/

در راه ریشه کن ساختن فقر

اقتصاد اسلامي

آيت الله حسين نوري

فاجعه بزرگ بشریت

آیت الله حسین نوری

از جمله مطالبی که توجه به آن فوق العاده لازم است این است که ایمان واعتقاد
به اصول اسلام تحّول شگرف وعمیقی در دید ودرک انسانها پدید می آورد ورنگ وشکل
زندگی را از اساس تغییر می دهد وطرز برداشت وتفکر آنها را درباره عناوین زندگی عوض
می کند واین موضوع در فرهنگ واخلاق واقتصاد وسیاست مسلمانان نقش بسیار مهمی را
ایفا می نماید .

در این مورد برای نمونه طرز تفکر یک فرد غیر مسلمان را با طرز فکر یک مسلمان
درباره جنگ با هم مقایسه کنید :روشن است محتوای «جنگ»از دیدگاه یک غیر مسلمان جز «برخورد
»برای اغراض ومقاصد مادی از قبیل مال وثروت وشهوت یا مقام ومنصب و ریاست چیز دیگری
نیست در حالی که از لحاظ طرز تفکر یک فرد معتقد به اسلام «جنگ »ـ در آنجا که باید
تحقق پیدا کند «جهاد »است و«جهاد»به مفهوم اسلامی خود،جز ایجاد بهشت در زیر سایه
شمشیرها چیز دیگری نیست .

«جهاد» در اسلام درگیری‌اي است که به منظور از میان برداشتن ستم وستمگران
ونجات مستضعفان از چنگال استعمارگران جبّار ومستکبران روی زمین صورت می گیرد.

«جهاد» معامله ای است مقدس با آفریدگار بزرگ جهان وجان را در طبق اخلاص نهادن
برای جلب خشنودی آن ذات لا یزال است .

ونیز طرز برداشت یک فرد غیر مسلمان را در مورد «حکومت »با طرز تفکر وبر داشت
یک مسلمان در نظر بگیرید تا معلوم شود «تفاوت ره از کجا است تا یکجا».

در نظر یک فرد غیر مسلمان حکومت چیزی جز ریاست بر تعدادی از جمعیت به منظور تأمين
هدفهای مادی آنها چیز دیگری نیست در حالی که «حکومت »از دیدگاه یک مسلمان عبارت
است از این که افراد مخصوصی که دارای ایمان کامل به خداوند متعال واخلاص در عمل
وعدالت وتدبیر ومدیریت صحیح هستند مسئولیتهای خطیری را در مورد بندگان خدا به عهده
گرفته وبرای خدا ان چه را که در توان خود دارند در راه تأمين اهداف معنوی ومادی آنها
به کار می برند واز خدمت همه جانبه به آنها لحظه ای غافل نمی مانند وآرام نمی
نشینند .

این مطلب در مسائل اقتصادی اسلام نیز به طور کامل جاری است به این معنا که ایمان
واعتقاد به اصول دین اسلام موجب می گردد که کلیه عناوینی که با اقتصاد وامور مالی
ارتباط دارد مفهوم ومحتوای دیگر ورنگ وشکل مخصوصی پیدا کند واین موضوع مکتب
اقتصادی ایران را از مکاتب اقتصادی دیگر به کلی جدا می سازد وموجب

مزیت این مکتب بر مکاتب دیگر می گردد .

ما در اینجا عجالتاً به توفیق خداوند با ذکر چند نمونه به توضیح چند مطلب می
پردازیم وسپس به سراغ بحث سابق خود که مربوط به علل پیدایش فقر است می رویم:

1ـ «مالکیّت»از دیدگاه اسلام با مالکیتی که دنیای کاپیتالیستی به آن معتقد است
از زمین تا آسمان تفاوت دارد .محتوای مالکیت خصوصی در اسلام این است که ذاتاً مالک
همه چیز خدا است که او آفریننده وهستی بخش همه موجودات است وبه هر کس هر چه راکه
او داده به عنوان عاریت عطا کرده وآنرا وسیله امتحان وی قرار داده است .

بنابراین او همیشه سعی می کند که از امتحان خداوندی بر آید وبا مال وثروت در
رفع مشکلات محرومین باشد واموال خود را وسیله ای برای ترمیم کمبودها ورفع نارسائیهای
جامعه قرار بدهد وهرگز آن را در راه فساد وفحشا خرج نکند وبه علاوه به جهات مربوط
به توزیع عادلانه توجه کامل داشته باشد .

نا گفته پیدا است که محتوای مالکیت از دیدگاه دنیای سرمایه داری هرگز این چنین
نمی تواند باشد .

2ـ ایجاد صنایع وتأسیس مراکز صنعتی از دیدگاه یک مسلمان جز اینکه وسیله ای
برای بهتر وکاملتر گرداندن چرخ زندگی جامعه و تأمين رفاه بیشتر بندگان خدا باشد
چیز دیگری نیست ولذا همواره در فکر تأسیس صنایعی است که هر چه بیشتر و کاملتر به
حال مردم مفید باشد در حالی که از دیدگاه کسی که با فرهنگ اسلامی آشنائی ندارد
ایجاد صنایع وسیله ای است برای به دست آوردن «سود»چه اینکه به حال ملّتها

مفید باشد یا مضر، خطرناک باشد یا سالم. 

3ـ«تجارت»از دیدگاه یک فرد قرآنی انجام معامله هائی است که پخش کالاها را برای
مردم اسان تر می سازد واز مشکلات زندگی آنها می کاهد و تاجران اسلامی کسانی هستند
که»لاتلهیهم تجاره ولابیع عن ذکرالله واقام الصلوة وایتاء الزکوة یخافون یوما
تتقلّب فیه القلوب والابصار»[1]یعنی:«هیچگاه
تجارت و کسب آنان را از یادخدا وبه پاداشتن نماز و پرداختن زکات باز نمی دارد و
آنان همواره از روزی که دل ها و دیده ها در آن روز حیران و دگرگون می گردند ترسان
و هراسانند».

ولی «تجارت»از دید و درک دنیای سرمایه داری جز تحصیل سود و زراندوزی و در
نتیجه شعله ور ساختن آتش حرص و آز وایجاد رقابت های سرسام آور مفهوم دیگری نمی
تواند داشته باشد.

4ـ کشاورزی و درختکاری از دیدگاه اقتصاد اسلامی شغلی است بسیار مقدس که پایه ی
اصلی خودکفایی و استقلال اقتصادی است که حضرت صادق (ع)فرمودند: «سوگند به خدا هیچ
کاری حلال تر و پاکیزه تر از کشاورزی و درختکاری نیست».

ونیز ان حضرت فرمود»خداوند شخم زدن و زراعت کردن را شغل پیغمبران خود قرار
داده است»از رسول اکرم (ص) پرسیده شد پس از کشاورزی و دامداری کدام کار شریف تر و
بهتر است؟فرمودند: «پس از کشاورزی و دامداری،درختکاری بهترین کار اقتصادی است».

ونیز حضرت صادق (ع) فرمودند: «بهترین کارها زراعت است که همه ی افراد از این
کار پربرکت بهره مند می شوند».

وباز حضرتش فرمود: «زراعت کاران گنج های مردمند روزی های پاکیزه ای را که
خداوند پدید می آورد آنان به دست می آورند»ونیز فرمود«بزرگترین کیمیا زراعت است».

این است مفهوم و محتوای مقدّس کشاورزی در مکتب اقتصادی اسلام اما از دیدگاه
اقتصادی دنیای مادی هرگز کشاورزی نمی تواند این محتوا را داشته باشد.

برهمین اساس کار و فعالیت اقتصادی چه در راه تولید وکالاهی مورد نیاز زندگی به
هر شکلی که باشد چه در راه انجام خدمات مفید و مثبت،از دیدگاه اسلام دارای فضیلت و
پاداش بسیار مهمی است.

در اینجا برای اینکه فضیلت«کار در اسلام»را درست درک کنیم بایدبه این مطلب
توجه کنیم که اسلام برای جهاد و پیکار در راه خدا با ستمگران و مستکبران اهمیّت
مخصوصی قائل و قرآن کریم در 33مورد با لحن تجلیل آمیزی از«جهاد»سخن گفته و ان را
مبدا همه ی فضیلت ها معرفی کرده است.

درمورد اهمیت کار نیز احادیثی از اهل بیت عصمت سلام الله علیهم صادر گردیده
است که در طی آن«کار»را از لحاظ فضیلت نوعی«جهاد»قلمداد کرده اند.

حضرت صادق (ع)فرمودند:کسی که به منظوره اراده صحیح عائله خود تا سرحد خستگی به
انجام کارهای اقتصادی اشتغال می ورزد از لحاظ ثواب و پاداش مانند کسی است که در
راه خداوند به« جهاد»بپردازد.

حضرت رضا (ع)فرمودند: «اجرو مزد کسی که در راه اداره ی

خانواده ی خود به تکاپو وتلاش بپردازد از اجر و مزد «مجاهد»در راه خدا

بالاتر است.»

 

نقش نیّت و هدف

اسلام از نظر اینکه برای پاکی نیّت ومقدس بودن هدف اهمیت فراوانی قائل است
ومراتب ارزش کارها،با توجه به مراتب خلوص نیت وقداست هدف توجیح می کند لذا در
احادیث اهل بیت علیهم السلام مراتب فضیلت واهمیت کارهای اقتصادی بر اساس قداست هدف
وخلوص نیت تعیین گردیده است مثلاً:حضرت باقر(ع) فرمودند: «کسی که با این قصد دنبال
روزی و تهیه لوازم معاش وزندگی می رود که نیازمندیهای زندگی خودرا تأمين کند و خانواده
خود را به طور کامل و صحیح اداره نماید وبه همسایگان خود

نیز خدمت ونیکی کند روز قیامت در حالی خداوند را ملاقات می کندکه چهره اش
مانند ماه شب چهارده نورانی وروشن است ».

مردی به نام محمد ین منکدر روزی از خانه‌ي خود بیرون شده برای انجام کاری به
اطراف

مدینه در ساعتی که آفتاب داغ بر زمین می‌تابید وهوا بسیار گرم بود رفت در این
حال چشمش به حضرت باقر (ع) در حالی که به همراه دو نفر از غلامان خود مشغول کار
کردن در روی زمین بود وچون آن حضرت نسبتاً فربه بود عرق می ریخت وکار می کرد افتاد
با خود گفت سبحان الله پیرمردی از بزرگان قریش در این ساعت از روز درتکاپووتلاش
بودن  تعجب است ! خوب است بروم واورا موعظه
کنم به آن حضرت نزدیک شده سلام کرد حضرتش در حالی که عرق می ریخت جواب سلام داد .

سپس گفت مردی از بزرگان قریش در این ساعت از روز این چنین در طلب دنیا هستی
اگر تورا «اجل»فرا برسد ودر این حال هستی چه خواهی کرد ؟

حضرتش فرمود :اگر اجل مرا در این حال فرا برسد در حالی فرا رسیده است که من به
یکی از عبادتهای خداوند اشتغال دارم زیرا خودم را وکسانی را که باید آنها را اداره
کنم در نتیجۀ کار وزحمت اداره می کنم ونمی گذارم به تو ومردم دیگر محتاج شوند این
که من انجام می دهم وظیفه وعبادت است من از آن باید بترسم که مبادا مرگ مرا فرا
برسد در حالی که به معصیت خداوند اشتغال داشته باشم .

 محمد بن منکدر می گوید : «من پس از
شنیدن چنین جواب منطقی ـ گفتم :راست گفتی حق با توست من خواستم تورا موعظه کنم ولی
تو مرا موعظه کردی ».شخصی به نام عبدالأعلی می گوید :حضرت صادق (ع)را روزی که هوا
بسیار گرم بود در حال اشتغال به فعالیت اقتصادی دیدم به حضرتش عرض کردم در چنین
روزی که هوا این اندازه گرم وسوزان است با ارتباطی که با حضرت پیغمبر (ص) دارید
این چنین سرگرم کار وتلاش بودن چرا ؟آن حضرت فرمودند:

«ازاین نظر من شخصاً اشتغال به فعالیت اقتصادی را پیش گرفته ام که به امثال تو
محتاج نباشم ».

بنابراین کسی که برای اداره خود وخانواده خود مخصوصا جامعه بزرگ اسلامی به هر
نوع فعالیت اقتصادی دست بزند وهرگز در این راه تنبلی وتن آسائی به خود  راه ندهد  
عبادت بزرگی را انجام داده است وپاداش او با پاداش رزم آورانی که در جبهه
های جنگ حماسه می آفرینند ودشمنان اسلام را از فکر تعرض به مرزهای اسلامی باز می
دارند واندام مستکبران که هوای سلطه بر مستضعفان را در سر داشته اند به لرزه می
اندازند برابر است.[2]

ادامه دارد

امام صادق (ع):

«تقربوا الي الله تعالي بمواساة اخوانکم»

(خصال صدوق ج1 ص8)

با ياري و همراهي برادران مسلمانتان به خداي متعال تقرب جوييد.

 



[1]
– آيه 37 سوره نور.

/

شرایط تلاوت

هدایت در قران

قران کریم، رسول خدا را اینچنین معرفی کرده است «یَتلوا عَلَیهِم ایاتِهِ
ویُزَکیهِم ویُعَلِمُهُم ُالکِتابَ وَالحِکمَه »که این سه امر (تلاوت،تزکیه وتعلیم
)جز شئون رسالت است وقبل از اینکه پیامبر مأموریت پیدا کند به این سه امر، ابتدا درباره
خود حضرت اجرا شد . آیات الهی برایشان خوانده شد وخداوند او را به کتاب و حکمت عالم
کرد واو را تطهیر وتزکیه نمود، آنگاه قران فرمود :همین اموری را که خداوند درباره
شما اجرا کرد،شما درباره مردم اجرا کنید، با این تفاوت که مردم نه مانند شما قدرت
فیض یابی دارند ونه می توانند مستقیما با فرشتگان یا بالاتر از فرشتگان تماس حاصل
کنند. بنابراین خداوند مسئله تلاوت قران وتعلیم وتزکیه نسبت به پیامبرش را به عهده
گرفت آنگاه اورا با این صفات معرفی کرد وبه او دستور داد که آیات الهی را بر مردم
تلاوت کن همانگونه که من بر تو تلاوت کردم .مردم را به حکمت وعلم آگاه نما همانطور
که من تو را چنین نمودم .مردم را تطهیر وتزکیه کن همانگونه که من تورا تطهیر
وتزکیه نمودم ؛البته با این تفاوت که رسول خدا (ص)مقاماتی را در هر سه امر داشت که
مخصوص به خود آن حضرت بود ودیگران به این درجات نرسیدند ونمی‌رسند.

درباره تلاوت قران،به انسآنها دستور داد که تا آنجا که برای شما امکان پذیر
ومیسور است، قران بخوانید «فَاقرَوا ما تَیَسَر َمِنَ القُرانِ »[1]

این وحی الهی چگونه بر پیامبر خوانده شد؟

در قران می فرماید :ما قران را به حق بر تو تلاوت کردیم «تِلکَ آیاتُ الله
ِنَتلُوها عَلَیکَ بِالحَقِ»[2]که در
اینجا تلاوت مصاحب با حق است یعنی پوششی جز حقیقت ندارد وهیچ بطلانی در حریم آن
راه ندارد.

چگونه تلاوت حق می‌شود ؟

تلاوت در صورتی حق است که :

1ـ امر تلاوت شده حق باشد.

2 ـ تلاوت کننده درست تلاوت کند.

3ـ تلاوت شونده درست تلقی نماید.

اگر یکی از این ارکان سه گانه همراه حق نباشد، این تلاوت حق نیست یعنی اگر
مطلب حق نباشد یا گوینده حق نگوید یا شنونده در شنیدن وسماع این حق،تخلف کند این
تلاوت حق نیست .

ودر مورد تلاوت حق تعالی، معلوم است که چیزی جز حق وجود ندارد. «واللهُ یَقُول
ُالحَقَّ وهوَ یَهدِی السَبِیلَ »[3] ورکن
دوم نیز حق است زیرا آنکه پیک را می اورد امین است ودر امانتش هیچگاه خیانت راه
ندارد «مُطاعٍ ثُمَ اَمِین »[4]  فرمانده ملائکه (جبرئیل) امین وحی است .وتمام
فرشتگان مقرب درگاه خداوندی،سفیران خوب وبا کرامتند«…سفرةکرام بررة»[5]این
رساننده ها وسفیران امین اند و بارّند؛حق را می شنوند وحق را می آورند.

ورکن سوم نیز پیامبر معصوم ومطهری است که جز حق نمی شنود .واین پیامبر گرامی،
بر شما مردم کتابی را تلاوت می کند که هیچ گاه در آن غلط واشتباه وتناقض راه ندارد،بلکه
مطهر است .در اول سورۀ مبارکه بینه می فرماید« لَمْ يَكُنِ الَّذِينَ كَفَرُوا
مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَالْمُشْرِكِينَ مُنفَكِّينَ حَتَّى تَأْتِيَهُمُ
الْبَيِّنَةُ »[6]کافران از
اهل کتاب ومشرکان دست بردار نبودند تا اینکه بیّنه ودلیل روشن به سوی آنها آمد.

 

بیّنه کیست؟

بیّنه همان پیامبری است که از سوی خداوند مبعوث شده که کتب پاک ومنزه را بر
مردم تلاوت کند. در دومین آیه از سوره بینه می خوانیم« رَسُولٌ مِّنَ اللَّهتْلُو صُحُفًا مُّطَهَّرَةً »[7]پیامبری
از سوی خداوند است که بر آنها صحف واوراقی مطهر از کتب آسمانی (قران )تلاوت می کند
.این کتاب مطهر است چون در آن جحد،تناقض،سخن بی دلیل وسخن یاوه که همه اینها رجس
ورجزند،وجود ندارد واینها از حرم امن قران به دورند. لذا قران مطهر است .واین صحف
مطهر محتوا واحکامی دارد که قیم مردم است وبر آنها حکومت میکند «فِیها کُتُبُ
قَیِمَهُ»[8]

مردم باید در تحت قیومیّت حکم الهی باشند، پس این صحف واین سور وآیات قیّم
مردمندورسول الله (ص)قیم مردم را به مردم ابلاغ می کند .واین کتب قیّمه نه تنها از
زبان مطهر رسول الله تا به گوش مردم برسد مطهر است بلکه از غیب تا به گوش رسول
اکرم (ص) نیز برسد مطهر ومکرم است .در سوره «عبس »می فرماید : «فی صُحُفٍ
مُکََرَمَه، مَرفُوعَه ٍمُطَهَرَةٍ»[9] انقدر
این آیات بلند است که به دست کسی نمی رسد ؛ نه خوب فهمیدنش میسور است ؛نه مانند آن
آوردن امکان دارد.این کتاب مرفوع است ودر دسترس کسی نیست که انسان بتواند مانند
اورا بیاورد ودر آن تحریف نماید  وضمناً از
تمام آلودگیها نیز پاک و منزه ومطهر است .وحاملان این وحی نیز امین وکریم وبارّند «بأیدی
سفرة کرام بررة».

 

تلاوت به حق

بنابراین، از ما خواسته شده است که قران را «بالحق »تلاوت کنیم .در قران،گروهی
از مؤمنین ادیان گذشته را که می ستاید، چنین می فرماید: «اََلَذِینَ اتَینا هُمُ
الکِتابَ یَتلُونَهُ حَقَ تِلاوَتِهِ »آنان که کتاب را به آنها رساندیم،آن را
تلاوت به حق می کنند .

حق تلاوت کدام است؟

حق تلاوت در سوره انفال بیان شده است،آنجا که درباره مسلمانان می فرماید« اِذا
تُلِیَت عَلَیهِم آیاتُه ُزادَتهُم ِایماناً » هنگامی که آیات خداوند بر آنها
تلاوت می شود،بر ایمانشان می افزاید . این تلاوت به حق است که بر ایمان مؤمنان می
افزاید نه آن تلاوتی که به حق نباشد که در روایت است «رُبَ تالٍ لِلقُرانِ
وَالقُرانُ یَلعَنُهُ » بسا کسی که قران را مي خواند و قرآن او را نفرین می کند .

بنابراین،اگر خداوند این سه صفت وسه سمت را برای پیامبر سلام (ص)تبیین کرد،با
خود آن حضرت هم همانگونه رفتار نمود، نخست تلاوت بالحق بر او نمود،سپس اورا مأموریت
داد که : تو هم  این صحف مطهره را بر مردم
تلاوت کن .اورا علم ودانش داد «وَعَلَمَکَ ما لَم تَکُن تَعلَم » آنگاه از او
خواست که مردم را نیز با علم وحکمت آشنا سازد «ویَُعَلِمُهُم ُالکِتاب َوالحِکمَة»آن
حضرت را بر اساس آیه تطهیر وتزکیه،مزکی نمود آنگاه فرمود : توهم مزکی مردم باش
.آنجا که در سوره نور بیان فرموده که اگر فضل خدا نبود، هیچ کس مزکی نمی شد، ناظر
به همین است .«لَولا فَضلُ اللهِ عَلَیکُم وَرَحمَتُه ُما زَکی مِنکُم مِن اَحَدٍ
اَبَدا».اگر فضل وعنایت الهی نبود،احدی به مرحله نمو وتزکیه جان نمی رسید .

نه تنها تزکیه از جانب خداوند است بلکه تمام کمالات از ناحیه خدای متعال می
باشد وآنچنان نیست که انسانی ادعا کند، کمالی از خود دارد بلکه هر چه هست از فضل
وعنایت او است .ولی بعضی ها تدریجی وبعضی دفعی وبعضی کم وبعضی زیاد، از این فیوضات
الهیه بهرمند می شوند .

طهارت شنونده

همانگونه که بیان شد، سفیران الهی وفرشتگان برگزیده الهی، صحف مطهره را بر
پیامبر مطهر تلاوت می کنند .در مقام تلاوت هم آن انسانی توفیق تلاوت صحیح می یابد
که طاهر باشد ؛ لذا گفته اند«طَهِرُوا اَفواهَکُم فَآنها طُرُقُ القُرانِ » دهآنهایتان
را پاک نگهدارید که اینها راه های قران اند .یعنی اینطور نیست که انسان در روز هر
چه از دهانش بیرون آمد بتواند بگوید، انگاه شب توفیق خواندن قران با تلاوت حق پیدا
کندزیرا قران صحیفه مطهره است وباید از یک مجرائی پاک بگذرد .پس وقتی دهان انسان
شایسته عبور ومرور قران است که پاک باشد .

چگونه دهان پاک باشد ؟

1ـ حرف بد وسخن یاوه از آن بیرون نیاید .

2ـ غذای حرام وارد دهان نشود .

آری تلاوت قران باید از دهانی پاک بگذرد وگرنه آب صاف در یک نهر آلوده بالاخره
دست خورده والوده خواهد شد .

اگر قران از دهان ناپاک بیرون اید،مصداق«ویل للمصلین»براو صادق خواهد بود.

اینکه در قران می فرماید«لاتقربوا الصلوة وانتم سکاری»[10]مستانه
وارد نماز نشوید،یعنی بفهمید چه می گویید.البته انسان اگر هم نفهمدچه می
گوید،نمازش صحیح است ولی یااصلا مقبول نیست ویا به قبولی کامل نمی رسد چون صرف
تلاوت وصرف قرائت مطلوب نیست،«حتی تعلموا ما تقولون»مطرح است.پس اگر چنانچه انسان
نداند چه می گوید،او تنها نیتی کرده وبا تکبیر وارد شده وبا تسلیم از نماز خارج می
شود،این نماز مُسقط تکلیف هست،ولی قرب اهل تقوی نصیبش نمی شود چون بالاخره مستی
جوانی یا سکر مقام و جاه و یا سکر دنیا را دارد.واین هنر نیست که انسان حداکثرکوشش
او این باشد که خودرا از عذاب نجات دهد
،چه اینکه خداوند بسیاری از افرادرا مانند بچه ها،دیوانه ها،ومستضعفین فکری که
دسترسی به مسائل نداشته اند،درروز قیامت نمی سوزاند واز عذاب رهایشان می سازد.

از این روی، روشن است که ان قربی برای اهل تقوا هست،برای این شخص که نمی داند
چه می گوید وبا که حرف میزند،نیست.

 اولین گام در تطهیر این است که انسان
غرور وخودخواهیش را در هم شکند که زمینه طهارت را فراهم کند .ملاحظه میکنید قران
می فرماید :ما باران را فرستادیم برای اینکه پاک کند، گاهی هم می فرماید در هنگام
نماز خواندن اگر آب نصیبتان نشد، با خاک تیمم کنید، خدا می خواهد پاکتان کند .این
انسانی که صورتش را خاک مالی کرده وغرور خود را شکسته است،خدا می خواهد پاکش کند ؛
این دیگر تطهیر ظاهری نیست .

 

راه های تلاوت

در آن روایت که نقل شد،فرمود :دهانهایتان را پاک کنید که اینها از راههای قران
اند .البته گوش وچشم وسایر اعضا نیز راههای قرآن است .آن گوشی که غیبت را شنیده
ودم برنیاورده،آن گوشی که صدای ترانه شهوت انگیز را از زبان زن بیگانه ای شنیده
وآن گوشی که هزاران ناروا وتهمت وافترا شنیده وهیچ مخالفتی نکرده، چگونه میتواند
آیات الهی را بشنود ؟!

از رسول اکرم (ص)نقل شده که می فرماید «اُعطُوا العَینِ حَقَها»حق چشم را ادا
کنید .عرض کردند : حق چشم چیست یا رسول الله ؟فرمود «اَلنَظَرُالیَ المُصحَف» نگاه
کردن به قران زیرا تلاوت قران از روی قران،طبق حدیث،عبادت است .اگر چشم پاک نباشد،توفیق
نظر به قران پیدا نمی کند .اعین خائنه که عمری تحت ولایت شیطان قرار دارند، توفیق
نظر به مصحف پیدا نمی کنند .

آن دستی که ناپاک است به سوی قران نباید دراز شود «لا یَمَسَهُ اِلّا
المُطَّهَرون».

از این نتیجه می گیریم که طهارت در تلاوت وحتی شنیدن قران نیز شرط است، یعنی
اگر گوشی سخنان باطل را شنیده وتطهیر نشده است، آیات الهی که بر آن می گذرد، نمی
تواند آنها را بشنود« َفِي آذَانِهِمْ وَقْرًا »[11] 

کدام گوش، سخنان الهی را می‌پذیرد؟

«وَتَعیَها اُذُن واعِیَه»[12] آن
گوشی می تواند تذکرها ویاداوریهای پیامبران را بشنود وآیات الهی را بپذیرد که وعاء
باشد .بعضی گوشها معبرند، هر سخنی را می پذیرند، این گوش وعاء نیست واذن واعیه نمی
باشد .اگر گوش را پرده ای نا محسوس نپوشاند وواعیه باشد،می تواند آیات را درک کند.

بعضی از پرده ها وحجابها محسوس نیست بلکه خود محجوب است

.« وَإِذَا قَرَأْتَ الْقُرآنَ جَعَلْنَا
بَيْنَكَ وَبَيْنَ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ حِجَابًا مَّسْتُورًا »[13]مستور
به معنای ساتر نيست که بعضی ادبای پیروادبیات جاهلی گفته اندبلکه خود آن حجاب
مستور وغیر محسوس است .

وقتی از
حضرت امیر (ع) یا امام هشتم (ع)(که از هر دو بزرگوار نقل شده )می پرسند :چرا توفیق
شب زنده داری نداریم ؟می فرماید :گناه روزنمی گذارد،شب برخیزی وعبادت کنی .اینجا
خود گناه،حجاب است ولی این حجاب مشهود نیست مانند دیوار بلکه مستور است .اگر چنین
حجابی در گوش بود،راه عبور قران از آن بسته شده وواعیه نمی باشد .پس بکوشیم که
این  حجاب را از چشم وگوش ودهان  خود بزدائیم تا راههای قران پاک باشد وآیات
الهی در ما تأثیر گذارد.  

 

*نتیجۀ بحث :

نتیجۀ بحث این بود که : سه سمت وسه امر برای رسول الله (ص)به نحو اتم واحسن

انجام پذیرفت آیات الهی بر او بالحق تلاوت شد وخداوند اورا عالم کرد وتزکیه
وتطهیر نمود، آنگاه فرمود تو هم اینچنین بر مردم تلاوت کن وآنها را به حکمت وعلم
تعلیم نما وقلوبشان را از ناپاکی به دور دار تا هر کس به اندازه خودش چه در مقام
تلاوت وچه در مقام تعلیم وتزکیه که هر سه با هم در ارتباط اند،فیض الهی را دریافت
نماید.

 



[1]
– سوره مزمل،‌آيه 20.

/

وي‍‍‍‍‍ژگيهاي نيكوكاران

تفسير سوره لقمان ـ قسمت سوم

«
هُدًى
وَرَحْمَةً لِّلْمُحْسِنِينَ»

 كتاب هدايت ورحمت
است براي نيكوكاران

رحمت

چهارمين نام قرآن كه در اين آيه آمده است،رحمت مي باشد. اين
نام براي اين كتاب خيلي روشن است . وربط رحمت با هدايت از آنجا است كه مي دانيم
اين كتاب خدا براي هدايت تشريعي جامعه بشري از وقت نزول تا روز قيامت فرستاده شده
است وخداوند مي خواهد افكار بشر را به سوي كارهاي نيك هدايت كند .وقتي اين انگيزه
هدايت را به حساب آوريم مي دانيم كه اين قران سر تا پا رحمت است زيرا اين معلول
رحمت خدا است .

خداوند به ما مهربان است واو ما را نيافريده  كه در دام شياطين وطغيانگران گرفتار شويم بلكه
ما را خلقت كرده كه به بهترين وضع زندگي كنيم وپس از مرگ به اوج سعادت وكمال ابدي
وبهك زندگي بالاتر ووالا تر براي  هميشه
برسيم .

بنابراين پروردگار سرتا پا رحمت است ومي خواهد ما را هدايت
كند كه خوب بفهميم وخوب بينديشيم،اخلاق ما نيكو واعمال ما صالح باشد،در اين نشئه
انسآنهاي كامل شويم وپس از گذشت ازاين سالن آزمايش، در آخرت نيز از رحمت واسعه
پروردگار بر خوردار باشيم پس هدايت بشر براي رسيدن به كمالات خويش، روي انگيزه رحمت
است .

تاثير هدايت در نيكوكاران

در اينجا سوالي پيش مي آيد :در اين آيه مي فرمايد كتاب
هدايت است براي نيكوكاران همچنين كه آيات ديگري براي مؤمنان وبراي متقين
وپرواكنندگان آمده است،ولي در آيه 185سوره بقره مي فرمايد :« شَهْرُ رَمَضَانَ
الَّذِيَ أُنزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدًى لِّلنَّاسِ »ماه رمضان ماهي است كه قران
در اين ماه فرود آمده واين قران،كتاب هدايت براي بشر است .چنانچه دراول سوره
مباركه فرقان نيز مي فرمايد « تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى
عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا  »پر خير وبركت است ان خدائي كه اين كتاب را بر بنده اش فرستاد تا بيم دهنده
براي جهانيان باشد .پس اين كتاب هدايت كننده هم هست واختصاص به مؤمنين ندارد چرا
در اين آيه،هدايت را منحصر به نيكوكاران دانست؟

پاسخ این سوال روشن است: دعوت اولیه خداوند برای تمام بشر است یعنی هنگامی که
پیامبر اکرم (ص)این کتاب را به دست میگرفت، آن را بر تمام بشر عرضه می داشت
وهمانطور که سلمان فارسی وابوذر را دعوت میکرد، ابوجهل وابولهب وابوسفیان را نیز
دعوت به اسلام وقران مینمود . قران در خانه همه را زده است وهمه را به سوی خداوند،
هدایت اولیه کرده است . ولی عده ای آن را پذیرفتند واین کتاب روحشان را تغییر داد،
ایمان واخلاق وباورشان را تغییر داد ودر کردارشان تأثیر مثبت گذاشت وانان را به
مسیر کمال رهنمون شد وعده ای نپذیرفتند و راه دیگری رفتند .

پس هدایت در اصل برای همه مردم است ودعوت اختصاص به گروه وطایفه ای ندارد ولی تأثیر
پذیری اختصاص به مؤمنان ونیکوکاران دارد. یعنی به روشنی ملاحظه میشود که این گروه
با تقوا وبا ایمان هدایت را پذیرفتند وآن را دنبال کردند، وآن منحرفان از هدایت
دوری جسته ودر برابر فرمان پروردگار سر پیچی کردند .

بنابراین، هدایت عام است واثرش خاص یعنی دعوت برای تمام جامعه بشری است
وخداوند خواسته است، توسط این قران، تمام بشر در تمام زمانها ومکانها هدایت شوند
ولی اثر وفعلیت این هدایت وپیاده شدن این دعوت،مخصوص پذیرا شدگان است که به آن
معتقد شدند وبه مرحله اجرا در آ وردند . ازاین روی می‌بینیم گاهی آن گروه خاص
رامورد خطاب قرار داده است .

نیکوکاران

اکنون میخواهیم بدانیم این محسنان ونیکوکاران که هدایت ورحمت خداوندی را
پذیرفتند چه کسانی هستند ؟در آیه بعدی بیان ماهیت محسنین رامیکند:
     

«الَّذِي
لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَمْ يَتَّخِذْ وَلَدًا وَلَمْ يَكُن
لَّهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ وَخَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِيرًا»

انانکه نماز را بر پا میدارند،زکات رامیدهند وجهان آخرت را باور دارند .

قبل از هر چیز باید چند واژه ـ که دراین آیه آمده است ـ مورد بررسی قرار گیرد
تا محسنین رابتوانیم بشناسیم واز آن پس آنها را بر خودمان نیز تطبیق دهیم  تا اینکه برایمان روشن شود که ما از مصادیق
محسنین هستیم یا نه؟

بر پادارندگان نماز

یکی از صفات محسنین که در این آیه ذکر شده،یقیمون الصّلوة است .آنانکه نماز را
برپا میدارند . حال باید دید معنای صلاة چیست ؟

1ـ صلاة به یک معنی عبارت است از تبعیت وپیروی کردن ؛وشاید نماز را صلاة می‌گویند،
به این جهت که ابتدا نماز به صورت جماعت انجام می‌گرفته ویک نفر به عنوان امام جلو
می ایستاده ودیگران به عنوان مأمومین پشت سر او می ایستادند ودر تمام حالات نماز
از او پیروی میکردند ؛اوکه به رکوع می رفت، آنها به رکوع می رفتند، امام که به
سجده می رفت، مأمومین به سجده وهمچنین…پس این عمل پیروی کردن، نامش صلاة شد وکسی
که نماز را می خواند،مصلی یعنی پیرو وتابع .

2ـ برخی دیگر صلاة را به معنای در خواست وتعریف وتمجید وثنا گفتن میدانند .پس
این عمل،صلاة است به این معنی که چون ما در این عمل از خدا در خواست حاجت می کنیم
که حداقل در جمله « اهدِنَا
الصِّرَاطَ المُستَقِيمَ »این درخواست بیّن وروشن است،وهمچنین خدا را تعریف وتمجید
وتوصیف می نمائیم وصفات الهی را می شماریم « رَبِّ الْعَالَمِينَ»« الرَّحْمنِ» «الرَّحِيمِ »« مَلِكِ يَوْمِ الدِّينِ »و…که تمام اینها تعریفات پروردگار است، پس به شما
که نماز میخوانید،مصّلی گفته می شود یعنی توصیف کننده وثنا گوی .

3ـ به لغت که مراجعه می کنیم، می بینیم معنای دیگری نیز برای صلاة آمده است
وآن دور کردن آتش از خویشتن است . پس اگر خانه ای ـ مثلاًـ آتش بگیرد وانسانی در
وسط اتاق، خودش را در محاصره آتش  ببیند
واز هر سوی شعله های آتش به او حمله ور شوند، قهرا از خود به وسایلی که امکان دارد
دفاع می کند وخود را از سوختن رها می سازد، به این عمل دفاعی در زبان عرب، صلاة
گفته می شود و مصّلی کسی است که می خواهد آتشها را از خودش دور سازد.بنابراین،
نماز را صلاة می گویند زیرا انسان نمازگزار آتش گناهان را از خود دور می کند ؛چرا
که گناهان شعله های آتشند که به روح انسانی حمله ور می شوند ؛ صفات زشت وکردارهای
زشت شعله های آتشند که گر چه در این جهان دیده نمی شوند ولی  در عالم آخرت، ظهور پیدا خواهد کرد ومصلی در
حال نماز، آنها را خاموش میکند.در روایات است که هر کس دو رکعت نماز صحیح را با
توجه انجام دهد تمام گناهانش آمرزیده می شود .

به هر حال، این عمل مخصوص که درزبان فارسی آن را نماز می گویند، همان صلاة است
ویکی از ویژگیهای محسن ونیکوکار همین است که صلاة را بر پا دارد .

 

زکات دهندگان

دومین ویژگی که در آیه برای محسنین ذکر شده، دادن زکات است .زکات به معنای رشد
دادن وتکامل کردن وتنمیه است .پس وقتی کسی مقداری از اموال خود را جدا می کند وبه
عنوان زکات می پردازد، چند تکامل را ایجاد کرده است .

1ـ کسی که حقوق شرعی را از مال خویش جدا می سازد، نسبت به بقیه اموالش، برکت
ایجاد می کند . پس نپندارید کسی که زکات می دهد پولش کم می شود بلکه به تصریح این
آیه ربا، وقتی که انسان حقوق شرعی خود را می پردازد، در بقیه اموالش تنمیه وبرکت
ایجاد می شود .

2ـ زکات سبب رشد روحی انسان است زیرا انسان هر چه از مال وجانش بگذرد وعلیه
نفسش اقدام کند، تکمیلی در روح او ایجاد می شود .پس هر عملی که انسان انجام می دهد
گر چه برای او به نحوی مشقت وسختی دارد، ولی یک گام به سوی کمال روان وروح خود
برداشته است .گذشتن از مال واستراحتهای بدنی،تکامل روح می آورد ؛ گذشتن از حقوق
ولذتها وخواهشهای نفس، برای الله، تکامل ورشد روح است، هر چه عمل سنگین تر باشد،
کمال نفس بیشتر وبالاتر است .در روایت آمده است «اَُحَبّ الاَعمال ِالیَ اللهِ
اَحمِزُها» محبوبترین اعمال انسانی  نزد
خداوند سخت ترین آنها است .

3ـ زکات عملی است که اگر انسان آن را انجام داد، جامعه خود را از نظر اقتصاد
ورفاه زندگی به مرحله والائی برده وبه رشد جامعه خدمت کرده است وازاین روی پرداختن
مالیات اسلامی وبه مصرف رساندن آنها را زکات می نامند زیرا این عمل سبب رشد جامعه
است، در همان حال که سبب رشد وتکامل فرد نیز می باشد.

مراد چه نوع زکاتی است ؟

باید این نکته را توجه کنیم :گاهی ذهن انسانی کوتاه است وخیال می کند مراد از
اینکه انسان باید زکات دهد، فقط همین است که کشاورزان از : جو، گندم، خرما، کشمش
ودامداران از :شتر، گاو، گوسفند ومالداران وصاحبان ثروتهای نقدی از طلا ونقره
مقداری را به عنوان زکات بپردازند وزکات تنها بر اینها است .در اینجا باید دقت شود
که آیه نمی گوید از چه زکات بدهید ؟ زکات واجب داریم وزکاتهای دیگر .در دومین آیه
از سوره بقره می خوانیم :«وَمِّما رَِزَقنا هُم یُنفِقُونَ » از آنچه به آنها داده
ایم، انفاق می کنند وزکات می دهند .در روایت است : «زکاة العِلم ِنَشرُهُ» زکات
دانش منتشر کردن دانش وتعلیم دادن آن است .

بنابر این  انسان باید از علوم وثروت
فکری خود زکات بدهد ؛از نیروی بدنی خود زکات بدهد واز اموال خود نیز زکات بدهد.

زکات خدمات

زکات بدن خدمتهائی است که انسان برای جامعه خود انجام می دهد اگر پزشکی بتواند
مقداری از وقت خود را مصرف مستضعفان ونیازمندان کند بدون اینکه مزدی از آنها
دریافت نماید، بهترین زکات خدمات است .اگر مهندسی بتواند، مقداری از وقت خود را
برای مصرف مستضعفان وخدمات عمومی نقشه بکشد، این زکات مهندسی او است وهمچنین هر کس
در جامعه اسلامی باید از هنر و ذوقی که دارد، مقداری هم برای خدمت به مردم خصوصا
نیازمندان وبینوایان مصرف کند واین همان زکات خدمات است .

 

 

 

زکات دانش

در روایتی از امام صادق (ع)نقل شده که فرمود :مهمترین زکات، زکات دانش است .

یعنی مهمترین زکات این است که شما اگر دانشی ـ وعلمی آموختید، آن را در اختیار
دیگران بگذارید واگر مطلبی را فهمیدید به دیگران بذل وبخشش کنید .

امام ششم (ع) می فرماید : «اگر یک نفر را خداوند به توسط تو هدایت کند، بهتر
است از اینکه یک دنیا، زر وسیم را در راه خدا انفاق کنی ».

آری ! اگر چنانچه یک منحرفی را به وسیله دانشتان از انحراف در آوردید وبه صراط
مستقیم هدایت نمودید ؛ اگر یک فکر انحرافی را با بیان وقلمتان استقامت بخشیدید،
اگر یک روح پلیدی را شستشو دادید وپاکیزه نمودید ؛ پس بدانید که بهترین زکات را
انجام داده اید وهمانگونه که امام صادق (ع) می فرماید، برای شما بهتر است از اینکه
کره زمین مال شما باشد وپر از طلا ونقره کنید وآن ها را در راه خدا به بینوایان
ومستضعفان بدهید .

 

یقین به جهان آخرت

سومین ویژگی محسنان،طبق آیه شریفه، این است که جهان دیگر را باور دارند  بر طبق آنچه که ما از آیات وروایات استفاده می
کنیم، انسان مسافری است که از یک جهان عدم شروع به سفر کرده وسه جهان را به عنوان سه
مقر موقت (مسافرخانه ) طی خواهد کرد ودر جهان چهارم اقامت ابدی خواهد گزید .

اولین جهانی که انسان در آنجا مستقر می شود، جهان موقت رحم مادر است که مدت
بقاء در آنجا از شش ماه تا دوازده ماه تعیین شده است .دومین جهان همین جهان دنیا
است که برای آزمایش در آن زندگی میکنیم .جهان سوم انسآنها جهان برزخ است که ازمرگ
تا قیامت مدت آن می باشد .«وبَینَهُما بََرزَخ ُالی یَوم ِیُبعَثونَ»

 عالم برزخ در داخل همین دنیا است وپس
از اینکه قالب بدن شکست وروح انسان از آن پرواز کرد، یک دفعه خود را در عالم
گسترده تری می بیند ومی تواند با ارواح دیگر تماس حاصل کند .تمام گذشتگان از حضرت
آدم گرفته تا هر کسی که عمر موقتش در این دنیا سپری شده است، همه مسافران عالم
برزخ هستند که برخی مانند شهیدان زنده اند ومشمول نعمت وبرخی معذّبند وگروهی در
حالتی که شبیه خواب به سر می برند ویک وقت می فهمند که نفخ صور دوم شد وقیامت برپا
شد.

قیامت که بر پا شد، جهان چهارم که جهان ابدی وهمیشگی است آغاز می شود .محسنین
کسانی هستند که این  جهان برزخ وقیامت را
باور دارند وهیچ شک وتردیدی به خود راه نمی دهند وطبعا کسانی که به آن دو جهان
مخفی وپوشیده معتقد باشند وحساب وجزا وپاداش وقیامت را پذیرفته باشند، کوشش بر این
خواهند داشت که از این عالم موقت وجهان آزمایش ودنیای ماده سر فراز بیرون روند
وکارهای شایسته ونیکو انجام دهند تا اینکه در آن جهان، مورد  لطف وعنایت پروردگار خود قرار گرفته به بهشت
جاودان بروندودر آنجا از نعمتهای بی پایان الهی پیوسته لذت ببرند. ادامه دارد.

 

/

تجرّد و خالقیّت

درسهایی از نهج البلاغه

آیة الله عظمی منتظری

«کل معروف بنفسه مصنوع»

هرچیزی که به ذات خودش شناخته شود،مصنوع است.

ماهیّات،حدود وجودات است.

هرچیزی را که بخواهند به ذاتش پی ببرند،باید به جنس و فصل
وماهیتش احاطه پیدا کنند.مثلاً در تعریف انسان گفته می شود: انسان مرکب است از
حیوانیّت و ناطقیت که جنس آن حیوانیت است وفصلش،ناطقیّت. پس در اینجا ماهیّت انسان
تجزیه شده به دو بخش(جنس و فصل)ویک ماهیّت مرکّبی ازآن به دست امده که خلاصه می
شود در«انسان». پس انسان، ماهیّت دارد یعنی دارای حدّ وجودی است وخداوند ماهیّت
ندارد.وانسان مرکّب است، پس محتاج می باشد وخداوند بی نیاز است. همان گونه که ذکر
شد:ماهیّات،حدود وجودات است ووجود خدا غیر متناهی است پس حد ندارد؛از آن گذشته
ماهیّت،مرکب است و جنس و فصل دارد و خدا اصلاً ماهیت نیست که مرکب باشد وهر مرکّبی
محتاج است وخداوند غنی الاطلاق است وبی نیاز.لذا نمی شود خدا را درک کرد وبه کنه
وجود مقدسش پی برد ولی ماهیّت ها که مخلوق خداوندند چون جنس و فصل دارند،پس از
شناخت جنس و فصل آنها،می شود به ماهیتشان پی برد.

بنابراین،از جمله حضرت چنین استفاده می شود که:هرچیزی را که
بخواهی به ذاتش بشناسی و کنه ذاتش را درک بکنی،همان کنه ذاتش که در مغز شما موجود
می شود،ماهیّتش هست و ماهیّت هرچیز دارای جنس و فصل است،پس آن شِِیِء مرکب است وهر
مرکبی مصنوع است.گذشته از اینکه آن چیز در ذهن شما است پس ساخته شده ی ذهن شما است
ولی حقیقت ذات خدای تبارک وتعالی وجود غیر متناهی است ومحال است در ذهن جای گیرد،زیرا
ذهن محدوداست وغیر محدود در محدود نمی گنجد وذهن،مخلوق است وخداوند خالق است و
هیچگاه خالق در مخلوق محدود گنجانده نمی شود!

 

خطبه  186

…کل معروف بنفسه مصنوع،وکل قائم فی سواه معلول،فاعل لاباضطراب
آلة.

وهمان گونه که قبلاً تذکر دادیم،خداوند را با صفات سلبیه
وصفات اضافیّه می توانیم بشناسیم نه اینکه به عین ذاتش پی ببریم که این محال است.

پس هرچه را به کنه ذاتش پی ببریم،ماهیت پیدا میکند هر
ماهیّتی جنس و فصل دارد،پس آن شی ساخته شده ومخلوق خداوند است،وانگهی اینکه در مغز
جا میگیرد، مصنوع وساخته مغز انسان است ومغز انسان هم ساخته ومخلوق خدا است پس هم
خارج این شیء مصنوع وساخته خداست وهم صورت ذهنی آن ولی کنه ذات خدا ابدأ قابل درک نيست.

«وکُلُ قائمٍ فی سِواهُ مَعلُولُ».

وهر چه قائم به غیر خودش، باشد معلول است.

اقسام ظرفیت

کلمۀ «فی»که گفته میشود به معنای ظرفیت است،وظرفیت یا از
قبیل ظرفیت مکانی است برای جسم مثل اینکه بگوئید: آب در کوزه است یعنی کوزه مکان
وظرف است برای آب.

ویا از قبیل ظرفیت ماده است برای صورت که می گویند:صورت حال
در ماده است مثلاً کرسی را که می سازند،آن صورت وشکل کرسی، حالّ درماده است یعنی
حال در چوب است وبه عبارت روشنتر، چوبها را که مادهاست به صورت کرسی در آورده اند.

ویا اینکه از قبیل ظرفیت معروض است برای عَرَض مثل سفیدی که
رنگ است وحالّ در جسم است که آن جسم ـ مثلاً ـ گچ می باشد، پس گچ جسم است وسفیدی
در آن حلول دارد. این هم یک نوع ظرفیت است. وتمام این ظرفیتها در ذات باریتعالی
وجود ندارد زیرا خداوند جسم نیست که جا ومکان داشته باشد. واز قبیل ماده وصورت هم
نیست چون اگرـ مانند صورت حالّ در ماده باشد، پس نیازمند به ماده است وچیزی که
نیاز دارد نمی تواند که واجب الوجود باشد. واگر عرض هم باشد، به معروضش نیاز دارد
مانند سفیدی که باید در گچ حلول کند.پس چیزی که قائم به غیر باشد، معلول است
ومعلول هیچگاه نمی تواند علّت موجودات باشد .

خداوندی که علّة العلل وعلّت برای تمام موجودات است چگونه
ممکن است که ـ نعوذبالله ـ مانند جسم در مکان یا مانند صورت، حالّ در ماده یا
مانند عرض، حالّ در معروض باشد.

«فاعل لاباضطراب آلة».

خداوند فاعل است ولی بدون استفاده از آلت و ابزار.

 فاعلیت خداوند

 خداوند فاعل و کنندۀ
کارهاست و ما هم فاعلیم ولی ما هر کاری را بخواهیم انجام دهیم، بدون استفاده ازآلات
نمی‌توانیم،یعنی اگر بخواهیم قبض وبسط کنیم بایدتوسط دست انجام دهیم، پس دست ما در
اینجا آلت است. اگر بخواهیم راه برویم باید از پا استفاده کنیم. اگر بخواهیم به
جایی نگاه کنیم باید ازچشم که آلت است برای دیدن،استفاده کنیم. اگر بخواهیم زمین
را شخم کنیم، باید از بیل و کلنگ وابزار کشاورزی بهره ببریم اگر بخواهیم یک صندلی
بسازیم باید از ارّه ورنده و میخ و… استفاده کنیم. و تمام اینها ابزار کار است و
انسان به وسیله همین ابزار می تواند کاری را بکند.

 ولی خداوند خالق
تمام ابزار و آلات است لذا فاعلیت خدا به صرف اراده است. اگر اراده کند،اشیا را از
کتم عدم بوجود می آورد. برای اینکه این مطلب قدری به ذهن نزدیکتر شود،یک مثال می‌زنیم
:

تجرد و خالقیت

شما در جای خود نشسته اید،ویک مرتبه در مغز خود یک کله قند
سی متری را – مثلاً- فرض می کنید. این کله قند که در مغز شما می‌ايد،مخلوق شما است
و با اینکه شما هیچ ابزاری را به کار نبردید، توانستید در قوه واهمۀ خود آن را
ایجادکنید. البته چون انسان موجودی است ضعیف،لذا جنبه تجردش خیلی ضعیف است ولی به
همان اندازه ضعیف که تجرد دارد، به همان اندازۀ،خالقیت هم دارد .

آن کله قند که در مغز شما مخلوق و موجود شد،چون شما ضعیف
هستید،از یک تصور فراتر نمی رود و دیگر قابل خوردن نیست! انسان وقتی به خواب می
رود،چون در خواب ارتباطش مقداری از عالم ماده قطع میشود،لذا ساختۀ ذهنش تا اندازه
ای قویتر است به طوری که حتی اثر هم برای او دارد،یعنی در خواب می‌بیند که در باغی
سرسبز وخرم قدم میزند از هوای لطیف ونسیم عالیش لذت میبرد، از میوه های ان باغ
میخورد و شیرینی ومزه خوب آنها را در همان حالت خواب،احساس میکند ولی پس ازبیدار
شدن،ازآن حالت تجرد بیرون آمده وبه عالم ماده باز میگردد،لذا فوراً آن لذتها ازبین
میرود . آن قدم زدن وآن میوه های شیرین وخوردن،ساخته ذهن انسان ومخلوق او است.

درعالم برزخ چون از خواب قویتر است،وبطور کلی از عالم ماده
منقطع میشود حالت تجرد بيشتر شده واحساس لذت يا عذاب فزونتر ميشود.

در عالم آخرت، هنگامي كه شخص مؤمن به بهشت ميرود، حالت
تجردش خيلي قوي ميشودولذا آنجا است كه هر چه به ذهنش مي آيد،فوراً  جلوش حاضر ميشود واز آن استفاده ميكندولذت
ميبرد.

در روز قيامت است كه خداوند به بنده مؤمنش خطاب ميكند :تو
را مثل خودم قرار دادم .من به اشيا مي گويم :ِ«كن فيكون »توهم همينطور.يعني توهم هر چه را اراده كني،برايت فراهم مي شود .
پس اگر دراين جهان،جنبه خالقيت خيلي ضعيف است، در آنجا قوي مي شود.

بنابراين،انسان هم يك جنبه بسيار ضعيف وناچيز از خالقيت
داردولي در مورد خداوند با صرف اراده همه چيز آفريده مي شود وديگر نياز به آلات
وابزاري كه خود خالق تمام آنها است ندارد .

واينكه درآيه امده است«إذا أراد شيئاً ان يقول له كن فيكون»به
آن معني نيست كه لفظ «كن»را بر اشياء اطلاق نمايد بلكه اراده حق كه باشد، آن شيء
موجود مي شود واز آن گذشته اراده خداوند هم ازلي است يعني خدا از ازل اراده  دارد ولي اثر اين اراده در عالم ماده بتدريج
پيدا مي شود.

در هر صورت،به همان اندازه كه نفس انسان تجرد دارد، يك نحوه
فاعليت الهي دارد و اين تجرد در روز قيامت خيلي قوي  ميشود، وهمانگونه كه انسان مؤمن در بهشت با يك
اراده، مرغ بريان وميوه بهشتي وحورالعين را حاضر مي كند، در جهنم نيز چون روح كافر
طبع گزندگي دارد ودر اثر سنخيت علت و معلول، نيش هائي كه در دنيا به مردم زده است،
در آنجا اين نيش ها مار وعقرب ميشود وخودش را نيش ميزند.

نيرومندي نفس

لازم به  تذكراست كه
برخي از اوليا وافراد برگزيده خداوند مانند امامان معصوم (ع) در همين عالم دنيا نيز
داراي نفسي قوي هستند، ولذا ميبينيم امام رضا(ع) با ارده خويش، ازشير پرده،شيري
حقيقي(با اذن خداوند)ايجاد مي كند.البته مرتاضين نيز،در اثر رياضت كشيدن،نفس خود
را به مرحله اي از قوت مي رسانند كه با يك اراده مي توانند ماشين را از حركت باز
ايستانند ولي اينان نه در اثر ارتباط با خداوند،مانند امامان معصوم به اين مقام
رسيده اند بلكه فقط در اثر رياضت،نفس خود را به درجه ايي از قوت رسانده اند.وبرخي
هم متاسفانه ـ در حسادت قوي ميشوند كه با يك نظر تند،يك گاو تنومند را از پاي در
مي آورند يا با يك نگاه رشك آلود،فرزند نازنين انساني را بيمار مي سازد و…

ولي خداوند تعالي كه مجرد محض است با اراده خود، نظام وجود
را از ازل تا ابد ايجاد كرده است كه اين را فاعل الهي مي گويند.مرحوم حاج ملاهادي
سبزواري در منظومه ميگويد:

معطي الوجود في الالهي فاعل                  معطي التحرك الطبيعي فاعل

يعني فيلسوف الهي،عطاكننده وجود را فاعل مي داند ولي فيلسوف
طبيعي حركت دهنده را فاعل مي خواند!نجّاري كه غير از حركت كاري نمي كند از نظر
فيلسوف طبيعي فاعل است ولي خداوندي كه تمام اشيا را از كتم عدم به عرصه وجود
اورده،از نظر فيلسوف الهي فاعل است.

 

اراده الهي،ازلي است

واينكه گفته شود:خداوند تمام اشيا را با اراده خود ايجاد
كرده،منظور آن نيست كه آن به آن اراده مي كند،بلكه اراده او عين ذاتش است واين ما
هستيم كه اراده مان معلول علممان هست وهرآن براي هر چيز اراده جديدي مي كنيم.مثلاً
شما تصور مي كني كه نان مي خواهي،بعد در نقش خود تصديق مي كني به اينكه نان مورد
نياز است،آن گاه اشتياق پيدا مي كني به نان و بعد تصميم مي گيري كه بروي به دكان
نانوايي و نان بخري،اين تصميم شما اراده است و مبادي اراده همان تصور نان و تصديق
به فائده آن و شوق نسبت نسبت به آن و دنبالش تصميم گيري است وچون تصورات وتصديقات
و شوق شما اموري است حادث وپس از آن اراده شما مي آيد،پس اراده شما نيز حادث است و
خداوند ـ العياذ بالله ـ محل حوادث نيست ودر وجود اقدسش هيچگاه تغيير و تبدّلي
پيدا نمي‌شود بلكه علم خدا ازلي و اراده اش هم ازلي هست،او از ازل به همه نظام
وجود علم داشته و از ازل به همه نظام وجود اراده داشته است.

 

ارتباط حادث به قديم

البته در فلسفه بابي باز شده است تحت اين عنوان كه:اگر اراده
خدا ازلي است،علم خداهم ازلي هست واراده ازلي علت تمام:نظام وجود است پس ارتباط
حادث به قديم چگونه است؟واين حوادثي كه پيدا ميشود بايد از ازل موجود باشد پس چرا
به تدريج،موجودات آفريده مي شوند؟

پاسخ اين اشكال اين است كه:اين نقص در فاعليت فاعل نيست
بلكه در قابليت قابل است خداوند از ازل اراده دارد اما نظام عالم ماده،نظام حركت
است ولازمه ذات حركت،تدرّج است.

براي تقريب ذهن مثالي مي زنيم:

تدرّج در حركت

شما مي خواهي برفراز ساختمان بالا روي، از همان اول كه نگاه
به راه پلّه ها ميكني، تصميم مي گيري كه تمام اين راه را طي كني وبالا بروي.ولي
طبيعت حركت اين است كه تا پله اول طي نشود،حركت بر پله دوم موجود نمي باشد وتا روي
پله دوم نرسد،حركت بر پله سوم امكان پذير نيست تا به اخر.

واين دليل نقص در شما كه دليل تصميم گيرنده اي نمي باشد
براي اينكه از اول تصميم به رفتن بالا گرفته بودي ولي لازمه اين كار،كه حركت
باشد،درجه بندي است يعني هرمرحله اش بايد مسبوق به مرحله قبل باشد نه اينكه نقص در
اراده شما باشد بلكه نقص در قابل است كه بايد هرمرحله اي مقدمه باشد براي هرمرحله
بعدي.

در همان نظام وجود كه خداوند نسبت به تمام آن،از ازل اراده
داشته،موجودات مجردي هستند كه حالت منتظره ندارند ودرجه بندي در ذاتشان نيست مانند
ملائكه الله وعالم عقول كه به همان اراده خداوند موجود شده اند اما اگر عالم ماده
بخواهد موجود شود،چون عالم حركت است ـ وحقيقت ماده در اصل چيزي جز حركت نميباشدـ
پس درجه بندي و زمان در ذات اين عالم هست.پس اراده خداوند از ازل نسبت به من و
پدرم ونياكانم و فرزندانم ونوه هايم وتمام اين عالم وجود،بوده است ولي با تدريج
تمام اين ها به وجود مي ايد، چون لازمه حركت تدرّج است.واين نقص در فاعليت فاعل
نيست بلكه عيب و نقص در قابليت قابل است. ادامه دارد.

 

/

دانستنیهائی از قران

   دعوت به صلح با دشمنان
نکنید!

« فَلَا تَهِنُوا وَتَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ وَأَنتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَاللَّهُ
مَعَكُمْ وَلَن يَتِرَكُمْ أَعْمَالَكُمْ »(سوره محمدـ آیه 35 )

ترجمه

سستی به خود راه ندهید ودعوت به صلح وسازش(با کافران
ودشمنان دین) نکنید در حالی که شما برترید وخدا با شما است وهرگز خداوند از
اعمالتان نمی کاهد(وپاداش شمارا می دهد).

لغت

فَلا تَهِِِنوا:ضعیف نشوید وبه خود سستی راه ندهید وَهَنَ
یَهِن وَهناً، هم متعدی است وهم لازم یعنی وهن الانسان ووهنه غیره(انسان ضعیف شد،
یا دیگری اورا ضعیف کرد) وهنِِِِِِ با کسر «ها»نیز آمده است.

مصدر آن وَهْن و وَهَن به معنای سستی در امر یا کار یا بدن
است.

سَلم: مصدر است وبه معنای سازش وصلح آمده. صفت مفرد وجمع
نیز می آید،می گوئی انا سَلمُ ونحن سَلمُ وبا کسر سین نیز به همین معنی است، گفته
می شود؛ قومُ سِلمُ یعنی صلح طلب اند، در دعا می خوانیم «انا سلمُ لِمَن سالمکم
وحربُ لمن حاربکم»من دوست کسی هستم که با شما دوست است ودشمنم با کسی که شما را
دشمن دارد .

اَعلَون:جمع اعلي به معنای برتر وبالاتر ودر اینجا علو مقام
ورفعت شأن، مقصود است.

لَن یَتِرکمَ:نمی کاهد و کم نمی کند. وتر یتر وترا وتره.
اصل کلمه وتر است که در مضارع، بعلت ثقل و سنگینی در تلفظ، واو آن حذف می شود. و
از همین کلمه است، موتور که به کسی می گویند که یکی از افراد خانواده اش کشته شده
است. در روایت از پیامبر اکرم (ص)نقل شده «من فاتته العصر فکانما وتر اهله و ماله».
کسی که نماز عصرش ترک شود گویا خانواده و اموالش را ترک کرده است.

استفاده از آیه

برخی از مفسران بر این باورندکه این ایه ناسخ ایه ای است که
میفرماید.«وان جنحوا للسلم فاجنح لها»واگر آنها«کافران»مایل صلح شدن،توهم«ای
پیامبر»به صلح میل کن.یعنی میخواهند بگویند که این ایه،حکم صلح را نسخ کرده است
ولی بیشتر مفسران ان را،ایه ی محکمه ای مي دانند که نه ناسخ است ونه منسوخ ودرباره
ی ایه صلح نیز چنین نظر می‌دهند که ان ایه درموردی خاص امده است واینجا حکم کلی و
عام است.

این ایه مسلمانان را هشدار مي‌دهد که در جنگ وکارزار با
کافران و دشمنان دین،مبادا به خود ضعف و سستی راه دهی ودربرابر انان ـ هرچه هم از
نظر سپاه و عدوات جنگی پیشرفته باشندـکوتاه بیایید و خدای نخواسته،آنهارا به صلح و
سازش بخوانید،زیرا شما از انان برتر و بالاترین،وهیچ وقت کسی که خدا اورا برتر
میداند،در برابر دشمن زبون و پلید،سرتسلیم و سازش فرود نخواهد اورد.

ونه تنها شما برترین که خدا هم با شما است.انان که با شما
میجنگند،از خدا روی برگردانند،لذا تا برخود احساس ضعف کنند،صلح و سازش را به میان
می‌کشند،ولی شما که در راه خدا وبرای اعلای کلمۀ الله می جنگید از چه ترس و واهمه
دارید؟وچرا آنها را به صلح بخوانید؟

«والله معکم»خدا با شما است و شما را همواره یاری مي‌دهد
وبا امدادات غیبی و پنهانی،کمک میرساند ودر هر صورت ـ چه شما بر آنها غلبه کنید
وچه به شهادت برسیدـ پیروزید چون شما دل به خدا بسته اید ولی ان بیچارگان یاران
طاغوتند واز خدا دورند.وحتی پیروزی ظاهری نیز از آن شما خواهد بود،در صورتی که
فرمان الهی را با جان و دل بپذیرید واز جنگ و قتال کفار و دشمنان دین
روبرنگردانید.«ولینصرن الله من ینصر».بی شک و تردید و حتماً خداوند نصرت مي‌دهد
کسی که اورا(دین او را)بسته یاری کند.

«ولن یترکم اعمالکم»گرچه خدا با شمااست وبه شما با سپاه
مخفی خود یاری می دهد و کمک می‌رساند،ولی شما هم مطمئن باشید، که اجر و ثوابتان
نزد خداوند محفوظ است و از آن هیچ کاسته نمی شود. یعنی هم شما را پیروز می‌کند
وبردشمنان غالب می‌سازد وهم در آخرت پاداش خوبی خواهید داشت.

پس گرچه پیروزی از او است ویاری دهنده او است«ومارمیت اذ
رمیت ولکن الله رمی»ولی ثواب این کار خالصانه ی شما،در آخرت محفوظ است.

 

/

سرمقاله

آیا راهی جز جنگ وجود دارد؟

بسم الله الرحمن الرحيم

با یک بررسی اجمالی در تاریخ وفقه اسلام و با مروری کوتاه
بر انقلاب اسلامی ایران، هر انسان واقع بین ومنصفی در می یابدکه مسئله ای به عنوان
جنگ برای کشور گشائی وتحمیل عقیده وحکومت وجود نداشته و هرگز اسلام وانقلاب اسلامی
در پی جنگ افروزی وجنگ طلبی نبوده ونیست. ولی علیرقم این حقیقت شاهد هستیم که در
تاریخ اسلام، جنگهای فراوانی به وقوع پیوسته وبویژه سه فراز از آن یعنی، زمان
پیغمبر اکرم (ص)، دوران خلافت ظاهری امیرالمؤمنین(ع)وبالاخره درروزگار وقوع
وپیروزی انقلاب اسلانی درایران که تقریباً درتمام صفحات آن جنگهای متوالی ومتعددّی
به ثبت رسیده است.دلیل این مطلب چیست؟ وآیا اگر براستی، اسلام وانقلاب اسلامی جنگ
طلب نیست، پس این همه جنگ چرا؟ و مهمتر اینکه چرا عمدۀ جنگها وجنگهای عمده در این
سه فراز از تاریخ اسلام رخ داده و اصولاًچه ویژگی مشترکی بین این سه بخش از تاریخ
وجود دارد؟ گرچه بررسی کامل وپاسخ به این سئوالات نیاز به مجال وسيعی دارد ولی در
کوتاه سخن، نکاتی را مورد اشاره قرار می دهیم:

بی گمان، جنگ دراسلام، نه یک هدف است ونه یک وسیله برای
کشورگشائی وتحمیل سلطه ونه آنکه اسلام جنگ طلب نیست که با جنگ و ویرانی وحتّی
ریختن قطره خونی نیز مخالف است ولی ویژگیهائی در این آیین آسمانی و رهایی بخش وجود
دارد که بویژه هرگاه این ویژگیها در جامعه ای تجسّم بیشتری پیدا کند وآن جامعه در
راه خدا وبه سوی آرمآنهای الهی، رهسپر شود عوامل بازدارنده با تحرّک بیشتر،سدّ راه
می شوند وبا مقاومت در برابر آن، جنگ ناخواسته واجتناب نا پذیری را بر اسلام تحمیل
می کنند.

حقیقت این است که :

1ـ اسلام چیزی جز تأمين آزادی، سعادت، آسایش و آرامش تمام
انسانها در پرتو دل سپردن به خدا وسرسپردن به احکام او را نمی خواهد.

2ـ در راستای دست یابی به این آرمان جهان شمول، هیچگونه مرز
جغرافیائی، نژادی، لغوی وو…را به رسمیّت نمی شناسد.

3ـ پایدار واستوار وتا مرز شهادت وایثار به سوی حق وتحقّق
اهداف الهی به پیش تاخته وهیچگونه سازش، تنازل و معامله ای را بر سراهداف خود جایز
نمی داند. وبالاخره اسلام همچون خورشیدی است عالمتاب که باید بر همه آفاق بتابد و فضای
قلوب تمام انسانها را به نور ایمان، روشن و مصفّی سازد و ناچاردر این رهگذر باید
تمام ظلمت های ظلم، فتنه، کفر، نفاق، استکبار، استثمار وو…از فضای گیتی، محو و زایل
شوند و اینجا است که ظالمان، فتنه انگیزان، کافران، منافقان، مستکبران،
استثمارگران وو…اگر گوش دل به فرمان ملکوتی «اسلم تسکم»نسپارند، برای حفظ
موجودیت ظلمانی خود به مقاومت در برابر سپاه نور و ارتش ایمان بر می خیزند و بدینگونه
جنگی آشتی ناپذیر بین نور وظلمت، حق وباطل، حزب الله و حزب الشیطان در میگیرد.
جنگی دیرین و همواره که از آغاز خلقت انسان شروع و تا حاکمیت مطلق دین خدا بر
سراسر گیتی، ادامه خواهد داشت. وهر گاه تجلّی وحاکمیت اسلام در جامعه ای بیشتر
بوده، این جنگ به شکلی گسترده تر وشدیدتر پدیدار شده است.واین دلیل این همه جنگ به
شکلی گسترده تر وشدیدتر پدیدار شده است.واین دلیل این همه جنگ ووجه اشتراک بین آن
سه فراز از تاریخ اسلام.امروز با تجلّی وحاکمیت اسلام در جمهوری اسلامی وتابش نور
آن دردیگر ملتها، تمام عوامل ظلمت یکپارچه به پا خواسته وبزرگترین وگسترده ترین
جنگ تاریخ حق وباطل را علیه جمهوری اسلامی به راه انداخته اند.از یکسوی صهیونیسم،امپریالیسم
وکمونیسم وتمام گروه‌ها وحکّامی که در این مثلث شوم وشیطانی جایگزین هستند،برای
حفظ موجودیت پلید.وتاریک خود،بسیج شده اند تا نور اسلام وکانون آن یعنی جمهوری
اسلامی را خاموش کنند.واز دیگر سوی، فرزندان راستین پیغمبروعلی صلوات الله علیهما
در ایران اسلامی بر آنند تا با قدرت ایمان وتوکل بر خدا قیصرها، کسراها، ابوسفیآنها،
قاسطین، مارقین، ناکثین ویزیدهای زمان را نابود کرده وتا آنجا پیشروند که تمام
عوامل فتنه از صفحه گیتی نابود شوند.

امّت مسلمان ایران با الهام از پیغمبر بزرگ اسلام (ص)که حتی
در بستر مرگ ودر حال احتضار از جنگ عقب نشینی نکردوبرای حفظ اسلام لشکر اسامه را
به سوی میدان جنگ بسیج فرمود، خود را برای جنگی دراز مدت مهیا نموده است، چرا که
این امت بزرگ به خوبی درک کرده است که استکبار جهانی تا جانی در رمق دارد، دست از
سر اسلام بر نداشته، به جنگ افروزی وتوطئه علیه اسلام ادامه خواهد دادوبه همین جهت
حدّاقل تا ناکامی ویاس تمام ابر قدرتها وقدرتهای شیطانی وخاضع شدن تمام حکومتهای
منطقه در برابر قدرت وثبات جمهوری اسلامی، به جنگ ادامه خواهد داد. واین معنی تحقق
پذیر نیست مگر با نابودی صدام ونظام صهیونیستی بغداد که مورد حمایت بی دریغ همه آنها
است وهر راه حل دیگری نه آنکه هیچ تضمینی برای پایان همین جنگ تحمیلی در بر نخواهد
داشت که جمهوری اسلامی از تهاجم وتحمیل جنگ یا جنگهای دیگر نیز در آینده مصون
نخواهد بود.پس در چنین شرایطی که استکبار جهانی با پشتیبانی همه جانبه از رژیم
جنایتکار عراق وتوطئه های دیگر، کمربر نابودی اسلام وانقلاب اسلامی بسته است
وحیثیّت وسرنوشت اسلام وانقلاب جهانی اسلام به این جنگ گره خورده است وبا ایمان به
وعدۀ قطعی الهی مبنی برنصرت وییروزی حق بر باطل، آیا راهی جز جنگ تا پیروزی نهائی
وجود دارد؟!والسلام                         رحیمیان

 

/

امام خمینی ثابت و استوار

امام خميني ثابت و استوار از آغاز تا کنون

ضرورت بردباری، پس از انقلاب

 

«شما ملت ایران پنجاه وچند سال …صبر بر همه مصائب کرده
اید تا صبرتان تمام شد. یک مقداری هم مهلت بدهید که دولت کار خودش را بکند …دولت
عمداً خلاف نمی کند،اشتباه ممکن است. هر جا اشتباه شد تذکر بدهید ».10/12/57

«برای همه باید خانه درست شود، برای همه باید وضع کار به
صورت صحیح درست شود. نمی شود در یک مملکت آشفته وغارت زده مردم توقع داشته باشند
که صبح بلند شوند آن را به صورت بهشت ببینند. برای اصلاح چنین مملکتی احتیاج به
وقت می باشد » . 28/1/58

«ملتی که بخواهد شرافت خودش را حفظ کند، اسلام را که مبداء همۀ
شرافتها است بخواهد حفظ کند، این ملّت باید علاوه بر جهاد، استقامت در جهاد داشته
باشد …ملت ما باید توجه کند به این مسائل، اشخاصی که تبلیغات سوء میکنند و از کمیود
در گوش شما می گویند، اشخاصی هستند که می خواهند این پیروزی را از دست شما بگیرند.
می خواهند استقامت را ازدست شما بگیرند».  
 

9/10/59

«ما نباید هی انگشت بگذاریم به آن که نشده است، خوب، یکقدر
هم اظهار تشکر از آن که شده بکنیم. یک قدر هم مردم را آگاه بکنیم به اینکه در
انقلاب فراوانی نعمت بودن ولو گران است، گرانی سرسام آور هم هست، لکن بودن این
انقلاب در بین مردم این یکی از نعمتهای بزرگ خدا است که در انقلابات دیگر این
حرفها در کار نیست. الآن هم در بعضی از جاهایی که انقلاب شده است از عدم ارزاق واز
نبودن اینها ناله می کنند».1/11/60

«هیچ انقلابی تا کنون صورت نگرفته است که در سه سال این قدر
نتیجه داده باشد وبر حسب فوایدی که در دنیا هست، بعد از هر انقلابی هزاران گرفتاری
و مشکلات وقحطی پیش می آید ولی بحمدالله در ایران این قضایا نیست وملت ما هم برای
شکم قیام نکرده اند وشما باید به مردم گوشزد کنید که لازمۀ انقلابی بودن تحمّل
سختیها است واگرهرچه خسارات زیاد دیده ایم، لکن این خسارتها آیا به آن همه عظمتهای
انقلاب نمی ارزد؟!»24/7/61 

«این ملّت ما تا حالا مقاومت کرده وخداوند انشاءالله حفظشان
کند واز اين به بعد هم مقاومت کرده است و می کند و باید هم زیادتر مقاومت کند».11/11/61

 

/

فهرست

امام خمینی ثابت و استوار(ضرورت بردباری،پس از
انقلاب)

سرمقاله

دانستنیهائی از قرآن(دعوت به صلح با دشمنان
نکنید)

تجرد و خالقیت                                                 
آیت الله العظمی منتظری

ویژگیهای نیکوکاران                                           آیت
الله مشکینی

شرایط تلاوت                                                   آیت الله جواد آملی

در راه ریشه کن ساختن فقر                                  آیت الله حسین نوری

سخنان معصومین(کشت و زرع)

حقیقت مسخ انسان                                            آیت
الله محمدی گیلانی

از13رجب تا 12 فروردین

بازگشت بمکه و درگذشت مادر                            حجة الاسلام و
المسلمین رسولی محلاتی

امدادهای الهی                                               حجة الاسلام و المسلمین طاهری خرم آبادی

سرگذشتهای ویژه زندگی امام                              حجة الاسلام
رحیمیان

پیام شهید

تحقیقی پیرامون مسأله ازدواج

پیام حزب الله لبنان

تسلیحات شیمیایی                                            
دکتر مهدی باریکانی

انسان حامل امانت(پرسش ها و پاسخ ها)

پاسخ به نامه ها

نگاهی به رویدادها

رهنمودهای امام و آیت الله العظمی منتظری

 

/

رهنمودهای امام و آیت الله العظمی منتظری

رهنمودها

امام خمینی

o                                                                  
اشخاصی که در حبس ها هستند مفسدند و اگر بیرون بروند آدم می کشند.ما تا کی
باید ساده اندیش باشیم؟!

o                                                                  
ننشینید تا دشمنان هجوم کنند؛شما هجمه کنید آنها عقب می نشینند.

o                                                                  
ما با قرآن پیش می رویم و حامی تروریسم نیستیم.این آمریکا است که دنیا را به
آتش کشیده است.

o                                                                  
به تشکیل جلسات و صدور قطعنامه اکتفا نکنید؛بروید مفاسد قدرتهای بزرگ را به
مردم بگوئید تا بیدار شوند.

o                                                                  
در جبهه ها ببینید سنگرها مرکز عرفان و توحید است.

o                                                                  
اسلام فقط احکام نماز و روزه نیست!چرا شما سورۀ برائت و آیات قتال را برای
مردم نمی خوانید؟!

o                                                                  
15/11/63

آیة الله العظمی منتظری

o                                                                  
من از این خط بازیها که یکی را به خط یک و دیگری را به خط سه و یا خط این و آن
منسوب می کنند،احساس خطر می کنم؛این خط کشی ها به ضرر اسلام  و انقلاب است و باید دور ریخته شود.

o                  
بهتر است در چنین شرایطی که ما داریم صرفه جوئی می کنیم،خرجهای زائد را حذف و
بجای این همه پوستر و مجله مشابه از چند نهاد و ارگان،با هماهنگی یکدیگر،مجله های
وزین،پرمحتوی و مفید منتشر کنیم.16/10/63

o                  
باید از مخارج غیر ضروری در وزارتخانه ها و ادارات و یا تشریفات برای شخصیت ها
خودداری کنیم.

o                                                                                                                                                      
مادامی که قیمت کالاهای دولتی با نرخ های بازار آزاد تفاوت فاحش دارد…طبعا
زمینه دزدی،قاچاق فروشی و رشوه خواری و محرومیت قشر مستضعف فراهم می شود.

23/10/63

آیت الله العظمی منتظری

o                                                                                                                                                      
با اینکه دولت تلاش می کند با نگه داشتن توزیع در دست خود،از اقشار کم درآمد و
مستعف حمایت نماید؛ولی عملا مشاهده می شود بخاطر وجود دو قیمت متفاوت در
بازار،افراد مستضعف،محروم می مانند و متقابلا آنهائی که با جائی ارتباط دارند و یا
تمکّنی دارند با انواع حیل،استفاده بیشتری می کنند.

 

/

نگاهی به رویدادها

جنگ

o                  
رزمندگان تازه نفس درمیان بدرقه گرم مردم روانه جبهه های نبرد شدند.

o                  
خطوط دفاعی واستحکامات عراق در چند جبهه شمال غرب زیرآتش شدید ایران فرو ریخت.

o                  
هواپیماهای جنگی رژیم عراق هنگام بازدید هیأت اعزامی سازمان ملل از روستای
بمباران شده دهلاویه،شهربستان را مجدداً بمباران کردند.19/10/63

o                  
عراق بیمارستان گیلانغرب وروستاهای عین خوش وسرپل ذهاب رابمباران کرد20/10/63

o                  
مانورعملیاتی نیروهای احتیاط لشکر مقداد برگزار شد.22/10/63

o                  
نیروهای اسلام حمله عراق به جزیره مینورا در آبهای اروندرود درهم شکستند.

o                  
جنگنده های ایران،مرکز تجمع ارتش صدام درعمق 80کیلومتری داخل عراق رابمباران
کردند.24/10/63

o                  
ایران نسبت به گزارش مغرضانه رئیس کمیته صلیب سرخ بین المللی درمورد رفتار با
اُسرای عراقی شدیداً اعتراض کرد.25/10/63

o                  
روزنامه السیاسه طرح جامعه اقتصادی اروپارا برای متوقف ساختن جنگ ایران وعراق
منتشر کرد.

o                  
خلبانان افتخارآفرین ارتش اسلام،دریک عملیات کم نظیر، موشکهای رها شده دشمن
رادر آسمان متلاشی کردند. 26/10/63

o                  
هواپیماهای متجاوز عراق منطقه موسیان رابمباران کردند.

o                  
ازبیم حمله احتمالی رزمندگان اسلام،جاده مهم واستراتژیک بغداد ـ بصره بسته
شد.6/11/63

 

o                  
انقلاب وجهان

o                  
ساختمان خبر گزاری فرانسه درغرب بیروت منفجرشد وخسارات فراوانی ببارآورد.

o                  
تظاهرات مسلمانان علیه دولت دراندونزی 100کشته برجای گذاشت.15/10/63

o                  
200تفنگدار
مسئول حفاظت از سفارت آمریکا دربغدادشدند.17/10/63

o                  
انفجارچهار بمب 76کشته ومجروح در بیروت بجای گذاشت.

o                  
علمای لبنان خواستار مشارکت همه مسلمانان در جهاد علیه صهیونیسم شدند.23/10/63

o                  
اسرائیل اعلام کرد:مسیحیان مناطق اشغالی لبنان را مسلح می کند!

o                  
روزنامه کویتی الانباءفاش کرد:  
آواکسهای عربستان به اسرائیل اطلاعات نظامی می دهد.

o                  
ایران رژیم سودان را به خاطر همدستی در انتقال یهودیان اتیوپی به اسرائیل
محکوم کرد.

o                  
69مبارز
عربستانی،به اتهام فعالیت های سیاسی در عربستان دستگیر شدند.

o                  
صهیونیست ها یک روستای مسلمان نشین دره بقاع را بمباران کردند.

o                  
رئیس آژانس یهود:تمام یهودیان اتیوپی را به اسرائیل منتقل می کنیم !

o                  
به دنبال سه انفجار در بخش مسلمان نشین بیروت:مقاومت اسلامی لبنان از احتمال
حمله به منافع آمریکا خبر داد.

o                  
نظامیان کویت برای آموزش کاربرد موشکهای سام -8به شوروی رفتند.

o                  
جهاد اسلامی دو افسر فرانسوی را به جرم جاسوسی در لبنان ترور کرد.25/10/63

o                  
67مبارز مسلمان
عراقی به دستور صدام در ملأ عام اعدام شدند.26/10/63

o                  
همزمان با سالگرد تأسیس ارتش بعثی عراق،باشگاه افسران جیش الشعبی و یک کاباره
در بغداد منفجر شد.

o                  
در اعتراض به رژیم صهیونیستی،19 مؤسسۀ مطبوعاتی مصر،نمایشگاه بین المللی کتاب
در قاهره را تحریم کردند.27/10/63

o                  
روسها مسجدی را که در آن 100 نوجوان افغانی مشغول قرائت قرآن بودند بمباران
کردند.

o                  
انقلابیون مسلمان افغانی بنای یادبود کودتای 7 ثور در مقابل کاخ کارمل را
منهدم کردند.

o                  
شیمون پرز:اسرائیل برای حمله مجدد به لبنان اجازه نمی گیرد!1/11/63

o                  
با حمله به فرودگاه کابل،انقلابیون مسلمان افغانی 12 فروند هلیکوپتر نیروهای
اشغالگر روس را نابود کردند.3/11/63

o                  
نیویورک تایمز:رژیم عراق در سیاست جنگ افروزیش در خلیج فارس شکست خورده است!

o                  
انقلابیون مسلمان افغانی محاصره 5 روزه شهر هرات توسط روسها را در هم
شکستند.4/11/63

o                  
انقلابیون مسلمان عراقی کلانتری شهر«السماوه»را منفجر کردند.

o                  
زد و خوردهای پلیس پاکستان با تظاهر کنندگان 250کشته و زخمی بجای
گذاشت.6/11/63

اخبار جهان

o                              
خبرگزاری فرانسه:طی سال گذشته مسیحی،تنها در بغداد،1264 افسر و سرباز توسط
رژیم صدام اعدام شده اند.

o                              
اسرائیل با تبانی سودان،10 هزار یهودی اتیوپی را به تل آو یو منتقل
کرد.15/10/63

o                              
قاهره از آمریکا خواست با مصر،مانند اسرائیل رفتار کند.

o                              
به اعتراف واشنگتن پست،کمپانیهای آمریکائی هر سال 2 میلیون انسان را مسوم می
کند.18/10/63

o                              
رژیم عراق یک نفتکش هزار تنی پانامائی را مورد حمله قرار داد.

o                              
ایران خواستار تحرک سازمان کنفرانس اسلامی در خنثی سازی توطئۀ انتقال یهودیان
به اسرائیل شد.

o                              
دیوانعالی آمریکا،دادخواست استرداد 35 میلیارد دلار دارائی ایران را رد
کرد.19/10/63

o                              
37 تن از مخالفان دولت پاکستان دستگیر شدند.22/10/63

o                              
آمریکا 200 میلیون دلار جهت ساختن خانه برای یهودیان اتیوپی در جنوب لبنان
اختصاص داد.

o                              
نیروهای پولیسار یویک هواپیمای نظامی مراکش را سرنگون کردند.23/10/63

o                              
دینار عراقی از لیست ارزهای قابل خرید و فروش در بازار عربستان حذف شد.

o                              
«سیا»دو فروند هواپیما و هلیکوپتر در اختیار ضد انقلابیون نیکاراگوئه قرار
داد.

o                              
نیروهای امنیتی رژیم سودان 2 مقام بلند پایه فلسطین را به قتل
رساندند.24/10/63

o                              
دو هواپیمای جنگی مراکش در حال فروریختن بمبهای خوشه ای توسط انقلابیون صحرا
سرنگون شد.

o                              
کاخ سفید توافق آمریکا شوروی پیرامون حل بحران خاورمیانه را تکذیب
کرد.25/10/63

o                              
یک جمعیت نیکوکار آمریکائی متهم به دزدی یک میلیون دلار از کمکهای ارسالی برای
گرسنگان اتیوپی شد!!

o                              
شوروی بزرگترین ماهواره جاسوسی به منظور کنترل تماسهای رادیوئی آمریکا را به
فضا پرتاب کرد.

o                              
بزرگترین ناو هواپیمابر آمریکا وارد آبهای نیکاراگوئه شد.

o                              
به دستور نمیری،رهبر سازمان اخوان الجمهوریین سودان اعدام شد.29/10/63

o                              
پلیس مصر 25 تن از مخالفان رژیم مبارک را دستگیر کرد.

o                              
یک شبکه بزرگ جاسوسی در هند شناسائی و متلاشی شد.

o                              
یک دانشجوی یمنی بطرز مشکوکی در زندان عراق در گذشت.

o                              
جنبش اسلامی خلافت،احزاب سیاسی بنگلادش را به تحریم انتخابات دعوت کرد.

o                              
تعداد زندانیان آمریکائی از مرز 700هزار تن گذشت.

o                              
مصر انتقال یهودیان اتیوپی به اسرائیل را یک عمل انسانی خواند!30/10/63

o                              
پلیس رژیم نژاد پرست افریقای جنوبی،تظاهرات سیاهپوستان را سرکوب کرد.

o                              
ناراضیان الفتح خواستار یک فرماندهی جدید برای ساف شدند.

o                              
ریگان با فروش 40 فروند هواپیمای اف-15به عربستان موافقت کرد.2/11/63

o                              
بعلت عدم شرکت در جنگ،60 تن از افسران ارتش بعث عراق به جوخۀ اعدام سپرده
شدند.3/11/63

o                              
الکساندر هیگ:در دوره اول ریاست جمهوری ریگان،کاخ سفید نوعی باغ وحش
بود!4/11/63

o                              
ریگان،حمایت ایران از نیکاراگوئه را یک خطر جدید خواند.6/11/63

 

اختراع و اکتشاف

o      
دو مبتکر ایرانی موفق به ساخت دستگاه پرداخت قالی شدند.13/10/63

o      
دستگاه جک سه تنی توسط یک مبتکر ساخته شد.20/10/63

o      
چرخ گوشت مجهز به مدار حافظ دست در قزوین ساخته شد.30/10/63

o      
برای اولین بار در ایران،مفصل گردان برای بکار بردن در پای مصنوعی ساخته شد.با
ساخت این قطعه از این پس،معلولین می توانند همانند افراد عادی دو زانو و یا چهار
زانو روی زمین بنشینند. 3/11/63

عمران

o      
507 واحد مسکونی
به افراد کم درآمد چهار محال و بختیاری واگذار شد.

o      
98 هزار بیسواد
در استان فارس از نعمت خواندن و نوشتن بهره مند شدند.15/10/63

o      
30 منطقه
روستائی در جزایر خلیج فارس زیر پوشش شبکه مخابراتی قرار گرفت.

o      
1000 تن میوه از
استان هرمزگان به کشورهای شیخ نشین خلیج فارس صادر شد.16/10/63

o      
کارگاه پشتیبانی تعمیراتی ارتباط برجهای مراقبت مرکز آموزش هوانیروز اصفهان
راه اندازی شد.

o      
سطح کشت چغندر قند در خوزستان به 4 هزار هکتار افزایش یافت.

o      
148طرح عمرانی
امسال در استان تهران تکمیل و آماده بهره برداری شد.

o      
6/4میلیارد ریال
وام به کشاورزان استان مرکزی پرداخت شد.26/10/63

o      
80 روستای بخش
صحنه باختران از نیروی برق برخوردار شدند.

o      
بیش از سه هزار خانوار روستائی تحت پوشش سازمان بهزیستی قم قرار
گرفتند.27/10/63

o      
1084واحد مسکونی
در اختیار مردم محروم مازندران قرار گرفت.29/10/63

o      
بیش از یک میلیارد و 550 میلیون ریال وام در اختیار شرکتهای تعاونی زنجان قرار
گرفت.

o      
دو سیستم جدید رادیوئی در یاسوج نصب گردید.

o      
برای اولین بار در کشور،تولید تیرآهن و میل گرد از شمش های تولیدی کارخانه ذوب
آهن اصفهان آغاز شد.

30/10/63

o      
تولید گاز مایع در پالایشگاه تبریز 50%افزایش یافت.

o      
280 هکتار از
مراتع گچساران و بویر احمد زیر کشت رفت.1/11/63

o      
برای نخستین بار،کشتی لایروبی خزر توسط کارشناسان ایرانی تعمیر شد.

o      
دستگاه چاپ مستقیم عکس از اسلاید در مرکز آموزش هوانیروز اصفهان راه اندازی
شد.2/11/63

o      
54 پروژه
آبرسانی در روستاهای خراسان به مورد اجرا گذاشته شد.

o      
1100 واحد
مسکونی در مسجد سلیمان بازسازی شد.

o      
بیش از 5 میلیارد ریال وام به کشاورزان آذربایجان شرقی پرداخت شد.4/11/63

o      
وزیر نیرو:1340 روستا از ابتدای سالجاری تاکنون از نعمت روشنائی برق بهره مند
شدند.6/11/63

o      
برای بازسازی و نوسازی مناطق جنگی خوزستان20 میلیارد ریال اعتبار اختصاص
یافت.7/11/63

o      
برای اولین بار،25 سیستم کنترل الکترونیک صنعتی در سطح استاندارد بین المللی
در کشور تولید شد.8/11/63

ضد انقلاب

o      
با دستگیری15 قاچاقچی با سابقه،یک باند وسیع قاچاق مواد مخدر تربت حیدریه کشف
شد.

o      
دو توطئه هواپیما ربائی در شیراز کشف و خنثی شد.در این رابطه 20 نفر که خود را
عضو گروهکی موسوم به«فدائیان آریائی»معرفی می کردند،دستگیر شدند.16/10/63

o      
با هوشیاری نیروهای انتظامی،توطئه ربودن هواپیمای مسافری در مسیر خرم
آباد-تهران کشف و عوامل آن دستگیر شدند.

o      
13 تن از
مسئولین رده بالای تشکیلات ضد انقلاب در ارومیه تسلیم نیروهای اسلام شدند.17/10/63

o      
عوامل ضد انقلاب،مدیر،ناظم و مستخدم دبستان شهید رجائی تهران را شهید و مجروح
کردند.

o      
2690 کیلو مواد
مخدر در تهران و چند شهر دیگر از 1002-قاچاقچی کشف شد.19/10/63

o      
باند ناشرین،کتابفروشان و چاپخانه دارانی که کتب خلاف عفت عمومی چاپ می
کردند،دستگیر شدند.20/10/63

o      
یک انبار سلاح گروهک کومله توسط رزمندگان اسلام در اطراف کامیاران کشف
شد.2/11/63

o      
یک مجموعۀ نفیس فرش و آثار هنری هنگام خروج از مرز آبی کشور کشف شد.4/11/63

o      
667 کیلو مواد
مخدر در سیستان و بلوچستان کشف شد.

o      
عده ای از اشرار مسلح در کوه های فیروزآباد فارس تسلیم شدند.7/11/63

 

 

 

 

 

/

پاسخ به نامه ها

تذکر:   این بخش مریوط به تمام
خوانندگان عزیزمجله است،ازاین روی از برادران وخواهرانی که سئوال یا مشکل خصوصی
دارند استدعا می شود نام کامل وآدرس  خود
رابرای ما بفرستند،تاایکه پاسخ خصوصی ومحرمانه برای آنان ارسال شود.

لذا با کمال معذرت ازاین پس به نامه هائی که آدرس صحیح ونام کامل فرستنده
ندارد،پاسخ داده نخواهدشدمگراینکه کسی به هیچ وجه امکان نوشتن آدرس را نداشته باشد
که درآن صورت پاسخی کوتاه به او داده می شود.

توضیح:

1-درمجله شماره37 در پاسخ برادرع-الف ازرودبار زیتون نوشتیم که نماز خواندن
دستجمعی بدون برقراری جماعت وشرایط آن مطلوب شارع نیست واگربه قصدمطلوبیت شرعی
انجام دهندبدعت وحرام است.دراین مورد تذکر داده اندکه دردبستانها برای تمرین جماعت
چنین امری مرسوم است آیا این اشکالی دارد؟پاسخ این است که دسته جمعی نماز خواندن
بدون قصد جماعت وبدون نسبت دادن این گونه اجتماع به شارع مقدس اشکالی ندارد والبته
درمدارس قصد تمرین است نه تشریع یک روش خاص. 
ولی باید مراعات کنند که سکوت طویل که با موالات نماز منافات دارد حاصل
نشود وهمچنین باید مساله جهر واخفات درمواردی که معتبراست مراعات شود.

2-درهمان شماره درپاسخ خواهر زهرا از کاشمر چنین آمده است(ماراهی را به نام
مملوکیت برای ایجاد محرمیت نمی شناسیم وچنین چیزی وجود ندارد)تصور شده است که این
محرمیت زنی که برده(کنیز)است با مالک خود منافات دارد.  البته چنین محرمیتی اکنون مطرح نیست وآن خواهر
پرسیده بودندکه آیا راهی برای ایجاد محرمیت بعنوان مملوکیت وجوددارد یا نه،وبا این
ملاحظه که اکنون بحمدالله برده داری وجود ندارد این احتمال منتفی بود وقطعاً
منظورایجاد محرمیت میان دوانسان آزاد بوده است وپاسخ همان است که گذشت.

·                   
دهلران-برادر،م-ب-ک

    نگران نباشید، آن عوارض ناشی از
ترس وتلقین است وچندان ارتباطی با آن عمل ندارد. 
شما سالمید ومی توانید ازدواج کنید. 
فرزندتان هم ان شاءالله سالم خواهدبود.حالتی که شما در خود احساس می
کنیدطبیعی است وهیچ وضع غیرعادی ازنامه شما به نظر نمی رسدمطمئن باشید.

·                   
سنندج-برادر محمدنبی،م

1-با آن دخترازدواج نکنید

َ2-عرق انسان نجس نیست.

·                   
بندرعباس –برادر کیکاووس

مکرر تذکر داده ایم که احترام پدر ومادر وتقدیر از آنان پس از پرستش خدا
مهمترین وظیفه انسان است که در قرآن برآن تاکید فراوان شده.  خداوندمی فرماید:حتی اگر به توفشار آورندکه
مشرک شوی، از آنان در این امر اطاعت نکن ولی باآنان دردنیا رفتار خوب ونیکو داشته
باش.  بنابراین،جوانان انقلابی باید توجه
داشته باشندکه تعصب وطرفداری ازانقلاب گرچه خوب ولازم است ولی نباید در مورد پدر
ومادری که احیاناًدراثر بعضی نارسائیها اعتراضی می کنندونارضایتی اظهار می
دارند،رفتارخشن وبی ادبانه ای داشته باشند؛بلکه با کمال تواضع آنان را نصیحت
کنندودلداری دهند.

حتی یک کلمه کوچک که آنان را بیازارد نباید برزبان جاری سازندکه خداوندمی
فرماید«ولاتقل لهما اُف».

·                   
کرمان –برادر مهدی-و

1-برای تقویت ایمان،کتابهای مذهبی وخداشناسی متقن ومورد اعتمادمانندکتابهای
استاد مطهری را مطالعه کنید ودر مرحله عمل با نماز ودعا وسحرخیزی وتلاوت
قرآن،ایمان خودرا محکم سازید.راجع به توبه مقاله ای درشماره 29مجله داشتیم، مراجعه
کنید.

2-درنماز«سورۀوالضحی»به تنهایی کافی نیست ولی چون شما نمی دانستید وتوجه
نداشتید،قضا لازم نیست.

3-«السابقون»ازصفات مقربین است. 
والبته توبه کاران هم می توانندجزءمقربین باشند.

4-اگر پدر خمس اموال خودرا می دهد پولی که به شما می دهد وچیزی که برای شما می
خرد هدیه است وخمس ندارد.

5-برای بیرون رفتن ازخانه یا هر کار دیگری لازم نیست ازپدر اجازه بگیرید ولی
موجبات ناراحتی اورا نباید فراهم سازید.

6-اگر در کاغذی نام خدا رانوشتید، باید در جای محترمی نگهدارید یادرجائی
بیاندازیدکه زیر دست وپا نباشدونجس نشود.

·                   
سمنان –برادر رضا-خ-س

سئوال شما روشن نیست.

·                   
شهریار-برادرع- ف- ن

1-شما اشتباه می کنید وآن آب که باکمترین تحریک خارج می شود، منی نیست.

2-اگر با علم به اینکه فجر طالع شده است، سحر خورده باید قضا کندوکفاره نیز
بدهد واگر علم نداشته واکنون نیز علم نداردکه فجر دروقت سحر خوردن طالع شده، روزه
او صحیح است واگر آن وقت علم نداشته واکنون علم پیدا کرده است که فجر بوده درحالی
که او تحقیق نکرده، خورده است، فقط قضا براو واجب است.

·                   
سیرجان-برادر،د-ر-ن

ازدواج کنید.  بی بضاعتی عذر نیست همت
کنید.  مشکلات رابرطرف سازید وقانع باشید
وبا خانواده ای قانع که مهر سنگین نخواهندوصلت نمائید.

·                   
شهر کرد-برادرفریبرز،ف

1-اگر به سخن آن شخص اطمینان پیدا کردید وترس ضرردرروزه بود باید بخوریدواگر
روزه بگیرید،باطل است ولی اگر اطمینان نداشتید وترس وضرر نبود،نباید روزه رابخورد.

2-زخمی که نمی توانید آن را آب بکشید،خون آن برای نماز اشکالی ندارد.

·                   
شاهین شهر-برادراصغر-ش

درازدواج اجباری نیست.اگر طف شما عذر آورد،شما صرف نظرکنید وبرای موردی
دیگراقدام کنید.مطمئناًهمه چنین عذری نمی آورند.

·                   
اصفهان –خوراسگان –برادر آ-ش

نیت درنماز وسایر عبادات چیزی بجز همان انگیزه که انسان را وادار می کندنیست
وبه زبان آوردن لازم نیست.  بنابراین
هرنماز مستحبی که می خوانید همین اندازه که انگیزه شماخواندن آن نماز مخصوص است،
کافی است وهمین نیت است.

·                   
کردکوی-خواهر، ف-ک

1-پدرشوهر محرم است ولی برادرشوهر محرم نیست ونباید جلوی او آستین را بالا
بزنیدیاسر را برهنه کنید.  باید حجاب کامل
اسلامی رارعایت نمائید همانندهرنامحرم دیگر.

2-خواهر زن برای مرد نامحرم است.

3-درمورد پسردائیتان، مطلب را با شوهرتان در میان بگذارید تا مانع ورود
سرزدۀاو شود وهمچنین برادران شوهرتان باید رعایت این امر را بکنند ودر حال اگر
آنها رعایت نکردند،آنها گناهکارندنه شما ولی شما باید تا حد امکان خودرا بپوشانید.

·                   
جبهه هورالهویزه-برادر،ع-ج

1-کتاب«هدف زندگی»و«انسان وسرنوشت»استاد مطهری را بخوانید.

2-این وسواس است.  اگر به اینگونه شکها
اعتنا کنید نمی توانید زندگی آرامی داشته باشید.درروایت است که در مورد همسرنباید
با کمترین شک وشبهه اوراسرزنش کنیدکه خوداین کار، اورا به ارتکاب گناه وادارمی
کند.  این غیرتهای جاهلانه است که گاهی
مانند بی غیرتی یابدتر از آن، گناه را سبک جلوه می دهد.  شما بدون اینکه به او کمترین تهمتی بزنید ازاو
ناصحانه بخواهید که به نامحرم نگاه نکند.

·                   
حومۀ سیرجان-برادر،ا-ر

آن عادت زشت را ترک کنید.اگر ضررهای جسمی به شما متوجه شده است،تدریجاًاز بین
می رود.ازدواج تنها راه طبیعی حل این مشکل است وبرای شما اشکالی پیش نمی آید.

·                   
ملکان –برادر،ن-س

ازدواج برای شما هیچ اشکالی نداردوبسیار خوب ومناسب است ولی از آن جهت دوم
برای اطمینان بیشتر به پزشک متخصص مراجعه کنید.

·                   
دزفول-برادرتقی سرغانی مقدم

1-بهشت ازآنِ پرهیزکاران وبندگان صالح خدا است.  کسانی که به جامعه بشریت خدمت کرده اندوتنها به
همین انگیزه عمل کرده اند،پاداش خودرا از جامعه بشری طلبکارند!

2-اگر شرایط شیردادن محقق باشد،زنی که شیر داده باشد، با شوهر دختری که
شیرخورده محرم است.

3-گذاشتن موی صورت با نظافت منافاتی ندارد.آن را بشوئید وشانه کنیدیاکوتاه
کنید،همانگونه که با موی سر می کنید.

4-مافلسفه احکام را نمی دانیم.

·                   
تهران –برادر،1-ع-ح

باخود ایشان مکاتبه کنید.

·                   
جبهه جنوب –برادر احمد قرجه داغی

·                   
آرایش کردن وهر نوع اظهار خوشحالی در روز تاسوعا وعاشورا خلاف انصاف ومروت است
واگرتوهین به شعائربه حساب آید حرام است.

·                   
زواره-برادر، ع- ن

مورد سئوال این است که اگر کسی پس از پرداخت خمس 8000تومان داشته باشدوسرسال
بعد همان 8000یا کمتر باقی مانده باشد، آیا باید خمس آن را بدهدیانه؟جواب این
است:اگر آن پول خمس داده را خرج کرده واین پول باقیماندۀ حقوق ودرآمد سال
بعداست،باید خمس آن را بدهدواگراین همان هشت هزار تومان خمس داده سال قبل است که
باقی مانده،خمس ندارد.

·                   
اهواز-برادر مهران

1-اگر درهواپیمابودید،ووقت نماز می گذشت، باید همانجا نمازبخوانید.

2-روش استفاده از قبله نماها مختلف است. 
ازهر جا خریداری کردیدروش آنرا بپرسید.

·                   
جبهه غرب-برادر،د-و

1-ازدواج به آن ترتیب، پس از موافقت پسر،صحیح است.

2-با دوستانی که ازدواج کرده اند،مشورت کنید.

·                   
جبهه سومارـ برادر رضا غلامرضائی

1ـ طبق استفتائی
که از حضرت امام شده است،آرم جمهوری اسلامی احتیاطاًدر حکم لفظ جلاله ( الله) است
ونباید به آن دست بی وضو بزنند. بنابر این،مسئولین مربوطه باید مراعات این امر را
بکنند و این آرم را بر چیز هائی که حتماً زیر دست و پا می افتد مانند ته فشنگ
ننویسند.

2ـ آب باران که در گودالی جمع شده و از کر کمتر است تا نجاستی به آن نرسیده پاک
است و می توانید با آن وضو بگیرید.

·                   
جبهه جنوب ـ برادر حاتم قانعی

تا می توانید زیر باران وضو نگیرید واگر چاره ای نبود چیزی برسربگذاریدتا
ترنشود واگر ترشد آن را برای مسح خشک کنید.فاصله میان اعمال وضو اشکالی ندارد مگر
اینکه آن قدر طول بکشد که اعضای سابق خشک شود.در مورد وضو در تابستان، اگر در موقع
مسح،صورت در اثر گرما خشک می شود ولی فاصله زیاد موجب آن نشده،اشکالی ندارد.

·                   
اهواز ـ برادر،ع ـ باقری پور

ازدواج با جبهه منافات ندارد.سربازان صدر اسلام،صبح عروسی به میدان جنگ می
شتافتند.تمام مدتی که رسول اکرم(ص)درمدینه بودند،دوران جنگ بود وهمه مسلمانان
سرباز بودند، درعین حال همۀ مراسم وشئون زندگی برقرار بود.

·                   
ایذه ـ برادر،ح ـ ق ـ ع ـ د

ازدواج مانع تحصیل نیست وبرای جلوگیری از گناه درصورتی که شخص بداندمبتلا به
گناه می شود،واجب است ازدواج کند.

·                   
قم ـ برادر،ع ـ ق ـره

شما گناه وجنایت بزرگی مرتکب شده ایدکه انسان ازشنیدن آن برخود می
لرزد.حیوانات هم چنین کاری نمی کنند!باید توبه واقعی کنید واز آن محیط فاسد
دورشوید.دور!خیلی دور!که دیگر آن شخص پست وفرومایه را نبینید.

·                   
قم ـ برادر ر ـ خ

عجیب است که با اینقدر تأکید امام امت بردرس خواندن بانوان وتعلیم آنها بخصوص
درمورد مدرسۀ علمیه ای که اخیراً درحوزه قم برای تعلیم بانوان تشکیل شده وباتوجه
به اینکه علامه مجلسی «ره»که خود بیش از همه احادیث نهی از تعلیم بانوان را نقل
کرده خودش عملاًدختر فاضله خویش را تاسرحد اجتهاد تعلیم داده است!بازهم شما سئوال
ازحرمت یا جواز تعلیم زنان دارید؟!بهرحال پاسخ مفصل به مطالب نامه شما دراین بخش
ممکن نیست بلکه یک مقاله لازم دارد.

·                   
امیدیه ـ برادر،ع ـپ

اشکالی ندارد.

·                   
ایلام ـ برادر،الف ـ ج

 کفاره ای بر شما نیست وبجز غسل جنابت،
عسل دیگری نیزبرشما واجب نیست. گناهی هم مرتکب نشده ایدزیرا از جریان مطلع نبودید.

·                   
آسیابان ـ برادر، ابجد ـ ه ـ و ـ ز!

مکرر تذکرداده ایم که انتقادهاوپیشنهادهائی که در مورد اشخاص یا ارگانها
داریدبه مراکز مربوطه بفرستید.  البته از
نظر کلی مطلب با شما موافقیم که اگرکسی چنان باشد که نوشته اید، انتقاد وارد است
ولی ماکه نمی توانیم ازدور شهادت بدهیم وتأیید کنیم.

·                   
جبهه مهران  ـ برادر نورعلی

 به نظرما بهتراست باآن دخترازدواج
کنیدوتنفر شما بی مورد است وآنچه ازاو درابتدا دیده اید، امری است طبیعی وباید
چنین باشد.

·                   
چالوس ـ برادر ـ ش18/29سولقانی

1-صحیح است که آن عمل زیانباراست ولی اینقدر که شما نوشته اید نیست
وقطعاًمنشأآن همه ناراحتی شما چیز دیگر است به پزشک مراجعه کنید.واماراه حل آن
مسئله، تنها ازدواج است وحتماًمی دانیدکسی که اگر ازدواج نکند بهحرام می افتد،واجب
است ازدواج کند وبازهم تکرارمی کنیم:  
کسانی که فکر می کنند ازدواج مزاحم تحصیل است، اشتباه می کنند.البته اگرکسی
بتواند تحمل کند وبرای اوناراحتی فکری وروانی نداشته باشد،بهتراست ولی غالباًچنین
نیست.  گذشته از این،برای کسی که درحرام می
افتدازدواج واجب است حتی اگرمزاحم تحصیل باشد.

2-برادر همسرباردیگر زنان نامحرم فرقی نداردولی آن احتیاط واجب که در رساله
است طبق فتوای اخیر حضرت امام برداشته شده ونگاه کردن بدون لذت ودرجائی که ترس
افتادن درگناه نباشد،درمورد صورت ودستها تا مچ اشکال ندارد.

3-ازدفتراستفتاءامام بپرسید.

·                   
جبهه جنوب ـبرادران ابوکریم وابوابراهیم.

 ناامید نشوید جای دیگر اقدام کنید
ضمناًرضایت مادر دختر لازم نیست ولی رضایت پدر او شرط است.

·                   
اصفهان ـ برادر،س ـ م ـ ب

1-درصورت شک، روزه های شما صحیح است.

2-برای رفتن به جبهه، اذن پدرلازم نیست.

·                   
مشهد ـ برادرکریم،م، و،ک

اگر آن عمل انجام شده باشد ولو بمقدار کم، عقد باطل است ومی توانید برای حفظ
آبرو، به صورت ظاهر طلاق بدهید.

·                   
تهران ـ خواهر فاطمه مرنج

درصورت اول ودوم غسل واجب است ودرصورت سوم واجب نیست.

·                   
خواهر (الف ـ ب)

ظاهراًجای نگرانی نیست وآنچه احساس کرده اید موجب غسل نمی باشد ولی اگر آدرس
بدهید،پاسخ مفصلترارسال خواهد شد.

·                   
آبدانان ـ برادر،خ ـ ف ـ س

1-باپدرتان خوش رفتاری کنید، هرچنداو درباره شما بدرفتاری کند.حق او بزرگ
است.  نگذارید ازشما ناراضی وناراحت شود.

2-کسی که دررفتن به مسجد برای او خطر جانی هست، جایز نیست به مسجد برود وباید
درخانه نماز بخواند.

·                   
جبهه غرب ـ برادر،ح-ت

راه توبه برای همه باز است ولی با توبه آن فرزند،حلال زاده نمی شود و همان
احکام ولدالزنا در صورتی که به طور قطع ثابت باشد،دارد ولی وضع او در آخرت رهین
اعمال او است،اگر عمل صالح داشته باشدمورد عنایت الهی قرار می گیرد.

·                   
خواهر زینب-ق

زینب بمعنای زینت پدر نیست و این مطلب گرچه مشهور شده ولی اصل معتبری ندارد.و
اگر صحیح باشد باز هم جای نگرانی نیست زیرا شما می توانید با کارهای خوب و شایسته
خودتان،زشتیهای کار پدر را بپوشانید.

·                   
ارومیه-برادر،م-الف-پ

توبه کنید،خداوند می پذیرد ان شاءالله.راه 
حل این مشکل فقط ازدواج است.

·                   
جبهه جنوب-برادر،جلال جعفر پور

زن برادر محرم نیست.

·                   
جبهه جنوب-برادر،ح-ز

1-قضای نماز و
روزه پدر بر پسر بزرگتر است و اگر انجام نداد از گردن پدر ساقط نمی شود و انجام
دادن فرزندان کوچکتر اشکال ندارد بلکه بسیار خوب است،و تکلیف از گردن برادر بزرگتر
ساقط می شود ولی بر آنها واجب نیست.

2-آن آب پاک است و وضو و غسل برای آن لازم نیست هرچند تکرار شود.

3-هر گناهی کرده باشید توبه کافی است و لازم نیست خود را به دادگاه معرفی کنید
بلکه نباید این کار را بکنید.

4-اگر یقین دارید منی است یا شرایط ان را دارد غسل واجب است.به مسئله 73 توضیح
المسائل مراجع کنید.

·                   
منطقه جنگی-برادر،793-ب-س

1-ازدواج با آن
خواهر اشکال ندارد.

2-اگر آن افراد معتقد به دین اسلام نیستند و عقاید دیگری در زمینه توحید،نبوت
و  معاد دارند،نجس می باشند و باید از آنها
اجتناب کنید.

·                   
مسجد سلیمان-برادر،لج-یق!

شما بی جهت به همسرتان بدبین هستید،و نبودن آن مسئله به هیچ وجه دلیل انحراف
او نیست،مطمئن باشید.اگر توضیح کافی خواستید،آدرس بدهید.

·                   
جبهه جنوب-برادر(ن-ص-ف-ش)

1-بهتر است
نمازهای ظهر را پشت سر هم و عصرها را پشت سرهم قضا نکنید زیرا در موردی که ترتیب
فوت نمازها معلوم است مراعات ترتیب احوط است پس به ترتیب نمازهای هرروز را پشت
سرهم قضا کنید.

2-همان مقدار را به عنوان خمس بپردازید.

3-به پزشک مراجعه کنید.

4-نفقه پدر و مادر در صورت نیاز،بر فرزند واجب است.

·                   
گرگان-برادر،م-ر-ی

آن ازدواج جایز است،نگران نباشید.

·                   
روستای بیدخوان-برادر،م-م

شما در اختیار همسر آزادید و لازم نیست با مورد نظر پدر و مادر ازدواج کنید.

·                   
آبادان-برادر،ا-ش

1-زن برادر محرم
نیست و دست دادن با او جایز نیست.مطلب را به او بفهمانید تا ابتدا نکند.

2-گرچه بهتر است با درخواست و صلاحدید پدرتان موافقت کنید ولی اگر تمایل
ندارید به ازدواج اجباری تن در ندهید که آیندۀ خوشایندی ندارد.

·                   
شهرکرد-برادر موسی ضیائی

طبق آیات قرآن،کسانی که به بهشت می روند آنچه بخواهند در آنجا فراهم است.تعجب
نکنید!قدرت و رحمت و نعمت الهی،حد و مرز ندارد،فکر و احساس ما محدود است و نمی
توانیم نعمت بی نهایت او را درک کنیم.آن روزکه پرده ها بالا رود و دیدۀ
انسان،نادیدنی ها را ببیند،خواهد دانست که در چه زندانی محصور بوده و چقدر دید و
فکر او تنگ بوده است.

·                   
اصفهان-خواهر،ط-ع-ی

1-اگر چادر
بحدّی نازک باشد که بدن از پشت آن پیدا باشد،برای نماز کافی نیست.

2-رفت و آمد شما با آن فرد مورد سئوال اشکال ندارد.

3-خشک کردن دست و صورت پس از وضو جایز است.

·                   
جبهه جنوب-برادر،ح-ب

1-تمرکز ذهن و
جمع شدن حواس در یک نقطه،یک ورزش روحی بسیار سخت و دشوار است.تنها شما نیستید که
در نماز،حواستان کاملا جمع نیست.و شاید بهمین دلیل که انسان در نماز سعی می کند،ذهنش
در یک نقطه(کرنش برای خداوند)جمع کند،نماز-گذشته از اینکه یک عمل مقرّب درگاه خدا
و یک ورزش جسمی و یک انگیزۀ صلاح و درستکاری است-یک ورزش روحی بسیار نیرومند و
نیروبخش است و اگر انسان بهر اندازه که ممکن است و لیاقت دارد موفق شود تمرکز ذهن
را در نماز حفظ کند،به روانی بسیار نیرومند و مقتدر،دست خواهد یافت.  و ضمنا معلوم شد که راه آن نه دعا است و نه دوا
بلکه راه آن ورزش است.باید بر خود فشار بیاورید و سعی کنید تا حدّ مقدور حواس خود
را جمع کنید.

2-حق الله یعنی آنچه خداوند از انسان خواسته است که در رابطه با عبادت و اطاعت
او انجام دهد بدون اینکه حقّی برای انسانها متعلق به آن عمل باشد مانند نماز و
روزه.و حق الناس آن چیزی است که خداوند بر ما واجب کرده که در رابطه با حقوق
انسانهای دیگر مراعات کنیم مانند حقوق والدین و همسر و فرزندان و همسایگان و سایر
افراد جامعه.

·                   
بروجرد-خواهر، ز-ن

1-ممکن است شده
باشد.ولی تشخیص آن کار پزشک است.

2-نذری که از عهدۀ آن بر نمی آئید نکنید و اگر کردید،شکستن آن جایز نیست ولی
اگر یک بار آن را شکستید دیگر عمل به آن واجب نیست و فقط باید کفاره بدهید.کفارۀ
آن یکی از دو چیز است:یا شصت روز رزوه بگیرید که 31 روز آن پی در پی باشد و یا شصت
فقیر را غذا بدهید،به هر یک ده سیر غذا ولو نان باشد.

·                   
فردوس-خواهر،ح-ج-ی

آن حالتی که احساس می کنید موجوب جنابت نیست و آن آب پاک است.آدرس بدهید تا
مطلب را به تفصیل برایتان روشن کنیم.

·                   
فاضل آباد گرگان-برادر،ع-م-ه

اگر همت کنید می توانید به مقصود خود برسید.قرض کنید و اقدام نمائیدو سپس با
همت و پشتکار قرض خود را ادا کنید و عمو را قانع کنید که می توانید زندگی آیندۀ
خود را به خوبی تأمین نماید.

·                   
جبهۀ زبیدات-برادر،آ-ر-ا

1-آبی که در وقت
وضو ترشح می کند پاک است و هیچ اشکالی ندارد.

2-آن آب نجس نیست و غسل وضو برای آن لازم نیست.

·                   
جبهه جنوب-برادر،ع-ی-ل

ازدواج دختر عمو و پسر عمو هیچ اشکالی ندارد و بسیار مناسب است ولی آن روابط
را باید قطع کنید تا عقد شرعی برقرار شود.

·                   
اصفهان-برادر،م-ف

با احتمال اینکه آن عمل به طور کامل انجام نشده تکلیفی ندارید ولی اگر یقین
دارید کاملا محقق شده تذکر بدهید که باید از یکدیگر جدا شوند و اگر از نظر
آبروریزی ملاحظه می کنند،می توانند یک طلاق ظاهری بدهند.

·                   
اهواز-برادر علی اصغر زینلی

فتوای اخیر حضرت امام را در مور حجاب بانوان در شماره 10 مجله بخوانید ولی
بهرحال اشکال شما به رادیو و تلویزیون و سینما و تآترها و اینگونه اختلاطی که زنان
و مردان نامحرم در این گونه مجامع با آن وضع شهوت انگیز و غالبا بدون حجاب لازم
شرعی هستند،وارد است.ما جدّا از شورای سرپرستی و همه دست اندرکاران تقاضا داریم در
این امور دقت بیشتر مبذول دارند و به گونه ای نباشد که بتدریج در این امور کوتاه
بیائیم تا آنکه حرامهای خداوند،حلال جلوه دهند!.

·                   
گیلانغرب-برادر،ح-ث و خواهر،ف-ص

اگر پدر خواهر ف.ص موافق است شما می توانید ازدواج کنید و اگر کسی مزاحمت کرد
به دادگاه شکایت کنید.

·                   
آشتیان-برادر ع-ش-راه آور

مشکل خود را با شورای مدیریت حوزه-قم در میان بگذارید،امید است حل شود.

·                   
جزیره مجنون-برادر،الف-س 254

از آن مورد که اینگونه با سپاه پاسداران-که نگهبان کشور و انقلاب است-دشمنی
دارند صرف نظر کنید و با خانواده ای متدین و متعّد ازدواح نمائید.

·                   
تنگابن-خواهر ر-ص-ل

استخاره در هر امری که مورد تحیر و سرگردانی باشد خوب است و ازدواج خصوصیتی
ندارد.و اگر می بینید مردم بدون استخاره اقدام نمی کنند به دلیل اهمیت ازدواج و
مبهم بودن آیندۀ آن است.

·                   
جزیره مجنون-براد،ا-ق

بزرگتر بودن همسر اشکال ندارد.

·                   
جبهه میمک-بردر مسعود-س

شما نه می توانید از او انتقام بگیرید و نه از او شکایت کنید زیرا شاهدی که
جریان به وسیله او ثابت می شود ندارید و اگر شکایت کنید بدون شاهد،خود گرفتار می
شوید.

·                   
جبهه جنوب-برادر،ک-م-غریق

از نامه بسیار زیبا و ظریف شما سپاسگذاریم.بقدری پیشنهاد شما جالب و شیرین بود
که تمام برادران در هیئت تحریریه خواندند و لذت بردند.  خداوند آرزوی قلبی شما را برآورده کند ان شاء
الله.

·                   
یزد-خواهر فاطمه بیگمی

سئوال شما در مورد نوشته ای است که یافته اید مبنی بر اینکه دختری با معجز

ۀ حضرت زینب«س»شفا یافته و سپس به او فرموده است که این مطلب را در سیزده نسخه
بنویس و به مردم بده!و اکنون چنین است که هر کس آن را دید باید سیزده بار بنویسد و
پخش کند و اگر نکند پس از سیزده روز بلائی بر سر او می آید و هرکس بنویسد پس از
سیزده روز به آروزی خود می رسد!!!نظیر این قضیه واهی در مفاتیحهای حرم امام
رضا(ع)در مورد خواب یک روحانی نوشته شده است و مکرر می پرسند که این صحیح است یا
نه؟

معلوم نیست واقعا آن کسی که ابتدا چنین مسئله مزخرفی را میان مردم پخش کرده با
اینکه اثری از خود باقی نگذاشته،چه ا نگیزه ای داشته است؟!البته نشر خرافات میان
مردم یکی از کارهای استعمارگران و نوکران آنها است و از این راه سعی می کنند
افرادی را در خواب فرو برند و افرادی را به اساس دین و دینداری بدبین کنند.این
مطالب همه نامربوط و دروغ است.تازه در مورد مفاتیحهای حرم مستوجب یک گناه است و آن
تصرّف ناروا در کتابهای وقفی حرم و نوشتن پشت جلد آنها که جایز نیست.

·                   
نور-برادر قدرت الله فلاح

چه کسی گفته است که در خانه می توان ترانه گوش داد و اشکالی ندارد؟!چنین نسبتی
به حضرت امام،دروغ است.ترانه گوش دادن در همه جا حرام است و امّا مزاحمت همسایه با
بلند کردن صدا جایز نیست حتی اگر صدای قرآن باشد چه رسد به صدای موسیقی و ترانه.

·                   
برادران

·                   
یزد-رمضان بهاری.تهران-قاسم امینی.رامسر-محمد اعرافی.پاریز
سیرجان-اکبرپاریزی.برازجان رمضان کیانوش.ارومیه-ع.شیدائی.اهواز-عبد الکریم نیل
ساز.بابل-مصطفی ملاتبار.سمنان-ح.ن.گ.فومن-ارسلان شجاع.جبهۀ جنوب-ق.ع.ر.رشت-فرهاد
صیقلانی.آمریکا-آقا موسی.کرمان خواهر نیره طالبی. 

سئوالات خود را ازدفتراستفتاء امام بپرسید.

·                   
برادران و خواهران

·                   
اصفهان-س عبدی.اصفهان-آ.ب.سمنان-مهدی بازرگان.قم-ح.پ.اثنی عشری.مورموری-جمشید
دزفولی.دامغان-مهدی قربانی.جبهۀ جنوب-ب.بیات.گتوند-عبد التقی رحیمی نیا.جبهۀ
جنوب-ع.ا.ن.بابل-ح.ع.شهر بابک-مجید م.ن.تربت جام-ن
اسکندری.تنکابن-عزیز.ر.تهران-ع.ج.بهبهان-م.خ.و.تهران-ف.م.قم-م.د.س.خ.ج.فارس-محمد
مهدوی.کرج-محمد مهدوی.خوانسار-ب.م.ر.ک.یزد-فریبرز فرهمند.قم محمد
حسینی.تهران-محمدرضا.ز.قم-ع ع.طا.منطقه جنگی-منصور پنبه زن.همدان-ابراهیم
شریفی.دوآب پاوه-سید رسول کشور دوست-اردشیر شمسی.سیرجان-علی اکبر خدا دوست.

لطفاًنام کامل وآدرس دقیق خود را با ذکر مجدد سئوالات بنویسید تا پاسخ
خصوصی  داده شود.

 

                                                               

·                                                                                                                                                       
برادران و خواهران

·                   
دهلی نو-سید حمید جهانبخت.آستارا-بهرام امدادی.قم.عبد الله علی
پور.خوی-آرقند.  ساری-سید حبیب اله
زارع.رودبار-کبری گوهری.پلدختر-م.ح.ج.تهران-غلامحسین آذری.مشهد هاشم نصر
اصفهانی.پلدختر –محمد محمدی.کاشان-سید عباس سید حسینی.گله دار لارستان-ابوالقاسم
محمودی.تبعه افغانستان-امیر محمد بهاریان.اهواز-صداقت اله صادقی.تهران-بیژن
مجلسی.قم-علی اصغر اعرابی.

ازنامه ها، مقالات، اشعار،  تذکرات،  انتقادها وپیشنهادهای جالب وارزندۀشما عزیزان
سپاسگزاریم امید اینکه همواره ما را مورد لطف خود قراردهید.

موفق وپیروزباشید.

 

/

از میان نامه ها

قابل توجّه مسئولین

باعرض سلام،باستحضار مبارک می رسانم:مطالب مفید وآیات کریمه واحادیثی که
بوسیله اساتید معظم فقهی بویژه در سرمقاله 
های آن جریده فریده بقلم توانای دانشمند ارجمندجناب آقای رحیمیان ودیگر
نویسندگان مفخّم درج، وفرمایشات گهر بارامام امت مدّظله ورهنمودهای پی درپی
وتفاسیرنهج البلاغه بوسیله فقیه عالیقدر حضرت آیت الله العظمی منتظری دامت برکاته
منعکس می شود:متأسفانه بعلت عدم کنترل ضابطه:  
هیچگونه اثری در روّیه متصدیان امور ننموده وبه شکایات هم رسیدگی نمی
نمایند.

هیئت محترم تحریریّه:   که مسئولیت
پاسداری اسلام راستین رابعهده گرفته اید،مسائل بسیاری هست که محض رعایت
اختصار:فهرست وارعرضه داشته واز طول مقال نیزپوزش می طلبم:

الف:همانطوریکه بارها در آن ماهنامۀ محترمه:بخصوص درسر مقالۀاخیر شمار35تحت
عنوان(خطرناکترین عوامل انحطاط)مشروحاً بحث شد.اگر سیگار کم است، آهن کم است،لوله
کم است،پارچه کم است،لوازم خانگی کم است،لوازم ساختمانی کم است،وو…کم است؟پس
آنهمه کالا در بساط فروشی ها وآهن فروشی ها وانبارها ومغازه ها وبزازی ها در همۀ
بازار وفروشگاهها از کجا سبز می شود وچنانچه کافی وفراوان است !(که مسلماً هم
هست)چرا جیره بندی کرده ومستضعفان رادست بسته تسلیم مستکبرین وپولدارها می
نمایند؟!اصولاًجیره بندی معقول وصحیح آنست که (کالاهای مشمول آن در بازار حکم
قاچاق داشته وفروش آنها دربازار آزاد اکیداًممنوع باشد)تا متصدیان فروش ویا
سایردست اندرکاران نتوانندحق مردم را دزدیده یا با جعل کوپن وغیره ذخیره کرده وبه
چند برابر گرانتر به خودشان مستردگرداند.

ب: سیب زمینی که تنها خورشت مناسب وخوراک با صرفۀ فقراست:   چگونه در اوایل پائیز روی زمین آمد. وچند
روزبعد بزمین برمی گردد؟!تابا نفیر(صور)هرکیلو18تا20تومان دوباره زنده شده وجیب
اغنیا را انباشته نماید؟!

ج:چرا گازوئیل رابه خانه ها لیتری 10ریال وبماشین داران 5/2ریال می فروشندکه
آنهاهم کرایۀ سرسام آوری ازمردم گرفته:  
وهم مازاد رابه چند برابر بفروشند.

د:چرا نانوائی وقصابی را زیاد نکرده وارزاق عمومی را به همۀ فروشگاهها وخواربار
فروشی ها نمی دهند؛که خلق الله لا محاله از ایستادن درصف های طویل وتوقف زیربارش
وآفتاب آسوده شوندو چرا این ملت مظلوم در قبال آنهمه هیجان انقلابی و توسل به
قانون اسلامی اینقدر در فشار و منگنه می گذارند؟.

ه:زمین خدا را که زمین خواران و پولداران غضب کرده و ساختمانها و آپارتمانها
نیز متعلق به آنها است چرا با حمایت دولت به صورت بی سابقه ای گران شد. و مستضعف
را بر خلاف وعده های طلائی مستعسر تر می نمایند؟

( یا اُیها الََََََََََََََََََََََّذینََ اَمَنوا لِمَ تَقُولُونَ مالا
تَفعَلون)).

این مسائل و موارد متعدّد دیگر نه مربوط به جنگ تحمیلی است و نه به محاصره
اقتصادی خارجی.همه این عوامل ناشی از موقع شناسی یا خوی غارتگری معدودی از
مستکبرین داخلی است که بدبختانه با هر رژیم و دولتی دمساز شده.وبمکیدن خون اکثریت
قاطع فقرا مانند زالو ادامه می دهند.

هیئت محترم تحریریّه:شما که به هر مقام متعهدی دسترسی داشته و قلم آزادی هم
دارید.قاطعانه تذکر فرمائید که اگر اسلام واقعی و حامی حقیقی انقلاب اسلامی توقع
دارند:بدرد ملّت هم برسندونگذارند این مردم ایثارگر در چنگال مشتی محتکر وچپاولگر
دست وپا بزنند، نگویند انقلاب را برای (خوردن )نکردیم انقلاب شده تا عدل الهی
وتساوی حقوق  اسلامی پیاده شود.نه اینکه
فقرا یا در جبهه ها ویا از گرسنگی جان داده ولی اغنیا انبان ها را پرتر
وخانوادشانرا پروارتر نموده وثروت  ملی
ومملکت را نیز به خارج انتقال دهند!.

فلسفه عمقیق(لا معاش لَهُ وَلامعادلَهُ ویالاایمانَ لَهُ)شامل فرد خاص یا
موقعیت ورژیم ویژه ای نیست:   باید در نظر
داشت که عائله وفرزند هم اگر تحت فشاروعسرت قرار گیرد بالاخره ناراضی وطاغی میشود.

بیایید تا دیرنشده عدل اسلامی را پیاده وبا اجرای دستورصریح حضرت آیت الله
العظمی منتظری بازرسان مورد اعتمادی درلباسهای مختلف به همه جا اعزام داشته ووضع
عمومی را اعم از دولتی وتجاری واقتصادی وفروشنده وخریداروتعمیرکار زیر نظر گرفته
وبدون هیچ تعصب وتبعیضی نتیجه گیری نمایند.

تا ان اشاءالله با رفع نابسامانی وتبعیضها وتأمین رفاه عمومی،همه اقشار صادقانه
به انقلاب علاقمندبوده وبه اسلام نیز فداکارتر باشند.  العبد:ستّارک

 

 

چرابه روستائیان توجهی نمی شود.

از شما تقاضا مندم صدای مرا که از جانی به تنگ آمده وقلبی مملو از خون بر می
آید به گوش حامیان تبلیغاتی روستائیان برسانید…به نظرمن اگر بگویند بچه روستائی
حق تحصیل ندارد بهتر است تا اورادر شهر سرگردان کنند.چراکه یک بچه روستائی که برای
تحصیل به شهرمی آید به علت نداشتن منزل مجبوراست در شهر سرگردان باشد ویا اگر
منزلی کرایه پیدا کند باید حداقل ماهی 500تومان کرایه بدهد ومن نمی دانم چرا باید
چنین باشد؟یک نفر شهری بعداز دیپلم سرکاررودوازدواج کندوخوش بگذراند واما یک نفر
روستائی به سربازی رود وبعد از آن نیز باید یا چوپان شود وبرای شهری ها نوکری کند
ویا بیکار بنشیند وراهی راکه به شهر منتهی می شود تماشا کند.آری می گویند
روستائیان باید کشاورزی کننداماآیا می شود کشت بدون آب کرد؟آیا کسی که حدود
10کیلومتر راه کوهستانی را برای یافتن آب خوردن بپیماید،چگونه می تواند کشاورزی
کند؟…این درد را باید به کی گفت؟کیست که باید این مسائل را حل کند؟

شمارا به خدا این دردها را باید چه کسی رسیدگی کند وشما رابه خدا قسم می دهم
اگر این نامه به شما رسید حداقل در بخش پاسخ به نامه ها بنویسیدکه رسید می دانم که
هیچگونه توجهی به روستائیان نمی شود پس چرا این همه از روستانشین نام می برند؟مامی
خواهیم بدانیم با وجود اینکه درهر مدرسه ودبیرستان چندین کلاس واتاق خالی وجود
داردودانش آموزان روستائی مجبورند ظهر را در خیابان سرگردان باشند وشب نیز چندین
کیلومتر راه را بپیمایند تا به روستا بروند اگر هر اتاق را به چند دانش آموز
روستائی بدهند چه اتفاقی می افتد آیا دنیا به هم می خورد؟شمارابه خدا قسم به این
مسئولین بگوئید تاکی باید چنین باشد؟!بهبهان (الف-ج) وعده ای از دانش آموزان
روستائی

  

 

/

اوضاع کلی جهان اسلام

مقالۀ وارده    

  محمدرضا حافظ نیا

3-آب وهوا:(مراجعه به نقشۀ آب وهوائی)

جهان اسلا م بجز آب وهوای اقیانوسی وقاره ای سرد وقطبی،بقیه اقلیمها رادارا می
باشد.  زیرا این اقلیمها مخصوص عرضهای
جغرافیائی بالا می باشد.اقلیمهای غالب در جهان اسلام عبارتنداز اقلیم استوائی گرم
ومرطوب،نیمه استوائی، صحرائی وخشک-نیمه صحرائی-مدیترانه ای وکوهستانی.  علاوه براین غالباًاقلیمهای دیگر با دامنۀ وسعت
محدودتر ومحلی تر (درتحت شرایط محلی)وجود دارندکه از ذکر وتشریح عوامل ایجاد آنها
دراین مجموعه خودداری می شود.عوامل اصلی که اقلیم جهان اسلام را تحت تاثیر خود
قرارمی دهد عبارتنداز عرض جغرافیائی – کوهستانها وبادهای بارانی-وسعت بدنه های
خشکی وسایر عوامل.

1-عرض جغرافیائی:  

 عرض جغرافیائی نقش عمده ای در تعیین
نوع اقلیم جهان اسلام دارد.  عرضهای پائین
وتا 10درجه شمالی وجنوبی (حول وحوش خط استوا)از اقلیم مرطوب استوائی برخوردار
است.  تاحدود عرض20درجه از نوع اقلیم نیمه
استوائی واستپی وعلفی ساوان وازحدود 20تا30درجه کمربند صحرائی وخشک جنوب استوائی
می باشد.  ازحدود 30تا حدود45درجه اقلیم
مدیترانه ای ویا معتدله واز حدود45تا60درجه اقلیم معتدله عرض وسط وجوددارد که
البته در بعضی نقاط این اقلیم بصورت مدیترانه ای ویا مرطوب نوع اقیانوسی ودر بعضی
نقاط صورت خشک وصحرائی رابخود می گیرد که متأسفانه نوع سوم آن قسمت زیادی از جهان
اسلام واقع در عرض بالاتر رادربر می گیرد(صحرای قزل قوم وتاریم).

2-کوهستانها وبادهای بارانی:

همانطور که در بخش ناهمواریها ذکر شد کوهها نقش بسیارمهمی در اقلیم جهان اسلام
دارند.جبهه های رو به باد ودریا از رطوبت وپوشش نباتی نسبتاً چشمگیری برخوردار
بوده درحالیکه جبهه های پشت وبطرف داخله، 
خشک وعریان می باشند.درحقیقت کوهها منهای خصوصیت ارتفاعی آنها،به کمک بادها
در اقلیم مناطق اثر می گذارند. رشته کوه اطلس در جبهۀشمالی که روبه بادهای باران
آور مدیترانه است از  رطوبت زیادی بر
خوردار بوده وپوشش نباتی آن نسبت به جبهۀ دیگر متراکم وقسمت اعظم جمعیت رابخود جذب
کرده است.  درحالیکه جبهۀ داخله(بطرف
صحرا)فاقد پوشش نباتی چشمگیرومحل تجاوز اقلیم صحرایی خشک وخطرناک ونابود کننده می
باشد.  کوههای توروس با جهت غربی-شرقی باعث
نفوذ دادن رطوبت وابرها و بادهای باران آور به داخلۀ کوهها شده وداخلۀکوهها رطوبت
زیادی را دریافت می دارند.ادامۀ این حرکت بادها بطرف شرق وبرخورد به رشتۀ زاگرس
است که مانع از نفوذ کامل آنها بداخل فلات ایران می گردد وبادها رطوبت خودرادر
دامنه های غربی زاگرس بجای می گذارند وبهمان اندازه که بادها از داخل دره ها بطرف
شرق وبه دامنه های شرقی زاگرس می رسد این درّه ها ودامنه ها رطوبت بیشتری جذب کرده
وچهرۀ دامنه های شرقی با دره های آنها باهم فرق دارد وبطورکلّی دودامنۀ متفاوت در
شرق وغرب زاگرس ایجاد می کند. نزول بادهای سرد وخشک سیبری وباردار شدن آنها در روی
دریای خزر وحرکت آنها بطرف جنوب وجنوب غرب به دامنه های شمالی البرز برخوردکرده
وتقریباًتمام رطوبت خودرا در این دامنه ها بجا می گذارنددر حالیکه دامنه های جنوبی
البرز مشرف بر فلات داخلی ایران فاقد بارندگی وپوشش نباتی چشمگیراست.رشتۀ هندوکش
وفلات پامیروهیمالیادراثر برخورد بادهای موسمی جنوب به دامنه های جنوبی آنها باز
ازدوجبهۀ متضاد در شمال وجنوب برخوردارندوکشمیردرجنوب فلات پامیر وشمال بنگلادش از
نقاط پرباران ودرجۀ اول جهان محسوب می شود،درحالیکه دامنه های شمالی آنها مشرف به
صحراهای خشک قزل قوم وتاریم است:فلات اتیوپی وبرجستگیهای شرقی آفریقا رطوبت ناشی
از بادهای باران آور اقیانوس هند را گرفته ومانع از ورود انها به داخلۀ فلات خشک
آفریقا وصحرای سودان می شوند،بطور کلی تمام مرتفعات بطور عمومی وجزئی روی بادها
وجریانهای هوائی اثر گذاشته ودامنه های متضادی را بوجود آورده اند.نتیجۀ این عمل
وعکس العمل این می شود که دامنه های روبه باد که از رطوبت وپوشش نباتی واستعداد
مفید جهت کشاورزی برخوردارندجمعیت زیادی رابخودجذب کرده،در صورتیکه نقش جمعیت
پذیری جبهه های پشت به باد به دره ها ونقاطی که بیشتر ازاطرافشان (که دارای اقلیم
سخت صحرائی است)رطوبت دریافت می کنندمنحصر ومحدود می شود.مرتفعات خط استوا با
ایجاد هوای معتدل نقش جمعیت پذیری بسیارسازنده دارند.

3-بدنه های خشکی:

وسعت بدنه های خشکی در  بوجود آمدن
اقلیمهای صحرائی و خشک مؤثر است کشیدگی قارۀ آفریقا در طول وعرض جغرافیائی که باعث
محدود شدن تماس خشکی با آب می شود و کشیدگی قارۀ آسیا و عدم ارتباط داخلۀ آن با
آبهای آزاد و اقیانوس ها منجر بایجاد اقلیم صحرائی خشک آفریقا وآسیای مرکزی می
شود. از طرف دیگر علاوه بر گسترش این خشکیها،اکثر آنها بر مسیر مدار رأس السرطان
قرار دارند(آفریقا ـ شبه جزیره عربستان ـ فلات ایران وغیره)که بنوبۀ خود در ایجاد
اقلیم صحرائی مؤثر است. یعنی دو عامل اصلی مدار رأس السرطان وگستردگی خشکی دست
بدست هم داده وعمدتاًموجد اقلیم صحرائی شده اند.

 

انواع اقلیمها:

الف:اقلیم استوائی:این اقلیم مخصوص نوار استوائی تا عرض 10درجۀ شمالی وجنوبی
است که دارای رطوبت فوق العاده وهمه روزه است. 
رطوبت زیاد وگرمای بالای آن هوای یکنواخت وبدون حرکتی ایجاد کرده که در
دشتها ونواحی پرت تحمل ناپذیر است.  ولی
وجود قله های کنیا وکلیمانجارو وفلات اتیوپی ومرتفعات جزایر اندونزی در خط استوا
آب وهوای معتدل ویکنواختی درتمام سال ایجاد کرده که نقش مؤثری در جذب جمعیت دارند
واروپائیان استعمارگر از اروپا برای سکونت در این مرتفعات حرکت نموده وزندگی
کثیفشان رابر دسترنج بومیان این مناطق استوار می کردند. آفریقای استوائی-سواحل
خلیج گینه-جزایر اندونزی ومیندانائو – شبه جزیرۀ مالاکا دارای اقلیم استوائی
هستندوپوشش گیاهی آنها خیلی متراکم واز نوع جنگلهای استوایی می باشد.  یکی از انواع فرعی این آب وهوا اقلیم موسمی است
که بنگلادش و جزایر مالدیو وقسمتی از پاکستان را در برمی گیرد ودیگر ازانواع فرعی
آن اقلیم نیمه استوائی  دارای فصل خشک
وبارندگی)است که قسمت زیادی را در جنوب صحرای آفریقا تامنطقۀ استوائی اشغال می
کند،پوشش نباتی آن از نوع ساوان وعلفی وهمراه با تک درخت می باشد.

ب:اقلیم صحرائی:    همانطور که ذکر شد
قسمت زیادی ازجهان اسلام را در برگرفته است که یا ناشی از عرض جغرافیائی (مدار رأس
السرطان)یا کشیدگی خشکیها ویا مجموع اینها می باشد. این اقلیم، صحراهای عرض وسط
چون قزل قوم تاریم وترکستان وصحراهای جنب استوائی در آفریقا – شبه جزیره
عربستان-فلات ایران وقسمتهائی از پاکستان وافغانستان را در بر می گیرد.در این
مناطق اختلاف درجۀ حرارت شب و روز خیلی زیاد است یعنی شب زیاد سرد وروز زیادگرم می
شود وفرسایش فیزیکی ومکانیکی زیاد صورت می گیرد واغلب شن زارها را بوجود می
آورندکه این جریان ناشی از خشک بودن هوا وکمبود رطوبت نسبی جوّ است.  البته دلایل دیگری هم دارد که اینجا محل ذکر آن
نیست.  پوشش نباتی این مناطق ضعیف بوده واز
نوع گیاهان خشن وسخت که در برابر بادهای سخت وتوده های شن بتوانند مقاومت
نمایندبوجود آمده است.  اقلیم نوع صحرائی
درحواشی صحرای آفریقا در جنوب وشمال آن قرار دارد وشامل نیمه صحرائی جنوب استوائی
باپوشش نباتی ضعیف تر ازساوان وقوی تر از صحرا با درّه های مسکونی وواحدهای محل
تمرکز جمعیت می باشد.  در آفریقا – عربستان
– ترکیه وفلات ایران تانزدیکی فلات پامیر از این نوع اقلیم وجوددارد. اقلیم نیمه
صحرائی عرض وسط در نواحی جلگۀ قزاقستان تا شرق حوضۀ تاریم ادامه می یابد واز استپ
عرض وسط پوشیده شده که درقسمتهای شمالی به خاک سیاه وبسیار حاصلخیز معروف به
چرنوزیوم می پیوندد.

رودخانۀسیحون وجیحون:    از فلات
پامیرومرتفعات هندوکش سرچشمه گرفته وازذوب برف این منابع تغذیه می کنندوبراثر
جریان آنها در صحرای خشک قزل قوم جلگه های آبرفتی خوبی بوجود آمده است
(ماوراءالنهر)این دو رودخانه می توانند ازمنابع مهم تولید برق آبی وشبکه های
آبرسانی کشاورزی باشند.

رودخانه کرخه وکارون:از کوههای زاگرس سرچشمه گرفته وبطرف جنوب غرب جلگۀ
حاصلخیز خوزستان را بوجود آورده ومشروب می نماید وپس از تلاقی با دجله وفرات به
خلیج فارس می ریزد.

فلات یکنواخت ومرتفع آفریقا پس از اتصال ناگهانی با جلگه های ساحلی اطراف، در
شکل وبستر وشیب وجریان رودخانه ها موثر است. 
بنابراین دراین تندآبها وقطع شیبها ناشی از اختلاف جنس طبقات،بالقوه نیروی
عظیمی از برق آبی نهفته است که مهمترین آنها رودخانه های نیجروسنگال می باشند.

این چندرودخانه ای که ذکر شد بطور نمونه از بین رودخانه های کوچک وبزرگ دیگری
هستندکه همۀ آنها تقریباً با جاری شدن در مناطق خشک وایجاد جلگه های آبرفتی در محل
وصول از کوه به دشت وبیابانها با مراکز نفوس وجمعیت را بوجود آورده اند. واز طرفی
همانطورکه در مبحث کوهها گفتیم تمام برجستگیها ناشی از چین خوردگیها ی جوان دوران
سوم می باشند بنابراین دره های انها جوان وفرسایش در مراحل ابتدائی خود می باشد.
در نتیجه دره های انها تنگ بوده وبطور نسبی می توان با خرج کمتر در زمینۀ سد سازی
ومهاراین آبها هم شبکه های آبرسانی عمده ای جهت به زیر کشت درآوردن مناطق وسیعی
ازبیابانهای غنی از مواد معدنی مورد نیاز گیاهان،ایجاد کردوهم از نیروی نهفته
واستعداد عظیم هیدروالکتریک (برق آبی)آنها استفاده کرد.

ناگفته نماندکه این رودخانه ها غالباً درمناطق خشک جریان دارندواهمیت آنها
مرهون جریان داشتن آنهاست وزندگی میلیونها انسان بدانها وابسته است وچنانکه اقتصاد
وکشاورزی شمال شرق آفریقا(مصر وسودان)به نیل وپاکستان به سندوبخش شمالی شبه جزیرۀ
عربستان (عراق)به بین النهرین وابسته است فلذا یکی از موارد ضرورت وحدت مسلمین
همین مسئله می باشد.

 

ج-اقلیم مدیترانه ای:  
درعرض30تا45درجۀ جغرافیائی قرارگرفته وشامل کوههای اطلس – آلبانی – استانبول
– سواحل جنوبی وشمالی ترکیه – قفقاز – البرز وزاگرس می باشد.  دراین اقلیم تابستانها گرم وخشک وزمستانها
مرطوب ودر نقاط کوهستانی سرد ودر حواشی دریای مدیترانه ملایم وخنک می باشد.جنگلهای
متفرق ومحصولات گندم وزیتون ومرکبات وانگوراز خصوصیات این نوع اقلیم است یعنی
نقاطی که در عرض مدیترانه ای قرار دارند بالقوه استعداد تولید این محصولات را به
مقدار زیاد دارا می باشند.

د-اقلیم کوهستانی:کوهستانها درعرضهای پائین ووسط وبالاآب وهواهای مختلفی را
ایجاد می کنندودرحقیقت نوع کوهستانی که در ذهن ما وجود داردمخصوص مناطق عرض وسط
است.  درعرضهای پائین واستوائی همانطور که
ذکر شد کوهستانها هوای مطبوع ومعتدل درتمام سال ایجاد می کنند. کوههای قفقاز-فلات
پامیر-کوههای تیانشان-البرز – کوههای ترکیه آب وهوای کوهستانی دارند.

این مجموعۀ کلی،  خلاصه ای از آب وهوا
ونواحی آب وهوایی جهان اسلام بودکه کمتر به بحث دربارۀ آب وهواهای فرعی پرداخته شد
وهدف همان پیدا نمودن دید کلی دربارۀ اقلیم جهان اسلام می باشد.

4-آبها: اقلیم غالب صحرائی ونیمه صحرائی و وسعت دامنۀ عمل آن با خصوصیت برجستۀ
اختلاف زیاد درجۀ حرارت شبانه روز وخشکی ناشی از کمبود رطوبت جوّ آن، امکان وجود
آب را محدودمی سازد. بنابراین در مناطق صحرائی، رودخانه یا منبع آبی که از خود
منطقه سرچشمه گرفته باشد وجودندارد ورودخانه ها از یک خصوصیت مشترک برخوردارند وآن
اینکه اکثر آنها از منطقۀ پرآب سرچشمه گرفته وبستر خودرا در مناطق خشک ونیمه خشک
(صحرائی)حفر کرده اندوبالاخره به اقیانوسها ودریاهای آزاد ویا حوزه بستۀ داخلی می
ریزند.

رودخانۀ نیل: سرچشمۀ آن فلاتهای مرتفع وپرباران اتیوپی وکوههای استوائی
ودریاچۀ ویکتوریا که در قلب منطقۀ پر باران استوایی قرار گرفته می باشدومسیر
طولانی آن درصحرای آفریقا تادریای مدیترانه امتداد می یابد.  نکتۀ قابل توجه درنیل این است که مصادف با
تابستان که دورۀ رشد ونموّ گیاهی وبهره دهی کشاورزی در این ناحیه است وبالنتیجه به
آب بیشتر جهت آبیاری زمینهای واقع در حاشیه ودشتهای رسوبی آن احتیاج است.بارانهای
تابستانی استواومناطق نیمه استوائی فرو می ریزند وطغیان آنرا باعث می شوند وشاید
این دروخانه با بسترآرام خود در کیلومترها راه(نه درتمام طول بستر)تنها رودخانه ای
درجهان اسلام می باشد که قابل کشتیرانی است. وجود تندآبهای ناشی از اختلاف جنس
طبقات بستر رودخانه وسد بندی برروی این رودخانه می تواند منابع عظیم تولید برق آبی
را ایجاد نماید وشعبه های آن هر کدام می توانندبالقوه دارای نیروی عظیم برق آبی یا
هیدروالکتریک باشندوشبکه های تأمین آب کشاورزی را ایجاد نماید.

رودخانۀ دجله وفرات: از کوههای توروس ترکیه سرچشمه می گیرند ودرناحیۀ نیمه
صحرائی شبه جزیرۀ عربستان(عراق فعلی)جریان یافته وپس از الحاق رودخانه های کرخه
وکارون از شرق به آنها به رأس خلیج فارس می ریزندویکی از بهترین جلگه های آبرفتی
رابنام بین النهرین بوجود می آورند.

رودخانۀ سند: از فلات پامیر سرچشمه گرفته وشعبات آن باجهت شمال شرقی – جنوب غربی
جریان یافته وبه دریای عمان می ریزند وجلگۀ حاصلخیز سند را به وجود می آورند.     ادامه دارد.

 

/

تسلیحات شیمیائی

 مهدی باریکانی

مقدمه

زرّاد خانه های ابرجانیان تاریخ آنقدر از موشک های اتمی انباشته شده به حدی که
انفجارآنهاقادر است چندین بار هستی رادر زمین ازبین برده ونابود سازد،با وجود این
هنوزهم حرص وولع شدید آنها در تولید سلاحهای جدید،از بمبهای نترونی گرفته تا اشعه
های لیزری همچنان ادامه دارد. درحالی که بحث وجدال برسر مهمات اتمی است، ناگهان
زنگ خطر نوع دیگری از مهمات بصدا درمی آیدکه عبارتنداز مهمات شیمیائی وبیولوژیکی،
ومی توان گفت که تهیه وتولید وتوسعه وذخیرۀ این سلاحها از اهداف مهم وجدی
ابرجنایتکاران بوده وهست ودر واقع در جهت تولیدو توسعۀ این سلاحها بوده که ریگان
تقاضای هشت بیلیون دلار بودجه در طول سالهای 1982تا1987 راکرده است تا در جهت
تولید وتوسعۀ گازهای مخرّب اعصاب nerve gas که بنام مهمات مضاعف نامیده می شودbinary weapon  بکار گرفته شود. تنها درسال1982 مبلغی در حدود
هفت دهم بیلیون دلار صرف تولید وتوسعۀ این گونه مهمات گردیدومبلغی در حدود یک
بیلیون دلار توسط کنگرۀ امریکا درسال1983 جهت این پروژه اختصاص داده شد. در پس
پردۀ تبلیغاتی استقرار موشک های کروز در انگلیس، انبار سلاحهای مخرب اعصاب نیزکه
بصورت موشک، نارنجک، بمب ویا گلوله های توپ تهیه شده است.ادامه دارد ومسابقۀ
تسلیحاتی در جهت تولید سلاحهای جدید شیمیائی و بیولوژیکی(cbw) همچنان در جریان است.

کاربرد این سلاحها بر اساس پروتکل 1925ژنوممنوع گردیده که این پروتکل همچنین
در کنوانسیون1972مورد تائید مجدد قرارگرفته است.ولی آنچه باید گفت این است که نه
تنها هیچ گاه تولید وتوسعۀ این سلاحها متوقف نبوده بلکه با شدت وحدّت نیز ادامه
داشته است.

منتهی اطلاعات دقیقی ازتولید آنها در دست نبوده است.  درخلال چهارسال گذشته هفته ای نگذشته که شاهد
خبری در زمینۀ کاربرد این سلاحها در جهان ودر واقع آزمایش آنها نبوده باشیم.مرگ
ومیردراثر سیاه زخم در شهرک اسوردلوسک روسیه. 
که بنا بر گفتۀ آمریکائی ها نتیجۀ حادثه ویا انفجار دریک کارخانۀ بمب های
بیولوژیکی بوده، اگر چه روس ها می گویند که تنها یک اپیدمی معمولی بوده است. گفته
های آوارگان افغانی حکایت از استفادۀسلاحهای شیمیائی درافغانستان توسط ارتش متجاوز
شوروی دارد.کاربرد این سلاحها علیه مبارزین اریتره ای توسط ارتش اتیوپی که شوروی
تأمین کنندۀ آنها بوده است.چندین مورد استفاده ازاین گازهای کشنده توسط اشغالگران
قدس در لبنان.مخصوصاً در نواحی بیروت که احتمالاً منبع تأمین کننده آنها فرانسه
بوده است استفاده گسترده ووسیع این سلاحها توسط رژیم جنایتکار بعثی صهیونیستی عراق
علیه رزمندگان دلاوراسلام، که منابع تأمین آنها فرانسه،انگلیس وآمریکا بوده اند.

نباید ازنظر دورداشت که توسعه وتولید واستفاده از سلاحهای شیمیائی وبیولوژیکی
جزء نقشه های دراز مدت ارتش جنایتکاران بوده است، کشتن های مخفی وبدون سروصدا،
اسلحه های خرابکاری مانندLSDدر آبهای آشامیدنی، چترهائی که نوک آنها حاوی مواد سمی است وصدها مورد دیگر،
حقایق داستان گونه ای هستند که گفته وشنیده می شوند.گاهی گفته می شود که اینگونه
سلاحها اگر دراندازۀ مشخصی بکار برده شوند مرگ آور نبوده وتنها روی سلامتی
افرادمؤثرند.اما این مسئله به هیچ وجه درست نیست، چرا که مثلاً میزان موادی که
برای یک سرباز 70کیلوگرمی تقریباً غیرسمی است،همین مقدار برای فرد مسن، کم سن
وسال، حامله ومریض وضعیف فوق العاده زیان بار است ؛درثانی حتی اگر ماده ای نسبتاً
غیر مرگ آور باشد می توان آن را بعنوان وسیله ای درجهت کشتن افراد بکاربرد، مثل
گاز اشک آور سی- اس (CS) که توسط ارتش
جنایتکار آمریکا در سالهای (1970-1960)در ویتنام، جهت بیرون کشیدن مبارزین ویتنامی
از تونل ها وراهروهای زیرزمینی بکار برده می شد 
تا بعداً آنها را با بمب های ناپالم ویا بمب های خوشه ای مورد حمله
قراردهند.

سلاحهای شیمیائی وبیولوژیکی بدون اینکه تشخیص داده شوند دارای اثرات هلاکت
باری هستند ودر واقع بخاطر عدم تشخیص آنها،کشنده هائی بدون سروصدا هستندوعلاوه
برآن،اثرات دراز مدت دارند،چه بر روی نظامی ها وچه غیرنظامی ها. اثرات اپیدمی بمب
های بیولوژیکی ممکن است به آهستگی شروع شده ودروسعت زیادی گسترش یابد وبه مناطقی
دور از مناطق جنگی وحتی درمیان نیروهای ارتش بکارگیرنده کشیده شود،وشاید این خود
دلیلی باشد بر اینکه امضاء موافقت نامه،مبنی بر عدم کاربرد سلاحهای بیولوژیکی،
آسان تر از عدم کاربرد سلاحهای شیمیائی بوضوح، نادیده گرفته شده است.

آنچه که در تمام این جریانات بوضوح مشخص است این است که ابرجنایتکاران برای
توسعۀ نفوذ وحفظ سیادت خود درجهان از هیچ جنایتی خودداری نمی کنندوقوانین بین
المللی را تنها،دستاویزی جهت تحمیق ملت ها قرار داده اند،درحالی که خود به
بزرگترین جنایات ضد بشری دست می زنند؛خودرا حامی حقوق بشر معرفی می کنندودم از
حقوق بشر می زنند،ولی آنچه باعث خوشوقتی است این است که ملت شهید پرور وقهرمان
مادر پرتو هدایت ورهبری امام عزیزوتمسک به اصول متعالی اسلام دست آنهارا به اصطلاح
رووتوطئه هایشان را نقش بر آب کرده است واندک اندک می رود تا دیگر مظلومان سرتاسر
جهان به تبعیت از انقلاب حیات بش اسلامی ایران یکی پس از دیگری طومارسلطۀ این
ابرجنایتکاران را درهم پیچیده وبه زباله دانی تاریخ بسپارند،«وَسَیعلَمُ الَّذینَ
ظَلَمُوااَیَّ مُنقَلِبٍٍ یَنقَلِبون».

 سلاح های شیمیائی

تلاش در محافل امپریالیستی برروی تولید سلاحهای مرگ بار جدید ونحوۀ کاربرد
آنها در قرون اخیر ومخصوصاً دراین اواخر به شدت ادامه دارد چراکه به عقیدۀ آنها
دیگر زمان وفرم جنگهای قدیم گذشته است وباید سلاحهائی تهیه کرد که بی سروصدا وخیلی
دوستانه!دشمن را نابود سازدواین سلاحها چیزی جز سلاحهای شیمیائی نیستندکه بدون
صداوگاهی هم غیر قابل دید هستندوعملاً پس از اثر کردن وجود آنها محسوس می گردد.

کاربرد اینگونه سلاحهای مرگ بار بر اساس قوانین گذشته نیز محکوم دانسته شده
است.  کنوانسیون بروکسل درسال 1874میلادی
واظهارنامه لاهه درسال1899دال بر ممنوعیت استفاده ازاین سلاحها است.اماهنگامی که
مهندسین ارتش آلمان در سال 1915شیرهزاران سیلندر مایع کلر را در طول چهار مایل درحوالی
«ای پرس»

 (Ypres)باز کردندعملاًنشان داده شد که این ممنوعیت ها تنها برای کاغذ نوشته شده
وپشتوانۀ اجرائی ندارند.جنگهای سالهای 1918-1914اولین امتحان کاربردسلاحهای
شیمیائی دریک مقیاس بزرگ بود.هنوز پنج ماه ازواقعۀایپرس نگذشته بود که انگلیس
مجدداً در ایپرس، در دسامبر1915با بکاربردن محلول کلر مقابله به مثل کرد.آلمانی ها
گاز فوسژن را مورد آزمایش قرار دادندوانگلیسی ها با مخلوط کلر وفوسژن به تلافی
برخاستند.اولین گاز اشک آور توسط آلمانی ها تهیه وبنام ت ـ استوف نامیده شدکه
بعداً دکتر تاپن نام گرفت ودر جبهه روسیه درسال1915مورد آزمایش قرارگرفت. فرانسه
هیدروِژن سیانید راتهیه ومورد آزمایش قرارداد. آزمایشگاههای انگلیس
حدود000/150ماده شیمیائی شناخته شده را مورد آزمایش قرار دادند تا از میان آنها
مؤثرترین مادۀ مرگ آور رابیابند. رقابت ها با تظاهر به رعایت اظهارنامۀ لاهه به
شدت ادامه داشت تا اینکه درسال 1917با شلیک اولین گلوله های محتوی گاز توسط آلمان
ها،تظاهر به رعایت اظهارنامۀ لاهه کنار گذاشته شد.  این گلوله ها حاوی مادۀ قهوه ای رنگی بنام دی
کلر واتیل سولفاید بودندکه بنام گاز موستارد(گازخردل)نامیده شد.دراثر این گلوله ها
در عرض چند ماه تعداد تلفات ومجروحین ومصدومین انگلیسی ها ازمرز /125000نفرگذشت که
رقمی درحدود70درصدکل مجروحین و مصدومین آنها در طول جنگ بوده است.بعداً انگلیسی ها
وفرانسوی ها هم گاز خردل را تهیه وتولید نمودند.تلاش گستردۀ آمریکا بر روی تهیه
وتولید لوی سیت(Lewisite) متمرکز بود که
اثری مشابه گاز خردل اما به مراتب سریعتر داشت. 
فوسژن و کلر هر دو محرک دستگاه تنفسی هستند وبرروی دیوارۀ داخلی مجاری عبور
هوا اثرات نامطلوب می گذارند ودر صورتی که غلظت آن در مجاری عبور هوا(نایژه
ها)زیاد شود باعث بسته شدن آنها می گردد. فوسژن برکلر برتری دارد چرا که اولاً
قابل دیدن نیست وبوی کمتری دارد، ثایناً در یک غلظت کمتر مؤثر است واثر طولانی تری
دارد. اثرات زیاد کلر وفوسژن درطول جنگ بیشتر بلحاظ عدم آمادگی بوده است چراکه این
گازها وقتی مؤثر هستندکه تنفس شوند ودر صورت داشتن ماسک می توان ازاثرات آنها ایمن
بود. بدین لحاظ بود که ماسک های ضد گاز بسرعت توسعه پیدا کردند تا نیروها را در
مقابل این گازها محافظت نمایند.

گاز خردل یا موستاردگازmustardGas
علاوه بر اینکه از راه تنفس اثر می کند از طریق پوست نیز موثر است
وبرروی پوست ایجاد تاول می کند،این گاز در روی زمین پخش شده ولباس ها ووسایل نظامی
را آلوده می سازد واگر میزان تاول ها،مخصوصاًدر مجاری تنفسی زیاد شود بر اثر
احتقان،مصدوم خواهد مرد.در جنگ جهانی اول، نیروهای انگلیسی در برخورد اولیه بااین
گاز آن قدر ناراحت نمی شدندکه باعث شود ماسک های ضد گاز خود را بپوشند ودر مرحلۀ
اول تنها کمی احساس سوزش در چشم وگلو می نمودند اما پس از گذشت چند ساعت سوزش و
درد شدیدی ایجاد می شدکه تنها باتزریق مرفین می توانستند مصدوم را تسکین دهند.

ضرورت زنده ماندن در مقابل اثرات این گاز ایجاب می کرد که علاوه بر ماسک ضد
گازلباس های محافظ  نیز توسعه پیدا
کنندوهمچنین خنثی سازی در همه سطوح آلوده انجام پذیرد.اثرات کاربرد گازهای سمی
برای سکنۀ شهر های کشورهای در گیرنیز وحشتناک بود.  بالغ بر یک میلیون نفر از همه طرف در طول
سالهای 1915تا1918مصدوم شدندوحدود ده درصد ازآنها جان سپردند.در هر حال رقابت شدید
در تهیه وتولید سلاحهای شیمیائی ادامه یافت.فرانسه،انگلیس و آمریکا در جریان توسعه
کارخانجات شیمیائی آلمان قرارگرفتندوبرتلاش خود در تهیه هرچه بیشتر سلاحهای
شیمیائی افزودند.پس از پایان جنگ در سال 1918،تحقیقات بر روی مواد جدید شیمیائی
همچنان ادامه یافت، در انگلستان بصورت مخفی ودر آمریکا کاملاً آشکارا در تهیه مواد
جدید تلاش می شد ومهمات شیمیائی آماده شدند تادر جنگ دیگری مورد استفادۀ مجدد قرار
گیرند.

در دوفرصت مناسب دیگری که برای نیروهای انگلیسی فراهم شده بود اثر سلاحهای
شیمیائی خودرا مورد آزمایش قرار دادند.یکی از اینها درخلال جنگ های داخلی در روسیه
بود که سرانجام منجر به انقلاب بلشویکی در آن کشور گردید وانگلیس وفرانسه وامریکا
جهت سرکوب حکومت جدید بلشویک به نفع حکومت تزاری درآن کشور مداخله نمودند.در
سال1919هواپیماهای انگلیسی قوطی هائی رادر جنگل های اطراف آر چنگل(Archengel)فروریختند که تولید ابری
از دود آرسنیک درآن نواحی نمودند وهمچنین ارتش سفید(نیروهای تزاری)رابا گلوله های
گازی مجهز نمودند.پس از آن سال نیز گاز فوسژن وگاز خردل توسط آر-ای -اف (RAF)نیروی هوائی انگلیس علیه افغان ها
وعشایرمرز شمال غربی بکار برده شد.

درطول سالهای 1919تا1925تلاشهای زیادی در جهت ممنوعیت کاربرد سلاحهای شیمیائی
بعمل آمد که نتیجتاًمنجر به امضاء پروتکل 1925ژنوگردید که کار برد سلاحهای شیمیائی
وبیولوژیکی برای مرحلۀ اول،در جنگ ممنوع شد.

 امضاءاین پروتکل گر چه امید بخش
بودولی نقایص فراوانی درآن وجود داشت. اول اینکه تنها حدود40کشور آن را امضاء
کردندوعلاوه برآن بعضی از آنها ازجمله آمریکا حق برداشت امضاءرا برای خودشان محفوظ
داشتند.دوم اینکه درآن قید اولین بار استفاده کردن،شده بودبنابراین کشورها می
توانستند در صورت مورد هجوم واقع شدن حق استفاده از آن رابرای خود محفوظ نگه
دارند،سوم اینکه پروتکل شامل کشورهائی که امضاءنکرده بودندنمی شد.چهارم اینکه
جزئیات آن کاملاًروشن ومشخص نبودمثلاًاینکه آیاشامل گازهای اشک آور می شد؟شامل بمب
های آتش زاچطور؟بنابراین حدود در آن مشخص نبود نهایتاًَاینکه این پروتکل تنها
درمورد کاربرد این سلاحها بوده وشامل تحقیقات،تولید،توسعه وانبارکردن این سلاحها
نمی شد.

جدول شماره «1»مواد شیمیائی واثرات آنها(اشک آورها)

ردۀ نظامی مواد عاجز کننده (اشک آور

کدتجارتی

 

CN CS[1]*CR

نام شیمیائی 2-کلراستوفون2-کلروبنزیلیدین مالونونیتریل            دی بنزوکساز پین

نحوه انتشاروپخش  بصورت غبار پودر قابل پراکنده شدن مایع وغبار

اثرات   احساس سوزش ریزش اشک اشکالات تنفسی تهوع واستفراغ

دز کشندگی[2]   110002   25000    بیشتراز25000

منبع اولیه           تولید امریکا1918   انگلستان دهه1950     انگلستان ده1960       

/

پرسشها و پاسخها

·                   
ایام فتنه؟

·                   
احکام اولیه وثانویه؟

·                   
سئوال:امیرالمؤمنین (ع)در نهج البلاغه فرموده است:   کُن فِی الفِتنَةِ کَابنِ اللَّبُون لاظَهرٌ
فَیُرکَبَ وَ لاضَرعٌ فَیُحلَبُ.» وبعضی از روحانی نماهای منزوی و خارج از صحنه با
تمسک به این جمله،  بعضی از ناآگاهان را
اغفال می کنند.بیان کنید که منظور از فتنه چیست؟     (علی حلاج)

·                   
جواب: ترجمه این جمله که اولین حکمت مندرج در نهج البلاغه است، چنین است: در ایام
فتنه مانند بچه شتر دو ساله باش؛نه پشتی که براوسوارشوند ونه پستانی که آن را
بدوشند.لبون یعنی ماده شتری که وقت شیردادن اواست وچون شتر معمولاًوقتی دارای شیر
می شود که بچه قبلی اودوساله است ولذا به بچه شتردوساله می گویند ابن اللبون یا
ابن لبون. یعنی بچه ماده شتر شیرده واین کنایه از دوسالگی آن است. ودوران فتنه به
زمانی می گویند که اختلاف میان مردم،بسیار وجنگهای داخلی میان مسلمانان بر پااست.

در اقرب الموارد آمده است:  
«الفتنه.  ..اختلاف الناس فی الآراء
و مایقع بینهم من القتال»فتنه یعنی اختلاف مردم در آرا ومسالک وآنچه میان آنها
واقع می شود ازجنگ وکشتار.

ابن ابی الحدید می گوید:ایام فتنه،ایام جنگ ونزاع میان دو سرکردۀ گمراه است که
هردو دعوت به گمراهی می کنند مانند فتنۀ عبدالملک بن مروان وعبدالله بن زبیر وفتنۀ
مروان بن الحکم وضحاک وفتنۀ حجاج وعبدالرحمن اشعث وامثال آن وامادر موردی که یکی
از دوطرف، دعوت بحق کنند، ایام فتنه شمرده نمی شود همچون جنگهای جمل وصفین ومانند
آنها بلکه درآن صورت بر هر کس واجب است زیر پرچم حق جهاد کردن وشمشیر زدن ونهی از
منکر وفدارکاری در راه اعلای کلمه حق وعزت وشوکت دین. پس منظور امیرالمؤمنین ازاین
جمله این است که: دردوران جنگهای داخلی که هیچ طرف بسود اسلام نیست.   انسان باید خود را کنار بکشد وآن قدر بی نام
ونشان باشد که هیچکدام از طرفین نتوانند ازاو یا مال او استفاده کنند ونه به این
گروه یاری بخشد ونه به آن گروه.

بنابراین واضح است که امیرالمؤمنین (ع)نمی خواهد نهی از جهاد در راه خدا کند
واین معقول نیست.

چقدرنابخردند این غرق شدگان که به هر خس 
وخاشاکی متوسل می شوند وسخنان بزرگان دین وحتی آیات خدا ر اتحریف معنی می
کنند تابه پیکر اسلام ضربه بزنند؟! آیا علی (ع)که نهج البلاغه اش آکنده از فریاد
دعوت به جهاد است با یک جمله کوتاه می توان به اونسبت دادکه دعوت به سکوت وخانه
نشینی می کند؟!تفو براین تفکر خام ونسنجیده!.

اکنون نیز حکومت حق بر پا است وپرچم امام زمان عجل الله فرجه در دست نماینده
او،ولی فقیه برافراشته است؛هرکس از این پرچم کناره گیری کند جزءهمان جماعتی خواهد
بود که در زمان امیرالمؤمنین (ع)کنارنشستند وبیعت نکردندولی پس از غروب آفتاب حق
که چپاولگران زورگوی بنی امیه برمسلمین مسلط شدند،باذلت وخواری تن به بیعت دادند.
این روحانی نمایان خودفروخته همچون یکی از زاهدنمایان دوران بنی امیه
هستند.گویند:در دوران ولایت حجاج،آن شخص زاهدنما نزد او آمد وگفت:من از رسول
اکرم(ص) شنیدم که هرکس بمیردودرگردن او بیعتی نباشد، مرگ او مرگ جاهلیت است ومن می
ترسم که بمیرم وبیعت نکرده باشم. اکنون شما که نماینده امیرالمؤمنین (یعنی
عبدالملک بن مروان)هستید دست خود بدهید تا بیعت کنم!!حجاج با تحقیرواستخفاف به او
نگاه کرد وگفت:من دستم مشغول است،باپای من بیعت کنید!این را گفت وپای خودرا دراز
کرد ؛آن بیچاره نیز به همان اکتفا نمودوبا پای حجاج بیعت کرد.حجاج پس از بیرون
رفتن او گفت:چه احمقند اینان؟!درزمانی که علی (ع)به درخواست صحابه رسول خدا صلی
الله علیه وآله امارت مسلمین راپذیرفت،بااو بیعت نکردندواکنون با پای من به
نمایندگی عبدالملک بیعت می کنند!!

آری!این نابخردان در دوران طاغوت نه تنها مهر سکوت بر لب داشتند ودرمقابل آن
همه جنایت وخیانت به اسلام ومسلمین سخنی نمی گفتندبلکه برخی از آنان به بهانه
محافظت برکیان تشیع وخدمت به سلطان شیعه!ازطاغوت زمان حمایت وبا او بیعت می
کردندواکنون برای فتنه انگیزی وضربه زدن به اسلام وازروی حسد وحب جاه ومال جنگ حق
وباطل را فتنه می خوانند!!.

گذشته ازاین برفرض که ولی فقیه نیز پرچمدارنباشد یا شما ولایت فقیه را نپذیرید
ولی بدون شک وبه اجماع مسلمین وضرورت دین بلکه ضرورت عقل واتفاق عقلا،دفاع از دین
ومذهب وناموس وکشور وهم وطنان ومسلمانان ومستضعفین ازرجال وولدان(همان گونه که در
قرآن عزیزآمده است)واجب شرعی وعقلی وعرفی وانسانی است.

این فتنه انگیزان چه می گویند؟آیا بایدنشست وتماشاگر ظلم وجور سلطه جویان
واجانب وتجاوز به جان ومال مردم واز بین رفتن اساس وریشه دین بودودم بر نیاورد؟!

اگراینان دست برندارندکه بر نمی دارندواز قرار مسموع «خلق
نامسلمان»اخیراًفعالیت زیرزمینی خودرا دربعضی روستاها وشهرها از سر گرفته است،باید
امت حزب الله شدیداً با توطئه این مزدوران خیانتکارمقاومت کنندودین خودرابه اسلام
وخون شهدا ادا کنند.

ما از اینجا به تمام فتنه انگیزانی که ازراه های انحرافی وشیطانی می خواهند
مردم رافریب دهند واغوا کنند، هشدارمی دهیم که دست از توطئه ونیرنگ بردارندوگرنه
امت حزب الله که تاکنون با دادن ده ها هزار شهید ازپای ننشسته است،از پای نخواهد
نشست وآنان را مفتضحانه ازصحنه خارج خواهد کرد واین حکومت خدائی بفضل وقوۀ خدا
وبرکت خون شهیدان ودرصحنه بودن ملت مسلمان، آسیب ناپذیر تاروز قیام حضرت مهدی«عج»
خواهد ماند وپرچم رابه آن حضرت خواهد سپرد ان شاءالله.

 

احکام اولیه وثانویه

·                                                                                                                                                       
سئوال:آیا می توان حکم اولی را قانون ثابت وحکم ثانوی را قانون
متغیرنامید؟(م.رجاء)

·                                                                                                                                                       
جواب:احکام اولیه احکامی است که ازسوی شارع مقدس تشریع شده وموضوعات آنها
عناوین اولیه اشیاءاست یعنی بدون دخالت عنوان اضطرار واکراه ومانندآن.  واحکام ثانویه احکامی است که بر اشیاء بعنوان
اضطرار ومانند آن تشریع شده است.

درقرآن کریم در پنج مورد که بیان خوراکهای حرام شده، حالت اضطرار را استثنا
فرموده وخوردن را اجازه داده است.(سورۀبقره 173،انعام119و145نحل115).

در سوره بقره می فرماید:«اِنَّماحَرَّمَ عَلَیکُمُ المَیتَةَ وَالدَّم َ وَ
لَحمَ الخَنزِیرِ وَمااُهِّلَ بِهِ لِغَیرِاللهِ فَمَنِ اضطُرّ غَیرَباغٍ وَلاعادٍ
فَلا اِثمَ عَلَیهِ اَنَّ اللهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ».خداوندبرشما حرام کرده است مردار
وخون وگوشت خوک وهرچه را که برای غیر او ذبح شود. پس اگر کسی به خوردن چیزی از
آنها ناچار شددرحالی که مایل نیست وازحد اضطرار تجاوز نمی کرد،گناهی براونیست
وخداوند آمرزنده ومهربان است.

از ذیل آیه استفاده می شود که اضطرار، بدی ومفسده آن شیء حرام را بر نمی دارد
ولی موجب آمرزش وبخشش است و خلاصه عذری است پذیرفته.درروایات نیز بطورعموم،اضطرار
را مجوز ترک بعضی واجبات واتیان بعضی محرمات دانسته اند. درذیل روایتی صحیح ومشهور
که چهار نفرازاصحاب امام صادق(ع)من جمله محمدبن مسلم و زراره نقل کرده اند چنین
آمده است:«وَکُلُّ شَیِءاضطرَّ الَیهِ ابنُ آدَمَ فَقَداَحَلَّهُ اللهُ لَهُ» وآن
چه انسان در آن ناچار باشد خداوند براوحلال فرموده است.

احلال بمعنای گشودن گره است.یعنی خداوند گره حرمت را از آن شیءگشوده است ومنعی
برآن شخص نیست. وهمچنین درمورد اکراه،روایت معروف به حدیث رفع ومانندآن وارد شده
است.

ازبیان فوق چنین نتیجه می گیریم که احکام ثانویه را نمی توان قانون نامید تا
گفته شود قانون متغیر است بلکه از موارد استثنای قانون است وبستگی به اندازۀ ضرورت
ومورد آن دارد وبقول معروف«الضَّروراتُ تُقَدَّرُ بِقَدرِها» یعنی ضرورتها مجوزند
ولی مقدار تأثیر آنها محدود بحدود ضرورت است.بنابراین نمی توان آن را تعمیم داد
ونه گسترش. تعمیم نسبت به افرادی که ضرورت ندارندوگسترش نسبت به حدودی که از ضرورت
فراتر است.واین مطلب از آیه ای که ذکرشد نیزبه دست می آید.

وبراساس این معنی به نظر می رسد که درقانونگذاری بجای توسل به ضرورت، بهتراست
به مصلحت اندیشی ولّی امردرمحدوده ای که حکم شرعی تشریع نشده وبه اصول تمسک می شود
متوسل شویم.این مطلب را در مقاله توضیحی شماره37توضیح بیشتری داده ایم. 

 

/

انتقادها وپیشنهادها

ضرورت انتقاد پذیری

روش کافران در انتقاد

همانگونه که در یکی از مقاله های پیشین یاد آور شدیم انتقاد در جامعه اسلامی
نباید رنگ سیاست بازی وکوبیدن این و آن و انتقام وجلب منافع مادی به خود بگیرد.
این روش کافران است که انتقاد را وسیله ای برای خودنمائی یا مبارزه با حریف سیاسی
یا اغفال مردم قرار میدهند و مقاصد خیر خواهانه در انتقاد های آن ها بسیار نادر
وناچیز است. و اگر باشد خیر خواهی نسبت به یک طبقه خاص منظور است.در کشور های غربی
و شرقیهای غرب زده اکثراً انتقاد گران وابسته به رژیم حاکمند و هدف اصلی آن ها
اغفال مردم است تا آرام باشند و دل خوش دارند به این که کسانی از حق آن ها دفاع می
کند.

دررژیم گذشته مطبوعاتی که کاملاًوابسته یادر زیر سانسور شدید بودندآکنده از
انتقاد بود وگاهی  به صورت طنز وکاریکاتور
بسیار جالب وآرامبخش جلوه می کرد.ونه تنها آن انتقادها وحتی فحاشیها موجب تعقیب
نمی شدبلکه موجب تحسین ودریافت جایزه نیز بود چرا که خدمت بزرگی به حاکمان جبار می
کردندومردم رابه خواب خرگوشی فرو می بردندودر صحنه بین المللی،ایران را یک کشور
مترقی وآزاد معرفی می کردندورژیم حاکم را لباس پر زرق وبرق دموکراسی می پوشانیدند.
یکی از سیاست بازان غرب زده می گفت:  
اگردولت در مجلس مخالف نداشته باشد باید مخالف بیافریندتا چهرۀ دموکراسی
محفوظ باشد!

واضح است که نقش چنین مخالفی همان نقش وکیل مدافعی است که دادگاه های جور،خود
برای محکوم بیچاره تعیین می کنند. انتقادی که ازاین گونه مخالفین ارائه شودمعلوم
است که فقط نقش افیون وتریاک در جامعه را دارد.تازه این هم از نعمتهای دموکراسی
مآبهای آنان است وگرنه کفار شرقی که دیکتاتوری پرولتاریا را برای جامعه خویش به
ارمغان آورده اند،همین اندازه هم ارزش برای مردم قائل نیستند.

روش انتقاد در جامعه اسلامی

ولی در جامعه اسلامی انتقاد تنها نصیحت وخیر خواهی است وهرکس انتقادش از روی
انتقام باشد محکوم است وخوشبختانه در جامعه ما انتقادگران خیرخواه وناصحان مشفق
ومهربان فراوانندواز گفتن ویادآوری هیچ خسته نمی شوند ولی متأسفانه آنقدر انتقادها
وتذکرها بی اثر شده است که تدریجاً همان حالت تریاکی را به خود گرفته وگویا اثر
مثبت ومطلوب خود را ازدست داده است.  به نظر
می رسد که برخی از مسئولین خودرا از این نصیحتها بی نیاز می دانند واین گفته ها را
بی جا تلقی می کنند. وحال آنکه حتی بزرگترین شخصیتها ومقدس ترین افراد از نصیحت بی
نیاز نیستند.

از رسول اکرم(ص)نقل شده است که فرمود:«اِذا اَشارَ عَلَیکَ العاقِلُ الناصِحُ
فَاقبَل وَ اِیّاکَ وَالخِلاف عَلَیهِم فَاِنَّ فِیهِ الهَلاکَ»

اگر خردمند خیرخواه به تو نظری ارائه کردبپذیر ومبادابا خیرخواهان دانا مخالفت
کنی که هلاک تودرآن است واز امیرالمؤمنین (ع)در نهج البلاغه روایت شده است که
فرمود:«مَنِ استَقبَلَ وُجُوهَ الآراءِ عَرَفَ مَواقِعَ الخَطاء» کسی که نظریات
موجه ومحکم را استقبال کند وبپذیردمواضع اشتباه خود را در خواهد یافت.

واز امام صادق(ع)روایت شده:  
«اَلمُستَبِدُّ بِرَأیِهِ مَوقُوفٌ عَلی مَداحَضِ الزَّلُلِ».

کسی که به رای خود اکتفا کند(وبه رأی خیرخواهان وقعی ننهد)برلب پرتگاههای خطر
قرار گرفته است.  ودر روایتی از امام
جواد(ع)است:«اَلمؤمن یَحتاجُ الِی خِصالٍ:  
تَوفِیقٍ مِنَ اللهِ وَواعِظٍ مِن نَفسِهِ وَ قَبُولٍ مِمَّن یَنصَحُهُ».

مؤمن نیازمند سه چیز است:  
توفیق(وهدایتی)از سوی خداوند وواعظ واندرزگوئی از خویشتن(وجدان آگاه
وبیدار)وپذیرش از خیرخواهان.

خوشبختانه در جامعه ما کانالهای امر به معروف ونهی از منکر وناصحان خیراندیشی
که هیچ درحسن نیت ودلسوزی آنها شبهه ای نیست بسیارند بلکه اکثراً مسئولین ردۀ بالا
خود نیز از وضع بعضی از ادارات وموسسات وبرخوردهای مأمورین گله وشکایت می
کنند.رئیس جمهور،رئیس مجلس،رئیس دیوان عالی کشور،نمایندگان،شخصیتهای سیاسی وعلمی
جامعه در خطبه ها،سخنرانیها،مصاحبه ها،مقاله ها،تذکرات ارزنده ای یاد آور می شوند.به
ویژه سخنان خیرخواهانه ودلسوزانه حضرت آیةالله العظمی منتظری دامت برکاته که نه
تنها در ملاقاتهای عمومی بلکه در اکثر ملاقاتهای خصوصی نیز تذکرات مهم وسرنوشت
سازی ارائه می فرمایند.ولی با کمال تأسف اگر نگوئیم همۀ آنها،اکثر آنها تنها تیتر
روزنامه ها ومجلات ومقدمه اخبار وگزارشها قرار می گیردآن هم اگر از صافی سانسور
بگذرد!

انتقادهای سازنده،نعمت است

باید دست اندرکاران توجه داشته باشندکه این انتقادهای سازنده وتذکرات
خیرخواهانه نعمتی است که خداوند به آنها ارزانی داشته است وباید قدر آن را بدانند
وبه آن توجه کنند نه اینکه مانند قرآن در اکثر قریب به اتفاق جامعه های اسلامی
ببوسند وکنار بگذارندیا اگر خیلی مقدس مآب باشند آن را تلاوت کنند یا چاپ ومنتشر
سازند، این برخورد با تذکرات بزرگان دین وکشور درست همان برخورد مسلمانان شناسنامه
ای با قرآن وسنت رسول اکرم(ص)است.

باید انتقادها بررسی شود

نه تنها انتقاد وتذکر شخصیتها ودانشمندان باید مورد توجه قرار گیرد بلکه همه
انتقادها وپیشنهادهای ارائه شده از سوی عامه مردم چه آنها که در رسانه های گروهی
به عنوان مصاحبه یا تذکر منعکس می گردد وچه آنها که شخصاً به وسیلۀ نامه یا تلفن
یا حضوراًبا مسئولین در میان قرار می دهند وچه مقاله هائی که از سوی متخصصین
ونویسندگان ارائه می شود؛همۀ اینها باید دقیقاًمورد بررسی قرار گیرد.آمارگیران
بجای ارقام سرسام آور پیشرفتها که به مردم ارائه می دهند آمار
انتقادها،اعتراضها،شکایتها،گله هائی که مردم دارند، به گوش مسئولین برسانند. البته
مامطمئنیم که اکثر این انتقادها به گوش آنان می رسد ولی باکمال تأسف حداقل به
عنوان یک مطلبی که باید ان را برای مردم روشن ساخت واگر عذری هست ارائه داد نیز با
این اعتراضها برخورد نمی شودوبجز چند مورد بسیارمحدود که در رادیو یا روزنامه ها
منتشر می شود موارد اعتراض مهم که در جامعه هست وحتی همانهائی که دانشمندان وصاحب
نظران اظهار می کنند نیز پس از چندی به بوتۀ فراموشی سپرده می شود.

تأکید مکررحضرت امام در عمل کردن به احکام الهی ودور ریختن مقررات وقوانین
مخالف با شرع مقدس اسلام تا چه اندازه مورد توجه عملی قرار گرفته است؟!جالب است
بدانیدکه در موردی قتل عمد ثابت شده ودادگاه که قاضی آن از همان حقوقدانان کذائی
است حکم به زندان ابد داده است، با انکه ولیِّ دم مطالبه قصاص می کند.چرا؟چون جلسۀ
دادگاه فقط چند روزی پیش از تصویب لایحۀ قصاص تشکیل شده است.عجبا! آیا حکم خداوند
آن هم حکم صریحی که در قرآن آمده وشاید از ضروریات دین باشد در نفوذ ولازم الاجرا
بودن احتیاج به امضای مجلس شورای اسلامی دارد؟!واز آن عجیب تر آنکه مقررات خود
ساخته یا پس ماندۀ پیشینیان خودباخته آنقدر مهم است که اگر مزاحم ومعارض هر مصلحتی
از مصالح اجتماعی وفردی بشود نمی توان با آن مخالفت کرد وهمه غذر می آورند که
مقررات است وباید رعایت شود. البته صحیح است نظم باید باشد ولی آیا باید مقرراتی
که برای حفظ نظم است به مصلحت باشد یا فقط براساس افکار ایده الیستی در پشت درهای
بسته وبدون ملاحظه واقعیت ملموس طرح ریزی شود.

دوستان را خوشحال وبدخواهان را مایوس کنید

امیرالمؤمنین (ع)به مالک اشتر فرمود:

«وَاِن ظَنَّتِ الرَّعِیَّةُ بِکَ حَیفاً فَاصحَر لَهُم بِعُذرِکَ وَ اَعدِل
عَنکَ ظُنُونَهُم بِاصحارِکَ فَاَنَّ فِی ذلِکَ رِیاضَةًٌ مِنکَ لِنَفسِکَ وَ
رَفقاً بِرَعیَّتِکَ وَاِعذاراً تَبلُغُ بِهِ حاجَتَکَ مِن تَقوِیمِهِم عَلَی
الحَقِّ ».

اگر مردم به تو بدبین شدند وتورا به ظلم وتجاوزی متهم کردند غذر ودلیل خود را
برای آنان بطور روشن وواضح بیان کن وبا آن بیان،تهمتها را از خود دور کن که دراین
کار برای تو ورزش وتمرینی برعدالتخواهی است ولطف ومدارایی با ملت است وتوبااین
عذرخواهی بهتر می توانی به هدف خود که راست نگهداشتن آنان در راه حق است برسی.

امیرالمؤمنین (ع) با این بیان اهمیت اعتراض مردم ولزوم تواضع فرمانروا در
مقابل آنان را به همه فرمانروایان مسلمان بلکه دنیا گوشزد می فرماید. پیشنهاد ما
به دولت ومسئولین ردۀ بالا که در حسن نیت وفداکاری آنان هیچ شکی نداریم این است که
جلساتی برای رسیدگی به شکایات وانتقادها تشکیل دهندواگر هست(که حتماً هست) آن را
بیشتر کنندوبه آن اهمیت بیشتری بدهند که همه انتقادها وپیشنهادهای ارائه شده جمع
آوری وبررسی شود وآن چه بجا وحق است فوراً درتغییر برنامه اقدام شود. واگر شکایت
وانتقاد وپیشنهاد،به دلیلی مردود شناخته می شود ویا عذری از پذیرفتن وبه کار بستن
آن دارندحتی اگر از شخصیتهای بزرگ علمی یا سیاسی است باکمال صراحت وشهامت عذر
ودلیل خود را در رسانه های گروهی اعلام کنند ومردم را آگاه سازند،واگر در مسئولی
احساس ضعف مدیریت وعدم کارآیی مشاهده می شود بدون درنگ اورا کنار گذاشته عذر اورا
بخواهند.متأسفانه باید گفت اکثر شکایتها وگله ها ناشی از ضعف برخی از مسئولین است
وبا اینکه ضعف او روشن وواضح است وهزاران شکایت وفریاد از دست او به مقامات بالاتر
برسد تصمیم گیری در تعویض مسئولین بسیار با کندی واحتیاط بلکه وسوسه صورت می
گیردگویا به نظر آقایان آبروی یک نفرازآبروی کل نظام یا سلامتی جامعه وامنیت
وآسایش همه مردم مهمتراست.

قابل توجه است که این نقطه ضعف یعنی(کندی درتعویض مسئولین ضعیف) بسیار مهم ودر
جامعه بطور واضح وروشن محسوس است. بلکه افراد ضعیف وحتی آنهاکه احساس مسئولیتشان
ضعیف است به هیچ وجه کنار گذاشته نمی شوندوفقط جابجا می شوند.آیا نظام اداری
وسیاسی کشور از یک اتومبیل کم ارزش تر است؟اگردرموتور اتومبیل یک قطعه ای کارائی
خودرا از دست دادیا ضعیف شد بخصوص درموارد حساس فوراًآن را تعویض می کنند. ولی در
نظام اداری کشور وماشین گردانندۀ مملکت وقتی آقایان متوجه می شوند که نه تنها
ماشین به روغن سوزی افتاده است بلکه دراین پیچ وخمها وگردنه های خطرناک بیم در جا
ماندن آن می رود؛باز هم(القدیم علی قدمه) وباز هم اصرار بر دوستان سابقه دار!!

 

/

چرا ازدواج کنیم؟

انگیزه های ازدواج

یکی از مهمترین مسائلی که زندگی انسان را صفا می دهد ورونق می بخشد واورا
ازتنهائی بیرون می آورد  ازدواج است.

ازدواج فرد را می سازدوفرد جامعه را.پس اگر کسی از ازدواج سرباز زند،به همان
اندازه که یک خانواده در ساختن جامعه نقش دارد،به این نقش لطمه وارد ساخته
وساختمان وجودی یک بخش از جامعه راویران نموده است.  گو اینکه نه تنها از این عزلت اختیار کردن، به
جامعه زیان وارد کرده،بلکه چون خودرا بیشتر در معرض دام شیطان ونفس اماره قرار
داده،بی گمان یا از راه فساد وتباهی،غریزۀجنسی خود را اشباع کرده ومحیط زیست را
آلوده نموده ویااینکه با وارد آوردن فشار روانی بر روان خود،گوشه ای از تیمارستان
را دیر یازود اشغال کرده است ودر هر دوصورت،به جامعه زیان وارد شده است.

ازدواج مهمترین عامل درمان بخش جان وروان بیماراست زیرا یکی از حادترین غرایز
فطری انسان غریزه جنسی است که چه به صورت غیر مشروع اشباع شود وچه از راه رهبانیت
وکناره گیری یا ترک ازدواج بهر انگیزه ای پس زده شود،زیانی روانی بر انسان وارد
آورده واورا در برابر سیل ناملایمات روحی قرار می دهد.

جوانهائی که پا به سنّ مراهقت گذاشته ودر بحرانی ترین سنین زندگی قرارمی
گیرند،بسیار دیده شده است که از نگرانی،تشویش،اضطراب فکری،فراموشی،جمع نبودن
حواس،بی اشتهائی(که عامل روانی دارد)وده ها بیماری روانی دیگر شکایت می کنند؛ووقتی
به آنهاگفته می شود:تنها وتنها راه حل بیرون آمدن شما ازاین بیماریها ومشکلات
وناملایمات روحی، ازدواج است، فریاد برمی آورند:می خواهیم درس بخوانیم!وازدواج
عامل بازدارنده است؛یا پول وامکانات نداریم وازدواج مارا باهزاران مشکل اقتصادی
گریبانگیر می سازد.

نه!اشتباه کرده اید هیچوقت ازدواج عامل بازدارنده از پیشرفت علمی نیست؛بلکه
یکی از انگیزه های ازدواج،ایجاد جوّ مناسب ومحیط آرام برای بهتر درس خواندن وتحصیل
کردن است.

 

 

ازدواج وتحصیل

تحصیل کردن در سالهای قبل از بلوغ،چون غریزه جنسی در کمون روان انسان نهفته
است وظهور ننموده،لذا روان آرامش دارد واستعداد فراگیری دانش فراوان است،وبدین جهت
با اندکی اهمیت دادن به درس ومطالعه،پیشرفت به صورت تصاعدی پیوسته بالامی رودوهرچه
تمرین زیادتر شود،استعدادشکفته تر ودر نتیجه پیشرفت بیشتر می شود.

ولی هنگامی که نوجوان به مرز جوانی گام نهاد،به همان نسبت که غریزه جنسی در او
بالا می رود و اوج می گیرد،استعداد وشکوفائی فکر رو به انحطاط و عقب گرد می
گذارد،مگر اینکه این غریزه را از راه شرعی و صحیح،تحت کنترل قراردهد و شعله آن را
خاموش کند که در آن حال،بی تردید با روانی آسوده وخاطری آرام،گامهای ارزنده و والا
تری در کسب دانش و معرفت برداشته وخود را از منجلاب خطر نیز رهائی بخشیده است.

راه غیر مشروع، ویرانی روان است.

در اینجا ممکن است برخی چنین بیندیشند که تنها کنترل غریزه مطرح است،و چه
نیازی به شرعی بودن آن هست،همانگونه که فروید وپیروانش می اندیشند؟در پاسخ می
گوئیم:

چرا ازدواج کنیم؟

نه تنها ما که پیروان دین اسلام هستیم،که یک نگاه از روی شهوت را تیری از
تیرهای زهر آلود شیطان میداند و شدید ترین مجازاتهای دنیوی واخروی در ارتکاب فحشا
ومنکرات قرار داده است،بلکه درنهاد وفطرت هر انسانی، پلیدی وزشتی اینچین اعمالی
وجود دارد واین یکی از اسرار فطرت ومعجزه های افرینش است که سرشت انسان از چنین
کردارهای ناروائی گریزان ومتنفّر است،لذا اگر یکوقت – خدای ناکرده-نفس بر عقل وهوی
براندیشه صحیح غلبه کردوانسان را وادار به ارتکاب چنین کژیها نمود، وجدان او
ناآرام شده وهمواره در رنجش واضطراب به سر خواهد برد.

بنابراین، هیچ راهی جز راه مشروع ازدواج برای بهترتحصیل کردن واندیشه سالم
داشتن،وجودندارد.ودر سایۀاین سنّت الهی است که پیشرفتهای علمی،از آرزوبه فعلیّت می
رسد.

ازدواج وتنگدستی

یکی دیگراز بهانه هائی که جوانان برای ترک ازدواج می آورنداین است که چون وضع
مادی آنها خوب نیست،لذا چاره ای جز ترک ازدواج وتنها زیستن ندارند!در نامه های
زیادی که به دفتر مجله می رسد می خوانیم که ما اکنون هم نمی توانیم زندگی خوب
وسالمی داشته باشیم پس اگر ازدواج کردیم،چگونه می خواهیم،به اضافه خود،زن
وفرزندانمان رانیز بپرورانیم ولااقل از ضروریات زندگی بهره مند شویم؟در پاسخ چنین
نامه ها وشکایتها وگله هائی، خدای متعال می فرماید:«وَاَنکِحُواالأیامی مِنکُم
وَالصّالِحِینَ مِن عِبادِکُم وَامائِکُم،إن یَکُونُوافُقَراءَ یُغنِهِمُ اللهُ
مِن فَضلِهِ وَالله واسِعٌ عَلِیمٌ» (سوره نور-آیه32).

زنان بی شوهر ومردان بی زن وغلامان وکنیزان خود را به نکاح یکدیگر در آورید(واگر
از تنگدستی وفقر می ترسید)اگر مردو زنی تنگدست ونادارند،خداونداز کرم خویش آنان را
توانگر ودارا می نمایدوهمانا خداوندوسعت بخش ودانا است.

آری!خداوند به حال بندگان خود آگاه است ودر صورتی که فرمان اورااطاعت کرده واز
سنّت پیامبرش گریزان نباشند،با فضل ورحمت بی پایان خویش، آن زن ومردی که برای حفظ
دین خود وبرای خاطر خدا ازدواج کرده اند،نه تنها از فقر می رهاند بلکه آنان را بی
نیاز می سازد.   ماکه قرآن را می
پذیریم،باید این سخن الهی را نیز با جان ودل پذیرا باشیم وازفرمان او سر پیچی
ننمائیم.

وبهمین جهت است که حضرت رسول(ص)در روایتی می فرماید:«مَن تَرَکَ اَلتَّزِویجَ
مَخافَةَ العَیلةِ فَقَد اَساءَ ظَنَّهُ بِاللهِ عَزَّوَ جَلَّ إنَّ اللهَ عَزَّ
وَجَلَّ یَقُولُ:   إن یَکُونُوافُقَراءَ
یُغنِهِمُ اللهُ مِن فَضلِهِ» (من لایحضره الفقیه-ج2ص124).

اگر کسی ازدواج را از ترس فقروناداری ترک کند،بی گمان به خدای خود گمان بد
برده وسوءظن دارد،چراکه خداوند می فرماید:اگر تنگدست باشند،خداوندباکرم خود آنان
رابی نیاز گرداند.

واز آن گذشته، ازدواج انگیزه ای در درون انسان پدید می آورد که ناچار با
برگزیدن کار بهتر وفعالیت افزونتر،روزیش بیشتر شود زیرا این بار دیگر تنها نیست
وباید ازعهدۀانفاق برزن وبچه اش نیز برآید،وانگهی پس از ازدواج،باآن آرامش روحی که
بدست می آورد، اخلاقش بهتر وروانش سالم تر می شود.  بی تردید،کارش نیز بهتر وهمکارانش ازاو خشنودتر
می شوندوتمام این مسائل جزئی – وپیش پا افتاده-در پیشرفت مادی او نقش دارند.تازه
ممکن است همسر اونیز هنرها وفنون هائی که بیشتر در خورشأن بانوان است همچون
خیاطی،قالی بافی،بافندگی،پرستاری،گلدوزی وو…بهرمندباشد وازاین راه، کمک شوهرش
باشد.البته برخی از کارها است که نیاز به بیرون رفتن از منزل و وقت مخصوص صرف آن
کردن ندارد بلکه از اوقات فراغت-وحتی برای سرگرمی-در راه تأمین جزئی ازمعاش می
توان از آنها استفاده کرد.

وبالاتر ازهمه آن نویدی است که خداوندداده است که حتّی – برای انسان مؤمن-از
نظر روانی نیز آرامش بخش وشادی آور است. 
وچه بسا مردان وزنانی که همین آیه، آنان را به پیوندی خدائی ومقدس واداشته
وپس از عمری دربدری وتنگدستی،باروانی شاد،حیاتی خرّم وحقوقی مکفی می زیندوهماره
خداراستایش می گویند.

دربرخی از روایات آمده است که ازدواج روزی را زیاد می کند،یعنی نه تنها انسان
رااز فقرمی رهاند بلکه یکی از علّتهای افزایش روزی وبهتر شدن سطح زندگی است.  واین نیز ازلطف وکرم بی حد خداوندی بدور نیست
که تنها بخاطر ازدواج،روزی را فراخ تر گرداند.

پیامبر اکرم (ص)می فرماید:«إلتَمِسُوا الرِّزقَ بِالنِّکاح»(مستدرک
وسائل-باب10)روزی رابوسیلۀازدواج بدست بیاورید.

اسحاق بن عمار می گوید:به امام صادق(ع)عرض کردم:آیا راست است که مردم می
گویندشخصی خدمت رسول اکرم(ص)رسید وازفقروتنگدستی شکایت کرد.حضرت فرمود:زن
بگیر،باردوم شکایت کردباز فرمود:ازدواج کن،تا سه بار.حضرت فرمود:آری!صحیح است.
روزی با زن همراه است.

سنّت پیامبر (ص)

چرا انگیزۀ ما از ازدواج، عمل به سنّت پیامبر(ص)نباشد که این والاترین انگیزه
است در جائی که پیامبرگرامی اسلام(ص)می فرماید:ازدواج سنت من است، پس هرکه از سنت
من روی برگرداندازمن نیست.ودرجائی که حضرت امیر(ع)می فرماید:«تَزَوِّجُوا فَاِنَّ
التَّزویجَ سُنَّةُ رَسُولِ الله(ص)فَاِنَّهُ کانَ یَقُولَ:مَن کانَ یُحِبُّ أن
یَتَّبِعَ سُنَّتِی فُاِنَّ مِن سُنَّتِیََّ التَّزویجَ…»(خصال-ج2-ص157)

ازدواج کنید زیرا ازدواج سنت رسول خدا(ص)است وایشان پیوسته می فرمودند:هرکس می
خواهد از سنت من پیروی کند،بداندکه یکی از سنتهای من ازدواج است.

ودر جائی که حضرت رسول(ص)به زیادی عدد امت وپیروانش در روز قیامت بر دیگر امت
ها مباهات می کند.

چراما ازاین سنت پسندیده چشم فروبندیم وسرباز زنیم؟!امروز روزی نیست که جوان
متعهد وبا ایمان،برخود فشار آورده واز ازدواج دوری جوید،چون خجالت می کشد این مطلب
رابا پدرومادر خود در میان بگذارد؟!امروز روزی نیست که انسان خداجوی،خودرا درمعرض
گناهان قرار دهدویا اینکه با دست خودروان خودرا بیمار نماید،با اینکه رهائی از
گناه برای او گشوده شده وخدا و رسول اورا به آن راه می خوانند؟!

رهائی از گناه

هیچ می دانید اگر کسی بترسد که در حرام افتد،براو واجب است ازدواج کند.یعنی
همانگونه که واجب است نماز بجای آورد،روزه بگیرد،حج بیت الله رود،هچنین واجب است
ازدواج کند. البته ممکن است بعضی از اشخاص، عذرهای پذیرفته وقابل قبولی داشته
باشند وبرای آنها از هیچ نظر امان ازدواج نباشد،اینان چاره ای جز عفت،پاکدامنی
وحفظ ایمان خودرا ندارند،گرچه برای آنها مشکل باشد. در روایتی آمده است که اگر کسی
نتواند ازدواج کند، روزه بگیرد.

خداوند درقرآن کریم می فرماید:«وَلیَستَعفِفِ الَّذِینَ لا یَجِدُونَ نَکاحاً
حَتّی یُغنِیَهٌمُ الله مِن فضلِهِ» (نور-آیه33)

وآنانکه وسیله نکاح را نمی یابند(ونمی توانندازدواج کنند) عفت نفس پیشه خود
سازندتا اینکه خداوند از فضل وکرمش آنان را بی نیاز گرداند.

جوانان عزیز!برای رهائی از گناه،هیچ سپری نیرومندتراز ازدواج نیست. از شرایط
خود بکاهید وخیلی مشکل پسند نباشیدوبا حقوقی اندک قناعت کنید ودرس خواندن را بهانه
نیاورید،وهرچه زودتر ازدواج کنید که حضرت رسول(ص)می فرماید:«مَن تَزَوَّجَ اَحرَزَ
نِصفَ دِینِهِ»(فروع کافی ج2ص 4)هرکس ازدواج کند نیمی از دینش را بازیافته(پس از
خداونددر نیمه دیگر باید بترسد)

هیچ بنائی در اسلام والاتر وهیچ قراردادی نزد خدا محبوبتر از ازدواج نیست.

بدون شک اگر ازدواج در سنین اول جوانی،بین جوانان مسلمان رایج شود،بسیاری از
جنایات وجرائم از بین می رودزیرا طبق بر آوردی که آمارگیران متخصص کرده
اند،80درصدازکل جنایتهای روی زمین،انگیزۀ جنسی دارد،ولذا مانیز شاهد هستیم که
بیشترجوانان عزب (مردان بی زن وزنان بی شوهر)دست به جنایت  می زنندویا به فحشاءکشیده می شوندوبا زیادی
آنان،جامعه به سوی تباهی وفساد سوق داده می شود.

وبهمین جهت است که حضرت رسول(ص)می فرماید:هرکس که در آغاز جوانی ازدواج
کند،شیطان فریاد بر می آورد:ای وای !ای وای!دوسوم دین خودرا از شر من حفظ
کرد.«مامِن شابَّ تَزَوَّجَ فِی حِداثَةِ سنه إلاّ عَجَّ الشَّیطانُ:یاوَیلَهُ
یاوَیلَهُ،  عَصَمَ مِنِّی ثُلثَی دِینِهِ
فَلیَتَّقِ اللهَ فی الثٌّلثِ الباقِی» (بحارالانوارج103ص221)

ودر روایتی دیگر از حضرت رسول(ص)نقل شده که فرمود:«هُوَ أَغَضُّ لِلبَصَرِ
وَاَعَفُّ لِلفَرجِ وَاکَفُّ وَ اَشرَفُ» ازدواج عفت چشم ودامن را نگه می دارد واز
هر چیز برای پاکدامنی کافی تر وشرافتمندانه تر است.

به امید اینکه این انگیزه ها – هرچند کوتاه وناقص بررسی شد-کافی باشد که
جوانان مارابه این سنت خدائی تشویق کندوآنان را از وسوسه های شیطان پلید ونفس
اماره برهاندوازاین راه،برعدد لااله الا الله گویان در ایران اسلامی بیفزایند.

دربحث آینده به خواست خداوند شرایط انتخاب همسررا بررسی می کنیم. 

 

/

راه های ترک دخانیات

خودکشی و دیگر کشی تدریجی با دخانیات(6)

راه های توصیه شده برای ترک دخانیات

دکترسید حسن عارفی

دهم –عواملی که در ترک سیگار و دخانیات مؤثرند عبارتند از:

1-باید برای یک شخص معتاد به دخانیات روشن نمود که هدف او از مصرف دخانیات
چیست.

-آیا به سلامتی خود ارزش قائل است یا نه؟

-آیا می داند که مصرف دخانیات باعث نرسیدن او به اهداف او خواهد شد.

چناچه پیل از دانشگاه جان هاپکین نشان داد،به طور متوسط سن افراد معتاد به
دخانیات 20 سال کمتر از غیر معتادین است.

بنابر این شخص معتاد به دخانیات باید بداند اگر هدف او در زندگی به ثمر رساندن
میوه های زندگیش یعنی بزرگ کردن فرزندان و حمایت و هدایت کردن و راهنمائی آنها تا
دانشگاه و بعد از دانشگاه می باشد،مصرف دخانیات عمر او را کوتاه و در وسط
مسیر،حرکت عمر او را قطع خواهد کرد.

و چندین مثال مشابه شخصی و علمی و خانوادگی دیگر:

-آیا راضی به مبتلی شدن به سرطان زبان،گلو،حلق،حنجره،ریه،معده،روده و مثانه می
باشد؟

-آیا حاضر است دوست و همکلاس و همدوره ای او در سن چهل و پنج سالگی چهار نعل
در میدان ترقی علمی و اجتماعی سیر صعودی را طی کند و  او در همین سنین از درد قلبی قادر به حرکت از
تخت و بستر بیماری تا توالت نباشد؟

آنچه در ترک سیگار مهم است،آگاه کردن و مطلع کردن و عالم نمودن افراد معتاد به
دخانیات است.

اما اگر شخص معتاد به دخانیات بی اطلاع به عوارض دخانیات است مسئولیت متوجه
معلمین اجتماع و وزارت بهداری و بهداشت خواهد بود.

یازدهم-خنثی  کردن مفاهیم غلط که ناشی
از تبلیغ شرکتهای سازنده دخانیات و دست کثیف پول سازان شرق و  غرب است.

الف-عده ای از معتادین این مفهوم برای آنها قابل قبول شده است که با کشیدن
دخانیات،کار مؤثر آنها افزایش می یابد و مثبت ترند.

باید گفت این موضوع یک وهم است و غیر واقع چه بسا افراد متفکر جهان در گذشته و
در حال،معتاد به دخانیات نبوده و نیستند و موثرتر از معتادین به دخانیات می باشند.

راستی مگر بوعلی سینا،افلاطون،ارسطو،فیثاغورث معتاد به دخانیات بودند؟

راستی مگر ائمه اطهار ما که منبع علم و سرآمد متفکرین بودند سیگار می کشیدند؟

راستی مگر تمام شاگرد اول دانشگاهها و تمام فیلسوفها،و مخترعین سیگاری هستند؟

راستی آنهائی که قمر به کرات فرستاده و می فرستند سیگاری هستند؟و آنهائی که
برای اولین بار در کره ماه پیاده شدند برای آنکه مغزشان بهتر کار کند در کره ماه
سیگار چاق کردند.

می دانیم عزیر ملتمان،ابرمرد تاریخمان،نایب بر حق امام زمانمان،بت شکن
کبیرمان،و قلب تپنده ملت قهرمان و شهید پرورمان خمینی عزیز سیگاری نیست.

راستی مگر حضرت امام حسین(ع)و اصحاب او با آنهمه رنجها و فشارها و غمها سیگار
آتش زدند.راستی،نباید سروران و پیشوایان دینی و مذهبی و علمی و مغزهای متفکر گذشته
سرمشق ما باشند.

آیا حضرت رسول اکرم(ص)با تمام زجرها و فشارهای روحی و عصبی و جسمی به اعتیاد
مواد مضره ای پناه بردند که شما به هر بهانه ناچیز و بی ارزش اعتیاد به دخانیات را
ادامه می دهی؟

-آیا کار جسمی تو،مبارزات تو،قدرت نمائی زور بازوی تو،بی خوابی شبانگاهی
تو،ضجه و گریه نیمه شب،و رافت و رحیم بودن دل تو از مولای متقیان علی (ع)فزون تر و
بیشتر است؟آیا در خبر یا حدیث یا روایتی سراغ دارید که حضرت علی(ع)این شیر مرد
میدانهای نبرد و این غم خوار یتیمان و پیره زنان و بیوه زنان برای لحظه ای عادت به
چیزی مضر داشته باشد؟

در خیبر را با نام الله و با یاد خدا بلند کرد نه به کمک یک پک زدن به چیزی
شبیه به سیگار!

با اتکا به نیروی لایتناهی خداوندی بر قلب دشمن هجوم می بردنه با کمک یک پک
زدن به چیزی شبیه به قلیان،رنج درونی و غم و غصه های ناشی از دیدار یتیمان را با
بوسه بر پیشانی یتیمان و نوازش آنها آرامش می داد نه با کمک به دود کردن چیزی شبیه
به سیگار برگ.

راستی چگونه بودند رهروان راه حق و حقیقت و سردمداران فضل و فضیلت و مشعل
داران علم و دانش چرا ما از پیغمبر اکرم(ص)این خورشید تابناک انسانیت و بزرگ
پرچمدار پاکی و صداقت و معلم بشریت تقلید نمی کنیم؟

چرا ما از فیلسوفان بزرگی چون بوعلی،افلاطون،ارسطو و…در این باره تقلید نمی
کنیم و از چرچیل ها و آرتیست سینماها،و امثالهم پیروی می کنیم؟

در گذشته گفتیم به احتمال زیاد هوش و حافظه اشخاص معتاد به سیگار کمتر از
همکلاسان و همدوره ای های خود بوده است.

از طرف دیگر بررسی های دقیق نشان می دهد افرادی که مسئول انجام کارهای فنی و
حرفه ای می باشند،هرچه آن حرفه از نظر تخصص و کار فکری بیشتری برخورداری بوده است
اعتیاد به دخانیات کمتر بوده است.و بالعکس هرچه حرفه شخص یا اشخاص احتیاج کمتری به
تخصص و کار فکری داشته است،معتاد به دخانیات در آن گروه بیشتر بوده است به عبارت
ساده تر،افراد جزء و خدمتگزاران جزء و کارگران غیر حرفه ای و نظافت چی ها و
کارگرانی که فقط از بازوی آنها به عنوان اهرم استفاده می شود بیشتر از
متخصصین،متفکرین،اندیشمندان، دانشمندان،معتاد به دخانیات می باشند.

ب-بعضی از معتادین معتقدند که مصرف دخانیات سبب کاهش فشارهای عصبی می شود.

به عبارت علمی تر کشیدن دخانیات از تانسیونهای عصبی خواهد کاست و چون این
موضوع در معتادین به سیگار تلقین شده است،در مواقع ناراحتی یا به دنبال یک درگیری
یا مقابله با یک مشکل سیگار آتش می زنند.

به نظر می رسد این عکس العمل در مقابل یک فشار عصبی نیز یک عادت باشد زیرا در
مقابل فشارهای عصبی یک شخص ممکن است کمی نوشابه خنک میل کند یا جرعه ای آب سرد
بنوشد،یا فرد دیگر با چند دانه تسبیح انداختن عکس العمل نشان دهد.

افرادی نیز در اجتماع هستند که با بزرگترین فشارهای عصبی روبرو می شوند،ولی با
اراده و تمرین خونسردی خود را حفظ می کنند.

به نظر می رسد با تلقینهای غلط برای افراد سیگاری چنین تفهیم شده است که نقطه
اتکا در مقابل فشارهای عصبی به میخانه ها پناه می برند.

دیدیم چگونه این تکیه گاه و این نقطه اتکا ویران و امروز جوانان و مردم ما با
بزرگترین مشکلات و فشارهای عصبی روبرو می شوند ولی به مشروبات الکلی رو نمی آورند
اعتیاد به دخانیات همچنین مبانی پوچ و واهی دارد.باید بگوئیم آنچه در مبارزه با
اعتیاد به دخانیات مهم است این است که بایددید اجتماع را نسبت به مصرف دخانیات عوض
کرد و افکار و مطالب غلطی که در فکر و مخیله اشخاص معتاد وجود دارد،باید از مغزشان
خارج شود.

ج-معتادین به دخانیات اظهار می دارند که مصرف دخانیات سبب احساس شعف و آرامش
می کند.

باید گفت هرچه در خلقت در انسان ایجاد احساس شعف و آرامش می کند،قابل مصرف
نیست و انسان عاقل نیز نباید از آن استفاده کند.

برای نمونه مواد مخدره مثل تریاک،هروئین،حشیش،بنگ، کوکائین،  شیره تریاک،ال،اس،دی،مواد فوق بیش از سیگار
ونیکوتین خاصیت آرام بخش وتسکین دهنده وشعف انگیز دارند. علت عدم استعمال مواد فوق
توسط افراد عاقل ودانا وبا شخصیت ناشی از عوارض نامطلوب آن است.

بنابراین اگر دخانیات هم به فرض خاصیت آرام بخش داشته باشد،باید پرسید:   آیا مصرف دخانیات با بسته شدن رگهای اصلی پا
(بیماریهای بورگر ) قابل مقایسه است؟ وهر چه لذت بخش هم باشد،حاضریم درآینده دور
یا نزدیک پای مارا به خاطر اینکه سیگار کشیده ایم، ببرند؟

آیا لذت مصرف دخانیات با مبتلی شده به سکته قلبی یا مغزی قابل مقایسه است؟

آیا لذت مصرف دخانیات با کاستن سن متوسط خود در حدود 20سال قابل مقایسه است؟

همان گونه که هروئین شعف انگیز و آرام بخش است ولی از نظر عقلی مطرود ومردود
است.سیگار ومصرف دخانیات هم به فرض آنکه آرام بخش ومشعوف کننده باشد،چون مضر
وکشنده است،مصرفش عقلانی نیست ومطروداست.

معتادین به دخانیات موقعی پشیمان از کرده خود خواهندبود که تنگی نفس اجازه
استراحت شبانگاهی به آنها نمی دهد.

موقعی پشیمان از کرده خود خواهند بود که رگهای قلب ومغز آنها با دود توتون
بسته وچون گیاهی در گوشه بیمارستان ویامنزل عاجز وناتوان افتاده اند واز طبیب طلب
کمک می کنند.

آه چه دردناک است دیدن مردی بظاهر عضلانی وهیکل مند وجوان ولی ناتوان وزبون در
بستربیماری که دود توتون برایش سکته مغزی یا قلبی به ارمغان آورده،یا سرطان ریه
ناله اش رابه آسمان هفتم برده است.

دردناک تر،دیدن اطفال خرد ونیم خردسال اوکه نگران به بالین پدر بیمارشان
پروانه وار به پرستاری مشغولند.

آیا لذت دخانیات آنقدر فرح بخش است که با آه وناله های جانسوز فرزندان قابل
مقایسه وحتی به آنها رجحان دارد؟

مسلماًاگر به فرض لذت بخش هم باشد،لذت ناشی از آن با قیافه غمزده وچشمان اشک
آلوده وگریان کوچولو های خانواده قابل قیاس نیست. 

پس تادیرنشده است، همین الان،دراین لحظه در منزل در محل کار لباسهای خودرا از
لوث وجود این کثافت واین سم کشنده وآشیانسوز پاک کنیم واجازه ندهیم به هیچ عنوان
این ویرانگر درکانون گرم خانواده ما رخنه کند.

نه تنها سیگار بلکه جای آن راکه به نام جای سیگاری نیز معروف است،از روی میز
کار واز خانه وراهرووبخصوص از مهمانخانه به دور افکنیم تادیگران بداننددر منزل
ما،درمحل کارماسیگار نه تنها وجود ندارد،ازاین به بعد جائی هم نخواهد داشت.

دوازدهم ـ آگاهی مردم از عوارض دخانیات در ترک مصرف آن مؤثر است.

آمار دقیق در آمریکا نشان می دهد که:  
26درصد مردان و 17درصد زنان معتاد به دخانیات بعداز کسب اطلاع کافی از
عوارض آن ترک دخانیات کرده اند.

سیزدهم-باید به معتادین به دخانیات گفته شود،در صورتی که مصرف دخانیات را ترک
کنند، بیماریهائی که درنتیجه مصرف دخانیات ظاهر شده اند اکثراً متوقف یا بهبودی
کامل پیدا خواهند کرد با ترک کامل دخانیات تغییرات ذیل به وجود می آید:

1-با ترک دخانیات اکثراًاشتهای بیماران زیاد خواهدشد.

2-با ترک دخانیات سلامتی وتندرستی اشخاص تأمین می شود.

3-با ترک دخانیات درصورتی که رِژیم غذائی رعایت نشود،وزن بدن آنها افزایش
پیداخواهدکرد.

4-با ترک دخانیات بوی بد دهان آنها ازبین می رود.

5-با ترک دخانیات به تدریج رنگ زنگ آلود وکثیف دندانها با شستشوورعایت اصول
بهداشتی از بین خواهد رفت.

6-با ترک دخانیات زخمهای کهنه دستگاه گوارش که سالها به درمان طبی جواب نمی
داده است بهبود خواهد یافت.

7-با ترک دخانیات بعداز 3-2سال احتمال مبتلی شدن به سرطانهائی که ناشی از
دخانیات می باشند،به صفر نزدیک می شود.

8-با ترک دخانیات مسدود شدن رگهای قلب ومغز واندامها واعضای دیگر که به علت
دخانیات به صورت روز افزون تنگ می شده اند،متوقف می شود.

9-بنابرگزارش ونقل قول از معتادینی که سیگار را ترک کرده اندتمایل جنسی
وتوانائی جنسی آنها افزایش یافته است.

چهاردهم-داستانهای کودکان وبزرگسالان، داستانهای عشقی،داستانهای جنائی به نحوی
نوشته شود که یک حالت تنفر نسبت به سیگار دست دهد،وبه گونه ای دخانیات را نشان
دهند که گویای مضرات سیگار از نظر بهداشتی وطبی باشد.

پانزدهم-سرودهائی ساخته شودکه کودکان به نحوی به مضرات دخانیات آشنا شوندوبه
گونه ای باشد که دخانیات را منفور وطرد شده از اجتماع نشان دهد.

شانزدهم-دعوت کردن فامیل درمحیطی خانوادگی ودوستانه وبحث راجع به مضرات وعوارض
دخانیات گاهی در ترک آن مؤثر است.

هفدهم-وجودجای سیگاری در منزل ودر محل کار ومهمانخانه برای کودک یادآور این
است که درخلقت چیزی به نام سیگار وجود داردواین هم جای آن است وحس کنجکاوی اورا
وادار می کندبه دنبال آن برود.

راستی هیچ چیزی کشنده ومضرتر ازسیگاردرخلقت وجوددارد که ضد بهداشت وضد بشر
باشد واینهمه جا داشته باشد؟

بیائیم جای این سم کشنده راازکاشانه گرم خانواده خودواز روی میز اداره خود به
دور اندازیم.

به جای این جا سمّی،دسته گلی، عطردانی، تنگ گلابی زیباوخوشبو قرار دهیم.  تا دیگران بداننددر اداره ما ودر خانه دوست
داشتنی ما سمدان جایش را به گلدان، وبوی بدوزننده سیگار جایش را به عطردان،ودود
کثیف دخانیات جایش را به بوی عطرآگین گلاب وعطر داده است.            پایان

 

/

سرگذشتهای ویژه از زندگی امام

حجةالاسلام رحیمیان

دیدار مرید ومراد

بعداز انتقال حضرت امام از ترکیه به نجف اشرف،بیش از یک سال گذشته بود که حضرت
آیةالله العظمی منتظری نیز به طور مخفیانه از ایران به عراق آمدند وبه نجف مشرف
گردیدند،وبه مدرسه مرحوم آیةالله بروجردی وارد شدند.

بیش از دوسال بود که امام از ایران تبعید شده بودندوآیةُالله منتظری ایشان را
ندیده بودندوحالا قراربود که برای اولین بار بعداز این زمان طولانی به زیارت امام
عزیز بروند.طبیعی بودکه ایشان منزل امام را نمی دانستند و ما در خدمت ایشان حرکت
کردیم وبه منزل امام رفتیم ودر اطاق بیرونی وارد شدیم.آقای حاج شیخ عبدالعلی خدمت
امام رفتند تاخبر ورود آیة الله منتظری را به معظم له بدهند،دوسه نفر از طلاب نیز
از ایران همراه آیةالله منتظری آمده بودند وآنها هم برای زیارت امام لحظه شماری می
کردندودرعین حال همگی هیجان زده،مشتاق بودیم اولین برخوردبین امام وآقای منتظری را
ببینیم.  ملاقات بین مرید
ومراد،شاگردواستاد ورهبرورهپوئی که خاطره حضرت علی(ع)را نسبت به پیغمبر
اکرم(ص)ومالک اشتر را نسبت به حضرت امیر (ع)تداعی می کرد.

وقتی حاج شیخ برگشت،گفت:   امام
فرمودند:تشریف بیاورید داخل!(اندرونی)ولی آیةالله منتظری با همان سادگی وبی
پیرایگی وبا لهجه خاص خودشان با صدای بلند گفتند:من نمی آیم داخل، بگو شما بیائید
بیرون اینجا رفقا هم هستند، می خواهند شمارا ببینند.حاج شیخ برگشت وچنددقیقه نگذشت
که حضرت امام آمدندبیرون.لحظه ای بود بسیار جالب و دل انگیز،معانقه ودست بوسی
انجام گرفت نشستندو احوال پرسی وسکوتی پرمعنی!و…ومناسبتی پیش آمد وآیةالله
منتظری داستانی گفتند شیرین وبعداز مدتها خنده آشکار امام را شاهدبودیم و….

…امام از محمد(مرحوم شهید حجةالاسلام محمدمنتظری)سئوال فرمودندکه زندان بود واشاره
به شکنجه هائی که در برابر آیةالله منتظری به او داده بودندواز ناراحتی ورنجی که
بر ایشان ازاین ماجرا پیش آمده بود.

امام فرمودند:من شنیدم شمابرای محمد خیلی ناراحت بوده اید،اینها اموری است که
پیش می آید وموجب ساخته شدن ورشد وآمادگی برای آینده است ونباید ناراحت باشید.وسپس
ادامه دادندکه:من خودم وقتی در ترکیه بودم،آقایانی که برای بار اول از ایران پیش
من آمدنداز ایشان سئوال کردم مصطفی را کی دستگیرکردند؟وقتی آنها مساله را گفتندومن
فهمیدم مصطفی را گرفته انداصلاًناراحت نشدم!

«نکته جالب این که امام فرمودند:وقتی آنها مساله را گفتندمن فهمیدم مصطفی را
دستگیر کرده اند!از این جمله معلوم می شد که امام از دستگیری مرحوم آیةالله شهید
سید مصطفی خمینی بی اطلاع بوده اند ولی چون احتمال دستگیری وجود داشت
وظاهراًازطرفی اگر از اصل دستگیری سئوال می کردند ممکن بود که بخاطر ناراحت شدن
امام این مساله را کتمان کنند،لذا امام ازاول سئوال کردندکه:مصطفی را کی دستگیر
کرده اند؟انگارکه اصل دستگیری مسلم بوده وفقط زمان آن مورد سئوال است ولذا آنها هم
فوراًمساله دستگیری وخصوصیات آنرا گفته بودند!»

آیةالله العظمی منتظری خیلی شکفته شدند وبا احساس سبکبالی،سخنان حضرت امام
مدظله را تایید کردند.

پابرجا وتغییرناپذیر

می دانیم که بعداز چندماه که امام را در سال43به ترکیه تبعید کردند مرحوم آقا
مصطفی رانیز دستگیر کردندوپیش امام فرستادندوبعدازیک سال(یعنی سال44) آنهارابه
عراق منتقل کردند.مرحوم حاج آقا مصطفی “قدس سره”نقل می کرد:وقتی در
فرودگاه بغداد با امام از هواپیما پیاده شدیم،هیچکس مارا نمی شناخت وپولی هم برای
کرایه اتوبوس واحد یاتاکسی نداشتیم که به کاظمین برویم.

واقعاًفراز ونشیبهای زندگی شگفت انگیز وآموزنده است!امام،مرجع تقلید دهها
میلیون شیعه وملجأوامید میلیونها مسلمان،اینگونه غریب وبی پول،سرگردان ومتحیر که
چگونه باید از فرودگاه به بغداد وکاظمین بروند.آیا از یک ناشناس پول قرض کنند؟یا
سوار ماشین شوند وبگویندپول نداریم؟!

کمی در محوطه قدم می زنندکه ناگهان تقدیر دگرگون می شود.یکی از علاقمندان به
امام که چند سال قبل از آن،امام را زیارت کرده بودبا اتومبیل شخصی خود عبورش به آن
طرف می افتد!ناگهان چشمش به دوسید معمم می افتد.اتومبیل راکمی آهسته می کندانگار
آنهارا دیده است!وبه نظرش آشنا هستند!کنارآنها توقف می کند وخیره می شود؛آیا
واقعاًدرست می بیند؟!به مغز خود فشار می آورد
قم!تهران!15خرداد…تبعید…ترکیه.ولی اینجا بغداد است،فرودگاه است!حقیقت است نه
رؤیا وامام را با حاج آقا مصطفی در کنار خود می بیند.با شتاب از ماشین می پرد
پائین…سلام علیکم آقا شما هستید؟لطف بفرمائید وسوار اتومبیل شوید.سوار می شوند
وبه کاظمین می روندومستقیم به حرم امام موسی بن جعفروامام محمدتقی علیهماالسلام
مشرّف وبعدمردم وعلماء مطلع می شوندو…

حدود چهارده سال از این ماجرا می گذردوباز هم غربت.درمهر ماه 57در مرز کویت به
هنگام هجرت از عراق ولی چند ماه نمی گذردکه بزرگترین استقبال تاریخ در 12بهمن 57از
فرودگاه مهرآباد تابهشت زهرا بوقوع می پیونددواین است نتیجه پیمودن راه خدا وهجرت
به سوی او…

همه تلویزیون را دیدیم و اطلاع داریم که وقتی امام با هواپیما به طرف ایران می
آمدند،خبرنگار از معظم له پرسید:شما الآن چه احساسی دارید؟وامام جواب دادند:هیچ!
تحلیلگران مغرض وکوتاه بین غربی وصهیونیستی با سوء استفاده ازاین صحنه وتحریف
مفهوم آن گفتند:امام نسبت به مردمی که این همه برای او واهدافش جانفشانی کردند هیچ
احساسی ندارد!ومردم هم به این تفسیرمغرضانه واحمقانه آنها همچو سایر تفسیرهایشان
خندیدندزیرا ملت مسلمان برخلاف دشمنان از خرابی خبر، از دریچه معنویت، اوج ایمان
را در قله رفیع امامت و رهبری خود نگریسته ومی دانستندومی دانندکه اصولاًتمام
غربتها،رنجها،زندانهاوتبعیدهای امام برای اسلام بودواسلام هم برای نجات مردم ورمز
محبوبیت امام واین همه فداکاری مردم برای او نیز در همین نکته نهفته است.مسئله فقط
در حد دوستی متقابل نبود بلکه ایثار و فداکاری متقابل:  

چون فشاندی جان برای خلقها                      خلقها باشد برایت جانفشان

واگر امام در آنجا پاسخ دادند،هیچ! نسبت به آنچیزی نبود که در ذهن خبرنگار
بود،آن ذهن مادی ودنیا گرایانه ای که امام را نیز همچون خودشان وسران بی ایمانشان
تصور می کرد.تصور این که امام منهای جنبه معنویت وصرفا به خاطر این که الآن دهها
میلیون طرفدار واستقبال کننده دارد و حالا قدرتمند شده و به نشستن بر مسند قدرت
نزدیک می شود وتصور آن که در همانحال به سوی یک خطر احتمالی بزرگ پیش می رود وبه
خاطر همین احتمال،ترس تمام سر نشینان هواپیما را فراگرفته بود.احتمال این که مانع
از فرود هواپیما شوند یا هواپیما را در آسمان منفجر کنندوو… واگر از هر یک از
سرنشینان هواپیما سؤال می شد و می خواست صادقانه جواب دهد نمی توانست ترس خود را
از احتمال یک حادثه مرگ آفرین پنهان کند در چنین شرائطی ودر پاسخ به چنان
خبرنگاری،امام می فرماید:هیچ!نه احساس ترس از مرگ چرا که مرگ را آغاز زندگی می
داند. نه احساس سرور برای رسیدن به قدرت،نه احساس غرور برای این که مورد توجه دنیا
قرار گرفته است هیچ!در پاسخ هر چیزی که در نظر آنها چیز حساب می شود ومهم. برای او
فقط انجام وظیفه الهی مطرح است وغربت در فرودگاه بغداد و نداشتن حتی 10فلس پول با
شهرت در همه دنیا و میلیونها استقبال کننده در او هیچ تغییر واحساسی جز برای خدا
بودن ودر راه رضای او گام برداشتن، وجود ندارد.

من از درمان و درد و وصل و هجران                    پسندم آنچه را جانان پسندد

هنوز دیر نشده است!

می دانیم که در نوروز سال 42 که به مناسبت سالگرد شهادت امام صادق (ع)مراسمی
باشکوه در مدرسه فیضیه قم بر پا شده بود، کماندوهای شاه معدوم به طلاب و مردم حمله
کردند و جنایاتی کردند که روی تاریخ را سیاه نمودند فرمانده این دژخیمان،سرهنگ
مولوی رئیس ساواک تهران بود.

حضرت امام مدظله در روز عاشورا که مصادف با 13 خرداد همان سال بود در مدرسه
فیضیه سخنرانی تاریخی و مهمی را در جمع دهها هزار نفر ایراد فرمودند و در ضمن آن
سخنرانی که عمده خطابشان به شاه بود از ماجرای جنایت بار فیضیه صحبت کردند و وقتی
می خواستند از سرهنگ مولوی نام ببرند:«آن مردک-که حالا اسم او را نمی برم،آنگاه که
دستور دادم گوش او را ببرند نام او را می برم-».دو روز بعد یعنی 15 خرداد 42 امام
را دستگیر کردند و در سلولی در پادگان عشرت آباد تهران زندانی کردند.

مرحوم حاج آقا مصطفی قدس سره،از حضرت امام مدظله نقل می کرد که در همان ساعات
اول که امام را به زندان منتقل کرده بودند،سرهنگ مولوی وارد شد و با همان ژست
قلدرمآبانه خود و با لحن مسخره آمیزی گفت:آقا!تازگی دستور نداده اید که گوش کسی را
ببرّند؟!

او با این سخن خواسته بود نیش زهرآگین خود را بزند و به خیال خودش با این
طعنه،روحیه امام را تضعیف نماید

ولی امام مدظله بعد از چند لحظه سکوت،سرشان را بلند می کنند و با حالتی آرام و
لحنی مطمئن و محکم می فرمایند:

«هنوز دیر نشده است».

در آنروز ها انتظار می رفت سرهنگ با خوش رقصیها و توانهائی که در رابطه با
ساواک از خود نشان می داد بزودی ارتقاء یافته و 
احیانا به مقام ریاست کل ساواک برسد ولی دیری نگذشت که همه چیز معکوس شد و
سرهنگ به یکی از مناطق دور افتاده آذربایجان انتقال یافت و بعد از چندی شایع شد در
حادثه سقوط هلی کوپتر هلاک شده و بدینگونه بدون آنکه خیلی دیر شود در حقیقت گوش او
بریده شد.

دوری از مظاهر رفاه

امام در طول مدتی که در نجف اشرف بودند در یک منزل استیجاری که نوساز نبود و
از جهت سادگی مثل منازل سایر مردم عادی و طلاب بود سکونت داشتند.مرسوم بود که
بزرگان نجف هر کدام یک منزل هم در کوفه و نزدیک شط فرات داشتند که شبها و مخصوصا
در فصل تابستان به آنجا می رفتند(کوفه 10 کیلومتری نجف است و دارای هوای مطبوع
بوده،معمولا بیش از 5 درجه هوای آن خنک تر از نجف است) حضرت امام که هرگز با هوای
بسیار گرم و خشک نجف مانوس نبودند و با توجه به پیری،از این هوا بیشتر از افراد
مشابه که از سالهای دور ساکن نجف بودند رنج می بردند و همه دوستان از این مساله
نگران بودند؛یک شب مرحوم حاج شیخ نصرالله خلخالی با تمهید مقدماتی و با ذکر
مثالهائی در مورد افرادی که مریض بوده اند و پزشکان گفته بودند هوای نجف سمی است
که تریاق آن هوای کوفه است و با رفتن بکوفه کاملا بهبود یافته بودند،سعی نمود که
امام اجازه دهند منزلی برایشان در کوفه اجاره کنند.

همین که سخنان مرحوم حاج شیخ نصرالله تمام شد در حالی که همه بعد از آنهمه
صحبت و مقدمه چینی ها فکر می کردند امام قانع شده و منتظر جواب مثبت ایشان
بودند،ناگهان سرشان را بلند کردند و با نگاه به مرحوم خلخالی بدون این که حتی یک
کلمه،سخنی بگویند فقط تبسمی زیبا و در عین حال تلخ بر لبهای مبارکشان نقش
بست.تبسمی تشکرآمیز از مرحوم خلخالی و تلخ بخاطر کراهت از مظاهر دنیا و رفاهیات
زندگی و در رابطه با همین موضوع شنیدم که در پاسخ دیگری فرموده بودند:آیا من می
توانم بکوفه بروم(دنبال رفاه خودم باشم) در حالی که بسیاری از مردم ایران در
سیاهچالها بسر می برند.

حسابرسی و دقّت

صرفه جوئی و حسابرسی و دقت حضرت امام مدظله در امور مالی همچون دیگر ویژگیهای
معظم له باید سرمشق همه ما باشد.سرمشق برای مردم،در صرفه جوئی و قناعت و اجتناب از
اسراف و تبذیر و برای مسئولین دولتی،در کنترل دقیق بودجه بیت المال و اموال عمومی.

مشهدی حسین پیرمرد وارسته ای بود که در طول سالها مورد علاقه و اعتماد امام
بود و مسئول خرید منزل معظم له،یک روز نقل 
کرد که:امام ربع دینار(در آن زمان 5 تومان بود)برای خرید به من دادند.وقتی
از بازار«حویش»برگشتم نان،پنیر،ماست،سبزی و غیره را که خریده بودم به اندرون بردم
و مراجعت نمودم.هنوز به درب خانه نرسیده بودم که امام صدا زدند:مشهدی حسین!برگشتم.
فرمودند:چقدر شد؟حساب کردم،235 فلس شده بود تا ربع دینار که 250 فلس بود 15 فلس
باقی می ماند.فرمودند«بقیه را بده!»معلوم است 15 فلس چیز قابل ذکری نبود ولی مساله
مهم این است که همه چیز هر چند هم ناچیز،باید روی حساب و دقت باشد و باید به این
روش عادت کرد.

دقت نظر یک بار هنگامی که حضرت امام مدظله به 
حرم مطهر حضرت امیر المؤمنین (ع)مشرف شده بودند،با آنکه معمولا کمتر به این
سو و آن سو نگاه می کردند و مخصوصا در حرم مطهر توجهی به امور ظاهری نداشتند،در
حال عبور از رواق مطهر متوجه شدند که یکی از زوار روی زمین افتاده و عتبه مبارکه
را می بوسد.با برخورد به این صحنه خیلی سریع و تند واکنش نشان دادند و به یکی از
آقایانی که همراه معظم له بود،فرمودند:به این آقا بگوئید بلند شود و این کار را
نکند!

آن توجه و این عکس العمل حضرت امام در برابر این امر نسبت به سایر امور و
رویدادهای مسیر،شاید یک مسأله استثنائی بود و دلیل آن تا آنجائی که برای ما قابل
درک بود دو نکته مهم بود،یکی آن که انجام این کار فی نفسه معمولا شکل و هیئت سجود
را پیدا  می کند و این حالت یعنی سجده جز
در پیشگاه خداوند متعال جایز نیست و دیگر آنکه از این کار بر خلاف نیّت و قصدی که
در آن نهفته است و علیرغم آنکه به هیچ وجه فاعل آن قصد سجده کردن را ندارد و حتی
سجده بر غیر خدا را استنکار می کند،مغرضان و دشمنان بیدار همواره از این گونه امور
برای متهم کردن شیعه و لکه دار کردن مکتب تشیع و بدبین کردن برادران اهل سنت نسبت
به شیعیان سوء استفاده کرده اند و بهمین جهت امام که شدیدا به مسئله وحدت بین صفوف
مسلمانان و ریشه کن کردن بهانه ها و دستاویزهای موهوم و منفی، حساس بوده و هستند
اینگونه از این عمل نهی فرمودند.

اهمیّت دادن به وحدت اسلامی

روحانی برجسته یکی از شهرهائی که مردم آن هم شیعه هستند و هم سنی نامه ای خدمت
امام مدظله فرستاده بود که ضمن آن درخواست کمک برای ساختن مدرسۀ علمیه کرده بود و
متذکر شده بود که در این شهر اهل سنت نیز حوزه دارند.تذکر این نکته نشان می داد که
در آن شهر نه چندان بزرگ،مدرسه علمیه فی نفسه ضرورتی ندارد و انگیزۀ ساختن مدرسه
علمیه این بود که برادران اهل سنت مدرسۀ علمیه دارند.او گمان کرده بود که تذکر این
نکته باعث و مشوق موافقت قطعی حضرت امام برای ساختن مدرسه علمیه می شود ولی وقتی
نامه به عرض معظم له رسید با لحنی قاطع فرمودند:

نباید حالت مقابله با آنها باشد!این دلیل کافی نیست که چون آنها دارند پس ما
هم باید داشته باشیم!نه خیر!

حضرت امام مدظله با این برخورد دو نکته را مشخص فرمودند،یکی اینکه برای ساختن
مدرسۀ علمیه در شهرهای کوچک باید زمینه ها و امکانات لازم وجود داشته باشد و دیگر
آنکه اگر پیروان دیگر مذاهب اسلامی هم در آنجاها هستند کاری که حالت مقابله با
آنها بخود بگیرد نباید انجام داد.

 

/

کودتای نافرجام نوژه

کودتای نافرجام نوژه 

قسمت هفتم 

حجةالاسلام والمسلین محمدی ری شهری

محاکمه کودتاچیان

پس از کشف کودتا ودستگیری تعداد قابل توجهی از عناصر کودتاچی، مردم مسلمان
وانقلابی ایران در انتظار محاکمه وکیفر مزدوران بیگانه،وبیگانه پرستانی که قیافه
وطن دوستی بخود گرفته بودند، دقیقه شماری می کردند.

محاکمۀ کودتاچیان ابتدا در دوشعبه از دادگاههای انقلاب اسلامی ارتش ومرکز آغاز
شد ولی پس از چند جلسه،از سوی دادستانی کلّ انقلاب محاکمۀ تمام کودتاچیان به
دادگاههای انقلاب ارتش واگذار گردید.

بطور کلی محاکمه های مهم وقابل توجه عموم ضبط واکثر آنها از طریق سیمای جمهوری
اسلامی ایران پخش گردید ولی بعضی از محاکمه هابعلل امنیتی یا سیاسی اجتماعی قابل
نشر نبود.

 

محاکمه تیمسار محققی

یکی از محاکمه هائی که ضبط شد ولی قسمتی از آن بنابر مصالحی تاکنون منتشر نشده
محاکمۀتیمسار محققی یکی از عوامل مهم توطئه است که قرار بود عملیات هوائی کودتا را
هدایت کند،ولی با مشورتی که انجام شد در حال حاضر پخش آن بلامانع است ولی احتیاطاً
اسامی افرادی که در آن مطرح شده باستثناء یکنفر بصورت رمز در این مقاله آمده است.

این محاکمه در دو جلسه انجام شده که قسمتی از جلسۀاول وتمام جلسۀدوم را دراین
مقاله خوانندگان گرامی ملاحظه خواهندکرد.

جلسۀ اول محاکمه

در جلسۀ اول پس از قرائت کیفر خواست توسط دادستان متهم بجای دفاع از خود
بجرائم انتاسبی اعتراف می نماید، وبه سئوالات رئیس دادگاه در رابطه با شرح ماجرای
توطئه پاسخ می دهد.

در ابنجا مامتن سئوالهای رئیس دادگاه که نگارنده مقاله است وپاسخهای تیمسار
محققی را عیناًنقل می کنیم:

رئیس دادگاه در مورد نقش تیمسار مهدیون در کودتا از تیمسار محققی سئوال می
کند،اودر جواب می گوید: 

فکرمی کنم،من نمی دانم آقا، ایشان بمن دستور می داد حالاشما اسمش را هرچه می
گذارید،بگذارید.

·                               
س:یعنی قرار بودکه ایشان فرماندۀ شما باشند؟

·                               
ج:یعنی قرار بود که ایشان بمن از یک جای دیگری دستور بدهد به پست فرماندهی
دستور بدهد.

·                               
س:این چندین ملاقاتی که شما باایشان داشتیدهمین مقدار حرف     داشته این که کاری ندارد دو دقیقه تمام می
شود

·                               
ج:بله آقا….

·                               
س:چقدر طول کشید ملاقات منزل رکنی؟

·                               
ج:فکرمی کنم در حدود حداکثر یکساعت، حدّاکثر یکساعت.

·                               
س:یکساعت بالاخره خیلی مطلب می شود گفت؟

·                               
ج:حداکثر یک ساعت بود. یعنی قراربود 45دقیقه بیشتر نشود منتهی چون آقایک مقدار
دیر آمد،(آن آقای سیاسی، اسمشان را بلد نیستم)ویکی دوباری که آن خانم مسنّ آمد
وچای آورد ومجبور شدند صحبتهایشان را قطع بکنند.

·                               
س:….توضیح بدهید؟

·                               
ج:آقا من عرض کردم که حدّاکثر یک ساعت.

·                               
س:نیم ساعت هم که باشد،نیم ساعتش را توضیح بدهید؟.

·                               
ج:صحبت راجع به این بود که راجع به اقتصاد چه کسی کمک می   کند،راجع به گروههای سیاسی بودکه چطوری کمک می
شود….

·                               
س:راجع به گروههای سیاسی چه؟

·                               
ج:من آقا مطلبی هست که اینجا نمی توانم خدمتتان عرض کنم وقبلاًخدمتتان عرض
کرده ام.

·                               
س:راجع به خود گروههای سیاسی چه گفته شد؟

·                               
ج:راجع به خود گروههای سیاسی که آن قسمتهای مختلف یک مطلبی قبلاًخدمت خودتان
عرض کردم که اینجا نمی توانم بیان کنم به هیچ عنوان ولی چیزی که هستش،این بود که
ملّت را چگونه می شود جلویشان را گرفت که توی خیبان نیایند،ازچه طریقی؟واقعاًهم
بگویند،این حرفی راکه می گویندبکنند،انجام بدهند،یکی اش عفو عمومی بود. که عفو
عمومی شامل همه بشود واز طریق رادیو تلویزیون اعلام بشود.

·                               
س:دیگر چی؟

·                               
ج:یکی دیگر این بودکه اشخاص ناراضی را،که خوب نارضایتی ها مسلّماً می دانید که
بیکاری مهمترینش است،اشخاصی که بیکار شده اند،برگردندسرکارهایشان.

·                               
س:یعنی این اشخاصی که این رژیم بخاطر وابستگی وبخاطر اتهامات بیرونشان کرده
است از رژیم سابق،برگردندسرکارشان؟

·                               
ج:تقریباًیک چنین چیزی،اشخاصی که بیکارشده اند،بازنشته ها برگردند سرکارشان،یک
چنین چیزی.

·                               
س:آیا می توانید درست مشخّص کنید که کجاها بنا بود بمباران بشود؟

·                               
ج:عرض کردم به حضورتان آقا، یکی منزل امام بود،یکی دوتا باند فرودگاه مهرآبادبود،یکی
هم جاهایی که مابهش می گوئیم قطع خطوط مواصلاتی یعنی فرضاًبیست عددتانک از قزوین
بلند می شود که راه بیافتد وبیاید بتهران،این بیست عددتانک، یک نقطه ای جاده اش
قطع بشودکه نتواند بیاید.

·                               
س:دیگر چی؟

·                               
ج:دیگر یک سوپر سونیک بود شما فرمودید بمباران

·                               
س:آیا نخست وزیری توی طرح بمباران نبود؟

·                               
ج:نخست وزیری،اینطور نبود که بمباران بشود،آقای بنی صدر را زنده می خواستند.

·                               
س:برای چی؟

·                               
ج:نمی دانم آقا،قراربود که یک تعدادی،گروهی بروندو آقای بنی صدر را بگیرند،نمی
دانم کی ها،وچطوری، ولی قراربودکه ما وقتی که سوپر سونیک رد می شویم،از روی شهرهم
سوپر سونیک ردمی شویم، احیاناًممکن است آقای بنی صدر بیاید بیرون که ببیندچه خبر
است،همان موقع که می آید بیرون تاببیند چه خبر است،گرفته بشود.

·                               
س:پس بنانبود که ایشان کشته بشود؟

·                               
ج:نمی دانم آقا،قرار بود که ایشان محاکمه بشود مثل اینکه.

·                               
س:چون اینطوری که می فرمائیدمنزل امام بنا بوده است که بمباران بشود،ولی نخست
وزیری قرار نبود بمباران بشود؟

·                               
ج:نخست وزیری واینهارا قراربودکه پس(pass)بیائیم رد بشویم، همینطور عبور بکنیم.  توی این عبورهابالاخره می آمدند بیرون وممکن
بود که بگیرندشان وممکن بود آقای بنی صدر آمده باشد بیرون.

·                               
س:باتوجه به اینکه محل اقامت امام از مراکز پر جمعیت است، شماهم گفتید که مردم
را نمیخواستیدبزنید؟

·                               
ج:اینطور که بماگفته بودندآقا مراکز پر جمعیت نبود ضمناًبایستی بعرض برسانم که
یک عدد بمب یاآن بمبی که مامی خواستیم مصرف بکنیم که حداکثر قدرتش بود،دیگر این
شعاعش300،یعنی قطر 300پا می توانست از بین ببرد،هر،صدپایی،بگیریم هر 3پایی،یک
یاردحالا شما بگیرید سیصدپا می شود 100متر،100متر جایی نبودش که بخواهدبه دهی یا
به خانۀ کس دیگری کار داشته باشد.

·                               
س:چرا100متر که خانه های اطراف راهم می گیرددیگر؟

·                               
ج:ماراجع به آن یکی دوتا خانۀاطراف پرسیده بودیم که اینجاکی ساکن است؟گفته
بودنداینجا دفتر کار است وشبها خالی است وکسی هم تویش نیست.

·                               
س:شما میزان تلفات را در این کار چقدر حدس می زنید؟اینطور در ذهنم است که بعضی
از این آقایان گفته اند تا 10میلیون را حدس می زده اند.

·                               
ج:من عذر می خواهم از شما برای این مطلب،شما یک هفت تیر دارید،تویش هفت تا
فشنگ است،بااین هفت تا فشنگ،8نفر را نمی توانید بکشید.مگر اینکه بایستانید،قطار
کنید پهلوی یکدیگر، بگذارید توی پیشانی اولی، احیاناً از اینجا در برود وبخورد توی
پیشانی دومی با آن مهماتی که با آن 12عدد هواپیمای اول که مامی خواستیم برای کب
بگذاریم،می خواستیم برای اِرس ودیارتی بگذاریم برای سوپر سونیک بگذاریم،برای
چیزهای دیگر بگذاریم،این اگر ماخیلی می خواستیم بکشیم،خیلی می خواستیم بکشیم،این
همان منزل امام تنها بود مثل اینکه شما بخواهیدبا 5 تا فشنگتان 50نفر را بکشید،نمی
شودآقا10میلیون نفر،10میلیون نفر مهمات در این مملکت نیست که شما بخواهید 10میلیون
نفر را بکشید،شماهمه را یکجا جمع بکنید،همه را بیاورندیکجا،یکهو 500عدد هواپیماروی
سراین 10میلیون نفربمب بریزد.

·                               
س:شما ضمن صحبتهایتان گفتید که تعدادشما معدود بوده،وکم بوده،شما فکر نمی کنید
با این تعداد معدود،با این عدۀ کم چه جور می توانید مثلاًاین رژیم را سرنگون کنید؟

·                               
ج:آقا من باز هم اینرا قبلاٌبحضورتان عرض کردم،ما از نظر پرسنل خلبان،حداکثر
در حدودبین 30تا32نفر را پیش بینی می کردیم. 
پرنسل فنی هم درحدود30نفر،این می شد60نفر یا63-62نفر حالا شما حدّاکثر
بگیرید70نفر.از نظر پرسنل نظامی هم قرار بود پایگاه را بگیرندومابدون کوچکترین تیراندازی،
بدون کوچکترین نگرانی که از اینکه پایگاه ممکن است در کار ماوقفه ای ایجاد
بکند،برویم این تو،شما می دانید آنها چند نفربودند؟حداکثر300نفر،با همین
مقدار،قرار بود وارد عمل بشویم نه بیشتر وشاید کمتر.کمااینکه کمتر هم از اینجا راه
افتادیم ورفتیم.واما اینکه موفق می شدیم یا نمی شدیم، بما اینطور تفهیم شده بودکه
وقتی که امام وجود نداشته باشد ورادیو تلویزیون شروع بکندبه صحبت کردن وآن مطلبی
که جناب عالی می دانید[1]،دیگرتمام
است.

·                               
س:بفرمائید که حالاازاینکه طرح شما در کودتا موفق نشد،چه احساسی دارید؟.

·                               
ج:آقا من بهتر است راجع به این موضوع حرف نزنم برای اینکه هر چیزی بگویم،مطلب
تأثیری نخواهد داشت.

·                               
س:حالا احساس خودتان را توضیح می دهید؟تأثیری ندارد ولی احساس خودتان را توضیح
می دهید.

·                               
ج:خوب خواه ناخواه هر کسی جان خودش را دوست دارد،خواه ناخواه من اعدامی ام
خواه ناخواه برای خانواده ام خوب نیست،ولی اگر بدانم آقا،اینرامسلّم دارم بخدمتتان
می گویم می خواهم اینجایکخرده،یک دقیقه مثل امام مرد باشم، یک دقیقه هم کمتر یک جو
از مردانگی امام راداشته باشم.

·                               
س:قاضی:البته مثل امام که تعبیر نکنید.

·                               
ج:نخیر،یک جوگفتم از مردانگی امام را داشته باشم، اگر بدانم بعداًخانواده ام
دچار دردسری نخواهندشدکه دادگاه عدل اسلامی فکر نمی کنم اینکار رابکندبرای اینکه
آنها روحشان هم خبردار نبوده است،نه خانواده ام،نه فامیلم نه دوستانم،نه اشخاص
دیگر،ننگی برایشان نخواهدبود که توی اجتماع بروند وبیایندخوشحالم.

·                               
س:از نظر شخصی عرض نمی کنم،از اینکه این طرح موفق نشد،مجموعاًچه احساسی دارید؟

·                               
ج:آنرا من نمی توانم قضاوت بکنم آقا،من از نظر خودم،هرچه زودتر بمیرم از نظر
خودم راحت ترم.

·                               
س:موفق نشدن این طرح برای شما تأسف آور است؟

·                               
ج:نه آقا،اگرسئوالتان اینست؟

·                               
قاضی:بله سئوالم اینست؟

·                               
ج:خیر،خیر،می دانیدرسماًخیر.

·                               
س:چرا؟

 

·                               
ج:خوب طرحی نبودآقا که بخواهد تأسف آور باشد.طرح یک چیزی است که اقلاً اَلِفی
داشته باشد،ن،و،هـ،ی،داشته باشد،این اَلِف نشده، غوره نشده مویزشده،باید هم شکست
بخورد.

·                               
س:حالاشما فرض کنیدکه،غوره هم شده بودوطرح،طرح کاملی بود؟

·                               
ج:آنوقت شکست نمی خورد آقا،اگر اینطور بود،شکست نمی خورد.

·                               
س:شما ضمن بازجوئی تان فرموده اید که شورای نظامی قراربود که زمام امور مملکت
را بدست بگیرد،ممکن است در این زمینه توضیحی بدهید؟

·                               
ج:من نگفتم شورای نظامی زمام امور مملکت را در دست می گرفت،گفتم شورای نظامی
می آمددستور می دادبماکه چکار باید بکنیم.واگر گفته ام شورای نظامی زمام امور
مملکت را در دست می گرفت،من اشتباه کرده ام.من عرض کردم که شورای نظامی تصمیم می
گیردکه چه هدفی را بزندوچه کسی را به چه سمتی برگزیندوبه آقای رئیس جمهور
پیشنهادبکند.

·                               
س:یعنی رئیس جمهور راهمان ابتدا مشخص می کردید؟

·                               
ج:فکر می کردند که رئیس جمهور،بلی مشخص بود،آقای بختیاربود.

·                               
س:آقای بختیاربنا بود که رئیس جمهوربشود؟…

·                               
ج:همان بودکه الآن عرض کردم بخدمتتان.

·                               
س:درصورت عدم موفقیت بنا بودکه چه کاری را انجام بدهید؟

·                               
ج:بعرضتان برسانم عدم موفقیتی پیش بینی نمی شد…

·                               
س:با گروههای سیاسی یی که مسلّح هم هستند،درصورت برخورد چگونه می خواستیدعمل
کنید؟

·                               
ج:منظورتان را اصلاًنمی فهمم گروه سیاسی مسلح؟

·                               
س:فرض کنید مثل چریکهای فدائی،مثل مجاهدین خلق؟

·                               
ج:آقا یکباردیگر هم این سئوال را کردیدازمن.باور می کنید که من فرق بین
چریکهای فدائی با چریکهای خلق مسلمان را نمی دانم چیست ؟اینرا باوربکنید که من نمی
دانم.بماگفته بودندکه ما خودمان راجع به کارهای سیاسی با همه شان در تماس هستیم با
تمام گروهها نه تنها اینها. باحتّی حزب اللهی ها در تماس هستیم وشما از این نظر
هیچگونه ناراحتی نداشته باشید.

·                               
س:یعنی می گفتندکه باگروههای سیاسی،مسئله هماهنگ شده است؟

·                               
ج:بله می گفتند هماهنگ شده است.

·                               
س:شما،آقای محققی به مشروبات الکی اعتیاد دارید؟

·                               
ج:اعتیاد ندارم ولی می خورم،می خوردم.من در منزلم مشروب بود گاهی که خسته می
شدم، مشروب می خوردم ولی نه بعنوان اعیاد، بعنوان تفریح ودر ضمن اطلاع داریدکه من
شب قبلش یادو شب قبلش در منزلم عروسی بود وتوی عروسی هم خوب یکی دونفر بودندکه نه
اینکه معتاد باشند،لبی تر کرده بودند.

·                               
س:شماهم خورده بودید؟

·                               
ج:منهم خوردم آقا.

«جلسه دوم دادگاه آقای تیمسار محقّقی»

 

·                               
درادامۀمطالبی که از آقای محقّقی سؤال شد،بنظر می رسد که این یک مسئله را باید
ایشان روشن کنندکه در منزل آقای رکنی که مسائلی مطرح شد،ایشان اظهار کردند که یک
مسئله دیگری بود که مهم است ومن نمی خواهم بگویم از ایشان تقاضا می کنیم که آن
مسئله راهم برای ماتوضیح بدهد یک مسئله کلی از ایشان سئوال می کنیم که آیا در این
توطئه از افراد عمامه به سر وروحانی هم دخالت داشته یا هماهنگی شده بوده با آنها
یااینکه هماهنگی نشده بوده است؟

·                               
آقا به عرضتان برسانم من مدتها بود از این آقا می پرسیدم یعنی از این آقا توی
همان جلسه.

·                               
س:کدام آقا؟

·                               
ج:ازاین آقای سیاسی،آقای قربان نام.

:مدتهابودکه ازش می پرسیدم هی توی آن جلسه که آخر شما می گوئیدآدم
نمی میرد،آدم بیرون نمی آید،آدم کشته نمی شود،من از کجا مطمئن بدانم که کسی بیرون
نمی آید؟آمدیم ریختندوده هزار نفر،شد بیست هزار نفر آنوقت کی؟چطوری؟شماکه آدم
ندارید جلوی اینهارا بگیرد وازمن هم بخواهید،به اینها تیراندازی نخواهم کرداین آقا
بما گفتندکه وقتی که امام دیگر وجود نداشته باشد،یکی جای امام می نشیند،آن شخصی که
جای امام می نشیند،از رادیوتلویزیون صحبت خواهدکردومطالبی راکه امام تا امروز،گفته
است،اوفتوا می دهدکه غلط است ماخواستیم(من ومهدیون)یکمقداری بیشتر در این مورد
بگوید،گفت از آقایون روحانیون4نفر هستندکه این چهار نفربلافاصله.

·                               
س:4نفریا 5نفر؟یکی دیگر از آقایون گفته است5 نفر

·                               
ج:من آقا4نفر شنیدم،این چهار نفر هستند که این چهار نفر بلافاصله وقتی که
رادیوتلویزیون گرفته شد،بلافاصله از رادیو و تلویزیون برای ملت صحبت خواهندکرد
وفتوا خواهنددادکه مطالبی که امام گفته است واقعیت ندارد وملت را می نشانند سرجای
خودشان،آنوقت من خیالم راحت شد که اینها هرچه می گوینددرست می گویندیعنی بعبارت
دیگر آنوقت من فهیمدم که واقعاً آدم کشته نخواهد شد.  آنوقت من فهمیدم که واقعاًادم کشته نخواهد
شد.  آنوقت من فهمیدم این که می
گویند10میلیون کشته می شود،10نفرهم کشته نمی شود.

·                               
س:یعنی تاقبل ازآن احتمال می دادید که کشتار زیاد بشود؟

·                               
ج:من تا قبل از آن می ترسیدم ومی گفتم اگر اینطور شد، شما چکار می کنید؟ملت
بیایدچکار می کنید؟آنها هی می گفتند ملت نمی آیندتوی خیابان گفتم چطور خیالم راحت
بشود؟گفت چهار نفر از آقایون روحانیون هستند که این 4نفر بلافاصله می آیند وصحبت
می کنند،مطالبی راکه امام گفته،اینها فتوا می دهند که اینطور نیست وبعداز این چهار
نفر هم،توی خط ایستاده اند،گفت آخوندها توی خط ایستاده اند.

·                               
س:یعنی توی خط ایستاده اندبرای چه؟

·                               
ج:برای اینکه از رادیو وتلویزیون صحبت بکنند.

·                               
س:نام آن چهار نفر را ممکن است ببرید؟

·                               
ج:نام آن چهار نفر را آیت الله شریعتمداری، آیت الله (ر )،آیت الله (ق )،آیت
الله(ز ).

·                               
س:همان آقای( ر )که قم هستند؟

·                               
ج:نمی دانم آقا من فقط اسمش را می دانم وحتی شنیده ام که آقای شریعتمداری را
می خواستندبدزدندوبیاورند در تهران، یک خانۀ امنی ایشان را قایم کنند،بطوریکه
روزیکه این جریان عملیات آغاز می شود،بلافاصله آقای شریعتمداری از رادیو صحبت
کنند.

·                               
س:بعضی از آقایان دیگر می گویند یک منزلی هم برای آقای شریعتمداری در نظر
گرفته شده بود.شما اطلاعی از این جریان ندارید؟

·                               
ج:من شنیدم که برای آقای شریعتمداری 2عددباغ اجاره کرده بودند.

·                               
س:درکجای تهران نمی دانید؟

·                               
ج:نمی دانم آقا قبلاًمی دانستم ولی حالا بیادم نمی آید نمی خواهم که دروغ
بگویم فکر می کنم نزدیکی هتل شرایتون ودیگری هم در کرج بوده.

·                               
س:دراین رابطه از پسر آقای شریعتمداری«چه خبردارید»؟.

·                               
ج:من پسرآقای شریعتمداری را نه دیده ام ونه می شناسم ونه حتی عکسشان را دیده
ام ولی چیزی که هست همانشب،وقتی که مایکخرده کنجکاوی بیشتری،یعنی،( مهدیون و
من)کنجکاوی بیشتری نشان دادیم که چطوری آقای شریعتمداری؟ما شنیده ایم که آقای
شریعتمداری تحت الحفظ است وایشان را شاید زندانی است،آزاد نیستند،گفت ما ایشان را
بوسیلۀ پسرش می دزدیم وحتی اگر شده یک آقای شریعتمداری درست می کنیم  می گذاریم جایش،آقا را باخودمان می آوریم

·                               
س:اصولاًشما اطلاع نداریدکه پسرآقای شریعتمداری در این رابطه بود؟با شما
همکاری می کرد؟

·                               
ج:من عرض کردم پسر آقای شریعتمداری را نه دیده ام…

من نمی دانم آقا که حمل بر مثبت بکنم یا حمل بر منفی ولی حتماًاز آقای
شریعتمداری که خواسته بودند صحبت بکند،پسرآقای شریعتمداری هم در جریان بوده یا
نه،نمی دانم. 

·                               
س:شما اگر یادتان باشد قبلاًبمن گفتیدکه صحبت این بودکه بااین آقایانی که نام
بردید،قبلاًاینها در جریان امر گذاشته شده اندوهماهنگی های لازم با آنها شده است.

·                               
ج:بله.

·                               
قاضی: دراین زمینه توضیح بدهید.

س:باز سئوال شد از آن آقا که اگر آقا نیاید یا آقای (ق )نیاید،یا این آقایان
بگویندنه،آنوقت چه می شود؟گفتند نه ما قرارمان را داریم.البته اینهایی راکه عرض
بحضورتان،تمام مطالبی است، سخنان نقل قول شده از آن آقای بنام مستعار قربان وگرنه
من خودم که از جای دیگر یامستقیماً خیر.   
ادامه دارد

 



[1] – منظورش آقای شریعتمداری است که درجلسه دوم دادگاه توضیح داده است.

 

/

امدادهای الهی

جهاد در قرآن

حجةالاسلام والمسلمین سید حسن طاهری خرم آبادی

امدادهای الهی

درسایه ایمان بخدا سکون وآرامش جایگزین اضطرابها ودلهره ها وترسها می شود وهر
قدر مراتب ایمان کاملترباشد ویاد خدا بیشتر ونگرانی کمتر تاآنجا که دلی که مملو از
محبت خدااست. وتعلق وبستگی بچیزی وکسی غیراز او ندارد هیچ اضطراب ونگرانی درآن دل
راه نمی یابد وخداوند اوراباهمین ویژگی وخصیصه خطاب می فرماید.

«یااَیَّتهاُ النَّفسُ المُطمَئِنَّةُ إِرجِعِی إِلی رَبِّک راضیَةً
مَرضِیَََّةًً فَادخُلی فی عِبادی وَادخُلی جَنََّتی»

ای صاحب نفس مطمئن وآرام بسوی پروردگار خود برگرد درحالی که خوشنودی وازتو
خشنود است.  پس داخل شو ودر زمره عباد
وبندگان من وداخل شودر بهشت من.

«الَّذین آمَنُواوَ تَطمَئنُّ قُلُوبُهُم بِذِکرِاللهِ»  آنها که ایمان آورده اندودلهایشان با یاد
خدامطمئن وآرام است.

«اَلابِذِکرِاللهِ تَطمَئِنُّ القُلُوبُ» 
با یاد خدا دلها آرام می شود.

اکنون که دانستیم اطمینان وآرامش دل یکی از آثار روشن وطبیعی ایمان ویاد
خدااست آیا مقصود از سکینه وآرامشی که در این آیات بیان شده است همین سکون وآرامشی
است که در پرتو ایمان برای هر انسان مؤمنی ضروری است یا آنکه این سکون وآرامش
چیزدیگری است؟

و باز این سؤال مطرح می شود که آیا سکینه وآرامشی که بر دل مؤمن نازل می
شودازسنخ آرامشی است که افراد شجاع و پردل دارندیانوع دیگری از سکون وآرامش است؟

با تامل درآیات روشن می شود که سکینه ای که دراین آیات مطرح است واز عوامل
غیبی و امدادهای الهی برای نصروپیروزی بشمار می رود غیر از آن حالت اطمینان وسکونی
است که از آثار ایمان است بلکه این یک موهبت الهی است که خود موجب ازدیاد ایمان می
شودونه آن حالت اعتماد بنفسی است که در همه مردم شجاع وقوی دل یافت می گرددبلکه
موهبتی است إلهی که با یافتن آن انسان خدا را فراموش نمی کند واز آثارش ملازمت
تقوی وقرب بخدا است.

ویژگیهای آرامش:

1-نزول آن از طرف خداوند برمؤمنین:در آنجا که مؤمنین در شرایط حساس قرارگرفته
بودند ویکی از مهمترین عوامل پیروزی آنان در آن شرایط همین حالت آرامشی بود که
خداوند برآنها نازل فرمودواین معنی از آیات زیر استفاده می شود.

الف:ثُمَّ اَنزَلَ اللهُ سَکِینَتَهُ عَلی رَسُولِهِ وَعَلَی المؤمنینَ وَ
اَنزَلَ جُنُوداً لَم تَرَوها وَ عَذَّبَ الًّذینَ کَفَروا وَذَلِکَ
جَزاءُالکافِرینَ(26 توبه)ـ پس نازل فرمود خداوند آرامش وسکینه خود را بر رسولش وبر
مؤمنین ونازل فرمود لشکرهائی که آنها را نمی دیدند وعذاب نمود آنها را که کافر
شدند واین است پاداش کافران

ب:فَاَنزَلَ اللهُُ سَکِینَتَهُ عَلَیهِ وَاَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَم تَرَوها
وَجَعَلَ کَلِمَةَ الَّذِینَ کَفَرُوا السُّفلی وَکَلِمَةُ اللهِ هِیَ العُلیا وَاللهُ
عَزیزٌ حَکِیمٌ (40توبه)

پس سکینه اش را خدا نازل فرمود بر پیغمبر وتأیید فرمود اورا بلشکرهائی که نمی
دیدند آنها را وخداوند سخن آنهاراکه کافر شدند پائین کشید(تحقیر کرد)وهمانا نام
خدا بالا است وخداوند هم غا لب است وهم حکیم.

دراین دو آیه بدنبال فروفرستادن سکینه برقلوب مؤمنین ورسول خدا،مسئله پیروزی
وغلبه مؤمنین وبالا رفتن نام وسخن خدا بعنوان نتیجه آن بیان شده است.

ج:«وَیَنصُرُکَ اللهُ نَصراًعَزیزاً*هُوَالَّذِینَ اَنزَلَ السَّکِینَةَفی
قُلُوبِ المؤمنینَ لِیَزدَادُو اِیمَاناً مَعَ اِیمَانِهِم ولِلهَ جُنُودُ السَّمَوَاتِ
وَالاَرضَ وَکَانَ اللهُ عَزِیزاً حَکِیما(4 فتح)

وخداوند یاری می نماید تورا بگونه ای که نظیر ندارد واواست که نازل فرمود سکینه
را دردل های مؤمنین وخداوند غالب وحکیم می باشد.

د:« اِذ جَعَلَ الَّذیِنَ کَفَرُوا فِی قُلُوبِهِمُ الحَمِیَّةَ حَمِیَّةَ
الجاهِلِیَّةِ فَاَنزَلَ اللهُ سِکَینتََهُ عَلی رَسُولهِ وَعَلَی المؤمنیِنَ
وَالزِمَهُم کَلِمَةَ التّّقوی وَکانُوا اَحَقَّ بِها واَهلَها وَکانَ اللهُ
بِکُلِّ شَیٍء عَلِیماًـ (26فتح)

هـ:لَقَد رَضِیَ اللهُ عَنِ المؤمنینَ اِذ یِبایِعُونَکَ تَحتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ
ما فی قُلُوبِهِم فَاَنزَلَ السَّکینَةَ عَلَیهِم وَاَثابَهُم فَتحاً
قَریباً»(18فتح).

ملاحظه می شود که در تمام این آیات اینمطلب بیان شده است که خداونددر شرایط
خاصی،سکینه را بر قلوب مؤمنین نازل فرموده است. واگر نگوئیم که نزول سکینه اختصاص
بآنهائی داردکه در مراحل بالائی از ایمان قرار گرفته اند ومخصوصاًرسول اکرم که
کاملترین مراحل ایمان را دارا بوده است واز او انسانی کاملتر وجود نداشته وندارد
لااقل دربین مؤمنین افرادی بوده اند که دارای ایمانی کامل باشند پس این سکینه ای
که برقلب رسول الله ودیگر مؤمنین نازل گردیده است غیر از آن اطمینان وآرامشی است
که نتیجه قهری ایمان است وهر فرد مؤمنی به اندازه درجه ای که از ایمان دارا است،
از آن سکون وآرامش نیز برخوردار است.

زیرااولاًـ آن سکون وآرامشی که از خواص ایمان است در همه احوال وموارد وجود
دارد وآنچه از ظاهر این آیات استفاده می شود اینست که این سکون وآرامش در شرایط
خاصی برپیغمبرومؤمنین نازل گردیده وقبل از آن وجود نداشته است.

وثانیاًـ این سکینه از علل واسباب زیاد شدن ایمان قرار گرفته است نه از آثار
وفوائد آن در حالی که سکون وآرامشی که ازخواص ایمان است،معلول ایمان واز آثار آن
است.

2-دومین ویژگی که این موهبت الهی دارد آنست که در پاره ای ازاین آیات،خداوند
آنرا بخودش نسبت داده است وفرموده است«فانزل الله سکینته علی رسوله وعلی
المؤمنین»یعنی خداوند نازل فرموده است سکینه خودش رابر رسولش وبرمؤمنین.  این تعبیردر آیا ت سوره توبه آیه26و40وسوره فتح
آیه 26دیده می شودکه با اضافه سکینه به ضمیری که به الله برمی گردداضافه ونسبت
آنراکه حاکی از یکنوع اختصاص وویژگی است بیان فرموده است همانگونه که روح را هم در
مواردی خداوند بخودش نسبت می دهد ومی فرماید«وَاَیَّدَهُم بِرُوحِ مِنهُ» ـ
(مجادله 22)یعنی تایید نمود آنهارا با روحی از خودش وهمچنین در سوره بقره آنجاکه
داستان بنی اسرائیل را بیان می نماید،می فرماید:«فِیهِ سَکِینَةٌمِن رَبِّکُم»(درآن
صندوق است  سکینه ای از خدای شما)وبا کلمه
من ربکم نسبت واضافه سکینه بخدا که حاکی از اختصاص بخداوند است بیان شده است.

خلاصه آنکه از اضافه سکینه بخداوند در این آیات با آنکه همه چیز باواضافه دارد
وهمه هستی ها ونعمتها از اواست،چنین استفاده می شود که سکینه یک حالت خاصی است که
بررسول خدا ومؤمنین نازل شده است واز مواهب بزرگ الهی است.

3-یکی از آثارسکینه آنست که موجب زیاد شدن ایمان آنهائی می شود که سکینه
برآنها نازل گردیده است.

واین مطلب ازآیه «هُوَالَّذِی اَنزَلَ السَّکِینَةَفِی قُلُوبِ المؤمنیِنَ
لِیَزدادُواایِماناًمَعَ اِیمانِهِم»(4فتح)استفاده می شود.

یعنی اواست آنکه نازل نمود سکینه رادر دلهای مؤمنین تا زیاد نماید ایمانی را
برایمان آنها.

لام در لیزدادوالام غایب است یعنی برکلمه ای قرار می گیرد که نتیجه وثمره فعل
قبل باشد وبه تعبیر دیگر علت غائی فعل است. بنابراین زیاد شدن ایمان علت غائی
وثمره نازل ساختن سکینه است در دل مؤمنین البته مانعی ندارد که این یکی از ثمرات
وعلل غائی آن باشد وممکن است یک فعل دارای ثمرات ونتایج فراوانی باشد که مجموعه
آنها علت غائی ونقطه نهائی آن فعل خواهدبود.

ودر آیه تصریح شده است به اینکه سکینه موجب می شود که ایمانی بر ایمان مؤمنین
افزوده شود یعنی با فرض وجود ایمانی که مؤمنین دارند،نزول سکینه سبب ایمان جدید
وتازه ای خواهد گردید.

البته باید توجه داشت که ایمان تنها علم وآگاهی وتصدیق به آنچه راکه ایمان بآن
دارد نیست بلکه پیوند دل است،خضوع وتسلیم است نسبت به چیزی که یقین بآن پیدا کرده
است.ایمان باور کردن است،التزام عملی است به آنچه را باور نموده است خلاصه آنکه
ایمان نه صرف تصدیق وعلم است ونه تنها عمل است زیرا منافق ممکن است بآنچه را که
مؤمن ایمان دارد عمل نماید ولی مؤمن نیست وکافر هم ممکن است حق رادر دل تصدیق
نمایدچنانچه می فرماید«(#r߉ysy_ur $pkÍ5 !$yg÷FoYs)ø‹oKó™$#ur öNåkߦàÿRr& $VJù=àß #vqè=ãæur 4
öÝàR$$sù y#ø‹x. tb%x. èpt7É)»tã tûïωšøÿßJø9$# »(نمل 14)یعنی وانکار نمودند مرآنرا ولی در دل بدان یقین
داشتند پس ایمان یقین وباوری است که با گرایش دل وعمل توأم است وهرقدر این دو جهت
یعنی گرایش قلبی وعمل خارجی بیشتر شود ایمان هم شدید تر خواهد بود.پس ایمان حقیقتی
است که قابل شدت وضعف است. 

بنابراین می توان گفت که سکینه یکنوع اطمینانی است بآنچه راکه شخص باید ایمان
داشته باشد.  بیان مطلب آنکه:   ایمان ویقین بخدا وماوراءطبیعت گاهی از روی
دلیل وبرهان ومشاهده آثار خداوند برای فردی پیدا می شود وهیچ شک وتردیدی ندارد ولی
با اطمینان وسکون همراه نیست مانندکسی که در شب تاریک در کنار جسم بی روح انسانی
قرارمی گیرد وهرقدر با دلیل وبرهان به خود تلقین می کند که این جسم بی جان با یک
قطعه سنگ ویا چوب تفاوتی نداردوهیچ ضرروزیانی بطور قطع باو نمی رساند ولی باز قوه
واهمه وخیال،تصوری هولناک از او در برابرش می سازد وخواب وخیال راحت رااز او سلب
می کند. دراینجا می بینیم که مسئله یقین وباور از آرامش واطمینان جدا می شود.

وبرهمین پایه واساس ابراهیم خلیل بخداوند عرض می نماید:«رَبِّ أَرِنی کَیفَ
تُحیِی المَوتی قالَ اَوَلَم تُؤمِن قالَ بَلی وَلکِن لِیَطمَئِنَّ
قَلبِی،(260بقره).

خدایا بمن نشان بده که چگونه مردگان را زنده می سازی.خداوند در جواب
باوفرمود:آیا ایمان نیاورده ای می گوید:چرا ولی برای آنکه دلم آرام گیرد.

ایمان ابراهیم به یک مسئله غیبی وغیر محسوس که قطعاً خالی از هر گونه شک
وتردید بوده است ومرحله کامل از آنرا داشته است وقتی توأم با اطمینان خاطروآرامش
قلب نسبت بآن چیزی که یقین دارد می شود که برای او آن مسئله غیبی ونامحسوس مسئله
ای عینی ومحسوس شود وآنرا لمس نماید.البته روشن است که سؤال ابراهیم از کیفیت
وچگونگی احیا وزنده کردن مردگان است نه 
اصل آن وگویا می خواهد آنرا ببیندتا دل او آرام شود.

با توجه به این مطلب باید گفت که سکینه یکنوع اطمینان خاطراست نسبت بآنچه راکه
مؤمن ایمان بدان دارد بگونه ای که گویا آن واقعیت را حس می کند ومی بیند و در
نتیجه موجب شدت باور و ایمان اوخواهد گردید.

وبعید نیست که مؤمن بر اثرعنایات الهی، وافاضه واشراق حق نسبت باوحالتی پیدا
کندکه گویا پرده های طبیعت از جلو چشم او برداشته شده است وبمرحله عین الیقین ودیدن
با چشم دل برسد ودر چنین حالی است که ایمان اوکه مجموعه ای از یقین والتزام عملی
وگرایش قلبی است باوج خود خواهد رسید وایمانی برایمانش افزوده خواهد گردید.

همانگونه که امام حسین (ع)در دعای عرفه می فرماید:«عَمِیَت عَینٌ لاتَراکَ
عَلَیها رَقِیباً»کورباد چشمی که تو رامراقبت آن چشم نبینند

ودر مناجات شعبانیه می خوانیم:«اِلهِی هَب لِی کَمالَ الاِنقِطاعِ اِلَیکَ
وَأَنِراَبصارَ قُلُوبِنابِضیاءِنَظَرِها اِلَیکَ حَتی تَخرِقَ اَبصارَالقُلُوبِ
حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ اِلی مَعدِنِ العَظَمَةِ»یعنی خداوندا بمن کمال بریدگی از
همه چیزواتصال بخودت را مرحمت فرماوچشم های قلوب مارا نورانی کن به روشنائی نظر
کردن آن دیدگان بسوی توتا آنکه این چشمها حجابهای نور را پاره نماید وبمعدن عظمت
برسد.

البته فهم این حقائق ومعانی برای کسانیست که طعم ومزه معرفت ودیدن با چشم دل
را چشیده باشند نه برای ما انسانهائی که جزطعم ومزه مادیّات طعم دیگری را نچشیده
ایم.

واین نکته راهم باید در نظر داشت که هر انسانی باندازه قابلیت ولیاقتی که دارد
ازاین موهبت الهی برخوردار می شود وبطور قطع همه کسانیکه در جنگهای اسلامی حضور
داشته اند دارای این استعداد نبوده اندودر بین آنها افرادی که گرفتار ضعف ایمان هم
بوده اند وجود داشته است کما اینکه افراد غیر مؤمن هم بوده اند. ادامه دارد.

 

/

داستان شق صدر

درسهائی از تاریخ تحلیلی  

 حجةالاسلام والمسلمین رسولی محلاتی

قسمت سیزدهم

این داستان را بسیاری از محدثین وسیره نویسان اهل سنت روایت کرده اند
مانند«مسلم»در کتاب صحیح،در ضمن چند حدیث وابن هشام درسیره وطبری در کتاب تاریخ
خود،و کازرونی در کتاب المنتقی ودیگران[1]،وما
در آغاز یکی از روایاتی راکه در صحیح مسلم آمده ذیلاًبرای شما نقل می کنیم وسپس به
بحثهای جنبی وصحت وسقم آن می پردازیم:

«روی مسلم بن حجاج عن انس بن مالک ان رسول الله(ص)أتاه جبرئیل وهویلعب مع
الغلمان فأخذه وصرعه،فشقَّ عن قلبه فاستخرج القلب فاستخرخ منه علقةفقال:هذاحظّ
الشیطان منک،ثمّ غسله فی طست من ذهب بماءزمزم، ثمّ لأمر ثم أعاده فی مکانه.

«وجاءالغلمان یسعون الی امّه ـ یعنی ظئره ـ فقالوا:   انّ محمّداًقد قتل فاستقبلوه وهو منتقع
اللون،قال انس:   وقد کننتت أری اثر ذلک فی
صدره».

یعنی مسلم از انس بن مالک روایت کرده که روزی جبرئیل هنگامی که رسول خدا با
پسر بچگان بازی می کرد نزد وی آمده واو را گرفت وبر زمین زد وسینۀ او را شکافت
وقلبش را بیرون آورد واز میان قلب آنحضرت لکّه خونی بیرون آورده وگفت:   این بهرۀ شیطان بود از تو،وسپس قلب آنحضرت
رادر طشتی از طلا با آب زمزم شستشو داده آنگاه آنر ا بهم پیوند داده وبست ودر جای
خود گذارد…

پسربچگان بسوی مادر شیرده او آمده وگفتند:  
محمد کشته شد!آنها بسراغ او رفته واورا در حالی که رنگش پریده بود مشاهده
کردند!

انس گفته:   من جای بخیه ها را درسینۀ
آنحضرت می دیدم.

و در سیرۀ ابن هشام از حلیمه روایت کرده که گوید: آنحضرت بهمراه برادر رضاعی
خود درپشت خیمه های مابه چراندن گوسفندان مشغول بودند که ناگهان برادر رضاعی او
بسرعت نزد ما آمد وبه من وپدرش گفت:   این
برادر قریشی مارادومرد سفید پوش آمده واورا خوابانده وشکمش را شکافتند ومیزدند!

حلیمه گفت:من وپدرش بنزد وی رفتیم ومحمد راکه ایستاده ورنگش پریده بود مشاهده
کردیم،ماکه چنان دیدیم اورا به سینه گرفته واز او پرسیدیم:   ای فرزند توراچه شد ؟فرمود:دومرد سفید پوش
آمدند ومراخوابانده وشکمم را دریدندوبدنبال چیزی می گشتند که من ندانستم چیست؟

حلیمه گوید:مااورابرداشته و بخیمه های خود آوردیم.[2]

ودر هردوی این نقلها هست که همین جریان سبب شد تاحلیمه آنحضرت را به نزد مادرش
آمنه بازگرداند.

واین داستان تدریجاًدر روایات توسعه یافته تا آن جا که گفته اند: داستان شقّ
صدر در دوران زندگی آنحضرت چهار یا پنج بار اتفاق افتاده، درسه سالگی(همانگونه که
شنیدید)،ودر ده سالگی، وهنگام بعثت، ودرداستان معراج…ودراینباره اشعاری نیز از
بعضی شعرای عرب نقل کرده اند.[3]

وبلکه برخی از مفسّران سورۀ انشراح وآیۀ«ألم نشرح لک صدرک»رابراین داستان
منطبق داشته وشأن نزول آن دانسته اند.[4]

 

ایرادهائی که به این داستان شده

این داستان بگونه ای که نقل شده وشما شنیدید از چند جهت مورد خدشه وایراد واقع
شده:  

1ـ اختلاف میان این نقل ونقلهای دیگر در مورد علت بازگرداندن رسول خدا(ص)بمکه
ونزد مادرش آمنه که دراین دونقل همانگونه که شنیدید سبب بازگردان آنحضرت همین
جریان ذکر شده واین ماجرا طبق این دو روایت درسال سوم از عمر آنحضرت اتفاق افتاده،
درصورتیکه در روایات دیگر واز جمله در همین سیرۀابن هشام(ص167)برای بازگرداندن
آنحضرت علت دیگری نقل کرده وآن گفتار نصارای حبشه بود که چون آن کودک را دیدند
بیکدیگر گفتند مااین کودک را ربوده وبه دیار خود خواهیم برد چون وی سرنوشت مهمی
دارد.  ..

وسال بازگرداندن آنحضرت رانیز در روایات دیگر سال پنجم عمر آنحضرت ذکر کرده
اند[5]ودر
کیفیت اصل داستان نیز میان روایت ابن هشام وطبری ویعقوبی اختلاف است، چنانچه در
سیرةالمصطفی آمده ودر روایت طبری آمده است که چند نفر برای غسل والتیام باطن
آنحضرت آمده بودند که یکی از آنها امعاءآنحضرت را بیرون آورده وغسل داد ودیگری قلب
آنحضرت را وسومی آمده ودست کشید وخوب شد وآنحضرت را از زمین بلند کرد[6]که
همین اختلاف سبب ضعف نقل مزبور می شود.

2ـ خیروشرّ وخوبی وبدی قلب انسانی، از امور اعتقادی ومعنوی است وچگونه با عمل
جراحی وشکافتن قلب وشستشوی آن می توان مادۀشرّوبدی رابصورت یک لخته خون بیرون آورد
وشستشو داد؟وآیا هر انسانی می تواند اینکار را انجام دهد؟ویا این غدّۀبدی وشرّفقط
درسینۀ رسول خدا بوده ودیگران ندارند…؟وامثال اینگونه سئوالها؟واز اینرومرحوم
طبرسی درمجمع البیان درداستان معراج فرموده:

«اینکه روایت شده که سینه آنحضرت را شکافته وشستشو دادند ظاهر آن صحیح نیست
وقابل توجیه هم نیست مگر به سختی،زیرا آنحضرت پاک وپاکیزه از هر بدی وعیبی بوده
وچگونه می توان دل واعتقادات درونی آنرا با آب شستشو داد؟..»[7]

وازاین گذشته چگونه این عمل چند بار تکرار شد وحتی پس از نبوّت وبعثت آن
بزرگوار باز هم نیاز به عمل جراحی پیدا شد؟وآیا این غدّه هر بار که عمل می شد
دوباره عود می کرد وفرشته های الهی مجبور می شدند بدستور خدای تعالی مجدّداًمبادرت
به این عمل جراحی نموده وموجبات ناراحتی آن بزرگوار را فراهم سازند؟…

3ـ بگونه ای که نقل شده این شکافتن وبستن بصورت اعجاز وخارق العاده بوده
وهمانندیک عمل جراحی معمولی نبوده که احتیاج به زمان ومدت وابزار ووسائل جراحی ونخ
وسوزن وبخیه کردن وغیره داشته باشد،وهمانگونه که می دانیم معجزه از نشانه های نبوت
و ابزار کار پیمبران الهی برای اثبات مدّعای آنان بوده وچگونه در حال کودکی آنحضرت
چنین معجزه ای از آنحضرت صادر گردیده؟

مگر اینکه بگوئیم از «ارهاصات»بوده همانگونه که پیش از این در داستان اصحاب
فیل گفته شد.

4ـچگونه می توان معنای این روایت را با آیاتی که در قرآن کریم آمده وهر نوع
تسلّط ونفوذی را از طرف شیطان در دل پیغمبران ومردان الهی وحتّی مؤمنان ومتوکلان
سلب ونفی کرده جمع کرد ومیان آن ها را وفق داد،مانند آیه شریفه ای که می
فرماید:   «اِنَّ عِبادِی لَیسَ لَکَ عَلَیهِم
سٌلطانٌ…»[8] وآیۀ دیگری
که فرموده:

«…اِنَّهُ لَیسَ لَهُ سُلطانٌ عَلَی الَّذینَ آمَنُوا وَعَلَی رَبِّهِم
یَتَوَکَّلُونَ»[9]و
آیۀ«…وَلََأغوِیَنَّهُم اَجمَعِینَ اِلاَّعِبادَکَ مِنهُمُ المُخلَصِینَ…»[10]

 

وبهرصورت این روایت از جهاتی مورد خدشه وایراد واقع شده، وحتی بعضی گفته
اند:این حدیث مؤیّد روایت دیگری است که در صحیح بخاری و مسلم آمده که جز عیسی بن
مریم همۀفرزندان آدم هنگام ولایت مورد دستبرد شیطان واقع شده وشیطان در او نفوذ می
کند وهمین سبب گریۀنوزاد می گردد…فقط عیسی بن مریم بود که در حجاب وپرده بود واز
دستبرد شیطان محفوظ ماند…[11] 

ومسیحیان بهمین حدیث تمسک کرده وگفته اند جز عیسی بن مریم هیچیک از فرزندان
آدم معصوم نیستند وهمگی مورد دستبرد شیطان واقع شده اندو تنها عیسی بن مریم بود که
چون فوق مرتبۀ بشری واز عالم دیگری بود مورد دستبرد وی قرارنگرفت…!

پاسخی که به این ایرادها داده اند:

1ـ دکتر محمد سعید بوطی در کتاب قفه السیرة گوید:حکمت الهی در این حادثه ریشه
کن کردن غدّۀ شرّوبدی از جسم رسول خدا نبوده تا این اشکالها لازم آید،زیرا اگر
منبع وریشه شرورغده های جسمانی یا لکه های خونی در بدن باشد لازمه اش همان است که
افراد شرور وبد خواه را بایک عمل جراحی بصورت افرادی نیکوکار وخیرخواه در
آورد،بلکه ظاهر آنست که حکمت در این داستان آشکار کردن امر رسالت وآماده ساختن
رسول خدا برای عصمت ووحی از زمان کودکی با وسائل مادی بوده،تابرای ایمان مردم
وتصدیق رسالت آنحضرت نزدیکتر واقرب باشد، و در نتیجه این عمل یک تطهیرمعنوی بوده
لکن به این صورت مادی وحسّی تا این اعلان الهی وسیله ای برای رساندن به گوشها
ودیدگان مردم باشد…

وحکمت هرچه باشد،وقتی خبری صحیح وثابت بود دیگر جائی برای بحث وتوجیه آن نیست
که ما ناچار به توجیهات واینگونه تأویلهای بعیده باشیم، وکسی که در چنین روایاتی
تردید کند منشأی جز ضعف ایمان بخدای تعالی ندارد.

واینرا باید بدانیم که میزان پذیرفتن خبروحدیث،درستی وصحت آن است، وهنگامی که
خبر وحدیثی از این جهت به اثبات رسید دیگر چاره ای از پذیرفتن وقبول آن نداریم
وآنرا روی سر می گذاریم،و میزان فهم ما در معنای آن دلالت لغت عرب واحکام آن
است،واصل در کلام نیز حقیقت است، واگر قرار باشد که هر خواننده وبحث کننده ای
بتواند کلام را از معنای حقیقی خود به معانی مجازی آن برگرداند ارزش لغت از میان
رفته ودلالتی برای آن باقی نمی ماند ومردم درفهم معانی الفاظ دچار سرگردانی می
شوند.

وگذشته از این چه انگیزه واجباری برای اینکارهست؟جز آنکه کسی دچار ضعف ایمان
بخدای تعالی گردد،ویا ضعف یقین به نبوت رسول خدا وصدق رسالت آنحضرت،وگر نه یقین
پیدا کردن به آنچه روایت ونقل آن صحیح وثابت است خیلی آسانتراز این حرفها است چه
حکمت وسرّآن معلوم باشد وچه نباشد![12]

2ـ از نویسندگان ودانشمندان معاصر شیعه،هاشم معروف حسینی نیز نظیرهمین گفتار
را در کتاب سیرةالمصطفی اختیار نموده وپس از آنکه اختلاف نقلها راذکر می کندگفته
است:

این اختلافات،اگر چه موجب می شود تا انسان در اصل داستان تردید کند بخصوص اگر
سندهای آنرا براصولی که در روایات مورد قبول است عرضه کنیم،ولی با اینحال این مطلب
به تنهائی برای انکار این داستان از اصل واساس ومتهم ساختن نقل کنندگان کافی
نیست،زیرا آنچه را اینان نقل کرده اندنوعی از اعجاز است وعقل چنین حوادثی را محال
ندانسته وقدرت خدای تعالی را برتر می داند از آنچه عقلها ببدان احاطه ندارد واوهام
وپندارها درک ان نتواند،وزندگی رسول اعظم خداوند مقرون است با امثال این گونه
حوادثی که برای دانشمندان ومحققان قابل تفسیر و توجیه نبوده وجز ارادۀذات
باریتعالی انگیزه ای نداشته«ولیس ذلک علی الله بعزیز»[13]

3ـ علامۀ طباطبائی درکتاب شریف المیزان در دو جا داستان را نقل کرده یکی در
ذیل داستان اسراءومعراج در سوره «اسری»ودیگری در ذیل آیۀ«الم نشرح لک صدرک»ودر هر
دوجا آنرا حمل بر«تمثّل برزخی»نموده که در عالم دیگری شستشوی باطن آنحضرت به این کیفیت
در پیش دیدگان رسول خدا مجسم گشته ومشاهده گردیده است،وداستانهای دیگری رانیز که
در روایات معراج آمده مانندمجسم شدن دنیا درنزد آنحضرت باآرایش کامل،وانواع نعمت
ها وعذابها برای اهل بهشت وجهنم همه را از همین قبیل دانسته وبهمین معنا حمل کرده
است.[14]

نگارنده گوید:این داستان را محدث جلیل القدر مرحوم ابن شهر آشوب بگونه ای دیگر
نقل کرده که بسیاری ازاین اشکالها برآن وارد نیست واصل نقل این محدث بزرگوار شیعه
درداستان منشأ زندگی ودوران کودکی آنحضرت در کتاب مناقب اینگونه است که از حلیمه
نقل کرده که در خاطرات زندگی آن بزرگوار در سالهای پنجم ازعمر شریفش می
گوید:«…فربیته خمس سنین ویومین فقال لی یوماً:أین یذهب اخوانی کلّ یوم؟قلت:یرعون
غنماً،فقال:   انَّنی ارافقهم،فلماذهب معهم
اخذه ملائکةوعلوه علی قلّةجبل وقاموا بغسله وتنظیفه،فأتانی ابنی وقال:ادرکی محمداً
فانّه قد سلب،فأتیته فاذابنوریسطع فی السماءفقبّلته وقلت:ماأصابک؟قال:لاتحزنی انّ
الله معنا،وقصّ علیها قصّته،فاتتشر منه فوح مسک اذفر،وقال الناس:غلبت علیه
الشیاطین وهو یقول:   مااصابنی شیء وما
علیّ من بأس».[15]

یعنی ـ من پنج سال ودوماه آنحضرت را تربیت کردم،درآنهنگام روزی بمن گفت:   برادران من هر روز کجا می روند؟گفتم:گوسفند می
چرانند،محمدگفت:من امروز بهمراه ایشان می روم،وچون با ایشان رفت فرشتگان او را
گرفته وبرقلۀ کوهی بردندوبه شستشووتنظیف او پرداختند، در اینوقت پسرم بنزد من آمد
وگفت محمدرا دریاب که اورا ربودند!من بنزد وی رفتم و نوری دیدم که از وی بسوی
آسمان ساطع بود، اورا بوسیده گفتم:   چه
برسرت آمد؟پاسخداد:محزون مباش که خدا با ما است وسپس داستان خود را برای اوبازگو
کرد،ودر اینوقت ازوی بوی مشک خالص بمشام می رسیدومردم می گفتند:شیاطین براوچیره
شده اندواو می فرمود:چیزی برمن نرسیده وباکی برمن نیست…

واینک برطبق این نقل می گوئیم:گذشته ازاینکه نقلهای گذشته مورد اشکال
بودوبایکدیگر اختلاف داشت بااین نقل هم مخالف است،واگر بنای پذیرفتن این داستان
باشد همین نقل که خالی از اشکالات است برای مامعتبرتر است ونیازی هم به توجیه
وتأویل نداریم.

وتأویلی هم که مرحوم استاد طباطبائی کرده اند اگر داستان مربوط به معراج رسول
خدا (ص)تنها بود توجیه خوبی بود،چون در پاره ای از روایات که در مورد مشاهدات دیگر
آنحضرت رسیده به همان لفظ تمثیل آمده وبا قرینۀ آنها می توان این داستان رانیز
همانگونه توجیه وتفسیر کرد،اما همانگونه که شنیدید این داستان چند بار اتفاق
افتاده واین تفسیر وتوجیه در همه جا دشوار بنظر می رسد،مگر آنکه همان توجیه را
باقرینه ای که ذکر شد شاهد ونمونه ای برای موارد دیگر بگیریم.

ودرپایان این بحث ذکر این قسمت هم جالب است که در پایان روایت صحیح مسلم
همانگونه که خواندید آمده که انس بن مالک گفته بود:من جای بخیه ها را در سینۀ
رسولخدا می دیدم.وراوی یا انس بن مالک تصور کرده بودند که این شکافتن وبستن با
چاقو وکارد ونخ وسوزن بوده،در صورتیکه اگر هم ماداستان را اینگونه که نقل شده بود
بپذیریم بعنوان یک معجزه وامر خارق عادت می پذیریم،ودر متن حدیث هم لفظ التیام
آمده بود نه دوختن!

وبالاخره نظر مانیز دربارۀاین حدیث همان نظر مؤلف کتاب سیرةالمصطفی است که اگر
از نظر سند این حدیث به اثبات رسید وصحت آن مسلّم شد ما بدون این توجیهات بعنوان
یک معجزه ویا«ارهاص»آنرا می پذیریم.      ادامه دارد

 

 

 

امام عسکری (ع):  

«ما اَقبحُ بِالمؤمن أَن تَکُونَ لَهُ رغبَةٌ تُذِلُّهُ »  (تحف العقول ص520)

چه زشت است برای مؤمن دلبستگی به چیزی که او را خوار نماید.

 



[1] –صحیح مسلم ج 1ص101-102سیره ابن هشام ج1ص164-165.طبری ج1ص575.

المنتقی
فی مولود المصطفی «الباب الرابع من القسم الثانی»

/

پیام شهید

این وصیت نامه ها انسان را میلرزاند وبیدار میکند امام خمینی

پیام شهید

قسمتی ازوصیتنامه پاسدار شهیدجوادترنجی

…عزیزان من، دنیا رابرآخرت انتخاب نکنید که رسول خدا حضرت محمد(ص)فرموده
اند:پس دنیارا برای معاد خود وحیات اخروی خویش بکار بگیرید(الدنیا مزرعةالاخرة)

برادران وخواهران،برهمه شما باد صمیمانه وخالصانه پیروی ازامام که اطاعت
ازامام،فرمان خداست«اطیعواالله واطیعوا الرسول واولی الامر منکم»ملت!تنها امید
امام بخداست وبه شما،امام را دریابید…مباداازبیعت با حضرتش سرباز
زنید،بیادآوریدسرنوشت مردم کوفه وبی وفائی شان وپیمان شکنیشان را…

برادران وخوهران،سفارش باد شمارا به روی آوردن به قرآن…آنرابخوانیدکه
سعادتتان درتفکّر،تدبّر،تعقّل در آیات آن است…

عزیزان من سفارش باد شمارابرنمازتان.مسجدهارا پر کنید وتا می توانید به جماعت
نماز بخوانید وآنرا سبک نشمارید نافله را بجای آورید،خصوصاًنماز شب را ودیگران را
به انجامش ترغیب کنید…

اینک،ای نسلهای آینده،ای نغمه گران استقلال،ای پیام رسانان خون هزاران
شهید،پاس بدارید. این خون هارا…قدر بدانیداین رحمت هارا،پاس داشتن خون شهدا
نگهداشتن حدود الهی است.  پیروی خالصانه
از  امام عزیز است پیروی از امام امکان
پذیرنیست الّا اینکه مهار نفس رابکشیم که «جهاداکبر»است

قسمتی از وصیتنامه شهید محمدرضا طلاوری

…از همه شما خواهشمندم که از روحانیت متعهدومسئول پیروی کنید چرا که چراغ
راه وراهنمائی هستند که مارا به هدف نزدیکترمی سازنداگر می خواهید بهدف برسید وقلب
همگی شما جهت رسیدن به هدف می تپد روحانیت را تنها نگذاریدکه یااز قافلۀانسانیت
عقب می مانید ویا به جلومی روید که هردوبرابربا نابودی شماست.درتمام مسائل مسئولین
را یار ویاور باشید وکمتر مشکلات را به رخ بکشید که خدا شاهد است همگی مسئولید
برای آنها محرم راز باشید نه خودتان برملا کننده مشکلات و کمبودها باشید.بطور کلی
خودرا جهت ظهور امام زمان آماده سازید.ازکلیه برادرانی که توان رزمی دارندومی
توانند در جبهه ها حضور پیدا کنند خود را معطل مکنند بشتابند به سوی جبهه ها که
جائی با صفاتر وروحانی تر ازسنگرهای خط مقدم نیست خودرا برسانید به سنگرهای امام
زمان که این افتخار نصیب هر کسی نمی شود سعی کنید این افتخار را نصیب خود
کنید.والسلام

 

قسمتی از وصیتنامه شهید مهدی اسحاق زاده

…پدر ومادر عزیزم، این را بدانیدکه می دانید تمام کسانی که درسنگرهای اسلام
دفاع می کردند چشمهایشان از شدت اشکی که به عشق وخوف خدا ریخته بود صدمه دیده
شکمهایشان از روزه های فراوان لاغر شد ولبهایشان از دعا خشکیده ورخسارشان از
بیداریهای شبانه زرد گشت امّا به چهره های آنان همواره غبار پر طراوت نشسته
بود،آری برادران من، این چنین کسانی بودندکه رفتند پس راستی سزاوار است که تشنه
دیدارشان باشم.  مادرم هر وقت به یاد من
افتادی یاد آن مادران فرزند در آغوش راکه به سوی لوله های مسلسل شتافتند،بیاد
آر…

واماشما ای برادران عزیزم، سلاح برزمین افتاده ام را برگیریدوبرسینه تان
بفشاریدکه تنها یادگار من است وباید گلوله های سربی اش را بر قلب دشمنان اسلام
فرود آورید وجای خالیم را درسنگر پر کنید که امروزدرخت اسلام نیاز به آبیاری خون
من وتودارد.

لاله این چمن آلوده برنگ است هنوز             سیر از دست نینداز که جنگ است هنوز

 

قسمتی از وصیت نامه شهید مهدی ترنجی

…خدایا ازتو می خواهم که مرگم راکشته شدن در راه خود قرار بدهی بادوستانت
زیر پرچم رسولت.

خدایا از تو می خواهیم به دست من دشمنان خود ورسولت را بقتل برسانی، ما یک
امانت بیش نیستیم واین امانت دیر یا زود باید به صاحبش برگرددمابایدخود را بسازیم
واسیردنیا نشویم باید بدانیم که روز قیامتی وجود دارد وگول منافق را نخوریم سکوت
در برابر منافق وصدام بدترین خیانت به قرآن است.همیشه در راه خدا، مکتب وقرآن
وپیرو خط امام باشیم واکنون ای نسل انقلاب،ای سربازان جان برکف اسلام وای جانبازان
راه حق، ای آرمانداران حکومت مهدی “عج”هنوز خاطره جانبازیهای شجاعانه
شما از نظر ما محونگردیده ونخواهد گردید آن روزهای سخت که زیر ضربات جلادان رژیم
شاهنشاهی مردانه ایستادیم ودرس فداکاری واستقامت به دیگران آموختیم واینک
بپاخیزیدوهجرت کنید وخورا به خدا بسپارید واز خویشتن در گذرید زندگی برای ما ارزشی
ندارد مگر اینکه حق مظلومان واستثمارشدگان را از بیدادگران بگیریم.

 

/

سعادت و شقاوت جامعه

قرآن وسنن الهی در
اجتماع بشر

سعادت وشقاوت جامعه

 آیت الله محمدی گیلانی

*«نوع دوم عذاب رحمت
زدا

*سبت از نظر لغت و
اهل کتاب

*نظر قرآن
دربارۀسَبت، اصحاب سَبت، ومسخ آنان

*تارک وظیفه امر به
معروف ونهی از منکر مورک ممسوخ است

*مؤمن بی دین را رسول
الله(ص)تعریف می کند

*عقده خود کمتر بینی
موجب توجیهات مضحک می شود

*خبر شریف:«ماخرج
ولایخرج…»را توجیه تن آسائی خود می کند

*امام صادق
(ع)باسدیرصیرفی چه می گوید؟»

 

چنانکه ملاحظه
فرمودید آیۀ«نطمس وجوهاًفنرّدها علی ادبارهااونلعنهم کما لعنّا اصحاب السبت».در
مقام تهدید بدو نوع عذاب:   «یکی عذاب طمس
وقفاروئی ونگونسازی،ودیگری لعن وطرد از رحمت وتوفیق بگونه ای که اصحاب سبت بدان
مبتلا گردیدند»می باشد.

نوع اول که عذاب طمس
ووارونگی فطرت  از وجهه سعادت حقیقی بوده
بقدر مناسب تبیین گردید.وامّا نوع دوم که عذاب لعن«یعنی عذابی که قابلیّت هر گونه رحمت
وتوفیق الهی را با آنهمه وسعت،از انسان سلب می کند بدانگونه که اصحب سبت گرفتار آن
شدند»باشد هم اکنون بقدر مجال مورد بحث واقع می شود:

 

 سَبت

این تعبیر در قرآن کریم در حدودشش موضع آمده ودر یک مورد بصیغه ی فعل استعمال
گردیده که مجموع این هفت مورد،اشارۀبقصّه اصحاب سبت است وناچار معنای «سبت »از نظر
لغت ومقصود ازآن در نزد اهل کتاب باید روشن شود،آنگاه بقصه اصحاب سبت که در کتب
عهدین نیامده ولی مورد تصدیق آنها است بپردازیم.

راغب در مفردات می گوید:«اصل سَبت بمعنی قطع است،وبعضی می پندارندکه روز
سبت«شنبه»را سبت می گویند بدینجهت است که خداوند متعال از روز یکشنبه آفرینش
آسمانهاوزمین را شروع فرمودند وشش روز بطول انجامید وروز سبت «شنبه»منقطع از عمل
گردید،ولذا سبت یعنی روزانقطاع عمل نامیده شد».

در کتاب مقدس یعنی کتب عهد عتیق وجدید که از زبانهای اصلی عبرانی و کلدانی
ویونانی ترجمه گردید.در اسفار گوناگون آنها مفاداین تعبیرآمده است در قاموس کتاب
مقدس درماده«سبت»چنین می گوید:

«سبت:اسم آن روزی است که قوم یهود از تمامی اعمال خود دست کشیده، استراحت می
کردند،واین لفظ ازعبرانی معرّب گشته وافادۀاستراحت را نماید،امّاچون مسیح از
اموات،قیام فرمود،مسیحیان روزخداوند،سبت خودقراردادند…وجستینوس شهید می گوید:در
روز یکشنبه جمع شویم، زیراکه آن اول روزیست که خداوند ظلمت رابنور تبدیل
فرمود،ودنیارا از عدم بوجودآورد، وخداوند ماعیسی مسیح در همینروز از اموات قیام
نمود،زیرا که در روز پیش از سبت صلیب گردید،و روز بعداز سبت به حواریّان وشاگردان
خود ظاهر گشت ومطالب وچیزهائی راکه شما راامر می نمائیم بدیشان القاءفرمود ـ وقبلاًآمده
ـ تغییردادن روز شنبه به یکشنبه ضرری باصل مطلب وارد نمی آورد وهمواره حکم مرقوم
ماراامر می فرمایدکه یک روز درهفت،آرام گیریم واستراحت جوئیم…ومسیحیان متقدمین،
هم سبت یهود وهم سبت مسیحیان رامراعات می نمودند،لکن نه هردوروز بالتّساوی بلکه
بالتّفاوت یعنی سبت یهودی را مثل یوم روزه یاروز تهیه برای سبت مسیحی می دانستند ـ
ونهایةًآمده ـ روز مرقوم را بطورمخصوص نگاه می داشتندوافعال واعمال وبازهای دنیوی
راکلیّه از روی میل ترک می نمودند وبجز اعمال واجبه،اعمال دیگر از ایشان سر نمی زد
وتمامی اوقات خودرادر تفکرات عقلانی وعبادت خدای آسمانی صرف می نمودند…».

بنابراین«سبت»ازنظر لغت،انقطاع،ودر عرف این کتاب روز انقطاع از هر گونه عملی
واشتغال بعبادات واندیشه های روحانی،وروزی است که مأمور بتعظیم واحترام آن می
باشند،ومصداق این روزاز دیدگاه یهود روز شنبه واز نظر مسحیان روز یکشنبه است بزعم
آنکه حضرت مسیح (ع)پس از مصلوب شدن در روز جمعه روز یکشنبه زنده گردید وحواریا ن
وشاگردانش آن وجود گرامی رابالعیان دیده ومطالبی از آنجناب تلقّی کردند«که قرآن
مقتول ومصلوب شدن آنحضرت را تکذیب می کند».

ظاهر آیه124سوره مبارکه نحل:«انَّماجعل السبت علی الذین اختلفوا
فیه»یعنی«همانا تشدید فرائض وتحمیل تکالیف در سبت برآنهائی مجعول گردیدکه
درآن،اختلاف نمودند»،این است که کلفت ومشقّت واجبات در روز سبت بریهوداز این روجعل
شد که خود آنان در تعیین آن روز،لجاجت وشرارت ومخالفت ورزیدند واین لجاجت
واختلافشان موجب تکالیف شدیده برآنها گردید.

طبرسی در مجمع البیان در ذیل این آیه از مجاهد وابن زید نقل می کند:«همانا
تعظیم روز شنبه بریهود از آن جهت واجب شدکه سرپیچی از تعظیم روز جمعه که مورد امر
الهی بود،نمودند».

واز سیوطی درتفسیر درّالمنثور از شافعی وبخاری ومسلم نقل شده که رسول الله
(ص)فرمودند:«ماآخرین امّت دردنیا،در روز قیامت برهمه سبقت داریم.النهایةاهل کتاب
قبل ازمادردنیا اهل کتاب شدندومابعدآنان،وانگهی این روزشان که برآنان واجب التعظیم
بوده،روز جمعه است که درآن اختلاف نمودند،پس خداوند،مارا باحترامش رهنمائی
فرمودند،ومردم ما رادر آن پیروی کردند،یهود فردای این روز ونصاری بعداز فردارا
اتخاذّنمودند»وبیضاوی نیز در تفسیرش،ذیل این آیه چنین می گوید:

«موسی (ع)یهودراامر فرمودندکه در روز جمعه برای عبادت، خودرا ازهر شغلی فارغ
سازندولی آنان درمقابل این فرمان،گردنکشی وامتناع ورزیدندوگفتند:ماروزشنبه را می
خواهیم، زیراخداوندمتعال دراین روز از آفریدن آسمانهاوزمین فارغ ومنقطع شد، پس
خداوند متعال،تعظیم روز شنبه رابرآنهاـ الزام فرموده وبنکال این جسارت
واباءازامثال امرکلیم الله علیه السلام فرائض شدیده در آن روز بعهده شان نهاد».

 

قصۀاصحاب سبت

وامّاقصۀاصحاب سبت «که از حدود فرمان الهی تجاوزنموده ودرتعظیم آن روز گردنکشی
کرده وعمل صید را که برآنان در آن روز حرام بوده مرتکب می شدند،وبنکال لعن یعنی
کیفری که استعداد پذیرائی هر گونه رحمت وتوفیق ربّانی را از آنان مسلوب ساخته
وملکات واخلاق خبیثۀآنان قبل از طلوع نشأه آخرت، اندامهاوابدان متناسبی را اقتضاءداشتند،بدانهاافاضه
گردیدوبفرمان تکوینی خداوندقهّار،ببوزینه های خوار وزار ونزار مسخ شدند»درسورۀ
مبارکه اعراف با تفصیل وتبیین بیشترآمده که ماترجمه آیات مربوطه در این سوره را
قبلاًبیان می کنیم وروایاتی بدین مناسبت ذکر می شود سپس درتحلیل وتوجیه این سنت
الهی وارد میدان می شویم:

«ایشان(یهودیان)رااز جامعه وشهری که مشرف بدریا بوده اندسؤال کن، هنگامی که
برحریم الهی در روز سبت تجاوز می کرده اند، وقتی که ماهی های درشت در روز سبت بر
روی آب دریا ظاهر میگشتند ودر غیر روزسبت ماهی ها آشکار نمی شدند وبروی آب نمی
آمدند،این ابتلاءواختباربدین سبب بوده که آنان درفسق استمرار داشتند وهنگامی که
گروهی از یهودیان به گروه دیگری که فسّاق را موعظت وپند می دادند واز عمل فسق وصید
در روز سبت برحذر می داشتند،گفتند:چرا رنج بیحاصل می کشیدوقوی را موعظه می کنیدکه
حتماًخداوند متعال هلاکشان می کندیا بعذاب شدید شکنجه شان خواهدفرمود؟!اینها یعنی
گروه ناهی از نمکر وواعظان درپاسخ گفتند:انگیزۀمادراین موعظت وانذار،تحصیل عذر
عندالله تعالی می باشد که در انجام وظیفه نهی از منکر کوتاهی ننموده باشیم واینکه
خودنگهداری آنان از فسق وعصیان،محتمل ومورد رجا است،پس چون این تذکرات سودی
نبخشید، گروهی ناهی از منکر وپلیدی رانجات دادیم وستمکاران رابجرم فسق مستمر بعذاب
شدید مأخوذ نموده وچون سرپیچی آنهااز ترک محرّمات از مرز قابلیّت رحمت وتوفیق الهی
گذشت،فرمان دادیم که بوزینه های زار ونزار شوند یعنی اندام ها وابدان وپیکرهایشان
متشاکل با ملکات ردیئه وصفات ذمیمه شان گردیدند»(سوره اعراف6ـ 163).

وامّاحدیث:صدق طائفه قدّس سرّه در کتاب خصال در ذیل آیه:   «فلمّا نسواماذکّروا به»اعراف165از امام محمد
باقر (ع)نقل می کند که فرمودند:«کانوثلثةاصناف:  
صنف أئتمروا وأمروافنجوا و صنف أئتمرواولم یأمروا فمسخوا ذرّآً،و صنف لم
یأتمروا ولم یأمروا فهلکوا»:«اصحاب قریه مشرف بدریا سه صنف بودند:صنفی فرمانبردار
وبترک معاصی امر می کردندکه نجات یافتند وصنفی فرمانبردارولی امر بمعروف ونهی از
منکر نمی نمودندکه بصورت مورچه مسخ شدند،وصنفی نه فرمانبردارونه آمر بمعروف وناهی
از منکر بودند که هلاک شدند»یعنی بصورت بوزینه درآمده وهلاک گردیدند.

وهمین حدیث از امام صادق از پدرشان علیهماالسلام نیز نقل گردیده.   النهایةدر ذیل آن امام صادق (ع)از پدرش سؤال
می کند:«با آنهائی که فرمانبردار بوده وگناهی انجام نداده بودند ولی وظیفۀامر
بمعروف ونهی از منکر را ترک کردند چه معامله شد؟امام باقر (ع)در پاسخ پسرش فرمودند:بمااینگونه
رسیده که بصورت مورچه در آمدند».تارک وظیفۀمقدّس «امربمعروف ونهی ازمنکر»چنانکه می
بینی،مورچگان خوارمایه بحساب آمده اندبلکه صِغر نفس وذلّت وهوان که صورت جوهری در
ذاتشان پیدا کرده بود بردیگر صفات باذن خداوند متعال غالب آمده ممسوخ شدند ودرابواب
امربمعروف ونهی از منکر وسائل از رسول الله (ص) روایت می کند که فرمودند:

«ان الله عزّوجل لیبغض المؤمن الضعیف الّذی لادین له،فقیل:وما المؤمن الضعیف
الذی لادین له ؟قال:الذی لا ینهی عن المنکر»(طبع جدیدج11ص397):

«خداوند عزّوجل هر آینه مؤمن ناتوان بی دین رادشمن می دارد،خدمتشان عرض
شد:مؤمن ناتوان بی دین کیست ؟فرمودند کسی که نهی از منکر نمی کند».

توجیهات مضحک

بلی:تن آسائی وکاهلی واحیاناًمفتخواری در عین عافیت،وعمده سبب عقده حقارت،موجب
توجیهات مختلف می گردد،وجبن وبددلی را احتیاط وحزم می شمارند،خطّ بطلان بر«ان
الحیوة عقیدةوجهادٌ»می کشند وبی شرمانه در قیافه هولناک ننگ پذیری به دژنفوذ
ناپذیر:«لله العزة ولرسوله وللمؤمنین»حمله می برندوداغ عار:«ولکنََّ لمنافقین
لایعلمون»رابرپیشانی بی غیرتی خود می گذارند وبازمزمۀ«ماخرج ولایخرج منّا اهل
البیت الی قیام قائمنا»تن آسائی وعافیت طلبی ـ المؤمن الضعیف الذی لادین له ـرا
موجّه جلوه می دهند!در صورتی که همان امام معصوم (ع)است که چنین می فرماید:

«سدیرالصیر فی قال:دخلت علی ابی عبدالله (ع)فقلت له:   والله ما یسعک القعود،فقال:   ولم یاسدیر؟قلت:لکثرةموالیک وشیعتک وانصارک،
ولاله لو کان لامیرالمؤمنین (ع)مالک من الشیعةوالانصار والموالی، ما طمع فیه تیمُ ولا
عدیّ،فقال:یاسدیروکم عسی ان یکونوا؟قلت:مأةالف قال:مأة الف؟قلت:نعم،ومأتی
الف،قال:مأتی الف؟قلت:نعم، ونصف الدّنیا قال:فسکت عنّی ثم قال:یخفَّ عیلک ان تبلغ
معنا الی یَنبع قلت:  نعم فامر بحماروبغل
ان یسرجا،فبادرت فرکبت الحمار،فقال: یا سدیر اتری ان تؤثرنی بالحمار؟قلت:البغل
ازین وانبل،قال:الحمارارفق بی،فنزلت فرکب الحمارورکبت البغل. فمضینا فحانت
الصلوة،فقال:یا سدیرانزل بنا نصلّی،ثم قال:هذه ارض سبخةلا تجوز الصلوةفیها فسرنا
حتی صرنا الی ارض حمراءونظر الی غلام یرعی جداء،فقال:والله یا سدیرلو کان لی
شیعةبعدد هذه الجداء،ماوسعنی القعود،ونزلناوصلینا فلمّا فرغنا من الصلوة،عطفت علی
الجداءفعددتهافاذاهی سبعةعشر»اصول کافی طبع جدید ج2ص3ـ242:

 

یاران امام هفتم

«سدیرصیرفی می گوید:خدمت امام صادق (ع)رسیدم عرض کردم:   بخداوند سوگند،قعودبر شما جائز نیست
فرمودند:برای چه یا سدیر؟عرض کردم:برای اینکه دوستان وپیروان ویاران بسیاری
دارید،والله اگر برای امیرالمؤمنین (ع)شیعیان ویاران ودوستانی که دارید،می بود،تیم
وعدی درحقّ وی طمع نمی بستندفرمودند:یاسدیرتعداد شیعیان ویاران ما تقریباً چقدر
است ؟عرض کردم:  
یکصدهزارنفر،فرمودند:یکصدهزا رنفر؟عرض کردم:بلی دویست
هزارنفر،فرمودند:دویست هزار نفر؟عرض کردم:  
بلی،نصف دنیا،در اینجا امام (ع)سکوت فرمودند سپس فرمودند:همراه ما برای
یَنبَعُ«قلعه ای که دارای چشمه هائی و درختان خرما وزراعت از اوقاف امیرالمؤمنین
(ع)بوده است»آمدن برشما آسان است؟عرض کردم:بلی،دستور دادند الاغ واستری رازین
بستند،ومن مبادرت کرده بر الاغ سوار شدم،فرمودند:یا سدیر می شود ایثار کنی والاغ
را بمن بدهی؟عرض کردم: استر زیباتر ونجیب تر است فرمودند:الاغ برای من راهوارتر
است، من پائین آمدم وآن بزرگوار برالاغ و من براستر سوار شدیم ورفتیم ووقت نماز
رسید فرمودند:یا سدیر باهم پائن بیائیم ونماز بخوانیم،آنگاه فرمودند:این زمین شوره
زار است نماز درآن جائز نیست،پس حرکت کردیم بزمین سرخ رنگی رسیدیم امام (ع)بجوانکی
که تعدادی بزغاله می چرانید نگاهی کرد وفرمودند:والله یاسدیر اگر شیعیان من بتعداد
این بزغاله ها می بود ترک قیام برمن جائز نبود،وپائین آمدیم نماز خواندیم،چون از
نماز فارغ شدیم، من بطرف بزغاله هارفتم وشمردم،دیدم هفده رأس بزغاله است».    ادامه دارد.

 

/

در راه ریشه کن ساختن فقر

اقتصاد اسلامی  

قسمت چهارم

 آیت الله حسین نوری 

 در راه ریشه کن ساختن فقر

فاجعۀبزرگ بشریت

در بررسی علل وریشه های «فقر»گفتیم که از یک دیدگاه واقع بینانه می توان این
علل وعوامل را به6مورد اصلی وکلی تقسیم کرد:

1ـ فقر ناشی از جهل و عقب ماندگی های فرهنگی.

2ـ فقر خود ساخته  که ناشی از تنبلی و
تن آسائی است.

3ـ فقر طبیعی وناشی از توانایهای جسمی وروحی

4ـ فقری که از اسراف وزیاده رویها زائیده میشود.

5ـ فقر سرمایه داری وناشی از سیستمهای امپریالیستی

6ـ فقر استعماری ناشی ازظلم وزوروتحمیلات قدرتهای بزرگ استکباری.

باید بدانیم که دین اسلام برای ایجاد یک جامعه مستقل وقدرتمند اسلامی وریشه کن
ساختن فقرو گرسنگی، این ریشه های زیانبار را بطورکلّی می خشکاند وراه جلوگیری از
پیدایش ورشد آنهارا ارائه می کند.

مابتوفیق خداوند متعال دربارۀموضوع اول یعنی فقر فرهنگی به معنای طرز تفکرها وبرداشتها
وجهان بینی های مخصوصی که موجب تخدیر فکری وخمودی ودر نتیجه،عقب ماندگی اقتصادی می
گردددر بحث گذشته سخن گفتیم.

اکنون به بررسی موضوع دیگر می پردازیم.

فقر خودساخته وناشی از تنبلی وتن آسائی

باید دانست که هیچ مکتبی به اندازۀ مکتب پر باروانسان ساز اسلام مردم را به
عمل وفعالیت دعوت نکرده است بطوریکه اگر بگوئیم دعوت به کار وفعالیت وکوشش وتلاش
مداوم یکی از امتیازات روشن این دین الهی است سخنی درست گفته ایم.

در قرآن مجید صدها مرتبه پس از ذکر این موضوع که ایمان بخداوند یکی از پایه
های اصلی سعادت وکمال انسانها است.  ازعمل
صالح یعنی عملی که شایستۀانسانیّت انسانها است سخن بمیان آمده واین موضوع پایۀدیگر
کمال وسعادت آنها معرفی شده است.

در احادیثی نیز که از حضرت رسول اکرم(ص)واهلبیت عصمت وطهارت علیهم السلام صادر
گردیده وبیانگر منطق حیات بخش اسلام است «عمل»یعنی کارمنشأشرف وفضیلت وتکامل
واستقلال وعزّت انسانها قلمدادشده است.

اساس وفلسفۀاین همه تأکیدوتذکر نیز روشن است چه اینکه مواد لازم زندگی انسانها
از خوراک وپوشاک ومسکن ومرکب ودارو ودوا وبطور کلی لوازم صنعتی وغیرصنعتی در روی
زمین آماده ومهیّا خلقت نشده است واز طرفی می دانیم دامنۀاین احتیاجات نیز بسیار
وسیع است واین انسان است که باید از طرفی با تکاپو وتلاش خود به مواهب
خدادادواستعدادهای سرشاری که دست آفرینش در این جهان بوجود آورده است پی ببرد واز
سوی دیگر با بازوی کار خود این استعدادهاراشکوفا سازد وازاین مواهب ومنابع مواد لازم
زندگی را استخراج کند. تا در نتیجۀزندگی ای که شایستۀ انسانیت انسانها است فراهم
گردد.

ومطلب مهمی که در این مورد توجه به آن شایان اهمیت است این است که دین مقدس
اسلام برنامۀاین موضوع راطوری تنظیم می کند که علاوه بر اینکه به جنبه های اخلاقی
وفرهنگی وسیاسی مسلمانان نیزلطمه ای وارد نمی شود،امکانات اقتصادی را در راه تهذیب
اخلاق وتعالی فرهنگ وپیشرفت امورسیاسی بسیج می کندواین موضوع یکی از ویژگیهای مکتب
اقتصادی اسلام است.

بنابر این هر گونه تنبلی وتن آسائی در امور اقتصادی که موجب فقر وعقب ماندگی
وپی آمدهای دیگر می گردد از نظر اسلام خطائی است بزرگ که نتیجه ای جز ضعف وسقوط
نخواهد داشت.

در اینجا برای پی بردن به منطق تحرّک آفرین اسلام لازم است نمونه هائی
ازاحادیث پر فضیلت اهل بیت علیهم السلام را در ضمن چند فصل مورد مطالعه قرار
بدهیم:

1ـ مذمّت از خواب زیاد وبیکاری

حضرت صادق (ع)فرمودند:«خداوندخواب زیاد وفراغت زیاد را دشمن می دارد.»فلسفه
این موضوع روشن است زیر اکه خواب وفراغت فقط باندازه ای که موجب رفع خستگی وتجدید
نشاط باشد لازم است ولی از این اندازه که بگذرد مخصوصاًبرای افراد جوان بویژه اگر
با امکانات مالی نیز همراه باشد موجب تباهی اخلاق وفساد خواهدبود،شاعر عرب زبان می
گوید:

اِنَّالشّبابَ وَالفَراغَ وَالجِدةَ    
مَفسَدةٌ لِلمَرءایٌّ مَفسَدةٍ

یعنی جوانی وبیکاری همراه با تمکّن مالی، موجب فساد وتباهی سهمگین می گردد.

ونیزآنحضرت فرمودند:«خواب بیش از اندازه دین ودنیاراتباه می سازد».

2ـ نکوهش از کسالت وتنبلی

حضرت باقر (ع)فرمودند:«من دشمن می دارم کسی را که نسبت به کارهای دنیای خود
تنبل باشد وسپس اضافه کرد:کسی که در انجام کارهای دنیای خود تنبل باشد در انجام
کارهای آخرت خود نیز تنبل خواهد بود».

حضرت صادق (ع)در نامه ای که به یکی از یاران خود مرقوم می داشتند این سه نکته
را بیان فرمودند:

«1ـ با علماءجدال مکن (با آنان با رعایت آداب اسلامی وتعظیم لازم صحبت وبقصد
فراگرفتن سئوال کن ).

2ـ با افراد سفیه وسبک مغز سربسر مگذار (که آنها تابع منطق نیستند).

3ـ در امور مربوط به زندگی اقتصادی هرگز تنبل وکسل مباش زیرا نتیجۀتنبلی جز از
دست دادن استقلال ونیز سرباردیگران بودن چیز دیگری نیست».

حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام می فرماید:«از تنبلی و واماندگی (یعنی زود
خسته شدن)جدّاًبپرهیز که این دوتا باعث محرومیّت تواز مزایای دنیا وآخرت خواهد شد.

حضرت امیرمؤمنان (ع)این واقعیّت راکه تنبلی چه نتیجۀوخیمی ببار می آوردبا این
تعبیر بیان فرمودند:موقعی که موجودات این جهان بحکم جذبه وسنخیت با هم ازدوا ج می
کردند یعنی:   در کنار هم قرارمی
گرفتند«تنبلی»و«عجز»باهم ازدواج کردندوزائیدۀاین ازدواج ووصلت چیزی جز
«فقر»نگردید.

حضرت باقر (ع)فرمودند:«من کسی راهنگامی که یکی از راههای کسب وکار برروی او
بسته می شود در خانه می نشیند وراکد می ماند وبرای بدست آوردن راههای دیگر به
فعالیّت نمی پردازد وحرکت نمی کند دشمن می دارم وافزود شما باید از راههای مختلف
به فعالیّت بپردازید وهرگز بدون حرکت نمانید.

به«مورچه»بنگرید وببینید که این حیوان چگونه از لانه خود قدم به بیرون می
گذارد وبرای تحصیل روزی به تکاپوی مداوم وخستگی ناپذیر می پردازد»

3ـ تشویق به تحصیل خودکفائی واستقلال اقتصادی

حضرت رسول اکرم(ص)وائمه اطهار علیهم السلام در احادیث بسیاری مخصوصاًبراین
مطلب تاکید دارند که باید یکی از اهداف مسلمانان در زمینۀاقتصاد این باشد که بار
زندگی خودرا خودشان بدوش بکشند وبکوشندکه سنگینی زندگی خودر ا بدوش دیگران نیفکنند
واین همان مطلبی است که پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی ایران،به عنوان
«خودکفائی »و«استقلال اقتصادی»مطرح است.

البته این قبیل احادیث را نباید در محدودۀیک فرد یا افراد خاصی مورد مطالعه ونظر
قرارداد زیرا آنچه مهم است ونتیجۀمثبت ومهم تری دارداین است که چنین روحیّه ای در
ملت مسلمان بوجود بیاید تا در نتیجه عموماًباین حقیقت ایمان بیاورندکه لازم است
خودشان در کلیۀابعاد زندگی اقتصادی چه کشاورزی چه دامپروری، چه صنعتی، بار زندگی
خودرا بدوش بگیرند زیرا روشن است تا استقلال اقتصادی به تمام معنا تأمین نشود
استقلال فرهنگی وسیاسی نیز فراهم نخواهد شد ونظر دین اسلام که همواره فرا راه مسلمانان
نور می بخشد این است که آنها دارای عزّت واستقلال همه جانبه باشند.

در این مورد نیز به نمونه هائی از کلمات آن پیشوایان بزرگ گوش فرا می
دهیم:  

1ـ حضرت پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمودند:«ملعون است کسی که بار زندگی
خودرا بردوش دیگران بیفکند»

2ـ حضرت صادق (ع)می فرماید:   «اگر
شنیدی که حضرت مهدی (ع)فردا ظهور خواهد کرد باز امروز تودر فعالیّت اقتصادی بکوش
وبارزندگی خود را بدوش دیگران میانداز».

3ـ مفضّل بن عمر می گوید:«حضرت صادق (ع)فرمود:تمام امکانات خودرا بکار بگیرید
تا خودکفا باشید وسنگینی بار زندگی شما بر دوش دیگران نیفتد».

4ـونیز حضرت صادق (ع)فرمودند:«هرگز در زندگی تنبل وتن آسا نباشید که در این
صورت خودکفائی را از دست خواهید داد».

5ـ «زراره»که یکی از محدّثین بزرگ ومعروف می باشد می گوید:مردی به محضر مبارک
حضرت صادق (ع)آمد وگفت من از انجام کار یدی عاجزم ونمی توانم بادست خود به تولید
بپردازم وتجارت هم بلد نیستم وبه بسیاری از کارها نیز اقدام کرده ام ولی نتیجه ای
نگرفته ام حضرتش باوفرمود:هرگز مأیوس نباش وخسته مشو وبرو هرچند به اینکه بار بر
سرخود گرفته حمل کنی،مشغول کار واز مردم بی نیاز باش.

6ـ حضرت کاظم (ع)فرمودند:عزّت، شرافت،عظمت ومهارت افراد مؤمن در این است که
بطور کلی چشم خودرا از آنچه در دست بیگانگان است بپوشند ودر راه کسب استقلال خود
بکوشندوبه نیروهای خود متکی باشند[1].

 



[1] -در
تنظیم این مقاله از جلد12وسائل الشیعةواز جلد 3وافی استفاده شده است.

/

راه یافتن فلسفه در جهان اسلام

هدایت در قرآن  

آیت الله جوادی آملی

در ادامه بحثهای گذشته به اینجا رسیدیم که آیا علوم عقلی آمده است که مردم را
از قرآن بازدارد یااینکه قرآن به دست علمای اسلام ـ خواه ناخواه ـ کنار رفته است ؟

همانگونه که قبلاًنیز بحث شد،متأسفانه می بینیم هر عالمی در هر رشته ای که
تخصص داشته، تلاشش بر این بوده است که قرآن رادر آن رشته راه ندهد.اگرعارف بود، از
راه هائی ـ که پش از این روشن خواهد شد ـ سعی کردباقرآن تماس پیدا نکند ؛اگر
فیلسوف بود اصرار داشت که باقرآن راه پیدانکند، اگر محدث بود که صریحاًاعلام
کرد:ظواهر قرآن حجیّت ندارد واصرار داشت که قرآن در علمش راه پیدا نکند واگرمتخصص
در سایر رشته ها بودند، یا مستقیماً با قرآن درارتباط نبودند یااگر هم ازقرآن کمک
می گرفتند،درحد کمک ادبی بود،همانگونه که از معلقات سبع، شواهد می گرفتند.

بنابراین، همه علمای رشته های مختلف دست به دست هم دادند تا قرآن را از حوزه
های علمی بیرون بردند وکار قرآن به جائی رسید که تنها برای تبرک خوانده می شد.

دخول فلسفه در عالم اسلام

درقرن چهارم هجری ودوران بنی العباس بودکه فلسفه از کشورهای ایران، روم وهند
ودیگر زبانها ونژادها ومکتبها به اسلام راه پیدا کرد. وهنگامی که آمد باخوب وبدش
وباغثّ وسمینش آمد وچون تازه ونو بر بود، عده ای که نو پسند بودند در برابر آن
خضوع نشان دادند وآن را با غث وسمینش پذیرفتند واز اینکه احیاناً نتوانستند آن را
با ظواهر دین تطبیق دهند،یابررسی نکرده (دوست نادان)ویا از روی عمد(دشمن دانا
)علیه ظواهر دین قیام کردند.

به عنوان مثال ؛آنچه از هند آمده بود بنام “تناسخ”،سعی در این بودکه
کیفر وپاداش را به صورت تناسخ حل کند؛ودر آن صورت قهراً مسئله معاد،مخصوصاً معاد
جسمانی کنار گذارده شد.

آنهائی که بر اساس هیئت های قدیم طرح ریزی شده بود که افلاک پوست پیازی!است
وقابل خرق والتیام نیست، نه جسمی از آنجا می گذرد ونه جسمی از آنجا می
آید!قهرآًمسئله معراج کنار رفت.آن وقت آن مسلمانی که شیفته چنان علمی شده بود،نه
درباره معراج تحلیل وبررسی کردونه تحقیق کرد که این مطلبی که از هیئت به عنوان اصل
موضوعی آمده وتاکنون ریشه علمی عمیق ندارد،آیا قابل پذیرش هست یانه؟

فلسفه زودآمد وخیلی زود وشتابزده مورد پذیرش قرارگرفت ودر نتیجه ظواهر دین
کنار رفت.آنگاه جنگ فقیه وفیلسوف شروع شد.  
ومتکلمین(اشاعره،معتزله وامامیه)هم با تمسک به آیات گوناگون قرآنی، بحث های
گرم خود را آغاز کردند.

دراین میان،آنهائی که مقداری آزادتر فکر می کردند مانند معتزله،مورد خشم
حکومتها قرارگرفته وآنان را از بین بردند. ودر نتیجه جوّ برای اشاعره صاف شد؛زیرا
اشاعره دارای مکتب جبری بودندومکتب جبر برای توجیه حکومتهای طغیانگر،بسیار مناسب
بود.

مرحوم حاج آقا رضا همدانی”ره “در کتاب”طهارت”خود دراین
زمینه می فرمایندکه چون این مکتب، مکتبی بود سلطنت پسند،از این روی مورد ترویج
سلاطین آن زمان قرار گرفت.

در هر صورت،مسلمانان گرفتار افراط وتفریط شده بودند؛خامی ونادانی افراد نیز در
این میان بسیار مؤثر بود.

 بنابراین آنان که گرفتار فلسفه هند
بودند یا گرفتار سایر مکتبها ونمی توانستند معارف دین را خوب هضم کنند،بنارا براین
گذاشتندکه این مسائل را بر دین تحمیل کنند واز ان طرف اهل تعبد ممانعت می کردند.  وهمین جا بودکه شکاف پیدا شد.

برخی از مسلمین حسبنا کتاب الله گفتند وقرآن را طبق پندار ناقص خود، کافی می
دانستند ولذا عترت را کنار گذاشتند وبرخی دیگر قرآن را کنار گذاشته وقائل به این
شدند که جز روایت چیز دیگری حجیت ندارد.وهمه از سنت پیامبر(ص)کناره گیری کردند که
فرمود:

“لَن یَفتَرِقاحَتّی یَرِداعَلَیَّ الحَوض”

آنان که با پنج دلیل استدلال می کنند که قرآن حجّت نیست، از آنها می پرسیم:اگر
قرآن حجت نیست، حجیّت سخن معصوم به چیست؟

چگونه قرآن حجیت ندارد؟!

 

مایک اصل قطعی داریم
به  نام «کتاب الله»که به برکت آن، سخن
وسنت معصومین نیز حجت می شود.این قرآن است که آیه تطهیر دارد آن بزرگان را مطهر
معرفی می کند این قرآن است که«إِنَّماوَلِیُّکُمُ اللهَ…»دارد وولایت آنان را
اعلام می دارد این قرآن است که می گوید:ماآتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ
وَمانَهاکُم عَنهُ فَانتَهوا».این قرآن است که توسط آن، عصمت معصومین (ع)معلوم می
شود.

اگر آن افکار فلسفی
که از کشورهای گوناگون،به بلاد اسلامی راه پیدا کرده بود، بررسی می شد وخوب وبدآن
از هم جدا می شد ودرست مورد ارزیابی قرار می گرفت، این مسائل پیش نمی آمد.شیخ
اشراق می گوید:در زمانی که کتابهای فلسفی از غیر اسلام وارد اسلام شد ودر دسترس مسلمانان
قرار گرفت، زمانی بود که مردم شیفته مطالب نوین بودند ولذا هر کتابی که اسم
یونانی، داشت می پنداشتند که محتوایش فلسفه است !وهر مؤلفی که نام یونانی داشت فکر
می کردند فیلسوف است.  آن وقت سخنان اشاعره
ومعتزله وقائلین به شیئیت معدوم وثابتات ازلیّه وامثال ذلک را پذیرفتند.

این سخن را شیخ اشراق
می گویدوصدرالمتألهین در اسفار ازایشان نقل می کند که می گوید:باید در برابر این
افکار ایستاد تا این افکاربه عنوان مطالب عقلی ظهور نکنند.

اگر چنانچه همه
محققان این مطلب را تحقیق می کردندواین مکتب ها را دقیقاًبررسی می نمودند ودر برابر
آن باطلهائی که از ایران،روم وهند وسایر لغتهاآمده بود می ایستادند،اسلام هرگز
گرفتار اینگونه مسائل فکری نمی شد.

در زمان معصومین
(ع)بازار زهد گرم بود یعنی زهد به عنوان یک فضیلت شناخته شده بود، کم کم بازار
زاهد گرم شد وبه تدریج زهد به صورت تصوّف در آمد واز آنجا به تعبیر سیّدنا
الاستاد(علامه طباطبائی”ره”)از آن تصوف جز بنگ وحشیش چیزی نمانده است.

ملا عبدالرزاق لاهیجی
صاحب شوارق از بهترین متکلمین اسلامی است که قبلاًشوارق وی به عنوان بهترین
کتابهای کلامی در حوزه های علمی تدریس می شد. صاحب شوارق در پایان مطلب اول کتاب
خود می فرماید:«وَهذاصَرِیحٌ فِی اَنَّ عداوةالفلسفةانَّما شاعت فی أهل الاسلام من
الأشاعرةلامن المعتزله فضلاًعن الذمامیه. 
.کیف وأکثرالأصول الثابته عندالإمامیةعن أئمتهم المعصومین صلوات الله علیهم
أجمعین، مطابقٌ لما هوثابت من أساطین الفلاسفةومتقدمیهم ومبنیٌّ علی قواعد الفلسفة
الحقّةکما لا یخفی علی المحقّقین».

واگر این کتاب کلام،
درحوزه های علمی رایج میشد دیگر مسئله ای نبود، زیرا همه اینها نقش علم کلام را از
راه طرز تفکر مرحوم خواجه طوسی آموختند که مرحوم خواجه برای تثبیت ولایت،کلام را
رواج داد.او برای اینکه بتواند مسئله ولایت را به اثبات برساند،وارد علم کلام شد
وشاگردانی چون علّامه حلّی “قده”ودیگران پروراند.

این شخض که یکی
ازمهمترین محققین علمای کلام است می گوید:آنچه را متکلمین امامیه دارند مطابق با
قواعد اساسی فلسفه است.

درهر صورت،آنچه که تا
قرن چهارم بر این علوم گذشت، همان تندرویهای بیجای فلسفه دوستها ومتفلسفین بود ـ
نه خود فلسفه ـ که خشم فقهارابرانگیخت.مرحوم ابن سینا در «شفا»می گوید:«دع
هؤلاءالمتفلسفه»آنهائی که نتوانند سنتهای اسلامی رابرهانی کنند،اینها متفلسف هستند
وشما اینهارا رها کنید.

آن کسی که نتواند
مسئله نماز استسقاءرا حل کند که چگونه نماز باعث باریدن باران است،اورا رها
کنید.قرآن این مسئله را تثبیت کرده وبرآن صحه گذاشته است آنجا که می فرماید:«وَان
لَوِاستَقامُواعَلَی الطَّرِیقةِ لَأسقَیناهُم ماءًغَدَقاً»(سوره جن ـ آیه16)واگر
آنها برطریقه اسلام پابرجا بودند،همانا به آنان آب فراوان می دادیم ودر اینجا قرآن
تثبیت می کند که بین عمل صالح مردم با اسرار نظام عالم، یک پیوند علّی وجوددارد که
نماز وروزه انسان درآمدن باران، نقش خواهد داشت.

وازاین روی بود که
ابونصر فارابی وابن سینادربرابر باطل های آن اندیشه هاایستادندهر وقت مسئله ای
برای آنها مشکل می شد،به جامع شهر می رفتند ودو رکعت نماز بجای می آوردندومشکل خود
را بااستمدادازنماز حل می کردند.

بهمنیار گوید:روزی در
جلسه درس ابن سینا نشسته بودیم،وقتی که اومسئله ای را طرح کرد، دید ما حضور ذهن
نداریم ومسئله را خوب درک نمی کنیم، چون شب قبل در جلسه باطلی به گفتگو وخنده
گذرانده بودیم!ابن سینا در آن جلسه، وضع مارا که دید گفت:آنهاکه دررشته های بازی
سرگرمند،سعی می کنند در کارشان متخصص بشوند.طناب بازها اگر آن رشته را انتخاب
کردند،لااقل سعیشان بر آن بود که در رشته خودشان کامل شوند!وشما که علوم ومعارف
الهی را می خواهید بیاموزید،به فکرآن نیستیدکه دراین رشته الهی کامل شوید.بهمنیار
می گوید:ابن سینا خیلی متأثر شد واشک از چشمانش سرازیر گشت.  آن روز درس تمام شد ونماز جماعت را همانجا با ابن
سینا اقتدا کردیم وبنابراین گذاشتیم که پس از آن هیچگاه درسی را بدون مطالعه
نگذاریم.

چرا عرفان به صورت
بنگ وحشیش در آمد؟!

چون اول زهد بود،کم
کم رنگ برهان به خود گرفت وعمیق تر شد. 
اقبال مردم به این گروه زیادتر شد.وهمین که این امر در دسترس همگان قرار
گرفت و نادانان وارد آن شدند،افت پذیر شد. واینچنین  مسئله ای که ضد حب دنیا است با زرق و برق دنیا
در هم آمیخته و یک مکتبی بدلی وساختگی که شباهتی با آن مکتب داشت ازآب در
آمد!اینجا بود که عارف نمایان پیدا شدند وزیاد هم شدند،کم کم وضع اصلاح درون ووضع
تهذیب نفس وعرفان ابزار کاری برای عارفان ساختگی شد ومردم که پی به خلاف آنها
بردند،آنان را کنار گذاشتند تا آنجا که به تعبیر سیدنا الاستاد،اخیراً چیزی جز بنگ
وحشیش از تصوف بجای نمانده است.

البته لازم به تذکر
است که دربین آن حکما،محدثین وعرفا کسانی بودند که در هر عصری توانستند  قرآن و سنت را حفظ کنند آیات الهی رادر کنار
احادیث جمع کنند واحادیث معصومین(ع)را دردامن قرآن کریم بپرورانند،وانچه به ما
رسیده،از آنها رسیده است.

طریقت جدای از شریعت
نیست

عده ای که باعث شدند
مسئله تصوف وعرفان از دین جدا شود گفتندراه تهذیب نفس وطریقت جدای از شریعت است
یعنی انسان باید نفس خودرا بشناسدوبرای تهذیب وتزکیه وتربیت آن،راه هائی را با
تجاربی که آموخته اند واندوخته طی کند وفراهم سازد

ودر هر صورت قرآن
کریم راه تهذیب نفس رابیان کرده زیرا آن مبیّن همه چیز است «تبیاناًلکلّ
شیء»وبایدهمان راهی رارفت که قرآن گفته است.

قرآن همانگونه که گفته
شد دارای بطنی است وبرای بطنش بطنی است وهمچنین هر درجه ای راکه انسان می فهمد
وعمل می کند،برای مرحلۀبالاتر آماده می شود. یک نفر بدنبال این است که به آخرت
فناناپذیر برسد «والآخرةخیروابقی».ولی یک نفر هم بدنبال آن است که به آنچه نزد
خدااست برسد که آن مقام والاتری است «وماعندالله خیر وابقی»ودراین بین شاهد آن
گروه ازاولیای عظام هستیم که انگیزه آنها تنها خدا است نه آنچه نزد خدااست «والله
خیروابقی».

درجات گوناگون

بنابراین، درجات مختلف وگوناگون است:یکی می خواهد به بهشت برسد ودیگری دو بهشت
را خواهان است «ولمن خاف مقام ربّه جنّتان»این شخص به یک جنتی که جویهای روان زیر
آن جاری است اکتفا نکرده ودوجنّت را ازخدامی خواهد.آنکه مقام والاتری حائز است
به«ماعندالله خیروابقی»بسنده می کند،آنچه نزد خدا هست می خواهد وکار یکی هم بجائی
می رسد که خودی را نمی بیند تالذّت ببرد؛اوهر چه می بیند خدااست ؛اوخواهان
خداورضای اواست ولاغیر«والله خیروابقی».

ازاین روی،مسلّم است که آخرت دارای درجات مختلف است وهر کس سعی می کند به درجه
ای از درجات بهشت برسد ودر عین حال کسانی را می بینیم که خودشان درجات اند «هم
درجات»این اولیای خدا اینقدر تکامل یافته اند که خود درجه شده اند.«واما من کان من
المقریبن فروح وریحان وجنةنعیم»درباره اینها قرآن نفرموده است که «لهم روح
وریحان…»بلکه خودشان را روح وریحان وجنّت نعیم می نامد.

آری !علی بن ابی طالب(ع)دراین دنیا روزه مستحبی نمی گیرد واز آب صرف نظر نمی
کند که در آنجا آب بهتر بیاشامد.  آب
اصلاًدر اختیار اواست«یفجرونهاتفجیراً».آنچه که اوراجذب می کند«ادخلی جنّتی »هم
نیست بلکه «والله خیروابقی»او را جذب می کند.

اینجااست که لفظ تمام می شودونمی تواندآن مقام را تبیین وتفهیم نماید.

اینجا است که می بینیم درباره حضرت رسول (ص)می فرماید«دنا فتدلی فکان قاب
قوسین اوادنی».

مقام«اوادنی»چه منزله ای است؟این را دیگر بشر نمی تواند درک کند.این مقامی است
که جبریل امین به آنجا راه نداردومی فرماید«لو اقتربت انملةلاحترقت»اگر به اندازه
یک بند انگشت نزدیکتر شوم، می سوزم.

بنابراین، طریقت چیزی جدای از شریعت نیست وگر نه انسان رابه مقصد نمی
رساند.این همان صراط مستقیم است ولی هر کس به گونه ای این صراط را می پیماید.مگر
نه این است که قرآن بطنهائی دارد،نماز،وروزه وجهادوو…هم جزءقرآن است، پس اینها
هم دارای بطنهائی هستند وهر کس با یک قصد ونیت مخصوص آنهارا بجای می آورد. نماز
همان نماز است ولی یک نفر آن رابرای رسیدن به بهشت بجا می آورد،دیگری برای رسیدن
به «جنّتان»ولی یک نفر هم مانندعلی(ع)است که می فرماید«ماعبدتک خوفاًمن نارک
ولاطمعاًفی جنتک ولکنی وجدتک اهلاًللعبادةفعبدتک».

اونه از ترس جهنم ونه از طمع بهشت خدای را می خواند بلکه چون اورا
«اهلاًللعبادة»وشایسته پرستش می داند،عبادت وپرستش می کند.

بنابراین، راه عرفان همین است که کسی بتواندنماز را درست درک کند وحقیقت آن را
بداند وخود را چنان با ان سرگرم کند که چیزی جز خدا نبیند،نه اینکه راهی را به نام
عرفان از نزد خود بسازد وببافد وبه خورد مردم بدهد!

ازاین روی، مرحوم سیدحیدر آملی در کتاب شریف جامع الاسرار تصریح می کند که
راهی جز راه شریعت وطریقتی جز طریقت اهل بیت عصمت وطهارت (ع)نیست.ممکن نیست کسی
بتواند بجائی برسدمگر اینکه از راه این امامان معصوم(ع)وارد شود برای اینکه اینها
صراط مستقیم اند.

در هر صورت، این مطلب رابه خواست خداونددر قسمت دوم بحث،که مقام تزکیه است،پس
از فراغت از مقام تعلیم بررسی می کنیم. 
ادامه دارد.

 

/

سخنان معصومين

سخنان معصومین

غش و نیرنگ

.پیامبر اکرم (ص)

“مَن غَشَّ مَُسلِماً فِی شِراءٍ اَو بَیعٍ فَلَیسَ مِنَّا،وَیُحشَرُ
یَوم القِیامةِ مَعَ الیَهُودِ لِاَنَّهُم أَغََشُّ الخَلقِِ لِلمُسلِمِینَ.”
(امالی صدوق ص 257)

هرکه مسلمانی را در خرید ویا فروشی خیانت کندازما نیست، وروز قیامت با یهودان
محشور می شود زیرا آنان خائن ترین مردمند نسبت به مسلمانان.

پیامبر اکرم(ص)

«مَن کانَ مُسلِماًفَلایَمکُرُوَلایَخدَعُ،فَاِنّی سَمِعتُ جَبرَئیل
(ع)یقُولُ:اِنَّ المَکرَ وَالخَدیعَةَفِی النَّارَ…لَیسَ مِّّنَامَن غَشََّ
مُسلِماً وَلَیسَ مِنَّا مَن خَانَ مُسلِما.”(عیون اخبارالرضاج2 ص50)

هرکه مسلمان است نیرنگ نمی کند وخدعه نمی ورزد. وهمانا من از جبرئیل شنیدم که
گفت:   مکر وخدعه در آتش است…از مانیست
کسی که به مسلمانی غش روا دارد واز ما نیست کسی که به مسلمانی خیانت کند.

.پیامبر اکرم (ص)

“مَن غَشَّ اَخَاهُ المُسلِمُ نَزَعَ اللهُ عَنهُ
بَرَکَةَرِزقِهِ،وَاَفسَدَعَلَیهِ مَعیِشَتَهُ،وَوَکَلَهُ اِلی
نَفسِهِ.”(بحار ج 76ص265)

هر که به برادرمسلمانش غش کند، خداوند برکت از روزی اوبردارد وزندگی را براو
تباه کند واو را به خود واگذار نماید.

.امیرالمؤمنین(ع):

اِنَّ اَعظَمَالخِیانَةَ خِیانَةُالأَمَّةِوَاَفظَعَ الغِشِّ غِشُّ
الأَئِمَّةِ.” (نهج البلاغه ک 26)

بزرگترین خیانت،همانا خیانت کردن به امت است وزشت ترین غش ونیرنگ غشّ به
رهبران است.

.امیرالمؤمنین(ع):

اِنَّ أَغَشَّ النّاسِ،اَغَشَّهُم لِنَفسِهِ وَأَعصَا هُم لِرَبِّهِ.”  (غررالحکم)

خیانتکارترین مردم خائنترین آنهااست به خویشتن خویش وگنهکار ترین آنها است
نسبت به اوامر  الهی.

.امیرالمؤمنین (ع):

اَلغَشُّ مِن اَخلاقِ اللِّئامِ” 
(غررالحکم)

غش،خوی فرومایگان است.

.امیرالمؤمنین (ع):

اَلغَشُوشُ لِسانُهُ حُلوٌوَقَلبُهُ مُرٌّ”(غررالحکم)

فریبکار زبانش شیرین است وقلبش (باطنش)تلخ.

امام باقر(ع):

 “مَرَّالنَّبِیِّ صَلَّی اللهُ
عَلَیهِ وَآلِهِ فِی سُوقِ المَدیِنَةَبِطَعَامٍ فَقَالَ لِصَاحِبِهِ:مَا اَرَی
طَعَامَکَ اِلَّا طَیِّباً وَسَأَلَهُ عَن سِعرِهِ فَأَوحَی اللهُ عَزَّ وَجَلَّ
اِلَیهِ اَن یَدُسُّ یَدَیهِ فِی الطَّعَامِ فَفعَلَ فََأخرَجَ طَعَاماً رَدِیّاً
فَقَالَ لِصَاحِبِهِ:   مَااَرَاکَ اِلَّا
وَقَد جَمَعتَ خِیانَةَ وَغِشَّاً لِلمُسلِمِینَُ.” (فروع کافی ج5ص161)

پیامبر اکرم در بازار مدینه می گذشت گندم فروشی را دید به او فرمود:به نظرمی
رسد که گندم خوبی است!آنگاه از قیمتش پرسید،پس خداوند به پیامبرش وحی کرد که دستت
را در آن فرو بر.پیامبر نیز چنان کرد از زیر آن جنس بدی به دست آمد،پس به او
فرمود:من نمی بینم ترا مگر اینکه در اینجا خیانت وغش به مسلمانان را جمع کرده ای!

 

/

هدایت تکوینی وهدایت تشریعی

تفسیر سوره لقمان

قسمت دوم

آیة الله مشکینی

.”هُدَیًً وَ رَحمَةًلِلمُحسِنِین”

کتاب هدایت ورحمت است برای نیکوکاران.

در بحث گذشته راجع به دو نام قرآن که در این آیه شریفه”آلم تِلکَ آیاتُ الکتاب
الحَِکِِیمِ ُهَدیًً وَرَحمَةًً لِلمُحسِنِینَ”آمده بود مطالبی به عرض
رسید،اکنون درباره دونام دیگر قرآن بحث می کنیم:

 

هدی

هُدی:واژۀعربی ومصدر است بمعنای راهنمائی.

قبل از هر چیز این سئوال پیش می آید که چرا هدی گفت وهادی نگفت ؟زیرا هادی اسم
فاعل است ودر اینجا اگر هادی گفته شود(به معنای راهنما)شاید روشن تر باشد،ولی در
هر صورت باید دید: چرا قرآن کلمۀهدی را آورده وهادی را ذکر نکرده است.

انسانی که ایمان دارد،براو کلمه مؤمن اطلاق می شود،شخصی که عدالت دارد،او را
عادل می گویند ولی گاهی برای مبالغه کردن در ایمان کسی، او را بجای اینکه مؤمن
بگویند،می گویند: او یک پارچه ایمان است و همچنین اگر کسی الگوی عدالت است، برای
مبالغه در مدح او گفته می شود:او عدل است یعنی بسیار عادل است ؛اگر کسی علم فراوان
دارد به او می گویند:ایشان سراپا علم است.

در این آیه نیز گویا خداوند می خواهد بفرماید:به قدری هدایت و راهنمائی این
قرآن کامل وگسترده است وجوانب مختلف دارد که سراپاهدایت است.  پس کلمه “هدی”برای بیان کامل بودن
قرآن در هدایت وراهنمائی مردم است ونوع هدایت قرآن، هدایت تشریعی است. 

هدایت دونوع است:   1ـ هدایت تکوینی 2ـ
هدایت تشریعی

 

هدایت تکوینی

هدایت تکوینی عبارت از این است که خداوند در ذات یک موجود،قدر ت واستعدادی خلق
وایجاد می کند که به خودی خوددریک حرکت مشخص واز پیش تعیین شده به راه می افتد،چه
آن موجود دارای اراده باشد مانند انسان وحیوان وچه اراده ای از خود نداشته
باشدمانندنباتات وجمادات برای روشن شدن مطلب نیازمندبه دومثال هستیم:

آبی که از سرچشمه ای در لابه لای کوهستانهابیرون می آید،دریک سرازیری به حرک
خود ادامه می دهد تااینکه به سد برسد.این حرکت لابدّی آب در اثر همان هدایت تکوینی
الهی است یعنی طوری خدا او را آفریده است که بی اراده به سوی مقصد جریان دارد
وهیچگاه ممکن نیست،بدون هیچ عامل مؤثری، به طرف بالاوبه سوی چشمه برگردد! این
هدایت، هدایت تکوینی است.

بذرها وتخم هائی که در زمین کاشته می شود، اگر عوامل طبیعی از قبیل آب، هوا،
درجه حرارت مناسب وخاک لازم برایش فراهم شود،دریک مسیری مشخص رشد می کند، بزرگ می
شود وثمر می دهد این مسیر را که بی اراده طی می کند،هدایت تکوینی است.یعنی
خداوندنیرو وقدرتی به این تخمِ کاشته شده داده است که بی اراده در حال حرکت به سوی
هدف می رود.

واما حیوانات گرچه دارای اراده هستند ولی طبق هدایت تکوینی، خداوندیک نیرو
واستعدادی در کمون ذات آنهاخلق کرده که به مصالح خود پی می برند و از غذاهائی که
باید اجتناب کنند،اجتناب می کنند وبرای محافظت نسل خود،تولید مثل می کنندوخلاصه به
تمام شئون زندگی خود آشنا هستند؛ این آشنائی، هدایت تکوینی است.

این هدایت تکوینی همان است که گاهی خداوند آن را با کلمه “وحی”مشخص
کرده است. در مورد زنبور عسل می خوانیم:”وَاَوحیَ رَبُّکَ اِلِی النََّحلِ
انِ اتَّخِذَی مِنَ الجِبَالِ بُیُوتاً وَ مِنَ الشَّجَرِ وَمِمَّایَعرُشُون،
ثُّمَ کُلِی مِن کُلِّ الثَّمَرَاتِ فَاسلُکِی سُبُلَ رَبِّکَ
ذُلُلًا…”(نحل67، 68)
وخدا به زنبور عسل الهام کرد که سیر کن ومسکن برای خودت در کوهستانها ودرختان
وسقفهای بلند اختیار کن آنگاه از گیاهان ومیوه هائی که خداوند آفریده تغذیه کن
وراه پروردگارت را با اطاعت دنبال کن.این حرکت در مسیری که خدا برای زنبور تعیین
کرده، همان هدایت تکوینی است، گرچه حیوانات دارای اراده واختیار هم هستند ولی این
اراده واختیار قوّت وضعف دارد وطبعاًآن اراده ای که در انسان وجوددارد در حیوانات
نیست.

بسیار دیده شده است که گربه ای روی دیوار می رود وبرای پریدن به پائین مقداری
معطل می شود،وگاهی هم اصلاًبه پائین نمی پرد. همان چند لحظه ای که گربه در حال
توقف است،آن در حقیقت می خواهد ارزیابی کند که آیا نیروی بدنیش توان پریدن را دارد
یا نه که اگر ناامید شد از راهی که آمده باز می گرددو اگر دید توانش را دارد، می
پرد. بنابراین  اشتباه است اگر کسی بگوید
حیوانات هیچ اراده ای ندارند ولی آن نیروئی که آنها را به مصالح ومفاسد زندگی
حیوانی خود آشنا می سازد، آن نیروهمان هدایت تکوینی است که هیچگاه از آن پارا
فراتر نمی گذارند.

حضرت موسی(ع)هنگامی که با برادرش به کاخ فرعون برای دعوت او به سوی خداوند
روانه شدند،فرعون از آنها پرسید:پروردگار شما کیست که مرا به سوی او می خوانید؟حضر
ت موسی پاسخ داد:”قَالَ رَبُّنَا الَّذِی اَعطیَ کُلَّ شَیء خَلقَهُ ثُمَّ
هُدیَ “(سوره طه،آیه 50)پروردگار ما آن ذات اقدسی است که برهمه موجودات،
لباس  خلقت پوشانید (همه موجودات را
آفرید)وهمه آنهارا راهنمائی وهدایت کرد.این هدایت،هدایت تکوینی است که هر چیزی را
از نقص به کمال می رساند وتمام موجودات جهان آفرینش را شامل می شود.

 

هدایت تشریعی

هدایت تشریعی آن است که خداوند به بشر اراده واختار داده ودر ضمن فکر وعقل نیز
عطا کرده است وراه خوب وبد،حق وباطل، روا وناروارا نشان داده است واورا در انتخاب
راه آزاد گذاشته است.

خداوند انبیاءرا فرستاده است که بشر را هدایت تشریعی کنند وراه حق را به آنها
نشان دهند. معلم در سر کلاس شاگردان را هدایت تشریعی می کند. قرآن نیز مصداق بارز
هدایت تشریعی خداوند است که صلاح فرد وجامعه را بیان کرده ومردم را به اطاعت
الله،عبادت،انفاق،عدالت، احترام به پدر ومادر،صله رحم،مراعات حقوق یکدیگر و…وامی
دارد ودر ضمن آن مسائلی که جامعه وفرد را به فساد ونابودی وانحطاط می کشاند بیان
کرده وآنان را از کشانده شدن به آنها نهی می کند.

واین بشر است که گاهی،هدایت تشریعی را پذیرا شده، در برابر پروردگارش سر تسلیم
واطاعت فرودمی آورد وگاهی عصیان وسرپیچی کرده وبه راه باطل گام می نهد.ولی هدایت
تکوینی قابل مخالفت نیست.  نوزادی که تازه
بدنیا آمده، طبق هدایت تکوینی پستان را به دهان می گیرد وطبق هدایت تکوینی برای
خوردن شیر آن را می مکدوو…

در آغاز سوره مبارکه دهر می خوانیم:  
«هَل اَتیَ عَلَیَ الِانسَانِ حِینٌ مِنَ الدَّهرِ لَم یَکُن شَیئاً
مَذکُوُرا.اِنَّا خَلَقنَاالاِنسَانَ مَِن نُطفَةٍ اَمشَاجٍ نَبتَلِیهِ
فَجَعَلنَاهُ سَمیِعاً بَصِیرًا. اِنَّا هَدَینَاهُ السَّبیِلَ اِمَّا شَاکِرًا
وَاِمَّاکَفُوُرًا».

در آیه خداوند آفریدن انسان را بیان می کند ومی فرماید که مابه او گوش وچشم ـ
که مهمترین کانالهای وارداتی مغز انسان است عطاکردیم،آنگاه هدایت تشریعیش کرده
وراه را به او نشان دادیم، حال این انسان است اگر می خواهد به هدایتهای ما گوش دهد
تا به هدف برسد واگر می خواهد کفران ورزد ونعمتهای مارا نادیده بگیرد.این
هدایت،هدایت تشریعی است که اختیار پذیرش وعدم پذیرش آن بدست خود انسان است.

 

انواع هدایت قرآن

هدایت قرآن دو بخش دارد:
  1ـ هدایت بالاصاله              2ـ هدایت استطرادی وتبعی

.هدایت بالاصاله

هدایت کردن به آن مطالبی است که قرآن برای راهنمائی به سوی آنها آمده
است.  قرآن بشر را به سوی مسائلی هدایت می
کند که علت نزول آن برای همان است وآن مطالب،همان است که در”دین
“و”مذهب”خلاصه میشود.یعنی قرآن کتاب مذهب است نه کتاب جغرافیا،نه
کتاب فیزیک،نه کتاب شیمی، نه کتاب تاریخ ونه هیچ کتاب دیگر.  نزول قرآن بالاصاله برای هدفی است که آن هدف
دین است.  ومحتوای دین سه بخش است:  

1ـ اعتقادت  2ـ اخلاق  3ـ عمل

قرآن بخش اعتقادت را خیلی روشن بیان کرده که در این موضوع کتابهای زیادی تحت
عنوان “کتب کلامیِّه”نوشته شده است که بخش اعتقادی قرآن را تفسیر
نماید.  متخصّص در این کتابهارا متکلِّم
(کلامی)وعلمش را علم کلام  می نامند وبرای
پرورش فکرها وباور های انسان است.

دومین بخش،اخلاق است که آیات پرورش صحیح روان انسان زیاد است وقرآن همواره
خواسته است فرد وجامعه را به سوی اخلاق فاضله وصفات روانی صحیح  و کامل سوق دهد.

سومین بخش در مورد فروع دین است که مربوط می شود به برنامه های عملی انسان از
قبیل:نماز،روزه،زکات،خمس،حج،جهاد،امر به معروف ونهی از منکر؛وقرآن پر است از این
برنامه های عملی.

.هدایت استطرادی

هدایت استطرادی، آن هدایتی است که نظر اصلی وانگیزۀاساسی قرآن نیست ولی در
جاهای مختلف قرآن، بالتّبع از آنها بحث شده است. قرآن در ضمن اینکه کتابی است که
عمدۀنظرش تکامل بشر وراهنمائی آنان است در سه بُعدفکری وروانی وعملی،ولی در ضمن
آیات،متعرض علوم مختلف شده ودقایقی را از آن علوم ذکر کرده که هر گاه متخصصین آن
علوم وفنون به آن آیات برخورد می کنند،می بینند با اینکه قرآن کتاب هدایت است، در
این علوم نیز تخصص وتکامل دارد.

به عنوان نمونه،قرآن در ضمن صحبت از مبدأومعاد به حرکت خورشید مثل می زند ودر
وقتی که تمام متخصصان علم هیئت می پنداشتند آفتاب ساکن است وسیارگان گرداگرد آن می
چرخند، خداوند هم چرخش سیارات وافلاک را بیان می کند وهم حرکت خورشید
را”وَالشَمسُ تَجِری لِمُستَقَرٍِّ لَهَا ذَلِکَ تَقدِیرِ العَزِیزِ
العَلیِمِ”(سوره یس، آیه 37)وخورشید نیز در مداری معیّن در حرکت وگردش است.
واین خورشید به گردش خود ادامه می دهد تا آنجاکه “وَاِذَاالشَّمسُ
کُوِّرَت”شود وقیامت فرا رسد وهمه چیزبهم بخورد.

قرآن همانجا که سخن از معاد می گوید:در یک آیه تمام مراحل خلقت انسان وجنین
شناسی رابیان می کند« و لَقَد خَلَقنَا الاِنسَانَ مِن سَُلالةٍمِن طِینٍ، ثُمَّ
جَعَلنَاهُ نُطفَةًفِی قًرارٍ مَکِینٍ. ثُمَّ خَلَقنَا
النُّطفَةَعَلَقَةًفَخَلَقنَا العَلَقَةَمُضغَةَ فَخَلَقنَا
المُضغَةَعِظَاماًفَکَسَونَا العَظامَ لَحماًثُمَّ أَنشَانَاهُ خَلقاً آخَرَ
فَتَبَارَکَ اللُّه اَحسَنُ الخَالَِقِینَ»

(مؤمنون،12ـ14)

قرآن نه تنها در علوم انسانی وتاریخ وعلم الحیوان و جغرافیا وو…سخن گفته
بلکه از عوالمی بحث کرده است که بالاتر ووالاتر از عالم ماهستند مانند فرشتگان
وهمچنین از موجودات غیر مرئی مانند شیاطین واجنّه سخن به میان آورده. قرآن از بهشت
وجهنم واز بسیاری امور بحث کرده است که برای انسان تازگی دارد.ولی این مطالب،بالاصاله
هدف قرآن نبوده است زیرا قرآن کتاب مذهب است، واین هدایتها به سوی علوم ومعارف
گوناگون، هدایت استطرادی وتبعی است.ولی آنچه عقول را به حیرت وامی دارد این است که
قرآن با اینکه کتاب هدایت به سوی دین ومذهب است،در هر جا که بمناسبت بحثی بمیان
آورده،اعجاز کرده است.

قرآن دریک جمله کوتاه می فرماید:”وَجُعُلنُا الجِبَالَ اَوتَاداً”ما
کوه ها را میخهای زمین قراردادیم.والآن پس از گذشت قرنها برنزول قرآن،متخصصین
جغرافیای زمین این مطلب را فهمیده اندکه این کوه ها میخکوب شده اند تا محیط اطراف
را از زلزله نگهدارند.

 قرآن در همان حال که بحث ازمبدأ ومعاد
ورسالت ومرگ وزندگی ودنیا وآخرت دارد،برای نمونه مثالهایی از تاریخ آورده است که
به عکس تاریخ  نویسان،نه تنها یک داستان
خشک وخالی نقل می کند بلکه فلسفه ی تاریخ را بیان می نماید.اگر داستانی  ازپیامبران 
یا طاغوتها نقل می کند،علت حوادث ونتایج آن رویداد ها رانیز بیان می نماید.
وتمام اینها هدایتهای تبعی واستطرادی است.

ودر کوتاه سخن،قرآن هدایت تشریعیش در مقوله دین و مذهب است ولی در علوم مختلف
دیگر نیز هدایت تشریعی دارد که در مورد دین، هدایتش بالاصاله است ودیگر دانش
ها،استطرادی وتبعی است. ادامه دارد.

 

/

شناخت خدا

درسهائی از نهج البلاغه

شناخت خدا

آیة الله العظمی منتظری

موضوع بحث،خطبه186نهج البلاغه عبده بودکه درآن مسائل فلسفی وکلامی دقیقی در
مورد شناخت خداوند آمده است وهمانگونه که سید رضی می فرماید:این خطبه مشتمل براصول
وپایه های علمی است که درسایر خطبه ها کمتریافت می شود.  و در بحث گذشته اولین جمله خطبه را مورد بررسی
قرار دادیم.  واینک به دنباله بحث:

“ولاحقیقته أصاب من مثَّله”

وحقیقت خدارا درک نکرده کسی که برای خدا مِثل و مانند قائل شود.

برای اینکه این مطلب روشن شود،شراح نهج البلاغه مطالبی دارند که متفرّع است
برمسائلی که قبلاًدرمبحث وجودوهستی بیان شد. واکنون نیز ناچاریم بعضی از آن مطالب
را یادآور شویم.

تحقق اشیاءبه واسطه وجود

وقتی گفته می شود:   انسان موجود است
یا درخت موجوداست وو…یک قضیّه درست می شود.یعنی: “الانسان موجودٌ”یک
قضیه است.  انسانیت،ماهیت[1] است
که وقتی یک مفهوم به نام وجود را برآن حمل کردیم،می شود:الانسان موجود.خوب توجه
کنیدکه انسانیت بواسطه وجود محقق می شود؛پس اگر هستی ووجود را از انسانیت
بگیری،چیزی باقی نمی ماند.  بنابراین وقتی
گفته می شود:انسان موجود است، یعنی انسان واقعیت خارجی دارد

پس معلوم می شود آن چیزی که خارجیت وواقعیت دارد، همان هستی شئ است.  ازاین روی،هستی را به نور تشبیه می کنند.

تشبیه هستی به نور

در تعریف نور می گویند: “الظاهر بذاته المظهر لغیره”نور چیزی است که
خودش ظاهر است وچیزهای دیگر را هم ظاهر می کند. 
یعنی چیزهای دیگر هم دراثر پرتو وجلوه نور،روشن وواضح می شوند.

وجود وهستی هم اینچنین است؛وجود وهستی خودش واقعیت دارد،وهمان وجود هم به
ماهیت واقعیت میدهد.  وقتی گفته
میشود:انسان موجود است، درخت موجود است، آسمان موجود است و و…اگر این موجودیت
وهستی ازهرچیزگرفته شود، عدم محض می شود.

پس آن چیزی که واقعیت دارد ومنشأ آثار است، همان هستی اشیاءاست.   و تعریف نور برهستی صدق می کند،زیرا هستی خودش
ظاهر است وماهیات دیگر را هم ظاهر می کند.

در قرآن می فرماید: “الله نورالسموات و الأرض “خداوند نور آسمانها
وزمین است.  یعنی خدا خودش تحقق دارد،
واقعیت دارد وچیزهای دیگر بواسطه خدا واقعیت و تحقق پیدا می کنند.

اکنون که ما به نور مَثَل زدیم، می توانیم تصویری از هستی داشته باشیم.   نور همانگونه که واضح است، مراتب
دارد،مثلاًلامپ ده شمعی،بیست شمعی،صد شمعی،هزارشمعی وهمینطور هر چه شمع ها بیشتر
شود،مراتب نورانیت قوی تر می گردد.واگر یک نور غیرمتناهی را فرض کردیم، آن نور
دیگر دوتا نمی شود.

برای روشن شدن مطلب می گوئیم:  
هرلامپی باهر قدر نورانیت که پیدا شود،باز هم نور آن محدود است زیرا یک
طرفش ظلمت است یعنی نور با ظلمت جمع شده است وهر چه از ظلمت کاسته شود برنور
افزوده می شود ولی نور غیر متناهی دیگر حد ندارد وقهراًبرای آن دوتا نمی شود فرض
کرد چون اگر دوتاباشد متناهی می شوند زیرا این نور آن را ندارد وآن نور این را
ندارد این کمال آن را ندارد وآن کمال این را پس هر دو محدود می شوند؛و فرض براین
است که نور غیر متناهی است وحد ندارد. پس نور غیر متناهی قهراًواحد است.

جلوه های هستی

در هر صورت این نور غیر متناهی که فقط نور است ومحدود به ظلمت نیست وواحد است
ونمی توان برای آن تعددی فرض کرد،لازمه اش داشتن جلوه وپرتو است.  وقتی به نور آفتاب می نگریم، می بینیم پرتوی از
آن در حیاط می افتد،حیاط را روشن می کند، 
وجلوۀ آن به اطاق سرایت کرده، آن جا را نیز روشن می سازد البته با نوری
کمتر از نور حیاط وهمچنین…تا اینکه پرتو ضعیفی به صندوقخانه می رسد که چون از
کانون نور خیلی فاصله دارد،لذا این پرتو وجلوه ضعیف است ودر نتیجه، روشنائی
صندوقخانه خیلی کم است.

در مورد هستی غیر متناهی هم می توان این مطلب را فرض کرد.  یعنی آن هستی واحد غیر متناهی نیز جلوه هائی
دارد که آن جلوه ها وابسته به آن هستی غیر متناهی هستند. آن کانون غیر متناهی به
چیزی احتاج ندارد چون هستی محض است ولی جلوه اش به او احتیاج دارد چون پرتو آن است.   جلوۀجلوه اش باز به او احتیاج دارد و همینطور
تمام جلوه ها به او نیازمندند واو بی نیاز است.

هستی ـ همانگونه که گفتیم ـ مانند نور است.همانطور که نور خودش ظاهر بود
وچیزهای دیگر را ظاهر می کرد،هستی هم خودش محقق است وماهیات دیگر بواسطه او محقق
می شوند. پس اگر یک هستی داشته باشیم که هستی محض باشد یعنی در ذاتش نیستی راه
داشته باشد،آن را هستی غیر متناهی می نامند.

پس ذات خدا حقیقتی ووجودی است غیر متناهی که برای آن دوتابودن محال است.   وهمانگونه که در مثال نور گفتیم که جلوه هایش
مراتب دارد، در اینجا نیز همین مسئله صادق است یعنی ذات باریتعالی نیز پرتو وجلوه
دارد واین جلوه ها مراتب دارند.وهر چه این جلوه ها از منبع نور دورتر می شوند،
ضعیف تر می شوند.

جلوه های باریتعالی

عالم عقول ـ به قول فلاسفه ـ که همان عالم ملائکةالله و مقرّبین درگاه خداوند
است، جلوۀخداوند است که به خدا نزدیکترند وهمینطور تنزل می کند تااینکه به عالم
ماده وناسوت می رسد که این عالم پائین ترین مرتبه عوالم است وآن را پست ترین عوالم
وجود وهستی می نامند.

پس مایک حقیقت هستی غیر متناهی داریم که ذات باریتعالی است وذات باریتعالی هم
جلوه دارد  تمام موجودات جلوه هاو ترشحات
وجودند و همانند سایه وجود حق اند.  
واینها در مقابل باریتعالی خودیّتی ندارند زیرا همانگونه که در مثال نور
ذکر شد،آن روشنائی که در صندوقخانه بود،پرتوی از نور بیرون بود وآن نور ازخود
استقلالی نداشت.

درباره موجودات نیز می گوئیم که از خود هیچ استقلال وجودی ندارند بلکه همه
وابسته اند به آن حقیقت هستی مستقل که قائم به ذات وقیّوم به ذات است وآن ذات حق
تعالی است.

اینجا که حضرت می فرماید: “ولا حقیقته اصاب من مثّله “حقیقت خدا را
درک نکرده است کسی که برای خدا مثل فرض کند. 
مثل معنایش این است که دو شئ در عرض هم باشند وبا هم مشتر ک باشند ومصداق
یک حقیقت باشند وهر دو هم مستقل باشند!این فرض محال است برای اینکه اگر دوتا شوند
محدود می شوند، این کمال آن را ندارد وآن کمال این را ندارد و متناهی می شوند؛وذات
باریتعالی هستی غیر متناهی است که در ذاتش نیستی راه ندارد.   ذات باریتعالی آن حقیقتی است که غیر متناهی
است وبا ضد خودش ترکیب نشده است وچنین حقیقتی نمی توان برای آن دو تا فرض کرد.پس
هر کس برای خدا مثلی فرض کند حقیقت خدا را که غیر متناهی بودن او است درک نکرده
است.

 

ترکیب در ذات خدا راه ندارد

بیان دیگری شّراح نهج البلاغه دارند که شاید مقداری عملی باشد،لذا با اختصار
از آن می گذریم:می گوینداگر خدا بخواهد مثل داشته باشد یا این است که ذات این دو
در یک ماهیت باهم شرکت دارند و در عوارض باهم اختلاف دارندمثل زید وعمرو که ذاتشان
یکی است وآن انسانیت است ولی در عوارض باهم اختلاف دارند مثلاًیکی سفید است ودیگری
سیاه.

یا اینکه فرض می کنیم در جزءذات باهم شرکت داشته باشند ودر فصلشان ازهمدیگر
متمایز باشند مانند انسان با اسب که در حیوانیّت با هم شریکند؛ولی انسان حیوانی
است ناطق واسب حیوانی است صامت.

 وفرض سوم این است که گفته شود در تمام
ذات از هم امتیاز دارند ودر یک عَرَض باهم شرکت دارند. مانند برف ویخ در هر حال
هریک از این سه قسمت را اگر فرض کنیم، لازمه اش این است که ترکیب در هویت
باریتعالی باشد وحال آنکه باریتعالی بسیط است و ترکیب در ذاتش راه ندارد.[2]

“ولاایّاه عنی من شبّهه.”

 وقصد او را نکرده است کسی که برای او
شبیهی قائل باشد.

این جمله نظیر همان جمله گذشته است،می فرماید:هر کس بخواهد برای خدا شبیه فرض
کند،خدا را قصد نکرده است برای اینکه آن چیزی که برایش شبیه فرض می شود،دو تا می
شوند ووقتی دو تا شدند محدودمی شوند،پس آن دیگر خدا نیست زیرا خدا هستی غیر محدودی
است که دوئیت در آن راه ندارد.

تمثیل و تشبیه

بعضی از بزرگان میان این دو جمله فرق گذاشته اند،می گویند آنجاکه
فرموده:”من مثَّله”این در صورتی است که دو حقیقت،درذاتشان مثل هم باشند
مانند زید وعمرو که دو انسانند ودر ذاتشان مثل هم اند.واگر درکیفیات وعوارض مثل هم
باشند گفته می شود:شبیه بهم هستندمثلاًفرض بگیرید یک چیزی قدَّش دراز است،وچیز
دیگری هم قدَّش درازاست،می گویند:این دوتابه هم شبیه هستند؛چون از نظر کمّی که یکی
ازعوارض است باهم شباهت دارند.

پس”مثّله”که فرمود،مربوط است به آنجاکه درذات مثل هم باشند
و”شبّهه”مربوط است به آنجا که در عوارض مثل هم باشند.  وبعید هم نیست که چنین باشد.

بنابراین کسی که شبیه برای خدا قائل شود،خدا را قصدنکرده است زیرا خدا عوارض
ندارد وچیزی برذات اقدسش عارض نمی شود.برای اینکه اگر چیزی عارض ذات خدا شود یا
اینکه باید آن عرض حادث باشد که درآن صورت لازم می آید خدا محل حوادث باشد واگر
خدا محل حوادث باشد نیاز به غیر پیدا می کند ویا اینکه گفته شوداین عرض از ازل با
خدا بوده است ودر آن صورت لازم می آید که هم خدا قدیم باشد وهم این عرض وصفت قدیم
باشد،آن وقت چند قدیم لازم می آید!

بنابراین،خداوند هیچ عوارضی ندارد تا بخواهد با موجوددیگری در عوارض شبیه
باشد.  صفات خدا عین ذات خدا است یعنی خدا
علم زائد برذات یا قدرت زائد بر  ذات
ندارد.  ذات خدا یک هستی غیر متناهی است که
همان هستی غیر متناهی،علم غیرمتناهی هم هست، قدرت غیر متناهی هم هست، حیات
غیرمتناهی هم هست وو…

“ولاصمده من اشارالیه وتوهّمه”

وقصد نکرده ونخواسته است اورا کسی که به او اشاره کرده یااورا دروهم آورد.

انواع اشاره

اشاره بردو قسم است:

1ـ اشاره حسی:اشاره حسی آن است که بادست به اجسام اشاره کنیم.

2ـ اشاره توهّمی:واین همان اشاره عقلانی است که چیزی را در مغز جای دهیم
وساخته ذهن ماباشد در مورداشاره حسی که واضح است، با انگشت نمی توان به خدا اشاره
کرد زیرا خدا جسم نیست که مشارالیه با انگشت باشد.ودر مورداشاره عقلانی هم باید
گفته شود: خداوند تبارک وتعالی وجودی است غیر متناهی وممکن نیست در مغز ما جا
بگیرد برای اینکه مغز مامحدود است وهیچگاه محدود نمی تواندبه غیر محدود احاطه پیدا
کندمثل این است که ـ بلاتشبیه ـ کسی بخواهد دریائی را در کوزه ای جا بدهد.

وانگهی آنچه در مغز ما آید ساختۀخود مااست ومخلوق است، وهیچگاه خالق،مخلوق نمی
شود! لذا -همانگونه که قبلاًنیز تذکر داده شد ـ ماخدا راتنها باصفات اضافیه یا
صفات سلبیه می توانیم درک کنیم وبس چون درصفات اضافیه، یک طرف اضافه خودمان هستیم
ودر صفات سلبیه ماجسم هستیم و محدود،وخداوند محدود نیست،پس آنچه متعلق به جسم است
از خدا سلب می کنیم.امّا حقیقت ذات خداکه یک وجود ونور غیر متناهی است محال است که
در مغزمن وشما جا بگیرد.

در روایت آمده است:”کلّ مامیزتموه بأوهامکم فی ادق معانیه فهو مخلوق لکم
؛ولعلّ النمل الصغار تتوهم ان لله تعالی زبانیتین”.

آنچه شمادر اوهامتان تمیز دهید، هر چندخیلی هم دقّت کرده باشید،ساختۀذهن
شمااست وشاید مورچه های کوچک هم چنین پندارند که خداوند دارای دوشاخ است!!واینکه
حضرت می فرماید شاید مورچه چنین پنداشتی داشته باشدبرای این است که مورچه کمال خود
را درهمان دو شاخ می بیند، لذامطابق فکر وایده آل خودش خدائی را در ذهن خود می سازد.

آن چوپان زمان حضرت موسی(ع) هم خیال می کرد خداوند مانند خودش می باشد واز
همین ماست وپنیر وکشک و…تغذیه می کند وشاید اگر اورا نوازش کنی، لذّت ببرد
!!ولذابا خدا می گفت:

توکجائی تاشوم من چاکرت!!

                                                                        چارقت
دوزم کنم شانه سرت !

دستکت بوسم، بمالم پایکت!

                                                                        وقت خواب آیم بروبم جایکت!

اوچنین چیزهائی را برای خودش کمال می دانست،لذادر مورد خداهم چنین فرض می
کرد،ودر ذهن کوچک خود،آنچنان خدائی تصوّر می کرد.

بنابراین،خدا را نطلبیده است کسی که با دست به او اشاره حسّی بکند وبخواهد
اورا نشانه بگیرد چون خدا جسم نیست که با انگشت بتوان اورا نشان داد.  وهمچنین خدا را قصد نکرده است کسی که با توّهم
بخواهد خدا را در مغز خود جای دهد،چون آن توهّم وآن مغز محدود است
ومحدودبرغیرمحدودنمی توانداحاطه پیدا کند واز طرفی دیگرهر چه در مغز انسان جای
گیرد هر چند خیلی دقیق وعمیق هم باشد، چیزی جز مخلوق وساخته انسان
نیست،وخداوندخالق مغز انسان وخود انسان وتمام موجودات است، پس هیچگاه در مغز مخلوق
قرار نمی گیرد.

                                                                                      ادامه دارد

 



[1] – ماهیت حدّشیءرا می گویند. وقتی می گوئی انسان موجود است،درخت هم موجود
است؛انسان با درخت یک امتیازذاتی دارند یعنی ذات هریک با دیگری فرق دارند که همان
ماهیِّت هریک را می رساند.

 

/

دانستنيهائي از قرآن

بدترین مردم

پیامبراکرم (ص)

اَلاأُنَبّئکُم بِشِرارالنّاس ؟قالُوا:بَلی یارَسُولَ الله. قال مَن نَزَلَ
وَحدَهُ وَمَنَعَ رِفدَهُ وجَََََلَدَ عَبدَهُ.الاأنبِئکُم بِشَرّ مِن
ذَلِکَ؟قالُوا:بَلی یا َرسُوَُِل
الله.  قالَ:مَن لایُقِیلُ عَثرَهً، وَلا
یَقبَلُ مَعذِرَةً.ثُمَّ قالَ:ألاأنَبِّئُکُم بِشَّرٌّ مِن ذَلِکَ؟قالُوا:بَلی یَا
َرسُولَ الله، قالَ مَن لَا یُرجیَ خَیرَهُ، وَلایُومِن شَرَّهُ ثُمَّ قَالَ:ألا
أُنَبِّئُُکُم بِشَرٍّ مِن ذَلِکَ ؟قالُوا:بََلیَ یَا رَسُولَ الله.  قَالُ:مَن یُبعِضُ النَّاسََ ََوَیُبعِضُِونَهُ
(تحف العقول ص27)

آیاشمارابه بدترین مردم خبر ندهم؟گفتند: چرا یا رسول الله.فرمود:هرکس به
تنهائی جاگیرد وواردان(ومهمانان)راراه ندهد وبندۀخودرا باتازیانه زند.

آیا به بدتر از اینها نیز شما را آگاه نکنم ؟گفتند:چرا یا رسول الله فرمود:آن
کس که از لغرش نگذرد وپوزش نپذیرد. 

آنگاه فرمود:آیا شما را به بدتر از این نیز آگاه نکنم؟گفتند:چرا یارسول
الله. 
فرمود:آنکه امیدی به خیرش نیست و از شرش ایمنی نیست (کسی از او خیری ندیده ولی
مردم از شرش در امان نیستند).

آنگاه فرمود:به بدتر از این، شمارا آگاه نکنم ؟گفتندچرا یا رسول الله. 

فرمود:   آن کس که مردم را دشمن دارد
ومردم او را دشمن دارند.

دانستنیهایی از قرآن

استوار در جنگ بمانید

*(یااَیَّهاالَّذینَ آمَنُوا إِذا لَقیتِم فِئَةًفَاثبُتُواوَ اذکُروااللهَ
کَثیراً لَعَلَّکُم تُفلِحُونَ)(سوره انفال – آیه 45)

.ترجمه:

ای مؤمنان !اگر با گروهی برخورد کردید ثابت واستوار بمانید وخداوندرا بسیار
یاد کنید، شاید رستگار شوید.

.لغت

لقیتم: روبه روشدید. لَقِیَ،یَلقِی،لِقاءًً ولُقیاًولُقیةًً:روبه روشدن
وملاقات کردن وبرخورد نمودن را گویند.

فئه:به معنای گروه وجماعت است.  این
کلمه دراصل “فِأیُ بوده است ودر اثر سنگینی تلفظ
آن،بجای”یا”حرف”ها”آورده شده وفئه خوانده می شود.  جمع آن فئون وفئات است.”کمیت”دریکی
از ابیات خود گوید: “تری منه
جما جمع هم فئینا”که فئینادر اینجا بمعنای گروه های مختلف آمده است.

فاثبتوا:ثبات بمعنای استقامت وپابرجائی است. 
ثَبَتَ ثَباتاًً وثُبُوتاًبه معنای مستقرشدن واستوار ماندن است وکسی که
ثابت وپابرجا باشد او راثابت، ثَبیت وثَبت نیز گویند.

اذکروا:ذکر خداگفتن،یاد خدا کردن است. 
برخی از لغوییّّن، ذکر خدارا تسبیح و تمجید ذات باریتعالی بازبان می دانند
ولی برخی دیگر می گویند:ذکر،مطلق یاد خدا کردن وبه یاد خدا بودن است چه در زبان
بیاورد وچه در قلب بگذراند.پس نیازی به این نیست که همیشه تسبیح وتمجید بگوید،بلکه
همینقدر که به یاد خداوند متعال باشد،اورا یاد کرده است.

راغب درمفردات گوید:مراداز ذکر یاد کردن است چه بازبان باشد وچه با قلب وچه
بازبان وقلب خواه بعداز فراموشی باشد یا ادامه ذکر وآنگاه راغب آیات زیادی راکه
دلالت برهر سه معنی می کند، یادآور شده است که می توان به آن رجوع کرد.

علامه طباطبائی”ره”در المیزان گوید: “واذکروالله کثیراً”یعنی
در قلبتان وزبانتان خدا را یاد کنید زیرا هردو ذکر خدااست ومعلوم است که حالات
باطنی وقلبی انسان،همان است که نیت ها وانگیزۀاورا مشخص می سازد چه با لفظ وفق
داشته باشد یا نداشته باشد.

.استفاده از آیه

دراین سوره، نداهای الهی برای مؤمنان بسیار است که خداوند می خواهد آنان را
توسط این خطابها، تقویت روحی وروانی کند که درهر حال بدانند،خدابا آنها است وکسی
که دارای چنان پشتوانه ای نیرومند باشد،نباید از زیادی عدد دشمنان یا افزونی عُدّه
و آلات جنگی آنها بهراسد، بلکه مطمئن به نصرت الهی وامداد غیب باشد وهمچنان به پیش
بتازد واز سروصداوهیاهوی جنگ افروزان از خدا بی خبرترس وواهمه ای به خود راه
ندهد،وپیوسته به یاد خدا باشد که یاد خدا بهترین وارزنده ترین ومطمئن ترین نیروی
تقویت کننده است.

آری!یاد خدا اگر
باشد،انسان رزمنده هرگز تن به سازش وصلح نمی دهد.

یاد خدا،رزمندگان را از
هر جهت بیمه می کند. یاد خدا، انسان را درصورت شکست ظاهری پیروزمند جلوه می دهد
ودر صورت غلبه ازعُجب وغرور باز می دارد.

یاد خدا، رزمنده جان
برکف را نوید می دهد که به “احدی الحسنیین”دست خواهی یافت:   یا پیروزی ویا شهادت ودر هرصورت،سربلندی
وسرافرازی از آن تواست وسرافکندگی وشکست از آنِ دشمن.

یاد خدا است که یک انسان ضعیف با سلاح ابتدائی را آنچنان نیروئی بخشد که در
برابر تمام ستمگرانِ تا دندان مسلح،بی هیچ پروا وترسی فریاد بر آوردکه:
“جنگ،جنگ تاپیروزی “ویا بقول اماممان: “جنگ،جنگ تا رفع فتنه”.

یاد خدا است که هر چند جنگ شدیدتر وشعله ورتر شود،رزمندگان عزیز ما را برای
نبرد مصممّّ تر وپابرجاتر می سازد،وهمواست که آنان رابه پیروزی خواهد رساند ان
شاءالله.

 

/

سرمقاله

بسم الله الرحمن الرحیم

خودبینی ریشۀ تمام مشکلات

در آغاز هفمین سال پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و علیرغم سیل مشکلات وانبوه
توطئه هادر طول شش سال گذشته،امروز جمهوری اسلامی ایران نیرومندتر وباثبات تر از
هر زمانی دیگر در صحنه جهانی می درخشد.

بعداز سفر آقای موسوی،نخست وزیر محترم ـ به آمریکای مرکزی وبازدیداز
نیکاراگوئه، یکی از دانشجویان متعهد و صاحب درد! از ایالات متحده تلفن زدوبا شور
وهیجان وصف ناپذیری شروع کرد به تبریک گفتن نویسنده که از عدم مناسبت تبریک،تعجب
کرده بود پرسید:تبریک برای چه؟و او باز هم تبریک را تکرار کردواضافه نمود:شما
نمیدانید ما چه احساسی داریم !ای کاش شماهم اینجا بودید ودر شرایط ما و می دیدید
که چه شده است.   ماامروز بیش از هر زمان
دیگری به قدرت وصولت جمهوری اسلامی پی بردیم وهمه مستضعفین و طرفداران اسلام
وانقلاب دوباره امیدونشاط خود راباز یافتند.

می دانیم که رؤسای جمهور آمریکا فقط در شرایط حساس وبرای مسائل مهم و حیاتی!به
صورت فوری برصفحه تلویزیون ودر صحنه مصاحبه ظاهر می شوند.آن روز هم گوئی یک بمب
اتمی زیر گوش آمریکا منفجر شده ومنافع حیاتی شیطان بزرگ را به طور جدّی مورد تهدید
قرارداده بود. ریگان شتابزده ومضطرب درتلویزیون سراسرای آمریکا ظاهرشده و با ژست
هالیودی زواردر رفته خود درباره مشکل جدید!سخن رانده بود.  مسئله برسر مسافرت نخست وزیرایران به
نیکاراگوئه بود وتحکیم پیوند وحمایت جمهوری اسلامی از این کشور آمریکای مرکزی. سخن
دراباره این خطر جدید!وچگونگی برخورد باآن!

صحنه به گونه ای بود که اگر نخست وزیر ابرقدرت رقیب به آنجا رفته بود چنین
هراس وحساسیتی پدید نمی آمد ودر همان حال بود که یک علامت سئوال بزرگ در برابر
تمام مردم آمریکا ترسیم شد!ایران،جمهوری اسلامی!کشوردر حال جنگ ومحاصره ودست به
گریبان مشکلات فراوان!کشوری که شماها ازهمین تریبون هاو وسائل ارتباط جمعی تان
بارها بشارت شکست!وسقوط آن رااز شش سال پیش در طی سه ماه!شش ما!ونه ماه آینده !می
دادید.اینک چه شده که با آن در حد یک ابرقدرت دشمن نه رقیب برخورد می کنید؟

این برادر دانشجو از هراس واضطراب شیطان بزرگ درقبال گوشه ای از یک حرکت سیاسی
جمهوری اسلامی وشوق وامید مستضعفان جهان نسبت به اسلام وانقلاب،دورنمائی از عظمت
وشوکت جمهوری اسلامی را ترسیم می کرد.ودر پایان بازهم تأکید کردکه تبریک ما دور
ماندگان از عصر خویش رابه امام وامت بزرگی که اینچنین شگفتی آفریده اند ابلاغ کنید
و براستی مبارک باد این بزرگی وعزت برامام وامّت.

وبرمااست که همواره در این فراز حساس از تاریخ اسلام که خونبهای ده ها هزار
شهید به خون خفته است به موقعیت خطیر انقلاب وحیثیت اسلام در سطح جهانی توجه عمیق
داشته واز رسالت سنگینی که در این زمان بردوش ما قرارگرفته، غفلت نورزیم.

مبادا خدای نخواسته برخی ازما بسان همان قطعه سنگی باشیم برسینه کوه دماوندکه
هرگز نمی تواندعظمت ابعاد وقلّۀرفیع کوهی راکه خود جزئی از آن است،درک کند.

مبادا که برخی ازما چنان زمینگیر تعلقات خاکی و هواهای نفسانی شویم که از یاد
خداو وظائف خطیری که در این زمان بر عهدۀما قرا گرفته غافل شده واز درک عظمت
انقلاب وقلّه رفیع امامت آن بازمانیم.

مبادا چنان در خود فرو رویم که خدا را فراموش کنیم که اگر چنین
شود،خودرانیزازدست داده ایم(نسواالله فأنساهم انفسهم)واگر خود را از دست دهیم همه
چیز را درصحنه زندگی باخته ایم (ان الخاسرین الذین خسرواانفسهم )زیراکه دراین صورت
خدا وایمان به اورا از دست داده ایم(الذین خسروا انفسهم لا یؤمنون).

پس زمانی خدا ورستگاری را درمی یابیم که خویشتن راباز یابیم وآنگاه خویشتن را
بازیافته ایم که حجاب خودپرستی وبت خودبینی رااز سراپردۀ بیت الحرام دل بزدائیم تا
کعبۀ جان خانه خدا شود وبا پیوند با اوکه مبدأعزّت وقوّت وجمال وکمال مطلق
است،شعلۀ محبت خدائی درقلبهایمان برافروخته شود(والذین آمنوااشدّحباًلله)ودر پی آن
فقط از خدا و رسول او پیروی کرده ومشمول محبت متقابل خدا شویم (قل ان کنتم تحبون
الله فاتبعونی یحببکم الله )وو…

وامام، این روح خدا واین طبیب مسیحا نفس باالهام از نسخه شفابخش قرآن، با
اشاره به دردهاو مشکلات، برای درمان اساسی به جستجوی بیماری اصلی که ریشه تمام
بیماریهای دیگر است پرداختند وبا صراحت تمام، انگشت روی خودبینی گذاشتند.ودر این
رابطه به خلقت آدم و ماجرای رمزی فرشتگان وشیطان اشاره فرمودند و درس آموزنده
دیگری از مکتب تربیتی نجات بخش قرآن برای ما بیان داشتند وافق تازه ای دربرابر
همگان گشودند.

نکته جالب دربیان این ماجرا این بودکه:( خودبینی به عنوان محور تمام کژیهاورذائل
نه فقط شیطان راباسابقه درخشان چندین هزارسال عبادت در دام استکبار و کفر وهلاکت
ابدی گرفتار ساخت که حتّی فرشتگان نیز در معرض این خطر قرارگرفتند).

پس خودبینی خطری است بسیار حساس که ممکن است هر انسانی رانیز درهر مقامی که
باشد،تهدید کند؛خطری که حتی انسانهای بزرگ خودرا در امان نمی بینند وحتی ذرهّ ای
ازآن ممکن است انسان را به ورطۀسقوط سوق دهد تاآنجاکه درباره یکی از بزرگترین
علمای وارسته تاریخ اسلام می خوانیم که وقتی می خواست درباره یکی از احکام مربوط
به چاه تحقیق و اجتهاد کند، اوَّل چاه منزل خویش را پر می نماید وسپس به کار علمی
واجتهاد می پردازد!

واینجا است که به اهمیت تزکیه وتنزیه نفس از خودبینی وخود محوری ومصالح مادّی
شخصی پی برده وبا تعمق وبررسی عمدۀمشکلات سیاسی واجتماعی، و ریشه یابی علل منازعات
واختلافها،سر نخ اصلی را در خودبینی می یابیم وتنها راه حل ویگانه درمان اساسی این
امور را فقط در درمان این بیماری مهلک که همان(جهاد اکبر)است باید جستجوکنیم وگر
نه تمام تلاشهای دیگر جز در حدّیک آسپرین مسکّن ویا یک پانسمان موضعی درقبال یک
بیماری ریشه ای مؤثّر نخواهد بود.

واز آنجاکه این بیماری خطرناک حتی به طورناخودآگاه، تمام شئون وهمۀ جهتگیریهای
انسان را تحت تأثیر خود قرارمی دهد،انجام صحیح هیچگونه وظیفه ومسئولیتی چه در
قانونگذاری وبرنامه ریزی وچه درقضاوت وکارهای اجرائی، بسیارمشکل ویاغیرممکن است.
وبدینجهت مسئولین باید پیش از دیگران به این خطر توجه داشته باشند وبرای اجتناب ازآن
وتوجه به مشکلات ونیازهای مردم ولمس آنها به روش زندگی پیشوای متقین تأسّی جویند
تابتوانند درجهت مصالح عمومی جامعه اسلامی ودر چاچوب اسلام،گام بردارند که اگر جز
این باشد برنامه ریزی ها وکارها منطبق با مصالح ونیازهای جامعه اسلامی نخواهد بود.

دراینجا مناسب است به عنوان مثال مسئله (مترو)را مورد اشاره قرار داده وبدون
آنکه قضاوتی درباره ابعاد مثبت ومنفی آن داشته باشیم وحتّی بفرض آنکه این مسئله فی
حدّنفسه، به هزار ویک دلیل مطلوب باشد،فقط دراین سخن کوتاه نکته ای رامتذکرشویم
وآن اینکه:

1ـ تمام کسانی که طرفدار این طرح هستند ذهنشان رااز اینکه خودشان در تهران
زندگی می کنند،تجرید کرده وفرض کنند که درخارج از محدودۀ تهران ومثلاًدر مناطق
محرومی که لقمه نانی برای خوردن ندارند زندگی می کنند وسپس به بررسی لزوم، ضرورت و
اولویّت آن بنشینند.

2ـ یک برنامه ریزی کامل وطرح جامع وحساب شده برای تمام کشور ورفع نیازها
ومشکلات همه مردم ایران از قبیل کشاورزی، صنعت،اقتصاد،تولید،خوکفائی،تورّم وسیل
مهاجرت روستائیان به شهرهابویژه تهران و…تهیّه وارائه دهند وآنگاه اگر طرح مترو
دراین مجموعه در صدر جدول ودر اولویت قرار گرفت باکمال جدّیِّت آن را به اجرا
بگذارند.والسلام   رحیمیان

 

/

امام خمینی ثابت و استوار

امام خمینی ثابت واستوار
از اغاز تاکنون

پاسداران اسلام

* من امیدوارم که همه ما پاسدار ونگهبان دین مبین اسلام باشیم.خدای تبارک
وتعالی نام شمارا جزءپاسداران اسلام ودوستان اه بین علیهم السلام فرض کند.23/3/58

*…همه توقع از پاسدارهای اسلامی دارند که روی خط اسلام مشی کنند،کارهاشان
کارهای اسلامی باشد.

…در طبقه روحانیون که آنها پاسدار اسلام و احکام اسلام هستند،اگر خدای
نخواسته یک ملبّس به لباس روحانیون یک کار خلاف بکند،این فرق دارد با اشخاص
عادی؛برای اینکه اینها پاسدار اسلام هستند، ملبس به لباس روحانیت هستند،به لباس
پاسداری از قرآن وسنت هستند.4/4/58

*الان هم باید از اسلام پاسداری کنیم که بهانه دست اشخاصی که بهانه گیر هستد
وجرم من وشما را پای مکتب حساب می کنند ندهید. از خودمان پاسداری کنیم و بدانیم که
تحت مراقبت دشمن وتحت مراقبت دوست هستیم. 
تحت مراقبت اولیاءخداوخدا هستیم. 
ما در محضر خدا می باشیم11/4/58

*ماباید پاسدار اسلام باشیم که پاسداری از ملت است. یک پاسداری از بازار مسلمانها
وخانه های مسلمانها است…و یک پاسداری هم پاسداری از مکتب اسلام است.  این مهم است که پاسداری بکنیم از مکتب اسلام،از
جمهوری اسلامی.12/4/58

*پاسدار اسلام باید هم خودش اسلامی باشد وهم دیگران را اسلامی کند وهم مشی او
اسلامی باشد. 1/4/59

*اسلام امروز به ملت ماوبه شما(روحانیون)که شاخص هستید واَولی هستید سپرده شده
است. ما امروز همه پاسدار اسلام هستیم.3/10/59

امام خمینی:مرد و زن این کشور همه پاسدار اسلام هستند.

 

/

فهرست

امام خمینی ثابت و استوار(پاسداران اسلام)

سرمقاله

دانستنیهائی از قرآن(استوار در جنگ بمانید)

شناخت خدا                                                 
آیت الله العظمی منتظری

هدایت تکوینی و هدایت تشریعی                          آیت الله مشکینی

سخنان معصومین(غش و نیرنگ)

راه یافتن فلسفه در جهان اسلام                            آیت الله جواد آملی

در راه ریشه کن ساختن فقر                                آیت الله حسین
نوری

سعادت و شقاوت جامعه                                    آیت الله
محمدی گیلانی

پیام شهید

داستان شق صدر                                            حجة
الاسلام و المسلمین رسولی محلاتی

امدادهای الهی                                               حجة
الاسلام و المسلمین طاهری خرم آبادی

محاکمه کودتاچیان                                           حجة
الاسلام و المسلمین محمدی ری شهری

سرگذشتهای ویژه زندگی امام                              حجة الاسلام
رحیمیان

راه های ترک دخانیات                                     دکتر سید حسن عارفی

چرا ازدواج کنیم؟                                           سید
محمد جواد مهری

انتقادها و پیشنهادها( ضرورت انتقادپذیری)

پرسشها و پاسخها(احکام اولیه و ثانویه)

تسلیحات شیمیایی                                           
مهدی باریکانی

اوضاع کلی جهان اسلام                                     محمدرضا
حافظ نیا

ازمیان نامه ها

پاسخ به نامه ها

نگاهی به رویدادها

رهنمودهای امام و آیت الله العظمی منتظری

 

/

رهنمودهای امام و آیت الله العظمی منتظری

امام خميني

·       
كساني كه از قرآن تبعيت مي كنند تا آنجا كه قدرت دارند به نبردشان ادامه
بدهند.

·       
اگر كسي بگويد با فاسد نجنگيد  و فتنه
را با جنگ رفع نكنيد،‌مخالف قرآن است.

·       
آن مذهبي كه جنگ در آن نيست، ناقص است.

·       
قرآن همه بشر را دعوت مي كند به مقاتله براي رفع فتنه، يعني، جنگ، جنگ،‌تا رفع
فتنه در عالم. 21/9/63

·       
قوه قضائيه مستقل است و احدي حق دخالت در آن را ندارد.

·       
اگر قاضي حكمي كرد، احياناً رسيدگي به آن حكم، مرجع دارد و غير از آن هيچ كس
حق دخالت ندارد. 3/10/63

·       
بايد نقايص را گفت، ولي امور را بسنجيم و با توجه به وضع امروزي ما و
گرفتاريهايمان در دنيا با مسائل برخورد كنيم. 20/5/63

 

آية الله العظمي منتظري

·       
سيستم اداري كشور ما نياز به يك انقلاب اداري دارد و اين انتظاري است كه مردم
از دولت و مجلس دارند. 17/9/63

·       
افراد فرصت طلب و يا ضعيف، ممكن است با تظاهر به انقلاب، كارهاي اساسي را بدست
گرفته و بالنتيجه به انقلاب ضربه وارد شود. 24/9/63

·       
بايد به مسئله تعهد و معنويت در دانشگاه ها بسيار توجه شود. 2/10/63

·       
هدايت افراد بي تفاوت و نيروهائي كه هنوز از انقلاب و جمهوري اسلامي قطع اميد
نكرده و آماده بازگشت به دامن اسلام و انقلاب هستند، از دنيا و آنچه در آن هست،
بالاتر خواهد بود. 5/10/63

/

نگاهی به رویدادها

جنگ

* 110 افسر عراقي در اعظميه بغداد تيرباران شدند. 15/9/63

* كميته سياسي سازمان كنفرانس اسلامي، عراق را موظف به
رعايت پروتگل ژنومبني بر منع استفاده از سلاحهاي شيميائي كرد. 1/10/63

* دو واحد گشتي نيروهاي عراقي در مناطق چزابه و سومار با آتش
قواي اسلام تار و مار شدند. 2/10/63

* ده هزار نيروي تازه نفس رزمي، تخصصي و خدماتي از 70 نقطه
كشور عازم جبهه ها شدند.

* حمله هواپيماهاي رژيم متجاوز عراق به روستاهاي سونسگرد و
بستان بيش از 100 شهيد و مجروح بر جاي گذاشت. 10/10/63

 

انقلاب و جهان

* مركز حزب بعث در شهر اربيل توسط انقلابيون مسلمان عراقي
منهدم شد. 19/9/63

* در اعتراض به يورش گسترده ارتش صهيونيستي به روستاهاي
مسلمان نشين، اعتصاب عمومي، جنوب لبنان را فرا گرفت.

* تل آويو،‌هدف از حمله بزرگ اسرائيل به روستاهاي لبنان،
دستگيري طرفداران (امام)خميني است. 24/9/63

* در پي كشف طرح ترور صدام، 62 تن از افسران و گارد رياست
جمهوري صدام، اعدام شدند. 1/10/63

* انقلابيون مسلمان افغاني 9 فروند هواپيما و هلي كوپتر
دشمن را سرنگون كردند. 4/10/63

* راديو اسرائيل: اسرائيل براي پايان دادن به جنگ عراق و
ايران به اجلاس كنفرانس اسلامي دل بسته بود!

* ريگان يك ميليارد دلار براي تشكيل نيروي ويژه عمليات
انتقامي در لبنان اختصاص داده است.

* شمار سربازان كرد فراري ارتش عراق به 75 هزار تن رسيد.
5/10/63

* در يك حمله غافلگيرانه در نجف، انقلابيون مسلمان عراقي،
گروهي از مزدوران بعثي را به هلاكت رساندند. 9/10/63

* انقلابيون مسلمان افغاني، فرودگاه جلال آباد را به موشك
بستند. 11/10/63

* رژيم عراق 20 سرباز مسلمان عراقي را در كربلا به دار
آويخت. 13/10/63

اخبار داخلي

* طي يك عمليات نظامي كليه گروگانهاي هواپيماي كويتي آزاد و
هواپيما ربايان دستگير شدند.

* كشتي ايران دستغيب به ناوگان تجاري جمهوري اسلامي ايران
پيوست.

هلال احمر آمادگي خود را براي كمك به آسيب ديدگان فاجعه
شيميائي هند اعلام كرد. 19/9/63

* رئيس مجلس: اگر ما امنيت هوائي نداشته باشيم، خطوط هوائي
آمريكا و غرب هم امنيت نخواهند داشت. 24/9/63

* رئيس جمهور: در ارتش مافوقها بدليل مافوق بودن حق زورگوئي
را ندارند و زيردستها به بهانه برادر بودن، حق تمرد و برهم زدن سلسله مراتب
راندارند 2/10/63

* سمپوزيوم كاربرد داروهاي ژنريك در اراك گشايش يافت.

* مدير عامل دخانيات ايران: در ايران هر ساله بر اثر اعتياد
به سيگار 44 هزار نفر از بين مي روند 3/10/63

* بيش از ده هزار از اسراي عراقي، توسط كميته فرهنگي اسرا،
از نعمت خواندن و نوشتن برخوردار شدند. 8/10/63

* 9 كارمند شهرداري بجرم رشوه خواري روانه زندان شدند.
10/10/63

* رئيس مجلس: براي كساني كه حماسه هايي مانند بيت المقدس و
فتح المبين را آفريدند،‌ آنقدر دشوار نيست كه تنگه هرمز را ببندند. 11/10/63

 

اخبار جهان

*سپتامبر سياه، مسئوليت قتل يك ديپلمات اردني در بخارست را
به عهده گرفت. 15/9/63

* رئيس سابق شوراي ملي فلسطين بر لزوم مبارزه با محور مصر،‌اردن
و عرفات تأكيد كرد.

* سفارتخانه هاي آمريكا در جهان به حالت آماده باش جنگي در
آمدند.

* در اعتراض به حكومت نظامي، اعتصاب عمومي سراسر بنگلادش را
فرا گرفت. 18/9/63

* شيمون پريز: من و شاه حسين يكديگر را دوست داريم. 19/9/63

*مجمع عمومي سازمان ملل، خواستار ايجاد يك كشور مستقل فلسطيني
و تشكيل كنفرانس بين المللي درباره خاورميانه شد.

* توسط يك سازمان مخفي، خطوط لوله هاي نفتي ناتو منفجر شد.
21/9/63

* در آستانه فعاليت مجدد كمپاني شيميائي آمريكا، 250 هزار
هندي از بوپال فرار كردند. 24/9/63

* در آبهاي خليج فارس، دو نفتكش نروژي و ليبريائي هدف حملات
موشكي عراق قرار گرفتند.

* طي تظاهراتي، هزاران تن از مردم پاكستان، خواستار استعفاي
ضياء الحق شدند.

* اتيوپي از زمين و هوا به شمال غربي سومالي حمله كرد.
1/10/63

* بموجب موافقتنامه جديد بغداد و واشنگتن، 200 تفنگدار
دريائي آمريكا به بغداد اعزام شدند.

* در دومين روز اعتصاب مردم، پليس بنگلادش به روي مردم آتش
گشود و 6 نفر را كشت.

* ارتش اردن به سوي يك گروه از فلسطيني هاي مهاجم بر مواضع
صهيونيست ها، آتش گشود 3/10/63

* وزارت خارجه آمريكا، حملات عراق به نفتكش ها را موجه
خواند. 5/10/63

* شاه حسين در بيت المقدس با نخست وزير اسرائيل ديدار كرد.

* حمله هوائي افغانستان به روستاهاي مرزي پاكستان 10 كشتهو
مجروح بجاي گذاشت. 6/10/63

* سازمان «سپتامبر سياه» مسئوليت قتل عضو كميته اجرائي
سازمان آزاديبخش فلسطين را به عهده گرفت.

* شبكه مواد مخدر در كاخ رياست جمهوري كلمبيا كشف شد!

* 57 نماز گزار جمعه در آفريقاي جنوبي دستگير شدند. 9/10/63

* دبير كل يونسكو، به سياست بازي آمريكا در يونسكو شديداً
حمله كرد.

* مراكز نظامي آمريكا در آلمان با انفجار دو بمب بلرزه در
آمد. 10/10/63

* رژيم پينوشه بيش از 15 هزار تن از مردم شيلي را دستگير كرد.

* مركز خريد تسليحات نظامي فرانسه با بمب منفجر شد.
11/10/63

 

خدمات و عمران

* كارخانه عظيم نخ نايلون در خرم آباد آغاز بكار كرد.
19/9/63

* 4 فرستنده تلويزيوني شهيد مدرس نيشاپور افتتاح شد.
24/9/63

* فرستنده 50 كيلوواتي شهيد مفتح زاهدان افتتاح شد. 1/10/63

* هيئتهاي هفت نفره تا كنون 500 هزار هكتار زمين به
كشاورزان واگذار كرده اند. 2/10/63

* بهره برداري از اولين كارخانه توليد بلوك سيماني اتوماتيك
رامسر آغاز شد. 8/10/63

* بيش از 24 هزار تن ذرت علوفه اي در مازندران توليد شد.

* 183 آموزشگاه در خوزستان بازسازي شد.

* 60 هزار هكتار از تپه هاي شني  شنزارهاي خوزستان، به جنگل و مراتع سبز تبديل
شد.

* بيش از 200 نوع وسايل يدكي و ادوات جنگي توسط هنرجويان
استان فارس ساخته شد.

* سه روستا از توابع بيرجند و در گز از روشنائي برق بهره
مند شدند. 9/10/63

* طي نيمه اول سال جاري، 300 كيلومتر راه روستائي در سيستاه
و بلوچستان احداث شد. 10/10/63

* 830 ميليون ريال وام به كشاورزان و دامداران زنجان پرداخت
شد. 12/10/63

 

ضد انقلاب

* يك روحاني آلماني به نام «درويش ازدمير» هنگام خدمت در
جهاد سازندگي سردشت، توسط منافقين به شهادت رسيد. 15/9/63

* 292 كيلو مواد مخدر ظرف 10 روز در سيستان و بلوچستان كشف
شد. 18/9/63

* با كشف يك عشرتكده در شميران، گروهي از بازيگران و
خوانندگان طاغوتي دستگير شدند. 3/10/63

* با انفجار بمبي
در حوالي ميدان شوش، عوامل استكبار جهاني، تعدادي ازمردم محروم جنوب شهر را شهيد و
مجروح كردند. 5/10/63

 

 

 

 

 

/

پيام شهيد

اين وصيت نامه ها انسان را ميلرزاند و بيدار مي كند. امام
خميني

قسمتي از وصيتنامه شهيد محمد دهخدا

….آنان كه شهيد شدند سوختند و پرتو افكندند و جهان را به
نور خود منور نمودند و با پيكرشان كلمه كلمه تاريخ را ساختند وبا جانشان به آن روح
بخشيدند. حق پويان ما همان خط سرخ حسين(ع) را دنبال نمودند آنان در جبهه هاي حق
عليه باطل و نور عليه ظلمت رزميدند تا ما اينجا در جبهه هاي گوناگون جنگ (فرهنگ،
اقتصاد و مذهب) به تلاش بپردازيم و رسالتشان را با كوله بارمان در جاده زندگي حمل
كنيم و به گوش جهانيان برسانيم، پيامشان را هميش آويزه گوشمان نمائيم و به كار
گيريم.

اي امام! من د ردامن تو تربيت شده ام و راه مبارزه را
آموختم بدان كه تا آخر عمر و تا آخرين لحظه زندگيم از خط شما كه همان خط الله است
جانفشاني مي كنم چرا كه آنچه را در اين انقلاب آموختم اخلاص عمل و ايثار بود.

خداوندا مرا به درجه رفيع شهادت نائل گردان چون چشم و جانم
و روح و روانم خميني بت شكن مي فرمايند: درجه شهيد از همه افراد افضل تر است پس اي
خداي هستي مرا در رسيدن به اين فيض ياري ده، خدايا توفيق شهادت در راه خودت را به
من عنايت فرما، در اين دنياي فاني جائي كه پدران و مادران ما امتحان داده اند و ما
اينجا امتحان مي دهيم و خواهيم داد هر فردي هر كار خوبي كه انجام مي‌دهد براي تقرب
به خداوند مي باشد و من در اين مدت ناچيز كه در جبهه ها بوده ام پي به اين نكته
برده ام و خيلي هم ايمان نسبت به آن دارم كه شهادت نزديكترين راه و سريعترين راه
تقرب بخدا مي باشد (رسد آمدمي بجائي كه بجز خدا نبيند) اين شعار هم رونده راه حق
است و اين تكاپو و تحركت به طرف معبود و مقصود است كه براي لحظه اي خداوند انسان
را به خودش بگذارد امكان لغزش انسان وجود دارد من به آن اندازه سواد ندارم كه
بتوانم بدرك گفته هاي بزرگان و فلاسفه اسلامي موفق شوم ولي در روايت شنيده ام
چنانكه بنده خداوند يك قدم بطرف معبود و خدايش بردارد خداوند قدمها بطرف او بر مي
دارد و من كه در تمام عمرم انساني گناهكار بوده ام اكنون احساس مي كنم كه خدايم
رايافته ام و به سوي او حركت مي كنم و از او مي خواهم براي لحظه اي نيز مرا به خود
وامگذارد كه همان يك لحظه امكان دارد لغزش از ما سر بزند(آمين)

قسمتي از وصيتنامه شهيد غلامحسين شيخ محمدي مياندشتي

….و تو اي همرزم و برادرم و دوستم خود بهتر مي داني كه
اين انقلاب به چه نحوه اي به پيروزي رسيد. با كشته شدن علي اكبرها و علي اصغرها و
حبيب بن مظاهرها، نكند خداي ناكرده بي تفاوت بنشيني و دنيا را به آخرت ترجيح بدهي
هيچ حزن و اندوهي به خود راه ندهيد. كه بگفته قرآن ما پيروزيم و كفر نابود است اما
ساعت هاي آخر عمر من است اشك شوق بر گونه هايم مي چكد و هر لحظه يادي از صحراي
كربلاي حسين(ع) در چشم مجسم مي شود كه عزيز زهرا اهل و عيالش دور او را گرفته
بودند…

….عزيزان مرا زينب وار كه شب عاشورا يتيمان حسين(ع) را
جمع آوري نمود،‌يتيمانم را جمع آوري كنيد و نگذاريد گرد يتيمي آنانرا احاطه كند.
چون دلم كباب است براي ديدن يك لحظه از آنان چون زود بود يتيم شوند ولي چكنم
اسلام  غريب است و بايد از دين خدا حمايت
كرد. برادران عزيزم و خواهران گرامي هميشه به ياد خدا باشيد و از خدا توكل جوئيد.

قسمتي از وصيتنامه شهيد اسماعيل دهخدا

…اين حقير به ملت عزيز و بزرگ مي گويم كه تا به حال اين
انقلاب را با خون پاك بهترين فرزندانتان پاسداري كرده ايد، نكند خداي نكرده دست از
مبارزه برداريد كه تازه انقلاب در آُستانه پيروزي بزرگ قرار گرفته است (بحمدالله).
و نياز به فداكاري و سرمايه گذاري بيشتري دارد، از خدا بخواهيد كه روزي نيايد
انشاءالله كه زرق و برق و مال و اموال اندك دنيا و يا همسر و فرزندان و راحتي دنيا
شما را فريب بدهد كه در پشت آن عذاب خداست. دفاع از اسلام را بر هر چيزي كه
برايتان عزيز است باز هم قدر دفاع را بدانيد كه اگر اسلام برود و شكست بخورد ناموس
همه ما و شما تا قيامت از خطر كفار در امان نخواهد و ما هم  در قيامت كه هيچ چيز بجز اعمال صالح بفرياد
انسان نمي رسد، جواب شهداي عزيز را نتوانيم داد اگر سستي كنيم.

حاسبوا انفسكم قبل ان تحاسبوا. قبل از اينكه به حسابتان
رسيدگي كنند به حساب خود برسيد.

چه شد آن شعارها كه سر مي داديم:

تا خون در رگ ماست                             خميني
رهبر ماست

و يا مي گفتيم ما تا پاي جان از اسلام و مظلوميت امام دفاع
مي كنيم، حالا كربلاي ايران همان كربلاي امام حسين است و امام خميني هم همان راه
امام حسين و ائمه اطهار(ع) را به پيش مي برد و درست موقعيت امام حسين است و يا
شايد حساستر است،‌كفار از همه طرف هجوم آورده اند و بر يك يك ما واجب است دفاع
كنيم و به نظر من در اين موقعيت حساس از هيچ كس پذيرفته نمي شود كه از جهاد در راه
خدا سرباز زند بجز كساني كه از نظر جسمي نقص عضو دارند.

من به آنانكه نسبت به انقلاب و اسلام بي تفاوت بوده اند
توصيه مي كنم كه امروز حق از باطل درست مثل روز روشن است و از آنها تقاضا مي كنم
كه ديگر بيش از اين غفلت نكنند و از خواب دنيوي و از غرق شدن در لذتهاي كوتاه دنيا
خود را نجات دهند كه ديگر حجت بر همه ما تمام شده و انشاءالله به صف جندا….
بپيوندند.

 

/

نگهداري رمز پيروزي

سيد محمد جواد مهري

خط هائي از برگه هاي انقلاب

د رآغاز آشكار شدن مخالفتهاي شاهانه بااسلام و قرآن، نهضت
اسلامي نيز آشكار شد،‌امام پيام داد،‌سخنراني كرد، مردم را از كارهاي پشت پرده
آگاه نمود، هيئت حاكمه را مفتضح ساخت، دفاع از قرآن را علني كرد، تسليم زور نشد،
به زندان رفت.

قم منفجر شد، تهران حركت كرد، شهرها دنبال كردند، عمال شاه
مقاومت كردند، سيل خون به راه افتاد، مردم به شهادت رسيدند، 15 خرداد ترسيم شد،
خون معني پيدا كرد و بذر انقلاب اسلامي با خون شهيدان 15 خرداد در سرزمين
خونبار  ايران كاشته شد.

امام از زندان آزاد شد، سخنراني كرد، به ملت آگاهي داد، خون
شهيدان را احيا كرد،‌دولت او را تهديد كرد، او تسليم زور نشد، كاپيتولاسيون در
ايران اجرا شد، امام به مخالفت شديد برخاست، امام به قيام رونق داد،‌قيام گسترده
تر شد،‌دولت وحشت كرد، امام تبعيد شد.

فضاي مرگبار خفقان بر ايران پرتو افكند،‌ستارگان هدايت راه
رهبر را ادامه دادند، روحانيت مردم را به قيامي گسترده دعوت كرد، خفقان افزون شد،‌سلولها
مملو از آزادگان گشت، شاه وحشت كرد، امام به نجف تبعيد شد و باز هم تسليم زور نشد.

حركت فرهنگي انقلاب آغاز شد، ولايت فقيه توسط امام تدريس
شد، حكومت اسلامي بر زبانها جاري شد، وحشت دستگاه زيادتر شد، فشار و خفقان بيشتر
شد، زندانها پر شد، شهيد سعيد (سعيدي) به شهادت رسيد، امام حركت را حرارت بخشيد،
امام لحظه اي از پا ننشست، حكومت اسلامي آرزوي مردم شد.

سطح بيداري اوج گرفت، ميدان حركت گسترده تر شد، علماء به
تبعيد رفتند، به زندان افتادند،‌امام پيام داد،‌باز هم پيام داد، حكومت اسلامي هدف
شد، كشتار دسته جمعي آغاز شد،‌ دشمن درنده به ملت يورش برد، مردم به ستوه آمدند،
نهضت بالا گرفت، قيام همگاني شد، 17 شهريور بوجود آمد، ريشه انقلاب اسلامي محكمتر
شد.

فرزند امام به شهادت رسيد، ايران به عزا نشست، عزا به قيام
ملي اسلامي تبديل شد، قيام به خون نشست، اربعينها پديد آمد، عاشورا رسيد، تظاهرات
ميليوني آغاز گشت، جرقه ها انفجار شد، انفجارها صدا كرد، صداها به شهرها رسيد، به
روستاها رسيد،‌به دروترين نقطه ها رسيد،‌ ايران يكصدا شد،‌شعارها يكنواخت شد، امام
پيام داد: «شاه بايد برود»، مردم پاسخ دادند: شاه بايد برود.

عراق با شاه همدست شد، امام خانه نشين شد، امام سكوت نكرد،
امام تسليم زور نشد، امام به پاريس رفت،‌ امام پيام داد، سخنراني كرد،‌ فرياد زد،‌
از ملت دفاع كرد، ملت پاسخ مثبت داد، شاه رفت، ملي گرايان آمدند، مردم را به رگبار
بستند، خون جاري شد، ملت تسليم زور نشد، «خون بر شمشير» پيروز گشت.

آفتاب از غرب طلوع كرد، «امام آمد»، ايران هيجان شد، جشنها
بر پا شد، پرچم جمهوري اسالمي برافراشته شد، لحظه هاي آخر تفالگان فرا رسيد، امام،
آمريكا را به روز سياه نشاند، درخت انقلاب بارور شد، و سرانجام انقلاب اسلامي
ايران به رهبري حكيمانه امام خميني روحي فداه و پيروي همگاني ملت فداكار و مسلمان
و به بركت خون شهيدان به پيروزي رسيد و پس از آن جمهوري اسلامي برپا شد.

مبارك باد اين پيروزي و مبارك باد ششمين سالگرد آن بر امام
و امت

                                        ***

انگيزه قيام اسلامي

تمام قيام ها 
انقلابهاي مردمي در راستاي تاريخ داراي يك انگيزه مشخص و روشن بوده است كه
اين انگيزه را مي توان به دو بخش تقسيم كرد: 1- بر انداختن ستم 2- برپا داشتن عدل.

بنابراين، ستمكاران، اولين هدف قيام را با افزايش ستم به
پيش مي برند و با دست خود ريشه خود را مي كنند «يخربون بيوتهم بايديهم و ايدي
المؤمنين» خانه هاي خود را با دست هاي خود ودستهاي مؤمنان ويران مي سازند.

زيرا افزوني خفقان و فشار، مردم را به ستوه آورده و حالت
انفجار پديد مي آيد و بهمين مناسبت گفته اند«الضغط يولد الأنفجار» فشار، توليد
انفجار مي كند.  از اين روي روشن است كه هر
چه ظلم بيشتر شود، روند انقلاب مردمي جلوتر مي رود ولي آنچه در انقلابهاي تاريخ كه
توسط مردم ستمديده بر پا شده، مشاهده مي شود اين است كه قيامهاي غير الهي، ابتر و
ناقص بوده و به ثمر ننشسته است.

و تازه اگر مردم قيام مي كردند كه يك حكومت فاشيستي را از
بين ببرند، ظالماني ديگر در چهره هائي ملي و… بر آنان حكومت كرده و قيام آنها را
آلوده مي ساختند. البته  آن حكومتها براي
اينكه چند صباحي دوام بياورند ناچار نداي عدالتخواهي و دادگستري سر مي دادد و چه
وعدهاي شيريني كه به خورد ملت خود مي دادند ولي چون از ملت نبودند، يا سرنگون شده
و يا با همكاري ساير قدرتها سالياني نسبتاً طولاني بر مردم حكومت مي كردند ولي
سرانجام همه آنها: نيستي و نابودي و محو از صفحه تاريخ بودهاست.

درست است كه انقلاب اسلامي ما زائيده همان فشارها و خفقان
هاي غير قابل تحمل است، اما آنچه به آن صلابت مي بخشد و روح مي دهد و حيات جاودانه
عطا مي كند و آسيب ناپذير مي سازد دو چيز است:

1-   
الهي بودن و غير وابسته بودن آن به حكومتها و قدرتهاي فناپذير.

2-   
مردمي بودن و از بطن جامعه جوشيدن.

تسريع در حركت انقلاب

حضرت رسول اكرم(ص) مي فرمايند: «ما يزال هذا الدين يؤيد
بالرجل الفاجر» همواره اين دين توسط مردي ستم پيشه و تبهكار تأييد مي شود، كه اين
همان تأييد ناخودآگاه است  و توسط حاكمان
ظالم، با بيشتر به مردم ظلم كردن، مردم را وادار به قيام عليه خود مي كنند. و ما
خود شاهد اين مطلب بوديم كه هر چه ظلم شاه جنايتكار بيشتر مي شد، حركت مردم رونقي
ديگر پيدا مي كرد و انقلاب به پيش مي تاخت تا اينكه او را سرنگون كرد.

و پس از اينكه شاه سرنگون شد، قدرتي بيگانه در ايران نبود
كه حكومت را بدست گيرد بلكه خود مردم، قدرت را بدست گرفتند و از بين خود، افرادي
را به رياست و حكومت رساندند. بگذريم از اينكه وابستگاني در چهره هائي ملي خود را
جا زده بودند و چند روزي توانستند حكومت را بدست گيرند ولي آگاهي و رشد مردم از
يكسو و رهبري حكيمانه امام از سوئي ديگر و بالاتر از همه، لطف و عنايت خداوند شامل
حال اين ملت ستمديده شد و بزودي آنان را از صحنه خارج ساخت.

و براستي تا مردم در صحنه اند، خدا به آنان نظر دارد و تا
نظر خدا به مردم باشد، لطف بي پايانش شامل حالشان خواهد بود و لطف الهي انقلاب را
براي هميشه بيمه خواهد كرد. و لذا امام همواره گوشزد كرده اند كه از شهادتها
نهراسيد، از كشتارها وحشت نكنيد، انقلاب موجودي است الهي كه ابداً آسيب پذير نيست.

غربيهاو غرب زدگان از اين عامل الهي بي خبرند وگرنه بدون
شك،‌نه آن جنايتها پس از  انقلاب رخ مي داد
و نه جنگ بين المللي جهان ستمگر عليه ايران اسلامي به وقوع مي پيوست. ولي چون آنها
از اين عامل اطلاع نداشند و باور نمي كردند- و اكنون هم باور ندارند- با تمام قوا
براي كوبيدن انقلاب تازه به ثمر رسيده، تجهيز شدند و چني نمي پنداشتند كه در يك
شبانه روز، انقلاب از هم مي پاشد و ديگر كابوس مرگ زا به سراغشان نمي آيد! ولي چه
پندار ياوه اي؟!

رمز پيروزي

امام خميني رمز پيروزي را چنين بيان مي كنند:

«رمز پيروزي ما در اين بود كه نهضت ما تنها سياسي نبود، فقط
براي نفت نبود! نهضت ما جنبه  معنوي و
اسلامي محض بود…رمز پيروزي اتكال به قرآن و شيوه مقدس شهادت است. در عين حال كه
با تانكها و مسلسل ها روبرو بودند با دست خالي پيروز شدند. مشت بر تانك غلبه كرد.
شما رمز پيروزي را حفظ كنيد».

نگهداري رمز پيروزي

براي اينكه رمز پيروزي روشن تر شود، آن را تا اندازه اي
تقسيم مي كنيم:

امام هميشه روي اين كلمه تكيه كرده اند كه مردم براي احياي
قرآن و بر پائي حكومت اسلامي قيام كردند. البته همانگونه كه ذكر شد، فشار و جو
خفقان زا تأثير بسزائي در تسريع روند انقلاب داشت ولي نه تنها آناني كه از دست
عمال شاه ستم ديده بودند قيام كردند بلكه هر دلي كه براي اسلام مي تپيد به جوشش
درآمد وانگهي آنچه عامل آن همه خونريزي شد چه بود؟ ظلم از يك سو پرتو افكنده بود و
از سوئي ديگر مردم، نسبت به قوانين ضد اسلامي و ترويج فساد و فحشاء حساسيت نشان
دادند و تا مرز مرگ پيش رفتند. اگر در آغاز براي فرونشاندن ظلم حركتي كم و بيش در
بين مردم پيدا مي شد، پس از بيانات روشنگرانه امام و آگاهي ملت، حكومت اسلامي در
خون و پوست و گوشت آنان جريان يافته  اين
بار به رفتن شاه يا آمدن يك حكومت ائتلاف ملي بسنده نمي كردند. اين بار ديگر نمي
پذيرفتند كه شاه باشد اما حكومت نكند؟! مردم پشت سر رهبر راه افتادهو تنها يك شعار
مي دادند. «نه شرقي، نه غربي، جمهوري اسلامي» و اين شعار مضمون روايت حضرت امير(ع)
است كه مي فرمايد: «اليمين واليسار مضله و الطريق الوسطي هي الجادة». راست و چپ
گمراه كننده است  راه ميانه (صراط مستقيم)
راه درست است.

پس تنها ظلم افزون از حد، مردم را به قيام واداشت بلكه آن
يك عامل محرك بود ولي انگيزه اصلي، اسلام و حكومت اسلامي بود، كه در سايه آن ملت
هم از ستم بريده و هم به عدل رسيده بودند.

امام خميني چهار ماه پس از پيروزي انقلاب، انگيزه ان را
چنين بيان مي كنند:

«اساس اين نهضت از دو جا سرچشمه گرفت، يكي از شدت فشار
خارجي و داخلي و چپاولگري هاي خارجي و داخلي و اختناق فوق العاده كه در ظرف پنجاه
و چند سال، ايران و ملت ايران يك روز خوش نديد و اخيراً هم كشتارهاي فوق العاده
دسته جمعي كه در اكثر بلاد ايران پيش آمد، مردم را به جان آورد كه اين نهضت را
همراهي كنند.

و يكي ديگر آرزوي ما براي يك حكومت اسلامي و يك حكومت عدل
كه يك رژيمي در مقابل رژيمهاي طاغوتي باشد و ما مسائل اسلامي را مثل صدر اسلام در
ايران پياده بكنيم».

آن روزها كه امام درس حكومت اسلامي را در نجف اشرف آغاز
كردند، ما به خود مي گفتيم: اين يك آرزو براي ما بيشتر نيست زيرا آنقدر، حكومت
وابسته شاه قوي و نيرومند به نظر مي رسيد – و از نظر مادي هم همينطور بود- كه كسي
باور نمي كرد به اين زودي سرنگون شود. حضرت امام هم در ضمن درسها چنين مي فرمودند
كه ما برنامه حكومت اسلامي را بايد به مردم برسانيم تا اينكه نسل هاي آينده آن را
به مرحله اجرا برسانند. ولي چيز كه اين آرزو را، جامه عمل پوشانيد، يكي – فشار بيش
از حد ستمكاران، و ديگري – آگاهي مردم و اخلاص آنان در پيروي صادقانه از رهبر خود
بود.

اين انقلاب گرچه بسيار شيرين است و بجا است در جشن سالگرد
آن،‌ايران نور باران شود ولي بايد بدانيم كه به چه سختي بدست آمد و چقدر گرانقيمت
است! و مگر مي توان قيمتي براي آن تعيين كرد كه ارزان يا گرانش خوانيم؟ اين انقلاب
بقيمت خون هزاران شهيد و معلول بدست آمده است از روز نخست تا امروز و تا فردا و
فرداهاي ديگر.

وابستگي به الله

اين انقلاب نشأت گرفته از انقلابهاي انبياء و اوليا است در
طول تاريخ بشريت. اين انقلاب ريشه در خون سيد الشهدا سلام الله عليه دارد، اين
انقلاب، مايه اميد يك ميليارد مسلمان در بند است، اين نقلاب مورد نظر امام زمان
عجل الله فرجه است و بالاخره اين انقلاب وابسته به الله است و ما بايد رمز وابستگي
به الله رانگهداريم تا انقلاب محفوظ بماند.

درست است كه ما وابسته به قدرتهاي شرقي و غربي نيستيم ولي
يك وابستگي در درون داريم كه از همه آنها خطرناكتر و بنيان براندازتر است و آن
هواي نفس است. هواي نفس است كه پيامبر اكرم(ص) جهاد با آن را جهاد اكبر مي نامد.
هان! اي مسلمان از جهاد اصغر برگشتيد، بر شما باد به جهاد اكبر. جهاد اكبر چيست يا
رسول الله؟ جهاد اكبر جهاد با نفس است.

بايد در مقام عمل نفس اماره را سركوب كنيم نه اينكه تنها
بسنده كنيم به شعار! امروز هر انساني در اين انقلاب مسئول است براي اينكه انقلاب،
حيات و زندگي او را تضمين كرده است، پس بايد به شكرانه آن، خود را مسئول بداند و
هر كس مسئوليتي داشت باشد از عهده آن همانگونه كه خدا مي خواهد برآيد «كلكم راع و
كلكم مسئول عن رعيته» هر كس در هر مقام و منصبي كه باشد، مسئول است كه از انقلاب
دفاع كند، البته هر چه مقام بالاتر رود، مسئوليت بيشتر مي شود. «هر كه بامش بيش
برفش بيشتر». اگر كسي از عهده مقامي كه به او محول شده برنيايد، بايد كنار رود، و
نه تا آخر؛ بلكه كاري ديگر به دست گيرد و گوشه اي ديگر از اين انقلاب گسترده
بردارد و مقداري از دين خود را به خداي خود ادا كند و همچنين اگر كاري به كسي
پيشنهاد شد نبايد سرباز زند و كناره گيري نمايد كه هر دو صورت، خيانت است و پشت
كردن به انقلاب.

رمز نگهداري انقلاب به اين است كه:

مدير اداره، خوب اداره كند، كارگر با اخلاص كار كند،‌كشاورز
بيشتر بكارد، معلم بهتر درس دهد، شاگرد بهتر بياموزد،‌نويسنده درست بنويسد،‌گوينده
راست بگويد، و همه و همه همراه و همگام با هم تلاش بيشتر در راه بهبودي وضع جامعه
و رسيدن به كمال مطلوب كنند. اگر هر كس وظيفه خود را خوب انجام دهد اين همه نقص ها
و كمبودها به چشم نخواهد خورد و صفا وصميميت فزونتر خواهد شد.

اگر همه خود را از انقلاب بدانند، سطح توقع ها كاهش يافته و
نق زدن ها از بين مي رود. بايد ملت  ودولت،
دست بدست هم بدهند و رمز انقلاب رانگهدارند. مسئولين بيشتر به فكر چاره جوئي باشند
و مردم بيشتر با آنها همكاري كنند. بجاي آن همه سخنراني و شعار، كار  تلاش بيايد. انتقادكنندگان خالي از غرض انتقاد
كنند و انتقاد شوندگان، انتقادها را درست بررسي كرده و در پي رفع آن برآيند.

امام صدها بار فرياد زده اند كه انقلاب مال شمااست، اين
حكومت مال همه شما است، امروز ديگر بيگانگان در كشور ما قدرتي ندارند، پس بيائيد
براي صاحبان اصلي انقلاب، ولي نعمتهاي ما، محرومين، زاغه نشينان و خدمتگزاران به
انقلاب، خدمت كنيد.

امام خود فرياد برآورد: «اگر به من خدمتگذار بگوئيد بهتر
است از اينكه رهبر بگوئيد» پس همه مردم و تمام طبقات بايد خدمتگزار باشند و
مخلصانه خدمت كنند تا اينكه انشاء الله بر دشمنان پيروز شويم و به پيروزي نهائي
برسيم و آن روزي استكه اسلام در سراسر گيتي گسترده شود. به اميد آن روز و به اميد
رسيدن – هر چه زودتر- به حكومت جهاني مهدي آل محمد(عج).

در آخر با تبريك مجدد دهه مبارك فجر به  امام امت و شهيدپروران ايران، بار ديگر سخن
گهربار امام را در چهارمين روز ورود به ايران يادآور مي شويم:

«من از بيرون آمده ام كه خدمت به شما بكنم. من خادم شما
هستم. من خادم ملت هستم. من آمده ام كه دشمنهاي شما را زمين بزنم. من آمده ام كه
ملت را يك ملت مستقل كنم».

تاريخ ما و دوران ما و ملت ما به تو اي جا جانان در هر لحظه
و هر زمان نيازمند است. خدايا اين سرور و راهبر را تا قيام امام زمان محافظت فرما.

 

/

از ميان نامه ها

استمداد از نويسندگان اسلامي

…. از قديم و از زمان طاغوت، سه دسته درباره اسلام و
تاريخ پيامبر اسلام، اظهار نظر كرده اند و آنها را به صورت كتاب منتشر ساخته اند.

الف- ماركسيستهائي مثل پطروشفسكي

ب- غربياني مانند كورت فيشلر و جرجي زيدان

ج- دست نشاندگان غرب و شرق ايراني مانند نويسنده كتاب 23
ساله.

هر سه دسته طبق مأموريت خود عمل كرده اند و سعي در كوبيدن
شخصيت الهي پيامبر اكرم(ص) و تحريف در معارف حقه اسلامي داشته و دارند. متأسفانه و
صد متأسفانه قيامي قلمي و كتابي- به صورت عميق – توسط فضلاي اسلامي آگاه عليه آنها
صورت نگرفته است.

نوشته هاي آن منحرفين را به راحتي در كتابفروشي هاي جلوي
دانشگاه تهران با طرحهائي جذاب و دلربا مي توان يافت.

اينجانب تقاضاي عاجل دارم كه هم در مجله و هم به صورت كتاب،
‌نقدي جامع و عميق بر نوشته هاي آنها حتماً انجام پذيرد كه عدم نقد تفكرات غلط
آنها،‌ خطري بزرگ براي جوانان مي باشد.

و ضمناً مسئولين محترم جلوي نشر و چاپ آن ياوه ها مانند
كتاب اسلام در ايران پطروشفسكي روسي كه پر از مهملات است، هر چه زودتر بگيرند.
حسين جعفري

 

تقديم به رزمندگان اسلام

من از كرانه شطّ سپيده مي آيم                       ز لاله زار وطن داغديده مي آيم

ز رزمگاه خدايان(صاحبان) پاكي و ايثار                بلاي حادثه با جان خريده مي آيم

ز اوج قله اخلاص مخلصان خدا                 ز جان بريده بحانان رسيده مي آيم

ز جلوگاه نبرد حقيقت و باطل                   عرق ز چهره غيرت چكيده مي آيم

ز لحظه لحظه موعود و نشئه ديدار             شراب وصل خدا را چشيده مي آيم

ز نقطه نقطه پيكار نور با ظلمت                 شكست ظلمت شب را شنيده مي آيم

من از تلاوت آيات عشق و شور و شعف      ز صفحه صفحه در خون طپيده مي آيم

من از ديار شهادت من از كنار شهيد          وصال عاشق و معشوق ديده مي آيم

من از كنار بلنداي قامت ايثار                    بوسعت همه عالم كشيده مي آيم

ز دشت خرم تكبير لشكر توحيد                گل عرور و مباهات چيده مي آيم

كشيده از دم «روح القدس» مسيحا وار      رداي خويش بدوش و خميده مي آيم.

                                                                                ابوالحسن
روح القدس

 

تا كي اين فيلم ها بنمايش گذاشه مي شود؟!

….. ما بر اين باور هستيم كه مطبوعات و رسانه هاي گروهي
چه نقش حساسي را در اشاعه فرهنگ دارند و همچنين باور  يقين داريم كه لحظه لحظه هر تصوير در تلويزيون
بر بينندگان آن اثر مي گذارد؛ و از طرفي مي دانيم كه انقلاب اسلامي ما خونبهاي
هزاران شهيد و معلول و مجروح است و صاحبان اين انقلاب به هيچ قيمتي راضي نيستند به
اين نعمت الهي لطمه اي برسد. و از طرفي ديگر با هر نوع فحشائي كه جامعه اسلامي ما
را تهديد مي كند مخالفيم و با آن مقابله مي كنيم تا آنجا كه به مدارس، ادارات و
سازمانهاي دولتي بخشنامه مي كنيم كه خواهران رعايت حجاب اسلامي را حتماً
بكنند.اكنون از شما تقاضا دارم به سئوال ما پاسخ دهيد.

آيا مراجع و علما و آگاهان به مسائل،‌ كسي نيست كه به صدا و
سيماي جمهوري اسلامي ايران اطلاع دهد كه پس از گذشت 6 سال از انقلاب شكوهمند
اسلامي و هديه نمودن هزاران شهيد و معلول به درگاه حق تعالي، نمايش فيلمهائي كه زن
در آن نقش كالا را دارد با آن لباسهاي آستين كوتاه و دامن كوتاه و مهيج و شهوت
انگيز چه معني دارد؟!

آقايان! تا كي بگوئيم بعلت كمبود فيلم، چنين فيلمهائي به
نمايش گذاشتته مي شود؟! آيا كمبود فيلم بايد باعث از بين رفتن ارزشهاي انقلاب
اسلامي شود؟!  علي اشرف رستم

 

/

اوضاع كلي جهان اسلام

مقاله وارده

محمد رضا حافظ نيا

*با توجه به فرا رسيدن ششمين سالگرد دهه فجر انقلاب اسلامي
كه مي رود تا به لطف خداوند متعال و آگاهي و تلاش مسلمين كه در حقيقت امت واحده مي
باشند، طاغوتيان و فرعونيان را ساقط و منجر به حاكميت قانون الهي بر سراسر جهان
اسلام و نهايتاً كره ارض بگردد، سعي گرديد بمنظور آشنايي برادران و خواهران مسلمان
با اوضاع كلي جهان اسلام و اطلاع از مسائل فعلي آن در زمينه هاي طبيعي،‌اقتصادي،‌انساني،
اجتماعي،‌سياسي و فرهنگي، مجموعه اي بطور خلاصه تهيه و منتشر گردد كه اولين قسمت
آن از هيمن شماره و بمناسبت ششمين سالگرد پيروزي انقلاب مقدس اسلامي درج مي گردد.

تذكر:

با نگرش به ويژگيهاي متعدد جهان اسلام در زمينه مسائل طبيعي
–اقتصادي- انساني و اجتماعي – سياسي و استعدادهاي نهفته در آن و احياناً وجود
شرايط ناگوار در موارد مختلف و با توجه به نقشه هاي شوم استعمار و استكبار در
گذشته و حال جهت انحطاط و اسارت مسلمين 
زايل نمودن زمينه هاي وحدت و قدرت و ايمان آنها و باصطلاح نابودي اسلام
بعنوان تنها نيروي مخالف ظلم و ستمگري و استكبار 
استثمار انسانها و جوامع، لازمست مسلمانان بويژه جوانان و نوجوانان شناخت
كلي از وضعيت جهان اسلام پيدا كنند.

جهان اسلام اكنون در مجموع از وسعت قابل ملاحظه اي برخوردار
است و موقعيت طبيعي و جغرافيائي و اقتصادي آن طوريست كه از نظر استكبار جهاني و دو
اردوگاه شرق و غرب اهميت زيادي دارد و با روحيه طمع ورزي هر كدام براي دست گذاشتن
خود بروي بخشي از آن تلاشها و كوششهاي زيادي را بخرج مي دهند.

جهان اسلام با تكيه بر قدرت لايزال الهي و بازگشت به قرآن و
اعتقاد و عمل اسلامي و تقيد برعايت اصل اتحاد و وحدت كلمه و با استفاده از
استعدادهاي اقتصادي و انساني عظيمي كه خداوند به آن هديه كرده است و با بهره گيري
از آن در پناه يك برنامه ريزي، توسعه اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي حساب شده، مي
تواند به قدرت خارق العاده دست يافته و در مقابل دو اردوگاه ظلم و ستم شرق و غرب،
اردوگاه اسلامي را جهت توسعه عدالت و نجات جهان ستمديده و حاكميت قانون خدا بر
جهان بشري ايجاد نمايد و خوشبختانه پيروزي انقلاب اسلامي برهبري حضرت آية العظمي
امام خميني مدظله العالي مي تواند طليعه دار اين حركت مقدس باشد.

آنچه كه در اين مجموعه ذكر گرديده است وضعيت كلي جهان اسلام
از نظر ويژگيهاي طبيعي – اقتصادي- انساني – اجتماعي- فرهنگي و سياسي مي باشد كه از
طرفي بيانگر استعدادهاي بالقوه و توانائيهاي خدادادي جهان اسلام و از طرف ديگر
وضعيت موجود كه بيانگر برخي ضعفها و نارسائيها و مشكلات حاصل از دسيسه هاي متعدد
استعمار و استكبار در زمينه هاي مختلف و در كوتاه مدت و دراز مدت، و در لاك خود
فرو رفتن مسلمين و دوري گزيدن از برنامه هاي جامع مكتب اسلام و فريفته شدن و اظهار
عجز و ناتواني در مقابل مظاهر تمدن و فرهنگ غرب و بعبارتي فرهنگ زدگي آنان مي باشد
كه با ذكر آنها اميد است مسلمين بويژه نسل جوان و آينده سازان جامعه اسلامي در
قبال آنها احساس مسئوليت نموده و باالهام از تعاليم مكتب اسلام و با تلاش و مجاهدت
خود و كسب برتريهاي لازم در همه زمينه ها در جهت اعتلاء جهان اسلام و رسيدن به
هدفهاي مقدس مذكور بكوشند.

ضمناً ناگفته نماند كه اين بحث مناطقي را كه بيش از 50%
جمعيت آنهامسلمانند شامل مي شود و مناطقي كه كمتر از 50% جمعيت آنان مسلمانند جزو
اين مجموعه نيستند اگر چه كم و بيش در بعضي ويژگيها با همديگر مشترك مي باشند و از
طرفي بخش زيادي از جهان اسلام كه بيش از 50% جمعيت آن مسلمانند متأسفانه، در قلمرو
حكومتي شوروي و چين و حتي هند مي باشد.

در خاتمه ذكر اين نكته ضروري است كه سعي گرديده جهان اسلام
بصورت يك مجموعه كلي و واحد مورد بررسي قرار گيرد. زيرا همانطور كه همگان مطلعند
مرزهاي قراردادي كه از عوامل مهم جدائي مسلمين بحساب مي آيد براساس طرحها و نقشه
هاي دول استعمارگر در قرون اخير تعيين گرديده و مطلوب آنها مي باشد و بررسي جداگانه
هر يك از كشورها و واحدهاي سياسي داخل جهان اسلام طبعاً تأييد اجمالي سياست و
هدفهاي استعمار و استكبار بوده در صورتيكه مسلمين امت واحده و برادر مي باشند و
مرزهاي جهان اسلام مرزهاي عقيدتي است نه قراردادي و از همه مهمتر اسلام به زمان و
مكان وابسته نيست و انشاء الله بلطف خداوند و در اثر آگاهي و تلاش و كوشش مسلمين،
بايد اسلام بر سراسر كره ارض سايه افكند.

الف- اوضاع طبيعي:

1-   
موقعيت  مشخصات كلي جهان اسلام:

  جهان اسلام شامل
يك بدنه اصلي كه از كرانه هاي اقيانوس اطلس شروع شده و با جهت تقريباً جنوب غربي-
شمال شرقي تا آسياي مركزي (در چين و شوروي فعلي) امتداد مي يابد مي باشد. همچنين
واحدهاي كوچك مجزّا چون آلباني و استانبول كه از بقاياي زمان اقتدار مسلمين در خاك
اروپا بوده است و نيز بنگلادش در شمال خليج بنگال و شبه جزيره مالاكا و جزاير
متفرق و پراكنده مالديو در اقيانوس هند و جزاير پراكنده و مجتمع جنوب شرقي آسيا
شامل سوماترا – جاوه – برنئو – گينه نو- ميندانائو- و غيره جزو جهان اسلام مي
باشند. بدنه اصلي در حقيقت كمربند صحرائي و نيمه صحرائي بر قديم را در بر گرفته و
حواشي آنرا آب و هواهاي مختلف فرا گرفته است.

اجزاء پراكنده، بدور از آب و هواي صحرائي و كم و بيش در آب
و هواهاي گرم و مرطوب و پرباران واقع شده اند يعني در حقيقت جهان اسلام از اقليم
صحرائي خشك و فلاتهاي پربرف تبت و تيانشان و پامير –اقليم كوهستاني و تركيه و
قفقاز- حواشي استپي آسياي مركزي- اقليم گرم و مرطوب استوائي و نميه استوائي و
موسمي- جلگه هاي رسوبي تاريخي –كوهستانهاي مطبوع كنيا و كليمانجارو- صحراهاي زرخيز
و آفتابي و شن زار- رودخانه هاي طويل با خصوصيات مشترك- پوشش نباتي سخت و علفي
صحرائي و نميه صحرائي- استپهاي علفي نيمه استوائي – جنگلهاي متفرق مديترانه اي و
جنگلهاي متراكم استوائي بامنابع زرخيز- معادن غني سوختي و فلزي و غير فلزي و
خصوصيات فراوان ديگر برخوردار است.

جهان اسلام تقريباً از 11 درجه عرض جنوبي (در كنار درياچه
مالاوي در آفريقا) تا 56 درجه عرض جنوبي (شمال قزاقستان در شوروي) را در بر گرفته
است يعني حدود 67 درجه عرض جغرافيائي را اشغال مي كند. طول جغرافيائي آن از 5/17
درجه طول غربي تا 142 درجه طول شرقي يعني مجموعاً 5/159 درجه طول جغرافيائي از
ساحل اقيانوس اطلس تا شرق گينه نو را شامل مي گردد. بدنه اصلي آن تقريباً با جهت
جنوب غربي- شمال شرقي به كشل مستطيلي است كه همانطور كه ذكر شد كمربند صحرائي بر
قديم را در بر گرفته و اين بدنه يكنواخت در اثر نفوذ درياها و خليجها چون بحر احمر
و خليج فارس از هم جدا شده است.

مساحت مجموعه جهان اسلام با تخمين، حدود 37 ميليون كيلومتر
مربع استكه بيش از يك پنجم مساحت كلي خشكيهاي كره زمين را در بر مي گيرد. در غرب
آن اقيانوس اطلس، در شمال آن سيبري و اروپا،‌ درجنوب آن اقيانوس هند و استراليا و
در شرق آن چين و مغولستان و سيبري قرار گرفته است. لازم بتوضيح است كه حدود
جغرافيائي و مرزهاي اشاره شده فعلاً وجود دارند و براي هميشه نمي توانند ثابت
بمانند. چرا كه انشاء الله در آينده تمام كره زمين بايد در پوشش عدل و عدالت حكومت
اسلامي قرار گيرد. ضمناً هر يك از اجزاء و واحدهاي پراكنده جهان اسلام مي توانند
بر مبناي اعتقاد و عمل اسلامي چون خورشيد درخشاني باشند كه نواحي زيادي را پيرامون
خود را روشن نموده و به آرمان اصلي اسلام مبني بر جهاني شدن آن تحقق بخشند. چنانچه
خطي فرضي از وسط دو ضلع مستطيل جهان اسلام در جهت غربي- شرقي يعني از ساحل سنگال
به مكه و از مكه به مرز قزاقستان وصل كنيم شهر مكه تقريباً در وسط اين محود قرار
مي گيرد و دو فاصله با هم برابرند.

2-   
ناهمواريها:

ناهمواريهاي جهان اسلام شامل مجموعه كوهستانها و جلگه هاي
في مابين- جلگه هاي رسوبي و آبرفتي و ساحلي- صحراها و كويرها و حوضه هاي داخلي-
تنگه ها و غيره مي باشد.

الف: كوهستانها: مرتفعات و كوهستانهاي جهان اسلام عموماً
متعالق به حركات عمومي كوهزائي آلپ مي باشند (برابر تقويم زمين شناسي) كه اين
كوهها به صورت رشته هاي منفرد يا مجتمع در سرتاسر آن پراكنده اند و به سه گروه
تقسيم مي شوند.

1-   
اولين گروه رشه كوهستان سراسري و اصلي كه البته بوسيله درياي مديترانه قطع شده
است مي باشد كه در شمال غرب آفريقا (در جنوب تنگه جبل الطارق) بنام رشته كوه اطلس
شروع شده و با گذشت از انقطاع مديترانه در شبه جزيره آناطولي (تركيه) كوههاي توروس
و آنتي توروس را تشكيل مي دهد و ادمه آن به گره كوهستاني قفقاز مي رسد. ادامه آن
با جهت غربي – شرقي رشته كوه البرز را تشكيل داده و سپس به هندوكش پيوسته و
بالاخره به گره كوهستاني ديگري  به نام
فلات پامير مي رسد، از اينجا كوهستان دو شاخه شده و يك رشته در حاشيه شمالي فلات
تبت به نام آلتين داغ با همان جهت ادامه مي يابد و ديگري بنام تيانشان در وهله اول
جهت جنوب غربي – شمال شرقي پيدا كرده و سپس جهت آن در جنوب درياچه بالخاش غربي –
شرقي مي شود. اين رشته كوهستان در امتداد مسير خود به صورتهاي مختلف اثراتي روي آب
و هواي اين مناطق مي گذارد كه در بحث اقليم جهان اسلام مورد بررسي قرار خواهد
گرفت.

2-   
دومين گروه رشته هاي منفرد و با جهت تقريباً شمال غربي – جنوب شرقي است كه اهم
آنها عبارتند از اول رشته اي كه در ساحل غربي بحر 
احمر و به موازات ساحل كشيده مي شود و به فلات مرتفع حبشه مي پيوندد. دوم
رشته هاي ساحلي شرقي بحر احمر است كه بطرف جنوب به فلات يمن مي پيوندد و طبق نظرات
زمين شناسان اين دو رشته با فلاتهاي يمن و حبشه قبل از دوران سوم زمين شناسي بهم
مربوط بوده اند و در اثر كوهزائي آلپ از هم جدا شده اند. سوم رشته كوه قفقاز در
شمال گره قفقاز است كه از اين گره منشعب مي شود. چهارم رشته زاگرس استكه ازگره
قفقاز جدا شده و با جهت شمال غربي – جنوب شرقي تا سواحل درياي عمان پيش مي آيد و
ادامه آن با جهت جنوب غربي- شمال شرقي به موازات مسير رودخانه سند به گره فلات
پامير متصل مي شود.

پنجم كوههاي پيندورس است كه در مرز شمالي آلباني قرار
دارند. ششم كوههايي با همين جهت در جزاير سوماترا – جاوه – گينه و غيره مي باشند
(البته در جزيره برنئو جهت كوهستان جنوب غربي و شمال شرقي است).

3-   
سومين گروه كوهستانها آنهائي هستند كه جهت آنها شمالي –جنوبي است و اينها
تشكيل فلاتي به نام فلات حبشه را مي دهند كه ادامه آن به سمت جنوب مرتفعات آفريقاي
استوائي بنام كنيا و كليمانجارو را مي سازد.

تمام رشته كوههاي اشاره شده در جهان اسلام بنوعي بر آب و
هواي حول و حوش خود اثر كرده و نقش بسزائي نيز در جمعيت پذيري و پراكندگي جمعيت آن
دارند. ضمناً اين رشته كوهها عمدتاً با مسير اصلي خطوط زلزله انطباق دارند و وجود
خطوط زلزله و آتشفشانها در كوههاي اطلس – توروس –البرز- تفتان – سوماترا – جاوه –
برنئو – گينه نو – ميندانائو – فلات اتيوپي و غيره بنا به نظريه چين خوردگي آلپ مي
تواند دليل بر جوان بودن كوهها باشند.

ب: جلگه ها: جلگه ها شامل جلگه هاي آبرفتي – ساحلي –
ميانكوهي مي باشند. جلگه هاي آبرفتي از جلگه هاي معروفي هستند كه تمدنهاي اوليه
انسان در كنار آنها بوجود آمده اند،‌جلگه آبرفتي بين النهرين كه از رسوبات نرم دو
رودخانه دجله و فرات بوجود آمده است. جلگه آبرفتي سند كه از رسوبات آن تشكيل شده و
جلگه آبرفتي نيل كه آنرا هديه مصر گفته اند از مهمترين جلگه هاي تاريخي هستند كه
هزاران سال رسوبات آن ها بر روي هم انباشته شده و استعداد بسيار خوبي براي توسعه
كشاورزي و جمعيت پذيري در قلب صحراهاي خشك بوجود آورده اند سيحون و جيحون- كرخه و
كارون – گنگ و نيجر از رودخانه هاي ديگري هستند كه با جلگه هاي حاصلخيز خود
نوارهايي از تمركز جمعيت را در مسير خودشان كه اكثراً در داخل اقليم خشك و صحرائي
قرار دارد بوجود آورده اند.

در اثر تماس بدنه هاي خشكي با آبهاي اقيانوسه و درياها جلگه
هاي ساحلي زيادي وجود دارند ولي متأسفانه به علت خشك بودن بيشتر آنها ناشي از
اقليم، بطور طبيعي استعداد جمعيت پذيري و توليد كشاورزي را ندارند. مثلاً سواحل
شمال و غرب آفريقا سواحل شرق و غرب درياي سرخ (بحر  احمر) – شمال و جنوب خليج فارس و درياي عمان –
سواحل شرقي بحر خزر داراي اين خصوصيات هستند- ولي سواحل شبه جزيره آناطولي
(تركيه)- شرق درياي مديترانه- آلباني- درياي خزر بدليل واقع شدن در عرض جغرافياي
معتدل و مديترانه اي و ديگر دلايل محلي استعداد جمعيت پذيري را دارند. جلگه آبرفتي
قسمت سفلاي رودخانه گنگ كه بنگلادش را تشكيل مي دهد و جزيره هاي متفرق آسياي جنوب
شرقي (اندونزي) بعلت موقعيت  و شكل جزيره
اي و ديگر خصوصيات از مراكز جمعيت محسوب مي گردند.

ج: بيابان صحرا: قسمت اعظم بدنه اصلي جهان اسلام را صحرا و
بيابان فرا گرفته است. صحراي بزرگ آفريقا كه در حقيقت بزرگترين صحراي جهان است
سرتاسر شمال آفريقا را در بر گرفته است، صحراهاي داخلي شبه جزيره عربستان كه تا
سواحل اقيانوس هند و بحر عمال را در بر گرفته است، صحراي كوير لوت در داخل فلات
ايران و صحراهاي خشك آسياي مركزي (قزل قوم و تاريم) كه در حقيقت همه اينها از يك
بدنه اصلي هستند و بوسيله كوهستانها و ديگر عوامل و عوارض بريده شده اند مجموعه
بخش صحرائي جهان اسلام را تشكيل مي دهند. اين صحراها تا كنون از مناطق غلبه طبيعت
بر انسان بوده اند ولي هميشه اينطور نخواهند بود و در صورت احتياج همه اينها قابل
ترميم و بهسازي هستند. از همه مهمتر اينكه بزرگترين ذخاير طبيعي اعم از مولد انرژي
و غير مولد انرژي در داخل صحراها نهفته است كه بهتر از مكانهاي ديگر عريان مي
شوند. بزرگترين منابع نفت شمال آفريقا – شبه جزيره عربستان و فلات ايران – شرق
درياي خزر و ذغال قزاقستان و نفت و ذغال حوضه تاريم (چين)- معادن وسيع آفريقا –
منابع طبيعي و معدني فلزات ايران و ديگر نقاط نمونه هايي هستند كه البته با
مطالعات بسيار محدود در صحراها كشف شده اند و چه بسا در آينده نيز با احتمال قوي،
بيش از اين كشف خواهند شد، و از همه مهمتر صحراها يكي از منابع مهم انرژي خورشيدي
براي رفع نيازهاي آينده جهان خواهند بود.

د: حوضه هاي داخلي: از ديگر چهره هاي ناهموار، حوضه هاي
آبريز داخلي هستند. بزرگترين حوضه دنيا بنام بحر خزر كه نه تنها موقعيت آن اثرات
اقليمي مفيدي دارد بلكه حاوي استعدادهاي اقتصادي چه از نظر سواحل و چه از نظر تهيه
پروتئين غذايي مي باشد در جهان اسلام قرار دارد. از ديگر حوضه هاي داخلي درياچه
بالخاش – حوضه تاريم – حوضه اروميه – چاد از ديگر حوضه هاي داخلي هستند. حوضه
درياچه ويكتوريا در آفريقا از منابع مهم آب شيرين محسوب مي گردد. درياچه هاي
متعددي در مرتفعات آفريقا جزو اين حوضه ها بحساب مي آيند. لازم به توضيح است كه آب
غالب اين حوزه ها شيرين بوده و با توجه باينكه مسئله آب شيرين يكي از معضلات بشريت
و جهان مي باشد از اين نظر جهان اسالم داراي منابع غني مي باشد.

هـ: سواحل و فلات قاره ها: تماس وسيع بدنه هاي خشكي، با آب
اقيانوس ها و درياها سواحل زيادي را بوجود آورده است. لكن بعلت موقعيت طبيعي
مقداري از اين سواحل مانند سواحل غرب آفريقا آنطور كه بايد و شايد از نظر اقتصادي
مفيد نيستند و سواحل يكنواخت بدون فلات قاره دارند. در حاليكه قسمتهائي از بحر
احمر و تمام خليج فارس – درياي عمان- سواحل مديترانه – سواحل شبه جزيره مالاكا-
سواحل بنگلادش – سواحل وسيع جزاير اندونزي و مالديو بافلات قاره هاي وسيع از مراكز
مهم و مفيد براي كشت و پرورش ماهي و ايجاد تأسيسات بندري مي توانند باشند.

و: تنگه ها: تنگه مالاگا با بندر معروف سنگاپور مي تواند
دروازه شرق و غرب دنيا حساب آيد. بطور كلي مجمع الجزاير اندونزي (آسياي جنوب شرقي)
مجموعه اي از تنگه ها و معابر سوق الجيشي را ارائه مي دهند. تنگه هرمز در مدخل
خليج فارس از تنگه هاي معروف مي باشد. تنگه باب المندب و كانال سوئز در دو سر بحر
احمر از مناطق سوق الجيشي هستند. تنگه جبل الطارق از موقعيت مهمي برخوردار است.
تنگه هاي بسفر و داردانل بين درياي سياه و مديترانه و موقعيت آلباني در محل اتصال
درياي آدرياتيك به مديترانه همگي موقعيتهاي حساس و با اهميتي به جهان اسلام مي
دهند. ادامه دارد

 

/

اقتصادي محكم با وجود جنگ و مشكلات توان فرسا

مجلّه هفتگي «مدل ايست اكونومست دايژست» چاپ لندن گزارش
مفصّلي در ماه نوامبر گذشته،‌ دربارده اقتصاد ايران منتشر ساخت. اين گزارش كه حجم
آن از 40 صفحه هم تجاوز مي كند به تفصيل درباره ارزش پول، نفت، تكنولوژي و كشاورزي
نوشت و چنين نتيجه گيري كرد كه: يكبار ديگر «ايران» به عنوان دومين بازار بازرگاني
در خاورميانه شناخته شد. چرا كه هر سال به معدل 000/300/1 نفر به ملت ايران اضافه
مي شود و انتظار مي رود كه درآمد نفتي كشور، در سال، 20 ميليارد دلار بيش از درآمد
فعلي بالا رود و اين پس از تكميل طرحها و برنامه هاي نفتي است كه اكنون در كشور
ايران در حال اجرا است.

در اين مقاله، مطالب مهم آن گزارش را به اختصار يادآور مي
شويم:

رهبران ايران، پس از پيروزي انقلاب اسلامي، كوشيدند كه
اعتماد بر كالاهاي وارده همچنان كاهش يابد. و فعاليت خود را براي تنظيم مجدد روابط
بازرگاني در زمينه بين المللي و منطقه اي و نشان دادن سياستي روشن و كامل پيرامون
مسائل اقتصادي كشور در سايه ساخت اجتماعي اسلام دنبال كردند.

و با توجه به هزينه سنگيني كه جنگ در بردارد – كه طبق
برآورد كارشناسان اقتصادي بالغ بر 250 ميليون دلار در ماه مي باشد- ايران به صورتي
معجزه آسا و شگفت انگيز، توانست در مدتي كوتاه، زيرساخت تكنولوژي خود را گسترش و
تكامل بخشد و پايه هاي اقتصادي را محكم كند، گذشته از اينكه برقراري روابط
بازرگاني با بسياري از كشورهاي جهان بخصوص كشورهاي اسلامي خاورميانه را گسترش و
توسعه داد.

و همچنين بازساخت اقتصادي ايران را وادار به افزايش واردات
خصوصاً، ماشين آلات توليدي و كالاهاي سنگين و اجراي برخي از طرحهاي اقتصادي بزرگ
نمود. از اين رو، ارزش واردات كشور در سال گذشته بالغ بر 22 ميليارد دلار بود كه
در تاريخ ايران بي سابقه است.

جمهوري اسلامي ايران كوشش دارد كه در سال جاري واردات خود
را به مقدار 18 الي 20 ميليارد دلار كاهش دهد و اين در حالي استكه فشار نسبتاً
زيادي در زمينه حمل و نقل كالا از بندرها پديد آمده است ولي در هر حال، كوشش در
گسترش دادن و مدرنيزه كردن پايه هاي اصلي اقتصاد،‌عليرغم هزينه سنگيني كه جنگ بر
جمهوري اسلامي تحميل مي كند، همچنان ادامه دارد.

تجارت با كشورهاي اسلامي

روشن است كه تجارت رسمي ايران، تا آنجا كه امكان دارد، با
كشورهاي اسلامي متمركز شده است بويژه كشورهاي همجوار و بهترين نمونه، در اين مورد،
مي توان از تركيه، پاكستان و سوريه نام برد. و در وقتي كه تركيه، پائين ترين مقام
را در كشورهاي صادر كننده به ايران نشان مي داد، اكنون، سومين كشور پس از آلمان و
ژاپن به حساب مي آيد.

صادرات تركيه به ايران، در سال جاري (84) بالغ بر 1000
ميليون دلار بود،‌در حالي كه سال 1983 از 790 ميليون دلار تجاوز نمي كرد، يعني به
نسبت 26% افزايش داشته است. و در همان حال نسبت صادرات ايران به آن كشور 61%
افزايش نشان داده است چرا كه در سال 83 ميلادي 747 ميليون دلار بوده و در سال جاري
1200 ميليون دلار.

حقيقت اين است كه ارتباط بازرگاني جمهوري اسلامي با كشورهاي
صنعتي با اندازه زيادي از آنجا نشأت مي گيرد كه جمهوري اسلامي ناچار به داشتن
روابط با آنها است، پس در جائي كه كالاهاي توليدي از قبيل موتورهاي صنعتي و ماشين
آلات سنگين مهمترين واردات كشور را تشكيل مي دهند،‌ملاحظه مي كنيم كه كشورهاي
صنعتي پيشرفته، چهار مقام از پنج كشوري كه بيشترين كالاها را به جمهوري اسلامي
صادر مي كنند، بدست آورده اند.

علاوه بر آن، نياز كشورهاي صنعتي پيشرفته به نفت، اين رابطه
را گسترش مي دهد، مثلاً ژاپن در مقدمه كشورهائي است كه باجمهوري اسلامي رابطه
اقتصادي دارند و البته اين در صورتي استكه واردات و صادرات هر دو كشور را نسبت به
يكديگر،‌ به حساب آوريم.

بنابر اين، سهم كشورهاي صنعتي غربي از واردات ايران در حال
حاضر به 70 درصد مي رسد، در حالي كه كشورهاي سوسياليستي فقط 10 درصد دارند و سهم
كشورهاي جهان سوم از واردات ايران، قبل از انقلاب اسلامي 7 درصد بود و اكنون به 20
درصد افزايش يافته است.

توان مالي ايران

اين مجله انگليسي در گزارش خود مي افزايد:

دولت ايران توان خود را در اداره امور اقتصادي كشور عليرغم
فشار زياد خارجي (محاصره اقتصادي)،‌ به اثبات رساند و به عنوان نمونه، دولت توانست
بدهكاريهاي گذشته خود را كه بالغ بر هزاران ميليون دلار مي شد بپردازد، و همچنين
توانست از پس تأمين بودجه جنگ خانمانسوز برآيد بدون اينكه از كشورهاي خارجي قرض
كند.

و همچنين پيشرفت مثبتي در قدرت ايران بر پرداخت قراردادهاي
مالي خود، با سرعت و دقت نسبت به آخرين سالهاي دوران شاه به چشم مي خورد.

از اين روي، قرائن نشان مي دهد كه خوشبيني محسوسي در
ديدگاههاي كشورهاي خارجي نسبت به جمهوري اسلامي پديد آمده و متوجه شده اند كه
ايران نسبت به قراردادهاي اقتصادي و بازرگاني خود با كشورهاي ديگر متعهد و وفادار
است.

در حال حاضر، موجودي احتياطي كشور از طلا و ارز خارجي
متجاوز از 8000 ميليون دلار مي باشد. و آنچه از گزارشهاي كارشناسان بدست مي آيد،‌دلالت
دارد بر اينكه 9 بانكي كه در كشور مشغول به كار هستند، پيشرفت نمايان و چشم گيري
در فعاليتهاي آنها ديده ميشود،‌ و اين در وقتي است كه دگرگوني مطلوبي در آن حاصل
شده كه فعاليتهاي خود را در چارچوب قوانين اسلامي به كار مي گيرند. ولي در هر
صورت، نفت تا كنون بيش ار دوسوم بودجه كشور را تأمين و در حدود 95 درصد از صادرات
آن را تشكيل مي دهد. و اكنون دولت كوشش فراواني براي كم كردن صدور نفت و جابجائي
قسمتي از آن با صادرات غير نفتي،‌ مبذول مي دارد.

طرحهاي نفتي

بهره برداي از نفت به نفع طرحهاي توليدي داخل كشور، از
اولويت ويژه اي در جمهوري اسلامي در اين چند سال اخير برخوردار بود كه مي توان
مقدار اين بهره برداري را تا 2000 ميليون دلار در سال به حساب آورد. و از اين
طرحهاي نفتي، ساختن پالايشگاههاي نفتي و مراكز جديد توليد گاز و كشيدن لوله هاي
نفتي محكم را مي توان نام برد.

و آنچه از نقشه هاي وزارت نفت براي دراز مدت مي توان فهميد
اين استكه اين وزارت قصد دارد پالايشگاه ها را به دوبرابر افزايش دهد، به اضافه
انيكه بنا دارد توليد چاههاي نفتي دريائي را زيادتر كرده و لوله هاي جديدي براي
توزيع نفت خام و ساير فراورده هاي نفتي بكشد.

از اين روي، تصميم بر اين گرفته شد كه كار اجراي ساليانه
پالايشگاههاي اضافي آغاز شود. و بهمين جهت در سال جاري كار ساختن پالايشگاه اراك
شروع شده است كه قدرت تصفيه آن به 200 الي 250 هزار بشكه در روز خواهد رسيد.

اين گزارش مي افزايد:

طرحهاي كشيدن لوله هاي نفتي، تا كنون خيلي خوب از آب درآمده
است. و به عنوان نمونه، در سال گذشته 1100 كيلومتر كار لوله كشي براي منتقل كردن
نفت از اصفهان و تبريز به مشهد با هزينه اي معادل 260 ميليون دلار پايان پذيرفت.

 و اكنون كار ربط
دادن تهران به تبريز و رشت و همچنين كشيدن لوله هاي نفتي از اراك به همدان و از
همدان به سنندج‌،‌ جريان دارد.  و از طرفي
ديگر برنامه ريزي براي ربط دادن شهرهاي بزرگ در جنوب غربي و جنوب شرقي كشور با هم
در حال پياده شدن است.

پيشرفت تكنولوژي

جمهوري اسلامي،‌ كار اجراي بسياري از طرحهاي سنگين در بخش
صنايع واگذاري و معادن را آغاز كرد كه اين طرحها شامل دو مجتمع بزرگ ذوب آهن و
فولاد در اصفهان و اهواز و همچنين معدني براي استخراج مس در كرمان مي شود. و
بسياري از طرحهاي تكنولوژي كوچك وجود دارد كه يا اجراي آن پايان يافته و يا هم
اكنون در دست اجرا است.

مبلغي كه دولت براي اجراي طرحهاي گوناگون در دو بخش صنايع
واگذاري و معادن مقرر كرده از چهار الي پنج ميليارد در سال مالي جاري تخمين زده مي
شود.

و اين در حالي است كه بخش خصوصي نيز از زمينه هاي كاري خوبي
در تشكيل و تأسيس مصانع جديد و تكميل و بهسازي مصانع موجود برخوردار بوده و همچنين
دولت، برنامه هايي براي همكاري مشترك در مورد طرحهاي دولتي –خصوصي دارد كه راه
براي اجراي آن گشوده شده است.

كشاورزي

و اما در مورد كشاورزي، بوضوح ديده مي شود كه مقدار
محصولهاي توليد شده در مدت شش سال گذشته (پس از پيروزي انقلاب تاكنون) افزايش
چشمگيري داشته است. آمار افزايش توليد محصولهاي اساسي(گندم – برنج- جو- قند و شكر
و سيب زميني) دلالت بر پيشرفت محسوسي در اين ساليان پس از انقلاب، نسبت به قبل از
آن دارد.

و تنها مشكلي كه در اين زمينه وجود دارد، مسئله ملكيت زمين
است كه تاكنون لايحه اي براي اصلاح زراعي از سوي مجلس شوراي اسلامي تصويب نشده
گرچه اين لايحه از طرف دولت به مجلس داده شده است. ضمناً يادآوري ميشود: زمينهائي
كه مالكان بزرگ، در اختيار دارند 20 الي 25 درصد از كل زمينهاي زراعتي ايران را
تشكيل مي دهد.

نتيجه گيري

از اين روند اقتصادي در جمهوري اسلامي چنين مي توان نتيجه
گرفت كه همچنان در حال پيشروي و مدرنيزه شدن در بخشهاي گوناگون تكنولوژي، كشاورزي،
نفتي و معادن مي باشد. و عليرغم برپائي و شعله ورتر شدن جنگ با عراق،‌ و محاصره
اقتصادي از سوي برخي دولتهاي خارجي با اين دولت نوپا در همان روزهاي اول پيروزي،
جمهوري اسلامي توانست توليد را در قسمتهاي مختلف اقتصادي گسترش و تكامل بخشد و بر
بسياري از مشكلات و فشارها در مدتي كوتاه فائق آيد.

وبا اينكه تاكنون برخي مشكلات اقتصادي وجود دارد، ولي مي
توان گفت كه جمهوري اسلامي توانسته است برنامه هائي عادلانه و شدني در جستجوي راه
حلي قابل قبول براي مشكلات ترتيب دهد و رهبران كشور نيز، توانائي خود را در
جلوگيري و پس زدن پاره اي از ديگر مشكلات در ظرف چند سال گذشته به اثبات رساندند و
توانستند راه حلهائي مناسب براي آنها بيابند و اين نتيجه توجه جدي آنان در اين
زمينه و آزادي بحث وگفتگوهاي مفيد و سازنده اي است كه بر هيئت حاكمه اين كشور
حكمفرما است. و از اين رو است كه كارشناسان به آنچه شده است و آن طرحهاي سازنده
اقتصادي كه در حال پيشرفت است با وجود آن همه مشكلات طاقت فرسا، با اعجاب و احترام
مي نگرند. پايان

 

/

راه های ترک دخانیات

خودکشی و
دیگر کشی تدریجی با دخانیات

راه‌های
توصیه شده برای ترک دخانیات

دکتر سید
حسن عارفی

پنجم-
معلمین در سطح دبستان، دبیرستان، دانشگاهها و مبلغین و افراد سیاستمدار،
اقتصاددانان،  نمایندگان مردم، روحانیون،
همه و همه خالصانه و صمیمانه در ترک این سم خانمان سوز کوشا باشند.

با اشاعه
جملاتی در بین کودکان و اجتماع، شبیه جملات ذیل کوشش در ترک این سم کشنده نمایند.
و در صورت امکان با پوستر و نوشته‌هائی آنها را در معرض دید همگان قرار دهند:

1-               
«من هرگز سیگار را
شروع نمی‌کنم»

2-               
«من سیگار را ترک
خواهم کرد»

3-               
«من به فرزندانم بیش از سیگار ارزش قائلم»

4-               
«من هرگز با مصرف دخانیات، زودتر از موعد
مقرر نمی‌خواهم بمیرم»

5-               
«من با دود حاصل از سوختن دخانیات زودتر از
وقت وقت مقرر با مرگ خود، خانواده عزیزم را سیاهپوش نخواهم کرد.»

6-               
«من زنده ماندن و ادامه سرپرستی و راهنمائی
فرزندانم را به لذت مصرف دخانیات ترجیح می‌دهم.»

7-               
«من با نکشیدن دخانیات، توطئه‌های شوم
شرکتهای جهانخوار را خنثی خواهم کرد».

8-               
«من با آتش زدن سیگار، خرمن زندگیم را که
حاصل یک عمر تلاش و کوشش من است، آتش نخواهم زد».

9-               
«من چون به درد بی پدری و بی مادری آشنا
هستم، با مصرف دخانیات خودکشی تدریجی نخواهم کرد تا پسرم و دخترم بی پدر و يا بی
مادر بمانند».

10-«من
به هیچ عنوان حاضر نیستم با دست خود برای خود سرطان ریه و حنجره و غیره ایجاد کنم،
بنابراین دخانیات را به زباله دان خواهم ریخت».

11- «من
تا موقعی که خداوند متعال مقرر فرموده: بایدسالم و قوی زندگی کنم و حاضر نیستم با
مصرف دخانیات به سکته قلبی مبتلی شوم و علیل و ضعیف و مریض بدون حرکت اجتماعی در
گوشه بیمارستان بیفتم و ناله کنم».

12- «من
حاضر نیستم رگهای قلب خود را که خداوند منان به سلامتی برای من خلق کرده است، با
دود حاصل از سوختن تحفه کرومن آن را مسدود کرده و با سکته قلبی زودتر از وقت مقرر
به دیار ابدی بروم».

13- «من
هرگز کار عبث و بیهوده نخواهم کرد و با سوختن کاغذ که برای کارهای مفید ساخته می‌شود،
دود ایجاد نمی‌کنم، زیرا دود حاصل از آن زندگی پرطراوت مرا سیاهپوش خواهد کرد».

14- «من
هرگز راضی نیستم و نمی‌خواهم با مصرف دخانيات سکته مغزی نموده و اگر زنده بمانم با
چوب زیر بغل لنگ لنگان در اجتماع راه بروم. می‌خواهم راست قامت با دو پا و دو دست
سالم خود در حالی که قادر به صحبت هستم در این جهان تا موعد مقرر زندگی کنم.»

15- « من
هرگز حاضر به رساندن ضرر به دیگران نیستم، زیرا می‌دانم با کشیدن دخانیات دود حاصل
از سوختن توتون ضرر به افراد سالم موجود در آن محیط خواهد زد. به عبارت دیگر در
حالی که من در اطاق در بسته سیگار می‌کشم، ساعتها نیکوتین که یک ماده سمی است از
ادرار افراد غیرمعتاد که در آن محیط زندگی می‌کنند، دفع می‌شود.

به زبان
ساده‌تر در حالی که من سیگار می‌کشم افراد غیر سیگاری از ضررهای حاصل از دخانیات
یعنی سرطان، سکته مغزی و قلبی در امان نیستند».

16- «من
راضی نیستم چشمان اشک آلود و خونبار فرزندانم را به علت مرگ زودرس خود که ناشی از
مصرف دخانیات است، در مخیله‌ام راه دهم، بنابراین هرگز سیگار نخواهم کشید.»

17- «من
از نظر روانی سالم هستم و با کشیدن سیگار نمی‌خواهم خودکشی تدریجی کنم».

18- «من
راضی نیستم یک وجب از خاک وطنم توتون کاشته شود و گندم و برنج مصرفی مملکتم از
خارج تامین شود».

19- «من
حاضر نیستم دیناری از ثروت مملکتم برای خرید توتون به خارج برود و برای همنوعان
عزیزم سرطان و سکته قلبی و مغزی و بیماری تنگی نفس به ارمغان آورند».

20- «من
حاضر نیستم صفت گدائی که مصرف دخانیات در انسانها خلق می کند را ببینم و برای آنکه
خوی گدائی در من بوجود نیاید، هرگز سیگار نخواهم کشید».

21- «برای
آنکه ناله فرزندان خردسال معتادین به سیگار را که پدر یا مادر آنها به علت بیماری
سرطان یا سکته مغزی و قلبی در بیمارستان بستری هستند نشنوم،‌از پذیرفتن شخص معتاد
به سیگار و دخانیات معذورم».

22- «چون
پدر و مادرم را دوست دارم و از خداوند متعال خواستارم که سایه آنها را بر سرم
مستدام دارد، از آنها خواهش می‌کنم از مصرف دخانیات دوری کنند».

23- «چون
می‌دانم پدر و مادرم به من و خواهرم بیش از پک زدن به سیگار علاقه دارند، از آنها
خواهم خواست سیگار را ترک کنند».

24- «موقع
روبوسی با دیگران، آنهائی که معتاد به دخانیات هستند بوئی زننده و متنفر کننده
دارند، و انسان را از کرده خود پشیمان می‌کنند».

25- «
موقعی که شخص سیگاری را می‌بوسم مثل اینکه جای سیگاری را بوسیده‌ام و بمجرد نزدیکی
بصورت او از او فاصله می گیرم».

26-
«محبوب و دوست هر چه هم زیبا و دوست داشتنی باشد، داشتن سمی کشنده و خانمانسوز مثل
سیگار در بین انگشتان سبب کاهش محبوبیت و زیبائی او خواهد شد».

27- «من
هرگز نمی‌خواهم با دود حاصل از سوختن دخانیات در اطراف خود سبب بلند قامتی خود
شوم. زیرا سرافرازی و بزرگی شخصیت من به معلومات من و علم من و به تقوا و پرهیزکاری
من بستگی دارد نه مجموعه من و دود و دم اطراف سر و کله من».

28- «ما
پدر و مادر خانواده هرگز دخانیات مصرف نمی‌کنیم زیرا به سلامت نوزادان و اطفال خود
ارزش قائلیم و نمی‌خواهیم اطفال ما به عفونتهای مکرر ریوی بیش از اطفال پدر و
مادران غیر سیگاری مبتلی شوند».

29- «ما
پدر و مادر آرزو داریم سال نو را در کانون گرم خانوادگی دور هم سالم و تندرست جشن
بگیریم و سیگار و مصرف دخانیات را به زباله دان می‌ریزیم، زیرا می‌دانیم آنهائی که
سیگار می‌کشند اکثراًناگهانی خواهند مرد و سیگار فرصت شرکت در حلول سال نو را به
آنها نخواهد داد و به جای جشن باید عزاداری کنند».

ششم- از
نقطه نظر روانی مردم را وادار به انجام کاری کردن آسان‌تر است تا ترک یک عادت.
بنابراین با تبلیغات و پند و اندرز و راهنمائی‌های لازم باید از معتاد شدن جلوگیری
شود. نه آنکه افراد معتاد شوند بعد راههای مبارزه با ترک آن را جستجو کنیم.

مبارزه با
دخانیات و ترک یا عدم اعتیاد به آن یک کار تخصصی است و احتیاج به مطالعه قبلی و
بررسی روحیه افراد و ارزیابی علل اعتیاد دارد.

باید دید
چرا در خانواده‌ای چند نفر مبتلی و چند نفر دیگر یک حالت تنفر به دخانیات دارند.

باید دید
آیا کمبودهائی در بعضی اشخاص وجود دارد که با دود کردن توتون آنرا تأمین می‌کنند.

باید دید
افرادی که معتاد به دخانیات می‌شوند، فقط یک تقلید کورکورانه و بدون دلیل است یا
مبنای دیگر دارد.

باید در
بررسی‌های خود به سؤالات ذیل جواب دهیم تا بتوانیم جوابگوی معتادین باشیم:

–                    
آیا دخانیات یک دارو
است؟

–                    
آیا دخانیات یک سم
کشنده و خانمان سوز است؟

–                    
آیا دخانیات یک عادت
مضره است؟

–                    
آیا یک تقلید از
گذشتگان و بزرگترهاست؟

–                    
آیا مصرف دخانیات یک
انتقامجوئی سرخپوستان آمریکا از نسل بشری است؟

–                    
آیا مصرف دخانیات از
جنبه سیاسی و اقتصادی باید در دنیا ادامه یابد تا چرخهای بزرگ و کوچک اقتصادی بعضی
ممالک از کار نیفتد؟

–                    
آیا مصرف دخانیات یک
دست کثیف دیگر مثل کارخانه اسلحه سازی است که باید محصولات آن هزاران پیرو جوان را
به دیار نیستی بکشاند تا چرخ لعنتی آن از کار نیفتد؟

–                    
باید با معتادین به دخانیات
دوستانه و منطقی به صحبت نشست و پرسید چرا آتش بر تار و پود خود می‌زند؟

–                    
آیا لذت دود کردن
توتون آنقدر زیاد است که بر سلامتی او فزونی دارد؟

–                    
آیا لذت مصرف دخانیات
آنقدر شعف انگیز است که بر یتیم شدن دخترک کوچک و پسرک کوچک او رجحان دارد؟

–                    
آیا لذت مصرف توتون
آنقدر آرام بخش است که بر درد قفسه صدری که مقدمه سکته قلبی است رجحان دارد؟

–                    
آیا لذت مصرف دخانیات
آنقدر تسکین دهنده است که حاضر است سکته مغزی نموده و اگر جان به جان آفرین تسلیم
نکند یک عمر با لکنت زبان و با چوب دستی در بین مردم لنگ لنگان یک وری راه برود؟

راستی
مسخره نیست که انسان با پول خودش برای خود سرطان حنجره بخرد؟؟ آیا این افراد را می‌توان
از نظر کلی سالم تلقی کرد؟

–                    
آیا خنده آور نیست که
انسان خود را سالم بداند و با دسترنج خود برای خود چیزی تهیه کند که رگهای قلب
ومغز او را مسدود کند؟

آیا کشیدن
سیگار مشابه عمل ملانصرالدین نیست که جوالدوز به خود می‌زد و فریاد می‌کشید؟‌مگر
نه اين است که دود سیگار را فرومی‌برد و سرفه می‌کند و خلط بیرون می‌دهد و تنگی
نفس پیدا می‌کند. و در نهایت به سرطان ریه مبتلی می‌شود و فریاد می‌زند که به
فریادم برسید؟

–                    
آیا هرگز بیماری جوان
یا پیر که به علت مصرف دخانیات رگهای قلب او مسدود شده است را دیده‌اید؟

عاجزانه
مي گويد «مي خواهم راه بروم قفسه صدري ام، قلبم درد مي
گيرد،‌مي خواهم راه بروم و از جا بلند شوم سرگيجه مي گيرم، مي خواهم راه بروم
عضلات ساق پايم به درد مي آيد؟»

چرا برادر وار، خواهروار، دوستانه،‌پدرانه، مادرانه حقايق
فوق را با معتادين به دخانيات مطرح نكنيم؟

–        
آيا گريه مرد خانواده را كه به علت مسدود شدن رگهاي قلب او در شرف كسته قلبي
است، ملاحظه كرده ايد كه چگونه نگران آينده خود و خانواده است؟ در موقع سلامتي
سيگار يكي بعد از ديگري آتش مي زند و در مقابل نصيحتهاي مربوط به ترك سيگار نصيحت
كننده را به مسخره مي گيرد.

به عقيده عده اي مصرف دخانيات يك بيماري است ولي دخانيات
دارو نيست.

چرا از اين معتادين نپرسيم چرا سيگار مي كشند؟

چرا با آتشي كه خود مي افروزند كاشانه خود را مي سوزانند و
از دود حاصل از آن كانون گرم خانواده خود را سياهپوش و عزيزان خود را به سوگ خود
مي نشانند؟

چرا و چرا و چرا؟؟؟

چرا معتاد مي شوند و در كوچه و بازار براي كبريت يا فندك از
اين و آن گدائي مي كنند؟

چرا معتاد به دخانيات مي شوند و نظافت را در اجتماع خدشه دار
مي كنند؟ و صفت عدم نظافت را در خود خلق و تقويت مي كنند؟

روي زمين خيابانها و كوچه ها، در راهروي ادارات و
بيمارستانها، در زير ميز رستورانها و داخل نعلبكي و حتي داخل ليوان آبخوري چه
كساني ته سيگار مي اندازند؟

راستي معتادين به دخانيات كثيف كننده محيط زيست ديگران
نيستند؟

–        
آيا هواي تميز را آلوده و هواي آلوده را آلوده تر نمي كنند؟

–        
آيا با كدامين مجوز اجتماعي به خود و ديگران ضرر مي رسانند؟

از مطالب فوق مي خواهيم اين نتيجه را بگيريم كه ترك مصرف
دخانيات در يك اجتماعي مثل ايران عزيز ما احتياج به راهنمائي و روشنگري افراد
معتاد دارد.

معلمين دانش ‌آموزان را، دانش آموزان معلمين و والدين خود
را و والدين فرزندان خود را و بزرگان كوچكترها و كوچكترها بزرگترها را بايد از
مصرف اين سم كشنده دوري دهند. بعد از زمينه سازي هاي لازم ومطلع كردن مردم از        ضررهاي آن، دولت نيز بايد اقدام اجرائي
لازم را بنمايد تا اين سم كشنده كاشته نشود و وارد اين سرزمين نگردد.

هفتم- آگهي هاي تجارتي در راديو و تلويزيون قطع شود و
فيلمهائي كه اشخاص معتاد در حال كشيدن سيگار يا دخانيات هستند، در روي پرده ها
ظاهر نشوند.

از تبليغ مصرف دخانيات به هر نحو در اتوبوسها، قطارهاي
مسافربري، هواپيماها اكيداً‌ جلوگيري شود.

آگهي و تبليغ دخانيات در روزنامه ها و مجلات انجام نگيرد.

بايد كوشش شود مصرف دخانيات در اجتماعات و براي مردم بي
صورت و بي ارزش جلوه گر شود.

اطبا در مطبهاي خود و بيمارستانها با پوسترهاي آموزنده
ضررهاي ناشي از دخانيات و اثرات بيماريزائي دخانيات را به مردم ارائه دهند.

بايد كوشش كرد مصرف دخانيات را به صورت يك عادت مورد تنفر و
مردود و مضر يعني آنچه در حقيقت در جوف آن نهفته است،‌ به مردم نشان داد.

هشتم- بايد به سئوالات ذيل نيز جواب داد:

1-   
چگونه مردم به دخانيات عادت مي كنند؟

2-   
چگونه عادت به دانيات را مي توان تغيير داد؟

3-   
چگونه فرهنگ مردم را در ارتباط با مصرف دخانيات مي توان عوض كرد؟

به نظر مي رسد وجود چيزي در محيط زندگي يك انسان دو عكس
العمل در شخص بوجود مي آورد. يا آنكه انسان توجه به وجود آن چيز در محيط نمي كند و
بي تفاوت از كنار آن ميگذرد. يا آنكه شرائط اجتماعي و عقيدتي، و خميره شخصي او سبب
مي شود به آن چيز تمايل پيدا كندو به طرف آن چيز برود.

براي مثال اگر از عوامل محيطي خود رنج مي برد به داروئي
پناه مي‌برد و يا از نيروي اراده خود استفاده كرده و بر رنج دروني بدون كمك از عاملي
بر ناراحتي خود غالب مي شود.

در گذشته افرادي در اجتماع ما بودند كه با كوچكترين
ناسازگاري محيط به ميخانه رفته و لبي تر مي كردند. ولي در همان دوران گروهي ديگر
بودند كه فشار محيط و ناسازگاريهاي محيط را با نيروي اراده تحمل مي كردند و گروه
ديگر وجود داشتند كه با ظاهر شدن دردي جانسوز و يا نيشي جان  افزا به مسجد رفته و با خداي خود به خلوت مي
نشستند.

به عبارت ديگر پناهگاه خود را هر كس جائي و چيزي مي پنداشت.

حال كه به يمن حركت جمهوري اسلامي ايران ميخانه ها و ميكده
ها برچيده شد، مسلماً اين پناهگاه نيز از بين رفت. و نسل آينده ايران در مواردي كه
رنج يامشكلي به او رو آورد، به نحوي ديگر خود را آرام خواهد كرد. مثلاً به دعاي
كميل مي رود و يا به دعاي ندبه مي نشيند و مسأله او بدون آنكه خود اين انحراف مفيد
را بداند، حل خواهد شد.

در بين قبائل مختلف دنيا عادتهائي است كه در ميان قبائل
ديگر وجود ندارد. و اصولاً در جائي از دنيا عادتي است كه در نقطه ديگر جهان اطلاع
از آن اعتياد ندارند. مثلاً در سيستان و بلوچستان آهك و توتون را در پشت لب تحتاني
مي گذارند و مي گويند كيف مي دهد، در حالي كه از چنين اعتيادي با مشخصات چنين
معجوني عجيب و غريب تهراني ها خبر ندارند.

(آنرا ناس مي نامند).

با اطمينان مي توان گفت اگر سر هر كوچه و بازار در تهران
ناس بفروشند، اغلب مردم مصرف كننده خواهند بود و به آن عادت مي كنند.

اين گونه مي توان نتيجه گرفت كه وجود يك چيز در يك اجتماع
سبب گرايش يك عده آگاهانه يا ناخودآگاهانه به آن مي شود.

ولي اگر آن چيز وجود نداشته باشد،‌گرايشي هم به آن نخواهد
بود.

بنابراين مبناي عادت بر وجود آن چيز معتاد كننده استوار
است.

مثال ساده اي مي تان زد: اگر يك عده اي كه عادت به انداختن
تسبيح دارند به نقطه اي از زمين خاكي يا روزي به كره ماه بروند كه در آنجا تسبيح
وجود نداشته باشد چه خواهند كرد. مسلماً يا عادت آنها ترك يا عادت به چيزي شبيه
خواهند كرد مثلاً زنجير در دست خاهند گردانيد به همين ترتيب اگر سيگار و پيپ يا
قليان و چپق روزي از روي كره خاكي برچيده شود. معتادين دو راه دارند يا ترك اعتياد
ميكنند يا آدامس در دهان گذاشته و مي جوند و يا ته مداد را خاهند جويد.

بايد گفت علت اعتياد به مصرف دخانيات ناشي از در دسترس بودن
آن است.

در هر گذر يا هر كوي و برزني كه گذر كني فروشنده اين سم
مهلك را خواهي ديد.

به جاي آنكه به عنوان رفع خستگي يا ابراز لطف و مهرباني و
صميميت به دوستي مغز پسته يا بادام يا شيريني كوچكي تعارف كنند، از جيب منفور خود
سمي كشنده با روپوشي سفيد وگاهي انتهاي تيره چون دل خيانتكاران بدر مي آورند و به
دوستان خود تعارف مي كنند و اكثراً براي آنكه به لطف و مهرباني خود افزون كنند با
كبريت يا فندك آتشي مي افروزند و هديه خود را با آن آتش مي زنند.

ولي نمي دانند كه در حق دوستان خود جفا مي كنند و با آتش
زدن به سر سيگار از عمر عزيز دوست خود خواهند كاست.

آيا اين خيانت به دوست و خانواده دوست خود نيست؟

به عقيده عده اي تعطيل كارخانه سم سازي (شركت دخانيات و منع
كشت سم مهلك و خانمانسوز (توتون) تنها راه مبارزه با مصرف دخانيات است).

به عبارت ديگر همانگونه كه تبليغات، موعظه ها و پندها و
اندرزها و خواندن قرآن و روايات تا قبل از انقلاب شكوهمند اسلامي ايران نتوانست
مردم سست بنيان و ضعيف را از مصرف مشروبات الكلي دور نگه دارد و تنها راه حل شكستن
و برچيدن اين محلهاي فساد بود و بس.

راه مبارزه با مصرف دخانيات منع كشت و عدم توليد داخلي و
ممنوع بودن واردات آن است.

نهم- بعد از آنكه محافل علمي و تحقيقاتي دنيا اثر
سراطانزائي و اثر سكته زائي دخانيات را در دنيا منتشر كردند، شركتهاي سازنده
دخانيات مكري ديگر كردند و با اعلان آنكه سيگارهاي با تار كمتر ضرر دارد و يا
فيلترها سبب ضرر كمتر مي شود، موضوع علمي دال بر اثر سرطانزائي و سكته زائي
دخانيات را كوچك جلوه دادند.

در مطالعات بعدي نشان داده شد كه معتادين به سيگار با تعداد
پك هاي خود كه به سيگار مي زنند به نحي رفتار مي كنند كه نيكوتين در بدن آنها ثابت
نگه داشته شود و اگر سيگار با نيكوتين كم به آنها فروخته شود، معتادين به تعداد پك
هاي خود به يك سيگار مي افزايند تا بدين ترتيب نيكوتين مورد احتياج خود را از يك
سيگار تأمين كنند و اگر بايك سيگار نشد آتش به آتش سيگار روشن مي كنند. و در اين
ميان تار به مقدار بيشتري وارد بدن آنها خواهد شد.

بنابراين گول تبليغات شركتهاي سازنده دخانيات مبني بر سيگار
با نيكوتين كم و يا تار كم را نبايد خورد و بايد سم را يكجا به دور ريخت و كوشش بر
محو دخانيات از ورطه گيتي نمود. ادامه دارد

 

/

استراتژي ملّي

استاد
جلال الدین فارسی

قدرت ملی

«قدرت
ملی» مجموعه نیروهای مادی و معنوی یک ملت را می‌گوئیم. «قدرت ملی» مرکب از پنج
عنصر سیاسی، اقتصادی، اعتقادی – اخلاقی، فرهنگي و نظامی است. اما قدرت اقتصادی،
ترکیبی از این عوامل است:

1-               
موقعیت جغرافیائی.

2-               
شرایط اقلیمی (آب
وهوا، حاصلخیزی خاک، وسعت و امثال اینها).

3-               
منابع طبیعی.

4-               
ظرفیت تولیدی که شامل
ظرفیت تولید کشاورزی، صنعتی و خدمات است.

5-               
راههای ارتباطی و حمل
و نقل داخلی و خارجی.

6-               
بازرگانی بین المللی

7-               
جمعیت

قدرت
فرهنگی باعوامل زیر مشخص می‌شود:

1-               
سواد یا درصد سواد.

2-               
تعلیم و تربیت.

3-               
موسسات علمی و
تحقیقاتی و سطح دانش.

قدرت
نظامی عبارتست از توانایی نیروهای مسلح بعلاوه توان رزمی مردم.

قدرت
سیاسی عبارتست از عناصر زیر:

1-               
پیوستگی مردم با هم.

2-               
دلبستگی مردم با هم.

3-               
رهبری.

4-               
امتداد سیاسی ملت در
خارج از مرزهای رسمی و دولتی.

قدرت
اعتقادی- اخلاقی باعوامل زیر سنجیده می‌شود:

1-               
وجود آرمانها و جهان
بینی و ارزشهای اخلاقی مشترک.

2-               
عمومیت آرمانهای ملی.

3-               
دلبستگی افراد به
آرمانهای ملی.

4-               
توان تحمل سختی‌ها و
محرومیت‌ها و فشارها.

5-               
توان جانبازی و
استقبال از خطر.

6-               
استواری اراده ملی در
ادامه دفاع و پیشبرد هدف.

در مورد قدرت
اقتصادی یک عاملش ثابت است و یک عامل دیگر متغیر، ممکن است ملتی وسعت خاک و منابع
طبیعی زیاد داشته باشد، جمعیت زیادی داشته باشد، اما حکومت کنندگان نتوانند خوب از
این امکانات بهره ببرند و آنها را بسیج کنند و تغییر بدهند و به شکل نیروی بالقوه
در بیاورند. ممکن هم هست منابع طبیعی و جمعیت یک ملت زیاد نباشد و کشور موقعیت
جغرافیای خوبی نداشته باشد اما هر چه هست درست رهبری و بسیج و بهره‌برداری بشود،
تبدیل به یک توان نیرومند بشود. ملاحظه می‌کنید که مجموعه این عوامل هستند که قدرت
اقتصادی یک کشور را تشکیل می‌دهند و هدایت و اداره و بهره‌برداری صحیح از اینها
قدرت ملی یک دولت را افزایش می‌دهد.

سواد و
توان نظامی بیشتر

اما در
مورد قدرت فرهنگی یک کشور گفتیم هر چه تعداد با سوادش بیشتر بشود همان قدر توان
نظامی‌اش افزایش خواهد یافت. شما سربازهای تحصیل کرده و دیپلمه داشته باشید با
سربازان بیسواد، فرق می‌کند. من در جبهه‌ها دیدم که سربازان دیپلمه کاری انجام می‌دهند
که درجه داران و گاهی افسران انجام می‌دهند. تفوقی که ارتش اسرائیل بر ارتش
کشورهای عربی دارد یک مقدارش نتیجه سطح بالای سواد اسرائیلیها است.

تفوق ارتش
آمریکا در مقایسه با ارتشهای جهان سوم نتیجه سطح بالای دانش آنهاست. مخصوصاً که
سلاحها پیچیده می‌شود و کار بردش نیاز به اطلاعات دانشگاهی دارد. تعلیم و تربیت
افراد نقشی دارد چه در نیروهای مسلح و چه در دفاع مدنی در پشت جبهه‌ها و در مقابل
حملات دشمن. مؤسسات علمی و تحقیقاتی، و سطح دانش در اینها نشان دهنده کیفیت ارتش
یک ملت است. اصلاً قدرت نظامی و تحولش و پیشرفتش، در دانشگاه و مراکز  تحقیقاتی ساخته می‌شود. الآن جنگهائی
بصورت  جنگ سرد هست عرصه‌اش دانشگاهها و
مراکز تحقیقاتی است. جنگ آمريکا وشوروي و ابرقدرتها در دانشگاه ها و مراکز تحقيقاتي
انجام می‌شود، حتی تهیه و تدارک نیروی بازدارنده. اگر امریکا بتواند سیستمهائی را
پیدا بکند که او را در برابر موشکهای هسته‌ای که از زیردریائیها یا سیلوهای
زیرزمینی یا بمب افکنها بطرفش خواهد آمد حفظ کند همان لحظه توازن وحشت به نفع
آمریکا و به زیان شوروی بهم خورده است. حتی پیشرفت در دفاع تعیین کننده است.
جاسوسی‌های علمی را برای همین می کنند که عقب نمانند. این که شوروی یک سیستم داخل
تانک آلمان غربی را بوسیله عوامل نفوذی بدست می‌آورد برای اين است که دانشگاهها و
مراکز تحقیقاتش به این سیستمها نرسیده‌اند. این که دنبال کامپیوترهای آمریکائی است
از آن جهت است که داشتن هر کامپیوتر پیشرفته یعنی تفوق نظامی.

سرباز
آمریکائی

ملاحظه می‌کنید
که آمریکا به لحاظ فرهنگی در سطحی است فوق العاده بالا اما به لحاظ اعتقادی و
اخلاقی در سطحی است بسیار نازل.

مردم
آمریکا داوطلب برای جنگیدن نمی‌شوند نتیجتاً آمریکا برای پیوستن به صفوف ارتش می‌دانید
چه می‌کند؟

ارتش
آمریکا متکی است به خدمت حرفه‌ای، به سرباز و افسر مزدور و مزدبگیر. چون سربازهای
آمریکا، دلبستگی به جنگ ویتنام نداشتند واین جنگ را یا ظالمانه می‌دانستند و یا
اگر هم تامین کننده منافع ملی آمریکا می‌دانستند، می‌گفتند: دیگران بروند کشته
شوند، چرا ما کشته بشویم در نتیجه 50000 سربازش به کانادا، یا کوچ کردند یا فرار.
آنگاه آمدند سرباز را با پول خریدند. سربازی که در ارتش آمریکاست بلحاظ فرهنگی از
افراد سطح بالاست ولی به لحاظ اخلاقی در جامعه آمریکائی از نازلترین افراد است،
چون کسی است که به تمام مؤسسات به تمام مراکز به تمام وزارتخانه‌ها به تمام بخشهای
خصوصی مراجعه کرده ولی چنان حقوقی را که در ارتش 
به او می‌دهند نیافته است ناچار وارد ارتش شده است. حالا این برایشان مطرح
است که سیستم نظام وظیفه را مجدداً برقرار کنند تا از تمام اصناف و از تمام سطوح
جامعه آمریکا داخل ارتش ببرند. سربازان آمریکا هم از نظر فرهنگی در مقایسه با بقیه
بخشها و قشرهای آمریکا در سطح نازلی هستند، هم از نظر اعتقادی و اخلاقی پائین‌ترند.
از یکی می‌پرسیدند که این تخلفات و فجایع در دستگاه توانجام شده است، چرا این
کارها را کرده‌ای؟ گفت: «اراذل الناس دور من جمع شده بودند» اما خود جامعه آمریکا،
آرمانهای این جامعه چیست؟

انگیزه‌های
افرادش چیست؟ انگیزه‌های حیوانی، تمتع در سطح حیوانات. به همین جهت است که استقبال
از خطر که نتیجه اعتقاد و اخلاق است در جامعه آمریکا در قسمت بسیار پائین قرار
دارد.

به همین
جهت است که نیروهای آمریکائی در لبنان نمی‌توانند مقاومت بکنند. استقبال از خطر
میزانش در آمریکا بسیار پائین است. جانبازی در جامعه دویست و چند میلیونی آمریکا
سطحش بسیار پائین است.

پس می‌بینید
یک کشور می‌تواند به لحاظ فرهنگی در سطح بالا، باشد ولی به لحاظ اعتقادی و اخلاقی
در سطح بسیار پائین. ملتهای آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین  به اصطلاح جهان سوم- می‌توانند در قله رفیع
اعتقاد و اخلاق باشند و در بالاترین حد توان اعتقادی و اخلاقی اما از لحاظ فرهنگی
در یک سطح متوسط قرار بگیرند. اتحاد جماهیر شوروی همینگونه است، ارزشهای اخلاقی و
جهان بینی مشترک ندارند، یکعده کمونیستند یکعده الهی‌اند، یکعده مسلمانند (هفتاد
میلیون)، یکعده یهودی، یکعده مسیحی‌اند، اینها در تضاد هستند.

تضادشان
با هم دیگر بیش از تضادی است که با دشمن مفروض در اروپا، در آمریکا و در جمهوری
اسلامی دارند. پس ملاحظه می‌کنید که قدرت اعتقادی و اخلاقی چیزی است مستقل از
نیروی فرهنگی یک ملت، آنوقت قدرت سیاسی هم همینطور است.

پیوستگی
ملّت

شما مردم
جمهوری اسلامی را نگاه کنید از درجه پیوستگی بالائی برخوردارند: وحدت دین، وحدت
تاریخ، وحدت سرنوشت و وحدت در ارزشهای اخلاقی در ملت ایران متبلور است. یکبار ملت
شوروی  را که برایتان مثال زدم، مجموع
اقوام متخاصم، مجموعه فرهنگها و ادیان، جهان بینی‌های متضاد،‌تسلط یک ملت بنام ملت
روس بر بقیه اقوام، کینه و عداوت تاریخی این اقوام نسبت به قوم غالب که قوم روس
باشد. این هم یک وضعیت است. پس قدرت سیاسی یک دولت در پیوستگی مردم است با هم، در
دلبستگی مردم است به آن نظام اجتماعی و به آن حکومت، در نوع رهبری، در اینکه این رهبری
چه جایگاهی درقلوب مردم دارد و چه پایگاه اجتماعی با کدام وسعت، و بعد امتداد
سیاسی ملت در خارج از مرزهای رسمی.

یکی ملت
فرانسه است، یکی ملت آلمان است، ملت آلمان امتدادش در آلمان شرقی است، یک امتداد
مختصر هم دارد در سویس و اطریش. ملت دیگری هست که هیچ امتداد در خارج مرزهایش
ندارد، دولت آمریکا یک امتداد خارج از مرزهایش دارد. اینکه می‌گویند چند صدهزار
مامور سیای محلی در کشورهای مختلف هستند، اینها امتداد دولت آمریکا را تشکیل می‌دهند
امتداد دولت آمریکا درشیخ نشینها، در طبقه حاکمه عربستان سعودی، در مرزهای مصر و
در دربار مراکش و اینجاها پراکنده است.

امتداد
قدرت

جمهوری
اسلامی ایران قدرتش در مرزهای رسمی‌اش محدود و منحصر نیست. امتداد ما ملت عراق
است. امتداد ما ملت افغانستان است، امتداد ما ملت پاکستان است، امتداد ما ملت
لبنان و فلسطین و مصر و سودان و مراکش و اندونزی و مالزی است. امتداد ما جمهوریهای
تحت تسلط رژیم شوروی است. اگر هیأتی از جمهوری اسلامی به آذربایجان شوروی برود یا
به ازبکستان یا اگر به تاجیکستان برود خواهید دید که این هیأت نه بیگانه است و نه
از خارج آمده است. این هیأت داخلی است، ولی آن همراهانی که از مسکو از طرف حزب
کمونیست آمده‌اند، بیگانه‌اند!

قدرت
سیاسی یک دولت در این است که در خارج از مرزها چقدر امتداد دارد. متحدان طبیعی او
در خارج  چه کسانی و چه ملتهائی هستند،
دولتهای کمونیستی که ادعای طرفداری از جنبشهای کارگری و زحمت کشان را داشنتد
آنمقدار که صادق بودند امتدادی در خارج داشتند. وقتی که ماهیتشان و عدم صداقتشان
برملا گشت این سرمایه بزرگ را از دست دادند.

در تعریفی
که در استراتژی آمریکا آوردیم آمده است که «استراتژی علم و فن توسعه سیاسی، نظامی
و اقتصادی ملت است برای تامین پیروزی یا افزایش احتمال پیروزی و تقلیل احتمال شکست
و امثال اینها.» این تعریف کافی نیست، نقصش در کجاست؟ برای کسب پیروزی ما نباید
همیشه نیروهای مختلف متنوع ملت خودمان را توسعه و افزایش بدهیم و آن را بکار
ببریم.

شکست دشمن
و کسب پیروزی منوط به این است که ما نیروهای دشمن را تضعیف و متشتت بکنیم. طرح دقیق
و کامل استراتژی باید مجموعه عملیاتی را پیش بینی و ترسیم بکند که نیروهای ملت را
بطور هماهنگ افزایش می‌دهد واینها را در میدانهای مختلف و در زمانهای مختلف و به
صور گوناگون بکار می‌برد و نیروی دشمن را در عین حال تضعیف می‌کند. تضعیف دشمن
گاهی با کاربرد نیروی اقتصادی  و نظامی
امکان پذیر است، گاهی از راه دیپلماسی و سیاست وتدبیر امکان پذیر است. تمام تلاشی
که دولتهای پیاپی آمریکا برای توسعه نیروهای ملی خودشان بکار بردند. یک طرف،‌کاری
که برای جدائی چین از شوروی انجام دادند یکطرف. کاری که امپریالیسم آمریکا می‌کند
در جهان اسلام برای جدا نگاه داشتن ملتها و دولتهای مختلف از جمهوری اسلامی همسنگ
است با تمام کاری که در افزایش قدرت نظامی و اقتصادی خودش در آمریکا می‌کند و در
قلمرو خودش. در طرح استراتژی ملی شوروی علاوه بر آن کارها آمده است که باید اروپای
غربی را از آمریکا جدا کند، باید کاری کند که کشورهای اروپای غربی راه خودشان را
از آمریکا جدا کنند، با پیشنهادهای مختلف با اتخاذ سیاستهای گوناگون و رنگارنگ، و
تدابیر و حیله‌ای سیاسی، این کار بایستی در طرح استراتژی ملی بیاید، اما اگر دولتی
بود که استراتژی داشت یا نداشت ولی کاری کرد که همه قدرتهای عالم علیه آن متحد
شوند، هر چه دوست داشت تبدیل به دشمن شد؛ این خیلی ناشیانه است.

پس
همانگونه که رسول اکرم (ص) با تدابیر خودش سعی کرد در بیرون مکه قبیله «خزاعه» را
پیدا کردو با آن قبیله پیمان ترک مخاصمه بست، همه آنها هم مشرک بودند، همچنین با
قبایل وعشایر ساکن در مسیر کاروانهای 
تجاری قریش به غزوه و فلسطین قرارداد آتش بس و ترک مخاصمه بست و قراردادهای
دوستی با این که مشرک بودند به لحاظ اعتقادی، در صفوف مشرکان اینگونه اختلاف می‌انداخت
آنرا به دسته‌های مختلف تقسیم می‌کرد حتی در جنگ خندق برای اینکه موجودیت ملی
اسلام را حفظ بکند، آمد باج داد وعده داد به قبیله غطفان تا چند هزار نیرو را از
میدان رزم خارج کند. با بنی قریظه کاری می‌کرد تا اینها نپیوندند به قریش این
تدابیر بایستی در استراتژی ملی و بین المللی جمهوری اسلامی بیاید. ما اینگونه
تعریف فرانسه و تعریف «پنتاگون» را از استراتژی ملی تصحیح و تکمیل کردیم. مؤید و
پیروز باشید.

پايان

/

پرسش ها و پاسخ ها

هفت اسم
شیطان در حمد!

سئوال: در
مجله شماره 29، بخش پاسخ به نامه‌ها، وجود هفت اسم شیطان در سوره حمد را انکار
کرده‌اید، در حالی که بعضی از بزرگان آن را در کتاب خود اثبات کرده‌اند! و شاعر
نیز چنین گفته است:

در فاتحه
الکتاب اسم شیطان           هفت است کزاو نماز یابد نقصان

اول دُلل
و هِرَب، کِیَوم است وکَنَع      وآنگه
کَنَسْ و تَعَل، بِعَل نیز بدان

جواب:

در این
باره دو نامه دریافت کرده‌ایم که مطلب هر دو را با هم در سؤال آوردیم. اصل مسأله
این است که در قرائت، باید کلمات از هم تمیز داده شود و درهم آمیخته نگردد. و این
آمیختگی کلمات به دو نحو است:

1-               
اینکه یک جزء از کلمه
قبل به طور کلّی از آن جدا و به کلمه بعد متّصل شود مثلاً گفته شود:
«مالِ…کِیَوم الدین»! اگر این فاصله بطوری باشد که «مالِ» جدا خوانده شود و
«کِیَوم» جدا، قطعاً قرائت غلط است و باید اعاده شود.

2-               
اینکه بدون جدا شدن
آخر کلمه، بطوری دو کلمه را بهم آمیخته بخوانند که توهم شود یک کلمه است. مثلاً در
جمله قبلی به نحوی متصل بهم بخوانند که گویا چنین گفته است: «مالِکِیَوم» واین
اشکالی ندارد، زیرا دلیلی نداریم که در نحوه خواندن باید ملاحظه توهم شنونده نیز
بشود ولی در عروة الوثقی آمده است:

«سزاوار
است که میان کلمات به نحوی فاصله بیاندازند که از هم تمیز داده شود و توهم اتصال و
یک کلمه بودن نشود»

مثلاً: در
تلفظ «مالِکِ» قدری (البته بسیار کم) کسره کاف را بکشند تا در کلمه بعد آمیخته
نشود؛ به این نحو: «مالِکِ …یوم».

علمای
اعلام بر این مسئله، حاشیه نزده‌اند و این دلیل است که همه آنرا پذیرفته‌اند.
ملاحظه می‌شود که این امر را لازم نمی‌دانند بلکه آن را بهتر و سزاوارتر می‌دانند.

در ادامه
مطلب، در عروه آمده است که اگر چنین نکنند کلمات مهمل و بی معنائی توهم می‌شود که
گفته شده است، این کلمات بی معنی در سوره «حمد» هفت کلمه است:

دُلِل (که
با آمیختگی دال «الحمد» در «الله» توهم می‌شود) هِرَب در (لله رب) و کِیَوم در
(مالِک یوم) و کَنَع در (ایاک نعبد) و کَنَس در (ایاک نستعین) وتَعَ (انعمت علیهم)
و بََع در (غیرالمغضوب علیهم).

بنابراین،
اولاً: ملاحظه این امر خود یک عمل سزاوار است نه واجب. ثانیاً: موجب توهم این
کلمات است در شنونده نه اینکه خود کلمات تلفظ شده باشد.

ثالثاً:
این کلمات مهمل‌اند و بی معنی نه اسم شیطان!! و ما هر چه کتابهای لغت را ورق زدیم،
هیچکدام از اینها بعنوان اسم شیطان ذکر نشده است. پس مطلب آن شعر مانند خود شعر
معلوم الحال است.

ذوالقرنین

سئوال:

ذوالقرنین
کیست؟ و سدّ او در کجا واقع شده، بااینکه چنین سدّی در دنیا دیده نشده است؟ و چشمه‌ای
که به نام «عین حمئه» در قرآن آمده در کجا است؟ و چگونه خورشید در آن غروب می‌کند؟
و این مطلب چه توجیه دارد با توجه به روشن شدن وضع ستارگان و خورشید و اینکه آنها
به جائی تکیه ندارند؟

جواب:

نخست آیات
قرآن را که در این زمینه وارد شده است ذکر می‌کنیم و سپس بطور اجمال، اشاره‌ای به
نظرات مفسرین می‌نمائیم:

«
وَيَسْأَلُونَكَ عَن ذِي الْقَرْنَيْنِ قُلْ سَأَتْلُو عَلَيْكُم مِّنْهُ ذِكْرًا
ِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِي الْأَرْضِ وَآتَيْنَاهُ مِن كُلِّ شَيْءٍ سَبَبًا
فَأَتْبَعَ سَبَبًا حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَغْرُبُ
فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ وَوَجَدَ عِندَهَا قَوْمًا قُلْنَا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ
إِمَّا أَن تُعَذِّبَ وَإِمَّا أَن تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْنًا قَالَ أَمَّا مَن
ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ يُرَدُّ إِلَى رَبِّهِ فَيُعَذِّبُهُ عَذَابًا
نُّكْرًا وَأَمَّا مَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُ جَزَاء الْحُسْنَى وَسَنَقُولُ
لَهُ مِنْ أَمْرِنَا يُسْرًا ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَبًا حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَطْلِعَ
الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَطْلُعُ عَلَى قَوْمٍ لَّمْ نَجْعَل لَّهُم مِّن دُونِهَا
سِتْرًا كَذَلِكَ وَقَدْ أَحَطْنَا بِمَا لَدَيْهِ خُبْرًا ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَبًا
حَتَّى إِذَا بَلَغَ بَيْنَ السَّدَّيْنِ وَجَدَ مِن دُونِهِمَا قَوْمًا لَّا
يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلًا قَالُوا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِنَّ يَأْجُوجَ
وَمَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَكَ خَرْجًا عَلَى أَن
تَجْعَلَ بَيْنَنَا وَبَيْنَهُمْ سَدًّا قَالَ مَا مَكَّنِّي فِيهِ رَبِّي خَيْرٌ
فَأَعِينُونِي بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُمْ رَدْمًا آتُونِي زُبَرَ
الْحَدِيدِ حَتَّى إِذَا سَاوَى بَيْنَ الصَّدَفَيْنِ قَالَ انفُخُوا حَتَّى إِذَا
جَعَلَهُ نَارًا قَالَ آتُونِي أُفْرِغْ عَلَيْهِ قِطْرًا فَمَا اسْطَاعُوا أَن
يَظْهَرُوهُ وَمَا اسْتَطَاعُوا لَهُ نَقْبًا قَالَ هَذَا رَحْمَةٌ مِّن رَّبِّي
فَإِذَا جَاء وَعْدُ رَبِّي جَعَلَهُ دَكَّاء وَكَانَ وَعْدُ رَبِّي حَقًّا »
(آیات 83 تا 98 از سوره کهف)

و از تو
(ای پیامبر) درباره ذوالقرنین می‌پرسند، بگو برای شما از او خبری خواهم خواند. ما
او را در زمین، قدرت دادیم و از همه چیزها وسیله‌ای به او عطا کردیم، پس راهی را
تعقیب کرد.

چون به
جایگاه غروب آفتاب رسید، آن را دید که در چشمه‌ای گل آلود فرو می‌رود، و نزدیک
چشمه گروهی را یافت. گفتیم: ای ذوالقرنین! یا آنها را عذاب می‌کنی یا میان آنها
طریقه‌ای نیکو پیش می‌گیری. گفت هر که ستم کند عذابش کنیم و از آن پس، او را به
سوی پروردگارش ببرند و خدا عذابی سختش دهد. و هر کس ایمان آورد و کار خوب و شایسته
کند، پاداش نیکو خواهد داشت و ما امر را بر او آسان گیریم (و وسائل آسایش را برای
او فراهم آوریم). ذوالقرنین باز وسائل را تعقیب کرد تا آنکه به جائی رسید که
آفتاب،از آن طلوع مي کرد. در آنجا قومي را ديد که در مقابل آفتاب، به آنها پوششی
نداده‌ایم. چنین بود! و ما از آنچه نزد وی بود آگاه بودیم. آنگاه (ذوالقرنین) راهی
را دنبال کرد تا وقتی میان دو کوه رسید قومی را دید که سخن نمی‌دانستند. گفتند: ای
ذوالقرنین! یاجوج و مأجوج در این سرزمین به 
فساد و تبهکاری مشغولند،‌آیا برای تو بودجه‌ای قرار دهیم که بین ما و آنها
سدی بسازی؟ (ذوالقرنین) گفت: آن تمکن و ثروتی را که خدا به من عنایت فرموده بهتر
است، با دادن نیرو مرا یاری دهید تا بین شما و آنان سدی محکم قرار دهم.

قطعه‌های
آهن برای من بیاورید آنگاه دستور داد که بین دو دیوار را پر کنند سپس گفت: بدمید
تا اینکه آن را بگداخت، گفت: مس گداخته برایم بیاورید تا بر آن بریزم. پس آنها
نتوانستند بر بالای آن سد برآیند و نتوانستند آن را سوراخ کنند (و راهی در آن
بیابند) (ذوالقرنین) گفت: این از رحمت پروردگار من است و آنگاه که وعده پروردگارم
سر رسد، آن را متلاشی نماید و وعده پروردگارم درست است.

این آیات
در سوره کهف آمده که این سوره مشتمل بر سه داستان عجیب است: داستان اصحاب کهف،
داستان حضرت موسی و حضرت خضر و بالاخره داستان ذوالقرنین.

این سه
داستان را یهودیان از پیامبر «ص» پرسیدند یا اینکه کفار قریش را وادار کردند که از
آن حضرت بپرسند و در پاسخ آنها این آیات نازل شد. ولی در توجیه و تفسیر این آیات،
یهودیانی که بصورت ظاهر مسلمان شدند مانند کعب الاحبار و وهب بن منبه و امثال
آنان، گاهی به عنوان اظهار نظر عالمانه و گاهی بوسیله روایاتی که در کتابهای حدیث
وارد ساختند، دخالت ناروا کردند و نظیر این خیانت فرهنگی از آنها بسیار دیده شده
است. و روی این اساس، مفسرین در این آیات، از جهاتی اختلاف نظر داشته‌اند و ما به
برخی از آنها اشاره می‌کنیم.

ذوالقرنین
کیست؟

در اینجا
چند احتمال وارد شده است:

1-               
ذوالقرنین همان
اسکندر مقدونی یونانی است. و این احتمال با توجه به کفر و ظلم اسکندر، قابل قبول
نیست زیرا در این آیات، بر ایمان و عدالت ذوالقرنین تاکید شده است.

فخر
رازی  که این احتمال را تقویت می‌کند، خود
در مقابل این اشکال، اظهار عجز کرده است.

2-               
فریدون که یکی از
پادشاهان ایران باستان است.

3-               
یکی از پادشاهان
آشوری است.

4-               
یکی از پادشاهان یمن
است.

ولی کسانی
که این احتمالها را ذکر کرده‌اند، نتوانسته‌اند از نظر تاریخی، سدی از آهن و مس
آنگونه که در قرآن آمده است بیابند که بنای آن را بتوان به آنها نسبت داد، گذشته
از اشکالها و تناقضهای دیگری که در طرح این احتمالها وجود دارد.

5-               
یکی از دانشمندان
اسلامی هند با ذکر شواهد و قرائنی، ذوالقرنین را کورش هخامنشی دانسته. و از نظر
کتابهای تاریخ قدیم و تورات ثابت کرده است که او مردی مؤمن بوده و سدی که او ساخته
است سدی است که در یکی از تنگه‌های کوه‌های قفقاز می‌باشد.

علامه
طباطبائی «ره» پس از نقل این سخن فرموده است:

«این سخن
گر چه خالی از ایراد در بعضی از مسائل جنبی آن نیست ولی از سایر احتمالات، با آیات
قرآن سازگارتر و به قبول نزدیکتر است».

سد
ذوالقرنین کجا است؟

در اینجا
نیز پیرو اختلاف سابق اختلاف است که آیا سد ذوالقرنین، همان دیوار چین است یا سد
باب الابواب که گفته می‌شود: انوشیروان آن را ساخته یا بازسازی کرده است، یا سدّ
«دمیرقاپو» که به معنای «در آهنین» بر تنگه داریال یا داریول در قفقاز است.

احتمالاتی
در این مورد نیز گفته شده که قابل قبول نیست زیرا آن سدها برای بستن آب ساخته شده
مانند سد مارب در یمن و سد ذوالقرنین برای جلوگیری از دشمن بوده است. دیوار چین هم
که این خصوصیت را دارد، از این نظر نمی‌توان آن را سدّ ذوالقرنین نامید که در آن
آهن و مس به کار نرفته است و همچنین سدّ باب الابواب.

اگر آنچه
گفته شده است در مورد سدّ دمیرقاپو درست باشد، این احتمال قوی‌تر است. و بنابر آن
احتمال که گذشت، سازنده آن کورش است و می‌گویند: در نزدیکی آن سد، جوی آبی است که
به نام «سایروس» معروف است. اروپائیان کوروش را سایروس می‌خوانند. قرائن دیگری نیز
در تقویت این احتمال ذکر شده است.

یاجوج و
ماجوج

درباره
یاجوج و ماجوج نیز بحث زیاد است، و طبق شواهد و قرائنی که در تفسیر المیزان ذکر
شده، به احتمال زیاد، آنها دو طایفه وحشی از قوم مغول هستند و در تورات آنها به
نام (گوگ و ماگوگ) ذکر شده‌اند.

عین حمئه

بعضی این
کلمه را «حامیه» خوانده‌اند. بنابر احتمال اول معنای آن چشمه گل آلود است زیرا
«حمأ» بمعنای گل سیاه است. در خلقت آدم نیز در قرآن آمده است: «ولقد خلقنا الانسان
من صلصال من حمأ مسنون»

که در
آنجا نیز حمأ را به معنای « گل سیاه» دانسته‌اند.

بهر حال،
مراد از چشمه در اینجا، دریا است و منظور این است که ذوالقرنین به آخرین آبادی آن
زمان از طرف مغرب رفت و خورشید را دید که (بنابر احتمال حامیة) در دریای گرم
(کنایه از سواحل آفریقا) غروب می‌کند یا در لجنزار (بنابر احتمال حمئة) و شاید
منطقه‌ای بوده است که آب دریا در آن کم عمق بوده و بصورت لجنزار جلوه کرده است.

در هر
صورت، ظاهراً آیه در مقام بیان وضع روانی و تخیلی ذوالقرنین است که پس از آنکه
خداوند اسباب و وسایل گوناگون را در اختیارش گذاشت «و آتیناه من کل شیء سببا» با
استفاده از آن وسایل و ابزار، به جهانگردی پرداخت و شاید برای جهانگیری یا تبلیغ
دین و حقایق و معارف الهی یا گسترش عدالت بوده است، تا اینکه سرانجام به آخرین
آبادی از جهت مغرب رسید و چنین بنظرش آمد که خورشید در آن لجنزار یا در دریای گرم
سوزان فرو رفت و غروب کرد، زیرا آن سوی دریا چیزی دیده نمی‌شد و طبعاً در اثر تماس
وهمی افق با دریا چنین به نظرش آمد که خورشید در آن دریا فرو رفت.

و ممکن
است که این تنها کنایه از رسیدن او به چنین منطقه‌ای که جای چنین توهمی است باشد
نه اینکه خود او توهم کرده است.

احتمالهای
دیگری نیز در زمینه نام «ذوالقرنین» و حتی احتمال اینکه او یک فرشته است، و در
اینکه چرا ذوالقرنینش نامیده‌اند و در مراد از وعده الهی که موجب فرو ریختن سد است
و جهات دیگر در تفاسیر آمده است.و خلاصه، بحث در این آیات بسیار مفصل است. برای
اطلاع کافی به کتب تفسیر بخصوص المیزان مراجعه شود.

 

/

مقام زن در اسلام

پانزدهمین بهمن امسال مصادف است با سیزدهم جمادی الاول، روز وفات صدیقه کبری
سرور زنان جهان، حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها. و بهمین مناسبت ، روا است
گفتاری هر چند کوتاه و ناقص درباره مقام زن در اسلام داشته باشیم؛ زیرا توان بحث،
پیرامون شخصیتی که حضرت رسول «ص» او را «امّ أبیها» می نامد یا «فداها اَبُوها»
درباره او می فرماید، برای ما امکان پذیر نیست.

وانگهی باید دید حضرت زهرا «س» چگونه به آن مقام والا دست یافت؟

البته جای هیچ شکی نیست، که حضرت زهرا شخصیتی است استثنائی که خدا آن حضرت را
از هر رجسی بدور نگهداشته  و مصداق بارز « إِنَّمَا
يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ
تَطْهِيرًا» می‌باشد. ولی آنچه مسلم است، اینکه حضرت زهرا شایستگی و لیاقت آن مقام
والا را دارد که طاهره، مطهره، معصومه و منزه از هر گناه و معصیت کوچک و بزرگ
باشد، و با اعمال خود به این مقام دست یافته است « وَأَن لَّيْسَ لِلْإِنسَانِ
إِلَّا مَا سَعَى»

بنابراین، گرچه هیچ
زنی به آن مقام والا نخواهد رسید، همانگونه که هیچ مردی به مقام شامخ امامان معصوم
نخواهد رسید ولی مردان با پیروی از آن الگوهای بزرگ انسانیّت و زنان با پیروی از
آن نمونه تقوی و الگوی اخلاق و فضیلت انسانی می‌توانند در راه آن بزرگواران گام
برداشته و خود را سزاوار پیرو و شیعه آنان بدانند. حضرت امیر «ع» پس از آنکه خود
را معرّفی می‌کند، می‌فرماید: «ألا وَانّکُمْ لا تَقْدِرُونَ عَلی ذلِکَ وَلکِنْ
اَعینُونیْ بِوَرَعِ وَاجْتِهادِ وَعِفّة وَسَداد»‌

و شما بر چنین رفتاری
– که من دارم- توانائی ندارید ولی با پارسائی، کوشش، عفت و محکم کاری مرا یارری
دهید.

در هر صورت، آنچه از
احترام و تجلیل فوق العاده‌ای که پیامبر اکرم «ص» نسبت به حضرت زهرا «س» روا
داشتند، می‌توان فهمید، که نه تنها چون زهرا دختر پیامبر خدا و همسر و کفو علی و
مادر دو گل خوشبوی پیامبر بود، دارای چنان مقامی شده بلکه چون در خداشناسی، عبادت،
پارسائی، پاکدامنی، تقوی، و همسرداری در والاترین مرتبت قرار داشت و در تمام فضائل
و کمالات انسانی، نمونه و الگو بود، پیامبر هم متقابلاً او را آنقدر دوست داشت که
می‌فرمود: «فاطِمَةُ بَضْعَةُ مِنّی مَن آذاها فَقَدْ آذانِی وَمَنْ آذانِی فَقَدْ
آذَی اللهَ» فاطمه پاره تن من است، هر کس به او آزاری رساند به من رسانده و هر که
به من آزاری رساند، خدا را آزرده است.

یا آنکه می‌فرماید:
«یا فاطِمَةُ اِنّ اللهَ یَرضی لِرِضاکِ» ای فاطمه! خداوند به رضای تو راضی می‌شود.

و تا آنجا به او
احترام می‌گذارد که از عایشه نقل شده که گفت: هنگامی که فاطمه (س) بر پیامبر خدا
«ص» وارد می‌شد، پیامبر از جای برمی‌خاست و سر فاطمه را می‌بوسید و او را جای خود
می‌نشاند.

نافع بن ابی حمراء
گوید: هشت ماه شاهد بودم که هر گاه حضرت رسول «ص» برای نماز ظهر از منزل خارج می‌شد
به در خانه فاطمه که می‌رسید، می‌فرمود: السَّلامُ عَلَیْکُمْ اَهْلَ البَیتِ
وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرکاتُهُ. درود بر شما اهل بیت، و رحمت و برکات خداوندی بر
شما باد. هان وقت نماز است. « إِنَّمَا
يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ
تَطْهِيرًا».

خدا چنین می‌خواهد که
رجس را از شما اهل بیت دور نگهدارد و شما را از هر عیب و نقصی پاک و منزه گرداند.

و از این روایتها در
فضائل حضرت زهرا آنقدر زیاد است که نیاز به کتابی مستقل دارد و بحمدالله در این
زمینه کتابها نوشته شده است. اما اکنون ما می‌خواهیم به برکت وجود آن حضرت، قدری
درباره مقام زن در اسلام بنویسیم. گر چه این رشته سر دراز دارد ولی به امید اینکه،
همین مختصر نیز مفید افتد پس با استفاده از چند آیه، آن را دنبال می‌کنیم.

زن قبل از اسلام

زن در دورانهای قدیم،
از هیچ ارزش اجتماعی برخوردار نبود. در زمانی که فارس و روم به عنوان دو امپراطوری
متمدن! بر جهان حکم می‌راندند، زنان به عنوان کالاهای تجارتی خرید و فروش می‌شدند
و نه تنها همچون بردگان با آنها رفتار می‌کردند، که در صورت تخلف از فرمانهای
مردانه!! به مرگ محکوم می‌شدند.

آنچه در تاریخ از آن
دورانها و دورانهای ماقبل تاریخ نیز می‌خوانیم، زن از هیچ مکانت اجتماعی برخوردار
نبوده و با اینکه سخت‌ترین کارها بلکه می‌توان گفت:‌تمام کارهای داخل و خارج منزل
بر عهده او بوده، بجاي تقدیر و تشکر، سرزنش و توبیخ می‌شده است. شگفتا! زنی که
آنقدر در اسلام مورد احترام و تقدیر هست که آن شخص از حضرت رسول می‌پرسید:‌به پدرم
بیشتر نیکی و احسان کنم یا مادرم؟

–                    
مادرت

–                    
پس از او به چه کسی؟

–                    
مادرت.

–                    
پس از او کی؟

–                    
مادرت.

–                    
آنگاه به چه کسی
احسان کنم؟

–                    
پدرت.

سه بار پی در پی حضرت
رسول سفارش مادر را می‌کند، آنگاه پدر را. چنین زنی که حضرت می‌فرماید: «الْجَنّةُ
تَحْتَ اَقْدامِ الأمّهاتِ» بهشت زیر پای مادران است.

کار بجائی رسید که در
زمان جاهلیت، و قبل از اسلام، اگر کسی را مژده می‌دادند که دارای فرزند شده‌ای،
نخست می‌پرسید: پسر است یا دختر؟ اگر پسر بود خوشحال می‌شد و اگر می‌شنید دختر
است، از فرط خجالت و شرمساری از دیگران دوری می‌جست که نکند او را سرزنش کنند! و
گاهی هم بقدری تأثر او – در اثر وضعیّت خشن و غیرانسانی محیط – زیاد می‌شد، که با
دستان خود، پاره تنش را زنده به گور می‌کرد!

« وَإِذَا
بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالأُنثَى ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَهُوَ كَظِيمٌ
يَتَوَارَى مِنَ الْقَوْمِ مِن سُوءِ مَا بُشِّرَ بِهِ أَيُمْسِكُهُ عَلَى هُونٍ
أَمْ يَدُسُّهُ فِي التُّرَابِ أَلاَ سَاء مَا يَحْكُمُونَ» (سوره نحل آیه 59)

و چون یکی
از آنها به فرزند دختری بشارت داده می‌شد، همچنان سیه روی شده و سخت دلتنگ می‌شد.
و از این بشارت بد خود را همواره از قوم خود پنهان می‌داشت و به این می‌اندیشید که
آیا آن دختر را با ذلت و خواری نگهدارد و یا اینکه او را زنده  به خاک، گور کند. هان! چه بد عمل می‌کنند.

این آیه
نشانگر این است، که زن در آن دوران سیاه، در نهایت ذلت و بیچارگی بود و از برده‌ای
هم کمتر بود! چرا که در خریدن برده، کسی خود را شرمسار نمی‌دید ولی اگر خداوند به
او دختری مرحمت می‌فرمود، آنچنان از آن عطای خداوندی دلتنگ و خشمگین می‌شد که یا
با ذلت و سرافکندگی او را زنده نگه می‌داشت و یا با کمال سنگدلی و بی رحمی او را
زنده به گور می‌سپرد.

دریغا از
این فکر غیرانسانی!

آوخ از
این اندیشه باطل!

کار انسان
بجائی برسد که دختری که در آینده می‌تواند شریک زندگی و بهترین غمخوار مرد شود چون
برده‌ای پندارد یا اینکه او را قبل از رسیدن به دوران تشکیل خانواده، چون از جنس
مؤنث است، در همان کودکی به کشتن دهد.

« وَإِذَا
الْمَوْؤُدَةُ سُئِلَتْ بِأَيِّ ذَنبٍ قُتِلَتْ »[1]
(تکویر – آیه 9)

و آن روز
که دختران (بی گناه) زنده بگور شده را بپرستند، که به چه جرم و گناهی کشته شدند؟!

زن در
اجتماع غربیها

شاید برخی
فکر کنند، اگر زن در آن اجتماعهای منحط، از چنان وضعیّت بدی برخوردار بود، لااقل
در دوران طلائی کنونی بالاترین ارج را دارد؛ پاسخ می‌دهیم: خیر! متأسفانه در
مجتمعهای غیراسلامی دوران تمدن امروز نیز، زن را به عنوان یک کالا می‌نگرندو تنها
اسلام است که برای زن بالاترین مقام را حائز است و او را از نظر حقوقی و مسائل
معنوی، همسان مرد قرار داده است و تنها در یکی دو مورد است که چون ساخت عاطفی زن،
از عهده آنها برنمی‌آید، منحصراً در اختیار مرد قرار داده و گرنه در سایر مسائل
هیچ امتیازی مردان بر زنان ندارند.

و اما
غربیها!

این چه
ارجی است که آنها برای زن قائلند که او را برای تبلیغات کالاهائی بی ارزش همچون
شکلات یا لاستیک چرخ کاندید می‌کنند؟

زن کدام
ارزش را در مجتمعهای آنها دارد که همچون دستمال دست، از دستی بدستی می‌گردد و تنها
برای ارضای شهوتهای ناروای آن مردان دیو صفت، هر روز رنگ و مُد عوض می‌کند و هر چه
نگاران بیشتر شوند ارزش مادی او بالاتر می‌رود!

این چه
ارزشی است که زن بجای اینکه برای همسرش آرایش کند، در اثر تبلیغات پلید آنها، در
خانه همواره با اعصابی ناآرام می‌گذراند و آرایش را به خیابان می‌برد، انگار که یک
دکّه وسایل آرایش سیّار است!

متأسفانه
در جامعه‌های غربی بقدری زن بی اعتبار شده است که «مانکن» شدن یا برای بیگانگان
رقصیدن و یا ستاره سینما شدن، او را افتخار است و تا این ستاره رو به افول نهاد،
پشیزی ارزش نخواهد داشت.

ولی اسلام
اینچنین نیست.

اسلام
هیچگاه برای آرایش‌های ظاهری و زیبائی زودگذر ارزش قائل نیست، زیرا اسلام، زن را
به عنوان یک کالا نمی‌پذیرد.

زن یک
انسان است که اگر به صفات برجسته الهی مزیّن شد و ایمان و کارهای شایسته او را
آراست، بقدری مقام پیدا می‌کند که خدا او را به عنوان الگوئی شایسته معرّفی می‌کند:

«وَضَرَبَ
اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِينَ آمَنُوا اِمْرَأَةَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ
ابْنِ لِي عِندَكَ بَيْتًا فِي الْجَنَّةِ وَنَجِّنِي مِن فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ
وَنَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ وَمَرْيَمَ ابْنَتَ عِمْرَانَ الَّتِي
أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِيهِ مِن رُّوحِنَا وَصَدَّقَتْ بِكَلِمَاتِ
رَبِّهَا وَكُتُبِهِ وَكَانَتْ مِنَ الْقَانِتِينَ» (سوره ممتحنه آیه 11 ، 12)

و خداوند
برای مؤمنان، همسر فرعون (آسیه) را مَثَل آورد، آنگاه که گفت: پروردگارا! (من از
این کاخهای دنیوی بی ارزش بی زارم) برای من خانه‌ای در بهشت، نزد خود بساز و مرا
از فرعون و کارهایش برهان و از این قوم ستمگر رهائی بخش. و همچنین مریم دختر عمران
که دامنش پاک داشت، آنگاه در آن روح قدسی خویش را بدمیدیم واو کلمات پروردگار خود
و کتاب‌های آسمانی او را باور کرد (و به آنها ایمان آورد) و از اطاعت کنندگان بود.

دقت کنید،
خداوند برای مؤمنان چنین الگوئی معرفی می‌کند، برای تمام مؤمنان نه تنها برای زنان
با ایمان. و از آن پس برای آنها که از زیورها و آرایش‌های ظاهری چشم پوشیدند و قرب
خدا را خواستند، بالاترین ارزش قائل است.

ولی اگر
زن راه انحرافی را پیش گرفت، باز هم فرقی با مردان ندارد، همانگونه که مردان بی
ایمان و مشرک را جایگاهی جز جهنم نیست، زنان نیز اگر از هوای نفس و شیطان پیروی
کنند به چنان سرنوشت بدی دچار خواهند شد.

« ضَرَبَ
اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِينَ كَفَرُوا اِمْرَأَةَ نُوحٍ وَاِمْرَأَةَ لُوطٍ
كَانَتَا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَيْنِ فَخَانَتَاهُمَا فَلَمْ
يُغْنِيَا عَنْهُمَا مِنَ اللَّهِ شَيْئًا وَقِيلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ
الدَّاخِلِينَ» (سوره ممتحنه، آیه 10)

خدا برای
کافران مثال آورد، زن نوح و زن لوط را  که
تحت فرمان دو بنده شایسته ما بودند ولی به آنها خیانت کردند، و آن دو بنده ما
نتوانستند آنها را از خشم و قهر برهانند و به آنها گفته شد: شما هم همراه دیگر
دوزخیان به دوزخ بروید.

آری! زن
در اسلام همانند مرد پایبند اعمال خویش است، اگر خوب عمل کرد به بهشت برین و اگر
بد عمل کرد به دوزخ، و چه سرنوشت بدی است دوزخ.

« أَنِّي
لاَ أُضِيعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِّنكُم مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى بَعْضُكُم مِّن
بَعْضٍ» (آل عمران 195)

من عمل
هیچیک از شما مرد و زن را بی مزد نمیگذارم (چه آنکه همه در نظر خدا یکسانند) بعضی
مردم بر بعضی دیگر برتری دارند. و این برتری که برخی نسبت به برخی دیگر دارند،
تنها در تقوی دیده می‌شودولاغیر. در اسلام میزان برتری تقوی و علم و عمل است نه
جنس انسان. هیچ مردی بر مردی دیگر یا بر زنی و همچنین بالعکس برتری وامتیاز ندارد
مگر با تقوی. تنها تقوی است که انسان را چه مرد و چه زن بر دیگران برتری می‌دهد.

« يَا
أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ
شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ
أَتْقَاكُمْ».

ای مردم
ما شما را از مرد و زنی آفریدیم و آنگاه قبیله‌ها و فرقه‌های بسیار گردانیدیم تا
یکدیگر را بتوانید بشناسید (ولی آگاه باشید) عزیزترین و گرامی‌ترین شما نزد خدا با
تقواترین شمایند.

اقوام و
قبیله‌ها و حتی تغییر جنس‌ها فقط برای مشخص شدن و شناخت ظاهری است و گرنه تقوی،‌ملاک
برتری است و بس.

« مَنْ
عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ
حَيَاةً طَيِّبَةً وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُواْ
يَعْمَلُونَ » (نحل، آیه 97)

هر کس از
شما چه مرد باشد و چه زن، که عمل صالح کند و با ایمان باشد، او را حیات نیکو و
جاودان می‌دهیم و همانا آنان را بهتر از آنچه می‌کردند،‌پاداش خوب خواهیم داد.

« وَمَنْ
عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُوْلَئِكَ
يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ يُرْزَقُونَ فِيهَا بِغَيْرِ حِسَابٍ» (مؤمن آیه 40)

و آنانکه
کار نیکو کنند و ایمان داشته باشند چه مرد باشند و چه زن، آنان روانه بهشت برین
خواهند شد و در آنجا بی حساب از رزقهای بی پایان الهی برخوردار خواهند شد.

« وَمَن
يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتَ مِن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ
فَأُوْلَـئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَلاَ يُظْلَمُونَ نَقِيرًا» (نساء آیه 124)

و هر که
از زن و مرد کاری شایسته کند، در حالی که به خدا ایمان دارد، آنان روانه بهشت
خواهند شد و به اندازه پرده هسته خرمائی به آنها ستم نخواهد شد.

در هر
صورت، از نظر اسلام ثابت است که مردان بر زنان امتیازی ندارند مگر در برخی امور که
استثناء شده است و امیدواریم در آینده بتوانیم آن موارد رامورد بررسی قرار دهیم که
معلوم شود، آن نه تنها امتیاز نیست بلکه باری است سنگین‌تر که بر دوش مردان گذاشته
شده و ساخت عاطفی و روانی زنان تحمل آن بار سنگین را ندارد، وگرنه زن حقوقی دارد
همانند مرد و همانگونه که بر زن وظیفه‌هائی است نسبت به زن «وَلَهُنَّ مِثْلُ
الَّذی عَلَیْهِنَّ بِالْمَعرُوفِ» به امید آنکه خداوند توفیقی دهد و این بحث را
با توضیحی بیشتر به عرض خوانندگان عزیز برسانیم.

 



[1]
. لازم به تذکر است که این آیه درباره موئوده یعنی دختران زنده بگور شده دوران
جاهلیت آمده است، و هیچ معنی ندارد که آن را درباره شهیدان عالی مقام به کار برند؛
گذشته از اینکه خطاب در مورد دختران زنده به گور شده است، «تاء» تانیث نیز بروشنی
در آیه دیده می‌شود، و ظاهراً هیچ معنی ندارد که کسانی این آیه را زیر عکس شهیدانی
همچون شهید بهشتی، یا شهید رجائی و یا شهید باهنر بنویسند. و از آن بدتر اگر این
آیه زیر تمبری که عکس شهیدان رجائی و باهنر دارد و در سراسر دنیا پخش می‌شود،
نوشته شود که در اینجا «مثنی» هستند و مورد آیه مفرد است وانگهی «مذکر» هستند و
آیه در مورد «مونث» است. به امید اینکه برادران و خواهران، در استفاده از آیات
قرآنی و احادیث معصومین (ع) نهایت دقت را به کار برند وهیچگاه بدون مراجعه به
تفسیر، و آگاهان به قرآن، خودسرانه آیه‌ای را در موردی نابجا ننویسند.

/

پیوند رسول خدا (ص) با یثرب (مدینه)

درسهائی از تاریخ تحلیلی

حجة الاسلام والمسلمین رسولی محلاتی

قسمت دوازدهم

مطلبی که تذکر آن در اینجا لازم است و شاید لازم بود پیش از این تذکر داده
شود، و در سفر رسول خدا در شش سالگی به یثرب، دخالت داشته و بلکه می‌توان گفت در
هجرت آن حضرت به یثرب و انتخاب آن شهر برای هجرت بی‌اثر نبوده، پیوند نسبی آن حضرت
با یثرب بود، زیرا همانگونه که می‌دانیم هاشم بن عبد مناف جدّ آن بزرگوار در یکی
از سفرهای خود به یثرب با «سلمی» دختر عمر بن زید…

خزرجی – که از طائفه بنی عدی بن نجّار بود – ازدواج کرد، و عبدالمطلب پدر
عبدالله – و جدّ رسول خدا – از همین زن متولد شد، و مدتی هم در همان شهر یثرب
(مدینه) بود تا هنگامی که هاشم بن عبد مناف از دنیا رفت برادرش – مطلّب بن عبد
مناف – به مدینه رفت و عبدالمطلب را که نامش «شیبة الحمد» و نام اولش «عامر» بود با
اصرار زیادی از مادرش سلمی باز گرفته و با خود به مکه برد، و چون هنگام ورود به
مکه پشت‌سر عمویش مطلب سوار شده و صورتش در اثر آفتاب بیابان حجاز رنگین‌ شده بود
مردم مکه خیال کردند آن پسرک برده مطلب است که از یثرب یا جای دیگر خریداری کرده و
به او «عبدالمطلب» گفتند، و با اینکه مطلب بارها به مردم گفت که او برادر زاده وی
و فرزند هاشم است ولی همان نام عبدالمطلب برای او معروف گردید و نام اصلی وی یعنی
«شیبة الحمد» از یاد رفت.

وفات عبدالله

مشهور آن است که عبدالله قبل از آنکه فرزند بزرگوارش رسول خدا (ص) بدنیا بیاید
در مدینه از دنیا رفت، و در همان شهر در جائی بنام «دار النابغة» او را دفن کردند،
ولی قول دیگر آن است که رسول خدا (ص) بدنیا آمده است و دو ماه یا بیشتر از عمر
شریف آن حضرت گذشته بود که عبدالله از دنیا رفت[1] و
یعقوبی و برخی دیگر معتقدند که این قول دوم اجتماعی است و مورد قبول بیشتر علماء و
دانشمندان است.[2] ولي ابن
اثير در کتاب اسد الغابة قول اول را ثابت تر و محکم تر مي داند.

و ماجرای وفات عبدالله را نیز این گونه نوشته‌اند که به منظور تجارت به همراه
کاروان قریش رهسپار شام گردید، و در مراجعت از شام بیمار شد، و روی همان پیوند
خویشاوندی که گفته شد در میان «بنی عدیّ بن نجار» توقف کرد، ولی بیماری او طولانی
شده و پس از یک ماه که بستری بود از دنیا رفت، و چون کاروان قریش به مکه رفت و
عبدالمطلب از حال وی جویا شد و دانست که در مدینه بیمار است بزرگتررین فرزند خود
یعنی حارث را نزد او به مدینه فرستاد، ولی هنگامی که حارث به مدینه آمد متوجه شد
که عبدالله از دنیا رفته!

آنچه از عبدالله به رسول خدا (ص) بعنوان ارث رسید:

چنانچه ابن اثیر در اسدالغابة نوشته آنچه از عبدالله به رسول خدا (ص) به ارث
رسید عبارت بود از یک کنیز بنام «ام ایمن» و پنج شتر و یک گله گوسفند و شمشیری و
مقداری پول.[3]

و نظیر همین گفتار از واقدی در کتاب «المنتقی فی مولود المصطفی» نقل شده که
بجز شمشیر و پول اموال دیگر را ذکر کرده.[4]

و باید دانست که «ام ایمن» همان کنیزکی است که پس از وفات آمنه تربیت رسول خدا
(ص) را به عهده گرفت و پیوسته با آن حضرت بود تا وقتی که رسول خدا بزرگ شده و او
را آزاد کرده و به همسری زید بن حارثه درآورد، و تا پنج یا شش ماه پس از رحلت رسول
خدا (ص) نیز زنده بود و آنگاه از دنیا رفت.

دوران رضاع و شیرخوارگی رسول خدا (ص)

چنانچه مورخین نوشته‌اند رسول خدا پس از ولادت، هفت روز از مادرش آمنه شیر
خورد و چون روز هفتم شد جدّ بزرگوارش عبدالمطلب گوسفندی برای او عقیقه کرد و سپس
آن حضرت را به «ثویبه» کنیز عبدالمطلب دادند 
و چند روز نیز «ثوبیه» آن حضرت را شیر داد[5]، و پس
از آن تا پایان دوران رضاع این سعادت نصیب حلیمه سعدیه گردید، و «ثویبه» حمزة بن
عبدالمطلب را نیز شیر داده بود و از این رو حمزه برادر رضاعی آن حضرت بود، و این
ثویبه تا سال هفتم هجرت زنده بود و آنگاه از دنیا رفت و رسول خدا (ص) پیوسته او را
اکرام کرده و مورد مهر و محبت خویش قرارش می‌داد.

حلیمه سعدیه

 حلیمه دختر ابوذؤیب «عبدالله بن حارث»
و از قبیله بنی سعد و نسبش به قبائل هوازن می‌رسد، چنانچه شوهرش حارث بن عبدالعزّی
(که پدر رضاعی رسول خدا (ص) است) از همان قبیله است و نسبش به «هوازن» می‌رسد.

و فرزندان حلیمه نیز از شوهرش حارث بن عبدالله سه فرزند بود یک پسر به نام
«عبدالله» و دو دختر بنامهای «انسیه» و «حذافة» که این حذافة نام دیگری هم داشت و
آن «شیماء» بود، و به همان نام دوم معروف شد، و همین «شیماء» بود که در جنگ حنین
یا پس از آن هنگام محاصره طائف بدست مسلمانان اسیر شد و چون خود را معرفی کرد، او
را به نزد رسول خدا (ص) آوردند و آن حضرت او را آزاد کرده و مورد اکرام خویش قرار
داد – به شرحی که در جای خود مذکور است-[6]

و این حلیمه عموزاده رسول خدا (یعنی ابوسفیان بن حارث بن عبدالمطلب) را نیز
شیر داده بود، و او نیز برادر رضاعی آن حضرت بود.

و چنانچه از مقریزی در کتاب «امتاع الاسماع» نقل شده که حمزة بن عبدالمطلب نیز
در همین قبیله «بنی‌سعد» شیر خورده و بزرگ شده، و زنی که حمزه را شیر داده بود
روزی به نزد حلیمه رفت و رسول خدا را نزد وی دید و به آن حضرت شیر داد، و از این
رو حمزه از دو سوی برادر رضاعی رسول خدا (ص) بود، یکی از سوی «ثویبه» و دیگری از
سوی زن شیرده قبیله سعدیه.

انگیزه اینکه رسول خدا را به دایه سپردند – آن هم به حلیمه – چه بود؟

در اینجا جای این سؤال هست و در پاره‌ای از نوشته‌ها نیز عنوان شده که علت
اینکه رسول خدا را به دایه سپردند چه بود؟ و بر فرض اینکه این کار ضرورت و لزومی داشت
در قبیله بنی سعد و حلیمه خصوصیتی بوده که آن حضرت را بدان قبیله و بدان زن سپردند
و یا اینکه از باب اتفاق و بصورت برخوردی این ماجرا بوقوع پیوسته؟

در پاسخ سؤال نخست باید بگوئیم برخلاف آنچه پاره‌ای از نویسندگان مغرض و یا بی‌اطلاع
مسیحی نوشته‌اند و در مقطعهائی از زندگانی پیامبر اسلام مسئله فقر و تنگدستی و
یتیمی آن حضرت را عنوان کرده و قسمتی از آنها را معلول همان فقر و تنگدستی دانسته‌اند،
قدر مسلم آن است که انگیزه سپردن آن حضرت به دایه این مسئله نبوده، زیرا بر فرض
آنکه عبدالله پدر آن حضرت قبل از ولادت آن بزرگوار از دنیا رفته باشد ولی همانگونه
که در آغاز همین قسمت خواندید رسول خدا از پدر خود، اموال بسیاری را به ارث برده
بود و فقیر و تنگدست نبود، گذشته از اینکه مادرش آمنه نیز دختر رئیس قبیله بنی
زهره  و دارای ثروت بوده، و جدّش عبدالمطلب
نیز که کفالت آن حضرت را به عهده داشت، رئیس قریش و مردی ثروتمند بوده که یک قلم
ثروت او طبق تاریخی که در داستان اصحاب فیل خواندید دویست عدد شتر بارکش بوده…!

و بنابراین، علت سپردن آن حضرت به دایه مسلّماًً فقر و تنگدستی نبوده، و باید
علت دیگری داشته باشد، و در روایات دو علت برای اینکار ذکر شده یکی نبودن شیر برای
آن حضرت و دیگری رسم و عادت اهل مکه در اینکار.

1- در کتاب شریف کافی و مناقب ابن شهر آشوب از امام صادق (ع) روایت شده که چون
رسول خدا بدنیا آمد چند روز گذشت که آن حضرت شیر نداشت و ابوطالب درصدد برآمد تا
حلیمه را پیدا کرده و آن نوزاد شریف را به وی سپرد.[7]

2- در بحارالانوار از کتاب الانوار ابوالحسن بکری روایت کرده که گوید: بزرگان
و گذشتگان ما روایت کرده‌اند که عادت مردم مکه چنان بود که چون نوزادشان هفت روزه
می‌شد به جستجوي دایه‌ای برای او می‌رفتند تا او را به دایه دهند، و از همین رو به
عبدالمطلب گفتند: برای فرزند خود دایه‌ای پیدا کن تا او را به دایه دهیم…[8]

و این دو روایت اگرچه از نظر سند ضعیف است اما می‌توانند راه‌گشائی برای ما
باشند تا به علت و انگیزه‌ای در این راه دست یابیم، و از این رو در توضیح این دو
روایت می‌گوئیم هیچ بعید نیست که آمنه، با اینکه جوان بوده و علاقه‌مند به نگهداری
تنها فرزندش در نزد خود بوده ولی احتمالاً در اثر اندوه بسیاری که از مرگ شوهر
جوان و محبوب خود بدو دست داده شیرش خشک شده و پاسخگوی غذای کودک عزیزش نبوده، و
یا اینکه طبق عادت و شیوه مردم مکه – با اینکه شیر داشته – ناچار بوده نوزادش را
بدایه بسپارد، که البته برای این رسم و عادت مردم مکه نیز جهاتی را ذکر کرده‌اند
مانند:

1- شهر مکه و با خیز بوده و بخصوص نوزادان بیشتر مورد خطر سرایت این بیماری
خطرناک بودند، و مردم مکه برای حفظ سلامت آنها نوزادان خویش را به دایه‌هائی که در
خارج شهر مکه سکونت داشتند می‌سپردند تا دوران شیرخوارگی را بگذرانند. چنانچه در
روایت کازورنی در کتاب «المنتقی فی مولود المصطفی» – باب 4 قسم 2- آمده که حلیمه،
رسول خدا (ص) را در سن چهارسالگی به نزد آمنه آورد ولی آمنه بدو گفت:

«ارجعی با بنی فانی اخاف علیه و باء مکه…» پسرم را بازگردان که من از وبای
مکه بر او بیمناکم…[9]

1-                       
هوای آزاد و محیط بی‌سر و صدا و دور از جنجال صحرا موجب محکم شدن استخوان، و
رشد بهتر و تربیت سالم جسم و جان نوزاد می‌گردید، همانگونه که به طریق وجدان
مشاهده می‌کنیم افرادي که در روستاها و بیابانها تربیت می‌شوند از نظر جسم و جان
نیرومندتر از مردمانی هستند که در شهرها و مراکز تمدن پرورش می‌یابند…[10]

2-                       
زنانی که بچه‌های خود را به دایه می‌دادند فرصت بیشتر و بهتری برای شوهرداری و
جلب رضایت شوهر داشتند و این مسئله در زندگی داخلی و محیط خانه آنان بسیار مؤثر
بود که البته این جهت در آمنه نبوده چون شوهرش از دنیا رفته بود.

3-                       
اعراب صحرا عموماً – و قبیله بنی سعد خصوصاً – زبانشان فصیح‌تر از شهریان بود،
و این یا بدان جهت بود که زبان مردم شهر در اثر رفت و آمد کاروانیان و اختلاط و
آمیزش با افراد گوناگون اصالت خود را از دست می‌داد، و یا اینکه هوای آزاد بیابان
در این جهت مؤثر بود، و اتفاقاً قبیله بنی سعد به فصاحت لهجه مشهور بود، و به همین
منظور مردم مکه بیشتر بچه‌های خود را برای شیر خوراگی به همین قبیله می‌سپردند. و
این حدیث نیز می‌تواند مؤید این مطلب باشد که از رسول خدا نقل کرده‌اند که فرمود:

«انا اعربکم،
انا قرشیّ و استرضعت فی بنی سعد»[11]

من از همه شما فصیح‌ترم زیرا هم قرشی هستم، و هم در قبیله بنی سعد شیر خورده‌ام.

در میان قبیله بنی‌سعد

و به ترتیبی که گفته شد رسول خدا (ص) را به حلیمه سعدیه سپردند، و از حلیمه در
این باره روایاتی نیز نقل شده که کیفیت حمل آن حضرت و خصوصیات زندگی او را در آن
مرحله از زندگی و رعایت عدل و انصاف آن کودک معصوم را در شیرخوارگی با برادر رضاعی
خود ذکر کرده، و نیز خیر و برکت بسیاری را که در اثر ورود آن حضرت نصیب قبیله بنی
سعد گردید بیان می‌دارد که در کتابهای تاریخی به تفصیل نوشته‌اند، و به نظر ما نقل
آنها در اینجا ضرورتی ندارد جز قسمتهائی از آن که مورد بحث و ردّ و ایراد قرار
گرفته است مانند اینکه ابن هشام در سیره از ابن اسحاق بسند خود از حلیمه روایت کرده
که گوید: چون ما به مکه آمدیم با زنان دیگر قبیله بودیم که برای پیدا کردن نوزادی
از مردم مکه به جستجو پرداختیم…

«فما منّا امرأة الاّ وقد عرض علیها رسول الله – صلی الله علیه وآله – فتأباه
اذا قیل لها انَّهُ یتیم، و ذلک انّا انّما کنّا نرجو المعروف من ابی الصّبی،
فکنّا نقول: یتیم! وما عسی ان تصنع امّه وجدّه! فکنّآ نکرهه لذلک».[12]

«یعنی هیچ زنی از آنها نبود جز آنکه رسول خدا را نزد او بردند ولی همین که به
آنها می‌گفتند او یتیم است از پذیرفتن او خودداری می‌کرد، زیرا ما امید کمک از پدر
نوزاد داشتیم و با خود می‌گفتیم: او یتیم است! و مادر و جدّش چه کمکی می‌توانند در
مورد او بکنند، و از همین رو پذیرفتن آن کودک یتیم را خوش نداشتیم…»

وی سپس نقل می‌کند که حلیمه گوید: «چون دیگر هنگام  رفتن شد و نوزاد دیگری پیدا نشد ناچار شدم همان
کودک را بگیرم که دست خالی از مکه نرفته باشم…»

اما با توجه به شخصیت عظیم عبدالمطلب در مکه، و هم چنین مادرش آمنه که دختر
رئیس قبیله بنی زهره بود، و ثروت بسیاری که نزد آنها بود این نقل مخدوش به نظر می‌رسد،
و از این رو برخی از اهل تحقیق گفته‌اند راوی این حدیث هر که بود – اگر چه خود
حلیمه باشد – خواسته است تا با ذکر این مقدمه عظمت رسول خدا را جلوه‌گر سازد، ولی
از روی بی‌اطلاعی برخلاف یک واقعیت تاریخی سخن، گفته، و ندانسته رسول خدا را مورد
اهانت خویش قرار داده… در صورتی که با توجه به شخصیت اجتماعی عبدالمطلب و مادرش
آمنه نه تنها هیچ دایه‌ای از پذیرفتن آن بچه خودداری نمی‌کرد بلکه برای گرفتن چنین
نوزادی برحسب معمول و قاعده بر یکدیگر سبقت جسته و آن را افتخار و بهره بزرگی برای
خود می‌دانستند…

نگارنده  گوید:

مرحوم ابن شهر آشوب (ره) در مناقب داستان را بگونه‌ دیگر نقل کرده که این
اظهار نظرها و اجتهادهای راوی در آن نیست و در نتیجه چنین خدشه و ایرادی بر آن
وارد نیست و به واقعیت نزدیکتر است، وی می‌نویسد:

«ذکرت حلیمة بنت أبی ذؤیب عبدالله بن حارث من مضر، زوجة الحارث بن عبدالعزی
المضری ان البوادی اجدبت، وحملنا الجهد علی دخول البلد فدخلت مکة و نساء بنی سعد
سبقن الی مراضعهنّ فسألت مرضعاً فدلّونی علی عبدالمطلب و ذکر انّ له مولوداً یحتاج
الی مرضع له فأتیت الیه…»[13]

یعنی حلیمه دختر ابی ذؤیب – عبدالله بن حارث از قبیله مضر و همسر حارث بن
عبدالعزی مضری – گوید: خشکسالی شد، و سختی زندگی ما را ناچار کرد از بادیه به شهر
بیائیم و به همین منظور به مکه آمدیم و زنان قبیله بنی سعد هر کدام نوزاد شیرخوار
خود را یافتند، و من نیز سراغ نوزاد شیرخواری را گرفتم و مرا به عبدالمطلب
راهنمائی کرده و گفتند: او را نوزادی است که نیاز به دایه دارد، و من به نزد او
رفتم…

سپس گفتگوی عبدالمطلب را با حلیمه و پذیرفتن نوزاد و اوصاف بارز نوزاد را از
زبان حلیمه بازگو مي کند…

و داستان دیگری که مورد بحث و ایراد قرار گرفته و در برخی از روایات و کتابهای
اهل سنت آمده داستان «شقّ صدر» آن حضرت است، که قبل از ورود در آن بحث باید این
مطلب را تذکر دهیم که بر طبق نقل اهل تاریخ رسول خدا (ص) حدود پنج سال در میان
قبیله بنی‌سعد و در نزد حلیمه ماند بدین ترتیب که پس از پایان دو سال دوران
شیرخوارگی، حلیمه آن کودک را طبق قرار قبلی نزد آمنه و عبدالمطلب آورد ولی روی
علاقه بسیاری که به آن حضرت پیدا کرده بود با اصرار زیادی دوباره آن فرزند را از
مادرش گرفته و به میان قبیله برد و این جریان به گونه‌ای که نقل شده در سال‌های
چهارم یا پنجم عمر شریف آن حضرت اتفاق افتاده است، و ما ذیلاً اصل داستان را از
روی کتابهای اهل سنت برای شما نقل کرده و سپس ایراد و اشکال آن را ذکر می‌کنیم:

ادامه دارد

 



[1] . قول دو ماه در روایتی از امام صادق (ع) روایت شده و مرحوم کلینی هم آن را
اختیار فرموده (اصول کافی، ج 1، ص 439) و اقوال دیگری نیز مانند یکسال و 28 ماه و
7 ماه پس از ولادت آن حضرت نیز نقل شده (تاریخ پیامبر اسلام «آیتی» ص 47، و پاورقی
سیره ابن هشام، ج 1، ص 158)

/

امدادهای غیبی

جهاد در قرآن

حجة الاسلام
والمسلمین سید حسن طاهری خرم‌آبادی

§                   
این مقاله، ادامه
سلسله مقالات «جهاد در قرآن» نوشته حجة الاسلام والمسلمین طاهری خرم‌آبادی است که
در اثر مشغله‌های فراوان چند ماه به تأخیر افتاد، و از این شماره‌ ادامه آن به امت
پاسدار اسلام تقدیم می‌شود.

آرامش قلوب

نوع سوم از آیات گروه
دوم، آیاتی است که امدادها و نصرتهای الهی را با نازل ساختن سکینه (آرامش) بر
دلهای مؤمنین بیان فرموده است. این آیات در چند مورد نازل گردیده است:

1-                       
در مورد بنی‌اسرائیل:

 از
جمله جریانات و داستانهای بنی‌اسرائیل، حکومت و زمامداری طالوت است از طرف خداوند
بر آنان که پس از درخواست خود آنها برای مبارزه با دشمن و نجات از زبون و ذلتی که
در اثر ضعف و سستی برای آنها پیدا شده بود، خداوند طالوت را جهت سر و سامان دادن
به آنها و رهبری و مبارزه با دشمن، زمامدار آنها فرمود: بنی‌اسرائیل ابتدا حکومت و
صلاحیت او را زیر سؤال بردند و ایرادهائی می‌گرفتند تا آنکه خدا برای حکومت و
زمامداریش آیه و نشانه‌ای قرار داد و آن پیدا شدن صندوقی بود که سال‌ها آنرا مفقود
کرده بودند.[1] (اين
صندوق محل گذاشتن الواح تورات بوده است که در جنگها همراه بني اسرائيل و پيشاپيش
آنها قرار مي گرفت و از آنروزي که آنرا گم کردند و از دست دادند با شکست مواجه
شدند و در زمامداري طالوت همان صندوق را بازيافتند و وسيله اي براي تبعيت از حکومت
طالوت گرديد و هم طليعه فتح و پيروزي قرار گرفت.)

در اينجا قرآن اين
صندوق را چنين توصيف مي فرمايد:

« إِنَّ آيَةَ مُلْكِهِ أَن يَأْتِيَكُمُ
التَّابُوتُ فِيهِ سَكِينَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ» نشانه حکومت و زمامداری او آنست که
تابوت (صندوق) برای شما می‌آورد که در آن آرامشی از خدای شما است یعنی آرام‌بخش
دلهای شما است و دلهره‌ها و اضطراب‌ها را برطرف می‌سازد.

2-                       
« tAt“Rr’sù
ª!$#
¼çmtGt^‹Å6y™
Ïmø‹n=tã
¼çny‰­ƒr&ur
7ŠqãYàfÎ/
öN©9
$yd÷rts?
Ÿ@yèy_ur
spyJÎ=Ÿ2
šúïÏ%©!$#
(#rãxÿŸ2
4’n?øÿ¡9$#
3 èpyJÎ=Ÿ2ur
«!$#
š†Ïf
$u‹ù=ãèø9$#
3 ª!$#ur
͕tã
íOŠÅ3ym    »(40
توبه)

 این
آیه مربوط به پیامبر است هنگامی که در غار ثور، خداوند او را با جنود و ملائکه
تأیید نمود و کفار و مشرکین که تا درب غار آمده بودند، از ورود به غار منصرف شدند
و پیامبر پس از ایمنی از آنان هجرت خود را به سوی مدینه آغاز ساخت.

3-                       
در آنجا که داستان
جنگ حنین و فرار نمودن مسلمانان را از جنگ بیان می‌کند که توضیح آن قبلاً گذشت؛ می‌فرماید:
« ثُمَّ أَنَزلَ اللّهُ سَكِينَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ
وَأَنزَلَ جُنُودًا لَّمْ تَرَوْهَا » (26/توبه) سپس
خداوند فرو فرستاد آرامش خود را بر رسولش و بر مؤمنین و نازل نمود لشکرهائی را که
نمی‌ديدی آنها را.

4-                       
در سوره فتح پس از
آنکه از فتح و نصرت الهی خبر می‌دهد، می‌فرماید:

 «هُوَ الَّذِي أَنزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ
الْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدَادُوا إِيمَانًا مَّعَ إِيمَانِهِمْ وَلِلَّهِ جُنُودُ
السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ » (4 سوره فتح)

او است آنکه فرو
فرستاد آرامش و سکون را در دلهای مؤمنین تا زیاد نماید ایمان آنها را و برای خداست
لشکرهای آسمان و زمین.

5-                       
«لقد رضی الله عن
المؤمنین اذ یبایعونک تحت الشجرة فعلم ما فی قلوبهم فانزل السکینة علیهم و اثابهم
فتحاً قریباً» (18/فتح)

این آیه بیعت مؤمنین
را با پیغمبر در زیر درخت در حدیبیه بیان می‌کند، آنگاه که مشرکین از ورود به مکه
برای انجام اعمال حج مانع شدند و مذاکرات بین دو طرف به نتیجه‌ای نرسیده بود و
احتمال هر نوع خطر و حمله‌ای از جانب کفار می‌رفت با توجه به اینکه مؤمنین، اسلحه
جنگ همراه خود نیاورده بودند و فقط آن مقداری که در مسافرت‌ها معمول بود از سلاح‌
همراه داشتند.

در این حال بود که
پیامبر برای استقامت و مبارزه با دشمن با آنان تجدید عهد فرموده و بیعت گرفت و
خداوند رضایت و خشنودی خود را در این آیه از مؤمنین ابراز داشته و می‌فرماید: به
تحقیق که خدا راضی گردید از مؤمنین آنگاه که با تو بیعت نمودند آنچه را که در
دلهای آنان بود لذا فرو فرستاد آرامش و سکون را بر آنان و فتح نزدیکی را نصیب آنان
ساخت.

 

6-                       
در سوره فتح هنگامی
که مسئله صلح حدیبیه را مطرح می‌سازد، می‌فرماید:

اِذْ جَعَلَ
الَّذِينَ كَفَرُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْحَمِيَّةَ حَمِيَّةَ الْجَاهِلِيَّةِ
فَأَنزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ
وَأَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوَى وَكَانُوا أَحَقَّ بِهَا وَأَهْلَهَا وَكَانَ
اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا» (26/فتح)

هنگامی که آنها که
کافر شدند، در دلهای خود تعصب‌های زمان جاهلیت را قرار دادند این اشاره است به آن
سرسختی که کفار در مورد نام خدا و رسول در صلح نامه از خود نشان دادند و حاضر
نشدند که «بسم الله الرحمن الرحیم» نوشته شود و آنچه در جاهلیت مرسوم بود که در
نامه‌ها و قراردادها می‌نوشتند، یعنی «باسمک اللهم» بنوشتن آن اصرار نمودند و
همچنین نگذاشتند کلمه رسول الله برای پیامبر نگاشته شود و همین موجب ناراحتی و
اضطراب مؤمنین گردید لذا می‌فرماید: پس نازل ساخت خداوند آرامش و سکینه را بر
رسولش و بر مؤمنین و آنها را همراه و ملازم کلمه تقوی قرار داد و سزاوار به تقوی و
اهل آن بودند و خداوند به هر چیزی آگاه است.

در این شش موضع که
اهل حق و جنود خدا با باطل و جنود شیاطین روبرو شده‌اند مسئله فرو فرستادن سکینه
را بر دلهای مؤمنین مطرح فرموده است.

اکنون به بررسی معنای
سکینه و منظور از آن در آیات فوق می‌پردازیم:

سکینه در لغت

 سکینه از سکون است و سکون ضد حرکت است و در مورد
سکون قلب بکار می‌رود که منظور از آن آرامش قلب و نداشتن اضطراب است.

عوامل اضطراب

لازم است عوامل
اضطراب و نگرانی در انسان بررسی شود تا هم به مفهوم سکون و آرامش بهتر پی ببریم و
هم راه جلوگیری از این عوامل شناخته شود و نیز مشخص شوئد که چه باید کرد تا بجای
نگرانی و اضطراب، سکون و آرامش جایگزین گردد. و می‌توان عمده‌ترین عامل نگرانیها و
اضطراب را در انسان، امور زیر دانست:

1-                       
از مواردی که انسان
دچار اضطراب و تزلزل می‌شود و سکون و آرامش را از دست می‌دهد، مورد تصمیم‌گیری
است. انسان هر فعلی که انجام می‌دهد اول آن را تعقل و تصور می‌کند و سپس مصالح و
فوائد و یا زیانها و مفاسد آن را می‌سنجد و تأثیر آن را در سعادت و خیر و صلاح
خویش در نظر می‌گیرد و بعد به انجام آن دست می‌زند. این عمل فکری اگر با فطرت پاک
و سالم انسانی انجام شود و در تشخیص نفع و ضرر آنچه را که نفع واقعی برای او دارد
و سعادت حقیقی او را تأمین می‌کند، در نظر بگیرد، از یک نوع آرامش و سکون فکری
برخوردار می‌شود و تزلزل و اضطراب فکری پیدا نمی‌کند. ولی اگر در زندگی فقط بر
امور مادی تکیه کند و معیار صلاح و فساد برای او تنها مسائل مادی باشد و از هوی و
هوس پیروی نماید، قوه خیال در فکرش تأثیر می‌گذارد و اموری را برای او جلوه می‌دهد
و در نتیجه در تصمیم و عزمش دچار اضطراب و تردید می‌گردد، گذشته از اینکه ممکن است
در تشخیص خود خطا و اشتباه کند و راه غلط را بپیماید.

2-                       
از عوامل اضطراب خوف
از آینده و یأس و ناامیدی است. انسانی که مادی فکر می‌کند و به عالم پس از مرگ
معتقد نیست همیشه از آینده خود نگران است زیرا مرگ در تصور او نابودی است و انسان
با علاقه عجیبی که به زندگی دارد از آینده‌ای این چنین خائف خواهد بود و در نتیجه
زندگیش همیشه با اضطراب و دلهره همراه است.

3-                       
نداشتن هدف یکی از
عوامل مهم اضطراب و نگرانی است و با جهان‌بینی مادی، زندگی، بی‌هدف و پوچ خواهد
بود.

زیرا خلقت و آفرینش
در این نوع از جهان‌بینی بی‌هدف و بی‌مقصد است و قهراً انسان هم که جزئی از آنست،
هدف و مقصدی نخواهد داشت.

4-                       
یکی دیگر از عوامل
اضطراب، وحشتی است که در برخورد با حوادث طبیعی و یا غیر طبیعی مانند جنگ و نظائر
آن دارد و چون معمولاً برای بیشتر این حوادث پیش‌بینی نمی‌توان کرد، همیشه دچار
اضطراب و ترس از حوادث پیش‌بینی نشده‌ای است که ممکن است حیات او را به خطر
بیاندازد و یا زندگی را بر او تباه سازد.

5-                       
روح مجرد و نامتناهی
انسان با هیچ یک از مظاهر مادی این جهانِ ماده، سیر و اشباع نمی‌شود و به هیچ حد و
مرتبه‌ای از آنچه را که می‌یابد و به آن می‌رسد قانع نیست و همیشه درصدد رسیدن به
مرحله کاملتر و تازه‌تر از هر چیزی است. اگر در مقامی از مقامات و پست‌های مادی
قرار گرفته است میل دارد مقام بالاتر از آن را دارا باشد و اگر برای او امکان‌پذیر
باشد در تلاش و تکاپو برای رسیدن به آن مقام می‌افتد و آنگاه که به مقصود رسید
دیری نمی‌گذرد که هوس مقامی دیگر فوق آن را می‌کند و همین‌طور…

و اگر در پی جمع و
گردآوری مال است تا آنجا که قدرت دارد می‌کوشد و اگر ثروت جهان را به او بدهند
قانع نمی‌شود و باز فکر افزودن بر آن را خواهد داشت.

و اگر در میدان
هوسبازی و عیاشی افتاده است هیچ حد و مرزی جوابگوی خواسته‌ها و هوسهای او نخواهد
بود. این خود یکی از مهمترین عوامل نگرانی و اضطراب در انسان است زیرا همیشه در
جستجوی یک گمشده‌ای است که به هر چیز و هر جا دست می‌زند گمشده خود را نمی‌یابد و
هیچ چیز او را آرام نمی‌کند و از حرص و ولع باز نمی‌دارد؛ مانند گرسنه‌ای که هیچ
غذائی او را سیر نکند و یا تنشه‌ای که هیچ آب خوشگوار و سردی او را سیراب نسازد؛
دائماً‌ در اضطراب و نگرانی قرار دارد و رمز سرّ مطلب آنست که بشر در فطرت و
آفرینش بگونه‌ای آفریده شده است که عاشق کمال غیر محدود و مطلق است و به هر چیزی
که می‌رسد، او را کمال و معشوق خود می‌پندارد ولی می‌بیند که آن کمالی است محدود و
ناقص و گرایش و میل فطری او بکمال، او را بسوی کمال مطلق و غیر محدود دائماً می‌کشاند
و یک حرکت در درون او بوجود می‌آورد ولي بیچاره آدمی که در ناآگاهی و غفلت بسر می‌برد
و نمی‌فهمد که گمشده‌اش کجا است و به هر جمال و زیبائی که دست می‌زند می‌بیند که
زیباتری از آن هم وجود دارد و هر چیزی از یک بعد زیبا و دارای کمال است و او چیزی
را طالب است که زیبای مطلق و کمال نامتناهی باشد و هر چه در این عالم، وجود و
امکانی می‌یابد، زیبائی و کمال با نقص‌ها و فقدانها آمیخته و همراه است زیرا که
همه هستی‌ها محدود و کمال‌ها متناهی هستند که قهراً‌ وجود آنها با نقصانها و فقدان‌
کمالات دیگر توام است. و اگر روزی با هدایت و راهنمائی برونی و جهت دادن بحرکت و
عشق درونی و جهت دادن بحرکت و عشق درونی خود کمال مطلق و غیر محدود را یافت يعنی
به خدای جهان و هستی مطلق و کانون نامرئی عالم پی برد آرامش و سکون بر دل او
حکمفرما می‌شود و این تنها راه آرام شدن انسان است و بس «الا بذکر الله تطمئن
القلوب» (آگاه باشید که بیاد خدا دلها آرام می‌شود) و این همان معنای فطری بودن
دین و خدا برای انسان است و انبیاء هم برای جهت دادن به این حرکت و میل فطری انسان
و هدایت او برای پیدا نمودن گمشده‌اش مبعوث گردیده‌اند همانطور که امیرالمؤمنین
(ع) در نهج‌البلاغه می‌فرماید: «فبعث فیهم رسله و واترالیهم انبیائه یستأدوهم
میثاق فطرته و یذکروهم منسیّ نعمته و یحتجّوا علیهم بالتبلیغ و یثیروا لهم دفائن
العقول» – پس برانگیخت در بین آنها (بشر) پیامبران خود را و آنها را پی در پی
فرستاد تا عهد و میثاقی که فطری آنان بود طلب نمایند و نعمت فراموش شده را یادآوری
نمایند و با رساندن و تبلیغ بر آنها استدلال نمایند و عقلهای نهفته و پنهان آنها
را بیرون آورند و بکار اندازند – (خطبه اول نهج‌البلاغه).

اینها عمده‌ترین
عوامل نگرانی انسان است که با ایمان بخدا و باور کردن عالم پس از مرگ و حیات
جاودانی، همه آنها برطرف می‌شود و سکینه و آرامش بر دل انسان مستولی می‌گردد زیرا
تمامی این عوامل زائیده تفکر مادی و باور نداشتن واقعیتی غیر از عالم ماده و طبیعت
است.[2]

ادامه دارد.

 



[1] .درباره تابوت گفته شده است که همان صندوقی بوده است که
مادر موسی، موسی را در آن نهاد و در رود نیل افکند و بعد مورد احترام بنی‌اسرائیل
بود و به آن تبرک می‌جستند و موسی هنگام وفاتش الواح تورات را و آنچه در نزد او بود
از آیات و نشانه‌های نبوت در آن قرار داد و به وصی خود سپرد.

/

سعادت و شقاوت جامعه

قرآن و سنن الهی در اجتماع بشر

آیت الله محمدی گیلانی

«سنّت طمس وجوه و واپس شتابی* چرا شرک بهره‌ای از مغفرت ندارد؟ *آفرینش بر
شالوده عبودیت و ربوبیت» *«حقیقت عبادت معنی طمس وجوه و برگشت بقفا* شرک و کفر
یعنی انحراف یکصد و هشتاد درجه از وجهه فطرت* وارونگی فطرت در جهان نو» *«شکست
آلمان در جنگ جهانی دوم و دانشمندان دلسوز *کلامی از دکتر الکسیس کارل *مرکز عیش
گوارا و ناگوار، ضمیر و جان آدمی است».

یادآوری می‌کنم که در خلال بحثهای قبل، ثبوت شخصیت و وجود روح اجتماعی برای
جامعه انسانی، از قرآن مجید استظهار گردید، و مبین شد که تکوین روح اجتماعی با
خصائص ویژه، مقتضای نظام آفرینش و لازم قانون علیت و معلولیّت است. و از آن جهت که
اسلام دین فطرت، و همه اصول عقائد و اخلاق و فروع احکامش هم آهنگ با نظام آفرینش و
قانون علیت و معلولیت است، و معتنق به این دین حنیف فطری را به سوی کمال حقیقی
تکوینی ایصال می‌کند، بالضرورة تمام اصول و فروعش را در ارتباط با شؤن اجتماع
منسجم ساخته و به جامعه، نوعی اصالت بخشیده، به امید تکوین روح اجتماعی آسیب‌ناپذیر
و باتقوی، همانگونه که نظام آفرینش در وقایه الهی، آسیب‌ناپذیر است.

در تقریر ضابط فراگیر قرآنی، اگرچه تلازم بین نفسانیّات خبیثه و اعمال بد، و
بین سلب مواهب دنیوی ثابت نگردید، و حتی قرآن کریم صریحاً دلالت داشته که خداوند
متعال، کثیری از گناهانِ مقتضیِ تغییر نعمتها را عفو، و آثار سوء آنها را می‌زداید،
ولی بدون هیچ تردیدی، در صورت سرپیچی و طغیان مستمرّ، نزول عذاب به مقتضای برهان
عقلی و بیان قرآنی حتمی است، به این تقریر:

 اما عقلاً، زیرا طغیان و سرپیچی از
اصول و فروع دین فطری، محاربه و جنگ با نظام آسیب‌ناپذیر آفرینش و نیروی عظیم
نامتناهی آفریدگار است و بدیهی است که شکست حتمی و ابتلاء بعذاب دردناک‌ جزمی است.

و اما از نظر قرآن، علاوه به حتمی بودن عذاب، اشکال گوناگونی از عذاب معنوی و
سلب موهبت دنیوی و دمار و هلاک را بیان می‌کند که ما از سنّت «طمس وجه» یعنی
قفاروئی آغاز می‌کنیم، زیرا سنّت طمس و برگشت وجه و صورت بقفا، سنّت جاری در جامعه
شرک و کفر است که مقابل اصیل‌ترین اصل از اصول اعتقادی یعنی توحید و ایمان است که
سرآغاز اصول عقیدتی است، و بنابراین، مستند سنّت «طمس وجه» قفا روئی را از قرآن
کریم نقل می‌نمائیم و سپس به تفسیر و توضیح آن می‌‌پردازیم:

 قال تعالی: «يَا أَيُّهَا
الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ آمِنُواْ بِمَا نَزَّلْنَا مُصَدِّقًا لِّمَا
مَعَكُم مِّن قَبْلِ أَن نَّطْمِسَ وُجُوهًا فَنَرُدَّهَا عَلَى أَدْبَارِهَا أَوْ
نَلْعَنَهُمْ كَمَا لَعَنَّا أَصْحَابَ السَّبْتِ وَكَانَ أَمْرُ اللّهِ
مَفْعُولاً إِنَّ اللّهَ لاَ يَغْفِرُ أَن يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ
ذَلِكَ لِمَن يَشَاء وَمَن يُشْرِكْ بِاللّهِ فَقَدِ افْتَرَى إِثْمًا عَظِيمًا » (سوره نساء آیه 47 و 48)

یعنی: «ای اهل کتاب، ایمان بیاورید بکتابی «قرآن» که نازل نموده‌ایم در حالی
که به کتابهای آسمانی همراهتان تصدیق دارد، پیش از آنکه وجوه و صورتهائی را از
هیئت طبیعی محو کنیم و بقفا برگردانیم یا لعنشان کنیم چنانکه اصحاب سبت را لعنت
کردیم و فرمان الهی حتمی الوقوع است، این سنّت طمس وجوه بدین جهت است که خداوند
متعال به هیچ‌وجه شرک را مورد غفران قرار نمی‌دهد و اهل آن را از عذاب خویش مستور
نمی‌کند»

طمس: محو اثر چیزی و زدودن آن است. و وجه: جانب مقدم آشکار از هر چیز و وجه
انسان، جانب مقدّم آشکار از رأس او است که در فارسی رُو گفته می‌شود.

آیات شریفه قبل از آیه طمس وجوه، در باره یهودیانی که به خداوند متعال خیانت
نموده و شریعت آسمانی را به فساد و تباهی کشیده و شایسته لعن الهی شدند، بحث و
گفتگو داشته، ولی در آیه طمس، خطاب، متوجه به همه اهل کتاب است که آنان را به
ایمان بقرآن که مصدق کتابهای آسمانی در دست آنها است، دعوت می‌نماید، و در صورت
تمرّد و گردنکشی، بعذاب طمس یا لعن مسخ – که اصحاب سبت مستوجب آن شدند – تهدید می‌فرماید،
و یادآور می‌شود که امر خداوند متعال، ضروری الوقوع و تخلف ناپذیر است، سپس در
مقام تعلیل برآمده و می‌فرماید:

 تعذیب به عذاب طمس یا لعن مسخ بدین
سبب است که اشراک بالله تعالی از مغفرت بهره‌ای ندارد، زیرا صدور هیچ فعلی اعمّ از
انعام و انتقام از پروردگار حکیم، جزافاً و بدون غرض و غایت، ممتنع است و هر فعلی
که از حضرتش صادر می‌شود، بر وفق حکمت و مقتضای عنایت، در نهایت اتقان و احکام، و
دارای غرض و غایت و در نظام احسن، ضروری الوقوع است، و از آن جمله، انعام مغفرت
است که جامه تکوینی ضدّ عقوبتها است و مشرک از اين خلعت الهي محروم است چه  آنکه جهان آفرینش با همه بخشایش و مهری که او را
فرا گرفته، بر بنیان و شالوده عبودیت و ربوبیت استوار است.

قال تعالی: «وَما خَلَقْتُ الجِنَّ وَالانسِ اِلاّ لِیَعْبُدون»(سوره ذاریات
آیه 56) یعنی: «جنّ و انس را نیافریدیم مگر برای پرستش خداوند متعال». آیه شریفه،
صریحاً غرض و غایت آفرینش جنّ و انس را در عبادت پروردگار منحصر می‌فرماید، به این
معنی که غرض و غایت خلقت همانا پرستیدن جنّ وانس، نه پرستیده شدن خداوند متعال
است، و برای این آفریده شدند که عابد و پرستنده پروردگار شوند، نه آنکه معبودیت
خدای تعالی، غرض خلقت بوده است، زیرا غایت، مکمّل ذی‌الغایة است، و واجب الوجود
غنّی بالذات، و هیچگونه نقص و نیازی در حریم اقدسش راه ندارد و غایت آفرینشی که
عبادت است، ناگزیر مایه تکمیل بندگان بوده و فائده عبادتها همانا استکمال عبّاد بدانها
می‌باشد نه استکمال آفریدگار سبحان، بلی او عزّاسمه چنانکه فاعل موجوداتست خود
غایت خویش است: «هُوَ الْاَوَّلُ وَالآخِرُ».

و حقیقت عبادت، برافراشتن خویشتن به تمام ذلّت و استکانت در پیشگاه پروردگار
با اعتقاد به آفریدگاری و مالکیت مطلقه او است که انتصاب نفس به این کیفیت، ترسیم
عبودیت و مملوکیّت، و اظهار فقر و حاجت به آستان او می‌باشد، و این معنی غرض نهائی
از خلقت است که به عبارت دقیقتر: عبادت همانا انقطاع عبد از خویشتن و از هر چیز و
ذکر پروردگار به کیفیت مذکور است و بدیهی است که انباز کردن غیر و شریک ساختن موجود
دیگری، با حقیقت عبادت، قابل جمع نیست.

و بنابراین، تمرّد و استکبار از دعوت حقتعالی به ایمان به قرآن، یا بهر چیزی،
کفر و شرک است و از مغفرت خداوند متعال بی‌نصیب و طبعاً آسیب‌پذیر و مستوجب عقوبت
است، و نزول یکی از دو عقوبت: یا طمس وجوه و واپس شتابی، یا لعن مسخ، بر آنها به
نحو مانعة الخلّو حتمی است به این بیان:

آدمی که به مقتضای فطرت، رو بوجهه کمال مطلق دارد و عاشق علم بی‌پایان و قدرت
بی‌نهایت و حیات ابدیّت و بیک کلام عاشق «الله» که مستجمع همه صفات کمالی نامتناهی
است، می‌باشد، و صراط منحصر به سوی این معشوق و مطلوب، عبادتست: «
وَأَنِ
اعْبدُونی هَـذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِيمٌ » چنانکه از آیه 56 سوره ذاریات هم اکنون استفاده نمودیم و با کفر و شرک که
انحراف یکصد و هشتاد درجه از وجهه فطری است، وجه و رویش بر قفا و طبعاً وجهه وی در
این قفاروئی نقطه مقابل وجهه فطری خواهد بود و در این واپس روی، باسفل سافلین
شتابان است و به هرچیزی که می‌پندارد خیر و نافع است، متوجه می‌گردد، عوائدش از
آن، جز شر و زیان چیزی دیگر نیست و بپندار تقدّم هر گامی که برمی‌دارد، جز فزونی
در تأخر و دوری از وجهه حقیقی، نتیجه نمی‌گیرد.

به پیشرفتهای فنّی پیچیده دست می‌یابد، فائده‌ای غیر از واپس روی و هرج و مرج
بین‌المللی بی‌اندازه خطرناک‌ و غارتگر آرامش و امنیت، بهره او نیست، و در این
وارونه روی شتابان است، قدرت عظیم تخریبی وانهدامی سلاح هسته‌ای را کشف می‌کند، و
برای رساندن این صاعقه مرگبار بر سر ابناء نوع و ویران نمودن بناها و کارخانه‌ها و
مراکز حیاتی، بسرعت خارق‌العاده موشک با هزینه گزاف بلکه سرسام‌آور دست می‌یابد.
این همه ویرانگری و کشتار براه می‌اندازد و تشنه‌تر می‌شود و در کنار این شعله‌های
فساد، فساد اخلاقی در وقیح‌ترین و بی‌شرمانه‌ترین اَشکال، خود داستانی است که بیان
آنها…

و چون معبودش هوی و هوس است و صورت باطن و روی دلش وارونه گردیده بالضروره
اکتشافات و علومش نه فقط سودی بحالش ندارد بلکه با همین اکتشاف و علم، گمراه‌تر می‌شود:

«افرأيت من اتخذ الهه
هواه و اضله الله علي علم» و با علم به اینکه راهی را که پیش گرفته، ضلال و دمار
است، در پیمودن این ره ضلال، شتابان‌تر می‌شود؟

وقتی که آلمان در جنگ
جهانی دوم شکست خورده از پا درآمد، بیشتر دانشمندانی که در ساختن بمب اتمی شرکت
داشتند، با حکومت آمریکا تماس گرفتند، و تقاضا کردند که از این سلاح نه فقط علیه
ژاپنی‌ها بلکه در جنگها مطلقاً استفاده نگردد، و با انفجار یک بمب اتمی در صحرای
خالی از سکنه وجود آن به جهانیان اعلام شود، سپس نظارت بر این انرژی خارق‌العاده
را به مرجعی بین‌المللی بسپارند، و به وسیله هفت تن از برجسته‌ترین دانشمندان فوق‌الاشعار،
طرحی که بنام گزارش فرانک مشهور است، تهیه گردید و در تاریخ ژوئن 1945 بوزیر جنگ
وقت امریکا تسلیم کردند که در آن آمده است:

«موفقیتی که در زمینه
تکامل قدرت هسته‌ای نصیب ما شد، چنان خطرات هولناک و دهشت‌باری را متضمن است که
تمام اختراعات گذشته در مقایسه با آن ناچیز بشمار می‌آید». سپس در این گزارش خطر
مسابقه تسلیحاتی به عبارتی شبیه به پیشگوئی توصیف گردیده که سال‌های پر از وحشت‌
بعدی، صحنه وجود عینی آن پیشگوئی است، و آن همه تظاهرات مردم کشورهای مختلف علیه
مسابقات تسلیحاتی که انجام می‌گیرد نه فقط موجب کمترین وقفه‌ای نمی‌شود بلکه بر
شتاب آن می‌افزاید و اضطرابها و دلهره‌ها را فزونی می‌بخشد.

جریان سنّت «طمس
وجوه» و نگونسازی فطرت که ملازم با واپس شتابی است در جامعه‌های جهان امروز آن‌چنان
روشن است که برخی از دانشمندانشان مقاله‌ها و رساله‌ها و کتابها نوشته‌اند و با
بیان پاره‌ای از جزئیات نزول این سُخط و عذاب الهی را مبین ساخته‌اند:

«نتیجه‌ای که نصیب ما
از این تمدّن گردیده: تحولات در راه و رسم زندگی، رهائی مردم از خرافات، اضطراب
عمیق و سلب آرامش روانی، بیماریهای عفونی رفته‌رفته از میان می‌روند، ولی
بیماریهای روانی روز‌افزونی دارند حتی تعدادشان بر بیماران بستری تجاوز می‌کند،
علاوه بر این، اختلالات عصبی نیز وفور و بر تیره‌روزی بشر می‌افزاید، قلّت وجود
هوشمندان، تمدن از پرورش مردان فکور و شجاع ناتوان است، انواع سیستم‌های حکومتی
چیزی جز قصر پوشالی نیست. هدف اصول انقلاب کبیر فرانسه و رؤیاهای مارکس و لنین،
انسان غیر واقعی است، فکر ما همچون موش محبوسی در تکاپوی کاویدن قفس است، افزایش
اختراعات فیزیکی و شیمیائی و نجومی فائده کثیری ندارد و چه بسا مضر است. دانشمندان
واقعی فقیر و دزدان غارتگر، زمام امور را بکف گرفته‌اند، موازین اخلاقی از دست
رفته، سیاسیّون یعنی کشندگان روح اخلاق و حسّ مسؤلیت، جنایتکاران کم‌هوش زندانی
ولی جنایتکاران با هوش آزاد بلکه مصادر امورند، ضعف عقل و دیوانگی کفّاره تمدن
صنعتی است…»

 

انسان موجود ناشناخته
تألیف الکسیس کارل

وارونگی و نگونساری
نهال فطرت، محصولش همین است که این دانشمند گفته است و به تعبیر قرآن شریف معیشت
ضنک و شکنجه بار است که پیوسته بهره فرد و جامعه مشرک است:

«öqs9ur
¨br&
$ZR#uäöè%
ôNuŽÉiß™
ÏmÎ/
ãA$t6Éfø9$#
÷rr&
ôMyèÏeÜè%
ÏmÎ/
ÞÚö‘F{$#
÷rr&
tLÍj>ä.
ÏmÎ/
4’tAöqyJø9$#
3 @t/
°!
ãøBF{$#
$·èŠÏHsd
3 öNn=sùr&
ħt«÷ƒ($tƒ
šúïÏ%©!$#
(#þqãZtB#uä
br&
öq©9
âä!$t±o„
ª!$#
“y‰ygs9
}¨$¨Z9$#
$YèŠÏHsd
3 Ÿwur
ãA#t“tƒ
tûïÏ%©!$#
(#rãxÿx.
Nåkâ:ÅÁè?
$yJÎ/
(#qãèoY|¹
îptã͑$s%
÷rr&
‘@çtrB
$Y7ƒÌs%
`ÏiB
öNÏd͑#yŠ
4Ó®Lym
u’ÎAù’tƒ
߉ôãur
«!$#
4 ¨bÎ)
©!$#
Ÿw
ß#Î=øƒä†
yŠ$yè‹ÎRùQ$#
ÇÌÊÈ   » (رعد،
آیه 31)

: «پیوسته کافران
بجرم کردار پلیدشان مورد اصابت عذاب کوبنده هستند یا حلول عذاب کوبنده در جوار
آنان سبب دلهره‌شان می‌گردد».

لازم است توجه کافی
مبذول گردد که اگرچه در ظاهر معیشت آنان مرفّه و در نظر ما دارای وسعت چشمگیری است
ولی واقعیت عیش ضیق و عیش مرفّه را باید در حوزه باطن انسان جستجو  نمود، و شادمانی و غمناکی و آرامش و ناآرامی
انسان، بر محور ادراک و اعتقاد است.

انسان مؤمن و  عارف به مقام ربوبیت که نور توحید بصیرتش را
دگرگون ساخته و بر مرکوب راهوار نور سوار است: «فَهُوَ عَلی نُورٍ مِنْ رَبّهِ»
انواع گوناگون نعمتها از سلامت و ثروت و جاه و اولاد و مانند اینها و انواع آلام
از بیماری و ناداری و مرگ فرزندان و دوستان و مانند اینها را از جانب پروردگاری می‌یابد
که جز فعل جمیل و احسان از حضرتش صادر نمی‌شود و خود و جملگی را ملک او ميداند و
بالضروره جمله رانيک مي بيند و آنچه را که حضرت او تبارک و تعالي مي پسندد، او نيز
مي پسندد، و «نظر پاک اين چنين بيند نازنين جمله نازنين بيند». و خلاصه آنکه : «ان
الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل عليهم الملائکة ان لا تخافوا و لا تحزنوا
و ابشروا بالجنة التي کنتم توعدون) سوره فصلّت آيه 30

: «عارفان بمقام
ربوبيّت خداوند متعال که در اين جهت پايدارند، ضمير و جانشان فرودگاه سروشهاي عالم
غيب است که همواره آنان را بشارت ميدهند تا همّ و غم در خود راه ندهند و بهشت
موعود را به آنان مژده مي دهند».

اما انسان نگونسار
کافر کيش که جاهل بمقام ربوبيت است، چون تمام سعادت را در زندگي مادي ميداند و در
نهايت حرص و آز باکتساب مال و اولاد و جاه و مقام مي پردازد. مادامي که بآنها
نرسيده در آتش حزن گرفتار و چون ببعض يا همه دست مي يابد ميبيند که هر يک از آنها
محفوف بگرفتاريها است در اين هنگام آتش خوف زوال و تلف، جانش را آزار مي دهد، و
براي حفظ هر يک بناچار متحمل رنجها و تزويرها و دروغ پردازيها و چاپلوسيها و
سالوسي ها و تشاجرات و تخاصمات و مانند اين امور مي شود و سرانجام جز شکنجه دردناک
نيست:

اعلموا انما الحيوة
الدنيا لعب و لهو و زينة  و تفاخر بينکم و
تکاثر في الاموال و الاولاد کمثل غيث اعجب الکفار نباته ثم يهيج فتراه مصفرا ثم
يکون حطاما و في الاخرة عذاب شديد و مغفرة من الله و رضوان و ما الحيوة الدنيا
الامتاع الغرور» حديد آيه

:«بدانيد که زندگاني
مادي همانا بازيچه کودکانه و عشق سفيهانه و آرايش و خودستائي و آز افزايش اموال و
اولاد است در مثل،‌مانند باراني است که بدنبال آن گياه و زراعت روئيده،‌موجب
خوشحالي کشاورزان گردد، سپس خشک و زرد شده و پاشيده گردد، بدينگونه پايان زندگي
مادي عذاب سختي است ولي نصيب اهل ايمان، آمرزش و خشنودي خداوند است، و زندگي مادي
جز متاع فريبا چيز ديگر نيست».

اين ها واقعيات
ملموسي است که زندگي خدا فراموشان را با همه تجمل ظاهري و دلربائيش،‌بگوري تنگ
تبديل نموده و در آن تنگناي لعنتي پيوسته آماج قارعاتند، و چون اين کوبندگي ها را
ادراک مي کنند و طبعاً ادراک مذکور خود مصيبتي است بزرگ، بناچار بدامن بيخبري
پناهنده ميشوند و با استعمال … و اعمال… گذرنامه ورود بخراب آباد بيخبران را
ميگريند!

 

/

در راه ریشه کن ساختن فقر

اقتصاد اسلامي

آيت الله حسين نوري

در راه ريشه کن ساخان فقر فاجعه بزرگ بشريت

1-               
اوضاع اتيوپيي و آفريقا

2-               
ريشۀ اين دردها کجا است

3-               
آفريقا و استعمار

4-               
ده ها کشور آفريقا زير چکمه استعمارگران

 هم‌اکنون که این قلم بر این سطور
جاری می‌گردد، فریاد جانگداز فقر و گرسنگی از یک قسمت نسبتاً وسیعی از جهان بگوش
می‌رسد.

فریادی که دلهای بیدار را تکان می‌دهد و وجدانهای حسّاس را بیدارتر می‌سازد.

فریادی که از حلقومهای ضعیف و پیکرهای فرسوده و نحیف و در حقیقت از یک مشت
استخوانی که تازیانه فقر آن را درهم کوبیده است برمی‌خیزد.

فریادی که انعکاسی از محرومیت‌ها و مظلومیّت‌ها و تظاهری از دردها و رنجها و
بیماریها و گرفتاریهای بی‌پایان است فریاد دلخراشی که تجسّمی است از آنچه بر
کشورهای استعمار زده آفریقا گذشته و می‌گذرد.

فریادی که طنین رنج و مظلومیّت مردم قحطی زده «اتیوپی» است یعنی کشوری که در
زمانی نه چندان دور خود را از چاله به چاه افکند و خویشتن را از آغوش فقر زائیده
کاپیتالیسم و امپریالیسم به دامن فقر رقت‌بار کمونیستی انداخت و از ریگ داغ به آتش
پناه برد!

کشور «اتیوپی» یکی از کشورهای آفریقائی است که در خاور آفریقا واقع شده و از
شمال و باختر به سودان و از خاور به دریای سرخ «سومالی» و سومالی فرانسه و از جنوب
به «کنیا» محدود می‌گردد و مساحت آن 900/221/1 کیلومتر مربع است. و جمعیت آن
تقریباً به 30 میلیون بالغ می‌گردد.

و آفریقا یکی از قطعات پنجگانه عالم است که بوسیله «جبل طارق» از اروپا و
بوسیله «کانال سوئز» از آسیا جدا می‌شود.

حدود آن از شمال دریای مدیترانه از شمال شرقی دریای سرخ از مغرب و جنوب
اقیانوس هند و وسعت آن در حدود 25/3 میلیون کیلومتر مربع یعنی در حدود 3 برابر
اروپا است و تقریباً 400 میلیون جمعیت دارد.

قارّه آفریقا از لحاظ امکانات طبیعی و اقتصادی دارای مواهب و منابع بسیاری
است. این قارّه دارای دریاچه‌های متعددی است که مشهورترین آنها: «تانا»، «آلبرت»،
«تانکانیکا»، «نیاسا»، «چاد»، و نکامی و بزرگترین آنها دریاچه «ویکتوریا» است که
مساحت آن به 100/68 کیلومتر مربع بالغ می‌شود و دارای رودخانه‌هائی مانند «نیجر»
کنگو و زامبر و طولانی‌ترین آنها رودخانه «نیل» است که دارای طول 450/6 کیلومتر
است.

در این قاره از جهت معادن، معدن طلا، الماس، آهن، زغال‌سنگ و نمک و غیره وجود
دارد و از لحاظ میوه میوه‌هائی از قبیل، خرما، انجیر، عنّاب و زیتون و غیره در آن
فراوان است و محصولاتی از قبیل نیشکر، گندم و برنج در آن بعمل می‌آید و جنگل‌های
فراوان نیز در آن موجود است.

ولی هم‌اکنون این قارّه با این همه استعداد و مواهب و امکانات با سیه‌روزی و
فقر و گرفتاریها و انبوه دردها و مشکلات مواجه گردیده است.

و اکنون آفریقا بالاترین رقم وام را در جهان می‌گیرد این میزان وام حتی دو
برابر وامی است که آسیا دریافت می‌دارد.

قارّه‌ای که خود روزی صادر کننده مواد غذائی بود هم‌اکنون باید سالیانه مقادیر
زیادی مواد غذائی به جهت نجات از گرسنگی میلیونها قحطی زده وارد کند.

افزایش بیکاری در شهرها و روستاها سیر صعودی دارد و بموازات این افزایش تعداد
پناهندگانی که اجباراً به علّت بی‌ثباتی اوضاع به کشورهای دیگر پناهنده می‌شوند و
ناچار به ترک دیار خود اقدام می‌کنند افزایش می‌یابد.

اگر وضع به همین ترتیب پیش برود آینده خطرناک‌تری در انتظار این قاره است.

هر چند هم اکنون سیل کمک‌ها از بسیاری از نقاط جهان بسوی «اتیوپی» سرازیر شده
امّا اینگونه کمک‌ها جوابگوی آنچه در قاره آفریقا می‌گذرد نمی‌تواند باشد زیرا
قحطی و گرسنگی فقط در «اتیوپی» بیداد نمی‌کند بلکه «اتیوپی» به اضافه 30 کشور دیگر
آفریقائی در شرائط دهشتناک و قحطی بسر می‌برند «چاد» بعنوان مثال به همین درد
مبتلا است و حتی از این نظر در شرائطی هولناک‌تر بسر می‌برد «موزامبیک» و دهها
کشور دیگر سرنوشتی مشابه دارند.

و نیز باید توجه داشت که ارسال کمک هر چند به «اتیوپی» عملی است ضروری امّا
این اقدام تنها نیمی از مسائل را بیشتر حل نمی‌نماید امراض گوناگون و ضایعات ناشی
از فقر مشکلاتی هستند که تنها ارسال نان و آب آن را برطرف نمی‌کند.

مشکلات اتیوپی بسیار رقت‌بار است، تنها در یکی از شهرهای آن بنام «باتی» در
هفته گذشته 25 هزار قحطی ‌زده بر رویهم انباشته شدند و در یک اردوگاهی در 200
کیلومتری این شهر همین صحنه با 9 هزار نفر بوجود آمد.

خانه‌های آنها حفره‌هائی است که در اعماق زمین حفر کرده‌اند تا از سرما و گرما
در این دخمه‌ها محفوظ باشند.

تازیانه‌های باد خشک و سوزان بر بدن‌های برهنه آنها می‌خورد و در هر گوشه و
کناری مردمی را می‌بینی که در غاری خزیده و چشم بدریافت کمک دوخته و بانتظار مرگ
می‌باشند.

از این مناظر بسیار فراوان است از یکنفر که سه فرزندش را قحطی به هلاکت رسانده
بود پرسیده شد در اردوگاه شما تاکنون چند نفر مرده‌اند جواب داد تعداد مردگان در
شمارش نمی‌آید.

در این کشور در حدود 6 میلیون نفر در قحطی بسر می‌برند و صلیب سرخ جهانی
برآورد کرده است امسال یک میلیون نفر از آنها قطعاً خواهند مرد.

ولی باز باید دانست که این ضایعات و بلاها تنها دامنگیر اتیوپی نیست بلکه در
حدود 30 کشور از 50 کشور آفریقا کمبود مواد غذائی دارند و بدون تغییر در مشی سیاسی
و اقتصادی یکی بعد از دیگری دچار همان مصیبتی خواهند شد که اتیوپی دچار آنست.

برآورد شده است که در منطقه آفریقا 15 میلیون نفر در معرض نابودی ناشی از
کمبود غذا وجود دارند بعنوان نمونه تنها در موزامبیک 20 هزار نفر تاکنون به همین
علت مرده‌اند در نواحی جنوب آفریقا هزاران نفر از روستائیان به بوته‌های بیابان
برای سدّ جوع رو می‌آورند، دهقانی می‌گفت مردم این نقطه نوعاً چشمشان را از دست
داده‌اند و کورمال کورمال راه می‌روند.

در موریتانی بیش از 80 درصد زمینهای زارعی بدون زراعت افتاده و مانده و اهالی
برای یافتن غذا به سوی شهرها هجوم می‌آورند.

 

ریشه این دردها و گرفتاریها کجا است؟

لازم است در اینجا این سؤال مطرح شود که ریشه این دردها از کجا است و مقصّر
کیست؟ آیا طبیعت مقصّر است؟

پاسخ مسلماً منفی است زیرا چنانکه شرح داده شد آفریقا از لحاظ امکانات طبیعی و
مواهب خلقت کمبود ندارد و اگر از این مواهب و منابع استفاده صحیح بعمل می‌آمد
قطعاً‌ مردم این قارّه دچار فقر و نکبت نمی‌شدند.

آیا خشکسالی تقصیر دارد؟

درست است خشکسالی سطح وسیعی از این قاره را فرا گرفته و تلفات زیادی به
محصولات غذائی وارد کرده است ولی این موضوع نیز با درایت و هشیاری و آینده‌نگری‌ای
که اگر سران و دول آفریقا می‌داشتند قابل پیشگیری بود.

اگر سران با سوءِ مدیریت سرمایه‌های ملی و مواهب خداداد را بر باد نمی‌دادند و
از روی نادانی با تکیه و پیوند به قدرتهای خارجی به نبرد و ستیز علیه یکدیگر بر
نمی‌خواستند مردم آفریقا در نکبت فرو نمی‌رفتند و اوضاع آنها آن‌قدر فلاکت بار نمی‌شد.

بهای سنگینی که آفریقا پرداخته است برای این بوده است که سران دول آفریقا با
تکیه به قدرتهای استکباری بجان هم افتاده‌اند و ثروتهای خود را در راه خریدن
سلاحهای جنگی و پر کردن جیب استعمارگران بر باد داده‌اند مثلاً در کشور «اتیوپی»
تعداد 21 پیاده نظام و 3 واحد مکانیزه همراه با بیش از 100 هواپیمای جنگی و تعداد
بسیاری مستشار شوروی و دیگر کشورهای بلوک شرق وجود دارد.

در گذشته تمام گناهان را به گردن عوامل خارجی یعنی تنها امپریالیسم و کمونیسم
می‌انداختند امّا اکنون مردم آفریقا کم‌کم بیدار شده و فهمیده‌اند که بدبختیها
ناشی از نادانی و جاه‌طلبی بیشتر سران آفریقا است که تسلیم استعمار شده و دست در
دست قدرتهای استکباری نهاده‌اند.

آفریقا و استعمار

 فاجعه آفریقا ریشه کهنه‌ای دارد ده‌ها
سال قبل قدرتهای بزرگ و استعمارگر، این سرزمین را بخاطر منابع گرانبهایش با عناوین
فریبنده‌ای از قبیل آزادی، پیشرفت و ترقّی غارت و مردمش را استعمار کردند تاریخ غم‌انگیز
این سرزمین زرخیز و غارت زده و مردم با صداقت و استعمار زده و استثمار شده آن در
این مقاله نمی‌گنجد ولی برای اینکه یک بینش اجمالی و دورنمائی از این قاره‌ای که
قرنها میدان تاخت و تاز مستکبران و استعمارگران بوده است و سلطه‌های گوناگون چه بر
سر این قاره آورده است داشته باشیم این فهرست را مطالعه می‌کنیم:

 

الف- کشورهائی که زیر چکمه انگلستان این پیر استعمار بوده‌اند:
 1- سیرالئون 2- لیبریا.

 3- تانزانیا 4- سودان.

5- رودزیا 6- زامبیا.

7- گانا 8- کنیا.

9- نیجریه با جمعیت 80 میلیونی این کشور پرجمعیت‌ترین کشور آفریقا است. 10-
اوگاندا.

11- موریس 12- بولسوانا.

13- گامبیا  14- لزوتو.

15- مالاوی 16- آفریقای جنوبی

17- ساحل طلائی 18- لوگوس.

19- زنگبار 20- آفریقای شرقی

21- کاب 22- باستولاند.

23- سکوترا 24- سانت هیلین.

25- اسانسیون 26- تریستان.

27- اورانج  28- بویر.

29- نتال 30- مصر.

ب- کشورهای آفریقائی که زیر چکمه فرانسه بوده‌اند:

 1- تونس 2- الجزائر.

3- سنگال 4- گینا.

5- جزیره ماداگاسکار 6- مایوت.

7- کومور 8- چاد.

9- داهومی 10- گابون.

11- توگو 12- ولتای علیا.

13- موریتانی 14- مالی.

15- نیجر 16- آفریقای مرکزی.

17- مراکش 18- کنگوبرازاویل.

ج- کشورهای آفریقائی که زیر چکمه پرتغال بوده‌اند:

1- گینه پرتغال 2- آنگولا.

3- موزامبیک 4- آفریقای شرقی.

5- جزائر خلیج گینه 6- رأس اخضر

7- مایر.

د- کشورهای آفریقائی که زیر چکمه آلمان بوده‌اند.

1- توغان 2- آفریقای شرقی.

3- کمرون

هـ- کشورهای آفریقائی که زیر چکمه ایتالیا بوده‌اند.

1-                       
لیبی 2- اریتره.

  وبالاخره «کنگو» مدتی زیر چنگال
استعمار بلژیک «وکناریا» و «خلیج گینه» تحت استعمار اسپانیا بود.

باید توجه داشت، به این ترتیب که ذکر گردید دولت‌های استعمار، «آفریقا» را
لقمه لقمه کرده بودند تا هضم آن برای آنها آسان‌تر صورت بگیرد و گاهی هم بر سر یک
لقمه باهم به نزاع و نبرد می‌پرداختند تا نصیب یکی از آنان می‌گردید و گاهی هم دست
بدست می‌گشت مثلاً آفریقای جنوبی که 22 میلیون نفر جمعیت دارد در قرن 17 ميلادي به
تصرف «پرتغال» درآمد و بعد از مدتی «هلند» آن را متصرف شد و از اوائل قرن نوزدهم
انگلستان برای تصرف آن وارد میدان شد و بالاخره تمام خاک آن را به تصرف خود درآورد
و در سال 1910 ظاهراً مستقل گردید.

و در دهه‌های 1950 و 1960 هنگامی که این استعمارگران مجبور شدند ظاهراً از
آفریقا بیرون بروند زمینه‌هائی برای اختلافات در میان آنها بجا گذاشتند و بعلاوه
سلطه‌های خود را نیز از راه‌های مختلف اعمال می‌کنند که نتیجه این سیاست‌های
شیطانی 12 جنگ و 70 کودتا فقط در 25 ساله اخیر و بعلاوه فقر و گرسنگی است.

 ساده‌اندیشی است اگر فکر کنیم که
آمریکا، انگلستان، فرانسه شوروی و اسرائیل که خروارها سلاح جنگی و تجهیزات نظامی
به این کشورها فروخته و می‌فروشند در فکر خیر و صلاح‌اندیشی این کشورها هستند.

در اینجا لازم است از مردم مسلمان متعهد ایران که بموازات کمک‌های شایانی که
به جبهه جنگ اسلام علیه کفر، حق علیه باطل، نور در برابر ظلمت و مستضعفین در برابر
استکبار با نیرو و نفر انجام می‌دهند و با حضور در تمام صحنه‌ها انقلاب شکوهمند
اسلامی را قوت می‌بخشند، گامهای مثبت و مؤثری نیز در راه کمک به قحطی زدگان اتیوپی
برداشتند تشکر و قدردانی کنیم و از خداوند متعال توفیق ریشه کن ساختن فقر جهانی
مسألت نمائیم.[1]

 



[1] .در تنظیم این مقاله از دائرة المعارف فریدوجدی، ج1، ص 410
و کیهان 27/9/63 که مطالبی از مجلات هرالدتریبون، تایم نیوز و یک ذکر کرده بود و
از کتابهای جغرافیا و کتابهای مربوط به استعمار آفریقا استفاده شده است.

/

دوری مسلمین از قرآن

هدايت در قرآن

 همانگونه که در بحث گذشته تذکر دادیم، در عصر
نزول قرآن کریم، عدّه زیادی از مسلمانان، استفاده از قرآن را تنها در حفظ آن،
آموختن سطحی آن، اختلاف قرائتها و یاد گرفتن الفاظ می‌دانستند.

·                   
قرآن در زمان پیامبر

 در زمان رسول اکرم (ص) بحث خلاصه می‌شد
در «یتلو علیهم» و عدّه کمی بودند که از تلاوت به تعلیم و آموزش می‌پرداختند و
گاهی که مجادلات کلامی بین اهل کتاب و مسلمین می‌شد، بحث چندان استمرار پیدا نمی‌کرد
زیرا از این طرف دعوت به مباهله می‌شد و آنها هم کوتاه می‌آمدند.

و با اینکه قرآن از شعر مدحی نکرده و در سنّت نیز چندان از آن ستایش نشده است،
بازار شعر گرم، سنتهای جاهلی رایج و شعرها را خوب حفظ می‌کردند.

پیامبر اکرم (ص) می‌کوشید که فرصتها با خیالبافی هدر نرود و لذا در زمانها و
مکانهائی که مردم اجتماع می‌کردند، آنان را از شعر خواندن منع می‌فرمود ولو در حدّ
کراهت باشد مثلاً می‌فرمود: روز جمعه شعر نخوانید، در مسجد که دورهم جمع می‌شوید،
سرودن و تکرار اشعار کراهت دارد و… از این طرف می‌فرمود: تا می‌توانید قرآن
بخوانید «  فَاقْرَؤُوا مَا تَيَسَّرَ مِنَ
الْقُرْآنِ »[1] ولی
متأسفانه آنان تا توانستند شعر خواندند و قرآن را کنار گذاشتند.

جای تعجب است که برای شعرهای خود آنقدر اهمیت قائل بودند که آنها را با سند
نقل می‌کردند. ابوالفرج اصفهانی در کتاب بیست جلدی آغانی خود، برای شاعران جاهلی و
راویان آن اشعار همانگونه که شیخ کلینی (ره) در کافی، روایتها را با سند نقل می‌کند،
او نیز برای اشعار هجو شاعران عرب راوی و سند نقل می‌کند.

این عشق زیاد به شعر و خیالبافی بود که پیامبر آنان را از آن – خصوصاً در
اماکن و ایام  مقدسی که با هم جمع می‌شدند –
منع می‌فرمود وگرنه شعری که حکمت‌آمیز باشد مورد اعتراض حضرت نیست. پیامبر اکرم
(ص) می‌فرماید: «وَاِنّ مِنَ الشِّعْرِ لَحِکَماً»[2] ولی
پر واضح است که چنین شعری در مجامع عمومی خریداری ندارد آن شعری که خیالبافی است و
در مدح قدح دور می‌زند و دارای تشبیه و تشبیب و استعاره و کنایه است، خریدار دارد،
لذا پیامبر از مسلمانان می‌خواست که هنگام اجتماع و گردهم آمدن، قرآن بخوانند.

حضرت جلوی خیال و احساس را می‌گیرد و راه عقل را می‌گشاید، از این روی آنان را
به خواندن و فهمیدن قرآن دعوت می‌فرماید و هیچ حدّ و مرزی هم برای آن قرار نداده
است.

«آنچه می‌توانید از قران بخوانید».

 آن زمانی که حضرت در مدینه تشریف
داشتند، هنگامی که خطری متوجه اسلام بود، از همه می‌خواستند که در جبهه جنگ شرکت
کنند ولی در بسیجهای علمی، از آنان می‌خواستند که کارها را تقسیم نمایند «فَلَوْ
نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ طائِفَةٌ مِنْکُمْ لِیَتفَقَّهُوا فِی الدینِ» پس در
مواقعی که خطر خیلی نزدیک می‌شد «انفروا جمیعاً» می‌فرماید یعنی همه باهم بروید
ولی در مواقعی که خطر زیاد احساس نمی‌شود، می‌فرماید: چه بهتر اگر گروهی از شما
برای تفقّه و فهم در دین بروند.

·                   
قرآن پس از رحلت پیامبر

 پس از رحلت پیامبر اکرم (ص) چون بازار حدیث گرم
بود، لذا صحابت با پیامبر از قداست خاصی برخوردار بود. و همینقدر که معلوم می‌شد
فلان شخص چند روزی – مثلاً – در محضر پیامبر بوده، کافی بود که از او درخواست حدیث
کنند و اگر آن شخص از ایمان کافی برخوردار نبود و اکنون زمینه را برای شخصیت شدن
آماده می‌دید، شروع می‌کرد به جعل کردن حدیث و هر چه می‌گفت برای مردم نادان قابل
قبول بود و دیگر نیازی به عرض آن بر کتاب خدا نبود چون فهم و ادراک منحصر در حفظ
کردن حدیث شده و تفقّه وجود نداشت.

کم‌کم بقدری بازار حدیث گرم شد که دیگر از کتاب خدا تنها برای خواندن و حفظ
کردن استفاده می‌کردند و هیچگاه حدیث را بر کتاب عرضه نمی‌داشتند. اینجا است که
آیه «
يَا
رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا » از زبان حضرت رسول (ص) عینیت خارجی پیدا می‌کند.

پیامبر اکرم (ص) از این جاعلان حدیث خبر داده بودند و مردم را از پیروی آنها و
گوش دادن به آنها برحذر کرده بودند تا آنجا که می‌فرمایند:

«مَنْ کَذِبَ عَلَیَّ مُتَعَمِّداً فَلْیَتَبَوّأَّ مَقْعَدَهُ مِنَ النّارِ»[3] هر کس
عمداً‌ خبر دروغی نسبت به من دهد، جایگاه او پر از آتش بشود.

ائمه معصومین (ع) نیز فرموده‌اند که اگر کسی حدیثی را به ما نسبت داد، آن را
بر کتاب خدا عرضه کنید، اگر با قرآن مطابقت داشت آن را بپذیرید و اگر مخالفت داشت
به دیوارش بزنید. زیرا قرآن، میزان الهی است و این میزان، مصون از تحریف است.

 

·                   
قرآن قابل جعل نیست

 اینکه قرآن، میزان قرار گرفته است، برای این است
که قرآن نه تنها تحریف نشده بلکه اصلاً قابل جعل شدن و تحریف نیست. در قرآن می‌فرماید:
«
مَا
كَانَ حَدِيثًا يُفْتَرَى »[4] و در
جائی دیگر می‌فرماید: « وَمَا كَانَ هَـذَا
الْقُرْآنُ أَن يُفْتَرَى مِن دُونِ اللّهِ »[5] از
اینجا معلوم می‌شود که اصلاً این قرآن قابل افترا و جعل شدن نیست. یعنی نه اینکه
دیگران نخواستند تحریف کنند و آن را محترم می‌شمردند بلکه اصلاً این کار برای
دشمنان قرآن، شدنی نیست، و این غیر از آیه‌ای است که خداوند می‌فرماید: ما از راه
غیب قرآن را حفظ می‌کنیم و از تحریف مصون می‌داریم. « إِنَّا
نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ »[6]

 

·                   
قرآن و اهل بیت

 اما درباره حدیث، چنین چیزی نیست. ولذا تا
توانستند احادیث پیامبر اکرم (ص) را به دلخواه خود جعل کردند و اسرائیلیات را در
آن وارد نمودند، و آنگاه جای این بود که مردم بیایند به درگاه قرآنهای ناطق، ائمه
معصومین علیهم‌السلام و صحّت و سقم آن احادیث را بپرسند ولی متأسفانه بجای این کار
گفتند: حسبنا کتاب الله! ما را کتاب خدا بس است! با اینکه این کتاب شارح و مفسر می‌خواهد
ولی آنها مفسران حقیقی را کنار گذاردند و بالنتیجه از قرآن هم دور شدند.

و برخی دیگر نیز که به در خانه اهل بیت آمدند ولی قرآن را رها کردند، آنان نیز
راه خطا رفتند زیرا قرآن و اهل بیت هیچگاه از هم جدا نمی‌شوند. پیامبر اکرم در
روایتی که خاصه و عامّه نقل کرده‌اند، می‌فرماید:

«اني تراک فيکم الثقلين، کتاب الله و عترتي اهل بيتي، ما ان تمسکتم بهما لم
تضلو بعدي ابدا»

 من در میان شما دو چیز سنگین بجای می‌گذارم،
کتاب خدا و عترتم که همانا اهل بیتم می‌باشند، اگر به این دو تمسک بجوئید، هیچگاه
گمراه نمی‌شوید.

لذا باید هر دو با هم میزان باشند، نه اینکه کسی قرآن را به رای خود تفسیر کند
و از اهل بیت سؤال نکند و نه اینکه کسی روایت معصوم را بگیرد، از هر جا که بود
بدون اینکه آن را بر کتاب خدا که لایاتیه الباطل من بین یدیه ولا من خلفه، عرضه
کند. البته اگر سند روایتی صحیح بود و بر قرآن نیز عرضه کردیم، مخالفت نداشت، بدون
شک بايد به آن عمل کميک زيرا هر چه معصوم مي گويد حق است چون معصوم، قرآن ناطق
است.

در هر صورت، قرآن پس از يامبر اکرم(ص) مهجور ماند و مسلمانان يا گرفتار فتوحات
بودند و يا به عنوان راوي برخي خود را مطرح مي کردند و خلاصه آنچه اهميت داشت؛
قرآن بود که جز حفظ کردن و تلاوت،‌چندان استفاده اي ازآن نمي بردند.

 

·                   
قرآن در زمان بنی امیه

 زمانی که معاویه به حکومت رسید خلافت تبدیل به
سلطنت شد. معاویه هم چون دشمنی دیرینه‌ای با اسلام داشت، بر آن شد که با رواج دادن
و نشر فرهنگ جاهلی، مردم را بتدریج از قرآن دور سازد.

مورخین نوشته‌اند: بعد از صلح غم‌بار امام حسن (ع) وقتی که معاویه در مراسم
سلام نشسته بود، عمروعاص وارد شد و گفت: السلام علیک ایها الملک! او هم لبخندی زد
و پاسخ سلام داد. و با لبخند خود، تبدیل خلافت و امامت به سلطنت را پذیرفت.

آنگاه مسئله ملّی گرائی مطرح شد. معاویه عرب و غیرعرب را از هم جدا کرد و مردم
را به افتخارات جاهلی بازخواند. سیره او سیره قیصرهای روم بود. و برای آنکه مردم
را از قرآن باز دارد، راهی نداشت مگر ترویج سنت‌های جاهلی.

 هر کس شعری می‌گفت، مهمترین جایزه را
دریافت می‌نمود؛ و هر کس از شعر و شاعری بهره‌ای نداشت، لااقل با خواندن اشعار
جاهلیّت، خود را به درگاه سلطنت! نزدیک می‌کرد. آنجا بود که خمریات یزید سینه به
سینه می‌گشت و آنجا بود که خطبه تبراء زیاد زبانزد مردم می‌شد، و بدینوسیله کم‌کم
آیات الهی فراموش شد.

آری! اگر مسلمانانِ اولین دوره، بجای حفظ خمریّات و یادآوری سنت‌های جاهلیّت،
مسائل دقیق و عمیق اسلامی را از مکتب علی (ع) و آل علی (ع) دریافت می‌کردند، هرگز
ارتداد بعد از ارتحال پیش نمی‌آمد، که امام صادق (ع) بفرماید: «ارتدّ الناس بعد
رسول الله الا ثلاث او اربع» آنها نه تنها قرآن را کنار گذاشتند که از قرآن ناطق
(علی(ع)) نیز دوری جستند.

·                   
قرآن ناطق

 امیرالمؤمنین (ع) در خطبه 158 نهج‌البلاغه می‌فرماید:

«… فجاءَهُمْ بِتَصدیقِ الذی بینَ والنور المقتدی به ذلک القرآن فاستنطقوه
ولن ینطق، ولکن اخبرکم عنه: اَلا اِنّ فِیهِ عِلم ما یأتی والحدیث عَنِ الْماضِی
وَدَواءِ دائِکُمْ وَنَظْمَ ما بَینِکُمْ»[7]

این قرآن است که کتب انبیای پیشین را تصدیق کرده و نوری است که باید، در راه‌های
تاریک زندگی از آن استفاده کرد. پس، از آن بخواهید که با شما سخن بگوید ولی آن
هرگز سخن نمی‌گوید. من از آن به شما خبر می‌دهم و به شما می‌گویم: جریانات گذشته و
آینده، و دوای دردهایتان و نظم در کارهایتان در قرآن است.

قرآن است که انسان را از بیماری جهل می‌رهاند. قرآن است که رذائل اخلاقی را
درمان می‌کند. قران است که اداره امور زندگی جامعه را از هرج و مرج نجات می‌دهد
ولی آن کس که قرآن را به سخن درمی‌آورد، علی است. ائمه معصومین‌اند که زندگی آنها
زندگی علم است و اصلاً علم در پرتو وجودشان زنده است «انّا لأمراء الکلام، فینا
تنشبّت عروقه و علینا تحدّرت اصوله» ما فرمانروایان کلامیم. ریشه‌هایش از ما است و
شاخه‌هایش به ما بر می‌گردد، پس به سراغ ما بیائید.

 

·                   
تدریس قرآن در حوزه

 در هر صورت، باید از قرآن و اهل بیت با هم و در
کنار هم استفاده کرد. نه خواندن قرآن به تنهائی، مطلب به ما مي دهد  نه روايت به تنهايي  و بدون عرض بر قرآن قابل قبول است.

ولذا، اعلام می‌‌کنیم: باید در نظام حوزه علمیه تجدید نظر شود یعنی باید تفسیر
قرآن جزء درسهای اصولی و اساسی حوزه باشد چون الآن در حوزه هر چه هست، فقه و اصول
است و استفاده از حدیث ولی از قرآن کمتر یاد می‌شود. کتابهای ادبی که در حوزه
تدریس می‌شود (نحو، صرف، بدیع، بیان، عروض و…) کاری با قرآن ندارد. هر جا هم
استشهاد می‌شود از اشعار جاهلی است! البته اخیراً – بحمدالله – تلاشهائی شده که
بجای استفاده از اشعار جاهلی، از قرآن و نهج‌البلاغه استفاده شود و امیدواریم این
امر تعمیم یابد.

منطق که بافتش، بافتی نیست که به آیه استشهاد کند بلکه درباره طرز تفکر بحث می‌نماید.
در اصول هیچ مسئله‌ای ارتباط با قرآن ندارد و اگر یکی دو جا از آیه استفاده شده،
بیشتر برای این است که مثلاً‌ حجیّت خبر واحد را نفی کند! از آن گذشته، سراسر اصول
روی پایه‌های عقلی و مباحث الفاظ تکیه دارد.

امّا فقه با برکت ما که دائر مدار روایت است و هیچ مسئله‌ای نداریم که گفته
شود: این مسئله در روایت نیست و فقط در قرآن مطرح شده است! بنابراین، اگر کسی در
حوزه قرآن می‌خواند – که حتماً می‌خوانند – برای ثواب بردن است نه اینکه بافت
حوزه، بافت قرآنی است. لذا باید این میزان الهی در کنار روایات معصومین (ع) مورد
استفاده قرار گیرد تا خدای نخواسته ما هم مشمول گلایه حضرت رسول (ص) قرار نگیریم
که: «یا رَبِّ اِنَّ قَوْمِی اتَّخذُوا هذَا الْقُرآنَ مَهْجُوراً».

 

·                   
نتیجه بحث

 در کوتاه سخن اینکه مسلمانان صدر اسلام با سرگرم
شدن به فتوحات و مشکلات داخلی و حفظ حدیث، از قرآن دور شدند. بنی‌امیه که بر سر
کار آمدند، چون با قرآن دشمنی دیرینه داشتند، با ترویج سنتهای جاهلی آن را کنار
زدند. عبّاسیان برای اینکه قرآن شناخته نشود و مردم از معارف آن سر درنیاورند، درِ
خانه معصومین (ع) را که خود قرآن ناطق بودند، بستند.

امروز که به لطف الهی آن سدها مرتفع شده و آن پرده‌ها کنار رفته است، و این
نورانیت و حقانیت ظهور پیدا کرده، باید بکوشیم که بیش از پیش از این منبع لایزال
الهی استفاده کنیم، و به برکت این انقلاب اسلامی، هر چه بیشتر با قرآن پیوند داشته
باشیم و با احیای قرآن که خود «حی لایموت» است و احیای سخنان معصومین (ع) که آنها
هم حی لایموت‌اند، پرده‌های جهل را هر چه بیشتر برطرف نموده و بر معلومات خوئد
بیافزائیم. ان‌شاء الله.

ادامه دارد.

 



[1] . سوره مزمل، آیه 20.

/

تفسیر سوره لقمان

آیة الله مشکینی

سوره لقمان از سور مکیّه است (که در مکه نازل شده) و دارای 34 آیه می‌باشد.

«الم، تِلْکَ آیاتُ الْکِتابِ الْحَکِیْمِ»

الم =این از ویژگیهای قرآن است که در اوّل بعضی از سوره‌هایش حروف مقطّه وجود
دارد مانند الم، الر، حم، حمعسق، کهیعص و… و کسی نمی‌تواند حقیقت این حروف را
بداند زیرا از متشابهات قرآن است.

آیات محکمات و آیات متشابهات

در آیه هفتم از سوره آل‌عمران می‌فرماید: «هُوَ الَّذيْ نَزَّلَ عَلَیْکَ
الْکِتابَ مِنْهُ آیاتٌ مُحْکَماتٌ وَ أخَر مُتَشابِهاتٌ» او همان خدائی است که بر
تو کتاب را نازل کرد که برخی از آیات کتاب، محکمات است و برخی متشابهات.

محکمات: اگر کسی زبان عربی را بداند، می‌فهمد معنای محکم چیست. محکمات: الفاظ
و عباراتی است که مفهومش خیلی روشن و واضح است مانند آیات احکام. مثلاً آنجا که می‌فرماید:
«یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اَقِیْمُوا الصَّلوةَ وَآتوا الزَّکوة» (ای کسانی
که ایمان آورده‌اید نماز را بر پا دارید و زکات بپردازید) هیچ ابهامی در این آیه
دیده نمی‌شود، و هر کس که مقداری با زبان عربی آشنائی داشته باشد، معنای آیه را می‌تواند
درک کند.

متشابهات: عبارتهائی است که معنای آن حتی برای عربی زبان نیز مجهول می‌باشد. و
با دقّت زیاد و رجوع به آیات دیگر قرآن و استفاده از سخنان معصومین«ع» می‌توان
برخی از آنها را فهمید. و این نظیر معمّا است که انسان با فکر زیاد گاهی می‌تواند
آن را بگشاید و گاهی هم نمی‌تواند آن را کشف نماید.

حروف مقطّعه

درباره حروف مقطّعه قرآن، مفسّرین مطالب زیادی نقل کرده‌اند که به مهمترین
آنها اشاره می‌کنیم:

1.    این حروف رمزی است بین خدا و پیامبرش و کسی جز پیامبر از آن
سر در نمی‌آورد. حتی گفته‌اند شاید جبرئیل امین نیز که قرآن را بر پیامبر خوانده
است، نمی‌دانسته مقصود از این حروف چیست؟

2.    برخی می‌گویند: پیامبر گرامی«ص» هنگامی که قرآن را برای اهل
مکه می‌خواندند، با اینکه آیات، خیلی جالب و جذاب بود، با این حال به پیامبر گوش
نمی‌دادند. از این روی پیامبر گرامی بدستور خداوند برای اینکه آنها را مبهوت کند و
افکارشان را به خود متوجه سازد، یک مرتبه می‌فرمود: الف، لام، میم… آنها با
شنیدن این حرفها، ناگهان متوجه حضرت می‌شدند، آنگاه حضرت شروع می‌فرمود به ادامه
مطلب… تلک آیات الکتاب الحکیم، هدیً و رحمة للمحسنین. این هم احتمال دوم است.

3.    احتمال دیگری که می‌دهند و بنظر جالب‌تر می‌آید این است که
قرآن با تکرار چند حرف در اوّل بعضی از سوره‌ها گویا می‌خواهد بفرماید: این کتاب
معجزه‌آسا را با همین حروف تهجّی ساخته‌ایم. حال ای جهانیان همه جمع شوید و ای
موجودات پیدا و ناپیدا با هم جلسه بگیرید و با همین حروف معمولی که مواد اولیه هر
سخنی و نوشته‌ای است، یک سوره از سوره‌های این قرآن را درست کنید.

آری شما که به رسالت شک می‌ورزید و خدا را تکذیب می‌کنید، به این قرآن بنگرید،
چیزی جز همان حرفهای «الف ـ با» که همه می‌دانید و با آنها نطق می‌کنید و می‌نویسید
نیست، پس بیائید دست بدست هم بدهید و افکار و اندیشه‌های خود را روی هم بریزید و
با همین حروف «الف ـ با» یک سوره کوچک بیاورید که از نظر بلاغت و فصاحت مانند سوره‌های
قرآن باشد؛ ولی نمی‌توانید و نخواهید توانست « قُل لَّئِنِ
اجْتَمَعَتِ الإِنسُ وَالْجِنُّ عَلَى أَن يَأْتُواْ بِمِثْلِ هَـذَا الْقُرْآنِ لاَ
يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيرًا» (سوره اسراء،
آیه 88) بگو ای پیامبر! اگر تمام انسانها و اَجِنّه (موجودات پیدا و ناپیدا) جمع
شوند برای اینکه مانند این قرآن را بیاورند، نخواهند توانست ولو اینکه با یکدیگر
همکاری و همیاری داشته باشند.

«تِلْکَ
آیاتُ الْکِتابِ الحَکِیْمِ»

آن آیه‌های
کتاب ِمحکم است.

«تلک» در واژه عربی اشاره به دور است. بدون شک این کلمه اشاره به
همان عبارتها و جمله‌هائی است که پس از آن می‌آید. بنابراین سؤالی که اینجا پیش می‌آید:
چرا «تلک» گفت و «هذه» نگفت؟ با اینکه تلک اشاره به نزدیک شاید از نظر ظاهر صحیح‌تر
باشد ولی چون آیه قرآن است و از سوی خداوند تبارک و تعالی است، پس لابد حکمتی در
کلمه «تلک» بوده است که «هذه» نگفته و «تلک» گفته است. عبارتهای قرآن که همه جلوی
چشم ما است و به ما نزدیک است، پس چرا اشاره به دور آمده است؟

علماء در اینجا نکته‌ای را در باب تفسیر بیان می‌کنند و می‌گویند: مراد از این
دوری، دوری از افق استعداد بشر است، یعنی این عبارتهای قرآنی که جلوی چشم شما است
و شما آنها را می‌خوانید، از حیطه قدرت شما بدور است و به هیچ نحو شما توان ساختن
یک سوره‌اش و سرودن یک سطرش را ندارید. بنابراین، این عبارت گرچه به دید شما نزدیک
است ولی از شعاع قدرت و محیط فکر شما دور است.

عصر فصاحت و بلاغت

همانگونه که ملاحظه کردیم، خدای متعال با یک کلمه «تلک» مطلب بسیار مهمّی را
گوشزد می‌کند و آن همه سخن‌سرایان و شاعران بسیار مقتدر زمان پیامبر«ص» را به
تحدّی و مبارزه می‌طلبد که هان اگر راست می‌گوئید، یک آیه مانند این قرآن را
بیاورید ولی نخواهید توانست.

طبق روایات و تاریخ، عصر پیامبر«ص» عصر فصاحت و بلاغت[1] بود و
آنقدر ذوق شعری و ادبی در بین مردم رواج داشت که از شعر شاعران خیال‌پرداز و با
ذوق، لذّت می‌بردند و بهمین مناسبت، قصیده‌ها و چکامه‌های بسیارزیبا را گرداگرد کعبه
آویزان می‌کردند و مردم گروه، گروه می‌آمدند، می‌خواندند و حفظ می‌کردند. و لذا
هفت قصیده جالب هفت شاعر زبردست آن زمان به نام «مُعَلَّقاتِ سَبْع» معروف است که
بر دیوارهای کعبه آویزان شده بود.

در چنین دورانی، پیامبر اکرم«ص»، مأمور می‌شود که چند آیه از قرآن را دستور
دهد بنویسند و بر دیوار کعبه کنار همان معلقات آویزان کنند:

« بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمـَنِ الرَّحِيمِ
الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ »

روز بعد که مردم برای دیدن و خواندن اشعار دور کعبه جمع شدند، چشمها به این
تابلو دوخته شد: شگفتا؟ این نه شعر است که نامش را شعر بگذاریم و نه مانند نثرهای
معمولی است ولی هرچه هست، دل را می‌رباید، جلوه دارد، کمال دارد و عبارتش بسیار
متین و از نظر محتوا ارجمند و محکم است. این چه جمله فصیح و بلیغی است که در عین
کوتاهی، مطالب تازه دارد، خدای را به نام «رحمن» و «رحیم» نامیده است و این اولین
بار است که چنین کلمه‌ای در مکّه به چشم می‌خورد.

پس از بسم الله، چه جمله زیبا و جالبی «الْحَمْدُ للّهِ
رَبِّ الْعَالَمِينَ» این جمله علاوه بر فصاحت و بلا غت، محتوایش فوق‌العاده عالی
و معنایش عمیق است. اینجا دیگر سخن از وصف اسب تازی فلان رئیس قبیله یا تعریف
قیافه محبوبه فلان شاعر یا توصیف انگشتان حنازده فلان دختر در هنگام رمی جمرات
نیست اینجا هر چه ستایش است از الله است که جهانیان را خلق کرده و پرورش می‌دهد و به
کمال می‌رساند. گویا این آیه می‌خواهد به امرءالقیس و دیگر شاعران زبردست عصر
جاهلیّت بگوید: اگر سخن زیبای شما در تعریف یک موجود ناقص و موقّتی است، فصاحت
وبلاغت قرآن را ببینید که از خدا تعریف می‌کند که پروردگار جهانیان است و هر ناقصی
را به سوی کمال حرکت و سوق می‌دهد.

وقتی که
این آیات در مقابل معلقات سبع قرار گرفت، بینندگان خواندند و تعجب کردند و دگر بار
خواندند و هر چه بیشتر می‌خواندند، بیشتر پی به معنی برده و از بلاغت آنها لذت
بیشتری می‌بردند. فردا که مردم دوباره گرد آمدند دیدند در مقابل این آیات توان
مقاومت را ندارند:

یارم چو
قدح بدست گیرد / بازار بتان شکست گیرد

در تاریخ
آمده است: سه نفر از شعرا و ادیبانِ بنامِ جاهلیّت، پس از نزول قرآن با هم نشستند
و تبانی کردند که هر یک در ضمن چند هفته یا چند ماه سوره‌ای را بسازد ودر وقت
معیّن جمع شوند و سوره‌ها را در برابر قرآن ارائه دهند. خلاصه هر سه رفتند و مشغول
کار شدند و پس از رسیدن موقعی که قرار داده بودند، هر یک به صورت دیگری نگاه کرده
می‌پرسد: آقا شما نوشتید نه من متأسفانه نتوانستم آن دیگری می‌گوید: من خواستم
شروع کنم، قرآن را باز کردم، به این آیه برخورد کردم: «وَيَجْعَلُونَ لِلّهِ مَا
يَكْرَهُونَ
وَتَصِفُ
أَلْسِنَتُهُمُ الْكَذِبَ أَنَّ لَهُمُ الْحُسْنَى» (نحل ـ آیه 62) (و این مشرکان
به خدا نسبت دروغ می‌دهند در آنچه خود نمی‌پسندند) آنقدر این آیه از فصاحت و بلاغت
و عظمت برخوردار بود که دیگر نه توان مقابله و نه جرأت آن را برای خود دیدم. و شخص
سوّم نیز مبهوت یکی دیگر از آیات شده بود که از جواب دادن عاجز و ناتوان شده بود.

چهار نام
برای قرآن

در دنبال
آیه می‌خوانیم: «… آیاتُ الْکِتابِ الْحَکِیْمِ، هُدَیً وَ رَحْمَةً…» اینها
آیه‌های قرآن است.

در این
آیه کوتاه چهار نام برای قرآن ذکر شده است: 1ـ کتاب 2ـ حکیم 3ـ هدی 4ـ رحمه. البته
این چهار اسم از نامهای غیر مشهور قرآن است، زیرا قرآن دو نام مشهور دارد:

1ـ قرآن 2ـ
فرقان.

قرآن به
معنای خواندنی و فرقان به معنای جداکننده است. حال این چهار نام دیگر قرآن را
بررسی می‌کنیم.

کتاب:
نوشته شده

حکیم:
محکم و مستحکم

هُدیً: سر
تا پا هدایت

رحمة: سر
تا پا رحمت و احسان

کتاب

کتاب مصدر
است به معنای اسم مفعول یعنی مکتوب (نوشته شده). البته این کلمه برای ما خیلی روشن
است چرا که می‌بینیم امروز قرآن نوشته شده است ولی هنگامی که این آیه نازل شده بود
و پیامبر در آن وقت هنوز در مکه بودند و تمام قرآن نوشته نشده بود واصلاً نوشتنی
در کار نبود، پیامبر آیه‌ها رامی‌خواندند و مردم هم با آن حافظه قوی و علاقه‌ای که
داشتند، به یاد می‌سپردند. پس چگونه در آن زمان این کتاب نوشته شده است؟

برخی از
مفسرین پاسخ می‌دهند که اگر چه قرآن بالفعل نوشته نشده بود ولی بالقوه، اطلاق ِ
نوشته شده بر آن درست است. مثلاً اگر دو درخت در یک باغی موجود است، یکی درخت سه
ساله و دیگری درخت یکساله است آن که سه ساله است بالفعل میوه داردو آن دیگری که
میوه ندارد، باز هم ممکن است کسی بگوید این درخت مثمر و میوه‌ده است زیرا بالقوّه
امکان میوه دادن در یکسال بعد را دارد. بنابراین، اطلاق کردن اسم کتاب به این جهت
که در آینده قرآن نوشته می‌شود، درست است.

ولی اگر به خود قرآن بنگریم، می‌بینیم در آیه 22 از سوره بروج می‌فرماید:
«بَلْ
هُوَ قُرْآنٌ مَّجِيدٌ فِي لَوْحٍ
مَّحْفُوظٍ» این قرآن مجید است که در لوح محفوظ، تدوین و نوشته شده است.

پس معلوم
می‌شود قرآن قبل از اینکه در صحنه انسانها و بر قلب شریف پیامبر نازل شود بلکه قبل
از اینکه پیامبر گرامی به نبوت مبعوث گردد، و قبل از خلقت انسان، نوشته شده بود، و
فرشته‌ها از آن اطلاع داشتند.

در سوره
«الرحمن» می‌خوانیم: « الرَّحْمَنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ خَلَقَ الْإِنسَانَ»
خداوند
رحمان قرآن را تعلیم فرمود، آن‌گاه انسان را آفرید یعنی خداوند قرآن را به فرشته‌ها
یاد داد و پس از آن به مدتی، انسان را خلق کرد. و لذا وقتی جبرئیل، در اوّلین بار
بر پیامبر وارد می‌شود به او می‌گوید: بخوان؛ معلوم می‌شود نوشته شده‌ای را از آن
حضرت می‌خواهد که بخواند.

در آیه‌ای
دیگر می‌خوانیم: «نَزَلَ بِهِ الرُّوْحُ الْأَمِیْنُ عَلی قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ
الْمُنْذَرِیْنَ» پیامبر! این قرآن را روح‌الامین بتدریج بر قلب تو آورد و به تو
خبر داد که از انذارکنندگان باشی. پس در آن وقت که قرآن نازل شده است، در لوح
محفوظ نوشته شده بوده است.

حکیم

حکیم به معنای محکم و مستحکم است و لذا عرب به آن لجامی که از آهن بر دهان اسب
زده می‌شود، حَکَمَه می‌گوید، چون محکم کشیده می‌شود و اسب را نگه می‌دارد. پس
حکیم به معنای مستحکم است یعنی چکش‌خور ندارد.

این کتاب حکیم است، یعنی نه تنها الفاظش آسیب‌پذیر نیست بلکه محتوا و معنایش
نیز محکم است و آسیب‌پذیر نمی‌باشد. در این کتاب تحریف راه ندارد. آری این کتاب
الهی که در دست ما است نه یک کلمه بر آن اضافه شده است و نه کلمه‌ای از آن کسر شده
است. پس مطالب این کتاب آنچنان محکم است و از مستقلات عقیله می‌باشد که به هیچ نحو
آسیب‌پذیر نیست. در قرآن می‌فرماید: «وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَيْرِ اللّهِ
لَوَجَدُواْ فِيهِ اخْتِلاَفًا كَثِيرًا» (سوره نساء ـ
آیه 82) این کتاب اگر از سوی کسی غیر از خداوند بود، در آن اختلاف و اشکال زیادی
پیدا می‌کردند. اگر دقت کنید می‌بینید هر قدر هم زحمت کشیده باشد، هزاران اشکال بر
او می‌شود گرفت، مگر قرآن که راهی برای باطل در آن نیست «لا یَأْتِیْهِ الْباطِلُ
مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ».

از مجله: فرانکفورتر آلگمانیه «آلمان»

·       
تعداد مسلمانان جهان با مسیحیان برابر شده است

دین اسلام در طول پنجاه سال گذشته از تمامی ادیان جهانی دیگر گستردگی بیشتری
را نشان می‌دهد. تعداد معتقدین به این دین در طول این مدت زمان حدود 500 درصد
افزایش یافته است یعنی از تعداد 200 میلیون نفر در پنجاه سال پیش به حدود یک
میلیارد نفر افزایش پیدا کرده است.

بنابراین در حال حاضر تعداد مسلمانان جهان برابر با تعداد مسیحیان جهان می‌باشد.
این اطلاعات را بهرحال مؤسسه پژوهشی برای خاورمیانه در لندن مورد بررسی قرار داده
است. دین مسیحیت توانسته است از سال 1943 تا کنون رشد آماری معادل با 47 درصد را
بدست آورد.

در مقام سوم آمار جهانی ادیان معتقدین به دین هندو با جمعیتی معادل 500 میلیون
نفر قرار گرفته‌اند و رشدی معادل 117 درصد را نشان می‌دهند. بعد از آنها پیروان
دین بودا با جمعیتی معادل 245 میلیون نفر قرار دارند.

دین یهودیت در طول این مدت زمان پنجاه ساله تعداد 4 درصد از پیروان خود را از
دست داده است. در حال حاضر تنها تعداد پانزده میلیون یهودی در جهان وجود دارند.

(به نقل از بولتن بررسی مطبوعات جهان وزارت ارشاد اسلامی)

 



[1] . فصاحت: عبارت از زیبا سخن گفتن است. بلاغت: عبارت از به
موقع سخن گفتن است. پس اگر جمله‌ای هم از نظر انتخاب واژه‌ها زیبا و جالب بود و هم
سخن به جا و به موقعی بود، آن را فصیح و بلیغ می‌نامند.

/

سخنان معصومين

صله رحم

·       
پیامبر اکرم«ص»:

«اُؤصي الشَّاهِدَ مِنُ امَّتِيْ وَالْغائِبَ مِنْهُم وَ مَن فِي
أصْلابِ الرِّجالِ وَ أرْحامِ النِّساءِ إلی یَوْم الْقِِیامَةِ أَنْ یَصِلَ
الرَّحِمَ وَ إنْ کانَتْ مِنْهُ عَلی مَسِیْرَةِ سَنَةٍ فَإنَّ ذالِکَ مِنَ
الدِّیْنِ».

سفارش می‌کنم حاضران از امّتم و غائبان را و آنان که در صُلب مردان و رحم زنان
هستند تا روز قیامت که صله رحم کنند گر چه به فاصله یکسال راه باشد چرا که صله
رحم، جزء دین است.

·       
پیامبر اکرم«ص»:

«إنَّ أعْجَلَ الْخَیْرِ ثَواباً صِلَةُ الرَّحِمِ».

عمل خیری که زودتر از هر کار، ثوابش داده شود، صله رحم است.

·       
پیامبر اکرم«ص»:

«مَنْ سَرَّهُ
أنْ یَمُدَّاللهُ فِي عُمْرِه وَ أنْ یَبْسُطَهُ لَهُ فِي رِزْقِهِ، فَلْیَصِلْ
رَحِمَهُ».

هر که دوست دارد خداوند عمر او را دراز و روزیش را فراوان کند، به ارحام خود
نیکی و احسان نماید.

·       
امیرالمؤمنین«ع»:

«صِلُوْا أَرْحامَکُمْ وَلَوْ بِالتِّسْلِیمْ»

با ارحام خود بپیوندید گرچه با سلام کردن باشد.

·       
امام باقر«ع»:

«صِلَةُ الأَرْحامِ تُزَکِّي الْأَعْمالَ، وَ تَدْفَعُ الْبَلْوی،
وَ تُنْمِي الْأَمْوالَ، وَ تُنْسِیءَ لَهُ فِيْ عُمرِهِ، وَ وَ تُوَسِّعُ لَهُ
فِي رِزِقْهِ وَ تُحَبِّبُهُ فِي أَهْلِ بَیْتِهِ، فَلْیَتَّقِ‌اللهَ وَلْیَصِلْ
رَحِمَهُ».

صله ارحام؛ اعمال را پاک می‌کند، بلاها را دور می‌سازد، اموال را برکت می‌دهد،
عمر را طولانی می‌نماید و به روزیش وسعت می‌بخشد و او را در میان خانواده‌اش محبوب
می‌سازد؛ پس باید از خدا پروا کرد و صله رحم نمود.

·       
امام صادق«ع»:

«حَقُّ الرِّحِمِ لایَقْطَعُهُ شَيْءٌ وإذا کانُوا عَلی أمْرِکَ
کانَ لَهُمْ حَقَّانِ:حَقُّ الرَّحِمِ وَ حَقُّ الْإِسْلامِ».

حق ارحام را چیزی از بین نمی‌برد و اگر آنان همدین تو بودند، دو حق خواهند
داشت: یکی حق رَحِم و دیگری حق اسلام.

·       
امام صادق«ص»:

«صِلَةُ الرَّحِمِ تُهَوِّنُ الْحِسابَ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ هِیَ
مَنْسَأهٌ فِي الْعُمْرِ وَ تَقِيْ مَصارِعَ السُّوْء وَ صَدَقَةُ اللَّیْلِ
تُطْفِيءُ غَضَبَ الرَّبِّ».

صله رحم حساب روز قیامت را آسان می‌کند و عمر را دراز می‌نماید و از مرگ بد
نگهمیدارد و صدقه دادن در شب، خشم پروردگار را خاموش می‌کند.

·       
امام صادق«ع»:

«صِلْ رَحِمَکَ وَلَوْ بِشَرْ بَةٍ مِنْ ماءٍ؛ وَ أفضَلُ ما
تُوْصَلُ بِهِ الرَّحِمُ کَفُّ ألأذی عَنْها. وَصِلَةُ الرَّحِمِ مَنْسَأهٌ فِي
الْأجَلِ، مَحْبَبَةٌ فِي الْأهْلِ».

به ارحامت احسان کن گر چه با یک شربت از آب باشد. و بهترین صله رحم، نرساندن
آزار است به او. همانا صله رحم مرگ را به تأخیر می‌اندازد و انسان را در میان
خویشان، محبوب می‌سازد.

·       
امام صادق«ع»:

«صِلَةُ الرَّحِمِ وَ حُسْنُ الْجَوارِ یَعْمُرانِ الدِّیارِ وَ
یزِیْدانِ فِي الْأعْمارِ»

نیکی به ارحام و خوشرفتاری با همسایگان، خانه‌ها را آباد و عمرها را زیاد می‌کند.

/

شناخت خدا

آیة الله العظمی منتظری

بسم الله الرحمن الرحیم

پس از تمام شدن بحث در خطبه 185 نهج‌البلاغه، به خطبه 186 می‌پردازیم که از
خطبه‌های مهم و دقیق حضرت امیر«ع» است.

«وَ مِن خَُطْبَةٍ لهُ علیه‌السلام فِي‌التَّوْحیدِ، وَ تَجْمَعُ هذِهِ
الْخُطْبة مِن اُصُولِ‌الْعِلْمِ ما لاتَجْمَعُهُ خُطْبَةٌ غَیْرَها»

این یکی از خطبه‌های حضرت امیرالمؤمنین«ع» است در توحید و خداشناسی. و این
خطبه، مطالبی از مسائل اصلی و اساسی دانش دارد که هیچ خطبه ديگری، این مطالب را
ندارد.

قبل از شروع بحث، لازم است مقدّمه‌ای بدین مناسبت ذکر کنیم همانگونه که در
گذشته نیز به تناسب ذکر کرده‌ایم، ولی در هر صورت، بنا به اهمیت و دقیق بودن
موضوع، چاره‌ای نداریم جز تکرار آن مقدّمه با مقداری تفصیل و توضیح.

صفات خداوند

خداوند تبارک و تعالی سه نوع صفات دارد:

1.    صفات حقیقیّه: مانند علم، قدرت، حیات و اراده که اینها
چیزهائی است که حقیقت دارد و به آنها صفات کمال نیز می‌گویند.

2.    صفات اضافیه: مانند خالقیت و رازقیّت.

امر متکرر را اضافه می‌گویند. پس وقتی می‌گوئیم: خدا رازق است، آن رازق، مرزوق
هم می‌خواهد. خدا خالق است، پس آن خالق، مخلوقاتی هم دارد.

و اینکه در اینجا صفات اضافیه گفته می‌شود برای اینکه یک طرف اضافه خود ما
هستیم. ما مرزوقیم یعنی روزی داده می‌شویم. رازق ما کیست؟ خدا است. پس خدا رازق
است و ما که آن طرف اضافه هستیم مرزوق، و لذا به این صفت رازقیّت، صفت اضافیه می‌گویند
و همچنین است در موارد دیگر.

3. صفات سلبیّه: صفات سلبیّه، صفاتی است که نقص است و برای خدا عیب است، لذا
آنها را از خدا سلب می‌کنیم، می‌گوئیم: خداوند مرکّب نیست، جسم نیست، عاجز نیست،
جوهر نیست، عرض نیست و…

در هر صورت، ما حق تعالی را از راه همین صفات اضافیه و صفات سلبیه می‌شناسیم.
و اما صفات حقیقیّه که صفات کمال است، ما نمی‌توانیم به آنها پی ببریم زیرا خودمان
ناقص هستیم، محدود هستیم و ناقص نمی‌تواند پی به کامل ببرد، محدود نمی‌تواند به
غیرمتناهی علم و احاطه پیدا کند.

علم، قدرت، حیات و اراده خدا صفات ثبوتیه‌ای است که حقیقت دارد و عین ذات خدا
است یعنی علم خدا علمی است غیرمتناهی، قدرتش قدرتی است غیرمتناهی، حیاتش حیاتی است
غیرمتناهی، و همچنین عین ذات باریتعالی نیز هست، مانند من و شما نیست که علم و
قدرتمان زائد بر ذاتمان است؛ زیرا ما در اصل علم 
نداریم، کم کم درس می‌خوانیم و مقداری از علم دریافت می‌کنیم؛ در اصل قدرت
نداریم، کم کم قدرت و توانائی بدست می‌آوریم. ولی علم و قدرت خدا همانند ذاتش
غیرمتناهی و قابل اکتناه نیست و اصلاً چیزی جدای از ذات حضرت حق نیست. و از این
روی ما نمی‌توانیم این مطلب را درست درک کنیم.

باز هم تکرار می‌کنیم که شناخت خدا برای ما فقط توسّط صفات اضافیه و صفات
سلبیه، امکان پذیر است چون در صفات اضافیه خودمان یک طرف اضافه هستیم. می‌گوئیم:
ما حادثیم پس یک محدث می‌خواهیم؛ ما مرزوقیم پس یک رازق می‌خواهیم و…

و از آن طرف صفات سلبیه است. چون ما می‌توانیم درک کنیم که خودمان نقصهائی
داریم مانند عجز، احتیاج، ترکیب، جسم بودن و… و لذا حکم می‌کنیم که خداوند این نقص
ها را ندارد.

 و اما صفات حقیقیّه حق تعالی مانند
ذات حق تعالی برای ما قابل اکتناه و فهم نیست چون نمی‌توانیم به آن احاطه پیدا
کنیم.

و اما آنها که خواستند به نحوی صفات حقیقیّه خدا را توضیح دهند، دانسته یا
ندانسته به سوی انحراف و یا اشتباه فاحش کشیده شدند.

عقیده اشاعره درباره صفات خداوند

اشعریها گفتند: صفات حقیقیّه خداوند حقیقت دارد و زائد بر ذات حق تعالی است
یعنی: خدا یک وجود است، علم خدا موجودی است علاوه بر ذاتش،قدرت خدا هم همچنین،
حیات خدا هم همچنین و خلاصه قائل بودند که هفت صفت حقیقی، موجوداتی هستند علاوه بر
ذات خدا و قدیمی هم هستند. و لذا در حقیقت، هشت قدیم قائل شدند که آنها را «قدمای
ثمانیه»می‌نامند.

به این عدّه از متکلمین یعنی اشاعره اشکال شده است که اگر مسیحی‌ها با اعتقاد
به سه اقنوم (اقانیم ثلاثه که عبارت است از اب و ابن و روح‌القدس) مشرک شدند، شما
به هفت قدیم به اضافه خدا که جمعاً قدمای ثمانیه می‌شوند، اعتقاد دارید و این یک
نحوی از شرک است.

عقیده معتزله درباره صفات خداوند

معتزله چون می‌خواستند از این عقیده دور باشند و از طرفی نمی‌توانستند درک
کنند که صفات عین ذات است، لذا آمدند و گفتند: یک قدیم بیشتر نیست و او هن خدا است
و خداوند علم ندارد، قدرت ندارد، حیات ندارد و… ولی ذات حق تعالی نایب صفاتش است
یعنی جای صفات را می‌تواند بگیرد پس در عین حال که خدا علم ندارد، کار علم از او
می‌آید! قدرت ندارد، کار قدرت از او می‌آید و همچنین…

عقیده فلاسفه الهیون

واما فلاسفه الهی که از قرآن و وحی مایه گرفته‌اند، نه این عقیده را قبول
دارند ونه آن دیگری را بلکه می‌گویند:

خداوند صفات حقیقیه دارد ولی نه مانند ما که صفاتمان زائد بر ذاتمان است، بلکه
صفات خداوند عین ذات او هستند. خداوند علم، قدرت، حیات و… دارد ودر عین حال که
او ذات بی‌پایان و غیرمتناهی است، علم بی‌پایان هم هست، حیات محض هم هست. و به
تعبیر بعضی از فلاسفه: حقیقت هستی، عین علم است، عین قدرت است، عین ادراک است و
عین حیات است. پس خداوند این صفات را دارد و زائد بر ذاتش هم نیستند بلکه عین ذاتش
هستند.

مرحوم حاج ملا هادی سبزواری می‌گوید:

وألأشعَرِیّ بِازْدِیادٍ قائِلَة وَقالَ بِالنِّیابَةِ الْمُعْتَزِلَة

در هر صورت، وجود و هستی همدوش با همه کمالات است و چون ذات خدا یک وجود بی‌پایان
است که در ذاتش، نیستی راه ندارد، پس علم بی‌پایان هم هست که در ذاتش جهل راه
ندارد، حیات بی‌پایان هم هست، قدرت بی‌پایان هن هست و همچنین…

و چون این صفات، عین ذات پروردگار هستند لذا برای ما میسّر نیست که آنها را
درک کنیم. انسان هر چه ارتقاء وجودی پیدا کند، حتی اشرف مخلوقات که پیامبر اکرم«ص»
باشد، نیز نمی‌تواند به ذات حق تعالی احاطه پیدا کند چون در هر صورت مخلوق حق است
و ممکن‌الوجود. و هیچگاه ممکن‌الوجود نمی‌تواند به ذات واجب‌الوجود، همانگونه که
هست، پی ببرد.

و بهمین مناسبت، می‌بینیم که معصومین علیهم‌السلام می‌فرمایند: «ما عَرَفْناکَ
حَقَّ مَعْرِفَتِکَ» ما نمی‌توانیم ترا، آنگونه که حق شناسائی و کمال شناسائی است،
بشناسیم.

با همین ایجاز، مقدّمه را به پایان می‌بریم و به اصل خطبه می‌پردازیم:

«ما وَحّدَهُ مَنْ کَیَّفَهُ»

موحد نیست کسی که برای خدا، کیف قائل باشد.

قائل به توحید نشده است کسی که برای خدا، کیف قائل باشد؛ زیرا کیف، یکی از
اعراض است و خداوند نه جسم است و نه عرض.

مقولات عشر

فلاسفه می‌گویند: تمام موجودات این عالم، ده مقوله‌اند که یک مقوله، جوهر است
و آن ذات اشیاء می‌باشد و نه مقوله دیگر اعراض می‌باشند. «کَیْف» یکی از این اعراض
است، که بمعنای چگونگی و کیفیّت اشیاء است.

مقوله دیگر «کَمّ» است که به معنای اندازه اشیاء می‌باشد مانند خط و سطح و جسم
و اعداد. هفت مقوله دیگر را اعراض نسبیّه می‌نامند. مثلاً نسبت اشیاء به زمان را
«مَتی» و نسبت اشیاء به مکان را «أیْنَ» می‌گویند.[1]

اقسام کیف

فلاسفه،‌ کَیْف[2] را به چهار
قسمت تقسیم می‌کنند:

1.    کیفیّات مَحْسُوسه: آن کیفیاتی است که از راه حواس پنجگانه
درک می‌شود مانند رنگها که بوسیله چشم درک می‌شود و زبری و نرمی چیزی که با دست حس
می‌شود و یا حرارت و برودت و…

2.    کیفیات استعدادیه: چیزهائی که استعداد انفعال و عدم انفعال
دارد. مثلاً می‌گوئیم: این چیز نرم است یعنی پذیرش دارد که مثلاً چاپ بخورد. یا
مثلاً انسانی را می‌گوئیم که مزاجش سست است یعنی استعداد و پذیرش بیمار شدن دارد و
انسان دیگری را می‌گوئیم که قوی است و در برابر میکروبها و حوادث، مصونیّت دارد.
اینها کیفیات استعدادیه است.

3.    کیفیات نفسانیّه: صفاتی است که در نفس انسان پیدا می‌شود
مثلاً شما علم نداشتید ولی علم بدست می‌‌آورید؛ قدرت نداشتید،‌ قدرت پیدا می‌کنید.
این علم، قدرت و اراده و… که در نفس شما پیدا می‌شود،‌ اینها را کیفیات نفسانیه
می‌نامند.

4.    کیفیات مخصوصه به کمیّات: کیفیاتی که بر اندازه‌ها عارض می‌شود
مانند خط و سطح و جسم تعلیمی که کمّ اند ولی یک کیفیاتی می‌توانند پیدا کنند، این
کیفیت‌ها را کیفیات مخصوصه به کم می‌نامند مثلاً یک جسم که مثلث است، ممکن است
مربع یا ذوزنقه بشود. یا اینکه سطح جسم 
تعلیمی که گاهی مثلث و گاهی مربع و… می‌شود اینها کیفیات مختصّه به
کمیّات‌اند.

بنابرین، چنین کیفیت‌هائی که از عوارض و زائد بر ذات است، اگر اینها را بخواهی
به خداوند نسبت دهی، یا اینکه باید بگوئی، خودش نداشته و دیگری به او داده است،
درآن صورت معتقد شده‌ای که خدا نیاز به محدث دارد و دیگران باید صفاتی را به خدا
بدهند و هیچ کس چنین ادعائی نمی‌کند و به این عقیده، قائل نیست.

و یا اینکه بگوئی: این کیفیات که زائد بر ذاتند و در حقیقت عارض ذاتند خدا
خودش این کیفیّات را دارد، لابد می‌خواهی بگوئی، خداوند از ازل این کیفیت‌ها را
داشته است که این همان سخن اشاعره است که معتقد به قدمای ثمانیه شدند؛‌ و این همان
شرک است.

و لذا حضرت امیر«ع» می‌فرماید: «ما وحدة من کیّفه»یعنی مشرک خواهد بود کسی که
برای خدا کیفی قائل شود چون کيف عرض است  و
اعراض زائد بر ذات کند و اگر کيف را براي خدا قائل شوي، و کیف را قدیم بدانی مانند
ذات، پس لازم مي آيد يک ذات قديم اشته باشيم و يک کيفيت قديم، پس همان سخن اشاعره
را گفته‌ای و این خلاف توحید است.

این نکته را حضرت امیر«ع» در اولین خطبه نهج‌البلاغه نیز فرموده‌اند: «فَمَنْ
وَصَفَ اللهَ فَقَدْ قَرَنَهُ» هر کس برای خدا صفتی قائل شود مانند علم، قدرت،
حیات، کیف (سفیدی، سیاهی، درازی، کوتاهی و…) همانگونه که ما داریم که این صفت‌ها
زائد بر ذاتمان است، چیزی را مقرون خدا قرار داده است مثلاً می‌گوید: خدا بوده،
علم هم جداگانه با او بوده است!

«وَ‌ مَنْ قَرَنَهُ فَقَدْ ثَنّاهُ» اگر چیزی را مقرون خدا کردی، قائل به
دوگانگی و ثنویّت شده‌ای و این شرک است؛ همانگونه که مسیحیان قائل به اقانیم ثلاثه
(اب، ابن و روح‌القدس) شدند یا اشاعره که قائل به قدمای ثمانیه شدند.

(لِشَهادَةِ کُلِّ صِفَةٍ انَّها غَیْرُالْمَوْصُوفِ وَ شَهادَةِ کُلِّ
مَوْصُوفٍ انَّهُ غَیْرُالصِّفَةِ)

نص: أبوالمفضِّل الشیباني، عن أحمدبن مطوّق‌بن سوار، عن المغیرة‌بن محمّدبن
المهلب، عن عبدالغفّاربن کثیر، عن إبراهیم‌بن حمید، عن أبی هاشم، عن مجاهد، عن ابن
عبّاس قال، قدم یهوديُّ علی رسول‌الله صل‌الله علیه و آله – یقال له‌: نعثل‌ـ
فقال: یا محمّد إنّي سائلك عن أشیاء تلجلج في صدري منذحین، فإن أنت أجبتني عنها
أسلمت علی یدک قال: سل یا أبا عمّارة. فقال: یا محمّد صف لي ربّک، فقال علیه
السلام: إنَّ الخالق لایوصف إلّا بما وصف به نفسه، و کیف یوصف الخالق الّذی یعجز
الحواسُّ أن تدرکهْ، و الأوهام أن تناله، و الخطرات أن تحدّه، و الأبصار عن
الإحاطة به، جلَّ عمّا یصفه الواصفون، نأی في قربه، و قرب في نأیه کیّف الکیفیّة
فلا یقال له: کیف، و أیّن‌الأین فلا یقال له: أین، هو منقطع الکیفوفیّة و
الأینونیّة، فهو الأحد الصمد کما وصف نفسه و الواصفون لا یبلغون نعته، لم یلد و لم
یولد و لم یکن له کفواً أحد.

قال: صدقت یا محمّد أخبرني عن قولک: إنّه واحد لا شبیه له، ألیس الله واحد و
الإنسان واحد؟ فوحدانیّته شبهت وحدانیّة الإنسان. فقال علیه‌السلام: الله واحد و
أحديّ المعنی، و الإنسان واحد ثنويّ‌المعنی، جسم و عرض، و بدن و روح، فإنّما
التشبیه في‌المعاني لاغیر، قال: صدقت یا محمّد.

 

برای اینکه هر صفتی شهادت می‌دهد که غیر از موصوف است و هر موصوفی گواهی می‌دهد
که چیزی غیر از صفت است. پس اگر کسی بگوید خدا علم دارد، قدرت و حیات دارد معنایش
این است که علم، قدرت و حیات زائد بر ذات خدا است با اینکه در حقیقت صفات خدا عین
ذاتش است یعنی همان ذات، عین علم و قدرت است و همان ذات عین حیات است.

به همین مناسبت، حدیث ارجمندی از حضرت رسول اکرم«ص» نقل می‌کنیم که مطلب روشن‌تر
شود.

ابوالمفضل شیبانی این حدیث را نقل می‌کند و سند آن را به ابن عباس می‌رساند،
می‌گوید:

«قَدِمَ یَهُودِيٌّ عَلی رَسُولِ‌الله«ص»» یک نفر یهودی بر پیامبر«ص» وارد شد.
«فَقالَ: یا مُحَمّد اِنِّي سائِلُکَ عَنْ اشْیاءَ تُلَجْلِجُ فِي صَدْرِيْ مُنْذُ
حِیْنٍ» من از چیزهائی می‌خواهم بپرسم که مدتی است در سینه‌ام خلجان دارد. «فَإِنْ
اَنْتَ اَجَبْتَنِيْ عَنْها اَسْلَمْتَُ عَلی یَدِکَ» اگر تو پاسخ این سئوالها را
دادی، بر دست تو اسلام می‌آورم.

پیامبر«ص» فرمود: «اِسْأَلْ یا اَبا عِمارَةَ» ای ابوعماره سئوال کن. «فَقالَ:
یامُحَمّدُ صِفْ لِيْ رَبَّکَ» گفت: ای محمد! پروردگارت را برایم توصیف کن.

حضرت فرمود: «اِنَّ‌الْخالِقَ لایُوصَفُ اِلّا بِما وَصَفَ بِهِ نَفْسَهُ»
خدائی که پروردگار همه موجودات است قابل توصیف نیست مگر به آن چیزهائی که خودش،
خودش را توصیف کرده است (که آن صفات قهراً صفات کمال است و صفات کمال عین ذات می‌باشد).

در اینجا ـ‌برای اهل فن‌ـ به نکته‌‌‌ای اشاره می‌کنم و زود می‌گذرم. فلاسفه در
مبحث حکمت متعالیه می‌گویند:

«حقیقت در عالم غیر از وجود چیزی نیست. ماهیّت‌ها همه امور اعتباری‌اند. عدم
هم که چیزی نیست؛ پس حقیقت غیر از هستی چیزی نیست، پس صفات کمال هر چه حقیقت باشند
باید برگردند به حقیقت هستی». این در حقیقت، برهانی است برای این مطلب که ذکر شد و
آن اینکه حقیقت هستی با همه حقایق کمالیه مساوی و همدوش است. حقیقت هستی عین علم و
قدرت و حیات است؛ پس آن صفاتی که صفات کمالیه هستند و برگشتشان به حقیقت هستی می‌باشد،
آنها را خدا دارد و آنها عین ذاتش هستند. و از این روی، اگر کسی صفاتی را برای خدا
قائل شود که زائد بر ذاتش است، مشرک می‌شود.

در ادامه روایت، حضرت رسول«ص» می‌فرماید:

«وَ کَیْفَ یُوْصَفُ ‌الْخالِقُ ‌الَّذِيْ یَعْجِزُ الْحَواسُّ اَنْ
تُدْرِکَهُ» چطور می‌شود، پروردگاری که حواس انسان عاجز از درک او است.
«وَالْأَوْهامُ اَنْ تَنالَهُ» وهم‌ها و واهمه‌های انسان عاجز است از اینکه به
ذاتش پی ببرد. «وَالْخَطَراتُ اَنْ تَحِدَّهُ» و آن خاطره‌هائی که بر دل من و شما
خطور می‌کند ناتوان است از اینکه احاطه به پروردگار پیدا کند. و مگر ممکن است
دریائی را در کوزه جا بدهی تا اینکه بتوانی خدا را که موجود بی‌پایان و لامتناهی
است در فکر محدود خود که مخلوق او است،جا بدهی «وَالْأَبْصارُ عَنِ الْإِحاطَةِ
بِهِ» چشمهای انسان عاجز است از اینکه به خداوند احاطه پیدا کند، و اصلاً خدا جسم
نیست که چشم بتواند او را ببیند.

«جَلَّ عَمّا یَصِفُهُ الْواصِفُوْنَ» خداوند منزّه است از توصیف وصف‌کنندگان.

صفات ثبوتیه را صفات کمال وجمال می‌گویند. صفات جلال به این معنی است که
خداوند منزّه است از آن صفت‌ها.[3] 

«نَأی فِيْ قُرْبِهِ» خداوند در عین حال که نزدیک است، دور است. در قرآن کریم
می‌فرماید: «وَ نَحْنُ أَقْرَبُ اِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیْدِ»[4]، ما
از رشته سیاهرگ گردن به او نزدیکتریم. و در همان حال، خداوند دور است برای اینکه
هیچکدام از ما نمی‌توانیم او را ادراک کنیم. «وَ هُوَ مَعَکُمْ اَیْنَما کُنْتُمْ»
او با شماست هر جا که باشید. او بر شما احاطه دارد ولی شما نمی‌توانید او را ادراک
کنید.

«کَیَّفَ الْکَیْفِیَّةَ» این کیف‌ها ـ‌با اقسام گوناگونش‌ـ پرورده او است و
خدا خالق و ایجادکننده آنها است «فَلا یُقالُ لَهُ کَیْف» پس نمی‌شود بگوئیم خدا
کیف است کیفیّت بمعنای چگونگی است و خداوند جسم نیست که کیفیت داشته باشد.

«وَ أَیَّنَ الْأَیْنَ» مکان مخلوق خدا است «فَلا یُقالُ لَهُ أَیْن» پس نمی‌شود
بگوئیم: خدا کجا است؟ خداوندی که خودش خالق زمان و مکان است، پس فوق زمان و مکان
است، لذا نمی‌شود بگوئی: خدا کجا است؟ یا خدا چگونه است؟

«هُوَ مُنْقَطِعُ الْکَیْفُوْفِیَّةِ والْأَیْنُوِنیَّةِ» خدا جدا است از
اینکه کیف یا أین داشته باشد.

«فَهُوَ الْأَحَدُ الصَّمَدُ»[5] او
یگانه است و هیچ نقصی در ذاتش وجود ندارد. «کَما وَصَفَ نَفْسَهُ» همانگونه که خود
در قرآن خودش را وصف کرده است. «وَالْواصِفُوْنَ لا یَبْلُغُوْنَ نَعْتَهُ» توصیف‌کنندگان
نمی‌رسند به کنه صفات حق تعالی. «لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُوْلَدْ وَلَمْ یَکُنْ لَهُ
کُفُواً أَحَدٌ» خداوند نه فرزند دارد و نه زائیده شده است و نه کفو و جفتی دارد.

آن شخص یهودی وقتی اين سخنان را از پیامبر اکرم«ص» شنید، عرض کرد: «صَدَقْتُ
یا مُحَمَّدُ» راست گفتی ای محمد

آنگاه پرسید: «أَخْبِرْنيْ عَنْ قَوْلِکَ إِنَّهُ واحِدٌ لا شَبیْهَ لَهُ.
اَلَیْسَ اللهُ واحِدٌ وَالْأَنسانُ واحِدٌ؟ فَوَحْدانِیَْتُهُ اَشْبَهَتْ
وََحدانِیَّةَ الْأَنسانِ» ای محّمد! تو که می‌گوئی: خدا واحد است، انسان هم واحد
است پس خدا شبیه پیدا کرد برای اینکه در وحدت با انسان شریک شد!!!

اینجا است که پیغمبر«ص» فرمود: تو در مفهوم «واحد» اشتباه می‌کنی؛ حقیقت ِ
وحدانیت حق تعالی غیر از وحدانیت من وشما است. انسان واحد است یعنی یک نوع واحد
است اما خدا واحد است یعنی حقیقتی است که مانند و شبیه برایش فرض نمی‌شود. ذاتش
احدی است یعنی بسیط است و ترکّب در ذاتش راه ندارد. فَقالَ«ص»: اللهُ واحِدٌ وَ
أَحَدِيُّ الْمَعْنی وَالْأِنسانُ واحِدٌ ثَنَوِيُّ الْمَعْنی» خداوند واحد است
وذاتش هم احدی است یعنی بسیط است و ترکّب در ذاتش راه ندارد ولی انسان واحد دوگانه
است یعنی واحد درعدد است و از چندین بُعد، دوئیّت در ذاتش هست.

«جِسْمٌ وَ عَرَضٌ وَ بَدَلٌ وَ رُوْحٌ» جسم است و عرض، بدن است و روح. پس
درذاتش ترکّب و دوئیّت هست ولی در ذات حق تعالی هیچ ترکیبی وجود ندارد، و هیچ دوئی
برای آن واحد فرض نمی‌شود. «فََاِنَّما التَشْبِیْهُ فِي الْمَعانِيْ لا غَیْر» پس
تنها مفهوم وحدت به معنای ذهنیش بر هر دو منطبق است.

قالَ:صَدَقْتُ یا مُحَمَّد«ص» آن یهودی گفت:راست گفتی ای محمد «ص».[6]

ادامه دارد

 



[1] . مقولات عشر عبارتند از یک مقوله جوهر و نه مقوله عرض. و
مقولات عَرَض: کم، کیف، وضع، این، اضافه، متی، ملک، فعل و انفعال می‌باشد. ارسطو
می‌گوید: تمام موجودات جهان منحصر در این ده مقوله است. برخی ازفلاسفه، مقولات را
پنج و برخی مقولات اساسی را چهار دانسته (جوهر، کم، کیف و نسبت) و نسبت را جنس هفت
مقوله دیگر می‌دانند و مثلاً نسبت شيء را به مکان «این» و به زمان «متی» می‌دانند. 

/

دانستنيهائي از قرآن

سلاحتان را زمین نگذارید

·       
«…
وَدَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ أَسْلِحَتِكُمْ وَأَمْتِعَتِكُمْ
فَيَمِيلُونَ عَلَيْكُم مَّيْلَةً وَاحِدَةً.» (قرآن کریم سوره نساء آیه 102)

ترجمه

کافران دوست دارند که شما از سلاحها و کالاهای خویش غافل شوید و آنها، یکباره
بر شما یورش برند و حمله کنند.

لغت

ودّ: وَدََّ یَوَدُّ وَدّاً وُدّاً و وِدَّاً (به کسر و فتح و ضم واو) به معنی
دوست داشتن است. ودود کسی است که بسیار دوست می‌دارد و این کلمه بر زن و مرد اطلاق
می‌شود (هو ودود و هي ودود).

متاع: هر چیزی که بگونه‌ای از آن استفاده می‌شود (چه اثاث خانه و زندگی و چه
لوازم شخصی انسان از قبیل لباس و چه آب و نان و غیره) آن را متاع می‌گویند.راغب در
مفردات گوید: «المتاع انتفاعٌ ممتدّ الوقت». متاع، بهره‌ای است با وقتی طولانی.
ولی در هر صورت خداوند این متاع و بهره دنیا را در برابر آخرت تحقیر کرده و کوچک
می‌شمارد می‌فرماید: «فما متاع الحیوة الدنیا في الآخرة الاقلیل».

مَیْل: میل، عدول و انحراف از وسط به یکی از دو طرف است و به معنی حمله و یورش
نیز آمده است و پول را نیز مال می‌گویند برای اینکه همواره از دستی بدستی در چرخش
و حرکت است و گاهی آنقدر میل آن زیاد می‌شود که بکلّی از دست می‌رود!

 

مورد نزول

برخی مورد نزول آن را غزوه ذات الرقاع دانسته و برخی غزوه‌های دیگر. در هر
صورت، این قسمت از آیه که مورد نظر است، در ضمن آیه نماز خوف که در حال جنگ خوانده
می‌شود، آمده است ولی خود به صورت یک جمله معترضه است که دلالت بر یک حکم کلی
دارد.

موارد استفاده از آیه

همانگونه که ذکر شد، این جمله درباره نماز خوف و کیفیت آن
آمده است. در آنجا می‌فرماید: « وَإِذَا كُنتَ فِيهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ
الصَّلاَةَ فَلْتَقُمْ طَآئِفَةٌ مِّنْهُم مَّعَكَ وَلْيَأْخُذُواْ أَسْلِحَتَهُمْ
فَإِذَا سَجَدُواْ فَلْيَكُونُواْ مِن وَرَآئِكُمْ وَلْتَأْتِ طَآئِفَةٌ أُخْرَى
لَمْ يُصَلُّواْ فَلْيُصَلُّواْ مَعَكَ وَلْيَأْخُذُواْ حِذْرَهُمْ
وَأَسْلِحَتَهُمْ وَدَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ أَسْلِحَتِكُمْ
وَأَمْتِعَتِكُمْ فَيَمِيلُونَ عَلَيْكُم مَّيْلَةً وَاحِدَةً وَلاَ جُنَاحَ
عَلَيْكُمْ إِن كَانَ بِكُمْ أَذًى مِّن مَّطَرٍ أَوْ كُنتُم مَّرْضَى أَن
تَضَعُواْ أَسْلِحَتَكُمْ وَخُذُواْ حِذْرَكُمْ إِنَّ اللّهَ أَعَدَّ
لِلْكَافِرِينَ عَذَابًا مُّهِينًا».

پس هرگاه (در غزوه‌ها و جنگها) میان آنان (لشکریان اسلام)
بودی وخواستی نماز با آنان بپا داری باید گروهی (از سپاهیان) با تو به نماز بایستند
در حالی که اسلحه با خود دارند و چون به سجده روند، این گروه پشت سر شما رفته و
گروهی که نماز نخوانده‌اند،‌ به نماز بایستند و البته آنان نیز اسلحه با خود
بردارند و هشیار باشند،‌ کافران انتظار دارند که شما از اسلحه و اسباب خود غفلت
ورزید و آنها ناگهان بر شما حمله‌ور شوند. و چنانکه باران یا مرضی شما را از
برگرفتن سلاح بزحمت اندازد، بر شما باکی نیست که سلاحها را زمین بگذارید ولی بهر
حال از دشمن بر حذر باشید (و همواره هوشیاری خود را حفظ کنید) و خدا برای کافران
عذابی خوارکننده مهیّا ساخته است.

از این آیه استفاده می‌شود که هرگز نباید از دشمن
غفلت کرد و گوش به سخنان یاوه صلح طلبی او داد، زیرا این سخنان جز برای اغفال
مسلمین و یورش بی‌رحمانه آنان چیز دیگری نیست. رزمندگان عزیز ما نیز همانگونه که
در دو جای این آیه سفارش شده است که «هشیار باشید و حتی در حال نماز سلاح خود را
بردارید و هیچگاه از دشمن غفلت نکنید»؛ باید همواره این آیه را مدّنظر قرار داده و
بدون دادن مجال به صدّامیان کافر و دیگر منافقین و دشمنان دین، با سلاح مادی و
معنوی مسلّح بوده و لحظه‌ای از انبوه دشمنان انقلاب مقدس اسلامیمان غافل نشوند؛ و
خدا هم برای آن کافران، عذابی دردناک و خوارکننده آماده کرده است.

/

سرمقاله

تضمین آینده انقلاب

بسم الله الرّحمن الرحیم

در آستانه ششمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی و فرا رسیدن دهه مبارک فجر، خدای
را بر همه نعمتهائی که بر ما ارزانی داشته سپاس گفته و بر روان تابناک شهیدانی که
با خون پاکشان نهال انقلاب را آبیاری کردند، درود فرستاده و به امت شهیدپرور و
صبور، تبریک و تهنیت می‌‌گوئیم.

سخن از انقلاب و نعمتهای بیکرانی که خداوند منّان در پرتو آن به امت اسلامی
ایران ارزانی فرموده است و بیان دستاوردهای فراوان انقلاب در ابعاد فرهنگی، سیاسی،
اجتماعی و…. از توان نویسنده و مجال این چند سطر خارج است که هرگز اقیانوسی بزرگ
در کوزه‌ای کوچک نمی‌گنجد.

و… «یک عمر هزار ساله باید/ تا من یکی از هزار گویم»

ولی این دستور قرآن است که:

«
وَاذْكُرُواْ نِعْمَةَ اللّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنتُمْ أَعْدَاء فَأَلَّفَ بَيْنَ
قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَكُنتُمْ عَلَىَ شَفَا
حُفْرَةٍ مِّنَ النَّارِ فَأَنقَذَكُم مِّنْهَا ».

همواره نعمتی را که خداوند بر شما ارزانی فرموده یاد کنید آنگاه که شما دشمن
یکدیگر بودید پس خداوند بین دلهای شما الفت افکند ـ‌و همدل شدید‌ـ پس در سایه نعمت
او (اسلام) در صبحدم برادری قرار گرفتید در حالیکه در لبه پرتگاه آتش بودید پس خدا
شما را از آن رهائی بخشید.

ذکر نعمت انقلاب اسلامی و دستاوردهای آن و یادآوری شرایط و احوال قبل از
انقلاب و پرتگاه سقوطی که بر آن مشرف بودیم، تصور اینکه اگر انقلاب نشده بود از
دروازه تمدن بزرگ به کدام جهنمی وارد می‌شدیم و مقایسه بین آن شرائط و سرنجام آن
با انقلاب و دستاوردهای آن که مهمترین آنها همدلی بین امت است و پیروزیهائی که در
پرتو آن نعمت و این همدلی در مقابل تمام قدرتهای شیطانی حاصل شده؛ همه و همه یک
وظیفه است و یک ضرورت تا برای تداوم انقلاب همچنان استوار و مقاوم باشیم که:

«
إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا فَلَا خَوْفٌ
عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ » (احقاف/13)

همانا آنانکه گفتند پروردگار ما خداست و سپس ـ‌‌در این راه‌‌ـ پایداری کردند
پس هیچ ترسی بر آنها نیست و هرگز اندوهی نخواهند داشت.

ضامن بقا و ثبات روزافزون این راه و این نعمتها فقط یک چیز است و آنهم بدست
خودمان «لئن شکرتم لازیدنکم» اگر شکرگذار بودید همانا به یقین نعمت را بر شما
افزون کنیم ولی با غفلت از خدا و نعمت او، شکر و سپاس غیرممکن است و اگر حجاب
هواهای نفسانی و تعلّقات مادّی و تنازعات شیطانی، ما را از خدا و نعمتهایش غافل کرد، عذاب دردناک الهی گریبان
ما را خواهد گرفت.

بدیهی است که شکر نعمت انقلاب و حکومت اسلامی، تلاش در اجرای احکام اسلام و
پیاده کردن اهداف آن است و این وظیفه تمام افراد جامعه است و فرقی بین دولت و ملت
نیست واصلاً بدون کمک یکدیگر از عهده این وظیفه الهی و سرنوشت‌ساز برنمی‌آیند.

اما مردم که همواره در صحنه حاضر و با ایثار جان و مال و عزیزان خویش و قناعت
و بردباری و تحمل انواع رنجها و سختیها، وظیفه خود را انجام داده و می‌دهند و ما
کوچکتر از آنیم که مثلاً برای مادری که سه شهید داده و اگر ناراحت است فقط برای
عدم رعایت حجاب در برخی موارد است سخنی برای گفتن داشته باشیم.

در اینجا روی سخن با دولتمردان و همه کسانی است که به هر نوعی امانت سنگین
اداره کشور اسلامی و مسئولیت خدمتگذاری به مردم را به عهده دارند؛ آنان که مسئول
پیاده کردن احکام اسلام و دستورات امام هستند؛ امامی که هر چه می‌گوید از اسلام
است و واجب‌الاطاعه؛ امامی که با توجه به شرائط سنی و ضعف جسمی همواره با تمام
وجود در خدمت مردم و غمخوار آنها بوده و بر آن افتخار کرده است؛ امامی که در کنار
همه کارهای دیگر در همان روزهای اول انقلاب که اقتصاد کشور به کلی متلاشی بود
دستور دادند آب و برق برای مردم محروم رایگان باشد و بنیاد مسکن را به منظور خانه‌سازی
برای بی‌خانمانان و بنیاد 15 خرداد را برای کمک به مستضعفان و خانواده شهدا و…
بنا نهادند؛ امامی که همواره بر رفع محرومیّت مردم رنجیده تأکید کرده و حتّی یک
موی پابرهنه‌ها و کوخ نشینها را بر تمام کاخ‌نشینها ترجیح دادند و… (که مجموع این دستورات خود
نیاز به فرصت مستقل و مفصلی دارد).

در اینجا روی سخن با کسانی است که وظیفه دارند این اهداف را جامه عمل بپوشانند
و باید به جای حرف، شعار، تکرار ناقص دستورات امام و رهنمودهای آیت الله العظمی
منتظری، ملاقاتهای تشریفاتی و غیرمربوط صرف نیرو و وقت در جهت کارهای متفرقه.
تشریفات، امور رفاهی،مصالح فردی، گروهی و اختلافات و منازعات و بی اثر کردن یکدیگر
و همه امور از این قبیل، فقط و فقط کار به مردم ارائه دهند که این شکر نعمت است و
جز این کفران نعمت و در همین جا از برخی از افراد یا گروهها که برای ملاقات با
شخصیتهای برجسته و محبوب سر و دست می‌‌شکنند باید سؤال کرد که: اگر خبر ملاقات شما
در هیچ کجا نقل نمی‌شد باز هم تا این اندازه انگیزه داشتید؟ در زمانی که امام در
پاریس بودند یک روز جز چند نفر بقیه افراد معهودالذهن در اقامتگاه امام نیامده
بودند، بعضیها بسیار تعجب کردند ولی زمانی معمّا حل شد که معلوم گردید در آن روز
قرار نبود فیلمبردارها و عکاسها آنجا بیایند!

باید از اینگونه افراد پرسید: آیا در شرائطی که اگر مسئولین در روز به جای 12
ساعت 120 ساعت کار کنند باز هم وقت، کم و کار، زیاد می‌آورند در صورتی که کار مهم
و متناسب و مربوط به آنها ندارید مزاحمت شما خیانت به اسلام و مسلمین نیست؟

نکته مهم دیگری که رعایت آن در پیشبرد کارها نقش مهمی دارد این است که هیچکس و
به هیچ دلیل نباید مسئولیتی که از عهده آن برنمی‌آید و یا چند مسئولیت را که از
عهده همه آنها به نحو احسن برنمی‌آید، قبول نماید. رعایت این امر مخصوصاً در
مسئولیتهای کلیدی ضروری‌تر است چرا که اگر در مرکز ثقل یک اداره یا تشکیلات، ضعف و
نارسائی بود و کارها از مبدأ با تسلط، قدرت و دقت شکل نگرفت تا آخر خط و تا رسیدن
به پائین‌ترین کارمند جزء به همین گونه و بدتر پیش می‌رود و حتی اختیار از دست
بسیاری از کارمندان شریف و متعهد خارج شده و علی‌رغم اینکه همه می‌گویند و می‌خواهند
که ادارات باید اسلامی و کارساز و در خدمت مردم باشند باز هم وضع چنین است که:

همین مستضعف، همین کارگر و کشاورز روستائی و محروم و رنجدیده، همین کسی که به
جبهه می‌رود، شهید می‌دهد، معلول می‌دهد، از گلوی خود می‌گیردو برای جبهه می‌فرستد،
صفوف نماز جمعه را فشرده می‌کند و… و همین کسی که این همه شعار برایش می‌دهیم،
اگر احتیاجش به یک اداره افتاد ـ‌که عمده کارها به ادارات موکول شده‌ـ و اگر سر و
وضع مدرن یا زبان چرب و نرم نداشت یا آئین چاپلوسی و انعام  و هدیه دادن را ندانست و یا اصلاً هزینه آنرا
نداشت ـ‌که البته معمولاً هیچکدام را ندارد‌ـ و اگر از امکانات، ارتباطات، روابط و
بند «پ» محروم باشد ـ‌که عموماً این قشر از همه این امور محروم هستند‌‌ـ، خدا می‌داند
که با او چه برخورد و معامله‌ای می‌شود؟

آیا خبر داریم که اکثریت جامعه ما مستضعفین هستند و عموم آنها با مشکلات فوق‌الذکر
روبرو می‌باشند در حاليکه میلیونرها برای تأمین نیازهایشان با هیچ مشکل عمده‌ای
روبرو نیستند؟ آیا می‌دانیم که این مردم محروم حاضرند و قادرند با قناعت و شکیبائی
همه مشکلات انقلاب و جنگ و کمبودها را تحمل کنند و خم به ابرو نیاورند ولی آنچه
آنها را نگران می‌کند این است که هر روز در اینجا و آنجا شاهد تبعیض و نقض پنهان و
آشکار دستورات اسلام و امام باشند و در درازمدت این امر را نمی‌توانند تحمل کنند؟
آیا می‌توانیم بگوئیم از مشکلات قابل حل و خلافکاریها خبر نداریم یا بگوئیم خبر
داریم و نمی‌توانیم حل کنیم یا بگوئیم خبر داریم و توان هم داریم ولی می‌خواهیم
کفران نعمت کنیم و مردم را از انقلاب و اسلام ناراضی و گریزان کنیم؟ و هشدارمان
باد که امام حسین(ع) فرمود:

«إنّ حوائج الناس الیکم من أنعم الله علیکم فلا تملوا النعم فتتحول الی
غیرکم.»

همانا نیازهای مردم به شما از نعمت‌های خداست بر شما، پس از آنها خسته نشوید
که در غیر این صورت به غیر شما منتقل خواهد شد. بیائیم به شکرانه نعمت انقلاب به
خدمت بیشتر و برخورد عملی محبت‌آمیزتر به مستضعفان همت گماریم و زنهار که بگذاریم
کسی مردم را بنام حکومت اسلامی از اسلام و انقلاب برنجاند که اگر دیر بیدار شویم
مردم را و در نتیجه خدا را از دست خواهیم داد و این یعنی پایان همه چیز که «إنّ
عذابی لشدید» و  چنین مباد. والسلام

رحیمیان

 

/

امام خمینی ثابت و استوار

امام خميني ثابت و استوار از آغاز تا کنون

 

ماهيّت انقلاب اسلامي

*«نهضت مقدس ايران که ابتداء شکوفائيش از 15 خرداد 42 بود صد در صد اسلامي است
و تنها بدست تواناي روحانيون با پشتيباني ملت مسلمان و بزرگ ايران پي ريزي شده و
به رهبري روحانيّت بي اتکاء به جبهه اي يا شخصي يا جمعيتي اداره شده و مي شود و
نهضت 15 ساله ما چون اسلامي است بدون دخالت ديگران در امر رهبري که از آنِ روحانيت
است، ادامه دارد و خواهد داشت.»                
5/5/57

*«نهضت ما عميقاً مذهبي است و نفوذ معنوي آن بحدّي است که دنيا از آن وحشت
کرده است»   25/8/57

*«نهضت ايران تنها مختص ايران نبوده بلکه نهضت مستضعفين عليه مستکبرين و در
جهت حمايت از تمام کساني که به انسانيت و حقوق بشر احترام قائل هستند، همچنان
ادامه خواهد داشت.»                                                                             
22/1/58

*«اين نهضت ايران، نهضتي مبتني بر عقايد، مبتني بر ايمان و مبتني بر اسلام بود
و با قدرت ايمان و اسلام اين پيشبرد را کرد».                                              
4/2/58

*«اين قيام دنباله کار انبيا است، دنباله کار رسول خدا(ص) است، دنباله کار
اميرالمؤمنين(ع) است، دنباله کار سيد الشهدا(ع) است.»                          13/3/58

*«نهضت ما جنبه معنوي و اسلامي محض بود…رمز پيروزي، ‌اتکال به قرآن و شيوه
مقدس شهادت است.»                                                                             
26/11/58

*«اين قدرت اسلام بود که همه را با ه همصدا کرد و همه را با هم بسيج کرد براي
اينکه پيروز بشود و پيروز شد.»                                                                 
29/2/59

*«محتواي اين انقلاب، اسلام و اخلاق اسلامي است و اخلاق انساني و تربيت
انسانها بر موازين انسانيت بوده است.»                                                            
16/11/59

*«تمام انقلاباتي که واقع شده است يک وابستگي به شرق و غرب داشته است و تمام
انقلاباتي که واقع شده است در بين راه مشکلات بسيار بزرگ داشته اند و دارند لکن
انقلاب ايران، انقلاب غيروابسته است. يک انقلاب دولتي نيست، يک انقلاب ارتشي نيست،‌يک
انقلاب حزبي نيست،‌يک انقلاب ملي است لکن براساس اسلام. انقلاب اسلامي است نظير
انقلاباتي که در طول تاريخ بدست انبياء انجام مي گيرد که وابستگي در کار نبود الاّ
يک وابستگي و آن وابستگي به مبدأ وحي. وابستگي به مبدأ وحي، وابستگي به خداي تبارک
و تعالي است.»                                              
10/6/60

 

/

فهرست

امام خمینی ثابت و استوار(ماهیت انقلاب اسلامی)

سرمقاله

دانستنیهائی از قرآن(سلاحهای خود را زمین
نگذارید)

شناخت خدا                                                 
آیت الله العظمی منتظری

صله رحم در سخنان معصومین

تفسیر سوره لقمان                                           آیت الله مشکینی

دوری مسلمین از قرآن                                     آیت الله
جواد آملی

در راه ریشه کن ساختن فقر                                آیت الله حسین
نوری

امدادهای غیبی                                              حجة
الاسلام و المسلمین طاهری خرم آبادی

پیوند رسول خدا با یثرب                                  حجة الاسلام و
المسلمین محلاتی

مقام زن در اسلام

پرسشها و پاسخ ها(ذوالقرنین)

استراتژی ملی                                            
استاد جلال الدین فارسی

راه های ترک دخانیات                                   دکتر سید حسن
عارفی

اقتصادی محکم با وجود جنگ و مشکلات توان فرسا

اوضاع کلی جهان اسلام                                   محمدرضا حافظ
نیا

ازمیان نامه ها

نگهداری رمز پیروزی                                    سید محمد
جواد مهری

پیام شهدا

پاسخ به نامه ها

نگاهی به رویدادها

رهنمودهای امام و آیت الله العظمی منتظری

 

 

/

رهنمودهای امام و آیت الله العظمی منتظری

امام خمینی

* امروز توطئه بر ضد ایران و حکومت آن و حزب الله، در حقیقت توطئه برای محو
اسلام و کتاب و سنت است و ایران بهانه ای بیش نیست.

8/ 6/ 63

* بعضی ائمه جمعه با دخالتهای بی مورد در امور دولت، اسباب این می شوند که
مردم از آنها کنار گیرند.

12/ 6/ 63

* ما برای دفاع تا آخر ایستاده ایم.

* ما طرفدار مظلومین در همه جا هستیم و میل داریم که همۀ آنها بر مستکبرین و
ظالمین غلبه کنند و این راه دارد و راه آن روابط است.

7/ 8/ 63

* ما که می گوییم مسلمان هستیم، باید مصالح اسلام را در نظر بگیریم، نه مسائل
شخصی خودمان را.

آیة الله العظمی منتظری

* امور اصلاعات دائر بین حرمت و وجوب است، و افراد آن باید عاقل، با کفایت و
غیور باشند.

20/ 8/ 63

* قشر محروم به علت بی اطلاعی و سیستم پیچیده اداری، کمتر از کالاهای مورد
نیاز خود استفاده می کند و این مشکل هر چه زودتر حل شود.

30/ 8/ 63

* اینکه حضرت امام فرمودند: دولت نباید تضعیف شود، مقصودشان این نبود که مجلس
به طور کلی در مسائل کشور و انقلاب، ساکت و صامت بوده و اصلاً انتقادی از کسی
نشود.

10/ 9/ 63

* مجلس باید با ضعفا و نقص ها در ارگانها و سازمانها برخورد جدی نماید و
قاطعانه مسائل را تعقیب کند.

10/ 9/ 63

این خط بازیها را بریزیم دور و یکدیگر را برای خدا و خدمت به انقلاب تحمل
کنیم. من مطمئنم اگر این خط کشیها را ادامه دهیم، همگی سقوط خواهیم کرد.

آیت الله العظمی منتظری

/

نگاهی به رویدادها

جنگ

*
استحکامات و نقل و انتقالات دشمن بعثی در محور عملیاتی غرب به آتش کشیده شد.

13/ 8/ 63

* رژیم
عراق 4 روستای سردشت و 2 روستای ايلام را گلوله باران و بمباران کرد.

* امام
جمعه دهلی: با مشاهدۀ جنایات ارتش بعث در خوزستان، طرح مسئله صلح را جایز نمی
دانم.

22/ 8/ 63

* به خاطر
خودداری از شرکت در جنگ، 270 سرباز عراقی بطور دسته جمعی تیر باران شدند.

29/ 8/ 63

* زیر
شکنجه های رژیم عراق، یکی از اسرای ایرانی در عراق به شهادت رسید.

21/ 8/ 63

انقلاب و
جهان

* سفیر
آمریکا در کویت: موضع آمریکا در جنگ، پشتیبانی از رژیم عراق است.

* انگلیس،
با پرداخت375 میلیون دلار اعتبار به رژیم عراق موافقت کرد.

19/ 8/ 63

* امام
جمعه دهلی: انقلاب اسلامی به دلیل اسلامی بودنش، تنها انقلاب موفق و پیروز در جهان
است.

21/ 8/ 63

*
سفارتخانه های آمریکا در خاورمیانه با دیوارهای بلند بتونی، کیسه های شن، میله های
آهنی، سیم خاردار و دستگاهای کشف مواد منفجره مجهز شدند.

22/ 8/ 63

* برای
مقابله با انقلاب اسلامی ایران، کویت سه جزیره استراتژیک خود را در اختیار رژیم
صدام قرار داد.

24/ 8/ 63

* 56
ایرانی مقیم کویت، پس از شکنجه اخراج شدند.

28/ 8/ 63

* عراق
تأیید کرد که در رابطه با جزایر سه گانه کویتی، کمکهائی دریافت داشته است.

* قذافی:
باید از نظر نظامی با انقلاب ایران هم پیمان شویم.

*
صهونیستها، شیخ عبدالطیف امین یکی از روحانیون مبارز لبنان را به شهادت رساندند.

29/ 8/ 63

* خبرگزاری
آسوشیتدپرس: عربستان و کویت روزانه 300 هزار بشکه نفت خام به منظور کمک به صدام،
در اختیار عراق می گذارند.

30/ 8/ 63

*
دانشجویان مسلمان دانشگاه الازهر علیه رژیم مصر قیام کردند.

 3/ 9/ 63

*
انقلابیون مسلمان افغانی طی یک شبیخون، دو مشاور نظامی شوروی را به هلاکت رساندند.

4/ 9/ 63

* در پی
حمله پلیس مصر به دانشجویان و سرکوب تظاهرات آنان، دانشگاه اسلامی الازهر تعطیل
شد.  

* طلاب و
دانشجویان قاهره مردم مصر را به یک قیام علیه رژیم مبارک فراخواندند.

* با شلیک
25 موشک در کابل، انقلابیون مسلمان دولت افغانستان، سفارتخانه های شوروی و عراق را
به موشک بستند.

 7/ 9/ 63

*
تلویزیون ا . بی . سی آمریکا: نگرانی آمریکا از پیروزی ایران در جنگ، عامل اصلی
گسترش روابط بغداد- واشنگتن است.

8/ 9/ 63

* رادیو
آمریکا: صدام در سال 1982 خواستار ایجاد امنیت برای اسرائیل شد.

11/ 9/ 63

* نیکسون:
انقلاب اسلامی برای خاورمیانه خطرناک است، باید با شوروی ها کنار بیائیم.

اخبار
داخلی

* عمل
جراحی ترمیمی میکروسکپی روی بدن یک جاندار در اصفهان؛ با موفقیت انجام شد.

20/ 8/ 63

* رئیس
مجلس: من به شورای همکاری خلیج و دیگران اعلام می کنم که اگر ما فردا جزایر واگذار
شده کویت را از دست عراق گرفتیم، کویت دیگر حق ادعای ارضی نسبت به آنجا نخواهد
داشت.

26/ 8/ 63

* با حضور
جمعی از اساتیدو پزشکان، نخستین سمپوزیوم سل ایران در دانشگاه تبریز گشایش
یافت.  

* اولین محموله کمک های اهدائی هلال احمر ایران به آفریقا ارسال شد.

30/ 8/ 63

* ایران، فعالیت مجدد صلیب سرخ در تهران را به تغییر مأموران و اعلام خط مشی
جدید موکول کرد.

* رئیس جمهور: من به عنوان رئیس قوه مجریه اعلام می کنم: وضع کنونی دستگاها
راضی کننده نیست، باید خیلی کار کنند تا اصلاح شوند.

* کنگره بزرگداشت سعدی با پیام رئیس جمهور در شیراز آغاز به کار کرد.

* هاشمی رفسنجانی: هیچ راهی جز سقوط صدام باقی نمانده، نیروهای ما آماده فرمان
حمله باشند.

4/ 9/ 63

* یکی ازبزرگترین معادن اورانیم جهان در منطقه یزد کشف شد. عیار اورانیوم این
معدن، بالاترین رقم استاندارد جهانی است.

11/ 9/ 63

* میلیون ها تن ذخائر خاک نسوز، که نیاز ذوب آهن است، در استان چهارمحال
بختیاری کشف شد.

* ایران خواستار استرداد 10 مجرم فراری از ترکیه شد.

اخبار جهان

* چتر بازان آمریکا در خاک هندوراس پیاده شدند.

* شمارش معکوس برای تجاوز گسترده آمریکا به نیکاراگوئه آغاز شد.

22/ 8/ 63

* انفجار 16 بمب، شهرهای بزرگ شیلی را تکان داد.

24/ 8/ 63

* دولت نظامی نیجریه، 42 افسر را به اتهام توطئه بر علیه دولت، اعدام کرد.

* 500 نظامی اردنی به عنوان کارشناس نظامی به ارتش بحرین پیوستند.

29/ 8/ 63

* پلیس بنگلادش، در تظاهرات دیروز، 13 دانش آموز را به ضرب گلوله کشته و مجروح
کرد.

4/ 9/ 63

* آمریکا و عراق از سرگیری روابط خود را رسماً اعلام کردند.

* یک هیئت نظامی رژیم اشغالگر قدس مخفیانه وارد بغداد شد.

* چهار سازمان فلسطینی، طرح شاه حسین برای حل مسئله فلسطین را رد کردند.

6/ 9/ 63

* عراق رسماً از برقراری روابط اردن و رژیم اشغالگر قدس حمایت کرد.

* طرح ایران برای ممنوعیت استفاده از سلاحهای شیمیائی و میکروبی در سازمان ملل
مسکوت ماند.

* مردم شیلی در محاصره تانکها دست به تظاهرات ضد پینوشه زدند.

7/ 9/ 63

* وزیره خارجه صدام: عراق هرگز با مذاکرات کمپ دیوید مخالف نبوده است.

* مرکز فرهنگ آمریکا در پرو منفجر شد.

8/ 9/ 63

* ریگان: آمریکا با تمام امکانات خود، اعراب را به پای میز مذاکره با اسرائیل
می کشاند.

10/ 9/ 63

* چریکهای مخالف نمیری، صد تن از نیروهای ارتش سودان را به اسارت گرفتند.

* نیروهای نظامی عراق وارد قلمرو کويت شدند.

* طی 9 ماه گذشته 300 هزار تن بر اثر گرسنگی در آفریقا جان سپردند.

* نشت گاز سمی در یک کارخانه آمریکائی در هند، صدها کشته و هزاران زخمی بر جای
گذاشت.

12/ 9/ 63

*یک ناو هواپیمابر و یک رزمناو اتمی آمریکا وارد بندر حیفا در فلسطین اشغالی
شد.

* رژیم اردن خواستار معامله پایاپای اعراب با صهیونیستها بر سر مسئله صلح شد.

* هواپیمائی ایرباس کویتی با 150 مسافر و 11 خدمه در مسیر پاکستان ربوده شد.

13/ 9/ 63

* پاکستان 4 هواپیمای افغانی را سرنگون کرد.

* تلفات نشت گاز سمی در یک شهر هند از مرز 1200 تن گذشت.

* رژیم عراق 27 میلیارد دلار باج از شورای همکاری خلیج فارس مطالبه کرد.

اختراع و اکتشاف

* برای نخستین بار یک مبتکر ایرانی موفق به ساخت دستگاه انتقال غلات شد.

20/ 8/ 63

* بمنظور استفاده از انرژی باد، جهت تأمین انرژی الکتریکی در نقاط بادخیز
کشور، یک مبتکر سیرجانی دستگاه «اینورتر» الکتریکی ساخت.

21/ 8/ 63

* کلاچ مکانیکی اتومبیل توسط یک جهانگرد سمنانی ساخته شد.

24/ 8/ 63

* دستگاه جک پنج تنی برای اولین بار در ایران ساخته شد.

3/ 9/ 63

* دستگاه بافندگی توسط جهاد سازندگی طراحی و ساخته شد. این دستگاه قادر است
توسط یک نفر در هر ساعت 4 متر پارچه با عرض 110 سانتی متر تولید نماید.

5/ 9/ 63

* دستگاه تولید نمد در قوچان طراحی و ساخته شد.

6/ 9/ 63

* برای اولین بار، رینگ کوره سیمان در کشور ساخته شد.

13/ 9/ 63

خدمات و عمران

* از سوی بانک کشاورزی زابل، بیش از 99 میلیون ریال به کشاورزان زابلی پرداخت
شد.

20/ 8/ 63

* طی 6 ماه اول سال جاری، صادرات خشکبار آذربایجان شرقی به بیش از 2 هزار تن
رسید.

* طی نیمه اول سال جاری، 35 هزار تن الیاف مصنوعی در کاخانه پلی اکریل اصفهان
تولید شد.

21/ 8/ 63

* نورد 500 ذوب آهن اصفهان با ظرفیت 700 هزار تن در سال، راه اندازی شد.

22/ 8/ 63

* بزرگترین کارخانه جات صنایع پروفیل خاورمیانه، در مهدی شهر سمنان آماده بهره
برداری شد.

24/ 8/ 63

* طرح ضربتی دیم کاری گندم در 500 هزار هکتار از اراضی آذربایجان به اجرا
درآمد.

26/ 8/ 63

* سد سیستان افتتاح شد. بخش اعظم مشکلات آبرسانی سیستان با بهره برداری از این
سد برطرف می شود.

27/ 8/ 63

* 620 دستگاه تراکتور و کمباین بین کشاورزان لرستان توزیع شد.

* بهره برداری از سد شهید محمد منتظری بابلسر آغاز شد.

28/ 8/ 63

* کوره شماره یک پخت آهک ذوب آهن اصفهان مورد بهره برداری قرار گرفت.

* بازسازی 200 بقعه، مسجد و حسینیه در مناطق جنگ زده خوزستان پایان یافت.

* وزیر نیرو: 800 روستا در 6 ماه اول امسال دارای برق شدند.

3/ 9/ 63

* وزیر کشور: 20 میلیون هکتار از مراتع تخریب شده و دیم زارهای کشور برای کشت
علوفه دیمی تخصیص یافت.

12/ 9/ 63

ضد انقلاب

* یک جاسوس عراقی هنگام بمب گذاری در مقابل مسجد امام دستگیر شد. این جاسوس
عامل عامل انفجار و بمب گذاری در میدان راه آهن و بیمارستان پاستور بوده است.

21/ 8/ 63

* انفجار بمب در قم، ساختمان یک بانک را ویران کرد.

22/ 8/ 63

* بیش از نیم تن مواد مخدر و 6 قبضه اسلحه در خراسان کشف شد.

24/ 8/ 63

* ملارضا رشیدی: روحانی اهل سنت پیرانشهر بدست ضد انقلابیون به شهادت رسید.

26/ 8/ 63

* 7 تن مواد مخدر به اضافه 57 قبضه اسلحه جنگی با همکاری قاچاقچیان نادم در
کوههای سیستان و بلوچستان کشف شد.

29/ 8/ 63

* 11 گرانفروش بیش از 19 میلیون تومان جریمه شدند.

4/ 9/ 63

* محاکمه علنی منافقان جنگل در دادگاه انقلاب اسلامی مازندران آغاز شد.

7/ 9/ 63

 

 

/

چگونه با بی حجابی برخورد کنیم

انتقادها
و پیشنهادها

س- آیا
حجاب از ضروریات اسلام است و منکر آن و کسانی که به این دستور الهی مخصوصاً در
جامعه اسلامی بی اعتنائی می کنند چه حکمی دارد؟

ج- اصل
حکم حجاب از ضروریات است و منکر آن حکم منکر ضروری محکوم به کفر است مگر اینکه
معلوم باشد که منکر خداو رسول نیست.

هفدهم دی
ماه یادآور خاطره تلخ و برنامه ننگی است که توسط رضاخان و بدستور اربابان انگلیسی
خویش، همگام با اتاتورک، در ایران به اجرا درآمد.

در همین
روز از سال 1314 بود که رضاخان دستور بی حجابی بانوان را صادر کرد و با کمال وقاحت
و بی شرمی در برابر یکی از قوانین لازم الاجرای اسلام ایستاد و پرچم مخالفت با
قرآن را در کشور مسلمان ایران برافراشت.

این ضربه
بر روحانیت بیدار آن زمان بسیار سنگین بوده و مرحوم آیت الله شیخ عبدالکریم حایری
«ره» با وجود جوّ خفقان زای آن زمان، سکوت را شکست و نامه ای به رضا خان نوشت که:

«بنده با
اینکه تاکنون در هیچ کاری دخالت نداشتم، اکنون می شنوم اقدام به کارهائی می شود که
مخالفت صریح با طریقه جعفریه و قانون اسلام دارد که دیگر خودداری و تحمل برایم
مشکل است».

و نوشته
اند هنگامی که آیت الله حایری از این توطئه بسیار خطرناک آگاه شدند، اشاره به
رگهای گلوی خود کرده چنین فرمودند:

«تا پای
جان باید ایستاد و من هم می ایستم! ناموس است، حجاب است، ضروری دین و قرآن است».

بدون شک
استعمار انگلیس با چنین توطئه حساب شده ای قصد داشت، اسلام را در ایران از ریشه
برکند زیرا اگر حجاب از بین برود، فساد و منکرات و تباهی رایج می شود و با رایج
شدن آن، ایمان مردم سست شده و کم کم ریسمان الهی را قطع می کنند و در مقابل هیچ
حکمی از احکام اسلام سر تسلیم و اطاعت فرود نمی آورند. وانگهی با فرو رفتن جوانان
در منجلاب فساد، اندیشه مبارزه با استعمار بکلی از میان می رود.

ولی چه
کور خوانده بود! و چه جاهل اند دشمنان!

انسان
تسلیم فشار نمی شود

قانون
فطرت است که انسان تسلیم فشار و زور نمی شود، چه رسد به اینکه با زور بخواهند
انسان را از والاترین غریزه خود که غریزه مذهبی است دور سازند و او را از معتقدات
خویش که با آنها خو گرفته است و آنها را مایۀ خوشبختی و سعادت دنیا و آخرت خود می
داند، بازدارند.

از این
روی، نه تنها زنان مسلمان و با ایمان در برابر این قانون پلید، تسلیم نشدند بلکه
آنان که از دین و مذهب نیز بهره ای نبرده بودند، کمتر تسلیم شدند، چرا که تسلیم به
معنای پذیرش دستور یک دیکتاتور بی سواد بود و انسان روشن فکر و آزاده، زیر بار
چنین شخصی نمی رود.

نقشه دراز
مدت

در هر
صورت، استعمار که از این نقشه سرخورده بود، در پی راههای دیگری شد. این بار نقشه
دراز مدت توسط پسر رضاخان ریخته شد، و طی سی و چند سال حکومت ننگین خود از طریق
تبلیغات سوء سینماها، تئاترها، مجله ها، روزنامه ها و برنامه های- به اصطلاح- در
تلویزیون و در انجمن ها و نشستهای همگانی و کاباره ها، بی حجابی و بی بندو باری را
ترویج نمود؛ و همچنین به وسیله دلقکها و خود فروخته هائی از کشورهای بیگانه به عنوان
«مانکن» و برای تبلیغ مدهای لباس به اینجا گسیل شدند، گروه زیادی از فرزندان این
مرز و بوم را به کام فساد کشاندند.

اکنون ما
نه در پی آن هستیم که مسئله بی حجابی را را از نظر تاریخی بررسی کنیم و نه این
مقاله مختصر، گنجایش این را دارد که «حجاب» را از نظر فقهی و روائی مورد بحث قرار
دهیم؛ تنها می خواهیم روش برخورد با این آفت اجتماعی را تذکر دهیم:

روش
برخورد

بی گمان،
حجاب از احکام بی چون و چرای اسلام است که مانند نماز و روزه و سایر احکام، باید
مورد اجرا قرار گیرد و انکار آن، انکار یکی از ضروریات اسلام است که منجر به کفر
می شود.[1]ولی
همۀ ما می دانیم که دشمنان، بی حجابی را طی 50 سال- چه با زور و چه با تبلیغات
گوناگون- در این کشور رواج دادند، و اکنون می خواهیم با یک تظاهرات، تمام آن تبلیغ
ها را خنثی کرده، بی حجابها را وادار به حفظ حجاب کنیم! یا اینکه با نوشتن شعار: «مرگ
بر بی حجاب» بر روی دیوارهای شمال شهر، از آنها انتقام بگیریم! یا با چند دقیقه
سخنرانی در محدودۀ حجاب داران، بی حجابان را به حجاب اسلام فراخوانیم! و این ممکن
نیست.

خشونت، بی
اثر است

اگر
استعمار و مزدوران آن، طی پنجاه سال تبلیغات رنگارنگ، توانستند یک صدم، بانوان ما
را بی حجاب کنند، ولی به فضل الهی، انقلاب توانست در مدتی کمتر از چند ماه، نیمی
از آنان را به حجاب وادارد، پس باید این نعمت را غنیمت شمرده و در پی اصلاح آن
دیگر آن باشیم، نه اینکه با حرکتهای مستبدّانه و خشونت آمیز، اصلاح شدگان را به
بازگشت حالت اولیه وادار نمائیم.

اگر خشونت
فائده ای داشت، رضاخان می بایست بالاترین بهره را از رفع حجاب ببردولی دیدیم که بی
اثر ماند!

اگر فشار
و اجبار ارزشی داشت، زنان بی حجاب الجزایر به حجاب روی نمی آوردند زیرا از فرانسه
متنفر بودند، و فرانسه ترویج بی حجابی می کرد لذا بی حجابان الجزایر نیز- برای
اظهار انزجار از استعمار فرانسه- حجاب را پذیرفتند.

البته این
به آن معنی نیست که جلوی بی حجابی و بی بندوباری را- به بهانه آزادی- بازبگذاریم و
اجازه دهیم بی حجابی دگر بار در کشور رواج پیدا کند ولی باید درد را درست درمان
کرد. یک زخم معمولی را نخست با مرهم و پماد نرم معالجه می کنند و اگر درمان نشد،
آنگاه آن را می سوزانند و مرحله آخر، قطع می کنند.

نه افراط
و نه تفریط

نه آن
افراط درست بود که جوانان حادّ ما برخورد خصمانه و تند و بی حجابان- که هموطنان ما
هستند- در پیش گرفتند و با نوشتن شعارهای گرم و بی محتوا و یا با توهین های علنی-
در ملأ عام- حالت عکس العمل را در آنان ایجاد کرده و نه تنها مشکلی را حل نکرده که
بر مشکل افزودند.

و نه آن
تفریط درست است که یکباره، این بیماری اجتماعی مُسری را فراموش کنیم و تمام برنامه
های تبلیغی را در این زمینه کنار گذاریم و به یک سخنرانی در طول چند سال پس از
گذشت انقلاب، بسنده کنیم و با این حال منتظر باشیم، رکورد چادر پوشی شکسته شود و
تمام بانوان بی حجاب، حجابدار شوند!

مانتوی
اسلامی یا حجاب مطهری

هنگامی که
قسمتی از کتاب «حجاب» نوشته استاد شهید آیت الله مطهری به عربی ترجمه شده بود و در
برخی از کشورهای همسایه، کم و بیش به چشم می خورد، ما خود شاهد بودیم که دختران
دانشجو چقدر به حجاب اسلامی معتقد شده و روی آوردند، و مانتوی اسلامی به نام «حجاب
مطهری» در دانشگاه نه تنها مد روز شد که زبانزد همگان قرار گرفت. بدون شک اگر همین
فشار و زور و شعار و تظاهرات با یکی از این حرکتهای قسری در آنجا- نسبت به پوشش
اسلامی- اعمال می شد، نتیجه معکوش می داد ولی خوشبختانه، قضیه به عکس شد و برخی
دولت های عربی- به ویژه در کشورهای واقع در آفریقا- (مصر- مراکش- تونس و و …) به
مقابله با حرکت روزافزون اسلامی و شیوع بی سابقۀ پوشش اسلامی در دختران دانشجو
برخاستند؛ و در حقیقت، با این روش، حکم اسلامی را بیش از پیش به تثبیت رساندند. و
به همین مناسبت حضرت رسول (ص) می فرماید: «ما یزال هذا الدین یؤید بالرجل الفاجر»
همواره این دین، توسط مردان تبهکار و ستمکار، تأیید می شود.

اگر
استعمارگران و نوکران آنان طی پنجاه سال و توسط میلیونها کتاب، مجله، نشریه، عکس
زننده، فیلم و و … توانستند بی حجابی را- تا اندازه ای- در کشورهای اسلامی رواج
دهند، چگونه ما می توانیم همۀ آن تبلیغات را با یک مقاله و یک کتاب یا چند مقاله و
چند کتاب مختصر- آن هم در تیتراژ بسیار کم نسبت به تیتراژ مخالفان- در مدتی کوتاه
خنثی نمائیم؟!.

پس باید
همان سلاح را برای مقابله با این دشمن (بی حجابی) اختیار کرد و آن را از پای
درآورد، و بیچارگانی را که به این بیماری- یا بهتر بگوئیم عادت- گرفتار شده اند،
رهانید.

راه
مبارزه با منکرات

قبل از
این که روش تبلیغاتی را تذکر دهیم، این مطلب را یادآور می شویم که خداوند راه
مبارزه با منکرات را به ما نشان داده است.

خوب است
یکی از بدترین بلاهای اجتماعی را به عنوان نمونه مطرح سازیم تا ببینیم، خداوند
چگونه با آن مبارزه کرده. به نظر می رسد که هیچ منکری بدتر و کثیف تر از شراب (می)
نباشد؛ و همینطور هم هست، که در روایات آمده: تمام گناهان را در اتاق در بسته ای
قرار دادند. و کليد آن اتاق را شراب قرار دادند.

این بلای
اجتماعی مخرّب و ویران کننده چون در جاهلیت فراگیر بود، خداوند یک مرتبه آن را
نکوبید، بلکه در سه مرحله و به تدریج، حرمتش را به تثبیت رساند:

1- منع
جزئی

مرحله
اول، منع به صورت جزئی بود، یعنی تنها در هنگام نماز که بهترین حالتهای معنوی
انسان است، مؤمنان را نهی می فرماید:

«یا ایها
الذین آمنوا لا تقربوا الصّلاة و انتم سکاری»[2]

ای
مؤمنان! به نماز نایستید، در حالی که مست هستید.

2- گناه
شراب بالاتر از منافع آن است

مرحله
دوم، با شیوه ای بسیار جالب، در عین اعتراف به سودهای مادی می، به گناه داشتن آن
نیز تذکر داده و آن را مهمتر از منافع آن خوانده است.

«و
یسألونک عن الخمر و المیسر، قل فیهما اثم کبیر و منافع للناس و اثمهما اکبر من
نفعهما»[3]

از تو (ای
پیامبر) از شراب و قمار می پرسند، تو به آنان بگو: در آنها گناه و زیان بسیاری است
و بهره های برای مردم، ولی ضرر و زیان آنها بالاتر از بهره هایشان است. (البته بیشتر
مفسرین بزرگ، اثم را به معنای گناه گرفته اند و آیه را صریح در حرمت می دانند).

3- نهی
صریح

مرحله سوم
که آمادگی را پشت سر گذاشته، و مردم از راه روایتها و رهنمودهای پیامبر اکرم (ص)
کاملاً از بدی و فساد خمر برخوردار می شوند، نهی صریح- با تشدید- نازل می شود:

«با ایها
الذین آمنوا انما الخمر و المیسر و الانصاب والازلام رجسٌ من عمل الشیطان فاجتنبوه
لعلکم تفلحون. انما یرید الشیطان ان یوقع بینکم العداوة والبغضاء في الخمر و
المیسر و یصدّکم عن ذکر الله و عن الصلاة، فهل انتم منتهون»[4]

ای
مؤمنان! همانا شراب و قمار و بتهای نصب شده و تیرهای قرعه از پلیدیها و از کار
شیطان است، پس حتماً از آن دوری بجوئید، شاید که رستگار شوید. همانا شیطان می
خواهد از راه شراب و قمار، میان شما عداوت و دشمنی افکند و شما را از یاد خدا و از
نماز باز دارد! آیا بس نمی کنید؟!

اجرای حدّ

و اما
جاری کردن حد بر شارب خمر، توسّط حضرت امیر (ع) و پس از رحلت حضرت رسول (ص) تشریح
شده و به مرحله اجرا درآمد.

انقلابی
ولی به تدریج!

از این
برنامه منظم و تدریجی در نهی یکی از بدترین منکرات، چنین نتیجه می گیریم که ما هم
در این زمان، که گوئی پس از هزار و سیصد سال، تازه اسلام به مرحله فعلیت و اجرا
رسیده است، چون پس از چند صباحی که حکومت اسلامی برقرار بود، دیگر حکومتی اسلامی
تا زمان حاضر به وجود نیامده، باید بی حجابی را که از نظر اسلام منکر است به تدریج
از بین ببریم.[5]

البته
برخورد باید به تدریج باشد ولی شرط کار این است که در هر مرحله ای انقلابی عمل
کنیم و این مطلب به آن معنی نیست که هر مرحله ای در یک زمانی بسیار کوتاه پایان
پذیردبلکه در مرحله تبلیغ، خوب و فعال و فشرده برنامه های تبلیغی را اجرا کنیم و
پس از این که از مرحله تبلیغ گذشت و مطلب بری همگان روشن شد و جای سؤال باقی
نماندو اشکالها و ابهامها برطرف گردید، آن را به صورت یک قانون تبصره ناپذیر
درآوریم، و قاطعانه با مخالفان برخورد کنیم. آن وقت نه اثری از بی حجابی می ماند و
نه جائی برای نق زدن!

یکی از
برنامه هائی که به ما رسیده بود، از خواهری بود که می پرسید:من گرچه پس از انقلاب
پوشش اسلامی را اختیار کرده ام ولی گاهی چنین می اندیشم که مگر بی حجابی چه ضرری
دارد؟! و چرا ما باید به زور این پوشش جدید! را برگزینیم؟

ما هم اگر
می خواستیم برخوردی ناشیانه با او داشته باشیم، می بایست در پاسخش می نوشتیم: حجاب
واجب است و اگر حجاب را نپوشی باید تو دهنی بخوری! باید از جامعه طرد شوی! ای مرگ
بر بی حجاب! دیگران شاید هم اینقدر جرأت نداشته باشند که لااقل سؤال کنندو از
انگیزه حجاب بپرسند ولی ما باید، قبل از سؤال، به آنها پاسخ مثبت را بدهیم تا جائی
برای سؤال نماند.

روشهای
تبلیغ

از جمله
مسائلی که تقلید در آن، نکوهیده نیست، همین است که ما روش تبلیغ را از دشمن
بیاموزیم؛ و با همان روش به اضافه روشهای اختصاصی، مسائل مذهبی و اعتقادی خود را
ترویج و تبلیغ نمائیم. روشهای تبلیغ در این مورد بسیار است، و برای این که مقداری
از این راه را هموار کنیم، چند روش را یادآور می شویم:

1- اولین
و مهمترین روش، تحلیل و بررسی دقیق و عمیق «حجاب» است که بحمدالله توسط بسیاری از
دانشمندان اسلامی- چه شیعه و چه سنی- مورد بحث قرار گرفته و به صورت کتابهای مفصل
درآمده است، و چاپ و نشر و پخش آنها در تیتراژهای بالا و به صورت کتابهای ظریف، با
طرح ها، و مونتاژ زیبا، چه از راه فروش و چه از راه هدیه دادن آنها توسط
خیراندیشان و یا نهادهای انقلابی و صندوقهای خیریه که بی گمان، نفع و ارزش هدیه
کردن یک کتاب خوب، و صدقه دادن به مستمندان، بیشتر و والاتر است.

 

2- ترتیب
برنامه های تلویزیونی آموزنده، آن هم نه به صورت خشک و یک نواختی مانند بسیاری از
سخنرانیهائی که هیچگونه تحرکی در آنها نیست و قطعاً ایجاد تحرک چندانی هم در
مستمعین نمی کند،بلکه از طریق ارائه فیلمهای خوب، نمایشنامه ها، تئاترهای جالب و
روشهای هنری دیگر که هنرمندان بهتر می دانند.

3- بجای چاپ
آن همه تراکت، پوستر، نشریه های چهار صفحه ای!، و عکس هفت رنگ مقاله هائی ظریف،
مختصر، شیوا و ارزشمند در ذکر بدیها، زشتیها و کژیهای بی حجابی چاپ کنند و این
بیماری را از نظر فرهنگی، فقهی، پزشکی، روانی، اجتماعی و حتی سیاسی یا خلاف سنت
ایرانی بودن، جداگانه مورد بررسی قرار دهند.

و این
مقاله ها را به صورت گسترده درمراکز گرد آمدن افراد (از قبیل سینما، مدرسه،
دانشگاه، بیمارستان، راه آهن، کنار ایستگاههای شرکت واحد و و …) پخش کنند.

4- یکی از
مهمترین مراکز تبلیغی، دبستانها و دبیرستانها است که اگر نونهالان را با مطلب مفید
اسلامی در مدارس آشنا سازند، و از راه دلیل منطقی و برهان عقلی، مسائل را به آنان
یاد دهند، بدون شک تأثیر زیادی خواهد داشت، چه اینکه همان مطالب از آنها به پدران
و مادران سرایت می کند و یا اینکه- حداقل- خود فرزندان به آن مطالب معتقد می شوند
و در آینده ای نه چندان دور، توسّط خودشان به مرحله اجرا در می آید.

5- بررسی
حجاب در ادیان و مکتبهای گوناگون که خوشبختانه تمام ادیان آسمانی- حتی از راه همین
انجیل ها و تورات های تحریف شده ای که در دست است- بر حجاب تأکید می کنند. و
همچنین بازگو کردن و نشر سخنان دانشمندان غربی که در این مورد چه بسیار گفته اند و
چه آمار فسادی که از بی حجابی ناشی می شود منتشر ساخته اند.

6- شعار!
ولی این بار نه شعارهای منفی و مرگ آمیز بلکه جمله هائی کوتاه و حماسی به صورت
شعار در ترویج حجاب و بیان مفاسد بی حجابی، با لحنی شیوا و شیوه ای نرم و ملایم.

در شعارها
می توان از سخنان ارزنده معصومین (ع) استفاده کرد و متن آنها را ترجمه و یا با یک
برداشت مختصر منتشر نمود. به عنوان نمونه، حضرت امیر (ع) می فرماید: «المرأة
ریحانة و لیست قهرمانه» زن گلی خوشبو است نه ستیزه جوی.

آری، زن
همانند گلی است خوشبو که باید آنرا از دسترس اغیار، دور نگه داشت زیرا گل اگر دست
به دست شود، پژمرده شده و از بین می رود. زن، جنگجو و ستیزه جوی نیست که در مصاف
پیکار، سر به سر مردان بگذارد و حتی در کُشتی و کارهای خشن نیز در پی سبقت گرفتن
از آنان باشد!

7- تبلیغ
از راه فامیل ها و اقوام، به این صورت: خواهری که متعهد است و به این مطلب خوب پی
برده، آن را برای بی حجابان از خانواده و فامیل خود بازگو کند و راستی امر به
معروف و نهی از منکر نماید، ولی نه در قیافه زبانیه جهنم بلکه در قیافه فرشتگان
بهشت. و خلاصه با نرمی و ملاطفت نه با درشتی و خشونت.

8- سرودن
اشعاری در این زمینه توسط شاعران زبر دست و متعهد، زیرا شعر- اگر جالب و گیرا
باشد- خیلی بیشتر و پیشتر از نثر بر سر زبانها می افتد و به همه جا منتقل می شود؛
همنگونه که دشمنان نیز توسط شاعرانی بی ارزش و بی دین ولی دارای قریحه ای روان و
نیرومند، برای رونق بی حجابی بهره بردند.

و در
کوتاه سخن، ما بر این باوریم که یک شعار خوب و به جا، در خیابانها و معابر حتی بر
جعبه دستمال کاغذی، لابلای کاغذ شکلات خوشمزه! در جعبه سیگار آتش افروز! در گوشه و
کنار تقوی مبغلی و یا سررسید نامه، در محوّطه ایستگاه شرکت واحد، در حاشیه
تابلوهای هنری قشنگ و و … و همچنین نوشتن و تکثیر مقاله هائی از محققین همچون
استاد شهید مطهری، چه جداگانه و چه در نشریات، روزنامه ها، مجلات و حتی کتابهای
درسی در سطوح مختلف و همچنین با استفاده از نوارها، برنامه های رادیوئی، نمایشنامه
ها و و … بهترین و ارزنده ترین و مؤثر ترین روش مبارزه با بی حجابی خانمانسوز
است. 

 



[1] . در یکی از استفتاهائی که از امام شده
و در مجله «6» پاسدار اسلام نیز منتشر شده است ایشان چنین می فرماید: «اصل حکم
حجاب از ضروریات است و منکر آن حکم منکر ضروری را دارد، و منکر ضروری محکوم به کفر
است مگر این که معلوم باشد که منکر خدا یا رسول نیست».

/

پرسش ها و پاسخ ها

انقلاب و
انتظار فرج

بنابر
روایاتی که اهل بیت عصمت وارد شده، امام زمان «عج» وقتی ظهور می کند که همۀ جهان
را ظلم و ستم فراگرفته باشد. پس با توجه به مطلب یاد شده آیا تلاش برای برقراری
عدل اسلام که از آن جمله انقلاب اسلامی ایران است، با انتظار فرج امام زمان منافات
ندارد؟

این
سؤالها بارها مطرح شده است و مکرر از سوی شخصیتهای علمی پاسخ آن داده شده و حضرت
امام دام ظله نیز بارها طرح این اشکال از سوی مرتجعین را تذکر داده اند و پاسخ آن
را فرموده اند.

بیاد دارم
که در یکی از سخنرانی ها نجف اشرف یا در یکی از مجالس درس حکومت اسلامی که ایراد
فرمودند، از یکی از مرتجعین نقل کردند (که ظاهراً یک مسئولیت اداری یا سیاسی
داشته) که گفته بود: شما اشتباه می کنید که برای از بین بردن ظلم و فساد تلاش می
کنید! باید سعی کرد فساد در جامعه زیاد شود تا امام زمان ظهور کند!!

با همۀ
این تکرارها، باز هم نامه های زیادی به گونه های مختلف در این باره می رسد که گویا
هنوز برخی از بردران و خواهران هستند که این مطلب به گوششان نرسیده، برادری نوشته
بود: «من گاهی فکر می کنم که انتظار فرج امام زمان «عج» دیگر لازم نیست زیرا بدین
ترتیب که انقلاب ما پیش می رود به تدریج همۀ کشورهای اسلامی و سپس همۀ جهان را فرا
می گیرد و دیگر ضرورتی برای آمدن امام زمان احساس نمی شود.

ظاهراً آن
برادر به طور جدی باور کرده بود که انقلاب اسلامی ایران می تواند از انقلاب جهانی
آن حضرت مستغنی باشد و جای آن را بگیرد! و بعضی نیز به همان روال گذشته، سخن از
بیهودگی انقلاب و تلاش برای وسعت آن دارد.زیرا موجب تأخیر در ظهور امام زمان «عج»
می شود.

ما در
اینجا لازم دیدیم به طور مختصر، تذکراتی بدهیم که این اشتباه بر طرف شود.

انتظار و
ترویج دین

1- انتظار
فرج و قطعی بودن آن به هیچ وجه نباید انگیزه ای برای ترک دو فریضۀ اساسی و همیشگی
اسلام یعنی «امر به معروف و نهی از منکر» باشد. و همیشه چنین بوده است که علما و
بزرگان دین ما در عین حال که هر آن انتظار ظهور آن حضرت را داشتند، لحظه ای از پا
ننشستند و از کوشش خود در گسترش دین و تبلیغ آن و جلوگیری از فساد و منکر و ترویج
خیر و معروف ذره ای نکاستند.

بنابراین
حتی اگر- به فرض محال- بدانیم که مثلاً فردا امام زمان «عج» ظهور می فرماید، نباید
امروز از کار تبلیغ و ترویج دین دست برداریم همچنانکه نباید نماز و روزه را ترک
کنیم. و امر به معروف و نهی از منکر مراتبی دارد که همۀ آن مراتب در صورت امکان
لازم و واجب است و بالاترین مرتبه، تشکیل حکومت اسلامی است که در سایه آن بتوانیم
معروف را به بهترین وجه رواج دهیم و از منکر تا حد امکان جلوگیری نمائیم.

روشن و
واضح است که در پناه حکومت اسلامی، به آسانی این دو وظیفه- بطور احسن- انجام می
شود پس اگر هیچ دلیلی نبود، از باب مقدمه، تشکیل این حکومت بر همۀ افراد مسلمان
لازم و واجب بود حتی اگر یک روز به ظهور آن حضرت مانده باشد.

چشم به
راه امام زمان

2- انقلاب
اسلامی ایران هنوز راه بسیار طولانی برای رسیدن به موفقیت نهائی دارد و در این راه
هزاران دام از سوی دشمنان خدا گسترده شده و هزاران خطر در پیش است که حداقل مانع
رسیدن به همۀ اهداف اصلی و گستردگی آن می شود. زیرا این نظام مانند هر نظام حقی که
در این جهان به وجود آمده از سوی نظامهای باطل جهان مورد حمله و هجوم قرار می گیرد.
و همیشه چنین بوده و خواهد بود. جنگ میان حق و باطل پایانی ندارد مگر به دست پر
برکت حضرت مهدی «عج» که او دماغ همۀ زورمداران را به خاک خواهد مالید. بنابراین ما
هر چه پیشروی کنیم باید برای فتح نهائی و رسیدن به اهداف نهائی، همیشه چشم براه آن
حضرت باشیم.

شمول عدالت
بدست امام زمان

3- بر فرض
که انقلاب ما در این سرزمین به هدف نهائی برسد ولی شمول عدالت در همۀ جهان به هیچ
وجه برای ما مقدور نیست. البته ما باید تلاش کنیم که همۀ مسلمانان از زیر بار زور
گوئیهای استعمار گران بدر آیند و باز هم تلاش کنیم که همۀ مستضعفان از زیر یوغ
مستکبران رها شوند و همۀ مظلومین به حق خود برسند. و باز هم تلاش کنیم که همۀ
گمراهان به اسلام روی آورند و همه جا آواز هدایت اسلامی طنین انداز باشد ولی شمول
عدالت اسلامی را در کل جهان تنها با نیروی الهی حضرت ولی عصر «عج» امکان پذیر می
دانیم که می توان این آرزو را برآورده سازد.

احکام
واقعی اسلام در حجاب غیبت

4- امام
زمان «عج» نه تنها بر هم زنندۀ بساط مستکبرین و گسترش دهندۀ سایه عدل اسلامی در کل
جهان است بلکه وجود مقدسش پرده های تاریک جهالت را نیز می درد و احکام واقعی اسلام
را آنگونه که هست و باید باشد در جهان حکمفرما می سازد. ما اکنون دست بدامن فقهای
بزرگوار با تمسک به ظواهر ادلۀ فقهیه احکام اسلام را از دیدگاه مقدس آنان دریافت
می کنیم و با همۀ اختلافی که دارند می گوئیم از هر کدام که تقلید کنیم با ملاحظۀ
شرایط تقلید وظیفۀ ظاهری ما در این زمان که حجاب غیبت مانع رسیدن به احکام واقعی
است، همین است، ولی در آن زمان که این حجاب به لطف الهی برطرف شود و آفتاب وجود
مقدس ولی عصر «عج» در جهان پرتو افکند دیگر جائی برای این اختلاف نظرها نمی ماند و
همه با دست یابی به منبع فیوضات الهی شریعت واقعی اسلام را به اجرا می گذاریم و با
پیمودن آن صراط مستقیم به مصالح واقعی که غرض تشریع است می رسیم. ان شاء الله.

بنابراین
بر فرض که انقلاب اسلامی به همین ترتیب در همۀ جهان گسترده شود باز برای رسیدن به
احکام واقعی اسلام نیازمند وجود مقدس امام زمانیم.

البته ما
هم اکنون نیز به لطف و عنایت آن وجود پر برکت بر دشمنان پیروز می شویم و از شر
ابرقدرتها مصون می مانیم و هر موفقیتی که نصیب ما شده از برکت آن حضرت است.

نیاز به
انقلاب جهانی ولی عصر «عج»

با توجه
به مطالبی که ذکر شد اگر اشکال این باشد که با امکان پیشبرد انقلاب اسلامی به همین
روال در همۀ جهان چه نیازی به انقلاب جهانی حضرت مهدی «عج» است؟ پاسخ این است که:

اولاً این
انقلاب چگونه می تواند عدل و هدایت اسلامی را در همۀ جهان بگستراند بگونه ای که
همه کفار مسلمان شوند و تمام مسلمانان مؤمن و مسلمان واقعی شوند و همۀ نیروهای
اهریمنی در همۀ کشورهای از بین برود و اثری از ظلم و ستم و استعمار باقی نماند و
ثانیاً بر فرض که چنین امکانی باشد رسیدن به احکام واقعی اسلام در زمان غیبت امکان
پذیر نیست.

و اگر
اشکال این باشد که ظهور آن حضرت متوقف بر گسترش ظلم است، پس ما باید از گسترش
عدالت جلوگیری کنیم تا زمینۀ ظهور آن حضرت فراهم شود! جواب این است که اولاً
انتظار ظهور نباید ما را از وظیفۀ خود بازدارد و ما باید با همۀ قدرت در احقاق حق
و تبلیغ دین بکوشیم حتی اگر بدانیم همین فردا ظهور آن حضرت است.

و ثانیاً
ما هر چه کوشش کنیم نمی توانیم ظلم را از جهان برداریم؛ هم اکنون نیز جهان پر از
ظلم و فساد است. و هر روز صدها نفر از گرسنگی میمیرند و صدها انسان زیر شکنجه ها
یا بر اثر جنگهای ظالمانه و تجاوز گرانه کشته می شوند و هزاران هزار ظلم و تجاوز گوناگون
در دنیا می شود و ما شاهد آن هستیم.

ما بر فرض
موفقیت کامل، تنها از بخشی از ظلمهای آشکار در این سرزمین می توانیم جلوگیری کنیم
و گرنه عدالت واقعی اسلام حتی در اینجا نیز برای ما یک آرمان است. البته امیدواریم
که هر روز بهتر از روز قبل و به اسلام واقعی نزدیکتر باشیم. بنابراین، ظلم و فساد،
عالمگیر و باقی است و تنها آن یگانه منجی عالم بشریت قادر است، آن را ریشه کن
سازد.

انقلاب
اسلامی، زمینه ساز ظهور حضرت مهدی «عج»

بلکه باید
گفت: این انقلاب، زمینه ساز ظهور آن حضرت است نه مانع آن، زیرا اگر چه انقلاب آن
حضرت از نظر غیبی، مؤید به تأیید الهی و در پرتو اعجاز و قدرت نمائی حق است ولی از
نظر ظاهری همانند هر انقلابی دیگر- چه انقلابهای الهی انبیا و چه انقلابهای مردمی-
دو شرط اساسی دارد:

1- نیاز
به انقلاب

2- نیروی
انقلاب

تا در
جامعه فساد و ظلم و تباهی از حدی که قابل تحمل است تجاوز نکند، نیازی به انقلاب
احساس نمی شودو هر کوششی برای سرنگونی قدرتهای سلطه گر با شکست روبرو می شود و روی
این اصل، زورمدارانی که از سیاست و تدبیر قابل توجهی برخوردارند، سعی می کنند، ظلم
و تجاوز در حدّقابل تحمل برای عموم باقی باشد؛ ولی ازآنجا که انسان اگر به خوی
تجاوزگری عادت کرد، از هر درنده ای وحشی تر می شود، رفته رفته ظلم و ستم آنان،
جامعه را فرا می گیرد و در میان مردم، نیاز به انقلاب، احساس می شود.

این جهت
در انقلاب حضرت مهدی «عج»، در روایات بسیاری به آن اشاره شده که فرموده اند:«بعد
ما ملئت ظلماً و جوراً» یعنی زمینه انقلاب از این جهت که جامعه احساس نیاز به آن
کند، در حدّ بالائی فراهم و ظلم و تجاوز به نهایت می رسد.

در هر
صورت، شک نیست که انقلاب بدون اعتماد به یک نیروی انسانی مؤمن و متعهد و فداکار
پیروز نمی شود، همچنانکه خود دیدیم: جامعه اسلامی ایران با این که سالها بود نیاز
به انقلاب داشت ولی زورمداران به کمک تبلیغات اهل تزویر از یک سو و تأسیسات جهنمی
ساواک از سوی دیگر، نیروئی در جامعه باقی نمی گذاشتند که مصلحان با تکیه بر آنها
بساط زور و ستم را برچینند اما از آنجا که خداوند هر کس راه او را با خلوص نیت
برود و درراه رضای او از همه چیز بگذرد، او را به راههای سعادت و کمال هدایت می
کند و اسباب آن را فراهم می سازد، زمینه ای به وجود آمد که امام امّت دام ظله در
تبعیدگاه خویش، توانست هسته های هدایت و راهنمائی جوانان را تشکیل دهد، لذا هرگاه
از او سؤال می شد: وظیفه چیست؟ می فرمود: «مردم را روشن کنید …»

و بدین
ترتیب، نیروی انقلاب از میان جوانان مؤمن و خداپرست فراهم آمد و به تعبیر خارجیان:
انقلاب مساجد، تخت طاووس را سرنگون ساخت.

انقلاب
جهانی حضرت مهدی «عج» نیز از این قاعده مستثنی نیست و در روایات، کم و پیش به این
امر اشاره شده است. شاید به دلیل اینکه این جهت از نظر استراتژی انقلاب باید مخفی
بماند، چندان تکیه ای بر آن نشده است؛ در عین حال در گوشه و کنار با روایاتی
برخورد می کنیم که بطور ابهام و اجمال، اشاره به مردان نیرومند و فداکاری شده است
که آن حضرت را یاری می کنند.

انقلاب
اسلامی ایران سعی بر این دارد که شرط دوم را فراهم سازد. گرایش روزافزون جوامع
اسلامی به دین و مذهب و استحکام ولایت اهل بیت در جهان اسلام به طور عموم، و
بالاخص در قلوب شیعیان و روحیه شهادت طلبی و فداکاری در راه حق که هر روز به وسیله
این انقلاب پر برکت، در گسترش و افزونی است، گواه این مدعا است که انقلاب اسلامی
ایران بهترین وسیله برای زمینه سازی و تهیه نیروی فداکار و متعهد و مؤمن، و تحکیم
روح انتظار و آمادگی در جامعه اسلامی بلکه در کلّ جهان است.

منتظران
حقیقی

و در
واقع، منتظران حقیقی امام زمان «عج» همان جوانان مؤمن و انقلابی هستند که تحت
تأثیر این انقلاب و رهبریهای امام امَّت، هر روز آماده تر و فداکاتر، سلاح به دست،
آمادۀ پذیرائی قدوم آن حضرت ازجان و دلند و در عشق او می سوزند و پروانه وار- برای
حفظ دین خدا- به کلم آتش می روند و دم برنمی آورند.

منتظران
حقیقی آنانی هستند که دعای فرج را در دل شب و در سنگرهای رزم می خوانند و صادقانه
و عاشقانه برای لقای امام زمان اشک می ریزند و صبحگاهان، عشق به ولی عصر «عج» آنان
را به میدان شهادت می برد، و در این راه مقدس سر می دهند و جان می بازند.

نه آنان
که به هر مناسبت، فقط فریاد «یا مهدی ادرکنی» برمی کشند و صدای خود را منافقانه به
عنوان منتظران قدومش در هر کوی و برزن بلند کرده، گوش فلک را کر می کنند ولی حاضر
به تحمل کمترین سختی در راه تحقق اهداف و زمینه سازی برای ظهور آن حضرت نمی باشد.
شاید بعضی از آنان به شیوۀ گذشتگان- و باز هم منافقانه- شمشیری در خانه آویزان می
کنند و این را تنها شعار منتظران آن حضرت بدانند.

آری!
منتظران حقیقی آنانی هستند که جباران زمان و دشمنان آن حضرت از آنان بیم و هراس
دارند، نه آنان که از دولت طاغوت اجازه رسمی انتظار خانه خود را گرفته اند!

/

پاسداران بزرگ اسلام

آیتُ الله
العُظمی مُنتَظِری

«الَّذِینَ
یُبَلِّغُونَ رسالاتِ الله وَ یَخشَونَهُ وَ لا یَخشَونَ أَحَداً إلاّ اَلله»

 

سید محمد
جواد مهری

قسمت دوم

مقام علمی
و عملی:

شخصیت آیت
الله عظمی منتظری از هر نظر استثنائی و فوق العاده است. ایشان در همان حال که از
نظر علمی، در قلّه ای بلند از علمیت و قدرت استنباط می باشد، از نظر عمل نیز کمتر
کسی به پایۀ او می رسد. و از نظر شایستگی معنوی و اخلاقی، مردی عارف، متّقی،
متواضع، پارسا یار مستضعفان و دشمن سر سخت مستکبران است؛ و تنها چیزی که در دنیا
او را شاد می کند، خدمت به مردم و هدایت و راهنمائی آنان است.

این
بزرگمرد با یک دید به تمام مسلمانان می نگرد و به وطنی جز اسلام و شناسنامه ای جز
مسلمانی نمی اندیشد. هیچگاه مرزهای مصنوعی یا رنگ پوست و یا لهجه های گوناگون، او
را از آن یکسان نگری بازنمی دارد.[1]

ایشان نه تنها
در پی خوشبختی، سعادت و نیکنامی مسلمانان است که آرزو دارند، تمام مستضعفین جهان،
از قید اسارت مستکبران و زورگویان رها شده، به خدا و اسلام بپیوندند، و در راه
همین آرزو، همواره در تلاش و کوشش است.[2]

او که
تمام عمر کوشيده و می کوشد که دست ستمگران را قطع و آنان را به روز سیاه نشاند، و
همیشه برای رسیدن به این آرمان، با سخنان کوبنده و قاطع خود- چه در برابر شاه
ستمگر سابق و چه در برابر شاهان جهانخوار در سراسر جهان- پرچم مبارزه علیه آنان را
بلند کرده است، در برابر ناله یک ستمدیده زجر کشیده، آنچنان متأثر و ناراحت می شود
که گوئی شکنجه فرزند دلبندش را شاهد است.

خلاصه،
ابعاد مختلفی که باید در یک راهبر و راهنما باشد، در وجود مبارک این مرد الهی است
و از این روی، چشم تمام مسلمانان و مستضعفان به او دوخته است و دل امیدشان به او
بسته.

امروز
اسلام، انقلاب اسلامی، امام امت، روحانیت و تمام ملّت به او نظر دارند و مردم ما
در همان حال که برای طول عمر امام روحی فداه دعا می کنند، برای سلامتی و طول عمر
امید ایشان نیز به درگاه حضرت ذوالجلال دست راز و نیاز را بلند کرده و از مقام
قدسی می خواهند که: خدایا تا انقلاب حضرت مهدی «عج» آن استاد و این شاگرد، آن رهبر
و این امید رهبر را حفظ بفرما.

امام و
آیت الله العظمی منتظری

امام و
آیت الله العظمی منتظری، در فراز و نشیب های زمان معاصر، هیچگاه از رهبر و استاد
خود جدا نبود، بلکه همواره پشت سر آن بزرگوار حرکت می کرد و حرکت ایشان را رونق می
بخشید. او نه تنها در مسائل معنوی و علمی نیز آینه تمام نمای ایشان به حساب می
آید.

امام نیز
محبت و علاقه ای افزون به این شخصیت شایسته و فقیه ارجمند دارد، تا جائی که می
فرماید: «من شما را فقیهی عالیقدر و مجاهدی بزرگوار می دانم» و در دیداری با اعضای
مجتمع آموزشی لنگرود، در تاریخ 27/ 6/ 58 می فرماید:

«آقای
منتظری یک فرد بسیار ارزنده ای است. ملای متعهدی است، ایشان هم حبس ها دیده اند،
زجرها کشیده اند و در این امور پخته شده است».

امام در
دیدارهای زیادی، توصیه می فرمودند که مسائل را با آقای منتظری در میان بگذارید و
توسط ایشان حل کنید و عملاً بسیاری از کارهای اجتماعی را به ایشان ارجاع می دادند.

و به این
هم اکتفا نکرده بلکه بعضی از احتیاجات را به ایشان ارجاع دادند که این بالاترین
ارجی است که برای ایشان قائلند.

آیت الله
آذری قمی- همانگونه که در مجله 35 آمده است- در این باره چنین می گوید:

«در دو سه
مورد شنیده ام که امام مدظله العالی بالخصوص مسائلی را به آقای منتظری ارجاع کرده
اند. در یکی دو سال قبل از شورای سرپرستی صدا و سیما شنیدم که از امام درخواست
کرده بودند که حدّ و حدود موسیقی و غنا را برای ما مشخص بفرمائید که مورد عمل قرار
گیرد. ایشان ارجاع فرموده بود به آقای منتظری».

یکی هم
ظاهراً در مورد تعزیرات بود که آیا تعزیرات، شامل تعزیرات مالی هم می شود و جریمه
های مالی از مسائل تعزیرات است یا نه؟ این هم آن طور که نظرم هست، از برخی از
اعضای شورای عالی قضائی در یکی دو مورد شنیدم که یک مورد را یقین دارم که امام
فرموده  بودند: «من خودم حتی نظرم مخالف با
این مطلب است ولی به آقای منتظری مراجعه کنید، اگر ایشان نظر داد، درست است و شما
به آن عمل کنید. این ملاک و نشانه ای است که بین سلف از علما و مراجع معمول بوده و
خود ملاکی است که امام، ایشان را به عنوان فالاعلم می شناسد.»

ستایش
بزرگان:

آیت الله
العظمی منتظری- بی گمان- بی نیاز از ستایش و توصیف است، چرا که او چون خورشیدی است
عالم افروز و همگان از نور و فروغ ایشان بهره می برند و استضاء می کنند و همانا
خورشید برای کسی پوشیده و پنهان نیست. وانگهی در این نوشتار کوتاه، جای نقل آنهمه
ستایش ها از معظم له نمی باشد و لذا به چند نمونه بسنده می کنیم:

آیت الله
العظمی منتظری در زمان مرجع بزرگ عالم تشیع، حضرت آیت الله العظمی بروجردی، از
صاحب نظران و محققین بنام به شمار می آمد و یکی از ممتحنین درجه اول حوزه علمیه قم
بود. او از استعداد و هوش سرشاری برخوردار بود که می توان گفت: منعکس کننده افکار
فقهی و اصول آیت الله بروجردی در زمان ایشان بود و لذا همواره آن بزرگوار به
شاگردان خود سفارش می فرمود که از معلومات فقهی آقای منتظری استفاده کنند و او را
از دست ندهند.

سومین
شهید محراب، آیت الله صدوقی «ره» گوید:

«آیت الله
منتظری به تمام معنی شایسته است من بالغ بر چهل سال است که با این شخص محترم
آشنایم، چه فقاهتش، چه علوم دیگرش، چه زهد و تقوی و ایمان راسخش. من یک هوادار
صددرصد او هستم و شما مردم اگر دیدید کسی در گوشه و کنار درباره این شخصیت محترم
توهین می کند، زبان به انتقاد می گشاید، تو دهنی محکم به او بزنید … آیت الله
منتظری کسی است که 34 سال قبل، تقریرات درس مرحوم آیت الله بروجردی را در زمان
حیات ایشان نوشته است».[3]

چهارمین
شهید محراب، آیت الله اشرفی اصفهانی دربارۀ ایشان سخنان جالبی گفته است که دو مورد
را یادآور می شویم:

1- «بنده
چند سالی که در قم بودم، بیشتر ارتباطم با آیت الله منتظری بود. آیت الله منتظری
واقعاً مجسّمه تقوی و مردی است که هم مقام علمیش و هم تقوی و تواضعش انصافاً
امتیاز دارد».

2- «آیت
الله منتظری است که می توان گفت به اینکه در آینده کسی که ما می توانیم اشاره به
او بکنیم و بگوئیم: مرد فقیه و پاسدار دین و دارای آن سیاست واقعی که سیاست اسلام
می باشد، در این موجودین فعلاً آیت الله منتظری است ولو سنش از بعضی مراجع دیگر
کمتر است ولیکن امتیازات ایشان زیاد است».

آیت الله
راستی می گوید:

«روابط
شما با هر شخصیتی از شخصیتها غیر از امام، شما را بی نیاز نمی کند از ارتباط با
آیت الله آقای منتظری. حتماً باید روابطتان با حضرت آقای منتظری خیلی نزدیک باشد و
از مطالب و رهنمودهای ایشان استفاده کنید … چون ایشان در انقلاب، بعد از امام،
نقش مهمی دارند و هیچ کس به موقعیت ایشان نمی رسد و هیچ کس هم ادامه دهنده انقلاب
و آشنا با خط امام در ارتباط با مسائل انقلاب مثل ایشان نیست و در همه ابعاد، خط
انقلاب را هیچ کس بهتر از جناب آقای منتظری نشناخته و به حساب اینکه روحانیت، ملت
را رهبری می کند، هیچکدام از آقایان علما با در نظر گرفتن مقام و منزلتشان، موقعیت
و نقش آقای منتظری را در انقلاب ندارند و نمی توانند داشته باشند …»[4]

آیت الله
صانعی می گوید:

«معیاری
که در اعلمیت به آن مؤمن معتقد هستم، یکی مسئله سرعت انتقال است و دیگری دقّت نظر
و ریشه یابی در مسائل … با این خصوصیات که لازمۀ کسی است که می خواهیم در احتیاط
ها و او مراجعه کنیم، بنده با آن شناختی که از فقها و علمای بزرگ دارم، این
خصوصیات را به علاوه خصوصیت اهتمام نداشتن به امر دنیا، در حضرت آیت الله العظمی
منتظری می یابم … و می توانیم بگوئیم: می شود احتیاطات را به او مراجعه کرد و می
شود محل تأمل ها را به او مراجعه نمود».[5]

آیت الله
شیخ ابوالحسن شیرازی گوید:

«…
امروز بحمدالله شخصیتی فقیه و دانشمند (آقای منتظری) داریم که همانند رهبر رهنمود
می دهد و مایه پیشرفت و تداوم انقلاب اسلامی است و از نظر رتبه هم بعد از امام امت
در انقلاب اسلامی و در جمهوری اسلامی، شخصیتی است که از حیث ممتاز و مورد همه گونه
توجه باید قرار بگیرد و ما آن طوری که از سوابق ایشان اطلاع داریم و فعلاً که می
بینیم، پس از مقام رهبری برای جامعه اسلامی ما بسیار مفید می باشند و در آینده
بزرگترین استفاده ها از ایشان خواهد شد. و از نظر جهات معنوی و تقوی و بینش اسلامی
و بصیرتهائی که باید یک نفر فقیه داشته باشد و جنبه هائی که در قانون اساسی هم ذکر
شده است، در ایشان بطور کامل موجود است … آیت الله العظمی منتظری جامع همه
خصوصیاتی است که باید یک فقیه کامل داشته باشد. امام عزیزمان هم نسبت به ایشان
واقعاً از همه کسانی که هستند، بیشتر اهمیت می دهد و نظر به ایشان دارد … و
شواهد و قرائن موجود هم این را ثابت می کند».[6]

آیت الله
شیخ عباس ایزدی گوید:

«وقتی که
ایشان (آیت الله العظمی منتظری) در نجف آباد بودند، همیشه در بین اساتید مهم،
معروف بودند به خوش استعدادی و خوش فهمی و از نظر عمق تحصیلاتشان از اقران و هم
دوره ای ها جلوتر بودند. بعد هم که قم بودند تا سال فوت مرحوم آیت الله بروجردی
پیش همه طبقات معروف بودند به سرآمد بودن … ما به همان ملاک که تشخیص دادیم آیت
الله العظمی خمینی اعلم اهل زمان هستند و با در نظر گرفتن اینکه سیاست از دین جدا
نیست، به همان ملاک می توانیم بگوییم: آیت الله منتظری در عالم تشیع بلکه در عالم
اسلام، از نظر روحانیت، شخص دوم هستند … و از نظر زهد و تقوی، بنده چون از نزدیک
مشاهده کرده ام در رفتار ایشان، آن هم مسلّم است که از نظر تقوی و فضیلت، ایشان در
درجۀ اعلی هستند …»[7]

تألیفات
ایشان:

کتابهای
معظم له، اگر از نظر کمیت زیاد نباشد، از نظر کیفیت، و محتوی، در درجۀ والائی قرار
دارد، و آنان که با فقه آل محمد آشنائی دارند، می توانند به عمق بحث های فقهی و
اصولی ایشان برسند.

در هر
صورت برخی از کتابهای ایشان که چاپ شده است از این قرار است:

1- البدر
الزاهر في صلاة الجمعة و المسافر (تقریرات درسهای مرحوم آیت الله العظمی بروجردی).

2- نهایة
الاصول.

3- کتاب
الزکاة، در دو جلد که جلد اول آن به چاپ رسیده است.

4- کتاب
الخمس.

5- رسالۀ
توضیح المسائل (رساله علمیه).

و اما
کتابهائی که چاپ نشده است:

1-
قسمتهائی از کتاب صلاة، تقریرات مرحوم آیت الله بروجردی.

2- وصیت.

3- غصب.

4- اجاره.

5- قسمتی
از جلد دوم نهایة الاصول در قطع و ظن و قسمتی از برائت.

6-
درسهائی از نهج البلاغه.[8]

* * *

در خاتمه
بحث زندگی سراسر افتخار و نوربخش آیت الله العظمی منتظری، مقاله پاسداران بزرگ
اسلام را به پایان می بریم و از خدای بزرگ می خواهیم سایه پر برکت امام امت و امید
امام را بر سر ما ملتهای مسلمان همواره مستدام بدارد و ما را در شناخت و تجلیل و
پیروی از این دو نعمت بزرگ الهی توفیق دهد.

و از ملت
ارجمند ایران نیز می خواهیم، سخنان و رهنمودهای این دو بزرگمرد تاریخ معاصر،
پیوسته به گوش دل بسپارند و نگذارند که توطئه های دشمنان در به فراموشی سپردن آن
رهنمودهای امید بخش و راهساز، عملی شود.

ضمناً
برای دیگر بار تذکر می دهیم که در این مجموعه کوتاه، تنها نام برخی از پاسداران
بزرگ اسلام برده شد و برای دیگر بزرگان دین چه در ادوار گذشته و چه در دوره های
معاصر، بالاترین ارج و احترام را قائلیم و چون بنابر اختصار بود لذا بناچار از
زندگی آن سروران و شخصیتهای ارزنده کمتر نامی برده شد ولی امیدوارم در آینده، کم و
بیش این دین را ادا نمائیم. والسلام علی عبادالله المخلصین.

* * *

 



[1] . در رابطه با این یکسان نگری، در یکی از پیامهای ایشان در اوائل انقلاب چنین
آمده است: «… برادران و خواهران مسلمان توجه داشته باشند، این عمل (ملی گرائی)
که در گذشته از ارکان سیاست استعماری پهلوی بوده، نه با منویات رهبری جنبش و نه با
سیاست خردمندانه دولت، منطبق نمی باشد، زیرا در اسلام، مسئله نژاد و زبان و
جغرافیا به هیچ وجه مطرح نیست …».

/

تأثیر دخانیات بر بدن انسان

خودکشی و
دیگر کشي تدریجی با دخانیات

دکتر سید
حسن عارفی(4)

درمان
معتادین به دخانیات

«Ÿwur (#qà)ù=è? ö/ä3ƒÏ‰÷ƒr’Î/ ’n<Î) Ïps3è=ök­J9$# »

خود را با
دستهای خود در هلاکت نیندارید.

(سوره
بقره- آیه 195)

1- شوک
الکتریکی:

 شوک الکتریکی در رفتار درمانی مورد استفاده است.
گو اینکه در آزمایشگاه قابل انجام ولی در انسان مشکل و تقریباً غیرممکن است. زیرا
شخص معتاد به انجام الکتروشوک و انجام آن با رضایت شخص معتاد غیر ممکن است.

2- مصرف
سریع دخانیات:

شخص معتاد
با سرعتی بیش از معمول با سرعت زیاد و مکرر پک به سیگار می زند و در حدود هر 6
ثانیه یک پک می زند.

مطابق
بررسی و مطالعات اشماهال و لیک تنستین و هاریس در 1972 و لیک تنستین و همکاران او
در 1973 گزارش داده اند که 60% افراد مورد مطالعه در این تجربه ترک سیگار کرده
اند.

در مطالعه
فوق شخص مصرف کننده دخانیات دود دخانیات را از جریان هوای گرم و متراکم که به طرف
صورت او جاری است، دریافت می کند.

مورد
استفاده قرار دادن روش فوق برای ترک دخانیات کمتر مورد موافقت معتادین بوده است.

3- دارو:

انواع
داروها برای ترک دخانیات مصرف شده و به طور کلی سه نوع دارو مورد استفاده قرار
گرفته است:

الف- داروهائی
که شباهت به نیکوتین دارند. تحقیقات در این باره از سال 1930 شروع شد و اولین بار
لوبلین مورد استفاده قرار گرفت. ولی ثابت شد داروی مؤثری برای هدف فوق نیست.

(مطالعات
مجدد در 1969 توسط برن استین انجام شد).

مصرف بعضی
داروهای تحریک کننده یا آرام بخش در ابتدای ترک دخانیات ممکن است مؤثر باشد، ولی
وایت هد و داو یس در 1964 اثرات محرک متتل فنیدیت را با آرام بخش های ضعیف مثل
دیازپام مقایسه کردند و تفاوتی با داروهای بی اثر نداشتند.

مطابق
مطالعات استین در 1987، اگر قسمتی از احساس لذت مصرف دخانیات به واسطه آزاد شدن مواد
مخدر داخلی به دست می آید، بنابراین تجویز مصرف داروهای ضد مواد مخدره ممکن است در
ترک دخانیات مؤثر باشد.

مدارکی که
توسط دانشمندانی مثل میل در 1980 ارائه شد نتیجه گرفت که تزریق مکرر داخل وریدی
نالوکسون سبب کاهش مصرف دخانیات می شود.

کین و
کاراس در 1980 به این نتیجه رسیدند که تزریق زیر جلدی نالوکسون سبب کاهش مصرف
دخانیات می شود.

نالوکسون
دارای اثر موقتی و کوتاه است و داروئی با خاصیت نالوکسون ولی با اثر طولانی مؤثر
خواهد بود. منطقی به نظر می رسد که مؤثرترین دارو بر ضد دخانیات برای ترک آن از
نقطه نظر سایکوفارما کولژی نیکوتین می باشد.

نیکوتین
به شکل قرص از راه دهان مصرف می شود، ولی به علت اشکال جذب و متابولیسم در کبد،
زیاد مؤثر نیست. ولی آدامس های محتوی نیکوتین که توسط راسل ارائه شد، آدامس
نیکوتین دار می تواند سطح خونی نیکوتین را به قدری بالا ببرد که هم سطح مصرف نیکوتین
از راه استنشاق می باشد.

بنابراین
به عقیده راسل مصرف آدامس نیکوتین دار در درمان و در ترک اعتیاد به دخانیات مؤثر
است به عقیده اوهلین و وست لینگ در 1972 و برنت مارک و اوهلین و وست لینگ در 1973
مصرف آدامس نیکوتین دار سبب پوسکا و همکاران و بجور کویست و کوسکلا در 1979 مصرف
آدامس نیکوتین دار سبب ترک عده زیادی از معتادین می شود ولی در زمان طولانی تفاوتی
با مواد بی اثر نداشته است. بدین ترتیب که پوسکا و همکاران او گزارش دادند که بعد
از 6 ماه مصرف آدامس نیکوتین دار 35% معتادین ترک دخانیات کرده اند در حالی که 6
ماه بعد از مصرف آدامس نیکوتین دار (هر آدامس حاوی دو میلی گرم نیکوتین) 23 درصد
معتادین ترک دخانیات کردند. در حالی که 6 ماه بعد از مواد بی اثر فقط 5% معتادین
ترک دخانیات کرده بودند.

برانت
مارک و همکاران او دریافتند که آدامس نیکوتین دار در معتادینی که مصرف دخانیات
آنها زیاد است در ترک این افراد مؤثر است.

در قدیم
از کنیدین برای درمان معتادین به دخانیات استفاده می کردند، ولی خطرناک بودن این
دارو و بخصوص توقف قلب بعد از فعالیت بدنی و ورزش ممکن است اتفاق افتد.

(الکساندر
در 1963 مقاله ای در مجله لانست منتشر کرد و علت توقف قلب در موقع ورزش و فعالیت
های بدنی را ناشی از بالا رفتن سطح پتاسیم سرم دانست).

عده ای
برای درمان معتادین به دخانیات از اسید اسکوربیک استفاده کرده اند، گو اینکه بی
ضرر است ولی اثر این ویتامین مورد بحث است.

کلینیک ضد
اعتیاد به دخانیات و طرق دیگر درمانی

صدها
کیلینیک در مبارزه با دخانیات تأسیس شده است که اطلاعات کافی در اختیار معتادین
قرار می دهد و آنها را تشویق به ترک دخانیات می کند و کسانی که خواهان ترک دخانیات
باشند به وسیله کلینیک ها حمایت و هدایت می شوند.

ریچز در
1978 گزارش داد که بعد از 5 روز مراجعه به کلینیک های ضد اعتیاد دخانیات نتیجه ترک
دخانیات 80- 70% و بعد از 3 ماه 30% و بعد از یک سال از این رقم کمتر است.

اجراپ در
سوئد و راسل در 1970 گزارش دادند که نتیجه کار کلینیک ها در حدود 28- 12% سبب ترک
دخانیات شده.

راههای
دیگر ترک دخانیات شامل استفاده از طب سوزنی هیپنوتیزم و محروم کردن از احساس حسی
است.

چوی و
همکاران او بنامهای پورنل جافه 1978 گزارش دادند که بیش از نصف یک بیش از نصف یک
گروه 33 نفری در فاصله 25- 2 ماه بعد از گزارش تکمه فلزی زنگ نزن در هر گوش، ترک
دخانیات کرده اند. مطابق گزارش گروب گلاس و لوی در 1978 درمان معتادین به دخانیات
توسط طب سوزنی سبب تنفر شخص معتاد به مزه و بوی توتون می شود.

قضاوت
راجع به اثر طب سوزنی در ترک اعتیاد دخانیات مشکل است زیرا شخص معتاد آگاه به آنچه
انجام می شود بوده و داروئی مثل دیازپام نیز مصرف می شود.

نتیجه
هیپنوتیزم درمانی در ترک دخانیات هنوز کاملاً روشن نیست.

ترک
اعتیاد به دخانیات بوسیله متد محروم کردن احساس حس توسط سودفلد، وای کارد در 1974
مورد استفاده قرار گرفت.

بدین
ترتیب که اشخاص معتاد را به مدت 24 ساعت در محلی تاریک و کاملاً بدون صدا در حالی
که فقط غذای مایع استفاده می کردند تحت نظر قرار دادند.- 12 ماه بعد از اجرای این
متد درمانی در حدود نیمی از معتادین به دخانیات ترک اعتیاد کرده بودند. بنابراین،
این متد تا حدودی مؤثر ولی غیر قابل اجرا می باشد. فیلیپس در کتاب خود توصیه می
کند ترک دخانیات به تدریج انجام شود تا عوارض محرومیت کمتر ظاهر شود.

نتیجه ترک
دخانیات

بعد از
ترک کامل مصرف دخانیات، خطرات احتمالی و درصد مرگ و میر به تدریج کاهش می یابد و
بعد از 10 سال احتمال مرگ و میر برابر یک شخص غیر معتاد خواهد بود.

در بین
سالها65- 1951 نیمی از پزشکان معتاد به دخانیات در انگلیس ترک اعتیاد کردند و آمار
نشان داد که مرگ و میر پزشکان در سالهای بعد کاهش یافت و درصد احتمال سرطان ریه در
سنین 64- 35 در آنهائی که ترک سیگار معمولی کرده اند 38% کاهش یافت.

ادامه
دارد

 

مرگ و میر
پزشکان معتاد به دخانیات بیشتر ناشی از بیماریهای ذیل بوده است:

1- بیماری
های عروق کرونر قلب.

2- بیماری
های برونشیت مزمن.

3- سرطان
ریه.

دو سوم
مرگ و میر معتادین به سیگار معمولی در بین پزشکان به علت یکی از بیماریهای فوق
بوده است.

آمار نشان
می دهد که بعد از ترک سیگار معمولی توسط پزشکان انگلیسی مرگ و میر به علت
بیماریهای فوق کاهش یافته است.

معتادینی
که سیگار معمولی را ترک می کنند، به تدریج احتمال مبتلی شدن به سرطان ریه در آنها
کاهش می یابد.

در
مطالعات دقیق روی پزشکان انگلیسی نشان داده شده که 5 سال بعد از ترک مصرف سیگار
معمولی احتمال مبتلا شدن به سرطان ریه به نصف تقلیل یافت و بعد از 25 سال تفاوت
زیادی بین آنها و اشخاصی که ابداً معتاد به دخانیات نبوده اند، وجود نداشته است.
آنچه از مطالعات و مطالب فوق نتیجه گرفته می شود به ترتیب عبارتند از:

1- مصرف
سیگار معمولی در انسان سرطان زاست وسبب بروز سرطان ریه و غیره می شود.

2- قطع
مصرف سیگار معمولی احتمال مبتلا شدن به سرطان را به تدریج کم می کند، 15 سال بعد
از قطع و ترک اعتیاد احتمال مبتلی شدن به سرطان برابر اشخاص غیر معتاد می شود.

اشخاصی را
که مصرف سیگار معمولی را ترک می کنند، به نام اکس اسموکرنامند.

منحنی فوق
نتیجه گیری از مطالعات محققین انگلیسی به نامهای دال و هیل می باشد. چنانکه مشاهده
می شود با شروع ترک دخانیات به تدریج ولی سریعاً احتمال سرطان ریه سقوط می کند.

در
مطالعاتی که در آلبانی و فرامینگهام انجام شد، مدارکی که دال بر کاهش عوارض ناشی
از مصرف دخانیات بعد از ترک آن ارائه شده بود مورد تائید مجدد قرار گرفت.

ترک
دخانیات سبب کاهش اسپاسم و انسداد عروق انتها می شود. کمیسیونی تحت نام کمیسیونی
اجتماعی برای تحقیقات بیماریهای قلب پیشنهاد کرده است که باید کوشش در ترک دخانیات
شود و فروش و آگهی های تجارتی دخانیات باید محدود شود و برنامه های آموزشی وسیع در
عدم استعمال و ترک دخانیات و در نهایت از بین بردن و متوقف کردن صنعت دخانیات راه
اساسی در برانداختن این سم کشنده است.

به عقیده
بال و ترنر در 1974 ترک مصرف دخانیات سبب کاهش خطرات قلبی و عروقی می شود.

به عقیده بنت
ولورنس در کتاب کلینیکال فارما کولژی، در صورتی که افراد معتاد اعتياد به دخانیات
را ترک کنند، احتمال سکته قلبی مجدد کاهش می یابد.

راد و روس
و شفارد در 1972 چنین منتشر کردند که ترک دخانیات سبب افزایش وزن به مقدار 5- 4
کیلو گرم می شود.

این
افزایش وزن در نتیجه تجمع چربی اضافه در بدن است افزایش چربی بدن بعد از ترک
دخانیات سبب کاهش قدرت ائروبیک به ازای واحد توده بدن می شود.

مدارک قوی
وجود دارد که ترک مصرف دخانیات بعد از انفارکتوس قلبی ار مرگ ناگهانی می کاهد.

گوتن برگ
و سپس ویل هلم سن و همکاران در 1975 به این نتیجه رسیدند که کسانی که انفارکتوس
قلبی کرده اند اگر به مصرف دخانیات ادامه دهند 10% آنها در 2 سال آینده فوت می
شوند، در حالی که اگر ترک دخانیات کنند 5% فوت خواهند کرد.

مشابه
گزارش فوق از دو بلین توسط هی کی و همکاران او در سال 1978 گزارش شده است.

اثر
اعتیاد به دخانیات در ناتوانی عمومی

مصرف
دخانیات نه تنها عمر را کوتاه می کند بلکه سبب طولانی کردن دوره بیماری های مختلف
می شود برای مثال یک شخص غیر معتاد ممکن است به سرماخودگی معمولی مبتلا شود و در
عرض 3 روز بهبودی کامل می یابد، ولی شخص معتاد به سیگار معتاد مدت طولانی تر از
عوارض سرما خوردگی رنج می برد. و حتی ممکن است عوارضی که در شخص غیر معتاد ظاهر
نمی شود در او تظاهر کند مثل سرفه، خلط چرکی و غیره.

اگر شخص
غیر معتاد به سیگار معمولی انفار کتوس قلبی کند(و ریسک فاکتوری غیر از سیگار سبب
انفار کتوس قلبی او شده باشد) معمولاً مدت زمان کوتاهتر دوره نقاهت بیماری را طی
می کند و عوارض کمتری دارد.

اما شخص
معتاد به سیگار اگر انفارکتوس قلبی کند عوارض زیادی خواهد داشت و هم دوره نقاهت او
طولانی و بعد از بهبود ناتوانی او شدید خواهد بود.

بیمارانی
که در نتیجه برونشیت مزمن یا آمفیزم فوت می شوند. معمولاً در 10- 5 سال آخر عمر
خانه نشین و یا اکثراً در بیمارستانها بستری هستند و معمولاً از تنگی نفس و سرفه
های خلط آور رنج می برد.

به عبارت
دیگر افراد معتاد به دخانیات در مقابل ابتلا به بیماریها زخم پذیرتر از افراد غیر
معتاد می باشد.

آمار نشان
می دهد که به علت مصرف دخانیات (سیگار معمولی) سالانه میلیونها روز کار مؤثر در هر
کشور از بین می رود که ناشی از زخم پذیری معتادین بیش از غیر معتادین است.

کسانی که
معتاد به سیگار معمولی می باشند احتمال آنکه به سن بازنشستگی برسند کمتر از افرادی
است که معتاد نیستند. و اگر اشخاص معتاد به سیگار معمولی به سن بازنشستگی هم برسند
اکثراً از لذت دوران بازنشستگی برخوردار نخواهند شد. بعضی اشخاص از ابتدای عمر و
از آغاز زندگی در کوشش و تکاپوی بوده اند تا در دوران بازنشستگی زندگی آرام و لذت
بخشی داشته باشند و از دوره بازنشستگی لذت کافی ببرند.

آمار نشان
می دهد که آنهائی که در سنین پایین تر مصرف سیگار را ترک کرده اند احتمال آنکه
بتوانند از لذت دوران بازنشستگی استفاده کنند، بیشتر است.

عواملی که
در ترک دخانیات دخالت دارند

1- در
دسترس نبودن و کمیاب بودن دخانیات و گرانی قیمت دخانیات سبب می شود که عده ای مصرف
دخانیات را ترک کنند.

موضوع فوق
را به وضوح در مواقعی که سیگار در کشور عزیزمان ایران کمیاب شده بود و به صورت
قاچاق و با قیمتهای گران به فروش می رسید ملاحظه کردیم ولی بعد از فراوان شدن و
ارزان شدن، مجدداً معتادین قبلی به اعتیاد خود بازگشت نمودند.

2-
تبلیغات بر ضد مصرف دخانیات

چون با
افزایش اطلاعات، معتادین به دخانیات پی به عوارض آن خواهند برد، عده قابل ملاحظه
ای از مردم دخانیات را بعد از پی بردن به عوارض و سراطانزا بودن و سکته زا بودن
ترک خواهند کرد.

و ثابت
شده است که هر چه اطلاعات بیشتری راجع به خطرات سیگار داشته باشند ساده تر ترک
دخانیات می کنند.

و نیز
هرچه شخص معتاد به سیگار دارای اراده قوی تر باشد در ترک سیگار موفق تر خواهد بود.

خانمهائی
که بیش از 40 سیگار در روز می کشیده اند هرگز موفق به ترک سیگار نمی شوند.
بنابراین در چنین افرادی بهتر است ابتدا از تعداد سیگارها کاسته و سپس ناگهانی ترک
کنند.

اشخاصی که
دود را عمیقاً استنشاق می کنند و مکرر به سیگار پک می زنند، در ترک آن با مشکل
بیشتری روبرو هستند.

راههای
توصیه شده در ارتباط با قطع مصرف دخانیات

برن ستین
و مک الیستر در 1967 و هورن در 1978 در بررسی های خود به این نتیجه رسیده اند که
سالانه در حدود یک میلیون نفر در آمریکا ترک دخانیات می کنند.

مطابق
گزارش سرجن جنرال در 1979 و سازمان بهداشت جهانی در 1979 بیش از 30 میلیون نفر در
آمریکا وجود دارد که در گذشته معتاد به دخانیات بوده ولی در حال حاضر ترک اعتیاد
کرده اند.

برای
مبارزه با مصرف دخانیات راههای ذیل توصیه می شود:

اول- مردم
شهر و روستا، کودکان و بزرگان مردم کوچه و بازار، دانشگاهها، اشخاص بیسواد، علما،
مبلغین مذهبی را راجع به مضرات دخانیات آگاه و اطلاعات کافی در اختیار آنها قرار
داد.

باید برای
همه روشن شود که مصرف دخانیات باعث بیمار شدن و ناتوان شدن و در نهایت سبب بروز
سرطانهای مختلف و سکته های قلبی و مغزی خواهد شد.

به عبارت
ساده تر مصرف دخانیات سلامتی انسان ها را تهدید می کند.

دوم- مردم
را راجع به تأثیر تبلیغات و راههای نفوذی دولتها و شرکتهای سودجو و جهانخواران خون
آشام مطلع نبود.

 

در سازمان
بهداشت جهانی که در ژنو منعقد شد چنین ذکر شد:

مصرف
دخانیات در کشورهای توسعه یافته رو به کاهش است، اما تبلیغات سوء شرکتهای نفع طلب
سبب توسعه منافع اقتصادی و افزایش مصرف دخانیات در کشورهای در حال توسعه می شود.

مردم جهان
سوم و کشورهای در حال توسعه باید به این افکار پلید و این و تصمیمات مرگ زای
جهانخواران و خون آشامان آگاه باشند. باید بدانند با روشن کردن آتشی که خرده هیزم
آن توسط کشورهای توسعه یافته و شرکتهای سودجو که زالووار بر پیکر نیمه جان جهان
سوم افتاده اند، تهیه شده است، چه برنامه هایی دارند.

مردم
کشورهای در حال توسعه بدانند که با روشن کردن آتشی بر سر سیگارت معمولی آتش بر
خرمن زندگی و هستی خود می زنند و با دود حاصل از سوختن دخانیات کانون گرم خانواده
خود را نابود و سیاه پوش می کنند.

حداقل 20
سال زودتر از معمول به قبرستان می روند و خانواده ای بی سرپرست بر جای می گذارند.

سوم- جنبه
های سیاسی اقتصادی مصرف دخانیات که در تاریخچه بیان شد برای مردم با روشنگری و
وضوح خاصی بیان شود.

چهاذم-
برای آنچه گفته شد و در آینده خواهیم گفت از رادیو، تلویزیون، از پوسترها و نوشتن
جزوات کوچک و بزرگ استفاده شود.

 

/

توضیح پاسدار اسلام پیرامون مصاحبه

آیت الله
آذری قمی

در مجله
34

با تشکر و
سپاس از تذکرات آیت الله آذری قمی درباره مقاله «افراط و تفریط» که در مجله 29 به
چاپ رسید و با پوزش از برخی کلمات تند که مناسب یک مقاله علمی- که می خواهد یکی از
مشکلات اجتماعی را بررسی کند- نیست زیرا اینگونه مسائل باید دور از هر نوع جوسازی
و تاثر از القاء ات بررسی شود … نکاتی را لازم به تذکر می دانیم:

1- بیمه
اجباری:

شاید حکم
به ضروری بودن بیمه اجباری در جامعه کنونی، عجولانه باشد ولی ممکن است گفته شود:
مصلحت اجتماعی، اقتضای تشریع بیمه اجباری را می کند. البته باید تمام جوانب امر را
در نظر گرفت؛ ممکن است وضع جامعه به گونه ای باشد که این قانون گرچه به نفع کارگر
با این شرایط مضرّ باشد. به هر حال باید با ملاحظۀ تمام جوانب، قوانین تصویب شود
ولی آنچه مهم است امکان تشریع این قانون بر اساس مصلحت است.

به عبارت
دیگر، بحث و اختلاف در حدود ولایت فقیه است. در اینجا می توان سه احتمال ارائه
داد:

1-تشریع
احکام، اختصاص به خدای متعال دارد و رسول اکرم (ص) و ائمه (ع) و نمایندگان آنها
فقط مجریان احکام هستند و اگر مقرراتی را وضع کنند، تنها در محدودۀ کیفیت اجراء
است که عقلاً و شرعاً در مورد تعدّد راه اختیار با مکلف است.

2- تشریع
احکام، اختصاص به خدای متعال دارد و اگر واگذاری تشریع احکام نسبت به رسول اکرم (ص)
یا به اضافه ائمه هدی علیهم السلام- به حسب بعضی روایات- پذیرفته شود، تنها در
محدودۀ بعضی از احکام فرعی است که به دلیل علوّ مقام و سعۀ وجودی نفس نبوی و ولوی
که با ملاحظۀ تأدیب خداوند قادر بر درک برخی مصالح واقعیه است، حق تشریع در آن
زمینه ها به آنها واگذار شده و آنها هم شریعت را تکمیل فرموده اند، حتی ارش خدش را
نیز معین نموده اند، و دیگر مجریان احکام تنها در مواردی که حفظ نظم- آن هم در حد
ضروری آن- اقتضا کند، می توانند به حکم ولایت، برخلاف قانون اوّلی شرع عمل کنند یا
قانون موقت ضروری به همین مناسبت و در همین محدوده وضع کنند که بر اساس آن- مثلاً-
آزادی کسی را در استفاده از مال خود یا اموال عمومی محدود کنند و همه مقرراتی که
بر خلاف آزادی مشروع اسلامی است، از این قبیل است، مثلاً قانون راهنمائی حق ندارد
طبق احکام شرع، منع از رفت و آمد در خیابان یا توقف در جائی کند زیرا «الناس
مسلطون علی اموالهم» ولی چون حفظ نظم واجب است، اگر ضرورت حفظ نظم اقتضاء کند، به
همان مقدار می توان محدودیت در این آزادی مشروع ایجاد کرد، آن هم به صورت موقت.

بنابراین
دو احتمال، طبعاً همان نتیجه ای که آقایان استفاده فرموده اند، صحیح خواهد بود.

3- احتمال
سوم این است که گفته شود: ولایت امر، منحصر به موارد ضرورت نیست بلکه در مواردی که
تحریم حلال و تحلیل حرام نباشد، واز نظر تشریع اساسی (کتاب و سنت) حکم آن مسکوت
عنه باشد، ولی امر طبق مصلحت جامعه، می تواند قانون وضع کند و آن قانون- به حکم
وجوب اطاعت اولی الامر- واجب الاطاعه است.

و به
عبارت روشنتر، کمال دین اسلام و زنده بودن شریعت اسلامی، برای همین جهت است که در
مورد مصالح متغیره، شارع مقدس، دست ولی امر را باز گذاشته که مقررات وضع کند ولی
در محدودۀ خاصّی که با تشریع اساسی اسلام منافات نداشته باشد.

بنابراین،
می توان گفت: قوانین اسلامی به دو قسم تقسیم می شود: «قانون اساسی» و «تشریعات
موقت بر اساس مصالح متغیره» و قانون اساسی را می توان به دو دسته تقسیم کرد:

1- فرائض
الله: و آن احکامی است که خداوند تشریع فرموده اعم از قوانین کلی که چارچوب نظام
اسلامی را مشخص می کند و احکام فرعی جزئی که در مواردی به تفصیل، از سوی خداوند
بیان شده است.

در مورد
این گونه تشریع، هیچ کس حق مصلحت اندیشی و تبصره زدن را ندارد. البته موارد ضرورت،
استثنا شده است همچنانکه اکل میته بر کسی که در معرض تلف است جایز شمرده شده ولی
واضح است که ضرورت، نمی تواند دست کسی را برای قانونگذاری- حتی به صورت موقت-
چندان باز نگه دارد.

و به
عبارت دیگر، به ملاک ضرورت نمی تواند قانونی را بر خلاف قانونی اوّلی، برای عموم
وضع کرد، بلکه تنها در مواردی که ضرورت، احساس می شود، می توان آن قانون را نادیده
گرفت به خلاف مصلحت که آن را «حکمت تشریع» نیز می خوانیم، اگر مصلحتی اقتضای تشریع
قانون در محدودۀ خاصّی که جائز است، داشته باشد قانون به طور عموم وضع می شود و
اختصاص به موارد وجود آن حکمت و مصلحت ندارد.

2- سنن
النبی (ص): که آن را سنت واجبه می خوانند و معمولاً به نحو متمم جعل تشریع شده است
مانند اضافه دو رکعت به دو رکعت اصلی که از فرائض الله است و (بنا بر یک احتمال)
مانند تخصیص زکات به نه چیز و عفو از سایر موارد با اینکه تشریع الهی متعلق به اصل
زکات بود و و … از روایات استفاده می شود که در این محدوده نیز هیچ کس حق اظهار
نظر ندارد و اینها مانند همان تشریعات الهی مصون از هرگونه تغییر و تبدیل است. و
شاید روایاتی که از ائمه (ع) وارد شده است که فرموده: ما آنچه می گوئیم از خدا و
رسول است و از رای خود نمی گوییم (دعنی من ارأیت) یا فرموده اند: اگر به رای خود
چیزی بگوییم، هلاک می شویم، حمل بر این موارد شود، با ملاحظه این که طبق بعضی
روایات دیگر ائمه (ع) دستورات خاص موضعی می داده اند مانند روایات متعددی که در
مورد حکم به ضمان رنگرزان و زرگران و امثال آنها از سوی امیرالمؤمنین (ع) وارد شده
و امام صادق (ع) فرموده است «و کان ابی یتطّول علیه اذا کان مأمونا» یعنی پدرم بر
آنان منت گذاشت و این حکم، ضمان را برداشت. و در آن روایات تصریح شده که این حکم
به ضمان به ملاحظه احتیاط برای اموال مردم بوده است که گویا مردم در آن زمان، بی
اعتنائی از خود نشان می داده اند.

و اما قسم
دوم که تشریعات موقت است، حقی است که برای ولّی امر قرار داده شده ولی در محدودۀ
خاصی که به تعبیر بعضی از علما «منطقه فراغ» خوانده شده است. در این مسأله جهاتی
از بحث باید مورد بررسی قرار گیرد:

1- (موضوع
این ولایت) که آیا اختصاص به رسول اکرم (ص) و ائمه هدی (ع) دارد شامل همه ولایت
امر می شود، و آن بزرگواران نیز از  باب
ولایت امر اینگونه مقررات را جعل می فرمودند و شاید (بنابر احتمال دیگر) مساله
تخصیص زکات از سوی رسول اکرم (ص) از این قبیل باشد، همچنانکه تحریم و نهی از خوردن
گوشت الاغ در جنگ خیبر- بنابر تحقیق- از این باب است، نه اینکه نهی تنزیهی باشد، و
شاید حکم امیرالمؤمنین (ع) به وضع زکات در اسبان، از این قبیل باشد نه امر استحابی
که مشهور است. و از این قبیل است، حکم به ضمان زرگر و رنگرز که ذکر شد.

2- (موارد
این ولایت) که طبق بعضی روایات، مشروط به عدم تحریم حلال و تحلیل حرام شده،
همچنانکه در شروط و صلح نیز آمده است، و تشخیص مراد از حلال که آیا شامل موارد
بعضی از عمومات مانند : «خلق لکم ما في الارض جمیعاً» و «الناس مسلطون علی
اموالهم» نیز می شود، بلکه شامل موارد اصالة البرائة نیز می شود، یا مراد، مواردی
است که تصریح به حلیت شده و گفته شود فرق است میان اباحه اصلی و حلیّت، و اینکه حل
به معنای گشودن گره است؛ پس باید گرهی تشریع شده یا توهم شده باشد، و حلیت، حکم
مجعول شرعی است، و اباحه لاحکم ولا اقتضاء است.

3- (حدود
نفوذ این ولایت) که آیا محدود به مصلحت تشریع حکم است یا محدود نیست، مثلاً اگر
استعمال دخانیات- به حکم میرزای  شیرازی
«ره»- تحریم شده، آیا محدود به همان مصلحت طرد استعمار است پس اگر کسی در خانه خود
تهیه تنباکو کند و سیگار بکشد اشکال ندارد یا مانند هر حکمت تشریع حکم دائر مدار
آن نیست.

4- (زمان
نفوذ این ولایت) که آیا باید حتماً به عنوان موقت، حکم صادر شود یا اینکه همانند
همه تشریعات عقلائی، زمان و حدی ندارد و تنها قابل نسخ است یا به دست خود آن ولیّ
امر یا بدست ولی امر پس از او، همچنانکه امام باقر (ع) حکم ضمان زرگر و رنگرز را
نسخ فرمود. و سایر جهاتی که باید مورد بحث و تحقیق قرار گیرد. و این مقاله گنجایش
این مباحث را ندارد.

البته
مورد تشریع بر اساس ضرورت، اگر ضرورت اجتماعی را مانند ضرورت فردی دانستیم، شامل
احکام اولیه و حتی فرائض الله نیز می شود و اگر فردی، ضرورتی که مجوز اکل میته
است، داشته باشد می تواند از ربای قرضی به مقدار ضرورت مصرف کند ولی نمی تواند بر
اساس مصلحت اجتماعی و حفظ نظم اقتصادی جامعه، سیستم بانکی ربوی را اجازه داد و این
نکته، قرینۀ روشنی است که تشریعات ولایتی و حکومتی براساس مصلحت است نه ضرورت و
لذا به نظر نمی رسد کسی قائل به جواز تشریع سیستم بانک ربوی به دلیل ضرورت اقتصادی
جامعه باشد! با اینکه تصرّف فردی در مورد چنان ضرورتی قطعاً جائز است.

اگر چنین
مطلبی پذیرفته شود، مقرراتی که اکنون وضع می شود اگر مستلزم تحریم حلال و تحلیل
حرام نشود که این خود، نیاز به فقاهت و تسلّط کامل بر مبانی فقهی دارد، می توان
براساس مصلحت جامعه مسلمین مقرر کرد.

متأسفانه
ما در این زمینه نیز دچار افراط و تفریط شده ایم. برخی از صاحب نظران، هرگونه
ولایتی در امور تشریعی و قانونگذاری را نفی می کنند نه تنها از فقیه بلکه از امام
معصوم! بلکه شنیده شده است که بعضی برای رسول اکرم (ص) نیز حق ولایت تشریعی قائل
نیستید!! اینگونه افراد در مورد هر تصمیمی که از سوی دولت یا مجلس گرفته می شود،
مراجعه به قرآن و احادیث می کنند، اگر در آنها ذکری از آن نیست، آن را خلاف شرع می
دانند.

و بعضی
جانب افراط را گرفته اند و حتی در موردی که از سوی خداوند متعال، قانون مقرر شده
است باز هم اظهار نظر می کنند! و- به تعبیر خود آنها- برای حفظ نظم، قانونی در
مقابل قانون خدا جعل می کنند و برای متخلف از آن، عقوبتی قرار می دهند!! که نمونۀ
آن در مورد تعدّد زوجات و ازدواج مجدّد است که با توسّل به بهانۀ حفظ نظم، مجازاتی
برای کسی که بدون ضرورت و بدون اذن همسر، اقدام کند مقرر کرده اند! در حالی که
مصداق بارز تحریم ما احلّ الله است که در باب ولایت و شروط و صلح تصریح به استثنای
آن شده است. و شاید راه وسط این باشد که بگوئیم:

در مورد
تشریع حکم از سوی خداوند که آن را فرایض الله می خوانیم یا تشریع حکم اساسی به نحو
متمم جعل یا به نحوی دیگر از سوی رسول اکرم (ص) که آن را « سنت واجبه» می نامیم،
هیچ کس حق تشریع ندارد نه حلالی را می تواند ممنوع کند و نه حرامی را اجازه دهد.
البته بجز در موارد ضرورت- که صریحاً استثنا شده است- باید توجه داشت که روایات
اهل بیت (ع) حکایت همان سنت رسول اکرم (ص) است یا تطبیق قوانین کلی الهی و سنت
نبوی است بر موارد جزئی، ولی در مواردی که در تشریع اساسی اسلامی، حکمی برای آن
جعل نشده است گرچه بر اساس بعضی عمومات که مانند اصول عملیه است حلال باشد ولی این
حلیّت حکم مجعول شرعی نیست بلکه لااقتضا و لاحکم است، جای اعمال ولایت تشریعی است،
و نظیر این اعمال ولایت، حکمی است که حضرت امام دام ظله در مورد ائمه جماعت مساجد
صادر فرمودند که نباید غیر از روحانی متصدی امامت جماعت باشد و این حکم است نه
فتوی و براساس مصلحت صادر شده است نه بر اساس ضرورت.

بنابراین،
با ملاحظه آن ابحاث، ممکن است چنین نتیجه گرفته شود که اگر ولی امر یا کسی که از
سوی او برای این جهت تعیین شده است، تشخیص دهد که ضرورت یا مصلحت اجتماعی ایجاب می
کند، می تواند قانون بیمه اجباری را تصویب کند و مخالفت آن با اصول عملیه یا
عموماتی از قبیل «الناس مسلطون علی اموالهم» آن بود در مقابل نفی مطلق که ظاهر
عبارت آقایان است.

البته
حضرت امام دام ظله در حکمی که طبق آن به مجلس اجازۀ جعل بعضی قوانین را دادند،
تنها اجازۀ تشخیص ضرورت و تصویب قانون موقت را دادند ولی شاید این به آن لحاظ باشد
که تصویب قوانین و مقررات براساس مصلحت در منطقه فراغ، یک امر واضح و ضروری است و
نیاز به اجازۀ خاص ندارد زیرا اکثر قوانین مصوّبه که به نحوی سلب آزادی می کند با
بعضی از اصول عملیه و قواعد فقهی منافات دارد مثلاً قوانین راهنمائی بدون شک با
قاعدۀ حِل و اصالة البرائة منافات دارد و مع ذلک، تشریع آن بدون شک جایز و نافذ
است و بحکم حضرت امام، تخلّف از آنها و آنچه دولت اسلامی مقرّر کند، جایز نیست و
گناه است. بنابراین، مورد اجازۀ حضرت امام- که احتجاج به تشخیص ضرورت دارد- حتماً
غیر از اینگونه مقررات است.

2- سیستم
قضائی:

ممکن است
تعبیری که در مقاله آمده، نارسا باشد ولی منظور ما از سیستم قضائی، تشکیلات اداری
آن بود که ترکیبی از دادستان و رئیس دادگاه و غیره می باشد. و معلوم است که
تشکیلات اداری قضائی، یک امر تازه و مستحدث است گرچه گفته شده است: می توان
مشروعیت تشکیلات اداری قضائی را بر این اساس توجیه کرد که قضاوت- طبق روایات- به
فقیه جامع الشرایط یا به خصوص رهبر مسلمانان واگذار شده است و او می تواند در
واگذاری آن، تفکیک بین شئون قضاوت نماید و مثلاً حکم جلب را به کسی واگذار کند که
از او به دادستان تعبیر می شود و بعضی جهات را به قاضی واگذار کند و همچنین …

و مطلب
یاد شده به عنوان یک احتمال یا توجیه جالب توجه است ولی بدون شک، سیستم اداری
قضائی مانند سیستم اداری کل کشور، محدود به نحوۀ خاصی که از شارع مقدس رسیده باشد،
نیست و نمی تواند این سیستم اداری را که در رأس آن رئیس جمهور و سپس دولت و
دستگاههای اجرائی با رابطۀ مخصوصی که با مجلس دارند، و این روش تدوین قوانین در
مجلس و حاکمیت شورای نگهبان و این قانون اساسی و تقیّد به مواد آن و این دستگاه
قضائی با آن همه اختلافی که با روشهای معمول آن زمان داشته و و … همۀ اینها را
از راه نصوص شرعی، مشروع دانست و خود ایشان در یک مذاکرۀ خصوصی آن را رد کردند و
اما مقبوله عمر بن حنظله تنها مطلبی که از آن به دست می آید، صحّه گذاشتن بر روش
انتخاب مردمی است، آن هم به یک صورت اجمالی که به یک احتمال، اختصاص به قاضی تحکیم
دارد.

بنابراین،
مشروعیت سیستم اداری، بستگی به نظر ولیّ امر دارد و یک حدّ شرعی ندارد. یعنی لازم
نیست مثلاً در هر منطقه، کسی به عنوان والی با همان اختیارات و همان روش اداری
معمول آن زمان حکومت کند! و همچنین سایر موارد. و مجرّد انتخاب آن روش از سوی
امیرالمؤمنین (ع) دلیل بر عدم مشروعیت روشهای دیگر نیست زیرا سیستم اداری براساس
نیاز جامعه، طرح و برنامه ریزی می شود و یک قانون ثابت و لایتغیری از خدا و رسول
دربارۀ آن نیامده است.

3- ولایت
دولت:

منظور
اصلی در آن سخن، امکان تشریع قانون بیمۀ اجباری بود، در صورتی که مصلحت باشد، و
اما اینکه مباشر تشریع، چه ارکانی است، منظور نبود و به اصل مسأله ربطی ندارد و
این توهّم را ایجاد نمی کند که دولت بدون تقدیم لایحه به مجلس و بدون تصویب
نمایندگان و تایید شورای نگهبان می تواند چنین قانونی را جعل کند ولی به هر حال پس
از طی مراحل از مقررات نظام اسلامی به حساب می آید و براساس حکم حضرت امام، تخلّف
از آنها جایز نیست.

4-
مالیات:

ظاهراً
عباراتی را که ایشان نقل کرده اند پس از تخطئه نقل ما فرقی نکرده است و گویا در
این مسأله اشتباهی رخ داده است.

و اما
اینکه این مطلب درست است یا نه؟ بار دیگر اعلام می کنیم که با بیانات روشنگرانه
حضرت امام دام ظله و اعتراضی که رسماً به همین مطلب داشتند حاجتی به بحث نیست؛ نمی
گوئیم باب اجتهاد بسته است بلکه می گوئیم: باب ولایت بسته و منحصر است. و در برابر
حکم ولی امر همه باید سر تسلیم فرود آوردند.

و اما
دلیل مشروعیت مالیات، با قطع نظر از ضرورت این است که در اکثر موارد، مالیات در
قبال خدماتی است که دولت انجام می دهد. آیا از نظر شرع اسلام دولت مکلف است که
بلاعوض، خیابان و کوچه را آسفالت کند؟! آب و فاضلاب را فراهم سازد؟! زباله ها را
جمع آوری کند؟! جاده را مرتب و منظم نماید؟! پل بسازد؟! و هزاران کار عمرانی
دیگر؟! و از آن بالاتر بودجۀ سرسام آور نیروهای نظامی انتظامی و اطلاعاتی و آموزشی
و غیره است که به هیچ وجه قابل واگذاری به بخش خصوصی نیست و روابط پیچیدۀ اجتماعی
و بین المللی امروز نه تنها آن را ضروری کرده است بلکه روز بروز گسترده و ضروری تر
می سازد و اینها مخارجی است همیشگی و اختصاص به زمان جنگ ندارد.

اگر بنا
است آنچه دولت در زمان حضرت رسول اکرم (ص) و امیرالمؤمنین (ع) به عهده داشته است،
بر عهدۀ دولت باشد، و بیش از آن از او تقاضا نشود، البته حاجتی به مالیات نیست. و
اگر وضع جامعه به گونه ای است که اگر یک جای خیابان، آشغال انباشته شد (که
متاسفانه فراوان است) فوراً دولت را مؤاخذه مي کنند و اگر جائی بیمارستان نداشت،
دولت مورد انتقاد است؛ و اگر امنیت منطقه ای به خطر افتاد بدون شک شرعاً و عرفاً
دولت مسئول است. پس نباید متوقع باشیم که همان مالیاتی که در آن زمان برای دولت
بوده، اکنون هم همانگونه باشد. «من له الغُنم فعلیه الغُرم» هر کس منفعت می برد،
باید غرامتش را هم ضامن باشد.

کسی که
اتومبیل شخصی دارد و از خیابانها بیشترین استفاده را می برد، باید با پرداخت
مالیات اتومبیل حق دیگران را که اکثریتند و این گونه استفاده ای از بیت المال
ندارند یا استفاده آنها بسیار ناچیز است، بپردازد دولت هم از سوی ولی امر مسلمین
اینگونه ولایت در امور اجرائی را حتماً دارد.

لازم به
یادآوری است، منظور این نیست که مالیات اجرت دولت است در مقابل ارائه خدمات تا
گفته شود: «باید از هر کس، همان اندازه مالیات گرفته شود که خدمات ارائه می گردد
یا گفته شود: این معامله در صورتی صحیح است که مالیات دهندگان که یک طرف آن هستند،
بپذیرند و دقیقاً جزئیات معامه برای هر دو طرف مشخص باشد. یا گفته شود: اصولاً چرا
چنین توقعی در مردم ایجاد شود و چه لزومی دارد که دولت این خدمات را به مردم ارائه
دهد؟

به عبارت
روشنتر: چه لزومی دارد که دولت؛ مدرسه، بیمارستان، راه، خیابان، پل و و …
بسازد؟! چه لزومی دارد که دولت مرزها را نگه دارد، ارتشی منظم و مسلح داشته باشد،
پلیسی مجهز و آماده به خدمت داشته باشد؟! چه لزومی دارد که دولت مدرسه و دانشگاه
بسازد؟! هر مقدار که از درآمد نفت و معادن یا گرفتن خمس و سهم امام و تبرعات مردم،
امکانت فراهم می شود، خدمات داشته باشد و بیش از آن هم لازم نیست.»

بلکه
منظور بیان وجه مصلحت در قانون مالیات است که بر اساس آن ولی امر می تواند آن را
جعل کند بنابر آنچه گذشت که ولایت ولی امر در آن محدودۀ خاص بر اساس مصلحت جامعه
است نه ضرورت. و مخالفت آن با «الناس مسلطون ….» اشکالی به وجود نمی آورد. البته
باید در تصویب قانون مالیات و هر قانونی نظیر آن، دقّت کافی به عمل آید که واقعاً
براساس مصلحت یک قشر خاصّی.

در پایان،
برای اینکه سوءتفاهم پیش نیاید، لازم به تذکر است که ما با اقتصاد بسته و دولت
سالاری و دخالت مستقیم دولت در بازار بخصوص در امر توزیع را به صلاح کشور و دولت
اسلامی نمی دانیم.

عقیده ما
این است که باید به آنچه حکم شرع است گردن نهاد، خواه آن حکم با نظام سرمایه داری
منطبق باشد یا نظام سوسیالیستی یا هیچکدام.

 

/

ایران را به صورت مردسه درآوریم

امام صادق
(ع):

اِنَّ
لِکُلِ شئً زَکاةً وَ زَکاةُ العِلِمرَن یُعَلِمَه اَهَلهُ

حجة
السلام محسن قرائتی

«و
تعاونوا علی البرّ والتقوی» در کارهای نیک و تقوی همدیگر را یاری دهید.

همنگونه
که در این آیه شریفه ملاحظه می فرمائید، خداوند ما را امر می فرماید که در کارهای
خیر با دیگر برادران و خواهران مسلمان همکاری و همیاری نمائیم. و همانگونه که از
امام بزرگوارمان می شنویم: «تعلیم و تعلم عبادت است»، از این رو می توان گفت:

شاید از
بهترین مصادیق برّ و نیکی، تعلیم باشد.

در انقلاب
اسلامی ایران: خدمتها، انتشارات، برنامه های رادیو و تلویزیون و دیگر وسایل ارتباط
جمعی، فیلم های سینماها، تئاترها، احترام به آراء مردم در انتخابات، تحقیر و کوچک
شمردن ابرقدرتها، روحیه پیدا کردن ملتها، تغییر قوانین طاغوتی به قانون اسلام،
رسیدگی به روستاها و مناطق محروم دور افتاده و صدها تغییر و تحول چشم گیر، در
برابر انسان مجسّم می شود.

اما مسئله
سواد آموزی!

با اینکه
در کشور امام زمان (عج) بودن یک بی سواد هم زیاد است؛ ولی با کمال تأسف، هم اکنون
شاهد میلیونها بی سواد هستیم و هر شب و روز، آثار سوء آن را مشاهده می کنیم، و می
بینیم که:

مادر
بخاطر بی سوادی است که مراعات بهداشت را نکرده، طفلش مریض می شود!

کشاورز،
بی سواد است که زودتر از دیگران تراکتورش خراب می شود!

و و …

و اینجا
است که جمله حضرت علی (ع) را لمس می کنید، که فرمود:

«الجهل
اصل کلّ شرٍّ» بی سوادی ریشه هر فسادی است.

و امام
بزرگوار، در پیامی که برای تأسیس نهضت سواد آموزی دادند، نیاز به علم و دانش را از
نیاز به بهداشت و مسکن لازم تر دانسته اند.

پیشرفهای
نهضت

نهضت سواد
آموزی در آغاز کار، با فعّالیت شهید بزرگوار حجة السلام دکتر باهنر شروع به کار
کرد و پس از شهادت ایشان، برادران دیگری، یکی پس از دیگر زحمتها کشیده و تا امروز
بحمدالله سروسامانی به خود گرفته است، از جمله:

1- تعداد
معلمان نهضت تا حدود چهل هزار نفر پیش رفت.

2- جایگاه
قانونی و اساسنامه آن تصویب شد.

3-
نیروهای خوبی اعم از روحانیون و غیره جذب شدند، و هر سال حدود یک میلیون نوآموز را
در ده ها هزار کلاس، جذب که حدود نیمی از این تعداد، موفق به گرفتن کارنامه می
شوند.

4-کتاب
نهضت سوادآموزی از امتیازات خاصّی برخوردار است که آموزشیاران بعد ار دیدن روش
تدریس، شروع به کار می کنند.

5- نهضت
سواد آموزی از لطف خداوند، همیشه در خط امام بوده و در مسائل اختلافی و فتنه انگیز
سعی کرده، مسئله آفرین نباشد.

6- حقوق
نهضت بسیار کم و ماهیانه بیش از یک هزار و سیصد تومان، حقوق ثابت، نصیب معلمان این
نهاد نمی شود و با این حال، ایثار می کنند و خدمت خود را ادامه می دهند.

7-
بیشترین زحمت نهضت به دوش خواهران ایثارگر است که در روستاها دور و نزدیک، شبانه
روز در تلاش و کوشش مداوم هستند.

8- بودجه
نهضت، مبلغی میان پانصد میلیون تمام تا یک میلیارد شناور است ولی هرگاه بودجه ما
کم شود، قهراً معلمان و آموزشیاران کاهش می یابد.

9-
معمولاً برای آموزشیاران، قبل از کار، اردوهائی گذاشته می شود تا در آن یک دوره
اصول عقائد و روش آموزش قرآن و امثال آن، توسط برادران روحانی قم و مشهد تدریس
شود.

ولی با
کمال صراحت باید بگویم:

مسئله بی
سوادی با این فعالیتها ریشه کن نمی شود و مبارزه با جهل، تنها یک راه دارد و آن
همان راهی است که امام عزیز در پیام تأسیس نهضت فرمودند، و آن اینکه:

«اعضاء
باسواد هر خانواده معلم و افراد بی سواد آن خانه، همه شاگرد و ایران به صورت در
آید».

در حدیثی
می خوانیم که رسول خدا (ص) فرمود:

«هر
همسایه ای که سواد دارد، معلم شود و همسایه بی سواد، شاگرد شود و گرنه هر دو را
عقاب می کنم؛ به او می گویم: چرا درس ندادی؟ و به دیگری می گویم: چرا درس
نخواندی؟»

برای هر
چیزی زکاتی است و زکات دانش این است که آن را به دانش خواهان بیاموزید.  

دشمن تمام
عمر ما

بارها در
گفتارهای خود به ملت شریف ایران عرض کرده ام که: صدام چند سال است که دشمن ما است
ولی جهل و بی سوادی، دشمن تمام عمر ما است. و همانگونه که در بیرون کردن شاه و
راندن صدامیان بسیج شدیم، در ریشه کن کردن بی سوادی نیز باید مسئله به طور بسیجی و
ضربتی حل شود.

باسوادان
ما باید بدانند که لباس آنها از پشم و پنبه ای است که تولید روستائی بی سواد است،
غذای آنها از گندم و گوشتی است که تولید آن از روستانشین است؛ پس ما مدیون آنها
هستیم. اگر آنها لباس و غذای ما را تأمین نکرده بودند، ما موفق به تحصیل نمی شدیم.
بنابراین، هر با سوادی به بی سوادی بدهکار است.

بی سوادان
ما باید بدانند که جهل بزرگترین دشمن آنها است. آیا زشت نیست که یک بی سواد در
تمام عمر، پولی جمع و به مکه و زیارت خانه خدا و قبر مطهر پیامبر اسلام (ص) می
رود، ولی آنجا نمی تواند یک جمله زیارتنامه بخواند؟

مادر بی
سوادی حتی در دادن دارو به فرزندش بخاطر جهل، روی جعبه را نمی تواند بخواند و
فرزند خود را در اثر همین نادانی تلف می کند!

چرا
مادران برای تهیه جهیزیه دختران عنایت دارند ولی برای سواد آموزی چندان توجیهی نمی
کنند؟

پیشنهاد

انجمن
اسلامی دانشگاه ها و مدارس و بازار باید بی سوادانی را که در دانشگاه به عنوان
خدمتگزار و گلکار، کار می کنند و یا در بازار یا محله هستند، باسواد نمایند.

بسیج که
در پایگاه های مقاومت مساجد است می تواند نام افراد بی سواد محله را بنویسد و در
مسجد و حسینیه جمع و با همکاری نهضت کلاس تشکیل دهد.

انجمن
اسلامی روستاها و شوراهای محلی نباید تنها مشغول تقسیم پنیر و کره و کود شیمیایی
باشند و یا سر صندوقهای رای فعالیت نمایند! بلکه باید برای کلاسهای نهضت، همکاری
لازم را به عمل آورند، و فرمان امام عزیز را بار دیگر تکرار کنیم و ایران را به
صورت مدرسه درآوریم.

 

/

جنگ جنگ تا پیروزی

حجة
الاسلام انصاری کرمانی

بسم الله
الرحمن الرحیم

«وقاتلوهم
حتی لا تکون فتنة»

جنگ
تحمیلی از آغاز تا کنون در طی هر مرحله ای از مراحل خود با یک سلسله مسائل روانی و
ذهنی مطابق با واقعیت جنگ و یا خاج از آن، مواجه بوده است که نتیجه گیری و محصول
آنها هر کدام به نوعی می توانست در ترسیم اهداف آینده جنگ مؤثر باشد. و در حقیقت
برخورد با این مسائل نیز گوشه ای از جبهه جنگ بشمار می رود زیرا جنبه های روانی
حاصل از دوستیها و دشمنی های عموم مردم نسبت به ادامه یا ختم جنگ بگذارد. ما در
تقسیم بندی اولیۀ این جنبه ها به سه نوع متفاوت آن برخورد می کنیم:

جریان
اول:

حالت و
اظهار نظرهائی است که برخاسته از ذهنیات و بافتهای فکری تمام عوامل مخالف با
انقلاب و اسلام بود که فرق چندانی بین ابر قدرت ها و اذناب و نوکران آنها در این
حالت نیست. زیرا تمام آنان مبنای قضاوت و نظریات خود را مبتنی بر محاسبات و جمع
بندیهای ملموسی از کیفیت ها و کمیّتها و ارزشهای ظاهری نهاده و علاوه بر آن عناد و
لجاجتی که با اصل انقلاب و اسلام از خود بروز می دهند، با تکیه بر آن فرمولهای
مخصوص بخودشان سرنوشت جنگ را به طوری رقم می زدند که مسلماً پیش گوئی و اظهار نظر
قاطع آنان این بود که ایران در مصاف با عراق شکست خواهد خورد؛ از دیدگاه آنان
تمامی عوامل و ابزار موفقیت در دست عراق و همه راههای نفوذ و آسیب پذیری به ایران
ختم می شد و در این رابطه تلاشهای فراوانی شد که این پیش داوری شیطانی و این جوّ
فشار روانی، بحران و آیندۀ خطرناکی را در ادامه جنگ پیش ما ترسیم کند که از بین
مسئولین آن زمان، این جریان به شکل وسیعی از طرف بنی صدر و طرفداران او در اذهان
خواص خصوصاً در میان ارتش القاء می شد و بنی صدر هیچ ابائی از عنوان کردن این
مسئله نداشت که ذهن افراد را پر کند به اینکه جنگیدن در شرایط کنونی امکان پذیر
نیست و بهانه او نبودن امکانات و ادوات لازم جنگی بود که یقیناً اگر مردم نقطه
نظرهای او را می پذیرفتند و شرایط ذهنی مساعدی پیش می آمد سرنوشت جنگ غیر از
دستاوردهای امروز می شد.

جریان
دوم:

مربوط به
افراد ساده اندیش و غرضی بود که ما آنان را به حساب مخالفین انقلاب نمی گذاریم ولی
از آنجا که معیار و محک قضاوت و تشخیص آنان نیز عیناً همان معیارهای حاکم بر
دشمنان انقلاب بود، آنها هم قضاوت مخالفین را داشتند که در صحنه جنگ چیزی جز شکست
نصیب ایران نخواهد گشت و دستهای پنهان ابرقدرتها گاهی از ذهنیات اینها هم استفاده
می کرد که شاید از طریق این واسطه های مخفی بتواند جریان فکری مردم و مسئولین را
منحرف ساخته و به آنها بباورانند که مصلحت ایران در جنگ این است که در مقابل صدام
از خود سرسختی نشان ندهد و با واگذاری بعضی از جزایر و آب راهها و مناطق دیگر مورد
ادعای صدام غائله جنگ را ختم نموده و از خطر بزرگتری جلوگیری نماید! و شاید محور
بحثها و مذاکرات هیئتهای صلح در روزهای اول جنگ روی همین جریان دور می زد که
الحمدلله امام و مسئولین در برخوردی قاطع، جلو این القائات را گرفتند و اگر نمی
گرفتند ممکن بود دامنه این وسوسه ها بجائی کشیده شود که شرایط صلح آمریکایی را بر
ما تحمیل کنند.

جریان
سوم:

و این در
حقیقت جریان غالب و واقعی جنگ بوده است و خلاصه می شود در اینکه مردم ما پذیرفته و
باور داشتند که پیروزی و موفقیت صرفاً دائر مدار ارزشهای مادی نیست بلکه یک واقعیت
دیگری که نام آن «ایمان» و اراده خود مردم است می تواند سرنوشت جنگ را تغییر دهد.
عامه مردم کاری به این معنا نداشتند که صدام چقدر قدرت دارد و ما چقدر قدات داریم؟
صدام چند تانک و هواپیما و زره پوش و سرباز دارد و ما چقدر داریم؟ بلکه حرفشان و
عقیده شان این بود که تکلیف الهی چیست و این تکلیف چه چیزی را اقتضاء می کند؟ و
همه هم می دانستند که در راه انجام تکلیف شرعی در صحنه های نبرد گاهی هم مغلوب و
تا سرحد شهادت و اسارت و فنای همه هستی خود باید جلو برود.

در جستجوی
کیمیا

چون این
جوّ معنوی بالا بر مردم و مسئولین حاکم بود، ما بخوبی می دیدیم که در شرایط سخت و
بحرانی جنگ، روح اطمینان در سینه های آنها موج می زند و واقعاً تک تک سلولهای وجود
آنها شهادت می داد که ما باور داریم در ماورای این زرق و برق ها و دود و دمهای
سلاح های پیشرفته و مدرن، نیروهای امدادی و مخفی فراوانی هستند که اگر پایشان در
معرکه ها باز شود، حریف همه چیز خواهند بود و هیچگاه بمبهای اتمی و شیمیایی نمی
تواند از پس آنها برآید و تنها این انسانهای مؤمن اند که باید زمینه نزول این
فیضها را فراهم سازند و بدنبال این جوّ معنوی و اعتماد به خدا همت ها بکار گرفته
شد که زمینه های فیض را فراهم سازند و اعتبار و ارزش کسب این ارزشها را پیدا کنند.

مردم در
جستجو و تکاپوی این کیمیا که برآمدند بخوبی در یافتند که همه مي توانند کیمیاگر
باشند و این اعتبار، یک جایگاه خاص و یک گروه ویژه ندارد مثلاً در میان حوزۀ تنها
و یا دانشگاه تنها و یا ارتش و سپاه تنها نیست بلکه در میان عامه مردم راه دارد و
همگان می توانند در آزمون عمومی آن شرکت کنند که شرط ورود به آن ایمان است و بس.
لذا پیرزن دهاتی بخودش جرأت می داد که بیاید! کشاورز، بقال، دانش آموز، استاد،
شاگرد، جاهل، عالم، همه و همه بخودشان جرأت می دادند که بیایند. وقتی پایشان به
این دانشگاه باز شد همه مطمئن بودند که اگر تکلیفشان را خوب عمل کنند، سرنوشتشان
سرنوشت دانش آموزی است که همه عبارات را برای رفتن به دانشگاه کسب نموده و رشته
تحصیل خود را انتخاب کرده است که اگر از او بپرسند توئی که رشتۀ پزشکی را انتخاب
کرده ای، چه آینده ای داری؟ خواهد گفت: درس، درس تا پزشکی! و هیچ شکي هم در این
نیست که اگر این دانش آموز براهش ادامه دهد، پزشک خواهد شد.

از این
روی، از اول ورود، این مردم مطمئن و پایدار به دانشگاه جنگ و شهادت آوای «جنگ جنگ
تا پیروزی» در همه جا طنین انداز شد.

بسیاری از
دشمنان ما خیال می کردند که مردمی که فریاد می زنند: «جنگ جنگ تا پیروزی» نمی
فهمند که چه می گویند بلکه به عقیدۀ آنان این یک شعار القایی بود که بر مردم تحمیل
می شد! و نمی توانستند این دشمنان انقلاب درک کنند که این شعار از روی باور و
عقیدۀ مردم است و اگر درک هم می کردند درک خود را اظهار نمی ساختند.

سیر نزولی
یا حرکت صعودی؟

در اینجا
مجال کافی برای ارزیابی و بررسی همه جانبه این جنبه های روانی در صورت عینیت یافتن
هر کدام از آنها در محیط جنگ را نداریم ولی اگر به جریان غالب نظری بیافکنیم به
خوبی می توانیم یک نتیجه ثمره روشنی از دستاورد آن به جهانیان عرضه کنیم. آیا
متابعت از این رویّه و روحیه در جنگ برای سیر نزولی آفریده است یا حرکت صعودی؟

بدون شک
از دیده واقعیت بینی و حتی از روزنۀ اعترافات بیگانگان و بسیاری از دشمنان جمهوری
اسلامی می توانیم قضاوت کنیم که جنگ علیرغم همه خسارتها و شهاتها و ناملایماتی که
بر دو ملت ایران و عراق تحمیل کرده است، روند کلّی و غالب در آن- در همه مقطعها-
به تثبیت سیاسی و بنیه های نظامی ما در سطح جهان کمک کرده است و اگر ما صرفاً
بخواهیم دستاورد جنگ را با معیارهای مادّی ارائه دهیم جای بحث نیست.

باز پس
گیری هزاران کیلومتر سرزمین اعم از شهر و روستا و بیابان و جاده و رودخانه و قله
های کوه و مراکز مهم استراتژی از چنگال غاصب عراق نمودار یک ارزش برتر و یک اقتدار
نظامی بی تردید خواهد بود. حالا دنیا این برتری را با هر وسیله ای می خواهد توجیه
یا لوث کند. واقعیت این است که ایران در جبهه ها پیروزی را هر چه می خواهد بگذارد
و بگوید و قهراً درک این واقعیت به کلیه سؤالهایش که ممکن است مطرح شود- که آیا
ابرقدرتها و نوکران آنان درک کرده اند که ایران برتری دارد- پاسخ می دهد.

آری همه
ابرقدرتها و اذنابشان و حتی خود صدام می دانند که ایران در نقطه ضعف نیست و اگر
درک نکرده اند یقیناً باید در شعور و آگاهی و عقل آنان شک کرد چون حساب و مسئله
دودوتا چهارتا است.

ولی در
صورت اعتراف همگی آنان به واقعیت پیروزی ما، جای یک سؤال باقی است که اصرار بر
شعار و جوسازی و شایعه پراکنی روی جنگ و القاء این معنا که جنگ به نفع ایران نیست!
و ایران شکست خواهد خورد! بخاطرچیست؟

ما در
تبیین این مسئله به آدمهای ساده اندیش کاری نداریم چون این تیپ آدمها هیچگاه از
خودشان تحلیل و ارزیابی ندارند و ظرف ذهن و روان آنها آماده پذیرائی هر جریانی
است: اگر صدای بغداد و اسرائیل را گوش کنند اسرائیلی و بغدادی تحلیل می کنند که
آری! ایران شکست خورده! ایران چه شده و چه خواهد شد!! اگر روز بعد هم یک پیروزی در
جبهه ایران ببینند ممکن است از عقیده خودشان به اندازه همان روز پیروز دست
بردارند.

مغرضان
شایعه افکن

امّا سرو
کار ما در این بحث با کسانی است که از دامن زدن به همان شایعه ها که خلاف آن ثابت
شده است، سود می برند.

اولین
گروه از این سلسلۀ خبیثه فراریان و ضدانقلابها و منافقین و سلطنت طلبها هستند که
عمده مرکز این تفاله ها در خارج از کشور است و انگشت شماری از ته مانده های آنان
به شکلهای مختلف در مملکت ما وجود دارند که اینها در ترویج شعار ناتوانی ایران در
جنگ و یا ترغیب به قبول شرایط تحمیلی صلح برای اربابان خود پادوئی می کنند و سینه
چاک می زنند و بی خوابی می کشند.

راستی
انگیزه اینها از این کار چیست؟ اینها خوب می فهمند که اگر ما مردمان و مسئولینمان
جو روانی و معنوی جبهه و پشت جبهه را برای ادامه نبرد گرم نگه داریم نه تنها آثار
و تبلور این گرمی، ضربه هائی خواهد بود که بر صدام وارد می شود بلکه به دنبال هر
ضربه ای، یک اهرم سیاسی قوی در دست جمهوری اسلامی خواهد افتاد که می تواند با
استفاده از آن اهرمها در جهت خنثی سازی حرکات ضدانقلاب استفاده کند. هر چند جمهوری
اسلامی اینها را داخل آدم نمی داند که سرمایه های خود را روی آنان مصرف نماید ولی
بطور نسبی و به موازات موقعیتش در جبهه های جنگ، توانسته است این تأثیر متقابل را
بر موضع سیاسی حامیان این دلقکها بگذارد که در مورد حمایت بی دریغشان از آنان
تجدید نظر کنند و بفهمند که نگه داری این چنین افرادی مقرون به صرفه نیست. لذا
اخیراً زمزمه بیرون کردن بعضی از آنها از محله های پاریس به گوش می خورد و مردم بر
علیه آنها تظاهرات می کنند. از این رو، تمام کوشش اینها در این جهت مصرف می شود که
اگر ما پیروزی کسب کنیم، بگوئید: ایران دروغ می گوید.

از کشته
های عراق فیلم بگیرند و به حساب کشته های ایران بگذارند و مرتب آمار کشته ها را
زیاد کنند و هفته صلح درست کنند و جائزه صلح بگیرند، نامه پراکنی کنند و فریاد
بزنند که ای سران! جنگ را تمام کنید! جنگ به نفع ایران نیست! مسئولین ایران می
خواهند با حربۀ جنگ بر مردم حکومت کنند! و از این حرفها الی ماشاء الله. و اصولاً
حیات و ممات آنها بستگی به حفظ و ایجاد چنین حالتهائی دارد.

با این
وضعیت ما چه انتظاری از این آدمها باید داشته باشیم غیر از جوسازی و القاء شبهات
بر علیه جنگ و پیروزیها؟ پس هدف کلّی از جریان سازی گروهکها و منافقین و مخالفین،
ایجاد تشنج و التهاب در دل مردم و پرده پوشی و پیروزیها و دستاوردهای جنگ و
نهایتاً بی خطر زندگی کردن در سایۀ شوم شیطانهای کوچک و بزرگ است.

کابوس مرگ
به سراغ ابرقدرتها

و امّا
بعد از اینها دومین جریان تعقیب و حفظ کنندۀ این حالت و شعاریمان استکبار جهانی و
در رأس آنها آمریکا است که این هم نیاز به تحلیل دارد که بدانیم آمریکا و شرق و
غرب از طرح چنین مسئله ای چه سودی می برند و رنج آنها از چیست؟

ارزیابی
چهرۀ سیاسی آمریکا و شوروی در یکی دو سال اخیر نشان می دهد که آنان شادابی و طراوت
و سرمستی گذشته را از دست داده اند و هاله ای از غم و اضطراب و بحران سراپای
وجودشان را فراگرفته است که برای رهایی از آن همواره از خواب می پرند و فریاد می
زنند و آژیرهای خطر را بصدا درمی آورند و با همۀ تلاشی که دارند تا آن ژست سیاسی
خود را همچون گذشته داشته باشند در عین حال سیاستمدارانی چون بگین و ریگان و
نیکسون و امثال اینها نمی توانند ترس خود را مخفی کنند چرا که از دیدگاه آنان خطر
به منافع آنها نزدیکتر از حدّ انتظار و تصور است. و دامنه خطر هم گسترده شده: گاهی
از لبنان، گاهی از سوریه، گاهی از دریای سرخ و کانال سوئز، زمانی از خلیج فارس،
گاهی از کامیون های پر از مواد منفجره نزدیک سفارتخانه ها، گاهی از افغانستان و
خلاصه از همه جا موجها و سیلابها به خانۀ امن آنها سرازیر گشته است. راستی چه
کسانی به خاکریز دفاعی و نفوذناپذیر ابرقدرتها هجوم آوردند؟ آیا سران کشورهای
مرتجع و ممالک اسلامی حمله کرده اند؟ آیا صاحبان احزاب و دستجات دست پرورده آنها
هستند؟ آیا نهضتهای مقاومتی که سالیان دراز نان دفاع از آرمان فلسطین را از سفره
آمریکا و اسرائیل خورده اند، می خواهند به منافع استکبار حمله کنند؟ یا مدافعین به
ظاهر خلقی و ضدامپریالیستی که زیر خرقۀ امپریالیست رفته اند؟ کدامیک از اینها؟

نه! اینها
همان ملت مصمم و معتقد حزب الله هستند که به خاکریز منافع استکبار حمله کرده اند
نه بخاطر خاک و نه بخاطر خوراک و نه بخاطر آسایش خویشتن بلکه برای فساد و تباهی و
ظلم که همه از آستین پر شراره آنان ریخته است. و بلکه به خاطر ادای تکلیف و رسالت
مکتبی بودن است.

آری! این
حقیقت تلخ را استکبار چشیده است که هر چه می کشد از انقلاب اسلامی ایران است و از جبهه
های نور آن. نه جبهه صنعت و کشاورزی و علوم ما چرا که همه می دانیم اگر ما تا
چندین سال دیگر هم تلاش کنیم به مقابله صنعتی با آنان دست پیدا نخواهیم نکرد و
اینهم یک امر طبیعی و اجتناب ناپذیر است زیرا دنیا لااقل بیش از یک قرن در جریان
صنعت با تمام وجود بسراغ علم و اکتشاف رفته است و ما شش سال است که انقلاب کرده
ایم و چه کسی توقع آنرا دارد که ما در این مدت کوتاه پابپای جهان علم به مقابله
برخیزیم. البته امیدواریم که این مقابله را هم بدست آوریم.

هجوم
عقیده به خاکریز منافع استکبار

و امّا در
جبهه ها ما هرگز بسراغ کمیّتها و آمار نمی رویم که با آنان پیروز گشته باشیم برای
اینکه فاصله سلاحهای ما با آنان زیاد و تعداد و شماره ادوات رزمی ما به مراتب کمتر
دشمن بوده است بلکه بسراغ زمینه ها و عقیده ها و آمادگیها می رویم که ما را در حد
یک نظامی مهاجم و پرصلابت به خاکریز منافع استکبار نزدیک کرده است و به رقابت دعوت
می کند. و ما تحلیل برتری خود را از تحلیل نقطه شروع تهاجم نظامی عراق به پشتیبانی
همه قدرتها پایه ریزی می کنیم که ابرقدرتها بعد از شکسته شدن و فروریختن تمامی
پلهای شناخته و ناشناخته خود از لیبرالها و راستها یا چپ ها و چپ نماها و
التقاطیها تنها راه حلّ و مقابله با انقلاب را تحمیل یک حالت بحرانی و جنگ دانسته
و بسراغ ما آمدند. و برای ما خط و نشان نظامی کشیده که ما را از ثمرات و تلاشهای
صنعتی و تسیحاتی دهها ساله خود ارعاب نمایند و به دنیا بفهمانند که اگر زبان قدرت
ما با مسالمت کاری نکرد با زبان آتش بازی و شعله افروزی هر کاری می توان انجام
داد. عظمت حادثه از آنجا شروع می گردد که دیدگان قریب چهار میلیارد جمعیت جهانی به
نقطه ای که باید این آتش افروزی خطرناک در آنجا انجام بشود دوخته می گردد.

دنیای
استکبار نگران حادثه اولیه جنگ نیست چون بعد از جنگ جهانی دوم خیلی از مردمان و
خصوصاً جوانان تازه به دوران رسیده بودند هنوز تهاجم بمب و موشک را ندیده اند عالی
ترین فرصت برای زهرچشم گرفتن نه تنها از ایران بلکه از همه بشریّت آزاداندیش از
دیدگاه آمریکا و اقمار آن بدست آمده بود که مردم صلابت و کاربرد محصولات نظامی و
تحفه های شرق و غرب را عیناً لمس کنند خانه ها ویران شود، زنان و مردان و کودکان
آواره شوند، شهرهائی چون خرمشهر به ویرانه ها تبدیل گردد، صدای انفجار گوشها را کر
کند، و هزاران ماجرای دیگر تا قصه قدرت شرق و غرب بر زبانها افکنده شود و مردم
دنیا بدانند که در مقابل آمریکا و شوروی و اسرائیل دست از پا خطا کردن همان و پودر
استخوان و گوشت وجود خود و فرزندانش به آسمان رفتن همان!

در حقیقت
این زبان خشم و قهر و غضب استکبار بود که با مردم به سخن درآمده بود چرا که بعد از
سقوط شاه این سؤال در اذهان جهانیان ایجاد می شد که شاه با آنهمه تسلیحات و اقتدار
نظامی چرا شکست خورد و فرار کرد؟ باید این تردید و شک را دیدگاه جهان خواران برطرف
می شد. سیاست آنها بر این قرار گرفت که اگر با غائله های محلی مانند کردستان، گنبد
و امثال آن ایران تسلیم شد ادامه ندهند ولی اگر تسلیم نشد تهاجم عراق باید کار
ایران را بسازد و یکسره کند، با هر چه می شود: با تانک، یا توپ، یا موشک با
هواپیمای سوپراتاندارد یا میراژ، با بمب های شیمیائی و آتش زا، با گازهای سمّی، با
تبلیغات وسیع همه رسانه ها. خلاصه باید زبان زور و تهدید و ترس و ارعاب جای منطق و
آزادگی را می گرفت. این خلاصۀ استراتژی آمریکا و شرق و غرب بود که اگر غیر از این
می شد آنها متضرر می شدند زیرا در جبهه ها مقابل آنها هم یک زبان و یک منطق
حکمفرما بود که جنگ جنگ تا پیروزی.

شعار امت
مسلمان

آمریکا و
ابرقدرتها سرمست از دیوانگی های صدام در روزهای اول نمی دانستند این شعار چطور
آنها را بیچاره می کند! خیال می کردند جواب این است که اگر یک گلوله می زنند و
مردم می گویند جنگ جنگ تا پیروزی باید یک گلوله دیگر زد که مردم بگویند صلح صلح تا
پیروزی! ولی مردم ما با الهام از رهنمودهای امام عزیز خود در مقابل هر گلوله و
موشکی که از سوی دشمن به سرزمینشان خورد و بوکالت از سازندگان و اربابانش با ما به
حرف نشست که آیا هنوز هم سر جنگ دارید؟ گفتند: آری! «جنگ جنگ تا پیروزی» موشک و
بمب ها قوی تر شد، بیشتر کشت، بیشتر زخمی از ما گرفت، امّا باز مردم ما گفتند:
«جنگ جنگ تا پیروزی» یک دفعه جهانخواران از خواب بیدار شدند که نه یک رزمنده و نه
یک شهری و نه یک سپاهی و نه یک بسیجی می گوید جنگ جنگ تا پیروزی، بلکه یک ملت می
گوید. نه تنها یک ملت می گوید بلکه یک امت می گوید. کدام امت؟ امت مسلمان: لبنانی،
ایرانی، فلسطینی، افغانی، عراقی و و … آمریکا و صدام می بینند در روزهای پیروزی
نه تنها مادران شهید داده ایران بلکه مادران شهید داده امت اسلام و نه تنها ملت
آزاده ایران بلکه همه آزادگان جهان در کنار رادیو نشسته اند و با تکبیر رزمندگان
اسلام تکبیر می گویند و شادی می کنند. و دل و جرأت و کم ترسی مردم از سلاحها و
قدرتهای پوشالی بجائی رسیده است که مردم بجای اینکه بگویند بالاتر از سیاهی چه
رنگی است، می گویند بالاتر از شهادت چیست؟ این ثمرۀ جنگ است، این ثمرۀ جنگ جنگ تا
پیروزی است، این ثمرۀ صدور انقلاب و پیام انقلاب ما است. چقدر نادان اند کسانی که
در تعقیب صدور انقلاب ما بسراغ رنگها و نژادها و شناسایی ملیتها می روند؟ خیال می
کنند که صدور انقلاب، یک لشکر نظامی است که با ناو و ناوشکن وعِدّه و عُده نظامی
همراه است که رادار و دوربین و جاسوس کشف می شود!! صدور انقلاب یعنی صدور شعار جنگ
جنگ تا پیروزی و یا به قول امام جنگ جنگ تا رهائی از مفسدها. 

شعله
اراده مردم

و حال اگر
جبهه روانی آمریکا و صدامیان از اول تا کنون تغییر نمی کند در آغاز جنگ می گفتند
ایران شسکت می خورد و در پیروزی ایران در جنگ هم می گویند که معلوم نیست عاقبت جنگ
چیست و شعار صلح طلبی سر می دهند معلوم است که آنها از کجا آتش گرفته اند و کدام
شعله را باید خاموش کنند که ثروت و سیاستشان نسوزد. آن شعله، شعله اراده مردم است
که باید همچنان پرفروغ ا بماند و حال اگر کسی پیدا شود و بگوید پس شما شعله
افروزید؟ می گوئیم: آری! آن شعله ای که خانۀ ظلم را بسوزاند و آن آتشی که اساس ستم
را بخشکاند و آن جرقه ای که خرمن بی شعوری و بی عقلی و گاو صفتی را آتش بزند؛ ما
مفتخریم که مشعلدار و آتش افروز آن معرکه باشیم و الا هیچکس و هیچ انسان عاقلی
نیست که از جنگ و خونریزی خوشحال باشد، امّا هیچ عاقلی هم نمی گوید و نباید بگوید
که شما دشمنان بی رحم و سنگدل خودتان و نسل و تبارتان، در آستانه زوال و ناتوانی،
رها کنید که جهانیان یه شما لقب صلح طلبی عطا فرمایند و کف انسان دوستی برای شما
بزنند.

خلع سلاح
گاوهای بی عقل

مسئله ما
با صدام مسئله که خلع سلاح گاوهای بی عقل و شعوری است که با شاخهای قدرت نظامی به
عرضه فرهنگ و تمدن مردم تاخته اند. و نکته کلام ما هم اینجاست، که باطلی بخاطر
بقای خود و حتی بقای نوکری مثل صدام محتضر، این قدر اصرار می کند. چرا ما از جریان
شعار حقّمان که جنگ جنگ تا پیروزی است دست برداریم؟ آیا دنیای به این سادگی که تا
به حال در طی چهار سال جنگ در بیان شرایطمان با آن حرف زده ایم هنوز معنا و مفهوم
شرایط ما را نمی فهمد، به واقعیت و درستی خواسته های ما پی نبرده است؟ اگر نبرده
است باید همۀ مدعیان سیاست حمایت از صدام را به کردستان برد نه پشت میز مذاکره و
ختم جنگ و اگر به واقعیتها دست یافته است پس این چه اصراری است که صدام باید بماند
و جنگ هم ختم شود؟ و اگر ما این گونه عمل کنیم همه چیز را از دست داده ایم که
خوشبختانه همان شعار اولیه جنگ جنگ و همان روح اعتماد در همه جا سایه افکنده است.
امروز مانند گذشته هیچ مسلمانان و غیرمسلمانان آزاداندیشی در ایران وجود ندارد که
از این اشعار برگشته باشد و در تعقیب تحقق کامل آن سرمایه گذاری نکند.

صلح خواهی
آسایش طلبان

البته
ممکن است یک عده محدود راحت طلب که هنوز هم پایشان به جبهه نرسیده بگویند، اگر صلح
می شد بهتر بود! به هر حال باید خداوند را به واسطۀ گسترش این جنبه مهم روانی سالم
در عموم مردم تا امروز سپاسگزاری کنیم که خداوند این حالت پایدار و شعار پایداری
را از مردم سلب نکرده است و همه آحاد این ملت از سپاه و بسیج و ارتش و نیروهای
مسلح مردمی و غیر مردمی و عامه طبقات همچنان استوار در خط مبارزه با استکبار باقی
مانده اند و هر روزشان بهتر از گذشته بوده است و قطعاً وضع امروز جنگ ما هم به
مراتب بهتر از گذشته است و ما باورمان با کلام زیبایی رئیس مجلسمان جناب آقای
هاشمی صد چندان می شود؛ زمانی که می شنویم او به عنوان یک چهرۀ محبوب مسئول با
کمال قاطعیت می گوید: ما از آغاز جنگ در هیچ زمانی به اندازه امروز از نظر تجهیزات
و میدانهای نفوذ و عملیات، قوی و قدرتمند نبوده ایم.

پس جهان
استکبار بداند که ما با زبان عقل با آنها سخن می گوئیم اگر امروز دستهای ما از روی
ماشه های تفنگ برداشته شود ما با دست خودمان خنجر قدرت را از گلوی ببر و پلنگ زخم
خورده برداشته ایم که اولین نفس راحت خود را در خلاصی و نابودی ما خواهد کشید و ما
اگر جنگ را به شیوه مطلوب که همان سقوط متجاوز است به پایان نرسانیم علامت سؤال
روی هر چه کرده ایم و هر چه گفتیم و هر چه شهید و مجروح و اسیر داده ایم و هر چه
برای خدا تحمل کرده ایم، خواهیم گذاشت. «هیهات منا الذلة، هیهات منا الذلة» در آن
شرایط ما زنده نیستیم اگر چه چشمان ما ببینند و دست و پا و جوارح ما حرکت کنند.
خیر! ما مرد جنگیم و الجنة تحت ظلال السیوف.

ملاحظه
شرایط حمله

البته این
نکته ناگفته نماند که معنای جنگیدن بی گدار به آب زدن نیست که یک سری آدمهای عوام
یا فضول بگویند: شما که می گوئید وضع ما از نظر نظامی بهتر از گذشته است پس چرا
کار را یکسره نمی کنید؟! باید گفت: هزار نکته باریک تر از مو اینجا است. چون
اصولاً در جنگیدن صحیح هزار مرحله اگر باشد مرحله آخر برخورد و ختم کردن است اما
بقیه آن مربوط به در نظر گرفتن همه جوانب و اطراف مسئله در زمان و مکان بکارگیری
در نیروی بکارگیری در استعداد و هدر رفتن آنها است. پس اگر گاهی فاصله حملات ما
طولانی می شود مردم شهید پرور فکر نکنند که خدای ناکرده رکودی پیش آمده است و
رزمندگان قدرت مقابله را از دست داده اند! البته جنگ جنگ است ولی امیدواری هم در
همه وجود دارد؛ گاهی موانع ایجاد شده از طرف دشمن خیلی زیاد بوده اند ولی در برابر
اراده بزرگ رزمندگان ما آنقدر ناچیز و اندک به حساب می آید که در حمله ها معلوم می
شود.

در هر
صورت ما با استراتژی مقایسه ای در جنگ پیروز نشدیم که اگر این گونه بود روزی که
عراق به مرزهای ما با تانک زره پوش حمله می کرد مردم ما نمی بایست با سلاح ابتدائی
و سنگ و چوب در مقابل آنها بایستند، در حالی که ایستادند و پیروز شدند. ما یک روز
برای پیروزی در جبهه بیت المقدس و برای آزادی خونین شهر نیازمند به پلی به طول
دویست متر بر روی کارون بودیم که پیدا کردن و درست کردن آن خیلی مشکل بود ولی به
همّت رزمندگان و لطف الهی درست شد و پیروز شدیم آنگاه اگر در عملیات خیبر نیازمند
به یک پل سبک به طول چهارده کیلومتر می شویم مشکلی نداریم و آنرا می سازیم.

من خوب
یادم هست و بعضی از برادران سپاه و ارتش می دانند که روزهای اول جنگ که دشمن از
همه جا به ما می تاخت، رزمندگان ما برای اینکه ثابت کنند ما اسلحه داریم یک خمپاره
انداز چند ساعت مثلاً در جبهه دارخوین بکار می گرفتند و همان شب در جبهۀ حمیدیه می
بردند و همان را بجای دیگر منتقل می کردند. البته درست نیست که ما آمار روزهای اول
جنگ را از نظر نیرو ارائه بدهیم ولی خیلی کم بودند و خیلی پراکنده بودند اما حالا
صحبت از یک گردان دو گردان نیست، صحبت از سه میلیون بسیجی سلاح آزموده می کنیم یا
در سمینار فرماندهان بسیجی دوازده هزار نفر تنها فرمانده شرکت می کنند. چرا فریاد
نزنیم جنگ جنگ تا پیروزی.

چرا فریاد
نزنیم که آمریکا و جهانخواران شرق و غرب مثل بید از صولت سپاهمان و از شکوه
ارتشمان و از بنیانهای مرصوص بسیجیمان بر خود نلرزند.

بگذار ختم
کلاممان را درباره قضاوت بعضی از دشمنان دربارۀ جنگ به جریان جالبی تشبیه کنیم. در
گذشته قبل از انقلاب و بعد از آن: همه می دانیم که گاه گاهی حضرت امام به واسطه
رفع خستگی، ملاقاتهای خود را تعطیل می فرمایند و این وضع طبیعی است. همه انسانها
بعد از اشتغالات فراوان چند روزی استراحت نسبی داشته باشند و هیچکس آنرا به حساب
کسالت و بیماری آن طرف نمی گذارد اما بمجرد اینکه مسئله تعطیلی ملاقاتهای امام پیش
آمده تحلیلها از بیگانگان شروع می شود: یکی می گوید امام بیمار است! یکی می گوید
قادر به حرف زدن نیست! یکی می گوید راه نمی تواند برود! و اینگونه تحلیل ها مال
دوران انقلاب نیست، در زمان رژیم طاغوت هم مسئله از همین قرار فوراً ایادی شاه در
مردم شایع می کردند که آیت الله خمینی گرفتار بیماری شدید قلبی و امثال این است! و
معلوم نیست که جان سالم بدر ببرد! که به کوری چشم همه این قاضیان دروغ پرداز، بعد
از چند روز امام با سلامت و صحت وارد صحنه سیاسی می شدند و خیلی از آنها کسانی را
که انتظارهائی در سر می پروراندند به گور فرستادند. و ان شاء الله سایه پر مهر
امام بزرگوارمان بر سر همه ملت مسلمانان مستدام خواهد بود که همه ابرقدرتها را
مدفون سازیم.

اکنون
قضیه جنگ و گاهی هم طولانی شدن حملات همین حالت را پیدا کرده است که ان شاء الله
در آینده ای نه چندان دور دنیا قضاوت خواهد کرد که باز چه دودی را به چشم جنگ
افروزان فرو خواهیم کرد و فریاد جنگ جنگ تا پیروزیمان را در شکل واقعی خود ترسیم
خواهیم نمود.

جنگ تا از
بین رفتن فتنه

در هر
صورت، اگر ما بخواهیم جنگ را به مفهوم قرآنی و همانگونه که امام عزیزمان فرمودند
ادامه دهیم، باید آنقدر با فتنه انگیزان و ستیزه جویان و مفسدان بزرگ بجنگیم تا در
زمین فساد و فتنه ای باقی نماند که در قرآن آمده است: «وقاتلوهم حتی لاتکون فتنه و
یکون الدین کله لله» ولی ما اکنون بسنده کرده ایم به جنگ با یکی از آن مفسدان بزرگ
که هزاران هزار شهید و مجروح از دو ملت مسلمان عراق به جای گذاشت و همچنان به
طغیان و سرکشی خود ادامه می دهد، دیگر چه جای صلح کردن است؟ و چرا آن دشمنان نادان
دم فرو نمی بندند؟ ما به خواست خداوند با این مجرم بالذات جنگ را ادامه خواهیم داد
تا لااقل کشور خودمان را از شر فتنه انگیزی او دور بداریم والسلام.

 

/

کودتای نافرجام نوژه

بقیه از
شمارۀ گذشته

هدفهای
هوائی

ستوان یکم
محمد مهدی عظیمی فرد در رابطه با هدفهای بمبارانهای هوائی می گوید:

«هدفها
گفته نشد ولی بعداً که صحبت شد عبارت بود از پادگان عشرت آباد، شمال کاخ سعد آباد،
پادگان لویزان، شرق مجلس شورای ملی و شمال سلطنت آباد و بعداً باندهای مهرآباد و
در جلسۀ بعد منزل امام در صورت موفق نشدن نیروی زمینی و بعداً تصمیم حمله بدون
دخالت نیروی زمینی گرفته شد، و هدفهای درجه 2 عبارت بود از هدفهائی که بعداً مورد
اشکال نیروی زمینی خواهد بود …»

در این
رابطه سروان فرخ زاد جهانگیری در بازجوئی نوشته:

«… به
من گفت که مأموریت تو در این طرح این است که با یک فروند هواپیمای f – 4
در در یک محل مشخص و ارتفاع معین (اربیت) 360 درجه بزنم تا هرگاه کسی کمک خواست به
کمک او بروم»

«… در
این ملاقات او به من گفت که منزل امام هم بمباران خواهد شد و احتمالاً یکی از
افراد که در این کار شرکت می کند تو هستی … من ظاهراً قبول کردم … دو سه روز
دیگر سروان آبتین مرا دید و گفت که مأموریت تو عوض شده است و قرار است که تو مدرسۀ
فیضیه را بزنی … به این امر اعتراض کردم … ولی او گفت دستور است و تو باید برای
شناسائی محل امروز یا فردا به قم بروی … من ظاهراً قبول کردم …»

«… تا
اینکه روز سه شنبه 6 یا 7 بعد ظهر بود که به اتفاق … به منزلی … واقع در سید
خندان رفتیم تا در جلسه ای شرکت کنیم … به منزل یاد شده رفتیم … تیمسار محققی
بطور خیلی خیلی خلاصه مراحل عملیات را توجیه نمود … قرار شد که من یکی از دو کار
زیر را انجام دهم:

1- یا
اینکه کمیتۀ روبروی حسینیه ارشاد واقع در جادۀ قدیم شمیران … توسط من منهدم شود.

2- یا
اینکه من با یک فروند هواپیمای f – 4 به سوی وحدتی پرواز کنم و پس از رسیدن به
روی پایگاه از آنها سؤال کنم که آیا با ما اعلام همبستگی می کنند یا نه و تهدید
کنم که اگر اعلام همبستگی نکنند در صورتیکه هواپیمائی از آن پایگاه بخواهد در جهت
مخالف ما وارد عمل شود … هدف حمله من واقع خواهد شد».

عوامل
نفوذی در پایگاه            

برای
اینکه پایگاه نوژه که نقطه شروع و مرکز هدایت کودتا بود به آسانی به تصرف
کودتاچیان درآید، آنها تعدادی عناصر نفوذی در داخل پایگاه داشتند که اگر پیش بینی
های لازم نبود شاید پایگاه در اولین ساعات حمله سقوط می کرد.

یکی از
افراد نفوذی داخل پایگاه سروان سلیمانی افسر عملیاتی پایگاه بود که در شب حمله در
پست فرماندهی قرار داشت.

ستوان یکم
رکنی در رابطه با عوامل نفوذی پایگاه چنین می گوید:

«نعمتی می
گفت که امکانات زیادی دارد و تعداد زیادی خلبان و حتّی عوامل غیر خلبان نظیر دژبان
هم در اختیار دارد، و نقشه ای که طرح کرده بود به این ترتیب بود که نماینده امام و
فرماندۀ پایگاه را در پایگاه شاهرخی دستگیر کرده آن وقت به بهانۀ حملۀ عراق آژیر
احضار پرسنل را از داخل پست فرماندهی پایگاه به صدا درآورد و پرسنل به محل کار
خودشان بیایند و در نتیجه هواپیماها را حاضر نمایند نعمتی می گفت که توسط سلیمانی
که افسر عملیات پایگاه است دستور پرواز صادر می شده و هواپیماها بجای حمله به عراق
بطرف تهران آمده و …»

یکی دیگر
از عوامل کودتا بنام سروان امید علی بویری در این رابطه می گوید:

«روز
دوشنبه یعنی سه روز قبل از روز اصلی که من به پایگاه همدان آمدم سلیمانی را دیدم
گفت: چه حال چه خبر؟ گفتم خبر مهمی نیست گفتم شما اینجا چکار می کنید؟ گفت بیت
اللهی در جریان امور است و همه چیز مرتب است، همانروز آمد و بما گفت که روز اصلی
پنجشنبه صبح است به بیت اللهی بگو که ساعت 5/3 یعنی سه و ربع، صبح به نفر ارتباط
بگوید ارتباط قطع شود و در ضمن بقیه را هم در جریان بگذارد، علاوه بر آن گروه
راهنما هم ساعت 30/10 تا 11 در محل باشند گفتم من نمی شناسم گفت بیت اللهی و
بهروزفر در جریان هستند، آمدم به آنها گفتم، و چون سلیمانی از همه ما ارشدتر بود
به او گفتم و فردا شب آن روز یعنی شب چهارشنبه قرار گذاشت و همه در منزل بیت اللهی
جمع شدیم در آن جلسه گفتند چه اشخاصی باید دستگیر شوند … و قرار شد اگر شب آمدند
و جائی را در پست فرماندهی گرفتند سلیمانی مقاومت نکند»

سروان
سلیمانی نیز این مطلب را تأیید می کند و می نویسد:

«یک شب
قبل از برنامه نمی دانستم در پست فرماندهی هستم بعد که به ایشان گفتم- بویری- گفت
بهتر است که شما همانجائید آنها می آیند آنجا و می گیرند و شما هم در پست فرماندهی
به آنها کمک خواهید کرد».                                                                                                        
                                                          

 کودتای نافرجام نوژه

قسمت ششم

رؤیاهای
کودتاچیان

حجة
الاسلام و المسلمین محمدی ری شهری

هر چه شب
موعود نزدیکتر می شد، کودتاچیان در رابطه با حکومت آیندۀ ایران، و کیفیت تقسیم
قدرت میان فراریان و بازنشستگان رژیم سابق، و چگونگی ادارۀ کشور پس از پیروزی
کودتا، و نام رژیم آینده، رؤیاهای شیرین تری می دیدند، بد نیست قسمتی از این
خوابها را از زبان خودشان بشنوید سپس به تعبیر و تفسیر آنها بپردازیم:

ستوان یکم
ناصر رکنی در بازجوئی رؤیاهای شیرین کودتاچیان را اینطور بازگو کرده است:

«جلسه یک
روز بعداز ظهر ساعت دو شروع شد احسان شروع به صحبت کرد و گفت این آخرین جلسه خواهد
بود که به این ترتیب با هم داریم جلسۀ دیگر فقط برنامه کار داده خواهد شد و راجع
به مسائل دیگر بحث نخواهد شد اولین بحث که احسان شروع کرد، در مورد اولین اعلامیه
بود که از رادیو تلوزیون بعد از کودتا پخش شود، او نظر داشت که بایستی گفته شود که
تا تأمین امنیت و ورود دکتر بختیار سرنوشت سیاسی و نظامی کشور بدست شورا نظامی
سپرده می شود، بعد مقدار کمی در مورد اینکه من رئیس هستم و بایستی انضباط وجود
داشته باشد صحبت کرد، سپس شروع به تعیین مشاغل کرد، جهت تیمسار مهدیّون رئیس ستاد
ارتش، جهت حسن آقا فرماندهی نیروی زمینی، جهت تیمسار محقّقی فرماندهی نیروی هوائی
را تعیین کرد البته جهت نیروی دریائی و ژاندارمری و شهربانی نیز افرادی را معرفی
کرد بخصوص در مورد ژاندارمری و شهربانی بعد از مدتی طفره رفتن اسم هم آورد که …
بیاد ندارم ولی کاظم در مورد شهربانی و علیرضا در مورد نیروی دریائی می دانند که
چه کسی تعیین شده است …».

«به رؤسای
شاخه های سیاسی مستقر در شهرستانها از حدود بیست روز قبل از کودتا دستور داده شده
بود که عوامل مؤثر و موافق کودتا را جهت تقبل پستهای مختلف اداری در شهرستانها
شناسائی کنند تا بلافاصله پس از پیروزی آنها در محل کارها را قبضه نمایند».

«… پس
از یک هفته نیز حکومت نظامیها پایان گرفته و بدکتر بختیار محول گردد البته قرار
بود که ارتش کماکان استقلال خود را حفظ کرده و فرماندهی آن بعهده شورای نظامی
کودتا باشد نه دکتر بختیار، این موضوع به اصرار بنی عامری همواره مطرح می شد و
اینهم نشانه دیگری از حوادث پشت پرده بود …

بطور کلی
نیروهائی که در اداره مملکت پس از پیروزی نقش عمده داشتند عبارتند از:

1- ارتش
2- روحانیت سازشکار 3- گروههای ملی که هستۀ اصلی بودند».

یکی دیگر
از کودتاچیان به نام استوار دوم غلامحسین قایق ور در بازجوئی نوشته:

«… گفته
شده بود که تا مدت 2 سال حکومت در دست ارتش و نخست وزیری از نظر سیاست کشور بعهدۀ
بختیار خواهد بود و بعد از دو سال انتخابات خواهد شد و مردم می توانند یا سلطنتی
یا جمهوری دموکراتیک و یا جمهوری اسلامی را مجدداً برگزینند».

این
رؤیاها بقدری شیرین و اطمینان آور بود که کودتاچیان همه چیز را آماده می دیدند و
هیچ شبهه ای در پیروزی نداشتند، و از شوق آنقدر دستپاچه شده بودند که اعلامیه ای
را که قاعدۀ پس از معلوم شدن نتیجه کودتا تهیه می شد قبلاً تهیه کرده بودند که
مبادا پس از موفقیت کودتا، فرصت فکر کردن و تهیه اعلامیه ای مناسب را پیدا نکنند!.
متن اعلامیه ای که برای پخش از رسانه های عمومی پس از پیروزی کودتا تهیه شده بود
بدین شرح است.

متن
اعلامیه کودتاچیان

«هم
قطاران عزیز ساعت موعود فرا رسید. ارتش وطن پرست ایران حکومت پوسیده آخوندها را
برچید. کلیه واحدهای ارتش، ژاندارمری و شهربانی اعلام همبستگی نمودند. هر گونه
مقاومت بشدت سرکوب خواهد شد. آماده اخذ دستورات باشید».

شورای
نظامی کشور ایران 21/ 4/ 1359

ساعت
موعود فرا رسید، ولی رؤیاهای کودتاچیان به عکس تعبیر شد، آنان به جای اینکه خود را
براریکۀ قدرت، و بر فراز تخت سلطنت به بیند، ناگاه چشم باز کردند و با ناباوری و
تعجب خود را در چنگال عدالت اسیر دیدند، و شامگاه 19/ 4/ 59 بجای شنیدن اعلامیه
های تهدید آمیز خود از رسانه های عمومی، اطلاعیه ها و مصاحبه های مسؤلین جمهوری
اسلامی در رابطه با کشف کودتای نافرجام را از رسانه های عمومی شنیدند، که قسمتی از
آنها بدین شرح است:

اطلاعیه
دفتر ریاست جمهوری

«در مورد
توطئه پایگاه نوژه به اطلاع عموم ملت مسلمان ایران می رساند که جناب آقای دکتر
ابوالحسن بنی صدر رئیس جمهور کشور اسلامی ایران یکماه پیش در جریان تکوین این
توطئه بوده اند[1] و با
هوشیاری افسران و درجه داران دلیر و مسلمان و متعهد نیروی هوائی و پاسداران شجاع
انقلاب اسلامی آن را دقیقاً زیر نظر داشته اند و لهذا در لحظه اجرا بیاری خداوند
بزرگ در نطفه خفه شد. اکنون مراتب دقیقاً در دست تحقیق و پیگیری است و بزودی امت
اسلامی ایران را در جریان کامل این توطئه قرار خواهیم داد و توطئه گران که برخی یا
دلاوری مامورین مسلمان نیروی هوائی و پاسداران عزیز انقلاب اسلامی در راه بسزای
خیانت خود رسیده اند به ملت مسلمان ایران معرفی و به جزای خویش خواهند رسید در
پایان توطئه گران نیز معرفی خواهند شد».

اطلاعیه
روابط عمومی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی دربارۀ کشف کودتای نافرجام:

«بسم الله
الرحمن الرحیم» «إن ینصر کم الله فلا غالب لکم» اگر خدایتان نصرت دهد هیچکس را قدرت
غلبه بر شما نیست- قرآن کریم آیه 16 آل عمران.

من
اطمینان می دهم این ملت آسیب پذیر نیست- امام خمینی خطاب به شورای فرماندهی سپاه
پاسداران.

بشارتهای
نصرت آفرین الهی که یکی پس از دیگری در انقلاب ما عینیت می یابد سند مرگ و رسوائی
دشمنان انقلاب اسلامی ما و توطئه گران شرق و غرب و صهیونیسم بین الملل بوده و هست
و خواهد بود، ملت با ایمان و متعهد و یکپارچه ما تا به هنگامی که در مسیر
رهنمودهای رهبر انقلاب اسلامی امام خمینی گام برمی دارند و تا زمانی که در راه
وصول به الله در جستجوی شربت شهادتند یاری همه جانبۀ الله را همه روزه در انقلاب
الهی خویش لمس خواهد نمود زیرا که خداوند می فرماید یاری نمودن مؤمنان بر عهده من
است (و کان حقاً علینا نصر المؤمنین) دشمنان انقلاب اسلامی ما هرگز در تحلیل های
کفرآمیزشان نخواهند فهمید که چگونه قطب عالم امکان حضرت ولی عصر این انقلاب را زیر
نظر داشته و یاری مداوم می فرمایند. آمریکای جهانخوار به یاری مترسک بی آبروی خویش
صدام مزدور و به سردمداری اسرائیل جنایتکار و پلید و متجاوز صدها میلیون پول خرج
می نماید، و عناصر معلوم الحال و سست و خائن را با خیالپردازی های دروغین به گونه
ای فریب می دهد و آنچنان قدرت اهریمنی و پوچ خود را برای اجرای توطئه بزرگ جلوه
جلوه می دهد که این عناصر بی ایمان تصور نمایند که پیروزی این توطئه حتمی است.
بنابراین برخلاف بدیهی ترین اصول عقلی در حالیکه از هر طرف خود را در محاصره پرسنل
با ایمان ارتش جمهوری اسلامی ایران می بینند دست به توطئه بر علیه انقلاب از مدتها
قبل می زنند عناصر مزدور و کر و کور بیگانه شکوه و عظمت انقلاب اسلامی هوشیاری و
ایمان مردم مسلمان و پرسنل آگاه ارتش جمهوری اسلامی و برادران سپاه پاسدار را
نادیده گرفتند و گور خویش را در توطئه نافرجام خود می کنند. آمریکا و اسرائیل برای
ضربه زدن به انقلاب اسلامی ما چاره ای جز پناه بردن به نوکران گذشته خویش که
دشمنان همیشگی مردم ما بوده اند نداشته اند و از جمله پسر خواهر خسروداد خائن و
معدوم می باشد که هم اکنون در دست نیروهای انقلاب اسلامی گرفتار آمده است. ما ضمن
تجلیل از شهادتها و رشادتها و کوششهای خستگی ناپذیر پرسنل با ایمان نیروی هوائی و
ارتش جمهوری اسلامی ایران شهادت برادر استوار یکم هوائی محمد اسماعیل قربانی اصل
از گروه ضربت قصر فیروزه را به برادران جان بر کف و مشتاق شهادت خود در نیروی
هوائی و ارتش تبریک گفته و نیز مجاهدتهای خستگی ناپذیر یاران همیشگی مان برادران
کمیته را ارج نهاده و از خداوند متعال افتخار سربازی امام زمان را برای همگان
آرزومندیم.

هم اکنون
ستاد مشترکی از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نیروی هوائی تشکیل و تعقیب و
دستگیری توطئه گران ادامه دارد از امت مسلمان ایران تقاضا کنیم که به مجرّد دیدن
عناصر مشکوک با تلفن 230008 تماس گرفته و ما را یاری نمایند.

روابط
عمومی ستاد مرکزی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

متن سخنان
سرتیپ شهید جواد فکوری در سیمای جمهوری اسلامی ایران در شب جمعه 19/ 4/ 1359

«بسم الله
الرحمن الرحیم در رابطه با توطئه ای که به کلیات آن اشاره رفت بایستی بگویم که در
حدود یک ماه پیش ما به شواهدی برخورد کردیم که آمریکا در صدد توطئه ای علیه انقلاب
اسلامی ایران برآمده بود. از یک ماه پیش توانستیم جریان را پی گیری بکنیم، عوامل
توطئه را دقیقاً شناسائی بکنیم و نقشه خائنانه آنها را نقش بر آب بکنیم. در رابطه
با کشف این توطئه کلیه پرسنل مؤمن پرسنلی که عاشق این انقلاب هستند پرسنلی که این
انقلاب تجسم آمال و آرزوهای آنهاست توانستند مثل یک عامل اطلاعاتی فوق العاده دقیق
این عوامل را شناسائی و تعقیب بکنند و نقشه خائنانه آنها را دقیقا فاش بکنند و اما
طرح کلی این توطئه. در این توطئه آمریکا دست در دست اسرائیل با کمک عراق قرار
گذاشته که با خریداری تعدادی از پرسنل مزدور این نیرو که متأسفانه باید گفت که
هنوز لباس شریف سربازی را به تن داشتند دست به توطئه بزند و نقشه را این طور پیاده
بکند که توسط این پرسنل و توسط تعدادی خائن و مزدور و دیگر از سایر یکانها، پایگاه
سوم هوائی حرّ را تصرف بکنند و پس از تسخیر آنجا، بختیار آن مزدور کثیف این پایگاه
را ستاد عملیاتی خودش اعلام بکند و خلبانان مزدور خریداری شده پرواز بکنند و مراکز
حساس تهران و قم را بمباران کنند و جای بسی شگفتی است که اینها چقدر دشمنی با
مدرسه فیضیه دارند، چرا چون مدرسه فیضیه هم یکی از هدفهای آنها بود که باید
بمباران می شد.بیت امام باید بمباران می شد، نخست وزیری و مقر ریاست جمهور باید
بمباران می شد، اینها پس از بمباران کردن هدفهای خودشان همانطور که جناب بنی صدر
اشاره فرمودند با در دست گرفتن رادیو و تلوزیون حکومت موقت یا حکومت شورائی خودشان
را اعلام می کردند و هر مقاومتی را بشدت سرکوب می کردند و بعد هم مملکت را دست
آمریکا و مزدوران جنایتکارش همچون بختیار قرار می دادند در این رابطه حتی سلاح های
پیشرفته وارد کرده بودند و این اسلحه ها را در اختیار این پرسنل مزدور قرار داده
بودند که خوشبختانه توطئه نقش بر آب شد. تعداد کثیری از این پرسنل دستگیر شدند و
در بازجوئیهای مقدماتی اقرار کردند و به جزئیات نقشه هم اقرار کردند و بازجوئی
ادامه دارد و مطالب بیشتری آشکار می شود و در چند روز آینده جزئیات این توطئه
خائنانه کلاً کشف خواهد شد و کلیه کسانی که در این توطئه شرکت داشتند شناسائی
خواهند شد و به امید پروردگار همه شان دستگیر خواهند شد من می توانم این خاطر جمعی
را به هموطنان عزیز بدهم که آمریکا هر چقدر تلاش می خواهد بکند، اسرائیل هر چقدر
که توطئه می خواهد بریزد عراق هر طوری که می خواهد ناجوانمردانه رفتار بکند ولی یک
چیزی را مطمئن باشند که هیچوقت پیروز نخواهند شد و و همیشه در هر فعالیتی ضربه
خواهند خورد و شکست خواهند خورد. من مطالبم را به همینجا خاتمه می دهم جزئیات این
توطئه در آینده پس از اینکه مطالب دقیقاً روشن شد در هختیار هموطنان عزیز حتماً
قرار خواهد گرفت».

نخستین
سخنرانی امام پس از کشف کودتا

رهبر
انقلاب اسلامی ایران در نخستین سخنرانی خود پس از کشف کودتای نافرجام در تاریخ 20/
4/ 1359 در رابطه با کشف کودتا، و حماقت کودتاچیان، و اینکه کودتا نمی تواند خطری
برای انقلاب اسلامی باشد، و خطری که انقلاب را تهدید می کند چیزی است غیر کودتا،
سخنان بسیار مهمی ایراد فرمودند که متن قسمتی از آن سخنرانی بدین شرح است:

«من یک
کلمه باید با علماء و فضلاء و ائمه جماعات و صنف[2]
روحانیت در سطح کشور صحبت کنم، و یک کلمه هم با ملت بگویم.

آن چیزی
را که با آقایان روحانیون در میان می گذارم این است که شما می دانید که توطئه ها
از همه اطراف هست و رو به افزایش است، لکن از این توطئه هائی که منتهی به سلاح و
قوای مسلح می شود،[3] هیچ باکی
نیست…

همین
امروز هم یکی از علمای جماران آمد و قصه ای را نقل کرد که از آن قصه من هم فهمیدم
که عنایت خدا با ماست.

ایشان
فرمودند که یک خانه ای را، در (ظاهراً) شمیرانات، این آقایانی که در کمیته بودند و
پاسدارها و بقیه به عنوان اینکه شنیده بودند اینجا قمارخانه است، رفته بودند به
عنوان اینکه در این قمارخانه را ببندند، وقتی هم رفتند دیدند که بساط قمار و
مشروبات و اینها هم هست یکی از پاسدارها رفته است پشت آنجا که برود به بیند آنجا
چه خبر است، یک سگی هم همچو به او حمله کرده به او که او را وادار کرده که برود در
زیرزمین، وقتی رفته در زیرزمین دیده که یک مقدار زیادی اسلحه و امثال ذلک زیاد هست

همۀعالم
مأمورند، آنروز باد و شن مأمور بود، امروز هم در این قصه سگ مأمور بوده است …

ملت ما هم
از این امر خوف نداشته باشند، و حماقت مال اینهائی است که در عین حالی که دیدند که
آن رأسشان با آن همه قدرت که در دست داشت و با آن همه پشتوانه هایی که همۀ گروههای
خارج و داخل داشت در مقابل ملت، و در مقابل تأیید خدای تبارک و تعالی از ملت ما،
نتوانست کاری بکند. حالا که آنها رفتند و رو به جهنمند، این عده بیچاره ای که برای
خاطر یک دنیای کمی، فانی، می خواهند توطئه بکنند و آن هم اینطور توطئه ای که معلوم
است که اگر چنانچه موفق به کشفش هم نشده بودیم و قیام هم کرده بودند، خفه می کردند
آنها را …

آنروزی که
(خدا ناخواسته، فرض کنید) فانتوم آنها آمد و اینجا را خراب کرد، و من هم رفتم سراغ
کارم، ملت دستش باز، و با مشت محکم اسلام را حفظ بکند.

«تکبیر
حضار».

روحانی،
بازاری، کارگر، کشاورز، کارمند و قوای مسلح همه باید حال آماده باش داشته باشند…

اگر این
فانتومها هم بلند شده بودند … می خواستند چه بکنند، پدر اینها را در می آوردند،
مگر ملت ما … نشسته آنجا که بک فانتوم و دو فانتوم کاری انجام دهد.

«تکبیر
حضار».

این
احمقها نفهمیدند این را که با چهار تا مثلاً سرباز، سربازها که با اینها موافق
نیستند، با چهار نفر از این درجه داران و امثال اینها می شود یک مملکت چهل و سی و
پنج میلیونی که مجهز هستند، اینها بتوانند فتح کنند.

اینها غلط
فکر می کردند، اینها نفهمیدند که شوروی با همه سلاحهای مدرنی که دارد و با همه
ابزاری که دارد در افغانستان پوزه اش به خاک مالیده شده است.

«تکبیر
حضار».

(در اینجا
شخصی فریاد می زند «توطئه چپ و راست، کوبنده اش روح الله است» امام می فرماید: صبر
کن، کوبنده اش شما هستید، روح الله کی هست! «گریۀ حضار») …

اینها نمی
فهمند که اگر چنانچه فرضاً هم شما از پایگاه همدان پا شده بودید و آمده بودید، فرض
کنید چند تا جا- را- هم کوبیده بودید، شما بالاخره باید زمین هم بیائید، یا همان
آسمان می مانید؟!.

«تکبیر
حضار».

ما از این
امور نمی ترسیم، ما از قشرهای خودمان می ترسیم … شما صنف روحانیت، همه «ایّدهم
الله تعالی» اگر چنانچه کارهائی خدای ناخواسته انجام دهید که از چشم ملت بیافتید
ولو در دراز مدت، آنروز است که دیگر فانتوم لازم نیست، خود ملت شما را کنار می
زند، و ملت هم بی هادی کاری نمی تواند انجام بدهد، و آنها … برای چندین سال دیگر
هم- که- باشد کار خودشان را آنوقت می توانند انجام دهد.

من خوفم
از این است که ما نمی توانیم، روحانیت نتواند آن چیزی که به عهدۀ او است صحیح انجام
دهد …

شما این
را خیال نکنید که اینها هنوز دستپاچه اند که همین دو سه روز این کار را انجام، اگر
نتوانستند حالا، اگر نتوانستند نقشه می کشند که در پنجاه سال دیگر خودشان را انجام
بدهند، دست برنمی دارند …

یکی از
نقشه های مهم این است که قشرهای ملت را از هم جدا کنند، و مهم اینست که روحانیت را
از ملت جدا کنند.

اینها
ضربه ای که از روحانیت خوردند از هیچکس نخوردند، برای این که ضربه را دیگران هم که
زدند … اینها وادارشان کردند، مسجدها مردم را وادار کرد، پس باید ما مسجدها را
ما شروع کنیم بشکنیم …

ترس از
فانتومها نداشته باشید، ترس از آمریکا و شوروی نداشته باشید، آنروز باید ترس داشته
باشید که شما پشت بکنید به اسلام …»[4]   ادامه دارد

 



[1] . در رابطه با اینکه
بنی صدر از جریان کودتا مطلع بوده یا نبوده و اینکه خودش در آن دست داشته یا
نداشته بعداً بحث خواهیم کرد.

/

بشارتهای انبیاء الهی و دیگران دربارۀ ظهور رسول خدا (ص)

درسهائی
از تاریخ تحلیلی

حجة
الاسلام و المسلمین رسولی محلاتی

قسمت
یازدهم

این بحث
را ما با تفضیل بیشتری در کتاب «زندگانی پیغمبر اسلام» آورده ایم، و برخی از اهل
تحقیق بتفضیل در این باره قلم فرسائی کرده و حتی جداگانه کتاب نوشته اند که از آن
جمله می توان کتاب «راه سعادت» استاد فقید و محقق ارزشمند مرحوم شعرانی و مقالۀ
محققانۀ دیگری را که در کتاب «خاتم پیغمبران» در این باره درج شده نام برد که چون
با مقالۀ ما که در بارۀ تاریخ تحلیلی اسلام است چندان ارتباطی ندارد تا با بحث
نبوت خاصّۀ رسول خدا (ص) ارتباط دارد تا با بحث ما و به اصطلاح یک بحث گسترده و
عمیق بگیریم، ولی به همان مقدار که مربوط به تاریخ می شود یک اشارۀ اجمالی نموده و
می گذریم:

طبق
روایات زیادی که در کتابهای تاریخی و حدیث و سیره داریم بشارتهای زیادی از پیمبران
گذشته و دانشمندان و کاهنان دربارۀ ظهور پیامبر بزرگوار اسلام (ص) وارد شده که به
اجمال و تفصیل از ظهور و ولادت و بعثت آن حضرت خبر داده اند، و علامۀ مجلسی «ره»
در کتاب بحارالانوار در این باره بابی جداگانه تحت عنوان «باب البشائر بمولده و
نبوته» منعقد کرده که بسیاری از آن روایات را در آنجا گرد آورده.

و بهر
صورت قسمتی از این روایات همان هائی است که در تورات و انجیل آمده مانند:

آیۀ 14 و
15 از کتاب یهودا که می گوید:

«لکن خنوخ
«ادریس» که هفتم از آدم بود دربارۀ همین اشخاص خبر داده گفت اینک خداوند با ده
هزار از مقدسین خود آمد تا بر همه داوری نماید و جمیع بی دینان را ملزم سازد و بر
همه کارهای بی دینی که ایشان کردند و بر تمامی سخنان زشت که گناهکاران بی دین
بخلاف او گفتند …».

که ده
هزار مقدس فقط با رسول خدا (ص) تطبیق می کند که در داستان فتح مکه با او بودند.
بخصوص با توجه به این مطلب که این آیه از کتاب یهودا مدتها پس از حضرت عیسی (ع)
نوشته شده.

و از آن
جمله در سفر تثنیه باب 33 آیۀ 2 چنین آمده:

«و گفت
خدا از کوه سینا آمد و برخاست از سعیر به سوی آنها و درخشید از کوه پاران و آمد با
ده هزار مقدس از دست راستش با یک قانون آتشین …».

که طبق
تحقیق جغرافی دانان منظور از «پاران»- یا فاران- مکه است، و ده هزار مقدس نیز
چنانچه قبلا گفته شد فقط قابل تطبیق با همراهان و یاران رسول خدا (ص) است.

و در فصل
چهاردهم انجیل یوحنا: 16، 17، 25، 26 چنین است:

«اگر مرا
دوست دارید احکام مرا نگاه دارید، و من از پدر خواهم خواست و او دیگری را که
فارقلیط است به شما خواهد داد که همیشه با شما خواهد بود، خلاصۀ حقیقی که جهان آن
را می شناسید زیرا که با شما می ماند و در شما خواهد بود. اینها را به شما گفتم
مادام که با شما بودم اما فارقلیط روح مقدس که او را پدر به اسم من می فرستد او
همه چیز را بشما تعلیم دهد و هر آنچه گفتم بیاد آورد».

که بر طبق
تحقیق کلمۀ «فارقلیط» که ترجمۀ عربی «پریکلیتوس» است به معنای «احمد» است و
مترجمین اناجیل از روی عمد یا اشتباه آنرا به «تسلی دهنده» ترجمه کرده اند و در
فصل پانزدهم: 26 چنین است:

«لیکن
وقتی فارقلیط که من او را از جانب پدر می فرستم و او روح راستی است که از جانب پدر
عمل می کند و نسبت به من گواهی خواهد داد».

و در فصل
شانزدهم: 7، 12، 13، 14 چنین است:

«و من به
شما راست می گویم که رفتن من برای شما مفید است، زیرا اگر نروم فارقلیط نزد شما
نخواهد آمد، اما اگر بروم او را نزد شما می فرستم اکنون بسی چیزها دارم که به شما
بگویم لیکن طاقت تحمل ندارید، اما چون آن خلاصۀ حقیقت بیاید او شمارا بهر حقیقتی
هدایت خواهد کرد، زیرا او از پیش خود تکلم نمی کند آنچه می شنود خواهد گفت و از
امور آینده به شما خبر خواهد داد».

* * *

و قسمتی
دیگر آنهائی است که از دانشمندان یهود و راهبان مسیحی و کاهنان و منجّمان و دیگران
نقل شده مانند سخنان دانشمندان یهودی بنی قریظه که با «تبّع» پادشاه یمن گفتند[1]و
سخنان عبدالله بن سلام[2]و
آنچه از سیف بن ذی یزن نقل شده،[3]و
سخنان «بحیرا» و «نسطورا»[4] و
«سطیح» و «شقّ»[5] و «قسّ
بن ساعدة»[6]
یکی از بزرگان مسیحت و روایت ابوالمویهب راهب[7] و
«زید بن نفیل»[8] که باز
هم برای نمونه بداستان زیر که خلاصه ای از نقل ابن اسحاق در سیره است توجه نمائید:

ابن هشام
مورخ مشهور در تاریخ خود می نویسد:[9]ربیعة
بن نصر که یکی از پادشاهان یمن بود خواب وحشتناکی دید و برای دانستن تعبیر آن
تمامی کاهنان و منجمان را بدربار خویش احضار کرد و تعبیر خواب خود را از آنها
خواستار شد.

آنها
گفتند: خواب خود را بیان کن تا ما تعبیر کنیم؟

ربیعة در
جواب گفت: من اگر خواب خود را بگویم و شما تعبیر کنید به تعبیر شما اطمینان ندارم
ولی اگر یکی از شما تعبیر آن خواب را پیش از نقل آن بگوید تعبیر او صحیح است.

یکی از
آنها چنین گفت: چنین شخصی را که پادشاه می خواهد فقط دو نفر هستند یکی «سطیح» و
دیگری «شق» که این دو کاهن می توانند خواب را نقل کرده و تعبیر کنند.

ربیعة
بدنبال آندو فرستاد و آنها را احضار کرد، سطیح قبل از «شق» بدربار ربیعة آمد و در
سرزمین تهامه در افتاد و هر جانداري را در کام خود فرو برد!

ربیعة
گفت: درست است اکنون بگو تعبیر آن چیست؟

سطیح
اظهار داشت: سوگند بهر جانداری که در این سرزمین زندگی می کند که مردم حبشه به
سرزمین شما فرود آیند و آنرا بگیرند.

پادشاه با
وحشت پرسید: این داستان در زمان سلطنت من صورت خواهد گرفت یا پس از آن؟

سطیح گفت:
نه: پس از سلطنت تو خواهد بود.

گفت: نه
پس از هفتاد و چند سال سلطنتشان منقطع می شود!

پرسید:
سلطنت آنها بدست چه کسی از بین می رود؟

گفت: بدست
مردی بنام ارم بن ذی یزن که از مملکت عدن بیرون خواهد آمد.

پرسید:
آیا سلطنت ارم بن ذی یزن دوام خواهد یافت؟

گفت: نه
آن هم منقرض خواهد شد.

پرسید:
بدست چه کسی؟

گفت: به
دست پیغمبری پاکیزه که از جانب خدا بدو وحی می شود.

پرسید: آن
پیغمبر از چه قبیله ای خواهد بود؟

گفت: مردی
است از فرزندان غالب بن فهر بن مالک بن نصر که پادشاهی این سرزمین تا پایان این
جهان در میان پیروان او خواهد بود.

ربیعة
پرسید: مگر این جهان پایانی دارد؟

گفت: آری
پایان این جهان آنروزی است که اولین و آخرین در آن روز گرد آیند و نیکوکاران به
سعادت رسند و بدکاران بدبخت گردند.

ربیعه
گفت:آیا آنچه گفتی خواهد شد؟

سطیح پاسخ
داد: آری سوگند به صبح و شام که آنچه گفتم خواهد شد.

پس از این
سخنان «شق» نیز بدر بار ربیعه آمد و او نیز سخنانی نظیر گفتار «سطیح» گفت و همین
جریان موجب شد تا ربیعه درصدد کوچ کردن به سرزمین عراق سکونت دهد و شاپور نیز
سرزمین «حیرة» را- که در نزدیکی کوفه بوده- برای سکونت آنها در نظر گرفت و ایشانرا
بدانجا منتقل کرد، و نعمان بن منذر- فرمانروای مشهور حیرة- از فرزندان ربیعة بن
نصر است.

* * *

و بالاخره
می رسیم به اشعاری که ادیب الممالک فراهانی در آن قصیدۀ معروف خود سروده و مطلع آن
چنین است:

برخیز شتر
بانا بربند کجاوه                       کز
چرخ همی گشت عیان رایت کاوه

در شاخ
شجر برخاست آوای کجاوه            وز طول سفر حسرت من گشت علاوه

بگذر
بشتاب اندر از رود سماوه                 
در دیدۀ من بنگر دریاچۀ ساوه

وز سینه
ام آتشکدۀ فارس نمودار

تا آنکه
گوید:

با ابرهه
گو خیر به تعجیل نیاید                 
کاری که تو می خواهی از فیل نیاید

رو تا
بسرت طیر ابابیل نیاید                     
بر فرق تو و قوم تو سجّیل نیاید

تا دشمن
تو مهبط جبریل نیاید                 
تاکید تو در مورد تضلیل نیاید

تا صاحب
خانه نرساند بتو آزار

زنهار
بترس از غضب صاحب خانه               بسپار
بزودی شتر سبط کنانة

برگرد از
این راه و مجو عذر و بهانه             
بنویس به نجاشی اوضاع، شبانه

آگاه کنش
از بد اطوار زمانه                      
وز طیر ابابیل یکی بر بنشانه

کانجا
شودش صدق کلام تو پدیدار

تا آنجا
که دربارۀ ولادت آن حضرت گوید:

این ایت
که ساسان به دساتیر خبر داد       جا ماسب
به روز سوم تیر خبر داد

بر بابک
برنا پدر پیر خبر داد                      
بودا بصنم خانۀ کشمیر خبر داد 

مخدوم
سرائیل به ساعیر خبر داد              وان
کودک ناشسته لب از شیر خبر داد

ربیّون
گفتند و نیوشیدند احبار

از شقّ و
سطیح این سخنان پرس زمانی    تا بر تو بیان
سازند اسرار نهانی

گر خواب
انوشیروان تعبیر ندانی                از
کنگرۀ کاخش تفسیر توانی

بر عبد
مسیح این سخنان گر برسانی        آرد
بمدائن درت از شام نشانی

بر آیت
میلاد نبی سید مختار

فخر دو
جهان خواجه فرخ رخ اسعد            مولای
زمان مهتر صاحبدل امجد

آن سید مسعود
و خداوند مؤید                 پیغمبر
محمود ابوالقاسم احمد

وصفش
نتوان گفت بهفتاد مجلد               این
بس که خدا گوید «ما کان محمد»

بر منزلت
و قدرش یزدان کند اقرار

اندر کف
او باشد از غیب مفتاح                و
اندر رخ او تابد از نور مصابیح

خاک کف پایش
بفلک دارد ترجیح             نوش لب لعلش
بروان سازد تفریح

قدرش ملک
العرش بما ساخته تصریح      و ین معجزه اش
بس که همی خواند تسبیح

سنگی که
ببوسد کف آن دست گهربار

ای لعل
لبت کرده سبک سنگ گهر را       وی ساخته
شیرین کلمات تو شکر را

شیروی به
امر تو درد ناف پدر را              انگشت
تو فرسوده کند قرص قمر را

تقدیر
بمیدان تو افکنده سپر را               
واهوی ختن نافه کند خون جگر را

تا لایق
بزم تو شود نغز و بهنجار

موسی ز
ظهور تو خبر داد به یوشع         ادریس
بیان کرده به اخنوخ و همیلع

شامول به
یثرب شده از جانب تبع           تا بر تو
دهد نامۀ آن شاه سمیدع

ای از رخ
دادار برانداخته برقع                  بر
فرق تو بنهاده خدا تاج مرصع

در دست تو
بسپرده قضا صارم تبار

و البته
در مورد بشارتهائی که نمونه اش را در عهد جدید و قدیم و انجیل و غیره خواندید تذکر
این نکته که در سخن بعضی از نویسندگان نیز دیده می شود ضروری است که چون غرض از
ذکر این بشارتها در کلمات انبیاء و بزرگان گذشته اطلاع یافتن طبقۀ خاصی از آیندگان
یعنی دانشمندان و محققانی بود که تا حدودی ملهم باشند و مغرضان و منحرفان نتوانند
به آنها دستبرد زده و از تحریف و تصحیف مصون بماند از اینرو این بشارتها معمولاً
دارای خصوصیات زیر است:

1-
بشارتها معمولاً واضح و روشن نیست و عموماً در قالب استعارات و کنایات ذکر شده …

2- در این
بشارتها نام رسمی پیمبران که بدان نام خوانده می شدند ذکر نشده و معمولاً اوصاف و
خصوصیات اخلاقی آنان ذکر شده مانند لفظ «مسیح» که دربارۀ حضرت عیسی در بشارات آمده
و «فارقلیط» که در بشارات رسول خدا ذکر گردیده …

3- در
بشارات زمان و مکان نیز معمولاً بدان معنی و مفهومی که نزد ما دارد ذکر نشده و
بطور رمز و کنایة ذکر شده چنانچه در اخبار غیبیة ائمۀ اطهار و بخصوص امر مؤمنان (ع)
و روایات علائم ظهور نیز این خصوصیت بچشم می خورد که بخاطر رعایت همان جهتی که ذکر
شد بصورت رمز و اشاره و کنایة مطلب را بیان فرموده اند …

و به گفتۀ
یکی از نویسندگان

«مصلحت
خداوندی ایجاب می کرد که این بشارات مانند زیبائیهای طبیعت که محفوظ می ماند یا
مانند صندوقچۀ جواهر فروشان که بدقت حفظ می شود در لفافه ای از اشارات محفوظ بماند
تا مورد استفادۀ نسلهای بعد که بیشتر با عقل و دانش سر و کار دارند قرار گیرد».[10]

ادامه
دارد

 



[1] . زندگانی پیغمبر اسلام تالیف نگارنده ص40.

/

سعادت و شقاوت جامعه

قرآن و
سنن الهی در اجتماع بشر

آیت الله
محمدی گیلانی

جامع ترین
تعبیر قرآن در سعادت و شقاوت جامعه- تقریر علامه طباطبائی قدس سرّه در استنباط
ضابطه کلی- نمود ضابطه کلی در دو قضیه- تلازم در قضیه اول و امکان در قضیه دوم-
راز تلازم و امکان در دو قضیّه مذکوره- تلازم بین عمل صالح فرد بین مواهب معنوی،
نه مواهب مادی.

پیش از
این گفتیم که منظورمان در سلسله از مقالات، ترسیم طرح کلی مسئله: «قرآن و سنن الهی
در اجتماع بشر» است، و گفتار گذشته ما تا این مقطع، دیباچه ای بر این مقصد بوده و
از این مقطع، بغرض و مقصد اصلی می پردازیم:

تقریباً
جامع ترین تعبیر در قرآن مجید که در یک نطاق وسیع و ضابطه کلّی، سنن الهی را در
نظام اجتماع بشر، تبیین می کند، و می تواند آن را بلحاظ و تقدیری، امّ السنن
مربوطه نامید، و بگونۀ اصلی است که سنّتهای الهی، فروع و شاخه های آن را تشکیل می
دهند. تعبیر «انّ الله لایغیّر ما بقوم، حتی یغیّروا ما بانفسهم، و اذا اراد الله
بقوم سوءً فلا مرّدله و مالهم، من دونه من وال» در آیۀ یازدهم از سورۀ رعد و تعبیر
«ذلک بانّ الله لم یک مغیراً نعمة انعمها علی قومٍ حتی یغیّروا ما بانفسهم و انّ
الله سمیع علیم» در آیه پنجاه و سوم از سوره انفال، می باشد، چه آنکه بیان می کند:
بین اعتقادات حقّه، و اخلاق حسنه که با نفوس و جانهای قومی درآمیخته، و مقتضای
آنها اعمال شایسته و گفتار نیک است، و بین نعمتهای ظاهری و باطنی، رابطۀ ناگسستنی
و تلازم برقرار است، و مادام که قوم صاحب نعمت، اعتقادات حقه و اخلاق حسنه خویش را
تغییر ندهند، خداوند متعال، نعمتها را تغییر نمی دهد، و موهبتهای الهی همچنان بر
آنان مستمرّ خواهد بود.

و چنانچه
چهرۀ باطنشان دگرگون شد، و عقائد حقه و اخلاق پسندیده را تغییر دادند، ممکن است
وضع آنان دگرگون شود و خداوند عزّوجلّ نعمتهای را تغییر، و حسن معیشت و آرامش
باطنشان را به سوء معشیعت و اضطراب ضمیر مبدّل سازد. استاد اکبر علامه طباطبائی
قدس سره در این باره در تفسیر المیزان بیانی دارند که ترجمه و توضیح آن چنین است:

تقریر
علامه طباطبائی

«ممکن است
از آیه شریفه، ضابطه کلی و قاعدۀ عامّی در ارتباط با نظام اجتماعی، استفاده شود که
بین حالات نفسانی انسان و بین اوضاع خارجی- اعم از اینکه در جانب خیر باشد یا در
جانب شرّ- نوعی پیوند و تلازم است بدینقرار: چنانچه قومی، بر عقاید حقه، و اطاعت و
سپاس نعم الهی، ثابت قدم و استوار شدند، خداوند متعال، به لطف عمیم خویش، آنان را
مشمول همۀ نعمتهای ظاهر و باطن خواهد فرمود، و جریان این انعام خداوند منّان بر
آنان ادامه دارد مگر آنکه آنان اعتقادات طیّبه و فرمانبری و سپاسگزاری را تغییر
داده کفر و فسق ورزند، که در این صورت، خداوند متعال، نعمتهای خویش را بر آنان
تغییر می دهد، و بنقمت تبدیل می فرماید، و این پیوستگی و تلازم بین کفر و فسق و
مساوی اخلاق، و بین نعمت و سوء معیشت، استمرار خواهد داشت تا هنگامی که از کفر و
نافرمانی برگشته، و عقائد شیطانی و صفات ذمیمه نفسانی خویش را تغییر دهند و بر
صراط ایمان و طاعت و سپاس نعمتهای حقتعالی استوار کردند، در این موقعیت است که
خداوند تبارک و تعالی نقمتها را تبدیل به نعمتها و دشواریها را به آسانی ها متحول
خواهد فرمود و بر این و تیره، سنّت الهی سائر و دائر است».

ضابطه کلی
در دو قضیه

و حاصل
آنکه، همانگونه که صریح آیۀ شریفه، ثبوت ملازمه بین اعتقادات حقه و اخلاق نیک و
بین موهبتهای پروردگار است، بدانسان، بین اعتقادات باطله و زشتخوئی ها، و بین نقمت
و سوء معیشت، ملازمه ثابت است، و این استفاده نه از طریق عکس نقیض، بلکه از باب
استنباط ملاک و تنقیح مناط نزول خیرات و نقمتها است. باین بیان که عقائد و ملکات
نفسانی، خاصیّت جذب نعمت و نقمت را دارند، چنانکه مغناطیس خاصیّت جذب براده های
آهن را دارد.

بنابراین،
اعتقادات طیبّه بحکم مسانخت، خاصیت جذب نعمت و معیشت و طیبه، و اعتقادات خبیثه
بحکم مناسبت، خاصیّت جذب نقمت و معیشت خبیثه را دارد، و قضاء حتمی آفرینش به این
تعلق گرفته است که نزول برکات، و سقوط در درکات، حدوثاً و بقاءً منوط بعقائد و
صفات و اخلاق اقوام و امم باشد «ان خیراً فخیرٌ و ان شرّاً فشرٌ» و این سنّتی است
الهی که در میان اقوام و امم جاری است «فلن تجدّ لسنّة الله تبدیلا و لن تجد لسنّة
الله تحویلاً» نه در اصل سنّت دگرگونی راه دارد و نه جابجا می شود، باین معنی که
سقوط در درکات، جای خویش را به نزول برکات تحویل نمی دهد و بالعکس نزول برکات نیز،
مصبّ خویش را با مصّب سقوط درکات تعویض نمی کند، و ضابطۀ کلی آفرینش چنین است، که
پدیده های اجتماعی و نیک بختیها و بدبختیها در جامعه، بگونه ای معلول اعمال که
معلول عقائد و صفات است، می باشد، و قومی که فرمانبری از شریعت الهی و سلوک طریق
بندگی را پیشه خود ساخته اند، نزول خیرات، و گشایش درهای برکات برای آنان حتمی
است، و انحراف از طریق بندگی و فرو رفتن در فساد و پلیدی نیات، و زشتکاری موجب
ظهور فساد در خشکی و دریا و سلب امنیت و بروز جنگها و بدبختیهای دیگر می شود و بسا
که عذاب استیصال اجتماعی مانند سیلها و زلزله ها و طوفانها را بدنبال خواهد داشت،
همانند سیل عَرِم که کشور سبأ را در کام خود فرو برد، و طوفان نوح (ع) که حیات
مجموعۀ کره زمین را بدم در کشید و صاعقه ثمود، و صرصر عاد که هر یک مایۀ دمار و
هلاکت جامه ای گردیدند.

و خلاصه
همان طور که اعمال، آثار عقائد و صفات خود نیز موجب آثار در جهان خارج می باشند-
چه در جانب خیر و چه در جانب شر- که می توان در این دو قضیّه که بین موضوع و محمول
هر یک از آنها تلازم است بدینگونه نمایش داد:

1-
اعتقادات پاک و اخلاق نیکو و عمهای صالح جامعه، با مواهب و نزول برکات و خیرات
متلازمند.

2-
اعتقادات پلید و سیئات اخلاق و اعمال جامعه، با سلب مواهب و نزول مصائب و بلایا
متلازمند.

ولی
ظاهراً سیاق آیۀ شریفه با چنین عمومی مساعد نیست خصوصاً با ذیل «و اذا ارادَ الله
بقوم سوءاً فلا مرّد له»یعنی:

(هنگامی
که خداوند قومی را به کردار شومشان اراده نماید هیچگونه ردّی ندارد).

زیرا
تعبیر مذکور صادقترین گواه است بر اینکه در مقام بیان معنی تغییر در: «ما بقوم
حتّی یغیّروا ما بانفسهم» می باشد، باین بدعقیده و اعمال را بسوء معیشت تغییر می
دهد و بنابراین، جهت تغییر در صورت مشیّت الهی، سوء معاش و سلب نعمت است، پس معنای
«ما بقوم» که متعلق عدم تغییر است همانا طیب معیشت است و بس، و علیهذا:

راز تلازم
و امکان در دو قضیه

تلازم فقط
در قضیه اول ثابت است، و اما در قضیه دوم آیه شریفه از اثبات تلازم ساکت است و
منتهی چیزی که از جملۀ: «لا یغیّر ما بقوم حتّی یغیّروا ما بانفسهم» استفاده می
شود،این است که در صورت شیوع فساد و کژخوئی و اتراف مفتخواران جامعه، نزول بلایا و
محن و مصیبتها ممکن الوقوع و جائز است، ولی هیچگونه دلالتی بر تلازم ندارد و به
همین جهت است که سیاق آیه را تغییر داده و فرموده: «هنگامی که خداوند اراده کند
…» و نفرموده: «اراده می کند»

چنین
انسانی در خویشتن، شادمانی، و لذّت، و نشاط و عزّت، بدانگونه می یابد که در وصف
نمی گنجد و تحدید و تعریفش، نامیسور است، و چرا چنین نباشد؟ که او غرق در حیات
طیّبه است: حیاتی که نعمتهایش پاینده، و در آن رنج و کدورت راه ندارد، حیاتی که
همه اش، خیر و سعادت، و هیچ شرّ و شقائی را، بحریمش راه نیست، حیاتی که همه اش
دشواریها را تبدیل به آسانی و سهولت می کند: قال الله عزّوجل: «من عمل صالحاً من
ذکرا وانثی و هو مومن فلنحیینَّه حیاة طیّبه، و لنجزینَّهم اجرهم باحسن ما کانوا
یعملون»سورۀ نحل آیه 97 یعنی: «هر کس عمل صالح انجام دهد اعم از آنکه مرد باشد یا
زن در صورتی که مؤمن است، حتماً او را احیاء می کنیم بحیاتی طیبه و مسلّما
پاداششان می دهیم بمزد و اجر نیکوترین فرد از نوع عملی که انجام می دادند».

این حیات
طیبه چنانکه از آیۀ شریفه استفاده می شود، در مزد و اجر اعمال، تأثیر شگفتی دارد،
زیرا بیان می کند، عمل نیکی که مؤمن، انجام می دهد، برای نوع آن عمل، افراد خوب و
متوسط و خوبتر متصور است، ولی خداوند متعال در مقام جزاء و پاداش، مزد عمل نیکوتر
را به مؤمن اعطاء می فرماید، اگر چه مؤمن عمل خوب را انجام داده، نه خوبتر را،
مثلاً: نماز نیکو به جا آورده ولی خداوند منّان، مزد نماز نیکوتر را بوی پاداش را
می دهد، و صدقه نیکو انجام داده است، خداوند بخشاینده مزد بهترین صدقه را بوی
ارزانی می دارد و همچنین اعمال نیک دیگر … و آیات کریمه در این زمینه بسیار است.

و
بنابراین، تلازم بین صلاح عمل فرد انسان، و بین موهبتهای معنوی و روحی، از واضحات
کتاب الهی است ولی چنانکه آیۀ شریفۀ تصریح فرموده این ارتباط تلازم، مشروط بایمان
است، زیرا عمل خوب، از غیر مؤمن، بنصّ قرآن مجید، باطل است، و از این روی، هیچگونه
منشأ اثر، در تزکیۀ جان غیر مؤمن، یا پاداش وی نمی باشد، چه آنکه باطل باطل است.

قال الله
تعالی: «و من یکفر بالایمان فقد حبط عمله و هو فی الاخرة من الخاسرین» سوره مائده
آیه پنجم. یعنی: «اگر کسی بایمان، کفر ورزد، یقیناً عملش باطل و بی اثر است، و در
آخرت از زیانکاران و تهی دستان است».

و چون عمل
باطل، پوچ و بی وزن است، روز قیامت برای آن، وزنی اقامه نمی کنند چنانکه در آیه
105 از سوره کهف می فرماید: «فلا نقیم لهم القیامة ورناً» یعنی: «روز قیامت برای
کفار وزنی اقامه نمی نمائیم زیرا عمل آنان یاطل است».

و مؤیّد
این استظهار است، آیۀ سی ام از سوره شوری: «و ما اصابکم من مصیبة فبما کسبت ایدیکم
و یعفوعن کثیر» یعنی: «آنچه از مصیبتها و ناکامی که بر سرتان می آید، بازتاب
عملتان و فرآورده دستهایتان می باشد، در صورتی که بسیاری از گناهان مقتضی نزول
مصائب را خداوند متعال عفو می فرماید».

زیرا صریحاً
دلالت دارد بر اینکه بسیاری از گناهان مقتضی تغییر مواهب الهی، مورد عفو خداوند
مهربان است و در این صورت در قضیّه دوم تلازم بین موضوع و محمول ثابت نمی گردد.

شایان
توجّه است که سنت تلازم بین نفسانیات طیبه و بین نزول برکات و استمرار خیرات، یک
سنّت اجتماعی و مربوط به جامعه انسانی است، نه سنّت مربوط به فرد، بلی از کتاب
الهی دربارۀ فرد این نوع استفاده می شود که بین عمل صالح فرد و بین نعمتهای معنوی
تلازم است، و دلالت دارد بر تغییر نعمتهای معنوی، در صورت تغییر در صلاح عمل، ولی
بر تلازم بین صلاح عمل فرد و بین نعم جسمانیّه و مادیّه، دلالتی ندارد.

و راز و
حکمت ارتباط بین نفسانیّات و استمرار عنایات باریتعالی با اندک تأملّی روشن است،
زیرا ارتباط و تلازم مذکور مقتضای حکم تناسب و هم آهنگی بین اجزاء نظام، و سوق و
تحریک انواع بغایات آنها است.

چه آنکه
خداوند متعال برای هر نوعی از انواع، غایت و کمال نهائی ای مقرّر فرموده و آنها را
بقوا و آلاتی مجهز ساخته است که آنها را بسوی غایات و کمالاتشان می رانند وانگهی
این هماهنگی و التیام هماهنگی و التیامی است فراگیر که شامل مجموعۀ جهان هستی است
که نتیجۀ آن وحدت جهان بوده. و به عبارتی: جهان هستی به مقتضای التیام و توافق بین
اجزاء و ابعاضش یک واحد حقیقی است که هیچ تعاند و تضادّی بین اجزائش نیست، و
اقتضاء طبیعی این موجود وحدانی این است که هر نوعی، در صورت عدم انحراف از صراط
فطری خویش، در کمال عافیت و نعمت، بغایت خویش خواهد رسید، و نوع انسانی نیز،
چنانچه به مقتضای فطرت اصلی و صراط جبلّی خویش سلوک نماید و از آن منحرف نگردد- و
ظاهراً یگانه نوع انحراف پذیر از صراط فطرت انسانی است- مجموعه کون و هستی بر و
تیره سعادت و نعمت وی، جای خواهد بود و هیچگونه رشد و موهبت مناسبی را فاقد نمی
شود، و امّا در صورت انحراف از مقتضای فطری و صراط جبلّی، و شیوع فساد و اتراف و
تجاوز و ستم در سطح زندگی اجتماعیشان، تعادل بین اجزاء و اعضاء جهان هستی دستخوش
فساد می گردد و این امر موجب زوال نعمت و اختلال معیشت، و ظهور فساد در خشکی و
دریا می شود که خود بازتاب عمل مردم و فراورده های دستهایشان می باشد که بدینوسیله
خداوند متعال، نکال، برخی از اعمال پلیدشان را به آنان بچشاند که شاید به مقتضای
فطرت اصلی برگشت نموده و به خداوند تبارک و تعالی رجوع کنند.

چنانکه
ملاحظه می کنید، این چنین معنائی مخفی نیست که فقط در نوع، لازم الجریان است نه
شخص و فرد از این رو، تلازم بین صلاح نوع اعتقاداً و عملاً و بین نعمتهای الهی،
ثابت است و امّا در اشخاص، معنای مزبور لازم الجریان نیست زیرا بطلان غایت در برخی
از افراد نوع جائز است ولی بطلان غایت در نوع، غیر ممکن است، زیرا مستلزم قسر محال
و حرمان نوع از غایت خویش و موجب بازیچه و لعب در خلقت است که از ساحت قدس کبریائی
حکیم تعالی بدور است چنانکه می فرماید:

«و ما
خلقنا السماوات و الارض و ما بینهما لا عبین» سوره دخان آیه 38. یعنی: «آسمانها و
زمین، و آنچه که بین آنها است ببازیگری نیافریدیم» پایان ترجمه و توضیح استاد قدس
سره. و چه عالی از این آیه اقتباس نموده! ولله درّه که گفته است:

خرامیدن
لا جوردی سپهر

همان گرد
گردیدن ماه مهر

مپندار کز
بهر بازیگری است

سرا پرده
ای این چنین سرسری است

 

/

در راه ریشه کن ساختن فقر

اقتصاد
اسلامی

قسمت سی و
هشتم

آیت الله
حسین نوری

فاجعه
بزرگ بشریت

در بحث
های اخیر گفتیم که کشورهای سرمایه داری و کارگزاران و ایادی امپریالیسم جهانی می
کوشند تا با مطرح ساختن مسائل دروغین و انحرافی علل واقعی «فقر و گرسنگی جهانی» را
زیر سرپوشهای فریب آمیز پنهان کنند و می خواهند عوامل «فقر» را به صورتهائی غیر از
آنچه واقعیت دارد تبیین کنند و از این طریق ملّت ها را از توجّه به علل واقعی فقر
غافل نگاه دارند تا درنتیجه، از بیدار شدن و اعتراض و قیام کردن و گامهای مؤثری را
در راه از بین بردن فقر برداشتن جلوگیری کنند یا لااقلّ این موضوع را تا می توانند
به تأخیر بیندازند.

از میان
این مسائل انحرافی و غیر واقعی مخصوصاً دو مسأله را که به صورت در نظریّۀ مهم
پردامنه از سوی امپریالیسم مورد تبلیغ قرار می گیرد بیان کردیم و گفتیم که آنها در
این زمینه می کوشند از یک طرف به مردم دنیا تلقین کنند که طبیعت در دامن خود قادر
به تولید محصولات غذائی بحدّ کافی نیست و این رو در نقاطی از جهان کمبود محصول و
در نتیجه فقر و گرسنگی ایجاد می شود و از سوی دیگر می خواهند به مردم فقیر
بقبولانند که ازدیاد جمعیت در نقاط پر نفوس دنیا باعث فقر آنها شده است و باید از
این افزایش جمعیت، بهر طریق، حتی از راه کشتارهای دسته جمعی جلوگیری شود.

ما با
دلائل و شواهد گوناگونی که بر اساس آمار و ارقام و اطلاعات ناشی از پژوهش های علمی
بود، این نظریّات انحرافی را مورد بحث قرار دادیم و در نتیجه روشن شد که این مسائل
بی اساس فریبی بیش نیست.

امّا
اکنون مساله این است که اگر براستی این مسائل و نظریّات واقعیت ندارد پس علت واقعی
این همه فقر و گرسنگی در جهان امروز چیست؟ و براستی چرا امروز بیش از دو سوّم مردم
دنیا در چنگال انواع گوناگون فقر و کمبود موادّ حیاتی و غذائی گرفتارند؟ بنابراین
دربارۀ عوامل واقعی این فاجعۀ دردآمیز باید به بررسی پرداخت.

در بررسی
علل واقعی فقر می بینیم که مهم ترین و دردناکترین علّت و عامل موجود چیزی جز ظلم و
استعمار قدرتهای بزرگ و سیاستهای امپریالیستی و سرمایه داری نیست امّا اگر بخواهیم
با واقع بینی بیشتری مسأله را بررسی کنیم خواهیم دید گرچه این عامل، عامل درجۀ اول
فقر جهانی است ولی عامل منحصر به فرد نیست بلکه عوامل دیگری همچون تنبلی و تن به
کار ندادن و رفاه طلبی بعضی افراد و ملت ها، جهل بعضی از ملل نسبت به امکانات و
مواهبی که طبیعت در اختیارشان نهاده. و همچنین جهل و نادانی در مورد چگونگی راههای
بهره برداری از این مواهب . نیز فقدان امکانات فنی و علمی و تکنیکی برای بهره گیری
از مواهب خلقت و منابع ثروت و همچنین فرهنگ خرافی و منحط و برداشت ها و طرز تلقی
های غلط در مورد خلقت و سرنوشت رزق و روزی و قضا و قدر که در میان برخی از ملل
جهان رواج دارد و عوامل دیگری نظیر اینها نیز در «فقر مردم جهان» تأثیر دارد.

بدین
ترتیب ملاحظه می شود که بررسی مسأله فقر، بدون تجزیه و تحلیل این عوامل و ابعاد
گوناگون آنها، بررسی دقیق و چاره سازی نخواهد بود و ما را به قضاوتهای یک طرفه و
یک بعدی، و در نتیجه به انحراف از واقعیت های عینی و دورشدن از راه حلّهای راستین
خواهد کشانید.

لذا برای
رسیدن به یک بررسی دقیق و کارساز لازم است واقع بینانه بنگریم و عوامل راستین فقر
را مشخص و دسته بندی کنیم و به بررسی هر یک به طور کامل بپردازیم:

این عوامل
را در یک نظرگاه کلی میتوان به 6 دسته تقسیم کرد:

1- فقر
ناشی از جهل و عقب ماندگیهای فرهنگی.

2- فقر
طبیعی و ناشی از ناتوانیهای جسمی و روحی.

3- فقر
خود ساخته و ناشی از تنبلی و تن آسایی.

4- فقری
که از اسراف و زیاده رویها زائیده می شود.

5- فقر
سرمایه داری ناشی از سیستم امپریالیستی.

6- فقر
استعماری ناشی از ظلم و زور و تحمیلات قدرتهای بزرگ استکباری.

اینک لازم
است به توضیح هر یک و راه از بین بردن آنها با اندازه ای که در این سلسله بحث ها
فرصت وجود دارد بپردازیم.

 

1- فقر
فرهنگی

این
واقعیت قابل انکار نیست که در میان بعضی از ملل و اقوام جهان، مسألۀ فقر و گرسنگی
با نحوۀ تفکر و برداشت های غلط و فرهنگ عقب ماندۀ آن ملّت ها ارتباط دارد.

یکی از
نمودهای آشکار این واقعیت آن است که بعضی از اقوام فقیر و عقب مانده بدون اینکه
معنای «قضا و قدر» را درست فهمیده باشند به اصطلاح خودشان «تن به قضا» می دهند و
فقر خود را معلول قضا و قدر را می دانند و تصور می کنند که سرنوشت محتوم و تغییر
ناپذیر آنها این است که در فقر و گرسنگی دست و پا بزنند و در عوض عدّه ای دیگر بر
اساس قضا و قدر و سرنوشتی که برایشان نوشته شده در ثروت و غنای مادّی غوطه ور
شوند.

شکّی نیست
که این تصور، تصوری غلط و انحرافی و از دیدگاه اسلام به کلی باطل و مردود است.

زیرا در
فرهنگ پربار و انسان ساز اسلام، معنای «قضا و قدر» این نیست که افراد انسانی بطور
کلی و در بست در برابر یک سرنوشت محتوم قرار گرفته اند و نسبت به آن دارای هیچگونه
قدرت و اختیاری نیستند و یک سلسله مسائل به صورت حتمی و غیرقابل تغییر که خارج از
قدرت و اراده و اختیار انسانها است بر آنها تسلط و حکومت دارد.

هر چند
بحث قضا و قدر از دیدگاه فلسفی، اجتمائی، قرآنی و روائی بحثی طولانی و دامنه دار
است و ما در این جا قصد بررسی تفصیلی این مسأله را نداریم ولی به اجمال و ایجاز می
گوئیم که با دقت در معنای راستین «قضا و قدر» و توجه به معنای همین دو کلمه تا حدی
به مفهوم آن لازم است آشنا شویم:

«قضا»
یعنی در مورد خود حتمی و قطعی بودن و «قدر» یعنی اندازه گیری و میزان در کار بودن
و مجموع معنای ذکر شده این است که: آفریدگار این جهان بزرگ برای هر پدیده و هر
خلقتی نظام دقیق و قطعی و میزان صحیح و حساب شده و راههای بدون انحراف و اعوجاجی
قرار داده است که در نتیجه، هیچ پدیده ای بدون علت و سبب و راه معین خود تحقق پیدا
نمی کند.

ولی از
سوی دیگر انسان که مخلوقی ممتاز و جانشین خداوند در روی زمین است از طرف همان مصدر
خلقت به صورتی خلق شده که دارای علم و آگاهی و قدرت و اختیار است لذا بایستی علت
ها و سبب ها و راههای صحیح را بشناسد و برای بدست آوردن مسبّبات و نتائج مطلوب،
علل و عواملی را که به آن مسبّبات و نتائج منتهی می شود پیدا کند و اراده و
نیروهای خدادادی خود را در راه بوجود آوردن علل و اسباب سعادت و تکامل خود بکار
بیندازد و از بوجود آوردن علل و اسباب شقاوت و سقوط و بدبختی و انحطاط خود جداً
خودداری کند و این موضوع یعنی این سرنوشت که به خواست و همّت و ارادۀ انسان مربوط
است و دردست خود انسان است.

این جهان
کوهست و فعل ماندا

                           سوی ما آید نداها را
صدا

زهر و شکر
سنگ و گوهر شد عیان

                          گر تو خواهی این گزین
را خواهی آن

بنابراین
ترقی و تکامل و رفاه و پیشرفت از لحاظ اقتصادی، سیاسی و فرهنگی دارای علّت ها و
سبب ها و راههای معینی است چنانکه بدبختی و سقوط و نکبت و فقر و ذلّت و عقب ماندگی
از انحطاط نیز دارای علل و اسباب مشخّصی است.

بر این
اساس انسان آگاه و مختار و صاحب اراده در این میان می تواند هر یک از این راهها را
پیش بگیرد و طبق معنائی که برای «قضا و قدر» ذکر شد مطمئن باشد که هر یک از این
راهها، به نتیجۀ حتمی خود منتهی خواهد شد.

این است
معنای قضا و قدر نه آنکه قومی و ملتی یا فردی بی حرکت بنشیند و برای بهبود وضع خود
هیچ تلاشی نکنند و بر این تصور باطل باشند که اگر حکم سرنوشت و قضا و قدر اقتضا
کند وضع زندگی ما خوب خواهد شد و اگر قضا و قدر حکم نکند تلاش و زحمت ما بی اثر
خواهد بود و نتیجه ای بدست نخواهد آمد چقدر این طرز تفکّر بدبختی آفرین و اشتباه و
خرافی است!

تو خود
چون کنی اختر خویش رابد

                             مدارا از فلک چشم نیک اختری را

بر همین
اساس فلسفی و منطقی است می بینیم خداوند متعال در قرآن کریم، عالی ترین و تحرّک
زاترین و سازنده ترین دستورات را به انسان نشان داده و فرموده است:

انّ الله
لا یغیّر ما بقوم حتّی یغیّروا ما بانفسهم[1]یعنی
خداوند هرگز سرنوشت ملّتی را تغییر نمی دهد مگر آنکه خود آن ملت در وضع و سرنوشت
خود تغیراتی به وجود بیاورد.

بر این
اصل آشکار می شود که سرنوشت انسانها بدست خود آنها است نه یک مسیر محتوم و تغییر
ناپذیر برای آنها معین شده است که نمی توانند تغییر بدهند که اگر چنین بود هرگز
خداوند حکیم و عادل این همه دعوت و تاکید نمی کرد که انسانها سرنوشت خود را در دست
بگیرند و در راه رسیدن به پیشرفتهای فرهنگی، سیاسی اقتصادی و اخلاقی فعال و کوشا،
باشند.

بنابراین،
انسانها اگر می خواهند از مصیبت فقر و عوارض دردناک آن رهائی یابند باید به قدرت و
ارادۀ خود متکی باشند و منابع ثروت و استعدادهای شگرف موجودات این جهان را بشناسند
و در راه بهره برداری از آنها کوشا باشند و با ظلم و استعمار و استثمار مبارزۀ
خستگی ناپذیر داشته باشند و تنها از این راه می توانند به این هدف مقدس انسانی و
اسلامی برسند و این است مفهوم صحیح و پرمعنای قضا و قدر که خود عامل سعادت و ترقی
است نه عامل انحطاط و فقر.

امپریالیسم
و تبلیغ اندیشه قضا و قدر

با اینکه
معنای قضا و قدر بطوری که گفته شد روشن گردید با این وصف جهان امپریالیسم که از هر
فرصت و راهی برای پیشبرد مقاصد شوم خود استفاده می کند با تبلیغات وسیع می کوشد در
جوامع فقیر اندیشه قضا قدر را با معنای انحرافی خود القا کند و به آنها چنین تفهیم
کند که «فقر و عقب ماندگی آنها» نتیجۀ یک تقدیر حتمی خداوندی است تا در نتیجه آنها
در حال فقر و مصرف گرائی همچنان باقی نگهدارد.

طبق این
تبلیغات، تئوریسین های بدبین غربی که آلت دست کارتل ها و تراست ها هستند این عقیده
را تلقین می کنند که جهان سوم بدنبال یک جبر جغرافیائی، تقدیر بیولوژیک و به سبب
شرایط طبیعی و تغییرناپذیر که مانع از نیل به توسعه خودمختارانه و ارادی است، عقب
مانده هستند تا جائی که «آدام اسمیت» به اصطلاح اقتصاد دادن انگلیسی هم گفته است:
«توزیع ثروت به وسیله یک دست نامرئی و تقدیر پنهانی صورت می گیرد».

امّا باید
توجه کرد که این دست نامرئی امروز کاملاً مورد رؤیت قرار گرفته و شناخته شده است
زیرا روشن گردیده است که این دستها دستهای گروههای مسلط برخوردار از امتیازات است
که همیشه سودها را احتکار می کنند و بسیاری از افراد را به زنجیر استثمار می کشند
و توده های وسیعی را که در حاشیه مانده اند و امروز هم مردم جهان سوم نامیده می
شوند در فقر و محرومیت نگاه می دارند تا آنها همچنان بر اریکۀ قدرت تکیه بزنند و
از خون دل مستضعفان سفرۀ خود را رنگین سازند.

و بالأخره
مؤلف کتاب انسان گرسنه می گوید: کم رشدی یک امر جبری نیست نوعی قضا و قدر نیست
بلکه معلول علل تاریخی و سیاسی است.[2]

اکنون که
روشن شد فقر و گرسنگی معلول قضا و قدر و سرنوشت جبری نیست و از عوامل دیگری سرچشمه
می گیرد لازم است در مقاله های بعد با توفیق خداوند متعال دربارۀ شناخت آن علل و
عوامل سخن بگوئیم باشد که از این راه با مشیّت الهی گامهائی در راه تأمین استقلال
اقتصادی ملت ها و از بین بردن فقر و عوارض آن برداشته شود.

ادامه
دارد



[1] . سوره رعد- آیه 13

/

نقش فلسفه در تفکر اسلامی

هدایت در
قرآن

آيت الله
جوادي آملي

بحث ما
پیرامون هدایت قرآن کریم بود که خداوند آن را هدایت تمام مردم می داند و در این
مقام دو موضوع مطرح است: یکی هدایت تعلیمی و دیگری هدایت تزکیه ای.

در هدایت
تعلیمی هم این بحث مطرح بود:راه روشی را که قرآن هدایت می کند، آیا راه و روش
مخصوصی است یا همان فطرت عقلا را امضا کرده است؟ فطرت عقلا هم این است که بدیهیات
را با نظمی خاص- که همان نظم منطقی است- ترتیب می دهند و به نتیجه و نظری می رسند.

در خلال
بحث معلوم شد که قرآن کریم همان طرز تفکر منطقی را تأیید می کند. ضمناً یازده
اشکال که بر روش منطقی گرفته بودند، جواب داده شد.

 

اشکال
دوازدهم

پس از
اشکال یازدهم، اشکال دیگری مطرح است و آن این است که:

اگر روش
منطقی کافی است، پس چرا قرآن کریم، هدایت را منحصر به افراد با تقوا می داند «هدی
للمتقین»؟ و چون در روش منطقی، عادل و ظالم، مؤمن و کافر، باتقوا و بی تقوا
یکسانند و تمام افراد در تمام علوم می توانند، از این روش بهره ببرند، پس معلوم می
شود که روش قرآن روش منطقی نیست!!

و به
عبارت روشن تر: بسیاری از آیات قرآن کریم، بهره برداری از معارف دین را مخصوص
افراد باتقوا می داند. مانند این آیات:

1- «و ما
یتذکر الآ من ینیب»[1]کسی که
اهل انابه و رجوع الی الله است، متذکر می شود. و این در حالی است که در طرز تفکر
منطقی، منیب و غیر منیب، کسی که به الله رجوع می کند و کسی که از «الله» اعراض می
نماید، یکسانند!

2- «ومن
یتق الله یجعل له مخرجا»[2]کسی
می تواند از تنگنای شبهات و مشکلات بیرون آید، که با تقوا باشد. با این که در
استدلالهای منطقی، فرقی بین متقین و غیر متقین وجود ندارد!

3- «فأعرض
عن من تولّی عن ذکرنا و لم یرد الا الحیوة الدنیا، ذلک مبلغهم من العلم»[3]

آنها
عملشان به اندازه همین است که دنیا را بفهمند و به دنیا روی آورند، و بیش از این
در توان آنان نیست. با اینکه ما می فهمیم، در روش منطقی، هر کس که بدیهیات را روی
اسلوب خاصّ ترتیب داد، به نظری می رسد خواه دنیا پرست باشد و خواه اهل آخرت! پس
چرا قرآن آنان را که از یاد خدا اعراض کردند و دنیا را خواستند، علمشان را قاصر می
داند؟

 

پاسخ
اشکال دوازدهم

این
اشکال، دو پاسخ دارد: یک پاسخ اجمالی و یک پاسخ تفصیلی. و چون پاسخ تفصیلی مربوط
می شود به بخش دوم بحث ما که «تزکیه» است، لذا آن را به آن بخش ارجاع می دهیم و در
آینده به خواست خداوند مورد بررسی قرار می دهیم.

 

جواب
اجمالی اشکال

اگر هدایت
قرآن تنها بر محور تقوا استوار باشد یعنی اگر فهمیدن و درک کردن فقط بر تقوا
استوار باشد یعنی اگر فهمیدن و درک کردن فقط بر تقوا تکیه می کند کافر غیر متقی
نمی فهمد، پس تمام احتجاجهای انبیا با کفار باید بی اثر باشد؟ و با این اصل که
تقوا شرط هدایت است، دیگر نیازی به احتجاج نیست زیرا هدایت کردن افراد بی تقوی
محال می شود، و کسی که هدایتش ممکن نیست، احتجاج بر او معنی ندارد!

اگر این
اصل درست باشد، پس این آیات قرآن را چگونه معنی می کنند:

«قل فلله
الحجة البالغة»[4]

«و تلک
حجتنا آتیناها ابراهیم علی قومه»[5]

«قل هاتوا
برهانکم ان کنتم صادقین»[6]

«فقولا له
قولاً لینا لعلّه یتذکر او یخشی»[7] و
و …

چطور در
یک آیه می فرماید: خداوند حجت را بر مردم تمام کرده است و در آیه ای دیگر از آنان
می خواهد که دلیل و برهان خود را بیاورند؟ پس معلوم می شود که تقوا- به این معنی-
شرط درک نیست.

عمل شرط
ایمان است نه علم

باید مطلب
برای آنان مشخص شود که: «عمل شرط ایمان است نه علم».

در مسئله
علم هیچگاه تقوا شرط نیست و لذا ممکن است کسی دانشمند باشد ولی باتقوا نباشد، اما
اگر بخواهد متأثر بشود یعنی ایمان بیاورد، باید بفهمد، وقتی فهمید می پذیرد و آن
پذیرش، ایمان است.

البته فهم
از اختیار انسان خارج است، یعنی وقتی انسان به ضروری رسید، ناچار است که بفهمد. در
اینجا دیگر نمی تواند ادعا کند که نفهمیدم، اما آنچه اختیاری انسان است، پذیرش
است، یعنی می تواند بپذیرد و تسلیم شود و می تواند اعراض کند و گردن ننهد.
همانگونه که در قرآن کریم نیز بیان شده است: «وجحدوا بها و استیقنتها انفسهم ظلماً
وعلوّاً»[8]با
این که به آن (معجزه الهی) یقین داشتند، باز از روی ستمگری و خود بزرگ بینی آن را
انکار کردند و نپذیرفتند.

 

روزی که
ایمان فایده ندارد

البته
روزی هم خواهد آمد که تمام مسائل، بیّن و آشکار و ضروری شود ولی نتوانند ایمان
بیاورند، و آن روز قیامت است.

در روز
قیامت همه مردم خدا را خواهند شناخت و به حقانیت او پی خواهند برد ولی دیگر جای
ایمان و پذیرش نیست «یؤمئذٍ یوفیهم الله دینهم الحق و یعلمون ان الله هو الحق
المبین»[9]

تمام تأثر
و افسوس کافر در روز قیامت این است که حق برای او روشن شده ولی نمی تواند قبول
کند، زیرا آن روز، روز قبول و ایمان نیست.

در روایت-
هم از حضرت رسول (ص) و هم از حضرت امیر (ع)- آمده است که: «الیوم عملٌ بلاحساب و
غداً حساب بلاعمل» امروز روز عمل است و حسابی در بین نیست و فردا روز حساب است و
عملی پذیرفته نیست.

مَثَل
انسان در آن روز، مَثَل همان کسی است که تمام رهنمایان به او راه مستقیم را نشان
می دهند که به بیراهه نرود و سقوط نکند و او به خیال باطلش به سمت راست یا چپ می
رود و ناگهان در یک درّه شگرفی سقوط می کند و تمام اعضا و جوارحش می شکند و وقتی
چشمش را باز می کند، می داند که باید از آن راه دیگر رفت، ولی الآن دیر شده است و
هیچ راه رهائی نمی یابد.

از این
روی،  کافران در روز رستاخیز از پروردگار
خود می خواهند که آنان را به دنیا بازگرداند تا کار نیکو کنند ولی دیگر راهی برای
بازگشت نخواهند داشت، چرا که ایمان، عمل است و در قیامت جای عمل نیست. البته
مستضعفین و آنان که احکام و حِکَم الهی به آنها نرسیده است، در صورتی که قاصر
باشند نه مقصّر مشمول رحمت حق خواهند بود.

بنابراین،
آیات و روایاتی که تقوا را محور می دانند، معنایش این نیست که اگر تقوا نباشد،
بهره ای از علم برده نمی شود. پس در اینجا «یعلمهم» هست ولی «یزکّیهم» وجود ندارد.
امیدوارم این مطلب را به تفصیل در بحث تزکیه، بررسی نمائیم.

 

اشکال
دیگر

در اشکال
سوم، این مطلب گفته شد که روش منطقی و طرز تفکر فلسفی برای این است که مردم را از
پیروی کتاب وسنت بدور نماید! و در اشکال هشتم هم گفته شد که سلف صالح همان راه
کتاب و سنت را گرفتند و روا نیست که ما از روش منطقی استفاده کنیم و اصلاً منطق و
فلسفه ای در زمان پیامبر وجود نداشته، و طرز تفکر فلسفی را در عصر خلفا از یونان
آوردند و به عربی ترجمه کردند و این مسائل پیش آمد!!

 

جواب

آیا فلسفه
و علوم عقلی، نقشی در طرز تفکر اسلامی داشت و آیا فلسفه به روش اندیشیدن اسلامی
کمک می کرد یا سدّی در برابر آن بود؟ و آیا به این منظور که آنها می گویند، به
اسلام راه پیدا کرد یا نه؟

در جلد
پنجم المیزان (ص293) بحث مفصلی آمده است به عنوان بحث تاریخی که در آنجا می
فرماید: ما کاری به صحت و سقم این عقاید و اندیشه ها را نداریم. ما روس سیر اجمالی
بحث می کنیم که این افکار از کجا آمده و به کجا ختم شده است.

قرآن در
تمام شئون انسان دخالت کرد و وظیفه تعیین نموده، چه انسان بخواهد فردی زندگی کند و
چه اجتماعی، چه شهری باشد و چه بادیه نشین، چه در صناعت و تجارت بخواهد کار کند و
چه در مسائل فرهنگی. خلاصه هیچ کاری نیست که انسان بخواهد آن را انجام دهد، و قرآن
روی آن کار- نفیاً یا اثباتاً- نظری نداده باشد.

میزان
الهی

بالاتر
اینکه تمام مرامها و مکتبها که بوده و هست و خواهد آمد، قرآن صریحاً آنها را یا
ردّ کرده، اگر باطل هستند و یا صحه گذاشته، اگر حق می باشند. و از این روی، قرآن
میزان الهی است که باید تمام افکار و ایده ها را با آن سنجید.

و به همین
مناسبت، پیشوایان بزرگ ما به ما دستور داده اند روایتها و احادیثی که نقل شده است،
صحت و سقم آنها را با کتاب خدا بسنجیم، آنچه با آن وفق داد، مورد پذیرش قرار گیرد
و آنچه وفق نداد و با قرآن مخالفت می کرد، باطل است و باید آن را کنار گذاشت.

«و نزّلنا
علیک الکتاب تبیاناً لکلّ شییء»[10]ما
قرآن را بر تو (ای پیامبر) فرستادیم که بیانگر همه چیز است. قرآن بیانگر تمام
معارفی است که در سعادت انسان، بنحوی نقش دارند، پس هر مکتبی در زمان و زمینی که
باشد، باید توسّط میزان الهی سنجیده شود و هر روایتی هم که نقل شده است، با قرآن
مورد سنجش قرار گیرد.

قرآن طرز
تفکر مسلمین

ولی آنچه
مایه تاسف و تأثر است اینکه قرآن در صدر اسلام در محدوده تلاوت و قرائت خلاصه می
شد و بهره ای را که باید از اهل بیت عصمت و طهارت (ع) که آنها مبین قرآن بودند،
برده نشد و تنها در حدّ قرائت از آنان استفاده می شد.

مرحوم
صاحب جواهر «ره» در بحث صلاة خود، می فرماید: کار علی بن ابی طالب (ع) در صدر
اسلام بجائی رسید که از ایشان فقط به عنوان یک قاری، نقل می کردند (وفي قرائة علي
بن ابی طالب کذا …)

مسلمانان
صدر اسلام بجای اینکه تفسیر قرآن را از مفسّرین حقیقی آن یاد بگیرند، سرگرم فخر
فروشی بر یکدیگر بودند که هان! چقدر حدیث ثبت کردیم! یا چقدر حدیث روایت کردیم! و
یا اینکه درگیر مسئله خلافت بودند و گاهی هم به فتوحات مشغول بودند؛ لذا طرز تفکر
قرآنی کنار رفته بود.

همن بیانی
که قرآن از زبان رسول اکرم (ص) نقل می کند در آن زمان، صادق بود «یا رب ان قومی
اتخذوا هذا القرآن مهجوراً»[11]پروردگارا!
قوم من، از قرآن کناره گرفتند.

آری!
هیچگاه از رسول خدا (ص) سؤال نشد که خدا آسمان و زمین را در 6 روز خلقت کرد، یعنی
چه؟

هیچگاه از
آن حضرت سؤال نشد که خدا می فرماید: «وجعلناها رجوماً للشیاطین» ما این ستاره ها
را تیر قرار دادیم که شیاطین را رجم کنند، یعنی چه؟ و هزاران مطلب مشکل دیگر که در
قرآن دیده می شد و آنها که عرب بودند، از آن مسائل می گذشتند و هیچ وقت از آنها
سؤال نمی کردند.

آنچه
بیشتر در آن زمان مطرح بود، حفظ و قرائت قرآن بود نه فهم و درک آن. گاهی مسئله
«ثواب القرائه» را مطرح می کردند و برای گرمی بازار قرآن، احادیث ثواب را جعل می
کردند گو اینکه قرآن نیاز به جعل ثواب دارد که انسان بگوید: اگر کسی فلان سوره را
بخواند، اینقدر ثواب دارد!! سیوطی در این باره در اتقان خود چنین می گوید:

عده ای
برای این که بازار قرآن را رونق دهند، ثواب قرائت را جعل کردند. آنها نمی دیدند که
قرآن نور است و نور نیاز به جعل ندارد. و اگر آنها گوشه ای از واقعیت قرآن را خود
می فهمیدند و برای دیگران تفهیم می کردند و توضیح می دادند، نیازی به این نبود که
انسان بگوید: اگر کسی این سوره را خواند ثواب اولین و آخرین را دارد!!

البته
روایت ها معتبر و صحیحی که بیان ثواب قرائت کرده است به اندازه کافی موجود است و
دیگر نیازی به جعل نداشتند. ولی متأسفانه طرز تفکر مسلمین در صدر اسلام به این حد
رسیده بود.

در کتاب
«الدر المنثور في التفسیر بالمأثور» که تفسیر روائی قرآن است با اینکه دارای هفده
هزار روایت می باشد، شاید بیش از صد حدیث از حضرت امیر (ع) نداشته باشد و در مجموع
از اهل بیت عصمت بیش از دویست حدیث ندارد!

مرحوم ابن
بابو در کتاب توحید خود نقل می کند که در یک جلسه علمی، نافع بن ازرق در حضور حجت
خدا حضرت حسین بن علی (ع)، مطلبی را از ابن عباس سؤال می کند که ابن عباس به امام
حسین ارجاع می دهد و می گوید این را از حسین بن علی بپرس!

این طرز
تفکر آنها درباره قرآن کریم بود که خلاصه می شد در حدّ قرائت و تلاوت و یا حفظ
آیات و گرنه شما نمی توانید این معمّا را حل کنید که چرا هیچ وقت نشد، اصحاب از
پیامبر بپرسند آیه «انا عرضنا الامانة علی السماوات و الارض و الجبال فأبین أن
یحملنها واشفقن منها و حملها الانسان …»[12]چه
معنی دارد؟و این امانت چیست که آسمانها و زمین و کوهها نتوانستند آن را حمل کنند،
و انسان آن را بر دوش کشید؟!

بنابراین،
از یک طرف، قرآن میزان همه شئون است و چیزی در جهان وجود ندارد که قرآن- یا نفیاً
و یا اثباتاً- درباره آن نظر نداشته باشد. و از طرفی دیگر، مسلمین صدر اسلام
گرفتار مشکلات و یا جمود فکری بودند؛ یا سرگرم فتوحات بودند و یا سرگرم مسئله
خلافت و یا سرگرم فخرفروشی به حفظ و روایت حدیث آنگاه که فخرفروشی به حدیث، رونق
گرفت، متأسفانه یهودیهای تازه مسلمان، اسرائیلیات را وارد حدیث کردند و چه خرافاتی
که به اسلام نسبت ندادند؛ و اصلاً شاید به همین منظور اسلام آورده بودند که آن خرافات
را و دروغها را نسبت به انبیا، در اسلام وارد کنند.

و در
کوتاه سخن، از طرفی قرآن در حد قرائت و حفظ خلاصه شد، و از طرفی دیگر، اهل بیت را
که مفسّر و مبین واقعی قرآن بودند کنار زدند و از دیگر سوی، قرآن مهجور شد و بازار
حدیث گرم شد و در این میان تازه مسلمانان دروغین، اسرائیلیات را وارد حدیث کردند.

پس چه وقت
فلسفه به اسلام آمد و آیا این طرز تفکر، به فکر اسلامی آسیب رسانده یا نه؟ در بحث
آینده بخواست خداوند روشن خواهد شد.

 

امام
عسکری (ع):

اورع
الناس من وقف عند الشبهة، اعبد الناس من اقام علی الفرائض، ازهد الناس من ترک
الحرام، اشدّ الناس اجتهاداً من ترک الذنوب.

                                                                                          
تحف العقول ص519

پرهیزگارترین
مردم، کسی است که در موارد شبهه، کناره گیری کند، خداپرست ترین مردم کسی است که
واجبات الهی را بر پا دارد، پارساترین مردم کسی است که حرام را واگذارد و کوشاترین
مردم کسی است که گناهان را ترک کند.

 



[1] . سوره غافر- آیه 13

/

سخنان معصومين

حقوق
والدین

 

* پیامبر
اکرم (ص):

«نَظَرُ
الوَلَدِ إلی والِدَیهِ حُبّاً لَهُما عِبادَهٌ»

                                                 
(کشف الغمه ص243)

نگاه
محبّت آمیز فرزند به پدرو مادرش، عبادت است.

 

* پیامبر
اکرم (ص):

«إیّاکُم
وَعُقُوقَ الوالِدَینِ، فَإنَّ رِیحَ الجَنَّةِ تُوجًدُ مِن مَسِیرَةِ الفِ عامٍ
وَلایَجِدُها عاقٌ وَلا قاطِعُ رَحِمٍ».

زنهار از
آزردن پدر و مادر که همانا نسیم بهشت گرچه از مسافت هزار سال می وزد، ولی نه عاق و
نه کسی که قطع رحم می کند، از آن نسیم بهره ای نمی برند.

 

 

* امام
صادق (ع):

«اَفضَلُ
الأعمالِ الصَّلاةُ لِوَقتِها وَبِرُّ الوالِدَینِ وَالجِهادُ فِي سَبِیلِ الله».

                                                 
(بحار ج71 ص85 به نقل از عدة الداعی)

بهترین
اعمال، نماز اول وقت و احسان به پدر و مادر و جهاد در راه خدا است.

 

* امام
صادق (ع):

«مَن
اَحَبَّ أن یُخَفّفَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ عَنهُ سَکَراتِ المَوتِ، فَلیَکُن
لِقَرابَتِهِ وَصُلاً، وَبِوالدَیهِ بارّاً، فَإذا کانَ کَذلِکَ هوَّن اللهُ
عَلَیهِ سَکَراتِ المَوتِ وَلَم یُصِبهُ حَیاتِهِ فَقرٌ أبداً».

                                                  (امالی صدوق ص234)

هر کس که
می خواهد خداوند شدّت و سختی های مرگ را بر او کم کند، به خویشان خود رسیدگی کند و
به پدر و مادرش خوبی نماید، پس اگر کسی چنین بود، خداوند سختی های مرگ را بر او
آسان کند و در زندگی اش هیچگاه فقر و تنگدستی به او نرسد.

 

* امام
صادق (ع):

«لَو
عَلِمَ اللهُ شَیئاً أدنی مِن أفٍّ لَنَهی عَنهُ، وَ هُوَ مِن أدنَی العُقُوقِ.
وَمَنَ العُقُوقِ اَن یَنظُرَ الرَّجُلُ إلَی والدَیهِ فَیَحِدَّ النَّظَرُ
إلَیهِما»

                                               
(بحار ج71 ص64)

اگر
خداوند چیزی کمتر از «اف» سراغ داشت، از آن نهی می کرد و این کمترین مراتب آزردن
است. و همچنین از عقوق است اگر کسی به پدر و مادرش نگاه کند و با تندی به آنها
نگاه نماید. (یعنی حتی با یک نگاه تند پدر و مادر، انسان عاق می شود).

* امام
رضا (ع):

«بِرُّ
الوالِدَینِ واجِبٌ وَأن کانا مُشرِکَین، وَلا طَاعَةَ لَهُما فِي مَعصِیَةِ
الخالِقِ».

                                            
(عیون اخبار الرضا ج2 ص124)

نیکی به
پدر و مادر واجب است گرچه مُشرک باشند. ولی در معصیت پروردگار نباید آنها را اطاعت
کرد.

 

* امام
رضا (ع):

«إنّ
اللهَ عَزَّوَجَلَّ اَمَرَ بِثَلاثَة مَقرُون بِها ثلاثَةٌ أُخری: أمَرَ
بِالصَّلاة وَالزَّکاةِ فَمَن صَلّی وَلَم یُزَکِّ لَم تُقبَل مِنهُ صَلاتُهُ،
وَأمَرَ بِالشُّکرِ لَهُ وَلِلوالِدَینِ فَمَن لَم یَشکُر والِدَیهِ لَم یَشکُرِ
اللهَ، وَأمَرَ بِاتَّقاء اللهِ وَصِلَةِ الرَّحِمِ، فَمَن لَم یَصِل رَحِمَهُ لَم
یَتَّقِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ».

(عیون
اخبار الرضا ج1 ص258)

خداوند به
سه چیز امر کرده که آنها را با سه چیز دیگر مقرون نموده است: به نماز و زکات امر
کرده پس اگر کسی نماز بخواند و زکات ندهد، نمازش پذیرفته نمی شود. و به سپاس خود و
سپاس والدین امر فرموده پس اگر کسی پدر و مادرش را سپاس نگوید، خدا را سپاس نگفته
است. و به تقوی و صلۀ رحم امر کرده پس اگر کسی صلۀ رحم نکند، از خداوند نترسیده
است.

/

درسهایی از نهج البلاغه

آیة الله
العظمی منتظری

مظاهر
آفرینش

در بحث
گذشته قسمتی دیگر از خطبۀ 185 نهج البلاغه تفسیر شد، و اکنون به آخرین بخش از خطبه
می پردازیم:

حضرت امیر
(ع) در این خطبه، برای شناساندن حق تعالی، از راه شناخت حیوانات ریز و دقایق و
لطایف وجودی که در ساختمان آنها به کار رفته استفاده کرده اند، که یک قسمت آن
مربوط به آفرینش مورچه بود و قسمت دوم درباره آفرینش ملخ می باشد.

«و ان شئت
قلت في الجرادة.»

و اگر می
خواهی درباره ملخ سخن بگو

پس از بحث
درباره مورچه، اگر می خواهی که از راه شناخت حیوانات، به خداوند پی ببری، آفرینش
ملخ را مورد توجه قرار ده و با دقّت در آن باره به مطالعه و بررسی بپرداز و در یکی
دیگر از شگفتیهای آفرینش خداوند تأمل و تفکر کن.

«اذ خلق
لها عینین حمراوین واسرج لها حدقتین قمراوین.»

خداوند
برای آن دو چشم سرخ آفریده و دو حدقه، به شکل ماه روشن کرده است.

از این
سخن امام معلوم می شود، چشمهای ملخ سرخ رنگ است و دو حدقه اش مانند ماه تابان
درخشنده می باشد.

اسرج: از
ماده سراج و به معنای چراغ است، که در اینجا فعل، از اسم مشتق شده است.

«و جعل
لها السّمع الخفيّ»

و برای آن
گوش پنهان قرار داده است.

ممکن است
مراد از گوش مخفی این باشد که چون گوش آن بسیار ریز است، لذا در نظر دیده نمی شود
و یا هم ممکن است مراد این باشد که گوش ملخ، صداهای مخفی را نیز می شنود و لذا
حضرت از کلمه «اذان» استفاده نکرده بلکه کلمه «سمع» را مطرح نموده است.

اندازه
ارتعاش اگر بین 16 تا 50000 باشد، انسان می تواند با گوش خود بشنود ولی اگر ارتعاش
ها دقیق تر باشند، ما با گوش خود نمی توانیم بشنویم، ولی برخی از حیوانات،
ارتعاشهای بسیار دقیق را نیز می شنوند.

«و فتح
لها الفم السّوِيّ»

و دهن
معتدل و کامل برایش گشود.

ملخ از
نظر دهان نیز هیچ کبودی ندارد زیرا خداوند دهانی را برای او قرار داده که با
ساختمان وجودیش جور بیاید و هماهنگ باشد.

«و جعل
لها الحسّ السّويّ»

و برای آن
حسّ نیرومند قرار دارد.

ملخ به
این کوچکی، دارای احساس و ادراکی است است قوی که گرچه- مانند همه حیوانات- ادراک
کلیات را نمی تواند بکند ولی در مغز کوچک آن، آنقدر هوش قرار گرفته که نیاز خودش
را به خوبی می تواند برطرف سازد و از گیاهی که با طبع و مزاجش سازگار باشد،
استفاده نماید.

من یادم
می آید یکسالی لشکر ملخ ها هجوم آوردند و هر چه برگ بر درختان بود خوردند. و عجیب
اینجا است که مانند یک لشکر غارتگر و مهاجم با سر صدای زیادی، هجوم خود را آغاز می
کنند. ولی تا مرغ ملخ خوا (طیر الجراد) در هوا پیدا شود، فوراً آرام می شوند و
کوچکترین صدائی از آنها بلند نمی شود! چنان احساس قوی و نیرومندی دارند که به محض
شنیدن صدای مرغ ملخ خوار، سکوتی عجیب و همگانی آنان را فرا می گیرد که گوئی اصلاً
وجود ندارد.

از جمله
شگفتیهائی که از ملخ نقل می کنند این است که هر وقت می خواهد تخم گذاری کند، به
عکس دیگر حیوانات با دم بسیار ریز خود، در سنگ سخت و خارا شکافی ایجاد کرده و در
آن شکاف تخم گذاری می نماید.

توجه کنید
خود ملخ چیست که دیگر دمش چه باشد؟ آن وقت با چنین دم ریز و ظریفی مانند الماس
شیشه برها، سخت ترین سنگها را باز می کند و شکاف می دهد و در آن تخم گذاری می
نماید که از آفات محفوظ بماند، و این در حالی است که دمش، ارّه مانند نمی باشد
بلکه دمی است معمولی!

«و نا بین
بهما تقرض»

و دو
دندان که بوسیله آنها گیاه ها را خرد کند و بجود.

ناب:
دندان جلو را می گویند.

قَرَضَ:
خرد کردن و جویدن.

«و منجلین
بِهما تقبض»

و دو داس
که با آنها درو کند و بچیند.

منجل همان
داسی است که توسط آن کشاورز یونجه و علف خود را می چیند. و در ایجا حضرت، پاهای
ملخ را تشبیه کرده است به همان داس ارّه مانند و همینطور هم هست، یعنی پاهای ملخ
صاف نیست و اگر روی درخت نشست بلغزد و بیفتد، بلکه ارّه مانند است و وقتی بر شاخه
ای قرار گرفت، هیچ تند بادی نمی تواند آن را بر زمین بیفکند، و طرف دیگر پایش نیز
مانند طرف داس کج است و گیرندگی دارد.

«یرهبها
الزُرّاع في زرعهم»

کشاورزان
برای زراعتشان، از آن وحشت دارند.

کشاورز
هرچه نیرو و توان داشته باشد، ومزرعه اگر مربوط به شاه یا خان هم باشد، در صورتی
که لشکر ملخ بر آن یورش برد هیچ نیرویی توان مقابله با آن را ندارد، و ارتش ملخ هم
از هیچ قدرتی وحشت ندارد.

«ولا
یستطیعون ذبَّها ولوا جلبوا بجمعهم»

و نمی
توانند آن را کنار بزنند گرچه گردهم آیند و با هم اتفاق کنند.

این یکی
از دلایل عظمت خداوند است که کشاورزان با تمام تشکیلات و سلاحهائی که دارند در
مقابل ملخ به این کوچکی عاجز و ناتوانند و اگر تمام آنها گردهم آیند و تمام
نیروهای خود را آمادۀ انتقام از لشکر ملخ سازند به جائی نخواهند رسید، و تا
غارتگران مهاجم سیر نشوند، میدان را خالی نخواهند کرد.

«حتی ترد
الحرث في نزواتها و تقضي منه شهواتها»

تا اینکه
در پروازها و جست و خیزهای خود وارد کشتزارها شود و خواسته های خود را از آنها
برآورده کند.

لشکر ملخ
هنگامی که به کشتزارها حمله می کند، دارای جست و خیزها و سرو صداها و آوازخانی ها!
است و از کشتزار بیرون نمی رود مگر اینکه خواسته ها و امیال نفسانی خود را- که در
خوردن منحصر می شود- برآورده کند و سیر شود.

«و خلقها
کلّه لایکون اصبعاً مستدقّه»

در حالیکه
خلقتش به اندازه یک انگشت کوچک نیست.

این ملخ
ریز که آن همه دارای قدرت و نیرو است و تمام کشاورزان از دیدنش به وحشت و هراس می
افتند، جثه اش و هیکلش از یک انگشت کوچک انسان هم کوچکتر است.

و خلقها:
واو حالیه است، یعنی در حالی که خلقش …

مستدقه:
از دقیق اشتقاق یافته یعنی کوچک.

اصمعی می
گوید:

« اتیت
البادیة فاذا اعرابی زرع برّاً له، فلما قام علی سوقه و جاد سنبله، اتاه زَجل
جراد، فجعل الرجل ینظر الیه ولا یدري کیف الحیلة فیه. فأنشأ یقول:

مرّ
الجراد علی زرعي فقلت لـها

                                         لا
تأکــلن و لا تــشغل بافسادی

فقام
منـهم خطـیب فوق سنبلة

                                         انّــا
علــی سـفــرٍ، لابـدّ مـن زاد

به صحرا
رفتم، یکی از بادیه نشینان را دیدم که گندم کاشته بود. هنگامی که گندم ها بالا
آمده و خیلی زیبا و رشید، روی ساقه ها ایستاده و خوشه کرده بود، ناگهان دسته هائی
از ملخ آمدند. آن مرد به آنها می نگریست و نمی دانست چه چاره کند؟ پس شروع کرد به
شعر خواندن:

ملخها بر
کشت من گذشتند. به آنها خطاب کرده گفتم: گیاهان مرا نخورید و اینقدر فساد نکنید!

آنگاه
زبان حال ملخ ها را چنین توصیف می کند:

یکی از
ملخ ها بر فراز خوشه ای بالا رفته و همچون خطیب سخنوری مرا چنین پاسخ داد: ما در
حال مسافرت هستیم، و مسافر ناچار است برای خود زاد و توشه ای تهیه کند.

این
داستان در ضمن اینکه هجوم جدّی و بی تعارف ملخ ها را توصیف می کند، به ما نیز درس
می دهد که خیال نکنیم، دنیا دار بقا است بلکه اینجا مانند مسافرانیم و باید برای
منزلگاه خود که آخرت است توشه و زادی را تهیه نمائیم؛ البته توشه را باید خود تهیه
کنیم نه اینکه مانند ملخ ها دسترنج دیگران را غارت کرده و با پول دزدی توشه
برداریم که این مانند کسی می ماند که پول می دزدید و به فقیر صدقه می داد!!

آری! تو
ای انسان ثروتمند! به اندازه ثروت و مالی که خدا به تو داده، اگر می خواهی که خودت
از آن بهره ببری، باید در راه او مصرف کنی و گرنه تو از مالت بهره ای نبرده ای.

اگر
خداوند به تو پول و ثروت داده و می خواهی از آن بهترین و والاترین استفاده را
بکنی، مدرسه ای بساز برای آنان که مدرسه ندارند؛ مسجدی بساز نماز گزاران در آن خدا
را یاد کنند، بیمارستانی در نقاط محروم و دوردست بساز که بیماران بی درآمد را
مداوا سازد؛ کتابی بخر و در اختیار جوانان بگذار تا راه هدایت را بیابند و بالاخره
در راه تشکیل خانواده افراد بی بضاعت یا کم درآمد کوشا باش؛ بخدا افرادی هستند که
با راحتی می توانند وسایل ازدواج ده ها پسر و دختر جوان را فراهم سازند و چه خدمتی
بالاتر از این به جامعه اسلامی؟

اگر پول
نداری، با علم و دانشت انفاق کن که بزرگترین صدقه، صدقۀ علم است و اتفاقاً اگر در
انفاق مال، کمبودی پیدا شود در انفاق علم نه تنها کبودی احساس نمی شود که زیادتی
هم وجود دارد: هم دیگران یاد می گیرند و هم خود علمت را فراموش نمی کنی، و در آخرت
هم بالاترین پاداش را خواهی داشت که «من احیا نفساً فکانَّما احیا الناس جمیعاً»

یکی از
آیات محکمات قرآن کریم است که می فرماید: «و ما تقدموا لأنفسکم من خیر تجدوه
عندالله» آنچه را از نیکی ها برای خودتان پیش می فرستید، نزد خدا می یابید.

پس هر کس
باید به اندازه توانش- چه از علم و چه از مالش- در راه خدا انفاق کند تا اینکه روز
قیامت، تأسف و حسرت نخورد که یکی از نامهای قیامت «یوم الحسرة» است؛ آنجا است که
انسان تأسف می خورد که چرا از اموالش بالاترین بهره را نبرد و آنها را برای دیگران
گذاشت؛ آنجا است که عالم بی عمل سر بزیر است که چرا از علم و دانشم بدیگران
نیاموختم؛ آنجا است که انسانهای تنبل و بخیل حسرت می برد که ای کاش به مردم خدمت
می کردیم و و …

در هر
حال، حضرت امیرالمؤمنین که درباره شگفتیهای آفرینش مورچه و ملخ سخن گفتند، نظرشان
این بود که به منکرین خدا (ماتریالیست ها) بفهمانند که این موجودات شگفت انگیز در
اثر حرکت ماده و تصادف و برخوردهای غیر مقصود به وجود نیامده اند بلکه ذرّه ای از
این عالم حکایت می کند از وجود صانعی عالم، مقتدر، حکیم، مدرک و توانا.

«فتبارک
الذي یسجد له من في السماوات والارض طوعاً و کرهاً»

پس مبارک
است آن خدائی که هر کس در آسمانها و زمین است برای او خواه ناخواه سجده و کرنش می
کنند.

منزَّه
باد پروردگار مقتدری که تمام موجودات تسبیح گوی اویند.

گر چه در
اینجا کلمه «من» به کار رفته است و ذوی العقول را- مانند ملائکه و انسانها- در
برمی گیرد ولی احتمال دارد، همه موجودات را درگیرد که مطابق آیۀ شریفۀ «ان من شيء
الا یسبح بحمده ولکن لا تفقهون تسبیحهم» هر چه هست خدا را تسبیح می کنند و شکر
گزارند ولی شما تسبیح آنان را درک نمی کنید. حال این تسبیح تکوینی است یا اینکه
علاوه بر آن، کرنشهائی هم دارند؟ ظاهر قرآن و روایات این است که در تمام موجودات،
کرنش وجود دارد و به نحوی ادراک نیز هست.

و به
فرمایش ملاصدرا: «وجود مطابق با شعور و ادراک است.»

جمله ذرات
زمین و آسمان      با تو می گویند روزان و
شبان

ما سمیعیم
و بصیرم و هُشیم        با شما نامحرمان ما
خامشیم

آری! گوش
داودی می خواهد که صدای سنگریزه را بشنود و گرنه سنگریزها همواره سخن گویند و
تسبیح خدا می گویند.

«و یعفرّله
خدّاً ووجهاً»

و گونه و
چهره برای او به خاک می مالند.

مالیدن
رخسار به خاک، دلیل بالاترین کرنش و خضوع است و این کنایه است از اینکه تمام
موجودات در مقابل خدای تبارک و تعالی خاضع و خاکسارند.

«و یلقي
بالطاعة الیه سلماً وضعفاً»

و از روی
بی اختیاری و ناتوانی در مقابل او مطیع و فرمانبرند.

تمام
موجودات در برابر اوامر تکوینی خدا عاجز و ناتوان و ناچار به تسلیم و فرمان بردن
اند.

اگر نظام
زندگی بخواهد بچرخد، چاره ای جز حفظ سلسله مراتب وجود ندارد.اگر فرماندهی دستور
دهد باید تمام سپاهیان و سربازان اطاعت کنند و گرنه اگر هر کس به میل و اراده خود
بخواهد کاری کند، هرج و مرج بوجود می آید و نظام بهم می خورد. از این روی، در تمام
موارد زندگی، بایستی نظام حکم فرما باشد و لذا می بینیم حضرت امیر (ع) در وصیت
آخرش می فرماید: «اوصیکما بتقوی الله و نظم امرکم» شما را سفارش می کنم به تقوی و
نظم و ترتیب در کارهایتان.

«ویُعطي
له القیاد رهبة و خوفاً»

و از روی
ترس و خوف، مهارشان را به دست او بسپارند.

تمام این
جمله ها کنایه اند از اینکه در برابر اوامر تکوینی الهی، هیچ تخلفی صورت نمی گیرد؛
البته انسانها در برابر اوامر تشریعی مخیّرید چون عالم، عالم اختیار است.

«فالطّیر
مسخّرهٌ لأمره، أحصی عدد الریش منها والنَفَس»

پرندگان
در اختیار امر خدا هستند. اوست که شمارش پرها و نفس کشیدن های آن پرندگان را می
داند.

خداوند بر
تمام پرها و شمارش نفس هائی که آن همه پرنده می کشند احاطه دارد.

ریش: به
معنای پر است و لباسهای فاخر را نیز گویند و در حقیقت، پر این مرغان خصوصاً طاووس
لباس فاخری است که از هر پارچه ای زیباتر است.

«وأرسی
قوائمها علی الندی والیبس»

و
پاهایشان را روی خشکی و تری (زمین و دریا) محکم و ثابت کرده است.

ارسی:
تثبیت کرد و استوار گردانید. از روی به کوهها می گویند: الجبال الراسیات یعنی
کوههائی که ثابت هستند و از حرکت ایستادن کشتی را نیز ارساء می گویند.

قوائم:
جمع قائمه است و به معنای پاهای پرندگان آمده که تکیه گاه بدنشان می باشد.

ندی:
رطوبت و تری است و کنایه از دریا است، که در این کلمه، مرغان دریائی، مراد است.

یبس: خشکی
است و مقصود از زمین است و پرندگان زمینی را در بر می گیرد و یا اینکه مراد تمام
پرندگان است زیرا هم در دریا می توانند بخوبی شنا کنند و هم روی زمین، تند راه می
روند.

«و
قدّراقواتها»

و روزی
آنها را اندازه گیری کرده است.

خداوند به
جای اینکه دندان به مرغان بدهد، چینه دان داده است که غذا را در آنجا ذخیره کنند و
نیازی به دندان نداشته باشند، وانگهی معده آنها را به گونه ای قرار داده است که در
اثر حرارت، دانه های سخت را به آسانی حل کند.

«وأحصی
أجناسها»

و بر تمام
انواع آنها احاطه دارد.

«فهذا
غرابٌ، و هذا عقابٌ، و هذا حمامٌ، و هذا نعامٌ، دعا کلّ طائر باسمه»

پس این
کلاغ است این عقاب است، این کبوتر است و این هم شترمرغ است. هر پرنده ای را به
نامش می خواند.

خداوند هر
پرنده را به نامش خوانده است یعنی نام تمام پرنده ها را می داند؛ پس آنها را می
شناسد، بنابراین بر آنها احاطه دارد. و بدون شک احاطه بر آنها دارد زیرا آنها را
آفریده است.

«و کفل له
برزقه»

و روزی هر
کدام را ضمانت نموده است.

«و انشأ
السحاب الثقال»

و ابرهای
سنگین (پربار) را ایجاد کرد.

خداوند
تبارک و تعالی مقدّر کرده است که آب دریاها تبخیر شود و به صورت ابر در طبقات
بالای هوا قرار گیرد، آنگاه بر زمین خشک ببارد و زمین را آبیاری نموده، سبز و خرّم
کند.

«فاهطل
دیمها»

پس ریزان
کرد باران های نرم نرم مداوم را.

اهطال: به
معنای ریزان کردن است.

دیم: جمع
دیمه است. دیمه بارانی را گویند که نرم نرم است و مداوم می آید و زمین را می
خیساند و این برای زمین نفع دارد.

«و عدَّد
قَسمها»

و بهره هر
جائی را از آن معیّن نمود.

قدرت و
علم خداوند از ازل بر اين نظام وجود تعلق گرفته است،‌پس هر جا را به اندازه اي که
مي خواهد از اين برکت آسماني مي بخشد.

قَسمها:
يعني تقسيم کردن باران ها پس هر ابري در هر جا که مأموريت به آن داده مي شود مي
بارد.

«فبل
الأرض بعد جفوفها»

زمين را
پس از خشکي آبياري کرد و نمناک نمود.

بلّ:
نمناک کرد و آب داد.

جفوف:
خشکی است.

«و اخرج
نبتها بعد جدوبها»

و پس از خشکسالی
و قحطی، گیاهان آن را رویاند.

حضرت می
خواهد به ما بفهماند که اگر خداوند این باران رحمت را بر ما نبارد، بیابانها و
باغستانها و درختها خشک شده، از بین می روند و پس از آن قحطی و خشکسالی پدید می
آید و همه موجودات ذی روح می میرند و فانی می شوند.

اکنون که
نعمت خدا فراوان و ریزان است، انسان خیال می کند بی نیاز شده و از خدا غفلت می
نماید «ان الانسان لیطغی ان رآه استغنی» ولی اگر یک سال باران نبارد و قحطی بیاید،
آنجا است که به التماس و نیایش می افتد، گریه و زاری می کند و نعمت فراموش شده را
به یاد می آورد، و همین که خداوند نعمت را بر او ارزانی داشت، باز انسان است و
کفران نعمت.

و ما
نبایستی اینگونه باشیم، بلکه باید همواره در برابر نعمتهای بی پایان الهی، شکر
گزار و خاضع باشیم و یک آن، احساس بی نیازی- والعیاذ بالله- از خالق خود نکنیم.

ان شاء
الله خداوند به من و شما و تمام برادران و خواهران توفیق دهد که بتوانیم در برابر
نعمتهای الهی شاکر و سپاسگزار باشیم و از نعمتهائی که خداوند به ما داده است بر
دیگران انفاق کنیم و به فکر ضعفا، فقرا، بینوایان و مستمندان باشیم.

/

دانستنيهائي از قرآن

بدترین
دشمنان دین

z`ÏBur Ĩ$¨Y9$# `tB y7ç6Éf÷èム¼ã&è!öqs% ’Îû Ío4quŠysø9$# $u‹÷R‘‰9$# ߉Îgô±ãƒur ©!$# 4’n?tã $tB ’Îû ¾ÏmÎ6ù=s% uqèdur ‘$s!r& ÏQ$|Áςø9$# ÇËÉÍÈ #sŒÎ)ur 4’¯<uqs? 4Ótëy™ ’Îû ÇÚö‘F{$# y‰Å¡øÿã‹Ï9 $ygŠÏù y7Î=ôgãƒur y^öysø9$# Ÿ@ó¡¨Y9$#ur 3 ª!$#ur Ÿw =Ïtä† yŠ$|¡xÿø9$# ÇËÉÎÈ #sŒÎ)ur Ÿ@ŠÏ% ã&s! È,¨?$# ©!$# çmø?x‹s{r& äo¨“Ïèø9$# ÉOøOM}$$Î/ 4 ¼çmç7ó¡yssù æL©èygy_ 4 }§ø¤Î6s9ur ߊ$ygÏJø9$# ÇËÉÏÈ                                                
(سوره بقره- آیه 204)

ترجمه:

از جمله
مردمان، کسی است که سخن او درباره زندگی دنیا ترا خوش آید و او خدا را بر آنچه در
دلش می گذره گواه می گیرد ولی خود، سخت ترین دشمنان است. و چون از نزد تو برود،
کوشش بر این دارد که فساد در زمین کند و کشت و نسل را از بین ببرد؛ و خداوند
هیچگاه فساد را دوست نمی دارد. و اگر به او گفته شود: از خدا بترس! غرور او را به
گناه و بدکاری وا دارد. جهنّم او را بس است و چه بستر بدی است جهنّم.

لغت:

اعجاب:
خوش آیندی- پسندیدن

الدّ: کسی
که دشمنی او خیلی شدید است. به مرد گفته می شود: ألد و به زن گفته می شود: لدّاء،
جمع الد، لُدّ می باشد.

خصام: جمع
خصم به معنای دشمن. و همچنین گفته شده است: خِصام مصدر است مانند مخاصمه.

تولّی: به
سوئی دیگر روی آورد؛ و کنایه از رفتن.

در مورد
کلمه «تولّی» که بیشتر مفسّران آن را به معنای برخاستن و رفتن از پیش کسی گرفته
اند، تأویل بسیار جالبی صاحب تفسیر المنار و علامه طباطبائی در تفسیر المیزان
دارند که تولّی را از کلمۀ ولایت دانسته و مراد از آن به حکومت رسیدن و سلطه پیدا
کردن می دانند؛ زیرا با جمله «اخذته العزّة بالإثم» بیشتر تناسب دارد، وانگهی طبق
روایت امام صادق (ع) که حرث را، دین و نسل را، مردم معنی می کنند بیشتر وفق می
دهد. زیرا چنین آدم مفسدی اگر به حکومت برسد، با ظاهر سازی و نفاق، دین را نابود
ساخته و مسلمانان را از بین می برد، همانگونه که مورد شاهان ستمگر دیدیم و شنیدیم.

حرث: مراد
هر گیاهی است که در زمین می روید.

مرحوم
طبرسی در تفسیر «مجمع البیان» از امام صادق (ع) نقل کرده است که فرمود: مراد از
حرث در این آیه، دین است و نسل، مردم می باشند.

شأن نزول:

1- برخی
گفته اند این آیه درباره شخصی به نام «اخنس بن شریق» نازل شده که در برابر پیامبر (ص)
اظهار دوستی و محبّت می کرد و در باطن، دشمن پامبر بود.

2- گفته
اند، این آیه درباره منافقین آمده است.

3- ابن
عباس گوید: این سه آیه در مورد ریا کاران نازل شده زیرا نشانه ریا کار همین است که
در ظاهر اظهار دوستی کند و در پنهانی دشمن باشد.

موارد
استفاده از آیه:

این آیه،
پیامبر اکرم (ص) را از چرب زبانان ریا کار و دروغگو که با تملّق و چاپلوسی، احساس
دوستی و محبت می کنند، ولی در باطنشان دشمنی و عداوت می ورزند، بر حذر می دارد؛
زیرا زیان ریاکاران منافق از کافران ملحد بر اسلام بیشتر و شدیدتر است. و از این
روی، می بینم خدای تبارک و تعالی آنها را بدترین دشمنان دین معرّفی کرده است و
جایگاه ابدی آنان را آتش جهنم می داند.

نشانه این
ریاکاران منافق، آنگونه که در آیه آمده است:

1- هنگام
سخن گفتن، بقدری شیرین زبانی می کنند و اظهار خلوص و ارادت می نمایند که ترا به
شگفتی و استحقاق وا می دارد.

2- نه
تنها سخن زیبا می گویند، بلکه برای صحّه گذاشتن بر سخنان خود، به خدا نیز سوگند می
خورند. و اینکه فرموده است: خدا را بر آنچه در قلبشان است، گواه می گیرند،
دانشمندان این را مؤکدترین و قوی ترین قسم می دانند. شاعر عرب می گوید:

الیس الله
یعلم ان قلبی          یحبّک ایها البرق
الیمانی

3- هنگامی
که از نزد تو می روند، یا طبق تفسیر دیگر، به قدرت می رسند، به فساد و تباهی در
زمین و از بین بردن حرث و نسل دست می زنند.

4- اگر
آنها را نصیحت کنی که از خدا بترسید، بجای اینکه ترتیب اثر دهند و پند شنو باشند،
غرور و خودخواهی، آنان را به گناه بیشتر وا می دارد.

/

سرمقاله

جنگ تا کی؟!

مدتی بود که امام صحبت نفرموده بودند. 17 ربیع المولود نزدیک می شد و همه می
دانستند که معظم له دیدار و صحبت خواهند داشت. برخی از افراد یا گروه ها منتظر
بودند که امام دربارۀ مطلب آنها یا مسئله ای که بنظر آنها در این روزها مهم می
نمود، صحبت خواهند کرد.

عید مولود و روز موعود فرا رسید و امام دگر باره با دم مسیحائی، روح الهی را
در پیکر جمع دمید و همگان را در حالی که مبهوت عظمت و دوراندیشی او شده بودند، از
سرچشمۀ زلال هدایت قرآنی سیراب نمود.

در رابطه با جنگ تحمیلی، می دانیم بعد از آن که استکبار جهانی و سران فتنه
بوسیله صدام از جنگ رویاروی با استفاده ار همه امکاناتشان و به کار گرفتن بمبهای
شیمیائی و ایجاد بحران در خلیج فارس، نومید شدند، هماهنگ با مزدوران ضد انقلاب
داخلی و خارجی بطور گسترده و بی سابقه و با استفاده از انواع شیوه های تزویر،
بیشترین تلاش خود را در جهت تضعیف انگیزۀ امت مسلمانان ایران در مورد ادامۀ جنگ
متمرکز کردند.

آنها از یک سوی، تمام امکانات و عوامل خود به کار گرفتند تا با استفاده از
زمینه های طبیعی و قهری و برانگیختن هواهان نفسانی و حسّاسیت ها و مرزبندی ها کاذب
بین افراد و گروه ها، دامن زده تا با ایجاد اختلافات موهوم و بزرگ کردن و کشاندن
آنها بین امّت قهرمان و شهیدپرور، مسئله جنگ را تحت الشعاع قرار داده و انگیزه
ادامۀ آن را در مردم- که نقش اصلی را در جنگ و پیروزی آن دارد- تضعیف و نابود
نمایند!

و از سوئی دیگر، تمام سران فتنه و کفر از فراریان مرتدّ ضد انقلاب گرفته تا
ریگان و مبارک و شاه حسین و … با ژست مسخرۀ اسلام نمائی، ادامۀ جنگ را مخالفت با
اسلام و قرآن اعلام کردند.

شگفت انگیز است که آنها با همه سیاستمداری و هوش سرشار! هنوز ظاهراً نفهمیده
اند که فتوای آنان فقط برای پیرامون خودشان یعنی حزب الشیطان قابل پذیرش است و
امّت حزب الله نه تنها به اسلام شناسی و دایه دلسوزتر از مادر شدن آنها، می خندد
بلکه یکی از معیارهای بسیار دقیق حزب الله برای شناختن مسائل و مصالح اسلام و
مسلمین همانا معکوس نظریّات آنها است و هر چه آنان در مسئله ای اصرار و پافشاری کنند،
حزب الله روی عکس آن حسّاس تر و مصرتر می شود. و همین دلیل برای اهمیت جنگ و ادامه
و سرنوشت آن کافی است.

امروز امت مسلمان ایران بخوبی دشمنان اسلام و بشریت را شناخته و می رود تا
سایر ملل اسلامی نیز بیدار شوند و براه اسلام گام نهاده و با یورش بر مثلث شوم صهیونیسم،
کمونیسم و امپریالیسم که کشورهای اسلامی را در محاصرۀ همه جانبه خود درآورده اند،
ریشۀ فتنه و فساد را برکنند.

آیا راستي از صهیونیستها که میلیون ها یهودی همکیش خود را با همدستی هیتلر
نابود کردند تا زمینۀ ایجاد اسرائیل غاصب را فراهم کنند، چه انتظاری نسبت به
فلسطینی ها و دیگر مسلمانان هست؟!

و آیا از کمونیست ها که تصفیۀ خونین میلیون ها هموطن و همرزم خود را ساده ترین
«وسیله» برای رسیدن به «هدف» یعنی حاکمیّت حزب و سران خودسر می دانند چه توقعی
نسبت به ملّتهای دیگر می توان داشت؟!

و آیا از امپریالیست هائی که برای غارت و چپاول جهان با جنایت و خونریزی های
بی شمارشان روی تاریخ را سیاه کرده اند، دیگر انتظاری هست؟!

آیا هنوز کسی هست که ادّعای طرفداری از حقوق بشر را از جنایتکارانی باور کند
که برای منافع پلیدشان به سادگی از کنار فاجعۀ «بوپال» می گذرند ولی برای مزدوران
جنایتکارشان که اکنون در دست عدالت اسلامی گرفتارند اشک تمساح می ریزند؟!

آیا جنایات بی شمار و سابقۀ تاریک آنان مؤیّد این احتمال نیست که فاجعۀ بوپال
را خودشان به طور عمدی به وجود آورده اند تا کاربرد گازهای سمّی مورد نظر را در
این شهر 800 هزار نفری به عنوان یک آزمایشگاه روی زندگی جانداران و محیط زیست
آزمایش کنند؟!

آری! اینان هستند که به مصداق «کافر همه را به کیش خود پندارد»، امثال انفجار
راه آهن و ربودن هواپیمای کویتی را به جمهوری اسلامی نسبت می دهند؟!

و مسخره است که اینان بر سر سفرۀ چپاول و غارت جهان سوم و خونهای مکیده شدۀ
ملّتهای مظلوم، از حقوق بشر و گرسنگان آفریقا داد سخن می دهند و با نام «دفاع از
حقوق بشر»، بشریّت را لگدکوب کرده و با نام «مبارزه با فقر» به مبارزه با فقرا و
نابودی آنان کمر بسته اند، و اکنون نمونه این وضع اسف بار را در اتیوپی شاهد هستیم
که تا دیروز نوکران آمریکا و امروز دست نشاندگان شوروی، فلاکت و فقرا را در آن
برای مردم این خطه به ارمغان آورده اند و اکنون بی تفاوت ناظر مرگ روزانه صدها و
هزارها انسان بی گناه در آنجا هستند و و …

و فضیحت بارتر کنفرانسی است که به نام اسلام، اکنون در صنعاء با اعضائی مانند
یوحنا عزیزهای مسیحی و صهونیست و با اهدافی مانند بازگرداندن مصر به این کنفرانس،
تشکیل می شود! تا افکار عمومی ملتهای اسلامی را تحریف و تخدیر کنند!

در چنین شرایطی است که امام؛ این تجسّم راستین اسلام بر اوج قلّۀ امامت و رهبری
مستضعفین بطور ساده و دلنشین و در عین حال قاطع و صریح، سخن می گوید، سخن از کلام
خدا و از فطرت و عمق جان امت اسلام و همه مستضعفین. و در پرتو قرآن که خورشید
هدایت الهی است و شعاع نور آسمانی آن فراتر از همۀ مرزهای جغرافیائی، قومی ونژادی
است، بر افسون همه یاوه سرایان و بوقهای شیطانی، خطّ بطلان می کشد و ضمن روشن تر
کردن افق جنگ تحمیلی و ضرورت ادامۀ آن، تکلیف اساسی امت بزرگ اسلامی، در قبال قدرت
های طاغوتی و مرز نهائی آن را بدینگونه بیان می دارد که: «و قاتلوهم حق
لاتکون فتنه و یکون الدین لله» (انفال- 39)

فتنه یعنی
شرک، «و ان الشرک لظلم عظیم». همانا شرک ظلم بزرگ است؛ ظلمی که ریشه همه ظلم ها
وظلمت ها است و تنها راه از بین بردن تمام جنایات، ظلم ها، استثمارها و حق کشی ها
و و … جنگ با فتنه گران و نظاهای طاغوتی است تا جائی که فتنه نابود و دین خدا در
پهنۀ گیتی، استقرار یافته و در راستای این هدف بزرگ، جنگ تا پیروزی بر فتنه صدامی،
اوّلین گام است.

والسلام                                                                                              
رحیمیان

 

/

امام خمینی ثابت و استوار

افغانستان

·       
«در افغانستان، حکومت فعلی فشار زیادی به نام کمونیست به مردم وارد می آورد و
به اطلاع ما رسیده که حدود پنجاه هزار نفر از مردم در افغانستان کشته شده اند و
علمای اسلام را در آنجا دستگیر کرده اند. اگر تره کی همچنان به راه خود ادامه دهد،
سرنوشتش، سرنوشت محمدرضا خواهد بود…»        
             22/ 2/ 58    

·       
«در افغانستان، الآن به دخالت شوروی، آدم کشی است، در بسیاری از جاها بدخالت
آمریکا آدم کشی است. غرب حیوان بار می آورد، آن هم نه حیوان آرام؛ یک حیوان وحشی، آدمکش
و آدمخوار…»                                      21/ 3/ 58

·       
«من بار دیگر
اشغال سبعانه افغانستان را توّسط چپاولگران و اشغالگران شرق متجاوز محکوم می نمایم
و امیدوارم هرچه زودتر مردم مسلمانان و اصیل افغانستان به پیروزی و استقلال حقیقی
برسند و از دست این به اصطلاح طرفداران طبقه کارگر نجات پیدا کنند»                                                                          
1/ 1/ 59

·       
«من آن روزی که
سفیر شوروی آمد پیش من گفت که دولت افغانستان خواسته است که شوروی، نظامی به آنجا
بفرستد! به او گفتم: این اشتباهی است که شوروی می کند. البته دولت شوروی می تواند
افغانستان را قبضه کند ولی نمی تواند در آنجا مستقر شود. اگر شما خیال کردید
بتوانید افغانستان را بگیرد و آن را آرام کنید، این خیالی باطل است. ملت افغانستان
مسلم است؛ ایستاده اند در مقابل حکومت افغانستان شما هم اگر بروید و هر قدرت دیگری
هم برود آنجا را می گیرد اما نمی تواند آنجا را آرام کند و بالاخره شکست می
خورد…»      11/ 1/ 59

·       
«… افغانستان
که دولتش با شوروی موافق است، حزبهای کمونیستی و چپ گرا با او موافق است. یک عده
ملّت که اسلحه های مدرن نداشته وندارند؛ آنها اسلحه های خود شوروی را گرفتند و
سربازها و صاحب منصب های خود شوروی را با اسلحه های خودشان کشتند. الآن هم آنها
مشغول هستند و شوروی هر روز سلاح های مدرن می فروشد، سرباز می فرستد، لکن نتوانسته
تا حالا ملت شجاع افغانستان را خاضع کند.»                                                             15/ 3/
59

·       
«این قدرت بزرگ
شیطانی شوروی که با تمام قوا افغانستان را می خواهد خفه کند، نتوانسته است. ملت
اگر چیزی را بخواهد، نمی شود تحمیلش کرد. باید ملت را بیدار کرد تا بخواهد.»                                                         18/ 5/ 59

·       
اگر از افغانستان اطلاع ندارید، علمای افغانستان و بسیاری از محترمین
افغانستان اینجا هستند، از آنها سؤال کنید که به افغانستان چه می گذرد؟ ای مسلمین!
به داد اسلام برسید، ابر قدرت ها با اسلام مخالفند؛ ابر قدرت ها اسلام را نمی
خواهد باشد.                                                                          21/ 11/ 60

 

/

فهرست

امام خمینی ثابت و استوار(افغانستان)

سرمقاله

دانستنیهائی از قرآن(بدترین دشمنان دین)

درسهایی از نهج البلاغه(مظاهرآفرینش)                 آیت الله العظمی منتظری

حقوق والدین در سخنان معصومین

نقش فلسفه در تفکر اسلامی                                آیت الله جواد آملی

در راه ریشه کن ساختن فقر                                آیت الله حسین
نوری

سعادت و شقاوت جامعه                                    آیت الله محمدی گیلانی

بشارتهای انبیاء به ظهور رسول خدا(ص)               حجة الاسلام و المسلمین رسولی
محلاتی

کودتای نافرجام نوژه                                       حجة الاسلام و المسلمین محمدی ری
شهری

جنگ جنگ تا پیروزی                                    حجة الاسلام
انصاری کرمانی

ایران را بصورت مدرسه در آوریم                      حجة الاسلام محسن قرائتی

پاسداران بزرگ اسلام                                     سید محمد جواد مهری

پرسشها و پاسخها(انقلاب و انتظار فرج)

چگونه با بی حجابی برخورد کنیم؟

پاسخ به نامه ها

نگاهی به رویدادها

رهنمودهای امام و آیت الله العظمی منتظری

 

 

/

رهنمودهای امام و آیت الله العظمی منتظری

امام

ما باید با دولتها و ملتها رابطه
برقرار کنیم، اما نمی خواهیم روابطمان با آنها مثل زمان شاه باشد؛ ما نه ظلم می
کنیم و نه زیر بار ظلم می رویم.

تا وقتی عنایت خداوند محفوظ باشد،
هیچ قدرتی نمی تواند به این ملت آسیب برساند.

7/8/63

فرانسه که مدّعی منشاء تمدن بشری
است، امروز پناهگاه افراد فاسد و تروریست و جنایتکار شده است.

اسلام هم اینطور نیست که طبقاتی باشد
و بخواهد یک طبقه را حاکم کند و طبقه ای را محکوم.

تمام گرفتاری ما و عدم پیشرفت
کشورهای اسلامی برای همین وابستگی ها به خارج بوده است.

9/8/63

آیت الله العظمی منتظری

خدمت به مردم و اسلام، از رفتن به حج
مستحبی و یا زیارت شام ثوابش بیشتر است.

26/7/63

تبعیض های بجا مانده از رژیم گذشته
باید از بین برود و افراد ذیحق بر اساس ضوابط به حق خود برسند.

29/7/63

اگر بخواهیم ملت و کشور رشد کند،
راهی جز اجازه تذکر دادن و انتقاد کردن نداریم.

9/8/63

اگر در دراز مدّت ما از نظر علم و
تکنیک و صنعت و تولید، محتاج به دیگران باشیم نه ادعای استقلال واقعی مفهوم دارد و
نه شعارهای مرگ بر آمریکا.

13/8/63

آیت الله العظمی منتظری: برای رسیدن
به استقلال و خود کفائی، راهی جز توجه جدّی و عملی به مسئله کشاورزی و احیای اراضی
موات و دادن امکانات کافی به روستائیان تولید کننده نداریم و این معنی با انتخاب
کشاورزان نمونه و دادن جایزه و اینگونه کارهای تبلیغی حل نمی شود.

/

نگاهی به رویدادها

جنگ

توپخانه قدرتمند قواي
اسلام سه انبار بزرگ مهمات دشمن بعثي را در دو جبهه غرب و جنوب به آتش کشيد.

23/7/63

رزمنده 12 ساله،
مخفيانه خود را با آمبولانس به جبهه رساند و با ميله آهني 2 کماندوي عراقي را اسير
کرد!

24/7/63

جنايتکاران بعثي عراق
يک روستاي مرزي ايلام را گلوله باران کردند.

25/7/63

با مقابله شديد
رزمندگان اسلام حمله نيروهاي عراق در شمال غربي خرمشهر به شدت سرکوب شد.

26/7/63

ارتفاعات حساس مرزي
ميمک (فيصل، گريني، جاده تنگ بينا- تنگ بيجار) و بخش وسيعي از دشت هلاله به دست
رزمندگان اسلام افتاد. شمار تلفات عراق در ارتفاعات ميمک به 1500 تن رسيد در اين
عمليات همچنين سه فروند هواپيماي جنگي دشمن سرنگون شد.

تاکنون بيش از 140
هزار واحد مسکوني و تجاري توسط جنايتکاران بعثي در مناطق کشورمان ويران شده است.

28/7/63

2500 کشته- 180 اسير-
انهدام 3 هواپيما، يک هليکوپتر و 35 دستگاه تانک و نفر بر آخرين آمار خسارت عراق
در نبردهاي ميمک است.

يکصد تن از اسراي
ايراني غير نظامي و معلول وارد تهران شدند.

29/7/63

نيروهاي عراق با شکست
در 10 ضد حمله تا انتهاي دشت هلاله عقب نشستند. صدام فرماندهان گردان هاي عراقي
ميمک را تهديد به مرگ کرد.

30/7/63

تجاوز 7 فروند
هواپيماهاي متجاوز عراق به حريم فضايي مناطق مرزي ايلام دفع شد.

2/8/63

وزارت خارجه خواستار
رسيدگي سريع دبير کل سازمان ملل درباره 10 هزار مفقودالاثر ايراني در عراق شد.

ايران نسبت به ايجاد
جو تبليغاتي درباره حادثه اردوگاه اسراي عراقي شديداً به صليب سرخ جهاني اعتراض
کرد.

6/8/63

با تحصن در مقابل
دفتر صليب سرخ جهاني در تهران، صدها تن از خانواده هاي اسرا و مفقودين جنگ خواستار
مشخص شدن از خانواده هاي اسرا و مفقودين جنگ خواستار مشخص شدن سرنوشت فرزندان خود
در عراق شدند.

8/8/63

انقلاب و جهان

يک کارگر آلماني
مبلغي مارک آلماني و همچنين يک خواهر مسلمان اهل ترکيه مقدار 80 گرم طلا جهت کمک
به جبهه هاي نبر حق عليه باطل تقديم رئيس جمهوري کشورمان کردند.

24/7/63

بمب افکن هاي شوروي
اهالي يک روستاي افغانستان را به خاک و خون کشيدند.

25/7/63

دانشجويان مسلمان
عراقي در لندن طي تظاهراتي، حمايت خود را از اخراج رژيم صهيونيستي از سازمان ملل
اعلام کردند.

26/7/63

جنبش متحد اسلامي با
هدف برقراري جمهوري اسلامي در بنگلادش تأسيس شد.

روزنامه ديلي تلگراف:
کشورهايي که به رژيم عراق کمک کرده اند، اکنون بايد شاهد سقوط صدام باشند.

30/7/63

ريگان: شاه سابق
ايران طبق دستور ما عمل مي کرد و سقوط وي نقطه تاريکي در پرونده آمريکا است.

1/8/63

دولت کويت گروهي از
طلاب مدارس علوم ديني اين کشور را بازداشت کرد.

2/8/63

سازمان کنفرانس
اسلامي! براي پايان دادن به جنگ و جلوگيري از سقوط صدام به طور اضطراري تشکيل جلسه
داد.

انقلابيون مسلمان
عراقي، رئيس سازمان امنيت رژيم صدام در شهر اربيل را به شدت زخمي کردند.

سه کشتي جنگي انگليس
در بحرين لنگر انداختند.

5/8/63

هواپيماهاي رژيم
افغانستان، يک روستاي مرزي پاکستان را بمباران کردند.

سفير آمريکا در کويت:
آمريکا مستشاران نظامي خود را در چند کشور خليج فارس مستقر کرده است.

8/8/63

توسط انقلابيون
مسلمان عراقي، يک کاميون حامل مهمات دشمن در سليمانيه منفجر شد.

جرج بوش: گسترش حرکات
اسلامي بزرگترين تهديد براي آمريکا در خاورميانه است.

10/8/63

بدنبال چند سفر به
بغداد، عرفات براي نجات صدام يک طرح جديد ارائه کرد.

رئيس جمهور شوروي
خواستار دور نگهداشتن جوانان اين کشور از مذهب شد.

16/8/63

يکي از رهبران برجسته
سياسي مذهبي پاکستان بخاطر افشاي سياستهاي عربستان در پاکستان دستگير شد.

16/8/63

رژيم عراق، 44 تن از
نظاميان مسلمان و زندانيان سياسي اين کشور را تير باران کرد.

شبکه تلويزيوني ان-
بي- سي آمريکا: نيمي از مردم آمريکا به سيستم سياسي فعلي اين کشور اعتقاد ندارند.

اخبار داخلي

آموزش خلباني جنگنده
هاي اف- 14 براي اولين بار در ايران با موفقيت پايان يافت.

19/7/63

کنفرانس صنعت برق با
شرکت 800 کارشناس از 33کشور در تهران آغاز به کار کرد.

3 معدن مواد اوليه
چيني و کاشي سازي در يزد مورد بهره برداري قرار گرفت.

30/7/63

دانشگاه علوم اسلامي
رضوي مشهد با امکانات پذيرش 2000 دانشجو، فعاليت خود را آغاز کرد.

1/8/63

حجت الاسلام خامنه اي:
تا زمانيکه سياست آمريکا ضربه زدن به جمهوري اسلامي ايران است ما حق خود مي دانيم
که در هر جاي دنيا ضربه خود را بر آمريکا وارد کنيم.

12/8/63

عمليات ساختماني
راکتور اتمي آزمايشي در اصفهان آغاز شد.

15/8/63

اخبار جهان

محل تجمع سران دولت
انگليس توسط ارتش جمهوري خواه ايرلند منفجر شد.

آمريکا با اعطاي يک
اعتبار 633 ميليون دلاري به رژيم بعثي صهيونيستي عراق موافقت کرد.

21/7/63

مشاور ريگان: قرائن
نشان مي دهد که حملات انتحاري عليه آمريکا همچنان ادامه خواهد داشت.

رژيم عراق، خروج
کارکنان شرکت هاي خارجي را از عراق ممنوع اعلام کرد.

3/8/63

به هنگام ديدار وزير
دفاع عربستان از برزيل، يک سپهبد دولت عربستان در برزيل ناپديد شد.

22/7/63

به منظور تعقيب چريک
هاي کرد و با توافق رژيم عراق، سربازان ترکيه وارد خاک عراق شدند.

به دنبال تصفيه خونين
در حزب بعث، وزير مشاور و معاون وزارت خارجه عراق به دستور صدام تيرباران شدند.

26/7/63

هواپيماهاي ناشناس يک
کشتي پانامائي را در خليج فارس مورد حمله قرار دادند.

نيروهاي ترکيه تا عمق
30 کيلومتري وارد خاک عراق شدند.

28/7/63

در حمله ارتش
آزاديبخش سودان به يک پادگان نظامي، 8 سرباز سوداني کشته و يک هواپيما منهدم شد.

30/7/63

آمريکا 110 هزار تن
گندم در اختيار عراق قرار داد.

وزير بازرگاني فرانسه
از شرکت هاي ساختماني فرانسوي در عراق خواست کار خود را متوقف کنند.

عليرغم برقراري روابط
ميان رژيم هاي اردن و مصر، عربستان 359 ميليارد دلار به رژيم اردن کمک کرد.

2/8/63

سرويس اطلاعاتي
آمريکا در بغداد فعاليت خود را از سر گرفت.

سرمايه داران عرب، 7
ميليارد دلار از بانک هاي کشورهاي خليج فارس خارج کردند.

انفجارهاي پي در پي
در چند شهر پاکستان، 74 کشته و مجروح بجاي گذاشت.

6/8/63

کاخ سفيد اعلام کرد:
حملات نظامي، سياست اصلي آمريکا است.

7/8/63

صبح امروز، با شليک 8
گلوله توسط 3 مهاجم اينديرا گاندي ترور شد.

9/8/63

ارتش هند در 21 شهر
بزرگ اين کشور مقررات منع عبور و مرور برقرار کرد.

12/8/63

حافظ اسد درخواست
ملاقات با ريچارد مورفي معاون وزير خارجه آمريکا را رد کرد.

14/8/63

هواپيماي مسافري
عربستان در مسير جده رياض ربوده شد و در تهران به زمين نشست هواپيما ربايان از سوي
مأمورين امنيتي جمهوري اسلامي ايران دستگير شدند.

اعضاي کابينه دولت
شيلي استعفا کردند.

15/8/63

پينوشه در سرتاسر
شيلي حکومت نظامي اعلام کرد.

پاکستان براي همکاري
هاي اقتصادي با عراق اعلام آمادگي کرد.

16/8/63

اختراع و اکتشاف

توسط کارشناسان و
متخصصان کشورمان، يک حلقه چاه در عمق 1161 متري آب هاي خليج فارس به نفت رسيد.

24/7/63

دستگاه آبرساني با
فشار زياد و آبدهي متغير- تمام اتوماتيک- ساخته شد.

25/7/63

توسط يک پزشک ايراني،
دستگاه راکتور نگهداري اثورت قلب ساخته شد.

7/8/63

توليد لوله مانيسمان
در کارخانه لوله سازي اهواز صد در صد افزايش يافت.

8/8/63

خدمات و عمران

توسط ستاد بازسازي و
نوسازي استان کرمان 816 واحد مسکوني در بستان بازسازي و احداث شد.

توسط بنياد مسکن
انقلاب اسلامي خراسان 2732 واحد مسکوني در روستاهاي زلزله زده جنوب خراسان آماده
بهره برداري شد.

23/7/63

براي اولين بار در
تاريخ ميزان پالايش نفت پالايشگاه هاي ايران به 765 هزار بشکه در روز رسيد.
24/7/63

287 هکتار زمين به
طور دائمي به کشاورزان مازندران واگذار شد.

25/7/63

400 هکتار زمين از
اراضي باير اليگودرز آماده کشت شد.

29/7/63

بيش از 13 هزار
دستگاه ماشين آلات و ادوات کشاورزي در مازندران توزيع شد.

30/7/63

دستگاه پرس هيدروليک
100 تني در گرمسار ساخته شد.

2/8/63

براي نخستين بار در
ايران، ساخت 5 دستگاه تانک تحويل سوخت به هواپيما با موفقيت پايان يافت.

3/8/63

عمليات بازسازي و
نوسازي 330 واحد مسکوني در شهر بانه به پايان رسيد.

6/8/63

خط توليد عصاره
نوشابه در شرکت زمزم افتتاح شد.

در پي ساخت کوره 60
تني کارخانه شيشه و گاز، ظروف شيشه اي نشکن در ايران ساخته مي شود.

7/8/63

بيش از 3000 هکتار از
اراضي دشت شمال گلپايگان احياء و آماده کشت شد.

به منظور سهولت در
امر نشاي برنج، مبتکر ايراني موفق به ساخت ماشين دستي نشاکاري شد.

8/8/63

با بهره برداري از
طرح هاي احداث آب بندان، آب بتوني و مهار آب هاي هرز، 302 هزار هکتار از اراضي
قائم شهر، گنبد، و نيشابور به زير کشت رفت.

9/8/63

240 هکتار از اراضي
طارم زنجان زير کشت رفت.

15/8/63

526 ميليون و 627
هزار ريال وام کشاورزي به کشاورزان باختران پرداخت شد.

16/8/63

ضد انقلاب

ملايوسف فتاحي، امام
جماعت و مدرس روستاي «گرگول» پيرانشهر به دست عناصر ضد انقلاب به شهادت رسيد.

26/7/63

اعضاي يک باند بزرگ
اسلحه در باختران دستگير شدند. از اعضاي اين باند 8 قبضه انواع اسلحه، هزاران تير
فشنگ و يک قبضه آر پي جي هفت کشف شد.

28/7/63

در جاسازي يک اتومبيل
در کرمان، 10 کيلو و 300 گرم هروئين کشف شد.

2/8/63

4000 قاچاقچي آمادگي
خود را جهت تسليم به مقامات قضايي اعلام کردند.

5/8/63

چند باند بزرگ بين
المللي قاچاق مواد مخدر در کرمان متلاشي شد.

7/8/63

با تلاش مأمورين
مبارزه با مواد مخدر شهرباني، يک شبکه بزرگ توزيع مواد مخدر، کشف و متلاشي شد.

16/8/63

*****************************************

حوادث و مناسبتهای
مهم

آذرماه امسال

اول آذر: بیست وهشتم
صفر ـ وفات پیامبر اکرم «ص» (10 هـ . ق)

سوم آذر: سی ام صفر ـ
شهادت امام رضا «ع» (203 هـ . ق)

چهارم آذر: شکست
کنفرانس فاس و طرح فهد در مراکش (1360)

پنجم آذر: شهادت
میرزا رضا کرمانی. (1314 ق )

تشکیل بسیج مستضعفین
(1358)

هشتم آذر: آزاد سازی
بستان (1360)

دهم آذر: شهادت
روحانی مبارز، آیت الله سید حسن مدرّس (1316)

یازدهم آذر: هشتم
ربیع الأول ـ شهادت امام حسن عسکری«ع» (260 ق)

شهادت میرزا کوچک خان
جنگلی (1300)

همه پرسی قانون اساسی
جمهوری اسلامی ایران (1358)

پانزدهم آذر: آغاز
هفته وحدت.

بیستم آذر: هفدهم
ربیع الاول ـ ولادت پیامبر اکرم «ص» و ولادت امام صادق «ع»

شهادت سومین شهید
محراب، آیت الله دستغیب بدست منافقین کوردل (1360)

بیست و سوم آذر:
اشغال بلندیهای جولان توسط رژیم اشغالگر قدس (1981 م)

بیست و چهارم آذر:
صدور فرمان 8 ماده ای امام امت (1361)

بیست و هفتم آذر:
شهادت حجت الاسلام دکتر مفتح ودو پاسدارش (1358)

روز وحدت دانشجو و روحانی

 

 

/

پاسخ به نامه ها

تذّکر

1ـ آنان که خواهان
پاسخ خصوصی هستند، اگر آدرس و نام کامل خود را ذکر نکنند، پاسخ داده نخواهد شد.

2ـ لطفاً در مورد
مشکلات و سؤالهای خصوصی، یا آدرس خود و یا در صورت نتوانستن، آدرس یکی از دوستان
را بنویسید تا اینکه وقت دیگر برادران و خواهران با مسائل شخصی گرفته نشود، وانگهی
در پاسخ خصوصی دست ما باز است و بیشتر می توانیم توضیح دهیم.

3ـ قبل از نوشتن
نامه، به بخش پاسخ به نامه های شماره های گذشته مراجعه کنید و در صورت نیافتن
جواب، اقدام به نوشتن نامه کنید، زیرا از دادن پاسخ به سؤالهائی که مکرّر در مجله
پاسخ داده شده، معذوریم.

4ـ برنامه ارسال کتاب
به هیچ وجه نداریم، لطفاً درخواست نفرمائید.

5ـ از تحقیق و
کنجکاوی در مورد شخصیّت ها بپرهیزید زیرا گذشته از اینکه این کار درستی نیست و
شرعیّت ندارد، ما نیز پاسخ نخواهیم داد.

6ـ برخی از برادران و
خواهران، سؤالهائی می کنند که نیاز به خواندن چندین کتاب دارد. خواهش ما این است
که این عزیزان بجای بسنده کردن به جواب های مختصر ـ که امکان آن هم نیست ـ کتاب
بخوانند ولااقل خود مجلّه را با دقت مطالعه کنند و در مواردی که ابهامی برای آنان
پیش آمد، اقدام به سؤال نمایند.

پاسخ به نامه ها

ورامین ـ برادر، ب ـ
د ـ ا

1ـ با کمال تواضع از
مادرتان عذرخواهی کنید تا از شما راضی شود که نارضایتی او پی آمدهای ناخوش آیندی
در دنیا و آخرت دارد.

2ـ از آن عمل توبه
کنید چیز دیگری بر شما نیست مطمئن باشید ازدواج تنها راه حل ترک این عادت است.

اهواز ـ برادر محمد
شیرگله بانی

1ـ ازدواج با دختر
باکره بدون اذن پدر یا جدّ پدری جایز نیست.

2ـ آن عمل حرام نیست
ولی کراهت شدید دارد ومضرّ است.

رشت، برادر حسن
بردبار

1ـ نگاه کردن زن به
عکس مرد نامحرم اگر از روی شهوت نباشد اشکال ندارد.

2ـ فتوای حضرت امام
در مورد نگاه کردن به دست وصورت در شماره های 10 و 18 مجله چاپ شده است مراجعه
کنید.

3ـ آن گونه اشخاص
گرچه پلیدند ولی نجس نیستند.

قصرشیرین ـ برادر، د
ـ ز ـ ی ـ م

شک وتردید شما بی
مورد است. معامله را بهم نزنید. اگر پاسخ مفصل خواستید آدرس ونام کامل با ذکر
مجدّد سؤال بفرستید تا پاسخ خصوصی داده شود.

سرپل ذهاب ـ برادر
سرباز، ف ـ صبا

اما اینکه می گوئیم
ازدواج کنید برای راه حل صحیح وطبیعی وعملی و شرعی است، خداوند هم همین را فرموده
است. و اما اینکه می گوئیم: اگر ممکن نیست، مقاومت کنید؛ این را نیز خداوند در
قرآن فرموده است «ولیستعفف الذین لا یجدون نکاحاً حتی یغنیهم الله من فضله» و باید
عفیف و خودنگهدار باشند آنانکه دسترسی به ازدواج ندارند تا خداوند آنان را از فضل
خود بی نیاز کند. به نظر ما مشکلاتی که در راه ازدواج است، می توان با سعی وکوشش
برطرف ساخت.

اصفهان ـ برادر، ن ـ
م ـ ج

ما نیز همۀ ان مشکلات
را درک می کنیم ولی به نظر ما بهترین راه حل ازدواج دائم است. باید سعی کرد و
مشکلات را برطرف نمود تا ازدواج برای جوانان میسّر شود وما اگر باز هم مقاله ای
بنویسیم در این مورد خواهد بود نه ازدواج موقّت.

سیرجان ـ برادر
عبدالرضا حکیمی

1ـ هر چیز نجسی که با
آب کر شسته شود، آبی که از آن جدا می شود پاک است وهرچیز نجسی که با آب قلیل شسته
شود، آبی که از آن جدا می شود نجس است.

2ـ به آن نحو غسل
کردن صحیح است ودست مالیدن لازم ندارد.

3ـ کراهت دارد یعنی
جایز است ولی بهتر است ترک شود.

4ـ از بین بردن موهای
زائد بدن مستحب است.

سمیرم ـ برادر، س ـ س
ـ آ ـ ی

1ـ از نظر شرعی شما
در ازدواج مجدّد آزادید و رضایت همسرتان هیچ دخالتی ندارد.

2ـ تا از آن شخص ضرری
به دین و دنیای شما نرسیده است با فرض اینکه رحم شما است قطع رابطه نکنید و سعی
کنید با اخلاق خوب و ملایمت او را هدایت کنید.

3ـ شما در اختیار هر
شغلی با رعایت شئون شرعی وقانونی آزادید.

قم ـ برادر مرتضی
حسینی

آری! چنین روایتی ـ
متأسفانه نقل شده و حتی در مقدمه صحیفه سجادیه نیز ذکر شده ولی سند آن در نهایت
ضعف است: ابوالمفضل شیبانی که مورد اعتماد نیست، عبدالله بن عمر زیات وعمیر بن
متوکل ثقفی ومتوکل بن هارون که راوی حدیث است، همه از نظر علم رجال مجهولند؛
بنابراین روایت؛ بهیچ وجه مورد اعتنا نیست و به احتمال قوی، ساخته دست جیره خواران
دستگاه خلافت بنی عباس است که با این روایات می خواستند نهضت علویین را سرکوب
کنند.

قم ـ برادر، م ـ ج ـ
ز

1ـ آب پاشیدن بر قبر
مستحب است.

2ـ قرآن خواندن برای
اموات ثواب دارد.

3ـ جمع کردن حقوق
برای هر منظور باشد، اگر سال گذشت مستوجب خمس است. برای تأمین زندگی آینده می
توانید لوازم زندگی را بخرید و نگهدارید.

4ـ آن عمل مکروه است
ومضر ولی گناه نیست.

5ـ آن آب نجس نیست.

دهلران ـ برادر
غلامعلی شفیعی

همان گونه که قبلاً
تذکر دادیم، در شرع اسلام نمازی به عنوان نماز وحدت وجود ندارد. آن چه هست نماز
جماعت است که باید با همۀ شرایط آن از جمله عدالت امام برگزار شود واگر کسی نماز
را به این عنوان یعنی به قصد نماز وحدت بخواند، نمازش باطل است.

برادر، م ـ ت

1ـ آن حالت که در
نماز احساس می کنید، ناشی از وسوسه شیطان است، به آن اعتنا نکنید. این مطلب صریحاً
در روایات آمده است.

2ـ آن فامیل ها
جاهلند با آنها قطع رابطه نکنید بلکه سعی کنید آنها را هدایت نمائید.

منطقه جنگی ـ برادر،
ب ـ ت مقدّم

1ـ شکایت خود را به
مسئولین مربوطه بفرستید.

2ـ کفار قریش با کشتن
بعضی از هم پیمانان رسول اکرم «ص» پیمان حدیبیه را قبل از پایان آن شکستند.

آستانه اشرفیه ـ
خواهر، لیلا ـ م

1ـ در رابطه با سؤال
اول شما در  مجله های گذشته توضیح داده
شده، مراجعه کنید.

2ـ اگر انسان پس از
نماز متوجه شود که در حال نماز بدن یا لباسش نجس بوده ودر حال نماز متوجه نبوده،
نمازش صحیح است و اما در مورد سؤال شما که خون بریدگی دست است حتی اگر در نماز هم
متوجه شود، نمازش صحیح است.

3ـ اگر هنگام سجده،
چادر مقداری از پیشانی را گرفت ومانع رسیدن به مهر شد، اشکالی ندارد زیرا همان
مقدار باقیمانده از پیشانی برای سجده کافی است و اگر همه پیشانی را گرفت، چادر را
به آرامی از زیر پیشانی بیرون بکشید تا مقداری از پیشانی به محل سجده برسد.

4ـ امام زمان «عج»
تنها برای جامعه ما نمی آید. وما هر چه سعی کنیم، ممکن است بتوانیم حداکثر عدل
اسلامی را آن هم به صورت ظاهر و با احکام ظاهری در این جامعه پیاده کنیم، آن هم
هنوز راه درازی در پیش داریم تا این آرمان محقق شود ولی امام زمان «عج» عدل فراگیر
اسلامی را آن هم با احکام واقعی الهی که هیچ شبهه واشکالی در آن نیست، در تمام
جهان مستقر خواهد فرمود.

تهران ـ خواهر، ن ـ ص

1ـ حسدی که در دل است
وانسان آن را بر دست و زبان بروز نداده است، امری است طبیعی و اشکال ندارد.

2ـ بسیار کار خوبی
کردید که آن روابط نامشروع را بهم زدید، پس از ازدواج ناراحتی شما برطرف می گردد.

3ـ لازم نیست حرف کسی
را باور کنید.

4ـ نگاه شهوت آلود و
در مواقع خوف وقوع در حرام، جایز نیست. از آن نگاه ها بپرهیزید؛ انسان در انگیزه
کارها خودش را گول می زند.

5ـ نیّت خود را خالص
کنید ودر هر جا که خواستید نماز شب و دعای کمیل بخوانید در عین حال سعی نمائید کسی
شما را نبیند.

6ـ آداب و مستحبات
نماز را ملاحظه کنید، حضور قلب خواهید یافت ان شاء الله.

بروجرد ـ برادر
یدالله گوهری

1ـ دروغ در موردی که
جان انسان در خطر است نه تنها جایز بلکه واجب است.

2ـ بحث از غیبت و
موارد جایز بودن آن طولانی است، به کتابهائی که در این زمینه نوشته شده مراجعه
کنید.

3ـ در موقعی که جبهه
نیازمند به افراد باشد، رفتن به جبهه بر هر کاری مقدّم است.

قزوین ـ برادر، ف ـ ن
ـ ز ـ ی

پاسخ نامه شما به
تفصیل در مجله ممکن نیست. اگر آدرس بدهید پاسخ خصوصی داده می شود. مشکل شما راه حل
دارد نگران نباشید. در نامه ای دیگر جزئیات مسأله را روشن تر ومفصّل تر بنویسید.

تهران ـ برادر (قل ـ
غل)

1ـ آن ازدواج در
صورتی که آن عمل مورد شک است، اشکال ندارد.

2ـ از آن گناه توبه
کنید، خدا می بخشد ان شاء الله.

3ـ مطلبی که در مورد
عقیم بودن مرد نوشته اید قطعاً صحیح نیست.

4ـ پول و جنس آن دو فروشنده
را باید به آنها برگردانید واگر از یافتن آنها مأیوسید باید از طرف آنها به فقیری
صدقه بدهید.

سبزوار ـ برادر، م ـ
ح ـ س

1ـ همه آن نمازها
وروزه ها را باید قضا کند ولی کفّاره ندارد.

2ـ اگر احتمال می دهد
که آن خوراک از مال حلال او  باشد، خوردنش
جایز است.

3ـ اگر توبه کند
بخشیده می شود.

4ـ نباید انسان کاری
کند که موجب ناراحتی والدین شود واگر نمی دانسته وچنین کاری کرده، اکنون سعی کند
آنها را راضی نماید ودر نصیحت کردن آنها و منع از غیبت و مانند آن کاملاً جانب ادب
را رعایت کند ونصیحت او به گونه ای باشد که آنها بدون احساس تحقیر و ناراحتی،
مرتکب نشوند.

5ـ آن حالت، ریا نیست
واین گونه شک و وسواس ها از القاءات شیطان است.

6ـ با خودداری از آن
عمل، ضررهای آن برطرف می شود واگر نشد علاج آن به دست پزشک است.

تنکابن ـ خواهر، ش ـ
ع

آن مرد باید دیه پدر
شما را بدهد که خیلی از آن مبلغ بیشتر است واگر دیه را داد در حکم سایر اموال پدر
می باشد که پس از خارج ساختن دَین و وصایای او، به ترتیب ارث تقسیم می شود ولی اگر
شما همگی دیه را بخشیده اید (در صورتی که در میان شما صغیر نباشد) واو آن پول را
به عنوان هدیه به شما داده است، میان خود بالسّویه تقسیم کنید واگر در میان شما
صغیر هست، باید سهم او را از دیه بپردازد وکسی نمی تواند حق او را ببخشد.

همدان ـ خواهر فاطمه
ـ پ

آن حالتی که ملاحظه
می کنید جنایت نیست وغسل نمی خواهد. اگر توضیح بیشتر خواستید آدرس بدهید تا جواب
خصوصی داده شود. ضمناً در مورد ازدواج سختگیری نکنید و منتظر اصلح نباشید بلکه به
فرد صالح قانع شوید که تأخیر بیش از اندازه به ضرر دنیا و آخرت شما است.

اصفهان ـ برادر رسول
ـ م

در رابطه با وسواس
فتوای امام را در مجله 21 بخوانید. غسل را به همان نحومعمول که انجام بدهید کافی
است. شما نباید به شک خود اعتنا کنید. طبق روایات، مستحب است برای غسل، بیش از سه
لیترآب مصرف نشود ورسول اکرم «ص» فرمود: کسی که بیش از این آب بریزد، به سنت من
عمل نکرده است.

آمل ـ برادر محمد
آملی

1ـ بهتر است تحصیلات
خود را تمام کنید وسپس طلبه شوید ولی اگر تمایلی به تحصیل درسهای جدید ندارید طلبه
شدن اشکال ندارد.

2ـ پدر ومادر بدون
رضایت شما نمی توانند نامزد برای شما تعیین کنند. بروید وتحقیق کنید اگر مورد
پسندتان بود ازدواج کنید وگرنه آزادید وهیچ وقت تن به ازدواج اجباری از روی اکراه
ومراعات رسوم وتمایل خانواده ومانند آن ندهید که عواقب وخیمی دارد.

3ـ ازدواج با طلبگی
وتحصیل منافات ندارد.

تهران ـ برادر علی
اصغر زینلی

نظر اخیر حضرت امام
در مورد حجاب بانوان در مجله شماره 10 بخش استفتائات آمده است مراجعه کنید.

آدریان خمینی شهر ـ
برادر، غ ـ ل

آن عمل استمناء است و
گناه وباید توبه کنید.

یاسوج ـ برادر، الف ـ
ب

1ـ آن شخص ضامن آن
پول برای همان شرکت است وباید به حساب آن واریز کند ونمی تواند به جبهه وغیره
بدهد.

2ـ اوراقی که آیات
قرآن واسماء محترمه بر آن هست نباید بسوزانید بلکه باید در دریا یا رودخانه و
مانند آن بیاندازید که بدون اهانت از بین برود.

اهواز ـ برادر عباس ـ
ح

1ـ نگاه کردن به صورت
ودستهای زن نامحرم اگر از روی شهوت و در مورد خوف وقوع در حرام نباشد اشکال ندارد.

2ـ تراشیدن ریش به
احتیاط واجب حرام است. ومعنای احتیاط واجب این است که یا باید مقلّد به آن عمل کند
ویا رجوع به مجتهدی کند که از سایر مجتهدین ـ غیر از مرجع تقلید ـ اعلم است. لازم
به تذکر است که حضرت آیت الله العظمی منتظری نیز، در این مسأله، همین نظر را
دارند. 

اصفهان ـ برادران
اخمد فتاحی وعلی زینلی

کتابهای جرجی زیدان
انحرافی است. او اسلام را در پوشش داستان نویسی تحریف کرده وشخصیتهای مقدس
وبزرگواری همچون امام حسن وامام حسین علیهماالسّلام را با داستانهای دروغین خود
ساخته توهین کرده مطالبی که آن آقایان در مورد کتابهای اوگفته اند صحیح است.

اصفهان ـ برادر، چ ـ
رـ ع

1ـ در مورد ازدواج با
پدر ومادر خود مشورت کنید وبدون موافقت آنها اقدام نکنید که مشکلاتی به بار می
آورد.

2ـ آن مقدار از
نمازها که یقین دارید در حال جنابت خوانده اید باید قضا کنید و آنچه یقین ندارید
لازم نیست.

کاشان ـ برادر، ص ـ ص
ـ م

آن حالت طبیعی است،
نگران نباشید.

بابل ـ برادر، ج ـ م

کیست که گناه نکرده
است؛ اگر بنا باشد خداوند گنهکارانی را که توبه کرده وبه در خانه او روی آورده اند
و در راه او از مال وجان خود می گذرند نپذیرد، پس درهای توبه را برای چه کسانی باز
کرده است؟! البته ما باید همیشه از جهت اعمال خود نگران باشیم ولی رحمت الهی
آنقدرگسترش دارد که شیطان هم به آن امیدوار می شود! توبه کنید و به وظایف دینی خود
عمل نمائید و به رحمت پروردگار اطمینان داشته باشید. گناهان خود را به هیچ کس جز
به او که ستّارالعیوب است نگوئید. موفق باشید.

خراسان ـ برادر، ن ـ
با ـ با ـ ح ـ ن ـ ی

شما گناه بزرگی مرتکب
شده اید، توبه کنید وبه رحمت خداوند امیدوار باشید. شما با آن زن تا ابد نمی
توانید ازدواج کنید واوبر شما حرام مؤبّد است، می خواهد خودکشی کند یا نکند!

اهواز ـ برادر، الف ـ
م

قضاوت در این مسئله
بطورقطعی برای ما مشکل است زیرا تنها یک نامه نمی تواند خصوصیات آن شخص را به ما معرفی
کند ولی بهر صورت ظاهراً این ازدواج به صلاح شما نیست وهمان سخن وتردید او دلیل
است بر اینکه به طور کلّی از عقاید خود برنگشته، ممکناست فقط از نظر سیاسی، خطّ
مشی آنها را قبول نداشته باشد واین کافی نیست. باز هم این جمله را برای شما وهمه
جوانان تکرار می کنیم: قبل از ازدواج، چشمان خود را خوب باز کنید وپس از آن، دیده
بر هم نهید.

اهوازـ برادر(م ـ ف)

بهتر است صبر کنید
مدّت خدمتتان تمام شود؛ شاید بیشتر ناراحتی همسرتان از این جدائیها باشد اگر باز
هم ناسازگاری کرد آن وقت می توانید او را رها کنید.

تهران ـ خواهر، ف ـ ت

1ـ خیلی به خود فشار
نیاورید ودر حدّ امکان سعی کنید با نصیحت وملاطفت، افراد خانواده را راهنمائی
کنید، اگر آنها نپذیزفتند شما اعصاب خودتان را ناراحت نکنید. خداوند می فرماید:
«لا یضرکم من ضلّ اذا اهتدیتم» اگر شما هدایت شوید، گمراهی دیگران به شما زیانی
نمی رساند.

2ـ آن شایعه در مورد
آن آقا درست نیست.

3ـ مطالبی که در
مکوقع مطالعه بدست می آورید، یادداشت کنید تا در ذهنتان بماند.

4ـ اگر خلاف مقررات
دولت اسلامی نباشد، اشکال ندارد.

5ـ سعی کنید با
خواهرتان آشتی نمائید. تواضع، شما را بزرگ می کند.

باختران ـ برادر، الف
ـ ض

با مسئولین مربوطه در
میان بگذارید.

تهران ـ برادر محمد
بهاری

لوازم آینده زندگی را
اگر طوری است که اگر اکنون نخرید بعداً که مورد احتیاج است در مضیقه قرار می گیرید
می توانید با درآمد در عرض سال بدون پرداخت خمس تهیه کنید وگذشت سال بر آن، موجب
خمس نمی شود.

جبهه جفیرـ برادر، ک
ـ م ـ ی

آری! می توانید با
دختر بزرگتر از خود ازدواج کنید و هیچ اشکالی ندارد. سنّ حضرت خدیجه از رسول اکرم
«ص» 15 سال بیشتر بوده.

تنکابن ـ برادر، ع ـ
ا

1ـ دست دادن به
دخترنامحرمی که به سنّ بلوغ نرسیده، اگوموجب تحریک نشود اشکالی ندارد.

2ـ بهائی نجس است
وباید به هر وسیلۀ ممکن با آنها قطع رابطه کنید مگر اینکه امید هدایت آنها باشد.

3ـ اگر یقین دارند که
حمل اززنا بوده، آن پسر ولدالزنا است وبا توبه پدر ومادر و ازدواج آنها، حلال زاده
نمی شود ولی اگر یقین ندارند و پس از گذشت شش ماه از ازدواج به دنیا آمده، آن پسر
شرعاً فرزند او است.

4ـ آنها گرچه کافرند
ولی تجاوز به مال وجان آنها در سایه حمومت اسلامی جایز نیست.

تهران ـ برادر، ت ـ ح

1ـ بعضی از آن دعاها
روایتش معتبر نیست.

2ـ پاسخ مفصّل این
سؤال در مجله ممکن نیست، آدرس بدهید ولی بهر حال خداوند، با توبۀ واقعی می بخشد گر
چه در ازدواج آن خواهر مشکلاتی پیش می آید، آدرس بدهید  با نامه ای که مطلب را به تفصیل در آن توضیح
داده باشید.

3ـ گناه، بزرگترین
مانع استجابت دعا است. در رابطه با توبه مقاله ای در شماره 29 بود مراجعه کنید.

بجنورد ـ برادر سید
حسین واحدی 

1ـ اکنون چندین سال
است که آن گروه هیچ گونه فعالیتی ندارند.

2ـ باز هم برای
چندمین بار تکرار می کنیم: در اسلام نمازی به نام نماز وحدت نیست و اگر کسی نمازی
را به قصد نماز وحدت بخواند و آن را به شرع مقدس اسلام نسبت دهد کار حرامی مرتکب
شده زیرا این تشریع است وبدعت. باز هم از مسئولین امور تقاضا داریم این اصطلاح را
بکار نبرند که برای بسیاری از مردم موجب توّهم شده وفکر کرده اند نمازی در اسلام
به نام نماز وحدت هست!!

تهران ـ برادر فرهاد
پروین

سؤال شما در مورد
فتوای حضرت امام بود که در شماره 5 مجله درج شده است که در رابطه با جماعت دانش
آموزان فرموده اند:«اگر امام جماعت بالغ و عادل باشد با مراعات اتصال صفوف می
توانید جماعت بخوانید» اتصال صفوف در اینجا قید شده است زیرا اگر بچۀ ممّیز یا
ممّیزی که نماز درست نمی خواند در میان صف باشد و سبب اتصال، غیر از او نباشد،
جماعت صحیح نیست برای اینکه این فاصله است. می گوئید: پس تشکیل جماعت در مدارس
ممکن نیست. پاسخ این است که ممکن است ترتیبی دهید که بچه های بالغ درصفهای پیشین
باشند وبچه های نابالغ در صفهای متأخر، بدین ترتیب اتصال جماعت مراعات می شود.

جبهه جنوب ـ برادر، م
ـ م

چیزی بجز توبه بر شما
نیست ولی توبه واقعی وبا تمام خلوص و خاکساری. خود را به دادگاه معرفی نکنید وبه
هیچ کس، راز خود را نگوئید.

قم برادر، ش ـ ف

1ـ آن مقدار که یقین
دارید نماز و روزه فوت شده باید قضا کنید وبیش از آن لازم نیست وهمچنین در
موردکفّاره.

2ـ وضع خود را با
مسئولین حوزه و شهریّه در میان بگذارید.

شوش دانیال ـ برادر،
رـ ب ـ ک ـ ا

1ـ نوشته اید که شش
ماه بالغ بوده اید و چونمسئله بلوغ را نمی دانستید نماز نخوانده وروزه نگرفته اید،
اکنون بر شما قضای آن نمازها و روزه ها واجب است ولی کفاره روزه ها لازم نیست زیرا
اصلاً توجه نداشتید وفکر می کردید بلوغ فقط پس از 15 سالگی است.

2ـ خجالت عذر نیست
وباید برای جنب شدن غسل کنید؛ تیمم باطل است.

3ـ نگاه کردن به صورت
و دستهای نامحرم اگر بدون شهوت باشد وترس وقوع در حرام نباشد اشکال ندارد ولی در
غیر این دو مورد جایز نیست وفرقی بین فامیل و غیر فامیل نمی باشد.

4ـ در رفتن به جبهه،
اجازه پدر شرط نیست.

5ـ عبادات خود را در
پنهانی انجام دهید تا این خیال پیش نیاید.

جبهه جنوب ـ برادر، م
ـ ب

به پزشک مراجعه کنید.
ومواظب باشید که گرفتار وسواس نشوید، پس با توجه به اینکه استبرا می کنید، تا یقین
نکرده اید که بول خارج شده به احتمال، اعتنا نکنید.

تهران ـ برادر حسین
خواجوی

قم ـ برادر سید ضیا
مرتضوی

مطالبی که در مورد
مقاله «حقوق مستضعفین و احکام اسلام» در شماره 34 نوشته اید بجای خود صحیح است ولی
چون مبنای سؤال بر تصوّر منافات میان احکام اسلام وحقوق مستضعفین بود که در متن
نامه خیلی بر آن تأکید شده بود ونیز چون همین تصوّر، مبنای تشریع بسیاری از احکام
ثانویه امروز شده است، پاسخ صحیح ومناسب را همان دانستیم که از ریشه، این معنی را
نفی کنیم ولذا در اوّل مقاله گفتیم:«احکام واقعی اسلام با حقوق مجرمان و مستضعفان
منافاتی ندارد» وتمام مقاله در اثبات این امر بود. البته مقاله خیلی کوچکتر از آن
است که حق مطلب را ادا کند زیرا باید تک تک احکام اسلام بررسی واثبات مطلب شود ولی
برای سطح عمومی جامعه، از این مفصلّتر مناسب نیست.

ملایر ـ برادر قاسم ـ
الف

اگر آن روایت نبود
نیز آن مطلب روشن بود. واین ناشی از تأثیر دیدن آن عمل در روان کودک است و بدون
شک، هر چه تشخیص کودک بیشتر باشد، بیشتر تحت تأثیر قرار می گیرد.

تهران ـ برادر، ا ـ م
ـ ر

1ـ وضو باید طوری
باشد که عُرف بگویند از بالا به پائین می شوید. یک مقدار آب به بالا رفتن اشکال
ندارد.

2ـ ازاله موهای عانه
مستحب است.

جبهه جنوب ـ برادر
باقر (الف)

گناهی را که مرتکب
شده اید با توبه جبران می شود. سعی کنید با وساطت افراد محترم مانند روحانی محل و
غیره، آن شخص را راضی کنید. البته اگر او از آن قضیه مطلع شود، رضایت خواهد داد.

جبهه جنوب ـ برادر(ح
ـ ک ـ ف ـ ع)

1ـ زن مَهر خود را
طلبکار است وشوهر هر وقت قدرت داشت وزن درخواست کرد، باید بپردازد. صرف کردن آن در
راه او باید با رضایت وی باشد.

2ـ اگر چیز نجس را با
آب قلیل بشوئید، غُساله یعنی آبی که از آن جدا می شود نجس است ولی اگر با آب کر آب
بکشید غُساله اش نجس نیست ودر خصوص آب استنجاء یعنی آبی که در وقت شستن در توالت
ریخته می شود با پنج شرط پاک است؛ تفصیل آن را در مسئله 27 توضیح المسائل بخوانید.

بجنورد ـ خواهر، ق ـ
الف

1ـ آن آب نجس نیست
وغسل ندارد مسئله 346 در مورد شک است واین بدون شک، منی نیست.

2ـ واجب است انسان در
حال اختیار و امکان، اعمال وضوو غسل را خود انجام دهد بدون کمک دیگران. ولی کمک
دیگران به چند صورت است:1ـ کمک در مقدمات بعیدۀ وضووغسل مانند حاضر کردن آب یا گرم
کردن آن ودر اینگونه اعمال بدون شک کمک دیگران جایز است. 2ـ کمک در مقمات قریبه
مانند آب ریختن در مشت او، واینگونه کمک مکروه است. 3ـ آب ریختن برخود اعضای وضو
یا غسل در حالی که مباشر شستن و آب را به همه جا رساندن خود انسان باشد؛ واین گونه
کمک که مورد سؤال شما است، طبق آنچه در عروه آمده است، اگرچه خالی از اشکال نیست
ولی عمل، ظاهراً صحیح است، پس آنچه موجب بطلان است، کمک در خود شستن و آب را به
اعضای غسل و وضو رساندن است. لازم به تذکر است که حضرت امام و سایر علما در این
مسئله بر مطلبی که در عروه هست، حاشیه ندارند و ظاهراً همه موافقند.

آمل ـ کاشی محله ـ
برادر علیرضا غلامپور

آن افراد را نصیحت
کنید.

جبهه جنوب ـ برادر، ج
ـ ق ـ ف

1ـ بر هر سنگ وکلوخ
پاک می توان سجده کرد.

2ـ اگر لباس ملک آن
شخص است، باید از او اجازه گرفت مگر اینکه از آن اعراض کرده باشد واگر ارتش یا
سپاه به او داده است، تصرّف در آن بستگی به نظر مسئولین دارد.

اراک ـ برادر ش ـ ج:

1ـ توبه کنید خداوند
ارحم الراحمین است.

2ـ گمان و احتمال قوی
اثری ندارد. اگر تعیین به دخول دارید ازدواج جایز نیست و هیچ چاره ای ندارد، ولی
اگر «یقین قطعی» نسبت به آن برادر ندارید می توانید ازدواج کنید. وامّا در مورد آن
خواهر دخالت ندارد.

تهران ـ خواهر صدیقه
آهنی

با مکتب توحید ـ قم ـ
تماس بگیرید.

تهران ـ علی اکبر
نبوی

برادر احمد زارع

برادر علیرضا حمیدی

سؤالهای خود را از
دفتر استفتاء امام بپرسید.

اراک ـ برادر، ش ـ خ

اهواز ـ برادر علی
احمدزاده

تهران ـ برادر
حمیدرضا پرنیان گل

قاین ـ برادر سید
محمد شفیعی

طلفاً آدرس ونام کامل
خود را با ذکر مجدّد سؤالها بنویسید تا پاسخ خصوصی داده شود.

برادران

تهران ـ دقیق روحی .
جبهه جنوب ـ محمد علی جانقربان . محمد قربانی . اهواز ـ امیر بشین . خورموج ـ
عبدالرسول بهنام . مهربان تبریزـ محمد علی الطافی . فیروز آباد فارس ـ م مرادی .
رشت ـ سید ولی میر باقری . جبهه غرب ـ یدالله سیاوش وهابی . سنندج ـ حشمت الله حاج
ابوالحسنی . خلخال ـ رحمان هرموشی زاده . هفتگل ـ سید محمد میر سالاری . رودسر ـ
رضا یزدانی . کرج ـ ع، صادق.

از نامه ها،
انتقادهای سازنده، پیشنهادهای مفید، مقاله های ارزنده، شعرهای زیبا ومحبتهای بی
شائبه شما عزیزان تشکر فراوان نموده، توفیق هر چه بیشتر شما ودیگر برادران و
خواهران عزیزی که حتی بدون ذکر نام خود، ما را به ادامۀ خدمت تشویق می نمایند، از
خدای بزرگ خواستاریم. امید است باز هم ما را مورد لطف ومحبت خویش قرار دهید.

برادران

قصر شیرین ـ یوسف بیاتی
. تهران ـ محسن قنبری . محمود ملکی . خشکیبیجار ـ مرتضی زاهدی . لامرد فارس ـ
عبدالرضا خضری . تُرکالکی ـ سید جمال مرعشی.

لطفاً به بخش پاسخ به
نامه ها ومقالات مجلّه های گذشته مراجعه فرمائید.

/

انتقاد و پیشنهادها

شعار و آمار

شعار

شعار خوب است و بسیار
خوب بلکه در یک جامعه انقلابی ضروری است؛ اسلام نیز به شعار بسیار اهمیت داده است.
اذان از شعائر اسلام است، اعمال حج و قربانی از شعائر اسلام است، مراسم سوگواری
وعزاداری اهل بیت (ع) بخصوص سید الشهداء(ع) از شعائر مذهبی است و باید همه اینها
مورد احترام واهتمام باشد. خداوند می فرماید:«و من یعظم شعائرالله فانها من تقوی
القلوب» کسی که شعارها و علامتهای فرمانبرداری خدا را احترام کند و بزرگ بشمارد،
قلب اوپرهیزکار است.

شعار یعنی علامت ودر
اصل به رمزهای جنگی و اسم شب گفته می شده وسپس به هر چیزی که رمز و علامت یک قوم
یا ملت یا امت بخصوصی باشد شعار گفته اند.

بهر حال اصل شعار یک
امر لازم و ضروری است، جامعه را متماسک و بهم پیوسته و وحدت را نگهداری می کند،
انقلاب را جوشش و مردم را تحرک می بخشد. ولی باید اولاً بسیار دقیق و حساب شده
انتخاب شود و چنین نباشد که هر کس برای خود شعار انقلاب جعل کند و پخش نماید، این
کار مسئولیت دارد زیرا شعار در میان جامعه نفوذ و رسوخ و پایداری دارد و مطالبی که
بوسیله شعار در جامعه ای جا می افتد به آسانی نمی توان آن را کنار زد.

بنابراین بهمان اندازه
که مفید وحرکت انگیز است خطرناک و حساس است و باید رهبران جامعه مواظب شعارهای
متفرقه باشند که آنچه ناپسند است از همان ابتدا جلویش گرفته شود. و ثانیاً در شعار
باید حد و اندازه ومرز و موقعیت وشرایط مناسب ملاحظه شود؛ اگر بنا باشد همۀ
سخنرانیها وخطبه ها ومصاحبه ها ومقاله ها آکنده از شعار باشد، شنوندگان را خسته
وملول و گویندگان را غافل وبه خواب فرو می برد. گاهی انسان سخنرانی یا مصاحبۀ یک
مسئول را به دقت بررسی می کند می خواهد آن را تحلیل کند ومطلبی بدست بیاورد
سرانجام می بیند بجز شعار و آمار محتوائی ندارد. کسی که می خواهد گزارش کار جلسه
ای یا مسافرتی و مانند آن را به مردم ارائه دهد اگر اکتفا کند به چند شعار تکراری
و بی محتوا یا ذکر آماری ارائه شده از سوی مراکز آمارگیری بدون توجه به واقعیت
ملموس خارجی که مردم با آن سروکار دارند به جرأت می توان گفت سخن او هیچ تأثیری
بجز یک تخدیر موضعی ومقطعی برای خود ودیگران نخواهد داشت و باید شیوع این حالت را
یک بیماری اجتماعی و از نقطه ضعفهای جامعه به شمار آورد.

اصولاً رها کردن
مسائل بنیادی وزیربنائی واهمیت دادن بیش از حد به امور ظاهری و روبنائی چیزی بجز
فرار از مسئولیتهای اساسی ودیده دوختن به پیش پای خویش و سهل انگاری در انجام
وظایف نیست. نام گذاری ها را ملاحظه کنید که چگونه به سرعت در جامعۀ ما پیش می رود
وچقدر به آن اهمیت داده می شود و چه اندازه وقت هیئت دولت برای تنظیم لایحه و وقت
و نیروی مجلس را برای تصویب آن در بعضی موارد به خود اختصاص می دهد. و اکنون پس از
پنج سال و اندی از پیروزی انقلاب هنوز به صورت تصاعدی پیش می رود. تصاعدی زیرا
نامهای تغییر یافته باز هم تغییر می یابند وبخصوص در خیابانهای فرعی که به مناسبت
شهدای محله هر چند وقت تغییر نام داده می شود. بگذریم از مشکلاتی که در مورد راه
یابی و پست پیش می آید و توقعات خانواده ها که بالا می رود و برآورده نمی شود. آیا
برای این تغییرات حد ومرزی نباید گذاشته شود؟! آیا مجلس مشکلات قانونی ادارات،
مسائل اقتصادی کشور وهزاران مسئله مهم را پشت سر گذاشته واکنون نوبت تغییر نام
بندرها و خیابانها وشهرها وخبرگزاریها وسازمانها و و… است؟!

حضرت آیت الله العظمی
منتظری در مورد شعار مکرر تذکر داده اند که اکنون برخی از رهنمودهای ایشان را
یادآور می شویم:

«شعار، لازم است امّا
اگر از حد ضرورت تجاوز کند موجب زیان و دورماندن از اهداف اصلی انقلاب می شود».

«مسئله کشاورزی را
نمی توان با شعار حل کرد».

«ادارۀ کشور به شعار
تنها نیست، بایستی با کار و کوشش و فعالیت باشد».

«باید واقعاً در عمل،
احتیاج خود را از قدرتهای بزرگ قطع کنیم. شعار بدون تلاش مفهوم ندارد».

«دولت و مجلس باید
بیش از شعار و وعده، به عمل و رفع محرومیت وکمبودها بپردازد».

آمارگیری

بدون شک آمارگیری شرط
اساسی برنامه ریزی دولت و پیشرفت برنامه ها است. ارائه آمار نیز در توجیه برنامه
ها برای جامعه مهم و لازم است. ولی تکیه بیش از حد به آمار بدون در نظر گرفتن
واقعیت خارجی، انسان را گول می زند وبه خواب فرو می برد. فراموش نکنیم که بنی صدر
مفلوک نیز فریب همین آمارگیریها و سنجش افکار را خورد وگرنه به این زودی علم
مخالفت برنمی داشت و چهرۀ واقعی وکریه خویش را نشان نمی داد و در نتیجه خطر بزرگی
برای آیندۀ انقلاب بود ولی از آنجا که خداوند دشمنان ما را ابله قرار داده است،
آمارگیران او را بشارت دادند که درصد محبوبیت او به مراتب از امام بیشتر است،
بنابراین وقت نیشتر زدن است و کودتای خزنده به ساعت صفر رسیده است!! و چنان شد که
دیدیم و الحمد لله رب العالمین.

البته در شرایطی که
ضد انقلاب داخلی و خارجی با کمال جدیت تلاش می کند برای تضعیف انقلاب و جمهوری
اسلامی، دستاوردهای انقلاب وکارهای بسیار زیادی که به طور معجزه آسا در جمهوری
اسلامی، تحقق یافته مخفی وانکار نماید؛ این یک وظیفه شرعی است که کارهای انجام شده
را برای جهانیان اعلام نمائیم ولی باید توجه داشت که آمار و ارقام و بیلانها با
کمال دقت ومنزّه از هر گونه اغراق و مبالغه وکم و زیاد ارائه شود و در آمارگیری
تمام جهات ملاحظه گردد، نه اینکه تنها یک جهت را ملاحظه و جهات دیگر را نادیده
بگیرند.

هر ایرانی افتخار می
کند اگر بتواند بجای کالای خارجی از کالای ایرانی استفاده کند ولی ملاحظه می شود
که بسیاری از صنایع نه تنها در حد استاندارد نیست بلکه از حالت سابق خود نیز بدتر
شده است. آیا دلیل آن نبودن رقابت است؟ شاید. آیا دلیل آن عدم نظارت دولت است؟ باز
هم شاید. اگر دولت نمی تواند نظارت داشته باشد پس باید سعی کند که رقابت ایجاد شود
که راه صحیح و طبیعی پیشرفت جامعه بدون شک همین رقابت است. تجربه این را بطور قطع
ثابت کرده وهر که تجربه شده را دوباره تجربه کند، پشیمان خواهد شد.

هر روز در تلویزیون
از پیشرفتهای صنعتی، عمرانی، بازرگانی، کشاورزی، دامپروری، شیلات و غیره برنامه
های جالب وخیره کننده ای ارائه می شود ودر این میان، مسئولین باید ابهاماتی را که
در ذهن مردم بوجود می آید، با توضیحات لازم برطرف سازند:

اگر توزیع به سبک
موجود صحیح است، پس این همه جنس در بازار آزاد، با قیمت چند برابر از کجا می آید؟!

اگر شیلات این همه
پیشرفت کرده، چرا با کمال شرمندگی، باید ماهیهای خارجی ـ که حلال بودن آن هم معلوم
نیست ـ مصرف کنیم؟! پس ماهی های جنوب به آن ارزانی و فراوانی چه شده اند؟

اگر تولید پودر
لباسشوئی به دو برابر مصرف کشور رسیده است، پس کوپن برای چیست؟ چرا به خارج صادر
شود؟!

اگر روغن نباتی آماده
صدور به خارج از کشور است، پس چرا ـ به حدّ کفایت ـ برای مصرف داخلی وجود ندارد؟!

اگر تولید ما به
مراتب بهتر از مشابه خارجی است ـ که این مانند نوار تکراری به دنبال ارائه هر
تولیدی اعلام می شود ـ چرا قطعات یدکی اتومبیل، اگر ساخت ایران باشد یا اصلاً قابل
استفاده نیست یا از کهنۀ پوسیدۀ خارجی هم بدتر است! شاید منظور از مشابه خارجی
جنسهای کُره ای است؟!

و صدها اگرهای
دیگر…

بگذارید با فراوانی
مواد لازم وضروری وارزانیِ آن تورّم کاهش یابد که مهمترین عامل تورّم، عوامل روانی
آن است.

خداوند می
فرماید:«ولا تحسبن الذین یفرحون بما اتوا ویحبّون ان یُحمدوا بما لم یفعلوا فلا
تحسبنهم بمَفازةٍ من العذاب ولهم عذاب الیم» گمان مبر آنانکه به اعمال خود
خوشحالند ودوست دارند که به آنچه انجام نداده اند ستایش شوند، گمان مبر که از عذاب
الهی بدورند، که آنها را عذابی دردناک است.

گرچه مورد آیه ظاهراً
علمای یهود است ولی برای ما نیز یک درس عبرت است. ما نباید به کاری که نکرده ایم
این قدر افتخار کنیم وانتظار ستایش داشته باشیم.

امیرالمؤمنین (ع) در
عهدنامۀ مالک اشتر می فرماید:

«وایاک و المنّ علی
رعیتک باحسانک او التزیّد فیما کان من فعلک او أن تعدهم فتتبع موعدک بخلفک فان
المنّ یبطل الاحسان والتزید یذهب بنورالحق و الخلف یوجب المقت عندالله و الناس.
قال الله تعالی: کبر مقتاً عندالله ان تقولوا مالا تفعلون»

ص
444 نهج البلاغه

مبادا به نیکوکاری
خود منت بر رعیت خود بگذاری(وبه رخ آنها بکشی) یا آنچه را انجام داده ای بیشتر
جلوه دهی یا آنان را وعده داده وسپس خلف وعده کنی که منت گذاشتن احسان را باطل می
کند (اثر آن را از بین می برد) و زیاد جلوه دادن نور حق را می پوشاند وخلف وعده
موجب بغض وناخشنودی خدا ومردم است. خداوند متعال می فرماید: این که سخنی را بگوئید
و خلاف آن عمل کنید سخت مستوجب غضب الهی است.

امیرالمؤمنین (ع) در
این قسمت سه تذکر مهم و ارزنده به فرمانروایان می دهد:

1ـ اینکه کارهای خود
را به رخ مردم نکشند وبر آنان منت نگذارند که ما چنین کردیم و چنان. احسانِ
نیکوکاران مخفی نمی ماند ولی منّت گذاشتن، اثر نیکوی آن را باطل می کند.

2ـ اعمال خود را بیش
از آنچه هست جلوه ندهند که دروغ، رونق حق را از بین می برد و اطمینان به گفته ها
باقی نمی ماند. اگر دستگاه تبلیغاتی به دروغگوئی ومبالغه شناخته شد دیگر تبلیغاتش
بی اثر خواهد بود ومردم، سخن حق او را نمی پذیرند. این نکته برای رادیو تلویزیون و
روزنامه ها و همۀ وسایل تبلیغات، بسیار مهم و قابل توجه است.

3ـ این که به مردم
وعده ای ندهند مگر اینکه بدانند موفق خواهند شد، که خلف وعد موجب خشم خداوند و
مردم است. اعتماد فی ما بین از میان می رود ومردم را خشمگین و ناراضی می سازد.

خلاصه: شعار و آمار
هر دو بجای خود خوب ومطلوب است ولی نباید واقعیتهای جامعه را بپوشاند. مسئولین
وقتی باید آمار ارائه دهند که با وضع خارجی جامعه مطابق باشد. و به گفته یکی از
مسئولین بلند پایه کشور: وقتی وزیر کشاورزی می تواند ادعای موفقیت کند که مردم
برای خریدن شیر صف نکشند. اصولاً بقول ایشان بهتر است بجای این مصاحبه ها، قضاوت
را به خود مردم واگذار کنیم. مردمی که از نظر سیاسی و اجتماعی مسئولین را پذیرفته
اند و به آنان اعتماد و اعتقاد دارند قطعاً در اظهاراتشان سوء نیت ندارند. پس بجای
مصاحبه با آمارگیران و آمار ارائه دهندگان خوب است با مردم کوچه و بازار مصاحبه
کرد ووضع کمبود و پیشرفت را از آنان جویا شد.

بجای اینکه از وزیر
بهداری وضع دارو و پیشرفت آن را بپرسیم که گفته شود تنها چیزی که دولت در مورد آن
کاملاً موفق بوده وضع دارو است!!! از بیماران باید پرسید که داروهای ضروری و اساسی
خود را که گاهی حیات یک بیمار به آن بسته است به چه زحمت وبا چه روابط از مراکز
رسمی یا به چه قیمت از بازار آزاد بدست می آورند.

نکته دیگری که در
مورد ارائه آمار باید گفته شود این است که کارهای انجام شده نباید مورد افتخار یک
مسئول باشد زیرا تازه به وظیفه خود عمل کرده است. کارهای انجام نشده و آنچه به
گونه نامطلوب صورت گرفته است باید مورد ملاحظه قرار گیرد. البته مردم از کارهای
انجام شده نیز متشکرند ولی آنچه یک مسئول باید ملاحظه کند چه در مورد کارهای خود
وچه در مورد کارهای زیردستان ومسئولین دیگر نقصها وکمبودها وانحرافها است زیرا از
یک مسئول دولتی انجام کارهای واگذار شده یک وظیفه ویک توقع بجا است.

بهر حال امیدواریم
مسئولین بلند پایۀ کشور که خود بیش از همه دلسوز این جامعه هستند بیش از پیش
کارهای دست اندرکاران را مورد دقت و بررسی قرار دهند.

والسلام
علی من اتبع الهدی

 

/

تأثیر دخانیات بر بدن انسان

خودکشی و دیگر کشی
تدریجی با دخانیات3

دکتر سید حسن عارفی

تأثیر دخانیات بطور
مستقیم یا غیر مستقیم بر روی قسمتهای مختلف بدن انسان

1ـ سیانات موجود در
دخانیات مانع استفاده بافتهای بدن از اکسیژن می شود.

2ـ مصرف دخانیات با
نقصی که در جدار عروق ایجاد می کند، سبب عبور بیش از معمول چربی های جاری در خون
به دیواره عروق می شود و بعلت نقصی که در خارج شدن چربی از جدار عروق بوجود می
آورد نیز سبب بروز تصلب شرائین زودرس می شود.

3ـ مصرف دخانیات سبب
می شود که کربن منواکسید که در دود دخانیات وجود دارد با هموگلوبین خون ترکیب شده
و این مجموعه ایجاد عوارض ذیل را می نماید:

الف ـ انتقال اکسیژن
به نسوج مختلف نقص پیدا می کند.

ب ـ به علت عدم تامین
احتیاجات اکسیژن بطور کاذب مقدار بیشتری خون در بدن ساخته می شود که غلظت خون را
افزایش می دهد که سبب کندی جریان خون ودر بعضی موارد انسداد جریان خون می شود.

پ ـ مانع استفاده
عضله قلب از اکسیژن جاری خون می شود.

ت ـ سبب خرابی
سلولهای پوششی دیواره عروق می شود که قابلیت نفوذ پذیری دیواره رگ را نسبت به چربی
ها افزایش می دهد.

ث ـ بالارفتن سطح
خونی مجموعه اکسید کربن وهموگلوبین در حدود 10ـ5% سبب نقص در کارهای فیزیکی ومغزی
می شود.

4ـ مصرف دخانیات سبب
افزایش سرعت ضربان قلب می شود.

5ـ مصرف دخانیات سبب
تشدید دردهای آنژین قلبی می شود.

6ـ لنگیدن متناوب و
درد عضلات ساق پا در معتادین به دخانیات شایعتر از غیر معتادین است.

7ـ مصرف دخانیات احتمال
بیماریهای مزمن ریوی مثل برونشیت مزمن، آمفیزم ریوی و بیماریهای انسدادی مزمن ریوی
و بیماریهای قلبی ریوی را افزایش می دهد.

8ـ تنگی نفس وخلط
چرکی در معتادین دخانیات بیشتر از غیر معتادین است.

9ـ مصرف دخانیات با
ایجاد بیماریهای متذکر شده در فوق سبب اختلال در مبادله گازهای خونی می شوند.

10ـ مصرف دخانیات سبب
تنگی راههای هوائی ریه و سبب حمله آسم برونشیت وتشدید حمله آسم می شود.

11ـ مصرف دخانیات با
خراب کردن مژکهای داخل راههای هوائی در ریه عمل نظافت مجاری هوائی ریه وخارج کردن
ذرات خارجی ومواد زاید از ریه را مختل می کنند.

12ـ مصرف دخانیات
حداکثر فشار خون شریانی را بمقدار 15 میلی متر جیوه بالا می برند.

13ـ مصرف دخانیات
حداقل فشار خون شریانی را بمقدار 10 میلی متر جیوه بالا می برند.

14ـ جریان خون عروق
قلب با مصرف دخانیات کاهش پیدا می کند.

15ـ خاصیت چسبندگی
پلاکتها و احتمال ایجاد لخته های خون در رگها با استعمال دخانیات افزایش می یابد.

16ـ مصرف دخانیات سبب
افزایش اسیدهای آزاد خون می شود. افزایش اسیدهای چرب آزاد در خون احتمال نامنظمی
های قلب و مرگ های ناگهانی را زیاد می کند.

17ـ مصرف دخانیات
مهمترین عامل مؤثر در بسته شدن رگهای دستها و پاها در جوانان می باشد بیماری که
بوجود می آید بنام «ترومبوانژیت ابلی ترانت» معروف است که به قطع اندام بیمار
منتهی می شود.

18ـ مصرف دخانیات سبب
ظاهر شدن سندم ریتو (تغییر رنگ انتهاها وسردی و گاهی درد انتها) و یا تشدید
تظاهرات بیماری می شود.

19ـ مصرف دخانیات در
بیماران فشار خونی احتمال پاره شدن عروق بزرگ (أنوات) ومغز را زیاد می کند.

20ـ سکته مغزی در
معتادین به دخانیات شایعتر از غیر معتادین است.

21ـ سکته های قلبی در
معتادین به دخانیات بیش از غیر معتادین دیده می شود وعلت آن انسداد عروق قلب است.

22ـ مصرف دخانیات اگر
همراه عوامل دیگر ایجاد کننده بیماریهای قلب و عروق باشد (مثلاً چاقی، بالابودن
چربی های خون، بالا بودن قند خون، بالابودن فشار خون شریانی، عصبانیت، عدم تحرک
تمایل ارثی در بروز بیماریهای قلبی و عروقی زودرس) احتمال بیماریهای قلبی وعروقی
را چندین برابر بیشتر می کند.

23ـ مصرف دخانیات در
بیمارانی که مبتلی به بالا بودن فشار خون شریانی می باشند احتمال بروز فشار خون
وخیم وعوارض شدید را زیاد می کند.

24ـ نامنظمی های قلب
در معتادین به دخانیات شایعتر است.

25ـ مصرف دخانیات در
خانمهائی که قرصهای ضد حاملگی نیز مصرف می کنند، احتمال انفارکتوس قلبی را 5 برابر
بیش از اشخاص غیر معتاد به دخانیات می کند.

26ـ کسانی که بعد از
سکته های قلبی به مصرف دخانیات ادامه می دهند، احتمال سکته مجدد و مرگ بیشتر از
کسانی خواهد بود که بعد از سکته اول دخانیات را ترک کرده اند.

27ـ عروق پیوند شده
بعد از جراحی عروق قلب با مصرف دخانیات زودتر از انتظار مسدود می شوند.

28ـ درصد مرگ ومیر
ناشی از اترواسکلروز عروق بزرگ وایجاد انوریسم أورت در مردان معتاد به دخانیات بیش
از زنان است.

29ـ مصرف دخانیات
ضایعات عروق ته چشم مبتلایان به دیابت را تسریع می کند.

30ـ مصرف دخانیات با
افزایش هورمن وازو پرسین از هییوقیر خلفی سبب انقباض وتنگ شدن عروق کرونر می شود.

31ـ مصرف دخانیات سبب
افزایش ترشح نورادرنالین و ادرنالین وعوارض ناشی از اثرات هورمونهای فوق می
شود.(سرعت ضربان قلب، افزایش قدرت انقباضی قلب، افزایش بازده قلب).

32ـ مصرف دخانیات سبب
کاهش جریان خون پوست وسردی پوست می شود.

33ـ مرگ ناگهانی در
سنین 64ـ 45 سالگی در معتادین به دخانیات 3ـ2 برابر شایعتر از غیر معتادین به
دخانیات است.

34ـ چربی های نوع
لیپو پروتئین با تراکم زیاد که اثر حفاظتی در مقابل تصلب شرائین دارد درمعتادین به
دخانیات کاهش می یابد.

35ـ چربی های نوع
لیپو پروتئین با تراکم کم با مصرف دخانیات زیاد می شود وافزایش این چربی ها احتمال
تصلب شرائین را زیاد می کند.

36ـ مصرف دخانیات در
خانمها ایجاد قیافه ای عضلانی و مردانه می کند.

37ـ مصرف دخانیات سبب
یائسگی زودرس می شود.

38ـ مصرف دخانیات در
خانمها سبب کاهش سطح استروژن خون می شود. بدین دلیل استئوپروز (پوکی استخوان) در
خانمهای معتاد به دخانیات شایعتر است.

39ـ مصرف دخانیات سبب
کاهش تستووسترون (هورمون مرد) در مردان می شود.

40ـ گلبولهای سفید
خون معتادین به دخانیات بیش از افراد غیر معتاد است.

41ـ نیمه عمر
پلاکتهای خون در معتادین به دخانیات کوتاهتر از غیر معتادین است.

42ـ وزن نوزادانی که
از مادران معتاد به دخانیات متولد می شوند کمتر از معمول است.

43ـ متولد شدن نوزاد
مرده از مادران معتاد به دخانیات شایعتر از مادران غیر معتاد است.

44ـ مرگ ومیر نوزادان
در هفته های اول بعد از تولد در مادران معتاد به دخانیات شایعتر از غیر معتادین
است.

45ـ مصرف دخانیات سبب
افزایش انقباضات رحم می شود.

46ـ مصرف دخانیات در
مادران حامله سبب کاهش حرکات تنفسی جنین می شود.

47ـ مرگ ناگهانی در گهواره
در نوزادانی که یکی یا هر دو والدین آنها معتاد به دخانیات است شایعتر از غیر
معتادین است.

48ـ مصرف دخانیات در
بعضی موارد ایجاد کوری نقطه ای در منطقه وسطای بینائی به رنگ قرمز و آبی می کند.

49ـ مصرف دخانیات با
افزایش آنزیمهای میکروزومال کبد سبب کاهش اثرات بعضی داروها می شود.

50ـ اثرات مواد مخدره
با مصرف دخانیات کاهش می یابد.

51ـ مصرف دخانیات
ایجاد پیری زودرس و ظاهر شدن چین و چروک در کناره خارجی حدقه چشم می کند.

52ـ بیماری کولیت
اولسروز با تجویز نکوتین قابل درمان است ومصرف آن مانع ظاهر شدن بیماری می شود.

53ـ مصرف دخانیات سبب
باریک شدن مجاری هوائی کوچک و بزرگ ریه می شود.

54ـ در صورتی که شخصی
به کمبود «آلفا یک اتتی تر پسینی» مبتلی باشد مصرف دخانیات سبب ایجاد بروز آمفیزم
ریوی می شود.

55ـ مرگ و میر به علت
پنومونی وانفلوانزا در معتادین به دخانیات شایع تر از غیر معتادین است.

56ـ عوارض تنفسی بعد
از اعمال جراحی در معتادین به دخانیات بیشتر از غیر معتادین است.

57ـ پنوموتراکس خود
بخودی (هوا در اطاف ریه) در معتادین به دخانیات شایعتر از غیر معتادین است.

58ـ بیماریهای دندانی
و لثه در معتادین به دخانیات شایعتر از غیر معتادین است.

59ـ لارنژیت مزمن در
معتادین به دخانیات شایعتر از غیر معتادین است.

60ـ مصرف دخانیات سبب
تغییر شکل سلولهای مجاری هوائی ریه و در نهایت ایجاد سلولهای سرطانی و تومور
سرطانی می کند.

61ـ سرطان ریه از نوع
«اسکواموس سل کارسینوما» در معتادین به دخانیات در حدود 12ـ10 برابر شایعتر از غیر
معتادین است.

62ـ مقاومت راههای
هوائی ریه در معتادین به دخانیات افزایش پیدا می کند.

63ـ ترشحات موکوس
مجاری هوائی ریه در معتادین به دخانیات بیش از غیر معتادین است.

64ـ معتادین به
دخانیات به علت اثر کشنده دخانیات بر روی تمام سلولهای بدن وکاهش مقاومت بدن در
مقابل بیماریها 45% بیشتر از غیر معتادین در طول سال استعلاجی دریافت می کنند. در
انگلستان استعلاجی معتادین به دخانیات در حدود 35 میلیون روز در سال است.

65ـ سالها قبل از
ظاهر شدن علائم تنگی نفس وسرفه وخلط در معتادین به دخانیات تستهای ریوی مختل شده
است.

66ـ معتادین به
دخانیات استعداد بیشتری به مبتلی شدن آنفلوانزا در اپی دمی آنفلوانزا دارند تا
اشخاص غیر معتاد.

67ـ معتادین به
دخانیات بعد از هر بیماری دیرتر بهبودی کامل پیدا می کنند تا غیر معتادین.

68ـ به علت وجود
کادمیوم در دود دخانیات، کادمیوم در کبد، کلیه و ریه معتادین به دخانیات بیشتر از
غیر معتادین است. کادمیوم در ایجاد آمفیزم ریوی این بیماران مؤثر است.

69ـ زخم اثنی عشر
ومعده در معتادین به دخانیات شایعتر از غیر معتادین است.

70ـ مصرف دخانیات
مانع یا باعث تاخیر در بهبودی زخمهای دستگاه گوارش می شود.

71ـ مصرف دخانیات سبب
کاهش فشار اسفنگترمری، پیلور می شود که اختلالات گوارشی شدید را بدنبال خواهد
داشت.

72ـ ترشحات بی کربنات
پانکراس در معتادین به دخانیات کاهش می یابد که این خود اختلالات گوارشی ایجاد می
کند.

73ـ کارکنان
کارخانجات آسبستوز اگر معتاد به دخانیات نباشند احتمال مبتلی شدن به سرطان ریه
برابر افراد عادی اجتماع است ولی اشخاصی که در کارخانجات آسبستوز کار می کنند اگر
معتاد به دخانیات باشند احتمال آنکه به سرطان ریه مبتلی شوند بسیار زیاد است.

74ـ کارکنان معادن
اورانیوم اگر معتاد به دخانیات باشند احتمال آنکه به سرطان ریه از نوع اسمال سل
کارسینوما مبتلا شوند زیادتر از کارکنانی است که ابداً سیگار نمی کشند.

سرطان و استعمال
دخانیات

راجع به اثر
سرطانزائی دخانیات شکی وجود ندارد وتمام مطالعات ثابت کرده اند که مواد سرطان زای
موجود در دود حاصل از سوختن توتون ایجاد سرطان می کند.

علت 90% سرطانهای ریه
دخانیات است و علت 40% کل سرطانهای انسانها دخانیات می باشد مطالعات آماری نشان می
دهد که هر چه بر تعداد سیگارهای مصرف شده افزوده می شود احتمال بروز سرطان را
زیادتر می کند.

ایجاد سرطان در
معتادین به دخانیات ارتباط با مقدار دخانیات مصرف شده وطول زمانی دارد که
مواد  سرطان زا وارد بدن می شوند.

سرطانهای دهان، حلق،
حنجره و قسمت فوقانی دستگاه گوارش در معتادین به پیپ وسیگار برگ شایعتر از
سیگارکشهای معمولی است. زیرا معتادین به پیپ وسیگاربرگ دود حاصل از سوختن توتون
پیپ را فرو نمی دهند بر عکس سرطان ریه در سیگارکشهای معمولی شایعتر از پیپ کشها می
باشد.

بنابراین مجاورت مواد
سرطان زای موجود در دود حاصل از دخانیات در زمان معین برای ایجاد سرطان ضروری است
و هر چه تعداد سیگار وطول مدت اعتیاد افزایش یابد این احتمال بیشتر خواهد شد به
عبارت دیگر اگر شخصی از نظر ارثی استعداد مبتلی شدن به سرطان را داشته باشد و مدت
کافی دخانیات مصرف کند احتمال آنکه به سرطان مبتلی شود بیش از فردی است که استعداد
مبتلی شدن به سرطان را ندارد. چون در حال حاضر نمی توان با هیچ وسیله پزشکی این
استعداد را مشخص کرد، بنابراین از نقطه نظر طب پیشگیری این عامل سرطان زا باید از
ورطه گیتی حذف شود. از نظر آماری تا بیست سال پیش سرطان ریه خانمها نادر بود ولی
به تدریج که به تعداد معتادین زن اضافه شد سرطانهای ریه و نقاط دیگر در خانمها
شایع شد واین نقیصه نابرابری زن و مرد هم از بین رفت. اخیراً آمار قبرستانها تعداد
زنها و مردهائی که مبتلی به سرطانها می باشند را یکسان نشان می دهد واین ناشی از
معتاد شدن خانمها به دخانیات است.

در معتادین به
دخانیات دونوع سرطان ریه شایع است:

1ـ اسکواموس سل
کارسینوما.

2ـ اوت سل کارسینوما.

اشخاصی که معتاد به
دخانیات می باشند در شهرهای آلوده در هوای آلوده به دود کارخانجات و ماشین ها ومه
بیش از افرادی که معتاد به دخانیات نیستند ودر همان محیط زندگی می کنند به
سرطانهای فوق مبتلی می شوند بنابراین آنچه احتمال سرطانها بخصوص سرطان ریه را
امروزه فراوانتر نموده است مصرف دخانیات است. همانگونه که قبلاً  ذکر شد عوارض ناشی از مصرف دخانیات ناشی از
مجاورت بافتهای مختلف بدن در مقابل مواد حاصل از دود توتون است بنابراین هر چه
مقدار استعمال دخانیات مصرفی بیشتر باشد وپکهای زده شده عمیق باشند احتمال
سرطانزائی وسکته زائی سیگاربیشتر خواهد بود.

فردی که 9ـ1 عدد در
روز سیگار می کشد احتمال آنکه بسرطان ریه مبتلی شود کمتر از کسی است که 40ـ 30 عدد
در روز سیگار می کشد ولی مطابق منحنی آماری مصرف یک سیگار احتمال بروز سرطان وسکته
را در معتادین بیش از اشخاصی خواهد نمود که ابداً معتاد نیست و به عبارت ساده تر
استعمال 3ـ1 سیگار در روز نیز بدون ضرر نیست.

استعمال دخانیات باعث
سرطانهای ذیل می شود:

1ـ سرطان ریه.

2ـ سرطان حنجره.

3ـ سرطان مثانه.

4ـ سرطان مری.

5ـ سرطان معده.

6ـ سرطان حلق.

7ـ سرطان زبان.

8ـ سرطان لوزه.

9ـ سرطان لب.

10ـ سرطان کف دهان.

11ـ سرطان غد  بزاقی.

12ـ سرطان روده.

13ـ سرطان پانکراس.

14ـ سرطان پرستات.

15ـ سرطان از نوع
لنفوم.

ارتباط بین مصرف
دخانیات وافزایش مرگ ومیر

مطابق مطالعات
دانشمندانی مثل «هیل» و «دال» از انگلستان و «هاموند» از آمریکا و دهها دانشمند
دیگر مرگ و میر به علل بیماریهای قلبی وعروقی و ریوی وسرطانها در بین معتادین به
دخانیات در سنین 64ـ45 شایعتر از غیر معتادین است.

عوامل دیگری در
ارتباط با مرگ و میر به علت مصرف دخانیات مؤثر است مثلا وجود فشار خون، بیماری
قند، چربی خون بالا، شخصیت هیجانی و عصبانی، سنی که پدر یا مادر یا اقوام نزدیک
فوت شده اند. اگر پدر یا فامیل پدر در سن پائین به علت سکته قلبی فوت شده استعمال
دخانیات در اعقاب متوفی سبب سکته قلبی زودرس تر خواهد شد. وبر عکس اگر والدین شخصی
در سنین بالا زنده اند احتمال مرگ زودرس به علت مصرف دخانیات در چنین فردی ضعیف تر
است.

اثر دخانیات بر روی
سیستم ایمنی بدن

مصرف دخانیات ایجاد
نقص در سیستم ایمنی بدن می کند بهمین دلیل اشخاص معتاد بیش از غیر معتادین استعداد
به عفونت وبیماریهای میکروبی را دارند. سطح خونی ایمنبوگلوبولین در معتادین به
دخانیات پائین تر از غیر معتادین است. بهمین دلیل افراد معتاد اعمال جراحی را به
خوبی تحمل نمی کنند و در مقابل یک سرماخوردگی ساده مدتها استعلامی دریافت می کنند.

ضرر مصرف کننده های
دخانیات به افراد غیر معتاد

دود حاصل از سوختن یک
سیگار معمولی نه تنها برای شخص معتاد بلکه برای افراد غیر معتاد مضر است. بطور
متوسط 90% ذرات حاصل از سوختن توتون در یک سیگار در ریه شخص سیگارکش جذب می شود و
10% آن در هوا پراکنده شده و به داخل ریه دیگران وارد می شود و نیز کربن منواکسید
دود حاصل از سوختن سیگار معمولی 60% آن وارد ریه شخص کشنده سیگار و40% منواکسید
کربن در فضای محیط پراکنده می شود.

بررسی های دقیق نشان
می دهد در صورتی که در محیطی دخانیات توسط معتادین مصرف شود افراد غیر معتاد کم
وبیش به همان بیماریهائی مبتلی می شوند که معتادین مبتلی می شوند. به عبارت دیگر
معتادین نه تنها بتدریج برای خود بیماری می آفرینند و آتش بر کاشانه خود می زنند و
می سوزانند بلکه در حقوق حقه دیگران دخالت کرده وبا آلوده کردن محیط برای دیگران
بیماری خلق می کنند. استعمال دخانیات توسط یک یا هر دو والدین در محیط خانه سبب
افزایش مرگ ومیر نوزادان در گهواره می شود. و چنین نوزادان بیش از نوزادانی که
والدین آنها دخانیات مصرف نمی کنند به بیماریهای ریوی مبتلی می شوند. ژاپنی ها
ثابت کردند که زنانی که معتاد به دخانیات نیستند ولی شوهر آنها دخانیات مصرف می
کنند بیشتر از دیگران به سرطان ریه مبتلی می شوند.

ادامه
دارد

 

/

استراتژی ملّی

قسمت دوم

استاد جلال الدین
فارسی

جنگ داوطلبانه در
پرتو اسلام

می بینید که اسلام
1400 سال پیش از انقلاب کبیر فرانسه آمده است و یک نوع جنگ را مطرح کرده وبکار
بسته و با موفقیت برگزار کرده است که فرانسویها بعد از 1100 سال آنهم بر اثر تکامل
جنگ پیدا کرده اند: جنگ داوطلبانه.

در پرتو اسلام، مردم
ایران، مردم عرب، مسلمانان، نماندند که تضاد حکومتهای دموکراتیک با استبدادی و
ارتشهای متکی به حکومتهای دموکراتیک با ارتشهای استبدادی سرنوشت آنان را تعیین
کند، جهاد به عنوان یک کار داوطلبانه و یک وظیفه را اسلام ارائه داده است. اسلام
جنگ را همگانی کرده و جهاد را بصورت دفاع ملی مستمر درآورده است. به جهاد جنبه
اعتقادی نیرومند داده و عملیات جنگی را با دعوت و پیام، و تبلیغ قرین ساخته است.

اسم جهاد خارجی ما
بهمین جهت «الدعوةُ الی الاسلام» است. باز به همین جهت سلمان فارسی به نیروهای
اسلامی گفت:«صبر کنید تا به شیوه هائی که پیامبر خدا به من آموخته است بجنگم».و سه
روز به زبان فارسی جهت ایرانیها تبلیغ نمود. این، همان کاری است که 1100 سال بعد
سربازهای فرانسوی در میدان های جنگ انجام دادند.

رسول خدا فرمود: در
تیری که مجاهد به طرف دشمن پرتاب می کند سه اجر هست: یک اجر مال مجاهدی است که تیر
را به طرف دشمن پرتاب می کند. اجری از آن متعلق به کسی است که چوبه تیر را تراشیده
است. و اجری همسنگ آن متعلق به کسی است که بر سر چوبه تیر، پیکانی نصب کرده است و
وی صنعتگر است، و اجری دیگر همسنگ آن متعلق به شخصی است که با کار تولیدی و انجام
خدمتی پولی بدست آورده و آن پول را وقف جهاد در راه خدا، یا دفاع ملی کرده است.

همه سهم یکسان دارند.
ملاحظه می کنید که پیامبر  خدا می فرماید
آن کسی که تدریس می کند، آن کسیکه کار درمانی و پزشکی می کند، آن کسی که تجارت می
کند، آن پیشه ور یا هر کسی که خدمتی می کند یا کالائی تولید می کند و کارش سرانجام
تبدیل به پول و سرمایه می شود. با این سرمایه می شود تجهیزات، سلاح وساز و برگ
تهیه کرد. سهم چنین شخصی درست مثل سهم همان نظامی است که در میدان نبرد عمل می
کند. پیامبر خدا فرمود تمام این عملیات خاصیت جنگی دارد و همسنگ عملیات عملیاتی
صرفاً نظامی است که در میدان نبرد انجام می گیرد. و فرمود صنعتگر چه نجّار و چه
پیکان ساز درست نقشی دارد همسنگ فرد نظامی.

این چیزی است که
بشریت به آن از غیر دین وغیر پیامبران 1000 سال بعد از اسلام رسیده است، این است
که خداوند می فرماید:«ولا تلقوا بایدیکم الی التهلکه» یعنی قدرتهایتان را به
نابودی نیندازید و بعد می گوید: انفاق کنید. یعنی تولید یک کشور اعم از تولید کالا
یا خدمات و اختصاص دادن اینها به جهاد ودفاع ملی بمعنای این است که قدرتهای خود را
از مهلکه برهانیم.

دفاع اسلامی

ملاحظه می کنید
خداوند می فرماید چگونه از خودتان دفاع کنید:«واَعِدّوا لهم ما استطعتم من قوه و
من رباط الخیل ترهبون به عدوالله وعدوکم و…» هر چه می توانید نیرو فراهم کنید.
نفرمود تیر و کمان و شمشیر و سپر فراهم کنید بلکه فرمود:«قوه». مفسرین در این قوه
چه سخنانی گفته اند؟ گفته اند: نیرو، نیروی انسانی؟ گفته اند: تجهیزات نظامی و
سلاح. و یا گفته اند: مهارت در تیراندازی؟ 1000 سال پیش مفسری در معنای این کلمه
گفته است: قوه یعنی مهارت در تیراندازی این همان آموزش نظامی است که مردم می بینند
یا بسیجی ها یا نظامیان می بینند این جزئی از آن «قوه» است. آنچه که شما در
دانشگاه می آموزید که می توانید تبدیل به مهارت در کاربرد سلاحها بشود یا در خدمات
پشت جبهه بشود. این جزو «قوه» است.

خداوند یک چیز را از
«قوه» تفکیک کرد:«من رباط الخیل» نیروی نقلیه یا وسائط نقلیه، بهترین وسائط نقلیه
آن زمان را مثال زد: اسبهای نیرومند فربه. و امروز یعنی سریع السیرترین هواپیماها
و تندروترین تانکها و پرسرعت ترین زیردریائی ها وکشتیهای جنگی، یعنی لشکرهای
مکانیزه و موتوریزه. چرا وسائط نقلیه را از «قوه» تفکیک کرد و جداگانه و مستقلاً ذکر
فرمود؟ برای اینکه امروز هم استراتژها می گویند؛ جنگ را دو چیز می سازد: قدرت آتش
و حرکت. قدرت آتش منوط به قوه است چون آتش پشتیبانی می خواهد، نیرو می خواهد که
پشت سر اینکه منهدم کرد قدرت آتش بتواند پیشروی کند. تنها آتش نیست. آتش وسیله
پیشروی نیروهاست. پس قدرت آتش ودیگر نیروهائی که می توانند از آتش بهره برداری
کنند همه اش «قوه» را تشکیل می دهد. امّا حرکت یعنی «من رباط الخیل».

هدف جنگ

آنوقت هدف جنگ را هم
تعیین فرموده است. نفرموده است: شکست دشمن! نفرموده است: تسلیم دشمن! شما در همۀ
تعاریفی که برای استراتژی می خوانید از قدیم ترین جمله تا حالا حقیقت مهمی را
ملاحظه می کنید که سابقاً می گفتند انهدام نیروی دشمن هدف جنگ است. زمانی هم می
گفتند انهدام نیروی دشمن کافی نیست، چون ممکن است شما نیروی دشمن را منهدم نکنید
اما دشمن و نیروهایش را در میدان نبرد به شکلی درآورید که تسلیم شوند و صاف وسالم
نیروهایش را بچنگ آورید. بهمین سبب نظامیان توانا و زبردست نمی خواستند نیروی دشمن
را منهدم بکنند بلکه می خواستند ارتباط نیروها را بگسلند، رابطه فرماندهی را با
مجموع نیروها بگسلند، تشتت وتزلزل در بینشان ایجاد نمایند تا آنها را بدون اینکه
نابود بشوند وادار به تسلیم بکنند.

ملاحظه می کنید در
این تغییر دادن سرانجام گفتند: تسلیم دشمن هدف نهائی جنگ است. یکوقت یک ملتی ارتشی
را بدون اینکه نابود بشود حتی بدون اینکه نابود بشود حتی بدون اینکه رابطه
فرماندهی با واحدها مختل بشود یا متشتت یا سرگردان بشوند، ناهماهنگ بشوند، تزلزل
در ایشان ایجاد بشود، تسلیم می کند. پس گفتند: هدف جنگ تسلیم کردن دشمن است. اسلام
چیزی بالاتر از این را گفته است:

بازدارندگی:«ترهبون
به عدوالله و عدوکم». شما با متمرکز کردن و فراهم کردن عظیم ترین نیروها، آموزش
مهارت، تدارکات، خطوط ارتباطی، وقدرت آتش ـ که همه «قوه» است ـ ویا «رباط الخیل»
که وسایل حرکت و انتقال نیرو و انجام مانور است «ترهبون به عدوالله و عدوکم». می
ترسانید دشمن خدا ودشمن خودتان را و از تجاوز بازمی دارید.

امروز استراتژی اتحاد
جماهیر شوروی و استراتژی امپریالیسم آمریکا معطوف به بازدارندگی است. سلاحهای هسته
ای که متمرکز می کنند یا نوسازی می کنند، محفوظ می دارند ودفاعی است در برابر
تهاجم اتمی، تمامش بمقصد بازدارندگی دشمن از تعرض است نه بمقصد کاربرد این نیروها
برای تسلیم دشمن یا انهدام نیروهایش. چنانچه سلاحهای هسته ای را علیه دشمن بکار
ببرند دشمن هم بکار خواهد برد و این یعنی نابودی متقابل و انهدام متقابل. هدف در
استراتژی آمریکا وهدف دراستراتژی شوروی، بازدارندگی خصم از تعرض است.

جدیدترین تعریفها
برای استراتژی تعریفی است که در سال 1956 در دانشگاه جنگ فرانسه صورت گرفته است.
اکنون هم تدریس می شود. می گوید: استراتژی عمومی یا ملی، علم و فن توسعه هماهنگ و
کاربرد نیروهای یک ملت از جمله قدرت نظامی است.

این تعریفی است بسیار
دقیق. ملاحظه می کنید: استراتژی علم است، استراتژی فن است. علم و فن چه؟ علم و فن
توسعه هماهنگ نیروهای یک ملت از جمله نیروی نظامی، اما نه فقط توسعه هماهنگ
نیروهای یک ملت از جمله نظامی بلکه توسعه وکاربرد آنها. یک تعریف هم «پنتاگون»
دارد. انجمن تحقیقات نظامی وابسته به «پنتاگون» انجمن مطالعات عالی نظامی، در سال
1963، استراتژی را اینگونه تعریف کرده است:«استراتژِی» علم و فن توسعه و کاربرد
قدرتهای سیاسی و اقتصادی و فرهنگی ونظامی ملت به هنگام صلح وجنگ به منظور تأمین
حداکثر پشتیبانی از سیاستهای ملی و افزایش احتمال پیروزی وتقلیل احتمال شکست است.
این هم یک تعریف. اکنون نقایص این دو تا تعریف و جهات امتیاز ورجحان یکی بر دیگری
را بررسی می کنیم:

اولی، تعریف دانشگاه
جنگ فرانسه است که الآن هم تدریس می شود. استراتژی علم وفن و توسعه هماهنگ و
کاربرد نیروهای ملت از جمله نظامی است. این، یک تعریف جامع است. در این تعریف گفت:
نیروهای ملت، ولی نگفت نیروهای ملت نیروهای متنوعی است. فقط گفت: نیروهای ملت که
نیروهای غیر نظامی است بعلاوه نظامی، از جمله نظامی را هم آورد و جدا در کنار آن
ذکر کرد تا معلوم بشود مقصود از نیروهای ملت تنها نیروهای نظامیش نیست. در تعریف
«پنتاگون» نیروهای ملّت تفکیک شده است. می گوید: توسعه و کاربرد قدرتهای سیاسی،
اقتصادی، فرهنگی و نظامی ملت. بدینسان نیروهای ملت از جمله نظامی را به این شکل
تفکیک کرده است. این یک وجه امتیاز بسیار کوچکی است. اما تعریف «پنتاگون» می گوید:
استراتژی علم و فن توسعه و کاربرد این قدرتهاست. این تعریف یک نقص دارد. تعریف
فرانسه گفت: توسعه هماهنگ. و سخن دقیق گفت: توسعه هماهنگ یعنی چه؟ یعنی اینکه یک
دولتی یا رهبری یک دولت و ملتی تمام نیروهای ملت را (نیروی سیاسی، نیروی فرهنگی،
نیروی اقتصادی و نیروی نظامی را) بسیج می کند و توسعه می دهد تقویت و توسعه مستمر،
اما توسعه این نیروها گاهی هماهنگ است وگاهی نیست. اگر هماهنگ نبود توسعه آنها
موجب تقویت کلی ونهائی نخواهد گشت. ممکن است نیروی نظامی یک کشور بطور غیر متوازن
با دیگر نیروهای این ملت توسعه پیدا کند. درست است که این نیروی نظامی قوی تر شده
اما یک عدم توازن با بقیه نیروها ویک ضدّ قدرت را در بطن خودش می پروراند.

اگر ملاحظه کرده
باشید در زمان طاغوت نیروی نظامی را به طرز وحشتناکی توسعه دادند. چون امکانات و
نیروهای یک ملت ثابت است، در نتیجه به فرهنگ ملت وبه توان فرهنگی ملت، به توان
اقتصادی ملت لطمه خورد، فاصله طبقات وفاصله مردم را با طبقه حاکم و نظامی وامرای
ارتش زیاد کرد و تضادشان را افزایش داد. اگر شما نیروی اقتصادی یک ملت را به شکل
نامتوازن با نیروی اساسی اش و با نیروی نظامی اش رشد و توسعه بدهید، این نهایتاً
افزایش قدرت را ببار نخواهد آورد. شما ژاپن را در نظر بگیرید، یک غول اقتصادی است.
اما توان نظامی اش کم است. آنجا توازن به آن شکل به هم خورده است. پس توسعه
نیروهای سیاسی و اقتصادی وفرهنگی ونظامی یک ملت باید بگونه ای متوازن و هماهنگ
ومکمل یکدیگر توسعه پیدا کنند. این کار را فکر می کنم در دوران صلح انجام می دهند،
(توسعه این نیروها در زمان صلح انجام می گیرد) کاربردش کی انجام می گیرد؟ در زمان
جنگ.

تعریف «پنتاگون» یک
چیزی بر تعریف فرانسویها افزوده است. می گوید که «استراتژی» علم وفن توسعه و
کاربرد این قدرتها است به هنگام صلح وجنگ. برای چه؟ تعریف فراسه نگفت به چه منظور
توسعه می دهیم؟ ولی تعریف پنتاگون گفت: به منظور تأمین حداکثر پشتیبانی از
سیاستهای ملی. افزایش توان یک ملت و کاربرد مجموعه نیروهای یک ملت برای پشتیبانی
از سیاستهای ملی است، برای افزایش احتمال پیروزی وتقلیل احتمال شکست است. چرا
اینطور گفت، برای این که ما در عصر سلاح هسته ای زندگی می کنیم، عصر سلاح هسته ای
عصر کاربرد نیروهای نظامی ملت نیست، عصر جلوگیری از کاربرد نیروی مسلح دشمن است
علیه خود، عصر بازدارندگی است. به همین جهت تعریف «پنتاگون» می گوید: باید این
نیروهای ملی، نیروهای متنوع ملت را توسعه داد برای افزایش احتمال پیروزی وتقلیل
احتمال شکست. این پیروزی، پیروزی در یک جنگ فراگیر بین المللی نیست بلکه پیروزی
های منطقه ای است که به اصطلاح آمریکائیها هدفهای ملی آنها را به تحقق می رساند.
هدف «استراتژی» و کاربرد نیروهای ملت تامین کننده منافع به اصطلاح ملی آنها است.
پس بدین ترتیب استرتژی ملی علم و فن توسعه هماهنگ و بکار بردن اینها است: امکانات
وقدرت سیاسی، امکانات و قدرت اقتصادی، امکانات و قدرت اعتقادی و اخلاقی، امکانات و
قدرت فرهنگی، امکانات و قدرت نظامی، در دوران صلح ودر زمان جنگ.

چرا دوران صلح و چرا
زمان جنگ؟ برای اینکه دوران صلح دورانی است طولانی دهه ها و سده ها، طول می کشد.
این را می گوئیم دوران صلح. زمان جنگ ممکن است چند ساعت باشد، ممکن است چند روز
باشد یا چند هفته.

تعریف آمریکا را
اصلاح کردیم آن اصلاح چه بود؟ وقتی نیروهای ملت را برشمرد گفت: نیروهای سیاسی و اقتصادی
و فرهنگی ونظامی. ما می گوئیم در کنار این نیروها یک نیروئی بنام اعتقادی و اخلاقی
وجود دارد. آمریکائیها وغربیها بطور کلی نیروی اعتقادی واخلاقی را با فرهنگی مخلوط
کرده اند. حالا می گوئیم نه از نادانی و غفلت این کار را کرده اند، بلکه دانسته
این کار را کرده اند، علتش هم اینست ـ دقیق تر بگوئیم ـ یکی از علل اش این است که
آنان مردمی بی اعتقاد و فاقد ارزشهای عالی اخلاقی هستند وغالباً یک نظام ارزشی
واحد بر اینها حکومت نمی کند. میگویم در آمریکا یک نظام ارزشی نسبتاً عام وفراگیر
هست. امّا در شوروی اینگونه نیست توضیحش هم این است که مردم شوروی مسیحی هستند،
مسلمان هستند، یهودی هستند، و کمونیست هم هستند وهمچنین پیروان ادیان دیگر هم
هستند. نظام ارزشی واحدی ندارند، ضوابط اخلاقی واحدی ندارند، معتقدات و جهان بینی
واحدی ندارند. بهمین علّت آنها یک کلمه فرهنگی می آورند و می خواهند فرهنگهای
اقوام و فرهنگهای اعتقادی ونظامهای اخلاقی وارزشهای اخلاقی همه را با سواد
ودانشگاه و فرهنگ مخلوط کنند وبه یک تیپ جلوه بدهند، در حالیکه اینها متمایز است،
تاثیرش هم در نیروی ملت وانعکاسش در جبهه های جنگ بکلی متفاوت است. اینها را
برایتان شرح خواهم داد.

شما می دادنید که
دستگاههائی که این نیروها را توسعه هماهنگ یا توسعه می دهند غیر از آن دستگاههائی
است که این نیروها را بکار می برند. نیروی نظامی را وزارت دفاع ملی بکار می برد.
در چه زمان؟ در زمان جنگ. کاربرد نیروی نظامی ملت ما بوسیله وزارت دفاع ملی و سپاه
انجام می شود. اما توسعه هماهنگ کار در کجاهاست؟ کار وزارت کشاورزی، کار وزارت
اقتصاد و دارائی، کار سازمان برنامه وبودجه، کار وزارت صنایع، کار دانشگاهها و
مراکز تحقیقات، و کار روحانیت ومساجد. تمام این دستگاهها و وزارت علوم و وزارت
آموزش وپرورش در کار توسعه هماهنگ نیروهای ملت ما هستند در دوران مدید صلح می
بینیم این علم و این فن در کجاست؟ وطرح استراتژی در کجاست وطرح استراتژی در کجا
باید ریخته شود؟ وچگونه؟

اگر ملتی طرحی برای
استراتژی ملی خودش نداشته باشد مخصوصاً ملت انقلابی که دشمنان بیشتری دارد بیشتر
از یک دولت عادی، نمی تواند موجودیت خودش را حفظکند و نه انقلاب راگسترش بدهد وبه
عالم منتقل بکند.

نیرو برد غیر از
استراتژی است

در مجلس اول، وقتی
مسئله استرتژی نظامی مطرح می شود که جزئی است از استرتژی ملی، وقتی بحث می شود با
مسئولین سطح بالای کشور و برادران نظامی که تحصیلاتی در دانشگاههای اروپای غربی
ومسکو و آمریکا یا در همین ایران در دانشگاه ستاد فرماندهی دارند و تاریخ استراتژی
و تعریف استراتژی و استراتژی ملی را خوانده اند و کلمه استراتژی را بکار می برند،
بعضی از مسئولین به آنها می گویند: شما کلمۀ استراتژی را بکار نبرید یک چیز دیگر
بگوئید. برای اینکه با «استراتژی» مانوس نبودند. اینها سعی کردند بگویند
«نیروبرد»! در حالیکه این ترجمه سوق الجیشی است. «نیروبردی»، سوق الجیشی یعنی حرکت
دادن نیروها، در حالیکه «استراتژی ملی» یعنی توسعه هماهنگ نیروهای سیاسی و فرهنگی
و اعتقادی اخلاقی واقتصادی و نظامی ملت و کاربرد مجموعه این نیروها. امروز انقلاب
ما نیاز دارد که با این اصطلاحات آشنا شود وما همه نیاز داریم مجلس ما که در راس
امور است به این کار برسد.                                                                  
ادامه دارد

 

/

آمادگی فرهنگی برای حج

از امروز آمادگی
فرهنگی برای حج که فردا دیر است

قسمت دوم

حجة الاسلام و
المسلمین موسوی خوئینی ها

تذکری به مسئولین
کشور:

مسئولین کشور ما باید
از اهمیتی که امام به حج می دهند وتوجّه خاصّی که نسبت به این عبادت سیاسی مهم
دارند، توجه کنند که حج برای انقلاب و اعلای حق و اسلام چقدر اهمیّت دارد و حج را
صرفاً امری ندانند که مسئولش سازمان حج است. وظیفه سازمان حج در ارتباط با خدمات و
تدارکاتِ وسائل مادی می باشد، لذا تمام مسئولین و دانشمندان باید خود را برای خدمت
در زمینۀ فرهنگی و مسائل معنوی آماده سازند.

اگر چنین نبود، امام
عزیزمان آن اهمیت خاص را به حج نمی دادند. خوب توجه کنید، امام در پیام مبارکشان
بمناسبت عید قربان 1404 (امسال) فرمودند:

«اگر در این کنگره
جهانی که همه اقشار ملتهای مظلوم اسلامی از هر مذهب و ملّت و دارای هر زبان و مسلک
و هر رنگ وقشر، ولی با زیّ واحد و لباس مشابه، دور از هر آلایش و آرایش، اجتماع
نموده اند، مسائل اساسی اسلام ومسلمین ومظلومان جهان از هر فرقه حل نشود و
حکومتهای مستکبر وزورگو سرجایشان ننشینند، از اجتماعات کوچک منطقه ای و محلّی،
کاری بر نخواهد آمد و راه حل فراگیری بدست نخواهیم آورد».

امام در این پیام چشم
امیدشان را دوخته اند به اینکه در مجمع بزرگ حج، مشکل اساسی کلّ جهان اسلام حل
شود. ما گر چه در ایران مشکل کشور خودمان را حل کردیم و هر چند که ایران پایگاه
انقلاب عظیم اسلامی شده است، ولی آن کاری که در ایام حج و در کنار خانه خدا می
توان انجام داد، در ایران انجام نشده و نمی شود. زیرا هیچ قدرتی نمی تواند این همه
مسلمان را از سراسر جهان در ایران مجتمع کند ولی خداوند با یک آیه، انبوه بزرگ از
مسلمین را در کنار خانه خود جمع می کند.«وَلله عَلَی النّاسِ حِجُّ البَیتِ مَنِ
استَطاعَ اِلَیهِ سَبیلاً»

بنابراین، هریک از
علما، دانشمندان، اندیشمندان، رجال سیاسی و مسئولین کشور باید هر قدرتی را که در
اختیار دارند، در این امر مهم بگذارند وما را یاری دهند؛ وخیال نکنند اگر خودشان
به حج رفتند، دیگر تکلیف از آنها ساقط شده است چرا که موضوع خیلی مهمتر از این
است، و آن انگیزه ای که امام دارند از یک سازمان به تنهائی برآورده نیست.

چه راهائی را باید در
پیش بگیریم و چه کارهائی را باید بکنیم که حج بهتر برگزار شود؟

در این زمینه لازم می
دانم، مسئله ای را در رابطه با وسایل ارتباط جمعی تذکر دهم:

سخنی با وسایل ارتباط
جمعی

گر چه در حج گذشته،
مقدار زیادی از موفقیت خود را مرهون خدماتی می دانیم که وسایل ارتباط جمعی (رادیو،
تلویزیون، روزنامه ها و مجلات) انجام دادند ولی آنها نیز باید توجه داشته باشند،
مسئله حج چیزی نیست که تنها در همان چند روز ایام حج یا یکی دو ماه قبل از آن، کار
خود را در رابطه با آن شروع کنند. لذا بهتر است رادیو از هم اکنون نسبت به آموزش
حجاج، برنامه ریزی کند و حداقل یکساعت از وقت رادیو را مخصوص حج بگذارد.

تلویزیون باید هر
هفته مقداری از وقت خود را در این راه بگذارد. روزنامه ها و مجلات نیز باید به این
امر مهم توجه بسزائی داشته باشند؛ اینها بسیار می توانند مؤثر باشند. چه در آموزش
حجاج و چه در آماده کردن زمینه انجام هر چه بهتر حج.

باید حجّاج را از
جزئیات مسائل آگاه کرد. من در اینجا نمی توانم روی تمام جزئیات انگشت بگذارم ولی
اگر برنامه ای در تلویزیون و یا مقاله هائی در مجلات و روزنامه ها ارائه شود که
این جزئیات را برای آنان تشریح و توضیح نماید، بدون شک خیلی سودمند خواهد بود.

یکی از مسائل بسیار
مهم، این است که زائران بیت الله الحرام کارهائی نکنند که متناسب با حیثیت و شئون
انقلاب و جمهوری اسلامی نمی باشد و در ایجاد وحدت و هماهنگی با مسلمانان نه تنها
مؤثر نبوده که گاهی زیان نیز می رساند از قبیل خواندن نماز جماعت در کاروانها و
ساختمانها و شرکت نکردن در نمازی که در مسجد الحرام یا مسجد النبی برقرار می شود
که این کار گذشته از اینکه لطمه به انقلاب می زند، مخالفت صریح وآشکار با رهنمودها
و دستورات حضرت امام دام ظله است.

در اینجا باید تذکر
دهم که متأسفانه حتّی برخی از روحانیون ما نیز دیده شده است که هنگام برگزاری نماز
جماعت، از مسجد خارج شده اند و وقتی از آنها سؤال می شود که چرا این کار را کرده
اند؟ پاسخ می دهند: درست است که از نظر فتوا اشکال ندارد و امام هم سفارش کرده اند
ولی نماز در منزل بیشتر به دل می چسبد!!

گویا خود این
روحانیون نیز توجیه نشده اند و یا اینکه خود را از امام خمینی بلکه از امام صادق
صلوات الله علیه مقدَّستر می شمارند که چقدر سفارش به خواندن نماز جماعت با
برادران اهل سنت کرده اند.

عزاداری کنار بقیع:

و یکی دیگر از این
مسائل که باید توجیه شوند، مسئله عزاداری کنار بقیع یا بوسیدن ضریح ومنبر و و…
است زائران محترم باید توجه داشته باشند که جلو قبرستان بقیع خیلی فرق دارد با حرم
حضرت امام رضا «ع» یا حرم حضرت معصومه؛ در آنجا میلیونها چشم خیره خیره به ما می
نگرند ومی خواهند از کار ما درس بگیرند و یا برخی از دشمنان خُرده بگیرند، لذا ما
نمی توانیم کنار قبرستان بقیع، برنامه سینه زنی ـ که در داخل کشور عمل بسیار
مقدَّسی است ـ اجرا نمائیم یا اینکه به پنجره های بقیع دستمال ببندیم یا قفل بزنیم
که در این دو مورد نه تنها از سفیران انقلاب شایسته نیست بلکه هیچ منشأ صحیحی نیز
ندارد. بنابراین، چنین کارهائی که نه در روایت آمده و نه از هیچ بزرگی دیده شده،
آن هم در ایام حج، در آن مکان بسیار مقدّس، با آن همه محدودیّتها و با آن انگیزه
بزرگی که ما داریم هرگز روا نیست و باید قبل از ایّام حج، حجّاج توجیه شوند تا
اینکه سفیران لایق و خوبی برای انقلاب اسلامی در خارج از کشور باشند.

سخنی با مدیران
کاروانها

نا گفته نماند که در
گذشته تمام کارها و زحمتها بر دوش مدیران کاروانها بوده است ولی در سالهای اخیر،
بخش عظیمی از این زحمتها را سازمان حج به عهده گرفته است، از قبیل تهیه گذرنامه
برای حجاج، تهیه اقلام فراوانی از مواد غذائی و تهیّه ماشین در مکه، مدینه، منی و
عرفات و و… از این روی، مدیران کاروانها باید در این اوقات اضافی که دارند،
مسئولیت خود را در رابطه با صدور انقلاب، آماده کردن حجّاج برای انجام هر چه بهتر
حج و توجیه و تبلیغ آنان، به خوبی انجام دهند و فکر نکنند که کار آنها منحصر می
شود در تهیه نهار و شام حاجیان بلکه آنان که به محیط آنجا آشنائی بیشتری دارند
باید از تجربیات خود بیشتر به نفع برادران و خواهرانشان استفاده کرده و آنها را
توجیه نمایند.

حجّاج و خدمۀ
کاروانها

یکی از مسائلی که
بسیار مایه تأسف است، اینکه یک فرد مسلمانی که در داخل کشور، تمام زحمات زندگی را
خود بر دوش می گیرد، و نه تنها کارهای خارج از منزل را به عهده می گیرد بلکه هنگام
برگشتن به منزل نیز به همسر خود در کارهای منزل کمک می کند ـ که این کار بسیار خوب
و ارزشمندی است ـ ولی در خارج از کشور خصوصاً در این سفر الهی نه تنها کاری را
انجام نمی دهد بلکه همواره توقُّع دارد، تمام کارهای او را، خدمۀ کاروانها انجام
دهند و حاضر نیست کوچکترین همکاری با آنان بنماید!

چه می شود اگر زائران
محترم برنامه را به نحوی سامان دهند که برخی از کارها را از دوش خدمۀ کاروانها ـ
که کارهای طاقت فرسائی دارند ـ بردارند وخود بدوش بگیرند؟ چه می شود اگر زحمتها را
بین خودشان تقسیم کنند وخدمۀ محترم را یاری دهند؟

من یکبار دیگر نیز
گفته ام که در زمان شاه هنگامی که با آیت الله العظمی منتظری و دیگر شخصیتها وعلما
از جمله آیت الله طالقانی، آقای هاشمی رفسنجانی، آقای مهدوی کنی و چند نفر دیگر در
زندان اوین بودیم، کارها را بین خودمان تقسیم کرده بودیم به این معنی که هر روز
صبح یکنفر تمام کارها را از صبح تا شب به عهده می گرفت.

روزهائی که نوبت حضرت
آیت الله العظمی منتظری بود، مانند دیگران از اول صبح کارها را به عهده میگرفتند و
باکمال اشتیاق و خرسندی به دیگران خدمت می کردند، و هر گاه بعضی از دوستان ازایشان
خواهش می کردند که اجازه دهند، برخی از کارها را خودشان انجام دهند، نه تنها نمی
پذیرفتند بلکه از نظر روحی، خیلی ناراحت و متأثر می شدند.

و از آن بالاتر، در
روایت داریم که حضرت سجاد علیه السلام هنگامی که به سفر حج می رفتند، بگونه ای
مخفی کاری می کردند که کسی ایشان را نشناسد تا بتوانند به سایر حجاج خدمت کنند. ما
که باید ریزه خور خوان حضرت سجاد «ع» باشیم، نباید از آن امام بزرگوار درس بگیریم
و لااقل در ایام حج، به خودمان خدمت کنیم و اینقدر کَلّ بر دیگران نباشیم؟

در همین سفر حج
امسال، دوستان گزارش می دادند که خدمه کاروانها، زیر فشار کار کمرشان خرد می شود
چون از طرفی کار بسیار زیاد است واز طرفی دیگر باید خوب کار خود را انجام دهند ولی
از سوئی دیگر، بسیاری از زائران حاضر نیستند آنان را یاری دهند بلکه خیلی هم
توقّعشان زیاد است، یعنی زائری که از بازار آمده واز راه رفتن و گردشِ زیاد خسته
شده، جلو کولر استراحت می کند و حاضر نیست کوچکترین همکاری را با خدمه کاروان
انجام دهد. تازه اگر از عبادت و زیارت برگشته بود، چندان مشکل نبود ولی از بازار
برگشته است و اگر صحبتی هم بکند، همه اش در رابطه با گرانی یا ارزانی فلان جنس و
فلان کالا است.

آیا سزاوار است زائر
خانه خدا وقتش را با این چیزها تلف کند؟ وانگهی با تلف کردن وقت، تمام زحمتها را
بر عهدۀ دیگر مسلمانان بیندازد وحاضر نباشد حتّی به خودش هم خدمت کند؟

امیدواریم در سالهای
آینده زائران محترم خانه خدا به این مطلب توجه کنند و در این سفر الهی، کارها را ـ
تا اندازه ای ـ بین خودشان تقسیم کنند که هم ثواب بسیار دارد وهم از سفر خود لذَّت
خواهند برد.

راهپیمائیهای امسال

مراسم راهپیمائیهای
مکه ومدینه سال جاری، نسبت به سال گذشته از جهات مختلف تکامل یافته تر و رشد یافته
تر انجام گرفت وچون زائران محترم با تجربه تر شده بودند، لذا اشکالهای سالهای
گذشته بتدریج کمتر و به نقاط قوت بیشتری رسیدند.

راهپیمائی امسال،
مخصوصاً از نظر عظمت و نظم، یادآور خاطره راهپیمائیهای عظیم ملّت ایران در اواخر
دوران حکومت ننگین شاه سابق بود که موج عظیم حرکت علاوه بر شکوهی که داشت و قوت
قلبی که به مردم می داد، دشمن را هم در موضع انفعالی و ضعف فراوان قرار می داد.

عکس العمل دولت
عربستان

عکس العمل های بسیار
بچگانه و حساب نشده ای از سوی دولت عربستان برای جلوگیری از راهپیمائی اتخاذ شده
بود که ما شاهد آن بودیم:

1ـ دو یا سه روز قبل
از راهپیمائی بخشی از نیروهای نظامی (ارتش) را برای رژه ای در سراسر شهر، آماده
کرده و بحرکت درآوردند.

این کار بسیار
ناشیانه ای بود زیرا دولت عربستان همواره پرهیز می کند که مردم دیگر کشورها و
بخصوص ملت عربستان در جریان حرکت حجاج ایرانی قرار بگیرند. ولی با اینکه دارای
چنین سیاستی است، برای جلوگیری از آگاه شدن مردم، دست به چنین کاری می زند که تمام
زائرین و اهل شهر از قضیه به خوبی آگاه می شوند و آنان که هیچ خبری هم ندارند، در
پی مطلع شدن از جریان کار بر می آیند و در نتیجه چیزی جز اثر معکوس برای دولت
عربستان نخواهد داشت.

تمام شهر را با یک
حرکت نظامی آلوده کردن، آن هم در ایامی که هیچ تناسبی نداشت، نه از روزهای ملّی
بود ونه از اعیاد رسمی دولت و نه هیچ لشگر متجاوزی! به آنان حمله ور شده بود که
ارتش را از مرزها فراخوانند و به عنوان پیشگیری، یک رژه نظامی را انجام دهند، که
این عمل را به هیچ وجه نمی شود توجیه کرد جز اینکه عربستان دچار حیرت و سردرگمی
شده بود که نه می توانست از این راهپیمائی بگذرد و نه می دانست چگونه مردم را از
قضیّه دور نگهدارد و نه توان جلوگیری ـ به شیوۀ عاقلانه ـ از برگزاری راهپیمائی را
داشت.

توپهای سنگین را بر
ماشینها سوار کرده بودند، زره پوش ها را داخل خیابانها به راه انداخته بودند و
نظامیان زیادی را آماده به خدمت! به رژه واداشته بودند و این حرکت بیش از اینکه
ایجاد رعب و وحشت کند، مردم را متوجه می کرد که حادثه عظیمی در پیش است و کار
مهمّی بر خلاف میل حکومت انجام خواهد گرفت و آن حرکت اینقدر عظیم و جلو رونده است که
حکومت را ناگزیر از استفاده نظامی از ارتش برای مهار این حرکت نموده است.

2ـ در کنار این رژه
نظامی، نمایندگانی را از مقامات مختلف کشور برای تماس با ما می فرستادند که این
راهپیمائی مصلحت نیست و با قوانین و موازین ما مخالفت دارد و ما هم ناچاریم که از
هر گونه اجتماعی جلوگیری کنیم!

نامه ای هم به این
مضمون برای من فرستادند و پس از آن، پیکی از طرف آنان آمد و مطالب را حضوراً به ما
گفت، شاید بشود جلوی این کار را بگیرند!

3ـ وقتی دیدند آن رژه
و این پیک ها و فرستاده ها تأثیری ندارند، اطراف بعثه امام را پر از نیروهای نظامی
و انتظامی ـ با آرایش خاص ـ کردند که خودِ این کار برای هر بیننده ای سؤال بزرگی
را مطرح می کرد که چه نیروئی به این شهر می خواهد حمله کند که این آرایش عظیم را
تدارک دیده اند؟!

یکی از ساختمانهای
نزدیک بعثه را که دارای هشت طبقه بود و برای پارکینگ ماشینها ساخته شده بود، از
ماشین تخلیه کرده ونیروهای فراوانی از تکاورها، کماندوها، نیروهای نظامی، نیروهای
انتظامی و حتی گارد مخصوص ضد شورش را در آنجا قرار داده بودند که هر لحظه آماده
حمله باشند. واز سوئی دیگر، اطراف بعثه ماشین های آب پاش با آرایش خاصّی مستقر شده
بودند که برای حجاج ایرانی خیلی تماشائی بنظر می رسید.

4ـ برنامه دیگری که
برای خنثی نمودن اثر این راهپیمائیها اتخاذ کرده بودند، تبلیغات انحرافی و مسموم
در رادیو و تلویزیون و دیگر رسانه های گروهی بود.

راهپیمائی برائت از
مشرکین

ما راهپیمائی مکه را
با الهام از قرآن کریم و آیه مبارکۀ «وَ أَذَانُ مِنَ اللهِ وَ رَسُولِهِ اِلَی
النّاسِ یَومَ الحَجِّ الأَکبَرِ اَنَّ اللهَ بَرِيٌ مِنَ المُشرِکِینَ وَ
رَسُولُهُ» راهپیمائی «برائت از مشرکین» نامگذاری می کنیم. امسال دولت عربستان
تبلیغات گسترده ای را هم از طریق رادیو و تلویزیون و هم از راه روزنامه ها و
نشرّیات در پیش گرفته بود که برائت از مشرکین چه معنی دارد؟ و چگونه باید از
مشرکین برائت جست؟ و اساساً شأن نزول این آیه چه بوده است؟ و این آیه مخصوص سال
نهم هجری است وحج اکبر یعنی آن حجی که هم مسلمین و هم مشرکین در آن داشتند و و…!!

این هم یک حرکت
انفعالی بود که نشان می داد طرح مسئله برائت از مشرکین در میان مردم و در اذهان
مسلمانان جا باز کرده و آنها ناگزیرند با یک تفسیر انحرافی و غلط، از این مسئله
جلوگیری کنند.

بهر حال تمام این
روشها در مقابل ارادۀ صد و پنجاه هزار مسلمان ایرانی که بر خدای خود توکل کرده و
در راه هدف، هیچ هراس و خوفی به دل آنها راه ندارد، خنثی شد و بر عکس، برای دولت
عربستان ـ خوشبختانه ـ اثر نامطلوبی داشت، و مانند سالهای گذشته با شکوه هر چه
تمامتر و با کمال آرامش و نظم و با شرکت بسیاری از مسلمانان سایر کشورها برگزار
شد.

تأثیر دعای کمیل

در کنار این
راهپیمائی های با شکوه، مراسم دعای کمیل با شکوهتر و با عظمت تر برگزار شد که بدون
شک، اگر در کنار راهپیمائی، دعای کمیل نبود، راهپیمائی ما ناقص به شمار می آمد. و
بالاتر این که من معتقدم کاری که از دعای کمیل ساخته است از راهپیمائی ساخته نیست.

گرچه راهپیمائی از
دید ما، یک عبادت است ولی از نظر افکار عمومی، صرفاً یک حرکت سیاسی به معنای رایج
دنیا است، لذا عربستان همیشه سعی می کند از این زمینه فکری استفاده کند و به
مسلمانان بفهماند که حجاج ایرانی می خواهند حج را به یک مرکز سیاسی تبدیل کنند، در
حالی که اینجا جای عبادت است!!

وقتی همان مسلمانان
ملاحظه می کنند که ایرانیها در کنار این راهپیمائی، شب جمعه با نظم خاصّی در جوار
قبرستان بقیع گرد هم می آیند و با نغمه ونوائی دلنشین با خدای خود راز ونیاز می
کنند و دعای کمیل را با آن مضامین بسیار عالی که قطعاً در میان عربها تأثیر عمیق
تری از ما ایرانیها دارد، می خوانند وبا نهایت آرامش وحضور قلب به درگاه حضرت
ذوالجلال نیایش کرده و اشک می ریزند و آنقدر از نظم و آرامش برخوردارند که پس از
پراکنده شدن، با اینکه عدد آنان متجاوز از پنجاه یا شصت هزار نفر می باشد، هیچ
اختلالی در اوضاع عادی شهر رخ نمی دهد و حتی برای سکنۀ اطراف آن خیابانها نیز
ایجاد ناراحتی نمی کنند؛ قطعاً چنین منظره ای، تبلیغات سوء دشمنان را خنثی و بی
اثر می کند ومسلمانان را بیشتر بسوی انقلاب سوق می دهد.

جالب اینجا است که در
مراسم دعای کمیل بسیاری از غیر ایرانیها نیز شرکت می کنند زیرا آن جنبۀ سیاسی که
در راهپیمائی وجود دارد، در اینجا دیده نمی شود، لذا کمتر ترسی از پلیس دارند
وشاید برخی تنها برای آشنائی با برنامه ما حاضر می شدند ولی حضور آنها و شنیدن
دعای کمیل، آنان را بی گمان عوض می کرد چرا که دعای کمیل از سخنان بسیار شیوا و
بلند حضرت امیر علیه السلام است و آنانکه با لطافتهای کلام عرب آشنائی دارند،
قطعاً تحت تأثیر این دعا قرار می گیرند.

برخی از برادران
مشاهده کرده بودند نیروهای انتظامیِ دولتِ عربستان که برای حفظ نظم و مراقبِ اوضاع
بودن آمده بودند، به شدت تحت تأثیر قرار گرفته و تمام توجه خود را معطوف به دعا
کرده بودند بگونه ای که از مأموریتِ مراقبت غفلت کرده و مانند یکی از زائران به
دعای کمیل توجه می کردند، تا آنجا که برخی نقل کردند که چند نفر از افراد پلیس
مدینه را دیدند که با شنیدن آن جملات شیوا و زیبای دعای کمیل اشک ریخته بودند و
این چندان هم شگفت انگیز نیست چرا که می دیدند ایرانیان با مقدّس ترین زبان آنها
(زبان عربی) در حال معصومانه ترین گفتگو با خدای خود می باشند.

وقتی می بینند دعای
کمیل که اینقدر ما به آن اهمیّت می دهیم و برای خواندنش مراسم ویژه ای برگزار می
کنیم و در آن دعا به بهترین وجه، از وحدانیت خدا ودیگر صفات جلال وجمال الهی سخن
می گوئیم و تنها در برابر «الله» خضوع و خشوع می کنیم و در مقابل پروردگار خود، با
نهایت عجز وکرنش درخواست مغفرت و آمرزش می نمائیم، دیگر از تبلیغات سوء دشمنان ما
چه می ماند که ما را متهم به اعتقادات شرک آلود کنند وچه وقت این تبلیغات انحرافی
می تواند روحیّه های مسلمین را برعلیه ما بشوراند؟

بنابراین، دعای کمیل
در کنار راهپیمائی، دو بال یک کبوتر هستند که می تواند این کبوتر، با اعتدال پرواز
کند. ما با این دو کار به آنها می آموزیم که: در عین حال که با دشمنان و ستمگران و
ابرجنایتکاران در ستیز بی امان هستیم و با کمال قدرت از آنان برائت می جوئیم، در
برابر خدای خود، خاکسار و خاضعیم.

ما که امشب چندین
ساعت را برای مناجات وگریه و زاری والتماس از خدا و امید رسیدن به لقاء حق، اختصاص
می دهیم، فردا صبح در خیابانهای شهر، با مشتهای گره کرده، بر علیه آمریکا، شوروی،
اسرائیل و استکبار فریاد می زنیم:«مرگ بر جنایتکاران از خدا بی خبر» و مردم با
مشاهدۀ این دو حالت، به این نتیجه می رسند که همان دعا اینها را به صحنه می کشاند
و ترس از غیر خدا را از دل آنان می زداید.

ما در این سفر، شش
جلسه دعای کمیل داشتیم که سه جلسه آن در مدینه قبل بود و سه جلسه آن در مدینه بعد
وهمه آنها با شکوه فراوان برگزار شد. در یکی از این شبهای جمعه، که بیشترین جمعیّت
گرد هم آمده بودند، خداوند مرا هم موفق کرد که با آنان شرکت کنم. من که می خواستم
مسیر این جمعیت را طی کنم تا به یک نقطه ای که قرار بود برسم، در حقیقت تا انتهای
آن نقطه بسیار خسته شدم ولی دیدن ان جمعیت فوق العاده با آن نظم مخصوص و آن دعای
با حال، نه تنها خستگی را از من می گرفت که بسیار شاد و مسرور می شدم.

توطئه صدام

یکی از مسائلی که
امسال با آن مواجه شدیم، توطئه عراق بود.

همانگونه که همه می
دانند ما تنها دو راهپیمائی بزرگ داریم، که یکی در مدینه قبل انجام می گیرد و
دیگری در مکه. ولی امسال در اثر حرکت احمقانه عراق، یک راهپیمائی باشکوه دیگری در
مدینه بعد داشتیم تحت عنوان«تشییع جنازه مرحوم شهید فیضی». توضیح اجمالی این قضیه
به این ترتیب است که: صدام متوجه شده بود که جمهوری اسلامی از امکانات عظیمی در ایام
حج برخوردار است که تمام تبلیغات سوئی که صدام و هواداران او علیه جمهوری اسلامی
براه می اندازند، خنثی می شود.

و به عبارتی دیگر:
صدام متوجه شده بود که جمهوری اسلامی ایران در جبهه سیاسی از امکانات عظیمی در حج
برخوردار است که عراق از این جبهه سیاسی محروم می باشد واگر در جبهه نظامی، در خط
تماس، یک طرف نیروهای رزمنده ایرانی هستند ودر طرف دیگر نیروهای عراقی، اما در
جبهه سیاسی حج، در این خط تماس، نیروی عراقی وجود ندارد. و دلیل آن این است که
برای عراق امکان چنین حرکتی در حج نیست، حتی آنقدر در این جبهه شکست خورده و بدون
نیرو است که در برابر حرکت بسیار با ارزش اعزام خانواده های شهدای جمهوری اسلامی
به حج، نمی تواند هزار خانواده از کشته های عراقی را اعزام کند.

صدام فکر می کند
اکنون که این جبهه حج برای او قابل استفاده نیست، کاری کند که تمام حجاج دنیا از
این فیض محروم بمانند.

از این روی، توطئه ای
را ـ در سال جاری ـ طرح ریزی کرده بود که وضعیتی در حج بوجود بیاید، و آنقدر مایه
تنفر و انزجار مسلمین قرار بگیرد که در نتیجه تمام مسلمین را وادار کند به محکوم
کردن هر حرکت سیاسی در حج.

طبق آمار دقیقی که
بدست آوردیم در میان هشت هزار وهفتصد عراقی که برای حج آمده بودند، سه هزار نیروی
بعثی وجود داشت و بنابراین بود که توسط این 3000 نفر، درگیریهائی بین آنها و
ایرانیان اتفاق بیفتد و طبیعی است که در این زد و خوردها تعدادی از طرفین کشته می
شوند و ممکن است دامنه درگیری بقدری گسترش پیدا کند که به دیگر ملتها نیز سرایت
نموده و در نتیجه حرکت انقلابی مسلمانان ایران را لوث کنند.

صدام با اینکه می
دانست جمعیت 150 هزار نفری ایرانیان اگر تکانی به خود دهند، سه هزار بعثی در حج
قتل عام می شوند، ولی برای او مهم نبود که سه هزار یا تمام عراقیها کشته شوند بلکه
او می خواست با چنین حادثه ای حج را آلوده کند و سوء استفاده نماید.

همه مردم دنیا می
دانند که پرچمدار حرکتهای سیاسی در ایام حج، جمهوری اسلامی است، ودر صورت بروز
چنین حادثه خطرناکی، با تبلیغات وسیع، آن را در دنیا منعکس می کردند و طبیعی بود
که انزجار عجیبی در سراسر دنیای اسلام پیش می آمد.

تصور صدام براین بود
که در اثر برخورد با ایرانیان و درگیری دو گروه با هم، هیچ نتیجه ای که نداشته
باشد، آن چند هزار عراقی باورشان می آید که ایرانیان با آنها دشمن هستند وهنگامی
که به کشور خود برگردند، به همه مردم خبر بدهند که ما مورد حمله ایرانیان قرار
گرفتیم و شاید همین کار یک انگیزه ملّی در آنان ایجاد کند که در برخورد با جنگ
فعّالتر شوند!       

وانگهی، این توطئه،
آنچنان حرکت سیاسی را در حج آلوده می سازد که دیگر کسی جرأت نکند در آنجا حتّی بحث
سیاسی نماید.

حرکتی که بعثی ها در
«منی» انجام دادند، بقدری زمینۀ مساعد برای درگیری ایرانیها و عراقیها بود که اگر
به موقع آن توطئه را سرکوب نکرده بودیم، بدون شک به ملتهای دیگر نیز سرایت می کرد
و فاجعه می آفرید.

ما با یاری خداوند،
مظلومیت را تحمل کردیم وبا همه احساسات برانگیخته شده ای که از سوی ایرانیها وجود
داشت، با کمک سایر برادران، این احساسات را مهار کرده و برادران عزیز ما عکس العمل
نامناسبی انجام ندادند.

پس از تمام شدن اعمال
حج، به مدینه که برگشتیم، آنها مترصّد فرصتی دیگر بودند که زمینه سازی کرده و به
ایده پلید خود برسند. خصوصاً که اگر در مدینه این اتفاق می افتاد، اثرهای سوء آن
بسیار بیشتر بود.

هجوم به ایرانیان و
شهادت مرحوم فیضی

بعثی ها با خبث طینتی
که داشتند با یک گروه صد نفری ناگهان به 30 نفر از ایرانیان که شاید 15 نفر آنها
بانوان بودند، حمله ور شده و در چند لحظه، بسیاری از بانوان محترم را مورد ضرب و
شتم قرار داده و به شدت مجروح کردند.

در این میان یک
ایرانی غیرتمند وقتی می بیند چند نفر وحشیانه با چوب به جانشان افتاده اند و زنها
را مورد کتک قرار داده اند، برای دفاع از آنها قیام می کند. همین انگیزه باعث شد،
مرحوم فیضی که از نیروهای انتظامی بسیار خوب و مفید ما بود، و مردی جا افتاده و
محترم که سخنش مورد قبول جوانان قرار می گرفت، در حالی که بیش از 50 سال داشت، با
روحیه ای بسیار جوان، برای دفاع از زنانی که مورد حمله قرار گرفته بودند، بایستد و
مقاومت کند.

البته ناگفته نماند
که پلیس عربستان با کمال وقاحت این منظره را تماشا کرده و کوچکترین دخالتی نکرد.

در هر صورت، آن
پلیدان به مرحوم فیضی حمله کرده و با چوب محکم به پیشانی او می زنند و جمجمه اش
آسیب می بیند و در بیمارستان به شهادت می رسد.

ایرانیان غیرتمند که
به هیچ وجه تحمّل چنین حادثه ای را نداشتند، با کوچکترین عکس العمل تمام 8 هزار
عراقی را در چند لحظه می توانستند از بین ببرند ولی از آنجا که پروردگار همواره ما
را یاری داده، این احساسات به طغیان کشیده ای که هر لحظه مانند آتشفشان امکان
انفجار داشت، بحمد الله مهار شد وعراقیها کاملاً با شکست مواجه شدند.

نتیجه حرکت احمقانه
عراق

و از آن طرف، این
حرکت احمقانه باعث شد که ما در مدینه بعد راهپیمائی با شکوهی انجام دهیم. و با
اینکه در طول این چند سال تقیه می کردیم و در رابطه با جنگ و صدام شعار نمی دادیم
(چون معتقد بودیم مسئله جنگ ایران وعراق نیست بلکه مسئله اسلام و کفر است) این بار
در تشییع جنازه مرحوم فیضی، مسئله جنگ را مطرح کردیم و جنایات صدّام را برملا ساختیم
و برای مسلمانان نیز ثابت شد که سازش با این از خدا بی خبران ستمکار معنی ندارد
زیرا ما در مدینه نه مرکز جنگی داشتیم و نه به بعثی ها حمله کرده بودیم، تازه در
مقابل حمله آنها، برای خاطر اسلام، صبر کردیم و همچنین برای مردم ثابت کردیم که
صدام کافر و ملحد است و این بعثی ها اعتقاد به خدا واسلام ندارند، و این همه فیضی
که از شهادت مرحوم فیضی بردیم، اگر چنین حادثه ای اتفاق نمی افتاد، برای ما میسّر
نبود.

خطر صدّام برای
عربستان

در این جریان روشن شد
که خطر صدام برای عربستان و حکومتهای عربی همسایه خیلی بیشتراز خطر او برای ایران
است. در این زمانی که صدام اینقدر ضعیف شده و همواره از کویت و عربستان گدائی می
کند، نسبت به عربستان آنقدر قلدری و خشونت دارد که در داخل مدینه، جلوی چشم پلیس،
مأمورین او یکنفر را به قتل می رسانند (چه ایرانی باشد و چه غیر ایرانی) و پلیس
عربستان جرأت دستگیر کردن آنان را ندارد.

این بزرگترین دلیل
است براینکه صدام برای عربستان خطر دارد، یعنی عربستان باید بفهمد صدام که در حال
ضعفش اینقدر قلدری می کند، اگر از چنگ جمهوری اسلامی خلاص شود و خیالش آسوده گردد،
چه به روزگار حکومتهائی مانند عربستان خواهد آورد.

دولت عربستان نیز
باید بداند که اگر بخواهد اینگونه ضعیف عمل کند ما ناگزیر هستیم برای حفاظت از
حجاج ایرانی و جلوگیری از این تعرضات، خودمان دست به کارشویم ودر آن موقع طبیعی
است که پلیس عربستان و همه دست اندرکاران آن دولت پشیمان خواهند شد.

بهر حال دشمن ما (صدام)
در این حج گذشته، طرح توطئه ای ریخته بود که به انقلاب ما صدمه وارد آورد ولی
بحمدالله و به برکت خون شهیدان، این توطئه نیز شکست خورده و باعث شد که ما به
چیزهائی که در ظرف چند سال نرسیده بودیم، برسیم و آن طرح مسئله جنگ و متجاوز بودن
صدام و عدم امکان سازش با او، در میان مسلمانان جهان بود.

تماس عراقیها با ما
در ایام حج

در خاتمه، مطلب دیگری
را تذکر دهم که برای صدام کشنده است و آن اینکه عراقیهائی که امسال به حج مشرف شده
بودند، بسیاری از آنان با ما تماس داشتند و به جبهه کمک کردند که کمکهای آنان خیلی
بیش از سال گذشته بود. آنان به شیوه های مختلفی متوسل می شدند تا بتوانند با حجاج
ایرانی تماس برقرار کنند و در این تماسها چه سخنها که نگفتند و چه اظهار علاقه ها
به امام و انقلاب که نکردند؛ و در تعبیرهای برخی از آنان چنین بود که شما برای
شکست صدام و پیشبرد کارتان، هر حرکت نظامی که فکر می کنید مؤثر است انجام دهید و
از این جهت نگران نباشید که ممکن است به مردم ما در شهرها آسیب برسد.

اگر شما به پیروزی
برسید، ما حاضریم از خانه ها و زندگی خود دست بشوئیم، زیرا تحمل حکومت صدام برای
ما بسیار کشنده تر است از اینکه احیاناً گلوله ای از طرف جمهوری اسلامی پرتاب شود
وبه خانه های ما اصابت کند.

در همان موقع که هجوم
بعثیها بر ایرانیان وارد شده بود، یکی از افراد مهم آنان نزد من آمده و با من
بسیاری از مسائل را در میان گذاشته بود، و این دلیل روشنی است بر تمایل آنان نسبت
به جمهوری اسلامی و علاقه آنان نسبت به امام و بیزاری آنان از صدّام و صدّامیان.

امیدواریم خداوند
متعال این جرثومۀ فساد را از سر راه دو ملّت برادر ایران و عراق بردارد و دشمنان
دین وانسانیت را از صفحۀ روزگار براندازد.                                        
والسلام.    

از افتادن روی قبور
مطهّره و کارهائی که گاهی مخالف شرع است جدّاً اجتناب کنند.(امام خمینی)

لازم است در جماعت
اهل سنّت حاضر شوند و از انعقاد وتشکیل نماز جماعات در منازل و گذاشتن بلند گوهای
مخالف رویه اجتناب نمایند. (امام خمینی)

خارج شدن از مسجد
الحرام یا مسجد مدینه به هنگام شروع نماز جماعت جایز نیست. وبر شیعیان واجب است که
با آنان نماز بخوانند. (امام خمینی)

با فریادها و دعوت ها
و تظلم ها و افشاگریها و اجتماعات زنده وکوبنده در مجمع مسلمین در مکه مکرمه، بتها
را بشکنیم وشیاطین را که در رأس آنها شیطان بزرگ است در عقابت رمی کنیم. (امام
خمینی)

فریضه حج در بین
فرائض الهی از ویژگیهای خاصی برخوردار است و شاید جنبه های سیاسی و اجتماعی آن بر
جنبه های دیگرش غلبه داشته باشد. (امام خمینی) 

مکه مکرمه را با
هماهنگی زائران سراسر جهان به کانون فریاد علیه ستمگران تبدیل کنید که این یکی از
اسرار حج است. (امام خمینی)

لازم است برادران
ایرانی و شیعیان سایر کشورها از اعمال جاهلانه ای که موجب تفرّق صفوف مسلمین است،
احتراز کنند. (امام خمینی)

 

/

پیام شهید

این وصیت نامه ها
انسان را میلرزاند و بیدار می کند. (امام خمینی) 

لا اله الا الله

قسمتی از وصیتنامه
شهید محمد شکرگزار

… امام عزیزمان را
تنها نگذارید وگوش به فرمان او باشید واز اختلافات بپرهیزید و دیگران را به وحدت
دعوت کنید و اجتماعتان را زیادتر کنید و سعی کنید در مسجد جمع شوید و نمازتان را
به جماعت بخوانید و از مسائل روزتان آگاه شوید همه انسانها در محضر خدا هستند
مواظب باشيد در محضر خداوند معصیت نکنید وبا استقامت و پایدار باشید که ما را نجات
خواهد داد و پیروزمان خواهد کرد مبادا خدای ناکرده سست شوید و غمگین، نه هیچ وقت
اینطور نباشید چرا که معتقدیم بندگان صالح و شایسته خداوند وارثان زمینند و این
وعده الهی است که هیچوقت تغییری در آن بوجود نخواهد آمد.

… و چند کلمه با
شما ای پیام رسانان خون شهیدان و ای کسانیکه رسالت زینبی بر دوش دارید پیام ما و
پیام تمام شهیدان را به گوش جهانیان برسانید و پیام ما را به رنجبردگان و زحمتکشان
برسانید و شما ای گروهکهای ضد اسلام وخدا تا دیر نشده از سد راه این امت دور شوید
وگرنه سیل خروشان حزب ا… شما گندابهای متعفن را از سر راه برخواهد داشت.

قسمتی از وصیتنامه
پاسدار شهید عباسعلی عجم

بنام خدا، خدائی که
به من هستی بخشید تا در صراط مستقیم حرکت کنم. خدائی که ابراهیم را از آتش وموسی
را از آب نجات داد. و خدائی که برای راهنمائی بشر پیامبرانی فرستاد و آنان نیز در
راه صراط الله به سوی معشوق خویش شتافتند و با سلام بر اماممان خمینی که کوهها
باید استواری و دریاها خروش را از او یاد بگیرند و آن پیری که هنگامی که لب به سخن
می گشاید غرب و شرق را در امواج سخنان خویش گیج می کند. سخنانی که گویی از سرشت و
اعماق دل میلیونها انسان بیرون می آید و او که بعد از 14 قرن دوباره انقلابی را به
سبک انقلاب حسین در روز عاشورا و در کربلا بپا کرده و به ندای هل من ناصر حسینی
پاسخ مثبت داده و می رود تا با رهبری خویش طوفانی که از ایران خروشیدن گرفته
کاخهای سفید و کرملین را از جا برکند و با سلام بر ملتمان که امام می گوید من از
صدر اسلام تا کنون این چنین ملتی سراغ ندارم ملتی که بهترین هستی خویش و جگر گوشه
خویش را هدیه می کند و می روند تا تداوم بخش و بلکه باید گفت زمینه سازان ظهور
مهدی(عج) وپایان بخش ظلم وستم در گیتی باشند ملتی که مظلومیتشان در هفت تیر و رنگ
خونشان را در جنوب وغرب کردستان باید یافت. و مردمی که خورشید به نظاره آنها
ایستاده است و… سکوت زمان را تماشا می کند. آری برادر کدامین چشم می توانست باور
کند که بار دیگر «محراب کوفه» طنین ملکوتی «فزت و رب الکعبه» را شاهد باشد و فواره
خون در دشت لاله زار کربلا «مرگ» را به مسخره بگیرد و بار دیگر در شکل مظلومیت
عاشورا تجسم یابد ودوازدهم محرم با 15 خرداد گره بخورد و اسلام بر خاک حاکم شود.

قسمتی از وصیتنامه
پاسدار شهید علی شکرگزار

… و اگر من شهید
شدم سلاح مرا بر دوش گیرید و راه مرا ادامه دهید و از خون شهیدان کربلا و شهیدان
انقلاب اسلامی ایران پاسداری کنید ما از جانب حق ماموریت داریم که در مقابل دشمنان
اسلام تا آخر جان مقاومت و به آنها ثابت کنیم که نمی توانند در مقابل اسلام
بایستند و با خون خود مشت محکمی بر دهان متجاوزان و یاوه گویان و منافقان ضد اسلام
بزنیم و درخت اسلام را آبیاری کنیم و برنامه های اسلام را در تمام نقاط مختلف جهان
پیاده کنیم و اگر کوتاهی کنیم فردای قیامت باید جوابگوی خون شهیدان در دادگاه الهی
باشیم همه خویشان را از حضورشان عذر و معذرت می خواهم که مرا ببخشند و همگی را
سلام ودعا می رسانم و از حضور برادران اهل آبادی عذر و معذرت می خواهم که اگر از
من بدی دیده اند مرا ببخشند و امیدوارم که راه مرا ادامه دهید ونگذارید سلاح من بر
زمین بیفتد خداوند همه شما را در راه رسیدن به اهداف الهی ودرجه نهایی انسانیت که
در خور شهیدان است یاری بفرماید.

/

کودتای نافرجام نوژه

حجة الاسلام و
المسلمین محمدی ری شهری

قسمت پنجم

پایگاه هوائی نوژه و
کودتا

این پایگاه در نزدیکی
همدان و یکی از فعالترین پایگاههای نیروی هوائی ارتش جمهوری اسلامی ایران در طول
جنگ تحمیلی بوده وهست، و پرسنل فداکار بویژه خلبانان متعهد و شجاع وسلحشور این
پایگاه در سخت ترین شرایط جنگی، ضربات سختی را بر ارتش صهیونیستی صدام وارد
نمودند.

یکی از خلبانان شجاع
این پایگاه، شهید سرهنگ دوم خلبان محمد نوژه است که در تاریخ 25/5/1358 در
پاسخگوئی به فرمان امام و فرمانده کلّ قوا و در رابطه با یاری دادن به شهید چمران
برای پیشگیری از سقوط پاوه به افتخار شهادت نائل آمد و بدین مناسبت پایگاه سوم
شکاری نیروی هوائی ارتش جمهوری اسلامی ایران که قبل از انقلاب پایگاه شاهرخی و بعد
از انقلاب تا این تاریخ پایگاه حرّ نامیده می شد، بنام این افسر شهید نامگذاری
گردید، و اینکه کودتای نافرجام 8/4/1359 کودتای نوژه نامیده می شود به این جهت که
توطئه گران این پایگاه را بعنوان نقطه شروع و مرکز کودتا انتخاب کرده بودند، در
این رابطه با توجه باینکه هدف اصلی کودتا تصرف مراکز قدرت در تهران است، این سؤال
مطرح می شود که کودتاچیان چرا همدان و پایگاه هوائی نوژه را بعنوان نقطۀ شروع
کودتا و مرکز اصلی توطئه انتخاب کردند؟

پاسخ این سؤال این
است که کودتاگران نوژه نیز بهمین جهت که هدف تهران است، ابتدا تصمیم داشتند کودتا
را از تهران آغاز کنند، و در طرح ابتدائی آنها پایگاه هوائی مهرآباد نقطۀ شروع
کودتا بود ولی بدلائلی این طرح را تغییر دادند و پایگاه هوائی همدان را مرکز کودتا
قرار دادند.

ستوان یکم ناصر رکنی
ـ که از عوامل مهم کودتا بود و در این رابطه اعدام شد ـ دلائل تغییر نقطۀ مرکزی کودتا
از تهران به همدان را اینطور توضیح داده است:

«علت اصلی اصرار بیش
از حد و اندازه تیمسار مهدیون و تیمسار محققی بود، آنها دلائل چندی در این مورد
بشرح زیر داشتند:

1ـ پایگاه مهرآباد را
قابل تصرف و در دسترس توده مردم می دانستند و می گفتند که چنانچه نیروی زمینی
نتواند مهرآباد را کاملاً حفاظت بکند مردم بآنجا هجوم آورده و با تصرف پایگاه
(بعلت نزدیکی بیش از حد بمناطق مسکونی) حتی هواپیماهای بلند شده دیگر قادر به
نشستن در باند نخواهند بود، در حالیکه این نقطه ضعف در پایگاه نوژه وجود نداشت
زیرا نوژه با شهر همدان 60 کیلومتر فاصله داشت و چنانچه توده مردم یا سپاه پاسدار
بسمت پایگاه حرکت می کرد، هواپیماها قادر بودند، در این فاصله همه آنها را نابود
کنند.

2ـ پایگاه همدان یک
پایگاه مادر و از هر لحاظی خود کافی بود و چنانچه احتمالاً برخورد با مردم بدرازا
می کشید پایگاه قادر بود تا حدود چهار ماه بعملیات ادامه دهد در حالیکه این مسأله
در مهرآباد صادق نبود.

3ـ پایگاه مهرآباد
دارای… فروند هواپیما بود که فقط 6 فروند آن دارای مهمات سنگین و ده فروند آن
دارای فشنگ بود، در حالیکه پایگاه نوژه دارای… فروند هواپیما که 53 فروند آن
دارای مهمات سنگین بوده ونظر عوامل کودتا را در بمباران سنگین هدفهای مورد نظر بخوبی
تأمین می کرد.

4ـ سروان نعمتی،
سروان ایران نژاد، همافر پور رضائی، تیمسار محققی، تیمسار مهدیون قبلاً در پایگاه
نوژه مدتهای زیادی خدمت کرده و اکثر پرسنل خلبان و فنّی آنجا را می شناختند، در
حالیکه این امر در پایگاه مهرآباد صادق نبود…»

یکی دیگر از عوامل کودتا،
ستوان یکم محمد مهدی عظیمی فرد، در مورد تغییر محل عملیات کودتا چنین نوشته:

«جلسه بعد… من
بودم، رکنی، نعمتی، برای اولین بار بویری و جوانمرد، مریم و دو نفر دیگر… و
آبتین و ملک… برای اولین بار راجع به تغییر محل عملیات از مهرآباد به همدان صحبت
شد و در ضمن «هواپیمای LOAD [1] شده زیاد نبود و در صورت درگیری قدرت مقابله نداشتیم و البته یکی از
آشیانه ها بعنوان زندان در نظر گرفته شده بود…»

بدین ترتیب پایگاه
نوژه برای نقطه شروع و مرکز هدایت عملیات کودتا انتخاب شد.

طرح کلّی کودتا   

بهتر است طرح
کودتاچیان برای تصرف پایگاه هوائی نوژه وحمله به تهران را از زبان ستوان یکم ناصر
رکنی بشنوید:

«طرح کلی بر این پایه
بود که نیروی زمینی که احسان می گفت در اختیار دارد باتفاق خود او به ترتیبی به
پایگاه هوائی شاهرخی (حر) بروند که حدود ساعت 2 بعد از نیمه شب بآنجا رسیده باشند
پرسنل هوائی که می بایستی از تهران بطرف پایگاه شاهرخی حرکت کنند و لیست آنرا
نعمتی داشت، قرار بود که ساعت 5/7 إلی 8 بعد از ظهر روز چهارشنبه گذشته [2]

در جنب پارکی که در
آخر بلوار الیزابت سابق وجود دارد جمع شده و با اتوبوسی که همان ساعت خواهد رسید
بطرف پایگاه شاهرخی حرکت کنند.

محلی بنام محلّ تجمع
در جاده اختصاصی پایگاه شاهرخی نرسیده بخود پایگاه تعیین شده بود که فقط نعمتی از
محل دقیق آن با اطلاع بود و کلیه افراد در آن محل جمع شوند، این افراد عبارت بودند
از خلبانان اعزامی از تهران که با اتوبوس حرکت کرده بودند، احسان ونیروی زمینی
مربوط بخودش که نمی دانم به چه وسیله ای می خواستند حرکت کنند و تعداد سیصد نفری
که قرار بود توسط کریمی از اصفهان بدو راهی ساوه فرستاده شده و توسط شخصی بنام
معتمدی به محل تجمع آورده شوند.

یک تیم دوازده نفری
نیز از داخل پایگاه نعمتی ترتیب داده بود که بعنوان تیم راهنمای نیروی زمینی در
محل تجمع جمع شوند.

بعد از اینکه همه در
آن محل جمع می شدند حمله به پایگاه که از جزئیات آن بی خبرم و در اختیار احسان و
آذر باید باشد شروع می شد…»

عملیات تاکتیکی کودتا

رکنی در رابطه با
عملیات تاکتیکی کودتا در بازجوئی اینطور نوشته است:

«عملیات تاکتیکی
کودتا در درجۀ اول بر این مسأله تکیه داشت که قدرت رزمی سپاه پاسداران مستقر در
تهران را نابود سازد. بهمین جهت نیز نقاطی که می بایستی بمباران شوند اکثراً نقاط
محل تجمع سپاه پاسدار بود نظیر عشرت آباد، مجلس شورای ملی سابق (واقع در میدان
بهارستان) پادگان نوجوانان در لویزان، پادگان سعدآباد.

همزمان با حل این
مسأله از طریق بمبارانهای سنگین هوائی و مختل کردن سیستم ارتباطی سپاه پاسداران
تصمیم براین بود که منزل امام خمینی نیز بمباران شده و امام کشته شود، زیرا بر
سران کودتا کاملاً مشخص بود که تا زمانیکه امام زنده است مردم فقط با یک کلمۀ
ایشان به خیابانها ریخته و عمل کودتا را عقیم خواهند کرد و در اینجا بود که ناچار
کودتاگران بر سر دو راهی قرار می گرفتند یا باید به بمباران کلی تهران و قتل عام
مردم عادی بپردازند و یا اینکه شکست کودتا را بپذیرند.

تصمیم جهت اجرای شق
اول مشکل و خطیر بود و در صورت پیروزی، کودتا را با عواقب ناخوشایندی روبرو می
ساخت وتسلیم بشق دوم نیز بمعنی خودکشی کودتاگران بود.

بهمین جهت از بین
بردن امام یکی از مهمترین هدفهای کودتا بود و برای اجرای آن بیش از سایر هدفها،
هواپیما و مهمات سنگین در نظر گرفته شده بود کما اینکه قرار نبود هیچیک از هدفها
با موشک مورد حمله قرار گیرد ولی در مورد منزل امام دو عدد موشک بانضمام چهار عدد
بمب سنگین 750 پوندی و چهار عدد بمب ضد نفر خوشه ای در نظر گرفته شده بود.

البته تصرف رادیو
تلویزیون همزمان با کشته شدن امام باعث می شد که اوّلاً امکانات تبلیغات جهموری
اسلامی از بین برود و ثانیاً این امکانات دراختیار عوامل کودتا قرار گیرد.

قرار بود بلافاصله پس
از اعلام کشته شدن امام و در دست گرفته شدن رادیو تلویزیون عناصر لشگر 92 زرهی
اهواز در خوزستان و لشگر 77 پیاده مشهد در خراسان وارد عمل گردد»

«… از سوی دیگر
وجود نیروهای مسلح ارتش و فراخواندن مأموران امنیتی سابق، بازنشسته ها اخراجیها و
همچنین تشتت و نفاقی که در اثر فتواهای روحانیت سازشکار در بین مردم ایجاد می شد و
تخریب روحیه مردم وفادار به جمهوری اسلامی از طریق تبلیغات (اعلام کشته شدن امام )
و بمباران هوائی و شکستن دیوار صوتی همه دست بدست هم داده و باعث پیروزی کودتا از
نظر عملیات گردد.

البته این نکته برای
من تاریک است و آن اینکه چرا ابتداء قرار بود که رئیس جمهور (بنی صدر) توسط گارد
محافظ خودش که جزء عوامل کودتا بود بقتل برسد بعد بتدریج این موضوع تخفیف پیدا کرد
تا جائیکه مهمترین گروه تروریست کودتا وظیفه پیدا کرد که در حوالی منزل رئیس
جمهوری بوده و وی را دستگیر سازد».

نقشۀ تصرف پایگاه نوژه

استوار یکم چترباز
حیدری یکی از سرشاخه های مهم کودتا که جهت تصرف پایگاه نوژه خود را از تهران
باطراف این پایگاه رسانده بود و در تاریخ 19/4/1359 در حوالی پایگاه بدست مردم
دستگیر گردید، در بازجوئیهای روز دستگیری در رابطه با نقشه و طرح کودتاچیان برای
تصرف پایگاه نوژه چنین نوشته:

«… دیروز بما گفتند
که کسانی که یارگیری کرده اند جمع بشوند ودر جمع شدن بود که کروکی پایگاه هوائی
همدان را آوردند و آمدند در آنجا توجیه شوند با نحوۀ عملیات و کروکی منطقه بود…
و هدفهائی که روی این کروکی تقدم داشته مشخص شده بود و کروکی منطقه تجمع و دوازده
عدد هدف داخل پایگاه بود که در این نقاط هدف ما انجام می گرفت».

«… در پایگاه همدان
چون دوازده عدد طرح در کروکی پایگاه منظور شده بود از دوازده نفر اصلی طرح ده نفر
آمده بودند و در موقع اجرای طرح روز چهارشنبه از ساعت 12 الی سه بعداز ظهر به
ترتیب نفرات با وسیله شخصی اعزام بکنند به نقطۀ تجمّع اصلی از ساعت 9 شب به بعد
بمرور، در نتیجه مشخص نبود، چند نفر امکان دارد بیایند و جمع شوند هر نفر (هر
تیمی) برای خودش جائی را در نظر گرفته بودند که از آنجا بمرور حرکت کرده بمنطقۀ
تمرکز و تجمّع اصلی (جاده پایگاه 93 کیلومتری بسمت پایگاه دست چپ خاک برداری … و
در یک کیلومتری آن شرکت و کارخانه ای قرار دارد و قرار بود همه در اینجا جمع و
عملیات شروع شود) و باضافه اینکه هنگام توجیه گفته بودند تعداد چهارصد نفر در محل
به تیمها جهت پشتیبانی ملحق خواهند شد…».

«در منطقۀ تجمّع پس
از مشخص شدن، و اینکه چند نفر از نیروهای مخصوص آمده اند و ماشین ها در منطقل تجمع
پارک شود (پشت تپه خاک برداری) و سپس با چهار ماشین تویوتا از نوع استیشن و بقیه
وانت بارهای مختلف… و داخل هم یکنفر راهنمای داخل پایگاه که به تمام هدفها وارد
هستند، که این افراد پایگاهی در منطقۀ تجمّع به ما ملحق شده و از آنجا همراه ما
حرکت نمایند.

تیم اوّلی که در نظر
گرفته شده بود «به سرپرستی استوار یکم ناصر ساجدی» اوّل حرکت و به ابتکار شخصی
فرمانده تیم بعنوان مهمان و یا بررسی نمایند به چه طریقی می تواند دو نفر دژبان
جلوی درب را خلع سلاح نمایند و بقیه بفاصله صد یا صد و پنجاه متر متوقف باشند و
منتظر و با چراغ علامت می دهند، و بقیّه تیمها در صورت موفقیت تیم اوّلی حرکت
نمایند و داخل پایگاه پخش شوند… و عملیات را شروع و خلع سلاح نمایند.

و بعد از نفرات محلی
چهار صد نفر جایگزین بشوند… پس از خلع سلاح و همزمان با روشن شدن هوا هواپیماها
بلند می شوند و می گویند باند آزاد هست… و تا اینجای طرح بعهده گروه تیم ما بود.

تیم یکم مأموریت خلع
سلاح دژبان مأمور درب جبهه… خلع سلاح پاسدار خانه شمارۀ 1 و زیر نظر گرفتن گردان
دژبان را داشت.

تیم دوم مأموریتش
دستگیری فرمانده پایگاه و معاون عملیاتی پایگاه.

تیم سوم مأموریتش
ستاد عملیاتی منطقه ارتباط.

تیم چهارم مأموریتش
گرفتن برج مراقبت.

تیم پنجم مأموریتش
گرفتن قرارگاه و اسلحه خانه جانبی آن.

تیم ششم گرفتن اسلحه
خانه شماره 3.

تیم هفتم گرفتن اسلحه
خانه شماره 2.

تیم هشتم مأموریتش
گرفتن توپهای 23 میلیمتری.

تیم نهم گرفتن چهار
ضد هوائی جلوی شیلترها.

تیم دهم گرفتن پدافند
هوائی…

تیم یازدهم خلع سلاح
کردن پستهای مناطق سرزمینی ومضافاً باینکه خلع سلاح کردن نهادهای انقلابی (گروه
ضربت توسط تیم پنجم صورت می گرفت).

هدایت کنندۀ عملیات
تصرف پایگاه

استوار حیدری در مورد
فردیکه قرار بوده عملیات تصرف پایگاه را هدایت کند اینطور می گوید:

«از یکماه پیش،
«سرگرد کورش آذرتاش» بما معرفی شد بعنوان اینکه در منطقه تجمع رهبری کلّی عملیات
را بعهده بگیرد…»

هدایت کنندۀ عملیات
هوائی

تیمسار بازنشسته
آیت… محققی که پس از پیروزی انقلاب مدتی بازداشت بوده از طرف ستاد کودتا بعنوان
هدایت کنندۀ هوائی انتخاب شده بود، او خود در این رابطه در بازجوئی چنین نوشته
است:

«عملیات هوائی را
قرار بودمن هدایت کنم و نقاطی که در طرح بود قبل از هر عملیات دیگر منزل امام و
بعد زدن باندهای مهرآباد و عبور سوپر سونیک یعنی شکستن دیوار صوتی در روی تهران و
حفظ برتری هوائی از اینجهت که پایگاه های دیگر نتوانند بر ضد ما وارد عمل شوند
وهدفهای بعدی از نظر حفظ آرامش و نظم تهران قرار بود داده شود»           ادامه دارد



[1]
ـ یعنی حاضر بودن هواپیما از لحاظ مهمات.

/

حوادث شب ولادت پیامبر(ص)

درسهائی از تاریخ
تحلیلی

حجة الاسلام و
المسلمین رسولی محلاتی

قسمت دهم

چه حوادثی در شب
ولادت رخ داد؟

در روایات ما آمده
است که در شب ولادت آنحضرت حوادث مهم و اتفاقات زیادی در اطراف جهان بوقوع پیوست
که پیش از آن سابقه نداشت و یا اتفاق نیفتاده بود که از جمله «ارهاصات» بوده
بدانگونه که در داستان اصحاب فیل ذکر شد، و در قصیده معروف برده نیز آمده که چند
بیت آن چنین است:

یوم تفرّس منه الفرس انّهم                                                
قد انذروا بحلول البؤس و الفئم

و بات ایوان کسری و هو منصدع                               کشمل اصحاب کسری غیر ملتئم

النار خامدة الانفاس من اسف                                      علیه
والنهر ساهی العین من سدم

و ساء ساوة ان غاضت بحیرتها                                  وردٌ واردها
بالغیظ حین ظم

کأن بالنار ما بالماء من بلل                                         حزناً و بالماء
ما بالنار من ضرم

و شاید جامعترین حدیث
در اینباره حدیثی است که مرحوم صدوق «ره» در کتاب امالی بسند خود از امام صادق
علیه السلام روایت کرده و ترجمه اش چنین است که آنحضرت فرمود:

ابلیس به اسمانها
بالا می رفت وچون حضرت عیسی «ع» بدنیا آمد از سه آسمان ممنوع شد و تا چهار آسمان
بالا می رفت، وهنگامی که رسولخدا «ص» بدنیا آمد از همۀ آسمانهای هفتگانه ممنوع شد،
و شیاطین بوسیلۀ پرتاپ شدن ستارگان ممنوع گردیدند، و قریش که چنان دیدند گفتند:

قیامتی که اهل کتاب
می گفتند برپا شده!

عمرو بن امیه که از
همۀ مردم آنزمان به علم کهانت وستاره شناسی داناتر بود بدانها گفت: بنگرید اگر آن
ستارگانی است که مردم بوسیلۀ آنها راهنمائی می شوند و تابستان و زمستان از روی آن
معلوم گردد پس بدانید که قیامت برپا شده ومقدمۀ نابودی هر چیز است و اگر غیر از آنها
است امر تازه ای اتفاق افتاده.

و همۀ بتها در صبح آن
شب به رو درافتاد و هیچ بتی در آنروز بر سر پا نبود، و ایوان کسری در آن شب شکست
خورد و چهارده کنگرۀ آن فرو ریخت. ودریاچۀ ساوه خشک شد.و وادی سماوه پر از آب شد.

آتشکده های فارس که
هزار سال بود خاموش نشده بود در آن شب خاموش گردید.

و مؤبدان فارس در
خواب دیدند شترانی سخت اسبان عربی را یدک می کشند و از دجله عبور کرده و در بلاد
آنها پراکنده شدند، و طاق کسری از وسط شکست خورد و رود دجله در آن وارد شد.

و در آن شب نوری از
سمت حجاز برآمد و همچنان بسمت مشرق رفت تا بدانجا رسید، فردای آن شب تخت هر
پادشاهی سرنگون گردید وخود آنها گنگ گشتند که در آنروز سخن نمی گفتند.

دانش کاهنان ربوده شد
وسحر جادوگران باطل گردید، و هر کاهنی که بود از تماس با همزاد شیطانی خود ممنوع
گردید و میان آنها جدائی افتاد.

آمنه گفت: بخدا
فرزندم که بر زمین قرار گرفت دستهای خود را بر زمین گذارد و سر بسوی آسمان بلند
کرد وبدان نگریست، و نوری از من تابش کرد و در آن نور شنیدم گوینده ای می گفت: تو
آقای مردم را زادی او را محمد نام بگذار.

آنگاه او را بنزد عبد
المطلب بردند و آنچه را مادرش آمنه گفته بود به عبدالمطلب گزارش دادند، عبد المطلب
او را در دامن گذارده گفت:

الحمدلله الذی
اعطانی              هذا الغلام الطیب
الاردان

                قد سافی المهد علی الغلمان

ستایش خدائی را که
بمن عطا فرمود این فرزند پاک و خوشبو را که در گهواره بر همه پسران آقا است.

آنگاه او را به ارکان
کعبه تعویذ کرد.[1] و دربارۀ
او اشعاری سرود.

و ابلیس در آن شب
یاران خود را فریاد زد (و آنها را بیاری طلبید) و چون اطرافش جمع شدند بدو گفتند:
ای سرور چه چیز تو را بهراس ووحشت افکنده؟ گفت: وای بر شما از سر شب تا بحال اوضاع
آسمان و زمین را دگرگون می بینم و بطور قطع در روی زمین اتفاق تازه وبزرگی رخ داده
که از زمان ولادت عیسی بن مریم تا کنون سابقه نداشته، اینک بگردید و ببینید این
اتفاق چیست؟

آنها پراکنده شدند و
برگشتند و اظهار داشتند: ما که تازه ای ندیدیم.

ابلیس گفت: این کار
شخص من است آنگاه در دنیا به جستجو پرداخت تا به حرم ـ مکه ـ رسید، و مشاهده کرد
فرشتگان اطراف آنرا گرفته اند، خواست وارد حرم شود که فرشتگان بر او بانگ زده مانع
ورود او شدند، بسمت غار حری رفت و چون گنجشکی گردید و خواست درآید که جبرئیل بر او
نهیب زد:

ـ برو ای دور شده از
رحمت حق! ابلیس گفت: ای جبرئیل از تو سؤالی دارم؟

پاسخداد: محمد ـ صلی
الله علیه و آله ـ بدنیا آمده.

شیطان پرسید: مرا در
او بهره ای هست؟ گفت: نه.

پرسید: در امّت او
چطور؟

گفت: آری. ابلیس که
این سخن را شنید گفت: خوشنود و راضیم.

و در حدیث دیگری که
در کتاب کمال الدین نقل کرده چنین است که در شهر مکه شخصی یهودی سکونت داشت و نامش
یوسف بود، وی هنگامی که ستارگان را در حرکت وجنبش مشاهده کرد با خود گفت: این
تحوّلات آسمانی بخاطر ولادت همان پیغمبری است که در کتابهای ما ذکر شده که چون
بدنیا آید شیاطین رانده شوند و از رفتن به آسمانها ممنوع گردند.

وچون صبح شد بمجلسی
که چند تن از قریش در آن بودند آمد و بدانها گفت: آیا دوش در میان شما مولودی
بدنیا آمده؟

گفتند: نه.

گفت: سوگند به تورات
که وی بدنیا آمده و آخرین پیمبران است و اگر اینجا متولد نشده حتماً در فلسطین
متولد گشته است.

این گفتگو گذشت وچون
قرشیان متفرق شدند و بخانه های خود رفتند داستان گفتگوی با آن یهودی را با زنان
وخاندان خود بازگو کردند و آنها گفتند: آری دیشب در خانۀ عبدالله بن عبدالمطلب
پسری متولد شده.

این خبر را بگوش یوسف
یهودی رساندند، وی پرسید: آیا این مولود پیش از آنکه من از شما پرسش کردم بدنیا
آمده یا بعداز آن؟گفتند: پیش از آن! گفت: آن مولود را بمن نشان دهید.

قرشیان او را به درب
خانۀ آمنه آوردند و بدو گفتند: فرزند خود را بیاور تا این یهودی او را ببیند، و
چون مولود را آوردند ویوسف یهودی او را دیدار کرد جامه از شانۀ مولود کنار زد
وچشمش به خال سیاه و درشتی که روی شانۀ وی بود بیفتاد دراینوقت قرشیان مشاهده
کردند که حالت غش بر آن مرد یهودی عارض شد و بزمین افتاد قرشیان تعجب کرده
وخندیدند.

یهودی برخاست و گفت:
آیا می خندید؟ باید بدانید که این پیغمبر پیغمبر شمشیر است که شمشیر در میان شما
می نهد…

قرشیان متفرق شده و
گفتار یهودی را برای یکدیگر تعریف می کردند.

و در حدیثی که مرحوم
کلینی شبیه به روایت بالا از مردی از اهل کتاب نقل کرده آنمرد کتابی به قرشیان که
ولید بن مغیرة و عتبة بن ربیعه ودیگران در میانشان بود رو کرده و گفت: نبوت از
خاندان بنی اسرائیل خارج شد و بخدا این مولود همان کسی است که آنها را پراکنده و
نابود سازد!

قریش که این سخن را
شنیدند خوشحال شدند، مرد کتابی که دید آنها خوشنود شدند بدیشان گفت: خورسند
شدید!بخدا سوگند این مولود چنان سطوت و تسلّطی بر شما پیدا کند که زبانزد مردم شرق
و غرب گردد.

ابوسفیان از روی
تمسخر گفت: او بمردم شهر خود تسلط یابد!

ونظیر آنچه در روایات
ما آمده برخی از این حوادث در روایات اهل سنت نیز ذکر شده اما در بسیاری از آنها
این حوادث قبل از بعثت رسولخدا «ص» ذکر شده مانند روایاتی که در سیرۀ ابن هشام و
تاریخ طبری و جاهای دیگر است و در صحیح بخاری نیز از ابن عباس روایت شده[2] و
فخر رازی نیز در تفسیر آیۀ شریفۀ «فمن یستمع الآن یجدله شهاباً رصداً»[3] در
مورد منع شیاطین از نفوذ در آسمانها و تیرهای شهاب همین گفتار را داشته و اقوالی
در اینباره نقل کرده[4] و از
ابّی بن کعب نیز حدیثی در اینمورد نقل کرده اند که گفته است:

«لم یرم بنجم منذ رفع
عیسی علیه السلام حتی بعث رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ»[5] و
در اشعار بعضی از شاعران عرب نیز قسمتی از این حوادث در مورد مبعث آمده مانند
اشعار زیر که از شاعری بنام قیروانی نقل شده که می گوید:

وصرح کسری تداعی من
قواعده

وانفاض منکسر الاوداج
ذامیل

ونار فارس لم توقد
وما خمدت

مذالف عام وئهر القوم
لم یسل

خرّت لمبعثه الاوثان
و انبعثت

ثواقب الشهب ترمی
الجنّ بالشُّعل

یک سؤال

اکنون جای یک سؤال
هست که اگر کسی بگوید: آیا نظیر آنچه در این روایات آمده در کتابهای تاریخی و روایات
غیر اسلامی هم ذکری از آنها شده یا نه؟

که ما در پاسخ این
سؤال می گوئیم: اولاً اگر حدیث و روایتی از نظر سند و صدور از امام معصوم علیه
السلام برای ما ثابت شد دیگر کدام روایت و تاریخی برای ما معتبرتر از آن حدیث و
روایت می تواند باشد، وهمۀ بحثها در همان قسمت اول واعتبار سند و به اصطلاح «صغرای
قضیه» است، ولی پس از اثبات دیگر استبعاد و زیر سؤال بردن حدیث، جز ضعف ایمان و
تاریخ زدگی محمل دیگری نمی تواند داشته باشد، و گرنه کدام تاریخ و روایتی معتبر تر
از آن تاریخ و روایتی است که از منبع وحی الهی سرچشمه گرفته باشد و کدام داستان و
حدیثی محکمتر از داستان و حدیثی است که از زبان پیمبران و ائمۀ معصوم علیهم السلام
صادر گردیده باشد!

مگر نه این است که
سرچشمۀ پرفیض و زلال همۀ علوم آنهایند؟ و معیار صحّت و سقم همۀ دانشهای بشری گفتار
آنها است؟

و ثانیاً ـ می گوئیم:
مگر تاریخ صحیح و دست نخورده ای از گذشتگان و زمانهای قدیم در دست داریم که ما
بتوانیم این روایات را با آنها منطبق ساخته و یا تأییدی از آنها بگیریم؟ جائی که
مقدس ترین کتابها مانند تورات و انجیل با آنهمه نسخه های متعددی که معمولاً از
آنها در دست مردم آن زمانها بوده و جمله جمله و کلمه بکلمۀ آنها مورد احترام و متن
دستورات دینی آنها بوده از دستبرد و تحریف و تصحیف و اسقاط در امان نبوده، و
طاغوتهای زمان و جیره خوارانشان احکام و فرامین آنها را بنفع ایشان تعبیر داده و
یا اسقاط کرده اند، دیگر چگونه کتابهای تاریخی معدودی که در زوایای کتابخانه ها با
نسخه های خطی منحصر به فرد یا انگشت شماری وجود داشته می تواند مورد اعتماد باشد؟

و ثالثاً ـ بر فرض که
چنین تاریخی وجود داشته باشد که اوضاع و احوال آنزمانها را نوشته و ثبت کرده باشد
آیا همۀ وقایعی که در آنزمانها اتفاق افتاده در تاریخها ثبت ونگارش شده؟ و آیا
وسائل ارتباطی آنچنان بوده که تاریخ نگاران بتوانند از هر اتفاقی که در گوشه و
کنار جهان آنروز اتفاق می افتاده مطلع گردند و آنرا در تاریخ ثبت کنند؟ مگر امروزه
با تمام این وسائل ارتباطی و مخابراتی و رادیوها و تلویزیونها و ماهواره ها و… چنین
کاری انجام شده و چنین ادعائی می توان کرد؟…

مگر وسائل ارتباطی
جهان آزادند و مستقلانّه وبدور از سیاستها و اختناقها و خارج از کانالهای مخصوص و
صافیهای انحصاری می توانند کوچکترین خبری را منتشر کنند؟ آن هم خبری که بصورت
معجزۀ آسمانی برای شکست یک قدرت طاغوتی و یک دربار سلطنتی بوقوع پیوسته باشد…؟
مگر معجزاتی امثال «شقّ القمر» که وقوع آن مورد اتفاق همۀ مسلمانان می باشد و
بگفتۀ دکتر سعید بعطی ـ نویسندۀ مصری ـ در کتاب فقه السیرة از امور متفق علیه در
نزد علماء و دانشمندان اسلامی است در تاریخهای گذشته نقل شده…؟ و بلکه معجزات
انبیاء گذشته مانند سرد شدن آتش بر ابراهیم خلیل علیه السلام و شکافته شدن دریا
بوسیلۀ عصای موسی و اژدها شدن و بلعیدن آن تمام مارهای جادوئی ساحران و زنده شدن
مردگان بدعای حضرت مسیح و امثال آن جز در کتابهای مقدس و مذهبی در تاریخها و
روایات دیگر آمده و ذکری از آنها دیده می شود؟!…

و حقیقت آن است که
تاریخ نویسان و وقایع نگاران گذشته در انحصار طاغوتهای زمان بوده ـ چنانچه امروزه
نیز عموماً اینگونه است و بشر هنوز نتوانسته خود را از قید و بند ایشان آزاد سازد
ـ و انبیاء الهی نیز پیوسته بر ضدّ همان طاغوتها قیام می کرده و مبارزه داشتند، و
آنها همواره درصدد از بین بردن انبیاء و محو نام و آثارایشان بوده و بهر وسیله ای
می خواستند آنها را افرادی ماجراجو وبی شخصیت و افسادگر معرفی کنند، و هرگز اجازه
نمی دادند آنها را بعنوان مردانی الهی که قدرت انجام معجزه را دارند معرفی کنند، و
بهمین دلیل معجزاتی را که بوسیلۀ ایشان انجام می شده انکار کرده و یا توجیه می
نمودند، و اگر کتابهای آسمانی و روایات مذهبی نبود اثری از این معجزات بجای نمانده
و بدست ما نرسیده بود…

چنانچه اکنون نیز ما
در انقلاب اسلامی خود که یک انگیزۀ مذهبی داشته و ادامۀ آنرا نیز بیاری خدا همان
انگیزۀ مذهبی و عشق شهادت طلبی در راه خدا و دین تضمین کرده و بر ضدّ طاغوتهای شرق
و غرب قیام کرده همین شیوۀ تبلیغی را می بینیم که هر حرکتی بنفع این انقلاب در
داخل و یا خارج بشود مانند راهپیمایی میلیونی و غیر میلیونی که در داخل و خارج
انجام می گیرد اصلا منعکس نمی شود و در رادیوها و وسائل ارتباط جمعی ذکری از آن
نمی شود، اما کوچکترین حرکت ضد انقلاب ـ مانند اجتماعات اندکی که جمعاً به صد نفر
نمی رسدـ با آب و تاب در همۀ رسانه های گروهی بعنوان یک حرکت ضدّ رژیم نه یکبار
بلکه چند بار پخش می گردد.    

و بهمین دلیل ما می
گوئیم انگیزه و نیازی برای تحقیق در تاریخهای گذشته نداریم و اگر هم تتبع کنیم
معلوم نیست بجائی برسیم، مگر اینکه بخواهیم بهر وسیله و هر ترتیبی که شده تأییدی
از تاریخ برای این روایات پیدا کنیم اگر چه مجبور شویم برای تطبیق این روایات با
تاریخ دست به توجیه و تاویلهای نامربوط بزنیم، چنانچه نظیر آنرا در داستان اصحاب
فیل ذکر کرده و شنیدید و خواندید، که ما آنعمل را محکوم کرده و دلیل بر ضعف ایمان
و غرب زدگی و تاریخ زدگی و غیره دانستیم…

ادامه
دارد

پیامبر اکرم «ص»:

«إنَّ هذا الدِّین
مَتِینٌ فَأَوغِلُوا فِیهِ بِرِفقِ وَلا تُکِرهُوا عِبادَةَ الله إلی عِبادِاللهِ
فَتَکُونُوا کَالرَّاکِب المُنبتِ الَّذِی لا سَفَرَاً قَطَعَ وَلا ظَهراً أَبقی»

(بحارالانوار
ج 71 ص 211)

این دین، آئینی است
محکم و استوار، پس در آن تندروی نکنید و عبادت خدا را با زور بر بندگان خدا تحمیل
نکنید که مانند شترسوار شتابانی باشید که نه راه را به پایان می رساند و نه توانی
ـ برای شتر ـ باقی می گذارد.

 

 



[1]
ـ یعنی او را بکنار خانۀ کعبه آورد و برای سلامتی و پناه او از شر شیاطین
ودشمنان، بدنش را بچهار گوشۀ کعبه مالید.

/

عقب ماندگی اقتصادی کمونیسم

ارزشها و مکتبها

آخرین قسمت

بقلم یکی از
دانشمندان

توجیه عقب ماندگی
اقتصادی بلوک کمونیسم و ردّ آن

دستاویز دیگری که
طرفداران متعصب کور و کر مارکسیسم برای توجیه عقب ماندگی اقتصادی بلوک کمونیسم
برای خود رو براه کرده اند این است که:

غربی ها از راه چپاول
و غارت قلمرو استعماری خود توانسته اند ثروت بخش اعظم جهانِ عقب نگهداشته شده را
به کشورهای خود بکشند و بقیمت فقر و فلاکت اکثریت مردم جهان، اقلیتی مرفه و به
قیمت ویرانی بیشتر پهنه گیتی، منطقه های محدودی را آباد نمایند و کشورهای کمونیستی
چون با استعمار مخالفند و روی پای خود ایستاده اند طبعاً نتوانسته اند به آن سطح
از ترقی و پیشرفت برسند!!

ما قسمت اول را بدون
چون و چرا می پذیریم و قبول می کنیم که چند کشور غربی، قسمت عظیمی از رفاه خود را
مرهون استثمار و استعمار ملل فقیر ومستعمرات قدیم و جدید خود هستند. ولی در مورد
قسمت دوم ادعا حرف داریم: اینکه می گویند بلوک کمونیست از استعمار متنفرند و حاضر
نیستند مردم کشورهای دیگر را بچاپند، یکی از همان ادعاهای دروغ و تبلیغات گمراه
کننده کمونیست ها است.

شما بما بگوئید مثلاً
اتحاد جماهیر شوروی در راه چاپیدن ثروت دیگران چه کاری از دستش برآمده و انجام
نداده است؟

اگر امروز آنها نمی
توانند مثلاً ماشین آلات و مصنوعات دیگر خود را در بازارهای آزاد دنیا آب کنند و
یا محصول ندارند که عرضه نمایند، این سند زهد و پرهیز از استعمار است؟!

چه کشوری حاضر شده
است که مصنوعات آنها را بقیمت مناسب بخرد و آنها با امکان تحویل، خودداری کرده
اند؟!

و اگر مثلاً شوروی می
توانست مثل ژاپن یا آلمان، مصنوعات مرغوب ببازار عرضه کند و با دیگران رقابت نماید
نمی کرد؟

آنجا که قبله و قطب
بلوک کمونیسم (شوروی) ناچار زیر بار وارد کردن تکنولوژی غرب می رود و در قسمت مهمی
از کارخانجات خود ماشین های ساخت کارخانجات غرب را سوار کرده و آنجا که صنایع
مصرفی غرب در داخل شوروی بصورت قاچاق است و بازار سیاه دارد چگونه می تواند در
بازارهای آزاد جهان با استعمارگران غرب به رقابت برخیزد؟

می بینیم هر جا که
توانسته هیچگاه کوتاهی نکرده و بلکه از غرب هم جلو افتاده مثلاً در زمینه فروش
اسلحه که بازار های دنیا به هر دلیل حاضر شده اند از شوروی اسلحه بگیرند، آیا
شوروی کوتاهی کرده است و یا مجانی داده و یا حتی ارزان فروخته است؟

حقیقت اینست که نه
تنها کوتاهی نمی کند بلکه با دوز و کلک های مخصوص بخود، هر جا که تشخیص بدهد می
شود اسلحه ای آب کرد و پولی درآورد با ایجاد کانون خطر و راه انداختن جنگ و آشوب و
حمایت از یک طرف در مقابل طرف دیگر، بازاریابی نموده است.

ما امروز می دانیم که
بخش عظیمی از پول نفت کشورهای عربی برای خرید اسلحه به خزانه کشور شوراها منتقل می
شود. و به همین جهت مایل نیست که حالت نه جنگ و نه صلح میان اعراب و اسرائیل ـ که
از طرفی آنرا برسمیت می شناسد و به نیروهای انسانی یهودی روس اجازه مهاجرت به
اسرائیل می دهد و از سوی دیگر اسرائیل را محکوم می کند و دشمنانش را تقویت می کند
ـ از بین برود. و امروز شوروی دومین کشور فروشنده اسلحه یعنی دلال خون و مرگ و
ویرانی جهان است و با توجه به اینکه سنگین ترین و در عین حال بی ثمر ترین بلکه
زیانبارترین مخارج ملتهای جهان امروز، مخارج نظامی است و از همین راه است که دار و
ندار کشورهای جهان سوم بفنا می رود؛ روشن است که شوروی در زشت ترین و منفورترین
رشته استثمار و غارت، سرسختانه به رقابت برخاسته بلکه پیشتاز است.

و اصولاً ماهیت
میلیتاریستی کمونیست ها و رقابت میان آنان و امپریالیست های غارتگر در وضع حاضر و
راه و روش تبلیغات و برخوردهای آنان از عوامل اصلی این همه کانون خطر و ایجاد این
همه چاه و یل برای امکانات ضعیف و ناچیز کشورهای عقب نگاهداشته شده و یا در حال
رشد است.

نگاهی به ارقام و
آمار زیر ادعای ضد استعماری و ضد استثماری و یا پرهیزکاری کمونیست ها را از شیوه
های استثمار روشن تر می کند.

«فرانک بارنابی» مدیر
انستیتوی بین المللی تحقیقات صلح سوئد ضمن مقاله ای در شماره مخصوص روزنامه
انگلیسی زبان آکادمی علوم سوئد درباره تولید اسلحه در جهان نوشت:

1ـ هزینه های نظامی
جهان بیست برابر مجموع کمک هائی است که بجهان سوم می شود.

2ـ سالانه بیست و پنج
میلیارد دلار صرف تحقیقات نظامی می شود در حالیکه یک چهارم این مبلغ خرج تحقیقات
پزشکی می شود.

3ـ هزینه های نظامی
دنیا در سال 1975 به رقم تکان دهنده دویست وده میلیارد دلار آمریکا رسید.

4ـ آمریکا و شوروی
آنقدر اسلحه اتمی انبار کرده اند که بزودی می توانند یکدیگر را صد بار ویران کنند.

5ـ در کشورهای
خاورمیانه طی ده سال گذشته بودجه نظامی بیست برابر افزایش یافته است.

6ـ حدود چهارصد هزار
کارشناس و متخصص و دانشمند دنیای امروز روی مسائل مربوط به امور نظامی مشغول
تحقیقند.

آیا در چنین دنیائی
می شود به یکی از ارکان اصلی این رقابت مرگبار مدال «زهد» و اجتناب از استثمار ملت
ها داد؟!!

امروزه دهها هزار
کارشناس نظامی شوروی در سراسر دنیا با حقوقهای گزاف ارز ملتها را میمکند ومرتباً
لیست های دراز و طومارهای طولانی ابزار و لوازم یدکی گران قیمت برای اسلحه های
خریداری شده از شوروی تنظیم می کنند و دائماً سیل تقاضاها همراه ارزها در کنار
صورت درخواستی از کارخانجات اسلحه سازی بسوی مسکو سرازیر است که هموزن آنها باید
طلای ناب پرداخت.

شوروی و کشورهای هم
مسلک خود:

خیال نکنید که این
یغماگری مخصوص کشورهای غیر کمونیستی جهان سوم است؛ بلکه شوروی نسبت به کشورهای هم
مسلک خود هم رویّه تجاوزکارانه داشته ودارد.

پس از جنگ جهانی دوم
روسها از آلمان شرقی بین ده تا بیست میلیارد دلار ماشین آلات و ابزار صنعت و و…
به روسیه منتقل کردند وهمین حالا چهارصد هزار سرباز روسی در آلمان شرقی نوعی
اشتغال محرمانه را بعهده دارند.

در مورد جهموری های
کوچک که روسها به زور اشغال کردند و اتحاد جماهیر شوروی را تشکیل دادند ظلمها
وفشارها وکشتار و توقیف ومصادره هائی صورت گرفته که قلم از نوشتن آنها شرم دارد.

در محدوده بازار
مشترک کشورهای اروپای شرقی روابط اقتصادی، بی شباهت با کشورهای «مشترک المنافع»
بریتانیای کبیر نیست با این تفاوت که در 
اینجا ارتش سرخ پیمان ورشوهم ضامن اجباری این روابط است. عکس العمل همین
است که اخیراً که در اثر مبارزات پیگیر مردم اتحاد شوروی، کم و بیش اجازه توسعه
روابط بازرگانی با کشورهای غربی بدست آورده، در این راه حرص و ولع عجیبی از خود
نشان می دهند.

مگر قتل عام استقلال
طلبان مجارستان در سال 1945 توسط شوروی چه تفاوتی با لشگر کشی انگلستان به
مستعمرات خود دارد.

مگر سرکوب کردن نهضت
ملی چکسلواکی در سال 1968 توسط ارتش پیمان ورشو عملی پسندیده تر از پیاده شدن
تفنگداران آمریکائی در اینجا و آنجا است؟

مگر سیاست های اهدائی
و فشارهای بیرحمانه شوروی علیه یوگسلاوی و آلبانی بخاطر ناهماهنگی آنها با خط مشی
مسکو با فشارهای مرئی و نامرئی امپریالیسم در مورد کشورهای جهان سوم آزاد، از یک
قماش نیست؟

(مگر دخالت و تجاوز
ناروای شوروی در کشور محروم و مسلمان افغانستان، چیزی جز وحشی گری و خیانت می
باشد؟!)

با توجه به مراتب
فوق، دیگر چه بهانه ای در دست طرفداران مارکسیسم برای توجیه عقب ماندگی اقتصادی
کشورهای کمونیستی باقی می ماند؟

کمبود مواد غذائی و
جیره بندی های فصلی صفوف طولانی مشتریان در مراکز تهیه و خرید وسائل زندگی، گرانی
های بی حساب، بازارهای سیاه کمبود آب و راه و دارو ومسکن و و… برای ملتی که شصت
سال وعده ونوید شنیده و به امید آینده ای بهتر ده ها میلیون قربانی داده و رنج
زندانهای سیاه و اردوگاههای کار اجباری و خفقان و ترور و تبعیض را تحمل کرده با
مشاهده رفاه و آسایش در کشورهای مجاور که در تبلیغات کمونیست ها رو بزوال و ببر
کاغذی و مرتجع و پیر و فرتوت و و… معرفی شده اند، بشدت تلخ و تحمل ناپذیر است.

و به همین جهت
فریادهای اعتراض روز افزون این مردم دربند، علیرغم آن همه فشار و خفقان وتهدید و
تزویر از اینجا و آنجا بلند است و همه جا بگوش می رسد، وکار بجائی رسیده که
فرزندان پیشتاز انقلاب، دست توسل بسوی همان ببرهای کاغذی و امپریالیست های در حال
زوال وسقوط دراز کرده وهمان ها هستند که بیاری این فلاکت زدگان دربند برخواسته و
ناله و استغاثه آنانرا بگوش دنیا می رسانند! بی جهت نیست که مرزهای میان کشورهای
کمونیست و سرمایه داری از طرف کمونیست ها همچون دروازه پادگان های نظامی، زیر
کنترل و سانسور است و کشورهای غیر کمونیست، نیازی به مراقبت و نگهبان نمی بینند.
چون از این طرف، مردم می خواهند فرار کنند و خود را نجات دهند و از آن طرف کسی در
خود تمایل پناه بردن به دژ کمونیسم را نمی بیند.

دیوار برلن در میان
برلن شرقی و غربی یکی از همین مثالها است و مهاجرت روز افزون قانونی یا قاچاقی
انسانها از شرق و غرب، دلیلی دیگر.

تعداد فراریان
ومهاجرین کشورهای کمونیستی به آلمان غربی[1]

کشور شوروی سال 1980
(9654) نفر (اکثریت قریب به اتفاق آنان از نژاد آلمانی هستند).    

آلمان شرقی 52071 نفر
که از مرزهای این کشور صرفاً 12763 نفر به مهاجرت دست زده اند در حالیکه بقیه از
کشورهای لهستان و رومانی آمده اند.

چکسلواکی 24 نفر

لهستان 51 نفر

هنگری 19 نفر

یوگسلاوی 621 نفر

ظهور واقعیت ها از
رونق تبلیغات وعده های سردمداران کمونیسم کاسته و قشر نسبتاً وسیعی از مردم روشن و
شجاع تحت تاثیر رژیم دیکتاتوری پرولتالیا را به اعتراض و مبارزه واداشته که صدای
آنها را دنیا از حلقوم «ساخاروفها» و «بوکروفسکی ها» و«سولژنیست ها» و و… می
شنوند.

اواخر سال 1976 که
پروفسور«آرنوشت کولمان» که برای ملاقات دختر خود از شوروی به سوئد رفته بود از
دولت سوئد تقاضای پناهندگی کرد و ضمن نامه ای که برای برژنف بمنظور اعلان استعفا
از عضویت در حزب کمونیست شوروی و اعلان سلب تبعیت روسی از خویش نوشت چنین گفت:

«… من بتدریج به
این عقیده رسیده ام که عضویت در حزب کمونیست به معنای خیانت به ایده آل اجتماعی و
انسانیت و ساختمان یک جامعه نو و بهتر است… ورهبران شوروی بصورت طبقه جدید و
دارای امتیازات فراوان درآمده اند…»

بد نیست که بدانید
پروفسور کولمان 84 سال دوست و همکار صمیمی لنین و 58 سال عضو فعال حزب کمونیست
شوروی و از افسران نمونه ارتش سرخ و استاد دانشگاه مسکو بوده و در رشته «سیبرنتیک»
(فعالیت های حافظه) تحقیقات و تالیفاتی دارد و خدماتی به فلسفه مارکسیسم کرده که
اینک پشیمان است.

استعفا و انتقاد او
با داشتن سوابق درخشان، ضربه هولناکی برای کمونیست ها و در عین حال باعث بخود آمدن
بسیاری از جوانان خام و فریب خورده دنیا بود.

نتیجه

ارزشهای اصیل تحت
تاثیر عوامل نامبرده در این مقدمه، در جوامع انسانی متزلزل و بی اثر و یا کم اثر
شد، مارکسیسم به منزله کوبنده ترین عوامل مخرب ارزشها، ضربه بسیار کاری و کشنده ای
بر انسانیت وارد آورد و در نتیجه، جهان بشریت در حال حاضر در محاصره نیروهای مهاجم
و مخرب مارکسیسم و کاپیتالیسم ومکتبهای تحریف شده و مسخ گردیده و یا دست کاری شده
آسمانی و یا انسانی عهد قدیم گرفتار آمده است.

چه باید کرد؟

در جستجوی راه نجات
از اين مخمصه باید سراغ ریشه واساس گرفتاری ها و مشکلات رفت و آنهم چیزی جز
خود«انسان» نیست. بایدانسان را شناخت و نقطه های اصلی و ریشه های انحراف را در
وجود خود پیدا کرد و آنها را اصلاح نمود.

اگر واقع بینانه،
سرنخ فساد و انحرافِ مکتب ها را بدست نیاوریم، ممکن است تمام تلاشها و اقدامات
اصلاحی، اثر معکوس دهد و یا بی ثمر از آب درآید.

بنظر می رسد روحیه
«خود خواهی» و«عشق بخویش» که از عمومی ترین واستثناء ناپذیرترین حالات همه
انسانهای سراسر تاریخ است نقطه شروع انحرافات ومشکلات اجتماع بشری باشد، گرچه همین
روحیه خود خواهی و خویشتن نگری نیز اصیل ترین محرک اقدامات مثبت و سازندگیها و
موتور تکامل ورشد تمدن وترقی بشر است.

فکر می کنم اغراق
نباشد اگربگوییم: اکثر تحولات تاریخ بشریت به همین روحیه خود خواهی انسانی ریشه
میرساند چه خیر و چه شر.

بنابراین پیشنهاد
اصلاحی، این نمی تواند باشد که تلاش کنیم روحیه خود خواهی را از انسان بگیریم و
انسان را از خودش خالی کنیم و بجای فرد انسان «جامعه» بیاید چنین پیشنهادی با فطرت
بشریت و انسان ناسازگار است و به معنای گرفتن انرژی تحرک و تکامل از انسانیت است
که تا حدودی از زیر پرچم سرخ این مطلب آزمایش شده.

و از آنطرف این هم
درست نیست که این روحیه را که ظرفیتی بی نهایت وسیع دارد، آزاد و بی قید و بند
بگذاریم که هر چه می خواهد بکند، که جنایات انحصار طلبان استعمار، گوشه ای از
مضرات این راه را مشخص می کنند.

راه کنترل نیروی عظیم
انسانی

بنظر می رسد در حال
حاضر تنها راه کنترل ومهار کردن این نیروی عظیم و این منبع بی پایان انرژی و قرار
دادن آن در خدمت سعادت بشر این است که آنرا تسلیم مکتب آسمانی اسلام این موهبت
عظمای خدا به انسان کنیم که بهترین ومناسب ترین راه بارور کردن این سرمایه بشریت
را بیان کرده است.

اسلام با مطرح کردن
زندگی ابدی و حیات جاودان با ابعادی بی نهایت برای انسان و معرفی نمودن دوران
محدود زندگی این جهان همراه با بیان ارزشهائی که در این جهان و آن جهان برای انسان
سعادت زاست این مشکل بزرگ را حل نموده است.

اسلام به انسان نمی
گوید: خودت را دوست ندار و بخود علاقه مند نباش و از او نمی خواهد که در تلاش هائی
که میکنی و از وجود و حیات خود مایه می گذاری، منفعت شخصی ات را در نظر نگیر (چرا
که می داند این پیشنهاد با فطرت بشر سازگار نیست و آهن سرد کوبیدن است) بلکه می
گوید حال که بخودت عشق می ورزی وهمه چیز را برای خودت می خواهی، تنگ نظر و محدود
بین و کوته نظر نباش؛ زندگی و سعادت در همین محدوده چند سال ودر این چهاردیواری
تنگ دنیا منحصرنیست، تو قلمروی بی نهایت وسیع و عمری بی نهایت طولانی داری؛ اینجا
فقط مدرسه است که آمده ای تحصیل کنی، تحصیل امکانات برای زندگی بعد از مدرسه.

اسلام با تعلیمات
مکتبی خاص خود انسان را قانع می کند که تلاش در جامعه و فداکاری برای دیگران و
مایه گذاشتن از خود بنفع جمع، بهترین نوع خود خواهی و خویشتن نگری است. و با دید
دقیق تر، تلاشهای خود بینانه و خود پرستانه مادی این جهان درست مخالف با مصلحت
شخصی و منفعت فردی است.

خدمت به دیگران
بهترین راه رسیدن به حقیقت وجودی در منزلگاه دائمی و اصیل انسان است و تجاوز بحریم
حقوق دیگران، بزرگترین مانع ومحکمترین سد راه رسیدن به آن منزل و این مطالب صرف
ادعا وتخیل هم نیست بلکه متکی بریک جهان بینی کاملاً مستدل و برهانی است که فلسفه
اسلامی متکفل اثبات آن است.

ملاحظه می فرمائید که
چنین طرحی که اسلام دارد، بطور کلی با مادیگری و محدود کردن انسان در پوسته تنگ
ماده، سازگار نیست.

نه ماتریالیسم
کمونیست ها می تواند بر این اساس برنامه ریزی کند و نه مادیت غرب از عهده ترسیم
چنین برنامه ای می تواند برآید. بنابراین از دیدگاه ما: اساسی ترین راه برای سرو
سامان دادن به جهان بشریت این است که با تعیین جهان بینی و ایدئولوژی و استراتژی و
تاکتیکهای اسلام، این مکتب آسمانی را معرفی کنیم و در کنار این کار نقاط ضعف و
مطالب زیانبار مکتب های مزاحم را با مقایسه با مکتب اسلام روشن سازیم.

و مهم تر اینکه جامعه
ای (ولو کوچک) بر اساس این مکتب، به عنوان جامعه نمونه که الگوی محسوس باشد بسازیم
و با استفاده از شرایط مناسب تبلیغ، خیر خواهان و دوست داران انسانیت را دعوت به
مطالعه و بررسی آن نمائیم.

والسلام
علی من اتبع الهدی

 



[1]
ـ صفحه 497 سالنامه فیشر چاپ آلمان سال 1982.

/

نور محمد(ص)رسید(شعر)

شعر

خاتم او مُهر محمد
شده است

تختۀ اول که الف نقش
بست

بر در محبوبۀ احمد
نشست

 

خلقۀ حی را کالف
اقلیم داد

طوق زدال و کمر از
میم داد

 

لاجرم او یافت ازآن
میم ودال

دایرۀ دولت و خط کمال

 

بود در این گنبد
فیروزه خشت

تازه ترنجی ز سرای
بهشت

 

رسم ترنج است که در
روزگار

پیش دهد میوه، پس آرد
بهار

 

کنت نبیاً چو علم پیش
برد

اختم نبوّت به محمد
سپرد

 

مه که نگین دان زبرجد
شده است

خاتم او مُهر محمد
شده است

 

أمّی گویا به زبان
فصیح

از الف آدم و میم
مسیح

 

همچو الف راست به
مهرو وفا

اول و آخر شده بر
انبیا

نظامی گنجوی

نور محمد رسید

جامه سیه کرد کفر،
نور محمد رسید                    طبل بقا
کوفتند، ملک مخلّد رسید

روی زمین سبز شد،
جیب، درید آسمان                بار دگر مه
شکافت، روح مجرّد رسید

گشت جهان پر شکر، بست
سعادت کمر                خیز که بار دگر،
آن قرین خد رسید

دل چو سطرلاب شد، آیت
هفت آسمان                  شرح دل احمدی،
هفت مجلّد رسید

پیک دل عاشقان، رفت
به سر چون قلم                 مژدۀ همچون
شکر، در دل کاغذ رسید

چند کند زیر خاک،
صبر، روانهای پاک؟              هین، زلحد
برجهید، نصر مؤید رسید

رغم حسودان دین، کوری
دیو لعین                      کحل دل و
دیده در، چشم مرّمد رسید

از پی نامحرمان، قفل
زدم بر دهان                      خیز بگو
مطربا، عشرت سرمد رسید

                                                                     
مولانا جلال الدین محمد مولوی

اندر کف او باشد، از
غیب، مفاتیح

و اندر رخ او تابد،
از نور، مصابیح

خاک کف پایش، به فلک
دارد ترجیح

نوش لب لعلش، به روان
سازد، تفریح

قدرش مَلِک العرش[1] به
ما ساخته تصریح

و این معجزه اش بس که
همی خواند تسبیح

سنگی که ببوسد کف آن
دست گهربار

 

موسی ز ظهور تو، خبر
داد به یوشع[2]

ادریس بیان کرده به
اخنوع و همیلع

شامول به یثرب[3]
شده از جانب تُبَّع[4]

تا بر تو دهد نامۀ آن
شاه سَمَیدع[5]  

ای از رخ دادار،
برانداخته برقع

بر فرق تو بنهاده
خدا، تاج مرصَّع

در دست تو بسپرده
قضا، صارِم تبّار[6]                                   ادیب الممالک فراهانی

 



[1]
ـ خداوند.

/

اجتماع بشر2

قرآن و سنن الهی در
اجتماع بشر

آیة الله محمدی
گیلانی

و خلاصه و فشردۀ سخن
آنکه، لازمۀ این ربط واقعی بین فرد وجامعه طبق آنچه که بدان اشاره شد، تکوین و
آفرینش قُوی و خاصیّتهای اجتماعی توانمند و پرصلابت است که بر قُوی و خاصیّتهای
فردی هنگام تعارض و تزاحم، ظفرمند و چیره است. چنانکه حسّ و تجربه نیز گواه برآن
است، باین تقریر: وقتی که اراده اجتماعی بخیری تعلّق می گیرد، مثلاً در موارد داد
و فریادهای دستجمعی مربوط بشئون عمومی در راهپیمائیها و نحو آن و یورشهای اجتماعی
ارادۀ هیچیک از افراد، توان مقاومت و معارضه را در مقابل آن ندارد، بلکه طبیعی است
که اجزاء و اشخاص ناگزیراز پیروی کلّ، و روح اجتماعی هستند، همانند قطرۀ آب که
تابع جریان آب نهر است، و بناچار اشخاص که اجزاء مجتمعند، پیرو جریان قصد و اراده
اجتماعیند و حتّی در موارد یاد شده، از شعور و اندیشه فردی منعزلند و همچنین است
در هنگام خوف و وحشتهای عمومی و یا مرسومات دستجمعی در همۀ این موارد و نظائر آنها
ارادۀ افراد مستهلک در اراده عمومی است و بالاضطرار ازآن پیروی و تبعیّت می
نمایند.

و همین معنا، تمام
ملاک در اهتمام اسلام بشئون اجتماع است، اهتمامی که مانند آن را در هیچیک از ادیان
دیگر و نه در روشهای ملل متمدن، نیافته و نخواهیم یافت، چه آنکه پرورش اخلاق و
غرائز در فرد که اصل و ریشه در وجود مجتمع است، با وجود اخلاق و غرائز معارض
ومضادّ در وجود جامعه که طبعاً غالب و قاهر است، سودمند نمی اُفتد مگر بمقدار
ناچیزی که در مقام قیاس و تقدیر ملحق بعدم است، علیهذا اهمّ احکام و تشریعاتش
مانند حجّ ونماز و جهاد وانفاق وبیک کلام تقوای دینی را بر اساس اجتماع بنا نهاده
است، و برای محافظت این اساس مضافاً بملزم ساختن حکومت اسلامی در حفظ شعائر دینی و
مضافاً بفریضۀ دعوت بخیر و امر بمعروف و نهی از منکر که بر عهدۀ همه افراد امّت
است، غایت و غرض مجتمع اسلامی را سعادت حقیقی و قرب بخداوند قرار داده است، و این
رقیب و مأمور الهی از طریق باطن هماهنگ با حکومت و امّت مآلاً حافظ این اساسند.

تفسیر
المیزان ج 4 ص 103 ـ 101

این بود، نظر قرآن
مجید، دربارۀ وجود مستقل و ثبوت شخصیت از برای اجتماع انسان که راسخ فی العلم و
پرورش یافته بیت وحی و رسالت، در این موضع از تفسیر المیزان، اجمالاً آن را تقریر
فرموده اند، و در مواضع دیگری از این تفسیر نیز بمناسبت در این مسئله بطور ایجاز
بیاناتی دارند، شاید در ظرف مناسبی در آینده نقل شود.

چنانکه ملاحظه
فرمودید، تکوین روح وقوی و خواصّ اجتماعی توانمند وچیره، بر قوی و آثار فردی هنگام
مقابله و تعارض، مقتضای قانون علیّت ومعلولیّت ونظام آفرینش است، و اسلام که دین
فطری و همۀ اصول و فروعش بر اساس واقعیّت بوده و هماهنگ با نظام و هدف آفرینش است،
الزاماً احکام مربوط بحفظ بقاء این نوع، و روابط زیربنائی و روبنائی واقتصادی و
تولیدی و اَشکال توزیع ثروت و شکلهای مالکیّت بر زمین و وسائل تولید و بیک کلام،
وجه تولید که مجمع نیروهای مولد و روابط تولیدی است و همه معنویات واخلاقیات جمیله
و هدایت افراد را بسوی کمال حقیقی، در ارتباط با شئون اجتماعی قرارداده، و جامعه
را در همه تشریعاتش، پایه اساسی مقرّر فرموده است. تا شخصیّت اجتماعی متعالی
وارسته از رزائل و پرستش مادّه و آزاد گردیدۀ از خرافات، متولّد و بالنده گردد،
وطبعاً در سایۀ چنان وجودی فرازنده، افراد نیز متعالی الصفات ووابسته بعقائد حقّه
و کمال حقیقی یعنی شایسته نزول در حرم اصل هستی می گردند.

پس راز اهتمام اسلام
بشئون جامعه و اصالت بخشیدن بآن، این است که جامعۀ با تقوا و از قیود فرومایگی و
بندگی مادّه رسته، عالیترین وسیلۀ اعدادی و زمینۀ مساعد برای شکوفا شدن وبفعلیّت
رسیدن استعدادهای نسلهای متعاقب است، وافراد در اعصار متتالی درسایۀ چنین جامعه ای
متعالی می توانند، قرین سعادت واقعی خود گردند، و شاهد وصول بکلّ الکمال را در
آغوش گیرند.

بنابراین، اصیل بودن
جامعه در تشریعات و احکام اسلام، اصالتی است که غایت و نتیجه آن استکمال افراد
است، و بعبارت روشن تر، اصالت جامعه در تقنین و تشریع اسلام، بمنزلۀ شالوده و
بنیاد و فراهم آوردن مُعِدّات و غایت آن، ایصال افراد جامعه، بسعادت واقعی است.

و جامعۀ متکامل و
اصیل، جامعه ای است که افراد در دامن آن، بارزشهای والای انسانی دست یافته و
سعادتمند واقعی گردند، وگرنه، جامعه ای است عقیم، چنانکه اصالت اجتماع در تمدّن
غربی چنین است.

بنیانگزاران تمدّن
غرب، بناء مدنیتشان را بر اساس اصالت اجتماع، معماری نموده اند و دست یابی بهر
کمال در هر بعدی از ابعاد انسانی را مرهون اصل مذکور دانسته اند و آموزش و پرورش
خود را بر وفق آن تنظیم نموده اند. و غرض و هدف اصلی در نظر آنان سعادت و کمال
جامعه است، و طبیعی است که دستیابی بسعادت اجتماعی مفروض، احیاناً مستلزم محرومیّت
بعضی از افراد، از سعادت فردی است، مثلاً برای دفاع از وطن و قانون و مرام وحفظ
حریم اجتماع، خود را قربانی کنند، و سعادت فردی خویش را فدای سعادت جامعه نموده و
خود تهی دست ومحروم گردند، در اینگونه حرمانها بلکه در هر عمل ارادی، هیچ انسانی
اقدام نمی کند، و اراده از وی منبعث نمی گردد، مگر از عقیدۀ استکمال و اذعان
باینکه عمل مورد نظر کمالی است از برای وی، در صورتی که فداکاریهای فوق برای عاملش
جز حرمان از سعادت فردی ثمری ببار نمی آورد و اگر کمالی فرضاً بر آنها مترتّب شود،
کمال مجتمع است، کمالی که مایۀ شقاوت و بدبختی افراد کثیری است، کمالی که راهزن و
قاطع طریق انسانهائی از وصول بسعادتشان می باشد.

بنیانگزاران این
مکتبها برای تحمیق و بهره کشی بی چون و چرا، دست بتلقین های مسموم کننده زده و می
زنند ومی گویند: انسانهای فداکار با فداکاری خویش، ذکر جمیل و خوشنامی در تاریخ
اکتساب نموده و مایه مباهات و سبب افتخار جامعه شان می گردند؟ ولی این خود یک
خرافۀ اغفال کننده ای است چه آنکه بايد پرسید: مکتب شما که یک مکتب مادّی است و
بماورائی معتقد نیست، چگونه فرض می کنید که انسان فداکار که هستی و حیات وی باطل
ومعدوم صرف گردیده، بعد از بطلان ونابودی، از ذکر جمیل باصطلاح اکتسابی بهره ور می
گردد؟!

شگفت انگیز آنکه با
این تلقین خرافه آنچنان حائل ضربه گیر در مغز پیروانشان پدید آورده اند که هر نوع
ضربه ی آگهی انگیز وبیداری بخش را خنثی و بی اثر می نماید و افراد را بموادّ خامی
برای مصرف ماشین مقاصد شوم خویش تبدیل می کنند؟

لوئی فیشر که از
طرفداران سرسخت شوروی بشمار می رفته ومقالات وی در مطبوعات در شرائطی که مطبوعات
کشورهای غربی بطور دستجمعی علیه شوروی تبلیغ می کردند برای رهبران شوروی ارزش و
اهمیّت زیادی داشت. با وجود این، فیشر پس از تصفیه های خونین استالین در سالهای 38
ـ 1936 که سبب بیداری وی از خواب ابلهی شد دیگر نتوانست در شوروی بماند وبطرفداری
از آن کشور ادامه دهد. مقاله ای تحت عنوان «تزارهای سرخ» دارد، که گوشه ای از
جنایات رهبران کشور شوروی را نشان می دهد و عبارت پایان مقاله اش چنین است:

«هدف قابل قبول و
منطقی هر مکتب و مقصد نهائی هر تلاش و مبارزه ای، تأمین رفاه و نیک بختی انسان
است. استقلال ملّی و انترناسیونالیسم و اقتصاد آزاد یا سوسیالیسم همه فرع بر این
اصل است.

این شعار بعضی از
مکتب ها و حکومتها که می توان نسلی را فدای سعادت نسل بعد کرد، شعاری پوچ و
مزوّرانه است. قربانی کردن یک نسل بخاطر نسل بعدی، نسل دوم را هم در خطر نابودی
قرار خواهد داد، و نسلهای بعد را نیز می توان با همین منطق پوچ، فدای نسلهای ما
بعد کرد، کسانی که این شعار مزوّرانه را سر می دهند، مانند لاشخورهائی هستند که از
خون و گوشت موجودات دیگر تغذیه می نمایند، و ادامۀ حیات ننگین خود را در مرگ و
نابودی دیگران جستجو می کنند» کتاب بت شکسته صفحه 120.

فقط مکتب توحید و
قرآن است که پردۀ ابهام را دریده و بیان داشته است که پهناوری هستی، در پهنای تنگ
مادّه و طبیعت، محدود نمی گردد، بلکه هستی مشتمل بر شهود و غیب ودنیا و آخرت است،
و غایت سیر انسان متمکّن در صراط مستقیم «الله» است، و زندگی مادّی، جز بازی
کودکانه، و آرایش سفیهانه، و خودستائی ابلهانه، چیز دیگری نیست، و جملگی اینها می
شود که در طریق لقاءالله و وصول بکل الکمال واقع شوند، و کلّ الملاک در لقاءالله
تعالی «قلب سلیم» و انقیاد و طاعت حق است و تمام معیار در شقاوت و حرمان از
لقاءالله، تمرّد و عناد در مقابل حقّ است و فداکاری و قربانی در راه حق و همه هستی
خویش را باختن، و فناء فی الله شدن عین وصل بریشۀ هستی و بقاءالله است.                                        ادامه دارد

 

 

 

 

 

 

/

در راه ریشه کن ساختن فقر

آیة الله حسین نوری

فاجعه بزرگ بشریت

قسمت سی و هفتم

گفتیم که در حدود دو
قرن پیش، یک کشیش و به اصطلاح اقتصاددان انگلیسی بنام «رابرت مالتوس» با اعلام یک
نظریّۀ جدید در زمینۀ اقتصاد، وارد میدان شد و بجای آنکه درصدد ریشه کن ساختن فاجعۀ
فقر و گرسنگی باشد مسئولیّت فقر و گرسنگی را متوجّه افزایش جمعیّت دانست، وی بدین
ترتیب فقرای جهان را، هم عامل فقرِ خود هم باعث اغتشاشات اجتماعی و کمبود موادّ غذائی
برای سائر افراد قلمداد کرد و آنها را مستوجب و مستحق انهدام و نابودی دانست!.

این نظریّه که یک قرن
تمام، افکار عمومی دنیا را متوجّه خود ساخته و بر بسیاری از روابط اجتماعی ونوع
رفتار با فقیران تأثیرات عجیبی گذاشته بود، در اوائل قرن بیستم توسّط گروههائی از
دانشمندان، غلط و بی اساس شناخته شد و با دلائل علمی و شواهد عینی مردود گشت که ما
در بحث قبل قسمتی از آنرا تذّکر دادیم.

امّا اکنون بار دیگر
گروهی با عنوان «مالتوس گرایان جدید» وارد میدان شده و همان افکار و عقاید نادرست
را تبلیغ می کنند و در اشاعۀ آن می کوشند و با حمایتِ قدرتهای سرمایه داری و
امپریالیستی، می کوشند تا مسئولیّت فقر و گرسنگی مردم جهان را به عهدۀ خود آنها
بگذارند و در واقع می خواهند چنین القاء کنند که چون افزایش جمعیت باعث فقر و
گرسنگی است پس راه رهائی از فقر و گرسنگی هم، نابودی فردی و دسته جمعی این گروه از
انسانها است تا در نتیجه، هم خود از گرسنگی نجات یابند و هم امکانات زندگی
ومحصولات غذائی بیشتری برای سائر مردم یعنی افراد مرفّه باقی بماند.

گذشته از اینکه از
دیدگاه اسلام چنانکه گفتیم و نیز متعرّض خواهیم شد این نظریّه از انحرافی ترین
نظریّات دربارۀ فقر و غنا است و می توان گفت که اساساً یک تئوری مخالف اسلام به
شمار می رود و گذشته از اینکه جنبه های غیر انسانی و نفرت انگیز آن هر بشری را که
بوئی از انسانیّت برده است به خشم و غضب می آورد، باید دانست که از نظر گروه بسیار
دیگری از دانشمندان همان غرب استعمارگری که عامل اشاعۀ این نظریۀ پلید است، تئوری
مالتوس گرایان با دلایل علمی و شواهد مستند و غیر قابل انکار طرد و رد شده است.

ما در این مقاله سعی
می کنیم قسمت های مختصری از نظریات این دانشمندان را، که نسبت به مالتوس گرایان
جدید تعداد بیشتری را هم تشکیل می دهند، نقل و بررسی کنیم.

آیا عدۀ افراد بشر رو
به تزاید است؟

از آنجا که نظریۀ
مالتوس و مالتوس گرایان، بر اساس وحشت از تزاید هراس آور جمعیت جهان به طریق تصاعد
هندسی بنا شده است، لازم است ابتدا ببینیم که آیا براستی این مسأله صحیح است و عدۀ
افراد بشر رو به تزاید است؟ و اگر هست آیا به همان وحشتناکی است که ماتوسیان می
گویند، یا آن که این گروه بر اساس خیالبافی یا محاسبات استعمار گرانه و در واقع
برای سرپوش نهادن بر علل و عوامل اصلی فقر و گرسنگی در جهان، به طرح و تبلیغ این
نظریۀ انحرافی پرداخته اند؟

زمانی که مالتوس این
نظریه را ابراز کرد، اوضاع و شرایط جهان و چگونگی افزایش جمعیت به صورتی بود که
نظریۀ مزبور را قابل قبول نشان می داد و بسیاری از مردم جهان و بویژه متفکران
اقتصادی و اجتماعی از این بابت دچار وحشت می شدند.

یک طرف قضیه این بود
که در همان دوران مالتوس (اواخر قرن 18) بنجامین فرانکلین با ارائه تعدادی آمار و
ارقام مدعی شده بود که تزاید جمعیت یک مسألۀ جدّی و نگران کننده است. او می گفت در
مستعمرات آمریکایی، که منابع تولیدات غذایی فراوان بود، جمعیت هر 25 سال دو برابر
می شد. و مالتوس هم این سخن را یک نظریۀ دقیق علمی و قطعی پنداشت و تصور کرد
براستی جمعیت جهان هر 25 سال دو برابر، هر 50 سال چهار برابر، و هر 75 سال هشت
برابر و هر 100 سال شانزده برابر خواهد شد.

از طرف دیگر، در
اواخر قرن 18 میلادی، دوران جدیدی در زندگی بشر آغاز شده بود. زیرا با شروع انقلاب
صنعتی، بویژه در انگلیس که زادگاه مالتوس بود، نخستین آزمایش های صنایع ماشینی
چنین وانمود می کرد که در آینده یی نزدیک، ماشین می تواند در کلیۀ امور اجتماعی
جانشین انسان شود. بنابراین مالتوس معتقد شد که بسرعت و بدون اتلاف وقت، باید از
تعداد موالید انسانی کاسته شود، تا در دوران تسلط ماشین، هر گونه رقابت میان انسان
و ماشین های نوین صنعتی از بین برود.

در راه ریشه کن ساختن
فقر (فاجعه بزرگ بشریت) 

با توجه به این دو
موضوع بود که مالتوس بدون توجه به جوانب دیگر مسأله و بدون داشتن اطلاعات دقیق، و
علمی صحیح، آن نظریۀ بی اساس و غیر علمی را ابراز کرد. البته در نخستین سالهای پس
از انتشار نظریات مالتوس، وضع افزایش سکنۀ جهان هم طوری بود که نزد بسیاری از
افراد، و حتی در بسیاری از مجامع و محافل حکومتی و سیاسی و اجتماعی، این نظریه
مورد تأیید قرار می گرفت. زیرا مالتوس در واقع، در یک مرحلۀ ابتدائی از مراحل
گوناگون جامعۀ بشری ـ یعنی در مرحلۀ آغاز انقلاب صنعتی ـ زندگی می کرد، و لذا در
آن دوران، در میان مردم و حتّی در میان بسیاری از متفکران، یک نوع نگرانی و عدم
اطمینان به آینده حکمفرما بود. و همین وضع هم باعث مقبولیت نظریۀ مالتوس برای مدتی
کوتاه گردید.

اما نظریه مالتوس پر
از اشتباه و مغالطه بود. یکی از مهم ترین اشتباهات وی این بود که تصور می کرد افزایش
تعداد سکنۀ جهان یک عامل مستقل و جدا از چهارچوب حقایق اجتماعی است. حال آنکه
مطالعات و محاسبات علمی، امروزه ثابت کرده است که این افزایش، در عمل با عوامل
سیاسی و اقتصادی بستگی نزدیک و انکار ناپذیر دارد، و پرداختن به مسائل افزایش
جمعیت و نتایج آن، بدون این عوامل، کاری نادرست و بی نتیجه است.

در قرن نوزدهم،
بسیاری از دانشمندان علیه نظریه مالتوس وارد میدان شدند و تصنعی و بی اساس بودن
دکترین او را فاش و اثبات کردند. و به موازات آن، گذشت زمان و تاریخ هم پیش بینی
های غلط و نگرانی های بیجای مالتوس را آشکارتر کرد. زیرا همان جمعیتی که به نظر
فرانکلین و طبق دکترین مالتوس رو به تزاید وحشت انگیز بود، خیلی زود و حتی پیش از
پایان قرن نوزدهم وضع دیگری یافت: نظم و سرعت این افزایش رو به کندی گذاشت، و در
برخی از کشورها، باروری سکنۀ جهان بطوری رو به کاهش رفت که این بار به جای خطر
کثرت جمعیت، خطر فرارسیدن دوران کسر جمعیت مطرح شد.

برای آن که تصویری از
چگونگی وضع جمعیت در جهان امروز داشته باشیم، لازم است بدانیم که اکنون کشورهای
دنیا را از این لحاظ به سه گروه می توان تقسیم کرد: گروه اول کشورهایی چون هند و
آمریکای مرکزی و چین و مصر که تعداد جمعیت شان هنوز هم رو به افزایش است، البته نه
بدان صورت وحشتناک ونگران کننده یی که مالتوس مطرح کرده بود. اما در عوض مناطقی
چون کشورهای اروپای غربی، آمریکای شمالی و جنوبی، و قارۀ آفریقا، جمعیت وارد مرحلۀ
برقراری تعادل شده است و از این لحاظ جای نگرانی در آن مناطق نیست. اما قسمت مهم و
قابل توجه، سومین گروه از این کشورها، یعنی کشورهایی مانند ایالات متحدۀ آمریکا،
استرالیا و زلاند جدید هستند. جمعیت این کشورها وارد مرحله ای شده است که به قول
گروهی از دانشمندان جمعیت شناسی و انسان شناسی، باید آن را مرحلۀ آغاز افول جمعیت
به شمار آورد.

بدین ترتیب اگر
کشورهای گروه اول هنوز هم افزایش جمعیت دارند، در عوض کشورهای گروه سوم وارد مرحلۀ
کاهش جمعیت شده اند که خود نوعی جبران جمعیت گروه اول محسوب می شود و کشورهای گروه
دوم هم که وارد مرحلۀ تعادل جمعیت شده اند. لذا بر اساس آنچه که دانشمندان در سایۀ
تحقیق و بررسی بدان دست یافته اند، جمعیت جهان رو به تزاید وحشتناک نمی رود، بلکه
رو به ایجاد تعادل سیر می کند. از این روست که یک دانشمند معروف و متخصص مردم شناس
بنام «ایمرفرنچی» می گوید:«بدین ترتیب، تکامل عملی وقایع، صحّت دکترین اصلی مالتوس
را تکذیب کرد». و صاحبنظر دیگری بنام «دکترآیک رود»، یکی از رؤسای سازمان خواربار
و کشاورزی جهان وابسته به سازمان ملل متحد، گفته است:«تمدّن بشری، با پیشرفت های
روزافزون در کشف و توسعۀ منابع غذایی، هیولایی را که مالتوس به حرکت درآورده و
باعث وحشت شده بود، نیست ونابود کرد».[1]

و عجیب است که با این
همه، باز هم امروز، عدۀ قابل توجهی از مدافعان اقتصاد امپریالیستی، یعنی ثروتمندان
و افراد مرفه کشورهای استعمارگر که همه مواهب دنیا را برای خود می خواهند و برای
فقرا هیچگونه حق حیاتی قائل نیستند، بار دیگر علم هواداری از مالتوس گرایی نوین را
برافراشته اند و دنیا را از عواقب افزایش جمعیت می ترسانند تا همه چیز برای خودشان
و نسل های آینده و اخلافشان دست نخورده باقی بماند.

ما در قسمت های آتی
این سلسله مقالات، در بحث علل و عوامل گرسنگی و فقر جهانی، نشان خواهیم داد که مهم
ترین علت وجود گرسنگی در دنیا، همین هواداران مالتوس گرایی و مدافعان اقتصاد
امپریالیستی هستند.

اما در همین جا
مناسبت دارد که مختصری دربارۀ دیدگاه اسلام نسبت به این مسأله سخن بگوئیم. می
دانیم که اسلام معتقد است خداوند قادر متعال، مخلوقات وبندگان خود را بدون رزق و
روزی نمی گذارد و هیچ دهان گشوده یی گرسنه نمی ماند: حتی دهان حیوانات و جانوران
ضعیف و ناتوانی مثل حشرات و خزندگان کوچک که غذای مناسب هر کدام در پهنۀ طبیعت
فراهم گردیده است. چه رسد به انسان، که طبق اراده و حکمت بالغۀ خداوند، دارای عقل
و شعور و نیروی ابتکار و اکتشاف و اختراع و خلاقیت و بهره برداری از جهان پیرامون
خویشتن است.

حقایق مسلّم تاریخی
نشان می دهد که هر چه تعداد افراد بشر رو به افزایش رفته، به همان نسبت هم توانسته
از عقل و درایت خود بیشتر استفاده کند و منابع غذایی جهان خود را گسترش دهد و یا
منابع جدید و ناشناخته یی را در عرصۀ طبیعت کشف کند و دایماً محصولات غذایی بیشتری
بدست آورد. و این روند، از آغاز خلقت تا امروز، نسل به نسل ادامه یافته و هر روز
دامنه های گسترده تری پیدا کرده است و از این پس نیز همین روال ادامه خواهد یافت.

حال اگر بخواهیم با
توجه به آمار و ارقام هم این مسأله را برسی و روشن کنیم، باید بدانیم که دانشمندان
و مراکز علمی و تحقیقاتی جهان با اتکاء به محاسبات و ادلۀ روشن، نشان داده اند که
همیشه عدۀ افراد بشر در کرۀ زمین، کمتر از آن بوده است که بتوانند محصولات و مواد
غذایی موجود در جهان را مصرف کنند. چنان که هم امروز نیز، با همین امکانات فعلی
کرۀ زمین، می توان جمعیتی تا 3 برابرجمعیت فعلی دنیا را سیر کرد. و در صورت افزایش
امکانات و استفادۀ بیشتر از مواهب بالقوۀ جهان و طبیعت، هیچ بیمی نخواهد بود که
جمعیت دنیا به دهها برابر افزایش یابد.[2]

در همین معنا، گروهی
از اهل تحقیق می گویند: دشواری کشورهایی که گرسنگی در آنها بیداد می کند، غالباً
از جهت افزایش جمعیت نیست زیرا منابع این کشورها همین امروز هم برای چندین برابر
جمعیت فعلی آنها کافی است زیرا رویهمرفته اکثر کشورهای کم رشد، دارای ظرفیت و توان
طبیعی قابل ملاحظه یی هستند. اما بهره برداری از آن، سخت ناقص است و جزئی از کل را
شامل می شود. در قسمت اعظم جهان سوم، اراضی وسیع قابل کشت وجود دارند که هنوز مورد
استفاده قرار نگرفته اند. چنان که یک چهارم از تمام مساحت کشورهای آمریکای لاتین
قابل کشت است، آنهم بدون لزوم استفاده از وسایل فنی فوق العاده.

اما با این حال تنها
5 درصد آن (دقت کنید: فقط از 5 درصد!) بهره برداری می شود، آنهم بصورت خیلی متوسط
و معمولی. زمین های وسیعی که بوسیلۀ مالکین بزرگ احتکار شده است، بواسطۀ علل
پیچیده یی عملاً مورد بهره برداری قرار نمی گیرند. در قسمت اعظم جهان سوم، حتی در
نواحی کشت فشرده، بازدهی کشاورزی یا خیلی متوسط یا خیلی ضعیف است.[3]   

ملاحظه می شود که بیم
از افزایش جمعیت، یک ترفند سیاسی و اقتصادی امپریالیستی است. بویژه آن که این
بررسی ها، فقط دربارۀ امکانات فعلی جهان است حال آنکه دانشمندان براساس مطالعات
علمی برآنند که در سالهای آیندۀ نزدیک علاوه بر تقویت و گسترش بهره وری از امکانات
موجود، دهها و صدها منبع جدید برای بدست آوردن مواد غذایی کشف و یا اختراع و ایجاد
خواهد شد و این روند، دایماً با سرعت بیشتری ادامه خواهد داشت.و بدین ترتیب، مسألۀ
افزایش جمعیت جهان، هرگز مسالۀ لاینحلی در ارتباط با گرسنگی مردم جهان ایجاد
نخواهد کرد.

بنابراین طرح مسألۀ
تراکم جمعیت نسبت به وسعت خاک در رابطه با فقر و گرسنگی، با روحیۀ علمی مخالف و
مغایر است و مالتوس گرایان جدید هم وقتی از تراکم نفوس در تعداد کیلومترهای مربع
در ارتباط با فقر سخن می گویند سخت در اشتباهند. زیرا در اینجا مسألۀ مهم نسبت
موجود میان تعداد سکنه ومقدار خوراکی است که در دسترس قرار دارد[4] و
گرنه در تمام کشورهای اروپای غربی، میزان تراکم نفوس در کیلومترهای مربع، بسیار
بیشتر از همین میزان در کشورهای توسعه نیافته است در حالیکه می دانیم وضع غذایی
آنها، با آن جمعیت بیشتر، به مراتب بهتر از مردم کشورهای جهان سوم است.

اهل تحقیق، در جواب
مالتوس گرایان نوین و مدافعان استعمار گران به موارد فراوانی از امکانات فنی که بر
پایۀ علوم طبیعی، بویژه زیست شناسی، شیمی و فیزیک استوار هستند، اشاره می کند و
نشان می دهند که در آینده از راه این یافته ها و گردآورده های علم وتکنیک، جدّی
ترین مسائل فقر و گرسنگی با سعی و کوشش انسانها بشرط اینکه بشریّت در راه صحیح
زندگی گام بردارد و از استثمار واستعمار و اسراف پرهیز نماید بطور کامل حلّ خواهد
شد.

ما پیش از آنکه در
علل و عوامل فقر به بحث بپردازیم که با توفیق خداوند متعال این بحث از مقالۀ آینده
آغاز خواهد شد در خاتمه این مقاله این مطلب را مجدّداً تذکّر می دهیم که «فقر» را
مولود افزایش جمعیّت دانستن و بدینوسیله تبلیغات گسترده و پر سروصدائی بمنظور
جلوگیری از افزایش نسل ها براه انداختن و «منطق مالتوس» و مالتوس گرایان را موجّه
و صحیح جلوه دادن چیزی جز ترفندهای استعماری نیست و ازنظر اسلام این منطق کاملاً
مردود و محکوم است زیرا خداوند بزرگ در پهنۀ این جهان پهناور آنقدر منابع فراوان و
استعدادهای سرشار قرار داده است که اگر انسانها در صراط مستقیم زندگی قدم بردارند
و نیروهای خلاق خود را در مجرای صحیح به کار بیندازند و استعمار و ظلم را ریشه کن
بسازند و از اسراف و تبذیر بپرهیزند اگر چندین برابر انسانهای کنونی نیز باشند فقر
و گرسنگی را از میان برخواهند داشت و بطور کامل اداره خواهند شد.            ادامه دارد

 



[1]
ـ انسان گرسنه؛ ص 54.

/

سخنان معصومين

سعادتمند

بسم الله
الرحمن الرحیم

رسول اکرم
«ص»

«اسعد
الناس من خالط کرام الناس.»

بحار
الانوار ـ ج 77ـ ص 112.

خوشبخت ترین مردم کسی
است که با مردم نجیب و خیرخواه معاشرت داشته باشد.

رسول اکرم «ص»

«السعید من اختار
باقیة یدوم نعیمها علی فانیة لاینفد عذابها.»    

بحار
الانوار ج 77 ص 188.

سعادتمند کسی است که
جهان بی پایانی را که لذَّتش جاوید است بر دنیای فانی و زود گذری که عذابش تمام
شدنی نیست برگزیند.

امیرالمؤمنین «ع»:

«السعادة التامة
بالعلم و السعادة الناقصة بالزهد، و العبادة من غیر علم و لا زهادة تعب الجسد».

نهج
البلاغه ـ حکمت 517.

سعادت کامل در دانش
است و سعادت ناقص در زهد بنابراین عبادتی که بدون دانش و بدون زهد باشد، جز خسته
کردن بدن چیزی نیست.

امیرالمؤمنین «ع»:

«خلوّ الصّدر من
الغلِّ و الحسد، من سعادة العبد».

غررالحکم
و دررالکلم ص 399 ج 1

از خوشبختی بنده خدا،
سینه را از کینه و حسد خالی داشتن است.

امام صادق «ع»:

«ثلاثة من السَّعادة:
الزوجة المواتیة، و الولدالبارّ، و الرزق یرزق معیشته یغدو علی صلاحها و یروح علی
عیاله».

بحارالانوار
ج 103 ص 5 بنقل از امالی طوسی

سه چیز از سعادت است:
همسر مناسب و سازگار، فرزند حرف شنو و فرمان بر و همچنین روزی و رزقی که زندگی را
بگذراند و از آن بر نیکو کردن زندگی بیفزاید و بر خانواده اش بذل کند.

امام صادق «ع»:

«ما کلّ من نوی شیئاً
قدر علیه، ولا کلّ من قدر علی شيء وفّق له ولا کلّ من وفّق أصاب له موضعاً فاذا
اجتمعت النیّة و القدرة و التوفیق وإلاصابة، فهنالک تمَّت السَّعادة».

بحارالانوار
ج 78 ص 210 بنقل از کشف الغّمه.

نه هر که هر چه آرزو
داشت، توان انجامش را می یابد و نه هر که بر چیزی توان داشت برای انجامش موفق می
شود و نه هر که موفّق شد، مورد مناسبش را بدست می آورد پس اگر اراده (آرزو) و قدرت
و توفیق و مورد مناسب جمع شود، آنجا است که سعادت انسان کامل شده است.

/

موجودات ثابت و موجودات متغیّر

هدایت در قرآن

قسمت سیزدهم

آیت الله جوادی آملی

بسم الله الرحمن الرحیم

اشکال دهم:

اشکال دیگر اشکال کنندگان این است که حجّت
منحصر در کتاب و سنّت است و اجماع هم از آن نظر که کاشف از سنّت است، حجّیت دارد،
پس عقل هیچ نقشی ندارد. آنها می گویند: دلیل شما چیست که می گوئید عقل، حجّت است؟
اگر خواستید حجیت عقل را از راه کتاب و سنت اثبات کنید، پس اصل، کتاب و سنت است و
اگر خواستید حجیّت عقل را با عقل اثبات کنید، دور لازم می آید. بنابراین، چاره ای
ندارید مگر اینکه به قول معصوم «ع» مراجعه کنید.

پاسخ اشکال دهم:

شما (اشکال کنندگان) با بیان خودتان، سخن خود
را ابطال کردید. شما که می گوئید: اصل در حجیّت، کتاب و سنّت است. این مطلب را با
کتاب و سنّت می گوئید یا با عقل؟ اگر کتاب یا سنّت می گوئید که کتاب و سنّت حجّت
است، که در این صورت دور لازم می آید و دور باطل است. اگر عقل می گوید: کتاب حجّت
است و سنّت هم حجّت است، به این معنی که: آنچه در کتاب و سنت است توسط معصوم به ما
رسیده و هر چه از معصوم رسد حقّ است، پس کتاب و سنّت حقّ است، اگر چنین استدلال
کنید که شما بین دو دور سرگردانید زیرا اصل حجّیت عقل را انکار می کنید، پس به هیچ
وجه نمی توانید با عقل استدلال کنید.

اشکال یازدهم:

این اشکال را مادیّین کرده اند. آنها می
گویند: روش منطقی (منطق ارسطوئی) روش صحیحی نیست زیرا اَشکال این منطق از دو مقدمه
تشکیل می شود که یا باید هر دو مقدمه کلی باشد یا لااقل یکی از آن دو باید کلّی
باشد، پس هیچ قیاسی تشکیل نمی شود که دو مقدّمه او جزئی باشد یعنی یک امری که
محمول برای جمیع افراد موضوع ثابت است و مخصوص به افرادی دون افراد نیست ومخصوص به
زمانی دون زمان نیست، قهراً هم ثابت است و هم دائم.

بنابراین چون اَشکال منطقی روی کلیاتی مبتنی
است که باید دائم و ثابت باشند و علوم پیشرفته ثابت کرده که هیچ امر کلی و دائم و
ثابت وجود ندارد بلکه تمام موجودات در تغییر و تحول می باشند، پس با روش منطقی،
ممکن نیست مطلبی را اثبات یا سلب کرد!

و این مضمون همان روش دیالکتیک است.

جواب اشکال یازدهم:

شما خواه ناخواه در همین اشکالتان، قیاس منطقی
درست کردید و از دو مقدمه کلی یا یک مقدمه جزئی و یک مقدمه کلی نتیجه گرفتید.

شما گفتید که چون تمام موجودات مادی است و
موجود غیر مادی وجود ندارد و تمام موجودات مادی در تحوّل وتغییرند، پس تمام
موجودات در تحوّل و تغییرند؛ پس هیچ موجود کلّی و ثابت و دائم نداریم! و بدینصورت
یک نتیجه کلی از دو مقدمه کلی گرفته اید.

اگر شما معتقد باشید که بعضی از امور، کلی و
ثابت و دائم است و بعضی متغیر و جزئی است که این همان سخن منطقی ها است. منطقیون
می گویند: موجودات دو قسمند: برخی ثابت و برخی متغیر، بعضی کلّی و بعضی جزئی، بعضی
دائم و بعضی موقّت.

ولی اگر می گوئید:  تمام موجودات متغیر و متحول هستند، چاره ای
ندارید جز اینکه یک قیاس منطقی تشکیل دهید و با داشتن دو مقدمه کلی به این نتیجه
برسید که هر موجودی مادّی است و بگوئید هر مادی در تحول و تغیر است؛ پس هر موجودی
در تحول است و هیچ موجود ثابت و کلی و دائم نداریم. شما منهای این روش منطقی که از
یک صغرای کلی و یک کبرای کلی تشکیل شده و سپس نتیجه می گیرید موجودات متغیرند، به
آن نتیجه هیچگاه نخواهید رسید.

و در کوتاه سخن: اگر گفتید بعضی از موجودات،
مادی است، آنگاه گفتید بعضی از موجودات متغیرند، نتیجه این استن که بعضی از
موجودات متغیرند. و این مطلب هیچ شبهه ای بر منطق وارد نمی کند چون تمام اهل منطق
این سخن را می پذیرند که موجودات دو قسمند: برخی مجرد و برخی مادّی و آن که مجرّد
است، ثابت می باشد ولی آنکه مادّی است، متغیر می باشد.

و در صورتی که قیاسی تشکیل بدهید، اگر از دو
مقدمه جزئی استفاده کنید، نتیجه ای نخواهد داشت و اگر نتیجه ای داشته باشد جزئی
است، و اگر قیاسی تشکیل بدهید که یک مقدمه اش جزئی و مقدّمه دیگرش کلّی است، باز
هم نتیجه اش جزئی خواهد بود و اِشکالی بر منطق وارد نمی آید.

و به عبارت روشنتر: اگر گفتید بعضی از
موجودات، مادّی است و هر مادّی متغیّر است و ثابت نیست، نتیجه اش آن است که بعضی
از موجودات متغیرند و ثابت نمی باشند، و این مطلب نه مخالف منطق است و نه مخالف
فلسفه چون فلسفه و منطق هر دو این را می پذیرند که البته یکی با مادّه می پذیرد و
یکی هم با صورت. و اگر خواستید بگوئید تمام موجودات در تحول و تغیرند، چاره ای جز
این ندارید که قیاسی منطقی تشکیل دهید.

این روش، روش منطقی است و از آن گذشته، نتیجه
ای که می گیرید دعوای شما را نقض می کند: اگر چنانچه تمام موجودات متغیرند، پس خود
این اصل کلی هم متغیر است و شما نمی توانید آن را به عنوان یک اصل ثابت تلقّی
کنید. اگر تمام موجودات مادّی هستند و هر موجود مادّی گذرا است، پس این قانون نیز
در معرض زوال است و شما هیچ اصل ثابتی ندارید و چون اصل ثابتی ندارید پس نمی توانید
بگوئید که همه موجودات، مادی و متغیرند و نمی توانید نتایج کلی وثابت داشته باشید.

و از آن گذشته، این منطق دیالکتیک با وحی و
عقل صحیح سازگار نیست. و ان شاء الله در بحثهای آینده روشن خواهد شد که اینچنین
نیست که هر موجودی مادّی باشد بلکه برخی از موجودات مادی و متغیرند و برخی دیگر
مادی نیستند و ثابتند.

موجودات ثابت و متغیر در قرآن:

قرآن کریم موجودات را به دو قسمت تقسیم کرده
است: یک سلسله موجودات متغیرند و یک سلسله ثابت می باشند. موجودات متغیر همان
موجودات مادّی هستند که در معرض زوال و دگرگونی هستند و آنها که ثابت هستند، مادّی
نمی باشند.

حیات ثابت و حیات متغیر

اگر آیات قرآن کریم را ملاحظه فرمائید، متوجه
می شوید که حیات را به دو قسمت تقسیم می کند. هنگامی که بحث از حیات انسانها و
مانند آنها است می فرماید:

«‘@ä. ô`tB $pköŽn=tæ 5b$sù »[1] یا
می فرماید: «$tBur $uZù=yèy_ 9Ž|³t6Ï9 `ÏiB šÎ=ö6s% t$ù#ã‚ø9$# ( û’ïÎ*sùr& ¨MÏiB ãNßgsù tbrà$Î#»sƒø:$# »[2] یا
می فرماید:« ‘@ä. <§øÿtR èps)ͬ!#sŒ ÏNöqyJø9$# 3»[3] که
در این بخش، حیات متغیّر است و به موت و مردن ختم می شود. ولی آنجا که حیات خداوند
را تبیین می کند، می فرماید:« ö@ž2uqs?ur ’n?tã Çc‘yÛø9$# “Ï%©!$# Ÿw ßNqßJtƒ »[4] پس این حیاتی است ثابت در مقابل آن حیات انسانها و دیگر موجوداتِ مانند آنها
که متغیرند.

موجودات و اشیائی هم که متعلق به انسانها است فانی و متغیّر است ولی آنچه نزد
خداوند (الحیِّ الذي لا یموت) می باشد، زنده و ثابت است. در سوره نحل، آیه 96 می
فرماید:« $tB óOä.y‰YÏã ߉xÿZtƒ ( $tBur y‰ZÏã «!$# 5-$t/ 3 »[5] آنچه در نزد شما است از بین می رود و آنچه نزد خدا است، باقی است.

بنابراین، موجودات از نظر قرآن بر دو گونه است: موجودی قابل زوال و موجودی
«لاینفد» و غیر قابل زوال و این موجود غیر قابل زوال و فناء را به هیچ وجه نمی
توان با اصول دیالکتیک اثبات کرد؛ زیرا اصول دیالکتیک می گوید:«کل موجود مادی و کل
مادی متغیر، فکل موجود متغیر فکل موجود ینفد و یزول» هر موجودی مادی است و هر مادی
متغیر است، پس هر موجودی متغیر است و هر موجودی از بین می رود و زایل می شود!!

در سورۀ رعد می بینیم خداوند موجودات را دو قسمت کرده است؛ می فرماید:

«(#qßsôJtƒ ª!$# $tB âä!$t±o„ àMÎ6÷Vãƒur ( ÿ¼çny‰YÏãur ‘Pé& É=»tGÅ6ø9$# »[6] و
از این آیه چنین برمی آید که برخی از مخلوقات جهانِ خلقت با محو و اثبات اداره می
شوند و در مقابل، امّ الکتاب هست که ثابت می باشد. یعنی ام الکتاب که اصل کتاب
است، محفوظ از محو و اثبات است و لذا از آن تعبیر می شود به:«لوح محفوظ» یا «کتاب
محفوظ» ومانند آن که محفوظ از تغیّر است.

در این
آیه می فرماید:«و عنده ام الکتاب» یعنی نزد خدا است اصل کتاب و در سوره نحل می
فرماید:«و ما عند الله باق» آنچه نزد خدا است، باقی است. پس ، از این دو نتیجه می
گیریم که «ام الکتاب» باقی است و مصون از تغیّر است. و در هر صورت این بخش محفوظ و
منزه از نفاد و زوال را هرگز با اصول دیالکتیک نمی شود اثبات کرد، چون در آن اصول،
موجود ثابت و غیر متغیر وجود ندارد.

قرآن کریم
و اصول دیالکتیک

برخی می
گویند: قرآن کریم را باید با علوم پیشرفته و اصول دیالکتیک حل کرد! در پاسخ آنها
گفته می شود: هرگز قرآن را نمی توان با اصول دیالکتیک حل کرد زیرا در این اصول،
امر ثابت و غیر متغیر وجود ندارد و این برخلاف نصّ صریح قرآن کریم است که موجودات
را بر دو قسمت می کند، همانگونه که بیان شد.

حضرت
امیر«ع» در یکی از خطبه ها، درباره خداوند می فرماید:«فاعل لا بالحرکة» آنگاه
استدلال می کند و می فرماید:«و کیف یجري علیه ما هو أًجراه؟» چگونه قانون حرکت و
سکون بر خدا جاری می شود، در حالی که خداوند حرکت و سکون را آفریده است لذا هیچگاه
خود، محکوم حرکت نخواهد شد.

بنابراین،
ما چگونه می توانیم با اصل دیالکتیک، اسلامی را معرّفی کنیم که می گوید: خدا منزّه
از حرکت است و قانون حرکت در حریم الله راه ندارد. خدا نه تنها متحرک نیست بلکه
فاعل بالحرکه هم نمی باشد زیرا کار او به اراده اوست و اراده او از آن حیث که به
خودش مرتبط می باشد، منزّه از حرکت است. و از طرفی قرآن کریم به عنوان این دو
اصل:«اصل کلیّت و اصل دوام» خود را معرّفی کرده و با این دو اصل نازل شده است.

قرآن و دو
اصل کلیّت و دوام

در اوائل
بعثت، در سوره تبارک و سایر سوره هائی که جزء عتائق[7] می
باشند، این دو اصلِ کلیت و دوام، تذکر داده شده و می فرماید:

«$tBur uqèd žwÎ) ֍ø.ό tûüÏHs>»yèù=Ïj9 »[8]
یعنی این قرآن برای تمام بشر در تمام زمان ها است. و آنجا که می فرماید:«
”W‰èd Ĩ$¨Y=Ïj9»[9] یعنی
تمام افراد در تمام ازمان می توانند زیر پوشش هدایت قرآن قرار بگیرند.

پس ما اگر
روش تفکری نداشته باشیم که «کلی» ، «دائم» و «ثابت» در آن مورد پذیرش باشد، چگونه
این آیات را می توانیم استدلال کنیم و چگونه می توانیم ثابت کنیم که قرآن، هدایتِ
همه مردم است تا روز قیامت؟!

روشهای
دعوت

در همین
سوره نحل، افراد را از سه راه دعوت می کند:

«äí÷Š$# 4’n<Î) È@‹Î6y™ y7În/u‘ ÏpyJõ3Ïtø:$$Î/ ÏpsàÏãöqyJø9$#ur ÏpuZ|¡ptø:$# ( Oßgø9ω»y_ur ÓÉL©9$$Î/ }‘Ïd ß`|¡ômr& 4 ¨bÎ) y7­/u‘ uqèd ÞOn=ôãr& `yJÎ/ ¨@|Ê `tã ¾Ï&Î#‹Î6y™ ( uqèdur ÞOn=ôãr& tûïωtGôgßJø9$$Î/ »[10] 

به قرینه
تقابل معلوم می شود که حتماً بین حکمت و موعظه حسنه و جدال احسن فرق و اختلاف است.
دعوت، سلسله ای از مسائل جهان بینی و نظری است که انسان را به آن دعوت می کنند و
سلسله ای از مسائل حکمت عملی و اخلاق و احکام است که انسان را به آن دعوت می کنند:

1ـ در
مسائل نظری، آنجا که مقدمات یقینی لازم است، با طرحی که این مقدمات یقینی به ثمر و
نتیجه برسد، «حکمت» نام دارد.

2ـ و اگر
از مقدمات مسلّم و مشهود، در امورِ «باید و نباید» کمک گرفته شد، «جدال احسن» نام
دارد.

3ـ و اگر
از مقدمات مظنون در پیروی از خیر مظنون یا پرهیز از شرّ مظنون کمک گرفته شد،
«موعظه» و نصیحت نام دارد.

مسائل
منطقی، قراردادی نیست

بنابراین،
هیچ راهی برای تعلیم نیست مگر همین راه فطرت و هیچ انسان منطقی نیامده است که برای
انسان قانون بسازد بلکه منطقی آمده، این فطرت را شکوفا کرده است. و به عبارت دیگر
این مسائل منطقی، قراردادی نیست که تابع محیط باشد یا قرارداد و قانونی باشد و
مانند آن یعنی هیچ انسانی را قرارداد نکرده که مردم چنین بیندیشند و چنین تفکر
کنند، و همانگونه که مسائل ریاضی هرگز قراردادی نیست، مسائل منطقی هم هرگز
قراردادی نمی باشد و به عبارت دیگر: اینطور نیست که بین هر معلومی با هر مجهولی
رابطه باشد. پس اگر نظام عِلّی را پذیرفته اند، این نظام بر اندیشه ها هم حکومت می
کند. اینطور نیست که هر مقدمه، ما را به نتیجه ای که می خواهیم، برساند یا هرگونه
مقدمات را ترتیب دادیم ، هر نتیجه ای را بتوانیم استنتاج کنیم!

همانگونه
که در جهان خارج یک ماده است ویک صورت، در جهان اندیشه و علم هم یک مواد مشخصّی
هست و یک صورت خاصّی وجود دارد که اگر آن مواد با این صورت آمیخته شد، اندیشه صحیح
و نتیجه صحیح خواهد داد.

بنابراین،
اگر ما بخواهیم نظام عِلّی را بپذیریم چاره ای جز این نیست که باید بین مادّه و
صورت، التیامی باشد و نتیجه خاصّی به ما بدهد و گرنه هرگونه بیندیشیم و هر نتیجه
ای از هر مقدمه ای بگیریم، چیزی جز پذیرفتن سفسطه نیست، چون در سفسطه هیچ ربطی
علمی بین نتیجه و مقدمات وجود ندارد.[11]

در بحث
آینده راجع به آیه «هدی للناس» و ربط آن با آیه «یهدی به الله من اتبع رضوانه سبل
السلام»[12]
بحث خواهدشد که معلوم شود آن هدایت، که برای تمام مردم در تمام زمانها است چیست و
این هدایت که می فرماید: خدا با این قرآن، راه سلامت را به کسی نشان می دهد که
رضایت خدا را بدست آورده، چه می باشد؟                                                 
ادامه دارد

 



[1] ـ سوره الرحمن، آیه 26.

/

درسهایی از نهج البلاغه

آیة الله العظمی منتظری

مظاهر آفرینش

در بحث گذشته، پیرامون آفرینش عجیب مورچه، قسمتهائی از
خطبه 185 نهج البلاغه را تفسیر کردیم و اینک به دنباله آن بحث:

« و لو ضربت في مذاهب فکرک لتبلغ غایاته، مادلّتک
الدَّلالة الا علی أنَِّ فاطر النَّملة هو فاطر النخلة».

و اگر در راه های اندیشه ات سیر کنی تا به انتهای آن برسی،
آن راهنمائی عقلی تو را راهنمائی نمی کند مگر به اینکه خالق مورچه، همان خالق درخت
خرما است.

گاهی ممکن است انسان خیال کند، خدائی که خورشید، و
کهکشانها و افلاک پهناور و بزرگ را آفریده است، مورچه به این کوچکی را نمی آفریند!
ولی این انسان نمی داند که همان دقایق وجودی که در حیوانات بزرگ به کار رفته است،
در این مورچه ریز نیز به کار رفته  و همان
قدرت مطلقه ای که سبب خلقت کهکشانها است، همان قدرت مطلقه، این مورچه به این کوچکی
و ظرافت را خلق کرده و در وجود آن، چشم، گوش، شکم، مغز، روده ها و اعضای دیگر را
قرار داده که به مراتب ـ از نظر ظاهر ـ سخت تر و مشکل تر از خلقت حیوانات بزرگ است
ولی البته برای پروردگار فرق ندارد.

حضرت در این جمله می خواهند بفرمایند:«تو ای انسان! هر قدر
راه های پیچیده فکرت را بپیمائی و اندیشه خود را به کار بندی تا اینکه به آخرین
مراتب فکر برسی، این همه دلالتهای عقلی تنها کاری که می کنند این است که تو را به
این معنی رهنمون می شوند که خالق و آفریدۀ مورچه به این ریزی، همان خالق و آفریده
درخت بزرگ و تنومند خرما است.

آری! نظم و ترتیب عالم حکایت می کند که تمام مخلوقات و
موجودات این عالم بهم پیوسته و بهم وابسته اند و همان قدرتی که کهکشانها را از کتم
عدم به عرصه وجود آورده، مورچه به این ریزی را نیز خلق کرده و ایجاد نموده است.
تازه اگر کمی دقّت کنیم، ساختن یک چیز کوچک با دارا بودن مشخصات کامل، به مراتب
سنگین تر و مهم تر است از ساختن بزرگ آن، مثلاً اگر کسی بخواهد تمام قطعه های
ماشین را به اندازه ای ریز کند که ماشین بقدر کف دست باشد، این کار چقدر زحمت و
مشقّت دارد! بلکه باید گفت: برای انسان، قریب به محال و شاید محال باشد. تازه چه
رسد به اینکه خداوند همان اعضا و جوارح حیوان بزرگ را در این موجود کوچک (مورچه)
قرار می دهد، و در آن روح نیز می آفریند، و از آن گذشته شگفتیهائی که مورچه دارد،
قابل مقایسه با دیگر حیوانات نیست.

«لدقیق تفصیل کلّ شییء و غامض اختلاف کلّ حيّ».

چون تفصیل هر چیزی، دقیق و ظریف است و در ذات هر جاندار
زنده ای پیچیدگی و غموضی است (که تنها خداوند برآن اسرار مطلع است و خود می داند
علت آفرینش هر موجودی چیست)

هر یک از این جاندارهای زنده را که با دقّت بنگری، می بینی
دارای ظرافتهای وجودی و ریزه کاریها است و در آنها اختلاف هائی وجود دارد که برای
ما پوشیده و پنهان است و تنها خداوند برآنها آگاه است؛ ولی آنچه می توان گفت این
است که خالق و آفریننده تمام جانداران یکی است؛ او یک قدرت غیر متناهی است که آنها
را بوجود آورده و در هر یک از اعضا و جوارح و مشخصات ویژه ای را قرار داده که تمام
آنها حکایت از عظمت آفرینش و آفریننده می کنند.

«وما الجلیل و اللطیف، و الثقیل و الخفیف، و القوي و
الضعیف، في خلقه الّا سواء.»

و از مخلوقات خداوند چه بزرگ و چه ریز، چه سنگین و چه سبک
و چه نیرومند و چه ناتوان نیست مگر اینکه برای او یکسان است (و همه در خلقت، مساوی
اند)

تمام این مخلوقات درشت و ریز، سنگین وزن و سبک وزن و خلاصه
نیرومند و ضعیف، حکایت از قدرت و احاطه تامّ الهی دارند و به همان اندازه که در
بزرگترها ظرافت و ریزه کاری به کار رفته؛ همان خرطومی که فیل دارد در پشه نیز
موجود است و همان استخوانهای دنده ای که در یک درّنده قوی هیکل موجود است، در
مورچه ریز نیز وجود دارد.

«و کذلک السّماء و الهواء و الریاح و الماء.»

و همچنان است آسمان و هوا و بادها و آب.

تمام مخلوقات خداوند دلالت دارد بر نظم و قانونی که ذرّه
ای تغییر پذیر نیست؛ آن همه ستارگان و کهکشانها واقماری که در این فلک و افلاک
دیگر در حرکتند و به سرعت در مسیر خود می روند، و هیچ وقت تصادف نمی کنند که اگر
کوچکترین تصادفی بین آنها ایجاد شود، تمام عالم بهم می ریزد؛ راستی آنها که می
پندارند، این منظومه فلکی به طور تصادف پیدا شده، هیچ فکر کرده اند گه اگر تصادفی
بود، چگونه ممکن است که اصلاً بهم نخورند و بقدر سر سوزنی از مسیر خود به بی راهه
نروند و آنی از حرکت بازنایستند!

جالب است اگر ما این صحنه پهناور فضا را با خیابان های
شلوغ تهران خودمان مقایسه کنیم و ببینیم در هر روز بلکه در هر ساعت چقدر ماشین ها
تصادف می کنند ولی آن فضای پهناور با آن همه ستارگان و اقمار گوناگون که با سرعتی
خیلی زیادتر از آنچه، تصور می کنیم، در حرکتند ولی در طول عمر دراز جهان هیچگاه
بهم نمی خورند و دلیل این همان است که در آنجا، خداوند حکمفرما است نه من و شما که
با یک لحظه سرعت یا به خواب رفتن ، ماشین را به درّه می فرستیم یا با دیگری تصادف
می کنیم ، آنجا خداوند است وآن نظم فوق العاده جریان دارد ، و دیگر جای این حرفها
نیست. با دیدن این نظم و ترتیب و دقّت و ریزه کاریها ، پی می بریم به اینکه خدای
عالم، قادر، توانا، حی، مرید و مدرکی آن را برقرار کرده است.

حضرت در این جمله، هوا را نام می برد که ما را به این نعمت
بزرگ خدادادی یادآوری نماید. ما که اکنون غرق در این نعمت هستیم و سراسر وجودمان
را فراگرفته است ، هیچ فکر کرده ایم که لحظه ای اگر هوا نباشد، قدرت تنفس از ما
سلب می شود و اگر اکسیژن وارد ریتین ما نشود، از بین می رویم. باز هم جای لطفش
باقی است که این هوای ارزشمند را بقدری فراوان و فراگیر قرار داده که دست محتکرین،
انحصار طلب ها و ابرقدرتها به آن نمی رسد و گرنه معلوم نبود بگذارند به این آسانی
به جهان سوم برسد!!

آب نیز از همان نعمتهای الهی است که بحمدالله فراوان است
ولی متأسفانه ما از آن غفلت داریم و کمتر این نعمت بزرگ را شکرگزاری می کنیم. می
گویند: به ماهی گفتند: زندگانی تو وابسته به آب است. ماهی گفت: آب چیست؟! آن اصلاً
از آب خبر نداشت چرا که غرق در آن نعمت بود. و شاید در اینجا حضرت امیر«ع» از آب و
هوا نام می برند که ما به فکر این دو نعمت باشیم و از حمد و ثنای الهی غفلت
نورزیم.

«فانظر الی الشمس و القمر، و النبات و الشجر، و الماء و
الحجر.»

با دقت به خورشید و ماه ، گیاه و درخت ، آب و سنگ بنگر.

با دید دقّت بین، آفتاب و ماه را ببین. ببین که چگونه با
وضعی مخصوص و حرکتهائی منظّم، زندگی انسانها و حیوان ها را میّسر می سازند. درختان
و گیاهان را ببین که برای تغذیه و آسایش و رفاه تو ای انسان خلق شده اند. آبها و
سنگها را بنگر که خداوند در اختیار تو قرار داده و چقدر آهن و سرب و طلا و دیگر
مواد معدنی از همین سنگها استخراج می کنی که برخی از لوازم زندگی و برخی دیگر برای
زینت و زیور تو خلق شده است.

«و اختلاف هذا اللیل و النَّهار.»

و گردش شب و روز.

و همچنین در گردش شب و روز و اختلاف این دو بیندیش.

«و تفجّر هذه البحار.»

و به شکافتن دریاها (و روان شدن آبها در آن بنگر).

این دریاها علامت این است که در این قسمت از زمین، زمین
شکافته شده و گود شده و آبها در آن ایجاد شده است خدا چه دریاها و محیطهای عمیق و
پهناوری را پدید آورده است.

«و کثرة هذه الجبال.»

وکثرت و بسیاری این کوه ها.

این کوه
های زیادی که خداوند به عنوان عمودهائی آنها را برای محافظت و نگهداری زمین آفریده
است، از نعمتهای بی کران الهی است. «و الجبال اوتادا».

«و طول
هذه القلال.»

و درازی
این قلّه ها.

قلال جمع
قلّه است و به معنی سرکوه ها می باشد. برخی از این قلّه ها مانند «اورست» بقدری

بلند است
که رفتن به آنجا به مدّتها زمان و وسائل بسیار نیاز دارد و کمتر کسی توانسته است

به سر کوه
اورست برسد.

«و تفرّق هذه اللغات
و الألسن المختلفات.»

و گوناگونی لغت ها و
اختلاف زبانها و لهجه ها.

به اختلاف لغتها با
دقّت بنگر که دریابی هر قومی در هر جائی که زندگی می کنند، طبق

اوضاع و احوال محیط ، برای خود لغتی دارند که
این لغت نیز دارای قواعد ویژه ای است، و هر لغتی با لغت دیگر تفاوت دارد. و تمام
اینها در اثر بکار گرفتن عقل خدادادی به اضافه وضعیّت محیط، ایجاد شده و جالب
اینجا است که اگر زبان و لغتی در یکی از محیطهای وسیع متداول باشد، شهرها و منطقه
هائی که اندکی از هم دور هستند، دارای لهجه بالخصوصی می باشند. مثلاً زبان عربی که
در آن زمان ، در حجاز، عراق، یمن و شام متداول بوده، در هر نقطه ای طبق لهجه مخصوص
به خودشان سخن می گفته اند و اکنون هم همینطور است. اگر به زبان فارسی خودمان
بنگریم، درمی یابیم که در ایران ، شاید به عدد روستاها و شهرها لهجه های مختلف
وجود داشته باشد.

بالاتر از این، می توان گفت: هر کس برای خود
لهجۀ مستقلّی دارد که با دیگری فرق می کند، و همانگونه که خطوط کف دستها، با هم فرق
دارند، لهجه های مردم نیز با هم فرق دارند. و مقاطع سمعی را خدا به گونه ای ساخته
که وقتی هوا به این مقاطع مخصوص می خورد، حروف مخصوص ایجاد می شود و از آن پس صدای
مخصوص. این همه ریزه کاریها که در تُن صداها و زبانهای افراد وجود دارد، خود دلیل
واضحی است بر وجود یک مدبّر حکیم.

«فالویل لمن انکر المدبّر و جحد المقدّر.»

پس وای بر کسی که تدبیر کننده را انکار کند و
به نظم آورنده و مقدِررا باور نداشته باشد.

مرده باد کسی که چنین خدائی را انکار کند،
خدائی که نظام وجود را اندازه گیری کرده و تدبیر نموده است و هر معلولی را با علل
مادّی آفریده است. «ابی الله ان یجري الامور الا بأسبابها.»

آیا آن کانون قدرتی که اینطور اشیاء را منظم و
مرتّب آفریده، ممکن است بدون شعور باشد؟ آیا ممکن است با تصادف، تمام مواد به حرکت
درآید و اینگونه اشیاء را با مشخصات ویژه ای به وجود آورد؟!

«زعموا أنّهم کالنبات ما لهم زارع.»

چنین پنداشتند و ادّعا کردند که مانند گیاهان
خودرو می باشند که برزگری ندارد.

این افرادی که ملحد و منکر خدا هستند (مانند
ماتریالیست ها و مارکسیست ها) گمان کرده اند که مانند گیاهان بیابانی می باشند و
همینطور خود بخود و به طور تصادف پیدا شده اند، مانند همان گیاهان که هیچ پاشنده
تخمی و هیچ کشاورزی آنها را نکاشته ، بلکه به طور خودرو در بیابانها سبز شده اند،
نه زارع و کشاورزی دارند و نه نیروئی که آنها را در رحم مادرهاشان صورت بندی کند.

«و لا لاختلاف صورهم صانع.»

و (گمان می کنند) برای صورتهای گوناگونِ آنان
پروردگار و سازنده ای نمی باشد.

در قرآن نیز خداوند از قول همین ملحدان و
منکران می فرماید:«و قالوا ما هي الا حیوتنا الدنیا نموت و نحیا و ما یهلکنا الا
الدّهر»(24 ـ جاثیه) و این منکران خدا (ماتریالیستها) گفتند چیزی بجز همین دنیا
نیست، هر چه از زندگی و مرگ است در همین دنیا است و چیزی جز روزگار ما را هلاک نمی
کند.

«و لم یلجأوا الی حجة فیما ادّعوا.»

و برای آنچه ادعا می کنند و گمان می نمایند،
به هیچ دلیل و برهانی پناه نمی برند.

در ادامه همان آیه گذشته می فرماید:«و ما لهم
بذلک من علم ان هم الا یظنون» آنها هیچ عملی ندارند و تنها گمان می کنند. در اینجا
نیز حضرت امیر«ع» همین مطلب را بیان می کند. پس از اینکه مطلب غلط و اشتباه آنها
را بیان می فرماید که آنها می پندارند هیچ سازنده و صانعی ندارند، آنگاه می
فرماید: و برای این ادّعای واهی خود، به هیچ دلیل محکم و مستندی پناه نمی برند
یعنی دلیلی ندارند که به آن پناه ببرند.

«و لا تحقیق لما أوعوا»

و پناه نمی برند به هیچ تحقیقی در آنچه ( طوطی
وار) حفظ کرده اند.

اینها بدون اینکه تحقیق و بررسی کنند، تنها با
حفظ کردن چند فرمول و تحویل دادن این محفوظات غلط به همدیگر، چنین ادعای گزافی را
دارند.

«و هل یکون بناءٌ من غیر بان.»

و آیا ساختمانی هست که سازنده و بنّائی نداشته
باشد؟!

آیا می شود ساختمانی بدون بانی و سازنده ای که
مصالح مختلف ساختمانی را جور کرده و با هم طبق یک برنامۀ عاقلانه ای تنظیم نموده،
ساخته شود؟ تا یک معمار با هوش و سلیقه ای نباشد، ممکن است یک ساختمان مرتّب و
ظریف به طور تصادف و بر اثر برخورد سنگها و آهنها و سیمانها با هم بنا نهاده شود؟!

«أو جنایةٌ من غیر جان.»

و یا جنایتی هست بدون اینکه جنایت کننده ای
باشد؟

در هر صورت، هر سنخ چیزی حکایت از یک مبدئی می
کند. تا بنّا نباشد، ساختمان پیدا نمی شود و تا جنایتکاری نباشد، جنایتی یافت نمی
شود و و…

«ألا یَعلَمُ مَن خَلَقَ وَ هُوَ اللّطِیفُ
الخَبِیرُ.»

 

/

نامه ی سرخ پوست و پاسخ امام

پاسخ امام

بسم الله الرحمن الرحیم

فرزندان عزیز خوب دبیرستان اسپرینگ دال ایالت ارکانزاس
آمریکا نامه محبت آمیز و هدیۀ ارزشمند شما عزیزان را دریافت نمودم.

من می دانم که سرخ پوستان و سیاه پوستان در فشار و زحمت
هستند. در تعلیمات اسلام فرقی بین سفید و سرخ و سیاه نیست؛ آنچه انسانها را از
یکدیگر امتیاز می دهد، تقوی و اخلاق نیک و اعمال نیک است.

از خداوند بزرگ می خواهم شما فرزندان عزیز را موفق کند وبه
راه راست هدایت فرماید.

یک جزوه از کلمات نصیحت آموز پیمبر بزرگ اسلام را که برای
کودکان ایران هدیه داده اند، برای شما عزیزان می فرستم و به شما دعای خیر می کنم.

امید است در ارزشهای انسانی موفق باشید.

روح الله
موسوی خمینی

 

/

دانستنيهائي از قرآن

تجارت

بسم الله الرحمن الرحیم

معاملات بازرگانی باید با رضایت
انجام گیرد:

«$yg•ƒr’¯»tƒ šúïÏ%©!$# (#qãYtB#uä Ÿw (#þqè=à2ù’s? Nä3s9ºuqøBr& Mà6oY÷t/ È@ÏÜ»t6ø9$$Î/ HwÎ) br& šcqä3s? ¸ot»pgÏB `tã <Ú#ts? öNä3ZÏiB 4 .»

(نساء ـ
آیه 29)

ای مؤمنان! اموال یکدیگر را به ناحق نخورید مگر اینکه
تجارتی از راه رضا و رغبت باشد.

معامله نقدی نیازی به سند ندارد:

«…ãHwÎ) br& šcqä3s? ¸ot»yfÏ? ZouŽÅÑ%tn $ygtRr㍃ωè? öNà6oY÷t/ }§øŠn=sù ö/ä3ø‹n=tæ îy$uZã_ žwr& $ydqç7çFõ3s? 3.»

(بقره ـ
آیه 282)

… مگر اینکه تجارت (معامله نقدی) حاضری باشد که دست بدست
بین شما اجرا شود، در آن صورت لازم نیست آن را بنویسید (زیرا معامله، نقدی است و
در آینده مسئله ای لازم نمی آید).

هنگام نماز جمعه، دست از تجارت بردارید:

«#sŒÎ)ur (#÷rr&u‘ ¸ot»pgÏB ÷rr& #·qølm; (#þq‘ÒxÿR$# $pköŽs9Î) x8qä.ts?ur $VJͬ!$s% 4 ö@è% $tB y‰ZÏã «!$# ׎öyz z`ÏiB Èqôg¯=9$# z`ÏBur Íot»yfÏnF9$# 4 ª!$#ur çŽöyz tûüÏ%Ηº§9$# .»

(جمعه ـ
آیه 11)

و هنگامی
که این مردم (سست ایمان) تجارتی یا بازیچه و لهوی را ببینند، به سوی آن
بشتابند   

و ترا (ای محمد) تنها بگذارند. به آنها بگو: آنچه نزد خدا
است بهتر است از لهو و از تجارت، و خداوند بهترین روزی دهندگان است.

تجارت رهائی بخش:

«$pkš‰r’¯»tƒ tûïÏ%©!$# (#qãZtB#uä ö@yd ö/ä3—9ߊr& 4’n?tã ;ot»pgÏB /ä3ŠÉfZè? ô`ÏiB A>#x‹tã 8LìÏ9r& .tbqãZÏB÷sè? «!$$Î/ ¾Ï&Î!qߙu‘ur tbr߉Îg»pgéBur ’Îû È@‹Î6y™ «!$# óOä3Ï9ºuqøBr’Î/ öNä3Å¡àÿRr&ur 4 ö/ä3Ï9ºsŒ ׎öyz ö/ä3©9 bÎ) ÷LäêZä. tbqçHs>÷ès?.»

(صف ـ آیه
11،10)

ای اهل ایمان، آیا شما را به تجارتی رهنمون سازم که از
عذاب دردناک، شما را برهاند؟ ایمان به خدا و پیامبرش بیاورید و در راه خدا با
دارائی ها و جان های خود جهاد کنید و این(تجارت) برای شما بهتر است، اگر دانا
باشید.

تجارت نابود نشدنی:

«¨bÎ) tûïÏ%©!$# šcqè=÷Gtƒ |=»tGÏ. «!$# (#qãB$s%r&ur no4qn=¢Á9$# (#qà)xÿRr&ur $£JÏB öNßg»uZø%y—u‘ #uŽÅ  ZpuŠÏRŸxtãur šcqã_ötƒ Zot»pgÏB `©9 u‘qç7s?  ؛óOßguŠÏjùuqã‹Ï9 öNèdu‘qã_é& Nèdy‰ƒÌ“tƒur `ÏiB ÿ¾Ï&Î#ôÒsù 4 ¼çm¯RÎ) ֑qàÿxî ֑qà6x©.»

(فاطر ـ
آیه 30،29)

آنان که کتاب خدا را می خوانند و نماز را بپا می دارند و
از رزقی که خدا به آنها داده، در پنهانی و آشکارا انفاق می کنند، اینان خواهان
تجارتی هستند که هرگز نابود نشود واز بین نرود. تا خداوند به آنان پاداش کامل دهد
و از فضل و برکتش بر ثوابشان بیفزاید، و همانا او بسیار آمرزنده و به سپاسگزاران
احسان کننده است.

تجارت، مردان خدا را از ذکر خدا باز نمی دارد:

«’Îû BNqã‹ç/ tbόr& ª!$# br& yìsùöè? tŸ2õ‹ãƒur $pkŽÏù ¼çmßJó™$# ßxÎm7|¡ç„ ¼çms9 $pkŽÏù Íir߉äóø9$$Î/ ÉA$|¹Fy$#ur، ×A%y`͑ žw öNÍkŽÎgù=è? ×ot»pgÏB Ÿwur ììø‹t/ `tã ̍ø.ό «!$#
…»

(نور ـ
آیه 36)

در خانه هائی (مساجد و معابد) که خداوند اجازه داده، ساخته
شود و نام او در آنجا یاد شود؛ در آن خانه مردانی صبح و شب تسبیح خدا گویند، که
هیچ تجارتی و سوداگری، آنان را از یاد خدا غافل نگرداند. و همچنین آنان نماز را
بپا داشته و زکاة (به فقیران) دهند و از روزی که دلها و دیده ها در آن روز مضطرب
است، سخت هراسانند، تا خدا در مقابل بهترین اعمالشان، آنان را پاداش دهد و بر
ثوابشان بیفزاید، و خداوند روزی را به هر که بخواهد بی حساب عطا می کند.

چندی پیش، از سوی دانش آموزان سرخ پوست مدرسۀ راهنمائی
اسپرینگ دال، در ایالت آرکانزاس آمریکا، نامه ای به حضور امام خمینی می نویسند و
با ارسال یک جفت جوراب به عنوان هدیه از طرف دانش آموزان مدرسه، از امام می خواهند
که یک شیء شخصی خود را هر چند یک جوراب کهنه باشد به عنوان یادبود برای آنان ارسال
دارد.

امام که از رنج و محرومیّت سرخ پوستان که ساکنان اصلی
آمریکا هستند، آگاه است، نامه ای پدرانه برای این مستضعفین محروم می نویسند و در
ضمن بجای ارسال یک لباس کهنه ـ که شاید در فرهنگ آنان بسیار با ارزش باشد، بلکه
طبق نامه خودشان « از هر چیز دیگر برای ما با ارزشتر است» ـ یک جلد کتاب برای آنان
می فرستند که نشان دهنده تعالی و ترقی انسان در مطالعه کتاب است نه در نگهداری یک
لباس کهنه، وانگهی چه کتابی؟

یک کتاب که شامل سخنان ارزنده و آموزنده بزرگ رهبر اسلام
حضرت پیامبر اکرم «ص» می باشد برای آنان می فرستند و آنان را در رسیدن به ارزشهای
انسانی دعوت می کنند.

پاسخ امام به این نونهالان دربند، بیانگر عطوفت و مهربانی
فراوان حضرت امام نسبت به تمام محرومان است در هر جا که باشند.

امام که در برابر حاکمیت آمریکا ـ کانون ظلم و ستم و الگوی
استکبار و جهانخواری در زمان حاضرـ مظهر خشم الهی است، و انعطاف ناپذیر و محکم بر
آن می تازد و با سخنان پرخاشگرانه و پیامهای تند و کوبنده خود، به هر طغیانگر و
ستم پیشه ای تودهنی می زند، هنگامی که مواجه با ستمدیدگان و مستضعفین می شود،
نموداری از رحمت و عطوفت خداوند است و همچون اجداد گرامی اش، با رأفت و مهربانی
اسلامی، دلسوزانه آنان را پاسخ می گوید و گوئی به فرزندان خود اندرز می دهد. و
اینچنین است که او را (رهبر جهان مستضعفان) می نامند.

مبارک باد بر مستضعفان، چنین رهبر مهربانی.

پاسدار اسلام مفتخر است که متن نامه این دانش آموزان محروم
آمریکائی را با متن جوابیه امام که با دستخطّ مبارک مزیّن شده است، برای نگهداری
در تاریخ و استفاده تمام نونهالان در تمام اعصار، منتشر نماید.

/

سرمقاله

توقّع از دولت

در جهان امروز، ادارۀ یک کشور، با
توجه به پیچیدگیهای مسائل سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی حتّی در شرایط عادی،
کار آسانی نیست؛ بجز کشورهای معدود قدرتمند که آنان نیز در کار ادارۀ کشورشان با
مشکلات فراوانی دست به گریبان هستند، تقریباً تمام رژیمهای حاکم بر کشورهای ضعیف و
در حال توسعه، بدون وابستگی به یکی از دو بلوک شرق یا غرب و مستشاران و کارشناسان
گوناگون آنها، توان اداره کشورشان را ندارند. در این کشورها هرگاه کودتا و حتّی
انقلابی رخ داده، اگر کارشناسان هر یک از دو قطب اخراج شده اند، بلافاصله مستشاران
قطب دیگر جایگزین آنها شده و زمام امور اداره این کشورها را در پشت پرده بدست
گرفته اند.

در دوران ستمشاهی ناظر بودیم که آن
رژیم با برخورداری از تجربۀ طولانی در سیستم اداری متناسب و نیروهای کارآزموده
فراوان، اگر فقط بیش از 60 هزار مستشار آمریکائی ـ که در امور مختلف، آن رژیم را
یاری می دادند ـ از صحنه کشور خارج می شدند، حتّی یک روز هم ادرارۀ کشور در آن
سیستم میسور نبود. با آنکه تا قبل از طوفان انقلاب، همه چیز در داخل و خارج بر وفق
مراد بود و هیچ گونه مشکلی از قبیل جنگ، تحریم اقتصادی، موج تروریسم و هزاران مشکل
دیگری که بر جمهوری اسلامی تحمیل شده است، نداشت، مشکلاتی که اگر برای یک ابرقدرت
هم پیش می آمد، آن را بکلی ساقط می کرد.

اکنون در جمهوری اسلامی ایران، اولین
تجربه استقلال واقعی از دو قطب حاکم بر جهان به وقوع پیوسته و سیستمی جدید بر اساس
«نه شرقی، نه غربی» تولّد یافته است؛ تجربه ای که نه فقط تا قبل از انقلاب اسلامی،
جهانیان آن را امکان پذیر نمی دانستند که هنوز ناباورانه به آن می نگرند. پنجه در
پنجه شیطان بزرگ، آمریکای جهانخوار انداختن و همزمان پشت به شوروی جنایتکار کردن و
در همانحال، بیش از چهار سال بزرگترین جنگ بعد از جنگ جهانی دوم را پیروزمندانه
پشت سر گذاشتن؛ جنگی که در تاریخ جنگها بی نظیر بوده است، چرا که عراق در اوج قدرت
نظامی و اقتصادی خویش، آن را آغاز و با پشتیبانی بی دریغ و همه جانبه شرق و غرب و
ارتجاع منطقه به آن ادامه داده است، در حالی که ایران با هزار و یک مشکل و توطئه
داخلی و خارجی و تحریم اقتصادی و امثال آن، دست به گریبان بود و در روزهای آغاز
جنگ، ارتش از هم گسیخته، هنوز در حال بازسازی بود، سپاه به خوبی شکل نگرفته بود و
نه آنکه ده ها هزار مستشار نظامی و اقتصادی و غیره از صحنه اداره کشور اخراج شده
بودند که هزاران عامل نفوذی در اشکال گوناگون و در پستهای مختلف و حتی در پست
ریاست جمهوری به کارشکنی مشغول بودند.

تولّد یک تجربه جدید در چهارچوب
اسلام و خروج از ظلمات وابستگی و اسارت ظلم و کفر، نفاق، الحاد، لیبرالیسم، سرمایه
داری، شهوت پرستی، عیاشی و و… و ورود به روشنائی حق و ایمان و هجرت از نظام
طاغوت به «حاکمیت الله» و دامن برکشیدن از منجلاب ذلّت و گناه و صعود به سوی عزّت
و کمال، هرگز به آسانی و آسودگی انجام پذیر نیست.

این قانون لا یتغیر و سنّت الهی است
که هر تولّدی، مستلزم رنج و تحمّل سخت ترین دردها است؛ یا تولّد و تحمل درد و رنج
تا به جهان وسیع و نورانی پای گذاشتن و راه رشد و کمال پیمودن یا مردن و گندیدن و
فنا شدن. و در این تولّد، این خود انسانها هستند که راه را انتخاب می کنند.

آری! امّت مسلمان ایران در پرتو
اسلام و رهبری عظیم آن تولّدی دوباره یافت و تمام رنجها و مصیبت های آن را نیز
بخوبی تحمل کرده و می کند ودر حالی که کمترین توقع مادّی را از انقلاب دارد و با
عزّت قناعت، با همه مشکلات مادّی آن می سازد، بیشترین کمک را به اسلام و انقلاب
کرده است و می کند و شرایط دشوار و بسیار سخت اداره کشور در چنین شرایطی را بخوبی
درک می نماید.

در شرایطی که عوامل بازدارنده از
قبیل منافقین، ملحدین، لیبراها، سرمایه دارها، ملی گراها، شهوت پرستها، عیاش ها،
زالو صفت ها، و در یک جمله تمام کسانی که انقلاب اسلامی و مصالح مستضعفین با منافع
و امیال و اهداف آنها وفق نمی دهد و هر کدام به نوعی ضربه خورده اند، همچون مار
زخمی مشغول سم پاشی و نیش زدن به انقلاب و جمهوری اسلامی هستند.

در شرایطی که گرفتاری ها و مصایب بی
شماری از نظام طاغوتی گذشته به ارث مانده از قبیل رسوبات کثیف فرهنگ شاهنشاهی،
سیستم اداری متورّم و احیاناً موازی ودر عین حال پیچیده و آکنده از کاغذ بازی و
برخی از عناصر پلیدی که هنوزبه طور کامل بازسازی یا تصفیه نشده اند که حتّی زحمات
کارمندان متعهد را کم ارزش می کنند، مقررات دست و پا گیری که هنوز فرصت اصلاح یا
تغییر آن بدست نیامده است، کشاورزی و دامداری متلاشی شده، مصرف زدگی مفرط، صنعت
مونتاژ و وابسته و صدها مشکل دیگر که همچون سنگلاخی در پیش راه نظام اسلامی حرکت
را کُند می کنند.

و بالاخره، جنگ تحمیلی با هزینۀ
سنگین و بودجۀ سرسام آور آن و امکانات وسیع و بهترین و بیشترین نیروها و فکرها که
باید صرف آن شود، ویرانی ده ها و صدها شهر وروستا، میلیونها مهاجر جنگی و در کنار
آنها میلیونها مهاجر از برادران مسلمان افغانی و معاودین عراقی و و …

و کم تجربه بودن نیروهای مؤمن و مؤمن
نبودن اکثر نیروهای سابقه دار در امور اداری و اجرائی، کارشکنی های ضد انقلاب،
انتخاب های غیر دقیق برخی مسئولین و بدنبال آن تغییر زود به زود و باز از سر گرفته
شدن برنامه ها و کارها و و…

و طوفان تبلیغاتی ناجوانمردانه صدها
ایستگاه رادیوئی و بیش از 97% مطبوعات جهان علیه جمهوری اسلامی و دولت و مسئولین
عالیرتبه آن، و بالاخره انواع توطئه ها و نقشه های شیطانی تمام سازمانهای جاسوسی
شرق و غرب که همگی برای بی اعتبار کردن و سقوط نظام اسلامی در ایران بسیج شده اند.

در چنین شرایطی که مشکلات فوق الذکر
و صدها و هزارها مشکل دیگر که انقلاب و کشور را احاطه کرده است، درمی یابیم که کار
اجرائی و اداره یک کشور چهل میلیونی با این همه مشکلات چقدر مشکل است و اگر لطف
الهی و رهبری امام و پشتیبانی ایثار گرانه امّت قهرمان و تلاش بی وقفه و شبانه
روزی مسئولین و کارگزاران متعهد نبود، این معجزه بزرگ به وقوع نمی پیوست و این همه
کار و نتایج پربار تحقّق نمی یافت. و بدینگونه است که به عمق سخن امام پی می بریم
که چرا کسانی که نمی توانند خانه خود را در شرایط عادی اداره کنند، چگونه خدمتگزاران
نوپای اسلام را آماج انتقادهای نسنجیده قرار می دهند، بدون اینکه همفکری و پیشنهاد
سازنده ای را برای حل مشکلات ارائه نمایند؟

امت ایثارگر و قهرمان ایران که
کاملاً به شرایط موجود واقف هستند، حمایت از دولت اسلامی را در تمام ابعاد و بویژه
در اجرای مقررات و قوانین آن وظیفه خود دانسته و هرکس و هر عاملی ـ چه در داخل
نظام اداری و چه در خارج آن ـ که با اعمال غیر اسلامی خود، موجب آزار و ناراضی
کردن مردم عزیز شوند و یا با القائات شیطانی خویش موجب دلسردی مردم از نظام اسلامی
گردند را خائن به اسلام و خون شهیدان دانسته و از مسئولین محترم مصرّانه می خواهند
که با قاطعیّت کامل با این عوامل و عناصر، برخورد جدّی کرده و تا دیر نشده است
گامهای مؤثرتر و اساسی تری در جهت حل مشکلات مستضعفین و پابرهنگانی که بار انقلاب
و جنگ را فداکارانه بر دوش گرفته اند، بردارند ان شاءالله.                        والسلام

رحیمیان

 

/

امام خمینی ثابت و استوار

امام خمینی ثابت
واستوار ازآغاز تا کنون

حفظ پیروزی

«آنچه این جانب را
نگران کرده است این است که ملت ما چون لشکر فاتحی است که پس از فتح، مغرور شود واز
داخل رو به پوسیدگی وتشتّت گذارد وحریف یا حریفان ما لشکر بزرگ شکست خوررده ای است
که با حساب وتوطئه مشغول به انسجام وبسیج قوا است؛ درست به عکس آنچه قبل از پیروزی
بود وعاقبت این امر تکان دهنده است. ومن از تمام قشرهای مذهبی وملّی و اسلام دوست
وملّت وکشورخواه اکیداً وبا تواضع می خواهم که به انسجام قبل از پیروزی برگردند
واز تفرقه و گروه گروه شدن در این موقع حسّاس بپرهیزند که این تفرقه ها بمنزله
انتحار است وممکن است خدای نخواسته نهضت را به عقب براند.

دوستان عزیز! امروز
همه چیز ما در معرض خطر است از جانب دوستان نادان تفرقه افکن و یا با نقشه حساب
شده از ناحیه دشمنان توطئه گر.

بیدار شوید که حفظ
پیروزی ونهضت بسیار مشکلتر از اصل آن است.

19/4/58

 «امروز یک مطلوب در کار است وآن مطلوب همه شماها
است و آن حفظ جمهوری اسلامی است که حفظ اسلام است وحفظ کشور اسلامی است. و در یک
چنین موقعیتی، مقابله بعضی گروه ها با بعضی گروه ها خصوصاً گروه های مسلّح، نظامی
وانتظامی، موجب فساد بزرگ می شود وموجب این می شود که خدای نخواسته انسجام از بین
برود و با رفتن انسجام، حتماً آسیب خواهد واقع شد.»

14/12/59

«هر کس در محل خودش،
مردم را تنبّه بدهد به اینکه این اختلاف جز برای اینکه بهم بزنند اوضاع ایران را و
باز هم مسلّط کنند به ما قدرت های بزرگ را چیز دیگری عایدمان نمی شود».

10/9/60

«اگر خدای ناکرده،
هواهای نفسانی ما اسباب این بشود که گله ها به شکایت و شکایت ها به مخالفت ها
برسد، آن روزی است که عزای همه کشور را باید بگیریم وگناهش گردن ما است که نفسانیت
خودمان را زیر پا نگذاشتیم»

22/4/62

 

 

 

 

/

فهرست

امام خمینی ثابت و استوار(حفظ پیروزی)

سرمقاله

دانستنیهائی از قرآن(تجارت)

نامه دانش آموزان سرخ پوست آمریکا به امام و
پاسخ امام امت

درسهای از نهج البلاغه(مظاهرآفرینش )                 آیت الله العظمی منتظری

موجودات ثابت و موجودات متغیر                        آیت الله جوادی آملی

سخنان معصومین(سعادتمند)     

در راه ریشه کن ساختن فقر                                آیت الله حسین
نوری

اجتماع بشر                                                 
آیت الله محمدی گیلانی

نور محمد(ص) رسید(شعر)

عقب ماندگی اقتصادی کمونیسم                            بقلم یکی از دانشمندان

حوادث شب ولادت پیامبر(ص)                            حجة الاسلام و
المسلمین رسولی محلاتی

کودتای نافرجام نوژه                                       حجة
الاسلام و المسلمین محمدی ری شهری

پیام شهید

آمادگی فرهنگی برای حج                                 حجة الاسلام و
المسلمین موسوی خوئینی ها

استراژی ملی                                              
استاد جلال الدین فارسی

تاثیر دخانیات بر بدن انسان                               دکتر سید حسن
عارفی

انتقادها و پیشنهادها(شعار و آمار)

پاسخ به نامه ها

نگاهی به رویدادها

رهنمودهای امام و آیت الله العظمی منتظری