قعر آن فرو می
روند[لساخت الأرض بمن علیها]و همانگونه که آفتاب اگر نباشد، حیات در زمین نخواهد
بود،لحظه ای اگر امام معصوم در دنیا وجود نداشته باشد، اثری اززندگی و حیات نخواهد
ماند؛ بلکه بالاتر از این ما معتقدیم، امام زمانمان در میان ما هست، او ما را می بیند
و ما او را نمی بینیم،او شاهد اعمال و کردار ما است و همواره صحیفه اعمال ما
رابررسی و ملاحظه می کند. ما معتقدیم امام زمان (عج) در جبهه های نبرد حق علیه
باطل حضور می یابد و رزمندگان عزیز ما را یاری می بخشد و برای پیروزی اسلام بر کفر
دعا می کند. و خلاصه ما معتقدیم امام زمان تمام کارهائی را که بر عهدۀ حجّت خدا در
زمان حضور است، در ایّام غیبت به عهده دارد و ما در تمام احوال و اوضاع به او
نیازمندیم. و همانگونه که امام دستور داده اند بجای سئوال و پرسش از راز غیبت،
بایدپیوسته از خدا بخواهیم فرج آن حضرت را نزدیک گرداند تا ستمگران و طاغوت ها
بدست مبارکش نابود شوند و مستضعفین وارث
زمین گردند.
ای
که در ظلّ لواي تو کند گردون جای نوبت
رایت اسلام بر افراشتن است
وجه
تشابه امام با آفتاب
و
امّا وجه تشابه حضرت با خورشیدی که ابرهای تیره آن را پنهان کرده اند:
اول
– آن که پیامبر اکرم (ص)و جانشینان بر حقّش (امامان معصوم) حجتهای خدا بر زمین و
واسطه های فیض می باشند و ببرکت آنها نور وجود و هدایت به مارسیده است و همانگونه
که عارفان و اولیای خدا گویند: هر چه دست توسّل به سوی آنان بیشتر دراز شود، پرده
های جهل و نادانی بیشتر زدوده می شود و راه های معرفت و شناخت گشوده ترمی گردد و
هر چه مردم از آنان دورتر شده و فاصله بگیرند، پرتوهدایت کمتر به آنها می رسد و
بالاتر اینکه وجود آن بزرگواران است که عذاب را از امّت اسلامی رفع کرده است و
گرنه با این همه ظلم ها و جنایت ها و گناهان کبیره، سزاست عذاب الهی نازل شود ولی
به برکت وجود آنان خداوند بر مردم منّت نهاده و عذاب و بلا را از آنها دور ساخته
است. مگر ما خود شاهدنیستیم که در زمان ما تمام گناهان و جنایت هائی که امت های
پیشین در ادوار گذشته مرتکب می شدند، اکنون به مراتب بیشتر و قبیح تر، توسط گنهکاران
و جنایت پیشگان دوران ما، انجام می پذیرد ولی آنچه ما را از عذاب الهی (مانند مسخ
و غرق و و…) در این جهان مصون می دارد، وجود مبارک آخرین حقیقت الهی حضرت ولی
عصر (عج) است. و همچنان که این عذابها در زمان پیامبر اکرم (ص)و به خاطر
وجودمبارکش در میان مردم رفع شده بود، در این زمان نیز مرتفع گردیده است. خداوند
در این زمینه می فرماید: «و ما کان الله لیعذّبهم و انت فیهم» [6] –
و خداوند آنان را معذّب نمی گرداند مادام که تو (ای پیامبر) در میان آن هستی.
دوم
– همچنان که مردم انتظار بیرون آمدن خورشید، از پشت ابرهای تیره می کشند، تا بیشتر
از آن بهره مند گردند، در زمان غیبت شیعیان و محبّان و ارادتمندان آن حضرت نیز
همواره انتظار وجود مبارکش را دارند و هرگز نا امید نمی شوند. و همین امید است که
آنان را در تمام مراحل زندگی پیروز و موفق می گرداندو شجاعت و شهامت و اقدامی بی نظیر
عطا می کند که جهان مستکبر را به وحشت اندازند. و مگر همین امید دیدار نیست که
پیروانش صدیق آن بزرگوار را در میدان های رزم چنان استوار و پا بر جا قرار داده که
جهان را به حیرت و سردرگمی فرو برده وغبار ذلّت را بر پیشانی دشمنان نشانده و
پیروزیهای پی در پی را آفریده است.
سوم
– آن کس که با این همه آثار و معجزات و روایتها و احادیث، باز هم منکر وجود مبارکش
می باشد، مانند کسی است که منکر وجود آفتاب است هنگامی که در پشت ابرها از دیدگان
– به صورت ظاهر – پنهان و غایب می باشد، گر چه آثار وجودیش به جهانیان برسد.
در
خاتمه ضمن تجلیل و تعظیم این روز فرخنده که به میمنت زادروز مصلح بزرگ جهانی حضرت
ولی عصر (عج)، آغازهفته جهانی مستضعفین از سوی آیة الله العظمی منتظری تعیین شده
است و این انتخاب، حقَاً انتخابی مناسب و بجا است چرا که امروزدست تمام مستضعفین
به سوی او بلند است و همه با هم او را برای رهائی از بند ستمگران و دست یابی به
حقوق از دست رفته خویش،با نوای دلنشین «عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان» می خوانند.
فرا
رسیدن این روز خجسته و عید بزرگ اسلامی را به امام وامّت مسلمان در سراسر جهان
بویژه پیروان راستین آن حضرت در این سرزمین شهید پرور، تبریک و تهنیت عرض می کنیم
و همنوا با مرحوم آیت الله شیخ محمد حسین غروی اصفهانی (کمپانی) به درگاه مقدّسش
سرود استغاثه را زمزمه می کنیم:
ای حریمت کعبۀ توحید را رکن یمان آستانت مستجار است ودرت دار
الامان
چرخ
اعظم همچو گوئی در خم چوگان[7]
تُست خرگهت راکهکشان آسمان یک ریسمان
شاهبازان فضای قدس را عنقاء جمع یکّه تازان محیط معرفت را قهرمان
شاهد زیبای بزم جمع جمع و شمع جمع درّۀ بیضای وحدت، ناظم عقد جُمان[8]
هیکل جود و فتوّت را توئی انسان عین خانۀ وحی و نبوّت را چراغ دودمان
چیست با فرمان توکلک[9]
قضا، لوح قدر هر دو در دیوان
تو خدمتگزار و ترجمان
مادر گیتی طفیل طفل مطبخ خانه ات خوان احسان ترا آباء علوی میهمان
در گلستان حقائق شاخۀ طوبی توئی در چمنزار معارف، قدّ سر و تو
چَمان[10]
ای به طلعت صورتی بیرون زمرآت خیال وی به رفعت سرّمعنائی که ناید
درگمان
قاب قوسین دو ابروی توای رفرف سوار عالمی رامی زند برهم به آن تیرو
کمان
شاه اقلیم ولایت، مالک کون و مکان خسرو ملک هدایت، صاحب عصر و
زمان
ای کفیل دین و آئین، حافظ شرع مبین کس ندارد جز تو میثاق الهی را ضمان
حجّت حق بر جهان و بهجت کون و مکان گلشن دین از تو خرّم، روح ایمان
شادمان
مردم چشم دو گیتی روشن از دیدار تُست همّتی ای روشنائی بخش چشم مردمان
ای خداوند حرم! ای محرم اسرار غیب! تا بکی باشد حرم در دست این
نامحرمان؟
باز شد بیت الصّمد، بیت الصنم یا للأسف کاسرا صنام کو؟شاها توئی دست همان
خانه های قدس حق را پای پیلان محو کرد خاندان نجد را ایزد کند بی خانمان
خانه هائی را که برتر بود از سبع شداد خانه هائی را که بودی رشک جنّات ثمان
خسروا صبر و تحمّل
پیشه کردن تا بکی تیشه بی اندیشه
زن بر ریشۀ این ظالمان
استفتائات از حضرت امام خمينی دام ظله
اِستِفتائات
از حضرت امام خمینی دام ظله
اگر
فردی در گذشته که بانکها در صد ثابتی را به عنوان نزول از وام گیرنده دریافت
میکردند، وام گرفته باشد و با این وام خانه تهیه کرده، تکلیف وی در مورد عباداتی
که در این خانه انجام داده و درباره اصل این خانه چیست؟
بسمه
تعالی
اصل
فرض صحیح است و وام دریافتی ملک او شده و تصرفات در آن اشکال نداشته و ندارد.
رایج
است که افرادی خانه ای را اجاره می کنند و در ازاء مبلغی پول که به عنوان رهن به
موجر میدهند اجاره کمتری پرداخت مینماید آیاچنین اجاره ای صحیح است و تصرفاتی از
قبیل نماز و روزه در آن خانه چه حکمی دارد؟
بسمه
تعالی
اصل
اجاره گر چه مبلغ آن کمتر از نرخ عادله مقرر شده باشد صحیح است و تصرفات مستأجر در
عین مستأجره بی اشکال است ولی اصل قرار داد اجاره بنحو مزبور که به منظور کم کردن
مبلغ اجاره بها در برابر ربح وجه پرداختی به موجر به عنوان وام یا رهن انجام می
گیرد حرام است.
کسی
که رانندۀ اتومیبل شخص دیگری است اگر در برخی از موارد خود آن شخص رانندگی را عهده
دار شود تکلیف راننده اصلی در مورد نماز و روزه اش چیست؟
بسمه
تعالی
اگر به عنوان راننده،
مالک اتومیبل را در سفر همراهی کند حکم سفر شغلی مترتب است.
دانستيهائي از قرآن
ای یاوران قرآن !
بر دشمنان بتازید
öNèdqè=ÏF»s% ÞOßgö/Éjyèã ª!$# öNà6Ï÷r’Î/ öNÏdÌøäur öNä.÷ÝÇZtur óOÎgøn=tæ É#ô±our urßß¹ 7Qöqs% úüÏZÏB÷sB
. ó=Ïdõãur xáøxî óOÎgÎ/qè=è% 3 Ü>qçFtur ª!$# 4n?tã `tB âä!$t±o 3 ª!$#ur îLìÎ=tæí OÅ3ym
ای
مؤمنان! با آنان (کافران و دشمنان خدا)کارزار کنید که خداوند آنها را بدست شما
عذاب کند و خوار و ذلیلشان گرداند و شما را بر آنها پیروز و غالب نمایند و دلهای
اهل ایمان را شفا بخشد و خشم دلهایشان را (با این انتقام از کافران) فرو نشاند و
خداوند توبۀ هر که را بخواهد می پذیرد که او دانا و فرزانه است.
این
آیه شریفه، مؤمنان را در هر زمان و مکان ندا می دهد که هان ای مؤمنان! بر کافران و
دشمنان حق بتازید و با آنان قتال و کارزار کنید که خواست خدا است تا آن دشمنان خدا
را که همچنان در گمراهی و تباهی فرو رفته اند و تسلیم حق نمی شوند، بدست توانای
شما
عذاب کند.
آری!
گر چه دست، دست شما است ولی این همان عذاب الهی است که خدا می خواهد بر سر آنان
فرود آورد و آنان را در این دنیا معذّب گرداند که بدون شک در آخرت عذابی دردناکتر
و سخت تر، به انتظار آنها خواهد بود.
در
آیه 17 از سوره انفال می فرماید: « öNn=sù öNèdqè=çFø)s? ÆÅ3»s9ur ©!$# óOßgn=tGs% 4 $tBur |MøtBu øÎ) |MøtBu ÆÅ3»s9ur ©!$# 4tGu 4 uÍ?ö7ãÏ9ur úüÏZÏB÷sßJø9$# çm÷ZÏB ¹äIxt/ $·Z|¡ym 4 cÎ) ©!$# ììÏJy ÒOÎ=tæ »
اين نه شمائید ای اهل ایمان كه آنها را می کشيد و از پای درمی آورید که خداوند
کافران را کشت و ای پیامبر ! چون تو – به سوی دشمنان – تیر انداختی، نه تو بلکه
خدا تیر انداخت ولی خداوند می خواهد مؤمنان را آزمایش و امتحانی نیکو کند و همانا
خداوند، شنونده و دانا به مصالح مردم است.
بنابراین،
شما که به وظیفه شرعی خود عمل می کنید و با آن جنایتکاران می جنگید و آنان را به
قتل می رسانید و یا مجروح می سازید، چون شما انجام وظیفه نموده اید، لذا خداوند
آنان راعذاب می کند و زخمی و مجروح می سازد و یا از بین می برد و شماواسطۀ این
عذاب الهی هستید. واینچنین خداوند شما خود رابوسیلۀ شما ذلیل و خوار می گرداند و
شما را بر آنها غالب و پیروز می نماید و دلهای مؤمنین را پس از آن همه رنج و محنت،
با این انتقام الهی، خشنود می سازد.
و
شما نیز ای رزمندگان عزیز اسلام و ای سربازان دلیر و با وفای امام زمان (عج)! بر
بعثیان کافر با تمام قدرت بتازید و این لانه های عنکبوتی را که در گوشه و کنار
مرزهای کشور ولی عصر ارواحنا فداءساخته اند نابود سازید و آن دشمنان خدا را هر چه
زودتر با ضربه های محکم و پی در پی، تار و مار کنید و شرّ صدّام و حزب بعث کافر را
ازسر دو ملّت عراق و ایران دور کنید و هرگز به آنها فرصت تجدید قوا ندهید.
ای
ارتشیان، پاسداریان و بسیجیان گرامی! اکنون ملت مسلمان ایران سر دو راهی عزّت و یا
ذّلت قرار گرفته است، پس اگر خواهان عزّت خویش و ذّلت ستمگران و جنایتکاران هستید،
دیگر جای درنگ نمانده است؛ هر چه زودتر کار جنگ را – بنا به خواست فرمانده کل قوا
حضرت امام خمینی (ره) یکسره کنید و بیش از این فرصت به دشمن اسلام ندهید که اینان
سخت ضربه خورده اند و نفسهای آخر را می کشند و باید بدست شما متعهّدات و مخلصان،
به عذاب الهی معذّب شوند و همچنان که در آخرت ذلیل و خوارند در دنیا نیز به ذلّت
تن در دهند و خداوند نیز – بی گمان – شما را یاری خواهد کرد که در همین آیه می
فرماید: « وَ یَنصُرکُم عَلَیهِم وَ یَشفِ صُدُورَ قَومٍ مُؤمِنینَ» – و خداوند
شما را بر آنها چیره و پیروز می نماید و دلهای شما را که از جنایتهای آن ددمنشان
بدرد آمده، بهبودی بخشد و خشمهای شما را با پیروزیتان فرو نشاند.
شما
که امروز پرچم «لا اله الا الله» را در دست گرفته اید و جان بر کف در جبهه های
نبرد حق علیه باطل، از اسلام و قرآن دفاع می کنید، بدانید که اگر خدا را مدّ نظر
خود قرار دهید که داده اید،خداوند با نصرت غیبی خود، شما را بر دشمنانتان پیروز
خواهد کردو بدست شما انتقامی سخت از آنها خواهد گرفت، ولی شما نه برای بدست آوردن
پیروزی که برای انجام وظیفه شرعی و پاسخ به ندای نایب امام زمان (عج) بجنگید تا هم
پیروز شوید و هم بالاترین پاداش اخروی را کسب نمائید.
به
امید پیروزی هر چه سریعتر رزمندگان اسلام و راهیان کربلا.
سرمقاله
بسم الله الرحمن الرحیم
جنگ در حساسترین فراز خود
نویسنده به یاد دارد بیست سال پیش در اولین سالهائی که حضرت
امام مدظله به عراق تبعید شده بودند برای چند تن از وعاظ اصفهان که علاقه داشتند
امام را زیارت کنند ولی می ترسیدند وقت ملاقات خصوصی گرفته و در یکی از روزها که
حضرت امام مدظله برای زیارت مخصوصه امام حسین (ع) در کربلا مشرف بودند به اتفاق آن
آقایان به خدمت معظم له رسیدیم. حضرت امام مدظله ضمن سخنان مهمی خطاب به ایشان در
مورد مقابله با شاه مزدور و ساواک جهنمی اش چنین فرمودند: اینها حالت سگ درنده را
دارند. اگر در مقابل آنان جا خالی کردید و حالت ترس و فرار بخود گرفتید به شما
هجوم می کنند. یک روز می خواهند که سکوت کنید و فلان چیز را نگوئید اگر گوش کردید
فردایش می گویند به فلان باید دعا کنید و بعد دستور می دهند که جنایات آنان را
توجیه و تعریف کنید و همینطور تا بی نهایت شما را تعقیب می کنند تا نابودتان
نمایند و اگر در مقابل آنها ایستادید و شجاعانه به آنها حمله و هجوم بردید جا می
خورد، شما را رها می کنند و فرار می نمایند.
این ترسیم و معادله ای است واقع بینانه از وضعیت حاکمان
ستمگر در رابطه با ملتها که نقل و عقل و تجربه آنان را به اثبات رسانده است و
پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و فرار و سقوط ذلت بار شاه خائن نموداری بارز از
همین واقعیت است.
ولی از آنجا که جنگ بین حق و باطل جنگی است همیشگی و اجتناب
ناپذیر که از آغاز تاریخ، تا حاکمیت مطلق حق بدست حضرت مهدی (ع) همواره برقرار
بوده و خواهد بود بار دیگر ملت مسلمان ایران که به رهبری حضرت امام مدظله با
انقلاب عظیم خود نظام و تخت ستمشاهی را درهم کوبید و بزرگترین ضربه را بر پیکر
استکبار و کفر جهانی و مصالح آنان وارد کرد. در بوته آزمایش تاریخ قرار گرفت.
آمریکا و همدستان و مزدورانش بخود آمدند و برای انتقام از
اسلام و امت مسلمان ایران، سگ دست پروردۀ دیگری را بنام صدام با تمام نیرو تجهیز
کرده و به تجاوز و جنگ علیه جمهوری اسلامی گسیل داشتند و بدینسان عظیم ترین و
گسترده ترین جنگ تاریخ حق و باطل به وقوع پیوست.
صدام با سوء استفاده از شرائط خاص آن زمان همچون سگی درنده
به قصد نابودی نظام و انقلاب اسلامی به سرزمین ایران تاخت و تجاوز و جنایت و
ویرانگری را به اوج رساند و تمام قدرتهای شیطانی و مجامع و جوامع وابسته به آنها
خفقان گرفتند ولی دیری نپائید که با مقاومت و تهاجم شجاعانه امت اسلام فرار شجاعانه!
ارتش صدام آغاز شد و از همان وقت نغمه شوم آتش بس و صلح از سوی صدام و اربابانش
گوش جهان را پر کرد.
لیکن ملت مسلمان که از خصلت سگهای درنده بخوبی آگاه بود به
این تزویرها گوش فرا نداد و به مصداق «الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا» بر
پایداری خود افزود.
تاریخ جنگ همواره با پیروزی اسلام ورق خورد و در همان حال
صفها و مرزها بین حق و باطل مشخص گردید. پرده از چهره ها برداشته شد و ملتهای
منطقه بیدار شدند و دیدند رژیم بعث عراق که در پرده نفاق خود را پرچمدار رادیکال
ضد اسرائیل و ضد امپریالیسم جا زده بود نقاب از چهره برگرفت و با افرادی همچون
عرفات در کنار رژیم مصر و اردن و سعودی از آبشخور صهیونیسم و امپریالیسم سر آورد و
اگر این جنگ هیچ دست آوردی جز آشکار شدن ماهیت این رژیم ها و بیداری ملتها نداشت
کافی بود.
بهرحال اکنون جنگ به حساسترین فراز خود رسیده و تمام کفر با
تمام اسلام در مقابل هم قرار گرفته و جنگ احزاب «خندق» به گونه ای دیگر و در سطحی
گسترده تر دوباره شکل گرفته و این ضربه سرنوشت ساز رهروان حیدر کرّار (ع) است که
دیگر بار سرنوشت اسلام را رقم می زند و تداوم و گسترش آن را تضمین می نماید.
آری اکنون که گلوی رژیم مزدور و جنایتکار صدام در «فاوه»
زیر فشار مرگبار نیروی اسلام قرار گرفته و هجوم سیل آسای رزمندگان جان بر کف اسلام
برای تحقق پیروزی نهائی همچنان بسوی جبهه ها سرازیر است نه فقط صدام که شیطان بزرگ
و تمام قدرتهای شیطانی که پشت سر صدام ایستاده اند کابوس وحشتناک شکست و ناکامی را
در یک قدمی خود می بینند و مذبوحانه می کوشند ترس و وحشت خود را در لفافه تهدیدها،
مانورها و جابجائی ناوگانها پوشش دهند غافل از آن که ملت شجاع و بیدار ایران بخوبی
از ماهیت این سگهای درنده آگاهند و در عین حال که مشتاقند رودررو با دشمن اصلی بشریت
بجنگند و خلیج فارس وکرانه های آن را به گورستان آنها تبدیل کنند می دانند که اگر
آمریکا فقط با قدرت ناوگانها و تجهیزات پیشرفته نظامی اش می توانست در مقابل یک
ملت بزرگ بایستد در برابر یک انفجار که فقط توسط یک نفر! در مقر تفنگدارتش در
بیروت روی داد و بیش از دویست نفر از آنها را خاکستر کرد با وجود آن همه ناوگان در
مدیترانه آنگونه شتابزده و ذلت بار از لبنان فرار نمی کرد و اگر شرائط مناسب برای
دخالت مستقیم نظامی داشت لااقل در نیکاراگوئه که زیر سر ایالات متحده است و کلّ آن
از نظر کمّی و کیفی به اندازه یکی از استانهای ایران است وارد جنگ و عمل نظامی
مستقیم می شد. این از آمریکا تا چه رسد به مزدورانش در منطقه که مهمترین آنها مصر
است و نقاط ضعف
و مشکلات داخلی آن بر هیچکس پوشیده نیست و نمونه حرکت و عکس
العمل مردم
مسلمان مصر در مقابل احتمال دخالت مستقیم آن رژیم در جنگ
تحمیلی را چندی قبل شاهد بودیم.
بی گمان آمریکا و همدستان و مزدورانش آنچه را تا کنون می
توانسته اند علیه جمهوری اسلامی انجام داده اند و آنچه را انجام نداده اند نه آن
که نخواسته اند بلکه نتوانسته اند. آنها نه تحمل تلفات را دارند و نه افرادی را
دارند که در برابر میلیونها بسیجی عاشق شهادت، انگیزه جنگیدن داشته باشند و بی
گمان ماشین جنگی در برابر انسانهای جنگی محکوم به شکست است و در همینجا باید نکته
ظریفی را که یکی از مسلمانان مصری در مراسم حج به یکی از حجاج ایرانی گفته بود
متذکر شویم: آن مسلمان مصری گفته بود ما قبول داریم که جنگ شما با رژیم صهیونیستی
عراق و حامیانش یک جنگ نابرابر است ولی نه به آن مفهومی که در نظر ابتدائی تصور می
شود بلکه برعکس نابرابری این جنگ از این جهت است که اگر دشمنان اسلام ماشین جنگی و
تجهیزات مدرنی دارند شما در مقابل آنان بیشتر و قوی تر است! شما خدائی را دارید که
قادر علی الاطلاق است که آنها ندارند (ان ینصرکم الله فلا غالب لکم) شما ایمان
دارید که آنها ندارند (و لا تهنوا و لا تحزنوا و انتم الاعلون ان کنتم مؤمنین) و
شا میلیونها انسان شهادت طلب دارید که آنها ندارند ( …و اخری تحبُّونها نصر من
الله و فتح قریب و بشر المؤمنین) شما امام حسین (ع) و مکتب
عاشورا و کربلائی را دارید که آنها ندارند … پس درست است
که این جنگ نابرابر است ولی نابرابر به نفع شما و ما یقین داریم که شما با
برخورداری از چنین ویژگیها حتماً پیروز خواهید شد انشاء الله. و السلام
رحیمیان
فهرست
امام خمینی ثابت و استوار(آیت الله شهید مطهری)
سرمقاله
دانستنیهائی از قرآن(ای یاوران قرآن!بردشمنان
بتازید)
استفتائات
از امام خمینی دام ظله
پانزدهم شعبان، روز تحقق حق و نابودی باطل
شناخت خداوند آیت الله العظمی
منتظری
بازگشت و حسابرسی دقیق
سخنان معصومین(عیب جوئی)
فطری بودن گرایش به خداوند آیت الله جواد
آملی
امن از مکرالله در کتاب و سنت آیت الله محمدی گیلانی
بعثت رسول خدا(ص) حجة
الاسلام و المسلمین رسولی محلاتی
از گوشه وکنار جهان
دستی که هرگز از سینه جدانشد(خاطره ای از جبهه)
ارتباط قند و پوسیدگی دندان دکتر بهمن نوابی
فضیلت ماه مبارک رمضان
پیام شهید
سنتهای جاهلی(ازدواح تحمیلی)
یاران امامان(هشام بن حکم) سیدمحمد جواد مهری
انقلاب اسلامی لبنان درسخنان مسئول جنبش امل
اسلامی
ساختار نظام اجرائی کشور محمدرضا حافظ نیا
پاسخ به نامه ها
نگاهی به رویدادها
رهنمودهای امام و آیت الله العظمی منتظری
رهنمودهای امام و آیت الله العظمی منتظری
رهنمود ها
امام خمینی
*ملت ما حکومت عدل اسلامی را به جای
حکومت طاغوت ستم شاهی جایگزین و اسلام عزیز را بر ملت های تحت ستم در شرق و غرب
عرضه نموده است.
*مدت ایران توطئه های بی امان علیه
انقلاب اسلامی را به برکت خون شهدا و جانبازان خنثی کرد.
*بحمدالله تحلیل های علیل شرق و غرب
بی خبر از اسلام و قدرت ملت های اسلامی غلط از کار در امد و جمهوری اسلامی با قدرت
عظیم خود که از موهبت الهی نشات می گیرد به راه خود که همان راه مستقیم اسلام است
به پیش می رود. 19/11/64
*حفظ نظام جمهوری اسلامی بر همه
مسلمانان واجب عینی است حتی از نماز واجب تر است.
*خدا را شکر می کنم که خدمتگزار ملتی
هستم که چنین تحولی پیدا کرده و این تحول از خدا است.
*آن چیزی که در ایران حاصل شد و باید
آن را جزء معجزات حساب کنیم همان انقلاب درونی این ملت بود.23/11/64
آیت الله العظمی منتظری
*ما اگر بخواهیم در اینده از نظر
علمی مستقل و خود کفا باشیم راهی جز تقویت بنیه علمی دانشگاه ها نیست.
*بحث های معارف دینی و اخلاقی باید
کاملا با مطالعه و حساب شده و مستند به قرآن و حدیث و کلمات بزرگان دین باشد.
*انشاء الله با جرقه و انقلابی که از
قم اغاز شده است یک راهپیمایی 100 میلیونی بر علیه اسرائیل راه می افتد و مسجد
الاقصی و قدس را نجات می دهد .
*اگر سران سرسپرده کشور اسلامی دست
از جنایت و سر کوبی برندارند چون صدام و حسین اردنی به سقوط کشیده می شوند
*ما بیک وجب از خاک عراق نه احتیاج داریم و نه طمعی
داریم ولی برای رفع فتنه راهی جز پیشروی در جنگ نداریم.
*همین جوانان فداکار و از خود گذشته
مسلمانان بودند که افسانه آمریکا و اسرائيل و دیگر قدرت های اشغالگر در لبنان را
شکست دادند و آن ها را به فرار مجبور کردند.
*این که یک فرد را به خاطر داشتن
نقطه ضعفی در گذشته و یا حال بکوبیم و او را از صحنه خارج و طرد نماییم کار غلطی
است.
امام خمینی
* به آقایانی که از خارج می آیند عرض
می کنم نیایید ببینید و بروید ساکت بنشینید بروید وضع ایران را به ملت هایتان
بگویید به این رسانه های گروهی اعتراض کنید آن ها می خواهند اسلام را کنار بگذارند
آن ها به ما کاری ندارند به اسلام کار دارند.
23/11/64
نگاهي به رويدادها
نگاهی به رویدادها
جنگ
*سکوی پرتاب موشک عراق در غرب اروند
رود منهدم شد
17/11/64
*بصره در نخستین مرحله عملیات والفجر
8 در معرض آسیب جدی قرار گرفت.
21/11/64
*بدنبال آزاد سازي شهر فاو که بدست
پرتوان رزمندگان اسلام در عمليات و الفجر 8 و با رمز يا فاطمه الزهر انجام
کرديد،ارتباط دريايي رژيم عراق با جهان خارج قطع شد. 23/11/64
*تنها راه ارتباطی عراق با خلیج فارس
به کنترل ایران درآمد
24/11/64
*در عمليان (و الفجر- 8 ) 750
کيلومتر مربع اراضي عراقف آزاد و 22 فروند هليکوپتر سرنگون و 10 هزار نفرکشته و مجروح و 2 هزار نفر اسير
گرديدندو ضمنا 3 دستگاه رادار موشکي و 50 قيضه توپ پافندي الکتريکي به غنيمت سپاهيان اسلام در آمد.
26/11/64
*هلیکوپتر هوانیزو ایران یک جنگنده
عراقی را سرنگون کرد.
27/11/64
*16 دستگاه تانک پیشرفته تی 72 وتی
62عراق سالم به غنیمت سپاهیان اسلام در آمد
*وسعت اراضی آزاد شده جنوب عراق از
مرز 800 کیلومتر مربع گذشت.
*اراضي شمالي جاده فاو – القصر به تصرف رزمندگان اسلام در آمد.
*دستگاه های استراق سمع و سیستم را دار هدایت کننده تهاجمان عراق در خلیج فارس
سالم به غنیمت رزمندگان اسلام درآمد
28/11/64
*ستاد عملیاتی سپاه هفتم عراق به
تصرف کامل سپاهیان اسلام در آمد.
30/11/64
*رژیم عراق در یکي از وحشیانه ترین
جنایات خود با حمله یک هواپیمای مسافربری ایران 39 نفر را به شهادت رساند.
3/12/64
*چهار ضد حمله دشمن بانابودي يکهزار
تن ديکر از صداميان دفع شد.
4/12/64
*پاتک سه تيپ پياده ومکانيزه دشمن در
جبهه فاو بشدت سرکوب شد. دراين عمليات 500 تن از قوواي کفر کشته و يا زخمي شدند.
5/12/64
*شماره هواپیماهای سرنگون شده دشمن
در منطقه عملیاتی و الفجر 8 به 60 فروند رسید.
*یک فروند هلیکوپتر سوپرفرلئون عراق
در منطقه عملیاتی خارک سرنگون شد.
6/12/64
*با دومین حمله رزمندگان اسلام 40
شهرک و روستای منطقه عملیات به تصرف نیروهای اسلام در آمد
*با آزاد سازی 200 کیلومتری مربع از
شمال شرق سلیمانیه به ایران بر بخش وسیعی از استان سلمانیه تسلط یافت.
7/12/64
*با اجراي مرحله سوم عمليات و الفجر – 9تامنون 66 شهرک و
روستاي سليمانيه آزاد شد
8/12/64
جهان اسلام
*در حمله از سوی انقلابیون مسلمانان
عراقی رئیس حزب بعث شاخه السماوه و وزیر سابق جوانان عراق و هم چنین رئیس پلیس این
استان به هلاکت رسیدند.
*بيش ا زده هزار تن مسلمان در اعتراض
به تبديل يک مسجد به معبد با هند ها و
پليس هند به زدو خورد پرداهتند. *امام جماعت مسجدي
*امام جماعت مسجد سيدني در استراليا
بخاطر اعتراض به امپرياليسم و صهيونيسم ا زاين کشور اخراج- شد.
* عمليات انقلابيون مسلمان عليه
صهيونيستها د رجنوب لبنان، دهها کشته و
زهمي بجا گذاشت. 27/11/64
*تظاهرات دانشجويان مسلمان د
ربيگلادش 21 کشته و مجروح بجاي گذاشت.
28/11/64
*يکصدو چهل تن از سربازان دولتي و
اشغلگر روسي،باحمله انقلابيونمسلمان افغان يکشته و زخمي شدند.
*يک جوتن مسلمان ترک د رحاليکه شعا
رحک.مت اسلامي سر داده بود پرچم ترکيه را در استانبول پايين کشيد.29/11/64
*انقلابيون مسلمان افغاني 2 هواپيماي
قواي اشغالگذ ر شوروي را در ايالت پکتيا ي افغانستان سرنگون کردند.
1/12/64
*توسط انقلابيون مسلمان عراقي رئيس
سازمان امنيت شهر ناصريه به هلاکت رسيد.
3/12/64
*دو هلي گگوپتر ازتش اسرائيل توسط
انقلابيون مسلمان در جنوب لبنان سرنگون شد.
4/12/64
*در پي تظاهرات زنان مسلمان هند د
ردهلي نو ، پليس هند 171 زن مسلمان رادستگير کرد.
* موج گسترده و عظيم تظاهرات
مسلمانان ،قاهره و 5 شهر ديگر مصر را فرا گرفت.
*در تظاهرات انقنلابيون مصري، هتلهاي
لوکس قاهره که محل انعقاد قرارداد کمپ ديويد بود ونيز باشگاهها و کلوپهاي عياشي
شبانه به آتش کشيده شد.
8/12/64
اخبار داخلي
·
در نخستين روز دهه فجر 56 روستا در استان باختران ا زنيروي برق برخوردار شدند.
·
براي نخستين بار در ايران کنکور دوره دکتراي رشته علوم و تکنولوژي هسته اي
برگزاز شد
·
قائم مقام و زير امور خارجه شوروي د رراس يک هيات سياسي وارد تهران شد
·
تعداد نيروهاي تازه نفس بسيجي براي شرکت د رمانور طرح فجر به 280 لشکر رسيد.
·
25585واحد
آم.زشي ، ظرف شش سال بعد ا زاتقلاب ، در سراسر کشور احدث شد ه است .
·
سرد خانه 20 هزار تني مجتمع شهيد امين زاده افتتاح شد.21/11/64
·
بيش از هزاز کاميون هداياي مردم استان گيلان راهي بناطق جنگي شده.
·
22 ميليون متر
مربه زمين براي ساخت مسکن بين 70 هزار خانواد در220 شهر کشور د ردهه فجر واگذار شد.
·
دو قاري ايراني د رمسابقات بين المللي عربستان او لو دوم شدند.28/11/64
·
کشاورزان فارس بافروش 330 هزارتن گندم به دولت،مقام اول را در کشور بدست
آوردند.
·
40 نفر از مجروحين سلاحهاي شيميايي براي ادامه معالجه
عازم چند کشور اروپايي شدند.
·
پس از پيروزي انقلاب اسلامي به 1097روستاي مازندران برق رساني شده است. 1/1264
·
يک لشکر از طدانشجويان دانوطلب دانشگاههاي تهران عازم جبهه هاي نبرد شدند.
·
حجت الاسلام هاشمي رفسنجاني :امروز همه فهميده اند که مامحکمترين سد دفاعي
راکه صدام دعا مي رد باهمه امکانات و 85 هزار نيروي انساني ساخته ،شکسته ايم.5/12/64
·
رئيس جمهور:توطئه کاهش قيمت نفت،يک جنگ است و ما ضربه را باضربه پاسخ مي
دهيم.6/12/64
اخبار جهان
*دبير اول سفارت و رئيس هواپيمائي شوروي به جرم جاسوسي از ايتاليا اخراج
شدند.17/11/64
*ديکتاتور «دواليه» در هائيتي سقوط کرد.
*آمريکا قطعنامه شوراي اغمنيت ،مبني بر محکوميت راهزني هوايي اسرائيل رامحکوم
کرد.
*65نفر درجريان انخابات رياست جمهوري فيليپين کشته شدند.19/11/64
*آمريکا ازايران خواستراه حل مسالمت آميزي را براي پايان دادن به جنگ بپذريرد.
*دولت سوسياليست فرانسه 17 ايراني حزب اللهي را بجرم فعاليتهاي اسلامي در اين
کشور دستگير کرد.24/11/64
* درپي بي سابقه ترين تظاهرات ضد مارکوس ، دوميليون فيليپيني خواستار برکناري
مارکوس شدند.
*هواپيماهاي جنگندهن فرانسوي يک فرودگاه تحت کنترل شورشيان چاد را بمباران
کردند.
*وزير امور خارجه عراق به مسکو رفت تا پس از مذاکره با وزير امور خارجه شوروي
رهسپار نيويورک شود.28/11/64
*وزراي خارجه عربستان و کويت وارد بغداد شدند.29/11/64
*مسئولان بيمارستانهاي سوئد از پذيرش خبرنگاران براي مصاحبه با مجروحان
بمباران شيميايي جلوگيري ميکنند.1/12/64
*وزير خارجه پاکستان استفاده از سلاح شيميايي و حمله به هواپيماي مسافربري
توسط رژيم عراق رامحکوم کرد.
*6 سفارتخانه خارجي و چندين ساختمان دولتي د رپو با بمب منفجر شد.
*سفير صدام در پاريس پيرامون علت شکست بعثيها درفاو: ارتش عراق با چندين هزار
انسان ازجان گذشته ايراني مواجه است. حمله ايرانيها تجهيزات کامل نظامي و در شب
انجام شده و در زمان حمله طوفان شن همه جا رافرا گرفته بود.
*راديو دولتي انگليس :اعضاي شوراي امنيت اعتراف کردند در جنگ تحميلي تاکنون ازعراق حمايت کرده اند.
*آمريکا دو هزارتن از نيروهاي واکنش سريع خود را عازم فيليپين کرد.
*يک شبکه قاچاق کودکان متعلق به رژيم اسرائيل دربرزيل کشف شد.5/12/64
*قطعنامه شوراي امنيت دررابطه با جنگ ايران و عراق ،بدون محکوميت متجاوز صادر
شد.6/12/64
*بيوه اکينو در حضور يک قاضي بعنوان
رئيس ج-مهور جديد فيليپين سوگنئ يادکردو مارکوس به گوام گريخت.
*صدها پليس امنيتي مصر در جنوب قاهره عليه حسني مبارک و دولت مصر دست به شورش
زدند.
*فرودگاه بين المللي قاهر بسته شدو تانکهاي ارتش مقصر درخيابان ها بروي تظاهر
کنندگان آتش گشودند.7/12/64
ضد انقلاب
*يکي از مزدوران استکبار جهاني،قصد ربودن يک فروند هواپيماي جمهوري
اسلامي ايران از فرودگاه اصفهان را داشت
که با هوشياري پرسنل شهرباني و سپاه پاسداران، اين توطئه خنثي و هواپيماربا بهلاکت
رسيد.19/11/64
*7 عدد بمب فانوسي در خيابان شهيد مصطفيخميني توسط مامورين کلانتري 13 تهران
کشف و خنثي شد.21/11/64
*همزمان با پيروزهاي درخشان و غرور آفرين سپاهيان لشگر توحيد،انفجار بمب توسط عوامل
استکبار جهاني در ترمينال شرکت واحد يک شهيد و چند مجروح بر جاي گذاشت.29/11/64
*11مامور ژاندارمري چابهار دردرگيري باقاچاقچيان و اشرار مسلح به شهادت
رسيدند.
*در يک درگيري مسلحانه126کيلو ترياک ازقاچاقچيان مسلح در منطقه سرخس بدست آمد.3/12/64
*با هوشياري ارزيابان گمرک مرزبازرگان از خروج 196کيلو طلا ا زکشور ،جلوگيري
شد.6/12/64
*باتلاش مامورين ژاندارمري و پاسداران کميته انقلاب اسلامي 4 سودا گر مرگ
با136 کيلوگرم ترياک درنوار مرزي سيستان و بلوچستان بدام افتادند.7/12/64
ساختار نظامي اجرائي کشور
ساختار نظامي اجرائي کشور
قسمت اول
محمد رضا حافظ نيا
ساختار نظام اجرایی کشور که از رژیم
طاغوتی گذشت به ارث رسیده است و متاسفانه
و هم چنان راست قامت ایستاده و در مقابل روند توفنده انقلاب اسلامی مقاومت
کرده و محدودیت و موانع فراوانی را بر سر راه ان ایجاد می نماید دارای ساختار خاصی
است که در یک نظام ارزشی غیر اسلامی و غیر انقلابی و وابسته به استعمار و به وسیله
مستشاران خارجی و دست پرورده های داخلی طراحی و اجرا شده و ده ها سال است که با قدرت بر سرنوشت مردم مسلمان
جامعه ما حکومت می نماید و به گونه ای در اعماق ذهن و جان مجریان ودست اندرکاران
خود نفوذ کرده که مقبولیت عجیبی را در آن ها به وجود آورده است به طوری که عمدتا
امکان اندیشیدن در ارتباط با آن و به زیر سوال بردن و احیاناً تصميم به تغییر در
اساس یا اجزاء آن را از ان ها سلب نموده است ماهيت نظام اجرائی آن را از آن ها سلب
نموده و ماهیت نظامی اجرائی ضمن این که با روح انقلاب اسلامی سازگاری ندارند اساسا
به جای این که تسهیل کننده خدمات عمومی برای مردم و جامعه باشد متاسفانه بر پیچیده
تر شدن مسائل مردم و مشکل نمودن امور تاکید دارد و گاهی بر عدم اعتماد نیز استوار
است لذا نظام اجرائی ماهیتاً به عنوان ریشه اصلی گره ها شناخته می شود.
در نظام اجرائی کشور اجزاء مختلفی
وجود دارد که نقش هر کدام در مجموعه آن قابل بررسی می باشد و عبارتند از:
1. نظامی مالی کشور
2. نظام بودجه و برنامه ریزی
3. نظام اداری و تشکیلات کشور
4. قوانین و مقررات و روش ها
5. نیروی انسانی
6. مدیریت ها
7. نظام آموزشی کشور
بنابراین بازنگری بنیادین اصل و
مناسبات و اجزا هر یک از ان ها از جهت فلسفه وجودی نقش سازندگی یا تخریبی و کارائی
و عدم کارائی و بازده مطلوب و غیر مطلوب و هماهنگی و تناسب داشتن با حرکت سایر
دستگاه ها و اجزاء ضروری نظام اجرائی که لزوماً بایستی همسو با روند انقلاب اسلامی
باشند و نیز طراحی بنیادگذاری نظام اجرائی مطلوب باید در اولویت برنامه ها و
تاکیدات مسئولین نظام جمهوری اسلامی باشد چرا که مجموعه نظام اجرائی به ماشینی می
ماند که برای رسیدن به هدف مشخص در نظر گرفته شده است. که باید این ماشین از جهت
محموله نوع راه راننده سرعت فاصله سوخت ابزار تعمیر و جایگزینی هماهنگی سیستم ها و
قسمت های ساختمانی داخل ماشین مانند چرخ سیستم سوخت و غیره متناسب باشد تا رسیدن
به هدف و مقصد میسر گردد و اگر این تناسب ها وجود نداشته باشد رسیدن به هدف میسر
نخواهد گردید. مثلا نمی توان انتقال محموله چند تنی رابا ابعاد از یک اتومبیل
سواری کوچک انتظار داشت مجموعه نظام اجرائی کشور نیز باید به گونه ای باشد که براي
رسیدن به هدف های نظام حکومتی با کمترین ضایعات و هزینه های انسانی سرمایه ای و
زمانی از طرفی و بیشترین بازده از طرف دیگر مقدور باشد و به جرات می توان گفت که
ماشین نظام اجرائی باقیمانده از گذشته تناسب لازم را برای حمل محموله های ارزشمند
انقلاب اسلامی ندارد.
بنابراين تا زماني مه اين ماشين
متناسب، انتخابات و تجهيز نگرديده است ،وصول به هدفها به تعويق افتاده و توانايي
نيروهاي انقلاب که ايثار گرانه تلاش مي نمايند ضايع شده و فرصتهاي طلايي ازدست رفته و امور به کندي پيش
خواهد رفت. اميد به اينکه مسئولين عزيز ما
بخصوص نمايندگان محترم مجلس شوراي اسلامي اين امر مهم (طراحي و تصويب نظام
اجرايي مطلوب کشور ) را در چارچوبهاي قانون اساسي دراولويت کارها و برنامه هاي خود
قرار داده و با بينشي عميق و شناختي درست ازامور اجرايي نسبت به طراحي و تصويب
مجموعه اي درحد ضرورت ومتاثر از شرايط
انقلاب اسلامي و ارزشهاي اين نظام الهي، و نه متاثر از الگوهاي به ارث رسيده از گذشته
که متاسفانه سايه شوم خود را بر تمام وجود برخي مجريان خود اندخته
و ذهن و فکر و بينش و برداشت آنها را تسخير کرده است و نه الگوهاي وارداتي
که با شرايط فکري و فرهنگي و اجتماعي ما
سازگاري ندارد، و بدون اينکه در مقابل ابهت کاذبانه طبل مانند نظام اجرايي گذشته دچار احساس ضعف ونگراني از تغيير
و اتخاذ موضع انفعغالي بگردند، شجاعانه اقدام نمايند. انشاءالله .
نها
راتسخير کرده است و نه اگوهاي وآن
1. نظام مالی کشور:
از ویژگی های عمده نظام مالی کشور
این است که این نظام بر پایه عدم اعتماد بنیان گذاری شده است و ساختار این نظام
مالی در نظام حکومتی گذشته پایه گذاری شده که عمدتا دست اندرکاران آن به ویژه در
سطح بالای فاسد و آراسته به ارزش های شیطانی برخاسته از ماهیت نظام طاغوتی
شاهنشاهی بوده اند مثلا دزد بودن و رشوه خوار بودن یکی از شاخصه های مسئولین آن به
ویژه در سطح بالا به حساب می آید و لذا نظام مالی و کنترل های باصطلاح قانونی و
مقرراتی آن برای کنترل دزدی های مجریان آن وضع گردیده بود؛ اگر چه با همین وضع نیز
ما شاهد انواع دزدی ها و حیف و میل ها در بیت المال بودیم لکن برای این که دزدها
رعایت ظاهر کرده باشند بر اساس عدم اعتماد به یکدیگر این نظام مالی را با استفاده
از الگوهای غربی که در ان جا نیز به دلیل ضعف اخلاق و ترس از خدا و روز حساب بر
اساس عدم اعتماد دزد ها به یکدیگر پایه گذاری شده است طراحی برای ما به ارث
گذاشتند که مسولیین متدین اجرائی و دلسوز نظام جمهوری اسلامی را اکنون در آتش قهر
خود می سوزاند.
این بیان به این معنی نیست که نظام
مالی کشور فاقد اصول مشخص و مدون باشد و یا این که حسابی در کار نباشد بلکه بیان
این درد است که :
اولا- نظامی که بر پایه عدم اعتماد و
برای کنترل شیطان صفتان ایجاد گردیده نمی تواند قابل تعمیم برای مجریان متدین و
متعهد و دست اندرکاران دلسوز و خداترس نظام جمهوری اسلامی بشد که برخی از تهجد و
عرفانی عمیق برخوردارند.
ثانیاً: پیچیدگی های غیر معقول نهفته
در متن نظام مالی کشور بی جهت مقدار زیادی از انرژی و توان مجریان دستگاه ها را که
با علاقه و عشقی وافر قصد خدمتگزاری را دارند هدر داده و ضایعات فراوانی را به جای
می گدارد و جالب این جا است که این خطر نیروهای انقلابی راتهدید می نماید که آن
هائی که از بدو پیروزی انقلاب اسلامی مسئولیت های اجرائی را پذیرفته و عاشقانه قصد
خدمت داشتند و چارچوب های نظام مالی را که مانع از تلاش خالصانه خدمتگزاری به مردم
محروم و ستمدیده ما می شد نادیده گرفته و کارهاي عمرانی و سیعی را انجام دادند و
یا تنگناها و مشکلات حاد شرایط بحراني اوایل پیروزی انقلاب را که مقررات مالی باقی
مانده از رژیم گذشته مجوزی برای انجام آن نداده بود حل کردند بر اساس همان ضوابط
گذشته توسط حسابرسانی که برخی هنوز در متن ارزش های انقلاب اسلامی قرار نگرفته و
با عینک مقررات آن چنانی مسائل را می بینند برای آن ها پرنده محاکمه در دادگاه
تشکیل گردد در صورتی که وقتی این مسائل دقیقاً بررسی می شود مشخص می گردد که
عمدتاً اقدام آن ها در جهت هدف های نظام جمهوری اسلامی بوده و نفس کار درست بوده
ولی در قالب مقررات مالی گذشته نمی گنجیده است و بهتر بگوئیم ماهیت مانع تراشانه
نظام مالی در جهت پیشبرد سریع کارها در جوّ انقلابی جامعه پس از پیروزی از طرفی و
نيز پرونده سازی برای نیروهای موصوف از طرف دیگر ضربه مضاعفی است که از این طریق
بر انقلاب اسلامی وارد گریده و می گردد.
قانون محاسبات عمومي
محور نظام مالي کشور قانون محاسبات
عمومي و آئين نامه هاي اجرائي مربوطه است. اين قانون گرچه ممکن است داراي جنبه هاي
مثبت باشد لکن نياز به تغيير بنيادي ان هم با تکيه بر اصل اعتماد به مسئولين
اجرائي در نظام جمهوري اسلامي که به برخي شرايط انها اشاره گرديد دارد و اگر چه تا
کنون اقدام مثبتي در جهت رفع اين مشکل انديشيده نشده و بررسيهاي بعمل آمده نيز
متاسفانه با حفظ ويژگيها و روح حاکم بر آن بوده است ولي ازمسئولين و کارکنان مقعهد و انقلابي وزارت دارائي و کمسيون اقتصادي و دارائي مجلس انتظار مي رود
در ارتباط با نظام مالي کشور بنيادي
بيانديشند و ازپوسته حفظ و جارچوبها و قالبهاي حاکم بر نظام مالي مورد عمل بيرون
آيند و متناسب با حال وهواي نظام جمهوري اسلامي و با علم به اينکه بين مسئولي
مانند وزير ومدير کل يا فرماندار و
استاندار نظام اسلامي با مسئولين نظام طاغوت تفاوت خيلي زياد است و با تکيه بر اصل
اعتماد، و بدور از القائات کارشناسان و متخصيصين قالب گيري شده و رنگ گرفته ،نظام
مالي مطلوب کشور را طراحي و قانون محاسبات و آئين نامه هاي مربوطه را در حد ضرورت
تهيه و تصويب نمايند.
دراينجا ذکر اين نکته لازم است که
اگر چه ممکن است نظامهاي مالي کشورها با همديگر همساني و مشابهت برخوردار باشندولي اين دليل نمي شودکه نظام
مالي جمهوري اسلامي هم با آنها همساني
داشته باشد زيرا دليل همساني بودن ، مشابهت آنها ازنظر ارزشهاي شيطاني نهفته در وجود و ماهيت نظامهاي حکومتي ونيز فاسد بودن غالب دست
اندرکاران آنها مي باشد( زيرا اگر چه در مکاتب مختلف قرار دارند لکن دراصالت غير الهي بودن وحدت دارند) ونظام حکومتي ما نظام الهي
است که در اساس و بنياد با همه نظامهاي
حکومتي رايج دردنيا تفاوت دارد بنابر اين بايد نظامهاي مختلف آن منجمله
نظام مالي ،متناسب با ارزشهاي خودش باشد.
کندي جريان گردش مالي کشور
يکي از مشکلات نظام مالي موجود سيکل
گردش کار آن است که با توجه به کثرت رده هاي اقدام کننده از طرفي و کندي گردش
مکاتبات از طرف ديگر، جريان گردش مالي ساليانه دستگاهها با کندي صورت گرفته و
هماهنگي لازم را با زمان فعاليت و کار دستگاههاي اجرايي ندارد. مثلا با طي مراحل
مختلف پس از تصويب بودجه ،مانند ابلاغ بودجه موافقتنامه هاي بودجه – تخصيص بودجه-
تامين اعتبار – درخواست وجه توسط ذيحسابها – تنظيم اسناد- واريز وجه توسط ذيحسابها
به حساب دستگاهها در مرکز استان و شهرستان- قراردادها و مجوز هزينه ها و غيره، عملا چند ماه از بهترين موقع
فعاليت و تلاش دستگاههاي اجرايي از دست مي رود و بالعکس تنظيم اسناد انتقال از
شهرستان به استان و رسيدگي و به هزينه قطعي گرفتن و انتقال به مرکز و تحويل به
وزارت دارايي و خزانه و بهمان ترتيب اعلام نتيجه به ديوان محاسبات ،تا رسيدگي
نهايي توسط ديوان مزبور و تهيه لايحه تفريغ بودجه و ارائه به مجلس،پيچيدگي و زمان
زيادي ار طلب ميکند. حال در اين مسير
باتوجه به روند امور جاري در هر رده که
تاخير و کندکردن گويا جزو ذات آنست! قدر وقتها و نيروها و امکانات را بهدر مي دهد
خدا مي داند،و ا زهمه بدتر بي خيلابي و احتمالا خداي ناکرده کارشکني هاي عمدي ياسهوي نيروي انساني داخل در
هر يک از رده هاي ياد شده که خود داستان غمناک و مفصلي دارد،مزيد برعلت شده و عملا
نوعي توقف در کارها را ايجاد ميکند.
در صورتيکه با بررسي دقيق و اتخاذ
شيوه هاي آسان تر مي توان اين راه پريچ و خم وناهموار را کوتاه و هموار سهل
العبور کرد و نيروها و وقتهاي تلف شده رادرمسير تلاش بيشتر دستگاههاي اجرايي در جهت وصول به هدفهاي تعيين شده شان
بکار اندخت، و با کمال تاسف نظام مالي کشور با توجه به ماهيت آن که مجري آن وزارت
اقتصاد و دارايي مي باشد. بعنوان کندکننده و محدودکننده و حتي گاهي خفه کننده و
فلج کننده دستگاههاي اجرايي کشور نظاهر مي نمايد در صورتيکه مي تواند و حتي بايد
تسهيل کننده و سرويس دهنده دستگاههاي اجرايي و ياور آنها درجهت انجام وظايفشان
براي خدمتگزاري به نظام اسلامي و امت حزب الله باشد.
بارها ابفاق افتاده که افراد مختلف ،
خدمتي وکاري براي دستگاه دولتي انجام مي
دهندو قريب به يکسال صبر مي نمايند لکن از پرداخت
طلب آنها خبري نمي شود ( درصورتيکه مشمول غائله ديون نگردند!) و با استناد
به فرمايش حضرت رسول (ص) مبني بر پرداخت مزد کارگر قبل از خشک شدن عرق جبينش،
ازمسئلين نظام جمهوري اسلامي سوال مي کنند که اگر نظام ، اسلامي است چرا به اين
فرمايش گرانقدر عمل نمي گردد؟ و بارسوء اين امر وموارد مشابه که به نظام مالي به
ارث رسيده مربوط است، به گردن نظام جمهوري اسلامي سنگيني مي کند.
تفریغ بودجه
مسئله دیگری که قابل توجه می باشد
این است که ما عملا می بنیم تفریغ بودجه چیز بی معنایی شده است زیرا اگر چه اصل
تفریغ بودجه و عملکرد دیوان محاسبات ضروری بوده و پذیرفته می باشد و در قانون
اساسی هم پیش بینی گردیده است و در حقیقت ضمانت اجرایی هزینه درست بودجه مصوب کل
کشور توسط دست گاه های اجرائی است و بازوی مجلس شورای اسلامی به حساب می آید ولی
عملا از سال 1353 تا کنون تفریغ بودجه صورت نپذیرفته است و جالب این که حتی رژیم
طاغوت هم بر اساس مقررات خود ساخته و مورد عمل خود نتوانسته است آن را انجام دهد و
جای تاسف است که پس از چند سال از پیروزی
انقلاب و با علم به نامتناسب بودن این نظام مالی با روحیات جامعه اسلامی و انقلابی
هنوز به طور جدی براي از هم پاشیدن آن و جایگزینی یک نظام ساده و مطلوب و متناسب
اقدام نکردیم که در صورت اقدام حداقل نتیجه آن این بود که می توانستیم امر تفریغ
بودجه را همه ساله انجام دهیم و سال به سال مشکل این امر بر روی هم انباشته نگردد.
عدم تناسب نظام مالی با دستگاه
اجرایی
یکی از مشکلات دیگر این نظام مالی
عدم تناسب با ماهیت وظایف دستگاه های اجرائی با توجه به تنوع کارشان است به خصوص
که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ضرورت های هزینه ای و مخارج خاصی پیش آمده که در
قانون گذشته نه فکری برای آن شده و نه مجوّز و مقرراتی برای انجام آن ها وجود دارد
که در این جا یا باید ضرورت ها را نادیده گرفت و مصالح انقلاب را زیر پا گذاشت و
یا این که مطیع چهارچوب های خاص نظام مالی بود که مسلماً غالب برادران مسئول بعد
از انقلاب مسئولیت قانونی و پرونده سازی و به دادگاه رفتن را به جان و دل خریده و
مصلحت و ضرورت انقلاب را در پای مقررات آن چنان قربانی نکرده اند . از طرفی دیگر
همان دستگاه های اجرائی به جا مانده از گذشته نیز برخی به دلیل ماهیت کارشان در
قالب نظام مالی مربوط به خودشان نیز نمی گنجند.
ادامه دارد
یاران امامان
یاران امامان(4)
مومن طاق
سید محمد جواد مهری
«چهار نفر محبوب ترین مردم اند
نزد من از زندگان و مردگان برید عجلی،
زراة بن اعین، محمد بن مسلم و اَحَول اینان از تمام مردم چه آنان که زنده اند و چه
آنان که مرده اند محبوب تر هستند.»[1]
این است مدال زرین افتخاری که ششمین
پیشوای بزرگ شیعیان حضرت امام صادق (ع) به چهار نفر از یاران با وفا و مخلص خود
هدیه داده است و تا قیام قیامت این مدال بر سینه این قهرمانان مکتب تشیّع می
درخشد.
امام معصوم که هرگز سخن به گزاف
نگوید ابوجعفر احول محمد بن علی نعمان را به عنوان یکی از محبوب ترین چهره ها در
نظر خویش معرفی می کند و او را همطراز با سه تن دیگر از قله های والای انیسانیت می
شناسد و این بزرگترین مباهات برای او و
شایسته ترین ستایش از اوست.
و از این سخن بزرگ امام بر می اید که
هیچ کس مانند این چهار نفر مقرب و نزدیک به آن حضرت نبوده است و هیچ مثل اینان
مخلص و امانتدار این امانت سنگین نبوده است که حتی در سخت ترین و ناگوارترین شرایط
زندگی دست از دامان اهل بیت علیهم السلام بر نداشته و دمی از خدمت به آرمان مقدس
آنان بازنايستادند وبا نشر و پخش معارف انان دین خود را به اسلام و مسلمین ادا کرده
و در ترویج مذهب هرگز کوتاهی و قصور نداشتند و از این روی سزاوار چنین مقامی شدند
که حضرت آن ها را محبوب ترین مردگان و زندگان نزد خود بداند و از ان ها به عظمت
یاد کند.
مومن طاق کیست؟
ابوجعفر الاحول محمد بن علی بن نعمان
بجّلی کوفی معروف به «مومن الطاق» یکی از بارزترین و برجسته ترین شخصیت های افتخار
آفرین مکتب تشیع است که دوران زندگی خود را فداری آرمان والای امامان و پیشوای خود
کرده است و با گفت و ها احتجاج ها و مناظره های خود از عقیده خود به خوبی دفاع
کرده و در تمام بحث ها که با مخالفان داشته سربلند بیرون آمده چرا که تنها از قرآن
و سنت سخن می گفته و با استدلال های عقلی و نقلی عقاید حقه خود را ابراز و اظهار
می داشته است.
ابوجعفر احول را دشمنان شیطان الطاق
می نامیدند وقتی این خبر به هشام بن حکم، یار دلاور و صدّیق امام صادق (ع) رسید او
را مومن الطاق نامید و پس از آن شیعیان او را به این لقب صدا می کردند طاق نام
محله ای در کوفه است که ابوجعفر در آن جا مغازه صرّافی داشته و امرار معاش می کرده
است.
محمد بن نعمان در عین حال که در فقه
و کلام و روایت متبحر شده است و در حاضر جوابی و بداهه گویی همتائی نداشته یکی از
شاعران برجسته نیز به شمار می آید که مرزبانی در کتاب شعراء الحقیقه قصیده ای شیوا
از او نقل کرده است.[2]
جالب است بدانیم او حتی اشعار خود را
نیز در خدمت آرمان امامان می سروده و هر چکامه و بیتی که از او در کتاب های نقل
شده است از این محدوده تجاوز نمی کند گویا او با تمام وجود از پیشوایان مذهبی خود
دفاع می کرده است و هر سرمایه معنوی و مادی که داشته در همین راه صرف کرده است.
مرحوم محدث قمی در سفینه البحار
داستانی از او نقل می کند که در خدمت امام صادق رسید و امام او را ناراحت دید از
او پرسید که چه چیزی او را نگران کرده او برخی از سوال های که از وی شده بود و
پاسخ ان ها را خوب نمی دانست از امام پرسید و امام پس از پاسخ دادن روش احتجاج و
مناظره را نیز به او آموخت.
ابن الندیم در فهرست خود در شرح حال
مومن الطاق گوید:
ابوجعفر محمد بن نعمان احول ساکن طاق
المحامل در کوفه بوده و دشمنان او را شیطان الطاق می نامیدند ولی خواص او را مومن
الطاق صدا می کردند و یارانش به او شاه الطاق می گفتند. ایشان از اصحاب و یاران
امام صادق
(ع) است و زید بن علی بن الحسین را دریافته و درباره امامت امام صادق (ع) با او
مناظره و گفت و گو می کرده است وی دارای عقیده ای نیکو بوده و در علم کلام حاذق
بوده است حاضر جوابی و بداهه گویی او نزد همگان معروف و مشهور است.[3]
مرزبانی درباره اش گوید:
ابوجعفر محمد بن نعمان را به طاق نسبت می دهند
زیرا در طاق المحامل کوفه به صرافی اشتغال داشته است. ابوجعفر در فصاحت و بلاغت و
حاضر جوابی و بحث و گفت و گو درباره امامت همتائی نداشته است و هر جا احتجاج و
مناظره ای داشته پیروزی و سرافرازی از آن وی بوده است.
این قهرمان مکتب تشیع هم چنین دارای
چند کتاب است که مرحوم ابن الندیم و شیخ طوسی (ره) آن ها را نقل کرده اند:
1. کتاب الامامه
2. کتاب المعرفه
3. کتاب الرد علی المعتزله فی امامه المفضول
4. کتاب فی امر طلحه و الزبیر
5. کتاب اثبات الوصیه
6. کتاب افعل لا تفعل
مناظرات مومن طاق:
مومن طاق – همانگونه که ذکر شد – يکي
از برجسته ترين چهره هاي تاريخ درزمينه مناظره و بحث و گفتگو با ديگران است، و
بقدري دراين فن تفوق و نبوغ دارد که مورخين تصريح بر برتري وي نموده اند.
نويسندگان گوناگوني از شيعه و سني اين
مناظره ها و احتجاج ها را در کتابهاي خود نقل کرده اند که براي نمونه به چند مورد
مختصر اشاره اي مي کنيم:
ابو مالک احمسي گويد:
ضحاک شاري بر کوفه حکم مي راند و خود
را فرمانرواي مسلمين مي ناميد ومردم مرا به سوي خويش دعوت مي کرد . ضحاک از سران
خوارج بود. روزي مومن طاق به ديدارش رفت . نزديکان ضحاک از جا برخستند که او
رابيرون کنند. مومن طاق گفت:رهگذري هستم، خواستم اميرتان راببينم او راگرفته نزد
وي بردند . مومن طاق به او گفت:من دردين و عقيده خود آگاهي دارم و با آگاهي آمدم که دمي با شما باشم. ضحاک به ياورانش گفت:
اگر اين مرد با شما هماهي کند، خيلي مفيد خودهد بو!
آنگاه مومن طاق بر ضحاک وارد شد و
گفت: چرا از علي بن ابي طالب برائت و بيزاري جستيد و کشتن و کارزار با او را روا
شمرديد؟
ضحاک – چون که در دين خدا تحکيم کرده
بود!
مومن طاق – و هر که در دين خدا تحکيم
کند، خونش را هدر دانسته و قتال با او را روا مي دانيد و از او بيزار مي طلبيد؟!
_آري!
–
پس به من بگو ، دراين دين که آمده ام با تو مباحثه کنم تا درصورتي که برمن
پيروز شوي و مرا مغلوب خود سازي ، به تو گرايش پيدا کنم ، اگر يکي از ما اشتباهي
داشت، کي بايد اورا به اشتباهش گوشزد سازد واگر مطلبي را درست بيان کرد، کي بايد
آن راتشخيص داده و برآن صحه بگذارد؟
ضحاک به يکي از يارانش اشاره کرد و گفت: اين مرد دانشمندي است، ما او را حکم قرار مي دهيم!
-پس تو اين شخص را در ديني که براي گفتگو باتو به اينجا آمده ام، حکم قرار مي
دهي ؟!
آري ؟!
آنگاه مومن طاق راو به اصحاب ضحاک کرده و گفت:هان ! دوست شما در دين خدا تحکيم
کرد! ديگر خود دانيد و او !
ناگهان اصحاب ضحاک ميان خود اختلاف کردند “، و دراين بين مومن طاق سر
افراز بيرون رفت.
خطيب بغدادي از علماي اهل سنت درتار يخ بغداد گويد:
ابو حنيفه، شيطان الطاق (مومن الطاق ) رامتهم به رجعت مي کرد و مومن الطاق هم
او را به تناسخ ارواح. روزي ابو حنيفه به بازار رفت و در آنجا مومن الطاق را ديد
که لباسي براي فروش در دست دارد. به او
گفت:تو که رجعت را مي پذيري، پس اين لباس را به من بفروش تا پس از مرگ، در رجعت و
بازگشتم به دنيا، قيمت آن را به تو بدهم!
مومن الطاق در پاسخي دندان شکن به او گفت:من اين را به تو مي فروشم به شرط
اينکه کفيلي بياوري که تضمين کند،روح تو درآن وقت، درکالبد يک ميمون نرفته باشد!!
او سرافکنده و خجل شد.
خطيب بغدادي مناظره ديگري رانقل مي
کند که پس از درگذشت جعفربن محمد ( امام صادق) ونعمان بن ثابت به مومن الطاق گفت
:امامت مرد ! او جواب دادک«اما امامک فمن المنظرين الي يوم الوقت المعلوم»:ولي
امام تو تا روز معلومي که خداوند تعيين نموده زنده خواهد بود [4]
در هر صورت نويسندگان ، مناظرات طولاني جالبي براي او نقل کرده اند که
علامندان مي توانند به کتابهاي مفصل دراين زمينه رجوع کنند. مرحوم طبرسي «ره » در«
احتجاج» خود نيز چندين صفحه به احتجاجهاي ايشان اختصاص داده است.
مومن طاق پرواز می کند
ابو خالد کابلی گوید: ابوجعفر مومن
طاق را دیدم که در حرم پیامبر اکرم (ص) نشست و اهل مدینه گرد او جمع شده و از او
می پرسند و او پاسخ آن ها رامی دهد و به قدری بر او ازدحام کرده بودند که هر کس می
خواست به او نزدیک تر شود ناچار پیراهنش را می کشید و از این روی دکمه های لباسش
کنده شده بود.
من به او نزدیک شدم و گفتم : امام
صادق (ع) ما را از سخن گفتن در (ملا عام) منع کرده.
او گفت ایا به شما نیز فرموده است که
مرا منع کنید؟
نه ولی به من فرمود که با کسی صحبت
نکنم.
پس برو و او را هر چه فرمان داده
فرمان ببر و به دستور او عمل کن.
کابلی گوید: من سخت ناراحت شدم و به
خدمت امام صادق شرف یاب شده و داستان خود را با ابوجعفر احول به آن حضرت گزارش
دادم و ان چه به او گفته بودم و او در پاسخ گفته بود برو و هر چه به تو دستور داده
به همان عمل کن همه را به حرت عرض کردم.
امام صادق (ع) لبخندی زد و فرمود ای
باخالد صاحب طاق با مردم که سخن می گوید اگر هم شکست بخورد و بیفتد باز برخاسته و
پرواز کرده و اگرپر تو را بزنند هرگز نمی توانی پرواز کنی! [5] یعنی
او کسی است که به قدری بر سخنانش مسلط است و قدرت استدلال دارد که هرگز شکست نمی
خورد و مغلوب نمي شود و لذا با مردم می تواند سخن بگوید و اظهار حق کند از این روی
او باید به وظیفه اش عمل کند و اما تو (ابو خالد) چون نمی توانی مانند او استدلال
کنی لذا نباید با آنان گفت و گو نمائی
در هر صورت مومن طاق را نمی توان
درچند خط معرفی کرد چرا که او یکی از زبدگان اصحاب امام باقر و امام صادق علیهما
السلام است و او کسی است که زندگیش را وقف
مکتب نمود پس ما درباره او چه بگوئیم در جایی که امام صادق آن قدر او را عزیز و
گرامی می داشت که گاهی در محضر مبارکش برخی از مخالفان یا طبیعی مسلکان می امدند و
از حضرت سوال هایی می نمودند حضرت برای این که منزلت و مقام شاگردان دانشمندش من
جمله مومن طاق را به آنان معرفی کند آن ها را ارجاع به ایشان می داد مثلا از زراره
و در زمینه خدا شناسی از هشام بن حکم در زمینه کلام از مومن طاق بپرسند و به این
یاران با وفا مباهات می کرد و تا آن جا به آن ها اعتماد و اطمینان داشت که درباره
شان آن سخن که در آغاز مقاله نقل شده فرمود که چهار نفر محبوب ترین مردم اند نزد
من از زندگان و مردگان برید عجلی زرارة بن اعین محمد بن مسلم و احول مومن طاق.
وهمین سخن آنان را بس است.
انقلاب اسلامی در لبنان
انقلاب اسلامی در لبنان
از ديدگاه حزب الله
در رابطه با مسائل کلی لبنان نشستی با برادر سید ابراهیم
امین سخنگوی حزب الله لبنان و برادر ابوهشام رهبر حرکت امل اسلامی داشتیم که در
آغاز آقای امین سخنان خود را به این گونه شروع کردند:
وضعیت لبنان قبل از اشغال
در ابدای سخن لازم است مقدمه ای را در این زمینه متذکر شوم
مسلمانان لبنان تا قبل از اشغال لبنان از سوی اسرائیل در وضعیت بسیار دشواری به سر
می بردند وگرچه در این مدت فعالیت های فرهنگی و سیاسی و اجتماعی تا اندازه ای وجود
داشت ولی عملا لبنان محکوم نیروهای آمریکا و فرانسه و اسرائیل بود و رژیم حاکم بر
این کشور هم پیمان با این قدرت ها شده بود گذشته این که این رژیم اساسا متشکل از
مارونیهائی است که دست نشانده های قدیمی استعمار فرانسه می باشند ضمنا احزاب سیاسی
بزرگ و گوناگونی اعم از احزاب لبنان و فلسطینی وجود داشت و از نظر وضع داخلی لبنان
همواره سرگرم جنگ ها و برخوردهای خونین نظامی در این هفت سال گذشته بود است ولی در
طول این مدت خط اسلامی مشخصی چه از جهت اهداف خطی مشی ها و چه از جهت ماهیت وجود
نداشت تا این که انقلاب اسلامی ایرانی به پیروزی رسید.
با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران روحیه مسلمانان در سراسر
جهان به ویژه در لبنان بالا رفت و به آن ها نیرو و اعتماد به نفس بیشتری بخشید . و
هنگامی که اسرائیل جنوب لبنان را اشغال کرد مرحله ای نوین برای مسلمانان مبارزه در
لبنان پدید آمد زیرا شرایط هجوم به گونه ای بود که در پیشبرد کار بسی موثر بود.
وضع داخلی آشفته و بهم ریخته بود و به هیچ وجه آمادگی برای
نبرد یا اسرائیل به چشم نمی خورد و جنگ با اسرائیل تنها در اعلامیه ها و شعارهای
احزاب و گروه ها به گوش می رسید. در چنین وضعیتی اسرائیل با تمام قدرت حمله را
آغاز کرد و نیروهای نظامی احزاب و نیروهای فلسطینی را در هم کوبید و تمام اسلحه ها
را به نابودی کشانید. و هیچ مقاومتی از سوی گروه های مختلف نبود به جز مقاومت
مختصری از سوی مومنان و مسلمانان حقیقی که آن هم با اسلحه بسیار ناچیز و عدم تشکل
کاری نتوانست از پیش ببرد
توطئه های سیاسی
همزمان با اشتعال لبنان اسرائیل به توطئه ها و طرح های
سیاسی در کشور پرداخت و برای این که رژیمی
سازگار با اسرائیل روی کار آید مسئله هیئت نجات لبنان جهت به قدرت رساندن بشیر
جمیل عنوان شد و از این پس تمام مارونی ها به ویژه کتائب و هم پیمانشان با اسرائیل
همکاري کرده و برای نابود کردن مسلمانان یک دست شدند در این میان اتلافی بزرگ بین
اسرائیل و لبنان برقرار شد که تقریبا با موافقت و صحه گذاشتن تمام احزاب و گروه
های سیاسی و شخصیت های موثر در کشور حتی احزاب و شخصیت های اسلامی رو به رو شد.
پس از چندي موافقتنامه 17 مه مطرح شد که از قرارداد کمپ
دیوید هم ننگین تر و شرم آور تر بود این رابطه اکثر قریب به اتفاق احزاب چپ گرا و
شخصیت های سیاسی با آن موافق بودند و یا لااقل در برابر ان سکوت کرده و هیچ موضع
گیری نکردند.
در این میان نیروهای چند ملیتی به خصوص نیروهای مارند
آمریکائی و نیروهای فرانسوی وارد لبنان شدند تا از اسرائیل حمایت کرده و رژیم جمیل
را سر پا نگهدارند.
نقش پاسداران اسلامی
حمله اسرائیل توجه جمهوری اسلامی را به لبنان بیشتر جلب
کرد زیرا لبنان آماده بود تا یک نقش اسلامی بزرگی را ایفا کند حمله اسرائیل جمهوری
اسلامی را بر ان واداشت تا بر اساس رهنمودهای امام عکس العمل نشان دهدو برادران
پاسدار جهت کمک به مسلمانان در جنگ با اسرائیل به لبنان اعزام نماید. من در این جا
اعلام می کنم که در تاریخ کارزار لبنان وجود برادران پاسدار تمام معادلات بین
المللی را عوض کرد زیرا آن ها روحیه انقلابی و شهادت طلبی و خط انقلاب و رهبری
امام را از جمهوری اسلامی به لبنان منتقل کردند تا آن جا که به نظر می رسد ما با
جمهوری اسلامی ارتباط جغرافیایی مستقیم داریم و هیچ فاصله و مرزی میان خود و آن ها
نمی بینیم.
مقابله سیاسی و نظامی
در گذشته مردم نوعی وحشت و اضطراب در رویاروئی با اسرائیل
داشتند ولی با با پشتیبانی جهوری اسلامی چنان نیرو و قدرتی گرفتند که مرحله مقابله
با اسرائیل آغاز شد در اولین اقدام مومنان و متعهدان به اسلام در برابر هیئت نجات
لبنان و ریاست بشير جمیل ایستادگی کردند و هم چنین به هیچ وجه نپذیرفتند که نبیه بری
وارد هیئت نجات شود و آن را خیانت بزرگی دانستند اینان قرارداد 17 مه را رد کرده و
اولین شهید را در مقابله با این قرارداد تقدیم اسلام کردند نام آن شهید محمد نجده
بود که در اثر تحصن علما در بئر العبد و درگیری با ارتش فالائز به شهادت رسید.
مومنین به نهضت و پایداری خود ادامه دادند تا قرارداد 17
مه ملغی و بشیر جمیل مردود شد. در هر صورت ما نپذیرفتیم که بشیر جمیل بر راس حکومت
قرار بگیرد زیرا او انسانی آدمکش سفاک
وابسته به اسرائیل بود.
پس از به هلاکت رسیدن بشیر جمیل برادرش امین حکومت را به
دست گرفت، او گرچه مورد تایید شخصیت های مسلمانان زیادی بود به هیچ وجه مومنین او
را نپذیرفتند و با او به مقابله پرداختند.
و اما از نظر نظامی مومنین لبنان دو برنامه بسیار جالب را انجام دادند انفجار مقرّ آمریکایی ها و فرانسوی
ها و انفجار مقر فرمانده نظامی در صور (جنوب لبنان )
انفجار مقر آمریکایی ها و فرانسوی ها
بسیار حیرت انگیز بود . تمام دنیا بهت زده و با اعجاب به آن نگریستند یکی از نکات
های جالب در این دو انفجار انتخاب زمان مناسب میان دو انفجار بود که تقریباً بیش
از شش دقیقه فاصله دو انفجار نبود و این به این معنی است که هر دو از یک جا سرچشمه
گرفته اند.
انفجار مقر فرماندهی نظامی نیز برای
ما اهمیت به سزائی دارد زیرا با این انفجار خط مقاومت و پایداری اسلامی علیه
اسرائيل غاصب پایه گذاری شد این انفجار ها روحیه مسلمانان لبنان را به قدری بالا
برد که آماده مقابله و نبرد سهمگین با امریکا اسرائیل و فرانسه شدند و دیگر از مرگ
و کشته شدن نه تنها ابائی نداشتند که ان را بالاترین افتخار می دانستند زیرا روحیه
شهادت طلبی در آنان پرورش یافته بود.
انگیزه نهضت :
نهضت در جنوب لبنان با تکیه بر تکلیف
و وظیفه شرعی اغاز شد به این معنی که هر انسان مومن و متعهدی که سرشتش با رهبری
امام خمینی و انقلاب اسلامی گره خورده می دانست احساس تکلیف شرعی می کرد که با
اسرائیل جنایتکار وارد نبرد شود به علاوه آنان که در جنوب لبنان با اسرائیل می
جنگیدند نه تنها برای اخراج اسرائیل از جنوب لبنان بود که انگیزه آن ها رسیدن به
قدس و آزادی آن نیز بود. و این مسئله دارای مفهوم سیاسی والائی است زیرا پس از
خروج مبارزان فلسطینی از لبنان و رفتن ياسرعرفات به کشورهای عربی و توافق با دولت
های مرتجع در آن کشورها و در کنفرانس فاس به این معنی بود که جنگ فلسطینی ها و
اسرائیل به پایان رسیده و اسرائیل با تجاوز به لبنان خواست این مسئله را تثبیت کند
و در نتیجه توان اعراب و فلسطینی ها را از بین برده و آن ها را مجبور به صلح و
همزیستی با خویش کند.
مبارزه در جنوب لبنان بر اساس تکلیف
شرعی و با رهبری و راهنمائی امام که می فرماید: اسرائیل باید از بین برود شروع شد
و از این رو جنگ در لبنان به سرعت از یک جنگ فلسطینی اسرائیل و با عربی-اسرائیلی
به یک جنگ بین مسلمانان و صهیونیست ها تغییر قیافه داد و اکنون نه تنها در لبنان
که در تمام جهان، اسلام با اسرائیل در جنگ است نه اعراب و این دستاورد بسیار مهمی
است.
مسلمانان با اعتماد به خدا و داشتن
روحیه شهادت خواهی علی رغم کمی و بی ارزش بودن تجهیزات نظامیشان معجزه بزرگی را در
لبنان آفریدند. جنوب لبنان صد در صد به یک کربلای حقیقی در مبارزه با اسرائیل
تبدیل شد و چهره خون آلود به خود گرفت. آری هیچ کس نمی تواند اقدام به یک عمل
شهادت جویانه بکند مگر ان که حسین را امام و رهبر خود بداند و از او نیرو بگیرد. و
مردم جنوب لبنان با روحیه حسینی و با توکل بر خدا و پیوستن به خط انقلاب مقدس
اسلامی و رهبری امام معادلات لبنان را بر هم زدند و تا آن جا در مبارزه پیش رفتند
که اسرائیل آن را با آن همه قدرت و نیروی نظامی به ضعف و ناتوانی و زبونی کشیدند.
امروز اسرائیل خود را از هر زمان
دیگر ضعیف ترو ناتوان تر می بیند زیرا به قول صهیونیست ها این شیعیان خمینیست که
با اسرائیل می جنگند دیوانه اند. آری! اینان دیوانه عشق به خداوندند که این چنین
بی پروا با دشمنان خدا مبارزه می کنند و به قول یک مسئول اسرائیلی عملیات فلسطینی
ها در مقابل عملیات حزب الله لبنان مانند بازی بچه ها است زیرا کسی باور نمی کرد
یک انسان معمولی مواد منفجره را بر خود ببنند و تانک و سلاح های سنگینی را نابود سازد
و با یک خودرو مقر فرماندهی صهیونیست ها را به آتش بکشد لذا طببیعی است که چنین
عملیات مشهورانه ای از دیدگاه آن ها دیوانگی به حساب می آید.
نهضت ملی
یکی از توطئه های حساب شده دشمنان و
ابرقدرت ها و مزدوران آن ها در منطقه این بود که در برابر نهضت اسلامی عنوان مقاومت
ملی را مطرح کردند ما بر این باوریم که این مسئله از خطرناک ترین توطئه هایی بود
که علیه مسلمانان مبارز در لبنان صورت گرفته است زیرا آن ها می خواستند که اسلام
به عنوان طرف مقابل با اسرائیل مطرح نشود و در این باره تمام کشورهای عربی و غیر
عربی فعالیت های تبلیغاتی گسترده ای به راه انداختند که مقاومت ملی را جایگزین
نهضت اسلامی کنند، حتی جنبش امل نیز نمی پذیرفت که نهضت اسلامی وجود دارد؟ تا چندی
پیش سخن از نهضت ملی به میان می آورد.
آمریکا شخصیت هایی را در این نهضت
ملی به میدان آورد و آنان را با تبلیغات دامنه دار مطرح کرد تا این که زمینه صلح
با اسرائیل فراهم شود. و از این روی هنگامی که موافقت نامه ناقوره بین اسرائیل و
لبنان مطرح شد اکثر آنانی عضو نهضت ملی بودند موافقت کردند که با اسرائیل به
مذاکره بنشیند و از همین جا معلوم می شود اصل طرح نهضت ملی یک توطئه حساب شده است.
توطئه های پی در پی
پس از خروج اجباری اسرائیل از بخش
بزرگی از جنوب لبنان توطئه سیاسی جدیدی مطرح شد و آن این که جنگ با اسرائیل را
متوقف کنند و نادیده بگیرند و موضوع اصلاحات داخلی لبنان را به میان بکشند.
جالب این جا است کسانی که این توطئه
را مطرح کردند همان اعضای نهضت ملی بودند و پس از آن توطئه ها و نقشه های دیگری را
براي کوبیدن مبارزه مسلمانان لبنان پی ریزی کردند مانند نبرد با مرابطون درگیری با
برادران اهل سنت ، جنگ مسلحانه با فلسطنیی ها و جنگ خونین طرابلس، این نقشه ها آن
قدر حساب شده و پلید طرح ریزی شده بود که نزدیک بود به جنگ بین گروه های مختلف
شیعیان نیز منتهی شود.
آری این توطئه اي بود بسیار بزرگ که
از سوی آمریکا و اسرائیل برای به نابودی کشیدن ما به وجود آمده بود و غرض آن ها
انتقام گیری از شکست خود در جنگ نظامی بود که به این جنگ سیاسی دست زدند و باید
اعتراف کنیم که این توطئه هاي جدید به خصوص جنگ با فلسطینی ها کمر ما را شکست زیرا
پس از ان رخداد خطرناک سیمای یک مسلمان شیعی در جهان به عنوان مردی که با اسرائیل
و دشمن فلسطیني ها همواره در نبردی بی امان است و تمام مسلمانان به این انسان با
فضلیت و شرف افتخار می کردند پس از گذشت مدت کوتاهی از نبرد با اسرائیل جنگ
مخیّمات با فلسطینی ها را به راه انداختند تا این چهره با فضلیت را بکوبند و آن را
صد و هشتاد درجه تغییر جهت دهند و تبلیغات و هیاهو به راه انداختند که شیعیان با
فلسطینی ها سر جنگ دارند و در هر صورت حزب الله به هیچ وجه در این جنگ خانمان سوز
شرکت نکرد بلکه نقشی هر چند کوچک در متوقف نمودن آن ها از راه ارتباط با شیعیان و
یادآوری این مسئله که چنین جنگی به هیچ وجه جایز نیست و خلاف شرع است و توطئه ای
عليه و مسلمین به حساب می آید ایفا نمود. به علاوه دخالت به موقع و سریع جمهوری
اسلامی و اعزام حضرت آیت الله کروبی و هیئتی از سوی وزارت خارجه به لبنان و ارتباط
با دست اندرکاران شعله این آتش خطرناک فروکش کرد و جنگ به حمدالله متوقف شد.
جنگ طرابلس
هم چنین در جنگ طرابلس مسلمانان ضربه
محکمی خوردند زیرا جنگ علیه یک شخصیت مسلمانان و محبوبی مانند شیخ سعید شعبان بود
که موضع سیاسی اسلامی صریح و دلیرانه ای داشته و دارد و دارایی روابط بسیار خوب و
نزدیکی با انقلاب اسلامی است و همگام با رهنمودهای امام دام ظله عمل می کند که به
حمدالله بر این نقشه دشمن نیز با نقش بزرگی که حزب الله لبنان و جمهوری اسلامی در
جلوگیری از این آشوب داشتند نقش بر آب شد و آخرین توطئه قرار داد سه طرفه بود که
خواستند آن را در لبنان عملی سازند.
چه وقت خط اسلامي ترسيم شد؟
در حقيقت، خط اسلامي واقعي و صحيح ،
آنگاه ترسيم شد که اسرائيل به لبنان يورش برد. اين يورش که منتهي به اشغال جزئي
از لبنان شد تمام خط مشي ها را از هم جدا
کرد و کاملا مشخص شد چه کسي مي خواهد با اسرائيل بجنگد و آنچه خط مبارزه واقعي با اسرائيل را
نيرومندکرد، مبارزه در محدوده خط امام و ولايت فقيه بود ، و آنچه اين خط را گرم
نگهداشت، خون شهيداني بود که در اين ميدان جهاد گام برداشتند وبر اين سرزمين
اسلامي ريخته شد بخصوص آن سه شهيدي که
عمليات انفجار مقر آمريکائي ها ، مقر فرانسوي ها و مقر فرمانده نظامي را اجرا
کردند ، وگر چه تمام شهيدان عزيزي که با اسرائيل مي جنگند و با هر دشمن محاربي
نبرد مي کنند مورد احترام و ستايش ما هستند و لي بايد حق شهيداني که آغازگر
عممليات دليرانه بودند محفوظ بماند.
تحقق معجزه بزرگ
لازم به تذکر است که در تمام این
مسائل بزرگترین فضلیت از ان امام و انقلاب اسلامی است. انقلاب اسلامی با خط خود
عقیده و آرمان خود با روحیه شهادت طلبی به سراغ ما آمد و لذا ما معتقدیم آن چه
انقلاب اسلامی ایران ما را رونق داد و خط داد ارزش های والای انقلاب اسلامی ایران
بود. و دلیل بر این مدعا همین است که اسرائیل در آغاز اشغال لبنان هیچ مقاومتی از
سوی مردم ندید و آن چه بر سر اسرائیل و آمریکائی ها و دیگر دشمنان اسلامی آمد روزی
بود که پاسداران انقلاب وارد لبنان شدند و خط انقلاب اسلامی را به ارمغان آوردند و
درست در آن زمان که مومنین لبنان پیوند ناگسستی خود را با انقلاب و امام بستند
معجزه بزرگ در لبنان صورت گرفت.
و این را نیز باید گفت که هر گاه به
انقلاب و خط امام نزدیک شدیم پیروزی به دست آوردیم و هر گاه از آن فاصله گرفتیم
شکست خوردیم پس لازم است که معجزه بزرگ را که تراوشی از انقلاب اسلامی است ادامه
دهیم تا به پیروزی بزرگ دست یابیم.
اکنون اسرائیل در وضعیت ضعیفی به سر
می برد و ما در نیرومندترین وضعیت هستیم هر چند دشمنان در داخل و خارج می خواهند
ما را تضعیف کند و اسرائیل را تقویت نمایند. البته ممکن است اسرائیل دست به جنایت
های وحشیانه ای مانند صدام بزند واز بمب های شیمیایی و میکروبی استفاده کنند ولی
ما باید همان خط مسلمانان در ایران را دنبال کنیم و که از هیچ توطئه و قدرتی
نترسیدند و نلرزیدند و هم چنان با سربلندی و قدرت راه انقلاب را ادامه دادند و تا
پیروزی کامل دنبال خواهند کرد ما هم باید چنین باشیم.
ادامه دارد
حکايتي از والفجر هشت
حکايتي از والفجر هشت
حکايت والفجر 8 ، داستان جزيي از عمليات پيروزمندانه
و الفجر 8 که از زبان يکي از داوطلبان اعزام به جبها براي شرکت در عمليات ،
همدوش با ديگر بردران رزمنده ،به رشته تحرير در آمده است . برادرمان ثقه الاسلام
ايوب جمشيدي همراه با چند تن ديگر ازبردران روحاني که از سوي دفتر تبليغات اسلامي
حوزه علميه قم، به جبهه جنوب اعزام شده بودند،همگام با راهيان کربلا به ميعادگاه
عاشقان امام حسين (ع) مي رسند، و بنا به درخواست خودشان، در عمليات و در خط مقدم
جبهه شدکت مي کنندو برخي منتظرند که دين
خود را به اسلام ادا کنند «فمنهم من قضي
نحبه و منهم من سيطر». اکنون داستان عمليات را از زبان ايشان بشنويد:
طلبه رزمي نه تبليغي
… هنگامي که به اهواز رسيديم، مسئل اعزام مبلغ براي
مناطق ،خواست مار ابه يکي از گردانهاي پشتيباني بفرسد. من گفتم:ما داوطلب آمده ايم
که در عمليات به عنوان طلبه رزمي نه طلبه تبليغي شرکت کنيم،البته اين کار منافات
ندارد با اينکه در ضمن رزم، کار تبليغي خود رانيز انجام دهيم. درهمان حال، يک نفنر
روحاني آمد و گفت: آيا مايليد درلشکر ما شرکت کنيد؟ پر سيديم: چطور؟ گفت: ما دنبال
چند نفر طلبه اي مي گرديم که تا حلا درعمليات گذشته شرکت کرده اند. من و چند طلبه
ديگر به نامهاي آقايان: قويدل، روانه و سيفي،بايشان رفتيم به شرط اينکه در عمليات
آينده ما راشرکت دهند.
شب که به قرارگاه آن لشکر رسيديم، به ما گفتند: فورا بايد اعزام شويد زيرا نيروها
در حال جابجايي هستند. به منطقه اي مي رويد که هيچ کس به آن دسترسي ندارد و با کسي
نيز ارتباط نخواهيد داشت. ما به سرعت خودمان را به آنجا رسانديم، ديديم برادران
بسيجي مشغول بستن بارهاي خود هستندو هننچکس
نمي داند که به کجا دارد مي رود. چند روزي به عمليات مانده نبود،مسئول
گردان به ما گفت: چون به شما طلاب و استادان محترم دانشگاه ها نياز هست، لذا
ازبردن شما به خط مقدم معذوريم! ما بسيار ناراحت و نگران شديم و
لذا فورا با نماينده امام در اهواز تماس گرفتيم و مطلب رابه ايشان رسانديم، ايشان
گفتند: امام فرموده اند که :« هر کس بخواهد داوطلب در جبهه شرکت کند،هيچ کس حق
جلوگيري او را ندارد».
فرمانده لشکر باوجود چنين مدرکي محکم،موافقت کرد. ما چند
نفر از طلاب به اضافه حدود 15 طلبه ديگر به جلسه اي از سوي فرمانده دعوت شديم . او
به ما گفت: من خوابي ديده ام که تاکنون براي هيچ
يک از مسئولين گردان ها بازگو نگرده ام و فقط به شما که طلبه هستند بازگو
مي کنم: خواب ديدم سيل جمعيتي در حرکت هستند و يک سيد جليل القدر و بسيار خوشروي
جلوي آنها مشغول حرکت است. رفتم جلو و عرض کردم:شما کي هستند ؟فرمود:«من صاحب همين
قبرم که شيعيان داردند به سوي آن مي آيند
و من اينها را راهنمايي مي کنم».
او درحال بازگو کردن خوابش گريه مي کرد و مي گفت: آنجا بود
که يقين کردم امام حسين (ع) اين عمليات را فرماندهي خواهد کرد.
در هر صورت ما را به يکي از گردان ها معرفي کردند، ما براي
گرفتن اسلحه به آنجا رفتيم،مسئول ادوات
گفت:کا شما را جزء خمپاره اندازان قرار مي دهيم،چون قبلا با آن آشنايي داشته ايند.
من پاسخ دادم: نمي خواهم در خط دوم و سوم باشم. من مي خواهم پابه پاي بچه ها در خط
مقدم باشم. خلاصه به فرماند گردان اعتراض کردم، او مرا به گروهاني که بنابود در خط
اول باشد، معرفي کرد. مسئول گروهان گفت: ما شما را براي پشتيباني گروهان تعيين
کرده اين،يعني درامر تخليه مجروحين و رساندن آب و مهمات و امثال اينها همکاري کنيد
! من گفتم:اين هدفم نبوده است!من مي خواهم تک تير انداز باشم و درخط مقدم
حرکت کنم.
ضمنا چند نفر از استادان دانشگاه بودند که مدرک «دکترا»
داشتند؛ آنها رانيز نمي گذاشتند که در خط مقدم شرکت کنند و گفته بودند :شما هم
بايد به اهواز برگرديد،زيرا اگر شهيد شويد، ما با کمبود استادان حزب اللهي مواجه
مي شويم . آنها نزد من آمدند و از من خواستند که مسئول گروهان را راضي کنم. ما هم
از همان حکم امام استفاده کرديم،و آنها مجبور شدند بپذيرند .. اتفاقا يکي از آن
استادان، درعمليات مجروح شد.
شب عمليات
شب عمليات که فرا رسيد ، مسئول گردان از ما خواست، بچه ها
را ازمايش کنيم ،ببينيم از لحاظ روحيه درچه درجه اي قرار دارند؟
وقتي که به آنها اطلاع داديم که امشب عمليات شروع مي
شود،بقدري خوشحال و خندان شدند که گويا ازخوشحالي بال در آورده و مي خواستند پرواز
کنند. اتفاقا شام هم نخوردند و گفتند : ان شاء الله شام را در کربلا مي خوريم.
همه با هم به راه افتاديم . اساس ها را تحويل داديم. وصيت
نامه ها رانوشتيم وخود را از هر جهت آماده روبرو شدن با دشمن کافر کرديم.
من پرسيدم:مسئوليت ما چيست؟گفتندما شما رابعنوان پيشمرگ
ستون قرار داده ايم يعني بايد در مقدم ستون قرار بگيريد و ستون پشت سر شما حرکت
کند.
حرکت کرديم و به پيش تاختيم . ساعت 9 بود –تقريبا- که
توپخانه شروع به کار کرد، درآن حين بچه ها دست به گردن يکديگرانداختند و ازهمديگر
حلاليت مي طلبيدند و قرار شد در روز قيامت همديگر را شفاعت کنند. ستون حرکت
کرد،بچه ها با ياد خدا زمزمه مي کردند،هر کس براي خودش راز و نيازي داشت.
سوار قايق شديم. ساعت ده و نيم- تقريبا – بوددد، آب آمده
بود بالا ( مد بود) . اتفاقا از لطف خدا ، باشروع حرکت ستون، باران شديدي همراه با
رعد و برق باريدن گرفت، صداي رعدو برق با صداي توپخانه قاطي شده بود و کسي نمي
دانست اين صداي رعدو برق است يا صداي توپخانه . در آن طرف اروندرود و در جايي که
عراق ديد نداشت،مستقر شديم و آن هنگام که غواص ها خط راکشستند، ما هم پشت سر آنها وارد محور شديم. برخي از رزمندگان
با اينکه تا بالاي زانو درگل فرومي رفتند ، ولي به علت خواشحالي و
مشخص بودن هدف فورا و به سرعت خود رابيرون مي کشيدندوبه حرکت ادامه مي دادند.
مراحل عمليات
در مرحله اول خودمان را به يک جاده خاکي رسانديم که برخورد
مختصري با دشمن داشتنم،زيرا مزدوران دشمن هنگامي که مطلع شدندما به سوي آنهاروان
شده ايم،گروه گروه فرار مي کردند و آنهايي که نمي توانستند فرار کنند در نيزارها
پنهان مي شدند که بحمدالله صبح همان روز پاکسازي آنها را آغاز کرديم.
در اين حين فرمانده گروهان ما جراحاتي برداشت که او رابه
عقب بردندو معاونش بلافاصله جايش را گرفت
. حرکت ادامه يافت تا به جاده خاکي رسيديم. قرارگاه تدارکاتي دشمن در آنجابود يک
شب در آنجا توقف کرديم و براي اينکه از گلوله هاي دشمن در امان باشيم، به سرعت
گودال بزرگي کنديم و در آنجا کمين گرفتيم.
صبح که شد مقرشان را با آرپيجي منهدم کرديم. درآنجا وسايل
مخابراتي و تدارکاتي زيادي يافت ميشد که فورا به پشت خط منتقل شد.
در آنجا معاون يکي از گروه ها راديديم که شهيد و روي خاک افتاده بود ولي در همان حال قراني
رادر دستش ديديم که باز بوده و سوره «يس» را نشان مي داد. گويا آن شهيد عزيز در
حين جان دادن مشغول خواندن سوره «يس» بوده است. لذا قرآن همانطور باز در دستش
مانده و به شهادت رسيده بود.
مرحله دوم عمليات ميان نيزارها بودکه احيانا با تير اندازي
کساني که در آنجا مخفي شده بودند مواجه مي شديم و آنها را به درک مي فرستاديم.
مرحله سوم رسيدن به جاده اسفالته بود. اين جاده درست در زير سايت موشکي قرار داشت
که از آن سايت، خارک را مورد هجوم قرار مي دادند. دربخشي از آن جاده مستقر شديم و
پس ازاينکه نيروهاي کمکي ديگري آمدند سايت سقوط کرد . مخزن نفتي هم که توسط توپخانه به آتش کشيده شده بودو
اين آتش سوزي بقدري گسترده و عظيم بود که دشمن را به ترس و وحشت واداشته بود
باسقوط سايت نيروهاي عراقي تقريبا توان خود را از دست داده بودند ولي از اين طرف
رزمنده هاي عزيز ما از شدت خوشحالي نمي دانستند چه کار کنند!
فرداي آن روزبه ما خبر دادندکه آن طرف محور فاو،دشمن دست
به پاتک سنگين زده است و بنا شد دو گردان ازلشگر ما به آنجا بروند. ما آماده شديم
براي رفتن به آن محور يک خودرو «ريو» ما رارساند تا دو سه کيلومتري خط مقدم که
پياده شديم و من طبق روال قبلي در جلو ستون حرکت مي کردم.
جالب اينجا است که در عرض يک روز ، قريب به شش پاتک دشمن
را پاسخ دندان شکن داديم، حتي بعضي از رزمندگان با آرپي جي هفت ،هشت تانک
رانابودکرده بودند،که با انهدام تانکها دشمن که پانصد متر – تقريبا- جلو آمده
بود،ناچار شد هزار متر به عقب برگردد!
همانجا بود که در حين رفتن به طرف برخي از سنگرهاي برادران
،يک دوشکا ازطرف دشمن به سوي من شليک شد و خواست خدا بودکه از بغل گوشم رد شد و
هيچ آسيبي به من نرساند. فورا به سنگر ديگري پريدم. هر چه همراه داشتم ازجمله ماسک
ضدگاز،همه در آن سنگر افتادند و من بدون توجه به آنها بايک پرش ديگر،خود را به
سنگر بعدي رساندم که در همان لحظه با توپ سنگر اولي را زدندو منهدم کردند،و لذا
خدا راشکر کردم که گرچه وسايلم منهدم شده بود، خودم هنوز سالم بودم مي توانستم
بادشمنان بجنگم.
بمباران شيميايي
رويدادهاي جالبي که درآنجا رخ داد، اين بودکه : وقي مادرخط
مستقر شديم،يکباره ديدم بچه ها تکبير مي گويند. ازفرمانده گروهان پرسيدم :چه خبر
است؟ گفت: هنگامي که عراق خط دوم و سوم رابمباران مي کرد، اطراف فاو را
بمباران شيميايي کرد و لي باد، دارد
گازهاي شيميايي را به طرف عراقيها مي برد. عجيب بود؛ با اينکه وزش باد معمولا به طرف ايران بود، ولي آن روز که شيميايي
زدند،باد به سمت عراق مي وزيد. اين هم يکي ازالطاف خفيه الهي بود زيرا آگر آن روز
باد بطرف ما بود ، شايد يک لشگر مجروح شيميايي ميشدند.
شرکت طلاب در عمليات
نکته اي که در پايان لازم است متذکر شوم، اين است که طلبه
هاي رزمي در آن لشگر حدود بيست نفر بودند که در آنجا به شهادت رسيدند ازجمله يکي
برادر قويدل از مدرسه فيضيه بود و يکي برادر سيفي که از مرند بود و رسائل و
مکاسب مي خواند. درلشکرهاي ديگر هم به همين اندازه و بلکه بيشتر طلاب شرکت کرده
بودند.
درقم هنگامي که تشييع جنازه شهيدان عمليان و الفجر 8 شروع
شده بود،يکبار سي شهيد و يکبار هم حدود بيست و پنج شهيد بود، که از مجموع آنها جنازه بيش از ده
نفر طلبه به چشم مي خوردن شهيد عزير در
حين جآن لبلييياتلاتيب
.
در هر صورت ،طلاب همگام باديگر رزمندگان اسلام ، در عمليات
شرکت کرده و مي کنند و با شرکت خود ،تو دهني به دشمنان و گروههاي ضد انقلاب مي
زنندکه همواره شايعه مي کنند،طلبه ها در جبهه شرکت نمي کنند!!چه خوب بودکه دفتر
تبليغات آمار شهداي طلاب را اعلام مي کردم تا دنيا بداندکه طلاب مانند ساير مردم،
درصف جنگجويان راه خدا قرار دارند و ضمن
تبليغ و ارشاد و راهنمايي رزمندگان، درعمليات رزمي نيز شرکت مي جويندکه بسياري از
آنان تا کنون به افتخار شهادت نائل آمده اند.
من يک طلبه کوچک هستم تاکنون درعمليات زيادي شرکت کرده ام
. دراوائل انقلاب که قائله کردسنان شر وع شد با بيش از صدو هشتاد روحاني
درفرونشاندن فتنه کردستان شرکت کرديم که بيش از صد نفر آن عزيزان به شهادت رسيده
اند.
بعد از کردستان، همراه با 17 نفر از دوستان دانشجو معلم و
روحاني به جبهه ايلام اعزام شديم. درعملياتي که منجر به تصرف ارتفاعات ميمک بود هم
شرکت کردم. درفتح المبين نيز همراه ، با رزمندگان عزيز بودم پس از آن به قم
بازگشتم و پس از مدتي که به درس و بحث مشغول شدم به بيت امام آمدم و در آنجانيز
خدمت کردم . بعد ازآن به حوزه بازگشتم تا اينکه عمليات و الفجر 8 شروع شد که خدا
توفيق نصيبم کرد و در آن هم شرکت کردم .
و اکنون که بازگشته ام ، اماده و گوش به زنگ هستم که هر و
قت برنامه اي پيش بيايد، فورا به جبهه بازگردم،شايد دينم را تا اندازه اي به اسلام
ادا نمايم.نچآنهترلبهشنئئئهخهعت
راه رسيدن ملت مصر به پيروزي
راه رسيدن ملت مصر به پيروزي
آنچه اين روزها درمصر
مي گذرد،نمي توان به اساني از ان گذشت.حرکتي که داراي ماهيتي صد در صد
اسلامي است و مدت زماني است درمصر پديدار گشته و اين روزها به اوج خود رسيده ايت،
نشانه اي از انقلاب اسلامي مي باشد ، و از اين روي ، خواب دشمنان را بر آشفته و
آنان رابي تاب کرده است.
براي اين حرکت، آغازي جز انقلاب اسلامي ايران، نمي
توان به حساب آورد، چر ا که انگيزه مذهبي
گرجه از دير زماني در مصر وجود داشته و بهمين خاطر، سيد جمال الدين اسد آبادي ،
اين سرزمين را مناسب براي تبليغ و ترويج اسلام دانسته و در ان سکونت گزيده و چهره هاي مبارزي جون
محمد عبده از آنجا برخاسته است، ولي تبليغات بيش از حد بيگانگان از يک سوي و نبودن
تجربه اي از انقلاب اسلامي ، از سوي ديگر مبارزان مسلمان را از رسيدنه به پيروزي
نااميد کرده بود.
واما آن هنگام که فجر انقلاب اسلامي در افق ايران پديدار
گشت و شعاع پرفروغش بر جهانيان تابيد، دو نقطه از کشورهاي اسلامي را بيش از جاهاي
ديگر، روشنايي و اميد بخشيد که عبارت بودند از لبنان و مصر. در لبنان به صورتي
گسترده و شتابان شروع شد و همچنان ادامه دارد. و به دليل پذيرفتن بي چون و چراي رهبري
حضرت امام، در آن ديارو رابط تنگاتنگي که بين مبارزان لبناني و پاسداران انقلاب
اسلامي ايران وجود دارد، هرگز يورشهاي بي رحمانه و و حشيانه اسرائيل غاصب و توطئه
هاي گروه هاي غير مسلمان و رژيم حاکم بر آن کشور و آمريکاي جنايتکار ،نتوانسته است
ونمي تواند مردم را از راهي که انتخاب کرده اند باز دارد.
واما در مصر، شرايط تا اندازه اي فرق دارد. جمهوري اسلامي
با رژيم آن کشور در اثر به رسميت شناختن اسرائيل از سوي انور سادات و پس از او،
حسني مبارک،به هيچ وجه روابط ندارد او ازسويي ديگر فاصله جغرافيايي دو کشور نيز
خيلي زيد ايت، اذابنظر سرسد تا اندازهاي تاثير انقلاب اسلامي در اَنجا کمتر از
لبنان است؛ با اين حال طبق اعتراف خبرگزاريهاي خارجي اعتراف مسئولين مصر، گرچه
جمهوري اسلامي ايران به صورت ظاهر، هيچ اقدامي در برانگيختن مردم نکرده است، ولي مردم عملا از انقلاب اسلامي ايران الهام گرفته و با پيروي از همان
خط کشي ملت ايران که امام خميني آن راترسيم کرده، حرکت خونين و فراگير خود را آغاز
کرده اند. و بي گمان اقدام شجاعانه و بي باکانه خالد اسلامبولي در بقتل رساندن
فرعون مصر و همچنين قيام متهورانه و خدا خواهانه سليمان خاطر در تيراندازي به سوي
مزدوران اسرائيلي ، تاثير بسزايي درنويد بخشيدن و اميد دادن به مسلمانان مصر داشته ودارد.
از اينها گذشته نقاط روشن زيادي فراراه مبارزان مسلمان
مصري وچود دارد که اگر امروز يک رهبر آگاه ، دلسوز ومحبوبي در ميان آنان وجود
داشت، اميد پيروزي خيلي زياد بود، چرا که مصر در يک حالت انزوايي بسر مي برد.
کشورهاي عربي گرچه بيشتر طرفدار قراداد ننگين کمپ ديويد هستند و لي عملا جرات
نکرده اند اسرائيل را به رسميت بشناسند ، اذا مصر دريک انزواي عربي به سر مي برد.
و با گذشت چهار سال از ترور انور سادات،مصر هنوز نتوانسته است جاي خود رادرکشورهاي
عربي بازکند، و گرچه شاه حسين دوباره با مصر روابط سياسي برقرار کردو بر قرارداد
ننکين کمپ ديويد صحه گذاشت، تا کنون جز صدام کسي جرات نکرده است از خط مشي حسين
اردني پيروي نمايد.
مصر بر اي اينکه روابط خود را با فلسطسني ها نيکو سازد از
رژيم اشغالگر قدس خواست تا اوضاع فلسطينيان ساکن فلسطين اشغالي را بهبودي بخشد و
با آنان خوشرفتاري نمايد ولي اسرائيل که هرگز حاضر نيست به مصر خود فرخته باج بدهد
، نه تنها به اين درخواست اعتنايي نکرد که همواره فشار و اختناق را بر اعراب آن
سرزمين بيشتر کرد و خانه هايشان را ويران ساخت و سياست فشار را مستحکم تر نمود .
مصر همچنين در آغاز اشغال جنوب لبنان، از لبنان، از اسرائيل خواست تا از مناطق
اشغالي لبنان- بصورت موقت – بيرون برود! ولي هنيچ تاثير ي نداشت و تنها مقاومت و مبارزه
مسلمانان لبنان بود که آن را ناچار به فرار از لبنان کرد.
از اين مقوله که
بگذريم، نظري کوتاه بر وضعيت داخلي مردم مصرمي افکنيم:
پس ازبرقراري روابط با اسرائيل و سپردن مصر به آمريکا ،رژيم مصر براي اينکه مردم را تا
اندازه اي راضي و يا ساکت نگهدارد، اين شايعه را بين آنان منتشر کرد که «صلح و
سازش » خير و برکت زيادي براي مردم مصر بهمراه دارد! و گذشته از اينکه اربابان
راخشنود ساخته ايم و به ما نظر لطفي خواهند نمود، آن بودجه کمرشکني که صرف امور
نظامي جنگي مي شد،به خود مردم باز مي گردد
و براي رفاه حال آنها ، درخدمتشان قرار مي گيرد ولي باز هم ثابت شد که اين سخن،گزافي بيش نيست چرا که شرايط
زندگي سخت تر ومشکلات مسکن و آموزش افزونتر شد و آن همه سربازاني که در جبهه
نگهداشته شده بودند، به کشور بازگشته و دنبال کار دربدرگشتند و هيچ نتيجه اي
نگرفتند. کم کاري درتمام سطوح حتي درسطح دانشگاهيان رو به افزايش نهاد . بدهيهاي
خارجي کشور و فشارهاي بانک بين المللي ،بر مشکلات اقتصادي مصر افزود و از همه
مهمتر با اينکه مصر در رابطه با سرسپردگي به آمريکا ضررهاي زيادي متحمل شد که تا
کنون نتوانسته روابط سياسي خود رابا شوروي و کشورهاي هم پيمان آن تحسين بخشد، و در
مقابل ناچاربه عدم پذيرش کارشناسان شوروي در کشورش شد و راه را براي «ستاره
درخشان» آمريکايي بازکرد و حزه هوايي خود رابراي مانوورهاي نظامي آمريکا گشود، و عده هاي آمريکا در کمک کردن يکسان به مصر
و اسرائيل و همي بيش نبوده است.
بنابراين ، اکنون که مصر در حالت انعزال و انزواي شبه کامل
به سر مي برد، و مردم نيز از اين رژيم خيري نديده اند شرايط براي بر انگيختن مردم
و قيام همگاني،بسيار مناسب است. بعلاوه ، حرکت اسلامي که به صورت متفکران و
انديشمندان متعهد مصري ، از اين فرصت طلايي بالاترين بهره را مردم مصر بايد هرچه ،
يک انسان متعهد ،متدين،محبوب صد درصدمسلمان رابين خود برگزينند و با هشياري ،توطئه
هاي دشمنان رانقش بر آب کنند و با پيروي از يک رهبري صحيح و متدين،ضربه ها را به
رژيم بيشتر و سخت تر کنند ومطمئن باشند که در اين راه پيروز خواهند شد.
البته ممکن است رژيم براي بدست آوردن رضايت مر دم،باخدعه و
نيرنگ رست به برخي اصلاحات دروغين بزند و حتي امکان دارد که به طور موقت، روابط
خود رابا اسرائيل معلق بگذارد و صهيونيست ها راوانه کشورشان کند و وعده اجراي
شريعت اسلام بدهد ولي نبايد اين بار مردم فريب بخودند،بلکه باجديت و قاطعيت ،بايد
عرصه رابر دشمن تنگ وتنگتر کرده تا اورا از پاي در آورند.
ناگفته نماند که در صورت ناکام ماندن توطئه مردمفريبي
،ممکن است رژيم دست به خشونتي بيشتر بزند،و جمعه هاي سياه راه بيندازد و از زمين
وهوا به مردم حمله کند؛ اين توطئه نيز نبايد روحيه ها را تضعيف کند چراکه همواره
جنايتکاران در لحظات آخر عمرشان ديوانه مي شوند و براي چند روز باقي ماندن، دست به چنين جنايتهايي ميزنند،
و اگر مردم مصر اين توطئه را نيز با موفقيت بشکنند، فاصله اي با پيروزي نخواهندداشت.
«يا ايها الذين آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا و اتقوا
الله لعلکم تفاحون»- آي مومنان! صبر و بردباري داشته باشيد، استقامت و پايداري
ورزيده، آماده باشيد و از خدابترسيد تا اينکه رستگار و پيروز شويد.
آمادگی نظامی مردم تبریز
حجة الاسلام موسوي تبريزي
قسمت پنجم
آمادگی نظامی مردم تبریز
آمادگی کامل در برابر دشمنان اسلام و مسلمین یکی از واجبات
الهی برای مسلمین است که حکم آن از ایه شریفه 60 سوره انفال استفاده می شود:
* $yJ¯RÎ) àM»s%y¢Á9$# Ïä!#ts)àÿù=Ï9 ÈûüÅ3»|¡yJø9$#ur tû,Î#ÏJ»yèø9$#ur $pkön=tæ Ïpxÿ©9xsßJø9$#ur öNåkæ5qè=è% Îûur É>$s%Ìh9$# tûüÏBÌ»tóø9$#ur Îûur È@Î6y «!$# Èûøó$#ur È@Î6¡¡9$# ( ZpÒÌsù ÆÏiB «!$# 3 ª!$#ur íOÎ=tæ ÒOÅ6ym ÇÏÉÈ
توضیح این که حکومت تعیین شده از سوی پروردگار برای اداره
اجتماع انسان ها یک حکومت صد در صد مردمی و انسانی است که با الهام از احکام و
وقوانین فطری و انسانی قران کریم و وحی منزل بر حضرت ختمی مرتبت مجامع انسانی را
اداره می کند و در آن حکومت برای هر شخص و هر فردی از انسان ها در هر شرائط
جغرافیایی یا رنگی و یا زبانی حقوق مسلمی است که همه انسان ها در آن یکسانند و
هرگز در ان حقوق طبیعی و فطری احدی و یا گروهی به بهانه های نسبی منطقه ای مالی
علمی وغیره بر دیگران حق اولویت و تقدم و برتری ندارد و در ان حکومت هر فرد و یا
گروهی در هر شرائطی که باشد اگر بخواهد به حقوق دیگران تجاوز و تعدی کند محکوم است:
ôs)s9 $uZù=yör& $oYn=ßâ ÏM»uZÉit7ø9$$Î/ $uZø9tRr&ur ÞOßgyètB |=»tGÅ3ø9$# c#uÏJø9$#ur tPqà)uÏ9 â¨$¨Y9$# ÅÝó¡É)ø9$$Î/ ( $uZø9tRr&ur yÏptø:$# ÏmÏù Ó¨ù’t/ ÓÏx© ßìÏÿ»oYtBur Ĩ$¨Z=Ï9 zNn=÷èuÏ9ur ª!$# `tB ¼çnçÝÇZt ¼ã&s#ßâur Í=øtóø9$$Î/ 4 ¨bÎ) ©!$# ;Èqs% ÖÌtã ÇËÎÈ
(حدید ، 25)
پر واضح است که اجرای قوانین عادلانه و دعوت مردم به عدالت
و جلوگیری از ظلم و تجاوز و تعدی از یک سو به برنامه ریزی های صحیح و آمادگی های
کامل علمی ، هنری، فرهنگی، اقتصادی و تخصص های مردمی نیاز دارد و یا از سوی دیگر
برای جلوگیری از توطئه ها و مکرهای استعمارگران و تجاوزگرانی که منافعشان با اجرای
قوانین اسلامی و قسط الهی در معرض خطر می گیرد مردم به آمادگی های کامل رزمی و
آشنا شدن به علوم و فنون آن و فراهم نمودن وسائل و امکانات مورد لزوم جنگ با دشمن
نیاز دارند و با این آمادگی های لازم است که دشمنان اسلام و مسلمین همواره باید در
خوف و هراس باشند و به فکر توطئه مسلمین نیافتند لذا طبق دستور آیه شریفه فوق
الذکر بر همه مسلمین تا حدی که در توان و امکاناشان هست لازم است که توان و
امکانشان هست لازم است که آماده کردن خود و جمع اوری عِده و عُدّه بکوشند و در این
امر کوتاهی نکنند.
البته امروزه چیزی که دشمنان را در خوف و هراس قرار می دهد
خلاصه نمی شود در جمع اوری سلاح و خریدن آن از دشمنان اسلام با پول نفت که هر وقت
دشمن بخواهد می تواند نفروشد و یا نفت نخرد و یا ارزانتر بخرد بلکه با برنامه ریزی
های صحیح اقتصادی و فرهنگی و آمادگی کامل مسلمین در علوم و تخصص های مختلف توام با
تعهدهای مکتبی و وحدت و یکپارچگی مسملین متعهد و انقلابی و ایثارگری های آنان در
راه اهداف مقدس خویش، می تواند دشمنان به ظاهر نیرومند و ابر قدرت های جهان خوار
را در خوف و هراس بیاندازد و همواره در طول تاریخ تشیع علمای متعهد و روشن شیعه و
دیگر علمای اسلامی در این امر مهم تلاش کردند و علاوه بر تلاش و کوشش خود در مسائل
علمی و فقهی و تخصصی با آمادگی های لازم رزمی و نظامی خویش نشان داده اند که دائما
به فکر اسلام و مسلمین و استقلال و نجات مسلمین بودند و انقلاب هایی که در ایران و
گاهی در جاهای دیگر انجام گرفته است نشانگر این مسئله است.
لذا استعمارگران از گذشته ای دور به این فکر افتادادند که
علما و روحانیت بزرگ اسلام و تشیع را از مسائل سیاسی و دخالت در مسائل اجتماعی
کشور دور نگهدارند و تبلیغات عظیمی را در میان مسلمین خصوصا حوزه های علمیه راه
انداختند که روحانیت نباید در سیاست دخالت کند و هر روحانی متعهدی که دخالت کند و
یا در برابر دشمنان اسلام به مبارزه و ستیز قیام نماید به عناوین مختلف او را
سرکوب و از نظر مردم و روحانیت ساقط کردند به طوری که امام بزرگوار هنگام سخنرانی
در مدرسه علوی برای علمای معظم تهران در اوائل ورود خویش به ایران فرمودند:
«آن چنان تبلیغات اجانب در میان ما موثر واقع شد که حتی
خود روحانیت نیز باور کردند که نباید در مسائل سیاسی اجتماعی و نظام دخالت کنند در
این جا یادم آمد که یکی از اساتید بزرگوار در حوزه علیمه قم نقل کرد: هنگامی که
رحلت عالم جلیل القدر و عارف مجاهد و مرجع بزرگ آیت الله العظمی اقای حاج سید محمد
تقی خوانساری (ره)در مشهد مقدس بودم که یخیبر فوت ایشان را شنیدم و با آن مقداری
که من منتظر عکس العمل از سوی روحانیت بزرگ مشهد و مردم و بازاریان آن جا داشتم
ندیدم برای من تعجب آور بود از بعضی سوال کردم که چرا در رحلت یک مرجع بزرگواری
مانند آیت الله خوانساری که در علم فقاهت و شجاعت و تقوی و زهد و معرفت کم نظیر
بود این چنین بی تفاوت هستند با کمال صراحت به من گفتند که ایشان در عین حال یک
مرد سیاسی نیز بوده و در جنگ با انگلیسی ها شرکت کرده بود و برای شرکت مردم در
انتخابات مجلس شورا دستور داده بود که مردم شرکت کنند ووو! در حالی که عظمت تقدس و
تقوای و فضلیت ایشان بر احدی پوشیده نبود و نماز استقساء ايشان که برای رفع قحطی و
خشکسالی و طلب باران در قم در اوج جنگ بین المللی دوم هنگام اشغال ایران حتی قم از
طرف متفقین و نیروهای انگلیسی و آمریکائی خارج شهر قم در صحرا برگزار نمود بودند و
عنایات پروردگار پس از نماز باران ایشان حتی موجب شگفتی و دگرگونی درونی افسر و
نظامیان متفقین گشته بود زبانزد خاص و عام است
به اصل مطلب باز می گردیم و دنباله مقاله قبلی را پی می
گیریم که در همین زمینه مانده بود و ما به خاطر اهمیت مطلب زمینه مانده بود و ما
به خاطر اهمیت مطلب مقدمه فوق را ذکر کردیم
گفتیم علمای بزرگ تبریز در جریان توطئه های محمدعلی شاه
علیه انقلاب مشروطیت و مجلس شورای اسلامی قرار گرفته بودند و میدانستند که
انگلستان از یک سو و از سوی دیگر روسیه در کنار این توطئه قرار دارند و محمد علی
شاه بالخصوص از پشتیبانی شدید روسیه کشور همجواز آذربایجان شرقی برخوردار است و
روزهای زد وخورد و جنگ با دشمنان انقلاب و خارجیان روی متجاوز را به وضوح می دیدند
و پیش بینی می کردند لذا در این امر مهم نیز علما پیش قدم شدند و مردم کوچه بازار
اعم از بازاری و کشاورز و محصل و کارگررا
در جریان امر قرار داده و آن ها را برای آمادگی های علمی و رزمی و تربیت های بدنی
و آشنائی به فنون لازم نظامی و جمع آوری مهمات و سلاح های مورد لزوم و آذوقه کافی
دعوت کردند باز همه این جریانات در حالی رخ می داد که تهران و شهرستان های دیگر با
خوش بینی خاصی به اعمال محمد علی شاه می نگریستند و هم چنین عده ای از نمایندگان مجلس
شورای ملی نیز چنین نظری داشتند.
این مطلب را چندین نفر از پیرمردهای متدین تبریز برای من
نقل کردند که در آن ایام مساجد خاصی پایگاه های مردم به حساب می آمد که دیگر کسی
علاقه ای به بازار و کسب زیاد و تلاش برای جمع آوری مال نشان نمی داد و کلاً مردم
می خواستند با مختصر درامد و امرار معاش در پی آمادگی کامل رزمی خویش با دشمنان
لذا غالبا بعداز ظهر ها مغازه ها تعطیل می شد و مردم اسلحله به دست گرفته و یا به
کمر بسته به سوی مسجد ها روانه می شدند و پس از اقامه جماعت و استماع سخنرانی
علمای بزرگ و دریافت خبرهای سیاسی روز روانه محل های آموزش نظامی در خارج شهر می
شدند و دسته های مختلفی در تبریز درست شد که هر محله ای از تبریز دسته نظامی خاصی
داشت که امروز دسته های عزاداری حسینی که هر محله برای خودش دسته خاصی دارد از ان
روزگار به یادگار مانده است
کسروی در تاریخ مشروطیت ص 234 این مطلب را چنین بیان می
کند:
در این میان فروردین سال 1286 فرا رسید و بهار آغازید این
برای ایرانیان نخستین بهار آزادی و خود را خوش ترین زمان ها می بود انبوه مردم با
دل های پر از امید و آرزو در راه پیشرفت کشور به کوشش برخاسته و پیر و جوان و
توانگر و کم چیز و ملا و عامی همگی کار می کردند و هوس ها و کینه ها زبون گردیده و
آرزوی پیشرفت کشور و توده به همگی آن ها چیرگی می داشت. در تبریز در این بهار یک
کار گران مایه بزرگ پیش می رفت و آنان عشق سپاهگری و تیراندازی می بود این کار از
زمستان اغازیده بود ولی پیشرفت آن در بهار رخ داد چنان که گفتیم از چند ماه پیش
بازار با دستور انجمن روزهای آدینه بسته می شد و مردم در سه مسجد گرد می امدند و
سه تن از سخنگویان که شیخ سلیم و میرزا جواد و میرزا حسین بودند هر کدام در یکی از
مسجدها به منبر می رفتند و برای مردم سخن می گفتند این کار پیشرفت بسیاری کرد.
تا ديري تنها اين سه تن مي بودند ولي سپس شادروانان میرزا
علی و یجوبه ای و حاج شیخ علی اصغر لیلاوایی نیز به این کار برخاستند و آنان نیز
از شمار واعظان مشروطه گردیدند. اینان سخن از قانون و از برابری و از همدستی مانند
این ها راندندی و نویدها به مردم درباره آینده دادندی و بیشتر برای گفته های خود
گواه از قران و حدیث آورندی و از ناتوانی کشور و شکست فتح علی شاه و از دست قفقاز
و مانند آن ها یاد کرده دل ها را سهانیدندی و مردم را بگرفتن تنگ و آموختن
تیراندازی و سپاهیگری برانگیختندی و این خواست همگی پیشروان میبود و مردم چون سپید
و خود آرزومند کوشش و جانفشانی در راه کشور میایستادند همین که سخنگویان به سخنانی
در آن زمینه پرداختند بتکان آمدند و کسان بسیاری از بازاریان و دیگران تفنگ و فشنگ
خریدند و روزهای آدینه در بیرون های شهر گرد می امدند و تیراندازی می نموده و به
اسب دوانی می پرداختند.
و در صفحه 236 می نویسد:
این گام نخستین بود و سپس ان را به راه بهتری انداختند و
آن این که در هر کویی یک دسته به آموزگاری یکی از سرکردگان سرباز به مشق سپاه گیری
پرداختند پیر و جوان و توانگر و کم چیز به ره ایستاده و باآواز یک دو پا به زمین
می کوفتند ملایان و سیدان با دستار و رخت های بلند تفنگ به دوش انداخته و هم پای
دیگران مشق می کردند به این سان در هر کوی سربازخانه ای پدید آورده بسیج و موزیک و
دیگر افزارها کردند و نیز دسته هایی رخت یکسان دوزانیده پوشیدند از بس سهیده بودند
که تنها به روزهای ادینه بس نکرده چنین نهادند که همه روزها به این کار پرداختند و
روز هنگام پسین بازارها را بسته و چیت فروش و قند فروش و مسگر و سمسار و بازرگان
به خانه های خود می شتافتند و رخت دیگر کرده و تفنگ برداشته آهنگ سربازخانه ای کوی
خود می کردند (که غالب درمسجدها بود) و در ان جا همراه دیگران به مشق می پرداختند
هرروز هنگام پسین از هر کوی آواز کوس و شیپور غوغای «یک دو بر »می خاست و روز به
روز شکوه و بزرگی کار میافزود.
شهر بیکبار گردیده و گفت گوی همه از تفنگ خریدن و مشق
سربازی کردن و آماده جنگ و جانفشانی گردیدن شده بود و چون از کوچه ها گذشتی پیاپی
این شعر را از زبان بچگان شنیدی:
یاشاسون دولت مشروطه مزهر آن یاشاسون
یاشاسون
مشق ابلیس ملت ایران یاشاسون
این شور همراه گفت و گو از کشور و نگهداری آن به همه جا
رسیده و در بیشتر شهرها این ارزو در میان می بود لیکن جز از تبریز در هیچ کجا پیش
برده نشد و نتیجه به دست نیامد.
به هر حال از نقل مردم متدین و علمای سابق و از نوشته های
مانند کسروی و دیگران بر می آید که در این امرمهم نیز در تبریز علما و بزرگان
پیشقدم بودند و از همین مسئله مرحوم ستارخان و باقرخان توانستند که در میان مردم
نفوذ داشته باشند و خودشان نیز با امر و دستورات علما و مراجع به این امر مهم حرکت
نظامی اقدام کرده و سرکردگی گروه های مبارز نظامی را در تبریز به عهده گرفتند و
مادامی که حکم جنگ از سوی مراجع بزرگ و علمای متعهد صادر نشده بود کاری انجام ندادند
که درم مقاله بعدی این مطلب را پی میگریم.
سنت های جاهلی
انتقادها و پیشنهاد ها
سنت های جاهلی
چهارشنبه سوری و سیزده بدر
انقلاب اسلامی تنها برانداختن یک حکومت و جایگزین کردن
حکومتی دیگر نیست بلکه انقلاب ارزش ها ایده ها افکار سنت ها است. انقلابی است از
درون جامعه ای برای تشکیل جامعه ای نوینی بر اساس تعالیم الهی و سنت های رسول اکرم
(ص)و سلم و قوانین و دستورات اسلام انقلابی است از درون هر فرد برای خودسازی و
تحول از یک انسان مصظرب بی هدف مقلد غرب گرا آتش پرست خرافه جویی یک انسان خداپرست
واقع بین و حقیقت جو انقلابی است که جوانان را از منجلاب ها عیاش خانه ها میخانه ها
و لانه های فساد و تباهی پارک هاغ و سینماهای آن چنان بیرون کشید و به مساجد
کتابخانه ها مراکز علم و تربیت محافل مذهبی و آموزشی جبهه ها و میدان های معراج به
سوی خدا سوق داد. و ارزش این انقلاب در همین نکته نهفته که راحت طلبان را از ان
متنفر ساخته است.
توطئه محو فرهنگ اسلامی
رژیم سابق طرحی دراز مدت برای زنده کردن سنت های جلی
پیشین و برگرداندن جامعه ایرانی به عهد کن
خویش قبل از اسلام و از بین بردن و محو تدریجی همه آثار و فرهنگ اسلامی آرام آرام
اجرا می کند و بر ان سخت اصرار داشت تغییر مبدا تاریخ از هجرت رسول اکرم (ص)و سلم
به تشکیل شاهنشاهی و برگزاری جشن های شاههنشاهی دو هزار پانصد ساله و ترویج نام
های زردشتی و امثال آن برخی از برنامه های این طرح خائنانه بود و هدف از آن نفی
فرهنگ اسلامی بود نه علاقه خاصی به پیشنیان و لذا در راه رسیدن به این هدف هر مسلک
باطل و ضد اسلام را به بهانه ای ترویج می کرد بهائیت صوفیگری غربگرائی و جلوه دادن
تمدن غربی و بی بندباری و انواع انحراف های فکری وا جتماعی هدف تنها یک چیز بود
محو فرهنگ توحید و دین اسلام .
احیای سنت اتش پرستی
از جمله این فعالیت های مرتجعانه که واپس گرائی در ان به
طور وضوح مشهود می باشد گرچه تبلیغگران شرق وغرب ان را تمدن شاهانه می نامیدند
واپس گرائی و ارتجاع زنده کردن سنت های آتش پرستی و خرافه های قدیم نیاکان جاهل و
نادان بود مثلا چهار شنبه سوری و پریدن روی اتش و تکرار ان کلمات مزخرف و نامربوط
که چیزی نیست به جز اثار باقی مانده از اتش پرستی زرتشیان را نخست وزیر آن رژیم با
این که از سوئی ندای بهائیگری را سر می داد عملا در این مراسم ننگین و پوشالی شرکت
می کرد تا این وسیله سنت جاهلی را تروج می کرد کافی است که زشتی و رسوائی آن را
نشان دهد.
وظیفه ما با سنت های به جا مانده
بحمدالله آن حامیان و مبلغان شرک و بت پرستی و آتش پرستی
نابود شدند و به فرموده امیرالمومنین (ع)این اصحاب مدائن الرس الذین فتلوا النبین
و اطفا و سنن المرسلین و احیوا سنن الجبارین کجایند آنان که پیامبران را کشتند و
سنت های انبیا را خاموش کردند و سنت های جباران و طاغوت ها را ترویج نمودند؟
آری همه را این آسیای گردون به خاکی تیره مبدل ساخت ولی
باید دید که آیا سنت های جاهلانه آن ها باقی است یا آن ها نیز از بین رفته و به
جای آن ها سنت های انبیا در جامعه حکم فرما است؟ اگر انقلاب در این جهت موفق نباشد
نقصی بسیار بزرگ چهره مقدس و خونین آن را مخدوش می سازد اگر یک بیگانه جهانگرد یا
خبرنگار یا مورخ یا یک مسلمان مشتاق انقلاب در شب چهارشنبه آخر سال از گوشه و کنار
تهران و بسیاری از شهرهای دیگر دیدن کند یا عکس و فیلم تهیه کند آیا سند زنده ای
را برای باقیماندن آثار مجوسیت در جامعه ما نخواهد دید و مدرک به دست دشمنان و
بدخواهان نخواهد داد؟ و اگر از پشت بام یا از پنجره ساختمان های بلند نواحی مختلف
شهر را ملاحظه کند از این همه دود و آتش انگشت حیرت به دندان نخواهد گرفت؟ آیا نمی
گوید این چه مراسم اسلامی است که ما آن را سراغ نداریم؟ و اگر بداند که این سنت
نیاکان گبر این سرزمین است آیا نخواهد گفت هنوز انقلاب در این جامعه و افراد ریشه
ندوانیده است؟ و آیا طمع استمارگران را در امکان فرونشاندن این جنبش و خاموش کردن
نور اسلام و برگرداندن این ملت به عهد شاه پرستی بر نخواهد انگیخت؟!
امیرالمومنین (ع)می فرماید: قل من تشبه بقوم الا اشوک ان
یکون منهم کمتر کسی است که به گروهی متشبه شود مگر این که نزدیک است از خود آنان
باشد تشبه این است که انسان در عادت ها و رسوم لباس وسایر شئون زندگی از عادت ها و
رسوم دیگران تقلید می کند و سعی کند خود را به آنان شبیه سازد. منظور از سنت ها و
عادات آن اموری است که دلیل صحیح و معقولی برای پیروی از ان ها نیست نه این که آن
چه از فرهنگ دیگران به ما رسیده است یا از سنت های پیشینیان باقی مانده است تنها
به دلیل فرهنگ وارداتی یا سنت های قدیمی باید از آن متنفر و منزجر بود بسیاری از
سنت های قدیم الهام گرفته از وحی الهی و سنن انبیا است ولی آن چه باید با آن
مبارزه کرد سنت های غلط و خرافی و از ان بدتر سنت هائی است که نشات گرفته از ادیان
باطله و افکار شرک آلود است.
تشبّه در چیست؟
در روایت آمده است «اوحی الله الی نبی من الانبیا ان قبل لقومک
لا تلبسوا لباس اعدائی و لا تطعموا مطاعهم اعدائی و لا تشاکلوا بما شاکل اعدائی
فتکونوا اعدائی کما هم اعدائی ». خداوند به یکی از پیامبران وحی فرمود که به امتت
بگو لباس های ویژه دشمنانم را نپوشید و از خوراک های ویژه آنان استفاده نکنید و
خود را به صورت انان در نیاورید که مانند آن دشمنان من خواهید بود.
منظور این نیست که اگر آن ها لباس پنبه پوشیدند شما نپوشید
و اگر آن ها نان خوردند شما نخورید بلکه منظورم این است که در نحوه خوراک و پوشاک
از انان تقلید نکنید و تقلید این است که از یک نوع روش و رفتار یا رای و گفتار یک
فرد یا گروه پیروی شود بدون توجه به دلیل و علت آن و از این نوع تقلید بدتر از این
است که انسان با توجه به زشتی عمل تنها به دلیل پیروی از سنت پیشینان آن را انجام
دهد هر مسلمان بلکه هر موحد خداپرست می داند که مراسم چهارشنبه آخر سال یادآور آتش
پرست مجوسیان و زرتشتیان است بنابراین بر هر مسلمان لازم است که با آن به شدت
مبارزه کند به نظر ما باید مقامات انتظامی و مامورین کمیته های امر به معروف و نهی
از منکر از برافروختن این آتش شرک در هر گوشه از کشور با قاطعیت جلوگیری نمایند و
پدران و مادران فرزندان خود را از این کار زشت و خطرناک منع کنند که گذشته از خطر
جانی در اثراحتمال آتش سوزی ریشه های آتش پرستی و سنت های طاغوتی را در قلوب اماده
آن ها مستحکم می نماید
رادیو و تلویزیون وسایر رسانه ها نیز باید با تبلیغات وسیع
و دامنه دار جلوی این خرافات را بگیرند و هم چنین آموزگاران باید در مدارس دانش
اموزان را متوجه سازند که این عمل نابخردانه چه ریشه خطرناکی دارد و با توحید و
خداپرستی منافی است مگر نه این اينکه
وظیفه معلمین و رسانه های گروهی بالا بردن سطح فرهنگ جامعه و جلوگیری از انحطاط
فکری مردم است و آیا تفکری و سنتی از این زشت تر سراغ دارید که انسان به دلیل
پیروی از سنت های گذشتگان رسمی را که مخالف دین و مذهب و عقل و تمدن است زنده کند
بدون تردید منظور بعضی از این آتش افروزان دهن کجی به انقلاب اسلامی و آرمان های
این امت به پا خاسته و پایمال کردن خون شهدای اسلام از صدر تا کنون است گرچه ممکن
است بعضی از روی جهالت و نادانی و تقلید کورکورانه از سنتهای گذشته چنین کار
نامشروع و زشتی را انجام دهند.
به حال وظیفه مبلغان روشن کردن این حقیقت است که این گونه
سنت ها بقایای طاغوت و باید تمام از بین برده شود و وظیفه مسئولین انتظامی است که
به شدت با ان مبارزه و آن را ریشه کن نمایند.
سیزده بدر
و نظیر این خرایفه مساله سیزده بدر است این مساله با این
که هر انسان عاقل می داند نه سیزده نحس و نه نحوست و شومی با خارج شدن از شهر و
ابادی دفع می شود ولی چنان این رسم غلط که حکایت از پایین بدن سطح فرهنگی جامعه می
کنن در این کشور ریشه دوانیده است که مبارزه با آن نیاز دارد به يک اقدام همگانی
از سوی مبلغان و نویسندگان و گویندگان و رادیو و تلویزیون و روزنامه و مجلات و بیش
از همه از سوی مسؤلیین دولت که هم از جنبه فرهنگی جامعه را به خرافه بودن و بی
اساس بودن این نوع تفکر روشن می کند و هم دولت با اقدامات جدی جلوی وسعت و گسترش
این افکار غلط و پوسیده را بگیرد.
تایید ناخواسته سیزده بدر
متاسفانه خواسته یا ناخواسته بعضی از اقدامات مسئولین این
گونه تفکرهای غلط را تایید می کند مثلا تعطیلی روز سیزدهم خود انگیزه بسیار قوی
براي ابقای این سنت جاهلانه به وجود می آورد.
مناسب وضع جوّی برای گردش و تفریح با تعطیلی عمومی سبب می
شود که این گونه افراد و تقید به این گونه سنت های عامیانه و خرافی در جامعه تقویت
شود.
گذشته از تعطیل عمومی اداره راهنمایی و رانندگی برنامه
منظمی برای ان روز تهیه می نماید بدون این که هیچ گونه تذکری به نامناسب بودن این
گونه اجتماعات داده شود بلکه گاهی از رادیو شنیده شده است که به نحوی این امر را
توجیه کرده اند که فصل مناسب گردش و تفریح است و چه مانعی دارد که انسان در چنین
وقت مناسبی از شهر و آبادی خارج شود و از طبیعت بهره ببرد؟ و گاهی نیز رنگ مذهبی و
عرفانی به آن می دهند که برای تدبر و نظر در آیات الهی سفر و سیاحت در چنین فصلی
مناسب است! و از این گونه سخنان نامربوط که انگیزه ای به جز پای بندی به سنت
نیاکان جاهل ندارد.
پیروی از عقل نه از سنت جاهلی
خداوند بیش از ده مورد از زبان مشرکان نقل فرموده است که
آن ها عذر شرک و بت پرستی خویش را پیروی از سنت نیاکان دانسته اند مثلا در آیه
170سوره بقره می فرماید : #sÎ)ur @Ï% ãNßgs9 (#qãèÎ7®?$# !$tB tAtRr& ª!$# (#qä9$s% ö@t/ ßìÎ6®KtR !$tB $uZøxÿø9r& Ïmøn=tã !$tRuä!$t/#uä 3 öqs9urr& c%x. öNèdät!$t/#uä w cqè=É)÷èt $\«øx© wur tbrßtGôgt ÇÊÐÉÈ و اگر به آن ها گفته شود از احکام و دستورات
الهی پیروی می کنیم و از آن سنت هایی که از پدران و ما باقی مانده است آیا پیروی
می کنند هر چند پدران آن ها چیزی درنیافته است و هدایت نشده باشند؟
و این مضمون در قران بسیار تکرار شده و تاکید شده است که
انسان باید از عقل و منطق پیروی کند نه از سنت های پیشینيان.
البته گردش و تفرّج و سیاحت و استفاده از هوای سالم و آزاد
و تماشای مناظر طبیعت و آیات شگفت انگیز الهی خوب است و مطلوب ولی انگیزه این تفرج
دسته جمعی و خارج شدن همگانی چیزی به جز پیروی از خرافات انبیا نیست و به این جهت
یک عمل قبیح و زشتی شمرده می شود بگذریم از منکرات و محرمات و اعمال ناشایستی که
طی این مراسم انجام می گیرد و خطراتی که در اثرا ین ازدحام شدید متوجه جان و مال
مردم است و فرصت طلایی که برای دزدان و یغماگران خانه ها به وجود می آید با توجه
به این که عدد و امکانات این افراد روز بروز در تزاید است و متاسفانه هیچ قاطعیتی از سوی مسئولین انتظامی و از ان بالاتر
قضات محترم دادگاه ها در ریشه کن کردن انواع دزدی ها و غارتگری های ماهرانه دیده
نمی شود به جز زندان کردن آن هم شاید براي بعضی از آن ها حکم یک سمینار تبادل
افکار و آشنائی به فنون و مهارت های یکدیگر داشته باشد.
مبارزه با سنت های غلط
به هر حال مبارزه با سنت های غلط و به خصوص آن هائی که رنگ
و بوی شرک آتش پرستی و خرافه جویی دارد
وظیفه ما همه افراد است به خصوص مسئولین کشور چه آن ها که مسئولیت فرهنگی دارند و
چه آنان که مسئولیت اداری و انتظامی دارند به نظر ما بايد دولت در امر تعطیل روز
سیزدهم به طور جدی تجدید نظر کند و با تصمیم های دیگر تا آن جا که ممکن است از
گستردگی این خرافه پرستی بکاهد و این لکه ننگ را از چهره مقدس این جامعه اسلامی که
اکنون پرچمدار توحید و سمبل اسلام و تشیع است بزداید.
هم چنین از احاد مردم مسلمان و انقلابی کشورمان می خواهیم
که به طور جدی در رسوم عادات خویش دقت و تامل کافی به کار ببرند و آن چه با عقل و
منطق و دین موافق است باقی بگذارند و آن چه خلاف یا منافی شئون مذهبی است یا جدا
از ان بپرهیزند.
در رابطه با مراسم عید نوروز نیز همین دقت را مورد توجه
قرار می دهند و رسم سنت هائی از قبیل سفره
هفت سین و امور خرافی دیگر مسائلی است که برای ملت شکوه و عظمتی که امروز پرچمدار
یک تمدن و تفکر بسیار قوی و نیرومند گشته و جهان را به تعجب و شگفتی از این همه
شجاعت و استقامت و ایمان واداشته مناسب نیست بلکه بسیار زشت و ناروا است.
اکنون که اسلام بار دیگر در این سرزمین مقدس و به دست
توانای این امت فداکار دوباره نیرو گرفته و شکوفا گشته است باید برای بنای جامعه
نوین همه شئون زندگی را بر اساس تعالیم عالیه اسلام بنا کنیم نه بر اساس سنت های
جاهلانه.
به امید پیروزی رزمندگان دلیر اسلام بر کفر جهانی و پیروزی
حق بر باطل و عقل بر خرافات در همه جوانب و جهات زندگی فردی واجتماعی .
حسين (ع) بر بالين شهدا مي آيد
حسين (ع) بر بالين شهدا مي آيد
سرزمین جبهه مملو
از خاطره ها است خاطره هائی به عظمت یک تاریخ عده ای خیال می کنند که با
بیان و بازگوئی بعضی از این خاطره ها حق عظیم این فرهنگ غنی و ارزشمند ادا می شود
غافل از این که خاطره ها و امدادهای غیبی در جبهه مجموعه ای هستند که برای پرداختن
به بیان ان ها باید در قدم اول اذعان کرد که خیلی از خاطره ها را ما نمی دانیم نه
این که فراموشمان شده است بلکه جبهه چنان سرشار از امدادها غیبی و الهی است که
مسلم است با نشان دادن قطره ای از ان نمی توانیم عمق و عظمت آن را توصیف کنیم. و از
طرفی خاطره در جبهه پدیده ای است که با هزاران پدیده و عمل دیگر مرتبط است و چه
بسا با دیدن گوشه ای از یک عمل تصور می کنیم که همه ان عمل را درک کرده ایم و حال
ان که چنین نبوده است و مسئله مهم تر این که معمولا ما خاطرات و امدادهای غیبی و
الهی جبهه را با منافع خویش و با دید محدود خویش بررسی و ارزیابی می کنیم حال آن
ممکن است بعضی اتفاقات تلخ و ضربات و صدمات وارده بر نیروهای اسلام که بر اساس
مشیت الهی صورت میگیرد و از اکسیر خاطرات شیرین دیگر در جبهه مهم تر باشد که بیان
نمی شود و لذا محدودیت تحمیلی دیگری که بر خاطرات و رویدادهای جبهه وارد می شود
محدودیت دید و تفکر و بیان و برداشت فرد تعریف کنده است کافی است فرد در افقی که
خاطره اتفاق می افتد نباشد و یا با سطح معنوی آن رخداد اختلاف فاحش داشته باشد
همین امر باعث می شود که یا به راحتی از کنار این مسئله بگذرد و یا اگر به آن
بپردازد نتواند به دلیل ضعف دید و برداشت حق آن رخداد را ادا نماید.
با این مقدمه مختصر به بیان یکی از خاطرات که در یکی از
جبهه ها اتفاق ساده است می پردازیم:
در یکی از سنگرها تنی چند از رزمندگان اسلام مشغول امور
عادی خود بودند یکی کتاب می خواند و دیگری مشغول نوشتن وصیت نامه بود و دیگری به
خواندن قران مشغول بود ودیگری اسلحه خود را تمیر می کرد و همه در حال و هوای حمله
بر دشمنان دین خدا بودند لحظات قبل از عملیات خیلی عجیب است مسائل گذشته به کلی
فراموش می شود گویی همه انسان ها نو می شوند و حیات و تولد جدید می یابند نیروها
سر از پا نمی شناسند. شوخی ها ولطیفه ها گویی ها رواج بیشتری پیدا می کند همه خود
را آماده دیدار حق می کنند. دعاها و نمازها و راز و نیازها و تهجدها زیبا و دل
انگیز می شوند رایحه شهادت و عطر حسین (ع) در فضای جبهه می نشیند یاد کربلا از سر
زبان ها دور نمی شود.
در این بین خبر حمله به برادران داده شده همه همدیگر را
روبوسی کردند و به هم درود گفتند امشب حمله است گوئی آن ها می خواهند نه به میدان
جنگ که به حجله عروسی بروند که اینسان سر از پا نمی شناسند.
علی رغم آمادگی نسبی که همه از چند وقت قبل برای عملیات
داشتند خود را کاملا آماده نمودند شوق در چشم همه برق می زد و لحظات به سرعت می
گذشت هوا رو به تاریکی می رفت موقع اذان مغرب فرا رسید، در خط مقدم اذان و نماز در
دل سنگر کوچک و در کنار سلاح های آماده شلیک چه حال و هوائی دارد، گاه به گاه صدای
آتش دشمن زبون به گوش می رسید و دور یا نزدیک گلوله توپ یا خمپاره ای به زمین می
خورد.
یکی از بچه ها طبق معمول دستش را بنای گوشش گذاشت و ندای
اذان را سر داد اذان شب حمله با اذان های دیگر که گفته می شود خیلی تفاوت می کند
نماز جماعت مغرب و عشادر درون حسینیه خط خوانده شد آری عشق به حسین (ع)چه ها که
نمی کند بسیجی پاسدار ان قدر عاشق حسین است که در نشست و برخاست در پاسخ به سیم و
تلفن در ابتدا و انتهای نشست ها و جلسات ذکر مقدس یا حسین (ع) می گویند و این عشقث
از عنایت های است که حسین فاطمه به این رزمندگان سلحشور داشته و دارد.
نماز جماعت برپاشد همه در نماز گریه می کردند قنوت آن نماز
غیر از قنوت های دیگر نماز ها بود تمنای شهادت را از زبان همه می شنیدی طلبه
پیشاپیش همه ایستاده و چشمانش غرق اشک و شوق به خدا. آه که چه رکوع ها و سجودهای
خاضعانه و عاشقانه ای گویی نمی خواستند نماز تمام بشود پس از اتمام نماز مغرب و
عشا همه دست در گردن همدیگر کردند صداق هق هق در گریه را از هر گلوئی می شنیدی عشق
ان چنان بر سر ان جمع سایه افکنده بود که مجال تظاهری نمی داد صدای گریه بچه ها هم
بلند و بلند تر می شد در گوشه سنگر فانوسی سوسو می زد گوئی آن همه در ان حال معنوی
بچه ها همدم حالشان شده بود عده ای از هم حلالیت می طلبیدند و عده ای عاجزانه از
برادر همرزم خود می خواستند تا اگر به فیض شهادت نائل شدند دست آنان را در صحرای
محشر بگیرند و از آن ها شفاعت کنند عده ای از شهدای اینده عملیات که چند ساعتی به
عمرشان نمانده بود و نور شهادت در چهره شان می درخشید عاجزانه می خواستند که سلام
آن ها را به دوستان شهیدشان و به حسین (ع) عزیز برساند.
بچه ها یکی پس از دیگری با چشمان اشکبار از همدیگر جدا
شدند و حسینیه خط را ترک گفتند شام مختصری خوردند و آماده عملیات شدند عده ای نام
حسین (ع) را برداشت و عده ای برجبین خود بسته بودند سبز و سرخ و چه بر صورت ان ها
زیبا بود این جملات مسافر کربلا ، لبیک یا خمینی خونخواهان ثارالله یا حسین الله
اکبر لااله الا الله یا مهدی ادرکنی هر کس عنوانی را انتخاب کرده است این عنوان ها
یک متن ساده نیستند اعتقادی هستند که رزمنده با آن ها زیسته است اینک ان ها را به
پیشانی خود بسته است تا بر صف دشمن زبون حمله برد رزمنده در جبهه از این اسامی و
عنوان های مقدس نیرو و الهام غیبی می گیرد این نام های مقدس به او اطمینان و آرامش
می بخشد گویی این نام ها پرتوی از سکینه الهی هستند که در این شکل و فرم بر سپاه
اسلام نازل می شوند پس از توجیه منطقه و هدف های پیش بینی شده نیروها در تاریکی شب
به سمت سنگرهای بعثیون کافر حرکت نمودند آتش دشمنی که ادعا می کرد خوزستان را ظرف
یک هفته تصرف می کند همین شده است آتش و آتش و آتش مزدوران عراقی مثل موش در
سنگرهای مخفی می شوند و در برابر حملات برق آسا و مکرر رزمندگان اسلام هیچ گونه
عکس العملی نمی توانند به جز آتش نشان دهند و لذا در ساعت های اولیه اسارت با
شنیدن تکبیر رزمندگان انواع سلاح های سبک و سنگین خود را رها کنندو یا پا به فرار
می گذارند که به سزای اعمالشان می رسند و یا به اسارت نیروهای جان بر کف اسلام در
می آیند.
با پیشروی نیروهای
اسلام به طرف مواضع دشمن بعثی درگیری شروع شد. نیروهایی که جلوتر حرکت کرده بودند
درگیر با دشمن شده بودند و دشمن که متوجه حمله سپاه اسلام شده بود آتش خود را بر
روی نیروها شدید و شدید تر کرد نیروها با شتاب بیشتری به سمت مواضع دشمن در حال
حرکت بودند سنگرهای دشمنان قران یکی پس از دیگری به تصرف لشکریان اسلام در می آمد
و این در حالی بود که دشمن از خطر دوم خود هنوز بر روی نیروهای ما آتش می گشود که
در این بین میان دو تن از برادران که با همدیگر از قبل دوست و آشنا بودند و در یک
سنگر زندگی می کردند خمپاره ای فرود آمد شدت انفجار به حدی بود که هر دو برادر به
گوشه ای پرت شدند یکي از برادرها تنها بر اثر موج خمپاره ای اندکی مجروح شده بود و
دیگری بر اثر ترکش های متعدد خمپاره که درست بر نزدیکی او خورده بود بدنش سراپا
خون شده بود و در آستانه شهادت قرار داشت برادری که تقریبا سالم بود فوری برادران
امداد را خبر کرد آنها به سرعت آمدند که پيکر غرقه به خون اين برادر را که هنوز
رمق کمی در بدن داشت بردارند و بر روی برنکارد بگذارند. وضع او به گونه ای بود که
بلند کردن او در ان حالت کار یک نفر و دونفر نبود لذا با پیشنهاد یکی از برادران
چند نفر شدند تا با هم دست و پای او را بگیرند و سوار بر انکارد کنند دشمن هم چنان
زبونانه آتش می ریخت و نیروهای اسلام در حال پیشروی بودند.
دوست و همرزم نزدیک این برادر مجروح سر دوست خود را گرفت
تا از زمین بلند کند دیگر برادران دست و پا و سینه و کمر او را گرفتند تا بر
برانکارد بگذارند که ناگاه صدای خفیفی از ان برادر رزمنده بلند شد رفیق همرزم او
که خود نیز جراحاتی برداشته بود و از طرفی در دغدغه پیش روی و ادامه عملیات و
پیوستن به بچه های خط شکن بود و از سوئی دیگر در فکر دوست خود که آن همه به او
علاقه داشت سر خود را خم کرد تا بفهمد که در این آخرین لحظات همرزمش چه تقاضائی
دارد آیا از پدر مادر برادرش سخن می گوید؟ آیا از مال دنیا صحبتی دارد؟ آیا از شدت
جراحات و درد خون ریزی گله می کند؟ که دید این صدا از دوست او بلند شد برادر آخر
چرا سرم را از زمین برداشتی و چرا نگذاشتی سرم روی همین جا باشد دوست همرزمش با
عجله و شتاب زده به او گفت آخر تو وضعت
خیلی ناجور است وباید سریع به اورژانس پشت خط انتقال پیدا کنی نمی شود این جا تو را رها کنم. خونریزیت زیاد
است.
او با حالت تاسف در حالی که نه توان حرف زدن داشت نه توان
نگاه کردن به اطرافیان خود با چشمانی اشک بار و خون با صدایی که هر لحظه ضعیف و
ضعیف تر می شد ادامه داد: آخر برادر تو نمی دانی سرم روی پای چه کسی بود سرم روی
پای آقا عبدالله الحسین بود سرم روی پای عزیز فاطمه بود چرا نگذاشتی هم چنان آقا
سرم را به دامن بگیرد
اشک در چشمان همه حلقه زده بود همه بی اختیار گریه می
کردند و اقا را صدا می زدند قطرات اشک برادران امدادگر بر روی لباس و پیکر خونی
رزمنده می افتاد و هیچ کس حرفی برای زدن نداشت حسین در آن لحظات مگر ممکن است که
به بالین این عزیزان نیاید؟ مگر ممکن است این ها یک عمر او را صدا کنند نام مقدس
او را فریاد کنند و او لبیک نگوید؟ اگر کسی چنین باور داشته باشد بی شک حسین (ع)
را نشناخته است رزمنده این را گفت و زبان خود را به سلام بر حضرت به زحمت حرکت می
داد وقتی که به پشت خط انتقال داده می شد لحظاتی نگذشت که به شرف لقاء الله نائل
شود بر پیشانی او پیشانی بند قرمزی بود که با خط سفید بر آن نوشته بود: یا حسین
(ع) چشمان او باز بود و هنوز قطرات اشک شوق از زیارت حضرت اباعبدالله حسین در
چشمان نیمه باز او دیده می شد ، بر لبان نیمه خونینش تبسم شیرینی نقش بسته بود این
تبسم از طواف روح طاهر و پاک او برگرد حرم مطهر سیدالشهدا در این لحظات اولیه حیات
جاوید شهادت حکایت می کرد.
و السلام جبهه جنوب غلام علی رجائی
رهنمودهای علي (ع) به رزمندگان اسلام
رهنمودهای علي (ع)
به رزمندگان اسلام
تقديم به: راهگشايان کربلا و حماسه آفرينان جبهه توحيد
این روزها حماسه سازان تاریخ انقلاب اسلامی حماسه هائی پي
در پی مي آفرينند .
این روز ها شیران بیشه توحید با نعره های الله اکبر و مرگ
برصدام جبهه های نورعلیه ظلمت را تحرک و جنبشی علی وار بخشیده اند.
این روزها رزمگاه عاشقان الله بزمگاه عرفان است همانا که
شب ها با راز و نیازهای عارفانه شان سنگرها را آکنده از معنویّت و عشق می کنند،
روزها چنان شجاعانه و قهرمانانه به مصاف دشمن يورش می برند که با صلابتی بی نظیر
مزدوران و فریب خوردگان ارتش بعثت عراق را نه یک یک که صد صد به جهنم می فرستد.
این روزها سربازان دلیر امام زمان (عج) راه صد ساله را یک
شبه طی می کنند و آن چنان برق آسا راه کربلا را هموار می سازند که دنیا به حیرت
فرو رفته است دشمنان قسم خورده اسلام از یک سو نمی تواننند نظاره گ این همه فتح و
پیروزی رزمندگان اسلام باشند و از سوئی دیگر نمی دانند با چه سلاحی به جنگ
خداجویان بیایند این نابخردان هنوز می پندارند برقراری نشست های صد در صد محرمانه!
و با همکاری تمام مزدورانشان در منطقه و با کشیدن نقشه های کامپیوتری برای از پا
درآوردن سربازان توانمند ولی عصر (ع) موفق می شوند ولی چه زیبا فرمود امام سجاد
(ص) حمد و سپاس خدای را که دشمنان ما را احمق و نادان قرار داد.
هان ای دشمنان سراسیمه
همان خدائی که رهبر بزرگ اسلام حضرت محمد بن عبدالله (ص)را از ان همه
کفاران مشکران نجات داد و او را بر آن ها پیروز کرد پیروان او فرزند راستینش خمینی
بت شکن را پیروز خواهد کرد که خود وعده پیروزی داده است وعده خدا تخلف ناپذیر است.
«ولینصرن الله من ینصره ان الله لقوی عزیز
(حج، آیه 40)
و هر که خدا را (دين خدا را)یاری کند بی گمان خداوند او را
یاری خواهد کرد که خدا را منت های نیرومند و توانائی است.
ای یاری رسانان خدا و ای یاوران اسلام اکنون شمائید که یکی
از فرازهای سرنوشت ساز تاریخ انقلاب اسلامی
ر ا با ایثار و فداکاری خود به ثبت می رسانید و این خون سرخ شما عزیزان این
مرز و بوم است که درخت بارور اسلام را در این بهاران شکوفه باران می سازد. شما
پیکارگران راه حقی درختی را آبیاری می سازید که خون پاک علی (ع) و حسین (ع) و
فرزندان و یاور ایشان در طول تاریخ اسلام بلکه خون تمام شهیدان و صدّیقان راه خدا
در طول تاریخ پیدایش انسان ایثارگرانه پای آن ریخته است و اکنون شما گام در گام
همه شهیدان این راه مقدس می گذارید شما امروز راهی را می روید که امام علی و امام
حسین و یارانش رفتند پس چه باک اگر در این
راه سختی ها و محنت های زود گذر کشیدید و مرارت آن را بر چند صباحی چشیدید چرا که
طعم شیرین لقاء الله و یا پیروزی جبهه السلام را در پیش دارید، و هر دو چون شهد
شیرین است.
@è% `©9 !$uZu;ÅÁã wÎ) $tB |=tF2 ª!$# $uZs9 uqèd $uZ9s9öqtB 4 n?tãur «!$# È@2uqtGuù=sù cqãZÏB÷sßJø9$# ÇÎÊÈ ö@è% ö@yd cqÝÁ/ts? !$uZÎ/ HwÎ) y÷nÎ) Èû÷üut^ó¡ßsø9$# ( ß`øtwUur ßÈ/utItR öNä3Î/ br& â/ä3t7ÅÁã ª!$# 5>#xyèÎ/ ïÆÏiB ÿ¾ÍnÏZÏã ÷rr& $oYÏ÷r’Î/ ( (#þqÝÁ/utIsù $¯RÎ) Nà6yètB cqÝÁÎn/utIB ÇÎËÈ
توبه آیات 51-52
بگو ای پیامبر جز آن چه خدا بر ایمان خواسته به ما نخواهد
رسید و ای مولای ما است و مومنان باید بر خدا توکل کنند بگو برای ما جز یکی از دو
نیکی شهادت یا پیروزی چه انتظار دارید؟ ولی ما درباره شما انتظار داریم که خدا به
وسیله عذابی از سوی خود یا به دست ما جانتان را بگیرد، پس منتظر باشید که ما نیز
منتظریم.
آری ای ارتشیان صدام و سر سپردگان آمریکاو ای همه دشمنان
انقلاب اسلامی! منتظر باشید که ما نیز منتظریم شما منتظر مرگ و هلاکت و نابودی و
ذلت خود باشید و ما متنظر فتح و پیروزی و سربلندی و عزت خواهیم بود. الیس الصبح
بقریب و مگر صبح پیروزی نزدیک نسیت؟
سفارش های امیرالمومنین (ع)
اکنون به چند سفارش امیرالمومنین به شما رزمندگان اسلام
اشاره می کنیم باشد که این سخنان بلند الگویی براي بهتر رزمیدن شما با دشمنانتان
باشد.
علی (ع) در جنگ صفین به یارانش چنین فرمود:
«ای گروه مسلمانان! ترس از خدا را شعار خود نمائید (تا این
که از دشمنان رعبی نداشته باشید و وقار و آرامش بر تن بپوشید و دندان هایتان را بر
هم بفشارید، زیرا این روش، سرها را از شمشیرها دور کننده تر است زره را کامل
بپوشید و شمشیرها را پیش از بیرون کشیدن غلاف کنید تا صدای آلات جنگ شما دشمن را
به وحشت اندازد و دشمن را به گوشه چشم خشمناک بنگرید و به طرف چپ و راست نیزه
بزنید (از هرطرف به دشمن حمله کنید تا سردرگم و حیران شود) و با نوک شمشیرها زد و
خورد نمائید و شمشیرها را به گام ها متصل کنید و بدانید که خدا به شما نظر دارد و
همراه با پسرعموی رسول خدا هستید پس پی در پی یورش برید و از فرار و گریختن خجالت
بکشید چرا که فرار ننگ برای نسل آینده شما است و آتش روز حساب می باشد.
دل را خوش دارید که در جنگ جان از بدنتان می رود و به
آسانی قدم به سوی مرگ گذارید و بر شما باد که به این سیاهی بزرگ لشگر دشمن حمله ور
شوید و به این سراپرده افراشته شده و به طناب ها که ارتش معاویه بر پاکرده است بس
درون آن سرپرده را بزنید( تا خيمه دشمن و پايگاههايش رامتصرف شويد) زیرا شیطان در
گوشه ای آن خزیده است برای جستن دست پیش داشته و برای برگشتن پا پس نهاده است پس
مهیای حمله به او شوید تا حقیقت حق برایتان آشکار گردد و بدانید که شما برترید و
خدا با شما است و هرگز پاداشتان را کم نمی کند.(خطبه 65)
و در خطبه 124 اصحاب خود را چنین ترغیب در کارزار و نبرد
با دشمن می کند:
در جنگ زره داران را به خط مقدم بفرستید و بی زرهان را پشت
سر آن ها قرار دهید و دندان ها را بر هم بفشارید زیرا استقامت در جنگ ، شمشیرها را
از سرتان دورتر می سازد. هنگام فرود آمدن نیزه ها پیچ و خم داشته باشید زیرا زدن
نیزه ها به این نحو تاثیر بیشتری دارد و دیدها را پایین اندازید زیرا چشم پوشاندن
قوت و آرامش بیشتری به قلب هایتان می بخشد و صداها را در سینه ها خفه کنید زیرا
متانت وقار خوف و ترس را زودتر میزداید و پرچم خود را برافراشته نگهدارید و دورش
را خالی ننمائید و ان را تنها به دلاورانتان و آنان که شما را از هر پیش آمدی بدی حفظ می کنند بسپارید
زیرا کسانی که بر سختی ها و دشواری های جنگ ، شکیبا و صبور هستند همانهایند که به
اطراف پرچم گردآمده و آن را از راست و چپ و جلو و عقب نگه می دارند و از ان ها دور
نمی شوند تا آن را به دشمن بسپارید و بر ان پیشی نمی گیردید که آن را تنها
بگذارید.
مرد میدان جنگ باید در برابر دشمن از خود دفاع کند و برادر
خود را یاری نماید و هرگز نباید دشمن خویش را رها کرده و او را به برادرش واگذار
سازد که در این صورت با دشمن برادرش همدست شده و به اتفاق قصد جان او را کرده اند.
به خدا قسم اگر از شمشیر دنیا فرار کنید. از شمشیر اخرت به
سلامت نمی مانید…
و در وصیت یازدهم نهج البلاغه می فرماید:
«پس هر گاه با دشمن مواجه شدید باید پایگاه شما در تپه ها
یا دامنه کوه ها یا کنار رودخانه ها باشد تا برای شماکمکی بوده و از دسترس آنان در
امان بمانید. و باید جنگ شما از یک سو يا دو سو باشد و برای خود در قله های کوه ها
یا لای تپه های مسطح محافظان و دیدبانان قرار دهید تا دشمن به سوی شما روی نیاورد.
و بدانید جلوداران لشکر دیدبانان ایشانند و دیدبانان جلوداران لشکر.
از تفرق و جدایی جداً بپرهیزید و هرگاه به میدان آمدید همه
با هم بیائید و هنگام کوچ کردن همه با هم
کوچ کنید و هر گاه شب شما را فرا گرفت نیزه ها را در اطراف خویش قرار دهید
و خواب را نچشید مگر اندک یا مانند اب در دهان گردانیدن (آسوده نخوابيد که دشمن در
کمين شماست و هر لحظه آماده کارزار و دفاع از خود باشيد) ودر خطبه 211 از نهج
البلاغه به یارانش چنین می فرماید:
خداوند از شما می خواهد نعمت هایش را سپاسگزار باشيد زیرا
امر خود را (که وراثت زمین باشد) برای شما باقی گذارده و در میدان گسترده مسابقه
دنیا شما را مهلت داده تا برای به دست آوردن چوگان از یکدیگر پیشی بگیرید پس
بندهای جامه خود را محکم ببندید و زیادی زیر پهلوها را تاگرده خود در هم پیچید از
خوردن و آشامیدن بسیار خودداری کنید و خود را بیشتر آماده کارزار فرمایید. چرا که
اقدام در کار با مهمانی و سورچرانی جمع نمی شود و چقد خواب اسوده خیالی تصمیم های
روز را از بین می برد و تباه می سازد! و چقدر تاریکی ها همت های والا را از یاد می
برد!».
و در یازدهمین سخن از نهج البلاغه به فرزندش محمد بن حنفیه
هنگامی که پرچم را در جنگ جمل به دستش سپرد چنین فرمود:
«کوه ها از جا کنده می شود ولی تو از اجابت حرکت نکن در
کارزار دندان روی دندان بفشار کاسه سرت را به خدای بسپار و پای خود را در زمین
مانند میخ بکوب با دیده هایت تا انتهای لشکر را با دقت ببین تا همه دشمنان را از
پادرنیاورده ای آسوده مباش) و چشم خود را از سلاح های دشمن بپوشان آن همه تجهیزات
و سلاح های گوناگون را نادیده بگیر و مطمن باش که پیروزی تنها از جانب خداوند
سبحان است.
و از سفارش های آن حضرت به معقل بن قیس ریاحی هنگامی که او
را با لشکری مجهز به سوی شام فرستاد و او فرمانده ارتشیان آن حضرت بود چنین می
فرماید:
«تقوا را پیشه کن و از خدائی که ناچار به ملاقات با او
هستی وجز او سر و کارت با کسی نیست بترس و جنگ مکن با کسی که با توبه جنگ پرداخته
است و در بامداد و اخر روز که هوا خنک است راه رفتن به سوی جنگ را طی کن و در میان
روز که هوا گرم است مردم را بازدار و در راه رفتن شتاب مکن و اول شب راهپیمایی مکن
زیرا خداوند آن را برای استراحت و آرامش قرار داده نه کوچ کردن پس در آن وقت بدنت
و مرکب سواریت را آسوده گذار و هنگامی که سحرگاهان ظاهر شود و به پگاه آشکاگر گردد
با لطف خدا (وتوکل بر او) برای سير کن و هر گاه با دشمن روبرو شدی در میان
سپاهیانت بایست…و باید پیش از جنگ حجت را بر انان تمام کنی و نباید برای کینه
جویی با آن ها به جنگ بپردازی زیرا جنگ باید برای خدا باشد نه برای هوای نفس».
و درباره شرایط فرمانده نظامی در عهدنامه اش به مالک اشتر
چنین می فرماید:
«و باید برگزیده ترین سران سپاهت کسی باشد که با لشکریان
خود در هر نوع کمکی که به او می شود مواسات و برابری داشته باشد و از توانائی خود
به آن ها احسان کند به ان اندازه که هم خود و هم خانواده هایشان در آسایش و آرامش
باشند تا این که در جهاد با دشمنان یک دل و یک فکر گردند زیرا مهربانی و احسان
توبه ایشان دل های آن ها را به تو متوجه می سازد».
خطبه 26 یک جمله کوتاه و بسیار ارجمند دارد که به تنهائی
رزمندگان عزیز ما را بس است:
«برای جنگ آماده باشید و تجهیزات و ابزار جنگی را فراهم
سازید که شعله کارزار افروخته شده و آتش آن اوج گرفته است و در جنگ، صبر و شکیبایی
را شعار خود قرار دهید که بهترین راه دست یابی به فتح و پیروزی شکیبایی و پایداری
است» .
به امید پیروزی هر
چه سریعتر و رزمندگان اسلام و نابودی صدامیان و حامیانشان.
تجدید بنای کعبه
درسهاي از تاريخ تحليلي
بخش دوم
حجه الاسلام و المسلمين رسولي محلاتي
قسمت ششم
داستان تجدید بنای کعبه
در مقاله گذشته راجع به تاریخ اجمالی از بنای کعبه و کیفیت
ساختمان آن بحث کردیم و سخن به این جا منتهی شد که پیامبر حجر را در جائی که می
بایست باشد قرار داد و اینک به دنبال این مطلب:
و چون خرج بنائی انان را به ستوه آورده بود بلندی آن را به
همین مقدار که فعلا هست گرفتند. و یک مقدار از زمین زیر بنای قبلی از طرف اسماعیل
خارج ماند و جزء حجر شد چون بنا را کوچک تر از آن چه بود ساختند و این بنا همچنان
بر جای بود تا زمانی که عبدالله زبیر در عهد یزید بن معاویه مسلط بر حجاز شد و
یزید سرداری به نام حصین به سرکوبیش فرستاد و در اثر جنگ و سنگ های بزرگی که لشکر
یزید با منجنیق به طرف شهر مکه پرتاب می کردند کعبه خراب شد و آتش هائی که باز با
منجنیق به سوی شهر ریختند پرده کعبه و قسمتی از چوب هایش را بسوزانید بعد از ان که
با مردن یزید جنگ تمام شد عبدالله بن زبیر به فکر افتاد، کعبه را خراب نموده بنای
آن را تجدید کرد، دستور داد گچی ممتاز از یمن آوردند و آن را گچ بنا نمود و حجر
اسماعیل را جزء خانه کرد و در کعبه را که قبلا در بلندی قرار داشت تا روی زمین
پائین آورد و در برابر در قدیمی دری دیگر کار گذاشت، تا مردم از یک در درآیند و از
در دیگر خارج شوند و ارتفاع بیت را بیست و هفت ذراع قرار داد و چون از بنایش فارغ
شد وداخل و خارج آن را با مشک و عنبر معطر کرد و آن را جامه ای از ابریشم پوشانید
و در هفدهم رجب سال 64 هجری از این کار فارغ گردید.
و بعد از ان که عبدالملک مروان متولی امر خلافت شد حجاج بن
یوسف به فرمانده لشکرش دستور داد تا به جنگ عبدالله بن زبیر برود که لشکر حجاج بر
عبدالله غلبه کرد و او را شکت داده و در آخر کشت و خود داخل بیت شد و عبدالملک را بدانچه ابن زبیر کرده بود خبر
داد عبدالملک دستورد داد خانه ای را که عبدالله ساخته بود خراب نموده به شکل قبلی
اش برگرداند حجاج دیوار کعبه را از طرف شمال شش ذراع و یک وجب خراب نموده و به
اساس قریش رسید و بنای خود را از این سمت بر ان اساس نهاد و باب شرقی را که ابن
زبیر پائین آورده بود در همان جای قبلیش قرار داد و باب غربی را عبدالله اضافه
کرده بود مسدود کرد آن گاه زمین کعبه را با سنگ هایی که زیاد آمده بود فرش کرد
وضع کعبه به این منوال باقی بود تا آن که سلطان سلیمان
عثمانی در سال نهصد و شصت روی کار آمد سقف کعبه را تغییر داد و چون در سال هزار و
صد و بست و یک هجری احمد عثمانی متولد امر خلافت گردید مرمت هایی در کعبه انجام
داد و چون سیل عظیم سال هزار و سی و نه بعضی از دیوارهای سمت شمال و شرق و غرب آن
را خراب کرده بود، سلطان مراد چهارم یکی از پادشاهان آل عثمان دستور داد آن را
ترمیم کند.
شکل کعبه
کعبه بنائی است تقریبا مربع که از سنگ کبود رنگ و سختی
ساخته شده بلندی این بنا شانزده متر است
در حالی که در زمان رسول خدا (ص)و سلم خیلی از این کوتاه تر بود آن چه که از
روایات فتح مکه بر می آید که رسول خدا (ص)و سلم را به دوش خود سوار کرد و علی
(ع)از شانه رسول خدا (ص)توانست بر بام کعبه رفته بت هائی را که در آن جا بود بشکند
ثابت کننده این مدعا است.
و طول ضلع شمالی آن که ناودان و حجر اسماعیل در آن سمت است
و همچنین ضلغ جنوبی آن که مقابل ضلع شمالی است ده متر و ده سانتی متر است و طول
ضلع شرقی اش که باب کعبه در دو متری آن از زمین واقع شده و ضلع روبرویش یعنی ضلع
غربی دوازده متر است و حجرالاسود در ستون طرف دست چپ کسی که داخل خانه می شود قرار
داد در حقیقت حجرالاسود در یک متر و نیمی از زمین مطاف در ابتدای ضلع جنوبی واقع
شده و این حجرالاسود سنگی است سنگین و بیضی شکل و نتراشیده رنگی سیاه متمایل به
سرخی دارد و در آن لکه هایی سرخ و رگه هایی زرد دیده می شود که اثر جوش خوردن خود
به خودی ترک های ان سنگ است.
و چهار گوشه کعبه از قدیم الایام چهار رکن نامیده می شود
رکن شماری را رکن عراقی و رکن غربی را رکن شمالی و رکن جنوبی را رکن یمانی و رکن
شرقی را که حجرالاسود در ان قرار گرفته رکن اسود نامیدند و مسافتی که بین در کعبه
و حجرالاسود است ملتزم می نامند چون زائر و طواف کننده خانه خدا در دعا و استغاثه
اش به این قسمت متوسل می شود.
و اما ناودان که در دیوار شمالی واقع شده است و آن را
ناودان رحمت می گویند چیزی است که حجاج بن یوسف آن را احداث کرده و بعدها سلطان
سلیمان در سال 954 آن را برداشت و به جایش ناودانی از نقره گذاشت و سپس احمد در
سال 1021 ان را به ناودان نقره ای مینیاتور شده مبدل کرد مینایی کبود رنگ که در
فواصلش نقشه هائی طلائی به کار رفته است و در آخر سال 1273 سلطان عبدالمجید عثمانی
آن را به ناودان یکی از پارچه طلا مبدل کرد که هم اکنون موجود است.
و در مقابل این ناودان دیواری قوسی قرار داد که آن را حطیم
می گویند و حطیم نیم دایره ای است جز بنا که دو طرفش به زاویه شمالی و شرقی و
جنوبی و غربی منتهی می شود البته این دو طرف متصل به زاویه نام برده نیست بلکه
نرسیده به آن دو قطع می شود و از دو طرف دو راهرو به طول دو متر و سی سانت را
تشکیل می دهد بلندی این دیوار قوسی یک متر و پهنایش یک متر و نیم است و در طرف
داخل آن سنگ های منقوشی است به کار رفته فاصله وسط این قوس از داخل با وسط دیوار
کعبه هشت متر و چهل و چهار سامنتی متر است.
فضائی که بین حطیم و بین دیوار است حجر اسماعیل نامیده می
شود که تقریبا سه متر از ان در بنای ابراهیم (ع)داخل کعبه بوده بعدها بیرون افتاده
است و به همین جهت در اسلام واجب شده است که طواف پیرامون حجر و کعبه انجام شود تا
همه کعبه زمان ابراهیم (ع)داخل در طواف واقع شود و بقیه این فضا آغل گوسفندان
اسماعیل و هاجر بوده بعضی هم گفته اند: هاجر و اسماعیل در همین فضا دفن شده اند
این بود وضع هندسی کعبه.
و ما تغییرات و ترمیم هائی که در آن صورت گرفته و مراسم و
تشریفاتی که در آن معمول بوده چون مربوط به غرض تفسیری ما نیست متعرضش نمی شویم.
جامه کعبه
در سابق در روایاتی که در تفسیر سوره بقره در ذیل داستان
هاج و اسماعیل و آمدنشان به سرزمین مکه نقل کردیم، چنین داشت که هاجر بعد از
ساختمان شدن کعبه پرده ای بر در آن آویخت.
و اما پرده ای که به همه اطراف کعبه می آویزند به طوری که
گفته اند اولین کسی که این کار را باب کرد یکی از تُبع های یمن به نام ابوبکر اسعد
بود که آن را با پرده ای که حاشیه آن با نخ های نقره ای بافته شده بود بعد از تبع
نامبرده جانشینشان این رسم را دنبال کردند و سپس مردم با رو اندازهای مختلف آن را
می پوشاندند به طوری که این پارچه ها روی هم قرار می گرفت و هر جامعه ای می پوسید
یکی دیگر روی آن می انداختند تا زمانی قصی بن کلاب رسید او برای تهیه پیراهن کعبه
کمکی سالیانه به عهده عرب نهاد ( و بین قبائل سهمی قرار دارد) و رسم او هم چنان در
فرزندانش باقی بود از ان جمله ابوربیعة بن مغیرة یک سال این جامه را می داد و یک
سال دیگر قبائل قریش می دادند.
در زمان رسول خدا (ص)و سلم ان جناب کعبه را با پارچه های
یمانی پوشانید و این رسم هم چنان باقی بود تا سالی که خلیفه عباسی به زیارت خانه
خدا رفت، خدمه بیت از تراکم پارچه ها بر پشت بام کعبه شکایت کردند و گفتند مردم
این قدر پارچه بر کعبه می ریزدند که خوف آن هست خانه خدا از سنگینی فرو برید مهدی
عباسی دستور داد همه را بردارند، و به جای ان ها فقط سالی یک پارچه بر کعبه
بیاویزند که این اسم همچنان تا امروز باقی مانده و البته خدا پیراهنی هم در داخل
داد و اولین کسی که داخل کعبه را جامه پوشانید مادر عباس بن عبدالمطلب بود که برای
فرزندش عباس نذکر کرده بود.
مقام و منزلت کعبه
کعبه در نظر امت های مختلف مورد احترام و تقدیس بود مثلا
هندیان آن را تعظیم می کردند و معتقد بودند به این که روح «سیفا» که به نظر آنان
اقنوم سوم است در حجرالاسود حلول کرده و این حلول در زمانی واقع شده که سیفا با
همسرش از بلاد حجاز دیدار کردند.
و هم چنین صابئینی از قرس و کلدانیان، کعبه را تنظیم می
کردند، و معتقد بودند که کعبه یکی از خانه های مقدس هفت گانه است که دومین آن مارس
است که بر بالای کوهی در اصفهان قرار دارد سوم بنای مندوسان است که در بلاد هند
واقع شده است چهارم نوبهار است که در شهر بلخ قرار دارد پنجم بیت غمدان که در شهر
صنعاء است و ششم کاوسان می باشد که در شهر فرغانه خراسان واقع است و هفتم خانه ای
است در بالاترین شهرهای چین و گفته شده که کلدنیان معتقد بودند کعبه خانه زحل است
چون قدیمی بوده و عمر طولانی کرده است.
فارسیان هم آن را تعظیم می کردند و به این عقیده که روح
هرمز آن حلول کرده و بسا به زیارت کعبه نیز می رفتند.
یهودیان هم آن را تعظیم می کردند و در آن خدا را طبقد ین
ابراهیم عبادت می کردند و در کعبه صورت ها و مجسمه هایی بود از ان جمله تمثال
ابراهیم و اسماعیل بود که در دستشان چوب های از لام داشتند. و از آن جمله صورت
مریم عذراء و مسیح بود و این خودشاهد آن
است که هم یهود کعبه را تعظیم می کرد و هم نصارا.
عرب هم آن را تعظیم می کرد تعظیمی کامل و آن را خانه ای
برای خدای تعالی می دانسته و از هر طرف به
زیارتش می آمدند و آن را بنای ابراهیم می دانسته و مساله حج جزء دین عرب بوده که
با عامل توارث در بین آن ها باقی مانده بود.
تولیت کعبه
تولیت کعبه در آغاز با اسماعیل و پس از وی با فرزندان او
بوده تا آن که قوم جرهم بر دودمان اسماعیل غلبه یافت و تولیت خانه را از آنان
گرفته و به خود اختصاص داد وبعد از جرهم این تولیت به دست عمالقه افتاد که طایفه
ای از بنی کرکر بودند و با قوم جرهم جنگ ها کردند عمالقه همه ساله در کوچ های
زمستانی و تابستانی خود در پایین مکه منزل می کردند هم چنان که جرهمی ها در بالای
مکه منزل بر می گزیدند.
با گذشت زمان دوباره روزگار به کام جرهمی ها شد و بر
عمالقه غلبه یافتند تا تولیت خانه را به دست اوردند و حدود سیصد سال در دست داشتند
و بر بنای بیت و بلندی آن اضافاتی نسبت به ان چه در بنای ابراهیم بود پدید آوردند.
بعد از آن که فرزندان اسماعیل زیاد شدند و قوت و شوکتی
پیدا کردند و عرصه مکه بر انان تنگ شده ناگزیر درصد بر آمدند تا قوم جرهم را از
مکه بیرون کنند که سرانجام با جنگ و ستیز بیرونشان کردند در ان روزگار بزرگ دودمان
اسماعیل عمر و بن لحی بود که کبیر خزاعی بود بر مکه استیلا یافت متولی امر خانه
خدا شد و این عمر و همان کسی است که بت ها را بر بام کعبه نصب نموده و مردم را به
پرستش آن ها دعوت کرد و اولین بتی که بر بام کعبه نصب نمود، بت هبل بود که آن را
از شام با خود به مکه آورد و بر بام کعبه نصب کرده و بعد ها بت هائی دیگر آورد تا
عده بت ها زیاد شد، و پرستش بت در بین عرب شیوع یافت و کیش حنفیّت و یکتا پرستی
یکباره رخت بر بست.
در این باره است که «شحنه بن خلف جرهمی» «عمر و بن لحی» را
خطاب کرده و می گوید
یا عمر و انّک احدثت الهه شتی
بمکه حوال البیت انصایا
و کان للبیت ربّ و احد ابداً فقد جعلت له فی الناس ارباباً
لتعفرفن بان الله فی مهل سیصطفی
دونکم للبیت حجابا[1]
ولایت و سرپرستی خانه تا زمان حلیل خزاعی و هم چنان در
دودمان خزاعه بود که حلیل بن تولیت را بعد از خودش به دخترش همسر قصی بن کلاب
واگذار نمود و اختیار باز و بسته کردن در خانه و به اصطلاح کلید داری آن را به
مردی از خزاعه به نام اباغبشان خزاعی داد ابوغبشان این منصب را در برابر یک شتر و
یک ظرف شراب به قصی بن کلاب به فروخت. و این عمل در بین عرب مثلی سائر و مشهور شد
که هر معامله زیان بار و احمقانه را به آن مثل زده و می گویند: اخسر من صفقه ابی
غبشان [2]
در نتیجه سرپرستی کعبه به تمام جهاتش به قریش منتقل شده و
قصی بن کلاب بنای خانه را تجدید نمود که قبلا به آن اشاره کردیم و جریان به همین
منوال ادامه یافت تا رسول خدا (ص)مکه را فتح نمود و داخل کعبه شد و دستور داد عکس
ها مجسمه ها را محو نموده بت ها را شکستند و مقام ابراهیم را که جای دو قدم ابراهیم
در ان مانده و تا آن روز و داخل ظرفی در جوار کعبه بود برداشته و در جای خودش که
همانا محل فعلی است دفن نمودند و امروز بر روی ان محل قبه ای ساخته شده دارای
چهارپایه سفقی بر روی ان پایه ها و زائرین خانه خدا بعد از طواف نماز طواف را در
آن جا می خوانند.
روایات و اخبار مربوط به کعبه و متعلقات دینی بسیار زیاد و
دامنه دار است و ما به این مقدار اکتفا نمودیم ان هم به این منظور که خوانندگان
آیات مربوط به حج و کعبه به آن اخبار نیازمند می شوند.
و یکی از خواص این خانه که خدا آن را مبارک و مایه هدایت
خلق داده این است که احدی از طوائف اسلام درباره شان آن اختلاف ندارد[3].
تذکری درباره ولادت حضرت فاطمه (س)
جمعی ازم مورخان و محدثان اهل سنت ولادت حضرت فاطمه (س) را
نیز جزء حوادث سال تجدید بنای کعبه یعنی سی و پنج سالگی عمر رسول خدا (ص) نوشته و
ثبت کرده اند ولی طبق تحقیقی که ما در تاریخ زندگانی حضرت فاطمه علیهما السلام
داشته و شمه ای در ان را در همان کتاب تاریخ زندگانی آن حضرت بر رشته تحریر در
اورده ایم ولادت ان بانوی بزرگوار اسلام در سال پنجم بعثت رسول خدا و پس از ظهور
اسلام بوده و انشاءالله در دنباله این
سلسله مقالات نیر در جای خود یعنی در حوادث پس از بعثت رسول خدا (ص) و سال پنجم
بعثت دلیل های طرفین و اثبات آن را از روی دلیل ها و شواهدی که داریم از نظر شما
می گذرانیم و ازا ین رو در این جا وقت خود شما را نمی گیریم و به همین مقدار تذکر
در این باره اکتفا خواهيم کرد.
[1]
-اي عمرو، اين تو بودي که خداياني گوناگون اطراف بيت پديد آورده و نصب کردي.
خانه خدا ،ربي واحد وجاودانه داشت، اين تو بودي که مردم رابه شرک و پرستش ارباب
گناگون واداشتي.
بزودي خواهي فهميد که خداي تعالي، در اينده نزديکي ، ازغير
شما، پرده برداري خواهد کرد.
امن از مکرالله در کتاب و سنت
«قرآن و سنن الهی در اجتماع بشر»
آيت الله محمدي گيلاني
قسمت اول
امن از مکرالله در کتاب و سنت
·
تعبیر لطیف قصر
افراد!
·
امن از مکرالله ناشی
از پوچ انگاری آفرینش
·
خسران همه جانبه
·
افلاس حقیقی یأجوج
کاپیتالیسم و مأموج سوسیالیسم
·
شرکت سهامی خون ریزی
و ثروت خواری
·
جنایات خروشچف
روستازاده
·
شیطان که با بعثت
رسول الله (ص) نومید از اطاعت در سرزمین وحی شده بود به وسیله آل سعود به سرزمین
وحی برگشت
·
استقبال جلالة الملک!
ابن السعود از روزولت سمبل شیطان بزرگ در مدخل بحر المیت
·
معامله سرزمین و ثروت
مسلمین
·
صندلی مستعمل شیطان
به عنوان کمیسیون معامله
·
خلف صدق این نیای
محترم جلاله الملک خالد و ملاقاتش با تاچر
حاصل معنی سریع تر بودن مکرالله که در مقام پیش مورد بحث
بوده این شد که فریب و خدعه فریبکار قبل از آن که دامنگیر دیگری شود گردنگیر
فریبکار می شود وصف رذیله نیرنگ و دغل کاری که در وی بالقوه وجود داشت به سوء
اختیارش «بایدی سفره کرام بربره» در روح و روانش، فعلیت می یابد و در حقیقت ترفند
کاری با دیگری خودفریبی با خویشتن است و اینک بعد دیگری از ابعاد متعلق به مکر
الله مورد بحث و فحص قرار می گیرد که در کتاب و سنت مورد عنایت واقع شده است
النهایه کتاب الهی آثار تکوینی این بعد را وجهه نظر ساخته و سنت آثار تشریعی آن را
منظور داشته است آن بعد عبارت است از امن مکرالله تعالی باین توضیح :
امن از مکرالله و آثار تکوینی آن در منطق قرآن
چنان که می دانیم روش قرآن کریم در عرضه و ابلاغ مسائل
گوناگون است که اصول معارف را با احتجاج و برهان مناسب، و قوانین و احکام با اشاره
به مصالح و احکام و سنن جاری در اجتماع بشر را با علل مربوطه بیان می فرماید که
نمونه های چشمگیری از قسم سوم در این سلسله مقالات گذشت، و از نمونه های این قسم
امن از مکرالله است که در ایه 99 از سوره اعراف آمده است و مسبوق به ذکر دو سنت
دیگر است یکی سنت استدراج و سقوط آرام آرام در حضیض شقاوت و دومی تلازم بین
اعتقادات حقه و بین مواهب الهی که به تفصیل در مقاله های متعددی بحث گردیده است.
ولی چون این آیات شریفه سوره اعراف مربوط به دو سنت مذکور
در بحث های پیش مورد استناد واقع نگردیده و مضافاً به این که در ارتباط با مسائل
ما نحن فیه یعنی مسئله امن از مکرالله است عین آن ها را که پنج آیه است ذکر می
کنیم و به ترجمه آزاد آن ها اکتفا می نمایم . سپس مساله مربوط خود را دنبال می
کنیم.
!$tBur $uZù=yör& Îû 7ptös% `ÏiB @cÓÉ<¯R HwÎ) !$tRõs{r& $ygn=÷dr& Ïä!$yù’t7ø9$$Î/ Ïä!#§Ø9$#ur óOßg¯=yès9 tbqãã§Øo ÇÒÍÈ §NèO $uZø9£t/ tb%s3tB Ïpy¥Íh¡¡9$# spoY|¡ptø:$# 4Ó®Lym (#qxÿtã (#qä9$s%¨r ôs% ¡§tB $tRuä!$t/#uä âä!#§Ø9$# âä!#§£9$#ur Mßg»tRõs{r’sù ZptGøót/ öNèdur w tbráãèô±o ÇÒÎÈ öqs9ur ¨br& @÷dr& #tà)ø9$# (#qãZtB#uä (#öqs)¨?$#ur $uZóstGxÿs9 NÍkön=tã ;M»x.tt/ z`ÏiB Ïä!$yJ¡¡9$# ÇÚöF{$#ur `Å3»s9ur (#qç/¤x. Mßg»tRõs{r’sù $yJÎ/ (#qçR$2 tbqç7Å¡õ3t ÇÒÏÈ z`ÏBr’sùr& ã@÷dr& #tà)ø9$# br& NåkuÏ?ù’t $uZßù’t/ $\G»ut/ öNèdur tbqßJͬ!$tR ÇÒÐÈ z`ÏBr&urr& ã@÷dr& #tà)ø9$# br& NßguÏ?ù’t $uZßù’t/ ÓYÕàÊ öNèdur tbqç7yèù=t ÇÒÑÈ
آيات 94 تا 98
در هیچ قریه و جامعه ای پیمبری نفرستادیم مگر این که (چون
گردنکشي کردند) اهل آن قریه و افراد آن جامعه را به عنایت خویش با فقر و قحطی جنگ
و مصائب تادبیشان کردیم باشد که به ضراعت و رسم عبودیت برگردند ولی تازیانه تادیب
مزبور در بازگتشان بی اثر بود سپس اوضاع و احوال بد و فلاکت بار انان را به اوضاع
و احوال خوب و سرشار از نعمت ها تبدیل نمودیم به گونه ای که همه آثار فلاکت و
بدبختی و ویرانه گذشته را محو نمودند و در غرقاب غفلت غنودند و گفتند این جبر
تاریخ است که گاهی فقر و ویرانی و گاهی ثروت و آبادانی را موجب می شود و پدران ما
طعم چنین دگرگونی در زندگی را چشیدند پس ناگهان آنان را به کیفر کردارشان ماخوذ
نمودیم در حالی که به مجاری امور شعوری نداشتند اگر اهل قراء که پیمبر برایشان
گسیل داشتیم ایمان می آوردند و تقوی را مراعات می نمودند هر آیه برکت های سماوی و
ارضی را به رویشان می گشودیم ولی پیمبران را تکذیب نمودند به کیفر کردارشان
ماخوذشان می داریم آیا اهل قراء و شهر های گناهکار خاطر جمع هستند که کیفر ما
شبانه به سراغشان آید در حالی که خوابیده باشند آیا اهالی قراء و شهر های گناهکار
خاطر جمعند که کیفر ما روز روشن در حالی بازیگری به سراغشان می آید؟
بعد در آیه 99 امن از مکرالله مساله ما نحن فیه را با لطیف
ترین تعبیر بيان می فرماید”
(#qãZÏBr’sùr& tò6tB «!$# 4 xsù ß`tBù’t tò6tB «!$# wÎ) ãPöqs)ø9$# tbrçÅ£»yø9$# ÇÒÒÈ
آیا مردم قراء و شهر های گناهکار از مکرالله و کیفر
غافلگیرش خاطر جمع هستند؟ پس باید بدانند خاطر جمع از مکرالله نمی گردد مگر قوم
خسران کار
از لطائف تعبیر در این آیه کریمه قصر افراد است یعنی تخصیص
امن از مکر الله تعالی به قوم زیانکار بدون آن که متعلق و شعاع خسارت را تعیین کند
و بدیهی است که حذف متعلق مفید عموم است و در این مورد مقصود تعمیم زیان و خسارت
در همه ابعاد سعادت بشر است به این معنی که صفت خاطر جمعی و امن از مکرالله در
محدوده خسران و زیان در همه جوانب نیک بختی انسان محصور است و به قول اهل ادب قصر
صفت در موصوف از نوع قصر افراد و وجه انحصار و قصر صفت مزبور در این موصوف با اندک
تدبر روشن است زیرا خاطر جسمی و غافل شدن از جزاء کردارپلیدی ناشی از بی اعتقادی به
هدفداری خلقت و بی صاحب دانستن جهان آفرینش است .
مضافاً برای این که چنین انسانی با یقین حاصل از تجربه و
استقراء خود در ستیز است زیرا انسان در امتداد زندگی خویش هر اندازه که استقراء
جزئیات کرده و می کند و افراد گوناگون اشیا را مورد تجربه قرار می دهد می بیند که
هر چیزی اثر مخصوص به خود دارد و دریافته است که گندم از گندم بروید جوزجو و پشه
پشه تولید می کند نه فیل و از حنظل نیشکر رسته نمی شود و از اعمال خارگونه خرما
نمی توان برداشت نمود و خاری که کشته است نیش جان گز و تیغ بدن شکاف ثمره آن است و
به جز از کشته ندرود.
با توجه به این که سرمایه فطرت الله و عشق به کمال بی
پایان یعنی الله به انسان موهبت گردیده و این راس المال به دلیل را در سوداگری
سعادت از کف داده و آن چنان مفلس شده که آفرینش را بی هدف و جهان را بی مدبر می
انگارد و سوکمندانه از علم تجربی و حسی خویش هم بهره مند نمی شود و خاطر جمع از
مکرالله که همان کیفر غافلگیر است می باشد آیا خسرانی بیشتر از این قابل تصور است؟
این مفلس المفلس فی امان الله نیست بلکه مفلسی است مبتلا
به عذاب امن از مکرالله تعالی چه آن که فراموشی مکرالله خود مکرالله مضاعف است و
طبعا کیفر مترتب بر آن نیز کیفری است مضاعف دامنگیر فرد یا جامعه فراموشکار و از
جمله این کیفر مضاعف استیلا یاجوج کاپیتالیسم و ماجوج سوسیالیزم بر مجموعه جوامع
انسانی است که به دروغ اولی خود را مظهر لیبرالیسم و اقتصاد آزاد و دومی خود را
سینه بریان توده مظلوم و مظهر حکومت پرولتاریا معرفی می نمایند ولی حقیقت روشن تر
از روز آن که این هر دو سیستم دو اقلیت زورگو و دیکتاتورند که شرکت سهامی خون ریزی
و بلعیدن ثروت ملت ها را تشکیل داده اند و با صوابدید و شورهمدیگر به این بازرگانی
شیطان ادامه می دهند آن دیوار پولادین عصر استالین که به دور کشورهای جماهیر شوروی
کشیده شد و چیرچیل درباره آن گفته «به دور این کشور پرده آهنین کشیده شده که هیچ
کس را یارای تماشای داخل ان نیست». برداشته شده و اساسنامه این شرکت سهامی به
وسیله خروشچف در یک جمله تلخیص گردید که همگی با آن جمله آشنائیم همزیستی مسالمت
آمیز بین کمونیزم و کاپیتالیزم.
این روستا زاده اکرائینی که در تصفیه خونین طرفداران لنین
در سال های 1936 و 1937 میلادی یکی از چهار دادیار جلسه محاکمه بود و به نفع
استالین گروه بسیاری از رده های مختلف حزب و رجال دولت و ارتش سرخ و غیره را به
اعدام کشانید و قوی ترین دلیلش این بوده که می گفت استالین لنین امروز است هر کس
دشمن استالین است دشمن لنین است گر چه در زمان حیات لنین دوست او بوده است و مالا
صدها هزار خانواده روسی را به سوک نشانید و در روز حمله ارتش آلمان به روسیه که
اول ژوئن 1940 میلادی بوده لباس نظامی به تن نمود و بعد از پایان جنگ جهانی دوم آن
قدر به استالین نزدیک شد که مجاز بود در شبانه روز چند ساعت در کاخ کرملین بگذراند
و بعد از مگر استالین قدرت را به کف گرفت و در کنگره بیستم حزب کمونیسم استالین را
ضحاک زمان و خونخوار عصر خواند و بلاخره طرح شرکت سهامی خونریزی و چپاول ثروت های
ملل را در جمله همزیستی مسالمت آمیز کمونیزم و کاپیتالیزم خلاصه نمود که در مورد
قبول طرفین واقع گردید و موفق شدند که چپاول و غارت های نامنظم و خونریزی های بدون
محاسبه دوران قبل را اصول منظمی و محاسبه دقیقی که مرضی الطرفین باشد انجام دهند و
این قرارداد شامل همه معادن و مخازن و ملت ها غضب شده قبلی نیز گردید و بدیهی است
که در این استعمار نو شیطان بزرگ حائز تفوق بوده و فوق استعمار نو شد و افساد
یاجوج ماجوج کاپیتالیسم و سوسیالیزم بیش از پیش طوفانی شد و مرکز این طوفان مهیب
کشورهای اسلامی (مبتلا به موبقه امن از مکرالله) گردید چه به خوبی دریافته بودند
که فقط و فقط اسلام است که می تواند سدّ استوار و رفیعی را بیافرازد و یاجوج و ماجوج
را در تنگنای وراء این سد خلل ناپذیر محبوس نماید لذا با تجربه هایی که از اسلام
داشتند مرکز ثقل افساد خویش را در کشورهای اسلامی قرار دادند و قبله نخستین مسلمین
و حوالی آن را به کلی ربودند و ام القری که روزی ناله نومیدی شیطان از مطاع بودن
در سرزمین وحی بلند بوده است چنان که در خطبه قاصعه نهج البلاغه تصریح فرموده «و
لقد سمعت رنّه الشیطان حین نزل الوحی علیه (ص)فقلت یا رسول الله ما هذه الرنة فقال
هذا الشیطان ایس من عبادته انک تسمع ما اسمع و تری ما اری الا انک لست بنبی و لکنک
وزیر وانک لعلی خیر». (ج2از شرح النهج محمد عبده).
جلالة الملک! ابن السعود پایگاه عظیم شیطان بزرگ می نماید
و مطاع بودن وی را نه فقط در سرزمین وحی بلکه بر جهان عرب تحمیل می نماید شرف یابی
جلاله الملک!
ابن السعود را به محضر شیطان و دعوت او را به سر زمین وحی
چنین نوشته اند ملاقات روز ولت و ابن السعود در روز چهارده فوریه 1945 در مدخل
بحرالمیت بر روی رزمنا و کوینسی انجام گرفت پیشوای فرقه وهابی ها را با تمام
تشریفا ت و احترامات یک پادشاه بزرگ به نزد روزولت بردند ساعت های مذاکره روزولت و
ابن السعود در سایه توپ های نیرومند روزمنا و آمریکای ادامه یافت و روز ولت از
تقاضاهای ستادارتش امریکا در منطقه خلیج فارس سخن گفت: ستاد ارتش امریکا می خواهد
که سواحل هذا و بنادر آن را در اختیار داشته باشد برای این که نه تنها کشتی ها از
ان جا سوخت گیری کنند بلکه یک پایگاه نیرومند هوایی تاسیس شود که شاهراه های
ارتباطی اروپا و آسیا را تحت کنترل داشته باشد…
ابن السعود نرمنش بیشتری نشان داد و پیشنهادهای روز ولت را
قابل قبول دانست و قرار داد به مدت شش سال منعقد گردید و ابن السعود آرزوی
پرچمداری آزادي اعراب و «پان عربیسم» را به پندارش تحقق یافته برای آل سعود می
دیده است و درماده چهارم آن قرار آمده :
1.
ارامکو (شرکت
سهامدار) اجازه خواهد داشت که در منطقه ای از عربستان به وسعت یک میلیون و پانصد
هزار کیلومتر مربع اکتشاف نماید و بالاخره آمریکائی ها در آغاز اکتشاف به این
نتیجه رسیدند که تقریباً دو میلیارد تن نفت در زیر خاک های عربستان سعودی وجود
دارد که در ان زمان این رقم بالغ به چهل و دو درصد تمام معادن شناخته شده جهان بود
اما با کوش های بعدی مهندسین آرامکو در حجاز و جده منابع تازه ای در عمق یک هزار
تا یک هزار و سیصد و پنجاه متری سطح زمین کشف کردند که اهمیت ان به مراتب از معدن
قبلی بیشتر بود اگر بخواهیم به سخنان آنان اطمینان کنیم عربستان سعودی نه فقط چهل
و دو درصد ذخائر نفت جهان را داراست که هفتاد و پنج تا هشتاد درصد نفت زمین زیر
خاک های این کشور پنهان است باری روز ولت به عنوان یادگار صندلی چرخ دار خصوصی خود
را با بن السعود اهدا کرد!… زهی تحقیر!
حاصل آن که امن از مکرالله تعالی عین فراموشی خداوند متعال
است وفراموشی خداوند متعال عین خودفراموشی است و خود فراموشی وخویشتن نشناسی همه
خسران ها را در پی دارد و کمترینش سلب مناعت و تحقق به دنائت است و روح مناعت و
اباء از دنیه از هر فرد یا جامعه ای مسلوب شود آن فرد یا جامعه انسانیتش مرده است.
هوان خواری هر اندازه شدید باشد درک نمی کند چون دیگر انسان نیست ولله در
القاتل…
من یهن یسهل الهوان علیه مالجرح
بمیت ایلام
فرومایه مرهون تحمل خواری برای وی آسان است زیرا مرده از
جراحتی که بوی وارد می شود رنجی نمی برد.
جلالة الملک! از سرزمین وحی از سرزمین عبدالمطلب ، نزد
ابرهه نزد شیطان بزرگ می رود و با گنده نمائی به روز ولت سمبل شیطان بزرگ می گوید:
من رئیس مذهبی تمام مسلمانان هستم! و در پایان جلسه معامله ثروت و سرزمین مسلمین
به ثمن بخس و ویزا گذرنامه رجعت شیطان به سر زمین وحی روز ولت با اهداء صندلی
چرخدار مستعملش به عنوان یادگار، کمیسیون به جلالة الملک منتهای تحقیر و توهین را
روا می دارد و تحمل این زخم عمیق نه فقط برای جلال الملک آسان بود که نوشین گورا بود و این هدیه ابلیسی در آل سعود به
یادگار پر افتخاری باقی ماند.
«فخلف من بعدهم اضاعوا الصلوه و ابتعوا الشهوات» و از این
اخلاف جلالة الملک خالد! می باشد که در تلویزیون تماشا کردیم چگونه با تاچر…
جانی گرم دست می فشرده و حتی تلویزیون قیافه این موحد! متولی حرمین شرفین را در
حال مزبور با مشار الیها متکرراً به جهانیان عرضه داشت!
بلی سلب مناعت و تحقق به دنائت که کمترین آثار از آثار امن
از مکرالله تعالی می باشد این پیامدهارا دارد به استقبال سمبل شیطان رفتن و ثروت و
سرزمین مسلمین را در اختیار داشتن و پشت پا به مودت ذوی القربی زدن، و قبور آنان
را غارت کردن، و مسلمان را حتی از قرب به آن مزارها ممنوع نمودن، و جراحت هاشمه
شیطان بزرگ را عنایت تلقی کردن… چون «مالجرح بمیت ایلام» .
ادامه
دارد
فطری بودن گرایش به خداوند
هدايت در قرآن
آيت الله جوادي آملي
فطری بودن گرایش به خداوند
در تبیين فطری بودن گرايش به خداوند آیاتی به عنوان شاهد
در قرآن ذکر شده است که از آن ها به آیات تذکره نسیان و عهد یاد می شود در شماره
های پیشین به برخی از ان ایات اشاره شد آن آیات نشانگر این واقعیت اند که انسان با
فطرت خداجوئی خلق گردیده و به همین دلیل فردی که ملحد و منکر خد ااست به هنگام
مواجه شدن با خطر و نومیدی کامل از نجات خویش به وسیله علل و اسباب ظاهری توسل به
مبدئی می جوید که در آن حال میان او و آن ناجی هیچ گونه حجاب و فاصله ای نیست و از
سوئی هیچ عاملی هم نمی تواند قدرت او را محدود سازد و طبعا این چنین موجودی غیر از
خدا نمی تواند باشد.
مثلا کسی غرق شده و در عمق دریا فرو رفته است یا کسی آتش
او را از هر سو احاطه کرده به طوری که نزدیک است اثری از زندگیش باقی نماند یا
بیماری که به مرضی سخت مبتلا گردیده است و پزشکان از درمان او ناتوان شده اند
مسلما کسی را نمی طلبد که توان نجاتش را دارد ولی به دلیل موانعی از کمک کردن به
وی معذور است کسی را نمی جوید که می تواند حتی به عمق دریا و درون آتش بیاید اما
قادر نیست او را در آن جا پیدا کند ، و یا بیماری او را تشخیص می دهد ولی داروئی
برای درمانش پیدا نمی کند بلکه از کسی استمداد می نماید که علم و آگاهی و قدرتش
مطلق است و به هیچ چیز محدود نمی شود و از رگ گردن به او نزدیک تر است اقرب الیه من
حبل الورید.
استمداد، هنگام بروز خطر
خداوند می فرماید: هنگامی که لحظه خطر فرا می رسد فریادتان
بلند است منظور این نیست که در آن حال که مثلا کسی در دل دریا فرو رفته و غرق می
شود با فریاد خد ا را به کمک می طلبد، زیرا در آن حال قدرت فریاد زدن ندارد، بلکه
مقصود فراید ضمیر و فطرت انسانی است که در آن لحظه با تمام وجود متوجه خدا می شود
و خدا را می جوید و می طلبد ؛ این همان فرياد درونی است که تا آن لحظه خاموش بوده
و توجه به مظاهر مادی دنیا او را از توجه
به خدا تا سر حدّ الحاد و انکار باز داشته بود ولی خداوند این فریاد درونی را می
شنود. bÎ)ur öygøgrB ÉAöqs)ø9$$Î/ ¼çm¯RÎ*sù ãNn=÷èt §Åc£9$# s”÷zr&ur ÇÐÈ [1]
اگر با صدای رسا و بلند سخن گویی همانا خداوندبه آشکا ر و
نهان آگاه است. بسیاری از راز ها و اسرار است که حتی بر خود انسان هم پوشیده است
ولی خداوند از آن ها آگاه می باشد.
در سوره عنکبوت می فرماید: óOs9r& ts? ¨br& y7ù=àÿø9$# ÌøgrB Îû Ìóst7ø9$# ÏMyJ÷èÏZÎ/ «!$# /ä3tÎãÏ9 ô`ÏiB ÿ¾ÏmÏG»t#uä 4 ¨bÎ) Îû y7Ï9ºs ;M»tUy Èe@ä3Ïj9 9$¬7|¹ 9qä3x© ÇÌÊÈ #sÎ)ur Nåkuϱxî Ólöq¨B È@n=à9$$x. (#âqtãy ©!$# tûüÅÁÎ=øèC ã&s! tûïÏe$!$# $£Jn=sù öNßg8¯gwU n<Î) Îhy9ø9$# Nßg÷YÏJsù ÓÅÁtFø)B 4 $tBur ßysøgs !$uZÏF»t$t«Î/ wÎ) @ä. 9$Fyz 9qàÿx. ÇÌËÈ [2]
آیا نمی بینی
چگونه کشتی در دریا به لطف و احسان خدا سیر می کند تا خداوند به شما بعضی از آیات
قد رت خویش را بنمایاند که همانا عجائب قدرت های خدا بر هر شخص صبور در بلا و شاکر
نعمت خدا پدیدار است و هر گاه که دریا طوفانی شود و موجی ماند کوه ها آن را فرا
گیرد در آن حال خدا را با عقیده پاک و اخلاص کامل می خوانند و چون به ساحل نجاتشان
رساند بعضی به قصد(طاعت و شکر خدا ) باقی می مانند ( و بعضی به کفر می شتابند) و
آیات ما را انکار نمی کند جز آن کس که غدّار و ناسپاس است.
چرا در این حال خدا را از اعماق دل و صمیم قلب می خواند
ولی از ان هائی که در حالت عادی به آنان امید داشت استمداد نمی نماید؟ زیرا در این
لحظه همه چیز برایش روشن می گردد و متوجه می شود که از آن ها دیگر کاری ساخته
نیست! قران کریم در این باره می فرماید: #sÎ)ur ãNä3¡¡tB Ø9$# Îû Ìóst7ø9$# ¨@|Ê `tB tbqããôs? HwÎ) çn$Î) ( $¬Hs>sù ö/ä39¯gwU n<Î) Îhy9ø9$# ÷LäêôÊz÷är& 4 tb%x.ur ß`»|¡RM}$# #·qàÿx. ÇÏÐÈ [3]
یا
و چون به شما در
دریا خوف و خطری رسد و در آن حال به جز خدا
همه را فراموش می نمائید تمام بت هائی که در زندگی آن ها را می پرستید در
آن لحظه خطر از فکر و قلب شما محو و ناپدید می شود و بر عکس آن نقطه امیدی که تا
آن وقت برای شما نا پیدا بود روشن و آشکار می شود حتی بت هائی که تا آن وقت برای
شما ناپدید بود روشن و آشکار می شود حتی بت هائی را که درباره آن ها می گفتند :
wr& ¬! ß`Ïe$!$# ßÈÏ9$sø:$# 4 úïÏ%©!$#ur (#räsªB$# ÆÏB ÿ¾ÏmÏRrß uä!$uÏ9÷rr& $tB öNèdßç6÷ètR wÎ) !$tRqç/Ìhs)ãÏ9 n<Î) «!$# #s”ø9ã ¨bÎ) ©!$# ãNä3øts óOßgoY÷t/ Îû $tB öNèd ÏmÏù cqàÿÎ=tGøs 3 ¨bÎ) ©!$# w Ïôgt ô`tB uqèd Ò>É»x. Ö$¤ÿ2 ÇÌÈ [4]
ما آن بت ها را نمی پرستیم مگر برای اینکه که ما را به
درگاه خدا مقرب و نزدیک گردانند در هنگام رو به رو شدن با خطر آن ها را هم فراموش
می کنند که وسیله نجات خویش پیش خداوند قرار دهند و معلوم می شود آن طور که فکر می
کردند بت ها مقرب نیستند. و یا آن ها که crßç7÷ètur `ÏB Âcrß «!$# $tB w öNèdÛØo wur óOßgãèxÿZt cqä9qà)tur ÏäIwàs¯»yd $tRàs¯»yèxÿä© yYÏã «!$# 4 ö@è% cqä«Îm6uZè?r& ©!$# $yJÎ/ w ãNn=÷èt Îû ÏNºuq»yJ¡¡9$# wur Îû ÇÚöF{$# 4 ¼çmoY»ysö7ß 4n?»yès?ur $£Jtã cqä.Îô³ç ÇÊÑÈ [5]
می گفتند این بت
ها واسطه ها و شفیع های ما نزد خداوندند در ان وقت می فهمند که این پندار اشتباه
بوده است چه این که بت پرستان بر این گمان غلط بودند که بت هائی را که خود با دست
خویش ساخته اند، وسیله تقرب به سوی خداوند بوده و آنان را به درگاه مقدسش نزدیک می
سازد و نیز برای برآورده شدن خواسته ها و حاجاتشان پیش خداوند واسطه می شوند .
کافران و غفلت از فطرت
در سوره مومنون می فرماید: #Ó¨Lym !#sÎ) $tRõs{r& NÍkÏùuøIãB É>#xyèø9$$Î/ #sÎ) öNèd crãt«øgs ÇÏÍÈ w (#rãt«øgrB tPöquø9$# ( /ä3¯RÎ) $¨ZÏiB w tbrç|ÇZè? ÇÏÎÈ [6] آن
گاه که ما متنعمان آن ها را به عذاب و کیفر اعمالشان مواخذه نمائیم در آن حال
فریادشان بلند خواهد شد و به آن ها گفته خواهد شد امروز فریاد و ناله ننمائید که
از سوی ما کمک نخواهید شد.
سپس در آیات بعد علت عدم یاری و نصرت از خداوند، به آنان
را این گونه بیان می فرمایند: ôs% ôMtR%x. ÓÉL»t#uä 4n?÷Gè? öNä3øn=tæ óOçFZä3sù #n?tã öNä3Î7»s)ôãr& tbqÝÁÅ3Zs? ÇÏÏÈ tûïÎÉ9õ3tGó¡ãB ¾ÏmÎ/ #\ÏJ»y tbrãàfôgs? ÇÏÐÈ [7]
همانا آیات ما بر شما تلاوت می شود و شما (به جای اطاعت از خدا) به گذشته های کفر
و الحاد باز می گشتید، در حالی که با افسانه های شبانه خویش از شنیدن کلام خدا
دوری می جستید.
قبل از این آیات می فرماید: tbqç7|¡øtsr& $yJ¯Rr& /èfÏJçR ¾ÏmÎ/ `ÏB 5A$¨B tûüÏZt/ur ÇÎÎÈ äíÍ$|¡èS öNçlm; Îû ÏNºuösø:$# 4 @t/ w tbrããèô±o ÇÎÏÈ [8]
آیا این مردم کافر می پندارند آن چه را به آنان از مال و فرزندان کمک می نمائیم می
خواهیم در حق آن ها مساعدت و تعجیل در خیرات دنیا کنیم؟ چنین نیست ولی آن ها را
درک نمی نمایند، سپس افرادی را که نقطه مقابل این افراد است به این صورت بیان می
فرماید: ¨bÎ) tûïÏ%©!$# Nèd ô`ÏiB Ïpuô±yz NÍkÍh5u tbqà)Ïÿô±B ÇÎÐÈ tûïÏ%©!$#ur Oèd ÏM»t$t«Î/ öNÍkÍh5u tbqãZÏB÷sã ÇÎÑÈ tûïÏ%©!$#ur Oèd öNÍkÍh5tÎ/ w cqä.Îô³ç ÇÎÒÈ tûïÏ%©!$#ur tbqè?÷sã !$tB (#qs?#uä öNåkæ5qè=è%¨r î’s#Å_ur öNåk¨Xr& 4n<Î) öNÍkÍh5u tbqãèÅ_ºu ÇÏÉÈ y7Í´¯»s9’ré& tbqããÌ»|¡ç Îû ÏNºuösø:$# öNèdur $olm; tbqà)Î7»y ÇÏÊÈ [9]
همانا آن مومنانی که از خوف خدا ترسان و هراسان اند و آنان
که به آیات خدای خود ایمان می آوردند و آنان که هرگز به پروردگارشان مشرک نمی شوند
و آنان که آن چه وظیفه بندگی و ایمان است به جای آورده و دل هایشان از این که روزی
به سوی خدای خویش رجوع کنند ترسان است بندگانی تعجیل در خیرات می نمایند و اینان
هستند که به کارهای نیکو سبقت می گیرند.
سپس می فرماید که انتخاب راه خیر و سرعت و سبقت در خیرات
کاری دشوار و ما فوق طاقت بشر نیست بلکه هر کسی که بخواهد می تواند چنین باشد:
y7Í´¯»s9’ré& tbqããÌ»|¡ç Îû ÏNºuösø:$# öNèdur $olm; tbqà)Î7»y ÇÏÊÈ wur ß#Ïk=s3çR $²¡øÿtR wÎ) $ygyèóãr ( $oY÷t$s!ur Ò=»tGÏ. ß,ÏÜZt Èd,ptø:$$Î/ 4 óOèdur w tbqçHs>ôàã ÇÏËÈ [10] و
ما هیچ کسی را بیش از مقدار توانائیش ملکف نمی سازیم و نزد ما کتابی است که سخن به
حق گوید و هیچ فردی مورد ظلم و ستم قرار نگیرد.
بنابراین نه انجام کار خیر ناممکن است و نه اعمال صالح کسی
به هدر می رود بلکه هر چیزی در نامه اعمال افراد، حساب خاص خود رادارد و اگر
افرادی به عذاب و کیفر دچار می گردند به این دلیل است که : y7Í´¯»s9’ré& tbqããÌ»|¡ç Îû ÏNºuösø:$# öNèdur $olm; tbqà)Î7»y ÇÏÊÈ wur ß#Ïk=s3çR $²¡øÿtR wÎ) $ygyèóãr ( $oY÷t$s!ur Ò=»tGÏ. ß,ÏÜZt Èd,ptø:$$Î/ 4 óOèdur w tbqçHs>ôàã . بلکه دل های کافران از این حقیقت در غفلت
و بی خبری است و اعمالی که این کافران انجام می دهند غیر اعمال اهل ایمان است کسی
که در آب فرو می رود و آب تمام بدن او را فراگیرد گفته می شود مغمور قرآن کریم در
این باره قبیل افراد می فرماید که قلب هایشان به واسطه غرق شدن در لذت و خوشگذرانی
از نتیجه اعمالشان غافل شده است که چیزی جز کیفر و عذاب الهی نیست.
نعمت ها، عنایت الهی است
در سوره نحل می فرماید: ¼ã&s!ur $tB Îû ÏNºuq»uK¡¡9$# ÇÚöF{$#ur ã&s!ur ßûïÏe$!$# $·6Ϲ#ur 4 uötósùr& «!$# tbqà)Gs? ÇÎËÈ $tBur Nä3Î/ `ÏiB 7pyJ÷èÏoR z`ÏJsù «!$# ( ¢OèO #sÎ) ãNä3¡¡tB Ø9$# Ïmøs9Î*sù tbrãt«øgrB ÇÎÌÈ ¢OèO #sÎ) y#t±x. §Ø9$# óOä3Ztã #sÎ) ×,Ìsù /ä3ZÏiB öNÍkÍh5tÎ/ tbqä.Îô³ç ÇÎÍÈ [11]
هر چه در آسمان و زمین است همه ملک خدا است دین و اطاعت همیشه مخصوص او است ایا
شما بندگان باید از کسی غیر از خدا بترسید؟ شما هر نعمتی که دارید همه از خدا است
و چون بلائی به شما رسد به درگاه او پناه جسته و به او برای رفع آن استغاثه می
نمایید باز هنگامی که بلا را از شما برطرف ساخت گروهی از شما به خدای خود شرک می
ورزند.
در قرآن کریم وقتی که سخن از آسمان و زمین است اگر «من
فیهما و ما بینهما» اضافه نشود منظور از سماوات و ارض مجموعه نظام آفرینش است و
اگر اضافه گردد مقصود آسمان ها و زمین و آن چه در آن ها است می باشد. بنابراین «و
له ما فی السموات و الارض و له الدین» یعنی مجموعه نظام هستی و تشریع دارد و نه امکان تکوین و خلقت ملک و
ملک همه از خدا است ولی همه انسان ها به این حقیقت آگاه نیستند که هر نعمتی در
دنیا از عنایت و فیض الهی است و فکر می کنند که خود با تلاش و زحمتشان آن را کسب
نموده اند و لي هنگامي که در معرض خطر و بلائی قرار میگرند فریاد و ناله شان به
سوی الله بلند می گردد و چون آن بلا و مشکل برطرف شد مجددا به همان غفلت اولشان
باز می گردند.
تضایف بین محبّ و محبوب
این خود واقعیتی است که حتی افرادی که در شرايط عادی از
خدا غافل بوده و انکار وجود مقدسش را می نمایند هنگام رو به رو شدن با خطر متوجه
خدا می شوند برای این که در انسان حبّ به کمال مطلق نهفته است و همواره محبّ محبوب
را می جوید و از باب این که این دو متضایفین می باشند و اگر یک طرف آن موجود باشد
طرف دیگر به ناگزیر وجود خواهد داشت بنابراین وجود چنین محبتی در انسان دلیل بر
وجود آن کمال مطلق که آفریدگار جهانیان است می باشد. درست مانند این که انسان
احساس تشنگی می کند، در خارج هم آب وجود دارد این جا ممکن نیست که محبت بالفعل نباشد.
زیرا که متضائفان از نظر بالقوه بودن و یا بالفعل بودن همیشه متکافئان می باشند
البته این تضایف بین حقیقت محبّ و حقیقت محبوب نیست که لازمه اش چنین باشد که اگر
محب در کمال ضعف است محبوب هم باید همین طور باشد بلکه از جهت مفهوم متضایفان اند.
انسان در حال عادی و استثنایی
انسان در حال عادی هم محبوب یا محبوبهائی دارد که برای حل
مشکلات خویش آن ها را کافی می داند و یا فکر می کند که اگر به آن ها برسد دیگر سیر
شده و به آرزویش نائل گشته است و چون به آن آرزویش رسد باز هم خود را قانع نمی
بیند و به سراغ محبوب دیگری هم می رود ولی این ها همه از باب خطای در تطبیق است
زیرا در حقیقت ، او خواستار کمال مطلق است ولی در حال عادی این کمال را در چیزهای
دیگر می طلبد، اما در حالی که در عمق دریا با درون آتش و یا به بیماری سخت و توان
فرسا مبتلا گردد در آن حال دستش را از همه چیز کوتاه است و تنها به یک موجودی که
دارای کمال مطللق است و خود را هم در حضور او می بیند می اندیشد( ضلّ من تدعون الا
ایاء) ولی در حال عادی هرگز به فکر این نیست و اگر به او گفته شود که محبوبت آن
کمال مطلق است و پیوسته او را می جوئی ولی
به اشتباه در تطبیق دچار و گرفتار شده ای این سخن را نمی پذیرد.
انسان در آن شرائط استثنائی و اضطرار که به آن کمال مطلق
متوجه می گردد در حقیقت روی اگاهی و علم حضوری است، نه حصولی ، تاوهم را در آن راه
باشد زیرا اندیشه های وهمی و افکار خیالی تنها می تواند در مراحل علم حصولی دخالت
داشته باشد ولی آن گرایش و میل درونی به مبدأ جوششی از علم حضوری است.
امید در وقت نا امیدی
البته من در تفسیرهای موجود ندیده ام کسی از مفسرین این
گونه تحلیل کرده باشد ولی مرحوم علامه طباطبایی (ره)در ذیل آیه 53 از سوره نحل می
فرماید:
و لا استغاثة به تعالی و و التضرع الیه عند حلول المصائب و
هجوم الشدائد التی ینقطع عندها الرجاء عن الاسباب الظاهریه ضروریه لایرتاب فیها…
[12]
استغاثه به درگاه خداوند در هنگام برخورد با مصائب و مشکلات و هجوم سختی هائی که
امید انسان از هر جا و هر سبب از اسباب ظاهری قطع می گردد مطلبی است ضروری و روشن
که کسی در ان تردید ندارد زیرا انسان هر چند هم پیرو دین و آئینی نباشد و به خدای
سبحان ایمان نیاورده باشد در حال مواجه شدن با مشکلات اگر به ضمیر خویش مراجعه
نماید می یابد که امیدش به کلی قطع نشده و به جائی امید بسته است که این امید بدون
وجود نقطه امیدی امکان پذیر نیست پس همین امید دلیل بر وجود موجودی است که به آن
امیدوار است هم چنان که تحقق هر حالتی در انسان از قبیل دوستی و دشمنی اراده و
کراهت و جذب و کشش و نظائر آن بدون نقطه مقابل آن که متعلق می باشد امکان پذیر
نیست پس اگر در خارج مراد و مطلوب و جاذبه ای نباشد ممکن نیست اراده و طلب و جذبی
تحقق پیدا نماید.
سیدانا الاستاد حضرت امام دام ظله العالی در این رابطه می
فرمودند: عشق بالفعل معشوق بالفعل می خواهد محبت بالفعل، محبوب بالفعل می خواهد.
در حالت عادی این محبتی را که انسان به محبوب هایی دیگر از قبیل مال و فرزندان و
غیره دارد از جهت این است که خیال می کند آن ها مشکلاتش را حل می نمایند و شاید
نتوان در آن حال با او در میان گذاشت که این محبتی را که احساس می نمایی نسبت به
کمال مطلق است.
ولی تو اشتباه در تطبیق می کنی اما وقتی که دستش از همه جا
کوتاه شد و فهمید که آن ها قادر به حلّ مشکلاتش نیستند، متوجه کمال مطلق می شود و
او را می طلبد و فریاد و ناله اش به سوی او برای داد رسی بلند می شود. «ثم اذا
مسکم الضر فالیه تجئرون».
ادامه
دارد
مهربانی به پدر و مادر
تفسير سوره لقمان
آيت الله مشکيني
قسمت 15
مهربانی به پدر و مادر
$uZø¢¹urur z`»|¡SM}$# Ïm÷yÏ9ºuqÎ/ çm÷Fn=uHxq ¼çmBé& $·Z÷dur 4n?tã 9`÷dur ¼çmè=»|ÁÏùur Îû Èû÷ütB%tæ Èbr& öà6ô©$# Í< y7÷yÏ9ºuqÎ9ur ¥n<Î) çÅÁyJø9$# ÇÊÍÈ
و ما به انسان درباره پدر و مادر سفارش نمودیم، مادرش او
را با ناتوانی فراوان حمل کرد و دوره شیرخوارگی او طی دو سال پایان می یابد و نخست
مرا شکر کن و آن گاه شکر پدر و مادر را به جای آور که بازگشت همگان به سوی من است.
دوران بارداری و شیرخوارگی
در این آیه شریفه دوحالت از انسان از آغاز هستی وجود او
بیان شده است نخستین حالت او در جمله فوق مطرح است که دوره بودن او در رحم مادر
است یعنی از ان هنگام که به واسطه تقارن دو موجود به نام اسپرم و اوول، ساختمان
وجودش به عنوان یک انسان شروع می شود تا زمانی که این مرحله با به دنیا آمدن طفل
پایان می یابد و این خود یک مرحله از مراحل مختلف وجود و تکوین انسان است ولی این
مسافر در این مرحله از سفر خویش بی اطلاع است درباره این مرحله بیان داشتیم و اینک
راجع به حالت دوم طفل که بعد از ولادت است مطالبی عرضه خواهد شد:
در جمله «وفصاله فی عامین» دوره شیرخوارگی طفل مطرح شده
است که به مدت دوسال سفیر شیرخوارگی این مسافر ، طی می گردد و مراحلی از رشد
وتکامل را در این دوره می پیماید، اسلام در این مرحله از مراحل زندگانی انسان سه
حکم و وظیفه را برای مربی و سرپرست طفل بیان داشته است.
1.
حضانت
2. نفقه
3. ولایت
در مساله حضانت بحث از این است که حق نگهداری و سرپرستی
طفل به کدام یک از پدر و مادر واگذار گردیده است. این حق به طور طبیعی و شرعی
اختصاص به مادر دارد و لذا چنان چه مادر خود عهده دار آن گردد پدر حق ندارد این حق
را از او سلب نموده و طفل را به دیگری بسپارد ولی داشتن چنین حقی هرگز به این معنی
نیست که در پذیرش آن تکلیف شرعی داشته و مجبور باشد وا ز این رو پدر نمی تواند او
را در حضانت بچه مجبور و ملزم سازد و اگر بگوید نگهداری او را به عهده نمی گیرم
پدر باید کسی را برای این کار استخدام نماید.
ولی نفقه و ولایت برخلاف حضانت به عهده پدر است نفقه عبارت
از مخارج طفل است که شامل تمام نیازمندی های او از خوراک و پوشاک و دارو و غیره
است و حتی شیر دادن نیز بر مادر واجب نیست و به همین دلیل می تواند از شیر به طفل
اصلا و یا به طور رایگان خوردداری نماید و در این صورت پدر واجب است که در برابر
دادن شیر به مادر اجرت دهد و یا این که به وسیله دیگر شیر بچه را تامین کند. البته
اگر پدر از جهت مادی توانای تامین مخارج و نفقه را نداشته باشد مادر واجب است در
صورت امکان نفقه طفل را تهیه نماید.
ولایت بر کودک
ولایت عبارت است از تصرفاتی که به خود بچه و یا سرنوشت او
ارتباط دارد مثلا اگر بیمار شود این حق پدر است که نظر دهد او را پیش کدام پزشک و
یا کدام بیمارستان ببرد و چنان چه دختر است مادر و یا کس دیگر نمی تواند بدون
اجازه پدر او را به عقد مردی برای محرم شدن آن مرد به مادرش دربیاورد و نیز طفل
اگر دارای اموالی باشد مثل اینکه شخصی مرده و به وی از مال آن میت ارثی رسیده
باشد، تصرف در اموال او بدون اجازه پدر جایز نیست و تنها او است که می تواند در
اموال فرزند تصرف نماید البته بعد از دوسال آیا این حقوق سه گانه به همان گونه که
گفته شده محفوظ است یا خیر؟ مساله ای است که مربوط به این بحث نیست و لذا به همین
مقدار اکتفا می شود.
ان اشکرلی والوالدیک
این جمله به منزله بیان این توصیه است که در صدر آیه شریفه
به این صورت ذکر شد : و وصینا الانسان بوالدیه، ما به انسان سفارش نمودیم، ان
اشکرلی ولوالدیک سفارش ما این است که هم شکرگزار من باش که خالق و آفریننده تو
هستم و شکرگزار والدین خویش که حمل و حضانت و نفقه و ولایت بر ترا عهده دار بوده
اند و برای تو رنج ها دیده و زحمت ها کشیده اند. این سفارش به تمام انسان ها اعم
از زن و مرد است که هر یک این مرحله طفولیت را گذرانیده ایم و این توصیه تنها در قرآن
نیست بلکه خداوند این توصیه را به وسیله دیگر کتب آسمانی و پیامبرانش به بشر ابلاغ
نموده است.
شکر والدین
دو نکته مهم در این جمله است: یکی این که در آيه نمی
فرماید نسبت به آن ها چه کاری انجام بده بلکه می فرماید شکرگزار باش چنان چه در
شماره قبل گفتیم شکر عبارت است از بازدهی و ظهور نعمت در عمل انسان است بنابراین
شکرگزار خداوند و پدر و مادر بودن باین معنی است که باید اعمال و گفتار انسان نسبت
به خداوند و پدر و مادر طوری باشد که نمایانگر شکر باشد، و به این ترتیب یک قانون
و چهار چوب کلی در این آیه به جای پرداختن به جزئیات آن بیان شده است .
نکته دوم این است که خداوند در این آیه شکر خویش را در
ردیف شکر پدر ومادر قرار داده است گویی که خداوند در مورد وجود و تکوّن انسان سه
کس را دخیل می داند، خود و پدر و مادر والد هم به معنی تولید کننده است و به همین
جهت به پدر و مادر والدین گفته می شود و در آیه شریفه از آن ها تعبیر به لوالدیک
شده است محصول این تولید همان فرزندی است که از ان پدر و مادر به وجود آمده است
انسان بیست ساله ای را در نظر بگیرند که تا این مرحله از سن ده ها عامل در وجود
رشد و نمو او تاثیر داشته است پدر و مادر نیز این عوامل حساب می شوند که خداوند آن
ها را وسیله ای برای این تولید قرار داده است خود پدر نیز مخلوق خدا است و او از
نعهمت هائی که خداوند آفریده است استفاده و میل نموده است مقداری از ان ها به صورت
نطفه در آمده و در اثر تماس با زن به رحم وی انتقال یافته و با نطفه مادر تقارن
پیدا نموده و کودکی در رحم مادر به وجود آمده و طی مدت بارداری، زحماتی را تحمل
نموده است و پس از تولد پدر و مادر مشترکا زحمات دیگر وی را به عهده گرفته اند تا
رفته رفته رشد نموده و با آن سن رسیده است.
پس انسان باید شکرگزاز سه نفر باشند نخست شکرگزار خالق
خویش که جامه وجود بر اندامش آراسته و سپس شکرگزار پدر و مادر که این همه مشقت به
خاطر او متحمل گردیده اند البته مادر در این میان زحمت بیشتری را برای فرزند می
کشد و از این رو از حق بیشتری برخورداری بوده و حق وی بالاتر از حق پدر است البته
صحبت ما در این جا از نظر پرورش جسمی او است و گرنه از نظر تغذیه روحی و فکری و
اخلاقی پدر می تواند سهم بیشتری نسبت به فرزندش داشته باشد.
جوانی به حضور رسول اکرم (ص)شرف یاب شده و عرض کرد: یا
رسول الله من ابر؟ قال امک، قال ثم من ؟ قال امک قال: ثم من؟قال: امک ،قال : ثم
من؟ قال اباک.[1]
–
پیامبر خدا به چه کسی
نیکوئی نمایم؟
–
به مادرت
–
بعد از نیکی به مادر
به چه کسی نیکی نمایم؟
–
به مادرت
–
بعد از آن به چه کسی
نیکوئی نمایم؟
–
به مادرت
–
پس به چه کسی ؟
–
به پدرت
این فرموده رسول خدا (ص) برای این است که مادر در تکوّن و
شکل گیری ابتدايي طفل از نقش بیشتری نسبت به پدر برخوردار است و بعد از تولد نیز
زحمات بیشتری نسبت به وی متحمل می شود.
مصیر الی الله
سبک و روش قران چنین است که گاه در ضمن مطلبی از مطلب
دیگری سخن به میان می آورد و یا در خلال قصه ای به پند و اندرز می پردازد، در این
آیه که مساله توصیه به والدين مطرح می شود این جمله پر محتوا در آخر آیه اضافه می
شود والی المصیر مصیر از نظر ادبی مصدر میم است و به معنای صیرورت و شدن است یعنی
صيرورت شما به سوی من است یکی از آن ها شدن ها پدر شدن و مادر شدن است پدر شدن شما
به سوی من است مادر شدن شما به سوی من است شدن طفل به سوی من است شدن به معنای
چیست؟ این جمله مساله را می خواهد بگوید که انسان در حال شدن است حیوان در حال شدن
است نباتات در حال شدن است بلکه جمادات را نیز از اين قاننن کلي و عام نمی توان
استثنا نمود.
معنی شدن: حرکت و انتقال کیفی از نقض به کمال است زیرا
جهان آفرینش همچون رودخانه عظیمی است که سکون و رکودی در ان نیست و پیوسته در حال
حرکت است.
ما زنده از آنیم که آرام نگیریم موجبم که آرامش ما در عدم ما
است
البته این جمله هم ممکن است نظر به شدن تمام موجودات
نداشته و تنها انسان منظور باشد و بخواهد بگوید که: تو ای انسان به همراه این
رودخانه بزرگ خلقت که تو جزئی از آن به حساب می آنی به سوی شدن در حرکت می باشی
انبیاء آمده اند تا بشر را باین سفرش متوجه سازند و به او بگویند که پایان این سفر
کجاست؟ و به این سوال پاسخ دهند که :
ز کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود بکجا می روم آخر ننمائی وطنم
پیامبران مبعوث شده اند تا انسان را متوجه سازند که این
سفر به کجا منتهی خواهد شد.
حضرت امیرالمومنین (ع) در این زمینه سخن پر معنائی دارد که
می فرماید: رحم الله امرء… علم من این و فی این والی این» خداوند رحمت نماید انسانی
را که بداند از کجا آمده و به کجا خواهد رفت.
قران کریم نهایت این سفر را چنین می فرماید:
$ygr’¯»t ß`»|¡RM}$# y7¨RÎ) îyÏ%x. 4n<Î) y7În/u %[nôx. ÏmÉ)»n=ßJsù ÇÏÈ [2]
ای انسان محققا تو کوشا در حرکتی به سوی پروردگارت پس او
را ملاقات خواهی کرد. راغب در مفردات می گوید: و ملاقاه الله عزوجل عباره عن
القیامه و عن المصیر الیه. ملاقات پروردگار عبارت از قیامت و سیر به سوی او است.
رومی چوبکی قطره که از بحر جدا شد آمد به سبو باز بشد جانب دریا
این رود عظیم و خروشان انسانیت پیوسته در مسیر و حرکت است
تا به آن عالم جاوید و ابدیت بپیوند.
بنابراین قرآن در ضمن این که به انسان توصیه می نماید که
شکرگزار خداوند و شکرگزار والدین خویش باشد بوی می فهماند که این قافله بزرگ بشری
به سوی آن ابدیّت در حرکت است، اگر شکرگزار باشد و به این توصیه الهی عمل نماید در
ان جا سرنوشتش چیست؟ و چنان چه کفران نعمت نماید چه آینده ای در آن جهان ابدی در
انتظارش خواهد بود.
bÎ)ur #yyg»y_ #n?tã br& Íô±è@ Î1 $tB }§øs9 y7s9 ¾ÏmÎ/ ÖNù=Ïæ xsù $yJßg÷èÏÜè? ( $yJßgö6Ïm$|¹ur Îû $u÷R9$# $]ùrã÷ètB ( ôìÎ7¨?$#ur @Î6y ô`tB z>$tRr& ¥n<Î) 4 ¢OèO ¥n<Î) öNä3ãèÅ_ötB Nà6ã¥Îm;tRé’sù $yJÎ/ óOçFZä. tbqè=yJ÷ès? ÇÊÎÈ [3]
و هر گاه آن ها (پدر و مادر ) تلاش نمایند که موجودی شریک
من قرار دهی از اطاعت آنان خودداری نما.
مرز اطاعت از پدر و مادر
مساله ای که در این جا مطرح می شود این است که آیا اطاعت
از پدر و مادر حد و مرزی هم برایش معین گردیده و یا این که در هرامری باید
شکرگزاري از پدر و مادر را در عمل و اطاعت از ان ها نشان دهد؟
آیا فوق حدود این اطاعت را به این گونه مشخص ساخته است که
اگر آن ها بر این مساله پافشاری و کوشش نمودند که عقیده شرک آمیز خویش را بر فرزندشان
تحمیل نمایند نباید از آنان اطاعت نموده و از توحید چشم بپوشد. ضمناً قرآن با این جمله «ما لیس لک به علم» این
درس آموزنده توحید را به بشر داده است که معتقدین به شرک برهانی علمی و منطقی برای
عقیده و ادعای خویش ندارند و تنها توحید است که هزاران دلیل بر اثبات ان وجود
دارد. `tBur äíôt yìtB «!$# $·g»s9Î) tyz#uä w z`»ydöç/ ¼çms9 ¾ÏmÎ/ $yJ¯RÎ*sù ¼çmç/$|¡Ïm yZÏã ÿ¾ÏmÎn/u 4 ¼çm¯RÎ) w ßxÎ=øÿã tbrãÏÿ»s3ø9$# ÇÊÊÐÈ [4]
و هر کس با خداوند دیگری را بخواند دلیلی از برای او (بر
این اعتقادش) نیست.
«و صاحبهما فی الدنیا معروفاً»
و در دنیا با انان به نیکی رفتار نما.
یعنی از نظر اعتقادی گر چه با تو مخالف بودند ولی این
مخالفت هرگز نباید ترا به بدرفتاری با آن ها وادار سازد بلکه باید رفتار تو در
امور دنیا و زندگی مادی، خوب و پسندیده باشد.
جوانی تازه مسلمان در مراسم حج به حضور امام صادق (ع)امام
بوی توصیه نمود که به مادرش عنایت داشته باشد و تازنده است نسبت به او نیکی نماید
و هنگامی که فوت نمود خود شخصاً مراسم تجهیز جنازه و خاک سپاری او را به عهده گیرد
جوان به کوفه بازگشت و سفارشات امام را در مورد نیکوئی به مادر عملی ساخت و با دست
خویش به مادرش که نصرانی و نابینا بود غذا می داد، مادر دید که رفتارپسرش تغییر نموده از این مساله تعجب
نمود و از پرسید پسرم تو سابقاً که در دین ما بودی این قدر به ما مهربان نبودی؛
اکنون چه شده است که بعد از مسلمان شدن بیش از سابق نسبت به من احترام و مهربانی
می نمائی؟
مردی از فرزندان پیامبرمان به من این دستور را داده است.
خود او هم پیامبر است.
نه مادر! پس از پیامبر ما به پیامبر دیگري نيست او فرزند
آن پیامبر است.
پسرم دین تو بهترین دین ها است آن را بر من عرضه بدار جوان
شهادتین را بر مادر عرضه کرد و مادر به اسلام گروید و سپس نماز را به او تعلیم
داد؛ مادر نماز ظهر و عصر و بعد از مغرب نماز مغرب و عشارا به جای آورد و ناگهان
همان شب حالش تغییر کرد و به پسرش گفت: آن چه را تعلیم داده مجدداً تعلیم نما مادر
بار دیگر به آن چه فرزندش بر او عرضه داشت اعتراف و اقرار نمود و سپس چشم از جهان
فرو بست.[5]بنابراين
مساله احترام به پدر و مادر ،مساله بسيار
مهي است و اميد است ان شاء الله همه ما در برابر اين حکم خداوند انجام و ظيفه
نموده و شکر گزار آنها باشيم.
سخنان معصومين
سخنان معصومين
آداب قرائت قرآن
رسول خدا (ص):
«نورو ابيوتکم بتلاوة القران و لا
تتخذوها قبورا کما فعلت اليهود و النصاري ،صلوا في الکنائس و البيع و عطلوا بيوتهم
،فان البيت اذا کثرفيه تلاوة القران کثر خيره و اتسع اهله اضاء لاهل السماء کما
تضيء نجوم الساء لاهل الدنيا ».
خانه هاي خويش را به تلاوت قران روشن
سازيد و آنها را گورستان نکنيد ، آنگونه که يهوديان و مسيحيان نمودند،آنان در
کنيسه ها و کليساهاي خودنماز خواندند ولي خانه هاي خويش را معطل گذاردند ( ودر
آنها عبادتي انجام ندادند ) زيرا هر گاه درخانه بسيار تلاوت قران شد خير و برکتش
زياد شد و روزي اهل آن بسياد گردد و آن خانه براي اهل آسمان بدرخشد چنانچه ستارگان
آسمان براي اهل زمين مي درخشند.
پيامبر اکرم (ص) :
«عن النبي (ص) انه سئل اي الناس احسن
صوتا بالقران ؟ قال من اذا سمعت قراءته رايت انهه يخشي الله ».
(بحار ج 89 ص 195)
از رسول خدا (ص) سوال شد ، چه کسي
قران را با صداي بهتر مي خواند؟
فرمود: کسي که چون قران خواندن او را
بشنوي خوف و خشيت از خدا رادر او بيني.
رسول خدا (ص):
« اقرووا القران بالحان العرب
واصواتها ».
( کافي ج 4 ص419)
قران رابا آواز و لحن عربي بخوانيد.
امام صادق ( ع) :
« کان علي بي الحسين صلوات الله عليه
احسن الناس صوتا بالقرآن و کان السقاؤون
يمرون فيقفون ببابه سيمعون قراءته ».
( اصول کافي ج 4 ص 420)
امام سجاد خوش اوازترين مردم در
خواندن قران بود سقاها که از در خانه ايشان مي گذشتند مي ايستادند و قران خواندن
او را گوش مي دادند.
امام صادق (ع):
« ..کان اصحاب محمد (ص) يقرا احدهم
القران في شهر اواقل، ان القران لا يقرا هذرمة و لکن يرتل ترتيلا فاذا مررت باية
فيهاذکرالجنة فقف عندها و سل الله غزوجل الجنة و اذا مررت وآية فيهاذکرالنار فقف
عندها و تعوذ بالله من النار».
(اصول کافي ج 4 ص 211)
اصحاب پيامبر (ص) تمام قران را در
يکماه ياکمتر ِاز آن مدت مي خواندند . قران نبايد به سرعت و بطرز شتابزده قرائت
کردد بلکه بايد شمرده ، شمرده خوانده شود و هر گاه به آيه اي که در آن ياد بهشت
شده رسيدي ،توقف کن و از خداوند عزوجل بهشت را مسئلت نما و چون به آيه اي که در آن
ذکر آتش بميان آمده است ، ر سيدي توقف نما و ا ز آن بخدا پناه ببر.
امام صادق(ع) :
«من استمع حرفا من کتاب الله من غير
قرائة کتب له حسنة و محي عنه سيئه و رفع له درجة»
(عدة الداعي ص 422)
هر کس يک حرف از قرآن را بشنود بي
آنکه آن را بخواند، براي او ثوابي نوشته خواهد شد و گناهي از نامه عملش محو مي
گردد و برايش ارتقاء درجه اي (در آخرت ) خواهد بود.
«…اذا قري ء عندک القران وجب عليک
النصات و الاستماع »
(تفسير القمي ص 504)
هنگامي که قران نزد تو خواند مي شود
لازم است سکوت نموده و به آن گوش فرا دهي .
امام صادق ( ع):
«ما يمتع التاجر منکم، المشغول في
سوقه اذا رجع الي منزله ان لاينام حتي يقرا سورة من القران فتکب له مکان کل آية
يقروها عشر حسنات و يمحي عنه عشر سيئات ».
(اصول کافي ج4ص 414)
چه باز ميدارد تاجري راکه در بازار
مشغول ( تجارت ) است از اينکه هنگام برگشتن به خانه نخوابد تا سوره اي از قرآن را
بخواند تا بجاي هر آيه ميخواند برايش ده حسنه نوشته شود و ده گناه از او محو گردد.
شناخت خداوند
درس هايي از نهج البلاغهن وو آزطو و وو
شناخت خداوند
خطبه 186
آیت الله العظمی منتظری
در ادامه تفسیر و شرح خطبه 228 نهج البلاغه (فیض الاسلام )
یا خطبه 186 (محمد عبده) به بحث و بررسی درباره انشاء و خلقت زمین پرداختیم و تا
آن جا پیش رفتیم که درباره آفرینش زمین می فرماید: و خداوند زمین را ایجاد کرد و
بدون آن که مشغول باشد آن را نگهداشت و بر غیرجایگاه آرامش ثابت و استوار نموده و
زمین را بدون پایه ستون برافراشت و از هر نوع کجی و اعوجاج محفوظ داشت و از افتادن
و شکاف پیدا کردن نگهداشت. اکنون به دنباله تفسیر خطبه می پردازیم.
ارسی اوتادها
میخ های زمین را محکم نمود
میخ های زمین
کوه هایی که خداوند در زمین آفریده است مانند میخ هایی
محکم و و استوار پوسته زمین را از پاره شدن و شکافتن نگهداشته اند و همان گونه که
بدن اسنان نیاز به استخوان بندی دارد و اگر استخوان های محکمی آن را در برنگیرد
گوشت و رگ ها و غضروف های بدن متلاشی شده و ثبات خود را از دست می دهند زمین نیز
با ان ماده مذابه ای که در جوف خود دارد و از حرارت فوق العاده ای برخوردار است
اگر استخوان بندیش توسط کوه ها تثبیت نشود مواد مذاب به بالا آمده و زمین را
متلاشی خواهد ساخت ولی خداوند این میخ های زمین را مجحم نموده و بر روی زمین مستقر
کرده است تا ان را نگهداری کند .
وتد به معنای میخ است و آن را سه وزن است:وَتَد ش( بر وزن
فرس) و وَتد (بر وزن سعد) و وید ( بر وزن کتِف) هر سه به یک معنی است و عبارت از
چیزی است که ثابت و استحکام می آورد مانند میخ برای چوب و کوه برای زمین و چون کوه
ها استحکام زمین را نگه می دارند لذا آن ها را اوتاد یا میخ های زمین می نامند.
و ضرب اسدادها
و سدهايش (کوه هایش) را نصب نموده است.
این کوه هائی را که مانند میخ های زمین را نگه می داند در
عین حال که زمین را از متلاشی شدن باز می دارند، مانند سدهائی هستند که منطقه ای
را از منطقه ای دیگر جدا می سازند و در حقیقت سدهای طبیعی جغرافیائی هستند که
خداوند برای ایجاد فاصله های مناسب در منطقه های مختلف زمین، آن ها را نصب نموده
است.
سد و سد هر دو به یک معنی است ولی برخی می گویند آن سدی که
خداساز است با ضمه می باشد (سد) و آن سدی که بشر ساز است با فتحه است (سد).
و استفاض عیونها
و چشمه هایش را جاری ساخت
خداوند چشمه ها را جاری کرد و به این معنی است که از آن
مخازن طبیعی آب که کوه ها می باشد، چشمه ها را جاری نموده است.
عیون ، جمع عین به معنای چشمه است .
و خذ اودیتها
و وادی های زمین را شکافت
اودیه: جمع وادی عبارت است از قسمت های گود زمین است که
سیلاب در آن جمع می شود و در عین حال گاهی برای تامین مواد غذائی انسان ها یا
علوفه دام مانند یونجه و چیزهای دیگر در آن می کارند.
خدّ به معنای شکافتن است در قران آمده است قتل اصحاب
الاخدود مرگ بر اصحاب اخدود. از این لحاظ اصحاب اخدود به اینان می گفتند که شکاف
هائی در زمین درست می کردند و آن ها را پر از
آتش می کردند و آن گاه خداشناسان و مومنان رادر آن جا می انداختند و می
سوزاندند و این مربوط می شود به مسیحیانی که قبل از پیدایش اسلام در نجران می
زیستند و چون موحد و خداپرست بودند يهوديان نجران چني جنايتي را براي از بين بردن
آنان مرتکب می شدند.
فلم یهن ما بناه
آن چه خدا ساخته است سست شدنی نیست
چیزی را که خداوند می سازد در آن ضعف و سستی راه ندارد
زیرا ساختمان الهی محکم است و مانند ساختمان هائی است نیست که بشر ضعیف می سازد
این زمین است که سال های سال بر عمر آن می گذرد و همچنان قوی و مستحکم است نه پاره
می شود و نه شکاف پیدا می کند و نه در آن کجی و اعوعاج یافت می شود.
و هن به معنای ضعف
و سستی است .
و لا ضعف ما قواه
و آن چه را خداوند توانائی بخشیده ناتوان نخواهد شد.
چیزی را که خداوند تقویت می کند و نیز می بخشد، هرگز ضعف و
ناتوانی در ان راه نخواهد یافت.
آری! اگر ما نیز به خدا نزدیک شویم و تنها بر نیروی لایزال
او تکیه نمائیم هیچ قدرتی نمی تواند ما را از پای در آورد چرا که بشر هر چه بسازد
در برابر قوت و نیروی الهی چیزی به حساب نمی آید. ان تنصروا الله ینصرکم و یثبت
اقدامکم پس اگر رزمندگان عزيز ما ،،تنهابر خداومند اتکا واتکال داشته باشند و
رابطشان را تنها با خدای خود محکم کنند هرگز شکست نمی خورند و به پیروزی دست خواهند یازید. انشاء الله.
هو الظاهر علیها بسلطانه و عظمته
خداوند احاطه دارد بر عالم به واسطه سلطنت و عظمت
بزرگواریش
احاطه بر عالم
خداوند ظهور و احاطه بر زمین دارد اما احاطه او احاطه جسم
به جسم نیست بلکه به این است که با قدرت و عظمت، زمین را نگهداشته و حفظش کرده است
برای تبیین معنای ظهور مثالی می زنیم.
نور بر زمین احاطه دارد و اگر این نور نباشد، هیچ چیز قابل
درک نیست. پس نور در عین حال که ظاهر بالذات است یعنی ذاتش ظهور دارد، مظهر غیر
نیز می باشد یعنی چیزهای دیگر را نیز ظاهر می کند. با این حال اگر ما تاریکی را
ندیده ایم و هر چه بود نور بود نمی توانستیم نور را ببینیم یعنی اگر به ما می
گفتند: شما غرق در نور هستید و نور سبب پیدایش اشیاء است در پاسخ می گفتیم: نور
چیست؟! ما چیزی از نور نمی دانیم! مانند این است که به ماهی بگویند: حیات و زندگی
تو وابسته به آب است. ماهی که چیزی را جز آب ندیده است و غرق در آن می باشد، اگر
به سخن بیاید خواهد گفت: آب چیست؟ من آب را نمی شناسم. ولی هنگامی که از آب بیرون
بیاید، آن گاه می داند آب چه ارزشی برای زندگی و ادامه حیاتش داشته است و هم چنین
چیزهائی که همیشه با انسان ملازم است چون دائما جلوی چشم انسان می باشد لذا از ان
ها غفلت دارد مانند هوائی که تمام اطراف و جوانب ما را احاطه دارد و غرق در ان
هستیم. خاصیت هوا برای ما خیلی مفهوم نیست چون دائما وارد ریه ما می شود و به
وسیله آن تنفس می کنیم ولی اگر روزی گرفتار کمبود هوا شویم و یا در جائی وارد شویم
که به کلی هوا نباشد، خواهیم فهمید که هوا چقدر اهمیت و ارزش دارد و آن گاه است که
پی به خاصیتش می بریم.
قدرت باری تعالی این عالم پهناور و از جمله زمین را
نگهداشته و از هر گونه انحراف واعوجاجی محفوظ داشته است ولی چون ما در همین زمین
زندگی می کنیم و از این نعمت بزرگ برخورداریم لذا از آن غفلت داریم. بنابراین وجود
علام و بقاء حرکت های آن و حتی افکار و تخیلات ما همه بسته به قدرت حق تعالی است و
اگر کسی کاری را با فکر و اراده خود انجام دهد باید بداند که خداوند آن قدرت تفکر
را به او عطا کرده است و گرنه از پیش خود توان هیچ کاری حتی اندیشیدن ندارد.
در قرآن می خوانیم: لمن شاء منک ان یستقیم و ما تشاوون الا
ان یشاء الله رب العالمین. خواستن و استقامت از آن شما است ولی خواست و اراده شما
جزء نظام هستی است پس شما نمی توانید چیزی را اراده کنید مگر خدای عالم آن را
اداره کند و بخواهد. زیرا تمام نظام هستی وابسته به اراده خدا است و شما هم جزئی
از این عالم هستید پس آن چه در عالم ظهور دارد ذات حق تعالی است مانند این که نور
ظاهر است و اشیاء دیگر را ظاهر می سازد.
حضرت می فرماید: خداوند ظاهر است و احاطه دارد بر عالم، و
برای این که این توهم را برطرف می سازد که برخی خیال نکنند این ظهور دین با چشم
است می فرماید: بسلطانه و عظمته. یعنی این ظهور و احاطه به واسطه سلطنت و بزرگواری
او است مانند این است که گفته شود: جان انسان ظهور دارد بر تمام بدنش به این معنی
که اگر جان نباشد نه دست حرکت دارد و نه چشم می بیند و نه گوش می شنود و نه اعضاء
و جوارح بدن می توانند حرکتی داشته باشد و این جان انسان است که حواس را به حرکت
وا می دارد و به انسان قدرت و نیرو می دهد و با این حال، از ان غفلت داریم زیرا آن
را نمی بینیم.
و هو الباطن لها بعلمه و معرفته
و او است که به علم و معرفت خویش از باطن زمین آگاه است .
نفوذ در اجسام
خداوند از باطل زمین و ماورای عالم آگاه و مطلع است زیرا
خود خالق تمام موجودات و عوالم است و هر چه هست جلوه ای از وجود حق تعالی است حضرت
می فرماید: خداوند در باطن این عالم نفوذ دارد اما این نفوذ نه مانند آب است که در
جسمی نفوذ کند بلکه خداوند با علم و معرفتش به باطن این جهان احاطه و نفوذ دارد و
تمام ظاهر و باطن عالم، جلوه وجود او است.
بنابراین نفوذ خداوند در جهان نفوذ جسم در جسم نیست مانند
آب که در پارچه فرو می رود بلکه مراد از این سخن این است که حق تعالی به تمام
اعماق و بواطن زمین علم و شناخت دارد.
«والعالی علی کل شی منها بجلاله و
عزته »
و خداوند با بزرگواری و غلبه وجودیش
بر هر چیز زمین برتری و بلندی مقام دارد.
علوّ خداوند
خداوند بر تمام موجودات علوّ و برتری
دارد ولی این علو نه علو جسمی است مانند خورشید که در بالا قرار گرفته است و بر ما تسلط دارد و یا مانند علو هر جسمی بر
جسم دیگر نیست بلکه علو و برتری خداوند از دو راه مشخص می شود.
1. جلال: خداوند وجود کاملی است که از هر عیب و نقصی منزه است
و معنای جلال همانا منزه بودن از هر ضعف و عیب و نقصی است و این سبب شموخ و بلندی
مقام خدا است.
2. عزت: خداوند غلبه و وجودی بر تمام موجودات و مخلوقات دارد
زیرا همه را خود آفریده است و جلوه هائی از وجود حق تعالی هستند پس او بر تمام
موجودات غلبه وجودی دارد و برای تقریب ذهن، به جان خودمان مثال می زنیم، تمام قدرت
و نیرو و حرکتی که ما داریم و اعضاء و جوارح بدن ما دارد از جان و روح ما است یعنی
جان است که به دست ، قدرت حرکت می دهد به چشم نیروی دیدن به گوش توان شنیدن و به
مغر امکان فکر کردن و اراده نمودن ولی آن را نمی بینیم زیرا بر ما غلبه وجودی
دارد.
بنابراین خداوند با جلال و بزرگی و
عزّت و غلبه وجودیش بر تمام موجودات عالم برتری و علو مقام برتری دارد و نه تنها
بر مخلوقاتش غلبه وجودی دارد که نفس وجودش منزه از هر عیب و نقصی است و دارای جلال
و عظمت است.
«لا یعجزه شی منها طلبه »
هر چه از اشیا را بخواهد او را
ناتوان نمی سازد
انسان وقتی چیزی را اراده می کند
باید کوشش و سعی زیادی به خرج بدهد و دنبال آن مطلوب خود برود تا شاید به آن دست
یابد و گاهی ممکن است هر چه کوشش کند به دلخواهش نرسد زیرا انسان موجودی است ضعیف
و ناتوان ولی خداوند هر چه بخواهد خواسته اش محقق شود و نیاز به ترتیب هیچ مقدمات
و آمادگی هائی ندارد بلکه به صرف اراده اش هر چه خواست در خارج محقق شود.
«و لا یمتنع علیه فیغلبه »
و هر چه را بخواهد آن شی نمی تواند امتناع کند و بر او غالب گردد.
اگر انسان دنبال چیزی رود ، بسا
اتفاق می افتد که هر چه هم مقدماتش را فراهم می نماید ولی باز هم به مطلوب و
دلخواهش دست نمی یابد و در نتیجه آن شیء امتناع می ورزد و او را شکست می دهد و
مقهور می سازد ولی چنین چیزی در مورد خداوند اصلا متصور نیست.
«و لا یقوته السریع منها فیسبقه»
و شتابنده از موجودات از او نمی
گریزند تا بر او پیشی گیرند.
فرار از قدرت الهی
شما ممکن است کسی را تعقیب کنید ولی
اگر او از شما زرنگتر باشد فرار می کند و دیگر نمی توانی او را به دست آوری در
عالم، موجودات زیادی هستند که گرچه قدرت و نیروی بیشتری دارند ولی همیشسه نمی
توانند بر طعمه ها غالب آیند زیرا آن ها که مورد هجوم قرار می گیرند برخی از آن ها
سرعت و شتاب بیشتری دارند و در موقع احساس خطر پا به فرار می گذارند و صحنه را
خالی می کنند و در نتیجه آسیبی نمی بینند. ولی هیچ کس نمی تواند از خالق و
آفریدگارش بگریزد و بر او سبقت گیرد زیرا همه چیز در تحت قبضه قدرت او است در آیه
56 سوره هود می خوانیم:
ÎoTÎ) àMù=©.uqs? n?tã «!$# În1u Oä3În/uur 4 $¨B `ÏB >p/!#y wÎ) uqèd 8Ï{#uä !$pkÉJuϹ$uZÎ/ 4 ¨bÎ) În1u 4n?tã :ÞºuÅÀ 8LìÉ)tGó¡B ÇÎÏÈ
هیچ جنبنده ای نیست مگر این که زمام
اختیارش در ید قدرت الهی است و خداوند بر او فرمانروائی می کند.
در هر صورت موجودات هر چه هم چابکی و
زرنگی داشته باشند نمي توانند از خداوند سبقت بگیرند و خدا را العیاذ بالله شکست
بدهند.
داستان حضرت سلیمان را شنیده اید که
نقل می کنند حضرت سلیمان با این که قدرت و فرمانروائیش نه تنها بنی آدم را که
جنیان و پریان را نیز در برگفته بود و بر همه حکومت داشت و اجنه برای او ساختمان
های مدرن می ساختند و همه تحت خدمت او بودند « و الشیاطین کل بنّاءو غوّاص» و حتی
باد هم مسخر او بود و به آن فرمان می داد پیغمبری با این همه عظمت و قدرت روزی از
کارها و فعالیت های زندگی خسته شده بود می خواست استراحت کند به دربان ها سپرد که
آن روز هیچ کس را راه ندهند و تمام درب ها را بر خود بست و در اطاق مخصوص خود به
استراحت پرداخت ناگهان دید جوانی خوش صورت جلوی چشمش نمایان شد با تعجب پرسید تو
کیستی که از پشت درهای بسته وارد شده ای و کی تو را به این جا راه داده است؟ در
پاسخ گفت: خداوند من را مامور کرده است که نزد تو بیایم و با این ماموریتم هیچ
نیازی به کلید و یا اجازه از کسی ندارم. حضرت سوال کرد: تو کی هستی ؟ گفت من
عزائیل هستم که برای قبض روح تو آمده ام و هیچ جای درنگ و تاخیر هم نیست بنابراین
جنود خداوند از پشت هر درب بسته ای وارد می شود و هیچ کس را هر چند قدرتمند باشد
یارای فرار از محضر خداوند نیست.
حضرت امیر در این جمله ها برای
شناساندن خداوند یک یک عیب ها و نقص ها و ضعف های موجودات را بیان می کنند زیرا
حضرت با ما سخن می گویند و چون سطح افکار ما خیلی پایئین است لذا چاره ای به جز
این نیست که از راه تذکر و نقص هایمان خدا را به ما معرفی کند که اگر شما موجودید
و خداوند هم موجود فرق شما و خدا دراین است که شما سر تا پا نقص و ضعف و عیب هستید
ولی خداوند از این عیب ها و نقص ها مبرا و منزه است.
در این جمله می فرماید: خدا نیاز
ندارد که یک سرمایه و مالداری بخواهد به او روزی می دهد زیرا او محتاج او نیست و
تمام روزی ها را خود به مردم داده است پس هرگز به ثروت آن ها احتیاج ندارد و آن جا
که دستور داده است مردم حقوق شرعیه شان را بپردازند به نفع خود آن ها است و بهره
اش را خودشان می برند و گرنه خداوند بی نیاز علی الاطلاق است و مردم اگر اعمال
صالحه و نیکو داشته باشد، خود بهره اش را می برند و اگر تمام کائنات به خداوند
کافر گردند، بر دامن کبریاش ننشیند گرد.
ادامه دارد
مقام محبان
مردی از بادیه نشینان عرب از علی
(ع)خواست تا از مقام محبان برایش سخنی بگوید:
امام فرمود:
(ادنی درجاتهم من استصغر طاعته و
استعظم ذنبه و هویظن ان لیس فی الدارین ماخوذ غیره)
(مستدرک الوسائل ج 1 ص 16 )
پائین ترین درجه اختصاص به کسی دارد
که عبادتش را اندک و گناهش را بزرگ بشمارد و با وجود این مقام چنین پندارد که او
تنها کسی است که در دو جهان به واسطه گناه مورد مواخذه قرار می گیرد
علی (ع) مولود کعبه و شهید محراب
علی (ع) مولود کعبه و شهید محراب
به مناسبت 13 رجب روز ولادت با سعادت
امیرالمومنین (ع)
علی، معجزه جاودانه خداوند
قلم را یارای نوشته درباره علی نیست
زیرا هر شخصیت با عظمتی از یک بعد و یا دو بعد ممتاز است ولی امیرالمومنین علی (ع)
از هر جهت از کمالات بشری که ملاحظه شود در بالاترین قله کمال است و در اوج رفعت و
عظمت است و هر صفحه از صفحات خصال والای انسانیت را ورق بزنیم، نام نامیش زینت بخش
صدر هر صفحه است.
آری او انسان یک بعدی و چند بعدی
نیست، او انسان همه بعدی است بلکه باید گفت از هر دیدگاه کمالی بنگریم، او از حدود
قدرت انسان ها بالاتر و والاتر است و از این روی علی (ع)معجزه جاودانی و ابدی
خداوند و استثنایی و طبیعت است که پیامبر بزرگ اسلام (ص)درباره اش فرمود: خدا را
کسی نشناخت به جز من و تو و مرا کسی نشناخت به جز خدا و تو و تو را کسی نشناخت به
جز من و خدا . پس هر که بخواهد درباره ان حضرت بگوید یا بنویسد یا بسراید، اگر
علامه دهر و سخنور زمان و قصیده سرای دوران باشد و با فصیح ترین بیانات، منتهای
سعی و کوشش خود به کار برد، جز قطره ای از اقیانوس بی کران فضائل و کمالات خود را
به کار برد، جز قطره ای از اقیانوس بیکران فضائل و کمالات وجود مقدسش را نمی تواند
منعکس کند، چرا که پیامبر (ص) درباره اش فرمود: جز خدا و من تو را کسی نخواهد
شناخت. پس این جا دیگر کمیت قلم و زبان لنگ است و چاره ای جز تعظیم و سر فرود آمدن
در برابر انسان کامل و معجزه الهی نمی ماند.
و همین اندازه بس که دوستان و محبان
فضائل و برتری های او را از ترس طاغوت های زمان پنهان داشتند و دشمنان نه تنها
فضائل او را از روی عداوت و حسد مخفی کردند بلکه تا توانستند به دروغ افترا تهمت
های ناروا بر او بستند و خلاصه تمام ظالمان و طاغوتات و جنایت پیشگان اصرار بر
خاموش کردن این نور الهی داشتند، و با این حال، آن چه از فضائل او به دست ما رسیده
به حدی است که “
کتاب فضل را آب بحر کافی نیست که
ترکنم سر انگشت و صفحه بشمارم هر شخصیتی که عظمتش مردم را مجذوب خود سازد، با گذشت
زمان و آمدن نوابغ آهسته آهسته چشم مردم به بینائی او خو گرفته و از خیرگی به در
می آید ولی این چه نوری است که هر چه زمان می گذرد و هر چه شخصیت ها و نوابغ جهان
در جهات مختلف بیش از پیش بشریت را به
کرنش وا می دارد.
آری او همان گونه که در زیارتش امده
است آیت عظمای خداوند جان و روان پیامبر (ص) و قرآن ناطق و امیر و سرور مومنان و
مقتدا و الگوی عارفان است… او پدر امامان و برادر و یار باوفای پیامبر (ص)است و
وارث علوم انبیا و ميزان اعمال شمشیر برّان ذوالجلال است.. او صراط مستقیم و ستاره
جهان افروز و حجّت بالغه خدا و نعمت جاودان حق و نبا عظیم است.
کس را چه زور و زهره که وصف علی کند جبار در مناقب او گفته هل اتی
گوشه ای از زندگانی علی (ع)
ولادت با سعادتش در روز جمعه سیزدهم
رجب در سال 30 عام الفیل (600 میلادی ) سی سال پس از ولادت پر برکت پیامبر بزرگ
اسلام (ص) در خانه کعبه به وقوع پیوست. و با این ولادت با سعادت ماه رجب دارای قدسیت
و شرافت ویژه ای گشت هم چنان که ماه رمضان با این که ماه خداست، از شهادت علی (ع)
رنگ و رونق تازه ای به خود گرفت. و کعبه معظّمه نیز که خانه خدا و مقدس ترین مکان
است، از یمن مقدمش عظمت و جلالش افزون گشت هم چنان که محراب از خون گلگون او،
ابّهت و شوکت دیگری یافت.
مولی محمد طاهر قمی گوید:
دلیل رفعت شأن علی اگر خواهی به این کلام دمی گوش خویشتن می دار
چو خواست مادرش از بهر زادنش جائی درون خانه خاصش بداد جا جبّار
پس آن مطهّره با احترام داخل شد در آن مقام مقدس بزاد مریم وار
برون چو خواست که آید پس از چهارم روز
ندا شنید که نامش برو علی بگذار
فدای نام چنین زاده ای بود جانم چنین امام گزینید یا اولی
الابصار
در کودکی پیامبر گرامی (ص) وی را به
خانه خود برد تا او را به تربیت خاص الهی پروش دهد خود فرماید:
و قد علمتم من رسول الله (ص)بالقرابه
القریبه و المنزله الخصیصه وضعنی فی حجره و انا ولیدُ یضمنی الی صدره و یکنفنی فی
فراشه و یمسنی جسده و یشمنی عرفّه و کان یضغ الشی ء ثم یلقمنیه و ما و جدلی کذّبه
فی قول، و لا حظله فی فعل [1]
و همانا شما می دانید قدر ومنزلت مرا
از پیامبر خدا (ص) به سبب خویشاوندی نزدیک و مقام والا و احترام ویژه ای که نزد آن
حضرت داشتم هنگامی که من کودک بوم او مرا در کنار خود پرورش داد و هموراره مرا به
سینه اش می چسبانید و در بسترش در آغوش می گرفت و بدنش را به من می مالید و بوی
خوش خویش را به من می بویانید و او گاهی خوراکی می جوید و در دهان من می گذاشت و
هیچ گاه از من دروغی در گفتار و اشتباهی در کردار نیافت.
علی(ع) نخستین کسی بود از مردان بود
که به پیامبر ایمان آورد و با او نماز گذارد البته این به حسب ظاهر بود و گرنه علی
را سر تا پا ایمان فراگرفته بود او با ایمان چشم به دنیا گشود و با همین ایمان و
اخلاص از جهان چشم بر بست. عباس عقاده نویسنده بزرگ مصری درباره اش گوید: او نه
تنهادر سراسر عمرش برای بتی سجده نکرد بلکه او مسلمان زاده بود.
علی از کودکی حامی و پشتیبان پیامبر
بود و در همه سختی ها و محنت ها و ناگواری ها و حوادث دردناک دوران مکه یار و یاور
رسول خدا (ص) بود و در شب هجرت این ایثار و از خود گذشتگی را به اوج رسانید که در
بستر رسول خدا (ص) آرمید و جان عزیز خود را در معرض شمشیر تروریست های مشرک مکه
نازل قرار داد تا پیامبر به سلامت، مکه را ترک گوید و در این باره آیه نازل شد : #sÎ)ur @Ï% ã&s! È,¨?$# ©!$# çmø?xs{r& äo¨Ïèø9$# ÉOøOM}$$Î/ 4 ¼çmç7ó¡yssù æL©èygy_ 4 }§ø¤Î6s9ur ß$ygÏJø9$# ÇËÉÏÈ [2]
از جمله مردمان کسی است که جان خویش را برای به دست آوردن
خشنودی خدا می فروشد.
در مدت ده سال که با رسول خدا (ص) در مدینه بود کم کم مردم
پی به مقام والا و شخصیت استثنایی و با عظمتش بردند که پیغمبر خدا توانست قدري
پرده را بالا ببرد و او را به مردم در حد فهمشان بشناساند و روایات بسیاری درباره
فضائل و مناقب آن حضرت از بیانات پیغمبر گرامی اسلام عامّه و خاصه نقل کرده اند که
اکثر ان ها معروف و مشهور و زبان زد عموم
مسلمانان است. سرانجام در حجة الوداع
آخرین حج پیامبر، هنگام بازگشت از مکه در میان راه، کنار غدیر خم به موجب امر الهی
که فرمود: * $pkr’¯»t ãAqß§9$# õ÷Ïk=t/ !$tB tAÌRé& øs9Î) `ÏB y7Îi/¢ ( bÎ)ur óO©9 ö@yèøÿs? $yJsù |Møó¯=t/ ¼çmtGs9$yÍ 4 ª!$#ur ßJÅÁ÷èt z`ÏB Ĩ$¨Z9$# 3 ¨bÎ) ©!$# w Ïöku tPöqs)ø9$# tûïÍÏÿ»s3ø9$# ÇÏÐÈ [3]
ای پیامبر، آن چه از پروردگارت بر تو نازل شده به مردم
ابلاغ کن و اگر نکنی پیام خدا را نرسانده ای! رسول آن حضرت را به ولایت مومنین
منصوب فرمود و همه مسلمانان ماموریت یافتند با او بیعت نمومده و او را ولی امر خود
می دانند.
پس از رحلت پیامبر اکرم (ص)با این که به حکم ضرورت و برای
نگهدای اصل اسلام و وحدت مسلمین حضرتش مدت زیادی خانه نشین شده بود ولی هم چنان در
مواقع حسّاس به یاری دین خدا می شتافت تا آن جا که گفته شد خداوند مشکلی را نیاورد
که ابوالحسن در آن جا حاضر نباشد.
او پناهگاه و پشتوانه محکم اسلامی بود و خدا می داند اگر
در آن دوران حضرت وجود نداشت چه بر سر احکام تعالیم عالیه اسلام می آمد با آن
فقهای اسرائیلی که خود را در میان مسلمانان جا زده بلکه در درون دربار رخنه کرده
بودند مانند کعب الاحبار و وهب بن منبه، تا آن گاه که مردم از ان همه نابسامانی و
ناهماهنگی دین با قدرت سیاسی روز به ستوه آمده و به حضرت پناه بردند و بيعت غدیر
را که به فراموشی سپرده شده بود دوباره تجدید نمودند و آن در سال 34 هجری قمری
بود.
مدت امامت آن حضرت سی سال بود و مدت خلافت ظاهریش 5 سال و
6 ماه حضرت در این مدت 5 سال با سه فرقه گمراه و گمراه کننده به مبارزه برخاست
پیامبر(ص) به او فرموده بود من بر تنزیل قران جهان می کنم و تو بر تأویلش.
آری اینان خواستند قران را به دلخواه خویش تفسیر کنند و
دین خدا را در خدمت اهواء وشهوت های خود در آورند و به نام دین مردم را استثمار
نموده و از دسترنج دیگران کاخ ها بسازند و از این که علی (ع) کسی نبود که از یک
درهم مال مسلمین چشم پوشی نموده و آن را در غیر راهش خرج کند و این مصلحت بینی های
فرمانروایان و امیران را وقعی نمي نهاد لذا همگی با او به دشمنی و ستیز برخاستند.
اشراف قریش که هنوز مستی جاهلیت در سر داشتند به سرکردگی
طلحه و زبیر فرقه ناکثین و عهد شکنان را تشکیل دادند و حضرت آنان را سرکوب نمود
ولی این فتنه گرچه در ظاهر پایان یافت راه برای قاسطین و تجاوزگران که اصل اسلام
را از ترس پذیرفته بودند باز نمود آنان که سردسته شان معاویه و عمرو عاص بودند
جرات این را به خود نمی دادند که با علی خلیفه مسلمین که مهاجرین و انصار با وی
بیعت کرده اند به جنگ برخیزند خروج ناکثین و بیعت شکنان با بون طلحه و زبیر و
عایشه در میان آن ها راه را برای جنایت و تجاوز با معاویه باز می نمود.
و در هنگام جنگ با معاویه منافقین در صفوف لشکر حق ایجاد
شکاف نمودند و فرقه ای دیگر که مارقین و خارجین از دین نامیده می شدند در همان گیر
و دار پی ریزی شده است.
امیرالمومنین علی (ع)آن ها را نیز سرکوب نمود ولی آن
نابخرادان تروریست جنایت کاری را به نام ابن ملجم مرادی برانگیختند تا آن حضرت را
به خون خواهی سران جانی و بی رحم و آدمکش خود شهید نماید و آن شقی بدبخت دست به
چنین جنایت هولناکی زد و در نوزدهم ماه رمضان در محراب عبادت مسجد کوفه پدر مهربان
امت و سرور مومنان را به شهادت رسانید. و در آن هنگام که خاک محراب مسجد به خون
مقدسش آغشته شد ناگاه به یاد زدگاه مقدسش افتاد و فرمود:
فزت و رب الکعبه به خدای کعبه رستگار شدم.
در کعبه شد پدید و به محراب شد شهید نازم به حسن مطلع و حسن ختام او
در خاتمه قصیده ای جالب و شیوا از اقبال لاهوری در ستایش
آن حضرت نقل می کنیم:
مسلم اول شه مردان علی عشق
را سرمایه ایمان علی
از ولای دودمانش زنده ام در
جهان مثل گهر تابنده ام
زمزم ارجوشد ز خاک من از اوست می اگر ریزد زتاک من از اوست
خاکم و از مهر او آئینه ام می توان دیدن نوا در سینه ام
از رخ او فال پیغمبر گرفت ملت حق از شکوهش فر گرفت
قوت دین مبین فرموده اش کائنات
آئین پذیر از دوده اش
مرسل حق کرد نامش بوتراب حق
یدالله خواند درام الکتاب
هر که دانای رموز زندگیست سراسمای
علی داند که چیست
خاک تاریکی که نام او تن است عقل از بی داد او در شیون است
شیر حق این خاک را تسخیر کرد این گل تاریک را اکسیر کرد
مرتضی کز تیغ او حق روشن است بوتراب از فتح اقلیم تن است
مرد کشور گیر از کراری است گوهرش را آبرو خودداری است
هر که در آفاق گردد بوتراب بازگرداند ز مغرب آفتاب
زیر پاش این جا شکوه خیبر است دست او آن جا قسیم کوثر است
از خود آگاهی یداللهی کند از یداللهی شهنشاهی کند
ذات او دروازه شهر علوم زیر
فرمانش حجاز و چین و روم
حکمران باید شدن بر خاک خویش تامی روشن خوری از تاک خویش
در پایان فرا رسیدن این روز فرخنده و عید سعید رابه پيشگاه
حضرت ولي عصر (عج)، جانشین علی (ع) و امام
خمینی فرزند رشید علی (ع) و مردم مسلمان ایران پیروان و محبان علی و یاران علی در
تمام اعصار و امصار و به همه شما پاسداران اسلام و قران تبریک و تهنیت می گوییم
امیدواریم به میمنت این روز مقدس رزمندگان عزیزمان که در راه خدای علی با دشمنان
علی می جنگند شهد شیرین پیروی را بحق علی و ال علی بچشند، و به زیارت و عتبه بوسی
بارگاه علی (ع)به زودی زود موفق گردند ما هم موفق شدیم . انشاء الله .
استفتائات از حضرت امام خمينی دام ظله
استفتائات از حضرت امام خميني دام
ظله
آياعيدي و پاداشي که دولت به
کارمندان مي دهد و بصورت پول نقد و يا سکه آزادي است خمس دارد يا نه ؟
بسمه تعالي خمس ندارد.
گاهي مشاهده مي شود علي رغم تاکيد
فراوان مسئولين برخي از رانندگان مربوط به نهادها و ادارات با سهل انگاري از حدود
و مقررات راهنمايي و رانندگي تخلف مي کنند و باسرعت زياد، سبقت بيجا،حرکت در مسير
ممنوعه و … موجب تصادف و قتل و جرح خود و ديگران و تضييع بيت المال (
درشهرها،بين شهرها و بويژه جبهه ها ) مي شوند و از طرف ديگر موجب بدبيني و ناراحتي
مردم مي شوند نظر مبارک را در اين باره بيان فرماييد.
بسمه تعالي
تخلف از مقررات درهرصورت و چنانچه تخلف بنحوي که
نوعا در معرض وقوع تصادف باشد و موجب بوجود آمدن آن شود خسارتهاي ناشي از تصادف را
در اين صورت متخلف ضامن است.
در بعضي مواضع جبهه ،سقف سنگرها
کوتاه است و اگر بخواهند در آنجا نمازبخوانند
بايد نشسته يا خميده نماز را انجام دهند و در صورتي که بخواهند نماز را
ايستاده بخوانند بايد از سنگر خارج شوند و
درمعرض خطر آتش دشمن قرار گيرند. آيا وظيفه شرعي در اين موارد چيست؟
بسمه تعالي
در
صورت خوف و احتمال خطر بايد در سنگر نماز بخوانند.
دانستيهائي از قرآن
دانستنيهايي قرآن
شرايط پيروزي
1. دین خدا را یاری کردن :
tûïÏ%©!$#ur (#rãxÿx. $T¡÷ètGsù öNçl°; ¨@|Êr&ur óOßgn=»yJôãr& ÇÑÈ (سوره محمد ، آیه 8)
ای مومنان اگر دین خدا را یاری کنید شما را یاری خواهد کرد
و قدم هایتان را استوار خواهد نمود.
tûïÏ%©!$# (#qã_Ì÷zé& `ÏB NÏdÌ»tÏ ÎötóÎ/ @d,ym HwÎ) cr& (#qä9qà)t $oY/u ª!$# 3 wöqs9ur ßìøùy «!$# }¨$¨Z9$# Nåk|Õ÷èt/ <Ù÷èt7Î/ ôMtBÏdçl°; ßìÏBºuq|¹ ÓìuÎ/ur ÔNºuqn=|¹ur ßÉf»|¡tBur ã2õã $pkÏù ãNó$# «!$# #ZÏV2 3 cuÝÇZus9ur ª!$# `tB ÿ¼çnçÝÇYt 3 cÎ) ©!$# :Èqs)s9 îÌtã ÇÍÉÈ
(سوره حج، آیه 40)
بی گمان خداوند پیروز خواهد کرد کسی را که دین او را یاری
کرده است و همانا خداوند قوی و نیرومند و غالب است.
2.
صبر و شکیبایی در
برابر ناملایمات
øÎ) ãAqà)s? úüÏYÏB÷sßJù=Ï9 `s9r& öNä3uÏÿõ3t br& öNä.£ÏJã Nä3/u ÏpsW»n=sWÎ/ 7#»s9#uä z`ÏiB Ïps3Í´¯»n=yJø9$# tûüÏ9u\ãB ÇÊËÍÈ #n?t/ 4 bÎ) (#rçÉ9óÁs? (#qà)Gs?ur Nä.qè?ù’tur `ÏiB öNÏdÍöqsù #x»yd öNä.÷ÏôJã Nä3/u Ïp|¡ôJs¿2 7#»s9#uä z`ÏiB Ïps3Í´¯»n=yJø9$# tûüÏBÈhq|¡ãB ÇÊËÎÈ $tBur ã&s#yèy_ ª!$# wÎ) 3uô³ç0 öNä3s9 ¨ûÈõyJôÜtGÏ9ur Nä3ç/qè=è% ¾ÏmÎ/ 3 $tBur çóǨZ9$# wÎ) ô`ÏB ÏYÏã «!$# ÍÍyèø9$# ÉOÅ3ptø:$# ÇÊËÏÈ (
آل عمران ، 124-126)
اگر صبر کنید و پرهیزکاری را پیشه خود قرار دهید و دشمنان
این میان بر شما یورش برند پروردگارتان پنج هزار فرشته نشانگر را به یاری شما می
فرستد و خدا آن را جز بشارتی برای شما قرار نداده تا این که قلب هایتان مطمئن شود
بدانید که پیروزی فقط از سوی خداوند عزیز فرزانه به شما خواهد رسید.
3.
آمادگی و پاداری
$ygr’¯»t úïÏ%©!$# (#qãYtB#uä (#rçÉ9ô¹$# (#rãÎ/$|¹ur (#qäÜÎ/#uur (#qà)¨?$#ur ©!$# öNä3ª=yès9 cqßsÎ=øÿè? ÇËÉÉÈ (آل عمران ، 200)
شما که ایمان دارید صبر کنید پایداری و استقامت نمائید،
آمادگی داشته باشید و تقوا را پیشه کنید تا این که رستگار شوید.
$ygr’¯»t úïÏ%©!$# (#þqãZtB#uä #sÎ) óOçGÉ)s9 Zpt¤Ïù (#qçFç6øO$$sù (#rãà2ø$#ur ©!$# #ZÏW2 öNä3¯=yè©9 cqßsÎ=øÿè? ÇÍÎÈ
(انفال، 45)
شما که ایمان آوردید هر گاه با گروهی از دشمنان برخورد
کردید ثابت و استوار بمانید و خدا را بسیار یاد کنید تا رستگار شوید.
4.
اتکال بر خدا
در عین حال که باید شرایط را پیش بینی کرد و برای کارزار
آمادگی لازم داشت «وَ اعِدُّوا لَهُم مَا استطعم من قوة» هرگز نباید از بسیاری
لشکر دشمن و تجهیزات نظامی او وحشت کرد چرا که خداوند رعبی در قلوب دشمنان خواهد
انداخت و رزمندگان اسلام را در نظر آنان زیاد و آن ها را در نظر رزمندگان اسلام کم
جلوه خواهد داد و در هر صورت اگر جنگ به انگیزه خشنودی و رضایت خداوند به دست
آوردن و در راه حق برداشتن باشد پیروزی را فقط باید از خدا خواست:
و ما النصر الا من عندالله العزیز الحکیم. و هیچ پیروزی جز
از جانب خداوند غالب و فرزانه نخواهد رسید.
و برای نیل به پیروزی باید از درگاه حضرت احدیّت با تضرّع
و خاکساری در خواست نیایش نمود:
$tBur tb%x. óOßgs9öqs% HwÎ) br& (#qä9$s% $uZ/u öÏÿøî$# $uZs9 $oYt/qçRè $oYsù#uó Î)ur þÎû $tRÌøBr& ôMÎm6rOur $oYtB#yø%r& $tRöÝÁR$#ur n?tã ÏQöqs)ø9$# tûïÍÏÿ»x6ø9$# ÇÊÍÐÈ (ال عمران ، 147)
و گام ها ما را استوار گردان و بر
گروه کافران پیروزمان کن.
$£Js9ur (#rãtt/ Vqä9$yÚÏ9 ¾ÍnÏqãZã_ur (#qä9$s% !$oY/u ùøÌøùr& $uZøn=tã #Zö9|¹ ôMÎm7rOur $oYtB#yø%r& $tRöÝÁR$#ur n?tã ÏQöqs)ø9$# úïÍÏÿ»x6ø9$# ÇËÎÉÈ (بقره ، 250)
پروردگارا! صبر و شکیبایی به ما عطا
کن و قدم هایمان استوار ساز و بر گروه کافران پیروزمان فرما.
5. ایمان به خداوند
ایمان داشته باشند، بی گمان خداوند
آنان را پیروز خواهد کرد چرا که خود وعده پیروزی به مومنان داده و هرگز وعده خدا
تخلف پذیر نیست.
ôs)s9ur $uZù=yör& `ÏB y7Î=ö6s% ¸xßâ 4n<Î) öNÎgÏBöqs% Oèdrâä!$yfsù ÏM»uZÉit7ø9$$Î/ $uZôJs)tFR$$sù z`ÏB tûïÏ%©!$# (#qãBtô_r& ( c%x.ur $)ym $oYøn=tã çóÇnS tûüÏZÏB÷sßJø9$# ÇÍÐÈ (روم ، 47)
و بر عهده ما است که مومنان را یاری
کنیم و پیروزشان نمائیم.
حال که رزمندگان عزیز ما دارای تمام
شرایط پیروزی هستند و هماره از درگاه خداوند متعال درخواست می کنند که خداوند آن
ها را بر دشمنان پیروز گرداند بدون شک پیروز نزدیک است و گرچه ما دیگران و دنیا پرستان آن را دور می بینند
ولی از نظر خداوند نزدیک است گذشته از این که مومنین پیروزی را نه تنها در غلبه
مادی می بینند بلکه همین سربلندی عزت و افتخار و صدور انقلاب به سایر مناطق جهان و
ذلت و خواری دشمنان و از همه بالاتر ، رسیدن به مقام والای شهادت که هیچ مقامی
بالاتر از آن نیست تمام این ها پیروزی اسلام است و رزمندگان ما پیروزی را برای خود
نمی خواهند که برای دین خدا می خواهند و از این روی در هر حال پیروز هستند به امید
این که به ما پیروزی ظاهری نیز هر چه زودتر نائل شوند.
سرمقاله
درود خدا براين ملت عظيم
بسم الله الرحمن الرحيم
بررسي و تحقيق پيرامو.ن اوضاع و
احوال عامه مردم در عصر ائمه معمصومين ، درعين حال که غم انگيزترين فاجعه تاريخ
بشري را ترسيم مي کند دريچه اي را براي براي روشن شدن بسياري از ابهامات در تاريخ
اسلام به روي ما مي گشايد.
نگاهي گذرا درنزديک به سي خطبه و
کلام امير المومنين (ع)در نهج البلاغه که در همين زمينه بيان شده علت اساسي عدم
موفقيت کامل آن حضرت در رسيدن به اهداف
الهي اش و پذيرفتن صلح بامعاويه سرانجام
شهادتش و در پي آن صلح امام حسن (ع)با
معاويه و بدنبال آن به و قوع پيوستن حادثه کربلاو شهادت امام حسين (ع)و تبعيد ،
زنداني شدن و بالاخره شهادت ساير ائمه معصومين به خوبي روشن مي شود.
حضرت علي (ع)گذشته از معدود ياران
وفادار و سرداران فداکار ،توده مردمي را به همراه داشت که اکثر آنها بي فرهنگ .
سست عنصر بودند و آن حضرت در حاليکه از يک سو در سوگ ترور و شهادت اصحاب راستين چون مالک اشتر،محمد بن
ابي بکر ،عمار ياسر و …
چشمي خونبار داشت، از سوي ديگر بي
وفايي، نامردمي وناسپاسي اکثريت مردم چنان سينه فراخ و روح باعظمتش را مي فشرد که
نموداري از اين داستان غم انگيز را در جاي جاي سخنان اندوهبار اين کاملترين انسان
بعد از پيغمبر اکرم درنهج البلاغه مي خوانيم که در اينجا فقط به چند نمونه آن اشاره مي شود:
آن حضرت خطاب به مردم فرمود:« … و
تفرقکم عن حقکم ، فقبحا لکم و ترحا .. يا
اشباه الرجال و لا رجال … قاتلکم الله لقد ملاتم قلبي قيحا .و شحنتم صدري غيظا
».
(نهج البلاغه خطبه 27)
… و پراکندگي شما در راه حق، پس
رويتان زشت و دلهايتان غمين باد… اي نامردهايي که از مردانگي اثري درشما نيست…
خدا بکشد شما رامرگ برشما باد که دلم رابسي چرکين کرديد و سينه ام را از خشم
آکنديد …
و در جاي ديگر مي فرمايد « … اصبحت و الله لا اصدق قولکم و لا اطمع في
نصرکم و لا او عدالعدو بکم » ( نهج البلاغه حطبه 29)…بخدا صبح کر دم درحالي که
سخن و پيمانتان راباور نميکنم و به کمک شما طمع ندارم و در مقابله با دشمن روي شما حساب نميکنم…
و چه دردناک است اين فاجعه بزرگ
تاريخ ،يعني کفران بزرگترين نعمتي که خداوند بر بشريت ارزاني فرموده است آه که علي
از مردم دل بر مي کند. چنين با خداي خود سخن مي گويد: «اللهم اني قد مللتهم و
ملوني و سمتهم و سموني فابدلني بهم خيرا منهم
و ابرلهم بي شرا مني »( نهج البلاغه خطبه25)خدايا من از ايشان بيزار و خسته شده ام و انان و نيز از من ملول و سير
شده اند پس بهتر از ايشان را براي من جايگزين فرما و به جاي من شري رابراي اينان
بدل نما…
آيابراستي باوجود چنين مردمي پست و
فرومايه ،بشريت بهترين فرصت رابراي رشد و کمال و تحقق آرمانهاي بزرگ الهي از دست
نداد و ايا فکر کرده ايم که اگرميليونها
انسان مومن و آگاهي که اکنون در کشور اسلامي ايران با عشق به همان علي ، هستي خود
را فداي اسلام مي کنند بجاي آن مردم نابخرد در رکاب حضرت امير (ع) يا اما حسن و
امام حسين و … حضور داشتند چه وضعي پيش مي امد . آيا بازهم معاويه مي توانست با
قراني بر سر نيزه همه چيز را به نفع خويش عوض کند
و علي را مجبور به صلح کند. آيا باز هم امام حسن محتبي (ع) مجبور به صلح مي شدو آيا امام حسين
(ع) بدانگونه درکربلا به شهادت مي رسيد . وآيا ديگر ائمه اطهار خانه نشين زنداني
،تبعيد و مسموم مي شدند و ..
و آيا اگر هر يک از امامان معصوم دراين
زمان بودند بااين همه مردم فداکار و ايثارگر در مقابل دشمنان اسلام چگونه عمل مي کردند. جانهاي ما
فداي غربت و تنهايي تان اي خاندان پاک پيامبر . يا علي اگر تو در آن روزگار آنچنان
از مردم مي ناليدي امروز سلاله پاک تو خميني عزيز بر امت قهرمان اسلام مي بالد. اگر آن روز مردم جمال
حقاني تورا مي ديدند و صداي دلنوازت مي شنيدند و دعوت ترا به جهاد، از زمستان به
تابستان ازتابستان به زمستان موکول مي کردند . سر انجام از امر تو سر مي پيچيدند و
تو راتنها مي گذاشتند امروز ملت مسلمان ايران بادر نورديدن مرزمکان و فاصله زمان
نداي حق طلبانه ات را لبيک گفته و به نبرد بي امان با ناکثين ، مارقين و قاسطين
قيام کرده و به عشق حسينيت و بانام زهرايت در صف راهيان کربلا و لشکريان قدس،
ميليون در راه خدا و دفاع از اسلام عزيز به پا خواسته و پيروزي ايمان قدرت اسلام را بر کفر جهاني و تجهيزات نظامي
مدرن آنان به نمايش گذارده اند. امت مسلامان ايران در چارچوب مرزهاي عقيدتي اسلام و اهداف جهانشمول آن
،مرزهاي جغرافيايي موهومي که بدست جباران در زمين خدا ايجاد شده در هم نورديدند و
طي عمليات پيروزمند و الفجر -8و 9 گامي بلند در راه دفاع از اسلام بر داشته و سخت ترين ضربه را بر
پيکر باطل و کفر جهاني وارد ساختند.
سلام بر اين امت شهيد وو پر ور که
امام و پيشوايان در طول 20 سال مبارزه
پيگيرش عليه بزرگترين قدرتهاي استکباري همواره بعد از خدا با اطمينان خاطر به انها
تکيه داشته و نه آن که هيچ شکوه و گلايه اي در تمام سخنان و پيامهايش از اين امت
رشيد يافت نمي شود بلکه همواره بالاترين تمجيدها تقديسها و ستايشها را از آنان
ابراز فرموده است.
رحمت خدا بر اين امت حزب الله که
برخلاف معادلات و محاسبات دنيا پرستان هر
چه مستضعف تر باشند و هرچه سرمايه گذاري بيشتري براي انقلاب کرده اند و هرچه شهيد
و مجروح بيشتري داده اند تمسک و پاي بندي و ايثارشان افزونتر شده است و ملتي که اگر يک
روز با دستور مستقيم امام به خيابانها ميريختند. در مقابل مسلسلهاي شاه معدوم مي
ايستادند امروز بايک اشاره يکي از يارانش ميليون ميليون به خيابانها مي ريزند، به
جبهه مي روند و جان برکف براي نثار همه همت خود براي اسلام مهيا مي شوند و بدينسان اين مردم بزرگترين مسئوليت تاريخ
رابر عهده دولت اسلامي براي تحقق بخشيدن به تامام آرمانهاي جهانشمول اسلام گذاشته
اند و …
اين مردم پرهيزکار به مصداق حريث «ان
اهل التقوي اخف اهل الدنيا مؤنة و اکثرهم معونة»- همانا تقوي پيشگان کم خرج ترين
مردم و پرکارترين و فداکارترين آنها هستند – در مقابل تمام اين فداکاريها با
کمترين نيازهاي اوليه مي سازند و هيچگونه توقع مادي از نظام جمهوري اسلامي ندارند
ولي آنچه مي خواهند اين ست که دولتمردان، مسئولين و کارگزاران جمهوري اسلامي که
اداره کشور را بعهده گرفته اند مبادا برعکس ياران و سرداران وفادار و پاکباخته
حضرت علي (ع) عمل کنند و مبادا با اختلاف و تنازع بين خود قلب پاک امام امت اين
فرزند راستين علي را به درد آورند چرا که
اين تنها چيزي است که اين انقلاب را در معرض خطر
قرار مي دهد و امام را آزرده خاطر مي کند.. اين مردم نمي خواهند که دولت با
دلارهاي نفتي اجناس بيشتري را از خارج
وارد کند بلکه مي خواهند که ضمن برنامه ريزي کار براي خودکفايي کامل در توزيع آنچه
که موجود است عدالت رعايت شود.
بخدا قسم دولت خدمتگزار سنگين ترين
وظيفه رادر تاريخ بشريت بدوش گرفته است و
فرداي قيامت نه باشعار که با محاسبه اي دقيق بايد پاسحگوي خدمت به بهترين
ملت تاريخ اسلام و بشريت باشد. والسلام
رحيميان
امام خمینی ثابت و استوار
امام خميني ثابت واستوار از آغاز تا
کنون
نظام جمهوري اسلامي
«در جمهوري اسلامي ، زمامداران مردم
نمي توانند با سوء استفاده از مقام ، ثروت اندوزي کنند و يا در زندگي روزانه
امتيازي براي خود قائل شوند، بايد ضوابط اسلامي را در جامعه و در همه سطوح به دقت
رعايت کنند و حتي پاسدار آن باشند . دقيقا بايد به آراء عمومي در همه جا احترام
بگذارند و هيچگونه تسلط و يا دخالت اجانب
را درسرنوشت مردم نبايد بپذيرند. مطبوعات در نشر
همه حقايق و واقعيات آزادند . هر گونه اجتماعات و احزاب از طرف مردم در
صورتي که مصالح مردم را به خطر نيندازند آزادند و اسلام اين شئون، حد و مرز آن را
تعيين کرده است.»
11/8/57
« حکومت جمهوري اسلامي مو.رد نظر ما
از رويه پيامبر اکرم «ص» وامام علي (ع) الهام خواهد گرفت و متکي به آراء عمومي ملت
مي باشد ».
15/8/57
«در جمهوري اسلامي ظلم نيست ، در
جمهوري اسلامي زورگوئي نيست ،نمي تواند طبقه غني برطبه فقير زور بگويد، نمي توانند
استثمار کند، نمي تواند آنها را با اجر کم
وادار به عملهاي زياد بکند».
12/1/58
«الان که جمهمري اسلامي را مي خواهيم
مستقر کنيم بايد حسابمان را از غرب جدا کنيم تا استقبال همه جانبه شود».
21/3/58
«مشي جمهوري اسلامي بايد اين باشد که
مردم را به هدايت کند».
15/4/59
«جمهوري اسلامي مي خواهد مطلبي را که
قرآن فرموده است و رسول خدا فرموده است ، در همه کشورها پياده کند وايران مقدمه آن
است . و مي خواهد به همه کشورها بفهماند که بناي اسلام بر برابري و برادري است همه مسلامين يد واحده هستند بر ديگران».
5/10/59
« از خصوصيات جمهوري اسلامي است که
مردم خودشان در صحنه باشند و خودشان ناظر امور باشند ».
18/1/60
«جمهوري اسلامي مخالف ايده هاي
حيواني غرب زدگاني است که آزدي رابه شکل غربيش و حتي آزادي جنسي به حد فجيع آن و آزادي
مراکز فحشاء را طالبند».
15/3/60
«تمام مقصر جمهوري اسلامي اين است که
احکام اسامل رادر اين کشور پياده کند».
2/6/60
«جمهوري اسلامي ايران با آواي نه
شرقي ،نه غربي براي استقلال و ازادي .و جمهوري اسلامي بر پاخاست و انقلاب کرد و
پيروز شد ».
27/6/60
«مقصد ما از جمهوري اسلامي اين است
که جمهوري اي باشد که رسول خدا (ص)و.امام زمان (عج) آن رابپذيرند. اگر يک خدشه در
احکام اسلام واقع بشود،نه پيغمبر مي پذيرند. اگر يک خدشه در احکام اسلام واقع
شود.،نه پيغمبر مي پذيرد و نه امامان ما . بايد کوشش کنيم ، در عين حالي که سريع
قدم هاي بلند رابرداريم،تمام قدم ها بايد اسلامي باشد و رو به اسلام باشد ».
11/3/61
فهرست
امام خمینی ثابت و استوار(نظام جمهوری اسلامی)
سرمقاله
دانستنیهائی از قرآن(شرایط پیروزی)
استفتائات
از امام خمینی دام ظله
علی موعود کعبه و شهید محراب
شناخت خداوند آیت الله العظمی
منتظری
سخنان معصومین(آداب قرائت قرآن)
مهربانی به پدر و مادر آیت الله
مشکینی
فطری بودن گرایش به خداوند آیت الله جواد
آملی
امن از مکرالله در کتاب و سنت آیت الله محمدی
گیلانی
تجدید بنای کعبه حجة الاسلام و المسلمین رسولی
محلاتی
رهنمودهای علی(ع) به رزمندگان اسلام
حسین(ع) بر بالین شهدا
سنتهای جاهلی(چهارشنبه سوری و سیزده بدر)
آمادگی نظامی مردم تبریز حجه الاسلام
و المسلمین موسوی تبریزی
راه رسیدن ملت مصر به پیروزی
حکایتی از والفجر هشت
انقلاب اسلامی لبنان از دیدگاه حزب الله
یاران امامان(مومن طاق) سیدمحمد
جواد مهری
ساختار نظام اجرائی کشور محمدرضا حافظ نیا
پاسخ به نامه ها
نگاهی به رویدادها
رهنمودهای امام و آیت الله العظمی منتظری
رهنمودهای امام و آیت الله العظمی منتظری
رهنمودها
امام خمینی :
*دراجرای حدود نباید ازآنچه که حق تعالی فرموده ، پائین
تریا زیادتر عمل شود.
9/5/64
*مقام ، خطیر است . بخدا باید پناه برد وازاواستمداد کرد.
*بیت المال مسلمین رابزرگ شمارید، عدالت رااجرا نمائید وبه
مردم ستمدیده خدمت کنید.
*خود راکنار بگذارید وخدا راتوجه کنید ، اگر این مسأله
درهرانسانی حل بشود همۀ مسائلش حل شدنی است .
14/6/64
*ما همه مرهون مردم هستیم ، باید خدمت کنیم وازمرحله لفظ
وشعار بیرون برویم .
*ضرورت دارد که همه نیروهای اسلامی درمقابل دشمن با یکدیگر
وحدت داشته باشند . بیرون رفتن از زیر تعهد قدرتهای بزرگ نمی شود الا اینکه ملت ،
دولت وهمه باهم باشند. 9/8/64
*ازقدرتها خوف نداشته باشید که قدرتی غیر ازقدرت حق تعالی
درکارنیست ، پابرجای بایستید که خدا باشما است .
*بتهائی که خود ملتها یا بعضی ازملتها باآدم می تراشند،
رفتنی هستند منتها ما حوصله مان کم است .
9/9/64
آیت الله العظمی منتظری :
*امروز حضور کمیته های انقلاب درمرزها برای مبارزه بامواد
مخدر ضروری است وحساسیت مرزها کمتر ازجبهه ها نیست .
*دخالت درزندگی شخصی افراد حتی ازروی خیرخواهی ، خلاف شرع
وبه زیان انقلاب است .
*یکی ازتوطئه هایی که درکنفرانس به اصطلاح اسلام شناسی
دردانشگاه اسرائیل مطرح شد ترویج فحشاء ومنکرات ، بخصوص مواد مخدر دربین جوانان
انقلابی کشور ما بوده است ، لذا باید بااین مسأله برخورد حساب شده واصولی شود.
14/10/64
*قضاوت باید دریک محیط فارغ وبه دور ازاحساسات وعصبانیت
باشد .
19/10/64
*همه مصیبت هائی که امروز متوجه مسلمانان جهان است ازسوی
برخی ازسران خود فروخته کشورهای اسلامی است .
21/10/64
*ازتنگ نظری هایی که موجب دلسردی ونگرانی نیروهای متعهد
علمی می شود پرهیز کنید.
22/10/64
*ملاک تقرب افراد وارزش اعمال نزد خداوند ، کثرت وکمیت کار
نیست ، بلکه کیفیت ومیزان تأثیر آن درافراد وجامعه می باشد.
28/10/64
آیت الله العظمی منتظری
*دراکثر روزنامه های خارجی آمده که انقلاب اسلامی ازراه
اقتصادی ونظامی آسیب پذیر نیست، مگر باجذب افراد به ظاهر انقلابی درارگانها وایجاد
نارضایتی وبدبینی بین مردم .
14/10/64
نگاهي به رويدادها
نگاهی به رویدادها
جنگ
*پادگان کولک درغرب رواندوز صبح امروز درحمله شکاری بمب
افکنهای ایران بمباران شد.
16/10/64
*حمله مذبوحانه دشمن به منظور تصرف جزیره مجنون به شدت
سرکوب شد.
*پادگان سید صادق توسط جنگنده ها ی ایران بمباران شد.
17/10/64
*درمنطقه عملیاتی «هورالعظیم »بادفع دوتک مذبوحانه دشمن
100نفر ازنیروهای بعثی کشته و22قایق آنان منهدم شد.
22/10/64
*25مسافر یک اتوبوس درحمله هوائی عراق به حومه گناوه شهید
ومجروح شدند.
*پادگان «درلوک»درعمق 100کیلومتری خاک عراق بمباران شد.
5/11/64
*جنایتکاران بعثی درمنطقه عملیاتی عین خوش چندین گلوله
شیمیائی پرتاب کردند.
*98تن ازهموطنان غیرنظامی دربمباران وحشیانه هواپیماهای
رژیم بعث ، درمریوان وسردشت شهید ومجروح شدند.
*جنگنده های تیز پرواز نیروی هوائی ایران ،
پادگان«رواندوز»عراق رابشدت بمباران کردند.
10/11/64
جهان اسلام
*رژیم مصر، برای جلب رضایت اسرائیل، سلیمان خاطر، سرباز
قهرمان سینا رابه شهادت رساند.
*بدنبال قیام مردم مسلمان سلیمانیه ومخالفت با سیاستهای
رژیم حاکم بغداد، این شهر به محاصره کامل نیروهای امنیتی رژیم صدام درآمد.
19/10/64
*دانشجویان مسلمان مصری مبارک رابه
آتش کشیدند .
21/10/64
*مردم پاکستان باشعار «درود برخمینی»و«مرگ برآمریکا»ازرئیس
جمهور کشورمان بنحو بی سابقه ای استقبال کردند.
*خبرگزاری فرانسه :هزاران مسلمان پاکستانی با فریاد مرگ
برآمریکا مقدم رئیس جمهوری اسلامی ایران را به هنگام ورود به اسلام آباد مشتاقانه
گرامی داشتند. فشار جمعیت به حدی بود که حتی دقایقی اتومبیل حامل ریاست جمهوری
اسلامی ایران وژنرال ضیاء الحق رئیس جمهور پاکستان رامتوقف ساخت .
24/10/64
*انقلابیون مسلمان عراقی درعملیاتی بانام سلیمان خاطر، مرکز
مخابرات نظامی بغداد را منفجر کردند.
25/10/64
*کلیه مساجد قاهره به محاصرۀ نیروهای امنیتی مصر درآمد.
*یک پایگاه نظامی رژیم صدام درسلیمانیه بدست انقلابیون
مسلمان کرد عراقی سقوط کرد.
29/10/64
*پلیس رژیم آفریقای جنوبی ، رئیس شورای فقه اسلامی این کشور
رادستگیر کرد.
3/11/64
*دومسلمان اهل عربستان مبلغ 7هزار دلار به جبهه های نبرد
هدیه کردند.
5/11/64
*یک سرباز مسلمان اردنی باگشودن آتش به سوی صهیونیست ها
چهار تن ازآنان راکشته ومجروح کرد.
10/11/64
اخبار جهان
*450تن افسر، پزشک ، مهندس، معلم ، ودانشجو درعراق بازداشت
شدند.
*شورشیان جنوب سودان شهر«تیرول»رااشغال کردند.
14/10/64
*مطبوعات یونان اخبار اعدام2000مسلمان عراقی رامنتشر کردند.
15/10/64
*وزیر امورخارجه عراق:اگرکشورهای خلیج فارس ازعراق حمایت
نکنند امنیت داخلی آنها برهم خواهد خورد.
*عرفات :سوریه ولیبی نمی گذارند من بااسرائیل صلح کنم .
16/10/64
*بدنبال تشدید احساسات ضدآمریکائی درمنطقه وواکنش لیبی ،
آمریکا اجرای عملیات نظامی علیه لیبی رامنفی دانست .
*طرح رژیم عراق برای ترور شخصیتهای سیاسی وامنیتی کشورهای
خلیج فارس فاش شد.
*20000کارگر اعتصابی معادن آفریقای جنوبی اخراج شدند.
17/10/64
*رجوی بانخست وزیر اسرائیل دیدارکرد.
18/10/64
*دانشجویان خشمگین مصری طی تظاهراتی مبارک راتهدید به مرگ
کردند.
*سفیرآمریکا درمصر، همزمان باشهادت سلیمان خاطروقیام مردم
این کشور استعفاء کرد.
*کلیه کشورهای اروپائی به درخواست ریگان برای تحریم اقتصادی
لیبی ، پاسخ منفی دادند.
19/10/64
*رزمندگان کرد مهمترین جاده عراق ـ ترکیه راقطع کردند.
21/10/64
*بدنبال افزایش هزینه های نظامی دولت ریگان، کسری بودجه
آمریکا درسال جاری به 220میلیارد دلار رسید .
24/10/64
*شش ناوجنگی آمریکا راهی مدیترانه شد.
25/10/64
*درگیریهای شرق بیروت بیش از 1200کشته وزخمی بجای گذاشت .
*آمریکا قطعنامه سازمان ملل علیه اسرائیل راکه به درخواست
لبنان وبخاطر جنایات اسرائیلی ها برپاشده بود، وتوکرد.
*مسئولان شهر شیفیلد انگلستان ، مانع برگزاری نمایشگاه
جنایات صدام درشهرها توسط هیأت ایرانی شدند.
*رژیم عراق 105سرباز عراقی رابجرم خودداری از حضور درجبهه
های جنگ درانظار عمومی تیر باران کرد.
28/10/64
*دراثر نبرد شدید دریمن جنوبی تعداد زیادی ازاتباع شوروی ،
فرانسه وانگلیس ازاین کشور خارج شدند.
29/10/64
*به نوشته روزنامه گاردین، کاخ سفید تحلیل گران سیاسی خودرا
مأمور فراگیری قرآن واصول اسلامی کرد!
*ارتش لسوتو ، بایک کودتا قدرت رادردست گرفت .
30/10/64
*دفتر هواپیمائی اسرائیل درمنچستر به زیرزمین انتقال یافت.
*گروههای طرفدار سوریه نیروهای وفاداربه امین جمیل راگلوله
باران کردند.
*یک وزیر مسلمان وارد کابینه چین شد.
1/11/64
*پلیس پاکستان 12تن ازدانشجویان این کشور رابجرم آتش زدن
پرچم آمریکا دستگیر کرد.
*آمریکا یک کارخانه سازنده گاز عصبی خردل وسلاحهای شیمیائی
دیگراحداث کرد.
2/11/64
*دولت سودان سفر اتباع خود رابه عراق ممنوع اعلام کرد.
3/11/64
*شورشیان یمن جنوبی نخست وزیر سابق رابه ریاست موقت کشور
برگزیدند.
5/11/64
*3 افسر سازمان اطلاعات رژیم صهیونیستی روز پنجشنبه درزئیر
کشته شدند.
*چریکهای ارتش مقاومت ملی اوگاندا پایتخت رابه تصرف خود
درآوردند.
6/11/64
*سفینه آمریکائی چالنجر با7 سرنشین ، 72ثانیه پس ازپرتاب
منفجر شد.
*دولت مالت سفارتخانه رژیم صهیونیستی دراین کشور راتعطیل
کرد.
*آخرین مواضع طرفداران علی ناصر محمد توسط نیروهای مسلح یمن
جنوبی درهم شکسته شد.
9/11/64
*به اعتراف سازمان عفو بین الملل ، مأموران رژیم عراق
300کودک 10تا14ساله رادرشهر سلیمانیه دستگیر کردند.
*هواپیماهای رژیم صهیونیستی سه اردوگاه آوارگان فلسطینی
درشهر صیدا راهدف راکت قراردادند.
*دانشگاههای سه شهر پاکستان بدنبال ناآرامی های دانشجوئی
تعطیل شد.
10/11/64
اختراع واکتشاف
*یک مبتکر شیرازی دستگاه مغناطیس چشمی «ای مگنت»ساخت .
*باران سنج درداخل کشور ساخته شد.
16/10/64
*دستگاههای وینچ هیدرولیک صیادی وشستشوی قطعات ظریف توسط
متخصصین کشورمان ساخته شد.
18/10/64
*مبتکر کردستانی دستگاه پرس شیلنگ هیدرولیک ساخت .
28/10/64
*برای اولین بار درایران سولفات منیزیوم صنعتی تولید شد.
29/10/64
*باکوشش کارکنان تلاشگر ایران دستگاه چاپ دورنگ کاغذهای
آلومینیومی ساخته شد.
30/10/64
*دومبتکر روستائی باهزینه ای کمتر از70هزار ریال موفق به
ساخت دستگاه پخت نان شدند.
1/11/64
*دستگاه برش نوار برای اولین بار درایران ساخته شد.
7/11/64
ضد انقلاب
*400کیلوتریاک درکویر شاهرود کشف شد .
16/10/64
*انفجار بمب دریکی ازخیابان های زاهدان 11تن رامجروح کرد.
*توسط جان برکفان کمیته وپرسنل فداکار ژاندارمری
1364کیلوگرم شیره تریاک ازقاچاقچیان مسلح درخاش کشف شد.
9/11/64
**************************************************************8
مجلد سال چهارم منتشر شد
به اطلاع کلیه خوانندگان عزیز «پاسداراسلام »می رساند
:بدنبال استقبال شایانی که ازمجلدهای اول ودوم وسوم بعمل آمده ، مجلد سال چهارم
بچاپ رسید .
علاقمندان می توانند مبلغ 100تومان بحساب 600بانک ملت شعبه
میدان شهداـ قم واریز وفیش آنرا به آدرس :قم ـ صندوق پستی 320ارسال نمایند تااقدام
شود.
ضمنا مجلد سال چهارم توسط نمایندگیهای «پاسداراسلام»درسراسر
کشور نیز توزیع می شود.
قابل توجه خوانندگان محترم مجله پاسدار اسلام
ازعلاقمندان ومشترکین محترم مجله پاسدار اسلام تقاضا میشود
پس ازواریز وجه نسبت به ارسال فیش بانکی واعلام شماره اشتراک اقدام نمایند. ضمنا
چنانچه دسترسی ببانک ندارند ازارسال وجه نقد بصورت عادی خودداری نموده وحتما وجه
نقد رابصورت بیمه پستی ارسال نمایند تامشکلی دراین زمینه رخ ندهد.
باتشکر ـ امور مشترکین
فرم تقاضای اشتراک
پاسداراسلام
خواهشمند است وجه اشتراک مجله پاسداراسلام رابه حساب جاری
600 بانک ملت شعبه میدان شهداء قم واریز وفیش بانکی راهمراه آدرس ومشخصات کامل خود
به دفتر مجله پاسدار اسلام ـ قم ـ صندوق پستی 320 ـ ارسال فرمائید .
تذکر :
1 ـ بهای اشتراک یک سال 600ریال ، دوسال 1200ریال است .
2ـ وجه اشتراک رامی توانید ازطریق تمام بانک های کشور به
حساب جاری فوق واریز نمائید.
3 ـ درصورتیکه به بانک دسترسی نداشتید وجه اشتراک راتوسط
اداره پست بیمه نمائید.
4 ـ احتیاج به بریدن این فرم نیست وکافی است مشخصات خودرا
بشرح زیر درنامه ای جداگانه نوشته وارسال نمائید.
5 ـ درصورت واریز به بانک حتما فیش بانکی ارسال شود.
اینجانب . . . . . . . . . . . . . . . . نام خانوادگی . .
. . . . . . . . . . . . . . . . . شهرستان . . . . . . . . . . . . . . . . آدرس.
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . مایلم به مدت . . . . . . . . . . . . .
سال ازشماره . . . . . . . . . . . . بامجله پاسدار اسلام مشترک شوم لذا مبلغ . .
. . . . . . . ریال توسط بانک . . . . . . . . . . . . . . به حسابجاری فوق واریز
وفیش بانکی رابه پیوست ارسال می دارم .
لطفا درموقع تمدید، شماره اشتراک راقید فرمائید
پاسخ به نامه ها
پاسخ به نامه ها
*آمریکا ـ برادر، رضا موسوی
برای اینکه پاسخ اعتراض آن افراد رابه دست آورید لازم است
کتابهای ارزشمندی راکه علمای شیعه دراین باره نوشته اند مطالعه کنید، ترجمه کتاب
الغدیر وکتابهای ارزشمند مرحوم آیت الله سید عبدالحسین شرف الدین (ره) رابه دقت بخوانید.
*رشت ـ برادر، حسن احمدی
سوال ازگناهان مردم درروز قیامت به معنای پرسش واستعلام
نیست ، چیزی برخداپوشیده نیست بلکه به معنای بازخواست وبه رخ کشیدن گناه است که
خود نوعی عقوبت می باشد .
*جبهه جنوب ـ برادرزینلی
1ـ گناه نباید شماراازنماز ورازونیاز دلسرد کند، بلکه باید
انگیزه بیشتری برای تضرع درشما بوجود آورد .
2ـ سعی کنید شب زودتر بخوابید وقبل ازفجر بیدارشوید، نمازشب
درآخر شب افضل است.
*اهوازـ برادر، الف ـ دـ م ـ ح ـ م
1ـ به احکام شریعت ودستورات مذهبی عمل کنید وپیروی
ازگروههای منحرف که راه باطل راپیش گرفته اند، هرچند خود را اهل حق می خوانند،
نکنید ، رضایت پدر ومادردرپیروی ازدین واحکام خدا معتبر نیست، آنها شماراازعذاب
خدانجات نخواهند داد.
2ـ ازدواج کنید ونگران نباشید .
*خوی ـ برادر، زـ خ ـ پ ـامینی
اشتباه شما این است که این مجله رامربوط به سپاه پاسداران
دانسته اید وشکایت خود رابرای ما ارسال نموده اید، مانند شما بسیارند برادران
وخواهرانی که اشتباها تصور می کنند که این مجله ارگان سپاه است، لطفا مطلب خود
رابامسئولین سپاه درمیان بگذارید.
*جبهه جنوب ـ برادر، ج ـ 1ـ کاویانی
شما بااختیار خودتان ازدواج کرده اید، ارتباطی باسحر وجادو
وغیره ندارد ، پدرومادر شرعا حق اجبار فرزند رابه ازدواج باشخص معینی ندارند،
نصیحت ما این است که با همسر خویش بسازید واوراطلاق ندهید.
*پل دختر ـ خواهر، زـ س ـ رـ 2/19
1ـ اگرخواهران دررفت وآمدهای خود متانت ووقار رانگه دارند،
هرزگان جرات جسارت به آنها رانخواهند داشت ، بهرحال اگر فرضا هرزه ای جسارت کرد
وقار خودرا ازدست ندهید وباپاسخ زشت ترخود راسبک نکنید وبدانید اوهمین رامیخواهد.
2ـ بهتراست درقالی بافی وسایر کارهای مادردراوقات فراغت
اوراکمک کنید ولی واجب نیست بخصوص اگر باکارواجبی مزاحم باشد، دراینصورت توقع
مادربی جا ونارضایتی اوازاین جهت اثرندارد ، شما سعی کنید درجهت دیگر دل اورابدست
آورید ، اورااحترام ودرمقابلش تواضع کنید.
3 ـ انسان نباید آرزوهای دورودراز برای خود ترسیم کند
واوقات فراغت خودراصرف این خیالات نماید، رسیدن بهر هدفی ازراه طبیعی متعارف آن
میسراست ودعا نیز درصورتی که صلاح باشد توفیق آوراست ، ولی تنها به دعا اکتفا کردن
راه چاره نیست، مگر اینکه راه چاره ای نباشد وانسان ازنظر عوامل طبیعی درمانده شده
باشد وبهر حال درمورد آن خواسته شما دعا مؤثر است.
4 ـ آن حالت که احساس می کنید طبیعی است ومستوجب غسل نیست.
*تهران ـ برادر، ساعی ـ416
اـ زدودن موهای زائد بدن باهروسیله ای باشد اشکال ندارد.
2 ـ بانصیحت باتهدید اوراازخود برانید، مواظب حرکات
خودباشید که این امربسیار خطرناک است ودردنیا وآخرت رسوائی وگرفتاری وعقاب سخت
دارد.
*جبهه جنوب ـ برادر، م ـ ع ـ ف ـ گراشی 128
1ـ درمورد سوال شما که ازاول قصد ده روزماندن داشتید وپس
ازشش روز محل راترک کردید . روزه ای که گرفته اید صحیح است .
2ـ روزه قضا شده ازسال گذشته راتا قبل ازرمضان سال دوم قضا
کنید که اگر تاخیر افتاد کفاره دارد.
3ـ درمسافرت نمی توان روزه قضاگرفت.
*جبهه غرب ـ برادر. س ـ ذ ـ ق. 14.
*ارومیه ـ برادرم . د
به پزشک بیماریهای مقاربتی مراجعه نمائید.
*اهوازـ برادر، 1ـ ج ـ گ ـ ل ـ ف:
*شیراز ـ برادر، س ـ ش ـ ز:
*اصفهان ـ برادر، الف ـ ب ـ گ ـ
*رفسنجان ـ ح ـ غ ـ *شهرری ـ برادر منجمی *
دزفول ـ برادر، ح ـ ن. *برادرج ـ س ـ 82ـ 81
*شهرضا ـ برادر، ع ـ م ـ ش:
ازدواج شما صحیح است.
*دیوان دره ـ برادرجان شاکی
سؤال شما درباره آیه 6 سوره مائده است که خداوند فرموده
«الی المرافق»یعنی تاآرنجها پس چرا مادستها راازآرنج می شوییم؟ پاسخ این است که
ازنظرادبیات عرب هرگاه درجمله ، مبتدا ومنتهای چیزی ذکرشود، ظهور درترتیب دارد.
مثلا اگر فرموده بود «فاغسلوا وجوهکم وایدیکم من الاصابع الی المرافق»ظاهر آیه
همین بود که باید ازانگشتان شروع وبه آرنج خاتمه یابد ولی اگر تنها منتها ی چیزی
ذکر شود ظهور درتحدید وتعیین مرز دارد.
بنابراین ظاهرمعنای آیه این است که حد شستن دست تا آرنج است
، چون دست مبهم است ممکن است مراد تامچ یا تاآرنج یا تا آخر بازو باشد ، کلمۀ «الی
المرافق»مشخص می کند که حدود شستن تا آرنج است، بنابراین آیه ازنظر ترتیب شستن
توضیحی نداده است وآنرا باید ازروایات استفاده کرد.
*اهوازـ برادر، م ـ دـ ن ـ دـ 13
*سیرجان برادرح . ح. ر
اگر ازآن کاردست بردارید به حال طبیعی خود بازخواهید گشت
وبرای ازدواجتان ضرری نخواهد داشت.
*یزد ـ برادر، م ـ حسن ـ ز
نگاههای شما حرام است ، خجالت راکنار بگذارید وباخانواده
خود صحبت کنید ودرامر ازدواج هرچه زودتر اقدام نمائید.
*جبهه جنوب ـ برادر، احمد ـ م ـ ق
1ـ دیگران سخنان کفرآمیز گفته اند وشما شنیده اید ، اکنون
که درذهن شما خطور می کند متنفر می شوید وگمان می کنید گناهی برشما هست، خیر !
تصور کفر، کفرنیست ، هرگاه به یاد آن سخنان افتادید بگوئید «سبحان الله عما یصفون
»خدا منزه است از آنچه آنان می گویند.
2ـ ماتعبیر خواب نمی دانیم .
*اهوازـ برادر محمد رضا ـ ش ـ ن
اگر آن عادت راترک کنید می توانید به آینده خود امیدوار
باشید .
*تویسرکان ـ خواهر ، راضیه ـ ج
غسل ندارد.
*برادر، الف ـ ی ـ س ـ ی .
جریان آن نابکار رابا پدر درمیان بگذارید .
*برادر، ق ـ م ـ گ
به نظر ما بهتر است ایشان راطلاق ندهید وبرای فرزند دوباره
ازدواج کنید ، واگر نمی توانید هردو را اداره کنید مانعی ازطلاق دادن ایشان نیست .
*زاهدان ـ برادر، حسینعلی جعفری
حرام نیست وعقد دوم اثری ندارد وپس ازعقد، اجازه پدرومادر
لازم نیست.
*جبهه مهران ـ برادر، ن ـ ض ـ لام
البته نباید ساکت باشید که حق شما راپایمال کنند ولی شرائط
راملاحظه کنید ونظم رارعایت نمائید. به مسئولین بالاتر ازهرراهی که می توانید مطلب
خودرابرسانید.
*اهواز ـ برادر، م ـ ن ـ 72
باهمه اینها، بامادرتان خوشرفتاری کنید ومطمئن باشید، اجر
شما باخدااست.
*شهر بابک ـ برادر علی اصغر محبی
هزاران مساله فقهی درباره نماز وروزه وغیره هست که درقرآن
ذکری ازآن به میان نیامده است ، اگر بخواهیم در مورد هر کدام از آنها دلیل فقهی آن
را در مجله ذکر کنیم ، مجله تبدیل به کتاب «جواهر الکلام» خواهد شد!و تازه قابل
استفاده شما نیز نمی باشد.
*شهریارـ برادر، م- ص ـ ف
همان که دوست دارید آدم خوبی باشید ، نشان می دهد که دعای
کمیل اثر خود را کرده است. ناامید نباشید ، البته اینکه خود را آدم خوبی نمی دانید
صفت خوبی است انسان هر چه توبه کند و عبادت انجام دهد ، نباید از خود راضی و از
گناهان خویش غافل باشد.
*کنگاورـ برادر ، ع ـ ا ـ ش ـ ق
مؤمن نباید برای از دست دادن یک مقصود دنیوی ومادی اینقدر
زبون وضعیف بشود که آماده خودکشی باشد!این تنها ازضعف نفس وایمان ناشی می شود،
گذشته ازاین شما باید ازآن مورد به کلی صرف نظر کنید، زیرا اوازدواج کرده ودرحریم
دیگری است، حدود ومرزهای الهی رانگه دارید وازخدا بترسید، زندگی رابرخود وخانواده
خود تلخ نکنید وبه آنچه نصیب شما شده وخوداقدام کرده اید باتوجه به اینکه هیچ نقصی
دراونیست راضی باشید، مگر دردعاهای کمیل نمی خوانید«وتجعلنی بقسمک راضیا قانعا».
*تهران ـ خواهر، م ـ م ـ م ـ م ـ
1ـ آن حالت ناشی ازحیای شمااست ویک امر طبیعی است .
2ـما نه تنها کتابی رادراین زمینه به شما معرفی نمی کنیم
بلکه شما را ازخواندن آنها برحذر می داریم .
3ـ درصفات خوب ومقامات معنوی خود رابا بهتر وبالاتر ازخود
مقایسه کنید تاغرور شما را نگیرد، بلکه احساس کوچکی وسعی دربهترشدن داشته باشید
وخود رابابدان و افراد معمولي مقايسه نکنيد تا خود را بالاتر ببینید، وبجای سعی
درپیشرفت آنچه دارید نیزازدست بدهید.
*داراب ـ خواهر، ط ـ ص ـ ن
ازنامه شما پیداست که پدرومادر خوب ومتدینی دارید ولی مانند
بسیاری ازمردم دچار این اشتباهند که میان دختر وپسر خود تبعیض ناروا قائل می شوند
با اینکه طبق روایات اهل بیت (ع)باید به دختر خویش بیش ازپسر اظهار لطف ومحبت
کنند، شکایت شما ازاین تبعیض گرچه حق است ولی شما بیش ازحد حساسید ، شما باید
برآسایشی که درکنار پدرومادرتان دارید ، شکر گزار باشید وتوجه کنید به آن نوجوانان
بسیاری که درسن شما ازچنین آسایشی محروم اند، ازآن احساسی هم که نسبت به برادر
دارید بپرهیزید که این نوعی حسادت است ، به پدرومادر اینقدر بدبین نباشید، آنچه به
شما مي گويند از روي شفقت ومهرباني است، در رابطه با چادر ونوع پوشش از مخالفت با
آنها بپرهیزید این به صلاح دنیا وآخرت شما است. ازآن ورزشهائی که آنها صلاح نمی
دانند اجتناب کنید که آنها بهتر صلاح شمارا می دانند وبدون شک خیرخواه شما هستند.
*برادر، ح ـ ن ـ10
1ـ ماآنچه جستجو کردیم حدیث «علماء امتی افضل من انبیاء بنی
اسرائیل »رانیافتیم ، بلکه حدیث «کانبیاء. . . »آمده است. درتوجیه این حدیث برخی
گفته اند:منظور ازعلماء ، ائمه علیهم السلام می باشد وبعضی گفته اند:منظورازانبیا،
دراین حدیث ، انبیاء اولوالعزم نیست ، بلکه انبیائی است که وظیفه آنها تبلیغ شریعت
اولوالعزم بوده وبااین سخن ، رسول اکرم (ص)اعلام نموده است که :بانبوت من ، زمان
نبوتهائی که تنها جنبۀ تبلیغ برای انبیای اولوالعزم داشته ، تمام شده ودیگر وظیفه
تبلیغ به عهدۀ علمای امت من است . برای توضیح بیشتر به جزوۀ«ختم نبوت»نوشته استاد
شهید مطهری ـ که درذیل کتاب «پیامبرامی»چاپ شده ـ مراجعه نمائید .
2ـ منظور ازجمله «وان بغی علیه صبر»که درخطبه همام آمده
است، ظلمای شخصی است نه ظلمهای اجتماعی . ودراین مورد خداوند درقرآن نیز عفو وگذشت
وصبر رابهترازانتقام دانسته است .
*رشت ـ برادرمحبوب روستا
مسائلی که دررساله حضرت امام دام ظله احتیاط واجب دارد
ودرهمان مورد، حضرت آیة الله العظمی منتظری فتوائی برخلاف آن احتیاط دارند، می
توانید به آن احتیاط واجب عمل کنید ومی توانید به فتوای ایشان عمل نمائید ولی
درموردی که حضرت امام فتوا دارند، برای مقلد ایشان ، رجوع به غیر جایز نیست .
*بجستان ـ برادر، ح ـ ن ـ م ـ ه
1ـ اگر درتربیت نو نهالان هدایت نوجوانان موفق باشید
ازبهترین اعمال صالحه است وبدون شک درقبولی توبه شما موثر است ، درروایت است که
اگر سبب هدایت یک نفربشوی ، ازآنچه آفتاب براو می تابد برای تو بهتر است .
2ـ شما سالمید، نگران نباشید، ازنظر سنی اگر ازدواج دیر
نشده باشد، زود نیست .
3ـ آن آب پاک است وضو وغسل نمی خواهد.
*دزفول ـ برادر، شکوری
1ـ شما باید درمرخصی روزه ها رابگیرید، مبادرت به قضای روزه
تاقبل ازرمضان بنابراحتیاط، واجب است وپدرومادر حق ندارند منع کنند وشما هم نباید
به خواهش یا دستور پدرومادر درمقابل حکم خدا اهمیتی بدهید ، واگر تارمضان بعد
نگرفتید علاوه برقضا ، کفاره تاخیر واجب می شود یعنی ـ750 گرم غذا به یک فقیر برای
هرروز.
2ـ آن لباسهائی راکه ازآنها اعراض کرده اند می توانید
بردارید.
*کوهدشت لرستان ـ برادر، س ـ محمدی
1ـ ازدواج دوبرابر بادوخواهر اشکالی ندارد ونظیر آن بسیار
است .
2ـ شما می توانید به جبهه بروید ورضایت پدر لازم نیست .
3ـ سبیل رابلند گذاشتن مکروه است وعکس های منسوب به امیرالمؤمنین
(ع)ساختگی است و واقعیت ندارد.
*برادر، م ـ الیاس
می توانید اورابا نصیحت وارشاد وپرکردن خلای که احساس می
کند ازراه دوستی ومهربانی ، هدایت کنید . واگر نشد اورا تهدید کنید که وضع اورابه
مقامات انتظامی گزارش خواهید کرد.
*پایگاه حمزه ـ برادر، حصیری
بردن هرگونه وسائل رزمی که ازبیت المال مسلمین است به خانه
برای آزمایشهای شخصی، گذشته ازخطراتی که دربردارد، دزدی وحرام است .
*کاشان ـ برادر، ع ـ محمودی
1ـ باترک آن عمل، سلامت خود رابازخواهید یافت ازدواج
کنیدونگران نباشید.
2ـ دروغی که برای نجات خود ازدست یک انسان تجاوزگر می گوئید
اشکال ندارد.
*رودبار زیتون ـ خواهر، س ـ ا ـ رـ دـ س
نصیحت مادرتان رابپذیرید هنوز برای شما زود است که چنین
تصمیمی بگیرید.
*عطا آباد گرگان ـ برادر، ی ـ رـ م
1ـ ازآن مورد به کلی صرف نظر کنید که مناسب شما نیست.
2ـ چگونه است که مهاجرین دراین کشورکار پیدامی کنند وبعضی
ازجوانان ماشکایت ازبیکاری دارند؟ شک نیست که این مربوط به خود آنهااست که کار
رامنحصر درمیزاداری می دانند وگرنه کار هست وتاکار هست بیکاری برای مرد ننگ وعار
است.
*برادر، رحیم ابدالی
باخواهر رضاعی نمی توان ازدواج کرد، مسائل آن را به تفصیل درتوضیح
المسائل بخش «احکام شیر دادن»بخوانید.
*برادر ، ح ـ م ـرـ د
ازدواج بااواشکالی ندارد ولی باوصفی که نوشته اید به صلاح
شما نیست.
*اصفهان ـ برادر، رضاـ الف
توبه کنید، راهی را که پیش گرفته اید ادامه دهید وبه لطف
خداوند مهربان امیدوار باشید، خود رابه دادگاه معرفی نکنید وگناه خود رابه کسی
بازگو نکنید.
*جبهه جنوب ـ برادر، ع ـ ط ـ وـ م ـ ت ـ وبرادر، الف ـ ن ـ
ل ـ رـ وـ
ازمرخصیها استفاده کنید صبروتحمل داشته باشید این هم نوعی
جهاد ومبارزه بانفس است. ضمنا این عذرها مجوز گناه نیست.
*سنندج ـ خواهر ، ش ـ خ
می دانید کار شما گناه است ومی دانید خواسته شما احمقانه
است. بنابراین دیگر جای سئوال نیست ازماچه راهنمائی می خواهید؟ راهنمائی برای کسی
است که راه نمی بیند نه آن که می بیند وعمدا برلب پرتگاه حرکت می کند. خواهر !این
روشی که پیش گرفته ای رسوائی دنیا وبدبختی آخرت رادرپی دارد. تازه اگر هم به مقصود
برسی، بعد ازاین همه ذلت که برای خود فراهم ساخته ای مطمئن باش زندگی آرام ولذت
بخشی درانتظارت نیست زیرااین تمایلات آتشین درهمان روزهای اول به سردی می گراید
وچون ازدواج ازروی بینش وتفکر نبوده زیربنائی که ضامن تداوم آن باشد ندارد وبه
همین دلیل اکثر ازدواجهائی که براساس عشقهای خیابانی بناشده است ، به جدائی منتهی
می شود . فورا دست ازاین کاربردارید وخواستگاران مؤمن ومناسبی که می آیند رد نکنید
.
*بهار همدان ـ برادر، م ـ ج ـ م رستگار
نگران نباشید معنای آن حدیث این است که آن بی احتیاطی
پدرومادر درروحیه فرزند تاثیر دارد ، نه اینکه حتما سبب انحراف می شود ، بلکه
تاثیر مشاهده آن حالت درروحیه شما قطعی است ، وخودتان هم اکنون آن را احساس می
نمائید ولی این هم مانند سایر عوامل که درگمراهی انسان تأثیر دارد قابل مقاومت
ودفع است.
*فردوس ـ برادر، مجید ـ ح
اشکالی ندارد ولی آن کاررانکنید که مضراست
*مراغه ـ برادر، ع ـ ف
هیچ اشکالی ندارد ولی آن کاررانکنید که مضراست
*مراغه برادر، ع ـ ف
هیچ اشکالی ندارد نگران نباشید
*شیراز ـ برادر، خ ـ م ـ ش ـ وـ م 171
بدون معطلی اقدام نمائید ولی باخود اوصحبت نکنید، بلکه طبق
متعارف ازپدرومادرخود بخواهید رسما ازپدرش خواستگاری کنند.
*فردوس ـ برادر، ح ـ ی
1ـ اگر می توانید دوخانواده رااداره کنید، ازدواج مجدد شما
شرعا اشکال ندارد واگر می خواهید همسر اول خود رابه دلیل پیروی ازهوی وهوس طلاق
دهید، آن هم بدون هیچ نقص وعیبی دراو، ماشما راازاین کار بر حذرمی داریم . بدانید
اگر هر روز به دنبال این چشم ، بخواهید همسری رابگیرید یا عوض کنید!
2ـ حکم خداچراندارد.
*شیرازـ برادر ، ف ـ ج
خدا راشکر که بازهم ایمان ، کارخود راکردوشما راازآن عمل
زشت وخطرناک نجات داد، توبه کنید وازدرگاه خداوند باخواهش والتماس ارخواست عفو
نمائید وگذشته راجبران کنید، به لطف خداامیدوار باشید، ایشان رانیزنصیحت کنید که
مبادا برخورد شما موجب گمراهی وتباهی اوشود . خود رابه دادگاه معرفی نکنید، وموضوع
رابا هیچ کس درمیان نگذارید ، چیزی بجز توبه ، برهر دوی شما واجب نیست .
*اهواز ـ برادر، ف ـ ب ـ ش ـ ن
توبه کنید وتا می توانید بجبران آن اعمال درراه خیر وصلاح
جامعه قدم بردارید وبه لطف خداامیدوار باشید اوکه تاکنون شمارارسوا نکرده مهربانتر
ازاین است که توبه شما رانپذیرد ولی درهدایت آن افراد سعی کامل داشته باشید،
ازآنان لازم نیست حلالیت بخواهید ولی اگر می توانید درازدواج آنها نقش داشته باشید
دراین امر تسریع کنید .
*سنقر کلیائی ـ برادر، الف ـ صدری ـ ح ـ رـ اـ س
به دادگاه مدنی خاص شکایت کنید.
*اهوازـ برادر، م ـ ز
باآن کس که تمایل دارید ازدواج کنید ، البته آن مورد که
پدرومادرشما مایلند وهمسر جوانش شهید شده است بدون شک اولویت دارد ولی درصورتی که
شما نیز تمایل داشته باشید.
*اهوازـ برادر ، ج ـ ح ـ م ـ ن ـ رـ ص
رضایت پدردختر دراصل ازدواج شرط است ولی درتعیین مهر ، اوحق
دخالت ندارد، مهر باتوافق پسر ودختر معین می شود، به دادگاه مدنی شکایت کنید.
*سومار ـ برادر، ب ـ آ:
توبه کنید خداوند می بخشد ان شاءالله . اکنون تکلیفی بیش
ازاین برشما نیست .
*اصفهان ـ برادر، سید رضا رجائی طباطبائی
آن ازدواج بسیار خوب ومناسب وان شاءالله مورد رضایت خداوند
متعال است . موفق باشید.
*اهواز ـ برادر، ق ـ م ـ گ :
به یاوه گوئیهای آن مردم اعتنا نکنید . ازدواج برادرکوچکتر
قبل ازبزرگتر هیچ اشکالی ندارد ودرشرایطی مانند شرایط شما واجب است . شما که
حاضرید به هرکاری حتی خودکشی دست بزنید یک بارهم تصمیم بگیرید که برای سخن این وآن
ارزشی قائل نشوید.
*مشهد ـ برادر، رـ ه :
مطلبی که شما رانگران کرده چیزی نیست که دلیل قانع کننده ای
برای طلاق باشد. اگر توضیح خواستید آدرس بدهید.
*کوهبان کرمان – خواتهر، ضديقه – م:
پدرشما حق ندارد در تعيين اندازه مهر دخالت کند. مهر با
توافق دختر و پسر معين مي شود . به دادگاه مدني شکايت کنيد. اگر توضيح بيشتري
خواستيد آدرس ديگري بدهيد.
*ایذه ـ برادرالف ـ ف :
آری برادر! حق باآنهااست وشما اشتباه کردید که یک مسلمان
رابه توهم باطل متهم کردید . آنچه موجب این تهمت شده توهمی بیش نیست. اگر توضیح
خواستیدآدرس بدهید .
*تهران ـ برادر، م ـ 2000ـ م ـ2000
رنجنامۀ شما سخت ما رامتأثرساخت. البته می دانید که ازما
کاری ساخته نیست بجز گفتن ومنعکس کردن ولی بدلیل حساسیت بعضی مطالب ، تنها به طور
خصوصی بابرخی ازمسئولین درمیان خواهیم گذاشت ان شاءالله .
*شهر بابک ـ برادر، رـ الف ـ پ
1ـ درتحریر الوسیله است :اگر پسر ختنه شده متولد شد ، ختنه
کردن ساقط می شود؛ گرچه مستحب است تیغ برموضع بمالند تابه سنت عمل شده باشد.
(جلد2ـ ص 311)
2ـ سجین :صیغه مبالغه ازسجن به معنای زندان است وظاهرا
کنایه ازجهنم باشد. وعلیّین ، صیغه مبالغه ازعلو است وکنایه ازدرجات عالیه بهشت
ومقامات قرب الی الله می باشد . واما گفتۀ آن شخص که خداوند نمی خواهد معنای این
دورابدانند، ناشی ازاشتباه ایشان درفهم این آیه است. «وما ادریک ما
سجین»وهمچنین«وما ادریک ماعلیون »، این «ما»نافیه نیست بلکه استفهامیه است ؛ یعنی
چه می دانی که سجین چیست ؟ ونظیر این جمله درقرآن زیادآمده است ودرمقام بزرگ جلوه
دادن مطلب است . واما آن حدیث که درکافی آمده، ازنظر سند ضعیف است وازنظر معنی
مانند سایر اخبار طینت ، جزء متشابهات اخباراست که بحث درتفسیر یا تاویل آنها مفصل
است ودراینجا نمی گنجد.
3 ـ درآن بیماری که مجبورخوردن روزه است ، گفتۀ پزشک لازم
نیست. اگرخودتان احساس ضررکنید یا خوف آن را داشته باشید، درصورتی که منشأ عقلائی
داشته باشد (یعنی ازروی تخیل ووسوسه نباشد) . تحریر الوسیله ، جلداول ـ ص 293
*خمین ـ برادر ، خ ـ ی
توضیح نداده اید که مشکل شما چیست ، زن حساس واحساساتی است
، باید اشتباهات اورانادیده بگیرید وهمیشه محبتها وخدمتهای اورابه یاد داشته باشید
وازاو تشکر نمائید، بامحبت ومهربانی می توانید زندگی خودراشیرین کنید . تندی
وخشونت نتیجه ای جز پشیمانی ندارد، خداوند خانه پرمهر ومحبت رادوست دارد وبه آن
نظر لطف می کند وخانه ای که همیشه جای نزاع وکشمکش است از رحمت خدابدور است ، آیا
همین کافی نیست که دراخلاق خود تجدید نظرکنید ، طبق روایات کسی که باخانواده اش
بداخلاقی کند درقبر مورد فشار قرار می گیرد حتی اگر مؤمن وعابد باشد.
*اسلام آباد غرب ـ برادر، رـ س ـ گ ـ م
رفتن شما به آنجا مانعی ندارد ولی باید برای نماز غسل کنید،
غسل احتیاج به حمام ندارد، بایک سطل آب درهر پناهگاه می توانید غسل کنید. بهرحال
خجالت عذرنیست ولی اگر به هیچ وجه ممکن نبود، تیمم کافی است.
*برادر، الف ـ ب ـ پ ـ555ـ111
توبه کنید وگذشته خود رابااعمال صالحه جبران نمائید وبه لطف
ورحمت الهی امیدوارباشید وخدا را شکر کنید که تاکنون براین همه گناه شما سرپوش
نهاده است واینهمه لطف فرموده است، قدراین نعمت رابدانید وشکر عملی آن راکه عبادت
خالص وخدمت به خلق خدااست انجام دهید. امیداست آینده خوبی داشته باشید.
*خرم آباد لرستان ـ برادر، ع ـ ظ
جای تعجب است که شما همسری راکه ازلحاظ اخلاق وحجاب ودیانت
مورد رضایت است به دلیل اینکه به کارهای منزل کم اهمیت می دهد، می خواهید طلاق
دهید؟ !این کفران نعمت است ، آیا نمی دانید که او به هیچ وجه مجبور نیست کارمنزل
راانجام دهد، واگر همسران ماکار منزل راانجام می دهند منتی است که برما دارند.
ازیکی علمای بزرگ نقل شده است که هیچ گاه درمنزل دستور نمی داد ومثلا اگر درسفره
کمبودی بود فقط می گفت : چنین کمبودی هست ونمی گفت :آنرا بیاورید، خلاصه شما به
ناحق ازهمسرتان آزرده شده اید، مقاله حقوق همسران رادرشماره 33 بخوانید، .
*محلات ـ برادر، م ـ ح ـ د ـ ر
1ـ آن دونفر گناه کبیره مرتکب شده اند وباید توبه کنند.
2ـ پولی که درراه خدا انفاق کنید جای خمس را نمی گیرد.
3ـ قضای نمازهای گذشته رادرهروقت ازشبانه روز می توانید انجام
دهید.
4ـ گوش دادن به موسیقی وغنا بهر انگیزه ای باشد، حرام است .
*علی آباد کتول ـ برادر، م ـ اـ ز
1ـ ازمنزل پدرومادر جداشوید هیچ اشکالی ندارد.
2ـ می توانید همسرتان راازرفتن بخانه پدرمنع کنید.
3ـ پدرومادرهمسرتان حق ندارند درامور زندگی شما دخالت کنند.
4ـ ازپیشنهاد شما متشکریم ولی بما ربطی ندارد.
*سنندج ـ برادر، م ـ ج ـ ی
بدون شک آن نزاعها که اساس خانواده رابرهم زده ناشی ازاین
است که همسرتان راملزم کرده اید درخانه پدرومادرتان زندگی کند، درصورتی که حق دارد
مطالبه منزل مستقل کند، وشما باید درصورت امکان برای اوفراهم سازید، واگر امکان
ندارد، درایام ماموریت اورابخانه پدرش بفرستید تادرگیری پیش نیاید.
*خوزستان ـ برادر، الف ـ ج ـ س
ظاهرا راه ساده ای برای ازبین بردن آثار خالکوبی نیست . به
پزشک جراحی پلاستیکی مراجعه کنید.
*جبهه جنوب ـ برادر، حسینعلی فهیمی
اجرت گرفتن برخواندن قرآن برای اموات جایز است .
*تهران ـ, برادر ، سعید ـ م ـ س
اگر پس ازجنابت وقبل ازغسل حدث اصغر سربزند غسل کافی است
ووضو لازم نیست.
*شوشتر ـ برادر، سعید ـ م ـ س
خودکشی برای کسی که گناهی انجام داده که مستوجب اعدام است،
جایزنیست وگناهی است بزرگ تنها راه رهائی ، بازگشت وتوبه است. گناه هرچه بزرگ باشد
باتوبه قابل بخشش است ناامید نباشید . خود رابه دادگاه معرفی نکنید وتنها گناه خود
راباخدای خود درمیان بگذارید.
*ماهشهر ـ خواهر، ع ـ ع
شما یقین ندارید عین مال یاغذائی که دراختیار شما قرار می
گیرند ازراه حرام به دست آمده است ، بنابراین اشکالی نداردولازم نیست تحقیق کنید .
*باختران ـ برادر، ح ـ 6ـ د ـ ن
ازحادثه ناگواری که برای شما رخ داده متأسفیم ولی یک نکته
راباید متوجه باشید که منشأ همه آن گرفتاریها اشتباه شما است . می گوئید آیا برای
یک اشتباه اینهمه گرفتاری؟ !آری بایک اشتباه راننده ، ماشینی به قعر دره می رود ،
ویک لحظه هوسرانی یک عمر پشیمانی دارد . به فرموده امیر مؤمنان (ع)چه بسا یک لقمه
غذا که انسان راازخوردن غذاهای بسیار ومورد علاقه محروم می سازد، کسی که به دلیل
زنا یا لواط اعدام می شود، یک اشتباه کرده است ، کلاه خود راقاضی کنید واینقدر تند
نروید.
*دهدشت ـ برادر، ن ـ ص ـ ب:
1ـ اگر صاحب آن لنگها رامی شناسید باید به خود اوبرگردانید
واگر نمی شناسید بجای اوآنها را به فقیری صدقه بدهید.
2ـ گناهی نیست وعذرخواهی لازم نیست .
*زنجان ـ برادرعبدالحمید م ـ ح ـ ز:
1ـ قبل ازاذان می توانید به قصد آماده بودن برای نماز یا به
قصد باطهارت بودن یا هرامر دیگری که متوقف بروضو باشد وضو بگیرید.
2ـ درنمازهای قضا که با هم جمع می کنید یک اذان بگوئید
وبرای هرکدام یک اقامه.
*آمل ـ برادر، رـ گ ـ ص ـ ص
به نحوی اموال آن افراد رابرگردانید که متوجه مسأله نشوند
لازم نیست بدانند به چه دلیل است ویا ازسوی چه کسی است .
*اصفهان ـ برادر، 445ـ م ـ1
1ـ ازدواج شما صحیح است .
2ـ تاثیری ندارد وعلاجی هم ندارد. اگر توضیح خواستید آدرس
بدهید.
*قم ـ برادر، م ـ پ
1ـ باغسل جنابت ، نه وضو لازم است ونه تیمم .
2ـ دروقت غسل لازم نیست بدن خشک باشد.
3ـ جایزه ای که بانک درمورد حساب قرض الحسنه می دهد اشکال
ندارد، هرچند ازابتدا به امید جایزه پول رادرآن حساب بگذارید.
*صومعه سرا ـ برادر، م ـ ف
البته شما درهر دو مورد مرتکب گناه شده اید ولی اگر اکنون
توبه کرده اید امید است خداوند ببخشد وچیزی برشما نیست .
*اهواز ـ برادر، جهانبخشی
1ـ آن موسیقی که حرام است ، همه جا حرام است ، چه درخانه
وچه درجای دیگر .
2ـ با مسئولین خدمت نظام وظیفه تماس بگیرید .
*اهواز ـ برادر، حسن ـ م ـ ح ـ ط
نگران نباشید گناه دیگران برشما وسابقه شما تأثیری نخواهد
داشت ، لازم نیست سخنی ازاوبمیان بیاورید ولی اگر صحبت از او شد باکمال شهامت تنفر
خود وخانواده را از او اعلام کنید.
*رشت ـ برادر سهراب ـ ج ـ 28:
ازدواج کنید ونگران نباشید اگر بنا بود برای امثال شما
ازدواج ممکن نباشد 99%جوانان باید ازازدواج خودداری کنند . درد شما درد اکثر
جوانان است .
*برادر ش ـ ل :
*اهواز ـ برادرن ـ الف :
گناه هرچه بزرگ باشد رحمت خداوند بزرگتر است توبه کنید
وازخداوند طلب عفو ومغفرت بنمائید وگذشتۀ خود رابااعمال خوب جبران کنید.
*کاشان ـ برادر، ح ـ ف
توبه کنید ان شاءالله پذیرفته می شود، ورزش برای شما مفید
وازدواج ضروری است، شما سالمید وهیچ جای نگرانی نیست .
*برادر، غ. ن
نامه شما پست شد اگر نرسیده است اجمالا بدانید باید عقد
دوباره خوانده شود، نگرانی دیگری نیست.
*اهواز ـ برادر، الف ـ ع ـ 100
توبه کنید وامیدوار باشید ، تنها راه حل آن مشکلات ازدواج
است وازدواج درشرائطی که شما دارید واجب است .
برادران وخواهران :
جبهه جنوب ـ 14ـ 39 ـ 17 ـ ج پ ـ م
*بوکان ، ح ـ ق ـ ش گ 14 *تهران، م ـ ب
*سوسنگرد ، الف ـ الف *اهواز، الف ـ ک ـ 14
*سوسنگرد ، ح ـ ق ـ 1 ـ 125 ـ *باختران ـ خ ، ن ، 115
*اصفهان ، س ـ ک *تهران ع ـ ع ـ 47.
لطفا آدرس دقیق پستی ونام کامل خود را بنویسد تاپاسخها
بصورت خصوصی ارسال شود .
برادران وخواهران:
اراک ، علی اکبر مؤمنی زاده *اهواز، حیدر علی گزمه*دزفول ،
د ـ د *کرج ، حسین تک فلاح *تهران ، علی اکبربخشعلی *حبیب الله عرب*اصفهان ، مرتضی
محمدی *اصفهان ، بدیع زادگان *جبهه غرب ، ژ ـ پ ـ گ *کرج ، محمد حسن ناصر بخت *نجف
آباد، علیرضا رجائی .
سئوالات خود رااز دفتر استفتاء حضرت امام بپرسید . آدرس :قم دفتر استفتاء حضرت
امام .
بهداشت دندان
دکتر بهمن نوابی
چگونه دندانهای کودکمان را سالم نگاه داریم؟
علم دندانپزشکی ثابت کرده که دندانها مثل سایر اعضاء بدن می
توانندتاپایان عمر بما خدمت کنند. ودندان ضرورتا نباید اولین عضو بدن باشد که ما
آنرا دورمی اندازیم ، اما چگونه این عضو رابهتر نگه داریم؟ آیا فقط بامسواک زدن که
آنرا هم بخوبی انجام نمی دهیم می توان سلامت دندان راتامین کرد؟ وتازه این مسواک
زدن هم وقتی شروع می شود که تجربۀ تلخی ازنزدن آن داشته ایم وپوسیدگی دربسیاری
ازدندانها شروع شده است . علم می گوید که بایددندان راازروز تولدش ، یعنی روزی که دردهان
جوانه می زند تمیز کرد وازآنچه به سلامتی آن لطمه می زند هم اجتناب کنیم.
خوشبختانه جذب فلوراید توسط جوانه دندان قبل ازرویش آن وبعد
ازرویش دندان درمقابل پوسیدگی سبب مقاومت بیشتر می شود، امااین کافی نیست وباید
بخصوص به هردندان درچند سال اول رویش آن خوب رسید که اگر دراین چند سال سالم
بماند. درسالهای بعد استعداد پوسیدگی کمتری خواهد داشت. باوجود این بسیاری
ازدندانهای کودکان متاسفانه درماههای بعد ازجوانه زدن بعلت کثرت استفاده ازمواد
پوسیدگی زا حتی قبل ازاینکه رویش کامل پیدا کند خراب می شود. کمبود کلسیم ـ کمبود
ویتامین ویامسائل ارث وژنتیک نیست که دندانهای اطفال راخراب می کند ودادن ویتامین
وکلسیم هم بعد ازرویش دندان برای جلوگیری ازپوسیدگی نه تنها فایده ای ندارد بلکه
بعلت موادقندی که بخصوص دراین شربت ها موجود است ومیزان آنها به صدبرابر مقدار
ویتامین می رسد بیشتر دندان طفل راخراب می کند.
آنچه مادران باید بدانند این است که باید دندانهای اطفال
راازبدو رویش تمیز کنند، منتهی باپارچه تنظیف (گاز) که درمقداری آب نیمگرم
ویااحتمالا (آب ونمک) خیس شده است واین پارچه رابرروی سطوح تمامی دندانهای طفل
بخصوص هنگام خوابیدن بمالند. باهرگریۀ کودک انواع قند آب ونبات داغ رابه گلوی
اوسرازیر نکنند وشیشه شیر رابعنوان اینکه کودک راباآن بخواب رود دردهان کودک
نگذارند (درموقع خواب می توان فقط ازیک شیشه آب جوشیده نیمگرم استفاده کرد) .
ماندن شیر دردهان کودک درموقع خواب که بزاق طفل کاهش یافته
وهمین طور حرکات لب وزبان کم شده است می تواند روی دندانها بچسبد وبه کمک
میکروبهائی که دردهان هرفرد می تواند باشد تخمیر شده ایجاد اسید نماید ودندان کودک
راتخریب نماید واین مسئله دردندانهای شیری آنقدر سریع است که درعرض چند هفته تمامی
دندانهای پیشین ونیش کودک راتخریب می نماید. بعلت نازک بودن ضخامت مینا وعاج
اوبزرگ بودن حجم مغز دندان بسرعت این تخریب به عصب رسیده ودندان عفونی می شود
وعاقبت این دندان باوجود بسیاری تلاش های احتمالی بعدی کشیده شده است . سایر موادی
که ما به عنوان تقویت کننده می شناسیم هم می تواند به دندانهای طفل آسیب بزند، مثل
آب میوه های مختلف که چون نیاز به جویدن ندارند قندهای آن براحتی برروی دندان رسوب
می کنند واین مسئله بخصوص درآب سیب مشهودتر است .
درجنگ جهانی دوم بعلت جیره بندی شکر ، میزان پوسیدگی دندانی
بسیار کاهش یافت . گروهی دیگر فکر می کنند که کاکائو آنقدر ضد پوسیدگی است که
باهرمیزان قند مخلوط شود قادراست جلو زیان قند رابگیرد . وراستی اگرشیرکاکائوهای
چندسال پیش آنهمه پوسیدگی ایجاد نمی کرد باورکردنی بودکه شکلات های امروزی دندان
راخراب نکند . بعضی ازوالدین فکر می کنند که شکلات وآدامس اگر خارجی باشد دندان
راتخریب نمی کنند ومثلا حاوی موادضد پوسیدگی است . بهتراست برای مبارزه باپوسیدگی
میزان قند مصرفی وهم چنین شیرینی مصرفی راطوری کاهش داد که کودک جزدرمهمانی
ازشیرینی استفاده نکند. پول توجیبی اکثر کودکان ماصرف خرید لواشک ، نان قندی ،
بیسکویت، آدامس، شکلات وبستنی می شودواین مسئله علاوه براینکه میل طفل رابه صرف
غذاهای مفید که درخانه تهیه می شود ازبین می برد ، برای سلامتی آنها بسیار مضر است
ودرمدرسه می توان یک ساندویچ ، نان وپنیربه کودک داد که ضد پوسیدگی هم هست. منشأ
دادن این همه قند به کودک این است که مادران فکر می کنند برای سلامتی کودک شکر
ضروری است وبهترین کربوهیدراتی است که طفل بااشتها مصرف می کند درحالی که همین نان
وسیب زمینی می تواند نیازاورا برطرف کند. غفلتا گروهی دیگر عسل وخرما وکشمش رابعلت
طبیعی بودن مضر برای دندان نمی دانند .
درمورد مسواک زدن هم باید گفت که مسواک زدنی صحیح است که
دندانها راکاملا تمیز کند وحتما روش خاصی ندارد. هرروشی که بتواند بهترمجموعه
سازمان یافته قند ومیکروب «پلاک»رابردارد همان روش ایده آل است.
وحتما نباید مسواک خارجی باشد بلکه بسیاری ازمسواک های وطنی
هم اگر موهای نایلونی متوسط واندازه کوچک داشته باشند موثراست، حتی خمیر دندانها
هم فرق چندانی باهم ندارند . البته خمیر دندان فلوراید داربهتر است واین به آن
معنی نیست که مثلا برای یافتن خمیر دندان خاصی وقت زیادی صرف کنیم ودرصورت نیافتن
، مسواک زدن راهم فراموش کنیم . نقش خمیردندان مثل نقش صابون است که اگر نبود
بازما دستهایمان رامی شوئیم .
مسواک زدن اگر قبل ازخواب وصبح ها قبل ویابعد ازصبحانه باشد
بهترین زمان است . به تمیز کردن دندانها ومسواک زدن دراسلام نیزاهمیت زیاد داده
شده ، بطوریکه درهر کتاب الطهارتی می توان به چند صفحه حدیث درباب مسواک زدن
برخورد.
چون پوسیدگی درمراحل اولیه بادرد توام نیست ، توجه بیمار
راجلب نمی کند وبهتر است که جهت این تشخیص حداقل سالی یکبار به دندانپزشک مراجعه
کند که می تواند درمراکز بهداشتی ودرمانگاه ها ویا حتی درمدارس باچند وسیله بسیار ساده
صورت گیرد . درخاتمه چند نکتۀ دیگر رامختصرا متذکر می شویم :
1ـ خوردن شیرینی همراه باغذاهای سه گانه اگر بعنوان دسر
نباشد وبعد ازآن لقمه ای که احتیاج بجویدن داشته باشد مصرف شود کمتر پوسیدگی زاست
وبخصوص شیرینی بین دو وعده غذا، ده صبح ویا عصرها بسیارمضراست.
2ـ استفاده روزانه ازیک لیوان چای که به اندازه نیاز روزانه
ما حاوی فلوراید است برای پیشگیری ازپوسیدگی مناسب است.
3 ـ هرقدرشیرینی زودتر ازگلوپائین رود ومواد فسفات داروچربی
هم اگر همراه آن باشد کمتر دندان راتخریب می نماید.
4ـ تعداد دفعات مصرف شیرینی ویا مدت زمان تماس بادندان که
درآدامس خیلی زیاد است بیشتر دندان راخراب می کند ویکجا خوردن مقداری شیرینی
ازاینکه به دفعات تقسیم شده ومصرف شود کمتر پوسیدگی زاست.
5ـ غلات مانند گندم وجو چنانچه باپوست آسیا شوند کمتر ایجاد
پوسیدگی می کنند . بنابراین آرد سفید مستعد کننده دندان برای پوسیدگی است وعلاوه
براین درپوست غلات بخصوص جوموادی وجود دارد که می تواند ضد پوسیدگی عمل کند.
6ـ تنفس دهانی وخشکی دهان بهر علت که باشد می تواند عاملی
برای پوسیدگی بحساب آید.
7ـ دراطفالی که بهر علت ازهرنوع پلاک استفاده می کنند
درتمیز کردن دندان وپلاک بیشتر همت کنند.
درخاتمه اگر این مسئله برای ما جا بیفتد که مصرف تفننی وبی
رویه مواد قندی می تواند علاوه برتخریب دندانها ، عاملی برای ایجاد چاقی وفشار خون
وبیماری قند باشد وما به قند بعنوان ماده ای که مصرفش باید بااحتیاط صورت گیرد
نگاه کنیم ، بسیاری ازمشکلات پوسیدگی دندانی ماحل خواهد شد. انشاءالله
یاران امامان
یاران امامان
سید محمد جواد مهری
علی بن مهزیار اهوازی
ای علی !خداوند جزای خیرت دهد و در بهشت برین جایت دهد، و از
ذلت وخواری دردنیا وآخرت مصونت گرداند وباما محشورت فرماید.
ای علی!من درنصیحت ، اطاعت ، فرمانبری ، خدمت، احترام
وانجام وظیفه هائی که برعهدۀ تواست، آزمایش وامتحانت کردم واکنون اگربگویم شخصی
رامانند توندیده ام امیدوارم که درست گفته باشم (مبالغه نکرده باشم) پس خداوند
پاداش تورا ازباغهای بهشت عطا نماید. مقام ومنزلت توبرمن پوشیده وپنهان نیست
وهمچنین خدمتهای تودرگرما، سرما، شب وروزبرمن مخفی نمی باشند، ولذا ازخداوند مسئلت
دارم روزی که خلائق وبندگانش راجمع کرد ومحشور نمود، تورا مشمول رحمت بی پایان
خویش ـ که آرزویش راداری ـ قراردهد، زیرا خدا دعا رارد نمی کند. [1]
این ترجمۀ یکی ازنامه هائی است که امام جواد (ع)برای
یارباوفایش علی بن مهزیار نوشته است.
امام معصوم که کلمه ای جزحقیقت نمی گوید وهیچگاه مبالغه
وگزاف درسخنان مبارکش یافت نمی شود، دربارۀ یکی ازاصحابش اینچنین تقدیر وتشکر می
نماید واورابه بزرگی می ستاید؛ ازاینجا معلوم می شود علی بن مهزیار دارای چه
مقداروالا وسترگی است که امام می فرماید:من تورادرتمام حالات زندگی وازهرنظر
امتحان نموده ام ومانند توراندیده ام، یعنی درمیان یارانم کسی راسراغ ندارم که
اینقدر مورد اطمینان باشد واینقدر خوب وبااخلاص ، انجام وظیفه کرده باشدودرگرما
وسرما وشب وروز برای خدا ودر راه خدا خدمت های بی شائبه، تقدیم خاندان عصمت وطهارت
نموده باشد. آنگاه حضرت برایش دعا می فرمایدوازخدا می خواهد که آن رحمت ویژۀ
خودراکه منتهای آرزوی یک انسان می تواند باشد، مشمول حال این بندۀ مخلص خود
قراردهد واورا درخرمترین وشاداب ترین باغهای فردوس برین اسکان دهد. وازهمه بالاتر
که امام ازخدا می خواهد علی بن مهزیار رابااهل بیت محشور نماید که نعمتی ازاین
بالاتر وارزشمندتر وجود ندارد، وبرای یک پیر وصادق ومخلص، هیچ آرزوئی ، لذت بخش
تروبهتر ازاین نیست که درروز رستاخیز، وهنگامی که تمام خلایق چشم براه ومنتظر ترحم
بزرگان دین اند، مورد شفاعت پیشوایان وامامان معصوم قرارگیردوباآنها محشور شود.
نامه های امام جواد به ابن مهزیار
برای شناختن علی بن مهزیار، همان به که دیگر نامه های حضرت
راکه به اونوشته اند، نقل کنیم تاهم این یار مخلص امام رضا وامام جوادوامام هادی
علیهم السلام ، بهتر شناخته شود وهم ازبیانات امام جواد (ع)، لذت بریم ومحفوظ
شویم.
دریکی دیگر ازنامه هائی که امام به او می نویسد چنین آمده
است :«قد وصل الی کتابک، وفهمت ماذکرت فیه ، وقد ملاتنی سرورا فسرک الله وانا ارجو
من الکافی الدافع ان یکفی کید کل کائد ان شاءالله تعالی»:
نامه ات به من رسید وازمضمون آن مطلع شدم ، توقلبم راپرازسرور
وشادی کردی، خداوند توراشادگرداند ومن ازخدائی که ردکننده ودافع تمام بلیات است ،
می خواهم مکر وکید هردشمن بدکار رادفع کند ، ان شاءالله .
ودر نامه اي ديگر مي فرمايد:
«…وقد فهمت ماذکرت من امر القمّيين خلّصهم الله وفرج عنهم ،و سررتني بما ذکرت من ذلک سرّک الله
بالجنة و رضي عنمک برضائک عنک، وأنا أرجو من الله العفو و الرأفة و أقول :حسبنا
الله و نعم الوکيل».
… و آنچه درباره قمّي ها نوشته بودي دانستيم ،خداوند آنها
رارها سازد و گره از کارهايشان بگشايد . و آنچه ذکر کرده بودي خرسند گشتم. خداوند
ترا با بردن به بهشت، شاد و مسرور نمايد و از تو راضي شود چون من از تو راضي هستم.
و من از خدا خواستار عفو و بخشش و مهرباني اويم و مي گويم : خدا ما را بس است که
چه نيکو تکيه گاهي است .
و در پاسخ نامه اي ديگر که گويا خدمت امام معروض داشته که
مسافرتي در پيش دارد و بنا بوده است که يکشنبه مسافرت کند، ولي به دوشنبه تأخير
افتاده ،و از حضرت مي خواهد که برايش دعا کند تا درمسافربش آسيبي به او نرسد، حضرت
چنين مي فرمايد:
«… و أسأل الله أن يحفظک من بين يديک ومن خلفک وفي کل
حالاتک و أبشر فاني أرجو أن يدفع الله عنک
و أسأل الله أن يجعل لک الخيره فيما عزم لک به من الشخوص في يوم الأحد فأخّر ذلک
الي يوم الثنين ان شاء الله ، صحبک الله في سفرک و خلّفک في أهلک و أدّي عنک
أمانتک ، و سلمت بقدرته .»:
… و از خداوند مي خواهم تو را در روبرو و در پشت سر حفظ
کند ودر تمام حالات نگهدارد. تو رابشارت باد !من آرزو دارم خداوند هر بلائي را از
تو دفع کند و از حق تعالي مسئلت دارم که خير تو را در آنچه که بر آن در روز يکشنبه
نيّت کردي و تا دوشنبه بتأخير افتاد، قرار دهد ان شاءالله
خدا ترا درسفرت همراه باشد ونگهبان خانواده ات باشد وامانتت
راازسوی تو بپردازدوبه قدرت خویش ، ترا سلامت بدارد.
ودرنامه ای که علی بن مهزیار خدمت امام می نویسدوازحضرت می
خواهد برای اودعا کند ، حضرت پاسخ می دهند:
«. . . واما ما سالت من الدعاء فانک بعد لست تدری کیف جعلک
الله عندی ، وربما سمیتک یاسمک ونسبک مع کثرة عنایتی بک، ومحبتی لک ومعرفتی بما
انت علیه، فادام الله لک افضل ما رزقک من ذلک ، ورضی عنک برضائی عنک، وبلغک نیتک،
وانزلک الفردوس الاعلی برحمته انه سمیع الدعاء. حفظک الله وتولاک ودفع عنک السوء
برحمته . وکتبت بخطی. »:
. . . واما اینکه درخواست کرده بودی برایت دعا کنم ،
توتاکنون نمیدانی خداوند ترا چگونه درنظرم قرارداده (وچه قرب ومنزلتی نزد من داری)
وشاید تورابه نام ونسبت صداکنم باآنهمه عنایت واحترامی که برایت قائل هستم ومحبتی
که برتودارم وشناختی که ازتودارم، امیدوارم خداوند بهترین این نعمتها راهمواره
برتوارزانی دارد وازتو راضی باشد که من ازتو راضی هستم، وحاجتت رابرآورده سازد
وترا با رحمت خویش درفردوس برین جای دهد که همانا خداوند شنوندۀ دعااست. خدابه
سلامتت بدارد وبامهربانی خویش، هرشر وبلائی راازتو دورسازد. واین نامه راباخط خودم
نوشتم .
علی بن مهزیار کیست ؟
اوفرزند یک مرد نصرانی بود که اسلام آورد، وبرخی گویند خود
علی بن مهزیارنیزدرکوچکی نصرانی بوده واسلام آورده ودرخدمت اهل بیت پرورش یافته
ودرمکتب امام رضا وامام جواد وامام هادی علیهم السلام فقه آل محمد رافراگرفته
وجزءبهترین ومخلص ترین یاران امامان شده است.
مرحوم کشی دررجال خود گوید:«اوازاهالی [هند کان] قریه ای
ازقرای فارس ـ بوده وسپس ساکن اهواز شده است»[2]،
وبنابرگفته یاقوت حموی درمعجم البلدان، «هندکان»، همان«هندیجان»است که درخوزستان
ونزدیک خرمشهر قراردارد.
مرحوم کشی درادامۀ سخنانش می گوید:
«هرروزهنگام طلوع آفتاب، علی بن مهزیاریه خاک می
افتدوسرخودراازسجده بلند نمی کردتابرای هزارنفر ازبرادران دینیش همان دعائی راکند
که برای خود می کرد، واثر سجده درپیشانیش نموداربود. . . هنگامی که عبدالله بن
جندب ازدنیا رفت ، علی بن مهزیارقائم مقام او بود. »
ازوی نقل شده است که گفت:هنگامی که درقرعا (درراه مکه بین
قادسیه وعقبه قراردارد) درسال 226بودم، سحرگاه شبی ازشبها ، برای وضو گرفتن ازمنزل
بیرون آمدم، هنگام مسواک کردن، خودراناگهان دور ازقافله ومردم دیدم، یکباره به
مسواکم نگریستم دیدم درآخر آن، آتشی شعله وراست وشعاعش مانند درخشش خورشید است،
باکمال شگفتی ، ولی بدون ترس، دستم رابه آن نزدیک کردم، ولی متوجه شدم حرارت وگرمی
ندارد، فورا این آیه راخواندم:«الذی جعل لکم من الشجر الاخضر نارا فاذا انتم منه
توقدون»[3]:همان
خدائی که ازدرخت سبز، برای شما آتشی پدید آورد که ازآن می افروزید.
درهرصورت ، خیلی به فکروتعجب فرو رفته بودم واین آتش همچنان
ادامه داشت تااینکه به سوی خانواده ام بازگشتم، هوا بارانی بودوغلامانم دنبال آتش
می گشتند، هنگامی که چشمشان به من افتاد گفتند:ابوالحسن دارد می آید وآتش دردست
دارد. یک نفرمرد بصری که باماهمراه بود، نیزهمین سخن راتکرار کرد، ولی وقتی
اووغلامانم دست به آن مسواک زدند، دیدند حرارتی ندارد!خلاصه پس ازمدتی خاموش شد
ودوباره روشن وباز هم خاموش وپس ازآن روشن شد ودربارسوم دیگر روشن نشد. پس ازلحظه
ای به مسواک نگاه کردم دیدم هیچ اثری ازسوختگی وآتش درآن نیست، آن رانگهداشتم تااینکه
فردای آن روز خدمت سرورم امام هادی (ع)رسیدم وداستان رابه حضرت عرض کردم.
امام ، مسواک راازمن گرفتند وبادقت به آن نگریستند، آنگاه فرمودند:«هذانور»:این نوراست . عرض کردم:قربانت گردم،
فرمودی:نور!فرمود:آری!چون توبه اهل بیت علاقه داری وازمن وپدرانم اطاعت می کنی،
خداآن نوررابه تونشان داد.
تألیفات ایشان:
علی بن مهزیار نه تنها روایت حدیث می کرده وفقیه بوده است،
بلکه کتابهای زیادی رابه رشتۀ تحریردرآورده که آنها رافهرست وارنقل می کنیم:
کتاب الصلاة ـ کتاب الصوم ـ کتاب الزکاة ـ کتاب الحج ـ کتاب
الطلاق ـ کتاب الحدودـ کتاب الدیات ـ کتاب التفسیرـ کتاب الفضائل ـ کتاب العتق
والتدبیرـ کتاب التجارات والاجارات ـ کتاب المکاسب ـ کتاب المثالب ـ کتاب الدعاءـ
کتاب التجمل والمروءة ـ کتاب المزارـ کتاب الردعلی الغلاة ـ کتاب الوصایاـ کتاب
المواریث ـ کتاب الخمس ـ کتاب الشهادات ـ کتاب فضائل المومنین وبرهم ـ کتاب
الملاحم ـ کتاب التقیة ـ کتاب الصیدوالذبائح ـ کتاب الزهد ـ کتاب الاشربة ـ کتاب
النذور والایمان والکفارات ـ کتاب الحروف ـ کتاب القائم ـ کتاب البشارات ـ کتاب
الانبیاء وکتاب النوادر.
درهرصورت ، این بزرگمرد، هم ازامامان ماروایت نقل کرده وهم
ازسوی آنان وکالت ونمایندگی یافته وبقدری مورد اطمینان وعلاقۀ ائمه بوده است که
استفتائات شیعیان راپاسخ می داده وخیرش به تمام مردم می رسیده وازهیچ کمک ویاری به
پیروان امامان دریغ نداشته وهیچ کس درروایتش طعن نمی کند، بلکه همه اورامورد وثوق
می دانند. خدایش رحمت کند وباسرورانش محشور فرماید.
***
لازم به تذکراست که برخی پنداشته اند ، این علی بن مهزیار،
همان علی بن ابراهیم بن مهزیار است که به خدمت امام زمان (عج) شرفیاب شده ،
درصورتی که آن داستان بفرض اینکه درست باشد مربوط است به برادر زادۀ علی ابن
مهزیار زیرا ابراهیم برادر علی بوده وآن علی فرزند ابراهیم است، لذا هیچ ربطی به
آن بزرگوار ندارد، واینکه بعضی ازعلمای رجال خیال کرده اندایشان تازمان حضرت عسکری(ع)یاامام
زمان (ع)زنده بوده است، وجهی ندارد، زیرا گرچه سال وفات اودرتاریخ مشخص نشده، ولی
گفته شده است که درزمان امام هادی(ع)وفات کرده ، وتازه اگر تازمان امام عسکری(ع)زنده
بود، خوب بودیک روایت لااقل ازآن حضرت نقل می کرد.
مراجع :
رجال کشی ـ رجال نجاشی ـ وسائل الشیعه ـ سفینة البحارـ معجم
رجال الحدیث ـ بحارالانوارـ الکنی والالقاب ـ قاموس الرجال
[1]– متن
نامۀ امام جواد (ع)چنین است:«بسم الله الرحمن الرحیم. یاعلی احسن الله جزاک،
واسکنک جنته ومنعک من الخزی فی الدنیا والاخرة، وحشرک الله معنا. یاعلی !قدبلوتک
وخبرتک فی النصیحة والطاعة والخدمة والتوقیر والقیام بما یجب علیک ، فلو قلت :انی
لم ارمثلک لرجوت ان اکون صادقا فجزاک الله جنات الفردوس نزلا . وما خفی علی مقامک
ولاخدمتک فی الحر والبرد واللیل والنهار ، فاسال الله اذا جمع الخلائق للقیامة ان
یحبوک برحمة تعنتط بها انه سمیع الدعاء. »
مقام زن دراسلام
بمناسبت سالروز ولادت حضرت زهرا«س»وروز زن
مقام زن دراسلام
یازدهم اسفند امسال، مصادف است بابیستم جمادی الثانی،
روزولادت باسعادت بانوی بزرگ اسلام، کفو علی (ع) و مادردوریحانۀ رسول خدا(ص)حضرت
صدیقه کبری، فاطمه زهرا (س).
مااین عید سعید وروز فرخنده رابه امام زمان روحی فداه
وفرزند ارجمند حضرت زهراء «س»، امام خمینی که نه تنها درعمل پیرو آن حضرت است،
بلکه سالروز ولادت مبارکش نیزباولادت جده اطهرش مصادف است، وبه مردان وزنان ایران
اسلامی که درولایت ومحبت وپیروی، الگوی دیگر مسلمانان می باشند ونمونه ای
بارزازمسلمانان صدراسلام می باشند ودرمحبت به حضرت زهرا«س»وپیروی ازنایب به حق
امام زمان «عج»گوی سبقت راازدیگرملتها ونسلهای گذشته وحال ربوده اند، تبریک وتهنیت
می گوئیم.
وبه این مناسبت مقاله ای کوتاه دربارۀ مقام زن دراسلام
تقدیم به برادران وخواهران عزیز می کنیم، به امید اینکه درآینده آن راکاملتر ارائه
دهیم.
زن درجوامع گذشته وحال
اسلام، انقلابی بزرگ درمقام زن ازنظراحیای حقوق طبیعی ومسلم
اووارج گذاشتن به او درجامعه به عنوان محور نظام درمنزل وداروی دردهای روزمره
وگرفتاریهای زندگی وآینۀ خوشبختی وسعادت نموده است. وازاین روی ، اصولی رابرای
رسیدن به این انگیزۀ والا قرارداده که همطراز بادیگر باورها وعقاید، ضروری ولازم
می باشد. ومقام زن رابالا برده وآن رااز هرهرج ومرج تباهی مصون داشته وازظلم وستمی
که ـ قبل ازاسلام ـ همواره گریبانگیر اوبوده ودرهای زندگی برروی او بسته ، حمایت
کرده است. همان ظلم وستمی که نمونه اش درجامعۀ بزرگ روم پدیدار بود. آنان براین
باور بودند که زن نه تنها دردنیا اجازۀ استقلال وآزادی ندارد که درآخرت نیز، او
راجائی نیست!!
فیلسوف بزرگ چین (کونفوسیوس) که برخی ازاسلام ناشناسان ما،
آن همه ازاودم می زنند درباره زن می گوید:«جایز نیست که زن امرونهی کند زیرا کارش
درخدمت کردن وکارهای منزل خلاصه می شودوباید اورادرمنزل زندانی کرد تأخیر وشرش
ازآستانۀ درب منزل فراتر نرود»!
فیلسوف آلمان «هگل»گوید:«زنی که مرا وادار به احترام وی می
کند، هنوزآفریده نشده ونخواهد شد!!».
وجالب اینجا است که دانشمندان واصحاب مکاتب بیگانه فلسفی
وسیاسی وحتی مذهبی درطول زمان، راجع به این مطلب بحث وجدال می کرده اندکه آیا زن
انسان است یانه ؟ !!وآیا خداوند به زن، روح انسانی داده است یا او همانند یکی
ازجمادات است؟ !!هندوها، سواد آموزی رابر زن تحریم کردند وبودائی ها معتقد شدند
کسی بازنی تماس بگیرد وبا اومشورت کند، راه رهائی براوبسته شده است! و نصاری ویهود
زن رامصدر و محور هرگناه دانستند ویونانی ها زنان را ازتمام حقوق مدنی واجتماعی
محروم کرده اند و جاهلیت عرب آنقدر به چشم بدبینی وذلت به زن نگریستند که آن را ازلحظۀ
شروع زندگی زنده به گورکردند وایرانیان شاه پرست!زن رامانند یک کالای ظریف ،
خریدوفروش نمودندو و.. . ودیگرجوامع بشر ازاین برنامه های غلط مستثنی نبودند،
تاجائی که «زن»خویشتن خویش رافراموش کردوخود نیز باورش شده بود که کالائی است قابل
خریدوفروش وسربارجامعه است ومانند دستمال باید ازدستی بدست دیگر منتقل شود
همانگونه که جامعۀ مترقی غرب امروز برای زن خواستاراست که ازصفحۀ تبلیغات مجله ها
وروزنامه وکالاها وبه صورت مانکن ها وعروسکهای زینت بخش ویترین ها، تجاوز نکرده
است.
زن ازدیدگاه اسلام
واما اسلام آمدکه کرامت انسانی زن رابه او بازگرداند. اسلام
آمد که اقرارکند:زن انسانی است مانند مرد وبراواست آنچه برمردان است ازواجبات
وحقوق«ولهن مثل الذی علیهن بالمعروف»[1]ودراین
اقرار، سه راز نهفته است:
1ـ گرچه سیاست ادارۀ امورخانواده به مرد واگذارشده است ولی
نباید مرد این حق راوسیلۀ ظلم وبرتری جوئی درکانون گرم خانواده بداند وبرآن درکوچک
شمردن زن وتحقیر وی، تکیه نماید.
2ـ زنان دارای حقوق اجتماعی مساوی هستند وزن حق دارد تاآنجا
که توان دارد، موهبت های الهی وفطری خود را درچارچوب نظام ثابت الهی، پرورش دهد.
3 ـ زن می تواندازتمام مزایای مشروع اجتماعی برخوردار باشد
وازآموزش وتعلیم وتعلم تارسیدن به اوج پیشرفت علمی بهره برد.
ودرمسائل اقتصادی حق دارد، مانند مرد ازاموال خودـ درحدود
قانون اسلام ـ استفاده کند وآن رااستثمار نماید وهیچ کس راحقی دراموال اونیست.
«للرّجال نَصیبٌ مما اکتسبوا ولِلنساءِ نَصیبٌ ممّا اکتسبْنَ»[2]وبالاتراینکه
اگر هرقدرهم ثروتمند ومالدارباشد، شوهر راازپرداخت نفقه اش بازنمی دارد. ودرانتخاب
همسر نیز، اختیار بازن است وبدون اجازۀ اوکسی حق ندارد، شوهر برایش انتخاب کند.
حق زن برمرد
وازهرسوئی دیگر اسلام برمرد واجب کرده است که بازن رفتاری خوب
ودرخورشان یک انسان کامل داشته باشد وزن مومن راکفو مرد مومن می داند. امام زین
العابدین(ع)دررسالۀ حقوقی خویش می فرماید:
«وَامّا حَقَّ الزّوجَة فأن تَعلَم انَّ اللهَ عَزَّوجل جَعلَها
لَکَ سَکَناً واُنساً فَتَعلمَ انَّ ذلک نعمةٌ منَ الله علیکُ فتکرمها وترفق بها،
واِن کانَ حَقُکَ علیها اوجب فانَّ لَها عَلَیکَ أن تَرحَمها»[3]ـ واما
حق همسرت این است که بدانی خدای تبارک وتعالی اورامایۀ آرامش وانس توقرارداده
وبدانی که این نعمتی است ازخداوند برتو، پس باید اورا محترم شماری وبه او مهربانی
کنی وگرچه حق توبراوواجب است ولی حق اوبرتونیز این است که بااو مهربان باشی.
ودرروایتی پیامبراکرم (ص)می فرماید:بهترین شما، کسی است که
باخانواده اش بهترین رفتارراداشته باشد، (فأنَّ خیارکم خیارٌ لأهله) . [4]
ملاک ارزش انسانی
وآن راهی که برای رسیدن به درجات والای پیشرفت روحی ومعنوی
میان مردوزن مشترک است:
«فًاستَجاب لهُم ربهم انّی لااُضیع عَمل عاملٍ مِنکُم مِن
ذکرٍ او أُنْثی»[5]پس خداوند
دعای آنانرا اجابت کرد که بتحقیق من (که پروردگار وخالق شما هستم) عمل هیچیک ازمرد
وزن راضایع نمی کنم وبی مزد نمیگذارم.
ودرجائی دیگر می فرماید:«وَمَن یَعملْ من الصالِحاتِ مِن ذَکرٍ
اواُنثی وهو مؤمنٌ فاولئِک یدخُلون الجَنَّة ولایُظلَمون نقیراً»[6]ـ
وهرمردوزن، اعمال صالح وشایسته رابجای آورد وباایمان باشد، آنان به بهشت روانه
شوند وبه اندازۀ پردۀ هستۀ خرمائی به آنها ظلم نمی شود.
این جزئی ازکل واندکی ازبسیاری آیات الهی است که زن
راازحضیض ذلت به اوج عزت بالا برده وشخصیت انسانی اورا به مردم گوشزد نموده که هم
جامعه زن رابشناسد وهم زن خودرا بازشناسد.
آری!خداوند زن ومرد رادرپاداش ومزد متساوی قرارداده
تادرامور زندگی نیز، حقوق اجتماعی هردو متساوی قرارداده تادرامور زندگی نیز، حقوق
اجتماعی هردو متساوی باشد وتامردها به آن برتری وامتیازی که دراداره کردن خانواده
وحکومت خلاصه می شود مغرور وخودبین نشوند وآن راوسیله ای برای اجحاف وظلم به
خانواده قرارندهند وزنها نیز به خود بدبین نشوند وچنین نپندارند که مرد برآنها
برتری دارد ومقتضای برتری این است که نزد خدانیز دارای درجه ای بالاتر ومقامی شامخ
تر هستند!!وخداوند دلیل این تساوی راچنین بیان فرموده:«بَعضُکُم مِن بعضِ»ـ برخی
ازبرخی دیگر به وجود آمده اید. یعنی مرد اززن وزن ازمرد به وجود آمده پس درخلقت
وآفرینش امتیازی بین شما نیست ، وتنها امتیازی که ازنظر خداوند قابل قبول است،
ایمان وعمل صالح است . پس اگر ایمان وعمل نیکو وشایسته درمرد فزونی یافت، نزد خدا
برتری خواهد داشت واگر زن دارای ایمانی بیشتر واعمالی شایسته تر بود، قریش نزد
پروردگار بیشتر خواهد بود وخداوند به هیچ یک اززن ومرد ظلمی روا نمی دارد حتی
اگربه اندازه پردۀ هستۀ خرمائی باشد. بنابراین ، انسانها نیز باید دررفتار
باهمدیگر ظلم نکنند وظلمی ناپسند تر ازاین نیست که مرد به خانواده اش ظلم کند
ورفتارش باهمسرش خشن وبی عاطفه باشد.
درخاتمه برای تیّمن وتبّرک ، قصیده ای رادرمدح حضرت
زهرا«س»نقل می کنیم:
ای رخ انورتو مطلع نور نورسیمای
تو تجلی طور
ازبنایت جهان جان آباد وزولایت
سرای دل معمور
فکرتو میبرد ملال ومحن ذکرتو
آورد نشاط وسرور
ازتوانوارحق عیان گردید هرکجا
بود ظلمتی شد نور
بود رخسارشاهد ازلی مدتی
درحجاب جان مستور
زیکی جلوه ئی تجلی کرد آمد
آن جلوه دربروز وظهور
تافت خورشید طلعت زهرا مقصد
خلقت خدای غفور
گرچه رویش کسی ندید چسان
طلعت آفتاب بیند کور؟
رفت ازیاد هاجر ومریم
تاکه گردید فاطمه مشهور
سوره هل اتی علی الانسان آیه
ان سعیکم مشکور
مدتی بود بحر فیض بخود پرورانید
لولو منثور
کرد غواص قدرت آنکه غوص
یافت گردید درتمام بحور
یک صدف داد حق به پیغمبر که
دراوبود یازده گوهر
***
شمس دین تاکه نور گسترشد همه
آفاق ازاو منورشد
بحر توحید پرزگوهر گشت چرخ
تمجید پرزاخترشد
مکه شد رشک آسمان که دراو مولد دختر پیمبر شد
زهره آمد که بنگرد زهراء ازخجالت خفیف ومضطرشد
خودبخود گفت ذره باخورشید کی
تواند کجا برابرشد
تاکه این غم زدل کند بیرون رفت
سرگرم چنک ومزمرشد
پایه دین حق ازایندختر گرچه
بودی قوی قوی ترشد
وه چه دختر که بهرکسب ضیاء مهرش
آمد مجاوردرشد
تافت تانور حضرت زهراء ذره
این آفتاب خاور شد
اصل میزان حق شناسیرا بدو
کفه کشنده داورشد
خواست بیند بکفه ئی که علی است کس برابرتوان بحیدرشد
دیدهم سنگ حیدرکرار که
نخواهد دگر میسرشد
کرد آنگاه خلقت زهراء آمد وباعلی برابرشد
مرتضی راکجا بدی همسر گرنه زهراش جفت وهمسر شد
همۀ کائنات رامعلوم بس
به پیروجوان سراسرشد
زن نیامد برتبه چون زهراء مرد
هم چون علی ولی خدا
***
ای تو بهترزرتبه ازمریم نور
حق مادردوعیسی دم
درد حب تو بهتر ازدرمان زخم
مهر تو خوشتر ازمرحم
گربدی می کشید بهرضیاء خاک
پایت به چشم خود مریم
ایکه بهترزمریمت خاندم سرش
آن به عیان کنم دردم
آنکه مریم ازاورمیدی گفت من
امین حقم زمن تومرم
بهر خدمت بدرگهت میخواست
اذن چون مردمان نامحرم
خلقت هردوکون بهرتوشد چون
توئی فخر عالم وآدم
گرنبودی نبود شمس وقمر ورنبودی
نبود لوح وقلم
جفت حیدر حبیبۀ یزدان نور
چشم پیمبر خاتم
حادثت خوانده اندمن گویم شد
حدوث توباقدم همدم
نقش بند وجود پاک ترا زد
چه نقاش ذوالجلال قلم
بسراپای انورت ایزد زد
سراپا صفات خویش رقم
اینکه بینی سپهر مینازد وین
شب وروز اشهب وادهم
بخیالی که بازخواهد یافت چون
توئیرا بعرصۀ عالم
تاکه براوکند همیشه جفا یاکه
براوکند همیشه ستم
نفشاند بدو بجز اندوه نچشاند
باو بغیر ازغم
تاگرفتار سازدش بادرد مبتلی
تاکه سازدش بالم
چهره اش رازکین کندنیلی خصم بیدین زلطمه سیلی
در گوشه و کنار جهان
درگوشه وکنار جهان
*تیراندازی به هواپیمای انگلیسی درفضای بغداد
ماه گذشته ، یک هواپیمای مسافربری انگلیسی
ازنوع«ترایستار»با150سرنشین ، درفضای بغداد، پایتخت عراق، دچار آتش سوزی شد. آن
هواپیما که درارتفاع 900متری اززمین بود، مورد اصابت چند شلیک گلولۀ مخالفین رژیم
عراق قرارگرفت ودرحالی که آتش درآن برافروخته شده بود ، به زمین نشست. دراین میان،
یک مصدرمسئول دروزارت خارجه انگلستان ازدولت عراق خواستار تحقیق پیرامون این حادثه
شد. مسئولین عراقی گزارش دادند تاکنون نتوانسته اند بدانند کدام گروه اقدام به
تیراندازی به هواپیمای انگلیسی نموده اند. در هر صورت، این حادثه دلالت بروخامت
اوضاع درعراق دارد وگواهی است بروجود عناصر مسلح بسیاری که درخود پایتخت و بدور ازچشمان
جاسوسهای حزب بعث، حرکتهای مسلحانه ای رابرعلیه رژیم آغازکرده اند.
*بیکاری درشوروی
روزنامه آمریکائی نیویورک تایمزضمن انتشارگزارشی ازبیکاری درشوروی می نویسد :این بیکاری روزافزون، نتیجه
اصلاحات نوینی است که گرباچف درنظام اقتصادی کشور پدید آورده است. همچنین می
افزاید:این وضع باکوچکترین مفاهیم اساسی سوسیالیستی تناقض دارد زیرا سوسیالیسم،
کاررابرای تمام افراد تضمین کرده است!
جالب اینجااست که رسانه های گروهی شوروی همواره پیرامون
بیکاری درغرب داد قلم داده وآن رادلیل افلاس نظام سرمایه داری وعقب ماندن ازچرخ
پیشرفت می دانند . این روزنامه انتظار دارد اصلاحات نوین دولت، 12الی 19میلیون
نفررابطورموقت ـ تنها دربخش صنایع ـ ازکاربی کارخواهد کرد. درنهایت چنین نتیجه
گیری کرده است که گرچه آمار دقیقی رانمی توان بدست آورد ولی معتقد است که نسبت
بیکاری درشوروی به سه درصد (3%) می رسد.
*وحدت دربرابراسلام!
ریچارد نیکسون رئیس جمهور اسبق آمریکا ازشوروی وآمریکا
خواست تمام اختلافها ودشمنیهای خود رافراموش کنند یا به آینده واگذارنمایند ولی
باهم یکقدم ویکدست شده ودربرابر حرکت دگرگون سازاسلامی که درآینده ای نزدیک رخ
خواهد داد، به شدت ایستادگی ومقاومت کنند. اوافزود:برشوروی لازم است که دراین امر
باآمریکاهمکاری کند زیرا یک سوم ملتش، مسلمان هستند . وانقلاب اسلامی ممکن است
خطربزرگی راتشکیل دهد که به منافع شوروی زیانهای جبران ناپذیردرجهان سوم وارد
آورد.
وی همچنین هشدارداد که باید دوابرقدرت دربرابر نیروهای
مسلمان بایستد نه اینکه به جهان سوم سلاح بفروشند زیراـ به عنوان نمونه ـ سلاحهائی
که به پاکستان فروخته شده، نتایج تلخ ومصیبت باری برای آمریکا وشوروی دربرخواهد
داشت .
*انتشار حجاب درترکیه
علی رغم فشار نیروهای امنیتی ترکیه برزنان مسلمان که باید
حجاب خودرا کناربگذارند ، اخیراً خیابانهای آنکارا واستانبول به صورت بی سابقه ای
شاهد زنان باحجاب شده ودرهمین حال ، مسجدهای پایتخت ودیگرشهرستانها که خالی
ازنمازگزاران بود، مملوازجوانان نمازگزار شده است. روزنامه«ملیت»ضمن وارد آوردن
اتهام به امام یکی ازمسجدها، اعتراف کرد که دریکی از سخنرانیهایش، 3000زن جوان مسلمان
راکه با حجاب بودند ومانند همیشه درمسجد حاضر شده بودند، به آنان هشدارداد که
ازتلویزیون ومجله های غیراسلامی که پرازفساد اخلاقی است، دوری گزینند وبا مظاهر
فساد مبارزه کنند.
*صرفه جوئی بی سابقه دربرق
دولت بلغارستان، درماه گذشته قانونی تصویب کرد که به موجب آن صاحبان مغازه ها
موظف اندـ برای صرفه جوئی دربرق ـ دوساعت قبل ازتمام شدن وقت رسمی، مغازه ها
راتعطیل کنند. وهمچنین خانواده هائی که بیش ازاندازۀ تعیین شده ، درمصرف برق زیاده
روی کنند، به عنوان جریمه تایکماه برق آنان قطع خواهد شد!قانون جدید همچنین استفاده
از ادوات برقی راتاپنج ساعت درصبح وشب منع کرده است!!
گفتاروکردار
انتقادها وپیشنهادها
گفتاروکردار 2
درشمارۀ 49 سخنی داشتیم پیرامون دوگانگی گفتاروکردارکه
ظاهراسخن به پایان رسیده بود وبنا نبود دنباله ای داشته باشد. ولی باتذکر بعضی
ازبرادران وملاحظه برخی شواهد روشن وگویا، تصمیم گرفته شد که درادامه آن سخن به
ذکر بعضی ازاین نمونه ها بپردازیم . یادآوری جزئیات وموارد خاص گرچه خلاف روش
معمولی مااست ولی باتوجه به این نکته که راهنمائیهای کلی دراکثرانسانها موثرنیست
نیاز مبرمی به ذکر بعضی ازشواهد خارجی احساس می شود. انسان همواره سعی دارد که در دادگاه
وجدان که خالصترین وعادلترین دادگاه این جهان است خودرامحکوم نکند وازاین روی
عذرها می تراشد وخود را فریب می دهد؛ وشاید انگشت گذاشتن برجزئیات مسائل بعنوان یک
اتمام حجت راه خودفریبی رابسته یابه حداقل برساند.
شواهد نفاق عملی (اختلاف گفتاروکردار) درجامعه بسیار است
وماتنها به برخی ازنمونه هائی که روزانه با آنها برخورد می شود یا اخیرا توجه
مارابه خودجلب کرده اشاره ای داریم وسایر موارد رابه وجدان بیدارافراد واگذارمی
نمائیم :
نظارت بربهداشت
ازمسائلی که مانور تبلیغاتی درمورد آن نسبتاً چشمگیر است
ولی درمرحله عمل واجرا چندان اهمیتی به آن داده نمی شود، مساله بهداشت است. تاآنجا
که تعطیل یک رستورانی که پنجاه نفررادریک میهمانی مسموم کرده است ازحرکتهای
انقلابی دادگستری آن شهرستان شمرده می شود!درحالی که این برخورد حتی درکشورهای عقب
مانده یک امر بسیار عادی ومعمولی است. آیا این امر حکایت ازگستردگی مراکز غذائی
غیر بهداشتی نمی کند؟ معلوم نیست چه مرکزی مسئول پیگیری دستورهای بهداشتی است؟ چه
کسی باید چرخهای دستی که غذاهای کثیف وغیرسالم رابه خورد مردم وبخصوص کودکان می
دهند، جمع آوری کند؟ وچه کسی باید به وضع نانوائیها ، آب میوه گیریها، کبابیها
وامثال آنها رسیدگی بنماید؟ بارها درروزنامه خبربستن وتعطیل این گونه مراکز تغذیه
راشنیده ایم ولی آیا این تصمیم درپیشگیری کفایت می کند؟ یاپیشگیری به این معنی است
که مرکز بهداشت بطور مرتب مامور رسیدگی داشته باشد ومتخلفین رابه دادگاه بسپارد
البته بشرط آن که باتشدید عمل ، جلوی رشوه خواری اورابگیرند وگرنه نتیجه ای بجز
بالا رفتن قیمت موادغذائی نخواهد داشت!
چندی پیش در روزنامه ها اطلاعیه ای ازادارۀ نظارت برمواد
غذائی وبهداشتی پخش شد که درآن مردم راازاستعمال شیشه های شیرپلاستیکی مات برحذر
می داشت. ونظیر این گونه اطلاعیه ها بسیارصادرشده است. آیا تنها راه اجرائی
جلوگیری ازفرآورده های غیربهداشتی این اطلاعیه ها است؟ !
اصولاً چرا ساختن وعرضه داشتن یک کالای غیربهداشتی آزاد
باشد؟
فرآورده های دشمن بعثی
جالب این است که دراطلاعیه مذکور ازمصرف فراورده های غذائی
کشور عراق نیزبه دلیل غیربهداشتی بودن!آنها منع شده بود. این مطلب علاوه براشکالی
که درپذیرش جامعه نسبت به آن دارد چنین وانمود می کند که تنها مانع استفاده
ازکالاهای عراقی جنبه بهداشتی آن است. آیا واقعاً چنین است؟ آیا خریدن اجناس عراقی
بمعنای جنگ با رزمندگان اسلام نیست؟ آیا خریدن اجناس عراقی بمعنای جنگ بارزمندگان
اسلام نیست؟ آیا یک مسلمان باغیرت راضی می شود که باپول اوگلوله تهیه شود ودرسینۀ
فرزندان رشید اسلام بنشیند؟ آیا دراین کشورهیچ قدرت اجرائی نیست که کالاهای عراقی
راازبازار جمع آوری کند؟ !
چه باید کرد؟
بازگردیم به اصل مطلب. مسئولین بهداشت باید علاوه برتبلیغات
وتعلیمات وسیع ودامنه دار، امکانات رعایت بهداشت عمومی رافراهم آورند و ازپخش
هرگونه کالای غیر بهداشتی وزیانبار جدا ممانعت کنند. اکنون باکمبود صابون
استاندارد، انواع صابونها به بازارسرازیر شده است ومثلا باسه یا چهار تومان (خیلی
ارزان!) به دست می آید. بعضی ازآنها به تجربه مشاهده شده است که آثار نامطلوبی
برپوست باقی گذاشته. حال ازجهت دفع آلودگی ورعایت بهداشت آیادرحد مطلوب است یانه؟
لازم است موسسه استاندارد تحقیق کند ونظربدهد که این امرنیاز به تخصص دارد. گرچه
ظاهراً این مؤسسه نیز باتوجه به این که فاقد قدرت اجرائی است وقادربه تحقق بخشیدن
به آرمانهای خویش نمی باشد تدریجا صحنه را رها کرده وگرنه فعالیت بیشتری درمسائل
مربوط به بهداشت جامعه می داشت!.
نظارت برتولید
نظارت برتولید ازنظر پرستیژ واعتبار کشور درهمه موارد لازم
وضروری است ودرخصوص وسایل ولوازم بهداشتی وآنچه با سلامت جامعه ازهرجهت مرتبط است
ضرورت بیشتری دارد بویژه درتولیدهائی که اساساً برای معالجه بیماران تهیه شده است
. مثلا اگرثابت شود محیط یک کارخانه داروسازی آلوده است وداروهای آن بیش ازآن چه
نفع دارد، زیان دارد وبیمار بیچاره ای که آمادگی مبارزه بامیکروبها راازدست داده
به انواع بیماریها گرفتار می کند ، بدون شک مساله ای است بسیار خطرناک ومسئولیتی
است درخور اهمیت.
هم اکنون تبلیغات دامنه داری برای سرنگهای تولید داخلی، چشم
وگوش راپرکرده ولی مکرر شکایت وفریاد بیماران ازاین سرنگها که برای استاندارد بودن
آنها نیازی به مهر وآرم نیست به گوش میرسد. (البته نه بگوش مسئولین!) .
نرخ گذاری وبازارآزاد
ازمواردی که گفتار باکردارمخالف است قیمت گذاری برمحصولات
کارخانجات داخلی است که گاهی به این جمله تاکید برعمومیت قیمت گذاری نیزمی شود
«قیمت برای مصرف کننده درسراسر کشور. . . ريال»ولی هیچ گاه درنزدیکترین فروشگاه
آزاد به کارخانه باآن قیمت فروخته نمی شود تاچه رسد به جاهای دورافتاده کشور بلکه
دربیشتر موارد تاسه برابرقیمت دربازار آزاد به فروش می رسد واین نمونه ای ازنفاق
عملی است، بخصوص باتوجه به این که اکثر این شرکتها زیرپوشش سازمانهای دولتی هستند.
اینجا نیز جای این سئوال بی پاسخ باقی است که چه ارگانی
مسئول رسیدگی واجرای این قیمت گذاریها است؟ واگر مسئولی ندارد ظاهرا بهتراست قیمتی
برآن نوشته نشود تامصداق آیه (لم تقولون مالاتفعلون) قرارنگیرند وضمنا فروشندگان
بخصوص سوپرمارکتها به زحمت پاک کردن یا پوشانیدن آن نیافتند!.
نظارت برفیلم ها !
ازنمونه های بارز و علنی مخالفت گفتاروکردار، پخش بعضی
ازفیلمهای خارجی ازسیمای جمهوری اسلامی است که باهمه ادعاها وفریادها وشعارها
مخالف است فیلمهائی که درآن زنان بی حجاب آرایش کرده وعشوه گر خودنمائی نموده
وجامعه رابه فساد دعوت می کنند وبااین کار سیمای جمهوری اسلامی رسما وعملا بی
حجابی راترویج می نماید درحالی که خود باگزارش فیلمهائی که تلویزیونهای خارجی پخش
کرده اندانتقاد ازبد آموزی آنها نموده فریاد برمی آورد که پخش این گونه فیلمها ،
جامعه رابه سوی جنایت وآدمکشی سوق می دهد.
آیاجنایت تنها آدمکشی است ؟ !
بی گمان پخش یک فیلم آن چنانی سخنان دهها خطیب سخنور
ونوشتار دهها نویسندۀ توانا رانقش برآب می کند وما درست مانند آن زن می شویم که
هرشب بافته های روز خود را رشته می کرد«وَلاتَکوُنوا کالّتی نَقضَتْ غَزلها مِن
بعدِ قُوةٍ انکاثاً».
آیا مسئولین نظارت برفیلمها هیچ گونه احساس تعهدی دراین
زمینه ندارند یا اینکه چنین فیلمهائی بامقایسه با صدها فیلم دیگر که دراختیارآنان
است درنظر آنها یک فیلم ساده است که هیچ گونه مخالفتی بااحکام شرع ندارد؟ !
تبلیغ رایگان برای مسیحیّت
وبدتر ازآن فیلمهای تبشیری مسیحیت است که مکرراز سیمای
جمهوری اسلامی پخش می شود. دست اندرکاران رادیو وتلویزیون بدون شک به تاثیر عمیق
فیلم درروحیه افراد بخصوص جوانان ساده دل کاملاً توجه دارند وازسوی دیگر حتماً
ازفتوای حضرت امام دام ظله وسایر فقهای شیعه بلکه همۀ علمای اسلام اطلاع دارند که
هرگونه تبلیغ برای تبلیغ برای ادیان دیگر درکشور اسلامی جایز نیست .
حضرت امام در تحریر الوسیله مطلبی دراین زمینه دارند که
برگردن آن چنین است:
«کفار چه اهل ذمه باشند وچه نباشند حق ندارند ازادیان فاسدۀ
خود دربلاد اسلام تبلیغ کنند وکتب گمراه کننده خود رانشر نمایند ومسلمانان
وفرزندان آنها رابه سوی ادیان باطله خویش بخوانند. وتعزیر آنها (اگرچنین کنند)
واجب است. وبراولیای امور درکشورهای اسلامی لازم است آنان رابه هروسیله مناسبی
ازاین کارمنع نمایند. وبرمسلمانان واجب است ازکتابها ومحافل آنان دوری جویند
وفرزندان خود راازآنها منع کنند. واگرچیزی ازکتب ونوشتجات گمراه کنندۀ آنان به دست
مسلمانان رسید باید آنها راازبین ببرند، زیرا کتابهای آنان احترامی ندارد وتحریف
شده است. خداوند مسلمین راازشر اجانب وکید آنها نگهدارد وکلمه اسلام راسربلند بدارد».
(تحریر الوسیله ج2ص507)
باچنین فتوای واضح وروشن تکلیف فیلمهای گمراه کننده که تأثیرآنهاازنوشتجات،
بسیارعمیقتر است روشن می شود. نباید تصورکرد که این مطالب تاأثیری درروحیه جوانان
مسلمان ندارد، زیرا آن گونه که ازنامه های تاثیری درروحیه جوانان مسلمان ندارد،
زیرا آن گونه که ازنامه های رسیده به دست می آید فعالیت تبشیری مسیحیان بی اثر
نیست بخصوص درمواردی که ازغریزه جنسی نیزاستفاده شده است وانگیزۀ تمایل به مذهب
فاسد آنان قویتر گشته تاآنجا که بعضی ازجوانان مسلمان رسما به دین آنها درآمده
اند!
واضح است که بااین تبلیغ دامنه دارکه ازسوی مسئولین صدا
وسیما بخصوص درایام ولادت حضرت مسیج (ع)ارائه می شود جوانان ساده دل کاملا اغفال
می شوند وخود رافریب می دهندکه:چه فرق می کند همه ادیان آسمانی وازسوی خداوند است
حضرت مسیح (ع)نیزپیامبر خدااست وامثال آن. وازآن سوی آزادیهای مذهبی، انگیزه های
جنسی ومانند آن نیزاورابه گرایش به این دین فاسد تحریف شده وامی دارد ودرنتیجه
نیرومندترین وسیله تبلیغی دین اسلام وسیله ای برای تبشیر مسیحیت می شود.
واینجاست که باید واتیکان جشن بگیرد زیرا اومیلیونها دلار
باید خرج می کرد تادریک کشوراسلامی چنین تبلیغی بنمایدواکنون قلب کشورهای اسلامی
باخرج خود بهترین تبلیغ رابرای آنها به احسن وجه انجام می دهد.
وآنجا سرافکندگی به نهایت می رسد که درسیمای جمهوری اسلامی
به مناسبت ولادت حضرت مسیح (ع)تصویر پابرهنه ای ازحضرت مریم علیهاالسلام که به
فرموده قرآن بانوی عالم است باوضعی بسیار خجلت آورـ که اگر تصویر هرزنی رابه آن
نحو نشان دهند حرام ونامشروع است ـ به نمایش گذاشته می شود وهیچ فریاد اعتراضی
بلند نمی شود. نام این راچه می توان گذاشت بجز تقلید کورکورانه ازجهان مفتضح
ورسوای مسیحیت؟ وهمچنین گذاشتن تصویری ازصلیب درکنار گوینده تلویزیون درشب کریسمس
چه معنائی دارد بجز صحه گذاشتن برعقاید باطله مسیحیان؟ بااین که فقها صلیب رادرحکم
بت می دانند وخرید وفروش وتصویر وتجسیم آن راحرام می شمردند گویا درآن شب مرجع
تقلید آقایان پاپ بود؟ !!!یا ایها الذین امنوا لم تقولون مالاتفعلون . کبرمقتا
عندالله ان تقولوا مالاتفعلون.
وضعیت اسفبار بیمارستانها !
ودراین میان، قشری که بیش ازهمۀ اقشار باید به عهد و پیمان
خدائی خودپای بند باشند، پزشکان و سایر کادر درمانی بیمارستانها هستندزیرا از لحاظ
موقعیت شغلی، جان افراد جامعه به تعهد وپای بندی آنها وابسته است واز جهتی دیگر،
آنان بعلاوه عهدی که هر مومن با خدای خود دارد، سوگند یاد کرده اند وتعهد نموده
اند که جز خدمت به جامعه و تامین سلامت برای افراد، هدف دیگری راتعقیب نکنند.
راستی چه زیبا است این تعهد که سنت پیشینیان است و در همه
جوامع بشری مرسوم است ولی چه زشت ونفرت انگیز است آن لحظه ای که یک پزشک از وظیفه
خود سر باز می زند وبیمار مشرف به مرگ را به دلیل استراحت یا کارهای شخصی کم
اهمیت، رها می سازد تا به سختی جان بسپارد در حالی که تنها با یک آمپول می تواند
جان او را نجات دهد.
و ازآن بدتر پزشکانی هستند که تنها به دلیل حزب اللهی بودن
بیمار وریش داشتن، اورامحکوم به مرگ می کنند!!این مطلب افسانه وخیال نیست بلکه
واقعیت تلخی است که دربیمارستانهای کشور حزب الله، باکمال تاسف، جریان دارد وآنقدر
موارد آن زیاد است که هیچ نیازی به ذکر نمونه نیست.
چه بسیارند افرادی که بیمار اورژانس مشرف به مرگ
راآنقدرازاین بیمارستان به آن دیگری منتقل کرده اند که به دلیل کمبود جا ونبودن
تخت خالی وتشریف نداشتن جناب دکتر، حاضر به پذیرش نشده اند تا بیمار بیچاره جان
داده است.
شخصی که نوجوان چهارده ساله اش دچارضربه مغزی شده
بودوازبینی اوخون جاری بود، یک شب تاصبح فرزند بیچاره اش راازدست داد. اومی
گفت:بیمارستانهای دولتی وغیردولتی راگشتم وبه وضع اورسیدگی نکردند بااینکه حاضر به
پرداخت هرمقدار هزینه که می خواستند بودم وبه اعتراف پزشک ، قابل معالجه بود ولی
یاپزشک حاضر نبود یابیمارستان نمی پذیرفت. جالب است که به یکی ازمسئولین کشور
دراین باره تذکر داده شده است، وایشان گفته اند:اینها مسائل جزئی است.
وهمچنین برخورد پرستاران بابیماران بستری که مکرردرروزنامه
ها خوانده ایم ، شکایت افرادی که مرگ بیمارهایشان رانتیجه بی اعتنائی پرستاران می
دانند ولی هیچ تصمیم جدی برای رسیدگی به این فریادها گرفته نمی شود بجز تشکیل
سمینارهای تشویق کننده!راستی آیا بمناسبت روزپرستار، کسی به آنها تذکر داد ومعایب
ونقص هایشان راگوشزد نمود یا تنها به تشویق وتعریف وتمجید اکتفا شد؟ به نظر ما
بعضی تشویق ها ، خیانت به افراداست . البته حساب پرستاران متعهد ومخلص جدااست
وآنها بدون هیچ تعریف وتمجیدی وظیفه خود رابه بهترین وجه ادا می کنند وعددشان
نیزبسیار است ولی آنچه بطور عموم به چشم می خورد، برخوردهای نامناسب بخصوص با
افراد مومن وحزب اللهی است.
مسئولین باید به این امرمهم که بستگی به زندگی ومرگ مردم
دارد، اهمیت بیشتر بدهند ودست کم نگیرند وپزشکان باید به تعهد خود پای بند باشند
تامورد خشم الهی واقع نشوند«کبرمقتاً عندالله ان تقولوا مالا تفعلون».
تجدید بنای کعبه
تاریخ تحلیلی اسلام
بخش دوم
قسمت پنجم
حجة الاسلام والمسلمین رسولی محلاتی
داستان تجدید بنای کعبه
بنابر نقل مشهور سی وپنج سال ازعمر شریف رسول خدا گذشته بود
که دراثر سیل ویاآتش سوزی که موجب ویرانی خانۀ کعبه شد داستان تجدید بنای کعبه
درمکه معظمه پیش آمد، ورسول خدا نیزدرآن شرکت جسته ودرهنگامی که می رفت تا میان
طوائف مختلف قریش درمورد نصب حجرالاسود آتش اختلاف شعله ورشده ودست به کشتاریکدیگر
بزنند خدای تعالی بوسیلۀ آنبزرگوار جلوی این اختلاف وخونریزی راگرفت ، بشرحی که
ذیلا خواهید خواند.
والبته درمقابل این قول مشهوردرپاره ای ازروایات عمر آنحضرت
رادرآن موقع بیست وچهارسال وقبل ازازدواج با خدیجه[1]ودربرخی
کمتر ازآن ذکر کرده ، وبه این تعبیر ذکر کرده اند«. . . لما بلغ رسول الله (ص)
الحلم. . . »[2]که ازاین
تعبیر استفاده می شود که داستان مربوط به پانزده سالگی عمر رسول خدابوده است.
وقبل ازورود درشرح ماجرا بدنیست تاریخچۀ مختصری ازبنای خانۀ
کعبه وتغییرات واتفاقاتی راکه درآنجا افتاده بود بخوانید تابه ماجرای سال سی وپنجم
عمر رسول خدا (ص) برسیم.
طبق روایات مشهور وبلکه بگفته مرحوم علامه طباطبائی روایات متواتر
ومقطوع:نخستین کسی که بنای کعبه بدست او انجام شد ابراهیم خلیل (ع)بود[3]، اگر
چه دربرخی از روایات ، بنای اولیۀ آنرا به آدم ابوالبشر (ع)نسبت داده اند و در برخی
نیز آنرا به شیث نسبت داده اندولی خلاف مشهور است پس ازآن همچنان برپا بود تااینکه
قومی ازقبیلۀ جرهم آنرا تجدید بنا کردند وچون دوباره روبویرانی نهاد عمالقمه آنرا
تجدید بنا کرده وبالاخره قصی بن کلاب جد اعلای رسول خدا (ص) آنرا خراب کرده وبصورت
اساسی ومحکم آنرا تجدید بنا کرده وچنانچه برخی نوشته اند سقف آنرا نیز با چوبهائی
ازتنۀ درخت خرما والوارهای محکم دیگر پوشاند.
جانب دیگری ازناحیۀ کعبه نیز خانه ای برای کارهای خود
ومرکزی برای مشورت وتصمیم گیری درکارهای مهم بنا کرد که به «دارالندوه»ـ خانه
شوروی ـ معروف شد.
ولی برطبق نقل ابن هشام درسیره وروایت ابن اسحاق تازمانی که
قریش درزمان رسول خدا بفکر تجدید بنای آن افتادند خانۀ کعبه سقف نداشت، وارتفاع آن
نیز چیزی بیش ازاقامت یک انسان بود، وعبارت سیره اینگونه است :
«فلما بلغ رسول الله (ص) خمسا وثلاثین سنه اجتمعت قریش
لبنیان الکعبه ، وکانوا یهمون بذلک لیسقفوها ویهابون هدمها، وانما کانت رضما فوق
القامه فارادوا رفعها وتسقیفها. . . »[4]
بنای مزبور هم چنان تازمان رسول خدا (ص) برپابود، وچنانچه
گفته شد درسال سی وپنجم عمر آنبزرگوار بودکه داستان تجدید بنای کعبه پیش آمد.
وعلت اینکار رانیز مختلف نقل کرده اند ومشهور آن است که
بدنبال بارانی سیل آسا وحرکت سیلی بنیان کن ازکوههای مکه وویرانی قسمتی ازخانه های
مکه سیل مزبور بدون خانۀ کعبه نفوذ کرد وموجب ویرانی قسمت هائی ازآن گردید، وپس
ازفروکش کردن سیل قریش بفکر تجدیدبنای آن افتاده واقدام به اینکار کردند.
ودرپاره ای ازتواریخ آمده که سبب اینکار آن شد که زنی درکنار
خانه کعبه بمنظور بخوردادن آن، آتشی روشن کرد که جرقه ای ازآن آتش به جامۀ کعبه
افتاد وآتش گرفت ودرنتیجه مقداری ازدیوار آن نیز سوخت وقریش درصدد تجدید آن برآمد
. . . [5]
وبرخی ازتحلیل گران احتمال داده اند که این روایت ساختۀ بنی
امیه است وانگیزۀ جعل نیز ، موجه جلوه دادن وکاستن عظمت آن جنایت هولناکی است که
بدستور یزیدبن معاویه درمنجنیق بستن خانه کعبه وسوزاندن آن درجنگ با عبدالله بن
زبیر اتفاق افتاد ، وبدنبال آن یزید ازاین جهان رخت بربست ومدتها آثار این ویرانی
وسوختگی درخانه کعبه بود، و عبدالله بن زبیر برای تحریک مردم علیه بنی امیه آنرا
بهمان حال گذارده بود، تاوقتی که درصدد تجدید بنای آن برآمد وآنرا خراب وازنو
ساخت، وتصرفاتی نیز درآن کرد بشرحی که درذیل خواهد آمد.
وبهر صورت اصل داستان بگو نه ای که ما درشرح زندگانی رسول
خدا (ص) نوشته ایم اینگونه بود:
ازاتفاقاتی که دراین دوره اززندگی رسول خدا (ص)یعنی پس
ازازدواج باخدیجه تابعثت پیش آمد داستان تجدید بنای کعبه وحکمیت رسول خدا (ص) است
که مورخین بااختلاف اندکی آنرا نقل کرده اند، واجمال داستان این بود که پس ازآنکه
سی وپنج سال ازعمر شریف رسول خدا (ص) گذشته بودـ یعنی ده سال پس ازازدواج با خدیجه
ـ سیلی بنیان کن ازکوههای مکه سرازیر شد ووارد مسجد گردید وقسمتی ازدیوار کعبه
راشکافت وویران کرد، و ـ چنانچه ابن اسحاق گفته است ـ کعبه تاآن روز سقف نداشت
ودیوارهای اطراف آن نیز کوتاه بود وارتفاع آن کمی بیشتر ازقامت یک انسان بود وهمین
موضوع سبب شد تادرآن روزگار سرقتی درخانۀ کعبه بود بدزدند ، وبااینکه پس ازچندی
سارق راپیدا کردند واموال راازاو گرفتند ودستش رابجرم دزدی بریدند ، اما همین سرقت
، قریش رابفکر انداخت تاسقفی برای خانۀ کعبه بزنند ، ولی این تصمیم به بعد موکول
شد.
ویرانی قسمتی ازخانۀ کعبه سبب شد تا قریش به مرمت آن اقدام
کنند وضمنا بفکر قبلی خود نیز جامۀ عمل بپوشانند وبرای انجام این منظور ناچار
بودند دیوارهای اطراف راخراب کنند وازنو تجدید بنا کنند.
مشکلی که سرراهشان بود یکی نبودن چوب وتخته ای که بتوانند
باآن سقفی برروی خانۀ کعبه بزنند ، و دیگر وحشت ازاینکه اگر بخواهند دیوارها
راخراب کنند مورد غضب خدای تعالی قرارگیرند واتفاقی بیفتد که نتوانند اینکار
رابپایان برسانند.
مشکل اول بایک اتفاق غیره منتظره که پیش بینی نکرده بودند
حل شد وچوب وتختۀ آن تهیه گردید ، وآن اتفاق این بود که یکی ازکشتیهای تجاررومی که
ازمصر میآمد درنزدیکی جده بواسطۀ طوفان دریا ـ ویا دراثر تصادف بایکی ازسنگهای کف
دریاـ شکست وصاحب کشتی ـ که بگفتۀ برخی نامش «یاقوم»بودـ ازمرمت واصلاح کشتی مایوس
شد وازبردن آن صرفنظر کرد، قریش نیز که ازماجرا خبردارشدند بنزد او رفته وتخته های
آنرا برای سقف کعبه خریداری کردند وبشهر مکه آوردند .
درشهر مکه نیز نجاری قبطی بود که اونیز مقداری ازمصالح کار
راآماده کرد وبدین ترتیب مشکل کارازاین جهت برطرف گردید.
ومشکل دوم وحشتی بود که آنها ازاقدام به خرابی وویرانی ،
وزدن کلنگ بدیوار خانه وتجدید بنای آن داشتند ، ومی ترسیدند مورد خشم خدای کعبه
قرارگیرند وبه بلائی آسمانی یا زمینی دچارشوند وبهمین جهت مقدمات کارکه فراهم شد
وچهار سمت خانه رابرای خرابی وتجدید بنا میان خود قسمت کردند، جرئت اقدام بخرابی
نداشتندتااینکه ولیدبن مغیره بخود جرئت داد وکلنگ رادست گرفته وپیش رفت وگفت:خدایا
تو میدانی که ما ازدین تو خارج نشده ومنظوری جز انجام کارخیر نداریم ، این سخن
راگفت وکلنگ خود رافرود آورد وقسمتی ازدیوار راخراب کرد. مردم دیگر که تماشا
میکردند وجرأت جلو رفتن نداشتند باهم گفتند:ما امشب راهم صبرمی کنیم اگربلائی برای
ولید نازل نشد، معلوم میشود که خداوند بکارماراضی است واگر دیدیم ولیدبه بلائی
گرفتارشددست بخانه نخواهیم زد وآن قسمتی راهم که ولیدخراب کرده تعمیر می کنیم .
فردا که دیدند ولیدصحیح وسالم ازخانه بیرون آمدودنبالۀ
کارگذشته خودراگرفت دیگران نیزپیش رفته روی تقسیم بندی که کرده بودند[6]اقدام
بخرابی دیوارهای کعبه نمودند.
قریش دیوارهای اطراف کعبه راتا اساس خانه که بدست حضرت
ابراهیم (ع)پایه گذاری شده بود کندند، درآنجا بسنگ سبزرنگی برخوردند که همچون
استخوانهای مهرۀ کمر درهم فرورفته ومحکم شده بودوچون خواستند آنجا رابکنندلرزه ای
شهرمکه راگرفت که ناچارشدند ازکندن آن قسمت صرفنظرکنندوهمان سنگ راپایه قرارداده
وشروع به تجدید بنا کردند.
ودرپاره ای ازتواریخ است که رسولخدا (ص) نیز دراین عملیات
بدانها کمک میکرد تاوقتی که دیوارهای اطراف کعبه بوسیلۀ سنگهای کبودی که ازکوههای
مجاور میآوردند بمقدار قامت یک انسان رسید وخواستند حجرالاسود رابجای اولیۀ خود
نصب کننددر اینجا بود که میان سران قبائل اختلاف پدیدآمد وهر قبیله ای میخواستند
افتخار نصب آن سنگ مقدس نصیب آنان گردد.
دسته بندی قبائل شروع شد وهرتیره ازتیره های قریش جداگانه
مسلح شده ومهیای جنگ گردیدند، فرزندان عبدالدارطشتی راازخون پرکرده ودستهای خود
رادرآن فرو بردند وبایکدیگر هم پیمان شده گفتند :تاجان دربدن داریم نخواهیم گذارد
غیرازما، کس دیگری این سنگ رابجای خود نصب کند، بنی عدی هم باایشان هم پیمان شدند،
وهمین اختلاف سبب شد که کارساختن خانه تعطیل شود.
سه چهار روزبهمین منوال گذشت وبزرگان وسالخوردگان قریش
درصددچاره جوئی برآمده دنبال راه حلی می گشتند تاموضوع راخردمندانه حل کنندکه کار
بجنگ وزد وخورد منجرنشود.
روز چهارم یاپنجم بودکه پس ازشورگفتگو همگی پذیرفتند که
هرچه ابوامیة بن مغیرة که سالمندترین افراد قریش بود رای دهد بدان عمل کنند واونیز
رأی داد:
نخستین کسی که ازدرمسجد ـ که بطرف صفا باز میشدـ (وبرخی هم
گفته اند مقصود باب بنی شیبة بوده) واردشد دراین کارحکمیت کند وهرچه اوگفت همگی
بپذیرند.
قریش این رای راپذیرفتند وچشمها به درب مسجد دوخته شد .
ناگاه محمد (ص)رادیدند که ازدرمسجد واردشد، همگی فریاد
زدند:این امین است که میآید ، این محمد است!وماهمگی بحکم اوراضی هستیم ، وچون حضرت
نزدیک آمد وجریان رابه اوگفتند فرمود:پارچه ای بیاورید، پارچه راآوردندورسول خدا (ص)
آن پارچه راپهن کرد وحجرالاسود رامیان پارچه گذارد آنگاه فرمود:هریک ازشما گوشۀ
آنرا بگیرید وبلند کنید، روسای قبائل پیش آمدند وهرکدام گوشۀ پارچه راگرفتندـ
وبدین ترتیب همگی دربلند کردن آن سنگ شرکت جستندـ وچون سنگ رامحاذی جایگاه اصلی آن
آوردند خود آن حضرت پیش رفته و حجرالاسود را ازمیان پارچه برداشت ودرجایگاه آن
گذارد، سپس دیوار کعبه راتاهیجده ذراع بالا بردند. و بدین ترتیب کارساختمان کعبه
بپایان رسید ونزاعی که ممکن بود به زدوخورد وکشت وکشتاروعداوت های عمیق قبیله ای
منجرشود باتدبیر آنحضرت مرتفع گردید.
واین بود اجمال این داستان ، والبته دراینکه رسولخدا (ص)
باچه لباس وهیئتی دراین کارباقریش کمک می کرد، درکتابهای اهل سنت روایاتی نقل شده
که ما ازذکر آنها دراینجا شرم داریم، وبخواست خداوند درمجموعه این مقالات که بصورت
کتاب جداگانه ای چاپ خواهد شد آن راخواهیم آورد. . .
تاریخی اجمالی ازبنای کعبه وتحولاتی که درطول تاریخ درآن
ایجاد شده
اکنون که بحث تجدید بنای کعبه بمیان آمد مناسب دیدیم یک
تاریخ اجمالی ازبنای کعبه دراینجا ذکرکنیم تادرجاهای دیگرنیازی به عنوان مجدد این
بحث نباشد.
والبته دربارۀ اصل بنای کعبه وهم چنین دربارۀ اینکه تاکنون
چندبار بنای آن تجدید شده اختلافی درروایات دیده می شود که ما بهتر دیدیم ترجمۀ
گفتارمرحوم علامۀ طباطبائی رادرتفسیرالمیزان دراین باره برای شما ذکر نموده وازنقل
اختلافات و رد وایرادهای آن خودداری کنیم.
مرحوم علامۀ طباطبائی درتفسیر آیۀ شریفۀ«ان اول بیت وضع
للناس. . . »«سوره آل عمران آیه 96»بعنوان بحثی تاریخی دربارۀ بنای خانۀ کعبه
وسایرامور مربوط به آن چنین گوید:
این معنا ، متواتر وقطعی است که ، بانی کعبه ابراهیم خلیل
بوده وساکنان اطراف کعبه بعد ازبنای آن، تنها فرزندش اسماعیل وقومی ازقبائل یمن
بنام جرهم بوده اند. وکعبه تقریبا ساختمانی به صورت مربع بنا شده که هرضلع آن به
سمت یکی ازجهات چهارگانۀ :شمال ، جنوب، مشرق ومغرب بوده وبدین جهت اینطور بنا شده
که بادها هرقدر هم که شدید باشد، با رسیدن به آن شکسته شود ونتواند آن راخراب کند
.
واین بنای ابراهیم (ع) همچنان پای برجابود تا آنکه یکبار
عمالقه آن راتجدید بنا کردند. ویکبار دیگر قوم جرهم (ویااول جرهم بعد عمالقه،
همچنان که درروایت واردۀ ازامیرالمؤمنین اینطور آمده بود. ) [7]
وآنگاه، وقتی زمام امرکعبه به دست قصی بن کلاب، یکی ازاجداد
رسول خدا (ص)افتاد (یعنی قرن دوم قبل ازهجرت) قصی آن راخراب کرد وازنو بااستحکامی
بیشتر بنا نمود وباچوب دوم (درختی شبیه به نخل) وکنده های نخل آن راپوشانید ،
ودرکنار آن بنائی دیگر نهاد به نام دارالندوة، که درحقیقت مرکز حکومت وشورای
بااصحابش بود. آنگاه جهات کعبه رابین طوائف قریش تقسیم نموده که هرطایفه ای خانه
های خودرابرلبۀ مطاف پیرامون کعبه بنا کردند ودر خانه های خود رابطرف مطاف
بازکردند.
بعضی گفته اند:پنج سال قبل ازبعثت نیز یکبار دیگر کعبه به
وسیله سیل منهدم شد، وطوائف قریش عمل ساختمان آن را دربین خود تقسیم کردند، وبنائی
که آن رامی ساخت مردی رومی بنام «یاقوم»بودونجاری مصری اوراکمک می کرد ، و چون
رسیدند به محلی که باید حجرالاسود راکاربگذارند، دربین خود نزاع کردند، که این
شرافت نصیب کدامیک ازطوائف باشد؟ درآخر همگی برآن توافق کردند که محمد (ص)راکه
درآن روز سی وپنج ساله بود بین خود حکم قراردهند، چون به وفور عقل وسداد رای
اوآگاهی داشتند . آن جناب دستورداد تاردائی بیاورند وحجرالأسود را در آن نهاده وبه
قبائل دستورداد تا اطراف آن راگرفته وبلند کنند، وحجر رادرمحل نصب یعنی رکن شرقی
بالا بیاورند. آنگاه خودش سنگ رابرداشت ودرجایی که می بایست باشد، قرارداد.
ادامه دارد
کربلا تکرار شد
نامه ای ازجبهه
کربلا تکرار شد
بیش ازیک سال وچندماه ازجنگ تحمیلی عراق ودرحقیقت استکبار
جهانی به سرکردگی آمریکای جنایتکار علیه حکومت نو پای جمهوری اسلامی ایران می گذشت
. ازعملیات بستان که امام امت آنرا فتح الفتوح نامیدند مدت کمی می گذشت. رویاهای
خوش صدام کافر به کابوسهای وحشتناکی بدل شده بود، دیگر ازسردار قادسیه ای که فکر
تسخیر سه روزه اهواز وخوزستان راداشت ودرروز دوم جنگ وتجاوزش دریک کنفرانس
مطبوعاتی باغرور به یکی ازخبرنگاران وعده داد که این سئوال رادراهواز پاسخ میدهم.
دم ازپیشرویهای ارتش قدرتمند عراق حتی تا مرکز ایران میزد، خبری نبود. سیل خروشان
نیروهای مردمی درجبهۀ جنوب گرد آمده بودند تادرموقع مقتضی طی یک عملیات گسترده
متجاوزین بعثی را به سزای جنایتهای ددمنشانه آنها که درشهرها وروستاهای میهن
وعشایر غیور عرب درسوسنگرد وبستان وهویزه ودرروستای عین خوش و. . . انجام گرفته
بود برسانند . فضای جبهۀ حق آکنده ازنور عرفان ومعنویت وسراپا شور واشتیاق به جهاد
وجانبازی درراه خدا بود هنوز طعم شیرین پیروزی بی نظیر عملیات طریق القدوس وآزاد
سازی درکام همه بود که نیروهای خود راآماده عملیات سرنوشت ساز دیگری می کردند.
جاده های منتهی به دزفول واندیمشک واهواز باتردد سنگین وسایل نقلیه وکمک های مردمی
مواجه بود.
برفضای اردوگاهها ومقرها جو معنوی خاصی حاکم بود. چند روزی
به انجام عملیات بزرگ که بعدها بارمز مقدس «یازهرا»ناءفتح المبین به خود گرفت
بیشتر نمانده بود . نیروهای سپاه اسلام روز رادرآموزش وتمرین وفراگیری فنون مختلف
رزمی سپری می کردند وشب رابه نماز ودعا برمی خاستند وبا خدای خویش به راز ونیاز می
پرداختند . درهر آسایشگاه فقط تعداد کمی بودند که برای نماز شب بلند نمی شدند.
صدای گریه وناله آرام آرام به گوش میرسید. عده ای درقیام ،
عده ای درسجده های طولانی وعده ای درقنوت، دردعا ازخداشهادت راطلب می کردند. عرفان
نیروهای اسلام قبل ازعملیات فتح المبین اکنون زبانزد خاص وعام شده است ولی درهمان
موقعیت زمانی همه ازعمق چنین جوی باخبر نبودند. کسی چه میدانست که عدۀ نماز شب
خوانها دریک اردوگاه آمده بود نیمه های شب ازخواب بلندشده بود وبه خیال اینکه اذان
صبح راگفته اندو این جمع درحال نماز هستند سراسیمه وضو گرفته بود ونمازصبح رافرادی
خوانده بود . بعد ازاتمام نماز متوجه شده بود که نماز افراد دوروبر او هنوز تمام
نشده است بیشتر صبرکرده ونشسته به آنها نگاه می کرد وبعد متوجه می شوند که خیر ،
اینها نماز واجب نمی خوانند وهنوز هم صبح نشده است؛ اینها دارند نمازشب می خوانند.
بهرحال ازاین خاطره ها ورخدادها درجبهه ودرتاریخ چند سالۀ
جنگ بسیار زیاد است که امید است قبل ازاینکه صاحبان این خاطره هابه شرف لقاء الله
نائل شوند وبه جوار حق تعالی باریابند ونیز جهت جلوگیری ازخطر وآسیب فراموشی
ونسیان واحیاناً خطر تحریف وانحراف درمتن ونقل آنها ، صاحبان اندیشه وقلم به رسالت
الهی خویش عمل کنند واین بارامانت راسالم وسربلند به تاریخ ونسل فردای اسلام
وانقلاب اسلامی انتقال دهند.
دراین نوشتار به یکی ازاین خاطره های واقعی که درعملیات فتح
المبین تحقق یافته است اشاره می شود:
وعملیات بارمز «یازهرا»درنیمه های شب آغاز شده بود ونیروهای
جان برکف اسلام چون فرزندان حیدر کرار بردشمن زبون می تاختند ومواضع بعثیون
کافررایکی پس ازدیگری تسخیر می نمودند . دردل شب فریاد «الله اکبر»بچه هابلند بود
ونیروهای دشمن رارعب وترس عجیبی فراگرفته بود بااینکه آنها حالت دفاعی داشتند
وازماهها قبل درسنگرهای کاملا مجهز وبعضا درارتفاعات مسلط به دشت عباس و. . .
بودند ، بااین همه دسته دسته خود رابه سپاه اسلام تسلیم می کردند وامان می خواستند
وبرصدام و اربابان مزدورش لعن ونفرین می فرستادند. آهنگ عملیات بحدی سریع بود که
حتی بعدها فرماندهان عملیات اظهار کرده بودندکه واقعا دست غیبی آنهم درسرعت پیروزی
وکیفیت آن دخیل بود . دراین نبرد وپیکار یاران وجانبازان امام عزیز حماسه ها
ورشادتها آفریدند که قلم وبیان براستی ازتوصیف آنها عاجز است. ازجمله حماسه وایثار
ومظلومیتی بود که بین دوتن ازرزمندگان اسلام اتفاق افتاد که الان هردوی آنها به
شرف شهادت نائل شده اند.
یکی ازبرادران پاسدار شهید که فرماندۀ گردان بود درحین
پیشروی مشغول سازماندهی وهدایت نیروهای گردان خود بود ومرتب درتحرک بود وبه جلو
میرفت تاهم خود رادر ارتباط باسایر نیروهای گردانهای دیگر حفظ کند وهم به ماموریتی
که درمحدودۀ گردان بود بتواند نیروها رافرماندهی کند . دراین میان دشمن زبون برای
جلوگیری ازپیشروی ونفوذ رزمندگان اسلام اقدام به آتش سنگین سلاحهای سبک وسنگین
کرده بود تابه زعم باطل خود حرکت توفنده وقهرآمیز آنها رابه توقف یابه عقب نشینی
بکشاند ولی برادران ما مصمم ویا نیروی ایمان به جلو می رفتند .
درحین عملیات چشم فرمانده به یک برادر مجروحی افتاده بود که
خون زیادی ازاو رفته بود ، اوبا حالتی نیم خیز اندکی سرخود رابه بالا آورده بود
بطوری که نظروی را بخود جلب کند. باصدای ضعیفی توأم باناله ، به فرمانده که نامش
سعید بود گفت :برادرآب داری؟ من مجروح شده ام وآب هم ندارم وشدیدا هم تشنه هستم
(البته این تشنگی ازشدت خونریزی این برادر بود که درآستانه شهادت قرارداشت ) .
سعید که متوجه این برادر رزمنده مجروح می شود دست به قمقمه خود می برد تاکام این
عزیز را درآخرین لحظات عمر سیراب کند ولی می بیند که خود اوهم آب ندارد . چون
ازکثرت رفت وآمد وعقب وجلو رفتن اوهم تمام آب خود رامصرف کرده بود. باحالت غمگینی
به اوگفت :برادر !متاسفانه من هم آب ندارم.
نیروهای تحت فرماندهی سعید به جلو رفته بودند وخود رابه
دشمن رسانده ودرنبرد نخست ورویا رویی از اسلام وکشورهای اسلامی خویش دفاع می
نمودند و سعید که مسئولیت آنها را به عهده داشت نمی توانست درآن لحظات سرنوشت ساز
که یک مسامحه جان دهها تن ازرزمندگان وفرزندان اسلام را بخطر می اندازد ، بیش
ازاین خود را معطل کند ، لذا سرقمقمه اش رابست وقمقمه رادرجای خود قرارداد وآمادۀ
رفتن بطرف نیروهای خودشد.
چند قدمی که دور شده بود صدای نالۀ برادر مجروح که درزیر
آفتاب وباآن حالت خونریزی ، خونین برزمین افتاده بود مجددا بگوش اورسید ، سعید
سراسیمه بطرف اوبرگشت وکنار اوبرزمین نشست . عرق ازسروروی سعید می بارید ودلش
دراضطراب ادامۀ عملیات ووضعیت گردان بود وازطرفی شاهد جان دادن یک سرباز ازسربازان
اسلام، باحالتی شتاب زده درحالی که برروی پیکر برادرمجروحش خم شده بود وسرخود
راتانزدیکی صورت اورسانده بود، ازاوپرسید :برادر چه می گویی؟ ومجروح باحالتی
مایوسانه به سعید گفت برادر!حالا که توهم آب نداری که دراین آخرین لحظات عمر مرا
سیراب کنی لااقل بیا مانند آقا اباعبدالله الحسین وعلی اکبر که اوهم برای فرزند
دلبندش آب نداشت ، زبان دردهانم بگذار تاشاید ازرطوبت زبانت اندکی تشنگیم برطرف
شود وشاید درد وسوز عطشم اندکی فروکش کند .
سعید درمانده بود که چند کند . تصمیم گرفت که این آخرین تقاضای
یک عزیز رادرآخرین لحظات عمر، پاسخ شایسته دهد هرچند که جزآن ازاو کاری ساخته
نبود. خم شد ودرحالی که قطرات اشک صورت هردوی آنها راپرکرده بود . ابتدا صورت
برادر مجروح خود راچند بار بوسید ودست خود رابه سرو روی اوکشید. رزمندۀ مجروح
باچشمان بی رمق خود به سعید خیره شده بود. شاید تردید داشت که بهر دلیلی سعید
اینکاررانتواند بکند واودرآخرین ساعات عمرش ازتاسی به حضرت علی اکبر واقتدای به آن
شهید مظلوم ، محروم بماند. سعید خم شد وزبان خود رادردهان برادرخود گذاشت. کسی چه
میداند که دردل هردوی آنها چه گذشت. جزخدای آنها که شاهد این حماسه ومظلومیت
وایثار وازخود گذشتگی بود.
آری کربلا تکرارشد وکربلا تکرارخواهد شد واین عشق مقدس
سیدالشهدا است که دردلهای این جوانان عزیز شعله زده وبگو نه ای آنها راشیفته خود
کرده که حتی درآخرین دقایق عمر خویش نام اورا صدامی کنند وازاو می خواهند که
درواپسین دم عمرشان ببالینشان آید ومامطمئن هستیم که این شهدا ازکوثرسیراب می شوند
وحسین بربالینشان می آید واگر کسی به غیر ازاین اعتقاد وباورداشته باشد حسین
رانشناخته است که حسین مظهر حیای خداوند است وحسین رارزمندگان اسلام بیش ازهمه
شناخته اند وشاهد این سخن ، حالات آنان درجبهه است. رزمنده مجروح درآغوش سعید
درحالی که زبانش درکام اوبود جان بجان آفرین تسلیم نمود وسعید آرام سراورابرزمین
گذاشت ودرحالی که مظلومیت این شهید دلش رابه دردآورده بود وخرسند ازاینکه بگو نه
ای توانسته است رضایت یک شهید راجلب کند، بسوی نیروهای خود حرکت کرد. سعید نیز
درهمان عملیات باتیری که مستقیم به پیشانی اوکه ساعت ها ازخوف خدا آنرا برسجده می
گذاشت درحالی که سواربرموتور ، گردان خودراهدایت وفرماندهی می کرد ، به برادر شهید
خود وبه شهدای کربلا ملحق شد وجان خود رابرای حفاظت ازاسلام وجمهوری اسلامی ورهبر
عزیز خود خمینی بت شکن فدانمود.
امیداست خداوند مارادراداءدین به این شهدای عزیز ومظلوم
دردنیا وآخرت روسفید گرداند تاتوفیقی پیدا کنیم که بیش ازپیش تمام تلاش وکوشش خود
رادرراه ادامه جنگ تاپیروزی نهائی بکارگیریم چراکه اکنون سرنوشت اسلام وانقلاب
درجبهه تعیین میشود
والسلام
جبهۀ جنوب 14/10/64
غلامعلی رجائی
اسرعیت مکرالله
«قرآن وسنن الهی دراجتماع بشر»
اسرعیت مکرالله ورابطه آن باشاکله آیت الله محمدی گیلانی
*ریشۀ معنای شاکله*معنی خَلق وخُلق*اختیار درآفرینش
سجایا*تبیین اسرع بودن مکر خدا*پیام انستیتوی ماسا چوست برای ابرقدرتها *ابرقدرتها
هرروز ازخون گرم دوش می گیرند تااعصابشان تسکین یابد*افسانه ماهی «الجوع»حضرت
سلیمان (ع)که دوقورت ونیمش باقی مانده بود*خلاعت وبی شرمی که روی بی بی تمیزراسفید
کرد*وضوی نشکن طرفداران حقوق بشر سناریوئی بنام ایدئولوژی خونبهای جوانان وافسون
شدگانی چون لومومبا، سود سیاسی می شود*جواب چوئن لای به حسنین هیکل مدیر الاهرام
که درسیاست خلاعت مطرح است نه شرافت !*هنوز جوهر اساسنامه سازمان ملل نخشکیده. . .
*ظاهرا سازمان ملل بنگاه معاملاتی ودفتر خانه ابرقدرتها است».
درخلال بحث های گذشته به معنی آیۀ کریمۀ:«قل کل یعمل علی
شاکلته»:«84ازسورۀ اسرا»اجمالا اشاره نمودم وگفتم:دراثرمتابعت متکررازهوای نفسانی،
واطاعت پیاپی از فرمان شیطانی سجایای رذیله واخلاق ذمیمه درنفس انسان شکل می گیرد،
وبالطبع ارادۀ ناشی ازچنین اراده ای نه عمل وکرداری است پلید ونفس متشکل بچنان
صفات ، همان نفس امارۀ به سوء است، ومدلول آیۀ مزبور همین است که هرکس برطبق سجایا
وخلق خویش عمل می نماید.
چون دراین مقاله جزئی ازآیۀ 21ازسوره یونس (ع)یعنی فقرۀ«قُل
الله اسرعُ مکراً ان رُسُ
لنا یکتبون ماتمکرون»بگو خدا مکرش سریعتراست زیرا فرشتگان
ما نیرنگتان رابرزیانتان رقم می زنند مورد بحث قرارگرفته وبامعنی شاکله مرتبط است،
مناسب دیدم که تحلیلی درمعنی شاکله انجام گیرد ، وباکمک آن، مقصود ازاسرعیت
مکرالله ووساطت فرشتگان علیهم السلام دراین جهت روشن گردد:
راغب درمفردات می گوید:«اصل المشاکلة من الشکل ای تقیید
الدابة والشکال مایقیدبه وقوله:«کُلَّ یعملُ عَلی شاکِلته»ای علی سَجَّیته التی قَیدته
وذلک ان سلطان السجیة علی الانسان قاهرٌ».
«ریشه مشاکله ازشکل یعنی بند نهادن برچهارپا است، وشکال
ریسمانی است که چهارپا بدان بند می شود، وشاکله درآیه بمعنی سجیه است که همچون
شکال انسان رامقید می کند، زیراانسان مقهور سلطنت سجیه خویش است».
ودربارۀ خلق وسجیه می گوید. . «الخلق والخلق فی الاصل واحد،
لکن خص بالهیئات والاشکال والصور المدرکة بالبصیره ».
«معنای ریشه ای خلق بفتح خاء وخلق بضم خاء یکی است که همان
شکل وصورت است ولی خلق بفتح خاء به هیئتها وشکلها وصورت های ظاهری که باچشم دیده
می شود اختصاص یافته وخلق بضم خاء. به قوا وسجایای باطنی که بابصیرت درک می
گردداختصاص یافته است».
شایان توجه است که هیئت ها وهندسه های موجودات واصل وجود
آنها ازاختیار مابیرون است واین وجودات خارج از اختیار ما موضوعات علومی است که
ریاست آن ها رافلسفه اعلا عهده داراست وموضوع فلسفه اعلا، وجود مطلق است که اثبات
وجود موضوع هرعلمی برعهده آن است وبهمین جهت آن راعلم اعلی وعلم کلی وامام العلوم
نامگذاری کرده اند.
واما هیئت ها وشکل های باطنی ونفسانی مایعنی سجایا واخلاق
مادراختیار مااست ، مامی توانیم به باطن ونفس خویش ، شکل تواضع وفروتنی بدهیم ،
چنانکه می توانیم شکل تکبر یا چاپلوسی بدهیم، دراختیار مااست که سجیه عدالت بنفس
خویش ببخشیم یا سجیه ظلم وتعدی درآن ترسیم کنیم ما توان داریم که باتکرار عمل
اختیاری ، شجاعت وعفت رادرجان خویش نقش ثابت دهیم همانگونه که توان داریم باتکرارعمل
اختیاری، جبن وبددلی وشره درآن نقاشی کنیم ، وبیک کلام معماری سجایا واخلاقمان
ازطریق تکرارعمل دراختیار مااست اعم ازسجایای فضیلت یارذیلت .
واین ماهستیم که مختاریم باطنمان رابجمال فضائل مزین
وآراسته کنیم یابه زشتی رذائل ُمشوّه ورسوا سازیم که درصورت اول نهال درخت طوبی
ازباطن جان برخاسته اصلش ثابت واغصانش حامل میوه های شیرین گفتار وکردار است. ودر
صورت دوم شجرۀ خبیثه زقوم ، وهمۀ ثمرات آن تلخ است، وعلمی که ازاین امور بحث میکند
علم سلوک واخلاق است.
پس گفتار وکردار هرکسی مرآت باطن ونماینده سجایا واخلاق اواست،
وحتی صدای هرکسی مانند دریچه ای است که بسوی شخصیت وی گشوده می شود وخصوصیات
اخلاقی اشخاص رامی توان ازدریچه صداتماشا نمود، وحتی صدا ازپشت تلفن می تواند معرف
جنسیت وسن تقریبی ، ومحل تولد با توجه به لهجه ، واخلاق ، ومیزان ادراکات ومقدار
تسلط براعصاب وهمانند اینها باشد وازنظر پلیس، نوار صدای اشخاص میتواند، باندازۀ
اثرانگشتان آنها مفید واقع شود .
باری رابطۀ مخصوصی بین ملکات وسجایای هرانسانی وبین اعمال
اواست، هیچگاه عمل وواکنش یک مرد شجاع ودلیر درمخاطر وآوردگاه متشابه باعمل وواکنش
یک مرد ترسو وبزدل درهمین موارد نیست، چون خاستگاه عمل وواکنش درآنها متفاوت است ،
وانسان مبتلا به تکبر وخود بزرگتر بینی همۀ اعمالش مُلوّن بلَون تکبر وگنده دماغی
است حتی خوردن وراه رفتنش ولایزال هذیان بزرگ منشی همچون خون وچرکی از غده عقده
حقارتش سیال است و«المرء مخبوء تحت لسانه »یعنی :
«قرآن وسنن الهی دراجتماع بشر»
گفت انسان پاره ای زانسان بود
پاره ای ازنان
یقین که نان بود وتوجه باین نکته لازم است که نقش فاعل تام یعنی افاده کنندۀ
وجودآنها نیست ، بلکه تکرار عمل اختیاری، روح ونفس مارابرای پذیرفتن شکل ثابتی که
همان خلق وسجیه است مهیا می کند، ووقتی که نفس وجان ، چنین آمادگی یافت وقابل تام
شد، افاضۀ صورت ثابت ازواهب الصور که فاعل تام است ، ضروری است.
ومقدمتین قیاس نمی توانند مولد وموجد نتیجه باشند، بلکه
مقدمتین هرقیاسی، نفس رااعداد وآماده می کنند، وازحضرت واهب العلوم نتیجه بوی
افاضه وموهبت می شود.
پس نقش ما درآفرینندگی سجایا وترسیم اخلاق، نقش فاعل معدّ
است نه فاعل مفیض یعنی ماباتکرار عمل اختیاری، لوحه نفس وروح خویش راآماده می
کنیم، وحضرت واهب العطایا باایادی فرشتگان وسائط فیض وعطا ، سجیه وصفت متشابه
باعمل راکتابت ونقاشی می فرماید:«بایدی سفره کرام برره» (آیه 16سوره عبس) وهمین
است معنای «ان رسلنا یکتبون ما تمکرون»یعنی این عمل خدعه وفریب قبل ازآنکه درغیر
تاثیر کند درروح ونفس خودتان اثر می گذارد وبادستهای سفراءوفرشتگان ، سجیه خدعه
ومکر درنفوستان بنیان نهاده می شود وروشن تر:معنی کتابت فرشتگان اعمال بندگان
راعبارت ازاین است که اعمالشان راازکمون قوه واستعداد به مرحلۀ فعلیت می رسانند،
ووجود فعلی اعمال وافعال ازخزائن غیب بوسیله ملائکه تنزل می یابد، وبنابراین وجود
اعمال فریبکارانۀ هر فریبنده ودغلکاری ازکمون بعرصه ظهور باذن خداوند متعال باکرام
برره وفرشتگان مدبرامرالهی انجام می پذیرد، پس چگونه ممکن است باخداوند متعال
وبااحکام وآیات اومکر نمودن؟ «قل الله اسرع مکرا».
مگرمکر، این نبوده که غیری رابا حیله وتعمید ازمقصدش منصرف
نمودن ، چگونه چنین عملی راممکن است بخدا واحکامش انجام داد؟ !بلکه مکر باخدا
وخواسته های اووشریعت ودینش همانا مکر وفریب باخود است وسریعتر دامنگیر خودشیادان
می گردد، وآنان رامفتضح ورسوا می کند وحتی ادراک فضاحت ورسوائی هم گوئی ازآنها سلب
می شود، وخلاعت وبی شرمی صورت نوعیه آنان می گردد، تاآنجا که کامپیوتر انستیتوی
تکنولوژی ما ساچوست برای این بی شرمهای خلیع پیام فرستاده واعلام داشته که ظرف
یکصد سال آینده این ستمکاران جهانی وستم شدگان هردوگروه محکوم به مرگند. زیرا فضای
آکنده ازآلودگی وفساد وگرسنگی که بدست این جنایتکاران بوجودآمده قابل ادامۀ حیات
نخواهد بود وجملگی نابود می شوند، واینها باچنین طبل رسوائی حقکشی ازحفظ حقوق بشر
دم می زنند وهرکشور که برحق سوزی آنان گردن ننهد، متهم بنقض حقوق بشر می شود!
این ابرگرگهای بی دم که هرروز باخون گرم هزاران پیر وجوان
وخرد وکلان دوش ولرم می گیرند، واعصاب جهنمی خویش راباآن تسکین می دهند، هم زمان
بااین دوش خون ، قسمت هائی چشمگیر ازمخازن ومعادن ومنابع بری وبحری ملل مظلوم
رانیم قورت می کنند وچون دوقورت ونیمش باقیمانده برای تأمین آن، نالۀ «الجوع
الجوع»علی الدوام سرمی دهند.
مرحوم میرزا هدایت الله طالقانی خدا بیامرز معلم دروس
ابتدائی من ، آن مرد صالح درپاسخ سئوال ازماهی «الجوع»می گفت:
«روزی سلیمان حشمت الله (ع)برای همه حیوانات روی زمین اعم
اززمینی وآبی وهوائی درکنار دریا مهمانی ترتیب داد وحدود ششماه تدارکات غذائی
دراین ساحل جمع شد ومدعوین حضور بهمرسانیدند، حضرت حشمت الله پرسید همۀ مهمانها
حاضر شده اند؟ پیش خدمت بعرض رسانید که ماهی نهنگ نیامده، حضرت ، هدهد رابدنبالش
روانه نموده چون نهنگ پیام حشمت الله راشنید خود رابطرف ساحل نزدیک کرد، حضرت
فرمودند چرادیرکرده ای؟ عرض کرد:ازفرط ضعف وگرسنگی توان حرکت نداشتم ، سلیمان
فرمودند:مقداری غذا عجالة بریزند تانهنگ قدرت گرفته بامدعوین یکجا سرسفره جمع
شوند، نهنگ آن مقدارراخورد. فریادکرد:«الجوع»مقداری دیگردادند وخورد وفریادش به
«الجوع»بلند شد وبه تدریج تمام تدارکات غذائی ششماهه رابدم درکشید وبازفریاد
برآورد:«الجوع»حضرت فرمود مگرغذای روزانه ات چقدراست؟ عرض کرد:سه قورت حضرت
فرمودند:اینها که خوردی چندقورت بوده؟ عرض کرد:نیم قورت، حضرت سلیمان (ع)باحالت
خنده فرمودند:پس دوقورت ونیم دیگرت باقی است؟ عرض کرد:بلی قربان. »
بلی این نهنگ «الجوع»ابرقدرت که جوعش ازسنخ «جوع الکلب»است
همیشه دوقورت ونیمش باقی است واگر حشمت الله عصر سئوال کند:«هل امتلات؟ »می
گوید:«هل من مزید».
این درندگان بنی نوع خویش بااینهمه حقوق وذوی الحقوق سوزی ،
خود رامدافع حقوق بشر معرفی می کنند، زهی خلاعت وبی شرمی !سفید باد روی بی بی تمیز
خالدار؟ همانطور که وضوی آن روسپی ، نشکن بوده وهمچون سد سکندر نفوذناپذیر بوده ،
وضوی طرفداری حقوق بشر این روسپی های نابشر نیز بااین همه خلاعت وجنایت ودرندگی
وهرچه بدتر، شکسته نمی شود!
منطقشان درتوجیه این خلاعت ووقاحت این است که :«درسیاست ،
مسائل شرف انسانی ، والتزام وپای بندی بمواثیق وعهود ، مطرح نیست»!
باسناریو ایدئولوژی که جز یکمشت حرفهای چرند وپرند نیست
بامعرکه گیری ویژه ای، تقریبا نصف معمورۀ زمین را افسون می کنند، وجوانان افسون
شده را همانند برگ خزان برای تحقق اهداف سیاست وسود خویش فرو می ریزند، ودر بحرانی
ترین اوضاع، فراموششان نموده، واستغاثه این افسون شدگان رانمی شنوند وسرانجام خون
های فروریخته آن راثمن معامله سیاسی واقتصادی قرار می دهند وخون آشام ها رابضیافت
می خوانند وتهنیت ها وتبریکات صمیمانه نثار نموده وپذیرائی گرم بعمل می آورند.
لومومبا افسون شده همین ایدئولوژی بوده که درمقابل استعمار،
آن مقاومت تحسین انگیز رانمودونهایة دیدیم موبوتو رئیس دولت کنگوی سابق بلژیک ،
قاتل لومومبا رابه پکن دعوت می کند وازوی پذیرائی می نماید ووقتی حسنین هیکل مدیر
الاهرام مصر درهمان جلسه پذیرائی وضیافت ازچوئن لای نخست وزیر چین سئوال می کند
:«باهمه احترامی که به لومومبا دارید ویکی ازدانشگاههای خود راهم بنام اوکرده اید
چطور حاضر بدعوت موبوتو قاتل او شده اید وآیا این ژست ، دهن کجی به نهضت چپ گرایان
جهان نیست؟ !
اودرجواب می گوید:«ماباین موضوع کاملاً وقوف داریم ولی ما
اکنون درراه ایجاد سیاسی بادنیا هستیم ودر سیاست این مسائل مطرح نیست »؟
اومی گوید مااهل معامله ایم ودیه وخونبهای طرفداران افسون
شده ما ، سود ومنفعتی است که ازحریف استعمار می ستانیم ودرسیاست ، خلاعت مطرح است
، نه شرافت وانسانیت وهمین است همزیستی مسالمت آمیز یعنی عهارت وپیوند نامشروع
جهان سوسیالیستی بادنیای امپریالیستی ونتیجه آن ، ناامنی وفتنه جهانی ؟
وظاهرا نقش سازمان ملل دراین میان نقش بنگاه معاملاتی
واحیانا دفتر خانه اسناد رسمی ابرقدرتها است زیرا این سازمان که بعد ازجنگ جهانی دوم
تأسیس شد هنوز جوهر اساسنامه اش نخشکیده بود که ماجرای غمبار فلسطین پدید آمد
وکشتارهای فجیعانه اش هنوز ادامه دارد وچیزی ازشعله جنگ فلسطین نگذشته بود که
داستان ملی شدن کانال سوئز ، بهانۀ تهاجم مثلث شوم انگلستان وفرانسه واسرائیل
رابخاک مصر موجب شد، وآنگاه آتش جنگ بشدید ترین وجه درویتنام ، مقدار بمبی که
برسراین کشور ومردم بی دفاعش ریختند سه برابر بمبی بوده که درجنگ جهانی دوم مصرف
شد وزفیر وشهیق آتشهای فروزان درطول این مدت بلند است وهم اکنون همه ما شاهدیم که
دولت به اصلاح سوسیالیستی اتحاد جماهیر شوروی که خود را طرفدار کارگران جهان می
داند تجاوز خود رابخاک کشور کارگران فقیر افغانستان شش سال است ادامه می دهد
اینهمه کشتار سبعانه نموده وجنگ رسوای ویتنام دیگری رادرتاریخ ثبت کرده وحدود هفت
میلیون مردم این کشور آواره شده اند وتهاجم استعمار به کشور جمهوری اسلامی ایران
بوسیلۀ دجال بین النهرین وآنهمه کشتار وقساوت درلبنان ودیگر نقاط، همه وهمه درجلو
چشم سازمان ملل واقع شده ومی شود، وکلا درآن مجمع مطرح می گردد، وظاهرا این سازمان
، نقش بنگاه معاملاتی ودفتر خانه اسناد رسمی برای ابرقدرت های سوداگررا بازی می
کند نه نقش دیگر راوحاصل آنکه مکراین شیادان پیش ازآنکه بدیگران تأثیر کند دامن
خود آنها را گرفته وازنوع انسانی بیرون رفته وصفات آدمیت ازآنها سلب گردیده است.
«قُل اللهُ اسرع مکراً ان رُسُلَنا یَکتبُون ماتَمکُرُون »
بررسی آیات عهدونسیان
هدایت درقرآن
آیت الله جوادی
آملی
بررسی آیات عهدونسیان درفطری بودن مبدأ
فرق جهل ونسیان
درقسمتهای گذشته یادآور شدیم که قرآن کریم، ازراه فطرت،
وجود مبدأ رابه وضوح تبیین فرموده وآیاتی زیاد دراین زمینه نازل گردیده است. یک
دسته ازآیات مزبور، آیات تذکره است که درباره آن توضیح دادیم. دستۀ دوم، آیات
نسیان است وآن آیاتی است که نسیان ازحق تعالی درآنها مطرح شده وچون نسیان همیشه
مسبوق به معرفت است ازاینرو آیاتی که کافران رابدلیل ازیاد بردن مبدا مورد ملامت
قرارداده است، دلالت برفطری بودن توحید دارد. واما فرق میان جهل ونسیان دراین است
که جهل ، سابقه معرفت ندارد ولی نسیان، مسبوق به معرفت می باشد.
مساله دیگری که دراین رابطه مطرح است این است که گرایش
انسانها به توحید، گرایشی ناخودآگاه نیست، یعنی مانند یک گیاه نیست که ریشه های آن
خود به خود به سمت آب ومواد غذائی کشیده می شود، بلکه گرایشی عالمانه است،
زیراانسان موجودی آگاه ومتفکر است بنابراین گرایش اوبه توحید نیز گرایشی آگاهانه
می باشد وازهمین جا تفاوت میان غریزه وفطرت نیز روشن می شود، چه اینکه درکششها
وگرایشهای غریزی، علم وآگاهی شرط نیست ولی برعکس درتمایلات فطری شرط است پس گرایش
به حق یامسبوق به معرفت است یاعین معرفت.
درسوره حشرمی خوانیم:«ولاتکونوا کالذین نسوالله فانسیهم
انفسهم اولئک هم الفاسقون»[1]شما (مؤمنان)
مانند کسانی نباشید که خدا رافراموش کردند وخداوند هم نفوس آنان راازیاد شان برد،
آنان همان فاسقان اند.
درسوره مجادله نیز، ازنسیان حق تعالی یادشده است:
«استحوذ علیهم الشیطان فانسیهم ذکرالله اولئک حزب الشیطان
الا ان حزب الشیطان هم الخاسرون»[2]شیطان
برآنها مسلط شد وازآن پس ذکر خداراازیادشان برد هان!بدانید که حزب شیطان بحقیقت
زیانکارانند.
به کار رفتن کلمه«نسیان»دراین قبیل آیات نشانه این است که
درنهاد آنان ذکر«الله»بوده است که آن راازیاد برده اند یااینکه شیطان وسیله
فراموشی ذکرخدا درنهادشان بوده است، درهرصورت ازسیاق آیات معلوم می شود که منظور،
کفار ومنافقین اند واگر مراد مومنان بودند چنین دلالتی نداشت. ولذا درسوره توبه به
این منظور تصریح شده است:«المنافقون والمنافقات بعضهم من بعض یامرون بالمنکر
وینهون عن المعروف ویقبضون ایدیهم نسوالله فنسیهم ان المنافقون هم الفاسقون»[3]مردان
وزنان منافق دریک خط وطرفدار یکدیگرند، مردم رابه کاربد وادار واز کارخیر منع می
نمایند ودستهایشان رابسته اند (وازانفاق درراه خدا امساک می نمایند) خدا رافراموش
کرده اند خدا نیز آنها رافراموش کرده است؛ محققا که منافقان همان فاسقانند.
بنابراین حزب شیطان در آیه قبل نیز همین منافقان می باشند زیرا پیروان حزب شیطان
نمی توانند مومن باشند. وازطرفی دیگر از«منافقون»درسورۀ «توبه»توصیف به فاسقین شده
ولی درسوره«حشر»«فاسقون»تنها آمده است وازاینجا معلوم می شود که منظور
از«فاسقون»درآنجا نیز منافقین می باشد.
تاریخ زندگی منافقین نظیر فرمانروایان اموی به دوبخش تقسیم
می گردد:یک بخش اززندگی آنها مربوط به قبل ازفتح می شود که درکفر گذرانیدند وبخش
دوم مربوط به بعد ازفتح است که بانفاق به سربردند ودراین حال نیز محکوم به کفر می
باشند. بنابراین ، آیات نسیانی که درباره منافقین است، دلالت برفطری بودن مبدا
دارد. منافقین مبدأ رافراموش کرده اند زیرا مبدا برای همه ـ اعم ازمؤمن وکافرـ فطری
است، اما کیفری که دربرابر این نسیان ذکر شده است درسوره توبه«فنسیهم»می باشد یعنی
خدا هم متقابلاً آنها رافراموش نموده است ودرسوره«حشر»چنین آمده است«فانسیهم
انفسهم»خدا نفوس آنها راازیاد شان برد؛ واین بدترین کیفراست، زیرا اگر انسان ازخود
بیگانه شده وخود رافراموش کند دیگر به هیچ یک ازاهداف عالیه خویش دست نخواهد یافت
وبرعکس هنگامی به هدف میرسد که خود وراه وهدفش رابشناسد.
منظور ازنسیان الهی
میدانیم که به کار بردن واژۀ فراموشی ونسیان درباره خدا به
شهادت آیات سوره مریم وطه ودیگر آیاتی که علم مطلق واحاطه مطلق راصفت خدا معرفی می
نمایند صحیح نیست، بنابراین باید دراینجا معنای دیگری ازآن اراده شده باشد. پس
«فنسیهم»به این معنی است که خدا لطف وعنایت خویش را ازآنان بازگرفته ودیگر ازالطاف
الهی برخوردار نیستند، چنانچه درسوره طه آمده است«ومن اعرض عن ذکری فان له معیشة
ضنکا ونحشره یوم القیمة اعمی. قال رب لم حشرتنی اعمی وقد کنت بصیرا. قال کذلک اتتک
آیاتنا فنسیتها وکذلک الیوم تنسی»وهرکس ازیاد من اعراض نماید همانا دردنیا معیشتش
تنگ گردد ودرقیامت نابینا محشورش سازیم، (آنگاه) گوید:پروردگارا!چرامرانابینا
محشور ساختی، حال آنکه دردنیا بینا بودم، خدا به او فرماید:چون آیات مابرای هدایت
توآمده وتوآنها رابفراموشی سپردی امروز هم تو (درپیش ما) فراموش شده ای. یعنی
مشمول رحمت مانخواهی بود. ویااینکه نسیان به معنی«انساء»است چنانچه درسوره حشر به
این صورت استعمال شده است.
بنابراین نسیان وقتی به خداوند اسناد داده شود، صفت فعل
اوخواهد بود نه صفت ذات، یعنی ازمقام فعل انتزاع شده است نه ازمقام ذات،
پس«فنسیهم»به معنی زوال صورت علمی نیست، زیرا چنین چیزی درباره خداوند محال است
چرا که خداوند بهمه چیز محیط می باشد وازاین روی درسوره«طه»می خوانیم«قال علمها عند
ربی فی کتاب لایضل ربی ولاینسی»[4]
موسی گفت:علم ازلی به احوالشان درلوح محفوظ ثبت است،
پروردگار من هرگز خطا نمی کندوچیزی راازیاد نمی برد. ودرسوره مریم آمده
است:«وماکان ربک نسیا»[5]ـ
پروردگارتو هرگز چیزی رافراموش نخواهد نمود.
به هرحال، نسیان دراینجا به معنی فراموش کردن نیست،
نظیر«بدا»که وقتی درباره خداوند به کار برده می شود به معنی ابداء ماخفی است، آنها
هم قبل ازاینکه خدا رافراموش نمایند، خداوند آنان رابه یاد خودشان متذکر می ساخت
ولی وقتی او رافراموش کردند، خدا هم آنها راازیاد خودشان غافل ساخت.
یک گیاه برای ادامه زندگی بسوی زمین نمناک ریشه اش کشیده می
شود واگر بطورطبیعی این تمایل به آب درآن نباشد، دیگر گیاه نیست، چرا که می خشکد
وتبدیل به جماد میگردد، همینگونه است، انسانی که درحد فطرت انسانی خدا جونباشد که
ازآن نیت خارج شده ومانند حیوانات می شود. «والذین کفروا یتمتعون ویأکلون کماتأ کل
الانعام والنار مثوی لهم»[6]وآنان
که کفر رابرگزیدند، به تمتع وشهوترانی وشکم پرستی مانند حیوانات پرداختند وعاقبت ،
جایگاه آنها دوزخ خواهد بود. این قبیل افراد بحسب ظاهر انسان اند ولذا درقیامت به
چهره واقعی خویش محشور می شوند زیرا روز قیامت، «یوم تبلی السرائر»است؛ روزی که
باطن ها وواقعیتها برملا وآشکار می گردد.
درهر صورت، درباره این انسان ها باید گفت :آن روحی که
خداوند فرموده:«ونفخت فیه من روحی»ازآنان گرفته شده وبه موجود دیگری غیر ازانسان
تبدیل شده اند، وگاه به حدی سقوط می نمایند که ازحیوان هم منحط ترمی شوند:«اولئک
کالانعام بل هم اضلّ»نه اینکه دردنیا چهره حیوانی پیدا می کنند، بلکه دردنیا سیرت
حیوانی می یابند و درآخرت به صورت وسیرت حیوانی، محشورخواهند شد. این یک تعبیر
لفظی صرف ویک مجازگوئی نیست، بلکه قرآن ازحقیقت باطن وذات آنها خبر داده است، زیرا
انسان موجودی مختاراست که می تواند فطرت خویش راشکوفا سازد و به حد تکامل انسانی
راه یابد ومی تواند این فطرت رابا، جحود وانکار خدا زیروروساخته واز مرحله انسانیت
به مرحله پست تر وپائین تر ازحیوانات ، سقوط وانحطاط پیدا کند. ولی حتی دراین حال
هم راه بازگشت وتوبه وبازسازی برویش گشوده است وچنین نیست که تمام پلهای بازگشت،
پشت سراو ویران شده وراه برگشت بسوی خدا برای اونمانده باشد. بلکه توبه، میسور
وامکان پذیراست، زیرا توان ورمق هنوز دراوباقی است ولذا تکلیف دارد.
درهرصورت، فطرت انسانی درزاویه نهاد چنین انسانی نهفته
وخفته است، وازفعالیت وشکوفائی به خمودی گرائیده ومانندیک گیاه پژمرده شده است،
وتمام تلاش او تغذیۀ جنبه های حیوانی است وکاری به انسانیت وفطرت خویش ندارد وبه
تعبیر قرآن چون خدا رافراموش کرده اند، ندای فطرت خدا جورا ازیادبرده اند، خدا هم
آنها راازیاد خودشان غافل ساخته وازخود بیگانه شده اند، حتی هنگامی هم که درمعرض
خطر قرار می گیرند، برخلاف آنهایی که درآن لحظه بااخلاص خدارا میخوانند (دعوالله
مخلصین) این وعده ازآنجاکه به کلی ازفطرت وانسانیت خود غافل اند درغم جان خویش اند
وگمان باطل بخداوند می برند (قداهمتهم انفسهم یظنون بالله غیرالحق) [7]. چرا
که شیطان برآنها سلطه پیدانموده ویادخدا راازخاطرهایشان زدوده است. [8]
هنگامی که قرآن بمردم خطاب نموده ومی گوید:«استجیبوالله
وللرسول اذا دعاکم لما یحییکم»[9]به
دعوت خداوند که سبب احیاء شمااست پاسخ مثبت بگوئید، آنها اعراض می کنند
زیراهمانگونه که یک درخت پژمرده هرچه درکنار آن آب بریزند دیگر آب راجذب نمی نماید
تاسبز وشکوفا شود، دراینها نیز فطرت خداجوئی پژمرده شده ولذا به هیچ دعوت توحیدی
گوش فرانمی دهند.
درباره قوم ابراهیم قرآن می گوید، که پس ازاستدلال آن
حضرت«فرجعوا الی انفسهم»[10]پس به
خودش بازگشتند زیرا مقدار بسیاراندکی ازانسانیت آنها، هنوز باقی بود ولی بااینهمه
گفتند ابراهیم رابسوزانید وخدایان خویش رایاری رسانید«قالوا حرقوه وانصروا آلهتکم»[11]آری
آنان حق رابه ابراهیم دادند ولی این ندای فطرت آنقدر نیرومند نبود که آنان
راازخواب غفلت بیدارسازد وازاینرو درمرحله عمل، تصمیم به سوزاندن اوگرفتند. اگر
چراغ فطرت درباطن آنان خاموش شده بود . درآن حدهم درباره بتها تجدید نظر نمی
کردند.
بخش دیگر آیات، آیات عهد است که درباره عهد ومیثاق خدا
باانسان آمده است مثلا درسوره«یس»می خوانیم:«الم اعهد الیکم یابنی آدم ان
لاتعبدوالشیطان انه لکم عدومبین وان اعبدونی هذا صراط مستقیم»[12]ای
آدمی زادگان!آیا باشما پیمان نبستم که نپرستید شیطان راچه اینکه اودشمن بزرگ
شمااست، ومرا پرستش نمائید که این است صراط مستقیم؟
گرفتن تعهد ازسوی خداوند دلالت برسابقه شناخت بشر درمسئله
خداشناسی دارد وگرنه تعهد، معنائی نخواهد داشت، زیرا این خطاب درقیامت به مجرمین
می شود که«وامتازوالیوم ایها المجرمون»ای بدکاران!شما امروز ازپرهیزکاران جدا
شوید.
سپس تعهدی که درآیه فوق است به آنان گوشزد می گردد. مورد
خطاب دراین آیه نه تنها فاسقین بلکه کافرین نیز می باشند لذا به «یابنی
آدم!»تعبیرگردیده که خطابی است عام . خداوند به حضرت آدم فرمود که شیطان عدو انسان
است، به فرزندان اوهم دستورداد که فریب اورانخورند . البته این تعهد، تعهد لفظی
نیست که علم حضوری باشد، ودرجائی همه جمع باشند وخداوند به آنها چنین خطابی کرده
باشد زیرا این خطاب دراین صورت نامش ابلاغ خواهد بودنه تعهد پس معلوم می شود که
درجائی دیگر خداوند ازآنان تعهد گرفته است.
درسوره «اعراف»راجع به فریب شیطان چنین هشدارداده شده
است:«یابنی آدم لایفتننکم الشیطان کما اخرج ابویکم من الجنة[13]ـ ای
فرزندان آدم!شیطان، شما رانفریبد آنگونه که پدرومادرشما را (فریفت و) آنان
راازبهشت خارج کرد. تمام تلاش شیطان براین است که آبرو وحیثیت انسان راپیش خلق
وخالق ازبین ببرد ودرنتیجه دردنیا نصیب وبهره آنان خواری ودر قیامت عذابی دردناک
خواهد بود. «لهم فی الدنیا خزی ولهم فی الاخرة عذاب عظیم»[14]
میثاق فطرت
بدون تردید طبق آیات قرآن، خداوند چنین تعهدی ازمردم گرفته
است که می توان ازآن به میثاق فطرت تعبیرکرد. فطرت انسانی وقتی که این میثاق
راازیاد می برد گاه درجریانات پرخطر زندگی به یاد آن افتاده وخدا رامی خواند:«فاذارکبوا
فی الفلک دعوالله مخلصین له الدین فلما نجیهم الی البر اذاهم یشرکون»[15]ـ
هنگامی که سوارکشتی می شوند خدا رابااخلاص کامل می خوانند وچون آنان رانجات داده
وبه ساحل رسیدند، بخداوند شرک می ورزند. قرآن صحت ادعای آنان راامضا نموده،
پس معلوم می شود که واقعا هنگام مواجه شدن باخطر، به فطرت
خویش باز می گردند؛ همان فطرتی که عهد خداپرستی راباخدا بسته است.
خداپرستی معلول ترس نیست
البته چنین اشتباهی پیش نیایدکه فکرشود خداپرستی معلول ترس
است، چنین نیست، زیرا که درآن حال کسی آنها رااجبار به خواندن خداوند نمی کند، بلکه
درآن هنگام که دیگر اجبار به خواندن خداوند نمی کند، بلکه درآن هنگام که دیگر تمام
عوامل غفلت وفریب ازجلو فطرت وعقل آنان برکنارمی شود، این فرصت رابرای چند لحظه
درزندگی پیدا می نمایند که دورازتمام جاذبه های زندگی ، درست بیندیشند وبه اعماق
فطرت خویش فرورفته ودرخلوت دل ، خداراببینند. تاآن وقت، فکرمی کردند، که آنها خود
سرنوشت ساز خویش اند وبواسطه برخورداری ازمال ومقام ازهرگونه قدرتی برخوردارند ولی
وقتی که درمواجهۀ باخطر، خود وسایر افراد وعوامل مادی راعاجز می یابند ، ناگهان به
یاد«قدیرمطلق»می افتند واو رابا اخلاص کامل می خوانند. بعضی افراد ملحد چنین تبلیغ
می نمایندکه اعتقاد بخدا، ناشی ازترس انسان است آنان معتقدند:وقتی انسان ها
درمقابل عوامل خطرناک طبیعت قرارگرفته وازچاره جوئی عاجز می مانند، خدائی رابعنوان
پناهگاهی انتخاب می نمایند ولی اگربه علل وعوامل طبیعت آگاهی یابند برای هرمشکلی
راه حل طبیعی آن راجستجو می نمایند!!درصورتی که اعتقاد بخداوند راکسانی دربشر
تبلیغ نموده اند که اگرکسی درروی زمین بخواهد چند نفر انسان دلیر ونترس رابیابد،
باید بسراغ آنها برود. بعضی ازپیامبران تامیان گودال آتش گام نهادند ولی ترس
ازسوختن مانع دست برداشتن ازاعتقاد شان بخداوند نشدوهمه آنها یک تنه دربرابر
دنیائی مخالف ، پیام خود راباکمال شهامت اعلام می نمودند وازاتهامات ، شایعه ها ،
شکنجه وشهادت پروا نمی نمودند وسرانجام هریک درنسبتهای مختلف دردعوت خویش
پیروزشدند، زیرا دعوت وپیامشان متکی به فطرت مردم بود وچون هماهنگ بافطرت انسانی
سخن می گفتند، علی رغم تمام مخالفتها وکارشکنیها، موفق شدند وصدای خداپرستی
رادرمیان هیاهوی شرک ومشرکین درفضای جهان، طنین انداز ساختند.
درهرصورت انسان درهیچ حالی، به یاس مطلق منتهی نمی شود
وچنانچه درمعرض هرگونه خطری قرارگیرد باز روزنه امید ازسوئی بسویش گشوده است ولذا
متوجه آن جهت می شود که خدااست. قرآن دراین باره می فرماید:«اذا مسکم الضرفالیه
تجئرون»[16]هنگامی
که خطری به شما اصابت نماید، بسوی اوپناه می برید. ودرسوره نمل می فرماید:«امن
یجیب المضطراذا دعاه و یکشف السوء»[17]آیا
کسی هست که دعای بیچارگان درمانده رابه اجابت رساند وشر واندوه راازآنان برطرف
سازد؟
آری !جز قدرت مطلقه الهی چه قدرتی می تواند انسان رااز خطر
نجات دهد، ازاین روی وقتی انسان درشرائطی قرارمی گیرد که ازتمام قدرتهای مادی
ونیروهای انسانی ، نومید می گردد فطرت اومتوجه آن«قدیر مطلق»می شود واو رابه یاری
وکمک خویش می طلبد. وقتی انسان درمیان آتش یادرگردابی خطرناک درخطر سوختن وغرق شدن
واقع می شود، وخدا رامی خواند ، درواقع به همان ندای فطرتش پاسخ می گوید؛ فطرتی که
او رادعوت به خداپرستی می کند ولی تاآن لحظه گوش به ندای او نداده است، ووقتی خطر
راجدی تلقی می کند به اوپناه می برد.
بنابراین اعتقاد بخداوند انگیزه فطری ودرونی داشته ومعلول
ترس ازعوامل طبیعت نیست.
ادامه دارد
کیفیت پیدایش انسان
قسمت چهاردهم
آیت الله مشکینی
کیفیت پیدایش انسان
«. . وَاذ قالش لَقمانُ لاِبنهِ وَهُو یَعظَهُ یابُنی لاتُشرکِ
باللهِ اِنََّّ الشرکَ لظلمُ عظیمٌ». [1]
وهنگامی که لقمان به فرزندش درمقام موعظه گفت:پسرم!بخدا شرک
نورز که شرک ستمی بزرگ است.
درشماره گذشته راجع به تفسیر این آیه شریفه مطالبی بیان شد
ولی چون نسبت به قسمت آخر آن توضیح بیشتری لازم بود، ازاینرو، باذکراقسام ظلم ،
همان بحث رادنبال می نمائیم:
انواع ظلم
یکی ازوصیتهای حکمت آمیز وگرانبهای لقمان به فرزندش این
بودکه :فرزندم!کسی راشریک خداوند قرار نده، یعنی معتقد به توحید ذاتی وصفاتی
وافعالی باش. چناچه گذشت. وسپس افزود:«ان الشرک لظلم عظیم»اگربرای خدا شریکی در
نظر گرفتی دراینصورت ظلمی بزرگ رواداشته ای.
چنانچه درروایات وارد شده است، ظلم برسه قسم است.
امام باقر(ع)دراین رابطه می فرماید:
«الظلم ثلاثة:ظلم یغفره الله وظلم لایغفرالله وظلم لایدعه.
فاما الظلم الذی لایغفره فالشرک واما الظلم الذی یغفره فظلم الرجل نفسه فیما بینه
وبین الله واما الظلم الذی لایدعه فالمداینة بین العباد. »[2]
ظلم برسه گونه است:ظلمی که ازسوی خداوند قابل آمرزش است
وظلمی که خداوند ازآن نمی گذرد وظلمی که خداوند ازآن صرف نظر می نماید. اماآن ظلمی
که خدا ازآن گذشت نمی کند، شرک است وآن ستمی راکه خدا عفو می نماید، ستمی است که
انسان به خویشتن روا می دارد، میانه خود وخدای خود، واما ظلمی که خدا ازآن صرف نظر
نمی نماید، حقوقی است که مردم به یکدیگر دارند (که آن موکول به گذشت صاحب حق است)
.
ظلم عبارت ازاین است که انسان کاری رادرغیرمورد ومحل خود
انجام دهد مثلا اگر شما هرمنصبی رابه غیر اهلش محول سازید، ظلمی مرتکب شده اید،
امانه اینکه نسبت به آن فرد که این سمت به اوواگذار شده است، ظلم شده باشد ، بلکه
نسبت به آن پست وسمت، ظلم رواداشته اید . ازحضرت عیسی (ع)نقل شده است که
فرمود:دانش وحکمت راازاهلش مضایقه نکن که دراین صورت به اهل دانش ظلم کرده ای
وبرای نااهل، بیان نکن که به دانش ظلم نموده ای.
مصادیق ظلم
1ـ گاهی انسان یک سخن دروغی می گوید که ضرری متوجه کسی نمی
شود، اگرچه این دروغ خودگناهی است ودر قیامت کیفر دارد ولی ممکن است مشمول شفاعت
یکی ازاولیاءالله قرارگرفته وخداوند ازاوبگذرد ولذا تعبیرامام باقر(ع)این است
که:«ظلم یغفره الله»ستمی که خداوند ازآن می گذرد. وچون انسان بامقام والائی که
دارد، نباید سخن خلاف واقعی ازاوشنیده شود یعنی نباید نیروی نطق خود را درغیرمحل،
به کاراندازد لذا به آن ظلم می گویند.
آری!انسان«خلیفة الله»است وباید مانند سلمان وابوذر ارزشهای
انسانی رادرخود احیا نماید نه اینکه باارتکاب گناه ازارزش ومقام والای انسانی خویش
بکاهد. واگرقدرت وموقعیتی پیدا کرد، نه تنها خود بلکه جامعه ای رااحیاءوزنده
نماید، پس جای تأسف است که چنین انسانی بااینهمه استعداد کمال، اسیر نفس شده واین
ظلم بزرگ رابرخویش روادارد.
2ـ یکی دیگر ازمصادیق ظلم، ظلم به غیراست که خداوند می
گوید:این ظلم ، به من ارتباطی پیدانمی نماید تاآن راببخشم، بلکه باید آن طرفی که
مورد ظلم قرارگرفته است اوراببخشد، اگردردنیا موفق شد که این ظلم راجبران نموده
ورضایت مظلوم راجلب نماید، خداوند اورامی بخشد واگرنه کاراوبه قیامت موکول خواهد
شد تادرآنجا ازاوبگذرند یاکیفرش دهند.
روز قیامت چه بسا، فردی
رابرای محاسبه اعمالش می آورند که به میلیونها نفر ظلم نموده ولی هیچ کس ازاونمی
گذرد، مثلااگر درصحرای محشر، شاه، آن انسان مسخ شده وعاری ازمهر رابیاورند، تمام
افرادی که درمدت دیکتاتوری او، طعم تلخ بیداد اوراچشیده وظلم او راباتمام وجود لمس
نموده اند، بعنوان طلبکاران وی، دربرابرش قرارگرفته وازخداوند متعال تقاضای کیفر
برای اوخواهند نمود. اگر ظالم درقیامت ثوابی داشته باشد، ثوابهای اورابه حساب فرد
یاافرادی که به آنها ظلم کرده است، می نویسد واگر نداشت ویا به اندازه ای نبود که
ظلمش راجبران کند، ازگناه آنهائی که طرف ظلم واقع شده اند برداشته وبه حساب ظالم
می گذراند، بنابراین رهایی ازکیفر این ظلم ، تنها بارضایت مظلوم امکان پذیر است
وچگونه می توان درآن روزوانفساه ، کسی راازخویش راضی ساخت ؟ !
3ـ قسم سوم ظلم، شرک به«الله»است
که لقمان ازآن به ظلم عظیم یاد نموده وچون مشرک، عقیده وعمل خود رادرغیر مورد،
قرارداده به آن ظلم گفته می شود چه اینکه انسان آفریده ومخلوق خدااست، ولذا باید
معتقد به توحید باشد، وبزرگترین انواع ظلم این است که انسان یک موجود عاجزی راشریک
وهمتای آن قادرمطلق بداند.
ماهم اکنون درهرحالی که هستیم، می توانیم، لحظه ای درباره
خویش به مطالعه وتفکر پردازیم که آیا مصداق ظالم هستیم یانه ؟ اگرخدای نخواسته
ظلمی ازما سرزده است، آن رابا اعتراف وتوبه، پیش خداوند غفار ویا اگر نعوذبالله
ظلم به غیر است، باراضی کردن آن شخص دردنیا، موجبات مغفرت وآمرزش خداوند رابرای
خویش فراهم سازیم .
درخاتمه تفسیر این آیه ، روایتی راکه ازحضرت امیرمومنان (ع)نقل
شده است، یادآورشویم:
«بِئسَ الزّادُ المَعاد العدوانُ عَلَی العِباد»[3]ـ ستم
کردن بربندگان خدا، بد توشه ای است (برای انسان ) درقیامت.
نیکی به پدرومادر
«وَوَصَّینا الانسانُ بوالدَیه حَمَلته امهُ وهناً علی وهنٍ
وفِصاله فی عامینِ اَن اشکُر ولوِالدیکَ الیَِ المَصیرُ»[4]وما به
انسان درباره پدرومادرش توصیه نمودیم، بخصوص مادرکه بارحمل فرزند راتحمل نموده تا
مدت دوسال که طفل راازشیر باز گرفته ونخست شکر من کن وآنگاه شکر پدرومادر وهمانا
بازگشت همه بسوی من است.
خداوند متعال برای اینکه این توصیه رابهتر دردلها تثبیت
نماید انسان رامتوجه آغاز وکیفیت پیدایش وتکوینش دررحم مادر می نماید تالحظه ای
بیندیشد که چه مراحلی راطی کرده تابه صورت، انسانی کامل درآمده است. دراین رابطه
درآیه مزبور جمله ای پرمحتوا آمده است:«حَمَلته امُهُ وهناً عَلی وهنٍ»ـ ای
انسان!مادرت تورادررحم حمل نمود هنگامی که موجود بسیار ضعیفی بودی وروی موجود
بسیار ضعیفی قرار گرفتی.
کیفیت پیدایش انسان
طبق علم جنین شناسی هنگامی که نطفه دررحم زن قرار می گیرد،
نطفه، حاوی میلیونها موجود ریز وزنده مخروطی شکل است بنام «اسپرماتوزئید»ودرنطفۀ
زن موجود ریز وزنده ای است به نام«اُووُل»که سلولی است مجوف مانند انگشتانه، یکی
ازآن اسپرم ها بایکی ازاین اوول ها تقارن پیدا می نمایند وازهمین جا، پیدایش انسان
آغاز می گردد، بنابراین معنای«وهنا علی وهن»روشن می شود که چگونه موجودی ناتوان
وضعیف باموجودی که همچون خویش ناتوان وضعیف است دررحم مادر ائتلاف می نماید وبدین
ترتیب تکامل ونمو انسان شروع می شود. هریک ازاین اسپرم ها واوول ها نیز دارای
اجزاء کوچکتر وضعیف تری به نام«ژن»می باشند که حامل صفات پدرومادرهستند وبه وسیله
آنها، آن صفات ازآنان به فرزندانشان به صورت وراثت منتقل می شود.
درسوره«مرسلات»نیز درباره آغاز پیدایش انسان چنین می
فرماید:«الَم نَخلقُکُم مِن ماءٍ مَهینٍ. فَجَعلناهُ فی قَرارٍ مکینٍ. اِلی قَدَرمعلُومٍ.
فَقَدرنا فنِعم القادِرونَ». [5]
آیا شما ازآبی بیمقدار (به این زیبائی) نیافریدیم؟ وآن نطفه
رابه قرارگاه امنی منتقل ساختیم تا مدتی معین ومعلوم (دررحم بماند) وما تقدیرمدت
رحم (وتقدیر سرنوشت او) کردیم وچه خوب مقدری هستیم.
درسوره لقمان کیفیت پیدایش انسان رابیان می نماید ودرآیه
فوق، جایگاه آن را «فی قرارمکین»دانسته است. رحم مادر بوسیله ستون فقرات وغیره
احاطه شده وبرای بچه که مراحل مختلف تکوینش راطی می نماید، کاملاً جای امن ومحفوظی
است لذا می فرماید«فی قرارمکین».
درسوره روم یک خلاصه گیری ازاین مراحل نموده که بسیار قابل
توجه است:«اللهُ الَّذی خَلَقکُم مِن ضَعفٍ ثم جعل من بعد ضعف قوة ضعفا وشیبة یخلق
ما یَشاءُ وهوُالعَلیم القَدیر»[6]ـ
خدااست آن کسی که ازاول شما راازجسم ضعیف (نطفه) بیافرید، آنگاه ازضعف وناتوانی
(کودکی) توانا کرد وباز ازتوانائی (وقوای جوانی) به ضعف وسستی وپیری برگردانید
واوهرچه بخواهد می آفریند، زیراخداوند به تمام امور، دانا وبهر چه خواهد توانا
است.
خداوند دراین آیه انسان رامتوجه ضعف وناتوانی درمراحل
زندگیش می نماید که زمانی آنچنان موجودی ریزوناتوان است که حتی باچشم غیر مسلح
دیده نمی شودوبعد ازآنکه ساختمان خلقتش دررحم مادرتکامل یافت به صورت نوزادی متولد
می گرددودرآن حال نیز چنان ضعیف است که باید مادردرخوردن شیر به اوکمک نماید،
تارفته رفته دوران کودکی وطفولیت راسپری نموده وبه دوره جوانی وقوت می رسد وپس
ازمدتی مجددا ناتوانی وضعف اوآغاز گردیده وبه مراحل پیری وارد می شود، دراین مرحله
قوای جوانی به تحلیل رفته وازنیروی بینائی وشنوائی چشم وگوش وسایراعضای بدن کاسته
می شود، اینجا است که باید مانند دوره کودکی ، درخوردن غذا هم باو کمک کرد
ودرهنگام حرکت اورایاری داد. آری !دراین دوران، چشم ازبینائی وگوش ازشنوائی می
افتد وازآن قوس صعود جوانی روبه قوس نزول پیری می گذارد تاروح ازبدنش مفارقت نموده
ومرگش فرارسد.
یک نیم دایره ای رادرنظربگیرید که دوطرف آن رو به پائین
قرارداشته باشد؛ دراینصورت یک طرف آن تابه نیمه، قوس صعود است وازنیمه به طرف
دیگر، قوس نزول؛ انسان هنگامی که از مادرمتولد می گردد تادوره جوانی درقوس صعود
قراردارد، یعنی قوای جسمی وعقلی رشد می کند وپس ازطی این دوره درقوس نزول
قرارگرفته ونیروی جسمی اوروبه ضعف وناتوانی می گذاردوهنگامی که به هفتاد یا هشتاد
سال رسید، قدرت بلندشان اززمین رانداردویا به زحمت وبه کمک دیگران می تواند بلند
شود، وگاه چنان می شودکه غذا هم نمی تواند بخورد وباید شیربه گلوی اوبریزند، وکم
کم وضعیتی پیدامی کند مانند روزهای ضعف کودکی وخردسالی .
دوران بارداری
پس دراین آیه شریفه تاریخچه حرکت جسمی یک انسان بیان شده
است، ولی این مساله که دوره بارداری ما درچند ماه است؟ درسوره «لقمان»چیزی نیامده
است اما ازآیات سوره«بقره»و«احزاب»که ذیلا نقل خواهد شد این مطالب استفاده می شود.
درزمان عمرزنی راپیش اوآوردند که سرشش ماه فرزندی به دنیا
آورده بود، خلیفه به اتهام زنا دستور سنگسار نمودن اوراخواست صادرنماید ولی
امیرالمومنین (ع)درآن مجلس حاضر بود فورا، گفت:خداوند می فرماید:«و َحَملُه وفصاله
ثَلاثُون شَهرا»[7] . مدت زمانی
که بچه درشکم مادر است تا آن هنگام که ازشیرگرفته می شود، به سی ماه می رسد، ونیز
می فرماید:«وَالوِالداتُ یَرضِعن اولادَهُن حولین کاملین لمن اَرادَ ان یُتمَّ الرّضاعة»[8]مادران
فرزندان خویش رادوسال کامل شیر می دهند (این) برای کسی است که بخواهد دوران
شیرخوارگی راتکمیل نماید. بنابراین بیست وچهارماه مخصوص دوره شیرخوارگی است وشش
ماه بقیه، مدت حمل خواهد بود. خلیفه وقتی بااین استدلال روبروشد، ازرحم زن ، چشم
پوشید. [9]
البته شش ماه، حداقل دوره حمل است، چنانچه دوره شیرخوارگی
اگر دو یاسه ماه هم کمترازدوسال باشد، اشکالی ندارد ولی اگر نوزاد راعمدا کمتر
ازهفده ماه شیر بدهند، به فتوای بعضی ازفقهاء عظام، جایز نیست. [10]
وزن اجتماعی زن در جاهلیت واسلام
وزن اجتماعی زن در جاهلیت واسلام
مرحوم آیت الله علامۀ طباطبائی
عربها درشبه جزیرۀ عربستان که منطقۀ گرمسیروخشکی است سکونت
داشتند، اکثرایشان قبائل چادرنشین دور ازتمدن بودند که باچپاول وغارتگری زندگی می
کردند، ازطرفی باایران وازطرفی با روم وازطرفی با بلاد حبشه وسودان همسایه بودند.
ازاینرو عمدۀ عادات ورسومشان رسوم وحشیگری بود، وگاهی درمیان آنها پاره ای ازعادات
روم وایران وبرخی ازعادات هند ومصر قدیم نیز یافت می شد.
عرب برای زن استقلالی در زندگی قائل نبود وحرمت وشرافتی
برای اوجز حرمت وشرافت خانواده نمی شناخت ، به زنان ارث نمی داد، وتعدد زوجات
رامانند یهود بدون هیچ تحدیدی جایز می دانست، وهمچنین طلاق رابدون هیچ قید وشرطی
تجویز می کرد ودختران رازنده بگورمی نمود . وابتداء آن را بدون هیچ قید وشرطی
تجویز می کرد ودختران را زنده بگور می نمود. وابتداء آن ازبنی تمیم بود که نعمان
بن منذر درواقعه ای عده ای ازدخترانشان رااسیرکرد، وآن موجب خشم ایشان شد وبهمین
جهت بدین عمل مبادرت ورزیدند ، بعد این خوی به سایر طوایف عرب نیز سرایت کرد.
عربها دختر را عار می شمردند وهنگامی که خبرتولد دختری به
پدر داده می شد بواسطۀ آن خبر شوم!خود راازمردم پنهان می کرد، ولی ازپسر خوششان می
آمد ودرزیادی آن ولو بوسیلۀ پسر خواندگی والحاق می کوشیدند وحتی درموردی که بازن
شوهرداری زنا کرده بودند فرزندش راپسر خوانده می کردند، وگاهی میان رجال وبزرگان
وزورمندان برسرپسر خواندگی نزاع در می گرفت!
دربرخی ازخانواده ها برای زنان وبویژه برای دوشیزگان درامر
ازدواج کم وبیش استقلالی پیداشده بود ورعایت رضایت وانتخاب زن می شد، واین امر
شبیه عادات اشراف ایران بود که زنانشان روی اصل تمایز طبقات، امتیازاتی داشتند.
درهر صورت رفتار عرب بازنان ترکیبی ازرفتار متمدنین ایران و
روم ورفتار اهل توحش وبربریت بود، چون زنان رادرحقوق خود مستقل نمی دانستند وبه
آنها حق شرکت درامور اجتماعی مثل حکومت وجنگ وازدواج راجز درموارد استثنائی نمی
دادند، ولی محرومیت زنان ازباب تقدیس رؤساء خانواده ها وپرستش ایشان نبود، بلکه
ازباب غلبۀ زبردست واستخدام زیردست بود.
محرومیتها وبدبختیهائی که زنان داشتند چنان نفوسشان را زبون
وفکرشان راناتوان کرده بود که در حوادث ووقایع مختلف اوهام وخرافات عجیبی درنظرشان
مجسم می شد که درکتب تاریخ ضبط شده است.
این بود قسمتی ازاحوال زن درجامعه انسانی دردورانهای مختلف
پیش ازاسلام وزمان ظهور آن، که رویهمرفته می توان این نتایج راازآنها گرفت:
1ـ زن راانسانی هم افق باحیوان یاانسان ضعیف وپستی می
شمردند که اگرحریتی درزندگی بدست آورد وازقید تبعیت آزاد شود ازفساد وشرّش نمی
توان ایمن بود. نظریه اول باحال مردمان وحشی، ودوم باحال سایرین مناسبتراست.
2ـ زن راازهیکل اجتماع خارج دانسته تنها وزنی که برای او
قائل بودند این بود که اواز شرائط مورد نیاز اجتماع می دانستند. مانند مسکنی که
باید بدان پناه برد، یا او رامانند اسیر دستگیر شده ای می شمردند که ازتوابع دستۀ
پیروز است وباید ازکارش استفاده برد وازمکرش برحذر بود.
3ـ زن راازعموم حقوقی که ممکن بود ازآنها منتفع شود محروم
می داشتند مگر بمقداری که بازگشتش بانتفاع مردانی می شد که براوقیمومت داشتند.
4ـ اساس رفتارشان بازن غالبیت قوی ومغلوبیت ضعیف وبعبارت
دیگر قریحۀ استخدام بود، این در مردمان غیرمتمدن ، واما ملل متمدن علاوه براین زن
راانسان ضعیف الخلقه ای می دانستند که نمی تواند درزندگی مستقل باشد. وازشرش نمی
توان درامان بود، ودر بعضی ازطوایف این روشها ونظریات باهم مخلوط شده بود.
اسلام برای زن چه ارمغانی آورد؟
دنیا بطور کلی دربارۀ زن ـ بنحوی که ذکر کردیم ـ قضاوت می
کرد وپیوسته اورا درزندان ذلت وخواری محبوس می داشت بطوری که ناتوانی وزبونی،
طبیعت ثانیه وی شده بود وگوشت واستخوانش برآن روئیده، حیات ومماتش باآن بستگی پیدا
کرده بود، وکلمات زن باناتوانی وخواری مترادف شده بود. وعجب اینست که امر، نزد خود
زنان هم بدین منوال بود.
هیچ ملتی ازوحشی ومتمدن نیست جزاینکه مثلهائی ازضعف وزبونی
زن دارد، ودرتمام لغات عالم باهمه اختلافی که درریشه وروش ولحن دارد انواع
استعارات وکنایات وتشبیهات مربوط به لفظ زن موجود است که باآنها ترسو وخوار وزبون
وبدبخت وبیچاره وتوسری خورمورد تعریض وسرزنش قرارمی گیرد. وصدها وهزارها مانند این
شعر درنظم ونثرهای هرلغتی وجود دارد:
وما ادری ولست اخال ادری
اقوم آل حصن ام نساء
یعنی نمی دانم وای کاش می دانستم که«آل حصن»مردمند یا
زنانند؟ !
وهمین کافی است که اعتقاد جامعۀ انسانی رادربارۀ زن برای
اهل بحث وتحقیق اثبات کند ولو اینکه کتب تاریخی که نظریات ملل مختلف را جمع بزن
جمع آوری کرده دردسترس نباشد، زیرا صفات وروحیات هرجمعیتی درلغت وادبیاتشان جلوه
می کند.
ازپیشینیان هم چیزی که موقعیت زن رادر اجتماع تثبیت
کندواهمیت شأن اورابرساند نقل نشده ، مگرمختصری درتورات وسفارشی که ازعیسی بن مریم
درباره سهل گرفتن کاربرزنان وارفاق بایشان.
واما اسلام یعنی آئین پاکی که بوسیلۀ قرآن نازل شده، درحق
زن کاری کرد که دنیا ازقدیمترین ایام آنرا نمی شناخت، وساختمان فطری راکه دنیا
ازروز اول ویران نموده وآثارش رامحو کرده بود ازنوبنیانگزاری نمود، واعتقادی را که
دربارۀ هویت زن داشت وعملا برطبق آن رفتار می کرد، ملغی ساخت.
اما راجع به هویت زن:
اسلام بیان کرد که زن مانند مرد، انسان است، ودرماده
وعنصرهرانسانی چه نروچه ماده دوانسان شرکت دارد وهیچکس بردیگری برتری ندارد
جزبواسطۀ تقوی. خداوند درسورۀ حجرات می فرماید:«یاایها الناس انا خلقناکم من ذکرو
انثی وجعلنا کم شعوبا وقبائل لتعارفوا ان اکرمکم عندالله اتقیکم ». [1]
ای مردم!جز این نیست که ما شما راازیک نر ویک ماده آفریدیم
وتیره تیره وقبیله قبیله تان گرداندیم تا یکدیگر را بشناسید، همانا گرامی ترین شما
نزد خدا پرهیزکارترین شماست.
دراین آیه هریک ازافراد بشر مرکب ازدوانسان نروماده قرار
داده شده که هردو بیک نسبت مادۀ وجود اویند واو مجموع ماده ای است که ازآن دو
گرفته شده، این سخن مانند گفتارآن شخص نیست که گویند:
وانما امهات الناس اوعیة
یعنی مادران مردم تنها ظرفهائی برای وجود ایشانند!وهمچنین
مانند گفتارشاعری دیگر نیست که گویند:
بنونا بنو ابنائنا
وبناتنا بنوهن ابناء
الرجال الأباعد
یعنی پسران پسران ما پسران مایند، واما دختران ما، پسرانشان
پسران مردان بیگانه اند، بلکه همه رامخلوق وترکیب شده ازهمه شمرده وبنابراین همه
مانند هم خواهند بود مگرکسی که تقوایش بیشترباشد، وبیانی کاملتروبلیغ ترازاین بیان
نیست. ودرسورۀ آل عمران می فرماید:«انی لااضیع عمل عامل منکم من ذکروانثی بعضکم من
بعض»[2]:من
کارهیچ صاحب کاری راچه مرد وچه زن ضایع نخواهم کرد، برخی ازبرخی هستید.
دراین آیه تصریح شده به اینکه نزد خدا عملی ضایع وکوششی بی
فایده نخواهد بود ودرمقام تعلیل می فرماید:«بعضکم من بعض»، واین جمله تعبیر صریح
ازنتیجه آیۀ سابق است که می فرماید:«انا خلقناکم من ذکروانثی»، وآن اینکه :مرد وزن
هردو ازیک نوعند وفرقی دراصل وسنخ وجود ندارند.
عمل این دو صنف نزد خدا باطل نمی شود وازصاحبش بدیگری تجاوز
نمی کند هرکس گروگان عمل خویش است ، نه چنانکه مردم می گفتند که زنان مرهون کارهای
زشت خودشانند، ولی کارهای خوب منافع وجودشان ازآن مردان است. . .
درصورتی که کارهرکس برای خودش بود وبرتری جز به تقوی نبود
واخلاق فاضله ازمراتب ایمان وعلم نافع وعقل متین وخوش خلقی وشکیبائی وبردباری همه
ازتقوی شمرده شد. روی این اصل، زنی که درجات ایمان راداراشده، یا دانش فروانی
اندوخته، یا به زیورخرد آراسته، وباخلق خوش پیراسته است دراسلام ذاتا برمردانی که
دراین صفات بپایۀ اونمی رسند برتری دارد، زیرا بزرگی وبرتری منوط به تقوی وفضیلت
است.
آیات زیرنیز همان معنای آیۀ سابق رابطور واضح تر افاده می
کند:
«من عمل صالحا من ذکراوانثی وهو مؤمن فلنحیینه حیوة طیبة
ولنجزینهم اجرهم باحسن ما کانوا یعلمون»[3]
کسی که کارشایسته ای کرد چه مرد وچه زن درحالی که ایمان
دارد، البته اوراباحیات خوشی زنده سازیم ومزدشان رابه بهترین کاری که می کردند
بدهیم.
«ومن عمل صالحا من ذکر او انثی وهو مؤمن فاولئک یدخلون
الجنة یرزقون فیها بغیرحساب»[4]
کسی که کار شایسته ای کرد چه مرد وچه زن درحالی که ایمان دارد
اینان به بهشت درآیند ودرآنجا بی حساب روزی داده شوند.
درقرآن شریف ازخوارشمردن دختران با بلیغ ترین وجهی مذمت
شده. درسورۀ نحل می فرماید:
«واذا بشراحدهم بالانثی ظل وجهه مسودا وهو کظیم یتواری من
القوم من سوء ما بشر به ایمسکه علی هون ام یدسه فی التراب الاساء ما یحکمون»[یعنی
هرگاه مژدۀ دختری به یکی ازایشان داده شود رویش سیاه گردد درحالی که گرفته وغمزده
است، ازبدی این خبرخود راازمردم نهان سازد (او می اندیشید) که آیا اوراباخواری
نگهدارد یا درخاکش فرو کند چه بد است قضاوتی که می کنند]. وموضوع پنهان شدن ازمردم
فقط برای این بود که دخترراعارمی دانسته. وعمده علت عار شمردنش هم این بود که فکر
می کردند این دختربزرگ خواهد شد وروزی بازیچه ووسیلۀ استفادۀ دیگری خواهد گشت،
وآنرا یک نوع چیرگی شوهردرامر زشتی می شمردند که لکۀ ننگش بد امن پدر وخانوادۀ
دختر خواهد ماند!وازهمین جهت دختران را زنده بگور می کردند. پروردگار متعال براین
امر بسیار سختگیری کرده درآیۀ (9) ازسورۀ تکویر می فرماید:«واذا المؤودة سئلت بای
ذنب قتلت»[یعنی هنگامی که راجع بدختر زنده بگورشده سوال شود که به چه گناهی کشته
شد].
متأسفانه هنوز بقایائی ازاین خرافات نزد مسلمانان مانده که
از پیشینیان به ارث برده اند ومربیان زنگ آنرا ازدلهای ایشان نزدوده اند، مثلا زنا
رابرای زن وخانوادۀ اوننگ می دانند گرچه توبه کند، ولی برای مرد ننگی نمی دانند
هرچند برآن اصرار داشته باشد، بااینکه اسلام همۀ ننگها وقباحتها را درمعصیت دانسته
وبین مرد وزن زنا کار فرقی نگذاشته است.
وزن اجتماعی زن:
اسلام مرد وزن راازلحاظ تدبیر شئون زندگی بوسیله اراده وکار
مساوی می داندوازاینرو هردودر تحصیل احتیاجات زندگی وچیزهائی که مایۀ قوام حیات
انسانی است ازخوردن وآشامیدن وسایر لوازم بقاء مساویند. درآیۀ (195) ازسورۀ آل
عمران می فرماید:«بعضکم من بعض»[یعنی شما انسانها برخی از برخی هستید وتفاوتی
درسنخ وجود ندارید]. بنابراین زن می تواند مانند مرد مستقلا اراده کند، مستقلا
کارکند ومالک نتیجۀ کاروکوشش خود شود ونفع و ضرر کارش مربوط بخودش می باشد.
پس مرد وزن بنظر اسلام وبرحسب آنچه قرآن ثابت می کند
مساویند. وخدا است که حق راباسخنان خویش ثابت می نماید، ولی برای زن دوچیز رامقرر
داشته که ساختمان خدائی ، اورابوسیلۀ آن دو صفت ممتاز ومشخص ساخته است:یکی آنکه زن
بمنزله کشت است که نوع انسانی بوسیلۀ او تکون یافته ونشو ونما می نماید وبقائش
بوجود اوبستگی دارد. دوم آنکه وجود زن مبنی برلطافت وحساسیت است واین امر دراحوال
ووظایف اجتماعی اوتأثیر دارد.
این وزن اجتماعی زن است وازاینجا وزن مرد درجامعه نیز معلوم
می شود وهمه احکامی که دراسلام مشترک بین مرد وزن یامختص به یکی ازایشان است
ازتحلیل همین اصل کلی بدست می آید . درآیه (32) ازسورۀ نساء می فرماید:«ولاتتمنوا
مافضل الله به بعضکم علی بعض للرجال نصیب مما اکتسبوا وللنساء نصیب مما اکتسبن واسألوا
الله من فضله ان الله کان بکل شیء علیما»[یعنی آرزو مکنید آنچه راخدا بواسطۀ آن
برخی ازشما رابربرخی برتری داده، مردان ازآنچه بدست آورده اند بهره ای دارند وزنان
ازآنچه بدست آورده اند بهره ای وخدا را از فضلش بخوانید و محققا خدا بهمه چیز دانا
است]. منظوراینست که ملاک برتری هریک اززن ومرد کارهائی است که ساختمان وجودی
وموقعیت اجتماعی اواقتضاء دارد وبعضی ازبرتریها ویژۀ صنف خاصی است مانند برتری مرد
برزن در سهم ارث وبرتری زن برمرد دراینکه هزینه زندگی اوراباید مرد تأمین کند،
ودراین قسمت نباید هیچکدام آرزوی مزیت صنف دیگر رابنماید ، بعضی ازبرتریها برای
هردوصنف میسر است مانند ایمان وعلم وعقل وتقوی وسایر فضائلی که دردین مستحسن شمرده
شده، واینها ازفضل خدااست وباید ازاوخواسته شود. ودلیل براین معنی جمله ایست که
بعدا می فرماید:«الرجال قوامون علی النساء. . . ».
احکام مشترک واختصاصی :
زن درتمام احکام عبادی وحقوق اجتماعی بامرد شریک است
ودرهرامری که مرد استقلال دارد مانند:ارث، کسب، معامله، تعلیم وتعلم ، بدست آوردن
ودفاع از حقوق وغیره زن هم مستقل است مگر درمواردی که با مقتضای طبیعتش مخالف
باشد.
وعمدۀ آنها اینست که زن نمی تواند پستهای حکومت وقضاوت
رااشغال کند ودرمیدانهای جنگ وخونریزی شرکت نماید مگر برای کمک مردان مانند مداوای
مجروحین، وسهمیه اش درارث نصف سهمیه مردان است، وباید حجاب داشته باشد ومواضع
زینتش را بپوشاند، ودراموری که مربوط به استمتاع شوهر است ازاواطاعت نماید.
مزایائی که اززن فوت شده با قرار دادن حقوق دیگری تدارک شده
است، وازآنجمله هزینه زندگی اوبرمرد است، ومرد باید حتی المقدور ازاوحمایت نماید،
وزن حق پرورش وپرستاری فرزندش رادارد. وخداوند متعال برای تسهیل برزن جان وعرض
وآبرویش رالازم الحمایه قرارداده ، وعبادت رادرایام عادت وزایمان ازاوبرداشته ،
وارفاق به او را درهرحال لازم شمرده است .
وحاصل آنچه گفته شد اینکه:زن از لحاظ علم، جز دانستن اصول
معارف وفروع دینی که عبارتست ازاحکام عبادات وقوانین اجتماعی چیزی براو لازم نیست
وازلحاظ عمل هم فقط باید وظایف دینیش راانجام دهد واز شوهرش دراموری که مربوط به
استمتاع اوست اطاعت نماید. واما ادارۀ زندگی فردی بوسیله کارگری، پیشه وری
وصنعتگری وهمچنین تنظیم امور خانه ودخالت درمصالح اجتماعی مانند فراگرفتن انواع
علوم وصنایع مفیده بارعایت حدود ومقررات، هیچیک ازآنها برزن واجب نیست، وورود وی
دراین موارد مانند تحصیل علم وکسب وپرورش نوباوگان واشتغال به سایر مشاغل امری
زائد بروظیفه وموجب برتری وافتخار اوست واسلام تفاخر رابرای زنان جایز بلکه مطلوب
شمرده بااینکه مردان راجز درحال جنگ ازتفاخر نهی فرموده است.
مؤید آنچه گفتیم سنت پیغمبر اکرم است، واگر طول سخن از حد
نمی گذشت قسمتی ازرفتار پیغمبر راباعیالش خدیجه ودخترش فاطمه سرور زنان جهان
وهمچنین رفتار آنحضرت راباسایر زنان خود وزنان قومش وسفارشهائی که دربارۀ زن
فرموده، وهمچنین آنچه از روش امامان اهلبیت وزنانشان مانند زینب دختر علی وفاطمه
وسکینه دختران حسین ـ برهمۀ ایشان درود فراوان بادـ نقل شده، وسفارشهائی که دربارۀ
زنان کرده اند ذکر می کردیم ، وشاید موفق شویم برخی ازآنها رادربحثهای روایتی که
مربوط به زنان است نقل نمائیم ، هرکس می خواهد به آنها رجوع کند.
پایۀ احکام وحقوق زن :
اسلام پایه احکام وحقوق مربوط به زن رامانند سایر تشریفات
خود برفطرت قرارداده، وکیفیت آن ازبحث دروزن اجتماعی زن معلوم شد، وبرای مزید
توضیح گوئیم:
کسی که دراحکام اجتماع وبحثهای علمی مربوط به آن بحث می کند
نباید تردیدی داشته باشد دراینکه وظایف اجتماعی وتکالیف اعتباری که متفرع برآن است
باید بالاخره منتهی به طبیعت شود، زیرا خصوصیت ساختمان طبیعی انسان است که اورا به
این اجتماع نوعی رهبری کرده ، واین نوع هیچگاه ازاجتماع جدا نخواهد شد ، گرچه ممکن
است عوارضی برای این اجتماع که مستند باقتضای طبیعت است رخ بدهد که آنرا ازمجرای
صحیح خارج سازد، چنانکه ممکن است برای بدن طبیعی عوارضی پیدا شود که موجب نقص خلقت
یاامراض وآفات آن گردد.
بنابراین ، اجتماع چه صالح وچه فاسد باتمام شؤونش بالاخره
منتهی به طبیعت می شود، گرچه میان آنها تفاوتی ازاین جهت هست که اجتماع فاسد درراه
رسیدن به مقصد مصادف باچیزهائی
می شود که آثارش راازبین می برد برخلاف اجتماع صالح.
این حقیقتی است که بحث کنندگان ازاین مباحث صریحاً یا بطور
اشاره آنرا بیان کرده اند، وقبل ازایشان کتاب الهی بابدیعترین بیانی مبین ساخته
است، ودرآیۀ (50) ازسورۀ طه می فرماید:«الذی اعطی کل شیءخلقه ثم هدی»ودرآیۀ (3)
ازسورۀاعلی می فرماید:«الذی خلق فسوی والذی قدر فهدی»ودرآیۀ (8) ازسورۀ الشمس می
فرماید:«ونفس وماسویها فالهمها فجورها وتقویها»وهمچنین سایر آیات قدر. ازاین آیات
استفاده می شود که هرموجودی وازجمله انسان، به آنچه مایۀ کمال اوست باهدایت تکوینی
وفطری رهبری شده است، وبنابراین ، اجتماع واحکام وشوون آن که ازلوازم نوع بشر
ومایۀ کمال وسعادت اوست منتهی به فطرت وطبیعت انسانی وبسته به راهنمائی آن خواهد
بود.
پس تمام اشیاء وازجمله انسان درزندگی وهستی بسوی چیزی که
برای آن آفریده شده اند رهبری می شوند، وباوسائلی که برای رسیدن به مقصد لازم است
مجهز می باشند، واعمال حیاتی که انسان رابسعادت می رساند کاملا بادستگاه فطرت
وآفرینش وفق می شود، وآیۀ (30) ازسورۀ روم اشاره بهمین مطلب است که می فرماید:«فاقم
وجهک للدین حنیفاً فطرة الله التی فطرالناس علیها لاتبدیل لخلق الله ذلک الدین
القیم».
آنچه فطرت دربارۀ وظائف وحقوق اجتماعی افراداقتضا دارد
اینست که چون همۀ انسان ها دارای فطرت بشری هستند باید حقوق ووظایفشان مساوی باشد
نه اینکه دسته ای برخورد ودسته ای محروم شوند، ولی مقتضای مساواتی که بحکم عدل
اجتماعی ثابت است این نیست که هرمقام اجتماعی بهر فردی ازافراد جامعه واگذار شود
بلکه مقتضای عدل اجتماعی وبعبارت دیگر تفسیر مساوات اینست که حق هرحق داری به او
داده شود وتساوی افراد وطبقات به اینست که هرکسی بحق خودش برسد ومزاحم حق دیگری
نشود، وحق کسی ازروی زور وستم پایمال نگردد، ومعنای آیۀ«ولهن مثل الذی علیهن
بالمعروف وللرجال علیهن درجة»هم چنانکه گذشت همین است، زیراآیۀ شریفه درعین حالی
که تصریح به تساوی میان مرد وزن مینماید . اختلاف میان ایشان رانیز امضاء می کند.
دیگرآنکه اشتراک مرد وزن دراصول مواهب وجودی مانند فکر
واراده که اختیارازآنها تولید می شود اقتضا دارد که زن مانند مرد دارای حریت
فکرواراده صاحب اختیار باشد ومستقلاً درشؤون زندگی فردی واجتماعی تصرف نماید،
مگراینکه مانعی جلو این اقتضاءرابگیرد. اسلام به بهترین وجهی حریت واستقلال رابه
زن اعطاء کرد و چیزی راکه دنیا تا آنروز به اونداده بود وصفحات تاریخ وجودش ازآن
خالی بود به وی داد. وزن به برکت این نعمت الهی دارای استقلال اراده وعمل شد که
طبق آن مرد براو ولایت وقیموتی ندارد . درآیۀ (234) ازسورۀ بقره می فرماید:«ولاجناح
علیکم فی مافعلن فی انفسهن بالمعروف».
ولی بااینکه عوامل مذکوره بالاشتراک دروجود زن هست ، ازجهت
دیگری بامرد فرق دارد، زیرازن بطور متوسط درخصوصیات کمالی مانند مغز وقلب وشریانها
واعصاب وقدووزن ازمرد عقب است، وجسم زن بطور کلی نرمتر ولطیف تروجسم مرد سخت تر است،
احساسات لطیفه مانند محبت، رقت قلب، ومیل به جمال وزینت درزن بیش ازمرد، ودرمقابل
، نیروی تعقل درمرد بیش از زن وجود دارد، وازاینرو زندگی زن زندگی
احساسی[وعاطفی]وزندگی مرد زندگی تعقلی است.
بهمین جهت اسلام دروظایف وتکالیف اجتماعی که قوامش به تعقل
یا احساس است میان مرد وزن فرق گذاشته، ومانند ولایت وقضاوت وجنگ راکه احتیاج مبرم
به تعلق [وصلابت] دارد به مرد، ومانند پرستاری وپرورش نوباوگان وتدبیر خانه رابه
زن واگذار نموده است، واین درحقیقت مثل آنست که همۀ میراث دوقسمت شود وزن ثلث سهم
خود رادرمقابل مخارج خود، یعنی برای انتفاع از نصف مال مرد به او واگذار کند پس
بازگشتش به اینست که دوثلث مال دنیا ازلحاظ ملک عین برای مردان، ودوثلث مال ازلحاظ
انتفاع برای زنان است[زیرایک ثلثش رامالکند وازنصف مال مردان هم که مساوی با ثلث
همۀ اموال است بهره مند می شوند]پس تدبیر اکثراموال بدست مردان داده شده چون نیروی
تعلقشان اززنان قویتراست وانتفاع وبهره بردن ازاکثر اموال برای زنان قرار داده شده
چون احساس ایشان غلبه دارد. . .
پیام شهید
پیام شهید
این وصیت نامه ها انسان را میلرزاند وبیدارمیکند . امام خمینی
قسمتی ازوصیتنامه محمد ابراهیم تقی پور.
«. . . اینجانب برای چندمین بار هست به دانشگاهی که درسش
ایثار می باشد، شرکت کرده ام، اما دراین دانشگاه رفوزه شده ام چون خداوند گلچین می
کند وخوبان رامی برد وشهادت نصیب من نشد وبرای آخرین بارتاشایدباریختن قطرات خونم
درخت اسلام وانقلاب راآبیاری کنم ، چون همه ما شامل آیه «انا الله واناالیه
راجعون»هستیم، روزی به سوی خدا بازخواهیم گشت . پس چه بهتر راه خونین راانتخاب کنم
. چرا؟ چون ماخود راپیرو امام حسین(ع)می دانیم ، باید راهرو امام حسین(ع)، حسین
گونه زندگی کنیم وحسین گونه به شهادت برسیم.
برادران وخواهرانم !امروز رزمندگان ما حسین گونه می جنگند،
حسین گونه به شهادت می رسند، باشد که ما ادامه دهندگان راه واقعی شهدا باشیم ،
بارخدایا!خودت آگاهی که شهادت خواست دل من بوده، چون من خودم را قطره ای ازدریای
بیکران و خیل عظیم شهدا می دانم. این خواسته قلبيی دل من بوده است. . . .
واما وصیتم به برادرانم :اسلحه برزمین افتاده ام را بردست
گیرید وراه مرا ادامه دهید، گوش به حرفهای ضد انقلاب نکنید که اینها برای آمریکا
مزدوری می کنند. . . پشتیبان امام باشید، مثل مردم کوفه نباشید وامام راتنها
نگذارید . دردعاهای کمیل ونمازجمعه شرکت کنید که مشت محکمی است بردهان ضد انقلاب».
قسمتی ازوصیتنامه شهید ابراهیم نیک پور.
جان فشانی ها به خاک پای یارم آرزوست وه که یک جان دارم
ودردل هزارم آرزوست باردیگر بدست پیروان تشیع سرخ ، تاریخ برگی دیگر خورد وشیعه
توانست باکمال قدرت ومنطق در جلو تمام مکتبهای مادی ومرتجع غربی بایستد وهمچون کوه
استواردرمقابل قدرتهای بزرگ جهانی ایستادگی نماید ، باردیگرمستضعفین شوکتی دوباره
یافتند که این وعده خداوند تبارک و تعالی است «ونرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی
الارض. . . »ملت ایران باید بداند که پس از 1400سال ، اینک اسلام سیادتی دیگر پیدا
کرده است. ملت باید پشتیبان حکومت باشد که حکومت باشد که حکومت همان انقلاب
وانقلاب همان ملت است. باید باتمام کمبودها ساخت ولی آبرو وحیثیت اسلام وخود راحفظ
کرد. برما تنگ است اگر دست دوستی به طرف آمریکا وشوروی دراز کنیم . ما ایستاده
مردن راافتخار خود می دانیم «فالموت فی حیاتکم مقهورین والحیاة فی موتکم قاهرین ».
جامعۀ ما باید اسلامی باشد واین ممکن نیست مگرزمانی که
یکایک ملت خودسازی کنند وبانفس امارۀ سرکش مجاهده کنند. درکارهایشان همیشه رضای
خدا رادرنظر بگیرند. متحد باشند که تفرقه ، آرزوی دیرینه دشمنان ماست. مرگ ، حق
است ، ازمرگ نهراسید، درمیدانهای نبرد حضور پیدا کنید که شرافت وحفظ آبروی ما
واسلام درگروهمین جنگ است. به خانواده وثروت و. . . دل نبندید که اینها همه مادی
وازبین رفتنی است. «کل من علیها فان» آن کسی ازمرگ می هراسد که منزل آخرتش را به
خرابه ای مبدل ساخته است، البته انسان اکراه دارد که ازقصر به خرابه برود .
اگرخانۀ آخرتش رامحکم ساخته باشد، شوق رفتن دارد. مواظب باشید خانۀ آخرتتان
رامستحکم کنید. . .
قسمتی از وصیتنامه شهید مهدی پور اسماعیل.
. . . من عاشقانه به سوی جبهه حق رفتم زیرا بدنم طاقت سوختن
در آتش جهنم راندارد چراکه شیعه دلباخته وپیرو سرور شهیدان، حضرت امام حسین(ع)
هستم که فرمود:«انی لا اری الموت الاسعادة والحیاة مع الظالمین الا برما»بدرستی که
من مرگ راجز سعادت وزندگی باستمگران راجز ملامت وتلخی وناگواری نمی بینیم«اگرمرد
رهی میان خون باید رفت».
خرم آن روز کز این منزل ویران بروم راحت جان طلبم وازپی جانان بروم
لذا به همۀ بستگان ودوستان ومردم توصیه می کنم اگر می
خواهید پیش شهدا درقیامت روسفید باشید، حسین زمان رایاری کنید ومردانه به سوی جبهه
های حق علیه باطل هجوم برید وشرکفر جهانی راازسرایران برطرف سازید وباحضور فعال
درصحنه انقلاب اسلامی ازجمله بسیج مستضعفین ، ادامه دهندۀ راه من وامثال من باشید
و نگذارید سلاح شهیدان اسلام برزمین بماند. . .
شناخت خداوند
خطبه 186
آیت الله العظمی منتظری
درسهائی ازنهج البلاغه
شناخت خداوند
همانگونه که درگذشته بیان شد، حضرت امیر(ع)دراین خطبه برای
شناساندن خداوند بیشترروی صفات سلبیه تکیه کرده اند زیرا احاطه برذات خداوبحث
درصفات کمالیه حق تعالی برای ما میسر نیست . وصفات سلبیه ـ همانطورکه عرض شدـ
عبارت است از یک سلسله نقص ها وعیب هائی درموجودات عالم که ناشی ازضعف وجودی
موجودات می باشدووقتی گفته می شود:خداونداین نقصها رانداردوازاین عیب ها مبرااست ،
درحقیقت ازراه صفات سلبیه ، خداوند معرفی شده است.
مقول بتشکیک
همانگونه که نوردارای مراتبی است، موجودات نیزدارای مراتب
وجودی هستند. مثلادرحالی که یک لامپ پنج شمعی دارای نوربسیار ضعیفی است، قطعا
60شمعی ازآن بیشترنوردارد وهمینطوربالا می رود تابه هزار شمعی وبیشترمی رسد
وازآنجا فراتررفته تابه خورشید می رسد که کانون نوراست همانطورکه خورشید دارای
نوراست، لامپ پنج شمعی هم نور دارد ولی باهم تفاوت دارند ازنظر مقدارواندازۀ نور
واین چیزها راکه یک حقیقت است ودارای تفاوت است درفلسفه «مقول بتشکیک »می نامند
یعنی طبیعتی که دارای مراتب است، مرتبۀ شدید، مرتبۀ متوسط ومرتبۀ ضعیف دارد.
درجات وجود
پس نور دارای مراتب است وهر چه ضعیف ترشود مانند این است که
باظلمت وتاریکی ـ که ضد خودش می باشدـ قرین وترکیب شده است وهرچه تاریکی بیشترآن
رااحاطه کند، ازقدرت ودرجۀ نورانیتش کاسته می شود، مثلا نوری که درحاشیه تاریکی
قرارگرفته خیلی نورضعیفی است اما هرچه بالاترمی رود و قویترمی شود، جنبۀ ظلمت درآن
ضعیف تروجنبۀ نورانیت نیرومندتر و شدیدترمی گردد. وجود وهستی هم همینطوراست ، وجود
هم حقیقتی است که مقول بتشکیک می باشد به این معنی که تمام موجودات ازنظرمراتب
وجودی یکسان نیستند بلکه هریک درمرتبۀ خاصی قرارگرفته که ازلحاظ شدت وضعف با دیگری
تفاوت دارد وبعضی ازلحاظ وجودی مقدم وبعضی ازدیگر مؤخرند، پس همانگونه که نور
برخورشید اطلاق می شود وبریک نورضعیف پنج شمعی نیز اطلاق می گردد، تمام موجودات
عالم نیز دارای وجودند گرچه وجود درهریک نسبت به وجود درهریک نسبت به وجود دیگری
تفاوت دارد.
عالم ماده از کهکشانها وافلاکش گرفته تا زمین ما، چون ماده
است وجود ضعیفی دارد. همین ماده ای که ماتریالیست ها غیرازآن راقبول ندارند ومی
گویند:ما غیرازآن راقبول ندارند ومی گویند:ماغیر ازعالم ماده هیچ وجود وهستی دیگری
رانمی یابیم ، این پست ترین مراتب عالم وجود وهستی است. ودلیل ضعف بیش ازحدش همین
است که دراثرحرکت می خواهد به تکامل برسد وحرکت مخصوص موجودات ضعیف است که می
خواهند ازضعف رو به کمال بروند.
واینکه ماتریالیست ها ومادییّن معتقد به عالمی غیر ازعالم
ماده نیستند برای این است که نمی توانند عوالم وجودی قوی تررا درک کنند، مانند آن
کسی که دریک کوخ تاریکی بایک لامپ پنج شمعی زندگی کرده وهیچگاه نور خورشید راندیده
است، اگر خورشید رابرای اووصف کنند، او نخواهد پذیرفت زیرا نوری بیش از نور لامپ
پنج شمعی ـ درتمام عمرش ـ ندیده است ونمی تواند درک کند که نور قوی تری وجود دارد.
یابچه ای که دررحم مادر است ، اگر به اوبگویند، عالمی وسیع ترازرحم مادر زندگی
کرده واگر ادراکی داشته باشد، محدود به همان جا است نه فراترازآن.
ولی وقتی به دنیا می آید، تازه می داند که درآنجا زندانی
بوده است وهمین مطلب درمورد ما صدق می کند:هرچه به ما بگویند، این عالم ، ظلمت است
وپست ترین مراحل وجود وهستی است وهستی مراتب بسیارکاملتری ازماده دارد، درذهن ما
که باماده سروکارداریم نمی گنجد ونمی توانیم عالم مجردات رادرک کنیم وقیامت وبهشت
وجهنم راتصورنمائیم .
ماتریالیست ها هم که فکرشان محدود به عالم ماده است، خیال می
کنند هستی ووجود مساوق باماده می باشد درصورتی که عالم ماده درنظر یک فیلسوف الهی
بلکه یک مؤمن الهی، پست ترین مراحل هستی است . ولذا خداوند برای اینکه تا اندازه
ای بهشت رابرای ما توصیف کند، می فرماید:«جَنَة عرضها السَّموات والأرضُ» بهشتی که
به هریک ازشما مؤمنان می دهیم ، به وسعت آسمانها وزمین است. البته این برای تقریب
ذهن است وگرنه حقیقت عالم مجردات وعالم آخرت بالاترازاین است.
عالم ماده ، پست ترین عوالم وجود
وازاین روی می بینیم حضرت امیر(ع)وقتی که می خواهد خدا رابه
ما معرفی کند ازراه صفات سلبیه واضافیه وارد می شود زیرا ذات خداوند قابل درک
نیست، ذات الهی بالاترین مرحله هستی است وتمام هستی ها ظل و پرتو وسایۀ وجود
خداوند است. وجود باریتعالی مانند نورغیرمتناهی است که همه اش نور باشد وابدا
مخلوط به ظلمت نباشد و عوالم بالاترو والاتر ازماده که از نوربیشتری برخوردارند،
وجودشان قوی ترونیرومندتر است تا اینکه یک پرتو بسیار ضعیفی ازاین نورغیرمتناهی به
عالم ماده می رسد، لذا این عالم ، پست ترین مرحله ازمراحل وجود است.
وبدینجهت می بینیم حضرت علی(ع)نقص ها وضعف هائی راکه دراین
هستی های ضعیف نهفته است، می شمارد وبه ما می فهماند که خداوند این نقص ها راندارد
تاما بفهمیم خداوند موجود کاملی است که کمال هستی رادارد وضعف ها ونقص ها که ناشی
ازپائین بودن ومنحظ بودن مرتبۀ وجودی است، دراوراه ندارد لذا می فرماید:
«لایُقال کانَ بعد أن لَم یَکُن فَتَجری عَلیهِ الصِّفات
المُحدثاتُ»
گفته نمی شود بود پس ازنبودن زیرا دراین حال صفات تازه پدید
آمده ، براوجاری می شود.
زمان ازلوازم ماده است
ما موجودات حادثیم زیرا درمرحله ای اززمان هستیم که قبل
ازآن نبوده ایم وپس ازآن هم می میریم وازبین می رویم ولی حدوث درمورد خدا محال است
زیرا حدوث بمعنای وجود بعدالعدم است . وچنین نیست که خداوند روزی معدوم بوده وپس
ازآن موجود شده باشد زیرااین نقص است وناشی ازضعف هستی می باشد ولی خداوند ازازل
بوده وهمیشه هست ، واصلاً نمی توان درمورد خداوند زمانی فرض کرد زیرا زمان
نیزازلوازم عالم ماده است وخداوند وجود محض وهستی غیرمتناهی می باشد.
زمان، جزء معنی فعل نیست
نمی شود گفت :خدابود پس ازآن که نبود، دراین جملۀ
حضرت«کان»به فعل ماضی و«یکون»به فعل مستقبل آمده است. درنحو می خوانیم که کان برای
فعل گذشته است ویکون برای آینده. ولی واقع مطلب چیزدیگری است، یعنی :زمان جزءمعنی
فعل نمی باشد لذا می گویند:فعل ماضی برای تحقق است وفعل مستقبل برای ترّقب. پس
درموردی که می خواهی بگوئی، مطلبی محقق است فعل ماضی رابکارمی بری ودرمورد چیزی که
انتظارداری محقق شود، ازفعل مستقبل استفاده می کنی.
بنابراین ، فعل ماضی برای تحقق است یعنی می خواهد بگوید:یک چیزی
درخارج حقیقتاً واقع شده وفعل مستقبل برای ترّقب است یعنی انتظار داریم که آن شیء
درخارج واقع شود ولی درعالم ماده که «زمان»دارد وتمام کارها بازمان انجام می
پذیرد، تحقق اشیاء با زمان گذشته تطبیق می شود وترقبش بازمان آینده، زیرا ماده
هماهنگ بازمان است ولی خداوند تبارک وتعالی فوق عالم زمان است، برای اینکه زمان
همانطور که درگذشته بحث شدـ مقدارحرکت است وحرکت هم ازخواص ماده است ، پس اگر
موجودی فوق ماده باشد، حرکت وزمان درآن نمی تواند راه داشته باشد.
وازاین روی ، هرگاه فعل ماضی رادرمورد خداوند به کار می
گیریم ومثلا می گوئیم :«کانَ اللهُ سَمیعاً بَصیراً»«کان»دراینجا دلالت برزمان
ندارد بلکه برتحقق شیء دلالت می کند همانطور که فعل مستقبل برای ترقب وانتظار شی
ءدلالت می نماید ، بااین تفاوت که اگردرموجودات مادی آنها را استعمال کردی ، چون
ماده هماهنگ بازمان است لذا قهرا«کان»درمورد زمان گذشته و«یکون»درمورد آینده صدق
می کند.
درگذشته می گفتند:هرگاه افعالی را درمورد خداوند به کارمی
گیریم ، این افعال اززمان منسلخ اند، یعنی زمان درآنها بوده وچون درمورد خداوند
استعمال شده ، زمان ها را ازآن ها جدا کرده ایم ولی حق مطلب این است که اصلا
درفعل، زمان نیست.
پس نمی توانیم بگوئیم خداوندبود شده پس ازآنکه نبوده است
زیرا این ازصفات موجودات حادث است واگرکسی درمورد خدا این اشتباه رامرتکب شود، یکی
ازصفات حادث رابرای خدا قائل شده است«فَتَجری عَلیهِ الصّفاتُ المُحدثاتُ»نسخه های
مختلف نهج البلاغه این جمله رادوگونه نوشته اند، برخی«صفات»رابا«الف ولام»ذکرکرده
اند (الصفات) که دراین صورت صفات موصوف می شود ومحدثات صفت آن یعنی صفتهائی که
حادث اند. ولی بنظر می رسد که«بدون الف ولام»همانگونه که برخی دیگرازشارحین نهج
البلاغه نقل کرده اند، درست ترباشد (فتجری علیه صفات المحدثات) یعنی جاری می شود
برخدا صفات موجودات حادث واین عبارت است ازصفاتی که درمورد من وشما وسایرموجودات
به کار گرفته می شود.
«وَلایکونُ بَینَهاوَبَینَهُ فَصلٌ وَلا لَه عَلَیها فَضلٌ»
ودرآن صورت فرقی بین اووآن محدثات وجود ندارد وهیچ مزیت
وبرتری نسبت به آنها نخواهد داشت.
اگرصفات موجودات حادث برخداوند جاری شود، درآن صورت هیچ فرق
وامتیازی بین خدا وسایر موجودات نخواهدداشت زیرا خداـ العیاذبالله ـ حادث می شود
همانگونه که سایرمخلوقاتش حادث اند.
«فَیستَوی الصّانِعُ والمَصنُوع»
پس مساوی می شوند سازنده وساخته شده.
ودرآن صورت، خدائی که صانع وآفریدگار است وباقدرت وارادۀ
خود مخلوقات راایجاد کرده وبه این صورت ساخته است ، باآنها یکی می شود وهیچ
اختلافی بین آنها نخواهدبود.
«وَیتَکافَا المُبتَدع والبَدیعُ».
اگرخدا حادث باشد، همطرازویکسان می شوند پدیده آورنده
وپدیدارشده
سازندگی وابداع
معنای ابداع، همان اختراع وساختن وپدید آوردن وایجاد کردن
است. ومبتدع آن شیء ایجاد شده راگویند. یکی ازصفات خداوند«بدیع»است بروزن«فعیل»به
معنای«فاعل»وسازنده واختراع کننده واشیائی راکه حق تعالی ابداع وایجاد می نماید،
مبدع یامبتدع می نامند. و«تکافو»ازباب تفاعل وازمادۀ کف ءاست یعنی جفت شدن،
همرازوهمسان شدن.
بدیع بروزن فعیل همانگونه که به معنای فاعل می آید مانند«بَدیعُ
السّمواتِ والأرضِ»پدید آورنده آسمانها وزمین، گاهی هم درمفعول استعمال می شود
مانند«قتیل»بمعنای مقتول و«جریح»به معنای مجروح ولی دراینجا «بدیع»بروزن «فعیل»به
معنای فاعل آمده است یعنی اختراع کننده وایجادکننده.
«خلق الخلائق علی غیرمثال خلا من غیره».
خداوند موجودات راآفریده بی آنکه نمونه والگوئی ازدیگری
باقی مانده باشد (وازآنها بخواهداستفاده کند) .
خلاقیت درخداوند
ودرانسان ها
خداوند خالق موجودات است ولی نه مثل انسان ها که اگر چیزی
رابخواهند اختراع کنند، ازنمونه هائی که قبل از آنها وجود داشته استفاده کنند،
مثلا مخترع هواپیما قبل ازاینکه هواپیمایش رابسازد ، آهن، آلومینیوم وسایر مواد
خامی که برای اختراعش لازم داشته ، ازقبل موجود بوده وازآنها استفاده کرده است.
وتازه ازوجود پرندگان برای اختراعش استفاده نموده وپس ازبررسی پروبال ها وچگونگی
پریدن آنها توانسته است، یک هواپیمای ابتدائی بسازد وپس ازبررسی پروبال ها وچگونگی
پریدن آنها توانسته است، یک هواپیمای ابتدائی بسازدوپس ازاودیگران آمده اند وبه
مرور زمان آن راکاملتر نموده اند. بنابراین، موجودات گذشته ، نمونه ای برای روسازی
وبهره برداری این مخترع ودیگر مخترعان بوده است.
ولذا تمام خالقیت وآفرینش مبتدعین ومخترعین این عالم، درحرکت
خلاصه می شود آنها با حرکت دادن آهن، آلومینیوم وسایرمواداز جائی بجای دیگروترکیب
آنها طبق یک نقشه مخصوص ، وضمیمه کردن پیچ ومیخ ها باهم واستفاده ازالگوهاونمونه
های گذشته ای که خداوند آنها راخلق کرده، توانسته اندـ مثلا ـ هواپیمائی رابسازند
واختراع سایرابزاروآلات زندگی هم برهمین منوال است. ولی خداوند مخلوقات
راابتداءایجاد کرده بی آنکه ازدیگران الگو ونمونه ای باقی مانده باشد که ازآنها
بخواهد استفاده کند.
خلائق ، جمع خلیقه است وخلیقه ازباب فعیل بمعنای مخلوق
ازباب مفعول می باشد «وخلق الخلائق علی غیر مثال خلامن غیره»یعنی آفریده مخلوقات
وموجودات را برغیر الگو ونمونه ای که باقی مانده باشد ازدیگران وبه عبارت
دیگر:چنین نیست که خدائی پیش ازخدای عالمیان بوده باشدوآن خدا عالمی راخلق کرده،
انسانهائی راآفریده وآسمان وزمین وکهکشانهاو آفتاب وستارگان راساخته باشدوخدای دوم
ـ العیاذبالله ـ ازاویاد گرفته وروسازی کرده است.
ودرهرصورت سازندگی الهی مانندسازندگی مانیست که اگر بخواهیم
کاخی بسازیم، کاخهای جلوتر ساخته شده رادر مغز خود ترسیم می نمائیم وتازه خیلی
اگرهنر داشته باشیم، ازمجموع آنهایک نقشه جدید وظریفی انتخاب می کنیم واسم آن راابداع
می گذاریم!!
«ولَم یَستَعن عَلی خَلقِها باحد من خَلْقه».
ودر خلقت موجودات ازهیچ یک ازبندگانش کمک نگرفته است.
بی نیازی
بازگردیم به آن مخترعی که می خواست هواپیما رابسازد، قطعاً
به تنهائی آن کاررانکرده است بلکه از وجود آهنگران وکارگران زیادی استفاده کرده که
هریک دربخشی ازکارهای مربوط به هواپیما تخصص داشته اند تا یک هواپیما ایجاد شده
است.
می گفتند برای ساختن«آپولو»سیصد هزار نفربه کار گرفته شدند
تاباکمک همدیگر توانستند«آپولو»رابسازند. ولی خداوند درآفرینش این همه موجودات
بزرگ وکوچک ازهیچ کس استعانت وکمک نجسته است وبه سوی هیچ یک ازبندگانش دست نیاز
درازنکرده زیرا او غنی علی الاطلاق است واین ماهستیم که درتمام افعال وحرکتها
وکارهای روزمره نیاز به دیگران داریم وبه تنهائی از کوچکترین وجزئی ترین کارهای
خودبرنمی آئیم.
«وَانشأَ الأرضَ فَأَمسکَها من غَیر اشتغالٍ».
زمین راایجاد کرد وبدون اینکه مشغول باشد، آن رانگهداشت.
نیروی جاذبه
نیروی جاذبه ای راکه خداوند آفریده است ، زمین وستارگان
وخورشید وافلاک رادرجایگاه های مخصوص خود نگهداشته بدون اینکه باهم برخورد کنند
ویا سقوط نمایند. این جاذبه ای که درزمین هست زمین رادرنقطه خاصی وبافاصلۀ معینی
به خورشید قرار داده که اگرمقدار کمی به خورشید نزدیک بود ، آتش می گرفت ومی سوخت
وهیچ پدیده ای اززندگی درآن وجود نداشت وهمچنین اگربه مقدارکمی ازخورشید دور می
شد، سراسر آن را یخ فرامی گرفت واثری ازحیات درآن باقی نمی ماند. ولی خداوندبانظم
وترتیب خاصی تمام ستاره ها وسیاره ها رادرمدارهای خود نگهداشته بی آنکه بهم بخورند
یاذره ای ازمدارهای خود خارج شوند.
زمین راهم بی آنکه پایه ای داشته باشد درفاصلۀ مخصوصی
ازخورشید نگهداشته بی آنکه برای این کارنیروئی مصرف کند یاکارهای دیگر، او را از
آن باز بدارد ویالحظه ای غفلت نماید چراکه اشتغال وغفلت ونسیان ، ازجمله عوارضی
است که براجسام عارض می شود وخداوند جسم نیست.
درقرآن می خوانیم:«لایَشغَلُه شَانٌ عن شأنٍ»هیچ کاری
خداراازکاردیگر بازنمی دارد. این ماهستیم که اگردریک مسئله ریاضی فکرکنیم ، حتی
صدای کسی راکه جلوی ماایستاده است وباماحرف می زند هم نمی شنویم واگربه امرمهمی
مشغول شویم ، بقدری حواسمان درآن کارگرفته می شود که به هیچ کاردیگری نمی توانیم
فکرکنیم.
«وَارْساهاعَلی غَیر قرارٍ»
وآن را ثابت واستوار گردانید بی آنکه روی چیزی قرارش دهد.
زمین بی پایه وبی ستون
معمولاً اگرما بخواهیم چیزی راثابت نگهداریم ، بایدآن
رابرچیز دیگری قراردهیم ولی خداوند زمین راثابت واستوار نگهداشته بی آنکه آن راروی
چیزی قراردهدیا برایش پایه هائی نصب کند، بلکه همانند دیگرستارگان ، معلق
درفضاوبدون هیچ تکیه گاهی قرار دارد.
ارسی ارساء:به معنای تثبیت وتحکیم است. در زبان عربی،
بندررا«مرسی»می گویند زیرا جائی است که کشتی ها لنگرمی اندازند وازحرکت باز می
ایستند.
«وَاقامَها بِغَیر قَوائِم».
وآن را بدون پایه هابرپاداشته است.
خداوند زمین را بدون اینکه برپایه هائی استوار باشد، حفظ
کرده واز سقوط نگهداشته است.
قوائم:جمع قائمه به معنای پاوپایه است. قوائم اربعه یعنی
پایه های چهارگانه بدن.
«وَرَفعها بِغیرِ دَعائِم».
وبدون ستونهاآن رابلند کرده است.
این جمله تقریبا به یک معنی است باعبارتهای مختلف. حضرت می
فرماید:خداوند زمین را درفضا برافراشته است بی آنکه بوسیله ستونهائی آن راتثبیت
نماید بلکه همچنان درفضای پهناور معلق است ودر مدار خودش وطبق برنامۀ منظم ومرتبی
گردش هائی دورخود وگرداگرد خورشید دارد.
ازاین سخن حضرت همچنین استفاده می شود که زمین کروی است
زیرااگرمسطح بود تنها یک قسمتش درفضا قرار می گرفت ولی ازاینکه حضرت می فرماید:خدا
آن رابلند کرده ودرفضا برافراشته است معلوم می شود که کروی است وزیرش خالی
ازموجودات نیست بلکه آن قسمت که بنظرما می رسد پائین زمین است، قاره های آمریکای
شمالی وجنوبی قراردارد واصلا تمام کرۀ زمین درفضا معلق است.
«وَحَصَّنها مِن الأودِ والأ عِوجاجِ ».
وآن راازهرنوع کجی واعوجاج نگهداشت.
اود واعوجاج هردو به معنای کجی است، واینکه اعوجاج معطوف
به«اود»شده است، برای این است که آن راتفسیر نماید که دراینجا آن را عطف تفسیری می
نامند. وحصنها یعنی حفظ کرد آن را. وحصن در اصل به معنای قلعه است یعنی جای محفوظ
وامن . حضرت می خواهد بفرماید که :خداوندا زمین را حفظ کرده است ازهرنوع کجی ،
گرچه هیچ پایه وستونی هم ندارد. واین تنها ازقدرت لایزال باریتعالی است که اینچنین
محفوظ است.
«وَمَنَعها مِنَ التَّهافت والاِنفراجِ».
وآنرا ازافتادن وشکافته شدن باز داشت.
زمین همچنان به حالت کرویت خود باقی مانده وهیچ شکاف
وانفراجی درآن پیدا نمی شود، بلکه بافاصله خاصی که ازخورشید دارد، بدون هیچ زیاد و
کم وبانیروی جاذبه ای که خداوند برایش قرار داده، آن راازهرنوع پارگی وسقوط
وافتادنی حفظ نموده است.
ادامه دارد
سخنان معصومين
غنیمت شمردن فرصت ها
*پیامبراکرم (ص):
«الدنیا ساعة فاجعلوها طاعة».
(بحارالانوارج 77ـ
ص 164)
دنیا ساعتی بیش نیست ، آن رادراطاعت خدابگذرانید.
*پیامبراکرم(ص):
من فتح له باب خیر فلینتهزه فانه لایدری متی یغلق عنه».
(بحارالانوارـ ج77ـ
ص165)
هرکه دری ازخیر به رویش گشوده شود، باید این فرصت راغنیمت
شمرد، چراکه نمی داند چه وقت بسته خواهد شد.
*امیرالمومنین(ع):
«الاشتغال بالفائت یضیع الوقت».
(کافی ـ ج2ـ ص316)
به گذشته اندیشیدن ، فرصت رابه هدردادن است.
*امیرالمومنین(ع):
من ناهزالفرصة ا من الغصة».
(غرورالحکم ـ 301)
کسی که فرصت رامغتنم شمرد، ازاندوه مصون خواهد بود.
*امیرالمومنین(ع):
«ان اللیل والنهار یعملان فیک فاعمل فیهما ویاخذان منک فخذ
منهما».
(غرورالحکم ـ120)
گذشت شب وروز نیروی تورامی گیرد، پس تونیزدرآنها به
کارآخرتت مشغول باش وازعمرتومی کاهد تونیز ازآنها توشه برگیر.
*امام مجتبی (ع):
«. . . قیل له :ماالعقل؟ قال :التجرع للغصة حتی تنال
الفرصة».
(معانی
الاخبارـص78)
ازامام (ع)سئوال شد:خردچیست ؟ فرمود:تحمل اندوه تا فرارسیدن
فرصت .
*امام مجتبی (ع):
«الفرصة سریعة الفوت، بطیئة العود».
(بحارالانوارـ
ج78ص79)
فرصت زود می گذرد ودیربازمی آید
*امام باقر(ع) :
«. . . وبادربانتها البغیة عندالامکان الفرصة ، ولاامکان
کالایام الخالیة مع صحة الا بدان».
(تحف العقول ص 207)
درهرفرصت برای رسیدن به هدف بشتاب وهمانا هیچ فرصتی مانند
روزهای بیکاری همراه باتندرستی بدن نیست .
*امام صادق(ع) .
«اذا هممت بخیر فبادرفانک لا تدری ما یحدث».
(وسائل الشیعه ـ
ج1ـ ص84)
اگر به کارنیکی تصمیم گرفتی ، درانجام آن مبادرت کن زیرا
نمی دانی چه پیش خواهدآمد.
گوشه ای اززندگانی امام هادی (ع)
گوشه ای اززندگانی امام هادی (ع)
بیست وسوم اسفند ماه امسال مصادف است باسوم رجب، سالروز
شهادت دهمین اخترفروزان ولایت وامامت ، حضرت امام علی النقی الهادی، ابوالحسن (ع)
.
امام هادی (ع)در15ذی حجه وبقولی پنجم رجب سال 212هجری قمری
درنقطه ای به نام «صربا»نزدیکی مدینه منوره دیده به جهان گشود ودرسوم ماه رجب
ازسال 254در«سامرا»به شهادت رسید. عمرحضرت بنا بقولی 40سال وبقولی دیگر چهل ویک
سال و6ماه بوده است.
امام دهم درسن 6سالگی ویا8سالگی پدربزرگوارش حضرت امام جواد(ع)راازدست
داده وازآن پس مسئولیت سنگین رهبری وامامت رابعهده گرفت.
آن حضرت درسی وچندسال امامتش با6نفر از خلفای غاصب عباسی
مواجه بود وجنایتهای بی شمارآن ستمگران راباچشم خود می دید وچون یاران بسیاراندکی
داشت ونمی توانست علناً قیام کند، بناچار باصبروبردباری، سالهای سخت زندگی راسپری
کرد ودرمواقع لازم، شیعیان راراهنمائی وارشاد می نمود وآنان رابه وظائف خویش آشنا
می ساخت تا آنگاه که توسط معتزعباسی پلید ، مسموم شد و به دیدار جد اطهرش
پیامبراکرم (ص)شتافت .
امام دهم یکسال وچند ماه خلافت جائرانه معتصم راگذراند که
پس ازمرگش، واثق منصب حکومت رااشغال کرد واثق 5سال ونه ماه حکومت کرد وپس از او
متوکل عباسی یکی ازسرکشان جنایتکار تاریخ به حکومت دست یافت و14سال خلافت غاصبانه
اش رادنبال کرد. پس ازدرگذشت متوکل ، منتصرآمد و6ماه حکومت کرد. پس ازوی معتصم سه
سال و8ماه برسرکاربود که دست ازخلافت کشید وآن را به معتزواگذار کرد وامام هادی (ع)در
زمان حکومت معتز به شهادت رسید .
امام در مدینه :
امام هادی (ع)درمدینه منوره، دور ازسلطۀ حاکمان عباسی ولی
تحت نظر، وظیفه بزرگ امامت ورسیدگی به مشکلات مردم ونشر احکام اسلام وعلوم آل محمد
راادامه دادتا اینکه عمرمبارکش از20 سال گذشت. درآن زمان ، شهرت امام، آفاق
راپرکرده بود وازگوشه وکنارکشورپهناوراسلامی علاقمندان ودانش پژوهان برای استفاده
وبهره بری ازخاندان عصمت وطهارت ، به مدینه می شتافتند واز محضرپربرکت امام فیض می
بردند، وگرچه بیشتراین مجالس ، مخفیانه وبدورازچشم جاسوسهای حاکمان ستمگرعباسی
برقرارمی شد ولی بااین حال ، خبرشرفیابی آنان به خدمت امام واستفاده ازاین دریای
بی کران علم وفضیلت، خواب غاصبان ستم پیشه رابرآشفت وآنان رابه انتقام واداشت.
کوتاه بودن مدت حکمرانی حاکمان عباسی (قبل ازمتوکل) مجال دست یابی به امام رابه
آنها نمی داد ولی هنگامی که متوکل به قدرت رسید، نتوانست این وضع راتحمل کند.
متوکل ، دشمن اهل بیت:
متوکل عداوت دیرینه ای باآل علی داشت وآنچنان حسدودشمنی
اوبااهل بیت زیاد بود که هرچه نیاکانش نتوانستند انجام دهند، اودرحق فرزندان علی(ع)وشیعیانش
انجام داد. یکی ازفجیع ترین جنایتهایش این بودکه درسال 236ـ به نقل ازابن
اثیردرتاریخ خود ـ (ع) راویران وآن راباخاک یکسان نمود وبرای اینکه تمام
آثارقبرراازبین ببرد، دستورداد، آن خاک مقدس راشخم کنند وبکارند. ودرهمان سال
بسیاری اززائرین اباعبدالله (ع)رابه شهادت رسانیده وپس ازآن، چون می دید محبان اهل
بیت دست اززیارت برنمی دارند باگرفتن مالیاتهای سهمگین واذیت وآزاروشکنجه ، شیعیان
رادرتنگنا قرارداد تاآنها را از زیارت بازدارد. ومی خواست بااین کارسهمی درکشتن
امام حسین (ع)داشته باشد تابابنی امیه محشورگردد.
درهرصورت، متوکل عباسی نتوانست مقام والای امام ومحبت
وعلاقه بی شائبه وبی پایان مردم رابه اوببیند وازطرفی بدون تردید می دانست که
اگرامام فرصتی بیابد، اوراازمقامش خلع کرده وحکومت حقه اسلامی راتشکیل می دهد وهم
اکنون امام درپی گردآوری افرادمخلص ودلیراست که درزمان معین وفرصت مناسب، ریشۀ
عباسیان رابخشکاندوخلاف ظاهری امت اسلامی رابه عهده گیرد. وازاین روی، برای
پیشگیری بروزهرحادثه ای به ضررخویش، یحیی بن هرثمه راطلبید وازاو خواست که به
مدینه برود وباامام ملاقات کند وبا خوشروئی وملاطفت امام راواداربه هجرت به
سامرانماید. وخوداونیزبانیرنگ وفریب نامه ای به امام می نویسدودرخواست عاجزانه! می
کند که حضرت برای چند روزی هم که شده است به سامرابیاید زیرا خیلی مایل است
ازسخنان امام بهره ببرد!!وبه امام اطمینان می دهد که اونسبت به امام ازتمام
خانواده وفرزندان ودوستان واهل بیتش محبوبتر است وتنها چیزی که درجهان می خواهد،
خیرخواهی نسبت به امام است!!
باچنین نامه فریبکارانه ای خواست امام رافریب دهد ولی امام
می دانست که او چه مقصد پلیدی داردوازسوئی دیگر مطمئن بود که اگر نپذیرد بازوراو
رامی برند لذا ناچار به پذیرش شد.
متوکل، یحیی بن هرثمه رابه سوی امام فرستاد واز اوخواست که
محترمانه!سراسرمنزل امام راجستجووتفتیش کند زیراشنیده بود، منزل امام انبارمهمات
طرفداران انقلابی وی شده وشاید خود انقلابیون نیز درمنزل سنگر گرفته باشند.
ورود امام به سامرا:
یحیی می گوید: هنگامی که وارد مدینه شدم، ومردم متوجه شدند،
من برای دستگیری وبردن امام به سامراآمده ام، اهل مدینه ناله وفریاد برآوردند
ودنیا رابرسرگذاشتند، زیرااباالحسن (امام هادی) به آنها احسان ونیکی کرده
بودوهمواره ملازم مسجد وخانه خدابود وهیچ تمایل وعلاقه ای به دنیا نداشت. من که
دیدم خیلی وضع دگرگون است، شروع کردم به سوگند یاد کردن که هیچ قصد سوئی ندارم
وهیچ آسیبی به امامشان نخواهد رسید. آنگاه طبق دستورمتوکل، وارد منزل امام شدم
ودرآنجا بجزقرآن وکتاب های دعا وکتاب های علمی چیزی نیافتم واین دردیده ام خیلی
بزرگ آمد. وازاین روی، ازهمان هنگام که آمادۀ مسافرت شدیم وازمدینه خارج گشتیم،
خودرا آماده خدمت وپذیرائی ازاوکردم تا آنگاه که وارد بغداد شدیم.
هنگامی که امام وارد سامراشد، متوکل خواست دراولین روز ورود
امام ، اهانتی به اوروادارد تااینکه به خیال خودش، مقداری ازشخصیت امام رابکاهد.
راستی شاهان وفرمانروایان ستمگرچقدراندیشه های نابخردانه وخیالهای خام
دارند!درهرصورت، امام رادرلحظه ورود به منطقه ای که «خان الصعالیک»یعنی جایگاه
گدایان نام داشت، وارد کردند ودرآنجا ایشان رااسکان دادند.
صالح بن سعید گوید:درهمان روزبرامام وارد شدم وعرض
کردم:قربانت گردم!اینان درهرمناسبتی خواستند نورتوراخاموش کنند وازشخصیت ومقامت
بکاهد ، تااینکه امروزترا دراین جای نامناسب آوردند. حضرت بادست خود اشاره ای کرد
وبه من گفت:ای فرزندسعید!نگاه کن. من نگاه کردم دیدم درختهای سرسبزوخرم، رودهای
جاری، بوستانهای پرازگل وریحان وغلامانی همچون درگرانبها درخدمت امام آماده
ومهیااست. حیرت وشگفتی مرافراگرفت، آنگاه حضرت فرمود:«ماهرجاباشیم چنین است،
خاطرجمع باش مادرمنطقه گدایان نیستیم. »
شاید مقصود حضرت این باشدکه به ابن سعید بفهماند، درهرحال
راضی به قضای الهی هستند وچون درراه خداوبرای خداقدم برمی دارند ازهیچ
پیشامدورویداد ناگواری، ناراضی نیستند زیرادرراه خداهرچه پیش آید خوش آید.
امام هادی (ع)
اقامت اجباری امام:
بهرحال دردومین روز ورود امام به سامرا، منزلی برای آن حضرت
تهیه کردند که درآنجا سکونت گزینند. ولی همواره تحت نظربودند. واما آن منطقه ای که
متوکل برای سکونت امام انتخاب کرده بود، نیزحساب شده وبادقت پیش بینی شده بود.
حضرت رادرمرکزگردآمدن ارتشیان ومزدوران خود که بی شباهت به پادگان های امروزی
نیست، جاداده بودندولذا آنجا را«عسکر»می نامند که درعربی به معنای ارتش است،
وبدینصورت امام ازنظرظاهرآزاد بودند ولی درحقیقت مانند یک زندانی بود که پیوسته
ارتشیان وپاسبانان حکومت ، تمام رفت وآمدها ونشست وبرخاست های او رازیرنظر داشتند،
وتمام ارتباط های آن حضرت راباپیروانشان کنترل می نمودند.
بااین حال ، متوکل بازهم وحشت داشت که نکند مخفیانه امام
باپیروانشان، نقشۀ انقلاب رادرسرمی پرورانند ودرحال جمع آوری سلاح وافراد آزموده
برای تهیه یک کودتا یایک انقلاب بزرگ می باشند. وازطرفی دیگر، دشمنان
پلیدترازمتوکل هم که دردستگاه وی قربی داشتند ، چون نمی توانستند آن همه عظمت
وابهت وجلالت راببینند، همواره شایعه پراکنی می کردند تابه آرزوی خوددست یابند.
ولذا متوکل چندین باردردل شب افرادی رابه خانه امام می فرستاد تا خانه
رابگردندوازحقیقت قضیه مطلع گردد وبااینکه درتمام موارد، مزدورانش ناکام بازمی
گشتند ، دلش آرام نمی گرفت تااینکه روزی قصد کرد، به هرنحو شده امام رابه قتل
برساند.
ابوسعید سهل بن زیاد گوید:روزی درمنزل فضل بن احمد کاتب
درسامرابودیم ، نام امام هادی (ع)برده شد، به من گفت ، بگذارداستانی راکه پدرم
برایم تعریف کرد، برای شما تعریف کنم. پدرم گفت:روزی بامعتزعباسی (که هردوکاتبان
متوکل بودند) به دیدارمتوکل رفتیم متوکل برتختش نشسته بود وقیافۀ غضبناک وخشمگین
داشت وبا اینکه هروقت بامعتزملاقات می کرد، خیلی گرم می گرفت، آن روزبه خلاف عادتش
عصبانی وحتی اجازه نشستن هم به مانداد.
به صورتش نگاه کردم، دیدم هرساعت به رنگی درمی آید!تااینکه
ناگهان سخن به پرخاش واهانت به امام هادی گشود، وبه فتح بن خاقان گفت:او می خواهد
برعلیه من توطئه کند. بخدا قسم هم اکنون اورابه قتل می رسانم. فوراً چهار نفر از جلادان
را بیاورید. آنها راحاضرکردند، به هریک شمشیری بران سپرد ودستوردادتاابوالحسن
(امام هادی (ع)) وارد شودازچهارسوی به اوحمله ورشوند وآن حضرت رابه قتل برسانند.
وآنگاه باهمان عصبانیت وقیافۀ وحشتناکش گفت:پس ازقتل اوراخواهم سوزاند!!دیگرتاب
تحمل اوراندارم.
چندی گذشت که دیدم حضرت راآوردند. امام باکمال شهامت وشجاعت
وبی آنکه ذره ای ترس ووحشت داشته باشد، آرام آرام وارد مجلس شد. متوکل همینکه چشمش
به امام افتاد، ازجا برخاست وخود رابرپاهای حضرت افکند وبااینکه شمشیر دردستش بود،
شروع کرد پیشانی ودست حضرت رابوسه زدن!وگفت :ای سرورمن، فرزند رسول خدا، ای بهترین
بندگان حق تعالی، ای پسرعمویم!ای مولای من!ای اباالحسن!چه کسی تورادراین وقت به
اینجا آورده است ؟ حضرت فرمود:پیک تومراآورد. او گفت که توبامن کارداری. متوکل
برآشفت وگفت :این حرامزاده دروغ می گوید. ای سرورمن!ازهمان جائی که تشریف آورده
اید، برگردید!آنگاه روبه حاضرین کردوگفت:ای فتح وای عبیدالله وای معتز!سرورتان
وسرورمراتا منزل بدرقه کنید.
واما آن چهارمردمسلح تا حضرت رادیدند. به سجده افتادند ودم
برنیاورند. وقتی که حضرت ازدرخارج شد، روبه آنها کردوگفت:چرا به آنچه امرتان کردم،
عمل نکردید؟ گفتند:هیبت اوبقدری زیاد بود که نتوانستیم کوچکترین عکس العملی نشان
دهیم وتمام دلهای ماپرازرعب ووحشت شده بود. آنگاه متوکل باشرمساری به روی فضل
خندید. اوهم برروی متوکل خنده کرد .
امام در مجلس متوکل:
مسعودی درمروج الذهب گوید:سعایت کنندگان نزد متوکل ازامام
هادی سعایت کرده بودند وبه اوخبرداده بودند که درخانه حضرت نامه هاوسلاحهای
پیروانشان ازقم یافت می شود واوقصد دارد به زودی حکومت راسرنگون سازد. متوکل گروهی
ازافراد خشن وتندخوی راوادارکردبه منزل امام یورش برند واورادرهرحالی که هست به
حضورش بیاورند. مهاجمان وارد منزل شدند وچیزی ازسلاح ونامه شیعیان رانیافتند، ولی
دیدند حضرت دراطاقی دربسته است ، ردائی ازپشم برخورد افکنده وبجای فرش برروی شن
وسنگریزه نشسته به سوی معبود روی آورده ومشغول تلاوت قرآن است.
اورادرهمان حال روانه مجلس متوکل کردند. آن خبیث برکرسی
تکیه داده وجام شراب دردستش بود. مست ولایعقل، جام شراب رابه امام حواله داد
وخواست بااوبنوشد!!امام ازاوخواست رهایش سازد، موافقت کردولی گفت :باید برایم شعر
بخوانی . حضرت فرمود:من کمترشعرمی سرایم . گفت چاره ای نیست آنگاه حضرت این اشعار
رابالبداهه سرودند:
باتوعلی قلل الاجبال تحرسهم غلب الرجال فلم تنفعهم القلل
واستنزلوا بعد عزمن معاقلهم واسکنواحفرا یا بئسمانزلوا
ناداهم صارخ من بعد دفنهم این الاساوروالتیجان والحلل
این الوجوه التی کانت منعمة من دونها تضرب الاستاروالکلل
فافصح القبرعنهم حین ساءلهم تلک الوجوه علیها الدود یقتتل
قد طالما اکلوا دهراوماشربوا فاصبحوا بعد طول الاکل قداکلوا
وطالما عمروا دورا لتحصنهم ففارقوا الدوروالاهلین وانتقلوا
وطالما کنزواالاموال وادخروا فخلفوها علی الاعداء وارتحلوا
اضحت منازلهم قفرامعطلة وساکنوها الی الاجداث قدرحلوا
برقله های برافراشتۀ کوه ها ، درحالی به سربردند که مردان
قوی هیکل وتنومند آنان رامحافظت می کردند:ولی این قله های افراشته شده، آنان
راسودی نبخشید.
وپس ازگذشت روزهای عزت وسربلندی، از دژهای محکم واستواربه
زیرکشانده شدند ودرگودال هائی کوچک ومحقرسکونت گزیدند. وچه بد جائی فرود آمدند.
پس ازبه گورسپرده شدنشان، ندائی برخاست وآنان رامورد خطاب
قرارداد:کوآن دست بندهای زرین وآن تاج های مرصع وآن لباسهای فاخر؟ !
کو آن صورتهای خرم وشاداب ازآن همه نعمتهای فراوان که برای
پنهان نگهداشتنش پرده ها می زند وچادرها می افراشتند؟
بجای آنان ، گورپاسخ به این سئوالها داد:این صورتهای زیبا
وشاداب اکنون مورد هجوم کرم هائی که هریک برای رسیدن به کام بیشتربادیگری پیکارمی
کند، قرارگرفته اند.
هان!چه زمان درازی خوردند وآشامیدند ولذت بردند:امروزپس
ازآن خوردنها باید خورده شوند وطعمه خاک قرارگیرد. وچقدرخانه های محکم ساختند که
آنان رادربرگیرد، ولی ناچارخانه ها وخانواده ها رارها کردند وبه جائی دیگر منتقل
شدند.
وچقدرپول ها جمع کردند وبرای خود نگهداشتند ولی آنها رابه
دشمنانشان سپردند وخود رحلت کردند. امروزخانه ها وآشیانه ها شان خالی شده وبی بهره
گشته وبجای آنها درلحدها آشیانه گزیدند ورفتند.
وهمچنان امام به این اشعارادامه داد تا آنگاه که متوکل زار
زارگریه کرد ودیگران نیز گریه کردند وحضرت بااحترام تمام به خانه اش بازگشت.
کراجکی درکنز الفوائد گوید:متوکل جام شرابش را برزمین زد
وازآن روزدمی لذت نبرد، تامرگش فرارسید.
روش امام هادی (ع)درتبلیغ:
امامان ما طبق شرایط زمان ، رسالت خود راابلاغ وپیام های
لازم رابه مردم می رساندند. ولذا روش های گوناگون تبلیغ درسیرۀ امامان به چشم می
خورد:امیرالمومنین وامام حسن وامام حسین علیهم السلام بیشترباخطبه خواندن وسخنرانی
کردن، پیام های خود رابه مردم ابلاغ واحکام دین رابه آنان می رساندند. امام سجاد(ع)چون
دریکی ازبدترین شرایط زمان بودند لذا بیشترازراه دعاخواندن ومناجات وظیفه الهی خود
راانجام می دادند. پس ازآن حضرت دوران نسبتاً آرامی برای امام باقروامام صادق
علیهماالسلام وقسمتی ازسالهای اول امامت امام کاظم (ع)وجودداشت ولذا بیشتربه صورت
مجالس ومحافل علمی ورودرروی بااصحاب ویاران، احادیث خود رابین آنان پخش ومطالب
راابلاغ می کردند. امام رضا(ع)نیز بادوروش گفتگو کردن واحتجاج بامخالفین، به وظیفه
بزرگ امامت پرداختند.
سه امام پس ازآن حضرت یعنی امام جواد وامام هادی وامام
عسکری علیهم السلام، چون درجوخفقان زائی می زیستند و حکومتهای وقت کوشش برآن
داشتند که تمام روابط شیعیان باآنان را کنترل نمایند وتمام نشست وبرخاست
هاوحرکتهاشان تحت مراقبت شدید جاسوسان قرارداشت ودراقامت اجباری بسرمی بردند لذا
روش مخصوصی رابرای رساندن پیام ها به اصحاب ویاران خود داشتند وآن روش مکاتبه
ونامه نویسی است.
راویان ودانشمندان روایتهای زیادی بوسیله نامه نویسی از این
سه امام علیهم السلام نقل کرده اند که درمسائل مختلف شرعی وفقهی است ودرکافی ودیگر
کتابهای حدیث ذکرشده است. ازجمله پرسشهای زیادی ازامام هادی (ع)شده است که متن
برخی ازسئوال هاوجواب ها درکتابهای حدیث موجود است. جالب اینجااست که درموارد
زیادی نگهبانان حضرت ازشیعیان بوده اند وتوسط آنها نامه ها رد وبدل می شده است.
یکی ازنامه ها رابه عنوان نمونه نقل می کنیم:
محمد بن رجاء ارجانی گوید:به امام نوشتم :درمسجدالحرام
بودم، دیناری رادیدم ، خودم راخم کردم تا آن رابردارم ، دیناردیگری رایافتم، آن
رابرداشتم . وپس ازآن کنجکاو شدم، دربین سنگریزه ها یک دیناردیگرجستم . حال تکلیفم
چیست؟ حضرت درپاسخ اونوشت:«آنچه درباره دینارها نوشتی متوجه شدم ، اگرنیازمندی یک
سوم آنها راصدقه بده (ودوسوم دیگرراخودبردار) واگرنیازمند نیستی، همه اش رابه
فقراصدقه بده. »
متن نامه ای که حضرت به شیعیان وپیروانش می نویسد، ونماینده
ای بجای نمایندۀ سابق خویش تعیین می کند ودستورمی دهد که ازاواطاعت کنند:
«احمدالله الیکم ماانا علیه من عافیة وحسن عائدته ، واصلی
علی نبیه وآله افضل صلواته واکمل رحمته ورافته، وانی اقمت اباعلی بن راشد مقام
الحسین بن عبدربه ، ومن کان قبله من وکلائی وصارفی منزلته عندی، وولیته ماکان
یتولاه غیره من وکلائی قبلکم ، لیقبض حقی وارتضیته لکم ، وقدمته فی ذلک وهو اهله
وموضعه.
فصیروا رحمکم الله الی الدافع الیه ذلک والی ، وان لاتجعلوا
له علی انفسکم عله فعلیکم بالخروج من ذلک والتسرع الی طاعة الله وتحلیل اموالکم
والحقن لدمائکم «وتعاونواعلی البروالتقوی ولاتعاونوا علی الاثم والعدوان
واتقواالله لعلکم ترحمون. واعتصموا یحبل الله جمیعا ولاتموتن الا وانتم مسلمون»فقد
اوجبت فی طاعته طاعتی والخروج الی عصیانه الخروج الی عصیانی، فالزموا الطریق
یاجرکم الله ویزیدکم من فضله فان الله بما عنده واسع کریم ، متطول علی عباده رحیم.
نحن وانتم فی ودیعة الله وحفظه. وکتبته بخطی والحمدالله کثیرا».
(رجال کشی ـ ص 433)
خدای راحمد وسپاس گویم ازسلامت وعافیتی که برمن ارزانی
داشته وازنعمت بسیاری که به من عطا فرموده وبرپیامبرواهل بیتش برترین درود می
فرستم وکاملترین رحمت ورافت الهی راخواستارم. وهمانا من ابوعلی بن راشد رابجای
حسین بن عبدربه برگزیدم واوهمانند یکی ازوکلای من که درگذشته گمارده بودم می باشد
ودرهمان درجه ومنزلت قراردارد وبه اوواگذارکردم آنچه راکه به دیگر نمایندگانم
واگذارکرده بودم تااینکه حقوق مراازشما بستاند ومن می پذیرم که او برشما ولایت
داشته باشد وبه اواطمینان دارم واوسزاوار ولایق این مقام است.
پس ـ خداشما رارحمت کندـ به او بپردازید حقوقتان را، که
پرداختن به اومانند پرداخت به من است وهرگز بهانه ای برای خود درست نکنید وبشتابید
به اطاعت خداوند وحلال کردن اموالتان وبیمه کردن خودتان . «وبرنیکی وتقوی همکاری
نمائید وبرگناه وستم همکاری نکنید وتقوا راپیشه کنید، شاید مورد رحمت خداوند
قراربگیرید . وبه ریسمان الهی چنگ بزنید وزنهارازدنیا نروید مگراینکه مسلمان
باشید. »
درهرصورت اطاعت اوراهمانند اطاعت خودم برشما واجب گردانیدم
وخروج برمن است ، پس راه مستقیم رابپیمائید، خداوند به شما اجردهد وازفضل وکرمش
افزونی بخشد وهمانا خداوند به آنچه دارد، بخشنده وکریم است وبربندگانش لطف دارد
ورحیم ومهربان است . ما وشما درامان خدا باشیم . این نامه راباخط خودم نوشتم وخدای
رابسیارحمد وثنا می گویم.
دانستيهائي از قرآن
آب، اکسیرزندگی
«.
. . $oYù=yèy_ur z`ÏB Ïä!$yJø9$# ¨@ä. >äóÓx« @cÓyr ( xsùr& tbqãZÏB÷sã» ÇÌÉÈ
(انبیاء ـ آیه 30)
وازآب هرچیزی رازنده گردانیدیم، پس چرا ایمان نمی آورند؟
این آیه یکی از آیات مهم خلقت است که از مردم می خواهد
درآیات و نشانه های قدرت الهی، تدبروتأمل کنند. آنچه از ظاهرآیه بدست می آید این
است که آنچه درجهان زنده است و رشد ونمودارد ازانسان وحیوان وگیاه تاآن جنبنده های
میکروسکپی ، همه ازآب آفریده شده اند.
واژۀ آب درقرآن
«آب» 63 بار در قرآن آمده است که در چهار موضع به معنای
نطفه یا آب تناسل است:
1ـ آیه 54ـسورۀ فرقان:« uqèdur Ï%©!$# t,n=y{ z`ÏB Ïä!$yJø9$# #Z|³o0 ¼ã&s#yèyfsù $Y7|¡nS #\ôgϹur 3 tb%x.ur y7/u #\Ïs% ÇÎÍÈ
و
او خدائی است که ازآب (نطفه) بشر را خلق کرد و بین افراد بشر، خویشی و ازدواج قرار
داد، و پروردگار تو بر همه چیزتوانااست.
2ـ
آیه 7سوره سجده: üÏ%©!$# z`|¡ômr& ¨@ä. >äóÓx« ¼çms)n=yz ( r&yt/ur t,ù=yz Ç`»|¡SM}$# `ÏB &ûüÏÛ ÇÐÈ ¢OèO @yèy_ ¼ã&s#ó¡nS `ÏB 7’s#»n=ß `ÏiB &ä!$¨B &ûüÎg¨B ÇÑÈ
خدائی
که هر چیز را به بهترین وجه آفرید وآفرینش انسان را با خاک آغازکردآنگاه نسل بشر
را از آبی بی ارزش قرارداد.
3ـ آیه 20ازسوره مرسلات: óOs9r& /3)è=øwU `ÏiB &ä!$¨B &ûüÎg¨B ÇËÉÈ çm»oYù=yèyfsù Îû 9#ts% AûüÅ3¨B ÇËÊÈـ آیا ماشما راازآبی بی مقدارنیافریدیم؟ وآنگاه آن نطفه را
در قرارگاه رحم منتقل کردیم.
4ـ
آیه 5 سوره طارق: ÌÝàYuù=sù ß`»|¡RM}$# §NÏB t,Î=äz ÇÎÈ t,Î=äz `ÏB &ä!$¨B 9,Ïù#y ÇÏÈ پس انسان بنگردکه ازچه آفریده شده است؟ ازآب
جهنده ای آفریده شده است.
ولی
دردیگرموارد، واژه «ماء»دلالت برهمان مایع زلالی داردکه ازرحمت خداوند سرازیرمی
شود ودریاها وچشمه هاورودخانه ها راپرمی سازد. همان آبی که هرجزء ازآن ، ترکیب
یافته ازدوذره ئیدروژن ویک ذره اکسیژن است.
آب وزندگی
آب قرین زندگی است و لذا هیچ حیاتی بدون آب امکان پذیرنیست
تاآنجا که برخی ازدانشمندان، زندگی رابه عنوان یکی ازپدیده های آبی تعریف کرده
اند. واگربرخی ازمخلوقات عقب افتاده، بتوانند تامدت زیادی، خشکی راتحمل کنند، بدون
شک درآن مدت هیچ حرکت ونشاطی نمی توانند داشته باشند تاآنگاه که به قطرۀ آبی
برخورد نمایند. واگرپدیده هائی ازخلقت، توان زندگی کردن بدون هواراداشته باشند،
هیچ پدیده ای هرچند کوچک وریزباشند، بدون آب توان ادامۀ زندگی رانخواهد داشت. وهمین
مسائل سبب شد که دانشمندان هنگام بررسی کواکب وسیارات بالا بوسیله تلسکوپ وماهواره
ها تنها کوشششان این بود که بدانند درکدام سیاره ای آب وجود دارد تامطمئن شوند که
زندگی درآنجا میسروممکن چراکه هرجاآب باشد زندگی هست.
آب دروجود انسان
سرگذشت آب وانسان بسیارطولانی است ، وازآنجا آغازمی شود که
انسان ، نطفه ای شناگردرآب است وازآن پس بصورت جنینی درمی آید که خداوند آن را
در«قرارمکین»قرارداده ودرحالی که درجای امن ومحکمی زندگی را می پیماید ، تمام
اطراف اورا آب فراگرفته وگویا آب است که اوراازهراذیت وآزاری مصون می دارد وازهمان
خونی که بیشترین نسبتش راآب تشکیل داده که نوش جان می کند ، شیرمادر است که قوام
آن باآب می باشد. بلکه آب درتمام مراحل زندگی ، بیش ازهرچیزدیگر باانسان اُنس دارد
تا آنجا که مصیبت ها واندوه های اورانیزباآب چشم می شویدومی زداید. پس تعجبی نیست
اگر انسان بتواند روزها وشاید هفته هابی غذا زنده بماند ولی تحمل سه روزتشنگی
مداوم رانداشته باشد.
مصادر دریافت آب
انسان آب زندگی راازسه مصدر مهم دریافت می دارد:
1ـ47درصد آن آب ومایعاتی است که انسان معمولا آن رامی نوشد.
2ـ39 درصد، ازغذاهای نسبتاً جامد مانند نان وگوشت ومیوه ها
وسبزیجات دریافت می کند ، که هرغذائی به نسبت معینی، دارای آب است .
3ـ14 درصد دیگرراانسان بوسیلۀ احتراق (تاکسد) بدست می آورد.
زیان کمبود آب دربدن
آب مهمترین تنظیم کننده فشارخون وپخش کننده حرارت ومواد
گوناگون دراجزای بدن است ویک دستگاه ظریفی ، مقدارنیاز بدن به آب راتنظیم می کند
واضافه اش رابوسیله ادراریاعرق به خارج ازبدن می فرستد ولازم است که بین صادرات
وواردات بدن ازآب ، هماهنگی دقیقی وجود داشته باشد ، پس اگراین بدن انسان یک درصد
(1%) وزن خود راازآب کم کرد، احساس تشنگی می کند ولی اگر5%وزن بدن ازآب کم شود
گلووزبان خشک می شوند، پوست، چین وشکن برمی دارد، عقل کم می شود وبدن دچارضعف شدید
می گرددواما اگراین کمبود متجاوزاز10%شود، انسان مشرف برمرگ می شود وتنها یک جرعۀ
آب می تواند اوراازمرگ حتمی نجات بخشد.
وهمانطورکه کمبود آب برای بدن زیانباراست ، افزونی آن دربدن
نیزبسی خطرناک است زیرا سبب دل آشوبی وضعف ودرنتیجه کمبود عقل وفقدان احساس وتشنج
وبیهوشی ومرگ می گردد.
کلیه ها
واما آن دستگاه ظریفی که خروج آب رااز بدن کنترل می کند ،
کلیه نام دارد. کلیه ها اعضائی هستند که مواد زائد خون راجدا کرده وبه صورت
ادرارازبدن خارج می سازند. هرکلیه دارای حدود ده سانتیمترطول و6سانتیمترعرض می
باشد که درپشت حفرۀ شکم وزیرپائین ترین دنده درهرطرف قراردارد .
خون ازطریق سرخرگها به کلیه ها می رسد. کوچکترین سرخرگها به
سرخرگ موئی تبدیل می شود که نازکترین مجاری خونی هستند. هرمجرای کوچک کلیه ـبقدرت
خداوندـ از میلیون ها سرخرگ موئی بوجود آمده است. هرسرخرگ موئی بوسیله غشائی احاطه
شده که خون تصفیه نشده، بافشار ازاین مجاری عبورمی کند. مایع موجود دراین سرخرگها
بوسیله دیواره این رگها جذب می شوند وآنچه که برای بدن لازم نیست، دفع می شود،
انجام این اعمال نیاززیادی به عکس العمل های دقیق این مجاری دارد.
احساس تشنگی
احساس تشنگی درانسان، انعکاسی است ازخشکی دهان وگلو که
درنتیجه کمی تولید آب دهان (بزاق) به وجود می آید. این خشکی وپائین آمدن سطح آب
وبالا رفتن سطح املاح بدن بعضی ازسلول های آب را وامی دارد که اشاراتی از خود صادر
کنند وما رابه درخواست آب وادارسازند. لازم به تذکراست که ترکردن دهان ، بدن رانمی
تواند گول بزند و لذا عطش را از بین نمی برد گرچه مرطوب کردن گلو، نیاز به تشنگی
رابرطرف می سازد ولذا وقتی انسان روزه است تا آب به گلویش نرسد روزه اش باطل نمی
شود زیرا رسیدن آب به گلو، تشنگی رارفع می کند هرچند کم باشد .
این بود اجمالی ازنیاز بدن به آب واهمیتی که آب درزنده
ماندن انسان دارد ولی درهرصورت نیاز روزمره انسان به آب ازاینها تجاوزمی کند زیرا
آب درنظافت ، تهیه غذا وکلیۀ صنعتهائی که دررفاه انسان به کارمی آیند، نقش مهمی
ایفا می کند، گذشته ازاینکه گیاهان ونباتات که به تنهائی یا بصورت غذای دام ،
تغذیه انسان رامی سازند، هرگزبی آب زنده نمی مانند وای بسا بیابان های خشک ولم
یزرع که با بارندگی تبدیل به باغهای سبز وخرم شود وگلها وگیاهان رنگارنگ در آن
پدید آیند وپس ازمرگ به زندگی روی آورد. «وتری الارض هامدة فاذا انزلنا علیها
الماء اهتزت وربت وانبتت من کل زوج بهیج». زمین رابی گیاه ، خشک ومرده می یابی وآن
هنگام که باران رابرآن فرو باریم ناگهان حرکت می کند ورشد می نماید وازهرگیاه زیبا
ودلربائی درآن بروید. وازاین روست که امیرالمومنین (ع)می فرماید:«من وجدماء
وتراباثم افتقرفابعده الله» (بحارـ ج 103ـ ص 65) هر که آب وخاک پیدا کند وبازهم
فقیروتهیدست بماند، خداوند اوراازخود دورگرداند.
آب ، از قانون کل مستثنی است
همه می دانند که اشیاء هرچه سنگین تر باشند به زیرکشیده می
شوند وچیزهای سبک بالا می روند ولی این قاعده درآب ، مستثنی است وهمچنانکه تمام
اشیاء دراثرحرارت ، حجم آنها زیادتر می شود، آب دراثربرودت حجمش زیادتر شده وبه
صورت جامد درمی آید.
ولی چراخداوند این قانون طبیعی رادرآب استثنا نموده است؟
زیرا اگر آب، پس ازسرد شدن هوا به حالت جامد ویخ درآید واین یخها دراثر سنگینی به
زیردریا بروند، تمام حیوانات وگیاهان وجنبنده های دریائی ازبین می روند ، ولی
خداوند این قانون رابه نفع آبزیان تغییر داده است ، لذا پس ازیخ شدن آب ، وزن آن
سنگین می شود وبجای فرورفتن به قعر دریا ، بالا می آید ودرسطح آب قرارمی گیرد واما
آبی که درزیر آن قسمت یخ زده است ، هیچگاه از حرارت چهاردرجه سانتیگراد فراترنمی
رود . وازآن گذشته وجود یک قشرازیخ برسطح آب ، قسمتهای زیر دریا راازرسیدن سرمای
بیرون به آن محفوظ می دارد ودرنتیجه تمام آبزیان زنده می مانند وبقدرت پروردگار،
بدون هیچ مشکلی زندگی رابه سرمی برند. ولی اگرآب می خواست تابع قانون کلی باشد ،
یخها چون سنگین تربودند به قعردریا فرورفته وحتی درصورت گرم شدن هوا نیز، آنها
همچنان به صورت جامد باقی می ماندند، چون هوای گرم نمی توانست تأثیری درآنها
بگذارد و ازآن همه لایه های متراکم آب پائین تررود. ودرصورت ادامه آن پس ازگذشت
چند سال تمام دریاها مبدل به قسمتهای یخبندان سرد جامد می شد و قاره های یخ به
وجود می آوردودیگراثری ازحیات درجهان باقی نمی ماند.
آب ، پخش کننده حرارت وسرد کننده
فیزیکدانان می گویند:آب دارای حرارت نوعی بالائی است که
مثلاً دوبرابرحرارت نوعی است که درالکل وجود دارد. ومعنای این سخن آنجا روشن می
شود که دواندازه متساوی ازآب والکل رادردوظرف جداگانه بریزیم وبه مقدارمتساوی
حرارت دهیم. خواهیم دید که ارتفاع درجۀ حرارت درآب ، نصف ارتفاع آن درالکل است. وهمین
امردر مورد سرد شدن نیز صدق می کند. واین پدیده است که درجۀ حرارت دریاها واقیانوس
ها ورودها را دارای ثباتی شگفت انگیز قرارداده که دربرابرتمام تغییرات هوائی،
آبزیان سالم بمانند. گذشته ازاینکه آب، بااین خاصیت می تواند مقدار زیادی ازحرارتی
که آبزیان درنتیجه تحرک و جنب وجوششان تولید می کنند، جذب نماید وباسرعت، این
حرارت جذب شده راازمصادرتولید دورکرده ودرسراسر بدن پخش کند. وهمین امرباعث می شود
که موجود زنده ازحوادث مرگ آوری که اعضای حساسش رامانند مغزتهدید می کند، درامان
نگهدارد. ونباید ازیادببریم که آب ، باچنین خاصیتی ، سیارۀ زمین رانیز ازآن حوادث
وتغییرات جوی شدید نگهمیدارد وازشدت آن درحرارت هوا وخشکی می کاهد.
آب ـ همانگونه که ذکرشد ـ نیاز به حرارت زیادی دارد تا
تبدیل به بخار شده وجزئیات بهم پیوسته اش ازهم بازشده وبصورت گازدرآید. واین نیز
نعمتی است بزرگ که خداوند به برخی ازموجودات زنده ارزانی داشته است زیرا تبخرآب
برروی پوست آنها، سبب می شود که مقدارزیادی ازحرارت بدنشان را بکاهد ودراثرسردشدن
بدن ، درجۀ حرارتشان ثبات خود را بکاهد ودراثرسردشدن بدن ، درجۀ حرارتشان ثبات خود
را حفظ کند. همچنانکه آن موجودات رادرصورتی که دمای هوا بالا رود، ازمرگ نجات می
بخشد.
انسان وبسیاری ازپستانداران برغده های مولّد عرق ، دربیرون
کردن آب لازم برای تبخیر وسردشدن بدنهاشان، تکیه دارند پس زنده ماندن انسان نیز
درحالات مختلف گرما وسرما بااعتماد کلی برآب است چراکه عرق چیزی جزمایعی ترشحی نیست
که ازتعداد بیشماری غدۀ کوچک بنام غده های مولد عرق که درزیر تمام پوست بدن
پراکنده اند ، ترشح می شود وکاراین غده های کوچک تبخیر است، تابدینطریق بدن خنک
شود.
آب همچنین درجۀ حرارت هوا را تنظیم می نماید زیرانقطۀ تحول
آب ازمایع بودن به جامد شدن درجۀ صفر سانتیگراد است وآن نیاز به حرارت زیادی دارد
تابچنین حالتی برسد، پس هرگاه به جوش آمد دمای مطلوب راازهوای احاطه شده بخود می
گیرد و آنرا سرد می کند (وهمین حالت است که درجعبه های یخ رخ می دهد وغذاها راسالم
نگه میدارد) وهمچنین هنگامی که آب یخ می زند ، این حرارت رابه هوا برمی گرداند. پس
آب درتمام مراحل ، حرارت محیط زندگان راتنظیم می کند وسرعت بیش ازحد درتغییر درجه
حرارت جانداران زنده که منجر به از بین رفتن آن ها می شود ، می کاهد.
درهر صورت آیۀ مبارکه«وجعلنا من الماء کل شیء حی»دلالت دارد
براین که آب ، دخالت کامل دروجود هرذی روح زنده ای دارد و«جعل» به معنای خلقت
وآفرینش است یعنی وماازآب هرچیز زنده ای راخلق کردیم. کما اینکه آیۀ دیگری هم
دلالت براین معنا دارد که می فرماید:«والله خلق کل دابة من ماء»خداوند هرجانداری
راازآب آفرید. ولی درآیۀ «وجعلنا من الماء کل شیءحی» چون کلمۀ «هرچیز» آورده است،
لذا آن رابرنباتات وگیاهان نیز می توان اطلاق کرد.
سرمقاله
بسم الله الرحمن الرحیم
تانگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی
سنخیت وهمسوئی امام درایمان، خلوص و فداکاری درراه خدا،
مهترین عامل شناخت این دواز یکدیگر است. امت اسلام به خوبی امام خودرا یافته، راهش
را شناخته و سخنش را به جان خریده و راه به سوی حق سپرده است و امام نیز امتش را
بنحواحسن شناخته ونتیجه این شناخت و درک متقابل چنین بود که بزرگترین انقلاب جهان
پدیدار شد و امواج خروشان آن، رژیم دو هزار و پانصد ساله ستمشاهی راواژگون کرد
ودرکاخهای ظلم واستکبار جهانی لرزه افکند و جهان رادر اندیشه تحولی شگفت فرو برد.
وآنان که دارای این سنخیت وهمسوئی نیستند نه امام راتوانند
شناخت و نه امت راتاچه رسد که اسلام را. وچنین است که دشمنان تاکنون نتوانسته اند
به راهی مؤثربرای رویاروئی باانقلاب اسلامی که دستاورد این سه رکن اساسی است دست
یابند وهرروزسردرگم تر ازروز قبل بامغزهای بیمارو گیج خود تحلیلی تازه می بافند
وبه کار جنون آمیزی دست می یازند وبازهم ناکامی همان و پیروزی و شگفت آفرینی امام
و امت همان. و بقول یکی ازتحلیل گران غربی:«جهان شاهد است که جمهوری اسلامی ایران
در جبهه های جنگ نظامی ، سیاسی، اقتصادی و. . . بعد از فرونشستن گرد وغبارتبلیغات
علیه آن هر روزگامی به پیش رفته ودشمنانش قدمی عقب نشینی کرده اند».
وبدینسان بود که دشمن درتمام جبهه ها به موضع انفعال وتناقض
گوئی افتاد وسرانجام بعد ازدهها بارپیش بینی ومحاسبه !سقوط قریب الوقوع جمهوری
اسلامی ، امروزاعتراف می کند که جمهوری اسلامی ایران با ثبات ترین کشورجهان درپنج
سال آینده است. از یکسو تبلیغ می کنند که اقتصاد جمهوری اسلامی درورطه سقوط قطعی
است و ازسوی دیگر-درحالی که عمده کشورهای جهان با رشد تورم صددرصد الی
هزاروچهارصددرصد روبروهستند-اعتراف می کنند که:جمهوری اسلامی علی رغم جنگ و مشکلات
دیگر، معجزآسا توانسته است نرخ تورم را تا 15 درصد کاهش دهد!ودرعین حال باوجود
هزینه سنگین جنگ وفشارهای گوناگون دیگر، تنها کشوری است که درجهان سوم هیچگونه
بدهی خارجی ندارد و با آنکه میلیاردها مطالبات جمهوری اسلامی ازکشورهائی مانند
آمریکا، فرانسه، مصرو. . . وصول نشده، جمهوری اسلامی تمام بدهیهای گذشته
رابازپرداخت نموده است.
. . . وبالاخره ازیک سو هفتاد بار خارک راباخاک یکسان می
کنند وازسوی دیگر اعتراف میکنند صادرات نفت ایران 20درصد بیشتر از زمان قبل از
آغاز بمبارانها شده است!ودرحالی که تا کنون سعی داشته اند نارضایتی عمومی رادر
ایران القاء کنند، اکنون یک روزنامه ژاپنی چنین می گوید:«. . . وبهمین دلیل ملت
ایران وقف فرهنگ اسلامی شده اند وبا تحمل مشکلات اقتصادی عملا حمایت خود را از
رژیم افزایش داده اند وبا این حال بنظر می رسد که اکثریت قریب به اتفاق مردم از
این دولت راضی باشند». ومیدل ایست می نویسد :«بعقیده من هیچگونه تغییر محسوسی ظرف
چندین سال آینده در ایران بوقوع نخواهد پیوست».
ومجله آلمانی دیگری بعد ازنقل مطلب فوق، ادامه می دهد
که:«تنها اجتماع خیالبافان کافه های پاریس به زعم اینکه سیستم ناپایدار است، تلاش
می کنند که. . . »
ودرحالی که ازانزوای جمهوری اسلامی درسطح بین المللی داد
سخن می دهند، با انعکاس ناخواسته حوادثی مانند استقبال بی نظیر رئیس جمهوری
درپاکستان، ناگهان تمام بافته هایشان رشته می شود و بناچار یک تحلیل گر برجسته
اروپائی چنین می نویسد:«این فرض کلی جهان است که انقلاب اسلامی ایران به طریقی در
کشورهایشان حضوردارد»وچنین اظهارعقیده می کند که:«دورنیست زمانی که اسلام باارائه
شایستگی خود درجذب قلوب مردم جهان موفق شود!».
مطالب فوق فقط نمونه هائی است که نویسنده درهمین ایام
درمطبوعات خارجی به آنها برخورد نموده وذکر وبررسی تمام این نوع مطالب ازعهدۀ این
مختصرخارج است.
آری!این نیروی ایمان وتجلی آن در امام وامت اسلام است که
اینگونه معادلات حاکم برجهان امروز رادرهم ریخته ودوست ودشمن رابه شگفتی و حیرت
فروبرده است.
واکنون درآستانِۀ آغاز هشتمین سال پیروزی انقلاب اسلامی،
علی رغم تبلیغات وسیع استکبار جهانی درمورد نارضایتی وخستگی مردم ازجنگ تحمیلی
ومشکلات گوناگون دیگر، بازهم معجزه ای دیگر و حماسه ای شگفت انگیزتر آفریده می شود
وحرکت پرشور یک ملت بزرگ به گستردگی همان روزهای اوج انقلاب تکرار می شود واین بار
آبدیده تر، عمیق تروبابصیرت وآگاهی بیشتر.
صدها هزار نفر داوطلب زیر پرچم راهیان کربلا به سوی جبهه ها
رهسپار می شوند ودشمنان کوردل تصور می کنند که دیگر کفگیر ته دیگ خورده و جمهوری
اسلامی تمام نیروهای خودراتاآخرین نفر به جبهه گسیل داشته است که ناگهان
مانورنزدیک به پانصد لشکراحتیاط قدس از سرتاسر کشور، دیگربارپشت تمام قدرتهای
شیطانی را می لرزاند وبه دنبال آن، بزرگترین راهپیمائی تاریخ در22بهمن برپا می شود
وبیش ازبیست میلیون نفر باشعار«مرگ برآمریکا»، «جنگ جنگ تا پیرورزی» بر تمام آمال
مرهوم دشمنان اسلام خط بطلان می کشند و با چنین پشتوانه عظیم الهی رزمندگان اسلام،
در پایان دهه فجر وآغاز هشتمین سال پیروزی انقلاب اسلامی عملیات «والفجر 8» را
آغاز می کنند و قدرت ایمان را به نمایش می گذارند ودرحالی که دشمن درآماده باش
صددرصد بسرمی برد باعبور ازامواج خروشان اروند رود، محمکترین دژهای دفاعی و
قویترین استحکامات تاریخ جنگهای جهان راکه بامدرنترین تجهیزات نظامی شرق وغرب
حفاظت وحمایت می شد ، درهم می شکنند وفصلی نو درتاریخ زرین پیروزی حق برباطل می
گشایند و پرچم سبز بارگاه امام رضا(ع) رابراوج بلندترین نقطه «وفا» به اهتزاز درمی
آورند .
راهیان کربلا گام بلند دیگری رادرراه کربلا برمی دارند
ودرپی آنان نزدیک به 500 لشکر احتیاط قدس نیز بی صبرانه درانتظارند تابا
عبورازکربلای حسینی به سوی قدس عزیزرهسپارشوند ان شاء الله. والسلام
رحمیمیان
22/11/64
امام خمینی ثابت و استوار
امام خميني ثابت و پايدار از آغاز تا کنون
ثروت عظیم نفت
«بدبختی دول اسلامی از دخالت اجانب در مقدرات آنها است،
اجانبند که مخازن پرقیمت زیرزمینی ما را به یغما برده و می برند، انگلیس است که
سالیان دراز طلای سیاه ما را با بهای ناچیز برده ومی برد. . . »
4/8/43
«دولت های ممالک نفت خیز اسلامی لازم است ازنفت ودیگر
امکاناتی که دراختیار دارند به عنوان حربه علیه اسرائیل واستعمارگران استفاده کرده
از فروش نفت به آن دولتهائی که به اسرائیل کمک می کنند، خودداری ورزند».
16/8/52
«ما درمقابل نسل آینده مسئولیت نگهداری از مخازن نفت را
داریم».
2/8/57
«ما بعد ازاینکه استقلال خودرا بدست آوردیم ونفت در
اختیارمان قرارگرفت، می خواهیم برحسب اختیار خودمان نفتمان به فروش رود و ارز
گرفته، صرف مصالح کشور کنیم. ما از حیث فروش مضایقه ای نداریم لکن نه مثل فروشی که
الآن هست»
18/8/57
«باید به نفت نقش حساب شده در اقتصاد کشورها وبطریق اولی،
کشورهای نفت خیزداد وبه اقتصاد کشورقابلیت رشد واقعی بخشید نه رشد کاذب. ماسیاست
نفتی خود رابراین اساس تنظیم خواهیم کرد. دراین صورت است که می توانیم بعنوان طرف
مساوی درباره قیمت نفت و فرآورده های آن و قیمت کالاهائی که می خریم به آنچه عدل
است عمل نمائیم».
24/8/57
«در سابق آمریکا نفت ما را می برد ودرازاء نفت به ما اسلحه
هائی می دادند که برای خودشان پایگاه باشد. ان روزنفت ما به مفت ومجان می رفت به
آمریکا ویکمقداری هم که می خواستند عوض به ما بدهند، اسلحه و چیزهائی بود که برای
خودشان فایده داشت…امروز دیگر نفت بطور رایگان نمی رود و مال خود شما است ودیگر
نمی توانند در ازای نفت تحمیل کنند که باید حتما آهن پاره بردارید برای ما پایگاه
درست کنید ».
17/8/58
«امروز نفت، رگ حیات قدرت های بزرگ ، دردست مسلمانان است،
پس چرا باید تحت فرمان ابرقدرتها قرارگیرد وبرای آمریکا و شوروی بازار باشد؟ این
برای این است که (مسلمانان) رشد سیاسی ندارند».
8/10/60
«سلاحی که شما دارید، دنیا ندارد و آن سلاح نفت است. دنیا
به سلاح شما احتیاج دارد، رگ حیات دنیا است این سلاحی را که خدای تبارک و تعالی در
اختیار شما گذاشته است، برای خداوند تبارک وتعالی ازآن استفاده کنید».
23/3/61
«شما کشورهای خلیج و کسان دیگری که در منطقه هستند، قدرت
مادّی دارند یعنی نفت دارند، آن نفتی که اگر ده روز بروی غرب بسته شود همه تسلیم
خواهند شد ، با همه قدرتی که در دست دارند ودردست داریم، مع الاسف قدرت ایمان نیست
درکار. اگر به جای نفت ما ایمان داشتیم احتیاج به هیچ نداشتیم».
3/5/61
فهرست
امام خمینی ثابت و استوار(ثروت عظیم نفت)
سرمقاله
دانستنیهائی از قرآن(آب، اکسیر زندگی)
گوشه ای از زندگانی امام هادی(ع)
سخنان معصومین(غنیمت شمردن فرصتها)
شناخت خداوند آیت الله العظمی
منتظری
پیام شهید
وزن اجتماعی زن در جاهلیت و اسلام مرحوم آیت الله علامه
طبابائی
کیفیت پیدایش انسان آیت الله مشکینی
بررسی آیات عهد و نسیان آیت الله
جواد آملی
اسرعیت مکر(الله) آیت الله محمدی گیلانی
کربلا تکرار شد(نامه ای از جبهه)
تجدید بنای خانه کعبه حجة
الاسلام و المسلمین رسولی محلاتی
گفتارو کردار (انتقادها و پیشنهادها)
درگوشه و کنارجهان
مقام زن در اسلام
یاران امامان(علی بن مهزیار) سید محمدجواد مهری
بهداشت دندان
دکتر بهمن نوابی
پاسخ به نامه ها
نگاهی به رویدادها
رهنمودهای امام و آیت الله العظمی منتظری
رهنمودهای امام و آیت الله العظمی منتظری
رهنمودها
امام خميني:
اگر انسان اين «من» را زير پا گذاشت و «او» شد، همه چيز را
اصلاح مي کند.
کار دانشگاه هيچ وقت تمام نمي شود. دانشگاه را رو به معنويت
ببريد تا همه درس ها براي خدا خوانده شود.
آنچه مقصود است، اين است که انسان در کارهايش چه در تشکيل
حکومت، چه انقلاب فرهنگي و چه در انقلاب هاي ديگر، نظرش اين باشد که يک کار الهي
کرده باشد.
20/9/64
هرگونه القايي در جهت تضعيف ارتش، از ناحيه دشمنان اين کشور
است.
هم سپاه و هم ارتش هر دو يک وضع دارند، هر دو يک تکليف
دارند و آن حفظ اسلام است.
مسأله اين نيست که ما فقط مي خواهيم جنگ کنيم، ما مي خواهيم
از آبروي اسلام و از آبروي کشور اسلامي دفاع کنيم و اين دفاعي است که هم عقل و هم
اسلام با آن موافق است.
3/10/64
آيت الله العظمي منتظري:
خدمت به اين ملت بزرگ و فداکاري در راه رفع نيازهاي آنان،
از بزرگترين وظايف همه مسئولان است.
16/9/64
مبادا ضعفا و محرومين را به قانون محوّل کنيم و نسبت به
طبقات بالا، روابط و ملاحظات ديگر را حاکم نمائيم.
من و شما در هر مقام و پستي باشيم حق نداريم خود سرانه و يا
بر اساس روابط و توصيه هاي بي جا تصميم بگيريم و اقدام نمائيم.
اگر بنا باشد هر فرد و يا ارگاني بخواهد اراده و فکر خود را
در محيط کارش حاکم گرداند، جز هرج و مرج و اختلال نظام، چيزي عايد کشور نخواهد شد.
داشتن يک قانون اساسي اصيل و عميق و مدون و تقديس از آن در
شعارها کافي نيست و دردي را دوا نمي کند. آنچه مهم است توجه عملي در تمام شئون
اداره کشور و قواي سه گانه به ارزش ها و محتواي آن مي باشد.
25/9/64
برخوردها در ارتش بايد ضمن مراعات نظم و دقّت نظامي، کاملاً
با تواضع و فروتني باشد.
3/10/64
امام خميني:
وقتي يک ملت قيام کرد و همه با هم بودند، هيچ کس نمي تواند
با چنين ملّتي معارضه کند، آمريکا اين مطلب را مي داند و شوروي هم اين مطلب را مي
داند که آن ها جبهه اي را مي توانند شکست بدهند که ملت همراه آن نباشد.
3/10/64
نگاهي به رويدادها
نگاهي به رويدادها
جنگ
ايران با چند هواپيماي شکاري بمب افکن، تأسيسات نظامي العماره و محل تجمع
نيروهاي عراق را بمباران کرد.
20/9/64
هواپيماهاي متجاوز عراقي مجدداً به شهر هويزه حمله کردند.
21/9/64
يک گروه گشتي دشمن طي عمليات نفوذي رزمندگان اسلام در هورالهويزه کاملاً نابود
شدند.
23/9/64
توسط دلاوران لشکر توحيد، پل ارتباطي دشمن در غرب اروند رود و يک پاسگاه
فرماندهي منهدم شد.
هواپيماهاي متجاوز عراقي، حومه اهواز و هويزه را بمباران کردند.
جنگنده هاي ايران مراکز تجمع نيروهاي دشمن در مناطق «حلفائيه» و «الکميت» را بمباران
کردند.
24/9/64
هواپيماهاي دشمن مجدداً شهر هويزه را بمباران کردند.
28/9/64
مقر نيروهاي عراق در شمال العماره در حمله بمب افکن هاي ايران به آتش کشيده
شد.
4/10/64
توسط نيروي دريايي ارتش جمهوري اسلامي ايران، کشتي حامل مواد منفجره براي رژيم
عراق توقيف شد.
11/10/64
يک فروند ميراژ دشمن در مناطق عملياتي جنوب سرنگون شد.
هواپيماهاي متجاوز دشمن «شهرک گلان» از توابع صالح آباد را بمباران کردند.
تأسيسات ارتباطي و راديويي عراق در منطقه سيد صادق بمباران شد.
12/10/64
جهان اسلام
زنان مسلمان دهلي نو در اعتراض به دخالت دادگاه عالي هند در قوانين مسلمانان
روز شنبه اقدام به تظاهرات عظيمي در پايتخت کردند که در نوع خود بي نظير بود.
12/9/64
توسط انقلابيون مسلمان عراقي، يک ستون نظامي حامل موشک هاي دور برد دشمن در
مسير بغداد- کويت منفجر شد.
17/9/64
رهبر مسلمانان اندونزي به جرم سخنراني هاي ضد دولتي به اعدام محکوم شد.
19/9/64
پايتخت افغانستان در اثر بسته شدن راه هاي اصلي توسط انقلابيون مسلمان، با
کمبود مواد سوختي و ترافيک سنگين روبرو شد.
20/9/64
جهاد اسلامي مسئوليت انفجار جت حامل نظاميان آمريکا را که 250 نظامي و خدمه آن
کشته شدند به عهده گرفت.
23/9/64
انقلابيون مسلمان افغانستان در يک حمله موشکي 15 خلبان روسي را به هلاکت
رساندند.
25/9/64
يک کميته امنيتي در طرابلس اموال جنبش توحيد اسلامي به رهبري شيخ سعيد شعبان
را توقيف کرد.
27/9/64
مجلس رژيم اردن قانون محدوديت سخنرانان مذهبي در مساجد را تصويب کرد.
30/9/64
پس از شش سال سرکوب ملت مسلمان افغان، شوروي خواهان يک «آشتي ملي» در
افغانستان شد.
3/10/64
سخنگوي احزاب افغانستان: يک ميليون مسلمان افغاني از آغاز تجاوز شوروي به
افغانستان به شهادت رسيده اند.
يک روحاني برجسته مسلمان در اندونزي به 18 سال زندان محکوم شد.
4/10/64
مراکز تعليم قرآن در کويت تعطيل شد.
5/10/64
به گزارش روزنامه تايمز لندن، مزدوران صدام با حمله به شهرهاي کرد نشين عراق
300 مسلمان کرد را به شهادت رساندند.
7/10/64
اخبار داخلي
ده ها هزار بسيجي از 40 نقطه کشور با کاروانهاي کربلا عازم جبهه هاي نبرد
شدند.
13/9/64
اولين خط توليد مهمات گلوله 23 ميليمتري آغاز به کار کرد.
14/9/64
طول صف کاميون هاي حامل کمک ها و هداياي مردم و اتوبوس هاي حامل رزمندگان
اسلام در اصفهان به چندين کيلومتر مي رسيد.
19/9/64
در سال جاري متجاوز از 120 ميليون سانتيمتر مکعب خون از سوي مردم کشور اهداء
شده است.
23/9/64
وزير صنايع سنگين در اعتراض به رأي آلمان در سازمان ملل سفر خود را به اين
کشور لغو کرد.
25/9/64
آيت الله العظمي منتظري خواستار لغو راهپيمايي روحانيون و دانشجويان در حمايت
از مصوبه اخير مجلس خبرگان شدند.
27/9/64
نماينده اعزامي پاپ از وضع اسراي عراقي در ايران اظهار رضايت کرد.
4/10/64
توسط جهاد خود کفايي پايگاه نهم شکاري بندر عباس، 1700 نوع از قطعات هواپيما و
تأسيسات پايگاه هاي هوايي در داخل کشور توليد شد.
5/10/64
وزير بازرگاني: واردات گندم خارجي در سال گذشته 500 هزار تن کاهش داشته است.
7/10/64
خواهران آموزگار کوهبنان با تعهد 2 شيفت کار در غياب آموزگاران اعزامي به جبهه
هاي جنگ، درسي از ايثار را به همگان آموختند.
11/10/64
اخبار جهان
آتش سوزي در 3 پالايشگاه آمريکا صدها کشته و مجروح بجاي گذاشت.
سازمان جاسوسي اسرائيل (موساد) با موافقت شاه حسن يک مرکز اطلاعاتي و جاسوسي
در مراکش ايجاد کرد.
نايب امير قطر: جمهوري اسلامي ايران را بعنوان کشوري که در صف مقدم مبارزه با
اسرائيل قرار داد مورد ستايش قرار مي دهيم.
16/9/64
400 تن از شورشيان سودان در نبرد با نيروهاي دولتي کشته شدند.
نيروهاي دولتي پاکستان 20 روستاي مرزي متعلق به قبايل ناراضي را منهدم کردند.
18/9/64
از 158 کشور سازمان ملل، 122 کشور جهان خواستار خروج نيروهاي اشغالگر شوروي از
افغانستان شدند.
ريگان: به منظور مبارزه با جاسوسي و درز اخبار محرمانه، اعضاي دولت من بايد با
دروغ سنج آزمايش شوند!
21/9/64
يک فروند هواپيماي حامل 250 تن از پرسنل نظامي آمريکا بعد از برخاستن از باند
فرودگاه يکي از ايالات کانادا سقوط کرد که در نتيجه کليه سرنشينان هواپيما کشته
شدند.
نخست وزير ترکيه: من به عراق نخواهم رفت.
24/9/64
صدام به طور ناگهاني وارد مسکو شد.
26/9/64
مبارک: لغو قراداد کمپ ديويد بمنزله اعلان جنگ با اسرائيل است.
رژيم صدام يک کشيش و 3 تن از آشوريان عراق را اعدام کرد.
27/9/64
ترکيه خواستار خروج اسرائيل از کليه سرزمين هاي اعراب شد.
28/9/64
به دنبال تهديد به استعفاي شولتز، ريگان، وزير خارجه آمريکا را از شرکت در
آزمايش دروغ سنجي معاف کرد.
مردم قاهره براي آزادي «قهرمان سينا» دست به تظاهرات زدند.
30/9/64
کارمندان سفارت عراق اتومبيل ديپلمات هاي ايراني را در سريلانکا به رگبار
بستند.
معاون اول صدام: صلح را به زور به ايران تحميل مي کنيم!!
3/10/64
صندوق پولي عرب براي نجات صدام 91 ميليون دلار وام در اختيار عراق قرار داد.
چريک هاي فلسطيني بزرگترين نيروگاه برق اسرائيل را منفجر
کردند.
5/10/64
دادگاه مصر سرباز قهرمان سينا را به حبس ابد با اعمال شاقه
محکوم کرد.
ريگان اسرائيل را از دست زدن به حملات حساب نشده که موجب
تحريک مسلمانان شود، بر حذر داشت.
8/10/64
عراق به منظور مبارزه، با تنگناهاي شديد اقتصادي، براي
سومين بار اقدام به چاپ اوراق قرضه کرد.
جنگنده هاي متجاوز عراق هواپيماي مسافرتي ترکيه را مورد
هجوم قرار دادند.
10/10/64
سليمان خاطر سرباز قهرمان مصري توسط يک خبرنگار اسرائيلي
دچار ضربه مغزي شد.
در اولين ساعات آغاز سال نو مسيحي، فالانژهاي مسيحي با زير
پا گذاشتن توافقنامه صلح دمشق موجب کشته و مجروح شدن 59 تن شدند.
قذافي: ليبي، تونس و گرنادا نيست. در صورت حمله آمريکا يا
اسرائيل سراسر مديترانه را به جنگ مي کشيم.
12/10/64
اختراع و اکتشاف
يک معدن بزرگ مس در استان سيستان و بلوچستان کشف شد.
17/9/64
براي اولين بار در ايران، طرح تصفيه و خالص سازي کتيرا در
مشهد به اجرا درآمد.
يک جراح ايراني براي اولين بار روش جديدي در عمل جراحي
پيوند کليه به جهان پزشکي ارائه داد.
28/9/64
توسط متخصصين صنايع سنگين تبريز ماشين شيار زني براي اولين
بار در ايران ساخته شد.
30/9/64
طرح بازيابي فلزات گرانبها از الکتروليز لجن مس براي نخستين
بار در کشور راه اندازي شد.
1/10/64
يک مبتکر ايراني براي اولين بار گوشي پزشکي ساخت.
3/10/64
توسط چند متخصص ايراني، چند دستگاه پزشکي شامل دستگاه هاي
درمان درد، محرک عصبي، چراغ پيشاني و چکش رفلکس براي اولين بار در ايران طراحي و
ساخته شد.
10/10/64
40 معدن سنگ آهن در منطقه بافق شناسايي شد.
11/10/64
خدمات و عمران
254 واحد مسکوني در 9 روستاي هويزه آماده تحويل به روستائيان
شد.
3/9/64
عمليات بازسازي و نوسازي بيش از 75 درصد از مناطق بمباران
شده همدان به پايان رسيد.
25/9/64
240 کيلومتر از خطوط راه آهن تهران- مشهد تعويض و ترميم شد.
3/10/64
400 روستاي استان کهگيلويه و بوير احمد از آب آشاميدني
بهداشتي بهره مند شدند.
8/10/64
بيش از 160 پروژه عمراني توسط جهاد سازندگي آذربايجان غربي
در مناطق کرد نشين احداث و بازسازي شده است.
11/10/64
ضد انقلاب
مزدوران بيگانه بمبي در مقابل بيمارستان شهداء تجريش منفجر
کردند.
انفجار بمب در کرج يک شهيد و يک مجروح برجاي گذاشت.
17/9/64
انفجار بمب در خيابان ولي عصر (ع) تهران 3 مجروح بجاي
گذاشت.
18/9/64
اعضاي شبکه هاي بمب گذاري و ترور در تهران و 6 شهر کرد نشين
دستگير شدند.
19/9/64
توطئه ربودن و انفجار يک فروند هواپيماي جمهوري اسلامي با
اقدام به موقع و سريع گارد امنيت پرواز سپاه پاسداران خنثي و يک هواپيماربا به
هلاکت رسيد.
3/10/64
مسئول تشکيلات فدائيان اقليت داخل کشور به همراه بيش از 60
تن از کادرهاي آن دستگير شدند.
11/10/64
2 تيم تروريستي منافقين در خوزستان متلاشي شد.
12/10/64
سلیمان خاطر از خاطره ها نمی رود
سلیمان خاطر از خاطره ها نمی رود
14 مهر ماه 64- پنج روز پس از حمله رژیم اشغالگر صهیونیستی
به مقر سازمان آزادی بخش فلسطین در تونس، سر باز آزاده و قهرمان مصری «سلیمان
خاطر» در منطقه سینا با فریاد «الله اکبر» به سوی هفت مزدور صهیونیستی آتش گشود و
همه را به جهنم فرستاد.
حسنی مبارک که از این همه جرأت و شجاعت و حماسۀ سرباز مصری
به وحشت افتاده بود، با سراسیمگی کاردار سفارت مصر در اسرائیل را مسئول رساندن
تأثرات عمیق! خود به خانواده های آنان کرد و وعده داد که در این امر، شخصاً دخالت
کرده و این حادثه را بررسی کند.
یک روز پس از حادثه، مبارک این حرکت انقلابی را ناچیز توصیف
کرد و آن را عامل بهم خوردن تعادل روانی! یک سرباز دانست. 25 مهر ماه 64- روزنامه
آمریکائی «نیویورک تایمز»، قهرمان سینارا یکی از پیروان آیت الله خمینی نامید.
20 آبان 64- محاکمه سلمیان خاطر در بیدادگاه نظامی قاهره
آغاز شد.
30 آذر 64- تظاهرات گستردهای در خیابان های قاهره برای
آزادی قهرمان سینا به راه افتاد که هزاران مسلمان مصری در ان شرکت داشتند. پلیس
مصر برای جلوگیری از گسترده تر شدن تظاهرات، دست به کار شد و با شلیک گلوله هائی
به سوی مسلمانان، عدّه ای را زخمی کرد و عدّه ای دیگر دستگیر شدند. خبر گزاري های
خارجی، عدد زخمی و دستگیر شدگان را 600 نفر ذکر کردند.
6 دی 64- پلیس دژخیم مصر، ده ها نفر از نمازگزاران مصری را
که قصد داشتند به حمايت از سلمیان خاطر در مسجد «الأزهر» قاهره به یک اعتصاب نشسته
دست بزنند، دستگیر و روانه بازداشتگاه ها کرد. در این روز 70 هزار مسلمان مصری طّی
امضای طوماری، خواستار آزادی قهرمان سینا شدند.
7 دی 64- بیدادگاه نظامی قاهره پس از دو هفته نمایش حقوقی،
سلمیان خاطر را به اتهام به هلاکت رساندن 7 صهیونیست و زیر پا گذاشتن قرار داد ننگین
کمپ دیوید، مجرم شناخت، و در زیر فشار آراء عمومی، ناچار او را به زندان ابد با
اعمال شاقّه محکوم کرد.
12 دی 64- سلمیان خاطر، در زندان رژیم مبارک، و در انظار
نگهبانان زندان، توسط یک عکّاس صهیونیست با دوربین مورد ضرب قرار گرفت، و دچار
ضربه مغزی شد و به بیمارستان انتقال یافت.
17 دی 64- سر انجام این سرباز دلاور اسلام، بدست مزدوران و
دژخیمان مصر، در بیمارستان به شهادت رسید.
در اثر شهید شدن قهرمان سینا، موجی از تظاهرات و عصیان
سراسر مصر بویژه قاهره را فرا گرفت و دانشجویان مسلمان با دادن شعارهای «الله
اکبر» و «اسلامیه… اسلامیه» یاد این راد مرد انقلابی را زنده نگه داشته و
خواستار ادمه دادن به نهضت اسلامی تا سرنگونی و نابودی کامل رژیم وابسته مبارک
شدند. جمهوری اسلامی ایران برای زنده نگهداشتن خاطرۀ سلیمان خاطر و براي تجلیل از
فداکاری ها و مبارزات ملت مظلوم و مسلمان مصر، خیابان «فرشته» در تهران را به نام
«سلیمان خاطر» نامگذاری کرد. «پاسدار اسلام » ضمن گرامیداشت شهادت این سرباز دلیر
اسلام، از مردم مبارز و مقاوم مصر می خواهد به نهضت خود ادمه دهند و تحت هیچ
شرائطی دست از مقاومت و تظاهرات و اعتصاب بر ندارند که همین حرکتهای انقلابی، اگر
با هشیاری کامل توام باشد و با توکل بر خدای بزرگ و پیروی از تعالیم رهائی بخش
اسلام، پیروزی را بزودی به ارمغان خواهد آورد. به امید آن روز
آثار و عوارض گروه گرایی
قسمت سوّم
محمد رضا حافظ نیا
ریشههای گره ها
آثار و عوارض گروه گرائی
6/1- گروه گرائی و تأثیر آن در امر گزینش:
از آنجایی که تحقیقات و کسب اطلاعات
در خصوص افرادیکه جهت ورود به دستگاه هابایدمرحلۀ گزینش را طی نمایند امری بدیهی
است و معمولاً تحقیقات از منابع مورد وثوق بایدانجام پذیرد، چنانچه منبع یا منابع
مورد وثوق در ارتباط به طیفها و جریانات
منطقه ای و محلّی قرار داشته باشند و فرد مورد تحقیق و گزینش در طیف یا جریان
مقابل باشد روشن است که احتمال ندادن نظر مساعد به فرد محقّق یا مرکز
تحقیق و گزینش وجود دارد و خدای ناکرده شخصیّت فرد مورد تحقیق علی رغم
تعهّد و تدین زیر سئوال رود و در گزینش رد شود. گاهی ممکن است در دستگاه یا شهری و
منطقه ای، سازمان ها و نهادهای انقلابی و اسلامی در طیفهای متفاوت وجود داشته
باشند و بطور طبیعی هر کدام سعی می کنند
افراد وابسته به طیف و گروه خود را زودتر و بهتر از سایرین در نظر دادنها تأیید
نمایند و حتّی احتمال مردود دانستن طیف مقابل آنها وجود دارد لذا واحدهای
مرکزی گزینش دستگاه ها و نهادها با توجّه به اهمیّت کارشان که در
حقیقت با حیثیّت و آبرو و شخصیّت افراد سرو کار دارند در وهلۀ اول قویاً می بایست
عوامل تحقیق و افراد محقّق خود را از بین افرادی که گروه گرا نبوده و در تحقیقات خود رضای خداوند متعال را
در نظر دارند انتخاب نمایند و مرتّباً با تاکید و سفارش و روشنگری و مراقبت آنها
را از گرایش پیدا نمودن و حلّ شدن در جریانات بپرهیزانند. ثانیاً در انتخاب مانع
تحقیقاتی دقّت نمایند که حتی المقدور در منطقه و محلّ، موضِع بیطرفی خود را در رابطه باجریانات و طیفهای
محلّی رعایت نمایند.
7/1- گروه گرائی و تأثیر آن در ارزشیابی مدیریتها:
یکی از وظایف اصلی دستگاه ها و سازمانهاي مرکزی و وازرتخانه ها نظارت بر حسن
انجام وظیفه واحدهای تابعه اعمّ ازستادی و اجرائی است، بخصوص نظارت و ارزشیابی
ازکار مدیريت هاي اجرائی در استانها و شهرستانها از اهمیّت خاصی برخوردار می باشد.
حال اگر مأمورین ارزیاب و یا محقّق، خود در طیف و جریان قرار داشته باشند و یا
اینکه منبع تحقیق و نظر خواهی چه در سازمان و چه در استان و شهرستان در داخل
جریانات بوده و وابسته به گروه خاصّی باشند بطور طبیعی تأثیر خود را در ارزیابی
درست ازمدیریت بجا خواهد گذاشت زیرا اگر محقّق و منبع تحقیق و مدیریت در یک طیف
باشند باز هم بطور غیر واقعی اظهار نظر شده و از عملکرد مدیریت بخوبی یاد نخواهد
شد و در هر دو حال غیر عادلانه قضاوت خواهد گردید. مثلاً اگر یک رئیس اداره در
شهرستانی دریک طیف و فرماندار و یا امام جمعه در طیف دیگری باشند و وزارتخانه
بخواهد ازعملکرد رئیس ادرهاش ارزشیابی بعمل آوردو دو شخصیّت یاد شده را به عنوان
منبع تحقیق قرار دهد قهراً نتیجه مطلوب عاید نخواهد گردید و از او بعنوان فرد
ناهماهنگ یاد خواهد گردید. بنابریان مرکزیّت سازمانها ووزارتخانه ها برای ارزیابی
درست ازمدیریت استانی و شهرستانهای خود ضمن اینکه لازم است ملاحضات یاد شده توسط
هیئتهای مرکزی گزینش که در بند 6/1 ذکر گردید را مد نظر داشته باشند، می بایست در
ارزیابی های بعمل آمده عملکرد مسئول واحد خود در ارتباط با مصالح دستگاه یا
وزارتخانه و میزان اجراء سیاستها و خط مشیها ودستور العمل را نیز لحاظ نمایند
وتذکرات وگوشزدهای لازم در زمینه رفع نقائص و پرهیز از گروه گرائی و نیز ایجاد
هماهنگی در رابطۀ خودباشخصیتهای یاد شده را با حفظ مصالح وزارتخانۀ مربوط به
اوبدهند.
8/1- گروه گرائی و تقدیر و تنبیه بیجا:
زمانیکه حاکمیّت در دستگاه یاوزارتخانه گروه گراباشد بطور طبیعی در تقدیر و
تشویقها و نیز تنبیهات تأثیر خواهدداشت و این امر از مسیر عادلانۀ خود خارج خواهد
شد. جریان حاکم از افراد و مدیریتهای داخل
سازمان چه در مرکزیّت و چه در واحدهای
استانی و شهرستانی که وابسته به آن باشند بی جهت تأیید وتقدیر خواهد کرد ودر مقابل
کوچکترین کار مثبت در مقام مقایسه با دیگران تشویقها اعمال خواهد گردید و این حالت
در سخنرانیهای عمومی، در نامه ها، در جلسات وغیره به منظور مطرح کردن وجا انداختن
و باصطلاح رشد دادن وترجیح دادن بر دیگران و لو ضعیف هم باشند بویژه در مقابل طیف
مخالف تبلور مییابد، و افراد طیف مقابل و لوکارهای مهم تری نسبت به افراد خودی
انجام دهند یا از آنها تقدیر بعمل نمیآید ویا به سکوت اکتفا می شودو حتی از طرح
شدن آن نیز ناراحت می گردند و چه بسا زمینۀ وقوع آنرا هم از بین ببرند. در عوض
برای خرد کردن جناح مقابل سعی می گردد با اندک اشتباهی زمینه تنبه آنها بهر شکل
ممکن فراهم آید. در هر حال تشویق وتقدیرها به توانائیها و کارآئیها کمتر اختصاص
یافته و زحمات افراد فراموش شده وملاک و معیار قرار نخواهد گرفت واز طرفی دیگر به
اشتباهات جریان خود نیز اقرار و اعتراف نخواهد گردید.
9/1- گروه گرائی و رشد زمینۀ تملّق و انتقاد ناپذیر بودن:
از عوارض منفی گروه گرائی ایجاد زمنیۀ رشد روحیۀ تملقّ و چاپلوسی وانتقاد
ناپذیر بودن مدیریت وحاکمیّت دستگاه یا سازمان است زیراچون افراد جناح وطیف یا
طیفهای مقابل با فعالیّت و مبارزۀ منفی خود در مقابل حاکمیّت دستگاه که در بند 5/1
ذکر گردید سعی می کند با تضعیف مدیریت بتدریج زمینۀ کنار رفتن جریان حاکم و
حاکمیّت جریان وابسته به خود را فراهم نماید، لذا افراد وابسته به جریان حاکم بر دستگاه که در موفقیتهای مختلف
داخل آن وجود دارند متقابلاً تلاش مینمایند تا از تضعیف مدیریت دستگاه که وابسته به آنهاست ممانعت بعمل آورند
و در این میدان کشمکش که تدریجاً به اوج خود می رسد با تعریف و تمجید از مدیریت وباصلاح قوّت قلب دادن و تشویق نمودن
به مقاومت در مواضع خودعملاً نوعی تملّق راترویج نموده و در نتیجه، مدیریت از
افراد خودی در عملکردهایش نه تنها انتقادی نخواهد دیدبلکه همه اش تعریف خواهد
شنید! و افراد جناح مقابل نیز زمینۀ انتقاد کردن نخواهند داشت چرا که به هر گونه
اعتراض وانتقاد آنها با عینک بد بینی و غرض آلود بودن دیده خواهد شد و حتّی اگر
فردی سوای این مسائل خواسته باشد ایرادی رابرعملکرد مدیریت به او یاد آور گردد چون
همه چیز را با این ذهنیّت که «نقشه ای برای تضعیف است»!! نخواهد پذیرفت. و امکان اَنگ
خوردن بر او نیز وجود دارد و وقتی که برای انسان این حالت ایجاد گردد که خودیها
همه اش تعریف کنند و انتقادات مخالفین را نظر سوء بداند مسلّماً بتدریج این باور
برای مدیریت ایجاد خواهد شد که کارش بدون ایراد و درست است و گناهی بر او نیست و
انتقاد پذیری تدریجاً از وجود او از بین خواهد رفت و دچار نوعی غرور خواهد گشت و
طبیعی است که وقتی انسان باورش بیاید که عیبی در کارش نیست و آینه ای هم وجود
نداشته باشد که خود را در آن ببیند (المؤمن مرآة المؤمن) و ایراداتش به او گوشزد
نگردد کم کم رو به سقوط خواهد رفت.
علاوه بر این همانطور که در بند 3/1 در خصوص رشد نیروهای فرصت طلب ذکر گردید،
وقتی که در سازمان یا دستگاهی تضاد بین یک یا چند جریان و طیف با هم وجود داشته
باشد افراد فرصت طلب و متملق و چاپلوس از این تضاد استفاده کرده و با نزدیک کردن
خود به حاکمیت و تعریف بیجا از او، این ذهنیت را تقویت می کند که کارها بدون ایراد
بوده و انتقادات بیجا است و علّتی غیر از غرض سوء جناح مقابل ندارد!!
10/1- گروه گرائی و رشد زمینة رابطه بازی و رفاقت:
این حالت چه در مسائل خصوصی و چه در
مسائل و وظایف سازمانی افراد یک دستگاه ممکن است تعمیم یابد. در مسائل خصوصی
بدینگونه که در جهت بهره وری از امکانات و خدماتی که آن دستگاه بنا به وظیفه ای که
بعهده دارد و باید در خدمت عموم مردم با رعایت جنبه های عدالت و بدون تبعیض قرار
دهد، افراد وابسته به حاکمیت دستگاه می توانند راحت تر به آن دست یابند و در حقیقت
افراد داخل جریان حاکم نسبت به بقیة مردم و با اعمال جنبه های تبعیض بسادگی و بدون
طی کردن پیچ و خمهایی که عموم مردم باید طی نمایند. به آن دسترسی پیدا می کنند.
البته این وضع در اذهان عمومی آثار منفی و سوئی در ارتباط با نظام جمهوری
اسلامی از خود بجا می گذارد چرا که مردم در این نظام الهی با توجّه به ماهیّت آن،
چنین پدیده ای را از کارگزاران نظام بدون دلیل انتظار ندارند و انتظار ندارند که
بی جهت افرادی بر دیگران ترجیح داده شوند و براحتی و بدون زحمت از امکانات و خدمات
مربوط ولو در سطح حقوق بقیه مردم باشد در اولویت برخوردار شوند.
ولی جنبة دیگر آن در ارتباط با وظایف سازمانی افراد و
مدیریتها در داخل دستگاه است و بدینصورت است که حاکمیت دستگاه سعی می کند افراد
وابسته به خود را بویژه در مدیریتها از نظر امکانات ـ اعتبار و بودجه و تسهیلات
جنبی و تأکید به واحدهای دیگر جهت همکاری و همراهی با مدیریت مورد نظر، ترجیح دهد.
یعنی او راحت تر می تواند از تسهیلات دستگاه در جهت اهداف واحد خود بهره مند شود؛
در صورتیکه دیگران می توانند چنین تسهیلاتی را در اختیار گیرند. مثلاً یک استاندار
ممکن است تسهیلات و امکانات خود را بین فرمانداران تابعه بطور یکنواخت توزیع
ننماید بلکه افراد وابسته به خود را بر دیگران ترجیح دهد و يا یک وزیر در صوریتکه
جریانی باشد می تواند مدیران کلّ ستادی و اجرائی را که مورد نظر و وابسته به او
هستند، بر دیگران ترجیح داده و از نظر تأمین بودجه ـ اعتبارات ـ تسهیلات قانونی ـ
امکانات جنبی ـ دستور به واحدهای مختلفی که به نحوی در ارتباط با انجام وظایف
مدیریت هستند جهت همکاری و غیره براحتی بهره مند گرداند در صورتیکه مدیریتهای
مخالف (چنانچه باقی بمانند!) از چنین تسهیلاتی نمی توانند بهره مند گردند و طبیعی
است که مدیریتِ دارای امکانات بیش تر خواهد توانست بهتر از دیگران در کارش موفّق
باشد و همانطور که قبلاً ذکر شد مرتباً تأیید و تشویق و رشد داده شود و در حقیقت
این مدیّریت از خود هنری بخرج نداده است ولی فردی که نه تنها مورد عنایت نبوده
بلکه از طریق عوامل فشار مرتباً محدود بوده است و در همان حال وظایف خود را انجام
داده است هنر مدیریت خود را ثابت کرده است. عوامل و تسهیلاتی که فوقاً ذکر گردید
چنانچه برای مدیریتی آماده شود در صورتیکه فرد ضعیفی نباشد می تواند در موفقیّت او
نقش بسزائی داشته باشد و بر عکس محدود کردن عوامل مزبور از طریق مسئولین بالاترِ
مدیریت می تواند بعنوان بازوهای فشار و با هدفِ فراهم کردن زمینۀ پذیرش اذهان
عمومی در دستگاه که او مدیریتی ضعیف و ناتوان بوده و مستحق بر کناری است. و
نهایتاً شکست او به منظور عزل یا استعفاء جِبری مورد استفاده قرار دهد.
11/1- گروه گرایی و اصطکاک و تحلیل نیروها:
همانطور که قبلاً نیز ذکر گردید صحنۀ برخورد گروه ها و
جریانات با همدیگر عملاً صحنه اصطکاک آنها با یکدیگر است . بر اثر اصطکاک جریانات،
باعث تضعیف و تحلیل همدیگر به صورت تدریجی می گردند و نهایتاً خطر محو آنها وجود دارد
زیرا در مسیر توالی و تناوب حاکمیت در هر مرحله تعدادی از نیرهای اصیل انها که در
حقیقت نیروهاي اصیل انقلاب نیز بوده اند حذف شده و در نهایت تحلیل می روند و عملاً
زمینه رشد نیرهای خنثی و فرصت طلب را نیز بوجود میآورند. از جهت دیگر انزوای
تدریجی نیروهای اصیل انقلاب اسلامی و بر کنار ماندن آنها از صحنه های ادارۀ امور
کشور که بجای آنها از نیروهاي جدید و جوانتری که لیاقت و کارآئی و تدیّن آنها در
صحنههای مختلف بعد از پیروزی انقلاب اسلامی تا کنون بحمدالله ثابت شده است ولی
باقتضای کمی سنّ دارای سوابق انقلابی و مبارزاتی قبل از پیروزی انقلاب نبوده و
شرایط بسیار سخت مبارزه در دروان حاکمیت رژیم طاغوتی و شاهنشاهی و شیرینی حاکمیت
نظام الهی را بر جامعه در مقام مقایسه با وضعیت نکبت بار جامعه ما در رژیم منفور
گذشته را درک نکرده، باعث فراموش شدن آنها بگردد و بین نیروهای اصیل و مبارز و
استخوان دار انقلاب اسلامی که برای حاکمیت نظام الهی بر جامعه، جهاد و تلاش
کردهاند، با نسل آینده فاصله بیافتد. و باید بخاطر داشته باشیم که این نیروهای
اصیل اگر چه ظاهراً بر کنار باشند ولی اگر خدای ناکرده برای انقلاب اسلامی معضلی
پیش آید، زودتر از دیگران به صحنه آمده و از این نعمت الهی و دست آورد مقدّس، دفاع
خواهند کرد. بنابراین بهتر است نیروهای اصیل انقالب اسلامی در هر جریانی که هستند
بخاطر رضای خدا دست در دست یکدیگر گذاشته و بجای اینکه با همدیگر به نزاع بپردازند
در کنار هم قرار گرفته و نیروها و استعدادهای خدادای خود را همسو کرده و در جهت
رضای او و برای پیش بردن حرکت توفنده این انقلاب مقدّس بکار گرفته و باعث ایجاد
دست انداز و مانع در مسیر حرکت آن نگردند تا انشاء الله حصول به هدفهای مقدّس آن
زودتر عملی گردد.
12/1- گروه گرائی و شکایت و طرفداری از مدیریّت:
یکی از پدیدههای مترتّب بر جریانگرایی و گروه گرائی بروز
افزایش شکایت و یا طرفداری از مدیریت است. در چنین وضعی طومارهای طرفداری از طریق
افراد داخل در جریانی که مدیریت به آن منتسب است افزایش می یابد و بالعکس طومار
شکایت!! اگر مرکزیت سازمان یا وزارتخانه بخواهد مسئول واحد خود را در استان یا
شهرستان تغییر دهد طرفداران او از مردم یا مسئولین و حتی نماینده مجلس و مسئولین
محلّی با ارسال طورمارها از او حمایت می کنند و ابقای او را خواستار می شوند و در
این حمایتها کمتر کارائی و توانائی مدیریت مدّ نظر قرار میگیرد. و بالعکس ممکن
است مدیریتی متعهّد در استان یا شهرستان از توانائی و کارآئی لازم برخوردار باشد
ولی جریان مقابل خواستار تعویض و تغییر او از وزارتخانه بوسیله ارسال نامه و طومار
و مذاکره با مسئولین مختلف کشور و حتّی تریبون مجلس باشد! در چنین وضعی وزارتخانه
در حالتی قرار می گیرد که در مقابل بازوهای فشار حمایت و شکایت متحیّر می گردد که
چه باید بکند. عزل و نصب در هر حال مسائلی را برای وزارتخانه ایجاد می کند. جریانی
خوشحال می شود و جریانی ناراحت، در هر حال در خصوص پدیده شکایت پراکنی- ارسال
طومارها- حمایتها به همه طرف به مجلس، به مسئولین رده اول کشوری- به وزارتخانه و
غیره باید گفت که بجای اینکه کارآئی و عملکرد مسئول منشأ این پدیده باشد، متاسفانه
جریانگرائی بانی و باعث آن می باشد که این امر نیز باید بطور جدّی مورد توّجه مسئولین
تصمیم گیری در چین شرایط و صحنه هایی باشد، که خدای ناکرده در اثر این فشارها فردی
بنا حق در مسئولیتی ابقا نگردد و بنا حقّ از مسئولیتی عزل نشود که در چنین وضعی
تودۀ مردم و انقلاب اسلامی از استعداد خدمتگزاری او محروم خواهند ماند.
آثار و عوارض…
13/1- گروه گرائی و تحت الشعاع قرار گرفتن مقررات و قوانین:
افراد داخل در جریان که مدیریت را از خود می دانند معمولاً
انتظار انجام خواسته ها و تمایلات خود را از وی دارند و امکان دارد که خواسته ها و
تمایلات آنها با مصالح دستگاه و یا قوانین و مقرّرات مربوط مغایرت داشته باشد،
طبیعی است که در چنین شرایطی مدیریت بر سر دو راه قرا می گیرد که آیا به تمایلات
آنها تن در دهد یا توانائی قانع کردن و یا تحمّل تبعات بعدی آنرا داشته و مصالح
دستگاه و مقررات را ترجیح دهد. در مدیریت های استانی و شهرستانی که مدیریت، مستقل
تر از مدیریت ستادی بوده و از طرفی دیگر بیشتر در ارتباط با مسئولین و جریانات
محلّی می باشد، و جریانات در استانها و شهرستانها تبلور بیشتری دارند، احتمال تحت
الشعاع قرار گرفتن مقررات و قوانین و سیاستهای وزرارتخانه وجود دارد و امکان دارد
که گاهی آنچنان وضع نگران کننده باشد که عملاً دستورات وزارتخانه نافذ نبوده و
واحد استانی در ارتباط با جریانات قوی منطقه دچار نوعی خود مختاری بگردد و یا
اینکه بازوهای فشار منطقه ای بقدري شدید باشد که استقلال واحد استانی یا شهرستانی
وزارتخانه، محدود شده و ناگزیر از لحاظ کردن تمایلات و نظرات آنها در فعالیتهای
خود باشد.
14/1- گروه گرائی و سپرده شدن امور بدست افراد ضعیف:
وقتی که ملاک و معیار گزینش نیرو برای مدیریتها در هرسطحی
که باشد میزان حضور یا تأیید از جریان یا گروه باشد طبعی است که کارآئی و توانائی
فرد بعنوان یک ویژگی اصلی مد نظر نخواهد بود لذا افراد ضعیف هم جریان و هم طیف بر
افراد قوی طیفهای مقابل ترجیح داده خواهد شد و تأیید و ابقا خواهد گردید، و روشن
است که با این وضع امور مربوط به دستگاه بنحو مطلوب حلّ و فصل نخواهد شد و در
صورتی که به جریان حاکم بر دستگاه اعتراض گردد که چرا مدیریتها ضعیف هستند توجیه
روشن آنان قحط الرجال بودن خواهد بود!
15/1- گروه گرائی و مشکلات مدیریِّتهای مستقل بعدی:
در زمان تصدّی مسئولیت یک واحد و سازمان، توسط فردِ گروه
گرا قطعاً آثار و عوارضی منفی در امور اجرائی دستگاه و روند فعالیتهای آن از خود
بجا میگذارد که مثلاً ضعف او و یا مشغله فکری ناشی از مسائل جریانگرائی باعث بهم
پاشیدگی و گسیختگی امور آن خوهد بود و از طرفی دیگر افرادی که مسئولیتهای مختلف در
دستگاه گرفتهاند بر اساس معیار توانمندی انتخاب نگردیدهاند و از جهتی دیگر امور
دستگاه تحت الشعاع و نفوذ تمایلات یک جریان بخصوص قرار داشته است. حال اگر مدیریتی
مستقل و بی طرف منصوب گردد و خواسته باشد به جریانات مختلف با یک نظر نگاه کند و
با همه به یک نسبت ارتباط داشته باشد و از نیروهای لایق و بر اساس توانمندی آنها
جهت تصدّی امور استفاده نماید و از دخالت دادن تمایلات یک جریان در امور دستگاه
خوددرای نماید قهراً مشکلات عمده ای خواهد داشت اوّلاً مشکلات متعدد سیاسی ناشی از
موراد مذکور چه بسا باعث فلج کردن دستگاه بشود و ثانیاً اصلاح امور اجرائی بهم
پاشیده و متوقّف شده مقدار زیادی از وقت و توان مدیریت جدید را بخود اختصاص خواهد
داد. آنچه که فوقاً ذکر گردید آثار مترتّب بر پدیده جریانگرائی و خط بازی بود که
مسائل متعدّدی را بوجود می آورد. حال با این اوصاف روشن است که مدیریتهای جریانگرا
و خطّی چه درگیریها و چه گرفتاریهایی داشته و منشأ چه معضلاتی می شوند و عموماً در
چنین وضعی بیشتر اوقات و نیرو و فکر واندیشۀ مدیریت و سازمانِ جریانی شدۀ او به
این مسائل اختاص می یابد و مصالح انقلاب و مشکلات مردم و دردهای اجتماع فراموش می
شود و آینده نگری و برنامه ریزی و طرح ریزی و اقدام و سوز و گداز برای رفع مشکل از
سر راه انقلاب و چاره اندیشی دردهای مردم در ارتباط با وظایف آن دستگاه و فراهم
کردن زمینه گسترده ارائه خدمات عمومی در اندیشه و اذهان مسئولین آن جای کمتری را
بخود اختصاص خواهد داد و مشکلات و مسائل هر روز بر رویهم انباشته شده و پیچیدگی
آنها افزوده تر و متقابلاً حل کردن آنها مشکل تر و زمان آن طولانی تر خواهد شد.
ادامه دارد
پیام شهید
پيام شهيد
اين وصيت نامه ها انسان را مي لرزاند و بيدار مي کند. امام خميني
قسمتي از وصيت نامه مهندس شهيد ابوالحسن آل اسحق
شهادت مرتبه اي نيست که همه لايق آن باشند. اين وصيت نامه را هم از آن بابت مي
نگارم که احتمال شهادت برايم بسيار بعيد مي باشد ولي به هر حال آرزو بر جوانان عيب
نيست.
آنچه به وحشتم مي اندازد روز قيامت و شدت گناهان دنيا و اينکه هرچه کنم اميد
به رهايي از آتش دوزخ نيست تنها يک راه نجات هست که مي توان اميدوار بود و آن
شهادت چرا که شهيد اولين قطره خوني که از او ريخته شود تمام گناهانش پاک مي شود.
البته اين را هم مي دانم که شهيد بايست مراحل مقدماتي در اين دنيا طي کند و هيچکس
بدونه طي مراحل لازم به اين افتخار نائل نمي شود و از اين جهت وضع من بسيار ناراحت
کننده است. به هر حال شايد به برکت خون شهيدان و در فضاي عطر اين کربلا رحمت
خداوندي شامل حال من نيز شود.
آري! عزيزانم، اين انقلاب نشانم داد که عابدان 70 ساله چگونه راه خطا رفتند و
مبارزان شکنجه شده چگونه به لجنزار گناه غلطيدند. آري:
جايي که عقاب پر بريزد از
پشه ناتوان چه خيزد
آري! عزيزان بالاخره بايد رفت، بالاخره مرگ خواهد آمد و هيچ کس در اين دنيا
ماندني نيست… آيا اين وضعيت طلايي را بايد از دست داد! حال که به برکت اسلام و
خون پاک شهيدان دين بدون زحمت باريدن گرفته است، آيا جان تشنه را باز هم با لجن
دنيا سيراب کنيم…
قسمتي از وصيت نامه شهيد حسين چتر زرين
آن زمان که روح ها خالي از عشق افروز است دل ها بي عشق و بي حب محبوب، رگ هاي
جامعه بي خون، ارزش هاي انساني و الهي به دست فراموشي سپرده همه در مرداب هاي ضد انساني غوطه ور شده اند. کوله بار بشري
به جز گناه چيز ديگري نيست آن لحظه هايي که نه نور اميد است که از دريچه اي بتابد
که ارزشي بيافريند و نه حرکتي و نه ذوقي و نه شوقي، آن وقت در آن لحظه هست که خون
شهيد، پيام شهيد، حرکت شهيد به سوي خدا، عروج او به سوي خدا، پرواز او به سوي خدا،
خودنمايي مي کند و تمامي هستي را رونق مي بخشد و شراره هاي عشق را بر جان و تن سرد
انسان هاي استحمار شده و استعمار شده و استثمار شده و شيطان زده مي زند و باعث مي
شود که چهره واقعي انسان ها به آن ها نشان داده شود آن وقت پيام شهيد نويد بخش
حرکتي بزرگ و هدفدار به سوي سعادت دنيوي و اخروي مي شود.
آري! اين است که شهيد شاهد است، حيّ است، حاضر است بر همه زمان ها و مکان ها،
عصر ها و نسل ها و با خون خود خط سرخي بر روي مستکبران مي کشد و با آن نگاه هاي
رباني اي که در لحظه شهادت دارند ارزش هاي گمشده و فراموش شده انساني و الهي را
زنده مي کنند. مگر نشنيده ايد که حسين (ع) آموزگار بزرگ شهادت با خون خود، آزادگي
و مختار بودن و عاشق بودن و الهي بودن انسان را مُهر کرد و به همه تاريخ درس داد و
قلب تاريخ را فتح کرد و شمع تاريخ شد و سوخت و به بشريت روشنايي و نور بخشيد حال
بايد مثل شمع سوخت و شکافنده بين تاريکي و نور شد.
مخلص: حسين چتر زرين براي دومين بار به جبهه اعزام شدم چون خبر حمله اي را
داشتم دوست داشتم که در حمله شرکت کنم تا خداوند بزرگ را با قلب و روح و فکر و عمل
و نيت خود ايمان بياورم. مگر نه اين است که مؤمن واقعي با خون وضو مي گيرد و به
نماز عشق مي ايستد. مگر نه اين است که ارزش هر انساني به عشق اوست.
آري! من رفتم تا با خون خود با خط انبياء و امامان و ولايت فقيه ميثاق ببندم.
مادر جان فرزند تو زنجيرهاي اسارت و بردگي و خود فروشي را پاره کرده و آزاد شده و
فقط مي خواهد براي خدا کار کند، اسير شکم و دنيا و اين تجمل پرستي ها و آن افکار
هاي احمقانه نيست. او رفته و تمامي سنگرهاي ضد انساني و ضد ارزش را فتح کرده و سر
سپرده خدا و اسلام شده. آري! مادرجان فرزند تو اسير اسلام شده و به اطاعت و عبوديت
و اخلاص رسيده البته اگر خدا قبول کند.
قسمتي از وصيت نامه شهيد رضا نجف زاده
… در زمانيکه همه طاغوتيان و جباران که دستشان تا مرفق به خون مستضعفان
آلوده است و کمر به نابودي اسلام بسته اند و قصد نابودي انقلاب خونبار حسينيان را
در سر دارند من نيز به مسئوليت شرعيم وظيفه خود دانستم که در اين نبرد شرکت نمايم
که در اين راه پيروزي و شهادت هر دو رستگاري و شهادت است و شکر خداي را که به من سعادت
جنگيدن در راهش را عطا فرمود. برادران و خواهران امروز روزيست که بر همه شما حجت
تمام شده و هيچ عذري نداريد اگر کوتاهي کنيد به روسياهي ابدي گرفتار خواهيد شد اين
زندگي زود گذر دنيا ارزشي ندارد که به واسطه آن زندگي ابدي آخرت را خراب کنيد من
مي روم ولي به شما برادران و خواهران و پدران و مادران عموماً تأکيد مي کنم اگر مي
خواهيد رستگار باشيد بر شما باد به ولايت فقيه متعهد به ولايت فقيه باشيد و بدانيد
خط ولايت فقيه در اين زمان همان خط علي (ع) در عيد غدير خم مي باشد و خط هاي ديگر
همان خط هاي انحرافي آن زمان است.
یاران امامان
یاران امامان 2
سید محمد جواد مُهری
زُرارَةِ بنِ اَعیَن
امامان ما یارانی مخلص و با وفا داشتند که با سختی ها و دشواری های دوران بنی
امیّه و بنی عبّاس، همواره دست به گریبان بودند و در سخت ترین شرایط، با پیشوایان
و رهبران خویش (ائمه علیهم السلام) در تماس بوده و هر فرصتی را غنیمت شمرده از
مقام معظم آنان، کسب فیض می کردند. و بوسیله همین اصحاب با وفا و دانش پژوه، قطره
ای از دریای بیکران علوم آل محمَّد (ص) نسل به نسل منتقل شد و به ما رسید.
این حاملان علم با تحمّل کردن شرایط ناگوار زندگی در آن دوره های پر از فتنه و
آشوب و ستم، جان و مال و خاندان و دارائی خویش را در این راه مقدّس گذاشته و به حق
از اسلام عزیز پاسداری کردند.
اکنون ما بر آن شدیم که یادی هر چند کوتاه از این صاحبان علم وفضیلت در مجلّه
نموده و خلاصه ای از زندگی سراسر افتخار آنان درج نمائیم. باشد که امّت اسلام با
چهره های بسیار محبوب و در عین حال مظلومی که مفاخر بزرگ مکتب تشیّع به شمار می
آیند تا اندازه ای آشنا شوند. لازم به تذک است که در این بررسی کوتاه، بدون اینکه
برتری های علمی یا تسلسل تاریخی را منظور داشته باشیم، هر باریکی از این پاسداران
بزرگ اسلام را اختیار نموده و به امّت پاسدار اسلام معرّفی می نمائیم.
«خداوند زرارة بن اعین را بیامرزد. اگر زراره نبود، احادیث پدرم از بین می
رفت.»[1]
«هیچ کس یاد ما را زنده نداشته و احادیث پدرم را احیا نکرده است مگر زراره و
ابوبصیر مرادی و محمد بن مسلم و برید بن معاویه و اگر اینان نبودند، کسی نمی
توانست استنباط کند. اینها نگهداران دین و امینان پدرم بر حلال خدا و حرامش می
باشند ..»[2]
این دو سخن گهر بار از پیشوای مکتب تشیع، حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه
می باشد که درباره «زرارة بن اعین» و دیگر یارانش فرموده است
زراره در روایتهای ما و درسخنان علمای ما بقدری با عظمت و بزرگی یاد شده است
که از راستگو بودن و مورد اعتماد ائمه بودن و توثیق فراتر رفته است، این بزرگمرد
از یاران نزدیک و شاگردان متعهد و مخلص امام باقر و امام صادق علیهما السلام بوده
و از مکتب اهل بیت بیشترین بهره را در فقه آل محمد و اخلاق و رفتار و فضیلت فرا
گرفته و تا آنجا پیش رفته که علمای رجال او را از اصحاب اجماع می شمارند، به این
معنی که پیشوایان مذهب، اجماع دارند بر اینکه آنچه از زراره رسیده است، محکوم به
صحّت می باشد و همه بر فقیه بودن بلکه فقیه تر بودن وی از دیگر اصحاب، گواهی می
دهند.
زراره چهره ای روشن و تابناک در جهان علم و فضیلت می باشد که همواره نام
مبارکش بر زبان فقها و محدَّثین جاری است و هیچ یک از علمای گذشته و معاصر، در
بارة او کوچکترین خدشه ای نمی کنند و او را به عنوان راستگوترین و امین ترین شخصی
که سخنان و احادیث اهل بیت را به ما رسانده است می شناسند. او زبان گویای امامان
ما است که امام صادق(ع) درباره اش می فرماید: اگر او نبود، احادیث پدرم از بين مي
رفت. و در روايت ديگري آنقدر اظهار علاقه و محبت به او و سه نفر از ديگر ياران با
وفاي خويش مي نمايد که نمي توان بالاتر از اين فضيلتي براي کسي از اصحاب ذکر کرد.
حضرت مي فرمايد:
«اربعة احب الناس اليّ احياءً و امواتاً: بريد العجلي و زرارة بن اعين و محمّد
بن مسلم و الاحول، احب الناس اليّ احياءً و امواتاً».[3]
چهار نفر محبوب ترين مردم نزد من هستند از حاضران و پيشينيان: بريد عجلي،
زرارة بن اعين، محمدبن مسلم و احول (ابو جعفر مؤمن الطاق) اين چهار نفر از همه
مردم چه زندگان و چه در گذشتگان محبوب ترند.
ملاحظه مي کنيد که حضرت دو بار تکرار مي کنند که اينان محبوب ترين چهره ها نزد
من هستند. و کسي را که امام صادق (ع) به عنوان محبوب ترين شخص معرفي مي کند، معلوم
است که در چه مقام والائي از علم و عمل مي باشد. بنابراين ما هرچه درباره او
بنويسيم و علما هرچه از او به عظمت و جلال ياد کنند، گوياي آن شخصيّت فوق العاده و
استثنايي او نمي تواند باشد.
زراره کيست؟
«اَعْيَن» پدر زراره رومي است و برده يکي از خاندان «شيبان» بوده است که در
اثر فراگيري قرآن، آن مرد شيباني او را آزاد کرده و از او خواست که در نسب به خودش
ملحق شود ولي «اعين» نپذيرفت. پدر اعين، شخصي به نام «سلنْسن» مي باشد که از
راهبان بنام روم به حساب مي آمده. و چقدر جالب است که نوه يک راهب رومي که تمام
عمرش را صرف در کليسا نموده، به صورت يک مجتهد طراز اول درآيد که قدما و متأخرين
او را به عنوان يکي از والاترين فقهاي شيعي و مخلص ترين ياران امامان بشناسند و
پيشواي مکتب، درباره اش بفرمايد: اگر زراره نبود، احاديث پدرم نابود مي شد. يعني
او حافظ و نگهبان احاديث امام باقر عليه السلام مي باشد.
از زاد روز و زادگاه زراره اطلاع چنداني در دست نيست ولي از اينکه شيخ در رجال
خود او را «کوفي» مي نامد، ممکن است، در آنجا متولد شده باشد. و چون وفات او در
سال 150 هجري قمري بوده و نوشته اند نزديک به 70 سال عمر کرده مي توان سال تقريبي
ولادتش را (سال 80 هـ ق) تخمين زد. او امام باقر (ع) را دريافته و تا دو ماه پس از
رحلت امام صادق (ع) نيز زنده بوده است.
زراره را «شيباني» نيز لقب داده اند، و اين لقب بمناسبت بردگي پدرش در خاندان
بني شيبان بوده، همانگونه که گذشت. برخي از علماي رجال گفته اند: نام او «عبدربه»
است و زراره لقبش مي باشد. و کنيه اش ابوالحسن و برخي ابو علي ذکر کرده اند.
نجاشي (ره) درباره اش مي گويد:
زراره بن اعين بن سلنسن، شيخ اصحاب مادر زمان خود مي باشد. او قاري قرآن،
فقيه، متکلم، شاعر و اديبي بود که تمام خصائص دين و مزاياي فضيلت در او جمع شده
بود و در هرچه روايت کند، راستگو و صادق است.
در رساله ابو غالب زراري آمده است: کنيه زراره ابوعلي است. وي در گفتگو و
احتجاج نظيري نداشت و هيچ کس نمي توانست در برابر استدلال هاي قاطعش، سخني بگويد
ولي عبادت او را از گفتگوي زياد باز مي داشت گرچه متکلمان شيعه، شاگردان اويند.
ابن النديم در فهرست گويد: زراره بزرگترين عالم شيعه است چه از نظر فقهي و چه
از نظر حديث و آشنايي با علم کلام و شناخت مذهب تشيّع.
زراره داراي سيمايي جذّاب و با وقار و در پيشانيش آثار سجده هويدا بود. هنگامي
که قبر گروهي از مردم مي گذشت، سيماي جذّاب و پرهيبتش، آنان را به احترام و تعظيم
وي وا مي داشت.
زراره و حاکمان ستمگر
حکومت هاي ستمگر وقت (خلفاي عباسي) که پيوسته اصحاب و ياران نزديک امامان را
به بهانه هايي واهي، دستگير و گاهي به شهادت مي رساندند، در صدد اين بودند که
اصحاب با وفاي امام صادق (ع) را شناسايي و رفته رفته از آن حضرت جدا سازند. لذا در
پي اين کار پليد، به نام زراره بن اعين برخورد کردند. براي اينکه مطمئن شوند که او
از اصحاب امام صادق (ع) است چندين بار افرادي ناشناس را به خدمت حضرت فرستادند و
از حال زراره جويا شدند که حضرت براي نگهداري جان اين مرد با وفا، در پاسخ آنان به
تقيّه، از زراره بدگويي و گاهي اعلام دوري از وي مي کردند و همين امر باعث شد که
آنها نسبت به زراره بد گمان نشوند و در نتيجه، احاديث امامان تا اندازه اي باقي
بماند و بوسيله زراره به ديگران برسد.
در اين باره روايت بسيار جالب و شيريني از امام صادق (ع) نقل شده است که آن را
به نقل از وسائل الشيعه ج20، ص 196 ذکر مي کنيم:
عبدالله فرزند زراره گويد: امام صادق (ع) به من فرمود: سلام مرا به پدرت برسان
و به او بگو: من اگر از تو بد گويي مي کنم، تنها براي دفاع از تو مي باشد. چرا که
مخالفان و دشمنان در کمين اندکه هرکس را ما به خود نزديک دانستيم و از او به خوبي
ياد کرديم، به او دست يابند و آنان را که مورد محبت و قرب ما هستند، به خاطر محبت
و دوستي و قرب به ما، اذيت و آزار نمايند و به قتل برسانند و هرکه را ما از خود
برانيم و بد معرفي کنيم، ستايش کنند و وضع زندگيش خوب شود. و به همين جهت تو در
نظر آن ها مذموم و مورد نکوهش قرار گرفته اي چرا که دوستدار مايي و قلبت سوي ما
است. و از اين روي خواستم از تو عيب جويي کنم و بد گويي نمايم تا اينکه از راه
جلوه دادن نقص هايي در تو، تو را ستايش و وصف کنند و از اين راه بوسيله ما، بلا و
شر آن ها از تو دفع شود. خداوند مي فرمايد: و اما السفينة فکانت لمساکين يعملون في
البحر فأردت أن اعيبها و کان وراءهم ملک يأخذ کلّ سفينة غصباً»[4] و اما کشتي، از آنِ بيچارگاني بود که روي دريا
کار مي کردند و خواستم او را ناقص کنم چرا که پشت سر آن ها پادشاه ستمگري بود که
به زور کشتي ها را از صاحبانش مي گرفت. اين قرآن از سوي خدا است (که چنين مي
فرمايد). به خدا قسم! او کشتي را ناقص نکرد مگر اينکه مي خواست از دست آن پادشاه
در امان بماند و بوسيله او از بين نرود و گرنه کشتي سالم و درستي بود و هيچ جاي
نقصي در آن وجود نداشت. پس تو اين مثل را درک کن و بدان خوب توجه نما، خدايت رحمت
کند چرا که به خدا سوگند تو محبوب ترين مردم نزد من هستي، محبوب ترين اصحاب و
ياران پدرم نزد من از حاضران و پيشينيان هستي.
آري! تو با فضيلت ترين کشتي اين درياي شگرف بي کران هستي، و از پس تو پادشاهي
ستمگر و غاصب وجود دارد که منتظر است هر کشتي خوب و صالحي را که از درياي هدايت مي
رسد، دريابد و غاصبانه بربايد، و نه تنها آن را که همه ساکنانش را از بين ببرد. پس
رحمت خدا بر تو در زندگيت و آمرزش و رضوان خدا بر تو پس از مرگت».
اگر به دقت حالات شيعيان و پيروان مخلص امامانمان را در طول تاريخ مصيبت ها و
محنت ها بررسي کنيم، در مي يابيم که چرا امامانمان گاهي ناچار مي شدند براي حفظ
جان ياران عزيز و بسيار محبوبشان، از آنها عيب جويي کنند و در برابر دشمن بد گويي
نمايند. و اين شايد يکي از دردناک ترين ظلم ها و ستم هاي تاريخ در حق ائمه مظلوم
ما بوده است. و در حالي که بني اميه و بني عباس بدترين و نارواترين جنايت ها و
شکنجه هاي تاريخ را در حق بزرگان اين مکتب روا داشتند، و اشخاصي مانند حجربن عدي
ها ميثم تمار ها و عبدالله بن حسن ها به دست معاويه ها و حجّاج ها و منصور عباسي
ها تنها به خاطر ولايت و مودت نسبت به اهل بيت پيامبر اکرم (ص) به شهادت رسيدند و
آن دژخيمان سفاک کاخ هاي خود را بر بدن هاي پاک آنان بنا نهادند، با اينکه آيه ها
و روايت ها در پيروي و طرفداري از اين خاندان پاک، به حدّ تواتر رسيده بود «قل لا
اسئلکم عليه اجراً الا المودة في القربي»[5] و
هزاران روايت از جدّ بزرگوارشان، صاحب رسالت صلي الله عليه و آله؛ پس جا دارد ائمه
عليهم السلام براي حفظ جان اين بي گناهان و براي رساندن رسالت به نسل هاي پس از
خويش، گاهي تکذيب يا تکفير يا بدگويي از بهترين و ارزنده تري و عزيزترين يارانشان
بکنند، همانگونه که در روايت عبدالله بن زراره از امام صادق (ع) دريافتيم.
و در روايت ديگري حسين بن زراره نقل مي کند که به حضرت عرض کرد: اي اباعبدالله
(ع)! پدرم بر شما درود مي فرستد و عرض مي کند: قربانت گردم! پيوسته يک نفر يا دو
نفر مي آيند و مي گويند: شما درباره من چنين و چنان فرموديد.حضرت فرمود: پدرت را
سلام برسان و بگو: به خدا قسم من خير دنيا و آخرت را براي تو مي خواهم و من به خدا
قسم از تو راضي هستم. پس ديگر تو را چه باک از سخنان مخالفان.[6]
سخن درباره عظمت و بزرگي زراره رضوان الله عليه بسيار است. و اين مقاله مختصر
را گنجايش ذکر آن ها نيست. به سخني ديگر از امامي ديگر بسنده مي کنيم:
يحيي بن حبيب مسئله اي از امام رضا عليه السلام مي پرسد و پس از پاسخ امام،
عرض مي کند: اين روايت زراره است. حضرت مي فرمايد: «اتري احداً کان اصدع بحقّ من
زراره»- آيا کسي را سراغ داري که از او بهتر و بيشتر حق را آشکار کند؟[7]
درود خدا بر زراره و ديگر ياران مخلص و با وفا و مظلوم امامان و پيشوايان بزرگ
مکتب تشيع و درود بر تمام رهروان صديق راه آنان.
مراجع: رجال کشّي- وسائل الشيعه- اعيان الشيعه- معجم رجال الحديث- فهرست ابن
النديم- بحار الانوار- اختصاص- کمال الدين- رجال نجاشي.
گوشه ای از زندگانی حضرت زهرا (ع)
گوشه ای از زندگانی حضرت زهرا (ع)
چهارم بهمن امسال مصادف است با سیزدهم جمادی الاول، سالروز وفات صدیقه کبری
فاطمه زهرا سلام الله علیها، خواستیم به این مناسبت یادی از سرور زنان جهان، بانوی
بزرگ اسلام، تنها کفو علی علیه السلام و این انسان کامل بنمائیم ولی چه می توان
درباره شخصیتی گفت که پیامبر اکرم (ص) درباره اش فرمود: «فداها اَبُواها» ـ پدرش
فدایش گردد.
از این روی، چاره ای جز این نداریم که بخشی از سخنان خاندان بزرگ عصمت و طهارت
را دربارة حضرت زهرا، فهرست وار نقل کنیم. زیرا غیر از این خانواده هیچ کس نمی
تواند، شناختی از این بندة شایستة خدا داشته باشد.
1- حضرت زهرا در عبادت و پرستش خدا، نمونه است:
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به حضرت سلمان فرمود: ای سلمان! خداوند قلب
دخترم فاطمه و اعضای بدنش را مملو از ایمان قرار داده و آنچنان ایمان در دلش نفوذ
کرده که برای عبادت خدا خود را از همه چیز فارغ ساخته است.[1]
و در جائی دیگر پارة تنش را چنین معرفی می فرماید: «… مَتی قامَت فی
مِحرابِها بَینَ یَدَی رَبّها جَلَّ جَلالُهُ زَهَرَ نُورُها لِمَلائِکَةِ
السَّماءِ کَما یَزهَرُ نُورُ الکَواکِب لِأهلِ الاَرضِ، و یقول الله عزوجل
لملائکته: یا ملائکتی انظروا الی امتی فاطمه، سیدة امائی، قائمة بین یدی، ترتعد
فرائصها من خیفتی و قد اقبلت بقلبها علی عبادتی، اشهدکم انی قد أمنت شیعتها مِنَ
النار»[2] ـ
هرگاه که دخترم فاطمه در محراب عبادت در برابر خدای متعال می ایستد، نورش برای
فرشتگان آسمان می درخشد همچنان که ستارگان برای اهل زمین درخشندگی می کنند، و خدای
متعال به فرشتگانش خطاب می کند: ای ملائکه من: به بنده ام و سرور بندگانم فاطمه
نگاه کنید چگونه در برابر من ایستاده است و از خوف من بدنش می لرزد و با تمام
وجودش به پرستش من ایستاده است، شما را گواه می گیرم که شیعیان و پیروانش را از
آتش جهنم در امان قرار دادم.
امام مجتبی علیه السلام می فرماید: شب جمعه ای مادرم زهرا را دیدم که تا
صبحگاهان به عبادت و نیایش خداوند مشغول بود. او همواره در حال رکوع و سجود بود تا
سپیده صبح پدیدار شد. او را ديدم که در نمازش برای مؤمنین دعا می کند و یک یک نام
می برد و برای خودش دعا نمی کند، عرض کردم: مادر! چرا برای خودت دعا نمی کنی؟
فرمود: «الجارئم الدار»[3] نخست
همسایه بعد خویشتن.
2- همسر داری فاطمه:
با اینکه فاطمه دختر پیامبر و پاره تن و نور چشم و میوه دل و روح و روان او
است، ولی در خانه مانند دیگر همسران با وفا به شوهرش خدمت می کند و تمام کارهای
منزل را به عهده می گیرد، بلکه در این مورد نیز، مانندی ندارد. از امام صادق علیه
السلام نقل شده است که فرمود: پیامبر(ص) کارهای خانه را به فاطمه سپرد و کارهای
بیرون خانه را به علی(ع) واگذار کرد.[4] فاطمه
هم در تمام شرایط زندگی، با همه سختی ها، ناملایمات، خوشی ها، شادیها و خلاصه در
سرّاء و ضرّاء با علی (ع) همگان و همنوا بود. فاطمه به تنگدستی تن در داد و در
ناملایمات زندگی تحمل و بردباری را برای خویشتن پذیرا شد. او تنها کفو علی بود و
در همسر داری همتائی نداشت. علی علیه السلام می فرماید: هرگز کاری نکردم که فاطمه
خشمناک شود و فاطمه هم هرگز مرا به خشم و غضب وانداشت.[5] و در
روایتی دیگر می فرماید: وقتی به خانه باز می گشتم، و به زهرا می نگریستم تمام غم
ها و ناراحتی هایم زدوده می شد.[6] و اینچنین
باید باشد زن مسلمان که با مهربانی ها و خوش رفتاری ها و اخلاق خوب، روح خسته
شوهرش را پس از کاری طاقت فرسا در روز، آرامش و توان بخشد. و از آن سوی، مرد نیز
نباید زن را مانند برده حساب کند که هم کارهای دشوار خانه داری را به دوش او
بگذارد و هم در برابر کوچکترین چیزی، انتقاد و اعتراض و بدرفتاری کند.
فاطمه (ع) از پدرش رسول اکرم (ص) نقل می کند که فرمود: «بهترین مردان شما
اشخاصی هستند که بیشترین مهربانی و نیکی را نسبت به همسرانشان دارند، و لذ اعلی
(ع) نه تنها با فاطمه خوشرفتاری می کرد و هیچگاه او را به غضب نمی آورد بلکه در
کارهای منزل به او کمک می کرد و پیوسته او را یاری می داد، امام صادق (ع) در روایتی
می فرماید: «امیرالمؤمین(ع) تأمین سوخت منزل و تهیه آب و نظافت خانه را به عهده
داشت. و فاطمه (ع) آسیا می کرد، خمیر آماده می نمود و نان می پخت.[7]»
3- فاطمه و تربیت فرزندان:
در ذخائر العقبی آمده است: روزی بلال دیرتر از همیشه برای اذان به مسجد آمد.
پیامبر(ص) از او پرسید: چرا امروز دیر کردي؟ عرض کرد: از خانه فاطمه (ع) می گذشتم
و او در حالی که مشغول آسیا کردن بود، نالة بچه اش نیز به گوش می رسید: از او
خواستم یکی از کارها را به من بسپارد فرمود: اگر می خواهی به من کمک کنی، آسیا را
بگردان زیرا من بهتر می توانم بچه داری کنم، و از این روی امروز دیرتر به مسجد
رسیدم. حضرت فرمود: به فاطمه ترحم کردی خدا به تو ترحّم نماید.
از این حدیث معلوم می شود تربیت فرزندان کار ساده ای نیست و دیگر اینکه این
کار مهم، اختصاص به زن دارد. تربیت بچّه در رسیدگی به غذا و پوشاک و نیازهای مادّی
او خلاصه نمی شود بلکه بالاتر از اینها مسئله تربیت و پرورش صحیح او است.
در تربیت بچه مسائل زیادی را باید ملاحظه کرد: برخورد زن و شوهر در منزل بگونه
اي باشد که در او تأثیر بد نگذارد. در وقت محبت باید او را نوازش داد و در وقت
سرزنش، سرزنش نمود، شخصیّت و بزرگی را به او تلقین کرد و در برابر دیگران او را
احترام نمود تا شخصیتش لکه دار نشود. به او هیچگاه وعدة دروغین نباید داد. وقتی را
برای بازی و تفریح بچّه باید اختصاص داد. و از همه مهمتر باید از کودکی با اصول و
مسائل دین آشنایش ساخت. و این مسائل در خانة زهرا(ع) به خوبی اجرا می شد.
در روایتی آمده است هنگامی که امام حسن (ع) کودکی خردسال بود، فاطمه (ع) با او
بازی می کرد و در موقع بازی او را بالا وپائین می انداخت و در آن حال نیز درس
شجاعت و شهامت به او می داد. می فرمود:
اشبه اباک یا حسن و اخلع
عن الحق الرّسن
و اعبدالها ذامنن و
لا توال ذا الا حن
ای حسن جان! مانند پدرت باش بند اسارت را از گردن حق بگشای و خدای احسان کننده
را عبادت و پرستش نما و هرگز با کینه توزان دوستی مکن.[8]
***
در هر صورت، فاطمه (ع) در تمام مراحل زندگی، برای زنان و مردان جامعة اسلامی
الگو و نمونه است. او به مردان درس تقوا و ایمان می دهد، و به زنان درس خوب
همسرداری و تربیت صحیح فرزندان و حجاب اسلامی را نگهداشتن.
در هر صورت، زهرا با ان همه عظمت و بزرگواری و آن همه سفارشهائی که پیامبر
اکرم(ص) درباره اش فرمود، از آن جمله «فاطمة بعضة منّی، من آذاها فقد آذانی و من
آذانی فقد آذی الله»[9] ـ فاطمة
پارة تن من است، هرکه او را اذیت کند، مرا اذیت کرده و هرکه مرا اذیت کند، خدا را
اذیّت کرده است، با این حال، سفارشها و توصیه های پیامبر بزرگ اسلام (ص) را نادیده
گرفتند و تنها یادگار پیامبر را ـ وحشیانه ـ به شهادت رساندند. فاطمه با قلبی
آکنده از غم و اندوه و بدنی مجروح، به دیدار پدر شتافت تا شکایت زمانه را به او برساند
و پس از این، با آرامش در جوار پدر بزرگوارش زندگی جاودانه را در بهشت برین ادامه
دهد.
در گوشه و کنار جهان
در گوشه و کنار جهان
·
جاسوسی اسرائیل در آمریکا
روزنامه واشنگتن پست در مقاله ای، مسئلة محاکمة یکی از اسرائیلی های متهم به
جاسوسی در آمریکا را مطرح کرده و برای دفاع از اسرائیل و مشروع جلوه دادن جاسوسی
می نویسد: «هدف از جاسوسی، پیشگیری امری ناگهانی بوده است زیرا ایالات متحده به
عنوان یک دوست، ممکن است دست به کارهائی غیر منتظره بزند که بیش از دشمنان، بر
اسرائیل ضرر وارد سازد!!»
و با این حال همین روزنامه در ضمن همین مقاله، معترضانه می پرسد: «چگونه ممکن
است اسرائیلی ها دست به جاسوسی در کشوری بزنند که تنها پشتوانة مالی و تسلیحاتی
اسرائیل به شمار می آید؟!» و در خاتمه به ایالات متحده هشدار داده است که پیشرفت
جاسوسی اسرائیل در آمریکا، می تواند لطمه هائی جبران ناپذیر به روابط صمیمانه دو
کشور بزند».
لازم به یادآوری است که اخیراً مجلس سنای آمریکا موافقت کرده است وامی به مبلغ
450 میلیون دلار برای ساختن هواپیمای جنگی جدید اسرائیل به نام «لافی»، به این
کشور بپردازد.
موفقیت مسلمانان در انتخابات دانشگاهی
در ماه گذشته، انتخابات دانشجوئی در سراسر دانشگاه های مصر و سودان برگزار شد.
و برای نخستین بار در تاریخ انتخابات دانشگاه های این دو کشور، گروه های اسلامی در
تمام دانشگاه ها به موفقیّت چشمگیری دست یافتند و بیشترین مراکز را ـ به صورت
قانونی ـ در دست گرفتند. و این در صورتی است که دولت مصر برای جلوگیری از پیشرفت
گروه های مسلمان، به تبلیغات وسیعی علیه آنان در سطح دانشگاه ها، دامن زده است.
این گزارش حاکی است، نه تنها دانشگاه ها که دبیرستانها (ثانویّه ها) نیز نتیجه
مشابهی از نظر موفقیّت گروه های اسلامی در انتخابات داشته است.
·
عقیم نمودن مسلمانان در کشمیر
دولت هند حملة گسترده ای را زیر نظر وزارت بهداری این کشور، به هدف پائین
آوردن نسبت مسلمانان در کشمیر آغاز نموده است. نخستین بازدهی این حمله خلاصه می
شود در عقیم نمودن اجباری بیش از 8000 زن و مرد مسلمان بوسیله عمل جرّاحی و هم
اکنون بیش از 5000 مسلمان دیگر، در انتظار آن جنایت هستند.
·
وحدت در برابر مخالفان سیّارة زمین!!
روزنامه آمریکائی هرالد تریبیون، اظهار نظر خنده آورو شگفت انگیزی را در باره
دیدار ریگان با گربا چف منتشر کرده است، این روزنامه می نویسد: «در صورتی که کره
زمین از سوی برخی بیگانگان! مورد هجوم قرار بگیرد، ما توقع داریم هر دو ابر قدرت،
اختلافهای فیمابین را از یاد ببرند و نیروهای خود را برای مقابله با این خطر جدّی
بسیج کنند!! زیرا ریگان در دیدار خود با گرباچف، به او گفت: ما باید تمام اختلافات
محلّی! خود را از یاد ببریم و بدانیم که ما جزء انسانهای این خاک (زمین) می باشیم
و می بایست از سیّارة زمین! دفاع کنیم!!» این روزنامه می افزاید: «گویا رئیس جمهور
در یکی از خوابهای مربوط به جنگ ستارگان فرو رفته بود که چنین سخن مضحکی را بر
دهان راند!»
·
ترکیه به جای یونان
به نوشته مجلة «العالم»، یکی از مسئولین وزارت نفت ترکیه اعلام داشته است که
کشورش در آینده ای نزدیک، تمام نیازهای نفتی ناوگان ششم آمریکا را برآورده می
سازد. وی همچنین تاکید کرد: بنگاه های نفتی ترکیه که مشرف بر دریای سفید می باشد،
از سوی پیمان «ناتو» مورد استفاده قرار می گیرد. لازم به تذکر است که این بنگاه ها
در سال 1975 برای اهداف نظامی در ساحل دریای سفید ساخته شد.
در هر صورت، شرکت نفت ترکیه در سال جاری قرار دادی را با آمریکا به امضا
رسانیده است که بموجب آن، پایگاه دریائی آن کشور ـ که در قسمت جنوب غربی شهر
«ادرنا»ی ترکیه قرار دارد ـ تمام نیازهای نفتی خود را از ترکیه دریافت خواهد داشت،
در حالی که پیش از این، در طول مدت 25 سال، از کشور یونان، نفت دریافت می کرده
است.
اسلام در تایلند2
استاد فخر الدین حجازی
اسلام در تایلند 2
در قسمت اول این مقاله که در شماره گذشته به چاپ رسید با مطالبی درباره موقعیت
جغرافیائی و سیاسی و اجتماعی تایلند و کیفیّت آشنایی مردم این کشور با اسلام و
وضعیت مسلمین آنجا آشنا شدیم و اینک در این شماره که دومین و آخرین قسمت این مقاله
است در مورد نظام آموزشی و مراکز علمی مسلمین و شور و علاقة وصف ناپذیر آنان نسبت
به انقلاب اسلامی ایران، اطلاعاتی جالب از نظر شما خواننده محترم خواهد گذشت.
چریکهای جنوب
حدود بیست سال است که مبارزین مسلّح جنوب علیه دولت تایلند بمبارزه برخاسته
اند و بطور مخفی در شهرها، دهات و جنگلها فعالیت دارند، بعضی از این گروه ها
کمونیستند که بتدریج دست از مبارزه برداشته و تسلیم شده اند ولی مبارزین مسلمان
بجهاد خود ادامه می دهند ولی توسعة شبکات امنیّتی دولتی، تلاشهای آنان را محدود می
سازد، آنها بعضی کمکهای نظامی و مالی، را از دولت لیبی دریافت می کنند و دچار فقر
شدید و فشارهای سیاسی هستند.
گروه سازمان آزادیبخش فتانی که در تهران هم دفتر مخصوصی دارند از مبارزین
مسلمان جنوب تایلند، هستند، که سازمان امنیّت تایلند با ایجاد وحشت و رعب، تماس
مردم را با آنها بشدت محدود ساخته است، مسلمانان جنوب طرفدار جدّی این گروه هستند
این جبهه که بنام «سازمان پولو» نامیده می شود، بیشتر در ایالات مجاور مالزی
فعالیت دارد و دفتر مرکزی آن در مالزی است و دفاتری نیز در لیبی و ایران دارد.
سازمان پولو در سال 1968 تشکیل شده و فقط بخاطر اسلام با دولت تایلند می جنگد
و مبارزاتش جنبة ناسیونالیستی ندارد.
آنها انقلاب اسلامی ایران را انقلابی اصیل می دانند و امام خمینی را یک شخصیت
بزرگ و مؤثر در جهان اسلام می شمارند و بزبان محلّی ایشان را (بابا امام) می
نامند، مرامنامة آنها تشکیل حکومت اسلامی بر اساس قرآن است آنها با شرق و غرب
مخالفتی شدید دارند ولی کمکهای کشورهای اسلامی را می پذیرند و به آرمان مردم
فلسطین وفا دارند، اعضاء سازمان را افراد دانشجو، کارگر، کشاورز، معلم و دانش آموز
تشکیل می دهد آنها رفت و آمدهائی مخفیانه بمالزی دارند و اردوگاههای آموزشی نظامی
تشکیل داده اند و چند تن از رهبران آنها به ایران مسافرت کرده اند، نشریه ای مخفی
نیز از طرف آنها منتشر می گردد.
مدارس و مراکز اسلامی
در جنوب مراکز و مدارسی اسلامی وجود دارد که بهمّت مسلمین ایجاد شده است، دولت
تایلند هم کمکهای مختصری به مدارس می کند ولی در مقابل، معلّمین بودائی را هم برای
تدریس زبان و علوم تجربی به این مدارس می فرستد، از جمله زنهای معلّمی هستند که با
قیافه ها و لباسهای زننده در کلاس درس حضور بهم می رسانند و سعی در تضعیف روحیه
اسلامی محصّلان دارند. اخیراً از طرف دولت دستور داده شده است تا مجّسمه بودا را
هم در مدارس اسلامی نصب کنند که این امر با مخالفت شدید مسلمین مواجه گردیده و شیخ
الاسلام هم با این کار مخالفت کرده است.
معهد النَّهضة العربیّه
این مرکز یکی از مدارس شبانه روزی پسرانه و دخترانه است که مستقل از دولت است
و در آنجا زبان عربی و علوم اسلامی تدریس می شود و در محوطه ای وسیع و جنگلی بنای
آن ایجاد شده و خانه های چوبی در اطراف آن شکل یافته که طلاّب علوم دینی در آن
زندگی می کنند. اساتید این مدرسه غالباً فارغ التحصیل مدارس سعودی هستند و بزبان
عربی سخن می گویند، دخترها دارای حجاب اسلامی هستند و پس از درس بخانه هاشان باز
می گردند.
آنها اخیراً با انقلاب اسلامی ایران آشنا شده اند و استادان مدرسه از جمهوری
اسلامی ایران تقاضای کمکهای مالی وفرهنگی دارند.
مدرسة المحمّدیة الدینیّه
این مدرسه پانزده سال پیش تشکیل شده و سیصد محصل دارد که از محصّلین، شهریه
دریافت می کند. مدیر مدرسه آقای عبدالله حسین، تحصیل کردة دانشگاه مالزی است و
عربی حرف می زند. این مدرسه چون در محلّی که مجاور مالزی است قرار دارد. دانش
آموزانش تحت تأثیر فرهنگ و لباس مالزی هستند و با انقلاب اسلامی ایران آشنائی و به
آن علاقه ای وافر دارند.
مؤسسة الثقافة الاسلامیه
این مؤسسه در سال 1951 توسط شخصی بنام حاج هارون بن محمّد طاهر تأسیس شده و
برنامة آن تدریس علوم اسلامی است. این مؤسسه اکنون سه مدرسه بزرگ دخترانه و پسرانه
را اداره می کند و بعلاوة علوم اسلامی، طبیعی و ریاضی را نیز به محصّلان می آموزد،
دخترها دارای حجاب اسلامی هستند و اساتید و محصّلین دربارة انقلاب اسلامی ایران
آگاهی دارند، اهداف این مؤسسه نشر فرهنگ و علوم اسلامی، تعلیم و تربیت ایتام،
توسعة حرفه و فن و دادن بورس تحصیلی بدانش آموزان ممتاز است.
معهد العلوم الشریفة الدلاویّه
این مؤسسه بزرگ اسلامی یکی از قدیمی ترین حوزه های علمیه است که در روستائی
بنام «دالا» در 20 کیلومتری فتانی قرار دارد. استاد و مدیر فعلی این مؤسسه آقای
حاج محمد حبیب ارشدی است که 9 سال در عربستان درس خوانده و هفت سال است که به
تایلند بازگشته است، قبل از او پدرش و جدّش که بنیانگزار این مؤسسه بوده سرپرستی
آن را بعهده داشته اند.
از این مدرسه تاکنون دو هزار طلبه فارغ التحصیل شده اند که 140 نفر اکنون در
مدارس دینی مشغول تدریسند. این مدرسه از قدیم مرکزّیت داشته و از کشورهای مجاور
مثل سنگاپور، مالزی و اندونزی، طلابی برای تحصیل به آنجا می رفته اند ولی اکنون
دولت تایلند اجازة اقامت به خارجی ها نمی دهد.
این مدرسه از نظر برنامة درسی، وضع زندگی طلاب و حجره ها شباهتی تمام به مدارس
حوزة علمیه قم دارد طلاب از نقاط مختلف می آیند و در حجره ها جا می گیرند و دروس
فقه، اصول، تفسیر، حدیث و ادبیات عرب را فرا می گیرند.
هزینة زندگی طلاب را پدرانشان می پردازند و استاد از طریق کشاورزی زندگی می
کند.
استادان و طلاب این مدرسه هم به انقلاب اسلامی ایران علاقه دارند و
کنفرانسهائی دربارة انقلاب از طرف مبلّغین اسلامي ایران برای آنها داده شده است.
انجمن اسلامی دانشجویان تایلند
این انجمن که در سال 1968 تشکیل شده در حدود ده هزار عضو رسمی و پانصد عضو
فعّال دارد، هیئت رئیسه آن بمدّت یکسال از طرف اعضاء انتخاب می شوند و مدیر فعلی
آنها آقای فیصل بن عبدالله مناف است که بزبان انگلیسی تسلّط دارد، اعضای این انجمن
در اردوگاههای آموزشی که در مالزی مستقر است آموزش می بینند بعضی از این اردوگاهها
بهزینة عربستان سعودی اداره می شود و برخی مستقل است، شاخه ای از سازمان فدراسیون
بین المللی دانشجویان مسلمان با جنبش اسلامی مالزی نیز همکاری دارد.
مرکز فدراسیون در کویت است و مسئول آن آقای مصطفی طحّان می باشد! این سازمان
در مالزی نیز شعبه دارد که مدیر آن کمال الدین محمد نور است.
شاخة مزبور نشریات و کتابهائی دارد که نیازمند به بودجة کافی می باشد، اعضای
سازمان در رابطه با رویدادهای جهان اسلام آگاهی کامل دارند و انقلاب اسلامی ایران
را با نهایت خلوص حمایت می کنند.
جمعیّت الاسلام
این جمعیت، هفتاد سال پیش تشکیل شده و مسئول آن شخصی بنام ابراهیم قرشی است که
با انقلاب اسلامی ایران موافق نیست، این جمعیت بیش از دو هزار عضو دارد و با کمک
مردم اداره می شود امّا جوانان مسلمانی که زیر پوشش این جمعیّت قرا دارند، انقلاب
اسلامی ایران را حمایت می کنند و به مسائل اسلامی آگاهند ماهنامه ای هم که از طرف
این جمعیت منتشر می شود حامی انقلاب ماست.
مجلة الجهاد
انتشار این مجله نوزده سال سابقه دارد، آقای عابدین خالد سردبیر مجله در سال
1983 در گذشته و اکنون آقای عبدالله لائون این سمت را بعهده گرفته است. وی در جشن
سالگرد انقلاب اسلامی ایران شرکت کرده و بمسائل انقلاب آگاه است. مجله الجهاد از
انقلاب اسلامی ایران پشتیبانی می کند و تاکنون مقالاتی متعدد در حمایت انقلاب بچاپ
رسانیده است ولی دولت تایلند مزاحمتهائی برای مدیر مجلة ایجاد می کند.
چاپ و ترجمة قرآن کریم
تا کنون ترجمه هائی از قرآن مجید بزبان تائی چاپ شده که برخی از آنها نایاب
است، از جمله قرآن ترجمه ابراهیم قریشی است که در سال 1969 چاپ شده و قرآنهای ترجمه
تون سوانات که در سالهای 1968 و 1974 بچاپ رسیده و ترجمة مروان سماعون که در سال
1981 چاپ شده و نسخه های آن موجود است.
در دانشگاه بانکوک
در این دانشگاه بزرگ هزاران دانشجو موجی شدید پدید آورده اند و من کمتر
دانشگاهی به این جمعیت دیده ام طبق دعوت قبلی با هدایت جوانان مسلمان بتالارکنفرانس
دانشکده علوم سیاسی رفتم. چند تن از استادان دانشکده هم بودند که خضوع و محبّتی
خاص معمول داشتند، باز هم در کنار سن سخنرانی حجله و مجسّمه بودا بود، مجسّمهای
که در همه خانه ها و اداره ها و مدرسه ها هست غیر از آن همه معبد و دم و دستگاه ها
و این چه اصراری است نمی دانم؟! ولی دانشجویان با اینکه بظاهر بودائی هستند به این
مسائل اعتنائی ندارند جمعیتی فراوان از دانشجویان مسلمان و غیر مسلمان حضور یافتند
و دخترهای مسلمان حجاب اسلامی داشتند و برنامه نشست یکساعت و نیم بود که تا چهار
ساعت و نیم ادامه یافت و باز هم بسیاری از پرسشها بی پاسخ ماند.
شگفتی این بود که دانشجویان تایلندی در آنسوی دنیا بحدی با انقلاب اسلامی
ایران آشنا بودند که اگر وجود مترجم نبود گمان می کردم در یکی از دانشگاههای کشور
خودمان هستم.
سئوالها بسیار عمیق و علمی بود آنها با تشنگی خاصی از وضع سیاسی، اقتصادی،
اجتماعی و آموزشی ایران سئوال می کردند مسئله رهبری و اختیارات و امتیازات رهبر و
ولایت فقیه برای آنها جالب بود و تلاش می کردند که هر چه بیشتر بفهمند، مسئلة جنگ
را مطرح می کردند و اختلاف با امریکا را، هنگامی که از جنایات امریکا برای آنها
سخن می گفتم چشمهاشان برق می زد گوئی عقده دردناک چندین ساله شان گشوده میشود و از
کمونیزم هم بیزار بودند و گویا پاسخ نیازهای خود را در اسلام می جستند داشتم کلافه
می شدم، از خودم بیش از هرکس و هر چیز بدم می آمد، من جهمنّی رفاه طلب که در زاویة
خانه ام غنوده ام و بچند گفتار تبلیغی دل خوش دارم که هم دنیا دارم و هم آخرت!!
آخر اینهمه میلیون میلیون مردم دنیا که اینسان دردمند و گرفتار و تشنة عدالت و
آزادی هستند و راه نجات آنها هم اسلام است بکجا پناه ببرند و از چه کسی یاری
بجویند پس ما چه کاره ایم؟! و جواب خدا را فردا چگونه باید بدهیم؟
در تایلند 10 دانشگاه، 11 مدرسة عالی و دو مؤسسة آموزشی وجود دارد و تعداد
مدارس و دبیرستان های تایلند به بیش از بیست و پنج هزار بالغ می شود.
ایران و تایلند
اهمیّت سیاسی استراتژیک تایلند با توجه به اتصال مرزهای این کشور از یکسو به
کشورهای کمونیستی منطقه و از سوی دیگر پیوند این کشور به کمکهای نظامی و اقتصادی
بلوک غرب، اهمیّت توسعة فعالیتهای سیاسی ما را در این نقطة حساس جهان با توجه
بموارد زیر نشان می دهد:
1- تبدیل تایلند به مهمترین پایگاه سیاسی، نظامی، اقتصادی، و اطلاعاتی غرب در
منطقة هند و چین پس از حوادث دهة هفتاد میلادی اهمیت حضور جمهوری اسلامی ایران را
در میدان گسترده سیاسی بخوبی آشکار می سازد.
2- وجود اقلیت نیرومند هفت میلیون نفری مسلمان در این کشور لزوم توجه هر چه
بیشترمان را به این نقطة حساس مدلّل می سازد.
3- روابط رو بگسترش اقتصادی بین ایران و تایلند که به یکصد میلیون دلار در سال
بالغ گردیده است ایجاب می کند که برای حفظ منافع کشورمان تلاشهائی در این زمینه
صورت گیرد.
4- مرکزیت تایلند بلحاظ میزبانی تعدادی زیاد از سازمانهای بین المللی منطقه ای
و در رأس آنها اسکاپ (کمیسیون اقتصادی اجتماعی سازمان ملل برای آسیا و اقیانوسیه)
که ایران نیز از اعضای فعال آن است و مسافرت هیأتهای مختلف سیاسی اقتصادی ایران به
این کشور مسئله قابل توجه دیگری است که حضور نیرومند دیپلماسی ما را ضروری می
نماید.
علاوه بر تایلند، سفارت جمهوری اسلامی ایران در بانکوک در دو کشور سنگاپور و
لاگوس نیز نمایندگی آکردیته دارد که حجم مبادلاتی بازرگانی ما با سنگاپور به یک
میلیارد دلار می رسد و بعلاوه از وجود لائوس بعنوان یک اهرم فشار به غرب می توان
استفاده کرد.
با توجه به این مسائل است که ما بایستی دیپلماسی نیرومندی را نسبت به تایلند
بکار بریم.
اکنون ما از تایلند بیش از یکصد میلیون دلار برنج وارد می کنیم ولی آنها نسبت
بخرید نفت از ما اشکالتراشی می کنند و می گویند ما نفت را بقيمتی کمتر از عربستان
وارد می کنیم و نیازی به نفت ایران نداریم و در برابر فروش برنج، دلار مطالبه می
کنند.
دولت ایران هم چندی مقاومت کرد و از خرید برنج تایلند خودداری کرد که بمجرد
کمبود برنج در بازار، سر و صدای گروهی رفاه طلب و پلوخور بهانه جوی بلند شد و ما
مجبور شدیم دوباره خرید برنج را آغاز کنیم.
خدا سلامت بدارد آیة الله ملکوتی امام جمعة تبریز را که می گفت ما قبلاً سالی
دوبار پلو می خوردیم یکی شب عید غدیر و یکی هم شب عید نوروز ولی حالا مردم روزی دو
وعده برنج مصرف می کنند! واقعاً هم این یکنوع اسراف است و ملّتی انقلابی بایستی
کمتر کالای خارجی را مصرف کند و به آنچه دارد قناعت کند بعلاوه کشور ما نه تنها در
شمال بلکه در جنوب و بعضی نقاط دیگر هم استعداد برنج کاری دارد و با توسعة کشاورزی
مان باید خود را از بیگانگان بی نیاز کنیم و بحد خود کفائی برسیم.
از طرفی اکنون مسلمانان تایلند از طرف رژیم ارتجاعی سعودی تغذيه فرهنگی می
شوند و مساجد و مدارسی بهزینة آنها دایر می شود و استادانی از دستگاه مزدور رابطة
العالم الاسلامی به آن کشور و دیگر کشورها گسیل می گردند که اسلام مسخ شدة ضد
انقلابی و دور از سیاست را تبلیغ می کنند تا منافع استعمار محفوظ بماند و این
وظیفة ماست که اسلام انقلابی را همانطور که هندسة اصیل آن را امام امّت تنظیم فرموده
اند تبلیغ و صادر کنیم.
مسئلة دیگر مسافرت برخی توریستهای بی بند و بار و هرزة ایرانی به تایلند است
که برای تفریح و گناه و خوشگذرانی به آن کشور سفر می کنند و یک دفعه دیدیم پانزده
هزار ایرانی ریختند توی تایلند و بهائیها و منافقین و طاغوتیهای فراری هم شروع کردند
به ایجاد مهمانخانه ها و رستورانهای ایرانی بنام داریوش و کوروش و صدف و آرارات و
مرگ و کوفت و تلاش در شیوع فساد که خوشبختانه دولت جمهوری اسلامی ایران جلوی این
کار را گرفت و بایستی بگیرد و اصولاً این کنترل را در سفرهای خارجی بوجود بیاورد
تا ارز مملکت بدست چنین مسرفین بدکاره ای تلف نشود.
اگر چه دولت تایلند از منع ورود مسافرین ایرانی به آن کشور دلگیر و عصبانی شود
ولی ما که موظف نیستیم خزانة حضرات را که از منابع فحشاء تغذیه می شود سرشار
کنیم!!
نمایندگی سازمان ملل متحد هم در بانکوک دم و دستگاهی دارد و به فراریان ایرانی
پناه می دهد بشرطی که معرفی نامه ای از بهائیها یا منافقین داشته باشند و یا مدرکی
دال بر مخالفت با جمهوری اسلامی ایران ارائه دهند و اکنون مشتی بهائی جاسوس و
منافق بی وطن و طاغوتی پلید در آنجا جمع شده اند و گاهی هم سرو صداهائی راه می
اندازند!! که دیپلماسی ما بایستی با قدرت کامل با چنین نابکاریهائی برخورد کند.
بهر حال حلاوت نمازی را که در مسجد کوچکی در ساحل خلیچ تایلند خواندم و معارفه ای
که با مسلمانان مظلوم آنجا داشتم هرگز فراموش نمی کنم.
بلی مسلمانان تایلند و مسلمانان همه جای دنیا چشم بما دارند و به انقلاب
اسلامی، به جمهوری و حکومت اسلامی، به هدایت امام امّت، به جانبازی رزمندگان، به
تبلیغ و تعلیم عالمان، بمسئولیت مسئولان، بکمک متمکّنان و بفداکاری امتی که
براهنمائی امامش برخاسته تا دنیا را نجات دهد و بشارت (لیظهره علی الدین کله) را
تحقق بخشد. انشاء الله.
داستان ولادت علی (علیه السّلام)
تاریخ تحلیلی اسلام
بخش دوم قسمت چهارم
حجه الاسلام و المسلمین رسولی محلاتی
داستان ولادت علی (علیه السّلام)
ازدواج حضرت محمّد «ص» با خدیجه، سبب شد تا آن بزرگوار با انتقال به خانۀ جدید
و تشکیل خانواده، از استقلال بیشتری در زندگی خویش بر خوردار گشته، و شالودۀ زندگی
خود را بر آن اساس پی ریزی کند. از این سال- که سال بیست و پنجم عمر رسول خدا «ص»
بود- تا سال سی ام عمر آن حضرت، اتفاق مهمّی که در تاریخ ضبط شده باشد در زندگانی
آن بزرگوار ذکر نشده، و بنابر طبق روایات مشهور علمای شیعه و اهل سنّت، در سال سی
ام عمر آن حضرت بود که علی بن ابی طالب علیه السّلام در خانۀ ابوطالب به دنیا آمد،
و چون این حادثه تاريخی و بزرگ از جهات متعدّدی – حتّی در اصل خلقت- مربوط به
زندگانی رسول خدا «ص» می شود، و پس از یکی دو سال نیز- بشرحی که بعداً خواهیم
گفت- این مولود جدید به خانۀ محمّد «ص» منتقل گردید و به صورت فرزندی برای آن
بزرگوار درآمد؛ لازم است مقدرای دربارۀ ولادت علی علیه السلام، در اینجا بحث شود.
پیوند علی «ع» با رسول خدا «ص» در خلقت
در روایات زیادی که از طریق دانشمندان شیعه و اهل سنّت بما رسید، از رسول خدا
«ص» روایت شده که فرمود: من و علی از یک نور آفریده شدیم…
و در برخی از آنها آمده است که: من و علی از یک درخت خلق شده ایم- که ما در
تاریخ زندگانی علی علیه السلام، مقداری از انها
را نقل کرده ایم- و در اینجا نیز آن روایات را برای شما نقل میکنیم:
1- علاّمه شیخ سلیمان قندوزی در کتاب ینابیع الموده[1]– بسند
مرفوع از رسول خدا «ص»- روایت کرده که فرمود: من و علی از یک نور آفریده شدیم چهار
هزار سال پیش از آنکه خدا آدم را بیافریند و چون خدا آدم را آفرید این نور را در
صلب آدم قرار داد، و همچان یکی بودیم تا در صلب عبدالمطلب از یکدیگر جدا شدیم و در
من نبوت جایگیر شد و در علی وصایت.
2- علاّمه شیخ عبدالله حنفی مشهور به اخوانیات از أبی هریرّه روایت کرده که
گوید: نزد رسول خدا «ص» نشسته بودیم که علی علیه اسلام وارد شد، رسول خدا فرمود:
برادر و عمو زاده ام خوش آمدمن و او از یک نور آفریده شدیم.[2]
3- علّامۀ گنجی شافعی در کتاب کفایه الطالب[3] از
ابن عباس از رسول خدا «ص» روایت کرده که فرمود: خداوند چهل هزار سال پیش از آنکه
دنیا را بیافریند، عمودی از نور آفرید و او را در برابر عرش خود قرار داد تا چون
آغاز بعثت من شد آنرا دو نیم کرد و از نصف آن پیغمبر شما را آفرید، و نیم دیگر علی
بن ابیطالب است.
4- علاّمه اخطب خوارزم در کتاب مناقب[4] بسند
خود از جابر روایت کرده که رسول خدا «ص» فرمود: من و علی از یک درخت آفریده شدیم و
مردم از درختهای گوناگون.
5- علّامه ابن حسنویه در کتاب «بحر المناقب» از ثمامه باهلی روایت کرده که
رسول خدا «ص» فرمود: خداوند من و علی را از یک درخت آفرید که من ریشه و اصل آن، و
علی تنه و فرع آن، و حسن و حسین میوۀ آن، و شیعیان ما برگ آن درخت هستند. و هر کس
به این درخت چنگ زند داخل بهشت شده و از آتش دوزخ امان یافته است.[5]
6- علّامۀ گنجی شافعی در کتاب کفایه الطالب[6] از
عبدالرحکن بن عوف روایت کرده که رسول خدا «ص» فرمود: شجره من هستم و فاطمه تنۀ آن
و علی پیوند آن، و حسن و حسین میوۀ آن و شیعیان ما برگ آن هستند، و اصل آن درخت در
بهشت عدن و ریشه و تنه و پیوند و میوه و برگ آن در بهشت است. و بندبال آن اشعار زیر
را از حلبی واعظ نقل کرده که گوید:
یا حَبَّذا دَوحَهٌ فیِ الخُلدِ
نابِتَهُ
ما مثلها نَبَتَت فی الخُلد من شجر
اَلمُصطفی اَصلها وَ الفَرعُ فاطِمهٌ ثُمَّ اللّقاح
عَلِیٌ سَیِّدُ البَشَرِ
وَالها شِمِیّانُ سِبطاها لَها
ثَمَرٌ وَ
الشّیعَهُ الوَرَقُ المُلتَفُّ
بَالثَمَرِ
اِنّی بِحُبِّهِمُ اَرجُو النَجاه غَداً وَ الفَوزََمَع
زُمرَهٍ مِن اَحسَنِ اَلزُمَرِ
و نظیر احادیث فوق را در احقاق الحق
(ج5 ص242 تا 266) در بیش از هفتاد حدیث دیگر از کتابهای اهل سنّت روایت کرده که ما
بخاطر رعیات اختصار همین شش حدیث را آوردیم.چنانچه مشابه این روایات در کتابهای
علماء بزرگوار شیعه نیز آمده که ما برای تیمّن و تبرّک یکی از آنها را نقل می کنیم
و تتبّع بیشتر را بعهدۀ خواننده محترم می گذاریم:
شیخ صدوق رضوان الله علیه در کتاب خصال، و مرحوم اربلی در کتاب کشف الغمه از
محمد بن عبدالله از پدرش از رسول خدا (ص) روایت کرده که فرمود: من و علی نوری
بودیم در پیشگاه خدای تعالی چهار هزار سال پیش از آنکه آدم را بیافریند، و چون آدم
را آفرید این نور را در صُلب او قرار داد، و همچنان از صلبی به صلبِ دیگر او را
انتقال داد تا در صُلبِ عبدالمطلب قرارش داد، و چون از صلبِ عبدالمطلب بیرون آورد
آنرا به دو قسمت تقسیم کرد، قسمتِ مرا در صُلبِ عبدالله قرار داد و قسمت علی را در
صلبِ ابی طالب، پس علی از من و من از علی هستم.
– گوشتش از گوشت من و خون او از خون من است، و هر کس علی را دوست دارد، بخاطر
دوستی من است که او را دوست داشته، و هر کس او را مبغوض دارد بخاطر دشمنی با من
است که او را مبغوض داشته است.[7]
و البته این احادیث از دو نظر دیگر نیز قابل بحث است:
یکی از نظر اینکه آیا منظور از خلقت آنان قبل از آدم علیه السلام به چهار هزار
سال یا کمتر و بیشتر چیست؟ و آیا این روایات نظیر همان روایات دیگری است که بطور
عموم از معصومین علیهم السلام روایت شده که خداوند ارواح را هزاران سال قبل از
اجساد آفرید، و دانشمندان اسلامی برای آنها معناهای مختلفی ذکر کرده و هر کدام بر
طبق نظریه و مدّعای خود، آنها را بگونهای تفسیر کردهاند، آنها که قائل به حدوث
نفس بوده آن را دلیلی بر مدّعای خود دانسته، و آنها که معتقد به قدم نفس هستند
بنوعی دیگر این روایات را تفسیر و معنی کرده و دلیلی بر مدّعای خود دانسته اند، و
برخی از علمای اسلام نیز حدّ وسط را گرفته و بگونۀ دیگری معنا کردهاند.
و از شیخ مفید (ره) نقل شده که لفظ «خلق» را در این روایات حمل بر «تقدیر»
فرموده، و از برخی دیگر نیز حکایت شده که حمل بر نوعی از استعمار و تمثیل کرده اند،
و بهر صورت این گونه روایات از جمله روایات مشکله ای است که هم در سند آنها و هم
در مفهوم و معنای آنها بحث زیادی شده و اساتید فنّ هر کدام بنحوی دربارة آنها
قلمفرسائی کرده اند.
و دیگر آنکه آیا منظور از نوری که خدای تعالی ارواح رسول خدا و امیرالمؤمنین و
ائمه علیهم السلام از آن آفریده و بنابر اختلاف روایات ـ هزاران سال قبل از خلقت
آدم آن را بصورت عمودی یا درختی خلق فرمود ـ چیست؟ و آیا ماورای این خلقت و این
عالم، عوالم دیگری وجود دارد که وجود ممکنات این عالم ـ که یکی از آنها نیز انسان
است ـ پیش از آنکه در این عالم تجسّم يابد بصورت و یا صورتهای دیگری در آن عالم یا
عوالم دیگر آفریده شده، و حالات و اطواری در آنجا داشته تا هنگامی که به این صورت
و در این عالم آمده؟ و یا بگونه ای دیگر بوده؟
پس از اثبات چنین مطلبی آیا علّت نزول این ارواح مجرّده و ملکوتی از آن عالم
نامحدود به این عالم ناسوت و دنیای محدود، و به تعبیر شیخ الرئیس از آن «مکان شامخ
و عالی» به این «قعر حضيض» چه بوده است؟ که ما در یکی از تألیفات و نوشته های دیگر
خود که در مورد هدف خلقت بحث کرده ایم قسمتی از سخنانی را که در این باره گفته اند
نقل کرده ایم[8] و در اینجا
ـ که بحث تاریخی است ـ مجالی برای تحقیق و بحث در این باره نیست ولی یک مطلب را ـ
که بخصوص به این احادیث مربوط می شود ـ باید بطور اجمال ذکر کنیم، شاید بدینوسیله
مقداری از ابهام این مسئله برطرف گردد. و آن اینکه مجموع روایاتی که در این باره
رسیده است، بیش از صد روایت است که در باب های پراکنده نقل شده و از نظر مضمون بیش
از حدّ تواتر است که قابل ردّ و انکار نمی باشد. و چنانچه ما نتوانیم برای آنها
معنائی که قابل فهم و درکمان باشد پیدا کنیم، باید همانگونه که خود ائمه معصومین
فرموده اند، علم آن را به خودشان واگذار نموده، و بخاطر آنکه معنای قابل فهمی برای
آن پیدا نکردیم، نمی توانیم نسبت جعل و دروغ به آنها داده و درصدد انکار و ردّ
آنها برآئیم.
گذشته از اینکه ـ همانگونه که اشاره شد ـ فکر و درک ما هر چه هم که زیاد باشد
همانند خودما محدود و قاصر است، و چنانچه برخی گفته اند، محتمل است این روایات،
اشاره به همان مراتب وجودی باشد که اصحاب حکمت متعالیه گفته اند که در باطن این
عالم، عالمی است اشرف و اکمل، که در باطن آن عالم نیز عالم اشرف و اکمل دیگری است،
و همچنین تا برسد به حق اول و واجب الوجود، که از این عوالم در روایات، به عالم
غیب و نور و روح و عالم ذرّ و امثال آن تعبیر شده، و از این رو می توان گفت که
آنچه در طلعیة ممکنات از ناحیة ذات حق، شرف صدور یافته، موجودی واحد و بسیط بوده
که در نهایت نورانیّت و لطافت بوده و تدریجاً به عوالم دیگری قدم نهاد که بهمان
نسبت تدریجاً از نورانیّت و بساطت او کاسته شده تا در این عالم ناسوت که رسیده، به
این صورتی که اکنون مشاهده می شود در آمده، و از آنجا که مظهر اعلای این ظهور در
عالم طبیعت و ناسوت، جسم رسول خدا (ص) و پس از وی، ولیّ کامل و فرزندان آن بزرگوار
هستند که نفوس آنها نیز پرتوی (و بضعه ای) از وجود آن حضرت است، بلکه همگی نور
واحدی هستند، ائمه بزرگوار ما این حقیقت را با تعبیرهای گوناگونی که در این روایات
هست برای ما بیان کرده اند. و الله العالم.
و بهر صورت روایات دربارة اتّحاد نور محمّد و علی علیهما السّلام در خلقت زیاد
است، که بهمین مقدار اکتفا می شود، و امّا بحثهای دیگر مربوط به ولادت علی علیه
السلام، یکی بحث دربارة تاریخ ولادت آن بزگوار است:
تاریخ ولادت آنحضرت
در مورد تاریخ ولادت علی علیه السلام نیز ـ همانند ولادت رسول خدا(ص) ـ اختلاف
زیاد است، که بگفتة برخی مجموع آنها به دوازده قول بالغ می شود و از آن جمله است:
1- سیزدهم رجب سی سال پس از عام الفیل ـ ده سال قبل از بعثت رسول خدا(ص) ـ که
این قول را شیخ (ره) در تهذیب، و کلینی«ره» در کافی، و شهید «ره» در کتاب دروس، و
مفید در ارشاد، و طبرسی در اعلام الوری، و ابن شهر آشوب در کتاب مناقب اختیار کرده
اند.[9]
و از علماء اهل سنّت نیز از فصول المهمه ابن صباغ و استیعاب و طبقات ابن سعد و
سیرة ابن هشام و مستدرک حاکم و تاریخ الخلفاء و البدایة و النهایة و دیگران نقل
شده.[10]
و مشهور میان محدثین و علماء شیعه نیز همین قول است.
2- سیزدهم رجب دوازده سال قبل از بعثت، که این قول نیز در مصباح الشریعه از
عتاب بن اسید نیز از کتاب اقبال الاعمال روایت شده[11]، و
از علماء اهل سنّت نیز از کتاب استیعاب ابن عبدالبر و نهایة الادب شیخ شهاب الدین
نقل شده است.[12]
و اقوال دیگری نیز نقل شده مانند اینکه ولادت آن حضرت هفت سال، یا هشت سال و
یا نه سال قبل از بعثت[13] و در
هفتم شعبان و یا هفدهم و بیست و سوم شعبان بوده[14] که
اینها اقوال نادری است و چندان اعتباری ندارد.
ولادت آن حضرت در خانه کعبه بود.
در این باره نیز روایات بسیاری از طریق شیعه و اهل سنّت رسیده که ما ذیلاً
برخی از آن روایات را از کتابهای اهل سنّت برای شما نقل میکنیم:
حاکم نیشابوری در کتاب مستدرک (ج 3 ص 483) حدیث ولادت علی علیه السلام را در
خانه کعبه نقل کرده و گوید:
«وَ قَد تَواتَرَتِ الأخبارُ اَنَّ فاطِمَةَ بِنتِ اَسَد وَلَدت
اَمیرَالمؤمِنینَ عَلِیّ بن ابیطالِبٍ کَرَمَ الله وَجهَهُ فی جَوفِ الکَعبَه.»
یعنی ـ اخبار متواتر است که فاطمه بنت اسد امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب کرم
الله وجهه را در خانة کعبه بدنیا آورد.
و حافظ گنجی شافعی در کتاب کفایة الطالب (ص 260) از حاکم روایت کرده که می
گوید:
امیرالمؤمنین علیّ بن ابیطالب در مکّه و در بیت الله الحرام در شب جمعه سیزدهم
رجب سال سی ام از عام الفیل بدنیا آمد، و جُز او مولودی در بیت الله الحرام بدنیا
نیامد، نه قبل از او و نه بعد از او، و این بخاطر بزرگداشت مقام و محلّ او بود که
بدین افتخار نائل گردید.
و علاّمة امینی رحمه الله در جلد ششم الغدیر صفحة 21 به بعد داستان ولادت آن حضرت
را در خانة کعبه از زیاده از بیست کتاب از کتابهای اهل سنّت و بیش از پنجاه کتاب
از کتابهای علماء شیعه نقل کرده و اشعار زیادی نیز به زبان عربی در این باره ذکر
می کند که از آن جمله است اشعار سید حمیری که دو بیت آن اینگونه است:
وَلَدَتهُ فی حَرَمِ الاِلهِ وَأمنِهِ وَ
البَیتُ حَیثُ فَناؤُهُ وَ المَسجِدُ
بَیضاء طاهِرَةَ الثِّیابِ کَرِیمُهُ طابَت
وَطابَ وَ لیدها وَالمَولدُ
و از آن جمله است اشعار شیخ حسین نجفی که می گوید:
جَعَلَ الله بَینَهُ لِعَلِیِّ مَولد
أیالَهُ عُلاً لا یُضاهی
لَم یُشارکهُ فی الوِلادَة فیهِ سَیِّدُ
الرُّسلِ لا و لا اَنبِیاها
و از آن جمله است قصیدة سید علی نقی لکهنوی هندی که قافیه اش «لست أدری» است و
در آن قصیده که در مدح علی «ع» است دربارة ولادت آن حضرت می گوید:
لَم یَکُن فی کَعبَة الرحمنِ مَولُودُ سِواهُ اِذ تَعالی فی البَرایا عَن مِثال فی عُلاهُ
وَ تَوّلی ذِکرُهُ فی مُحکَمِ الذّکرِ الاِلهُ ایُقُولُ الغُرُّفیهِ بَعدَ هذا: لَستُ اُدری
اَقبَلَت فاطِمةُ حامِلَةً خَیرَ جَنِینٍ جاء
مَخلُوقاً بِنُوِر القُدسِ لا اَلماء المهین
وَ تَردّی مَنظَرَ اللآهُوتِ بَینَ العالَمین کَیفَ قَداودَعَ فی جَنبٍ وَ صَدرٍ؟ لَستُ أدری
و بالجمله اصل داستان متواتر است ولی در کیفیت آن اختلافی در روایات بچشم می
خورد که در روایات اهل سنّت تا جائیکه نگارنده دیده ام اینگونه است که چون درد
زائیدن فاطمه بنتِ اسد را گرفت و شکایت حال خود را به ابوطالب کرد، ابوطالب دست او
را گرفته و بمسجد الحرام آورد و بدرون خانه کعبه برد و بدو گفت:
«اِجلِسی عَلَی اسم الله»
ـ بنام خدا در اینجا بنشین ـ
و سپس فاطمه بنتِ اسد پسر زیبائی زائید و ابوطالب او را «علی» نامید، و این
حدیث را ابن مغازلی در مناقب و ابن صباغ در فوصل المهمه و دیگران نقل کرده اند که
هر که تفصیل بیشتری را در این باره خواهد، می تواند به کتاب احقاق الحق (ج 7 ـ ص
486 به بعد) مراجعه و مطالعه نماید.
و نظیر این ماجرا در برخی از روایات علماء شیعه نیز ذکر شده ولی عموماً در
روایات علماء شعیه رضوان الله علیهم اینگونه است که خود فاطمه بنت اسد هنگامی که
دچار دردِ زائیدن شد بکنار خانه آمد و از خدا خواست تا امر ولادت مولودش را بر او
آسان گرداند، وبدنبال این دعا بود که دیوار خانة کعبه شکافته و فاطمه بدرون آن رفت
و علی «ع» به دنیا آمد.
و اصل حدیث مطابق آنچه شیخ صدوق(ره) در کتاب های امالی وعلل الشرایع و معانی
الاخبار و محدّثین دیگر شیعه رضوان الله علیهم نقل کرده اند اینگونه است که از
یزید بن قعنب روایت شده که گوید:
من و عباس بن عبدالمطلب و جمعی از قبیلة «بنی عبدالعزی» روبروی خانه کعبه در
مسجد الحرام نشسته بودیم که ناگهان فاطمه بنت اسد که درد زائیدن فرزند نه ماهه اش
که در شکم داشت او را ناراحت کرده بود پدیدار گشته و نزد خانه آمد و گفت:
«رَبِّ اِنّی مُؤمِنَةٌ بِکَ وَ بِما جاءَ مِن عِندکَ مِن رُسُل وَ کُتُب، وَ
انّی مُصدقةٌ بِکَلام جَدّی اِبراهیمَ الخَلیلَ، وَ انَّهُ بَنَی البیتَ العَتیق،
فَبِحقِّ الذَّی بَنی هذَا البَیتَ، وَ بحَقّ المَولُود الذَّی فی بَطنی لَمّا
یَسَّرتَ عَلَیَّ وِلادَتی»
پروردگارا، من ایمان دارم بتو و بهمه پیمبران و کتابهائی که از سوی تو آمده، و
گفتار جدّم ابراهیم خلیل را تصدیق دارم و به او که این خانه کعبه را بنا کرد،
پروردگارا بحق همان کسی که این خانه را بنا کرد، و بحق این نوزادی که در شکم من
است که ولادت او را بر من آسان گردان.
یزید بن قعنب گوید: ناگهان دیدم قسمت پشت خانة کعبه شکافته شد و فاطمه بداخل
خانه رفت و از دیدگاه ما پنهان گردید و دیوار خانه نیز (مانند نخست) بهم پیوست، ما
که چنان دیدیم، خواستیم قفل در را باز کنیم ولی در باز نشد، و دانستیم که (سرّی در
اینکار هست و این ماجرا) از جانب خدای تعالی است.
این مطلب بسرعت در شهر پیچید و مردم در سر هر کوی و بر زن از آن بحث و گفتگو
می کردند، و زنان پرده نشین نیز از این ماجرای شگفت انگیز باخبر شده و از آن سخن
می گفتند.
سه روز از این ماجرا گذشت و چون روز چهارم شد فاطمه از همان مکان بیرون آمد و
علی «ع» را در دست داشت و بمردم می گفت:
خدایتعالی مرا بر زنان پیش از خود برتری بخشید، زیرا آسیه دختر مزاحم خداي
عزوجل را در مکانی پرستش کرد که جز بصورت اضطرار و ناچاری نمی بایستی پرستش او را
نمود، و مریم دختر عمران نخلة خشک را حرکت داد تا از آن رطب تازه خورد، و من در
خانة خدا رفتم و از روزی و میوة بهشتی خوردم و چون خواستم از خانه بیرون آیم هاتفی
ندا کرد ای فاطمه نام این مولود را «علی» بگذار که خدای علیّ اعلی فرماید: من نام
او را از نام خود جدا کردم و به ادب خود ادب آموختم، و من بر مشکلات علم خویش او
را واقف ساختم و او است کسی که بتها را در خانة من میشکند، و او است کسی که بر پشت
بام خانه اذان گوید و مرا تقدیس کند و وای بحال کسی که او را دشمن داشته و
نافرمانیش کند.
نگارنده گوید: با توجه به حدیث فوق، سخن یکی از نویسندگان و مفسّران اهل سنت
یعنی «آلوسی» جالب است که پس از ذکر داستان ولادت علی«ع» در خانة کعبه گوید:
… و این ماجرا چه بجا و شایسته بود که خدای تعالی پیشوای امامان را در جائی
بنهد که قبله مؤمنان است، و منزّه است آن پروردگاری که هر چه را در جای خود نهد و
او است حاکم ترین داوران … و چنانچه برخی گفته اند: گویا علی علیه السلام نیز
خواست تا در مورد خانة کعبه که موجب این افتخار برای او شده بود و در دل او
متولدگشته بود جبران و تلافی کند و بهمین جهت بتها را از روی خانه بزیر افکند،
زیرا در پاره ای از اخبار آمده که خانة خدا بدرگاه حقتعالی شکایت کرده گفت:
پروردگارا تا چه وقت در اطراف من این بتها را پرستش کنند؟ و خدای تعالی بدو وعده
داد که آن مکان مقدس را از آن بتها تطهیر کند …
سپس گوید: و بهمین معنی اشاره کرده است علاّمه سید رضا هندی در اشعار خود که
در مدح امیرالمؤمنین«ع» گوید:
لَمّا دَعاکَ الله قِدماً لاِن تَولَّدَ
فیِ البَیتِ فَلَبَّیتَهُ
شَکَرتَهُ بَین قرَیشٍ بِاَن طَهرت
مِن اَصنامِهِم بَیتَهُ[15]
و اینک چند بیت از شعرای پارسی زبان را نیز که در این باره سروده اند برای شما
میآوریم، از آن جمله است رباعی زیر از حاج سید اسمعیل شیرازی:
در مرحلة علی نه چون است و نه چند در
خانه حق زاده بجانش سوگند
بی فرزندی که خانه زادی دارد شک نیست که باشدش بجای فرزند
و از آنجمله است رباعی نیز:
رومی نشد از سرّ علی کس آگاه آری
نشد آگه کسی از سرّ اله
یک ممکن و این همه صفات واجب لا حول و لا قوة الاّ بالله
***
روزیکه علی بکعبه آمد بوجود از بهر علی خدا در از کعبه گشود
در بسته بداد خانة خود به علی حقّا
که علی است خانه زاد معبود
***
و این هم اشعاری است از عماد تهرانی:
رنج نابرده بکنج دل ویرانه ما گنج از مهر تو دارد دل ویرانه ما
گِل ما را یَدِ قدرت بولای تو سرشت نقش روی تو بود در دل دیوانه ما
مستی از می کند آن بیخبر از مستی عشق کی
خبر دارد از این ناله مستانه ما
آنکه مست از می ناب است کجا میداند یار
ما کیست؟ که بُد ساقی میخانه ما
حرم کعبه ترا مولد از آن شد یعنی ای مهین بنده توئی صاحب این خانه ما
و البته باید دانست که در داستان ولادت امیرالمؤمنین مباحث دیگری نیز هست که
انشاء الله باید در جای خود از آنها بحث شود، و در اینجا بهمین مقدار اکتفا می
شود.
استدراج و مکری ظریف!
«قرآن و سنن
الهی در اجتماع بشر»
استدراج و مکری ظریف!
آیت الله محمدی گیلانی
* به بن بست رسیدن نیروی جهانسوز نمونه ای از مکر الهی * کلام تحلیلی
پروفسورهال عضو هیئت مدیره بررسیهای بین المللی ژنو * محدود بودن امکان استفاده از
سلاحهای اتمی * یک اصل منطقی: کلی بودن جنگ با محدود بودن سلاح و نامحدود بودن
سلاح با محدود بودن جنگ، دلیل موضوع را از تنازع و جدال طبیعت باید جست * مهره
داران محروم از سلاح نابود کننده از منتهای قدرت در نزاع بهره می گیرند، ولی مهره
دارانی که سلاح کشنده دارند هرگز در منازعه میان خود از آن استفاده نمی کنند مانند
دو افعی نر که در منازعه میان خود اینطورند، این خاصیت پس از ایجاد قدرت اتمی در
میان ابرقدرتها رائج شده * در وقایع برلن، امریکا و شوروی درست مانند دو افعی در
کنار هم از نیش اتم استفاده نکردند و این روزها هم در اجلاس ژنو … * جنگ عقیدتی
خطرناک و نباید به آن میدان داد! * تحلیلی در این تحلیل که جنگ پیروان شریعت تا
رفع فتنه و استقرار جهانشمولی حکومت «الله» ادامه دارد * زبان امیرالمؤمنین علیه
السلام ایرانیان را به حکماء کرماء توصیف فرموده هم اکنون تاویل حدیث رسول الله:
«لو کان الایمان بالثّریا لنا له رجال من فارس» در ایران پدیدار است * سرنوشت دجال
یک چشم عراق و مرتجعین همکارش همانند سرنوشت خلفاء اموی نامسلمان بدست ایرانی و
الاتبار انقراض می پذیرد.
در گفتار پیش روشن شد که حقیقت مکر، منصرف و ناکام نمودن صاحب مقصدی، از مقصدش
با نیرنگ و فریب، بنحوی که آگاه نگردد، منتهی اگر چنین عملی بداعی و انگیزة نیکی
انجام پذیرد، مکری است نیکو، بویژه اگر در طریق نظام خیر و احسن آفرینش واقع شود
که مکری است بهتر و ماکر آن، خیرالماکرین است و ابتلاء جهان نو را به این سنت
الهی، برای نمونه و مصداق ذکر نمودم، و در حدود مجال توضیح دادم.
در این میان گزارشی در روزنامه اطلاعات مورخ یکشنبه سوم آذرماه سال 1364
خورشیدی نظرم را جلب نمود، و موجب ارائه مقالة کنونی شد، عنوان گزارش مذکور از
اجلاس دو روزة سران آمریکا و شوروی در ژنو با خط درشت چنین بوده:
«ریگان: تنها از طریق تهدید به نابودی یکدیگر می توان صلح را حفظ کرد!»
از آنجا که این به بن بست رسیدن قدرت ابرقدرتها یک نمونه روشن از مکر
خیرالماکرین بوده، مناسب دیدم که تلخیصی از مقالة گرانبها و تحلیلی از
پروفسورلوئیز ـ ج ـ هال، عضو هیئت مدیرة مؤسسه بررسیهای بین المللی ژنو را که در
حدود شانزده سال قبل، نوشته و انتشار یافته است، عرضه بدارم:
«قدرت سلاحهای جنگی که قرنها با تصاعد جبری بالا می رفت در ساعت 30/5 روز 17
جولای 1945 جهشی فوق العاده و ناگهانی و بمبی که در (آلاموگوردو)[1] منفجر
شد، قدرتی معادل دو هزار برابر پر قدرت ترین بمب تاریخ جنگ تا آنزمان داشت.
اولین اثری که این سلاح بر جای گذاشت این بود که نسل حاضر از سرنوشت بشر
بیمناک گردید زیرا این سلاح قادر بود که شهری را در یک چشم بر هم زدن نابود ساخته
و ضمنا امکان داشته که در یک کارگاه کوچک هم ساخته شده و یک دیوانه هم بتواند آن
را در جیب خود حمل نماید.
گزارشات و نظریاتی که علماء مخترع این سلاح می دانند، حالی از این بود که اگر
این نیروی منهدم کننده از فهرست سلاحهای نظامی حذف نشود، حیات و بقای بشر، آینده
درخشانی ندارد، این عقیده گر چه در ابتداء عمومیت يافت ولی پس از گذشت 22 سال می
بینیم که آنقدرها هم درست نبوده و با اینکه بمب های اتمی هزاران برابر قویتر شده
اند و حتی چندین جنگ هم در این مدت بوقوع پیوسته، بشر هنوز در کنار تسلیحات اتمی
بزندگی معمولی خود ادامه می دهد.
استنتاج کلی از این پیش بینی های فوق این بود که هرگونه کنترل سلاحهای اتمی
ایجاب می کرد که ملتها از قسمتی از استقلال خود صرفنظر کرده و خود را به یک حکومت جهانی
که انحصار قدرت اتمی را در دست داشته باشد و آن را تنها در راه مقاصد صلح جویانه
بکار ببرد، تسلیم نماید، و اقداماتی هم در راه وصول به هدف بعمل آمد، ولی امروزه
درباره یک نکته اطمینان داریم و ان این است که مسئله اصلی از همان ابتداء جلوگیری
از اختراع سلاح اتمی و یا از بین بردن آن نبوده بلکه عبارت از این بوده که چگونه
باید با این سلاح زندگی کرد و این مسئله هنوز هم باقی است.
یکی از دلائل اینکه تصور می شد ادامه بقای بشر موکول به از بین بردن سلاح اتمی
است، آن بود که تصور می شد این سلاح در جنگ جدید حتما مورد استفاده قرار خواهد
گرفت زیرا طرفین متخاصم از بکار بردن هر نوع وسیله قدرت برای حصول پیروزی خودداری
نخواهند نمود.
خوشبختانه این پیش بینی هم درست نبود، و در چندین جنگی که بعد از اختراع سلاح
اتمی بوقوع پیوسته، این سلاح مورد استفاده قرار نگرفته، و ضمنا هیچکدام از آنها هم
حتی به اندازه جنگ دوم، کلّی و جهانگیر نبوده اند.
سلاح اتمی عملا تا حدی که تصور می شد قابل استفاده نیست، تا وقتی که تجربه
کافی بدست نیامده بود ممکن بود که یک استدلال ساده و مبهم را قبول کرد که مثلا
کشوری که دارای بمب اتمی است اگر بر سر مسئله ای مانند کانال سوئز با کشور دیگری
اختلاف پیدا کند برای احتراز شکست، کشور طرف را با بمباران اتمی نابود، و یا با
پنهان کردن بمب در شهرهای عمده آن و تهدید به انفجار آنها، کشور مورد نظر را وادار
به تسلیم کند، اما امروز می بینیم که این سلاح به دلائل مختلف از نظر استعمال
محدودیتهای زیادی دارد، علیهذا درس اولی که عصر اتم به ما می آموزد این است که
امکان استفاده از سلاح اتمی بسیار محدود است، و این محدودیت حتی به اندازه ای است
که گاهی مثل این است که این سلاح اصلا وجود ندارد. وقتی که ملت ها نتوانند از قوی
ترین سلاح خود استفاده کنند، پس به یک جنگ کلی دست نخواهند زد.
این موضوع با یک اصل منطقی هم تطبیق می کند، یعنی اگر کلی شدن جنگ با محدود
بودن سلاح توافق داشته باشد نامحدود بودن سلاح خود ایجاب می کند که جنگها بصورت
محدود درآیند. این اصل در نوشتجات دکتر لورنزو دکتر ایبل مورد بحث قرار گرفته و
اشاره می کنند که جنگ و نزاع بین مهره داران هرگز به مرگ منجر نشده و حتی کمتر اتفاق
میافتد که بصدمه جدّی بیکی از طرفین هم منجر شود. دلیل موضوع این است که در حالی
که انواعی از مهره داران مانند کبوتر و غیره که سلاح کشنده ای ندارند، ممکن است از
منتهای قدرت خود در نزاع استفاده کنند، انواع دیگر که دارای سلاح کشنده هستند،
هرگز بجنگ کلی دست نمی زنند. مثلا: افعی های نر که می توانند همدیگر را با یک نیش
بکشند، هرگز در منازعه از نیش خود استفاده نمی کنند. دکتر ایبل می نویسد که:
«دو افعی که در کنار هم لغزیده و یک سوم از قسمت جلو بدن خود را بهوا بلند می
کنند، سپس سعی می کنند با فشارِ سر یکدیگر را به زمین بخوابانند، ماری که در این
مبارزه پیروز می شود لحظه ای با فشار وزن خود مار دیگر را در زمین نگهداشته و سپس
مار باز مانده بدون آنکه آسیبی ببیند از میدان فرار می کند.
این خاصیت پس از ایجادقدرت اتمی در
روابط ملتها هم رایج شده است. ایالات متحده آمریکا و روسیه با اینکه توانائی
انهدام همدیگر را داشتهاند معهذا در منازعات ودرگیریهای عمده خود از بکاربردن
قدرت نهائی خودداری کردهاند و این روشی
است که هرگز در تاریخ گذشته نظیر نداشته
است.
در وقایع برلین در 49-1948 و 59-1958 و مجدّداً در 1961 مقابلۀ آمریکا و روسیه درست شباهت به
دو افعی داشت که فشار را به سر وارد کرده و هرگز از نیش استفاده نکردهاند. (و این
روزها هم در اجلاس ژنو…)
تشابه بین روش ملتها و مهرهداران یک تشابه مجازی نیست
بلکه هر دو از یک منطق اساسی پیروی میکنند. فلسفه تنازع بقاء یک روش محافظه
کارانه در افعی بر جای گذاشته که اگر بر خلاف آن رفتار کند نسل خود را بانقراض
خواهد کشانید، و روش محافظه کاری هم که در ملتها دیده میشود از همان علاقه بعدم
انقراض نسل بشر سرچشمه میگیرد. عملا تنها استفادهای که از سلاح اتمی بعمل آمده
در یک جنگ کلی بوده که خود قبل از ایجاد سلاح اتمی جریان داشته و در زمانی شروع
شده بود که دست زدن به یک جنگ کلی عملی بوده. علیهذا به این نتیجه میرسیم که:
استفاده از سلاح اتمی در عصر حاضر عملی نبوده و بنابراین جنگ های این عصر از نوع
محدود خواهند بود. البته مفهوم نهائی این نظریه آن نیست که سلاح اتمی نمی تواند
بعنوان یک عامل باز دارنده و یا وسیله اعمال قدرت دیپلماسی بکار رود، گرچه اطمینان
کاملی هم به اینکه جنگ ها حتما محدود باشند وجود ندارد، و همیشه امکان دارد که یکی
از رهبران، جانب عقل و احتیاط را از دست داده و جریان امور از کنترل دیپلماسی خارج
شود. یکی از نتایج بحث بالا این است که در جنگ محدود باید دخالت ایدئولوژی را
بحداقل رسانید زیرا هدف نهائی دشمنان ایدئولوژیکی یک هدف کلی است و اگر جنگهای
ایدئولوژیکی هم محدود نامیده شوند عملا اصطلاح غلطی که مغایر با طبیعت موضوع است
بکار برده شده است. و از طرفی هم اگر موضوع مخاصمه از جنبه استراتژیکی به
ایدئولوژیکی تبدیل شود امکان برقراری ارتباط و رسیدن بتفاهم بین طرفین از بین
خواهد رفت. باید دائما افکار خود را برای
جلوگیری از وقوع آن تنظیم و کلیه اقدامات ممکن را بعمل آوریم.»
پایان تلخیص مقاله پروفسور لوئیز- جی- هال.
این به بن بست رسیدن نیروی جهانسوز ابرقدرتهای متخاصم، و بجا ماندن روش محافظه
کاری از مورّث تنازع بقاء- به پندار پروفسور هال- مکری است لطیف، و کیدی است ظریف
که فضل و منت خداوند متعال بر جهانیان، آن را وسیلۀ حفظ کرۀ زمین از فساد و نابودی
قرار داده است،و همین مکر لطیف است که در آیه 251 از سوره مبارکه بقره به آن اشاره
فرموده است: «3 wöqs9ur ßìøùy «!$# }¨$¨Y9$# OßgÒ÷èt/ <Ù÷èt7Î/ ÏNy|¡xÿ©9 ÙßöF{$# £`Å6»s9ur ©!$# rè @@ôÒsù n?tã úüÏJn=»yèø9$# »- اگر نه این بود که خداوند بعضی از مردم را ببعضی دیگر دفع میکرد، هر آینه
زمین تباه میگردید، ولی خداوند ذوفضل بر جهانیان است. آنچه که بیشتر از همۀ
تحلیلها در مقاله این پروفسو، جالب و اندیشه انگیز است، توصیه وی، بهمپالکیهای
خویش از ابر قدرت ها است، که از میدان دادن، به ایدئولوژی و عقیده در جنگ، ممانعت
بعمل آورند، زیرا هدف نهائی دشمنان ایدئولوژیکی، یک هدف کلی است!
انصافا که این فقره از تحلیل وی، تحلیلی است نورانی که از صخره ظلمت کفر
برخاسته است. بلی! اینطور است، هدف نهائی دشمنان ایدئولوژیکی، بمعنای پیروان مکتب
انبیاء صلوات الله علیهم، یک هدف کلی و گسترده است و آن جهان شمولی حکومت «الله»
است، و جنگ و قتال را ادامه میدهند تا آنکه فتنه و شیطنت از روی زمین نابود شود،
و تمام حکومت از آن «الله» گردد. «öNèdqè=ÏG»s%ur 4Ó®Lym w cqä3s? ×puZ÷GÏù tbqà6tur ß`Ïe$!$# ¼ã&#à2 ¬! 4 » سوره انفال آیه 39، که امروز خاستگاه این حقیقت ربانی، مردم والاتبار
ایرانند که زبان عصمت متکررا از آنان بعظمت یاد کرده است.
از آنجمله است، هنگامی که خلیفه دوم سوء قصد ببعضی از ایرانی ها داشت، امیر
المؤمنین علیه السلام فرمودند: «هؤلاء الفرس حکماء کرماء»- این فارسیان، حکماء و بزرگوارانند.
و در صحاح برادران اهل سنت آمده که بعد از نزول آیه: «و آخرین منهم» در سوره جمعه
بعضی از صحابه عرض کردند: یا رسول الله! اینها چه کسانی هستند؟ رسول الله صلی الله
علیه و آله و سلم جواب نفرمودند، ولی سئوال کننده اصرار نمود، رسول الله صلی الله
علیه و آله بر سلمان فارسی دست نهاد سپس فرمودند: « لو کان الایمان بالثّریا لنا
له رجال من هؤلاء»[2]– یعنی اگر
ایمان در ثریا و آسمان باشد و از دسترس عموم دور شود، مردانی از این طائفه به آن
دست مییابند.
من مطمئنم که تاویل این نبأ عظیم نبوی صلوات الله علیه و علی آله همین امروز و
این عصر است که ایمان بمعنی الکلمه سالهای متمادی از دسترس عمومی دور گردیده
چنانکه گوئی در مجموعه ستارگان پروین و ثریا قرار گرفته و دستها از نیل به آن
کوتاه بودهاند که برق غیرت بدرخشید و جهان بر هم زد و این حکماء و کریمان جانبخش
و جوانبخش فی سبیل الله به رهبری جان جهان حضرت روح الله روحی فداه، ایمان را از
تبعیدگاه ثریا و پروین برگرداندند و زیر مقدمش قربانیها داده و میدهند، و همانگونه
که این ملت عظیم که عظمت با فتح و شکست و شادی و مصیبت و اندیشه و تاریخ آن آمیخته
است، بر خلفای نامسلمان امور شوریدند و اسلام را از اتهام تبرئه نمونده و ضرب دست
خویش را بخلفاء ناکس عباسی چشانیدند، وهمچنان دجال یک چشم عراق را به همۀ
بازماندگان اموی نامسلمان از منطقه جاروب خواهند نمود و اخوت اسلامی- این نعمت
الهی- را با تایید الهی زنده میکنند و شعار: کلکم لا دم و آدم من تراب «ان اکرمکم
عندالله اتقاکم» و «لیس لعربّی علی اعجمی فضل الاّ بالتقوی».[3] را
بفضل خداوند منان از نو جهانگیرش میکنند.
تو ای ایرانی والاتبار، تو ای حکیم و بزرگوار، تو ای هم پیمان سلمان و ابوذر و
عمار، تو ای همکیشم که در هر چیزی که از ایران نام و نشان دارد، ستاره عظمت تو بر
پیشانی آن درخشان است، تو ای پرتوان و استوار که مصیبت های ناشی از غلبۀ اسکندر و
ترکتازی مغول و بیداد و فتنه انگیزی روسیه تزاری و بلای آمدن قوای متفقین بخانه ات
ناگهان، و صدها چون این مصائب را خرد کرده و بباد عدم دادهای. هم اکنون ای همفکر
و هم آرزوی من، خير و نیک بختی دنیا و آخرت، بخانه ات سنگر کرده، ثقل نبوت و
سنگینی رسالت گسترش اسلام و زمینه سازی جهانشمولی ساختن حکومت «الله» را بر دوش
نیرومند خویش گرفته ای، تو در راه خداوند متعال، هیچکس را جز او نمی شناسی پس تو
جهولی و هدف تو که حکومت جهانشمولی الله است؛ پس تو ظلومی این تو و هم کیشان تواند
که در این آیه می خوانی که امانت دارید:
«انا عرضنا الامانة علی السماوات و الارض و الجبال فا بین ان یحملنها و اشفقن
منها و حملها الانسان انه کان ظلوما جهولا.» فرشتگان، خدمتگزار و الله یارت
باد. ادامه دارد
[1]
– نام منطقه اي است در مکزيک نو که نخستين آزمايش بمب اتمي بوسيله استيمسن
وزير جنگ آمريکا در اين منطقه انجام گرفت و در ساعت 17 و پانزده دقيقه روز پنجم
اوت بمب بزرگي به دستور ترومن بر روي هيروشيما پرتاب شد و روز نهم اوت بمب اتمي
ديگري بر روي ناکازاکي رها نمودند.
تذکّر و آزمایش
هدایت در قرآن
تذکّر و آزمایش
همانگونه که قبلاً بیان شد: خداشناسی امری است فطری که در نهاد همه افراد بشر
قرار گرفته است ولی گاه انسان تحت تأثیر جاذبه های مادّی و هواهای نفسانی خدا را
از یاد برده و تیرگی گناه، فطرت پاک او را آلوده می سازد. قرآن کریم درباره
اینگونه افراد می فرماید: «کلا بل ران علی قلوبهم ما کانوا یکسبون».[1]چنين
نيست بلکه ظلمت گناه در اثر کارهاي بدي که مرتکب مي شوند، دلهاي آنان را تيره و
کدر ساخته است.
تذکر لفظی و تذکر عملی
در چنین شرایطی است که انسان نیاز به تذکّر پیدا می کند ولی وسیله تذکّر گاهی
کلمات لفظی است چنانچه پیامبر و قرآن در این رابطه «مذکّر» و «ذکر» نامیده می
شوند: «فذکّر انما انت مذکر».[2] پس
(ای پیامبر!) مردم را تذکر بده که وظیفه تو جز این نیست. «ان هو الاذکر للعالمین».[3] قرآن
جز ذکر و یاد آوری برای عالمیان نیست. اما گاهی تذکر لفظی انسان را از خواب غفلت
بیدار نمی سازد؛ در این صورت است که کلمات تکوینی باید وسیله تذکر او قرار گیرد،
چه اینکه تمام موجوات عالم کلمات خدا هستند. قرآن کریم تمام موجودات عالم هستی را
کلمات پروردگار شمرده است:
«قل لو کان البحر مداداً لکلمات ربّی لنفد البرح قبل ان تنفد کلمات ربی و لو
جئنا بمثله مدداً»[4] بگو (ای
پیامبر!) اگر دریا برای نوشتن کلمات پروردگار من، مرکب گردند، پیش از آنکه کلمات
پروردگارم به آخر رسند، دریا خشک خواهد شد، هر چند از دریاي دیگر برای این کار کمک
گرفته شود.
از این رو، از حوادث طبیعی نیز در قرآن، به عنوان وسیله تذکر یاد شده است و
آیات متعددی در این باره نازل شده است. خداوند می فرماید: «ôs)s9ur !$uZù=yör& #n<Î) 5OtBé& `ÏiB y7Î=ö6s% Oßg»tRõs{r’sù Ïä!$yù’t7ø9$$Î/ Ïä!#§Ø9$#ur öNßg¯=yès9 tbqãã§|ØtGt ÇÍËÈ Iwöqn=sù øÎ) Nèduä!%y` $uZßù’t/ (#qãã§|Øs? `Å3»s9ur ôM|¡s% öNåkæ5qè=è% z`yur ÞOßgs9 ß`»sÜø¤±9$# $tB (#qçR$2 cqè=yJ÷èt ÇÍÌÈ $£Jn=sù (#qÝ¡nS $tB (#rãÅe2è ¾ÏmÎ/ $oYóstFsù óOÎgøn=tæ z>ºuqö/r& Èe@à2 >äó_x« #Ó¨Lym #sÎ) (#qãmÌsù !$yJÎ/ (#þqè?ré& Nßg»tRõs{r& ZptGøót/ #sÎ*sù Nèd tbqÝ¡Î=ö7B ÇÍÍÈ yìÏÜà)sù ãÎ/#y ÏQöqs)ø9$# tûïÏ%©!$# (#qßJn=sß 4 ßôJptø:$#ur ¬! Éb>u tûüÏHs>»yèø9$# »[5] و ما
پیغمبرانی به سوی امت های پیش از تو فرستادیم و (چون اطاعت آن ها را نکردند) به
بلاها و مصیبت ها گرفتارشان ساختیم شاید که به درگاه خدا گریه و زاری نمایند، چرا
وقتی که بلای ما به آنها رسید توبه و زاری نکردند؟ (تا نجات یابند) بدین سبب (این
کار را) نکردند که دلهایشان را قساوت فرا گرفت و شیطان، کردار زشت آنان را در
نظرشان زیبا نمود.
پس چون از یاد بردند آنچه را که به آنها تذکر داده شده بود، ما هم ابواب نعمت
را به روی آنها گشودیم تا اینکه شادمان شدند به آنچه از نعمتها به آنها داده شده،
ناگهان آنان را به کیفر اعمالشان گرفتار نمودیم، پس آنگاه خوار و نومید گردیدند،
بدین ترتیب ریشه آن ستمگران قطع شد و ستایش خداي را که پروردگار جهانیان است.
اینجا دیگر صحبت از تذکر لفظی نیست، نمی گوید ما برای تذکّر آن ها کتاب های
آسمانی و پیامبرانی فرستادیم، زیرا این مرحله برای آنها طی شده است ولی از خواب
غفلت بیدار نگشته اند و دیگر تذکر لفظی برایشان مفید نبوده است و لذا تذکر عملی به
آنها داده شد.
ولی چنانچه از آیات فوق بر می آید انسان در اثر آلایش به گناه گاهی آن چنان
ظلمت بر قلبش چیره می گردد که تذکر عملی هم در این مرحله برای احیای فطرت او کافی
نیست.
شما در کنار چشمه هایی که آب معدنی از آن بیرون می آید، می بینید که در اثر
رسوبات مواد معدنی، به تدریج در اطراف چشمه برآمدگی و تلّی بوجود آمده است که نه
خود صلاحیت روئیدن گیاه دارد و نه زمینی را که پوشیده است، می گذارد گیاهی در آن
بروید، گناه با قلب انسان بتدریج چنین می نماید تا کار به جائی می رسد که نه تنها
تذکرات لفظی درباره او مؤثر و مفید نمی افتد بلکه فشار حوادث نیز قادر نیست که
پرده ضخیم غفلت را از روی فطرت آلوده به گناه او بر کنار سازد.
و او را از این غفلت و قساوت قلب نجات بخشد، در این هنگام حجّت بر او تمام است
و باید بجرم این گناه و قساوت به عذاب الهی دچار گردد. «اخذناهم بغتة فاذا هم
مبلسون» وقتی که در حال رفاه و نعمت بطور ناگهانی در برابر کیفر الهی قرار می
گرفتند سراسیمه و مضطرب می شدند، ولی کسی که تا این مرحله تنزل و سقوط نکرده باشد
در روز حادثه هیچگاه «مبلس» و سراسیمه نیست، بلکه به یاد خدا می افتد، زیرا عواملی
که او را از یاد خدا غافل ساخته بود، با مواجه شدن با مشکلات و حوادث بی اثر می
شود. قرآن درباره این قبیل افراد می فرماید: «uqèd Ï%©!$# ö/ä.çÉi|¡ç Îû Îhy9ø9$# Ìóst7ø9$#ur ( #Ó¨Lym #sÎ) óOçFZä. Îû Å7ù=àÿø9$# tûøïty_ur NÍkÍ5 8xÌÎ/ 7pt6ÍhsÛ (#qãmÌsùur $pkÍ5 $pkøEuä!%y` ìxÍ ×#Ϲ$tã ãNèduä!%y`ur ßlöqyJø9$# `ÏB Èe@ä. 5b%s3tB (#þqZsßur öNåk¨Xr& xÝÏmé& óOÎgÎ/ (#âqtãy ©!$# tûüÅÁÎ=øèC ã&s! tûïÏe$!$#
…»[6] ـ او
است آن که شما را در خشکی و دریا سیر می دهد تا آنگاه که در کشتی نشینید و باد
ملایمی کشتی را به حرکت آورد و شما شادمان و خوشوقت باشید که ناگاه باد تندی بوزد
و کشتی از هر جانب به امواج خطر درافتد و خود را در ورطه هلاکت بینند؛ آن زمان خدا
را با اخلاص و دین فطرت بخوانند …
این گونه افراد گر چه پس از نجات از غرق شدن باز خدا را فراموش می کنند ولی در
آن حال خدا را متذکّر می گردند و خداوند روی این تذکّرشان صحّه گذاشته و می گوید:
خدا را با اخلاص می خوانند برخلاف آن گروه که هیچ حادثه ای آنها را بخود نمی آورد
و لذا خداوند می فرماید: «فقطع دابر القوم الذین ظلموا» و سرانجام چاره ای جز قطع
ریشه فساد و تباهی بوسیله نابودی عامل آن نمی ماند.
بنابراین خداوند برای تذکّر بشر هم کتاب تدوینی را قرار داده است مانند قرآن و
دیگر کتابهای آسمانی و هم کتاب تکوینی که عبارت از حوادث طبیعی است.
اگر انسان به این مرحله از قساوت قلب دچار نباشد تمام حوادث برای او وسیله
تذکر است امام صادق علیه السلام درباره لقمان می فرماید: «و یداوی نفسه بالعبر»[7] لقمان
بیماریهای روحی خود را با پند گرفتن از حوادث مداوا می ساخت. و خداوند در سوره آل
عمران درباره متقین می فرماید: که آنان چه در حال رفاه و چه در وقت تنگدستی، در
راه خدا انفاق می نمایند و سپس چنین ادامه می دهد: «و الذین اذا فعلوا فاحشة او
ظلموا انفسهم ذکروا الله فاستغفروا لذنوبهم …»[8] و
هنگامی که کار ناشایسته ای مرتکب گشته یا ظلمی بر خویش نمایند خدا را بیاد می
آورند و از گناه خویش به درگاه خداوند استغفار می نمایند. یعنی چنین نیست که تا
مرحله ای از گناه پیش رفته و خدا را چنان از یاد برده باشند که نیاز به تذکّر
تکوینی و عملی داشته باشند زیرا «لم یصرّوا علی ما فعلوا و هم یعلمون» اصرار به
گناه ندارند و به زشتی آن آگاهاند، برخلاف آن دسته که: «زین لهم الشیطان ما کانوا
یعملون» شیطان کار زشتشان را بر ایشان زیبا جلوه داده و از این رو و تا لحظه
نابودی به گناه ادامه می دهند.
قرآن درباره فرعونیان که سخنان حضرت موسی و پند و اندرزهای تورات آنان را از
خواب غفلت بیدار نساخت می فرماید: «و لقد اخذنا آل فرعون بالسنین و نقص من الثمرات
لعلّهم یذکرون» ما فرعونیان را به قحطی و تنگدستی در معیشت و کمبود فرآورده های
کشاروزی دچار نمودیم تا شاید متذکّر خدا گردند (و از این راه باطل بسوی حق باز
گردند).
فرعون، خویش را خدا معرفی نموده و می گفت «انا ربکم الأعلی».[9] من
پروردگار بزرگ شما هستم و نیز می گفت «ما علمت لکم من اله غیری».[10] جز
خودم خدایی برای شما سراغ ندارم، از اینرو خداوند پیراوان این عقیده را تحت فشار
تنگدستی و بحران اقتصادی قرار می دهد تا شاید متذکّر شوند که خدایشان فرعون نیست بلکه
«ربّ العالمین» است.
بیدار ساختن فطرت خفته
همانگونه که از معنای «تذکّر» برمیآید، این قبیل حوادث برای آنها، به منظور
تحمیل عقیده نیست، بلکه برای بیدار ساختن فطرت خفته آنها است. خداوند در سوره
«نحل» می فرماید: «و علی الله قصد السبیل و منها جائر ولو شاء لهداکم اجمعین» و بر
خداست بیان راه عدل و راستی، بعضی از راه ها، راه ستم و نادرستی است و اگر خدا می
خواست همه را در راه هدایت قرار می داد. ولی در این صورت هدایت دیگر عامل کمال
انسان بحساب نمی آمد زیرا اجباری و تحمیلی بود.
چنانچه در سورة «جمعه» که از پیامبر به عنوان «و یعلمهُم الکتاب» یاد شده است،
مقصود تعلیم توحید نیست، زیرا توحید فطری بوده و آموختنی نمی باشد بلکه منظور
تعلیم احکام دین و مسائل دیگری است که بشر نمی داند و بوسیله وحی باید فرا گیرد.
زندگی و آزمایش
بنابراین حوادث و مشکلات، گاهی برای تذکّر و توجه انسان به خدا، مفید و لازم
است، ولی همین انسانی که با مواجه شدن با گرفتاریها به سوی خدا بازگشته و توبه می
کند، هنگامی که گرفتاریش رفع و مشکلش حل می شود، گاهی خدا را مجدداً از یاد می
برد، از این رو در این مرحله نیز باید آزمایش شود تا معلوم شود در «سّراء وضرّاء»
هر دو به یاد خداست و یا اینکه در حال رفاه و سلامتی و احساس امنیت خدا را از یاد
می برد؛ پس باید در این مرحله نیز در بوتة آزمایش قرار گیرد. قرآن کریم در سورة
«یونس» این افراد را چنین معرفی می کند: وقتی سوار کشتی می شوند تنها به هنگام
مواجه شدن با خطر بیاد خدا می افتند «فلما انجیهُم اذا هم یبغون فی الارض بغیر
الحق»[11] پس
از آنکه نجاتشان دادیم باز به ناحق دست به ستمگری می زنند.
بنابراین انسان در این کلاس بزرگ زندگی، پیوسته در معرض امتحان است، چه در حال
رفاه و نعمت و چه در حال تنگدستی و فقر، «$¨Br’sù ß`»|¡RM}$# #sÎ) $tB çm9n=tGö/$# ¼çm/u ¼çmtBtø.r’sù ¼çmyJ¨ètRur ãAqà)usù úÎn1u Ç`tBtø.r& ÇÊÎÈ !$¨Br&ur #sÎ) $tB çm9n=tGö/$# uys)sù Ïmøn=tã ¼çms%øÍ ãAqà)usù þÎn1u Ç`oY»ydr& »[12] اما
انسان چون پروردگارش او را آزمایش نموده و به کرم خویش به وی نعمتی بخشد، گوید که
پروردگارم به من اکرام نموده است و چون او را باز برای آزمون در تنگدستی قرار دهد
گوید: خدا مرا خوار گردانید! سپس خداوند این دو اظهار نظر را رد نموده و می
فرماید: «کلاّ!» ـ چنین نیست. نعمت و زوال آن هر دو امتحان و آزمایش است و لذا
درباره هر دو واژة «ابتلاء» یعنی امتحان به کار برده است. پس این عالم، عالم
آزمایش است و انسان باید کاملاً متوجه باشد تا از این امتحان های مکرر و پیاپی
زندگی، سرفراز بیرون آید.
در سوره توبه می فرماید: «wurr& tb÷rtt óOßg¯Rr& cqãZtFøÿã Îû Èe@à2 5Q$tã ¸o§¨B ÷rr& Éú÷üs?§tB §NèO w cqç/qçGt wur öNèd crã2¤t »[13] آیا
نمی بینند که آنان (منافقان) در هر سالی یک یا دو بار امتحان می شوند ولی نه توبه
نموده و نه خدا را بخاطر می آورند.
برای هرکس ممکن است در طول سال یک یا چند حادثه سنگین پیش آید و به وسیله آن
مورد آزمایش واقع شود، وقتی که زندگی برای انسان یکنواخت باشد مثلاً همیشه در حال
سلامتی یا رفاه و امنیّت و یا در حال بیماری و فقر و نا امنی باشد، ممکن است حالت
روحی او هم یکنواخت باشد ولی این حالت، ملاک و معیار وضعیت ایمانی او نمی تواند
باشد، اگر در هر حال از وضعیّت ثابتی برخوردار باشد در آن صورت است که می توان
درباره او قضاوت نهایی را کرد، بعضی در این انتقال حالت از رفاه به فقر و از
سلامتی به بیماری، به یاد خدا افتاده و دست از اعمال ناشایست خویش بر می دارند و
بعضی بر عکس اگر به وضع ناخوشایندی دچار شوند، خدا را از یاد می برند، این است که
انسان باید با حالات مختلف آزمایش گردد و در این دبستان هستی، سالی چند بار از او
امتحان به عمل آید «تا سیه روی شود هر که در او غش باشد».
در سوره کهف می فرماید: «÷É9ô¹$#ur y7|¡øÿtR yìtB tûïÏ%©!$# cqããôt Næh/u Ío4rytóø9$$Î/ ÄcÓÅ´yèø9$#ur tbrßÌã ¼çmygô_ur ( wur ß÷ès? x8$uZøtã öNåk÷]tã ßÌè? spoYÎ Ío4quysø9$# $u÷R9$# ( wur ôìÏÜè? ô`tB $uZù=xÿøîr& ¼çmt7ù=s% `tã $tRÌø.Ï yìt7¨?$#ur çm1uqyd c%x.ur ¼çnãøBr& $WÛãèù »[14] و
همیشه خویش را به همراهی با آنان که هر صبح و شام خدا را می خوانند و رضای او را
می طلبند وادار ساز و برای یک لحظه از آن فقیران چشم مپوش که به زینتهای دنیا مایل
شوی و هرگز از آنها که دلهایشان را از یاد خدا غافل نمودیم و پیرو نفس خود شدند
متابعت مکن که کار آنان افراط و ناروا است.
خداوند در این آیه به پیامبر دستور می دهد که پیوسته ارتباطش را با تهدیستانی
که شب و روز بیاد خدا بوده و فقر و تنگدستی، آنان را از یاد او غافل نساخته است،
حفظ نماید و بر عکس با اشراف و ثروتمندانی که رفاه و ثروت، آنها را به جای
خداپرستی به هواپرستی کشیده و از یاد خدا غافل نموده است، رابطه ای نداشته باشد.
و در همین سوره در آیه دیگری می فرماید: «ô`tBur ÞOn=øßr& `£JÏB tÏj.è ÏM»t$t«Î/ ¾ÏmÎn/u uÚtôãr’sù $pk÷]tã zÓŤtRur $tB ôMtB£s% çn#yt 4 $¯RÎ) $oYù=yèy_ 4n?tã öNÎgÎ/qè=è% ºp¨ZÅ2r& br& çnqßgs)øÿt þÎûur öNÍkÍX#s#uä #\ø%ur ( bÎ)ur óOßgããôs? n<Î) 3yßgø9$# `n=sù (#ÿrßtFöku #¸Î) #Yt/r& »[15] و چه
کسی ستمکارتر است از آن کسی که به وسیله آیات الهی تذکّر داده شده ولی از آن اعراض
نموده و اعمال زشت خود را فراموش کرده است، ما بر دلهایشان پرده ای از جهل و قساوت
انداختیم تا آیات ما را درک نکنند و گوششان را از شنیدن حق سنگین کردیم و اگر آنها
را بسوی هدایت فرا خوانی هرگز هدایت نخواهند شد.
این افراد نیز از آن کسانی هستند که با هیچ گونه تذکّر لفظی ویا تکوینی، متوجه
خدا نمی شوند و دیگر امیدی به هدایتشان نیست و لذا قرآن کریم درباره آنها می فرماید:
هیچ گاه هدایت نمی شوند.
کیفر از یاد بردگان آیات الهی
حال ببینیم کیفر این گونه افراد چیست؟
خداوند درباره کیفر اخروی آنان می فرماید: «ô`tBur uÚtôãr& `tã Ìò2Ï ¨bÎ*sù ¼ã&s! Zpt±ÏètB %Z3Y|Ê ¼çnãà±øtwUur uQöqt ÏpyJ»uÉ)ø9$# 4yJôãr& ÇÊËÍÈ tA$s% Éb>u zOÏ9 ûÓÍ_s?÷|³ym 4yJôãr& ôs%ur àMZä. #ZÅÁt/ ÇÊËÎÈ tA$s% y7Ï9ºxx. y7÷Gs?r& $uZçF»t#uä $pktJÅ¡uZsù ( y7Ï9ºxx.ur tPöquø9$# 4Ó|¤Yè? ÇÊËÏÈ y7Ï9ºxx.ur ÌøgwU ô`tB t$uó r& öNs9ur .`ÏB÷sã ÏM»t$t«Î/ ¾ÏmÎn/u 4 Ü>#xyès9ur ÍotÅzFy$# x©r& #s+ö/r&ur »[16] و
هرکس از آید من اعراض کند همانا معیشتش تنگ شود و روز قیامت نابینا محشورش سازیم،
(او در آن حال) گوید: خداوندا! چرا نابینا محشورم نمودی و حال آنکه (در دنیا) بینا
بودم! خدا به او فرماید: آری، چون آیات ما برای هدایت تو آمد و آنها را به فراموشی
سپردی، همچنان امروز، تو فراموش شده ای و بدین ترتیب کیفر خواهیم داد کسی را که
ظلم و نافرمانی نموده و ایمان به آیات خدا نیاورد و موکّداً عذاب آخرت سخت تر و
پاینده تر است.
منظور از زندگی تنگ، این نیست که حتماً به فقر و تهی دستی مبتلا گردند و لذا
آنهائی که از یاد خدا غافل شده اند و جز حیات دنیا و مظاهر مادی خواسته ای ندارند،
همیشه در غم و اندوه کمبودهای کاذب اند، و هیچ گاه احساس راحتی و آرامش خاطر نمی
نمایند، در عالم برزخ و قیامت هم در فشارند «النّار یعرضون علیها غدواً و عشیاً و
یوم تقوم الساعة ادخلوا آل فرعون اشدّ العذاب»[17] (در
برزخ) دوزخ را صبح و شام بر آنها عرضه می دارند، چون روز قیامت آید خطاب رسد که
فرعونیان را به سخت ترین عذاب به جهنم وارد سازند ولی انسان مؤمن چون به داده
خداوند قانع است و در دنیا حرص و آز در او احساس کمبود دائمی به وجود نمی آورد،
لذا با آرامش خاطر زندگی می کند و در برزخ و قیامت هم مورد لطف خداست و در بهشت که
وارد گردد خدای را حمد و ستایش گوید. «و آخر دعویهم ان الحمد لله رب العالمین»[18] و
آخرین سخنشان حمد پروردگار عالمیان است و بالاخره در هیچ عالم از این عوالم غم و
انوهی ندارند «فمن تبع هدای فلا خوف علیهم و لا هم یحزنون»[19] پس
هرکس از هدایت ما پیروی نماید هرگز در دنیا و آخرت بیمناک و اندوهگین نخواهد شد.
مصاحبه با شیخ سعید شعبان رهبر جنبش توحید اسلامی
مصاحبه با روحانی برجسته اهل سنّت شیخ سعید شعبان رهبر جنبش توحیدِ اسلامی
طرابلس
شیخ سعید شعبان چهره مبارز و محبوب طرابلس در لبنان است و گذشته از اینکه یکی
از علمای برجسته اهل سنت به شمار می آید، همواره در مسائل سیاسی لبنان، با قاطعیّت
در برابر ابر قدرتها ایستادگی کرده و از خطّ انقلاب اسلامی، پیروی می کند.
ایشان رهبر جنبش توحید اسلامی است و به گفتة خودشان، این جنبش برای حفظ وحدت
اسلامی میان قشرهای مختلف مسلمان تاسیس و پایه ریزی شده است.
مجله پاسدار اسلام با این شخصیت طراز اول علمای اهل سنت لبنان مصاحبه ای ترتیب
داده است که از نظر خوانندگان عزیز می گذرد:
ـ انقلاب اسلامی ایران، وحدت اسلامی را مهمترین و اساسی ترین عامل پیروزی
مسلمانان می داند. نظر شما دربارة وحدت قشرهای اسلامی چیست؟ و چه راه هائی را برای
رسیدن به این وحدت، توصیه می کنید؟
ـ وحدت اساس عقیدة مسلمانان را تشکیل می دهد. وحدت برانگیخته از ایمان مسلمین
به وحدانیت خداوند و هماهنگی نظام الهی در جهان است، و مردم جزئی از این ملکوت اند
که خداوند آفریده و حرکتی منظّم و منسجم در آن ایجاد کرده است. پس سزاوار است
مسلمانان در مدار شریعت الهی حرکت کنند همانگونه که ستارگان در مدارهای خود به
حرکتشان ادامه می دهند. و هر اختلاف و ناهماهنگی در چرخش شریعت، به بدبختی و فلاکت
و هرج و مرج منجر می شود.
هنگامی که انسان با نظام زندگی به مخالفت می پردازد، نشانه ای از پراکندگی و
جدائی خواهی تلقّی می شود، و چنین است انسان کافر و ملحد که نشانه ای از اختلاف و
الگوئی از پراکندگی و تفرقه در این نظام جهان است که خداوند آن را آفریده و برای
ما ترسیم نموده است. و همانا خداوند از آغاز پیدایش تاریخ، با نعمت هدایت بر
بشریّت منّت نهاد و انسانِ نخستین را به سوی حق و حقیقت رهنمون شد و به او فهماند
که آفریدگارش همان خدای یکتا است و لازم است که تنها او را پرستش نماید و گرنه
سزاوار کرامت انسانی نیست و حضرت آدم «علیه السلام» را در بهشت خود جای داد و
فرشتگانش را برای او به سجده وا داشت و او را گرامی و تکریم نمود و از او خواست که
از شیطان پیروی و اطاعت نکند و امری را بر او ناروا دانست که به آن نیازی نداشت و
تنها برای آزمایش و امتحانِ ایمانش او را نهی کرد ولی آدم(ع) به فریب شیطان گوش
فرا داد و در نتیجه از جنَّت الهی خارج شد.
و چنین است شخص مسلمان که خداوند شریعتش را بر او فرستاد تا امر الهی را به او
بشناساند، پس بر مسلمان واجب است که در داخل همین دائرة امر الهی همگام با دیگر
مسلمانان جهان بچرخد و به حرکتش ادامه دهد.
مسلمانان را کتابی است آسمانی که خدای بر آنان ارزانی داشت تا امر را از نهی و
خیر را از شر تشخیص دهند، و قرآن گواه و حجّت خدا بر آنان باشد، و همچنین پیامبری
مهربان در میان آنان فرستاد تا به سوی حق هدایت و راهنمائیشان کند و عرب و عجم
گرداگرد وجود مقدَّسش، با هم و در کنار هم زندگی کنند. مسلمانان نیز تا پیامبر
بزرگ «صلی الله علیه و آله و سلم» در میانشان بود، به همان وحدت و انسجام ادامه می
دادند، و پس از رحلت آن حضرت، اختلافی پیدا شد که هرگز روا نیست این اختلاف در
تمام نسلها ادامه یابد.
و حال که ما درصدد آنیم، امت را بر اساسهای محکم شریعت استوار سازیم پس بر ما
است به همان اصلی که پیامبر(ص) از آن حرکت خود را آغاز کرد، باز گردیم، چه در آن
دوران، نام و نشانی از مذهبها و گروه های گوناگون نبود، و همان اسلام ناب دین مردم
بود و بر جامعه حکمفرما که «و من یبتغ غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه و هو فی
الآخرة من الخاسرین» و هرکس بجز اسلام دینی برگزیند، هرگز از او پذیرفته نخواهد شد
و او در آخرت از زیانکاران است.
آری! آن زمان فرقه ها و گروه ها وجود نداشتند و هدایت تنها از نور محمّدی
برانگیخته شد و به ما رسید و هم اکنون هر که خدا را به وحدانیت بشناسد و رسالت را
تصدیق کند و قرآن را بپذیرد و در نمازش رو به قبله و در نیایشش سر به آستان الهی
بگذارد و ارکان اسلام و ایمان را باور داشته باشد، او را از امّت اسلامی می دانیم
و یکایک افراد امت اسلامی را از اهل نجات می دانیم و سخن آنان که تنها خود را نجات
یافته می دانند، نمی پذیریم. و گر چه روایتی از پیامبر اسلام «صلی الله علیه و آله
و سلم» رسیده است که بر پراکندگی و انقسام امَّت به گروه های بسیار دلالت دارد ولی
اینها جزء فرقههائی نیستند که خدا را به وحدانیت باور دارند و به نبوت و قرآن
گواهی می دهند. بلکه این گروه ها همانهائی هستند که از اسلام جدا شدند مانند
قادیانیَّت، بهائیت، درزی ها، کمونیست ها، ناسیونالیست ها (قومی ها) و دیگرانی که
اسلام را رها کرده و با آن وداع گفتند.
و اما سنی ها و شیعیان و همه کسانی که برای خداوند متعال سر بسجده می نهند و
خدا را می پرستند و کتابش (قرآن) را برنامة زندگی خود می دانند. ما همة اینها را
امَّت واحده و برادران خود می دانیم و جایز نیست که با آنان اختلاف داشته باشیم،
بلکه باید آغازگر برخورد ما با آنها، حجم گسترده ای از مسائل مورد توافق باشد ـ که
چه بسیار است ـ و آن عبارت از اصولی است که مسلمانان در آنها اختلاف ندارند.
از این روی، ما در لبنان، جنبش توحید را محوری برای استقبال و پذیرش تمام مسلمانان
می دانیم و همه مسلمانان را دوست داریم، و به هر مسلمان موحّدی (در نمازهایمان)
اقتدا می کنیم و همدیگر را تکفیر نمی نمائیم؛ ما نه سنّی ها را تکفیر می کنیم و نه
شیعه ها را و نه هیچ گروهی از گروه ها که به اصول شرعی پایبند هستند.
ای کاش مسلمانان از کتاب خدا و سنت پیامبر(ص) پیروی می کردند تا اینکه خود را
در برابر خدای متعال، هماهنگ و منسجم می یافتند و در آن صورت، همکاری و معاونت نه
تنها ممکن که واجب می شد. آری! همکاری بین مسلمانان ـ شرعاً ـ بر همه واجب است. و
لذا من از برادرانمان در ایران می خواهم دعوت به وحدت را تعمیم دهند همانگونه که
انقلاب اسلامی با این شعار به میدان آمد ـ از این راه که همواره گروه هائی را از
مسلمانان دعوت کنند و نمایندگانی را برای تبلیغ اعزام دارند و مسلمانان را به سوی
خدا دعوت کنند و آنان را به لزوم همکاری در توحید صفّ اسلامی یادآور شوند.
ـ نقش آمریکا، شوروی و صهیونیسم بین الملل برای رودرروئی و مبارزه با اسلام
چیست؟ و وظیفه مسلمانان در مقابله با ابرقدرتها و اسرائیل اشغالگر چه می باشد؟
ـ دشمن کافر، چه آمریکائی باشد و چه روسی و چه اسرائیلی و چه قومی، از فرزندان
خودمان باشند یا از بیگانگان، تفاوتی با هم ندارند چرا که کفار عرب مانند کفار عجم
و مانند یهود و نصاری هستند و همانا خدای متعال در قرآن، این مطلب را بیان فرموده:
«اکفّار کم خیرٌ من اولئکم ام لکم براءةُ فی الزّبر» (43 ـ قمر) آیا کفّار شما (از
قوم شما) بهترند از دیگر کافران یا اینکه برای شما در کتابهای آسمانی، براءتی (از
عذاب الهی) وجود دارد؟ و در هر صورت آمریکا، اسرائیل، شوروی و دیگر دشمنان نمی
توانند ما را به شکست وا دارند مگر اینکه ما آمادگی برای پذیرش فتنه ها و نیرنگهای
آنان داشته باشیم پس اگر مسلمانان را یک نظر و یک رأی بود و یک صفّ مرصوص را تشکیل
می دادند، هرگز دشمن نمی توانست آزادانه در میهن اسلامی گشت و گذار داشته باشد و
از فرزندان ما ارتشی بزرگ تشکیل دهد که اینان با امّت خودشان به ستیز بپردازند
مانند قومی ها (ناسیونالیست ها)، بعثی ها، کمونیست ها و دیگر ملحدانی که از اسلام
شانه خالی کردند و به کفر گرویدند و از آن پس، خواه ناخواه بزرگترین ارتش را برای
دشمن در خاک اسلامی تشکیل دادند.
آری! امریکا و سایر کشورها بسیاری از وسایل ویرانی را در اختیار دارند ولی من
بر این باورم که آنچه از سلاحهای آمریکائی ویرانی آفرین تر و کشنده تر است، همان
اختلاف و نزاع داخلی است که منجر به شکست می شود همانگونه که خداوند خبر داده است:
«و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم» پس اگر ما بخواهیم با آمریکا، شوروی، اسرائیل
و دیگر دشمنان مبارزه کنیم، می بایست صفوف خود را از لوث جاسوسان و دست نشاندگان،
تصفیه کنیم و با نام خدا دست اخوت و برادری بهم دهیم و از آن پس، بی گمان خدای
متعال ما را با نصرت خود یاری خواهد کرد چرا که خود وعدة نصرت به آنان که خدا را
یاری دهند، داده است «ان تنصروا الله ینصرکم».
مسلمانان باید این حقیقت را درک کنند که ما هیچ ستون پنجمی از خودمان، در اسرائیل
مشاهده نمی کنیم، در حالی که ستون های پنجم و ششم و دهم از فرزندان خودمان در میان
ما وجود دارند که به نفع اسرائیل و یا روسیه کافر و یا آمریکای استعمارگر، فعالیت
می کنند، پس ما پیش از آنکه آمریکا را دشنام دهیم، می بایست به این فرزندانمان که
همکاری با اسرائیل می کنند، ناسزا بگوئیم و یا اينکه آنان را تذکّر دهیم که به سوی
خدا باز گردند و توبه کنند چرا که اخلاص و تعهّد آنها نسبت به یهودیان بیش از خود
یهودیان است.
ـ جنابعالی تنها راه نجات فلسطین و سرزمین های اشغالی و آزادی ملَّت فلسطین را
در چه می دانید؟
ـ ملت فلسطین طرح قومی (ناسیونالیستی)، سوسیالیستی و ملی فلسطینی را تجربه
کرده و سازمان آزادیبخش فلسطین، حلّ مشکل فلسطین را به عهده گرفته ولی از راه مادي
و گاهی از دیدی ناسیونالیستی و از سال 1942 تاکنون، همواره ملّت فلسطین عقب گرد
کرده و از فلسطین (و آزادی آن) دورتر شده است و به اندازه یک وجب به آن نزدیک نشده
است، و چندین بار توطئه ها برای از بین بردن ملت فلسطین به کار گرفته شده که گاهی
توسط رژیمهای عربی و چندین بار هم بوسیله سازمانهای فلسطینی و گاهی بدست یهودیان
استعمارگر انجام پذیرفته است.
ما معتقدیم تنها راه رهائی فلسطین و آزادی سرزمین فلسطین، همان راه وحدت
اسلامی است و بر سازمان آزادی بخش است ـ اگر براستی نسبت به مردم فلسطین اخلاص
دارد ـ که اسلامی بودن انقلابش را، نه ناسیونالیستی بودن آن، اعلام کند و میان ملت
مسلمان فلسطین و جنبش اسلامی لبنان و انقلاب پیروزمند اسلامی ایران، و سایر
مسلمانان آزادة جهان هماهنگی و انسجام پدید آورد.
بر انقلاب فلسطین است که هویت اسلامی خود را برملا سازد و جهاد در راه خدا را
همگام با همه مسلمانان آزاده جهان اعلام نماید تا اینکه برنامه آزادی فلسطین آغاز
شود. مسلمین هم کم نیستند و همه، مشکل فلسطین را مشکل خود می دانند پس چرا مشکل
فلسطین را از مسلمانان دور نگه می دارند و می گویند: سازمان آزادی بخش، تنها
نماینده قانونی ملت فلسطین است!! در حالی که این سازمان نه آرمان ملت فلسطین و نه
عقیده او را باور دارد. بلکه چه بسا در انقسام وجدایی افکندن میان مردم فلسطین،
کوشش کرده باشد.
ما برای یاسر عرفات آرزوی هدایت داریم و امیدوایم او و دیگر رهبران فلسطینی به
دیدار ایران بیایند و در این جا دست در دست انقلاب اسلامی بگذارند، کما اینکه
امیدواریم در اینجا نیز با جنبش اسلامی لبنان هماهنگ باشند و از آغوش های آنان که
با ضربه زدن به مسلمانان و مشکل فلسطین، در پی ایجاد راه حلی برای مشکل خاورمیانه!
هستند، بیرون آیند چرا که آنان هرگز بیرون کردن و طرد دشمن اسرائیلی را راه حل نمی
دانند بلکه نظرشان به رسمیت شناختن اسرائیل و توان دادن به آن و ثبت کردن فلسطین به
نام یهودیان برای همیشه می باشد.
و ما راه حل، پشت پا زدن به کنفرانس های بین المللی و مخالفت کردن با قرارداد
کمپ دیوید و آغاز پیکار و مبارزه ای جدی و سازش ناپذیر ـ ضمن پیروزی از انقلاب
اسلامی ـ با رژیمهای دست نشانده و ذلت بار و با یهودیان اشغال گر که سرزمین ما را
اشغال و ملت ما را آواره کردند، می باشد.
ـ نظر جناب عالی راجع به جنگ ایران و عراق چیست؟
ـ این جنگ در ایام شاه بر ارتش ایران تحمیل نشد چرا که او دست نشانده آمریکا و
ژاندارم منطقه به حساب می آمد، ولي هنگامي که انقلاب ايران هويت اسلامي خود را
اعلام کرد جنگ آغاز شد و این جنگ از کل دنیای کفر بر ایران تحمیل شده است چه بلوک
شرقی و چه بلوک غربی و همچنین چه از سوی اعراب و چه از سوی اسرائیل باشد و آن همه
عِدّه و عُده که روانه جبهه (کفر) می شوند و آن همه تبلیغات مسموم علیه انقلاب
پیروزمند اسلامی، دلیل قوت و نیرومندی انقلاب است نه ضعف آن، و اینها همه که برای
شکست دادن به انقلاب دست به دست هم داده اند، قدرتی بالاتر از قدرت عصاها و بندهای
ساحران فرعون ندارند که عصاي حق، عصاي موسي آن ها را بلعيد و اينچنين، انقلاب
پيروزمند اسلامي با عصاي حق و شمشیر حق مبارزه می کند، کلّ این سحرها و جادوها را
که برخی از مردم خیال می کنند در این جنگ ظالمانه به پیروزی دست می یابد، خواهد
بلعید و به کام خود فرو خواهد برد، و به خواست خداوند منتهي خواهد شد به انقلاب
های بسیاری در سراسر نقاط جهان اسلام، و همانا خداوند وعده داده است که ارتش خود
را پیروز خواهد کرد «و ان جندنا لهم الغالبون» و هان! ما منتظر وعده الهی هستیم «و
یسئلونک متی هو قل عسی ان یکون قریباً» ـ و از تو می پرسند: چه وقت خواهد بود؟
بگو: شاید وقت آن نزدیک باشد.
ـ درباره مسافرتتان به ایران و نتایجی که در این سفر به دست آورده اید، آیا
برای شما رضایت بخش و امیدوارکننده بوده است؟
ـ در هر دیداری که از ایران داشتیم، برای ما ثابت شد، این امّتی که برای یاری
حق بر باطل شورید، انقلاب خود را نگه می دارد و از آن محافظت می کند. و همانا این
انقلابی است اصیل و هرگز مانند انقلابهای دروغینی نیست که با مطرح نمودن شعارهای
آزادی خواهانه آغاز می شوند و با خضوع و سر بزیری در برابر بلوک شرق یا بلوک غرب
پایان می پذیرند.
بیشتر انقلاب هایی که در جهان پدید آمده است به یکی از دو بلوک وابسته شده و
آنچه که راجع به کشورهای عدم تعهد گفته می شود، صورتی بیش نیست، چرا که همه ی آنها
ـ چه بخواهند و چه نخواهند ـ وابسته اند زیرا در اصل، دارای مبانی آزادی خواهانه
راستین نیستند.
اما در ایران، احساس می کنیم با اسلام قرآن و با اسلام پیامبر(ص) زندگی می
کنیم نه اسلام مذهب ها و گرایش های گوناگون. بلکه همان اسلام ناب درخشانی که به
صورت وحی از آسمان نازل شد و ما در اینجا محبت و اخوت و برادری و هماهنگی معنوی را
درمی یابیم. و هر چه بیشتر مسافرتمان به طول انجامد شیرین تر می شود و قلب ها
شیرین تر و روزها درخشنده تر می گردند و این دلیل صفای اهل انقلاب و صفای
برادرانمان در ایران است، و این همان نعمت الهی است که درباره اش می فرماید: «و
اذکروا نعة الله علیکم اذ کنتم اعداء فألف بین قلوبکم فأصبحتم بنعمته اخواناً» ـ و
به یاد آرید نعمت خدا را بر شما آنگاه که با هم دشمن بودید، پس او بین قلب های شما
الفت پدید آورد و در نتیجه این نعمت، با هم برادر شدید. و براستی که هیچ کس در
جهان لذتی را مانند این لذّت که برادران خدا جوئی که در راه خدا و برای خدا با هم
برادر شده اند، احساس می کنند نخواهند یافت. و از این روی ما اطمینان داریم خداوند
قلبهای آکنده از عشق به او را نادیده نمی گیرد و تلاش سربازانی که با نثار خون و
مال و فرزندان خویش در راه یاوری حق پیکار می کنند، ضایع نخواهد کرد چرا که خداوند
کریم است و پاداش نیکوکاران را ضایع نمی کند «ان الله لا یضیع اجر من احسن اعملا».
ـ آینده حکومت در لبنان چیست و چه راهی برای محقق شدن حکومت اسلامی در لبنان
وجود دارد؟
ـ ما بر این باوریم که مبارزه در لبنان طولانی خواهد بود، تا اینکه طرح اسلامی
تکامل یابد. و به تحقیق، توان برقراری یک رژیم ملی در لبنان ، بسیار دشوار است و
اگر طرحی را به زور بخواهند بر مردم تحمیل کنند، پیروزی و دوام نخواهد داشت، و لذا
ما معتقدیم بهترین فرصت ها برای برپایی حکومت الله در زمین، در این است که انقلاب
اسلامی ایران، دست همکاری را به سوی مسلمانان لبنان دراز کند، تا اینکه طرح
مسلمانان در این خطّه از زمین و با این گروه از ملت مسلمان به تکامل رسد.
مسلمانان لبنان تا کنون وحدت خود را تکامل یافته نمی دانند و از این روی، باید
مساعدت و همکاری را از انقلاب اسلامی دریابند تا اینکه به لزوم برقراری وحدت صفوف
خویش مطمئن شوند، پیش از آنکه در اثر فتنه انگیزی های برخی از رژیم ها و برخی از
مستکبران، جنگ داخلی را بر آنها تحمیل کرده و آنان را به جان هم اندازند. و جنگهای
دردناک بیروت، که بین لبنانی ها و فلسطینی ها یا بین سنّی ها و شیعی ها، درگرفت،
همان ها که حتی نام اسلام را بر خود نمی گذارند و تنها پیروی از برخی اهداف ملی
گرایانة تنگ بینانه می کنند، این جنگ ها تا اندازه اي طرح وحدت اسلامی را به تاخیر
انداخت و بر برادران ما در تهران است که «جنبش امل» را نصیحت کنند تا در راه خدا
با «حزب الله» همگام شود و ما هرگونه خصومت و دشمنی با حزب الله را بزرگترین فرصت
استعماری برای از بین بردن وحدت اسلامی می دانیم.
نقش برادران ما در ایران این است که نگذارند برادران ما در امل و در حزب الله
به لبنان باز گردند (نمایندگان امل و حزب الله) مگر اینکه با هم به وحدت رسیده
باشند و اما آنانکه اصرار بر ایجاد شکاف در صف اسلامی دارند باید به وسیله ای کنار
گذارده شوند، و این وسیله همان وحدت مخلصانه است که سوداگران به نام اسلام و گروه
گرایان را به انزوا می کشاند.
ـ لطفاً نظر خود را در مورد ملاقات با امام بیان فرمائید؟
ـ پیش از اینکه کسی با حضرت امام دیدار کند ممکن است تصوّر دیگری از ایشان
داشته باشد ولی هنگامی که روبروی این انسان می نشیند می فهمد که خداوند سرّش را در
ضعیف ترین بندگانش قرار می دهد. من امام را انسانی ربانی و متواضع یافتم که چشم به
رحمت خدا دوخته است، و همین تعلّق و عشق او به الله است که خداوند او را که در
غربت، آواره از وطن و در بدر می زیست همواره یاری داد. و خداوند با یاری دادن به
امام به ما می فهماند که یاری خود را از هرکس که در راه امام گام بر می دارد ـ که
همان راه راستین نبّوت است ـ دریغ نخواهد داشت اینکه یک پیرمرد سالخورده بر
کشورهای جهان پیروز گردد و آن سدّی که از سوی استکبار جهانی بر ایران زده شده بود
بشکند، این انسانی که نزدیک به 90 سال عمر دارد و تمام بشریّت را (بشریّت مستکبر و
ستمگر) به مبارزه می طلبد، به ما می فهماند که بی گمان او روح خدا است که نصرت خدا
در شبانه روز با او همراه است، پس او امامی است که به حق پیوسته است و حق تعالی
تایید و نصرتش را از او بر نخواهد داشت.
سزا است که مسلمانان ایران، قدر و منزلت امام خود را بشناسند و پیوسته همراه
او باشند، رهنمودهایش را بشنوند و اطاعت کنند چرا که خداوند امر کرده است ما را که
از الله و پیامبرش و اولی الامر پیروی و اطاعت کنیم و لازم است آنها که نسبت به
ایشان بی تفاوت هستند، از خدا بترسند و همگام با علماء و مبارزان، در کنار او
باشند زیرا بدل از ایمان، کفر است و بدل از اسلام، شرک و بدل از امام، طاغوت. آیا
می پذیرند که طغیان و ستم به ایران باز گردد و شاهی دیگر بیاید که برای حفظ منافع آمریکا
حکومت کند؟! و بعد از حق چه می ماند غیر از گمراهی و باطل؟ «و ماذا بعد الحق الا
الضلال».
از خداوند مسئلت می نمائیم عمر این امام را که خداوند تعالی به وسیله او
مسلمانان را پس از انتظاری زیاد، عزت بخشید، طولانی گرداند. و از خداوند می خواهیم
به علماء ایران و ارتش و سپاه و تمام دست اندرکاران اعلام کند که همواره در خدمت
امام باشند و اوامر و دستوراتش را با جان و دل پذیرا گردند و از او اطاعت کنند که
خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نمی کند «انّ الله لا یضیع اجر المحسنین».
ـ با تشکر از شما که به عنوان یک حجت و یکی از برادران دانشمند اهل سنت، نقش
عظیم و مهم خود را در این شرایط حساس تاریخ اسلام، به احسن وجه ایفا می کنید، و ما
ضمن اینکه نمی توانیم احساس و علاقه و محبت خود را نسبت به شما توصیف کنیم،
توفیقات روز افزون حضرتعالی و پیروزیهای پی در پی شما را در لبنان مظلوم، از خدای
متعال خواستاریم.
ـ ما هم از شما استدعا داریم برادرانتان را با دعای خیر یاد کنید و آنها را
یاری کنید که آنها مستضعف اند و کفر جهانی بر آنها همچنان ستم روا می دارد. ما
همیشه به شما می نگریم همانگونه که هارون به موسی می نگریست. و خداوند بندة خود را
یاری می بخشد، مادام که او برادر مسلمانش را یاری می دهد، والسّلام علیکم.
مصاحبه
النص الکامل للمقابلة التی أجرتها المجلة مع الشیخ سعید شعبان رئیس حرکة
التوحید الاسلامی فی طرابلس
س ـ تری الثورة الاسلامیة فی ایران، ان الوحدة الاسلامیة من اهم العوامل فی
انتصار المسلمین، ما هو رأیکم حول وحدة الطوائف الإسلامیة؟ و ما هی الوسائل الطریق
التی توصّل الی الوحدة الإسلامیة؟
ج ـ الوحدة اساس فی عقیدة المسلمین تنبثق عن ایمانهم بوحدانیة الله و وحدة
النظام فی العالم و الناس جزء من هذا الملکوت الذی خلقه الله و وحّد له حرکته و
ینبغی للمسلمین ان یسیروا فی فلک الشریعة کما تسیر الکواکب فی افلاکها التی رسمها
الله لها. و کل اختلاف فی مدار الشریعة یؤدی الی الفوضی و الشقاء. عند ما یخالف
الانسان نظام الحیاة یصبح علامة فارقة و کذلک الانسان الکافر أوالجاحد فانه یعتبر
علامة فارقة فی نظام الکون الذی رسمه الله تعالی لنا. و قد منّ الله تعالی علی
البشریة بالهدایة منذ فجر التاریخ، من یوم ان خلق الانسان الاول ارشده الی الهدایة
والحق و عرّفه ان خالقه هو الله وحده و ینبغی ان یطیع الله و الّا لایستحقّ
الکرامه فآدم(ع) الذی اسکنه الله الجنة واسجد له ملائکته واکرمه، نهاه ان یطیع
الشیطان و حرَّم علیه أمراً لم یکن بحاجة الیه و انما اختبر ایمانه و لکن آدم عند
ما أصغی الی الشیطان ضلّ و خرج من جنّة الله. و هکذا الانسان المسلم الیوم قد انزل
الله له الشریعة تبين له الأمر الإلهی فعلی المسلم ان یدور ضمن دائرة الأمر الإلهی
مع بقیة المسلمین فی العالم.
المسلمون لهم کتاب قد انعم الله تعالی به علیهم من اجل ان یعرفوا الأمر و
النهی و الخیر و الشرّ و هذا القرآن هو حجة الله علیهم و ارسل فیهم رسولاً رحیماً
بهم، أرشد هم الی طریق الحق و جمع الله تعالی به الناس عرباً و عجماً. و استمر
المسلمون وحدةً فی حیاة رسولهم الاعظم صلی الله علیه و آله و سلم، استمروا وحدةً
متماسکة ثم کان من بعد ذلک خلافٌ و الخلاف لایجوز ان ینسحب علی الأجیال کلّها.
و نحن الیوم بصدد بناء الاُمة علی
اُسس من شریعة الله فعلینا أن نعود الی الأصل الذی انطلق منه رسول الله(ص)، لم تکن
هناک مذاهب و طوائف فی عهده(ص)، کان الاسلام هو الدین «و من یبتغ غیر الاسلام
دیناً فلن یقبل منه و هو فی الآخرة من الخاسرین». لم تکن هنالک فرق و انّما جائ
الهدی منبثقاً من النور النبوی و نحن الیوم نعتبر کلّ من یشهد شهادة الحق لله
بالوحدانیة و بصدق الرسالة و صدق القرآن، و نعتبر کلّ من یتوجه الی القبلة فی
الصلاة و یتوجه الی الله تعالی بالدعاء و یؤمن بأرکان الایمان و الاسلام، نعتبر
کلّ هولاء أمة واحدة و کلهم ناجون فلایجوز ان نأخذ بأقوال من یدّعون بانَّهم وحدهم
الناجون من دون الناس. نعم هناک حدیث عن رسول الله(ص) یتحدث عن انقسام الأمة الی
فرق کثیرة لکنها لیست الفرق التی تؤمن بوحدانیة الله و بصدق النبوة و القرآن.
انَّما الفرق التی خرجت من الاسلام کالقادیانیة و البهائیة و الدرزیة و الشیوعیة و
القومیة و غیرها ممَّن ترکوا الاسلام وودَّعوه. و امَّا السنة و الشیعة کلهم
یسجدون لله تعالی و یعبدونه و یتخذون کتابه منهاجاً لحیاتهم. هؤلاء جمیعاً نعتبرهم
امة واحدة و اخوة لنا و لا یجوز ان نلتقی علی الخلافات معهم، بل علینا أن نبداء
بالمساحة الواسعة من مواضیع الاتفاق و هی الاصول التی لایختلف فیها المسلمون، لذلک
نحن فی لبنان، نعتبر حرکة التوحید قطباً یستقبل جمیع المسلمین و يحب جمیع المسلین
و یصلّی وراء کل مسلم موحد و لا نکفّر بعضنا البعض و لا نکفّر سنة و لا شیعة و لا
فرقة من الفرق التی تتمسک بالاصول الشرعیة. و حبّذا لو ینطلق المسلمون من کتاب
الله و هدی رسوله(ص)، لیروا أنفسهم جمیعاً ملتفین علیه سبحانه و تعالی و فی ذلک
یصبح التعاون واجباً فضلاً أن یکون ممکناً، هو واجب شرعی علی الجمیع. وارجو الاخوة
فی ایران أن یعمّموا الدعوة الی الوحدة کما انطلقت الثورة الاسلامیة بهذا الشعار،
و ذلک بأن یستدعوا الوفود و یرسلوا و فوداً الی المسلمین، یذکرونهم بالله و بضرورة
العمل علی وحدة الصف الإسلامی.
س: ما هو دور امریکا و الاتحاد السوفیتی و الصهیونیة العالمیة لمواجهة الاسلام
و ما هو واجب المسلمین فی مواجهة الدول العظمی و اسرائیل الغاصبة؟
ج: العدو الکافر (امریکیاً أو سوفیتیاً أو اسرائیلیّاً أو قومیاً) من أبنائنا
أو من الغرباء یعتبر واحداً لأن کفار العرب ککفار العجم ککفار الیهود و النصاری و
قد قَرَّر الله تعالی ذلک فی القرآن فقال: «أکفّارکم خیر من أولئکم أم لکم براءة
فی الزبر» و لکن امریکا و اسرائیل و السوفیت و سایر الأعداء لایستطیعون محاربتنا
الا اذا کنّا علی استعداد لقبول فتنتهم فلوکان المسلمون قراراً واحداً و موقفاً
واحداً وامة مرصوصة الصف لما استطاع العدو أن یجوس خلال الدیار و أن یتخذ له جیشاً
کبیراً من أبنائنا یحاربون اُمتهم کالقومیین و البعثیین و الشیوعیین و غیرهم من الملحدین
الذین قبلوا الدخول فی الکفر و الخروج من الاسلام فکانوا من حیث یریدون أو
لایریدون، أکبر جیش للعدو داخل الصف الاسلامی.
نعم! ان امریکا والدول الاخری تملک الکثیر من اسباب الدمار و القوة و لکننی
اعتقد أن أقوی من اسلحة امریکا، الخلل فی الصف الداخلی و النزاع الذی یؤدی الی
الفشل کما اخبر سبحانه و تعالی، فإذا اردنا ان نحارب امریکا و السوفیت و اسرائیل و
غیرهم، علینا ان نعمل علی تطهیر صفوفنا و وحدتها علی الله تعالی و بعد ذلک سیؤیدنا
الله تعالی بنصر من عنده و ان الذین ینصرون الله قد وعدهم الله تعالی بالنصر و التأیید
و التمکین فی الامر.
یجب ان یتفهم المسلمون هذه الحقیقة لاننا لا نشاهد فی الیهود طابوراً خامساً
لنا داخل اسرائیل ـ مثلاً ـ ولکننا نجد طوابیر خامسة و سادسة و عاشرة بیننا من
اولادنا لحساب اسرائیل و لحساب الکفر الروسی أو الاستعمار الامریکی تعمل؛ فنصیحتنا
قبل أن نسبّ أو أن نذکر ابناءنا و أولادنا الأعوان لاسرائیل، ان یعدوا الی الله و
أن ینوبوا لأنهم اکثر اخلاصاً للیهود من الیهود انفسهم.
س: ما هو الحل السلیم، بنظر کم لانقاذ فلسطین و الأراضی المحتلة و الشعب
الفلسطینی؟.
ج: لقد جرّب الشعب الفلسطینی الطرح القومی و الاشتراکی و الوطنی الفلسطینی و
تبنّت منظمة التحریر الفلسطینی قضیته و لکن من منظور علمانی واحیاناً من منظور
قومی و منذ الثانی و الاربعین و الشعب الفلسطینی یتراجع و یبتعد عن فلسطین و لا
یقترب منها شبراً واحداً و عملت المؤامرات علی ذبح الشعب الفلسطینی مراراً، مرة
بأیدی الأنظمة العربیة و مرّات بأیدی المنظمات الفلسطینیة نفسها و تارة بأیدی
الیهود و المستعمرین.
نحن نعتقد ان سبیل خلاص الفلسطینیین و تحریر فلسطین هو طریق الوحدة الاسلامیة
و علی منظمة التحریر ان کانت حقاً مخلصة للشعب الفلسطینی أن تعلن اسلامیة ثورتها
لاقومیتها و أن توحّد الشعب الفلسطینی المسلم مع المقاومة الاسلامیة فی لبنان، مع
الثورة الاسلامیة المظفرة فی ایران، مع کلّ المتحررین المسلمین فی العالم. علی
الثورة الفلسطینیة ان تعلن عن هویتها الاسلامیة و تعلن الجهاد فی سبیل الله مع
جمیع الاحرار المسلمین فی العالم لتبدأ مسیرة تحریر فلسطین، و المسلمون لیسوا قلّة
و یعتبرون قضیة فلسطین قضیتهم جمیعاً فلماذا تغرّب قضیة فلسطین و تقال: منظمة
التحریر هی الممثل الوحید و الشرعی للشعب الفلسطینی!! و هی لا تحمل عقیدة الشعب
الفلسطینی و لا آماله. انها کثیراً ما شارکت فی تقسیمه و فی تفریقه. نحن نرجو
لیاسر عرفات الهدایة، هو و کلّ القادة الفلسطینیین و أن یأتوا لزیارة ایران و
یضعوا یدهم فی ید الثورة الاسلامیة هنا و فی ید المقاومة الاسلامیة فی لبنان و ان
یخرجوا من احضان التی تبحث عن حل لقضیة الشرق الاوسط علی حساب المسلمین و القضیة
الفلسطینیة، فلن یکون الحل اخراج اسرائیل انما سیکون الاعتراف بها و التمکین لها و
تسجيل فلسطین للیهود الی الابد. و لکن المخرج هو مقاطعة المؤنمر الدولی و مقاطعة
مقررات کامب دیفید کلها و العمل بصراحة ضمن الثورة الاسلامیة التی لا تعرف مساومة
مع الانظمة العمیلة المتخاذلة و لا مع الیهود الذین اغتصبوا الارض و شردوا الشعب.
س: ما ذا تقولون حول الحرب العراقیة المفروضة علی ایران؟
ج: لم تفرض هذه الحرب فی ایام الشاه لانه کان یدور فی فلک امریکا و کان شرطی
الخلیج، مع الجیش الایرانی، لکن عندما اعلنت ایران الثورة عن هویتها الاسلامیة،
بدأت الحرب، و الحرب المفروضة علی ایران، من کلّ العالم الکافر شرقیّاً و غریباً،
عربیاً و اسرائیلیاً و ما یساق الی جبهة الخلیج من الرجال و العتاد و الدعایات
المضادة للثورة الاسلامیة دلیل علی قوة الثورة لا علی ضعفها و ان کلّ هؤلاء المجتمعین
لا یساوون اکثر من حبال سحرة فرعون و عصیهم الذین ابتلعتهم عصا الحق، عصا موسی و
هکذا ستبتلع الثورة الاسلامیة المظفرة التی تضرب بعصا الحق و سیف الحق کلّ هذا
السحر الذی یخیل للناس انه سیحقق انتصاراً فی هذه الحرب الظالمة التی لن تنتهی
إلَّا بثورات کثیرة فی کلّ ارجاء العالم الاسلامی باذن الله و قد وعد الله تعالی
بأن ینصر جنده «و ان جندنا لهم الغالبون» واننا لوعد الله لمنتظرون «و یسئلونک متی
هو قل عسی ان یکون قریباً»
س: ما هو انطباعکم حول السفر الی ایران: هل کانت النتیجة مرضیّة بالنسبة
الیکم؟
ج: لقدتأکد لنا فی کلّ مرة زرنا بها ایران أن هذه الامة التی ثارت علی الباطل
لنصرة الحق، تحافظ علی مسیرها. انها ثورة اصیلة و لیست کالثورات المزیَّفة التی
تبدأ بطرح شعارات تحرریة ثم تنتهی بالخضوع الی المعسکر الشرقی أو الغربی. ان اکثر
الثورات التی قامت فی العالم، اصبحت رهینة لأحد المعسکرین و ما یقال عن دول عدم
الانحیاز هی صورة، فکلهم منحازون شاؤوا أم أبوا لانهم لایحملون مبادیء تحریریة
حقیقیة. نشعر اننا نعیش الاسلام فی ایران اسلام القرآن، اسلام النبی(ص)، لااسلام
المذاهب و الطوائف المختلفة. الاسلام الصافی المشرق کما نزل وحیاً من السماء و
نشعر بالمحبة و الاخوة و التمازج الروحی. کلما طالت المدة، تحلوو تصفو القلوب و
الایام و هذا دلیل علی صفاء اهل الثورة و صفاء الاخوة فی إیران و هی نعمة الله
تعالی التی یذکرنا بها عندما یقول: «و اذکروا نعمة الله علیکم إذ کُنتم اعداء فألف
بین قلوبکم فاصبحتم بنعمته اخواناً» و لا یشعر احد فی العالم باللذة التی یشعرها
المتأخون فی الله عزوجل و المتحابون فی جلال الله عزوجل، لذلک نعلم یقیناً ان الله
تعالی لا یضیّع القلوب المتعلقة به والجنود الذین یضحّون بدمائهم و اموالهم و
اولادهم من اجل نصرة الحق، ان الله کریم و لایضیع اجر من احسن عملاً.
س: ما هو مستقبل الحکومة فی لبنان و ما هو السبیل لتحقیق ذلک؟
ج: نحن نعتقد ان الصراع فی لبنان سیمتد طویلاً حتی یتکامل نمو المشروع
الاسلامی و ان القدرة علی اقامة کیان أو صیغة و طنیة فی لبنان سیکون أمراً متعسراً
جداً و ان کان هناک من مشروع یفرض بالقهر فلن یکتب له النجاح و الاستمرار طویلاً،
لذلک نری بأن أحسن الفرص من أجل اقامة حکم الله فی الأرض ان تنتصر الثورة فی ایران
لتمدّ ید العون الی المسلمین فی لبنان، لیتکامل مشروع المسلمین عبر هذه المساحة من
الارض و هذه المجموعة من الشعب المسلم. المسلمون فی لبنان یعتبرون وحدتهم حتی الآن
غیر متکاملة و لذلک یجب أن یتلقوا المساعدة و المعاونة من الثورة الاسلامیة
لاقناعهم و ارشادهم الی ضرورة وحدة صفهم قبل ان یفتک بعضهم بالبعض بالاغراءات التی
تحاول بعض الانظمة و بعض الجهات المستکبرة أن تفرض علیهم معرکة داخلیة فیما بینهم.
و ما معارک بیروت المؤلمة التی وقعت بین اللبنانیین و الفلسطینیین و بین الشیعة و
السنة الذین لایحملون الاسلام حقیقة، انما یحملون المبادیء الطائفیة و المصالح
الطائفیة الضیقة، ان هذه المعارک أخّرت قلیلاً مشروع الوحدة الاسلامیة و علی الاخوة
فی طهران أن ینصحوا «امل» ان تلتقی مع حزب الله علی الله واننا نعتبر کلّ خصومة
وعداء مع حزب الله من اکبر الفرص للاستعمار من اجل ضرب الوحدة الاسلامیة.
مهمة الاخوة فی إیران ان لایسمحوا للاخوة فی امل و فی حزب الله أن یعودوا الی
لبنان إلَّا بعد أن یتوحدوا و اما الرموز التی تصرّ علی تمزیق الصف الاسلامی فیجب
أن تعزل بطریقة و هذه الطریقة هی وحدة المخلصین، تعزل بقیة المتاجرین بالاسلام و
الطائفیة.
س: ما هو انطباعکم حول اللقاء مع الامام؟
ج: قبل ان یلتقی أحدٌ بالإمام، ربما یکون له تصوَرُ آخر و لکنه عندما یجلس امام
هذا الانسان یعرف أن الله یضع سرّه فی أضعف خلقه، فقد رأیت الامام انساناً ربانیاً
متواضعاً یرجو رحمة الله تعالی و تعلّقه بحب الله تعالی هو الذی اکسبه تایید الله
و هو فی غربته شریداً ملاحقاً منفیاً من بلاده، ان الله یؤکد لنا فی انتصار الامام
انه سیکون مع کلّ الذین سیسیرون علی درب الامام، علی درب النبوة الصادقة. ان هذا
الامل ان ینتصر شیخ کبیر علی دول العالم و ان یکسر الطوق الذی کان یضرب علی ایران
من قبل الاستکبار العالمی، هذا الانسان الذی بلغ من العمر ما یقارب التسعین عاماً،
یتحدّی البشریة کلها، لا شک ّ أنه روح الله و تأیید الله الذی یمده باللیل و
النهار فهو امام موصول بالله و الله سبحانه و تعالی سیبقی تأییده.
وجدیر بالمسلمین فی إیران أن یعرفوا قدر امامهم و ان یکونوا دائماً الی جانبه،
یسمعونه و یطیعونه لان الله امرنا ان نطیع الله و رسوله و اولی الامر منا، و علی
اولئک الذین یقفون متفرّجین أن یتقوا الله تعالی و ان یقفوا بجانبه مع جمیع
العلماء و جمیع المناضلین، لان بدل الایمان الکفر و بدل الاسلام الشرک و بدل
الامام، حاکم طاغیة. هل یقبلون ان یعود الطغیان الی إیران و ان یعود شاه آخریحکم
لحساب أمریکا، ماذا بعد الحق؟ فماذا بعد الحق إلَّا الضلال؟
نسأل الله تعالی أن یطیل فی عمر هذا الامام الذی أعز الله تعالی به المسلمین
بعد ان طال انتظارهم و نسأل الله عزوجل أن یلهم العلماء فی إیران و ان یلهم الجیش
و الحرس الثوری و کل العاملین أن یکونوا دائماً فی خدمة الامام و بأوامره و طاعته
ان الله لا یضیع اجر المحسنین.
: لا نستطیع أن نظهر مدی حبّنا و ودّنا تجاهکم فأنتم الیوم تعتبرون حجّة
یُستضاء به فقد أدَّیتم و تؤدُّون واجبکم علی أحسن وجه تجاه الإسلام فی هذه الظروف
الحساسة للتاریخ الإسلامی، فنتمنی لکم کل توفیق من الله تعالی، و نتمنی للبنان
المظلوم، نصراً تلوا النصر.
ج: و نحن نرجو ان تتذکروا اخوانکم بالدعاء و تشدوا عضدهم هناک لانهم مستضعفون
و لان الکفر یحاول الاجهاد علیهم. نحن دائماً ننظر الیکم کما کان ینظر هارون الی
موسی. و الله فی عون العبد مادام العبد فی عون اخیه المسلم.
سخنان معصومين
سخنان معصومين
نامگذاری فرزندان
* پیامبر اکرم(ص):
«اِنَّ اَوَّلَ ما یَنحَلُ اَحَدُ کُم وَلَدَهُ الاِسم الحَسَن».
(بحار ـ ج 32 ص 122)
نخستین هدیه هر یک از شما به فرزندش، نام خوبی است که بر وی می نهد.
* پیامبر گرامی(ص):
«مِن حَقِّ الوَلَدِ عَلی والِدِهِ ثَلاثَهٌ: یُحسِّنُ اسّمهُ وَ یُعَلِّمُهُ
الکِتابَةَ وَ یُزَوِّجُهُ اِذا بَلَغَ»
(مکارم الاخلاق ـ ص 114)
از جمله حقوقی که فرزند بر پدر دارد، سه چیز است: نامی نیکو برای او برگزیند،
نوشتن را به وی بیاموزد و چون به حد بلوغ رسد، همسری برایش انتخاب کند.
* امیرمؤمنان(ع):
«اَوَّلُ ما یُبرّالرَّجلُ وَلَدَهُ ان یُسَمِّیَهُ بِاسمٍ حَسَنٍ،
فَلیُحَسِّنُ احَدُکُم اسمَ ولده»
(کافی ج 6 ـ ص 18)
نخستین کار نیک پدر نسبت به فرزندش این است که نام نیک بر او نهد. پس باید هر
یک از شما اسم خوب برای فرزندش برگزیند.
* امام باقر(ع):
«انّ رَسُولَ الله(ص) کان یُغَیِّرُ الاسماءَ القَبِیحَةَ فِی الرِّجالِ و
البلدان».
(قرب الاسناد ص 45)
رسول خدا(ص) نامهای زشت مردم و شهرها را تغییر می داد.
* امام سجاد(ع):
«ان رجلا کان یغشی علّی بن الحسین(ع) و کان یکنّی ابامُرّه. فکان اذا استأذن
علیه یقول ابومرّة بالباب. فقال علی بن الحسین(ع): «بِاللهِ اِذا جِئت اِلی بابِنا
فلاتَقُولُنَّ اَبامُرَّة»
(کافی ـ ج 6 ـ ص 21)
مردی به حضور امام سجاد(ع) می رسید که کنیه اش «ابُومرّه» بود و هنگام اجازه
برای ورود می گفت: ابُومرّه بر در خانه است. (و از آنجا که ابومرّه یکی از کینه
های شیطان است) امام به او فرمود: ترا بخدا هنگامی که به در منزل ما می آیی، نگو:
ابومرّه!
* رسول اکرم(ص):
«جاءَ رَجُلُ اِلیَ النبی(ص) فقال: یا رسولٌ الله ما حق ابنی هذا؟ قال
تُحَسِّنُ اسمَهُ و ادِّبهُ وَضَعهُ مَوضِعاً حَسَناً».
(فروع کافی ج 2 ص 94)
مردمی به حضور پیامبر(ص) رسیده و عرض کرد: ای رسول خدا! حق فرزندم بر من چیست؟
پیامبر فرمود: نام نیکو برای او انتخاب نمائی و او را خوب تربیت کنی و به کاری
مناسب او را بگماری.
* امام صادق(ع):
«قِیلَ لاَبی عَبدالله(ع) اِنا نُسَمِّیِ بِاَسمائِکُم وَ اَسماءِ آبائِکُم
فَیَنفَعُنا ذلِکَ؟ فَقال: اِی وَاللهِ … »
(سفینة البحار ج 1 ـ 662)
از امام صادق سؤال شد: ما فرزندانمان را به نام های شما و پدرانتان نامگذاری
می کنیم، برای ما سودی دارد؟ فرمود: آری بخدا قسم.
شکر نعمت و کفران آن
تفسیر سوره لقمان
شکر نعمت و کفران آن
آیت الله مشکینی
قسمت سیزدهم
«ôs)s9ur $oY÷s?#uä z`»yJø)ä9 spyJõ3Ïtø:$# Èbr& öä3ô©$# ¬! 4 `tBur öà6ô±t $yJ¯RÎ*sù ãä3ô±o ¾ÏmÅ¡øÿuZÏ9 ( `tBur txÿx. ¨bÎ*sù ©!$# ;ÓÍ_xî ÓÏJym »[1]
و ما به لقمان دانش و حکمت دادیم (و گفتیم) که شکر گزار خدا باش و هرکس شکر
خدا نماید به سود خود شکر کرده و آنکس که کفران کند (بخدا زیانی نرساند) چرا که
خداوند بی نیاز و دارای صفاتی حمیده است.
در قسمت قبل گر چه راجع به تفسیر این آیه بحث کردیم ولی چون به اختصار گذشت
لذا برای توضیح بیشتر همان بحث را ادامه می دهیم:
معنای شکر
شکر به معنی اظهار نعمت است و به دیگر سخن، شکر عبارت از بازدهی نعمتی است که
به انسان یا غیر او داده می شود. در فرهنگ عرب هنگامی که مثلاً درختی با آب و کود
لازم تغذیه شده و آن درخت بار و بر بموقع بدهد گفته می شود: «شجرة شکور» درخت
شکرگزار یعنی درختی که آثار این تغذیه در آن به وسیله میوه، ظاهر شده است.
پس شکر نعمت به این است که در عمل، آثار آن نعمت ظاهر گردد. بنابراین اگر
انسان هم بخواهد شکر گزار نعمتهای متنوع و فراوان الهی باشد باید با عمل خویش به
شکر نعمت بپردازد. و از این روی، امیرمؤمنان علیه السلام می فرماید: «شکر المؤمن
یظهر فی عمله»[2] سپاسگزاری
انسان مؤمن در عملش آشکار می گردد.
شکر نعمت متناسب با نعمت است.
البته شکر هر نعمتی متناسب با همان نعمت است، اگر آن نعمت، علم و دانش است،
شکر گزاری آن، به این است که اثر آن علم، نخست در خود وی ظاهر شده و سپس در جامعه
نمودار گردد، یعنی هم باید خود آن عالم به عملش عمل کرده و تقوی، تحصیل نماید و هم
در جامعه تأثیر بگذارد.
امیرمؤمنان علیه السلام در این باره می فرماید: «شکر العالم علی علمه، عمله و
بذله لمستحقیه»[3]
شکر گزاری دانشمند به این است که خود به مقتضای دانشش عمل نماید و هم به
دیگران که آمادگی فراگیری دارند آن را بیاموزد. عالمی که به علمش عمل می کند. گاه
می تواند یک جامعه را از سقوط نجات بخشد و این خود بزرگترین شکرگزاری نعمت علم
است.
خداوند متعال در آیه فوق، به لقمان دستور می دهد که: «ان اشکر لله» شکر خدا را
بجای آور، یعنی هم خود به حکمتی که به تو داده ام عمل نما و هم دیگران را از این
نعمت برخوردار ساز و سپس در آیات بعد فرازهائی از سخنان حکیمانه او را نقل می
نماید و بدین ترتیب شکر گزاری عملی لقمان را در این رهنمودهای حکیمانه نشان می
دهد.
پیامبر(ص) و اصلاح جامعه
پیامبر گرامی اسلام هنگامی در جزیرة العرب به پیامبری مبعوث می شود که فساد و
تباهی به تمام ابعاد زندگی مادی و معنوی آن جامعه رسوخ کرده و مردم را در خویش
غوطه ور ساخته بود، و از اینرو جاهلیت، نامگذاری بحق و مناسبی بود که با واقعیتهای
موجود آن جامعه کاملاً هم آهنگی داشت. پیامبر(ص) در نتیجه علم و حکمتی که خداوند
به او داده بود آن جامعه را اصلاح نمود و قرآن و حکمت را به آنان آموخت چنانچه
قرآن کریم می فرماید:
«uqèd Ï%©!$# y]yèt/ Îû z`¿ÍhÏiBW{$# Zwqßu öNåk÷]ÏiB (#qè=÷Ft öNÍkön=tã ¾ÏmÏG»t#uä öNÍkÏj.tãur ãNßgßJÏk=yèãur |=»tGÅ3ø9$# spyJõ3Ïtø:$#ur bÎ)ur (#qçR%x. `ÏB ã@ö6s% Å”s9 9@»n=|Ê &ûüÎ7B »[4] او
است آن خدائی که برانگیخت در میان جامعه محروم از علم و دانش، پیامبری که آیات
الهی را برای آنان تلاوت می نمود و در ساختن و تزکیه آنان می کوشید و قرآن و حکمت
را به آنها می آموخت گر چه قبل از آن در گمراهی آشکار بودند.
و این خود بالاترین شکر نعمت الهی است که انسانی تا این حد در اصلاح جامعه
توفیق یابد، و هنگامی که درباره کثرت خوف و خشیت او و علّت آن از آن حضرت سئوال می
شد می فرمود «افلا اکون عبداً شکورا»[5] آیا
بنده شکر گزار خداوند نباشم؟
شکرگزاری، بازتاب نعمت در عمل است
پس شکر گزاری نعمت، بازتاب آن نعمت در عمل انسان است. یک پزشک می تواند با
طبابت و مداوای مریضان، دو گونه عمل نماید: یکی اینکه علم پزشکی خویش را سبب تکاثر
و مال اندوزی قرار داده و جز به مادیات نیندیشد، بطوری که یک بیمار اگر امکان
پرداخت حق ویزیت او را نداشته باشد از معالجه او چشم پوشد گر چه این کار به بهای
از دست رفتن جان او پایان یابد و در این صورت چنین فردی بدون تردید مشمول آیه «ãNä39ygø9r& ãèO%s3G9$# »[6] خواهد
بود. و نیز می تواند تا حد توانائی و قدرت خویش در مداوای بیماران بکوشد و درباره
آنان که از امکانات مالی کافی برخوردار نیستند، مراعات کامل نماید؛ این چنین فردی
با این عمل شکر نعمت علمی را که خداوند به وی داده بجای آورده است، برخلاف اینکه
اگر تنها به جمع مال فکر نماید که کفران نعمت حق تعالی را نموده است.
نتیجه کفران نعمت
این یک واقعیت است که اگر انسان در هر شغل و مقامی که باشد صرفاً امور مادی را
محور و پایه فعالیتهای فردی و اجتماعی خویش قرار دهد نه تنها به نفع جامعه خدمتی
به سزا انجام نمی دهد، بلکه در برابر هر جریانی هم که در جهت مصالح و منافع جامعه
باشد، با ایجاد موانع ایستادگی می نماید، از اینرو همیشه در برابر حرکت انبیا،
کسانی مزاحمت به وجود می آورده اند که پیام و برنامه های اصلاحی آنان را مخالف
مصالح شخصی خویش می پنداشته اند.
قرآن کریم درباره این قبیل افراد می فرماید: «!$tBur $uZù=yör& Îû 7ptös% `ÏiB @ɯR wÎ) tA$s% !$ydqèùuøIãB $¯RÎ) !$yJÎ/ OçFù=Åöé& ¾ÏmÎ/ tbrãÏÿ»x. ÇÌÍÈ (#qä9$s%ur ß`øtwU çsYò2r& ZwºuqøBr& #Y»s9÷rr&ur $tBur ß`øtwU tûüÎ/¤yèßJÎ/ »[7] ـ و
ما هیچ پیامبری را به سوی جامعه ای نفرستادیم جز اینکه مال اندوزان و مترفین آنجا
گفتند: ما برسالت شما کافریم و گفتند: ما بیش از شما از مال و فرزند برخورداریم و
در آخرت هم رنج و عذابی نخواهیم داشت.
سپس در سوره «اسراء» برای اینکه نتیجه چنین موضعگیری و کفران نعمت را نشان دهد
تا برای دیگران مایه عبرت و اندرز باشد می فرماید: «!#sÎ)ur !$tR÷ur& br& y7Î=ökX ºptös% $tRötBr& $pkÏùuøIãB (#qà)|¡xÿsù $pkÏù ¨,yÛsù $pkön=tæ ãAöqs)ø9$# $yg»tRö¨Bysù #ZÏBôs? »[8] ـ
هنگامی که ما بخواهیم، جامعه ای را به سقوط و نابودی کشانیم، امر می کنیم به اشراف
و افراد مترف آن (که در برابر احکام الهی خاضع گردند) لکن آنها راه فسق و تبهکاری
را پیش گرفتند، پس تنبیه و هلاک سزای آنان بود، پس آنان را هلاک و نابود ساختیم.
لازم به تذکر است که قریه هر جا در قرآن استعمال شده به معنی جامعه و مجتمع
است نه به معنی روستا و ده، و فسق عبارت از خروج از اطاعت و سرپیچی است که یکی از
نمونه های روشن کفران نعمت و عدم شکر نعمتهای الهی می باشد.
امیدواریم روزی فرا رسد که همه دانشمندان و اطباء ما تعهد بیشتری نسبت به
جامعه احساس نمایند و چنین نباشد که در بعضی از شهرها مانند تهران، پزشکان متخصص
فراوان باشند ولی در شهرها و نقاط دور افتاده ای مانند زابل و بعضی نقاط دیگر پزشک
متخصص نداشته و یا اینکه در حد نیاز در آنجا نباشند، گر چه امروز هم پزشکان ما معمولاً
نسبت به جامعه و انقلاب احساس تعهد نموده و واقعاً خدمت می نمایند.
خود محوری، کفران نعمت است.
در هر صورت هر انسانی باید با خود این محاسبه را پیوسته داشته باشد که در
برابر نعمتهای الهی آیا شاکر است یا خیر؟ هر عضو از اعضای انسان شکر مخصوصی دارد،
مثلاً زبان انسان اگر در جهت منافع جامعه سخن بگوید، شکر نعمت را انجام داده و اگر
برای تخریب و تضعیف یک جامعه صالح به کار افتد، کفران نعمت نموده است. انسان باید
فکر کند که آیا تمام نیروی فکری و جسمی خود را در خدمت مصالح شخصی خود قرار داده و
یا برای جامعه و اسلام هم خدمتی می کند و آیا مال و ثروتی که به دست آورده تنها به
مصرف خود و خانواده اش می رساند و یا به دیگران هم کمک می نماید؟ و خلاصه اگر
انسان خود محوری باشد که هر چیز را برای خودش بخواهد باید بداند که شکر نعمت حق را
بجا نیاورده و جزء زیانکاران است.
سنّت حسنه و سنّت سیّئه
گاهی کار خیری که انسان انجام می دهد بصورتی است که حتی پس از مرگ آن فرد،
نتیجه آن کار باقی می ماند، مثلاً بیمارستانی می سازد که بعد از او تا سالیان دراز
برای معالجه و درمان بیماران از آن استفاده می شود، و یا برعکس مرکز فسادی می سازد
که پس از وی سالها نیز باقی می ماند! در هر صورت این یک نحوه شکرانه نعمت و یا
کفران آن است که از زمان زندگی تا مدت زمانی پس از مرگ ادامه دارد.
حدیثی از رسول اکرم صلی الله علیه و آله در این زمینه نقل شده است که: «من
سنَّ سنَّةَّ حسنة فله اجر من عمل بها و من سن سنَّة سیئة فله اجر من عمل بها»
هرکس که سنت و روش پسندیده ای را در جامعه پایه ریزی نماید، به اندازه ثواب افرادی
که به آن عمل می نمایند و یا از نتیجه آن کار نیک بهره مند می شوند، آن فرد ثواب و
اجر نصیبش می گردد ونیز اگر کار زشتی را در جامعه رواج دهد، هرکس که تحت تأثیر آن
قرار گرفته و همانگونه عمل نماید گناهی که بر او نوشته می شود به حساب بانی نخستین
آن سنت زشت هم گذاشته شده و در پرونده اش ثبت می گردد.
اگر یک استاد دانشگاه و یا یک دبیر و معلّم در کلاس درس با رفتار و گفتار خویش
شاگردان تحت تعلیم و تربیت خویش را بگونه ای آموزش و تربیت نماید که برای آینده
کشور و انقلاب اسلامی افرادی مؤثر و مفید باشند، هم خود شکرانه نعمت علم را بجای
آورده و هم به اندازه کارهای سازنده و ثمر بخشی که شاگردانش بعدها انجام می دهند،
اجر و مزد از خداوند متعال در یافت خواهد کرد. و در مقابل، چنانچه در شاگردان با
اخلاق و روش و آموزش خویش تأثیر منفی گذاشته و از آنها که هر یک می توانند نیروهای
فعالی برای آینده انقلاب باشند، افرادی بی خاصیّت و یا مخالف مصالح عمومی جامعه،
بسازد، در گناه اعمال آنان شریک خواهد بود.
و بدین ترتیب معنی «و من یشکر فانّما یشکر لنفسه و من کفر فان الله غنی حمید»
نیز روشن می شود که چگونه نتیجه شکر و کفران نعمت به خود انسان برمی گردد و خداوند
بی نیاز از آن است.
غنی و حمید
ضمناً در ذیل همین آیه با دو نام از نامهای حق تعالی آشنا می شویم که آن دو
نام عبارت اند از:
1- غنی، یعنی خداوند از تمام موجودات و اعمال و اثرات وجودی آنان بی نیاز است.
شما در نمازهای روزانه خود، چندین بار با کلمه «الله الصمد» به بی نیازی خداوند
اعتراف می نمانید، زیرا صمد بمعنی غنی است. خداوند غنی است یعنی بی نیازي ذاتی،
صفاتی و افعالی دارد.
2- حمید یعنی هر صفت ستوده و پسندیده ای که وجود داشته باشد، خداوند آن صفت را
داراست. پس حمید به معنی اینست که خداوند تمام صفات خوب را دارا است. در تسبیحات
اربعه نمازها می خوانیم: «سبحان الله والحمدلله» یعنی خداوند از هر عیبی مبرّا است
و تمام کمالات مخصوص او است. در علم اخلاق نیز تخلیه قبل از تحلیه است، ما نخست
خداوند را به تنزّه و مبرّا بودن از صفات ناپسند یاد می نمائیم و سپس صفات پسندیده
را خاص او می دانیم. ما هم اگر بخواهیم باصفات حمیده، خود را متّصف سازیم باید
نخست خود را از رذائل اخلاق تخلیه و پاکسازی نمائیم و سپس به فضایل اخلاق تحلیه و
آراسته شویم. شما وقتی که بخواهید اطاقی را رنگ آمیزی و تزیین نمائید، قبلاً آن را
از اثاثیه و وسائل خالی می کنید، انسان هم تا خود را از تکبر، حرص، بخل و سایر
صفات نکوهیده پاک نسازد هیچگاه نمی تواند از اخلاق شایسته و اسلامی برخوردار شود.
بنابراین «حمید» به معنای این است که خداوند منزه از هر عیبی بوده و واجد تمام
اوصاف کمال است.
ادامه دارد
کلام خداوند
خطبه 186 آیت الله العظمی منتظری
درسهائی از نهج البلاغه
کلام خداوند
در ادامة تفسیر خطبه 228 نهج البلاغه محمد عبده یا 186 نهج البلاغه صبحی
الصالح، و بحث درباره شناخت خداوند از راه صفات سلبیّه یا صفات اضافیّه، برخی از
صفات باریتعالی بررسی شد و اینک به ادامة بحث می پردازیم:
کن فیکون
«یقول لمن اراد کونه: کن! فیکون»
هر چه را خداوند اراده کند که موجود شود، می فرماید:
باش! پس او موجود می شود.
هر چیزی را که خداوند خواست ایجاد کند، با صرف اراده اش ایجاد می شود. و اینکه
تعبیر به «کن» (موجود شو) می شود، به این معنی نیست که خداوند لفظی را القا کند و
یا صدائی خارج شود تا آن شییء موجود گردد، بلکه همان اراده ازلی که خداوند نسبت به
تمام نظام وجود داشته و وجود من و شما هم جزء این نظام وجود است، قهراً همه
موجودات پیدا شده و می شوند. و برای اینکه معلوم شود، مقصود از «کن» چیزی نیست که
بر زبان جاری شود، (زیرا چنین چیزی از مختصات اجسام است) حضرت امیر علیه السلام
اراده خداوند را چنین توضیح می دهد:
نه صدا است و نه فریاد
«لا بصوت یُقرع و لابنداء یُسمع»
نه بوسیله صدائی که به گوش بخورد و نه بوسیله فریادی که شنیده شود.
قرع به معنای کوبیدن است و اطلاق آن بر صدا بدین جهت است که در اثر صدا موجی
در هوا پیدا می شود و در اثر برخورد با پرده گوش، در آن یک حالت انفعالی پیدا می
شود و صدا به گوش می رسد، این برخورد امواج با پرده گوش را «قرع» می نامند. لازم
به تذکر است که شنیدن چون یکی از ادراکات است، باید پس از برخورد امواج با پرده
گوش، توسط یک سلسله اعصاب به مغز برسد و آنگاه انسان می شنود و درک می کند. لذا
حضرت می فرماید: «لا بصوت یُقرع»
پس، کن فیکون الهی توسّط صدائی نیست که بگوش برسد و همچنین ندائی نیست که از
سوی خداوند شنیده شود زیرا نداء نیز بوسیله زبان ایجاد می شود و خداوند جسم نیست
که زبان داشته باشد.
بلکه «کن فیکون» همان ارادة حق تعالی نسبت به ایجاد موجودات است و این تعبیر
«کن فیکون» تنها برای این است که به ما بفهماند اگر خدا اراده چیزی بکند، آن چیز،
قهراً موجود می شود، نه اینکه صدائی شنیده شود یا آواز و فریادی به گوش رسد.
کلام، فعل حادث است.
«وَ انَّما کلامه ـ سبحانه ـ فعلٌ منه أنشأه»
و کلام خداوند چیزی نیست جز فعلی از او که آن را ایجاد کرده است.
یکی از صفات خداوند متکلّم است، ولی کلام خدا مانند کلام من و شما نیست که
صدائی باشد و در هر موجی ایجاد کند و به پردة گوش برخورد نماید.
و اینکه کلام خدا چگونه است، بحثی است مفصَّل و دامنه دار که از صدر اسلام و
پس از وفات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله شروع شده است و در مدتی قریب به 200
الی 300 سال بقدری این بحث اوج گرفت و در محافل علمی مورد گفتگو و مجادله قرار
گرفت که در اثر آن، بسیاری از علما در زندانهای بنی امیّه و بنی عبّاس جان سپردند.
مثلاً هرگاه حکومتی که قدرت را بدست می گرفت طرفدار این معنی بود که کلام خدا قدیم
است، دیگران را که با این طرز فکر مخالف می کردند، به زندان و شکنجه می سپرد و
هرگاه حکومت وقت معتقد به حدوث کلام خدا بود، آنان را که معتقد به قدم کلام بودند،
با آنها مبارزه می نمود و حدّاقل آنها را به انزوا و عزلت می کشاند. و تا آنجا این
بحث در اوساط علمی پیش رفت که علم اصول دین را علم کلام نامیدند و اشخاصی را که
بحث در این علم می کردند، متکلِّمین بر آنها اطلاق می شد. بنابراین پیدایش علم
کلام در اثر بحث های طولانی پیرامون نحوة تکلم خدا بود.
پیدایش اشاعره و معتزله
در این میان، علمای اهل سنّت دو شعبه شده بودند: 1- اشاعره 2- معتزله.
«حسن بن یسار بصری» از علمای اهل سنّت در بصره، محفلی علمی بپا کرده بود و
مسائل اصول عقاید را بحث می کرد.
روزی در اثناء بحث یکی از شاگردانش به نام «واصل بن عطا» با او به مخالفت
پرداخت و در نتیجه از استاد کناره گیری کرد. و از اینکه یکی از شاگردان مبَرّز حسن
بصری بود، در گوشه ای از مسجد، کلاس درسی جداگانه تشکیل داد و با استاد خود به
رقابت پرداخت. چون او عزلت را اختیار کرد و از درس استادش جدا شد، به او گفتند:
«اعتزل عن الحسن» یا «اعتزل عن اهل السنّة» او از درس استادش حسن بصری عزلت جست یا
از اهل سنّت کناره گیری کرد. و از این روی، طرفداران واصل بن عطّا را «معتزله» می
نامند.
و یکی از آنها که خط حسن بصری را دنبال کردند، محمد بن حسن اشعری است و او
رئیس طایفه ای بود. که با معتزله در عقاید شان اختلاف داشتند، لذا پیروان محمد بن
حسن اشعری را «اشاعره» می نامند.
حسن و قبح عقلی
یکی از مسائل اختلافی بین اشاعره و معتزله، مسئله حسن و قبح عقلی است. در
حالیکه معتزله قائل به حسن و قبح عقلی در مورد خداوند هستند، اشاعره بکلّی منکر
این مسئله می باشند. و به عبارت دیگر معتزلی ها می گویند: همانگونه که عقل حکم می
کند به منکر و قبیح بودن ظلم، پس خداوند نیز نباید ظلم کند و ظلم برای حق تعالی
قبیح است و همچنین، به حکم عقل، احسان کردن، کار خوب و پسندیده ای است پس احسان از
سوی خداوند نیز پسندیده است ولی اشاعره می گویند: حسن و قبح در مورد انسان معتبر
است و در مورد خداوند معنائی ندارد، چون خدا فعّال مایشاء است، پس ممکن است یک
کاری را که ما بد می دانیم، خداوند انجام دهد و هیچ قبحی هم ندارد، به عنوان
نمونه، اگر خداوند شمر را به بهشت و امام حسین (ع) را ـ العیاذ بالله ـ به جهنّم
ببرد، هیچ قبحی ندارد!!! و اصلاً عدالت ـ به عقیده اشاعره ـ درباره خداوند، فرض
نمی شود.
قانون و خلاف قانون!
من یادم می آید، یک وقتی که ما در قزل قلعه زندانی بودیم، ما را برای باز جوئی
برده بودند! من به آن شخص بازجو گفتم:
ـ بالاخره کشور قانون و مقرراتی دارد، و شما خلاف قانون می کنید و به مقررات
احترام نمی گذارید.
ـ خلاف قانون در چیست؟
ـ مثلاً همین که ما یک تلگراف به آیت الله خمینی زده ایم و طبق قانون کشور و
در ازای پولی که تلگرافخانه گرفته است، باید این تلگراف را مخابره می کردند. ولی
بجای مخابره تلگراف، ما آن را در میزِ جنابعالی می بينیم!!!
ـ اینها که تو می گوئی قانون نیست!!! قانون همان کاری است که ما می کنیم، تو
خواه راضی باشی و خواه ناراضی! کارهای ما قانون است نه آنچه شما می گوئید!!
و همچنین یادم می آید روزی یکی از کردها را دستگیر کرده و او را به قزل قلعه
آورده بودند. او هم عصبانی شده و فریاد می زد: چرا مقررات بین المللی زندانها را
رعایت نمی کنید؟ چرا! چرا! «ساقی» که آن وقت رئیس قزل قلعه بود، او را صدا کرد
گفت: اين تيرها را که کنار درب قزل قلعه نصب کرده اند مي بيني؟ گفت: آری! ساقی
گفت: این قانون هائی که تکرار می کنی، مربوط است به آن طرف تیر، آن طرف تیر، قانون
همان کاری است که ما انجام می دهیم!!
اشاعره هم ـ تقریباً – همينگونه می اندیشند. آنها منکر حسن و قبح عقلی هستند و
معتقدند خداوند مانند دیکتاتورها ـ نعوذ بالله ـ هر کاری را که بخواهد انجام می
دهد، و لذا هیچ فرقی ندارد که امام حسین (ع) را به جهنم ببرد و شمر را به بهشت!!
بهمین دلیل عدالت را جزء اصول دین نمی شمرند.
امّا معتزله ـ مانند شیعیان ـ قائل به عدالت خداوند هستند و معتقدند که: خدا
عادل است و ظلم نمی کند و ظلم هم همانگونه که برای ما قبیح است، در مورد خداوند
قبیح بلکه اقبح است. و لذا علمای کلام، معتزله و امامیّه را «عدلیه» می نامند.
حقیقت کلام خداوند
کلام خداوند نیز یکی از مسائل مورد اختلاف است که همواره بین اشاعره و معتزله
و دیگر فرقه های اسلامی مورد بحث و گفتگوهای زیاد قرار گرفته است.
طرفداران واصل بن عطا (معتزله) مانند ما شیعیان معتقدند که خدا متکلّم است و
کلام خداوند به صورت صوت و صدا هم در می آید امّا نه به این معنی که خداوند حنجره
ای داشته باشد و از حنجره اش صدا خارج شود؛ و به عبارت دیگر: صوت، قائم به خدا
نیست، بلکه قائم به فرشته یا درخت و امثال ذلک است. در قرآن می خوانیم: «و کلّم
الله موسی تکلیما» ـ و خداوند با موسی سخن گفت: این کلام خدا عبارت از صوتی بود که
در درخت ایجاد شد و موسی آن را با همین حروف معمولی شنید «انی انا ربّک» ـ من
پروردگار تو هستم. حال چه از درخت صدا خارج شده باشد و چه توسط فرشته ای بوده
باشد، در هر صورت با همین حروف و به صورت صدا، خداوند با حضرت موسی سخن گفت و حضرت
موسی(ع) هم آن سخنان را شنید.
بنابراین، کلام خدا عبارت است از اصوات و حروفی که از سوی باریتعالی ایجاد می
شود ولی قائم به خود خدا نیست مانند صدای ما انسانها که قائم به ما است به این
معنی که از دهان و حنجره ما خارج می شود، بلکه قائم به اشیاء دیگری است یا قائم به
فرشتگانی است که توسط آنها القاء می گردد.
یکی از مشخصات کلام الهی این است که حادث می باشد یعنی قدیم نیست پس آن درخت
که حضرت موسی(ع)، کلام خدا را از آن شنید، آن کلام در همان وقت ایجاد شده بود. و
مانند آن قرآن است که کلام خدا و حادث می باشد برای اینکه خداوند کلامی را به حضرت
جبرئیل(ع) القاء کرده و جبرئیل هم به پیامبر(ص) رسانده. پس کلام را پیامبر اکرم(ص)
از جبرئیل می شنید ولی خداوند آن را بر جبرئیل القاء می کرد و او آن را برای
پیامبر تکرار می نمود.
و از این روی، معتزله مانند شیعیان امامیّه عقیده دارند که قرآن، کلام خدا و
حادث است ولی نه به آن معنی که قائم به خدا باشد بلکه قائم به جبرئیل است، مانند
دیگر کلامهای خداوند که قائم به فرشتگان یا درخت و امثال ذلک می باشد ـ ولی حنابله
(طرفداران احمد بن حنبل) معتقد بودند که کلام خدا اصوات و حروف است و قائم به خدا
است و قدیم هم می باشد. دستة دیگری از اهل سنّت معتقد بودند که کلام خداوند عبارت
از اصوات و حروف است و قائم به خدا هم می باشد ولی حادث است نه قدیم. امّا اشاعره
چنین عقیده دارند که اصلاً کلام خدا، اصوات و حروف نیست و قدیم می باشد. و به
عبارت دیگر معتقد به کلام نفسی برای خداوند می باشند. یعنی بجز علم و اراده یک
حالت نفسانی را برای خداوند قائل هستند! البته این در جای خودش بحث مفصّلی دارد که
معلوم شود آیا کلام نفسی فرض می شود یا نه؟
و چون در زمان حضرت علی(ع) نیز، این بحث تا اندازه ای رایج بوده است، لذا حضرت
در این خطبه ـ اجمالاً ـ آن را مطرح کرده و می فرمایند: «کلام خدا حادث است و قائم
بخدا نیست»؛ زیرا اگر بگوئیم کلام، صفتی است قائم به خداوند و حادث، پس لازمه اش
این است که بگوئیم: خداوند محل حوادث است و این محال است زیرا خداوند جسم نیست که
محل حوادث باشد.
و اگر بگوئیم کلام، قدیم است، لازم می آید دو قدیم پیدا شود یعنی همانگونه که
خداوند قدیم است، یک صفتی هم به نام کلام خدا قدیم باشد، آن وقت شریک برای خدا فرض
کرده ایم و این شرک است. البته اشاعره به چنین چیزی معتقدند و می گویند: تمام صفات
خدا قدیم است و زاید بر ذات می باشد و لذا به آنها اعتراض می شود که اگر صفات
خداوند زائد بر ذات و قدیم باشند، پس باید معتقد به قدمای ثمانیه باشیم یعنی هشت
قدیم را بپذیریم که یکی خداوند است و هفت قدیم دیگر، صفات هفتگانه اش!! و این
عقیده حتی از عقیده مسیحیان نیز بدتر است زیرا آنها معتقد به اقانیم ثلاثه اند و
اینان به هشت قدیم!
بنابراین، اگر گفته شود کلام خدا قدیم است و غیر از ذات خدا است، لازم می آید
که علاوه بر ذات، معتقد به یک قدیم دیگر باشیم و این شرک است. لذا حضرت می فرماید:
«و انما کلامه سحبانه فعلٌ منه انشأه» کلام خدا کاری است از سوی خداوند که آن را
ایجاد کرده و این کار حادث است و قدیم نیست.
اگر دو قدیم باشد، دو خدا هست!
«و مثله لم یکن من قبل ذلک کائناً و لو کان قدیماً لکان إلهاً ثانیاً»
و مانند آن کلام، پیش از آن نبوده است و اگر قدیم باشد پس باید (همان کلام)
خدای دیگری باشد!
در بعضی از نسخههای نهج البلاغه «و مِثلَه» را «و مَثَّلَهُ» نوشته اند. پس
اگر مَثَّله باشد به این معنی است که: کلام خدا فعلی است که آن را ایجاد کرده و
ممثّلش نموده یعنی به صورت حروف آن را درآورده و بر پیامبر القاء شده است، پس آن
چیزی که بر زبان پیامبر جاری می شود و آنچه در قرآن نوشته شده، در حقیقت تجسّم
کلام خدا است که پس از انشاء و ایجاد آن، خداوند آن را به صورت خط و حروف درآورده
است.
و اگر آن را «مِثله» بخوانیم، مِثله مبتدا است و معنای جمله چنین می شود: این
کلام مانند صوتی است که در فضا ایجاد شده و ـ مثلاً ـ از درخت یا بوسیله فرشته بر
پیامبر القاء شده و پیش از این موجود نبوده است بلکه توسط جبرئیل حادث می شود یا
توسّط درخت بر حضرت موسی القاء می گردد.
و اگر این کلام خدا قدیم باشد، همانگونه که حنابله معتقد بودند که اصوات و
حروف هست ولی قدیم می باشد یا آنگونه که اشاعره عقیده داشتند که اصلاً اصوات و
حروف نیست بلکه کلام نفسی می باشد در حالی که قدیم نیز هست یعنی قائم به نفس
خداوند است و قدیم است، لازمة این دو سخن این است که یک قدیم دیگری بجز ذات اقدس
باریتعالی فرض شود، پس اگر کلام خدا قدیم باشد باید یک خدای دوّمی فرض شود زیرا دو
قدیم بمعنای دو خدا است.
البته همانگونه که تذکر دادیم، اشاعره نیز تنها به دو قدیم اعتقاد دارند بلکه
هشت قدیم و در حقیقت، هشت خدا برای خود قائل هستند که یکی ذات خداوند است و دیگران
صفات هفتگانه اش: عالم، مرید، قادر، حی، متکلّم، سمیع و بصیر زیرا هر صفتی را قدیم
می دانند مرحوم حاج ملا هادی سبزواری می گوید: «و الأشعری بازدیاد قائله» ـ اشاعره
قائلند که صفات خدا زائد بر ذات خدا است و قدیم می باشد.
بنابراین، اگر کسی معتقد باشد کلام خدا قدیم است، به دو قدیم اعتقاد پیدا کرده
که یکی ذات خداوند است و دیگری کلام خداوند و همانگونه که حضرت امیر(ع) می فرماید:
اگر قدیم دیگری باشد معنایش این است که خدای دیگری است در حالی که ادلّة توحید ما
را راهنمائی کرده که واجب الوجود بیش از یکی نیست و قدیم می باشد.
ادامه دارد
تداوم انقلاب در یادآوری پیروزی
امام خمینی:
22 بهمن که غلبه ایمان بر کفر والله بر طاغوت و اسلام بر کفر بود، همه باید آن
را حفظ کنند و بزرگ بشمارند.
تداوم انقلاب در یادآوری پیروزی
22 بهمن روزی جاودان و فراموش نشدنی در تاریخ اسلام و ایران.
22 بهمن روز تجلّی حکومت الله در این خطّه شهید پرور.
22 بهمن روزي که درخت خونبار انقلاب مقدس اسلامي، بارور گرديده و به ثمر نشست.
22 بهمن روزی که برّنده ترین سلاح معنوی، پیروزی آفرید و دشمنان داخلی و خارجی
را به شکست وا داشت.
22 بهمن، روزی که کلمه توحید در وحدت کلمه بدست آمد.
22 بهمن روزی که در نتیجه اعتصام به حبل الله، کفّار از ضربه زدن به اسلام
مأیوس و نومید شدند و خداوند نصرت خود را به این ملّت شاکر و نستوه، ارزانی داشت.
22 بهمن روزی که ثابت شد رگبار «الله اکبر» از رگبار مسلسل ها قوی تر و
نیرومندتر است و همین «الله اکبر» است که باطنین انداختن در فضا، رعب در قلب دشمن
می افکند و سلاحش را بی اثر و در نتیجه مکرش را باطل و او را خرد و نابود می سازد.
22 بهمن به دنیا آموخت که انقلاب اسلامی هرگز فرموله نمی شود و در کامپیوتر
نمی گنجد.
22 بهمن به دنیا آموخت که انقلاب اسلامی با تحلیل های مکانیستی و ماشینی و در
نتیجه کامپیوتری شناخته نمی شود.
22 بهمن به استکبار جهانی آموخت که دارای یک نیروی نامرئی و ناپیدائی است که
نه تنها با وسائل و ابزار مادّی شناخته نمی شود که با شناخت ظاهری اسلام و تشیّع
از راه اسلام شناسانِ در خدمت شیطان بزرگ، هر چند با کوشش ها و تلاش های مداوم
همراه باشد، به نتیجه نمی رسد؛ زیرا دارای یک ویژگی منحصر به فرد، و از نظر
بیگانگان پدیدة ناپیدائی است که آموختنی نیست، و اینجا دیگر کمیت تخصّص ها و
آموزشهای دانشگاهی لنگ است؛ و این نیرو را نمی توان کامیپوتریزه کرد لذا همان
روزهای اوّل پیروزی انقلاب مجله آمریکائی «تایم» نوشت: «خمینی، سرشناسترین و
ناشناخته ترین چهرة جهان است» و در اوائل بروز جنگ تحمیلی مجلّه آلمانی «اشپیگل»
نوشت: «ما به آمریکا نصیحت می کنیم تا (امام) خمینی زنده است، سر به سر ایران
نگذارد، زیرا او دارای نیروئی ناشناخته و مخفی است که هرگز با آن نمی توان مبارزه
کرد!» غافل از اینکه، امام خمینی، این نیروی مخفی را آنچنان به این ملّت بزرگ و
شهید پرور تزریق کرده است، که انقلاب اسلامی ایران را برای همیشه بیمه کرده است، و
خود امام فرموده: «انقلاب اسلامی یک موجودی الهی است که هرگز شکست نمی خورد».
22 بهمن به ما آموخت که در مبارزه با دشمنان اسلام، فقط باید تکیه بر خدا
داشت، گر چه دست از سلاح تهی باشد و وابستگی به شرق و غرب، هر چند با سلاحهای مدرن
مجهز باشد، در برابر نیروی هماهنگ مردمی که با سلاح ایمان، مبارزه می کنند، بی اثر
و خنثی خواهد بود.
22 بهمن يادآور خاطره هاي خونيني است که در عين تلخي، شيرين است.
22 بهمن یادآور فداکاریها، ایثارها و گذشتهای پیروزی آفرینی است که هرگز از
ذهن ها نمی رود و به فراموشی سپرده نمی شود.
و بجا است ما نیز همواره از این روز سرنوشت ساز یاد کنیم و عبرت بگیریم.
خداوند نیز می فرماید: «و ذکّرهم بأیّام الله» ـ آنان را از روزهای خدا یاد آر. و
هیچ شکّی نیست که 22 بهمن از ایّام الله است، چرا که در این روز رژیم ستم شاهی
برای همیشه به زباله دانی تاریخ فرستاده شد و حکومت بدست فرزند امیرالمؤمنین«ع»
افتاد.
ولی چرا این روزها را به یاد آوریم؟!
اگر 22 بهمن و آن همه فداکاری ها و ایثارها و شهادت ها و شهامت ها و از خود
گذشتگی ها را به یاد آوریم، دیگر جائی برای خود خواهی ها و خود محوری ها و فرصت
طلبی ها نمی ماند.
اگر 22 بهمن را به یادآوریم، توطئهها و نقشه های مخالفان اسلام و انقلاب برای
لکه دار کردن انقلاب و خدمتگزاران مخلص آن، خنثی و بی اثر می شود.
اگر 22 بهمن را به یاد آوریم، هرگز مسائل تفرقه انگیز و تشتّت آور را مطرح نمی
کنیم که بجای آن صفا و محبت و صمیمیّت، نفاق و دشمنی و مصلحت های فردی حکمفرما
شود.
اگر 22 بهمن را یادآوریم که همه با هم در یک سنگر بزرگ و در زیر پرچم «لا اله
الا الله» و برهبری امام امّت، به مبارزه و پیکاری بی امان با طاغوت ستمگر می
پرداختیم و همه جای ایران جوش و خروش اسلامی بود و نغمه های شوم تفرقه افکنان هیچ
اثری نداشت، و همکاری و تعاون در تمام زمینه ها رایج و حکمفرما بود، امروز هم
اجازه نمی دادیم توطئه افکنان در صفوف منسجم و بهم پیوستة ما با ایجاد خطهای سوم و
چهارم و … رخنه کنند و ما را از خطّ مستقیم امام منحرف سازند.[1]
مقایسه ای بین دیروز و امروز
با مقایسه ای کوتاه بین دیروز انقلاب و امروز آن، درمی یابیم که نیاز ما به
وحدت و هماهنگی بیشتر است و نه تنها باید این وحدت برقرار باشد که باید گسترده تر
و همگانی تر شود.
مقصود از دیروز همان دوران ستمشاهی است که یک طاغوت دژخیم با مجهز بودن به
انواع سلاحها و با داشتن ساواکی قوی و خشن، بر مردم حکومت می راند و با
آزادیخواهان و مبارزان مسلمان و روحانیّون و هرکس که با قلم، بیان و کردارش، به او
اعتراض کرده و به مخالفت برمی خاست، وحشی ترین و ارتجاعی ترین روشهای قرون وسطائی
را برای خفه کردن و یا در بند کشیدن و حتی از بین بردن او روا می داشت.
امام امّت با ارشاد و هدایت مردم و هشدار دادن به آنها، طی سالیان دراز، و طبق
برنامه های صددرصد اسلامی، مردم را آماده مقاومت ساخت و در ایّامی که فشار رژیم
بیشتر و آمادگی مردم افزونتر شد، روحیه مقاومت نیز فزونی یافت و امام با اعلامیهها
و سخنرانی های پی در پی انقلاب را دنبال کرد، تا به پیروزی نائل آمد.
بدون تردید، مهمترین عامل پیروزی، همان وحدت و انسجام مردم بود که همه با هم
فرمان های امام را مو به مو اجرا می کردند و کوچکترین ناهماهنگی در میان آنان دیده
نمی شد، و همین عامل به اضافة اتکاء کامل به خدای متعال و الهی بودن انگیزة
انقلاب، قدرت رژیم را کاهش داد تا به صفر رساند و از آن طرف، اقشار مختلف مردم روز
به روز قوی تر و نیرومند تر شده و با برپائی تظاهرات و اعتصابهای همگانی، کنترل
اوضاع را از رژیم سلب کرده و سرنوشت خود را بدست گرفتند و انقلاب اسلامی را به
پیروزی رساندند.
اکنون باید دید که آیا نیاز به وحدت و هماهنگی در آن زمان بيشتر بود يا در اين
زمان؟
آن روز ما بوديم و يک طاغوت ستمگر و امروز مائيم و هزاران طاغوت.
آن روز یک ساواک قوی بود و امروز سازمانهای جاسوسی بین المللی شرق و غرب.
آن روز دشمن از داخل به ما حمله می کرد و امروز از داخل و خارج، از زمین و
هوا، از شرق و غرب.
آن روز محاصره اقتصادی نبود و امروز محاصره نظامی و اقتصادی و … هست.
آن روز دست شیطان بزرگ از پشت پرده کار می کرد و امروز دستش رو شده است! و در
ظاهر و باطن، خفا و علن، پنهانی وبر ملا نقشه می چیند، توطئه می کند و می جنگد.
و آن روز هنوز استعمار گران آیه یأس نخوانده بودند و امروز که بحق آیه «الیوم
یئس الذین کفروا من دینکم» تجلّی یافته، با تمام قوا و نیرنگ ها و توطئه ها و
نیروها و سلاحها به جنگ ما آمدهاند. و چون دیدند جنگ نظامی نمی تواند این ملّت
مقاوم و خداجوی را از پا درآورد، دست به یک جنگ خطرناکتر و پلیدتر زده اند و آن
جنگ روانی است. جنگ رواني که بوسیلة آن پیوندهای محکم قشرهای مسلمان را از هم
بگسلانند و همه را نسبت به همدیگر بدبین کنند و سرانجام فاتحه تمام پیروزی ها را
بخوانند.
البته ما مطمئنیم که در سایه پیروی از تعالیم نجاتبخش اسلام و رهنمودهای
حکیمانه رهبر معظم انقلاب و هشدارهای دلسوزانه امید امام و امت، هیچ گزندی به
انقلاب نخواهد رسید و همانگونه که مردم ما صدام جلاد را در دام بلا گرفتار کرده و
دشمنان را به رعب و وحشت انداخته اند، در این جنگ جدید نیز به مخالفان انقلاب در
هر لباس و مقامی باشند چه در داخل و چه در خارج، شکستی مفتضحانه خواهند داد و برای
همیشه آنان را ناکام خواهند کرد؛ ولی بی گمان در صورتی آرمان رهبر تحقّق می پذیرد
و دشمن رسوا و طرد می شود که همچنان وحدت مستحکم اسلامی پابرجا بماند ومردم با
همان روحیه ایثار و از خود گذشتگی دوران پیش از پیروزی در برابر سختی ها و مشکلات
تحمّل کرده، امید دشمنان را به نومیدی مبدّل سازند.
البته لازم به تذکر مجدّد است که «سواد اعظم» همچنان گذشته، با انقلاب پیوند
شکست ناپذیر خود را محکم نگهداشته و هرگز از خطّ رهبری پا را فراتر نگذاشته بلکه
بیش از پیش در جبهه های نور علیه ظلمت فداکاری و ایثار را به حد اعلای خود رسانده
و ما بحق شاهد مسلمانان صدر اسلام هستیم که گرداگرد وجود مقدّس پیامبر اکرم(ص) از
همه چیز خود گذشتند و اسلام را با خون و مال و فرزندان خود نگهداشتند و ملّت ما
امتحان خود را در جبهه و پشت جبهه داد و سربلند بیرون آمد. و این نغمه های شوم
اختلاف انداز و تفرقه افکن تنها از زبان قاعدین و مرتجعین بلند است؛ همان ها که در
ایام فداکاری، کنج عزلت را برگزیده و در گوشه های انزوا خزیده بودند و امروز خود
آگاه یا ناخودآگاه آتش بیار معرکه شده اند و آب به آسیاب دشمن می ریزند و لذا مردم
همیشه در صحنه، باید بیش از گذشته، هشیار و بیدار باشند و از شگردهای گام به گام
آنان آگاه شوند و هرگز دنباله رو آنان نباشند که این ملّت، همیشه در صحنه های
مبارزه پیشرو بوده و با این پیشرویها پیروزیها آفریده و در دو جهان سربلند خواهد
بود. و اما تکلیف منافقین و دشمنان آشکار انقلاب روشن است، آنان هر چه حادثه
بیافرینند، دودش به چشم خودشان خواهد رفت و از این طرف، ملت ما مقاوم تر و مصمم تر
در برابر آنان خواهد ایستاد و آنان را به روز سیاه نشانده و در آینده نیز خواهد
نشاند، ان شاء الله.
ولی چه کنیم که جنگ روانی را خنثی سازیم؟
مسئولین امور، بزرگترین مسئولیت را بر عهده دارند، آنان برای اینکه جلوی
هرگونه شایعة خانمانسوز را بگیرند و بهانه بدست مغرضان ندهند، لازم است همواره
خداوند سبحان را حاضر و ناظر بر کارهایشان بدانند وخدمت به مردم را وظیفه ای مقدس
بشمارند و در این خدمت، خلوص و قصد قربت داشته باشند و بکوشند که با صدق و صفا،
کمبودها را حل کنند نه با گزارش های مبالغه آمیز و با وعده های مؤجَّل که دردی را
درمان نمی کند.
این محرومان بودند که با نثار خون و مال خود شما را به این منصب رساندند، پس
باید در خدمت اینان باشید. هرکس باید در هر پست و مقامی هست، کار خود را نه تنها
خوب بلکه به نحو احسن انجام دهد تا اینکه کمبودها جبران گردد و محرومیت ها از بین
برود. و اگر کسی خدمتی کرد به رخ مردم نکشد و بر مؤمنین منت نگذارد که هر چقدر
کارش را خوب انجام داده باشد، در برابر خدمتهای مردم ناچیز است و تازه اگر تمام
وقتش را صرف خدمت بکند، وظیفه اش را انجام داده است و کسی که وظیفه اش را انجام می
دهد لازم است که نه منت بر دیگران نهد و نه توقّعی از کسی داشته باشد.
آنجا که اهل بیت عصمت و طهارت، خاندان علی(ع) به فقرا و مستمندان کمک می
کردند، در جواب تشکر آنان می گفتند: «انَّما نطعمکم لوجه الله، لا نرید منکم جزاء
و لا شکوراً»، تازه در آن کار هیچ الزامی نبوده و تنها یک عمل مستحب را ـ در حدّ
ایثار ـ انجام داده بودند ولی مسئولین ما باید توجه داشته باشند که کار آنها وظیفه
است یعنی اگر کم کاری کنند به اسلام، انقلاب و ملت خیانت کرده اند و کسی ایثار و
از خود گذشتگی از آنان نخواسته است، تنها خواست ملت این است که طبق قانون شرع و
قانون اساسی عمل شود و کارکنان دولت، اینقدر در اجرای کارها کاغذ بازی ـ که همچنان
به نحو گسترده تری ادامه دارد ـ نکنند و پارتی بازی که خیانت بزرگی است نداشته
باشند و اینقدر در اطاق ها و سالن های عریض و طویل اداره ها، مردم را ندوانند.
چه خوب است که آغاز سالگرد انقلاب اسلامی، آغازی باشد برای: اخلاص در عمل، صدق
در گفتار، خدمت خالصانه به ملت، محو پلیدترین آثار بجای مانده از طاغوت که همان کاغذ
بازی و پارتی بازی است و بالاخره وظیفه شناسی هر فرد و هر سازمان و هر وزارتخانه و
هر مقام مسئول.
اگر همه افراد به مفهوم تقوای در عمل، هم عمل داشته باشند و هم تقوی، هم تخصّص
باشد و هم تعهد بی گمان راه بر دشمنانی که جنگ روانی را در کشور امام زمان (عج) به
راه می اندازند، بسته می شود. اگر آن مؤمن متعهّدی که وظیفه اش را در خدمت به
انقلاب انجام داده، اکنون گرفتار بُروکراسی اداری نشود و امتیازی بین خود و دیگران
نیابد، بدون شک هیچ شایعه ای نمیتواند اخلاص او را نسبت به انقلاب و مسئولین کم
کند ولی اگر …
و همچنین اگر یک کارمند، در حدّ مسئولیّتش به کارها رسیدگی کند و بجای دشوار
کردن کارها، در پی رفع دشواری ها باشد و با مراجعین «بالتی هی احسن» و با برخوردی
انسانی (که توقع بیش از آن نیست!) رفتار نماید و کارش را فقط برای خدا انجام دهد و
اجر و پاداشش را از او بخواهد، راه یکساله را یک شبه خواهد رفت و رفتار خوب او نه
تنها شایعه ها را خنثی می سازد که بزرگترین خدمت به اصل انقلاب است.
اگر یک فروشندة کالا، به بهره ای اندک قانع باشد … اگر یک معلّم، فرزندان
این خطّه را مخلصانه تربیت و آموزش دهد … اگر یک مدیر، با زیردستانش رفتاری
اسلامی داشته باشد … اگر یک کارخانه در تولید، رقابت صادقانه با مشابه خارجی
داشته باشد (نه با تبلیغات گزاف) … اگر یک معمار، خیّاط، تعمیرکار و هر صاحب
حرفه ای، وعده های سر خرمن ندهد … و خلاصه اگر هر انسان مسئولی، وظیفه شناس باشد
و هرکس خود را مسئول بداند و نسبت به انقلاب بدهکار فرض کند (نه مانند بعضی ها که
همیشه طلبکارند!) و خدمت خود را متعهّدانه و صادقانه انجام دهد، در نتیجه: همکاری
بین دولت و ملت، و تمام اقشار با همدیگر به نحو احسن برقرار می شود، گله ها و
شکایت ها از بین می رود، حق به ذی حق می رسد، خون شهدای انقلاب پایمال نمی شود و
انقلاب مقدّس ما که ادامة انقلاب بزرگ پیامبر اکرم(ص) است، پابرجا و استوار می
ماند و آرمان قلبی امام خمینی ارواحنا فداه، محقَّق می شود که فرمود:
«امروز روزی است که همة برادرهای مرزنشین و مرکز نشین، همان طوری که در ابتدای
نهضت همه با هم بوديد، همه با هم این نهضت را به پیش بردید، از حالا به بعد هم این
نهضت را پیش ببرید که یک حکومت اسلامی مستقر پیدا بکنیم با قوانین اسلام، آن وقت
خواهید دید که آن رژیمی که عدالت پرور است، آن رژیمی که برای دهقان بیشتر مقام
قائل است تا برای بالاترها؛ آن رژیم اسلام است. آن رژیمی که اصلاً در آن گروه ها و
زبان ها مطرح نیست اسلام است. ما باید کوشش کنیم که این مطلب را به دنیا ثابت کنیم
که مملکت ما مملکتی است که متحول شد از رژیم طاغوتی به رژیم اسلامی انسانی و
محتوایش و واقعیتش، تغییر و تحول واقعی کرد. فقط اسم نبود که ما بگوئیم جمهوری
اسلامی، نه! ما می خواهیم تمام قواعد اسلامی همان طور که در صدر اسلام بوده است در
ایران تحقق پیدا کند و به دنیا ارائه بدهیم که اسلام مترقّی این است که به حال
مستمندان و ضعفا بیشتر اهمیت می دهد تا به دیگران. آنکه طرفدار مستضعفین است؛ آن
رژیمی که می خواهد مستضعفین را از قید و بند آن گرفتاری ها بیرون آورد، آن اسلام
است. آن رژیمی که پیشش اصلاً مرزنشینی و مرکز نشینی مطرح نیست، بالا نشینی و پائین
نشینی مطرح نیست، اسلام است.»
[1]
– بی گمان ملت عظیم الشان ایران، در راه الله و با پیروی از خطّ امام همچنان
روز 22 بهمن را زنده نگهداشته است، و اگر گله ای باشد، نسبت به افراد معدودی است
که از تقوی و همان نیروی مخفی و پنهانی ای که دشمن همواره از آن وحشت دارد،
برخوردار نیستند و امید ما این است که اینان نیز به صفّ مرصوص ملت مسلمان باز گردند
و اگر باز نگشتند مردم آنها را شناخته و منزوی سازند.
دانستني هايي از قرآن
دانستني هايي از قرآن
انقلابیون قبل از انقلاب
«$tBur ö/ä3s9 wr& (#qà)ÏÿZè? Îû È@Î6y «!$# ¬!ur ÛWºuÏB ÏNºuq»uK¡¡9$# ÇÚöF{$#ur 4 w ÈqtGó¡o Oä3YÏB ô`¨B t,xÿRr& `ÏB È@ö6s% Ëx÷Gxÿø9$# @tG»s%ur 4 y7Í´¯»s9’ré& ãNsàôãr& Zpy_uy z`ÏiB tûïÏ%©!$# (#qà)xÿRr& .`ÏB ß÷èt/ (#qè=tG»s%ur 4 yxä.ur ytãur ª!$# 4Óo_ó¡çtø:$# 4 ª!$#ur $yJÎ/ tbqè=yJ÷ès? ×Î7yz » (سوره حدید، آیه 10)
ترجمه:
چرا در راه خدا انفاق نمی کنید، در حالی که میراث آسمانها و زمین از آنِ
خداوند است. آنان که قبل از پیروزی انفاق کردند و پیکار کردند. برابر نیستند (با
دیگران). آنان درجه و مرتبتی والاتر دارند از آنها که پس از پیروزی انفاق کردند و
پیکار نمودند. و خداوند به همگی وعدة نیکو داده است و خدا بر کارهائی که می کنید،
آگاه است.
لغت:
تنفقوا: اصل کلمه انفاق، نفق است به معنای خارج شدن و تمام شدن. راغب در
مفردات گوید: نفق الشئ، مضی و نَفِدَ، یعنی رفت و تمام شد. و انفاق مال به معنای
اخراج مال است و از اینکه هرگاه کسی چیزی را بدیگری ببخشد، از دست او رفته است
لذا، این بذل و بخشش را انفاق نامند زیرا در انفاق، انسان از مال یا هر چیز دیگر
می گذرد. و نفقه هم از همین باب است و آن به چیزی گفته می شود که خرج و مصرف گردد.
پس معنای انفاق، خرج کردن و مصرف نمودن است و انفاق در راه خدا، مصرف نمودن پول
است، برای رضای خدا، اعم از اینکه واجب باشد مورد انفاق یا مستحب مانند زکات یا
صدقة مستحبه.
میراث: آنچه را بدون زحمت و مشقّت و بدون معامله، بر آن دست یابی یا از دیگری
به تو منقل شود، میراث و تراث نامیده میشود.
و از آنجا که آسمان و زمین و آنچه در آنها است، یعنی همة جهان به سوی خدا باز
میگردد و همه این مالکیتهای اعتباری نیز از بین می رود، خداوند آنها را میراث
نامیده است با اینکه مالکیت حقیقی در این جهان نیز از آن او است و این مالکیّت های
اعتباری برای نظم زندگی به امر خداوند و الهام او مقرر شده است. اضافه میراث به
آسمانها و زمین در آیه مبارکه، اضافه بیانیّه است یعنی میراثی که همان آسمانها و
زمین است با آنچه در آنها است. و منظور همه جهان می باشد.
بنابراین، آنچه بر زمین است از یک نظر میراث است که از نسلی به نسلی دیگر
منتقل می شود و از نظری دیگر میراث است به این معنی که همه می میرند و تنها وارث
آنها خداوند است «و الله ملک السموات و الأرض». و در آیه، آنانکه در راه خدا، انفاق
نمی کنند، توبیخ شده اند زیرا آنچه دارند از خدا است و میراث آسمانها و زمین مختص
او است، پس چرا در راه او از آنچه به آنان داده است، انفاق نمی کنند. در آیه 33 از
سوره نور می خوانیم: «Nèdqè?#uäur `ÏiB ÉA$¨B «!$# üÏ%©!$# öNä38s?#uä » و به آنان بدهید از اموال خداوند که به شما عطا نموده
است.
لایستوی: استواء بمعنای برابری است و لا یستوی یعنی برابر نیست.
فتح: اصل معنای فتح، گشودن و باز کردن است. و شاید از این روی پیروزی را فتح
می گویند که لشکر پیروز، دروازه های شهر شکست خورده را باز می کردند.
الحسنی: حسن ضد قبح است به معنای نیکی. راغب گوید: حَسَن هر چیز خوش آیند و
خوشحال کننده را گویند. حُسنی مؤنث احسن به معنای بهتر است. در آیه می فرماید: «وَ
کلاًّ وعدالله الحسنی» و همگی را خداوند وعدة پاداشی بهتر داده است که در اینجا
موصوف بعلّت دلالت صفت بر آن، محذوف شده است، علاّمه طباطبائی«ره» گوید: «ای
وعدالله المثوبة الحسنی».
استفاده از آیه:
این آیه دلالت دارد بر توبیخ کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق نمی
کنند. و ضمناً ثابت می کند که درجة آن اشخاصی که پیش از فتح مکّه (یا فتح حدیبیه)
نه تنها اموال خود را انفاق کردند بلکه از جان خویش نیز در راه خدا گذشتند، برتر و
والاتر از مقام آنهائی است که پس از پیروزی و در ایام عزّت و شکوه مسلمین، انفاق
کردند و با دشمنان پیکار نمودند. و همواره چنین است.
آن راد مردان و شیرزنانی که قبل از پیروزی انقلاب، در آن ایّام حفقان زا، از
مال و جان خود برای بدست آوردن پیروزی یا شهادت گذشتند و در آن دورانی نهضت را
یاری نمودند که اسلام غرب بود و از شهیدان نه اسمی و نه عکسی در روزنامه ها و
مجلاّت چاپ می شد و حتی مجالس فاتحه و یادبود آنها در پنهانی و با ترس و وحشت
برقرار می شد، بی گمان مقامشان و الاتر از کسانی است که پس از انقلاب و در ایّام و
شوکت انقلاب اسلامی به آن ایمان آورده اند، ولی در هر صورت، خداوند به هر دو گروه،
وعدة بهترین پاداش را داده است.
آیا مسئولین این برتری را ملاحظه می کنند؟! و آیا سوابق انقلابی، اکنون معیار
است یا بله قربان گویان؟! باید خود را با معیارهای قرآنی بسنجیم، منظور ما انتقاد
نیست بلکه هشدار و تذکر است.
مطلب دیگر اینکه انفاق به مال را در کنار قتال و جهاد در راه خدا قرار داده؛
پس آنانکه به نحوی توان رفتن به جبهه های نبرد حق علیه باطل را ندارند، باید با اموال
خود، رزمندگان اسلام را و در نتیجه اسلام و انقلاب اسلامی را یاری دهند؛ که ملّت
بزرگ ما در هر دو میدان به خوبی انجام وظیفه کرده و از امتحان سربلند و سرافراز
بیرون آمده و خداوند پیروزی را نصیبش خواهد کرد، ان شاء الله.
سرمقاله
بسم الله الرحمن الرحیم
انقلاب اسلامی، همچنان به پیش
انقلاب اسلامی ایران همانگونه که از جهت مبدأ، انگیزه و
وقوع یک انقلاب بی مانند بود از نظر بقاء، ادامه و عدم انحراف نیز در میان تمام
انقلابهای جهان بی نظیر است و اهمیت و اعتبار این ویژگیها آنگاه معلوم می شود که
تمام انقلابهای مهم جهان را مورد بررسی و مقایسه قرار دهیم. انقلابهائی که بدون
استثناء بعد از مدتی به سقوط یا انحراف و وابستگی کشیده شده اند و این در حالی است
که امروز در آستانه هفتمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، جهان شاهد است
که این انقلاب علیرغم گسترده ترین تلاشها و توطئههای دشمنان اسلام، بیش از پیش با
حفظ ارزشها و معیارهای خود، پایههای اصولی خود را تحکیم بخشیده است و در پرتو
همین ویژگیهای انحصاری است که این انقلاب در سطح داخل و خارج، جاذبه و دافعه خاص
بخود را همچنان حفظ کرده و در حالی که دشمنان و تمام کسانی که از آغاز با انقلاب و
اسلام در تضاد بودند، بر ادامه خصومتشان پافشاری می کنند، تمام مستضعفان و ملتهای
دربند و بخصوص مسلمانان در سراسر جهان بیش از پیش بدان دل بسته و به جمهوری اسلامی
ایران به عنوان کانون اصلی و دژ استوار آزادی و مبارزه با شرق و غرب جهانخوار چشم
امید دوخته اند که نمونه هائی از این حقیقت در لبنان، افغانستان، مصر، افریقای
جنوبی، فیلی پین، اندونزی، مالزی و … بر هیچ کس پوشیده نیست و نمودار دیگری از
این حقیقت نورانی را جهان با شگفتی تمام در استقبال بی نظیر رئیس جمهوری محترم در
پاکستان شاهد بود. و در داخل نیز علیرغم تمام مشکلات و توطئه ها و فشارهای اقتصادی
که هنوز هم به طور عمده بر دوش طبقة مستضعف و محروم جامعه سنگینی میکند باز هم
چیزی شبیه معجزه رخ می دهد و تمام تحلیلگران و جامعه شناسان! را با ناباوری و
شگفتی عمیق مواجه می سازد. آنگاه که با یک اشارة رئیس مجلس شورای اسلامی صدها هزار
نفر که آثار محرومیت و فقر و در عین حال تشعشع نور ایمان و خلوص از چهرة با صلابت
و مصمم آنان آشکار است، همچون امواجی عظیم بر دریای پر عظمت امت اسلام خروشان میشود
و به سوی ساحل مرزهای کشور اسلامی حرکت میکنند. تا ارتش متجاوز صدام را همچون
خاشاکی بی مقدار به وادی مرگ و دیار نیستی فرو غلطانند.
ادامه خصومت جهانخواران مستکبر و مزدورانشان و دلبستگی
روزافزون صدها میلیون انسان رنجدیده و آزادیخواه در داخل و خارج، روشنترین دلیلی
است بر ماهیّت و موفقیّت انقلاب و جمهوری اسلامی همانگونه که ماهیّت صدام و
گروهکهای ضد انقلاب را نیز با همین محک یعنی دوستان و مدافعانشان از یک سو و
دشمنان و مخالفانشان از سوی دیگر می توان مورد ارزیابی قرار داد!
آنچه در این شرائط حساس لازم به تذکر است، توجه به عوامل
باز دارنده و موانعی است که ممکن است به صورت یک خطر، سدّ راه انقلاب و پویائی آن
شود.
مسلّم است که تنها خطری که می تواند انقلاب را تهدید کند
قبل از آن که در خارج باشد، در داخل است و پیش از آن که از سوی طیف ضد انقلاب باشد
از درون طرفداران انقلاب است و بالاخره خطر نه از ناحیة مردم عادی است که در
کارگزاران و افرادی است که بار سنگین مسئولیت انقلاب و اداره کشور اسلامی را بر
دوش گرفته اند.
اینان اگر در صحنه جهاد اکبر شجاعانه پیروز شدند و با ایمان
و خلوص و تدبیر و تدبّر، بار سنگین مسئولیّتی که در هر پست و مقام بر دوش گرفته
اند احساس کردند و با حفظ وحدت و هماهنگی و با بصیرت و برنامه ریزی دقیق به نحو
احسن از عهده انجام مسئولیت خویش برآمدند، بی گمان نقش اوّل را در رساندن کشتی
انقلاب به ساحل آرمانهای بلند آن خواهند داشت. و اگر خدای ناخواسته تحت تأثیر هواهای
نفسانی و تسویلات شیطانی به صورت گام به گام! و تدریجی از یاد خدا و خون پاک
هزاران شهید غافل و در سرازیري حبّ دنیا و حبّ ذات و آلودگی به رفاهیّات، تشریفات،
کاخ نشینی و گرایش به خط بازی، گروه گرائی، کارشکنی برای یکدیگر، ایجاد صف بندیها
و منازعات و … قرار گیرند و اگر نیرو و امکاناتی که انقلاب در اختیار آنها قرار
داده، با تمام وجود و صد در صد در خدمت به اسلام و مسلمین به کار گرفته نشود و
تمام و حتی بخشی از آن صرف منافع شخصی و مصالح گروهی و خنثی کردن یکدیگر شود، این
امور و امثال آن می توانند بالاترین ضربه را به انقلاب وارد آورده و آن را در نیمة
راه زمین گیر کنند. و در این صورت است که خداوند اخطار می فرماید که: «فتربّصُوا
حتّی یأتی الله بامره و الله لایهدی القوم الفاسقین».
در نظامی که ملاک حاکمیّت فقط بر اساس ارزشهای الهی استوار
است؛ ارزشهائی که در سیره و سخن امام به عنوان الگو و تجسّم راستین ارزشهای
اسلامی، ترسیم شده است، تمام مسؤلین و دست اندرکاران باید بیشترین توجه را به حفظ،
تحکیم و توسعه این ارزشها در خود و دیگران مبذول دارند و نگذارند در گوشه و کنار،
افرادی پیدا شوند که با اعمال و رفتار خویش به نام اسلام و نظام اسلامی، موجب
دلسری و نارضایتی مردم شوند و در این رابطه تحول در سیستم اداری کشور که درگذشته
بر مبنای تأمین منافع بیگانگان پایه ریزی شده بود یک ضرورت قطعی است.
والسّلام ـ رحیمیان
امام خمینی ثابت و استوار
امام خميني ثابت و استوار از آغاز تا کنون
همگام با پیروزی بزرگ
«اعلامیه امروز حکومت نظامی، خدعه و خلاف شرع است و مردم به
هیچ وجه به آن اعتنا نکنند، برادران و خواهران عزیزم! هراسی به خود راه ندهید که
به خواست خداوند تعالی، حق پیروز است. از خداوند تعالی پیروزی ملت اسلام را
خواهانم».
21/11/57
«در این لحظه حسّاس که به لطف خداوند تعالی، مبارزات
قهرمانانه شما سدهای استبداد و استعمار را یکی پس از دیگری میشکند و انقلاب
اسلامی شما، شکوفه ها و میوه های خود را آشکار می سازد… توجه داشته باشید که
انقلاب ما از نظر پیروزی بر دشمن هنوز به پایان نرسیده است، دشمن از انواع وسایل و
دسایس بهره مند است و توئطه ها در کمین ما است. تنها هوشیاری و انضباط انقلابی و
اطاعت از فرمان رهبری و دولت موقت اسلامی است که همه توطئه ها را نقش بر آب می
سازد».
22/11/57
«اکنون که دستگاه دیکتاتوری و ستمکاری بر چیده شد، باید از
هر نوع خرابکاری و چپاول و آتش سوزی و ظلم احتراز شود و بر عموم است که از اینگونه
اعمال غیر انسانی به شدت جلوگیری نمایند. آنان که دست به این اعمال وحشیانه میزنند،
خائن به مملکت و مخالف نهضت اسلامی هستند … به فرصت طلبانی که می خواهند با ماسک
انقلابی از، رژیم منقرض پشتیبانی کنند و نهضت را بدنام نمایند، مهلت فعالیت ندهید
و ملت مسلمان باید ابتکار را به دست بگیرد».
23/11/57
«اکنون که به فضل الهی و به یمن مقاومت ها و پایداریهای
سرسختانه شما مردم غیور، پایگاههای رژیم سلطنت استبدادی و حکومت ضد اسلامی خاندان
پلهوی و پایه های استعمار نو و کهنه، یکی پس از دیگري درهم ریخته شده اند … لازم
می دانم که از عموم مردم ایران؛ از کارگران، کارمندان، بازاریان، پیشه وران،
دانشگاهیان و فرهنگیان دعوت نمایم که از روز شنبه 28 بهمن، اعتصابات خود را پایان
داده و فعالیت ها و کارهای خود را آغاز نمایند».
25/11/57
«الآن که قوای انتظامی ملحق شد به اسلام و در پناه اسلام
واقع شد، چه قوای ارتشی و چه شهربانی و چه ژاندارمری و چه سایر قوائی که ملحق شده
به ملت و در پناه اسلام واقع شدند، احدی از مردم حقّ تعرض به آنها ندارد. تعرّض به
آنها، تعرّض به دولت اسلامی است و تعرّض به دولت اسلامی، تعرّض به خدا است».
26/11/57
«رمز پیروزی همین وحدت کلمه بود و ما باید همین را حفظ
کنیم، یعنی هرکس در هر مقامی که هست، من که یک طلبه هستم، آقایان که از علمای
اعلام هستند، شماها که از روشنفکران و متفکران هستید، همه ما الآن مسئول هستیم
برای آتیه اين کشور».
27/11/57
«رمز پیروزی ما وحدت کلمه بوده است. اکنون با کمال خضوع می
خواهم تا از اختلافات دست برداشته و برای فردای خود فکر اساسی کنید و از هرگونه
اختلاف بپرهیزید که چون موریانه خوب و بد را نابود می کند».
30/11/57
فهرست
امام خمینی ثابت و استوار(همگام با پیروزی بزرگ)
سرمقاله
دانستنیهائی از قرآن(انقلابیون قبل از انقلاب)
تداوم انقلاب در یادآوری پیروزی
کلام خداوند آیت
الله العظمی منتظری
شکر نعمت و کفران آن آیت الله
مشکینی
سخنان معصومین(نامگذاری فرزندان)
مصاحبه با شیخ سعید شعبان رهبر جنبش توحید
اسلامی
تذکر و آزمایش آیت الله
جواد آملی
استدراج و مکری ظریف آیت الله
محمدی گیلانی
داستان ولادت حضرت علی(ع) حجة الاسلام و
المسلمین رسولی محلاتی
اسلام در تایلند(2) استادفخرالدین
حجازی
در گوشه و کنارجهان
گوشه ای از زندگانی حضرت زهرا(س)
یاران امامان(زراره بن اعین) سید محمدجواد مهری
پیام شهید
آثار و عوارض گروه گرائی محمدرضا حافظ
نیا
سلیمان خاطر، از خاطره ها نمی رود
پاسخ به نامه ها
نگاهی به رویدادها
رهنمودهای امام و آیت الله العظمی منتظری
رهنمودهای امام و آیت الله العظمی منتظری
رهنمودها
امام خمینی
*وضع سفارت خانه ها باید طوری باشد که هر کس
وارد آنها می شود یک محیط اسلامی ببیند .
*باید باسایر کشور ها رابطه داشته باشیم ولی
نباید در امور ما دخالت کنند و خط بدهند
*اگر بخواهیم خودمان باشیم باید همه چیزمان از
خودمان باشد و در آداب و رسوم خودمان را
از غرب جدا کنیم 12/8/64
*اینکه چهار ده کنگره از کنگره های قصر کسری
همزمان با میلاد رسول اکرم (ص) خراب شد آیا به نظر شما نمی آید که بنای ظلم
شاهنشاهی بعداز 14 قرن از بین می رود که به حمدالله از بین رفت و بتها هم از بین
خواهند رفت چه بتهائی که ا ز سنگ می تراشند و چه بت هائی که ملت ها با آدم ها می
تراشند .
*اگر پیغمبر( ص) مقصدش حال شده بود، اکنون این
آخوندهای درباری، این دولت آمریکا و دیگران نبودند مستقیم و پای برجا بایستید و
خوف نداشته باشید که قدرتی غیر از قدرت حق تعالی در کار نیست 9/9/64
آیت الله العظمی منتظری
*در شرایطی که کفر جهانی با آن همه اختلاف به
وحدت می رسد ، چرا نباید مسلمانان با آنهمه مشترکات ، جبهه واحدی تشکیل
دهند.4/9/64
*اخلاق و روش پیامبر که برای اعلای کلمه توحید
و مبارزه با سردمداران شرک و ظلم بود بایداحیا شود
*سردمداران شرق و غرب توافق کرده اند که
مسلمانان را به جان هم بیاندازند
*فرقه وابسته وهابیت با پول نفتی که در اختیار
دارد تمام هدفش ایجاد شکاف در دنیای اسلام است
*اگر این روحیه و آمادگی در ملت ما حفظ شود
بزودی کربلا و بعد از آن قدس عزیز آزاد می شود .
*امروز ملت آگاه کاملاً خود را با تشکیل بسیج
مستضعفین به فرمان امام مد ظله برای مقابله با تمام خطرها و پیشامدها از تمام جهات نظامی و رزمی آماده ساخته است .11/9/64
*اگر احیاناً دربعضی جاها اختلافات جزئی نسبت
به مسائل سیاسی وغیره وجود دارد نگذارند
این اختلاف به نماز های جمعه و ساحت مقدس ائمه ی جمعه کشیده شود و آنها وجه
المصالحه اختلافات کردند .
آیت الله منتظری
*دانشجویان و طلاب حوزه هاعلاوه بر رشته های
تحصیلی خود باید در علوم سیاسی و مسائل روز دنیا هم آگاهی کافی داشته باشند تا
بتوانند درموضعگیریهای خود مسائل را درست بفهمند و کلاه سرشان نرود . 11/9/64
نگاهی به رویدادها
نگاهی به رویدادها
جنگ
*توسط خلبان شجاع نیروی هوائی ارتش اسلام
تأسیسات اقتصادی و نظامی عراق در جنوب العماره و شرق اربیل بمباران شد . 18/8/64
*به تلافی همه دشمن به دو واحد صنعتی در شهر
اهواز، کارخانه سیمان شهر سلیمانیه توسط جنگنده های ایران بمباران شد . 25/8/64
*جنگنده های ایرانی یک واحد صنعتی و محل تجمع
نیروهای بعثی در استان میسان عراق را بمباران کردند .28/8/64
*خلبانان شجاع ارتش اسلام یک مرکز صنعتی و محل
تجمع خودرو های نظامی دشمن را در منطقه دربندیخان عراق بمباران کردند .2/9/64
*نیروهای اسلام با اجرای سه مرحله عملیات
نفوذی بیش از 140تن از نیروهای بعثی را به هلاکت رساندند .4/9/64
*یگانهای نیروی دریایی ارتش اسلام منطقه فاز
عراق را بآتش کشیدند .6/9/64
جهان اسلام
*رژیم اردن ، اجرای مراسم مذهبی در خارج از
مساجد این کشور را ممنوع اعلام کرد ! 22/8/64
*انقلابیون مسلمان افغانی 50تانک رزمی نیروهای
اشغالگرشوروی را به آتش کشیدند . 28/8/64
*رژیم اندونزی یک واعظ مسلمان را به بیست سال
زندان محکوم کرد .
*در حمله نیروهای اشغاگر روسی به یک مسجد در
افغانستان حداقل بیست تن کشته شدند . 29/8/64
*پلیس مالزی صدها مسلمان تکبیر گوی را به
رگبار بست و 13 نفر را بقتل رساند . 30/8/64
*بدنبال انفجارات اخیر در مشروب فروشی ها ی
سریناگار ، پلیس کشمیر بیش از 400 نفر از اعضای سازمانهای اسلامی را دستگیر کرد .
5/9/64
*15 تن از نیروهای آنتوان لحد در عملیات ایثار
گرانه یک دختر سوری به هلاکت رسیدند .
مجاهدین مسلمان افغانی چهار هلیکوپتر نیروهای دولتی و اشغالگر را
سرنگون کردند . 6/9/64
*تجمع علماء مسلمین لبنان طی پیامی ، انتخاب
آیت الله منتظری بعنوان جانشین امام امت را شکست کفر جهانی توصیف کرد . 10/9/64
اخبار داخلی
*اولین گروه از نیروهای بسیجی کاروان راهیان
کربلااز قسم راهی جبهه های نبرد شدند
*هزاران تن از نیروهای تازه نفس از 40 شهرکشور
عازم جبهه های نبرد شدند . 19/8/64
*بهره برداری آزمایشی از کوره دوم ذوب مس
سرچشمه با مؤفقیت آغاز شد .
*لیست 760نفری تصاحب کنندگان اراضی شمال در
رژیم سابق اعلام شد . 27/8/64
*هیئت سودانی از اعزام مزدور توسط رژیم نمیری
به جبهه های جنگ ابراز شرمندگی کرد . 29/8/64
*مجلس خبرگان آیت الله منتظری را بعنوان رهبر
آینده برگزید . 2/9/64
*مرکز تابش اشعه گاما برای اولین بار در کشور
آغاز بکار کرد .
*بیش از 3 میلیارد تومان از اموال 8 نزولخوار
معروف تهران مصادره شد .
*ایران بعنوان نماینده کشورهای گروه آسیا و
آفریقا در اجلاس سازمان توسعه صنعتی ملل متحد برگزیده شد .
*اولین خط تولید مهمات تفنگ کلاشینکف و تانک
«تی – 55» افتتاح شد . 4/9/64
*بیش از دو هزار تن سرب تغلیظ شده به سوئیس
صادر شد . 5/9/64
*دولت امارات هواپیمای ربوده شده ایرانی را بهمراه هواپیما ربایان تسلیم جمهوری
اسلامی ایران نمود .
*کلیه سرنشینان اتوبوسهای مسافر بری بین 15 تا
230 هزار تومان بیمه شدند . 6/9/64
*مانورشهری نیروهای سراسری بسیج در مراکز
استانها و شهرهای بزرگ کشور با موفقیت انجام شد . 10/ 9/64
اخبار خارجی
*شاه اردن :ساف به رهبری عرفات موجودیت
اسرائیل را برسمیت می شناسد .
*رژیم عراق آبهای ساحلی سه جزیره استراتژیک
کویت را مین گذاری کرد . 14/8/64
*عرفات پس از ملاقات با مبارک : قول می دهم در
خارج از سرزمینهای اشغالی هیچگونه عملیات علیه اسرائیل صورت ندهیم .!
*روزنامه القبس: کویت سالانه 50 هزار دلار به
تحقیقات آمریکائیان برای مقابله با گستر ش اسلام اختصاص داده است .
*دیوان « عدالت اداری» ترکیه ممنوع استفاده از
حجاب توسط دانشجویان دختر را قانونی اعلام کرد .18/8/64
*محل اجلاس سران فالانژ لبنان و رهبران شبه
نظامی مسیحی در یک عملیات انتحاری منهدم شد
*سه تن بجرم جاسوسی برای عراق در یمن جنوبی به
مرگ محکوم شدند .22/8/64
*«مجمع عمومی»برای هفتمین بار خواستار خروج
فوری نیروهای شوروی از افغانستان شد . 23/8/64
*آتشفشان ، یک شهر کلمبیا را با 20 هزار سکنه
دفن کرد
*توسط آمریکا و انگلیس ، قطعنامه پیشنهادی
کشورهای غیر متعهد برای اعمال تحریم اجباری علیه آفریقای جنوبی «وتو» شد .25/8/64
*اعتصاب چهل هزار کارگر در السالوادور دولت
این کشور را با وخیم ترین بحران کارگری مواجه ساخت .26/8/64
*صد هزار تظاهر کننده یونانی خواستار خروج از
ناتو و بر چیده شدن پایگاههای نظامی آمریکا از خاک این کشور شدند .
*حافظ اسد بر آشتی ناپذیری سوریه با عراق
تاکید کرد 27/8 /64
*از سوی دادگاه ایتالیا ، پنج چریک فلسطینی
رباینده کشتی ایتالیایی به 4 تا9 سال زندان محکوم شدند .28/8/64
*انبار اسلحه یک پایگاه بزرگ در افغانستان
منفجر شد
*رژیم صدام 59 مسلمان عراقی را در زندان «ابو
غریب» تیر باران کرد .29/8/64
*مبارک طی یک مصاحبه مطبوعاتی ، لغو
قراردادکمپ دیوید را یک دیوانگی خواند .! 30/8/64
*دومین روز جنگ خونین جنبش امل و دروزیها با
35 کشته و 150 مجروح بپایان رسید . 2/9/64
*اهالی شهر« سن دونی» فرانسه از میتران با تخم
مرغ گندیده استقبال کردند .
*یک شبکه تروریستی عراق توسط پلیس امارات کشف
شد
*یک بوئینگ شرکت هواپیمائی مصر در مسیر آتن
قاهره با 103 سر نشین شد 3/9/64
*خونین ترین ماجرای هواپیما ربائی با قتل عام
54 مسافر توسط کماندو های مصری پایان یافت 4/9/64
*رژیم صدام چند تن از اسرای عراقی آزادشده از
سوی ایران را به قتال رساند
*شولتز: رهبران شوروی برای خروج از افغانستان
اعلام آمادگی کردند
*آمریکا : برای دستگیری ابوالعباس 250 هزار
دلار جایزه تعیین کرد . 5/9/64
*شاه حسن آمادگی خود را جهت آغاز مذاکرات صلح
با اسرائیل اعلام کرد 6/9/64
*فلسطینیها 4 مزدور اسرائیل را در اردوگاه «
عین الحلوه » اعدام کردند . 7/9/64
*لیبی از پذیرفتن کمیته آشتی عرب امتناع کرد
.10/9/64
*اولیاء دانش آموزان در ترکیه اعلام داستند از حضور فرزندان خود در
کلاسهای مختلط جلوگیری می کنند .
*بدنبال اوج گیری عملیات مسلحانه مجاهدین
عراقی ، رژیم عراق در 5 استان شمالی و جنوبی این کشور حالت فوق العاده اعلام کرد
11/9/64
اختراع و اکتشافات
*برای اولین دار در جهان باتری قابل شارژ
سرامیکی در ایران ساخت شد 16/8/64
*وزیر سپاه :ایران پس از یک سال و نیم تلاش موفق به ساخت موشک
پیشرفتۀ ضد تانک «تاو » شد .22/8/64
*یک نوع آور ایرانی موفق به ساخت موتورچهار
زمانه بدون سوپاپ شد 23/8/64
*دستگاه ترمز فوکو برای اولین بار در ایران ساخته شد .
*دستگاه جک میکانیکی برقی در رودهن ساخته شد
28/8/63
*برای اولین بار یک دستگاه منشی تلفنی با
سیستم کامل دیجیتالی در زاهدان ساخته شد
*مبتکر جوان ایرانی باساخت نوعی دیگ پخت ،
میزان تولید روغن نباتی را افزایش داد 5/9/64
*در جنوب یزد ماده ای معدنی « بورسیت » برای
اولین بار در ایران کشف شد 7/9/64
*چهار طرح ابتکاری برای نخستین بار در ایران
در صنعت الکترو نیک با موفقیت به مرحلۀ تولید رسید 11/9/64
ضد انقلاب
*همزمان با سالگرد تسخیر لانه جاسوسی امریکا،
چهار تن براثر انفجار بم در یوسف آباد تهران مجروح شدند 14/8/64
*انفجار بمب در ناصر خسرو تهران یک شهید و تعدادی مجروح بجای گذاشت .
*معاون مالی و شش کارمند شهرداری شیراز به جرم
رشوه خواری به انفصال از خدمت محکوم شدند 19/8/64
*توسط مأمورین ژاندارمری جاسک ، 600 میلیون
تومان فرش قاچاق کشف شد . 20/8/64
*جانشین دادستان انقلاب اسلامی مرو دشت توسط
عوامل استکبار جهانی به شهادت رسید .22/8/64
*قاچاقچیان مواد مخدر 16 تن از پرسنل فداکار
ژاندار مری را به شهادت رساندند 25/8/64
*یک تاجر آهن بدلیل گرانفروشی به 20 میلیارد
ریال جریمه محکوم شد . 4/9/64
*چند مقام شهر داری اصفهان به اتهام رشوه
خواری بازداشت شدند . 10/9/64
پاسخ به نامه ها
پاسخ به نامه ها
تذکر مهم
1-
مطلب علمی و اجتماعی
و راهنمائیهای شخصی که در این بخش آمده است ، نظرخاص هیئت تحریریه است.
2-
از خوانندگان عزیز
تقاضا می شود مسائل شرعی خود را از دفتر استفتاء امام در قم بپرسند . مجله مسئول
پاسخ به استفتائات نیست .
3-
در مورد برخی از مسائل
که پاسخ آنها روشن است و در رساله های حضرت امام دام ظله یا درون استفتاءات منتشره
صریحاًذکر شده راهنمائیهای لازم با ذکر مدرک
در صورت لزوم ارائه می شود .
4-
لطفاً در صورت امکان
آدرس و نام کامل خود را حتماً بنویسید.
رامهرمز – خواهر ، س ـ و
1-
بیست روز دیگر که روزه
بگیرد ولو به طور متفرق کافی است .
2-
نمازهائی را که
نخوانده ایدباید قضا کنید و در مورد صحیح نبودن قرائت ، اگر وقتی که نماز می
خوانده اید مطمئن بوده اید که به همان نحوی که می خوانده اید صحیح است ، قضای آنها
لازم نیست ، گر چه بهتر است قضا نمائید .
3-
معاشرت با آن افراد
اگر در روحیۀ شما تأثیر منفی نداشته باشد اشکالی ندارد .
*سروان
– برادر ، علی حیدری
پاسخ سوال شما بسیار
مفصل است بهتر است به کتابهای تفسیر مراجعه کنید .
*ملایر برادر – م –ر
1- برای
روایت درخواست انار ، توسط حضرت زهرا (س)، از حضرت امیر المؤمنین (ع)، ما مدرک
معتبری نیافتیم .
2- اگر آن
ایتام ولی شرعی دارند ، ولی آنها می تواند طبق مصلحتشان رفتار کند و در اینصورت
رفتن شما به خانه آنها با اجازه آن ولی ، و استفاده از غذای آنها اشکالی ندارد .
*باختران – خواهر – م- ه – م -1
می توانید با در میان گذاشتن مشکل خویش با
دادگاه مدنی خاص باختران ، راه حلی صحیحی برای مشکل خود پیدا کنید .
*چاه ورز فارس – برادر سید حسین هاشمی
احساسات پاک و همت
عالی شما را می ستائیم ولی متاسفانه کاری از ما ساخته نیست و تصمیم در مورد اعزام
نمایندگان داوطلب با مسئولین نظامی است .
*ساری- برادر، ق-ع علیزاده
چنانچه قبلاً
پاسخ داده ایم : سید به کسی گفته می شود که نسب او به رسول الله (ص) برسد که در
این صورت فرزند امیر المؤمنین و فاطمه زهرا سلام الله علیهما هم خواهد بود . البته
خمس به تمام اولاد عبدالمطلب (جد رسول اکرم «ص») داده می شود ولی در این زمان
معلوم نیست از نسل او کسی جز اولاد رسول الله (ص) باقی مانده باشد .
2- خود دروغ
حرام تا چه رسد به قسم دروغ که گناه آن چند برابر می شود ولی اگر راست باشد قسم
خوردن برای آن حرام نیست ، اگر چه نباید انسان برای هر امری کوچک قسم یاد کند.
*گیلان – برادر محمد توکلی مقدم
1-بطور قطع روشن نیست که امام زمان
(عج) علیه از کجا ظهور می کند ونیز یارانش چند نفرند ولی طبق بعضی روایات ،
ان حضرت از مکه ظهور می نمایند و یاران ایشان سیصدو سیزده نفراند و شاید این تعداد
شمار یاران مخصوص حضرت باشد .
2- طبق آیات قرآن و بخصوص سورۀ «ناس»
تنها پناهگاه انسان از وسوسه شیطان خداوند است .«فاستعذ بالله من الشیطان الرجیم »
از شیطان رانده شده بخدا پناه ببر .
3-کسی
که با خدا رابطه ا ش خوب است باید با مردم نیز رابطه ای خوب داشته باشد و اخلاق
اسلامی را با افراد جامعه رعایت کند .
4-
کسی که در باطن به
وظائف شرعی خود عمل نمیکند نمی تواند ادعای حزب اللهی بودن داشته باشد .
5-
اگر نقصها و عیبهای
خود را همیشه جلو چشم داشته باشیم هیچگاه غرور و تکبر شما را نمی گیرد .
6-
شیطان مانع هر گونه
تکامل انسان است . همیشه او را با یاد خدا از خود برانید .
*دیواندره – برادر غلامرضا رجب زاده
نوشته اید که در مسجدی نوشته اي را توزیع می
کردند که در آن آمده بود :در مدینه شیخ احمد گفت در خواب دیدم حضرت رسول «ص»را که
فرمود :توبه کنید قیامت نزدیک است وو… و هر کس این نوشته را بخواند باید سی بار
آن را در سی برگ بنویسد و بین سی نفر توزیع کند ، کسی که این کار را بکند چنین
مقامی خواهد داشت و اگر نکرد فلان گرفتاری برایش پیش می آید. خوشبینانه ترین
احتمال در مورد این دروغگویان این است که فکر می کنندکه حتی با دروغ هم جایز است
مردم را به کار خیر دعوت کرد ، واز این قبیل دروغگوها پشت جلد مفاتیح ها و زیارتنامه ها ی حرم های مطهر هم نوشته می شود
. البته این کار در تاریخ بی سابقه نیست ، بعضی از حدیث سازان هم به همین منظور
احادیثی در ثواب و عقاب اعمال خوب و بد از
خود جعل نموده و بعضی از آنان حتی به انگیزۀ این کار خود اعتراف کرده اند . این
کار خود یک تفکر ماکیاولی است که هدف، وسیله را توجیه می کند ولی کاری است اشتباه
زیرا که دروغ بستن بر خدا و پیغمبر و امام از گناهان کبیره است و این گونه هدفها
نمی تواند مجوز این گناه بزرگ باشد .
*اهواز – برادر ، م- ر- فشکی
1- صحیح است که ایام مرخصی برای استراحت است
ولی باید از همین فرصت ها برای قضاهای روزه استفاده کرد ، بنابراین هر روزه ای که
چنین فرصتی برای قضای آن بوده و نگرفته اید تا رمضان بعد رسیده باید قضای آنرا بجا
آورید و برای هر روز هفتصد و پنجاه گرم گندم یا نان و یا برنج و یا یکی دیگر از
مواد غذایی بعنوان کفاره به مستحق بدهید .
2- به مقداری که یقین دارید نماز از شما قضا
شده است ، باید بجا بیاورید و بیش از آن واجب نیست گرچه واجب است قضا شود .
3 – پولی که در بانک نگه داشته اید و سال بر
آن گذشته ، اگر از درآمد کسب یا حقوق باشد خمس آن را باید بپردازید .
*ممسنی – برادر موسی مالکی
1- پرسیده اید اگر چنین است که «حرام است »
و«جایز نیست » به یک معنا است ، پس باید ترک جماعت از روی بی اعتنائی حرام باشد ،
زیرا در رساله آمده است (جایز نیست )و حال
آنکه خود جماعت مستحب است . پاسخ این است که : نکته در همان کلمۀ «بی اعتنائی »است
.
2- پر خوری مکروه است ولی اگر به حد اسراف یا
اضرار به بدن برسد حرام است .
3 – گفته اید در قرآن آمده است :«سلام کنید »
پس باید واجب باشد ،چرا مستحب است ؟باید مقداری با علم اصول آشنا شوید تا این
اشکال حل شود . امر در همه جا برای وجوب نیست و گاهی برای استحباب هم به کار می
رود .
*لاهیجان برادر ،رـ ص ـ52
به پزشک بیماریهای روانی و اعصاب مراجعه کنید
.
*سبزوار – بنده خدا- چهارم تجربی
آری آن نگاه از روی هوس است و انسان خود را در
انگیزۀ این گونه کارها فریب می دهد و چون امتحان مشکل تر شود لغزشی عظیم از او سر
می زند که دیگر جائی برای آن همه عرفان سرائی باقی نمی ماند .و چون از خواب بیدار
شود ، خواهد دید که او شیطان را می پرستد ، نه خدا را ، نعوذ بالله
*زرین آباد – برادر –ک-ج-م-66
شما بدون جهت و سبب عاقلانه ای خود را ناراحت
و نگران کرده اید ، آنچه از دست شما رفته دیگر باز نمی گردد و مؤمن نباید برای
چیزی که از دست رفته این همه یاس و نومیدی بخود راه دهد ، هر چه زودتر با فرد
مناسبی ازدواج کنید تا نگرانیها و ناراحتیهای روحی شما بر طرف شود . در رابطه با
مهر سنگین و شیر بها و غیره مقالۀ «ازدواج » را در شمارۀ 40بخوانید .
*جبهه سومار – برادر ، م – ن – ر
رفتن به سوریه و مشهد و شرکت در مسابقات قرآن
و هر کاری از این قبیل بستگی به نیت انسان دارد ، اگر برای خدا است عبادت است و
اگر برای امور مادی است همان ارزش را دارد ، بلکه حتی شرکت در جهاد در راه خدانیز
دو جهت دارد و طبق روایت کسی که برای غنیمت به جبهه برود ، غنیمت جزای او است وکسی
که برای خدا برود جزای او با خداست ، تشخیص نیت خالص برای خود انسان گاهی مشکل می
شود ، اجمالاً اگر توقع شئون مادی را در خود نمی بینید ، بدانید نیت خالص است
وگرنه نیت خالص نیست .
*قزوین –خواهر ،م-ح
1- پاسخ اول را در شمارۀ پیشین مجله بیابید .
2- در مورد اطاق کار که چند مرد در آن کار می
کنند،بودن شما با رعایت کامل حجاب اشکال ندارد مگر اینکه احساس خطری کنید ، یا خوف
ابتلاءبه گناه باشد ولی بهرحال بهتر است محل کار را در صورت امکان تغییر دهید .
3 – قسم خوردن بقرآن اثری ندارد . و اگر برای
اثبات مسئله ای باشد در صورتی که آن مسئله راست باشد اشکال ندارد و کفاره ای برآن
نیست ؛ وحتی اگر دروغ هم باشد کفاره ندارد گر چه گناهی بزرگ است .
4 – اگر شوهر راضی است که شما در خارج از خانه
کار کنید مزد شما ملک شما است و او حق ندارد بدون رضایت شما از آن چیزی بردارد و
اینکه گفته است چون من اجازه داده ام مزدی که دریافت می کنید مال من است ! سخنی
نامربوط می باشد تازه شما حق مطالبه نفقه را از او دارید هر چند خود دارا باشید و
اینکه گفته است سکه آزادی که دولت به شما داده و خود مصرف کرده اید بعنوان مهرت
بحساب می آید ، سخنی ظالمانه است و او حق ندارد ذره ای از مهر را کم کند . در عین
حال شما سعی کنید با یکدیگر تفاهم داشته باشید و با مهربانی مسأله را حل و فصل
نمائید .
*برادر ، محمد حسن محمدی
1- هجرت رسول اکرم(ص) در ماه ربیع الاول و
ورود آن حضرت به مسجد قبا ظاهراً در دوازدهم آن ماه بوده است . واما این سوال که
بدو تاریخ را چرا از ماه محرم می گیرند پاسخ این است که سال هجرت مبدأتاریخ قرار
داده شد نه هجرت مبدأسال . عرب محرم را مبدأ سال می داند همچنانکه در سال شمسی می
گوئیم :1364 سال شمسی از هجرت گذشته است ولی مبدأهجرت فروردین نبوده ، فروردین
مبدأ سال است .
2- بهشتی که زندگی دراو ابدی است ، بهشتی است
که در جهان آخرت و پس از پیمودن جهان طبیعت و بعنوان پاداش اعمال این جهان برای
انسان مقرر شده و بهشت آدم و حوا چنین نبوده است ، آن بهشت پیش از آزمایش بوده نه
بعنوان پاداش ، بلکه شاید خود آن ، مرکز آزمایش بوده است .
3 – ما از آن اطلاعی نداریم .
4 – در خواب نفس انسان از اسارت و حجاب بدن
رها می شود و به بخشی از واقعیتهای نهائی این جهان دست می یابد .گرچه آن واقعیت ها
به صورتی دیگر متمثل می شود ، برای تحقیق بیشتر به بحث تجرد نفس در کتب فلسفی
مراجعه کنید و اما راه رفتن در خواب یک نوع بیماری اعصاب است .
5-
دانشمندانی که با
اکتشاف و اختراع خود خدمات شایانی به بشریت کرده اند پاداش خود را از همان کس یا
کسانی که برای آنها کار کرده اند دریافت می کنند و اما اجر اخروی تنها برای کسانی
است که برای خدا کار کرده اند ، تازه بسیاری از این پیشرفتها اگر دقت کنیم به ضرر
بشریت تمام شده است .
*اصفهان – برادر – م – اکبر
توبه کنید و به لطف وآمرزش خدا امید وار باشید
، اما از نظر جسمی شما ظاهراً سالم اید و بهر حال آن حالت دخالتی در ازدواج ندارد
، نگران نباشید .
*اهواز –برادر ، حسن – آ- د.
1- دست دادن بازن نامحرم جایز نیست مگر از روی
لباس هر چند او را مانند مادر بدانید .
2- نمازهائی که در وطن فوت شده می توانید در
مسافرت مانند جبهه و غیره قضا کنید ولی باید تمام بخوانید .
3 – هرگاه می دانید ده روز یا بیشتر در یک جا
می مانید می توانید روزه بگیرید و روزه های گذشته را قضا کنید .
1-
بهر حال رضایت پدر او
لازم است .
*جلفا برادر ، ق –ش.
در هر دو مورد سوال اگر واقعاً بدون اختیار
است گناهی بر شما نیست ولی اگر در بیداری
از افکار تحریک آمیز و نگاه حرام خوداداری شود، آن عادت خودبخود ترک خواهد شد .
*جاجیلو- برادر ، ق- ر-ح
روزه از شما ساقط است ولی بعد از ماه رمضان
برای هر روز 750گرم غذا ولونان به یک فقیر بدهید .
*سعادت آباد- برادر ، قائم مقامی
1- نوشته اید با علم به مسأله چند سالی در
نماز رعایت تلفظ را نکرده ام ، اگر اکنون می دانید که تلفظ صحیح نبوده ، نمازها را
قضا کنید .
2- در مورد شک های صحیح جایز نیست نماز را قطع
کنید و از سر بگیرید بلکه باید بوظیفه حال شک عمل کنید ولی اگر نماز را شکستید و
از سر گرفته اید نماز صحیح است ( تحریرالوسیله ،جلد 1 صفحه 205) .
3 – سوال سوم خود را از دفتر امام بپرسید .
4 – اجل دو قسم دارد : الف – اجل مسمی که هر
وقت سر برسد هیچ علاجی ندارد و هیچ چاره اندیشی برای آن نمی توان کرد.
ب- اجل غیر مسمی که از نوع قضاءغیر حتمی است و
آن منوط به علل و عوامل طبیعی است . اگر علاج و چاره ای برای آن بشود انسان نجات
پیدا می کند واگر آن را رها کند می میرد ، برای توضیح بیشتر کتاب (انسان و سرنوشت
) استاد مطهری را بخوانید.
5 – پرسیده اید آیا میان حدیثی که می گوید
بالاتر از هرنیکی عملی است تابرسد به شهادت در راه خدا که از آن بالاتر عملی نیست
و حدیثی که می گوید «مدادالعلماءافضل من دماءالشهداء» منافات نیست ؟ پاسخ این است
که خیر منافات نیست ،در حدیث اول عمل از جهت صدور آن از فاعل مورد توجه است و طبق
آن حدیث ، عمل شهید از هر عملی افضل است و در حدیث دوم ذات عمل و نتیجۀ آن در جامعه
مطرح است و معنای آن این است که از نظر تأثیر در جامعه و هدایت افراد وتثبیت های
پایه های دین مداد علماء ازخون شهداء افضل است ، یعنی کارائی بیشتری دارد .
6 – شیطان طبق آیه قرآن موجودی است از جنس جن
که او و هم جنسانش ما را می بینند و ما آنها رانمی بینیم .(اعراف آیه 27)
7 – برای کسی که جنب نیست غسل کفایت از وضو
نمی کند .
*زیراب- برادر ،م- ف – ابو طالبی
اولاً- فالگیران و جادو گران دروغگو دجال اند.
ثانیاً : خبری که به شما گفته اند هیچ
نگرانی ندارد ، شما نمی دانید آینده چه خواهد شد و چه چیزی به صلاح شماست بیجهت
نگرانی به خود راه ندهید .
*ریگ آباد – برادر ، اچ – ک
1- لطفاً نام خود را به حروف فارسی بنویسید .
2- شما دچار وسوسه و خیال هستید ،مطمئن باشید
آن عادت زشت گرچه مضر است ولی هیچ تأثیری در روش راه رفتن ندارد ودست و پای شما را
شل نکرده است دست از این خیال بافی بردارید ، مطمئن باشید هیچ کس راه رفتن شما را
مسخره نمی کند .
*بهبهان – برادر ، ح – ن – ک – ز
در موقع غسل لازم نیست چیزی بگوئید ، همین که
می دانید غسل جنابت طبق دستور شرع انجام می دهید کافی است .
*برادر ، حیدری .
نگران نباشید آنچه می بینید دلیل بیمار نیست و
آن آب پاک است ، غسل و وضو برای آن لازم نیست . مساله 73 رساله را بخوانید .
*تهران – خواهر، ش- جوان
1- مادرتان را در جریان بگذارید تا مواظب بچه
ها باشد و خود نیز بیش از این مواظبت کنید و از طریق برادرتان آن شخص را در صورت
ادامه آن رفتار تهدید به شکایت کنید ، خوب است او بداند که اگر جریان ثابت شود حکم
او اعدام است .
2- در مورد آن برادر که نماز نمی خواند نصیحت
کنید اگر گوش نکرد به او بی اعتنائی کنید و از هر گونه محبتی او را محروم کنیدتا
متنبه شود .
*جبهه جنوب – برادر ، ن – م – پ
1- همت بلند دارید که هیچ مشکلی راه پیشرفت
مردان بلند همت را سد نمی کند ، صبر کنید تا امکانات نشان دادن لیاقت و استعداد
خدا داد شما فراهم آید و تا آن روز سعی کنیدبر غرائز خود حاکم باشید و اجازه ندهید
غرائز بر ایمان و تقوای شما غالب آید نگران نباشید فرصتهایی که در آن می توانید حق
نیکی های مادر را ادا کنید پیش خواهد آمد .
2- شما باید بنا بر احتیاط واجب در آن روزهای
مرخصی قضای روزه ها را میگرفتید و چون رمضان بعد رسیده باید پس ازماه رمضان همه آن
روزه ها را قضا کنید وبرای هر روز 750 گرم غذاولو نان خالی باشد به فقیر بعنوان
کفاره بدهید .
*بابل – برادر ،غ-ح- ن- م –ی
دروغ نگوئید و در عین حال پیام آن شخص را
برسانید ، بگویید : فلان کس چنین گفته است .
*عشق آباد – برادر ، ح-ق
مطالعه در حال جنابت اشکال ندارد ، مواظب
باشید ، دست به خط قرآن و نامهای مقدس خدا و رسول و ائمه «ع» نزنید .
*بندر ماه شهر – برادر ، قنواتی .
نماز و روزه ای که برای میت می خوانید چه با
پول و چه بدون پول برای او مفید است .
*اصفهان
– برادر ، اصغر زاده .
از ما انتقاد کرده اید که چرا در این بخش ، پاسخ
به سوالهای مبتذل و تکراری داده می شود ، همچون سوال از محرمیت زن برادر یا دختر
عمو، ما نیز از پایين بودن سطح مذهبی تا به این حد شرمنده ایم،ولی چاره چیست ؟ با
اینکه ما در مورد محرمیت ، مقاله مفصلی منتشر ساختیم و با اینکه رساله در دست همه
است مع ذلک سوالهای مکرر درباره همین مسائل روشن و پیش پا افتاده می شود . بار
دیگر از برادران و خواهرانی که سئوالهای شخصی ویا غیر قابل درج در مجله می خواهیم
آدرس و نام کامل خود را ذکر کنند در غیر اینصورت منتظر پاسخ نباشند .
*آمل – برادر ،ج- م
سلامتی شما جانباز راه خدا راآرزو مندیم ،
کاری که شما انجام میدهید البته ثواب دارد ولی مواظب دام شیطان باشید .
*مازندران – برادر – خط کار .
باید آن مقدار پول را به صاحبانش برگرانید ، و
لازم نیست متوجه بشوند .
*تهران – برادر ، ح – م
عقیده قابل تحمیل نیست و همچنین تقلید در
عقیده جایز نیست اگر شما معتقدید که مذهب شیعه حق است نباید به سخن پدر گوش کنید ،
او در آخرت شما را نجات نخواهد داد و همچنین شما او را نجات نخواهید داد.
*برادر ،احمد قاری *فومن – برادر ه-ر*برادر
براقی.
ازدواج مجدد شما شرعاً اشکال ندارد ، از نظر
قانون بدادگاه مراجعه کنید .
*تهران، برادر،م – رضائی
قبل از ازدواج سعی کنید خود را علاج نمائید ،
ترک ازدواج برای شما مسئولیت ندارد .
*گچساران – برادر ،علی رجبی .
به نز دیکترین حوزۀ علمیه مراجعه کنید .
*بروجرد – خواهر، ز-ی.
1- آن حالت یک امر طبیعی است و گناهی بر شما
نیست .
2- حق با دوست شما است ولی آن مسأله ، تفصیلی
دارد ، به رساله توضیح المسائل بخش نجاسات مراجعه کنید .
*برادر ،ج-خ-ط
روابط باید پس از عقد شرعی باشد و پیش از آن
جایز نیست .
*لامرد- برادر ، ن-13
به شما و همه برادران و خواهران توصیه می کنیم
اگر جواب خصوصی خواستید باید علاوه بر آدرس نام کامل خود را هم بنویسید ،دقت کنید
پستچی در روستای شما چگونه برادر ، ن- 13 را پیدا کند ؟! به نامه قبلی شما بهمین
دلیل پاسخ داده نشده است و بسیار است نامه هایی که بی پاسخ مانده بدلیل نقص آدرس
یا نام نویسنده .
*برادر ،غ-س- م
زن دائی نامحرم است و آن رفتار که شما دارید
گناهی بسیار بزرگ است فاصله بگیرید.
*برادر ،ع-ع –ک-س -ح-ی
نه خودکشی کنید و نه خود را به دادگاه معرفی
نمائید ، توبه کنید و با اعمال و رفتار اسلامی و انسانی گذشته خود را جبران نمایید
. وبه لطف خداوند امیدوار باشید ، ازآن افراد لازم نیست رضایت بخواهید ولی در
مواردی تکلیف خاصی دارید که در رساله ذکر شده است . آدرس بدهید .
*تهران،خواهر –سیمین –ص.
شما اشتباه می کنید و بر شما غسلی واجب نیست ،
آدرس بدهید تا توضیح داده شود .
*برادر ،ق-ب – ق.
راه حل مشکل شما این است که هر چه زودتر ازآن
خانواده جدا شوید .
*برادر،معین- م –م
اشتباه شما همین است که از اول چنین قولی داده
اید ، اگر این شرط در ضمن عقد لازم ، بوده نمی توانید آن را بهم بزنید و اگر تنها
یک قول جداگانه ای داده اید شرعاً می توانید او
را منع کنید در صورت مخالفت به دادگاه مدنی شکایت کنید .
*برادر ،قلی – ع – د
1- فوراً با او قطع رابطه کنید واگر لازم بود
به او کتاب بدهید بوسیله خواهر خود این کار را انجام دهید .
2- آن حالت طبیعی است ، نگران نباشید و غسل
لازم نیست .
*برادر ،د – ل – ک – و – ر .
1- آن ازدواج اشکال ندارد .
2- در رابطه با مساله خمس باید با نماینده
امام در میان بگذارید
*برادر ،ش- م – 100 *فردوس- ز- پ.
حرام نیست ولی آن کار را نکنید .
*ماکو – برادر ، ج- ک- ق- س -11
ازدواج کنید و از پدر و مادر جدا شوید ، هیچ
اشکالی ندارد ، بلکه با بودن آن برادران جداشدن شما لازم است ، بعد می توانید به
پدر و مادر سرکشی کنید و تا آخر عمر به آنها خدمت نمایید .
*برادر ان و خواهران :
نجف آباد- حسن مددی هندیجان –عزیز خلقانی اندیمشک – مهران
مجیدی ملایر – عبداالله ملایری گیلانغرب – سهراب صیقلانی اهواز – ر. طوسی نجف آباد – غلامرضا فروغی نیا تبریز – پناهی
تنکابن – فرامرز طائی استهبان فارس
– خلیل اطلسی کاشان – رضا غیبی دارخوین – اصغر زاده اردکان – غلامرضا محمدی میبد – محمود دزفول – ناصر هاشمی بندر لنگه – حاجی زاده تهران – مقصود سرحدی زاده نی ریز – محمود توکلی اندیمشک – رمضان یقینی مشهد – رضا افچنگی تاکستان – محرم شقاقی گرمه – محمود یغمائی سردشت – غلامرضا صفری صالح آباد ایلام – رمضانی بوشهر – هوشنگ زارع زاده اهواز – رضا دار چینی استهبان – علی حکمت ؛
ازنامه ها ، مقالات ، اشعار ، تذکرات ،
انتقادها وپیشنهاد های جالب و ارزندۀ شما
عزیزان سپاسگزاریم امید اینکه همواره ما را مورد لطف خود قرار دهید . موفق و پیروز
باشید
آثار و عوارض گروه گرایی
قسمت دوم
محمد رضا حافظ نيا
آثار و عوارض گروه گرایی
ریشه یابی گره ها
اینک آثار و عوارض مترتب بر پدیدۀ جریانگرایی
در سازمانهای اجتماعی با شرح مختصری ذکر میگردد:
1/1 گروه گرائی و عزل ونصبها
چنانچه افرادگروه گرا و جریانگرا باشند در هر
پایگاهی که قرار بگیرند سعی خواهند نمود افراد گروه خود را از گروه وابسته به خود
برگزینند و با توجه به برخورد و اختلاف گروهها و جریانها با یکدیگر ، در صورت
حاکمیت یک جریان بر دستگاه یا سازمان چند حالت ممکن است انجام پذیرد . یا نسبت به
عزل افراد وابسته به جریان مخالف اقدام می گردد و یا افراد جریان دیگر بمحض حاکمیت
گروه مقابل خود به صورت جمعی و اعتصاب گونه و یا فردی استعفاء می دهند و یا اینکه
هر دو حالت با هم صورت می پذیرد یعنی حاکم مشتاق دور کردن فرد مخالف خود از حیطۀ
سازمان است و او را از خود و محرم خود نمی داند و فرد موصوف نیز درحالت اترواو «کج
دارو مریز» و بدون اینکه از توان او استفادۀ مطلوب بعمل آید در حالت تحمل فشار
روحی به کار خود ادامه داده و نهایتاً مجبور به استعفا می گردد و یا اینکه می ماند
وبکارش ادامه می دهد . البته احتمال اینکه رنگ سازشکار بودن – از طرف جناحی که
مربوط به آن می باشد – بخورد ، نیز وجود دارد .
در هر
یک از حالات فوق ممکن است از طرف جناح حاکم بر دستگاه فریاد انزوای نیرو ها سر
داده شود و متقابلاً جناح حاکم به منظور تبرئه خود افرادی از جناح مقابل را وجه
المصالحه قرار داده و در مسئولیتها نگه دارد . گاهی اوقات ممکن است فرد جریانگرا
در رأس یک دستگاه کشوری قرار گیرد که در اینحالت دافعۀ تغییرات مدیریت و عزل و نصب
ها بسیار وسیع و خطرناک خواهد بود بطوریکه از معاون دستگاه تا واحدهای استانی و
شهرستانی و بخشها و شاخه های مربوط به هر واحد را نیز بصورت یک بیماری مسری در بر
خواهد گرفت . طبیعی است که در چنین وضعی، رشتۀ امور دستگاه و واحدهای تابعۀ آن
گسسته خواهد شد و چنانچه نوسان تغییرات مسئولین صدر دستگاه در ارتباط با جریانات
گروهی زیاد باشد ، به همان تغییر در تمام پیکرۀ دستگاه از بالا تا پائین انجام
پذیرفته و بقول معروف « سنگ روی سنگ بند نخواهد آمد » و عدم اعتماد از باقی ماندن
مدیریتها قوت خواهد گرفت و هیچ مدیریتی به فکر آینده نگری و برنامه ریزی و بنیاد
گذاری برای دستگاه و واحد خود نخواهد بود و اصولاً مشغلۀ فکری مربوط به مسائل گروه
گرائی از طرفی و عدم اعتماد از باقی ماندن در مسئولیت اداره دستگاه از طرفی دیگر
او را به روزمره کار کردن و روز گذراندن و پیش بینی آینده نکردن واخواهد داشت و
کارهای اداری وابوابجمعی دستگاه نیز ، تنها حاکمیت مدیریت را در انجام وظیفه
نخواهند پذیرفت و با توجیه کاری از خود رفع مسئولیت خواهند کرد بلکه به دلیل عدم
اطمینان از ثبات مدیریت در دستگاه ، اقدام به طراحی و کارهای بنیادی و برنامه ریزی
در ارتباط با انجام وظیفه دستگاه نخواهندکرد .
حال تأثیر این مسائل بر امور مردم و امور
انقلاب این خواهد بود که در حقیقت به مسائل و مشکلات روز افزون جامعه که مربوط به
آن دستگاه می گردد توجهی نشده و هر روز پیچیده تر و عمیقتر و غیر قابل حل تر بگردد
و بقول معروف مشکلات برویهم انباشته گردند . گاهی اوقات ممکن است مسئولی از یک
دستگاه به دستگاه دیگری منتقل گردد در اینحالت باز هم کلیه افراد دستگاه قبلی را
با خود به دستگاه جدید میکشد و در حقیقت دستگاه قبلی را نیز به فلج و توقف در امور
و گسستن رشتۀ کارها می اندازد و گاهی ممکن است این گروه گرائیها نه تنها باعث
انتقال و جابجائی افراد وابسته به خود در دستگاهها گردد بلکه امکان جابجائی
دستگاهها و یا انتزاع و الحاق آنها از همدیگر را بوجود می آورد !
بهرحال این رویۀ انقلاب نامطلوب در نظام مدیریت
یک دستگاه که از روحیه گروه گرائی ناشی می شود ، آثار سوئی در روند امور عمومی
مربوط به دستگاه از خود بجا می گذارد ، لازم به توضیح است که چنانچه نمایندگان
محترم مجلس بجای برخورد با این مسائل و انتخاب وزرائی قوی برای وزارتخانه ها که
ورای خط بازیها می اندیشند و عمل می کنند به منظور خاتمه دادن به این مسائل در
دستگاههای اجرائی ، خدای نکرده خودشان در جریانات یا خط ها قرار داشته و به خاطر
خط بازیها بی جهت وزیری را تأیید یا رد نمایند می توانند نقش مهمی در دامن زدن یا
خاموش کردن آتش خط بازی در دستگاههای اجرائی داشته باشند لذا می بایست این امر به
شدت مورد توجه به آنان قرار گیرد .
2/1 – گروه گرایی و انزوای نیروهای متدین و
انقلابی : زمانیکه مدیریت و حاکمیت در یک دستگاه یا سازمان خطی و جریانی و طیفی و
گروه گرا باشد ، بطور طبیعی نیرو های طرفدار خود را رشد داده و مسئولیتها را به
آنها واگذار خواهد کرد و تدریجاً نیرو های انقلابی در جریان مقابل از مجموعه ی رده
های مدیریت دستگاه و مسئولیت های حسّاس زدوده خواهند شد و یا زمینه اخراج مؤدبانه
و غیر مؤدبانه آنها فراهم خواهد آمد و یا بصورت منزوی در مسئولیت های پیش پا
افتاده بکار گرفته خواهند شد . لذا بخشی ازمجموعه
نیروهای انقلاب اسلامی که از
کارائی برخور دارند بلا استفاده باقی مانده و هم دستگاه و هم مردم و هم انقلاب از
خدمات و انجام وظیفه آنها محروم مانده و هم آنها نخواهند توانست و میدان نخواهند
داشت تا تعهد و وظیفه ا ی که در قبال این انقلاب مقدس بعده دارند ادا نمایند .
ودر هر حال انزوای نیروها که معمول پدیدۀ خط
بازی است آثار و عوارض منفی زیادی بر جای می گذارد که از همه مهمتر فراهم کردن
زمینۀ دور شدن تدریجی نیرو های اصیل انقلاب اسلامی از صحنۀ انقلاب است و بررسی این
مسئله ، جدا گانه جای بحث دارد؛ که دور شدن نیروها چه عوارض خطر ناک – که گاهی ،
به کودتای خزنده تعبیر می شود – به همراه خواهد داشت . زیرا در توالی و تناوب
تغییر مدیریت ها در ابطه با خط بازیها ، بهر حال مقداری از نیروهای اصیل از گردونه
خارج شده و با گذشت زمان و با ورود نیروهای جدید در مسئولیتها ، کم کم به دست
فراموشی سپرده خواهند شد .
3/1 – گروه گرائی و رشد نیروهای غیر انقلابی و
فرصت طلب :
در صحنۀ برخورد جریانات و گروهها با همدیگر که
میدان اصطکاک آنها با هم به حساب می آید بطور طبیعی نیروهای خنثی و غیر انقلابی و
کادر های قدیمی میدان رشد پیدا می کنند زیرا وضعییت دستگاهها بگونه ای نیست که
آنقدر نیروهای متدین و انقلابی فراوان باشد که آنهم در ارتباط با یک جریان بتوان
نیاز ها را در کلیه سطوح مرتفع نمود و چون نیروی یک جریان کم ودراثر اختلاف و
تفرقه با سایر جریانات از وجود آنها کمتر استفاده می شود ، طبعاً از نیروهای قدیمی
و خنثی استفاده می شود و گاهی مشاهده می شود که حتی مسئولیت های حساس به آنها
واگذار می گردد !
و امّا افراد فرصت طلب با گرفتن ظاهری اسلامی
و حقّ به جانب و گاهی با ادّعای انقلابی بودن ! خود را به جریان حاکم نزدیک کرده و
گاهی هم پست های کلیدی را در دست می گیرند و با خود شیرینی کردن ، به حاکمیت
دستگاه نزدیک شده و بعضاً جزو مقربان می گردند و به تدریج با جا باز کردن و مطرح
شدن ، مسئولیتهای حساس را با گذشت زمان دردست گرفته و بقول حضرت امام مدظله العالی
« خطر غلطاندن انقلاب اسلامی را به شرق یا غرب باعث می گردند » چرا که آنها ماهیت
واقعیت انقلاب اسلامی و ارزشهای آنرا درک
نکرده و خدای ناکرده به آن اعتقادی هم ندارند و طبیعی است ، کسی که اینگونه نباشد
و نقش هدایت و رهبری را در دستگاههای نظام جمهوری اسلامی بعهده گیرد در دراز مدت
چه بر سر انقلاب خواهد آورد .
در اینجا ذکر این نکات ضروری است :
اولاً – اینگونه افراد فرصت طلب وزرنگ برای
هیچ کدام از جریانات حاکم و یا منزوی دل نمی سوزند، چرا که برای اصل انقلاب دل نمی
سوزند و بد گوئی از جریان منزوی و تعریف و تمجید و همکاری با جریان حاکم بر دستگاه
صرفاً بخاطر خود مطرح کردن و میدان رشد یافتنی است و لا غیر زیرا در اساس با هر دو
مخالفند .
ثانیاً – بدلیل عقده ای که از نیروهای انقلاب
و عملکرد آنها در رابطه با خود از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی در دل دارند ، وقتی
که قدرت یافتند نیش خود را بر نیروهای انقلاب وارد می کنند یا اینکه با تکیه بر
جریان حاکم و با مستمسک قرار دادن مقررات و قوانین به اذیت و آزار رساندن به نیروهای
انقلابی جریان منزوی شده می پردازند و یا اینکه با حوصله صبر می کنند تا در آینده
و با بدست آوردن قدرت کامل در دستگاه بصورت فردی
یا گروهی ضربه خود را نه تنها بر پیکر انقلاب که بر نیروهای اصیل آن نیز
وارد سازند و حتی آنها را به محاکمه و زندان بکشانند !
اینکه گفته شد بصورت گروهی به این خاطر که در
دستگاههای مختلف اینگونه افراد فرصت طلب قدیمی ، به صورت جمعی و حساب شده و در
ارتباط و هوادار با یکدیگر عمل می کنند .
لازم به توضیح است که موارد مذکور در مورد کلیه کارکنان قدیمی دستگاهها مصداق پیدا
نمی کند و صرفاً در خصوص معدود افراد فرصت طلب زخم خورده بیان گردید ، و حتی بعضی
از زخم خورده ها که خوش خدمتی رژیم گذشته را بدلیل ناآگاهی کرده اند بعد از پیروزی
انقلاب ، متوجه شده و امروزه بحمدالله صادقانه و دلسوزانه و همپای نیروهای انقلاب
به نظام اسلامی خدمت می کنند که حساب اینگونه افراد از حساب نمونه هایی که ذکر شده
کاملاً جدا است .
4/1- گروه گرائی و عیب جوئی از یکدیگر :
در ارتباط با این موضوع باید گفت که : وقتی
تصدی و مدیریت و حاکمیت یک دستگاه بر عهدۀ یک جریان قرار گرفت تنها به عزل و نصب
افراد مخالف یا موافق خاتمه پیدا نمی کند زیرا اختلافات با یکدیگر باعث می شود که
از عملکرد هم نیز عیب جوئی نمایند و در مورد فکر مدرک سازی و پرونده سازی و بزرگ
کردن عیوب و عملکردهای سوء برآیند . جریان حاکم در تعقیب فعالیت خود در زمینۀ کنار
زدن افراد مخالف ، عملکرد دوران حاکمیت آنان را زیر ذره بین و تحقیق قرار داده و
مقداری از وقت و توان دستگاه را بجای پرداختن به مسائل اساسی دستگاه و مسائل جامعه
متأسفانه صرف رد یابی خلاف کاریها و عیوب آنها می کنند .
اگر چه این امر ممکن خوب به نظر رسد که بر
عملکردهای بد سرپوش گذاشته نشود وهمه مراقب باشند که در دوران تصدي مسئولیت در
دستگاه درست عمل کنند ولی برای انجام این امر باید افراد بی طرف تحقیق نمایند تا
خوب و بد را در کنار هم گذاشته و بخصوص با در نظر گرفتن شرایط متنوع ایجاد شده
برای دستگاهها بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به قضاوت بنشینند نه این که با غرض عیب
جوئی برای تخریب و خرد کردن جریان مخالف خود فقط بدیهای آنها را ببینند و بر خوبیها
سرپوش بگذارند و در این رهگذر ضمن ضایع کردن بخشی از نیروهای انقلاب ، میدان تمسخر
برای نیروهای خنثی و فرصت شده برای دستگاهها بعد از پیروزی انقلاب وقتی ارزیابی
عملکردها به صورت خطی و در ارتباط با جریان حاکم و یا بدون ارتباط با جریان حاکم
وصرفاً با جنبۀ تحقیق بررسی انجام پذیرد و
افراد محقق و ارزیاب نیز خطی باشند مشخصاًبر عیوب افراد وارد در جریان و یا خط
مربوط به خود سرپوش گذاشته و آنها را نادیده خواهند گرفت ولی در عوض ،عیوب طرف
مقابل خود را با ذره بینی و موشکافی و ایراد تراشی ، رد یابی و تعقیب خواهند نمود
و علاوه بر آن ممکن است با هدف زیر سئوال بردن و تخریب شخصیت جناح مقابل ، بیش از
حد واقعی به بزرگ کردن و طرح گسترده عیوب بپردازند و گاهی وقتها ممکن است این
مسائل آنچنان عمیق گردد که برای موارد بسیار جزئی و پیش پا افتاده که حتی در قانون
برای آن مجازاتی پیش نشده ، با انواع و اقسام رنگ و آب دادن به موضوع ، بزور
پرونده ای تشکیل داده تا افراد را به پای میز محاکمه و زندان ولو برای یک لحظه
بکشند که شاید عقده های نفسانی جریان حاکم و نیز خرد شدن حیثیت افراد حاصل آید .
واینگونه عملکردها تنها در یک دستگاه وجود
ندارد وممکن است در محیطهای کوچک و در شهرستانها نیز وجود داشته باشد و بخصوص
زمانیکه اختلاف شدید بوده و مسئولین سیاسی یا قضائی هم در داخل جریانات قرار داشته
باشند ، بیشتر مشهود و ملموس خواهد بود به همین خاطر همانطوریکه قبلاً ذکر گردید
باید سعی شود که مسئولین سیاسی و قضائی از گروه گرائیها و دسته بندی های منطقه و
شهر خود بدور بوده و خود باعث و عامل تشدید تفرقه نشوند .
در ضمن وقتی فردو نیروئی از انقلاب بی جهت و
با پرونده سازی زوری به محاکمه کشیده شد و یا برای یک لحظه به زندان رفت ، دیگر
نمی توان آبروی از دست رفتۀ او را باز یافت و زمینه رشد شایعات و تبلیغ مخالفین
انقلاب و تمسخر و ریشخند کاد های خنثی و کنار نشسته بوجود خواهد آمد و در چنین
حالتی بکارگیری نیرویی که اینگونه با وی رفتار شده و در اذهان عمومی خراب شده است
، مشکل خواهد بود .
5/1 – گروه گرائی و مبارزۀ منفی :
معمولاً افراد جریان مقابل گروه حاکم بر
سازمان یا دستگاه که در بدنۀ آن و در مسئولیتهای مختلف و عمدتاً بی اهمیت و پیش پا
افتاده قرار دارند با توجه به اینکه حاکمیت را مطابق میل و سلیقه گرایشات خود نمی
بینند از همکاری قلبی و دلسوزانه با مدیریت خودداری می کنند و اگر هم خیلی خوب کار
کنند در حد انجام وظیفه قانونی خواهد بود و نه بیشتر چون با توجه به روحیۀ گروه
گرائی که خودشان دارند و با گروه و جریان مقابل و هم سوئی ندارند ، انگیزه ای برای
تلاش بیشتر در خود نمی بینند اما واقع امر این است که همیشه به اینگونه عمل نمی
گردد بلکه غالباً در چنین شرائطی گروهی مخالف حاکمیت در دستگاه نقش فعالی در
ارتباط با کند کردن اجرای برنامه ها و هدفهای مدیریت جدید بازی می کند و دنبال
نقطه ضعف ها و بزرگ کردن آن می گردد ، پرونده سازی می کند ، مدارک جمع آوری می
نماید ، بذکر مسائل مدیریت این طرف و آن
طرف می پردازد ، سد ایجاد می کند ، اقدامات او را به تمسخر و ریشخند می گیرد ، از
موفقیت مدیریت در برنامه ها و هدفهای سازمان و دستگاه نگران و از ناتوانی و شکست
او خوشحال است ، در انتظار سقوط او بسر می برد ، و در این جهت تلاش و کوشش می
نماید و بطور کلی جبهۀ مبارزه منفی خود را باز کرده و روزبروز گسترش میدهد و صحنه
های برخورد و کشمکش در چنین شرایطی امری بدیهی و روشن است ومتقابلاً مدیریت نیز جهت تنبیه مخالفین و
باصطلاح جو سازان به حربه های قانونی و انتقال و جابجائی و غیره متوسل می گردد .
ومعلوم است که در مجموع این صحنه چه آثار و تبعاتی از خود بجا می گذارد .
پرسش ها و پاسخ ها
پرسشها و پاسخها
چشم زخم
توضيحي پيرامون واژه «امام»
س ـ پیرو
سؤالی در مجلۀ شماره 43 لطفاً آدرس آیات و روایات در مورد چشم زخم را بیان
کنید ؟
(بیرجند (س.م.هـ .)
ج ـ شاید واضحترین آیه در این مورد آیه 51
سورۀ قلم باشد که می فرماید :« bÎ)ur ß%s3t tûïÏ%©!$# (#rãxÿx. y7tRqà)Ï9÷ãs9 óOÏdÌ»|Áö/r’Î/ $£Js9 (#qãèÏÿx tø.Ïe%!$# tbqä9qà)tur ¼çm¯RÎ) ×bqãZôfpRmQ ÇÎÊÈ » ( براستی که نزدیک است
کافران هنگام شنیدن قرآن ترا با چشمان خود هلاک کنند و می گویند او دیوانه است )
مشرکین قریش که خود به بهترین وجه فصاحت و بلاغت قرآن را درک می کردند و می
دانستند که در قدرت هیچ بشری چنین فصاحتی نیست خیره خیره بهان حضرت نگاه می کردند
و از تعجب انگشت به دندان می گرفتند خداوند می فرماید که نزدیک است با چشمان خود
ترا هلاک کنند و این اشاره به همان نیروی عجیب نهفته در دیدگان انسان است .
علامه طباطبائی (قده ) در المیزان در ذیل این
آیه می فرماید : عامه مسافران برآنند که مراد از این آیه چشم زخم است و آن نوعی از
تأثیر روانی است که دلیل عقلی برنفی آن نداریم و گاهی مواردی دیده شده است که می
توان گفت از چشم زخم است .
ودر روایات نیز وارد شده پس دلیلی برای انکار
آن نیست .
و در سورۀ فلق می خوانیم :« قل اعوذ برب الفلق
. . . ومن شر حاسد اذا حسد » پس بگو پناه میبرم به خدا ی فجر از…. .و از شر حسود
هنگامی که حسد می ورزد .مفسران در ذیل این آیه دو احتمال داده اند :1- این که مراد
از حسد ورزیدن عمل کردن براساس حسادت به دست و زبان است که زیانی به محسود برساند
.2- چشم زخم در موقعی که حسود چیزی ببیند و ازآن خوشش آید .
برادران حضرت یوسف (ع) آن روزی که خواستند از
پدر جدا شوند و با بنیامین برادر مادری
یوسف (ع) به مصر بروند به آنان دستور داد که از یک دروازه شهر وارد نشوند . زیرا
آنها دوازده برادر با چهره هائی جذاب و جثه هائی درشت و نیرومند بودند. مفسران می
گویند حضرت یعقوب (ع)بر فرزندانش از تاثیر چشم زخم هراسان بود که چنین دستوری داد
.
خداوند می فرمایند :« tA$s%ur ¢ÓÍ_t6»t w (#qè=äzôs? .`ÏB 5>$t/ 7Ïnºur (#qè=äz÷$#ur ô`ÏB 5>ºuqö/r& 7ps%ÌhxÿtGB ( !$tBur ÓÍ_øîé& Nä3Ztã ÆÏiB «!$# `ÏB >äóÓx« (
…» (یوسف 67) یعقوب گفت : ای فرزندانم از یک در وارد نشوید بلکه از درهای مختلف
وارد شوید
گرچه من با این پیشگیری نمی توانم از تقدیر
خداوند جلوگیری کنم …
و شاید آیات دیگرنیز در این زمینه باشد .
و اما بسیار است که در ابواب مختلف کتب حدیث
ذکر شده است از جمله در باب نکوهش حسد و در باب دعا برای دفع چشم زخم . علامه
مجلسی ره در بحا الانوار ج 92 چاپ بیروت ص 127 روایتی را از رسول اکرم (ص) نقل
کرده است که فرمود : العین حق فمن اعجبه من اخیه شیی ء فلیذکر الله فی ذلک فانه
اذا ذکر الله لم یضرّه » چشم زخم حق است و واقعیت دارد پس اگر کسی چیزی از برادر
مؤمنش دید که موجب تعجب و خوش آیند او بود
خدا را یاد کندکه با این کار چشم ضرری به او نمی زند .
و این یاد خدا در بعضی روایات بعنوان تعبیر
ذکر شده و در بعضی دیگر گفتن «ماشاءالله لاقوه الا بالله العلی العظیم » ودر بعضی
دیگر آیه و ان یکاد ( قلم 51) ذکر شده است همچنین دعاهائی در آن باب برای کسی که
از چشم زخم دیگران وحشت دارد نقل شده است .
بهر حال از این روایات که بسیار است استفاده
میشود که اصل مطلب واقعیت دارد . و شواهد خارجی نیز مؤید این واقعیت است . گفته می
شود که از نظر علمی نیز اکنون در صدد کشف عوامل طبیعی آن هستند ومطالبی در این
زمینه شنیده شده است که به دلیل عدم اعتماد از نقل آنها خود داری می کنیم .
در اینجا نکته ای لازم به تذکر است که بسیار
دیده شده افرادی صرفا به این دلیل که مثلا فرزندشان دیروز در خانه فلان کس بود یا
از جلوی او عبور کرد و امروز بیمار شده است دیگران را متهمم می کنند که از اثر چشم
زخم چنین حادثه ای پیدا شده و بسا این بدبینی کدورتهائی را میان دوستان یا افراد فامیل بوجود آورده است .و
این امر اشتباه است نباید به برادر دینی خود بدبین بود و اصولاً این تأثیر که گفته
شده در موارد نادری واقع می شود . هر بیماری دلایل خاص خود را دارد و باید از راه
مراجعه به پزشک آن را علاج نمود دعانویسان و افسونگران این گونه مطالب را دامن می
زنند و با ایجاد این بدبینیها بازار خود را گرم نگه می دارند . برادران و خواهران
و بخصوص خواهران که بیشتر تحت تأثیر این تبلیغات قرار می گیرند باید مواظب باشند و
فریب این دغلبازان را نخورند .
س – چرا حضرت امام خمینی دام ظله در میان
علماء و مراجع به نام امام خوانده می شود و حال آن که هیچ یک از علمای سلف این لقب
را نگرفتند ؟ مگر لقب امام اختصاص به دوازده امام معصوم ندارد ؟!
سید
الف :بیجا ـ پاکستان
ج – امام در لغت به معنای پیشوا و رهبر است .
یعنی کسی که مردم از او پیروی می کنند چه برحق باشد و چه بر باطل بنابراین از نظر
لغت عربی لفظ امام نه تنها اختصاص به معصومین علیهم السلام ندارد ونه تنها بر
علماء صدق می کند بلکه برای ائمه باطل نیز استعمال شده است . در قرآن آمده است :
یوم ندعو کل اناس بامامهم ». روزی که هر قومی را با پیشوای خود می خوانیم و در جای
دیگر فرموده است « وجعلناهم ائمه یدعون الی النار » و ما آنها را پیشوایانی قرار
دادیم که مردم را به سوی آتش می خوانند . امیرالمؤمنین (ع)خطاب به اهل عراق فرمود
:« امامکم یطیع الله و انتم تعصونه و امام اهل الشام یعصی الله و هم یطیعونه ».
پیشوای شما خدا را اطاعت می کند و شما امر او را نافرمانی می کنید و پیشوای شامیان
خدا را نافرمانی می کند و آنها او را اطاعت می کنند .
امام در کلمات علمای سلف بر علمای بزرگ بسیار
اطلاق شده است که ابتدا در نظر بود نمونه هائی از آنها را ذکر کنیم ولی با مراجعه
به بخش اجازات کتاب بحار الانوار علامۀ مجلسی (ره) جلد 104-107 ملاحظه شد که جای
مثال آوردن نیست . زیرا در هر اجازه کلمه امام دربارۀ علمای سلف حتی آنان که مشهور
نیستند نیز گفته شده است . مراجعه شود به اجازۀ علامه حلی و فرزندش فخر المحققین و
محقق کرکی و شهید اول و شهید ثانی و فرزندش صاحب العالم «قدس الله اسرار هم » و
سایرین که در همه آنها تعبیر امام در مورد علمای بزرگ مانند کلینی ، مفید ، سید
مرتضی ، شیخ طوسی ،علامه حلی، خواجه نصیر الدین طوسی و سایر بزرگان دین و حتی
علمائی که مشهور نیستند بسیار تکرار شده است . در کتب رجال و تراجم متأخرین نیز
تعبیر امام زیاد است مثلا علامه بحر العلوم دربارۀ شیخ طوسی قدس سره می فرماید «
امام الفرقه بعد الائمه المعصومین علیهم السلام » این تعبیر بلحاظ مقایسه با امامت
ائمه معصومین علیهم السلام که شیخ طوسی را پس از آنها امام همه طائفه شیعه خوانده
است و بلحاظ صدور آن از شخصیت والایی همچون بحر العلوم با دقت عجیب که ایشان در
تعبیرات خود داشته است از اهمیت ویژه ای برخوردار است .
در آن اجازات که ذکر شد نیز گاهی تعبیرات خاصی
به چشم می خورد مانند تعبیر فخر المحققین دربارۀ شیخ طوسی (ره ) به « امام الاعظم
» (بحار ج 104 ص 151 ) و تعبیر صاحب معالم دربارۀ محقق حلی (ره) به «امام الطائفه
و فقیهها » .(بحار ج 106ص 11) و امثال آن . البته قابل انکار نیست که کلمه «امام »
در عرف بیشتر بر ائمه معصومین اطلاق می شود ولی اختصاص آن به این مورد تنها در
جامعه ایران چنین است ولی در کشور های عربی حتی جامعه تشیع چنین اختصاصی مشاهده
نمی شود .مرحوم آیه الله حکیم در نجف بعنوان «الامام الحکیم » خوانده می شد و در
لبنان علامه سید موسی صدر به نام امام موسی صدر خوانده می شد با این که ایشان از
شاگردان امام خمینی هستند . تنها چیزی که در مورد حضرت امام خمینی دام ظله اختصاص
یافته است اطلاق کلمه امام بطور مطلق و بدون قید برایشان است و این به دلیل ویژگی
خاصی است که خداوند بر این بندۀ خالص خود لطف فرموده و ایشان را توفیقی داد که
برای هیچ یک از علمای سلف و خلف چنین توفیقی نصیب نشده است .
تلاش گسترده آموزشی صهیونیسم بین الملل
دشمن را بشناسیم و عبرت بگیریم
تلاش گسترده آموزشی صهیونیسم بین الملل
نوشتار حاضر ، گزارشی است درباره ی
چگونگی تربیت یهودیان خارج از فسطین که صهیونیسم بین الملل می کوشد آنها را در
سراسر جهان زیر چتر بگیرد و به دلخواه خویش آموزش دهد و پرورش نماید.
این مقاله که بوسیله منابع فلسطینی
تهیه شده است و توسط برادرمان جناب حجة الاسلام آقای محتشمی وزیر محترم کشور در
اختیار مجله قرار گرفته نموداریست که از دقت فوق العاده دشمنان ما در نشر فرهنگ
نژاد پرستانه و غیر انسانی و تربیت همنوعان خودشان که از کودکی تا بزرگسالی انان
را طبق روش انحرافی و پلید خود می آورند .
این گزارش با افشاءو بیان گوشه ای از
خطر صهیونیسم بین الملل،نشان می دهد که چرا امام امت مد ظله در طول نزدیک به سی
سال که دولت غاصب اسرائیل در منطقه ایجاد شده است ، به خطر اسرائیل و ضرورت نابودی
آن تکیه فرموده و ضمنا به روشن بینی و ژرف نگری و وسعت اطلاع خویش بر مسائل جاری
جهان واقف می شویم .
از این روی ، باید این مقاله مورد
مطالعه دقیق قرار گیرد که هم دشمن را خوب بشناسیم و از شگردها و توطئه های آن آگاه
شویم و هم از برنامه های گسترده آموزشی و پرورشی آنها عبرت گرفته و بکوشیم تا در
چارچوب موازین اسلامی و با برنامه های منظم از فرهنگ غنی و پربارمان برای زیر پوش
گرفتن اندیشه های افزونتر ، به نفع مکتب استفاده نمائیم .
حال که می بینیم صهیونیسم نژاد پرست
اینگونه در سطح بین المللی برای تربیت ، اتحاد و تمرکز نیروی خود و توسعه قرت و
نفوذ بر تمام جهان اینگونه فعال است چرا باید مسلمانان جهان اینچنین دچار تفرقه و
تجزیه و تحت حاکمیت ارتجاعی و استعماری قرار داشته باشند ؟
اکنون که صهیونیست ها اینگونه در دنیای
امروز ، برای نشر فرهنگ نژاد پرستانه و غیر انسانی خود فعال و کوشا هستند ، چرا ما
در توسعه و نشر فرهنگ نجاتبخش اسلام و در یک کلمه در صدور انقلاب اسلامی با ان همه
زمینه های موجود ، کمترین تردیدی به خود راه دهیم ؟
این مقاله به ما می آموزد که ضمن شناخت
واقعی و همه جانبه دشمن ، باید در اتمام زمینه ها تا رسیدن به پیروزی نهائی حق بر
باطل و رفع فتنه در عالم ، با آن به مبارزه ای بی وقفه و واقعی ادامه دهیم و ان
شاء الله به پیروز ی دست یابیم که « ان تنصروالله ینصرکم و یثبت اقدامکم ».
تربیت یهودی در خارج از فلسطین اشغالی
از نظر صهیونیسم دو ملاحظه عمده را در برمیگیرد : نخست اینکه : از نظر صهیونیسم ،
یکنفر یهودی دیاسپورا (خارج از فلسطین) که از وی بنام یهودی رانده شده یا سرگردان
نام می برد یک فرد یهودی اسرائیلی در حال تکوین و آماده شده است که در جهت تربیتی
، اختلافات و عقب افتادگی هائی را نسبت بیهودی اسرائیلی دارد.
دوم : تفاوت سیستم های حکومتی در
کشورهای مختلف دنیا که یهودیان خارج از اسرائیل تحت سیطره ی آنها به سر می برند ،
از نظر سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی بر کیفیت ارائه ی تربیت یهودی و برنامه
های مدون آن در خارج ، تاثیر بنیادی دارد که بررسی قابل توجهی است .
به طور کلی هدف تربیت یهودی در خارج ، آماده
کردن یهودیان برای مهاجرت به فلسطین و از آن طریق حفظ نسبت جمعیت فلسطین می باشد
که الان 85 %یهودی و 15% عرب است و ادامه ی سلطه بر آن و بالاخره تامین نیروی
انسانی کافی برای اسکان در سرزمین های اشغالی قدیم و جدید است .
گولدا مایر در یکی از صحبتهایش گفته
بود :« تایید و حمایت یهودیان غرب از اسرائیل چیز بسیار دلپسند است ولی در عین حال
کافی نیست چون پشتیبانی آنها از دوردست موجب سرسبزی «نقب و جلیل » و توسعه ی کشت و
زرع در آنها نمی شود . آوازهای یهودی که در آمریکا خوانده می شود دل را از شادي به
رقص می آورد ولی موجبی بر عمران و آبادانی «نقب» نیست ؛این آوازها وقتی سازنده
خواهد بود که جوانان یهودی را برای مهاجرت بنقب و آباد سازی آن ترغیب و آماده
نمایند ».
در حقیقت معنی این گفته این است که :
هدف سران صهیونیست از مهاجرت یهودیان به فلسطین نجات آنها از آزار و تضییفات دینی
در کشورهای دیگر نیست بلکه نظر اصلی دستیابی به سرزمینهای عربی و اسکان و استعمار آن
است !
دیگر اینکه صهیونیسم جهانی میزان
مهاجرت یهودیان به فلسطین را مبنای قیاس خود برای میزان موفقیت نظریشان می داند
چون در غیر این صورت تمام پوشش جنبش مزبور بی نتیجه بوده و هدفهای آن از حدود وهم
و خیال تجاوز نخواهد نمود . در مقابل علمی شدن این امید صهیونیست ها یعنی مهاجرت
همه ی یهودیان عالم به ویژه یهودیان غرب به فلسطین موانعی وجود دارد که اهم آن
عبارتند از :
موانع مهاجرت یهودیان غرب به فلسطین
1-نبودن تضییقات دینی بر علیه یهودیان
از طرف حکومتهای کشورهای غربی و اجرای مساوات در مورد آنها به طوریکه بعضی از آنها
مثل «کرایسکی » نخست وزیر اطریش و « کسینجر» وزیر امورخارجه ی آمریکا توانسته اند
به مقامات عالی کشورهای مذکورهم برسند .
2- بعضی از یهودیان به علت موقعیت
ممتازاقتصادی و اجتماعی که در محیط زندگی خود به دست آورده اند ، به طور طبیعی و
ناخوداگاه و مانند هر جامعه ی دیگری که فاقد محدودیت های نژادی و دینی « گتو» و
طبقاتی باشد در محل زندگی خود جوشیده و در آن حل و ادغام می شود .
3-جوانان یهودی کشورهای خارج هرگزدر
عمر خود با انگیزه هایی مانند تضییقات آلمان نازی و مسائلی از قبیل ایجاد و تشکیل
دولت اسرائیل که دو عامل عمده در تشدید جنبش صهیونیست د ردهه ی 30و 40 بوده ،
مواجه نبوده اند .
برای مقابله با این موانع ، صهیونیسم
چاره ای غیر از مغز شویی آموزشی یهودیان
نداشته و سعی دارد از طریق آن یک فرد یهودی در خارج از اسرائیل در درجه ی اول هویت
یهودی بودن خود را حفظ کند و بعد به اسرائیل به عنوان یک مرکز حیاتی در زندگی
یهودی و یک قبله آمال و آرزوی مستقبل خود نظاره نماید .
صهیونیسم الان در مقابل این سوال قرار
دارد که : آیا بعد از سی سال جوانانی از یهود خواهند بود که بیهودی بودن خود معترف
بوده و علاقه ای به مهاجرت به اسرائیل داشته باشد؟ و برای دادن جواب به آن ،
صهیونیسم تلاش می کند که ارتباط یهودیان از هم قطع نشده و وجه تمایز آنها از قید
یهودیان به قوت خود باقی باشد و لذا به انها تلقین می کند که سرنوشت و زندگی فردی
و اجتماعی آنان با حیات اسرائیل عجین بوده و برای ادامه ی حیات مطلوب و حفظ دولت
مذکور ، هدفهای تربیتی یهودیان خارج از اسرائیل را به صورت زیر دیکته می کند :
روشهای تربیت یهودیان خارج از اسرائیل
1-
تلقین به جوانان که
دائماً بوطن و صهیونیسم فکر کنند و قبول کنند که در اسرائیل بزرگترین انقلاب تاریخ
بشریت رخ داده است !
2-
قبولاندن اینکه ارزش
انسانی و اجتماعی لازم در تربیت به روش یهودی نهفته است .
3-
وادار کردن آنها به
اینکه رشته حیات خود را با زندگی سایر یهودیان عالم و دولت یهودی (اسرائیل ) گره
بزنند و معنی یهودی بودن در دنیای معاصر و مفهوم الفت و دوستی اسرائیلی را درک
نمایند .
متفکرین و طراحان صهیونیسم بمنظور اینکه
یهودیان را وادار به مهاجرت بفلسطین و حفظ هویت یهودی بودنشان بکنند و اسرائیل را
یک نقطه مرکزی و جلوه گاه امید نهائی آنها جلوه دهند ، سعی می کنند بعناوین مختلف
، زندگی در خارج از فلسطین را تحقیر نمایند . آنها به اطفال از آغاز زندگیشان ،
تلقین می کنند که از زندگی در محیط غیر یهودی حتی در بهترین وضعیت ها ناراضی باشند
و زندگی یهودی را در دوری از وطن موعود غیر ممکن بدانند . ودر نتیجه این تلقینات
از همان اوایل زندگی ، یک دلبستگی عاطفی شدیدی در آنها نسبت باسرائیل بوجود می
آورند .
صهیونیسم
ها با تکیه براینکه یهودیان در طول
حیات و تاریخ خود پیوسته بعلت عقاید مذهبیشان مواجه با تضییقات و محدودیت های ناحق
بوده اند یکنوع احساس مظلومیت ویژه ای را در حد یک عقده روانی در آنها برانگیخته و
با گزافه گوئی درباره این محدودیت ها و فشارها آنرا تبدیل به اساطیر و افسانه می
کنند .
یک استاد علم الاجتماع دانشگاه عبری اسرائیل
بنام « آری تاتاکوار» می گوید :« یهودی کسی است که بدون وجود عامل محدود کننده ای
، احساس تضییق و محدودیت کند و اگر در جزیره غیر مسکونی هم بتنهائی زندگی کند
اشکالات ناشی از یهودی بودنش را در ضمیر خود احساس نماید !!».
ناگفته نماند که این امر ایجاد محدودیت و فشار
هائی که بر علیه یهودیان بکار گرفته شده ضمن تأیید ناپسند بودن آن احیاناً توسط
عاملین صهیونیسم جهانی برای اینکه یهودیان را وادار به مهاجرت به فلسطین نمایند ، بصورت وسیله و ابزار مناسب در عراق و بعضی
جاهای دیگر در موارد لازم بکار گرفته شده است که خود بحث مفصلی است . صهیونیسم بین
المللی با تحقیر زندگی در خارج از فلسطین و ایجاد عقده مظلومیت در یهودیان که هر
دوی آنها ابزار سلبی محسوب می شوند ، یهودیان را ترغیب می کنند که به فلسطین
مهاجرت کنند ولی در این زمینه از روش های ایجابی و مثبت هم فرو گذار نمی کنند . از
جمله آنها از طریق تربیت ویژه یهودی در جوانان شوق و ذوق مهاجرت و سکونت در سرزمین
موعود و آباد سازی و استعمار سرزمین های اشغالی و ایجاد دولت یهودی را که همگی
عوامل ایجابی و مثبت هستند ایجاد و تحریک می نمایند .
در نهایت یکنفر یهودی در خارج در مقابل یک دو
راهی دشواری قرار می گیرد :
از یک طرف مهاجرت به فلسطین و از طرف دیگر
زندگی در وسوسه های تضییق و عقده مظلومیت و همچنین احساس گناه کردن از عدم انجام
فرائض دینی و قومی که بشکل ایجاد دولت اسرائیل و مساعدت آن جلوه داده است در پاسخ
اینکه اسرائیل چگونه چنین احساسی را در یهودیان که در تحت سیطره حکومتهای مختلف
درسراسرجهان زندگی می کنند ، ایجاد می کند ، بایستی برخی از مؤسسات تربیتی یهودیان
در خارج از فلسطین را بررسی نمائیم :
مدارس یهودی در خارج
در رأس این مؤسسات مدارس یهودی دیاسپورا (خارج
از فلسطین ) است که با دروس و معلمین عبری و بصورت شبکه ای در عالم گسترده است .
اطفال و جوانان یهودی دراین مدارس از یک نوع
آموزش مثبت یهودی برخوردار می شوند که طی آن ارتباط معنوی آنها در درجۀ اول با هم
و در درجه بعدی با اسرائیل بعنوان امت واحده تقویت می شود .
از این مدارس در ایالات متحده امریکا سه نوع
مدرسه وجود دارد : مدرسه تمام وقت و مدرسه بعد از ظهری و مدرسه یکروز در هفته
(یکشنبه ها ) که طبق آمار سال 1966 تعداد 555 هزار دانش آموز و دانشجو در آن تحصیل
می نمایند . از این تعداد محصل 42در صد در مدارس یکروز در هفته و 14 درصد در مدارس
تمام وقت و 44 درصد در مدارس بعد از ظهر شرکت می
کنند .
در امریکا یک دانشگاه یهودی هم بنام «یشیفاء »
وجود دارد که اسرائیل سعی دارد در دانشگاه های دیگر آمریکا بعضی از دروس اسرائیلی
را منظور نماید .
بعد از ایلات متحده آمریکا تنها در «بوینس
آیرس» پایتخت آرژانتین ، چهل و هشت مدرسه یهودی از ابتدائی تا متوسطه وجود دارد و
در آرژانتین تلاش برای تأسیس یک دانشگاه عبری مثل «یشیفاء » نیز ادامه دارد .
در مدارس یهودی حکومت جنوب آفریقا در حدود شش
هزار دانش آموز که سی درصد همه اطفال یهودی آن کشور است درس می خوانند .
وزارت آموزش و پرورش اسرائیل 13مدرسه یهودی
دیگر برای تحصیل فرزندان دیپلماتهای خود
در خارج دارد واز این مدارس در ایبدجان ـ آدیس بابا و بروکسل وپاریس وجود دارد .
برنامه آموزشی مدارس یهودی در خارج شامل زبان عبری و عادات یهودی و جشن ها و تاریخ
و تورات است که در لابلای آن بیشترین اهمیت را به حوادث و رویدادهای جاری اسرائیل
می دهند . تعلیمات این مدارس باعث می شود که مفهوم صهیونیسم در ذهنیت جوانان یهودی
متبلور شده و علاقه آنها به اسرائیل تا حدی که در جهت مصالح آن جانفشانی
کنندافزایش یابد . آموزش های مزبور به یهودیان از جنبه های سیاسی و اقتصادی و
اجتماعی یکنوع هم آهنگی و تفاهم ویژه را تلقین می کند که موجب گسترش روابط فیمابین
آنهاشده و از حل و ادغام آنها در اجتماع و محیط زندگی غیر یهودی جلوگیری می نماید
.
معلمین مدارس مذکور آموزش های حرفه ای ویژه ای
را بطرق مختلف از اسرائیل دریافت می کنند و انستیتوهائی هم در خارج مثل مکزیک و شیلی و برزیل برای آموزش
معلمین یهود باز شده و اساتید اسرائیلی که فعلاً تعدا آنها درحدود 170نفر می باشند در آنها تدریس می کنند
. اما موانعی که در مقابل موفقیت کامل این مدارس وجود دارد عدم استقبال والدین
اطفال ، از آنها و کمبود معلمین و زیادی ساعات درس و تکالیف منزل ( بویژه اگر
شاگرد در مدرسه دیگری هم تحصیل کند ) و رقابت مجالس رقص و موسیقی با مجالس درسی آن
و کمبود انگیزه و محرک برای اشتراک درآن بوده تا جائیکه احیاناً مدارس مذکور ،
اعتراض بعضی والدین یهودی را از اینکه وضعیتی مثل وضع «گتو» را مجسم می کند ، بر
انگیخته است .
علاوه بر مدارس مذکور ، نقش کنیسه های یهودی
ها در مورد ارائه تربیت یهودی بسیار قابل توجه است . در کنیسه ها، کاهن ها و
مبلغین ، با بیان خود شنوندگان را قانع می
کنند که هجرت بفلسطین از فرائض دینی است و
کنیسه ها همچنین مبادرت به نشر و توزیع کتب نموده و اجتماعات بزرگسالان و جلسات مذاکرات
را اداره کرده و بالاخره اردوگاههای پیش آهنگی مخصوصی جهت دستیابی به اهداف
مذکور از جمله مهاجرت به فلسطین را ترتیب
می دهند .
صهیونیست هائی که ارائه تربیت یهودی را در
دنیا بعهده دارند با همه تلاشهائی که از جانب مدارس و کنیسه ها معمول می گردد ،
میدانند که مراکز مذکور برای تحقق اهداف
آنها کفایت نمی کند ؛ نتیجتاً مراکز عریض و طویل دیگری را برای جوانان یهودی بمنظور ارائه جلوه هائی از زندگی یهودی تدارک دیده اند که جوانان زیادی را به جذب نموده و در
چهار چوپ برنامه های آن ، مبادرت به فعالیت های اجتماعی و فرهنگی گوناگونی نموده و زبان عبری را آموزش داده و فیلمهای
ویژه سینمائی و برنامه های تئاتر متعدد عرضه می نمایند و اغلب در آن جلسات از هنرمندان
اسرائیلی برای اجرای برنامه های هنری مثل
موسیقی و رقص و آواز و غیره شرکت می کنند .
طبق آمار سال 1971 در امریکا حدود 3000 مرکز
یهودی از این نوع بوده است که هفتصد هزار نفر عضوداشته است و در بین آنها 40% زیر
سن 14 سالگی بوده و هزینه های آن
برابر 53 میلیون دلار برآورده شده است .
جنبش جوانان یهودی
از سازمانهای دیگر « جنبش جوانان یهود» است که
در زمینه تربیت یهودی فعالیت چشم گیری دارد. این جنبش علاوه بر مدرسه و کنیسه ،
مبادرت به تشکیل اردوگاههای جوانان یهود در همه فصول سال بویژه در تابستان می
نماید .
در این اردو گاهها به شرکت کنندگان آگاهی می
دهند که یهودی هستند و سعی می کنند عقیده صهیونیسم را در آنها القا و مستقر نمایند
. فعالیت های اردو گاهی محیط زیست اسرائیل و شهرک های احداث شده در آن رابشرکت
کنندگان نمایش می دهند و شرکت کننده با میراث های تاریخی یهود آشنا و همچنین به
علاقه خود به اسرائیل آگاه می گردد . و تمام این تلقینات در چهار چوب برنامه های
مختلف هنری مثل تئاتر و فیلم های سینمائی و آوازهای دسته جمعی و داستانسرائی و شعر
و رقص و سخنرانیهائی که همگی منبعث از
حوادث اسرائیل و تاریخ و فرهنگ آن است ، انجام می گیرد .
در این اردو گاهها در بین بزرگ سالان نشریاتی
توزیع می شود که طی آن هر چه بیشتر با دولت اسرائیل آشنا و از عمران و آبادانی و
صنایع آن آگاه می شوند و من الحیث المجموع آنها را تحریک می کنند که به اسرائیل
بعنوان یک آرزو و امید نهائی یهودیان بنگرند و با اخلاص و علاقه در کمک و مساعدت
آن فداکاری کنند . اما از کوچکتر ها می خواهند که با مداد های رنگین ، مناظری از
اسرائیل نقاشی کنند و همه سرگرمی آنها در حول و حوش اسرائیل و مردان مشهور آن دور
بزند . در سال 1964 تعداد 450 هزار نوجوان و جوان یهودی در این اردوگاهها شرکت
نموده اند که حد متوسط زمان آن سه هفته بوده ولی بعضی هم در طول تابستان ادامه
داشته است . برای تشویق شرکت کنندگان این اردو گاهها و همچنین رونق برنامه ها آن ،
جوائزی مانند بورسهای تحصیلی و غیره برای کسانی که به طور مستمر در آنها شرکت
نموده اند منظورش شده است .
نقش رسانه های گروهی
رسانه ها ی گروهی در تعمیم و ارائه برنامه های
تربیت یهودی دست کمی از سایر وسائل نداشته است .
مثلاً در برزیل دو ایستگاه رادیو اسرائیلی
وجود دارد که بزبان عبری و محلی برنامه پخش می کند . در اروگوئه یک ایستگاه
اسرائیلی است که روزانه اخبار اسرائیل را پخش می کند و مهمتر از همه، رادیو معروف
«صوت صهیون» اسرائیل است که بزبانهای
مختلف برای کشور هائی که برای تربیت یهودی محدودیت هائی قائل شده اند
برنامه پخش می کند .
روزنامه های وابسته به اسرائیل ضمن اینکه سعی
در جلوگیری در الحاق و ادغام یهودیان عالم در دیگر طبقات مردم دارند ، از ادوات
مؤثر تربیت یهودی هم به حساب می آیند .
علاوه بر همۀ این تلاش ها ، عده زیادی از
هنرمندان ، نویسندگان ، روزنامه نویسها ، سخنرانها و علمای دینی ، اسرائیلی هم
هستند که برای انجام ملاقات ها و سخنرانیها و مذاکرات حضوری با یهودیان به نقاط
مختلف جهان سفر می کنند و معتقدند که ملاقات حضوری بهترین وسیله تشویق یهویان برای
مهاجرت به فلسطین است .
در
داخل اسرائیل هم مؤسساتی هست که در امر ترویج تربیت یهودی در بین یهودیان دیاسپورا
سهم عمده ای دارند . مثلاً با برنامه هائی مانند آموزش زبان عبری در دو ماه یا
گذراندن مرخصی در مقابل کار در « کیبوتس » (مجتمعات اشتراکی خاص اسرائیل ) آنان را
به اسرائیل آورده و در طول اقامت آنها ، تلقینات لازم را برای مهاجرت به فلسطین
القاء می کنند .
از سوی دیگر ، عده ای از جوانان یهودی خارجی ،
بشکل کامل یا موقت در آموزش های دانشگاهی داخل اسرائیل شرکت می کنند ضمن آن جنبش
«صهیونیسم بین المللی » هم برخی کلاس های تربیت یهود در خارج از فلسطین را بمدت دو
الی سه ماه برای تکمیل آموزش به اسرائیل می آورد و سعی دارد ، طبق پروژه « پل
برادری » بین یهودیهای اسرائیل و دیاسپورا (خارج اسرائیل ) این مدت را به یک سال
تمدید نماید به این امید که در خاتمه ، عدۀ بیشتری از آنها شوق ماندن در اسرائیل
را داشته باشند .
اسکان وسایر
هزینه های این دانشجویان بطور کلی از طرف اسرائیل پرداخت می شود . برای
نمونه ، در سال 1967 سازمان دانشجویان در آژانس یهود ، بر تحصیل 1300 نفر دانشجوی
یهودی اشراف داشته که هزینه آن در 8 ماه اول سال 68 بالغ بر 9/2 میلیون لیره بوده
است . در سال 1972 اتحادیه جوانان صهیونیسم اعلام نمود که برای تعداد 4200 نفر
دانشجو در مراحل مختلف ، امکان ادامه تعلیمات یهودی در اسرائیل وجود دارد .
اسرائیل برای رفع مشکلات آموزش دانشگاهی خود
سعی می کند که ارزش تحصیلی دوره ها و مدارک دانشگاهی و درجات علمی مراکز
آموزشی خود را بدانشگاههای بزرگ دنیا بقبولاند و در این
مورد دانشگاههای آمریکا در درجه اول اهمیت قرار دارند .
درمورد حل مشکل زبان خارجی ، این کشور سعی
دارد که در دانشگاه «نقب» امکان تحصیلات را بزبان انگلیسی فراهم آورد تا
دانشجویانی که از انگلیس و امریکا می آیند مانند همان کشورها بتوانند بدون داشتن
مشکلی از نظر زبان به تحصیل خود ادامه دهند . وجود دانشگاه امریکائی در اسرائیل
راهم باید براین امکانات، اضافه نمود .
در اسرائیل کلاس های ویژه ای برای آموزش زبان
عبری ترتیب داده اند که در مدت بسیار کوتاهی ، این زبان را به دانشجویان یاد می
دهد و آنها را برای دانشگاه آماده می کند . علاوه بر آن ، اسرائیل اعلام نموده که
بزودی دانشکده ای برای آموزش دانشجویانی که از خارج می آیند و به زبانهای خارجی
صحبت می کنند ، خواهد ساخت .
آموزش دانشجویان یهودی خارجی در اسرائیل ـ در
حقیقت ـ یک اقدام برای تشویق آنها به مهاجرت تلقی میشود ؛ چون در نهایت ، اکثریت
این دانشجویان ترجیح میدهند که در خاتمه تحصیلات در اسرائیل بمانند : به عنوان
مثال طبق آمار رسمی از 900 نفر دانشجوی خارجی که در ماه مارس 1970 در اسرائیل بوده
اند ، بیش از 9 نفر که آن هم نتیجه فشار خانواده آنها در خارج بوده اسرائیل را ترک نکرده اند .
دراین باره نماینده روز نامه معاریف در
امریکای لاتین « اسحق هیرو شلیمی » می گوید : از تعداد دانشجویانی که از «سان
پاولو » به اسرائیل می روند بیش از یک سوم آنها در اسرائیل میمانند: البته در این
زمینه مسائل اقتصادی و امنیتی هم بی تأثیر نبوده ولی در هر حال اگر دانشجوئی هم
اسرائیل را ترک کند عاطفه شگرفی نسبت به آن در وجود خویش ، احساس خواهد کرد .
در این زمینه تسهیلات فراهم شده برای
دانشجویان خارجی موجب شده که اعتراض دانشجویان بومی اسرائیل که به علت وجود
خارجیها با اشکالات مسکن و سایر تسهیلات دانشگاهی مواجه شده اند ، برانگیخته شود و
خود دانشگاهها هم در مورد ظرفیت و امکانات اسکانی دچار مشکلاتی شده اند.
برخی از مؤسسات و اداره هائی که در این امر
فعالیت دارند عبارتند از :
الف- اداره فرهنگ و تربیت برای دیاسپورا (خارج
فلسطین ) .
این اداره در 28 کشور فعالیت میکند وبه بیش از هزار مر کز آموزش از کودکستان و
ابتدائی و متوسطه و دوره های کوتاه مدت اشراف و نظارت دارد . وهمچنین معلمین مورد
نیاز را بخارج می فرستند و معلمین یهودی خارج را در مدرسه عالی « گرینبورگ» آموزش
می دهند .
از کارهای دیگر آن نشر جزوه ها و کتابهای
آموزشی است که در اسرائیل تألیف و چاپ شده است .
قسمت فرهنگی این اداره مبادرت به آموزش های
فرهنگی در بین بزرگسالان می کند که هدف آن ایجاد الفت و دوستی بین یهودیان اسرائیل
ودیاسپورا است .
ضمناً قسمت فرهنگی این اداره تورات را بزرگ و
کوچک آموزش داده و منتخبانی ازعلوم و ادبیات و افکار یهود را منتشر می نماید . این
اداره کرسی زبان عبری را در دانشگاههای دنیا تأسیس و اداره می کند که تاکنون تعداد
آن را به 180 کرسی رسانده است .
ب ـ اداره جوانان و داوطلبین وابسته بسازمان
صهیونیسم جهانی :
کار این اداره قبل از جنگ 1967 اشاعه افکار و
نظریات صهیونیستی و تشریح مشکل اسرائیل برای جوانان یهودی در خارج بوده که منظور
از آن دعوت مستقیم آنها برای مهاجرت به اسرائیل بوده است . بعد از جنگ ، کیفیت این
دعوت تغییر نموده و شامل کسانی گردیده است که میل به مهاجرت دائم به اسرائیل را
ندارند بلکه می خواهند برای مدتی کمتر از یک سال به آن کشور رفته و و در کیبوتس ها
یا یگانهای جنگی خدمت نمایند.
ج ـ مدرسه عالی هدایت جوانان یهود :
از شاخه ها و توابع این اداره است که رهبران
وگردانندگان محلی یهودیان را تربیت و آموزش می دهد که پس از آموزش به نوبه خود ،
جوانان محلی را سازمان داده و آماده کنند که سرانجام روزی به اسرائیل مهاجرت
نمایند . از سال 1948 چندین هزار نفر از این مدرسه فارغ التحصیل شده اند که بازوی
قوی سازمان جهانی صهیونیسم در جلب جوانان برای مهاجرت به اسرائیل ، به حساب می
آیند . و سهم این افراد در اشاعه نظریات صهیونیسم و صهیونیست کردن نسل های مختلف
یهودیان ، قابل توجه است .
دـ سازمان مهاجرت نوجوانان و اطفال
این سازمان همانطور که از اسمش پیدا است،
اطفال و نوجوانانی را که هنوز به سن قانونی نرسیده اند ـ علیرغم مخالفت والدینشان
وادار می کنند که ترک علائق نموده و به فلسطین مهاجرت نمایند کما اینکه اغلب
والدین آنها ناگزیر سالهای بعد به آنها ملحق می شوند . از ابزارهای دست این سازمان
برای اینکه نوجوانان و اطفال را تشویق به مهاجرت نماید ، بورس های تحصیلی و تأمین
آموزش مجانی دانشگاهی می باشد که بدینوسیله تنها در سال 1968 توانسته است 8420
نوجوان راـ که سن آنها بین 11 تا 16 سال بوده است ـ وادار به مهاجرت نماید .
هـ ـ سازمان هجرت :
دایره جوانان و داوطلبین و دایره مهاجرت
نوجوانان از شاخه های آن می باشد و فعالیت های مختلفی را برای جلب مهاجرین به اجرا
در می آورد که بیشتر آنها جنبۀ تبلیغاتی دارد . این سازمان اخیراً شعاری را عَلَم
نموده و ماههای خاصی از سال را بنام ماههای هجرت نامگذاری کرده و طی شعار ابتکاری
خود اعلام می دارد که ما به ثروت یهود احتیاجی نداریم ، بلکه به خود یهودیان و
فرزندان آنها نیازمندیم و در طول ماههای هجرت ، هزاران گردهمائی های چند هزار نفری
یهود ، را ترتیب داده و برنامه های ترغیبی خود را ارائه می دهد . ضمناً این سازمان
برای متقاعد نمودن خانواده های یهودی به مهاجرت برای هر 5 یا 6 خانواده یهودی ،
گردهمائی خاصی جهت بحث و مذاکره در مورد مسائل مهاجرت تشکیل می دهد . و از جمله ترفندهای
اخیر این سازمان شعاری است بعنوان « اول ، سیاحت ، بعد مهاجرت » بدین ترتیب سازمان
مذکور یهودی ها را ابتدا ترغیب می کند که یک سفر توریسی به اسرائیل داشته باشند و
در خلال سفر آنها را تشویق یا وادار می کند که در اسرائیل بمانند .
و ـ تبلیغات و پرو پاگاند :
سازمان صهیونیسم جهانی با همکاری دستگاههای
تبلیغاتی اسرائیل در همه زمینه ها ابزار تبلیغاتی لازم از جمله مجلات و روزنامه ها
و فیلمهای سینمائی و تبلیغاتی و برنامه های رادیو ئی و آوازه ها و خطابه های ضبط شده در نوار را تهیه و بمناسبت مقتضی ارائه
می دهد .
ز ـ زمینه های دانشجوئی :
در این رابطه سازمانهای متعددی وجود دارد که
روابط بین دانشجویان و بین آنها و بین اسرائیل را بصورت دلخواه تنظیم و هم آهنگ می
کند و علاوه بر اتحادیه های جهانی
دانشجوئی ، اتحادیه های دانشجویی محلی هم در هر نقطه جهان دارند که فعالیتهایش
بیشتر در جنبه های فرهنگی و تربیتی یهودی متمرکز می باشد و بدین ترتیب ، افراد با
نقطه نظر های سیاسی مختلف را در زیر چتر وحدت صهیونیسم جمع آوری و زمینه یک تفاهم
و روابط مشترک را فیمابین آنها فراهم می آورند . این اتحادیه سعی می کند دانشجویان
را با واقعیت یهودی بودن آنها آشنا کند و به آنها کمک کند تا تعبیر وتفسیر مناسبی
از یهودی بودن خودشان داشته باشند و مبانی صهیونیسم را با تلاش سخنرانان و مذاکره
کنندگان در ذهنیت آنها متبلور می کنند. و علاوه بر اینها اتحادیه ، درس هائی از
تلمود و قوانین خانواده و ازدواج در دین یهود را برای دانشجویان ارائه می دهد و
مجلاتی هم به چهار زبان نشر و توزیع کرده و مسابقات هنری در بین دانشجویان برگزار
می کند . البته درهمه مواردتبلیغاتی و فرهنگی سخن ها درباره اسرائیل و فداکاری در
مورد نسلهای آینده آن دور می زند.
ح ـ سازمان دانشجویان صهیونیست :
این
سازمان در سال 1954 بدست سازمان صهیونیسم جهانی تأسیس شده و وظایف زیر را بعهده
دارد :
1ـ تعلیم و آموزش اعضای سازمان در مورد تاریخ
یهود و تمدن یهودی و دولت اسرائیل .
2ـ ارائه مطالب عمده فرهنگی اسرائیل به اعضای
غیر عضوو غیر یهودی به منظور ایجاد جوّ احترام و تفاهم متقابل به اسرائیل در
دانشگاههای امریکا.
3ـ وادار نمودن هرز چه بیشتر اعضای شرکت کننده
به اینکه پای بند به ویژه های زندگی یهودیان باشند مانند تشویق آنها به فراگیری
زبان و عبری و صحبت کردن با .سازمان از این مشارکت انتظار دارد که اعضای شرکت
کننده در آن، بیشترین توجه و علاقه خود را در ساخت و توسعه فرهنگ اسرائیل مبذول
نمایند.
4ـ شرکت در اجرای پروژه های مختلف در داخل
اسرائیل بمنظور ایجاد روابط مستحکم و دوستانه با آن .
5ـ تشویق و کمک به دانشجویان تا اینکه حداکثر
آنها ، هر چه طولانی تر ، در اسرائیل بمانند .
6ـ تشویق تمام اعضای سازمان برای بررسی دقیق
امکان مهاجرتشان به اسرائیل و واگذاری هر گونه کمک و مساعدت به دانشجویانی که
تصمیم به مهاجرت به اسرائیل دارند.
تمام این ادارات ، فعالیت های خود را از طریق
« اداره سازماندهی جنبش صهیونیسم جهانی » یکنواخت و هماهنگ می کنند . و این اداره
است که هیئت ها و دوائر مختلف صهیونیستی را در انجام مأموریت ها و وظایف تعیین شده
ارشاد و توجیه می نمایند . ضمناً این اداره برای رهبران جدید نسلهای جوان و
کارگزاران فعال ، دوره ها ی کوتاه مدت توجیهی تشکیل می دهد و کمک می کند که آنها
افکارو عقاید خود را همسو و یکنواخت نمایند . همین دایره رهبران و گردانندگان در خارج را به اسرائیل دعوت می
کند ودوره هائی برای آنها دایره می سازد که شامل فعالیت در کیبوتس ها و دیدار از
شهرها و شهرک های ایجاد شده و اماکن باستانی و تاریخی است . البته تمام آنها توأم
با مذاکرات و گفتگوهایی است که بدون استثنا در اطراف زندگی یهودی و دولت اسرائیل و
شرایط زندگی در آن ،دور می زند .
یاران امام (اَبان بن تَغْلِب)
یاران امام (اَبان بن تَغْلِب)
امامان ما یارانی مخلص و باوفا داشتند که با
سختی ها و دشواری ها ی دوران بنی امیه و بنی عباس همواره دست به گریبان بودند و در سخت ترین شرایط ، با پیشوایان و رهبران خویش (ائمه علیهم السلام ) در تماس
بوده و هر فرصتی را غنیمت شمرده از مقام معظم آنان ، کسب فیض می کردند . وبوسیله
همین اصحاب با وفا و دانش پژوه ، قطره ای از دریای بی کران علوم آل محمد «ص» نسل
به نسل منتقل شد و به ما رسید .
این
حاملان علم با تحمل کردن شرائط نا گوار
زندگی در آن دوره های پر از فتنه و
آشوب و ستم ، جان و مال و
خاندان و دارائی خویش را در این راه مقدس گذاشته و به حق از اسلام عزیز پاسداری
کردند .
اکنون ما بر آن شدیم که یادی هر چند
کوتاه از این صاحبان علم و فضیلت در مجله نموده و خلاصه ای از زندگی سراسر
افتخار آنان درج نمائیم . باشد که امت اسلام با چهره های بسیار محبوب و در عین حال مظلومی که مفاخر بزرگ مکتب تشیع
بشمار می آیند تا اندازه ای آشنا شوند .لازم به تذکر است که در این بررسی کوتاه ،
بدون اینکه برتر ی های علمی یا تسلسل تاریخی را منظور داشته باشیم ، هر باریکی از
این پاسداران بزرگ اسلام را در اختیار نموده و به
امت پاسدار اسلام معرفی
مینمائیم .
« در مسجد مدینه بنشین و برای مردم فتوا بده و
سئوالهای شرعی آنان را پاسخگو باش . من دوست دارم در شیعیانم شخصی مانند تو پیدا
شود ».
این سخن بزرگ از امام باقر (ع)است که به ابان
بن تغلب کوفی فرمود . وپس از آن حضرت ،
امام صادق (ع)نیز بر این سخن تاکید کرد . و از اینجا معلوم می شود « ابان » بقدر
مورد اعتماد این دو امام معصوم بوده که به
او اجازۀ فتوا دادن می دهند . وهمچنین بنظر می رسد ، ایشان نه تنها روایت های ائمه را خوب شنیده و به یاد سپرده بلکه خوب
فهمیده ودرک کرده بود که امام نه تنها
بوجود چنین شاگرد برجسته و دانشمندی مباهات می کند و خرسند است که در شیعیان مانند
چنین شخصیتی پیدا شده ، بلکه به او بالا ترین اجازه را می دهد و آن اجازه فتوا
دادن است ، و معنای اجازۀ امام این است که ابان انقدر براحکام شرعیه مسلط بوده که
حق دارد جای امام بنشیند و سئوالهای
گوناگون شرعی سئوال کنندگان را
پاسخگو باشد .
ابان ابن تلغب کیست ؟
یکی
از ستمهای نابخشودنی تاریخ همین است که بیشتر در کنار ستمگران و پادشاهان بوده و از محضر پر فیض فقیهان و دانشمندان کمتر
استفاده کرده است . و لذا می بینیم به تفصیل درباره جام های شراب و زلف کنیزان و
نقش کاخ های بلورین ، سخن پرانی کرده و
هزاران فضیلت دروغین را به شاهان
شاهزادگان نسبت داده ولی کمتر از فضیلت
ها ، دانش ها ، معنویت ها و شهامت
های دانشمندان و یاران راستین اسلام ،
سخنی بمیان آورده است . وابان بن تغلب نیز از از این غفلت
و فراموشی تاریخ مستثنی
نیست و تنها برخی از سخنان والای بزرگان دین است که شخصیت استثنائی وکم
نظیر او را به ما شناسانده است .
ابان ، علم فقه و تفسیر قرآن را از محضر امام
زین العابدین و امام محمد باقر و امام جعفر صادق علیهم السلام فراگرفت و تا آنجا
پیش رفت که از شاگردان با رز و بنام اهل بیت به حساب آمد . او یکی از اصحاب بزرگ
است که روایتهایش مورد تصدیق علمای برجسته رجال قرار گرفته و جزء ثقات می باشد .
ونه تنها علمای شیعه او ثقه می دانند که بسیاری از بزرگان اهل سنت از او به عظمت یاد کرده و توثیق می نمایند .
یاقوت حموی گوید :« ابان فقیه ، لغت شناس ، قاری قرآن و امامی
(شیعی) است . اوثقه ای بلند پایه و دارای منزلتی سترگ است . ازعلی بن الحسین و ابی عبدالله (ع) روایت
کرده و درباره واژه های مشکل قرآن ،کتاب نوشته است ».
ابن عدی گوید :« هر چه از او نقل کنند درست
است زیرا مردی راستگو می باشد گر چه مذهبش تشیع است !! او به حق صلاحیت روایت کردن
دارد ».
ابن سعد در طبقاتش ، حاکم در مستدرکش ،
ابونعیم در تاریخش و بسیاری دیگر از او تجلیل کرده و توثیق نموده اند . مسلم ، ترمذی
، ابوداود ، نسّائی و ابن ماجه نیز از او حدیث نقل کرده اند .
ابان از فقهای بنامی است که مردم برای اخذ
احکام ،گردا گردش گردش جمع می شدند و از او استفاده می
کردند. و هنگامی که وارد مسجد مدینه می شد ، ستونی را که پیامبر اکرم (ص)برآن تکیه
میداد ، برای او خالی می کردند که کنار ان تکیه دهد و احکام را به مردم برساند.
اولین تفسیر نویس
ابان بن تغلب کوفی ، متخصص در علوم قرآنی بود
، واو اولین کسی است که در این باره کتاب نگاشته است . مرحوم آیه الله سید حسن صدر
در کتاب تاسیس الشیعه لعلوم الاسلام گوید« ابابن تغلب اولین کسی است که در معانی
قرآن کتاب نوشت . و او نیز اولین کسی است که درباره واژه های مشکل قرآن ، کتابی
تالیف کرد. سیوطی در « طبقات » گواهی می دهد که او اولین مولف در تفسیر واژه های
قرآنی است و در حالی که یاقوت حموی در معجم الادباء می گوید ابان در سا ل 141 وفات
کرده است ، تعجب از حافظ شام ، جلال ادین سیوطی است که در کتاب « اوائل» خود می
گوید اولین کسی که درباره واژه های مشکل قرآن کتاب نوشته ، ابو عبیده معمربن مثنی
است که در سال 208 یا 211 در گذشته است ! و از یاد می برد که وقتی شرح حال ابان بن
تغلب را می نویسد ، او را اولین مولف در این علم می داند …». و اینکه گفته می
شود ، ابان از قاریان قرآن است ، معنایش ان نیست که ابان صدای خوشی داشته است و
کاری جز قرآن خواندن نداشته ، همانگونه که در این زمان مرسوم شده است که قاری قرآن
بیشتر بر افرادی اطلاق می شود که فقط قرآن را با صدای خوب می خوانند و در علم
تجوید مقداری اگاهی دارند . بلکه چون در آن زمان قراءتها آشنائی داشته و به اسرار
و رموز علم لغت مطلع بوده و بهترن قرائت را تشخیص می داده است ، او را قاری قرآن
می دانستند . محمد بن موسی بن ابی مریم گوید: « ابان بن تغلب را شنیدم که قرآن می
خواند . براستی کسی را مانند او ندیدم که قرآن بخواند . او برترین قاریان قرآن بود
».
ابان
بن عثمان گوید : امام صادق (ع)به من فرمود :« ابان بن تغلب روایتهای بسیاری را از
من نقل کرده ، پس هر چه از آن روایتها برای تو باز گو کند ، تو از طرف منت برای
مردم نقل کن » و در جای دیگری از ابان بن عثمان نقل شده که امام صادق «ع» به او
فرمود : «ابان بن تغلب، سی هزار (000/30) حدیث از من روایت کرده ، آنها را از او
نقل کن ».
عبد الله بن خفقه گوید : ابان بن تغلب به من
گفت : بر گروهی از مردم گذشتم که مرا ملامت می کردند و می گفتند : چرا از جعفر «ع»
روایت نقل می کنی ؟ در پاسخ آنها گفتم : مرا ملامت می کنید در روایت کردن از شخصی
که چیزی از او نپرسیدم جز اینکه فرمود : قال رسول اله « پیامبر می فرماید…»
سلیم بن ابی حبه گوید : خدمت امام صادق «ع»
رسیدم و سئوالهائی کردم . هنگام وداع عرض کردم : خیلی مایلم که از شما سخنان دیگری
بشنوم ولی چه کنم که دسترسی ندارم . فرمود : « ابان بن تغلب را دریاب که از من
حدیث بسیاری شنیده است ، پس هر چه برای تو روایت کرد ، آن را از سوی من برای
دیگران روایت کن ».
تالیفات ابان :
1-
غریب القرآن : که در آن
واژه های دشوار قرآن را ترجمه قران را ترجمه و تفسیر کرده است .
2-
معانی القرآن .
3-
الفضائل .
4-
القراء ات
5-
الاصول فی الروایه علی مذهب الشیعه
در هر صورت ، ابان یکی از برجسته ترین شاگردان
امام باقر و امام صادق علیهما السلام است که خدمات بسیار ارزشمند به اسلام و قرآن
کرده است . و در فضلیت او همین بس که یکجا ، فقط از امام صادق «ع» سی هزار حدیث در
سینه اش جای داشت .
ابان در سال 141 هجری قمری در گذشت .
هنگامی که خبر وفاتش را به امام صادق (ع)دادند ، حضرت فرمود : « رَحِمهُ الله ،اَمَا
و الله لَقَد اوجَعَ قَلبی موتُ أبان» خدایش رحمت کند به خدا قسم مرگ ابان ، قلب
مرا به درد آورد و آزرده ساخت .
***
منابع استفاده شده: اعيان الشيعه،
الإمام الصادق و المذاهب الاربعه- فهرست ابن النديم- سفينة البحار- تأسيس الشيعه
لعلوم الاسلام- فهرست شيخ طوسي (ره)- طبقات ابن سعد و معجم الادباء حموي.
در گوشه و کنار جهان
در گوشه و کنار جهان
افزایش
قیمت زمین در جنوب لبنان
درحالی که قیمت زمین در جنوب لبنان – قبل ازدوران آشفتگی – متجاوز از 20 الی 30 دلار برای
هر متر نبود ، یکباره قیمت هر متر
زمین به 70 الی 80 دلار افزایش یافت
. آیا جای سوال نمی ماند که با
آشفتگی بیش از حد اوضاع و جنگ و
خونریزی و به صورت مخروبه ای در آمدن جنوب لبنان ، چه سری دارد که قیمت زمین
اینقدر بالا رفته است ؟ و آیا جای آن نیست که به مردم آن
مناطق هشدار دهند ، دست از فروختن زمین ها
و خانه های خود بر دارند و گرنه
اسرائیل ، این بار
بدون خونریز جنوب لبنان
را قبضه خواهد کرد ؟!
خرابکاری در پاکستان
مجله العالم در شماره 92 یادآور
شده است که : نیروهای انتظامی
پاکستان ، چند گروه از خرابکاران را دستگیر کردند و برخی از آنها اعتراف
کردند که برای سازمان امنیت افغانستان کار می کنند و به چند
فقره انفجار تاکنون در پیشاور پاکستان دست زده اند . این مجله می افزاید :
قبل از چندی ایستگاه تلویزیون
پیشاور منفجر شده است
که تاکنون تحقیق برای دستگیری
جنایتکاران ادامه دارد . از سوئی
دیگر ، منابع آگاه در اسلام آباد ( پایتخت پاکستان )
اطلاع دادند که اخیراً دولت نقشه
جدیدی را افشا کرده است که حکومت کابل
برای بهم ریختن نظم و ایجاد نا امنی
و اغتشاش در پاکستان برنامه ریزی
کرده و نام آن را « نقشه حلزونی »
گذاشته است ! و این در حالی
است که
اخیراً شکایت های زیادی را از هموطنان
در پیشاور به دستگاههای انتظامی
رسیده و حکایت از خرابکاریهای زیادی
دارد که توسط عوامل
کارمل انجام می پذیرد .
نامگذاری اسلامی در بلغارستان ، ممنوع !
دولت بلغارستان می کوشد سه نفر مسلمان را که
از آن کشور فرار کرده اند و به یونان پناه برده اند ، به کشور باز گرداند . این سه
نفر مسلمان به نامها یوسف بیالوف ، سعید
مستانوف و حسین مستانوف در اثر فشار فزون
از حد توانستند از چنگ مسئولین
کشورشان فرار کرده و به یونان پناه ببرند
و اکنون دولت با وارد آوردن تهمت های ناروا قصد دارد این سه نفر را به کشور باز
گرداند ولی سازمان عفو بین المللی پادر
میانی کرده و تا کنون نگذاشته است
که یونان آنها را باز گرداند
. سازمان عفو بین الملل در گزارش
خود تأیید کرده است که تنها جرم این مسلمانان
همین بوده است که با یک روزنامۀ ترکی مصاحبه کرده و ضمن اعلام وضعیت
بد مسلمانان در بلغارستان و فشارهای بیش
از حد دولت ، گفته اند : اخیرا ً دولت بلغارستان دستور داده است که باید تمام اسم
های اسلامی کنار گذاشته شود و مسلمانان شناسنامه های خود و و فرزندانشان را به
مسئولین ارائه داده و اسمهای
محلی غیر اسلامی تعیین کنند . این
قانون از اول دسامبر 1984 به مرحله اجرا گذارده
شده است ، وتغییر نام اجباری است
!!!
انتشار مواد مخدر در بین جوانان انگلیس
نتیجۀ تحقیقاتی که اخیراً در لندن منتشر
شد ، هشداری بود که انتشار بی سابقه
مواد مخدر هفت دهم جوانان
را فرا گرفته یعنی در بین هر 10
جوان انگلیسی ، هفت نفر مبتلا به مواد مخدر هستند
که حداقل یک نفر ازآنها به هروئین
گرفتار است .
این پژوهش را مجله هفتگی « ذی هیت » در انگلستان بعهده گرفته بود که در مصاحبه
با عده ای از جوانان انگلیسی ، معلوم شد 68% معتاد به مواد مخدّر هستند
52% به حشیش و 10% به هروئین معتاد
می باشند .
تشنه آب فرات
نامه ای از جبهه جنوب
تشنه آب فرات
مراسم اعزام به جبهه بود ، مردم ، رزمندگان
عزیز اسلام را همچون گلهائی خوشبو احاطه کرده بودند . همه سرگرم خدا حافظی و حلالیت طلبی بودند . در این مراسم صحنه ای بس با شکوه
رخ میدهد که هیچ عدسی دوربینی و هیچ چشمی
را یارای ضبط و نقل آن نیست که این وسیله ای است که بتواند مراسم تودیع مادر
سالخورده ای را با تنها فرزند دلبند و پاره تنش
به تصویر بکشاند و آیا اگر به تصویر کشید حقیقتاً می توان گفت که این همان
روحی را دارد که در آن زمان اتفاق افتاده است . بی شک هرگز ، فقط خداست که از سوز
دل این مادران و پدران و همسران خبر
داشته و دارد …
در این مراسم مادری فرزند عزیزش را بدرقه می
کرد ، صورت فرزند او همچون گل می درخشید .
جوان ، سنی قریب به 18 سال داشت . مادر او
با چادر مشکی و با حجاب اسلامی با چشمانی پر از اشک به پسرش خیره شده بود .
کسی چه می دانست که در این آخرین لحظات چه می گوید ، پسر بسیجی با قامتی نسبتاً
بلند در حالی که کوله پشتی اش را که همه چیزش در آن بود در دست گرفته بود سرش را
با کمال تواضع پائین انداخته بود و گاه گاهی به صورت پر از اشک و سرخ مادرش نیم
نگاهی می کرد . در دل او هم غوغایی بود ،
این را میتوان از حرکات مستمر و نامنظم اعضاء بدنش فهمید .لباس رزم خاکی رنگی بر
تن کرده بود . هوا نسبتاً سرد بود اگر به صحنه ای خاص خیره نمی شدی از آن جمع جز
همهمه و هیوها چیز دیگری نمی فهمیدی و این از مظلومیت های جنگ کنونی ماست که تا آخر هم ادامه خواهد داشت .
بچه ها دسته دسته سوار بر ماشین می شدند دیگر روبوسی ها و در آغوش گرفتن ها جای خود را
به اشاره و تکان دادن دست داده بودند در آخرین لحظات مادر دست به زیر چادر خود برد
و از درون سبدی که همراه خود آورده بود
شیشه خالی را بیرون آورده و در حالی که پسرش بهت زده به این حرکت مادرش
خیره خیره نگاه می کرد به او گفت بیا پسرم این شیشه را بگیر و با خودت به جبهه ببر
و در جبهه پهلوی خودت از آن خوب مواظبت کن تا انشاء الله در عملیات که شرکت کردی و
به آب فرات رسیدی بیاد تشنگی حضرت سید الشهداء (ع) و اطفال او و سقای دشت کربلا حضرت ابوالفضل العباس باب الحوائج
که در کنار آب فرات لب تشنه و
عطشان شهید شد این شیشه را پر کن و برای من هدیه و سوغاتی بیاور . بسیجی شیشه را
گرفت و در کوله را باز کرد و آن را بسرعت در کوله پشتی گذاشت و و با مادر خود
خداحافظی کرد و سوار بر ماشین شد و از داخل
ماشین دیگر بار با مادرش خداحافظی کرد و بسوی جبهه رهسپار شد . مدتی گذشت و
بسیجی از شیشه مادر مانند جانش نگهدار می کرد . زمان عملیات فرا رسید . شب
عملیات این بسیجی به شرف شهادت نائل شد . پس از پایان این عملیات جنازه این عزیز
به همراه کوله پشتی او به جبهه انتقال داده شد . دوستان و همرزمان
این بسیجی جهت بر گزاری مراسم
تشییع او به شهر آمدند تابوت شهید
به همراه دیگر شهدای پاکباختۀ آن عملیات توسط بنیاد شهید بصورت بی نظیری تزیین و
با انواع گل و عطر معطر و خوشبو رنگین شده بود سیل خروشان جمعیت منتظر بودند تا از
گلخانه شهدا اجساد مطهر آنان را تحویل و تشییع کنند . لحظات کمی به زمان شروع مراسم تشییع مانده بود دراین میان یکی از
همرزمان شهید با شتاب و عجله زائد الوصفی سینه جمعیت را می شکافت و خود را به
گلخانه شهدا نزدیک می کرد . جمعی خیره خیره به او نگاه می کردند ولی او بی اعتنا
به جمع بر شتاب خود می افزود و به سختی دل جمعیت را می شکافت و جلو می رفت تا
عاقبت خود را به گلخانه شهدا رسانید و نزدیک تابوت همرزم شهید خود رفت و از کوله
پشتی او که کنار تابوت گذاشته بود شیشه خالی مادر او را بیرون آورد و با چشمانی پر از اشک شیشه خالی ر ا روی تابوت
گذاشت . تابوت ها یکی پس از دیگری از گلخانه ها به درون جمعیت انتقال داده شد و
بلافاصله بر روی دوش صد ها نفر از تشییع کنندگان جا گرفت . جو جمعیت چنان تابوت ها
را در خود جای داد که گوئی تابوت ها روی هوا پرواز می کنند . تابوت شهید در میان دیگر شهدا بر روی دوش
جمعیت در حال حرکت بود چشمها همه متوجه این تابوت شده بود آخرین تابوت شیشه خالی
را بر روی خود داشت . اما هیچکس نمی دانست که سر این شیشه خالی آن هم بر فراز جسد
مطهر یک شهید چیست . مراسم به انتها رسید و شهدا با شکوه هر چه تمامتر تشییع شدند . همه گرد این تابوت جمع شده بودند
آخرالامر یکی از برادران همرزم شهید ، خود را به کنار تابوت رسانید و با چهره ای
مصمم آن را بر داشت و پهلوی خود نگاهداشت و پس از پایان مراسن تدفین شهداء بهمراه
دیگر رزمندگان به جبهه ها برد تا هم به سفارش مادر شهید جامه عمل بپوشاند و هم راه
نا تمام شهید را ادامه دهد و اکنون این شیشه در جبهه در پهلوی رزمندگان اسلام و
آنها مانند جان از او نگهداری می کنند تا
در عملیات آینده آن را پر از آب فرات کنند و به مادر همرزم شهید خود هدیه کنند . والسلام . جبهه
جنوب
گفتار و کردار
انتقادها و پیشنهاد ها
گفتار و کردار
«$pkr’¯»t tûïÏ%©!$# (#qãZtB#uä zNÏ9 cqä9qà)s? $tB w tbqè=yèøÿs? ÇËÈ uã92 $ºFø)tB yYÏã «!$# br& (#qä9qà)s? $tB w cqè=yèøÿs? ÇÌÈ »
(سورۀ صف 2,3) – ای کسانی که ایمان آوردید چرا
سخنی می گوئید که در مقام عمل آن را انجام نخواهید داد. این بسیار زشت و ناپسند
است در پیشگاه خدا که سخنی را بگوئید و به آن عمل نکنید .
نفاق در عمل
بعضی از مفسران این آیه را خطاب به منافقان
شمرده اند و لذا در بعضی از ترجمه ها از پیش خود کلمه ای در پرانتز اضافه کرده اند
« ای کسانی که به زبان ایمان آورده اید » و حال آنکه آیه خطاب به مؤمنین است . و
منظور باز داشتن آنها از نفاق در اعتقاد به خدا و رسول نیست که آن نفاق منافقین
است بلکه منظور دور ساختن مؤمنین از نوعی دیگر از نفاق است .
نفاق در مرحلۀ عمل . گاهی انسان وعده ای می
دهد و می خواهد به آن عمل کند ولی در مرحله عمل سستی نموده از انجام آن باز می
ماند و به فرمودۀ علامه طباطبائی «ره » این از ضعف اراده است و نفاق نیست . نفاق
آن است که انسان سخنی بگوید و می داند که آن را انجام نخواهد داد حال یا به دلیل عدم توانائی یا به دلیل عدم
تمایل . آنچه در این آیه مورد نکوهش قرار گرفته این حالت است که انسان نسنجیده و
نخواسته وعده ای بدهد ، که به آن عمل
نخواهد کرد و یا نمی تواند بکند و این آیه گرچه از نظر سیاق ممکن است برای مسائل
مربوط به جهاد باشد ولی بدون شک یک مطلب کلی است که از آن در آن مورد خاص نیز استفاده
شده است و به قول اصولیین مورد مخصّص نیست
.
این یک درس اجتماعی برای همۀ اقشار و طبقات
است و باید در همه سطوح مورد توجه قرار گیرد . یک پیشه ور در کاری که به مراجعه
شده است اگر از عهده و توانائی او بر نمی آید یا تمایلی به انجام آن ندارد نباید
وعده دروغین بدهد و همچنین در تعیین وقت نباید زمانی را معیین کند که قادر به انجام
عمل تا آن زمان نیست بسیار اتفاق افتاده است که مثلاً به یک دوزنده لباس مراجعه می
کنید و او وعده جدی می دهد که مثلاً تا ده روز دیگر کار تمام است ولی خود می داند
که با آن همه کار که تعهد کرده از انجام آن تا آن وقت عاجز است تنها برای جلب
مشتری و منع او از روی آوردن به دیگران وعدۀ دروغ می دهد . این نوعی نفاق است و
نزد خدا عملی زشت و نکوهیده و از نظر اجتماعی به ضرر انسان تمام می شود زیرا
اعتبار خود را در جامعه از دست می دهد و تدریجاً بعنوان یک پیشه وری که خلف وعده
می کند شناخته می شود .
موافقت گفتار با کردار
جامعه نیز باید به طور عموم به گفته خویش
پایبند باشد ، مورد آیه مبارکه این است که مؤمنینی که با رسول اکرم صلی الله علیه
و آله وسلم بیعت کرده اند و حکم خدا و رسول را گردن نهاده اند باید در گفته خود
راستگو و در وعدۀ خود صادق باشند و مانند بنی اسرائیل که به وعده های دروغ
آنان در آیات بعد اشاره شده است نباشند که
مکرر اعلام آمادگی برای جهاد و جانبازی در راه خدا می کردند و چون موقع عمل فرا می
رسید همگی یا اکثراً پشت کرده و از جنگ و مبارزه فرار می نمودند . متاسفانه جامعه مسلمین دربسیاری از
ادوار همین گونه بودند و این صفت و خصلت زشت لطمه های جبران ناپذیری به بنیاد
اسلام و ایمان زد . در بسیاری از خطبه های نهج البلاغه ، امیر المؤمنین (ع)فریاد
ازدست همین مؤمنانی که در عمل منافق اند می زند ، می فرماید : « کلامکم یوهی الصمّ
الصّلاب و فعلکم یطمع فیکم الاعداء تقولون فی المجالس کیت و کیت فاذا جاء القتال
قلتم حیدی حیاد» سخنتان سنگ های سخت را کوبیده و خرد می کند ولی عملتان دشمن را به
طمع می اندازد . در گردهمائی ها می گوئید چنین و چنان می کنیم و چون جنگ فرا رسد
فرار می کنید .
ولی بحمدالله در زمان ما جوانان مؤمن و متعهد به وعدۀ خود حقا به نحو شایسته
عمل کرده و می کنند و ثابت نموده اند که گفته آنان از روی نفاق نبوده بلکه با
ایمان وقول ثابت اند .
آنان که گفتند ( ما همه سر باز توایم خمینی )
به راستی که سر باختند و از گفته خویش سر باز نزدند و اینانند که خداوند در پی
همان آیه درباره آنان فرموده است ( ان الله یحب الذین یقاتلون فی سبیله صفاً کانهم
بنیان مرصوص ) خداوند آنانرا که در راه او همچون ساختمانی به هم پیوسته و صفی
تنگاتنگ جهاد و مبارزه می کنند دوست دارد . در آن دو آیه بد قولی را دشمن دارد و
در این آیه مجاهدان را دوست دارد و چه نویدی از این بالاتر که انسان محبوب خدا
باشد و چه مقامی از این بالاتر که خداوند خود اعلام دوستی با انسان بنماید . زهی سعادت و خوشا به حال آن
سعادتمندان .
رفتار
مسئولین از موارد مهم و اساسی که باید در این مطلب ( موافقت گفتار با کردار
)ملاحظه شود رفتار مسئولین و دولتمردان است .
امیر المؤمنین (ع)در عهد نامه مالک اشتر «ره»
می فرماید : «و ایاک والمنّ علی رعیتک باحسانک او التزیّد فیما کان من فعلک او ان
تعدهم فتتبع موعدک بخلفک فان المنّ یبطل الاحسان والتزیّد یذهب بنور الحق والخلف
یوجب المقت عندالله وعند الناس قال الله تعالی »«کبر مقتاً عندالله ان تقولوا مالا
تفعلون ».
الله
اکبر !! چه سخنی زیبا و چه حکمتی گرانمایه وعالی ! کافی است همین یک مورد از عهد
نامۀ آن حضرت که مسئولین آنرا خواندند و ترجمه کردند و دربارۀ آن سخنها گفتند سرلوحه اعمال خود قرار دهند می فرماید : از سه
چیز بپرهیزید :
1 – منت گذاشتن بر مردم بخاطر خوبیها و احسان
که منت گذاشتن احسان را باطل می کند .
یعنی منت گذاشتن عمل خوب را به بدی تبدیل می
نماید . نفرموده است به دلیل انجام وظایف منت نگذار زیرا آن بسیار زشت و ناپسند
است بلکه حتی اگر احسان نمودی که طبعاً از حدود وظایف بالاتر است باز هم منت نگذار
تا چه رسد به اینکه بخاطر انجام وظیفه بر مردم منت بگذاری . متأسفانه بعضی از
مسئولین اگر هم به زبان نگویند کردارو رفتار و برخورد او با مردم نشانگر منّت
گذاشتن بر آنها است با اینکه اگر بسیار مؤمن و متعهد باشددر انجام مأموریت ممکن
است کوتاهی نکرده باشد . البته مسئولین متعهد که خود را خدمت گزار می خوانند و می
دانند ، مایه امیدند . ولی به طور کلی این منت گذاری چه قولی و چه عملی و بخصوص
عملی باید قطع شود .
2 – بزرگتر جلوه دادن کار انجام شده که این
کار نور حق را خاموش می کند .
یعنی کاری را که انجام داده ای بزرگتر از آن
چه که هست جلوه نده که دروغ گفتن در مورد کارهای انجام شده موجب می شود که کارهایی
که واقعاً نیز انجام شده نادیده گرفته شود . و ما ناچاریم در اینجا بر خلاف میل
خود این تذکر را نیز بدهیم که رادیو و تلویزیون باید دقت بیشتری در برخی گزارشهای
خود داشته باشند و اکتفا به گزارش مسئول منطقه ننمایند . مکرر دیده شده است که
گزارشی از بعضی مناطق اعلام شده با این که درآن
حدی که گزارش شده نبوده است . این کار موجب می شود که اعتماد مردم از رادیو
تلویزیو ن و سایر رسانه هائی که خدمات
دولت را منعکس می کنند سلب شود . از سخن امیر المؤمنین (ع)چنین بر می آید
که اصل گزارش کردن خدمات دولت کاری پسندیده است و شاید در این زمان کاری لازم و
ضروری باشد ولی باید گزارشگران و پخش کنندگان دقت بسیاری در صحت گزارش داشته باشند
تا همچنان اعتماد مردم به آنان باقی بماند
در غیر این صورت نه تنها اثر گزارشها از بین می رود بلکه اثر معکوس خواهد داشت و
گزارش موجب ایجاد تنفر و انزجار می شود .
3 – وعده دادن و سپس خلاف آن عمل کردن ، که
خلف وعد موجب بغض و ناخشنودی خدا و مردم است .
برای اثبات ناخشنودی خداوند به آیه قرآن
استدلال فرمود . ولی ناخشنودی مردم را به وضوح و روشنی اش واگذاشت زیرا که پر واضح
است مردم از مسئولی که وعده های سرگرم کننده پی در پی بدهد و به هیچکدام عمل نکند
خشمگین می شوند . مسئولین در هر پست و مقامی باشند باید این حکمت عالی را آویزۀ
گوش قرار دهند . و مردم را با وعده های پوچ و حساب نشده سرگرم نکنند . چندی پیش
یکی از مسئولین بسیج اقتصادی در یکی از مصاحبه های رادیوئی ، مورد انتقاد دربارۀ
کمبود پودر لباسشویی قرار گرفت ! و پس از عذر خواهی بدتر از گناهی که حکایت داشت
از بخل و امساک بعضی از دست اندر کاران که نمی خواهند همین اندازه فراوانی در
جامعه مشاهده کنند اعلام کرد که اکنون پی به اشتباه خود برده اند و تا چندی دیگر
پودر فراوان خواهد شد . اکنون در حدود دو ماه یا بیشتر از آن سخن می گذرد و خبری
از فراوانی بجز در انبارهای بازار سیاه که رویش سیاه باد نیست . ما نمی گوئیم پودر
لباسشوئی مهم است و نمی گوییم کسی عمداً این کمبود را بوجود آورده است ولی می
گوئیم باید پاسخگوی مردم ، جوابش حساب شده باشد اوّلاً آن عذر که تا دیدند بازار
مصرف اشباع شده دستور کم کردن تولید داده اند حکایت از بخل آن مسئول می کند . امیر
المؤمنین (ع)در آن جمله ای که ولایت را مناسب چهار صنف نمی داند یکی از آنها را
بخیل شمرده است ثانیاً بجای این عذر ناپسند و آن وعدۀ نشدنی واقع را بگوئید .
کمبود ارز ، نقص فنی کارخانه ، صادر کردن به خارج کمبود مواد اولیه و یا هر چیز
دیگر . این را بعنوان یک مثال گفتیم و نیاز ی به مثال نیست و منظور ما فقط تذکر به
برادران مسئول است که نسنجیده وعده ندهند . برخی از مصاحبه های مختلف که در رادیو و تلویزیون
پخش میشود آکنده از وعده هائی است
که اکنون دیگر حتی خاصیت تخدیر اعصاب خود را نیز از دست داده است .
قانون ، عامل اجرا می خواهد
از موارد مهم قول بدون عمل مرحله اجرای قوانین
است . پیش از این نیز در این باره سخن گفتیم . قانون به تنهائی برای سعادت جامعه
کافی نیست همان گونه که رفتن به مطب پزشک و گرفتن نسخه و پیچیدن آن کمترین تأثیری
در بهبودی حال بیمار ندارد . چه بسیار است
قانون های جالب و امیدوار کننده ای که از رسانه های گروهی منتشر می شود و برای
دلسوزان جامعه خواب و خیال خوش به وجود می آورد و بهشت روی زمین را مجسم می کند
ولی چون به مرحله اجرا می رسد کمیت مجریان ، لنگ می شود و امید ها به یاس مبدل می
گردد و خشم مردم را بر می انگیزد .
قانونی که به آن عمل نشود جعل نکردن آن بهتر
است زیرا ترک عمل به قانون موجب هتک حرمت قانون در اذهان عمومی است و بر اساس همین
اصل در روانشناسی اجتماعی خداوند احکامی را که قابلیت اجرای خود را از دست می داد
نسخ می فرمود . جعل کردن قانون و عمل نکردن به آن ها همان قول بدون عمل است که
مبغوض خداوند است .
مسأله حجاب و فساد بی حجابی و بد حجابی که
جامعه را مانند یک بیماری مسری فراگرفته است و هر روز در تهران و شاید بسیاری از
شهر ها ابعاد گسترده تری پیدا می کند از
مصادیق این سهل انگاری است . آن روز که جوانان عزیز حزب اللهی متکفل این مساله
بودند حکم خدا را به احسن وجه به اجرا گذاشتند و این فاسدان مفسد که جامعه را
مبتذل و جوانان را گمراه و منظرۀ شهر را کفر آمیز می نمایند با مواجهه آن قاطعیت
بجای خود نشستند . آن حرکت الهی گر چه در گوشه و کنار موارد نادری از تجاوز بر
حقوق و تعدی از حد مشروع نهی از منکر نیز در برداشت ولی این امیدرا در دل مؤمنین
بوجود آورد که دیگر جای حبائل و دامهای گستردۀ شیطان در کشور امام زمان (عج) نیست
ولی وعده های مسئولین قضائی و اجرائی به تکفل این امر مهم و منع جوانان مؤمن از
عمل به وظیفۀ شرعی این نتیجه را داد که روزبروز دامنۀ بدحجابی گسترده تر و فساد
جنسی رایج تر شود .
واضح است که نباید تنها به تظاهرات بسنده کرد
، بلکه بر اساس قوانین رفتار شود تامشکل بطور اساسی حل گردد . انتظار می رود که هر
چه زود تر مسئولین قضائی و انتظامی بر
اساس قانون الهی ، با قاطعیت جلوی این منکر فراگیر را بگیرند .
اکنون
سمینارها تشکیل داده می شود و نیاز به کار فرهنگی احساس شده است . بدون شک باید
کار فرهنگی انجام شود مقالات و سخنرانیها و کتابها در این زمینه منتشر گردد ولی
این حبائل شیطان را چیزی بجز چوب قانون از این بیماری برهنگی نجات نخواهد داد .و جامعه را بجز اجرای حدود و تعزیرات الهی از
فساد باز نمی دارد. یقین بدانید ای برادران مسئول که هر چه شما کوتاه بیائید آنها
چیره تر می شوند .
خداوند می فرماید ( ولیجدوافیکم غلظه ) باید
که دشمنان از شما خشونت ببینند و این حکم اختصاص به دشمنان خارجی ندارد دشمن هر
حکم خدا ، دشمن خدا و دشمن جامعۀ اسلامی است . انقلابی عمل کنید و از انقلاب دست بر ندارید که هنوز طاغوت
از بین نرفته و تا حکم الهی بتمام معنی جاری نشود جامعه طاغوتی است . انقلابی عمل
کنید و از جند شیطان نهراسید و مطمئن باشید که جوانان حزب الله پشتیبان شمایند .
همانا که انقلاب کردند ، و همانها که انقلاب را نگه داشتند و همانها که دشمن را شکست دادند .
گفتند که با رشوه خواری و رشوه خواران برخورد
قاطع خواهد شد ولی هنوز گزارشهای حیرت آوری از رشوه خواری علنی در برخی از ادارات
و در پاسگاههای ژاندارمری در دهات و
روستاها می رسد . گزارشهای زنده و قطعی از این حکومتهای خود مختار می رسد که در
گوشه و کنار کشورتنها به یک قانون عمل می
کنند . پول بده آزاد شو ، خواه ظالم باشی و خواه مظلوم . شکایت بسیار شده است ولی
آیا مسئولین قضائی یا مسئولین وزارت کشور به فکر این افتاده اند که حداقل گروهی را برای تحقیق در صحت و سقم این شکایات
به این مناطق بفرستند ؟! و آنجا که مساله روشن شده است آیا برخورد قطعی شده است که
دیگر رؤسای پاسگاهها حساب خود را بکنند ؟!
به امید آن روز که همگام با رزمندگان حماسه
آفرین و وظیفه شناس ، همه مسئولین در هر پست و مقام و هر سطح مسئولیت ، احساس
وظیفه کنند و به آنچه در پیشگاه خدا و مردم بخصوص در مورد مبارزه با فاسدان و
مفسدان در اشکال مختلف
آن وعده دادند ، عمل کنند .« کبر
مقتاً عندالله ان تقولوا مالا تفعلون ».
اسلام در تایلند
استاد فخر الدین حجازی
اسلام در تایلند
در زیر باران تند آسیائی ، شبانه از خیابانهای
پر ازدحام «بانکوک» گذشتیم و در خم خیابانی به امام باره شیعیان رسیدیم ، ساختمانی
سفید و مرمرین در زیر نور چراغهای سفید ، امواجی از شیعیان سفید پوش را در آغوش
گرفته بود . محراب در پرتو چراغهای رنگین بعنوان مقدس ترین مکان به افتخار مولود
کعبه زیور یافته بود ، آنها خاطره عظیم غدیر
را در این سوی جهان تحلیل می کردند ، نام علی«ع»بود و یاد علی «ع» و سرود
هائی به عشقش و بزرگواریش و جاودانگیش . قطرات اشک بر چهره ها می درخشید و دلها بیاد
بزرگمردی که با ایثار و حکمت و امامتش ، اسلام عزیز استوار شده بود می طپید ،
زبانم بند آمده بود و پردۀ اشک در چشمانم منظرۀ غدیر را نقش می بست ، چهارده قرن
پیش در کویری داغ و دو ر و بی نشان ، چهرۀ امامت بر فراز دست مقام نبوت درخشید و
اکنون در این سوی جهان در وراء اين همه کوه و دشت و دریا و در این منطقه سبزو پر
آب ، آنچهره بر دلهای نژاد تائی متجلّی است و معنویت چنان در پهنه گیتی گسترش
یافته که دیگر مرز و خاک و خون مطرح نیست ؛ همه جا شیفتگی است و عشق به پاکی و
ایمان و صلح و حقیقت و آزادی و اکنون در «بانکوک» شهر پنج میلیون نفری بودائی که صد ها معبد بزرگ و زرّین و پر برق و زرق بودا ، همه جا نمودار است ،
امام باره ها ، حسینیه ها و مساجد مسلمین هم
با سادگی و حقیقت و درخشش معنویتش بر پای خاسته و یکمیلیون مسلمان را در بر گرفته
است .
چهار صد پیش مسلمان شیعه ای بنام « شیخ احمد
قمی » از بندر« خرمشهر » براه می افتد و به تایلند می رسد و در « بانکوک» کسبی و
تلاشی راه می اندازد و جلب نظر حکمرانان وقت را میکند و بمقام وزرات میرسد و سر
انجام بعنوان نخستین رهبر مسلمانان تایلند معروف می گردد . و اینک این چهار هزار
شیعه که در این شهرند ، پدید ۀ تلاش اویند وآرامگاهش نیز زیارتگاه شیعیان است .
ولی قدمت ورود اسلام به تایلند ، پیشینه ای
بیشتر دارد و در اواخر قرن دوازدهم میلادی از طریق هندوستان و مالزی ، دیانت اسلام
بجنوب تایلند که نام آنروزیش «سیام» بوده است نفوذ میکند و سراسر آن خطّه راد فرا
می گیرد .
تایک قرن پیش ، جنوب تایلند ، کشوری مسلمان و
مستقل بود و حکمرانان مسلمان برآن حکومت میکردند ولی حکومت بودائی شمال براین کشور
اسلامی هجوم آورد و مسلمانان ایستادگی کردند و قریب ده هزار شهید دادند ولی سر
انجام بودائیان ، این سرزمین را اشغال کردند و از آن روز مسلمانان مبارزات خود را
در عمق جنگلها بصورت جنگهای چریکی در آورده اند و آرمان حصول آزادی و تشکیل حکومت
اسلامی را دنبال می کنند . اکنون هشت میلیون مسلمان در کشور پنجاه میلیون نفری
تایلند بسر می برند و اکثریت آنها در جنوب این کشور تراکم دارند و اکثریت 90در صدی
مردم این کشور پیرو مذهب بودایند .
این کشور که اندامی از پیکرۀ هند و چین است
پیش از این بنام «سیام » از خود حکومتی مستقل داشت ولی از اواخر قرن نوزدهم ،
قدرتهای استعماری دخالت خود را در این سر زمین زرخیز آغاز کردند و تا قبل از جنگ
جهانی دوم ، استعمار انگلیس بر این کشور تسلط داشت و در جریان جنگ دوم ، ژاپنی ها
بر آن تاختند و پس از جنگ دوم جهانی هم حرکتهای آزادیبخش بوجود آمد و کشمکشهای
سیاسی و کودتاهای نظامی ایجاد شد سر انجام
، سر و کلۀ عموسام پیدا شد ! و اکنونکه سیام نام تایلند یعنی سرزمین آزادی بخود
گرفته است کشوری است در آغوش مهیب آمریکا و وابسته به این ابلیس پر تدلیس که به
آمریکائیان هم پایگاه نظامی داده و هم بازار مصرف و هم موقعیت بلع منابع و بالا
خره گسترش ننگین ترین فرهنگی که حتی شرف انسانیت را هم مملوک ساخته است و این کشور
، بینوا زیر چکمۀ نظامیان دست و پا میزند و فقر و فساد تا گلو گاهش را گرفته و زشت
ترین صحنه های تاریخی و جغرافیائی را بوجود آورده است .
اکنون پادشاه تایلند ظاهراً در رأس امور است و
ریاست کشور و ریاست امور مذهبی را بعهده دارد و بنام «رامای نهم» تختی و تاجی و دمی
و دستگاهی دارد اما امور واقعی کشور را دست نظامیان است و نخست وزیرش ژنرال است و
مقامها را هم بین هم پالکی هایش تقسیم کرده و سر نخ اصلی هم در دست آمریکاست که
چون در ویتنام و کامبوج شکست خورده در اینجا نیزه اش را فرو کرده و دست بردار هم
نیست .
متعاقب قرار دادی که در سال 1950 بین آمریکا و
تایلند در مورد همکاری نظامی و اقتصادی برقرار شد و تایلند حتی بسود آمریکا در جنگ
کره شرکت کرد و همچنین عضویت تایلند در پیمان سیتو ، در سال 1962 طبق قرار دادی
پایگاههای دریائی و زمینی امریکا در تایلند ایجاد شد و تایلند تا گلو گاه در
باتلاق روابط امریکا فرو رفت .
اوضاع اجتماعی
شاید وضع اجتماعی تایلند یکی از اسف بارترین
اوضاع کشورهای جهان باشد ؛ فساد و رشوه در طبقات حاکمه و اختلاف شدید طبقاتی در
بین مردم وبالاخره شیوع فحشاء و زشتی ها بحدی است که سیاه ترین روزگار ها را برای
مردم این سامان که در فقر شدید اقتصادی ، فرهنگی و اخلاقی بسر می برند بوجود آورده
است . در شهر بانکوک میلیونها نفر مردم محروم و فقیر در میان قایقهای پوسیده زندگی
می کنند و یک عمر در روی آن زیست و زاد و ولد و مرگ و عروسی دارند ، اندامهای
عریان و شکمهای به پشت چسبیده و چشمهای بی رمق
و درد و بیماری و فقر و گرسنگی ، کابوس وحشتناکی است که این مردم دردمند
رابکام کشیده است ، خرید و فروش کودکان امری رایج است و کودکان را ببهای ششصد
تومان می فروشند !! و دلالهای جنایتکار این کودکان معصوم را به کارفرمایان تبهکار
بصورت کالائی تحویل می دهند و از آنها کار میکشند و شبها روی خاکستر و خاک سرد
کارخانه ها میخوابند .
دختر ها هم ببازار فحشاء عرضه می شوند و از
آنها در – به اصطلاح – ماساژ خانه ها و رستورانها و کاباره ها و روسپی خانه ها
استفاده میشود و برخی نیز بکشورهای خارج صادر می شوند .
طبق آمار صادره ، تنها سی هزار دختر زیر
شانزده سال در مراکز فحشاء بسر می برند و یکی از مهمترین راههای درآمد دولت و جلب
توریست ، همین روسپی خانه ها است که سالیانه یک میلیارد دلار عاید صندوق دولت
میکند !!!
مراکز فحشاء در خیابانهای اصلی شهر و هتلها و آپارتمانهای چندین طبقه وجود دارد که
با لامپهای رنگین و نئون جلب نظر می کند و صد ها دختر و پسرجوان با اندامی عریان در مقابل این مراکز ایستاده اند و خود را
عرضه میکنند و توریستهای فاسد هم از همه جای جهان به این شهر سرازیر میشوند و از
شب تا صبح چنان الم شنگه ای برپاست که معلوم نیست چرا عذاب خدا نازل نمی شود و این
عناصر فاسد مانند مردم شهرهای سدوم وکومورا و پمپی دچار صاعقه و زلزله و آتش فشان
نمی شوند . واسطه های فحشاء عصر ها به مدرسه های دخترانه می روند و کودکان معصوم
را فریب می دهند !! و بمراکز فساد میبرند و فاجعه بحدی درد ناک است که کلّۀ آدم
میترکد .
من بر حسب وظیفه احساس وظیفه بدیدار وزیر
آموزش و پرورش تایلند رفتم ، بالای سرش طاقچه ای پر از مجسّمۀ بودا بود و چند
مجسمه هم روی میزش و چند دختر هم دور وبرش مثل اینکه بمغازۀ عروسک فروشی رفته باشم
!! جناب وزیر مرد موقری بود ، به ایشان گفتم : « مذهب بودا هم فساد و تبهکاری را
تحریم کرده است و درست است که من نباید در امور داخلی کشور شما دخالت کنم ولی چون
هر دو معلم هستیم از شما می خواهم که لااقل در های مدارس را بروی این مراکز فحشاء
ببندید و گر نه فرهنگ و تمدن و جامعۀ شما نابود خواهد شد ». از سخنانم متأثر شد و
گفت : سعی می کنم اندرز های برادر ارشدم را گوش کنم .
وقتی که در مشهد سخنرانی می کردم از سوز دل
گفتم : این چه مسلمانی است که مزد دوخت پیراهن عروسی یکنفر پولدار در ایران چهل و
نه هزار تومان و دختران مسلمان را در تایلند به ششصد تومان به خارجی ها بفرو شند !
بمن گفتند : تو در سخنرانیهایت تند می روی !!
مذهب بودا
شاهزاده « سیدارتا» دچار تحولی روحی شده و از
کاخ بکوخ رفته و سربه بیابانها گذاشته و تعلیماتی اخلاقی بمردم داده است ، ولی پس
از مرگش ، اوّل پیغمبرش گفته اند و بعد هم خدا ! و اکنون میلیونها نفر در برابر بت
بودا سجده می کنند ، معابد بودا در تایلند از چنان شکوهی ظاهری برخوردار است که در
کمترین جای جهان نظیر آن را می توان یافت ، بکاگیری آنهمه طلا و جواهر و نقش و میز
برای مردمی که تنها با یک موز و نارگیل بسر می برند چه سودی می تواند داشته باشد
؟! عجب اینجاست که در میان آنهمه خانه های چوبی پوسیده و قایقهای مسکونی در گل فرو
رفته ، صد ها معبد طلائی بر پا است و هر روز بر آنها رنگ و روغن تازه ای میزنند که
با هزینۀ هر یک از آنها ، صد ها خانه برای مردم میتوان ساخت .
رهبران بودائی با کلۀ تراشیده و یک پارچۀ زرد
بخود پیچیده در میان فقرای بدبخت بگدائی مشغولند و این کار را یک نوع ریاضت و
عبادت و نفس کشی میدانند !! و فقط در برخی از معابد بیمارانی بطور سراپائی معالجه
میشود و تخت های چوبی برای درمان معتادان گذاشته اند ولی میلیونها معتادی که پدیدۀ
استعمارند کجا و این چند صد تخت چوبی کجا ؟!
وضع مسلمانان
در تایلند حدود هشت میلیون مسلمان وجود دارد
که یک میلیون آنها در در بانکوک بسر می برند ؛ آنها بیشتر شافعی مذهبند و در جنوب
کشور اقامت دارند ، در تایلند 23 دانشگاه وجود دارد که حتی یکی از آنها اسلامی
نیست ، فقط در دانشگاه «رامکام هنگ» یک کرسی فقه اسلامی در اختیار مسلمانان است ،
ولی مدارس دینی فراوانی در جنوب هست که در آنها ، قرآن ، زبان عربی ، فقه و حدیث
تدریس می شود و استادان این مدارس در دانشگاههای الا زهر مصر ، مدینه و مالزی
تحصیل کرده اند . حاج محمد رهبر مسلمانان
تایلند که «به شیخ الاسلام » معروف است از طرف دولت تایلند ، عهده دار امور مسلمین
است ، او تحصیلات اسلامی خود را در مالزی و مصر به پایان رسانیده و بزبانهای عربی
و انگلیسی تسلط دارد و علاوه بر حقوقی که از دولت تایلند می گیرد کمکهائی هم از
دولتهای سعودی و لیبی در یافت می کند .
مسلمانان جنوب در اثر پیوند های تاریخی ،
نژادی و فرهنگی با مردم مسلمان مالزی تحت تأثیر این کشور قرار دارند و بزبانهای
مالی و عربی سخن میگویند و چنین پیوندی موجب تقویت روحی آنهاست و دولت تایلند هم
توجهی ظاهری نسبت به آنها معمول میدارد ولی این توجه بسیار سطحی است و مردم مسلمان
آزادی کامل ندارند و با وجود آنهمه منابع طبیعی در فقر و سختی به سر می برند و
همین امر موجب جنبش هائی در گروه مسلمانان شده و بعضی حملات چریکی را گهگاه بمراکز
دولتی باعث گردیده است .
مجاورت چهار ایالت مسلمانان نشین جنوب با کشور
مالزی تهدید برای دولت تایلند بحساب می آید ، خاصه آنکه مسلمانان جنوب که بزبان
مالی سخن میگویند خود را بیشتر منتسب به مالزی می دانند و دولت مالزی هم تا آنجا
که بروابط دو کشور لطمه ای وارد نیاید به آنها کمک هایی می کند .
با پیروزی انقلاب اسلامی ایران ، باوجودیکه
ندای انقلاب آنچنانکه باید بگوش مسلمین آن سامان نرسیده است باز هم موقعیتی برای
انقلاب ما ، در جنوب تایلند خاصه ایالتهای «یالا» و « ناراتیوا» بوجود آمده و
مسلمانان آن نواحی شیفتۀ انقلاب اسلامی ایران شده اند . دولت جمهوری اسلامی ایران
هم تلاشهائی در راه خدمت به آنان انجام داده و مخصوصاً از جنبش مسلمانان جبهۀ
آزادی بخش فطانی که یکی از ایالات جنوبی تایلند است حمایت کرده و دفتری برای
نمایندگان این جنبش در تهران ایجاد کرده است ، دولت تایلند هم برای خاموش ساختن
شعله های انقلاب اسلامی در تایلند اقداماتی این چنین معمول داشته است :
1-
انتقال گروهی فراوان
از بودائیان بمناطق مسلمان نشین جنوب
2-
جلوگیری از تکثیر
جمعیت مسلمین از طریق کنترل موالید و طرح تنظیم خانواده که مجری این طرح خائنانه
گروهی از مزدوران امریکائی و انگلیسی یعنی بهائیهای فراری ایران هستند که مستقیم
از سفارتخانه های امریکا و اسرائیل هدایت میشوند .
3-
ایجاد سلطۀ ارتش بر
جوامع اسلامی از طریق تأسیس مؤسسات باصطلاح خیریه و ایجاد ارتباط بین دولت و
مسلمانان که از این طریق گروههای مبارز شناخته و تعقیب میشوند .
4-
کنترل علمای دینی و
شخصیتهای مبارز مسلمانان از طریق شیخ الاسلام رهبر دولتی مسلمانان و مأموریت بعضی
از مسلمانان غافل یا مزدور برای انحراف افکار مسلمین و نشر اکاذیب و تبلیغات دروغین
علیه انقلاب اسلامی در روزنا مه های رسمی و محافل مذهبی .
فعالیت های شیعیان
مرکز شیعیان بانکوک ، داراهل بیت است که با
کمک شیعیان کویت تأسیس گردیده و اکنون ساختمانی سه طبقه را با تابلوی زیبائی
بزبانهای عربی و تایلندی در بر گرفته است مسجدی هم در نزدیکی همین ساختمان بنام
«مسجد الرعایه» برپاست که در سال 1357 هـ.ق ایجاد شده و در سال 1399 بهمت «حجه
الاسلام محمد زکی » تجدید بنا گردیده است مساجد و حسینیه های دیگری هم در همین
حوالی وجود دارد که دایر است ، حجه الاسلام محمد زکی که از تحصیل کرده های نجف است
فعالیتهائی در این مراکز دارد ولی چون دولت تایلند اجازۀ اقامت دائم نمی دهد مدتی است بطور متفرق رفت و آمد دارد وی در دهۀ
فجر به ایران آمده و با مسئولین ایران ارتباط دارد.
شیعیان تایلند بعد از نماز مانند ایران شعار «
الله اکبر خمینی رهبر » ، « مرگ بر آمریکا و اسرائیل » سر می دهند و دستهای خود را
بعنوان وحدت بهم می پیوندند.
«دار اهل بیت » تاکنون کتابهائی از شهید صدر و
دارالتوحید و غیر هم ترجمه و چاپ کرده و کتاب داستان راستان را بزبان تائی در نوار ضبط و در تیراژ
زیادی پخش کرده است . نشریه ای هم بزبان تائی بنام « اضواء » در چهار صفحه با
تیراژ ده هزار شماره منتشر می کنند که مقالاتی راجع به انقلاب اسلامی ایران و
گفتار امام امّت در آن چاپ میشود .
علاقۀ شیعیان بنماز جماعت و عمل به احکام
اسلامی شایان تقدیر است و زنان آنها با حجاب اسلامی در برابر زنان بی بند و بار
تایلند در خیابانها رفت و آمد دارند و
علاقۀ آنها به مذهب پس از انقلاب اسلامی ایران افزایش یافته و جوانانی برای تحصیل
به قم اعزام کرده اند .
متاسفانه سطح فکری و علمی شیعیان پائین است و
بایستی روحانیونی برای تعلیم و تربیت آنها به آن سامان اعزام شوند .
اخیراً « حجه الاسلام سالار » از طرف وزارت
ارشاد به تایلند اعزام شده و قسمت فرهنگی سفارت جمهوری اسلامی ایران را اداره می
کند . ایشان که نمایندگی آیت الله منتظری را نیز به عهده دارد منشأ خدمات بسیار
ارزنده ای است و روابط مستحکمی بین مسلمانان ایجاد کرده و تبلیغات وسیعی را با
وجود امکانات کم آغاز کرده است از جمله
انتشار مجّلۀ بسیار زیبا و پر محتوائی بنام « پیام اسلام » است که بزبان تائی در تیراژ
سی هزار شماره چاپ و در سراسر تایلند پخش می شود و چنانچه بودجۀ بیشتری در اختیار
داشته باشند امید موفقیتهای بهتری در پیش است .
انجمن جوانان
مسلمان تایلند
این انجمن در سال 1964 توسط بعضی جوانان
مسلمان که می خواستند روابط اسلامی محکمتری بین جوانان مسلمان در سراسر تایلند
بوجود آید ، تأسیس گردید و اساسنامۀ آنها هدفهای مشروح زیر را تعقیب میکند :
1-
کوشش برای درک تعالیم
اسلامی از طریق قرآن و سنّت
2-
رسانیدن پیام اسلام
بهمۀ مردم
3-
مجتمع ساختن جوانان
مسلمان و آموختن تعالیم اسلامی به آنها
4-
ایجاد آگاهی در جوانان تا آنجا که به توانائی و
ارزندگیهای خویش پی برند
5-
توسعه و تحکیم رهبری
در بین مسلمانان
فعالیتهای این انجمن در زمینۀ تشکیل سمینارها و
مجالس سخنرانی و تبلیغ ، چاپ /000/10 نسخه از کتابهای تبلیغی و /000/10 جزوه بنام
مسلمانان در تایلند و /15000 جزوه بنام اسلام در یک نگاه بزبان تائی ، ایجاد
اردوگاههای جوانان مسلمان در تعطیلات
تابستانی ، فعالیتهای تبلیغی در جنوب و جنوب شرقی تایلند ، تأسیس صندوق جمع آوری
زکات و کمکهای مالی و دادن بورس تحصیلی برای ادامۀ تحصیلات دانشگاهی جوانان مسلمان
انجام یافته است ، این انجمن با دار اهل بیت و مسجد شیعیان ارتباطی کامل دارد و
فیلمهائی از انقلاب اسلامی ایران را در مجامع خود بنمایش میگذارد و امام خمینی را
تنها رهبر و منجی مسلمانان جهان میداند ،
آنها نسبت به انقلاب اسلامی ایران شناخت دارند و ضد آمریکائی و ضد کمونیزم هستند .
آمار مسلمانان جنوب
مسلمین جنوب بین 80 تا 90 درصد مردم تایلند را
در آن بخش تشکیل می دهند ، بر طبق آمار معین در ایالت فتانی 95% ، در ناراتیوا 95%
، سونکای کلوک 80% ، باتونک 50% ، سادوا 40%، سونکلا30%، حجای و باتالونک و ساتون
30% ، ایالتهای ترانک و جالا هر کدام 25% ، مسلمان زندگی می کنند .
ادامه دارد
نهضت مشرو طیت و توطئه های مخالفین
نهضت های آذربایجان و نقش رو حانیت
قسمت پنجم
نهضت مشرو طیت و توطئه های مخالفین
حجت الاسلام والمسلمین موسوی تبریزی
در مقالات گذشته بحث در مورد نقش روحانیت آذر
بایجان در نهضت های اسلامی به و یژه در رابطه با انقلاب مشروطیت بود که در این
راستا به توطئه های استعمار گران بالخصوص انگلستان و روسیه اشاره کردیم بنابراین
بود که به دست محمد علیشاه انقلاب پاک و مقدس
مردم مسلمان ایران و روحانیت یا بانحراف یا بسقوط کشانده شود و بنامه های
آنان را در این زمینه بیان کردیم سخن به اینجا رسید که پس از شکست استبداد کبیر در
زمان ناصر الدین شاه و پسرش مظفر الدین شاه و پیروزی آزادیخواهان در برابر استبداد
قاجاریه ، بالاخره مجلس شورای ملی تشکیل و قانون اساسی مصوب نمایندگان در سال 1324
هجری قمری بامضاء مظفر الدین شاه رسید . نمایندگان مردم در مجلس شورا با کمال
جدیّت مشغول رسیدگی به قوانین و تصویب آنها بودند
و بخیال آنکه تمامی امور تمام شده و صرفاً کمبود قانون مشکل مملکتیست ، در
نوشتن قانون و سرعت به مصوبات مجلس سر از پا نمی شناختن و ضمناً در این میان مسئلۀ
متمم قانون اساسی نیز مطرح بود که مراجع و علمای بزرگ نجف مانند آیت الله آخوند
خراسانی نیز پیشنهاد هایی در این زمینه داشتند که که مجال صحبت دربارۀ آنها به جای
دیگر موکول است .
همانگونه که در مقالۀ گذشته متذکر شدیم محمد
علیشاه از تشکیل مجلس شورا و مشروطه شدن دولت ایران بسیار ناخشنود بود و تحت تأثیر
دو کشور روسیه و انگلستان برای سقوط انقلاب و یا به انحراف کشانیدن آن فعالیت می
کرد متأسفانه در همان اوان در اروپا مسئلۀ جدیدی پیش آمد وآن اینکه آلمان و حکومت
فاشیستی آن سخت نیرومند گردید وبه تاخت و تازوشکستن قدرت های رقیب پرداخت ؛ لذا دو
کشور انگلیس و روس با اینکه قبلاً اختلاف
ها زیادی بر سر امتیاز گرفتن در ایران با هم دیگر داشتند سیاست حفظ منافع موجودشان
اقتضا می کرد که از بعضی منافع خود چشم پوشی کرده و با هم کنار بیایند و پیمان در
سال 1907 میلادی میان دو دولت بسته شد و در آن پیمان ایران را به سه قسمت تقسیم
کردند و قسمتی را مخصوص انگلستان و قسمت دیگری مخصوص روس و قسمتی را مشترک میان دو
دولت قرا دادند جالب اینکه در این پیمان هرگز از ایران نماینده نخواستند .
اکنون جملات کوتاهی از این پیمان را می آوریم
:
فصل اول – دولت انگلیس متعهد می شود که در آن
طرف خطی که از قصر شیرین از راه اصفهان و یزد و خلیج فارس به منطقه ای از سر حد
ایران منتهی و سر حد روس و افغانستان را تقاطع می نماید ، برای خود یا کمک عادی
برعایای خود یا معاونت باطباع دولت دیگر در صدد تحصیل هیچگونه امتیاز پلتیکی یا
تجارتی از قبیل امتیازات راه آهن و بانک ها و تلگراف ها و حمل و نقل و بیمه و غیره
بر نیاید.
فصل دوم : دولت روس هم متعهد است که در آن طرف
خطی که از سرحد افغانستان از راه قازبک و بیرجند و کرمان رفته به بندر عباس منتهی
شود ، برای خود یا کمک به اطباع خود امتیازی تسهیل ننماید .
فصل سوم : دولت روس متعهد می شود که بدون
اینکه قبلاً با دولت انگلیس مشاوره و تفهیمی شده باشد به هیچگونه امتیازی که
برعایای انگلیس در نواحی ایران واقعه فیمابین بین خطوط مذکوره در فصل اول و دوم
داده شده ضدییتی نکند و همچنین دولت انگلیس متعهد است که امتیازاتی که به رعایای
روس در همان نواحی ایران داده شده است به حال خود قرار دهد
این پیمان بجز اینکه راه روس ها و انگلیس ها
را با کمال راحتی به ایران باز می کرد و ایران را بدون هیچ احترمی به افراد و ملت
و صاحبان اصلی آن سرزمین در میان خودشان تقسیم می کردند ضرر و زیان بزرگ دیگری نیز
داشت و آن اینکه روس ها چیرگی بیشتری نمودند و فشار و آزار بیشتری را بر آزادی
خواهان . بالخصوص در آذربایجان وارد آوردند و چون دولت روس با مشروطۀ ایران دشمنی
آشکار نشان داد ، دشمنی محمد علی شاه نیز آشکارتر گردید ویاری روس ها و تحریکات
انگلیس ها و مزدورانش در ایران کار را به جائی کشید که به توپ بستن مجلس و وارد
شدن لشکر روس به ایران از طریق آذر بایجان – گیلان و جنایت های بی شمار آن منجر
گردید سر انجام پس از پیمان شوم مذکور ، محمد علی شاه با راه انداختن اوباش محلی
در تهران و شهرستانها و با پشتیبانی دولت روس مشغول توطئه چینی بود ولی در آن موقع
دیگر از جنبش و حرکت درشهرستانها بجز آذربایجان و تهران خبری نبود البته گاهی حرکت
هایی در اصفهان و یا رشت و منطقه ای از گیلان شکل می گرفت ولی دامنه دار نمی شد
تنها منطقه ای که . با هوشیاری تمام مسائل را دنبال می کرد و جزئیات حوادث با دور
اندیشی بسیار عمیق زیر ذره بین قرار می داد و تحلیل می کرد ، تبریز بود . تبریز
بسیاری از مسائل را که بعداً حادث شد از بدو سلطنت محمد علی شاه ، تحت دقت قرار
داده ، با بینش سیاسی خویش ، پیش بینی کرده بود . و این مطلب دلیل دیگری بر
هوشیاری و داشتن بینش و تفکر عمیق سیاسی مردم این سامان است .
مردم تبریز از ابتدای سلطنت محمد علی شاه تمام
حرکات او را دقیقاً تعقیب می کردند . البته با شناختی که از زمان ولیعهدی او در
تبریز داشتند نسبت به اعمال و رفتار او کاملاً بدبین بودند و می دانستند که محمد علی
شاه ظاهراً طرف داری از مشروطیت می کند لکن در واقع مخالف است و همانطوری که امام
صادق (ع)می فرماید: « العالم بزمانه لا یهجم علیه اللوابس » : کسانی که آگاه از
زمان ( شرایط – اشخاص- توطئه ها مشکلات و درد های زمان خویش ) باشند ، شبهه ها و
توطئه ها فریب ها او را تحت هجوم قرار نمی
دهد و از این رو بود که از ابتدای سلطنت او مردم تبریز حرکت های اعتراض آمیز خود
را شروع کردندو خواب راحت را با تلگراف ها ، اعتصاب ها ، تحصن ها ، اجتماعات و
تظاهرات از محمد علی شاه سلب کردند .
کسروی در ص 210-211 کتاب خود می نویسد :
روز سه شنبه پانزدهم بهمن ماه 1325 هجری قمری
مطابق 1286 شمسی ، نامه هایی از تهران به تبریز رسید که پیشامدها دل آزار باز پسین
را از دژ رفتاری پسر سپهدار باشیخ محمد و دیگران و بی پروائی شاه با مجلسیان (
مجلس شورای ملی ) و نخواندن آنان به تاج گذاری و پا فشاری او برای نگهداری
بلشویکیان و نپذیرفتن وزیران پاسخ دهی را در برابر مجلس و مانند اینها آگاهی میداد
. اینگونه نامه ها سران جنبش را بشورانید و فهمیدند که در پس پرده ، محمد علی میرزا
با مشروطیت مخالفت و توطئه می کند . این بود که دیگر سکوت را شکستند و در 23 ذی
الحجه الحرام شانزدهم بهمن ماه عدۀ زیادی از مردم و مجاهدان در انجمن جمع شدند و
سخنرانی هائی ایراد نمودند ، کم کم خبر به پیشه وران و بازاریان نیز رسید، بازارها
بسته شد ، همه در انجمن اجتماع نمودند در این میان علما و وعاض نیز یکایک می آمدند
و پس از گفت و شنید چنین قرار گذاشته که فردا در تلگراف خانه گرد آیند و با تهران
صحبت کنند و اعتراض ونگرانی های خود را
تلگرافاً برسانند ، لذا فردای آنروز تلگرافی از طرف انجمن و تلگرافی دیگر از طرف
علما و حجج اسلام شهر تبریز به تهران مخابره شد که تلگراف حضرات علما و حجج اسلام
تبریز را عیناً نقل می کنیم :
خدمت حضرات آقایان حجج اسلام دامه برکاتهم
(مخاطب علمای مجلس شورای ملی بالخصوص آیت الله طباطبائی و بهبهانی می باشد ) .
امروز پاره ای مکاتیب از تهران به جمعی از
اهالی تبریز رسیده و مآل همۀ آنها این است که اعضای محترم دارالشورای ملی تهران
دلتنگی از عدم پیشرفت امورات مشروطه دارند و اعلی حضرت همایونی را موافق نمی دانند
و به این واسطه اهالی تبریز تماماً مشوش و بازار بسته و هنگامه است . اهالی دولت
را مشروطه دانسته و تمکین تمام داشتند این اخبارات موحشه اسباب هیجان عمومی
شده ، اعضای انجمن تبریز به اعضای
دارالشورا اطلاع دادند که فردا پنجشنبه چهار ساعت از دستۀ گذشته ،در تلگرافخانه
حاضر شوند تا مخابره حضوری بشود این است که متمنی هستیم که حضرات حجج الاسلام
نیزدر ساعت مزبوره شرف حضور داشته باشند که دعا گویان نیز حاضر شده مخابره و
مشاورۀ حضوری نمائیم . – امضاء عموم حجج الاسلام تبریز23 ذی الحجه الحرام 1287
هجری قمری .
و در تلگرافی دیگر عده ای از بزرگان آیات و
مجتهدین تبریز مستقلاً اعتراض خود و خواسته های مردم را این چنین به طهران و مجلس
شورای ملی مخابره می کنند .
آن چه عرض می شود تماماً گفتۀ جمیع ملت است که
دیروز بازار را بسته به انجمن مقدس اجتماع
نموده صراحتاً می گویند ، و واضح جواب می خواهند : اولاً – در عدم پیشرفت امورات و
کارهای شورای کبری مال کجا است و سبب چیست . ثانیاً – در حالتی که شورای کبری حق
دارند از کلیه کارها با خبر باشند و مداخله داشته باشند، سبب چیست که از اغلب
کارها بی اطلاعند مانند تاج گذاری و تعیین ولایت عهدی و عزل و نصب حکام و دادن
بعضی کارهای عمده به اشخاص غیر صحیح و
مسئول ندانستن وزراء خودشان را و عدم اجراء بعضی از اصول نظام نامۀ اساسی و تتور
در کار ها و غیره که اینها اسباب یأس و هیجان ملت شده است . امضاء : مجتهد –حاج
میرزا محسن آقا ثقه الاسلام ، و شیخ الاسلام و علماء و تجار و عموم ملت دو نمونه
فوق از نامه های علماء و حجج اسلام و مردم تبریز نشانگر همان معنی ایست که در
مقاله های قبلی و در این مقاله گفتیم که : اولاً – مردم تبریز در درک مطالب سیاسی
و تحلیل وقایع و رویداد های اجتماعی به صورت درست و واقعی بسیارعمیق و دور اندیش
هستند . ثانیاً – در همۀ حرکات و مبارزات خود از علما و بزرگان اسلام و مبلغین درجه
یک زمان خودشان پیروی می کرده اند و نمونه ای دیگر در این زمینه را نیز در همان
زمان در آمادگی بسیاری از مردم در زمینۀ تعلیمات نظامی و مسلح شدن آنان به تسلیحات
مدرن روز و استفادۀ آنها از اسلحه در شرائط صحیح به روشنی پیدا می کنیم وخوشبختانه
در این جهت نیز علماء و وعاظ غیور تبریز درست همان موقعی که در بسیاری ازشهرستانها
به فعالیت های مرموز محمد علی شاه با دیده ای خوشبین می نگریستند و یا بعضی او را
طرفدار آزادی و قانون اساسی می انگاشتند ، مردم تبریز و بعضی از علمای مهم آن
سامان مبارزه ی طولانی و سختی را با محمد علی شاه و پشتیبانان او از خارج و داخل
پیش بینی می کردند و با اجتماع در مساجد و تنظیم و تشکیل کلاسهای عقیدتی سیاسی
نظامی آمادگی های روحی وجسمی و رزمی در
خودشان ایجاد می کردند . همان طوری که
امام بزرگوار در اوائل تشکیل بسیج مستضعفین در پیام هائی فرمودند : جوان ها باید
با صلاح و سلاح مجهز شوندو با یک دست قرآن
و با دست دیگر شمشیر بگیرند و مردم را به تشکیل ارتش بیست میلیونی تشویق کردند و
این مطلب به نوبه ی خود نمونۀ بسیار بزرگی ایست که نشانگر دور اندیشی و عمق فکری حضرت
امام امت است و همه می دانند که بسیج مستضعفین در ایجاد امنیت در داخل شهرها در
مواقع بسیار حساس و بحرانی کشورمان و مبارزه با ضد انقلاب های داخلی که با
پشتیبانی ابر قدرت های شرق و غرب به ترور شخصیت های بزرگ اسلامی و ایجاد آشوب و
بلوا و تضعیف دولت جمهوری اسلامی دست یازیدند، چه نقش بزرگ و تعیین کننده ای
داشتند. و همین طور در جنگ با دشمنان خارجی در مرز های کشورمان و در جبهه های حق
علیه باطل که بر احدی پوشیده نیست که همواره در حملات و نبرد نیرو های اسلام علیه
باطل خط شکن ها و سنگر داران صف های مقدم و پرچم داران سریع السیر اسلام که خواب
راحت را از دشمنان صدامی ربوده اند این عاشقان حسینی و یاوران راستین امام
خمینی و حامیان ملت مستضعف ایران بسیجیان
عزیز هستند که در این جهت گوی سبقت را از همه ربودند و تمامی مردم ایران و دولت جمهوری اسلامی و همۀ مسئولین
مملکت مرهون این مردان بزرگ اسلام و
غیور مردان تاریخ انقلاب اسلامی هستند که
امید واریم هر چه سریعتر با دست پاک این سر داران اسلام ، صدام و صدامیان : ریشه
کن شده و راه پیروزی به قدس عزیز و نجات آن از دست صهیونیست ها باز بشود .
و اما جریان تعلیم نظامی در مساجد و تکایای
تبریز در زمان محمد علی شاه را درآن مقالۀ آینده می خوانید .
ازدواج رسول خدا(ص) با خديجه
درس هايي از تاريخ تحليلي
بخش دوم
قسمت سوم
حجة الاسلام و المسلمين رسولي محلاتي
تا خدیجه زنده بود رسول خدا(ص) زن دیگری
اختیار نکرد .
این مطلب از نظر تاریخ مسلم بود که تا خدیجه
زنده بود رسول خدا زن دیگری نگرفت و خدیجه بنا بر قول مشهور و صحیح سال دهم بعثت
یعنی بیست و پنج سال پس از این ازدواج فرخنده و میمون از دنیا رفت ، و زنهای
متعددو زیاد دیگری را که رسول خدا (ص) به ازدواج و همسری خویش در آورد همگی پس از
وفات خدیجه بود ، در جای خود – در جهت تعدد زوجات رسول خدا (ص) انشاءالله تعالی
خواهیم گفت که این داستان بهترین دلیل و شاهد بر این مطلب است که انگیزۀ ازدواج
های مکرر رسول خدا پس از وفات خدیجه انگیزه های سیاسی و اجتماعی بوده که آن
بزرگوار می خواسته بدین وسیله پیوند های محکم و بیشتری با افراد سرشناس و قبائل
معروف عرب پیدا کرده و از این طریق برای پیشرفت اسلام و مکتب مقدس خود استفاده و
بهرۀ بیشتری ببرد بشرحی که بخواست خدای تعالی پس از این خواهیم گفت .
وگرنه معقول نیست کسی مانند رسول خدا (ص) که
از هر گونه امکانات مادی بهره مند بوده و همۀ جاذبه هائی را که معمولاً مورد توجه
زنان می باشد همچون فصاحت زبان و زیبائی خارق العاده و شهرت فامیلی و شخصیت ذاتی ،
ودر یک جمله آن چه خوبان همه را داشتند همه را دارا باشد ولی تا سن 50سالگی یا یک
زن بیوۀ دو شوهر کردۀ بچه داری که از نظر سن نیز پانزده سال یا چیزی کمتر از او
بزرگتر است سازگاری کند ، و هیچ به فکر ازدواج مجددی نیفتد ، وپس از وفات او آنهمه
زن بگیرد … و باز هم مانند دشمنان مغرض و مخالف اسلام بگوئیم هدف آن حضرت در آن
ازدواج ها استفاده های مالی و یا کامیابیهای جنسی بوده و بناچار باید این حیقت را
بپذیریم که هدف همان هدف مقدس ترویج اسلام از یک وسیلۀ طبیعی و اجتماعی بوده که
روی بافت اجتماع آن روز بهترین وسیله بوده است و انشاءالله در جای خود توضیح
بیشتری در این باره خواهیم داد .
فرزندان رسول خدا(ص)از خدیجه
رسول خدا (ص) به جز ابراهیم که از «ماریه
قبطیه » کنیز مصری آنحضرت متولد شد همان کنیزی که مقوقس (حاکم مصر) برای آن حضرت
فرستاد ، فرزندان دیگر آن بزرگوار همگی از بانوی بزرگوارش خدیجه (س) بود که خدای
تعالی به آن حضرت عنایت فرمود ، که البته در عدد آنها و بلکه در نام آنها نیز
اختلاف است ، و مشهور آن است که آنهاشش تن بودند ، یعنی دو پسر و چهار دختر ،
ودانشمند فقید مرحوم دکتر آیتی در تاریخ پیامبر اسلام نام آنها و ترتیب ولادت و وفات آنها را بدین گونه ذکر کرده که ذیلاً می
خوانید :
1-
قاسم که نخستین فرزند
رسول خدا است ، و پیش از بعثت در مکه تولد یافت ، و رسول خدا به نام وی «ابوالقاسم
» کنیه گرفت ، و نیز نخستین فرزندی است که از رسول خدا در مکه وفات یافت و در آن
موقع دو ساله بود .
2-
زینب دختر بزرگ رسول
خدا که بعد از قاسم در سی سالگی رسول خدا تولد یافت ، و پیش از اسلام به ازدواج
پسر خالۀ خود « ابوالعاص بن ربیع » در آمد و پس از جنگ بدر به مدینه هجرت کرد و در
سال هشتم هجرت در مدینه وفات یافت .
3-
رقیه که پیش از اسلام
و بعد از زینب ، در مکه متولد یافت و پیش از اسلام به عقد «عتبه بن ابی لهب » در
آمد و پس از نزول سورۀ «تبت یدا ابی لهب» و پیش از عروسی به دستور ابولهب و همسرش
«ام جمیل » از وی جدا گشت . وسپس به عقد « عثمان بن عفان » در آمد و در هجرت اول
مسلمین به حبشه با وی هجرت کرد و آنگاه به مکه بازگشت و به مدینه هجرت کرد و در
سال دوم هجرت سه روز بعد از بدر ، همان روزی که مژده فتح بدر به مدینه رسید ، وفات
یافت .
4-
امّ کلثوم که نیز در
مکه تولد یافت و پیش از اسلام به عقد «عُتیبه بن ابی لهب » در آمد و مانند خواهرش پیش از عروسی از «عتیبه»
جدا شد ، و در سال سوم هجرت به ازدواج «عثمان بن عفان » در آمد ، و در سال نهم
هجرت وفات کرد .
5-
فاطمه (ع)که ظاهراً
در حدود پنج سال پیش از بعثت رسول خدا در مکه تولد یافت و در مدینه به ازدواج «
امیر المؤمنین » علی (ع)در آمد ، و پس از وفات رسول خدا به فاصله ا ی در حدود چهل
روز تا هشت ماه وفات یافت و نسل رسول خدا تنها از وی باقی ماند و یازده امام معصوم
از دامن مطهر وی پدید آمد .
6-
عبدالله که پس از
بعثت رسول خدا در مکه متولد شد و «طیب»و «طاهر» لقب یافت . ودر همان مکه وفات کرد
و پس از وفات او «عاص بن وائل سهمی» رسول خدا را «ابتر » خواند و سورۀ کوثر در
پاسخ وی نازل گردید . [1]
والبته همانگونه که گفته شد آنچه ایشان انتخاب
کرده و نوشته اند بر طبق قول مشهور است ، ولی اقوال دیگری هم در اینباره هست که در
سیرۀ ابن هشام و کتاب المنتقی فی مولد المصطفی [2] و کتابهای دیگر نقل شده ، که ما چون در نظر
داریم ان شاءالله تعالی در جای دیگری در این باره به تفصیل بحث کنیم در اینجا
بهمین اندازه اکتفا کرده و می گذاریم .
شمه ای از فضائل خدیجه
گرچه مرسوم است فضائل افراد را معمولاً در فصل
پس از حیات و زندگی آنها ذکر می کنند ، ولی نگارنده را دریغ آمد که در اینجا بدون
ذکری از فضائل این بانوی اسلام بگذاریم و انشاءالله تعالی در جای دیگر نیز به
مناسبت های گوناگونی که در پیش است فضائل دیگری را بیان خواهیم داشت . گر چه معلوم
نیست اصل این رسم نیز رسم درستی باشد .
این حدیث در کتابهای حدیثی شیعه و اهل سنت
آمده که رسول خدا (ص) فرموده :
«کمل من الرجال خلق کثیر ولم یکمل من النساء
الآمریم ، وآسیه امرأه فرعون ، و خدیجه بنت خویلد ، وفاطمه بنت محمد »[3]
یعنی از مردان گروه زیادی به کمال رسیدند ولی
از میان زنان جز چهار زن کسی به مرحلۀ کمال نرسید : مریم ، و آسیه همسر فرعون ، و
خدیجه دختر خویلد ، و فاطمه دختر محمد .
ودر حدیث دیگری که ابن حجر در کتاب الاصابه و
دیگران از ابن عباس روایت کرده اند اینگونه است که گوید : رسول خدا (ص) چهار خط
روی زمین ترسیم کرد آنگاه فرمود :
«افضل نساء اهل الجنه خدیجه ، و فاطمه و مریم
و آسیه ». [4]
یعنی برترین زنان اهل بهشت : خدیجه و فاطمه و
مریم و آسیه هستند …
ودر روایت دیگری که او و ابن عبدالبر و دیگران
از رسول خدا (ص) با مختصر اختلافی روایت کرده اند اینگونه است که فرمود : «خیر
نساء العالمین اربع ، مریم و آسیه و خدیجه و فاطمه » [5]
یعنی بهترین زنان جهانیان چهار زن هستند :
مریم و آسیه و خدیجه و فاطمه . و از عایشه روایت کرده اند که گوید : هیچگاه نمی شد
که رسول خدا از خانه بیرون رود جز آنکه خدیجه رایاد می کرد و ستایش و مدح او را می
نمود ، تا اینکه روزی طبق همان شیوه ای که داشت نام خدیجه را برد و او را یاد کرد
، در اینوقت رشک و حسد مرا گرفت و گفتم :
« هل
کانت الآ عجوزا فقد ابدلک الله خیرامنها » .[6]
خدیجه
جز پیرزنی بیش نبود در صورتی که خداوند بهتر از او بهرۀ تو کرده .!
عایشه گوید : در اینوقت رسول خدا – که این سخن
مرا شنید – غضبناک شد بحدّی که از شدّت غضب موهای جلوی سر آنحضرت حرکت کرد آنگاه
فرمود :
«والله
ما ابْدَلَنی الله خَیراً منها ، آمَنَتْ اذْ کَفَر النّاس ،وَصدَّقَتْنی و کذَّبَنی النّاس ، وواستنی فی مالِها اذ حَرَمنی
النّاس و رَزَقَنیَ اللهُ مِنها اولادًَا اِذْ حَرمنی اولادَ الِنساء»
بخدا سوگند خداوند بهتراز او زنی به من نداده
، او بود که بمن ایمان آورد هنگامی که مردم کفر ورزیدند ، و او بود که مرا تصدیق
کرد و مردم مرا تکذیب نموده ( ودرغگویم خواندند) و او بود که در مال خود با من
مواسات کرد ( و مرا بر خود مقدم داشت ) در وقتی که مردم محرومم کردند ، واز او بود
که خداوند فرزندانی روزی من کرد و از زنان دیگر نسبت به فرزند محرومم ساخت .
عایشه گوید : با خود گفتم : دیگر از این پس
هرگز به بدی اورا یاد نخواهم کرد[7].
ودر روایت اربلی در کشف الغمه اینگونه است که
علی (ع)فرمود : روزی نزد رسول خدا (ص) نام خدیجه (س)برده شد و رسول خدا (ص) گریست
. عایشه که چنان دید گفت : «… ما یُبلیکَ عَلی عَجوز حمراءٍ من بنی اَسَد
؟ فقالَ صدَّقَتنی اذْ کَذَّبْتُم وآمَنتُ بی
اِذا کَفرْتُم ،وَ وَلدتْ لی اِذ عَقمْتُم،فَقالتْ عایشه : فمازلْتُ اتقرب
الی رسول الله – صلی الله علیه و آله – بِِذکرها
» [8]
یعنی چه گریه ای است که برای پیرزنی سرخ رو از
بنی اسد می کنی ؟
رسول خدا فرمود : او مرا تصدیق کرد هنگامی که
شما تکذیبم کردید . وبمن ایمان آورد در وقتی که شما کافر شدید . و برای من فرزند
آورد که شما نیاوردید !
عایشه گوید : از آن پس پیوسته من با یاد خدیجه
و با نام او به رسول خدا تقرب می جستم . (و هر گاه می خواستم رسول خدا بمن توجه
کرده و به سخنم گوش دهد سخنم را با نام خدیجه شروع کردم ).
و در چند حدیث از طریق شیعه و اهل سنت آمده که
رسول خدا خدیجه را به خانه ای در بهشت مژده داد که در آن دشواری و رنجی نخواهد بود[9]
وسلام خدای تعالی را بوسیلۀ جبرئیل برای خدیجه
آورده بود به وی ابلاغ [10]
فرمود و خدیجه نیز در پاسخ عرض کرد:
«. . . الله السلام و منه السلام و علی جبرئیل
السلام . . .» [11]
ودر حدیثی که عیاشی در تفسیر خود ازابی سعید
خدری روایت کرده اینگونه است که رسول خدا(ص) فرمود : در شب معراج هنگامی که باز
گشتم به جبرئیل گفتم : آیا حاجتی داری ؟ گفت :
« حاجتی ان تقرأ علی خدیجه منّ الله وَ منّی
السلام . . . » . حاجت من این است که
خدیجه را از سوی خداوند و از سوی من سلام برسانی . وچون رسول خدا سلام خدا و
جبرئیل را به خدیجه ابلاغ فرمود ، خدیجه در پاسخ گفت :
« ان الله هو السلام ، ومنه السلام ، والیه
السلام »[12] .
و بالاخره خدیجه (س)همان بانوی بزرگوار است که
به اجماع اهل تاریخ نخستین زن و یا نخستین انسانی است که به رسول خدا (ص) ایمان
آورد …
و وسیلۀ آرامشی برای آن حضرت در برابر
طوفانهای حوادث سهمگین و اندوه های فراوان آغاز رسالت بود . . .
و با ایثار مال فراوان خود برای پیشرفت اسلام
در روز هائی که اسلام نیاز شدید به بودجه داشت بزرگترین حق را بر همۀ
مسلمانان جهان تا روز قیامت دارد . . .
و سخت ترین مشکلات را بخاطر حفظ ایمان بخدا و
دفاع از اسلام و رهبر بزرگوار آن متحمل شد و فضائل بسیار زیاد دیگری که در فصول
آینده به مناسبت ها روی آنها بحث خواهیم کرد انشاء الله تعالی .
