29فروردین/98

لغزش‌گاه‌های مدیران(۲)

 

مطالعه و سیری کوتاه در زندگی انبیای الهی و ائمه اطهار صلوات الله علیهم اجمعین به‌خوبی ما را با نگاه و برخورد آنان با دنیا و مظاهر آن آشنا می‌سازد. برای شناخت نگاه این برگزیدگان خداوند به دنیا و بهره آنان از آن شاید کلامی شفاف‌تر و کامل‌تر از این بیان نورانی پیامبر اکرم«ص» نباشد که فرمودند:  «ما اَحَدٌ مِنَ الاْوَّلِینَ وَ الاْخِرینَ اِلاّ وَ هُوَ یتَمَنّی یوْمَ الْقِیامَه اَنَّهُ لَمْ یعْطَ مِنَ الدُّنْیا اِلا قُوتا(۱): در میان اولین و آخرین، هیچ‌کس نیست مگر آنکه در روز قیامت آرزو می‌کند ای کاش جز قومی از دنیا به او داده نشده بود.»

بر اساس حکمت آفرینش و اینکه خداوند هیچ چیز را باطل و عبث نیافریده است و دنیایی که در خدمت آخرت و مزرعه آن باشد خود عین آخرت است(۲) باید اذعان کرد آخرت از بستر دنیا می‌گذرد و روح انسان تنها در قالب ماده و تن است که به کمال(۳) می‌رسد. با کنترل درست غرایز حیوانی چون غریزه شهوت و… است که انسان بقا پیدا می‌کند.

از منظری دیگر دنیا و آنچه در آن است، به‌سان همه اشیایی هستند که کارکردی دوگانه دارند که هم می‌توانند عامل حیات‌بخشی انسان باشند و هم ابزار هلاکت او. از همین روست که نگاه به دنیا و بهره‌مندی از آن به نسبت افراد آن تفسیر شده است و دلبستگی مطلق به آن بدون نگاه ابزاری نه تنها مذموم، بلکه نقطه آغاز هلاکت انسان شمرده شده است.

از منظر پیامبر اکرم«ص)» دلبستگی به دنیا ریشه هر معصیت الهی و گام نخست در لغزیدن به سراشیبی گناه است: « حُبُّ الدُّنیا اَصلُ کُلِّ مَعصِیَهٍ وَ اَوَّلُ کَلِّ ذَنب(۴): دلبستگی به دنیا ریشه هر عصیان و آغاز هر گناه است.»

و دل سپردن به آن از منظر امیرمؤمنان(ع) رأس فتنه‌ها و آغازگر گرفتاری‌هاست: « حُبُّ الدُّنْیَا رَأْسُ الْفِتَنِ وَ اصْلُ الِمحَن (۵): وابستگی به دنیا رأس فتنه‌ها و ریشه محنت‌هاست.»

بر کسی پوشیده نیست که نگاه انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی که ادامه حرکت توحیدی انبیا و اولیای الهی به دنیا و مظاهر آن است، نگاهی از جنس نگاه ابزاری نبود و همین نگاه هم انقلاب را و هم مدیران آن را از سایر انقلاب‌ها و مدیران آن جدا کرد. نگاهی که موجب شد انقلاب اسلامی برخلاف انقلاب‌های دیگر چهل سال در مسیر اصلی خود بماند. نگاهی که روح ایثار و شهامت و دنیاگریزی را در دل‌ها زنده نگه داشت و حتی به عاملی پیش‌برنده تا آن سوی مرزهای خود تبدیل شد؛ زیرا در طول این سال‌ها از آغاز نهضت تا کنون یاران امام و رهبری و مدیران مؤمن، همواره دنیا را از منظر آیات قرآن و کلام معصومین(ع) نگریسته‌اند. آیاتی چون این آیه شریفه سوره توبه که خداوند سبحان زمینه‌های دلبستگی به دنیا و دل بریدن از آخرت را چنین به تصویر کشیده است: «قُلْ إِن کَانَ آبَاؤُکُمْ وَأَبْنَاؤُکُمْ وَإِخْوَانُکُمْ وَأَزْوَاجُکُمْ وَعَشِیرَتُکُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَهٌ تَخْشَوْنَ … وَتِجَارَهٌ تَخْشَوْنَ کَسَادَهَا وَمَسَاکِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَیْکُم مِّنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى یَأْتِیَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ  وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِین(۶): بگو اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و طایفه شما و اموالی که به دست آورده‌اید و تجارتی که از کساد شدنش می‌ترسید و خانه‌هایی که به آن دلخوشی نداشته‌اید برای شما از خدا و پیامبرش و جهاد در راهش محبوب‌تر است در انتظار این باشید که خدا عذابش را بر شما فرود آورد و خدا جمعیت فاسقان را هدایت نمی‌کند.»

خداوند سبحان در این آیه شریفه پس از اشاره به اقوام نسبی و سببی چون پدران و همسران و فرزندان و برادران که مادر و دختر و خواهر را نیز در برمی‌گیرد به سراغ «عشیره» می‌رود؛ طبقه‌ای که از آن به طائفه و وابستگان دیگری را شامل می‌شود و شعاع آن تا قومیت و قبیله و هرگونه گرایشی به ملی‌گرایی امتداد می‌یابد. به مسئله اموال به دست آمده و جمع‌آوری شده و نیز کار و پیشه و منبع درآمد و ترس از کساد و کاهش درآمد اشاره می‌کند و در نهایت به محل سکونت و دلخوش داشتن به آن می‌پردازد.

محورهای یاد شده در این آیه شریفه اموری هستند که انسان به‌طور طبیعی به آنها دلبستگی دارد، اما آنگاه که انسان مقهور دلبستگی لجام گسیخته به این امور می‌شود او را در تقابل با دلبستگی به خدا و پیامبرش قرار می‌دهد و مانع تلاش و تحرک و مجاهده او در راه حق می‌شود و او را از پوشش هدایت الهی در صراط مستقیم خارج می‌کند.

بی شک این آیه نورانی اگر در قالب قلب و فکر مدیران جای نگیرد حداقل از آیاتی است که مدیران باید در تلاوت آیات قرآن در آن اندیشه و تأمل کنند و نسبت جایگاه خود را با چنین عوامل دلبستگی دنیا معلوم سازند. مدیرانی که با استفاده از موقعیت، ظرفیت‌ها و امکانات حوزه مدیریتی خود منابع و منافع عمومی را در اختیار دارند، ولو به اندازه یک «صاع» گندم، یعنی مقدار کمکی که عقیل از امیرالمؤمنین«ع» برای فرزندان ژولیده و گرسنه خود درخواست کرد و با پاسخ صریح پیشوای متقین روبه‌رو شد، نباید تخلف کنند. امام علی«ع» هرگز عمل به تکلیف الهی را قربانی روابط خانوادگی و قوم و قبیله‌ای خود نکرد.

این آیه نورانی هشداری است به مدیرانی که دلبسته جمع‌آوری اموال و انباشتن ثروت و بلوکه کردن امکانات برای خود و اطرافیانشان هستند؛ برای تجارت و سوداگری مادی و پر رونق تلاش می‌کنند؛ مسئولیت دفتر و کار خود را از جایگاه محل خدمت علناً به بنگاه کسب درآمد و حقوق و مزایای هر چه بیشتر تغییر کاربری می‌دهند و آرامش و سکون خود را در سکونت گزیدن در خانه‌های اعیانی می‌پندارند. این مدیران بر اساس این آیه شریفه نمی‌توانند مدعی محبت به خدا و رسول خدا «ص» باشند و بی‌‌شک آنان بیش از دیگران مخاطب این تهدید الهی در پایان این آیه شریفه هستند که فرمود: « فَتَرَبَّصُوا حَتَّى یَأْتِیَ اللَّهُ بِأَمْرِه(۷): منتظر باشید تا فرمان الهی فرا رسد.»

به راستی این تهدید و فرمان الهی چیست؟ و رابطه این آیه با آیه « مَا لَکُمْ إِذَا قِیلَ لَکُمُ انْفِرُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْض أَرَضِیتُم بِالْحَیَاهِ الدُّنْیَا مِنَ الْآخِرَهِ فَمَا مَتَاعُ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا »(۸) در چیست؟ بی‌شک وجه مشترک بین دو آیه، تقابل بین چسبیدن و دلخوش کردن به زندگی دنیا با حرکت و تلاش در راه خداست، آنجا که در ادامه آیه می‌فرماید: « إِلَّا تَنفِرُوا یُعَذِّبْکُمْ عَذَابًا أَلِیمًا وَیَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَیْرَکُمْ(۹): اگر بی‌درنگ در راه خدا و برای خدا حرکت نکنید، خداوند شما را مجازات و عذاب دردناکی می‌کند و گروه دیگری غیر از شما را به جای شما قرار می‌دهد.»

بخش پایانی آیه در حقیقت، هشدار به همه انسان‌ها، به‌ویژه مدیرانی است که به خاطر جایگاه حقوقی‌شان زمینه برای محورهای یاد شده در آیات برای آنان فراهم است. بخش پایانی تلخ و پشیمان کننده را برای مدیرانی که مست قدرتند و به جایگاه خود می‌بالند. مدیرانی که محدوده مدیریت خود را گاه ملک طلق خود می‌دانند و با باز کردن حساب ویژه‌ برای نزدیکان خود و دل بستن به آنچه که در این آیه نورانی به عوامل بازدارنده از محبت خدا و رسول آن  تعبیر شده‌اند، از سرنوشت تلخ خود در دنیا و آخرت غافل می‌شوند.

این باور مدیران که همواره بر جایگاه مدیریت تکیه خواهند زد؛ این در همیشه روی همین پاشنه می‌چرخد و همواره از نعمت مدیریت در نظام اسلامی برخوردارند غفلت دیگری است. اشتباهی است که قبل از آنان دیگران نیز بدان گرفتار بودند و کافی است اینان به‌ویژه به تاریخ معاصر ایران و برخی مدیران قبل از خود در نظام اسلامی نگاه کنند که چگونه نعمت مدیریت که می‌توانست با نصب‌العین قرار دادن هشدارهای قرآنی و رهنمودهای ائمه اطهار«ع»، نردبام کمال آنان شود، به چاه سقوطشان در دنیا و آخرت تبدیل شد.

کوتاه سخن اینکه انقلاب اسلامی بر اساس تغییر ارزش‌ها و رفتارها و بر اساس آموزه‌های قرآن و عترت صورت گرفت و نه به خاطر جابه‌جایی قدرت و تکیه زدن برخی بر مسند گذشتگان و تکرار فرهنگ طاغوتی و آرام گرفتن در کاخ‌هایی که برخی مدیران را مشمول این آیه شریفه کند که فرمود: «وَ سَکَنتُمْ فِی مَسَاکِنِ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَنفُسَهُمْ وَتَبَیَّنَ لَکُمْ کَیْفَ فَعَلْنَا بِهِمْ وَضَرَبْنَا لَکُمُ الْأَمْثَال(۱۰): شما در منازل (و کاخ‌های) کسانی که بر خویشتن ستم کردند ساکن شدید و برای شما آشکار شد که چگونه با آنان رفتار  کردیم و برای شما مثل‌ها زدیم( و باز بیدار نمی‌شوید).»

آیا به‌راستی این آیه شریفه مشمول برخی مدیران و مسئولان ما و دنیاخواهی و دنیاطلبی بازگشت به جاهلیت نیست؟ و آیا رویکرد به فرهنگ طاغوتی رویگردانی از سیره امام و رهبری نیست؟ به‌راستی آیا تقابل برخی از سخنان و رفتارهای برخی مدیران و مسئولان با فرمایشات و سلوک امام و رهبری ریشه در همین دنیاگرایی و آخرت‌گریزی ندارد؟

 

پی‌نوشت‌ها:

۱- بحارالانوار، ج ۷۷، ص ۵۴٫

۲- ما خلقنا السموات والارض و ما بینهما الا بالحق (حجر/ ۸۵)؛ ما خلقنا السموات و الارض و ما بینهما باطلاً (ص / ۲۷).

۳- عن ابن ابی یعفور قلت لابی عبدالله علیه‌السلام، انا لنحب الدنیا فقال: تصنع بها ماذا؟ قلت اتزوج منها و احج و انفق علی عیالی و انیل اخوانی و اتصدق، قال لی: لیس هذا من الدنیا هذا من الاخره (بحارالانوار، ج ۷۳، ص ۱۰۶).

۴- تنبیه الخواطر، ص ۳۶۲٫

۵- غررالحکم، ؟

۶- توبه، آیه ۲۴٫

۷- توبه، آیه ۲۴٫

۸- توبه، آیه ۳۸٫

۹- توبه، آیه ۳۹٫

۱۰- ابراهیم، آیه ۴۵٫

29فروردین/98

در آستان امامان

 

این سلسله مقالات مزین است به زینت معرفت اهل‌بیت«ع» که در ذیل زیارت جامعه کبیره دنبال می‌شود. در این مقاله نیز فرازهایی از این زیارت بلند تقدیم می‌گردد.

کلام نور

«کَلامِکُم نور»: سخن شما نور است.

نور روشن است و روشنگر. کلام اهل‌بیت«ع» این ویژگی را دارد. این کلام همه ابعاد زندگی را روشن می‌سازد. کلام دو بخش دارد: ۱- محتوا ۲- شکل که اگر در این دو بخش شایسته و درخور تحسین بود، زیباترین است. در بخش محتوا، کلامی که سالم‌ترین، عمیق‌ترین و روشنگرترین و در بخش شکل و صورت رساترین باشد زیباترین است. کلام اهل‌بیت«ع» از آن جهت که کلامشان کلام خدا و رسول خداست، در هر دو بخش زیباترین است.

امام صادق(ع) فرمودند: «حدیثی حدیث ابی و حدیث ابی حدیث جدی و حدیث جدی حدیث الحسین و حدیث الحسین حدیث الحسن و حدیث الحسن حدیث امیرالمؤمنین و حدیث امیرالمؤمنین حدیث رسول الله و حدیث رسول‌الله قول الله عزوجل(۱): حدیث من حدیث پدرم، حدیث پدرم حدیث جدم، حدیث جدم حدیث حسین، حدیث حسین حدیث حسن، حدیث حسن حدیث امیرمؤمنان است و حدیث امیرمؤمنان حدیث رسول خداست و حدیث رسول خدا سخن خدای بزرگ است.»

در روایتی حضرت امام باقر(ع) به سلمه بن کهیل و حکم بن عتیبه (سلمه زیدی مذهب بوده و او و حکم هر دو از صاحبان فتوا در اهل سنت هستند و رابطه خوبی با امام باقر(ع) نداشته‌اند) فرمودند: «شرقا و غرباً فلا تجدان علماً صحیحاً الا شیئاً خرج من عندنا اهل البیت(۲): به شرق بروید و به غرب بروید، علم درستی را نمی‌یابید مگر چیزی را که از نزد ما خاندان اهل‌بیت«ع» بیرون آمده باشد.»

محتوای کلام خداوند فطری است و این یک رمز جاذبه در کلام امامان است که دل‌ها را همچون آهن‌ربا به سوی خود جذب می‌کند. از حضرت امام رضا(ع) نقل شده که فرمودند:«… فان الناس لو علموا محاسن کلامنا لاتبعونا(۳): … اگر مردم زیبایی‌های سخنان ما را می‌دانستند از ما پیروی می‌کردند.»

این از جهت محتوا و اما از  جهت شکل و صورت هم، آنان برترین و در قله فصاحت و بلاغت‌اند. از حضرت امیرمؤمنان علی(ع) نقل شده که فرمودند: «و انّا لامراء الکلام و فینا تنشَّبت عروقه و علینا تهدَّلت اغصانه؛(۴): …ما فرمانروایان سخنیم. درخت سخن در ما ریشه دوانیده و شاخه‌هایش بر سر ما سایه افکنده است.»

این واقعیتی است که دوست و دشمن به آن معترف‌اند. در تاریخ آمده که شخصی به نام محقق بن ابی محقق از مولا علی«ع» جدا شد و به معاویه پیوست. معاویه از او پرسید، «از نزد چه کسی آمده‌ای؟» او چاپلوسانه گفت، «جئتک من عند اعیی الناس!!؛ من از نزد ناتوان‌ترن اشخاص در سخن گفتن آمده‌ام!» معاویه گفت، «ویحک کیف یکون اعیی الناس فوالله ما سنّ الفصاحه لقریش غیره؛(۵) وای بر تو چگونه او را ناتوان‌ترین افراد می‌شماری در حالی که به خدا سوگند اساس فصاحت را میان قریش، جز او کسی بنا ننهاد.»

ابن ابی الحدید معتزلی مذهب ذیل خطبه ۲۲۱ بعد از شرح بخشی از کلام مولا درباره عالم برزخ چنین می‌گوید: «اگر تمام فصحای عرب در مجلس واحدی اجتماع کنند و این بخش از خطبه را بر آنها بخوانند سزاوار است همگی به خاطر آن سجده کنند.»(۶)

جناب سیدرضی جامع نهج‌البلاغه که آیتی در فصاحت و بلاغت بود، در مقدمه نهج‌البلاغه زیبایی سخن مولا را چنین به قلم آورده است که، «امیر مؤمنان علی سرچشمه فصاحت و منشأ بلاغت و زادگاه آن است. اسرار بلاغت از وی آشکار شد و قواعد و دستوراتش از او سرچشمه گرفت و با استفاده از شیوه او هر خطیب توانایی به قدرت خطابه دست یافت و از گفتار او سخنرانان ماهر یاری جستند زیرا در کلامش نشانه‌هایی از علم خداست و عطر و بویی از سخنان پیامبر(ص).»(۷)

کلام اهل‌بیت«ع» از عالی‌ترین محتوا و زیباترین سبک برخوردار است. به این دو ویژگی اضافه کنید از دل برخاستن را که کلامشان را در اوج جاذبه قرار داده است که، «سخن که از دل برآید لاجرم بر جان نشیند.

اینهاست مبنای این سخن که، «کلامکم نور». کلامشان روشن، فصیح و بلیغ از جان برخاست و روشنگر است.

رشد و هدایت در اوامر امامان 

«و امرکم رشد»: دستور شما رشد و هدایت است.

رشد مصدر ثلاثی مجرد به معنای راست بودن راه است و هدایت شدن به سوی خیر و صلاح. رشد در قرآن در شش وجه به کار رفته است. هدایت، توفیق، صواب، اصلاح مال، عقل مخرج (راه خروج از مشکل)

نقطه مقابل رشد غیّ و ضلال است. غیّ جهلی است که ریشه‌اش اعتقاد فاسد باشد و یا به معنای لجاجت و استمرار در نادانی است و ضلال به معنای تعدی از راه میانه. در قرآن علاوه بر غی و ضلال که نقطه مقابل رشد است واژه فرّ و سفاهت نیز در برابر رشد قرارگرفته است. واژه رشد و مشتقات آن نوزده بار در قرآن کریم به کار رفته‌اند. این واژه دارای سه مصدر «رشد» و «رَشَد» و رشاد است. از نگاه قرآن کریم عوامل رشد عبارتند از:

ارشاد خدای متعال و اولیاء او، قرآن کریم ایمان به خدا و اطاعت از او، اعتقاد به قیامت، دعا و عبادت.

طواغیت و سران کفر دعوت به ضد رشد می‌کنند. قرآن در مورد فرعون می‌فرماید: « فَاتَّبَعُوا أَمرَ فِرعَونَ وَ ما أَمرُ فِرعَونَ بِرَشید(۸) آنان فرمان را اطاعت کردند و فرمان او نارشید است.»

اما امر اولیای خداوند دعوت به رشد وصلاح و سداد است: « اللَّهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنُوا یُخرِجُهُم مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ وَ الَّذینَ کَفَرُوا أَولِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخرِجُونَهُم مِنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُماتِ أُولئِکَ أَصحابُ النَّارِ هُم فیها خالِدُون(۹):خداوند ولی و سرپرست کسانی است که ایمان آورده‌اند. آنها را از ظلمت‌ها به سوی نور بیرون می‌برد. اما کسانی که کافر شدند اولیای آنها طاغوت‌ها هستند که آنها را از نور به سوی ظلمت‌ها بیرون می‌برد. آنها اهل آتشند و همیشه در آن خواهند ماند.»

«و امرکم رشد» راه سعادت از رهگذر اطاعت و عمل به فرامین اهل‌بیت«ع» می‌گذرد و کسانی شیعه واقعی هستند که تحقق‌بخش دستورات آنان در زندگی خویش باشند. شیعه یعنی کسی که پایش را جای پای امامان خود می‌گذارد و بینش او بینش آنان و رفتارش رفتار آنهاست.

امام صادق(ع) فرمودند: «ان‌الله تبارک و تعالی اوجب علیکم حبنا و موالاتنا و فرض علیکم طاعتنا الا فمن کان منّا فلیقتد بنا و انّ من شأننا الورع والاجتهاد اداء الامانه الی البرّ و الفاجر و صله الرحم واقراء الضیف و العفو عن المسیء و من لم یقتد بنا فلیس منا(۱۰): خداوند بلندمرتبه محبت ما و ولایت‌پذیری ما را بر شما واجب کرده و اطاعت از ما بر شما فریضه است. آگاه باشید کسی که می‌خواهد از ما محسوب شود باید به ما اقتدا کند. همانا منش ما ورع(خداترسی) و سخت‌کو‌شی در راه دین، اداء امانت به خوبان و بدان، ارتباط با خویشاوندان، پذیرایی از مهمان و گذشت از بدکار است و آن کس که به ما اقتدا نکند از ما نیست.»

نیز حضرت امام صادق(ع) فرمودند: «لیس من شیعتنا و افقنا بلسانه و خالفنا فی اعمالنا و آثارنا(۱۱): از شیعیان ما نیست کسی که با زبانش با ما موافقت و در رفتار و آثارمان با ما مخالفت کند.»

سفارش به تقوی                                        

«و وصیتکم التقوی»: و سفارش شما تقواست.

تقوی حریم نگهداری برای ذات مقدس ربوبی است. حریم نگهداری در تمامی عرصه‌های فردی، اجتماعی، خانوادگی، سیاسی و… دین پوشش زندگی است و باید تمام ابعاد زندگی را فرا گیرد. تقوای بشری برای این پوشش مقدس است. «متقی»  کسی است که حریم خداوند را در همه عرصه‌های زندگی رعایت می‌کند و می‌کوشد قوانین او را در همه جا اجرا کند.

«سفارش به تقوا» سفارش همه انبیا بوده است: «وَ لَقَد وَصَّیْنَا الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ مِن قَبلِکُم وَ إِیَّاکُم أَنِ اتَّقُوا اللَّه(۱۲): به یهود و نصارا و کسانی که قبل از شما کتاب آسمانی داشتند و  همچنین به شما سفارش کرده‌ایم که تقوا داشته باشید.»

تقوا مایه پیشرفت فرد و جامعه است. جامعه‌ای که لباس تقوا به تن داشته باشد جامعه‌ای است مترقی که می‌تواند از همه مواهب الهی در جهان آفرینش استفاده کند. سفارش به تقوا به معنای استفاده نکردن از مواهب خدادادی دنیا نیست، بلکه به معنای استفاده همراه با رعایت حریم خداوند و عبور نکردن از خطوط قرمز خداوند است.

شادی مشروع

شاد بودن در بهار طبیعت و ایام نوروز و غیر آن ضد ارزش و ناپسند نیست، بلکه شادی را به معنای گناه کردن گرفتن و عبور از خطوط قرمز خداوند دانستن است که منکر است. می‌توان شاد بود و از خطوط قرمز هم عبور نکرد. این شادی مبارک خواهد بود و هر روزی که انسان موفق به انجام آن شود، آن روز نوروز است. از نگاه امام علی(ع) با ترک گناه هر روزتان نوروز می‌شود:

حضرت مولی علی«ع» در عید فطر فرمودند: « انما هو عید لمن قبل الله صیامه و شکر قیامه و کل یوم لا یعصی الله فیه فهو عید(۱۳): امروز برای کسانی روز عید است که روزه آنها مقبول درگاه پروردگار و عبادت‌های شبانه آنها مورد پذیرش قرار گرفته است. بنابراین هر روزی که در آن عصیان خداوند نشود آن روز عید است.»

تقوا رکن زندگی سعادتمندانه و جامع‌ترین عنصر اخلاقی است. به امام جمعه دستور داده شده با وصیت به تقوا سوژه سخن در همه عرصه‌های اخلاقی را بیابد.

رفتار خوب

«و فعلکم الخیر»: کارتان خیر و خوبی است.

اهل بیت«ع» کانون همه خوبی‌ها هستند. آنها معیار خوبی‌اند و محبت آنها جلوه برجسته خیر است. آنان هر چه را انجام می‌دهند خیر است زیرا معصوم‌اند و در قاموس آنان فقط خیر است و بس.

امام صادق(ع) فرمودند: «نحن اصل محل خیر و من فروعنا کلّ برّ فمن برّ التوحید و الصلوه و کظم الغیظ و العفو عن المسی و رحمه الفقیر و تعهد الجار و الاقرار بالفضل لاهله و عدونا اصل کلّ شرّ و من فروعهم کل قبیح و فاحشه فکذب من زعم انه معنا و هو متعلق بفروع غیرنا(۱۴): ما ریشه هر خیری هستیم و هر نیکی از شاخ و بر ماست. از این نیکی‌ها یکتاپرستی، نماز، روزه، فرو خوردن خشم، گذشت از بدی کننده، ترحم به نیازمند، پرداختن به کار همسایه و اقرار به فضیلت فضیلت‌مندان و دشمن ما ریشه هرگونه بدی است و هر زشتی  پلیدکاری از شاخ و بر ایشان است، پس دروغ گفته  کسی که گمان کرده که با ماست و به شاخه‌های دیگران چنگ افکنده است.»

احسان

«و عادتکم الاحسان»: شیوه شما احسان است.

به آنچه بر اثر تکرار جزو رفتار اکتسابی و گاه غیرارادی انسان می‌شود عادت گفته می‌شود.(۱۵)

احسان به همگان عادت امامان است. احسان واژه ناشناخته‌ای نیست: نیکی و رفتار شایسته.

رفتار شایسته و سرشار از مهر، عادت همه امامان بوده است. دوست و دشمن در این زیرمجموعه قرار دارند.

بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من

چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا

رفتار امامان در عرصه احسان به دشمنان خود یک کتاب قطور است.

کرم

«و سجیتکم الکرم»: و سرشت شما بزرگواری است.

سجیه به معنای سرشت و طبیعت و نهاد است. «السجیه الطبیعه والخلق»(۱۶)

خلقتی که جزئی از طبیعت شد از انسان جدا ناشدنی است. این امامان نور با «کرامت» عجین شده‌اند و از این رهگذر مدال‌ها از خداوند گرفته‌اند. سوره «هَل اَتی» تنها یک مدال اهل‌بیت«ع» است.

ای سه شب بی قوت و از قوت تو سیر

هم فقیر و هم یتیم و هم اسیر

وحی بی ایثار تو کامل نشد                       

هل اتی بی نان تو نازل نشد

 

پی‌نوشت‌ها:

۱- الکافی، ج ۱، ص ۵۳٫

۲- الکافی، ج ۱، ص ۳۹۹٫

۳- معانی الاخبار، ص ۱۸۰، حدیث ۱٫

۴- نهج‌البلاغه، خطبه ۲۳۳٫

۵- شرح نهج‌البلاغه معتزلی، ج ۱۱، ص ۱۵۳٫

۶- همان.

۷- نهج‌البلاغه (مقدمه).

۸- هود، آیه ۹۷٫

۹- بقره، آیه ۲۵۷٫

۱۰- الاختصاص، ص ۲۴۱٫

۱۱- مشکاه الانوار، ص ۷۰٫

۱۲- نساء، ص۱۳۱٫

۱۳- نهج‌البلاغه، کلمه قصار، ۴۲۸٫

۱۴- الکافی، ج ۸، ص ۲۴۲٫

۱۵- فرهنگ سخن، ج ۵، ص ۴۹۴۰٫

۱۶- لسان العرب، ج ۱۴، ص ۳۷۲٫

22اسفند/97

مهاجرت معکوس؛ زمینه‌ای برای فروپاشی رژیم سفّاک اسرائیل

مقدمه: رژیم اشغالی و مصنوع اسرائیل فاقد زیر ساخت‌ها و عوامل تشکیل‌دهنده یک دولت ـ ملت است و آنچه از ۱۹۴۸ تا کنون مستمسک نظریه‌پردازان و سیاستمداران یهود برای تثبیت و بقای دولت قرار گرفته، مذهب به‌عنوان عامل همبستگی اجتماعی بوده است. جمعیت اسرائیل برپایه برآورد سال ۲۰۱۸ سازمان مرکزی آمار اسرائیل این رژیم، در حدود ۸ میلیون و ۹۰۷ هزار نفر جمعیت است که ۷۴٫۴ درصد از آنان را یهودیان و ۲۰٫۹ درصد را اعراب اسرائیلی تشکیل داده‌اند. جامعه اسرائیل از جمعیت مهاجری تشکیل شده است که از مناطق مختلف جهان در آنجا جمع شده و به هم پیوسته‌اند. این جمعیت شکل‌دهنده ملت اسرائیل به عنوان یکی از عناصر اصلی سازنده دولت، به صورت طبیعی و به اراده خویش و طیب خاطر به اسرائیل مهاجرت نکرده‌اند، بلکه بر اساس طراحی رهبران صهیونیسم و تحت فشارها و گاهی در نتیجه وحشت و هراس ناشی از آزارهای نژاد‌پرستانه مسیحیان اروپا روانه اسرائیل شده‌اند. شعار صهیونیسم برای این مهاجرت عبارت بود از: «بازگشت به سرزمین موعود» و «ملت بدون سرزمین برای سرزمین بدون ملت».

موضوع جمعیت برای تشکیل اولین حکومت یهودی، همواره مسئله‌ رهبران اسرائیل بوده و هست، به‌طوری که با صرف هزینه‌های گزاف برای ترغیب یهودیان به مهاجرت به ارض موعود اسرائیل و نیز جلوگیری از بازگشت آنان به کشورهای مبدأ تلاش می‌کند. بنابراین «مهاجرت معکوس» برای موجودیت کشوری جعلی که بر جمعیت مهاجر متکی است، خطری بزرگ به شمار می‌رود. حال مسئله این است که به‌رغم گذشت ۷۰ سال از تأسیس این رژیم، زمینه‌های موثر مهاجرت به اسرائیل چه بوده و چه عواملی باعث کاهش این زمینه‌ها شده‌اند؟

زمینه‌های موثر مهاجرت به اسرائیل

الف. زمینه تاریخی

در سال ۱۵۱۶ سلطان سلیم، پادشاه عثمانی، فرمانی مبنی بر منع مهاجرت یهودیان و اقامت آنها در فلسطین و سینا صادر کرد. در سال ۱۸۸۲ با ترور قیصر اسکندر دوم، کینه‌توزی نسبت به یهودیان افزایش یافت. همین عامل باعث شد یهودیان باهم تجمع کنند؛ کتاب «خود رهایی» به عنوان سند صهیونیستی منتشر شد و جنبش‌های «رواد» یا «بیلو» با هدف تشویق مهاجرت یهودیان به فلسطین شکل گرفتند.(۱) بن‌گوریون(David Ben-Gurion) اولین نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی در باب ضرورت مهاجرت یهودیان جهان به سرزمین فلسطین می‌گوید: «مهاجرت به فلسطین به‌منزله خونی است که ادامه حیات اسرائیل را بیمه می‌کند و ضامن امنیت و آینده اسرائیل است.»(۱) وی در دولت خود قانون تابعیت را در «کنست»( Knesset) به تصویب رساند. در این قانون که در سال ۱۹۵۰ نهایی شد، به همه یهودیان طبق ماده یکم از قانون بازگشت حق می‌دهد که به عنوان مهاجر به فلسطین بیایند.

ب. یهودستیزی

در قرن ۱۹، اولین راه‌حلی که به ذهن یهودیان اروپای شرقی رسید، مهاجرت به کشورهایی بود که به یهودیان ظلم نمی‌شد؛ مانند غرب اروپا و آمریکا. با افزایش یهود‌ستیزی در روسیه تزاری در سال‌های۱۸۸۱-۱۸۸۲/۱۸۹۰-۱۸۹۱/۱۹۰۵- ۱۹۱۰ مهاجرت یهودی‌ها افزایش یافت؛ اما ایالات متحده و انگلیس با اتخاذ سیاست‌هایی مانع از مهاجرت بیشتر یهودیان به آنجا شدند.(۲) عامل یهودآزاری و اعمال فشار بر یهودیان در کشورهای مبدأ مهاجرت یکی از مهم‌ترین عوامل مهاجرت بوده است و بخش عمده‌ای از مهاجران یهودی تحت تأثیر این عامل به اسرائیل آمده‌اند. چنانکه در مقاطعی مانند دهه آخر قرن ۱۹ در پی ترور الکساندر دوم تزار روسیه و دهه‌های۳۰ و۴۰ قرن بیستم روی کارآمدن نازی‌ها در آلمان و تحولات ناشی از آن در اروپا با شدت گرفتن یهودآزاری در روسیه و آلمان بیکباره شاهد افزایش تعداد مهاجران یهودی به فلسطین هستیم.(۳)

ج. عدم محدودیت در کشورهای کمونیستی

با استقرار نظام کمونیستی در شوروی سابق در سال ۱۹۱۷ و سپس در کشورهای اروپای شرقی نظام‌های سیاسی بسته‌ای در این کشورها به وجود آمدند که مهاجرت شهروندان در آنها محدود و به‌شدت تحت کنترل بود. در سال ۱۹۹۷ روابط شوروی و اسرائیل قطع شد. این قطع روابط امید هرگونه موفقیت برای جلب رضایت شوروی‌ها برای اجازه دادن به یهودیان برای مهاجرت به اسرائیل را به یأس تبدیل کرد. این وضعیت تا سال ۱۹۸۵ با روی کارآمدن گورباچف ادامه داشت. با اصلاحات او به‌تدریج روابط مسکو ـ تل‌آویو بهبود یافت و دو طرف به سمت برقراری ارتباط با یکدیگر پیش رفتند. این وضعیت موجب شد تا شوروی‌ها مقررات محدودکننده مهاجرت یهودیان را لغو کنند.

در دهه ۷۰ میلادی که به دلیل سیاست تشنج‌زدایی، فضایی برای مهاجرت یهودیان از کشورهای کمونیستی فراهم آمد، حدود ۲۵۰ هزار یهودی از شوروی مهاجرت کردند، اما از این تعداد حدود۱۴۰ هزار نفر راهی اسرائیل شدند و بقیه راه کشورهای غربی را در پیش گرفتند. در سال ۱۹۸۶ تعداد یهودیان شوروی که به اسرائیل رفته بودند ۹۵۰۵ نفر بود. این‌رقم هر سال افزایش پیدا کرد. در سال۱۹۹۰ به تعداد ۱۹۹۵۱۶ نفر و در سال ۱۹۹۱ به ۱۷۶۱۰۰ نفر رسید. این رقم در سال‌های بعد رو به کاهش نهاد و در سال ۱۹۹۸ به رقم ۵۶۷۰۰ نفر رسید. علت اصلی تمایل به مهاجرت از کشورهای کمونیستی محدودیت‌هایی بود که در نتیجه اجرای روش‌های سوسیالیستی برای افراد جامعه به وجود می‌آمد. چنین وضعیتی در کشورهای سوسیالیستی موجب شده بود تا افراد از لحاظ سیاسی، اقتصادی و اجتماعی خود را محدود و در تنگنا و حقوق سیاسی اجتماعی خود را سلب شده احساس کنند. لذا تلاش برای مهاجرت از کشورهای سوسیالیستی به عنوان جریانی فراگیر در آمد که هرگاه امکانی برای ظهور می‌یافت شدت می‌گرفت.(۴)

د. کشور شیر و عسل

اسرائیل از ابتدای تأسیس با مصادره املاک فلسطینی‌ها، تسلط بر نفت و استثمار آن در صحرای سینا، دریافت هفتصد میلیون دلار (به صورت سالیانه) به عنوان غرامت از آلمان، دریافت کمک‌های مستمر از آمریکا (۳٫۵ میلیارد دلار در سال) و… باعث شکوفایی اقتصادش شد.(۵) اسرائیل به عنوان مدینه فاضله یهودیان که می‌تواند سعادت، رفاه و زندگی امنی را برای آنها فراهم کند مطرح گردید. در بدو ورود مهاجران یهودی تلاش برای جذب آنها از طریق تأمین مسکن، شغل، آموزش و فراهم کردن امکانات رفاهی آغاز شد. تحت تأثیر اقدامات اسرائیل و تبلیغات گسترده آن، بسیاری از یهودیان مهاجرت به این رژیم را به عنوان راهی برای دستیابی به زندگی بهتر انتخاب کردند.(۶)

علل آغاز پدیده مهاجرت معکوس

در دوره سال‌های ۱۹۴۸ و۱۹۶۰، دوران طلایی مهاجرت یهودیان به فلسطین اشغالی بود. مهاجرت یهودیان در این برهه به میزان ۶۵  درصد در افزایش جمعیت صهیونیست‌ها تأثیر داشت. از این تاریخ به بعد و به دنبال کاهش مشوق‌های مهاجرت و اوضاع بهتر کشورهای محل سکونت یهودیان، میزان مهاجرت آنها به‌خصوص در دهه ۷۰ قرن گذشته به شکل قابل ملاحظه‌ای کاهش یافت. اما پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سابق در آغاز دهه ۹۰، رژیم اسرائیل توانست بیش از یک میلیون مهاجر یهودی روس را جذب کند و در اراضی اشغالی فلسطین اسکان دهد. به دنبال مهاجرت این تعداد یهودی از سال ۱۹۹۱ تا ۲۰۰۱، میزان مشارکت جمعیت یهودیان اسرائیل به ۶۹ درصد رسید و این‌گونه بود که مهاجران یهودی روس، اکثریت یهودیان رژیم صهیونیستی را تشکیل دادند(۷)، لیکن طی چند سال گذشته، مهاجرت یهودیان به اسرائیل در مقایسه با دو دهه گذشته با کاهش شدیدی مواجه بوده است. اولین نشانه‌های کاهش مهاجرت یهودیان از سال ۲۰۰۱ میلادی شروع شد. آغاز مهاجرت معکوس یهودیان از سرزمین‌های اشغالی نیز سال ۲۰۰۴ بوده است. در این سال، بیش از ۱۶۵۰۰ نفر، سرزمین‌های اشغالی را ترک کردند. بیشتر این افراد پزشکان، مهندسان، متخصصان و دانشمندانی بودند که دنبال فرصت کاری بهتر و پر درآمدتر در کشورهای اروپایی یا آمریکا بودند.

الف. بحران هویت ملی

مهم‌ترین عنصر هویتی در یک جامعه همدلی است. به این معنا که مردم یک کشور باید احساس کنند که متعلق به یک خاک و آب هستند و سرنوشت آنها یکی است. در این باره باید گفت که مهاجرت معکوس در اسرائیل تا حد زیادی زاییده این بحران هویتی است که تل‌آویو در مدیریت آن با چالشی سخت مواجه است. به‌رغم همه تلاش‌هایی که رژیم صهیونیستی برای هویت‌سازی داشته است، اما پدیده رو به رشد مهاجرت معکوس، آن هم در برخوردهای نظامی با اعراب فلسطینی نشان‌دهنده عدم موفقیت رژیم صهیونیستی در هویت سازی است.(۸)

جمعیت یهودی اسرائیل از ۱۰۲ کشور مختلف گردهم آمده‌اند. آنان در فرهنگ، زبان و نژاد اختلافات شدید دارند و نمی‌توانند با یکدیگر احساس هویت مشترک که تشکیل دهنده یک ملت است، داشته باشند. در واقع، هنوز «کیستیِ» اعضای این جامعه مبهم است و همین امر، فلسفه وجودی اسرائیلی‌ها را متزلزل می‌سازد. رژیم اسرائیل خود را دولتی یهودی می‌خواند، اما این به چه معناست؟ ما اسرائیلی هستیم یا یهودی؟ ملیت ما چیست؟ خلاصه کلام آنکه روح کلی و حاکم بر فرهنگ ما کدام است؟ طرح پرسش‌هایی از این قبیل که حکایت از مبهم بودن چیستیِ واقعی هویت اسرائیلی دارد، بیانگر این واقعیت است که گسست هویتی، مانع از شکل‌گیری ثبات اجتماعی بر مبنای هویت واحد می‌شود.

این رژیم ترکیبی از یهودیان شرقی و غربی با فرهنگ‌های متفاوت و حتی از نژادهای مختلف است. موانع و مشکلاتی که برای استحاله گروه‌های مختلف یهودی و یکپارچه شدن آنها در یک فرهنگ ملی وجود دارد از یک طرف و تبعیض‌هایی که بین گروه‌های مختلف یهودی وجود دارد از طرف دیگر موجب می‌شود تا یهودیانی که احساس می‌کنند در جامعه اسرائیل چندان جدی گرفته نمی‌شوند، آهنگ مهاجرت از اسرائیل را سردهند و بکوشند که در جای دیگری، غیر از اسرائیل زندگی خود را بنا نهند.(۹)

ب. بحران اقتصادی

اقتصاد، مهم‌ترین عامل مشوق یهودیان به مهاجرت به اسرائیل به شمار می‌رود، به‌ویژه پس از اینکه کشورهای مختلف،درهای خود را به روی مهاجرت یهودیان گشوده‌اند. از همین جاست که مراکز تصمیم‌گیری جنبش صهیونیسم و دولت عبری در تلاش هستند تا یهودیان را با مشوق‌های اقتصادی به مهاجرت به اسرائیل ترغیب کنند تا اینکه یهودیان، زمانی که شرایط زندگی در اسرائیل و هر دولت دیگری که امکان مهاجرت یهودیان به آنها وجود دارد با هم مقایسه می‌کنند، ترجیح بدهند که به فلسطین اشغالی مهاجرت کنند. وعده رفاه و درآمد خوب، اصلی‌ترین محرک مهاجرت یهودیان جهان به سرزمین اشغالی است.

آمار و داده‌ها حاکی از آنند که میانگین درآمد ماهانه هر فرد اسرائیلی در سال ۲۰۱۶، ۳۰۰۰ دلار است. این رقم، پایین‌ترین میزان درآمد در میان کشورهای توسعه یافته است. اما آزار دهنده‌ترین مسئله اقتصادی برای اسرائیلی‌ها هزینه‌های بالای قیمت مسکن است. یک شهروند اسرائیلی مجبور است به طور متوسط، ۱۱ سال مستمر به کار و فعالیت بپردازد تا قادر به خرید یک واحد آپارتمان شود، در حالی که اگر همان شهروند در ایالات متحده آمریکا باشد در طول ۵ سال کار می‌تواند یک واحد آپارتمان داشته باشد. این میزان در انگلیس ۵ سال، فرانسه ۶ سال و در هلند ۴ سال است. از نظر میزان قیمت سوخت نیز اسرائیل، بالاترین هزینه را در بین کشورهای جهان داراست.

اسرائیل در سال ۲۰۰۴ به دلیل شرایط نابسامان امنیتی، بودجه تأمین اجتماعی و تسهیلاتی شهروندان را کاهش داد که موجب شد اقشار کم درآمد و آسیب‌پذیر از آن متضرر شوند. بیشتر این اقشار، ساکنان شهرهای به اصطلاح توسعه‌یافته واقع در شمال و جنوب اسرائیل و از طبقات آسیب‌پذیر شرقی‌تبار و یهودیان مهاجر روسی بودند. وزارت دارایی، در سال ۲۰۰۶، طرح‌هایی را در زمینه کاهش بودجه رفاه اجتماعی به میزان ۵ میلیارد، ارایه کرد. به‌طورکلی، بحران اقتصادی دهه گذشته، بسیاری از یهودیان طبقه متوسط را به مهاجرت معکوس واداشت. در واقع بحران اقتصادی همواره یکی از قوی‌ترین انگیزه‌ها را برای مهاجرت معکوس ایجاد می‌کند و این مقوله در نظر ساکنان سرزمین‌های اشغالی، اهمیت ویژه‌ای پیدا کرده است.

ج. بحران امنیتی

شاید مهم‌ترین عامل مهاجرت معکوس، ناامن بودن زندگی در اسرائیل است. اسرائیل در طول دوران حیات خود همواره با جنگ با کشورهای عربی، مبارزه با مبارزان فلسطینی و لبنانی و اعتراض و شورش مردم فلسطین روبه‌رو بوده است. این وضعیت از اسرائیل چهره‌ای ناامن و دارای ریسک بالا برای زندگی کردن ترسیم کرده است. از این‌رو بسیاری از یهودیان برای گریز از شرایط ناامن دست به مهاجرت از اسرائیل می‌زنند.(۱۰) از جمله شعارها و اهداف بزرگ جنبش صهیونیسم، ایجاد پناهگاه امن برای سراسر یهودیان جهان بود؛ اما برخلاف اندیشه «هرتصل» که معتقد بود با پیدایش دولت جدید، وطن امن یهودیان ایجاد خواهد شد، وطن امن پدید نیامد و اسرائیل هم اکنون و در قرن بیست و یکم در تدارک امنیت مورد نظر شکست خورده است.

در حقیقت، افزایش ناامنی یکی از دغدغه‌های اسرائیلی‌ها به‌ویژه طی سال‌های اخیر بوده است. مهاجرانی که قرار بود با آمدن به اسرائیل از زندگی خوب و مرفهی برخوردار باشند، اکنون با خلأ در اولین نیاز بشری یعنی امنیت مواجه هستند و سیاست‌های جنگ‌طلبانه تل‌آویو باعث شده تا مهاجران مقیم، هرچه بیشتر با ناامیدی و یاس مواجه شوند و سودای رفتن به سایر کشورها را در سر بپرورانند.(۱۱)

د. درگیری با جبهه مقاومت

مقامات رژیم صهیونیستی از سال ۲۰۰۸ تا کنون چهار جنگ در سال‌های ۲۰۰۸، ۲۰۱۲، ۲۰۱۴ و ۲۰۱۸ علیه غزه به راه انداخته‌اند. درنتیجه امروز یهودیان به این نتیجه رسیده‌اند که مهاجرت به سرزمین‌های اشغالی نه تنها ره‌آورد مثبتی ندارد، بلکه جنگ‌طلبى دولت نتانیاهو سبب افزایش نگرانی‌های امنیتی آنها از جمله نگرانی در حوزه اقتصاد شده است.

در جنگ پنجاه روزه سال ۲۰۱۴ علیه غزه، حماس برای نخستین بار از موشک‌هایی با برد ۱۳۰ کیلومتر استفاده کرد و طی حملات خود توانست فرودگاه بن‌گوریون، اطراف نیروگاه دیمونا(Dimona)، مقر نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی و ساختمان کنست را هدف قرار دهد. بدین ترتیب این حملات موشکی و عملکرد دفاعی مقاومت نشان داد که قدرت بازدارندگی اسرائیل به‌شدت آسیب‌پذیر است. بسیاری از شهروندان اسرائیلی مجبور شدند شب‌ها را به دلیل افزایش ناامنی که نتیجه جنگ‌افروزی کابینه نتانیاهو بود، در چادر و خارج از منازلشان بگذرانند. نشریه فارین پالیسی(Foreign Policy) آمریکا نیز چندی پیش گزارشی را بر اساس آمارهای اداره مهاجرت اسرائیل تهیه کرد که طبق آن در خوش‌بینانه‌ترین حالت حدود هفتصد و پنجاه هزار نفر، با بیش از ده درصد جمعیت فلسطین اشغالی خارج از اسرائیل اقامت دارند. همچنین بر اساس نظرسنجی روزنامه هاآرتص(Haaretz)، بیش از یک سوم ساکنان سرزمین‌های اشغالی نیز خواهان ترک این مناطق هستند و تمایل به خروج از اسرائیل در میان جوانان، به مراتب بیشتر است.

 

پی‌نوشت‌ها:

۱- داغر، ربیع، ۱۳۹۱، «اسرائیل و درگیری دائمی»؛ تهران: انتشارات ساقی: ص۶

۲- افتخاری، اصغر، ۱۳۸۰، «جامعه شناسی اسرائیل»؛ تهران: نشر مرکز پژوهش‌های علمی و مطالعات استراتژیک خاورمیانه: ص۴۴

۳- داغر، ۱۳۹۱: ص۱۰۶

۴- قاسمی، حاکم، ۱۳۸۸، «عوامل ساختاری بحران امنیتی در اسرائیل»؛ تهران: پژوهشکده امام خمینی و انقلاب اسلامی: ص۲۲۴

۵- همان: صص۲۲۶-۲۲۹

۶- داغر، ۱۳۹۱: ۱۳۶

۷- قاسمی، ۱۳۸۸: ۲۳۰

۸- السهلی، نبیل، «یهودیان و افزایش مهاجرت معکوس»، روزنامه رسالت ۱۰/۴/۱۳۸۵: ص۸

۹- نجات، سیدعلی ۱۳۹۳، «تسلیحات هسته‌ای اسرائیل و پیامدهای آن در خاورمیانه»؛ فصلنامه مطالعات منتنهای: اسرائیل شناسی، سال شانزدهم، شماره ۱: ص۱۲

۱۰- قاسمی، ۱۳۸۸: ۲۳۳

۱۱- سیمبر، رضا، ۱۳۹۳، «بحران هویت و مهاجرت معکوس در رژیم صهیونیستی»، تهران: نشر اندیشکده یقین: ص۲۴

22اسفند/97

شکست آمریکا در جهانی‌سازی تحریم‌ها علیه ایران

یکی از نام آشناترین و پرکاربردترین واژه‌ها و ابزارهای سیاسی در عرصه مناسبات ایران و غرب، به‌ویژه در حدود چهار دهه پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، واژه «تحریم» است. قدمت به‌کارگیری این واژه سیاسی به عنوان ابزار ضدایرانی به ماه­های آغازین پیروزی انقلاب اسلامی برمی‌گردد. در واقع یکی از اقدامات گسترده و چشمگیر آمریکا و غرب علیه جمهوری اسلامی ایران در کنار دیگر اقدامات گسترده آنها، همچون تهدید و تطمیع (سیاست چماق و هویج)، تهدید به استفاده از نیروی نظامی و قهرآمیز، عملیات پنهان در چهارچوب اقدامات ستیزه‌جویانه، تحریم اقتصادی جمهوری اسلامی ایران بوده است.

تاریخ گواهی می­دهد اول خرداد ۱۳۵۹ اولین باری است که دولت آمریکا بر ضد حکومت نوپا و انقلابی ایران به‌طور رسمی مجموعه اقدامات تنبیهی و به زبان ساده­تر تحریم‌های اقتصادی را اعمال کرد. تحریم­‌های ضد ایرانی از آن تاریخ تا کنون چندین بار درگیر فراز و فرود و گسترش دامنه اجرایی شده‌اند. یکی از مهم‌ترین بهانه‌های گسترش دامنه تحریم‌ها بر ضد ایران مقطع «ارجاع پرونده هسته­ای ایران به شورای امنیت سازمان ملل» است، به‌طوری که پس از این تاریخ شورای امنیت و اتحادیه اروپایی به مجموعه تحریمگران جمهوری اسلامی اضافه شدند؛ اما همین تحریم­‌ها با پایان مذاکرات هسته­ای و دستیابی به «برجام» دستخوش تغییرات زیادی شدند، به‌گونه­ای که بخشی از آنها به‌طور کامل در هفته اول دستیابی به برجام لغو شدند (تحریم­‌های شورای امنیت)؛ بخشی دیگر پس از یک سال به‌طور نسبی لغو شدند (تحریم­‌های هسته­ای اتحادیه اروپایی) و برخی دیگر نیز متوقف گردیدند. (تحریم‌های هسته‌ای آمریکا).

اما این تحریم‌ها که در پی حصول توافق هسته‌ای موسوم به «برجام» کاهش یافته بودند، بعد از تصمیم دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا برای خروج از این توافق احیا و دور جدید تحریم‌های آمریکا علیه ایران اجرا شدند و صنایع گاز و نفت کشور را هدف گرفتند. تحریم‌های تکمیلی آمریکا که صادرات نفت را نیز شامل می‌شود از پنجم نوامبر ۲۰۱۸ اجرا شدند. در این راستا، برایان هوک، نماینده ویژه آمریکا در امور ایران هشدار داد، «کسانی که بخواهند مکانیزم محدودیت‌های علیه ایران را دور بزنند، بلافاصله تحریم خواهند شد.»(۱)

هدف ترامپ از خروج از توافق هسته‌ای، راضی کردن رژیم صهیونیستی و کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس ـ رژیم آل سعود و امارات ـ و نیز صفرکردن صادرات نفت ایران و رساندن اقتصاد کشور به نقطه فروپاشی، مجبور کردن ایران به دست کشیدن از منافعش در منطقه و در نهایت ـ طبق گفته برخی مقامات سیاسی و امنیتی آمریکا ـ براندازی نظام حاکم ایران است. البته مقام‌های کاخ سفید رسماً پیگیری سیاست براندازی نظام ایران را تکذیب و ادعا کرده‌اند هدفشان وادار کردن ایران به حضور در میز مذاکره برای گفت‌وگو بر سر یک توافق جدید است.

اما برخلاف تلاش دولت آمریکا برای صفر کردن صادرات نفت ایران، «صندوق بین‌المللی پول پیش‌بینی کرده است تلاش‌های دولت آمریکا در این زمینه به نتیجه نخواهد رسید و ایران در سال ۲۰۱۹ نیز ۱٫۲ میلیون بشکه در روز نفت صادر خواهد کرد.»(۲)

دلیل آن ‌را باید در این نکته جست‌وجو کرد که «دور تازه تحریم‌های آمریکا تفاوت قابل ملاحظه‌ای با دوره‌های قبل دارد و آن ایستادگی آشکار کشورهای اروپایی در برابر زیاده‌خواهی‌های آمریکاست. اتحادیه اروپا، به‌ویژه سه کشور حاضر در توافق هسته‌ای با ایران از همان روزهای نخست خروج آمریکا از توافق هسته‌ای با ایران اعلام کردند به این توافق پایبند خواهند ماند و این بار کاخ سفید اجماع اروپا را در تحریم ایران از دست داد. در این راستا بسیاری از کشورهای جهان حتی با وجود دوستی نزدیک و وابستگی غیرقابل انکار به آمریکا در بحث تحریم‌ها علیه ایران چندان با زیاده‌خواهی‌های دونالد ترامپ همراهی نکردند.

همسایگان ایران کم و بیش در برابر تحریم‌ها موضع منفی گرفتند. شرق و جنوب شرق آسیا توانستند کاخ سفید را به معافیت نفتی از تحریم متقاعد کنند و اروپا، روسیه و چین در پی راهکار عملی برای متعهد ماندن به توافق هسته‌ای هستند. این همراهی نکردن جهان با سیاست‌های آمریکا در قبال ایران در نوع خود کم‌نظیر و حامل پیام‌های پیدا و پنهان بسیاری است که پرداختن به آنها می‌تواند دلایل منطقی این کشورها در حفظ ظرفیت‌های اقتصادی و سیاسی ایران را مشخص سازد.

رایزنی‌های کشورهای شرق و جنوب شرق آسیا برای گرفتن معافیت از تحریم‌ها برگ دیگری بر دفتر ناکارآمدی تحریم‌های آمریکا افزود. تایوان، ژاپن، چین، کره جنوبی و هند کشورهایی هستند که در فهرست معافیت نفتی از تحریم‌ها قرار دارند. در این میان کره جنوبی اعلام کرد از شرکت‌های خود در ایران که به سبب تحریم‌ها متضرر شده‌اند حمایت خواهد کرد. ترکیه، همسایه شمال غربی ایران هم در انتقاد از تحریم‌ها علیه ایران از پیشگامان بود. ایران نیمی از نفت این کشور را تامین می‌کند و قطع واردات نفت، اقتصاد ترکیه را با مشکلات بسیاری روبرو خواهد کرد.»(۳)

پس از این عدم همراهی کشورهای فوق‌الذکر، مایک پمپئو، وزیر امور خارجه آمریکا اطلاع داد که واشنگتن کشورهای چین، هند، ایتالیا، یونان، ژاپن، کره جنوبی، تایوان و ترکیه را موقتاً از این تحریم‌ها معاف می‌کند.(۴)

روسیه دیگر متحد استراتژیک ایران نیز در تعهد بر برجام باقی ماند و تا مرز منافع ملی خود از ایران حمایت کرد. روس‌ها تحریم‌های آمریکا را مطلقاً نامشروع و ناقض قطعنامه‌های سازمان ملل دانستند. ولادیمر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه تحریم‌ها علیه ایران را غیر قانونی خواند. سرگئی لاوروف، وزیر امور خارجه این کشور هم در واکنش به تحریم‌ها اعلام کرد: «مسکو با وجود تحریم‌ها راه‌هایی برای جلب همکاری با ایران پیدا خواهد کرد. روس‌ها که خود در فهرست تحریم‌های آمریکا قرار دارند، تلاش می‌کنند تا ساز و کار تازه و مستقلی را برای تجارت با ایران تدوین کنند.»

گرچه عدم تبعیت بسیاری از کشورهای منطقه از تحریم‌های آمریکا حائز اهمیت است؛ اما به سبب پیشینه ارتباطی آنان با ایران ـ هم از منظر سیاسی و هم وابستگی اقتصادی آنها به نفت ایران ـ این عدم تبعیت در قیاس با ناهمسازی اتحادیه اروپا با تحریم‌های آمریکا در درجه دوم اهمیت قرار می‌گیرد.(۵)

در این راستا، خبرگزاری رویترز در یادداشتی، پنج دلیل ذیل را برای شکست سیاست دولت دونالد ترامپ در جهانی سازی تحریم‌ها علیه ایران برشمرده است:

۱ـ صادرات نفت صفر، ممکن نیست: مقام‌های دولت آمریکا در شروع تحریم‌ها علیه ایران به‌صراحت اعلام کردند قصد دارند صادرات نفت ایران را به صفر برسانند. رویترز نوشت، «اکنون مشخص شده که این طرح غیرعملی است، زیرا هیچ جایگزینی برای صادرات ۲.۵ میلیون بشکه نفت ایران در روز وجود ندارد. با آنکه عربستان سعودی ادعا کرده کمبود نفت در بازارها را جبران کرده، کارشناسان معتقدند که ریاض و متحدانش از ظرفیت لازم برای جبران کمبود نفت ایران برخوردار نیستند.»

اکنون که صادرات نفت ایران به حدود ۱.۵ میلیون بشکه در روز کاهش پیدا کرده، بهای جهانی نفت تا حدود ۷۶ دلار به ازای هر بشکه افزایش یافته است. در صورتی که پیش‌بینی‌ها درباره افزایش قیمت نفت به ۱۰۰ دلار صحت داشته باشند، این افزایش بها، کاهش میزان صادرات نفت را جبران خواهد کرد.

۲ـ جنگ‌های آمریکا در چند جبهه: رویترز نوشت، «جنگ تجاری آمریکا با چین و اعمال تحریم‌های اقتصادی علیه روسیه باعث می‌شود این دو کشور تمایل کمتری برای همکاری با واشنگتن در خصوص ایران داشته باشند.

علاوه بر این، کاخ سفید نمی‌تواند امیدی به همکاری اتحادیه اروپا داشته باشد. بروکسل به‌شدت از تصمیم ترامپ برای خروج از برجام و احیای تحریم‌ها انتقاد کرده است؛ ضمن آنکه، اتحادیه اروپا، تحریم‌های فراسرزمینی آمریکا را تهدیدی علیه هویت و استقلال خودش می‌بیند.»

برونو لی، وزیر دارایی فرانسه اخیراً گفته است: «بحران با ایران برای اروپا فرصتی خواهد بود تا نهادهای مستقل مالی خودش داشته باشد تا بتوانیم با هر کسی که می‌خواهیم تجارت کنیم.»

کارشناسان می‌گویند تحریم‌ها در شرایطی اثرگذارند که بر سر آنها اجماع وجود داشته باشد. چنین اجماعی در خصوص تحریم‌های فعلی وجود ندارد.

۳ـ آغازی برای پایان دلار: رویترز به عنوان دلیل سوم نوشت: «تحریم‌های آمریکا بستر لازم را برای ایجاد تغییرات تاریخی در نظام مالی جهانی ایجاد کرده است. در دهه‌های گذشته، دلار ارز مسلط در بازارهای مالی بین‌المللی بوده، اما با خروج آمریکا از برجام، کشورهایی مانند روسیه، چین، هند و ترکیه ترغیب شده‌اند برای تجارت با ایران به ارزهای خودشان رو بیاورند.در صورتی که اروپایی‌ها در ایجاد یک نظام مالی مستقل از دلار آمریکا موفق شوند، کشورهای دیگر می‌توانند در تجارت با ایران از «یورو» استفاده کنند و به این ترتیب پایان سلطه دلار در بازارهای جهانی را رقم بزنند.»

۴ـ مقابله با یکجانبه‌گرایی آمریکایی: کشورهای باقیمانده در توافق هسته‌ای با ایران، این توافق را روشی برای مقابله با یکجانبه‌گرایی آمریکا می‌بینند، زیرا از نگاه آنها برجام حاصل چندجانبه‌گرایی است و این دولت آمریکا است که با خروج از آن یکجانبه عمل کرده است. هر نوع تسلیم در برابر آمریکا در این موضوع باعث خواهد شد که آمریکا در موضع فعلی مصرتر شود.

۵ـ حمایت متحدان آمریکا از برجام: متحدان آمریکا از جمله اتحادیه اروپا و ژاپن کماکان از توافق هسته‌ای برجام حمایت می‌کنند. تنها برخی از متحدان آمریکا در منطقه از جمله عربستان سعودی، امارات و رژیم صهیونیستی حامی اقدام ترامپ در خروج از برجام و احیای تحریم‌ها هستند. سایر متحدان آمریکا در منطقه اعم از ترکیه، عمان و عراق هم از برجام حمایت می‌کنند.

از سوی دیگر سایر تحولات در منطقه هم به نفع آمریکا و متحدانش نیست. در سوریه، بشار اسد، رئیس‌جمهور این کشور که مورد حمایت ایران و روسیه است در حال پیروزی در جنگ این کشور است. عملیات آمریکا در افغانستان شکست خورده و عربستان سعودی در جنگ یمن عملاً کاری پیش نبرده است.

رویترز نوشت: «در شش دهه گذشته، ایالات متحده قدرت هژمونیک منطقه بوده است، اما رویکرد غیرواقع‌بینانه ترامپ و آینده برجام ممکن است با ایجاد شکاف در روابط آمریکا و اروپا و متحد کردن قدرت‌های بلوک شرق، اروپا و قدرت‌های منطقه‌ای نظیر ایران، ترکیه و عراق این معادلات را به هم بزند.»(۶)

در همین زمینه، پایگاه آمریکایی میدل ایست مانیتور در گزارشی به امکان‌سنجی موفقیت تحریم‌های آمریکا علیه ایران پرداخته و نوشته است: «دور بعدی تحریم‌های اقتصادی علیه ایران که در چهارم نوامبر آغاز خواهد شد، بهطور عمده صنعت نفت و گاز این کشور را هدف قرار خواهد داد. این تحریم‌ها پس از امضای «توافق جامع مشترک»(۷) ـ که معمولا به عنوان معاهده هسته‌ای ایران شناخته می‌شود ـ کاهش یافت، اما شش ماه پیش دونالد ترامپ با خروج از توافق هسته‌ای از اعمال مجدد تحریم‌ها علیه ایران خبر داد؛ تحریم‌هایی که بخشی از آنها سه ماه پیش اعمال شدند و در چهارم نوامبر نیز دور جدید آنها آغاز می‌شود.

احتمالا تحریم‌های آمریکا علیه ایران به پنج دلیل با شکست مواجه می‌شوند:

نخست: در حالی که ایالات متحده قصد دارد صادرات نفت ایران را به صفر برساند، مشخص شده که این کار غیرعملی است؛ زیرا جایگزین مناسب برای ۲٫۵ میلیون بشکه در روز در صادرات نفت ایران وجود ندارد. کارشناسان بر این باورند که عربستان سعودی قبلاً ادعا کرده بود که برای جبران هر کمبودی آماده است؛ اما ریاض و متحدانش توانایی کامل برای جایگزینی نفت ایران را ندارند. در حال حاضر صادرات نفت ایران به حدود ۱٫۵ میلیون بشکه در روز کاهش یافته است، حال آنکه با کاهش صادرات نفت ایران، قیمت نفت به ۷۶ دلار رسیده و پیش بینی می‌شود به ۱۰۰ دلار در هر بشکه برسد. مسئله‌ای که باعث می‌شود حتی اگر صادرات نفت ایران به یک میلیون هم بشکه برسد، درآمدهای نفتی ایران کاهش پیدا نخواهد کرد.

دوم: جنگ تجاری ترامپ با چین و تحریم‌های اقتصادی آمریکا علیه روسیه باعث می‌شود پکن و مسکو تمایلی برای کار با واشنگتن علیه ایران نداشته باشند. علاوه بر این کاخ سفید نمی‌تواند روی همکاری با اتحادیه اروپا حساب باز کند، در حالی که بروکسل، برجام را یکی از دستاوردهای سیاست خارجی خود می‌داند. همچنین اتحادیه اروپا به ‌طور فزاینده‌ای تحریم‌های فراسرزمینی را تهدیدی برای هویت و استقلال خود می‌داند.

در همین زمینه، برونو لومر، وزیر دارایی فرانسه اعلام کرد: «اتحادیه اروپا در حال بررسی راه‌هایی است که خسارت شرکت‌هایی که با ایران همکاری می‌کنند و به دنبال تحریم‌های آمریکا در ارتباط با برنامه هسته‌ای ایران متحمل ضرر می‌شوند، جبران شود و فرانسه این موضوع را پیگیری می‌کند.»

لومر با اشاره به قوانینی که به سال ۱۹۹۶ باز می‌گردند، به رادیو اروپا گفت: «فرانسه می‌خواهد که اروپا در این زمینه موضع محکمی داشته باشد. آیا ما می‌پذیریم که آمریکا پلیس اقتصادی این سیاره است؟ پاسخ اروپایی‌ها باید به روشنی منفی باشد.»

سوم: تحریم‌های آمریکا زمینه‌ساز تغییر تاریخی در نظام مالی جهانی شده است.  چندین دهه است که دلار آمریکا بر بازارهای مالی بین‌المللی غالب است . خروج آمریکا از برجام، کشورهایی مانند روسیه، چین، هند و ترکیه را به استفاده از ارزهای محلی خود برای تجارت با ایران تشویق کرده است. اگر اروپا موفق به ایجاد یک سیستم مالی جدا از دلار آمریکا شود، دیگر کشورها می‌توانند از یورو در تجارت با ایران استفاده کنند و سلطه ایالات متحده بر بازارهای جهانی را کاهش دهند.

چهارم: طرفین باقیمانده در برجام، این توافق را به عنوان ابزاری برای مقابله با یکجانبه‌گرایی آمریکا مورد توجه قرار داده‌اند. برجام یک توافق چندجانبه است که توسط قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت سازمان ملل متحد پشتیبانی می‌شود، ولی  دولت ترامپ آن را یکجانبه ترک کرده و برای مجازات سایر کشورها در صورت اجرای آن تلاش می‌کند.

پنجم: متحدان قدرتمند ایالات متحده مانند اتحادیه اروپا و ژاپن همچنان از برجام پشتیبانی می‌کنند. تنها تعدادی از متحدان منطقه‌ای ـ یعنی عربستان سعودی، امارات متحده عربی و اسرائیل ـ از تصمیم ترامپ برای خروج از این معامله حمایت کردند، در حالی که سایر بازیکنان منطقه‌ای همچون ترکیه، عمان و عراق همچنان از این توافق حمایت می‌کنند. همزمان، تحولات در سایر بحران‌های منطقه‌ای به نفع ایالات متحده و متحدان آن در جریان نیست: بشار اسد با حمایت روسیه و ایران برنده جنگ داخلی می‌شود؛ کمپین ایالات متحده در افغانستان شکست خورده است. عربستان سعودی قادر به شکست حوثی‌های حمایت شده از تهران در یمن نیست و قطر نیز بر محاصره‌های تحت رهبری سعودی فائق آمده است. این تحولات باعث می‌شوند که تهران راه‌حل‌هایی را برای مقابله با تحریم‌های اعمال شده توسط واشنگتن پیدا کند. دور بعدی تحریم‌های ایالات متحده علیه ایران احتمال بروز تنش‌های خاورمیانه را افزایش می‌دهد و بعید است که واشنگتن به اهدافش در مورد ایران دست یابد.(۸)

روزنامه مصری الاهرام نیز در گزارشی با عنوان «شکست زودهنگام تحریم‌های آمریکا علیه ایران» آورده است: «در فاصله اندک باقیمانده به اجرای تحریم‌های آمریکا علیه ایران، برعکس هراس‌افکنی سابق آمریکا مبنی بر عزم جدی واشنگتن برای در تنگنا قرار دادن کامل ایران، مقامات آمریکایی اعلام کردند که واشنگتن مایل نیست کشورهای دوست و متحد زیان ببینند و درک می‌کند که برخی از کشورهای نزدیک از نظر جغرافیایی به ایران نمی‌توانند از خرید نفت ایران صرفنظر کنند.

آمریکایی‌ها با وجود شکست سعی دارند وانمود کنند که اوضاع در دست آمریکاست و امتناع و سرپیچی از سیاست‌های آمریکا در کار نبوده است و  واشنگتن به این کشورها اجازه داده است که در تحریم نفتی مشارکت نکنند. این در حالی است که آمریکا از هیچ تلاشی برای قانع کردن این کشورها برای مشارکت در تحریم، خواه با تهدید یا تشویق دریغ نکرد، اما راه به جایی نبرد.

کشورهای عضو اتحادیه اروپا، هند، پاکستان و کره جنوبی بر ادامه واردات نفت از ایران تاکید کردند. در عین حال چین و روسیه برای بازاریابی نفت و غلبه بر تحریم‌ها به ایران کمک خواهند کرد. روسیه اعلام کرده است که فروش نفت ایران را در بورسش خواهد گذاشت و چین از عزم خود برای افزایش خرید نفت ایران خبر داده است. این یعنی که تحریم‌های آمریکا راه به جایی نخواهند برد.

ایران درباره برنامه‌های موشکی یا تعدیل سیاست‌هایش زیر بار خواسته‌های آمریکا نخواهد رفت، زیرا بر این باور است که آمریکا جز زبان زور زبان دیگری را نمی‌داند. ایران ۴۰ سال در معرض تحریم‌ها بوده و تحریم‌ها برای چند سال دیگر گزندی به آن نمی‌رسانند، به‌ویژه که ترامپ با مشکلات داخلی روبروست و نظرسنجی‌ها حاکی از احتمال برنده شدن دموکرات‌ها در انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره آمریکاست که مخالف خروج آمریکا از توافق هسته‌ای با ایران هستند و کنگره با ساختار جدیدش حتی اگر نتواند ترامپ را براندازد، مانعی در برابر سیاست‌های او خواهد بود.

«در هر رویارویی‌ای که آمریکا در منطقه وارد آن شده است ایران از آن برنده خارج شده است و هم اکنون بیش از قبل مورد حمایت متحدان قوی بین‌المللی است که در رأس آنها روسیه و چین قرار دارند. گویا ایران نوک پیکان در جنگی است که جز با تسلیم در برابر هیمنه یکجانبه آمریکا یا اعلام نظام جهانی جدید چند قطبی به پایان نخواهد رسید.»(۹)

عبد الباری عطوان، تحلیلگر مشهور جهان عرب نیز در این مورد نوشت: «بسته دوم و مهم‌تر تحریم‌های آمریکا علیه ایران که یکشنبه شب اجرا خواهد شد و مربوط به حوزه انرژی (نفت و گاز) و (بانک‌ها) است، بزرگ‌ترین آزمایش قدرت دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکاست. بیشتر شاخص‌ها نشان می‌دهند که احتمال شکست ترامپ در این آزمایش، بیش از احتمال پیروزی است.

اعلام دولت آمریکا در معاف کردن هشت کشور از پیروی از تحریم‌ها علیه ایران مفهومش این است که تهدیدهای ترامپ مبنی بر به صفر رساندن صادرات نفت ایران صرفا بمب صوتی بوده است و صادرات نفت ایران ادامه پیدا خواهد کرد و این خود مقدمه اولیه شکست ترامپ است.

تحریم‌های آمریکا که از زمان روی کار آمدن ترامپ مثل موش زاد و ولد می‌کنند، به همان سرعت هم ارزش و تاثیرگذاری خود را از دست دادند؛ چون بسیاری از کشورهای بزرگ دنیا نظیر روسیه، چین، هند، اتحادیه اروپا، ترکیه و… را به ائتلاف علیه سلطه دلار بر اقتصاد جهان و استفاده از سیستم مبادلات تجاری با ارزهای بومی نظیر روبل روسیه، یوان چین، یورو اروپا و ین ژاپن واداشت.

موضوع قابل توجه این است که روسیه برای فروش همه تولیدات تسلیحاتی خود با واحد پول روبل تصمیمی راهبردی گرفت و تازه‌ترین معاملات فروش موشک‌های «اس ۴۰۰ » به هند و قبل از آن به ترکیه هم با واحد پول روبل صورت گرفت. اما چین هم در بیشتر معاملات خود، به‌خصوص در زمینه انرژی به ارزهای دیگری غیر دلار به‌خصوص «یوان» اتکا کرده است. اتحادیه اروپا هم تصمیم گرفت برای حفظ مبادلات تجاری خود با ایران که به مبلغ سالیانه بیست میلیارد دلار می‌رسد، نهاد مالی جدیدی را با اتکا به «یورو» تأسیس کند.

آمریکا با اعمال این تحریم‌ها به متحدان خود ضرر می‌رساند و موجب ایجاد فضای پر هرج و مرج اقتصادی در سطح جهان می‌شود. تحریم صادرات نفت ایران منجر به افزایش قیمت‌ها در بازارهای جهانی می‌شود و این مسئله بر اقتصاد کشورهای مصرف‌کننده نفت، به‌خصوص در اروپا که در حال حاضر با زمستانی بسیار سرد روبرو هستند و بالطبع نیاز به واردات نفت بیشتری دارند، تأثیر خواهد گذاشت.

درست است که دولت ترامپ روی همکاری عربستان و روسیه برای جبران خلأ بازار ناشی از عدم صادرات نفت ایران حساب کرده است که تقریبا معادل یک میلیون بشکه نفت است، اما این محاسبه شاید خطا باشد، چون خود عربستان از لحاظ فنی قادر به همکاری فوری و افزایش صادراتش نیست. این قضیه درباره روسیه هم صدق می‌کند، چون میانگین تولید نفت روسیه از چاه‌های سیبری در چهار ماه آتی به دلیل یخبندان این منطقه به پانصد هزار بشکه کاهش پیدا می‌کند و روسیه حتی اگر هم بخواهد در این زمینه همکاری کند این همکاری مجانی نخواهد بود و روسیه خواهان امتیازدهی آمریکا، به‌خصوص در رفع تحریم‌ها علیه کشورش به دلیل قضیه اوکراین و تسلط کامل یا جزیی بر شبه جزیره کریمه خواهد بود.

با نگاهی گذرا به صفحه وزارت خارجه ایران در توئیتر، فیس بوک و … و شروط ۱۲ گانه‌ آمریکا برای رفع تحریم‌های ایران، این نکته آشکار خواهد شد که تحریم‌ها را بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل وضع کرده است، نه مایک پمپئو، وزیر خارجه آمریکا یا ترامپ، رئیس‌جمهور این کشور. ایران ۴۰ سال است که فشار تحریم‌ها را تحمل کرده و توانسته با هوشیاری از آن به نفع خود و برای رسیدن به خودکفایی و ساخت صنایع نظامی پیشرفته و تبدیل شدن به یک کشور بزرگ در منطقه استفاده کند.

بنابراین تحریم‌های جدید آمریکا هم بی‌اثر خواهند بود و ایران از آنها به نفع خود استفاده خواهد کرد. از سوی دیگر این تحریم‌ها دشمنان بیشتری را برای آمریکا در خاورمیانه و جهان خلق خواهند کرد و تشکیل ائتلاف ناتوی عربی که احتمالاً اسرائیل رهبری آن را برعهده دارد و نوک پیکان هر حمله احتمالی آن علیه ایران خواهد است، نابودی رژیم‌های شریک این ائتلاف و در رأس آن اسرائیل را رقم خواهد زد، به گونه‌ای که جنگ آتی آخرین جنگ در منطقه خواهد بود.

تحریم مجدد ایران به معنای ورود آمریکا و متحدانش به تونلی تاریک است که احتمالاً از آن  شکست خورده بیرون می‌آیند. منظور از متحدان آمریکا، اسرائیل و متحدان عرب قدیمی و جدیدی است که فرش قرمز برای نتانیاهو پهن کرده‌اند و یا خواهند کرد.»(۱۰)

پی‌نوشت‌ها

۱ـ خبرگزاری اسپوتنیک به نقل از تسنیم، “صندوق بین‌المللی پول از ذخایر ارزی حدود ۱۰۰ میلیارد دلاری در سال جاری و ناکامی آمریکا در صفر کردن صادرات نفت ایران طی امسال و سال آینده خبر داد”، ۱۶/۱۱/۲۰۱۸٫

۲ـ همان.

۳ـ خبرگزاری ایرنا، “تلاش برای قطب زدایی از جهان ادامه دارد”، ۱۳/۱۱/۲۰۱۸٫

۴ـ خبرگزاری اسپوتنیک به نقل از تسنیم، “صندوق بین‌المللی پول از ذخایر ارزی حدود ۱۰۰ میلیارد دلاری در سال جاری و ناکامی آمریکا در صفر کردن صادرات نفت ایران طی امسال و سال آینده خبر داد”، ۱۶/۱۱/۲۰۱۸٫

۵ـ خبرگزاری ایرنا، “تلاش برای قطب زدایی از جهان ادامه دارد”، ۱۳/۱۱/۲۰۱۸٫

۶ـ شبکه العالم-ایران، به نقل از: خبرگزاری فارس، ۱۱/۸/۱۳۹۷٫

۷- JCPOA

۸ـ تابناک،«پنج دلیلی که منجر به شکست تحریم‌های ۱۳ آبان آمریکا علیه ایران می‌شود!»، ۱۰/۸/۱۳۹۷، کد خبر: ۸۴۷۹۸۷

۹ـ مشرق نیوز، “شکست زودهنگام تحریم‌های ترامپ علیه ایران“، ۱۳/۸/۱۳۹۷، کد خبر: ۹۰۸۳۶۲٫

۱۰ـ همان.

22اسفند/97

سیـاست تا دیانـت

حکـم  شـراب تقلبـی                                                         

اگر بتوان از تقلبی بودن هر کالایی گذشت، بعید است که بتوان از تقلبی بودن نوشیدنی‌های الکلی صرف‌نظر کرد! چون دادستان محترم تهران خبر داده که با توجه به ساخت و فروش مشروبات تقلبی و مرگ و نابینایی برخی به‌دلیل مصرف این‌گونه مسکرات، عده‌ای از روشنفکران و اهالی اصلاحات برای مغبونین از شراب تقلبی دلسوزی نموده و خواستار برخورد جدی با سازندگان چنین مسکراتی شده‌اند. جالب اینجاست که این جماعت با ساخت و مصرف شراب ناب و اصل، مشکلی نداشته و صرفاً با تقلبی بودن آن مشکل دارند و جالب‌تر این که تا امروز کسی از منتقدان شراب تقلبی، نقد یا اعتراضی در مورد تولید مواد غذایی تقلبی یا لوازم یدکی تقلبی و سایر کالاهای تقلبی ندیده و نشنیده است! درهمین راستا اقدامات زیر جهت مقابله با تقلب در تولید مسکرات  پیشنهاد می‌شود:

الف) اجرای حد برای تولید و فروش مشروبات تقلبی (به هر مقدار حتی یک پیاله) به شرح زیر: در مرتبه اول دویست و خورده‌ای (مقدار خورده‌ای آن بسته به نظر قاضی و بر اساس درصد تقلب در تولید مسکر تغییر می‌کند!) و در مرتبه دوم اعدام به همراه اعمال شاقه (برای نشان دادن قاطعیت نظام در مقابله با این اقدام غیر انسانی و مغایر با حقوق بشر.)

ب) انجام کار فرهنگی جهت نمایش قبح تقلب و بویژه تقلب در تولید نوشیدنی‌های الکلی.

ج) ایجاد زیرساخت‌های لازم جهت عرضه مستقیم شراب ناب و بهداشتی و اصل به مصرف‌کنندگان محترم (‌با اولویت در عرضه مشروبات الکلی درجه یک خارجی)

د ) فرهنگ‌سازی در جامعه با هدف آگاه‌سازی مردم و مخصوصاً مصرف‌کنندگان محترم مشروبات الکلی درباره لزوم توجه به خرید و مصرف مسکرات استاندارد و اجتناب از خرید شراب‌های ارزان قیمت و غیر استاندارد (‌و آموزش این‌نکته که آدم باید به سلامتی‌اش توجه کند و به خودش احترام بگذارد و هر نجسی نامرغوب و به درد‌نخوری را بالا نیاندازد!)

 

آشیـانه جـدیـد قوم لـوط                                                                 

معمولاً شب‌ها بساط «پیروان قوم لوط» داغتر است. زمستان و تابستان هم ندارد. تا آنجا که پنج‌شنبه شب‌ها، کل محدوده چهار راه را قرق می‌کنند. در این حالت دیگر نمی‌توانی تشخیص بدهی که افراد آرایش کرده و زیر ابرو برداشته که با موهای رنگ کرده افشان و لباس‌های بسیار زننده در هم می‌لولند دخترند یا پسرهای دخترنما! اغلب اوضاع آنچنان افتضاح می‌شود که مردم عادی برای رد شدن از این محدوده مجبورند راهشان را کج کنند. «رهروان قوم سدوم» بدون مزاحمت پلیس یا… به چک و چانه زدن با مشتری‌ها مشغولند و در کمال آرامش مواد‌مخدر یا روانگردان مصرف می‌کنند و…! مدت‌هاست که این محل به پاتوق این جماعت تبدیل شده و مشاهده دختران بی‌حجاب با بلوز و شلوارهای کوتاه و جلف و موهای آشفته آبی و بنفش (و پسرهایی با همین ریخت و قیافه که پسر بودن‌شان فقط از هیکل زمختشان مشخص است) که در زشت‌ترین اطوار جنسی با مردانی زن صفت‌تر از خودشان مشغول مغازله‌اند، تعجب کسی را برنمی‌انگیزد! و آنچه به چشم می‌آید افزایش روزافزون این جماعت است: هر روز بیشتر از دیروز و هر هفته بیشتر از هفته پیش، و البته با آزادی عمل بیشتر و وقاحت افزونتر! اینجا آشیانه جدید قوم لوط است، آن‌هم در قلب تهران، همان تهرانی که بسیاری آن‌را ام‌القرای جهان اسلام می‌دانند. فقط کاش اسم این چهارراه تغییر کند تا دیگر نام (ولی‌عصر«عج») براین  چهارراه نباشد.

رونوشت به:

۱- اصلاح‌طلبان معزز، جهت شادمانی، بابت به بارنشستن تساهل و تسامح.

۲- اصول‌گرایان مکرم، جهت ابراز ندامت از بی‌خیالی و ندیده گرفتن دین‌زدایی از جامعه‌ اسلامی.

۳- عدلیه و نیروهای‌انتظامی جهت پیدا کردن عذر تقصیر مورد پذیرش در محکمه عدل‌ الهی.

۴- وعاظ، علما و روحانیون و ائمه‌جمعه و جماعات جهت بازنگری در نحوه پاسداری از دیانت در جامعه.

# تذکر ضروری: از کسانی که در صحت مطلب فوق شک و تردید دارند درخواست می‌شود شخصاً در یک شب جمعه به محل مذکور مراجعه بفرمایند تا «لیطمئن قلبی» در موردشان محقق شود.

 

آمـوزش جنسـی بـه اطفـال                                                              

وقتی روزنامه دولتی «ایران» مورخه ۱/۹/۹۷ در صفحه اول و با افتخار اعلام می‌کند که دولت اعتدال موفق به شکستن تابوی آموزش جنسی به نوجوانان و جوانان مملکت شده و آموزش جنسی به نسل آینده را ضروری و لازم می‌شمارد، بد نیست در این خصوص به نکات و نتایج زیر توجه کنیم:

الف) همه مشکلات مملکت از روز اول تا الان، به خاطر این بوده که بچه‌ها نسبت به امور جنسی بی‌اطلاع بوده‌اند و اگر سر و گوش‌شان بجنبد و اطلاعات جنسی‌شان افزایش پیدا کند دیگر مشکلی نخواهیم داشت. خوب اگر ماجرا این است چرا «برجام» را قبول کردند؟ می‌آمدند و تعدادی آدم بی‌تربیت می‌آوردند و امورات جنسی را به صورت مو به مو به بچه ها توضیح می‌دادند تا از شر تحریم و گرانی و سقوط ارزش پول ملی و ناکارآمدی دولت و ناهماهنگی وزرا با یکدیگر و با رئیس جمهور و… نجات پیدا می‌کردیم! (البته هرجور فکر کردیم ارتباط میان حل مشکلات مملکت و آموزش جنسی به بچه‌ها را نفهمیدیم! شاید به این دلیل که مکتب اعتدال و شیخ آن قائل به «ربط» نیست و شاید هم به این دلیل که فهم این ارتباط نیازمند دیدن آموزش جنسی در کودکی است که تمامی نسل های قبل از آن بی‌بهره ماندند.)

ب) البته این که، یک بچه مسائل جنسی را چه جوری و از چه کسی و تا چه حدی یاد بگیرد، مطلبی است که بزرگان دولت اعتدال در پاسخ به آن ساکت مانده‌اند! شاید به این‌دلیل که خودشان در بچه‌گی آموزش جنسی ندیده و در مورد استانداردها و اندازه‌های آن بی‌اطلاعند و شاید هم تا الان به بچه‌هایشان آموزش جنسی نداده‌اند و خودشان هم درباره نحوه آموزش مربوطه دچار سرگردانی و حیرت شده‌اند (هر چند درباره ضرورت آن تردیدی ندارند!) البته به‌نظر می‌رسد بچه در هر موردی(حتی آموزش موارد جنسی) سر سفره بابا و ننه‌اش بزرگ شود بهتر است. لذا از مدیران فرهنگی دولت اعتدال خواستاریم در این مسیر به عنوان خط شکن وارد عمل شده و رأسا به کودکان‌شان آموزش جنسی بدهند و اگر نتایج درخشانی حاصل شد آنگاه رعیت هم به تبعیت از آنان مشغول شوند.

ج) این که آموزش جنسی به اطفال چگونه به رفع تحریم و کاهش تورم و افزایش قدرت خرید جامعه و بالا رفتن اعتبار گذرنامه و برقراری اشتغال حداکثری و رفع آلودگی هوا و حل معضل کم آبی و… می‌انجامد نکته ظریفی است که شرط فهم آن، ایمان به کدخدا و تبعیت محض از اوست و تاکنون جز مومنان حقیقی به کدخدا کسی به حقیقت آن، راه نیافته و نخواهد یافت!

د) فقط باید در حین آموزش جنسی به اطفال مراقب بود تا آنها روی دست اولیا بلند نشده و مواردی را که والدین‌شان تجربه نکرده و نشنیده‌اند را با جزئیات به پدر و مادرها آموزش ندهند! (چون به مدد گسترش  بی‌نظیر فضای مجازی در دوران حاکمیت اعتدال، معلومات بچه‌ها در این مسائل از والدین بیشتر و دقیق‌تر است.)

22اسفند/97

فضای مجازی، تنگه احد انقلاب و نظام اسلامی

۱) برخی از پژوهش‌گران غربی، انقلاب اسلامی را «انقلاب کاست» نامیده‌اند. چرا که رسانه محوری و شاخص آن، نوارهای کاست حاوی سخنرانی‌ها و پیام‌های حضرت امام بود! و در این نام‌گذاری ظرافتی وجود دارد که در صورت دقت می‌تواند مایه مباهات وفاداران و حامیان انقلاب‌اسلامی باشد. چون در روزگاری که روشنفکران جهان با توسل به سلاح دست به انقلاب‌های ضد استعماری و یا ضد امپریالیستی می‌زدند و با افتخار اسلحه را نماد انقلاب می‌دانستند (دهه‌های شصت و هفتاد میلادی)، انقلاب اسلامی با مدد «رسانه» پیام خود را به گوش مخاطبانش رساند و با اعلامیه و کتاب و نوار کاست (ونه اسلحه!) به مبارزه با دشمن پرداخت و به موفقیت رسید و همین نکته بهترین دلیل بر فرهنگی و فکری بودن ماهیت انقلاب اسلامی است و این نکته را دشمنان اصلی انقلاب اسلامی بیش از سایرین درک کرده‌اند.

(هرچند که در تبلیغات و اظهارات علنی، انقلاب اسلامی و نظام برآمده از آن‌را، خشن و مبتنی بر اسلحه و تروریست و…معرفی می‌کنند).

۲) از ابتدای پیروزی نهضت امام در بهمن ۵۷ تا امروز، جهان استکبار روش‌های متنوعی را (از تحمیل جنگ و تروریسم تا تحریم اقتصادی و جنگ نرم) برای مقابله  با انقلاب و جمهوری اسلامی (با اهداف مختلف اعم از تخریب و تضعیف تا براندازی) در پیش گرفته و در بسیاری از موارد با شکست و عدم موفقیت روبرو شده است، اما به نظر می‌رسد تجربه چند دهه مواجهه با انقلاب و نظام اسلامی این نکته را برای جبهه استکبار ثابت کرده که موثرترین روش برای مقابله با انقلاب اسلامی و نظام برآمده از آن، استفاده از جنگ نرم و رسانه‌ای است. چرا که انقلاب اسلامی پدیده‌ای فکری و فرهنگی است و بکارگیری ابزارهای غیر فرهنگی و سخت افزاری در مقابله با پدیده‌ای فکری و فرهنگی نه تنها به تضعیف و شکست آن پدیده منجر نمی‌شود، بلکه می‌تواند به گسترش آن پدیده نیز بیانجامد (همان‌گونه که به تعبیر حضرت امام، تحمیل جنگ به جمهوری اسلامی، زمینه‌ساز گسترش تفکر انقلاب اسلامی درمنطقه و احیاگر معنویت و اسلام‌خواهی در اروپا و آمریکا گردید).

۳) هرچه روش‌های تهاجمی سخت‌افزاری (جنگ و تروریسم و…) در مهار و براندازی انقلاب و جمهوری اسلامی ناکارآمد وکم نتیجه بوده، ابزارهای فرهنگی و رسانه‌ای مستکبران در وارد کردن آسیب به جریان انقلاب اسلامی و جامعه اسلامی ایران موفق و موثر ظاهر شده‌اند. این موفقیت، هم به دلیل تناسب ماهیت پدیده مهاجم  با ماهیت انقلاب و نظام اسلامی (پدیده مورد هجوم)، و هم به‌دلیل غفلت فراگیر متولیان امور از این نوع تهاجم و بعضاً همکاری مدیران نظام (بخوانید نفوذی‌های دشمن در بدنه مدیریتی نظام!) با این هجوم، ممکن شده و با کمال تاسف به عنوان امری دائمی و نقطه قوت دشمنان انقلاب و نظام اسلامی درآمده است. این روند نامبارک و مخرب، پس از خاتمه دفاع مقدس در جامعه قوت گرفت و با توجه به موفقیت آن به ابزار اصلی اما نامحسوس دشمن تبدیل شد. هرچند رهبری نظام و بسیاری از دلسوزان کشور و انقلاب، از همان ابتدا متوجه این ابتکار عمل جهان استکبار شده و برای بیداری جبهه خودی در برابر این تهاجم تلاش کردند اما به دلیل ماهیت فرهنگی و ابزارهای رسانه‌ای رایج در این هجوم و تاثیرات تدریجی و زیرپوستی آن، بخش عظیمی از مسئولان (و به تبع آنها مردم!) با بی‌خیالی از کنار این موج مرگبار و خطرناک عبور کرده و برای مقابله با آن چاره‌ای نجسته و حتی احساس خطر هم نکردند (بماند که درمواقع  بسیار، برای ورود موج مهاجم مذکور به جامعه جاده باز کرده و مسیر را هموار نموده و حتی در برابر آن فرش قرمز پهن کردند). چرا که این پدیده و مظاهر آن را نماد پیشرفت و فن‌آوری و تبادل فرهنگی می‌دانستند و مخالفت با آن را نامعقول، نامطلوب و ناممکن  می‌شمردند.

۴) هرچند تهاجم نرم استکبار جهانی علیه انقلاب و نظام اسلامی، با ابزارهای فرهنگی رسانه‌ای منطبق با فن‌آوری‌های روز صورت گرفته و می‌گیرد، اما هیچ‌یک از اشکال و قالب‌های آن، مانند شبکه‌های مجازی جاگرفته بر بستر تلفن‌های همراه، امکان موفقیت و فراگیری نیافته است! چرا که بر اساس اظهارات متولیان مربوطه در وزارت ارتباطات، تعداد کاربران گوشی‌های تلفن همراه هوشمند که از شبکه‌های مجازی بهره برداری می‌کنند به چهل میلیون نفر رسیده و این یعنی نیمی از جمعیت کشور (و دقیقاً، یعنی اکثریت جمعیت فعال و جوان جامعه. به روایت وزیر ارتباطات ۷۳ درصد از کاربران فضای مجازی در ایران بین ۱۸تا ۳۴ سال سن دارند) به هدف بالفعل جنگ فرهنگی رسانه‌ای دشمنان انقلاب و جمهوری اسلامی تبدیل شده‌اند. آن‌هم به صورتی که هیچ نظارت و کنترلی برروی کانال‌ها و محتوای پیام‌های موجود در این شبکه‌ها وجود ندارد و هر کسی می‌تواند به سادگی و از هر نقطه از جهان، محتوای مورد نظر خود را در قالب‌های مختلف (اعم از فیلم، تصویر، کاریکاتور، موسیقی، متن و مطلب و یا ترکیبی از همه یا بعضی از این موارد) روی این شبکه‌ها بارگزاری کند (بدون این که امکان شناسایی و یا برخورد با او فراهم باشد و این یعنی بهترین فرصت ممکن جهت هجوم همه جانبه رسانه‌ای- روانی از جانب جبهه استکبار به ذهن و دل و جان بیش از ۴۰ میلیون ایرانی‌! و در این میان هیچ سپر و مانعی جهت مصون ماندن کاربران ایرانی فضای مجازی از این تهاجم وجود ندارد الا استفاده نکردن از این فضا!

۵- وزیر کشور درباره وضعیت فعلی فضای مجازی در کشور معتقد است: «در حال حاضر سوء استفاده‌های اعتقادی،اخلاقی، جنسی، فرهنگی و اجتماعی در فضای مجازی وجود دارد و با نوعی ولنگاری در این فضا مواجهیم و هیچ نظارتی بر این فضا وجود ندارد. والدین در این زمینه نگرانند. و این نگرانی را مرتب تکرار می‌کنند و دولت باید قوانینی ارائه کند تا بتوان به سلامت فضای مجازی اعتماد کرد» (۱۶/۱۰/۹۷) این سخنان از آن‌رو قابل اعتناست که اولاً از جانب مقامی رسمی بیان شده و ثانیا گوینده آن در جایگاهی است که اشراف نسبتاً کاملی بر امور امنیتی و انتظامی کشور دارد. تعابیر «ولنگاری و عدم هیچ‌گونه نظارت بر فضای مجازی» دقیق‌ترین توصیف از وضعیت فعلی فضای مجازی حاکم بر فکر و ذهن نیمی از مردم کشور ماست! و درست به همین دلایل است که کنگره آمریکا (در دی‌ماه سال ۱۳۹۷) بودجه‌ای اختصاصی (معادل ۴۵۰ میلیون دلار)  برای جنگ روانی علیه انقلاب و نظام جمهوری اسلامی  تصویب می‌کند (سال قبل، این رقم ۲۰۰ میلیون دلار بوده است) و ارتش رژیم صهیونیستی طی سه‌سال اخیر، تمرکز خود را بر تهاجم به انقلاب اسلامی از طریق بارگزاری مطالب مختلف روی فضای مجازی موجود در ایران قرار داده است.

۶- مقایسه کاربران ایرانی شبکه اینستاگرام (که مخصوص تبادل فیلم و عکس در فضای مجازی است و مبادلات داده‌ها در آن معمولاً  نازل‌ترین و سخیف‌ترین بخش دنیای مجازی را تشکیل می‌دهد) با کاربران همین شبکه در جهان، گویای کیفیت استفاده از فضای مجازی در ایران امروز است: مثلاً در هند با جمعیت بیش از ۹۰۰ میلیون نفر، تنها ۷۰ میلیون نفر از اینستاگرام استفاده می‌کنند حال آن‌که از جمعیت ۸۰ میلیونی ایران بیش از ۲۴ میلیون در اینستاگرام فعالند! جالب اینجاست که تعداد کاربران اینستاگرام در ژاپن و انگلستان از ایران کمتر است و همین ارقام نشان می‌دهد استفاده از فضای مجازی بویژه شبکه‌هایی مانند اینستاگرام نه تنها نماد به روز بودن و تجدد نیست بلکه چنان که ملاحظه شد پدیدآورندگان چنین شبکه‌هایی (کشورهایی مانند انگلستان و ژاپن) کمتر از مردم کشور ما از این ابزارها بهره می‌برند و اگر کاربرد چنین شبکه‌هایی نماد و نشانه رشد و پیشرفت بود قطعاً شهروندان انگلستان و ژاپن در استفاده آنها از مردم ما سبقت می‌گرفتند!

۷) برخی در دفاع از فضای مجازی با ساده‌انگاری تمام، این پدیده را به چاقویی تشبیه می‌کنند که می‌توان به شیوه‌های مثبت یا منفی از آن بهره گرفت (همان مثال کهنه چاقو در دست جراح یا در دست چاقوکش). در پاسخ این دفاع برآمده از نقص اطلاعات، ناگزیر باید مدافعان فضای مجازی را به این نکته ارجاع داد که چرا در هیچ کشور غربی فضای مجازی مانند کشور ما رها و یله و بی‌در‌وپیکر نیست؟ و اگر وضعیت فعلی فضای مجازی در ایران مطلوب است، چرا هیچ‌یک از طراحان و سازندگان فضای مجازی، مانند ما از فضای مجازی بهره‌برداری نمی‌کنند و برای استفاده از این پدیده، محدودیت‌های قانونی فراوان وضع کرده و می‌کنند؟!

۸) آسیب‌های فضای مجازی به جامعه ما، آنچنان گسترده و متنوع است که برشمردن و توضیح هر یک، مجالی طولانی می‌طلبد اما به صورت مختصر باید به موارد زیر اشاره کرد:

الف– قداست‌زدایی از دین و دین‌زدایی از جامعه: از جمله تاثیرات جدی گسترش فضای مجازی، بویژه شبکه‌هایی مانند تلگرام و اینستاگرام و… بر جامعه ایرانی، قداست‌زدایی از دین از طریق اشاعه مطالب هجو و هزل درباره دین و مقدسات دینی (ائمه اطهار، پیامبران، معاد و حتی ذات اقدس باری‌تعالی) است. این دسته مطالب، چون به نام طنز و لطیفه در این فضا منتشر می‌شود موجب عکس‌العمل جدی متدیّنان و مردم عادی نشده و حتی در برخی موارد این افراد اقدام به بازنشر چنین مطالبی می‌نمایند. از سوی دیگر ایجاد تردید در اذهان جامعه درباره واجبات و شعائر دینی در قالب داستان‌های کوتاه، اشعار و جملات قصار از چهره‌های داخلی و خارجی و بازنشر این مطالب توسط چهره‌های مشهور سینمایی و هنری، روش دیگری برای تضعیف و تخریب باورهای دینی جامعه است. مطالبی مانند تحریم سفر حج (به بهانه نریختن پول مملکت به جیب سعودی‌ها و اختصاص هزینه حج به فقرا) یا اختصاص هزینه‌های مراسم محرم به فقرا (به بهانه این‌که اگر امام حسین(ع) الان حاضر بود به ‌جای برپایی مجلس روضه به فقرا کمک می‌کرد)، و یا تحقیر روزه‌داری ماه رمضان، (‌به این عنوان که بهتر است انسان به جای گرسنگی کشیدن دروغ نگوید و به فقرا کمک کند و…)، هدف نهایی این بخش از تهاجم، تضعیف باورهای دینی جامعه و سرنگونی نظام و انقلابِ مبتنی بر دیانت مردم است.

ب-ایجاد یاس و ناامیدی عمومی در جامعه: جوّ غالب در شبکه‌هایی مانند تلگرام، اینستاگرام و…، ترسیم فضایی به شدت تیره و ناامید کننده از کشور و آینده آن است به گونه‌ای که در این فضا، ایران در تخلفات و مفاسد مالی، بی‌کیفیتی تولیدات و اجناس، بی‌مسئولیتی و رفتارهای غیرانسانی، دزدی و غارت و چپاول، کثیفی و نبود بهداشت و ناامنی، رتبه نخست جهان را به خود اختصاص داده و همه دنیا حتی کشورهایی مانند هند یا بنگلادش از ایران پیشرفته‌تر و بهتراند. (والبته در اکثر موارد چنین تصویر می‌شود که ایران عصر پهلوی جزء سرآمدترین ممالک دنیا بود و مردم ایران از خوشبخت‌ترین جوامع انسانی به شمار می‌آمدند و انقلاب اسلامی کشور را از آن اوج به وضعیت رقت‌بار کنونی رسانیده است!)

ج- ستیز با هویت اسلامی- ایرانی و تحقیر آن: در این فرآیند ضمن ارائه اطلاعات غلوآمیز و غلط، درباره تاریخ ایران باستان (بازنمایی کوروش و داریوش در حد مقدسات دینی در فضای مجازی و تشویق مردم به بزرگداشت کوروش وحضور در محل موسوم به آرامگاه  کوروش و حتی سجده در برابر آن) هویت ایران پس از اسلام را تحقیر و پذیرش اسلام از جانب ایرانیان را به عنوان تحمیل فرهنگ و زبان وآیین عربی بر مردم ایران عنوان کرده و ادامه باور به اسلام، تداوم تسلط عربها بر مردم ایران توصیف می‌شود و مردم به بازگشت به هویت ایران باستان و ترک هویت اسلامی تشویق می‌شوند چرا که بر اساس اطلاعات ارائه شده در این روند، هویت فعلی جامعه ایرانی جز تقلبکاری، دروغ گویی و دزدی و بدکاری نیست و جامعه ایرانی این صفات را از قوم عرب فراگرفته است! (جشن گرفتن روز تولد کوروش و حضور هزاران نفر در اطراف مقبره منتسب به او و جشن و پایکوبی مختلط و خلاف شرع به همین مناسبت در روزهای محرم در چند‌سال اخیر از جمله رویدادهایی است که طراحی و اجرای آن کاملاً توسط شبکه‌های موجود در فضای مجازی و کاربران نشسته در بخش جنگ روانی ارتش صهیونیستی انجام شده است)

د) نفوذ امنیتی و جاسوسی: گروه‌هایی مانند داعش، منافقین خلق، مبلغین وهابیت و بهاییت ودر سال‌های اخیر به راحتی و با استفاده از امکانات فضای مجازی و عدم کنترل و نظارت بر آن در ایران، موفق شدند به تبلیغ و ترویج خود پرداخته و ده‌ها تن از شهروندان ایرانی را به تشکیلات خود جذب و در مسیر اهداف خود بکار گیری کنند. سازمان‌های جاسوسی غربی نیز با استفاده از فرصت بی‌نظیر موجود در فضای مجازی ایران، اقدام به نفوذ و یافتن قربانی در میان کاربران ایرانی نموده و با کمترین هزینه و بدون ریسک موفق به استخدام ده‌ها تن جاسوس و نفوذی شده و از آنان در جهت جمع‌آوری اطلاعات و پخش شایعه و حتی در راه اندازی شبکه‌های منسجم فعال در اعتراضات صنفی و معیشتی حداکثر بهره‌برداری را نموده‌اند. از دیگر نمونه‌های بکار‌گیری ظرفیت فضای مجازی ایران از جانب دشمنان نظام و انقلاب، می‌توان به رهبری شورش‌های کور دی‌ماه ۹۶ توسط کانال تلگرامی آمدنیوز اشاره کرد.(این کانال علاوه بر زمان‌بندی و تشویق مردم به پیوستن به ناآرامی‌ها، آموزش ساخت بمب‌های دستی و آتش‌زا را نیز در برنامه‌های خود داشت) هرچند ابتنای شبکه‌ها و فضای مجازی فعلی ایران بر بستر (دیتا بیس) آمریکایی و کانادایی، عملاً دست سرویس‌های جاسوسی استکباری در جهت هرگونه جاسوسی پیچیده و جمع‌آوری انواع اطلاعات از جامعه ما را کاملاً باز گذاشته است!

و) انحرافات دینی و طایفه‌گرایی مذهبی: تشویق مخاطبان به افراط گرایی مذهبی (مانند ترویج تشیع انگلیسی و اهل‌سنت تکفیری) و تبلیغ دیانت به روایت انجمن حجتیه به عنوان دین مقدس و عاری از آلودگی‌های سیاسی و ارائه تفاسیر انحرافی از دین (مانند آنچه توسط مروجان اسلام رحمانی خالی از شریعت در فضای مجازی ایران ترویج شد و ده‌ها هزار مخاطب پیدا کرد) از دیگر کارکردهای شبکه‌های کاملاً آزاد مجازی در ایران امروز  به شمار می‌آید.

ز)عمومی ساختن حریم خصوصی: فن‌آوری شبکه‌های مجازی حریم خصوصی را از میان برداشته و آن‌را به یک پدیده عمومی تبدیل کرده است. با این فن‌آوری، هر دختر یا پسری نوجوان یا جوانی می‌تواند در چند ثانیه فیلم وتصاویر برهنه و خصوصی خود یا دیگران را (اعضای خانواده یا سایر افراد جامعه را به نیت انتقام، کنجکاوی، شوخی، قدرت‌نمایی و…) به همه جهان ارسال کند. امروزه درایران از خود یا همراهان و دوستان  عکس گرفتن(در هر حالتی!)  و با دیگران به اشتراک گذاشتن به اتفاقی عادی و روزمره تبدیل شده و رها بودن این فضا از قید هر نظارتی به افراد اجازه می‌دهد به نام دیگران حسابی در یکی از شبکه‌های اینستاگرام یا تلگرام و… بازکرده و از این طریق به انتشار عکس‌های خصوصی و اسرار سایرین پرداخته و با انتشار مطالب و تصاویر جعلی، آبروی دیگران را به باد دهند.

شیوع این امکان در چند سال اخیر بازار باج‌گیری، انتقام‌گیری و نابود کردن آبروی سایرین را حسابی رونق داده و بر حجم  پرونده‌های تخلفات و جرائم و قتل‌ها و خودکشی‌ها افزوده است.

ح) رونق تخلفات اقتصادی: رواج فضای مجازی و شبکه‌های برآمده از آن، موجب بروز و ظهور انواع کلاه‌برداری‌ها، سرقت‌ها و تخلفات اقتصادی شده، تا جایی که نیروی انتظامی برای مقابله با این جرائم مجبور به تشکیل معاونتی خاص شده و حجم انبوهی از نیرو و امکانات ناجا برای مبارزه با این‌گونه از تخلفات  بسیج شده است. با این تفاوت که زیان مالی ناشی از جرائم فضای مجازی قابل اغماض یا جبران است اما آبرو و اعتبار به باد رفته افراد و خانواده‌ها (از طریق فضای مجازی) به هیچ‌وجه قابل جبران و بازگشت نیست.

۹-حداقل دقت در فضای مجازی موجود در کشور ما (آن‌هم با ولنگاری فعلی حاکم برآن) این نکته را اثبات می‌کند که تداوم وضع موجود در آینده نزدیک، جامعه انقلابی و اسلامی ایران را با چالشی جدی مواجه خواهد شد. و این آرزویی است که جهان استکبار چهل سال است در پی آن، روز شماری می‌کند و به همین دلیل است که می‌توان فضای مجازی را «تنگه احد انقلاب و نظام اسلامی» دانست. این‌که چرا برخی از مسئولان دولت‌های یازدهم و دوازدهم و جریانات سیاسی با علم به تمامی این زیان‌ها و خسارت‌ها، با لجاجت تمام، بر استمرار ولنگاری و یله بودن فضای مجازی پافشاری می‌کنند امری است که راز آن‌را باید در فرصتی دیگر بازگشایی کرد. اما رهبر انقلاب، سال‌ها پیش از این، با مشارکت کارشناسان مومن و انقلابی طرحی جامع برای بستن این تنگه و تبدیل آن به «پل پیروزی» فراهم آورده بودند که به دلیل اهمال دولت‌های نهم و دهم وتعمد دولت‌های یازدهم و دوازدهم عملیاتی نشد و آسیب‌های فراوانی از رهگذر فضای مجازی گریبان نظام و انقلاب را گرفت. (براساس این طرح، فضای مجازی بر بستری ایرانی و خودی بنا می‌شد و از این‌رو به خوبی قابل نظارت و کنترل بود). اما با صراحت می‌توان گفت: تنگه اُحد نظام و انقلاب اسلامی هنوز قابل انسداد است اگر مدیران نفوذی و قدرت‌طلب مجال بدهند!

22اسفند/97

گام‌های موفقیت در زندگی مشترک

مقدمه:در شماره‌های گذشته از مباحث «گام‌های موفقیت در زندگی مشترک» ضمن پاسخ به برخی سئوالات زوج‌های جوان، به بایدها و نباید‌های لازم در زندگی مشترک اشاره شد. در این‌شماره نیز ضمن پاسخگویی به برخی سئوالات مطروحه، در خصوص اهمیت تصمیم‌گیری‌های موثر با توجه به تبعات آن در زندگی مشترک اشاره می‌شود.

 

ازدواج کرده‌ام؛ ولی حالا از همسرم خوشم نمی‌آید!

من سه ماه است که عقد کرده‌ام؛ امّا اصلاً از ازدواجم راضی نیستم. همسرم خواهر دامادمان است و واسطه ازدواجمان هم خواهرم بود. به قدری برادر و خواهرهایم از او تعریف کردند که من گفتم حتماً مورد خیلی خوبی است؛ امّا الآن حتّی از قیافه‌اش هم خوشم نمی‌آید. البتّه ناگفته نماند که خانواده خوبی هستند؛ امّا من از او خوشم نمی‌آید. وقتی به جدایی هم فکر می‌کنم، می‌بینم نمی‌شود.

توجّه به مرحله‌ای که در آن هستید

فراموش نکنید که شما یک مرحله در ازدواج پیش رفته‌اید. اگر در مرحله خواستگاری بودید، تصمیم‌گیری بسیار آسان‌تر بود، امّا الآن درباره یک زندگی شکل گرفته می‌خواهید تصمیم بگیرید. از سوی دیگر هم نباید فراموش کنید که هنوز عروسی نکرده و در دوران عقد هستید. توجّه به این نکته هم اندکی کار شما را آسان می‌کند، زیرا تبعات جدایی در دوران عقد خیلی کمتر از جدایی پس از آغاز رسمی زندگی مشترک است.

توجّه به تبعات تصمیم‌گیری

حسّاسیت این تصمیم‌گیری به جهت این که زندگی خواهرتان به آن وابسته شده، بیشتر است. شاید دلیل نگرانی شما هم همین باشد که فکر می‌کنید اگر جدا شوید ممکن است به زندگی خواهرتان آسیب جدّی وارد شود، امّا در عین حال، به هیچ وجه در تصمیم‌گیری، اشتباه اوّل خود را تکرار نکنید. شما بنا به توصیه خواهرتان تن به ازدواج دادید، امّا نمی‌توانید به سبب خواهرتان ادامه دهید. مطمئن باشید که تصمیم به جدایی پس از عروسی، تبعات بیشتری برای شما، همسرتان و خواهرتان خواهد داشت.

حواستان باشد که اگر جدا نشوید، امّا زندگی پُر از تنشی را با همسرتان داشته باشید، باز هم به زندگی خواهرتان لطمه خواهد خورد. البتّه این لطمه‌ها در صورتی است که فرهنگ خانوادگی همسرتان به گونه‌ای باشد که نتوانند میان زندگی شما و خواهرتان تفاوت قائل شوند. برخی از خانواده‌هایی که به قول امروزی‌ها بده بستان داشته‌اند، تنش‌های هرکدام از این دو زندگی را به دیگری سرایت می‌دهند؛ امّا برخی هم این‌طور نیستند. اگر خانواده همسر شما از کسانی هستند که اجازه نمی‌دهند مشکلات زندگی شما به زندگی خواهرتان سرایت کند، تصمیم‌گیری آسان‌تر خواهد شد.

نگاه واقع‌بینانه

تلاش کنید درباره ازدواج، واقع‌بینانه فکر کنید. یک بار دیگر درباره زندگی ایده‌آل خود فکر کنید و ببینید برای تشکیل یک زندگی خوب، همسر انسان چه ویژگی‌هایی باید داشته باشد. شاید این ویژگی‌ها در همسر شما باشد. نکند به جهت این که همسرتان را دوست ندارید، چشمتان را به روی همه واقعیّت‌ها بسته‌اید؟ گاهی وقت‌ها انسان می‌تواند با تفکّر و تأمّل واقع‌بینانه، بغض و کینه را تبدیل به محبّت و عشق کند. شما که او را دشمن خود نمی‌دانید، بلکه می‌گویید از او خوشم نمی‌آید.

رابطه فعّال عاطفی

فقط به فکر کردن بسنده نکنید. تلاش کنید با ابراز محبّت و ایجاد یک رابطه صمیمی، فضای ارتباطی خود و همسرتان را متحوّل کنید.(۱)

گفتگوی دوستانه

اگر احساس می‌کنید که همسرتان عیوبی دارد که اجازه ایجاد رابطه عاطفی را به شما نمی‌دهد، در گفتگوهای دوستانه، این عیب‌ها را مطرح کنید و از او بخواهید این عیب‌ها را اصلاح کند. شما هم در مسیر اصلاح، به او کمک کنید.(۲)

توسّل جُستن

از توسّل به اهل بیت علیهم‌السلام غافل نشوید. مقلّب القلوب خداست. امیدتان به خدا باشد. اهل‌بیت علیهم‌السلام را در پیشگاه الهی واسطه قرار دهید تا دل‌ شما را نسبت به همسرتان مهربان کند و مهر او را در قلبتان جای دهد.

فکر نهایی در دوران عقد

به هر دلیلی اگر نتوانستید در دوران عقد علاقه و محبّت خویش را نسبت به همسرتان احیا کنید، فکر نهایی را در همین دوران عقد بکنید. برای عروسی عجله نکنید. به این راحتی نمی‌توان تصمیم نهایی را به پس از عروسی واگذار کرد. اگر در دوران عقد این محبّت ایجاد نشود، احتمال ایجاد آن پس از عروسی بسیار کم است.

عدم ایجاد علاقه، یک هفته پس از عقد

ما برای برادرمان به صورت رسمی به خواستگاری رفتیم و دختری را برایش انتخاب کردیم. مراحل خواستگاری یکی پس از دیگری طی شد؛ امّا تا پیش از عقد، بجز یک بار گفتگوی حضوری نیم‌ساعته فقط به صورت تلفنی با هم ارتباط داشتند. آخر برادرم در عسلویه کار می‌کند و ۲۳ روز سر ِکار است و هفت روز مرخّصی دارد. حالا یک هفته‌ای است که از عقد می‌گذرد، امّا همسر او می‌گوید: «مِهر برادر شما به دل من نیفتاده و من او را دوست ندارم.‌ شما عجله کردید و نگذاشتید ارتباط بیشتری داشته باشیم تا من بتوانم تصمیم بگیرم». من می‌خواهم بدانم که آیا حرف این خانم نشانگر اضطرابی است که همه دخترها در ابتدای ازدواج دارند یا این که باید آن را جدّی بگیریم؟

محبّت، پایه زندگی

همان‌طور که بارها گفته‌ایم، یکی از پایه‌های اصلی زندگی مشترک، محبّت میان زن و شوهر است. در فرهنگ مردم ما از این محبّت با عنوان «به دل نشستن» یاد می‌شود. بدون این محبّت، واقعاً نمی‌توان به راحتی زندگی را تحمّل کرد. پس نباید به آسانی از کنار آن گذشت.

علاقه یا عشق؟

اگر منظور این خانم از «به دل ننشستن» آن است که همسرش را دوست دارد؛ امّا عاشقش نیست، نباید برای ایجاد این علاقه شدید عجله کرد. روزهای اوّل عقد را نمی‌توان ملاک مطمئنّی برای قضاوت قرار داد. معمولاً وقتی این محبّت وجود داشته باشد، در طول دوران عقد افزایش می‌یابد. البتّه در صورتی که دو طرف کفوِ هم باشند که هر چه همسویی خود را در مسائل مختلف با همسرشان می‌بینند، محبّتشان نسبت به هم بیشتر می‌شود. با توجّه به این که مدّت زمان قابل توجّهی از عقد این دو جوان نمی‌گذرد و در این مدّت کوتاه نیز ارتباط چندانی با هم نداشته‌‌اند، انتظار عشق و علاقه آن‌چنانی، کمی دور از واقع به نظر می‌رسد.

لزوم احتیاط

اگر هیچ محبّتی نسبت به طرف مقابل وجود ندارد، باید احتیاط کرد. احتیاط در این جا از دو بُعد است. از یک سو نباید عجله کرد و به راحتی این عقد را به هم زد. از سوی دیگر، نباید بی‌اعتنا بود و بدون حلّ این قضیه، زندگی مشترک را آغاز کرد. عدّه‌ای می‌گویند: «زندگی را آغاز کنید، محبّت ایجاد می‌شود». این حرف با این کلّیت قابل قبول نیست. با ازدواج بناست یک زندگی آغاز شود. آمدیم و این محبّت ایجاد نشد، آن وقت چه؟ مگر کم بوده است مواردی که به این امید ازدواج کرده‌اند، امّا محبّتی ایجاد نشده است؟

صبر فعّال

در این موارد بهتر است کمی صبر کرد؛ امّا صبرِ تنها بعید است مشکلی را حلّ کند. باید راه‌های ایجاد و افزایش محبّت را پیدا کرد و به کار بست.(۳)

صبر، تنها نشستن و تماشا کردن مشکل نیست و همیشه بلند شدن و در افتادن با مشکل هم نیست. صبر یعنی وقتی مشکلی پا به خانه‌ات گذاشت، او را دزد و قاتل حساب نکن. این‌طور که باشد، زود می‌ترسی و خودت را می‌بازی. مشکل، فرصتی برای یافتن راه‌های جدید در زندگی است. کسانی که مسیر زندگی‌شان همیشه جاده صاف و مستقیم است، با میان‌بُرها آشنا نیستند. مشکلت را خوب بشناس. از او نترس. راه غلبه بر آن را پیدا کن. زمانی را که برای پاک کردن آن نیاز داری، خوب محاسبه کن و با توکّل به خدا آغاز کن. این‌گونه اگر به مشکل نگاه کنی، می‌بینی گاهی باید بنشینی و مشکل را تماشا کنی تا خودش خسته شود و از زندگی‌ات بیرون برود. گاهی بدون از دست دادن زمان باید با او دست به یقه شوی. گاهی باید او را دوست جدید خود در زندگی بدانی و در آغوشش بکشی. گاهی هم باید بی آن که بفهمد، او را دور بزنی. هر چه هست، مشکل را پایان زندگی ندان. تا خدا هست، زندگی پایانی ندارد.

اگر پس از گذشت زمان قابل توجّهی این محبّت ایجاد نشد و نظر مشاور هم این بود که این محبّت ایجاد نخواهد شد، آن وقت باید تصمیم جدّی گرفت.

یک پیشنهاد برای پیشگیری از موارد این چنین

پیشنهاد اصلی ما درباره پیشگیری از این نوع مشکلات، چیزی است که فرهنگش در میان ما ایرانی‌ها جا نیفتاده است. شاید اگر بگوییم شما هم از دست ما ناراحت شوید؛ امّا چون از نظر دین هیچ مشکلی ندارد، می‌گوییم.

اگر دو نفر با هم به تفاهم رسیدند؛ ولی نمی‌دانستند که آیا بعد از عقد می‌توانند یکدیگر را دوست داشته باشند یا نه، می‌شود یک صیغه موقّت(۴) یکی دو ماهه بین این دو خواند تا با آرامش بیشتری با هم ارتباط برقرار کنند. اگر بنا باشد این دو همدیگر را دوست بدارند یا از هم خوششان نیاید، در همین یکی دو ماه، مشخّص می‌شود. البتّه این در صورتی است که مراحل اوّلیه شناخت، طی شده باشد. در حال حاضر هم برخی از خانواده‌ها این فرهنگ را پذیرفته‌اند. وقتی مراحل خواستگاری طی می‌شود، قبل از عقد رسمی، بدون این که در بوق و کرنا کنند، صیغه محرمیّتی بین دختر و پسر می‌خوانند تا برای آغاز یک زندگی دائمی بتوانند واقع‌بینانه‌تر تصمیم بگیرند.

ممکن است که کسی بگوید آمدیم و در این مدّت یکدیگر را نپسندیدند، آن وقت چه؟ تبعات این عقد موقّت را چه باید کرد؟

از آن جا که ما هم نگران این تبعات هستیم، می‌گوییم به جای عقد دائم، در ابتدا عقد موقّت خوانده شود. حالا ما از شما می‌پرسیم که اگر این دو با هم عقد دائم کردند و یکدیگر را نپسندیدند چه؟ عقد موقّت در فرهنگ ما به «نامزدی» شناخته شده است، نه ازدواج. نتیجه عقد موقّت، دادگاه و طلاق نیست؛ امّا اگر عقد دائم به هم خورد، این دو باید به دادگاه مراجعه کنند و از یکدیگر طلاق بگیرند. به نظر شما تبعات کدام‌یک بیشتر است؟ تازه ما که گفتیم می‌توان عقد موقّت را بدون اطّلاع فامیل انجام داد. حتّی اگر نتوان بدون اطّلاع فامیل چنین کاری کرد، باز هم تبعات عقد موقّتی که با اطّلاع فامیل انجام می‌گیرد، کمتر از عقد دائم است.

اگر نکته دیگری را هم ضمیمه این نکته کنیم، مسئله روشن‌تر می‌شود. با توجّه به فرهنگ موجود در جامعه ما، کسانی که عقد می‌کنند به نوعی خود را مجبور به ادامه راه می‌دانند که خود تبعات فراوان دارد. در حال حاضر، متأسّفانه طلاق در سال اوّل زندگی در جامعه ما رو به افزایش است.(۵) اگر این فرهنگ در جامعه ما جا بیفتد، بسیاری از ازدواج‌ها شکل نمی‌گیرد تا به طلاق بینجامد.

یک پیشنهاد دیگر هم داریم که شاید چندان به پاسخ این سؤال مربوط نباشد و آن این که اگر مراحل اوّلیه طی شد و با توجّه به نکات گفته شده، دختر و پسر یکدیگر را پسندیدند، بد نیست که باز هم قبل از عقد دائم، صیغه موقّتی خوانده شود تا اینها در این مدّت شناخت بیشتری نسبت به هم پیدا کنند. ممکن است با توجّه به رابطه‌ای که در این مدّت برقرار می‌کنند، به این نتیجه برسند که روحیّاتشان به هم نمی‌خورد. نهایتاً در این مدّت، بسیاری از اختلافات جزئی هم بروز می‌کند که در تصمیم‌گیری بسیار مؤثّر است. این کار با فرهنگ دینی ما سازگار است؛ امّا فرهنگ ایرانی این مسئله را نمی‌پسندد. جالب است بدانید که در برخی از کشورها این مسئله به صورت قانون در آمده و کاملاً رسمی است.

در قانون مدنی ژاپن در رابطه با زن و مردی که می‌خواهند با یکدیگر ازدواج دائم نمایند، برای درک یکدیگر و احراز هماهنگی، ازدواج آزمایشی یک ماهه اجازه داده شده.(۶)

ازدواج اجباری و بی‌علاقگی همسر به شوهر در دوران عقد

برادرم یک سال پیش ازدواج کرده و الآن در دوران عقد است، همسرش می‌گوید: «من، تو را دوست ندارم». او قبل از برادر من خواستگار دیگری داشته که به او علاقه‌مند بوده، امّا پدرش مخالفت کرده و اجازه ازدواج به آنها نداده است، حالا او توقّع بالایی از برادر من دارد و دو هفته است که قطع رابطه کرده، در حالی که برادرم همسرش را دوست دارد.

ازدواج‌های اجباری

اگر چه به نظر می‌رسد دوره ازدواج‌های اجباری به پایان رسیده، امّا متأسّفانه ما هنوز هم با این مشکل مواجه هستیم. البتّه در گذشته ازدواج‌های اجباری این طور بود که دختر بدون این که در انتخاب خود دخالت داشته باشد، پدر یا برادر یا یک بزرگ‌تری برای او تصمیم می‌گرفت و تنها نقش دختر گفتن یک «بله» بر سرِ سفره عقد بود. این شکل از ازدواج اجباری در حال حاضر بسیار کم شده، امّا این که دختری تمایل به ازدواج با کسی دارد و ما اجازه نمی‌دهیم و او مجبور می‌شود که با مرد دیگری ازدواج کند، خود نوعی ازدواج اجباری است.

ما بارها به پدران و مادران بزرگوار توصیه کرده‌ایم که سعی کنند با برقراری رابطه‌ای دوستانه با فرزندانشان در موارد مختلف ازدواج به یک توافق واقعی برسند.

دلیل بی‌علاقگی

امّا در پاسخ به این  پرسش باید گفت: حتماً باید دید که آیا این دختر به جهت علاقه‌ای که به خواستگار قبلی داشته، برادر شما را دوست ندارد یا این که برادر شما نتوانسته همسر مطلوب او باشد؟ بهتر است یک بزرگ‌تر  ِعاقل و یا یک مشاور با این خانم صحبت کند و دلایل بی‌علاقگی او را نسبت به همسرش جویا شود. گاهی اوقات جوان از فرد مورد علاقه خود، انسانی آرمانی ساخته و همسر خود را با او مقایسه می‌کند. این مقایسه، خیلی توهّمی و بی‌ریشه است؛ چرا که این جوان، شناخت کاملی از فرد آرمانی خودش ندارد، امّا هر اندازه هم که اشتباه باشد، اشتباهی است که وجود داشته و کار همسر این افراد را سخت می‌کند. همسر چنین افرادی باید تلاش کنند با محبّت و احترام و توجّه بسیار و با پرهیز شدید از اشتباهات رفتاری به همسر خود ثابت کنند که من می‌توانم همسر آرمانی تو باشم. اگر به هر دلیلی با صحبت دیگران و تغییر رفتار همسر باز هم محبّت ایجاد نشد، بهتر است فکر اساسی را در همین دوران عقد کرد.

سوء استفاده از محبّت

می‌گویند باید انسان به همسرش محبّت کند، امّا بعضی خانم‌ها سوءاستفاده کرده، از وظایف خود شانه خالی می‌کنند، چه کنیم که سوءاستفاده نکنند؟

تقدیر از انصاف

خیلی ممنونیم از این آقای محترم که منصفانه گفته‌اند: «بعضی خانم‌ها سوءاستفاده می‌کنند». البتّه اگر بخواهیم کمی دقیق‌تر بگوییم، باید گفت: تعداد اندکی از خانم‌ها و آقایان سوءاستفاده می‌کنند.

محبّت، راه سازگار کردن همسر

برخلاف تصوّری که این برادر محترم دارد، از نظر تربیتی وقتی زن مورد مهر و محبّت قرار می‌گیرد، از آن جا که یکی از نیازهای اساسی او به وسیله شوهر پاسخ داده شده، تلاش او برای راضی نگه داشتن همسرش دوصد چندان می‌شود. به همین دلیل هم ما توصیه می‌کنیم اگر می‌خواهید زنان تبعیّت و سازگاری داشته باشید، آنها را غرق در محبّت کنید و به بهانه‌های سطحی، او را از محبّت محروم نکنید.

خدا مرا طوری آفریده که دوست دارم به تو تکیه کنم. هر چه‌قدر تو قوی‌تر باشی، من آسوده ‌خاطر‌تر به تو تکیه می‌دهم. خدا مرا به گونه‌ای آفریده که دوست دارم به تو «چشم» بگویم. «چشم» که می‌گویم، کامم شیرین می‌شود. تو وقتی از «چشم» گفتن من لذّت می‌بری، قند در دل من آب می‌شود؛ امّا خوب است در کنار همه اینها این را هم بدانی، خدایی که مرا این‌چنین آفرید، کلیدی را برای گشایش قفل این اخلاقم به دست تو داد و آن هم محبّت است. اگر می‌بینی بهانه‌گیر شده‌ام، حرفت را گوش نمی‌دهم، در مقابلت می‌ایستم، همه چیز را سرِ من خراب نکن. شاید کلیدی را که خدا به تو داده، گم کرده باشی.

دلیل سوءاستفاده از محبّت

محبّت یک نیاز اساسی برای روح است؛ مثل غذا برای جسم. نتیجه محبّت هم سازگاری و تبعیّت بیشتر است. اگر دیدید همسرتان با این که به او محبّت می‌کنید، ناسازگار است و از آن سوءاستفاده می‌کند، به دنبال علّت آن باشید. وقتی شما به یک انسان غذا می‌دهید تا رشد کند، اگر غذا را پس بزند، او را از غذا محروم نمی‌کنید بلکه به دنبال ریشه این پس زدن می‌گردید. در محبّت هم باید چنین باشید.

ما در این جا نمی‌خواهیم ‌به همه دلایل این مسئله بپردازیم؛ چرا که این مختصر، گنجایش این بررسی را ندارد و از سویی هم برخی از این‌ دلایل کاملاً شخصی است و باید در یک مشاوره خصوصی معلوم شود؛ امّا به چهار دلیل از دلایل اصلی آن اشاره می‌‌‌کنیم. البتّه مخاطب این دلایل آقایان هستند؛ چرا که این برادر محترم به دنبال وظیفه آقایان در برابر این مسئله است.

الف) فقدان فرهنگ محبّت

برخی از آقایان به قدری در خانه‌ کم‌محبّت هستند که نتوانسته‌اند فرهنگ محبّت را در خانواده حاکم کنند. در این خانواده‌ها واقعاً اعضای خانه یاد نگرفته‌اند که چگونه باید در مقابل یک رفتار محبّت‌آمیز عمل کنند. اعضای این خانواده وقتی از طرف شوهر یا پدرشان مورد محبّت قرار می‌گیرند، دست و پای خود را گم کرده، می‌خواهند از این فضای محبّت‌آمیز نهایت استفاده را بکنند. اینها خودشان را در مقابل رفتار محبّت‌آمیز اصطلاحاً لوس می‌کنند. بندگان خدا تقصیری هم ندارند، محبّت کم دیده‌اند.

ب) عدم توجّه به درخواست‌ها

برخی از آقایان هم توجّهی به درخواست‌های همسر خود ندارند. اینها در مقابل درخواست‌های همسر، یک کلمه بلدند و آن هم «نه» است. همسران اینها وقتی که از جانب شوهر خود محبّتی می‌بینند، فرصت را غنیمت شمرده، درخواست‌شان را مطرح می‌کنند. برخی از این شوهران، درخواست‌های این‌چنینی را سوءاستفاده از محبّت می‌نامند.

گاهی اوقات که محبّت از دستت در می‌رود، یاد دفعه قبل که می‌افتم، دست و پایم را گم می‌کنم. آخر دفعه قبل که محبّت کردی، فکر کردم اهل محبّت شده‌ای. برای همین هم نشستم و قدّ و بالای محبّتت را تماشا کردم؛ امّا فردای آن روز فهمیدم که محبّتت فقط یک اتّفاق بوده. درست یادم نمی‌آید چند ماه گذشته از آن اتّفاق. حالا همیشه منتظرم که روزی محبّت از دستت در برود تا همه آنچه از خواسته‌هایم را جمع کرده بودم، در مقابلت بریزم. می‌دانم اشتباه است؛ ولی تو هم قبول کن کسی که محبّت در زندگی‌اش یک اتّفاق است، خیلی باید توان داشته باشد تا با این اتّفاق، مثل یک پدیده روزمرّه برخورد کند. محبّت تو مثل آب روستای ما در دوران کودکی  است. ما در روستا روزی یک ساعت آب بهداشتی داشتیم. وقتی وصل می‌شد، سر از پا نمی‌شناختیم. کاش ریزش محبّت تو، آب رودخانه می‌شد!

ج) عدم توجّه به احترام

محبّت مکمّلی دارد که بدون آن، نتیجه خوبی نمی‌دهد. مکمّل محبّت، احترام است. معمولاً کسانی که محبّت می‌بینند؛ امّا با آنها محترمانه برخورد نمی‌شود، نمی‌توانند واکنش مناسبی در برابر محبّت نشان دهند. آقایی که به همسرش محبّت می‌کند؛ امّا با او مانند یک انسان محترم و با شخصیّت برخورد نمی‌کند، نباید توقّع داشته باشد که همسرش قدر محبّت او را بداند. به همسرش محبّت می‌‌کند؛ امّا او را در میان جمع خرُد هم می‌کند. به او محبّت می‌‌کند، امّا با او دعوا هم می‌کند. به او محبّت می‌کند، امّا حرف‌های ناروا هم به او می‌زند و… .

محبّت، روح را لطیف می‌کند. احترام، شخصیّت را قوام می‌دهد. محبّتِ تنها، تو را نرم می‌کند. کسی باید بیاید و جمع و جورت کند تا وا نروی. احترام هم اگر بدون محبّت باشد، خشکت می‌کند. همه باید مراقب باشند که نشکنی. محبّت و احترام، وقتی دستشان را به هم می‌دهند و تو را دوره می‌کنند، دیگر نه می‌شکنی و نه وا می‌روی. اینها را گفتم تا بگویم وقتی دیدی همسرت لوس شده، نان محبّتش را نبُر. شاید حواست به بزرگداشت شخصیّتش نیست. وقتی دیدی همسرت مغرور شده، احترامش را زیر پا نگذار، شاید تشنه محبّت باشد.

د) فشار زندگی

ایشان گفته‌اند وقتی به برخی از خانم‌ها محبّت می‌کنیم، از انجام وظایف خود شانه خالی می‌کنند؛ امّا اشاره نکرده‌اند که مقصودشان از وظایف زنان چیست؟ بگذارید در همین جا از این پرسش استفاده کرده، این نکته را یادآوری کنیم که گاهی ما مردان به قدری پای خود را از کارهای خانه بیرون می‌کشیم که زنان مجبورند به تنهایی این بار را به دوش بکشند. باید پذیرفت که تحمّل بار خانه برای زنان دشوار است. محبّت، فقط به این نیست که ما به همسرمان بگوییم «دوستت دارم»، گاهی محبّت کردن به این است که به همسرمان در کارهای خانه کمک کنیم. کمک کردن، گذشته از اجر معنوی، دو پیام اصلی دارد؛ اوّل آن که من، تو را درک می‌کنم و می‌دانم که تا چه اندازه تحمّل بار خانه‌داری مشکل است. دوم آن که من، تو را دوست دارم و با همین کمک اندک می‌خواهم دوستی‌ام را اثبات کنم. وقتی مرد این گونه محبّتش را ابراز نمی‌کند، زن خودش زمینه این ابراز محبّت را فراهم می‌کند؛ یعنی یکی از کارهایی را که به ظاهر از وظایف او به شمار می‌رود، انجام نمی‌دهد تا مرد آن را انجام دهد.

من، زنِ تو هستم. انکار نمی‌کنم. مثل بعضی‌ها هم نیستم که بگویم: «مگر گناه کردم که زن شدم؟ چه کسی گفته باید کارهای خانه را من انجام دهم؟». نه، کارِ خانه صیقل روح و روان من است. خانه برای من قفس نیست، مأمن است. در خانه که هستم، آرامم. وقتی کارِ خانه را می‌کنم، مثل این است که خودم را آراسته می‌کنم؛ امّا تو هم زن بودن مرا انکار نکن. گاهی خسته می‌شوم و دوست دارم کسی… نه، دوست دارم تو را در کنار خود ببینم. مهم نیست چقدر کمکم کنی، همین که می‌بینم بلند شده‌ای برای کمک و دستی روی سرِ کارهای روی زمین افتاده می‌کشی، مثل این است که مرا نوازش کرده‌ای. همراهی‌ات، آرامم می‌کند. آخر وقتی می‌فهمم که می‌فهمی کارِ خانه، اگر چه لذّت دارد، امّا آسان نیست، آرام می‌گیرم.

البته ممکن است سوءاستفاده از محبّت، دلایلی جز این هم داشته باشد که باید در مشاوره‌های خصوصی به آن پرداخت. وقتی شما دلایل سوءاستفاده را از بین ببرید، می‌توانید با خیالی آسوده محبّت کنید، بدون این که نگران سوء استفاده از آن باشید.

 

 

پی‌نوشت‌ها:

۱ـ برای آگاهی از شیوه‌های ابراز محبّت به گام چهارم از همین جلد مراجعه کنید.

۲ـ موضوع گام اول از جلد سوم مهارت‌های گفتگوست.

۳ـ به گام چهارم از همین جلد مراجعه کنید.

۴ـ در زبان عامیانه به آن «صیغه محرمیّت» گفته می‌شود.

۵ـ یکْ ششمِ طلاق‌ها در جامعه ما پیش از رسیدن به سالگرد ازدواج انجام می‌گیرد. ر.ک: سال‌نامه آماری ثبت احوال، ۱۳۹۲.

۶ـ خیمه عفاف، ص ۱۰۶٫

22اسفند/97

از دیدار اسرای عراقی با خانواده در پادگان حشمتیه تا جنایت منافقین در میدان شوش!

فوت آیت‌الله خوانساری از مراجع تقلید، جنایت منافقین در میدان شوش تهران، کشف معادن اورانیوم و دیدار اسرای عراقی با خانواده‌هایشان در پادگان حشمتیه را می‌توان تیتر چند رویداد مهم دی و بهمن ۱۳۶۳ دانست.

در این گزارش خواهیم کوشید به روزشمار تحولات این دو ماه به اختصار بپردازیم.

جنایت منافقین در میدان شوش

۴ دی ۱۳۶۳گروهک منافقین یک بمب نسبتاً قوی را در میدان شوش منفجر کرد که به شهادت ۴ رهگذر و مجروح شدن ۵۰ نفر دیگر منجر شد. «روزنامه اطلاعات» ۵ دی ۱۳۶۳ نوشت:

«در ساعت ۱۹ و ۱۵ دقیقه دیشب در حالی که گروهی از مردم مستضعف جنوب تهران پس از ساعت‌ها کار روزانه عازم منازل خود بودند در خیابان ۱۷ شهریور، در صد متری میدان  شوش، در ایستگاه اتوبوس با یک انفجار قوی رو به رو شدند که بر اثر این انفجار ۴ نفر شهید و بیش از ۵۰ نفر مجروح شدند. بمب در یک تاکسی کار گذاشته شده بود و شدت انفجار به‌حدی بود که تاکسی به‌کلی منهدم شد. بر اساس آمار اولیه ۴۲ مغازه در اطراف محل انفجار آسیب کلی و جزئی دیده‌اند و ۱۲ خانه نیز در طبقه دوم مغازه‌ها خسارات کلی و جزئی دیده‌اند. مجروحین حادثه بلافاصله توسط مردم و آمبولانس‌های اورژانس به بیمارستان‌های مختلف تهران منتقل شدند. در میان شهدای این جنایت وحشیانه عوامل آمریکا، یک کودک یک سال و نیمه نیز دیده می‌شود.

خبرگزاری فرانسه گزارش داد یک فرد ناشناس که خود را وابسته به مجاهدین خلق [منافقین] معرفی کرد در یک تماس تلفنی مسئولیت این انفجار تروریستی را بر عهده گرفت. بر اساس این گزارش مردم مسلمان منطقه بعد از وقوع این انفجار تروریستی با حضور در محل انفجار با شعار مرگ بر آمریکا و مرگ بر منافق  نسبت به این‌گونه اعمال وحشیانه ضد انقلابیون ابراز انزجار کردند.»(۱)

کشف معدن اورانیوم در ساغند یزد

دکتر بانکی رئیس سازمان برنامه و بودجه و سرحدی‌زاده وزیر کار و امور اجتماعی پس از بازدید از معادن اورانیوم یزد از وجود ذخایر حداقل ۵ هزار تنی در این منطقه خبر دادند. این ذخایر پس از سه سال جست و جو کشف شدند.«روزنامه جمهوری اسلامی» ۲۳ دی ۱۳۶۳ طی گزارشی در این زمینه نوشت:

«پس از ۳ سال تلاش بی‌امان کارشناسان و کارگران متعهد سازمان انرژی اتمی ایران، بیش از۵ هزار تن ذخایر اورانیوم در منطقه ساغند یزد کشف شد. بر اساس این گزارش آقایان سرحدی‌زاده وزیر کار و امور اجتماعی، بانکی، رئیس سازمان برنامه و بودجه، معاون نخست‌وزیر و رئیس سازمان انرژی اتمی ایران به همراه تنی چند از کارشناسان برنامه و بودجه به منظور بررسی نحوه اکتشاف معادن اورانیوم و تصمیم‌گیری‌های لازم از منطقه ساغند بازدید کردند. در پایان این بازدید، بانکی در گفت و گو با واحد مرکزی خبر یزد گفت: «نوار بسیار عظیمی از معادن غنی اورانیوم، آهن، سرب و روی در منطقه وسیعی از ساغند، چادرملو تا بافق یزد کشف شده و این امید را برای جمهوری اسلامی فراهم آمده که صنعت عظیمی را با استفاده از این معادن در این منطقه تدارک ببیند و پایه‌ای محکم برای استقلال کشور بسازد.»(۲)

آیت الله خوانساری از دنیا رفت

۲۹ دی ۱۳۶۳آیت الله‌العظمی حاج سید احمد خوانساری یکی از مراجع بزرگ تقلید در سن ۹۸ سالگی دارفانی را وداع گفت. امام خمینی(ره) به دنبال فوت آیت‌الله خوانساری پیام تسلیتی را صادر کردند که در بخشی از آن آمده بود:

«این عالم جلیل بزرگوار و مرجع معظم که پیوسته در حوزه‌های علمیه و مجامع متدینین مقام رفیع و بلندی داشت و عمر شریف خود را در راه تدریس و تربیت و علم و عمل به پایان رساند، حق بزرگی بر حوزه دارد، چه که با رفتار و اعمال خود و تقوا و سیره خویش پیوسته در نفوس مستعده مؤثر و موجب تربیت بود.»(۳)

دیدار اسرای عراقی با خانواده‌های خود در تهران

به ابتکار جمهوری اسلامی ایران گروهی از اسرای عراقی در محوطه پادگان حشمتیه با خانواده‌های خود دیدار کردند. ده‌ها اسیر عراقی همزمان با برگزاری مراسم ایام‌الله دهه‌فجر با خانواده‌های خود در اردوگاه حشمتیه تهران ملاقات کردند. در این ملاقات ابتدا فرمانده پادگان حشمیته طی سخنانی ضمن خیر مقدم به میهمانان و با اشاره به این اقدام انسان‌دوستانه جمهوری اسلامی ایران گفت:

«امروز اسرای عراقی میهمان ما هستند و ما وظیفه اسلامی خود می‌دانیم که با آنان برخورد اسلامی و انسانی داشته باشیم.» وی افزود: «به کلیه سفارتخانه‌های ایران در خارج  ابلاغ شده است که تسهیلات لازم را برای آن‌ دسته از اشخاصی که بستگان آنان در ایران اسیر هستند و قصد ملاقات با آنان را دارند برای سفر به ایران ایجاد نمایند.» سرهنگ بهنود افزود: «این ملاقات‌ها از چندی پیش شروع شده و  به‌طور متناوب در سراسر ایران ادامه خواهند داشت.»(۴)

آغاز رسیدگی به قانون مطبوعات در مجلس

جلسه ۲۷ دی۱۳۶۳ مجلس شورای اسلامی به ریاست آیت‌الله محمد یزدی نایب رئیس مجلس شورای اسلامی برگزار شد. در این جلسه طرح قانون مطبوعات مورد بحث و بررسی قرار گرفت. این طرح شامل ۵ فصل و ۳۸ ماده است. در این طرح که در کمیسیون ارشاد و هنر اسلامی به عنوان کمیسیون اصلی مورد تصویب قرار گرفته، در فصل حدود مطبوعات آمده است: «نشریات جز در موارد اخلال به مبانی و احکام اسلام و حقوق عمومی آزادند.»(۵)

اعتراف تلخ دبیرکل سازمان ملل

خاویر پرز دکوئیار دبیر کل وقت سازمان ملل دی ماه ۱۳۶۳ طی اظهاراتی در شورای امنیت این سازمان گفت که نتوانسته است از عراق در مورد عدم استفاده از سلاح‌های شیمیایی در جنگ این کشور با ایران تعهد بگیرد.

خاویر پرز دکوئیار این اظهارات را در یک جلسه غیرعلنی طی گزارشی به اعضای شورای امنیت در مورد آخرین تحولات جنگ عراق با ایران عنوان کرد.  دکوئیار در این گزارش تاکید کرد تلاش‌هایش برای دستیابی به یک تعهد خاص مبنی بر محکوم کردن استفاده از سلاح‌های شیمیایی تنها از جانب ایران موفقیت‌آمیز بوده و در مورد عراق به نتیجه‌ای نرسیده است.»(۶)

هر وقت دسترسی به آقای خامنه‌ای نداشتم، احساس ضعف می‌کردم

آیت‌الله هاشمی رفسنجانی ۸ دی ۱۳۶۳ در دیدار روحانیون حزب جمهوری اسلامی گفت: «اگر ما به عنوان حکومت سایه امیرالمومنین«ع» در دنیا باشیم، هیچ‌گاه ابرقدرت‌های ظالم با ما سازگار نخواهند بود. اگر روزی آمریکا به ما تمایل نشان بدهد دو دلیل دارد. یا از ترس است یا اینکه احساس می‌کند که ما دست از مبارزه برداشته‌ایم. در غیر این صورت هیچ‌گاه سازش بین دیو و فرشته و آب و آتش امکان پذیر نیست، مگر اینکه آب ماهیتش را از دست بدهد و چیز دیگری بشود.»

رئیس وقت مجلس شورای اسلامی در پاسخ به سئوال یکی از حاضران در مورد شایعه اختلاف وی و آیت‌الله خامنه‌ای گفت:

«ما از زمان درس و در دوره مبارزات با هم بودیم. آن ‌موقع هر وقت من دسترسی به آقای خامنه‌ای نداشتم احساس ضعف می‌کردم. الان هم همین ‌طور است. هرچه زمان می‌گذرد ایمان من به ایشان بیشتر می‌شود. ایشان یک عنصر بسیار برجسته، باسواد، مجتهد، مخلص و بسیار ارزنده هستند. سِمت‌های دنیایی برای ایشان ارزشی غیر از تکلیف الهی ندارد و من هرگاه ایشان سخنی بگویند بی‌درنگ می‌پذیرم و هر چیزی که ایشان بخواهند مورد درخواست من است.»

هاشمی در پاسخ به سئوالی در مورد صدور نفت نیز گفت:

«بر فرض که به عراق امکاناتی بدهند که هیچ کشتی ما نتواند نفت را ببرد. در آن‌صورت ما تنگه هرمز را به‌راحتی می‌بندیم. در آن روز ما اعمال ریاضت می‌کنیم. خودمان هم اینجا نمی‌مانیم همگی به جبهه‌ها می‌رویم.»(۷)

پی نوشت‌ها:

۱-اطلاعات، ۵ دی ۱۳۶۳، صفحه ۳

۲-جمهوری اسلامی، ۲۳ دی ۱۳۶۳، صفحه ۹

۳-صحیفه امام ، جلد ۱۹ – صفحه ۱۲۸

۴-اطلاعات، ۲۹ دی ۱۳۶۳، صفحه ۲

۵-اطلاعات، ۲۷ دی ۱۳۶۳،صقحه ۴

۶-اطلاعات، ۲۹ دی ۱۳۶۳، صفحه ۳

۷-اطلاعات، ۸ دی ۱۳۶۳، صفحه ۳

22اسفند/97

قصه حجاب؛ از ممنوعیت تا ارزش

هفدهم دی ماه سال ۱۳۱۴ بود که رضاشاه قانونی را تصویب کرد که بر اساس آن استفاده از چادر و روسری و روبنده برای زنان و دختران ایرانی ممنوع بود. خیلی‌ها معتقدند این قانون سوغات سفر درباریان شاه به اروپا و مشاهده وضعیت پوشش زنان سرزمین‌های پیشرفته بوده است. در اندیشه رضاخان این‌طور جا افتاده بود که حجاب مانع پیشرفت زنان ایرانی است، برای همین دربار، محافل روشنفکرانه خود را برای تجددخواهی و مبارزه با حجاب آغاز کرد.

این در حالی بود که گروه‌های فعال جنبش زنان ایران از آغاز سال ۱۳۰۰ انتقادهای خود را نسبت به مسئله حجاب شروع کرده بودند.

همچنین نشریه «عالم نسوان» فراخوانی برای افکارسنجی مسئله پوشش زنان داده بود که در مجموع پاسخ‌ها بر این امر استوار شده بود که زنان ایران مدافع بی‌حجابی هستند و انحطاط جامعه ریشه در سرکوب زنان توسط مردان دارد. مشخص است که دلیل رسیدن به این جواب،‌عدم مشارکت زنان محجبه در پاسخ به نظرسنجی بوده است.

همزمان با تصویب رسمی قانون منع حجاب توسط رضاشاه، کم‌کم لباس‌های اروپایی زنان با کنسرت‌های بی‌حجاب قمرالملوک وزیری در باشگاه ایران به بنیانگذاری وزیر نوگرای شاه، به میان مردم آمد.

چیزی که مشخص است این است که رضاشاه ناگهانی تصمیم به این قانون نگرفت، بلکه عواملی او را به این سمت سوق داد.

وقتی شاه و ملکه افغانستان در سال ۱۳۰۸ به ایران آمدند، شاه تحت تأثیر پوشش برهنه ملکه قرار گرفت. هرچند بی‌حجابی ملکه جنجالی را میان روحانیون ایران برانگیخت و از رضاشاه خواستند که ملکه را مجبور به رعایت حجاب کند. اما شاه نپذیرفت. همان ‌جا بود که شایعاتی درباره تصویب قانون منع حجاب شنیده شد.

سال‌ها بعد تنها سفر خارجی شاه به ترکیه و تأثیرپذیری از اقدامات غرب‌گرایانه آتاتورک،‌شایعه‌ها را جدی‌تر کرد. گرچه قانونی در این راستا تصویب نشد، اما یک سال بعد از این سفر، رضاشاه ناگفته‌های خود را برای نزدیکان به زبان آورد و اعتراف کرد که با دیدن زن‌های ترکیه که بدون حجاب، دوشادوش مردان در جامعه کار می‌کردند، از هرچه زن چادری بدش آمده است. او صریحاً گفت: که‌ اصلاً چادر و چاقچور دشمن ترقی و پیشرفت مردم است و درست حکم یک دمل را پیدا کرده که باید با احتیاط به آن نیشتر زد و از بینش برد.

۲۷ آذرماه بود که بخشنامه کشف حجاب از طرف رئیس الوزراء به دربار فرستاده شد تا از ابتدای زمستان اجرای غیررسمی آن در کشور شروع شود. رضاشاه در روز هفده دی‌ماه در جشن فارغ‌التحصیلی دختران بی‌حجاب در دانشسرای مقدماتی به صورت رسمی بر کشف حجاب تأکید کرد. با وجود آنکه کشف حجاب در ترکیه اختیاری بود، اما رضاشاه این قانون را با اجبار الزامی کرد و حق انتخاب را از زنان گرفت. این الزام باعث شد تا زنان سنتی و مؤمن خود را در خانه حبس کنند.

از همان ساعات اول تصویب قانون، آژانها و امنیه‌ها در شهرها و دهات به جان مردم افتادند، در حالی که شرط قانونی این بود که ابتدا حکومت مردم را از مصوبات آگاه کنند و سپس اسباب اجرای آن را فراهم سازند.

به این ترتیب دامن‌ها قیچی و شال و روسری از سر زنان کشیده می‌شدند. شهرها و روستاها پر از توهین و فحاشی به زنانی بود که پیرو سنت رسول‌الله«ص» بودند و می‌خواستند شعائر دینی را به پا دارند.

اعتراض‌ها در گوشه گوشه کشور سرکوب شدند. تجمع مخالفان کشف حجاب در مسجد گوهرشاد مشهد که در یک روز بیش از هفتصد قربانی از مردم گرفت، محصول این قانون بود. قانونی که مدعی بود بیشتر از دین و خداوند، خیر زنان و مردان ایران را می‌خواهد.

مراسم ۱۷ دی هرچند در نگاه عده‌ای نقطه عطف تاریخ زنان در ایران به شمار آمد و شاهکار رضاشاه محسوب شد، اما از همان ساعات اولیه یک جامعه دوقطبی را رقم زد. زن‌های معلوم‌الحال به کافه‌ها و رقاص‌خانه‌ها هجوم آوردند و در مقابل جوانان بوالهوس رقصیدند. از طرف دیگر مأمورین شهربانی و پلیس‌ها در تهران و فرمانداری‌ها و بخشداری‌ها در شهرها و قصبات مزاحم زنان بی‌خبر شدند و به اجبار از آنها کشف حجاب و حتی چادر و نقاب آنان را پاره ‌کردند.

این دسته از زنان از قانون بی‌خبر بودند. اما در طول سخنرانی شاه، برخی از زنان حاضر در مجلس، رو به دیوار ایستاده بودند و چنان از بی‌حجابی خود ناراحت بودند که اشک می‌ریختند.

در برخی از شهرها قانون منع حجاب، زنان را وادار کرده بود که با بلندتر کردن یقه پالتو یا روپوش، خود را بیشتر بپوشانند. اما حتی همین اندازه تلاش هم توسط شهربانی سرکوب می‌شد. زنان باحجاب را در اتوبوس راه نمی‌‌دادند و در معابر، پاسبان‌ها آنها را کتک می‌زدند و چادر از سرشان می‌کشیدند.

اگر زنی از زیر کتک آنها فرار می‌کرد تا خانه تعقیبش می‌کردند. حتی وارد خانه می‌شدند و اتاق و صندوق لباس‌ها را تفتیش می‌کردند و اگر وسیله حجابی می‌دیدند، آن را پاره پاره می‌کردند یا به غنیمت می‌بردند.

یکی از اعضای فدائیان اسلام خاطره کودکی خود را این‌ طور بیان کرده که وقتی مادرش از حمام عمومی به خانه برمی‌گشته، در بین راه پاسبان اداره ثبت وقتی او را با چادر دید، به او حمله‌ور ‌شد و چادر را از سر مادرش ‌کشید. مادر فرار ‌کرد و خود را به آستانه خانه همسایه رساند و در همان‌جا سقط جنین ‌کرد و در اثر خونریزی شدید بعد از شانزده روز در سن بیست و یکسالگی از دنیا رفت.

مرگ این مادر و رنج‌های حبس شدن بسیاری از مادران و دختران در خانه‌ها، ارمغان توهمی بود که حکومت در سر می‌پروراند. روزی که کشف حجاب آغاز شد، به گمان آنها روز آزادی زنان ایران از بند اسارت بود.

طرفداران کشف حجاب کسانی بودند که چشم به غرب دوخته بودند و پیشرفت و سعادت خود را در نسخه بی‌دینی جستجو می‌کردند. میسیون‌های مذهبی که مدارس خارجی را در ایران تأسیس می‌کردند، اشراف‌زاده‌هایی که از فرنگ برمی‌گشتند و نشریه‌هایی که از تفکر مدرن خط می‌گرفتند، دست به دست هم دادند تا افراد سطحی‌اندیش و غربزده از این قانون استقبال کنند.

منع حجاب در حالی در ایران به عنوان یک قانون اجرا ‌شد که تاریخ ایران باستان را نمی‌شد نفی کرد. اصالت ایران از زمان هخامنشیان به ملکه‌هایی می‌رسید که به وسیله پرده از مردم پنهان داشته می‌شدند. در متون کلاسیک فارسی نیز از حجاب سخن به میان آمده بود. حتی زنان محترم در ادیان مختلف، به‌ویژه در دین زرتشت از پوشش برخوردار بودند. حجاب آنقدر باارزش بود که حتی شاهان پارسی نظیر خسرو انوشیروان نیز به صورت پوشیده به ملاقات برخی از افراد مهم می‌آمد.

اما رضاخان با سطحی‌اندیشی در پی تقلید کورکورانه‌ای از غرب برآمد که نتیجه آن، اجرای سیاست‌های نوین استعمار در ایران بود. انگلیس سال‌ها بود که اندیشه جهانی‌سازی را در کنار دوستان خود در رژیم صهیونیسم در سر می‌پروراند.

همان‌طور که در پروتکل‌های یهود بر آن تأکید شده بود، اصل مبارزه با مذهب و دین‌زدگی جهان، چنان پوشیده و زیرپوستی در دستورکار استعمارگران قرار گرفته بود که رضاخان نمی‌توانست تصورش را هم بکند که پشت نقاب مار خوش‌خط و خال کشف حجاب، چگونه جاده را برای سیاست‌های دهکده جهانی هموار کرده است.

سخن مستر همفر، جاسوس انگلیسی دلیل بزرگی بر اثبات این مطلب است که حکومت ایران در زمین استعمار بازی می‌کرد. همفر نوشته بود: «در مسئله بی‌حجابی زنان باید کوشش فوق‌العاده‌ای به عمل آوریم تا زنان مسلمان به بی‌حجابی و رها کردن چادر مشتاق شوند. پس از آنکه حجاب زن با تبلیغات و سعی [ما] از میان رفت، وظیفه مأموران ماست که جوانان را به عشق بازی و روابط نامشروع با زنان تشویق کنند و بدین وسیله فساد را در جوامع اسلامی گسترش دهند. لازم است زنان غیرمسلمان کاملاً بدون حجاب ظاهر شوند تا زنان مسلمان از آنان تقلید کنند.»

سیاست مذهب‌زدائی و استحاله فرهنگی با کشف حجاب کلید خورده بود و ایران می‌رفت تا در کوتاه‌ترین مدت به جامعه‌ای بی‌هویت و تهی از ارزش‌های اسلامی و ملی تبدیل شود. سکولاریسم و لاقیدی با تحقیر نمادهای دینی و سنن ملی آغاز شده بود و این در حالی بود که روشنفکران ایران از خوشحالی، آزادی زن ایرانی را جشن می‌گرفتند.

آنان که حجاب را خلاف تمدن، خلاف قانون طبیعت و سبب عدم حضور زن در اجتماع می‌دانستند، روز ۱۷ دی را آغاز تاریخ تمدن ایران می‌شمردند و صراحتاً در سخنرانی‌های خود می‌گفتند: «مسروریم که می‌بینیم خانم‌ها در نتیجه معرفت به وضعیت خود آشنایی یافته‌اند. نصف قوای مملکت که بیکار بودند و به حساب نمی‌آمدند، اینک داخل جماعت شده‌اند.»

استدلال آنها این بود که در دنیا هیچ دو جنس ذکور و اناث در نباتات و حیوانات خلق نشده که جنس ماده از جنس نر روی خود را پنهان کند؛ غافل از آنکه انسان اشرف مخلوقات است و طبق صریح آیه قرآن اصل پوشش برای ارزش‌گذاری به زنان وضع شده است.

هرچند به قول شهید مطهری مخالفان حجاب سعی کرده‌اند چنین وانمود کنند که حجاب اسلامی از برخی جریانات ظالمانه نظیر میل به ریاضت، عدم امنیت و عدالت اجتماعی، پدرشاهی و تسلط مرد بر زن، حس خودخواهی مرد، احساس حقارت زن و… سرچشمه می‌گیرد؛ اما علل نامبرده یا به هیچ‌وجه تأثیری در پیدا شدن حجاب در هیچ نقطه از جهان نداشته و بی‌جهت آنها را به نام علت حجاب ذکر کرده‌اند و یا به‌فرض که در پدید آمدن بعضی از سیستم‌های غیراسلامی تأثیر داشته‌اند، فلسفه‌ای که اسلام برای حجاب و پوشش اسلامی بیان می‌کند، مربوط به عفاف و همان روح پوشش است. در دیدگاه اسلام، عفاف بزرگ‌ترین فلسفه حجاب برای تضمین سعادت و امنیت جامعه برای زن و مرد به شمار می‌آید.

از سوی دیگر رضاخان توجه نکرده بود که حجابی که اسلام برای زنان تعیین کرده به معنای در خانه ماندن و نداشتن فعالیت اجتماعی نیست، بلکه زنان با رعایت کامل حجاب می‌توانند در اجتماع و هرجا که ضرورت داشته باشد حضور یابند، همان‌ طور که حضرت زهرا«س» برای دفاع از ولایت در پوشش کامل به مسجد آمدند و برای مردم سخنرانی کردند.

حکومت پهلوی با قرآن و مفاهیم آن بیگانه بود، وگرنه چطور می‌شد آیه ۳۱ سوره نور را نادیده گرفت که: «وَقُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَیَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُیُوبِهِنَّ وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِی إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِی أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِینَ غَیْرِ أُولِی الْإِرْبَهِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِینَ لَمْ یَظْهَرُوا عَلَى عَوْرَاتِ النِّسَاءِ وَلَا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ مَا یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِیعًا أَیُّهَ الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُون»: و به زنان با ایمان بگو دیدگان خود را [از هر نامحرمی‌] فرو بندند و پاکدامنی ورزند و زیورهای خود را آشکار نگردانند، مگر آنچه که طبعاً از آن پیداست و باید روسری خود را بر گردن خویش [فرو] اندازند، و زیورهایشان را جز برای شوهرانشان یا پدرانشان… آشکار نکنند؛ و پاهای خود را [به گونه‌ای به زمین‌] نکوبند تا آنچه از زینتشان نهفته می‌دارند معلوم گردد. ای مؤمنان، همگی [از مرد و زن‌] به درگاه خدا توبه کنید، امید که رستگار شوید.»

حکومت پهلوی از آیه ۵۳ سوره احزاب روی گردانده بود که فرموده است: « یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاتَدْخُلُوا بُیُوتَ النَّبِیِّ إِلاّ أَنْ یُؤْذَنَ لَکُمْ إِلى طَعام غَیْرَ ناظِرِینَ إِناهُ وَ لکِنْ إِذا دُعِیتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا وَ لا مُسْتَأْنِسِینَ لِحَدِیث إِنَّ ذلِکُمْ کانَ یُؤْذِی النَّبِیَّ فَیَسْتَحْیِی مِنْکُمْ وَ اللّهُ لایَسْتَحْیِی مِنَ الْحَقِّ وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجاب ذلِکُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِکُمْ وَ قُلُوبِهِنَّ وَ ما کانَ لَکُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللّهِ وَ لا أَنْ تَنْکِحُوا أَزْواجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً إِنَّ ذلِکُمْ کانَ عِنْدَ اللّهِ عَظِیماً»: « اى کسانى که ایمان آورده اید! در خانه هاى پیامبر داخل نشوید مگر این که به شما براى صرف غذا اجازه داده شود (در حالى که قبل از موعد نیائید و) در انتظار وقت غذا ننشینید; اما هنگامى که دعوت شدید داخل شوید; و وقتى غذا خوردید پراکنده شوید، و (بعد از صرف غذا) به بحث و صحبت ننشینید; این عمل پیامبر را ناراحت مى نماید ولى از شما شرم مى کند (و چیزى نمى گوید); اما خداوند از (بیان) حق، شرم ندارد، و هنگامى که چیزى از وسائل زندگى را (به عنوان عاریت) از آنان =] همسران پیامبر[ مى خواهید از پشت پرده بخواهید; این کار براى پاکى دلهاى شما و آنها بهتر است; و شما حق ندارید رسول خدا را آزار دهید، و نه هرگز همسران او را بعد از او به همسرى خود در آورید که این کار نزد خدا بزرگ است!»

پهلوی این آیه ۵۹ سوره احزاب را نشینده بود که: « یاأَیهَا النَّبىُّ قُل لاَزْوَجِک وَ بَنَاتِک وَ نِساءِ الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیهِنَّ مِن جَلَبِیبِهِنَّ ذَلِک أَدْنى أَن یُعْرَفْنَ فَلا یُؤْذَیْنَ وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَّحِیماً »: « اى پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤ منان بگو جلبابها (روسرى هاى بلند) خود را بر خویش فرو افکنند، این کار براى اینکه (از کنیزان و آلودگان ) شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند بهتر است و (اگر تاکنون خطا و کوتاهى از آنها سر زده ) خداوند همواره غفور و رحیم است.»

رضاخان چیزی را که خداوند سعادت را در آن نهفته بود، مانع پیشرفت و تمدن دانست و بدین ترتیب با فریبی که از جاذبه‌های دنیای مدرن خورد، راه را برای پروژه جهانی‌سازی استعمارگران باز کرد.

اما از آنجا که خداوند، خود نگهبان و پاسدار قرآن و دین خود است، نفس مظلوم‌ترین و پاک‌دامن‌ترین زنان و مادران ایران، عمر این قانون ننگین را به سرآورد و چیزی نگذشت که با درخشش جمهوری اسلامی، حجاب و عفاف در سرزمین ایران حاکم شد. هرچند هنوز هم در اثر تبلیغات غرب و گرایش‌های انسان مدرن حجاب در ایران مخالفانی دارد، اما حقیقت این است که:

در کار گلاب و گل، حکم ازلی این بود

کان شاهد بازاری وین پرده‌نشین باشد

جای خرسندی است که در جامعه امروز ایران، زنان باحجاب در بسیاری از عرصه‌های دانش و هنر و تکنولوژی توانسته‌اند گوی سبقت را از مردان بربایند و ثابت کنند که نه تنها حجاب هیچ منعی برای پیشرفت زن مسلمان نیست، بلکه بهترین ابزار برای حفظ امنیت و کرامت وی به شمار می‌آید.

22اسفند/97

سفر بی‌بازگشت شاه، ۲۶ دی ماه ۱۳۵۷

در طول سلطنت ۳۷ ساله محمدرضا شاه، شرایط انقلابی، دو بار او را به خارج از کشور فرستاد. نخستین بار در بحبوحه ملی شدن صنعت نفت و بار دیگر در ۲۶ دی ماه ۱۳۵۷٫ محمدرضا شاه در سال ۱۳۳۲ بدون تشکیل شورای سلطنت و بدون هیچ تشریفاتی کشور را به مقصد بغداد و سپس رم ترک کرد. دکتر حسین فاطمی وزیر امور خارجه مصدق به درستی می‌گفت؛ چون خروج شاه بدون اطلاع قبلی بوده، بنابراین شاه فرار کرده و این کار به منزله استعفای او از قدرت است. خیلی‌ها سرنوشت شاه را مشابه ملک فاروق می‌دانستند که سفر بی‌بازگشتی به شهر کاپری در ایتالیا داشت.

به نظر می‌رسید شاه هم به‌رغم اظهارات خویش مبنی بر اینکه حکم برکناری مصدق بر اساس اختیارات قانونی بوده و او قانوناً شاه این مملکت است، در حقیقت کار را تمام شده می‌دانست و به همراهان خویش می‌گفت به امریکا می‌رویم و در آنجا مستقر می‌شویم و مزرعه‌ای می‌خریم. در طول اقامت شاه در بغداد و رم، اخبار خوبی از ایران به او نمی‌رسید. هر روز تظاهرات علیه شاه شدت می‌یافت و مردم مجسمه او و پدرش را پایین می‌آوردند و فاطمی خواستار اعدام همه اعضای خاندان پهلوی بود.

روایت سولیوان آخرین سفیر امریکا در تهران پس از فرار شاه در ۲۶ دی ماه ۱۳۵۷ درباره واکنش مردم نسبت به فرار دوم شاه نیز مشابه سال ۱۳۳۲ است. او در گزارش خویش به وزارت امورخارجه امریکا می‌نویسد: «پس از انتشار خبر عزیمت شاه از طریق رادیوی ملی کشور، شهر تهران یکپارچه دستخوش احساس و عاطفه شده است. موتورسوارها با چراغ‌های روشن و بوق زنان در خیابان‌های شهر به راه افتاده‌اند. افراد جوان در حالی که خبرها را روی پوسترهای دست‌ساز نوشته‌اند و آماده برگزاری تظاهرات می‌شوند، به این سو و آن سو می‌دوند. تا ساعت  چهار بعد از ظهر مردم هنوز هم در حال رقص و پایکوبی هستند و گزارشی در مورد وقوع خشونت و درگیری دریافت نکرده‌ایم».

نخستین فرار شاه جایگاه متزلزل او را در میان ایرانیان آشکارا نشان داد. همان طور که وقتی پدر او رضاشاه توسط متفقین کشور را به مقصد موریس ترک کرد، ایرانیان متاسف و اندوهگین  نشدند، در فرار او به بغداد نیز موجی از شادی مردم ایران را فراگرفت. در همه‌ جا صحبت از جمهوری و مرگ سلطنت بود. در خیابان‌های تهران مردم غریو شادی سر می‌دادند. در خارج از کشور نه تنها کشورهای مختلف حاضر به پذیرش او نبودند، بلکه اعضای سفارت ایران در رم نیز حاضر به تحویل خودروی شخصی شاه به او نشدند.

حسین فرودست در مورد چند روزی که شاه در رم به سر  ‌برد، می‌نویسد: «سفیر (کاردار) ایران در رم غلامعلی نظام خواجه‏نوری از وابستگان بسیار نزدیک محمدرضا بود که دائم در کاخ دیده می‏شد. خواجه‏امیری نیز به دیدار محمدرضا نیامد و از اعضای سفارت تنها یک نفر وابسته اقتصادی به نام صادق در هتل به دیدار شاه آمد. خواجه‏نوری بسیار مورد محبت محمدرضا و مدتی رئیس کل تشریفات دربار بود. محمدرضا به صادق می‏گوید اتومبیلی را که همیشه در رم داشته از خواجه‏نوری بگیرد و بیاورد. خواجه‏نوری تلفنی از مصدق کسب تکلیف می‏کند و مصدق دستور می‏دهد: «ندهید! ندهید!» و اتومبیل را نمی‏‏دهند. محمدرضا جمعاً دو روز در هتل رم اقامت داشت و در این مدت مقاماتی از انگلیس و آمریکا با او در تماس دائم بودند.»

بنابراین در اولین فرار شاه، نهاد شاهنشاهی ایرانی که پهلوی‌ها در صدد احیای آن بودند و آن‌را سنتی دیرپا، ریشه‌دار و محبوب در میان ایرانیان می‌دانستند، جایگاه بی‌ثبات خود را نشان داد و تداوم خود به مدت ۲۵ سال بعدی را به حمایت خارجی گره زد. کودتای امریکایی انگلیسی موسوم به عملیات آژاکس، شاه را به قدرت برگرداند، اما هرگز به او اعتبار و مشروعیت نبخشید. برای همین شاه به دنبال منبع مشروعیتی دیگر، یعنی پشتوانه حمایت خارجی برای حفظ تاج و تخت برآمد. درست به همین دلیل شاه برای همیشه تاج و تخت از دست رفته خویش را مدیون عملیات مشترک سیا و ام. آی. سیکس می‌دانست.

از این پس شاه دست به سرکوب مخالفان خود زد. پول بادآورده نفت و حمایت همه‌جانبه امریکا شاه را سرمست کرد و به او غرور کاذب بخشید. شاه فکر می‌کرد کودتا که او را مشابه پدرش به قدرت رسانده بود، مخالفان او را نیز به تاریخ سپرده است، غافل از اینکه در زیر پوست شهر خبرهایی بود، خبرهایی که او تا وقتی که برای دومین کشور را ترک ‌کرد، نخواست صدای آن را بشنود و همه مخالفان را مترجعین سرخ و سیاه می‌نامید.

زمانی که او مدعی شد که صدای مردم را شنیده، دیگر خیلی دیر شده بود. ۱۶ آبان ۵۷  شاه در حالی که برگه سفیدی در دست داشت، خطاب به ملت ایران چنین گفت: «ملت عزیز ایران! در فضای باز سیاسی‌ای که از دو سال پیش به‌تدریج ایجاد ‌شد، شما ملت ایران علیه ظلم و فساد به پا خاستید. انقلاب ملت ایران نمی‌تواند مورد تأیید من به عنوان پادشاه ایران و به عنوان یک فرد ایرانی نباشد… بار دیگر در برابر ملت ایران سوگند خود را تکرار می‌کنم و متعهد می‌شوم که خطاهای گذشته و بی‌قانونی و ظلم و فساد دیگر تکرار نشود، بلکه خطا‌ها از هر جهت جبران نیز گردند. متعهد می‌شوم که پس از برقراری نظم و آرامش در اسرع وقت یک دولت ملی برای برقراری آزادی‌های اساسی و اجرای انتخابات آزاد تعیین شود تا قانون اساسی که خونبهای انقلاب مشروطیت است به صورت کامل به مرحله اجرا در آید. من نیز پیام انقلاب شما ملت ایران را شنیدم.»

۱۵ سال قبل، وقتی نهضت اسلامی علیه رژیم پهلوی شروع شد، او به جای شنیدن صدای نهضت، آنها را مرتجعین سیاه و حیوانات نجس نامید و حضرت امام در واکنش به این تعبیر شاه در سخنرانی خویش نوید شروع یک حرکت فکری و فرهنگی مستمر را داد که به پیروزی انقلاب اسلامی منجر شد:

«آقا! من به شما نصیحت می‏‌کنم، ای آقای شاه! ای جناب شاه! من به تو نصیحت می‌‌کنم. دست بردار از این کارها. آقا! اغفال دارند می‏‌کنند تو را. من میل ندارم که یک روز اگر بخواهند تو بروی همه شکر بکنند… آیا روحانیت اسلام، آیا روحانیون اسلام، اینها حیوان نجس هستند؟ در نظر ملت، اینها حیوان نجس هستند که تو می‏‌گویی؟ اگر اینها حیوان نجس هستند پس چرا این ملت دست آنها را می‏‌بوسند. دست حیوان نجس را می‏‌بوسند…؟ آقا! ما حیوان نجس هستیم…؟ خدا کند که مرادت این نباشد،. خدا کند مرادت از اینکه مرتجعین سیاه مثل حیوان نجس هستند و ملت باید از آنها احتراز کند، مرادت علما نباشند، والا تکلیف ما مشکل می‏‌شود و تکلیف تو مشکل می‏‌شود. نمی‏‌توانی زندگی کنی. ملت نمی‏‌گذارد زندگی کنی. نکن این کار را. نصیحت مرا بشنو… آقا نکن این‏ طور. بشنو از من. بشنو از روحانیون. اینها صلاح ملت را می‏‌خواهند. اینها صلاح مملکت را می‏‌خواهند.»

شاه برخلاف سال ۱۳۳۲ که مصدق رهبری جریان مخالف را برعهده داشت، فکر می‌کرد یک چهره ملی‌گرا می‌تواند دولت آشتی ملی تشکیل بدهد، غافل از اینکه اولاً جبهه ملی دیگر توان دوره ۱۳۲۸-۱۳۳۲ را ندارد و فعالیت آن تحت‌الشعاع فعالیت سیاسی سایر گروه‌ها و جریان‌های سیاسی از جمله نیروهای مذهبی است و ثانیاً به‌شدت گرفتار اختلاف‌نظر و تفرقه است. برای همین هم بختیار را به دلیل پذیرش مسئولیت نخست‌وزیری شاه از جبهه ملی اخراج می‌کنند. شاه پس از ناکامی دولت نظامی ازهاری، برای خروج از بن‌بست به جبهه ملی روی آورد. شاه درابتدا دکتر غلامحسین صدیقی را برای مقام نخست‌وزیری در نظر گرفت. دکتر صدیقی پاسخ رد داد و شاه از شاپور بختیار دعوت کرد. بختیار این پیشنهاد را به شرط گرفتن اختیار کامل و خروج شاه از کشور بعد از گرفتن رأی اعتماد مجلس به دولت پذیرفت. بختیار در فرودگاه به داخل هواپیما می‌رود و شاه به او می‌گوید شما تمام اختیارات را دارید. بختیار هم دست شاه را می‌بوسد و از هواپیما پایین می‌رود.

در فرار دوم، شاه درمان بیماری را بهانه کرد تا چند روزی از کشور دور باشد و به‌محض اینکه آبها از آسیاب افتاد برگردد. ظاهراً او تصور کرده بود که این مسافرت حداکثر دو یا سه ماه طول خواهد کشید. شاه در ۲۶ دی ماه ۱۳۵۷ بیماری خود را علت مسافرتش ذکر کرد و گفت: «مدتی است احساس خستگی می‌کنم و احتیاج به استراحت دارم. ضمناً گفته بودم پس از اینکه خیالم راحت شود و دولت مستقر گردد، به مسافرت خواهم رفت.» او این بار قرار بود از نزدیک با مقامات امریکایی صحبت کند و آنها را در جریان بگذارد تا همچنان به حمایت از او ادامه دهند. تصور شاه این بود که تحولات ایران زیر سر آمریکایی‌هاست.

امیر اصلان افشار که در این سفر با شاه همراه بود و سمت‌های مختلفی را در وزارت امورخارجه، نمایندگی مجلس و ریاست اداره کل تشریفات دربار به عهده داشت در خاطرات خویش می‌نویسد: «اعلیحضرت معتقد بود سولیوان سوء‌نیـت دارد و گزارش درستی از اوضاع ایران به کاخ سفید و مقامات وزارت امور خارجه امریکا ارائه نمی‌دهد. بنابراین لازم است که خودم به امریکا بروم و با کارتر و مقامات وزارت امور خارجه امریکا ملاقات کنم و به آنها بگویم که اقدامات شما در بی‌ثبات کردن ایران نه فقط برای ما بلکه برای تمام منطقه فاجعه‌بار خواهد بود.»

در حقیقت مقصد شاه امریکا بود و فکر می‌کرد این سفر بیش از دو سه ماه به طول نخواهد انجامید. کارتر در شرایط انقلابیِ ایران به شاه پیشنهاد می‌کند سفری به مصر داشته باشد و درباره قرارداد «کمپ دیوید» با انور سادات و جرالدفورد (رییس‌جمهور سابق امریکا) ملاقات و گفتگو کند. شاه بعد از سه روز اقامت در مصر قصد عزیمت به امریکا را دارد، اما مقامات امریکایی سفر او را به صلاح نمی‌دانند و آوارگی شاه شروع می‌شود. او پس از اقامت چند روزه در اسوان مصر، دعوت نامه‌ای از ملک حسن دوم پادشاه مراکش دریافت می‌کند و به این کشور می‌رود. باهاما و مکزیک کشورهای بعدی هستند که شاه را می‌پذیرند.

سرانجام کارتر تحت فشار اطرافیانش در ۲۹ مهر ۱۳۵۸ اجازه مسافرت شاه و همسرش را به امریکا با ویزای توریستی صادر می‌کند. ظاهراً در فرودگاه فورت لادیل امریکا، وقتی هواپیمای شاه و اطرافیانش  به زمین می‌نشیند، بر خلاف انتظار شاه، فقط یک کارشناس امریکایی از اداره بازرسی مواد کشاورزی امریکا  به استقبال او می‌رود. فریده دیبا مادر فرح که در این سفر همراه شاه و فرح است می‌نویسد در فرودگاه همه وسائل ما را بازرسی کردند تا مطمئن شوند از مکزیک، گل و گیاه یا تخم سبزیجات و میوه همراه خود نیاورده‌ایم. محمدرضا در آن حال نزار و رنگ پریده که تب شدید هم آزارش می‌داد گفت، «ببینید روزگار با ما چه کرد؟ در همین امریکا ترومن، اف کندی و کارتر به استقبال من می‌آمدند و فرش قرمز زیر پایم پهن می‌کردند.»

با تسخیر سفارت امریکا دولتمردان امریکایی و علی‌الخصوص کارتر به فکر خارج کردن شاه از امریکا می‌افتند تا به این وسیله آزادی گروگان‌های خود را فراهم کنند. سرانجام تنها کشوری که تحت فشارهای امریکا حاضر به پناه دادن شاه می‌شود پاناماست. شاه و همسرش ۱۰۰ روز در پاناما ماندند و سپس به اصرار رئیس‌جمهور مصر و همسرش، در روز سوم فروردین ۱۳۵۹ با یک هواپیمای پانامائی رهسپار قاهره شدند.

فرار شاه نقطه عطفی در تاریخ انقلاب اسلامی به شمار می‌رود. تیتر «شاه رفت» به عنوان یکی از ماندگار‌ترین تیترهای مطبوعات ایران  که در ۲۶ دی ماه، در صفحه نخست روزنامه اطلاعات نقش بست، فراتر از رفتن شاه، پایان رژیم شاهنشاهی بود. با فرار شاه رژیمی که رضاشاه از آن با عنوان رژیم تک نفره یاد می‌کرد به پایان خود رسید و نظام دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهی در ایران به تاریخ پیوست. این سرنوشت حکومتی بود که با کمک و حمایت خارجی روی کار آمده بود و اقدامات آن باعث شد تا در میان همه مردم بدون در نظر گرفتن خاستگاه طبقاتی، پایگاه اجتماعی نداشته باشد.

۱۶ روز پس از خروج شاه از کشور حضرت امام پا به میهن گذاشتند  و در پیام مهمی خواستار حفظ نظم از سوی آحاد مردم در کشور شدند و  فرار محمدرضا پهلوی را طلیعه پیروزی ملت و سرلوحه سعادت و دست یافتن به آزادی و استقلال معرفی کردند.

22اسفند/97

وعده‌های خداوند به جوامع توحیدی

اشاره:

وعده خداوند حتمی، قطعی و تخلف‌ناپذیر است. آنجایی که وعده پاداش دهد، پاداش می‌دهد و آنجایی هم که وعده عذاب می‌دهد، قطعاً عذاب خواهد کرد. این نشانه حکمت الهی است که هم مبشر است و هم نذیر. این البته به عملکرد جوامع برمی‌گردد که آیا به دنبال وعده پاداش‌اند و یا وعده عذاب؟ در این تحقیق سعی شده است تا با نگاهی به آیات الهی، ویژگی‌ها، گونه‌ها و نمونه‌هایی از وعده‌های الهی را بیان و شرائط و عوامل تحقق وعده‌های خداوند به جوامع توحیدی را بررسی کنیم.

ویژگی‌ها:

با بررسی آیات الهی می‌توان دریافت که وعده‌های الهی دو ویژگی و خصوصیت دارند: ۱٫ حقانیت وعده‌ها. خداوند در این مورد با جملاتی نظیر:«….أَلا إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ»(۱): آگاه باشید وعده خدا حقّ است. و: «…وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا»(۲) بر حقانیت و درستی وعده‌های خود تاکید می‌فرماید. ۲٫ حتمیت وقوع وعده‌های الهی. خداوند بر واقع شدن وعده‌های خود تاکید فرموده است: «إِنَّما تُوعَدُونَ لَواقِع. ‌»(۳): که آنچه به شما وعده داده می‌شود، یقیناً واقع‌ شدنی است. و وعده‌های خود را تخلف ناپذیر ذکر می‌کند: «فَلا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ مُخْلِفَ وَعْدِهِ رُسُلَه‌ُ‌(۴): پس گمان مبر که خدا وعده‌ای را که به پیامبرانش داده، تخلّف کند.»

گونه‌ها:

وعده‌های الهی نیز دو گونه‌اند: الف. تبشیری. ب. انذاری. این ویژگی‌ها و شاخصه‌های حکمت گونه خداوند است که همان گونه که وعده پاداش و جایزه می‌دهد، وعده عذاب و جریمه نیز می‌دهد. خداوند وقتی پیامبران را مبعوث فرمود، به آنان نیز همین وظیفه را گوشزد کرد و ازآنان خواست که هم بشارت‌دهنده باشند و هم انذارکننده و ترس‌دهنده: « فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَمُنذِرِینَ»(۵) و «وَمَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِینَ إِلاَّ مُبَشِّرِینَ وَمُنذِرِینَ.»(۶) در میان آیات گوناگون الهی، آیات ششم الی نهم سوره«القارعه» به‌خوبی این دو ویژگی وعده‌ها را نمایان می‌سازد: «فَأَمَّا مَنْ ثَقُلَتْ مَوَازِینُهُ. فَهُوَ فِی عِیشَهٍ رَاضِیَهٍ.وَأَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوَازِینُهُ.فَأُمُّهُ‌هاوِیَهٌ: اما هر که سنجیده‌‏هایش سنگین برآید. پس وى در زندگى خوشى خواهد بود. و اما هر که سنجیده‌هایش سبک بر آید. پس جایش‌هاویه باشد.»

از یک سو خداوند به انسان‌هایی که اعمال نیک دارند وعده زندگی خوش می‌دهد و از سوی دیگر به بدکاران وعده جهنم می‌دهد.

وعده‌های تبشیری و انذاری خداوند عبارتند از:

الف. تبشیری:

  1. پاداش بزرگ: «…. وَمَنْ أَوْفَى بِمَا عَاهَدَ عَلَیْهُ اللَّهَ فَسَیُؤْتِیهِ أَجْرًا عَظِیمًا(۷): آن کس که نسبت به عهدى که با خدا بسته وفا کند، به‌زودى پاداش عظیمى به او خواهد داد.»
  2. پاداش کامل: «وَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ وَاللَّهُ لاَ یُحِبُّ الظَّالِمِین(۸): اما آنها که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند، خداوند پاداش آنان را به‌طور کامل خواهد داد.»
  3. پاداش بی منت و بی پایان: «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُون(۹): آنان که ایمان آرند و نیکوکار شوند که آنها را اجری بی منّت و ثوابی بی نهایت (در بهشت جاودانی) خواهد بود.»
  4. آمرزش و غفران: «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ مَغْفِرَهٌ وَ أَجْرٌ عَظِیم‌(۱۰): خداوند، به آنها که ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده‌اند وعده آمرزش و پاداش عظیمی داده است.»
  5. بهشت و تنعمات آن: «وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها أَبَداً…(۱۱): و کسانی که ایمان آورده‌اند و اعمال صالح انجام داده‌اند، بزودی آن را در باغ‌هایی از بهشت وارد می‌کنیم‌.»
  6. دوری از جهنم: « إِنَّ الَّذِینَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنَى أُوْلَئِکَ عَنْهَا مُبْعَدُونَ(۱۲): کسانى که از قبل، وعده نیک از سوى ما به آنها داده شده ( مؤمنان صالح) از آن(جهنم) دور نگاهداشته مى‏شوند.»
  7. ۷. عاقبت نیکو: «الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ طُوبَى لَهُمْ وَحُسْنُ مَآبٍ(۱۳): کسانی که ایمان آورده، عمل صالح انجام دادند، خوشا برآنان و سرانجام نیکویی دارند.»
  8. ۸. تبدیل بدی‌ها به خوبی‌ها: «… مَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلاً صَالِحًا فَأُوْلَئِکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ…(۱۴): هر که توبه کند، ایمان آورد و کار شایسته کند، خداوند بدی‌های او را به نیکی‌ها تبدیل می‌کند.»
  9. ۹. حکومت در روی زمین: «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِم(۱۵): خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند وعده می‌دهد که قطعاً آنان را حکمران روی زمین خواهد کرد، همان گونه که به پیشینیان آنها خلافت روی زمین را بخشید.»
  10. ۱۰. محبوبیت مردمی: «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمْ الرَّحْمَانُ وُدًّا(۱۶): مسلما کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام داده‏اند، خداوند رحمان محبتى براى آنان در دل‌ها قرار مى‏دهد.»

ب. انذاری:

  1. مجازات دردناک: «…وَأَمَّا الَّذِینَ اسْتَنکَفُوا وَاسْتَکْبَرُوا فَیُعَذِّبُهُمْ عَذَابًا أَلِیمًا(۱۷): اما آنها که ابا کردند و تکبر ورزیدند، مجازات دردناکى خواهد کرد.»
  2. ۲. جهنم: «وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِینَ(۱۸): و دوزخ، میعادگاه همه آنهاست.»
  3. ۳. قطع ریشه: «…..وَ یُرِیدُ اللَّهُ أَنْ یُحِقَّ الْحَقَّ بِکَلِماتِهِ وَ یَقْطَعَ دابِرَ الْکافِرِین(۱۹): خداوند می‌خواهد حق را با کلمات خود تقویت، و ریشه کافران را قطع کند.»
  4. ۴. دوری از رحمت خداوند: «وَعَدَ اللَّهُ الْمُنَافِقِینَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْکُفَّارَ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا هِیَ حَسْبُهُمْ وَلَعَنَهُمُ اللَّهُ وَلَهُمْ عَذَابٌ مُقِیمٌ(۲۰): خداوند به مردان و زنان منافق و کفار، وعده آتش دوزخ داده؛ جاودانه در آن خواهند ماند. همان براى آنها کافى است و خدا آنها را از رحمت خود دور ساخته‌اند و عذاب همیشگى براى آنهاست.
  5. ۵. انتقام: «وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُکِّرَ بِآیَاتِ رَبِّهِ ثُمَّ أَعْرَضَ عَنْهَا إِنَّا مِنْ الْمُجْرِمِینَ مُنتَقِمُونَ(۲۱): چه کسى ستمکارتر است از آن کس که آیات پروردگارش به او یادآورى شده و او از آن اعراض کرده است؟! مسلما ما از مجرمان انتقام خواهیم گرفت.»
  6. ۶. بد عاقبت: «یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ جَاهِدِ الْکُفَّارَ وَالْمُنَافِقِینَ وَاغْلُظْ عَلَیْهِمْ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِیر(۲۲): اى پیامبر! با کافران و منافقان جهاد کن، و بر آنها سخت بگیر. جایگاهشان جهنم است و چه بد سرنوشتى دارند.»

نمونه‌ها

در آیات الهی، خداوند در فرازهای گوناگون به مواردی اشاره می‌فرماید که حکایت از تحقق وعده‌های الهی دارد. برخی از این نمونه‌ها را در دو نمونه تبشیری و انذاری بیان می‌کنیم:

الف. تبشیری:

در بحث نمونه‌های تبشیری وعده‌های خداوند، باید به وعده نصرت الهی و متذکر شدن تحقق این وعده‌ها اشاره کرد. خداوند متعال در آیات گوناگون به پیامبران و مومنین وعده نصرت الهى می‌دهد و در جاهای گوناگون نیز نمونه‌هایی از تحقق این وعده‌ها را ذکر می‌کند. مثلا مى‌فرماید: «إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا(۲۳): ما به یقین پیامبران خود و کسانى را که ایمان آورده‏اند، در زندگى دنیا و (در آخرت) روزى که گواهان به پا مى‏خیزند یارى مى‏دهیم.» و درآیه دیگری نیز تاکید می‌کند: « یَاأَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَنصُرُوا اللَّهَ یَنصُرْکُمْ وَیُثَبِّتْ أَقْدَامَکُمْ(۲۴): اى کسانى که ایمان آورده‏اید! اگر (آیین) خدا را یارى کنید، شما را یارى مى‏کند و گام‌هایتان را استوار مى‏دارد.»

این نمونه‌ها را به دو دسته نمونه‌های تحقق یافته در مورد پیامبر بزرگوار اسلام و سایر پیامبران تقسیم می‌کنیم:

  1. پیامبر اسلام:
    • پیروزی در جنگ بدر: «وَ إِذْ یَعِدُکُمُ اللَّهُ إِحْدَی الطَّائِفَتَیْنِ أَنَّها لَکُمْ وَ تَوَدُّونَ أَنَّ غَیْرَ ذاتِ الشَّوْکَهِ تَکُونُ لَکُمْ وَ یُرِیدُ اللَّهُ أَنْ یُحِقَّ الْحَقَّ بِکَلِماتِهِ وَ یَقْطَعَ دابِرَ الْکافِرِین(۲۵): و (به یاد آرید) هنگامی را که خداوند به شما وعده داد که یکی از دو گروه ( کاروان تجاری قریش ، یا لشکر مسلح آنها) نصیب شما خواهد بود و شما دوست می‌داشتید که کاروان (غیر مسلح) برای شما باشد (و بر آن پیروز شوید)، ولی خداوند می‌خواهد حق را با کلمات خود تقویت، و ریشه کافران را قطع کند ازاین‌رو شما را بر خلاف میلتان با لشکر قریش درگیر ساخت، و آن پیروزی بزرگ نصیبتان شد.»
    • پیروزی در جنگ بنی نضیر: «هُوَ الَّذِی أَخْرَجَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ مِنْ دِیَارِهِمْ ِلأَوَّلِ الْحَشْرِ مَا ظَنَنْتُمْ أَنْ یَخْرُجُوا وَظَنُّوا أَنَّهُمْ مَانِعَتُهُمْ حُصُونُهُمْ مِنْ اللَّهِ فَأَتَاهُمْ اللَّهُ مِنْ حَیْثُ لَمْ یَحْتَسِبُوا وَقَذَفَ فِی قُلُوبِهِمْ الرُّعْبَ یُخْرِبُونَ بُیُوتَهُمْ بِأَیْدِیهِمْ وَأَیْدِی الْمُؤْمِنِینَ فَاعْتَبِرُوا یَا أُولِی الأَبْصَار: او کسى است که کافران اهل کتاب را در نخستین برخورد (با مسلمانان) از خانه‏هایشان بیرون راند. گمان نمى‏کردید آنان خارج شوند و خودشان نیز گمان مى‏کردند که دژهاى محکمشان آنها را از عذاب الهى مانع مى‏شود؛ اما خداوند از آنجا که گمان نمى‏کردند به سراغشان آمد و در دل‌هایشان ترس و وحشت افکند، به‌گونه‏اى که خانه‏هاى خود را با دست خویش و با دست مؤمنان ویران مى‏کردند. پس عبرت بگیرید اى صاحبان چشم!»
    • پیروزی در جنگ احزاب: خداوند از آیه ۱۰ سوره احزاب به بعد به تحقق نصرت خود به مسلمانان در این جنگ اشاره می‌فرماید.
    • پیروزی آشکار در جریان صلح حدیبیه: «إِنَّا فَتَحْنَا لَکَ فَتْحًا مُبِینًا.»(۲۶)
    • پیروزی در جنگ حنین: « لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللَّهُ فِی مَوَاطِنَ کَثِیرَهٍ وَیَوْمَ حُنَیْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْکُمْ کَثْرَتُکُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْکُمْ شَیْئًا وَضَاقَتْ عَلَیْکُمْ الأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّیْتُمْ مُدْبِرِینَ.ثُمَّ أَنزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِینَ وَأَنزَلَ جُنُودًا لَمْ تَرَوْهَا وَعَذَّبَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَذَلِکَ جَزَاءُ الْکَافِرِین: خداوند شما را در جاهاى زیادى یارى کرد (و بر دشمن پیروز شدید)؛ و در روز حنین (نیز یارى نمود)؛ در آن هنگام که فزونى جمعیتتان شما را مغرور ساخت، ولى (این فزونى جمعیت) هیچ به دردتان نخورد و زمین با همه وسعتش بر شما تنگ شده؛ سپس پشت (به دشمن) کرده، فرار نمودید! سپس خداوند «سکینه‏» خود را بر پیامبرش و بر مؤمنان نازل کرد؛ و لشکرهایى فرستاد که شما نمى‏دیدید؛ و کافران را مجازات کرد؛ و این است جزاى کافران.»
  1. ۲. سایر انبیا

الف.تبشیری:

نصرت‌ الهی در فرازهای گوناگون، نصیب پیامبران شده است کما اینکه در قرآن به برخی از این پیروزی‌ها و تحقق وعده‌ها اشاره شده است، مانند نجات و پیروزی حضرت نوح در برابر اذیت‌های حدود۹۰۰ ساله کافرین: «فَنَجَّیْناهُ وَ مَنْ مَعَهُ فِی الْفُلْک(۲۷): ما او و کسانى را که با او در کشتی بودند نجات دادیم. نجات و سربلندی حضرت ابراهیم در برابر آتش برافروخته نمرودیان: «یا نارُ کُونِی بَرْداً وَ سَلاماً(۲۸): اى آتش! بر ابراهیم سرد و سلامت باش. پیروزی لوط در برابر قوم بدکار خود: « وَلُوطًا آتَیْنَاهُ حُکْمًا وَعِلْمًا وَنَجَّیْنَاهُ مِنْ الْقَرْیَهِ الَّتِی کَانَتْ تَعْمَلُ الْخَبَائِثَ إِنَّهُمْ کَانُوا قَوْمَ سَوْءٍ فَاسِقِین(۲۹): و لوط را (به یاد آور) که به او حکومت و علم دادیم؛ و از شهرى که اعمال زشت و کثیف انجام مى‏دادند، رهایى بخشیدیم؛ زیرا آنها مردم بد و فاسقى بودند.  نصرت و پیروزی حضرت یونس : «وَ نَجَّیْناهُ مِنَ الْغَمِّ(۳۰): ما یونس را از غم نجات دادیم. پیروزی بزرگ حضرت یوسف و رسیدن به مقام عالی ریاست و فرمانروایی:«وَ کَذلِکَ مَکَّنَّا لِیُوسُفَ فِی الْأَرْضِ یَتَبَوَّأُ مِنْها حَیْثُ یَشاءُ(۳۱): و ما این گونه براى یوسف در زمین مکنت قرار دادیم که هر جاى آن را که مى‌خواهد برگزیند. ظفریافتن حضرت موسی بر تفرعن و تکبر فرعون: «وَ أَنْجَیْنا مُوسى‌ وَ مَنْ مَعَهُ أَجْمَعِین(۳۲): ما موسى و کسانى را که با او بودند نجات دادیم. همین طور باید به پیروزی دیگر انبیای الهی مانند حضرت صالح،(۳۳) حضرت هود(۳۴) و حضرت شعیب(۳۵) نیز اشاره کرد که همگی حکایت از حتمیت وقوع وعده الهی و نصرت نیکوکاران دارند.

ب. انذاری

خداوند متعال به جوامع تکلیف‌گریز و گناهکار وعده عذاب الهی داده است. به عنوان مثال در آیه ۱۴ سوره نساء کسانی را که از تکالیف الهی سرپیچی می‌کنند مستحق ورود به دوزخ و عذاب خوارکننده دانسته است: «و مَن یعصِ اللّهَ و رَسولَهُ و یتَعَدَّ حُدودَهُ یدخِلهُ نارًا خــلِدًا فیها و لَهُ عَذابٌ مُهین: و آن کس که نافرمانى خدا و پیامبرش را کند و از مرزهاى او تجاوز نماید، او را در آتشى وارد مى‏کند که جاودانه در آن خواهد ماند و براى او مجازات خوارکننده‏اى است.»

طبق فرمایش قرآن، جوامع فراوانی در تاریخ گرفتار این وعده سخت و انذاری خداوند شده‌اند. به عنوان نمونه می‌توان به اختصار به موارد زیر اشاره کرد:

  1. ۱. عذاب قوم نوح

یکی از امم تکلیف‌گریز و گردنکش، قوم نوح است. این قوم در فساد وتباهی غرق بود و در برابر دعوت حضرت نوح سرسختی بسیاری از خود نشان‌داد. حضرت نوح«ع» چون از ایمان آوردن آنان مأیوس شد و آن همه لجاج و عناد و آزار و اذیت را دید، آنها را نفرین کرد و گفت: «رَبِّ لاَ تَذَرْ عَلَى الأَرْضِ مِنْ الْکَافِرِینَ دَیَّارًا. إِنَّکَ إِنْ تَذَرْهُمْ یُضِلُّوا عِبَادَکَ وَلاَ یَلِدُوا إِلاَّ فَاجِرًا کَفَّارًا(۳۶): پروردگارا! هیچ یک از کافران را باقى مگذار، زیرا اگر از آنان کسى را باقى بگذارى، بندگانت را گمراه سازند و جز فرزندان بدکار و کافر از آنان به وجود نمی‌آید.»

خداوند متعال، دعاى نوح را مستجاب کرد و عذاب را بر آن مردم لجوج وعنود نازل فرمود و فرمان به غرق شدن آنان داد.(۳۷)

  1. عذاب قوم عاد

عذاب قوم عاد نیز از دیگر نمونه‌های وعده انذاری خداوند است که به خاطر نافرمانی عاقبت در مهلکه عذاب الهی گرفتار شدند. این قوم مردمی‌ ثروتمند، قوى‌هیکل و طویل‌العمر بودند؛ اما این نعمت‌ها بیشتر آنان را به غفلت و طغیان کشاند، تا آنجا که بنابه‌ فرموده قرآن کریم، کسى را نیرومندتر از خود نمی‌شناختند: «فَأَمَّا عَادٌ فَاسْتَکْبَرُوا فِی الأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَقَالُوا مَنْ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّهً أَوَلَمْ یَرَوْا أَنَّ اللَّهَ الَّذِی خَلَقَهُمْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُمْ قُوَّهً (۳۸): و مى‌گفتند: کیست که از ما نیرومندتر باشد؟ آیا نمی‌دیدند آن خدایى که آنان را آفرید نیرومندتر از آنان بود؟» قرآن کریم با اشاره به مجازات دردناک آنان می‌فرماید: «وَلَمَّا جَاءَ أَمْرُنَا نَجَّیْنَا هُودًا وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَهٍ مِنَّا وَنَجَّیْنَاهُمْ مِنْ عَذَابٍ غَلِیظ(۳۹): چون هنگام فرمان ما به مجازاتشان فرا رسید، هود و کسانى را که به او ایمان آورده بودند، به خاطر رحمت و لطف خاصى که به آنان داشتیم رهایى بخشیدیم.»

  1. عذاب قوم ثمود

تلاش‌های بی‌وقفه حضرت صالح در هدایت قوم ثمود اثربخش نبود و به‌رغم اینکه به آنان هشدار داد که کیفرشان نزدیک خواهد بود،(۴۰) این قوم هشدار صالح را جدی نگرفتند تا اینکه پیامبر خدا از زمان عذاب الهی خبر داد:«… فَقَالَ تَمَتَّعُوا فِی دَارِکُمْ ثَلاَثَهَ أَیَّامٍ ذَلِکَ وَعْدٌ غَیْرُ مَکْذُوب(۴۱): …پس گفت: سه روز تمام در خانه‌هاى خود از هر نعمتى می‌خواهید بهره‌مند شوید و بدانید پس از این سه روز عذاب و مجازات الهى فرا خواهد رسید. قرآن کریم سرانجام قوم ثمود را چنین بیان فرموده است: «وَأَخَذَ الَّذِینَ ظَلَمُوا الصَّیْحَهُ فَأَصْبَحُوا فِی دِیَارِهِمْ جَاثِمِینَ. کَأَنْ لَمْ یَغْنَوْا فِیهَا أَلاَ إِنَّ ثَمُودَ کَفَرُوا رَبَّهُمْ أَلاَ بُعْدًا لِثَمُودَ(۴۲): و کسانى را که ستم کردند، صیحه آسمانى فرا گرفت و آن‌چنان این صیحه، سخت و سنگین و وحشتناک بود که بر اثر آن همگى آنان در خانه‌های خود به زمین افتادند و مردند، آن چنان مردند و نابود شدند و آثارشان بر باد رفت که گویى هرگز در آن سرزمین ساکن نبودند.»

  1. قوم لوط

قوم طغیانگر دیگر، قوم لوط است. حضرت لوط وقتی که تلاش‌های خود در هدایت قوم تبهکار خود را بی‌فایده دید، از خدا خواست تا او را بر آن مردم مُفسد یارى کند و عذاب دردناک خود را بر ایشان بفرستد. خداوند نیز دعاى پیغمبر خویش را مستجاب فرمود و سرانجام لحظه عذاب فرا رسید. قرآن می‌فرماید: «فَلَمَّا جَاء أَمْرُنَا جَعَلْنَا عَالِیَهَا سَافِلَهَا وَأَمْطَرْنَا عَلَیْهَا حِجَارَهً مِنْ سِجِّیلٍ مَنْضُود(۴۳): هنگامی‌که فرمان ما فرا رسید، آن سرزمین را زیر و رو کردیم و بارانى از سنگ و سنگریزه بر سر آنان فرو ریختیم.»

  1. قوم شعیب

قرآن کریم در آیات۸۴ تا ۹۵ سوره مبارکه هود درباره این پیامبر الهی و قوم تکلیف‌گریزش سخن گفته و در آیات ۹۴ و ۹۵ آن در مورد چگونگی عذاب آنان می‌فرماید: «وَلَمَّا جَاءَ أَمْرُنَا نَجَّیْنَا شُعَیْبًا وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَهٍ مِنَّا وَأَخَذَتِ الَّذِینَ ظَلَمُوا الصَّیْحَهُ فَأَصْبَحُوا فِی دِیَارِهِمْ جَاثِمِینَ.کَأَنْ لَمْ یَغْنَوْا فِیهَا أَلاَ بُعْدًا لِمَدْیَنَ کَمَا بَعِدَتْ ثَمُود: و هنگامی‌که فرمان ما فرارسید، شعیب و کسانى را که با او ایمان آورده بودند، به رحمت خود نجات دادیم و آنان را که ستم کردند، صیحه آسمانى فرا گرفت و در سرزمین خود، به رو افتادند(مردند). آن چنان که گویى هرگز از ساکنان آن (دیار) نبودند. دور باد مدین! (و اهل آن از رحمت خدا) همان‌گونه که قوم ثمود دور شدند..

شرائط و عوامل

وعده خداوند متعال به جوامع به‌ویژه جوامع توحیدی قطعی و حتمی است. شرط تحقق این وعده‌ها(و مشخصا وعده‌های تبشیری) وجود الزاماتی است که این جوامع باید خود را متخلق و ملتزم به این الزامات نماید. این الزامات یا درونی هستند( مانند ایمان و تقوی) و یا بیرونی(مانند جهاد وانفاق). پرواضح است که عدم التزام به این الزامات، زمینه‌های تحقق عذاب الهی را به دنبال خواهد داشت.

شرائط تحقق وعده‌های حقه الهی عبارتند از:

  1. ایمان

ایمان به خداوند متعال یکی از مهم‌ترین و اصلی‌ترین شرط تحقق وعده الهی به شمار می‌آید. خداوند وعده داده است که مدافع انسان‌هایی است که ایمان دارند: «إِنَّ اللَّهَ یُدَافِعُ عَنْ الَّذِینَ آمَنُوا ….»(۴۴) همچنین به مومنین پاداش فراوانی خواهد داد: «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ مَغْفِرَهٌ وَ أَجْرٌ عَظِیم»(۴۵) و آنان را در بهشت مسکنت خواهد داد: «وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها أَبَداً وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ قِیلاً(۴۶): وآنان را حکمران روی زمین خواهد کرد: «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِم»(۴۷)

۲٫تقوی

تقوی و پرهیزکاری را نیز باید یکی دیگر از شرائط مهم تحقق وعده‌ها به شمار آورد، زیرا خداوند همواره با متقین و مدافع آنان است: «إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِینَ اتَّقَوا…»(۴۸) خداوند وعده می‌دهد که برکات آسمان و زمین را بر آنها می‌گشاید: «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُری‌ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ»(۴۹) و موجبات آمرزش آنان را فراهم می‌سازد: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقَانًا وَیُکَفِّرْ عَنکُمْ سَیِّئَاتِکُمْ وَیَغْفِرْ لَکُمْ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ.»(۵۰) خداوند در امور متقین گشایش و راحتی ایجاد می‌کند: «فَأَمَّا مَنْ أَعْطَى وَاتَّقَى. وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَى.فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَى.»(۵۱) و روزی آنها را از جایی که حسابش را نمی‌کنند، می‌دهد:«وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا.وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَایَحْتَسِبُ…»(۵۲)

  1. اطاعت از خدا و رسولش

اطاعت از خداوند و اولیائش و تسلیم در برابر ولایت آنان، یکی دیگر از شرائط و عوامل تحقق وعده الهی است. خداوند به هر کسی که خود را با تمام وجود به خدا تسلیم کند و نیکوکار باشد وعده می‌دهد که مزد او نزد پروردگار اوست و بیمی بر آنها نیست و اندوهگین نخواهند شد: «بَلَى مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُون(۵۳): همچنین به آنها وعده بهشت می‌دهد که در آن جاودانه خواهند ماند: «إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا فَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ.أُوْلَئِکَ أَصْحَابُ الْجَنَّهِ خَالِدِینَ فِیهَا جَزَاءً بِمَا کَانُوا یَعْمَلُون(۵۴): قرآن همچنین بر اطاعت رسولش نیز تاکید می‌فرماید و ولایت پذیری از پیامبر را موجب دست یافتن به بهشت و تنعمات آن می‌داند:«وَمَنْ یُطِعْ اللَّهَ وَرَسُولَهُ یُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الأَنْهَارُ…»(۵۵)

  1. توکل

توکل و اعتماد به قدرت لایزال الهی یکی دیگر از شرائط تحقق وعده خداوند است:«إِن یَنصُرْکُمُ اللَّهُ فَلَا غَالِبَ لَکُمْ وَإِن یَخْذُلْکُمْ فَمَن ذَا الَّذِى یَنصُرُکُم مِّن بَعْدِهِ وَعَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ(۵۶): اگر خدا شما را یارى کند، هیچ کسی بر شما غالب نخواهد شد و اگر دست از یارى شما بردارد، چه کسى بعد از او شما را یارى خواهد کرد؟ و مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند.»

  1. احسان به مردم

نیکی به مردم و محبت به خلق نیز از دیگر شرائط تحقق وعده الهی به شمار می‌آید. خداوند، احسان به خلق را موجب پاداش بزرگ دانسته(۵۷) و آن را حیات طیبه می‌نامد: «مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاهً طَیِّبَهً وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا کَانُوا یَعْمَلُون(۵۸): و وعده می‌دهد که در برابر این عمل نیک، به انسان، ده برابر آن عمل به او احسان و خوبی می‌رساند: « مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَهِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا.»(۵۹)

  1. توبه و انابه

از جمله عواملی که در تحقق وعده‌های الهی موثراست، توبه از گناهان و انابه به درگاه حضرت حق است. خداوند به صراحت می‌فرماید که توبه و استغفار موجب بارش پى در پى و افزایش رزق و روزی خواهد بود: «فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُواْ رَبَّکُمْ إِنَّهُ و کَانَ غَفَّارًا.یُرْسِلِ السَّمَآءَ عَلَیْکُم مِّدْرَارًا.وَیُمْدِدْکُم بِأَمْوَلٍ وَبَنِینَ وَیَجْعَل لَّکُمْ جَنَّتٍ وَیَجْعَل لَّکُمْ أَنْهَرًا(۶۰): خداوند همچنین وعده می‌دهد که به وسیله توبه، گناهان انسان را به حسنات مبدل مى‏کند: «إِلاَّ مَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلاً صَالِحًا فَأُوْلَئِکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَکَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِیمًا.»(۶۱)

  1. صبر و پایداری

خداوند متعال صبر را از جمله مصادیق و شرایط تحقق وعده‌های خود می‌داند. قرآن یکی از علل یاری خداوند به مسلمانان در جنگ بدر را استقامت و پایداری آنان می‌داند: «بَلَى إِنْ تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا وَیَأْتُوکُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هَذَا یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ بِخَمْسَهِ آلاَفٍ مِنْ الْمَلاَئِکَهِ مُسَوِّمِین(۶۲): آرى، اگر صبر کنید و پرهیزگارى نمایید و با همین جوش و خروش بر شما بتازند، همانگاه پروردگارتان شما را با پنج هزار فرشته نشاندار یارى خواهد کرد.» همچنین در آیه ۳۴ سوره انعام، شرط پیروزی پیامبر را صبر و استقامت ذکر می‌کند: «وَلَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِّن قَبْلِکَ فَصَبَرُواْ عَلَى مَا کُذِّبُواْ وَأُوذُواْ حَتَّى أَتَاهُمْ نَصْرُنَا: و پیش از تو نیز پیامبرانى تکذیب شدند، ولى بر آنچه تکذیب شدند و آزار دیدند شکیبایى کردند تا یارى ما به آنان رسید.»

  1. جهاد در راه خدا

یکی دیگر از مصادیق تحقق وعده الهی، جهاد و مبارزه در راه خداست. در قرآن آمده است: «وَالَّذِینَ جَهَدُواْ فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا(۶۳): و کسانى که در راه ما کوشیده اند، به‌یقین راه‌هاى خود را بر آنان مى نماییم. خداوند همچنین نسبت به کسانی که از جان و مال خود در راه خدا می‌گذرند، وعده مقام بالا می‌دهد: «الَّذِینَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَهً عِنْدَ اللَّهِ وَأُوْلَئِکَ هُمْ الْفَائِزُون(۶۴): آنانی که ایمان آوردند و از وطن هجرت کردند و در راه خدا به مال و جانشان جهاد کردند آنها را نزد خدا مقام بلندی است و آنان سعادتمندان دو عالمند.

خداوند آنها را به رحمت، خشنودی و باغ‌هایی که در آن نعمت‌هایی پایدار دارند و جاودانه در آنجا خواهند بود مژده می‌دهد: «یُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَهٍ مِنْهُ وَرِضْوَانٍ وَجَنَّاتٍ لَهُمْ فِیهَا نَعِیمٌ مُقِیمٌ.خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدًا إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیم(۶۵): همچنین در قرآن از برتری مجاهدان نسبت به دیگران خبر داده شده است: «وَفَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِینَ عَلَى الْقَاعِدِینَ أَجْرًا عَظِیمًا(۶۶): و خداوند مجاهدان را بر قاعدان با پاداش عظیمى برترى بخشیده است.»

  1. کار و تلاش

قرآن به انسان‌هایی که از تنبلی و تن‌پروری پرهیز می‌کنند و به دنبال کار وتلاش هستند آینده بهتر را نوید می‌دهد. خداوند بهره انسان را در کار و تلاش می‌داند و وعده می‌دهد که در صورتی که سعی و تلاش کند، تلاش او به‌زودى دیده مى‏شود و سپس به او جزاى کافى داده خواهد شد: «وَأَنْ لَیْسَ لِلإِنسَانِ إِلاَّ مَا سَعَى.وَأَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُرَى. ثُمَّ یُجْزَاهُ الْجَزَاءَ الأَوْفَى.»(۶۷)

  1. انفاق

انفاق‌کنندگان نیز در شمار وعده شدگانی هستند که خداوند به آنان وعده پاداشی بزرگ داده است: «فَالَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَأَنْفَقُوا لَهُمْ أَجْرٌ کَبِیرٌ(۶۸): خداوند همچنین وعده می‌دهد که هر چه انفاق کنید، عوض آن را می‌دهد: «وَمَا أَنفَقْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَهُوَ یُخْلِفُهُ.»(۶۹)

وعده الهی تخلف ناپذیر است 

آنچه گذشت همه حاکی از تخلف‌ناپذیری و حتمیت وعده‌های الهی به جوامع به‌ویژه جوامع توحیدی است. جامعه ما هم از این قاعده مستثنی نیست. نظام جمهوری اسلامی و ملت ایران مزین به مکتب تشیع اثنی‌عشری هستند و باید در این راه الگویی راستین برای سایر جوامع به شمار آیند. به تعبیر رهبر معظم انقلاب اسلامی، «در این چهل…. جمهوری اسلامی از یک نهال باریک تبدیل شده است به یک درخت برومند و پُرثمر….(و) توانسته است دل ملت‌های اسلامی را به پیام خود جلب و جذب و توطئه‌ آمریکا را در این منطقه با شکست مواجه کند…. اینها نشانه‌های قدرت خداوند و نشانه‌های صدق وعده‌ی الهی هستند که فرمود: «یاَاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنُوا اِن تَنصُرُوا اللهَ یَنصُرکُم وَ یُثَبِّت اَقدامَکُم. هم نصرت داد، هم ثبات قدم داد.»(۷۰) اما از سوی دیگر باید به این اصل توجه داشت که: «…. همت ما باید این باشد که اِن تَنصُرُوا اللهَ را تأمین و خدا را نصرت کنیم. اگر نیت، عمل  حرکت ما با اِن تَنصُرُوا اللهَ تطبیق کند ، دنبالش یَنصُرکُم حتماً وجود دارد. وعده‌ الهی تخلف‌ناپذیر است.»(۷۱)

سخن بر سر« اِن تَنصُرُوا اللهَ » است. وعده خداوند در صورتی محقق می‌شود که ما هم گام برداریم و دین او را یاری دهیم؛ وگرنه با بی‌توجهی به ارزش‌های الهی به سعادت و پیشرفت نخواهیم رسید. این یک اصل بسیار مهم است که: «اگر ما ملت ایران به وعده‌ای که خدای متعال داده است خوش‌بین باشیم و مقدمات آن وعده را فراهم کنیم، مشکلات برطرف خواهند شد.»(۷۲)

تحقق وعده الهی در گروی اعمال همه ماست. ایمان و تقوای همه ما در کنار اطاعت از فرامین خداوند و اولیای او و توکل به قدرت لایزال وی و عدم اعتماد و اتکاء به دشمن غدار و پیمان‌شکن موجب خوشنودی خداوند متعال و سرازیر شدن برکات و نعمات خواهد شد. در این راه باید نسبت به دستورات الهی تقید داشته باشیم و با انجام واجبات و پرهیز از منکرات، زمینه‌های تحقق این وعده‌ها را فراهم آوریم.

جهاد، انفاق، صبرو پایداری، توبه و استغفار، اقامه نماز و اجرا کردن اوامر الهی موجب می‌شود که خداوند وعده‌های خود را در حق ملت ما محقق گرداند و دیگر هیچ قدرتی در دنیا قادر به شکست ما نخواهد بود: «اگر شما دین خدا را نصرت و انگیزه‌های الهی را تقویت کنید، قطعاً خدای متعال شما را نصرت خواهد کرد. کسی را هم که خدای متعال نصرت کند، هیچ موجودی در عالم نمی‌تواند او را تضعیف کند و روز به ‌روز قوی‌تر و پیروزتر خواهد شد.»(۷۳)

 

پی‌نوشت‌ها

۱ـ یونس، ۵۵٫

۲ـ یونس‌، ۴، نساء، ۱۲۲٫

۳ـ مرسلات، ۷٫

۴ـ إبراهیم، ۴۷٫

۵ـ  بقره، ۲۱۳٫

۶ـ أنعام، ۴۸٫

۷ـ فتح، ۱۰٫

۸ـ آل عمران، ۵۷٫

۹ـ فصلت، ۸٫

۱۰ـ مائده، ۹.

۱۱ـ نساء، ۱۲۲.

۱۲ـ أنبیاء، ۱۰۱٫

۱۳ـ رعد، ۲۹٫

۱۴ـ

۱۵ـ نور، ۵۵.

۱۶ـ مریم، ۹۶٫

۱۷ـ نساء، ۱۷۳٫

۱۸ـ حجر، ۴۳٫

۱۹ـ أنفال‌، ۷.

۲۰ـ توبه، ۶۸٫

۲۱ـ سجده، ۲۲٫

۲۲ـ توبه، ۷۳٫

۲۳ـ غافر، ۵۱٫

۲۴ـ محمد، ۷٫

۲۵ـ أنفال، ۷.

۲۶ـ فتح، ۱٫

۲۷ـ یونس، ۷۳٫

۲۸ـ انبیاء، ۶۹٫

۲۹ـ انبیاء، ۷۴٫

۳۰ـ انبیاء، ۸۸٫

۳۱ـ یوسف، ۵۶٫

۳۲ـ شعراء، ۶۵٫

۳۳ـ «نَجَّیْنا صالِحاً وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَه.» (هود، ۶۶)

۳۴ـ «نَجَّیْنا هُوداً وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَهٍ مِنَّا وَنَجَّیْنَاهُمْ مِنْ عَذَابٍ غَلِیظٍ.» (هود، ۵۸)

۳۵ـ «نَجَّیْنا شُعَیْباً وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ»( هود، ۹۴)

۳۶ـ نوح، ۲۶ و ۲۷٫

۳۷ـ هود، ۳۶ الی۴۸٫

۳۸ـ فصلت، ۱۵٫

۳۹ـ هود، ۵۸٫

۴۰ـ «فَیَأْخُذَکُمْ عَذَابٌ قَرِیبٌ»(هود، ۶۴).

۴۱ـ هود، ۶۵٫

۴۲ـ هود، ۶۷و۶۸٫

۴۳ـ هود، ۸۲٫

۴۴ـ حج، ۳۸٫

۴۵ـ مائده، ۹.

۴۶ـ نساء، ۱۲۲.

۴۷ـ نور، ۵۵.

۴۸ـ نحل، ۱۲۸٫

۴۹ـ اعراف، ۹۶٫

۵۰ـ انفال، ۲۹٫

۵۱ـ لیل، ۵ الی۷٫

۵۲ـ طلاق، ۲ و۳٫

۵۳ـ بقره، ۱۱۲٫

۵۴ـ احقاف، ۱۳ و۱۴٫

۵۵ـ فتح، ۱۷٫

۵۶ـ آل‌عمران، ۱۶۰٫

۵۷ـ «إِنَّ اللَّهَ لاَ یَظْلِمُ مِثْقَالَ ذَرَّهٍ وَإِنْ تَکُنْ حَسَنَهً یُضَاعِفْهَا وَیُؤْتِ مِنْ لَدُنْهُ أَجْرًا عَظِیمًا.»(النساء، ۴۰)

۵۸ـ نحل، ۹۷٫

۵۹ـ أنعام، ۱۶۰٫

۶۰ـ نوح، ۱۰-۱۲٫

۶۱ـ فرقان، ۷۰٫

۶۲ـ آل عمران، ۱۲۵ .

۶۳ـ عنکبوت، ۶۹٫

۶۴ـ توبه، ۲۰٫

۶۵ـ توبه، ۲۱ و ۲۲٫

۶۶ـ نساء، ۹۵٫

۶۷ـ نجم، ۳۹ الی۴۱٫

۶۸ـ حدید، ۷٫

۶۹ـ سبأ، ۳۹٫

۷۰ـ بیانات در دانشگاه علوم دریایی امام خمینی(ره) نوشهر، ۱۸/۶/۱۳۹۷٫

۷۱ـ بیانات در دیدار فرماندهان و کارکنان نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و خانواده‌های آنان، ۱۵/۷ /۱۳۹۴٫

۷۲ـ بیانات در دیدار اقشار مختلف مردم، ۱۱/۵/۱۳۹۵٫

۷۳ـ همان.

22اسفند/97

بصیرت امت؛ همراهی با امامت

اشاره

روز ۹ دی به نام «روز بصیرت و میثاق امت با امام» نامگذاری شده است. در این روز در سال ۱۳۸۸ مردم حماسه بزرگی آفریدند. در آن سال پس از انتخابات ریاست جمهوری و حضور حدود چهل میلیون نفر از مردم پای صندوق‌های رأی، برخی از خواص بی‌بصیرت و فتنه‌انگیزان، شیرینی این حضور مردمی را به کام همه مردم و رهبر معظم انقلاب تلخ کردند. آنان با کمک استکبار جهانی و با سوءاستفاده از احساسات مردم، به‌ویژه برخی از جوانان، آب به آسیاب دشمن ریختند و فتنه سال ۱۳۸۸ را آفریدند.

مقام معظم رهبری و مردم خداجوی ایران به تبعیت از رهبرشان در ابتدا سعی کردند به فتنه‌انگیران فرصت تأمل و تفکر دهند تا شاید به دامن اسلام بازگردند، ولی حملات فتنه‌انگیزان نسبت به انقلاب و رهبری روزافزون شد تا جایی که مردم چاره را در آن دیدند که خود وارد میدان شوند و بساط فتنه‌انگیران را یکسره جمع کنند. به فرموده مقام معظم رهبری فتنه ۸۸ تنها آن چیزی نبود که در خیابان‌ها به وسیله عده‌ای آفریده شد؛ بلکه موضوع ریشه‌داری بود. بیماری عمیقی درست کرده بودند و اهدافی داشتند. زمینه‌ها و مقدمات فراوانی برایش چیده و کارهای بزرگی شده بودند و هدف‌های بسیار خطرناکی دنبال این کار بود که با این برخوردهای گوناگون سیاسی و امنیتی و امثالهم حل نمی‌شد. یک حرکت عظیم مردمی لازم داشت که این حرکت، حرکت ۹ دی بود. مردم آمدند بساط فتنه و فتنه‌گران را در هم پیچیدند. لذا حادثه‌ ۹ دی یک حادثه‌ ماندنی در تاریخ ماست. این حادثه بایستی حفظ وگرامی داشته شود.(۱)

با توجه به این مهم در مقاله فرارو برآنیم با لبیک به ندای مقام معظم رهبری مبنی بر ضرورت بصیرت‌افزایی(۲) ویژگی‌های صاحبان بصیرت به‌ویژه آثار همراهی امت و امام را بازگو کنیم.

چیستی بصیرت

واژه‌های قرآنی بصر و بصیرت با عنایت به روایات اسلامی و تفاسیر، به بینایی ظاهری و باطنی تفسیر شده‌اند. به‌طورکلی بصیرت و ابصار به معنای بینایی است که گاه با چشم ظاهر صورت می‏گیرد و جنبه حسی دارد و گاه با چشم درون و عقل و به معنای ادراکات عقلی و قلبی است.(۳) در مجموع بصیرت به معنای بینشِ تشخیصِ حق از باطل و همچنین تشخیصِ راه صحیح از کجر‌اهه و شناخت دوست و دشمن است. مقام معظم رهبری در این باره می‌گویند: «بصیرت این است که انسان حقایق (نقاط ضعف و قوت خودش و دشمن) را درک کند، جایگاه خود، کشور، ملت، منطق انقلاب و جایگاه خط و صراط مستقیمی را که امام در کشور ترسیم کرد، بداند. این بصیرت است.»(۴)

بصیرت نیز همانند دیگر مفاهیم از جهات مختلف تقسیمات متفاوتی دارد. یکی از تقسیماتی که در سخنان مقام معظم رهبری آمده، تقسیم آن به دو سطح اصولی و بصیرت در مواجهه با حوادث اجتماعی است.

سطح اصولی و لایه­ زیرین بصیرت به بصیرت در انتخاب جهان­بینی و فهم اساسی مفاهیم توحیدی مربوط می­شود و نتیجه آن هدفدار و نظام­مند دیدن جهان و زمینه­ همه تلاش­ها و مبارزات انسانی در جامعه است. سطح دوم بصیرت در نگاه رهبر معظم انقلاب، بصیرت در برخورد با حوادث اجتماعی است. بصیرت­ داشتن در این سطح عبارت است از تدبر، درست نگاه کردن و درست سنجیدن حوادث به هنگام مواجهه با آنها و پرهیز از نگاه­های عامیانه و سطحی. رهبر انقلاب در این زمینه اظهار می­دارند: «حوادث را درست نگاه کردن، سنجیدن، در آنها تدبر کردن، در انسان بصیرت یعنى بینایى ایجاد می­کند و انسان چشمش به حقیقت باز می­شود.(۵)

به این ویژگی در روایات نیز اشاره شده است، از جمله حضرت علی«ع» فرمودند: « فَإِنَّمَا الْبَصِیرُ مَنْ سَمِعَ فَتَفَکَّرَ وَنَظَرَ فَأَبْصَرَ وَانْتَفَعَ بِالْعِبَرِ»(۶) بصیر کسى است که شنید و اندیشه کرد و نظر کرد و بصیر شد و از عبرت‌ها پند گرفت.»

بصیرت و تبعیت

یکی از اصلی‌ترین ویژگی‌های شخص بصیر پیروی از رهبری جامعه اسلامی است. قرآن کریم به پیامبر اسلام«ص» مأموریت می‌دهد که آئین و روش و خط خود را این گونه مشخص کنند: «قُلْ هذِهِ سَبیلی‏ أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى‏ بَصیرَهٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنی‏ وَ سُبْحانَ اللَّهِ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِکین.(۷): راه و طریقه من این است که همگان را به سوى اللَّه (خداوند واحد یکتا) دعوت کنم.» سپس اضافه مى‏کنند: «من این راه را بى‏اطلاع یا از روى تقلید نمى‏پیمایم، بلکه از روى آگاهى و بصیرت، خود و پیروانم همه مردم جهان را به سوى این طریقه مى‏خوانم.»(۸)

برابر این آیه، پیامبر و یارانشان اهل بصیرت هستند و ویژگی یاران بصیرت‌مدار پیامبر«ص»، «تبعیت» و پیروی از آن حضرت است. خداوند درباره مومنان با بصیرت و ایمان آورندگان حقیقی می‌فرمایند: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ یَرْتابُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ أُولئِکَ هُمُ الصَّادِقُونَ؛(۹): مؤمنان واقعى تنها کسانی‌ هستند که به خدا و رسولش ایمان آوردند، هرگز شک و تردیدى به خود راه ندادند و با اموال و جان‌هاى خود در راه خدا جهاد کردند. اینان راستگو هستند.»

در بررسی تاریخ نیز به‌خوبی روشن می‌شود که یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های اهل بصیرت، پیروی و تبعیت آنان از امام و رهبرشان بوده است.

حسینیان و اطاعت از امام

یکی از مهم‌ترین الگوهای بصیرت در عاشورا حضرت عباس«ع» بودند. در یکی از زیارتنامه‌‏های آن حضرت بر «بصیرت» و اقتدای ایشان به شایستگان اشاره شده است: «شهادت می‏دهم که تو با بصیرت در کار و راه خویش رفتی و شهید شدی و به صالحان اقتدا کردی»(۱۰) از مهم‌ترین ویژگی‌های مثال‌زدنی حضرت عباس«ع»، تبعیت و پیروی ایشان از امام زمان خود بود. در زیارت حضرت عباس‏بن‏على‏«ع» چنین آمده است:« أَشْهَدُ لَکَ بِالتَّسْلِیمِ وَ التَّصْدِیقِ وَ الْوَفَاءِ وَ النَّصِیحَهِ لِخَلَفِ النَّبِیِّ الْمُرْسَلِ». این زیارت شاهد دیگری بر اطاعت و تسلیم و تصدیق حضرت ابوالفضل‏«ع» نسبت به امام زمان خود و عشق و علاقه ویژه به آن حضرت است.

علاوه بر قمر بنی‌هاشم«ع»، هلال بن نافع، عابس بن شبیب و بریر، نمونه‌های دیگری از یاران با بصیرت امام«ع» بودند که بر تبعیت و پیروی خود از امام زمانشان تأکید داشتند. هلال بن نافع در شب عاشورا پس از سخنان امام حسین‏«ع» برخاست و گفت: «وَ اللَّهِ مَا کَرِهْنَا لِقَاءَ رَبِّنَا وَ إِنَّا عَلَى نِیَّاتِنَا وَ بَصَائِرِنَا نُوَالِی مَنْ وَالاکَ وَ نُعَادِی مَنْ عَادَاکَ؛(۱۱): به خدا قسم، ما ملاقات با پروردگار خودمان(شهادت) را ناخوش نداریم. همانا برانگیزه‏ها و بینش‏هاى خویش پایداریم. دوست کسی هستیم که دوست تو باشد و دشمن کسی که دشمن تو باشد.»

اطاعت مهدی یاوران

حضرت علی«ع» در خطبه ۱۵۰ نهج‌البلاغه از حضرت مهدی و یاران وفادارشان سخن می‌گویند(۱۲) و یکی از مهم‌ترین ویژگی پیروان او را اطاعت از امام در عین بصیرت می‌دانند و می‌فرمایند: «حَتّى اِذا وافَقَ وارِدُ الْقَضاءِ انْقِطاعَ مُدَّهِ الْبَلاءِ حَمَلُوا بَصائِرَهُمْ عَلى اَسْیافِهِمْ، وَ دانُوا لِرَبِّهِمْ بِاَمْرِ واعِظِهِمْ. حَتّى اِذا قَبَضَ اللّهُ رَسُولَهُ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ رَجَعَ… تا چون قضاى الهى به پایان دادن زمان امتحان و گرفتارى موافق شد، (مهدی یاوران) از روى بصیرت دست به اسلحه بردند و به دستور رهبرشان تن به فرمان خدا دادند.»

امام حق و فرمانروای باطل

از نگاه قرآن کریم، رهبران جوامع  به دو دسته تقسیم می‌شوند. امام حق و فرمانروای باطل.  امام حق کسی است که مردم را به راه خدا دعوت و آنان را هدایت می‌کند، ولی فرمانروای باطل مردم را به راه شیطان دعوت و آنان را راهی جهنم می‌کند.

قرآن کریم برای پیشوایان باطل که از آنان به امامان کفر نیز یاد کرده، ویژگی‌هایی را بیان کرده است. شخص با بصیرت با دیدن این ویژگی‌ها می‌تواند امام حق و فرمانده باطل را تشخیص دهد. برخی از این اوصاف عبارتند از

 دعوت به آتش:

فرمانروای باطل پیروان و دوستداران خود را  به سوی آتش دعوت می‌کند. این مهم‌ترین ویژگی است که فرمانروایی باطل در جهت رسیدن به هدف خود انجام می‌دهد: «وجَعَلنـهُم اَئِمَّهً یدعونَ اِلَی النّارِ ویَومَ القِیـمَهِ لا ینصَرون* واَتبَعنـهُم فی هـذِهِ الدُّنیا لَعنَهً ویَومَ القِیـمَهِ هُم مِنَ المَقبوحین»(۱۳) مراد از فراخواندن به آتش، دعوت به معصیت و کفر و افعالی است که استحقاق عذاب جهنم و آتش را در پی دارد.(۱۴)

از برخی از روایات تفسیری ذیل این آیه استفاده می‌شود که آنها امر و حکم مردم را بر امر و حکم خدا ترجیح می‌دهند و برخلاف کتاب خدا براساس هواهای نفسانی و تمایلات مردم عمل می‌کنند.(۱۵) گفتنی است که در روز قیامت که صفوف از هم جدا می‌شوند، هر گروهی در پی امامشان حرکت می‌کنند: «یَومَ نَدعوا کُلَّ اُناس بِاِمـامِهِم»(۱۶) آنان که رهبری امامان حق و عادل را پذیرفته‌اند، همراه آنها خواهند بود و آنان نیز که پیشوایان گمراهی و باطل را برگزیده‌اند، آنان را همراهی خواهند کرد.(۱۷)

امروزه که صداهای مختلف از هر سو مردم را تحت عناوینی چون آزادی، دموکراسی و… به سوی خود می‌خوانند و سعی می‌کنند افراد را به دنبال خود بکشانند؛ فرد بصیر می‌تواند با معیار فوق راه و رهبر خود را انتخاب کند.

پیمان‌شکنی

ویژگی دیگر پیشوایان باطل پیمان‌‌شکنی آنان است. آنان به دلیل آن که به روز رستاخیز اعتقاد ندارند و تنها به منافع مادی خود می‌اندیشند؛ هر پیمانی را که با منافع مادی آنها در تضاد باشد می‌شکنند و برای آن اهمیتی قائل نیستند. نمونه عینی این افراد حاکمان فعلی آمریکا هستند که به‌راحتی پیمان‌های خود را نادیده می‌گیرند. خداوند در آیه ۱۲ سوره توبه از پیمان‌شکنی رهبران کفر یاد کرده است و در آیات بعد از مؤمنان خواسته است تا آنان را مجازات کنند(۱۸) خداوند در آیه بعد پیمان‌شکنی آنان را مربوط به تصمیم آنان برای  تبعید پیامبر اسلام از دیار خویش دانسته است: «أَلَا تُقَاتِلُونَ قَوْمًا نَکَثُوا أَیْمَانَهُمْ وَهَمُّوا بِإِخْرَاجِ الرَّسُول وَهُمْ بَدَءُوکُمْ أَوَّلَ مَرَّهٍ»(۱۹): آیا با قومی ‌که پیمان خود را شکستند و قصد بیرون راندن پیامبر را داشتند و نخستین‌بار آغازگر جنگ با شما بودند نمی‌جنگید.»

بنابراین پیمان‌شکنی امامان کفر، رو در رو قرار گرفتن آنان با امام حق است؛ از این روست که مؤمنان بصیر باید با آنان مقابله کنند: «و اِن نَکَثوا اَیمـنَهُم مِن بَعدِ عَهدِهِم وطَعَنوا فی دینِکُم فَقاتِلوا اَئِمَّهَ الکُفرِ اِنَّهُم لا اَیمانَ لَهُم»(۲۰)

دین‌ستیزی

یکی دیگر از ویژگی‌های فرمانروایان باطل «دین‌ستیزی» آنان و به تعبیر قرآن «طعن در دین» است در ریشه‌یابی این ویژگی می‌توان به این نتیجه رسید که آنچه امامان باطل از آن متنفرند دین الهی است که در مقابل خواسته‌های آنان قرار دارد زیرا قوانین دینی که قانون کامل زندگی دنیای انسان‌هاست، آنها را از انجام گناهان و شرارت منع می‌کند، در حالی که آنان به واسطه خباثت باطنی که دارند به دنبال معاصی و شرارت هستند؛ از این رو تلاش می‌کنند تا دین را که مانعی بر سر راه آنان در رسیدن به خواسته‌های نامشروعشان است، کنار بزنند و به هدف خود برسند و بهترین راه برای آنان پست و ناچیز جلوه دادن دین در میان مردم است؛ همان‌گونه که در عصر حاضر برخی از روشنفکران نیز از این حربه بهره می‌گیرند و گاهی دین را افیون ملت‌ها معرفی می‌کنند.

از این رو امامان باطل به دین الهی طعنه می‌زنند و آن را به تمسخر می‌گیرند و از آن بدگویی می‌کنند. آنان تمام ‌این تلاش‌ها را برای غافل نگهداشتن پیروان خود انجام می‌دهند: «وطَعَنوا فی دینِکُم فَقـتِلوا اَئِمَّهَ الکُفرِ اِنَّهُم لا اَیمانَ لَهُم»(۲۱) بر این اساس یکی از دلایلی که قرآن کریم امر به پیکار با آنان کرده است بدگویی آنان درباره دین است.

به هر حال سرنوشت امامان باطل در دنیا عذاب به دست مؤمنان است(۲۲) و به لعنت الهی گرفتار می‌شوند و در قیامت کسی آنان را یاری نمی‌کند و در آنجا از زشت‌چهرگان خواهند بود: «وَأَتْبَعْنَاهُمْ فِی هَذِهِ الدُّنْیَا لَعْنَهً وَیَوْمَ الْقِیَامَهِ هُمْ مِنَ الْمَقْبُوحِینَ»(۲۳)

 

پی‌نوشت‌ها

۱ـ بیانات در دیدار اعضای ستاد بزرگداشت ۹ دی ۱۳۹۰/۰۹/۲۱.

۲ـ ایشان در این باره فرمود: جمهوری‌ اسلامی‌ امروز نیازمندی‌‌هایی‌ دارد که این نیازمندی‌‌ها را ماها باید تأمین کنیم. به اعتقاد بنده برترینِ این نیازمندی‌‌ها، نیازهای‌ تبیینی‌ و بصیرت‌افزایی‌ و تحکیم معارف انقلاب و اسلام [است]؛ اینها در رأس همه‌‌ نیازها است. ۲۴/۰۴/۱۳۹۵.

۳ـ پیام قرآن، ج ۱، ص ۱۵۵٫

۴ـ بیانات در دیدار فرماندهان گردان‌های بسیج ۱۳۹۴/۰۹/۰۴.

۵ـ بیانات مقام معظم رهبری در دیدار دانشجویان استان قم، ۴/۸/۱۳۸۹٫

۶ـ نهج البلاغه، خطبه ۱۵۳٫

۷ـ یوسف، ۱۰۸٫

۸ـ تفسیر نمونه، ج‏۱۰، ص ۹۶٫

۹ـ حجرات، ۱۵٫

۱۰ـ کامل الزیارات ص۲۵۷ :ً أَشْهَدُ أَنَّکَ لَمْ تَهِنْ وَ لَمْ تَنْکُلْ وَ أَنَّکَ مَضَیْتَ عَلَى بَصِیرَهٍ مِنْ أَمْرِکَ- مُقْتَدِیاً بِالصَّالِحِینَ وَ مُتَّبِعاً لِلنَّبِیِّینَ فَجَمَعَ اللَّهُ بَیْنَنَا وَ بَیْنَکَ وَ بَیْن‏.

۱۱ـ بحار الأنوار، ج‏۴۴، ص ۳۸۱٫

۱۲ـ رک: شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ، ج ۹ و ۱۰، ص ۱۲۹٫

۱۳ـ قصص، ۴۱ ـ ۴۲٫

۱۴ـ مجمع‌البیان، ج۷، ص۳۲۹؛ المیزان، ج ۱۶، ص ۳۸؛ کنزالدقائق، ج ۱۰، ص ۷۳٫

۱۵ـ کافى، ج ۱، ص ۲۱۶٫

۱۶ـاسراء/۱۷،۷۱٫

۱۷ـ المیزان، ج ۱۳، ص ۱۶۶؛ نمونه، ج ۱۲، ص ۲۰۱ ـ ۲۰۳٫

۱۸ـ توبه، ۱۴٫

۱۹ـ توبه، ۱۳٫

۲۰ـ توبه، ۱۲٫

۲۱ـ توبه، ۱۲٫

۲۲ـ توبه، ۱۴٫

۲۳ـ قصص، ۴۲٫

22اسفند/97

آینده روشن و امیدبخش انقلاب اسلامی

توصیف انقلاب اسلامی فقط از طریق مفاهیمِ ذهنی – و نه توجه به حقیقت وجودی آن از طریق شهود- موجب می‌شود تا ابعاد خاص آن نادیده گرفته شود و در نتیجه انقلاب اسلامی به صورت یک حرکت عادی مطرح شود، در حالی‌که شواهد فراوانی در میان است که این انقلاب یک حرکت عادی نیست و با عادی جلوه‌دادن آن، حیرت ما نسبت به این رخدادِ بزرگ تاریخی از بین می‌رود و عملاً دیگر نمی‌توانیم با آن رابطه‌ درستی برقرار کنیم و دیگر آن چیزی نیست که خود را به عنوان یک حقیقت اشراقی در اختیار ما قرار دهد و بر جان ما جلوه کند.

در روایت داریم که پیامبر«ص» مکرراً تقاضا می‌کردند: «رَبِّ زِدنِی تَحَیُّراً» معلوم است که رسول خدا«ص» طالب نحوه‌ا‌ی از تجلیات الهی بودند که بر حیرتشان افزوده شود. لازمه‌ حیرت آن است که با موضوعی روبه‌رو شویم که رازگونه باشد و افقی از حقیقت را در مقابل ما بگشاید. پیامبر خدا چه چیزی را در منظر خود داشتند که از خدا می‌خواستند حیرتشان را نسبت به آن حقیقت زیاد کند، نه اینکه آن حقیقت برایشان معلوم شود، چون می‌دانستند چنین موضوعاتی دست‌یافتنی نیستند، ولی می‌توان نسبت خاصی با آنها برقرار کرد که موجب تقلیل جایگاهشان نشود، نه آنکه آنها را تقلیل بدهیم تا دست‌یافتنی ‌شوند، زیرا در آن صورت دیگر از هویت جلالی‌ خود خارج می‌شوند.

انسان می‌داند که هیچ‌وقت نمی‌شود به خدا دست یافت، هرچند همیشه در محضر او هستیم و او از همه‌چیز به ما نزدیک‌تر است. رابطه همه‌ حقایق قدسی با ما همین‌گونه است. بنابراین توصیف انقلاب اسلامی با مفاهیمِ صرف موجب می‌شود تا ابعادی از آن نادیده گرفته شوند. برای پرهیز از این امر باید تلاش کرد انقلاب اسلامی به عنوان یک رخدادِ تاریخی و با وجه رازگونه‌اش در منظر ما ظهور کند تا همواره حیثیت رازگونگی آن را مدّ نظر داشته باشیم، نه آنکه‌ بخواهیم با تعریف‌های خاص آن را بفهمیم، بدون اینکه به مظاهری که آن را نشان می‌دهند نظر کنیم.

اگر بخواهیم چیزی بفهمیم احتیاج به تعریف داریم. تعریف یعنی مفهوم‌پردازی و مفهوم‌پردازی یعنی ‌چیزی را از رازگونگی درآوردن. اینکه‌ بعضی از عرفا به فیلسوفان طعنه می‌زنند به این علت است که فیلسوفان و متکلّمین عموماً خدا و عالم قدس را مفهومی و استدلالی می‌کنند و با این کار عملاً مطلب را از افق نگاه انسان خارج می‌کنند.

چگونه انقلاب اسلامی در حجاب می‌رود

اولین نکته‌ای که باید با هم در میان بگذاریم این است که در انقلاب اسلامی اگر با چیزی رو‌به‌رو هستم که به عنوان رخدادِ تاریخی، آینه‌ی نمایش حقیقت این دوران است و با مفهوم‌پردازی آن را در حجاب می‌بریم. پس باید متوجه باشیم مفهوم‌پردازی در این موارد چه مشکلی به‌وجود می‌آورد و چگونه حیثیت رازگونگی آن را از مدّ نظرها خارج می‌کند و اگر بخواهیم صرفاً با تعریف‌های خاص آن را بفهمیم، در آن صورت متوجه آن وجهی از انقلاب که در مفهوم خود را نشان نداده است، نمی‌دهد. اصلاً در آن حالت متوجه نیستیم وجوهی از آن نشان داده نشد و به صحنه نیامد و در منظر ما قرار نگرفته زیرا ما به دنبال ابعاد وجودی انقلاب اسلامی نرفتیم. ما چیزی از انقلاب را دنبال کردیم که ابعاد کلّی آن بود و انقلاب هم در همین حدّ در اختیار ما قرار گرفت و نه بیشتر. شاید تمام کتاب «آنگاه که فعالیت‌های فرهنگی پوچ می‌شود» یک نکته باشد که با مفهوم، شکوه و جلال و خوفی که می‌شود نسبت به حقیقت پیدا کرد، می‌میرد بر این اساس است که عرفا به عقلِ مفهوم‌گرا طعنه می‌زنند.

بنابراین تصویری معیّن و قابل فهم برای اندیشه‌های عادی از انقلاب اسلامی دادن، تولید ماست، در حالی که حقیقت انقلاب تولید ما نیست، بلکه حقیقتی است که باید به دنبال آن برویم تا پرتوی از آن برای ما گشوده شود. گاهی ما به جای یافتن حقیقت انقلاب سعی می‌کنیم تصوری از آن را تولید کنیم. افراد سیاسی می‌خواهند واقعیت را تحلیل کنند و متوجه نیستند که در بسیاری از موارد این تحلیل‌ها یافتن واقعیت و حقیقت نیست، بلکه ساختن آنهاست. گویا ما هنوز دغدغه‌ یافتن حقیقت را نداریم و به همین‌ که توانسته‌ایم چیزی را به عنوان حقیقت برای خود بسازیم، راضی می‌شویم. باید  با حقیقت طوری برخورد کنیم که برای ما ظهور کند و با نفیِ پیش‌فرض‌های خود با حقیقت مرتبط باشیم.

«انقلاب اسلامی اشاراتی دارد که باید به دنبال آنها برویم تا لمحه و پرتوی از حقیقتِ آن بر ما گشوده شود، و گرنه از نگاه ابزاری به انقلاب برای اغراضِ شخصی و حزبی ایمن نیستیم.» البته لازم نیست اغراض شخصی اغراض فاسدی باشند، ولی راه نظر به حقیقت دوران در آن حالت در میان نیست. مثل کسی که می‌خواهد از انقلاب اسلامی دفاع کند، ولی آن را در حد یک اتفاق سیاسی تقلیل می‌دهد. خداوند به پیامبر(ص) خود در رابطه با اسلام می‌فرماید: «ما عَلَى الرَّسُولِ إِلاَّ البَلاغ‏» بر رسول خدا وظیفه‌ای جز رساندن آن پیام نیست و: «لَعَلَّکَ باخِعٌ نَفسَک»(کهف/۶) نزدیک است خود را تلف کنی.

خداوند چندین بار در قرآن به پیامبر«ص» تذکر می‌دهد که فهم مردم به عهده‌ تو نیست: «إِنَّکَ لا تَهدی مَن أَحبَبتَ وَ لکِنَّ اللَّهَ یَهدی مَن‌یَشاءُ»(قصص/۵۶) تو هرکس را بخواهی هدایت کنی، هدایت نمی‌شود. در هدایت افراد مشیت الهی در کار است. اگر حواسمان نباشد به‌جای آنکه بگذاریم انسان‌ها در معرض پرتو و اشارات انقلاب قرار گیرند؛ سعی می‌کنیم انقلاب را وسیله‌ای برای سیاست‌بازی‌های حزبی قرار دهیم.

بنابراین «نگاه ابزاری به انقلاب اسلامی از کارایی حضور تاریخی‌ آن می‌کاهد و انقلاب گرفتار اغراض احزاب و سیاستمداران و از باطن‌ معنوی‌ خود که وجه اشراقی آن است، غفلت خواهد شد.»

انقلاب اسلامی یک حقیقتِ تاریخی است که اگر درست با آن برخورد نشود عملاً سخن نیچه درست در می‌آید که خدا از بشریت گریخته است. انقلاب اسلامی هم از ما می‌گریزد، زیرا از غیابِ استوار آن که وجهِ تاریخی ماست غافل می‌شویم و حواسمان نیست که روح انقلاب اسلامی غایب خواهد شد. اینکه گفته می‌شود اگر مسائل و مشکلات برای مردم پیش بیایند انقلاب می‌رود، نگاه ابزاری به انقلاب اسلامی است، غافل از اینکه‌ اگر رخدادی توحیدی در تاریخی به میان آمد دیگر از میان نمی‌رود. ما باید کاری کنیم که گرفتار خطرِ ندیدن آن حقیقت نشویم. مثل اسلام که هیچ ‌وقت از بین نمی‌رود، ولی در سقیفه این حضور تاریخی از اسلام دیده نشد.

«پاسداری از انقلاب اسلامی پاسداری از حقیقت رازگونگی آن در حضور تاریخی‌اش است تا از عادی و پیش‌پا افتادن آن جلوگیری شود و همچنان برای حضور تاریخی آینده ما در نسبت با وَجه رازگونگی انقلاب اسلامی تعریف ‌شود.»

راز بقای انقلاب

اگر انقلاب اسلامی امری پیشِ پا افتاده شود، از اهمیت آن غفلت خواهد شد و دیگر نمی‌توانیم آینده‌ خود را به آن متصل کنیم و این یعنی بی‌آیندگی. قرآن ما را متوجه وَجه متعالی و رازگونگی اهل بیت «ع» می‌کند و می‌فرماید: «إِنَّهُ لَقُرآنٌ کَریمٌ. فِی‏کِتابٍ‌مَکنُونٍ.لا‌یَمَسُّهُ إِلاَّ المُطَهَّرُونَ»(واقعه/آیات ۷۷ تا ۷۹) یعنی وجه متعالی و مکنون قرآن را تنها مطهرون و انسان‌های قدسی می‌توانند لمس کنند. به همین دلیل ما مقام اهل‌بیت را قدسی و رازگونه می‌دانیم.

اگر امام حسین«ع» صرفاً یک قهرمان و یا یک لیدر به معنای اجتماعی آن بودند، پیش‌افتاده می‌شدند و ما نمی‌توانستیم از وجود ایشان در امروز و فردای خود بهره بگیریم. پاسداری از رازگونگی انقلاب اسلامی پاسداری فرهنگ غدیر از اسلام است، بر خلاف فرهنگ سقیفه که اسلام را از وَجه رازگونگی خود فرو کاست.

وجه رازگونگی انقلاب عامل بقای آن است زیرا هیچ‌وقت تمام نمی‌شود و هر روز در بستر آن، آینده‌ قابل اعتمادی متصور است.

عالَم با مهدی«عج» با وَجه رازگونگی‌اش رابطه پیدا می‌کند؛ لذا «این مسئولیت مهم ما نسبت به انقلاب اسلامی است که متذکر رازگونگی آن باشیم، این امر ما و بقیه را از پوچیِ دوران می‌رهاند». کسی که می‌گوید انقلاب اسلامی بسط نیهیلیسم و مدرنیته است، سعی دارد نحوه‌ حضور رازگونگی این انقلاب را نبیند و انقلاب اسلامی را تنها همین مناسبات سیاسی تصور کرده است، در حالی‌ که مبدأ این انقلاب، حضرت امام، آن عارف سالکِ آگاه به زمانه است. این نوع نگاه به انقلاب اسلامی، ندیدن حقیقتِ این دوران است که راز تاریخی و حوالت تاریخی ماست. نادیده‌گرفتن چنین حقیقتی از کسانی که مدعی تفکرند تأمّل‌برانگیز است. وجودِ راز را نباید به صورت استدلالی اثبات کرد، زیرا راز را باید پاس بداریم و پاس‌داشتنِ آن هم به این معناست که رازگونگی‌اش را حفظ کنیم تا در پرتو آن، آینده برای ما معنا پیدا کند و گرنه مثل دنیای مدرن و به جهت حسّی‌گرایی، در بی‌آیندگی کامل قرار می‌گیریم.

آیا مشیت حضرت حق اجازه می‌دهد تاریخ مدرنیته با بی‌آیندگی خود همچنان ادامه پیدا کند، یا بشریت به روشنی‌ خواهد رسید و مثل انقلاب اسلامی که اشاره‌اش به جهان دیگری غیر از جهان مدرن است نظر خواهد کرد؟

اشاره‌ انقلاب به آینده

«انقلاب اسلامی امری است از حقیقت در این تاریخ که در عین رازگونه بودن، ظاهر می‌شود و به آینده اشاره می‌کند و باز در خفا می‌رود تا ما به خود آییم و با خودآگاهی تاریخی‌ای که نسبت به آن پیدا می‌کنیم، آن را از خود کنیم. مثل آنکه به علم حضوری علم پیدا می‌کنیم که به آن علمِ به علم می‌گویند»

وقتی با پدیده‌ای به نام انقلاب اسلامی روبه‌رو می‌شویم، ملاحظه می‌کنیم که هم هست و هم نیست. به یک معنا هست چون شواهدی برای وجودش داریم، ولی مثل سایر پدیده‌ها نه محسوس است و نه معقول  که از آن یک تصور و یا یک مفهوم مشخص داشته باشیم و تازه اگر هم آن را به صورت مفهومی مشخص درآوریم رابطه‌ حضوری با آن را از بین می‌بریم. ما مواظبیم به این معنا آن را معقول نکنیم، ولی از طرفی وقتی می‌خواهیم با آن روبه‌رو شویم، می‌بینیم که مثل سایر پدیده‌ها در مقابل ما نیست. باز برمی‌گردیم به خود نورِ حضرت حقّ، وقتی یکی از اسماء الهی مانند اسم حیّ برایمان جلوه می‌کند، برای آدم نشاط و شادابی پیدا می‌شود، ولی چیزی نمی‌گذرد یک‌دفعه آن نورانیت به خفا می‌رود، و وقتی به خفا می‌رود تازه می‌فهمیم چیزی بود که حالا نیست. البته هیچ‌وقت از آن منقطع نمی‌شویم، حقایق عالمِ وجود وقتی هم در خفا می‌روند، نسبتشان را با ما حفظ می‌کنند؛ در خفا می‌روند تا به خود آییم که در نزد ما بوده‌اند و ما نمی‌دانستیم.

بنابراین«انقلاب اسلامی امری است از حقیقت در این تاریخ» و مثل هر حقیقتی، ظهور و خفایی دارد، به همین جهت نمی‌توانیم بگوییم معدوم است. حقیقت یعنی آن چیزی که به ما می‌گوید ببین چگونه هم هستم و هم نیستم. تنها می‌توان از آن یک گزارش داد، زیرا در عین رازگونه بودن و در خفابودن، در مظاهرِ خاص خود ظاهر می‌شود. ظاهربودن انقلاب یا آیات انقلاب اسلامی را می‌توان در دفاع مقدس و یا مقاومت مردم در سوریه مشاهده کرد. ابرقدرت‌ها و قارون‌ها جمع شدند تا سوریه را ساقط کنند و حرفشان این است که ما می‌خواهیم ایران بفهمد باید از سوریه برود، ولی نتوانستند کاری بکنند و معنای ظهور حقیقتِ انقلاب اسلامی در مظاهر به این معناست.

برای اشاره به مظاهر انقلاب اسلامی زبان خاصی نیاز است. باید حوصله کرد که چطور می‌شود زبان این حضور را با همدیگر در میان بگذاریم؟ سه ابرقدرت تلاش می‌کنند ما را از سوریه بیرون کنند تا به اهدافشان برسند و نمی‌توانند. در عین آنکه به ظاهر قدرت آن‌را دارند تا برای ما مشکلاتی به‌وجود می‌آورند و به ظاهر ما را به خفا می‌برند، ولی در همان لحظه که ما را به خفا می‌برند ما به نحوه‌ای دیگر در صحنه یعنی در ظهور هستیم و همان خفا، ظهور است. فرمود «هُوَ الظّاهِرُ وَ الْبَاطِن» حق در عین آنکه ظاهر است باطن است، نه این‌که یا ظاهر باشد یا باطن، این توحید نیست، توحید آن است که او در عین این‌که ظاهر است باطن است. این در هر جایی که حق در صحنه باشد صدق می‌کند، چه در امور اجتماعی چه در امور تکوینی. مثالی که حضرت امام«رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» در این رابطه در تفسیر سوره‌ی حمد می‌زنند این بود که: همان لحظه که دریا با موج ظاهر می‌شود، همان لحظه دریا است. دریا از یک جهت باطن است و موج، ظاهر است و از جهت دیگر در همان لحظه ظاهر است چون موج‌ها چیزی جز دریا نیست. در جریان فتنه‌ی ۸۸، انقلاب اسلامی به ظاهر در خفا رفت اما از همیشه بیشتر ظاهر شد و معلوم گشت انقلاب اسلامی چه توانی دارد که یک فتنه را با برنامه‌ریزی چندین ساله خنثی کند. به گفته‌ی خودشان بعد از فتنه‌ی ۸۸ قدرت رهبری بیشتر معلوم شد.

سعی باید کرد این مطلب روشن شود که چگونه انقلاب اسلامی در عین رازگونه‌بودن، ظاهر می‌شود و با ظهور خود به آینده اشاره می‌کند. این فقط مربوط به انقلاب اسلامی نیست مربوط به هر حقیقتی است که در هر دوران ظاهر بشود ولی باز به حکم رازگونگی‌اش در خفا می‌رود. شما ممکن است بگویید الحمدالله ما دیگر با حضور تاریخی انقلاب اسلامی آینده‌ی خوبی داریم، همان لحظه یک فتنه اقتصادی پیش می‌آید و همه‌ی برنامه‌ها در هم می‌ریزد تا انقلاب در عین در خفا رفتن، خود را به صورتی دیگر ظاهر کند و در آن مشکلات هم بتوانیم انقلاب را از آن خود کنیم و به این نتیجه برسیم که مسئله خیلی بالاتر از اینهاست که بخواهیم انقلاب اسلامی را در ظاهری محدود خلاصه کنیم و نسبت‌مان را با حضرت حق در همان حدّ محدود نماییم. یک وقت می گوییم خدایا شکر که به ما رزق دادی، معلوم است هوای ما را داشته‌ای و یک وقت می‌گوییم خدا را شکر که به ما آبرو داد. ولی یک وقت. می‌رسیم به آنکه:

در بلا هم می‌چشم الطاف او

مات اویم، مات اویم، مات او

در این حالت است که خدا مال ما می‌شود و ربوبیتش را احساس می‌کنیم. «رَبّی» ربّ من است به اعتبار اینکه نان و آب به من داده است، یا به اعتبار اینکه «وَجَدْتُ اَهْلاً لِلْعِبَادَه» اصلاً تو ارزش آن را داری که من بنده‌ی تو باشم. نسبت به همه‌ی حقایق می‌توان چنین رابطه‌ای داشت که به عمیق‌ترین وَجه آن نظر کرد. در رابطه با اشاره به آینده از طریق حقیقت انقلاب اسلامی باید متوجه کسی شد که خودش آن حقیقت را احساس کرده باشد. در این رابطه به متن بعدی می‌پردازیم:

معنا و جایگاه شهادت در این تاریخ

«چه کسی می تواند حقیقت دوران ما را آشکار کند تا افق آینده را تفسیر نماید و بدون آنکه ما را فریب دهد، چشم‌های ما را متوجه آینده‌مان کند؟ آیا آن شخص غیر از کسی است که توانسته باشد حقیقت دوران را احساس نماید؟.»

آن افراد همان سرداران دفاع مقدسِ شب‌های حمله‌اند و سخنانی که حکایت از آن دارد که به‌خوبی متوجه‌ جایگاه تاریخی انقلاب اسلامی هستند و اینکه در حال تحقق حقیقت بزرگی هستند که به‌راحتی می‌توان برای آبیاری‌اش جان داد. بنده هنوز هم حیرانِ آقای حسن باقری در کتاب «ملاقات در فکّه» هستم. هر کدام از این سرداران آینه‌ای هستند برای انعکاس جایگاه حقیقتِ این دوران، شخصیت‌ آنها آیت ظهور حقیقت انقلابی اسلامی است و ما برای رسیدن به آن حقیقت باید به آیات و نشانه‌های آن نظر کنیم. کتاب و درس و مدرسه کافی نیست، بصیرتی باید به میان آید. مقابله‌ی مردم با فتنه‌ی سال ۸۸ در نهم دی‌ماه یک آیت از آیات انقلاب اسلامی است و اینکه چگونه خداوند با سخنی که در جان مردم به صدا درآورد، آن صحنه را خنثی کرد و آیه‌ «إِنَّا نَحنُ نَزَّلْنَا الذِّکرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُون‏»(حجر/۹) درمورد انقلاب اسلامی ظهور کرد. اینها سخنان یک آدم در درون یک نظام سیاسی نیست، این آیت‌ها خودشان گواهی می‌دهند که این حقیقت یعنی انقلاب اسلامی از چه جنسی است. واقعاً چه چیزی در حال وقوع است که شب‌های حمله، انسان‌هایی بس بزرگ و ارزشمندند برای شهادت سبقت می‌گیرند تا به نحوی شهادت را برای خود رقم بزنند؟ چون می‌دانند شهادت در این تاریخ یعنی چه؟ شهادت را برای آنکه بهشت بروند نمی‌خواهند، می‌خواهند شهید بشوند چون حس می‌کنند با شهادت می‌توانند به بقاء انقلاب اسلامی کمک کنند. شما ملاحظه کنید سرداران ما اَعم از همّت و باکری و خرازی، درست زمانی شهید می‌شوند که همه‌ طرح‌های لازم را انجام داده و حالا باید طور دیگری عملیات کنند و آن شهادت است و این‌جاست که رهبر معظم انقلاب می‌فرمایند:

«شهدا مایه‌ رونق حیات معنوی‌اند در کشور. حیات معنوی یعنی روحیه، یعنی احساس هویّت، یعنی هدفداری، یعنی به سمت آرمان‌ها حرکت‌کردن و عدم توقّف؛ این کار شهداست؛ این را هم قرآن به ما یاد می‌دهد. شهدا تا هستند، با تن خودشان دفاع می‌کنند، وقتی می‌روند، با جان خودشان «وَ یَستَبشِرُونَ بِالَّذینَ لَم یَلحَقُوا بِهِم مِن خَلفِهِم أَلاَّ خَوفٌ عَلَیهِم وَ لا هُم یَحزَنُونَ»(آل‌عمران/۱۷۰) ببینید این استبشار، مال بعد از رفتن است. تا هستند، جانشان و تنشان و حرکت مادّی‌شان در خدمت اسلام و در خدمت جامعه‌ اسلامی است، وقتی می‌روند، معنویّت‌شان، صدای‌شان تازه بعد از رفتن بلند می‌شود. نطق شهدا بعد از شهیدشدن باز می‌شود، با مردم حرف می‌زنند «بِالَّذینَ لَم یَلحَقُوا بِهِم» با ماها دارند می‌گویند؛ [باید] ما گوش‌مان سنگین نباشد تا بشنویم این صدا را… مهم این است که ما بشنویم این صدا را. و خدای متعال در این صدا هم اثر گذاشته؛ واقعاً اثر گذاشته؛ جوری شده است که وقتی از شهیدی یک چیزی نقل می‌شود، یک حرف دقیق و متینی نقل می‌شود، اثر می‌گذارد بر روی دل‌ها، دل‌ها را منقلب می‌کند… ما گوشمان سنگین است، این پیام‌ها را درست نمی‌شنویم؛ اگر به ما بشنوانند این پیام‌ها را، دیگر این گرایش به شرق و به غرب و به دشمن و به کفر و الحاد و مانند اینها از بین ما رخت بر خواهد بست… اگر این پیام را بشنویم، روحیه‌ها قوی خواهد شد، حرکت، حرکت جدّی‌ای خواهد شد.»

آری این افرادند که حقیقت دوران ما را آشکار کردند تا افق آینده درست تفسیر شود و اینها به خوبی متوجه شده‌اند خداوند در این تاریخ و از طریق انقلاب اسلامی چه کار عظیمی را اراده کرده و معلوم است این کار بی‌هزینه نخواهد بود.

ممکن است متوجه نباشیم هزینه برای یک رخدادِ بزرگ چه اندازه باید باشد. در آن حدّ که اگر بسیاری از مسلمانانِ راستین هم شهید شوند در مقایسه با آنچه باید واقع ‌شود قابل تحمل است. به شهدای ما در طلاییه نظر کنید که چه اندازه در محل «سه راه شهادت» شهید دادیم در آن حدّ که بعضی از سرداران حیران شدند که جواب این همه خون را چه طور باید بدهند.

گاهی حقیقتی بس متعالی در حال وقوع است که برای تحقق آن باید هزینه‌های بزرگی پرداخت کرد و آن بالاتر از آن است که عقل‌های عادی بفهمند، هرچند شواهدی پیش می‌آید که نشان می‌دهد خبرهایی در پیش است. حساب کنید شهید خرازی که آن‌قدر حساس است تا یکی از نیروهایش از دست نروند، آن شب می‌گوید همگی باید حساب شهادتتان را بکنید، و به آنها قسم می‌دهد هر کدامتان اهل شهیدشدن نیستید برگردید و آن عزیزان همگی همان ‌طور که نشسته بودند سرهای مبارکشان را به زیر می‌اندازند و اشک می‌ریزند، به خدا قسم هیچ‌کس بلند نشد که برود و اکثر آنها شهید می‌شوند، چون توانستند به ندایِ بی‌صدای انقلاب اسلامی گوش فرا دهند.

«انقلاب اسلامی نیز برای خود زبان دارد، زبانی که به صورت ندایی است بی‌صدا، آن صدا درون همه‌ مردم این عصر را فرا گرفته و به قلب شهدا نیز برخورد کرده و آنها به ندای آن گوش سپردند و مظهر تحقق اهداف انقلاب شدند.»

ندایِ بی‌صدای انقلاب اسلامی، دلِ رمیده‌ی بعضی را انیس و مونس شد و از آن به بعد با اشاره‌ آن ندا زندگی کردند، زیرا آن ندا ستاره درخشان دورانشان بود. انقلاب اسلامی منتظر است تا برای چنین افرادی بدرخشد و آنان را در بر گیرد و آنان با اجابت به چنین دعوتی آن انقلاب را از آنِ خود کنند، نه آنهایی که تماشاگرانه به آن می‌نگرند.

همه‌ حرف در این است که بدانیم انقلاب اسلامی نیز برای خود زبانی دارد، مهم آن است که بگذاریم خودِ پدیده، خود را نشان دهد و ما حرف در دهان آن پدیده نگذاریم تا خودش خود را بنمایاند. شهدای عزیز توفیق آن را داشتند که اجازه دهند آن صدا به قلبشان‌ برخورد کند و درنتیجه مظهر نمایش اهداف انقلاب اسلامی شدند.

ستاره‌ درخشان ملت ما

انقلاب اسلامی در این تاریخ ستاره‌ درخشان ملت‌هاست تا برای افرادی که آماده‌اند بدرخشد و آنان را در برگیرد و آنان با اجابت به چنین دعوتی انقلاب اسلامی را از آن خود کنند. و این برای آنهایی که تماشاگرانه به انقلاب اسلامی می‌نگرند صورت نمی‌گیرد. باید از خود بپرسیم با نظر به انقلاب اسلامی به دنبال چه چیزی هستیم.

حقیقت دوران اولاً: زبانی دارد مخصوص به خود هست، و نیست آن ندا و آن صدا نسبت به شماست و اساساً هست و نیست. انقلاب اسلامی مثل هر حقیقت دیگری نسبت به شماست که آیا ندایی در میان هست که خودش، خود را به ما نشان دهد؟ اگر شما می‌خواهید آن را تولید کنید آن را در حجاب می‌برید، مانند همه‌ حقایق عالم که باید نسبت به آنها گشوده بود نه آنکه آنها را در حجاب برد.

امید است که بتوانیم با نظر به نحوه‌ حضور انقلاب اسلامی و توجه به آن، حقیقت شناسی را تمرین کنیم، همان ‌طور که باید ولیّ‌شناسی را تمرین کرد. ولیِّ الهی را نمی‌توان با اطلاعات و محفوظات شناخت. باید ببینیم به کجاها اشاره دارد و چگونه حقیقت را در مقابل ما می‌گشاید.

به این فکر کنید که چرا باید شهدا را آیات انقلاب اسلامی بگیریم. بر آنها چه گذشت که آن‌طور هوایی شدند، با ای‌که انسان‌های بزرگی بودند. در کتاب «گلستان یازدهم»، همسر شهید چیت‌سازیان می‌گوید هروقت جبهه می‌رفت نمی‌گفت چه موقع برمی‌گردد، ولی در خداحافظی آخر خیلی راحت گفت یک هفته‌ دیگر برمی‌گردم، بعداً هم دقیقاً همان یک هفته‌ بعد برگشت، اما نه با پای خود، بلکه بر روی دوش مردم همدان. ظرایف زیادی در آن کتاب هست.

این شهدا، این آیات انقلاب اسلامی، چه ندایی از حقیقتِ این دوران شنیده‌اند که این اندازه آسمانی می‌شدند؟ ما یا باید نسبتمان را با این حقیقت برای همیشه تعطیل کنیم مثل اینکه دنیای مدرن چنین کرده است و یا باید با حضور در ساحتی که ماوراء دنیای مدرن است، وارد انقلاب اسلامی شویم. شما فکر نکنید ما فعلاً در شرایطی هستیم که با حقیقت، ارتباط برقرار کرده‌ایم، یا باید بگوییم اصلاً حقیقتی نیست و دروغ است، یا اگر احتمال می‌دهیم حقیقتی هست باید مشخص کنیم چه نسبتی باید با آن برقرار کرد که بتوانیم صدای آن را شنید. این چیزی نیست که راحت حل بشود، ولی اگر در ساحت مخصوص آن قرار گرفتیم کار جلو می‌رود. ممکن است بپرسید چه باید کار کرد، در حالی که بنا شد فکر نکنیم؟ مگر می‌شود چیزی را که در فکر نمی‌آید با فکر فهمید؟ بحث در این است که ندایِ بی‌صدای انقلاب دلِ رمیده‌ بعضی را انیس و مونس شد و از آن به بعد با اشاراتِ آن ندا زندگی کردند و بعضی توانستند آن ندا را در نزد خود پیدا کنند، تازه وقتی آن ندا را در درون خود یافتند، آن ندا چیزی جز اشاره به حقیقت در میان نبود. گاهی با حرکات شهدا آن اشارات پیدا می‌شود. خدا را شکر باید کرد که در فضای انقلاب اسلامی چگونه شرایطِ اشاره به حقیقت فراهم شده. مثل اینکه بناست خداوند به ما قدرت اشاره‌شناسی بدهد. آیا از کتاب «تپه‌های جاویدی و راز اشلو» و کتاب «سلام بر ابراهیم» نمی‌توان اشارات نابی را یافت. بعد از مدتی، اشک بر شهدا برایمان یک معنای خاصی پیدا می‌کند. اشاره یعنی از درک مفهومی نسبت به حقیقت بالاتر بیائید. با اشک می‌شود بالا رفت و انیس و مونس ما ندای بی‌صدای انقلاب اسلامی شود و با اشاراتِ آن ندا زندگی نمود. زیرا آن ندا ستاره‌ درخشانِ دورانمان می‌شود.

انقلاب اسلامی ستاره‌ درخشان دوران ما و محفل و مجلس ما با حقیقت است که می‌توان با آن زندگی کرد و در این‌ صورت است که آینده معنا پیدا می‌کند و پوچی می‌رود و عشق می‌آید. اما با ادبیاتی که در این تاریخ باید بدان رسید، ادبیاتی است که شهید آوینی شروع کرد.

انقلاب اسلامی منتظر است تا برای افرادی بدرخشد، هرچند خلاف‌آمدِ عادت باشد و ذهن‌ها نه آماده‌ گوش‌دادن به آن صدا هستند و نه گوش‌ها آماده‌ شنیدنِ آنچه شما می‌خواهید از آن ندا به آنها گزارش دهید. چه‌کار باید کرد؟ شاید آن ندا بخواهد بگوید تو کاری نمی‌توانی بکنی و آن ندا خودش باید بدرخشد، منتها منتظر است که چه زمانی برای تو بدرخشد.

باید مشخص شود مسئله‌ ما چیست، این را با قرآن امتحان کنید به این صورت که مسئله‌تان را مشخص و بعد به قرآن رجوع کنید. ملاحظه خواهید کرد قرآن چقدر با شما حرف دارد، ولی اگر مسئله نداشته باشیم قرآن هم با ما چه حرفی می‌تواند داشته باشد. خداوند مطابق رجوعی که ما با او داریم برای ما ظاهر می‌شود.

رفقایی که دعاهای کمیلِ شب‌های جمعه‌ی دارخوین را دیده‌اند به خوبی درک می‌کنند که چگونه خداوند به جهت رجوعِ خاصی که رزمندگان به او داشتند با آنها سخن می‌گفت. مسئله‌ رزمندگان در آن زمان مشخص بود و چون مسئله‌شان چیزی بود که به دعای کمیل ربط داشت، آن دعای کمیل‌ها خیلی خاص شده بود. انقلاب اسلامی منتظر است تا برای افرادی که مسئله‌شان حضور در حقیقت دورانشان است بدرخشد. آن حقیقت برای امثال شهید حسن باقری درخشیده بود و او سعی داشت با آن نسبت درستی برقرار کند.

انقلاب اسلامی منتظر است تا برای افرادی بدرخشد که می‌دانند از درون آن چه چیزی به گوش می‌رسد و چگونه می‌شود آنان را در برگیرد و آنان با اجابت به چنین دعوتی انقلاب اسلامی را از آن‌ِ خود کنند، نه آنکه تماشاگرانه به آن بنگرند. کار آسانی نیست، ولی این‌ طور نیست که افق برای ما نسبت به این پدیده پیدا نشود، ما فعلاً خودمان، خودمان را در موطن تماشاگری قرار داده‌ایم. خبردادن از حقیقت یک رخداد غیر از این است که آدم در دلِ آن رخداد قرار بگیرد و خود را در معرض نسیم آن قرار دهد. إن‌شاءالله باید این فضا پیش آید که بگذاریم انقلاب اسلامی در مظاهرِ خود، خود را بنمایاند و ما به آن مظاهر دل بسپاریم. انقلاب اسلامی مظاهر متفاوتی دارد. ممکن است تصور شود که ما تنها خبر از چیزی می‌دهیم که هنوز قابل احساس نیست. اگر آرام آرام بفهمیم چه می‌خواهیم و باید به دنبال چه بگردیم و سراغ چه کسی را بگیریم، آن‌وقت است که در می‌یابیم انقلاب ‌اسلامی با مظاهر خود در بسیاری از جاها همان ‌طور که رهبر انقلاب فرمودند، «با ما حرف دارد.»

22اسفند/97

شما ماندنی هستید نترسید!

عصر روز دوم فروردین ۱۳۴۲ مصادف با شهادت امام صادق(ع) و پس از هجوم وحشیانه عوامل رژیم به طلاب و عزاداران در مدرسه فیضیه و زمانی که هنوز خون شهید سید یونس رودباری بر سنگفرش مدرسه فیضیه گرم بود؛ سیدی بلندقامت و لاغراندام به سمت محله یخچال قاضی قم می‌دوید. مقصد این سید جوان که او را به نام سیدعلی خامنه‌ای می‌شناختند بیت امام خمینی بود.

این سید جوان که هنوز داغ سید جوان فیضیه و دیگر مجروحان آن روز را بر دل داشت، خوب می‌دانست که برخورد شجاعانه امام در صبح آن روز با چماقداران حاضر در بیت خود چنان خشم و کینه‌ای را در دل رژیم و عوامل آنها ایجاد کرده که هر آن ممکن است چماقداران با حمایت کماندوهای رژیم به منزل امام نیز حمله کنند.

در آن لحظات سخت و سنگین که شهر چهره جنگ‌زده به خود گرفته بود و سایه ترس و رعب، بسیاری را به خانه‌ها کشانده بود و  در بسیاری از خانه‌ها و بیوت نیز بسته شده بودند، او به سمت جایی حرکت می‌کرد که همگی در آن ساعت آن را «کانون خطر» و احتمال برخورد در آنجا را بسیار محتمل می‌دانستند؛ اما این سید جوان که سید جوانی به نام نواب صفوی بذر مبارزه را در دلش کاشته بود و از همان عصر شهادت امام صادق(ع) در سال ۴۲ به صف مبارزان و مریدان امام خمینی پیوسته بود، خود را به در منزل امام رساند. ایشان سال‌ها بعد و در جایگاه جانشینی امام خمینی حکایت حرکت خود و رسیدنش به بیت امام خمینی را چنین برای آیندگان روایت کرد:

«… من و آقاجعفر با شتاب خود را به منزل امام رساندیم و چند تن از طلاب ورزشکار و قوی مانند علی‌اصغر کنی را دیدیم که جلوی منزل امام ایستاده بودند. در بیرونی باز بود و امام آماده نماز مغرب بودند. آمدم به بیرونی و با چند نفر به گفتگو پرداختم که چگونه از منزل امام محافظت و در اطراف منزل سنگربندی کنیم که اگر حمله کردند، بتوانیم مقابله کنیم. به نظرم رسید اولین کاری که می‌توانیم بکنیم این است که در خانه را ببندیم. گفتند آقا گفته‌اند در را حق ندارید ببندید. عصری در را بسته بودند و ایشان بلند شدند و گفتند اگر در را ببندید از خانه بیرون می‌روم و ما برای اینکه ایشان از منزل بیرون نروند در را باز گذاشته‌ایم. گفتم مقداری چوب فراهم کنید که اگر حمله کردند بتوانیم مقاومت کنیم. دراین بین نماز امام تمام شد و ایشان به اتاق رفتند و نشستند. اتاق پر از طلابی شد که به دیدن امام آمده بودند. من دم در اتاق ایستادم. بقیه نشسته بودند. در همین حین امام شروع به صحبت کردند. صحبتشان این بود که اینها رفتنی هستند و شما ماندنی هستید، نترسید. ما در زمان پدر او بدتر از این را دیدیم. روزهایی بر ما گذشت که در شهر نمی‌توانستیم بمانیم. مجبور بودیم صبح زود از شهر خارج شویم و مطالعه و مباحثه ما در بیرون شهر بود و شب به مدرسه می‌آمدیم؛ چون ما را می‌گرفتند و اذیت می‌کردند. عمامه‌ها را برمی‌داشتند.

وقتی صحبت امام تمام شد، احساس کردم چنان نیرومند و مقاوم هستم که اگر یک فوج لشکر به این خانه حمله کند، آماده‌ام یک‌تنه مقاومت کنم. آن صحبت امام به‌حدی تأثیر گذار بود که احساس کردم از هیچ چیزی نمی‌ترسم…»(۱)

از سال ۱۳۵۶ که کارتر در تهران از ایران با حاکمیت رژیم پهلوی به عنوان جزیره ثبات یاد کرد تا سال ۱۳۹۶ که دولت ترامپ از نرسیدن انقلاب اسلامی به چهلمین سالش سخن گفت، چهل سال گذشته است و انقلاب می‌رود که چهلمین سال پیروزی خود را در حالی جشن بگیرد که پیش‌بینی‌های امام خمینی یکی پس از دیگری رنگ واقعیت به خود گرفته‌اند و تمام تحلیل‌ها و معادلات نظام سلطه و دو بلوک شرق و غرب را با چالش روبه‌رو شده‌اند.

از غروب غریبانه و دلگیر روز دوم فروردین ۱۳۴۲ که امام خمینی با دلی آرام و قلبی مطمئن جمله، «شما ماندنی هستید و آنان رفتنی» را فرمودند تا روزی که با دلی آرام و قلبی مطمئن کشتی انقلاب را در دنیای پرتلاطم به دست خلف صالح خود سپردند، طوفان‌ها و توطئه‌ها و فتنه‌هایی نهضت و انقلاب اسلامی را درهم نوردیده‌اند که حتی یکی از آنان نهضتی را از هم می‌پاشید و انقلابی را ساقط و تمدن و تاریخی را با چالش جدی روبه‌رو می‌ساخت. توطئه‌ها و فتنه‌هایی که همه آنان یک نقطه اشتراک با تحلیل‌ها و محاسبات دولت کارتر و دولت ترامپ داشتند و آن، نادیده گرفتن معادله ایمان به غیب و عدم شناخت قدرت نرم مردم مؤمن و انقلابی‌ای بود که در سایه رهبری‌ای الهی هر ناممکنی را به ممکن و هر تهدیدی را به فرصت تبدیل کرد و انقلاب را ماندنی و توطئه‌ها و توطئه‌گران، فتنه‌ها و فتنه‌گران را رفتنی.

در این سال‌ها نه آمدن ژنرال‌ هایزر به ایران و سازماندهی برخی از سران ارتش برای تکرار کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ توانست مانع از سقوط شاه و پیروزی انقلاب شود؛ نه مانع‌تراشی گروهک‌های چپ‌گرا و راست‌گرا برای جلوگیری از برگزاری رفراندوم جمهوری اسلامی و انتخابات خبرگان قانون اساسی توانست مانع رفتن مردم به پای صندوق‌‌های آرا و خلق حماسه‌ها شود. نه قومیت‌گرایی و اغتشاشات در برخی از استان‌ها و سر دادن شعارهایی چون قوم ترک و کرد و بلوچ توانست ایران را ایرانستان کند؛ نه ترغیب و تشویق مرجعی چون آقای شریعتمداری برای حمایت از کودتاگران و براندازان خلل و شائبه‌ای در حمایت دین‌مدارانه از انقلاب ایجاد کرد.

نه نفوذ و اغوای مرجعی چون آقای منتظری، آن هم در جایگاه قائم‌مقام رهبری مانع از برخورد نظام و مردم با باند مهدی هاشمی و شخص آقای منتظری شد؛ نه استعفای نخست‌وزیر دولت موقت و همصدا شدن او با دلبستگان به آمریکا موجب خلاء قانونی در سال نخست انقلاب شد؛ نه پیوند بنی‌صدر در جایگاه ریاست جمهوری و فرماندهی کل قوا با سرکرده سازمان منافقین توانست خللی در عزم و اراده مردم و رزمندگان در جبهه‌های جنگ در سخت‌ترین روزهای دفاع مقدس پدید آورد.

نه تحمیل هشت سال جنگ بر ضد مردم و موشک‌باران و بمباران شهرها، جغرافیای ایران اسلامی را تغییر داد؛ نه هشت ماه فتنه و همصدایی همه گروهک‌های داخلی و خارجی توانست قطار انقلاب را از ریل اصلی آن خارج سازد. نه خط سازش دولت موقت در آغاز دهه نخست انقلاب توانست جاسوسخانه شیطان بزرگ را در ایران بازنگه دارد؛ نه خط سازش توانست در پایان دهه چهارم انقلاب پای آمریکایی‌ها و سفارتخانه آنها را در ایران باز کند.

نه در سال ۶۰ و در کمتر از سه ماه شهادت رئیس قوه قضائیه و رئیس قوه مجریه و شهادت جمعی از نمایندگان مجلس ـ برای رسمیت پیدا کردن قوه مقننه مجروحین را با برانکارد به صحن مجلس ‌آوردند ـ  توانست نظام را در مقابل دشمنانش به زانو درآورد  و نه در سال ۸۸ و در مدت هشت ماه همگرایی رئیس قوه مجریه سابق و رئیس قوه مقننه پیشین و نخست‌وزیر دوران دفاع مقدس با براندازان، نظام جمهوری اسلامی را وادار به تسلیم در مقابل نظام سلطه کرد.

نه خط ترور منافقین در کوچه و بازار و نه قرار گرفتن پیکر سیصد شهید جبهه‌های جنگ در یک روز بر دوش مردم کوچه و بازار توانست راه و رسم شهادت را در این سرزمین براندازد؛ نه تحریم‌های اقتصادی و تصاعدی ۴۰ ساله همه دنیای کفر و شرک بر ضد نظام، دست تمنای مردم را به سوی دشمن دراز کرد.

گویی همه این توطئه‌ها و حماسه‌ها را امام راحل در سال ۱۳۴۲ در آیینه فطرت الهی می‌دیدند که در اتاقی کوچک و در میان چند یار گرد آمده‌ آن روز فرمودند: «شما ماندنی هستید؛ نترسید» گویی در آن روز آن سید جوان همان چیزی را می‌دید و می‌بیند که در اوج مظلومیت نیروهای مؤمن و انقلابی و مستی و همدستی فتنه‌گران در زمستان ۱۳۸۸ بر زبان آورد که آن روز امام و مقتدایش به زبان آورد:

«… این بنای استوار که هندسه آن الهی است، بنای آن هم با دست یک مرد الهی است و بقای آن هم با اراده و ایمان یک ملت عظیم است استوار خواهد ماند و ان‌شاءالله این درخت روزبه‌روز ریشه‌دارتر خواهد شد و خواهید دید که این مخالفان و این کسانی که با این بنا و با این حق و حقیقت مخالفت می‌کنند «فیذهب جفاء» در مقابل چشم شما ان‌شاءالله نابود خواهند بود.»(۲)

پی‌نوشت:

۱- فصلنامه ۱۵ خرداد، س ۴، ش ۱۴ بهار ۱۳۷۳، ص ۷۲ به نقل از نهضت امام خمینی، سید حمید روحانی، دفتر اول، ص ۳۸۶٫

۲- بیانات مقام معظم رهبری، ۲۲/۹/۱۳۸۸٫

22اسفند/97

ماندگاری حق، زوال باطل

حق و باطل، تنها «دو کلمه» نیستند که در قرآن و احادیث و معارف دینی به کار رفته باشند، بلکه واقعیت‌هائی موجودند در اذهان بشر و در زندگی مردم، در متن حیات انسان و در طول تاریخ. داستانی به قدمت تاریخ دارند و سرگذشتی به درازای عمر انسان، از آغاز تا کنون و همیشه و همه جا. به تعبیر امام علی(ع) در نهج‌البلاغه: «حقٌّ و باطلٌ و لکلٍّ اهلٌ؛(۱) حقی است و باطلی و هر کدام را اهلی است.»

به قول باباطاهر:

متاع کفر و دین بی‌مشتری نیست

گروهی آن، گروهی این پسندند

قلمرو حق و باطل

مفاهیم حق و باطل و قلمرو تحقق آن دو، هم در مسایل فکری و اعتقادی است، هم در مسایل حقوقی و مخاصمات و کشمکش‌ها و ادعاها و دعوت‌ها، هم در اصول و معیارهای زندگی بشر و جوامع انسانی. در جنگ‌ها و خصومت‌ها، یک طرف حق است و طرف دیگر باطل (یا هر دو طرف باطلند). در شکایت‌ها و محاکم و دادگاه‌ها، حق و ناحق به منازعه می‌پردازند.

در تاریخ پیامبران و دعوت‌های آسمانی انبیای الهی و جبهه‌های مقابل آنان، باز هم تقابل و رویارویی جناح حق و باطل مطرح هستند. در مسلک‌ها و فرقه‌ها و مذاهب مختلف و اندیشه‌های متعارض هم، برخی بر «صراط حقّ»‌اند و بعضی بر سبیل باطل.

به قول حافظ:

جنگ هفتاد و دو ملت، همه را عذر بنه

چون ندیدند حقیقت، ره افسانه زدند

قرآن کریم نیز از صف‌آرایی حق و باطل یاد می‌کند، به حق بودن آفرینش اشاره دارد، جناح‌های مختلف مردم را نسبت به این دو مفهوم، تقسیم‌بندی کلی می‌کند و ریشه تقابل «هدایت» و «ضلالت» را در حق و باطل می‌داند.

مفهوم حق و باطل

در ریشه واژه حق، مفهوم ثبات، استواری، پایداری، زوال‌ناپذیری، استحکام، راستی و درستی نهفته است. وقتی «احقاق حق» گفته می‌شود، یعنی حقانیت چیزی را اثبات و روشن کردن یا به حق بودن مطلب یا به تفکری حکم دادن.

باطل نیز یعنی آنچه ناپایدار و بی‌ثبات و از بین رفتنی و بی اصل و ریشه است، چه در مورد سخنان و عقاید گفته شود، چه نسبت به گروه‌ها و طیف‌های اجتماعی و چه در مورد ادعاها و عمل‌ها و رفتارها.

بر این اساس عقاید بی‌پایه و اساس، خداهای دروغین و ساختگی مشرکان، ادعاها و سخنان دور از واقعیت و غیرمنطبق با حق و اعمال و فعالیت‌های بی‌ثمر و تباه و بی‌‌نتیجه و بی‌ریشه هم که حاصلی برای انسان ندارند، باطل‌اند و به تبع آنها، گروه‌ها و افراد غلط‌اندیش و گمراه و پیرو اندیشه‌های باطل، از بین رفتنی و زوال‌پذیرند.

نگاه قرآنی

در آیات قرآن، حق با همه مشتقاتش (حق، احقاق، استحقاق، حاقّه، حقیق و…) ۲۸۷ بار به کار رفته و باطل با مشتقاتش (باطل، مبطل، بطل و…) ۳۶ بار.

آیاتی که از حق سخن می‌گویند، این مضامین را تداعی می‌کنند:

خدا و خلقت و دین، حق‌اند. اراده و قضای الهی و ثواب و عقاب آخرت حق‌اند. بهشت و وعده‌های پروردگار و دعوت انبیا و راه صالحین حق‌اند. قرآن، آیات الهی، قصه‌های کتاب آسمانی، نزول آیات وحی، روز قیامت، سخن خدا همه و همه حق‌اند و در روز قیامت هم آنچه پایه و معیار و محک داوری و ارزیابی اعمال و پاداش و کیفر قرار می‌گیرد، «حق» است: «الوزنُ یومئذٍ الحقّ».(۲)

ماندگاری حق، زوال باطل

افزون بر معنای حق و باطل و کاربرد قرآنی آنها که گذشت، در بستر تاریخ نیز شاهد دوام و ماندگاری حق و زوال و نابودی باطل هستیم. این حقیقت در عینیت زندگی و حوادث تاریخ و فراز و نشیب‌های تحولات روزگار مشهود است.

سنت خدای متعال بر باطل‌زدایی و پیروزی حق است و با وجود شرایط و زمینه‌ها، اراده الهی و وعده او به پیامبران و پیروان جبهه حق، استوار است: «کتب الله لأغلبنَّ انا و رُسُلی».(۳) نیز از سنت‌های الهی، کوبیدن بر مغز باطل با مشت قدرتمند حق و نابودی و تلاشی باطل است: «بل نَقذفُ بالحقِّ علی الباطلِ فیدمغه فاذا هو زاهقٌ».(۴)

تاریخ نشان می‌دهد که چگونه اندیشه‌ها،  گروه‌ها و مواضع حق بر باطل‌های فکری و عملی و سیاسی غلبه یافته و آنها را از صحنه بیرون رانده‌اند. هرچند ممکن است حق در اقلیت و ضعف قرار گیرد، اما پیروزی نهایی از آن اوست و اندکی حق، باطل‌های بسیار را از بین می‌برد. این هم به جوهره اصلی و حقانیت حق برمی‌گردد.

امام علی(ع) می‌فرمایند: «قلیلُ الحق یدفَعُ کثیر الباطل، کما انَّ القلیلَ من النارِ یحرقُ کثیرَ الحطب؛(۵) حق کم و اندک، باطل بسیار را دفع می‌کند. همچنان که اندکی آتش، هیزم فراوان را می‌سوزاند.»

آری! اگر باطل، ظلمت فراگیر هم باشد، شعله شمعی آن را می‌شکند و پرده تاریکی را می‌درد و ظلمت را فراری می‌دهد. ظلمت، هرچند غلیظ و انبوه باشد، در مواجهه با نور، هرچند ضعیف و کم‌سو باشد، تاب مقاومت ندارد. از آنجا که منطق حق، روشن و پیروز است، حتی در حالت مغلوبیت و شکست ظاهری هم حقانیت حق از جلوه نمی‌افتد و در حال شکست هم پیروز است، نمونه‌اش عاشورای حسینی و غلبه موج خون در کربلا بر سلطه بیدادگرانه و جبارانه یزیدیان در طول تاریخ.

حق، همچون درخت پاک و ریشه‌دار در اعماق می‌ماند و شاخ و برگش در آفاق گسترده می‌شود و هر لحظه میوه‌های آگاهی‌بخش آن، در دسترس حق‌جویان قرار می‌گیرد. قرآن کریم در آیه‌ای که حق و باطل را به «شجره طیبه» و «شجره خبیثه» تشبیه می‌کند، از ریشه استوار حق در زمین و شاخ و برگش در آسمان و ثمردهی هر لحظه‌اش سخن می‌گوید و باطل را درخت ناپاکی می‌داند که بی‌ریشه است و قرار و استقراری ندارد.(۶)

علامه طباطبایی در تفسیر این آیه می‌نویسند:

«در دنیا، حق غالب و پیروز است، هم در آشکار هم در نهان و باطن. اما در ظاهر چون تکوین و هستی رو به هدایت و سعادت و حق است و سرانجام به آن مقصد نهایی خواهد رسید و آنچه برای باطل دیده می‌شود، جولان‌های ناپایدار است که مقدمه ظهور حق است و اما در باطن، چون که پیروزی با حجت و منطق حق است، حق همواره تأثیر می‌گذارد و به هدف و مطلوب می‌رساند. مؤمن اگر در زندگی بر دشمن حق پیروز شود که رستگار می‌شود و پاداش می‌یابد و اگر مغلوب دشمن گردد، اگر تقیّه کند پاداش می‌برد و اگر کشته شود، حیات پاک و زندگی جاوید می‌یابد. پس مؤمن همواره پیروز است، هم در ظاهر هم در حقیقت امر، چون انتظار «احدی الحسنیین» را می‌کشد.»(۷)

گرچه از داغ لاله می‌سوزیم

ما همان سربلند پیروزیم

چون به تکلیف خود عمل کردیم

روز فتح و شکست، پیروزیم

 

شناخت حق و باطل

در کنار سنت حتمی غلبه حق بر باطل که یاد شد، شناخت حق و باطل برای عمل صحیح در عرصه‌های تقابل، حتمی و ضروری و تعیین‌کننده است.

باید حق را شناخت، به عقاید حقه باور داشت، قدم در راه حق نهاد، از جبهه حق یاری و حمایت کرد، فریب باطل را نخورد، با باطل مبارزه و تاکتیک‌های او را افشا کرد، دام‌های باطل بر سر راه پیروان حق را فهمید و فهماند، باید حق را گفت و عرصه را بر باطل تنگ کرد.

در همه این موارد، «معرفت و بصیرت»، کلید اصلی موضع درست و عملکرد قابل دفاع است. حق و باطل، همیشه عریان و بی‌پرده و واضح نیست. گاهی مرزها آشفته و صفوف متداخل می‌شوند. باطل، جامه حق بر تن می‌پوشد، حق آمیخته به باطل می‌گردد. باطل‌‌پرستان حرف‌های به ظاهر حق می‌زنند و ساده‌لوحان فریب قرآن‌های برافراشته بر نیزه را می‌خورند و به تعبیر حضرت امیر(ع)، سخن حقی گفته می‌شود؛ اما با هدف و انگیزه باطل و شیطانی: « کَلِمَهُ حَقٍّ یُرَادُ بِهَا بَاطِل».(۹)

اینجاست که چراغ بصیرت و معرفت می‌تواند از لایه‌های غبارآلود فتنه عبور کند و حق را حق و باطل را باطل نشان دهد و تکلیف مؤمن را در «عصر فتنه» روشن سازد.

امیرمؤمنان(ع) در نهج‌البلاغه بیان جامعی پیرامون فتنه دارد و می‌فرمایند: «اگر باطل از آمیختگی با حق جدا شود، خوفی نیست و اگر حق از آمیزش باطل جدا شود، زبان دشمنان معاند از آن جدا می‌گردد. ولی بعضی چنانند که بخشی از حق را می‌گیرند و با بخشی از باطل می‌آمیزند. در این هنگام است که شیطان بر یاران خود تسلط می‌یابد… و لکن یؤاخذ من هذا ضغثٌ…»(۱۰) در چنین شرایط است که فتنه پیش می‌آید. مؤمن باید هوشیارانه عمل کند که نه باطل را یاری کند و نه حق را در صحنه تنها بگذارد. باید بپرسد، تحقیق کند و حق را بشناسد و پس از آن در نصرت حق هیچ کوتاهی نکند.

اگر کسی حق را شناخت، اهل حق را هم خواهد شناخت. شخصیت‌زدگی از موانع بزرگ حق‌شناسی و بصیرت است. افراد و گروه‌ها را باید با حق «محک» زد، نه حق را با افراد، گروه‌ها، جناح‌ها و جبهه‌ها. به فرموده حضرت علی(ع): حق و باطل با مردان شناخته نمی‌شوند (بلکه مردم را باید با حق شناخت). حق را بشناس تا اهل حق را هم بشناسی. باطل را هم بشناس تا اهل باطل را بشناسی: «اعرف الحقّ تعرف اهلَه»(۱۱)

این ملاک در شناخت انسان‌ها و جریان‌ها و فرقه‌ها بسیار کارآمد است. بسیاری که گمراه می‌شوند، کسانی هستند که برخی چهره‌ها را «مطلق» می‌سازند و چه حق باشند چه باطل، متعصبانه از آنان پیروی و حمایت و جانبداری می‌کنند. و الّا اگر «ملاک» و میزان داشته باشند، گمراه نخواهند شد. کسی که حق را بشناسد، با دروغ‌ها و دغل‌ها و تحریف‌ها و شایعات و جوسازی‌ها و تبلیغات مسموم و بمباران تبلیغاتی، دست از آن نمی‌کشد. آن کسی هم که باطل را شناخت، با پوشاندن لباس حق بر اندام باطل و با بزک کردن چهره آن فریب نمی‌خورد و باطل را در همه چهره‌ها، شکل‌ها، شعارها و ظاهرفریبی‌ها می‌شناسد و از آن پرهیز می‌کند و صف خود را جدا می‌سازد.

مژده به پیروان حق

بر اساس سنت الهی و شواهد تاریخی، پیروزی نهایی با «حق» است. از این رو حق‌جویان نباید با سخت‌ شدن شرایط و کمبود یاران و فشار دشمنان صحنه را خالی کنند و انگیزه جهاد و مقاومت و  هدایت و روشنگری را از دست بدهند.

توصیه امیرمؤمنان(ع) به طرفداران جبهه حق آن است که با کمی یاران و همراهان در مقابل انبوه دشمنان دچار وحشت نشوند و احساس ضعف نکنند و مقاوم باشند. ایشان می‌فرمایند: «یا ایهاالناسُ! لا تستوحشوا فی طریق الهدی لقلهِ أهله…؛(۱۲) ای مردم! در راه هدایت و حق از کمی اهل حق دچار وحشت نشوید.»

امروز نیز توصیه به همراهان جبهه حق این است که هجوم گسترده سپاه باطل بر جبهه حق، در جامعه، فضای مجازی، مطبوعات و جراید، سایت‌ها و خبرگزاری‌ها ، رسانه‌هایی که زبان باطل و بلندگوی شیطانند، آنان را سست نکند. اگر یاران باطل در باطل خود کوشا و جدی و هماهنگ هستند، اینان در حق خود مصمم‌تر، هماهنگ‌تر، همدل و همزبان‌تر باشند و از پشتیبانی هم دریغ نکنند. حق ماندگار است و باطل، رفتنی.

پی‌نوشت‌ها:

  1. ۱٫ نهج‌البلاغه، خطبه ۱۶٫
  2. اعراف، آیه ۸٫
  3. مجادله، آیه ۲۱٫
  4. انبیاء، آیه ۱۸٫
  5. غررالحکم،
  6. ابراهیم، آیات ۲۵ و ۲۶٫
  7. المیزان (چاپ دوم) اسلامیه، ج ۲، ص ۱۹۵٫
  8. از نویسنده، برگ و بار، ص ۱۸۱٫
  9. نهج‌البلاغه، حکمت ۱۹۸٫
  10. همان، خطبه ۵۰٫
  11. میزان الحکمه، حدیث ۴۱۲۹٫
  12. نهج‌البلاغه، خطبه ۲۰۱٫
22اسفند/97

«دستاوردهای انقلاب اسلامی در آستانه چهلمین سالگرد انقلاب»

درآمد:

در آستانه چهلمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی بر آن شدیم که طی گفتگویی، فرصت‌ها و تهدیدهای پیش روی انقلاب در فراز وفرودهای مختلف با تاکید بر مسایل فرهنگی را تبیین نماییم. این در حالی است که به اعتقاد دکتر کوشکی نباید انقلاب اسلامی را به عنوان یک تفکر و اندیشه اساسی در دستاوردهای محدود یک نظام مبتنی بر سیستم جمهوری اسلامی خلاصه کرد و خلط میان این دو آسیب‌های فراوانی را در پی خواهد داشت.

 

 

 موضوع اصلی گفتگوی ما در این شماره درباره دستاوردهای انقلاب اسلامی در چهل سال گذشته است. از شما می‌خواهیم که دیدگاه و ارزیابی خود را در این زمینه ارائه بفرمایید.

درباره انقلاب اسلامی توصیفات عجیبی توسط جامعه‌شناسان، اندیشمندان، سیاست‌شناسان و دانشمندان علوم انسانی در مغرب زمین مطرح شده‌اند که نشان می‌دهند نگاه آنان به انقلاب اسلامی با کسانی که در داخل زندگی می‌کنند بسیار متفاوت است. یکی از مشهورترین دانشمندانی که درباره انقلاب اسلامی نکات بسیار جالبی را مطرح کرده «آنتونی گیدنز»( Anthony Giddens) است. گیدنز شاید شاخص‌ترین و مشهورترین جامعه‌شناس عصر حاضر باشد. او در حدود ۲۰ سال پیش در کتابی با عنوان  «جامعه شناسی»، انقلاب اسلامی را این‌گونه توصیف ‌کرد: «تا قبل از دهه ۸۰ میلادی جهان به سوی سکولاریسم حرکت می‌کرد و در پی به حاشیه راندن دین از صحنه اجتماع بود، اما بعد از انقلاب اسلامی ایران ماجرا تغییر یافت و جهان، حرکت به سوی دینی شدن را آغاز کرد.»

به تعبیر آنتونی گیدنز انقلاب اسلامی باعث شد که حرکت در مسیر سکولاریسم متوقف و حرکت به سوی دین‌گرایی آغاز شود. این سخن از این جهت بسیار مهم است که از سوی جامعه‌شناس سکولاری که به‌هیچ‌وجه طرفدار انقلاب اسلامی نیست مطرح شده است. توجه داشته باشیم که این سخن در بیست سال قبل یعنی زمانی مطرح شده که انقلاب اسلامی هنوز به هیچ یک از دستاوردها و موفقیت‌های فعلی دست نیافته بود. گیدنز نمی‌گوید که جهان بعد از انقلاب اسلامی دینی شد، اما معتقد است که این حرکت آغاز شده و تغییر مسیر رخ داده است.

«ریچارد نیکسون»( Richard Milhous Nixon) رئیس‌جمهور امریکا در ۹ دوره پیش از انقلاب اسلامی کتابی با عنوان  «فرصت‌ها را دریابیم»(چاپ سال ۱۹۸۴ میلادی، ۱۳۶۳ شمسی) دارد و در آن می‌نویسد، «با انقلاب اسلامی تغییرات در جهان سوم آغاز شده و این تغییرات به مرز طوفان رسیده‌اند؛ طوفانی که ما آمریکایی‌ها قادر نیستیم آن را متوقف کنیم.»

جهان سوم تعبیری است که آمریکایی‌ها و اروپایی‌ها برای مستضعفین جهان از آن استفاده می‌کنند. آنها در واقع خود را جهان اول، وابستگان خود را جهان دوم و کشورها و جوامع مستضعف را جهان سوم معرفی می‌کنند. از نظر نیکسون، انقلاب اسلامی طوفانی است که آمریکایی‌ها نمی‌توانند جلوی آن را بگیرند و جهان مستضعفین را دگرگون خواهد ساخت.

دیگر نظریه‌پرداز غربی که جزو چند اندیشمند برتر هزاره ۲۱ محسوب می‌شود «آلوین تافلر»(Alvin Toffler) است. او که در حوزه رسانه‌ها و ارتباطات از شهرت زیادی برخوردار است، در کتاب «تغییر ماهیت قدرت»، انقلاب اسلامی را این گونه توصیف می‌کند، «بزرگ‌ترین تحول در جهان امروز ظهور قدرتی است که ماورای دولت‌های ملی عمل می‌کند.» یعنی انقلاب اسلامی دارای قدرتی برتر از قدرت دولت‌های ملی است. به نظر تافلر، پیام انقلاب اسلامی به جهان، آغاز عصر جدیدی از حاکمیت جهانی است.

او به صراحت از واژه انقلاب اسلامی استفاده می‌کند و می‌گوید که بر اساس پیام انقلاب اسلامی، دنیا باید حاکمیت جهانی جدیدی را که دیگر حاکمیت ابرقدرت‌ها نیست، بلکه حاکمیت اندیشه‌های دینی است، تجربه کند. وی معتقد است که انقلاب اسلامی، سطح اندیشه‌های بشری و مرزهای آن را تغییر داده، جایگاه و اقتدار حکومت‌ها و دولت‌های ملی را دچار دگرگونی کرده و می‌رود تا قدرت حکومت‌ها را عوض ‌کند؛ قدرت دولت‌های ملی را دچار تغییر و دگرگونی ‌سازد و جایگاه آنها و ریشه‌ها و حوزه‌های اندیشه‌های بشری را تغییر ‌دهد.

البته درباره انقلاب اسلامی تعابیر مشابه فراوانی مطرح شده‌اند. این تعابیر حاکی از آنند که اندیشمندان غربی با وجود تعلق به جوامع متعارض با انقلاب اسلامی، توصیفات خاصی از انقلاب اسلامی دارند؛ از جمله اینکه آنان انقلاب اسلامی را پدیده‌ای جهانی توصیف می‌کنند که موفق به تغییر مسیر جهان شده و نظم جهانی را تغییر داده است.

نکته جالب و در عین حال تأسف‌برانگیز این است که اندیشمندان مخالف انقلاب اسلامی آن را این گونه توصیف کرده‌اند و در داخل کشور، در فضای مجازی و یا گفت و شنود‌ها می‌شنویم که انقلاب اسلامی باعث عقب ماندگی و بروز مشکلات بزرگی برای کشور شده، کلاً کار اشتباه بزرگی بوده و باعث شده که ایران قدرت و عظمت خود را از دست بدهد و تعابیری از این دست.

حتی دوستان انقلاب هم وقتی به توصیف انقلاب اسلامی می‌پردازند نهایتاً به این اکتفا می‌کنند که انقلاب باعث شده لوله‌کشی گاز و آب در روستاها انجام شود و برق به روستاها برسد و تعداد دانشجوها افزایش یابد. یعنی حتی دوستان انقلاب هم دستاوردهای آن را در حد گاز‌دار و برق‌دار شدن روستاها یا ایجاد درمانگاه‌ها، کشیدن جاده‌های آسفالته، افزایش تعداد دانشجویان و دیگر مسائل تقلیل می‌دهند.

دلیل این نگاه تقلیل‌گرایانه نسبت به انقلاب در داخل کشور چیست؟

دلیلش عدم شناخت دقیق ما از انقلاب اسلامی است، در حالی که در بیرون از مرزها و به‌ویژه اندیشمندان غربی، انقلاب اسلامی را پدیده‌ای متفاوت و جهانی برای تغییر اندیشه‌های بشری توصیف می‌کنند. این برمی‌گردد به اینکه آنان انقلاب اسلامی را یک حرکت فکری فرهنگی می‌دانند که منحصر به ایران و جمهوری اسلامی نیست. آنها حتی انقلاب اسلامی را یک حرکت ایرانی و شیعی هم توصیف نمی‌کنند، بلکه آن را یک حرکت اسلامی می‌دانند که مرز آن، بشریت و جهان است. چرا؟ چون آنان نشانه‌ها را خوب  و دقیق می‌بینند. اندیشمندان غربی با مطالعه جهان پیرامون خود متوجه می‌شوند که جهان از تفکر انقلاب اسلامی تاثیر گرفته است و به همین دلیل با صراحت اعلام می‌کنند که انقلاب اسلامی مرزهای اندیشه و تفکر بشری را تغییر داده است.

اما در داخل، متاسفانه انقلاب اسلامی را در محدوده یک نظام خلاصه می‌کنیم و انقلاب اسلامی را مساوی با نظام جمهوری می‌پنداریم که بسته به آرای مردم است. آرائی که ممکن است درست یا غلط باشند. ما در واقع انقلاب اسلامی را به نظام جمهوری منحصر کرده‌ایم که جهت‌گیری‌ها و سرعت سیر آن با رای مردم زیاد و کم می‌شود. به همین دلیل ناکارآمدی‌های جمهوری اسلامی را به انقلاب اسلامی نسبت می‌دهیم.

ضدانقلاب دائماً تکرار می‌کند که انقلاب اسلامی تخلفات مالی را زیاد کرد و در مقابل، افراد انقلابی می‌گویند انقلاب باعث کاهش محرومیت در روستاها شد. انقلاب اسلامی به مثابه یک تفکر و اندیشه برتر، در داخل به سطح یک نظام اجرائی و مدیریتی ناکارآمد تنزل داده می‌شود و این آسیب فوق‌العاده بزرگی است. حتی دوستان انقلاب اسلامی هم این موضوع را به فراموشی سپرده‌اند که انقلاب اسلامی، یک مسیر فکری است و نباید مرزهایش را با مسائل اجرایی یکی دانست. انقلاب اسلامی، در قالب‌ها و مظاهر مختلفی ـ  در ایران در قالب جمهوری اسلامی، در لبنان در قامت حزب‌الله و در یمن با حضور جنبش انصارالله ـ  جلوه کرده است.

در اروپا، آمریکا، افریقا، امریکای لاتین و در هر جائی که اندیشه‌های حضرت امام مطرح شده‌اند، بروز و ظهور انقلاب اسلامی با گرایش به اسلام و شیعه و مکتب مبارزه مبتنی بر الگوی حضرت امام و رشد اسلام‌خواهی قابل مشاهده است. لذا جمهوری اسلامی فقط مظهر اجرای بخشی از اندیشه‌های انقلاب اسلامی است و نه همه آن و می‌توان به جرئت اذعان کرد که اندیشه انقلاب اسلامی با همه عظمتش در ایران محقق نشده است که اگر شده بود، جمهوری اسلامی با قدرت، معنویت و عظمت بیشتری در جهان خودنمایی می‌کرد.

هم اکنون ما در کشور با کاستی‌های متعددی در بخش‌های مختلف اقتصاد، صنعت، فرهنگ و… مواجه هستیم. علت آن است که ما انقلاب اسلامی را به‌درستی درک نکرده‌ایم؛ سبک زندگی ما متناسب با انقلاب اسلامی نیست و در اندیشه، انقلابی نشده‌ایم. البته جمهوری اسلامی توانسته در برخی از عرصه‌ها، آرمان‌های انقلاب ‌را محقق کند. از جمله در حوزه‌های دفاعی و نظامی‌ به‌شدت موفق عمل کرده‌ و قدرتمند شده‌ایم؛ اما در عرصه‌های دیگری چون کشاورزی و صنعت موفق نبوده‌ایم. علت این است که چه در دوران امام‌خمینی، بنیانگزار انقلاب و چه در عصر حاضر که مقام معظم رهبری هدایت کشور را به عهده دارند، سکاندار مسائل دفاعی و نظامی رهبر بوده‌ است. این دو شخصیت بزرگوار همّ و غمّ خود را بر این مسئله قرار دادند که اندیشه‌های انقلاب اسلامی را در عرصه‌های دفاعی و نظامی محقق کنند و نتیجه آنکه در حوزه‌های نظامی شامل ارتش سپاه و دیگر عرصه‌های نظامی به قدرت سرآمد و منحصر به فرد منطقه و قابل توجه در جهان تبدیل شده‌ایم؛ اما تفکر انقلاب اسلامی در دیگر عرصه‌ها از جمله صنعت، آموزش عالی، آموزش و پرورش، کشاورزی، رسانه، بروز و ظهور پیدا نکرده و در نتیجه به‌شدت دچار فرسایش و گرفتاری و نارضایتی مردم و مشکلات آنها شده‌ایم. چرا؟ چون در این امور، اختیار در دست منتخبان مردم بوده که در دولت، مجلس و نهادهای دیگر، در اکثر موارد بهترین گزینه‌ها نبوده‌، بلکه  افرادی بوده‌اند که توانست‌هاند با انواع ترفندهای تبلیغاتی و رسان‌های آرای مردم را جلب کنند. بعد هم مسیرهایی را انتخاب کرده‌اند که در بسیاری از موارد با اندیشه‌های انقلاب اسلامی زاویه داشته‌اند. نتیجه این شده که ما در این عرصه‌ها دچار مشکلات عدیده شده‌ایم.

ناظر داخلی همه این ناکارآمدی‌ها و ناتوانی‌ها را به حساب انقلاب اسلامی می‌گذارد و می‌گوید این انقلاب اسلامی بود که باعث شد ما گرفتار گرانی، مسائل معیشتی و دیگر مشکلات شویم. آنها می‌گویند پیش از انقلاب زندگی ما بهتر بود و متوجه نیستند که وجود مشکلات اتفاقاً به خاطر اجرا نشدن دقیق تفکرات انقلاب اسلامی است.

یکی از مهم‌ترین اندیشه‌های انقلاب اسلامی در سطح جامعه، خودکفایی است.  بنیانگزار انقلاب و مقام معظم رهبری همواره بر این موضوع تأکید کرده‌اند. از اوایل پیروزی انقلاب تا امروز نیز این توصیه‌ها وجود داشته‌اند، اما متاسفانه هیچ یک از دولت‌های بعد از جنگ تحمیلی این اندیشه‌ها از جمله حمایت از کالای داخلی و پشتیبانی از اندیشمندان، مخترعین و مبتکرین را جدی نگرفته‌اند.

بارها در وصیت‌نامه و توصیه‌های حضرت امام و در سخنان و تاکیدات مقام معظم رهبری، خودکفایی و اقتدار جامعه دینی به عنوان اجزای اساسی اندیشه انقلاب اسلامی مطرح شده‌اند، اما اهداف انقلاب اسلامی در چهارچوب جمهوری اسلامی اجرا نمی‌شوند. ما به دلیل انتخاب‌های غلط مردم، همواره گرفتار مشکلات عدیده هستیم، اما این آثار منفی را به انقلاب اسلامی نسبت می‌دهیم که ظلمی بزرگ و فرو کاستن و تنزل دادن جایگاه واقعی انقلاب اسلامی است.

پژوهشگر غربی که از منظر بالاتری دنیا را می‌بیند، اندیشه‌های انقلاب اسلامی را به عنوان یک نگاه راهبردی مطرح می‌کند و متوجه می‌شود که انقلاب اسلامی قدرت تغییر مرزهای فکری جهان را دارد. به همین خاطر جهان استکبار با همه قدرت خود تلاش می‌کند انقلاب اسلامی را تضعیف، تخریب و یا حتی نابود کند که خوشبختانه تا کنون موفق نشده است.

بنابراین یک نگاه به انقلاب اسلامی نگاهی تقلیل‌گرایانه است که انقلاب را مساوی با جمهوری اسلامی می‌داند و نگاه دیگر،  نگاه پژوهشگران و اندیشمندان غربی  به انقلاب اسلامی است که واقعیت را بسیار فراتر از امور ملی و اجرائی ما می‌بینند. زمانی که حضرت امام بحث انقلاب اسلامی را مطرح کردند، افق‌های انقلاب اسلامی را نه ایران، بلکه جهان ‌دانستند. زمانی که بحث نصب پرچم پیش آمد، حاج احمد متوسلیان تاکید کرد که باید این پرچم را در انتهای افق بزنیم؛ زیرا مرزهای انقلاب ما منحصر به مرزهای ایران نست و برای انقلاب اسلامی هیچ حد و مرزی وجود ندارد.

این جمله نمادین نشان می‌دهد که انقلاب اسلامی برای خود حد و مرزی نمی‌شناسد. جلوه‌ها، اندیشه‌ها و مضامین مهم و اساسی انقلاب اسلامی را می‌توان در تفکرات و بیانات کسانی که فهم دقیقی ازآن دارند، از جمله بنیانگزار کبیر انقلاب اسلامی، مقام معظم رهبری و اندیشمندانی که قدرت درک اندیشه‌های انقلاب اسلامی را داشته‌اند، مشاهده کرد. به عنوان مثال تعابیر شهید آوینی از انقلاب اسلامی دقیقاً مشابه تعابیر امام خمینی و صورت‌بندی و شاکله ذهنی او از انقلاب اسلامی مشابه صورت‌بندی اندیشمندان مهم غربی از انقلاب است. در مقطعی که جنگ در بوسنی جریان داشت (طی سال‌های ۷۱ و ۷۲) شهید آوینی تولد انقلاب اسلامی در ماجرای بوسنی را این‌ گونه مطرح کرد که با فروپاشی ایدئولوژی‌های سیاسی در سطح جهان، فطرت دینی ظهور خواهد کرد و فردای جهان را مردان و زنانی خواهند ساخت که برای ایمان خویش می‌جنگند تا روزی که صلای الله اکبر در مناره‌های قلب اروپا بپیچد.

بر اساس این اندیشه، آینده جهان متعلق به کسانی است که زیستشان مبتنی بر ایمان و اندیشه دینی است. این همان نکته مهمی است که اندیشمندان غربی مانند گیدنز و تافلر مطرح می‌کنند و نشان می‌دهد مسیر جهان با انقلاب اسلامی تغییر خواهد کرد. ده‌ها تن از اندیشمندان غربی در کتاب‌های خود به این موضوع اشاره کرده و چنین تعابیری را در مورد انقلاب اسلامی به کار برده‌اند.

در آستانه چهل سالگی انقلاب توجه به این نکته ضرورت حیاتی دارد که انقلاب اسلامی بسیار فراتر از جمهوری اسلامی ایران است. انقلاب اسلامی پدیده‌ای برآمده از دین و احیاگر دیانت و معنویت در دنیای معاصر است. بر اساس این شناخت، توصیفات ما از انقلاب اسلامی بسیار دقیق‌تر و در نتیجه، تمسک ما به انقلاب اسلامی بسیار فراتر از چهارچوب جمهوری اسلامی است.

باید امیدوار بود که ما در آینده به چنان سطح و درکی از انقلاب اسلامی برسیم که آن را به سبک زندگی خود تبدیل کنیم، زیرا فقط از این طریق است که می‌توانیم موانعی را که در شرایط کنونی بر سر راه آرمان‌ها و اهداف انقلاب اسلامی وجود دارند، برطرف سازیم. تنها در صورت تحقق اهداف انقلاب اسلامی است که قادر خواهیم بود در حوزه‌های اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و… مانند حوزه‌های دفاعی و نظامی شاهد تعالی و رشد و در نهایت تحقق اقتدار کشور در سطح منطقه و جهان باشیم.

به نظر شما چرا دولت‌های ما به‌ویژه در عرصه فرهنگ نتوانسته‌اند اندیشه‌های والای انقلاب اسلامی را محقق کنند؟  

دولت‌های ما عموماً در فهم انقلاب اسلامی مشکل داشته‌ و به جای پیاده کردن اندیشه‌های انقلاب اسلامی در ساختار جمهوری اسلامی، دنبال پیاده کردن اندیشه‌های غربی بود‌ه‌اند؛ اندیشه‌هائی که شکست و ناکامی آنها امری اثبات شده است. به همین خاطر می‌بینیم که یک دولت به دنبال اجرای سند ۲۰۳۰ یونسکوست. دولت دیگر اندیشه مصرف‌گرایی غربی را پی می‌گیرد. دولت دیگر به یاد کوروش و داریوش می‌افتد و دولت دیگر جامعه مدنی و دموکراسی را قبله آرزوهایش قرار می‌دهد.

طبعاً این رویکردها، آسیب‌های بسیار گسترده‌ای را در عرصه‌های فرهنگی به بار آورده و جامعه انقلابی ایران را که انقلاب در ظرف آن پیروز شد، از انقلابی‌گری تهی  و جامه انقلابی را به جامعه مصرف‌گرائی که به دنبال غربی شدن است تبدیل ‌کرده است. چنین جامعه‌ای آسیب‌های نظام‌های غربی را نمی‌شناسد و تنها از روی هوس می‌خواهد به سوی غربی شدن حرکت ‌کند، مدینه فاضله‌اش پول و ثروت و افق مطلوب او مسائل مادی هستند. در این جامعه همه به فکر ثروت و منافع مادی‌اند و لذا بعضی از افراد آن فریاد می‌زنند، «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران». جامعه‌ای که اهل مطالعه و تحقیق نیست و مدرک‌گرایی و رفاه بیشتر برای آن اصل شده و دائماً به فکر ارضای شهوات است.

این بلاهایی که به سر جامعه ما آمده و در بخش‌هایی ما را اسیر و دچار ابتذال فکری و فرهنگی کرده، محصول عملکرد دولت‌هایی است که از طریق مدارس، سینما، تئاتر، دانشگاه‌ها، کتاب‌ها، روزنامه‌ها و اندیشه‌های مبتنی بر تساهل و تسامح و تشویق غرب‌گرایی، جامعه را به سمتی بردند که بخش‌هایی از آن کلاً با تفکر انقلاب اسلامی بیگانه‌اند.

این نگاه، انقلاب اسلامی را مزاحم رفاه و پیشرفت خود می‌داند. مشکل از آنجا ناشی می‌شود که متأسفانه بسیاری از دولتمردان ما که در پرتو جمهوریت نظام به مناصبی دست یافتند، توفیق و ظرفیت درک اندیشه‌های والای انقلاب اسلامی را نداشتند. در نتیجه جامعه‌ای انقلابی را تحویل گرفتند و یک جامعه‌ آسیب‌پذیر و مصرف‌گرا و ناتوان و ضعیف در برابر تحریم و تهاجم فرهنگی را تحویل دادند.

درمان و چاره اصلی برای چنین  جامعه‌ آسیب‌دیده‌ای شناخت دقیق‌ انقلاب اسلامی و قدر و قیمت و قدرت آن است. باید انقلاب اسلامی تبدیل به سبک زندگی، یعنی سبک زندگی جهادی شود. سبک زندگی مبتنی بر روحیه جهادی و آموزه‌های انقلابی سبکی از زندگی است که در عین اقتدار، آرامش و امنیت و همه چیز را در محضر خدا دنبال می‌کند و به دنبال تسلیم در برابر استکبار و سر خم کردن در برابر آمریکا و اروپا و غرب نیست.

برای تحقق عملی دستاوردهای انقلاب اسلامی چه باید کرد؟  

در مرحله نخست باید انقلاب اسلامی را بشناسیم. این شناخت باید از حوزه‌های علمی و پژوهشی و بعضاً رسانه‌ها آغاز شود. ابتدا باید قدر و قیمت انقلاب اسلامی را بشناسیم و سپس آن را بشناسانیم. اگر شناخت انقلاب اسلامی به‌درستی در سطح جامعه اتفاق بیفتد، گرایش به سمت آن نیز رخ می‌دهد. ما چون هنوز نتوانسته‌ایم انقلاب اسلامی را بشناسیم و بشناسانیم، به یک پدیده مهجور و ناشناخته تبدیل شده و نتوانسته نقش خود را در تغییر سبک زندگی ما ایفا کند. رسانه‌های ما مگر در مناسبت‌ها و آن هم در حد یکی دو سرود و شعر پیش‌پاافتاده، از انقلاب اسلامی و اصول آن سخنی نمی‌گویند. در دانشگاه‌های ما افرادی درباره انقلاب صحبت می‌کنند که متاسفانه آن را نشناخته‌اند و در برخی از حوزه‌های ما انقلاب اسلامی معرفی و شناخته نمی‌شود. انقلاب اسلامی در مساجد و هیئت‌های ما سهم چندانی ندارد و درست معرفی نمی‌شود. در سینما و تئاتر ما انقلاب اسلامی مورد تمسخر قرار می‌گیرد و….

پس نباید توقع داشته باشیم جامعه ما انقلاب اسلامی را بشناسد و قدر آن را بداند. برای بازسازی این روند باید مسیر متفاوتی را طی کنیم. کسانی که انقلاب اسلامی را قبول دارند، باید به شناخت دقیقی از انقلاب برسند و بدانند بابت تحقق و حفظ آن چه هزینه‌های گزافی پرداخت شده‌اند. سپس سعی کنند دانسته‌های خود را آموزش دهند. این اگر اتفاق نیفتد، شاهد تحول جدی در عرصه‌‌هایی که به آنها اشاره کردم، از جمله عرصه فرهنگی نخواهیم بود.

پس از گذشت ۴۰ سال از انقلاب می‌توان از حجم دشمنی‌ها نسبت به انقلاب اسلامی به میزان موفقیت‌های آن پی برد. برخی تلاش می‌کنند این موفقیت‌ها را ناکامی جلوه دهند. از نظر حضرتعالی مهم‌ترین دستاوردهای انقلاب اسلامی در سطح ایران، منطقه و جهان کدامند؟

اولین ثمره انقلاب اسلامی احیای رویکرد به دین است. قبل از انقلاب اسلامی، چه در ایران و چه در جهان، دین یک امر شخصی بود و نگاه سکولار به دین رواج داشت. این نگاه حتی در حوزه‌های نجف و ایران نیز قابل مشاهده و رصد بود. اولین دستاورد انقلاب اسلامی احیای جایگاه دین به عنوان راهنمای بشر در تمام عرصه‌های زندگی است. دین فقط مختص به گوشه مسجد و منحصر به عبادات شخصی نیست، بلکه امری فراگیر و برنامه زندگی بشر است. این مهم‌ترین دستاورد انقلاب اسلامی برای ایران و جهان است.

دستاورد دوم بحث استقلال و تعیین سرنوشت است. براساس آیه شریفه، «إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِراً وَ إِمَّا کَفُوراً»(انسان/۳)، بشر قدرت و اختیار تعیین سرنوشت خود را دارد. قبل از انقلاب اسلامی، بشر تنها مسیر تمدن غرب را پیش روی خود می‌دید، اما انقلاب اسلامی نشان ‌داد که بشر محکوم به پیمودن مسیر شیطانی نیست، بلکه می‌تواند مسیر بندگی خداوند را اختیار کند. حق تعیین سرنوشت و مسیر زندگی انسان، از دستاوردهای بزرگ انقلاب اسلامی در ایران و جهان است.

ما در داخل نیز توانستیم حداقل در مقاطعی، به ثمر نشستن اهداف انقلاب اسلامی را تجربه کنیم. به عنوان مثال توانستیم عظمت انقلاب اسلامی و اندیشه‌های والای آن را در حوزه دفاع مقدس و کسانی که درگیر آن بودند، مشاهده کنیم. در نهضت حضرت امام «ره» توانستیم قدرت ملتی بدون اسلحه و با دستان خالی را ببینیم که تنها با مدد گرفتن از اندیشه‌های اسلامی توانست نظام ستمشاهی متکی به‌ استکبار جهانی را سرنگون کند. در عرصه‌هایی که پس از انقلاب اسلامی به خودکفایی رسیده‌ایم، می‌توانیم جلوه‌هائی از اندیشه‌های انقلاب اسلامی را ببینیم و این حقیقت آشکار را دریابیم که هر ناممکنی را می‌توان با نگرش وحیانی و با اراده دینی به ممکن تبدیل کرد و در این نگرش، ناممکن وجود ندارد.

اینها مهم‌ترین دستاوردهای انقلاب اسلامی و شهدا بهترین ثمرات و دست‌پرورده‌های انقلاب هستند. مردان و زنانی که به برکت انقلاب اسلامی، مسیر صحیح را شناختند و به جایگاهی رسیدند که هدف خداوند از خلق انسان بود. حال چه در ایران، لبنان، سوریه، فلسطین، عراق و یمن و… برترین محصول و دستاوردهای انقلاب اسلامی، شهدا یعنی انسان‌هائی هستند که  به مدد اندیشه انقلاب اسلامی به خداوند رسیدند.

 با تشکر از اینکه وقت خود را در اختیار ما قرار دادید.

22اسفند/97

فردا، روز پیروزی جنود حق

 

تأمل در موضوع آینده انقلاب و نظام اسلامی، آغاز مرحله­ای مهم از رشد و بالندگی این نهضت الهی و مردمی است. انگیزه رویکرد به اندیشه امام خمینی و رهبر معظم انقلاب در این موضوع، به دلیل ویژگی­ها، شرایط و کارکردهای مثبت و مفید رهبری نظام اسلامی در پیدایش، پیروزی، تثبیت و استمرار این نهضت است. حضرت امام خمینی و مقام معظم رهبری از جایگاه و افقی به آینده می نگرند که در دسترس سایر کارگزاران و تئوری‌پردازان  نظام نیست و جامعیتی در این نگاه‌ها موج می‌زند که دیگران از آن بی‌بهره­اند. امام و رهبری با اشراف کامل به مسائل و احاطه به رویدادها و قدرت تجزیه و تحلیل موضوعات مرتبط با آینده انقلاب، راهکارها و الزاماتی را برای دستیابی به آینده مطلوب و نیز تضمین سلامت انقلاب اسلامی ترسیم می‌کنند. در این مطلب از سه زاویه به بررسی دیدگاه امام خمینی نسبت به آینده خواهیم پرداخت.

الف) تکلیف همگان نسبت به آینده

در دیدگاه امام خمینی همه اقشار جامعه و به‌ویژه دو قشر مسئولان و روحانیون موظفند نسبت به آینده حساس باشند و تنها به گذراندن وضع فعلی اکتفا نکنند.

ما مکلفیم که نگهبان آینده باشیم

ما باید آینده را در نظر بگیریم و این‌گونه فکر نکنیم که وضع فعلی­مان بگذرد، آینده هرچه باشد، باشد. ما مکلفیم تا علاوه بر اینکه وضع فعلی را حفظ کنیم، نگهبان آینده نظام و اسلام باشیم. ما باید پایه­گذار خوب آینده باشیم‏.(۱)

ما باید همه چیز را به همان قوتی که امروز دارد، تحویل دسته بعد بدهیم و آنها هم کوشش کنند که به همان قوت تحویل دسته بعد دهند. ما باید بنیان را محکم کنیم و به دسته بعد بدهیم تا پیش خدا مقصر نباشیم.(۲)

همه افراد نسبت به آینده مسئولند

همه ملت، همه افراد مسئول هستند؛ خصوصاً دانشگاه مسئولیت دارد در این امور. باید دانشگاه خودش را مجهز کند برای اینکه جوان­ها را بسازد. آتیه این کشور را باید از حالا شما پی­ریزی کنید. ما فقط به فکر خودمان و زمان حال نباید باشیم. ما باید به فکر آینده کشور باشیم؛ برای اینکه اسلام است. آینده اسلام باید محفوظ بماند. آینده کشور باید محفوظ بماند. نسل­های آینده باید این معنا را بفهمند که از اینجا شروع شده است برای حفظ این کیان اسلام و کیان کشور.(۳)

عمده، آینده است

ما گذشته را پشت سر گذاشتیم و بحمدالله موفقیت‌آمیز بود. به گذشته خیلی نباید نظر کرد. عمده آینده

است. تکلیف فعلی ما چیست و تکلیف بعد از این و آینده ما؟ فرق نیست بر اینکه ما همه مکلف هستیم به تکلیف­های الهی برای حال و برای آینده.(۴)

برای عصرهای بعد باید حالا فکر کنیم

ما نباید قناعت به این بکنیم که در عصر خودمان جمهوری اسلامی محقق شده است. ما برای عصرهای بعد باید حالا فکر بکنیم. یعنی ما همان ‌طوری که خودمان مقاصدی داریم و روی آن مقاصد، این نهضت را کردیم، اعقاب ما هم همان مقاصد را دارند و آنها هم احتیاج دارند به اینکه اجتماع داشته باشند، بینش داشته باشند که بتوانند این چیزی را که شماها به دست آوردید، آنها نگهداری کنند و آن قضیه تربیت و تعلیم است. تربیت و تعلیم باید طوری باشد که مسیرش مسیر همین نهضت باشد و دنباله همین مسائلی که درست کردید باشد.(۵)

تحویل انقلاب به صاحب اصلی آن

مسئولان ما باید بدانند که انقلاب ما محدود به ایران نیست. انقلاب مردم ایران نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمداری حضرت حجت «ارواحنا فداه» است که خداوند بر همه مسلمانان و جهانیان منت نهد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار دهد.(۶)

من امیدوارم که این کشور با همین قدرت که تا اینجا آمده است و با همین تعهد و با همین بیداری که از اول قیام کرده و تا اینجا رسانده است، باقی باشد این نهضت و این انقلاب و قیام تا صاحب اصلی ان­شاءالله بیاید و ما و شما و ملت ما امانت را به او تسلیم کند.(۷)

ب) آینده روشن، پیش روی اسلام و انقلاب

امام خمینی آینده انقلاب، نظام و ملت ایران را روشن می­دید و آن را مثبت توصیف می­کرد و همواره بر این مسئله تاکید می­کرد که اگر ما به تکالیف الهی خود درست عمل کنیم، آینده از امروز روشن­تر خواهد بود و هیچ قدرتی در هیچ جای جهان یارای مبارزه با ملت و نظام اسلامی ما را نخواهد داشت.

اسلام تنها مکتب نجات­بخش بشریت در آینده نزدیک

شعار «نه شرقی و نه غربی» ما، شعار اصولی انقلاب اسلامی در جهان گرسنگان و مستضعفین و ترسیم‌کننده سیاست واقعی عدم تعهد کشورهای اسلامی و کشورهایی است که در آینده نزدیک و به یاری خدا اسلام را به عنوان تنها مکتب نجات­بخش بشریت می‏پذیرند و ذره‏ای هم از این سیاست عدول نخواهد شد.(۸)

فردا روز پیروزی جنود حق خواهد بود

معتقدین به اصول انقلاب اسلامی ما در سراسر جهان رو به فزونی نهاده‌اند و ما اینها را سرمایه‏های بالقوه انقلاب خود تلقی می‏کنیم و هم آنهایی که با مرکب خون، طومار حمایت از ما را امضا می‏کنند و با سر و جان دعوت انقلاب را لبیک می‏گویند و به یاری خداوند کنترل همه جهان را به دست خواهند گرفت. امروز جنگ حق و باطل، جنگ فقر و غنا، جنگ استضعاف و استکبار و جنگ پابرهنه‏ها و مرفهین بی‏درد شروع شده است و من دست و بازوی همه عزیزانی را که در سراسر جهان کوله­بار مبارزه را بر دوش گرفته‏اند و عزم جهاد در راه خدا و اعتلای عزت مسلمین را نموده‏اند، می‏بوسم و سلام و درودهای خالصانه خود را به همه غنچه‏های آزادی و کمال نثار می‏کنم.

امروز جهان تشنه فرهنگ اسلام ناب محمدی(ص) است و مسلمانان در یک تشکیلات بزرگ اسلامی رونق و زرق و برق کاخ­های سفید و سرخ را از بین خواهند برد. امروز روز هدایت نسل­های آینده است. کمربندهاتان را ببندید که هیچ چیز تغییر نکرده است. امروز روزی است که خدا این‌گونه خواسته است و دیروز، خدا آن گونه خواسته بود و فردا ان‌شاءالله روز پیروزی جنود حق خواهد بود. بحمدالله از برکت انقلاب اسلامی ایران، دریچه‏های نور و امید به روی همه مسلمانان جهان باز شده است و می‏رود تا رعد و برق حوادث آن، رگبار مرگ و نابودی را بر سر همه مستکبران فرو ریزد.(۹)

اسلام سنگرهای کلیدی جهان را فتح خواهد کرد

ما به تمام جهان تجربه­هایمان را صادر می‏کنیم و نتیجه مبارزه و دفاع با ستمگران را بدون کوچک‌ترین چشمداشتی به مبارزان راه حق انتقال می‏دهیم. مسلماً محصول صدور این تجربه‏ها جز شکوفه‏های پیروزی و استقلال و پیاده شدن احکام اسلام برای ملت­های دربند نیست. روشنفکران اسلامی باید همگی با علم و آگاهی راه پرفراز و نشیب دگرگون کردن جهان سرمایه­داری و کمونیسم را بپیمایند و تمام آزادیخواهان باید با روشن­بینی و روشنگری راه سیلی زدن بر گونه ابرقدرت­ها و قدرت­ها خصوصاً آمریکا را برای مردم سیلی‌خورده کشورهای مظلوم اسلامی و جهان سوم ترسیم کنند. من با اطمینان می‏گویم اسلام، ابرقدرت­ها را به خاک مذلت می‏نشاند. اسلام، موانع بزرگ داخل و خارج محدوده خود را یکی پس از دیگری برطرف و سنگرهای کلیدی جهان را فتح خواهد کرد.(۱۰)

قلبی مطمئن، ضمیری امیدوار

اینجانب با آنچه در ملت عزیز از بیداری و هوشیاری و تعهد و فداکاری و روح مقاومت و صلابت در راه حق می‏بینم و امید آن دارم که به فضل خداوند متعال این معانی انسانی به اعقاب ملت منتقل شود و نسلاً بعد نسل بر آن افزوده گردد، با دلی آرام و قلبی مطمئن و روحی شاد و ضمیری امیدوار به فضل خدا، از خدمت خواهران و برادران مرخص و به سوی جایگاه ابدی سفر می‏کنم‏.(۱۱)

ج) برخی از الزامات دستیابی به آینده روشن

تربیت صحیح و آشنایی با معارف الهی

اگر بخواهید که آینده کشور شما یک آینده نورانی باشد، تربیت کنید اینهایی را که وارد در حوزه‏ها هستند. تربیتشان کنید به یک تربیتی که از این عالم هجرت کنند، توجه به ماورای اینجا بکنند، روحانی باشند؛ یعنی روح باشند؛ یعنی توجه به ماورای طبیعت داشته باشند. از اول قدم­ها که برداشته می‏شود، برای آن طرف برداشته بشود. وقتی این‏ طور شد، اینجا هم درست می‏شود. آن کسی که جهات معنوی خودش را تقویت کرد، آن کس در جهات طبیعی هم‏ قوی می‏شود. مثل، مثل انبیاست و اولیا، با همه آن معنویات، با همه آن معارف الهیه کشورداری هم می‏کردند، حکومت هم تأسیس می‏کردند، حدود را هم جاری می‏کردند، کسانی را هم که مضر به جامعه بودند از دم شمشیر می‏گذراندند، در عین حالی که در آن پایه از معارف بودند. اگر مردم را تربیت کنید به یک تربیت سالم و دعوت کنید به اینکه با خدا آشنا بشوند، با معارف الهی آشنا بشوند، با قرآن آشنا بشوند، اگر این ‏طور شد، کشور شما سالم می‏ماند و به سایر جاها هم سرایت می‏کند.(۱۲)

فداکاری و جانبازی

رحمت خداوند بر همه شهیدان و رضوان و مغفرت حق بر ارواح مطهرشان که جوار قرب او را برگزیدند و سرفراز و مشتاق به سوی جایگاه مخصوصشان در پیشگاه رب خویش شتافتند و سلام و درود بر شما پدران و مادران، همسران، فرزندان و بازماندگان شهدا که از بهترین عزیزان خود در راه بهترین هدف که اسلام عزیز است، بزرگوارانه گذشته‏اید و در امر دفاع از دین خدا آنچنان صبر و مقاومت نشان داده‏اید که رشادت و استقامت یاران سید شهیدان حضرت امام حسین«ع» را در خاطره جهانیان تجدید کرده‌اید. اینجانب اطمینان دارم که این فداکاری­ها و جانبازی­ها در آینده نزدیک، شجره طیبه اسلام را بیش از پیش بارور می‏نماید و دشمنان قسم خورده اسلام را به نابودی و اضمحلال محکوم خواهد ساخت‏.(۱۳)

حضور همیشگی مردم در صحنه

من به شما عرض می­کنم تا شما زنده­اید، آمریکا برنمی­گردد؛ شوروی هم برنمی­گردد. در نسل­های آتیه اگر ملت­ها به همین روش حرکت کنند و روحانیون در همه جا حاضر باشند و مردم در صحنه باشند و قوای نظامی و انتظامی، قوای نظامی و انتظامی اسلامی باشد، این در طول تاریخ هم ان­شاءالله نخواهد شد.(۱۴)

بها دادن به نسل جوان

وقتی ما می‏توانیم به آینده کشور و آینده­سازان امیدوار شویم که به آنان در مسائل گوناگون بها دهیم و از اشتباهات و خطاهای کوچک آنان بگذریم و به همه شیوه‏ها و اصولی که منتهی به تعلیم و تربیت صحیح آنان می‏شود احاطه داشته باشیم. فرهنگ دانشگاه­ها و مراکز غیرحوزه‏ای به صورتی است که با تجربه و لمس واقعیت­ها بیشتر عادت کرده است تا فرهنگ نظری و فلسفی. باید با تلفیق این دو فرهنگ و کم کردن فاصله‏ها، حوزه و دانشگاه در هم ذوب شوند تا میدان برای گسترش و بسط معارف اسلام وسیع‌تر گردد.(۱۵)

 

پی‌نوشت‌ها

۱ـ صحیفه امام، ج‏۲۱، ص ۹۹

۲ـ صحیفه امام، ج ۱۸، ص ۲۴۲

۳ـ صحیفه امام، ج‏۱۵، ص ۴۳۴

۴ـ صحیفه امام، ج‏۸، ص ۳۷

۵ـ صحیفه امام، ج‏۸، ص ۳۶۲

۶ـ صحیفه امام، ج ۲۱، ص ۳۲۷

۷ـ صحیفه امام، ج ۱۵، ص ۳۸۵

۸ـ صحیفه امام، ج‏۲۰، ص ۳۱۹

۹ـ صحیفه امام، ج‏۲۱، ص ۸۵

۱۰ـ صحیفه امام، ج‏۲۰، ص ۳۲۵

۱۱ـ صحیفه امام، ج‏۲۱، ص ۴۵۰

۱۲ـ صحیفه امام، ج‏۱۹، ص ۳۵۷

۱۳ـ صحیفه امام، ج‏۱۷، ص ۹۵

۱۴ـ صحیفه امام، ج‏۱۷، ص ۴۴۹

۱۵ـ صحیفه امام، ج‏۲۱، ص ۹۹

22اسفند/97

نگاه آینده‌نگرانۀ نامه امام خمینی(ره) به گورباچف

گشتی در حال

آلکساندر دوگین، متفکر سیاسی روس، از جمله مؤثرترین افراد پشت­پرده سیاست‌های روسیه امروز است. او را پدر نظریه‌ «اروپا – آسیای نو» یا اوراسیاگرایی می‌دانند که بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی شکل گرفت. از دوگین با عناوینی مانند: «عقل منفصل ولادیمیر پوتین» و «فلسفه‌ساز دربار» یاد می­شود. رسانه‌های اصلی غربی، به‌خصوص آمریکایی می‌کوشند تا چهره‌ای مخوف و فاشیستی از او نشان دهند؛ زیرا او معتقد است که روسیه به لحاظ فرهنگی به شرق تعلق دارد و باید از طریق اتحاد با شرقیان در برابر دنیای تک‌قطبی بایستد. او در کتاب «تئوری چهارم سیاست» می­نویسد که باید رویکرد و گفتمان ایدئولوژیکی جدیدی را پدید آورد که فراتر از لیبرالیسم، کمونیسم، و ناسیونالیسم یا فاشیسم باشد؛ زیرا هیچ‌یک از آنها ارضاکننده بشر و خواسته‌های واقعیش نیستند و دیگر با واقعیت‌های موجود دنیا انطباق ندارند. ‌این تفکرات، تغییرات بسیاری را در سیاست خارجه و مواضع راهبردی و حتی تاکتیکیِ روسیه معاصر ایجاد کردند. ریشه اصلی تحریم­های شدید غرب علیه روسیه را نیز باید در این تغییرات و در لایه­های عمیق­تر جست.

نام بردن از این چهره برای قبول یا رد اندیشه­های او نیست، بلکه از این جهت است که یکی از امور مؤثر بر اندیشه دوگین، نامه امام­خمینی­(ره) به گورباچف بوده است. او در این زمینه، می­گوید:‌ «نامه آیت‌الله خمینی به گورباچف نامه‌ بسیار مهمی بود. من این نامه را نوعی پیش‌بینی یا حتی پیشگویی می‌دانم. آیت‌الله خمینی با نگاهی آینده‌نگرانه این نامه را منتقل کردند.»(۱)

 

بازگشت به گذشته

۱۱ دی ماه ۱۳۶۷، پس از فراغت نسبی از جنگ تحمیلی، امام خمینی­(ره) نامه­ای تاریخی به صدر هیئت رئیسه اتحاد جماهیر شوروى، یعنی میخائیل گورباچف نوشتند؛ همچنانکه پیامبر اکرم«ص» پس از استقرار نسبی حکومت اسلامی در شبه­جزیره عرب، نامه­هایی را به پادشاهان عصر نوشتند و آنان را به توحید دعوت کردند. پس از قرن­ها بار دیگر اسلام ناب از جایگاهی حکومتی و با چهره فطری و توحیدی­ خود بنیان‌های یکی از بزرگ­ترین حکومت­های عصر ­و اندیشه الحادیِ حاکم بر آن را هدف گرفت و آن را به چالشی از سنخ دیگر فرا خواند.

اما مفاد و محتوای این نامه چه بود؟

محور اصلی نامه دعوت به تجدیدنظر در سیاست خدازدایی و دین­زدایی از جامعه بود. امام(­ره) گورباچف را از فریفته­شدن توسط باغ سبزی که غرب نشان می­داد و پناه ­بردن به سرمایه­داری و گرفتار زندان غرب و شیطان بزرگ شدن برحذر داشتند و مشکل اساسی مرام­های غیرتوحیدی را چنین بیان­کردند: «…باید به حقیقت رو آورد. مشکل اصلى کشور شما مسئله مالکیت و اقتصاد و آزادى نیست. مشکل اصلى شما مبارزه طولانى و بیهوده با خدا و مبدأ هستى و آفرینش است. از این پس کمونیسم را باید در موزه‏هاى تاریخ سیاسى جهان جستجو کرد. مارکسیسم جوابگوى هیچ‌یک از نیازهاى واقعى انسان‌ها نیست، زیرا مکتبى است مادى و با مادیت نمى‏توان بشریت را از بحران عدم اعتقاد به معنویت که اساسى‏ترین درد جامعه بشرى در غرب و شرق است به درآورد».

امام­(ره)، سران شوروی را به تفکر مجدد درباره دو جهان­بینی الهی و مادی دعوت کردند: «مادیون، معیار شناخت در جهان‏بینى خویش را حس و چیزى­ را که محسوس نباشد از قلمرو علم بیرون مى‏دانند. هستى را همتاى ماده می‌دانند و چیزى را که ماده ندارد موجود نمى‏دانند و قهراً جهان غیب مانند وجود خداوند تعالى و وحى و نبوت و قیامت را یکسره افسانه مى‏دانند، در حالى­که معیار شناخت در جهان‏بینى الهى، اعم از حس و عقل است و چیزى­که معقول باشد، داخل در قلمرو علم است؛ گرچه محسوس نباشد. لذا هستى، اعم از غیب و شهادت است و چیزى­که ماده ندارد، مى‏تواند موجود باشد. همان ­طورکه موجود مادى به مجرد استناد دارد، شناخت حسى نیز به شناخت عقلى متکى است.»

امام­(ره)، گورباچف را به اعزام اندیشمندان خود جهت مطالعه اندیشه اسلامی از طریق مراجعه به سنت حکمی­-­عرفانیِ اسلامی و آثار حکیمان و عارفان مسلمان فرا خواندند: ‌«اگر جنابعالى میل داشته باشید در این زمینه‏ها تحقیق کنید، مى‏توانید دستور دهید که صاحبان این‌گونه علوم، علاوه برکتب فلاسفه غرب در این زمینه، به نوشته‏هاى فارابى‏ و بوعلى­سینا(­رحمه‌الله‏علیهما) در حکمت مشاء و نیز به کتاب­هاى سهروردى(­رحمه‌الله‏­علیه)‏ در حکمت اشراق مراجعه کنند. از اساتید بزرگ بخواهید به حکمت متعالیه صدرالمتألّهین(­رضوان‌الله تعالى علیه و حشره الله مع النبیین و الصالحین) مراجعه کنند. دیگر شما را خسته نمى‏کنم و از کتب عرفا، به‌خصوص محیى­الدین ابن­عربى‏ نام نمى‏برم که اگر خواستید از مباحث این بزرگ مرد مطلع گردید، تنى چند از خبرگان تیزهوش خود را که در این‌گونه مسائل قویاً دست دارند، راهى قم گردانید تا پس از چند سالى با توکل به خدا از عمق لطیف باریک‌تر ز موى منازل معرفت آگاه گردندکه بدون این سفر، آگاهى از آن امکان ندارد. از شما مى‏خواهم درباره اسلام به­صورت جدى تحقیق و تفحص کنید. این نه به خاطر نیاز اسلام و مسلمین به شما که به جهت ارزش‌هاى والا و جهان شمول اسلام است که مى‏تواند وسیله راحتى و نجات همه ملت‌ها باشد و گره مشکلات اساسى بشریت را باز نماید.»

امّا متاسفانه، این نامه، به­طور جدی و چنانچه باید توسط گورباچف فهم و تلقی نشد و به­تعبیر دوگین: «گورباچف نهایتاً در دام غرب افتاد. او یک ایدئولوژی ماتریالیستی و مادی را با یک ایدئولوژی دیگر مبادله کرد و ما به دام تفکر ماتریالیست غربی افتادیم. اما این مسیر، بن‌بست بود. نباید در این مسیر حرکت می‌کردیم. کاملاً حق با آیت‌الله خمینی بود که به ما هشدار بدهند و مانع از حرکت ما در این مسیر شوند. این نامه امام خمینی توصیه‌ای معنوی و بسیار حائز اهمیت بود. به احتمال بسیار زیاد گورباچف هرگز چیزی شبیه به این نامه را دریافت نکرده بود. اگر او پیام این نامه را درک می‌کرد و می‌پذیرفت، احتمالاً ما تاریخی متفاوت می‌داشتیم و وضع ما بسیار بهتر می‌شد.»

عدم درک این دعوت از سوی گورباچف چندان دور از ذهن نیست، ولی آنچه مایه تأسف است آنکه مفاد این نامه از سوی مسئولان وقت و حتی اندیشمندان و نخبگان ما نیز چنانچه باید به­طور جدی تلقی نشد. ازجمله آنکه حوزه علمیه نیز که می­توانست یکی از راهبردهای چند بُعدی حرکت­های آتی خود را بر پایه آن ترسیم کند و رقم بزند،­ توجه بایسته­ای به این نامه‌ تاریخی نکرد. این بی­توجهی ضایعه­های بسیاری را به­دنبال داشت که ازجمله کوچک‌ترین آنها محروم­ماندن ملل رهاشده از بند کمونیسم، از عقلانیت و معنویت ناب اسلامی و گرفتار شدن بخشی از آنها به دام مروجان اندیشه­های تکفیری بودکه میوه­های تلخ آن در سیمای کریه گروه­هایی مانند داعش و اسلاف آن قابل مشاهده است.

 

سفری به آینده

از گذشته و حال عبور می‌کنیم و نگاهی به آینده می‌افکنیم. اکنون نیز شرایط به‌گونه­ای است که نامه امام­(ره) به گورباچف در حال تعبیر مجدد است، اما نه آن بخشی که درباره کمونیسم فروپاشیده است، بلکه آنجا که فروپاشیِ قریب­الوقوع دیگر نظام مبتنی بر اندیشه الحادی و ماده­محور، یعنی لیبرالیسم را نیز گوشزد می‌کند. امام هشدار می‌دهند که: «مشکل شما عدم اعتقاد واقعى به خداست. همان مشکلى­که غرب را هم به ابتذال و بن‌بست کشیده است و خواهد کشید.»

اکنون، شرایط بشر سرخورده از اندیشه­های ماده­محور به­گونه­ای است که بار دیگر زمینه­های بسیار مناسبی برای مورد خطاب قراردادن و بیدارسازی فطرت خداجو و توحیدی وی فراهم شده است که خود می‌تواند فروپاشی یکی دیگر از طواغیت مهم تاریخ، یعنی لیبرالیسم را تسریع ببخشد. از این­رو، پیام­های توحیدی نهفته در این نامه امام­(ره) باید بار دیگر در تناسب با مقتضیات عصر زنده شوند و به مخاطبان گوناگون‌ آنها در سراسر جهان، یعنی انسان­های خسته از ظلم­های مادی و معنویِ مکاتب مادی ارسال شوند. بار اصلی در این زمینه بر دوش حوزه­های علمیه و عالمان دین است؛ زیرا متولیان اولیه بسط روشمند و تخصصی دین در ابعاد مختلف زندگی فردی و اجتماعی بشر هستند. برخی از زوایای این رسالت عبارتند از:

تبیین و شرح عصری

متاسفانه، هنوز نیز نامه امام(­ره) تبیین تفصیلی عالمانه­ای بر خود ندیده و تنها یک شرح عالمانه، لکن موجز و ناظر به شرایط سال­های دور، بر آن نگاشته شده است؛ درحالی­که شرح و تبیین عصری آن برای طیف­های گسترده آن می­تواند دریچه­های دیگری را به­سوی عوالم نور و معنویت، به روی بشر معاصر بگشاید و به تعبیر یکی از مخاطبان نامه، یعنی دوگین: «فکر می‌کنم نامه مذکور باید بار دیگر منتشر شود تا آنها اصل پیام این نامه را دریافت کنند. دیگر فردی همانند آیت‌الله خمینی با آن عظمت سیاسی، معنوی و اجتماعی وجود ندارد. عالمان و عقلای ایرانی باید بار دیگر روی این نامه کار و آن را بازآفرینی کنند. این نامه با چالش‌هایی­که در حال حاضر با آن مواجه هستیم بسیار منطبق و مرتبط است. ما باید به این نامه بازگردیم. این نامه محدود به زمان خود نیست، بلکه ابدی است. فکر می‌کنم این نامه می‌تواند توجهات بیشتری را به خود جلب کند. محتوای این سند، بسیار ارزشمند است.»

ترویج و بسط نخبگانی با ابزار سنت حکمی­ ـ­ عرفانی

از جمله راهبردهای مهمی که حضرت­امام­(ره) در این نامه ارائه نموده‌اند،‌ مورد خطاب قراردادن عقل و فطرت انسان­ها و دعوت آنان به توحید است. ایشان برای نیل بدین مقصود از ابزار حکمت و عرفان اسلامی و تعامل علمی با نخبگان دنیا بهره گرفته‌اند. دوگین به­ عنوان یکی از مخاطبان نامه امام­(ره) که اندکی بدان دل داده بود،‌ می­گوید: «باید به نکته بسیار ارزشمند دیگری هم در این نامه اشاره کنم. نامه امام خمینی بسیار اندیشمندانه بود. آیت‌الله خمینی در این نامه، به دو اندیشمند اسلامی اشاره کرده‌اند که به نظر من بزرگ‌ترین اندیشمندان تاریخ جهان هستند: شیخ شهاب‌الدین یحیی سهروردی و ابن‌عربی. این دو متفکر، نابغه واقعی بودند. اهمیت آنها محدود به جهان اسلام نیست، زیرا آرای آنها برای همه بشریت ارزشمندند. من نوشته‌های سهروردی و ابن‌عربی را خوانده‌ام. فکر می‌کنم آنها همانند آئینه هستند و با نگاهی عرفانی و معنوی به خدا، خلقت، کائنات، جهان، مردم و جامعه، بنیادهای ایجاد نوع جدیدی از جامعه عادلانه را بنا نهاده‌اند.»

بدیهی است که دعوت انسان­های غرق در مادیت به اندیشه توحیدی، اغلب با دعوت آنان به احکام و اخلاق اسلامی ممکن نیست، بلکه در رتبه نخست، باید عقل و قلب آنان را مخاطب قرارداده و اندیشه و فطرت توحیدی آنان را بیدار و سیراب کرد. به­همین­جهت‌ امام­ هم سران شوروی را هم‌این گونه مورد خطاب قرار دادند و از طیف نخبگانی و اندیشمندان آنان دعوت کردند تا از سنت فکری ­- فرهنگی حکمت و عرفان اسلامی و از اندیشه­های فیلسوفان و عارفان مسلمان بهره بگیرند تا به حقیقت راه ببرند. ازاین­رو، رویکرد اصلی در دعوت بشر معاصر به دین نیز باید معرفتی عقیدتی و در ساحت­های جدی­تر و عمیق­تر یعنی سطوح فکری و روحی مطرح شود و تنها در افعال و ظواهر خلاصه نشود. اساساً انسانی که عطش فطرت و عقل و قلب او سیراب شود، خود به ­خود در برابر دین و معارف توحیدی نیز سر تسلیم فرود می‌آورد و همه عرصه­های رفتاری و خُلقی‌اش را به اسلام تسلیم می­کند. صد البته اتخاذ چنین رویکردی، اقتضائات و دشواری­های متناسب با خود را دارد و تدبیرهای راهبردی و تاکتیکی خاصی را می­طلبد.

ترویج همگانی

تنها ارتباط نخبگانی با عالمان طراز اول دنیا برای بسط پیام توحیدی انقلاب‌اسلامی کافی نیست، بلکه باید به موازات ارتباط علمی نخبگانی، فرهنگ عمومی و توده­های مردمی دنیای معاصر نیز مورد خطاب قرار گیرند تا بتوان حلقه­های مختلف سطوح اجتماعی از جمله سطوح نخبگانی جدی، اهل علم، دانشگاهیان، فرهنگیان و عموم مردم جامعه را با این موضوع در گیر کرد. اهتمام جدی به این امر، دریچه­ای را به­سوی توجه به صدها مسئله و تعریف هزاران مأموریت را فراروی متولیان اصلی فهم، ترویج و اقامه تخصصی دین، یعنی حوزه­های علمیه می‌گشاید.

شرایط دنیای معاصر به­گونه­ای است که توجه دوباره و جدی­تر به نامه امام(­ره) به گورباچف و نیز دیگر راهبردهای ایشان برای حوزه­های علمیه، از جمله منشور روحانیت ضرورت­های مضاعف پیدا می‌کنند. آیا این بار این ندای توحیدی، اجابت­ها و پاسخ­هایی متناسب با اهمیت خود را می­یابد یا باید شاهد غفلت تاریخی دیگری بود؟

البته روزنه­های امید فراوانی به‌خصوص در نسل جوان و فرهیختگان حوزه که عزم جزم کرده‌اند که حکیمانه و عاشقانه، پیام اصلی نهضت اسلامی را که همان آوای خوش توحید است در جهان طنین­انداز کنند، دیده میشوند. «قُل هذِهِ سَبیلی‏ أَدعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى‏ بَصیرَهٍ أَنَا وَ مَنِ‏ اتَّبَعَنی‏ وَ سُبْحانَ اللَّهِ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشرِکینَ».(۲)

 

 

 

پی‌نوشت‌ها:

  1. ۱٫ در باب مطالب نقل شده از الکساندر دوگین، ر.ش: مصاحبه نادر طالب‌زاده با آلکساندر دوگین در برنامه «عصر»، https://www.mashreghnews.ir/news/510629

 

  1. یوسف، ۱۰۸
22اسفند/97

چیستی و چگونگی «فقه نظام»

اخیراً بحث دیرینه امکان یا امتناع فقه نظام مجدداً مطرح شد و واکنش‌های فراوانی را به همراه داشت. برخی نظام فکری داشتن در فقه را زمینه‌ فقه نظام یا همان فقه نظام می‌دانند و برخی دیگر از امتناع این مسئله سخن می‌گویند. برخی فقه را پاسخ به اعمال فردی و مرتبط با جزا و عقاب می‌دانند.

برای اینکه ببینیم اسلام بحث نظام فکری دارد یا بحث جزئی فقهی، باید به یک مرحله قبل مراجعه کنیم و ببینیم در علمی که به عنوان پشتیبان علم فقه در نظر گرفته می‌شود و مبانی علم را ایجاد می‌کند، ما چه تعریفی از فقه یا دین می‌کنیم؛ بلکه باید ببینیم انتظار ما از دین و از فقه چیست؟ لذا عمدتاً باید این بحث را به بحث علم کلام ارجاع بدهیم.

در علم کلام نسبت به دین می‌گویند دین اسلام دین جامع و خاتم است، «لارطب و لا یابس الا فی کتاب مبین»؛ یعنی هرسوال و هر ابهامی باشد در دین اسلام می‌توان پاسخ آن را یافت و اگر غیر از این باشد با خاتمیت و جاودانگی و جامعیت این دین منافات دارد. مرحله اول این است که از دین سئوال کنند آیا دین می‌تواند نظام داشته باشد و در خصوص یک نظام و مبتنی بر یک نظام سخن بگوید؟ یا اینکه نظام ندارد؟ اگر بگوییم دین چیزی به نام نظام ندارد،‌ آیا این به معنای تهی بودن دین از یک موضوع ضروری جامعه است که اگر این طور باشد، ما دین را امری جامع نخواهیم دانست.

نکته دوم این است که وقتی از دین صحبت می‌کنیم، می‌گوییم دین پاسخگوی همه نیازهای انسان در حوزه فردی، اجتماعی و حکومتی است، یعنی در هر سه سطح پاسخگو است. در حوزه فردی در طول هزارسال گذشته پرسش‌ها از فقه عمدتاً ذیل یک نظام سیاسی قرار نداشت. یعنی هر کسی سئوال شخصی خویش را برای زیست مؤمنانه خود می‌پرسید. یعنی رابطه بین فرد و مجتهد بود و سئوالات، حول احوالات شخصی بودند. طبیعتاً اگر در طول هزارسال فقه ما تنها پاسخگوی نیازهای فردی مومنان بوده، به این دلیل بوده که حکومت مستقلی تحت عنوان حکومت شیعه وجود نداشته تا فقیهان بتوانند پاسخگوی نیازهای حکومتی و اجتماعی آن باشند. سئوال در امور فردی و پاسخ هم ناظر به امور فردی بوده است. اگر قرار باشد جامعه تغییر پیدا کند و متحول شود و مسئله ما از فرد به جامعه و از جامعه به حکومت تغییر کند، آیا باز هم می‌توانیم سئوالات را فردی در نظر بگیریم و جواب را هم فردی بدهیم؟ یا اینکه باید به سمت یک نظام کلی و اساسی برای همه افراد برویم. به عبارت دیگر اگر ما در یک نظام قرار داریم و این نظام را هم شهروندان تشکیل می‌دهند، آیا می‌توانیم بگویم بحث ما فقط مباحث مرتبط با زندگی مؤمنانه است و فقه فقط با انسان مؤمن کار دارد؟ یا باید هنجارهای دینی فقه را طوری ارائه کنیم که قابلیت تبدیل شدن به قانونی برای اداره جامعه را داشته باشد. اگر این کار اتفاق بیفتد، آیا باز هم می‌توان گفت دین، نظام قانون­گذاری و یک هسته مرکزی و یک نظام عقلانی ندارد؟

شاه کلید ما در بحث نظام و نظام‌وارگی فقه، بحث فقه حکومتی است. در فقه اگر مخاطب و مسئله ما فرد باشد، پاسخ و رویکردمان فردی است. اما اگر مسئله، اداره مطلوب یک جامعه باشد، صورت مسئله تغییر می‌کند. مثل مرحوم امام که تعبیر کردند حکومت فلسفه عملی فقه از گهواره تا گور است. مرحوم امام اگرچه در تعریف خودشان از فقه همان تعریف مشهور را قبول می‌کنند، یعنی علم به احکام فردی شرعی از روی ادله تفصیلی، اما وقتی وارد عنصر حکومت می‌شوند می‌گویند اصلاً مقوله فقه با مقوله حکومت پیوند خورده است. یعنی حکومت فلسفه عملی فقه است.

امام خمینی حکومت اسلامی را بر پایه فقه شیعه تشکیل دادند. عنصر اصلی در قانون اساسی فقه است. اگر قرار باشد فقه برای اداره جامعه باشد و همه شئون جامعه را در بر بگیرد، نمی‌توانیم رویکرد فردی داشته باشیم، زیرا با رویکرد فردی نمی‌شود حکومت را اداره کرد.

رویکردی که بعد از انقلاب در زمینه فقه صورت گرفت، بحث کار‌آمدی است. در بحث کارآمدی غرض این است که ما بتوانیم فقه و احکام دین را به صورت مطلوب و متناسب با فضای جامعه اجرا کنیم. قبل از انقلاب، در رویکرد فقه فردی که پاسخ‌ها فرد محور بود، بحث کارآمدی مطرح نبود. نمی‌شود وقتی می‌خواهیم حکومت تشکیل بدهیم، بگوییم مهم نیست که این حکومت کار آمد هست یا نیست؟ بلکه اگر حکومت دینی کارآمد نباشد نتیجه‌اش این می‌شود که مردم از دین گریزان می‌شوند و عملاً دین باوری در جامعه محقق نمی‌شود. لذا در تحقق حداکثری دین در جامعه، حتماً عنصر کارآمدی دخیل است.

با تحقّق دین (به مثابه امری الهی) در جامعه، آیا می‌توان گفت که خداوند یک مجموعه هدفمند، جامع و غایتمند را اداره نکرده و برای هر مورد بحث متفاوتی را گفته است؟ این با حکمت خداوند سازگار نیست، زیرا حکمت خداوند اقتضا می‌کند منطقی که نازل می‌کند از یک سازگاری و انسجام درونی، هدف‌مندی و غایت‌مندی برخوردار باشد. نمی‌شود خدا مجموعه‌‌ای برخوردار از یک نظام فکری‌ را بفرستد که اجزای آن از هم گسیخته و غیرمرتبط باشند. این از حکمت خدا بعید است. این مسئله لوازمی دارد.

اسلام به سه عرصه عقائد، شریعت و اخلاق تقسیم می‌شود و این سه عرصه نمی‌توانند از یکدیگر جدا باشند و   باید همگونی و هماهنگی بین این سه عرصه وجود داشته باشد. مثلاً نمی‌شود در فقه شیعه بگوییم وفای به شرط ابتدائی الزام ندارد مگر ذیل عقد لازم و از آن طرف بگوییم در علم اخلاق وفای به عهد از الزامات اولیه اخلاق است. لذا مقوله‌ای که در اخلاق هم گفته می‌شود باید با فقه همسان و همسو باشد.

خداوند به عنوان منبع این تشریع، در احکام اقتصادی و نظامی و عبادی، احکامی همسو جعل کرده و باید منطقی وجود داشته باشد که اینها را در یک نظام گرد هم بیاورد. در غیر این صورت باید به دین ناقص و شخصی و فقط برای امور حداقلی باور داشته باشیم، در حالی که اسلام، دین خاتم و جامع است. در دین حداقلی، اگر پرسشی باشد که پاسخی برای آن نداشته باشیم، یا باید بگوییم دین اسلام در اینجا چیزی نگفته است و یا نظم سکولار را بپذیریم. یعنی بخشی را از غیر از دین و بخشی را از دین بگیریم. بماند که با تسلط آن بخش غیردینی، بخش دینی هم به استحاله خواهد رفت. اگر در بخشی از مباحث دینی، به غیر دین مراجعه کنیم، این می‌شود سکولاریسم و بر همین اساس، ابواب فقه هم باید با هم سازگار باشد.

در این زمینه باید به دو نکته توجه داشت: اول این که گفته شود فقه نظام ندارد. دوم اینکه ما نظام جامع فقه را درنیافته‌ایم. اینکه ما هنوز کشف نکرده‌ایم، نکته درستی است، زیرا هنوز جهات و ابواب نظام آن برای ما معلوم نشده است. اما اینکه فقه نظام ندارد و نمی‌تواند داشته باشد، صحیح نیست. چیزی در فقه تحت عنوان مذاق شرع وجود دارد. مرحوم صاحب جواهر وقتی برای ولایت فقیه استدلال می‌کند، می‌گوید اگر کسی ولایت فقیه را نفهمد، اصلاً روح و مذاق فقه را نفهمیده است. معلوم می‌شود  فقه روح غالبی دارد که می‌شود از طریق آن مذاق شرع را در مجموع فهمید.  این امر بدان معناست که دین دارای منطق واحد است. گرچه این بحث وجود دارد که مذاق شرع، برای همه قابل فهم نیست.

برای نظام یک مثال می‌زنم. تسبیح یک ابزار است که غایت و هدفی دارد و آن ذکر گفتن بعد از نماز، در خیابان یا هرجای دیگری است. برای این غایت (ذکر خدا)، ابزاری تهیه شده است. در همین راستا تسبیح می‌شود ۳۳ دانه‌ای یا ۹۹ عددی با دو دانه وسط. طبیعتاً اگر تسبیح نخ وسط نداشته یا دو دانه در وسط نداشته باشد، غایتش محقق نمی‌شود. لذا باید غایتمندی و عقلانیت متناسب با آن ابزار در آن وجود داشته باشد؛ وگرنه اصلاً این تسبیح قابل استفاده نیست.

این یک نمونه بسیار ساده از یک نظام است که مجموعه‌ای هدفمند، غایتمدار و نسبت به غایت خود دارای عقلانیت متناسبی است و طبیعتاً باید کارآمد باشد. تعریف ما از نظام همین است. در نظام‌های سیاسی یا اجتماعی مراد این است که برای غایت آن، ابزار یا قانون مناسب تهیه بشود. اگر قرار باشد که یک نظام دینی را اداره کنیم، طبیعی است که گرفتن مالیات جزء لازم و ذاتی آن است. آیا می‌توانیم بگوییم ما نظام اسلامی داریم، اما مالیات نداریم؟ مرحوم امام(ره) بحث مالیات را حکم اولی فرض می‌کنند،‌ زیرا لازمه اداره یک کشور است. لذا باید نظم متناسب برای اداره یک کشور در فقه، وجود داشته باشد و اجزای این نظم هم نسبت به یکدیگر قابل توجیه و هرکدام در جای خود باشند. اما اگر بگوییم  نظام سیاسی در فقه وجود ندارد، بلکه فقط مشتمل بر مجموعه‌ای از احکام است که مثلاً حکم به اصل ولایت فقیه و فلان مسئله را نفی می‌کند، با این فقه نمی‌شود حکومت تشکیل داد و آن را اداره کرد. بلکه این فقه، فاقد جامعیت لازم است.

اگر در سیستم و نظام یک خودرو همه نظام‌ها کار کنند، اما مثلاً نظام ترمز یا برق یا بنزین کار نکند، این خودرو نمی‌تواند حرکت کند. نظام، یک کلّ هماهنگ و مبتنی بر خرده نظام‌های هماهنگ است. اگر نظام و خرده نظام نداشته باشیم، قطعاً نمی‌توانیم با مجموعه‌ای از احکام فردی، نظام را اداره کنیم. این امر، پارادوکس است. یا این نظام، نظامی اسلامی است، یا این نظام قابلیت و توانایی اداره یک جامعه را ندارد.

روزآمدی فقه و فقه نظام:

امروز اگر فقه بخواهد رویکرد نظام، داشته باشد، باید روزآمد و پاسخگوی نیاز جامعه باشد. در ظرف نظام سیاسی(حاکمیت اسلامی) نمی‌شود فردی و غیرنظام‌مند سخن گفت. فقیهان همواره فرزند زمانه خود بوده‌ و مسائل زمانه خود را پاسخ گفته‌اند. امروز هم مسئله زمان ما بحث نظام است. باید تبیین نظام و تولید خرده نظام‌ها صورت بگیرد. اگر اینها پاسخ داده نشود، جوابشان از غرب و شرق گرفته می‌شود و این با جامعیت و خاتمیت دین منافات دارد. لذا چاره‌ای جز فقه نظام نداریم و اگر فقه نظام را نپذیریم، گزینه جایگزین دیگری نداریم.

مبانی فقهی نزد همه فقها حداکثری است و کسی در مورد آنها حرفی ندارد. فقها می‌فرمایند مخاطب دین همه مردم هستند « هُدیً لِلعالَمین». فقه برای همه زمان‌هاست. «حَلالُ مُحمدٍ حلالٌ ابداً الی یوم القیامه و حرامه حرامٌ ابداً الی یوم القیامه». اما این ظرفیت حداکثری که لازمه خاتمیت و جامعیت است در سال‌های گذشته محقق نشده است. علّت این امر هم قصور فقیهان نبوده، بلکه لازمه جامعه حداقلی آن زمانه بوده است. ما یک وقتی در کلانشهر تهران زندگی می‌کنیم که یکی از مسائل مهم آن ترافیک و مترو است. اگر کسی بحث مترو را مطرح نکند، همان‌قدر عجیب است که در یک روستا بحث مترو مطرح شود.

در فقه متناسب با موضوع و مسئله روز بحث می‌شود. مسئله امروز ما اداره جامعه است. یا باید گفته شود می‌توانیم جامعه را اداره کنیم، یا بگوییم دین ما در این زمینه جامعیت ندارد و این یعنی سکولاریسم. در حالی که پیامبر اکرم«ص» در حجه الوداع روی جامعیت دین تاکید کردند و فرمودند، «ای مردم! به هرآنچه شما را به بهشت نزدیک و از دوزخ دور می‌سازد، امر کردم و از هرآنچه شما را به دوزخ نزدیک و از بهشت دور می‌کند، بازداشتم.‌»

اما اینکه چگونه این ظرفیت حداکثری تبدیل به نظام نشده است، بحثی تاریخی و حاصل اقتضائات جامعه است. چون ظرفیت جامعه حداقلی بوده، از آن استفاده نشده است. اقتضائات جامعه هرقدر جلوتر می‌روند، فقه ما باید گسترده‌تر شود. علمای گذشته نه قصور داشتند نه تقصیر، زیرا مسائل روزشان متفاوت بود. روزآمدی این است که ما به مسائل روز جواب بدهیم، نه اینکه حرف دیروز را تکرار کنیم. فقه ما روزمرگی ندارد، روزآمدی دارد. پویایی در ذات فقه وجود دارد. یعنی هر زمانی با توجه به مسائل زمان خود، یک ورودی دارد و یک خروجی. منطق اجتهاد هر ورودی را می‌تواند بپذیرد و خروجی بدهد. مسئله ما قبل از انقلاب، فرد بود، مسئله امروز ما جامعه و ساختار آن است.

شیوه فهم مسائل روزآمد نظام

فقه نظام دارد، اما ما این نظام را نفهمیده‌ایم و باید دنبال آن بگردیم و برای فهمش تلاش کنیم.  فقه زمان سابق مبتنی بر حاکمیت یک فرد (حاکم) بر دیگران بود. بحث تفکیک قوا و حزب و رئیس جمهور و توقیف ریاست و مرزهای ملی و… وجود نداشت. اما در یک جامعه قرن بیست‌ویکمی که پارادایم غالب آن، مردم سالاری است نکاتی باید مورد توجه قرار بگیرند.

در اینجا با فرض اینکه فقه توانایی اداره جامعه را دارد، طبیعتاً این توانایی به اداره زندگی در عصر پیامبر«ص» اختصاص ندارد. به عبارت دیگر اگر پیامبر امروز بود، نظام خود را متناسب با اقتضائات عقلی و بر اساس اقتضائات موجود بازخوانی می‌کرد. این‌گونه نیست که گفته شود حتماً باید همان نظام صدر اسلامی حاکم باشد.

یک سری امور را پیامبر«ص» در زمان حیاتشان امضا کردند. مثل بیع و معاملات و امان سفیر و… اینها اموری هستند که شارع در زمان حیات خود لحاظ و ملاک‌های خود را با رفتارهای مردم تطبیق کرد. مثلاً اگر مردم می‌خواهند بیع کنند، در فقه گفته می‌شود که بیع باید دارای یک سری ملاک‌ها باشد و مثلاً ربوی نباشد. به عبارت دیگر کار فقیه این است که مسائل جامعه و نیز فهم متناسب با شارع را بازخوانی کند.

مثلاً در جامعه از چیزی به نام انتخابات صحبت می‌شود که مشتمل بر صندوق رأی و تبلیغات و… است. این مسئله هنگامی که وارد جهان اسلام شد، اولین کسی که به آن عنایت کرد، مرحوم نایینی بود. ایشان می‌گویند ما انتخاباتی را به رسمیت می‌شناسیم که انتخابات، روش باشد، نه ارزش. بر این اساس، اگر همه مردم بگویند خدا وجود ندارد، یا ارزشی خاص ضد ارزش است، این حرف، مقبول نیست، چون این گونه مسائل تابع رأی و نظر مردم نیستند. اما در  محدوده امور ارزشی، رأی اکثریت بهتر است از رأی اقلیت است.

در مورد مقوله نو پدید‌ انتخابات سه رویکرد وجود دارند. یا انتخابات در فقه از اساس نفی می‌شود، یا مطلقاً تأیید می‌شود یا باید آن را بازخوانی و به مبانی فقهی عرضه کرد. کاری که فقیه انجام می‌دهد، بازخوانی این مؤلفه بر اساس رویکرد فقهی است. در فقه مسئله‌ای به نام شورا وجود دارد که به معنای رجوع به نظر مردم در امور اجتماعی است. همان کاری که پیامبر«ص» در جنگ احد هم انجام دادند. ایشان از مردم پرسیدند که ما در داخل شهر بجنگیم یا در خارج از شهر؟ اکثریت گفتند در خارج شهر، ایشان هم این مسئله را قبول کردند.

حجیّت رأی ذیل روش‌ها معنا دارد نه ذیل ارزش‌ها. همان طور که در غرب هم در مورد دانش و معرفت، بحث رأی اکثریت و دموکراسی وجود ندارد. علم تابع رأی اکثر مردم نیست. مقوله امنیت نظامی هم تابع رأی اکثر مردم یا اکثر سربازان و نظامیان نیست و نظر فرمانده لشکر مهم است.

فقه می‌گوید اکثریت به مثابه یک روش و در محدوده ارزش‌ها و در جایی که منافاتی با مبانی نداشته باشد. این امر به تفاوت‌هایی جدی با نظام انتخاباتی غرب منجر خواهد شد. مثلاً قبل از انتخابات باید نامزدها تعیین صلاحیت بشوند. بعد نظر اکثریت مردم مشخص و سرانجام توسط ولی‌فقیه تنفیذ شود. بدیهی است سایر امور نوپدید را نیز باید بر اساس دین و شارع مستند کرد. بدیهی است این رویکرد در روش استنباط، رویکرد التقاطی نیست و در چهارچوب پارادایم فکری و تمدنی غرب قرار ندارد.

مرحوم امام«ره» در بحث استنباط ولایت‌فقیه با دیگران تفاوت داشتند. ایشان وقتی به بحث ولایت‌فقیه می‌رسند، یکدفعه وارد روایات نمی‌شوند. بر این باورند که در دین یک ولایت الهی وجود دارد که به معصوم«ع» تفویض شده است. با این که بعد از معصوم«ع»، از حیث اداره جامعه مبتنی بر عصمت امام، در آن خلأئی به وجود آمده است، لکن از آنجا که ولایت الله باید جریان داشته باشد، این ولایت در طول تاریخ به فقیهان تفویض شده است.

مگر می‌شود حاکمیت سیاسی‌ که خدا به‌مثابه یک امانت به پیامبر«ص» تفویض کرده است تا زمان ظهور امام زمان«عج» (که ممکن است سالیان متمادی طول بکشد) تعطیل شود. امام خمینی می‌فرمایند، «مگر می‌شود بسیاری از احکام ما تعطیل شوند و بگوییم صبر کنید تا امام زمان بیایند؟» اینکه بسیاری از مباحث دینی، مستند به حکومت هستند، ما را به این نتیجه می‌رساند که باید حکومت دینی وجود داشته باشد. بدیهی است بهترین فردی که می‌تواند عهده‌دار این حکومت باشد، فقیه جامع‌الشرائط است.

لذا امام وقتی وارد استدلال ولایت فقیه می‌شوند، به دلیل عقل اعتماد و در مرحله بعد، از باب تأیید به روایات استناد می‌کنند. این درحالی است که برخی از آقایان وقتی وارد بحث ولایت فقیه می‌شوند، نگاه جامع و نظام‌مند به فقه ندارند و می‌گویند ما مثل همه مباحث فقهی ملاحظه می‌کنیم که آیا ادله ولایت‌فقیه (روایات) دلالت یا سند دارند یا خیر؟ اگر روایات سند و دلالت داشتند، ولایت‌فقیه ثابت می‌شود وگرنه خیر. لذا نوع استدلال برخی از فقیهان به ولایت حداقلی منجر می‌شود؛ اما رویکرد امام به ولایت، به حاکمیت سیاسی می‌رسد. این نوع نگاه جامع فقهی و مبتنی بر مبانی کلامی است که نتیجه‌اش جامع و سیاسی می‌شود.

22اسفند/97

رابطه فقه و نظام

موضوع رابطه فقه و نظام در یک نشست تخصصی که به همت مؤسسه فقه تخصصی احیای حیات طیبه اسلام و با همکاری مرکز پژوهش‌های مسجد جمکران ارائه شد که گزیده‌ای از آن گزارش می‌شود.

با توجه به رابطه نظام و فقه در می‌یابیم که گاهی نظام وصف فقه است، یعنی فقهی که چنین وصفی دارد و نظام است. این یک مطلب است که جای بحث و تأمل دارد و برخی در این زمینه مطالعه، بحث و تحقیق می‌کنند.

گاهی نیز نظام به فقه اضافه می‌شود، یعنی گفته می‌شود «فقه النظام» که بحث دیگری است و منشأ بحث کلاً عوض می‌شود؛ یعنیکه ما برای اداره جامعه نیازمندیم که نظامات اجتماعی را تصویر ‌کنیم، نظام مطلوب را تشخیص بدهیم و برای دستیابی به این نظام مطلوب، برنامه‌ریزی کنیم.

در فقه، دو اصطلاح فقه اصغر و اکبر داریم. فقه اصغر همین مجموعه عملیات «استنباط احکام الشرعیه عن ادلتها التفصیلیه» هستند؛ اما فقه اکبر در حقیقت شامل استنباط تمام آموزه‌ها، ارزش‌ها، مبانی، احکام و اخلاق دینی می‌شود، یعنی استنباط دین با تمام اضلاع آن که مبانی هستی‌شناسی، نظری، عملی و بایدهای هنجاری را شامل می‌شود.

در بحث در باره ارتباط فقه مضاف با نظام باید برای اداره جامعه، نظامات اجتماعی اسلام را ترسیم کنیم؛ سپس وضعیت موجود را بسنجیم و ببینیم چقدر با نظامات اجتماعی اسلام فاصله داریم. سپس برای رسیدن از وضع موجود به وضعیت مطلوب اسلامی برنامه‌ریزی کنیم.

پرسش این است که فقه اصغر و فقه اکبر با این نظامات اجتماعی چه ارتباطی پیدا می‌کنند؟

گاهی این دو با یکدیگر خلط می‌شوند. وقتی گفته می‌شود فقه نظام، آیا منظور عملیات استنباط نظامات اجتماعی هستند که فراتر از احکام‌اند و یا منظور عملیات استنباط احکام فقهی است. این دو وادی مرتبط به هم و در عین حال جدا هستند.

 

تفاوت فقه نظام با فقه رایج امروزی

فقه نظام یعنی عملیات استنباط احکام نظام و منظور از احکام، احکام شرعی هستند و فرقی که با فقه امروز دارند. در اینجا گفته می‌شود احکام رفتارها و افعال مکلفین، اما در فقه نظام، استنباط احکام نظام منظور است. برخی بین این بحث و بحث استنباط حکم موضوعات کلان اجتماعی خلط کرده‌اند.

در پاسخ به این سئوال که «آیا اشتغال زن اشکال دارد؟» ابتدا این را به عنوان یک موضوع خرد جزئی در نظر بگیرید که آیا اشتغال زن اشکال دارد یا خیر؟ با همین روش فقه ما به این نتیجه می‌رسد که اگر منافاتی با احکام دیگر یا شئونات زن نداشته باشد، اشکال ندارد.

آیا اشتغال زنان در جامعه جایز است یا خیر؟ آیا حکومت باید اشتغال زنان را زمینه‌سازی و ترویج کند یا خیر؟ وقتی مسئله را در بعد اجتماعی نگاه کنید، متوجه می‌شوید که با بُعد فردی فرق می‌کند و در بعد اجتماعی آثاری دارد که در بعد فردی ندارد.

مثلاً فرض کنید که اگر اشتغال زنان در جامعه به عنوان یک امر نهادینه شده در نظر گرفته و تبدیل به یک روند شود، موجب کاهش اشتغال مردان می‌شود و آثار خود را دارد و این موجب به خطر افتادن وضعیت تربیتی فرزندان ما و نسل آینده می‌شود.

قطعاً روش استنباط حکم فرد با روش استنباط احکام موضوعات اجتماعی یکی نیست. نمی‌گوییم تباین دارند، اما در آنجا باید عوامل و پارامترهایی را دید و استنباط کرد، در حالی که در اینجا چنین نگاهی لازم نیست.

پس موضوع فقه موضوعات اجتماعی غیر از فقه نظام است، زیرا موضوع فقه نظام، نظام اجتماعی است. وقتی فقه نظام اقتصادی گفته می‌شود، این غیر از فقه موضوعات اجتماعی است. نظام اجتماعی یا اقتصادی چیست که فقه قصد بررسی احکام آن را دارد.

نظام یعنی مجموعه‌ای از اجزای به هم مرتبط در راستای رسیدن به اهداف، اما نظام اجتماعی یعنی مجموعه‌ای از اجزای به هم مرتبط در راستای رسیدن به اهداف اجتماعی. اجزا چیستند و بر اساس چه تعریفی از نظام اجتماعی می‌توان حکم نظام اجتماعی و احکام نظام اجتماعی را استنباط کرد. در اینجا هم ابهامی وجود دارد که باید توضیح داده شود.

شاید در نظام اجتماعی به برخی از تعاریف آن، فقه اصغر قابل اضافه به نظام اجتماعی نباشد و به برخی از معانی قابل اضافه شدن باشد.

فرض کنید در رشته تخصصی اقتصاد، نظام اقتصادی مجموعه‌ای از رفتارها و روابط اجتماعی است که در ارتباط باهم به صورت سازگار و هماهنگ با هدف عدالت، امنیت و رفاه سامان یافته‌اند. با این تعریف از نظام اقتصادی، اجزای آن رفتارها و روابط شرکت کنندگان در این نظام اقتصادی ـ یعنی مردم در مقام تولیدکننده، مصرف کننده، سرمایه‌گذار، قشرهای متفاوت جامعه همچون نیروی کار ـ و دولت هستند. روابط بین باید چگونه تعریف شود و الگوهای روابط چه باید باشند و باید چگونه ساماندهی شوند که به این سه هدف برسند.

نقدی بر نظام پولی و بانکی کشور

فقه به معنای استنباط احکام قابل اضافه به نظام نیست. ما به دنبال استنباط نظام اسلامی از ادله هستیم که جزئی از آن ادله، ادله فقیه به معنای فقه اصغر است. باید از فقه، اخلاق، ادله بیان کننده مبانی و از تمام معارف و آموزه‌های اسلامی استفاده کنیم تا بتوانیم با این مفهوم، نظام اقتصادی اسلام را استنباط کنیم.

اساساً دعوای فقه نظام به معنای فقه اصغر، دعوای درستی نیست، اما به معنای فقه اکبر دعوای درستی است و فقه در این معنا می‌تواند اضافه به نظام شود.

سیستم و نظام پولی و بانکی کشور را فرض کنید، ما می‌‌خواهیم نظام مطلوب پولی و بانکی از دیدگاه اسلام در جامعه اسلامی را استنباط کنیم. اگر فقط بعد فقهی این نظام را ببینیم، به این معنا که اینجا چه عقودی اجرا می‌شوند و آیا این عقود بر اساس فقه اصغر ما شرعی هستند یا خیر؟ اگر شرعی بودند، بگوییم درست و الّا غلط‌اند، آن‌ وقت کلاه گشادی سر ما رفته است و گرفتار وضعیتی می‌شویم که در حال حاضر هستیم.

به منظور استنباط نظام بانکی اسلامی، غیر از احکام فقهی، بایستی مبانی ارزش‌ها و اهداف نیز دیده شوند. اگر ما فقط با فقه اصغر خود عقودی را مطرح کنیم، این عقود جای آن عقود را می‌گیرند، اما از جهت کارکرد منجر به تمرکز ثروت در دست عده‌ای خاص شود که قطعاً اسلامی نیست، هرچند با فقه ما جور درآید.

آیا نظام بانکی، نظامی است که فقط عملیات حقوقی آن با فقه ما سازگار باشند؟ خیر، وقتی نظام بانکی گفته می‌شود، منظور مجموعه‌ای از نهادهای پولی که در ارتباط با هم، اهداف مشخصی را بر اساس مبانی روشنی دنبال می‌کنند.

اشتباه است که سیستم بانکی غرب را که دارای اجزا، اهداف و روابطی است و هدف آن جمع شدن سرمایه‌های کوچک و رساندن آنها به دست کارآفرین است تا با آنها تولید ثروت کند و ثروت خود به خود توزیع شود و به جامعه برسد ـ البته این ادعایی است که آنها دارند ـ الگو قرار دهیم.

اساساً این سیستم، سیستم تمرکز ثروت است. ما خواستیم این سیستم را اسلامی‌سازی کنیم، اما چه کردیم؟ گفتیم اگر ربا را برداریم بقیه مسائل درست می‌شوند. ربا را برداشتیم اما درست نشد. الان هم هرقدر جلو می‌رویم، حتی اگر یقین به عدم وجود ربا در نظام بانکی باشیم و طوری مهندسی نکنیم که به عدالت بینجامد، بازهم به تمرکز ثروت منتهی خواهد شد.

بنابراین وقتی فقه، مضاف به نظام می‌شود، اولاً موضوعات اجتماعی باید از فقه تفکیک شوند، گرچه با یک نگاه موضوعات اجتماعی را می‌توان با نگرش تحلیلی جزئی یا با نگاه نگرش سیستمی مطالعه کرد، اما آن دو رویکرد و روش برای مطالعه یک موضوع کلان است. خود آن موضوع کلان را ممکن است یک بچه نظام، خرده نظام و زیر نظام ببینیم.

با این نگاه فقه موضوعات اجتماعی فقه نظام است، اما فقه موضوع کلانی که خود نظام دارد، اما غیر از بحث فقه نظامات اجتماعی همچون فقه الاقتصاد، فقه السیاسه و… است.

در بحث در باره این‌ موضوعات باید مفهوم روشنی از نظام اقتصادی و سیاسی ارائه کنیم و بعد بگوییم فقه نظام سیاسی و غیره. ابتدا باید ببینیم که آیا فقه به معنای اصغر آن، قابل اضافه شدن به این معنای از نظام اقتصادی است یا خیر که ظاهراً قابل اضافه نیست. این تعریف برای نظام اقتصادی، قابل تعمیم به نظامات اجتماعی اسلام هم هست، یعنی نظامی که موضوع آن رفتارها و روابط است.

اگر بخواهیم فقه را به این نظامات اضافه کنیم، باید فقه اکبر یعنی فقه به معنای استنباط نظام اقتصادی از تمام آموزه‌های دینی به آن اضافه شود.

22اسفند/97

تکریم مادران و همسران شهدا در سیره معصومین«ع»

مناسبت‌های مختلف مذهبی در طول سال به نام یکی از اصناف و گروه‌ها نام‌گذاری شده است. روز ولادت امام حسین«ع» به نام روز پاسدار، روز ولادت حضرت عباس«ع» به نام روز جانباز، و روز ولادت حضرت زهرا«س» به نام روز زن و مادر نامگذاری شده است.

در تقویم رسمی کشور، روز ۱۳ جمادی‌الثانی، روز تکریم مادران و همسران شهدا نام گرفته و علت این نام‌گذاری این است که حضرت «ام‌البنین» همسر حضرت امیرالمومنین«ع» و مادر حضرت ابوالفضل العباس«ع» در چنین روزی روی در نقاب خاک پیچید و از این جهان کوچ کرد و در جوار رحمت حضرت حق آرمید.

پسران ام‌البنین«س» به امر مادر و با رغبت و اشتیاق هر چه تمام‌تر، به عنوان محافظان و حامیان برادر و امام خود، رهسپار مکه شدند.

ام‌البنین«س» مادر حضرت ابوالفضل«ع» در مدینه بود که به او خبر دادند در حادثه کربلا هر چهار پسرت شهید شدند. خبر شهادت چهار فرزند در یک روز برای هر مادری طاقت‌فرساست؛ اما حضرت ام‌البنین«س»با رشادتی بی‌نظیر نه تنها این خبر را تحمل کرد، بلکه این مصیبت را در برابر مصیبت امام حسین«ع»کوچک ‌دید. زمانی که بشیر خبر شهدای کربلا را به مدینه آورد، حضرت ام‌البنین«س»کنار بشیر آمد و ایشان خبر شهادت فرزندانش را داد. اما او از بشیر درباره امام حسین«ع» سئوال ‌کرد. زمانی که بشیر خبر شهادت امام حسین«ع» را داد، حضرت ام‌البنین«س»با تعجب نگاهش ‌کرد. بشیر می‌گوید تا آن زمان نمی‌دانستم آن خانم کیست؟ از بقیه سئوال کردم، گفتند مادر حضرت عباس«ع» است. از ایشان پرسیدم ، «چرا باور نمی‌کنید امام حسین«ع» ‌به شهادت رسیده‌اند.»

حضرت ام‌البنین«س»فرمود: «چون من عباس را همراه ایشان فرستادم تا کسی جرئت نکند با وجود او به امام حسین«ع» نزدیک شود.» آنگاه بشیر قصه شهادت حضرت عباس«ع» را برای حضرت ام‌البنین«س»بیان کرد. حضرت ام‌البنین«ع» می‌فرماید: «چهار فرزندان جوان من و هرچه جوان زیر آسمان  زندگی می‌کنند به فدای امام حسین«ع»باد.»

این موضوع عظمت این مادر را می‌رساند که شهادت فرزندانش را در برابر شهادت امام حسین«ع»کوچک می‌بیند و چیزی را که طاقت‌فرسا و غیر قابل تحمل می‌داند شهادت فرزندانش نیست، بلکه شهادت امام حسین«ع» است. لذا وقتی خبر شهادت امام حسین«ع»را شنید گفت: «با این خبر رگ‌های قلبم را پاره کردی.»(۱) این نشان می‌دهد که این مادر در تحمل مصیبت فرزندانش استقامت داشته است.
این زن بزرگوار به قبرستان بقیع می‌آمد و برای فرزندانش نوحه‌سرایی می‌کرد. نوشته‌اند نوحه‌‌سرایی این زن آن‌قدر دردناک بود که هر کسی که از کنار بقیع رد می‌شد گریه می‌کرد. او در نوحه‌‌سراییش گاهی همه فرزندانش و گاهی ارشد آنها را که عباس بن علی«ع»بود، یاد می‌کرد. از جمله می‌گفت: «ای کسی که عباس را دیدی که حمله می‌کرد بر گروه حریفان و به دنبال او فرزندان حیدر که بسان شیری قوی بودند، به من خبر دادند که فرزندم سرش مجروح و دستش قطع شد. وای من بر فرزندم که بر سرش عمود وارد شد. اگر شمشیر در دست داشت، هرگز کسی به تو نزدیک نمی‌شد.»(۲)

در سالر‌وز وفات ام‌البنین«س» به نمونه‌هایی از سیره معصومان در تکریم از مادران و همسران شهدا می‌پردازیم:

رسول‌الله«ص» تکریم ویژه از فرزندان و همسران شهیدان

تکریم رسول خدا«ص» از خانواده شهدا از چند جهت بود: ۱٫ گریه وهمدردی ۲٫ تسلی و دلداری و ملاطفت به فرزندان ۳٫ بیان فضائل شهید در جمع مردم با درخواست همسر شهید ۴٫ دعا در حق همسر شهید ۵٫ دستور غذا دادن و پذیرائی از خانواده شهید.

رسول خدا«ص» همواره سعی می‌کردند تکریم خانواده شهدا را فراموش نکنند که نمونه‌های آن بسیارند و تنها به مواردی اشاره می‌شود.

تکریم همسر جعفر بن ابیطالب

اسـمـاء دخـتـر عـُمـَیـس از زنـان مـؤمـن و گرانقدرى است که نام او به نیکى در تاریخ اسلام مى‌درخـشـد. او از اولیـن ایـمـان آورنـدگـان بـه پـیـامـبـر«ص»بـود و در هـمـان اوایل بعثت، قبل از اینکه رسول خدا«ص»به خانه ارقم بروند و آنجا را پایگاه خود قرار دهند، به حضرتش ایمان آورد. اسماء خواهر میمونه (امّ‌المؤمنین) بود.(۳)

اسماء همراه شوهرش، جعفرابن ابیطالب و تعدادى از مسلمانان به حبشه مهاجرت کرد و در سـال هـفـتم هجرى به هنگام فتح خیبر از حبشه برگشت. پس از بازگشت از حبشه، روزى عمر به او گفت: «اى حبشیّه، ما در هجرت بر شما سبقت گرفتیم (و افتخار هجرت نصیب ما شد و شما محروم شدید).» او در جـواب عـمـر گـفـت: «بـه خـدا قـسـم که راسـت گـفـتـى. شـمـا بـا رسـول خـدا«ص»بودید و آن حضرت گرسنگانتان را سیر مى‌کردند و جاهلانتان را احکام شریعت مى‌آموختند، در حالى که ما تبعیدشدگانى دور از وطن بودیم. به خدا قسم! خدمت پیامبر مشرف خـواهـم شـد و کـلام تـو را بـه ایشان خـواهـم گـفـت.»

پـس بـه خـدمـت رسـول خـدا«ص» رسید و شماتت و فخرفروشى عمر را یاد آور شد. پیامبر جواب دادند: «آن کس که چنین گـفـت، دروغ گفته است. شما دو هجرت کردید، هجرتى به سوى نجاشى و هجرتى به سوى من، در حالى که دیگران یک هجرت کردند.»(۴)

یـک سـال پـس از بـازگـشـت از حبشه، جنگ موته رخ داد، جعفربن ابیطالب، شوهر اسما به عنوان فرمانده سپاه به جبهه رفت. سپاه اسلام در «موته» با لشکر دشمن مواجه و نبرد آغاز شد. جعفر که فرمانده اول سپاه اسلام بود، در کمال شجاعت جنگید، وقتى حلقه محاصره بر او تنگ شد، از اسب پایین آمد و با ضربه شمشیر، اسب خود را پى کرد تا هم قطع امید از اسباب عادى کرده باشد و هم ایجاد رعب و وحشت در دشمن و با حمله‏هاى پى در پى و ضربات شمشیر به دفاع از خود برخاست.دست راست او به وسیله دشمن قطع شد. پرچم را به دست چپ گرفت، دست چپش نیز قطع شد، پرچم را با دو بازو نگه داشت و سرانجام با بیش از هفتاد زخم به لقاء و رضوان حق شتافت و شهید شد.

حضور پیامبر«ص»در منزل اسماء همسر شهید

اسماء گوید: «در صـبـح روز شـهـادت جـعفر، من چهل پوست دباغى کردم. علاوه بر آن، آرد خمیر کردم، بچه‌هـایـم را شستشو دادم و نظیف کردم که رسول خدا«ص»به خانه ما آمدند و فرزندان جعفر را خـواسـتند. فـرزنـدان را خـدمت ایشان بردم. دیدم آنها را به سینه خود چسباندند و بوییدند و اشک از دیدگانشان جارى شد. عرض کردم: اى رسول خدا«ص»دست یتیمى بر سر آنها مى کشید، مگر از جعفر خبرى به شما رسیده است. پیامبر«ص» که از عقل و فهم من متعجب شده بودند، فرمودند: آرى، امروز شـهـیـد شـد. من گریان شدم. پیامبر فرمودند: اى اسماء! گریه مکن و بدان که خداوند به من خبر داده که جعفر را دو بال از یاقوت قرمز است تا در بهشت به هر جا که بخواهد پرواز کند. عرض کردم : اى رسول خدا! کاش مردم را جمع مى‌کردىد و فضیلت جعفر را در جمع آنها ذکر مى‌کردید تا هیچ‌گاه فراموش نشود. پـیـامـبـر «ص»در مسجد حاضر شدند و در جمع مسلمانان فضیلت جعفر را بیان کردند.»(۵)

صاحب اعیان‌الشیعه بعد از نقل این روایت مى‌نویسد: «ایـن روایت نشان دهنده حُسن اداره منزل و بچه‌دارى و زحمت و کوششى است که زنان عرب و همسران شهدا در خانه متحمّل مى‌شدند. شوی اسماء به سفر رفته بود و او با وجود سه فرزند، در صبحگاهى چهل پوست را دباغى و علاوه بر آن، آرد و نان نیز تهیه کرده بود.»

تکریم خانواده سیدالشهدا حمزه

در شب جنگ احد، پیامبر حضرت حمزه«ع»را صدا کردند و فرمودند: «عموجان! نزدیک است که شما از جمع ما غیبت کنید، غیبتی دراز و دور.»

سپس ادامه ‌دادند: «زمانی که بر خدای تبارک و تعالی وارد شوید چه خواهید گفت؟ از شما شرایع دینتان و شروط ایمانتان را بپرسند چه خواهید گفت؟» حمزه گریه کرد و گفت: «شما ارشاد کنید و بگوئید چه بگویم؟» پیامبر«ص» فرمودند: «شهادت بده به وحدانیت الهی و اینکه من رسول حق خدا هستم.» گفت: «من شهادت دادم. هم به وحدانیت الهی شهادت می‌دهم هم به رسالت شما.»

پیامبر«ص» ادامه دادند: «شهادت بده که بهشت حق است، آتش حق است، روز قیامت حق است، در آن شکی راه ندارد، صراط حق است. میزان حق است… و بدان علی امیرالمؤمنین«ع» است.» حمزه«ع»گفت: «شهادت می‌دهم اقرار کردم، ایمان آوردم، تصدیق کردم.» پیامبر«ص»اضافه فرمودند: «وَ قالِ فاطِمه سَیِده نِساءِ العالَمین»، «قالَ نَعَم صَدَّقتُ»، فرمودند: «قالَ و حَمزه سَیِد الشُهداء»، این هم تصدیق کن که حمزه سید شهداست!» بعد رسول خدا«ص»فرمودند: «باید اقرار کنی جعفر پسر برادرت در بهشت همراه ملائکه طیران خواهد کرد.» در این هنگام حضرت حمزه«ع»گفت: «خدا را شاهد می‌گیرم و خدا برای شهادت کافی است، آن‌گاه رسول خدا«ص» دعایش کردند که خدا کمکت کند و تو را توفیق دهد.»

احترام و تکریم خواهر و خواهرزاده شکیبا

صفیه، خواهر حمزه، برای دیدن جسد برادرش آمده بود. رسول خدا«ص» بـه زبـیر، فـرزند صفیه، فرمودند: «مادرت را برگردان و نگذار برادرش را در این حال ببیند.» زبیر گـفته رسـول خدا را به صفیه رساند. صفیه گفت: «می‌دانم که برادرم را مثله کرده‌اند، اما چون در راه خداست، ما هـم راضـی و خشنود هستیم و البته برای رضای خدا صبر خواهم کرد و بدین طریق، از رسـول خـدا«ص» اجازه گرفت و بر سر کشته برادر حـاضر شـد. او هـنگامی که برادرش را با آن وضع مشاهده کرد، بـر او درود فـرستاد و گفت: «اِنّا لله و اِنّا الیه  راجعون.» سپس برای او طلب استغفار کرد.(۶)

به خاک سـپردن حـمزه

وقتی مشرکان از احد رفتند، مـسلمانان بـه کنار کـشتگان خـود آمـدند. رسول خدا«ص» حمزه و دیگر شهدا را غـسل نـدادند و فرمودند: «آنها را همچنان خون‌آلود و بدون غسل دفن کنید. من بر اینان گـواه خـواهم بود.»

جسد حمزه، اولین جسدی بـود که رسول خدا«ص» بـر آن پنج  تکبیر گفتند. سپس اجساد شـهیدان دیـگر را آوردند و کنار جسد حمزه گذاشتند. پیامبر«ص» بر هر شهیدی که نماز می‌گزاردند، بـر حـمزه هم نماز می‌گزاردند؛ چنان کـه هـفتاد مـرتبه بر حمزه نـماز خـواندند.(۷)

به دستور پیامبر«ص» حـمزه را هـمراه «عبدالله بن جحش» که او هم از شهدای احد بود در یـک قـبر به خاک سپردند.(۸)

همچنین هنگامی کـه رسـول خدا و یـارانشان بـه مـدینه برگشتند، حمنه، دختر جـحش و خواهر عبدالله، خدمت پیامبر«ص» رسید. وقتی پیامبر خبر شهادت عبدالله را به حمنه دادند، او گفت: « إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعون» و برای او طلب آمرزش کرد. سـپس از احـوال دایـی خـود، حـمزه، پرسید و با شـنیدن خـبر شهادت او نیز کلمه استرجاع را بر زبان جاری ساخت و برای وی هم از خداوند بزرگ طلب استغفار و آمرزش کـرد.

تکریم ویژه پیامبر

لحظه‌اى که پیامبر«ص» از حمراءالاسد بازگشتند شخصى را به خانه نسیبه فرستادند تا وضع مزاجى او را برای پیامبر«ص» گزارش دهد. پیامبر از سلامت او آگاه و خوشحال شدند. این زن در برابر آن همه فداکارى از پیامبر«ص» خواست دعا کنند خدا او را در بهشت ملازم حضرت ‍ قرار دهد. پیامبر«ص» در حق وى دعا کردند: «خدایا اینها را در بهشت همنشین من قرار ده.»(۹)

حضرت با همه گرفتاری‌ها از این زن و مادر جانباز غافل نشدند، بلکه احوال او را پرسیدند و به درخواست او که در حقش دعا کنند پاسخ مثبت دادند.

تکریم حضرت علی«ع» از خانواده شهدا

حضرت علی«ع»در فرمان خود به مالک اشتر می‌نویسند: «هرگاه کسی از سپاه تو به درجه شهادت رسید و یا شخصی از دشمنانت در اثر قتل و جرح به گرفتاری شدید مبتلا شد، در این صورت همانند وصی دلسوز و مورد اعتماد کارهای خانواده آنان را اداره کن تا اثر فقدانش در میان اهل‌بیت او ظاهر نشود.»(۱۰)

علی«ع»کسی نیست که به مالک اشتر دستور دهد که از خانواده شهدا تکریم کند و خود به فکر آنها نباشد؛ لذا حضرت در طول زندگی به عنوان سرپرست ایتام و بیوه‌زنان معروف بودند. شب‌ها نان خرما و غذا برای آنها می‌بردند و به منزل آنها می‌رفتند و به آنها حتی در کار خانه کمک می‌کردند. جمعی از این خانواده‌ها، خانواده‌های شهدا بود که در جنگ‌های مختلف همسران و یا پسران و فرزندان خود را از دست داده بودند.

که نمونه‌های آن بسیار است و در این مقوله نمی‌گنجد.

 

پی‌نوشت‌ها:

۱- تنقیح المقال، ج۳، ص۷۰، حیاه الامام الحسین، ج۳، ص۴۳۰٫

۲- بحارالا نوار، محمدباقر مجلسی، ج۴۵، ص۱۱۸٫

۳- اعیان الشیعه، چ۳، ص۳۰۶٫

۴- طبقات ابن سعد، ج۸، ص۲۸۱٫

۵- همان، ص۲۸۲؛ بحارالانوار، ج۲۱، ص۵۵٫

۶- تاریخ اسلام، ص۳۲۳

۷- طبقات ابن سعد، همان.

۸- منتهی الامال، ص ۷۷٫

۹- فروغ ابدیت، جعفر سبحانی، قم، دارالتبلیغ اسلامی، ج۲، ص ۴۸۰-۴۸۱٫

۱۰- بحارالانوار، ج ۷۷، ص۲۵۱؛ نهج البلاغه، نامه ۵۳، ص۵۷۴٫

04اسفند/97

چند تصویر از روزهای محنت حضرت فاطمه زهرا(س)

خدایـا! مرا به پدرم ملحق کن

چند تصویر از روزهای محنت حضرت فاطمه زهرا(س)

فاطمه زهرا(س) در سال ۱۱ هجری به شهادت رسید. برخی از محققان معتقدند که حضرت ۷۵ روز بعد از رحلت پدر در روز ۱۳ جمادی‌الاول شهید گردید(۱) و جمعی دیگر نیز بر این باورند که ایشان ۹۵ روز بعد از درگذشت پدر، در روز سوم جمادی‌الثانی به شهادت نائل آمد(۲) که این دیدگاه در میان دانشمندان از اعتبار بیشتری برخوردار است؛(۳) طبری به این فرمایش امام صادق(ع) استناد می‌کند که فرمود: «فاطمه(س) ۹۵ روز بعد از وفات پدر زیست و در سوم جمادی‌الاخر سال یازده هجری از دنیا رفت».(۴) این دو نظر(۵) مبنای فاطمیه اول و دوم شده است. به بهانه پاسداشت ایام عزا و سوگواری شهادت حضرت فاطمه(س)؛ چند تصویر از روزهای محنت ایشان ارائه می‌گردد.

*بـوی بهشـت

هیچ‌کس در راه رفتن، رفتار و کردار، قامت، قیافه و نشست و برخاست شبیه‌تر از فاطمه(س) به پیامبر(ص) نبود؛ عایشه ضمن اشاره به این جمله، می‌افزاید:

هرگاه فاطمه(س) نزد پیامبر(ص) می‌آمد آن حضرت بر می‌خاست او را می‌بوسید و در جای خود می‌نشاند و هرگاه پیامبر(ص) بر فاطمه(س) وارد می‌شد، فاطمه(س) برمی‌خاست، او را می‌بوسید و در جای خود می‌نشانید.(۶)

رسول خدا(ص) نمى‏خوابید، مگر آنکه بر صورت فاطمه(س) بوسه مى‏زد.(۷)

پیامبر، دختر عزیزش را حوریه‏ انسیه می‌شمرد و می‌فرمود:

هرگاه من مشتاق بهشت می‌شوم فاطمه را می‌بوسم.(۸)

 

*هجـوم به بیـت وحـی

در کنار خانه پدر، خانه دختر قرار داشت که به بیت فاطمه(س) معروف بود.

رسول خدا(ص) بر حرمت این خانه اصرار داشت و «این کوخ محقر بر هزاران کاخ مجلل برتری داشت و برکات بی‌نهایتش، عالم را از نورانیت پر ساخته بود».(۹)

پیامبر(ص) هر وقت به سمت خانه دختر می‌رفت، نخست دست، روی درب می‌نهاد و آن را می‌گشود و با صدای رسا می‌فرمود: السلام علیکم! وقتی صدای دخترش را می‌شنید از او اجازه ورود می‌طلبید و آنگاه پا به آن حریم قدس الهی می‌گذارد.(۱۰)

اما این حریم سرشار از معنویت، بلافاصله پس از رحلت پیامبر(ص) شکسته شد؛ جمعی اندک که در سقیفه بنی‌ساعده، خلیفه اول را برگزیده بودند، به بهانه ستاندن بیعت، راهی مسجد النبی(ص) شدند و در راه با هرکسی که روبرو می‌شدند از او بیعت  می‌گرفتند؛ مقصد اصلی این گروه، گرفتن بیعت از امیرمؤمنان(ع) بود و با این قصد به خانه فاطمه(س) یورش بردند.

مهاجمان درب خانه را آتش زدند و حضرت علی(ع) را به زور از منزلش بیرون کشیدند؛ در آن هنگام فاطمه(ع) را در میان در و دیوار فشردند.(۱۱)

 

*یادگـار مکتـوب

مردى نزد حضرت فاطمه(س) آمد و گفت:

اى دختر رسول خدا! آیا رسول خدا نزد تو چیزى گذاشته که براى من تازگى داشته باشد؟ حضرت روى به کنیز خود فرمود و دستور داد که آن دستمال ابریشمى را بیاورد. او به دنبال دستمال هرچه گشت نتوانست آن‌را پیدا کند. حضرت فرمود:

واى، حتماً آن را پیدا کن! زیرا آن براى من به اندازه حسن و حسین ارزش دارد. کنیز آن‌را پس از جستجوى فراوان پیدا کرد در حالى که پر از گرد و غبار بود. در آن صحیفه [اى وجود داشت و] از قول حضرت رسول(ص) چنین آمده بود:

کسى که همسایه‏اش از شرّ او در امان نباشد، از مؤمنان نخواهد بود. بنابراین، هرکس به خداوند و روز قیامت معتقد است و به آن ایمان دارد، همسایه‏اش را آزار ندهد؛ کسى که به خداوند و روز رستاخیز ایمان دارد، یا سخن نیکو بگوید و یا اصلاً صحبت نکند و سکوت اختیار نماید، همانا خداوند انسان نیکوکار، بردبار و پاکدامن را دوست دارد و نسبت به زشت‌کارِ بخیل، گداى سمج و پررو کینه داشته او را دشمن مى‏دارد. همانا حیا از ایمان است و ایمان در بهشت جاى دارد، فحش و ناسزاگویى از پررویى و بى‏حیایى است و آدم پررو و بى‏حیا در آتش خواهد بود.(۱۲)

*گلـه از فریـب

ام‌سلمه از همسران ستایش شده پیامبر(ص) بود که به فاطمه(س) بسیار انس داشت و حتی نسبت به غصب فدک نیز از او دفاع کرد.(۱۳)

روزی امّ‌سلمه از حضرت زهرا(س) پرسید: دختر رسول‌الله! چگونه صبح کردى؟

فاطمه(س) فرمود: با رنگی پریده و اندوهی و بلایی سخت، شب را به صبح رساندم؛ اندوه از آنکه پیامبر از دنیا رفت و بلا از آنکه به وصىّ او ستم شد…

همین‌که مى‏خواست تیر به هدف برسد و کار نتیجه دهد، باران نفاق بر سر ما فرود آمده، از کمان سینه‏ های‌شان، زه ایمان بریده شد، و بر اثر گول خوردن از دنیا بر آنچه که خداوند وعده داده بود که رسالت را حفظ و مؤمنان را نگهدارى فرماید در احراز بهره خود بسیار بدرفتارى کردند و از آن‌کس که پدران‌شان را در جاهاى غم‌بار و میدان‌هاى شهادت از بین برده بود، انتقام گرفتند.(۱۴)

 

*هماننـد کعبـه

روزی محمود بن لبید در احد شاهد حضور فاطمه(س) و گریه او در کنار قبر حمزه بود، پیش رفت و سلام کرد و گفت:

– ای بانوی زنان! با گریه خود شاهرگ قلب مرا پاره کردید.

– ای پسر لبید! آیا نگِریم در حالی که در سوگ بهترین پدران هستم.

– سؤالی دارم.

– بپرس.

– آیا رسول خدا(ص) پیش از رحلت درباره امامت علی(ع) سخنی فرمود؟

– «وا عجبا! انسیتم یوم غدیر خم؛» شگفتا ! آیا شما روز غدیر خم را فراموش کردید؟

– نه! ماجرای غدیر خم صحیح است؛ اما  می‌خواهم از آن‌چه که رسول خدا(ص) در پنهانی به شما گفته سؤال کنم.

– من خداوند را شاهد می‌گیرم که پیامبر(ص) می‌فرمود: علی(ع) در میان شما، بهترین کسی است که من در میان شما می‌گذارم. بعد از من، او امام و خلیفه است و دو فرزند او، با نُه نفر از صلب حسین(ع) پیشوایان نیکو کردارند. اگر شما از آنها پیروی کنید، آنها را هدایت کننده و هدایت شده می‌یابید و اگر مخالفت آنها را کنید، این اختلاف در میان شما تا روز قیامت به طول خواهد انجامید.

– بانوی من! چرا او از گرفتن حق خود کوتاهی کرد؟

– ای پسر لبید! پدر، رسول‌الله(ص) می‌فرمود: «مثل علی مثل الکعبه اذ توتی و لا تاتی؛ مَثل علی مَثل کعبه است که باید به سوی او بروند؛ نه آنکه او به سوی مردم برود.»(۱۵)

 

*بیـت‌الاحـزان

آنان که راهی مسجدالنبی(ص) می‌شدند؛ شاهد گریه‌های مستمر فاطمه(س) بودند؛ گریه او نشان از غم فراغ پدر و حزن و اعتراض یک مظلوم بود که خوشایند بزرگان مدینه نبود؛ از این‌رو به اعتراض، به حضور امیرمؤمنان(ع) آمدند و مدعی شدند که گریه‌های همسرت آرامش شبانه‌روز ما را آشفته کرده است از تو  می‌خواهیم که فاطمه یا شب بگرید یا روز!

امام، اعتراض آنان را به فاطمه(س) بیان داشت و حضرت در پاسخ فرمود:

درنگم در میان مردم، کوتاه است و به زودی از میان‌شان رخت برمی‌بندم؛ علی! به خدا سوگند از گریه آرام نخواهم شد تا اینکه به پدرم ملحق شوم.

امیرمؤمنان(ع) برای همراهی همسر، اطاقى خارج از شهر مدینه ساخت که به بیت‌الاحزان شهره شد؛ او صبح‌گاهان فاطمه(س) را با دو میوه دلش حسن و حسین(ع) تا بیت‌الاحزان همراهی می‌کرد تا روح پیامبر(ص) در آن‌جا بگرید و آنگاه شب در پی‌شان می‌آمد و آن عترت پاک را به خانه باز می‌گرداند.

حضرت فاطمه از زمان فوت پدر عزیزش ۲۷ روز این برنامه را انجام داد تا آنکه شدت یافتن بیماری، او را از این رفت و آمد بازداشت.(۱۶)

*گریـه بر امـام

فاطمه(س) در آستانه رفتن از دنیا بود که نگاهی به همسر کرد و گریست؛ امیرمؤمنان(ع) فرمود: بانوى من! چرا گریه مى‏کنى؟

فرمود: أَبکِی لِمَا تَلْقَى بَعدِی‏؛ براى آن مصیبت‌هایى می‌گریم که تو بعد از من خواهى دید.

امیر المؤمنین(ع) فرمود: گریان مباش، به خداوند سوگند آن مصائب نزد من براى رضاى خداوند کوچک و ناچیزند.(۱۷)

 

*دعـا در لحظـات سخـت

زمانی که بیماری بر فاطمه(س) سخت شد، دست به نیایش برداشت و فرمود:

«یَا حَیُّ یَا قَیُّومُ بِرَحمَتِکَ أَستَغِیثُ فَأَغِثنِی اللَّهُمَّ زَحزِحنِی عَنِ النَّارِ وَ أَدخِلْنِی الْجَنَّه وَ أَلْحِقنِی بِأَبِی مُحَمَّدٍ؛» ای خداوند جاوید! به رحمت تو پناه می‌برم، پس مرا پناه ده و به فریادم رس. خدایا! از آتش دوزخ دورم کن و مرا به بهشت خود داخل ساز و به پدرم ملحق نما.

امیرالمؤمنین(ع) به او فرمود: خداوند تو را سلامت و عافیت بخشد!

فاطمه(س) ‌گفت: ابوالحسن! چه نزدیک است ملاقات خدا. سپس چند توصیه به همسر فرمود و افزود: مرا شب به خاک بسپار.(۱۸)

*وصیـت‌هـای آخـر

کسى‌را در پی امیرمؤمنان(ع) فرستاد؛ زمانی که امام آمد؛ فاطمه(س) به او فرمود:

پسرعمو! احساس مى‏کنم که مرگ من فرا رسیده است؛ چنانم که، تردید ندارم به اینکه هر ساعت به پیوستن به پدرم نزدیک‏تر مى‏شوم و اکنون به چیزهایى که در دل دارم تو را وصیت مى‏کنم.

امام فرمود: اى دختر رسول خدا! به آنچه مى‏خواهى وصیت کن.

آنگاه امیرمؤمنان(ع) کنار بالین همسر نشست تا وصیت او را بشنود؛ فاطمه لب به سخن گشود و گفت:

پسرعمو! مى‏دانى که هرگز دروغ نگفته‏ام و از هنگامى که با یک‌دیگر زندگى مشترک داریم با تو مخالفتى نکرده‏ام.

امام فرمود: پناه بر خدا! چگونه می‌توان در آینده لب به ملامت‌تان بگشایم در حالی که شما در قله دانایی به احکام خدا، نیکویی، پرهیزکاری، کرامت و خداترسی هستی. همانا جدایی و از دست دادن تو بر من سخت گران است، ولى افسوس که از این جدایى چاره نیست و به خدا سوگند با مرگ تو مصیبت از دست دادن پیامبر(ص) بر من تازه مى‏شود و مرگ تو و از دست دادنت مصیبتى بسیار بزرگ است، ولى همگان از خداییم و همه‌گان به سوى او باز می‌گردیم و این مصیبت چه سخت و دردانگیز و دشوار و اندوه افزاست. و این اندوهى است که چیزى مایه تسکین آن نیست و هیچ چیز آن را جبران نمى‏کند.

هر دو می‌گریستند، آنگاه على(ع) سر همسر بیمارش را بر سینه نهاد و گفت:

به آنچه مى‏خواهى وصیت کن که به هر چه وصیت کنى، رفتار خواهم کرد و فرمان تو را، بر خواسته خود ترجیح مى‏دهم.

فاطمه(س) همسر را دعا کرد و چند وصیت به او نمود و آنگاه فرمود:

«…وَ ادفِنِّی فِی‌اللَّیلِ إِذَا هَدَأَتِ الْعُیُونُ وَ نَامَتِ الأَبصَارُ؛» و چون چشم‌هاى مردم به خواب رفت و آرام گرفت، مرا در نیمه‌شب به خاک بسپار(۱۹)

 

پی‌نوشت‌ها:

۱-کافی، ج۱، ص۴۵۸

۲-کشف‌الغمه، ج۱، ص ۵۰۲

۳-طبرسی، إعلام الورى بأعلام الهدى‏، ج ۱، ص ۳۰۰ ؛ ابوالفرج اصفهانى‏، مقاتل ‏الطالبیین، ص ۵۹ و ۶۰ .

۴-دلائل الامامه، ص۴۵٫

۵- البته ممکن است دلیل اختلاف رایج نبودن نقطه گذاری بر کلمات باشد. توجه به شباهت «خمسه و سبعون» با «خمسه تسعون» مؤید این معنا است.

۶- ابن اثیر ، جامع الاصول ، ج۱۰، ص ۸۵٫

۷- قاضی نورالله مرعشی، احقاق الحق، ج ۱۰، صص ۱۸۶- ۱۸۵٫

۸- مجلسی، بحارالانوار، ج۴۳، ص ۶٫

۱۹- امام خمینی، صحیفه امام، ج ۱۷، ص ۳۷۳٫

۱۰- طبرسی، مشکاه الأنوار، ص ۱۹۶٫

۱۱- مسعودی، اثبات الوصیه، ص ۱۴۳٫

۱۲- طبری، دلائل الامامه، ص ۱٫

۱۳- دلائل الامامه، ج۱، ص ۳۹٫

۱۴- بحار الأنوار، ج ۴۳ صص ۱۵۷- ۱۵۶٫

۱۵- بحارالانوار، ج۳۶، ص۳۵۳٫

۱۶- بحارالانوار، ج۴۳، ص ۱۷۷٫

۱۷- بحارالأنوار، ج‏۴۳، ص.۲۱۸

۱۸- [۱]  بحار الأنوار ،ج‏۴۳، ص۲۱۸٫

۱۹- روضه الواعظین، ج‏۱، ص ۱۵۱٫

04اسفند/97

فقیه عالیقدری که خود را که سرباز نظام می دانست

۱-آیت‌الله هاشمی شاهرودی نزدیک به چهار دهه، به عنوان یک کارگزار برجسته، کاردان، دلسوز  و موثر شناخته می‌شد و مسئولیت‌های مهم پیشنهادی رهبر معظم انقلاب را عهده‌دار گردید و در سال‌های اخیر نیز در مسند ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام، محور انسجام نیروهای وفادر انقلاب بشمار می‌آمد. این فقیه عالیقدر خود را یک سرباز  اسلام و نظام می‌شمرد و به مقام معظم رهبری می‌گفت: «هر چه وظیفه باشد انجام می‌دهم. من برای شما سربازم»(۱)

۲-مرحوم آیت‌الله هاشمی شاهرودی از سرآمدان فقهای دوره معاصر است که به دلیل بهره‌گیری از سه مکتب درسی امام خمینی(ره)، آیت‌الله خویی و بخصوص آیت‌الله شهید سید محمد باقر صدر، در دانش فقه ممتاز بود و بزرگان روحانیت و حوزه‌های علمی از او به عنوان «فقیه عالیقدر» یاد کردند.

۳-در نگاه ایشان «غرض عملی فقه» رسیدن به احکام شرعى در همه زندگى بشر است و معنایش این است که فقه همه ابعاد و عرصه‌هاى فردی، اجتماعی و خانوادگی زندگى انسان‌ها و همه قشرها و نسل‌هاى انسان‌ها را در بر مى‌گیرد و در همه این بخش‌ها احکام فقهى وجود داشته و جارى است.

۴-آیت‌الله شاهرودی معتقد بود فقه، در این بخش‌ها نه تنها حکم «تک تک» اشخاص را مشخص مى‌کند، بلکه عهده‌دار احکامى که مربوط به جمع و کلان جامعه است نیز مى‌باشد؛ از این‌رو وی «نگاه سیستمی به فقه» داشت و ایده «فقه نظام» در منظر وی شامل نظام قضائى، نظام اقتصادى، نظام سیاسى و نظام ادارى و غیره نیز می‌گردد، یعنی احکام نظامات اجتماعی نیز در فقه موجود است و باید همه آنها در علم فقه باب و فصل داشته باشند و عظمت و وسعت آنها غرض از فقه را مشخص مى‌کند. آیت‌الله هاشمی شاهرودی تاکید داشت مقصود از فقه، حفظ دین از اندراس، تحریف، کهنه و مرده شدن و حفظ امت اسلامى از انحراف و گمراهی است و به‌وسیله فقه و فقها، دین و شریعت الهى حفظ می‌گردد.

۵-نگاه جامع ارائه شده از سوی آیت‌الله شاهرودی به فقه، همسو با نظام جامع ترسیمی از سوی امام خمینی(ره) است که معتقد بود «هدف اساسى این است که ما چگونه مى‌‏خواهیم اصول محکم فقه را در عمل فرد و جامعه پیاده کنیم و بتوانیم براى معضلات جواب داشته باشیم و همه ترس استکبار از همین مسئله است که فقه و اجتهاد جنبه عینى و عملى پیدا کند و قدرت برخورد در مسلمانان به وجود آورد»(۲)

در مکتب فقهی امام خمینی(ره)، «مجتهد باید به مسائل زمان خود احاطه داشته باشد. برای مردم و جوانان و حتی عوام هم قابل قبول نیست که مرجع و مجتهدش بگوید من در مسائل سیاسی اظهارنظر نمی‌کنم. آشنایی به روش برخورد با حیله‌ها و تزویرهای فرهنگ حاکم بر جهان، داشتن بصیرت و دید اقتصادی، اطلاع از کیفیت برخورد با اقتصاد حاکم بر جهان، شناخت سیاست‌ها و حتی سیاسیون و فرمول‌های دیکته شده آنان و درک موقعیت و نقاط قوّت و ضعف دو قطب سرمایه‌داری و کمونیزم که در حقیقت استراتژی حکومت بر جهان را ترسیم می‌کنند، از ویژگی‌های یک مجتهد جامع است. یک مجتهد باید زیرکی و هوش و فراست هدایت یک جامعه بزرگ اسلامی و حتی غیراسلامی را داشته باشد و علاوه بر خلوص و تقوا و زهدی که درخور شأن مجتهد است واقعاً مدیر و مدبر باشد. حکومت در نظر مجتهد واقعی فلسفه عملی تمامی فقه در تمامی زوایای زندگی بشریت است، حکومت نشان دهنده جنبه عملی فقه در برخورد با تمامی معضلات اجتماعی و سیاسی و نظامی و فرهنگی است.»(۳)

۶-میراث فقهی آیت‌الله هاشمی شاهرودی جامع، عینی و راهگشاست که اوج آن در قالب «مهندسی فقه» مطرح گردید، لیکن فقدان نابهنگام او مانع بسط علمی و توسعه عملی از سوی وی گردید، اما طرح ترسیمی او چشم‌انداز جدیدی را برای مجتهدان نوآور و فقهای جوان پدید آورده است که با تکیه بر نظام جامع فکری او، فقه نظام‌ساز را در خدمت فرد و جامعه اسلامی قرار دهند.

۷-بسط اندیشه فقهی آیت‌الله شاهرودی می‌تواند بر موفقیت نظام اسلامی بیفزاید و ضلع موثر و مهمی برای تحقق این ایده معمار کبیر انقلاب باشد که «فقه، تئوری واقعی و کامل اداره انسان از گهواره تاگور است» ؛ البته تضمین این حرکت در گرو حضور عینی اساتید انقلابی و حتی تربیت نخبگانی است که خود را «سرباز اسلام و نظام» می‌دانند ؛ آنگونه که آن فقیه انقلابی خود را سرباز می‌شمرد و از جمع «سربار» خیری نیست.

پی‌نوشت:

۱٫گفتگوی آیت‌الله شب زنده‌دار؛ سایت khamenei.ir

  1. صحیفه امام، ج۲۱، ص ۲۹۰٫
  2. همان، ص ۲۸۹٫

 

04اسفند/97

بُعد اجتماعی اسلام مهم‌تر از بعد فردی آن است  

در سال ۱۳۹۴ آیت‌الله هاشمی شاهرودی درخواست گفتگو با «پاسدار اسلام» را پاسخ گفت و در یک فضای صمیمی در دفتر دائره‌المعارف فقه شیعه مستقر در قم، به سئوالات ما پاسخ گفت و نکات بدیع و ارزشمندی نیز درباره ویژگی‌های امام خمینی‌، آیت‌الله شهید محمدباقر صدر و همچنین حضرت آیت‌الله خامنه‌ای بیان داشت.

فقدان این شخصیت بزرگ نظام اسلامی در آذر ماه سال جاری، این مصاحبه را در صدر مطالب پربازدید قرار داد که به مخاطبان عزیز را به درنگ و مطالعه آن دعوت می‌کنیم . در ادامه این متن ، نگاه تیزبین او در؟؟؟    را با اتگاه بر آن گفتگو مرور می کنیم.  

برش اول: حکومت و برپایی دین یک اصل است

  • یکی از امتیازات آقای صدر، به تعبیری نگاه انقلابی به اسلام بود که در کتاب‌های «فلسفتنا» و «اقتصادنا» به‌خوبی مشهود است. ایشان مثل خود امام، حکومت و برپایی دین را یک اصل می‌دانست و اختلاف این دو بزرگوار تنها در ادبیات و تعبیرات بود. آقای صدر از همان ابتدا ایمان داشت که اجرای احکام و حدود اسلامی جز به وسیله یک حکومت اسلامی میسر نیست و بعد اجتماعی اسلام مهم‌تر از بعد فردی آن است. ایشان در باره تاریخ اسلام و نقش ائمه در تاریخ اسلام مطالعات خوبی داشت و در مناسبت‌ها به ‌جای درس، تاریخ و سیره ائمه را می‌فرمود. طرز تفکر ایشان از تحلیل‌هایش هم مشخص بود.

برش دوم: آرزوی انبیا در ۲۲ بهمن ۵۷ محقق شد.

  • در روز ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ دیگر درس ایشان آیت الله صدر درس نبود. آن موقع من در نجف بودم و دو هفته بعد بیرون آمدم. طلبه‌ها زیاد شده بودند و ایشان در مسجد جواهری و مسجد طوسی درس می‌داد. آن روز جلسه درس در مسجد جواهری بود و طلبه‌ها هم زیاد بودند. ایشان به‌جای درس، با این جمله شروع کرد: «الیوم تحقق حُلُم الانبیاء»: آرزو و مقصد اصلی انبیا امروز با انقلابی که در ایران شکل گرفت، محقق شد. در آن اوضاع و شرایط، اظهارنظر عجیبی بود همین هم منشاء حساسیت‌ بعثی‌ها علیه ایشان شد. بعد هم دیگر ایشان موفق نشد درس بدهد و درسش هفت هشت جلسه بیشتر طول نکشید. آن روز به این نحو صحبت کرد. بعد هم تظاهراتی راه افتاد و طلبه‌ها در نجف راه افتادند و عده‌ای دستگیر شدند. این حادثه که رژیمی به دست یک مرجع ساقط شد و قرار بود یک حکومت اسلامی ایجاد شود از نظر ایشان یک نقطه عطف تاریخی بود. برایش خیلی عجیب بود و کانه داشت این تحولات بزرگ و زلزله‌ای را که در دنیا پدید آمده بود، می‌دید. گویی همه عمر را در انتظار چنین روزی سپری کرده و اینک این آرزو محقق شده بود.

 

برش سوم: امام نقطه عطفی در تاریخ بشر است 

  • ما عالمی نداریم که این ‌قدر جامعیت داشته باشد و بعد هم خدا این توفیق بزرگ را به او بدهد که چنین حرکت عظیمی را رهبری کند. این به خاطر اخلاص امام است. توفیق بزرگی است که خداوند حتی به برخی از انبیا و اولیا هم نداده است. فقط بعضی از انبیا توانستند در تاریخ تحول ایجاد کنند، ولی نه همه‌. شرایط زمانه‌ به آنها اجازه نداد که این کار را بکنند. کاری که ایشان کرد و انقلابی که ایجاد گردید، حقیقتاً نقطه عطفی نه تنها در تاریخ اسلام که در تاریخ بشر است. می‌بینید که امام با این حرکت، همه معادلات دنیا را به هم زده است و هنوز هم دارد به هم می‌زند.

برش چهارم: آقا یک ذخیره الهی است

  • پس از امام موفقیتی را برای جمهوری اسلامی رقم زد که بی‌نظیر است. خدا به آیت الله خامنه ای الطاف خفیه‌ای دارد. بعضی از مسائل را شاید ایشان از قبل نمی‌دانست که این‌ طور می‌شود، ولی همان‌ طور که خدا امام را امداد کرد، ایشان را هم امداد می‌کند. تأکید بر حفظ قدرت دفاعی و نظامی جمهوری اسلامی افزون بر توجه به مسائل اقتصادی و رفاه مردم ، یکی از این امدادهاست. ..وجود ایشان واقعاً برکت است و ایشان انصافاً ذخیره الهی است. این امتیازات کمتر در اشخاص جمع می‌شود، لذا همه باید قدر و قیمت این نعمت را بدانند. کجای دنیا چنین نعمتی دارند؟ مثل نعمت وجود خود امام. کجا آن نعمت را داشتند؟ خدا نکند شیطان از مسیر گله‌مندی‌ها وارد و سبب کفران نعمت اصلی شود… حضرت آقا از نظر بینش سیاسی بی‌نظیرند و اشراف کامل بر مسائل سیاسی دارند. دیگران نه این اشراف را دارند و نه این بینش را. این بینش‌ها همان بینش‌های امامی و مثل امام است. امام چقدر به این بینش‌ها اهمیت می‌داد و معتقد بود. وجود ایشان واقعاً برکت است و ایشان انصافاً ذخیره الهی است. این امتیازات کمتر در اشخاص جمع می‌شود، لذا همه باید قدر و قیمت این نعمت را بدانند. خدا نکند که شیطان از مسیر گله‌مندی‌ها وارد و سبب کفران نعمت اصلی شود.

برش آخر: حرکت امام به نقطه ظهور خواهد رسید

  • یقین دارم این حرکت پیش می‌رود تا به نقطه اصلی خود، یعنی نقطه ظهور برسد. قطعاً این‌ طور می‌شود. اینها همه تمهیدات آن واقعه عظیم‌اند.
04اسفند/97

لغزشگاه‌های مدیران-خودشیفتگی و ویژه‌خواری

خودشیفتگی و شأنیت قائل شدن برای خود، یکی از لغزشگاه‌های مدیران است که مفاسد بسیاری در عرصه فردی و اجتماعی به دنبال دارد. روحیه‌ای که ریشه در عدم تهذیب و دنیاگرایی دارد، می‌تواند انقلاب را با چالشی بزرگ روبه‌رو سازد.

از نمونه‌های بارز این روحیه، ویژه‌خواری و تخصیص حقوق و مزایا در تقسیم اعتبارات و تنظیم حقوق و مزایای مدیران است که هرچه سمت مدیر بالاتر باشد، حقوق و مزایای بیشتری به او تعلق می‌گیرد. این شیوه مخرب از دیرباز در وزارتخانه‌ها و ادارات و مؤسسات مرسوم بود و متأسفانه به نهادهای دینی و انقلابی نیز سرایت کرد. در بخش‌های صنعتی و اقتصادی نیز اوضاع بر همین منوال است، با این تفاوت که در نظام اداری ارقام حقوق، نسبتاً قانونمند است، ولی مزایا و هزینه‌های نامرئی مدیران در اشکال و پوشش‌های گوناگون حدومرزی ندارد، پوشش‌هایی که رصد آنان بسیار دشوار و در صورت اثبات مشمول تبصره‌ها و قوانین دیگری می‌شود که راه را همواره برای بهره‌مندی مدیران از آن باز می‌گذارد.

این وضعیت در بخش‌های اقتصادی و صنعتی حقوق و مزایا هر دو با هم چه در حالت رسمی و مرئی آن و چه در حالت غیررسمی و غیرمرئی به صورتی لجام گسیخته و بی‌ حد و مرز به چشم می‌خورد. آنچه ارقام را در این آشفته‌بازار تعیین می‌کند مسابقه و چشم و همچشمی سوداگرانه و آزمندانه‌ای است که در فضای دنیاخواهی و مادیگرایی برخی از مدیران برقرار شده و مدیران را به طبقه‌ای نوظهور در جمهوری اسلامی تبدیل کرده است. این سبک زندگی، آنان و خانواده‌هایشان را از قشر مستضعف جامعه و صاحبان اصلی انقلاب جدا کرده است. متأسفانه در این مسابقه بی‌پایان گاهی دیده می‌شود که یک مدیر دولتی که خود را خادم می‌داند و قشری از اقشار جامعه را مخدوم خود می‌شمارد، به جای نهیب زدن به خود که مبادا وضع زندگی خادم از مخدوم پابرهنه کوخ‌نشین بالاتر باشد، با غفلت یا تغافل از این نگرش، در حسرت حقوق بالاتر فلان بخش اقتصادی می‌سوزد و به جای شادمانی از حضور در معادله‌ای که طرف معامله او خداوند و نگاه و عنایت ویژه امام و شهدا و قرار داشتن در دل مؤمنان و مستضعفان است به دنبال پیدا کردن جایگاه در معادله‌ای است که در عالم ماده خلاصه شده است. مدیر این بخش اقتصادی نیز نگاه حسرت‌آلودش به نهاد اقتصادی‌ای است که مدیرانش امکان و فرصت ریخت و پاش بیشتری دارند. این مسابقه و حسرت از مدیران بخش غیراقتصادی به بخش اقتصادی سرایت می‌کند و مدیران اقتصادی دولتی نیز خود را در مقایسه با فلان مدیر و مالک بخش خصوصی مغبون می‌دانند! مسابقه مصرف و دنیاگرائی به مدیران منحصر نمی‌شود و اعضای خانواده و خویشاوندان آنان نیز به واسطه مراوده و رفت‌ و آمد با دنیاطلبان، مسابقه سنگین‌تری را آغاز می‌کنند و مدیر را در منگنه قرار می‌دهند و بر شتاب این رقابت سیری‌ناپذیر می‌افزایند.

هرچند هنوز هم مدیران وارسته در نظام مقدس جمهوری اسلامی که نمونه آنها شاید در هیچ کشوری وجود نداشته باشد کم نیستند، اما روال سال‌های گذشته به‌خصوص بعد از پایان جنگ و ظهور تکنوکرات‌ها و آغاز مسابقه اشرافی‌گری زیر نام‌های گوناگون که به شکاف طبقاتی در جامعه انجامید، به گسترش وضعیت فوق دامن زد و معلوم نیست ادامه این وضعیت به کجا خواهد انجامید. وضعیتی که رهبر معظم انقلاب از آن به عنوان خطری جدی برای انقلاب یاد کردند و دلسردی و جدائی حامیان اصلی انقلاب یکی از تبعات آن است.

آنجا که مدیران نقش اول را در ساختن و پرداختن یک جامعه ایفا می‌کنند، معلوم نیست سرانجام نظام جمهوری اسلامی با این مدیران و رویکرد دنیاگرایانه آنان که اغلب پست‌های مدیریتی را بین خود و دوستانشان در دولت‌های گوناگون دست به دست می‌کنند به کجا می‌انجامد؟ اگر شیاطین انس و جن و بزرگ و کوچک بخواهند اسلام ناب محمدی(ص) را به اسلام آمریکایی و جمهوری اسلامی را به جمهوری ضداسلامی تبدیل کنند،  از کجا بهتر از رویکرد دنیاگرایانه می‌توانند ضربه بزنند و آغاز ‌کنند؟ رویکردی که مادر همه مفاسد است و نقطه مقابل انقلابی‌گری.

آیا تشبه به سرمایه‌سالارانی که امام خمینی از آنها به زالوصفتان یاد کردند و توصیه به تقسیم سازان و تصمیم‌گیران نظام که باید سواره باشند ـ آن هم سوار بر اتومبیل‌های لوکس  ـ تا خبر از مردم پیاده نداشته باشند؛ باید سیر باشند ـ آن هم با استفاده از بهترین غذاها و میوه‌ها  ـ تا خبر از مردم گرسنه نداشته باشند، آیا توصیه‌ای غیر از توصیه نفس انسان و دنباله‌روی از خط و راه شیطان است؟ اینکه مدیران از رفاه و تجملات برخوردار باشند و برخی از مردم حتی قدرت خرید چادر برای دخترانشان را نداشته باشند. اینکه مدیران  در کاخ‌های مجلل و خانه‌های مرفه زندگی کنند، ولی بیشترین درآمد مردم عادی صرف پرداخت قسط و اجاره خانه و به واسطه این پرداخت‌های سنگین، خود و فرزندانشان دچار سوءتغذیه ‌شوند؛ آیا این فاصله و گسست که به فاصله مردم از نظام و انقلاب می‌انجامد، چیزی جز وسوسه‌های شیطانی است؟

اما چگونه شیطان در این کار توفیق می‌یابد؟ داستان همان داستان حضرت آدم(ع) و بهشت است و فریب‌های شیطان نیز همان که قرآن برای ما بازگو کرده است. داستان فریب شیطان و ترغیب و تشویق حضرت آدم(ع) به خوردن میوه ممنوعه است و هبوط از بهشت؛ داستان هبوط انقلابیون از آرمان‌ها و بهشت جمهوری اسلامی به دنیای طبقاتی زرسالاران نظام سلطه به واسطه دنیاگرایی مدیران و دست یازیدن به شجره خبیثه دنیاگرایی به رانده شدن از بهشت و «اهبِطُوا بَعضُکُم لِبَعضٍ عَدُو ؛(۱) فرود آیید در حالی که با یکدیگر دشمنید.»

این سخن حق است که چسبیدن به زمین و دلبستن به زندگی دنیا و  عوالم مادی، انسان را از تحرک در راه خدا و رسیدن به سعادت جاودانه بازمی‌دارد « مَا لَکُمْ إِذَا قِیلَ لَکُمُ انْفِرُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الأَرْضِ أَرَضِیتُمْ بِالْحَیَاهِ الدُّنْیَا مِنَ الآخِرَهِ فَمَا مَتَاعُ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا فِی الآخِرَهِ إِلا قَلِیل ؛(۲) چرا هنگامی که به شما گفته می‌شود در راه خدا حرکت کنید بر زمین سنگینی می‌کنید و از زمین کنده نمی‌شوید؟ آیا به زندگی دنیا به جای آخرت دل خوش داشته‌اید؛ با اینکه متاع زندگی دنیا در برابر آخرت جز اندکی نیست.»

خداوند در این آیه شریفه رابطه دلبستگی به دنیا و چسبیدن به مظاهر دنیوی و سنگین شدن به واسطه دنیاگرایی را نقطه مقابل هرگونه حرکت جهادی در راه خدا برمی‌شمارد، نوعی سبک زندگی که امام راحل بر اساس آموزه‌‌های قرآنی بارها و بارها با ادبیات‌های گوناگون مسئولان و مدیران را از ورود به آن و دلبستگی بدان برحذر داشتند.

از یاد نبریم که امام خمینی انقلاب اسلامی را امتداد حرکت شهدای کربلا خواندند. یکی از ویژگی‌های شهدای کربلا سبکبالی آنان بود. و باز از یاد  نبریم که انجام هر نوع تکلیفی برحسب شرایط زمان و مکان، جهاد فی سبیل‌الله است و حرکت در راه خدا و پرواز به عالم قرب الهی فقط با سبکبالی امکان‌پذیر است و سبکبالی چیزی جز گسستن از بندهای وابستگی‌های مادی نیست.

آنچه موجب پیشبرد نهضت و تحمل هجرت‌ها و تبعیدها و زندان‌ها و شکنجه‌ها شد، سبکبالی یاران امام بود و باز آنچه در طول چهل سال گذشته انقلاب را به روزهای جشن پیروزی چهل سالگی رساند، سبکبالی یاران واقعی امام و رهبری بوده است و تداوم انقلاب نیز بستگی به همین سبکبالی دارد.

شأنیت قائل شدن برای خود و ویژه دانستن مدیران از بقیه مردم و ویژه‌خواری و قرار دادن حقوق و مزایای بیشتر برای خود، نه با روح اسلام و آموزه‌های معصومین«ع» سنخیت دارد ونه با انقلاب و سیره امام و رهبری و شهدای عظیم‌الشأن انقلاب. همان‌گونه که سبکبالی موجب رستگاری انسان و سنگینی بار موجب هلاکت اوست؛ نجات و هلاکت انقلابی هم که با دین و دینداران گره خورده است به سبکی و سنگینی مدیران گره خورده است.

پیامیر اکرم(ص) به امیرالمؤمنین(ع) فرمود:

«یا علی نَجیَ المَخفون وَ هَلَک المُثقِلون؛(۳) ای علی سبکباران نجات یابند و سنگین‌باران هلاک شوند.»

پی‌نوشت:

۱- اعراف / ۲۴٫

۲- توبه / ۳۸٫

۳- بحارالانوار، ج ۷، ص ۵۲٫

04اسفند/97

امامان برترین‌هـا

«در آستان امامان» نام مجموعه مقالاتی در حوزه معرفت امامان«ع» است که با محوریت زیارت جامعه کبیره عرضه می‌شود. در این مقاله به شرح فرازهایی از این زیارت بلند می‌پردازیم.

امامان محبوب‌ترین‌ها

«بِأبى أنْتُمْ وَ اُمّى وَ نَفْسى وَ أهْلى وَ مالى»: پدر و مادرم و خودم و خانواده‌ام فدایتان باد .

در گذشته تقدیم شد که این فرازها اوج ابراز عشق به امامان نور«ع» است. زائر می‌گوید همه سرمایه‌ام پدر، مادر، جانم، خانواده‌ام و داراییم هستند، ولی آن قدر شما را دوست دارم که همه را فدایتان می‌کنم. این فرازها نشانه بی‌اعتنایی به پدر و مادر نیستند، بلکه تکریم آنها هستند، زیرا قبل از جان ذکر می‌شوند. یعنی پدر و مادر از جانم محبوب‌ترند؛ اما عشق و محبت به شما چیز دیگری است. همه اینها فدایتان باد.

این ابراز محبت‌ها جاذبه‌ساز است، جاذبه‌ساز به سوی معشوق واقعی که ذات اقدس ربوبی است. « إِلَّا مَن شَاءَ أَن یَتَّخِذَ إِلَى رَبِّهِ سَبِیلًا»(۱) و در نهایت این هم به سود خود انسان است « قُلْ مَا سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ»(۲)

امامان ویژه‌های جهان هستی

«ذکرکم فی الذاکرین و اسماءکم فی الاسماء و اجسادکم فی الاجساد و انفسکم فی النفوس و آثارکم فی الاثار و قبورکم فی القبور»: یاد شما در زبان یادآوران است. پیکرهای‌تان با دیگر پیکرهاست و ارواح شما در میان دیگر روح‌هاست و جان‌های‌تان در زمره جان‌هاست و آثارتان در میان دیگر آثار است و قبرهای‌تان در شمار سایر قبرهاست.

در اینکه مقصود از این فرازها چیست احتمالاتی داده شده است:

احتمال اول آن است با آن همه کرامات ویژه‌ای که دارید (بخشی از آنها در این زیارت بلند آمد)، اما مثل دیگر مخلوقات خداوند انسانید. خدا نیستید، بنده خداوندید. یادتان مثل دیگران، نامتان مثل دیگران و… همان که در مورد پیامبران داریم: بشری همانند دیگر بشرها. از این نگاه خصوصیات بشری را دارید، شاد می‌شوید، محزون می‌شوید، می‌خندید، می‌گریید…

احتمال دیگر این است که بشرید، اما چه بشری؟!

در جهانی همه شور و همه شر

ها علی بشر کیف بشر

(علی موسی گرمارودی)

یادتان ویژه است، نامتان ویژه است، قبورتان ویژه‌اند. ویژه‌اید به تمام معنا! به نظر می‌رسد چینش این زیارت این معنا را ترجیح می‌دهد.

حضرت مولی«ع» فرمودند: « لا یُقاسُ بِآلِ مُحَمَّد (ص) مِنْ هذِهِ الاُمَّهٍ اَحَد و لا یُسَّوی بِهِمْ مَن جَرَت نِعْمَتُهُم عَلَیْهِ اَبَداً هُمْ اَساسُ الدَّینِ و عِمادُ الیَقینِ اِلَیْهُمْ یَفِیءُ الْغالِی وَ بِهِم یَلْحِقُ التالی: هیچ‌کس از این امت را با آل محمد«ع» نمی‌توان مقایسه کرد. آنها که از نعمت آل محمد«ع» بهره گرفتند با آنان برابر نخواهند بود، زیرا آنها اساس دین و ستون استوار بنای یقین‌اند. غلوکننده به سوی آنها باز می‌گردد و عقب‌مانده به آنان ملحق می‌شود.

«و لهم خصائص حق الولایه و فیهم الوصیه و الوراثه؛(۳) ویژگی‌های حکومت و ولایت از آنِ آنهاست و وصیت و وراثت پیامبر«ص» تنها در آنهاست .»

برتری امامان اهل‌بیت«ع» تنها از طریق روایات شیعه نیست. در کتاب‌های صحاح سته (کتب ششگانه‌ای که معروف‌ترین منابع اهل سنت است) آن قدر فضائل و مناقب درباره اهل‌بیت«ع» ذکر شده که بالاتر از آن تصور نمی‌شود. برای پژوهشگران در این عرصه کتاب «فضائل الخمسه من الصحاح السته» تألیف محقق دانشمند مرحوم فیروزآبادی منبعی مطالعه کردنی است. در اینجا گفته ابن ابی الحدید معتزلی که شیعه نیست و شافعی و از امامان اهل سنت است، خواندنی است:

«چه بگویم در مورد مرد بزرگی که دشمنانش اعتراف به فضیلت او داشته‌ و هرگز نتوانسته‌اند مناقب و فضائل او را کتمان کنند و از طرفی می‌دانیم بنی‌امیه در تمام جهان اسلام تسلط یافتند و با تمام قدرت و با هر حیله‌ای سعی در خاموش کردن نور او و تشویق بر جعل اخبار در معایب او داشتند و او را بر فراز تمام منابر سب کردند و دشنام دادند و ستایش‌کنندگان او را تهدید به مرگ و بلکه زندانی کردند و کشتند و حتی اجازه ندادند یک حدیث در فضیلت او نقل و نامی از او برده شود و یا کسی را به نام او بنامند، ولی با این حال جز بر بلندی مقام او افزوده نشد… و هرچه بیشتر کتمان ‌کردند عطر فضایل او بیشتر منتشر ‌شد.  همچون آفتاب بود که هرگز نور او با کف دست پوشانده نمی‌شود و همانند روشنایی روز که اگر یک چشم از آن محجوب بماند، چشم‌های فراوانی آن را می‌بینند.»(۴)

شافعی یکی از امامان فقهی اهل سنت می‌گوید: «در شگفتم از مردی که دشمنانش فضایل او را از روی حسد کتمان کردند و دوستانش از ترس، ولی با این حال شرق و غرب جهان را پر کرده است.»(۵)

زیباترین نام‌ها

«فَمَا أَحْلَى أَسْمَاءَکُمْ»: چه شیرین است نام‌های‌تان

نام‌های امامان علاوه بر آنکه نام‌های مقدس‌اند، نام‌هائی زیبا و دوست‌داشتنی نیز هستند. در روایات عترت«ع» به گزینش نام زیبا نه تنها بر فرزندان، بلکه برای شهرها و بلاد هم سفارش شده است.

روزی که پیامبر«ص» به رسالت مبعوث شدند بسیاری از شهرها و آبادی‌ها نام‌های بدی داشتند. بسیاری از قبائل با لقب‌های زشت و زننده اشتهار یافته بودند. پیامبر«ص» دستور دادند نام بسیاری از شهرها، روستاها و بخش‌ها و لقب بعضی از قبایل و افرادی که نام بد داشتند تغییر کنند.(۶)

پیامبر«ص» از شخصی پرسیدند، «نامت چیست؟» او گفت، «غاوی بن ظالم گمراه فرزند ظالم». پیامبر«ص» بلافاصله نامش را تغییر دادند و فرمودند، « تو راشد بن عبدالله هستی، رشد یافته فرزند خدا!»(۷)

مردی خدمت رسول اکرم «ص» رسید. پیامبر اکرم«ص» از نام او پرسیدند. وی گفت، «نام من بغیض است.» پیامبر نامش را تغییر دادند و فرمودند، « نام تو حبیب است.» درست نقطه مقابل بغیض.(۸)

از شخص دیگری پرسید، «نامت چیست؟» گفت، «عبد شتر (بنده شتر)». پیامبر«ص» نامش را تغییر دادند و فرمودند، «نامت «عبد خیر» است.»(۹)

مردی که نامش «عبدالجانّ» بود به فرمان رسول‌الله نامش به عبدالله تغییر کرد.(۱۰)

نام و لقب از نظایر تجلی شخصیت انسانی است و نام و لقب زیبا بر شخصیت انسان تأثیر می‌گذارد. بهترین نام‌ها، نام‌هائی هستند که از بهترین‌های جهان هستی حکایت دارند. نام‌هایی که حاکی از بندگی خداوندند: «سمه باسماء من العبودیه؛(۱۱) نامی بر او نام بگذار که حاکی از بندگی خدا باشد…

اسامی معصومان«ع» هم از زیباترین نام‌هاست: محمد، مرتضی، فاطمه، زهرا، و… و…

استفاده از این زیباترین و شیرین‌ترین نام‌ها هم به سود دنیاست چون نام پر محتوا و نشان‌دهنده فضایل است و هم در آخرت. راوی می‌گوید به امام صادق«ع» گفتم، «ما فرزندانمان را به نام شما و پدرانتان می‌گذاریم آیا سودی برای‌مان دارد؟» حضرت فرمودند، «ای والله و هل الدین الا الحب: آری به خدا قسم آیا دین جز محبت چیزی هست؟» خداوند می‌فرماید: « إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ : اگر خدا را دوست دارید از من اطاعت کنید تا خدا شما را دوست بدارد.»(۱۲)

گرامی‌ترین‌ها

«وَ اَکرَم أنْفُسِکُمْ  »: و جان‌هایتان چه گرامی است.

«کرامت نفس» زیربنای فضایل و «رذالت نفس» ریشه رذائل هستند. کسی که از شخصیت والای انسانی برخوردار است رفتاری متناسب با این کرامت دارد:

حضرت مولی علی«ع» فرمودند: « مَنْ کَرُمَتْ عَلَیْهِ نَفْسُهُ، هَانَتْ عَلَیْهِ شَهَوَاتُهُ: کسی که برای خود شخصیت قائل است شهواتش در برابرش خوار خواهند بود.»

در عبارتی دیگر از مولی علی«ع» آمده است: « مَن کَرُمَت عَلَیهِ نَفسُهُ، لَم یُهِنها بِالمَعصِیَهِ: کسی که برای خود شخصیت قائل است آن را با معصیت موهون نمی‌کند.»

از قید تن نگشته رها جانت آرزوست

جان را چه می‌کنی تو که جانانت آرزوست

هستی اسیر چاه طبیعت چگونه باز

قرب مقام و درگه یزدانت آرزوست

طبع گدایی از سر خود بر زمین گذار

که از آسمان رفعت سلطانت آرزوست

خود را چو ذره هیچ ببین در هوای دوست

گر وصل روی مهر درخشانت آرزوست

بوجهل نفس را ننموده مطیع خویش

ایمان و صدق و بوذر و سلمانت آرزوست

پایبند دیو هستی و همواره از هوس

فرماندهی به ملک سلیمانت آرزوست

«ناظم» ز عقل بگذار و رو سوی عشق کن

از تن بپوش چشم اگر جانت آرزوست

«و اعظم شأنکم و اجلّ خطرکم»: و چه بلند است جایگاه‌تان.

جایگاه بلندی که اختصاص آنهاست، جایگاهی که خداوند تنها به آنها داده به کسی دیگر نداده است. منزلت بلند امامان را در پیشگاه خداوند کسی ندارد.

باوفاترین

«وَ أُوفی عَهْدِکُمْ»: چه باوفاترین است عهدتان.

وفاداری به پیمان از ارزش‌های والای انسانی است که مکتب حیات‌بخش اسلام نیز بر آن تأکید دارد. «…وَأَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کَانَ مَسْئُولًا ؛(۱۵) و به عهد خود وفا کنید که از عهد سئوال می‌شود.»

عهد و پیمان معنی وسیعی دارد که هم شامل عهدهای خصوصی در میان افراد در رابطه با مسائل اقتصادی و کسب و کار و زناشویی و امثال آن می‌شود، هم شامل عهد و پیمان‌های الهی و رهبران آسمانی نسبت به امت‌ها و امت‌ها نسبت به آنها می‌شود. بسیاری از روابط اجتماعی و خطوط نظام اقتصادی و مسائل سیاسی همگی بر محور عهدها و پیمان‌ها دور می‌زند که اگر تزلزلی در آنها پیدا شود وسرمایه اعتماد از بین برود نظام اجتماع خیلی زود فرو می‌ریزد و هرج و مرج وحشتناکی بر آن حاکم می‌شود.

« وَأَوْفُوا بِعَهْدِ اللَّهِ إِذَا عَاهَدتُّمْ وَلَا تَنقُضُوا الْأَیْمَانَ بَعْدَ تَوْکِیدِهَا وَقَدْ جَعَلْتُمُ اللَّهَ عَلَیْکُمْ کَفِیلًا إِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ مَا تَفْعَلُون(۱۶): و هنگامی که با خدا عهد بستید، به عهد خود وفا کنید و سوگندها را بعد از محکم ساختن نشکنید در حالی که خدا را کفیل و ضامن بر سوگند خود قرار دادید، به یقین خداوند از آنچه انجام می‌دهید آگاه است.»

امیرمؤمنان علی«ع» در فرمان مالک اشتر به اهمیت این مسئله در جاهلیت اشاره کرده و آن را مهم‌ترین و عمومی‌ترین مسئله می‌شمرد و تأکید می‌کند حتی مشرکان نیز به این امر پایبند بوده‌اند زیرا عواقب دردناک پیمان‌شکنی را دریافته بودند.(۱۷)

مورخان و مفسران می‌گویند از جمله اموری که در صدر اسلام سبب شد گروه‌های زیادی اسلام را بپذیرند پایبند بودن مسلمین به عهد و پیمانشان و مراعات سوگندهای‌شان بود. این امر تا آنجا اهمیت دارد که در روایتی از سلمان فارسی می‌خوانیم: «تهلک هذه الامه بنقض مواثیقها؛(۱۸) هلاکت این امت بخاطر پیمان‌شکنی‌هایشان خواهد بود.»

امامان«ع» در همه فضایل اخلاقی از جمله این فضیلت در قله‌اند و وفادارترین آنانند.

پیامبر گرامی اسلام«ص» فرمودند: «اقربکم غداً منّی فی الموقف اصدقکم للحدیث، و اداکم للامانه، و اوفاکم بالعهد و احسنکم خلقاً و اقربکم من الناس؛(۱۹) نزدیک‌ترین شما به من در موقف فردای قیامت راستگوترین شماست و امانتدارترین شما و پایبندترین شما به عهد و پیمان و خوشخوترین شما و نزدیک‌ترین شما به مردم.»

راستگوترین در عرصه وعده‌ها

«وَ أَصدَقَ وَعَدَکُم»: وعده‌‌تان چه راست است!

از نگاه پیامبر«ص» و اهل‌بیت«ع» وعده‌ای که انسان می‌دهد حکم «دین» و بدهکاری را دارد. انسان می‌تواند وعده ندهد، اما اگر داد باید پای وعده‌اش بایستد و به آن وفا کند.

پیامبر اکرم «ص» فرمودند، «اَلوَعدَه دین: وعده دین است.»

حضرت امام رضا«ع» فرمودند: « اِنّا اَهلُ بَیْتٍ نَرى وَعدَنا عَلَینا دَینا کَما صَنَعَ رَسولُ اللّهِ»ص»(۲۰): ما خاندانی هستیم که وعده خود را دینی بر گردن خویش می‌بینیم چنانکه رسول خدا«ص» چنین بود.»

حضرت مولی علی«ع» فرمودند: « الْمَسْؤُولُ حُرٌّ حَتَّى یَعِد(۲۱): کسی که از او درخواستی نشده تا وعده نداده آزاد است (ولی پس از وعده دادن در گرو وعده خویش است و تا به آن وفا نکند آزاد نمی‌شود)

مرحوم علامه حلی این جمله را با اضافه‌ای آورده است: « اَلْمَسْئُولُ حُرٌّ حَتَّى یَعِدَ وَالْمَسْئُولُ مُسْتَرَقٌّ حَتَّى یُنجِزَ(۲۲): آن کس که از او درخواستی شود آزاد است تا زمانی که وعده نداده و برده است تا زمانی که به وعده خود وفا کند.

در روایتی نبی اکرم «ص» فرمودند: «العده دین ویل لمن وعد ثم اخلف ویل لمن وعدتم اخلف، ویل لمن وعدتم ثم اخلف؛(۲۳) وعده به منزله بدهکاری است. وای به حال کسی که وعده می‌دهد و خلاف می‌کند. وای به حال کسی که وعده می‌دهد و خلاف می‌کند، وای به حال کسی که وعده می‌دهد و خلاف می‌کند.

از این روایت استفاده می‌شود که وعده به منزله بدهکاری شدید و مؤکد است که افراد با ایمان باید به آن عمل کنند. البته از نظر فقهی وعده‌های ابتدایی که در ضمن عقد و قراردادی نباشند واجب‌العمل نیستند، ولی از آیات و روایات استفاده می‌شود که مستحب بسیار مؤکدی است گویا دیوار به دیوار واجبات مؤکد است.

امامان«ع» در این ارزش والای اخلاقی هم در قلّه بودند.

پی‌نوشت‌ها:

  1. ۱٫ فرقان /۵۷٫
  2. سباء / ۴۷٫
  3. نهج‌البلاغه، خطبه دوم.
  4. شرح نهج‌البلاغه معتزلی، ج ۱۷، ص ۱۷٫
  5. علی فی الکتاب و السنه، ج ۱، ص ۱۰، نظیر این سخن از عامر بن عبیدالله بن زبیر، الغدیر، ج ۱۱، ص۳۸۰ (چاپ ۱۱ جلدی، ج ۱۰، ص ۲۷۱).
  6. قرب الاسناد، ص ۴۵٫
  7. اسدالغابه، ج ۲، ص ۱۴۹٫
  8. اسدالغابه، ج ۱، ص ۲۰۲٫
  9. اسد الغابه، ج ۲، ص ۶۳٫
  10. اسدالغابه، ج ۳، ص ۱۷۴٫
  11. کافی، ۶ / ۱۸٫
  12. بحارالانوار، ج ۱۰۴ / ص ۱۳۰٫
  13. نهج‌البلاغه کلمه قصار، ۴۴۹٫
  14. غررالحکم، حدیث۴۶۱۰٫
  15. اسراء / ۴۳٫
  16. نحل / ۹۱٫
  17. نهج‌البلاغه نامه ۵۳٫
  18. مجمع‌البیان، ج ۶، ص ۲۸۳، ذیل آیه ۹۱٫
  19. بحارالانوار، ج ۷۵، ص۹۴٫
  20. بحارالانوار، ج ۷۵، ص۹۷٫
  21. نهج‌البلاغه، کلمه قصار ۳۳۶٫
  22. بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۱۱۳٫
  23. میزان‌الحکمه، کلمه «وعد».
04اسفند/97

ارزش کار هر مدیرت را بشناس

حجت‌الاسلام‌والمسلمین محمدتقی رهبر

«موضوع مقاله منشور سیاسی مدیریتی امام علی«ع» به مالک اشتر است که در شماره‌های قبل بخش‌هایی را برشمردیم و اینک به موضوع شایسته سالاری در نگاه امام می‌پردازیم:

«ثم اعرف لکل امرء منهم ما ابلی و لا تضمن بلاء امرء الی غیره و لاتقصرن به دون غایه بلائه و لا یدعونک شرف امرء الی ان تعظم من بلائه ما کان صغیرا و لا ضعه امرء الی ان تستصغر من بلائه ما کان عظیما»(۱):   

«آنگاه ارزش عمل هریک ( از کارگزاران) را بشناس و آن را به حساب دیگری مگذار و هیچ‌کس را از آن ارزشی که دارد پائین‌تر نیاور و شخصیت یک انسان موجب نشود که کار کوچک او را بزرگ شماری و گمنامی یک شخص سبب شود کار بزرگی را که کرده است حقیر شماری.»

نکات شایان تأمل در این بخش از نامه عبارتند از: ملاک ارزش انسان‌ها به‌ویژه کارکنان نظام حاکم، پرهیز از شخصیت باوری، واقعیت‌نگری در ارزشیابی‌ها.

۱. ملاک ارزش‌ها عمل نیک و کارکرد شایسته افراد است.

به بیان دیگر، امیرمؤمنان«ع» « قیمَهُ کُلُّ امرءٍ مَا یُحسِنُه»(۲) ارزش هر انسان به آن کاری است که نیکو انجام دهد، به عبارت دیگر «کار نیک تعیین‌کننده ارزش انسان‌هاست.»

مرحوم علامه محمدتقی جعفری خاطره‌ای را نقل می‌کنند که ذکر آن بی‌تناسب نیست. خاطره این است که علامه به همایشی در یکی از کشورهای خارجی دعوت می‌شود که موضوع آن «ارزش انسان» بوده است. در آن همایش هر یک از شرکت‌کنندگان چیزی را به عنوان ارزش انسان عنوان می‌کند. نوبت که به علامه جعفری می‌رسد، ایشان این سخن امام علی«ع» را نقل می‌کنند: «ارزش انسان به کاری است که خوب انجام می‌دهد.» با شنیدن این سخن، حضار مجلس با کف زدن‌های ممتد، علامه را تشویق و تأیید می‌کنند. سپس از ایشان می‌پرسند این سخن از کیست؟ علامه پاسخ می‌دهد:  «این سخن از امام علی بن ابیطالب«ع» پیشوای ماست.»

نکته قابل ذکر اینکه معارف اسلامی از جمله سخنان امام علی«ع» این گونه برای دیگران که احیاناً بیگانه با اسلام‌اند جاذبه دارد. اگر ما بتوانیم و همت کنیم این معارف را به گوش جهانیان برسانیم، خدمتی بزرگ به اسلام و ولایت و به بشریت کرده‌ایم.

بیگانگان از اسلام از اثر گرانسنگ نهج‌البلاغه تکریم و تمجید بسیار کرده‌اند که اگر سخنان آنها جمع‌آوری شوند، یک دوره کتاب حجیم خواهد شد. همچنین است درباره سایر منابع اسلامی و در صدر همه قرآن کریم، اما متأسفانه ما نتوانسته‌ایم حتی شمه‌ای از آنها را به گوش جهانیان برسانیم.

از این رو بود که امام راحل می‌فرمود: «جهان تشنه اسلام ناب محمدی«ص» است و اگر اسلام با آن جمال و جمیل به دنیا نشان داده شود، مورد استقبال جهانیان قرار خواهد گرفت.»

و رهبر معظم آیت‌الله خامنه‌ای در نامه به جوانان اروپا و امریکا می‌نویسند که اسلام را مستقیماً بشناسند. امروز مسئولین امر، به‌ویژه کارکنان و دست‌اندرکاران سیاست خارجی و برون‌مرزی باید پاسخ بدهند که سفارتخانه‌های ما در برابر سیل تهاجم فرهنگی سیاسی بیگانه برضد اسلام و تشیع و ایران اسلامی، به منظور خنثی کردن توطئه‌های امپریالیستی، صهیونیستی، سعودی و دیگر مرتجعین و ساماندهی داعش و … چه کار فرهنگی تبلیغی شاخصی در برابر دشمنان داشته‌اند؟!

باری به اصل مطلب بازگردیم:

۲. پرهیز از شخصیت‌باوری

دومین نکته این بخش، پرهیز از شخصیت‌باوری است. هیچ‌ کسی جز با عمل خود ارزشمند نخواهد شد. خصوصاً در نظام اداری که گهگاه چهره‌های کاذب و نالایق پست‌های کلیدی را تصرف می‌کنند و مصالح نظام قربانی نام و عنوان افرادی می‌شود که نه تعهد دارند و نه تخصص. گاهی تخصص دارند و تعهد ندارند و یا تعهد دارند و تخصص ندارند که برای نظام حاکم زیانبار است و نامی جز خیانت ندارد.

اسکندر مقدونی ‌گفته است: «علت انحطاط ملت‌ها این است که کارهای بزرگ را به افراد کوچک سپردند و کارهای کوچک را به افراد بزرگ دادند.» نکته حکیمانه‌ای است. چه اگر مدیریت شایستگی نداشت و نتوانست از ظرفیت‌ها و امکانات و سرمایه‌های ملی استفاده کند، ملک و ملت را به تباهی می‌کشد. چیزی که با کمال تأسف در بخش‌هائی از مدیریت‌ها شاهدیم.

بسیار دیده‌ایم که مسئولی عهده‌دار یک پست کلیدی می‌شود و نخستین کارش غربال کردن بدون دلیل مسئولان زیرمجموعه است، آن هم تنها به این دلیل که هم‌خط او نیستند و این همان خط و خط بازی‌هایی است که هم‌اکنون شاهدیم و یکی از آفت‌های بزرگ نظام به شمار می‌آید.

امیرمؤمنان«ع» در بیانی دیگر می‌فرمایند: « سُوءُ التَّدبیرِ َسبَبِ التَدمیر وَ حُسنُ التَّدبیر قَوامُ الرَّعیَّه: تدبیر بد عامل ویرانی است و تدبیر نیک عامل پایداری ملت.»

جای آن دارد این گونه روایات که اصول مدیریت را می‌آموزند، نصب‌العین مدیران و مسئولان باشند. کشوری که همه چیز دارد، اگر مدیر شایسته و کاردان نداشته باشد، به مثابه اتومبیل مجهزی است که به دست راننده غیرمجرب بدهند که نه تنها از آن وسیله استفاده درست نخواهد کرد، بلکه آن را فرسوده و مختل می‌سازد.

۳٫واقع‌بین در ارزشها

سومین فراز سخن امام، واقعیت‌نگری در ارزشیابی است. در این راستا نباید خودباخته شخصیت‌ها شد، زیرا ارزش‌ها را شخصیت‌ها تعیین نمی‌کنند، بلکه این ارزش‌ها هستند که به شخصیت‌ها اعتبار می‌دهند. هر شخصیتی باید با عملش خود را معرفی کند که زبان عمل از هر زبانی رساتر است. نام و نشان نیز اگر با کار و کوشش و خدمت همراه نباشد به پشیزی نمی‌ارزد؛ همان گونه که در بیان حضرت دیدیم: «شخصیت یک انسان موجب نشود کار کوچک او را بزرگ شماری و گمنامی یک شخص سبب نگردد کار بزرگی را که کرده حقیر شماری.»

بسیارند افراد فهیم کاردان و خالصی که چون گمنام‌اند و بوق و کرنا ندارند، نه جایگاهی دارند و نه حرفشان خریدار دارد؛ در حالی که این شیوه رفتار، خسارت‌های دینی، ملی و عمومی را به همراه دارد و بسیارند افراد نام و نشانداری که به صرف برخورداری از شهرت، چندین پست دارند. در این سیستم مدیریتی، قدرت و منصب دست به دست می‌شود و بوق‌های تبلیغاتی از این چهره‌ها نابغه و اسوه می‌سازند؛ در حالی که بسیاری از صاحبان صلاحیت‌ و کاردانی‌ و لیاقت‌ بایکوت و به دست فراموشی سپرده می‌شوند. به عبارت دیگر اگر در اندیشه بهبود اوضاع و احوال و سامان گرفتن امور هستیم، باید از شخصیت‌زدگی و شخصیت‌باوری کاذب و چهره‌سازی‌های نامناسب بپرهیزیم. چراغ برداریم و به جستجوی انسان‌های کاردان، متعهد و متخصص بپردازیم. به‌ویژه در شرایط کنونی که دشمنان ملک و ملت تمام توان خود را مصروف به زانو در آوردن مردم کرده‌اند، پرهیز از شخصیت‌باوری و تقسیم مسئولیت‌ها بر اساس شایستگی‌ها و استفاده از امکانات کشور و تکیه به توده‌های مردم که سرمایه گرانسنگ انقلابند، تنها راه نجات کشور و علاج در مسیر نابسامانی‌هاست. این همان چیزی است که رهبر معظم تکیه بر توان ملی و خودباوری و بیرون شدن از حصار تنگ‌نظرانه نامیده و به هم‌افزایی نیروهای صالح و توانا و همدلی سفارش فرموده‌اند.

 

پی‌نوشت:

  1. نامه ۵۳ نهج‌البلاغه

۲٫نهج‌البلاغه حکمت۸۱

04اسفند/97

هرحسابی که در بانک الهی باز کردیم، هدر نخواهد رفت

حضرت آیت‌الله حسن‌زاده

قلم ودیعه‌ای است خدادادی که حضرت حق بدان سوگند یاد می‌کند: «ن وَالْقَلَمِ وَمَا یَسطُرُونَ»(قلم/۱)

دفتر حق است دل به حق بنگارش

نیست روا پر نقوش باطله باشد

حیف این بزرگ‌ترین کتاب الهی نیست؟ حیف نیست که چنین دفتری به قول شمس مغربی که:

مرا به هیچ کتابی مکن حواله دگر

که من حقیقت خود را کتاب می‌بینم

این بزرگ‌ترین کتاب و دفتر الهی به هرزه‌ها و یاوه‌ها آکنده بشود؟ آن رساله عهد شیخ‌الرئیس را که آگاهید. البته محفل علم است و دانش  و ارباب کمال در جلسه یادبود حضرت علامه طباطبایی تشریف‌فرما شده‌اند. شیخ می‌گوید من یکی از عهدهایی که با خدایم بستم این است که افسانه و رمان و قصه‌های باطل نخوانم که حرف‌های باطل، ذهن را کج و معوج می‌کنند. از بزرگان علمی قبل از اسلام، یکی ارسطوست. نوشته‌اند که ایشان در سر در مدرسه‌، دانشگاه و دبیرستانش تابلو زده و نوشته بود: کسی که از علم هندسه آگاهی ندارد وارد مدرسه من نشود.  هندسه، حساب، ریاضیات ذهن را تعدیل و فکر را تقویم می‌کنند و او را از اعوجاج به در می‌آورند؛ اما افسانه و قصه‌های هرزه، حرف‌های کج و معوج فکر را از استقامت و انسان را از استنتاج و تحصیل معارف حقه باز می‌دارد.

باید حقیقت اسماء و معانی در انسان پیاده بشود. ممکن است در مفاهیم کلمات و لغات یک کسی که تا اندازه‌ای به علم نحو و صرف آگاهی پیدا کرد، در علم صرف ریشه‌یابی را به دست آورد که کلمات را بتواند به اصلش ارجاع بدهد، ریشه‌ و اصل و مصدرش را پیدا کند به کتاب لغت رجوع کند و از رحیم برود به ماده‌اش و در لغت ببیند که رحیم و رحمان و علیم و عالم یعنی چه؟ این مفهوم عایدش می‌شود. یک منتهی العرب داشته باشد بتواند که یک دوره لغات عرب را معانی و مفاهیمش را تحصیل کند، اما در وقت عمل و در وقت کار می‌داند معنای رحیم و عطوف و لغات و کلمات دیگر در معارف و اجتماع انسانی یعنی چه و شاید از شنیدن بعضی از کلمات و معانی و مفاهیم آنها خوشش هم بیاید، اما وقتی که دست‌اندازی پیش آمد، می‌بینید مثل یک پلنگ درنده به یکی از ابنای نوعش حمله می‌کند و می‌خواهد شکم‌ها را بدرد. این آدم نیست و پلنگ است و آنچنان که در این نشئه، صفت پلنگ‌خویی و ددمنشی در او نهفته است، هر چند که الان در غلافی و لباسی قرار گرفته است که به صورت، انسانی است و شاید در معنای کمال اول هم بگوییم که این انسان است، و لکن به آن معنا  و تحلیل عرشی و عالی‌ای که قاطبه اهل عرفان ما و جناب صدرالمتألهین در حکمت متعالیه اسفارش عنوان فرموده است که انسان در اینجا نوع است و در تحت این نوع، افراد است، این انسان در آنجا جنس می‌شود و در تحت این جنس، انواع. یعنی این نوعی را که اینجا می‌بینید زید و عَمر، بِکر این نوع افراد هستند، همین انسان را در آنجا جنسی می‌بینید که این جنس در تحت خود انواعی دارد و این انواع چگونه انواع هستند؟

این صورت خارج از صقع ذاتشان نیست بلکه:

کان قندم نیستان شکرم

هم ز من می‌روید و هم می‌خورم

«مولانا»

آن بذرهایی که در مزرعه جانش کاشته است، حالا به فعلیت می‌رسند. هر چند صورت ظاهر عملمان در این جا حرکت است. راه می‌رود، چیزی می‌کارد، می‌نویسد، نماز می‌خواند، طواف می‌کند، جهاد می‌کند و… و همه اینها حرکت است و حرکت، عرض است و عرض به لحاظ این نشئه دوام ندارد، پایدار نیست و قرار ندارد؛ اما همین عرض‌ها در نهاد، سرّ  و در باطن این عرض‌ها، یک ملکه و منّه، یک اصل ثابتی از این عرض‌ها ساخته می‌شود که حقیقت، هویت، ارزش و قدر و قیمت انسان همان ملکات و حقایق اوست. اینکه فرمودند علم و عمل انسان‌ساز است، این عملی را که اینجا مشاهده می‌فرمایید عرض است، قیام و قعود کرده بدن ادای روح را به یک تعبیر نازل بنده به در آورده. این حرکات ظاهر، انسان‌ساز نیستند، اما آن قربه الی الله‌ای که در دل این اعراض بود، این رکوع و سجود بود، این اعمال مداوم و مستمر شبانه‌روزی و مدت عمرش بود، آن ملکات انسان سازند، آن قربه الی الله انسان‌ساز است.

قرآن که دستورالعمل ماست و انسان‌ساز به حق است و جز این کتاب، کتاب انسان‌ساز در روی زمین و در هیچ عالمی نداریم. ما که خیلی گشتیم. پیدا نکردیم و هرگز کسی نمی‌تواند پیدا کند. تنها کتابی که انسان‌ساز است همین کتاب است که منطق وحی و گفتار حق است: «إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَم». این کتاب، انسان‌ساز است و ما مطابق دستورالعمل او حرکات این سویی داریم. این عرض است، اما سرّ قرآن که صورت عینیه انسان کامل است، چنان که صورت قرآن، صورت کتبیه انسان کامل است و البته این عوالم هم حکایت از یکدیگر می‌کنند، مثال یکدیگر هستند.

چرخ با این اختران نغز و خوش زیباستی

صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی

«میرفندرسکی»

ما باید خودمان را بسازیم و حقایق این اسماء را در خودمان پیاده کنیم: «إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَم» و ما محشور هستیم با آن لبّ و حقیقت و قوّه و منّه‌ای که حاصل علم و عمل ماست که از این اعراض به ظاهر برخاسته شده‌اند.

از حضرت امام صادق«ع» راجع به حشر اشخاص و بدان صورتی که محشور می‌شوند سئوال می‌شود.  امام فرمود این حیوانات را می‌بینید در عالم؟ این درندگان را می‌بینید؟ این حیوان‌های گوناگون را می‌بینید؟ اینها همه بیان خوهای انسان هستند. چه بسا از صورت‌های خوی و خلق انسان که در خارج خودشان را نشان بدهند. می‌بینید این انسانی که در لباس زیبا بود، در قد و قامت رعنا بود وقتی این غلاف بدن به کنار رفت و آن حقیقتی را که اینجا می‌فرمودید باطن و این باطن در آنجا عین ظاهر می‌شود. «یَوْمَ تُبْلَى السَّرَائِر» پیش می‌آید، می‌بینید که هر کسی مطابق تخم‌هایی که در اینجا کاشته است، یک نسبتی، مماثلتی، مشابهتی بین عمل و جزایش است؛ هر چند که جزا در طول عمل است، هر چند که جزا فرع بر عمل است، هر چند که جزا عین عمل است و عمل عین جزاست. قرآن می‌فرماید: « جَزَاءً وِفَاقًا » پاداش شما موافق عمل شماست. بین اصل و فرع یک ارتباطی است عجیب و آن اصلی را که شما در اینجا هر کسی در اینجا در مزرعه جانش کاشته است، ثمره‌اش و بهره‌اش مطابق آن اصل است. یعنی آن حقیقت وجودی آن معنا و مفهومی است، آن صورت عینیه اوست که در او متحقق شد نه مفاهیم الفاظ و اسماء.

جناب ثقه‌الاسلام کلینی در کتاب شریف اصول کافی آورده است که یکی از همراهان حضرت عیسی روح الله«ع» در معیت آن جناب بود. رسیدند به دریا و حضرت عیسی«ع» فرمود باید از این آب بگذریم. آقا بر روی این آب که پل نیست. فرمود دستت را بده به من از آب بگذریم. این جانی است که بر آب تصرف و مرده را زنده و ابراء اکمه و ابرص می‌کند. جانی است که جان‌های مرده را زنده می‌کند و حیات می‌دهد. آن شخص دست به دست حضرت روح الله«ع» داد و بر روی آب مثل زمین هموار مسطح راه رفت و عبور ‌کرد. آن شخص در فکر افتاد که حضرت عیسی«ع» چه می‌کند که بر روی آب می‌رود؟ دید که اسم شریف خدا را به زبان می‌آورد و بسم الله می‌گوید. خود را از کامل برید و گفت که من هم این کار را انجام می‌دهم. من می‌گویم بسم الله و بر روی آب می‌گذرم. چرا تبعیت از او؟ چرا دست در دست او؟ چرا تابع و پیرو او؟ از او برید. نیّتش این بود که خود می‌گویم بسم الله و گفت و خود را از انسان کامل منقطع کرد نزدیک بود غرق ‌شود که حضرت عیسی«ع» نجاتش داد و به او تفهیم کرد که بسم الله به گفتن نیست. نه اینکه به زبان نیاورید. زبان هم باید حظّ و بهره‌ای از ذکر الله داشته باشد. عرض نمی‌کنم که این غلط و نارواست و گوش از شنیدن معارف بهره نمی‌برد. گوش و سمع را هم حظّی است در شنیدن حقایق و معارف همان طور که چشم برای خود حظّی دارد. اما اگر از جان بر نخیزد، لقلقه زبان کاری درست نمی‌کند.

به مجاز این سخن نمی‌گویم

به حقیقت نگفته‌ای الله

دانستن مفاهیم نیست، دانایی به این معنا نیست، دارایی است. عمده دارایی است. آن کسی که دارا شد یعنی حقیقت اسماء الهی در او پیاده شد. بدان پایه که اسم در او پیاده شد، به آن اندازه انسان و قرآن است. چون قرآن حقایق دار هستی و بیان اسماء و صفات الهی است. قرآن روزنه‌ها و معبرها و درها و عالم‌ها برای اشخاص است تا بینش‌ها به چه پایه و غواص چه کسی بوده باشد؟ به اندازه شرح صدر، بینش و دانش هر کس، به هر اندازه که با قرآن آشنایی داری، قرآن مکیال، معیار و میزان انسان‌سنج است. می‌خواهی بدانی که جناب علامه طباطبایی تا چه حد و اندازه‌ای از قرآن بود؟ ببین آثار وجودی او و بهره‌برداری او در دانشگاه الهیه امام جعفر صادق«ع» از کتاب الله چقدر بوده است. رفتار، حالات، سلوک، مراقبت، کشیک نفس کشیدن، آثار قلمی و تعلیم و تربیت او از قرآن کریم به چه حد بود؟ به همان اندازه قرآن است.

ما بدان پایه که به حقایق قرآن قرب معنوی و واقعی و نفس الامری یافته‌ایم، بدان پایه قرآنیم و بدان حدّ درجات بهشتیم. حضرت امیرالمؤمنین علی«ع» به فرزندش ابن حنفیه فرمود: فرزندم قرآن عهدالله است. مبادا بر شما شب و روز بگذرد از این عهد الهی غافل و بی‌خبر بوده باشید.  انسان باید لااقل پنجاه آیه از قرآن را شب و روز قرائت کند.

امام هفتم«ع» هم به یکی از شاگردانش می‌فرماید که بدان درجات بهشت به عدد آیات قرآن است و آیات قرآن مراتب دارد. آیات کتبی را که می‌شمارید شش هزار و ششصد و چند آیه. این آیات کتبی هریک برای خود آیاتی دارند. انسان طالب و تشنه که به دنبال قرآن است و می‌خواهد به حقایق آن یعنی به حقایق دار هستی دست بیابد و آگاهی پیدا کند، چون تشنه و طالب است و خداوند آب را برای تشنه و تشنه را برای آب آفریده:

حکمت حق در قضا و در قدر

کرده ما را عاشقان یکدگر

آب می‌نالد که کو آن آبخوار؟

تشنه می‌نالد که کو آب گوار؟

«مولانا»

اینجا که اشتهای قرآن داری، در مسیر تحصیل حقایق قرآنی هستی، امام در مقام تکامل برزخی انسان که انسان هنوز به مرحله قیامت کبری نرسیده از این نشئه رخت بر بسته، وجود برزخی او را تکامل برزخی است و «این زمان بگذار تا وقت دگر».

درباره تکامل برزخی انسان امام می‌فرماید طالبان و تشنگان قرآن را پس از ارتحالش از این نشئه، قرآن تعلیم می‌دهند.  این باطن و حقیقت و معنا و محتوای الفاظ و کتابت قرآن است و این محتوا را مراتب است و مراتب را جناب ابن بابویه رضوان الله تعالی علیه در آخر «من لایحضره الفقیه» در وصیت حضرت امیرالمومنین«ع» به ابن حنفیه نقل کرده که فرمود: فرزندم بدان که درجات بهشت به عدد آیات قرآن است و در روز قیامت، قاری و اهل قرآن را از آن بهره‌ای است. البته این قرائت را هم مراتبی است. قرائت در عالم لفظی، قرائت با لب و لپ و زبان و هوا همین قرائتی است که ما انجام می‌دهیم که در عالم ماده و نشئه عنصریه خواندن این‌ طور است و همین خواندن را در عالم خواب می‌خوانید و حرفش را می‌زنید، اما کاری به جنبیدن این لب و این لپ و این زبان اینجایی ندارد، اما می‌خوانید و می‌شنوید:

مگر خواب را بیهوده نشمری

یکی بهره دانش ز پیغمبری

«فردوسی»

خواب یک مسیر و  معبر و راه و نماینده‌ و نمایشگری از پیغمبری و از عالم وحی و ملکوت انسان است که یکی از معانی«النّوم اَخِ الموت» همین است. غرض در عالم خواب یک طور خواندن است و این لب و لپ نمی‌جنبد، این زبان حرکت نمی‌کند و قرائت‌ها بالاتر از این هستند. پس از اینکه به‌کلی از این بدن انقطاع حاصل شد، یک طور دیگر قرائت است و بالاتر قرائت‌ها تفاوت دارد و خود خداوند متعال تسبیح و قرائت می‌کند. به آنجا که رسیدیم، به آن بطنان حقیقت‌دار هستی، آنجا دیگر قرائت یعنی چه؟ آنجا تسبیح و تهلیل خداوند یعنی چه؟ خداوند خودش ذاکر و مثنی و ثناگوی خود است. اینها یعنی چه که خداوند خودش ثناگو و ذاکر خود است؟ اینها یعنی چه؟ در آن عالم مجرد و بی‌ماده و بی‌دهان و بی‌زبان خواندن یعنی چه؟ و یا دهان‌ها متفاوت است؟ زبان‌ها در طول هم قرار گرفته‌اند، بدن‌ها در طول هم قرار گرفته‌اند که فرمودند و چه خوش هم فرمودند که بدن‌ها در طول هم قرار گرفتند و تفاوت بین بدن‌های این نشئه و بدن‌های آن نشئه به نقص و کمال است. بدن‌ها و قرائت‌ها و زبان‌ها حکایت از هم می‌کنند. اینها همه حکایت از هم می‌کنند. بینشان محاکات است. عوالم از همدیگر حکایت می‌کنند و تفاوت به نقص و کمال است. آنجا برای دهان و  قرائت عالمی است دیگر. به ابن حنفیه فرمود مبادا در سیر علمی قرآن بی‌حد و بی‌نهایت بروی که این بعد معنوی انسانی پایان و انتها ندارد. یعنی وقتی به ساحل این دریا آمدی حالا باید کم‌کم شناگری یاد بگیری. ممکن است ابتدا که انسان چشمش می‌افتد به کتابخانه‌ای معظم، حیرت کند که مگر انسان میتواند این همه را بفهمد و این همه کتاب‌ها را زیر و رو کند؟

همّت بلند دار که مردان روزگار

از همت بلند به جائی رسیده‌اند

«سعدی»

بله اینها‌ همه را ابناء نوع تو نوشته‌اند. جهان مسخّر توست. وحشت برای چه؟ این جوان در ابتدا که این اقیانوس علم را و کتابخانه‌ها را و کتاب‌ها را می‌بیند ممکن است وحشت کند که چه کسی می‌تواند در این دریا وارد بشود، لکن:

هر چیز که دل به آن گراید

گر جهد کنی به دستت آید

«نظامی گنجوی»

نفرما که نمی‌شود. یکی از نکات عرشی و بلند آن بزرگمرد الهی، حضرت استاد علامه طباطبایی در  رساله شریف و متین ولایت این است که می‌گوید انبیا مطلقاً تمام افکار و احوال و شئون زندگیشان معصوم است. هیچ‌گاه حتی نیت خلاف و گناه هم نمی‌کنند. اصلاً زبان هرزه ندارند. می‌بینید درباره حضرت موسای کلیم«ع» در قرآن می‌خوانید که راجع به آن بقره کار به جائی رسید که بنی‌اسرائیل گفتند، «آیا ما را استهزا می‌کنی؟»  فرمود، « أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْجَاهِلِین»(بقره/۶۷)  مسخره کردن و تعریض گفتن و یاوه‌سرایی و دشنام و بدگویی و قلم هرزه و دهان پلید کار جهّال است. کسی که علم به حق تحصیل کرده، آن است که امیرالمؤمنین علی«ع» فرمود زبانش، جانش، قبرش، قیامتش نور است. عالِم به حق آثار وجودی‌ خود، نور است.

خدایا! ما در کنار سفره یک عالم الهی ربّانی نشسته‌ایم که آنچنان آیات را جمع‌آوری و تلفیق و ترکیب و مرتب می‌کرد و نتیجه می‌گرفت که آدم انگشت حیرت انسان به دندان می‌گرفت که بارالها اگر یک جان قابلی در پیشگاه عرشی علی امیرالمؤمنین«ع» می‌نشست، آن دهان چه بود؟ او چه بود که در نهج‌البلاغه فرمود که، «ینحدر عنّی السّیل فلا یرقی الیّ الطیر». علی که وقتی به حرف می‌آید مثل اینکه یک سیل بزرگ و مبهمی از بالای کوه سرازیر بشود و آن قدر اعتلای وجودی دارد که اگر سیمرغ‌های جان‌ها، نوابغ دهر، نوادر روزگار، شیخ الرئیس‌ها، فارابی‌ها، خواجه نصیرها، علامه حلّی‌ها، ملّاصدراها، ملّا علی نوری‌ها، علامه طباطبایی‌ها هزاران سال‌ نوری بخواهند پرواز کنند، «و لایرقی الیّ الطّیر» به قله شامخ مقام کمال انسانی او نمی‌رسند. لکن با این همه جناب علامه در رساله ولایتش فرمود که این بزرگان که زبان و جان و نیّات و حالاتشان همه معصوم است، گزاف نمی‌گویند.

این تعارف به گزاف نیست که فرمود ما را ببینید و به سوی ما بیایید که این سو هیچ حاجب و دربان ندارد:

بر ضیافت‌خانه فیض نوالت منع نیست

در گشاده است و صلا در داده خوان انداخته

«کمال اصفهانی»

سفره پهن است و تعارف هم کرده و صلا در داده‌اند که بسم الله. در به سوی ما گشاده و باز است. اگر بنده و جنابعالی لیاقت و قابلیت آن را نداشتیم که به راه بیفتیم و خودمان را بسازیم. اسماء الله تکویناً در ما پیاده بشود، پله پله بالا برویم، منزل‌ها را بپیماییم، کتل‌ها را بگذرانیم، وادی‌ها را طی کنیم، سفرها بنماییم، گناه صاحبخانه چیست؟

چو ماکیان به در خانه چند بینی جو؟

چرا سفر نکنی چون کبوتر طیّار

«سعدی»

چرا به کوه‌ها و دشت‌ها و دمن‌ها و وادی‌ها و عوالم پرواز نمی‌کنی؟ سرمایه و بال و پر و تور شکار که داری. چرا شکار نمی‌کنی؟ به ما فرمودند ما را ببینید و به سوی ما بیایید. اگر بنده و جنابعالی را این لیاقت نمی‌بود، آنان که زبان و نیّاتشان معصوم است چنین تعارفی را نمی‌فرمودند. گیریم ما به سویشان برویم، مگر به مقام آنان خواهیم رسید؟

مرا تا جان بود در تن بکوشم

مگر از جام او یک قطره نوشم

«حافظ»

همان یک قطره دریاهاست و خیلی برکت دارد. حضرت عیسای پیغمبر«ع» در این زمینه به حواریون نصیحت فرمود که می‌دانید دانه خردل چقدر کوچک است؟ ولی وقتی آن را بکارید درخت کلانی می‌شود که پرنده‌ها بالایش آشیانه درست می‌کنند. عمل خیر در ملکوت عالم این ‌طور است. اگر یک کلمه از معارف تحصیل کردی، یک عمل صحیح انجام دادی، از امروز تصمیم گرفتی که کشیک زبان را بکشی و صادرات زبان را بپائی، به هر اندازه که پیش رفتی، خیلی پیش رفته‌ای.

انسان بدان حد که به سویشان رهسپار شد، قابلیت و استعلاء و استیلای وجودی پیدا می‌کند و می‌تواند دریا، خاک، درخت و پرنده‌ها را تصرف کند، اما نه به این عنوان که تحصیل کند و ریاضت شرعیه بکشد که بر زمین و دریا و اینها‌ تصرف کند که اگر این طور باشد به قول شیخ الرئیس در مقامات العارفین، این هدف بت می‌شود.

تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن

که خواجه خود صفت بنده پروری داند

«حافظ»

رضای محض، تسلیم صرف. به راه بیفت. داد متشکر، نداد عجله نکن که اگر دیر شده دروغ نخواهد شد. ما وظیفه‌مان این است که بنده حلقه به گوشش باشیم و بدانیم که در راه او قدمی برداشته‌ایم. نیّتی که در راه او کرده‌ و عمل خیری که انجام داده‌ایم، هر حسابی که در بانک الهی باز کرده‌ایم، به هدر نخواهد رفت. والسلام علیکم و رحمه‌الله و برکاته.

 

01اسفند/97

امامان، برترین‌ها در فضائل

آیت‌الله سید احمدخاتمی

«در آستان امامان» نام مجموعه مقالاتی است پیرامون شناخت امامان معصوم«ع»  بر محور «زیارت جامعه کبیره» و اینک شرح فرازهایی از این زیارت:

کانون فضائل

«آتاکم الله ما لم یؤت احداً من العالمین»: خداوند آنچه را به شما داده به هیچ یک از جهانیان نداده است.

دلیل این اکرامِ ویژه خداوند آن است که این گل‌های بی‌خار جهان هستی «قرب» بیشتری به ذات مقدس او داشتند که خداوند جلّ اسمه حکیم و عادل است بی‌دلیل نمی‌دهد و بی‌دلیل اعطا نمی‌کند.

حدیث معروف قرب نوافل که حدیث قدسی است می‌گوید بنده مؤمن با آوردن نوافل تا بدانجا می‌رسد که قدرت ویژه می‌یابد: «… و انه لیتقرب الیّ بالنافله حتی احبه فاذا احببته کنت اذاً سمعه الذی یسمع به و بصره الذی یبصر به و لسانه الذی ینطق به و یده التی یبطش بها ان دعائی احببته و ان سألنی اعطیته؛(۱)

… او با انجام نافله به من تقرب می‌جوید (به من نزدیک می‌شود) تا آنجا که او را دوست می‌دارم و چون او را دوست داشتم گوش او می‌شوم که با آن بشنود و چشم او می‌شوم که با آن ببیند و زبان او می‌شوم که با آن سخن می‌گوید و دوست او می‌شوم که با آن از خود دفاع می‌کند. اگر مرا بخواند پاسخش می‌دهم و اگر از من بخواهد عطایش می‌کنم.»

امامان برترین‌ها

«طأطأ کل شریف لشرفکم»: هر شریفی در برابر شرافت شما سر فرود آورده است.

این فراز گویای جایگاه والای اهل­بیت«ع» است. واژه «طأطأ» به معنای سر خم کردن و سر فرود آوردن است.(۲) واژه «شریف» در لغت به معنای بزرگ‌قدر، گرانقدر، عالیقدر، مقابل وضیع و خسیس.(۳)

این جمله «انشاء» است یعنی به خاطر مقام والا و برتر امامان در همه عرصه‌ها بزرگان باید در برابر آنها سر فرود آرند.

همه داده گردن به علم و شجاعت

وضیع و شریف و صفار و کبارش

(ناصر خسرو)

امامان چه در فضائل انتخابی و چه غیر انتخابی، در تمام عرصه‌ها برترین هستند. در نسب کسی مقام والای آنها را ندارد. در زیارت اربعین خطاب به سالار شهیدان می‌خوانیم: «اشهد انک کنت نوراً فی الاصلاب الشامخه و الارحام المطهره لم تنجسک الجاهلیه بانجاسها و لم تلبسک من مدلهمات ثیابها؛(۵) گواهی می‌دهم که تو نوری بودی در صلب مردان و در رحم زنان پاک و مطهر که هرگز ناپاکی‌های دوران جاهلیت تو را آلوده نکرد و لباس‌های تاریک و ظلمانی زمان جاهلیت بر قامت تو ننشست.»

این ویژگی را همه امامان«ع» دارند. حضرت امیرمؤمنان علی«ع» می‌فرماید: …عترته خیر العتر و اسرته خیر الاسر و شجرته خیر الشجر… نبتت فی حرم و تسبقت فی کرم؛(۶) عترتش بهترین عترت‌ها، خاندانش بهترین خاندان‌ها، درخت پربار وجودش بهترین درختان بود. درختی که در حرم امن خداوند رویید و در آسمان کرامت و فضیلت سر کشید. در روایتی نبی اکرم«ص» فرمود: «انا و اهل بیتی صفوه الله و خیرته من خلقه»(۷) من و اهل بیتم برگزیدگان خداوند و بهترین‌ها از بندگان او هستیم.

آنچه امیرمؤمنان علی«ع» در خطبه شقشقیه فرمود مربوط به همه امامان است:

«… ینحدر عنی السیل و لا یرقی الی الطیر…»(۸) سیل خروشان (علم و فضیلت) از دامنه کوهسار وجودم پیوسته جاری است. و مرغ (دورپرداز اندیشه) به قله وجود من نمی‌رسد.

با این جایگاهی که امامان دارند جا دارد که هر بزرگی در مقابل آنها سر تعظیم فرود آورد.

متکبران و امامان

«و بخع کل متکبر لطاعتکم»: و هر متکبری به فرمانبرداری از شما گردن نهاده است.

«بخوع» به معنای گردن‌نهادن، اقرار کردن است.(۹) در برخی از نسخه‌ها که در عیون الرضا و من لایحضره الفقیه آمده «بخع» ذکر شده است که آن هم به معنای خضوع است.

«تکبر» به معنای خودبزرگ‌بینی است. معنای جمله فوق این است که اگر متکبران قلّه فضائل شما را ببینند باید فرمانبر شما شوند. اگر نیستند به آن دلیل است که شأن و منزلت والای شما را نمی‌دانند.

اعتراف سرکشان به فضائل امامان

«و خضع کل جبار لفضلکم»: و هر گردنکشی در برابر فضل شما فروتن است.

گردن‌کشانی که اعتراف به فضل مولی علی«ع» کرده‌اند فراوانند که: «الفضل ما شهدت به الاعداء؛ فضیلت آن است که دشمنان به آن اعتراف کنند.»

اینجا اعترافات برخی از دشمنان اهل­بیت«ع» در رابطه با آنان را می‌آوریم:

  1. «معاویه بن ابی‌سفیان» را همه می‌دانند که با مولی علی«ع» دشمن بود. ابومسلم خولانی با گروهی نزد معاویه آمدند و گفتند: «انت تنازع علیاً ام انت مثلُه؟» تو با علی«ع» می‌جنگی. آیا تو چون اوئی؟ او گفت: «والله انی لاعلم انه افضل منّی و احقّ بالامر منّی»: سوگند به خدا می‌دانم که او برتر از من است و به حکومت سزاوارتر از من است.»(۱۰)

ده اعتراف دیگر را می‌توانید در موسوعه الامام علی­بن ابی‌طالب«ع» جلد ۵ ببینید. «علی«ع» عن لسان اعدائه»

  1. «عمر بن عاص». کیست که نداند او بیشترین توطئه‌ها را علیه مولی علی«ع» سامان داد. آورده‌اند: «مردی از اهالی همدان به نام «بُرد» نزد معاویه آمد و شنید که عمرو به بدگویی از علی«ع» پرداخته است. به وی گفت: «ای عمرو بزرگان ما از پیامبر شنیده‌اند: هرکه من مولای اویم علی«ع» مولای اوست. آیا این درست است یا نادرست؟» عمرو گفت: «حقٌ و انا ازیدک انه لیس احد من صحابه رسول الله له مناقب مثل مناقب علی«ع»…؛ درست است و به شما بگویم که بین یاران پیامبر خدا هیچ کس مناقبی (فضائلی) چون علی«ع» ندارد.»(۱۱)
  2. «مروان بن حکم» ناجوانمردی که دشنام بر امیرمؤمنان علی«ع» را آغاز کرد و گفت حکومت ما جز با دشنام به امیر مؤمنان جان نمی‌گیرد!

ابن ابی سیف می‌گوید: مروان سخنرانی می‌کرد در حالی که امام حسن«ع» نشسته بود. در سخنرانیش به مولی علی«ع» بد گفت. امام حسن«ع» فرمود: «وای بر تو این فردی که بدش می‌گویی بدترین مردم است؟! گفت نه بلکه بهترین مردم است.»(۱۲)

این اعترافات اندکی از بسیار است. شایسته است کتاب‌ها در این باره به نگارش درآیند.

ولایت تکوینی

«و ذل کل شیء لکم»: و هر چیزی در برابر شما رام است.

«ذلّ» با کسر ذال به معنی نرمی و تسلیم است با این معنی معنای جمله فوق همان است که گفتیم «ذلّ به ضم ذل به معنی خواری و ذلت است.»

این جمله هم بیان جلوه‌ای از ولایت تکوینی امامان«ع» است که در مقاله قبل اجمالاً به آن پرداختیم.

امامان معصوم به اذن خداوند هم ولایت تشریعی دارند و هم ولایت تکوینی.

امامان نوربخشان زمین

«و اشرقت الارض بنورکم»: و زمین به نور شما تابان است

این فراز برگرفته از آیه ۶۹ سوره زمر است:

«و اشرقت الارض بنور ربها و وضع الکتاب و جیء بالنبیین و الشهدا و قضی بینهم بالحق و هم لایظلمون؛ و زمین در آن روز به نور پروردگارش روشن می‌شود و نامه‌های اعمال را پیش می‌نهند و پیامبران و گواهان را حاضر می‌سازند و میان آنها به حق داوری می‌شود و به آنان ستم نخواهد شد.

اینکه مقصود از روشن شدن زمین به نور پروردگار در آیه چیست احتمالاتی داده شده است:

۱- برخی گفته‌اند نور ربّ نور حق و عدالت است که خداوند صفحه زمین را با آن نورانی می‌کند.

۲- برخی گفته‌اند اشاره به نوری است که غیر از نور خورشید و ماه که خداوند مخصوص آن روز می‌آفریند.

۳- برخی از مفسران گفته‌اند مراد همان انکشاف غطا و کنار رفتن پرده‌ها و حجاب‌ها و ظاهر شدن حقایق اشیاء و اعمال انسان‌ها از خیر و شر و اطاعت و عصیان و حق و باطل می‌باشد: «لقد کنت فی غفله من هذا فکشفنا عنک غطارک فبصرک الیوم حدید؛(۱۳) تو در غفلت از این موضوع بودی ما پرده را از برابر چشمت کنار زدیم و امروز چشمت به خوبی می‌بیند.

این مربوط به قیامت.

در بعضی از روایات و زیارات از جمله این زیارت به قیام حضرت مهدی(عج) تفسیر شده است این در حقیقت نوعی تطبیق و تشبیه است:

مفضل بن عمر از امام صادق«ع» نقل می‌کند که: «اذا قام قائمنا اشرقت الارض بنور ربها و استغنی العباد عن ضوء الشمس و ذهبت الظلمه؛(۱۴) هنگامی که قائم ما قیام کند زمین به نور پروردگارش روشن می‌شود و بندگان از نور آفتاب مستغنی می‌شوند و ظلمت برطرف می‌گردد.

این روایت و همانند آن تأکید بر این معنی دارد که به هنگام قیام مهدی دنیا نمونه‌ای از صحنه قیامت خواهد گردید و عدل و داد به وسیله آن امام به حق و جانشین پیامبر«ص» و نماینده پروردگار در روی زمین تا آنجا که طبیعت دنیا می‌پذیرد حکمفرما خواهد شد.

رستگاری با ولایت

«و فاز الفائزون بولایتکم»: رستگاران با ولایت شما رستگاران می‌شوند. «فوز به معنای نجات و دستیابی به خوبی است.»

رستگاری از رهگذر پذیرش ولایت اهل­بیت«ع» است. نه تنها دوستی آنان که اول گام است مهم‌تر از آن پذیرش عملی راه اهل­بیت«ع»  است. در فراز «فاز من تمسک بکم» در این رابطه سخن گفتیم. اینجا نیز روایتی را تقدیم می‌کنیم:

جابر بن عبدالله انصاری می‌گوید: «ما خدمت پیغمبر اکرم«ص» کنار خانه خدا نشسته بودیم. علی«ع» به سوی ما آمد. هنگامی که چشم پیامبر به او افتاد فرمود: قداتاکم اخی؛ برادرم به سوی شما می‌آید. آنگاه رو به کعبه کرده و فرمود: و رب هذه البنیه ان هذا و شیعته هم الفائزون یوم القیامه؛ به خدای این کعبه قسم که این مرد و شیعیانش در قیامت رستگارانند. سپس رو به سوی ما کرد و افزود: اما و الله انه اولکم ایمانا بالله و اقومکم بامرالله و اوفاکم بعهدالله و اقضاکم بحکم الله و اقسمکم بالسویه و اعد لکم فی الرعیه و اعظمکم عندالله مزیه؛(۱۵) به خدا سوگند او قبل از شما به خدا ایمان آورد و قیام او به فرمان خدا بیش از همه شماست، وفایش به عهد خدا از همه بیشتر، قضاوتش به حکم الله افزون‌تر و مساواتش در تقسیم بیت‌المال از همه زیادتر، عدالتش در برابر رعیت از همه افزون‌تر و مقامش نزد خداوند از همه بالاتر است.»

امامان و راه بهشت

«بکم یسلک الی الرضوان:» با شماست که راه بهشت پیموده می‌شود.

در باره این فراز دو احتمال است:

  1. آنکه مراد از رضوان «بهشت» باشد در این صورت ترجمه آن است که ذکر کردیم.

«وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا وَ مَساکِنَ طَیِّبَهً فِی جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَکْبَرُ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیم»: (۱۶)خداوند به مردان و زنان باایمان باغ‌هایی از بهشت وعده داده که نهرها از زیر درختان آن جاری است جاودانه در آن خواهند ماند و مسکن‌های پاکیزه‌ای در بهشت‌های جاویدان (نصیب آنها ساخته) و خشنودی و رضای خدا از همه اینها برتر است و پیروزی بزرگ همین است.

در کتاب خصال از رسول خدا چنین نقل شده: «من سرّه ان یحیا حیاتی و یموت مماتی و یسکن جنتی الّتی وعدنی الله ربی جنات عدن…فلیوال علی­بن ابی‌طالب«ع» و ذریته من بعده؛(۱۷) کسی که دوست دارد حیاتش همچون من و مرگش نیز همانند من بوده باشد و در بهشتی که خداوند به من وعده داده در جنات عدن ساکن شود باید ولایت علی­بن ابی‌طالب«ع» و فرزندانش را بعد از او بپذیرد.»

از این حدیث استفاده می‌شود که جنات عدن باغ‌هایی است از بهشت که پیامبر و جمعی از خاصان پیروان او در آنها مستقر خواهند شد.

  1. آنکه رضوان به معنای رضایت و خشنودی خداوند است در این صورت معنای عبارت فوق این است که به وسیله شما مردم رضایت الهی را درمی‌یابند هر دو معنا در اینجا صحیح است.

معاندان و امامان

«و علی من جحد ولایتکم غضب الرحمن»: و بر هر که ولایت‌شان را انکار کند خشم خدای رحمن است.

جحود به معنای انکار عالمانه است یعنی با اینکه کسی حقیقتی را می‌داند و آن را انکار کند:

«و جحدوا بها و استیقنتها انفسهم ظلما و علواً…؛ آنان (فرعونیان) آیات الهی را از روی ظلم و سرکشی انکار کردند در حالی که در دل به آن یقین داشتند…»

این رفتار نادرست منکران ولایت است که خشم خداوند را به سوی خود سرازیر می‌کنند آن چنان که ولایتمداران از این رهگذر بهشت و رضوان خدا را تهیه می‌کنند.

نکته قابل توجه این است که در این فرا از زیارت واژه «جحود» آمده یعنی آنان که حقانیت اهل­بیت«ع» را می‌دانند و با این حال آن را انکار می‌کنند. به این ترتیب آنان که مستضعف‌اند و حق را نمی‌دانند و جهل مرکب هم دارند یعنی نمی‌دانند که نمی‌دانند حساب ویژه‌ای دارند یعنی همان برخوردی که با همه مستضعفان در صراط باطل است.

پاورقی:

۱- اصول کافی، ج ۲، ص ۳۵۲ «باب من اذی المسلمین و احتقرهم، حدیث ۸ و حدیث ۷ با مختصری تفاوت».

۲- طأطأ عن الشیء حفض رأسه عنه لسان العرب، ج ۴، ص ۴۸۳، تواضع و خضع مجمع البحرین، ج ۱، ص ۲۷۳٫

۳- لغت‌نامه دهخدا، ج ۳، ص ۳۵۳٫

۴- همان از ناصرخسرو.

۵- مفاتیح الجنان، زیارت اربعین، ص ۱۰۰۸، چاپ اسوه.

۶- نهج‌البلاغه، خطبه ۹۲٫

۷- تاریخ بغداد، ج ۴، ص ۳۹۲٫

۸- نهج‌البلاغه، خطبه ۳٫

۹- بخع بالطاعه ای اذعن و انقاد و سلس «العین، ج۱، ص ۱۲۳»، بخع له کفّه… اقرّ به و خضع له «لسان العرب، ج ۸، ص ۵».

۱۰- سیر اعلام النبلاء، ج ۳، ص ۱۴۰؛ تاریخ دمشق، ج ۵۹، ص ۱۳۲؛ البدایه و النهایه، ج ۸، ص ۱۲۹٫

۱۱- الامامه و السیاسه، ج ۱، ص ۱۲۹٫

۱۲- شرح نهج‌البلاغه ابن ابی الحدید، ج ۱۳، ص ۲۲۰٫

۱۳- سوره ق، آیه ۲۲٫

۱۴- بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۳۰٫

۱۵- شواهد التنزیل، ج ۲، ص ۲۶۲، حدیث ۱۱۳۹٫

۱۶- سوره توبه، آیه ۷۲٫

۱۷- الخصال، ج ۲، ص ۵۵۸٫

۱۸- سوره نمل، آیه ۱۳٫

 

 

 

01اسفند/97

جایی برای این جریان در حوزه نیست

حسن ابراهیم‌زاده

جریان را از آن رو جریان می‌گویند که پس از تولد همواره در بستر تاریخ روان و جاری است و اگر در مقطعی از زمان از چشم پنهان بماند، روزی در مکان و زمان دیگری نمایان می‌شود. شاید یکی از دلائلی که وجود مقدس امیرمؤمنان علی(ع) به یاران و آیندگان خود پس از پایان جنگ نهروان توصیه کردند که بعد از من هرگز بر روی خوارج تیغ نکشید، قرار دادن این جمع به فهرست جریان‌های زنده تاریخ باشد. جریان‌هایی که اصولاً برخورد فیزیکی و بحث و گفت‌وگو با آنان بیهوده است و وظیفه خواص و مردم به هنگام ظهور و بروز چنین جریان‌هایی تنها تنویر افکار عمومی و بصیرت‌افزایی در جامعه است و بس!

با آغاز نهضت امام خمینی در سال ۱۳۴۲ از دل حوزه‌های علمیه که از نظر ماهیت و چگونگی شکل‌گیری و مسیر رشد و حرکت می‌توان آن را استمرار حرکت‌های توحیدی تاریخ به شمار آورد؛ جریان‌ها، گروه‌ها و دستجات بسیاری تا به امروز در مقابل نهضت و پس از آن در انقلاب به میدان آمدند که برخی از آنان ریشه در دل تاریخ داشتند. جریان‌هایی که بعضاً به مثابه قند خون یک پیکره سالم به خودی خود بیماری نیستند ، اما هر مرضی را تشدید می‌کنند و مانع ترمیم هر زخمی می‌شوند. جریان‌هایی که برخورد امام خمینی چون برخورد هر حرکت توحیدی اصیل و حرکت اجداد طاهرینش با آنان متفاوت بود.

امام خمینی در طول این سال‌ها و در برخورد با این جریان‌ها ضمن اطلاع‌رسانی و آگاهی‌بخشی به جامعه به‌ویژه خواص، همواره شاگردان و یاران خود و جامعه را از درگیر شدن با آنان برحذر می‌داشتند و روشنگری و تلاش مضاعف برای شناخت و شناساندن معیارهای حق را به آنان توصیه می‌کردند تا نهضت و انقلاب را از آسیب‌ این گونه از جریان‌ها حفظ کنند. سیره‌ای که رهبر معظم انقلاب نیز پس از امام آن را دنبال و جامعه و به‌ویژه حوزه‌های علمیه را در مقابل ایجاد برخی تنش‌های آنان مدیریت کردند.

امام خمینی برخی از این جریان‌هارا مولود نفوذ اندیشه بیگانگان در حوزه‌های علمیه می‌دانستند و گاه به‌صراحت این برداشت خود را بر زبان می‌آوردند تا حوزویان در صورت بروز و ظهور چنین اندیشه‌هائی در مورد ائتلاف جریان‌های دیگر ضدانقلاب و ضداسلام با این جریان‌ها، هوشیارانه‌تر عمل و حرکت آنان را با شیوه‌های مسالمت‌آمیز و عالمانه در نطفه خفه کنند.

امام خمینی در سال‌های پایانی حیات نورانی خود و با مشاهده ظهور و بروز دوباره یکی از این جریان‌ها، در «منشور روحانیت»و در درددلی با طلاب و فضلای عصر انقلاب از جریانی سخن به میان آوردند که طلاب و فضلای دوران مبارزات در کنار امام با همه وجود خطر آنان را لمس کرده بودند و با حضور این جریان در حوزه با خون دل نهضت را پیش برده بودند.

امام خمینی در این پیام به طلاب و فضلای جوان انقلابی، با طرح پرسشی، به دشواریِ وظیفه تبیین شفاف ماهیت این جریان و نام بردن از افراد و شاخص‌های آن از یک سو و وظیفه سوژه به دست دشمن ندادن از سوی دیگر اشاره می‌کنند و بار دیگر با لب فروبستن همآوای چاه درددل‌های اجداد طاهرینشان می‌شوند و می‌نویسند:

«… فریاد تحریم نبرد با دشمنان خدا و به سخره گرفتن فرهنگ شهادت و شهیدان و اظهار لعن‌ها و کنایه‌ها نسبت به مشروعیت نظام کار کیست؟ کار عوام یا خواص؟ خواص از چه گروهی؟ از به ظاهر معمّمین یا غیر آن؟ بگذریم که حرف بسیار است. همه اینها نتیجه نفوذ بیگانگان در جایگاه و در فرهنگ حوزه‌هاست و برخورد واقعی هم با این خطرات بسیار مشکل و پیچیده است، از یک طرف وظیفه تبیین حقایق و واقعیات و اجرای حق و عدالت در حد توان و از طرف دیگر مراقبت و نیفتادن سوژه‌ای به دست دشمنان، کار آسانی نیست.»(۱)

همین پیچیدگی و دشواری برخورد با جریان‌های نفوذی دشمن و در کمین نشستن جریان‌های ضدانقلاب و برخی از نفس افتاده‌ها و پشیمان شده‌های انقلاب برای موج‌سواری بر سخنان و مواضع نمادهای این جریان موجب شد که امام خمینی(ره) ریشه برخی از سخنان و مواضعی را که گاه آب به آسیاب دشمن می‌ریزد؛ گاه مسئله اصلی را به فرعی و گاه فرعی را به اصلی بدل می‌سازد؛ گاه افراد و افکار مرده‌ای را زنده می‌کند و گاه ستون خیمه اسلام و انقلاب را نشانه می‌رود، در نگرش برخی از افراد به مسئله اجتهاد بدانند و با شجاعت بگویند:

«اجتهاد مصطلح در حوزه‌ها کافی نیست، بلکه اگر فردی اعلم به علوم و معهود حوزه‌ها هم باشد، ولی نتواند مصلحت جامعه را تشخیص بدهد و به‌طور کلی در زمینه اجتماعی فاقد بینش صحیح و قدرت تصمیم‌گیری باشد، در مسائل اجتماعی و حکومتی مجتهد نیست و نمی‌تواند زمام جامعه را به دست گیرد.»(۲)

و باز تکرار همان حوادث و همان رفتارهایی که بدون در نظر گرفتن مصلحت‌های کلی، نظام اسلامی و حوزه‌های علمیه را با چالش‌های گوناگون رو به‌ رو ساخت، رهبر انقلاب را بر آن داشت تا چون امام خمینی از ضرورت جهان‌شناسی، جریان‌شناسی، شخصیت‌شناسی و زمان‌شناسی و شناخت نقشه‌های دشمن و عناصر نفوذی در خطاب به حوزویان سخن به میان آورند و در تاریخ ۲۰/۴/۶۸ در بیعت مدرّسان و فضلای حوزه علمیه مشهد با ایشان بگویند:

«اگر شما اعلم علما هم باشید، ولی زمانتان را نشناسید، محال است بتوانید برای جامعه اسلامی امروز مفید واقع شوید. اگر ندانیم که استکبار چه کار می‌خواهد بکند و دشمنان ما چه کسانی هستند و از کجا نفوذ می‌کنند و اگر متوجه نباشیم که در جامعه ما چه می‌گذرد و چه مشکلاتی وجود دارند و علاجشان چیست و اگر اطلاع نداشته باشیم که در جبهه‌بندی‌های امروز جهان چه جایگاهی داریم، نمی‌توانیم نقش واقعی خود را ایفا کنیم.»

بی‌شک جایگاهی که نظام اسلامی امروز با مجاهدت‌های امام و رهبری و شهدا و مردم انقلابی به آن نائل شده است، از چنان ساخت درونی مستحکمی برخوردار است که قدرت‌های جهانی با همه ابزارهای نظامی و اقتصادی و رسانه‌ای و نیز با به میدان آوردن همه جریان‌های چپ‌گرا و راست‌گرا توان مقابله با آن را ندارند. از این رو که دشمن بر آن شد تا در سال‌های پایانی عمر مبارک امام خمینی دست به دامان جریان‌های به کُما رفته پس از انقلاب، به‌ویژه در حوزه علمیه شود تا شاید توسط عوامل نفوذی خود و محور قرار دادن آنان و ایجاد ائتلافی بین این جریان و جریان‌های دیگر، اسلام ناب محمدی(ص) را که بارزترین ویژگی آن انقلابی‌گری بود به چالش بکشد و باز از همین رو بود که امام راحل در واپسین سال‌های حضور در عالم خاکی در پیام‌های خود با به کارگیری تندترین واژه‌ها به افشای این جریان و بیان شاخص‌هایش آن پرداختند و از اسلام ناب و ولایی به چهره واقعی اسلام یاد کردند، زیرا خوب می‌دانستند که پس از ایشان اسلام انقلابی در تعامل و تبانی اسلام متحجرین و اسلام منفعلین مورد هجوم قرار خواهد گرفت و این ائتلاف برای رسیدن به اهداف خود  حتی از نفوذ به مهم‌ترین نهادهای حوزوی و دولتی    چشم‌پوشی نخواهد کرد.

پیش‌بینی امام به حقیقت پیوست، اما دشمن به اهدافش نرسید. این واقعیت تلخ به گونه‌ای خود را نشان داد که رهبری انقلاب در تاریخ ۲۹/۹/۱۳۸۹ در باره به زیر سئوال بردن نظرات امام و شکستن فضای انقلابی توسط این ائتلاف را که در هر دوره‌ای رنگ و صبغه‌ای خاص داشت، چنین فرمودند:

«فضای انقلابی در کشور دشمنان عنودی دارد، دشمنان کینه‌ورزی دارد. با حاکمیت فضای انقلابی در کشور مخالفند، می‌خواهند این فضا را بشکنند. شما دیدید در یک دوره‌ای شهادت را زیر سئوال بردند، جهاد را زیر سئال بردند، شهید را زیر سئوال بردند، نظرات امام را زیر سئوال بردند! اما مسئله این نیست که فلان زیدی با این مفاهیم مخالف است. مسئله این است که این مخالفت از نظر دشمن باید در جامعه مطرح شود، فضاسازی شود و فضای انقلابی بشکند.»

اشاره رهبری انقلاب به قصد دشمن برای فضاسازی برای شکستن اسلام انقلابی به بهانه‌های گوناگون که دامنه آن گاهی به حوزه‌های علمیه و به بهانه دفاع از فلان فتوا و فلان نظر و فلان زید نیز کشیده می‌شود و گاه جریان‌های ضدانقلاب و مطرودین امام و انقلاب هم کاتولیک‌تر از پاپ، پای این علم فریاد واعطشا سر می‌دهند، حکایت از پرتاب آخرین تیر دشمن از کمان پوسیده‌ای دارد که به موازات در آمدن صدای خرد شدن استخوان‌های لیبرالیسم همچون سوسیالیسم، امیدی جز دست به دامان شدن به چنین جریاناتی ندارد. جریان‌هایی که سخن و مواضع آنان امروز نه در حوزه‌های علمیه خریداری دارد و نه در بین مردم مؤمن و انقلابی. این توصیه امام خمینی به علما و فضلا و مردم مبنی بر در میدان بودن، مقاومت و ایستادگی و عقب‌نشینی نکردن در مقابل توطئه‌های دشمن، نصب‌العین همه است. ایشان در تاریخ ۱۲/۱۰/۶۲ فرمودند:

«من قریب هشتادوپنج ساله هستم، با ضعف بسیار. آن‌ قدر که برای من ناراحتی و خستگی هست برای شماها نیست. اگر بنا باشد کنار برویم، من باید کنار روم، ولی همه وارد میدانی شده‌ایم که اگر یک قدم عقب بنشینیم شکست می‌خوریم.»

پاورقی:

  1. ۱٫ صحیفه امام، ج ۲۱، ص ۲۸۰٫
  2. همان، ص ۴۷٫

 

 

 

 

 

 

25بهمن/97

مروری به بیانیه صدها نفر از اساتید عالی و خارج حوزه علمیه قم در واکنش به خطر نفوذ سران فتنه به حوزه علمیه

پاسداست فقاهت و نهضت

مروری به بیانیه صدها نفر از اساتید عالی و خارج حوزه علمیه قم

در واکنش به خطر نفوذ سران فتنه به حوزه علمیه

 

در پی نامه آیت‌الله یزدی به آیت‌الله‌العظمی شبیری زنجانی و تاکید ایشان در جلوگیری از موجه‌سازی سران فتنه از طریق عادی‌سازی ارتباط آنان با مراجع، حملات تاسف‌بار متعددی به جایگاه والای علمی و شخصیت انقلابی آیت‌الله یزدی گردید که این اهانت‌های غیر متعارف، واکنش شایسته علمای بزرگ حوزه را در پی داشت.

در این میان  جمع بسیاری  از اساتید عالی و خارج حوزه علمیه قم در بیانیه‌ای ضمن اعلام حمایت از آیت‌الله شبیری زنجانی و آیت الله یزدی، تکریم مرجعیت و احترام به ارکان و بزرگان حوزه را ضروری دانستند و به خطر مشروعیت‌یابی جریان فتنه از ارکان حوزه هشدار دادند؛ در این بیانیه  که بیش از ۵۵۰ نفر از اساتید عالی حوزه‌ی قم آن را امضاء کرده بودند، اسامی چهره‌های برجسته‌ای همچون حضرات آیات و حجج اسلام آقایان وافی، خاتمی، محسن اراکی، کعبی، نمازی، ممدوحی، خائفی، بهشتی، آشتیانی، نظری شاهرودی، عبداللهی، رجبی، فیاضی، اسلامیان، مروجی طبسی، علی مومن، فیض گیلانی، ملکوتی، نیازی، توکل، بطحائی، فاضل گلپایگانی و تحریری  به چشم می‌خورد. متن بیانیه به شرح ذیل است.

بسم‌الله الرحمن‌الرحیم

در خصوص نامه‌ی حضرت آیت‌الله یزدی «دامت برکاته» به مرجع بزرگوار حضرت آیت‌الله العظمی شبیری زنجانی «دام ظله الوارف»، ما امضاء‌کنندگان ذیل نکاتی را تقدیم می‌نماییم.

تکریم، پاسداشت و رعایت حریم مرجعیت به عنوان دژ مستحکم اسلام و پاسداران مکتب اهل بیت «علیهم السلام» مورد اتفاق همه دینمداران و حوزه‌های علمیه و روحانیت است.

در این میان، حضرت آیت‌الله العظمی شبیری زنجانی «دام ظله الوارف» به عنوان یکی از مراجع عظام تقلید با جایگاه برجسته علمی، اخلاقی و مردمی مورد قبول و احترام و اعتماد همگان است.

حضرت آیت‌الله یزدی «دامت برکاته» از فقیهان برجسته و مدرسان با سابقه و از اعلام و بزرگان حوزه علمیه قم است که از پیشگامان نهضت و شاگردان بصیر و با اخلاص آیت‌الله العظمی بروجردی، حضرت امام راحل و علامه طباطبایی «قدس‌الله اسرارهم» است که پاسداشت حرمت ایشان لازم و پاسداشت فقاهت و انقلاب اسلامی است.

آیت‌الله یزدی «دامت برکاته» همواره برای مراجع معظم تقلید احترام ویژه‌ای قائل بوده و هستند و در نامه خود، در عین صراحت و شفافیت، با سلام و احترام و عرض ارادت به جایگاه مرجعیت، درصدد تخطئه و جلوگیری از موجه‌سازی و مشروعیت‌یابی سران فتنه از طریق عادی‌سازی ارتباط آنان با مراجع معتبر بوده است.

همانگونه که تکریم مرجعیت لازم و ضروری است، احترام به ارکان و بزرگان حوزه هم بایسته است و نمی‌توان نسبت به حمله ناجوانمردانه به فقیه مجاهد آیت‌الله یزدی «دامت برکاته» بی‌تفاوت بود؛ به ویژه آن‌که، این هجمه‌ها توسط عده‌ای سازماندهی می‌شود که بینش و گرایش التقاطی آنان نسبت به اسلام و مکتب اهل بیت «علیهم‌السلام» و مواضع‌شان بر علیه فقه سنتی و اصالت‌های حوزوی و مرجعیت روشن است.

به همه دلسوزان دین و کشور، به ویژه فعالان سیاسی و رسانه‌ای یادآور می‌شویم، در این شرایط حساس، همه ما باید با همگرایی و هم‌افزایی، و با بصیرت و هوشیاری در مقابله با جنگ اقتصادی و روانی و رسانه‌ای جبهه استکبار جهانی به سرکردگی آمریکا، هوشمندانه به وظایف خود عمل نماییم و همت اصلی خود را در جهت تقویت اقتدار و امید و انسجام و خدمت به مردم و تلاش برای حل مشکلات و شکست تحریم آمریکایی مصروف نمائیم.

در پایان از حوزویان انتظار می‌رود با حکمت و دوراندیشی در جهت تقویت مرجعیت و ارکان حوزه گام بردارند و با سعه صدر و حفظ انسجام و اخلاق مداری و تفاهم حوزوی نقشه بدخواهان مرجعیت و حوزه و روحانیت را با پایان دادن مناقشات و مشاجرات بی‌ثمر و حاشیه‌ای نقش بر آب کنند.

والسلام علیکم و رحمه‌الله و برکاته

 

25بهمن/97

درس‌هایی از سیره علما

درس‌هایی از سیره علما

مدخل:

سیره عالمان دین، آکنده از نکات آموزنده و الهام‌بخش است.

گشت و گذار در این بوستان معطر، دل را روشن و جان را سرشار از امید می‌سازد و الگوهای عملی و سرمشق‌های رفتاری را به ما نشان می‌دهد.

آنچه می‌خوانید نمونه‌هایی از این خصلت‌های برجسته هستند و اشاراتی کوتاه به درس‌هایی که از آنها می‌توان گرفت.

  1. مرحوم مقدس اردبیلی وقتی مشغول نوشتن کتاب «شرح ارشاد» علامه بود، قسمت‌هایی از کتابش را در اختیار دو شاگردش (صاحب معالم و صاحب مدارک) می‌گذاشت و می‌فرمود: «عبارت‌های غیرفصیح آن را اصلاح کنید…»

درس: تواضع عامل رشد است. تواضع علمی از عالمان مطلوب‌تر است. اگر در ارائه آثار علمی و قلمی از تجربه و مهارت صاحب‌نظران استفاده و از نقد استقبال شود، آثار بی‌عیب‌تر و متقن‌تر عرضه خواهند شد و این آبرویی است برای حوزه و حوزویان.

  1. یکی از نزدیکان امام امت«ره» می‌گوید: «امام بارها در کنار تلویزیون که صحنه‌های دلخراش فقر و محرومیت نشان داده می‌شود گریه کرده‌اند.»

درس: این همان روش و سیره علوی است؛ یعنی آگاهی از مشکلات و همدردی با محرومان. گرفتاران به رفاه یعنی همان مرفه‌های بی‌درد، دچار ضعف شامّه و باصره می‌شوند و در نتیجه نه ناله‌های دردمندان را می‌شنوند و نه فقر طبقات نیازمند و نه تلخی نیاز و حاجت را درک می‌کنند.

  1. عادت مرحوم شیخ جعفر کاشف‌الغطاء آن بود که هر شب وقت سحر بیدار بود و می‌آمد دمِ در اتاق‌ها و عیال و اطفال را بیدار می‌کرد و می‌گفت: «برخیزید و نماز شب بخوانید.» و همه برمی‌خاستند.

درس: تهجّد شبانه در کنار تدریس روزانه، کمال یک طلبه و روحانی است. وقتی یک حوزوی خودش اهل نماز شب باشد، فضای معنوی خانه روی اهل خانه هم  اثر می‌گذارد. کسی که طعم شیرین عبادت و مناجات با خدا را چشیده باشد، حیفش می‌آید که دیگران از این مائده شیرین بی‌خبر و بی‌بهره بمانند.

  1. شهید ثانی در کتاب «منیه المرید» نوشته است: «بهتر است که انسان هنگام نگارش و استنساخ کتب دینی، طاهر و رو به قبله باشد و بدن، جامه، مرکب، قلم و نوشت‌افزارش پاک و طاهر باشند.»

درس: وقتی سایه معنویت و طهارت باطنی بر آثار علمی و قلمی سایه می‌افکند، برکت می‌یابد و ماندگار می‌شود. رو به قبله نشستن و نوشتن و مطالعه کردن، جهت یادگیری الهی را نشان می‌دهد و پاکیزگی و تمیزی کاغذ و دفتر و نوشت‌افزار، مقدمه‌ای برای طهارت درون از آلایش‌های اخلاقی است. نورانیت وضو در حاصل کارهای علمی هم اثر می‌گذارد. چه بهتر که در همه حالات باطهارت باشیم.

  1. یکی از شاگردان مرحوم علامه طباطبایی درباره استادش می‌گوید: در طول سی سال افتخار درک محضر ایشان را داشتم، هرگز کلمه «من» از ایشان نشنیدم. در عوض، عبارتِ «نمی‌دانم» را بارها در پاسخ به سئوالات از ایشان شنیده‌ام.

درس: گاهی غرور و تکبر سبب می‌شود انسان اعتراف به جهل نکند و ببافد و دیگران را هم به بیراهه بکشد. آنکه فکر می‌کند همه چیز را می‌داند و در هر حوزه‌ای اظهارنظر می‌کند و وارد هر بحثی می‌شود، دچار «جهل مرکب» است. بهتر است هر کسی حد خود را بشناسد و پای را از گلیم خود بیرون ننهد. نخستین حرف در «الفبای کمال» اعتراف به جهل است. گفتن «نمی‌دانم» نه تنها از قدر انسان نمی‌کاهد، بلکه بر قدر و قیمتش می‌افزاید.

  1. برای مرحوم «وحید بهبهانی» قرآنی نفیس با جلدی جواهرنشان که دانه‌های یاقوت و الماس و زبرجد بر آن بود آوردند. هدیه از سوی سلطان آن زمان بود. وقتی نگاه ایشان به آن افتاد، گفت: «چه جهت دارد که کلام‌الله را چنین کنند تا باعث حبس و تعطیلی آن شود؟ این دانه‌ها را جدا کنید و بفروشید و بهای آن را به مستمندان بدهید.»

درس: گویند: «حاجت مشاطّه نیست روی دلارای را». قرآن خودش هم زیبا و نفیس است، و هم به هر چیز دیگری جمال و بها می‌بخشد. تزئینات در آثار علمی و چاپ‌های نفیس و الوان با کاغذها و جلدهای ویژه، کتاب‌ها را بایگانی می‌کند و حیفشان می‌آید که باز کنند و بخوانند، مبادا که خراب شود. ابنیه و امکنه و مدارس و مراکز حوزوی هرچه ساده‌تر و دور از تجملات باشند، خروجی‌های آنها معتبرتر خواهد بود. البته استحکام و امکانات غیر از تجملات و لوکس‌گرایی است. فتأمل!

  1. شیخ انصاری (مؤلف کتاب رسائل و مکاسب) در شب‌های تار و سحرها به در خانه فقرا می‌رفت و با لباس مبدّل و چهره پوشیده به خانواده‌های نیازمند به مقدار احتیاجشان کمک مالی می‌کرد.

درس: همدردی با فقرا و رسیدگی به نیازمندان سیره علمای عامل و پیروان مولی علی(ع) است. آنان که وجوهات و تبرّعات در اختیار دارند، مسئولیت سنگینی را بر دوش دارند. اگر سئوال «از کجا آورده‌ای؟» مطرح است، «در کجا خرج کرده‌ای؟» هم مطرح است. برخی نقاب عزّت و عفت و مناعت به چهره دارند و فقر و نیازشان را علنی نمی‌کنند. رسیدگی به آنان ثواب مضاعف دارد. باید دید وجوهات در کدام جهات صرف می‌شوند. خوشا آنان که پاسخی قانع کننده برای امام زمان(عج) داشته باشند.

  1. آیت‌الله سیدمحمدتقی خوانساری به‌قدری تواضع داشت که مقید بود کسی در سلام بر ایشان سبقت نگیرد. وقتی برای درس گفتن به مدرسه می‌آمد، سرش را پایین می‌انداخت تا کسی جلوتر به او سلام نکند و یکمرتبه در مدرسه را باز می‌کرد و به همه سلام می‌داد.

درس: تواضع، محبوبیت می‌آورد. یکی از نشانه‌های تواضع سلام دادن به دیگران و نداشتن توقّع سلام از دیگران است. اگر روحانیون به این سنت عمل کنند، با جوانان گرم بگیرند و خود را تافته جدا بافته نپندارند، در دل‌ها به موقعیت بهتری دست می‌یابند. مگر پیامبر خدا(ص) سبقت در سلام نداشتند؟ چه کسی برای تبعیت از این سنت نبوی، شایسته‌تر از عالمان دین؟

  1. مرحوم شیخ محمدحسن مامقانی هرگز به زخارف دنیا دل نبست و به خوردن و آشامیدن و امور منزل چندان توجهی نداشت؛ از حقوق شرعی استفاده نمی‌کرد و از ظلمه و رجال دولت هدیه‌ای نمی‌پذیرفت.

درس: بسیاری از آزادها اسیرند. بندهای اسارت در اشخاص مختلف است. یکی اسیر نام و شهرت است، دیگری وابسته مقام و ریاست. یکی اسیر شکم و شهوت است، یکی دربند تجملات و زخارف دنیوی. اگر دنیا «راه» است، نباید «توقفگاه» شود و اگر «ابزار» است، نباید به هدف تبدیل شود. شعار آزادی دادن، ولی اسیر شکم و شهوت و مقام و ثروت بودن باهم ناسازگار است.

  1. درباره سیدجمال‌الدین اسدآبادی نوشته‌اند که در سراسر روز به یک وعده غذا می‌ساخت. چای بسیار می‌خورد و هر آن برای تبعید و گرفتاری‌های احتمالی دیگر آماده بود. جامه‌های سید بر تن‌اش بود و کتاب‌هایش در سینه‌اش. افکارش در مغزش و دردهای بزرگ در دلش.

درس:

تکلف گر نباشد خوش توان زیست

تعلق گر نباشد خوش توان مُرد

(انسی جامی)

باید خود را خرید و آزاد کرد، آزاد از همه تعلقات و وابستگی‌ها و اسارت‌ها و تکلّف‌ها. کسی که خودش برده است، چگونه می‌تواند دیگران را آزاد کند؟ تا انسان اسیر و غلام است، نمی‌تواند «آزادانه» حرف بزند و موضع بگیرد. ترس و طمع، آدمی را محافظه‌کار بار می‌آورد. کسی می‌تواند عزم و استوار داشته باشد که دنبال بزم نرود و در مزرعه زندگی به سورچرانی مشغول نشود. چرا امثال سید جمال‌ها در جامعه کم هستند؟

  1. شهید قدوسی (مدیر مدرسه شهیدین قبل از انقلاب) مناعت طبع و آزادگی زیادی داشت و هدیه نمی‌پذیرفت. یک بار پدر یکی از طلبه‌ها به عنوان هدیه مقدار معتنابهی زعفران فرستاده بود و ایشان نپذیرفت؛ زیرا می‌دید که اگر بپذیرد و فردا آن پسر بیاید و مرخصی بخواهد، یا چند نمره کم آورد، یا… مشکل می‌توان با او مثل طلاب دیگر برخورد کرد.

درس: راز عدم قاطعیت در بعضی‌ها همین است که مدیون دیگرانند. گاهی یک «هدیه ناقابل» چسبی می‌شود که پلک‌ها و لب‌ها را به هم می‌چسباند و طرف را کور یا لال می‌سازد. به گفته کسی «گاهی با یک شکلاتِ نارگیلی دهان انسان را می‌بندند.» هدیه زعفرانی، تیغ زبان را کند می‌کند. چرا رشوه از زشت‌ترین گناهان است؟ چون آزادی انسان را می‌گیرد. روحانی هم نباید زیر بار منت دیگران باشد تا بتواند به وظیفه شرعی و انقلابی خود عمل کند.

  1. مرحوم شیخ آقابزرگ تهرانی، مؤلفِ «الذریعه»، وقتی از عظمت کار علامه امینی در تألیف کتاب «الغدیر» آگاه شد، با خلوص دل دعا کرد و از خدا خواست تا باقیمانده عمر او را به صاحب الغدیر بدهد تا او کار تدوین الغدیر را به پایان برساند.

درس: وقتی حسد نباشد، از کار خوب دیگران و موفقیت علمی آنان خوشحال هم می‌شویم. وقتی کاری خیر و مؤثر باشد، چه فرق می‌کند که به «اسم» چه کسی باشد، یا «حرف» چه کسی به میان آید؟ وقتی هدف، خدمت خالصانه باشد، جای ایثار است و تعارف، نه جای نزاع و تعارض. این کار، چه مرجعیت باشد، چه امامتِ جماعت، چه کرسی تدریس یا منبر وعظ و خطابه یا عرصه قلم و تألیف، یا سنگر مسجد و محراب.

  1. مرحوم شیخ جعفر شوشتری پس از تحصیلات در نجف در حالی که مرجع تقلید و مجتهد شده بود به شوشتر برگشت و کتاب «منهج الرّشاد» را به فارسی نوشت و شروع کرد به موعظه و منبر در ماه رمضان و غیره. هزاران نفر پای مواعظ او می‌نشستند و بهره می‌بردند.

درس: هدف از تحصیلات حوزوی «تبلیغ دین» و راهنمائی مردم است. فقاهت و وعظ هم مانعه‌الجمع نیست. می‌توان هم مدرس بود هم مبلّغ. می‌توان هم مرجع بود، هم پیشنماز. خیلی از کسانی که ملازم حوزه می‌شوند و معتکف خانه، اگر به شهرها و مناطق دیگر هجرت کنند، چه بسا تحول بیافرینند. اگر عالمان فاضل از منبر رفتن ابا کنند، گاهی جاهلان کم‌سواد، جایگاه رفیع وعظ را اشغال می‌کنند. سنگرهای مهم را باید حفظ کرد.

  1. مرحوم آیت‌الله شیخ عبدالکریم حائری (مؤسس حوزه) از حوزه عظیم نجف به ایران آمد و در اراک ساکن شد و در مسجد بزرگ آقاضیا به اقامه جماعت و بیان احکام و ارشاد جوانان پرداخت و سال‌ها دور از هیاهو به پرتوافشانی مشغول بود.

درس: رسالت اصلی طلاب، تبلیغ دین است. عناوین دیگر نباید روحانی را از ادای این تکلیف  بازدارد. حوزه، بیش از سنگ‌های ثابتش مدیون پرستوهای مهاجر خویش است. شاید آب و هوای حوزه بهتر از قرا و قصبات و بلاد دوردست باشد، ولی خداوند در روز تسویه حساب، «حق بدی آب و هوا» را به مهاجران خواهد داد. سنگربانی در مرزهای بیرونی، مرکزیت را هم بیمه می‌کند و اگر اطراف و اکناف از دست رفت، مرکزی نمی‌ماند!

  1. مرحوم میرزاحسین نوری (صاحب مستدرک الوسائل و استاد شیخ عباس قمی) هیچ‌گاه بدون وضو نمی‌خوابید. شب‌ها جز اندکی بیدار بود. حدود دو ساعت پیش از طلوع فجر برمی‌خاست، تجدید وضو می‌کرد و ساعتی قبل از سپیده‌دم به سوی حرم مطهر علوی می‌رفت و پشت «باب قبله» می‌ایستاد و مشغول به نوافل شب می‌شد.

درس: برکات سحر و فیض تهجّد، بزرگان را به آن مقام رسانده است. خیلی‌ها کلید موفقیت و کلمه رمز را از همین توقف‌ها و ماندن در پشت درها و در زدن‌ها به دست آورده‌اند. اگر علم کلید است، دندانه‌های آن همین وضو، تضرّع، مناجات، توسل و تهجد است. اگر این دندانه‌ها نباشند، از آن کلید، کاری ساخته نیست و دری باز نمی‌شود.

  1. سیدمحمدباقر حجت‌الاسلام اصفهانی و محمدابراهیم کلباسی هر دو در نجف درس خواندند. هم مباحثه و دوست صمیمی بودند و هردو به مرجعیت رسیدند. هردو ساکن اصفهان بودند و زعامت داشتند، ولی «ریاست»، سرِ سوزنی آن دوستی و مودّت خالص را به هم نزد و مکدّر نساخت. سطوت و شوکت هر یک زیاد می‌شد، به رفیقش علاقه و پیوند بیشتری پید می‌کرد.

درس: اگر هوای نفس و حبّ مقام نباشد، هرچه بار علم زیادتر و حوزه محبوبیت وسیع‌تر باشد، تواضع و برادری بیشتر خواهد شد. نباید گذاشت شهوت و مقام به وسیله جدایی و امتیاز تبدیل شود. اگر نسخه‌های «ریا» جمع‌آوری شوند و «دنیاطلبی» به پایگاه‌های دین نفوذ نکند، بهتر می‌توان به دین خدمت کرد و مکمل کار دیگران بود، نه مخرّب نقش آنان.

  1. وقتی دایره مرجعیت مرحوم «سید عبدالهادی شیرازی» وسعت یافت و مقلدین او بسیار شدند، بارها از خوف خدا گریه کرد و از بیم لغزش قدم یا انحراف قلم، یا اینکه به نام او کارهایی کنند که او خبر ندارد، گریست.

درس: «هر که بامش بیش، برفش بیشتر». هرکه موقعیت بالاتری پیدا کند، اگر بلغزد و بیفتد، سقوطش هم مرگبارتر خواهد بود. چرا بعضی برای بسط حوزه نفوذ به هر حشیشی متوسل و متشبّت می‌شوند؟ بعضی از نام‌آوران خطّه گمنامی که نام و نشان در بی‌نشانی دارند، سالم‌تر می‌مانند. از مکاید ابلیس و وساوس نفس اماره نباید غافل بود.

  1. مرحوم آیت‌الله اراکی گفته است: «هرگاه در درس و مطالعه مشکل علمی پیدا می‌کردم، سر قبر «میرزای قمی» در شیخان می‌رفتم و فاتحه‌ای می‌خواندم و مشکلم همان ‌جا حل می‌شد.»

درس: این حالات صرفاً نتیجه درس خواندن و تحصیلات علمی نیست، بلکه حاصل صفای باطن و اخلاص در نیت و عمل است. وقتی به صفحات شناسنامه کسی مهر خلوص و زهد بخورد، معتبر می‌شود و به دیگران هم  اعتبار می‌بخشد. آن وقت از این سند معتبر باید به تعداد همه علما و طلاب، فتوکپی گرفت، تکثیر کرد و آن را به صورت شب‌نامه یا روزنامه میان همه پخش کرد.

پنجره‌های رو به خلوص و زهد را که بسته یا نیمه ‌بسته است بگشاییم.

نسیم دل‌انگیز معنویت، باز هم می‌تواند جان‌ها را زنده کند…

18بهمن/97

خودتان را به دست روحانیون اصیل بسپارید

دستورالعمل همه ما قرآن است. ما دستورالعمل دیگری نداریم. کتاب آفریدگار نظام هستی است که، « إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهدِی لِلَّتِی هِیَ أَقوَم»؛ «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا استَجِیبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُم لِمَا یُحیِیکُم». راهی جز این نیست که کتاب‌الله را در متن نظام هستی‌تان پیاده کنید و خانه شما قرآن باشد. رسول الله فرمود، «بِالْعَدلِ قامَتِ السّماواتُ وَالأَرض». آسمان‌ها و زمین همه به عدل است. خدا عادل است. عدل را در متن تکوینی نظام هستی پیاده کنید. «الخیر بیدیک و الشرّ لیس الیک». آنچه که خیر است خیر محض است. از خیر محض جز نکویی ناید. او احسن الخالقین است. « فَتَبارَکَ اللَّهُ أَحسَنُ الْخالِقین»(۱). همه ما باید مشمول این حکم باشیم. آیا می‌توانید به قدر یک میکرون اعوجاج، انحراف در نظام هستی پیدا کنید؟ یکی از این ستاره‌ها اگر در مسیر خودشان به قدر یک میکرون انحراف داشته باشد چه خواهد شد؟ طیاره را می‌بینید که در پرواز است. او اگر به قدر یک میکرون انحراف داشته باشد سر از کجا در می‌آورد؟ همه چیز به عدل است. اگر یکی از این آفریده‌ها در مسیرشان، مثلاً همین زمین به قدر یک میکرون اختلال پیدا کند، سرنگون شده و خورده به کرات دیگر. ستاره‌ها همین ‌طور.
رسول الله فرمود، «بالعدل قامت السّماوات و الارض». آسمان‌ها و زمین بالعدل است. یعنی خدا عادل است عدل در این نظام هستی بیکران، پایان ندارد. نظام هستی صمد است و غیرمتناهی. این نظام هستی به این زیبایی برای پروراندن یک درّ یکدانه زیباترین موجودات که میوه شجره وجود است، یعنی انسان آفریده شد. شما میوه شجره وجود هستید. قدرتان را بدانید. کشیک نفس را بکشید. غذاها را بو کنید. امضاها را بو کنید. شهادت‌ها را بو کنید. خیلی دقیق باشید. از جانب او عدل محض است. «بالعدل قامت السّماوات و الارض». تمام شئون زندگیتان را به عدل پیاده کنید. رو در بایستی‌ها را بگذارید کنار. فکر مباداها را نکنید. مبادا که چه؟ من امضای خلاف کنم مبادا؟ من شهادت و گواهی دروغ بدهم که مبادا؟ فلانی از بستگان و خویشاوندان من است که مبادا من فردا پس فردا به او احتیاج پیدا کنم؟ خلاف؟ گزاف؟ شهادت بی‌جا؟ امضای ناحق؟ عدل را در نظام هستی پیاده کنید. اگر یک میکرون خلاف در نظام هستی پیدا کردید بیایید هر خلافی می‌خواهید بفرمایید. او درست آفرید. او درست حکم کرد. قرآن است. « إِنَّ هَذَا الْقُرآنَ یَهدِی لِلَّتِی هِیَ أَقوَم»(۲). آن که مصوّر است، احسن الصّور، از ناحیه او انحراف و اعوجاج نیست. چه شده؟ پدر چه کرده؟ مادر چه کرده؟ حرف نشنیدند، کلاس ندیدید. کلاس اکابر آدم‌سازی، انسان‌سازی، کجاست؟ همین جا که الان نشستی. حسینیه‌ها، مساجد، روحانیون اصیل، درس خوانده. سوره توبه قرآن را باز می‌کنید آخر سوره توبه، « فَلَولَا نَفَرَ مِن کُلِّ فِرقَهٍ مِنهُم طَائِفَهٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَلِیُنذِرُوا قَومَهُم إِذَا رَجَعُوا إِلَیهِم»(۳) در میان شما افراد با استعداد، جوانان با استعداد، رشید، درس‌خوان، تشنه، آگاه کم نیسنتند. بروند به دنبال تحصیل. بروند زبان قرآن را فرا بگیرند. درس بخوانند. بروند در محضر اساتید زانو بزنند. درس بخوانند. با زبان قرآن آشنا بشوند. بیایند در کلاس اکابر.
کلاس اکابر کجاست؟ مسجد، حسینیه‌. مسجدتان بی‌روحانی نماند؛ روحانی اصیل الهی که آدم‌ساز باشد. محراب شما بی‌روحانی نماند. روحانی اصیل انسان‌ساز. شما در روی زمین چه کسی را می‌توانید مهربان‌تر، دلسوزتر از روحانیون اصیل پیدا کنید؟ از پدر و مادر شما به شما مهربان‌ترند. روحانی اصیل، درس‌خوانده و زحمت‌کشیده درد دین دارد. دلسوز به حال اجتماع است. پدر امّت است. خودش را فدای خلق خدا می‌کند. مسئولیت دارد و باید این کار را هم بکند.
آن روحانی که برای دنیا سینه می‌زند، او که روحانی نیست. مگر کار کم است؟ این همه کارهای گوناگون و مشروع. نان در می‌آورید. خب او هم برود نان در بیاورد. نعوذ بالله که منبر و محراب برای درهم و دینار باشد، برای دنیا باشد، برای هوا و هوس نفسانی باشد. « فَلَوْلَا نَفَرَ مِن کُلِّ فِرقَهٍ مِنهُم طَائِفَه»، در میان شما، شهر شما، روستای شما، اشخاصی که استعداد دارند بروند درس بخوانند. حسینیه کلاس اکابر است. منبر شما کرسی است برای استاد درس خوانده و زحمت کشیده. سوره ملک قرآن را می‌بینید که اینها برای تنبیه من و شماست. نیّت، احوال، خوراک، معاشرت، حالات انسان، انسانی می‌سازد غیر صورت انسانی. این حرف‌ها گزاف نیست. دلیل دارد. برهان دارد. دین خدا همه دلیل و برهان است. نظام هستی یکپارچه علم است. اصلا عالم یعنی علم انباشته روی هم.
زمین اسیر شما، آفتاب و ماه در اختیار شما، دریایی‌ها اسیر شما، جنگلی‌ها اسیر شما، آنچه هستند برای تو. هیچ موجودی را به عظمت جنابعالی نمی‌شود پیدا کرد. هوش شما، استعداد شما همه اسیر و مسخّر شما. امیرالمومنین«ع» دومین شخص نظام هستی چه بود؟ خاتم انبیاء«ص» که به انزال، یکبارگی صد و چهارده سوره قرآن بی‌نهایت بر او نازل شده، چه بود؟ کتاب هستی را بخوان و بالا برو. پایان ندارد. یکی از دانشمندان خارجی شصت سال راجع به خانه عنکبوت زحمت کشید و فکر کرد. ایشان با قواعد ریاضی گفت این تار عنکبوت را که باز کنیم و بشکافیم، چند دور گرد زمین می‌گردد.
من ۱۷ سال در محضر جناب علامه طباطبایی بودم. ایشان در یک جلسه فرمود که آن جاهای قرآن که خداوند در کارش هیچ‌کس را شرکت نداد، فقط می‌فرماید: من، هو، انّی، انّی جاعل فی‌الارض خلیفه. این فقط کار اوست. « هُوَ الذی یُصَوِّرُکُم فِی الأرحام کَیفَ یَشَآءُ»(۴). هو. کار دیگری نیست. این جاهایی که هو، انّی است دقت کنید کار هیچ‌کس نیست. فقط کار اوست. چه کسی خبر دارد؟ چه کسی می‌تواند به سرّ خلقت پی ببرد؟ جناب درخت هلو شما چه جوری این صندوق، این هسته‌ نجّاری شده را درست کردی و مغز و نطفه‌ات را داخل این صندوق به این قشنگی قرار دادی؟ شما چگونه اینجا روییدی و این میوه از شما تولید شد؟ چرا داخل این صندوق؟ برای حفظ نطفه‌ام و برای بقای نسلم. صندوق را چه جوری این‌طور درست کردی؟ چه کسی می‌تواند بیان کند؟ چه کسی می‌تواند به سرّش پی ببرد؟ قرآن می‌فرماید، « فَأَینَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجهُ اللَّه»(۵) به هر طرف روی بیاورید و به هر چه نگاه کنید، کتاب وجود هر چیزی را ورق بزنید، می‌بینید یکپارچه علم است نظام هستی. خداست که دارد خدایی می‌کند. من و شما نمی‌فهمیم. به اینجا که می‌رسیم درخت هلو به ما حرف می‌زند و می‌بینیم حق با ایشان است. می‌گوید شما از مادرتان سئوال کنید اگر ایشان به شما درست جواب داد که من شما را در رحم چگونه، چطور ساختم بیا من هم جواب بدهم. ما نمی‌دانیم. دست دیگری در کار است. مادر چه می‌داند؟ چه کسی می‌داند؟ هیچ‌کس نمی‌داند. هو.
جناب علامه طباطبایی فرمود ضمیرهای مفرد قرآن را مواظب باشید. هو. فقط هو. «هُوَ الَّذِی یُصَوِّرُکُمْ فِی الْأَرحَامِ کَیفَ یَشَاء»(۶) مصوّر اوست. هو. که نطفه را صورتی به این زیبایی و بوالعجب داده. در رشته آناتومی زحمت بکشید. ما تشریح را هم در خدمت استاد عزیزمان آیت‌الله شعرانی می‌خواندیم. تشریح شیخ الرئیس را. خود شیخ گاهی در میان حرف‌هایش می‌گوید جلّت قدرته، عظمت قدرته. الفاظی که آدم ماتش می‌برد. « وَ لا تَکُن مِنَ الْغافِلِین». خودت را فراموش نکن. «وَلَا تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُم أَنْفُسَهُم»(۷). از کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند. آنها‌یی که خدا را فراموش کردند می‌دانید چه جایزه‌ای به ایشان داده می‌شود؟ جایزه‌ای که به ایشان داده می‌شود این است که خودشان را فراموش می‌کنند. آدم که خودش را فراموش کرد، هرزه‌خوار می‌شود، هرزه‌کار می‌شود، هرزه‌گو می‌شود، به صورت حیواناتی محشور می‌شود که پیغمبر خاتم فرمود پرده کنار برود در ماورای طبیعت که می‌گوییم محشر، در ماورای طبیعت صورت‌هایی را می‌بینید که صورت کفتار و بوزینه از آنها زیباتر و بهتر است. بعد ملائکه اعتراض می‌کنند به آنها که چرا این جوری؟ شما که مصداق «فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِین» بودید. این برای شما آمده. از هر صورتی شما را زیباتر آفرید و هیچ جانداری به زیبایی شما نیست. پس چرا این جور؟ راجع به هیچ موجود، جاندار، صحرایی، دریایی، پرنده، رونده و هر چه، هیچ موجودی این جوری که راجع به جنابعالی فرمود «فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِین» نفرمود. چرا به این صورت محشور شدید؟ «أَلَم یَأْتِکُم نَذِیرٌ»(۸) مگر شما روحانی، مربّی، مسجد، حسینیه نداشتید؟ حواست جمع باشد آقا. ما دلمان برای شما می‌سوزد. قدر روحانیون اصیل را بدانید.
رسول الله فرمود: دین خدا ناموس خداست، به ناموس خدا خیانت نکنید. پدر به گردن انسان حق دارد، پیغمبر حق ندارد؟ آفریدگار تو حق ندارد؟ پناه بر خدا. انسانی که کوردل شده است، می‌گوید چه حقی؟ چه شده؟
یک صبح به اخلاص بیا بر در ما
گر کام تو بر نیامد آنگه گله کن(۹)
شما قرآن را در متن نظام زندگیتان پیاده بفرمایید گر کامت بر نیامد آنگاه گله کن. جنابعالی که به راه بیفتی بیننده می‌شوی. تا همّتت چه باشد. چطور از پیشگاه نظام هستی شرم نداری؟ شما در روی زمین چه کسانی را می‌خواهید از روحانیون اصیل نسبت به خودتان دلسوزتر پیدا کنید؟ ممکن است یک آدم دزدی هم در این لباس در بیاید فراوان. دیروز هم بود امروز هم هست. جناب امیرالمؤمنین نفرین می‌کند چون این بلاها سر خودش هم آمد. نفرین می‌کند کسانی را که آرم نبوت را در بر دارند و آن را تور اغراض شهوانی و نفسانی و دنیوی‌شان قرار می‌دهند، نفرین می‌کند اینها‌ را. معاویه در همین لباس بود، عمروعاص در همین لباس بود. دومین شخص نظام هستی حضرت سیّدالاوصیاء امیرالمومنین است. اولین شخص‌اش خاتم انبیاء محمّد مصطفی است؛ یعنی اگر اولین و آخرین انبیاء جمع بشوند زمان پیغمبر اکرم همه زیر پرچم پیغمبر اکرم جمع می‌شوند. ما همه رعیت او هستیم.
دومین شخص نظام هستی را که به آسانی نمی‌شود خانه‌نشین کرد. دومین شخص نظام هستی علی امیرالمومنین که در صدر اسلام به جان امیرالمومنین قسم، به لقب و صفت و وصف وصیّ شناخته شده بود یعنی اگر در مجلسی صحبتی و اینها که حضرت وصیّ چه گفته. اصلاً وصیّ که می‌گفتند یعنی علی امیرالمومنین، به طوری که در روز عاشورا جناب اباعبدالله الحسین به لشکریان پسر سعد گفت مگر من فرزند وصیّ شما نیستم؟ شناخته شده بود به وصیّ. غذا، خوراک، همنشین، افعال، اعمال، احوال انسان کار را به جایی نکشاند که انسان به‌کلی چشم باز و گوش باز و اَینَ عماء و حقایق همه را زیر پا بگذارد. به وصیّ معروف بود امیرالمومنین. دومین شخص نظام هستی را بیست و چهار سال خانه‌نشین کردند. چه کسی کرده؟ معاویه. چه کسی کرده؟ عمروعاص. معاویه و عمروعاص در این لباس و این که ما جانشین پیغمبر و منبر، محراب، جانشین مردم. پول می‌داد معاویه به عمروعاص که عمروعاص در کوفه اراذل و اوباش کوفه، بصره، درنده‌ها، دنیازده‌ها را جمع ‌کند و او در جلو شعار می‌داد و آنها هم پشت سر همراهی می‌کردند. عمروعاص شعارش این بود زنده باد معاویه مرگ بر علی، آنها هم پشت سرش می‌گفتند و با او همراهی می‌کردند و بیست و چهار سال دومین شخص نظام هستی را خانه‌نشین کردند.
حواستان جمع باشد! قدر روحانیون اصیل را بدانید. مسجد و محراب، منبر، حسینیه‌ را تنها نگذارید. بگذارید مسجدتان « إِنَّمَا یَعْمُرُ مَسَاجِدَ اللَّهِ مَنْ آمَنَ بِاللَّه»(۱۰) معمور باشد اگر مؤمن بالله هستید، باید مسجدتان آباد باشد. آبادی مسجد به اذانش است، به نمازش است، به ارشادش است، به منبرش است، به روحانی اصیل است. دزد، بازار را آشفته می‌خواهد. وقت مردن عمروعاص که رسید، رو کرد به فرزندانش و گفت اگر کسی از سوراخ سوزن هوا بگیرد چقدر در زحمت است؟ من الان این جور در زحمتم. این تازه اولش است. پرده که برداشته شود ببین اینها‌ چه کاره‌اند؟
الان هم رسم عرب است که پشگل شتر یا گوسفند را جمع و خشک می‌کنند برای سوخت‌. در اینجا هم صحرایی‌ها همین کار را می‌کنند. بعد رو کرد به بچه‌هایش گفت ‌ای کاش پدرتان پشگل جمع می‌کرد و این پول‌ها را جمع نمی‌کرد. تازه این اولش است. ببینید چه جوری خودتان را می‌سازید. امضایتان را بو کنید، شهادتتان را بو بکشید، معاشرتتان را، خوراکتان را، حضور مردم را، غیاب مردم را، عرض و ناموس مردم را. حرف‌ها، امضاها، شهادت، کسب و کار‌ها را بو بکشید. انسان الهی باشید. هر چه که بوی بد می‌دهد دل را به اضطراب می‌اندازد. با عقل نجنگید، عقل را زیر پا له نکنید. عقل اجازه نمی‌دهد. وجدان و شرف اجازه نمی‌دهد. خودت اگر به جای آن طرف بودی و آن طرف به جای شما بود برای خود روا نمی‌دارید، نکنید. ابد در پیش دارید. ما انسان ازلی نیستیم به حساب شخص، اما انسان ابدی هستیم، یعنی دیگر هستیم که هستیم که هستیم به تعبیر جناب رسول الله، «انّما تنتقلون من دار الی دار». از جایی به جایی. رحم مادر عزیز بودید، زهدان. آمدید در این زهدان دوم، رحم دوم. الان در این رحم طبیعت، دنیا هستید. بعد می‌روید به رحم‌های دیگر، عوالم دیگر. «تنتقلون من دار الی دار». شما دیگر برای ابد آفریده شده‌اید. دیگر از بین رفتنی نیستید. ببینید خودتان را چه جوری دارید می‌سازید؟ در تمام احوالتان، در تمام اوضاع و امور زندگی‌تان. خب حالا دنبال این حرف‌های من خیلی چیزها برای شما پیش می‌آید. حق هم با شماست. همه جواب دارد. اشکالی که پیش می‌آید این است که شما از روحانیون اصیل دورید، آن اشکال پیش می‌آید که حرف در مطلب نشنیدن است، حرف در معلم نداشتن است، حرف در فقط اطفاء شهوت حیوانی است. نکاح برای انشاء صورت انسانی است نه برای اطفاء شهوت حیوانی
به تعبیر جناب رسول الله این قرآن مأدُبه الله درست، مأدِبه الله درست. مأدُبه یعنی سفره که روی این سفره غذا فقط برای جنابعالی است. مأدِبه الله یعنی ادبستان که ما مخفف می‌گوییم دبستان. این آقا می‌خواهد مشّاقی کند، می‌خواهد خطّش خوب بشود باید برود پیش استاد. سرمشق می‌دهد این طوری بنویس تا دستت ادب پیدا کند. این شیرین است. این خوش است. اما دستی که خدمت استاد نکرده، حروف را که می‌بیند مثل این است که کرم‌هایی پخش و پلا شده‌اند و خط را در آفتاب که بگذارند راه می‌افتد‌. دست استاد ندیده، درست تربیت نشده.
خودتان را به دست روحانیون اصیل که مؤدِّب‌اند، ادب آموزند، شما را درست می‌پرورانند و از خودشان حرف ندارند، حرف آفریدگار شما را، خدا و پیغمبر را در شما پیاده می‌کنند بسپارید. بپرسید که احسن الخالقین چرا این طور؟ برای این است که حرف نشنیده‌اید. این ساعت شما دین دارد یا بی‌دین است؟ تعجب نکنید. دین یعنی برنامه. این ساعت شما برنامه دارد یا ندارد یا همین‌جور بی حساب و کتاب است؟ این ساعت، آن طیاره، آن کشتی یک آن از دینش غافل شود چه می‌شود؟ همه دین دارند. کدام صنعت از صنایع شما هست که بی‌دین باشد؟
این مردم مگر قطرات نطفه نبودند؟ خدا در قرآن فرمود « فَلیَنظُرِ الإِنسانُ مِمَّ خُلِقَ؛ خُلِقَ مِن ماءٍ دافِقٍ»(۱۱) ‌ای انسان مخترع، ‌ای که این همه صنایع را می‌سازی چه کسی بودی؟ یک قطره نطفه. نمی‌گویی این سرمایه را، این علم را، این هوش را، این بینش را، این دانش را چه کسی به من افاضه کرد؟ شما هیچ موجودی را بی‌دین پیدا نمی‌کنید. بی‌دین باشد هرج و مرج می‌شود. دین را باید در شؤون زندگیتان پیاده کنید. مسجدتان دایر نیست. علمایتان را معطل و بیکاره گذاشته‌اید. نرفتید دنبال رشد عقلی‌تان. حواستان جمع باشد عاقبت بخیر باشید. ان‌شاءالله

پی‌نوشت‌ها
۱٫ مومنون/۱۴
۲٫ اسری/۹
۳٫ توبه/۱۲۲
۴٫ آل عمران/۶
۵٫ بقره/۱۱۵
۶٫ آل عمران/۶
۷٫ حشر/۱۹
۸٫ ملک/۸
۹٫ ابوسعید ابی‌الخیر
۱۰٫ توبه/۱۸
۱۱٫طارق۵-۶

05آبان/97

سیـاست تـا دیـانت

نهایت تدبیر، آخر امید                                                                       

«نا امیدی در هوا منتشر است، نا امیدی مرموز و همه‌گیر در حال سرایت است. نا امیدی فراگیری که می‌خواهد شما را از پا بیاندازد. ناامیدی انگار که در ذرات هوا منتشر باشد وارد ریه‌های شما می‌شود و در خونتان جریان می‌یابد و شما در یک دوراهی هستید: ماندن در ایران و سوختن و ساختن یا گریز از ایران!»

*فکر می‌کنید  متن بالا متعلق به کیست؟

**یک مخالف حسن روحانی؟

یک دلواپس؟

یک سیاستمدار از جناح منتقد دولت؟

نخیر! اشتباه نکنید! این متن در روزنامه دولتی ایران و توسط یک حامی پروپاقرص دولت روحانی (مورخه ۶/۲/۹۷) نوشته شده است. همان دولتی که با شعار تدبیر و امید به قدرت رسید و به مردم وعده داد که امید را به دل‌ها برمی‌گرداند! با توجه به تاریخ نگارش متن (که اوایل امسال بوده و دلار ۶هزار تومان) معلوم نیست  که نویسنده در شرایط اواسط سال (با دلار ۱۸هزار تومانی) به چه میزانی از ناامیدی رسیده؟

و بعید نیست که به مرگ ناشی از تدبیر و امید یا سکته کامل برآمده از امید مفرط مبتلا شده باشد.

 

اعتدال و حمایت از تولید                                                                            

*یک تولید کننده نمونه: دست اندازهایی که امروز در کسب و کار وجود دارد در گذشته وجود نداشت و به مراتب کمتر بود و آن‌قدر که تولید کننده از رفتارهای دولت (مانند تصمیمات نادرست، تغییرات اتوبوسی مدیران، بکارگیری افراد غیر متخصص و بی‌چارچوبی اقتصاد) آزار می‌بیند از تحریم آسیب نمی‌بیند.(دنیای اقتصاد ۲۲/۶/۹۷)

*دست اندازهای فوق‌الذکر:

الف) از برکات برجام است.

ب) از ثمرات تدبیر و امید است.

ج) از نتایج مذاکره با آمریکاست.

د) تقصیر دلواپسان است.

و) تقصیر دولت قبلی است.

ز) این حرفها دروغ و شایعه است.

**پاسخ تشریحی حامیان دولت: البته که تقصیر دلواپسان است چون اصولاً همه مشکلات و گرفتاری‌ها زیر سر آن‌هاست، اما گزینه: (و) هم  مجبور است که درست باشد و گزینه (ز) هم از اول درست بوده چون از زمان مادها تا امروز وضع اقتصاد مملکت به این خوبی نبوده است!

 

 

مراقبت فرهنگی اعتدال

وزارت ارشاد دولت اعتدال، به یک اثر نمایشی (سریال شبکه نمایش خانگی) مجوز تولید و پخش داده پر از صحنه‌های عرق‌خوری و قمار بازی و خلاصه حرام در حرام! جوری که آدم حس می‌کند این اثر با مجوز و سفارش و حمایت وزارت ارشاد زمان شاه ساخته شده. چند روز پس از انتشار این شاهکار داد و فریاد خلایق درآمد که: اگر می‌خواستیم از این صحنه‌ها ببینیم می‌رفتیم ماهواره ترکیه تماشا می‌کردیم که هم ارزان‌تر تمام می‌شد و هم خانوادگی‌تر بود.

با افزایش اعتراضات وزیر محترم ارشاد که سال‌های سال و با پول امام زمان به تحصیل علوم دینیه مشغول بوده و برای خودش یک نیمچه فقیه یا متکلم محسوب می‌شود به زیر دستانش دستور داده که این اثر را به صورت کامل بررسی و به وزیر گزارش دهند!.

* نتایج منطقی این ماجرا عبارتند از:

۱) در مکتب اعتدال اول منتشر می‌کنی بعداً اگر لازم شد بررسی می‌فرمایی! هدف باز شدن چشم و گوش بچه‌های مردم است.

۲) کلاً مدل اعتدال این‌جوری است! اول تصمیم بعداً اگر لازم شد بررسی. مثلاً برجام اول پذیرفته شد بعداً قول دادند که بررسی‌اش کنند. سریال فوق‌الذکر که از “برجام” مهمتر نبوده. فوقش اخلاق و دین و دنیای چند هزار بیننده آن فاسد شده!.

۳) از محسنات مکتب اعتدال این است که بالای سر هر کاری یک طلبه می‌گذارند که اگر گندش در آمد طرف سینه را جلو بدهد و بگوید: لازم نکرده به ما تذکر بدهید! ما خودمان مجتهدیم و از شما بیشتر دغدغه دین داریم و پای درس شیخ انصاری نشسته‌ایم و اصلاً تو کی هستی که در کار بزرگان و ارباب دولت فضولی می‌کنی؟ شناسنامه‌ات کو بی‌شناسنامه؟

**خوشمزه اینجاست که وقتی فیلم رقص مختلط بازیگران زن و مرد در تئاتر اکران شده با مجوز ارشاد پخش می‌شود و همه عالم و آدم دیدند که وزارت ارشاد اعتدال، عین وزارت ارشاد زمان “مهرداد پهلبد” روشنفکر و لارج است و اساساً محدودیت‌های سنتی فقهی و دینی را قبول ندارد و دست هنرمندان تئاتر را برای هرگونه خلاقیت جنسی و شهوانی باز گذاشته، وزیر در حوزه تحصیل کرده دولت روحانی  ابراز داشته: شورای نظارت نمایش تئاتر (باور کنید این شورا با همین اسم وجود دارد و شوخی نیست) طبعاً بازبینی اولیه را دارد و در مراحل بعدی هم باید نظارت‌های خود را داشته باشد. (معنی ساده این عبارت حکیمانه همان است که عرض کردیم! اول مجوز اکران و انتشار عمومی، بعداً اگر سر و صدایی شد، بررسی و بازبینی!!)

 

پس از بی حجابی             

با همت و هماهنگی و همدلی و همکاری همه جانبه روسای جمهور، وزرای  کشور و ارشاد، فرماندهان ناجا، دادستان‌ها و قضات عدلیه، مدیران صدا و سیما، مسئولان نهادهای فرهنگی و رسانه‌ها، سرانجام بی‌حجابی در کشور به عنوان یک مسئله امرعادی و جافتاده درآمده و دیگر ماموران انتظامی و… کاری به کار زنان و دختران بی‌حجاب نداشته و اصولاً بی‌حجابی به عنوان یک جرم و رفتار خلاف شرع و قانون شناخته نمی‌شود بلکه معدود افرادی که به افراد بی‌حجاب اعتراض می‌کنند بلافاصله و در کوتاه‌ترین زمان ممکن و در همان محل توسط حامیان بی‌حجابی و حتی خود افراد بی‌حجاب مجازات می‌شوند! و الان در همه نقاط کشور (از دانشگاه و فرودگاه و تفریحگاه گرفته تا ادارات و بیمارستان‌ها و…) می‌توان به وفور زنان و دخترانی را دید که با خیال تخت هر چه دلشان خواسته پوشیده‌اند و یقین دارند که احدی جرات اعتراض به آن‌ها را ندارد.

*سوال بنیادی: پس از عادی شدن بی‌حجابی در کشور، نوبت عادی شدن کدام گزینه است؟

عرق خوری و مشروب‌فروشی؟ شنای مختلط در کنار دریا؟ افتتاح کاباره و کازینو در مملکت؟ همه موارد قبلی؟ شاید بگویید این نگاه خیلی بدبینانه است و باید نکات مثبت را هم دید! اما ما که نگفتیم همه زنان مملکت بی‌حجاب شده‌اند. بلکه از عادی شدن بی‌حجابی در کشور گفتیم و این که اگر یک عمل حرام در مملکت عادی شود (مثل الان که بی‌حجابی عادی شده) دیگر دلیلی ندارد که مردم به سایر حرام‌های رایج اعتراض کنند!

 

گلابی برجام

بر اساس گزارش وزارت آموزش و پرورش‌، امسال تعداد مدارس دونوبته تهران در مقایسه با سال گذشته دو برابر شده است! به احتمال زیاد این فقره همان “گلابی برجام” است که ریاست محترم جمهور دو سال پیش وعده‌اش را داده بودند و البته باغ برجام به غیر از سیب و گلابی میوه‌های دیگری هم دارد که جناب روحانی احتمالاً با هدف صرفه‌جویی در وقت از بردن نام آن‌ها خودداری کردند. این میوه‌ها عبارتند از:

خربزه برجام: حذف تحصیل رایگان در دانشگاه‌های دولتی

زردآلوی برجام: دلاری شدن هزینه‌های درمان در بیمارستان‌ها

کدوی برجام: سپردن آموزش و پرورش به بخش خصوصی

بادنجان برجام: واگذاری جاده‌های کشور به شرکت‌های خارجی

لبوی برجام: بخشیدن چند جزیره ایرانی در خلیج فارس به امارات یا بحرین برای تنش زدایی و دور کردن سایه جنگ از کشور

 

05آبان/97

تحریم داخلی تا تسلیم!

الف) در اواخر فروردین ۱۳۹۴، یعنی چهار ماه قبل از نهایی شدن و پذیرش برجام، حمید ابوطالبی، مشاور فعلی رئیس‌جمهور و معاون سیاسی وقت ریاست جمهوری در گفتگویی مفصل با روزنامه ایران با موضوع برجام، به نکته‌ای بسیار مهم اشاره کرد. نکته‌ای که به‌رغم اهمیت، مورد توجه قرار نگرفت و دیده نشد.

 ابوطالبی در این گفتگو تاکید داشت  که هدف از پذیرش برجام، حل مشکلات اقتصادی و حذف تحریم‌ها نیست و اصولاً پس از برجام نباید منتظر گشایش در اقتصاد و اوضاع معیشتی مردم بود.

او برجام را «پله اول از نردبامی» توصیف کرد که ایران با بالا رفتن از آن می‌تواند به عادی‌سازی رابطه با آمریکا برسد! والبته این نکته را هم یادآوری کرد که این نردبام پله‌های دیگری نیز دارد که بدون پیمودن آنها نمی‌توان به هدف اصلی، یعنی عادی‌سازی رابطه با آمریکا رسید.

این مصاحبه در مقطعی انجام شد که کلیه مقامات ارشد دولتی و حامیان برجام به‌صراحت پذیرش برجام را تنها راه حل مشکلات اقتصادی و معیشتی مردم معرفی می‌کردند و بسیاری از مردم نیز تحت تاثیر تبلیغات گسترده و پرحجم حامیان برجام، برای نهایی شدن مذاکرات و قبول برجام لحظه‌شماری می‌کردند تا به قول رئیس‌جمهور از برکات «آفتاب تابان و باران رحمت برجام» بهره‌مند شوند! زمان نشان داد که این مصاحبه با هدف دادن علامت به طرف‌های خارجی مذاکرات برجام انجام شد و بنا بر دیده شدن این گفتگو و نکته موجود در آن در داخل کشور هم نبود و به همین دلیل فردی کمتر شناخته شده مأمور بیان آن شده بود.

 ب) مدتی کوتاه پس از نهایی شدن و پذیرش برجام، ظریف، وزیر امور خارجه اعلام کرد برجام الگوی مناسبی برای حل و فصل سایر مشکلات موجود میان ایران و آمریکا مانند مسائل منطقه‌ای و موشکی است و می‌توان با این الگو به این مشکلات خاتمه داد.

 حسن روحانی نیز در آخرین مناظره نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری سال ۹۶ به صراحت از مردم خواست که به او در پذیرش برجام‌های دوم و سوم کمک کنند تا زمینه برای حل مشکلات اقتصادی و .. فراهم شود و البته این سخنان را باید در چهارچوب حاکم بر ذهنیت دولت اعتدال دید که آمریکا را «کدخدا» می‌داند و نه «شیطان بزرگ»! آن‌ هم کدخدایی که همه جهان، حتی انگلستان و آلمان و ژاپن و… بزرگی و برتری او را پذیرفته‌اند و درافتادن با او به‌مثابه رویارویی با جامعه جهانی است.

رئیس و اغلب دولتمردان «تدبیر و امید» با اذعان به این که انقلاب اسلامی در همان بهمن ۵۷ خاتمه یافته، ایران را نه یک کشور و نظام انقلابی که یک نظام معمولی، مانند سایر کشورهای جهان می‌دانند که باید مانند بقیه ممالک دنیا به قواعد حاکم بر نظام بین‌الملل تن بدهد و فکر تغییر نظام بین‌الملل و قواعد آن را از سر بیرون کند و این یعنی دست از «خیال‌پردازی برداشتن» و تسلیم واقعیت شدن!

از این روست که اصرار دارند توصیف آمریکا به عنوان شیطان بزرگ، چشم بستن بر واقعیت و شنا کردن بر خلاف جریان است چون “جامعه جهانی”، آمریکا را ناظم نظم جهانی و قدرت برتر و «کدخدای دهکده جهانی» می‌داند و ایران در تقابل با آمریکا نه تنها موفق نمی‌شود، بلکه همه داشته‌های خود را از دست خواهد داد و به یک کشور منزوی، ضعیف، ویران و آسیب دیده تبدیل خواهد شد!

بنابراین برای اجتناب از این سرنوشت مصیبت‌بار لازم است آنچه را که در طول سال‌های پس از انقلاب رخ داده و موجبات خشم و ناراحتی آمریکا و دشمنی او با ایران شده کنار بگذاریم تا دوباره نظر مثبت «کدخدا» به کشورمان جلب شود. این موارد عبارتند از:

۱) توانمندی هسته‌ای ۲) توان موشکی ۳)حضور و نفوذ منطقه‌ای و حمایت از مقاومت ضد صهیونیستی، دشمنی با رژیم صهیونیستی، حمایت از مسلمانان و مستضعفان در یمن و بحرین و…. ۴) اجرای احکام شریعت، خصوصاً احکامی که در تضاد با حقوق بشر غربی است، مانند قصاص و ممنوعیت بی‌بند و باری جنسی و …

برجام هسته‌ای در همین راستا  یعنی نابود‌سازی توان هسته‌ای ایران به دست خودش و انجام بی‌سابقه‌ترین بازرسی‌ها در تاسیسات هسته‌ایِ ایران از سوی بازرسان غربی  به مدت نامحدود و تعهدسپاری برای عدم فعالیت هسته‌ای جز با اجازه و نظارت کامل و مستقیم  بازرسان مذکور پذیرفته و اجرا شد.

اما مطالبه آمریکا و متحدانش فراتر از این بوده و هست. سستی و خود ضعیف‌بینی دولت اعتدال و اعتقاد جدی دولتمردان آن به خالی بودن خزانه و عقب‌ماندگی شدید کشور در همه امور و تشبیه وضعیت کشور به «ته دره بودن» که بارها در سخنان و اظهار نظرهای مدیران ارشد اجرایی کشور تکرار شده است و بیان صریح این عقیده که حتی تامین آب خوردن کشور منوط به مذاکره و مصالحه با آمریکاست و بدون توافق با غرب هیچ راه نجاتی برای کشور وجود ندارد، باعث شد تا آمریکا و متحدان اروپایی آن به این نتیجه برسند که فشار تحریم‌ها بر مردم و مسئولان ایرانی موثر واقع شده و با تداوم این فشار می‌توان نابودی سایر ارکان اقتدار جمهوری اسلامی را هم از مقامات اجرایی ایران مطالبه کرد و شرط حذف تحریم‌ها را پذیرش برجام‌های دیگر در عرصه‌های موشکی، منطقه‌ای و حقوق بشر، عنوان کرد. اوباما و برخی اعضای دولتش مانند جان کری و…. و همچنین ترامپ و مقامات فرانسه و انگلیس بارها بر لزوم مذاکره با ایران درباره موضوعات موشکی، نفوذ منطقه‌ای ایران و مسائل حقوق بشر برای رفع نگرانی‌های خود و تامین نظراتشان از سوی ایران تاکید کرده‌اند.

ج) اجرای برجام هسته‌ای‌ به‌رغم همه تبلیغات انجام شده درباره فواید آن، عملاً هیچ گشایش محسوسی در زندگی مردم ایجاد نکرد و مردم تفاوت خاصی میان شرایط قبل و پس از برجام احساس نکردند؛ زیرا اولاً طرف‌های غربی الزامی به انجام تعهدات برجامی خود نمی‌دیدند و برجام به گونه‌ای تنظیم نشده بود که آنها را ملزم به رعایت مفاد خود کند و ثانیاً دولت ایران اعتقادی به مقاومت ندارد و بنای خود را بر پذیرش همه مطالبات غربی‌ها گذارده و تامین نظر آمریکا و متحدانش را تنها راه برون‌رفت کشور از مشکلات می‌داند.

از این رو برای روحانی و همفکرانش آغاز مسیر برجام‌های ۲ و۳ کار ساده‌ای نبود. آن‌ها‌ باید پذیرش برجام‌های موشکی و منطقه‌ای را در حالی مطرح می‌کردند که اعتماد جامعه به مذاکره با آمریکا و غرب به عنوان تنها راه حل معضلات اقتصادی کشور در پرتو بی‌خاصیتی برجام هسته‌ای کاهش یافته بود و دیگر نمی‌توانستند مانند قبل از برجام هسته‌ای روی «باغ‌های سیب و گلابی برجام» و برکات آن مانور تبلیغاتی بدهند و مردم را برای همراهی با خود بسیج کنند. لذا مسیری را در پیش گرفتند که مردم ناگزیر از بازی در زمین طراحان برجام‌های موشکی و منطقه‌ای شوند.

محور اصلی این مسیر قراردادن مردم در تنگناهای شدید و پی درپی اقتصادی و معیشتی و شوک‌های روانی ناشی از آن تنگناها و مقصر قلمداد کردن رهبری نظام وسپاه به عنوان مخالفان اصلی برجام‌های ۲و۳ بود، آن ‌هم به‌گونه‌ای که مردم جان به لب آمده و خسته و خشمگین از انبوه معضلات معیشتی به خیابان‌ها بریزند و رهبری و سپاه را برای پذیرش برجام‌های ۲و۳ زیر فشار بگذارند؛ زیرا بر این نکته واقف بودند که منش ولی‌فقیه مخالفت با خواست اکثریت جامعه و یا سرکوب آنها نیست.

اجرای این طرح از آذرماه ۹۶ آغاز شد و بر اساس آن به موازات انجام مذاکره با طرف‌های اروپایی درباره توان موشکی و نفوذ منطقه‌ای جمهوری اسلامی توسط تیم عراقچی، اقداماتی در جهت وارد آوردن فشار روانی به مردم آغاز شد. اعلام گران شدن بنزین در لایحه بودجه سال ۹۷، در حالی که در واقع دولت بنای انجام این‌کار را نداشت، گرانی شدید برخی از مایحتاج ضروری مردم (مانند تخم مرغ) و بی‌توجهی دو ماهه دولت در این خصوص از یک سو و تلاش جدی دولت برای بقای تلگرام و فیلتر نشدن آن به عنوان مهم‌ترین ابزار تبلیغاتی برای متوجه کردن اتهام نابسامانی‌های اقتصادی به سوی رهبری نظام و سپاه، منجر به بروز یک سلسله آشوب‌ها و اغتشاشات در شهرهای مختلف کشور شد. آشوب‌هایی که از جانب کانال‌های مختلف تلگرامی هدایت و سازماندهی می‌شدند و دولت پس از گذشت پنج روز از وقوع آن آشوب‌ها حاضر به مسدود کردن کانال‌های مذکور شد!

نکته جالب این که رئیس‌جمهور در جریان ناآرامی‌ها با بیان عباراتی مانند : «چرا می‌خواهید دهان مردم را ببندید؟ بگذارید مردم حرفشان را بزنند! مردم را سرکوب نکنید!» خود را در کنار مردم (بخوانید آشوب‌طلبان) و در مقابل حاکمیت قرار داد. کانال‌های تلگرامی آشوب‌طلب و شبکه‌های ماهواره‌ای معاند نیز در حرکت‌هایی هماهنگ، با تشویق مردم به پیوستن به آشوب‌ها، رهبری نظام و سپاه را عامل مشکلات اقتصادی معرفی و شعارهایی با مضامین ضد ولایت فقیه و سپاه برای استفاده در ناآرامی‌ها را به مخاطبین خود آموزش می‌دادند و به همین دلیل عجیب نبود که در جریان وقوع آشوب‌های مذکور تقریباً شعاری علیه دولت و مقامات اجرایی کشور که مسئولان قانونی و مقصران اصلی گرانی‌ها و مشکلات اقتصادی جامعه بودند، شنیده نشد و عمده شعارها همان‌هایی بودند که توسط کانال‌ها و شبکه‌های ماهواره‌ای ضد انقلاب ساخته و ارائه شده بودند.

د) از اواخر سال ۹۶ موج جنگ روانی سنگینی با مضامینی مانند: “برجام نتیجه می‌داد، اما سپاه و رهبری با جنگ‌طلبی و نمایش موشک‌ها مانع از نتیجه دادن آن شدند”و یا ” دولت می‌خواهد اقتصاد کشور را سامان دهد، اما رهبری و سپاه نمی‌گذارند “در فضای مجازی منتشر شد؛ آن‌ هم در حالی که قوه قضاییه دستور مسدود شدن تلگرام را که مهم‌ترین رسانه مجازیِ در اختیار ضد انقلاب با چهل میلیون مخاطب ایرانی بود صادر کرده و درپی گرفتن این رسانه از دست ضدانقلاب بود. دولت با سرعت تمام و صرف بودجه‌ای سنگین از بیت‌المال، تلگرام را با اسامی جدیدی احیا کرد تا مسیر جنگ روانی دشمن مسدود نشود و امکان رساندن پیام‌های مورد نظر حامیان برجام‌های ۲ و ۳ به عامه مردم موجود باشد.

از ابتدای سال ۹۷ کشور شاهد افزایش قیمت دلار و به تبع آن افزایش قیمت در همه کالاها و خدمات بودیم. اتفاقی که در اواخر سال۹۶ هم رخ داد و باعث وارد آمدن فشار جدی به مردم و افزایش کسادی و بی‌رونقی بازار شد. هر چه از سال ۹۷ گذشت قیمت دلار و طلا و به تبع آن سیر صعودی کالاها و خدمات افزایش یافت. برخی از مسئولان دولتی به‌صراحت از خطرات و پیامدهای ناگوار تحریم‌های جدید آمریکا برای جامعه ایران سخن ‌گفتند و مکمل جنگ روانی دشمن علیه مردم ایران ‌شدند.

در همین حال دولت در اقدامی بسیار عجیب تصمیم به خالی کردن خزانه کشور از طلا گرفت و ظرف چند ماه بیش از ۶۵ تن طلای خزانه  تبدیل به سکه شد و بیشترین تعداد سکه‌ها با قیمتی حدود یک میلیون و چهارصد هزار تومان در اختیار عده معدودی (کمتر از هفت هزار نفر) قرار گرفت و  این عده با فروش سکه‌ها  به قیمت بیش از پنج میلیون تومان ظرف ۲ الی ۳ ماه هزاران میلیارد تومان به ثروت‌های خود افزودند. هر کودکی می‌داند که طلای خزانه، پشتوانه پول ملی است و کاهش آن به کاهش ارزش پول ملی منجر می‌شود و لذا این اقدام ارزش پول ملی را بیش از پیش کاهش داد.  

از سوی دیگر در حالی که دولتمردان اعتدال ادعا می‌کردند به واسطه اعمال تحریم‌ها، ارزی برای کشور نمانده، در بازه زمانی چهار ماه نخست سال ۹۷ بیش از شش هزار میلیارد تومان ارز به قیمت دولتی در اختیار مسافرانی قرار گرفت که برای تفریح به خارج از کشور می‌رفتند.

در همین زمان حدود ۱۸ میلیارد دلار ارز از خزانه خارج شد و برای واردات در اختیار برخی افراد و شرکت‌ها قرار گرفت و هنوز مشخص نشده است که چه میزان از این ارزها واقعاً به واردات کالا اختصاص یافته‌اند.

این اقدامات به اضافه اشتهای فراوان دولت به چاپ بدون پشتوانه اسکناس و افزایش شدید بودجه‌های جاری، تیر خلاص را به پیکره  پول ملی کشور شلیک کرد و در نتیجه ریال سقوط آزاد خود در برابر دلار را تجربه کرد. قیمت دلار ظرف چند ماه تا پنج برابر افزایش یافت و بحرانی بی‌سابقه دامن اقتصاد و تولید ملی را گرفت. افزایش شدید مالیات‌ها و بی‌ثباتی ناشی از صعود روزانه قیمت دلار و بی‌تفاوتی و سکوت دولت در این عرصه،  کمر تولید و تجارت ملی را شکست و نفس را در سینه مردم حبس کرد.

مردم علاوه بر گرانی ساعت به ساعت کالاها شاهد اتفاقی جدید بودند و آن نایاب شدن برخی کالاهای ضروری و مورد نیاز مانند پوشک و… بود. دوگانه موشک در برابر پوشک در فضای مجازی  (یا همان توپخانه پشتیبانی‌کننده نقشه حامیان برجام‌های ۲و۳) شکل گرفت و مردم را به یک انتخاب سخت دعوت کرد! اگر پوشک می‌خواهید باید دست از موشک‌هایتان بردارید! این روند برخی از مردم و کسبه و تجار را به احتکار کالاها و سودجویی دیوانه‌وار کشاند و همین منفعت‌طلبی افسار گسیخته ناشی از جنگ روانی جاری در تلگرام دولتی و شبکه‌های ماهواره‌ای اجنبی بر آشفتگی بازار و جامعه افزود و اکثریت جامعه را در شوکی عمیق و کشنده فرو برد.

جالب این که در چنین لحظاتی وزارتخانه‌های اقتصاد و دارایی و کار، بدون وزیر مانده بودند و این یعنی در طوفانی‌ترین لحظات بحران،  اقتصاد و اشتغال کشور فاقد سکاندار بود! غریب‌تر آن که سفارتخانه‌های ایران در دو کشور چین و هند ماه‌ها بدون سفیر مانده و تا لحظه انتشار این مطلب سفرای ایران در این دو کشور معین نشده‌اند! و این در حالی است که این دو کشور از خریداران اصلی نفت ایرانند و اگر ایران بخواهد در برابر تحریم فروش نفت خود مقاومت کند نیازمند رایزنی و تلاش سفرای خود در پکن و دهلی برای تداوم فروش نفت به این دو کشور است.

در تمام مدتی که کشور با این سلسه بحران‌ها روبرو بود، سکوت و بی‌اعتنایی و سخنان سست مقامات عالی دولتی بر زخم‌های پی در پی پیکره رنجور اقتصاد کشور نمک ‌پاشید و خبری از اتخاذ تصمیمات درست و کاهنده بحران نبود.

در اینجا این سئوال مطرح است که اگر کسی می‌خواست اقتصاد کشوری مانند ایران را عمداً به زمین بزند، جز این کارها چه می‌توانست انجام دهد؟  آن ‌هم در حالی که توانایی‌های بالقوه و بالفعل ایران به‌حدی است که با مدیریت جهادی و توکل بر خدا و کمک خواستن از مردم، رهایی از بحران‌های اقتصادی و ایجاد ثبات و شکوفایی در کشاورزی و صنعت و تجارت کشور ممکن و مقدور است.

و) اما در برابر این طراحی آمیخته با خباثت و مکری که جان بسیاری ازمردم را به لب رساند، دست خدا سرنوشت دیگری برای ایران اسلامی رقم زد، زیرا برخلاف خواست و پیش‌بینی حامیان بر جام‌های ۲و۳ ، مردم نپذیرفتند که اصرار فرماندهی کل قوا و مدافعان اسلام وانقلاب بر توان موشکی و حضور جمهوری اسلامی در منطقه غرب آسیا عامل بحران‌های اقتصادی جامعه است و حاضر نشدند برای اجرای منویات آمریکا، انگلیس، فرانسه و نفوذی‌ها و نوکران داخلی آن‌ها به خیابان‌ها بریزند و نظام را برای پذیرش برجام‌های موشکی و منطقه‌ای زیر فشار بگذارند.

به حول و قوه الهی و به برکت خون شهدا، مردم زیر سخت‌ترین فشارهای اقتصادی استخوان خرد کردند، ولی  تسلیم جنگ روانی ستون پنجم دشمن و مروجان مکتب تسلیم در برابر شیطان نشدند! تحریم‌های داخلی به دست نااهلان و نامحرمان بر مردم مسلمان ایران تحمیل شد تا دست‌هایشان به نشانه تسلیم بالا رود، ولی مقاومت مردم باعث شد تا چهره حقیقی حامیان برجام‌های ۲و ۳ برای مردم آشکار شود و تنها اهالی غل و غش سیه‌رو شوند.

 

سوتیترها:

 

۱٫

چهار ماه قبل از نهایی شدن و پذیرش برجام، حمید ابوطالبی، مشاور فعلی رئیس‌جمهور و معاون سیاسی وقت ریاست جمهوری در گفتگویی مفصل با روزنامه ایران با موضوع برجام، به نکته‌ای بسیار مهم اشاره کرد. نکته‌ای که به‌رغم اهمیت، مورد توجه قرار نگرفت و دیده نشد. ابوطالبی در این گفتگو تاکید داشت  که هدف از پذیرش برجام، حل مشکلات اقتصادی و حذف تحریم‌ها نیست و اصولاً پس از برجام نباید منتظر گشایش در اقتصاد و اوضاع معیشتی مردم بود.  

 

۲٫

سستی و خود ضعیف‌بینی دولت اعتدال و اعتقاد جدی دولتمردان آن به خالی بودن خزانه و عقب‌ماندگی شدید کشور در همه امور و تشبیه وضعیت کشور به «ته دره بودن» که بارها در سخنان و اظهار نظرهای مدیران ارشد اجرایی کشور تکرار شده است و بیان صریح این عقیده که حتی تامین آب خوردن کشور منوط به مذاکره و مصالحه با آمریکاست، باعث شد تا آمریکا و متحدان اروپایی آن به این نتیجه برسند که فشار تحریم‌ها بر مردم و مسئولان ایرانی موثر واقع شده است.   

 

۳٫

به حول و قوه الهی و به برکت خون شهدا، مردم زیر سخت‌ترین فشارهای اقتصادی استخوان خرد کردند، ولی  تسلیم جنگ روانی ستون پنجم دشمن و مروجان مکتب تسلیم در برابر شیطان نشدند! تحریم‌های داخلی به دست نااهلان و نامحرمان بر مردم مسلمان ایران تحمیل شد تا دست‌هایشان به نشانه تسلیم بالا رود، ولی مقاومت مردم باعث شد تا چهره حقیقی حامیان برجام‌های ۲و ۳ برای مردم آشکار شود و تنها اهالی غل و غش سیه‌رو شوند.

 

 

 

 

05آبان/97

رد پای صهیونیست‌ها در جنگ نفتی منطقه

پاسخ به شبهات تاریخی

برخى از تحلیلگران و نظریه‌پردازان غربى معتقد بودند که صحنه‏گردانان اصلى جنگ عراق در هیئت حاکمه آمریکا، یهودیان نزدیک به جناح‏هاى تندرو اسرائیلى بوده‏اند که به قصد ایجاد امنیت و تأمین منابع اقتصادى اسرائیل این جنگ را به راه انداختند و بوش با حمایت اسرائیل و گروه‌هاى فشار صهیونیستى آمریکا و نومحافظه‏کاران یهودى که پست‌هاى مهمى در دستگاه بوش داشتند، مصمم شد به‌زعم خود یکى از سرکش‏ترین دشمنان منطقه‏اى اسرائیل را رام کند و تحت تسلط خود درآورد.

مدت زیادى از تهاجم نظامى آمریکا و هم‏پیمانانش به عراق نگذشته بود که با سخنرانى جیمز موران، عضو کنگره آمریکا در کنفرانس ضدجنگ در یکى از کلیساهاى ایالت ویرجینیا، براى اولین‌بار در تاریخ آمریکا این حقیقت فاش شد که طرفداران جنگ عراق، یهودیان و اسرائیلى‌ها هستند‏. بعضى از مقامات سابق آمریکا نیز به این مسئله اعتراف کرده‏اند. از جمله ژنرال بازنشسته آنتونى زینى یکى از حامیان و دوستان سابق رئیس‌جمهور آمریکا و فرمانده سابق نیروهاى آمریکایى در خلیج فارس که در ابتداى دوره ریاست جمهورى بوش، فرستاده ویژه او به منطقه خاورمیانه بود در مصاحبه با شبکه تلویزیونى C.B.S آمریکا گفت: «جنگ عراق فقط به خاطر سودرسانى به اسرائیل به مردم آمریکا تحمیل شد.»(۱)

ارنست مالینگر سناتور آمریکایى نیز در مى ۲۰۰۴ اعتراف کرد که آمریکا به عراق حمله کرد تا از اسرائیل محافظت کند. وى همچنین نام سه تن از یهودیان بانفوذ در واشنگتن را که نقش عمده‏اى در وادار کردن آمریکا با جنگ با عراق داشتند فاش کرد. این سه نفر عبارتند از: ریچارد پرل (Richard Perle)، یکى از مشاوران سیاست خارجى بوش و رئیس شوراى سیاست دفاعى پنتاگون و پاول ولفوویتز (Paul Dundes Wolfowitz)معاون وزیر دفاع؛ و چارلز کروات نویسنده و روزنامه نگار.(۲)

البته برخى به جاى چارلز کروات از داگلاث فیث (Douglas Feith) نام می‌برند و معتقدند که پروژه جنگ عراق توسط سه نفر از یهودیان معروف آمریکایى به نام‌هاى ریچارد پرل مشاور وزیر دفاع، پاول ولفوویتز و نیز داگلاس‏فیث پیش برده شد. این افراد اهداف جنگ را ترسیم کردند و در تحریک کاخ سفید براى حمله به عراق نقش عمده‏اى داشتند.

ریچارد پرل و داگلاس فیث پیرو خط حزب راست‌گراى اسرائیلى لیکود بودند و به نفع آن کار مى‏کردند. ولفوویتز نیز طرفدار سرسخت جناح راست و افراطى لیکود بود، به‌طورى که یکى از اعضاى لیکود به نام میخائیل ایتان از جناح کبوتران این حزب چندین بار او را مورد انتقاد قرار داد و متهمش کرد که نمایندگان حزب را به اتخاذ مواضعى شدید و غیرمعقول علیه فلسطینیان وا مى‏دارد.(۳) «این سه یهودى آمریکایى یک ماه پس از انفجار ساختمان مرکز تجارت جهانى در نیویورک در نشستى با افرایم هالیوى رئیس موساد، گردهم آمدند و طرح اولیه حمله آمریکا به عراق را ریختند. ژنرال تامى فرانکس فرمانده منطقه مرکزى در ارتش آمریکا که مسئولیت فرماندهى جنگ علیه عراق برعهده او گذاشته شده بود، از جمله ژنرال‌هاى یهودی‌تبار آمریکایى بود.»(۴)

بیل کلریز نیز در «نیویورک تایمز» اظهار کرد: «ریشه واقعى تئورى نقش یهودیان در جنگ عراق در این است که چندین مقام رسمى کلیدى ردیف دوم در دولت بوش، یهودى‏هاى طرفدار حزب نومحافظه‏کار و طرفدار سقوط صدام حسین براى بالا بردن امنیت اسرائیل بودند. این گروه شامل پاول ولفوویتز، داگلاس فیث، ریچارد پرل، آلیوت آبرامز و لوئیس لیبى بودند.»(۵)

بلافاصله پس از حملات ۱۱ سپتامبر، پرل، سمینار دو روزه‏اى را ترتیب داد که اعضاى هیئت مدیره سیاست دفاعى در آن شرکت کردند و نظر اکثریت آن بود که برکنارى صدام حسین باید یکى از اهداف آمریکا در مبارزه با تروریسم باشد. بوش با طرح مذکور موافقت و حمله به عراق را آغاز کرد.(۶)

براى درک بهتر نقش صهیونیست‌ها در تشویق جرج بوش در حمله به عراق، تبیین مواضع و رویکردهاى یهودیان و صهیونیست‌ها قبل از اشغال عراق تا آغاز انتخابات پارلمانى این کشور ضرورى است.

در این دوره که مى‏توان از آن به عنوان دوره تشویق و تحریک آمریکا براى حمله به عراق نام برد، یهودیان و رژیم صهیونیستى به اتفاق از حمله آمریکا به عراق حمایت کردند و آن را براى امنیت اروپا و آمریکا و همچنین رژیم صهیونیستى لازم و ضرورى ‏دانستند. سخنان بعضى از مقامات سازمان‌هاى یهودى در این زمینه به‌خوبى بیانگر نقش تحریک‌کننده یهودیان در حمله آمریکا به عراق است.

پیش از حمله آمریکا و حتى اندکى بعد از حمله این کشور به عراق، سازمان‌ها و فعالان یهودى در آمریکا حمایت همه‌جانبه خویش را از حمله به عراق اعلام کردند و حتى فشارهایى نیز به دولت این کشور براى حمله به عراق وارد آوردند. براى نمونه مى‏توان از پت بوچانان (Pat Buchanan) یکى از یهودیان محافظه‏کار کنگره نام برد که فشار زیادى را برای برانگیختن دولت آمریکا براى حمله به عراق به دولت آمریکا وارد کرد. دیوید هریس (David Harris) مدیر اجرایى کمیته یهودیان آمریکا نیز ضمن اعلام حمایت از حمله آمریکا به عراق اعلام کرد: «درست است که ما هدایت‌کننده جنگ نبودیم، اما حامى آن به شمار مى‏آییم.»

تام نیومن (Tom Neumann) مدیر اجرایى مؤسسه امنیت ملى یهود معتقد بود: «اگرچه جنگ علیه عراق به نفع اسرائیل است، اما در واقع همه ملت آمریکا در این جنگ با هم متحد و یکپارچه‏اند.»(۷)

همچنین عده‏اى از یهودیان نیز در قبال اعلام حمایت از جنگ آمریکا علیه عراق خواهان حمایت جدى‏تر آمریکا در منازعه فلسطینى ـ اسرائیلى به نفع اسرائیل بودند. کنفرانس سران سازمان‌هاى بزرگ یهودى آمریکا نیز که از ۵۲ سازمان بزرگ یهودى آمریکا تشکیل شده است، از حمله آمریکا به عراق حمایت صریح و قاطعانه‏اى به عمل آورد. در اعلامیه‏اى که توسط این سازمان به مناسبت حمله آمریکا به عراق منتشر شد، تمام ۵۲ سازمان عضو این کنفرانس ضمن تشکر از دولت آمریکا براى مبارزه با رژیمى که درصدد توسعه سلاح‌هاى کشتارجمعى است، جامعه بین‏المللى را نیز به همکارى با آمریکا فراخواندند.

تقریباً اجماعى اساسى در بین سازمان‌هاى یهودى براى حمله به عراق و همچنین تغییر رژیم در این کشور به وجود آمده بود. تنها نگرانى سازمان‌هاى یهودى آمریکا از حمله این کشور به عراق احتمال پرتاب موشک‏هایى از سوى حکومت عراق به سوى اسرائیل بود. این حمایت قاطع از جنگ در عراق به همین شکل تا تسلیم کامل عراق و حتى تا دستگیرى صدام و کشتار فرزندان وى لاینقطع ادامه داشت، به‌طورى که صهیونیست‌ها و همچنین رژیم صهیونیستى، حمله آمریکا به عراق را نابودى یکى از قدرت‌هاى منطقه‏اى مخالف این رژیم قلمداد کردند.

به هر حال با پایان یافتن پروژه اشغال عراق و اشغال چاه‌هاى نفتى منطقه خلیج فارس، تیم حکومت نظامى آمریکا در عراق به فرماندهى یک ژنرال صهیونیست آمریکایى بازنشسته به نام جى گارنر ـ که طرفدار سرسخت رژیم صهیونیستى و از حامیان پر و پا قرص شارون در سرکوبى فلسطینیان بود و  دستیاران و همکاران او همگى به طرفدارى از صهیونیسم و اسرائیل شهرت داشتند و نیز سرنوشت عراق و طرح‌هاى بعدى آمریکا براى سلطه بر نفت منطقه نیز تا حدودى مشخص شد.

بهترین سند گویاى این مطلب سخنان جیمز وولسى رئیس اسبق  CIAاست که قبل از حمله آمریکا به عراق اظهار داشت: «با تصرف عراق، نفت آن را به‌سرعت به دست مى‏گیریم و با سه میلیون بشکه تولید روزانه، عربستان را به زانو درمى‏آوریم، اوپک را منحل مى‏کنیم و ایران نیز همچون قطعه کیکى است که خوردن آن راحت است.»(۸)

 

پی‌نوشت‌ها

۱ـ نشریه گروه تحقیق و تفسیر برون مرزى صدا و سیماى ج.ا.ا، ۲۱ خرداد ۱۳۸۳ ـ ۱۰ ژوئن ۲۰۰۴٫

۲- www.abbc 2.com/bush/jewispower.htm.

۳ـ روزنامه ایران «شبکه تصمیم‏گیران یهودى کاخ سفید»، ۱۱/۴/۱۳۸۶.

۴ـ روزنامه کیهان، ۲۹/۱۰/۱۳۸۲.

۵ـ روزنامه کیهان، ۱۳/۹/۱۳۸۲، ص۲٫

۶- www. Amin.org (2003/4/7).

۷- ibid.

۸ـ میثمی، لطف‌الله،آن سوی حمله به عراق (تهران: انتشارات صمدیه، ۱۳۸۶) ص۵.

 

 

 

 

سوتیترها:

۱٫

برخى از تحلیگران و نظریه‌پردازان غربى معتقد بودند که صحنه‏گردانان اصلى جنگ عراق در هیئت حاکمه آمریکا، یهودیان نزدیک به جناح‏هاى تندرو اسرائیلى بوده‏اند که به قصد ایجاد امنیت و تأمین منابع اقتصادى اسرائیل این جنگ را به راه انداختند و بوش با حمایت اسرائیل و گروه‌هاى فشار صهیونیستى آمریکا و نومحافظه‏کاران یهودى که پست‌هاى مهمى در دستگاه بوش داشتند، مصمم شد به‌زعم خود یکى از سرکش‏ترین دشمنان منطقه‏اى اسرائیل را رام کند و تحت تسلط خود درآورد.

 

۲٫

جیمز وولسى رئیس اسبق  سیا قبل از حمله آمریکا به عراق اظهار داشت: «با تصرف عراق، نفت آن را به‌سرعت به دست مى‏گیریم و با سه میلیون بشکه تولید روزانه، عربستان را به زانو درمى‏آوریم، اوپک را منحل مى‏کنیم و ایران نیز همچون قطعه کیکى است که خوردن آن راحت است.»

 

 

05آبان/97

استحکام روزافزون روابط ایران و عراق

 مدتی است که روابط دو جانبه جمهوری اسلامی ایران و جمهوری عراق با طرح مسائل ناموسی و بحث‌های پیوستن عراق به اردوگاه امریکا در پایبندی به تحریم کشورمان و آخرین آنها آتش زدن کنسولی ایران در شهر بصره در جنوب عراق و ده‌ها موضوع دیگر بهشدت تحت فشار قرار گرفته است و تلاش می‌شود میان دو کشور دوست و برادر اختلاف ایجاد کنند.

 در حمله سراسری گروه تروریستی داعش به عراق در سال ۱۳۹۳ که سه استان نینوی، صلاح‌الدین و الانبار و بخش‌های وسیعی از استان دیالی به دست تکفیری‌ها سقوط کرد، جمهوری اسلامی ایران به کمک ملت و دولت عراق شتافت و تنها ظرف چند روز نهاد نظامی حشد‌الشعبی را تشکیل داد.

البته این نهاد با فتوای آیت‌الله‌العظمی سیستانی، مرجع بزرگ نجف اشرف یک بسیج عمومی در سرتاسر عراق ایجاد کرد و ایران با آموزش دادن به این افراد مؤمن و داوطلب و فراهم کردن سلاح برای آنان  نهادی را ایجاد کرد که عراق را پس از سه سال از لوث داعش پاکسازی کرد و امنیت و استقرار را به این کشور بازگرداند. این نهاد با حماسه‌آفرینی موفق شد همه استان‌ها را آزاد کند و نیروهای داعش، راهی جز فرار به سوریه پیش رو ندیدند.

این حادثه نشان داد که ارتباط دو کشور تا چه حد به نفع امنیت و استقلال هر دو کشور است. حضور مستقیم مستشاران نظامی ایران در میان داوطلبان عراقی و شهادت تعدادی از آنها عملاً خون آنان را درهم آمیخت و سرنوشت این دو کشور را به هم گره زد.

همچنین همکاری نظامیان دو کشور در جنگ علیه داعش به‌قدری مؤثر بود که خود مبنای دوستی و اعتماد متقابل شد و این ارتباط در سطوح نظامیان، سرمایه بی‌نظیری است که صلح و استقرار میان دو کشور را پاسداری می‌کند.

متقابلاً هنگامی که امریکا تحریم‌های ظالمانه اقتصادی و سیاسی را بر تهران تحمیل کرد، عراق بازارهای خود را برای ایران باز کرد وعملاً به بزرگ‌ترین بازار صادرات ایران تبدیل شد. حجم مبادلات میان ایران و عراق در چند سال اخیر از سیزده میلیارد دلار تجاوز کرده و سند افزایش این همکاری برای رسیدن به بیست میلیارد دلار نیز از سوی مسئولان دو کشور  امضا شده است.

همچنین در زمینه توریسم زیارتی حجم زائران دو طرف از مراقد مقدسه از شش میلیون نفر تجاوز کرده و این مراودات عملاً پیوندهای اجتماعی را تا حد بی‌سابقه‌ای گسترش داده است. گفته می‌شود که مسئولان دو طرف نیز پروتکل افزایش تبادل توریستی را تا مرز ده ملیون امضا کرده‌اند. در زیارت اربعین که سال گذشته حدود دو و نیم ملیون ایران در آن مشارکت داشتند، بسیاری از آنان‌ در خانه‌های مردم عراق استقرار یافتند و پیوندهای جدیدی با یکدیگر پیدا کردند.

اکنون نیز که ارزش پول ملی در نتیجه فشارهای امریکا تا حد زیادی پایین آمده، فرصت افزایش توریست‌های عراقی فراهم شده و میزان زائران عراقی به ایران در تابستان امسال به دو برابر افزایش یافت. این فرصت تا حدی کاهش ارزش پول ملی را با ایجاد فرصت‌های شغلی خدماتی جبران می‌کند.

همچنین گفته می‌شود که پایین آمدن قیمت کالاهای ایرانی با نرخ ارز نیز فرصت افزایش صادرات ایران را فراهم کرده و قدرت رقابت ایران با صادر کنندگان را افزایش داده که این مسئله می‌تواند به اقتصاد ایران نیز کمک کند.

 اینک این شرایط دوستی و دلسوزی متقابل که در سطوح رسمی و مردمی توسعه یافته از سوی دشمنان ایران و عراق مورد حمله قرار گرفته است. در چنین شرایطی طرح موضوعات ناموسی در دو طرف و تلاش برای ایجاد بدبینی، کار دشمنان هر دو ملت است که گسترش این ارتباط را به زیان خود می‌بینند و با استفاده از فضای مجازی با فتنه‌انگیزی مشغول ضربه زدن به این رابطه هستند. این شایعات که از سوی شبکه‌های آن سوی آب مطرح می‌شوند، هیچ پایه و اساسی ندارند.

توریست جنسی به ایران نمی‌آید، چون از مقررات سخت دینی از حجاب گرفته تا استقرار در هتل با ضوابط شرعی آگاه است. کسی که دنبال این کثافت‌کاری‌هاست می‌داند که شرایط در تایلند و ترکیه و ده‌ها کشور دیگر در این زمینه فراهم‌تر است. تجمع زائران عراقی در قم و مشهد خود گواه هدف آنها در زیارت اولیای الهی است. اما هستند افراد بی‌دینی که می‌کوشند دین مردم را با شایعات تخریبی هدف قرار دهند.

حمله به کنسولی ایران در بصره نیز از همین قماش است. دولت عراق تا کنون نزدیک به چهل نفر از حمله‌کنندگان را بازداشت کرده و بازجویی از آنها ادامه دارد. این افراد از سوی برخی از کشورهای مزدور منطقه‌ وخارج از آن تحریک شده‌اند تا به کنسولی ایران حمله کنند.

این واقعیت که ایران به فاصله تنها سه روز ساختمان دیگری را اجاره کرده و فعالیت کنسولی را از سر گرفته نشان می‌دهد که دولت ایران بر این باور است که افرادی که به سفارت حمله کرده‌اند، پایگاه اجتماعی ندارند و ایران با اطمینان به پایگاه اجتماعی گسترده انقلاب اسلامی در میان مردم شریف عراق کنسولی خود را به‌سرعت باز کرده است.

آنچه مسلم است میان ایران و عراق پیوندهای مشترک جتماعی، فرهنگی و تاریخی فراوانی وجود دارند که بر سرنوشت این دو ملت تاثیر به‌سزایی دارند.

اکنون پیوند مهم‌تر مذهبی در عشق به اهل‌بیت«ع» به این مشترکات اضافه شده و حوادث سیاسی نیز روز به روز این پیوند را تقویت می‌کنند.  

ایران و عراق در جنگ بر ضد گروه‌های تکفیری بیشترین نقش را ایفا کردند و این گونه به امنیت ملی خود و منطقه بزرگ‌ترین خدمت را انجام دادند.

همچنین امروز ایران و عراق در محور مقاومت نقش قابل توجهی در سطح منطقه ایفا می‌کنند و نه تنها به جوامع مظلوم منطقه مانند فلسطین کمک می‌کنند، بلکه از استقلال و عدم وابستگی منطقه نیز دفاع می‌نمایند.

شکی نیست که روابط ایران و عراق روز به روز گسترش خواهد یافت و القائات دشمنان دو ملت نمی‌تواند این پیوند را از هم بگسلد.

نتایج انتخابات چند ماه اخیر عراق نیز که نیروهای طرفدار حشد‌الشعبی و مقاومت در آن پیروز شدند شاخص دیگری است که افق همکاری دو ملت برادر را روشن‌تر می‌کند.

سفر ماکورگ عامل سی.آی.ای امریکا برای ایجاد فتنه در عراق نیز تا کنون ناکام مانده و انتخاب  نامزدهای ائتلاف البناء که با محوریت حشد‌الشعبی شکل گرفته، این واقعیت را نمایان می‌سازد و جهت‌گیری‌های عراق آینده را نیز روشن می‌کند.

 

سوتیترها

۱٫

هنگامی که امریکا تحریم‌های ظالمانه اقتصادی و سیاسی را بر تهران تحمیل کرد، عراق بازارهای خود را برای ایران باز کرد وعملاً به بزرگ‌ترین بازار صادرات ایران تبدیل شد. حجم مبادلات میان ایران و عراق در چند سال اخیر از سیزده میلیارد دلار تجاوز کرده و سند افزایش این همکاری برای رسیدن به بیست میلیارد دلار نیز از سوی مسئولان دو کشور  امضا شده است.

 

۲٫

شکی نیست که روابط ایران و عراق روز به روز گسترش خواهد یافت و القائات دشمنان دو ملت نمی‌تواند این پیوند را از هم بگسلد. نتایج انتخابات چند ماه اخیر عراق نیز که نیروهای طرفدار حشد‌الشعبی و مقاومت در آن پیروز شدند شاخص دیگری است که افق همکاری دو ملت برادر را روشن‌تر می‌کند.

 

 

 

 

 

 

 

 

05آبان/97

شیوه‌های ابراز محبّت

گام‌های موفقیت در زندگی مشترک

جایگاه محبّت‌ورزی در زندگی مشترک

مقدمه: در شماره‌های قبل، از مباحث گام‌های موفقیت در زندگی مشترک، به انواع بایدهای لازم از قبیل   ایجاد فضای معنوی در خانواده و خوش اخلاقی و همچنین موارد ضروری برای تسلط یافتن بر اعصاب خویش و نیز فراموش نکردن معاد و نتایج دنیایی و اخروی فرو خوردن خشم و … اشاره شد. در ادامه به نکات اساسی دیگر از جمله آثار و برکات «محبت» می‌پردازیم:

الف) محبّت گفتاری

بسیاری از همسران پس از گذشت چند صباحی از زندگی، محبّت گفتاری را به باد فراموشی می‌سپارند. برخی فکر می‌کنند ابراز محبّت زبانی منحصر به ابتدای زندگی و دوران عقد است؛ در حالی که این نوع از محبّت به‌ویژه برای زن‌ها در تمام ایّام زندگی مورد نیاز است. تعجّب نکنید از اینکه می‌شنوید پیرزنی در دوران کهولت از این که همسرش به او می‌گوید «دوستت دارم»، خوشحال می‌شود.

الفاظ محبّت‌آمیز هر قدر هم که تکرار شوند، ملال‌آور و خسته‌کننده نخواهند شد. بنابراین از استفاده مکرّر از کلمه‌ها و جمله‌های مشابه دریغ نکنیم.

محبّت مثل آب است. تا حالا شده آب خوردن برایت تکراری شود؟ آب هر قدر بی‌مزه‌تر و بی‌رنگ و بوتر باشد، گواراتر است. نکند واژه‌های محبّت‌آمیز برای همسرتان به این دلیل تکراری شده‌اند که طعم طمع گرفته‌اند؟ و شاید هم چشمان همسرتان آن را به زلالی صداقت نمی‌بیند و از آن بوی معامله استشمام می‌کند؟ اگر همسرتان از محبّت خسته شده، شاید آنچه به او می‌دهید محبّت نیست. شاید هم ذکام گرفته و مشام و ذائقه‌اش قوّه تشخیص ندارند و یا عینکی بر چشم زده و بی‌رنگ‌ترین‌ها را هم سیاه می‌بیند. هر چه هست، بدان که محبّت واقعی مثل آب است و هر چه تکرار شود، باز هم گواراست.

ب) محبّت رفتاری

رفتار نیک عامل ایجاد محبّت است.(۱) محبّت رفتاری نشانه صداقت محبّت گفتاری است. برخی از اینکه همسرشان در مقام بیان به‌شدّت ابراز محبّت می‌کند؛ امّا در هنگام عمل، آن را ثابت نمی‌کند گِله دارند. زمانی اعتماد همسر به محبّت زبانی جلب می‌شود که محبّت رفتاری، آن را به اثبات برساند. کسی که محبّتش را با رفتار نیک به دیگران اثبات می‌کند، زمینه دوام محبّت دیگران به خود را نیز فراهم می‌سازد.(۲)

گاهی ما از چیزی می‌گذریم یا کاری را انجام می‌دهیم که به آن تمایلی نداریم. همین رفتارها می‌توانند ضمانت محکمی برای استحکام رابطه ما و همسرمان باشند. کمک کردن مرد به زن در کارِ خانه با وجود خستگی، گذشتن زن از تفریح برای مرد و…، چیزهایی هستند که می‌توانند در عمل به طرف مقابل ثابت کنند که همسرشان دوستشان دارد.

خودت بگو چه‌ طور به زبان ریختن‌هایت اعتماد کنم؟ مگر همه محبّت به همین واژه‌هایی است که بی‌هیچ دردسری روی سرم می‌باری؟ این واژه‌ها اگر پشتوانه‌ای برای اثبات خود نداشته باشند، مثل برفی هستند که در بهار می‌بارد. فایده‌ای که ندارد هیچ، شکوفه‌های درخت زندگیِ من و تو را هم به باد می‌دهد و شاخه محبّتمان را بی‌بار می‌کند. وقتی ردّ پای واژه‌های تو را که رنگ محبّت دارند، پی می‌گیرم و به نشانه‌های روشنی از صداقت تو در این واژه‌ها می‌رسم، محبّتت می‌شود باران بهاری. هم هوای زندگیما‌ن را شایسته تنفّس می‌کند و هم شکوفه‌های زندگیمان را به میوه‌های شیرین بدل می‌سازد. بیا و در عمل ثابت کن که گفتار محبّت‌آمیز تو باران بهاری زندگی ماست.

اینک به برخی از رفتارهایی که در اثبات، ابراز و جلب محبّت مؤثّرند اشاره می‌کنیم:‌

۱ـ هدیه دادن

دادن هدیه یکی از ماندگارترین راه‌های ابراز محبّت است. لازم نیست هدیه گران‌قیمت باشد. حتّی یک کارت‌پستال و یا خودکار ارزان‌قیمت هم تأثیر خود را می‌گذارد. از نظر تربیتی، هدیه در ایجاد و افزایش محبّت سهم بسیار بالایی دارد. هدیه علاوه بر ایجاد محبّت، موجب از میان رفتن کینه‌ها می‌شود.(۳) تا وقتی که هدیه باقی است، خاطره خوشِ محبّت نیز پابرجاست.

کسانی که میزان محبّت را از روی قیمت هدیه می‌سنجند، محبّت را نمی‌فهمند.

۲ـ خوش‌رویی، خوش‌اخلاقی و خوش‌زبانی

از نظر تربیتی، پیام خوش‌رویی و خوش‌اخلاقی یعنی این که من تو را دوست دارم و از دیدن تو خوشحال می‌شوم. پس برای اعلام محبّت خود به همسرمان همیشه با خوش‌رویی با او برخورد کنیم؛(۴) به ویژه وقتی که خسته هستیم. وقتی در اوج خستگی با دیدن همسرمان خنده به لبمان می‌نشیند، یعنی من تو را به‌قدری دوست دارم که با دیدنت خستگی را فراموش می‌کنم. خوش‌رویی(۵) و خوش‌زبانی،(۶) علاوه بر این که رساننده محبّت ما به طرف مقابلمان است، عاملی برای جلب محبّت نیز هست.

وقتی به خانه می‌آیی و خستگی را پشت درِ خانه زودتر از کفش‌هایت از تنت بیرون می‌آوری و با گل لبخندی که روی لبان توست، پا به خانه می‌گذاری، چقدر آرام می‌شوم! این‌ طور که هستی، منتظر آمدنت هستم. به رویم که می‌خندی، خجالت می‌کشم برایت رو ترش کنم. وقتی از سلام دادنت لطافت می‌بارد، همه واژه‌های تلخی که پشت زبانم پنهان شده‌اند تا با اوّلین بهانه، مثل تیر به سوی تو پرتاب شوند، شیرین می‌شوند و مثل گُل روی سرت می‌ریزند.

۳ـ خوب صدا زدن(۷)

خوب صدا زدن هم خود نوعی اعلام محبّت است. خوب صدا زدن، یکرنگی انسان در محبّت را نشان می‌دهد و صداقتِ محبّت گفتاری را به نمایش می‌گذارد.(۸) ما در طول روز چند بار همسرمان را صدا می‌زنیم؟ هر بار صدا زدن یک فرصت رایگان برای ابراز محبت است. برای اینکه صدا زدن همسر حامل پیام محبت باشد، هم در انتخاب واژه و هم در نوع بیان آن باید هنرمندانه عمل کرد.

وقتی از صدا زدنت محبّت می‌بارد، دوست ندارم جوابت را بدهم. وقتی که صدا زدنت بی‌روح می‌شود و کمی هم نوک صدایت تیز می‌شود و روحم را خراش می‌دهد، دوست ندارم زود جوابت را بدهم. اگر گفتی برای چه؟ صدا زدن محبّت‌آلودت به‌قدری به دلم می‌نشیند که دوست ندارم با یک بار تمام شود و صدا زدن بی‌روح و تیزت به‌قدری آزارم می‌دهد که همان یک بار هم برای چند روز من کافی است. اگر خواستی زود جوابت را بدهم، بی‌روح و تیز صدایم کن. شوخی کردم. جدّی نگیر.

۴ـ مصافحه

مصافحه یا همان دست دادن فقط برای مهمانی‌های رسمی نیست. چه ایرادی دارد که وقتی زن و شوهر به هم می‌رسند، به هم دست بدهند؟ دست دادن علاوه بر این که موجب آمرزش گناهان می‌شود،(۹) عامل ایجاد محبّت و از بین رفتن کینه‌هاست.(۱۰)

۵ـ سخاوت

سخاوت و گشاده‌دستی هم نقش به‌سزایی در ایجاد محبّت دارد و خود نوعی اعلام محبّت است.(۱۱) پیام سخاوت آن است که مادّیات در برابر تو ارزشی ندارد؛ چون تو محبوب من هستی.

۶ـ تواضع

تواضع یکی دیگر از راه‌های ایجاد و ابراز محبّت است.(۱۲) وقتی من با کسی متکبّرانه برخورد می‌کنم، با رفتارم به او این پیام را می‌دهم که تو ارزش برخورد مناسب از طرف مرا نداری. من خودم را از تو برتر می‌بینم و… این رفتار، پیام عدم محبّت را به همراه دارد.(۱۳)

دیروز حرفم با خودم این بود: چه دلیلی دارد که خود را برتر از دیگران نبینم؟ هر چه فکر می‌کردم، می‌دیدم خوب‌ترم. از همه خوب‌تر نباشم، حدّاقل خوب‌تر از بسیاری از اطرافیانم هستم. امروز که با خودم فکر می‌کردم، آسمان ذهنم برقی زد و بارانی بارید. گَرد و خاکی که روی فکرم نشسته بود، پاک شد. حالا هر چه فکر می‌کنم، نمی‌توانم دلیلی بیابم که خودم را برتر از دیگران ببینم. واژه‌هایی در ذهنم پشت هم ردیف شده‌اند که نمی‌گذارند خودم را برتر از دیگران ببینم. انبوه بدی‌هایی که خودم می‌دانم و کسی خبر ندارد، دنیای خوبی‌هایی که دیگران دارند و من یا خبر ندارم یا اگر خبر دارم، نمی‌خواهم آنها را درست ببینم و اگر هم می‌بینم، به‌قدری کوچک‌اند که به چشم نمی‌آیند و عاقبتی که از آن خبر ندارم. چه خوب‌هایی که عاقبتشان بد و چه بدهایی که عاقبت به خیر شدند. من از کدام دسته‌ام؟ خوب‌های بدْ رفته یا بدهای خوبْ رفته و شاید هم بدِ بد رفته.

وقتی آسمان ذهنم می‌بارید، چند لحظه‌ای باریدن شدّت گرفت. دیگر ذهنم پاکِ پاک شده بود که تو به فکرم آمدی. وقتی خوبی تو را دیدم و به خودم نگاه کردم، دیدم اگر همه وجودم خوبی شود در مقابل خوبی تو، مثل ذرّه‌ در برابر دریا هم نیست. دیگر شرم می‌کنم پیش تو خودم را با دیگران مقایسه کنم.

باران تمام شد و آسمان ذهنم صاف شد و یک حقیقت دیگر هم از پشت آفتاب لطیف پس از باران، خود را نشان داد: هر چه خوبی دارم، از توست. پس من هیچم و هیچ، خودش را با هیچ‌کسی مقایسه نمی‌کند.

خدایا! حسّ هیچ بودن در برابر تو را دوست دارم. این احساس را هیچ‌گاه از من نگیر.

۷ـ صداقت

صداقت پیام یکرنگی و محبّت دارد و به همین دلیل هم محبّت همسر را به سوی ما جلب می‌کند.(۱۴) وقتی در زندگی در برابر همسر از ابزارهای دروغ استفاده می‌کنیم، با همسرمان دوروئی می‌کنیم. انسان به‌هیچ‌وجه با کسی که دوستش دارد با دورویی برخورده نمی‌کند و به او دروغ نمی‌گوید.

با این که می‌دانستی از دستت ناراحت می‌شوم، راستش را به من گفتی. از دستت ناراحت شدم؛ امّا محبّتت در دلم شدّت یافت. وقتی دروغ گفتی و من دروغت را نفهمیدم، خوشحال شدم؛ امّا نمی‌دانم چرا به خوشحالیم اعتماد نداشتم. حالا فهمیده‌ام که وقتی دروغ می‌گویی خوشحالیم، توان نفوذ در دلم را نمی‌یابد. وقتی می‌فهمم که به من دروغ گفته‌ای، خیلی باید به دلم التماس کنم که چیزی از محبّتت را پس نزند. تو که دوست نداری دلم محبّتت را بالا بیاورد؟ داری؟!

۸ـ حُسن ظن

وقتی انسان کسی را دوست داشته باشد، کارهای او را به بهترین شکل ممکن توجیه می‌کند. بنابراین حُسن‌ظن، پیام دوستی را با خود به همراه دارد. به همین دلیل هم هست که مردم به انسانی که حُسن‌‌ظن دارد، محبّت می‌ورزند.(۱۵)

بسیار شنیده بودم داستانش را. مثل خیلی از داستان‌های عشقی دیگر.  از شنیدنش لذّت می‌بردم؛ امّا امروز وقتی به من گفتی: «اگر مرا دوست داری، به من خوش‌گمان باش»، دوباره این داستان را در ذهن خودم مرور کردم: لیلی آش نذری می‌دهد. مردم به صف ایستاده، کاسه خالی می‌دهند و کاسه پُر از آش تحویل می‌گیرند. نوبت مجنون می‌رسد. هم خودِ مجنون منتظر است که آشِ لیلی را بگیرد و با داغیِ آن جگرش را خُنَک کند و هم مردم در انتظار مواجهه این عاشق و معشوق‌اند. مجنون کاسه را می‌دهد. لیلی کاسه را می‌گیرد. مجنون منتظر ملاقه است که در دیگ برود؛ امّا کاسه را میان زمین و آسمان معلّق می‌بیند. لیلی کاسه مجنون را در مقابل دیدگان همه روی زمین می‌اندازد و می‌شکند. مردم لب به سرزنش می‌گشایند. مجنون محکم می‌ایستد و پاسخ می‌دهد: «اگر با دیگرانش بود میلی/ چرا ظرف مرا بشکست لیلی؟»(لیلی و مجنون نظامی گنجوی).

این داستان را وقتی کنار حرف تو می‌گذارم، می‌بینم چه حقیقت لطیفی در این قصّه نهفته است. وقتی کسی را دوست داشته باشی، دست خودت نیست. به او خوش‌گمان می‌شوی. ممنونم که چشمم را به این حقیقت باز کردی.

۹ـ انصاف

برخورد غیرمنصفانه یعنی اینکه تو به‌قدری برای من بی‌ارزشی که حتّی حاضر نیستم در جایی که حق با توست، حق را به تو بدهم. پس انصاف در درون خود نوعی ابراز محبّت را حمل می‌کند.(۱۶)

ج) محبّت نوشتاری

از نظر تربیتی، اثری که با نوشتار می‌توان روی طرف مقابل گذاشت، با گفتار متفاوت است. البتّه هیچ‌کدام جای یکدیگر را نمی‌گیرند. نوشته تأثیر قابل توجّهی در رساندن پیام‌هایی دارد که ما می‌خواهیم به طرف مقابل برسانیم.(۱۷) با اینکه امام مجتبی«ع» در کنار پدرش زندگی می‌کرد؛ امّا امیرمؤمنان علی«ع» یکی از ماندگارترین سفارش‌های خود را در قالب یک نامه به پسر بزرگوارش داد. این رفتار، نشانه تفاوت قابل توجّه نامه و گفتار است.

یکی از ویژگی‌‌‌های نامه، ماندگاری آن است. وقتی نامه محبّت‌آمیزی از یک دوست می‌رسد، شما می‌‌‌توانید بارها آن را باز و مطالعه کنید که خود عامل مؤثّری برای ماندگاری اثر محبّت است. معمولاً نامه در خلوت خوانده می‌شود و شخص موقعیّت خوبی برای فکر کردن روی مفاهیم آن دارد. همین ویژگی موجب می‌‌شود تا طرف مقابل مطالبی را که ما می‌خواهیم به او منتقل کنیم با تأمّل و تفکّر بیشتری مرور کند. این امر در پایداری اثر نامه تأثیر غیرقابل انکاری دارد.

زنی از اختلاف خود با همسرش شِکوه می‌کرد و می‌گفت که یک سال و اندی است که با من قهر است. از سرِ کار که می‌آید به سراغ تلویزیون می‌رود و در همان جا هم خوابش می‌بَرَد. صبح که می‌شود صبحانه را می‌خورد و بی ‌آن که توجّهی به من کند به سرِ کار می‌رود.

پس از اندکی گفتگو، ریشه اختلافشان را فهمیدم. به زن گفتم نامه‌ای برای همسرت بنویس و روی چند مطلب تکیه کن. اوّل اینکه به‌شدّت به او ابرازِ محبّت کن. دوم بنویس از ازدواج با او احساس خوشبختی و افتخار می‌کنی. سوم از مسئله‌ای که بین شما اتّفاق افتاده ابراز تأسف کن و از او بخواه که تو را ببخشد. بعد هم صبح وقتی ‌خواست به اداره برود نامه را به دستش بده تا در خلوت خود بخواند. گفت بلد نیستم چنین نامه‌ای بنویسم. گفتم من برایت می‌نویسم، تو هم با خطّ خودت بازنویسی کن.

قبول کرد؛ امّا باور نداشت که یک نامه بتواند اختلافات یک سال و چند ماهه آنها را حل کند، برایش مشکل به نظر می‌رسید. نامه را نوشتم و به او دادم. او هم پاکنویس کرد و به همسرش داد. دو سه روز بعد تلفن زد و با ذوق و شوق خاصّی گفت که آن نامه توانسته مشکل او را حل کند، شگفت‌زده بود و متشکّر.

یکی از بهترین زمان‌ها برای نوشتن نامه وقتی است که ‌تنها به مسافرت می‌رویم. در مناسبت‌هایی مانند روز تولّد، سالروز ازدواج و اعیاد نیز خوب است به همراه هدیه‌ای که به همسرمان می‌دهیم، نامه‌ای هم برایش بنویسیم.

خالی از لطف نیست که در اینجا نامه‌ای از امام خمینی«ره» به همسرشان را بیاوریم تا ببینیم که در سیره عرفای الهی نیز این‌گونه کارها جایگاه خاصّ خود را دارد. امام«ره»‍ این نامه را در مسیر عزیمت به عربستان برای به انجام رساندن فریضه حج و وقتی که به کشور لبنان رسیدند، نوشته‌ بودند:

تصدّقت شوم، الهی قربانت بروم! در این مدّت که مبتلای به جدایی از آن نور چشمِ عزیز و قوّت قلبم گردیدم، متذکّرِ شما هستم و صورت زیبایت در آینه قلبم منقوش است. عزیزم! امیدوارم خداوند شما را به سلامت و خوشی در پناه خودش حفظ کند. [حال] من با هر شدّتی باشد می‌گذرد؛ ولی بحمدالله تا کنون هر چه پیش آمد، خوش بوده و الآن در شهر زیبای بیروت هستم. حقیقتاً جای شما خالی است. فقط برای تماشای شهر و دریا خیلی منظره خوشی دارد. صد حیف که محبوبِ عزیزم همراه نیست که این منظره عالی به دل بچسبد… امید است خداوند به عزّت اجداد طاهرینم که همه حجّاج را موفّق کند به اِتمام عمل… خیلی سفر خوبی است. جای شما خیلی خیلی خالی است. دلم برای پسرمان قدری تنگ شده است. امید است هر دو به سلامت و سعادت در تحت مراقبت آن عزیز و محافظت خدای متعال باشند… ایّام عمر و عزّت مستدام. تصدقت، قربانت، روح‌الله.»(۱۸)

شاید تذکّر این نکته برای آقایان لازم باشد که بدانند زن‌ها همیشه دلشان می‌خواهد مطمئن شوند که همسرشان دوستشان دارد. آنها دوست ندارند ‌این اطمینان در درونشان کمرنگ شود. به همین دلیل آقایان باید در ابراز محبّت برای ایجاد این اطمینان تلاش ویژه‌ای داشته باشند.

پاسخ محبّت

نباید فراموش کرد که علاوه بر وظیفه انسانی، ادب دینی ما حکم می‌کند که هیچ محبّتی را بی‌پاسخ نگذاریم. اگر بخواهیم خیلی دقیق به وظیفه قرآنی خود عمل کنیم، باید هر محبّتی را به اندازه‌ای بیش از خودش پاسخ داد و اگر هم این مقدار برایمان ممکن نشد، حدّاقل باید به اندازه خودِ آن محبّت، به همسرمان محبّت کنیم. حتّی اگر کسی بیش از همسرش محبّت کند باز هم به وظیفه دینی خود عمل کرده است.

خداوند رحمان در قرآن کریم میفرماید: «وَ إِذا حُیِّیتُم بِتَحِیَّهٍ فَحَیُّوا بِأَحسَنَ مِنها أَو رُدُّوها إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلی کُلِّ شَیءٍ حَسِیباً؛ و چون به شما درود گفته شد، شما به [صورتى‏] بهتر از آن درود گویید یا همان را [در پاسخ‏] برگردانید که خدا همواره به هر چیزى حسابرس است.»(۱۹)

من جواب محبّت را مثل سلام واجب می‌دانم. نمی‌خواهی جوابِ محبّتم را بدهی؟ محبّت کردنم به تو، منّت من بر سرِ تو نیست. من فقط نیاز به محبّت دیدن ندارم، محتاج محبّت کردن هم هستم. برای همین است که اگر حتّی تو پاسخی به محبّت‌هایم ندهی، من باز هم به تو محبّت می‌کنم؛ امّا قبول داری محبّت‌های یک‌طرفه دوامشان معلوم نیست تا کی باشد؟ وقتی به محبّتم پاسخ نمی‌دهی، هزار فکر جور و واجور به ذهنم می‌رسد. دوستم نداری؟ محبّتم را محبّت نمی‌دانی؟ از دستم خسته‌ای؟ دوستم داری؛ امّا ابرازش را لازم نمی‌دانی؟ ابراز می‌کنی؛ امّا من نمی‌فهمم؟ خودت بگو، اگر این همه فکر روی سر خودت بریزد، خسته نمی‌شوی؟ باشد. جواب نده. من تا وقتی که توان داشته باشم، زمین دلت را با محبّتم آبیاری می‌کنم؛ امّا اگر چشمه محبّت من هم خشکید، می‌شویم دو تا دلِ تَرَک برداشته. گفتم که نگویی نگفتی.

آفات محبّت

برخی از رفتارها موجب می‌شود محبّت میان زن و شوهر از بین برود که باید از آنها پرهیز کرد. یکی از رفتارهایی که به شدّت، مفهوم بی‌محبّتی را با خود حمل می‌کند بی‌احترامی است.(۲۰) وقتی من به همسرم بی‌احترامی می‌کنم، با رفتارم به او می‌گویم: تو برای من ارزش نداری.(۲۱) اگر خوش‌رویی مایه جلب محبّت است، ترش‌رویی محبّت‌ها را کم و حتّی موجبات دشمنی را فراهم می‌کند.(۲۲) دعوا و جدل، شوخی بی‌جا،(۲۳) تمسخر(۲۴) و بددهانی(۲۵) نیز از دیگر آفات محبّت است.

 

پرسش‌های شما

همسرم اهل ابراز محبّت نیست

ده سال است که ازدواج کرده‌ام، همسرم اهل ابراز محبّت نیست، اهل بگو و بخند و رفت و آمد نیست، ما را هم بیرون نمی‌برد. وقتی از سرِ کار می‌آید، صحبتی در حدّ احوالپرسیِ معمولی دارد و بعد هم سراغ تلویزیون می‌رود، البتّه در مسائل مادّی و کمک به دیگران خوب است و همه او را همسری نمونه می‌دانند، امّا اصلاً محبّتش را بروز نمی‌دهد. امسال در روز زن، وضعیّت مالی ایشان چندان خوب نبود، به همین دلیل هم به ایشان گفتم که برای روز زن چیزی برای من نگیرد. وقتی آمد، دیدم چیزی نگرفته، من ناراحت شدم و گفتم: «حالا من گفتم چیزی نگیر، شما هم نباید چیزی می‌گرفتی؟ شما می‌توانستی با یک شاخه گل این روز را به من تبریک بگویی». ایشان حتّی با کلام هم این روز را به من تبریک نگفت. از اول همین‌طور بود. من اهل جنب و جوش فراوان و حرف زدن و محبّت هستم، ولی او کاملاً با من متفاوت است. با بچّه‌ها هم همین‌طور است. مدتی است من هم مثل خودش شده‌ام، حرف نمی‌زنم؛ امّا حالا او هم مثل من دارد اذیّت می‌شود.

 توجّه به صفات خوب

در پرسش این خواهر محترم به دنبال این بودیم که از صفات دیگری سخن به میان بیاید که از نظر این خانم بد باشد؛ امّا ظاهراً جز این ویژگی که اهل ابراز محبّت نیست، مسئله دیگری وجود نداشته که نگفته‌اند. البتّه نمی‌‌خواهیم بگوییم که این ویژگی خوب است یا خیلی بد نیست. این که مرد نتواند به نیاز محبّتی همسرش پاسخ دهد، خیلی هم بد است؛ امّا شما باید قدر صفات خوبِ همسرتان را بدانید و شکر آن را به جا بیاورید. مثلاً این که همسرتان بخیل نیست و دست و دلباز است، صفت بسیار خوبی است. شما می‌دانید انسان سخاوتمند در نزد خداوند چه جایگاهی دارد؟ رسول محبّت پیامبر خدا«ص» فرمود: همانا سخاوت درختی از درختان بهشتی است که شاخه‌هایی آویزان در دنیا دارد. هر کسی که سخاوتمند باشد، به شاخه‌ای از این شاخه‌ها چنگ زده و همین شاخه او را به سوی بهشت سوق می‌‌دهد. بخل هم درختی از درختان جهنّم است که شاخه‌هایی از آن در دنیا آویزان است، پس هر کس بخیل باشد، به شاخه‌ای از شاخه‌های آن چنگ زده و همان شاخه او را به سوی آتش [دوزخ] می‌کشاند.(۲۶)

اگر همسر شما سخاوتمند است باید عاقل و دارای همّت بلند هم باشد؛ چرا که سروَر زمین و زمان، امیرمؤمنان علی«ع» فرمود: «سخاوت، میوه عقل است».(۲۷) پیشوای صدق و راستی امام صادق«ع» هم فرمود: سخاوت از اخلاق انبیا و ستون ایمان است. هیچ مؤمنی نیست مگر آن که بخشنده است و تنها کسی بخشنده است که از یقین و همّت والا برخوردار باشد؛ زیرا بخشندگی پرتو ِنور یقین است، هر که هدف را بشناسد، بخشش بر او آسان می‌شود.(۲۸)

اگر خدای ناکرده همسر شما بخیل بود، چه می‌کردید؟ پیشوای سخاوت، سروَر زمین و زمان، امیرمؤمنان علی«ع» فرمود: بخل دربردارنده بدی‌های همه عیب‌ها و افساری است که بخیل به وسیله آن به سوی هر بدی‌ای کشانده می‌شود.(۲۹)

این صفتِ کم‌ارزشی نیست، باید قدر آن را دانست و شکرش را به جای آورد. تازه این یکی از صفات خوب همسرتان بوده است. بدون تردید، صفات نیک دیگری هم دارد که باید قدر آنها را بدانید و شکرشان را به جای آورید.

من اصلاً دوست ندارم بدی‌های من در نگاهت آن قدر بزرگ شود که خوبی‌هایم را نبینی؛ امّا نمی‌دانم چرا  خودم وقتی چیز بدی از تو می‌بینم، همه خوبی‌هایت را فراموش می‌کنم. اگر فراموش هم نکنم، آن قدر کوچک می‌بینم که نمی‌تواند تنه به تنه چیزی بزند که من از آن به بدی یاد می‌کنم. مرا ببخش. می‌دانم این طور بودنم، تو را آزار می‌دهد. کمی مهلت بده، خودم را درست می‌کنم.

توجّه به چراییِ این روحیّه

این نکته را بپذیرید که برخی، محبّت کردن را یاد نگرفته‌اند. یعنی مثلاً در محیط خانوادگی آنها، ابراز محبّت کردن به گونه‌ای که مطلوب شماست رایج نبوده است. ما نمی‌خواهیم بگوییم محبّتِ زبانی ارزشی ندارد؛ ولی متأسّفانه برخی از خانواده‌ها فرهنگ این نوع محبّت کردن را به فرزندانشان یاد نداده‌اند. اگر این نکته را بپذیریم، آن وقت است که محبّت نکردن همسر برای ما این اندازه سنگین نخواهد بود. میان کسی که یاد گرفته محبّتِ زبانی کند و نمی‌کند، با کسی که او را این‌گونه تربیت نکرده‌اند که محبّتِ زبانی کند، تفاوت از زمین تا آسمان است.

 

 

 

پی نوشت:

۱ـ امیرمؤمنان علی«ع» فرمود: «سبب محبّت، احسان است» (عیون‌الحکم و المواعظ، ص۲۸۱).

۲ـ امیرمؤمنان علی«ع» فرمود: «کسی که با مردم به نیکی رفتار کند، همواره از محبّت و دوستی مردم برخوردار می‌شود». (غررالحکم و درر الکلم، ص۶۳۳).

۳ـ امام صادق«ع» فرمود: «به یکدیگر هدیه دهید و از این راه به هم محبّت کنید که هدیه کینه‌ها را از بین می‌بَرَد» (الخصال، ج۱، ص۲۷).

۴ـ امیرمؤمنان علی«ع» فرمود: «خوش‌رویی، مغز دوستی است» (بحارالأنوار، ج۷۱، ص۱۶۵). همچنین ایشان فرمود: «چیزی مانند گشاده‌دستی و مدارا و خوش‌اخلاقی، محبّت را جلب نمی‌کند» (غررالحکم و دررالکلم، ص۶۸۹).

۵ـ امام صادق«ع» (یا امام باقر«ع») فرمود: «انجام دادن کارهای نیک [در حقّ دیگران] و خوش‌رویی، مایه جلب محبّت است» ( الکافی، ج۲، ص۱۰۳).

۶ـ امیرمؤمنان علی«ع» فرمود: «زبانت را به نرم سخن گفتن و سلام دادن عادت ده تا دوستانت افزون و دشمنانت کم شوند» (غررالحکم و دررالکلم، ص۴۵۷).

۷ـ اگر چه خوب صدا زدن از مصادیق خوش‌زبانی است، اما به جهت اهمیت بالای آن به صورت مستقل به آن پرداخته‌ایم.

۸ـ رسول خدا«ص» فرمود: «سه چیز است که محبّت انسان نسبت به برادر مسلمان خود را صفا داده، یکرنگ می‌کند: اوّل آن که هرگاه او را می‌بیند با رویی گشاده با او برخورد کند. دوم آن که وقتی برادرش خواست در نزد او بنشیند، برای او جا باز کند. سوم آن که با اسمی که بیش از همه دوستش می‌دارد او را صدا بزند» ( الکافی، ج۲، ص۶۴۳).

۹ـ رسول خدا«ص» فرمود: «وقتی مسلمانان به هم می‌‌رسند و به یکدیگر  دست می‌دهند، خداوند گناهانشان را می‌ریزد، همان‌گونه که برگ از درخت می‌ریزد» (همان، ص۱۸۳).

۱۰ـ امام صادق«ع» فرمود: «به هم دست بدهید که دست دادن کینه‌ها را از بین می‌بَرَد» (همان‌جا).

۱۱ـ امیرمؤمنان علی«ع» فرمود: «سبب محبّت، سخاوت است» (غررالحکم و دررالکلم، ص۳۹۵).

۱۲ـ امیرمؤمنان علی«ع» فرمود: «ثمره تواضع، محبّت است» (عیون‌الحکم و المواعظ، ص۲۰۹).

۱۳ـ توجّه داشته باشید که مقصود ما از پیام رفتار آن است که چه ما قصدی داشته و چه نداشته باشیم، خود رفتار، پیام خویش را به مخاطب منتقل خواهد کرد؛ یعنی ممکن است کسی با تکبّر خود، حتّی به فکر اعلام بی‌محبّتی هم نباشد؛ امّا رفتار متکبّرانه، چنین پیامی را خواهد رساند. پیام رفتارهای منفی دیگر نیز همین‌گونه است.

۱۴ـ امیرمؤمنان علی«ع» فرمود: «انسان صادق با صداقتش سه چیز را به دست می‌آورد: حُسن اعتماد، محبّت و اُبّهت» (غررالحکم و دررالکلم، ص۸۱۲).

۱۵ـ امیرمؤمنان علی«ع» فرمود: «کسی که به مردم حُسن ظن داشته باشد، از آنان محبّت خواهد دید» (همان، ص۲۵۳).

۱۶ـ امیرمؤمنان علی«ع» فرمود: «انصاف موجب تداوم محبّت [دیگران] است» (عیون‌الحکم و المواعظ، ص۴۴).

۱۷ـ امیرمؤمنان علی«ع» فرمود: «نامه گویاترین سخنگوی توست» (نهج‌البلاغه، حکمت ۳۰۱).

۱۸ـ صحیفه امام، ج۱، ص۲٫ این نامه در فروردین ۱۳۱۲ شمسی، یعنی وقتی که امام«ره» حدود ۳۴ سال داشتند نگاشته شده است.

۱۹ـ سوره مبارکه نساء، ۸۶٫

۲۰ـ امام صادق«ع» فرمود: «احترام میان خود و برادرت را از بین نبر و آن را نگه دار که از بین رفتن احترام، حیا را نیز از بین خواهد بُرد و نگه داشتن حرمت، مایه پایداری دوستی است» (تحف العقول، ص۳۷۰).

۲۱ـ درباره «احترام» در گام بعدی بحث مفصلی خواهیم داشت.

۲۲ـ امام باقر«ع» (یا امام صادق«ع») فرمود: «ترش‌رویی، موجب دشمنی است» ( الکافی، ج۲، ص۶۳۸).

۲۳ـ حارث اعور به امیرمؤمنان علی«ع» گفت: ای امیرمؤمنان! به خدا سوگند که من، شما را دوست دارم. امام«ع» فرمود: «ای حارث! اگر مرا دوست داری با من دشمنی نکن، مرا بازیچه خود قرار مده، برای خودنمایی با من بحث نکن، مرا به شوخی مگیر، مرا [از مقامی که دارم] پایین نیاور و [از آن مقام] بالاتر مبر» ( الخصال، ج۱، ص۳۳۴).

۲۴ـ امام صادق«ع» فرمود: «کسی که مردم را مسخره می‌کند، نباید نسبت به دوستی حقیقی مردم طمع داشته باشد» (همان، ج۲، ص۴۳۴).

۲۵ـ رسول خدا«ص» فرمود: «به مردم دشنام ندهید که این کار موجب ایجاد دشمنی میان شما می‌شود» ( الکافی، ج۲، ص۳۶۰).

۲۶ـ بحارالأنوار، ج۸، ص۱۷۱٫

۲۷ـ غررالحکم و دررالکلم، ص۱۲۴٫

۲۸ـ بحارالأنوار، ج۶۸، ص۳۵۵٫

۲۹ـ همان، ج۷۰، ص۳۰۷٫

 

 

 

سوتیترها

 

۱٫

محبّت رفتاری نشانه صداقت محبّت گفتاری است. برخی از اینکه همسرشان در مقام بیان به‌شدّت ابراز محبّت می‌کند؛ امّا در هنگام عمل، آن را ثابت نمی‌کند گِله دارند. زمانی اعتماد همسر به محبّت زبانی جلب می‌شود که محبّت رفتاری، آن را به اثبات برساند. کسی که محبّتش را با رفتار نیک به دیگران اثبات می‌کند، زمینه دوام محبّت دیگران به خود را نیز فراهم می‌سازد.

 

۲٫

دادن هدیه یکی از ماندگارترین راه‌های ابراز محبّت است. لازم نیست هدیه گران‌قیمت باشد. حتّی یک کارت‌پستال و یا خودکار ارزان‌قیمت هم تأثیر خود را می‌گذارد. هدیه علاوه بر ایجاد محبّت، موجب از میان رفتن کینه‌ها می‌شود.کسانی که میزان محبّت را از روی قیمت هدیه می‌سنجند، محبّت را نمی‌فهمند.

 

 

05آبان/97

بی‌پرده با تاریخ / نگاهی به حوادث شهریور و مهر ۱۳۶۳

از ربوده شدن هواپیمای مسافربری ایران توسط رژیم صدام

تا نگرانی آمریکا از انتشار اسناد لانه جاسوسی!

 

 

ربوده شدن هواپیمای مسافربری ایران و انتقال آن به بغداد و توطئه‌های آمریکا برای تحویل ندادن اموال کشورمان که طبق قرارداد الجزایر متعهد به آن شده بود از جمله رویدادها و خبرهای شهریور و مهرماه ۱۳۶۳ هستند که در این گزارش به مرور آنها خواهیم پرداخت.  

در شهریور ماه ۱۳۶۳ چندین مورد عملیات هواپیماربایی در آسمان ایران رخ دادند که در یک مورد پس از ربوده شدن هواپیما در یک پرواز داخلی و خروج آن از کشور جنگنده‌های رژیم بعث عراق با همکاری کویت این هواپیما را به بغداد منتقل کردند.

ربایش هواپیمای مسافربری ایران و انتقال آن به عراق!

 در ۶ شهریور ۱۳۶۳ یک فروند هواپیمای ایرباس خطوط هوایی جمهوری اسلامی ایران در یک پرواز داخلی در مسیر شیراز به تهران ربوده شد. خبرگزاری جمهوری اسلامی در این روز از کویت گزارش داد اطلاعات اولیه حاکی از آنند که این هواپیما ۱۹۵ مسافر و ۱۱ خدمه دارد و توسط تعداد نامعلومی هواپیماربا ربوده شده است.  هواپیماربایان به منظور سوخت‌گیری خواستار فرود در فرودگاه کویت شده بودند.

 آسوشیتدپرس نیز گزارش داد هواپیمای ربوده شده ایرانی دو بار فرودگاه کویت را دور زده و سعی کرده بر زمین بنشیند که مقامات کویتی اجازه این کار را ندادند و به همین منظور فرودگاه کویت به مدت یک ساعت بر روی پروازها بسته شد.(۱)

یک روز پس از این رویداد مشخص شد که رژیم عراق در یک دزدی آشکار هوایی این هواپیمای مسافربری را با ۲۰۶ مسافر و خدمه توسط دو جنگنده در حریم هوایی کویت به‌زور به عراق منتقل کرده است. مقامات برج مراقبت دوبی ربوده شدن این ایرباس را در آسمان دوبی تکذیب کرده و اعلام کردند که این هواپیما در یک پرواز داخلی از شیراز به تهران ربوده شده است. پیش از این گفته شده بود که هواپیما در مسیر شیراز به دوبی ربوده شده است.

سخنگوی وزارت خارجه اعلام کرد این اولین بار است که یک هواپیمای مسافربری به کمک جنگنده‌های یک کشور ثالت دزدیده می‌شود. ایران ضمن محکوم کردن این عمل ضد انسانی، رژیم عراق را مسئول جان مسافرین و خدمه می‌داند.

بر اساس گزارش خبرگزاری فرانسه، ۲۰۶ مسافر و خدمه هواپیما بعد از خروج از آن توسط رژیم عراق به مکان نامعلومی برده شدند.(۲)

همکاری کویت و عراق برای ربودن هواپیمای مسافربری ایران!

با گذشت چند روز از ربوده شدن هواپیمای مسافربری ایران مشخص شد که کویت و عراق همکاری نزدیکی در این عملیات هواپیماربایی داشته‌اند. بر اساس گزارش‌های ویژه یک نشریه عرب جزئیات تازه‌ای از همکاری کویت و عراق برای ربودن هواپیمای مسافربری ایرانی فاش شد.

روزنامه عرب زبان العمل‌الاسلامی در این باره نوشت: «در حالی که هواپیمای ربوده شده ایرانی تقاضای فرود در فرودگاه بین‌المللی کویت را داشت، کویت بنا به درخواست پایگاه هوایی صفوان عراق مبنی بر عدم اجازه فرود هواپیما پاسخ مثبت داد.»

این نشریه افزود: «در این حال هواپیما سرگردان در آسمان کویت مشغول پرواز بود که ۱۰ هواپیمای جنگنده عراقی با کسب اجازه از کویت وارد حریم هوایی این کشور شدند و دو فروند میگ با نزدیک شدن به این هواپیما آن را مجبور به فرود در پایگاه نظامی شطره کردند.»(۳)

سرانجام در ۱۳ شهریور این سال، مسافران و خدمه هواپیمای ربوده شده جمهوری اسلامی با یک فروند هواپیمای هلندی از بغداد وارد فرودگاه مهرآباد تهران شدند و مورد استقبال گروهی از خانواده‌های خود، مقامات هواپیمایی و مردم قرار گرفتند.(۴)

شکست عملیات هواپیماربایی منافقین در شیراز

در ۲۲ شهریور این سال با اجرای یک سلسله اقدامات پیش‌بینی شده و تلاش مسافرین، یک هواپیمای ایرباس جمهوری اسلامی ایران که از تهران به مقصد شیراز پرواز می‌کرد، چهار هواپیماربا که قصد ربودن این هواپیما را داشتند؛ دستگیر شدند. بر اساس این گزارش هر چهار هواپیماربا دستگیر و هواپیما سالم در فرودگاه بین‌المللی اصفهان بر زمین نشست. در حین دستگیری تروریست‌ها، یکی از مسافرین به شهادت رسید و ۲ تن از ربایندگان هواپیما نیز زخمی شدند.

 هواپیماربایان در اعترافات اولیه خود، ابتدا خود را بی‌ارتباط با گروهک‌های محارب با انقلاب عنوان کردند، سپس خود را سلطنت‌طلب خواندند و در نهایت اعتراف کردند که جزو گروهک منافقین هستند. در طرح دیکته شده‌ای که این منافقین قرار بود آن‌ را اجرا کنند، مقصد نهایی هواپیما بغداد تعیین شده بود.(۵)

تکذیب توقف صادرات نفت ایران از جزیره خارک

محمد غرضی وزیر نفت جمهوری اسلامی ایران در روز اول مهر ماه ۱۳۶۳ طی گفت و گویی  ادعای عراق مبنی بر توقف صادرات نفت از خارک را تکذیب کرد. وی گفت: «از اولین روز شروع جنگ تحمیلی، یکی از اهداف اصلی رژیم بعثی عراق تخریب خارک بود و چندین ‌بار نیز اقدام به حمله به این منطقه کرده که طی این حملات مفتضحانه بیش از ۴۱ فروند از هواپیماهای خود را از دست داده است.»

وزیر وقت نفت کشورمان افزود: «هر چند وقت یک بار رژیم عراق اعلام می‌کند که با حمله به جزیره خارک صادرات نفت ایران را متوقف کرده که پس از چندی تو خالی بودن یاوه‌سرایی‌های او آشکار می‌شود. چند روز پیش نیز عراق مدعی شد که به جزیره خارک حمله و تاسیسات صادراتی آن‌را منهدم کرده است، ولی بلافاصله یک کشتی ترکیه‌ای که از خارک بارگیری کرده بود این ادعای دروغ عراق را فاش کرد.»(۶)

همکاری نظامی گسترده مصر و عراق

در روز دوم مهرماه ۱۳۶۳ روزنامه‌های کثیر‌الانتشار کشور از همکاری نظامی گسترده رژیم‌های مصر و عراق در جنگ تحمیلی علیه ملت ایران خبر دادند. بر اساس این گزارش‌ها رئیس دفتر حفاظت منافع رژیم مصر در کویت اعتراف کرده بود که مصر تولیدات صنایع نظامی این کشور را به‌طور کامل در اختیار رژیم عراق قرار می‌دهد.

حسین کامل در مصاحبه با روزنامه کویتی القبس ضمن تاکید بر تجدید روابط کامل میان رژیم‌های مصر و عراق گفته بود: «همکاری نظامی مصر و عراق به درجه‌ای است که تولیدات نظامی مصر در اختیار عراق گذاشته می‌شود. هم اکنون نیز تماس‌هایی با چندین کشور عربی برای امضای قراردادهای بیشتر برای خرید تولیدات صنایع نظامی مصر در جریان است. وی مدعی شد مصر تقریبا روابط خود را با اغلب کشورهای عربی به حال طبیعی درآورده است.»(۷)

نگرانی آمریکا از ادامه انتشار اسناد لانه جاسوسی

در اکتبر ۱۹۸۴/ مهر ماه ۱۳۶۳ نشریه آمریکایی نیویورک تایمز طی مقاله‌ای با اعتراف به نگرانی آمریکا از ادامه انتشار اسناد لانه جاسوسی در ایران نوشت: «برخی از صاحب‌نظران اعتقاد دارند که ادامه انتشار اسناد در تهران منابع و روش‌های اطلاعاتی آمریکا را به مخاطره می‌اندازد.  از آن‌جایی که هزاران نسخه از اسناد طبقه‌بندی شده هنوز در اختیار ایرانیان است، احتمالاً در آینده چاپ خواهند شد. انتشار اسناد سفارت آمریکا در تهران که مورد توجه روزنامه نگاران غربی قرار گرفته است بزرگ‌ترین ضربه اطلاعاتی وارد شده به آمریکا تا کنون است. این اسناد، اطلاعات بدیعی را از نحوه جمع‌آوری اطلاعات توسط آمریکا را برملا می‌سازد.»(۸)

تاکید آیت‌الله هاشمی رفسنجانی بر برکناری سران مرتجع عرب

آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در ۱۳ مهر ۱۳۶۳ و همزمان با تاسوعای حسینی در خطبه‌های نماز جمعه تهران با بیان مبارزات و حرکات مردم مسلمان لبنان تاکید کرد: «افرادی مثل شاه حسین و سران مرتجع کشورهای اسلامی که خودشان به آغوش کمپ دیوید غلتیده‌اند با بی‌شرمی ادعا می‌کنند که می‌خواهند مصر را به آغوش اعراب بازگردانند.  امپریالیسم خیال می‌کند که اسلام فقط جمهوری اسلامی است. این نهایت بی‌شعوری آنهاست که این طور فکر می‌کنند و مردم مسلمان این کشورها را نادیده می‌گیرند. جمهوری اسلامی ایران به عنوان یک کشور انقلابی روی پای خودش است و کشورهای سوریه، لیبی و الجزایر و فلسطینیان نیز ما را همراهی می‌کنند، اما کشورهای دیگر عرب چه کار می‌کنند؟»

امام جمعه موقت تهران درباره حرکات سازشکارانه سران مرتجع عرب گفت: یکی از مسائل تأسف‌انگیز این است که در شرایطی که زمینه برای پیروزی اعراب و مسلمانان فراهم می‌شود، حرکاتی از این قبیل شروع می‌شود و مسلمانان و اعراب را دنباله‌رو اسرائیل می‌کنند که دلیلش هم بی‌تقوایی حکومت‌های کشورهای اسلامی است. مسلمانان باید سران بی‌کفایت و بی‌تقوای خود را بردارند و افراد با تقوا را بر سرِ کار بیاورند.(۹)

هدف ما یکسره کردن کار صدام است

در ۲۷ مهرماه همین سال هاشمی رفسنجانی در خطبه‌های نماز جمعه تهران اظهار داشت: «مخاطب سخن من کشورهای منطقه خلیج فارس هستند، چون حمله برای ما ماهیت سیاسی دارد. هدف ما گرفتن یک قطعه زمین در خاک عراق نیست. ما می‌خواهیم کار عراق را یکسره و کار حزب بعث را تمام کنیم. کشورهای منطقه باید از این مسئله پند بگیرند و دست از حمایت از این مزدور جهانی بردارند تا در کنار ما در امنیت زندگی کنند. در آن صورت ناامنی فقط برای اسرائیل خواهد بود.»

هاشمی در مورد مسئله اخراج رژیم صهیونیستی از سازمان ملل گفت: «برای اینکه طرح ایران را از سازمان ملل بیرون ببرند تلاش فراوانی کردند. حدود ۱۶۰ رای در سازمان ملل وجود داشت که ۸۰ رای آن برای مسکوت گذاشتن این رای از سوی دانمارک مطرح شد و ۴۱ رای مخالف طرح رای دانمارک بود که از طرح ایران به‌طور قاطعانه حمایت کردند و ۲۲ رای ممتنع بود که بی‌طرف تلقی می‌شد و در واقع در کنار آمریکا بودند و حدود ۱۹ کشور بزدلانه از رای‌گیری خارج شدند.»(۱۰)

جاسوسی دیپلمات نروژی برای عراق

در اکتبر ۱۹۸۴ دیپلمات بلندپایه وزارت خارجه نروژ که به اتهام جاسوسی از اوایل سال در بازداشت به سر می‌برد در نامه‌ای محرمانه به خارج از زندان و روزنامه محلی اسلو پایتخت نروژ فاش کرد که یکی از ماموریت‌هایش خرید سلاح از کشورهای اسکاندیناوی برای عراق بوده است.

این دیپلمات بلندپایه همزمان با آغاز جنگ تحمیلی عهده‌دار پستی حساس از سوی دولت نروژ در سازمان ملل بود و در تحقیقات و بازجویی‌ها جاسوسی وی به نفع رژیم عراق محرز شد. وی از سازمان سیا نیز مبلغی را به عنوان حق مشاوره دریافت می‌کرد.

توطئه جدید آمریکا علیه اموال ایران

در مهر ماه ۱۳۶۳ سخنگوی وزارت خارجه آمریکا اعلام کرد به علت ادامه حمایت جمهوری اسلامی ایران از آنچه که آمریکا آن‌را تروریسم می‌نامید، ایالات متحده صدور هرگونه قطعات هواپیما به ایران را ممنوع کرده است. مقامات آمریکایی این تصمیم را پس از انفجار سفارت این کشور در بیروت که تلویحاً به جمهوری اسلامی ایران نسبت داده شد، بیان کردند. آمریکا با طرح این موضوع قصد داشت همچنان بر خلاف همه قوانین و موازین بین‌المللی از تحویل اموال خریداری شده ایران که پول آن نیز پرداخت شده بود، خودداری کند.(۱۱)

انتقاد آیت‌الله خامنه‌ای نسبت به بلاتکلیفی قانونی رئیس‌جمهور

در ۱۸ مهر ۱۳۶۳ همزمان با سومین سالگرد تنفیذ حکم ریاست جمهوری آیت‌الله خامنه‌ای توسط امام خمینی ایشان در گفت و گویی در پاسخ به سئوالات روزنامه جمهوری اسلامی گفتند: «رئیس جمهور با وجود وظایف سنگین و اختیارات و امکاناتی که در قانون اساسی برای او در نظر گرفته شده، در شرایط کنونی از لحاظ قانونی تکلیف روشنی ندارد و مجاری قانونی انجام وظایف رئیس جمهور مشخص نیستند. مدتی است که طرحی را در زمینه وظایف و اختیارات رئیس جمهور تهیه و تقدیم مجلس شورای اسلامی کرده‌ایم که با تصویب آن رویه روشن و مشخصی در مورد رئیس جمهور و سایر مسئولین کشور به دست خواهد آمد.»(۱۲)

 

پی‌نوشت‌ها

۱٫ کیهان، ۶ شهریور ۶۳، ص ۱و۲

۲٫ اطلاعات، ۷ شهریور ۶۳، ص ۳

۳٫جمهوری اسلامی، ۱۱ شهریور ۶۳، ص ۲ و ۵

۴٫ کیهان، ۱۳ شهریور ۶۳، ص ۲

۵٫ جمهوری اسلامی، ۲۲ شهریور ۶۳، ص ۱۳

۶٫ اطلاعات، ۲ مهر ۶۳، ص ۱

۷٫ اطلاعات، ۲ مهر ۶۳، ص ۱۶

۸٫ کیهان، ۱۰ مهر ۶۳، ص ۲۴

۹٫ کیهان، ۱۵ مهر ۶۳، ص ۱۷

۱۰٫ اطلاعات، ۲۸ مهر ۶۳، ص ۱۴

۱۱٫ کیهان، ۱۵ مهر ۶۳، ص ۳

۱۲٫ جمهوری اسلامی، ۱۸ مهر ۶۳، ص ۹

 

05آبان/97

جنگ تحمیلی و فهرست بلندبالای حامیان رژیم بعث عراق

در ۳۱ شهریور ماه ۱۳۵۹ صدام حسین رئیس جمهور وقت عراق با پاره کردن قرارداد ۱۹۷۵ الجزایر، تهاجم گسترده زمینی، دریایی و هوایی را در بخش طویلی از مرزهای مشترک در غرب و جنوب غربی علیه جمهوری اسلامی ایران آغاز کرد و قسمت‌های بزرگی از چند استان مرزی ایران را به تصرف خود درآورد. عراق از حمله به ایران مدعی دستیابی به چهار هدف بود: تصرف سه جزیره تنب کوچک، تنب بزرگ و ابوموسی در دهانه خلیج فارس، تصرف سرزمین‌های عراقی که باید بر اساس قراردادهای ۱۹۷۵ به عراق تحویل داده می‌شد(۱)، تامین حقوق اقلیت‌های غیرفارس در ایران(اعراب) و اعاده کنترل کامل بر اروندرود.  

صدام حسین به عنوان چهره‌ای قدرت‌طلب و جاه‌طلب، صرفاً به رهبری عراق نمی‌اندیشید، بلکه سودای رهبری جهان عرب را در سر داشت. مرگ جمال عبدالناصر و امضای پیمان کمپ‌دیوید توسط مصر در دوره انورسادات، بخت رهبری مصر بر جهان عرب را از بین برد و این فرصت تاریخی می‌توانست به صدام کمک کند تا رهبری جهان عرب را به عهده بگیرد.

صدام خوب می‌دانست که کلیشه‌های عرب- عجم و یا ایرانی- عرب همچنان در اذهان بسیاری از رهبران کشورهای عربی منطقه وجود دارند و برای همین به دنبال حداکثر بهره‌برداری از این تعابیر بود. سردار قادسیه، برگرداندن جزایر سه گانه به اعراب و آزادسازی خوزستان یا به تعبیر او عربستانِ ایران از دست ایرانیان همه با تصویر‌سازی جنگ ایران عراق به‌مثابه جنگ ایرانیان با اعراب صورت ‌گرفت. ظاهراً این حربه او موفقیت‌آمیز بود  و همراهی کشورهای عربی را در پی داشت.

اما حامیان عراق فقط برخی از کشورهای عربی منطقه نبودند، بلکه در ابعاد بسیار گسترده‌تر، عراق از پشتیبانی قدرت‌های بزرگ و ابرقدرت‌های جهانی برخوردار بود.

حامیان عراق را می‌توان در شش محور مورد بررسی قرار داد:

۱: حامیان منطقه‌ای عراق

در سطح منطقه‌ای، کشورهای عربی منطقه به صورت جداگانه و  یا در قالب شورای همکاری خلیج فارس و اتحادیه عرب کمک‌های مادی و معنوی زیادی را در اختیار عراق قرار دادند. اتحادیه عرب با آغاز جنگ به دو جبهه حامیان ایران و حامیان عراق تقسیم شد. در حالی که اکثر کشورهای عرب به رهبری اردن، عربستان سعودی و مصر از عراق حمایت می‌کردند، گروهی دیگر  از کشورهای عربی یعنی سوریه، لیبی و الجزایر و یمن جنوبی جانب ایران را گرفتند. اتحادیه عرب از زمان آغاز جنگ، به‌ویژه پس از آزادسازی خرمشهر در نشست‌های متعددی ضمن محکوم کردن ایران، به حمایت آشکار از عراق مبادرت ورزید و این روند تا پذیرش قطعنامه ۵۹۸ از سوی ایران و توقف جنگ ادامه داشت. در این میان جبهه پایداری عرب تحت نفوذ سوریه از موضع جمهوری اسلامی ایران در جنگ حمایت کرد و با برگزاری چند اجلاس و صدور بیانیه‌هایی به حمایت از ایران پرداخت.

شورای همکاری خلیج‌فارس که حدود هشت ماه پس از آغاز جنگ و زمینگیر شدن نیروهای عراقی با مشارکت کشورهای عربستان سعودی، کویت، بحرین، قطر، امارات متحده عربی و عمان تشکیل شده بود، مشابه رویه اتحادیه عرب را در پیش گرفت. حجم کمک‌های مالی شورا به عراق از وام و کمک‌های بلاعوض، ۳۵ تا ۴۵ میلیارد دلار تخمین زده می‌شود که عمدتاً توسط عربستان سعودی، قطر و امارات پرداخت شد.

تبدیل بنادر برخی از این کشورها به‌ویژه کویت به مراکز عمده ترابری دریایی برای عراق و انتقال اطلاعات جمع‌آوری شده به وسیله هواپیماهای آواکس در مورد وضعیت نیروهای ایران به عراق، نقش انکارناپذیری در تداوم حیات عراق داشت. مقام‌های شورای همکاری نیز رسماً به بخشی از این کمک‌ها اعتراف کرده‌اند، به‌طوریکه در اجلاس سران شورای همکاری در نوامبر ۱۹۸۳ در دوحه، حاکم بحرین رقم کمک‌ها را چهل میلیارد دلار ذکر کرد و گفت که این غیر از کمک‌های لجستیکی و تدارکاتی به عراق بود.

اعضای شورای همکاری خلیج فارس برای کمک به عراق، با سیاست‌های نفتی ایران در زمینه افزایش قیمت نفت با کاهش تولید مخالفت کردند و میزان تولید خود را خارج از ضوابط اوپک با هدف کاهش قیمت نفت و به ضرر ایران افزایش ‌دادند. آنان از چاه‌های نفت مشترک، به حساب عراق نفت استخراج ‌کردند و ‌فروختند و امکانات مختلف ترابری، بندری، لجستیکی، اطلاعاتی و سرزمینی ـ مثل اجاره جزیره بوبیان کویت ـ را در اختیار عراق ‌گذاشتند.

علاوه بر این، مصر تامین کننده سلاح‌های ساخت روسیه برای عراق بود، اردن بندر عقبه را در اختیار عراق قرار داد که به منزله ارتباط مواصلاتی برای عراق برای تامین تدارکات بود. سودان نیز نیروهای داوطلب نظامی در اختیار عراق قرار داد.

 سازمان کنفرانس اسلامی در طول جنگ هشت ساله، سه اجلاس در سطح سران و چهارده اجلاس در سطح وزرای امور خارجه برگزار کرد. این سازمان در آغاز جنگ کمیته حسن‌نیت را که کمیته صلح اسلامی نیز نامیده می‌شد، تشکیل داد و در طول جنگ در مقر سازمان در «جدّه» مجموعاً نُه دور مذاکره و نشست را برگزار کرد. سازمان در ابتدای جنگ بر آتش‌بس فوری تاکید داشت که متضمن تثبیت تجاوزات عراق بود، اما بعد از اصرار ایران به عقب نشینی نیروهای عراقی به مرزهای بین‌المللی، طرح‌هایی را به منظور عقب‌نشینی نیروها صادر کرد.

واقعیت مسئله این بود که هیچ‌ یک از کشورهای عربی از نیّات صدام اطلاع نداشتند و اسیر تبلیغات بسیار زیاد عراق و ناسیونالیسم عربی شدند. حوادث بعدی، به‌ویژه حمله عراق به کویت نشان داد که اعضای این شورا چقدر در شناخت ماهیت مسائل منطقه، به‌ویژه شناخت صدام دچار اشتباه بودند.

حضرت امام در بیانات متعددی خطاب به سران کشورهای عربی منطقه ضمن اشاره به ماهیت رژیم بعث نسبت به عواقب حمایت از عراق هشدار دادند و حمله عراق به این کشورها را پیش‌بینی کردند، «بدانید که اگر صدام نجات پیدا کند و قدرت را به دست بگیرد، آدمى نیست که قدرشناسى از امثال شما بکند. آدمى است که جنون بزرگ‏بینى دارد و با این جنون، با شما هم که با او همراهى کردید به جنگ بر مى‏خیزد اگر قدرت داشته باشد، شما را تباه خواهد کرد.»

 

۲: حامیان اروپایی عراق

موضع قدرت‌های بزرگ نیز حمایت از عراق بود. عمده‌ترین نگرانی و دلیل حمایت کشورهای اروپایی از جمله انگلیس، آلمان و فرانسه از عراق، تهدید منافع غرب توسط انقلاب ایران و ایجاد مانع بر سر راه صدور نفت ارزان به غرب بود.

حمایت‌های سیاسی انگلیس، تسلیحات صنایع هوایی فرانسه و سلاح‌های شیمیایی آلمان از جمله حمایت‌هایی بودند که عراق به پشتوانه آنها جنگ را شروع کرد و ادامه داد.

آنتونی پارسونز سفیر وقت انگلیس در سازمان ملل متحد در مورد تمایل آن ‌زمانِ شورای امنیت در محافل خصوصی ادعا ‌کرد که در شورای امنیت هیچ‌ کسی شک نداشت که عراق دست به یک تهاجم گسترده در عمق خاک ایران زده است، ولی هیچ ‌کسی مایل نبود ایرانِ انقلابی، این برهم زننده وضع موجود در منطقه و زیرپا گذارنده حقوق و عرف بین‌المللی، پیروز شود. فرانسه از دیگر حامیان عراق ۴/۷  میلیارد دلار کمک مالی در اختیار رژیم بغداد قرار داد که دست‌کم هفت میلیارد دلار از مجموع این معاملات به‌صورت وام و اعتبارات بود.

۳٫ حامیان ابرقدرت عراق

جنگ تحمیلی در شرایطی به وقوع پیوست که نظام دو قطبی بر نظام بین‌الملل حاکم بود و موضع آمریکا و شوروی نیز بر حمایت از عراق استوار بود. در چنین شرایطی انقلاب اسلامی با طرح شعار نه شرقی و نه غربی طبیعتاً نمی‌توانست برای پیشبرد اهداف خود به یکی از این ابرقدرت‌ها نزدیک شود، زیرا چنین اقدامی با شعار راهبردی نه شرقی و نه غربی در تناقض بود.

اتحاد جماهیر شوروی به عنوان یک ابرقدرت با عراق پیمان اتحاد و دوستی و به‌ویژه از نظر تامین تسلیحات ارتش و حضور کارشناسان نظامی نفوذ قابل توجهی در عراق داشت. ارتش عراق با تسلیحات روسی تجهیز شده بود و شکست عراق به‌منزله شکست تسلیحات روسی در برابر تسلیحات غربی بود. محکوم کردن اشغال افغانستان توسط شوروی، ممانعت از فعالیت حزب توده به جرم جاسوسی از سوی ایران به تشدید حمایت شوروی از عراق منجر شد. بعد از پیروزی ایران در شلمچه، اتحاد جماهیر شوروی بیش از پیش بر کمک‌های تسلیحاتی خود به عراق افزود.

در بهمن ۱۳۶۶/ ژانویه ۱۹۸۷ رئیس هیئت شوروی در سازمان ملل اعلام کرد که کشورش فعالانه عراق را تقویت می‌کند. وی طی مصاحبه‌ای گفت: «تا زمانی که ایران معتقد باشد می‌تواند از طریق نظامی بر عراق چیره شود، مسکو روش خود را تغییر نخواهد داد و هیچ‌گونه تردیدی برای تامین اسلحه عراق به خود راه نمی‌دهد.» همچنین مسئول سیاسی امور خاورمیانه در حزب کمونیست شوروی اظهار داشت: «شوروی ارسال سلاح به عراق را به خاطر بازگرداندن موازنه نظامی و سیاسی میان ایران و عراق از سرگرفت. ایرانیان امیدهای زیادی به برتری قدرت نیروی انسانی خود دارند و ممکن است این برتری به توازن نظامی اخلال وارد آورد. از این‌رو شوروی ارسال سلاح به عراق را آغاز کرد.»

عراق خیالش از بابت موضع امریکا نیز راحت بود. سیاست آمریکا را می‌توان در سه مرحله، شروع جنگ، تداوم جنگ و فشار بر ایران برای اتمام جنگ بررسی کرد. اگرچه ایالات متحده با آغاز جنگ در شهریور ۵۹ ، بیطرفی خود را اعلام کرد، اما بر اساس شواهد متعددی، نقش آمریکایی‌ها در شروع جنگ و پس از عملیات‌های موسوم به کودتا در ایران قابل اثبات است. برژینسکی، مشاور امنیت ملی کارتر، برای زمینه‌سازی و اطلاع از وضع عراق برای شروع جنگ، سفرهای محرمانه مکرری به بغداد کرد و عمداً این تلقی را در صدام به وجود آورد که آمریکا در مورد تهاجم عراق به ایران به او چراغ سبز داده است. همچنین عراقی‌ها اطلاعاتی را در مورد اوضاع دفاعی آشفته ایران دریافت کردند که توسط آمریکا و از طریق دولت سعودی به آنها داده شده بود.

فهرست کمک‌های آمریکا به عراق موضوع پنهانی نیست و شامل حمایت نظامی: ارسال سلاح به عراق و جلوگیری از ارسال تجهیزات جنگی به ایران، حمایت مالی: تلاش برای تأمین نیازهای مالی عراق از طریق شرکت‌های آمریکایی، حمایت اطلاعاتی: قرار دادن اطلاعات نظامی مورد نیاز عراق از ایران و حمایت سیاسی: حمایت از عراق در سازمان‌های بین‌المللی و محکومیت ایران در این سازمان‌ها می‌شود.

لازم به ذکر است پس از قضیه مک فارلین، به علت جبران وجهه تخریب شده آمریکایی‌ها در بین کشورهای منطقه، میزان حمایت آمریکا از عراق افزایش یافت.

در مورد اتمام جنگ، آمریکاییها با هدف جلوگیری از پیروزی ایران به حمایت مستقیم از عراق پرداختند. از جمله اقدامات آمریکا میتوان به حمله به فلات قاره ایران، کمک اطلاعاتی به عراق در عملیات بازپسگیری فاو، شلیک به هواپیمای ایرباس ایرانی و هدف قرار دادن دو ناو ایرانی و تهدید ایران به بکارگیری سلاح هسته‌ای نام برد.

«گری سیک» عضو شورای امنیت ملی دولت امریکا در دوره ریاست جمهوری جیمی کارتر علت حمایت از عراق را به این شرح توضیح می‌دهد: «پس از واقعه گروگانگیری در تهران، دیدگاه بسیار غالبی در امریکا و به‌ویژه از طرف شخص برژینسکی (مشاور امنیت ملی رییس جمهور) وجود داشت که ایران را باید به‌طور همه‌جانبه تنبیه کرد. بیانیه‌های عمومی که او صادر می‌کرد، بر این مضمون تاکید داشتند که امریکا مانعی بر سر تحرکات عراق بر ضد ایران نمی‌بیند.»

 

۴: انفعال سازمان‌های بین‌المللی در جنگ

نهادهای بین‌المللی از جمله سازمان‌های بین‌المللی و شواری امنیت نیز متاثر از حضور قدرت‌های بزرگ تلاش چندانی برای خاتمه جنگ و همچنین معرفی شروع کننده جنگ انجام نمی‌دادند. جمهوری اسلامی ایران نفس وجود چنین سازمان‌هایی را بیشتر در راستای حفظ منافع قدرت‌های بزرگ و ابزار دست آنها می‌دانست، به همین دلیل و به‌ویژه در سال‌های اولیه جنگ تلاش‌های نتیجه‌بخش چندانی برای استفاده از ظرفیت آنها صورت نگرفت؛ اما عدم شناسایی متجاوز و شروع کننده جنگ از طرف این سازمان‌ها، سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران را در راستای بهره‌گیری از ظرفیت این سازمان‌ها با تردید روبه‌رو ساخت.

در ۴۸ ساعت اول شروع جنگ، «کورت والدهایم» دبیر کل وقت سازمان ملل تنها خواهان خویشتنداری و مذاکره برای حل اختلاف شد. در اول مهر ۱۳۵۹ شورای امنیت به مدت ۵ ساعت پشت درهای بسته به مشاوره پرداخت که نتیجه آن چیزی نبود جز یک بیانیه اطلاعاتی محض از سوی رئیس وقت شورا که بیانگر نگرانی اعضای شورا بود و به‌طور مبهم از ایران و عراق می‌خواست که اختلافاتشان را از راه‌های مسالمت آمیز حل کنند.

نخستین قطعنامه، یعنی قطعنامه ۴۷۹ که در تاریخ ۶/۷/۱۳۵۹، تهاجم گسترده عراق به ایران را صرفاً وضعیت بین ایران و عراق خواند و با بی‌تفاوتی از ایران که هدف تجاوز وقیحانه قرار گرفته بود، از طرفین ‌خواست تا بلافاصله از کاربرد بیشتر زور خودداری کنند. این شورا از عراق نخواست که نیروهای خود را از خاک ایران بیرون ببرد.  

طبیعی بود که ایران واکنش مثبتی به این قطعنامه نشان ندهد. ایران دومین قطعنامه، یعنی قطعنامه ۵۱۴ به تاریخ ۲۱/۴/۱۳۶۱ ‌را به علت عدم تحقق خواسته‌های خود و عدم معرفی متجاوز نپذیرفت. قطعنامه سوم، قطعنامه ۵۲۲ بود که در پی حملات موفقیت‌آمیز ایران در سال ۶۱ در ۱۲/۷/۱۳۶۱ صادر شد. عراق به دلیل شکست‌های نظامی خود از ایران این قطعنامه را پذیرفت، ولی جمهوری اسلامی ایران قطعنامه را نپذیرفت و عراق هم حمله به تاسیسات مسکونی را آغاز کرد. تا پذیرش قطعنامه ۵۹۸، قطعنامه‌های ۵۴۰ به تاریخ ۹/۸/۱۳۶۲، قطعنامه ۵۵۲ به تاریخ ۱۱/۳/۱۳۶۳ که به خاطر شکایت کشورهای حاشیه خلیج‌فارس از ایران به دلیل حمله به کشتی‌های بازرگانی صادر شده بود، قطعنامه ۵۸۲ در تاریخ ۵/۱۲/۱۳۶۴و قطعنامه ۵۸۸ در تاریخ ۱۶/۷/۱۳۶۵  صادر شده بودند.

جنبش عدم تعهد نیز از همان روزهای نخستین جنگ با تشکیل کمیته حسن‌نیت و برگزاری اجلاس‌های متعدد در سطوح سران و وزرای امورخارجه بر حل و فصل مسالمت‌آمیز جنگ تاکید کرد. اما این تلاش‌ها در طول جنگ به دلایلی از جمله ساختار، اهداف، اصول اولیه و تشکیلات جنبش و از سوی دیگر به دلیل عملکرد ضعیف و پراکندگی و اتفاق نظر نداشتن اعضای جنبش عدم تعهد و از همه مهم‌تر به خاطر دنباله‌روی از شورای امنیت سازمان ملل متحد و نفوذ قدرت‌های بزرگ در جنبش، با موفقیت همراه نشد.

با مروری بر نقش سازمان‌های بین‌المللی و منطقه‌ای، این واقعیت آشکار می‌شود که این سازمان‌ها در خصوص اتمام جنگ بین ایران و عراق تلاش بی‌طرفانه‌ای انجام ندادند و همین مسئله، بی‌اعتمادی ایران نسبت به این مجامع را به‌طور چشمگیری افزایش داد.

 

۵٫ جریان‌های سلطنت طلب، منافقین و ضد انقلاب

به فهرست حامیان عراق باید سازمان‌های تروریستی از قبیل سازمان مجاهدین خلق، جریان‌های سلطنت‌طلب و برخی از گروه‌های قومی تجزبه‌طلب را اضافه کرد که به عنوان ابزاری برای تحقق سیاست‌های صدام در ایران تلاش می‌کردند. برای مثال نیروهای نظامی ‌سازمان مجاهدین خلق پس از ورود رجوی به عراق در سال ۱۳۶۵، با حمایت و پشتیبانی ارتش عراق در مناطقی مانند سردشت، دهلران، مریوان، سرپل ذهاب، جنوب بانه و ارتفاعات کرمانشاه  و در طول نوار مرزی ایران، عملیات‌های مختلفی را اجرا کردند. در این عملیات‌ها تلفات جانی و تسلیحاتی به برخی یگان‌ها و پایگاه‌های پراکنده‌ نیروهای نظامی ‌ایران وارد شد.

حزب دموکرات کردستان نیز ابزار دیگری در اختیار رژیم بعث بود تا از این طریق به دولت ایران ضربه بزند. قاسملو دبیر کل حزب دموکرات کردستان در مرداد ۱۳۵۹ در پاسخ به این سئوال خبرنگار بی.بی.سی که، «آیا فکر نمی‌کنید شما با رژیم عراق به هر حال رابطه دارید و این در طرز فکر کردها نسبت به شما اثر می‌گذارد ؟» پاسخ می‌داد،«رابطه ما با دولت عراق بسیار روشن است، ما الان علیه دشمن مشترک می‌جنگیم.»

جریان سلطنت‌طلب را باید از دیگر حامیان صدام دانست. فرح پهلوی در خاطرات خود می‌نویسد، «شاپورخان (شاپور ریپورتر، عامل اطلاعاتی انگلیسی‌ها و دوست نزدیک شاه) اگرچه نتوانست اجازه اقامت همسر فقیدم را در انگلستان کسب کند، اما سپهبد سعید رضوانی را با یک میلیون پوند پول نقد نزد ارتشبد بهرام آریانا فرستاد تا آنها در مرزهای غربی ایران اقدام به تشکیل کانون‌های مقاومت کنند».

بدین‌ترتیب، آریانا با یک میلیون دلار اعتباری که سِر شاپور ریپورتر در اختیار او گذاشت، در رأس یکی از نخستین گروه‌های سلطنت‌طلبی قرار گرفت که هدفشان خرابکاری‌های مسلحانه در مرزهای شمال‌غربی ایران بود. آریانا نخست با حمایت رژیم عراق، مرکز فعالیت خود را در جنوب‌شرقی کرکوک قرار داد و به همراه افرادی چون سردار جاف، دکتر حسن جاف و سروان مختاری، برای آموزش نظامی ضدانقلابیون، اردوگاهی را تأسیس کرد.

در حالی که ایران درگیر یک انقلاب اجتماعی شده، ساختار نو هنوز به‌خوبی تثبیت نشده بود و کشور توان نظامی و ساختار سازمانی خود را از دست داده و درگیر سرکوب ضدانقلاب بود، عراق خود را برای جنگ با ایران آماده می‌کرد. صدام به‌خوبی می‌دانست که اثرات انقلاب ایران در کشوری که شیعیان اکثریت جمعیت آن را شکل می‌دهند، مهار نخواهد شد، لذا ابتدا به سرکوب مخالفین داخلی پرداخت تا از بابت مسائل داخلی  دغدغه و نگرانی نداشته باشد.

با اعلام حمایت مطلق آیت‌الله سید محمدباقر صدر از انقلاب ایران ،صدام او و خواهرش بنت‌الهدی صدر را در ۱۹ فروردین ۱۳۵۹ به شهادت رساند. کردها به عنوان دومین اقلیت قومی در این کشور نیز سرنوشتی مشابه شیعیان پیدا کردند و صدام توانست کردهای شمال عراق را نیز سرکوب کند.

اگر چه جنگ تحمیلی عراق علیه ایران با ادعاهای سرزمینی و احیای غرور ملی ـ عربی حزب بعث پیوند خورده بود، اما در سطح وسیع‌تر برنامه‌ای برای جلوگیری از گسترش انقلاب و در صورت امکان سرنگونی رژیم انقلابی ایران بود. مروری بر نقش کشورهای عربی منطقه، قدرت‌های جهانی و ابرقدرت‌های شرق و غرب نشان می‌دهد که ‌ هرگاه نیروهای ایرانی در جبهه‌های جنگ وضعیت بهتری پیدا می‌کردند، میزان حمایت آنها از عراق بیشتر می‌شد که بیانگر حمایت بی‌دریغ آنها از عراق در طول هشت سال جنگ تحمیلی است.  

 

 

پی نوشت:

۱-                                               ادعای عراق شامل سرزمینی در مناطق مرزی زین‌القوس به مساحت ۱۲۲ کیلومترمربع، میمک ۱۱۰ کیلومتر مربع و سیف سعد ۱۰۵ کیلومتر مربع بود . عراق مدعی بود رژیم سابق ایران با کشاندن علائم مرزی به داخل خاک عراق به‌تدریج این مناطق را اشغال کرده است و این اراضی می بایست به موجب عهدنامه حُسن همجواری دو دولت در ۱۳ ژوئن ۱۹۷۵ در بغداد باید به دولت عراق پس داده شود.

سوتیترها:

۱٫

صدام حسین به عنوان چهره‌ای قدرت‌طلب و جاه‌طلب، صرفاً به رهبری عراق نمی‌اندیشید، بلکه سودای رهبری جهان عرب را در سر داشت. مرگ جمال عبدالناصر و امضای پیمان کمپ‌دیوید توسط مصر در دوره انورسادات، بخت رهبری مصر بر جهان عرب را از بین برد و این فرصت تاریخی می‌توانست به صدام کمک کند تا رهبری جهان عرب را به عهده بگیرد.

 

۲٫

اتحاد جماهیر شوروی به عنوان یک ابرقدرت با عراق پیمان اتحاد و دوستی و به‌ویژه از نظر تامین تسلیحات ارتش و حضور کارشناسان نظامی نفوذ قابل توجهی در عراق داشت. ارتش عراق با تسلیحات روسی تجهیز شده بود و شکست عراق به‌منزله شکست تسلیحات روسی در برابر تسلیحات غربی بود. محکوم کردن اشغال افغانستان توسط شوروی، ممانعت از فعالیت حزب توده به جرم جاسوسی از سوی ایران به تشدید حمایت شوروی از عراق منجر شد. بعد از پیروزی ایران در شلمچه، اتحاد جماهیر شوروی بیش از پیش بر کمک‌های تسلیحاتی خود به عراق افزود.

 

۳٫

«گری سیک» عضو شورای امنیت ملی دولت امریکا در دوره ریاست جمهوری جیمی کارتر علت حمایت از عراق را به این شرح توضیح می‌دهد: «پس از واقعه گروگانگیری در تهران، دیدگاه بسیار غالبی در امریکا و به‌ویژه از طرف شخص برژینسکی (مشاور امنیت ملی رییس جمهور) وجود داشت که ایران را باید به‌طور همه‌جانبه تنبیه کرد. بیانیه‌های عمومی که او صادر می‌کرد، بر این مضمون تاکید داشتند که امریکا مانعی بر سر تحرکات عراق بر ضد ایران نمی‌بیند.»

 

 

 

05آبان/97

شاهزاده‌ای در جستجوی قصر

خورشید آرام آرام خود را از شانه کوه پایین می‌کشید. بچه‌ها در حیاط خانه بازی می‌کردند. تنور لحظه به لحظه داغ‌تر می‌شد. زنان همسایه نزدیک تنور کنار سفره خمیر نشسته بودند و با هم صحبت می‌کردند. یکی می‌گفت: «مردم واقعا گیج شده‌ و سردرگم مانده‌اند.» دیگری می‌گفت: «کدام گیجی؟ مگر قرآن میان ما نیست؟ مگر کلام پیامبر(ص) و علی(ع) را از یاد برده‌اند؟ همه چیز روشن است.» زن سوم یک بغل هیزم خردشده داخل تنور ریخت و گفت: «البته که قرآن و کلام مولایمان هست. ولی شایعه‌های دشمن کار را خیلی سخت کرده.» لیلا محکم جواب داد: «ای خواهر! پس امام و رهبر برای چیست؟ مگر خدا ما را بی‌صاحب رها کرده؟ ما راهنما داریم، امام داریم.» زن همسایه گفت: «صد البته! ولی شیطان هم در کمین ما نشسته. باید خیلی مواظب باشیم. به قول شما دین، آتش کف دست شده!»

صدای در بلند شد. کسی محکم و پی‌در پی بر در می‌کوبید. یکی از بچه‌ها در را باز کرد. جوانی رشید به کودک سلام کرد و نفس‌زنان گفت: «مادرم. لیلا… بگو.» کودک به داخل خانه دوید. جوان دوباره بر در کوبید و با صدای بلندی گفت: «یاالله!»

لیلا دست‌هایش را برهم ‌زد و آرد روی آن را ‌تکاند و جلو آمد و با مهربانی سلام پسرش را جواب داد: «علی‌ جان! طوری شده؟ چقدر پریشانی!» علی نفس‌زنان گفت: «مادر! معاویه… معاویه… مرد.» لیلا نگاهی به آسمان انداخت. پلک‌هایش را بر هم نهاد و آرام گفت: «انا لله و انا الیه راجعون. معاویه مرد و مردم از شر او راحت شدند.»

دخترک با شتاب به طرف در دوید. خود را به پاهای برادر چسباند و با خوشحالی گفت: «سلام، برادر! دیدی… من خودم همین الان توی تنور هیزم ریختم… دیگر بزرگ شدم، نه!» علی دستی به سر دخترک کشید و با مهربانی گفت: «آفرین! حالا برو با بچه‌ها بازی کن.»

ولی دخترک کنار پای برادر نشست و خود را به بندهای کفش او سرگرم کرد.

علی رو به مادر جواب داد: «ولی مردم به شر یزیدش گرفتار می‌شوند. بمیرم برای پدر! غم عمویم حسن(ع) در او زنده شد. از لحظه‌ای که فهمید یزید جانشین معاویه شده، غمی سنگین در دلش نشسته.»

مادر به چشم‌های علی خیره شد. مکث بلندی کرد و با تعجب گفت: «چه گفتی؟ یزید؟! مگر یزید؟!»

بعد با ناامیدی سرش را روی دیوار گذاشت و آهی کشید و گفت: «بعد از علی(ع)، بعد از پیغمبر(ص)، نه. بعد از فاطمه(س) همه ما مظلوم شده‌ایم.»

علی گفت: «مادر! من خیلی نگرانم. اگر یزید حاکم اسلام شود، غریبی پدر شروع می‌شود! بیچاره مردم! الان در شام چه می‌گذرد؟»

دخترک که تا آن موقع با کنجکاوی به حرف‌های مادر و برادر گوش می‌داد، پرسید: «داداش! شام کجاست؟» علی به نقطه دوری خیره شد و جواب داد: «جایی که قرار است مردمش در آتش ظلم یک امیر بسوزند.» دخترک پرسید: «امیر؟! یعنی همان که در قصه‌ها به او می‌گویند پادشاه؟!» لیلا با لبخند تلخی گفت: «بله عزیزم. پادشاه!» دخترک پرسید: «پادشاه کجا زندگی می‌کند؟ مثل قصه‌ها در یک خانه بزرگ با کنیزهای فراوان؟»… علی از مادر خداحافظی ‌کرد، دستی به سر خواهر کشید و گفت: «قصر… یعنی همان کاخ.»

علی رفت و لیلا به طرف تنور برگشت. یکی از زن‌‌ها پرسید: چه اتفاقی افتاده؟ دخترک جواب داد: «امیر قبلی مرده. حالا همه در کاخ ناراحت هستند.» زنی با تعجب زل زد به لیلا و گفت: «خانم! معاویه؟»

لیلا سر تکان داد. زن‌ها با خوشحالی رو به آسمان خدا را شکر کردند. اشک از چشم‌های لیلا جاری شد و آهسته گفت: «اما باید خودمان را برای تحمل حکومت یزید آماده کنیم!»

زن‌ها با پریشانی به هم خیره شدند. دخترک لقمه نانی را جدا ‌کرد و گفت: «پس اسم پادشاه جدید، یزید است!»

زنی به دیوار تکیه داد و گفت: «من که فکر نمی‌کنم امام با یزید بیعت کند. آخر از امام حسن(ع) شنیدم که حسین(ع) هرگز با دشمن صلح نمی‌کند!» زنی دیگر گفت: «یزید جوان بی‌تجربه و فاسدی است. تمام روزش را با سگ و میمون می‌گذراند. آخر او از اسلام چه می‌داند؟ به خدا یزید از معاویه برای ما خطرناک‌تر است.»

*****

زنان و کودکان در ایوان دور هم نشسته بودند و برگ‌های نخل را از لای هم عبور می‌دادند و حصیر می‌بافتند. رباب گفت: «دیروز صبح شوهرم امام حسین(ع) از خانه بیرون رفت. مروان در کوچه جلوی او را گرفته و گفته با یزید بیعت کن که صلاح تو در همین است! اما آقا به مروان جواب می‌دهد که اگر قرار باشد حکومت اسلام به خلیفه‌ای مثل یزید برسد باید فاتحه دین را خواند!»

صدای در بلند شد. سکینه رفت تا در را باز کند. خانمی داخل خانه آمد و زن‌ها و کودکان به احترامش از جا برخاستند. لیلا گفت: «اگر اجازه بدهید برویم داخل اتاق.» خانم سری تکان داد و فرمود: «بفرمایید! فرصت زیادی نداریم!»

زن‌ها به دنبال خانمی که زینب(س) صدایش می‌کردند، به داخل رفتند.

یکی از بچه‌ها گفت: «حوصله ما سرمی‌رود.» دیگری گفت: «بیاید قصه تازه‌ای بگوییم.» دخترک با بی‌حوصلگی گفت: «من که قصه تازه بلد نیستم.» دختر دیگری روسریش را محکم کرد و گفت: «اصلا چه کار کنیم تا قصه تازه یاد بگیریم؟» پسری کوچک گفت: «پدر من می‌گوید، آدم هرچه بیشتر سفر کند، قصه‌های بیشتر و تازه‌تری یاد می‌گیرد.» دخترک اخم کرد و گفت: «من که تا حالا به سفر نرفته‌ام!» پسرک گفت: «ولی بابای من از وقتی کوچک بوده، به سفر رفته و همه جا را دیده.» دخترک مکثی کرد و گفت: «یعنی شام را هم دیده؟» بچه‌ها با تعجب پرسیدند: «شام دیگر کجاست؟» دخترک آب دهانش را قورت داد و شمرده شمرده گفت: «داداش علی گفت شام جایی است که یک قصر بزرگ دارد و یک پادشاه ظالم.» پسرک خندید و گفت: «حالا یادم آمد. پدر من یک روز قصه پادشاه را برایم تعریف کرده!»

بچه‌ها با کنجکاوی از او خواستند که قصه را تعریف کند.

پسرک گفت: «بابای من می‌گوید یک شاهزاده خانم در قصر پدرش هر روز برای یک پرنده زیبا دانه می‌ریخت که…» دخترک پرسید: «شاهزاده یعنی چه؟» یکی از دخترها جواب داد: «یعنی دختر پادشاه!» دخترک خندید و دستی کشید به گوشه روسریش: «مثل من؟!»

بچه‌ها نگاهی به هم کردند و با هم خندیدند.

میان خنده‌ها یکی گفت: «مگر تو دختر پادشاهی؟!» دخترک گفت: «پدر من امیر است. امیر هم یعنی پادشاه. این را علی گفته.» بچه‌ها دوباره خندیدند و گفتند: «اگر تو دختر پادشاهی، پس قصرت کو؟!»

دخترک ساکت شد. دیگر هیچ حرفی نزد و به فکری عمیق فرو رفت.

لحظه‌ای بعد زینب(س) همراه زنان دیگر از اتاق بیرون آمدند. دخترک از جا بند شد و به طرف زینب(س)‌ دوید. خود را به چادر خانم چسباند و دست او را کشید.

سکینه جلو آمد و آهسته گفت: «چه شده؟ چرا بغض کردی؟»

اشک از چشم‌های دخترک جاری شد. به چشمان عمه‌اش خیره شد و با بغض گفت: «عمه! یادتان هست یک روز گفتی که خدا همه دنیا را به خاطر ما آفریده؟»

زینب(س) مقابل دخترک زانو زد. دستی به سرش کشید و با مهربانی گفت: «آری، عمه‌جان!»

دخترک بغض کرد و گفت: یک ‌بار دیگر بگوئید. به خاطر کی؟»

عمه نگاهش را به نقطه دوری دوخت. بچه‌ها ساکت و ‌آرام آنها را تماشا می‌کردند. زینب(س) با صدایی آرام و محکم فرمود: «به خاطر پیغمبر(ص)، علی(ع)، فاطمه(س)، حسن(ع)، حسین(ع).»

دخترک گفت: «حسین(ع) یعنی بابای من!؟»

عمه به چشم‌های زلال دخترک خیره شد: «آری، عزیزم! یعنی بابای خوب تو!»

دخترک گفت: «از همه آنهایی که اسم بردید، الان فقط پدر من باقی مانده. پس همه دنیا به خاطر پدر من آفریده شده. یعنی همه چیز مال بابای من است. مگر نه؟»

زینب(س) سرش را تکان داد و با مهربانی گفت: «آری. عزیز دلم!»

دخترک نفس عمیقی کشید و گفت: «وقتی همه دنیا مال کسی باشد، ‌یعنی او امیر است. مگر نه؟»

رباب گونه دخترک را نوازش کرد: «آری عزیز دلم! پدر تو امیر است. امیر همه عالم!»

لحظه‌ای بعد جوانی مقابل در ظاهر شد. سرش را پایین انداخت و بعد از سلام رو به زینب(س) گفت:

«خواهر! زنان و کودکان حسین(ع) باید کم کم خود را آماده کنند. ممکن است فرصت زیادی نداشته باشیم.»

دخترک دست جوان را گرفت و گفت: «عمو عباس(ع)! ما می‌خواهیم به سفر برویم؟»

عمو لبخندی زد و گونه‌های سرخ دخترک را فشرد. دخترک مکثی کرد و پرسید: «یعنی بچه‌های کوچک را هم با خود به سفر می‌برید؟ یعنی من هم می‌آیم؟»

عمو مقابل دخترک بر زمین زانو زد و او را در آغوش کشید.

زینب(س) سرش را به طرف آسمان برد و گفت: «خدایا! خودت کمک کن، برادرم حسین(ع) تنهاست.»

دخترک به چشم‌های عمه خیره شد و گفت: «نه. من هم با او هستم. مگر نه عمو؟!»

*****

شب بود و صدای آهسته‌ای از اتاق به گوش می‌رسید. صدای عمومحمد بود: «برادر! خودت خوب می‌دانی که در دنیا هیچ ‌کسی برای من عزیزتر از تو نیست. برای همین هرچه را به خیر و صلاح تو بدانم،‌ می‌گویم. من به این نتیجه رسیده‌ام که بهتر است تا جای ممکن در شهر مشخصی سکونت نکنید.»

سکینه در کورسوی اتاق داشت به صحبت‌های پدر و عمو گوش می‌داد. ناگاه خواهر کوچکش تکان خورد و چشم‌هایش را باز کرد: «آب… من آب می‌خواهم.»

سکینه در تاریکی شب به طرف کوزه گوشه اتاق رفت. صدای عمو محمد بلند شد: «اگر به شهری بروی که مردمش تو را بشناسند و بدانند پسر پیغمبر«ص» هستی، می‌ترسم بین مردم اختلاف به وجود بیاید و خدای ناکرده کار به خونریزی کشیده شود.»

دخترک کاسه سفالی را از دست سکینه گرفت و نوشید. صدای عمومحمد در فضا پیچید:

«من گمان می‌کنم باید به مکه بروی. اگر اوضاع مناسب نبود، از راه دشت و بیابان شهر به شهر حرکت کن تا مردم بیشتری با تو آشنا شوند.»

دخترک دست سکینه را فشرد: «یعنی ما به مکه سفر می‌کنیم!»

سکینه دستی بر سر دخترک کشید: «مکه شهر خوبی است. خانه خدا در این شهر است.»

دخترک سرش را روی دست خواهر گذاشت و کودکانه پرسید: «در مکه کاخ هم هست؟ از آن قصرهای بزرگ؟»

صدای امام در اتاق پیچید: «برادر! این را بدان که به خدا سوگند اگر در این دنیای بزرگ هیچ پناهی برای من پیدا نشود، بازهم با یزید بیعت نخواهم کرد.»

ناگهان صدای گریه عمو بلند شد. دخترک بغض کرد و آرام پرسید: «چرا عمو گریه می‌کند؟»

صدای غمگین امام به گوش رسید: «من تصمیم خودم را گرفته‌ام. همین امروز و فردا به مکه می‌روم. من و برادرهایم و همه خانواده‌ام آماده این سفر هستیم. اما تو، وظیفه‌ات این است که در مدینه بمانی و مواظب اوضاع باشی و هر اتفاقی که می‌افتد به من خبر بدهی.»

دخترک اخم‌ کرد و با بغض گفت: «خواهر! چرا همه از سفر خوشحال می‌شوند، ولی ما ناراحتیم. عمه گریه می‌کند. عمو گریه می‌کند و هیچ کسی نمی‌گوید چرا.»

سکینه دستی به موهای او کشید. دخترک ادامه داد: «امروز بچه‌های همسایه می‌گفتند امیر باید در قصر زندگی کند. در کاخ بزرگ. من به آ‌ن‌ها گفتم بابای من امیر است. پس چرا ما قصر نداریم؟»

سکینه میان تاریکی اتاق، با گوشه روسری اشک‌هایش را پاک کرد و گفت: «آخر بابا هنوز امیر نشده!»

دخترک پرسید: «پس کی امیر می‌شود؟»

سکینه گفت: «بگذار به سفر برویم. آن‌وقت…»

دخترک حرف خواهر را برید و گفت: «یعنی ما برای این‌که قصرمان را پیدا کنیم، سفر می‌کنیم؟ حالا فهمیدم… راست می‌گویی. در مدینه که اصلاً قصری نیست. شاید در مکه باشد… پس بابا دارد امیر می‌شود.»

سکینه چشم‌هایش را بست و گفت: «راستی پس چرا عموحسن وقتی در مدینه بود، قصر نداشت؟»

سکینه با خستگی گفت: «می‌دانی عموحسن(ع) چقدر تنها بود.»

دخترک پرسید: «چرا عمو تنها بوده؟»

سکینه جواب داد: «چون مردم او را تنها گذاشتند.»

دخترک بلافاصله پرسید: «چرا مردم او را تنها گذاشتند؟»

سکینه جواب داد: «نمی‌دانم. یعنی می‌دانم اما نمی‌توانم طوری بگویم که تو بفهمی. آخر تو خیلی کوچکی.»

دخترک با التماس گفت: «نه. به خدا می‌فهمم.»

سرش را روی بالش گذاشت و در میان تاریکی به سقف خیره شد و با خود فکر کرد که همیشه دلم می‌خواست به سفر بروم. همیشه فکر می‌کردم اگر یک روز بخواهیم به سفر برویم چقدر همه ما خوشحالیم. ولی الان همه ناراحتند. چرا؟ چرا عمه دیروز در بقیع گریه کرد و گفت: «مادر! ‌یا فاطمه(س)! ما را کمک کن! خدایا! در این سفر به ما صبر بده!»

*****

دخترک در گوشه اتاق با علی اصغر(ع) بازی می‌کرد و قصه می‌گفت: «داداش کوچولو! تو کوچک‌ترین مردی هستی که به سفر آمدی. من هم کوچک‌ترین دختری هستم که در کاروان بابا به سفر آمده‌ام. من و تو شاهزاده‌ایم.»

علی اکبر(ع) وارد اتاق شد و مقابل عمه زانو زد: «گمان نمی‌کنم برای مراسم حج در مکه بمانیم.»

زینب(س) پرسید: «پیک چه خبری آورده؟»

علی گفت: «گویا عمر سعد امروز برای سرپرستی حاجیان وارد مکه می‌شود. ولی ماموریت دارد که پدر را به قتل برساند! پدرم فرموده شما زنان و کودکان را آماده سفر کنید. فردا حرکت می‌کنیم.»

دخترک نگاهی به برادر کرد و پرسید: «یعنی دوباره به سفر می‌رویم؟»

بعد با خود گفت، «آری. من در مکه قصری پیدا نکردم. باید برویم.»

ساعت‌ها گذشت. همه آماده سفر بودند. امام لب به سخن گشود: «خدا را سپاس می‌گویم. مرگ برای ما همچون گردنبندی بر گردن دختران است!»

دخترک دست رباب را کشید: «یعنی مرگ قشنگ است. مثل گردنبند من؟!»

رباب دستی بر سرش کشید: «هیس! گوش کن، ببین بابا چه می‌گوید!»

صدای امام در جمع خاندان و یارانش پیچید: «با چشم خود می‌بینم که لشکریان کوفه اعضای بدنم را قطعه قطعه می‌کنند. از قضای الهی نمی‌شود گریخت. بر چیزی که خدا راضی‌ است، من هم راضی‌ام.»

دخترک گوشه انگشتش را جوید و با خود گفت:

«چطوری اعضای بدن قطعه قطعه می‌شود. بعد آدم امیر می‌شود؟»

بعد از صحبت‌های امام، دخترک پاورچین پاورچین به پدر نزدیک شد و آهسته صدایش کرد. امام ناگهان متوجه دخترش شد. لبخندی زد و دست‌هایش را با مهربانی باز کرد. دخترک خود را در آغوش پدر انداخت و پرسید: بابا!‌ شما قرار است امیر بشوید؟

امام پرسید: «تو دوست داری من امیر بشوم؟»

دخترک خندید و گفت: «آری. ولی نه مثل عمو حسن. چون او امیر بزرگی نبود؟»

امام به چشم‌های معصوم دخترش خیره شد و پرسید: «چرا نبود؟»

دخترک گفت: «آخر او قصر نداشت.»

امام با دقت بیشتر جواب داد: «چه کسی به تو گفته که امیر باید قصر داشته باشد؟»

دخترک لب‌هایش را برهم فشرد و گفت: عموعباس گفت امیر یعنی پادشاه. بچه‌های همسایه هم گفتند که پادشاه در قصر زندگی می‌کند. تازه دختر پادشاه یعنی شاهزاده. پس من شاهزاده هستم.»

دست‌هایش را دور گردن امام حلقه کرد و با بغضی کودکانه ادامه داد: «چرا امام علی(ع) و عموحسن(ع) کاخ نداشتند؟ راستی مگر همه دنیا به خاطر تو آفریده نشده؟»

امام سرش را بر دیوار گذاشت و پرسید: «دخترم! این حرف‌ها را چه کسی به تو گفته؟»

دخترک جواب داد: «این‌ را که همه دنیا مال توست، عمه گفته. اما این که چرا قصر نداری، همه بچه‌ها می‌گویند.»

امام شانه‌های دخترک را فشرد و گفت: «نمی‌خواهی بروی با بچه‌ها بازی کنی؟»

دخترک اخم کرد و گفت: «بابا! از هرکس می‌پرسم، جوابی نمی‌دهد؟ خسته شدم، بابا!»

امام او را در آغوش کشید و هق‌هق گریه‌هایش را آرام کرد و گفت: «شاهزاده خانم که گریه نمی‌کند.»

دخترک ساکت شد. اشک‌هایش را پاک کرد و گفت: «پس شما هم قبول دارید که من شاهزاده‌ام!؟»

امام خندید. لبخند روی لب‌های دخترک نشست: «بابا، کی؟»

امام پرسید: «چه چیزی، کی؟»

دخترک گفت: «کی به قصرمان می‌رسیم؟ همه دنیا به خاطر تو آفریده شده. در شام یک قصر هست. همه دنیا مال توست. یعنی شام هم مال توست. پس قصرش هم مال توست. وقتی از مدینه بیرون می‌آمدیم، من به بچه‌ها گفتم که پدرم دارد به قصرش سفر می‌کند. من هم دارم شاهزاده می‌شوم. من نمی‌خواهم دروغ گفته باشم!»

امام لبخند زد و گفت: «تو هیچ‌وقت دروغ نمی‌گویی.»

دخترک با خوشحالی گفت: «پس ما داریم به قصرمان می‌رسیم. کی‌ می‌رسیم؟ بابا؟!»

امام دخترک را روی پاهای خود نشاند و گفت: «دوست داری قصر بزرگی داشته باشی که هیچ‌وقت خراب نشود؟که هرچه بخواهی فوری برایت حاضر شود؟ هر پرنده‌ای که دوست داشته باشی، آنجا باشد.»

دخترک گفت: «یعنی از قصر شام هم بزرگ‌تر؟»

امام سری تکان داد: «از همه دنیا بزرگ‌تر؟»

دخترک پرسید: «مگر می‌شود یک قصر از همه دنیا بزرگ‌تر باشد؟»

امام جواب داد: «آری. فقط کمی صبر کن.»

دخترک وسط حرف پدر دوید: «نه. من نمی‌توانم صبر کنم. من به بچه‌ها قول داده‌ام. من بدون قصر به مدینه برنمی‌گردم، بابا.

امام دخترک را در آغوش فشرد: باشد عزیزم. همین که به شام برسی، یک قصر بزرگ برایت می‌سازم.»

*****

دخترک کنار عمه بر محمل نشسته بود. سر را به زانو گرفته و به پاهای زخمی خود نگاه می‌کرد. آهسته گفت: «عمه! چرا در سفر خیمه‌ها را آتش زدند؟ چرا به ما آب ندادند؟ چرا ذوالجناح بدون بابا برگشت؟ عمه! ذوالجناح بابای مرا به کجا برد؟»

عمه دخترک را در آغوش کشید: «به یک سفر بزرگ.»

دخترک گفت: «مگر در سفر آدم دوباره سفر می‌رود؟»

زینب(س) جواب داد: «آری. گاهی می‌شود.»

دخترک ادامه داد: «عمو چه؟ علی کوچولو چه؟ داداش علی؟»

زینب(س) با صدایی خسته گفت: «همه آنها به سفر رفته‌اند.»

دخترک پرسید: «پس چرا ما را نبردند؟»

زینب(س) سکوت کرد. سکینه جلو آمد و دست‌های دخترک را گرفت: «خواهر! عمه خسته است. بیا پیش من!»

دخترک اخم کرد و پرسید: «عمه! بابا کی پیش من می‌آید؟»

زینب(س) دستی بر سر دخترک کشید: «با او چه کار داری؟»

دخترک با بغض گفت: «می‌خواهم قصه سفر را برایش تعریف کنم.»

عمه آهی کشید و گفت: «خب. به من بگو هرچه بگویی پدرت می‌شنود.»

دخترک لبخندی زد و پرسید: «راست می‌گویی؟ بابا حرف‌هایم را می‌شنود؟»

سکینه کنار عمه نشست و گفت:‌ «آری. به همه حرف‌های تو گوش می‌دهد.»

دخترک گفت: «باشد. همه قصه را می‌گویم. ما به سفر رفتیم. به کربلا. آدم‌های زیادی با اسب و شمشیر در آن بیابان جلوی ما را گرفتند. ما در صحرا خیمه زدیم. یک خیمه کوچک داشتیم. من و علی اصغر و رباب و سکینه. یک خیمه مال مشک‌های آب بود. آب که تمام شد همه تشنه شدیم. بابا علی را بغل کرد و برد طرف آن آدم‌ها و به آنها گفت به این طفل آب بدهید. ولی بابا دیگر علی را به گهوار‌ه‌اش برنگرداند. سکینه گفت که علی پرواز کرده. وقتی قاسم و علی اکبر و عموعباس و همه یکی یکی رفتند و برنگشتند، باز هم سکینه همین را گفت.»

شانه‌های سکینه لرزید. زینب آرام گفت: «محکم باش! بگذار خواهرت حرف بزند.»

صدای ساربان در فضا پیچید: «به دمشق نزدیک می‌شویم.»

زینب(س) رو به رباب کرد: «من باید با شمر صحبت کنم. اینجا شام است و مردمش ما را نمی‌شناسند. باید ما را از دروازه‌ای وارد کنند که مردم کمتری به تماشا بیایند. باید از شمر بخواهم که سرهای شهدا را از بین محمل‌ها بیرون ببرند تا مردم کمتر به ما توجه کنند.»

دخترک داشت ادامه قصه را می‌گفت:‌ «بعد از اینکه بابا به سفر رفت، یک لشکر سرباز به خیمه‌های ما حمله کردند. دامن من آتش گرفت و در خاک غلتیدم. تا آتشم خاموش شد، مردی ترسناک گوشواره‌ام را کشید. گوشم خون آمد. روسریم پر از خون شد. عمه گریه کرد. زنجیر به پای ما بستند و به ما گفتند اسیر. ولی من می‌دانستم شاهزاده هستم. برای همین اصلا با آنها حرف نزدم.»

دخترک نگاهی به عمه کرد و پرسید: «ما داریم به کجا می‌رویم؟»

همین که اسم شام را شنید، از جا پرید. پرده را کنار زد و بیرون را نگاه کرد و با خوشحالی گفت: «ما به شام رسیدیم؟ بابا به من قول داد که وقتی به شام برسیم یک قصر قشنگ برایم بسازد. راستی عمه، شام قصر دارد؟»

زینب(س) سرش را تکان داد و گفت: «آری. یک کاخ بزرگ با پادشاه ظالم.»

دخترک زل زد به چشم‌های سرخ عمه و گفت: «ولی بابا به من گفت قصری که برایم می‌سازد از کاخ شام قشنگ‌تر است.»

رباب دخترک را در آغوش کشید و گفت: «این قدر عمه را اذیت نکن. تو که دیشب نخوابیدی. کمی استراحت کن.»

دخترک گفت: «تا به قصر نرسم، نمی‌خوابم.»

*****

شب بود و زنان و کودکان روی شن‌ها و خاک‌های خرابه خوابیده بودند. عمه آخرین کودک را خواباند و رفت گوشه خرابه و مشغول نماز شد. ناگاه صدای گریه‌ای سکوت خرابه را شکست. زینب با عجله برخاست و میان تاریکی خود را به دخترک رساند:

«تویی رقیه؟! چرا گریه می‌کنی؟ بخواب.»دخترک فریاد زد و گفت: «عمه! من بابایم را می‌خواهم. ما چرا اینجا هستیم. مگر خانه نداریم؟»

عمه همراه دخترک شروع کرد به گریه. یکی از زن‌ها از خواب پرید. سکینه هم بیدار شد. بچه‌ها یکی یکی از صدای گریه دخترک دور او جمع شدند. یکی می‌گفت: «رقیه جان! بابایت به سفر رفته.»

دیگری می‌گفت: «آرام باش! الان سربازها می‌آیند و دوباره ما را می‌زنند.»

هرلحظه صدای گریه بلندتر می‌شد. کم‌کم همه شروع کردند به گریه. سربازان وارد خرابه شدند و خواستند آنها را ساکت کنند. صدای گریه‌ها رسید به کاخ یزید. سربازها به او گفتند که دختر کوچک امام، بهانه پدرش را گرفته است. یزید فرمان داد سر حسین(ع) را در ظرفی بگذارند و برای دخترش ببرند. ماموران سر را به خرابه آوردند. سکینه کنار خواهر نشسته بود و سعی می‌کرد او را آرام کند. دخترک می‌گفت:

«بابای من کجاست؟ همین الان بابایم آمده بود به اینجا. در همین خرابه. به خدا بابایم اینجا بود. به خدا خودش آمد و با من حرف زد.»

سکینه دستی بر سر خواهر کشید و گفت: «رقیه جان! مگر عمه نگفت هرچه بگویی بابا می‌شنود. پس گریه‌هایت را هم می‌شنود و ممکن است ناراحت شود. تو که دوست نداری بابا غصه بخورد.»

دخترک گفت: «بابا خودش اینجا بود. با من حرف زد. عمه. بلند شو در کوچه بگردیم. بابا آمده بود پیش من. آمده بود تا به من بگوید که قصر قشنگی برایم ساخته. بابای من امیر شده.»

بچه‌ها دور دخترک را گرفتند:

«ما حرف‌های تو را باور می‌کنیم. تو شاهزاده‌ای. بابای تو پادشاه است. ولی یک شاهزاده می‌تواند در خرابه هم شاهزاده باشد.»

دخترک با صدای بلندتر ادامه داد: بابای من کجاست؟

ماموران یزید جلو آمدند. زن‌ها و کودکان به کناری رفتند. مامورها ظرف سرپوش‌داری را مقابل دخترک گذاشتند. دخترک اشک‌هایش را پاک کرد: «عمه! من که از اینها غذا نخواستم. من پدرم را می‌خواهم.»

صدای قهقهه ماموران در خرابه پیچید. میان تاریکی شب، عمه نشست کنار دخترک و گفت:‌ «آرام باش عزیزم!»

مردی خشمگین فریاد زد: «یک بچه کوچک، همه ما را از خواب بیدار کرد. بیا. این هم چیزی که می‌خواستی!»

مامور با بی‌رحمی سرپوش ظرف را برداشت و چراغ را به آن نزدیک کرد تا دخترک داخل ظرف را بهتر ببیند. دخترک سرش را بالا آورد و نگاهش به چیزی گره خورده بود. مدتی مکث کرد و مبهوت ماند. سکوتی سنگین در خرابه حاکم شد. هیچ‌ کس حرفی نمی‌زد. هیچ ‌کس تکان نمی‌خورد. دخترک آرام خود را روی خاک‌ها جلو کشید. دست‌های کوچکش را به طرف ظرف برد. فریاد بلندی کشید و گفت: «بابا، تو اینجایی؟»

سکوت کرد. آرام آرام اشک از چشم‌هایش جاری شد. دخترک سر بریده را بر دامان گذاشت و دانه دانه موهای آن را با انگشت شانه زد: «بابا تو می‌دانستی در شام چه آدم‌های بدی زندگی می‌کنند. تو می‌دانستی به ما سنگ و تازیانه زدند. ما را مسخره کردند. حتی عمه را هم کتک زدند. کجا رفته بودی، بابا؟ ما خیلی تنها شدیم. پس بدنت کجاست؟ مگر نگفته بودی وقتی به شام برسیم…»

سکوت کرد و چشم‌هایش را بست. سر را به سینه چسباند و زیر لب گفت: «تو پادشاه خوبی هستی.»

سکینه کنار او زانو زد. دخترک گفت: «بابا من فقط می‌خواهم کنار تو باشم.»

صدای گریه زن‌ها بلندتر شد. کودکان خود را در آغوش مادرها انداختند و هم‌صدا با زنان گریه کردند. میان تاریکی خرابه، سکوت دخترک طولانی شد.

صدای گریه زنان آن ‌قدر بلند شد که دیگر کسی صدای گریه دخترک را نشنید. ناگهان یکی گفت: «رقیه خوابیده! آرام گریه کنید!»

لحظه‌ای بعد همه ساکت شدند. زینب(س) کنار دخترک نشست. دخترک چشم‌های قشنگ خود را بسته و آرام خوابیده بود. زینب(س) آهی کشید و با ناله گفت: «رقیه هم به سفر رفت.»

سکینه جلوتر آمد. میان تاریکی شب به چشم‌های بسته خواهر نگاه کرد و با لبخندی تلخ در حالی‌که اشک بر گونه‌اش می‌چکید، گفت: «خواهر! دیدی بابا به قولش عمل کرد. قصر قشنگت مبارک.»

 

 

 

05آبان/97

سلمان الگوی مسلمانی

درآمد

سلمان از بزرگ‌ترین یاران برگزیده پیامبر«ص» و امیرمؤمنان علی«ع» است. بنابر روایت نبوی، سلمان یکی از چهار نفری بود که خداوند به پیامبر دستور داد آنها را دوست بدارد.(۱) برابر روایتی، پیامبر ناراحتی سلمان را معادل ناراحتی خداوند دانسته است(۲) و سلمان یکی از چهار نفری است که بهشت مشتاق زیارت آنهاست.(۳) سلمان فراتر از قوم و قبیله بوده و منتسب به همه مسلمانان است.  امام صادق«ع» نیز از سلمان زیاد یاد می‌کرد شخصی با تعجب پرسید: «چرا این همه از سلمان فارسی یاد می‌کنید» امام، پیش از پاسخ به علت این یادکرد به او تذکر می‌دهد که «لاتَقُل الفارسی وَ لکِن قُل سَلمانَ المُحَمَّدی»،(۴) به تعبیر امام خامنه‌ای معنی روایت این است که  نسبتِ او فراتر از نسبت قومی و میهنی است؛ نسبت دینی است.

با توجه به اهمیت شناخت سلمان، در این مقاله برآنیم صفات و ویژگی‌های خوب سلمان را معرفی و بندگی کنیم تا سلطان شویم.

بندگى کن تا که سلطانت کنند

تن رها کن تا همه جانت کنند

خوى حیوانى سزاوار تو نیست

ترک این خو کن که انسانت کنند

بگذر از فرزند و جان و مال خویش

تا خلیل الله دورانت کنند

سر بنه در کف برو در کوى دوست

تا چو اسماعیل قربانت کنند

همچو سلمان در مسلمانى بکوش        

اى مسلمان تا سلمانت کنند(۵)

از طلوع دل‌انگیز تا غروب غم‌انگیز

 وی در خاندانی ایرانی و زرتشتی به دنیا آمد. نام فارسی سلمان را مابه، ماهویه یا بهبود و نام پدرش را بودَخشان دانسته‌اند.(۶) شیخ صدوق ‏گوید: اسم سلمان «روزبه» فرزند «خشبوذان» بود.(۷)

او خود مى‏گفت: من سلمان بن الاسلام از بنى‏آدمم،(۸) کنیه‏اش ابوعبداللَّه(۹) و معروف به «سلمان فارسی»، «سلمان الخیر»،(۱۰) و «سلمان محمدی»(۱۱) بود. برابر برخی گزارشات تاریخی، سلمان اهل روستای گَی (معروف به جَی)، از توابع اصفهان بود؛(۱۲) برخی بر این باورند که پدران وی  اصالتاً اهل اصطخر فارس،‌ شهری نزدیک شیراز کنونی بودند که به رامهرمز مهاجرت کرده بودند.(۱۳) پدرش سلمان را به موبَدان جَی سپرد تا باورهای زرتشتی را بیاموزد، ولی سلمان در جستجوی حقیقت به آئین مسیحیت گروید و راهی شام شد.(۱۴)

او مدتی را در شام، موصل، نصیبین و سپس عَموریه گذراند تا اینکه استادش در عموریه، وی را به ظهور پیامبری در سرزمین عرب بشارت داد و او همراه تاجرانی از قبیله کَلب عازم شبه‌جزیره شد؛ ولی در وادی‌القری، در شمال شبه‌جزیره، او را به بردگی فروختند. یکی از اعضای بنی‌قریظه از قبایل یهودی یثرب او را خرید و به یثرب برد.(۱۵) ماجرای بردگی و حضور سلمان در یثرب به شکل دیگری نیز نقل شده است.(۱۶)

در دوره ۱۳ ساله اقامت پیامبر در مکه، سلمان از بعثت پیامبر مطلع شده بود و پیگیر اخبار او بود.(۱۷) او همزمان با هجرت رسول خدا و اقامت ایشان در قبا به دیدار ایشان شتافت و اسلام را پذیرفت؛ ولی چون برده بود اجازه همراهی با پیامبر را نیافت. مالک سلمان برای آزاد کردنش تقاضای سیصد نخله خرما و چهل وقیه (هر وقیه، چهل درهم است) کرد. به دستور رسول الله«ص»‌ مسلمانان هر چه توانستند نخل دادند، سپس حضرت فرمود: گودال بکنید؛ ولی نخل نکارید. سلمان با تعدادی از مسلمانان گودال‌ها را کندند، سپس حضرت خود نهال‌ها را با دستان مبارکش، نهال‌ها را در گودی قرار داد که همه به بار نشستند. در این بین به گزارش ابن ابی‌الحدید، تنها یک نهال بوسیله عمر بن خطاب غرس شد که به بار ننشست(۱۸) و پیامبر اکرم جایش نهال دیگری کاشت و نقره درخواستی را نیز پیامبر پرداخت کرد(۱۹) و سلمان آزاد شد.(۲۰)

یکی از مهم‌ترین اقدامات سلمان پیشنهاد حفر خندق بود. در سال ۵ هجری و در پی اتحاد قبایل منطقه در نبرد با مسلمانان، نبرد احزاب شکل گرفت و مسلمانان که توان رویارویی با سپاه احزاب را نداشتند، در پی چاره‌ای برآمدند. در این هنگام سلمان پیشنهاد کرد خندقی طولانی در ناحیه شمالی مدینه، محور آسیب‌پذیر مدینه، حفر کنند، از این‌رو این نبرد به نبرد خندق نیز معروف است. سلمان فارسی در حفر خندق بسیار می‌کوشید و به اندازه چند نفر کار می‌کرد(۲۱) و با نظارت بر حفر خندق، گاه عمق یا عرض آن را تغییر می‌داد؛(۲۲) وقتی مهاجر و انصار کارایی، کاردانی و توانمندی سلمان را در طرح و اجرای نقشه جنگی دیدند، هر یک کوشید سلمان را از خود بداند و در این هنگام رسول خدا سلمان را از اهل‌بیت پیامبر دانست.(۲۳) این سخن پیامبر«ص» بیان‌کننده جایگاه ویژه سلمان نزد آن حضرت است. همچنین در سال ۸ هجری که رسول خدا برای فتح دژ مستحکم طائف از اصحاب خود مشورت خواست، سلمان فارسی پیشنهاد بهره‌گیری از منجنیق را مطرح کرد و با دستور پیامبر مأمور ساختن و به کارگیری آن شد.(۲۴)

سلمان در زمان حضور پیامبر اکرم نیز از شیعیان و دوست داران حضرت علی«ع» بود(۲۵) و به همین سبب در مذهب شیعه یکی از «ارکان چهارگانه» نام گرفته است.(۲۶) روزی پیامبر اعظم«ص» در جمع یارانش حاضر شد و این آیه را برایشان خواند: «یَأَایهَّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ وَ کُونُواْ مَعَ الصَّادِقِین»؛(۲۷) اى کسانى که ایمان آورده‏اید، از خدا پروا کنید و با راستگویان باشید.

در این هنگام، سلمان فارسی، از پیامبر«ص» اجازه خواست تا سؤالی بپرسد، سلمان  گفت: ای فرستاده خدا، آیا منظور از آیه عام است یا خاص؟

در واقع پرسش سلمان این بود که: خداوند در این آیه به مؤمنان دستور داده است که با راستگویان همراه شوند، مقصود از مؤمنان و راستگویان کیست؟

آیا منظور از «مؤمنان» و «راستگویان» همه مسلمانان است یا مقصود از «راستگویان» فرد خاصی است که همگی باید با او همراه شوند و از دستوراتش پیروی کنند؟

پیامبر«ص» پاسخ داد: کسانی که مأمور به پیروی هستند، همه مؤمنان هستند، ولی منظور از «راستگویان» برادرم علی«ع» و جانشینان او (یعنی امامان معصوم) تا روز قیامت هستند.

سال‌ها گذشت تا یک روز حضرت علی«ع» نزول آیه و پرسش سلمان فارسی را به یاد یاران پیامبر«ص» انداخت. آنان همگی شهادت دادند و قسم یاد کردند که شاهد نزول آیه و پرسش سلمان و پاسخ پیامبر اکرم«ص» بوده‌اند.(۲۸) برابر روایتی دیگر سلمان به حضرت علی«ع» گفت که هرگاه تو نزد پیامبر می‌آمدی و من نیز حضور داشتم، پیامبر بر کتف من می‌زد و می‌فرمود: علی و حزب او همان رستگاران (مفلحون) اشاره شده در آیه ۵ سوره بقره هستند.(۲۹)

در رویدادهای پس از پیامبر، در وهله اول سلمان از بیعت با ابوبکر امتناع کرد(۳۰) و بنابر برخی گزارش‌ها، بیعت‌کنندگان با ابوبکر را سرزنش و بیعت با او و عدم بیعت با علی«ع» را خطایی بزرگ دانست.(۳۱) سلمان از معدود کسانی بود که در تشییع جنازه حضرت فاطمه«س» دختر پیامبر حضور داشت.(۳۲)

در دوره فتوحات، سلمان راهی سرزمین فارس شد و پس از فتح مدائن در سال ۱۶ هجری والی آنجا گردید و تا آخر عمر این منصب را داشت.(۳۳)

درباره عمر طولانی سلمان مبالغه شده است. برابر برخی گزارشات تاریخی وی حدود ۶۰۰ سال زندگی کرده و حضرت عیسی«ع» را دیده و حتی به عنوان وصی او انتخاب شده است.(۳۴) در گزارشاتی دیگر از ۴۰۰ سال انتظار سلمان فارسی برای ملاقات پیامبر(۳۵) و از ملاقات سلمان با یکی از حواریان یا وصی حضرت عیسی«ع» و عمر ۲۵۰ ساله وی سخن گفته‌اند.(۳۶) که اثبات این موارد مشکل است. درباره زمان وفات او اتفاق‌نظر وجود ندارد.(۳۷) گویا وی قبل از خلافت ظاهری حضرت علی«ع» از دنیا رفته است. سلمان در شهر مدائن مدفون است. برابر گزارشی که علامه مجلسی و دیگران نقل کرده‌اند، پس از مرگ سلمان، امام علی«ع» از مدینه با طی‌الارض به مدائن آمد و سلمان را کفن کرد و بر او نماز خواند.(۳۸) برخی از  فقهای شیعه مانند علامه حلی،(۳۹) به استناد برخی روایات، زیارت سلمان را مستحب دانسته و برای او زیارت‌نامه مخصوصی نقل کرده‌اند.(۴۰)

ویژگی‌های سلمان

آدمی با دو بال ایمان و عمل صالح می‌تواند به سوی هدایت پرواز کرده و تا ملکوت اعلا بالا رود. ویژگی‌های یاد شده در سلمان به خوبی نمود یافته بود. خداوند در قرآن می‌فرماید:  «وَ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ آمَنُوا بِما نُزِّلَ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَ هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ کَفَّرَ عَنْهُمْ سَیِّئاتِهِمْ وَ أَصْلَحَ بالَهُمْ؛(۴۱) و کسانى که ایمان آوردند و کارهاى شایسته انجام دادند و به آنچه بر محمد«ص» نازل شده ـ و همه حقّ است و از سوى پروردگارشان ـ نیز ایمان آوردند، خداوند گناهانشان را مى‏بخشد و کارشان را اصلاح مى‏کند!»

در روایتی می‌خوانیم. مقصود از «وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ» ابوذر، سلمان و مقداد و عمار است. که عهد شکنی نکردند و بر ولایت علوی پایدار ماندند.(۴۲)

در ادامه به برخی از مصادیق ایمان و عمل صالح در سلمان اشاره می‌کنیم:

۱ـ خدامحوری

یکی از ویژگی‌های مهم سلمان، خداشناسی و خداپرستی مثال‌زدنی اوست. در روایتی به نقل از  پیامبر«ص» می‌خوانیم: «أعرَفُکم بِاللهِ سَلمان؛(۴۳) سلمان از همه شما خداشناس‌تر است.

 بنابر روایتی آیات ۱۷ ـ ۱۸ سوره زمر: «وَ الَّذِینَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَنْ یَعْبُدُوها وَ أَنابُوا إِلَی اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْری‏ فَبَشِّرْ عِباد…» درباره سلمان فارسی، ابوذر غفاری و زید بن عمرو نازل شده‌اند.(۴۴) خداوند در این دو آیه به کسانی که از پرستش بت‌ها دوری گزیده و به خدا گرویده‌اند مژده و بشارت داده و آنان را اهل‌ هدایت و صاحب خرد شمرده است. هرچند این آیه در مکه نازل شده،(۴۵) ولی آیه شریفه عام است و شامل همه افراد خداشناس می‌شود و روایت یاد شده نیز در پی بیان بهترین مصادیق آیه است.

۲ـ کمال ایمان

ایمان مصدر باب افعال، از ریشه «أ ـ م ـ ن» به معناى ایجاد اطمینان و آرامش در قلب خویش یا دیگرى است. تصدیق کردن خبر کسى بر اثر اطمینان یافتن از صحت و عدم کذب آن و از بین رفتن ترس، اضطراب و وحشت از دیگر معانى کاربردى آن است.(۴۶)

امام صادق «ع» به یکی از یارانش می‌فرماید: «ایمان به منزله نردبان ده پله‌ای است که برای صعود از آن باید یکی پس از دیگری از پله‌هایش بالا رفت.» امام صادق«ع» در پایان این روایت فرمود: «سلمان در دهمین رتبه و درجه ایمان قرار داشت.»(۴۷)

آیه سوم سوره جمعه به مؤمنانی اشاره می‌کند که در زمان پیامبر اکرم«ص» نبوده‌اند، ولی همانند مؤمنان عصر پیامبر تزکیه شده و به آنها علم به کتاب و حکمت آموخته شده است. بنابر روایتی، پیامبر پس از نزول این آیه دستان خود را بر شانه سلمان نهاد و فرمود که چنانچه ایمان در سیاره ثریا باشد، مردانی مانند این به آن می‌رسند. تلقی رایج این است که مقصود آیه ایرانیان مؤمن و خداجواست؛(۴۸) یعنی افرادی که سلمان را الگوی خود قرار داده و ایمان خود را کامل می‌کنند.

۳ـ ولایت پذیری

یکی دیگر از ویژگی‌های سلمان، ولایت‌پذیری محض آن رادمرد ایرانی بود. مردى به سلمان گفت: «چرا دوستى تو نسبت به على شدید است؟» پاسخ داد: «شنیدم که پیامبر خدا‌»ص» مى‏فرمود هر که على را دوست بدارد مرا دوست داشته است و هر که با او دشمنى کند، مرا دشمن گرفته است.»(۴۹) برابر گزارش بسیاری از مفسران بزرگ اهل سنت و شیعه،(۵۰) آیه ۵۴ سوره مائده درباره نبرد خیبر نازل شده یا به نبرد خیبر اشاره دارد. در این آیه می‌خوانیم: «یَأَیهَُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ مَن یَرْتَدَّ مِنکُمْ عَن دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتىِ اللَّهُ بِقَوْمٍ یحُِبهُُّمْ وَ یحُِبُّونَهُ أَذِلَّهٍ عَلىَ الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّهٍ عَلىَ الْکَافِرِینَ یجَُاهِدُونَ فىِ سَبِیلِ اللَّهِ وَ لَا یخََافُونَ لَوْمَهَ لَائمٍ ذَلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَن یَشَاءُ وَ اللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیم‏»؛ اى کسانى که ایمان آورده‏اید، هر کس از شما که از دین خویش برگردد، به زودی خداوند گروهى را بیاورد که ایشان را دوست دارد و ایشان او را دوست دارند، با مؤمنان نرم و خاکسارند و بر کافران سخت و گردن‌فراز، در راه خدا جهاد مى‏کنند و از سرزنش هیچ سرزنش‏کننده‏اى نمى‏ترسند. این برترى و بخشش خداست که آن را به هر که بخواهد مى‏دهد و خداوند فراخ‏بخشایشى داناست.

برابر به روایتی که دانشوران شیعه و اهل سنت(۵۱) نقل کرده‌اند از پیامبر اکرم«ص» پرسیدند منظور از قومی که در آیه از آنان یاد شده چه کسانی است؟ حضرت فرمود سلمان و قوم او.

سلمان فارسی می‌گوید: «بیش از ده بار از رسول خدا«ص» شنیدم که به امیرمؤمنان فرمود: یا علی! … کسی که شما را بشناسد و شما نیز او را بشناسید، داخل بهشت می‌شود و داخل جهنم نمی‌شود مگر کسی که منکر شما باشد و شما او را انکار کنید.»(۵۲)

۴ـ زهد

در بین صفات سلمان، دو صفت علم و زهد او بیش از دیگر صفاتش بروز و ظهور یافته است. زهد در اصل به معنای کم بودن در هر چیز است و از آنجا که به چیزهای کم و ناچیز رغبتی نمی‌شود، به معنای بی‌رغبتی،(۵۳) اشتیاق شدید نداشتن نسبت به دنیا(۵۴) و دست کشیدن از دنیا برای عبادت نیز آمده است.(۵۵) پیامبر اکرم«ص» فرمود: «زهد در دنیا عبارت است از کوتاه کردن آرزو و شکر نمودن هر نعمت و پرهیز از هر چه خداوند حرام فرموده است».(۵۶)

امام صادق«ع» می‌فرماید: «زهد در دنیا به ضایع کردن مال و حرام نمودن مال نیست بلکه زهد در دنیا به این است که اعتماد تو نسبت به آنچه در دستت می‌باشد بیشتر نباشد از اعتمادت نسبت به آنچه در دست خداوند است».(۵۷)  

پشت کردن به دنیا و روى آوردن به آخرت، بلکه از غیر خدا قطع نظر کردن و رو آوردن به خدا،  بالاترین درجات زهد است.(۵۸) که سلمان فارسی به این درجه رسیده بود. در دورانی که والی مدائن بود، با زنبیل‌بافی یا حصیربافی که در مدینه فراگرفته بود، زندگی‌اش را تأمین می‌کرد و حقوقش را صدقه می‌داد. از کسی چیزی نمی‌گرفت و با قناعت زندگی می‌کرد. عبایی داشت که هم لباسش بود و هم زیراندازش و از خود خانه‌ای نداشت(۵۹) و همه دارایی‌اش سه ظرف بود.(۶۰)  

زهد سلمان به معنای رهبانیت او نبود. سلمان در عین زهد، از افراط‌گری کسانی که همه شبانه‌روز خود را به عبادت اختصاص می‌دادند جلوگیری می‌کرد و پیامبر نیز در تأیید رفتار سلمان، او را بسیار دانا دانست.(۶۱)

زهد امروزه نیز مورد نیاز همه ماست. مقام معظم رهبری در دیدار با اساتید و طلاب حوزه علمیه میفرمایند: «زهد به معنای این نیست که انسان دنیا را یکباره کنار بگذارد؛ این که نه ممشای بزرگان دین بوده است، نه معنای زهد این است. زهد بی‌رغبتی است، حرص نزدن است، نچسبیدن به دنیا و زخارف مادی است. به دنیا نچسبیم. بهترین دستاورد یک انسان در زندگی هم همین است؛ خود را چسبیده دنیا، معلق به دنیا، آویخته به این زخارف نکند؛ در این صورت انسان خودش هم راحت‌تر است.»(۶۲)

۵ـ تواضع

یکی دیگر از صفات درس‌آموز سلمان، تواضع و فروتنی این مرد بزرگ الهی بود. تواضع گاه در برابر خدا و گاه در برابر مؤمنان است که سلمان در هر دو مورد سرآمد بود. فروتنی سلمان  به زمانی که از اصحاب صفه شمرده می‌شد اختصاص نداشت، بلکه در طول عمر این ویژگی در وی به خوبی نمود داشت. جریر بن عبدالله بَجلی می‌گوید: «از کنار درختی عبور می‌کردم، دیدم شخصی زیر آن خوابیده و پارچه‌ای را روی خود انداخته، امّا به خاطر گردش خورشید، آفتاب روی آن شخص تابیده بود، من پارچه را که کنار رفته بود، روی او کشیدم تا از حرارت آفتاب مصون بماند، در آن حال وی بیدار شد و من متوجّه شدم او سلمان است. پس از آنکه من منظور خود را خدمت‌رسانی اعلام کردم، وی به نصحیت پرداخت و گفت: «ای جریر! در برابر خداوند مطیع و فروتن باش، زیرا هر کس در دنیا در برابر خداوند فروتن و تسلیم باشد، روز قیامت خداوند به او مقام بلندی خواهد داد.»(۶۳)

بنابر روایتی از امام باقر«ع»، سلمان با شماری از قریشیان در مسجد نشسته بودند و هریک از نسب خود و برتری آن سخن می‌گفت و وقتی نوبت به سلمان رسید، خود را فرزند بنده خدا، گمراهی راه‌یافته، نیازمندی بی‌نیاز شده و برده‌ای آزادشده معرفی کرد که خداوند به ‌وسیله محمد«ص» این نعمت‌ها را به او داده است. پس از ورود پیامبر، سلمان این گفت‌وگوها را برای ایشان باز گفت و پس از آن پیامبر خطاب به قریش، شرافت و بزرگی سلمان را دین او، مروّتش را اخلاق او و اصالتش را خرد او دانست. حضرت سپس با استناد به این آیه، به سلمان گفت که این جماعت هیچ‌یک بر تو برتری ندارد، جز به تقوای خداوند و اگر تقوای تو از آنها برتر باشد، تو از آنها برتری.(۶۴)

۶ـ دانش

 علم و حکمت، یکی دیگر از مهم‌ترین ویژگی‌های سلمان است. بنابر روایتی از پیامبر، سلمان از دانش سرریز یا فراخ شده بود.(۶۵) شـب‌ها براى او در خدمت رسول خدا‌»ص» مجلس خلوتى بوده و حضرت رسول و امیرالمؤمنین«ع»‌ چیزهایى به او تعلیم می‏فـرمـودنـد از مـکـنـونات و مـخـزونات عـلم خدایی کـه احـدى غـیـر او قابلیت و قوّه تحمّل آن را نداشت؛ لذا به مرتبه‏اى رسید که حضرت صادق«ع»‌ فرمود: «اَدرَکَ سلمان الْعـِلْمَ الاَوَّلَ وَ الْعـِلْمَ الاخـِرَ و هـُوَ بـَحـْرٌ لا یـُنـْزَحُ وَ هـُوَ مـِنـّا اَهـْلَ الْبَیتِ؛ سلمان دانش اول و آخر را آموخت و او دریایی بود که تمام نمی‏شد و او از خانواده ماست.»(۶۶)

برابر روایات، حضرت سلمان اسم اعظم را از حضرت رسول«ص»‌ یاد گرفت. حضرت فرمودند: «تو آن را به مردمان خبر مده تا آنکه خبر نمایم تو را به اعظم آنچه تو را خبر داده‏ام و این را از ناس پنهان نماى.» پس سلمان گفت: «و از چه جهت فرمودید که اینها را پنهان نمایم؟» آن حضرت فرمودند: «زیرا ممکن است همه عبادت را واگذارند وبه این دعا اکتفا نمایند.»(۶۷)

برابر روایتی دیگر از رسول خدا‌ »ص» پرسیدند: «یا رسول الله! مطالب علمى را از زبان چه کسى فراگیریم و یادداشت کنیم؟» فرمود: «از زبان على و سلمان.»(۶۸)

در روایت علوی سلمان با تعابیری چون لقمان حکیم، آگاه به علم نخستین و واپسین و خواننده کتاب اول و آخر وصف شده است.(۶۹) گاه به جای «خواننده کتاب اول و آخر»، از تعبیر «دریافت کننده» این دو کتاب(۷۰) و… یاد شده است.(۷۱)  

از نگاه برخی مفسران، سلمان یکی از مصادیق «مَنْ عِندَهُ عِلمُ الکِتابِ» در آیه ۴۳ سوره رعد است.(۷۲) طبق این تفسیر، سلمان از دانش کتاب بهره‌مند بوده و از گواهان رسالت به شمار می‌آمده است؛ همچنین یکی از مصادیق «اَهْلَ الذِّکْرِ» در آیه ۴۳ سوره نحل،(۷۳) سلمان است، زیرا سلمان به پیامبران پیشین و وحی به آنها و… آگاه بود.(۷۴)

منابع

کلیات خزائن الاشعار، سیدعباس جوهری، نشر کتابفروشی تهرانی، مشهد، ۱۳۶۴٫

شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، مکتبه آیت الله المرعشی، قم، ۱۴۰۴ ق، چاپ اول، ج ۱۸، ص ۳۵٫

أمالی، صدوق، نشر اعلمی، بیروت، ص۲۵۳؛ و روضه الواعظین و بصیره المتعظین، فتال نیشابوری، انتشارات رضی، ج۲، ص ۲۸۲٫

مهج الدعوات و منهج العبادات، سید بن طاوس، ترجمه طبسى، انتشارات دار الذخائر، قم، چاپ اول، ۱۴۱۱ ق، ص ۲۱۶٫

پی‌نوشت‌ها

۱ـ سنن ابن ماجه، ج۱، ص ۵۳؛ سنن الترمذی، ج۵، ص ۶۳۶؛ فضائل الصحابه، ج۲، ص ۶۸۹٫

۲ـ صحیح مسلم، ج۷، ص۱۷۳؛ انساب الاشراف، ج۱، ص ۱۳۱-۱۳۲؛ سنن نسائی، ج۵، ص۷۵٫

۳ـ المعجم الاوسط، ج۷، ص۳۰۵؛ معرفه الصحابه، ج۳، ص ۱۳۲۸؛ الخصال، ج۱، ص۳۰۳٫

۴ـ بحارالأنوار، ج۲۲ ص ۳۲۷٫

۵ـ کلیات خزائن الاشعار، ص۲۸٫

۶ـ تاریخ اصبهان، ج۱، ص۷۴؛ معرفه الصحابه، ج۳، ص ۱۳۲۷٫

۷ـ کمال الدین، ص۱۶۲٫

۸ـ المصنف، ج۱۱، ص۴۳۸؛ المعجم الکبیر، ج۶، ص۲۲۰٫

۹ـ الطبقات، ص۳۳؛ المعارف، ص۲۷۰.

۱۰ـ سیره ابن اسحق، ج۲، ص۱۰۵؛ مسند ابی داود، ج۱، ص۶۴؛ مسند ابن ابی شیبه، ج۱، ص۳۰۴٫

۱۱ـ الامالی، ص ۱۳۳؛ اعیان الشیعه، ج۷، ص۲۸۰٫

۱۲ـ سیره ابن اسحق، ج۲، ص۶۶؛ الطبقات، ج۴، ص۷۵؛ السیره النبویه، ج۱، ص۲۱۴ ۲۲۲٫

۱۳ـ انساب الاشراف، ج۲، ‌ص ۱۲۸؛ نک: صوره الارض، ج ۲، ص ۲۶۳؛ معجم البلدان، ج ۱، ص ۲۱۱٫

۱۴ـ سیره ابن اسحق، ج۲، ص۶۶-۶۷٫

۱۵ـ سیره ابن اسحق، ج ۲، ص ۶۶٫

۱۶ـ جامع البیان، ج۱، ص ۲۵۶٫

۱۷ـ السیره النبویه، ج۱، ص ۲۱۹٫

۱۸ـ شرح نهج البلاغه، ج ۱۸، ص ۳۵٫

۱۹ـ السیره النبویه، ج۱، ص۲۲۰ ـ ۲۲۲؛ انساب الاشراف، ج۱، ص ۱۳۰٫

۲۰ـ السیره النبویه، ج۱، ص۲۲۰ ۲۲۲؛ انساب الاشراف، ج۲، ص۱۳۰٫

۲۱ـ المغازی، ج۲، ص۴۴۵ ـ ۴۴۶٫

۲۲ـ المغازی، ج۲، ص۴۶۵٫

۲۳ـ المغازی، ج۲، ص۴۴۶؛ معرفه الصحابه، ج۳، ص۱۳۲۹؛ اسد الغابه، ج۲، ص۲۶۹٫

۲۴ـ المغازی، ج۳، ص۹۲۷٫

۲۵ـ الکافی، ج۱، ص۴۲۶٫

۲۶ـ رجال الطوسی، ص۶۵٫

۲۷ـ توبه، ۱۱۹٫

۲۸ـ البرهان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص ۸۶۴؛ ینابیع الموده، ص ۳۴۴٫

۲۹ـ تفسیر الحبری، ص۲۳۲؛ الامالی، ص ۵۷۹؛ شواهد التنزیل، ج۱، ص۸۸ – ۸۹٫

۳۰ـ الجمل، ص۵۶-۵۷٫

۳۱ـ السقیفه و فدک، ص۴۵٫

۳۲ـ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۱۵٫

۳۳ـ تاریخ طبری، ج۴، ص۱۴٫

۳۴ـ الفصول العشره، ص۱۰۲؛ تقریب المعارف، ص۴۴۹؛ مناقب آل ابی طالب، ج۱، ص۱۸٫

۳۵ـ اعلام الوری، ج۲، ص۳۰۵٫

۳۶ـ معرفه الصحابه، ج۳، ص۱۳۲۷؛ اسد الغابه، ج۲، ص۲۶۹؛ تهذیب التهذیب، ج۴، ص۱۲۱٫

۳۷ـ رک: انساب الاشراف، ج۲، ص۱۳۰؛ معرفه الصحابه، ج۳، ص۱۳۲۷٫ المعارف، ص۲۷۰ ۲۷۱، الاستیعاب، ج۲، ص۶۳۸؛ اسد الغابه، ج۲، ص۲۶۹٫

۳۸ـ بحارالانوار، ج۲۲، ص ۳۷۳٫

۳۹ـ تذکره الفقهاء، ج۸، ص۴۵۶؛ منتهی المطلب، ج۲، ص۸۹۶٫

۴۰ـ تهذیب، ج۶، ص ۱۱۸؛ بحارالانوار،‌ ج۹۹، ص ۲۸۷-۲۹۱٫

۴۱ـ محمد، ۲٫

۴۲ـ بحارالأنوار ج ۲۲، ص ۳۴۹٫

۴۳ـ نفس الرحمن، ص ۲۲۵٫

۴۴ـ جامع البیان، ج۲۳، ص ۱۳۲؛ اسباب النزول، ص۳۸۲؛ مجمع البیان، ج۸، ص۷۷۰٫

۴۵ـ مبهمات القرآن، ج۲، ص ۴۳۹٫

۴۶ـ مقاییس‏اللغه، ج ۱، ص ۱۳۳؛ لسان العرب، ج ۱، ص ۲۲۳- ۲۲۷،«امن».

۴۷ـ بحارالأنوار ج ۲۲، ص ۳۵۱٫

۴۸ـ صحیح مسلم، ج ۷، ‌ص ۱۹۲؛ جامع البیان،‌ ج ۲۸، ص ۶۲٫

۴۹ـ نهج الحق و کشف الصدق، ترجمه کهنسال، ص ۲۶۹٫

۵۰ـ امام ثعلبی به نقل از احقاق الحق، ج۳، ص ۱۹۷ و آن از العمده ابن بطریق، ص ۱۵۱؛ البحر المحیط، ج۳، ص ۵۱۱؛ مجمع البیان، ج۳، ص ۲۰۸؛ تفسیر کبیر، ج۱۲، ص ۲۰ و … .

۵۱ـ الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج‏۱، ص۶۴۶٫

۵۲ـ ینابیع الموده، ص ۱۰۲٫

۵۳ـ نک: معجم مقاییس اللغت، ج۳، ص ۳۰؛ العین، ج۴،ص۱۲؛  لسان العرب، ج ۳، ص۱۹۶؛ المفردات،ص ۳۸۴٫

۵۴ـ لسان‏العرب، ج ۶، ص ۹۷،« زهد».

۵۵ـ زهد فی‌الدّنیا ای ِتخلّی عنها للعِباده (المنجد ص ۳۰۸).

۵۶ـ فروع کافی ج ۵، »کتاب المعیشه» صفحه۷۱، باب معنی الزهد، حدیث۳٫

۵۷ـ بحارالانوار، ج ۷ صفحه ۳۱۰٫

۵۸ـ معراج‏السّعاده، ص ۳۳۵؛ التّحقیق، ج ۴، ص ۳۱۱،« زهد».

۵۹ـ نک: معرفه الصحابه، ج۳، ص۱۳۲۹؛ الاستیعاب، ج۲، ص۶۳۵-۶۳۶؛ اسد الغابه، ج۲، ص۲۶۶٫

۶۰ـ مروج الذهب، ج۲، ص۳۰۷٫

۶۱ـ المصنف، ج۴، ص۲۷۹؛ الطبقات،ج۴، ص۸۵٫

۶۲ـ بیانات در دیدار جمعی از اساتید و فضلا و طلاب نخبه حوزه علمیه قم؛ ۲ آبان‌ماه ۱۳۸۹.

۶۳ـ تنبیه الخواطر و نزهه النواظر، ج۱، ص ۲۰۲٫

۶۴ـ الکافی، ج۸، ص۱۸۱؛ الامالی، ص۱۴۷٫

۶۵ـ الطبقات، ج۲، ص۳۴۶؛ ج۴، ص۸۴-۸۵؛ المصنف، ج۷، ص ۵۳۶٫

۶۶ـ أمالی، ص۲۵۳؛ روضه الواعظین، ج۲، ص ۲۸۲٫

۶۷ـ مهج‌الدعوات و منهج العبادات، ص ۲۱۶٫

۶۸ـ فضائل پنج تن «ع» در صحاح ششگانه اهل سنت، محمدباقر ساعدی، ج‏ ۳، ص ۲۷٫

۶۹ـ الطبقات، ج۴، ص ۸۴-۸۵؛ الغارات، ج۱، ص۱۷۷٫

۷۰ـ الآحاد و المثانی، ج۵، ص ۱۷۲؛ المعجم الکبیر، ج۵، ص ۲۲۱؛ معرفه الصحابه، ج۳، ص۱۱۹۵٫

۷۱ـ الاستیعاب، ج۲، ص ۶۳۶٫

۷۲ـ مجمع البیان، ج۵، ص۴۶۱؛ التفسیر الکبیر، ج۱۹، ص۵۴؛ مبهمات القرآن، ج۱، ص۴۲۷٫

۷۳ـ «وَ مَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِکَ إِلَّا رِجَالًا نُّوحِی إِلَیهِمْ فَسْئَلُواْ أَهْلَ الذِّکْرِ إِن کُنتُمْ لَا تَعْلَمُون‏».

۷۴ـ زاد المسیر، ج۲، ص ۵۶۱٫

 

 

 

 

سوتیترها:

۱٫

سلمان از بزرگ‌ترین یاران برگزیده پیامبر«ص» و امیرمؤمنان علی«ع» است. بنابر روایت نبوی، سلمان یکی از چهار نفری بود که خداوند به پیامبر دستور داد آنها را دوست بدارد. برابر روایتی، پیامبر ناراحتی سلمان را معادل ناراحتی خداوند دانسته است و سلمان یکی از چهار نفری است که بهشت مشتاق زیارت آنهاست.

 

۲٫

یکی از ویژگی‌های سلمان، ولایت‌پذیری محض آن رادمرد ایرانی بود. مردى به سلمان گفت: «چرا دوستى تو نسبت به على شدید است؟» پاسخ داد: «شنیدم که پیامبر خدا‌«ص» مى‏فرمود هر که على را دوست بدارد مرا دوست داشته است و هر که با او دشمنى کند، مرا دشمن گرفته است.»

 

۳٫

علم و حکمت، یکی دیگر از مهم‌ترین ویژگی‌های سلمان است. بنابر روایتی از پیامبر، سلمان از دانش سرریز یا فراخ شده بود. شـب‌ها براى او در خدمت رسول خدا‌«ص» مجلس خلوتى بوده و حضرت رسول و امیرالمؤمنین«ع»‌ چیزهایى به او تعلیم می‏فـرمـودنـد از مـکـنـونات و مـخـزونات عـلم خدایی کـه احـدى غـیـر او قابلیت و قوّه تحمّل آن را نداشت.

 

۴٫

یکی از مهم‌ترین اقدامات سلمان پیشنهاد حفر خندق بود. در سال ۵ هجری و در پی اتحاد قبایل منطقه در نبرد با مسلمانان، نبرد احزاب شکل گرفت و مسلمانان که توان رویارویی با سپاه احزاب را نداشتند، در پی چاره‌ای برآمدند. در این هنگام سلمان پیشنهاد کرد خندقی طولانی در ناحیه شمالی مدینه، محور آسیب‌پذیر مدینه، حفر کنند، از این‌رو این نبرد به نبرد خندق نیز معروف است.  

 

05آبان/97

غبارزدایی از سیمای هانی بن عُروه

هانی فرزند عروه که محضر رسول اکرم(ص) را درک کرده بود، به عنوان سلحشوری پرتکاپو در رکاب حضرت علی(ع) بود. وی از خرمن معرفت آن امام همام خوشه‌ها برچید و ‌کوشید شبهات، تهمت‌ها و تحریفاتی را که دشمنان اعم از قاسطین، مارقین و ناکثین مطرح می‌کردند خنثی سازد. او به خاندان طهارت ارادتی خالصانه داشت و بر اساس چنین باوری با مسلم بن عقیل دست بیعت داد و به دلیل حمایت از نایب سبط نبی اکرم(ص)، حضرت امام حسین(ع)، به‌طرز موحشی مضروب و مجروح و سرانجام شهید شد.

قبیله‌ حماسه‌آفرین

هانی فرزند عروه فرزند فضفاض فرزند عمران غطیفی مرادی یکی از شیعیان نامدار کوفه بود که به قبیله مذحج نسب می‌برد.(۱) طایفه‌ای یمنی که حتی قبل از این‌که حضرت علی(ع) زمام امور مسلمین را به دست گیرد، از آن امام همام حمایت ‌کردند. آنان در نبردهای جمل، صفین و نهروان در رکاب مولای متقیان(ع) با قاسطین، مارقین و ناکثین ‌جنگیدند.  در سروده‌ای منسوب به امیرمؤمنان(ع) آن حضرت به حمایت‌ها و جان‌سپاری‌های مذحجیان و دیگر قبایل سعادت قرین، در جنگ علیه امویان اشاره فرموده‌اند.(۲)

قبیله مذحج با برخورداری از اقتدار سیاسی، بر منطقه‌ای وسیع از یمن حکومت می‌کردند و محل استقرارشان سرزمین سرو مذحج بود که امروزه بیضاء نامیده می‌شود.(۳) طایفه مراد که هانی به آنان تعلق دارد شاخه‌ای از قبیله مقتدر مذحج است. رهبری مراد را فروه بن مسیک عهده‌دار بود که در سال نهم هجری به مدینه آمد و به محضر رسول اکرم(ص) شرفیاب شد و اسلام آورد. خاتم پیامبران وی را بر قبیله مذحج و شاخه‌های آن امیر کردند و خالد بن سعید را برای جمع‌آوری زکوات قلمرو این قبیله همراهش فرستادند.(۴)

گروهی از رزمندگان این طایفه در هنگام تأسیس شهر کوفه، در این دیار اسکان یافتند. سعد بن ابی وقاص این دیار را سه سال بعد از بصره، در جایی بین حیره و فرات به عنوان دار مهاجران و منزل مجاهدان بنا کرد و تمام سکنه‌اش را زیر پوشش هفت گروه قرار داد. قبیله مذحج به همراه حمیر، حمدان و بستگان آنان که گروه‌های مقتدری از اهالی یمن را تشکیل می‌دادند و بعدها از حامیان سرسخت خاندان طهارت به شمار آمدند، یکی از هفت گروه اصلی ساکنان کوفه را تشکیل ‌دادند. آنان در مسائل سیاسی اجتماعی کوفه تأثیرگذار بودند و حکامی که از سوی بنی‌امیه تعیین می‌شدند توسط آنان در فشار قرار می‌گرفتند.

این قبایل مغیره بن شعبه را چنان دچار تنگنا نمودند به حدی که معاویه دیگر نسبت به او ناامید گردیده بود. زیاد بن ابیه را سنگباران کردند. برای این‌که حاکم خونخوار و سفاک تحمل این وضع بسیار ناگوار بود به همین خاطر به تعقیب سران مخالف و دوستان حضرت علی(ع) پرداخت و عده‌ای از ایشان را که در میانشان حجر بن عدی چون ستاره‌ای می‌درخشید به دمشق نزد معاویه فرستاد و وی هم این مؤمنان مبارز را گردن زد.(۵). هنگامی که حجربن عدی علیه زیاد بن ابیه قیام کرد، عروه پدر هانی با او در این مبارزه همگامی و همراهی داشت. معاویه در صدد بود وی  را به شهادت برساند که برخی از کارگزارانش وساطت کردند و وی از مرگ نجات یافت.(۶)

سوابق درخشان

هانی از چهره‌های سرشناس و بانفوذ کوفه به حساب می‌آمد. در این شهر طوایف و اقشار گوناگون برایش منزلت ویژه‌ای قائل بودند و کارنامه خاندانش را می‌ستودند. سرپرستی طایفه مراد از شاخه‌های اصلی قبیله مذحج بر دوش او بود، پیوسته چهارهزار مرد مسلح زره‌پوش و هشت هزار رزمنده پیاده آماده اجرای فرامین او بودند. اگر به این رقم، شمار یاوران او را از هم پیمانان‌شان در قبیله کنده اضافه کنیم، رقم سلحشورانی که آماده فرمانبرداری وی بودند به سی هزار نفر بالغ می‌شود. هانی در هنگام زمامداری مولای پرهیزگاران در کنار حضرتش حضوری فعال و پرتکاپو داشت؛ در نبردهای جمل، صفین و نهروان شرکت جست و در هنگامه نبرد جمل، غیورانه به میدان رزم شتافت و رجزخوانی کرد. (۷)

هانی سلحشوری پرهیزگار بود که در رکاب امام متقین صرفاً شمشیر نمی‌زد تا ستمکاران و منحرفان را تارومار کند، بلکه به دفع و رفع شبهات گمراهان، تهمت‌ها، تحریفات و افترائات امویان و خوارج شقی می‌پرداخت و توطئه‌ها، خدعه‌ها و نیرنگ‌های معاویه و اعوان و انصارش را خنثی می‌کرد. در معرکه صفین به افرادی که توسط بنی‌امیه اغوا شده بودند هشدار می‌داد که ذلت خدمت به تبهکاران را نپذیرند.

در رمضان سال چهلم هجری در پی توطئه خوارج حضرت علی(ع) در محراب عبادت به شهادت می‌رسد.  هانی در سوگ امام و مقتدای خویش می‌نشیند.  فتنه‌های پی‌درپی بر قامت نوپای اسلام راستین می‌تازند.  هانی افسرده و خموش در کوفه روزگار می‌گذرانید و در انتظار ایفای رسالت خویش، لحظه‌شماری می‌کرد. خانه هانی مأمن و ملجا مومنان و مبارزانی است که از جفای امویان به ستوه آمده‌اند. مردم رو به سوی او نمودند و او به عنوان چهره‌ای ممتاز و متنفذ، تکریم و اعجاب اهالی کوفه را برانگیخته بود. خانه‌اش به دادگستری و عدالتخانه مظلومان و محرومان تبدیل شد. این در حالی بود که عده‌ای از کوفیان در دام رفاه‌زدگی، اشرافیت، مفاسد و شهوات غوطه‌ور شده و از مبارزه و مقاومت دست برداشته و در لوای باطل به حق پشت کرده بودند و به استمرار حاکمیت سیاه بنی‌امیه می‌افزودند و از این بابت خود را سرافراز می‌دانستند!(۸)

از منظر معاریف

ابن اعثم کوفی (متوفی ۳۱۴ ق)، محدث، مورّخ و ادیب شیعی از حماسه‌آفرینی هانی بن عروه در نبرد جمل سخن می‌گوید و خاطرنشان می‌نماید چون هر دو لشکر روبه‌روی هم قرار گرفتند و حضرت علی(ع) سپاه خود را آراست. مبارزان در میدان قدم نهادند و بر اصحاب جمل حمله کردند. هانی بن عروه چهارمین سلحشوری بود که به سوی مخالفان یورش برد و مبارزاتی نمود و موفق گردید عده‌ای از آنان را به قتل برساند. ابن اعثم تصریح می‌کند در ماجرای فتنه معاویه و جنگ‌افروزی وی، علی(ع) تصمیم گرفت به منطقه شام برود و در خنثی کردن این نیرنگ تعجیل نماید، اکثر یاران آن حضرت مصلحت نمی‌دیدند اما پنج نفر که در میان آنان هانی مذحجی دیده می‌شد به محضر امیرمؤمنان(ع) شرفیاب و آماده رزم شدند.  (۹)

مؤلف کتاب الاصابه فی تمییز الصحابه، ابن حجر عسقلانی، می‌نویسد هانی فرزند عروه مرادی ساکن کوفه شد. او از خواص شیعیان علی بن ابیطالب(ع) بود. چون فرزند زیاد به کوفه آمد، وی را به قتل رسانید.(۱۰)

ابن عساکر در تاریخ شام نوشته است: هانی بن عروه ابو یحیی مذحجی مرادی غطیفی از اصحاب رسول اکرم(ص) است. او و پدرش از وجوه شیعیان بودند و همراه والدش در جنگ‌هایی که مخالفان علیه حضرت علی(ع) تدارک دیدند شرکت داشت و آنان ضمن رجزخوانی با دشمنان می‌جنگیدند.(۱۱)

محمد بن جعفر مشهدی حائری از مشاهیر قرن ششم هجری و نیز رضی‌الدین بن طاووس در کتاب‌های مزار خود برای هانی زیارتی را درج کرده‌اند که در کنار مرقدش خوانده می‌شود.     سخن این دو عالم درباره هانی مساوی گواهی رجال نویسانی است که این مرد صالح را ستوده‌ و افزوده‌اند که او به فضایل اسلامی و انسانی آراسته بود.(۱۲)

محقق گرانقدر شیعی، اعرجی، در کتاب عدهالرجال از مکانت معنوی و ویژگی‌های هانی سخن گفته و به دفاع از کارنامه او پرداخته است. علامه مامقانی در کتاب گرانسنگ تنقیح‌المقال و محدث قمی در نفس‌الهموم به ستایش از هانی اقدام کرده و فضایل و مکارم او را برشمرده‌اند.(۱۳)

برخی این‌گونه تصور کرده‌اند که حرکت هانی در دفاع از حضرت مسلم بن عقیل و مقاومت وی در برابر ابن زیاد که منجر به ضرب و جرح و سرانجام شهادتش شد، یک نوع حمیّت عربی و غیرت عشیره‌ای بوده است نه حمایت از اهل بیت(ع) و ولای او درباره خاندان طهارت(ع). علامه سید محمدمهدی بحرالعلوم طباطبایی در کتاب رجال خود قصیده فاخری در مدح و منقبت هانی سروده و برای رفع این تلقی غلط دلایلی را ذکر کرده است:

۱- هانی به نماینده امام حسین(ع) پناه داد و  به جمع‌آوری سلاح و نیرو برایش اهتمام ورزید و از تسلیم فرزند عقیل به حاکم کوفه امتناع کرد و با وجود تحمل ضرب و شتم، اهانت، شکنجه و حبس حاضر به تسلیم ایشان به ابن زیاد نشد و سرانجام به‌طرزی فجیع کشته شد. این مقاومت خونین بر حسن حال، شرافت، عظمت و جلالت او و همگام بودنش با نهضت حسینی و داخل گردیدن وی در زمره انصار حضرت اباعبدالله الحسین(ع) گواه بزرگ و استواری می‌باشد.

۲- او با بصیرت و معرفت تمام اعلام کرد که امام حسین(ع) از یزید بن معاویه احق است بر اداره امور مسلمانان.

۳- هنگامی که خبر شهادت هانی و مسلم به امام حسین(ع) رسید، آن حضرت متأثر شدند و فرمودند: «اللهم لنا و لشیعتنا منزلا کریما واجمع بیننا و بینهم مستقر رحمتک انک علی کل شیء قدیر.»  

۴- سید بن طاووس، شهید اول، علامه مجلسی و شیخ مفید در کتاب مزارات خود زیارت‌نامه‌هایی را نقل کرده‌اند که بعید است بدون نص و روایت باشند. اگر هم چنین استنادی وجود نداشته باشد، گواهی این مشاهیر نامدار شیعه برای سعادت، شهادت، عظمت و حسن فرجام هانی کافی است.  

این موارد مؤید آنند که فرزند عروه به ریسمان ناگسستنی ولایت عترت نبوی چنگ زده بود و با چنین اعتقاد و ارادتی خالصانه و صادقانه با مسلم بن عقیل دست بیعت داد و به دلیل حمایت از پسر عمّ سبط گرانقدر پیامبر اکرم(ص) ردای زیبای شهادت را بر دوش افکند.(۱۴)

مسلم بن عقیل در کوفه

امام حسین(ع) در پاسخ به نامه‌های کوفیان و ارزیابی اوضاع این شهر مسلم بن عقیل(ع) را به عنوان نماینده و نایب خویش به آنجا فرستاد. فرستاده حضرت در آن هنگام بیست و هشت ساله و شخصیتی شجاع، صاحب رأی و انسانی درست‌کردار و پرهیزگار بود. وی در پنجم شوال سال ۶۰ هجری به کوفه رسید و در منزل مختار ابی عبیده ثقفی سکنی گزید. مختار از بزرگان و افراد بانفوذ کوفه، مردی سلحشور، محب آل علی(ع) و پیوسته آماده فداکاری در این راه بود. پس از ورود مسلم به خانه مختار، حدود بیست و پنج هزار نفر از اقشار گوناگون مردم به حضورش رسیدند و با او بیعت کردند.

مسلم طی نامه‌ای خطاب به امام حسین(ع) این بیعت را گزارش داد و شرایط را برای ورود آن حضرت به سرزمین عراق مهیا دانست، اما با عزل نعمان بن بشیر (حاکم وقت کوفه) و تعیین عبیدالله بن زیاد به عنوان امیر این شهر، شرایط دگرگون شد. مسلم گزارش ورود فرزند زیاد به کوفه و اقدامات تهدیدآمیزش را پیوسته دریافت می داشت. به وی خبر دادند که عبیدالله در مسجد شهر مردم را به شدت ازحمایت حسین بن علی(ع) بیم داده است و آنان به‌شدت دچار هراس گردیده و پراکنده شده‌اند. مسلم با مشاهده وضع جدید و نگرانی از احتمال بروز آشوب و فتنه در کوفه، بی درنگ از خانه مختار  به خانه هانی رفت که هم در کوفه و هم میان قبیله‌اش چهره‌ای ارجمند بود. مسلم می‌دانست هانی از نظر اقتدار اجتماعی و نفوذ سیاسی از مختار تواناتر و از نظر پایمردی و التزام عملی به ولایت اهل بیت(ع) استوارتر و پابرجاتر است.(۱۵)

رهبر شیعیان بصره در منزل هانی

شریک بن اعور از شیعیان امیرمؤمنان(ع) و در زمره اصحاب آن حضرت بر بصره ریاست داشت و با عبدالله بن عباس، استاندار امام در بصره همگامی می‌کرد. موقعی که ابن زیاد ۳۲ ساله می‌خواست به کوفه برود و امارت این شهر را عهده‌دار شود، برای پیشگیری از هر گونه حرکت احتمالی، شریک بن اعور را که رهبر شیعیان بصره بود با خود برد. هانی که با شریک سابقه دوستی داشت او را به خانه خود آورد. حضور شریک بن اعور در خانه هانی بر اعتبار و قوت مخالفان بنی‌امیه ‌افزود و منزل او پایگاهی برای سازماندهی شیعیان شد.   

هنگامی که مسلم بن عقیل به بیت هانی وارد شد، متوجه حضور شریک شد. همان رزمنده دلاوری که در نبرد صفین از یاران عمویش علی بن ابیطالب(ع) و جزو همرزمان عمار یاسر بود. مسلم مقدم وی را گرامی نگاه داشت  و شریک هم تأکید کرد از هیچ همکاری و کمکی دریغ نخواهد کرد. شریک بن اعور در خانه هانی بیمار شد. ابن زیاد از بیماری شریک باخبر شد و پیغام داد که برای عیادت از او خواهد آمد. شریک از مسلم خواست وقتی ابن زیاد آمد او را از میان بردارد، اما مسلم اقدام نکرد و وقتی ابن زیاد رفت، در پاسخ گفت، «بدان جهت از این عمل امتناع کردم که امیرمؤمنان(ع) از رسول اکرم(ص) نقل کردند: «انَّ الایمان قید الفتک فلا یفتک المؤمن؛ ایمان از کشتن ناگهانی (ترور) منع می‌نماید پس انسان مؤمن کسی را ترور نمی‌کند. همسر هانی نیز قبل از ورود ابن زیاد مرا سوگند داد که در خانه‌اش خونی نریزم.» هانی گفت: «وای بر همسرم که با این درخواست خود، هم مرا به کشتن داد و هم جان خویش را به خطر افکند.» سه روز پس از این دیدار، شریک درگذشت و پیکرش در منطقه ثویّه در حوالی کوفه به خاک سپرده شد.(۱۶)

آشکار شدن محل اختفای مسلم  

جاسوسی به نام معقل که مورد اعتماد ابن زیاد بود مأمور شد از طریق ظاهرسازی از محل اختفای مسلم آگاهی به دست آورد. این غلام حیله‌گر خود را نزد مسلم بن عوسجه که مسئول امور مالی و تدارکاتی مسلم بن عقیل بود، مردی شامی و دوستدار خاندان طهارت معرفی کرد و با جلب اعتمادش، به اتفاق او راهی خانه هانی شد و نزد مسلم بن عقیل رفت. ابتدا با نایب امام بیعت کرد و سپس مبلغ سه هزار درهم را تحویل او داد. از آن پس هر روز به دیدار مسلم می رفت و ملاقات‌های او را کاملاً زیر نظر داشت. شب هنگام هم مخفیانه نزد عبیدالله می‌رفت و اخبار و رازهای مسلم را فاش می‌کرد. بدین ترتیب حاکم سفاک کوفه از مخفیگاه مسلم مطلع شد و افرادی را که با او مرتبط بودند شناسایی کرد. او که از توان نظامی و هزاران مدافع هانی خبر داشت و نمی‌توانست از طریق تهدید و خشونت او را احضار کند یا دستور بدهد نیروهای انتظامی او را با ضرب و شتم به کاخ بیاورند، تصمیم گرفت به شیوه‌ای مسالمت‌آمیز هانی را به سوی قصر خود فرا بخواند.(۱۷)

میزبان مسلم بن عقیل در قصر ابن زیاد

طبق آداب و رسوم آن عصر به منظور حسن روابط و علایق معمولاً رؤسای قبایل و اشراف به دیدار والی و حاکم جدید می‌رفتند اما هانی به منظور ملاقات با ابن زیاد به قصر کوفه نرفت زیرا او نه متملق بود نه فرصت‌طلب، ارادتش به خاندان طهارت مانع از این می‌گردید تا روح بلندش چنین شیوه‌های ذلیلانه‌ای را به کارگیرد، مناعت‌طبع وی، او را از این مناسبات باز می‌داشت به علاوه هانی با رعایت استراتژی هوشمندانه‌ای برای فراهم کردن نیرو‌های رزمی و امداد‌رسانی به مسلم بن عقیل سخت مشغول بود و بیماری خود را دستاویز ساخت تا از رفت‌و‌آمد با کارگزاران اموی راحت باشد. در این حال ابن زیاد در حضور عده‌ای از درباریان، این سئوال را مطرح کرد. چه عاملی باعث شده که هانی به دیدن ما نیاید؟ آنان گفتند: «او ظاهراً از کسالتی رنج می‌برد.» ابن زیاد گفت: «اما من شنیده‌ام که در سلامت کامل به سر می‌برد. پس نزدش بروید و بگویید برای دیدار با ما شتاب ورزد.» عمرو بن حجاج زبیدی، اسماء بن خارجه و محمد بن اشعث موظف شدند پیام امیر کوفه را به هانی برسانند. آنان با هانی ملاقات کردند و به وی گفتند امیر نیامدنت را حمل بر سستی و بی‌اعتنایی کرده و ما را سوگند داده تا تو را نزدش ببریم.

سرانجام هانی همراه این افراد به سوی قصر فرزند زیاد رفت. ابن زیاد بدون واهمه از سلحشوران حامی هانی، به‌محض ورود هانی، در حضور شریح قاضی گفت، «این توطئه‌ها چیست که در اجرای آنها می‌کوشی؟ فرزند عقیل را به خانه خود آورده‌ای و برایش نیروهای رزمی و سلاح فراهم می‌نمایی؟» هانی منکر شد و زیر بار اتهامات امیر کوفه نرفت. عبیدالله بن زیاد، معقل را فراخواند. اگرچه هانی با دیدن او متغیّر شد، ولی کوشید خونسردیش را حفظ کند و گفت: «مسلم را من دعوت نکردم، بلکه او به منزلم آمد. لذا به وی پناه دادم و مهمانش کردم.» ابن زیاد با لحنی تهدیدآمیز گفت: «مرا ترک نخواهی کرد مگر اینکه مسلم را تسلیم من نمایی.» هانی قاطعانه گفت: «بسیار ننگ‌آور است که من فرستاده سبط نبی اکرم(ص) را تحویل ابن زیاد بدهم. سوگند به خدا، اگر جز من کسی نباشد و یاوری نداشته باشم، حتی اگر در راه دفاع از او کشته شوم، هرگز وی را تسلیم نخواهم ساخت.»   

ابن زیاد با عصبانیت و خشم فریاد زد او را از من دور کنید. پس مزدورانش هانی را محبوس کردند. هانی می‌دانست نتیجه پیمانی که با نایب امام بسته بود، شهادت است و با وجود آنکه قدم به نود سالگی نهاده بود زیر ضرب وشتم ابن زیاد همچنان مقاومت ‌کرد و زخم‌های عمیقی برداشت.(۱۸)

خیزشی در دفاع از هانی

قبیله مذحج به دلیل قدرت نظامی و نفوذ سیاسی قادر بود تشکیلات ابن زیاد را سرنگون سازد. آنان از وضعیت هانی نگران شدند. خبر قتل این رهبر مقتدر برایشان سنگین بود. به همین دلیل قصر عبیدالله را تحت محاصره خود درآوردند، اما عمرو بن حجاج زبیدی که شایعه کشته شدن هانی را انتشار داده و این قبیله را تحریک کرده بود، خود رهبری آنان را برعهده گرفت. ابن زیاد از آنجا که خیالش از ناحیه فرمانده جدید طایفه مذحج  مطمئن بود در مقابل این اعتراض و هیاهو واکنشی نشان نداد. تنها به شریح قاضی که مهره‌ای خودفروخته بود گفت: «نزد هانی برو و وضع او را مشاهده کن آنگاه به معترضین خبر ده که زنده است و تو او را دیده‌ای.» شریح قاضی به منظور پراکنده کردن حامیان هانی، به آنان گفت: این اجتماع ابلهانه برای چه می‌باشد هانی در قید حیات است تنها امیر او را تنبیه کرده است. عمرو بن حجاج که وابسته به امویان بود و طبق نقشه‌ای از پیش تعیین شده رهبری افراد معترض مذحجی را به عهده گرفته بود از بیم اینکه مبادا محاصره قصر ادامه یابد، فرمان عقب‌نشینی را صادر کرد. افراد قبیله هم پراکنده شدند.(۱۹)

از آن سوی هنگامی که عبدالله حازم مجاهد اخبار هانی را برای مسلم آورد. نایب امام تصمیم گرفت با توجه به نیروها و امکانات موجود دست به قیام بزند سرانجام سردار حسینی قوای خود را سازماندهی نمود و به سوی قصر حکومتی حرکت کرد. حلقه محاصره هر لحظه تنگ‌تر می‌شد ابن زیاد که در مسجد کوفه مشغول سخنرانی بود، وحشت‌زده برای نجات جان خود از در مشترک با مسجد وارد کاخ شد و تمام درها را به روی خود و اعیان و اشراف همراه بست. در اثنای محاصره درگیری‌هایی میان هواخواهان نهضت مسلم و کارگزاران حکومتی صورت گرفت. ابن زیاد که از ادامه این وضع دچار درماندگی و نگرانی شدیدی گردیده بود، به کمک مشاوران خود از طریق انتشار شایعات و جنگ روانی حامیان مسلم را نومید و سست نمود و با رخنه اکاذیب به صفوف محاصره کنندگان، آنان را پراکنده کرد و تردید و دودلی چون موریانه به اذهان نفوذ کرد و افراد به‌تدریج  از مسلم فاصله گرفتند و او را تنها گذاشتند و این خیزش شکست خورد.(۲۰)

شهادت

بعد از شهادت مسلم بن عقیل، هانی را با دست‌های بسته و در حالی که فریاد می‌زد بنی مذحج کجایند تا به یاری من بیایند، به بازار گوسفندفروشان کوفه بردند. سرانجام یکی از غلامان عبیدالله به نام رشید با ضربتی سر از بدن هانی جدا کرد. به فرمان ابن زیاد ریسمانی را به پای مسلم و هانی بستند و پیکر خونین آنان را در کوچه‌ها گرداندند و سپس به دار زدند. ابن زیاد رأس مطهر این دو شهید را برای یزید فرستاد و او هم، سرها را در دروازه دمشق نصب کرد.(۲۱)

 امام حسین(ع) در منزل ثعلبیه خبر شهادت هانی و مسلم را دریافت کرد و فرمود: انالله و اناالیه راجعون. لاخیر فی العیش بعد هولاء : بعد از این مردان دیگر در زندگی دنیوی خیری نیست. سپس از خداوند برایشان طلب رحمت کرد.(۲۲)

مرقد هانی در مقابل آستانه حضرت مسلم بن عقیل در ضلع شمال شرقی مسجد اعظم کوفه واقع است و این دو مزار صحن مشترکی دارند. آستانه هانی شامل حرمی مجلل و ضریح نقره‌ای است. آیینه‌کاری و کاشی‌کاری حرم توسط هنرمندان ایرانی انجام شده است. (۲۳)

پی‌نوشت

۱- الاعلام، زرکلی، ج۹، ص۵۱، عقد‌الفرید، ج۱، ص۱۰۶٫

۲- مجالس المؤمنین، قاضی نورالله شوشتری، ج۲، ص۵۰٫

۳- تاریخ یعقوبی، ج اول، ص۳۷ و ۲۴۷، جمهره النسب، جزء اول، ص۲۶۲ و ۳۵۱٫

۴- نقش قبایل یمنی در جمایت از اهل بیت(ع)، ص۷۱ و ۷۳٫

۵- کوفه پیدایش شهر اسلامی، ص۴۰، نهضت کوفه، ابراهیم پاشا، ص۷۹ ۸۰ ؛ کوفه پایگاه شیعیان، از نگارنده، ص۳۳ ۳۴٫

۶- فرسان الهیجا، ج۲، ص۱۴۰، انصارالحسین، ص۱۲۱٫

۷- اخبار الطوال، ص۲۳۵، تاریخ طبری، ج۶، ص۲۱۳، ذخیره‌الدارین، ص۲۸۷، مناقب ابن شهر آشوب، جزء سوم، ص۱۶۰٫

۸- رجال حول الحسین، محمد علی قطب، ص۲۱۲ ۲۱۵٫

۹- الفتوح، ابن اعثم، ص۴۳۵ ۴۶۴٫

۱۰- فرسان الهیجاء، ج۲، ص۱۳۹٫

۱۱- ماخذ قبل، ص۱۳۹٫

۱۲- فضل الکوفه و مساجد‌ها، محمدبن جعفر مشهدی، ص ۸۶-۸۵، مسلم‌بن عقیل، علامه مقرم، ص۱۰٫

۱۳- مسلم‌بن عقیل، ۱۰۹-۱۱۰٫

۱۴- فرسان الهیجاء، ج۲، ص۱۴۲-۱۴۴، الشهید مسلم‌بن عقیل، ص۱۱۰-۱۱۲، معالی السبطین، محمدمهدی مازندرانی، ص۱۴۹٫

۱۵- منتهی الآمال، ج۱، ص۴۵۳، مروح الذهب، ج۳، ص۵۴، وسیله الدارین، ص۳۲، تذکره‌الخواص، ص۴۴۴، لواعج‌الاشجان، ص۳۸، الشهید مسلم‌بن عقیل، نهضت کوفه، ص۸۹-۹۰، اعلام الوری طبرسی، ص۱۳۲٫

۱۶- تحفه الاحباب، ص۲۱۳، تنقیح المقال، ج۲، ص۸۴، مقتل الحسین، مقرم، ص۱۷۷، نفس المهموم، ص۲۷و۹۴، اخبار الطول، ص۲۳۶، مناقب، ابن شهر آشوب، ص۳۱۸، مثیرالاحزان، ص۱۴، تاریخ طبری، ج۶، ص۲۰۴، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۱۱، الشهید مسلم بن عقیل، ص۱۱۶٫

۱۷- اعلام الوری، ص۲۲۵، مسلم بن عقیل، محمد علی عابدی، ص۱۸۰، الفتوح، ص۸۴۱-۸۴۹، مناقب، ابن شهر آشوب، ج۵، ص۲۸۱۹٫

۱۸- الفتوح، ابن اعثم کوفی، ص۸۵۴-۸۵۶، مروج الذهب، ج۲، ص۶۳، الارشاد، ص۲۰۹-۲۱۰، تاریخ طبری، ص۲۷۴ و ۲۶۹، الکامل، ج۳، ص۲۷۰٫

۱۹- مسلم بن عقیل محمد علی عابدی، ص۲۰۰-۲۰۱، ابصار العین، ص۱۴۱-۱۴۲، تنقیح المقال، ج۳، ص۲۸۸، تاریخ طبری، ج۵، ص۳۸۵٫

۲۰- البدایه و النهایه، ج۸، ص۱۵۵، تاریخ طبری، ج۴، ص۲۷۷، حیاه الامام الحسین، ج۲، ص۳۸۵٫

۲۱- تاریخ طبری، ج۶، ص۲۱۴، المنتخب، طریحی، ص۳۰۱، البدایه و النهایه، ج۸، ص۱۵۷، مقتل الحسین، ص۱۹۶، رجال حول الحسین، ص۲۱۸، انصار الحسین، ص۱۲۱٫

۲۲- وقعه ؟؟؟، ص۱۶۵، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۶۷، لهوف، ص۴۱، اعلام النبلاء، ج۳، ص۲۰۸، معالی السبطین، ص۱۴۹٫

۲۳- تاریخ الکوفه الحدیث، ج۱، ص۹۹-۱۰۰، مراقد المعارف، ج۲، ص۳۵۹-۳۶۲، تاریخ کوفه، براقی، ص۶۱، مشاهد العتره الطاهره، ص۱۹۵، دائره المعارف تشیع، ج۱، ص۱۱۲، سیمای کوفه، از نگارنده، ۲۱۴-۲۱۵، فضل الکوفه و مساجدها، ص۸۷، مشاهیر مدفون در نجف اشرف، ص۳۷۱٫

 

 

سوتیترها:

 

۱٫

هانی فرزند عروه که محضر رسول اکرم(ص) را درک کرده بود، به عنوان سلحشوری پرتکاپو در رکاب حضرت علی(ع) بود. وی از خرمن معرفت آن امام همام خوشه‌ها برچید و ‌کوشید شبهات، تهمت‌ها و تحریفاتی را که دشمنان اعم از قاسطین، مارقین و ناکثین مطرح می‌کردند خنثی سازد.

۲٫

 هانی به خاندان عزت و عصمت و طهارت ارادتی خالصانه داشت و بر اساس چنین باوری با مسلم بن عقیل دست بیعت داد و به دلیل حمایت از نایب سبط نبی اکرم(ص) به‌طرز موحشی مضروب و مجروح و سرانجام شهید شد.

۳٫

سید بن طاووس، شهید اول، علامه مجلسی و شیخ مفید در کتاب مزارات خود زیارت‌نامه‌هایی را برای هانی نقل کرده‌اند که بعید است بدون نص و روایت باشند. اگر هم چنین استنادی وجود نداشته باشد، گواهی این مشاهیر نامدار شیعه برای سعادت، شهادت، عظمت و حسن فرجام هانی کافی است

 

 

 

05آبان/97

شبی که امام نخوابیدند

 

چند خاطره از حاج رضا فراهانی از اعضای تیم حفاظتی امام خمینی(ره)

 

دیدن حاج رضا فراهانی از اعضای تیم حفاظتی امام خمینی از روزهای نخست پیروزی انقلاب تا زمام رحلت امام، فرصتی به ما داد، ساعاتی ما را مهمان خاطراتی از امام کند، خاطراتی که هر یک از آنان نماینگر نگاه الهی امام خمینی به رویدادها، افراد و حتی مکان مقدس است.

از میان آن خاطرات شیرین حاج رضا که همواره با آن بیان شیرنش هر مخاطبی را به دهه اول انقلاب می‌برد، مخاطبان مجله پاسدار اسلام را مهمان سه خاطره‌ای می‌کنیم که بیانگر نوع نگاه، برخورد امام و دغدغه‌های امام راحل است؛ نگاه امام به مسجد جمکران، احترام امام به علمای بزرگ و نگرانی امام از جدایی و دوری علما».

 

*نماز امام خمینی در مسجد جمکران

سال ۱۳۵۸ به اتفاق حضرت امام و برخی از اعضای دفتر از جمله حاج مصطفی و حاج مرتضی رنجبر به عنوان راننده و محافظ، از خیابان ۴۵ متری صدوق به منطقه‌ای رفتیم که بنیاد مسکن در صدد ساخت خانه برای مستضعفان بود. پس از بازدید از این منطقه مجدد سوار ماشین شده و به سمت مسجد جمکران آمدیم. امام خمینی مقابل در مسجد جمکران پیاده شده و وارد صحن مسجد شدند. حدود نیم ساعت در مسجد بودند و نماز خواندند. هنگامی که اهالی جمکران متوجه حضور امام در مسجد شدند آمدند و ازدحام شد و به دلیل اینکه تعداد کمی پاسدار داشتیم امام را سوار ماشین کرده و از جمکران خارج شدیم. من شاهد بودم که امام خمینی برای خواندن نماز امام زمان(عج) به این مسجد مشرف شدند.

حضرت امام به بازدید افرادی که به دیدنشان می‌آمدند می‌رفتند خدا لعنت کند منافقین را که امام را از مردم جدا کردند. والا امام عاشق مردم بود و از آن‌ها جدا نمی‌شدند و تأکید می‌کردند که ایشان را از مسیرهایی که جمعیت بودند تردد دهیم.

*شبی که امام نخوابیدند

در سال‌هایی که امام ناراحتی قلبی داشتند، امکاناتی نداشتیم. دکترها می‌آمدند فشار ایشان را می‌گرفتند و می‌رفتند. امام در اتاق‌شان بودند. ساعت ۱۰ شب شام می‌خوردند ۱۰ و نیم می‌خوابیدند. بستگی به چرخش سال همیشه نیم ساعت بعد از شام می‌خوابیدند.

به درخواست حاج احمدآقا من بعد از شام در اتاق امام مراقب ایشان بودم. معمولاً ساعت یک از خواب بیدار می‌شدند.

یک شب در دفتر بودم حاج احمدآقا آمد گفت کنار تلفن بنشین تماس ضروری داریم. فهمیدم بین دو نفر از علمای یکی از شهرها اختلافی ایجاد شده و خبر این اختلاف به امام رسیده و ایشان نگرانند.

تا ساعت ۱۲:۳۰ شب منتظر بودیم تا فرمانده سپاه آن شهر تماس گرفت و گفت به حاج احمدآقا بگویید بین این دو نفر آشتی برقرار کردیم. آن شب امام نخوابید تا نیمه شب.

 

*احترام متقابل امام و علما

روزی میرزاجواد آقای تهرانی به دیدار امام آمدند منزل آقای یزدی. جالب این بود که امام ایشان را همراه خود برای دیدار با مردم بردند. مقابل درب به ایشان اصرار می‌کردند که جلوتر از امام برود. مقابل مردم صندلی برای امام گذاشتند، امام گفتند یا برای ایشان هم صندلی بیاورید یا من هم می‌ایستم.

 

 

 

سوتیتر

امام خمینی مقابل در مسجد جمکران پیاده شده و وارد صحن مسجد شدند. حدود نیم ساعت در مسجد بودند و نماز خواندند

05آبان/97

راز ریـزش‌هـای انقلاب اسلامی

اگر راز ریزش‌ها از انقلاب اسلامی برای ما درست روشن نشود، معلوم نیست سرنوشتی بهتر از آنها داشته باشیم. موضوع ریزش‌ها و راز آنها یک نکته‌ عمیق معرفتی است و نه یک موضوع سیاسی.

کسانی که متوجه جایگاه تاریخی انقلاب اسلامی نشدند و برکات سهیم ‌شدن در تحقق اهداف انقلاب را نفهمیدند و در صدد بر نیامدند که با ورود در زیر سایه‌ انقلاب، خود را از بی‌هویتی دوران نجات دهند، در زمره‌ ریزش‌های انقلاب قرار گرفتند.

حقیقتاً فهم حضور در تاریخ این دوران کار آسانی نیست و به نگاهی وجودی به تقدیری که خداوند اراده کرده است نیاز دارد. شروع تاریخ جدید برای هرکسی محسوس نیست؛ هرچند که اگر افراد بخواهند می‌توانند شواهدی را پیدا کنند که نشان می‌دهند باید خبری در عالم به وقوع پیوسته باشد؛ زیرا تمدن غرب اموراتش مانند گذشته نمی‌گذرد و «واقعیت‌های جامعه جهانی طبق خواسته‌ها‌ و نیازهای آمریکا پیش نمی‌روند.»(۱) آیا واقعیت‌های جدیدی که در معادلات سیاسی در حال وقوع‌اند، با نظام عالم تکوین رابطه ندارند و خبر از آن نمی‌دهند که بستر اراده‌ای خاص از طرف حضرت حق در حال تحقق است؟

در سوره‌ جن آمده است که جنّیان با بعثت نبی اکرم(ص) به هم می‌گویند: نمی‌دانیم در عالم چه واقعه‌ای رخ داده است؟ آیا خدا اراده‌ خیری برای اهل زمین پیش آورده یا اراده‌ شرّی؟ «وَأَنَّا لَا نَدرِی أَشَرٌّ أُرِیدَ بِمَن فِی الْأَرضِ أَم أَرَادَ بِهِم رَبُّهُم رَشَدًا»(۲) می‌گویند قبلاً می‌رفتیم در آسمان – مراتب پایین عالم غیب و خبر می‌گرفتیم، ولی حالا با نگهبانانی سرسخت و شهاب‌هایی روبه‌رو هستیم که مانع ما می‌شوند، «وَأَنَّا لَمَسنَا السَّمَاء فَوَجَدنَاهَا مُلِئَت حَرَسًا شَدِیدًا وَشُهُبًا»(۳) جنّیان می‌رفتند خبرهایی را که هنوز زمینه‌ ظهورش در زمین واقع نشده بود، برای جادوگران می‌آوردند و بساط کاهنان و جادوگران را رونق داده بودند، به‌طوری که مردم برای کاهنان و ساحران جایگاه انبیاء الهی را قائل بودند و جهانِ آن روز را عملاً کاهنان مدیریت می‌کردند. ولی با ظهور نور نبوتِ حضرت محمد(ص)، نظام تکوینی عالم طوری تغییر کرد که وقتی جنّیان می‌خواستند برای خبرگیری به آسمان صعود کنند، فرشتگان آنها را با شهاب می‌زدند. می‌گویند: «وَ أَنَّا کُنَّا نَقعُدُ مِنهَا مَقَاعِدَ لِلسَّمعِ فَمَن یَستَمِعِ الْآنَ یَجِد لَهُ شِهَابًا رَّصَدًا»(۴) ما قبلاً در محل‌های شنیدن خبر مستقر می‌شدیم و خبر می‌گرفتیم، ولی حالا هرکسی بخواهد خبری بشنود، با شهاب‌هایی که در کمین‌اند روبه‌رو می‌شود. شهاب به معنای شهابی که ما شب‌ها در آسمان می‌بینیم نیست، بلکه تجلیاتی هستند از طرف فرشتگان که مانع نفوذ جنّیان به عالم معنا می‌شوند.(۵)

این چند آیه را شاهد آوردم تا روشن شود وقتی تاریخی آغاز می‌شود، چگونه در نظام تکوین نیز شرایط جدیدی در راستای تحقق آن تاریخ پیدا می‌شوند، در آن حدّ که شیاطین نتوانستند مثل قبل فعالیت کنند.  امروز نیز میدان مانور شیاطین در عالم تنگ شده است، هرچند آنها نمی‌توانند بپذیرند و نهایت تلاش خود را می‌کنند که اوضاع را به حالت قبل برگردانند.

امیر المؤمنین(ع) می‌فرمایند: «وَ لَقَد سَمِعتُ رَنَّهَ الشَّیطَانِ حِینَ نَزَلَ الْوَحی عَلَیهِ صَلّی اللّهُ عَلَیهِ » و من صدای ناله‌ی شیطان را وقتی که وحی بر پیامبر اکرم(ص) نازل شد شنیدم، «فَقُلْتُ یا رَسُولَ اللَّهِ مَا هَذِهِ الرَّنَّهُ؟» گفتم ای رسول خدا این صدای ناله چه بود؟ پیامبر(ص) فرمودند: «هَذَا الشَّیطَانُ قَد أَیسَ مِن عِبَادَتِهِ» این صدای ناله‌ شیطان بود و مأیوس شد از این که مردم او را پیروی کنند – زیرا با گرویدن مردم به اسلام، مردم از اطاعت شیطان دور میشوند- سپس پیامبر(ص)  فرمودند: «إِنَّکَ تَسمَعُ مَا أَسمَعُ وَ تَرَی مَا أَرَی» تو میشنوی آنچه را من میشنوم، و میبینی آنچه را که من میبینم.(۶) یعنی با آمدن توحیدِ محمدی(ص)  در عالم از آن به بعد با عالَمی روبه‌رو خواهید بود که شیطان مثل گذشته نقش‌آفرین نیست.

دکتر طه حسین(۷) در کتاب «علی و پسرانش» می‌گوید: «چه کسی باور می‌کرد وقتی آن نوجوان ۱۱ ساله – منظورش حضرت علی(ع) است- با پیغمبر«ص» بیعت کرد و دست‌های خود را در دست آن مرد چهل‌ساله گذاشت، تاریخ جدیدی شروع خواهد شد؟ این مسئله‌ای است که باید در شناخت تاریخ جدیدِ توحیدی جدّی گرفته شود. اصلاً بحث شیعه و سنی مطرح نیست، بلکه نظرانداختن به افقی مطرح است که ایمان دارد به‌تدریج جای فرهنگ سکولار را می‌گیرد و اراده‌ معطوف به قدرت برای برآوردن هواهای نفس امّاره، جای خود را به اراده‌ معطوف به حق برای برآوردن اهداف فطری انسان‌ها می‌دهد و به‌وضوح پایان ابرقدرتی فرهنگ مدرنیته ظهور خواهد کرد. بدین لحاظ باید منتظر باشید که چهره‌ عالم تغییرات اساسی بکند و قدرت تفکر به عالم برگردد.»

اگر ما و شما در آن صحنه‌ای که حضرت علی(ع) با رسول خدا(ص)  بیعت کردند حاضر بودیم، چه می‌دیدیم؟ ظاهراً یک نوجوان ۱۰ ، ۱۱ ساله به عنوان اولین مرد، با یک مرد ۴۰ ساله بیعت می‌کند. این صحنه حضوری جدّی برای آن دو را در آینده‌ تاریخ نشان نمی‌دهد، ولی اگر متوجه تقدیر جدیدی ‌بودیم که حضرت حق اراده کرده و این بیعت، ظهور آن تقدیر و قلب این دو بزرگوار مملوّ از عزمِ تحقق آن است، صحنه را طور دیگری تحلیل می‌کردیم و در دلِ این بیعت سقوط ایران و روم را می‌یافتیم، چیزی که رسول خدا(ص)  در جریان جنگ احزاب گوشزد فرمودند.

در جنگ احزاب همه‌ جریان‌ کفر متحداً برای هدم اسلام، مدینه را به مدت یک‌ ماه محاصره کردند. آنان می‌خواستند شرّ اسلام را بکنند. حتی وقتی ابوسفیان با جماعتی از بزرگان بنی‌النضیر مذاکره کرد که کار اسلام را تمام ‌کنند و همه برای چنین هدفی متحد شدند. از این طرف هم مسلمانان به پیشنهاد جناب سلمان با پشتکاری مثال‌زدنی مشغول کندن خندق شدند. عمربن عوف می‌گوید: «در آن قسمت که مربوط به گروه سلمان بود از شکم خندق صخره‏اى بسیار بزرگ و سفید و گِرد نمودار شد. هرچه کلنگ زدیم کلنگ‌ها از کار افتادند و آن صخره تکان نخورد. به سلمان گفتیم برو بالا و به رسول خدا(ص)  جریان را بگو. یا دستور مى‏دهند آن را رها کنید، چون چیزى به کف خندق نمانده و یا دستور دیگرى مى‏دهند، چون ما دوست نداریم از نقشه‏اى که آن جناب به ما داده‌اند تخطى کنیم. سلمان از خندق بالا آمد و جریان را به رسول خدا(ص)  گفت و عرضه داشت: یا رسول اللَّه(ص)! سنگى گِرد و سفید در خندق نمایان شده که همه آلات آهنى ما را شکسته و تکان نخورده. حتى خراش هم بر نداشته. چه دستور مى‏فرمائید؟ رسول خدا(ص)  به اتفاق سلمان به داخل خندق رفتند و کلنگ را گرفتند و ضربه‏اى را بر سنگ فرود آوردند. از سنگ جرقه‏اى برخاست که دو طرف مدینه از نور آن روشن شد، طورى که گویى چراغى‏ در دل شبى بسیار تاریک روشن کرده باشند. رسول خدا(ص)  تکبیرى گفتند که در همه‌ جنگ‌ها و در هنگام فتح و پیروزى بر زبان جارى مى‏کردند. سپس مسلمانان تکبیر گفتند. بار دوم و سوم ضربتى زدند و برق برخاست.

سلمان پرسید، «این برق‌ها چیست که مى‏بینیم؟» پیامبر فرمودند:  «اوّلى نویدى بود بر این‌که خداى عز و جل به زودى یمن را براى من فتح خواهد کرد. دومى نوید مى‏داد که خداوند شام و مغرب را برایم فتح مى‏کند و سومى نویدى بود که خداى تعالى به زودى مشرق را برایم فتح مى‏کند.»(۸)

رسول خدا(ص)  تقدیری را در متن آن حادثه می‌بینند که شاهدی است بر پیروزی اسلام در آینده‌ تاریخ، در حالی‌که در همان زمان دشمن بنا دارد از همه‌ جهات مسلمانان را محاصره کند و آنان برای دفع آن خطر بزرگ مجبور می‌شوند خندق حفر کنند. این نمونه‌ای است از درک چگونگی تحقق تاریخ جدید و فهم ظریف رسول خدا(ص)  در مورد تحقق آن.  حضور تاریخ جدید همواره با شواهد و قرائن و سهیم شدن در تحقق آن ممکن می‌شود، وگرنه وقتی تاریخی تحقق می‌یابد، دیگر نمی‌توان نقش تاریخی خود را در آن ایفا کرد. درست است ما به قدر توانایی تاریخی خود از عهده‌ کارها برمی‌آییم، ولی اگر آن توانایی را بشناسیم، در تاریخ خود حاضر می‌شویم و جان تازه‌ای می‌گیریم و فکری مناسب زمانه در ما شکوفا می‌شود و در آن حال است که می‌فهمیم در عین آنکه هرکاری و فکری وقتی و جایی دارد، جای ما کجاست و باید بر چه موضوعاتی تأکید کنیم. در نگاه به تقدیر تاریخیِ خود می‌فهمیم که مسائل ما غیر از مسائل جهان غرب است و می‌توانیم به آینده‌ خودمان فکر کنیم.

در راستای ریزش‌های انقلاب، مشکل امثال دکتر سروش و آقای کدیور و آقای مهاجرانی در آن است که در عین حضور در انقلاب می‌خواستند خود را در ادامه‌ تمدن غرب پیدا کنند. برعکس شهدا و بسیجیان که خود را در تاریخ توحیدی‌ای که شروع شده بود، یافتند.  این افراد همه مذهبی و انقلابی بودند. بنده حدود ۴۰ جلسه در مورد حرکت جوهری با دکتر سروش جلسه داشتم. خیلی هم طرفدار انقلاب بود و حتی قبل از ریاست جمهوری آقای بنی‌صدر می‌گفت بنی‌صدر آدم خطرناکی است و توصیه می‌کرد به آقای دکتر حبیبی رأی بدهیم.

پس مشکل در مذهبی‌بودن ای افراد نیست. مشکل این است که آنان متوجه تاریخی که ماورای تاریخ غرب شروع شده است، نیستند و می‌خواهند عین مذهبی‌بودن، خود را در ادامه‌‌ تاریخ غرب پیدا کنند. اینها اسلامی را پذیرفته‌اند که فقط به نیازهای فردی ما پاسخ می‌دهد و داعیه‌ تمدن‌سازی ندارد. بر عکسِ شهدا و بسیجیان که خود را در تاریخی وارد کردند که در متن آن تاریخ صدای توحید شنیده شد. دیدیم که اینها با اصالت‌دادن به تمدن غرب، چگونه در محاسبات خود به خطا افتادند و وارد جریان فتنه‌ سال ۸۸ شدند و گمان کردند تمدن غرب به عنوان تمدنی ریشه‌دار و اصیل باید جایگاه هر فکر و جریانی را تعیین کند. آنان نتوانستند بفهمند که انقلاب اسلامی یک تاریخ جدید است. سرنوشت این افراد نشان می‌دهد که اگر جایگاه تاریخ توحیدی این انقلاب را به عنوان تقدیری خاص در این عصر، نفهمیم، عملاً در ذیل فرهنگ مدرنیته قرار می‌گیریم که لازمه‌اش تقابل با انقلابی است که ادعای تمدن‌سازی دارد.

نحوه‌ ظهور تمدن‌ها در تاریخ

یکی از منتقدین در مورد بعید دانستن تحقق تمدن اسلامی می‌گفت بر خلاف آنچه شما می‌گویید واقعیت جامعه‌ ما این را نشان نمی‌دهد و نمونه‌هایی از ضعف‌های موجود در جامعه را در همه‌ سطوح مطرح کرد.

در جواب ایشان گفتم تأمل بر نحوه‌ ظهور سنت‌های بزرگ در تاریخ می‌توان فهمید که آینده چگونه شکل می‌گیرد.  شاه به عنوان مظهر خودباختگی یک ملت نسبت به تفکر غربی، رفت. آمریکای امروز با روحیه‌ی استکباریش هر تصمیمی که می‌گیرد موفق به انجام آن نمی‌شود. مردم جهان به معنویت گرایش پیدا کرده‌اند. همه اینها حاکی از آنند که خداوند تقدیر دیگری را برای ما رقم زده است، هرچند که برای تحقق این تقدیر باید فرایندی طی شود.

زمانی که حضرت امام فرمودند: «شاه رفتنی است» در ظاهرِ جامعه چیزی نمایان نبود. و یا وقتی که از شکست مارکسیسم لنینیسم خبر دادند، نشانه‌های شکست در شوروی آشکار نبود. اگر بتوانیم ماورای ظاهر را ببینیم و با آنچه که تفکر حضوری در اختیار ما می‌گذارد مأنوس شویم، در تاریخ زمانه‌ خود حضوری از تقدیر الهی را احساس می‌کنیم که مانند هوایی تازه تاریخ جدیدی را می‌سازد و ما فقط در صورتی از حضور در این فرآیند محروم نمی‌شویم که احساس خود را از چهارچوب مفهوم به چیزی بالاتر که «وجود» است معطوف کنیم. در آن حال در منظر ما انسانی قرار می‌گیرد و با او سخن می‌گوییم که در حال ظهور است و نه انسانی که دوره‌اش گذشته و آن وقت است که‌ روشن می‌شود حرکتی که مربوط به این دوره‌ از تاریخ نیست، نمی‌ماند همان‌ طور که شاه و صدام نماندند.

چه کسی در دوران خود زندگی می‌کند؟ کسی‌که با وضع موجود همرنگ است یا کسی که نسبت خود را با تاریخی که شروع شده، تعریف کرده ‌است؟ شهدای عزیز ما سنت جاری‌ شده در تاریخ را با تذکر امام  شناختند و چون می‌خواستند بمانند، مسئولیت تحقق تاریخی را که شروع شده است به گردن دیگری نینداختند و آن را به تنهایی به دوش کشیدند. این درک دیگری از زمانی است که در آن زندگی می‌کنیم.

سنت‌ها و تمدن‌هایی که در تاریخ شروع شده‌اند، در ابتدا چندان ملموس نبوده‌اند و تمدن حاکم مانع از آن بوده که به‌خوبی دیده شوند، ولی در همان نطفه‌ اولیه‌ خود رشد ‌کردند و عالمگیر ‌شدند. وقتی مولا علی(ع) به عنوان نوجوانی۱۱ ساله با آن بزرگمرد ۴۰ ساله بیعت کرد، در فضای حاکمیت فرهنگ جاهلیت، اصلاً حسابی روی آنها باز نشد، ولی حقیقتاً اگر امیرالمؤمنین(ع) نبود، آیا اسلام پا می‌گرفت؟ در تمام نقطه‌ عطف‌هائی که فرهنگ جاهلی همه‌ توان خود را به میدان آورد تا کار را تمام کند، این علی(ع) بود که موازنه را به نفع اسلام تغییر ‌داد.

در جنگ خندق عمرو بن عَبدوَد آمد و از آن سوی عربده ‌زد که کسی بیاید و با من بجنگد. از بس عربده زدم و ‌کسی برای مبارزه با من نیامد، خسته شدم. در این فضا علی(ع) است که بر می‌خیزد و کار را به نفع اسلام تمام می‌‌کند. به همین جهت زهرای مرضیه(س) در خطبه‌ مشهور خود می‌فرمایند: «کُلَّما اَوْقَدُوا ناراً لِلْحَرْبِ اطْفَأَهَا اللهُ» هرگاه که آتش جنگ برافروختند، خدا خاموشش فرمود. «اوْ نَجَمَ قَرْنٌ لِلشَّیْطانِ» یا هر هنگام که شاخ شیطان سربرآورد. «اوْ فَغَرَتْ فاغِرَهٌ مِنَ الْمُشْرِکینَ» یا اژدهایى از مشرکین دهان باز کرد. «قَذَفَ اخاهُ فی لَهَواتِها» رسول خدا(ص)  برادرش‏على(ع) را در کام اژدها و گلوگاه آن افکند.

تأمل در باره نحوه‌ ظهور سنت‌ها در تاریخ کمک می‌کند تا به موضوعِ حضور انقلاب در آینده با تأمل بیشتری فکر کنیم و گمان نبریم اگر حاکمیت تمدن مدرن در نظام ما نفوذ کرده، پس آینده از آنِ فرهنگ مدرنیته است. تجربه‌های تاریخی  نشان می‌دهند که ‌باید به آینده امیدوار بود.

حوادثی چون رفتن شاه ایران و گرایش مردم جهان به معنویت، همه حاکی از آنند که خداوند تقدیر دیگری را برای بشر امروز رقم زده است. هرچند که برای حاکمیت این تقدیر باید فرایندی طی شود که به زمان نیاز دارد، زیرا تا قلعه‌ تمدن مدرن باید آرام‌ آرام بی‌سکنه شود و به‌تدریج تمدنی شکل بگیرد که به ملکوت عالم و ابعاد متعالی انسان‌ها توجه می‌کند.

 فرایندی ‌بودن انقلاب‌ها جای تأمل دارد. واژه‌ی فرایند یعنی یک شروع طولانی و حتی تمدن غرب که نسبت به تمدن‌های گذشته از نظر زمانی نزدیک‌ترین تمدن به ماست، در طول ۲۰۰ سال ظهور کرده و حالا بعد از چهارصد سال فرایند سقوط آن  آغاز شده است.

 

 

 

پی‌نوشت‌ها:

۱٫سخنان مقام معظم رهبری در تاریخ ۱/۱/۹۳٫

۲٫سوره‌ جن، آیه‌ ۱۰٫

۳٫سوره‌ جن، آیه‌ ۸٫

۴٫سوره‌ جن، آیه‌ ۹٫

۵٫برای روشن‌شدن معنای ممانعت فرشتگان می‌توانید به تفسیر سوره‌ حجر در تفسیر المیزان و شرح آن از همین مؤلف رجوع فرمایید.

۶ خطبه‌ ۱۹۲، نهج‌البلاغه‌ عبده، و ۲۳۴ نهج‌البلاغه‌ فیض الاسلام

۷٫ دکتر طه حسین نویسنده و سخنور مصری که در عین آن‌که سنی مذهب بود انصاف را در آثارش نسبت به علی(ع) در مقابل معاویه و حسین(ع) نسبت به یزید رعایت کرده. در نوامبر سال ۱۸۸۹ متولد شد و در سال ۱۹۷۳ رحلت کرد.

۸٫ ترجمه‌ تفسیر المیزان، ج‏۱۶، ص: ۴۳۸- إعلام الورى بأعلام الهدى، ص ۹۰.

 

 

سوتیترها

 

۱٫

فهم حضور در تاریخ این دوران کار آسانی نیست و به نگاهی وجودی به تقدیری که خداوند اراده کرده است نیاز دارد. شروع تاریخ جدید برای هرکسی محسوس نیست؛ هرچند که اگر افراد بخواهند می‌توانند شواهدی را پیدا کنند که نشان می‌دهند باید خبری در عالم به وقوع پیوسته باشد؛ زیرا تمدن غرب اموراتش مانند گذشته نمی‌گذرد و «واقعیت‌های جامعه جهانی طبق خواسته‌ها‌ و نیازهای آمریکا پیش نمی‌روند.»

 

 

.

 

 

05آبان/97

آسیب‌شناسی حوزه مطلوب در منشور روحانیت

فراز و نشیب‌های حوزه‌های علمیه مثل سایر جریان‌های فکری و اجتماعی در طول تاریخ وابسته به کنش‌ها و واکنش‌های فردی و جریانی است که از آن سر زده است. بدون شک در هر برش از زمان که این کنش‌ها و واکنش‌ها عینی‌تر و بر واقعیت‌های اجتماعی منطبق‌تر بوده‌اند، جریان حوزه و روحانیت در صحنه اجتماعی و سیاسی، تأثیر گذارتر ظاهر شده است.

روحانیت اصیل در طول تاریخ در راه اعتلای کلمه حق و رساندن پیام دین به مردم بیشترین تلاش را کرده و پاک‌ترین خون‌ها از میان حوزه‌های علمیه به پای درخت شریعت ریخته شده است. از خون پاک شهید اول و ثانی تا جنازه بر دار شده شیخ فضل‌الله نوری و از شهادت شیخ شهید تا گردن زیر تیغ آیت‌الله نمر النمر، همگی در انتشار اسلام ناب در اقصی نقاط جهان مؤثر بوده‌اند و آنچه از مکتب تا به امروز باقی مانده، ثمره همین مجاهدت‌هاست.

این نوشتار به هیچ‌وجه منکر آن همه جهاد در خون تپیده در طول تاریخ هزار ساله حوزه‌های شیعی و مجاهدت‌های امروز روحانیت اصیل و حوزه‌های علمیه نیست و فقط به بیان چرایی نرسیدن حوزه به جایگاه مطلوب، آن هم در بهترین فرصت تاریخ برای حوزه‌های شیعی می‌پردازد و قصد رونمایی از زخم کهنه‌ای را دارد که سال‌هاست حوزه علمیه را رنج می‌دهد.

امام راحل در منشور روحانیت قبل از انتقاد از روحانیت خودباخته و واپس‌گرا خدمات این مجاهدان را ارج نهاده، بقای شریعت را مرهون تلاش بزرگان حوزه‌های علمیه دانسته‌اند:

«تردیدی نیست که حوزه‌های علمیه و علمای متعهد در طول تاریخ اسلام و تشیع مهم‌ترین پایگاه محکم اسلام در برابر حملات و انحرافات و کج‌روی‌ها بوده‌اند. اگر فقهای عزیز نبودند، معلوم نبود امروز چه علومی به عنوان علوم قرآن، اسلام و اهل‌بیت«ع» به خورد توده‌ها داده بودند.»

با وجود همه این تلاش‌ها و مجاهدت‌ها در هیچ برهه‌ای از تاریخ، امکان نقش‌آفرینی روحانیت به اندازه دوره پس از انقلاب نبوده است؛ دوره‌ای که با شناخت دقیق امام راحل از ظرفیت نهفته فقه و جایگاه حقیقی روحانیت و حوزه‌های علمیه، زمینه و بستر مناسبی برای عینیت‌بخشی به اسلام ناب محمدی فراهم شد؛ اما به دلایلی که در ادامه به واکاوی آنها خواهیم پرداخت، از این ظرفیت عظیم و فرصت بی‌بدیل به وجود آمده، به صورت کامل استفاده نشد و آنچه انتظارش می‌رفت، هرگز اتفاق نیفتاد و حرکت‌های اجتماعی و انقلابی موفق که از روحانیون در دوره بعد از انقلاب مشاهده شده، بیش از آن که صبغه سازمانی داشته باشد، حاصل دغدغه‌های فردی طلبه‌های دلسوزی بوده که فقط به امید وعده نصرت الهی و با دست خالی به میدان آمدند.

حوزه مطلوب امام این امکان را داشت که مستضعفان عالم را در مقابل کفر جهانی یکپارچه و بستر مناسبی را برای عدالت جهانی و حاکمیت معصوم بر زمین آماده کند؛ ولی عدم همراهی بعضی از متنفذین تأثیرگذار در رأس و بدنه حوزه، این فرصت را از حوزه‌های علمیه گرفت و مانع تحقق آن اتفاق جهانی شد.

از دیدگاه امام خمینی حوزه مطلوب حوزه‌ای است که از فضای انتزاعی صرف خارج شده، به فضای عینیت و کارآمدی راه پیدا کند. حوزه‌ای که فقه را در بستر جامعه تحقق ببخشد و تلاش کند تا نظامی اجتماعی بر اساس فقه، اخلاق و اعتقادات اسلامی شکل دهد تا انسان حقیقی در آن به فعلیت برسد. در این اندیشه، تشکیل حکومت مقدمه‌ای برای انجام این مهم است.

امام خمینی در منشور روحانیت، به این نکته اشاره کرده‌اند:

«حکومت در نظر مجتهد واقعی، فلسفه علمی تمام فقه در تمام زوایای زندگی بشریت است. حکومت نشان‌دهنده جنبه عملی فقه در برخورد با تمام معضلات اجتماعی، سیاسی، نظامی و فرهنگی است. فقه، تئوری واقعی و کامل اداره انسان و اجتماع از گهواره تا گور است. هدف اساسی این است که ما چگونه می‌خواهیم اصول محکم فقه را در عمل فرد و جامعه پیاده کنیم تا بتوانیم برای معضلات جواب داشته باشیم. همه ترس استکبار از همین مسئله است که فقه و اجتهاد جنبه عینی و عملی پیدا کنند و قدرت برخورد را در مسلمانان به وجود آورند.»

متأسفانه وجود تفکرات القایی در میان گروه تأثیرگذاری از حوزویان، سیر ممتد این اندیشه را در برهه‌های قابل توجهی قطع کرده و باعث شده قوه انسان‌سازی حوزه‌های علمیه به فعلیت نرسد و نهادی با ظرفیت اداره جهان به نهادی صرفاً علمی تبدیل شود که با فقه فردی صرف و عدم پرداختن به مسائل مهم اجتماعی، زمینۀ تضعیف بعد اجتماعی فقه و در مواردی انزوای اخلاق و اعتقادات را فراهم سازد.

علمیت

یکی از مؤلفه‌های حوزه کارآمد، علمیت کافی حوزویان و تسلط آنها بر منابع و اصول اجتهاد است. در حوزه‌ای که از لحاظ علمی افول کند، ضریب خطا برای تصمیم‌گیری و جریان‌سازی بر مبنای علوم اسلامی بالا می‌رود. فهم غلط از دین نه تنها در روند جامعه‌سازی اسلامی تأثیری ندارد، بلکه باعث بدبینی اجتماعی به تمام نظام دینی و حوزه‌های علمیه خواهد شد. امام خمینی این دغدغه را در وصیت‌نامه سیاسی الهی خود منعکس کرده، می‌نویسند:

«لازم است علما و مدرسین محترم، نگذارند در درس‌هایی که مربوط به فقاهت است و حوزه‌های فقهی و اصولی از طریق مشایخ معظم که تنها راه برای حفظ فقه اسلامی است، منحرف شوند و کوشش نمایند که هر روز بر دقت‌ها و بحث و نظرها و ابتکار و تحقیق‌ها افزوده شود و فقه سنتی که ارث سلف صالح است و انحراف از آن سست شدن در کار تحقیق و تدقیق است، محفوظ بماند و تحقیقات بر تحقیقات اضافه گردد و البته در رشته‌های دیگر علوم به مناسبت احتیاجات کشور و اسلام برنامه‌هایی تهیه خواهند شد و باید رجالی در آن رشته تربیت شوند.»

شناخت فضای اجتماعی

حوزه‌های علمیه اگر بخواهند از حالت انتزاعی به حالت عملیاتی تغییر وضعیت دهند، لازمه اصلی آن، شناخت فضای اجتماعی و مشکلات جامعه است. تا زمانی که از طرف دین به جامعه نگاه شود و حوزه‌های علمیه حالت اعطا و افاضه داشته باشند، جامعه نیاز خود را در دین نخواهد یافت. باید به بستر جامعه رفت و با نیازسنجی و شناخت دردهای اجتماع دست در داروخانه دین برد و دوای جامعه را انتخاب کرد. به عبارت دیگر باید از بستر جامعه به سمت دین دست دراز کرد.

همین عدم شناخت گاهی باعث می‌شود که از منبری تا مرجع تقلید مواضعی بگیرند که جامعه را از درمان خود توسط این طبیبان ناامید کنند. به عنوان مثال زمانی که جامعه گرفتار دردهای بی‌شمار در حوزه‌های اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی است و در روزگار طلاق ۲۵درصدی و ربای بانکی و در زمانه اعتیاد صنعتی و پایین آمدن سن فحشا و در دوران وادادگی در مقابل بیگانه و غارت اموال مسلمین و در برهه کشتار کودکان و زنان در نقاط مختلف دنیا، آنان بیکباره به یک مسئله فرعی می‌پردازند که از دید عامه مردم ناشی از ناآگاهی و عدم شناخت شرایط روز و مشکلات اساسی جامعه اسلامی است. برای اینکه بدانیم این‌گونه اظهارنظرها چه ضربه‌ای به جایگاه حوزه‌های علمیه می‌زند، کافی است سری به شبکه‌های اجتماعی بزنیم و واکنش‌های اقشار مختلف را به این گونه اظهار نظرها را مشاهده کنیم. امام راحل در منشور روحانیت، ضربات جماعت ناآگاه و بدون درک را بسیار مهلک دانسته، می‌نویسند:

«ضربات روحانیت ناآگاه و آگاه وابسته، به‌مراتب کاری‌تر از اغیار بوده و هست.»

تحجر و واپس‌گرایی

مسئله دیگری که حوزه‌های علمیه را از مسیر کارآمدی خارج می‌کند، تحجر و واپس‌گرایی است. امام در منشور روحانیت، خون دلی را که از این جماعت خورده‌اند، بیان  و به‌صراحت از آنها به عنوان افرادی احمق و دشمنان رسول‌الله«ص» یاد می‌کنند:

«خطر تحجرگرایان و مقدس‌نمایان احمق در حوزه‌های علمیه کم نیست. طلاب عزیز لحظه‌ای از فکر این مارهای خوش خط و خال کوتاهی نکنند. اینها مروج اسلام آمریکایی‌اند و دشمن رسول‌الله«ص»

از گذشته تا کنون در میان حوزویان هستند کسانی که به علت ترس یا عدم بینش صحیح ترجیح می‌دهند بیش از آنکه در مورد حال و آینده بیندیشند و تحلیل کنند، به گذشته بیندیشند و به آن پایبند‌ باشند. اینان را می‌توان سلفیان شیعه نامید. طائفه‌ای که جسمشان در حال است و اندیشه‌شان در گذشته. آنها ترجیح می‌دهند شمر و یزید مرده را لعنت کنند؛ ولی در مورد شمر و یزید زمانه صحبتی نکنند. آنها حتی روزگاری این شمرهای زمانه را سایه خدا و شیعه امیرالمؤمنین«ع» خطاب می‌کردند. همین واپس‌گرایی و تحجر به تعبیر امام راحل، احمق‌هایی درست کرده که فضیلت را در ازدیاد حماقت می‌دیدند. امام خمینی در منشور روحانیت این‌گونه از آنان یاد کرده‌اند:

«حماقت روحانی در معاشرت با مردم، فضیلت شد. به‌زعم بعضی از افراد، روحانیت زمانی قابل احترام و تکریم بود که حماقت از سراپای وجودش ببارد، و الا عالم سیاس و روحانی کاردان و زیرک، کاسه‌ای زیر نیم کاسه داشت و این از مسائل رایج حوزه‌ها بود که هر کسی که کج راه می‌رفت، متدین‌تر بود.»

این جماعت هر تحرکی را حتی در راستای فهم و اندیشه محکوم می‌دانستند و نه تنها در حوزه عمل، بلکه در دایره اندیشه نیز در مقابل هر تجددی قد علم می‌کردند و بیش از آنکه دغدغه دفع کفر و نفاق داشته باشند، به فکر تکفیر و تقبیح سایر مسلمین بودند. امام راحل از آن روزها چنین یاد می‌کنند:

«یادگرفتن زبان خارجی، کفر و فلسفه و عرفان، گناه و شرک به شمار می‌رفت. در مدرسه فیضیه، فرزند خردسالم، مرحوم مصطفی از کوزه‌ای آب نوشید. کوزه را آب کشیدند؛ چرا که من فلسفه می‌گفتم.»

در آن روزگار تلخ، بعضی از متنفذین در حوزه‌ها در مقابل شاه و طاغوت سر تعظیم فرود می‌آوردند و در برابر بزرگان دین، گردن‌فرازی می‌کردند. امام راحل در بخشی از منشور روحانیت، این دوره را این‌گونه تصویر کرده‌اند:

«در شروع مبارزات اسلامی، اگر می‌خواستی بگویی شاه خائن است، بلافاصله جواب می‌شنیدی که شاه، شیعه است! عده‌ای مقدس‌نمای واپس‌گرا همه چیز را حرام می‌دانستند و هیچ‌ کسی قدرت این را نداشت که در مقابل آنها قد علم کند. خون دلی که پدر پیرتان از این دسته متحجر خورده است، هرگز از فشارها و سختی‌های دیگران نخورده است. آن ‌قدر که اسلام از این مقدسین روحانی‌نما ضربه خورده است، از هیچ قشر دیگری نخورده است.»

برآورده نشدن نیازهای حکومت اسلامی و جامعه مسلمین نیز تا حدود زیادی به خاطر بقای این تفکر در بعضی از ارکان حوزه‌هاست. ارکانی که برای تغییر نام یک خیابان تا صبح گریه می‌کنند؛ اما به هنگام زیر پا نهاده شدن احکام یقینی شریعت، ککشان هم نمی‌گزد.

سکولاریسم

مانع دیگری که بر سر راه حوزه مطلوب امام وجود دارد، تفکر سکولار موجود در بخش‌هایی از حوزه‌های علمیه است. سیاست در میان طائفه‌ای از حوزویان واژه منفوری بوده و هست. اگر این مسئله را ریشه‌یابی کنیم، به‌وضوح مشاهده می‌کنیم که این تفکر به حوزه‌های علمیه تزریق شده است و هیچ مبنای علمی و اندیشه‌ای ندارد. جریان استعمار که از ورود حوزه‌های علمیه در مسائل روز می‌ترسید، برای اینکه بتواند جامعه متحجران حوزوی را که متأسفانه قشر صاحب نفوذی هم بودند، به عدم دخالت در سیاست متقاعد کند، از در تقدس وارد شد. به همین منظور به جامعه دینی القاء شد که دین وادی مقدسی است و ورود آن به عرصه سیاست که وادی نقد و نقادی است، باعث شکسته شدن حرمت دین می‌شود.

برای اینکه جامعه مقدس‌مآب حاضر شود این استدلال را بپذیرد، باید نفرت خاصی از سیاست به وجود می‌آمد. در اینجا بود که واژه‌ها و اسلوب‌هایی مثل «سیاست نجس» و یا «سیاست کثیف»، خلق و در دهان‌ها گذاشته شد تا از این رهگذر به افکار متدینین ناآگاه چنین القا شود که حواستان باشد که دینتان آلوده به نجاست سیاست نشود و این دقیقاً لبه قیچی برش دین از سیاست بود که تا حدودی هم توانست جامعه مقدس متحجر و مقدس‌مآب و حتی بعضی از بزرگان را که تقدس را فقط در سلام و صلوات می‌دیدند، قانع کند.

از سوی دیگر با تقویت اندیشه‌ای که برگرفته از فهم غلط از روایات اهل‌بیت«ع» بود، حکومت‌های قبل از ظهور را یک کاسه کرده، چنین القا کردند که همه حکومت‌های قبل از ظهور، طاغوت هستند. تفکری که مروجان آن تحت عنوان انجمن حجتیه شناخته شدند. اینجا دقیقاً همان جایی بود که فریادهای امام راحل بر سر روحانیت متحجر بلند شد و مقتدرانه فریاد زدند:

«والله اسلام تمامش سیاست است. اسلام را بد معرفی کرده‌اند. سیاست مدرن از اسلام سرچشمه می‌گیرد. من از آن آخوندها نیستم که در اینجا بنشینم و تسبیح دست بگیرم. من پاپ نیستم که فقط روزهای یکشنبه مراسمی را انجام دهم و بقیه اوقات برای خودم سلطانی باشم و به امور دیگر کاری نداشته باشم.»(۱)

دنیازدگی

دنیازدگی مانع دیگری در کارآمدی حوزه‌های علمیه و تشکیل حوزه مطلوب امام بوده و هست. امام خمینی حوزه اصیل را در میان عالمان زاهد جستجو می‌کنند:

«آنها با زهد و تقوا و ریاضت درس خوانده‌اند و پس از کسب مقامات علمی و معنوی نیز به همان شیوه زاهدانه و با فقر و تهیدستی و عدم تعلق به تجملات دنیا زندگی کرده‌اند و هرگز زیر بار منت و ذلت نرفته‌اند.»(۲)

یکی از ضربه‌هایی که روحانیت خورده، از طایفه‌ای از روحانیون دنیازده بوده که به خاطر دنیای خود با سرمایه‌داران دست در یک کاسه گذاشته‌اند و در مقابل نظام سرمایه‌سالار سر تعظیم فرود آورده و از حال اقشار مستضعف جامعه غافل شده‌اند. امام خمینی که خود در همه ادوار زندگی زیّ ساده طلبگی را با هیچ کاخ ملوّنی عوض نکردند، در تصویر روحانیت اصیل می‌نویسند:

«علمای اصیل اسلام هرگز زیر بار سرمایه‌داران، پول‌پرستان و خوانین نرفته‌اند و همواره این شرافت را برای خود حفظ کرده‌اند. این ظلم فاحشی است که کسی بگوید دست روحانیت اصیل طرفدار اسلام ناب محمدی، با سرمایه‌داران در یک کاسه است. روحانیت متعهد به خون سرمایه‌داران زالو صفت تشنه است و هرگز با آنان سر آشتی نداشته و نخواهد داشت.»

مردم‌گرایی و خدمت به مردم

خصوصیت دیگری که حوزه‌های علمیه را به کارآمدی نزدیک می‌کند، مردمی بودن و گرایش به ارتباطات اجتماعی است که متأسفانه پس از انقلاب از سوی برخی از روحانیون وارد شده به نهادها و ارگان‌های دولتی کمرنگ شده است. آنچه باعث می‌شد که روحانیت بتواند در عرصه‌های اجتماعی تأثیرگذار باشد و جامعه را جهت دهد، علقه‌ بین روحانیت و مردم بود که بر اثر معاشرت‌های بی‌پیرایه صورت می‌گرفت. امام خمینی در منشور روحانیت به این هنر روحانیت اشاره کرده‌اند:

«در ترویج روحانیت و فقاهت، نه زور سرنیزه بوده است، نه سرمایه پول‌پرستان و ثروتمندان. بلکه هنر، صداقت و تعهد خود آنان بوده است که مردم آنان را برگزیده‌اند.»

ایشان در مقام شمارش خصوصیات روحانیت اصیل، می‌فرمایند:

«خصوصیات بزرگی چون قناعت، شجاعت، صبر، زهد، طلب علم و عدم وابستگی به قدرت‌ها و مهم‌تر از همه احساس مسئولیت در برابر توده‌ها، روحانیت را زنده، پایدار و محبوب ساخته است.»

امام راحل در پایان منشور روحانیت، حوزویان را به مشارکت در امور اجرایی کشور و خدمت به مردم دعوت می‌کنند و این کار را امری مقدس می‌دانند:

«نکته آخری که توجه به آن لازم است، این است که روحانیون و علما و طلاب باید کارهای قضایی و اجرایی را برای خود یک امر مقدس و یک ارزش الهی بدانند و برای خود شخصیت و امتیازی قائل بشوند که در حوزه ننشسته‌اند؛ بلکه برای اجرای حکم خدا راحتی حوزه را رها کرده، مشغول به کارهای حکومت اسلامی شده‌اند.»

«ما اگر امروز به نظام خدمت نکنیم و استقبال بی‌سابقه مردم از روحانیت را نادیده بگیریم، هرگز فرصت و شرایط بهتری از این را نخواهیم داشت.»

در واقع حوزه مطلوب امام حوزه‌ای کارآمد است که از موانعی مثل بی‌سوادی، عدم شناخت از شرایط روز، تحجر، تفکر سکولار و دنیازدگی برآمده از این دو، رها شده و برای خشنودی خدا به خدمت و ارشاد خلق مشغول است و در مقابل هیچ فسادی زبان به کام نمی‌گیرد.

پی‌نوشت:

  1. صحیفه نور، ج۱، ص۲۷۰٫
  2. منشور روحانیت.

 سوتیترها:

 

۱٫

در هیچ برهه‌ای از تاریخ، امکان نقش‌آفرینی روحانیت به اندازه دوره پس از انقلاب نبوده است؛ دوره‌ای که با شناخت دقیق امام راحل از ظرفیت نهفته فقه و جایگاه حقیقی روحانیت و حوزه‌های علمیه، زمینه و بستر مناسبی برای عینیت‌بخشی به اسلام ناب محمدی فراهم شد؛ اما از این ظرفیت عظیم و فرصت بی‌بدیل به وجود آمده، به صورت کامل استفاده نشد و آنچه انتظارش می‌رفت، هرگز اتفاق نیفتاد.

 

 

۲٫

جریان استعمار که از ورود حوزه‌های علمیه در مسائل روز می‌ترسید، برای اینکه بتواند جامعه متحجران حوزوی را که متأسفانه قشر صاحب نفوذی هم بودند، به عدم دخالت در سیاست متقاعد کند، از در تقدس وارد شد. به همین منظور به جامعه دینی القاء شد که دین وادی مقدسی است و ورود آن به عرصه سیاست که وادی نقد و نقادی است، باعث شکسته شدن حرمت دین می‌شود.

 

۳٫

حوزه مطلوب امام حوزه‌ای کارآمد است که از موانعی مثل بی‌سوادی، عدم شناخت از شرایط روز، تحجر، تفکر سکولار و دنیازدگی برآمده از این دو، رها شده و برای خشنودی خدا به خدمت و ارشاد خلق مشغول است و در مقابل هیچ فسادی زبان به کام نمی‌گیرد.

 

 

 

 

05آبان/97

امام خمینی و ضرورت حضور روحانیت در مناصب حکومت اسلامی

اشاره

نگاهی اجمالی به مجموعه مصاحبه‌ها و سخنرانی‌های امام پیش از پیروزی انقلاب اسلامی درباره جایگاه و نقش روحانیت که ناظر به نقش ارشاد، هدایت و نظارت آنان است، از یک سو و مواضع، دیدگاه‌ها و عملکرد امام درباره ضرورت حضور و دخالت روحانیت در عرصه‌های عملی از سوی دیگر، ممکن است سئوال‌ها و ابهام‌هایی را در این زمینه به همراه داشته باشد و یا تصور شود که نوعی پارادوکس و تعارض در اندیشه امام وجود داشته است. از این رو و به منظور برطرف شدن هر گونه ابهام و تصور تنافی و تعارض در اندیشه باره، در نوشتار حاضر به تبیین و تشریح دیدگاه امام در مورد حضور روحانیت در مناصب دولتی بپردازیم.

امام در برخی از مصاحبه‌ها و سخنرانی‌هایشان پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، وظیفه روحانیت را ارشاد و هدایت دولت می‌دانستند و حضور آنان در مسؤلیت‌های دولتی را لازم نمی‌دیدند. به عنوان نمونه، ایشان در پاسخ به سئوال خبرنگار مجله اکونومیست درباره نقش روحانیت و رهبران مذهبی در آینده فرمودند:

«روحانیون در حکومت آینده، نقش ارشاد و هدایت دولت را خواهند داشت.»(۱)

ایشان همچنین در پاسخ به سئوال خبرنگار رویتر که، «در حکومت آینده، آیا علما خود حکومت خواهند کرد؟» فرمودند: «علما خود حکومت نخواهند کرد. آنان ناظر و هادی مجریان امور خواهند بود. این حکومت در همه مراتب خود متکی به آرای مردم و تحت نظارت و ارزیابی و انتقاد عمومی خواهد بود.»(۲)

ایشان در مصاحبه با رادیو تلویزیون فرانسه نیز در پاسخ به این سئوال که، «دریافت شما از حکومت اسلامی چیست؟ آیا منظور این است که رهبران مذهبی، حکومت را اداره کنند؟ مراحل این حکومت کدام است؟» فرمودند:

«خیر، منظور این نیست که رهبران مذهبی، خود حکومت را اداره کنند؛ لکن مردم را برای تأمین خواسته‌های اسلام رهبری می‌کنند؛ چون اکثریت قاطع مردم، مسلمان هستند، حکومت اسلامی از پشتیبانی آنان برخوردار و متکی به مردم خواهد بود.»(۳)

ایشان همچنین در مصاحبه با حامد الگار، فرمودند: «این که شما سئوال کردید که آیا روحانی می‌خواهد به دولت منضم بشود یا چی، نه، نمی‌خواهد دولت باشد؛ اما خارج از دولت نیست. نه دولت است، نه خارج از دولت. دولت نیست، یعنی که نمی‌خواهد برود در کاخ نخست‌وزیری بنشیند و کارهای نخست‌وزیر را بکند و غیر دولت نیست؛ برای اینکه نخست‌وزیر اگر پایش را کج بگذارد، این جلویش را می‌گیرد. بنابراین، نقش دارد و نقش ندارد.»(۴) با وجود این سخنان، پس از گذشت مقطعی از پیروزی انقلاب اسلامی، امام با حضور روحانیون در برخی از مناصب موافقت کردند و روحانیون در عمل، برخی از مسؤلیت‌های کلیدی حکومت را به عهده گرفتند.

اکنون این پرسش مطرح است که آیا در دیدگاه امام نسبت به حضور روحانیت در مسؤلیت‌های دولتی تعارض و منافاتی وجود دارد و یا دیدگاه امام دچار تغییر و دگرگونی شده است؟ آنچه ما را به ارزیابی و تحلیل روشنی از دیدگاه امام و دستیابی به پاسخی روشن در این خصوص میر‌ساند، توجه به افق فکری امام و در نظر گرفتن شرایط، تحولات، ضرورت‌ها و الزامات پیش آمده پس از پیروزی انقلاب اسلامی است.

در افق فکری امام، اسلام، دینی است جامع که به همه شئون زندگی انسان توجه دارد و برای تمام ابعاد اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و… قوانینی را در نظر گرفته است و نه تنها بدین منظور حکومت تأسیس کرده، بلکه اساساً اسلام، دین حکومت است. ایشان در این باره می‌فرمایند:

«اسلام، حکومت به تمام شئون آن است و احکام، قوانین اسلام و شأنی از شئون هستند و بلکه احکام اسلامی، مطلوب به عرض و امور برای اجرای حکومت و بسط عدالت می‌باشند.»(۵)

از منظر امام، حکومت، فلسفه عملی تمام فقه در ابعاد زندگی انسان است: «حکومت در نظر مجتهد واقعی، فلسفه عملی تمام فقه در تمام زوایای زندگی بشریت است. حکومت، نشان‌دهنده جنبه عملی فقه در برخورد با تمام معضلات اجتماعی، سیاسی، نظامی و فرهنگی است. فقه، تئوری واقعی و کامل اداره انسان از گهواره تا گور است.»(۶) در چنین نگاهی روحانیت به عنوان مبلغان و حافظان دین نه تنها حق حضور در امور سیاسی و اجتماعی را دارند، بلکه جایگاه و موقعیت آنان این مسئولیت و وظیفه را بر عهده آنان قرار می‌دهد و نمی‌توانند از آن برکنار و نسبت به آن بی‌تفاوت باشند.

وظایفی همچون هدایت و ارشاد مردم، حفظ کیان دین و مذهب، مبارزه با ظلم و انحصارطلبی، آگاه‌سازی مردم و بیدار کردن آنان در مقابله با توطئه‌ها، خطرات و تهدیدات مختلف، حفظ استقلال و آزادی کشور اسلامی و حمایت از محرومین و پابرهنگان و… گویای نقش و جایگاه روحانیت در قبال اسلام است که گستره آن، زمان تشکیل حکومت و عدم آن را در بر می‌گیرد؛ هر چند در زمان برپایی حکومت اسلامی مسؤلیت آنان بیشتر خواهد شد. البته انجام این مسئولیت‌ها الزاماً به معنای عهده‌دار شدن مسئولیت‌های اجرایی توسط روحانیت نیست.

حضرت امام در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی بر این باور بودند که با حضور غیر روحانیون در مسئولیت‌های اجرایی، روحانیت با ایفای نقش نظارتی خود می‌تواند نظام اسلامی را به‌طور بایسته تحقق بخشد و پیش ببرد و نیازی به حضور روحانیت در مسئولیت‌های اجرایی نیست. مصاحبه‌های امام پیش از انقلاب اسلامی ناظر به این جهت و بر این پیش‌فرض استوار بودند که در میان غیر روحانیت افرادی وجود دارند که توانایی اداره امور کشور و انجام مسئولیت‌های اجرایی را بر اساس مبانی و معیارهای اسلامی دارند و نیازی به حضور روحانیت در این عرصه نخواهد بود.

با پیروزی انقلاب اسلامی و تجربه تلخ روی کار آمدن دولت موقت و ریاست جمهوری بنی‌صدر و آسیب‌هایی که از این ناحیه متوجه نظام شد، ضرورت حضور روحانیت در برخی از مسئولیت‌های نظام بیش از پیش احساس و این واقعیت آشکار شد که برای ادامه حرکت نظام اسلامی در چهارچوب‌ها و موازین اسلامی و برای حفظ استقلال کشور، روحانیت باید این مسئولیت‌ها را به عهده بگیرد. از آنجا که باقی ماندن آن افراد در پست‌های کلیدی به اهداف نظام اسلامی و موجودیت آن خدشه وارد و در کارکردهای حکومت نیز اختلال ایجاد می‌کرد، امام پذیرفتند که برخی از روحانیون با پذیرش مسئولیت‌های کلیدی دولتی، نظام را در تحقق اهداف و وظایف حکومت اسلامی یاری کنند.

حضرت امام در این باره فرمودند:

«من از اول که در این مسائل بودم و کم کم آثار پیروزی داشت پیدا می‌شد، در مصاحبه‌هایی که کردم، چه با کسانی که از خارج آمدند، حتی در نجف و در پاریس و چه در حرف‌هایی که خودم زدم، این کلمه را گفته‌ام که روحانیون شغلشان یک شغل بالاتر از این مسائل اجرایی است و چنانچه اسلام پیروز بشود، روحانیون می‌روند سراغ شغل‌های خودشان؛ لکن وقتی که ما آمدیم و وارد معرکه شدیم، دیدیم که اگر روحانیون را بگوییم همه بروید سراغ مسجدتان، این کشور به حلقوم آمریکا یا شوروی می‌رود. ما تجربه کردیم و دیدیم که اشخاصی که در رأس واقع شدند و از روحانیون نبودند، در عین حالی که بعضی‌شان هم متدین بودند، از باب اینکه آن راهی که ما می‌خواستیم برویم و آن راهی که مستقل باشیم… آن راه، با سلیقه آنها موافق نبود و چون آنجا دیدیم که ما نمی‌توانیم در همه جا یک افرادی را که صد در صد برای آن مقصدی که ملت‌ ما برای آن جوان‌هایشان را دادند و اموالشان را دادند، نمی‌توانیم پیدا بکنیم، تن دادیم به این که رئیس جمهورمان از علما باشد. نخست وزیرمان هم همین ‌طور… ما آن روز خیال می‌کردیم که در این قشرهای تحصیلکرده و متدین و صاحب افکار، افرادی هستند که بتوانند این مملکت را  آن جوری که خدا می‌خواهد، پیش ببرند و آن‌طور اداره کنند. وقتی دیدیم که نه، ما اشتباه کردیم. ما از حرفی که در مصاحبه‌ها گفتیم، عدول کردیم و موقتاً تا آن وقتی که این کشور را غیر روحانی می‌تواند اداره کند، آقایان روحانیون به ارشاد خودشان و به مقام خودشان و برمی‌گردند و محول می‌کنند دستگاه‌های اجرایی را به کسانی که برای اسلام دارند کار می‌کنند.»(۷)

همچنین ایشان در جای دیگری فرمودند:

«ما یک وقتی که در نجف بودیم، این کلمه را گفتیم که علما مرتبه‌شان بالاتر از این است که داخل بشوند در امور اجرایی؛ لکن در وقتی که افرادی باشند که آن افراد، متعهد به اسلام باشند و بتوانند کارها را روی موازین اسلامی اجرا کنند؛ نه این که اگر هیچ کس هم نباشد و اشخاصی باشند که نتوانند روی مجاری اسلامی عمل کنند، باز آقایان بروند کنار بنشینند و تماشاچی باشند که آنها ما را بکشانند به آنجایی که خودشان می‌خواهند. مسئله این نیست. مسئله این است که اگر سیاستمدارانی باشند که همان معنایی را که مسلمین می‌خواهد، ولو در همین یک بعدش، ولو در همین بعد دنیایی‌اش. آنها طوری سیاست را انجام بدهند که ما استقلالمان و آزادی‌مان محفوظ بماند و ما به طرف شرق یا غرب کشیده نشویم، البته آنها بکنند، هیچ مانعی ندارد و علما هم می‌روند و مشغول کارهای خودشان می‌شوند؛ اما وقتی که ما ببینیم که این ‌طور نیست که تمام این پست‌ها و تمام این قدرت‌ها را اینها اگر دستشان بیاید، صرف می‌کنند در این که جامعه ما را به (سمت) جامعه مستقل و آزاد بکشند، ناچاریم اشخاصی را که متعهد هستند و ما را نمی‌کشانند به این طرف و آن طرف، دخالت بدهیم در امور. نظارت بدهیم در امور و همه ما و همه شما و همه نسل‌های آتیه، آنها باید چشم و گوششان را باز کنند که دوباره هی شیطان‌ها نیایند تزریق کنند که آقا، علما را چه به سیاست؟ علما را چه به دخالت در امور مملکتی؟ این، یک نقشه شیطانی است.»(۸)

باید توجه داشت که این مسئولیت که برحسب ضرورت‌ها و الزامات عرفی و شرعی بر دوش روحانیت نهاده شد، تکلیفی است که در امتداد وظایف شرعی آنان قرار می‌گیرد و جدای از آن نیست؛ زیرا روحانیت به حسب وظیفه و مسئولیت شرعی خود نمی‌تواند در قبال حفظ اساس اسلام و نظام جمهوری اسلامی که بر گرفته از مبانی و اصول دینی است، بی‌تفاوت باشد و در صورتی که حضور نیافتن آنان خطر و آسیبی را متوجه دین و نظام دینی کند، موظف به پذیرش مسئولیت هستند.

به تعبیر دیگر اهمیت حفظ اسلام و نظام اسلامی، امام را بر آن داشت تا از دیدگاه نخست خویش فاصله بگیرند و با وجود این‌که شغل روحانیت را بالاتر از مسائل اجرایی می‌دانستند، به منظور انجام این مسئولیت مهم‌تر و جلوگیری از انحراف در مسیر نظام با حضور روحانیت در برخی مسئولیت‌ها، موافقت نمایند؛ همان‌گونه که فرمودند:

«ما تکلیف داریم که قضاوت و سایر جهات را حفظ کنیم تا زمانی که جمهوری اسلامی در مسیر خود قرار بگیرد؛ آن‌گاه علما به پست‌های خودشان که از همه شریف‌تر است برمی‌گردند. من از ابتدا همین مطلب را می‌گفتم که علما شأن‌شان نیست که مسئولیت دولتی را بپذیرند. خیال می‌کردم بدون آنها کارها درست می‌شود؛ ولی پس از مدتی دیدم که اگر به این وضع باقی بمانیم، اصل اسلام هم در خطر می‌افتد و لذا از آن مبنای اول برگشتم و تا مادامی که اینها اشخاص صالح را به جای خود پیدا نکرده‌اند، باید باشند.»(۹)

بر این اساس در دیدگاه امام در خصوص حضور روحانیت در برخی از مناصب دولتی، هیچ گونه تعارض و ناهمخوانی وجود ندارد؛ بلکه شرایط پدید آمده در آغاز شکل‌گیری انقلاب اسلامی و ضرورت‌ها و الزامات ناشی از آن و اهمیت حفظ اسلام و نظام موجب شد تا امام از دیدگاه پیش از انقلاب اسلامی خود فاصله بگیرند و ضرورت حضور روحانیت در مسئولیت‌ها را بپذیرند تا نظام اسلامی بتواند در مسیر روشن خویش گام بردارد.

از این دیدگاه، پذیرش مسئولیت در نظام اسلامی نه تنها یک ضرورت، بلکه یک ارزش و امر مقدس محسوب می‌شود و در مقابل، نپذیرفتن آن و شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیت‌ها، مؤاخذه الهی را به همراه خواهد داشت. امام در این باره فرمودند: «روحانیون و علما و طلاب باید کارهای قضایی و اجرایی را برای خود یک امر مقدس و یک ارزش الهی بدانند و برای خود شخصیت و امتیازی قائل بشوند که در حوزه ننشسته‌اند؛ بلکه برای اجرای حکم خدا، راحتی حوزه را رها کرده و مشغول به کارهای حکومت اسلامی شده‌اند. اگر طلبه‌ای منصب امامت‌جمعه و ارشاد مردم یا قضاوت در امور مسلمین را خالی ببیند و قدرت اداره هم در او باشد و فقط به بهانه درس و بحث مسئولیت نپذیرد و یا دلش را فقط به هوای اجتهاد و درس خوش کند، یقیناً در پیشگاه خداوند بزرگ مؤاخذه می‌شود و هرگز عذر او موجه نیست. ما اگر امروز به نظام خدمت نکنیم و استقبال بی‌سابقه مردم از روحانیت را نادیده بگیریم، هرگز فرصت و شرایطی بهتر از این را نخواهیم داشت.»(۱۰)

پی‌نوشت:

  1. صحیفه نور، ج۴، ص۱۸۰، مصاحبه با خبرنگار مجله انگلیسی اکونومیست، ۱۸/۱۰/۵۷٫
  2. صحیفه امام، ج۴، ص۱۶۰، مصاحبه با خبرنگار رویترز، ۴/۸/۵۷٫
  3. همان، ج۳، ص۴۶۷، مصاحبه با رادیو تلویزیون فرانسه، ۲۳/۶/۵۷٫
  4. صحیفه نور، ج۱۱، ص۱۳۳٫
  5. سید روح‌الله خمینی، البیع، ج۲، ص۶۳۲٫
  6. صحیفه امام، ج۲۱، ص۲۸۹٫
  7. همان، ج۱۶، ص۳۴۹-۳۵۰٫
  8. همان، ج۱۳، ص۴۳۳-۴۳۴٫
  9. همان، ج۱۸، ص۱۰۱٫
  10. صحیفه نور، ج۲۱، ص۱۰۰٫

 

 

 

سوتیترها:

 

۱٫

حضرت امام در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی بر این باور بودند که با حضور غیر روحانیون در مسئولیت‌های اجرایی، روحانیت با ایفای نقش نظارتی خود می‌تواند نظام اسلامی را به‌طور بایسته تحقق بخشد و پیش ببرد و نیازی به حضور روحانیت در مسئولیت‌های اجرایی نیست. مصاحبه‌های امام پیش از انقلاب اسلامی ناظر به این جهت و بر این پیش‌فرض استوار بودند که در میان غیر روحانیت افرادی وجود دارند که توانایی اداره امور کشور و انجام مسئولیت‌های اجرایی را بر اساس مبانی و معیارهای اسلامی دارند و نیازی به حضور روحانیت در این عرصه نخواهد بود.

 

۲٫

باید توجه داشت که این مسئولیت که برحسب ضرورت‌ها و الزامات عرفی و شرعی بر دوش روحانیت نهاده شد، تکلیفی است که در امتداد وظایف شرعی روحانیت قرار می‌گیرد و جدای از آن نیست؛ زیرا روحانیت به حسب وظیفه و مسئولیت شرعی خود نمی‌تواند در قبال حفظ اساس اسلام و نظام جمهوری اسلامی که بر گرفته از مبانی و اصول دینی است، بی‌تفاوت باشد و در صورتی که حضور نیافتن آنان خطر و آسیبی را متوجه دین و نظام دینی کند، موظف به پذیرش مسئولیت هستند.

 

 

05آبان/97

فقه سیاسی در مکتب امام خمینی(ره)

از عواملی که موجبات تحول فقه و به تبع، فقه سیاسی را در پی داشته و به روزآمد بودن اجتهاد و پویایی فقه و اجتهاد انجامیده است، می‌توان به همراهی فقیهان با مسائل جامعه و نیازهای آن اشاره کرد.

با توجه به آنچه گذشت باید گفت بر اساس آنچه در تاریخ تحول فقه سیاسی آمده است، سیر تحول فقه (سیاسی) شیعه را از زمان پیدایش و توسعه تا مرحله بلوغ و توسعه، به طور کلی می‌توان به چند دوره تقسیم کرد که به اجمال از نظر می‌گذرد:

پس از آنکه زمان حضور امام معصوم پایان یافته و عصر غیبت آغاز شد، فقه شیعه از قرن چهارم و پس از غیبت امام زمان(عج) مرحله آغازین تدوین خود را پیمود و در طول قرن‌های متمادی (یازده قرن) به تکامل رسید و در طول این زمان طولانی جز در موارد خاص، ما شاهد تأسیس فقهی تخصّصی در حوزه سیاست نبوده‌ایم که البته این امر در گرو علل و عواملی بود که عمدتاً به شرایط زمانی و مکانی و فشار حاکمان جائر به شیعه و عالمان آنها برمی‌گردد. در طول این زمان، فقه شیعه گرچه بابی مستقل را در حوزه فقه سیاسی نگشوده است، اما مباحث سیاسی بسیاری در ذیل ابواب مختلف فقه شیعه وجود دارد و در زمان خود پاسخگوی نیازهای شیعیان بوده است.

گرچه تحول در عرصه فقه به زمان خاصی منحصر نبوده و شامل تمام زمان‌ها می‌شود، اما با توجه به تحولات بسیار در عصر حاضر و در پسامد انقلاب اسلامی که شامل تحول در مسائل، موضوعات و روش‌های فقهی است می‌توان تحول در عرصه فقه (سیاسی) را به دو زمان عمده قبل و بعد از انقلاب تقسیم کرد.

امام خمینی(س) که در مکتب فقیهان سلف تحصیل کرده و در عین حال به همان روش تدریس و تألیف می‌کرده است، از این جهت در نقطه مقابل مکتب قدیم فقه قرار ندارد. چه اینکه ایشان، خود بر این امر تأکید بسیار نموده و در مرحله عمل نیز پایبندی خود به این سبک و روش را نشان داده است:

لازم است علما و مدرسین محترم نگذارند در درس‌هایی که مربوط به فقاهت است و حوزه‌های فقهی و اصولی از طریقه مشایخ معظم که تنها راه برای حفظ فقه اسلامی است منحرف شوند و کوشش نمایند که هر روز بر دقت‌ها و بحث و نظرها و ابتکار و تحقیق‌ها افزوده شود و فقه سنتی که ارث سلف صالح است و انحراف از آن سست شدن ارکان تحقیق و تدفین است، محفوظ بماند.(۱)

اما تبعیت از روش فقه سنتی و فقیهان سلف، ایشان را از تحول و پیشرفت باز نداشته و روح پرخروش و ضرورت نیاز به تحول فقه شیعه متناسب با زمان حاضر، ایشان را واداشته است که در حوزه‌های متعددی در فقه شیعه تحول ایجاد کرده، و باب‌هایی را در فقه شیعه بگشاید که در ادوار سابق به آن پرداخته نشده و مورد عنایت واقع نشده بود. که از مهمترین آنها می‌توان به فقه حکومتی، فقه المصلحه و نقش زمان و مکان در اجتهاد اشاره کرد.

بر این اساس می‌توان روش امام در استنباط و اجتهاد را به نوعی، متفاوت از فقیهان سلف دانست و مکتبی خاص را به نام امام خمینی رقم زد. تفاوت امام خمینی با سایر فقیهان را نه تنها در روش استنباطی، بلکه در نوع نگاه متفاوتی که به فقه داشته است باید جستجو کرد. بر اساس این نگرش، ایشان فقه شیعه را از قالب فقه فردی خارج کرده و حوزه‌ای وسیع‌تر (جامعه) را به آن اختصاص داده است و نگرش حکومتی به فقه و رفع نیازهای شئون حکومت، از مهمترین شاخصه‌های این نگرش محسوب می‌شود. در این مکتب اداره نظام اجتماعی مردم در کنار پاسخگویی به نیازهای فردی نقشِ محوری داشته و هیچ شأنی از شئون مردم و جامعه در حوزه فرو گذار نشده است. بلکه مقام معظم رهبری با عنایت به شرایط کنونی و نیازهای روزافزون جامعه و حکومت به فقه، نقطه مقابل این جریان و مکتب را متحجّر نامیده است.(۲)

نگرش فقهی که امام خمینی، راهبری آن را بر عهده دارد در عین حال که از متد و آموزه‌های فقه سنتی بهره می‌برد و به تعبیر خود امام خمینی از مؤلفه‌های فقه جواهری تبعیت می‌کند، پویایی را به خود ضمیمه کرده و با زمان‌شناسی دقیق و فهم صحیح پرسش‌های زمانه به تطور و تکامل رسیده است. این معنا گرچه در روش استنباطی امام خمینی قبل از پیروزی انقلاب نیز به چشم می‌خورد، اما در سال‌های اخیر زندگی ایشان بسیار مورد تأکید قرار گرفته وایشان مؤلفه‌های زیادی را در این قالب ارائه نمودند که گرچه در قالب فقه استدلالی به کار گرفته نشده است، اما در نوع خود می‌تواند در حل بسیاری از مشکلات کمک کرده و باب جدیدی در فقه شیعه بگشاید. توجه به عناصر زمان و مکان، مصلحت، فقه حکومتی و عنایت به واقعیت‌های اجتماعی در فرایند استنباط در این راستا قابل ارزیابی هستند.

از مؤلفه‌های عمده‌ای که در مکتب امام خمینی(س) بسیار مهم تلقی شده و کارساز می‌باشد، لحاظ کردن واقعیت‌های اجتماعی و درک مسائل و فهم موضوعات با عنایت به این واقعیت‌هاست که راه را بر استنباط روزآمد و در عین حال کارآمد می‌گشاید و مشکلات بیشتری را از جامعه حل خواهد کرد:

اجتهاد مصطلح در حوزه‌ها کافی نمی‌باشد، بلکه یک فرد اگر اعلم در علوم معهود حوزه‌ها هم باشد، ولی نتواند مصلحت جامعه را تشخیص دهد…، این فرد در مسائل اجتماعی و حکومتی مجتهد نیست و نمی‌تواند زمام جامعه را به دست بگیرد.(۳)

از جمله اموری که در این راستا مورد عنایت امام بوده و ایشان بر این قضیه تأکید می‌نموده، بلکه بستر بسیاری از تحولات را بر آن، مبتنی می‌دانستند، توجه به شرایط زمان و مکان در اجتهاد و استنباط بوده است. ایشان در عبارتی ضمن اعلام وفاداری نسبت به فقه سنتی واجتهاد جواهری، پویایی را لازمه تحول فقه (البته در بستر همان روش سنتی) دانسته و اینگونه اظهار داشته‌اند:

در مورد دروس تحصیل و تحقیق حوزه‌ها، اینجانب معتقد به فقه سنتی و اجتهاد جواهری هستم و تخلف از آن را جایز نمی‌دانم. اجتهاد به همان سبک صحیح است، ولی این بدان معنا نیست که فقه اسلام پویا نیست، زمان و مکان دو عنصر تعیین کننده در اجتهادند. مسأله‌ای که در قدیم دارای حکمی بوده است، به ظاهر همان مسأله در روابط حاکم بر سیاست و اجتماع و اقتصاد یک نظام ممکن است حکم جدیدی پیدا کند… مجتهد باید به مسائل زمان خود احاطه داشته باشد.(۴)

پی‌نوشت‌ها:

۱٫ صحیفه‌ی امام، ج ۲۱، ص ۴۲۵٫

۲٫ سخنرانی آیت‌الله خامنه‌ای در مرقد مطهر امام خمینی به مناسبت سالگرد رحلت حضرت امام،۱۴/۳/۱۳۷۶٫

۳٫ صحیفه‌ی امام، ج ۲۱، ص ۱۷۷-۱۷۸٫

۴٫همان ص ۲۸۹

 

سوتیتر:

از مؤلفه‌های عمده‌ای که در مکتب امام خمینی(س) بسیار مهم تلقی شده و کارساز می‌باشد، لحاظ کردن واقعیت‌های اجتماعی و درک مسائل و فهم موضوعات با عنایت به این واقعیت‌هاست که راه را بر استنباط روزآمد و در عین حال کارآمد می‌گشاید و مشکلات بیشتری را از جامعه حل خواهد کرد

05آبان/97

رفقایتان را هم مهذب کنید

تصویر امام خمینی(ره) از یک عالم دینی

در طول بیش از یازده قرنی که از غیبت کبرای حضرت ولی عصر ارواحنا فداء می‌گذرد، تاریخ شیعه، شاهد بروز و ظهور علما و مجتهدانی بوده که با تلاش و مجاهدت بی‌وقفه خود، همواره پرچم تشیع را در اهتزاز نگه داشته‌اند و به نیابت از امام غایب، جامعه شیعی را هدایت و رهبری نموده‌اند. بدون شک یکی از برجسته‌ترین و بزرگ‌ترین این شخصیت‌ها، چه دوران معاصر و چه پیش از آن، رهبر کبیر انقلاب اسلامی، حضرت امام خمینی است که با حرکت انقلابی و شجاعانه خود تلاش‌های فقهای پیش از خود را تکمیل نمود و جامعه و حکومتی اسلامی بر مبنای فرامین ائمه اطهار را پایه‌گذاری نمود.

امام خمینی، مولود حوزه علمیه بود و پیش و بیش از هر چیز، خود را یک طلبه و شاگردی از شاگردان مکتب اهل بیت علیهم‌السلام می‌دانست و در مراحل مختلف زندگی خود (پیش از شروع مبارزات سیاسی، در طول دوران مبارزات و پس از تشکیل حکومت) همواره خود را پایبند به فرامین این مکتب می‌دانست و توانست با رفتار و سیره فردی و اجتماعی خود، تراز جدیدی از یک روحانی شیعی، به دست دهد و معیار متفاوت و نوینی از یک عالم دینی را عرضه نماید. دقت و تأمل در رفتار و گفتار امام خمینی، ما را بیش از پیش با این تراز و معیارها، آشنا می‌نماید. در ادامه، با مهم‌ترین و اساسی‌ترین اصول زندگی یک عالم دین از دیدگاه امام خمینی آشنا خواهیم شد.

۱٫ تهذیب نفس

از مهم‌ترین مسائلی که حضرت امام نسبت به روحانیون و علمای دین، همواره بر آن تکیه داشت، مسئله تهذیب نفس و توجه ویژه به آن در کنار تحصیل و کسب علم بود. شاید کمتر سخنرانی یا پیامی از امام (به ویژه خطاب به طلاب) بتوان پیدا کرد که در آن از ضرورت تهذیب نفس و همراه کردن آن با علم و تحصیل، سخن نگفته باشد. تا جایی که ایشان حتی علم توحید بدون داشتن تهذیب نفس را خطرناک می‌شمرد:

«آقا این اصطلاحات، خدا می‌داند که این اصطلاحات، یک وبالی است به عهده ما! خدا می‌داند که این اصطلاحات هر چه زیادتر شد، اگر تهذیب نفس در کار نباشد، به ضرر دنیا و آخرت جامعه مسلمین تمام می‌شود. اصطلاحات اثری ندارد. علم توحید، اگر چنانچه مشفوع نباشد با این صفای نفس، همان علم توحید برای انسان وبال خواهد شد! چه بسا اشخاصی که عالم به علم توحید بودند و منحرف کردند طوایفی را؛ اشخاصی را منحرف کردند؛ و حال اینکه عالم به علم توحید بودند. چه بسا اشخاصی که همین اطلاعات شما را بهتر می‌دانستند لکن از باب اینکه انحراف داشتند، وقتی که وارد شدند در یک جامعه، منحرف کردند یک جامعه را.»(۱)

امام خمینی، داشتن حب دنیا را سمی خطرناک برای روحانیون و علمای دین می‌دانست و به شدت آنان را از این مسئله بر حذر می‌داشت:

«مهذب کنید خودتان را. موظفید علاوه بر تهذیب خودتان، رفقایتان را هم مهذب کنید. جرم شما مثل جرم سایرین نیست؛ در روایت است فقط این نیست که یک گناهی من می‌کنم، اگر چنانچه عالم ارتکاب یک معصیتی بکند، این جامعه را فاسد می‌کند: اذا فسد العالم فسد العالم. این یک مطلب واضحی است که هر مقداری که شعاع وجودی این عالم است، همان مقدار فاسد می‌کند… شما جوانید می‌توانید، از اول هر قدمی که برای علم برمی‌دارید، همان قدر یک قدم هم برای تقوا بردارید؛ برای تهذیب نفس بردارید؛ برای اینکه هوای نفس را کم کنید بردارید… مجهز بشوید؛ تهذیب کنید خودتان را آقا. اخلاق‌تان را تهذیب کنید. حب دنیا را از دل‌تان بیرون کنید این دنیای ناداشته! آنها حب دنیا دارند، دنیایش را هم دارند؛ من و شما حبش را داریم! آن مفسده‌اش را داریم، آن مصلحتش را نداریم! خودش را نداریم حبش داریم! حبّ الدنیا رأس کلّ خطیئه.»(۲)

امام خمینی بارها خطر و ضرر علمای غیرمهذب و فاسد را گوشزد می‌نمود و با شدت هرچه تمام‌تر، به طرد و نفی این‌گونه افراد می‌پرداخت:

«اگر تهذیب در کار نباشد، علم توحید به درد نمی‌خورد. «العالم هو الحجاب الاکبر.» هرچه انباشته‌تر بشود علم، حتی توحید که بالاترین علم است، انباشته بشود در مغز انسان و قلب انسان، انسان را اگر مهذّب نباشد، از خدای تبارک و تعالی دورتر می‌کند. باید کوشش بشود در این حوزه‌های اخلاقی، حوزه‌های تهذیب باشد، و حوزه‌های سلوک الی الله تعالی.»(۳)

۲. تهذیب جامعه

پس از تهذیب نفس، تهذیب جامعه، دومین ویژگی و وظیفه‌ای است که امام خمینی برای یک عالم دین قائل بود و بر آن تأکید می‌نمود:

«بر عهده کی است که جامعه را تهذیب کند؟ بر عهده علما، بر عهده دانشمندان، بر عهده اندیشمندان، بر عهده ائمه جمعه، بر عهده مدرسین، بر عهده علمای بلاد. همه باید بکنند، اما آن که خودش را به این زی در آورده و خودش را به صورت معلم، استاد، مدرس، فقیه دانشمند و امثال اینها نمایش می‌دهد، این اگر بخواهد تهذیب کند جامعه را، اول از خودش باید شروع کند و بعداً تکلیف دارد که جامعه خودش را تهذیب کند. اگر خودش تهذیب نشود نمی‌توانند جامعه را تهذیب کند. کسی که خودش فاسد است، نمی‌تواند کلامش را یک طوری ادا کند که مردم صحیح بشوند، تأثیر ندارد. آن وقتی کلام تأثیر دارد که از قلب مهذّب و پاک بیرون بیاید، اگر چنانچه از قلب ناپاک بیرون بیاید و از قلب شیطانی بیرون بیاید، به زبان شیطانی گفته بشود، این تأثیر نمی‌تواند بکند در قلب اشخاص.»(۴)

۳٫ عمل به علم

امام خمینی، عالم دینی واقعی را کسی می‌دانست که به علم خود عمل کند و علم بدون عمل را، خطری بزرگ برای قشر روحانی می‌دانست:

«اینکه در روایات ما هست که اهل جهنم متأذی می‌شوند از بوی عالمی که به علمش عمل نکند، این برای چیست که عالم وضعش اینطور است؟ این برای این است که فرق است ما بین عالم و غیرعالم از جهاتی فرق است. عالم اگر خدای نخواسته منحرف شد، یک امت را ممکن است منحرف بکند… و در همین روایت است که «اشد الناس حسره» آنهایی هستند که دعوت می‌کنند اشخاص را به صلاح و خیر و آنها استجابت می‌کنند و عمل می‌کنند به قول این آدم و آنها در بهشت می‌روند، و خود این آدم عالمی است که به علم خودش عمل نمی‌کند و در جهنم می‌رود! آن شاید می‌بیند آنها را که آن بقال بود که به واسطه من ارشاد من و به واسطه امر و نهی من الآن وارد شده است در نعیم مقیم و این منم که به واسطه اینکه عمل نکردم به علم خودم وارد شدم در این. این چقدر حسرت دارد.»(۵)

۴٫ حفظ کیان و حیثیت دین مبین اسلام

از دیگر وظایف و ویژگی‌های مهمی که امام خمینی برای علمای دین بر می‌شمرد، تلاش برای حفظ کیان و حیثیت دین اسلام بود. به عبارت دیگر، امام خمینی، فلسفه وجودی علما و روحانیون، حفظ اساس و کیان دین می‌دانست:

«همیشه علما و زعمای اسلام ملت را نصیحت به حفظ آرامش می‌کردند. خیلی از زمان میرزای بزرگ، مرحوم حاج میرزا محمدحسن شیرازی نگذشته است؛ ایشان با اینکه یک عقل بزرگ متفکر بود و در سامره اقامت داشت، در عین حالی که نظرشان آرامش و اصلاح بود، لکن وقتی ملاحظه کردند برای کیان اسلام خطر پیش آمده است و شاه جائر آن روز می‌خواهد [به] وسیله کمپانی خارجی، اسلام را از بین ببرد، این پیرمرد که در یک شهر کوچک نشسته و سیصد نفر طلبه بیشتر دورش نبود، ناچار شد سلطان مستبد را نصیحت کند. مکتوبات او هم محفوظ است. آن سلطان گوش نمی‌داد و با تعبیرات سوء و بی‌ادبی به مقام شامخ عالم بزرگ روبه‌رو شد تا آنجایی که آن عالم بزرگ مجبور شد یک کلمه بگوید که استقلال برگردد.»(۶)

۵٫ حفظ و تقویت فقاهت

امام خمینی به عنوان یک فقیه بزرگ، در عین توجه به علوم مختلف و جدید در حوزه‌ها و نیز تأکید بر دخالت علما و روحانیون در مسائل سیاسی و اجتماعی، همواره مدافع و تقویت کننده فقه سنتی در حوزه‌های علمیه بود و بر تقویت آن و توجه بیش از پیش روحانیون جوان به فقه و فقاهت تأکید داشت:

«طلبه جوان باید مشغول باشند به تحصیل و این حوزه‌های فقاهتی هرچه بیشتر بشود و مراجع به اینها عنایت زیادتر بکنند و مدرسین عنایت زیادتر راجع به اینها داشته باشند و حوزه فقهی به همان معنایی که تاکنون بوده است، حفظ کنید که اگر این حفظ نشود، فردا مردم دیگر شما را قبول نمی‌کنند. مردم معمم نمی‌خواهند، مردم عالم می‌خواهند. این منتها علامت علم است. اگر یک وقت خدای نخواسته حوزه‌های علمیه ما سست شدند در تحصیل، سست شدند در اینکه فقاهت را تقویت بکنند، بدانند که این یک خیانت بزرگی به اسلام است و اگر این فکر تقویت بشود که ما دیگر لازم نیست خیلی چه بکنیم و فقاهت تحصیل بکنیم، این یک فکر شیطانی است؛ موافق آمال امثال آمریکا در درازمدت. اگر شما حوزه‌های فقاهتی را تقویت نکنید اینها را به همان فقه که تاکنون بوده است؛ به همان فقه سنتی، اگر فقها تحویل جامعه ندهید، علما تحویل جامعه ندهید، مطمئن باشید که نمی‌گذرد یک نیم قرن، الا اینکه از اسلام هیچ اسمی دیگر نباید باشد. اگر فقهای اسلام، از صدر اسلام تا حالا نبودند، الآن ما از اسلام هیچ نمی‌دانستیم. این فقها بودند که اسلام را به ما شناساندند و فقه اسلام را تدریس کردند و نوشتند و زحمت کشیدند و به ما تحویل دادند و ما باید همین جهت را حفظ بکنیم و یک تکلیف الهی شرعی است به اینکه حوزه‌ها باید تقویت بشود و البته در بین حوزه‌ها، اشخاصی هستند که آنها دخالت در امور اجتماعی و سیاسی می‌کنند و باید هم بکنند؛ اما غفلت از اینکه ما دیگر به فقاهت کار نداشته باشیم، این غفلت اسباب این می‌شود که اسلام خدای نخواسته، منسی کنید بعد از چند وقت. باید حوزه‌ها به قوت خودش [باقی بماند] بلکه هر روز قوتش زیادتر [شود]. شما خودتان حفظ کنید اسلام را به حفظ فقاهت اسلام همه‌اش توی این کتاب‌هاست با حفظ فقاهت، با حفظ این کتب، با نوشتن، با بحث کردن، با حوزه‌های علمی تشکیل دادن از همه علوم اسلامی، آن کتبی که منسی شده بود، آن کتب را باز به صحنه آوردن و بحث کردن و حفظ کردن این دژ محکمی که تاکنون اسلام را نگه داشته است.»(۷)

۶٫ سکوت نکردن در برابر دستگاه ظالم و جائر

مسئله دیگری که امام خمینی همواره بر آن تأکید داشت و پیش از بیش از دیگران، خود به آن عمل نمود، ایستادگی علما و روحانیون در برابر دستگاه‌ و حاکمان جائر و ظالم بود. چیزی که محصول آن، انقلاب اسلامی و در پی آن، حکومت اسلامی بود:

«آقایان بدانند که خطر امروز بر اسلام کمتر از خطر بنی‌امیه نیست. دستگاه جبار با تمام قوا به اسرائیل و عمال آنها (فرقه ضال و مضله) همراهی می‌کند. دستگاه تبلیغات را به دست آنها سپرده و در دربار دست آنها باز است. در ارتش و فرهنگ و سایر وزارتخانه‌ها برای آنها جا باز نموده و شغل‌های حساس به آنها داده‌اند. خطر اسرائیل و عمال آن را به مردم تذکر دهید. در نوحه‌های سینه‌زنی از مصیبت‌های وارده بر اسلام و مراکز فقه و دیانت و انصار شریعت یادآور شوید. از فرستادن و تجهیز دولت خائن چندهزار نفر دشمن اسلام و ملت و وطن را به لندن، برای شرکت در محفل ضداسلامی و ملی، اظهار تنفر کنید. سکوت در این ایام تأیید دستگاه جبار و کمک به دشمنان اسلام است. از عواقب این امر بترسید.از سخط خدای تعالی بهراسید. اگر به واسطه سکوت شماها به اسلام لطمه‌ای وارد آید، نزد خدای تعالی و ملت مسلمان مسئول هستید: إذا ظهرت البدع فللعالم أن یظهر علمه و الا فعلیه لعنه الله.»(۸)

۷٫ دخالت در امور سیاسی

از نظر امام خمینی، مسائل سیاسی و اجتماعی، چیزی جدای از دین نبود و از مهمترین وظایف علما و روحانیون، آن است که بر اساس احکام دین، وارد به این مسائل شوند و خود را کنار نکشند:

«شما چون دین را از سیاست جدا می‌دانید لذا خیال می‌کنید که وقتی عالم، یک عالم دینی وارد به مسائل سیاسی می‌شود شغل اصلی‌اش را رها کرده و کار جدیدی را شروع کرده است و حال اینکه دین اسلام دارای مسائل عبادی و سیاسی است و مسائل سیاسی آن بیش از مسائل عبادی آن است.»(۹)

«قضیه سیاست یک مطلبی نیست که در اسلام مطرح نباشد. این معنایی که دین از سیاست جداست، مطلبی است که استعماری‌ها انداخته‌اند در دهن مردم و می‌خواهند به واسطه این، دو فرقه را از هم جدا کنند؛ یعنی آنهایی که عالم دینی هستند علی حده‌شان کنند و اینهایی که غیرعالم دینی هستند علی حده‌شان کنند. سیاسیون را از سایر مردم جدا بکنند تا استفاده‌های‌شان را بکنند. اگر این قوا با هم مجتمع بشوند، آنها می‌دانند که با اجتماع قوا نمی‌توانند منافعی را که می‌خواهند ببرند؛ و لهذا دامن به این تفرقه‌ها زده‌اند زیاد. اول همین معنا که دین از سیاست جداست. قبل از این معنا، اصلش دین افیون است! دین افیون مردم است! آخوندها درباری هستند! جدا کردند اصلا و دین را در نظر مردم متزلزل کردند. بنابراین، این یک اغفال بوده است که [مطرح] کرده‌اند که دین از سیاست جداست. سیاست غیر از این است که یک مملکت‌داری به طرز صحیح عاقلانه و موافق با همه روابط و ضوابط که در اسلام بوده است [انجام گیرد]؟ اسلام حکومتش سرتاسر تقریباً آسیا را گرفته بوده، مع ذلک به ما می‌گویند که دین از سیاست جداست! [و] هم شمشیر در دستش بود و جنگ می‌کرد. خود رسول الله، هم قرآن آورد هم حدید را آورد و شمشیر را وارد کرد و آورد و با مخالفین جنگ کرد و آنها را تابع خودش کرد.»(۱۰)

۸٫ پرهیز از اختلاف درونی

امام همواره بر یکدلی و عدم اختلاف روحانیون تأکید داشت و اختلاف و نزاع بین علمای دین را باعث تضعیف و حتی شکست اسلام و آن را از بزرگ‌ترین گناهان در نزد خداوند می‌دانست:

«اگر ما با هم مختلف بشویم، اسلام شکست می‌خورد. اگر در قشر روحانی خدای نخواسته مردم احساس کنند که این اختلافات برای دنیاست، برای دین که اختلافی در کار نیست، همه ما، همه ما یک دین داریم، یک قرآن داریم، اگر اختلافی پیدا بشود اختلاف روی اساس دنیاست. شیطان است که اختلاف می‌اندازد اگر سایر مردم توجه کنند که ملاها روی هواهای نفسانی با هم مختلف هستند، طلبه‌ها روی هواهای نفسانی با هم مختلف هستند، مردم از شما رو برمی‌گردانند. [اگر] از شما رو برگرداندند، اسباب شکست شماست؛ شکست شما شکست اسلام است… شما الهی بشوید. وحدت پیدا بکنید. صف‌تان را واحد کنید… روحانیون با هم باید باشند؛ اینها همه لشکر امام زمان هستند: همه با هم. اگر خدای نخواسته در صفوف شما یک خللی پیدا بشود، این خلل، خلل شیطانی است، برای هواهای نفس است و اگر این خلل پیدا بشود، در ملت خلل واقع می‌شود. در ملت اگر خلل واقع شد، آنهایی که در کمین هستند حمله خواهند کرد و شما را از بن خواهند کند. این دفعه اگر خدای نخواسته اینها غلبه بکنند، نه از روحانی چیزی باقی می‌گذارند و نه از منورالفکر؛ نه از قشر جدید چیزی باقی می‌گذارند و نه از قشر قدیم.»(۱۱)

۹٫ همبستگی و ارتباط با دانشگاهیان

امام همیشه حوزویان و علمای دین را به ایجاد ارتباط با دانشگاهیان تشویق می‌نمود و آنان را از دوری وکناره‌گیری از این قشر، برحذر می‌داشت:

«من گله‌ام از آقایان هم این است که آقایان جدا نکنند این جناح‌ها را از خودشان، جدا نکنند این جناح‌ها را. این جناح‌ها را با هم ربط بدهند. از این طرف هم، روحانیون باید قدر این جمعیتی که برای اسلام دارند کار می‌کنند، برای اسلام دارند چیز می‌نویسند [بدانند]. اینها را باید بیاورند توی کار. آقا، آغوش‌تان را باز کنید. نگویید که این دانشگاهی عرض کنم که فاسق و فاجر! و… دائماً جدا نکنید. آنها شما را جدا کنند که این نمی‌دانم مرتجع است و قدیمی! کی آخوند مرتجع است؟ آخوند در صف اول پیشروها واقع است؛ این مرتجع است؟ شما هم از آن طرف بگویید که این نمی‌دانم دانشگاهی است و این بی‌دین است و این نمی‌دانم چطور و فلان. نخیر، غلط است اینها. هردو با هم دست برادری بدهید، دست برابری بدهید، مسائل‌تان را طرح بکنید.»(۱۲)

پی‌نوشت:

۱٫ صحیفه امام، ج ۲، ص ۱۸، سخنرانی در جمع طلاب نجف، ۱۳۴۶٫

۲٫ صحیفه امام، ج ۲، ص ۲۴، سخنرانی در جمع طلاب نجف، ۱۳۴۶٫

۳٫ صحیفه امام، ج ۱۳، ص ۴۲۰، سخنرانی در جمع طلاب و دانشجویان، ۲۷ آذر ۱۳۵۹٫

۴٫ صحیفه امام، ج ۱۹، ص ۱۳۵، سخنرانی در جمع اعضای مجلس خبرگان و ائمه جمعه، ۱۴ بهمن ۱۳۶۳٫

۵٫ صحیفه امام، ج ۲، ص ۱۸، سخنرانی در جمع طلاب نجف، ۱۳۴۶٫

۶٫ صحیفه امام، ج ۱، ص ۱۱۴، سخنرانی در جمع طلاب و اهالی قم به مناسبت آغاز دروس حوزه علمیه قم، ۱۱ آذر ۱۳۴۱٫

۷٫ صحیفه امام، ج ۱۵، ص ۲۲۰، سخنرانی در جمع ائمه جماعات و روحانیون، ۱۸ شهریور ۱۳۶۰٫

۸٫ صحیفه امام، ج ۱، ص ۲۳۰، پیام به روحانیون و ملت مسلمان ایران درباره افشای جنایت‌های رژیم شاه، ۲۸ اردیبهشت ۱۳۴۲٫

۹٫ صحیفه امام، ج ۵، ص ۲۹۸، مصاحبه با کرک کروفت، ۷ دی ۱۳۵۷٫

۱۰٫ صحیفه امام، ج ۶، ص ۲۰۲، سخنرانی در جمع معلمان، ۳۰ بهمن ۱۳۵۷٫

۱۱٫ صحیفه امام، ج ۶، ص ۲۸۴، سخنرانی در جمع علما و اقشار مختلف مردم، ۱۱ اسفند ۱۳۵۷٫

۱۲٫ صحیفه امام، ج ۳، ص ۲۵۱، سخنرانی در جمع روحانیون، ۱۰ آبان ۱۳۵۶٫

 

 

سوتیتر:

۱٫

«اگر تهذیب در کار نباشد، علم توحید به درد نمی‌خورد. «العالم هو الحجاب الاکبر.» هرچه انباشته‌تر بشود علم، حتی توحید که بالاترین علم است، انباشته بشود در مغز انسان و قلب انسان، انسان را اگر مهذّب نباشد، از خدای تبارک و تعالی دورتر می‌کند

۲٫

«اگر تهذیب در کار نباشد، علم توحید به درد نمی‌خورد. «العالم هو الحجاب الاکبر.» هرچه انباشته‌تر بشود علم، حتی توحید که بالاترین علم است، انباشته بشود در مغز انسان و قلب انسان، انسان را اگر مهذّب نباشد، از خدای تبارک و تعالی دورتر می‌کند

 

۳٫

«اشد الناس حسره» آنهایی هستند که دعوت می‌کنند اشخاص را به صلاح و خیر و آنها استجابت می‌کنند و عمل می‌کنند به قول این آدم و آنها در بهشت می‌روند، و خود این آدم عالمی است که به علم خودش عمل نمی‌کند و در جهنم می‌رود! آن شاید می‌بیند آنها را که آن بقال بود که به واسطه من ارشاد من و به واسطه امر و نهی من الآن وارد شده است در نعیم مقیم و این منم که به واسطه اینکه عمل نکردم به علم خودم وارد شدم در این. این چقدر حسرت دارد

۴٫

«شما چون دین را از سیاست جدا می‌دانید لذا خیال می‌کنید که وقتی عالم، یک عالم دینی وارد به مسائل سیاسی می‌شود شغل اصلی‌اش را رها کرده و کار جدیدی را شروع کرده است و حال اینکه دین اسلام دارای مسائل عبادی و سیاسی است و مسائل سیاسی آن بیش از مسائل عبادی آن است.»

05آبان/97

اسلام سیاسی و انقلابی در اندیشه امام خمینی

یکی از راهبردهای دشمنان اسلام برای مقابله با دین اسلام و تعالیم روح‌بخش آن، از صدر اسلام تا امروز، روش مذهب علیه مذهب یا روش درون‌دینی بوده است. در تاریخ صدر اسلام، پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله برای مقابله با اسلام اصیل و سیره صحیح نبوی که متبلور در جانشینان به حق ایشان، یعنی ائمه علیهم السلام بوده است، جریان نفاق و انحراف با منع نقل حدیث از پیامبر صلی الله علیه و آله و غصب جایگاه جانشینی پیامبر او، سعی در تحریف اسلام اصیل و مقابله با جریان حق داشته است. در زمان حاکمیت امیرالمؤمنین علیه‌السلام نیز عالمان متهتک و جاهلان متنسک در قالب خوارج و سایر فرق انحرافی درون دینی، بااستفاده از آیات قرآن و القای مقابله رفتار آن حضرت با قرآن و تمسک به برخی صحابه و همسر پیامبر صلی الله علیه و آله و قرار دادن آنها در مقابل آن حضرت، سعی در جذب بخش‌هایی از جامعه اسلامی به خود و مقابله با امام حق را داشتند. همچنین بنی‌امیه که دشمن اهل بیت علیه السلام بودند، در صفین و کربلا، با نیرنگ و عوام‌فریبی و با اقداماتی مثل بر نیزه بردن قرآن و یا خارجی خواندن امام حسین علیه السلام سعی کردند علی علیه السلام و اهل بیت او را به نوعی مقابل دین و یا خارج از دین و منحرف از دین و خروج کننده بر خلیفه حق مسلمین، معرفی کنند که این روش در سال‌های بعد نیز ادامه پیدا کرد.

در دوران معاصر نیز در جوامع اسلامی، دشمن برای خنثی کردن تحرکات اسلامی و جلوگیری از تحول و پیشرفت جریان‌ها و جنبش‌های اسلامی، از ظرفیت‌های درونی خود آنها استفاده کرده است. دشمنان فهمیده‌اند که چون در جوامع اسلامی مردم معتقد به اصل اسلام هستند، به راحتی نمی‌توان مطالب غیردینی و ضددینی مطرح کرد و مردم را به آن سمت سوق داد؛ از این رو، سعی کردند از ظرفیت‌ها و فضاهای موجود در جامعه دینی و ادبیات دینی استفاده کنند و با شکل‌دهی جریانات دینی منحرف و یا حمایت از جریان‌ها و گفتمان‌های اسلامی متفاوت که می‌توانند در راستای منافع آنها باشند، برای مقابله با جریان اصیل مذهبی، استفاده کنند. تقویت فرقه انحرافی وهابیت در میان اهل سنت و ایجاد فرقه بابیت و بعد بهاییت با استفاده از ظرفیت مباحث مهدویت در شیعه، از جمله اقدامات دشمنان اسلام و استعمارگران در سده‌های اخیر بوده‌اند.

یکی دیگر از اقدامات مخالفین برای ترویج تفکرات منحرف غربی در دوران معاصر، ارائه این تفکرات با ادبیات دینی بوده است. یکی از اولین کسانی که در تاریخ معاصر ایران از این روش استفاده کرد، میرزا ملکم خان بود. وی سعی داشت تفکر غربی، حتی اصول فراماسونری را در لفافه دین، رواج دهد. خود او در این باره می‌نویسد:

«کیفیت انجمن‌های فراماسونری را در ایران در لفافه دین پوشیدم.(۲) چنین دانستم که تغییر ایران به صورت اروپا، کوشش بی‌فایده‌ای است، از این رو، فکر ترقی مادی را در لفافه دین عرضه داشتم.»(۳)

به همین جهت و در راستای همین فریبکاری و ظاهرسازی، تشکیلات فراماسونری، «مجمع آدمیت» را نشانه تجلی دولت حقه امام زمان علیه السلام دانست و به دروغ مدعی شد که هیچ مغایرتی میان اصول این مجمع و دین اسلام، وجود ندارد. او حتی در جایی، مجمع آدمیت را با اشاره به آیات قرآن، حزب‌الله نامید.(۴)

اسلام ناب و اسلام آمریکایی در اندیشه امام و رهبری

از زمان آغاز نهضت امام خمینی تا زمان پیروزی انقلاب اسلامی، نیز همواره این روش برای مقابله با نهضت امام مورد استفاده مخالفان بوده است. مهم‌ترین شاخص مکتب امام خمینی که باعث تمایز این مکتب از سایر مکاتب، به ویژه مکاتب داخلی است، اسلام ناب است. حضرت امام، اسلام ناب را اینگونه تعریف می‌کند:

«اسلام پابرهنگان زمین، اسلام مستضعفین، اسلام رنج‌دیدگان تاریخ، اسلام عارفان مبارزه‌جو، اسلام پاک‌طینتان عارف و در یک کلمه، مدافع اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله.»(۵)

مقام معظم رهبری نیز در توضیح اسلام ناب می‌فرماید:

«اسلام ناب، اسلامی است که همه‌جانبه است؛ از زندگی فردی و خلوت فردی تا تشکیل نظام اسلامی، همه را شامل می‌شود. اسلام ناب، آن اسلامی است که هم تکلیف من و شما را در خانواده با خود و در خلوت شخصی‌مان معین می‌کند، هم تکلیف ما را در جامعه معین می‌کند، هم تکلیف ما را در قبال نظام اسلامی و ایجاد نظام اسلامی معین می‌کند.»(۶)

در دوران نهضت امام خمینی، اسلام التقاطی و اسلام متحجرین مذهبی، بدیل‌های حرکت امام بودند که در عمل در مقابل تفکر و نهضت امام قرار داشتند و امام از عموم آنها، با عنوان «اسلام آمریکایی» نام می‌برد. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و با از بین رفتن دشمن مشترک یعنی رژیم شاه، این جریان‌ها تقابل خود را بیشتر نمایان ساختند. امام خمینی در بیانات خود، ویژگی اسلام آمریکایی را عناوینی همچون اسلام سرمایه‌داری، اسلام مستکبرین، اسلام مرفهین بی‌درد، اسلام منافقین، اسلام راحت‌طلبان، اسلام فرصت‌طلبان، اسلام اشرافیت، اسلام ابوسفیان، اسلام ملاهای کثیف درباری، اسلام مقدس‌نماهای بی‌شعور حوزه‌های علمی و دانشگاهی، اسلام ذلت و نکبت، اسلام پول و زور، اسلام فریب و سازش و اسارت و اسلام حاکمیت سرمایه و سرمایه‌داران بر مظلومین و پابرهنه‌ها می‌داند.(۷)

بعد از رحلت امام خمینی، با توجه به محوریت و اهمیت امام در ذهنیت عمومی جامعه و وابستگی انقلاب اسلامی به تفکر و مکتب امام، مخالفان، تلاش خود را برای تحریف مکتب امام و یا طرح بدیل‌های دیگر در مقابل حرکت امام خمینی، ادامه داده، به تضعیف این حرکت پرداختند. در سخنان امام و رهبری، تعابیری مثل «اسلام سیاسی» و «اسلام انقلابی» وجود دارد که به نوعی تعبیر و توصیفی از همان اسلام ناب و بیانگر ویژگی سیاسی و انقلابی اسلام است.

در سال‌های اخیر، برخی از روحانیون و روشنفکران به اصطلاح دینی، سعی کردند برای مقابله با اندیشه امام و رهبری، اصطلاحات و تعابیر جدیدی مانند «اسلام اجتماعی» و «اسلام رحمانی» را در مقابل دو اصطلاح اسلام سیاسی و اسلام انقلابی و استکبارستیز ارائه کنند.

۱٫ اسلام رحمانی در مقابل اسلام انقلابی و استکبارستیز

یکی از تفکرات انحرافی که توسط برخی روشنفکران دینی و برخی از روحانیون در مقابل نگاه انقلابی و ظلم‌ستیز امام مطرح می‌شود و سعی در استحاله انقلاب اسلامی دارد، تفکر «اسلام رحمانی» است. اسلام رحمانی، روشی برای گسترش تفکرات لیبرالی و سکولاریستی، با ادبیات دینی است. یکی از محورهای تفکر اسلام رحمانی، طرح بحث مذاکره و مسامحه، به جای مقاومت و ایستادگی در مقابل دشمن مستکبر و نفی نمادهای برائتی، مثل شعار مرگ بر آمریکا و استفاده از تعابیری مثل باهوش و مؤدب برای آمریکایی‌ها به جای تعبیر شیطان بزرگ است که نوعی مقابله با یکی از آرمان‌های اصلی امام و انقلاب، یعنی استکبارستیزی و سلطه‌ستیزی است.

یکی دیگر از محورهای اسلام رحمانی، مخالفت با اجرای احکام اسلامی مانند احکام جزایی اسلام، مخالفت با جهاد و مبارزه با دشمن، خشن خواندن اجرای حدود شرعی، ضد حقوق بشر خواندن حقوق اسلامی به ویژه در حوزه زنان، مخالفت با امر به معروف و نهی از منکر، مخالف آزادی خواندن الزام حجاب اسلامی و… است. آنان از این طریق سعی در جلوگیری از اجرای احکام اسلامی در قالب قوانین جمهوری اسلامی دارند؛ امری که امام از آن به عنوان هدف اصلی قیام خود، یاد کرد.(۸)

یکی دیگر از محورهای اسلام رحمانی برای استحاله انقلاب اسلامی، پایان یافته دانستن دوران انقلاب و مبارزه و ورود به دوران جمهوری اسلامی و نفی روحیه انقلابی و انقلابی‌گری و تندرو خواندن گروه‌ها و جوانان انقلابی است که این مسئله، با مقابله و مخالفت صریح مقام معظم رهبری مواجه شد و ایشان به شدت با این طرز تفکر مخالفت کرد.(۹)

۲٫ اسلام اجتماعی در مقابل اسلام سیاسی

طرفداران اسلام اجتماعی که طیف‌های مختلفی دارند، ابتدا به توصیف اسلامی سیاسی می‌پردازند و سپس با القای ناکارآمدی و عدم توفیق اسلام سیاسی، اسلام اجتماعی را به عنوان مدل و الگوی موفق، مطرح می‌کنند. این جریان، اسلام سیاسی را اینگونه معنا می‌کنند که برای پیشبرد اسلام و اقامه دین و اجرای احکام اسلامی، باید قیام کرد و حکومت دینی تشکیل داد و با الزام حکومتی احکام فقهی و اسلامی دین را اقامه کرد و گسترش داد. به تعبیری اینان در این مرحله، همان اندیشه امام را می‌پذیرند که معتقد بود اکثر احکام اسلام، اجتماعی و سیاسی هستند و تحقق و اجرای بسیاری از احکام، جز با تشکیل حکومت، دینی امکان‌پذیر نیست و تشکیل حکومت دینی هم نیازمند قیام بر ضد نظام ستم‌شاهی است؛ اما پس از طرح این مطلب به طرح این شبهه می‌پردازد که این حرکت امام که منجر به تشکیل یک حکومت فقهی و دخالت روحانیت در سیاست و الزام احکام اسلامی در قالب قوانین حکومتی شد، در عمل، در گسترش دین اسلام، موفق نشده است و موجب شکاف بین مردم و روحانیت شده و روحانیت هم ظرفیت تبلیغ دین و پذیرش عمومی مردم از سخنان خود را از دست داده است. بنابراین بهتر است از الگوی «اسلام اجتماعی» استفاده شود؛ الگویی که افرادی مثل امام موسی صدر، دنبال کردند و به جای قیام و انقلاب و تشکیل حکومت، به نشر معارف اسلامی و تبلیغ دین در عرصه اجتماعی پرداختند و از این راه توانستند تأثیرات فراوان دینی و فرهنگی بر جامعه مسلمان و شیعه ایران و لبنان بگذارند. بنابراین حوزه‌های علمیه و روحانیت باید از دخالت در سیاست و حکومت، پرهیز کنند و به امر تبلیغ و گسترش اخلاق در جامعه بپردازند؛ زیرا هدف اصلی پیامبر صلی الله علیه و آله نیز گسترش مکارم اخلاقی بود.

باید گفت که این دیدگاه دارای چند اشکال جدی است:

۱٫ انقلاب اسلامی گرچه بعد از چهل سال، هنوز نتوانسته به تمام اهداف خود و تحقق کامل دولت اسلامی و جامعه اسلامی برسد، اما با گذراندن  موفق دو مرحله «انقلاب اسلامی» و «نظام اسلامی» و گسترش تفکر خود در جهان اسلام و در میان انسان‌های آزاده جهان، توانسته توفیقات زیاد دینی و فرهنگی در داخل و خارج از کشور اسلامی داشته باشد که یکی از نمونه‌های آن، تربیت نسل جوان مؤمن و انقلابی است که مقام معظم رهبری معتقد است از بسیاری از افراد نسل اول انقلاب، مستحکم‌تر و قابل اعتمادتر هستند. همچنین گسترش فرهنگ اهل بیت علیهم السلام در جهان و تشرف حدود ۵۰ میلیون نفر از انسان‌های آزاده جهان به مکتب تشیع، بر اثر تفکر امام و نهادهای دینی انقلابی، از جمله توفیقات بین‌المللی انقلاب اسلامی و حرکت امام بوده است که هیچ یک از علما و مراجع شیعه بدون تشکیل حکومت، نتوانسته‌اند به چنین توفیقی برسند.

۲٫ درست است که برخی از روحانیون که دارای مناصب حکومتی هستند، به دلیل عملکرد بد خود، باعث بدبینی بخشی از افراد جامعه نسبت به روحانیت شده‌اند، اما اولاً عموم مردم بین این افراد و اصل جامعه روحانیت، تفکیک قائلند و ثانیاً بسیاری از روحانیون و علما هستند که با وجود دخالت در امور سیاسی، همچنان محبوب مردم و مورد اعتماد آنها می‌باشند که نمونه آنها، حضرت امام و رهبر معظم انقلاب هستند که با وجود سیاسی بودن درس‌های اخلاق و منبرهای شلوغ‌ترین و پرجمعیت‌ترین دروس اخلاق حوزه علمیه و محافل مذهبی است.

۳٫ واقعیت این است که اگر انقلاب نشده بود و حکومت اسلامی، شکل نگرفته بود و نهادهای فرهنگی و اجرایی در اختیار حکومت اسلامی قرار نگرفته بود، معلوم نبود چه سرنوشتی برای حوزه‌های علمیه پدید می‌آمد و آیا اساساً حوزه‌ای باقی می‌ماند که بتواند به تبلیغ دین بپردازد؟ اگر همین نهادهای فرهنگی، مانند وزارت ارشاد و آموزش و پرورش و دانشگاه‌ها و صدا و سیما با همه نقص‌هایی که دارند در اختیار حکومت اسلامی نبودند و در اختیار نظام شاهنشاهی بودند، به چه وضعیتی دچار می‌شدند؟ کما اینکه در اواخر دوران شاهنشاهی، شاهد انحرافات فراوانی در سینما و نظام دانشگاهی و آموزشی کشور بودیم.

۴٫ اشکال آخر هم تحریف شخصیت و اندیشه امام موسی صدر است که او را شخصیتی غیر سیاسی و غیر انقلابی جلوه داده‌اند؛ این در حالی است که مراجعه به اندیشه‌های امام موسی صدر و عملکرد او در ایران و لبنان و اقدام او برای تأسیس گروه سیاسی و مبارزاتی «امل» در لبنان و همراهی شخصیت‌های مبارز و انقلابی مانند شهید چمران با وی و ارتباط و نزدیک بودن به افرادی مانند دکتر شریعتی که از طرفداران اسلام انقلابی بود دلالت بر نگاه سیاسی و مبارزاتی او دارد.

این تفکر انحرافی که با عنوان «اسلام اجتماعی» مطرح شده، با طرح شبهاتی مانند نفی مشروعیت قیام در عصر غیبت، عدم اعتقاد عموم علمای شیعه به ولایت فقیه و تشکیل حکومت، نفی دخالت روحانیت در سیاست و این که باید دعا کرد که امام زمان علیه السلام بیاید، سعی در گسترش تفکر دین منهای سیاست دارد؛ البته برخی از پیروان این تفکر، ادعای خط امامی بودن هم دارند؛ در حالی که امام، این نوع تفکر را اسلام آمریکایی نامید و فرمود:

اسلام آمریکایی، این بود که ملاها باید بروند درس‌شان را بخوانند؛ چه کار دارند به سیاست؟ با صراحت لهجه می‌گفتند. از بس تزریق شده بود در این مغزها، باورشان آمده بود که ما باید برویم توی مدرسه، درس بخوانیم، چه کار داریم به اینکه به ملت چه می‌گذرد؛ آن امر مردم، امر حکومت، با قیصر است؛ به ما چه ربطی دارد و یک دسته دیگر هم که تزشان ایناست که بگذارید که معصیت زیاد بشود تا حضرت صاحب بیاید. حضرت صاحب مگر برای چی می‌آید؟ حضرت صاحب می‌آید معصیت را بردارد؛ ما معصیت کنیم که او بیاید؟»(۱۰)

این نوع تفکرات انحرافی، تفکراتی است که از میان حوزه و دانشگاه بلند شده است و متأسفانه به دنبال تحریف یا تخریب اندیشه امام و استحاله انقلاب اسلامی است و وجود این نوع تفکرات در حوزه‌های علمیه، گرچه اندک، خطری است که مقام معظم رهبری با طرح بحث خطر سکولاریسم در حوزه‌های علمیه و لزوم حفظ روحیه انقلابی‌گری و حوزه انقلابی، نسبت به آن هشدار داد.(۱۱)

کلام آخر را نیز از بیان امام بهره می‌بریم که به این جریان‌ها و این تفکرات و دسته‌بندی‌های نادرست از اسلام، اینگونه توصیه فرمود:

«این اعوجاجات را بردارید. این دسته‌بندی‌ها را برای خاطر خدا اگر مسلمید و برای خاطر کشورتان، اگر ملی هستید، این دسته‌بندی‌ها را بردارید و در این موجی که الآن این ملت را به پیش دارد می‌برد، در این موج خودتان را وارد کنید و برخلاف این موج، حرکت نکنید که دست و پای‌تان خواهد شکست.»(۱۲)

پی‌نوشت:

۱٫ استادیار مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی.

۲٫ محمد مددپور، سیر تفکر معاصر در ایران، کتاب پنجم، ص ۱۴۴٫

۳٫ فریدون آدمیت، اندیشه ترقی و حکمت قانون عصر سپهسالار، ص ۶۵٫

۴٫ روزنامه قانون، ش ۵، ص ۴ و ش ۲۱، ص ۴٫

۵٫ صحیفه امام، ج ۲۱، ص ۱۱٫

۶٫ بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار دست‌اندرکاران انتخابات دهمین دوره مجلس شورای اسلامی و پنجمین دوره مجلس خبرگان، ۲۰/۱۰/۱۳۹۴٫

۷٫ صحیفه امام، ج ۲۱، ص ۱۱ و ص۸۱٫

۸٫ امام خمینی، ولایت فقیه (حکومت اسلامی)، ص ۳۰ ۲۵ و ص ۱۲۷٫

۹٫ بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار دست‌اندرکاران انتخابات دهمین دوره مجلس شورای اسلامی و پنجمین دوره مجلس خبرگان، ۲۰/۱۰/۱۳۹۴٫

۱۰٫ صحیفه امام، ج ۱۷، ص ۵۳۳ و ۵۳۴٫

۱۱٫ بیانات رهبر معظم انقلاب، ۱۱/۹/۹۱ و نیز در دیدار اعضای مجمع نمایندگان طلاب و فضلای حوزه علمیه قم، ۲۵/۱۲/۱۳۹۴٫

۱۲٫ صحیفه امام، ج ۱۷، ص ۵۳۳ و ۵۳۴٫

 

 سوتیترها:

۱٫

در سال‌های اخیر، برخی از روحانیون و روشنفکران به اصطلاح دینی، سعی کردند برای مقابله با اندیشه امام و رهبری، اصطلاحات و تعابیر جدیدی مانند «اسلام اجتماعی» و «اسلام رحمانی» را در مقابل دو اصطلاح اسلام سیاسی و اسلام انقلابی و استکبارستیز ارائه کنند

05آبان/97

در طلبه انقلابی، باید نگاه تمدنی و اسلام جامع و پاسخگو ریشه پیدا کند

«حوزه، تهدیدها و فرصت‌ها»

در گفت و شنود پاسدار اسلام با آیت‌الله علیرضا اعرافی

 

اشاره: وقت و مدیریت زمان در زندگی‌اش از چنان اهمیتی برخوردار است که حتی ساعاتی را که بین میبد تا قم از دوران طلبگی تا به امروز سپری کرده است به یاد دارد؛ همین وقت‌شناسی و مدیریت زمان و تقسیم انرژی و ساعات عمر، او را به مدلی از سیستم محوری سوق داده است که مسئولیت‌های مختلف و بعضاً سنگین و کلان، او را از کارهای حوزوی و درس و بحث جدا نکرده

است، روحیه‌ای که ما را بر آن داشت که کمی زودتر از ساعت ملاقات به جامع‌المصطفی‌العالمیه برویم؛

این مرکز بزرگ علمی بین‌المللی توانسته است بیش از یکصد هزار طلبه را تعلیم دهد و آنان را با فرهنگ ناب اسلام و معارف شیعه آشنا سازد؛ جامعه‌المصطفی تنها مرکز علمی است که این تعداد طلبه غیر ایرانی را با زبان رسمی ام القرای جهان تشیع آشنا سازد.
اتاق او در طبقه سوم قرار دارد، در طبقه همکف جامعه نمایشگاهی دائمی از فعالیت‌های این جامعه به چشم می‌خورد که در قسمتی هدایایی از کشورهای خارجی به هیأت‌های اعزامی هر تازه‌واردی را به سوی خود جلب می‌کند هدایایی که نشان از آن می‌دهد که

هیچ کالایی به منزلِ هیچ هیأت اعزامی نمی‌رود.

با اینکه آیت‌الله علیرضا اعرافی در فهرست روحانیون نواندیش و نوگرای حوزه علمیه قرار دارد و به روز و با ادبیاتی نو سخن می‌گوید و کشورهای بسیاری دیده و در کنگره‌های بین‌المللی بسیاری هم شرکت کرده است، اما هنوز روح و روحیه طلبگی‌اش را حفظ کرده است، ادب و احترام نسبت به طلاب و مردم کوچه‌بازار جزو سیره اوست و همواره لبخندی بر لب دارد، کم‌غذاست و کم‌خرج به ویژه در مسافرت‌های خارجی، حساب مهمانان شخصی و دوستانش و هدیه‌هایی که به آنان می‌دهد کاملاً از حساب

جامعه و بیت‌المال جداست.

آیت‌الله علیرضا اعرافی فرزند مرحوم آیت‌الله حاج شیخ ابراهیم اعرافی از عالمان و زاهدان انقلابی و مردمدار یزد و یکی از محورهای ضد رژیم استبدادی پهلوی اول و دوم است که منزل وی همواره پناهگاه پابرهنگان و انقلابیون بود، چراغی که به لطف فرزندانش به ویژه آیت‌الله علیرضا اعرافی همچنان روشن و پابرجاست. شخصیتی که رهبری معظم انقلاب در بخشی از پیام خود به

مناسبت رحلت این عالم ربانی نوشتند:

«این عالم جلیل در شمار افراد نادری بود که از سال‌ها پیش، روح مجاهدت و مبارزه در راه خدا و عدم تسلیم در مقابل ظلم و سلطه طاغوتی را بیان و عمل خود آشکار ساخته بود و در دوران اختناق، یکی از چهره‌های مبارز آن استان به شمار می‌رفت. تلاش خستگی‌ناپذیر ایشان در اوان مبارزات و حرکت به یزد و سپس در آغاز پیروزی با رهبری فعالانه مردم میبد، از جمله برگ‌های نادر

کتاب قطور انقلاب است.»

او شاگرد مراجع بزرگ و اساتید بزرگ حوزه علمیه قم در عصر خود است، اندیشه‌های امام خمینی را رویکرد چهارمی در برابر سه رویکرد دیگر در حوزه‌های علمیه می‌داند و بر این باور است که به لطف هدایت‌ها و حمایت رهبری معظم انقلاب، حوزه‌ی انقلابی توان آن را دارد که به گستره گفتمان غالب خود در داخل و خارج از کشور بیفزاید و بسترهای شکل‌گیری تمدن اسلامی را فراهم سازد.

*با تشکر از حضرتعالی که با جود مشغله‌های علمی و مدیریتی، وقتتتان را در اختیار ما گذاشتید؛ گفتگو را مقدمه کوتاهی شروع می‌کنیم و آن گاه وارد بحث اصلی شویم. زمانی که حضرت امام(ره) در پاسخ به نامه‌ای که به گورباچف نوشته بودند، ادوارد شواردنادزه را به حضور پذیرفتند، جمله‌ای با این مضمون را فرمودند که من می‌خواستم فضای جدیدی را پیش روی شما باز کنم. حضرت امام(ره) قبل از آنکه به بحث صدور انقلاب بپردازند، در سال ۴۲، فضای دیگری را برای حوزه باز کردند و آن را از واتیکانیزه شدن رهانیدند و نجات دادند.

حضرتعالی در کنار مسئولیت‌های مختلف، دو مسئولیت بسیار مهم دارید که مستقیم و غیرمستقیم مرتبط با این گفتمان حضرت امام هستند. یکی مسئولیت در سطح کلان حوزه علمیه و یکی مسئولیت جامعه‌المصطفی‌العالمیه. در آستانه چهلمین سال پیروزی انقلاب، عده‌ای در حوزه تلاش می‌کنند فضا را به فضای قبل از انقلاب و نهضت حضرت امام برگردانند و در مسئله صدور انقلاب هم تمام دغدغه و تلاششان این است که هر چیزی غیر از گفتمان حضرت امام مطرح شود.

به عنوان اولین سئوال از محضر حضرتعالی، فضای جدیدی که حضرت امام در حوزه و به دنبال آن در عرصه بین‌الملل ایجاد کردند، چه برکاتی داشت و چه آسیب‌ها و خطراتی، آن را تهدید می‌کند؟

این بحث بسیار مهمی است که باید مورد بازنگری و توجه مستمر قرار بگیرد. اقدام حضرت امام(ره) در تاریخ اسلام و تشیع و حوزه‌های علمیه یک نقطه عطف به شمار می‌آید. یکی از رویکردهائی است که کم و بیش در فضای دینی و حوزوی ما سابقه داشته و ممکن است کسانی به آن گرایش داشته باشند این است که فضای دین و معارف دینی را لااقل در عصر غیبت، به حوزه‌های فردی و کمتر اجتماعی و غیرسیاسی منحصر می‌دانستند. دین در نگاه آنان نوعی اندیشه، سلیقه و گاهی هم نوعی گرایش محسوب می‌شد.

 عدهای هم در مجموع  دین فردی و حداقلی را نمی‌پذیرفتند، اما معتقد بودند که در عصر غیبت و در شرایطی که در حضور امام معصوم«ع» نیستیم، باید در جهت گیری‌ها و اندیشه‌ها و علوم، به همان حوزه فردی و غیرسیاسی و غیراجتماعی اکتفا کنیم، زیرا شارع مقدس یا درآن حوزه‌ها در عصر غیبت خواسته‌ای ندارد و یا اگر هم دارد امکان تحقق آن وجود ندارد. در این رویکرد، دین نه از منظر فلسفه و مباحث الهیات جدید، بلکه از همان منظر عصر غیبت و… بیشتر در غیر اجتماعیات و سیاسات محصور است.

در این رویکرد دوم، دین در عصر غیبت هم رویکردی فراگیر و جامع و برای هدایت و جهت دهی به همه ساحت‌های زندگی فردی و اجتماعی و سیاسی تئوری دارد، اما زمینه برای اعمال آنان فراهم نیست و شرایط اجازه اقدام نمی‌دهند. اگر روزی شرایط اجازه داد، دین نسخه و به لحاظ عناوین اولی و ذاتی امکان تحقق دارد؛ ولی ما به دلیل شرایط موجود و به لحاظ ثانوی و عدم وجود امکانات و مقدورات نمی‌توانیم کاری انجام بدهیم. رویکرد اول می‌گوید نباید در عصر غیبت ورود کرد و رویکرد دوم معتقد است که این کار مقدور نیست. نبایدِ اول کمی ریشه‌ای‌تر است، ولی نباید دوم مبتنی بر فقدان شرایط و امکانات مناسب است.

این دو رویکرد کم‌وبیش در فضای دینی و مذهبی و حتی حوزوی ما وجود داشته‌اند. در رویکرد دوم گاهی آدم‌های پرشور و انقلابی با حمیت دینی هم حضور داشتند، ولی قائل به فراهم نبودن اسباب و علل بودند. بعضی‌ از اینها به‌نوعی مبارزه منفی می‌کردند؛ اما بسیاری هم بر این باور بودند که نباید اقدام کرد، چون شدنی نیست.

در رویکرد دیگری در الهیات جدید که با دو رویکرد فوق تفاوت دارد، دین وضعیت و تفسیر سکولاریستی دارد. این رویکرد گاهی در فضاهای حوزوی، به‌خصوص در دوره‌های متأخر، معتقدانی داشته است.  دو رویکرد نخست در تاریخ ما مسبوق به سابقه‌اند، لکن رویکرد سوم یک رویکرد روشنفکرمآبانه و  بیشترمتاثر از الهیات غرب است. این رویکرد در حوزه‌ها نادر است، ولی در دوره‌های متاخر کم‌وبیش کسانی به این موضوع که سیاست و نظامات اجتماعی و سیاسی در دین جائی ندارند، گرایش پیدا کرده‌اند.  

رویکرد امام با هر سه رویکرد گفته شده تفاوت ماهوی دارد. ایشان معتقدند که اولاً اسلام در ذات خود همه حوزه‌های فردی و درونی و باطنی و اجتماعی و سیاسی را پوشش می‌دهد. ثانیاً اسلام باید در عصر غیبت هم در صحنه زندگی و اجتماع حضور داشته باشد. در این نگاه، انتظار و مهدویت به گونه‌ای تفسیر می‌شوند که نه تنها در برابر دیدگاه اجتماعی سیاسی قرار نمی‌گیرند، بلکه مؤید آنند. نهایتا در رویکرد امام، این امر هم شدنی است و هم ضروری.

نکته سوم در اندیشه امام خیلی مهم است. بسیاری از بزرگان در همه مبانی فکری با امام یکی و یا بسیار به ایشان نزدیک بودند، ولی در مقام اجرا می‌گفتند توانایی لازم را نداریم و امکانات لازم فراهم نیست و لذا نمی‌توانیم دست به کارهای بزرگ اجتماعی و سیاسی بزنیم. رویکرد امام هم در تاریخ سابقه دارد و تجسد آن در نظریه ولایت‌فقیه است. امام در عمل وارد این میدان شدند و توانمندی و امکان تحقق احکام دینی را نشان دادند.

این تحلیل بنده از اندیشه امام است که در نهضت خرداد ۴۲ تجسم اولیه پیدا کرد، در انقلاب اسلامی به نهاد حکومت رسید و پس از برقراری حکومت و نظام جمهوری اسلامی در صدد گسترش فکری و بازآفرینی تمدن اسلامی است. لذا این راه همچنان ادامه دارد و رهبر معظم انقلاب هم همین مسیر را دنبال می‌کنند. در حوزه هم پیروان قوی این فکر از سطوح بالای مراجع تا سطوح دیگر حضور دارند.   

این چند رویکرد، هم در جامعه و هم کم‌وبیش در نهادهای حوزه، مراکز علمی، دانشگاهی و جاهای مختلف وجود دارند. هنر پیروان اندیشه اسلامی این است که بتوانند اندیشه امام را نهادینه و تبیین و بابر مبنای آن جریان‌سازی کنند. این وظیفه‌ بردوش ماست.

*راهکار حضرتعالی برای نهادینه‌سازی اندیشه امام چیست؟

ما برای نهادینه‌سازی اندیشه و فکر امام باید دو لایه را در نظر بگیریم. یک لایه، شعائر و ظواهر تجلی انقلاب در نهادهای دینی، روحانی، حوزوی است که اقتضائاتی دارد و باید به آنها توجه کرد، اما سطح عمیق‌تر، تولید فکر و اندیشه است.

*پس از پیروزی انقلاب، در حالی که سه رویکردی که اشاره فرمودید، به‌شدت مشغول مقابله با نظام و سنگ‌اندازی بر سر راه آن بودند، در مدت بسیار کمی ابتدا نظام تأسیس و سپس تثبیت می‌گردد و هفت، هشت انتخابات برگزار می‌شوند و در طی یک سال، نظام‌سازی‌ها صورت می‌گیرند. ولی از سال ۶۰ به بعد، با اینکه حزب‌الله به حاکمیت رسید، اتفاق لازم در تئوری‌سازی و دولت‌سازی رخ نداد و تولید لازم صورت نگرفت. به نظر شما آیا علت این امر، نفوذ آن سه رویکرد در بدنه نظام و یا ضعف حوزه بود که بعد از ترور برخی از بزرگان حوزه و انقلاب، عقبه‌های تئوریک ما نتوانستند پشتوانه‌‌های لازم را بسازند؟

در مورد تولید نظامات نباید کاملا منفی فکر کنیم و بگوییم هیچ اتفاقی نیفتاده است. اولا در نظامات مختلف حوزه گنجینه‌ای نسبی وجود دارد و این طور نیست که چیزی نباشد. ما در حوزه کلام و تفسیر و فقه و حدیث و علوم انسانی اجتماعی پشتوانه‌ها و تولیدات خوبی داریم و نباید کارهای انجام شده را هیچ بینگاریم؛ اما قطعاً این آثار در حد نیاز نبوده و توجه کافی و وافی به تولید علم نشده است. به همین دلیل هم باید آثار موجود را ابتدا منقح و سپس عرضه کنیم.

یکی از کارهایی که در حال حاضر در دبیرخانه انجمن‌های حوزه انجام می‌شود جمع‌آوری و تنقیح خروجی‌های اندیشه دینی در حوزه علوم انسانی اسلامی و معرفی آنهاست تا ادعا نشود که کاری انجام نشده است. تا کنون در زمینه علوم انسانی اسلامی با حدود ده نهاد مذاکره و بالغ بر چهار هزار اثر فاخر و نسبتا قابل قبول جمع‌آوری شده‌اند تا پس از تنقیح، ارائه و ضعف‌های آنها برای برداشتن گام‌های بعدی اصلاح شوند.

همین رویکرد در فضاهای فقهی و دیگر زمینه‌ها هم مدنظر بوده است. البته بدیهی است که محصولات تولید شده کافی و پاسخ‌گوی همه نیازهای جامعه نیستند. در مقام عمل هم در طول این سال‌ها در مجموع قوانین و مقرراتی در نظامات جمهوری اسلامی وضع شده‌اند که برآمده از اندیشه حوزه و دانشگاه و بخش‌ اعظم آنها قابل قبول‌اند. با این همه می‌پذیرم که در حد نیاز و در تراز انقلاب و نظام اسلامی تولید مناسب نداشته‌ایم.

*علت چیست؟

اولاً پس از پیروزی انقلاب، استوانه‌های بزرگ فکری و معرفتی ما خیلی سریع وارد نظام جمهوری اسلامی و سپس با توطئه‌های سنگین مواجه شدند و ما مجبور شدیم ذخایر مهم خود را که بازآفرینی آنها زمان می‌برد، به‌سرعت خرج کنیم.

ثانیاً جریان‌ها و افکار رقیب اندیشه امام کم و بیش در فضاهای دینی، مذهبی، حوزه‌ای، دانشگاهی ما حضور پیدا کردند و غالباً حساب شده و با طراحی‌های قبلی فکر امام را تضعیف ‌کردند.

ثالثاً برنامه‌ریزی‌های مجموعه نهادهای حوزه، جامع، راهبردی و متناسب و در تراز این کار تنظیم نشده‌اند. البته خیلی کار شده، ولی تنظیم نبوده‌اند. طبعا باید وارد این عرصه‌ها بشویم و کار کنیم.  

*در حوزه بین‌الملل چطور؟

در حوزه بین‌الملل داستان چیز دیگری است. جامعه المصطفی با هدایت رهبری و با هماهنگی علما و بزرگان، در امتداد این اندیشه در جهان کارهای خوبی انجام داده است. در داخل حوزه باید در مبانی اصلی قدم‌های اساسی‌تری برداشت.

*شاهدیم که این سه رویکرد برخلاف دهه‌های اول و دوم انقلاب که از هم فاصله داشتند، در موقعیت کنونی کاملاً هماهنگ و به هم نزدیک شده‌اند. در همین حوزه شاهدیم که کسانی در کنار هم می‌نشینند و به همدیگر نان قرض می‌دهند که اسباب حیرت است. در این مقطع وظیفه نیروهای ارزشی و انقلابی و طرفدار گفتمان اسلام ناب چیست و باید در مقابل اینها چه رویکردی داشته باشند؛ چون اگر بخواهند رویکرد تخریبی داشته باشند، این همان چیزی است که برخی در داخل و خارج خواهان آن هستند. اگر هم بخواهند سکوت بکنند، میدان برای آنها باز می‌شود.

در همه این رویکردها بحث ولایت‌فقیه مشترک است. در حوزه هم در بحث ولایت‌فقیه، کار مهم و درخوری صورت نگرفته است و این بحث حتی جزو متون درسی حوزه هم نیست. به نظر حضرتعالی چرا در حوزه در مورد برخی از موضوعات، از جمله ولایت‌فقیه کاری شایسته انجام نشده است؟  

در حوزه هم مثل جاهای دیگر گاهی جریان‌های متفاوت و احیانا متعارض، در موارد مشترکی به توافق می‏رسند. جریان انقلاب چون در جایگاه حاکمیت است، به خاطر ارتباطی که با نظام اسلامی دارد، مظلوم واقع ‌شده است. ما باید در فضای حوزه، عارضه بی‌توجهی به مسائل مورد نیاز نظام و جامعه و دنیای امروز در تولیدات علمی را معالجه کنیم.  بنده معتقدم که مباحثات سنتی ما باید با همان عمق سابق خود ادامه پیدا کنند، اما این را هم نقص بزرگی می‌دانم که در حدوداً ۶۰۰  درس خارج قم، دروس‌ خارج وزین و سطح بالای درخورِ قلمروهای جدید خیلی کم هستند. ما باید این عارضه را درمان کنیم. ضرورت دارد که سطوح عالی و دروس خارج با تاکید بر مناهج سنتی و روش‌های اجتهادی عمیق در قلمروهای نو وارد میدان شوند و به تولید علم بپردازند.

بنده نمی‌خواهم در باره بحث‌های جدید گزارش بدهم، ولی در این زمینه در حوزه فقه کارهائی انجام می‌شوند و شاید در سال آینده آثار جدیدتری را در این زمینه ببینیم. به نظرم جریان اصیل انقلابی برای پاسخ‌گویی به نیازهای دنیای جدید می‌بایست به بازسازی نظامات علمی خود بپردازد و در نظامات آموزشی و در متن آموزش‌ها و برنامه‌هایش، اندیشه جامع اسلامی را محور و مبنا قرار دهد. البته در این زمینه هم اقداماتی انجام شده‌اند.

نکته مهم دیگر این است که باید کالای اندیشه دینی با درونمایه اجتماعی سیاسی را خوب تنقیح و تفسیر و عرضه کنیم و توانمندی‌هایش را نشان بدهیم. در این زمینه هم باید کارهای فراوانی انجام شوند. ما باید مراجع و شخصیت‌های بزرگی را که با اندیشه انقلاب هماهنگ و همدل هستند  و راهنمایی می‌کنند، فعال‌تر و زمینه‌های طرح اندیشه‌هایشان را بیش از پیش فراهم کنیم.

اینها مسائلی هستند که باید دنبال شوند. مجموعه مطالباتی هم مراجع و به‌خصوص رهبری معظم دارند که در بازآفرینی یک حوزه انقلابی و تعالی آن با رویکرد انقلابی تأثیر بسیار دارند. این مطالبات حدوداً صد عنوان هستند و شورایعالی و مدیریت حوزه تلاش می‌کنند آنها را مدنظر قرار دهند.

*آیا در عرصه بین‌الملل و در خارج از کشور موفقیت‌های ما کافی بوده‌اند؟

نه، نمی‏توانیم این را بگوییم، چون انتظار بسیار فراتر از اینهاست. قطع نظر از بحث حوزه، من خدمت رهبر معظم انقلاب عرض کردم که به نظرم باید در حضور معرفتی و فکری‌مان در دنیا بازنگری کنیم؛ نهادهای موجود ارزیابی شوند و سپس در کنار هم قرار بگیرند. باید در معادلات راهبردی و ساختاری‌مان تغییراتی را ایجاد کنیم. به نظرم هنوز کارهای خیلی بزرگی می‏شود کرد. من خودم ایده‌هایی دارم.

المصطفی قطعا یک جریان فکری سالم‌ تراز بالای متناسب با گفتمان اسلام ناب را دنبال و شبکه‌های خوبی را تولید کرده است. از جمله اینکه ما الان قریب به ۵۰ هزار فارغ‌التحصیل و ۵۰ هزار طلبه مشغول به تحصیل داریم. دانش آموختگان ما در حوزه‌های مختلف اجتماعی فرهنگی سیاسی حضور دارند که ما گذرا از آنها عبور می‏کنیم و نمی‏خواهیم موضوع را برجسته‌ کنیم. در عین حال نباید از این نکته غافل شد که یک شبکه بزرگ کارآمد ایجاد شده است. الان اگر از بنده به عنوان کسی که ۱۶ سال در خدمت این جریان بوده‌ام بپرسید که حاصل کار چه بوده؟ عرض خواهم کرد که سی چهل درصد چیزی که در ذهن من بوده، محقق شده است.

در حال حاضر حداقل شش طرح بزرگ دیگر داریم که به همین اندازه می‏توانند در دنیا تأثیرگذار باشند و به دلایلی که بخشی از آنها به بیرون از اینجا مرتبطند تا کنون اجرا نشده‌اند. ما در جهان یک حوزه مقاومت داریم که این دستاوردها را داشته است، یک حوزه فکری معرفتی اسلام ناب هم داریم که در قالب‌هایی خود را نشان داده و یکی از مهم‌ترین‌هایش المصطفی است. من فکر می‌کنم در هر دو زمینه کارهای بزرگی انجام شده‌اند.  

 *این سی، چهل درصدی که اشاره کردید، نسبت وضعیت موجود به وضعیت مطلوب با نگاه آرمانی شماست و نشان می‌دهد که حضرتعالی آرمان‌های بزرگی را دنبال می‌کنید که ان‌شاءالله محقق خواهند شد. آیا یکی از دلایل عدم تحقق درصد باقیمانده این نیست که ما دچار یک خلأ تئوریک بود‌ه‌ایم و خلأ وجود امثال شهید مطهری را نتوانسته‌ایم‌ پر کنیم؟ حضرت آقا یک بار فرمودند که ما باید از شهید مطهری عبور می‌کردیم؛ اما هنوز داریم از ایشان استفاده می‌کنیم و هنوز نتوانسته‌ایم کسی مثل مطهری تربیت کنیم. به نظر شما چرا این اتفاق در حوزه نیفتاده و نتوانسته‌ایم کسانی را تربیت کنیم که هم از لحاظ فکری و هم از ابعاد اخلاقی و  سیاسی، سرآمد باشند؟ یادم هست یک بار من خدمت مرحوم آقای فاکر عرض کردم که خود ما حتی در این سن دنبال یک آدمی می‌گردیم که هم اهل فکر باشد، هم اخلاقی و هم سیاسی، اما پیدا نمی‌کنیم. یعنی یکی فکور و اخلاقی است، اما سیاسی نیست. یکی اخلاقی و سیاسی است، اما اهل تفکر نیست؛ یک هم فکور و سیاسی است، اما اخلاقی نیست. آیا شما هم این خلأ را احساس می‌کنید؟

بله. این که در فضای کلان و کلیت درون حوزه، تمام آن آمال محقق نمی‌شوند، یک دلیل مهمش این است که ما تئوری‌های تکمیلی را تولید نکردیم و نیروهای سطح بالاتری را که جانشین پیشینیان شوند و بلکه به قول شما ازآنها عبور و به سمت افق‌های جدیدی حرکت کنند، کمتر پرورش داده‌ایم. در عین حال در فضای بین‌الملل، غیر از خلأ راهبردهای عملیاتی، موانع عملی زیادی هم وجود دارند.

ما در تعریف راهبردمان در نشر معارف الهی و این که چه قلمروهایی را باید هدف بگیریم، خلأ داریم. بنابراین خلأها بنیادین و تئوریک در زمینه پرورش نیرو در سطوح عالی و نیز در حوزه مدیریت و طراحی‌های راهبردی وجود دارند. در کلان حوزه برای تولید زیرساخت و فکر و تربیت آدم و توسعه مرزهای دانش اسلامی، باید راهبردهای عملی ارائه شوند.  

نظامات دانشگاهی و حوزوی ما به‌طور کلی از کمبود تئوری پردازی‌های مدیریتی راهبردی ـ و نه علمی‌ و دانشی‌ـ رنج می‏برند. هر قدر در حوزه بیشتر کار شود، روی این تئوری‌ها تأثیر بیشتری می‏گذارد. ما باید در زمینه طراحی‌ها و تئوری‌های راهبردی و حرکت‌های فکری و علمی و فرهنگی سرمایه گذاری بیشتری کنیم.  

*به نظر شما آیا حوزه فعلی در تراز اندیشه‌های حضرت امام هست؟

باید خیلی کار شود.

*انقلابی هست؟

درخصوص انقلابی بودن و در همه محورهای توسعه مرزهای دانش اسلامی با رویکرد تمدنی و پاسخ‌گویی به دنیای امروز و پاسخ به نیاز اسلام و در طراحی‌های راهبردی و در تربیت آدم‌های توانمند باید کارهای جدی‌تری انجام بشوند.  

*ویژگی‌های یک طلبه انقلابی از نظر حضرتعالی چیست؟

یک طلبه انقلابی اول باید واقعا درس بخواند و بنیه و پایه علمی و تحصیلی‌ خود را تقویت کند؛ چون بی‌مایه فطیر است.  

دوم طلبه انقلابی باید منطق کلان اندیشه اسلامی را فرا بگیرد و تمدن اسلامی و اسلام جامع و پاسخگو در عمق جان او ریشه بدواند و به این حقیقت دست پیدا کند که باید کار کرد تا بتوان به صورت درون جوش و درون‌زا به رویکرد تمدنی اسلام مجهز شد.  

سوم طلبه انقلابی حتما باید معادلات اجتماعی فرهنگی و سیاسی دنیای امروز را بفهمد و درک کند، چون اگر کسی معادلات حاکم بر جهان را نداند نمی‌تواند یک انقلابی موثر در تراز حوزه باشد. یک طلبه روحانی انقلابی صاحب ویژگی‌هائی بالاتر از سایر انقلابیون است که به برخی از آنها اشاره کردم.   

یک ویژگی هم شور و حمیت انقلابی است که بدون آن نمی‌توان به قله رسید. اینها نکات مهمی هستند که باید به آنها توجه شود. البته حوزه واندیشه اسلامی در ذات خود درونمایه تحول را دارند، اما گاهی این درونمایه به کما می‏رود و باید تلاش کرد که این اتفاق نیفتد. 

نهادهای اساسی بسیار مهم هستند. از جمله مرجعیت که نهاد بزرگ حوزه است و نسل جوان باید آن را مهم بشمارد تا بتواند جلو برود. شورای‌عالی حوزه باید در این زمینه‌ها ایفای نقش کند. خوشبختانه علاقه‌ به این مسائل وجود دارد و همه باید کمک کنیم که کارها پیش بروند.

*از نظر حضرتعالی چه تفاوت‌هائی بین حوزه حضرت امام و حوزه رهبر معظم انقلاب وجود دارند؟

حضرت امام بیشتر روی خطوط کلان و کلی تکیه می‏کردند و بنیان‌گذار و حرکت­آفرین و نقطه آغاز یک تحول بزرگ بودند. در حوزه در آن مقطع مسائل کلان بیش از نظامات و مسائل مورد نیاز جامعه و حکومت و نظام و مقاومت مورد تاکید بود. البته سلسله جنبان همه این نظامات امام است و ما هر چه در عظمت ایشان بگوییم کم گفته‌ایم. در آن ده سال ایشان با واقعیت‌های خارجی هم درگیر بودند و به مقوله‌های عینی‌تری پرداختند. اما حضرت آقا ضمن اینکه آن نگاه راهبردی کلان جامع امام را ملتزمند و دائم هم آن را بازسازی و بازآفرینی می‌کنند، با صحنه‌های ریزتر و جزئی‌تر مهم و عینی، درگیری عملی بیشتری  داشته‌اند و تولیدات ذهنی ایشان در این زمینه‌ها واقعاً درخور تحسین و تقدیر است.

*به عبارتی حضرت آقا به خاطر دلائل و اقتضائات خاصی بیش از حضرت امام به مسائل حوزه ورود کرده‌اند.

ایشان با مسائل عینی‌تری درگیر شدند و مرور زمان یک چیزهایی را ملموس‌تر کرد و آسیب‌های جدیدی پیدا شدند که در آن زمان نبود. این است که مواضع ایشان ناظر به عملیات عینی‌تر و واقعیت‌های ملموس‌تر و متوجه آسیب‌هایی هستندکه جدیداً پیدا شده‌اند. به همین خاطر راهبردهای ایشان یک ذخیره بزرگ برای هدایت جامعه، نهادهای علمی و به‌طور خاص حوزه هستند.

*با توجه به فشارها، محدویت‌ها و تحریم‌ها آینده را چگونه می‏بینید؟

من از رهبری آموخته‌ام که آینده را روشن ببینم. به‌رغم همه سختی‌ها و چالش‌هایی که در همه فضاها وجود دارند و با هجوم یکپا‌رچه همه اهریمنان‌ و شیاطین برای فروپاشی تمدنی اسلام، ما از پتانسیل و ظرفیت بزرگی برخورداریم و می‌توانیم مقابل همه آنها بایستیم. روز به روز هم نسل‌هایی پیدا می‌شوند که انسان حس می‌کند این توان را دارند که این توطئه‌ها را خنثی کنند. جای امیدواری بسیار است که ان‌شاالله این مسیر ادامه پیدا کند. البته راه سختی است.

 *وقتی اسم حضرتعالی شنیده می‌شود، شخصیت مرحوم پدر شما، آیت‌الله حاج شیخ ابراهیم اعرافی(ره) در ذهن انسان تداعی می‌شود. ایشان شخصیتی بودند که به تعبیر رهبر معظم انقلاب، در زمان مبارزات، انقلابیون می‌رفتند و از ایشان روحیه می‌گرفتند. به نظر شما طلبه انقلابی امروز، کدام یک از روحیات مرحوم پدرتان را باید به ارث ببرد؟

بزرگان ما فضایلی داشتند که در ایشان هم به شکل برجسته بوده است. تعبد و تجسد و روح تحول‌خواه و انقلابی ویژگی‌هایی بودند که در بزرگانی چون ایشان وجود داشتند و ما امروز سخت به آدمهائی از سنخ آنان یعنی کسانی که در کسب فضایل به کم قانع نباشند. به انزوای از جریانات تمایل پیدا نکنند و از سختی و بلا و مشکل استقبال کنند، سخت نیاز داریم. این خیلی مهم است که آدم‌ها در حوزه طوری تربیت شوند که در برابر سختی‌ها و مشکلات واقعا احساس عجز و ناتوانی نکنند و مردمی، زاهد، قانع باشند و به استقبال‌ دشواری‌ها بروند.

*در حوزه بین‌الملل ما در کدام عرصه‌ها بیشتر موفق بوده‌ایم؟ رویش‌هایمان در کجا بوده‌اند و در چه جاهائی باید بیشتر سرمایه‌گذاری کنیم؟

در چهلمین سال انقلاب، آنچه را که در قالب حرکت معرفتی بین‌المللی انقلاب اسلامی می‌توان   برشمرد، خیلی زیادند. ولی مواردی هم که در المصطفی و فضای کلان حوزه رخ داده‌اند واقعا بزرگ هستند. در المصطفی در دو دهه و خصوصا در یک دهه اخیر تلاش شد نظامات آموزشی، تربیتی و برنامه‌ریزی طوری باشند که بتوانند آدم‌های خوب و  تأثیر‌گذاری را در شبکه‌های مختلف اجتماعی تربیت کنند. یعنی کسانی که بتوانند فضای حوزه‌ای را گسترش دهند، در فضای تبلیغ به معنای سنتی خود نقش‌آفرین و در فضای دانشگاهی مؤسس و موثر و در فضای نسل جوان و دانش‌آموزی نهادساز و برنامه‌ریز باشند. کسانی که در شبکه‌های مجازی و رسانه ای تأثیر بگذارند و قادر به  تولید فکر و ترجمه و تألیف باشند. در مسائل سیاسی اجتماعی متناسب با قواعد دنیا راهکار ارائه بدهند. ما در اینجا بر مبنای عقلانیت و تعادل و منطق حرکت می‏کنیم و منطق ما عدالت‌خواهی و مبارزه با ظلم و فساد است.

این هفت مورد مهم‌ترین افق‌هایی تصریح ‌شده هستند تا به مدد آنها نیروهای کارآمد برای ایفای نقش مؤثر مطابق با مصالح دنیا و کشورها تربیت شوند. نظامات آموزشی، فکری، برنامه‌ریزی اینجا  در حوزه‌های آموزش، مهارت‌ها، تربیت و فرهنگی با آن ایده‌آل‌ها تنظیم شدند. المصطفی چشم‌اندازی را در نظر گرفت و بر اساس آن حدود ۲۰۰ سند و نیز برنامه‌های ۵ ساله تنظیم شدند.

برنامه ۵ ساله‌ اینجا تمام شد و در حال حاضر دومین برنامه‌ اجرا می‏شود. بنابراین کاری که در حوزه بین‌الملل اجرا می‌شود، بنیادی و راهبردی و با توجه به واقعیت‌هایی است که در آینده می‌خواهیم به آنها برسیم و طراحی‌های امروز مبتنی بر اصالت حوزه و ناظر به آن نیازهاست.

در اینجا در حدود ۳۰۰ کار بزرگ طراحی شده تا این چرخه، چرخه‌ پاسخ‌گوئی باشد. در نتیجه در این هفت هشت شبکه‌، افراد کارآمدی روی پای خودشان ایستاده‌اند و کار می‏کنند. نگاه آنها هم انقلابی و دور از تعصبات کور مذهبی و تندروی‌های امثال داعش است.

این راهبرد کلان المصطفی بوده و به نتایج ملموسی هم دست پیدا کرده است. البته در قاره‌ها و کشورهای مختلف درجه این حضور و نفوذ و نقش‌آفرینی متفاوت است؛ ولی این پیام در قاره آفریقا، در بخشی از کشورهای جنوب شرق آسیا و بخشی از کشورهای منطقه به شکل ملموس‌تری انعکاس یافته است. همه این فعالیت‌ها هم درون‌زا و روی دوش کسانی است که در اینجا تحصیل کرده‌اند. یعنی کسی از اینجا نه به آنها جهت خاصی می‌دهد و نه امکاناتی را در اختیارشان می‌گذارد.

این فکر در جهان انتشار پیدا کرده است و خواهد کرد و کسی هم نمی‌تواند مانعش شود. مصلحت کشورها هم نیست که جلویش را بگیرند، چون فکری سالم و نجات بخش است. البته ما در فضای حوزه ظرفیت‌های بین‌المللی خوبی داریم که اگر هدایت شوند می‌توانند در دنیا تأثیرگذار باشند.

حرکت المصطفی حرکتی بر پایه سیاست شیعه‌سازی نیست. ما معارف اهل‌بیت«ع» را عرضه می‏کنیم و انتخاب با خود آدم‌هاست. ولی عملاً خیلی‌ها پیرو مکتب اهل‌بیت«ع» شدند.

المصطفی عالم سنی منطبق با گفتمان انقلاب هم تربیت می‌کند.  در حال حاضر از حدود ۵۰ هزار طلبه‌ ما، در بعضی شهرها چند هزار طلبه داریم که طبق معارف اهل سنت، ولی با منطق تقریب و تعامل میان مذهبی و گفتمان اسلام ناب تربیت می‌شوند. در حوزه با راهنمایی بزرگان و مراجع و شورایعالی حوزه مجموعه‌ای از ایده‌ها طراحی شده‌اند که همه دارند در قالب نظاماتی درمی‌آیند.

سال‌ها قبل آقا می‌فرمودند در سال ۹۶ از نظامات جامع حوزه عبور کردیم و به‌زودی اولین برنامه ۵ ساله نظام حوزه‌ها بیرون می‌آید.  در این راستا حدود ۲۰ نظام حوزه طراحی و در شورایعالی تصویب شدند و برنامه ۵ ساله‌ آن هم در راه است. در سال ۹۶ در این مجموعه، در کار زیرساخت ریل‌گذاری برای حرکت‌های بعدی قدم بزرگی برداشته شد که امیدوارم همین طور ادامه پیدا کند.

*در این حرکتی که آغاز شده، کدام یک از رویکردهایی که درابتدا در برابر رویکرد حضرت امام فرمودید چه در خارج و چه در داخل رقیب شماست؟

همه‌شان هستند.

*کدام مهم‌تر و قوی‌تر است؟

نمی دانم. همه‌شان قوی و مهم هستند و دارند می‌کنند و باید به آنها توجه داشت.

*و سخن آخر شما در آغاز جشن چهلمین سال انقلاب اسلامی؟

در چهلمین سالگرد انقلاب باید بسیاری از دستاوردها را تا جایی که می‏شود عرضه کرد. اگر فقط روی منطق مادی هم حساب کنیم، صد شاخص توسعه داریم. انقلاب اسلامی با اینکه درگیر جنگ و توطئه‌ها و هزار مسئله بوده است واقعا بر آنهایی که مزدور غرب بودند دست برتر دارد. در دنیا هم در خیلی جاها دست برتر دارد. به همین دلیل هم همه می‌خواهند این پیشرفت‌ها را نفی کنند و نگذارند بیشتر پیش برویم. همه فشارها برای این است.

در چهلمین سالگرد انقلاب، هم بازتعریف گذشته و معرفی دستاوردها لازم است و هم باید در آسیب‌ها و آفت‌ها بازنگری و برای حرکت‌های بزرگ‌تر برنامهریزی و اقدام شود.

با تشکر از فرصتی که در اختیار ما قرار دادید.  

 

 

سوتیترها

 

 ۱٫

یکی از رویکردهائی است که کم و بیش در فضای دینی و حوزوی ما سابقه داشته و ممکن است کسانی به آن گرایش داشته باشند این است که فضای دین و معارف دینی را لااقل در عصر غیبت، به حوزه‌های فردی و کمتر اجتماعی و غیرسیاسی منحصر می‌دانستند. دین در نگاه آنان نوعی اندیشه، سلیقه و گاهی هم نوعی گرایش محسوب می‌شد.

 

۲ نظامات دانشگاهی و حوزوی ما به‌طور کلی از کمبود تئوری پردازی‌های مدیریتی راهبردی ـ و نه علمی‌ و دانشی‌ـ رنج می‏برند. هر قدر در حوزه بیشتر کار شود، روی این تئوری‌ها تأثیر بیشتری می‏گذارد. ما باید در زمینه طراحی‌ها و تئوری‌های راهبردی و حرکت‌های فکری و علمی و فرهنگی سرمایه گذاری بیشتری کنیم.

 

۳٫

طلبه انقلابی حتما باید معادلات اجتماعی فرهنگی و سیاسی دنیای امروز را بفهمد و درک کند، چون اگر کسی معادلات حاکم بر جهان را نداند نمی‌تواند یک انقلابی موثر در تراز حوزه باشد. یک طلبه روحانی انقلابی صاحب ویژگی‌هائی بالاتر از سایر انقلابیون است.

 

۴ در چهلمین سالگرد انقلاب باید بسیاری از دستاوردها را تا جایی که می‏شود عرضه کرد. اگر فقط روی منطق مادی هم حساب کنیم، صد شاخص توسعه داریم. انقلاب اسلامی با اینکه درگیر جنگ و توطئه‌ها و هزار مسئله بوده است واقعا بر آنهایی که مزدور غرب بودند دست برتر دارد. در دنیا هم در خیلی جاها دست برتر دارد. به همین دلیل هم همه می‌خواهند این پیشرفت‌ها را نفی کنند و نگذارند بیشتر پیش برویم.

 

 

 

 

 

 

05آبان/97

قلــم، ســلاح دو دم

کدام قلم، ارج نهادنی است؟

وقتی آثار قلمی‌ می‌توانند هم سازنده باشد، هم مخرّب، نمی‌توان دربست حامی قلم و مدافع صاحب قلم و آزادی قلم بود. باید به آثار و پیامدهای «قلم‌زنی» هم  نگاه کرد.

ارج می‌نهیم به همه صاحبان قلم، که تولید علم می‌کنند.

آنان که دانش‌های بشری و یافته‌های علمی را ثبت می‌کنند و به آیندگان می‌سپارند. آنان که در مقام «مورخ»، حادثه‌نگار و تحلیلگر تاریخی، حوادث تاریخی را هم ثبت می‌کنند، هم درس‌ها و عبرت‌های تاریخ را باز می‌گویند و به کالبدشکافی وقایع می‌پردازند. آنان که روح ایمان و امید و هدفمندی و انگیزه را در جامعه می‌دمند. آنان که با شرح حال‌نگاری و معرفی چهره‌های ماندگار، بزرگان علم و اخلاق و جهاد و اخلاص و تلاش و هنر، الگوها را به جامعه معرفی می‌کنند. آنان که با ورود به عمق مسائل و حوادث و کنار زدن پرده‌ها و نقاب‌ها، بصیرت‌افزایی می‌کنند و نگاه جامعه را از سطحی بودن به «عمق»، از محدود بودن به «وسعت»، از غلط بودن به «صحیح» تغییر می‌دهند و گاهی «حق حیات» گردن مخاطبان خود دارند و دل‌ها را زنده و اندیشه‌ها را بارور می‌سازند.

بنابراین می‌توان «اهل قلم» را به مثبت‌نگر یا منفی‌باف، بیدارگر یا تخدیرکننده، هدف‌دار یا کاسب و تاجر، امیدبخش یا یأس‌آفرین، انسان‌ساز یا انسان‌سوز تقسیم کرد.

خروجی قلم‌ها،‌ معیار ارزش‌گذاری برای تولیدات قلمی و منشورات است. کسی که با نوشته‌هایش، خرافه‌گستری می‌کند. قابل ستایش نیست. قلمی که حاصل آن، یأس‌آفرینی، تحقیر هویت خودی، بزرگ‌نمایی بیگانگان، ترویج فرهنگ غربی، تشکیک در باورهای قدسی، زیر سئوال بردن فرهنگ جهاد و ایثار و شهادت است، حرمتی ندارد و پایگاه دشمن است.

آنان که با آثارشان، دشمن را شاد و دوستان را نگران و غمگین می‌کنند و بهانه به دست دشمنان و خوراک برای بوق‌های دشمن فراهم می‌کنند، در زمین دشمن بازی می‌کنند، هر چند لباس دوست و خودی پوشیده باشند.

آثاری که ابتذال و بی‌هویتی و شیطان‌پرستی و بی‌اخلاقی و اباحه‌گری را ترویج می‌کنند، کارنامه‌ای تاریک و شوم دارند و مایه ننگ قلم و روسیاهی مطبوعاتند.

مگر قلم مجاز است که به اسم اطلاع‌رسانی هر شایعه و خبر بی‌اساسی را بازنشر کند؟ مگر نویسنده حق دارد به نام شفاف‌سازی، آبروی یک مؤمن را ببرد، اسرار افراد و نظام را فاش سازد،‌ به شبهات دامن بزند و جو بی‌اعتمادی را پدید آورد؟

مرزهای قلم‌زنی کجاست؟ خط قرمز نویسنده چیست؟‌

آیا می‌توان به بهانه تجلیل از چهره‌های ادبی، کسانی را مطرح ساخت که عمری با تباهی و تیرگی زیسته‌اند و پیاده‌نظام «تهاجم فرهنگی» بوده‌اند و با شعر و رمان و نقد و نوشته‌هایشان با باورهای مردم و رهنمودهای دین و فرهنگ جامعه اسلامی جنگیده‌اند؟

آیا چیزی به نام ارزش و ضدارزش وجود ندارد؟

اگر چنین است، پس قلم‌ها و نویسنده‌ها هم یا ارزشی‌اند، یا ضدارزشی، یا خنثی و بی‌خط و بی‌جهت.

قلم، سلاح دو دم است. تا دست چه کسی باشد و پشتوانه صاحب قلم چه فکر و اعتقادی باشد و محصول و خروجی‌اش چه باشد!

به قول مرحوم قیصر امین‌پور (در کتاب بی بال پریدن):

«بعضی کتاب‌ها بیمارند و هذیان می‌گویند،

بعضی کتاب‌ها پرحرف‌اند، ولی حرفی برای گفتن ندارند.

بعضی کتاب‌ها ساکت و آرام‌اند، ولی یک عالم گفتنی دارند.

بعضی از کتاب‌ها فقیرند و بعضی گدایی می‌کنند…»

آیا باید از هر کسی که این سلاح دو دم را در دست می‌گیرد، حمایت کرد؟‌

نویسنده در جبهه ابوسفیان است یا محمد؟ به سود یزید می‌نویسد یا به حمایت از حسین(ع)؟ بیدارگر است یا به خواب می‌برد؟ روحیه می‌دهد یا مأیوس می‌سازد؟‌ ذوالفقار حق است، یا نیزه وحشی در پهلوی حمزه سیدالشهدا؟

قلم، باید آزاد باشد تا بر ضد ستم و خفقان و جهل بنویسد، نه آزاد برای ترویج کفر و بی‌ایمانی و دعوت به گناه و آلودگی و جاده‌سازی برای نفوذ و سلطه بیگانه!

حرمت قلم را پاس بداریم.

 

سوتیتر:

آیا می‌توان به بهانه تجلیل از چهره‌های ادبی، کسانی را مطرح ساخت که عمری با تباهی و تیرگی زیسته‌اند و پیاده‌نظام «تهاجم فرهنگی» بوده‌اند و با شعر و رمان و نقد و نوشته‌هایشان با باورهای مردم و رهنمودهای دین و فرهنگ جامعه اسلامی جنگیده‌اند؟آیا چیزی به نام ارزش و ضدارزش وجود ندارد؟

 

 

05آبان/97

نسبت حوزه با انقلاب اسلامی

انقلاب اسلامی؛ برخاسته از حوزه

حوزه‌های علمیه همواره تأثیرات مهمی در سرنوشت سیاسی اجتماعی مردم ایران داشته‌اند. این تأثیرات به خصوص از زمان صفویه و با مهاجرت عده زیادی از علمای بزرگ شیعه به ایران آغاز و در برهه‌هایی مانند انقلاب مشروطه و نهضت ملی شدن نفت و قیام ۱۵ خرداد و… به خوبی نمایان شد و در شرایطی که حدود پنجاه سال از تأسیس و احیای حوزه علمیه قم به اهتمام حاج شیخ عبدالکریم حائری می‌گذشت، انقلاب اسلامی از درون حوزه علمیه به پایگاه اسلام و معارف الهی تبدیل شد و فصل جدیدی را برای مردم ایران و همه مسلمانان و همه عاشقان اسلام و پیامبر اسلام(ص) رقم زد.

تأثیرات انقلاب اسلامی بر حوزه

بدون شک یکی از نقاط عطف در تحول تاریخ حوزه‌های علمیه، انقلاب اسلامی است. انقلاب اسلامی خود برخاسته از تحولی است که بعد از شکل‌گیری حوزه جدید قم پدید آمد، عاملی بسیار مؤثر در تحول چشمگیر در حوزه‌های علمیه محسوب می‌شود. آنچه در زمان آیت‌الله حائری پایه‌ریزی شد، حوزه‌ای با نگاه‌هایی جدید و دیدگاه‌هایی نو ناظر به زمان بود که حوزه نجف از تولید آن تا حدودی عاجز مانده بود و در حوزه‌های دیگر نیز چنین توانایی دیده نمی‌شد. حوزه جدید قم برخاسته از یک نگاه نو متناسب با زمانه بود که در زمان آیت‌الله حائری و در زمان آیت‌الله بروجردی پایه‌های این نگاه جدید ریخته شد؛ البته نقش حضرت امام(ره) در شکل‌گیری این تحول از همه مهمتر بود.

حوزه قم در ربع قرن گذشته در پرتو انقلاب اسلامی و در مواجهه با تحولات جهانی و تحولات کشور و نیازهای حکومت و سایر عوامل، آرام آرام به سمت تحولات جدید قدم برداشته است؛ بدین جهت باید بپذیریم که هنوز حوزه‌های ما و حوزه علمیه قم پاسخگوی همه نیازهای جهان اسلام و تشیع و تحولات زمان نیست؛ اما گام‌های بزرگی برای رسیدن به این مقصود برداشته شده است که در اینجا فهرست‌وار به چند محور آن اشاره می‌شود:

۱٫ رشد کمّی و افزایش طلاب و مدارس و فضاها و امکانات و ظرفیت‌ها در قم و سایر استان‌ها و شهرها؛

۲٫ شکل‌گیری «نظام و ساختار مدیریتی» جدید و نسبتاً کارآمد؛

۳٫ شکل‌گیری «نظام آموزشی» جدید بر اساس مرحله‌بندی و تخصص و سایر معیارها: امروزه علوم اسلامی مختلف، مانند فقه، تفسیر، حدیث و کلام برحسب نیازها حوزه‌بندی و مرحله‌بندی شده است و با همت فضلا و استادان، ما شاهد رشد افقی و نظام‌بخشی و ساماندهی به رشته‌ها و معارف موجود در سنت حوزه هستیم؛

۴٫ پایه‌ریزی رشته‌های تخصصی در زمینه‌های گوناگون و نهادهای پیرامونی آن در خلق ده‌ها رشته در علوم اسلامی: به طور کلی علوم حوزه با ایجاد تنوع در رشته‌ها و آموزش‌های حوزه و پرداختن به مسائل مختلف به واقعیت‌های عینی جامعه نزدیک‌تر و مرتبط‌تر شده است؛

۵٫ اهتمام به علوم انسانی با نگاه اسلامی و مطالعات تطبیقی و شکل‌گیری تخصص‌های میان‌رشته‌ای در این زمینه: در دو سه دهه اخیر در حوزه علمیه قم، علاوه بر علوم اسلامی که در سنت پیشین وجود داشته‌اند، فلسفه‌های جدید‌ و علوم جدید در قلمرو علوم انسانی به صورت گسترده تدریس شده است. نظام آموزشی حوزه قم، امروز از دامنه‌ای وسیع برخوردار و ده‌ها رشته از رشته‌های علوم اسلامی و انسانی و فلسفه‌های جدید در آن بحث، آموزش و تحقیق می‌شود؛

۶٫ تأسیس مؤسسات گوناگون پیرامون و درون ساختار حوزه: مراکز پژوهشی و آموزشی در حوزه قم گسترش یافته و به حدود دویست مرکز آموزشی و تحقیقاتی و مطالعاتی در قم رسیده است؛

۷٫ اهتمام به رشته‌های مربوط به ادیان، مذاهب، فلسفه‌های مطلق و مضاف و کلام در نحله‌های جدید آن؛

۸٫ عنایت ویژه به زبان‌های خارجی و پرورش صدها طلبه و فاضل آشنا با زبان‌های دنیا؛

۹٫ بهره‌گیری از فناوری‌های مدرن آموزشی و پژوهشی و تبلیغی در حوزه و تأسیس مؤسساتی در این زمینه: کوشش شده است که از فناوری‌های مدرن آموزشی و پژوهشی و ابزارهای الکترونیکی و انفورماتیک در حوزه بهره‌گیری شود و این امور در خدمت و بسط و گسترش علوم اسلامی قرار بگیرد؛

۱۰٫ اصلاح و انتظام و ارتقای نظام معیشتی حوزه و تأسیس مرکز خدمات؛

۱۱٫ پایه‌ریزی نظام تبلیغی جدید و بهره‌گیری از شیوه‌ها و روش‌های نو تأسیس مؤسسات ویژه در این زمینه؛

۱۲٫ گشوده شدن دریچه‌های حوزه به سوی جهان خارج و افزایش ارتباط و تعامل علمی با مراکز و شخصیت‌ها و توده‌های مردم در خارج از کشور: امروزه به برکت انقلاب اسلامی، دروازه‌های فکری جهان به روی عالمان دین گشوده شده است، از این رو باید از این فرصت مغتنم به خوبی استفاده کنیم. امروز حوزه علمیه قم از شرایطی برخوردار است که در آن به اندیشه‌های جدید فلسفی و تئوری‌های گوناگونی که با حیطه فرهنگ و دین ارتباط دارند، توجه و به سرعت در باره آن اعلام موضع می‌شود.

۱۳٫ ارتباط و تعامل نسبتاً خوب با دانشگاه‌ها و نهادهای نظام؛

۱۴٫ گسترش و بسط پژوهش‌های بنیادی و کاربردی: در حوزه پژوهش‌های بنیادی و کاربردیِ ناظر به نیازهای نظام، اقدامات فراوانی شکل گرفته و حتی علاوه بر حوزه تحقیقات نظری به تحقیقات میدانی هم توجه شده است؛

۱۵٫ افزایش چشمگیر تألیف و ترجمه و انبوه تولیدات به صورت کتاب، مجله و نرم‌افزار: در خصوص مجلات، کتاب، کتابخانه، نشریات و استفاده از فناوری‌‌های مدرن آموزشی و پژوهشی آمار و ارقام امیدوارکننده‌ای وجود دارد؛

۱۶٫ گسترش و توسعه حوزه خواهران: حوزه خواهران و بانوان در دوره‌های قبل هم وجود داشته است؛ اما در یکی تا دو دهه اخیر، بسیار گسترش یافته است؛

۱۷٫ بین‌المللی شدن حوزه و قم از طریق پذیرش طلاب غیرایرانی و شکل‌گیری جامعه‌المصطفی و تعداد زیادی از مدارس و مؤسسات در سراسر جهان: یکی از تحولات مهم حوزه‌های علمیه بسط و گسترش حوزه به خارج از مرزهای ایران است؛ البته قبل از انقلاب طلاب غیر ایرانی در حوزه حضور داشتند؛ اما از یک سو تعداد آنها بسیار کم بود و از سوی دیگر برنامه منسجمی برای تعالیم و معارف اهل بیت(ع) به مشتاقان اهل بیت(ع) در سراسر عالم وجود نداشت. پس از انقلاب با عنایت مراجع معظم و به خصوص معمار بزرگ انقلاب، حضرت امام(ره) و پس از آن، رهبر عظیم‌الشأن انقلاب، حوزه قم در خارج از کشور بسط و گسترش یافت و ریشه‌های نشر معارف اهل بیت را به سراسر جهان تسری داد و این تنوع ملیتی که اکنون به لطف الهی و به برکت انقلاب اسلامی ایران و مراجع عظام در حوزه ایجاد شده، شاید برای اولین بار در تاریخ حوزه‌های شیعه اتفاق افتاده است؛

۱۸٫ حاکمیت و تقویت جریان انقلابی ولایتمدار و مدافع نظام و رهبری در سطوح مختلف که از همه این موارد مهمتر است. در همه زمینه‌های برشمرده شده، حوزه و نهادهای وابسته و پیرامونی آن شاهد رشدی فزاینده و غیر قابل قیاس با قبل از انقلاب است و در بسیاری از آنها رهنمودهای رهبری مؤثر و دخیل و در قسمت زیادی از آنها دستگاه‌های مرتبط با معظم له پیشگام بوده‌اند. مجموع این عوامل، ایران و قم را به کانون محوری حوزه‌ها و مؤسسات علوم اسلامی و حوزوی تبدیل کرده است.

شاخص‌های انقلاب اسلامی

گفتمان انقلاب اسلامی که برخاسته از حوزه علمیه قم و مبتنی بر تفکرات امام(ره) است، شاخصه‌های فراوانی دارد که از میان آنها می‌توان به این موارد اشاره کرد:

۱٫ در ذات خود، بین‌المللی و فراملی و جهانی است: انقلاب شکوهمند اسلامی از نقاط عطف در حیات مجدد اسلام در سراسر جهان بود که در ایران رخ داد؛ اما از دید ما این انقلاب به همه امت اسلامی و به ویژه همه شیعیان تعلق دارد و معارف اهل بیت(ع) که پایه انقلاب اسلامی بر آن قرار گرفته است، می‌تواند بر تمام جهان تأثیر داشته باشد و اکنون نیز به گواه بسیاری از شواهد، مرزهای انقلاب اسلامی از ایران و منطقه خارج شده و همه نقاط عالم را درنوردیده است.

۲٫ فراقومی، فرانژادی و فرامذهبی است؛

انقلاب اسلامی در ایران تولد یافت؛ اما در حقیقت ریشه‌ها و شعاع آن، فراتر از ایران را فراگرفته است و درون آن، پیام و حقیقتی نهفته است که فراتر از یک کشور، یک قوم، یک زبان و یک ادبیات است. انقلاب اسلامی ایران به انتقال پیام اهل بیت(ع) در جهان افتخار می‌کند؛ اما در عین حال توانسته است جهان مسیحیت را نیز بیدار کند.

۳٫ تمدنی و ناظر به همه ساحت‌های زندگی بشر است: مهمترین شاخص انقلاب اسلامی که آن را از بسیاری از نهضت‌ها و جریانات دیگر غرب و امروز دنیای اسلام ممتاز می‌کند، این است که گفتمان انقلاب اسلامی گفتمانی تمدنی است و بازگشت به ذخایر تمدنی اسلام و بازسازی این میراث ارزشمند را متناسب با دنیای جدید دنبال می‌کند.

۴٫ در ذات خودمعرفتی و فکری و عمیق است.

۵٫ عقلانی و اجتماعی است: راه‌های انحرافی را نفی و بر صراط مستقیم و اسلام تأکید می‌کند و ذات آن عقلانی و اجتهادی است. قبل از انقلاب همه جامعه‌شناسان و فلاسفه اعتقاد داشتند که زمان حضور دین در عرصه‌های اجتماعی به پایان رسیده است؛ اما انقلاب اسلامی با طرح گفتمان جدید، این تحلیل‌ها را تغییر داد.

۶٫ تحول‌خواه و انقلابی است: در چهارچوب گذشته نمی‌گنجد و معتقد است که می‌توان با اتکا به روش‌های نو ابتکاری آینده را رقم زد.

۷٫ برهم‌گرایی مذهبی و نفی تعصبات جاعلانه و تکفیر تأکید می‌کند.

۹٫ به خانواده و زن نگاهی نو دارد: به الگویی جدید و کامل وجامع معتقد است و اصالت خانواده را مهم شمرده و نقش زن را دور از زن جاهلیت قدیم و جاهلیت مدرن تلقی می‌کند.

۱۰٫ بر وحدت همه اقشار و تعاملات دین تأکید می‌کند.

۱۱٫ گفتمانی سیاسی است: به اسلامی سیاسی و فعال در صحنه سیاسی معتقد است و از اندیشه‌های سکولاریستی و لیبرالیستی پرهیز می‌کند.

۱۲٫ بر پایه حوزه و حوزه اصیل اعتماد می‌کند و به اصالت و ریشه حوزوی تکیه دارد.

۱۳٫ به استقلال و آزادی و به همه نیازهای بشر توجه دارد.

۱۴٫ برای جوانان و نسل نو اهمیت و اعتبار قائل است.

۱۵٫ بر مسئله وحدت حوزه و دانشگاه تأکید دارد.

۱۶٫ دوری از خرافات را سرلوحه کار خود قرار می‌دهد.

۱۷٫ بر حفظ روحیه آینده‌نگری، اعتمادبه‌نفس و برنامه‌ریزی برای آینده تأکید دارد.

الف. نقش بارز گفتمان حضرت امام(ره) در انقلاب اسلامی

در بررسی تاریخ روشن می‌شود که مسلمانان پس از هجمه و سیطره علمی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی غرب در دو قرن گذشته، درصدد برآمدند به هویت اسلامی خویش بازگردند و بدین ترتیب نهضت‌ها و قیام‌هایی با نام‌های مختلف در جهان شکل دادند و در نهایت انقلاب اسلامی ایران و خیزش امام خمینی(ره) که تفاوت بسیاری با نهضت‌های قبل داشت، به پیروزی رسید و به نقطه عطفی در این حرکت‌ها تبدیل شد.

خلوص دینی و ناب بودن مبانی و اصول انقلاب و روش اجتهادی و رویکرد عقلانی در تبیین تعالیم اسلامی  و منزه بودن تفکر حضرت امام(ره) از اندیشه‌های غیراسلامی و همچنین رویکرد تمدنی به اسلام از ویژگی‌های انقلاب حضرت امام خمینی(ره) است.

امام خمینی(ره) اسلام جامع و پاسخگو در همه عرصه‌ها را به مسلمانان معرفی کردند؛ البته علما و بزرگان کارهای زیادی در این عرصه انجام داده‌اند؛ ولی امام(ره) تمامی قامت برخاستند و آن را به صورت علنی مطرح کردند؛ بنابراین، تجربه انقلاب اسلامی در ایران در زمینه سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی، بسیار غنی و سودمند برای امت اسلامی است و ما معتقدیم که اگر قرائت حضرت امام(ره) و در جهان امروز رواج یابد، منجر به رفع مشکلات امت اسلامی خواهد شد.

کنار گذاشتن خط اعتدالی که در قرائت امام(ره) از اسلام وجود دارد، منجر به دیدگاه‌های افراطی و تفریطی می‌شود، بر همین اساس امروز جهان اسلام با دو خطر جدی مواجه است:

۱٫ غرب‌زدگی و خودکم‌بینی در برابر غرب: بسیاری از روشنفکران غرب‌زده افکار اسلامی را به صورت التقاطی عرضه و در برابر غرب دچار خودکم‌بینی هستند.

۲٫ خطر ایجاد تفکرات افراطی: نگاه عرفانی به اسلام ندارند و متعصبانه به مسائل نگاه می‌کنند. این امر باعث تربیت کسانی شده است که اهل تعصب و تکفیر هستند و صدمات زیادی به پیکر اسلام وارد کرده‌اند

ب. شدت تأثیر انقلاب اسلامی بر سایر پدیده‌های عالم

ارزیابی میزان تأثیرگذاری یک پدیده سیاسی، علائم، شاخص‌ها و نشانه‌هایی دارد که در علوم و تئوری‌های سیاسی مطرح شده است و با آن نشانه‌ها می‌توان ارزیابی کرد که یک پدیده سیاسی چه وزنی دارد؛ آیا آن پدیده، قومی، منطقه‌ای و ملی است یا فراملی و پدیده‌ای بین‌المللی است؟ یکی از شاخص‌های روشن برای ارزیابی عظمت و بزرگی یک پدیده اجتماعی و سیاسی، حلقه‌های اتصال و ارتباط آن با دیگر پدیده‌های اجتماعی و سیاسی و اثرگذاری آن بر دیگر تحولات سیاسی در پهنای دنیاست.

اگر این شاخص را بر تحول عظیم انقلاب اسلامی که از حوزه تشیع برخاست و روحانیت و امام بزرگوار در آن پیشگام بودند، تطبیق کنیم، عظمت انقلاب و ابعاد بین‌المللی آن آشکار می‌شود. بررسی رابطه انقلاب اسلامی با دیگر تحولات دنیا در ربع قرن گذشته، نشان از آثار بسیار دامنه‌دار آن در تحولات دنیا دارد. روابط فعال و تأثیرات گفتمان انقلاب اسلامی و فضای حاصل از انقلاب شکوهمند اسلامی بر سایر تحولات دنیا ارزش مطالعه و بررسی دارد. شاخص بودن انقلاب اسلامی در روابط این پدیده با تحولات آفریقا، اروپا، آمریکا و بسیاری از کشورهای منطقه به خوبی احساس می‌شود. برای نمونه تأثیر انقلاب اسلامی بر خاورمیانه، آسیای میانه، فروپاشی بلوک شرق (شوروی سابق) و در بسیاری دیگر از کشورهای دنیا و تأثیراتی که در گرایش به دین و نهضت بازگشت به دین، حتی در مسیحیت و ادیان و گرایش‌های دینی دیگر گذاشته است، بسیار مهم است.

مسئولیت حوزه در قبال انقلاب اسلامی

حوزه‌های علمیه که در ادامه خط رسالت و ولایت، تأسیس شده و مأمور به حفظ خطوط کلی فعالیت‌های انبیا و ائمه معصومین(ع) هستند، در قبال حکومت اسلامی مسئولیت‌های خطیری بر عهده دارند. به نوعی می‌توان گفت، تمام محورهای اصلی رسالت حوزه که ذکر شد، در رابطه با حکومت اسلامی نیز نیازمند به بررسی است؛ لذا محورهای اصلی وظایف حوزه در قبال حکومت اسلامی به شرح زیر هستند:

الف. نقش تبلیغی و ترویجی حوزه علمیه: حوزه‌های علمیه از یک سو باید به نیازهای تبلیغی و پژوهشی داخل کشور بپردازند و از سوی دیگر با توجه به بین‌الملل بودن پیام اسلام و انقلاب اسلامی و بازگشت تدریجی مردم جهان به سمت معنویات باید در ایجاد و گسترش گفتمان اسلامی ناب با بهره‌گیری از معارف اسلام عزیز و اندیشه‌های نبوی و علوی کوشا باشند؛ همچنین با توجه به فضای متراکم گفتمانی موجود که هر فرقه‌ای کالای خود را در قالب معنویت عرضه می‌دارد و برای مخدوش کردن چهره اسلام، گفتمان‌های بدلی از اسلام معرفی می‌شود، نقش حوزه‌های علمیه و عالمان اسلامی برای گفتمان ناب محمدی دوچندان شده است.

ب. نقش تربیتی و پرورشی حوزه علمیه: حوزه باید از یک سو نیروهای متعهد و متخصص مورد نیاز انقلاب اسلامی را پرورش دهد و از سوی دیگر حوزه می‌تواند پایگاه اصلی صدور انقلاب باشد؛ یعنی حوزه‌های علمیه در کنار فعالیت آموزشی و علمی باید فرهنگ انقلاب و فرهنگ اهل بیت(ع) و معارف اسلام را به بومی‌های کشورهای مختلف آموزش دهند تا آنها بتوانند سربازان اسلام و پیام مکتب اسلامی در تمام دنیا باشند. اگر به روایات مراجعه شود، بیش از هزار و دویست سال پیش امام صادق(ع) در روایات مختلف فرموده‌اند که قم پایگاه علوم اهل بیت(ع) خواهد بود و از قم دانش اسلامی و معارف ما به تمام جهان منتشر می‌شود. در حال حاضر و به برکت انقلاب اسلامی، این اتفاق افتاده و قم به محور و کانون معارف اهل بیت(ع) تبدیل شده است. حوزه‌های علمیه باید در سراسر دنیا نیروی فکری و علمی داشته باشند و این کار در قم در حال انجام گرفتن است.

ج. نقش پژوهشی حوزه علمیه: از سوی دیگر با توجه به شرایط جدید و نیازهای روزافزون حکومت اسلامی و خلأ تئوریکی که در اداره نظام احساس می‌شود، نیاز است که حوزه‌های علمیه در جهاد عظیم علمی وارد شوند و به نحو مناسبی به نیازهای کشور پاسخ دهند؛ البته مراد از خلأ تئوریکی که در اداره نظام دیده می‌شود، خلأ در تئوری‌ها و شیوه‌های اجرایی و کارآمد برای نظام است که دامنه این امر از مسائل ساختاری تا مسائل تربیتی و تربیت اخلاقی دینی و جنسی و مانند آن شامل می‌شود. در حال حاضر واقعاً تئوری‌پردازی مناسبی که متناسب با زمان امروز باشد و تحولات پیش روی دنیا را پیش‌بینی کند، در کشور وجود ندارد  و این امر آسیب‌های فراوانی را به همراه خواهد داشت. برای حل این مشکل نیاز به تأسیس مرکزی است که به صورت قانونمند به این امور بپردازد.

اگر به بعد بین‌المللی هم نظر بیفکنیم، در وضعیت کنونی، شرق و جهان اسلام در برابر گفتمان غربی مقهور و منفعل هستند و تا زمانی که در این مبارزه فکری و فرهنگی، نرم‌افزارهای لازم و رهبرانی شایسته در اختیار نباشد و پاسخ‌های متناسب از ذخایر دینی استخراج نشود، نمی‌توان پی برد که یکی از عوامل مهم شکست برخی از گروه‌های اسلامی در نهضت اخیر نداشتن فکر و اندیشه درست بوده است؛ پس نقش پژوهشی حوزه‌های علمیه در عرصه بین‌الملل هم بسیار مهم و برجسته است.

 د. نقش سیاسی و اجتماعی حوزه علمیه: حوزه‌ها و مراکز دینی ما و به خصوص عالمان دینی در کنار تعلیم و تعلم و تهذیب و اخلاق و تربیت، نقش اجتماعی و سیاسی داشته و ظرفیت فراوانی را در این زمینه از خود نشان داده‌اند. اگر کسی احوال عالمان و متفکران دینی را مطالعه و اوضاع و احوال سیاسی جهان را بررسی کند، شاهد این خواهد بود که علما نقش‌های تأثیرگذاری در حوادث و جریانات سیاسی و اجتماعی داشته‌اند. امروز نیز باید این امر در حوزه‌های علمیه احیا شود واین نهاد اجتماعی مهم، نقش سیاسی و اجتماعی خود را در کشورهای مختلف اسلامی بازسازی کند.

 

سوتیترها:

۱٫

حوزه جدید قم برخاسته از یک نگاه نو متناسب با زمانه بود که در زمان آیت‌الله حائری و در زمان آیت‌الله بروجردی پایه‌های این نگاه جدید ریخته شد؛ البته نقش حضرت امام(ره) در شکل‌گیری این تحول از همه مهمتر بود. حوزه قم در ربع قرن گذشته در پرتو انقلاب اسلامی و در مواجهه با تحولات جهانی و تحولات کشور و نیازهای حکومت و سایر عوامل، آرام آرام به سمت تحولات جدید قدم برداشته است

۲٫

امروزه به برکت انقلاب اسلامی، دروازه‌های فکری جهان به روی عالمان دین گشوده شده است، از این رو باید از این فرصت مغتنم به خوبی استفاده کنیم. امروز حوزه علمیه قم از شرایطی برخوردار است که در آن به اندیشه‌های جدید فلسفی و تئوری‌های گوناگونی که با حیطه فرهنگ و دین ارتباط دارند، توجه و به سرعت در باره آن اعلام موضع می‌شود

 

۳٫

پس از انقلاب با عنایت مراجع معظم و به خصوص معمار بزرگ انقلاب، حضرت امام(ره) و پس از آن، رهبر عظیم‌الشأن انقلاب، حوزه قم در خارج از کشور بسط و گسترش یافت و ریشه‌های نشر معارف اهل بیت را به سراسر جهان تسری داد و این تنوع ملیتی که اکنون به لطف الهی و به برکت انقلاب اسلامی ایران و مراجع عظام در حوزه ایجاد شده، شاید برای اولین بار در تاریخ حوزه‌های شیعه اتفاق افتاده است

05آبان/97

حوزه تراز از دیدگاه امام خمینی

حوزه تراز و مطلوب از دیدگاه امام خمینی چیست و چه ابعادی دارد؟ یکی از مهمترین ویژگی‌های حوزه تراز از دیدگاه امام خمینی، «جامعیت» می‌باشد. امام خمینی، ابعاد اسلام را به گستردگی «ابعاد انسان» دانسته، معتقد بود که حوزه علمیه نیز باید با پرداختن به همه ابعاد و شئون زندگی، به اقامه دین با همه ابعادش در جان‌ها و جوامع بشری بپردازد و به همین دلیل، باید اهداف و برنامه‌های نظام‌های گوناگون حوزه، با توجه به چنین هدف جامعی، بازنگری و تصحیح شوند؛ به گونه‌ای که حوزه به ابعاد مختلف مرود نیاز برای اقامه دین در تمامی عرصه‌های زندگی بشر، مجهز شود.

تحقق چنین حزه جامعی نیز جنبه فردی نداشته، جز با تقسیم وظایف تخصصی حوزوی و در قالب تشکیل حوزه‌ای مرکب از بخش‌های مختلف مرتبط با اقامه دین، امکان نخواهد داشت. امام خمینی در این باره فرمود:

«علما و روحانیون، وظیفه‌شان از همه مردم زیادتر است… اینها موظفند از طرف خدای تبارک و تعالی… وظیفه ما بسیار سنگین است؛ چه از جهت اینکه تهذیب این دانشگاه بزرگ اسلامی که باید به دست مراجع بزرگ بشود و چه باب تعلیم و تعلم که باید باز تصفیه بشود و به دست بزرگان ما اداره و تصحیح بشود و چه در کیفیت تحصیل که باید تجدیدنظر بشود… شمایی که باید ارشاد کنید این ملت را، باید مجهز بشوید؛ باید مجهز به جمیع انحای ارشادات [بشوید]… اسلام همان طوری که ابعاد مختلفه دارد، به حسب ابعادی که انسان دارد اسلام برای انسان آمده است، برای انسان‌سازی آمده است علما هم باید ابعاد مختلفه داشته باشند در تعلیم؛ حسب ابعادی که اسلام دارد و حسب ابعادی که انسان دارد؛ البته یک نفر نمی‌تواند همه این ابعاد را جوابگو باشد؛ لکن یک حوزه مرکب از ده هزار نفر یا حوزه‌های مرکب از مثلاً سی هزار نفر، اینها می‌توانند دسته دسته باشند و هر دسته‌ای یک بعدی را اداره بکند، یکی جهات عقلی را، یکی جهات سیاسی را… همه این جهات در اسلام هست و باید حوزه‌ها آن طور باشند؛ مجهز بشوند و همان‌طوری که [در] اسلام ابعاد مختلفه هست، حوزه‌ها هم ابعاد مختلفه داشته باشد. باید اینها همین طوری که فقه را و انحای فقه را تعلم و تعلیم می‌‌کنند، سایر موارد اسلام را، سایر ابعاد اسلام را هم باید تحصیل بکنند و باید تدریس بکنند و اشخاص ارزنده را بار بیاورند تا مردم را ارشاد و هدایت بکنند.»(۱)

بر این اساس حضرت امام در طول حیات علمی و عملی و در آثار مکتوب رسمی و بیاناتش، به تبیین نظری و علمی ابعاد مختلف چنین حوزه جامعی پرداخته که ذکر و شرحش، مجال گسترده‌ای می‌طلبد و در اینجا به برخی از مهمترین محورهای حوزه تراز از دیدگاه وی اشاره می‌شود.

علوم، عهده‌دار تبیین معارف و حقایق هستی‌شناختی دین

حضرت امام در کتاب گرانقدر «شرح چهل حدیث» در این باب، چنین نگاشته است:

«انسان به طور اجمال و کلی، دارای سه نشئه و صاحب سه مقام و عالم است؛

اول، نشئه آخرت و عالم غیب و مقام روحانیت و عقل.

دوم، نشئه برزخ و عالم متوسط بین العالمین و مقام خیال.

سوم، نشئه دنیا و مقام ملک و عالم شهادت و از برای هر یک از این[ها] کمال خاصی و تربیت مخصوصی است و عملی است مناسب با نشئه و مقام خود…

پس کلیه علوم نافعه، منقسم می‌شود به این سه علم؛ یعنی علمی که راجع است به کمالات عقلیه و وظایف روحیه و علمی که راجع به اعمال قلبیه و وظایف آن است و علمی که راجع به اعمال قالبیه و وظایف نشئه ظاهره نفس است؛

اما علومی که تقویت و تربیت عالم و روحانیت و عقل مجرد را کند، متکفل این علم پس از انبیا و اولیا علیهم السلام، فلاسفه و اعاظم از حکما و اصحاب معرفت و عرفان هستند و علومی که راجع به تربیت قلب و ارتیاض آن و اعمال قلبیه است،

علم به منجیات و مهلکات خلقیه است و متکفل این نیز پس از انبیا و اوصیا علیهم السلام، علمای اخلاق و اصحاب ریاضات و معارفند و علومی که راجع به تربیت ظاهر و ارتیاض آن است، علم فقه و مبادی آن و علم آداب معاشرت و تدبیر منزل و سیاست مدن که متکفل آن، علمای ظاهر و فقها و محدئین هستند؛ پس از انبیا و اوصیا علیهم السلام.»(۲)

بر این اساس، حضرت امام در مواضع و اقدامات گوناگون، از جمله در وصیت‌نامه سیاسی الهی خود در وصیت به حوزه‌های مقدسه، بر ضرورت اهتمام به علوم عقلی و به ویژه علوم معنوی اسلامی در حوزه‌ها، اینگونه تصریح کرده است:

«از بالاترین و والاترین حوزه‌هایی که لازم است به طور همگانی مورد تعلیم و تعلم قرار گیرد، علوم معنوی اسلامی است؛ از قبیل علم اخلاق و تهذیب نفس و سیر و سلوک الی الله رزقنا الله و ایاکم که جهاد اکبر می‌باشد.»(۳)

 اخلاق، تهذیب و سلوک الی الله

«اخلاق در همه جا و در همه دروس، مورد توجه قرار گیرد و اعتقادم بر این است که باید هر کس حوزه درسی بزرگ یا کوچکی دارد، یکی دو دقیقه مقدمتاً یا مؤخرتاً درس اخلاق بگوید که طلاب با اخلاق اسلامی بار بیایند.(۴) باید آقایان همان‌طوری که در تحصیل علم کوشا هستند، در تهذیب اخلاق، در اعمال، در عقاید، در فضایل اخلاقی کوشا باشند که علم بدون عمل و بدون تقوا، بسیاری از اوقات مضر است. عالِم باید متقی و متوجه به خدای تبارک و تعالی باشد تا بتواند جامعه را تربیت کند.(۵)

باید در این حوزه‌های علمیه، چه حال و چه بعدها، کوشش بشود که اینها را مهذب کنند. در کنار علم فقه و فلسفه و امثال اینها، حوزه‌های اخلاقی، حوزه‌های تهذیب باشد و حوزه‌های سلوک الی الله تعالی.»(۶)

فقه و فقاهت

«لازم است علما و مدرسین محترم نگذارند در درس‌هایی که مربوط به فقاهت است و حوزه‌های فقهی و اصولی، از طریقه مشایخ معظم که تنها راه برای حفظ فقه اسلامی است، منحرف شوند و کوشش نمایند که هر روز بر دقت‌ها و بحث و نظرها و ابتکار و تحقیق‌ها، افزوده شود و فقه سنتی که ارث سلف صالح است و انحراف از آن سست شدن ارکان تحقیق و تدقیق است، محفوظ بماند… و البته در رشته‌های دیگر علوم به مناسبت احتیاجات کشور و اسلام، برنامه‌هایی تهیه خواهد شد و رجالی در آن رشته تربیت باید بشود.»(۷)

مبارزه، جهاد و شهادت

«حماسه‌سازان همیشه جاوید روحانیت… رساله علمیه و عملیه خود را به دم شهادت و مرکب خون نوشته‌اند و بر منبر هدایت و وعظ و خطابه ناس، از شمع حیات‌شان، گوهر شب‌چراغ ساخته‌اند… شهدای حوزه و روحانیت… در هنگامه نبرد، رشته تعلقات درس و بحث و مدرسه را بریدند و عقال تمنیات دنیا را از پای حقیقت علم، برگرفتند و سبکبالان به میهمانی عرشیان رفتند و در مجمع ملکوتیان، شعر حضور سروده‌اند… و حقا از روحانیت راستین اسلام و تشیع، جز این انتظاری نمی‌رود که در دعوت به حق و راه خونین مبارزه مردم، خود اولین قربانی‌ها را بدهد… از مجاهدات علمی و فرهنگی آنان که بحق از جهاتی افضل از دماء شهیدان است که بگذریم، آنان در هر عصری از اعصار، برای دفاع از مقدسات دینی و میهنی خود، مرارت‌ها و تلخی‌هایی متحمل شده‌اند و همراه با تحمل اسارت‌ها  تبعیدها، زندان‌ها و اذیت و آزارها و زخم زبان‌ها، شهدای گرانقدری را به پیشگاه مقدس حق، تقدیم نموده‌اند.

شهدای روحانیت، منحصر به شهدای مبارزه و جنگ در ایران نیستند. یقیناً رقم شهدای گمنام در حوزه‌ها و روحانیت که در مسیر نشر معارف و احکام الهی به دست مزدوران و نامردان، غریبانه جان باخته‌اند، زیاد است.

در هر نهضت و انقلاب الهی و مردمی، علمای اسلام، اولین کسانی بوده‌اند که بر تارک جبین‌شان خون و شهادت نقش بسته است… امروز نیز همچون گذشته، شکارچیان استعمار در سرتاسر جهان از مصر و پاکستان و افغانستان و لبنان و عراق و حجاز و ایران و اراضی اشغالی به سراغ شیردلان روحانیت مخالف شرق و غرب و متکی به اصول اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله رفته‌اند و از این پس نیز جهان اسلام هر از چندگاه، شاهد انفجار خشم جهان‌خواران علیه یک روحانی پاک‌باخته است.»(۸)

حمایت از محرومان و مستضعفان

«صدها سال است که روحانیت اسلام، تکیه‌گاه محرومان بوده است… علمای اصیل اسلام، هرگز زیر بار سرمایه‌داران و پول‌پرستان و خوانین نرفته‌اند و همواره این شرافت را برای خود حفظ کرده‌اند… روحانیت متعهد، به خون سرمایه‌داران زالوصفت تشنه است و هرگز با آنان سر آشتی نداشته و نخواهد داشت.»(۹)

«من اکثر موفقیت‌های روحانیت و نفوذ آنان را در جوامع اسلامی، در ارزش عملی و زهد آنالن می‌دانم و امروز هم این ارزش نه تنها نباید به فراموشی سپرده شود که باید بیشتر از گذشته به آن پرداخت. هیچ چیزی به زشتی دنیاگرایی روحانیت نیست و هیچ وسیله‌ای هم نمی‌تواند بدتر از دنیاگرایی، روحانیت را آلوده کند. چه بسا دوستان نادان یا دشمنان دانا، بخواهند با دلسوزی‌های بی‌مورد مسیر زهدگرایی آنان را منحرف سازند… البته آن چیزی که روحانیون هرگز نباید از آن عدول کنند و نباید با تبلیغات دیگران از میدان به در روند، حمایت از محرومین و پابرهنه‌هاست؛ چرا که هر کسی از آن عدول کند، از عدالت اجتماعی اسلام، عدول کرده است. ما باید تحت هر شرایطی، خود را عهده‌دار این مسئولیت بزرگ بدانیم و در تحقق آن اگر کوتاهی بنماییم، خیانت به اسلام و مسلمین کرده‌ایم.»(۱۰)

تبلیغ (با رویکرد بین‌المللی)

«وضع تبلیغات، باید متناسب با نیازها و وضع حوزه‌ها باشد. باید آقایان توجه داشته باشند همیشه دنبال مسائل واقعی بروند… اعزام مبلغ، از امور بسیار لازم است که باید با دقت، عمل شود. ما که می‌گوییم می‌خواهیم انقلاب‌مان را صادر کنیم، نمی‌خواهیم با شمشیر باشد؛ بلکه می‌خواهیم با تبلیغ باشد.

ما می‌خواهیم تبلیغات گسترده‌ای را که… بر ضد اسلام می‌کنند، با تبلیغات صحیح خنثی کنیم و بگوییم که اسلام، همه چیز دارد… اگر ما همه زبان‌ها را برای تبلیغ اسلام بدانیم، عبادتی بزرگ است. ما با زبان اینجا که نمی‌توانیم برای مردم آمریکا و سایر کشورها مسائل اسلام را بگوییم.

امروز اسلام در اکثر کشورها مطرح است… امیدوارم که شما بتوانید اسلام را برای جهان عرضه کنید… البته تبلیغات باید بر اساس معنویات باشد. معنویات، اساس اسلام است.»(۱۱)

تحقیق

«لازم است علما و مدرسین محترم… کوشش نمایند که هر روز بر دقت‌ها و بحث و نظرها و ابتکار و تحقیق‌ها افزوده شود.»(۱۲)

تحولات میان‌رشته‌ای در راستای تکامل علوم و بسط اهداف اسلام

«فرهنگ دانشگاه‌ها و مراکز غیرحوزه‌ای به صورتی است که با تجربه و لمس واقعیت‌ها، بیشتر عادت کرده است تا فرهنگ نظری و فلسفی. باید با تلفیق این دو فرهنگ و کم کردن فاصله‌ها، حوزه و دانشگاه، در هم ذوب شوند تا میدان برای گسترش و بسط معارف اسلام، وسیع‌تر گردد.»(۱۳)

شئون اجرایی مرتبط با رسالت‌های تخصصی حوزه

«روحانیون و علما و طلاب، باید کارهای قضایی و اجرایی را برای خود یک امر مقدس و یک ارزش الهی بدانند و برای خود شخصیت و امتیازی قائل بشوند که در حوزه ننشسته‌اند؛ بلکه برای اجرای حدود، مرزبانی، گرفتن مالیات و مصرف کردن آن در مصالح مسلمین و نصب سرپرستانی در نواحی مختلف باشد؛ و الا صِرف احکام، اسلام نیست؛ بلکه می‌شود گفت: اسلام، همان حکومت است با شئونی که دارد و احکام، قوانین اسلام هستند و قوانین، شأنی از شئون حکومت است؛ بلکه احکام، مطلوب بالعرض هستند و اموری وسیله‌ای هستند، برای اجرای حکومت و بسط عدالت. پس این که فقیه دژی برای اسلام باشد… معنایی جز این ندارد که او حاکم باشد و همان ولایتی که رسول‌الله و ائمه اطهار علیهم السلام بر همه امور کشورداری داشتند، داشته باشد… برپایی اسلام هم یعنی اجرای همه احکام اسلام و این ممکن و مقدور نیست؛ مگر با وجود یک حاکمی که دژ باشد.»(۱۵)

«اکنون وظیفه ماست که طرح حکومتی اسلام را به اجرا درآوریم و پیاده کنیم. امیدوارم که معرفی طرز حکومت و اصول سیاسی و اجتماعی اسلام به گروه‌های عظیم بشر، موجی در افکار به وجود آورد  و قدرتی که از نهضت مردم پدید می‌آید، عامل استقرار نظام اسلام شود.»(۱۶)

پی‌نوشت:

۱٫ صحیفه‌ی امام، ج ۶، ص ۴۰۰٫

۲٫ شرح چهل حدیث، ص ۳۸۶ ۳۸۷٫

۳٫ صحیفه‌ی امام، ج ۲۱، ص ۴۲۶٫

۴٫ همان، ج ۲۰، ص ۱۹۱٫

۵٫ همان، ج ۸، ص ۳۰۳٫

۶٫ همان، ج ۱۳، ص ۴۲۰٫

۷٫ همان، ج ۲۱، ص ۴۲۵-۴۲۶ (وصیت‌نامه).

۸٫ همان، ص ۲۷۳-۲۷۶.

۹٫ همان، ص ۲۷۵-۲۷۶٫

۱۰٫ همان، ص ۹۹-۱۰۰٫

۱۱٫ همان، ج ۱۸، ص ۷۲-۷۳٫

۱۲٫ وصیت‌نامه، ص ۵۲-۵۳٫

۱۳٫ صحیفه‌ی امام، ج ۲۱، ص ۹۹٫

۱۴٫ همان، ص ۲۹۲٫

۱۵٫ کتاب البیع، ج ۲، ص ۶۳۳٫

۱۶٫ ولایت فقیه، ص ۱۵۳٫

 

سوتیترها:

۱٫

حضرت امام در مواضع و اقدامات گوناگون، از جمله در وصیت‌نامه سیاسی الهی خود در وصیت به حوزه‌های مقدسه، بر ضرورت اهتمام به علوم عقلی و به ویژه علوم معنوی اسلامی در حوزه‌ها، اینگونه تصریح کرده است:«از بالاترین و والاترین حوزه‌هایی که لازم است به طور همگانی مورد تعلیم و تعلم قرار گیرد، علوم معنوی اسلامی است؛ از قبیل علم اخلاق و تهذیب نفس و سیر و سلوک الی الله رزقنا الله و ایاکم که جهاد اکبر می‌باشد.»

۲٫

امام خمینی: «صدها سال است که روحانیت اسلام، تکیه‌گاه محرومان بوده است… علمای اصیل اسلام، هرگز زیر بار سرمایه‌داران و پول‌پرستان و خوانین نرفته‌اند و همواره این شرافت را برای خود حفظ کرده‌اند… روحانیت متعهد، به خون سرمایه‌داران زالوصفت تشنه است و هرگز با آنان سر آشتی نداشته و نخواهد داشت.»

05آبان/97

الگوى زندگی در رفتار امام حسین «ع»

 

خداوند متعال برای تنویر و تبیین هدایت و رسیدن به قله‌های سعادت، علاوه بر دستورات و کتابهای آسمانی، الگوهای عملی از جمله انبیا و اولیا و در رأس همه آنها پیامبر اکرم«ص» را  معرفی فرموده است تا مردم با اقتدا به رفتار آنان راه حقیقت و راستی را به‌درستی تشخیص دهند.  

قرآن کریم در مورد اقتدا به پیامبر اکرم(ص) فرمود: « لَّقَد کَانَ لَکُم فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسوَهٌ حَسَنَهٌ »(۱): رسول خدا برای شما الگوی نیکویی است.‌»

بعد از پیامبر اکرم(ص) اسوه‌های امت، امامان معصوم«ع» و اهل بیت آن حضرت هستند و یکی از این اسوه‌ها، سرور شهیدان، حسین‌بن علی(ع) است.

خود آن بزرگوار در نامه‌ای به سلیمان‌بن صرد خزاعی و مسیب و… نوشت: «فلکم فی اسوه؛ (۲) رفتار من برای شما الگوست.‌»

از این جهت لازم است شیعیان با اوصاف و ویژگی‌های آن بزرگوار آشنا شوند و خود را با ایشان همرنگ کنند. آنچه در پیش‌رو دارید، اشاره‌ای به برخی ویژگی‌ها و اوصاف حسین‌بن علی(ع)است.

خدامحوری وخلوص

در پیشگاه الهی تنها اعمال خالصانه ارزش دارند، به همین جهت تمام اعمال در قرآن کریم به نوعی مقیّد به اخلاص و قصد قربت‌اند. قرآن درباره جهاد می‌فرماید: «الَّذِینَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَهً عِنْدَ اللَّه…»(۳) «کسانی که در راه خداوند جهاد کردند، بالاترین درجات را دارند…‌» و درباره شهادت می‌خوانیم « وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ »؛ (۴) «کسانی را که در راه خدا کشته شدند مرده نپندارد که نزد پروردگار خویش روزی‌خوارند.‌» درباره انفاق می‌خوانیم: «الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ بِاللَّیْلِ وَالنَّهَارِ سِرًّا وَعَلانِیَهً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلا هُمْ یَحْزَنُونَ »(۵) «کسانی که اموال خود را در بامدادان و شامگاهان و پنهان و آشکار انفاق می‌کنند، نزد پروردگار خویش پاداش دارند، از چیزی نمی‌هراسند و محزون نمی‌شوند.‌»

 قرآن کسانی را به عنوان اسوه مطرح کرده که کارشان بر محور رضای خداوند بوده است، از جمله:

۱. از زبان حضرت ابراهیم«ع» می‌خوانیم: «بگو: نماز و تمام عبادات من، و زندگی و مرگ من، همه برای خداوند، پروردگار جهانیان است. همتایی برای او نیست و به همین مامور شده‌ام و من نخستین مسلمانم.‌»(۶)

۲٫ درباره امیرمؤمنان«ع» در قرآن می‌خوانیم: «ومن‌الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضاه الله والله رؤوف بالعباد‌»؛ «و از میان مردم کسانی هستند که جان خود را به خاطر خشنودی خدا می‌فروشند و خداوند نسبت به بندگان مهربان است.‌» (۷)

۳٫ قرآن درباره اهل بیت«ع» می‌فرماید: «وَیُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْکِینًا وَیَتِیمًا وَأَسِیرًا إِنَّمَا نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِیدُ مِنکُمْ جَزَاءً وَلَا شُکُورًا»(۸): غذا[ی خود] را با اینکه به آن علاقه دارند، به «مسکین‌» و «یتیم‌» و «اسیر‌» می‌دهند [و می‌گویند:] ما شما را به خاطر خدا اطعام می‌کنیم و هیچ پاداش و سپاسی از شما نمی‌خواهیم.‌»

بنابراین اعمالی در پیشگاه الهی ارزش دارند که همراه با اخلاص و رضایت الهی باشند و افرادی در نزد او منزلت دارند که در مسیر رضایت حق قدم بردارند.

خلوص در روایات

۱٫همه کار برای خدا:

علی«ع» فرمود: «خوشا به حال کسی که عمل و علم و دوستی و دشمنی و گرفتن و ترک کردن و سخن گفتن و سکوتش را برای خداوند خالص کرده است.‌»(۹)

از رجب علی خیاط نقل شده است که، «در تشییع جنازه آیت‌الله بروجردی رحمه‌الله جمعیت بسیاری آمدند و تشییع باشکوهی شد، در عالم معنا از ایشان پرسیدم که چطور شد از شما این اندازه تجلیل کردند؟ فرمود: تمام طلبه‌ها را برای خدا درس می‌دادم.‌»(۱۰)

پیامبر اکرم(ص)به ابوذر فرمودند: «‌ای ابوذر! باید در هر کاری نیت پاک داشته باشی، حتی در خوردن و خوابیدن‌.»(۱۱)

 

۲٫ فقط اعمال خالص:

پیامبر اکرم(ص)فرمودند: «هر عملی را خالصانه برای خدا انجام بده؛ زیرا خداوند فقط اعمالی را از بندگان می‌پذیرد که خالصانه انجام شده باشند.‌»(۱۲)

۳٫اساس طاعت:

امام صادق«ع» فرمود: «اساس بندگی خداوند، راضی بودن به چیزی است که خداوند پیش می‌آورد؛ در آنچه بنده دوست دارد و یا ناخوشایند اوست.‌»

۴٫ رضایت خدا یا مردم؟:

امام حسین(ع) فرمود: «هرکسی که رضایت خدا را بخواهد هر چند با خشم مردم همراه شود؛ خداوند او را از امور مردم کفایت می‌کند و هر کسی که با به خشم آوردن خداوند، دنبال رضایت مردم باشد، خداوند او را به مردم وا می‌گذارد.‌»(۱۴)

 

رضایت الهی در رفتار حسین«ع»

از بارزترین ویژگی‌ها و اوصاف امام حسین«ع» این است که در تمام زندگی، گفتار و رفتار و کردارش طبق رضایت حق و در مسیر الهی بود. جز از رضای خدا دم نزد و جز خدا را ندید و جز سخن خدا را نشنید و به‌راستی که سراپا تسلیم الهی بود. به نمونه‌هایی اشاره می‌شود:

۱٫ قیام برای خدا

حضرت فرمود: «بار خدایا! تو خود می‌دانی آنچه از ما سر زد، رقابت برای دستیابی به سلطنت و آرزوی زیاد کردن کالای بی‌ارزش دنیا نبود؛ بلکه برای این بود که علم دین تو را افراشته ببینیم، اصلاح را در شهرهایت آشکار کنیم، بندگان ستمدیده‌ات منیت یابند و به واجبات و سنت‌ها و احکام تو عمل شود.‌»(۱۵)

۲٫ دنبال خشنودی خدا

امام حسین«ع» در کنار قبر پیامبر اکرم«ص» به درگاه خداوند عرض می‌کند: «اللهم انی احب المعروف وانکر المنکر وانا اسئلک یا ذالجلال(۱۶) والاکرام بحق القبر ومن فیه الا اخترت من امری هذا ما هو لک رضا ولرسولک فیه رضی؛ (۱۷) خدایا! به‌راستی من معروف را دوست دارم و منکر را زشت می‌دارم.‌ بزرگوارا! از تو می‌خواهم به حق این قبر [پیامبر اکرم] و کسی که درون آن است، در این قیام برای من آنچه را که رضایت تو و پیامبرت در آن است پیش آوری.‌»

۳٫ هر چه خدا بخواهد

پس از آنکه امام حسین«ع» از مدینه به سوی مکه حرکت کرد، در مکه سخنان زیادی ایراد فرمود. در یکی از آنها فرمود: «الحمدلله وما شاء‌الله ولا قوه الا بالله… رضی‌الله رضانا اهل البیت نصبر علی بلائه(۱۸) سپاس برای خداست، آنچه خدا بخواهد [همان خواهد بود] و قوتی جز برای خدا نیست… خشنودی خدا، خشنودی ما اهل بیت«ع» است و در مقابل بلای او صبر می‌کنیم.‌»

۴٫ فقط برای خدا

هنگامی که تیر به سینه حضرت اصابت کرد و به زمین افتاد فرمود: «بسم‌الله وبالله وفی سبیل الله وعلی مله رسول‌الله(۱۹) به نام خدا و به یاد خدا و در راه خدا و بر دین رسول خدا [شهید می‌شوم] .‌»

امام حسین«ع» نه تنها در لحظه شهادت زمزمه «فی سبیل‌الله‌» به زبان داشت، بلکه در صبحگاهان و شامگاهان همواره این دعا را زمزمه می‌کرد: «بسم‌الله وبالله ومن‌الله و الی‌الله وفی سبیل‌الله وعلی مله رسول‌الله، و توکلت علی‌الله، ولا حول ولا قوه الا بالله العلی‌العظیم. اللهم انی اسلمت نفسی الیک، ووجهت وجهی الیک و فوضت امری الیک، ایاک اسال العافیه من کل سوء فی الدنیا والآخره(۲۰) به نام خدا و به یاد خدا، از خداوند و به سوی او و در راه او، بر آیین پیامبر او و بر خداوند توکل کردم. نیرو و قدرتی جز به [اراده] خداوند بزرگ نیست. پروردگارا! جانم را به تو تسلیم کرده و چهره‌ام را به سوی تو گردانده و کارم را به تو واگذار نموده‌ام و از تو سلامتی از هر بدی در دنیا و آخرت را خواهانم.‌»

در سراسر دعای فوق خدامحوری، رضایت الهی، و خشنودی به رضایت خداوند موج می‌زند.

 

بردباری وتحمل

یکی دیگر از صفات نیکو و کلیدی انسان، صبر و بردباری است، صبر حالتی است نفسانی که اگر به‌حد اعلای خود برسد انسان را از بی‌قراری و اضطراب و شکایت از قضای الهی در برابر حوادث باز می‌دارد و قدرت ایستادگی در مقابل نفس و خواسته‌های آن را پیدا می‌کند و بر انجام واجبات و طاعات پایدار خواهد ماند؛ به همین جهت در منابع دینی صبر به سه قسم تقسیم شده است؛ صبر در مقابل بلاها و مصائب که نیکوست، و نیکوتر از آن صبر بر طاعت و بندگی است، و برتر از همه بردباری و استقامت در مقابل گناهان و شهوات است.(۲۱)

برد باری در قرآن

در قرآن کریم، آیات فراوانی درباره صبر و استقامت آمده است. گاهی خداوند به انبیاء و مؤمنان دستور می‌دهد که صبر کنید، مانند: « أَقِمِ الصَّلَاهَ وَأْمُر بِالْمَعرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنکَرِ وَاصبِر عَلَى مَا أَصَابَکَ إِنَّ ذَلِکَ مِن عَزمِ الْأُمُور‌»(۲۲): در برابر مصایبی که به تو می‌رسد شکیبا باش که این از کارهای مهم است.‌»

« فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَق»(۲۳): صبر و شکیبایی پیشه کن که وعده خدا حق است.‌»

و گاهی دستور می‌دهد که همدیگر را به صبر توصیه نمایید، مانند « تَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ(۲۴): همدیگر را به حق و به صبر سفارش کنید.‌»

و گاه صابران را با زبان‌های مختلف مورد تشویق و بشارت قرار می‌دهد، مانند: « وَبَشِّرِ الصَّابِرِین»(۲۵): به صابران بشارت ده‌».

«وَاللَّهُ یُحِبُّ الصَّابِرِین»(۲۶): خداوند صابران را دوست دارد.‌»

«إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِین»(۲۷) «براستی خداوند با بردباران است.‌»

و در آیه‌ای دستور می‌دهد که از صبر استمداد بجویید: « اسْتَعِینُوا بِالصَّبْر(۲۸): از صبر یاری بجویید.‌»

و در برخی آیات پاداش بی‌حساب صبر و شکیبایی را گوشزد نموده است، مانند این آیات: « وَلَنَجْزِیَنَّ الَّذِینَ صَبَرُوا أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا کَانُوا یَعْمَلُون(۲۹) : و به کسانی که صبر و استقامت پیشه کردند، مطابق بهترین اعمالی که انجام می‌دادند پاداش خواهیم داد.‌»

«فِیهَا نِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِینَ (۳۰) «چه خوب است پاداش عمل کنندگان؛ همان‌ها که صبر و استقامت ورزیدند.‌»

«نَّما یُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجرَهُم بِغَیرِ حِساب(۳۱): همانا صابران اجر و پاداش خود را بی‌حساب دریافت می‌دارند.‌»

بردباری در روایات

در روایات هم به تعبیرات ارزشمندی درباره صبر بر می‌خوریم، مانند:

۱٫ پیامبر اکرم «ص»: « لصَّبْرُ کَنْزٌ مِنْ کُنُوزِ الجَنَّه (۳۲): صبر گنجی از گنج‌های بهشت است.

۲٫ امام علی«ع»: «الصَّبرُ عَونُ عَلی کُلِّ اَمر(۳۳) صبر به [پیشرفت] هر کاری کمک می‌کند.: «ان صبرت ادرکت بصبرک منازل الابرار(۳۴) اگر صبر کنی به مقامات ابرار می‌رسی.‌»

۳٫ در روایتی می‌خوانیم: «والصبر راس‌الایمان، فلا ایمان لمن لا صبر له(۳۵) بردباری سرّ ایمان است، پس هر کسی صبر نداشته باشد، ایمان ندارد.‌»

۴٫ امام صادق«ع» فرمود: «ما خیلی بردباریم و شیعیان ما از ما بردبارترند، زیرا ما بر آنچه می‌دانیم صبر می‌کنیم، ولی شیعیان ما بر چیزهایی که آگاهی از [عواقب] آن ندارند شکیبایی می‌کنند.‌»(۳۶)

۵٫ از حضرت مسیح«ع» نقل شده است که فرمود: « به‌راستی شما به آنچه دوست دارید نمی‌رسید مگر با صبر و بردباری بر آنچه بد می‌دارید.‌»(۳۷)

۶٫ امام حسین«ع» فرمود: «هر کسی مصیبتی به او رسد، پس هرگاه که به یاد آن مصیبت می‌افتد بگوید: ما از خداییم و به سوی خدا باز می‌گردیم؛ خداوند در روز قیامت پاداش او را [هر مقدار که تکرار کند] به میزان پاداش مصیبتی که به او رسیده است تجدید می‌کند.‌»(۳۸)

۷٫ امام صادق«ع» درباره آثار صبر فرمود: «صبر، آنچه را که در درون بندگان از نور و صفا وجود دارد، آشکار می‌سازد و ناشکیبایی، آنچه را که در درون آنها از ظلمت و وحشت است ظاهر می‌سازد.‌»(۳۹)

برد باری در سیره امام حسین«ع»

اگر بناست برای صبر و صابران الگوی کامل و جامعی معرفی نمود، یکی از آنها سرور شهیدان، حسین بن علی«ع» است که صبر را با تمام اقسام و ابعادش در زندگی و رفتار خویش به بشریت نشان داد و با سرکشیدن جام تلخ صبر و بردباری، تمام ثمرات شیرین آن را در دنیا و آخرت نصیب خویش نمود. او از کودکی در مقابل فقر و نداری، مصائب مادر و پدر و برادر، ظلم‌های ستمگران، آوارگی از مدینه تا کربلا، تشنگی و گرسنگی، شهادت برادران و فرزندان و یاران و صدها مصیبت دیگر صبر و شکیبایی کرد تا آنجا که صبر را نیز از تحمل و بردباری خود خجل کرد.

اینک به برخی از نمونه‌هایی که در تاریخ و روایات به آنها اشاره شده می‌پردازیم:

بردباری در مقابل اهانت به جنازه امام حسن«ع»

وقتی مراسم غسل و تکفین امام حسن«ع» تمام شد، امام حسین«ع» بر آن نماز گزارد و قصد داشت برادر را در کنار قبر رسول خدا«ص» دفن کند. مروان، داماد عثمان، سوار بر قاطری شد و خود را به عایشه رساند و او را تحریک کرد که جلوی این کار را بگیرد. اندکی بعد تعدادی از مخالفان به رهبری عایشه صف کشیدند و خطاب به امام حسین«ع» گفتند: «سوگند به خدا نمی‌گذاریم حسن را در کنار قبر رسول خدا«ص» دفن کنید. امام حسین«ع» فرمود: «اینجا خانه رسول خدا«ص» است و تو‌ای عایشه یکی از همسران نه‌گانه آن حضرت هستی که اگر حق تو محاسبه شود به اندازه جایگاه قدم‌های خود از این خانه سهم داری.‌»

در اینجا بنی هاشم دست به شمشیر بردند و نزدیک بود جنگی پدید آید؛ اما امام حسین«ع» به خاطر عمل کردن به وصیت برادرش مبنی بر اینکه خونریزی صورت نگیرد، صبر کرد و فرمود: «الله الله ان تفعلوا وتضیعوا وصیه اخی وقال لعائشه: والله لولا ان ابا محمد اوصی الی ان لا اهریق محجمه دم لدفنته ولو رغم انفک؛ (۴۰) خدا را، خدا را [پروا کنید]. مبادا کاری انجام دهید که وصیت برادرم ضایع گردد.‌» و خطاب به عایشه فرمود: «سوگند به خدا! اگر برادرم وصیت نکرده بود که مبادا قطره‌ای خون ریخته شود، او را [در کنار پیامبر«ص»] دفن می‌کردم، ولو اینکه بینی تو به خاک ‌مالیده شود.‌» ولی عایشه و طرفداران او دست برنداشتند و با برخورد مسلحانه جنازه را تیرباران کردند.

۲٫صابران بیایند

امام حسین«ع»  هر چند یاران و اصحاب معدودی داشت، ولی این‌گونه نبود که هر کس را به یاری دعوت کند و نصرت هر بی‌صبر و تحملی را بپذیرد؛ بلکه با صراحت اعلام کرد که فقط صابران بیایند و بمانند: «ایها الناس فمن کان منکم یصبر علی حد السیف وطعن الاسنه فلیقم معنا و الا فلینصرف عنا؛ (۴۱)‌ای مردم! هر کدام از شما که می‌تواند بر تیزی شمشیر و ضربات نیزه‌ها صبر کند با ما قیام کند [و بماند] وگرنه از میان ما بیرون رود [و خود را نجات دهد].‌»

 

بردباری تا مرز تنهایی

آن حضرت در بخشی از نامه‌اش به محمد حنفیه نوشت: «فمن قبلنی بقبول الحق فالله اولی بالحق ومن رد علی هذا اصبر حتی یقضی الله بینی وبین القوم بالحق(۴۲) پس هرکس حقیقت مرا بپذیرد [و از من پیروی کند، راه خدا را پذیرفته و] خدا به حق اولی است و هر کس رد کند [و من را تنها گذارد] صبر می‌کنم تا خداوند میان من و این قوم به حق داوری کند.‌»

 

صبر بی‌پایان

وقتی روز عاشورا فرا رسید و فشار نظامی، تشنگی و مشکلات دیگر هجوم آوردند، یاران اطراف حسین«ع» را گرفتند و نگاه به چهره او دوختند تا ببینند چه رهنمودی می‌دهد. امام حسین«ع» به‌راستی صحنه‌های بسیار زیبایی از پشت پرده‌های صبر را به نمایش گذاشت که به برخی از موارد آن اشاره می‌شود:

الف) خطاب به یاران با چهره‌ای گشاده و با نفس آرام فرمود: «ای فرزندان کرامت و شرف! شکیبا باشید، مرگ پلی بیش نیست که ما را از مشکلات و سختی‌ها به سوی بهشت وسیع و نعمت‌های جاویدان عبور می‌دهد.‌»(۴۳)

و در جای دیگر فرمود: «ان‌الله قد اذن فی قتلکم فعلیکم بالصبر(۴۴) به‌راستی خداوند اذن کشته شدن [و شهادت شما را] داده است، پس بر شما لازم است که صبر کنید.‌»

ب) آن حضرت خطاب به احمد بن حسن«ع» آنگاه که بعد از جنگ آشکار برگشت و از عمو آب خواست، فرمود: «یابنی اصبر قلیلا حتی تلقی جدک فیسقیک شربه من الماء لا تظما بعدها ابدا؛ (۴۵) پسرم! مدت کمی شکیبایی کن تا جدت رسول خدا«ص» را ملاقات کنی. پس آنگاه از آبی سیرابت کند که هرگز بعد از آن تشنه نشوی.‌»

ج) امام حسین«ع» خطاب به علی اکبرش هنگامی که برای تجدید قوا آب خواست، فرمود: «اصبر حبیبی فانک لاتمسی حتی یسقیک رسول الله بکاسه(۴۶) عزیز دلم صبر کن؛ زیرا به‌زودی از دست جدت رسول خدا«ص» سیراب می‌شوی.‌»

د) آن‌گاه که به در خیمۀ زن‌ها آمد و فریاد کشید: سکینه، فاطمه، زینب، ‌ام‌کلثوم، خداحافظ من هم رفتم، زن‌ها و بچه‌ها شروع به گریه کردند، حضرت خطاب به سکینه فرمود: «یا نور عینی… فاصبری علی قضاء الله ولا تشکی فان الدنیا فانیه والآخره باقیه(۴۷) ‌ای نور چشمم!…پس باید بر تقدیرات الهی صبر کنی و شکوه نکنی؛ چرا که دنیا ناپایدار و آخرت ماندگار است.‌»

ه) آخرین پرده‌ها از نمایش صبر حسین«ع»: آن حضرت چون آهن آبدیده شده و تیغ صیقل خورده بود، هر چه بیشتر مصیبت می‌دید جلا و نورانیت بیشتری پیدا می‌کرد. حمید بن مسلم می‌گوید: حسین«ع» را در سخت‌ترین لحظه‌های عاشورا و جنگ دیدم. به خدا سوگند هرگز مرد گرفتار [و مصیبت زده‌ای] را ندیدم که فرزندان و خاندان و یارانش کشته شده باشند و در عین حال دلدار و استوارتر و قوی دل‌تر از آن بزرگوار باشد. چون پیادگان به او حمله می‌کردند، او با شمشیر بر آنها حمله می‌کرد و آنها از راست و چپ می‌گریختند؛ چنان که گله روباه از شیری فرار کند.(۴۸) آن‌گاه که حضرت به زمین افتاده بود و لحظات آخر عمر خویش را سپری می‌کرد، آخرین پرده از شکوه و صبر خویش را با این جملات به عرصه نمایش گذاشت: «صبرا علی قضائک لااله سواک یا غیاث المستغیثین ولا معبود غیرک، صبرا علی حکمک(۴۹) در برابر قضای تو صبر می‌کنم، خدایی جز تو نیست، ‌ای پناهِ پناه آورندگان، و معبودی جز تو وجود ندارد، بر حکم تو صبر می‌کنم.‌»

 

خدمت‌گزاری

از دیگر اوصاف انسانی، که نشانه رشد روحی افراد است، بخشش و خدمت‌گزاری است. خدمت به دیگران راه میانبر‌ی است برای رسیدن به خدا و کمالات معنوی و همین ‌طور راز موفقیت در همین دنیاست؛ به همین جهت در منابع دینی سخت روی خدمت‌گزاری و دستگیری از دیگران تکیه و تاکید شده است.

قرآن وخدمت‌گزاری: در فرهنگ قرآن مصادیق خدمت‌گزاری را در مسائلی همچون انفاق، احسان، امداد، حمایت از محرومان و مظلومان و قضای حاجت، قرض‌الحسنه و… می‌توان جستجو کرد که به برخی از آنها‌ اشاره می‌شود:

۱٫ انفاق به دیگران: « لَن تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّی تُنفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ(۵۰): هرگز به نیکوکاری نمی‌رسید مگر اینکه از آنچه دوست می‌دارید، انفاق کنید.‌»

۲٫ احسان: « وَأَحسِنُوا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحسِنِین(۵۱): احسان کنید که خداوند نیکوکاران را دوست می‌دارد.‌»

۳٫ امداد دیگران: «وَتَعَاوَنُوا عَلَى البِرِّ وَالتَّقوَى(۵۲): در راه نیکی و تقوا با هم تعاون کنید.‌»

 ۴٫ حمایت از مظلومان: « وَمَا لَکُمْ لَا تُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ‌اللَّهِ وَالْمُستَضعَفِینَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَان(۵۳): «شما را چه شده است که در راه خدا [و برای نجات] مردان و زنان و کودکانی که [به دست ستمگران] تضعیف شده‌اند پیکار نمی‌کنید.‌»

سیره امام حسین (ع) وخدمت‌گزاری

امام حسین«ع» نه تنها انفاق و خدمت‌گزاری را در جامعه آن روز به‌نحو احسن و اعلی انجام می‌داد، بلکه تلاش داشت اندیشه عالی و دیدگاه بلند خویش را درباره خدمت‌رسانی به جامعه اسلامی القاء نماید. برای تحقق همین امر است که فرمود: «ای مردم! با ارزش‌های والای اخلاقی زندگی کنید و برای به دست آوردن سرمایه‌های سعادت شتاب کنید، کار خوبی را که برای آن شتاب نکردید به حساب نیاورید، ستایش را با کمک کردن به دیگران به دست آورید، با کوتاهی کردن سرزنش‌ها را به جان نخرید، اگر نیکی به کسی روا داشتید و آن شخص قدردانی نکرد نگران نباشید؛ زیرا خداوند او را مجازات خواهد کرد، و خدا بهترین پاداش دهنده و بهترین هدیه دهنده است.‌» آن‌گاه فرمود: «بدانید نیازهای مردم به سوی شما، از نعمت‌های پروردگار برای شما است؛ پس نعمت‌ها را [پس نزنید و] از دست ندهید که دچار عذاب الهی می‌شوید.‌»(۵۴)

 

 

پی‌نوشت:

۱) احزاب/۲۱٫

۲) محمدباقر مجلسی، بحارالانوار (بیروت، دار احیاء التراث العربی)، ج ۴۴، ص ۳۸۱٫

۳) بقره/۲۰ و ۲۱۸٫

۴) بقره/۱۶۹٫

۵) بقره/۲۶۲٫

۶) انعام/۱۶۲٫

۷) بقره/۲۰۷٫

۸) هل اتی (انسان) /۷ – ۸٫

۹) محمدی ری شهری، منتخب میزان الحکمه، سیدحمید حسینی (قم – دارالحدیث، ۱۳۸۰، چاپ دوم).

۱۰) محمدی ری شهری، کیمیای محبت (دارالحدیث، چاپ سوم، ۱۳۷۸)، ص ۱۸۵٫

۱۱) منتخب میزان الحکمه (همان)، ص ۵۲۰، روایت ۶۳۲۲٫

۱۲) همان.

۱۳) همان، ص ۲۲۰، روایت ۲۶۱۵؛ بحارالانوار، ج ۷۱، ص ۲۰۸، حدیث ۱۷٫

۱۴) همان، ص ۲۲۱، روایت ۲۶۳۷٫

۱۵) موسوعه (همان)، ص ۲۷۶٫

۱۶) همان.

۱۷) همان، ص ۲۸۷؛ بحار، ج ۴۴، ص ۳۲۸؛ فرهنگ سخنان امام حسین«ع» (همان) ص ۳۸۵؛

۱۸) بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۶۶؛ فرهنگ سخنان امام حسین، ص ۲۷۴؛ عوالم بحرانی، ج ۱۷، ص ۲۱۶٫

۱۹) سوگنامه آل محمد«ص»، ص ۳۵۹؛ منتهی الامال، (علمیه اسلامیه)، ج ۱، ص ۲۸۶٫

۲۰) بحارالانوار، ج ۸۶، ص ۳۱۳، حدیث ۶۵؛ فرهنگ سخنان امام حسین«ع»(همان)، ص ۳۱۶٫

۲۱) بحارالانوار، ج ۷۱، ص ۹۳٫

۲۲) لقمان/۱۷٫

۲۳) غافر/۵۵٫

۲۴) عصر/۳٫

۲۵) بقره/۵۵٫

۲۶) آل عمران/۱۴۶٫

۲۷) بقره/۱۵۳٫

۲۸) بقره/۴۵٫

۲۹) نحل/۹۶٫

۳۰) عنکبوت/۵۸٫

۳۱) زمر/۱۰٫

۳۲) محجه البیضاء، ج ۷، ص ۱۷٫

۳۳) غررالحکم، حدیث ۷۶۵٫

۳۴) همان، ح ۳۷۱۳٫

۳۵) بحارالانوار، ج ۷۰، ص ۱۸۳ و ج ۷۱، ص ۶۷ و ۹۲؛ وسائل الشیعه، ج ۲، ص ۹۰۳٫

۳۶) کافی، ج ۲، ص ۹۳؛ وافی، ج ۴، ص ۳۴۰؛ بحارالانوار، ج ۲۴، ص ۲۱۶ و ج ۷۱، ص ۸۰ و ۸۴٫

۳۷) محمدی ری شهری، منتخب میزان الحکمه، سیدحمید حسینی (قم، دارالحدیث، ۱۳۸۰) ص ۲۸۷،

۳۸) کنز العمال، متقی هندی، ج ۳، ص ۳۰۰٫ معجم الکبیر، ج ۳، ص ۱۳۱؛

۳۹) بحارالانوار، ج ۶۸، ص ۹۰، ح ۴۴٫

۴۰) اصول کافی، ج ۱، ص ۳۰۲، حدیث ۳؛ بحار، ج ۴۴، ص ۱۷۴؛

۴۱) فرهنگ سخنان امام حسین«ع» (همان)، ص ۴۴؛ ینابیع الموده، ص ۴۰۶٫

۴۲) بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۲۹؛ عوالم بحرانی، ج ۱۷، ص ۱۷۹؛

۴۳) لهوف، ابن طاووس، ص ۲۶؛ کشف الغمه، اربلی، ج ۲، ص ۲۹؛

۴۴) معانی الاخبار، صدوق، ص ۲۸۸؛ کامل الزیارات، ص ۳۷؛

۴۵) موسوعه (همان) ص ۴۶۹؛ ینابیع الموده، ص ۴۱۵؛ ناسخ التواریخ، ج ۲، ص ۳۳۱٫

۴۶) مقاتل الطالبین، ص ۱۱۵؛ بحار، ج ۴۵، ص ۴۵؛ اعیان الشیعه، ج ۱، ص ۶۰۷؛

۴۷) ناسخ التواریخ، ج ۲، ص ۳۶۰؛ اسرارالشهاده، دربندی، ص ۴۲۳؛

۴۸) ترجمه ارشاد مفید، ج ۲، ص ۶۱۶؛ لهوف، ص ۱۱۹٫

۴۹) اعیان الشیعه، ج ۱، ص ۶۱۰٫

۵۰) آل عمران/۹۲ و ر. ک: بقره/۲۵۴، بقره/۲۷۲، حدید/۷، سبا/۳۹٫

۵۱) بقره/۱۹۵ و نحل/۱۶ و زمر/۱۰٫

۵۲) مائده/۲٫

۵۳) نساء/۷۵ و ۹۸٫

۵۴) کشف الغمه، ج ۲، ص ۲۹؛ بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۱۲۱، حدیث ۴؛

 

 

سوتیترها:

 

۱٫

امام حسین«ع» نه تنها در لحظه شهادت زمزمه «فی سبیل‌الله‌» به زبان داشت، بلکه در صبحگاهان و شامگاهان همواره این دعا را زمزمه می‌کرد: «به نام خدا و به یاد خدا، از خداوند و به سوی او و در راه او، بر آیین پیامبر او و بر خداوند توکل کردم. نیرو و قدرتی جز به [اراده] خداوند بزرگ نیست. پروردگارا! جانم را به تو تسلیم کرده و چهره‌ام را به سوی تو گردانده و کارم را به تو واگذار نموده‌ام و از تو سلامتی از هر بدی در دنیا و آخرت را خواهانم.‌»

 

 

۲٫

 

امام حسین«ع» فرمود: «ای مردم! با ارزش‌های والای اخلاقی زندگی کنید و برای به دست آوردن سرمایه‌های سعادت شتاب کنید. کار خوبی را که برای آن شتاب نکردید به حساب نیاورید، ستایش را با کمک کردن به دیگران به دست آورید، با کوتاهی کردن سرزنش‌ها را به جان نخرید. اگر نیکی به کسی روا داشتید و آن شخص قدردانی نکرد نگران نباشید؛ زیرا خداوند او را مجازات خواهد کرد و خدا بهترین پاداش دهنده و بهترین هدیه دهنده است.‌»

 

 

 

05آبان/97

معادباوری در نهضت امام حسین«ع»


 


اشاره

از میان عقاید دینی، اعتقاد به معاد یکی از نافذترین و مؤثرترین باورها در جهت دادن به رفتار آدمی، تربیت و اصلاح اوست، به‌طوری که بدون آن هیچ رزمنده‌ای معتقدانه در صحنه دفاع قدم نمی‌گذارد و خود را برنده جنگی که به شهادت منتهی میشود، نمیدانـد.

چنین اعتقادی در کلمات امام«ع» و اشعار و رجزهای او و یارانش نقش محوری داشت. آن حضرت در روز عاشورا وقتی بیتابی خواهرش را مشاهده کرد، این فلسفه بلند را یادآور شد و فرمود:

«خواهرم! خدا را درنظر داشته باش، بدان که همه زمینیان میمیرند. آسمانیان نیز نمی‌مانند­. هر چیزی جز وجه خدا که آفریدگار هستی است، از بین رفتنی است. خداوند همگان را دوباره برمی‌انگیزد.»

بنابراین، شالوده‌های بی‌بدیل معادباوری و یاد مرگ و آثار آن را می‌توان به دفعات در نهضت حسینی«ع» به وضوح مشاهده کرد.

 

الف) واژه‌شناسی

۱ـ تعریف ماهیّت مرگ

مرگ، نیستی و نابودی و فنا نیست، بلکه انتقال از عالمی به عالم دیگر و از نشئه‌ای به نشئه دیگر است و حیات انسان به گونه‌ای دیگر ادامه می‏یابد.

امام حسین«ع» درباره حتمی بودن مرگ برای آدمی می‌فرماید: «خُطَّ المَوتُ عَلَى وُلدِ آدَمَ مَخَطَّ الْقِلَادَهِ عَلَى جِیدِ الْفَتَاهِ؛ مرگ بر گردن آدمیزاد، همانند گردنبندى است بر گردن دختران جوان. [مرگ همیشه همراه آدمى است]».(۱) امام«ع» با این تمثیل، مرگ را بسیار زیبا تصویر کرده است و آن را زینت فرزند آدم مى‏داند، به‌ویژه مرگى که در راه حق و براى خدا باشد، و شهادت در راه خدا را بهترین زینت روح و بالاترین افتخار خود به شمار مى‏آورند.

۲ـ تعریف معاد

«معاد» به معنای بازگشتن و زمان بازگشت و گاهی به مکان بازگشت گفته می‌شود.(۲) معاد یعنى برگشت اجزاى بدن به یکپارچگى بعد از آن که پراکنده شده بودند؛ برگشت به حیات بعد از مرگ، برگشت ارواح به بدن‌ها بعد از جدایى.(۳)

معاد در اصطلاح متکلّمین به معناى بازگشت انسان بعد از مرگ به حیات براى رسیدگى به حساب اعمال اوست.(۴)

معاد عبارت است از «بازگشت اجسام (در روز رستاخیز) به همان شکلی که بوده است».(۵)

ب) آثار معادباوری

۱ـ نشاط روحی

یکی از آثار مهم و ملموس اعتقاد به معاد، دمیدن نشاط و امید در روح انسان و نجات از افسردگی و خمودی است. یاد مرگ‏ پرده‌هاى غفلت را مى‏درد و از این نظر نیز نعمتى است و هشدارى. زندگى دنیا اگر ادامه یابد، قطعاً ملال­آور و خسته­کننده می‌شود، نه همچون زندگى آخرت که سرتاسر نشاط و خوشدلى است‏(۶) تفسیر ناب شادی و سرور در سیما و برخورد امام حسین«ع» و یارانش متجلّی بود. این نشاط برخاسته از ایمان به خدا و باور به معاد و عشق به شهادت بود. آنان مرگ را شیرین‌تر از عسل می‌انگاشتند.(۷) نقل شده است که هر چه امام«ع» به لحظه شهادت نزدیک‌تر می‌شد، چهره‌اش برافروخته‌تر و شکفته‌تر می‌گشت. این تعبیر دیگری از عشق الهی اوست که تبدیل هجران به وصال را می‌دید و به وجد می‌آمد. لبخند بر مرگ و برافروخته شدن چهره‌ها در آستانه شهادت، تنها براى کسانى میسّر است که  نشاط روحی داشته و مشتاق دیدار یار باشند.

 

۲ـ اشتیاق به مرگ

برای انسان معادباور، شوق به لقاء الهی و رهایی از دام حجاب جسمانی، ارزشی است که چیزی با آن برابری نمی‌کند. امام علی«ع» درباره اشتیاق خود به مرگ فرمود:

«سوگند به خدا! انس و علاقه من به مرگ در راه خدا، از علاقه طفل به پستان مادر بیشتر است.»(۸)

و در توصیف حال پرهیزگاران مشتاق به مرگ می‌فرماید: «و اگر سرآمد معیّنى که خداوند براى (زندگى) آنها مقرّر داشته نبود، یک چشم بر هم زدن، ارواحشان از شوق پاداش الهى و ترس از کیفر او در جسمشان قرار نمی‌گرفت».(۹)

امام حسین«ع» همانند پدر بزرگوارشان، مشتاق مرگ در راه خدا بود. آن حضرت اشتیاق خود را به مرگ در راه خدا این‌گونه ابراز می‌داشت: «مَا أَوْلَهَنِی إِلَى أَسْلَافِی اشتِیَاقَ یَعْقُوبَ إِلَى یُوسُفَ؛ من به دیدار نیاکانم چنان اشتیاق دارم که یعقوب به دیدار یوسف چنان مشتاق بود»(۱۰)

مرگ اگر مرد است گو نزد من آى

تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ

من از او جانی برم بی رنگ و بو

او ز من دلقى ستاند رنگ رنگ

(مولانا)

امام«ع» هنگام حرکت از مکه با خواندن خطبه‌ای فرمود: هریک از شما که مثل ما اشتیاق دیدار خدا را دارد و حاضر است جانش را در راه شهادت و لقای پروردگار نثار کند، آماده حرکت با ما باشد: «مَن کانَ باذِلاً فینا مُهجَتَهُ فَلیَرحَل مَعَنا».(۱۱) براساس همین بینش و درک عمیق و باور به معاد و اشتیاق به مرگ است که یاران امام با آنکه حضرت بیعتش را از آنان برداشت، در شب عاشورا ضمن اعلام حمایت قاطعانه، شوق و اشتیاق خود به شهادت در راه خدا را بیان کردند: «اَلْحَمدُ لِلهِ الَذی اَکْرَمَنا بِنَصْرِکَ وَ شَرَفَنا بِالْقَتْلِ مَعَکَ؛ سپاس خدایی را که با یاری کردن تو ما را گرامی داشت و با کشته شدن همراه تو، ما را شرافت بخشید».(۱۲)

 

 ۳ـ عدم ترس از مرگ

در قاموس و فرهنگ حضرات معصومان«ع» ترس و وحشت از مرگ معنا نداشت و آنان مرگ در راه خدا را عزّت می‌دانستند و بدان افتخار می‌کردند.(۱۳)

حماسه جاوید عاشورا و سایر حماسه‌هایی که مجاهدان اسلام در گذشته و امروز در میدان‌های جهاد می‌آفرینند، بازتاب اعتقاد به زندگی جاویدان سرای دیگر است.

رزمندهای که منطقش این است که یا پیروزی یا شهادت، مطابق آیه شریفه: «بگو آیا جز یکى از دو نیکى (شهادت یا پیروزى) را براى ما انتظار می‌کشید؟ ما انتظار داریم که خداوند شما را به عذابى از سوى خود یا با دست ما گرفتار سازد. پس در انتظار بمانید. ما نیز با شما منتظر مى­مانیم.»(۱۴) نه تنها چهره مرگ برایش وحشت‌انگیز نیست و ترسی از آن ندارد، که زیبا و دریچه‌ای است به جهانی بزرگ و ابدی. آنها از مرگ و شهادت در راه خدا هراسی ندارند. در بینش حسینى، جان دادن در راه دوست، جان باختن نیست، جان یافتن است. مرگ، یک پرواز، یک رهیدن، به دوست رسیدن و رخت آلوده کندن است.

۴ـ رهایی از قید و بند دنیا  

 انسان‌های معادباور پیوسته به یاد جهان دیگرند و افق دیدشان به زندگى چند روزه این دنیا و لذّات آن محدود نمی‌شود­‏. آنان در ماوراى این زندگى زودگذر، سراى جاویدان با نعمت‌هاى بی‌پایانش را مشاهده و همواره براى آن تلاش و کوشش می‌کنند.(۱۵)

در تشریح پیوند ناگسستنی آخرت‌گرایی می‌توان به پرسش یکی از یاران امام به نام حنظله اشاره کرد که پرسید: «آیا من به سوى آخرت‏ نشتابم و به برادرانم ملحق نشوم؟» امام«ع» فرمود: «رُحْ اِلی خَیْرٍ مِنَ الدُّنْیا وَ ما فیها وَاِلی مُلْکٍ لا یَبْلی‏؛ بشتاب به عالَمى بهتر از دنیا و آنچه در آن است و به سوى سلطنتى که کهنه نگردد».(۱۶) امام«ع» فرمود: «پدرم از پیامبر«ص» چنین نقل کرد که «إنّ الدُّنیا سِجنُ المُؤمنِ و جَنَّهُ الکافر؛ دنیا زندان مؤمن و بهشت کافر است.» گرچه مؤمن در این دنیا از نعمت برخوردار باشد، امّا در مقایسه با نعمات الهی‌ای‌ که بعد از مرگ دارد زندان است و کافر گرچه در این دنیا فقیر هم باشد، باز هم در مقایسه با عذاب خدا در قیامت، دنیا بهشت اوست. هر اندازه توجه انسان به حقیقت روحانی خود بیشتر شود و ایمان بیشتری نسبت به حقیقت خود پیدا کند، زندان بودن دنیا برای او محسوس‌تر می‌شود.

سیدالشهداء از مدینه تا کربلا برای رهایی مردم از قید و بند دنیا (دنیاطلبی) و توجّه بیشتر به حقیقت روحانی خود توصیه‌های فراوانی فرمود. در صبح عاشورا در ضمن نصیحت و خیرخواهی دشمنان، برای اینکه آنها را از دنیاطلبی نجات دهد، فرمود:

«سپاس خدایی را که دنیا را آفرید و آن را سرای فناپذیر و رو به زوال قرار داد. دنیایی که صاحبانش را از حالی به حالی دگرگون می‌کند.

خودباخته کسی است که دنیا او را بفریبد و تیره‌بخت و شقاوتمند کسی است که دنیا او را شگفت‌زده سازد. دنیا شما را نفریبد؛ زیرا دنیا امید هر کسی را که بر آن تکیه کند به یأس تبدیل می‌کند و طمع هرکسی را که در آن طمع ورزد، بی‌نتیجه می‌گذارد.

شما را می‌بینم برای انجام کاری جمع شده‌ا‌­ید که با آن خدا را خشمگین ساخته‌اید. شیطان بر شما مسلّط شده و خدای بزرگ را از یاد شما برده است. پس،هلاکت بر شما و بر قصد و هدف شما. همه ما از خدا هستیم و به سوی او بازخواهیم گشت.»(۱۷)

 

۵ـ عزّتمندی

عزّت حالتى است که چون در کسى پدید آید، مانع مغلوب شدنش می‌شود‌.

عزیز کسى است که هیچ­کسی را بر او غلبه نباشد.(۱۸)

 امّا عزّت این است که انسان به حالتى برسد که هیچ دشمنى نتواند در او نفوذ کند و عزّت حسینى به معناى دقیق کلمه همین است.

آن امام همام، تابلوی تمام‌نمای عزّت و آزادگی بود. او بزرگ‌ترین مصائب عالم را که بر اهل زمین و آسمان گران آمد پذیرفت، امّا زیر باز ذلّت نرفت و با جرثومه فساد و تباهی (یزید) دست بیعت نداد.

در منطق حسینی«ع» مرگ در راه عزّت جز زندگی جاوید نیست و زندگی با ذلّت جز مرگی فاقد حیات نیست. «لَیْسَ الْمَوْتُ فی سَبیلِ الْعِزِّ إِلاّ حَیاهً خالِدَهً وَ لَیْسَتِ الْحَیاهُ مَعَ الذُّلِّ إِلاَّ الْمَوْتُ الَّذی لا حَیاهَ مَعَهُ».(۱۹)

آن حضرت در حماسی‌ترین لحظات این سفر عشق در روز عاشورا، در برابر پیشنهاد بیعت با یزیدیان فرمود: «آگاه‌ باشید! این‌ نابکار، فرزند نابکار! مرا بین‌ دو چیز مخیّر کرده‌ است: بین ‌شمشیر و بیعت‌ ذلیلانه. ما و ذلت‌؟ هرگز! زیر بار ذلت‌ رفتن‌ برای‌ ما را نه‌ خدا می‌پسندد، نه ‌رسول‌ او و نه‌ دامن‌های‌ پاکی‌ که‌ ما را پرورانده‌ است‌ و نه‌ بزرگان‌ باغیرت‌ و نفس‌های‌ با شرافت‌ که‌ با اطاعت،‌ دون‌صفتان‌ را بر شهادت‌ کریمانه ترجیح‌ دهیم‌.«(۲۰)

 

۶ـ شهادت‌طلبی

به یقین کسانی که به درجات بالایی از معرفت الهی رسیده‌ا­ند و به مقام حقیقی شهدا علم دارند، با کمال اشتیاق حاضرند جان خود را فدا کنند تا دین و ارزش‌های الهی پاینده بماند.

امام«ع» همانند پدر بزرگوارشان،(۲۱) مشتاق شهادت در راه خدا بود. او شیفته فرشته شهادت بود و به مرگ در راه خدا خوشامد می‌گفت: «مَرْحَباً بِالْقَتْلِ فی سَبیل الله؛ آفرین و درود به مرگ در راه خدا».(۲۲)

شوق به شهادت چنان در وجودش موج می‌زد که به فرموده امام باقر«ع» روز عاشورا وقتی نصرت الهی برای آن حضرت نازل شد و میان زمین و آسمان بود و امام را مخیّر کردند که پیروز شود یا شهید گردد، وی شهادت و دیدار الهی را ترجیح داد: «لَمَّا نَزَلَ اَلنَّصْرُ عَلَى اَلْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ حَتَّى کَانَ بَیْنَ اَلسَّمَاءِ وَ اَلْأَرْضِ؛ ثُمَّ خُیِّرَ اَلنَّصْرَ أَوْ لِقَاءَ اَللَّهِ، فَاخْتَارَ لِقَاءَ اَللَّهِ».(۲۳)

مسلم­بن عوسجه خطاب به امام عرض کرد: «به خدا سوگند! اگر بدانم کشته و سپس زنده می‌شوم، آنگاه مرا می‌سوزانند و مجدّداً زنده می‌شوم و سپس زیر پای ستوران، بدنم در هم کوبیده می‌شود ـ و تا هفتاد مرتبه این عمل را درباره من انجام دهند ـ از تو جدا نمی‌شوم‌ تا با نیزه خود سینه دشمنان تو را بشکافم و تا شمشیر در دست من است با آنان بجنگم.»(۲۴)

سپس زهیربن قین برخاست و عرضه داشت: «به خدا سوگند که دوست دارم کشته شوم، مجدّداً زنده گردم، آنگاه کشته شوم تا هزار مرتبه، تا اینکه پروردگار، تو را و اهل­بیت تو را از کشته شدن در امان دارد.»(۲۵)

وقتی امام«ع» به اصحاب و نزدیکانش فرمود: «ای قوم! من فردا کشته خواهم شد و هر یک از شما که با من باشد کشته خواهد شد و احدی از شما باقی نخواهد ماند»، در آن هنگام قاسم بن حسن به امام«ع» عرض کرد: «أَنَا فِی مَن یُقتَل؟ آیا من هم فردا در شمار شهیدان خواهم بود؟ حضرت با مهربانى و عطوفت فرمود: «یا بُنَىَّ کَیفَ المَوتُ عِندَکَ؟؛ فرزندم! مرگ در نزد تو چگونه است؟»

عرض کرد: «یا عَمِّ! أَحلى‏ مِنَ الْعَسَلِ؛ عموجان! از عسل شیرین‌تر».

امام حسین«ع» فرمود: «بله، شما هم شهید خواهی شد.»(۲۶)  

 

۷ـ شجاعت

دلاوری و بی‌باکی برای مقابله با دشمن و نهراسیدن از خطرها و اقدامات دشوار یکی از بهترین ملکات اخلاقی است که در امام حسین«ع» و یاران شهیدش و اسیران آزادی‌بخش جلوه‌گر بود. او فرزند کسی بود پیامبر«ص» او را «اسدالله» یعنی شیر خدا نامیده بود و چه نیکو این صفت را از پدر به ارث برده بود.

او تجسّم شجاعت بود و اقتدار روحی او زبانزد خاص و عام بود. کسی نبود که او را بر این آیت جلال نستاید و بر این امتیاز بزرگ او حسرت نخورد.

شجاعت فضیلتی است که آن را از پدران و نیاکان به ارث برد و به فرزندانش آن را به ارث داد، تا اینکه میگوید: در میان انسان‌ها کسی در شجاعت قلب و قوّت روح شجاع‌تر از کسی که حسین در کربلا بر آن اقدام کرد، نیست».(۲۷)

سرزمین کربلا هرگز جلوه‌های شورانگیز شجاعت و دلاوری حسینی را از یاد نمی‌برد

 

پی‌نوشت‌ها

۱ـ اللهوف، ص۶۰.

۲ـ المفردات فی غریب القرآن، ذیل واژه «عود».

۳ـ مجمع البحرین، ج۳، ص۲۷۳؛ لسان العرب، ج۹، ص۴۶۰.

۴ـ فرهنگ معارف اسلامى، ج۴، ص۲۶۱.

۵ـ الرسائل العشر، «رساله فی الاعتقادات»، ص۱۰۳٫

۶ـ تفسیر نمونه، ج‏۲۶، ص۱۴۱٫

۷ـ نفس المهموم، ص۲۳۰٫

۸ـ نهج‌البلاغه سید رضی، خطبه ۵: «وَ اللَّهِ لَابْنُ أَبِی‌طَالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْی أُمِّه».

۹ـ نهج‌البلاغه مرحوم دشتی، خطبه ۱۹۳، ص۴۰۲٫

۱۰ـ اللهوف، ص۶۰٫

۱۱ـ بحارالانوار،
ج۴۶، ص۳۶۷-۳۶۶٫

۱۲ـ نفس المهموم، ص۲۳۰٫

۱۳ـ همان، ص۳۶۶٫

۱۴ـ توبه، ۵۲٫

۱۵ـ مکارم شیرازی،  قهرمان توحید، شرح و تفسیر آیات مربوط به حضرت ابراهیم«ع»، ص۲۱۳٫

۱۶ـ بحارالانوار، ج۴۵، ص۲۳.

۱۷ـ مناقب آل ابیطالب، ج۴، ص۱۰۰٫

۱۸ـ المفردات فی غریب القرآن، ماده «عزه».

۱۹ـ احقاق الحق، ج۱۱، ص۶۰۱٫

۲۰ـ تحف العقول، ص ۲۴۱.

۲۱ـ نهج‌البلاغه، خطبه ۱۲۲٫

۲۲ـ احقاق الحق، ج۱۱، ص۶۰۱٫

۲۳ـ الکافى، بیروت، دارالأضواء، ج۱ ص۴۶۵، ح۷٫

۲۴ـ نفس المهموم، ص۲۳۰٫

۲۵ـ ارشاد مفید، ج۲، ص۹۲٫

۲۶ـ نفس المهموم، ص۲۳۰٫

۲۷ـ عقّاد، عباس محمود، ابوالشهداء الحسین­بن علی، تهران، المجمع العالمی للتقریب، چاپ دوم، ۱۴۲۹هـ.ق، ص۱۴۴٫

 

 

سوتیترها:

 ۱٫

اعتقاد به معاد یکی از نافذترین و مؤثرترین باورها در جهت دادن به رفتار آدمی، تربیت و اصلاح اوست، بهطوری که بدون آن هیچ رزمندهای معتقدانه در صحنه دفاع قدم نمیگذارد و خود را برنده جنگی که به شهادت منتهی میشود، نمیدانـد.

 

۲٫

برای انسان معادباور، شوق به لقاء الهی و رهایی از دام حجاب جسمانی، ارزشی است که چیزی با آن برابری نمیکند. امام علی«ع» درباره اشتیاق خود به مرگ فرمود: «سوگند به خدا! انس و علاقه من به مرگ در راه خدا، از علاقه طفل به پستان مادر بیشتر است.»

 

 

 

05آبان/97

نقش علما در حکومت

 

در شماره‌های گذشته بخش‌هایی از منشور سیاسی حکومتی امام علی«ع» به مالک اشتر را مرور کردیم و اینک  به بخش دیگری از این منشور سرنوشت‌ساز می‌پردازیم.   

«و اکثر مدارسه العلماء و مناقشه الحکماء فی تثبیت ما صلح علیه امر بلادک و اقامه ما استقام به الناس قبلک»: با دانشمندان و حکیمان بسیار به گفت‌وگو و بحث و مذاکره بنشین تا مصالح کشور را تثبیت و تأمین کنی و اصول پایداری ملت را قوام بخشی، آن گونه که قبل از تو بدین وسیله دیگران نظام و سامان یافتند.

علما و حکما مغزهای متفکر و اندیشمندان یک ملتند و دیگر اعضا که حکومت نیز جزئی از آنهاست، به‌مثابه اعضای یک بدنند که به این مغزها و روشنگری آنان نیاز دارند.

بنابراین حکومت صالح آن است که از آراء و افکار و نظرات سنجیده حکیمان و عالمان یاری جوید؛ مصالح کشور را در پرتو رهنمودهای آنان تأمین و تثبیت کند و موجبات قوام و پایداری دولت و ملت را فراهم آورد. بدیهی است که مقصود هر عالم و حکیمی نیست.

چه بسیارند عالمان که در دام حکومت‌ها افتاده و علم و دین خود را به پای مطامع دولت‌ها قربانی کرده‌ و برای کسب شهرت و عنوان و مال و منال به سوداگری و رقابت پرداخته‌اند. ولی علمای وارسته و آزاده که از مکتب اهل بیت(ع) الهام گرفته‌ و دست‌آموز این مکتب‌اند، هرگز دل به مطامع مادی نسپرده و جیره‌خوار دربارها نبوده و به پای آرمان‌های اسلامی و مردمی تا پای جان ایستاده و هزاران شهید به پای این آرمان تقدیم کرده‌اند.

 

مسئولیت عالمان و نخبگان

سخن از نقش عالمان و دانشمندان و فرزانگان در حکومت بهانه‌ای شد که در این میدان به موارد دیگری از نقش عالمان و مسئولیت آنان در ابعاد مختلف سیاست و حکومت، اقتصاد و فرهنگ بنگریم.

به‌ویژه در شرایط خاصی که امروز پیش آمده و فشارهای دشمنان زخم‌خورده بر مردم عزیزمان بر آن است با جنگ روانی، رسانه‌ای و اقتصادی ارزش‌های اسلامی و انقلابی به خیال خود کمرنگ کند و با آدرس غلط، دین و طلایه‌داران دین را هدف قرار دهد و رابطه مردم و نظام اسلامی را گل‌آلود کند؛ ضرورت تبیین مواضع روحانیت و مرور بر وظایف اسلامی ایمانی عالمان و دین‌مداران بیشتر احساس می‌شود. لذا به برخی از روایات در مورد مسئولیت عالمان و نخبگان اشاره می‌کنیم و مروری گذرا به عملکرد روحانیت در برابر استکبار خواهیم داشت.

باز هم به نهج‌البلاغه و سخنان گرانسنگ امیرمؤمنان«ع» بنگریم که اکسیر اعظم است و داروی بسیاری از دردها و راهگشا برای مسئولان در هر کسوت و هر مقام.

در خطبه معروف به شقشقیه که امام به هنگام تصدی خلافت ایراد فرمودند، ماجرای تلخ سال‌های محرومیت از خلافت را یادآور شدند. در پایان خطبه هدف از پذیرش خلافت را چنین بیان کردند:

«اما والذی فلق الحبه و برأ النسمه لولا حضور الحاضر و قیام الحجه بوجود الناصر و ما اخذالله من العلماء ان لا یقاروا علی کظه ظالم و لا سغب مظلوم لایقت حبلها علی غاربها و سقیت آخرها بکاس اولها و لا لفیتم دنیاکم هذه از هدفی عینی من غصطه غنر»:

سوگند به خدایی که دانه را شکافته و انسان‌ها را آفریده است، اگر نبود حضور این مردم و اتمام حجت بودن یاور و نیز عهدی که خداوند از عالمیان گرفته که بر شکم‌بارگی ستمگر و گرسنگی ستمدیده تاب نیاورند، لگام شتر خلافت را بر کوهانش می‌افکندم و پایان آن را با پیمانه تهی اولش سیراب می‌کردم و می‌دیدید که دنیای شما نزد من از اخلاط بینی بز ناتوان بی‌ارزش‌تر است.» (۲)

یک بار دیگر به سخن امام علی«ع» بنگریم: «خداوند از عالمیان پیمان گرفت پرخوری ظالم و گرسنگی مظلوم را تحمل نکنند.» شکاف فقر و غنا و فاصله طبقاتی یک بلای اجتماعی است که نه تنها آفت دنیای مردم است، بلکه اعتقاد و ایمان آنان و حیثیت و جایگاه حکومت را در خطر جدی قرار می‌دهد.

بی‌عدالتی بیش از کفر و الحاد برای یک نظام ویرانگر است. در روایت معروف نبوی است: «الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم» حکومت با کفر می‌ماند ولی با ظلم پایدار نیست.

مسئولین امر که یک عمر با فرهنگ اسلامی دمساز بوده و در خطابه‌ها و منبرها برای مردم گفته‌اند و همه چیز را می‌دانند،‌ چگونه می‌توانند فاصله فقر و غنا را تحمل کنند؟! حقوق‌های نجومی، اشرافی‌گری، اختلاس و غارتگری را ببینند و بی‌تفاوت بگذرند و آن قدر خونسردی به خرج دهند که جامعه را با بحران روبرو کنند و به جنگ روانی رسانه‌ای دشمن میدان بدهند که این روزها شاهدیم.

امیرمؤمنان«ع» باید برای دست‌اندرکاران امور الگو باشد. به نهج‌البلاغه که این روزها همچون خود امام«ع» مظلوم است و فقط در کتابخانه‌ها جا دارد، بنگریم.

سیره عملی آن حضرت را که در کتاب‌ها خوانده‌ایم به یاد آوریم، ببینیم آیا ما که مدعی یک نظام اسلامی ولایی هستیم و می‌خواهیم الگوی حکومت شیعی را به دنیا نشان دهیم، چقدر در تراز سیره آن حضرت عمل کرده‌ایم؟!

 

مسئولیت علم و عالمان

تفصیل سخن از مسئولیت عالمان هدف این مقال نیست و مجال بیشتری را می‌طلبد. حاصل آنکه تاریخ زندگی مجاهدانه عالمان دین و پیروان اهل‌بیت(ع) از صدر تا کنون تاریخی افتخارآمیز بوده و به بیان نبی اکرم«ص» علما امنای پیامبران‌اند که فرمود: «العلما امنا الرسل عالم یخالطوا السلطان…» علما امین پیامبرانند مادام که بازیچه دست سلاطین نباشند.

علمای اسلام اگر در تاریخ گذشته به برخی از حکام و سلاطین نزدیک می‌شدند، به منظور هدایت و راهنمایی و مشورت ناصحانه در جهت مصالح ملت بود.

آنان هیچ‌گاه توجیه‌گر اعمال حکام نبودند و از تقرب به دربارها پرهیز داشتند.

حضور علما در عرصه‌های جنگ و مبارزه با دشمنان اسلام نیز نمونه‌های فراوان دارد.

فتواهای شرعی ـ سیاسی علما در برابر استعمارگران در سده‌های اخیر معروفند.

 از تحریم تنباکو در عصر قاجار و راندن انگلیسی‌ها از ایران گرفته تا پیمان‌نامه‌ای که جمعی از علما و مجتهدین برای مقابله با فرهنگ مهاجم غربی صادر کردند، از جمله پیمان‌نامه‌ای که در اصفهان به امضای جمعی از علمای بزرگ رسید و در آن عهد کردند بر سفره‌ای ننشینند که دو نوع نوشابه و غذا باشد.

عقد عروس و دامادی را نخوانند که پارچه خارجی به تن دارند، بر میتی نماز نخوانند که کفن آن از پارچه خارجی باشد و…

بزرگانی چون سیدجمال‌الدین اسدآبادی، آیت‌الله نائینی، میرزای شیرازی، کاشف الغطاء، آقا نجفی اصفهانی، حاج آقا نورالله اصفهانی، شیخ فضل‌الله نوری، آیت‌الله خوانساری، آخوند خراسانی، امیرکبیر، شهید مدرس، آیت الله بهبهانی، آیت‌الله کاشانی، شهید نواب صفوی و صدها عالم دینی و رجال سیاسی آزاده دیگر کسانی هستند که مسئولیت خود را در عرصه‌های سیاسی، اجتماعی، داخلی و خارجی به‌درستی ایفا کردند؛ تا می‌رسیم به انقلاب اسلامی و نقش علمای اسلام در این مقطع تاریخی سرنوشت‌ساز.

امام خمینی می‌فرمایند: «در هر نهضت و انقلاب الهی و مردمی، علمای اسلام اولین کسانی بوده‌اند که بر تارک جبینشان خون و شهادت نقش بسته است. کدام انقلاب اسلامی مردمی را سراغ کنیم که در آن حوزه و روحانیت پیشکسوت شهادت نبوده‌ و بر بالای دار نرفته‌ و اجساد مطهرشان بر سنگفر‌ش‌های حوادث خونین به شهادت نایستاده است؟ در پانزده خرداد و در حوادث قبل و بعد از پیروزی، شهدای اولین از کدام قشر بوده‌اند؟ خدا را سپاس می‌گذاریم که از دیوارهای فیضیه گرفته تا سلول‌های مخوف و انفرادی رژیم شاه و از کوچه و خیابان‌ تا مسجد و محراب امامت جمعه و جماعات و از دفاتر کار تا محل خدمت، خطوط مقدم جبهه‌ها و میادین مین، خون پاک شهدای حوزه و روحانیت افق فقاهت را گلگون کرده است و در پایان افتخارآمیز جنگ تحمیلی نیز رقم شهدا و جانبازان و مفقودین حوزه‌ها نسبت به قشرهای دیگر زیادتر است. بیش از ۲۵۰۰ نفر از طلاب علوم دینیه در سراسر ایران در جنگ تحمیلی شهید شدند و این نشان می‌دهد که روحانیت برای دفاع از اسلام و کشور اسلامی ایران تا چه مهیا بوده است.»(۳)

نقش علمای اسلام و دین‌مداران مسلمان در مبارزه با استعمار از نظر بیگانگان نیز ناشناخته نیست. استعمارگران از دیرباز نقش علما و نخبگان دین‌مدار را ارزیابی کرده‌اند.

ما همواره بیم و هراس جبهه استکباری را از نقش علما و مراجع دینی شاهد بوده‌ایم و بیم و هراس جبهه استکبار را از نفوذ اسلام انقلابی و آرمان‌های طلایه‌داران نهضت می‌بینیم.

در فراز و فرود حوادث چهل سالی که بر انقلاب اسلامی گذشته، آنچه دشمن را ناکام کرده، مواضع بنیانگذار جمهوری اسلامی در دوران حیات و مواضع مقام معظم رهبری و معتقدان به این مسیر بوده است. این حقیقتی است که دشمنان به خوبی می‌دانند و آن را پنهان نمی‌دارند.

برژیسنکی به غرب هشدار می‌دهد که از مقابله با ایران دست بردارید، زیرا مسائل به وجود آمده در حوادث مختلف با درایت و هوشمندی رهبری این کشور حل و فصل خواهد شد.

نشریه آلمانی «دی‌دلت» می‌نویسد: «ما در غرب آن قدر دین را ضعیف کرده‌ و به حاشیه رانده‌ایم که قدرت و توانایی آن را دست‌کم می‌گیریم. ما متوجه نمی‌شویم که می‌توان برای خدا جنگید و کشت یا کشته شد. حکومت ایران و انقلاب اسلامی شکی باقی نگذاشته که دستورهای خدا بالاتر از زندگی عادی است.» آیت‌الله خمینی در سال ۱۹۸۰ حمله عراق را این‌گونه تفسیر کرد: «ما خاک را نمی‌پرستیم، ما الله را می‌پرستیم…» او گفت: «یا ما در شادی پیروزی اسلام در جهان دست یکدیگر را خواهیم فشرد یا زندگی ابدی و شهادت را برمی‌گزینیم. در هر دو حالت پیروزی و موفقیت از آن ماست.»

نویسنده سپس می‌افزاید: «ایرانی‌ها رهبری را جانشین امام زمان می‌دانند و آنچه آیت‌الله خامنه‌ای بدان معتقد است خواسته‌ها و سفارش‌های مقتدایش امام خمینی است. این پیروزی رمز قدرت و ماندگاری است. نویسنده می‌افزاید: «میراث امام خمینی، شهیدپروری، انزجار از امریکا و اسرائیل و طرفداری از نهضت جهانی اسلام است که همگی چالش فراروی غرب هستند.»(۴)

و سخن آخر اینکه:

هر چند نقش علما و به‌ویژه رهبری حکیمانه نظام در کشور اسلامی ما بی‌بدیل است، اما مردم نیز در پشتیبانی نهضت اسلامی بی‌بدیل بوده‌اند.

اگر پشتیبانی یکپارچه ملت نبود، نهضت قوام نمی‌گرفت. مردم در عرصه‌های سیاسی نظامی فرهنگی با حضور مداوم خود توطئه‌های گوناگون را خنثی و به پای این آرمان جانفشانی کردند. جوانان ما ‌اکنون در خارج از مرزها با استکبار جهانی و عمال آن می‌جنگند.

مردم در صحنه‌های سیاسی انتخاباتی حضور دارند و فشارهای اقتصادی را تحمل می‌کنند و دم برنمی‌آورند.

مسئولین نظام باید قدر این مردم را بدانند و همّ خود را صرف خدمت به این مردم کنند.

امروز روز وحدت و انسجام ملی همه گروه‌ها در هر پست و مقام و جناح و جریان است تا زیر پرچم ولایت امر به مردم خدمت کنند؛ اخلالگران را به محکمه کیفری معرفی نمایند و از خرج و برج‌های غیرضرور بپرهیزند، زیرا ایران اسلامی با همراهی و پشتیبانی آحاد ملت و دولت و زیر پرچم ولایت و رهنمود مراجع عظام، استوار خواهد ماند و توطئه دشمنان راه به جایی نخواهد برد.

همه باید بکوشیم در مصاف با دشمن در میدان فرهنگی، سیاسی، اقتصادی رسانه‌ای و جنگ روانی بی‌امان استوار باشیم و در این میدان، دلگرم به مدد بی‌دریغ الهی باشیم.

همه باید تلاش کنند عدل اسلامی و ستم‌ستیزی دین را در عمل و نه فقط گفتار نشان دهند. 

توجه داشته باشیم که دشمن با فشار اقتصادی و رسانه‌ای، اصل نظام را هدف گرفته و مسئله ارز و دلار بهانه‌ای بیش نیست. توجه داشته باشیم که اگر اعتماد عمومی خدشه‌دار شود، بازسازی آن دشوار است واین همان چیزی است که دشمن می‌خواهد.

از نظر نگارنده تحریم کالای امریکایی و دیگر دشمنان در این اوضاع و احوال یکی از راهکارهای مقابله با شرایط اقتصادی و قابل بررسی است، همانگونه که نمونه آن را در صدر مشروطیت دیدیم.

جای آن دارد که  بزرگان، علما و سیاست‌گذاران به این راهکار بیندیشند و آن را در دستور کار خود قرار دهند.

 

پی‌نوشت‌ها

۱ـ نامه ۵۳، نهج‌البلاغه.

۲ـ نهج‌البلاغه، خطبه ۳.

۳ـ صحیفه نور، ج ۲۱، ص ۸۹.

۴ـ کیهان، ۲۹ آبان‌ماه ۹۱.

 

سوتیترها:

۱٫

شکاف فقر و غنا و فاصله طبقاتی یک بلای اجتماعی است که نه تنها آفت دنیای مردم است، بلکه اعتقاد و ایمان آنان و حیثیت و جایگاه حکومت را در خطر جدی قرار می‌دهد. بی‌عدالتی بیش از کفر و الحاد برای یک نظام ویرانگر است. در روایت معروف نبوی است: «الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم» حکومت با کفر می‌ماند ولی با ظلم پایدار نیست.

 

۲٫

نشریه آلمانی «دی‌دلت» می‌نویسد: «ما در غرب آن قدر دین را ضعیف کرده‌ و به حاشیه رانده‌ایم که قدرت و توانایی آن را دست‌کم می‌گیریم. ما متوجه نمی‌شویم که می‌توان برای خدا جنگید و کشت یا کشته شد. حکومت ایران و انقلاب اسلامی شکی باقی نگذاشته که دستورهای خدا بالاتر از زندگی عادی است.»

 

05آبان/97

نقش امامان معصوم در جهان هستی

در آستان امامان

 

در آستان امامان نام مجموعه مقالاتی است که به معرفی امامان معصوم در شعاع زیارت جامعه کبیره می‌پردازد. اینک شرح اجمالی چند فراز دیگر از این زیارت بلند و عمیق:

نقش معصومان در جهان هستی

«وَ بِکُم یُمْسِکُ السَّمَاءَ أَن تَقَعَ عَلَى الأَرضِ إِلَّا بِإِذنِهِ؛ به سبب شما آسمان را نگه می‌دارد از اینکه جز به اذن او بیفتد.»فرازی که در مقاله قبل مطرح شد و این فراز و فراز بعدی، نقش تکوینی امامان را در جهان هستی نشان می‌دهد. با این فرازها زائر این واقعیت را بیان می‌کند که جایگاه امامان معصوم در نگاه من فراتر از حکومت ظاهری است. این تنها بخشی از شئون برجسته امامان معصوم است. یک نگاه جایگاه امامان را خلاصه در حکومت ظاهریشان می‌کند و یک نگاه ضمن اثبات این مطلب مقام معصومان را بسی برتر می‌داند. در فراز فوق می‌گوییم که حرکت کرات در مدار مشخص شده و برخورد نکردن آنها به یکدیگر به برکت حضور معصوم در جامعه است و ثبات آسمان‌ها و کهکشان‌هایش به علت وجود مقدس معصوم است.

جهان بی‌حجت

و اگر زمین لحظه‌ای از حجت خالی شود، آسمان و زمین فرو خواهند ریخت.

حضرت امام باقر(ع) از نبی اکرم(ص) نقل می‌کنند که: «وانی و اثنی عشر من ولدی و انت یا علی زر الارض یعنی اوتادها و جبالها بنا او تد الله الارض ان یسخ باهلها فاذا ذهب لاثنا عشر من ولدی ساخت الأرض باهلها و لم ینظروا؛(۱) من و دوازده نفر از فرزندانم و تو ای علی میخ‌ها و کوه‌های این زمین هستیم. خداوند به سبب ما زمین را میخکوب کرده که اهلش را فرو نبرد، پس هرگاه دوازده نفر از فرزندان من از دنیا بروند زمین اهلش را فرو می‌برد و دیگر مهلت داده نمی‌شود.»(۲)

نیز در حدیثی از امام رضا(ع) رسیده است که: «بِنا إِنَّ اللَّهَ یُمْسِکُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرضَ أَن تَزُولَا؛(۳) به واسطه ما خداوند آسمان و زمین را از اینکه از جای خود بلغزند و به در روند نگه می‌دارد.»

نقش خالق هستی در آفرینش کرات

این حقیقت است که آفرینش نه تنها در آغاز با اراده ذات مقدسش شکل می‌گیرد، بلکه نگهداری و تدبیر و حفظ آنها نیز به دست قدرت اوست و فیض از آن مبدأ فیاض در هر لحظه به مخلوقات می‌رسد که اگر لحظه‌ای رابطه آنها با آن مبدأ بزرگ قطع شود، فنا خواهند شد. از جمله این مخلوقات کرات هستی هستند. این کرات بدون آنکه به جایی بسته باشند میلیون‌ها سال در قرارگاه خود با مداری که برای آنها تعیین شده است در حرکتند، بی‌آنکه کمترین انحرافی پیدا کنند. همان گونه که نمونه‌اش را در منظومه شمسی می‌بینیم. کره زمین میلیون‌ها سال است که در مسیری معین و با نظمی دقیق دور خورشید می‌چرخد و سر به فرمان پروردگار دارد و اگر قرار باشد از محل و مسیر خود خارج شود، کسی غیر از خداوند نمی‌تواند از آن نگهداری کند و این حقیقتی است که در آیاتی از قرآن آمده است.

«إِنَّ اللَّهَ یُمْسِکُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرضَ أَن تَزُولَا وَ لَئِن زَالَتَا إِن أَمسَکَهُمَا مِن أَحَدٍ مِّن بَعدِهِ إِنَّهُ کَانَ حَلِیمًا غَفُورًا؛(۴) خداوند آسمان‌ها و زمین را نگه می‌دارد تا از نظام خود منحرف نشوند و هرگاه منحرف گرداند کسی جز او نمی‌تواند آنها را نگاه دارد و او بردبار و آمرزنده است.» جالب توجه است که عین این تعبیری که در مورد کرات آسمانی و زمین آمده است در مورد نگهداری پرندگان بر فراز امواج هوا آمده است:

«إِلَی الطَّیرِ مُسَخَّراتٍ فی جَوِّ السَّماءِ ما یُمسِکُهُنَّ إِلاَّ اللَّهُ إِنَّ فی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَومٍ یُؤمِنُونَ؛(۵) آیا آنها پرندگانی را که بر فراز آسمان‌ها تسخیر شده‌اند ندیدند هیچ‌کس جز خدا آنها را نگه نمی‌دارد در این امر نشانه‌هایی است از عظمت و قدرت خدا برای آنها که ایمان می‌آورند.» این هماهنگی تعبیرات نشان می‌دهد برای قدرت بی‌انتهای پروردگار نگهداری مجموعه کرات آسمان و زمین همچون نگهداری یک پرنده بر فراز امواج هواست.

این همان است که در کلامی از حضرت امیرمؤمنان علی(ع) رسیده است که: «ما الجلیل و اللطیف و الثقیل و الخفیف و القوی و الضعیف فی خلقه الاسواء؛(۶) کوچک و بزرگ، سنگین و سبک، قوی و ناتوان، همه در برابر توانایی او یکسانند.»

نقش امامان در عرصه اعتدال کرات

اینک که اثبات شد که خداوند است که کرات را در مدار خود نگه داشته و جلوی انحراف آنها را می‌گیرد، سئوال این است که نقش امامان در این عرصه چیست که در این فراز می‌گوییم به سبب آنان است که آسمان را نگه می‌دارد. پاسخ آن است که هرگونه امداد و رحمت و برکت و قدرتی که از سوی خداوند به بندگانش یا سایر موجودات جهان هستی می‌رسد از طریق اولیاءالله و بندگان خاص اوست همانند آب‌های آشامیدنی خانه‌های یک شهر که همه از طریق شاه لوله اصلی می‌گذرد. این لوله عظیم آبها را از منبع اصلی دریافت می‌کند و به همه جا می‌رساند و از آن تعبیر به واسطه فیض می‌نمایند و واژه «باذن الله» هم اشاره به این معنا دارد.

حضرت عیسی«ع» فرمود:

«إِذ تَخلُقُ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَهِ الطَّیرِ بِإِذْنی فَتَنفُخُ فیها فَتَکُونُ طَیراً بِإِذنی وَ تُبْرِئُ الأَکْمَهَ وَ الأَبْرَصَ بِإِذنی وَ إِذ تُخرِجُ الْمَوتى..؛(۷) از گل چیزی شبیه پرنده می‌سازم سپس در آن می‌دمم و به فرمان خدا پرنده‌ای می‌شود. من کور مادرزاد و فرد مبتلا به برص (پیسی که یکی از بیماری‌های غیر قابل علاج بوده است) شفا می‌دهم و من مردگان را به اذن خدا زنده می‌کنم…»پس اینکه کرات آسمانی در مدار خود حرکت می‌کنند، کار خداست و تدبیر او و امامان در این عرصه واسطه فیض‌اند و این یکی از معانی ولایت تکوینی است.

نگاه واقع‌بینانه در مورد اهل‌بیت«ع» این فراز و مشابه آنها در پی تبیین درست مسئله امامت شیعی است که نگاه یک زائر مخلص اهل‌بیت«ع» به جایگاه صحیح و واقعی معصومان است. در این نگاه اگر حق امام معصوم غصب شد، این مقامات والا و معنوی غصب‌شدنی نیستند و سر جای خود هستند. علاوه بر آن معصوم حق اطاعت دارد. یعنی اگرچه ظالمان او را از حقش محروم کردند، کسی که می‌گوید شیعه معصوم هستم باید اوامر او را اطاعت کند. این نگاه، نگاه غلوآمیز نیست، بلکه یک نگاه واقع‌گرایانه و صحیح است و نداشتن آن تفریط است و کوتاهی. باید امامان را آن گونه که خود معرفی می‌کنند، شناخت. غلو در شأن و جایگاه اهل‌بیت«ع» و تا حد خدائی بردن آنان نکته‌ای است که امامان شیعه مکرر از آن برائت جسته و در این عرصه همه امامان«ع» از حضرت مولی علی(ع) تا دیگران موضع واحد داشته‌اند، ولی اثبات مقامات والا که شایسته آنان است، ادای حق آنان است و غلو نیست.

امامان و زدودن غم و غصه

 «وَ بِکُمْ یُنَفِّسُ الْهَمَّ ؛ و به سبب شما اندوه را می‌گشاید.» «ینفس» یعنی آرامش می‌بخشد، می‌گشاید، تسلی می‌دهد. «همّ» هر گونه ناراحتی و اندوه است چه به خاطر از دست دادن چیزی باشد و چه به خاطر نگرانی از آینده باشد و چه بر اثر حادثه‌ای باشد. معنای این فراز این است که با توسل به اهل‌بیت«ع» ریشه غم و غصه خشکانده خواهد شد و به یاری خداوند غم پایانی بشریت (…بَعدَ ما مَلِئَت ظُلماً و جوراً) که همان گسترش ظلم و جور است با ظهور جانان حضرت بقیه الله الاعظم(عج) پایان می‌پذیرد.

کیست مهدی؟ یار مظلومان دهر                   

کیست مهدی؟ نور مهر و نار قهر

کیست مهدی؟ کعبه جان همه                     

کیست مهدی؟ آرزوی فاطمه

کیست مهدی؟ زخم دل را التیام                  

کیست مهدی؟ آخرین مرد قیام

کیست مهدی؟ یاور مظلوم‌ها                     

کیست مهدی؟ حامی محروم‌ها

کیست مهدی؟ حجت ثانی عشر                 

کیست مهدی؟ منجی کل بشر

سینه ظالم نشان تیر او                            

تکیه مظلوم بر شمشیر او

پیش برق ذوالفقارش روز حرب                

کار ناید از سلاح شرق و غرب

نور عزت خیزد از تکبیر وی                    

نار ذلت ریزد از شمشیر وی

از همه محبوب‌ها محبوب‌تر                     

وز همه خوبان عالم خوب‌تر

ای خوش آن روزی که آن خورشید نور       

از کنار کعبه فرماید ظهور

ذوالفقار حیدری در مشت او                 

خاتم توحید در انگشت تو

پرچم ثاراللهی گیرد به دوش                

یا لثارات الحسینش درّ گوش

مکه مست عطر و مست بوی او             

کعبه می‌گردد به دور کوی او

چاه زمزم را بود این زمزمه                   

مرحبا لبیک یابن فاطمه(۸)

گشایش گرفتاری

و یَکشِفَ الضرّ؛ به سبب شما سختی را برطرف می‌کند. در قرآن مجید ضَرّ به فتح ضاد و ضُرّ به ضم ضاد آمده است ولی ضرّ به فتح ضاد مقابل نفع آمده است: «قُل أَتَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ مَا لَا یَمْلِکُ لَکُمْ ضَرًّا وَلَا نَفْعًا؛(۹) بگو آیا چیزی را پرستش می‌کنید که نه می‌تواند زیانی به شما برساند نه سودی.»

«یَدعُواْ لَمَن ضَرُّهُۥٓ أَقرَبُ مِن نَّفعِهِ ؛(۱۰) او جز خدا کسی را می‌خواند که نه زیانی به او می‌رسانند و نه سودی.»برخلاف ضُرّ به ضم ضاد که هیچ وقت با نفع یکجا نیامده.راغب در مفردات(۱۱) و جویری در صحاح(۱۲) ضُرّ را بدحالی گفته‌اند. بنابراین ضُرّ را در فراز فوق باید به معنای سختی، بدحالی، آسیب و گرفتاری معنا کرد. بر این اساس زائر به امامان معصوم می‌گوید که به برکت وجود شماست که گرفتاری اهل زمین برطرف می‌شود. «ما کانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُم وَ أَنْتَ فیهِم؛ و خدا بر آن نیست که آنان را عذاب کند در حالی که تو در بین آنان باشی.»(۱۳)

امامان و مواریث انبیاء

«و عندکم ما نزلت به رسله و هبطت به ملائکته؛ و نزد شماست آنچه بر پیامبرانش فرود آورده و فرشتگانش به زمین آمده‌اند. جمله دوم و هبطت به ملائکته در حقیقت تفسیر جمله اول است. این جمله می‌گوید تمام مواریث انبیاء نزد امامان هست. صحف ابراهیم، تورات موسی، الواح او، زبور داود، انجیل عیسی و دیگر کتاب‌های مقدس نزد امامان است. در روایتی از حضرت امام صادق«ع» رسیده است: «…و ان عندنا صحف ابراهیم و الواح موسی…» صحف ابراهیم و الواح موسی نزد ماست. ابوبصیر که راوی حدیث است می‌گوید که گفتم «ان هذا لهو العلم؛ براستی که علم کامل همین است.» حضرت فرمود: «یا ابامحمد لیس هذا هوالعلم؛ این علم کامل نیست.»

«إِنَّمَا اَلْعِلْمُ مَا حَدَثَ بِاللَّیْلِ وَ اَلنَّهَارِ یوم یَوْماً بِیَوْمٍ وَ سَاعَهً بِسَاعَهٍ ؛ همانا علم کامل آن است که در شبانه‌روز، روز به روز و ساعت به ساعت برای ما پدید می‌آید.(۱۴) در فراز «خزان العلم» و «حفظه سرّالله» و «ورثه الانبیاء» در این رابطه مطالبی گفته شده است.

پیامبر و جبرئیل

و الی جدکم بعث الروح الامین؛ روح الامین به سوی جدّ شما فرستاده شده است. و اگر مخاطب در این زیارت امیر مؤمنان باشد باید گفت و الی اخیک (به سوی برادرت)

این فراز برگرفته از آیه ۱۹۲ و ۱۹۳ سوره شعراست. « َزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ عَلى‌ قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ الْمُنْذِرِینَ آن (قرآن) را روح الامین نازل کرده است بر قلب تو تا از انذار کنندگان باشی.» فرشته وحی جبرئیل در اینجا با دو عنوان توصیف شده عنوان «روح» و عنوان «امین» روحی که سرچشمه حیات است و امانتی که شرط اصلی هدایت و رهبری است و هدف این بوده که تو مردم را انذار کنی و از سرنوشت خطرناکی که بر اثر انحراف از توحید دامانشان را می‌گیرد آگاه سازی به عبارت دیگر هدف تربیت و انسان‌سازی است. جناب جبرئیل واسطه وحی برای همه انبیا بوده است، ولی این مأموریت انزال وحی نسبت به پیامبر هم کمیت بیشتری و هم کیفیت عمیق‌تری داشته است.

پی‌نوشت‌ها

۱٫ اصول کافی، ج ۱، ص ۵۳۴ «باب ما جاء فی الاثنی عشر و النص علیهم السلام»، حدیث۱۷٫

۲٫ نیز نک به همان کتاب حدیث ۱۰ و ۱۱ و ۱۳٫

۳٫ کمال الدین، ص ۲۰۲، حدیث ۶٫

۴٫ فاطر، آیه ۴۱٫

۵٫ نحل، آیه ۷۹٫

۶٫ نهج‌البلاغه، خطبه ۱۸۵٫

۷٫ آل عمران، آیه ۴۹٫

۸٫ نخل میثم، ج ۲، ص ۵۶۴ و ۵۶۵ (ابیات منتخب).

۹٫ مائده، آیه ۷۶٫

۱۰٫ حج، آیه ۱۳٫

۱۱٫ مفردات واژه ضرر.

۱۲٫ صحاح اللغه، واژه ضرر.

۱۳ انفال، آیه ۳۳٫

۱۴٫ اصول کافی، ج ۱، ص ۲۲۵، باب ان الائمه ورثوا النبی و جمیع الانبیاء و الاوصیاء الذین من قبلهم، حدیث ۴، نیز نک به حدیث ۵٫

 

 

سوتیترها:

۱٫

 در نگاه یک زائر مخلص اهل‌بیت«ع» به جایگاه صحیح و واقعی معصومان، اگر حق امام معصوم غصب شد، مقامات والا و معنوی وی غصب‌شدنی نیستند و سر جای خود هستند. علاوه بر آن معصوم حق اطاعت دارد. یعنی اگرچه ظالمان او را از حقش محروم کردند، کسی که می‌گوید شیعه معصوم هستم باید اوامر او را اطاعت کند.

 

۲ باید امامان را آن گونه که خود معرفی می‌کنند، شناخت. غلو در شأن و جایگاه اهل‌بیت«ع» و تا حد خدائی بردن آنان نکته‌ای است که امامان شیعه مکرر از آن برائت جسته و در این عرصه همه امامان«ع» از حضرت مولی علی(ع) تا دیگران موضع واحد داشته‌اند، ولی اثبات مقامات والا که شایسته آنان است، ادای حق آنان است و غلو نیست.

 

 

 

 

 

 

05آبان/97

انسان گران‌ترین متاع هستی

 « الْحَمدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّکِینَ بِوِلاَیَهِ أَمِیرِ الْمُؤمِنِینَ وَ الْأَئِمَّهِ عَلَیهِمُ السَّلاَم». خدا را بر این موهبت شاکریم که از شاگردان مکتب خاتم انبیا«ص» و از شاگردان مکتب صادق آل محمد«ع» هستیم. برای افراد بیدار خیلی افتخار است، و لکن امام صادق«ع» فرمود، شیعیان ما! شما در عملتان معرِّف ما باشید. رفتاری و روشی در اجتماع نداشته باشید، طوری نباشید که دشمنان ببینند و بگویند اینها کی هستند؟

اینها تابع چه کسی هستند؟

اینها این‌جور اشتر گاو پلنگ هستند چرا؟

چرا خودرو بار آمده‌اند؟ چرا انسان نیستند؟

چرا در رفتار، گفتار، صورت، سیرت، ظاهر، باطن، زن، فرزند، کسب و کار و معاشرتشان این جوری‌اند؟ اینها چه کسانی‌اند؟ اینها شیعه‌اند؟ شیعه کیستند؟

شیعه را فرمودند، « الشیعه هم من شایع علیا». اینها پیرو علی«ع» و پیرو امام صادق«ع»‌اند؟ امام اینها می‌گوید این جوری باشید؟   

در لغت عرب، نجّار که می‌خواهد تخته‌ای را ارّه کند، نشانه‌ای می‌گذارد بالای آن تخته و آن نشانه را نگاه می‌کند و اره را طبق آن می‌برد و می‌آورد که کج نرود. آن نشانه را می‌گویند امام که نمی‌گذارد کج و معوج حرکت کند. به همین مناسبت اسم سرمشق انسان‌ها امام است. سرمشق انسان به اسم ترازو و میزان هم هست. در قرآن کریم حرف میزان و موازین قسط، ترازوهای عدل که در این ترازو کم و زیاد، خلاف، اعوجاج، دغلی راه ندارد، ترازوی عدل است.

امام صادق«ع» فرمود، «نحن الموازین القسط». پیغمبر اکرم«ص»، امام امیرالمومنین«ع» و دیگر حجج الهیه«ع» ترازوی سنجش عدل انسانند. متاع هر چه سنگین‌تر و گران‌قدرتر، ترازو دقیق‌تر و مسامحه کمتر. در سنجش کاه، یک مَن را مسامحه می‌کنیم، چون یک مَن کم و زیادش مهم نیست، اما به طلا که می‌رسید، یک مثقال را هم مسامحه نمی‌کنید.   

مهم‌ترین و سنگین‌ترین متاع در نظام هستی جنابعالی هستید.

شما را باید با چه ترازویی سنجید؟ با ترازوی زنبیلی و ترازوهای متعارف نمی‌شود.

انسان از هر متاعی گرامی‌تر و گران‌قدرتر است.

ترازوی سنجش شما نزد آهنگر، صاحب صنعت، قلمکار و هنرمند نیست.

اینها نمی‌توانند ترازوی آدم‌سنج بسازند.

کار هیچ ‌کسی نیست. پیش هر استاد فنّان ماهری بروید نمی‌تواند ترازوی انسان‌سنج بسازد.

خداوند عذر همه را خواسته و فرموده تنها کسی که ترازوی انسان‌سنج می‌سازد، منم.  هر ترازویی از جنس متاع و کالایش است و ترازوی سنجش انسان از جنس شما. آن ترازو پیغمبر خاتم«ص» است و شما باید خودتان را با آن بسنجید.

ببینید چقدر برای شما ارزش قائل است، «یا لَم نَجِد لَهُ یَوْمَ الْقِیَامَهِ وَزنا».

هیچ ارزش و وزنی ندارد.

ببینید انسان وزنش چقدر است.

 این ترازوهایی که رویش می‌ایستید که ببینید چند کیلو هستید، انسان‌سنج نیست و حیوان را هم می‌شود با آن وزن کرد. این حقیقت جنابعالی نیست.

حقیقت شما آن است که همه حیوانات، دریایی‌ها و صحرایی‌ها،  زمین و آسمان و ستارگان همه اسیر آنند. آیا آن حقیقت سنگین هست یا نه؟

 آیا انسانیت او وزنی دارد یا نه؟

چیزی آموخته؟

علم و کمالی به دست آورده؟

تحصیل تقوا و معارف کرده؟

در بخور بخورش و در کسب و کارش بدون اینکه کارهایش را بو بکشد، هر چه که پیش آمد خوش آمد؟ حیوانات مگر چه طورند؟

آنها هم می‌پرند، می‌درند، می‌جهند، می‌غرند، می‌خورند. آنها چقدر انسان‌اند؟ می‌فرمایی هیچی.

حضرات منطق مطابق با فن‌شان می‌گویند حیوان ناطق که در مقام معرفی حقیقت انسان نیست، بلکه در مقام تمیز اشیاست از یکدیگر.

جماد و نبات و حیوان را تعریف می‌کند و می‌بیند که حیوان شیهه می‌کشد و می‌گوید حیوان صاهل و اسب است. حیوان دیگری را معرفی می‌کند که ناهق و حمار است به جانداری هم می‌رسد که حرف می‌زند و می‌گوید حیوان ناطق است. جانور گویا بودن، حد انسانی انسان نیست.

حد انسان به مذهب عامه مردم حیوانی است مستوی القامه پهناخن برهنه تن از مو، به دو پا رهسپر به خانه و کو، «هر که را بنگرند که این سان است/ به گمانشان رسد که انسان است».

این اندازه انسان نیست. به همین اندازه که ناخن پهن دارد و روی دو پا راه می‌رود و حرف می‌زند به همین مقدار انسان است. این اصلاً انسان نیست.

بعد می‌بینید محشور می‌شود که « لَم نَجِد لَهُ یَومَ الْقِیَامَهِ وَزنا» انسانیتش وزن ندارد.   

خودتان را به ترازوی عدل الهی که انسان‌سنج است، یعنی محمد و آل محمد و قرآن بسنجید. ببینید چقدر وزن دارید؟

«یا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنَّا أَرسَلْنَاکَ شَاهِدًا وَمُبَشِّرًا وَنَذِیرًا. وَدَاعِیًا إِلَى اللَّـهِ بِإِذْنِهِ وَسِرَاجًا مُّنِیرًا (احزاب/۴۵ و ۴۶). کلام خدا، بیان حق معرفی مقام خاتم انبیاست. ‌

ای پیغمبر، ‌ای واسطه فیض،‌ ای انسان کامل، ‌ای ترازوی عدل الهی إِنَّا أَرسَلْنَاکَ شَاهِدًا. ما شما را فرستادیم که مردم تو را ببینند و بگویند انسان یعنی این. شاهد مردم باشی، این را بگویند انسان، مُبَشِّرًا.

مردم را به عواقب خوششان و به عوالمشان بشارت دهد.

قرآن بشارت می‌دهد و شما باید بکوشید که انسانِ قرآنی بشوید.

 کتاب وجودتان را بفهمید و ورق بزنید. ببینید که آیا انسان قرآنی هستید، وگرنه حیوانات که فراوانند.

این حیوان کارش بدتر از آن حیوان است چون باطنش حیوان است.

«وَإِذَا الوُحُوشُ حُشِرَت» انسان‌هایی در قیامت به شکل حیوانات محشور می‌شوند.  قرآن می‌فرماید که اعمال، نیات، خوراک، کسب و کار و اهداف بد و غلط سازنده انسانند.

در دنیا طوری خودتان را ساختید که در قیامت می‌بینید برادر از برادر، پدر از فرزند، فرزند از پدر، همسر از همسر فرار می‌کند. ما داریم شب و روز در این نظام احسن اله خودمان را می‌سازیم.

ببینید خودتان را چگونه می‌سازید، اعمال،  حرکات، حرف‌ها، خوراک‌ها و نیات ما در اینجا ملکاتی می‌شوند که آن ملکات، بذر صورساز آنجا هستند.

ما داریم در این رحم عالم طبیعت خودمان را طوری می‌سازیم که در ماورای طبیعت این ملکاتی را که اینجا گرد آورده و انباشته‌ایم، همه در ما سبز می‌شوند.

تمام این ملکات ما تخم‌اند.

ببینید تخم‌هایی که کاشتید چه هستند؟

هر کسی مهمان سفره خودش است.

حشر با پیغمبر یعنی به صفات و آداب حضرت خاتم انبیا متصف و متأدب شدن و کسب معارف پیغمبر و حقایق پیغمبر.

یک انسان زحمت کشیده، درس خوانده، به مراحل عالی رسیده.

اگر یک آدم عوام بی‌سواد کنار او بنشیند که با او حشر و نشر ندارد، اما کسی که سالیان سال در مکتب او شاگردی و معارف او را کسب کرده و به صفات او متصف است، با او محشور است. حشر با پیغمبر را چه می‌پندارید؟

شفاعت هم همین‌ طور است. شفاعت این‌ طور نیست که مثلاً شبیه امور اینجا باشد که می‌بینید پسری به پدر جسارت کرده و پدر عصبانی شده و عمو می‌آید دست پسر را می‌گیرد می‌آید پیش داداش‌اش و واسطه می‌شود که او را ببخشد. این‌ طور نیست.

به قول اساتید ما این‌طور نپندارید که شفاعت در آنجا یک نوع پارتی‌بازی است که فرد هر غلطی می‌خواهد بکند با این پندار که من از امت پیغمبر خاتم هستم و ایشان شفاعتم را می‌کند و دست مرا می‌گیرد و می‌برد پیش خدا و واسطه می‌شود که این از امت من است و اشتباه کرده و غلط کرده. شما ببخشید.

این‌ طوری نیست آقا که فکر بفرمایید پارتی‌بازی است.

شما باید حرف‌ها بشنوید.

باید از علمای بلادتان استفاده‌ها ببرید.

روحانیون بلاد شما را خداوند برای نجات شما فرستاده.

آنها را دریابید، شب و روز یک ساعتی را در محضرشان باشید.

از آنها بخواهید که قرآن را برای شما پیاده کنند.

نگذارید برای وقتی که یک بنده خدایی مرحوم شده و آنها را دعوت کنید که روضه‌ای بخوانند برای مرحوم. از روحانیون استفاده کنید.

خداوند فرمود، « َلَولَا نَفَرَ مِن کُلِّ فِرقَهٍ مِنْهُم طَائِفَهٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَلِیُنذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَیهِم». اینها رفتند علوم و معارف تحصیل کردند، با زبان قرآن آشنا شدند که بیایند به سوی قوم خودشان و اینها را معارف تعلیم و از عواقب بدشان انذار کنند و بیم دهند و انسان بسازند.   

مهم‌ترین کار در عالم انسان‌سازی است و کار انبیا و شاگردان و پیروانشان که روحانیون واقعی هستند، آدم‌سازی است.

شما نهال وجودتان را بدهید دست آنها و شب و روز یک ساعتی بنشینید و حرف بشنوید. کسی آمد خدمت امام صادق«ع» آقا از ایشان سئوال فرمودند از کجا می‌آیی؟ یک آبادی‌ای را اسم برد. آقا فرمودند مردم آنجا چه‌طورند؟ عرض کرد آقا همه مسلمان، همه شیعه، همه از پیروان شما. آقا فرمود خب پس خیلی با هم الفت دارید.

فرد گفت بله بسیار، بعد آقا سئوال  فرمودند حالا شما شیعیان ما در آن آبادی‌ که با همدیگر الفت‌ و به هم اعتماد دارید. شما که شیعه و برادر همدیگر و پیروان ما هستید، اعتمادتان به هم این‌ طور هست که اگر رفیق شما، دکاندار مجاور شما برایش متاعی بیاورند و  پول احتیاج داشته باشد و شما در مغازه‌تان نباشید و او برود سر کشوی شما و پولی را که احتیاج دارد بردارد و متاع را بخرد و کارش راه بیفتد و بعد که شما آمدید بگوید من از کشوی شما این مقدار پول برداشتم؟ آیا این ‌طور به هم اعتماد دارید؟ گفت آقا تا این اندازه خیر. ما از ترس هم در خانه‌ها و مغازه‌هایمان را قفل می‌کنیم.

چرا؟ چون از همدیگر می‌ترسیم.

آقا فرمودند پس شیعه و مسلمانِ در حد ‌کمال نیستید. اگر شدید، راست می‌گویید. شما که از همدیگر می‌ترسید، به وقتش چه مفاسدی که به بار نمی‌آورید.

 رسولان آمدند که شما را از عاقبت وخیم بدکاران بیم بدهند. خودتان را گرگ و حیوان و جهنم نسازید. خداوند شما را نیافرید که جهنمی شوید.  

شما را نیافرید که وَإِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ درباره شما صادق باشد.

خداوند شما را انسان آفرید. شَاهِدًا وَمُبَشِّرًا وَنَذِیرًا. بشارت دهد به عواقب خوشتان و شما را بیم دهد از عواقب اعمال بدتان. هیچ کس کسی را نکوهش نکند، مگر خودش را و بداند هر کسی مهمان سفره خودش است.

 

سوتیترها:

۱٫

مهم‌ترین و سنگین‌ترین متاع در نظام هستی جنابعالی هستید. شما را باید با چه ترازویی سنجید؟ با ترازوی زنبیلی و ترازوهای متعارف نمی‌شود. کار هیچ ‌کسی نیست. پیش هر استاد فنّان ماهری بروید نمی‌تواند ترازوی انسان‌سنج بسازد. خداوند عذر همه را خواسته و فرموده تنها کسی که ترازوی انسان‌سنج می‌سازد، منم.  آن ترازو پیغمبر خاتم«ص» است و شما باید خودتان را با آن بسنجید.

۲٫

خداوند شما را نیافرید که جهنمی شوید.  شما را نیافرید که وَإِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ درباره شما صادق باشد. خداوند شما را انسان آفرید. شَاهِدًا وَمُبَشِّرًا وَنَذِیرًا. بشارت دهد به عواقب خوشتان و شما را بیم دهد از عواقب اعمال بدتان. هیچ کس کسی را نکوهش نکند، مگر خودش را و بداند هر کسی مهمان سفره خودش است.

05آبان/97

قدرت عشق به حسین(ع) در حماسه زیارت اربعین

یادداشت ۲

 

محمدباقر پورامینی

  1. پیغمبر خدا(ص) دست‏هاى خود را باز کرد و امام حسین را در آغوش گرفت؛ یک دست خود را زیر گلوى حسین و دست دیگر را پشت سر او نهاد و با گذاشتن لبان مبارکش را بر لبان نواده عزیزش، آن‌را بوسید و فرمود: حسین از من و من از حسین‌ام؛ «أَحَبَّ اللَّهُ مَن أَحَبَّ حُسَیناً؛» خدا دوست بدارد آن کسى را که حسین را دوست داشته باشد(۱)
  2. حسین (ع) امامِ قلوب است و این محبت در عمق دل‌های هر مومنی قرار دارد، شهادت امام نیز چنان حرارت و گرمایی در قلب‌های محبان حسین ایجاد کرده است که هرگز خاموش نخواهد شد؛ آن‌گونه که پیامبراکرم(ص) فرمود: «إنَّ لِقَتلِ الحُسَینِ حَرَارَهٌ فِی قُلُوبِ المُؤمِنِینَ لَن تَبرُدَ أَبَداً؛»(۲)
  3. محبت، یکی از قوای ناشناخته الهی است و آنگاه که این محبت با حسین(ع) پیوند زده شود، مشابهت روحی و خلقی را به دنبال دارد؛ محبت به حسین (ع) خلق و خوى انسان را متحول می‌کند و بسیاری از نیک‌بختان و راست قامتان، زندگی موفق خود را مدیون عشق و محبت به شهید کربلا مى‌دانند. در نگاه استاد شهید مطهری، عشق نفس را تکمیل و استعدادهاى حیرت‌انگیز باطنى را ظاهر می‌سازد. از نظر قواى ادراکى، الهام‌بخش است و از نظر قواى احساسى، اراده و همت را تقویت می‌کند. عشق تصفیه‌گراست و روح را از بدی‌ها پاک می‌کند و صفات رذیله ناشى از خود‌خواهى را از بین مى‌برد.(۳) قدرت و سرعت محبت به سمت نامتناهی است و هیچ مرزی ندارد. هرچقدر محبت به کار گرفته شود ظرفیت آن توسعه پیدا می‌کند به شرط آنکه در جای خود مصرف شده باشد. بدیهی است با درنگ در این قدرت الهی عشق، محبان حسین‌بن‌علی (ع) از گنجینه‌ای گرانسنگ و ظرفیتی بی‌مانند برخوردارند که معرفت به آن و استفاده مناسب از آن‌، زندگی را برایشان لذت بخش و گوارا می‌سازد.
  4. یکی از ابعاد عشق به حسین(ع) محبت به خدا و محبت به مومنان است، زیرا رسیدن به محبت خدا، از طریق محبت به ولی الهی است و قدم عملی آن محبت مؤمنین بر همدیگراست. این محبت آغازش از محبت بین مؤمنین است و به محبت اولیای الهی منتهی می‌شود و آنگاه به محبت خدا می‌رسد؛ بنابراین محبت به حسین(ع) نقطه آغازش از دوستی با مومنان است و آنگاه به محبت خدا منتهی می‌شود.
  5. مالک جهنى می‌گوید: روزى خدمت حضرت صادق(ع) بودم و در مقام ائمه و پیشوایان از اهل بیت پیامبر(ص) با خود مى‏اندیشیدم. حضرت صادق(ع) رو به من نموده، فرمود: مالک! شما واقعاً شیعه ما هستید خیال نکنى که در باره فضل ما زیاد روى کرده‌ای، هرگز کسى قدرت ندارد حقیقت خدا و عظمت او را توصیف کند. «وَ لِلَّهِ المَثَلُ الأَعلى‏؛ و براى خدا، صفات عالى است». همین‌طور کسى نمی‌تواند حق مؤمن را بیان کند و حقوق او را به مقدارى که خداوند لازم شمرده براى برادر مؤمنش ادا نماید. مالک! وقتى مؤمنین یک دیگر را مى‏بینند و با یک دیگر مصافحه می‌نمایند، خداوند تا وقتى دست‌هاى آن‌ها در دست یکدیگر باشد، آن‌ها را مشمول لطف و مغفرت خود قرار می‌دهد و گناهان از ایشان فرو می‌ریزد تا از یک دیگر جدا شوند. در این صورت چه کسی می‌تواند مقام مؤمنى که این مقام را در نزد خدا دارد وصف نماید؟!
  6. حماسه زیارت اربعین‌، کانون اخوت و برادری مومنان است و ارادتمندان حسین بن‌علی(ع) باید یک حقیقت واحد شوند و هرقدر این رابطه شدیدتر شود، صف مومنین همچون یک قلعه مستحکم غیرقابل نفوذتر می‌گردد. زائران اربعین با استفاده از ظرفیت قدرت عشق به حسین (ع)، بر گشودن فضای انس و دوستی با سایر زائران حسینی و تلاش در کمک و دستگیری ایشان، در مستحکم کردن صف حسینیان بکوشند و بر پیاده کردن این فرمایش نبی خاتم(ص) از یکدیگر سبقت گیرند؛ که فرمود:«الْمُؤمِنُ لِلمُؤمِنِ بِمَنزِلَهِ الْبُنیَانِ یَشُدُّ بَعضُهُ بَعضاً؛» مؤمن براى مؤمن چون یک ساختمان و بنای واحد است، بخش‏هایى از آن بخش‏هاى دیگر را محکم مى‏سازد.
  7. ملّت عزیز عراق، همچون انصار صدر اسلام افتخار میزبانی از زائران حسینی را دارد و ملت عزیز ما در کنار مردمان زیادی از ملّت‌های دیگر در تدارک حضور در حماسه‌ی بزرگ اربعین‌اند. رهبر فرزانه انقلاب حماسه‌ اربعین را یک پدیده‌ فوق‌العاده‌ای می‌داند که به لطف و فضل الهی در هنگامی که دنیای اسلام نهایت نیاز را به این‌چنین حماسه‌ای دارد، به وجود آمده است.(۴) بدیهی است که محبین اهل بیت (ع) اربعین امسال را نیز به یک جبهه یکپارچه پیروان حسینی تبدیل خواهد کرد.

 

پی‌نوشت‌ها:

  1. بحار‌الأنوار ، ج‏۴۳ ، ص ۲۷۱
  2. مستدرک‌الوسائل، ج ۱۰ص ۳۱۸
  3. جاذبه و دافعه على (ع)، ص ۲۶ تا ۶۲
  4. از فرمایشات رهبر معظم انقلاب، ۱۲مهر ۱۳۹۷٫
05آبان/97

ایستادگی تا صبح ظهور از محرم ۴۲ تا ۹۷

یادداشت ۱

محرم ۱۳۴۲ ش

سخنرانی امام خمینی در عصر عاشورای محرم ۱۳۴۲ش در پاسخ به حمله رژیم سفاک پهلوی به مدرسه فیضیه در این مدرسه که هنوز جراحات تعامل و تبانی استبداد داخلی و استعمار خارجی را بر پیکر خود داشت، در حقیقت انتخاب «مبدأ تاریخی» نهضتی بود که منادی اسلام ناب شد، اسلامی بی‌پیرایه از تحجر و انفعال، که به هر مسلمانی هویتی تازه بخشید، چراغ امید را در دل هر مستضعف و پا برهنه در دنیا روشن کرد و دنیای کفر و الحاد را به چالش کشید. اسلامی که در جهان به نام «اسلام ناب محمدی» شناخته شد و حیات و استمرارش با محرم و صفر گره خورد.

تعیین مبدأ تاریخی نهضت از سوی امام خمینی(ره) از همان آغاز خوشایند جریان‌ها و گروه‌های چپ‌گرا و راست‌گرایی نبود که مبدأ تاریخی آنان یا انقلاب کبیر فرانسه بود و یا انقلاب اُکتبر روسیه، از این رو هر دو جریان و در هم‌سویی با قدرت‌های شرق و غرب با همه امکانات مالی و انسانی و رسانه‌ای در کنار دژخیمان رژیم پا به میدان گذاشتند تا بذری را که امام(ره) در ظهر عاشورای ۱۳۴۲ کاشته بود، قامت راست نکند، اما خون‌های پاک عاشوراییان قم و کفن پوشان پیشوای تهران، از چنان قداستی برخوردار بود که بذر این مبدأ تاریخی، سر برآورد و در همان تولد نخست خود، پرده از تعامل و تبانی استبداد داخلی و استعمار خارجی برداشت و از آن روز به بعد مادران زینب سیرت، گهواره کودکانی را به حرکت درآوردند که نام‌شان برگرفته از نام مکتب عاشورا بود و می‌رفتند که حرکتی نوین در تاریخ اسلام و ایران رقم بزنند از آن روز به بعد دو عنصر حماسه و پیام بر عنصر سوگواری در هیئات مذهبی افزوده است و از دل عزادارهای ناب و بی‌پیرایه و از دل تبعیدگاه‌ها و شکنجه‌گاه‌ها و زندان‌ها نهال نهضت سبز و استوار، قامت راست کرد و ایستاد و به امید میوه دادن استوارتر و تنومندتر شد.

محرم ۱۳۵۷ ش

محرم سال ۱۳۵۷ در حالی از راه رسید که برخی از کارشناسان سیاسی بر این باور بودند که اگر شاه و آمریکا بتواند حرکت مردم و عزاداران حسینی را در این ماه‌ها مدیریت و مهار کنند، شاه و آمریکا می‌توانند به بودن در ایران امیدوار بمانند.

درخت نهضت در محرم ۱۳۵۷ میوه داد و با عزادارانی که در شعارهای‌شان نابودی و مرگ یزیدیان زمان را فریاد می‌زند، بینان‌های کاخ ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی را از ریشه کَند.

 به استبداد داخلی پایان داد، دست استعمار خارجی از سر مردم و منابع ایران‌زمین قطع کرد، و از آن پس عاشورا محوری انقلاب را تثبیت، نظام‌سازی را محقق، فتنه تجزیه‌طلبان را خنثی و نقشه و میلشیای مسلح منافقین و سایر گروهک‌ها را نقش بر آب کرد. و نام و یاد عاشورای حسینی به مردم چنان قدرتی بخشید که هشت سال دفاع مقدس را به معجزه ماندگار در تاریخ نظامی دنیا به ثبت رساند و شهادت ده‌ها مسئول و مدیر کشور در کنار شهدای جبهه‌ها نبرد، به همه جهانیان ثابت کرد، که مبدأ تاریخی انقلاب از چنان قدرتی برخوردار است که حتی با رحلت بنیانگذار آن خللی در آن ایجاد نمی‌شود و با جانشین خلف خود و با انگشت نورانی آن، راه خود را تا مقصد نهائی‌اش پیدا می‌کند مقصدی که در اندیشه و نگاه مردم عاشورا محور صبح ظهور نام داشت.

محرم ۱۳۸۸ ش

نظام سلطه که پس از سی‌سال، نه نبرد نظامی‌اش برای به زانو درآوردن انقلاب عاشورایی کاری از پیش برد و نه شبیخون و تهاجم فرهنگی‌اش در تحریف نگاه عاشورایی و تغییر در مبدأ تاریخی آن، دست به دامان اردوکشی و ایجاد نافرمانی مدنی به کف خیابان‌ها شد. در تعامل و تبانی با جریان نفاق و جریان نفوذ و عناصر خسته و از نفس افتاده، همه توان رسانه‌ای خود را به میدان آورد، اما پس از هشت ماه باز به سد پولادینی به نام محرم برخورد کرد، محرم و عزادارنی که به تأسی از فرمایش امام خود زنده بودند انقلاب را در زنده نگه داشتن محرم صفر می‌دیدند.

 محرم سال ۱۳۸۸ پرده از چهره افرادی برداشت که سال‌ها بر سر سفره امام و انقلاب نشسته بودند، به اعتبار انقلاب، جایگاه اجتماعی و حتی چهره جهانی شده بودند، کسانی که برخی از آنان بر فرموده رهبری انقلاب حتی یک سیلی هم برای انقلاب نخورده بودند. افرادی که به تنها مطالبه رهبری انقلاب از آنان یعنی جدا کردن صف خود از صف طباله‌ها و رقاصه‌ها و ضدانقلاب هم عمل نکردند و برای همیشه نام خود را در کنار نام آتش‌زنان پرچمدار عزاداری‌ها و موکب‌های حسینی و کف و سوت‌زنان روز عاشورای ۸۸ ثبت کردند.

محرم ۱۳۸۸ بار دیگر پیوند عمیق امام و مردم و انقلاب را با عاشورا ثابت کرد، محرمی که اینبار به سراغ روشنفکرنماها و غرب‌گرایان و فرصت‌طلبان آمد، تحلیل‌های غلط آنان را برملا و بر همگان ثابت کرد که اینان یاری همراهی با کاروانی را ندارند که به مقصد ظهور در حرکت است.

 

محرم ۱۳۹۷

سال ۱۳۹۷ و با بالا رفتن فشار دیپلماتیک و رسانه‌ای دشمن و پر رنگ‌تر شدن تحریم‌های اقتصادی از سوی نظام سلطه و آغاز جنگ تمام عیار اقتصادی، زمینه‌ای برای نفوذ و هم‌گرایی دستجات تکفیری‌ها و تجزیه‌طلبان ایجاد شد تا به گمان خود با نشانه رفتن مردم و نمادهای اقتدار و امنیت نظام، دلهره و ترس را چاشنی فشار اقتصادی کنند، انتخاب روز ۱۲ محرم برای عملیات دشمن در اهواز و درهم آمیخته شدن خون متولدان سال‌های ۴۲ و ۵۷ و ۸۸ و حتی کودکان خردسال متولد ۹۴ در حرکت ناجوانمردانه، سرسپردگان نظام سلطه ثابت کرد که استکبار از همه نسل‌های این سرزمین و از همه قومیت‌هایی که هنوز مبدأ تاریخی انقلاب را عاشورای حسینی می‌دانند کینه به دل دارند.

تشییع با شکوه شهدای محرم ۱۳۹۷ اهواز از سوی شیعیان ولایتمدار خوزستان و سایر قومیت‌های ایران و سر دادن همان شعارهای عاشورای سال ۴۲ و سال ۵۷ و ۸۸ به وضوح نشان داد، چراغی را که امام خمینی در عصر عاشورا ۴۲ روشن کرد تا ظهور امام عصر(عج) روشن خواهد ماند و اگر روزی امام راحل(ره) و قبل از آغاز نهضت در فیضیه، در سوم بهمن ۱۳۴۱ در اعلامیه‌ای عاشورایی، فریاد پذیرش مرگ بر ذلت را چنین اعلام داشت.

«با ما معامله بردگان قرون وسطی می‌کنند، به خدای متعال من این زندگی را نمی‌خواهم، انی لااری الموت الاالساده و لالحیاه مع الظالمین الابرما»

امروز خلف صالح او سیدحسینی عاشورایی در محرم ۱۳۹۷ و در جمع صد هزار جوان عاشورایی در ۱۲ مهرماه در برابر دعوت روشنفکر نماها به پذیرش ذلت در برابر یزیدیان زمان چنین فریاد ایستادگی سر داد:

«به حول و قوه‌الهی و با همراهی مردم و جوانان تا جان و توان دارم نخواهم گذاشت چنین اتفاقی در کشور بیفتد.»

28مرداد/97

خون طفلان یمن از همه سو میریزد…

حرمت ملک اویس
افشین علا

خلق در جام جهانی خیره و من در یمن
این طرف باران گل، باروت و آهن در یمن
چشم دنیا محو توپ فوتبال و بچه‌ها
غرق در خون، هر نفس با توپ دشمن در یمن
از زمین بازی آید بانگ شادی هر زمان‌
می‌رود تا عرش، اما بانگ شیون در یمن
گرم شد بازار گل در کارزار روسیه
آن طرف، پرپر چو گل بس کودک و زن در یمن
غرب غارتگر چه داند حرمت ملک اویس
نزد او قدری ندارد پاره‌ تن در یمن
می‌کند بلبل زبانی در غم قوم یهود
مثل جغدی خیره، اما مانده الکن در یمن
پخته در سر در خلیج فارس، رویای محال
آب با وهابیان کوبد به هاون در یمن
سوی صنعا لشکر فیل آمد این بار از حجاز
سایه‌ی سجّیل را یا رب بیفکن در یمن
تا به کی در خاک و خون، دلدادگان اهل بیت؟
تا کی از خشم تو باشد خصم، ایمن در یمن
باز هم برخاست فریاد از هواداران که: گل!
در هوای گریه، اما ماندهام من در یمن…٭

بکش کسای یمانی به روی دوش و بیا
زهرا سپه کار

چه محشری است که آل ریا به پا کرده است
مگر که رو به بتی تازه اقتدا کرده است
تو را که نوری و قرآن ناطقی اینبار
به استناد کدام آیهای رها کرده است
قسم به سرخی خون عقیقهای یمن
که درد، دِین خودش را به عشق ادا کرده است
بکش کسای یمانی به روی دوش و بیا
که آل آل کسا را یمن صدا کرده است
خبر دهید به خورشید در شب ظلمت
دلم به شیوهی پروانه جان فدا کرده است
چه باک از آتش نمرودیان که شعلهی آن
از این که عشق بسوزد در آن اِبا کرده است
تو ذوالفقار به دستی بیا که هر مظلوم
به روی وعدهی حقت حساب وا کرده است

در این دیار ببین رودهای در جریان را
یوسف رحیمی

گرفته درد ز چشمم دوباره خواب گران را
مرور می‌کنم امشب غم تمام جهان را
غم عراق و یمن را که شعله‌شعله در آتش
غم دمشق پریشان و غزه‌ی نگران را
دلارهای یهودی، ریال‌های سعودی
ببین که برده به غارت چگونه امن و امان را
چه کودکان یتیمی که مانده بی‌سر و سامان
چه مادران غریبی که برگ‌ریزِ خزان را…
صدای ناله و شیون زِ هر کرانه بلند است
چگونه خواب ربوده‌ست چشم آدمیان را؟
جهان اگر چه کویر سکوت و بهت و تماشاست
در این دیار ببین رودهای در جریان را
ببین شکوه و شهامت چگونه ریشه دوانده
ببین قیامت قد هزار سرو روان را
ببین که عشق حسینی و آرمان خمینی
چگونه باز به میدان کشانده پیر و جوان را
درود بر شرف و عزت جوانِ دلیری
که در هوای حرم نذر می‌کند سر و جان را
چگونه دم بزنم از مدافع حرم عشق
چگونه وصف کنم آن حماسه‌های عیان را
سلام ما به خلیلی و صابری و علی‌دوست
به غیرت همدانی که خیره کرده جهان را
سلام ما به عزیزی و باغبانی و عطری
چه عاشقانه برانگیختند رشک جنان را
درود بر تقوی، شاطری و فاطمی‌اطهر
که خوانده‌اند «أوَفَیتُ» به‌لب امام زمان را
سلام بر سر اسکندری که بر سر نیزه
گرفت از دل هر بی‌قرار تاب و توان را
«سری به نیزه بلند است در برابر زینب»
خدا کند که نبیند رقیه زخم سِنان را
سری که بر سر نیزه رهاست عطر صدایش
وَ غرق نور خدا می‌کند کران به کران را
و «أی منقلبٍ» می‌رسد به گوش دوباره
می نمی‌برم از یاد شمرهای زمان را…

خون طفلان یمن از همه سو می ریزد
علیرضا قزوه

لب اگر باز کنم سر مگو می‌ریزد
می‌روم گریه کنم چشم فرو می‌ریزد
چند وقت است می و ساقی و ساغر همه اوست
دست من باده نمی‌ریزد، او می‌ریزد
چند ماه است که در راه گلویم خار است
چشم من بغض دلش را به گلو می‌ریزد
جوی‌ها در همه‌جا روی به دریا دارند
این چه دریاست که یک باره به جو می‌ریزد
بی‌خبر از نفس سوخته حالان مگذر
خاصه صبحی که سبو پشت سبو می‌ریزد
این قدر پشت سر سوختگان حرف مزن
من اگر ها کنم از آینه هو می‌ریزد
هر طرف می‌نگری داغ اویس قرن است
خون طفلان یمن از همه سو می‌ریزد

بشنو صدای طفل معصومی‌ است
میلاد عرفان‌پور

بشنو صدای طفل معصومی‌ است که مادرش را خوانده از آوار
فریاد مظلومان تاریخ است، این دست بیرون مانده از آوار
از آخرین مشق دبستان‌ها آثار خون بر واژه‌ها مانده است
از مادران در شام بمباران، لالایی تلخی به جا مانده است
ای بشکه‌های نفت صهیونیسم، ای ملحد جامعه اسلام
طوفان خودت را غرق خواهد کرد در موج این دریای نا آرام
ای خائنان خانه توحید، فرعونیان خواب بی‌تعبیر
ای خادمان کور آمریکا ای تاجران کهنه تکفیر

بی کتانی، پای طفلی در یمن
میلاد عرفان‌پور
شاد باش، اما…
در زمین خاکی دوران
بی کتانی، پای طفلی در یمن
آن سوتر از چشمان من
دور از بدن مانده ست
خوش نداری بیشتر از او بدانی، نه؟
کاشکی جام جهانی باشد و جنگ جهانی نه!

کرب‌وبلا کجاست؟ زمین یمن کجاست؟
حامد حجتی

دنیای ما به لحظه‌ی پایان رسیده است
یعنی به انتهای زمان، جان رسیده است
گویی که کفر، از پس ایمان رسیده است
جامانده‌ایم… زخم به جریان رسیده است
باید دوباره پرچم حق را علم کنیم
وقتش رسیده پای عدو را قلم کنیم

امروز عمقِ زخمِ یقین بیشتر شده
چشمان اشک‌بار و حزین بیشتر شده
در وسعت زمان، غمِ دین بیشتر شده
کودک‌کشی، به روی زمین بیشتر شده
یا فارس‌َالحجاز! به لب آمده ‌است جان
یک آیه از صحیفه‌ی صبرت، بخوان! بخوان!

ما شیعیان زخم و غم و اشتیاق‌ها
ما را بخوان به معرکه‌ درد و داغ‌ها
تا جان دهیم در قدمت از فراق‌ها
آتش گرفته‌ایم در این احتراق‌ها
چون لاله، داغدار تو هستیم تا ابد
لب دوختیم در تب این لحظه‌ها، مدد…

دل‌خسته‌ایم، عطر اویس قرن کجاست؟
یوسف ندیده‌ایم، بگو پیرهن کجاست؟
سر روی دست آمده… اما بدن کجاست؟
کرب‌وبلا کجاست؟ زمین یمن کجاست؟
هرروز کربلاست در این خاک روسیاه
این روضه می‌برد دل ما را به قتلگاه

انگار روضه تا سر بابا رسیده است
یک کودک سه‌ساله به صحرا رسیده است
مادر کنار حضرت دریا رسیده است
شش‌ماهه داده است.. به اینجا رسیده است
حالا دوباره حرمله‌ها صف کشیده‌اند
زیر گلوی حضرت شش‌ماهه دیده‌اند

تاریخ، از شکوه غم شیعه، خون شده
از ظلم، خانه‌های جهان بی‌ستون شده
هفت‌آسمان، به حرمت‌تان نیلگون شده
باور کنید کاخ ستم سرنگون‌شده
بس نیست بُهت مبهم دنیا در این سکوت؟
این خانه، سست‌تر شده از بیت عنکبوت

فریاد می‌زنیم در این عصر بی‌امان
موعود! رحم کن به دلِ‌پاک کودکان
آقا! بیا که ظلمِ فراگیر در جهان
ما را رسانده است به الغوث و الامان
آقا! زمین پر است از این ظلم آشکار
ای وارث همیشه‌ شمشیر ذوالفقار!

رو بر دروغ‌گویی و افسانه کرده‌ایم
ما در سکوتِ مرگِ جهان لانه کرده‌ایم
در کنج عافیت‌طلبی خانه کرده‌ایم
در خود تنیده‌ایم.. چه کاشانه کرده‌ایم؟
با رعدوبرق چشم، شما جان به ما بده
کافر شدیم، رونقِ ایمان به ما بده

پی نوشت:
٭ رهبر معظم انقلاب، با این مضمون، این شعر آقای افشین علا را مورد تحسین قرار دادند: شعر، هم بجا بود، هم زبان استواری داشت و هم مضمون خوبی.

28مرداد/97

نقش رژیم صهیونیستی در تحولات یمن

با وجود حملات همه جانبه ائتلاف عربی علیه یمن که حتی توانسته‌اند آمریکا، اسرائیل و غربی‌ها را هم با خود به میدان بیاورند، این ائتلاف جهانی نتوانست حتی یک قدم پیشروی کند. طبق اخبار، لحن گریفیث نماینده سازمان ملل در امور یمن و فرماندهان میدانی این ائتلاف جهانی تغییر کرده و حرف از آتش‌بس در الحدیده می‌زنند که صراحتاً به معنای شکست عملیات بی‌سابقه آنهاست. حالا ابتکار عمل در دستهای انصارالله یمن است. انصارالله آتش‌بس در این جبهه را موکول به خروج کامل نظامیان ائتلاف از همه استان الحدیده کرده که خود نشانه‌ای از روحیه فوق‌العاده بالای نیروهای انصارالله است.
در نبرد یمن و ائتلاف عربی نقش مستقیم رژیم‌صهیونیستی از مرحله پیش‌بینی‌ها فراتر رفته است. مداخله رژیم صهیونیستی در این جنگ به دهه ۶۰ قرن گذشته میلادی می‌رسد و اسناد انگلیسی و آمریکایی که از رده‌بندی محرمانه خارج شده‌اند، نشان می‌دهند که رژیم صهیونیستی عملیات تأمین تسلیحات در جنگ یمن را برای مقابله با دولت جمال عبدالناصر دنبال می‌کرده است.
رژیم صهیونیستی مدت‌هاست که در یمن مشغول جنایت است و این اقدام را از طریق مجموعه زنجیره‌ها و مراحل متوالی انتقال یهودیان و قاچاق آنها از یمن به سرزمین‌های اشغالی دنبال کرده است. این رژیم همچنین همواره به دنبال استقرار جاسوس‌های خود در یمن و مشارکت در جنگ‌هایی بوده که از خارج از یمن علیه این کشور به راه انداخته است. یکی از راهبردهای اساسی رژیم صهیونیستی تلاش برای تسلط بر تنگه باب‌المندب است.
نیروهای امنیتی و کمیته‌های مردمی یمن یک گروه تروریستی شامل ۱۷ نفر را با اصالت‌های سومالیایی و اتیوپیایی بازداشت کرده‌اند. این گروه‌ قرار بود مأموریت‌های اطلاعاتی ویژه‌ای را انجام دهد و در نزد تعدادی از آنها تجهیزات ارتباطاتی پیشرفته و سی‌دی‌های لیزری یافت شدند که در آنها ویدیوهای مختلف و تصاویری از مراکز و مؤسسات امنیتی و غیرنظامی و منازل و خیابان‌ها و تعدادی از شهروندان و شخصیت‌های مهم و مطرح یمن به علاوه فعالیت‌های مالی مرتبط با این گروه جاسوسی ذخیره شده بود.
حضور گسترده آوارگان مختلف از منطقه شاخ آفریقا و توزیع غیرمنظم آنها در بخش‌های مختلف و گروه جاسوسی که اخیراً کشف و شناسایی شده، نشانه توجه ویژه رژیم صهیونیستی به خاک یمن است. عمده فعالیت‌های رژیم صهیونیستی در یمن، تشویق یهودیان این کشور برای مهاجرت به سرزمین‌های اشغالی و قاچاق آثار باستانی این کشور است. این روند با همکاری ائتلاف عربستان سعودی و رژیم صهیونیستی در تمام عرصه‌ها دنبال می‌شود. ریاض به همراه دیگر کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس خدمات گسترده‌ای را به اسرائیل ارائه می‌کند و سردمداران این رژیم‌ها وابسته به مستشاران امنیتی رژیم صهیونیستی هستند. همچنین دلارهای نفتی و سرویس‌های اطلاعاتی کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس نیز در خدمت اهداف و برنامه‌ریزی‌های اسرائیل قرار دارند. در ابعاد رسمی نیز دولت‌های مذکور و شیخ‌نشین‌های عربی از همه ابزارهای ممکن برای عادی‌سازی کامل روابط با تل‌آویو استفاده می‌کنند.
یکی از تازه‌ترین خدماتی که دولت سعودی و امارات به رژیم صهیونیستی ارائه داده‌اند، انتقال آخرین گروه از یهودیان به سرزمین‌های اشغالی است. بر اساس اطلاعاتی که در تعدادی از پایتخت‌های کشورهای عربی و غربی منتشر شده‌اند، رئیس ستاد ارتش و رئیس سرویس‌های اطلاعاتی عربستان با مشارکت فرمانده نیروهای اماراتی در یمن و با نظارت آمریکا طرحی را برای انتقال گروه‌های یهودی ساکن در یمن اجرا کرده‌اند. بر اساس این طرح، افراد مذکور با یک بالگرد ویژه از مکان تجمع خود در نزدیکی شهر عدن به پایگاه الظهران در عربستان منتقل و از آنجا توسط یک هواپیمای اسرائیلی به فرودگاه امان، پایتخت اردن و سپس به یکی از شهرک‌های صهیونیست‌نشین در بئرالسبع در داخل منطقه اشغالی خط سبز منتقل شدند.
این یهودیان که ۱۷ نفر بودند، نسخه خطی دستنو‌یسی از قدیمی‌ترین نسخه‌های تورات را در اختیار داشتند که عمر آن بیش از ۶۰۰ سال بود. به این ترتیب عده زیادی از یهودیان یمن که بنا به گفته مورخان از قدیمی‌ترین شهروندان یهود به شمار می‌روند، با همکاری عربستان و امارات، این کشور را ترک کردند. البته پیش از این نیز در جریان برنامه‌های صهیونیستی انجام شده، با همکاری آژانس یهود و دولت انگلیس که در آن زمان استعمار عدن را دراختیار داشت، بیش از ۴۵ هزار یهودی یمنی به سرزمین‌های اشغالی منتقل شده‌ بودند. اغلب این افراد از ساکنان شهر صنعا و استان‌های ذمار و اب و تعز و عمران بودند.
جنگی که عربستان علیه یمن به راه انداخته، در راستای منافع اسرائیل است و فرصتی گرانبها به این رژیم می‌دهد تا بتواند به اهداف استراتژیک و حیاتی خود دست یابد. اسرائیل بار دیگر خود را در همان اردوگاه کشورهای معتدل! نظیر عربستان سعودی می‌بیند، زیرا تسلط انصارالله بر بندر الحدیده که مهم‌ترین بندر دریای سرخ است، موجب می‌گردد که این جریان بتواند کنترل دریانوردی در این منطقه را در دست بگیرد. این موضوع بر حراست از کشتی‌های اسرائیلی که از تنگه باب‌المندب عبور می‌کنند، تأثیر خواهد گذاشت. تسلط انصارالله بر صنعا و افزایش نفوذ آنها در استان‌های دیگر، از دید اسرائیل به معنی فروپاشی نظام متکی بر عربستان و آمریکا در این کشور و برپایی نظام جدید متکی بر ایران است که دشمنی شدیدی با اسرائیل خواهد داشت. لذا ابدا به نفع اسرائیل نیست که ایران کنترل تنگه باب‌المندب را دراختیار بگیرد.
«تیری میسان» نویسنده و تحلیلگر فرانسوی مسائل بین‌الملل درباره همکاری آل‌سعود و رژیم صهیونیستی در یمن می‌گوید که دو رژیم ظاهراً با هم روابط دیپلماتیک ندارند، اما اسرائیل عملاً عضو شورای همکاری خلیج فارس است و آنان در جلسات خود از مقامات اسرائیلی دعوت می‌کنند. به گفته این نویسنده فرانسوی، اسرائیل همچنین فرمانده به اصطلاح نیروی مشترک عرب در یمن است و مقر فرماندهی جنگ علیه یمن در عربستان نیست، بلکه در آن سوی باب‌المندب و به دست کسانی است که با بمب‌افکن‌های سعودی یمن را بمباران می‌کنند.
بنابراین سربازان و خلبانان اسرائیلی همکاری تنگاتنگی با رژیم آل‌سعود دارند و ارتش این کشور را یاری می‌دهند، هر چند که این روابط علنی و رسمی نیستند. تیری میسان معتقد است اسرائیل و سعودی‌ها پیرامون چند هدف با یکدیگر به توافق رسیده‌اند که یکی از مهم‌ترین آنها تغییر نظام سیاسی در ایران بدون جنگ است. اهداف اقتصادی این توافق نیز شامل بهره‌برداری از مناطق نفت‌خیز و سازماندهی یک فدراسیون میان عربستان، یمن و حتی عمان و امارات متحده عربی است.
به گفته اکثر کارشناسان منطقه، آل‌سعود هیچ مشکلی برای همکاری با اسرائیل در عرصه‌های بین‌المللی ندارد. سال‌هاست که گزارش‌های متعددی دال بر برقراری تماس پنهانی بین ریاض و تل‌آویو وجود دارد و نمونه‌های بارز این همکاری در سوریه و یمن قابل مشاهده است. عربستان و رژیم صهیونیستی علاوه بر اینکه از تروریست‌های تکفیری در سوریه حمایت مالی و تسلیحاتی می‌کنند، در امور داخلی این کشور نیز به‌طور مستقیم دخالت و گهگاه جنگنده‌های اسرائیلی به حمایت از تروریست‌ها با ارتش سوریه مبارزه و مواضع آنها را بمباران می‌کنند.
شکی نیست که منافع و اولویت‌های آمریکا و رژیم صهیونیستی و حاکمیت سعودی این روزها از عرصه یمن فراتر رفته و شامل بسیاری از مسائل مرتبط با محور مقاومت در فلسطین و لبنان و سوریه و عراق ‌شده است. سایت عبری زبان والا به منافع مشترک این بازیگران در عرصه یمن اشاره می‌کند و می‌نویسد که این منافع برخاسته از اهمیت دریای سرخ و باب‌المندب برای دو طرف و موضع خصمانه عربستان و اسرائیل نسبت به جریان انصارالله است. این سایت صهیونیستی بعید نمی‌داند که اسرائیل بخواهد در مرحله‌ای از جنگ، موضوع مداخله مستقیم خود را بررسی کند.
سایت لیبرتی فایترز انگلیس با اعلام حمله هوایی جنگنده اسرائیلی به شهر تعز واقع در غرب این کشور نوشت که احمد العسیری سخنگوی وقت وزارت دفاع عربستان در آن زمان اعلام کرد که اولین هدف حمله اسرائیل در یمن، یک پایگاه آموزشی وابسته به انصارالله در تعز واقع در غرب این کشور خواهد بود. بنابر اعلام این سایت خبری، العسیری ضمن ابراز امیدواری برای حضور و مداخله اسرائیل در این جنگ تأکید کرد در این مرحله بیشترین نیاز را به ارتش تل‌آویو داریم. این موضوع می‌تواند عرصه جدیدی را در مناسبات کشورهای عربی و اسرائیل ایجاد کند. این سایت خبری از مذاکرات محرمانه بین اسرائیل و عربستان سعودی در مورد ارائه کمک‌های هوایی به ائتلاف جنگی ضدیمن خبر داده است.
شواهد حاکی از آنند که همکاری و همسویی آل‌سعود با رژیم صهیونیستی نیز نمی‌تواند عربستان را پیروز این میدان کند و مردم یمن تا پای جان برای حفاظت از سرزمین مادریشان مبارزه خواهند کرد و از هیچ قدرتی هم هراس ندارند. تلاش دشمنان مسلمانان برای تجزیه کشورهای اسلامی و تفرقه‌ میان شیعه و سنی هم راه به جایی نخواهد برد، زیرا پیکره اسلام قوی‌تر از آن است که با این ضربه‌ها خدشه‌ای بر آن وارد شود.

سوتیترها:

۱٫
رژیم صهیونیستی مدت‌هاست که در یمن مشغول جنایت است و این اقدام را از طریق مجموعه زنجیره‌ها و مراحل متوالی انتقال یهودیان و قاچاق آنها از یمن به سرزمین‌های اشغالی دنبال کرده است. این رژیم همچنین همواره به دنبال استقرار جاسوس‌های خود در یمن و مشارکت در جنگ‌هایی بوده که از خارج از یمن علیه این کشور به راه انداخته است. یکی از راهبردهای اساسی رژیم صهیونیستی تلاش برای تسلط بر تنگه باب‌المندب است.

۲٫
آل‌سعود هیچ مشکلی برای همکاری با اسرائیل در عرصه‌های بین‌المللی ندارد. سال‌هاست که گزارش‌های متعددی دال بر برقراری تماس پنهانی بین ریاض و تل‌آویو وجود دارد و نمونه‌های بارز این همکاری در سوریه و یمن قابل مشاهده است. عربستان و رژیم صهیونیستی علاوه بر اینکه از تروریست‌های تکفیری در سوریه حمایت مالی و تسلیحاتی می‌کنند، در امور داخلی این کشور نیز به‌طور مستقیم دخالت و گهگاه جنگنده‌های اسرائیلی به حمایت از تروریست‌ها با ارتش سوریه مبارزه و مواضع آنها را بمباران می‌کنند.

28مرداد/97

تبیین سه شاخصه راهبردی یمن

دیدگاه دکتر سعدالله زارعی کارشناس ارشد مسایل غرب آسیا درباره تحولات شهر الحدیده یمن
اشاره: در ماه‌های اخیر در منطقه و بخصوص یمن، چه اتفاقاتی رخ داد و طراحی محور غربی _ عربی برای شهر الحدیده چه بود که باز هم به در بسته مقاومت ملت یمن برخورد و ناکام ماند؟ این سوال را با دکتر سعدالله زارعی در میان گذاشته شد و پاسخ دقیق ایشان را تقدیم می‌گردد.
تحولات اخیر در ابعاد امنیتی سیاسی پرونده یمن یکبار دیگر نشان داد که مسائل یمن اهمیت بسیار زیادی دارد، تا پیش از این بسیاری از تحلیل‌گران معتقد بودند از آنجایی که یمن در مسائل منطقه‌ای دارای جایگاه خاصی نیست، بنابراین جنگ یمن نیز برای قدرت های منطقه‌ای اهمیت خاص و جایگاه ویژه‌ای ندارد. و به همین دلیل مطرح می‌کردند که عربستان سعودی بدون دغدغه و مدعی در حال سرکوب مخالفان خودش است. برخی تحلیل‌گران سیاسی جنگ یمن را جنگ خاموش می‌نامیدند، اما قضایای اخیر و اینکه پنج دولت آمدند و ائتلافی جدید تشکیل دادند تا با حمله به الحدیده به ماجرای یمن فیصله بدهند و در این راه همه ظرفیت خودشان را پای کار آوردند، نشان داد که برخلاف این انگاره‌ها یمن دارای موقعیت راهبردی و استراتژیک است و می‌تواند در بسیاری از پرونده‌های منطقه‌ای تاثیرگذار باشد. اما سوال این است که چرا اهمیت دارد و چرا استراتژیک است؟ حداقل سه دلیل وجود دارد که نشان می‌دهد یمن در منطقه ما دارای موقعیت فوق راهبردی است، یک مساله وضعیت عربستان است، بالاخره در این منطقه‌ای که ما زندگی می‌کنیم، عربستان در مقایسه با دیگر کشورهای دارای ارتباط با آمریکا از یک موقعیت برتری برخوردار است. یعنی مهمترین کشور منطقه ما که با آمریکا و با رژیم صهیونیستی همکاری می‌کند، عربستان سعودی است. این عربستان سعودی حالا در یک شرایط و وضعیت خاصی قرار گرفته است و در حال تهدید شدن است، تهدید آن‌هم از نوع حیاتی است، همیشه تهدیدات بزرگ نظامی، حیاتی تلقی می شوند. تهدید حیاتی به تهدیدی گفته می‌شود که حاکمیت یک کشور را با تهدید اساسی مواجه کند، عربستان سعودی در شرایط کنونی از جنوب با تهدید سنگین امنیتی از سوی یمن مواجه است و این تهدید از طریق سه استانی که با زیدی‌ها پیوند عمیق دارند، به داخل عربستان کشیده می‌شود. این سه استان شامل عسیر، جیزان و نجران می‌شوند که در مرز با یمن هستند، این‌ها متصل به هم هستند و با مناطق زیدی‌نشین یمن در ارتباط هستند، پس این تهدید به درون خاک عربستان امتداد دارد. از طرف دیگر جمع این دو گروه، یعنی جمع هفت استان مجاور هم در عربستان و یمن شامل جیزان، نجران، عسیر، صعده، عمران، حجه و صنعا مشترکا یک تهدید امنیتی برای آل‌سعود به حساب می‌آید. این منطقه اتصال پیدا می‌کند با منطقه الشرقیه عربستان با اکثریت جمعیت شیعه که پهناورترین استان عربستان محسوب می‌شود. منطقه‌الشرقیه از شمال آغاز می‌شود و در ادامه امتداد آن به جنوب و شرق عربستان می‌رسد و به سه استان مرزی عسیر، جیزان و نجران امتداد پیدا می‌کند، جمع اینها در مجموع یک تهدید اساسی برای عربستان است، زیدی‌ها اگر پیروز جنگ با عربستان شوند، بر روی هم‌کیشان خود در داخل عربستان که جمعیتی بالغ بر سه میلیون نفر هستند تاثیر می‌گذارند و یک اتصال جمعیتی بزرگی را پدید می‌آورند. شما نگاه کنید که جمعیت زیدی‌ها در یمن ۱۲ میلیون نفر است، همچنین در داخل عربستان جمعیت زیدی‌ها و اسماعیلی‌ها به سه میلیون نفر می‌رسد، منطقه الشرقیه نیز دارای ۴٫۵ میلیون جمعیت شیعه است، همه این ها روی هم به ۲۰ میلیون نفر می‌رسد، این منطقه گسترده از شمال به بصره و سماوه و ناصریه متصل می‌شود که باز هم مناطقی شیعه‌نشین هستند و ۱۷ میلیون نفر جمعیت دارند، همین جمعیت متصل می‌شود به شیعیان بحرین که اکثریت ۷۰ درصدی جمعیت این کشور را تشکیل می‌دهند، این جمعیت در نهایت متصل می‌شود به جمعیت شیعه ایران که در استان خوزستان حضور دارند. این‌ها در مجموع عربستان سعودی را به طور کامل در بر می‌گیرد، در واقع یک اتصال نسبتا کاملی گرداگرد عربستان سعودی به وجود آمده است. از طرف دیگر اگر انصارالله یمن همین الان هم اراده کند، با توجه به تجربیات گذشته و برد موشکی که بدست آورده می‌تواند تا شمالی‌ترین نقطه عربستان یعنی دریای سرخ را تهدید کند، یعنی اگر بخواهد صادرات نفت سعودی‌ها را مختل کند به شکلی آنها نتوانند حتی یک قطره نفت صادر کنند، این ابتکاردر دست انصارالله هست، اما انصارالله تاکنون نشان داده که نمی‌خواهد آبراه دریای سرخ را مسدود کرده و مانع صادرات نفت از این منطقه شود، اما اگر شرایط به نحوی تغییر کند که انصارالله مجبور به چنین واکنشی شود، می‌تواند با پرتاب موشک‌هایی میان برد (حداقل ۲۰۰ کیلومتر) کل صادرات نفت عربستان را متوقف کند، این به معنای تهدید حیاتی علیه عربستان سعودی است، البته در شرایطی که سعودی‌ها نخواهند انصارالله را تحمل کنند، انصارالله خود به خود انگیزه‌ای برای جنگ ندارد، یعنی اگر سعودی‌ها همین امروز جنگ را متوقف کرده و از یمن خارج شوند انصارالله همین امروز تمام نقاطی که از سه استان عربستان در دست دارد را آزاد می‌کند و حتی یک گلوله به سوی عربستان شلیک نمی‌کند، چون جنگ انصارالله با عربستان یک جنگ عقیدتی نیست که بگوییم آنها زیدی هستند و سعودی‌ها حنبلی و به همین دلیل وارد جنگ شده‌اند، در واقع این جنگ یک جنگ سیاسی است و سعودی می‌خواهد که انصارالله وجود نداشته باشد، به همین دلیل به یمن حمله‌ور شده است. در مقابل انصارالله می‌خواهد باشد و از خودش دفاع می‌کند؛ این یک جنبه از استراتژیک بودن یمن است.
جنبه دیگر آن این است که رژیم صهیونیستی روی در اختیار داشتن دریای سرخ حساب باز کرده است، و در سال‌های گذشته از طریق دریای سرخ بسیاری از دولت‌های متخاصم را هدف قرار داده است، حملات متوالی صهیونیست‌ها به سودان را فراموش نکرده‌ایم، که از دریای سرخ عبور کرده و به سوی سودان می‌رفتند، حتی در این مورد اخیر آنها از دریای سرخ عبور کرده و با عبور از حریم هوایی عربستان به خارطوم رسیده و آنجا را بمباران کرده و باز می‌گشتند. همین‌طور آنها از طریق دریای سرخ روی اردن فشار می‌آورند و یکی دوبار عملیات نظامی علیه اردن را از همین منطقه خلیج عقبه و دریای سرخ انجام دادند. تاکنون صهیونیست‌ها توانستند محیط دو طرف دریای سرخ را با خودشان همراه کنند، یعنی توانسته‌اند مسائل خود را با اردن، مصر، سودان، اریتره، جیبوتی و عربستان سعودی حل کنند و آنها را به هماهنگی با خود درآورند. در واقع این منطقه دو طرف آب را توانستند با خودشان هماهنگ کنند، حالا درست در زمانی که صهیوینست‌ها باید جام پیروزی را بالا ببرند، یکی دولتی در یمن قد علم کرده که نه تنها شعارش مرگ بر اسرائیل است و این شعار را هم خیلی صادقانه مطرح می‌کند، حتی یک پله بالاتر می‌رود و شعار مرگ بر یهود سر می‌دهد: «الموت للیهود، الموت لامریکا النصر للاسلام، الله اکبر، لااله الا الله»، در واقع در استراتژی آنها مبارزه با یهود وجود دارد و نه فقط مبارزه با اسرائیل! این گروه در یمن آمده و عرض اندام می‌کند و اتفاقاً بسیار هم موثر است؛ چون در اطراف تنگه راهبردی باب‌المندب قرار گرفته، با کرانه‌های دریای سرخ در ارتباط است و مهمترین دوست اسرائیل یعنی عربستان سعودی را دارد تهدید می‌کند، و این نقطه که هم اکنون به عنوان خلوت امنیتی برای اسرائیل محسوب می‌شود در آینده می‌تواند دچار تغییرات جدی و اساسی شود. یعنی همین سودان که با برخی تحولات به سمت عربستان سعودی رفت با یک تغییر دولت مجدداً می‌تواند از آغوش عربستان خارج شود، وقتی شرایط در سودان به عنوان مثال برگردد، تنها ایران را به عنوان متحد نمی‌بیند بلکه یک متحد استراتژیک دیگر (یمن) را در کنار خود احساس می‌کند. بنابراین اینجا هم وضعیت به گونه‌ای است که اسرائیل احساس تهدید حیاتی می کند.
دلیل سوم اهمیت راهبردی یمن نیز این است که آمریکایی‌ها و شرکای آنها در اکثر پرونده‌های منطقه از جمله سوریه، عراق، لبنان، افغانستان، پاکستان، ایران، فلسطین و … متحمل شکست شده‌اند. این شکست‌ها آنها را در یک وضعیتی قرار داده که موقعیت خطر برای آنها محسوب می ‌شود. شما اگر وارد اتاق کار وزیر دفاع آمریکا شوید، می‌بینید که نقشه منطقه ما را روی دیوار نصب کرده بعد این مناطق را برای خود به عنوان مناطق قرمز تلقی می‌کند: ایران، عراق، سوریه، افغانستان و لبنان، برخی مناطق دیگر را زرد علامت‌گذاری کرده، یعنی منطقه‌ای که در آستانه خطر قرار دارد، شامل ترکیه، پاکستان و … یک منطقه سفید (امن) هم آمریکایی دارند که عربستان و مصر هستند. آن‌چیزی که پشت سر وزیر دفاع آمریکا قرار دارد، می‌بینم که برخی از این مناطق تا دوسال قبل منطقه قرمز نبودند، اما قرمزها همواره بیشتر شده برای آمریکایی‌ها. حالا اما آمریکایی‌ها می‌بینند که یک نقطه استراتژیک دیگر در حال قرمز شدن است و آن یمن می‌باشد. یمن از برخی ابعاد موقعیت استراتژیکی مهمتری از سوریه و عراق دارد، که به علت نزدیکی به دریای سرخ و تنگه باب‌المندب و مناطق ساحلی آن برای صادرات نفت است. لذا اینها با سراسیمگی آمدند و تلاش کردند ماجرای یمن را تغییر دهند و به وضعیت دیگری سوق دهند، این مقدمه بحث ما درباره یمن است.
با کنار هم قرار دادن مسائل فوق دشمنان به یک تحلیل و جمع‌بندی رسیدند، در واقع پنج کشور آمریکا، انگلیس ، فرانسه، امارات و عربستان به این مساله مشترک رسیدند که باید کاری انجام دهند، برخی معتقدند این جمع‌بندی آمریکایی است و برخی می‌گویند این جمع‌بندی از سوی عربستان است که توانستند بقیه کشورهای ائتلاف را با خود همراه کنند، البته آمریکا، فرانسه، انگلیس در گذشته مواضع بی‌طرفانه در یمن تا قبل از تحولات الحدیده نداشتند و همواره در تحولات یمن موضعی در حمایت از عربستان می‌گرفتند و پشتیبانی اطلاعاتی و لجستیکی از ریاض می‌کردند، اما هیچ وقت وارد جنگ مستقیم علیه انصارالله نشده بودند، اخیراً این چند کشور آمدند و علنی گفتند که ما باید در جنگ حضور داشته باشیم و حضور خواهیم داشت و کمک خواهیم کرد، بعد هم در عمل حاضر شدند، یعنی این بار دیگه این هواپیماهای سعودی خریداری شده از آمریکا و انگلیس و فرانسه نبود که بر سر مردم یمن بمب می‌ریختند، این‌ها بودند و کنارشان هواپیماها و خلبانان آمریکایی و فرانسوی نیز بودند و حتی در کنارشان نیروی زمینی آمریکا، انگلیس و فرانسه نیز وارد عمل شدند، این یک وضعیت جدید بود. تحلیل چه بود؟ تحلیل این بود که جنگ در حال تبدیل به جنگ فرسایشی، غیرقابل مهار و قابل سرایت به داخل سرزمین‌های سعودی می‌شود و باید هرچه سریعتر این جنگ تعیین تکلیف شود. در زمینه و بستر این تحلیل این نکته هم وجود داشت که «می‌شود شرایط جنگ علیه یمن را تغییر داد»، این می‌شود تغییر داد را به این شیوه بیان می‌کردند که جنگ سه ساله انصارالله را خسته کرده، امکانات نظامی و توان آنها را دچار فرسایش کرده، شرایط داخلی را علیه انصارالله شکننده کرده، بنابراین می‌توان با یک فشار سنگین بقایای انصارالله را از بین برد و این جنبش را وادار به تسلیم و کرنش در برابر مطالبات و خواسته‌های ائتلاف کرد. در واقع آنها مطمئن بودند که این کار را می‌توان انجام داد و به سرانجام رساند. پیش از این سعودی‌ها خیلی تلاش کردند که این باور را در کشورهایی مثل آمریکا، فرانسه و انگلیس ایجاد کنند ولی شواهد و قراین بیانگر عدم موفقیت سعودی‌ها در این مساله بود، اخیراً مشخص شد که آمریکا، انگلیس و فرانسه که از آنها به عنوان تروییکا غربی یاد می‌کنیم پذیرفتند که می‌شود تغییر داد، به لحاظ روشی آنها آمدند مدل جنگ اول و دوم عراق را در جغرافیای غرب یمن پیاده کردند، جنگ عراق به این شیوه بود که آمریکایی‌ها نیروهای نظامی گسترده قریب به ۱۰۰ هزار نفر را در مناطق عملیاتی مستقر کردند و تجهیزات سنگین نظامی مانند بمب افکن‌ها را مورد استفاده قرار دادند و از جنوب عراق شروع به پیشروی کردند، تا اینکه از بصره با قرار گرفتن بر روی جاده آسفالته با رعبی که ایجاد کرده بودند تا بغداد آمدند، یعنی رعب ایجاد کردند، روحیه نظامیان خود را بالا بردند و اراده طرف مقابل را در هم شکستند و بدون اینکه تلفات بدهند، اهداف عملیاتی خود را محقق کردند. از آن طرف روحیه نظامی عراق خورد شده بود و آنها احساس می‌کردند که توان مقابله با آمریکایی‌ها را ندارند، تا جایی که آمریکایی توانستند ظرف تنها ۲۰ روز بر کل عراق مسلط شوند. همین مدل را آنها در جنگ حدیده در پیش گرفتند و چیزی در حدود ۶ لشکر نظامی را پای کار آوردند، یعنی حدود ۶۰ هزار نیروی نظامی، جنگنده‌ها و بمب‌افکن‌های خود را وارد کردند، بخش نبرد دریایی و ناوهای جنگی خود را نیز به خط کردند و بمباران الحدیده را آغاز کردند، همزمان نیروهای نظامی خود را شامل ۶ لشکر مذکور از منطقه تعز حرکت دادند، آن‌ها در ابتدا منطقه به منطقه پیش می‌رفتند به این شکل که یک منطقه بمباران هوایی می‌شد، سپس نیروهای زمینی به سوی آن پیشروی می‌کردند، در واقع با سیاست زمین سوخته بدون اینکه تلفات بدهند به سرعت پیش می‌رفتند، گمان آنها این بود که این وضعیت آنچنان پیش می‌رود که شهرهای دیگر پس از الحدیده خود به خود سقوط می‌کند و لازم نیست که آن‌ها پس از این نبرد در دیگر مناطق مجدداً وارد درگیری شوند، در مقابل نیروهای انصارالله اجازه دادند تا نیروهای ائتلاف تجاوزگر پنج‌گانه تا یک نقطه مشخص پیشروی داشته باشند، به نقطه مورد نظر که رسید آن‌ها مسیر پیشروی را سد کردند، آنها منطقه را تسلیح کردند و آن را به چند تکه تقسیم کردند و نیروهای چریک و تک تیراندازان خود را مستقر کرد و نیروهای اشغالگر آمدند پشت این منطقه گیر افتادند و نتوانستند حتی با پشتیبانی هوایی از این نقطه جلوتر بروند.
از طرف دیگر انصارالله زمانی که نیروهای ائتلاف را در پنج کلیومتری فرودگاه الحدیده متوقف کرد، دو برش در منطقه مسطحی که محل تمرکز نیروهای دشمن بود و ۱۰ کیلومتر طول داشت ایجاد کرد. انصارالله نیروهای دشمن را با این برش‌ها به سه تکه تقسیم نمود و نیروهای خودش را با سلاح‌های دوش پرتاب و آرپی‌جی مسلح کرد، چون نیروهای دشمن در فاصله پنج کیلومتری بودند و حتی با کلاشینکف در تیررس قرار داشتند. در واقع با این کار انصارالله ارتباط نیروهای ائتلاف را با یکدیگر قطع کرد، سپس نیروهای خود را به طور متناوب اعزام کرد و به جبهه دشمنان ضربات پیاپی و پشت سرهم وارد آورد. یک گروهان نیرو می‌رفت و ضربه می‌زد، مجددا به عقب باز می‌گشت و دوباره یک گروهان تازه نفس دیگر به دشمن ضربه می‌زد و مرتب جای نیروهای قبلی با نیروهای تازه نفس عملیاتی پر می‌شد. در واقع نیروهای ائتلاف ساعت به ساعت از نیروهای انصارالله مانند یک چرخه به هم پیوسته ضربه می‌خوردند، به شکلی که در یک دوره یک هفته‌ای نیروهای ائتلاف پنج گانه ۱۵۰۰ کشته و ۵۰۰۰ زخمی دادند، حتی ۳۰۰ نفر آنها نیز به اسارت درآمدند که در بین آنها ۳۰ نفر فرانسوی و تعدادی دیگر آمریکایی، انگلیسی، سودانی، یمنی، اماراتی و سعودی هستند که در اسارت انصارالله قرار دارند. در اینجا توقع و تحلیل سعودی‌ها این بود که مردم شافعی الحدیده که از نظر مذهبی با زیدی‌ها متفاوت هستند ، وارد عمل شده و پس از حملات ائتلاف به مبارزه با زیدی‌ها بر می‌خیزند، چون احساس می‌کنند که این جنگ به خانه و کاشانه آنها سرایت کرده و باعث کشته شدن فرزندانشان می‌شود، در این شرایط فکر می‌کردند شافعی‌ها ارتباط خود را با زیدی‌ها قطع کرده و به سوی عربستان می‌آیند و بعد این قضیه به سوی یک گلوله برفی در هفت استان دیگر سنی‌نشین یمن در منطقه شمالی تکرار می‌شود، و درواقع سنی‌های شافعی در برابر انصارالله زیدی قرار می‌گیرند و نه تنها انصارالله منطقه راهبردی الحدیده را از دست می‌دهد بلکه دیگر مناطق را نیز مجبور می‌شود، تحویل نیروهای ائتلاف بدهد. تحلیل آن‌ها این بود که در شرایط جدید دو دستاورد مهم رقم می‌خورد، نخست اینکه با آغاز نبرد الحدیده نوک پیکان درگیری‌ها از نبرد میان نیروهای یمنی با دشمن خارجی (اماراتی و سعودی)، به جنگ طایفه‌ای میان شافعی‌ها و زیدی‌ها تغییر وضعیت دهد، جنگی که تا حالا علیه متجاوز بوده و شافعی‌ها و زیدی‌ها را در کنار هم علیه دشمن متحد کرده به جنگی درونی و داخلی تبدیل شود، در واقع این یکی از توقعات مهم سعودی‌ها از نبرد الحدیده بود. نتیجه دوم مورد تصور سعودی‌ها این بود که این جنگ باعث می‌شود انصارالله برود و تنها به چهار استان زیدیِ شمالِ یمن شامل صعده، حجه، عمران و صنعا بسنده کند، تحلیل آن‌ها این بود که این مساله باعث آغاز اختلافات درونی میان طیف‌های زیدی با یکدیگر شود و آتش جنگ داخلی میان آن‌ها را به وجود آورد، چون زیدی‌ها از گذشته هم دو دسته بودند، یک دسته تحت رهبری علی عبدالله صالح بودند و دسته دیگر تحت هدایت سید عبدالملک الحوثی قرار داشت که سابقه جنگ ۶ ساله (۱۳۸۲ تا ۱۳۸۸) را نیز در کارنامه خود داشتند، تصور سعودی‌ها این بود که ناکامی احتمالی انصارالله به این اختلافات دامن زده و باعث می ‌شود طرح چندین ‌بار شکست خورده آن‌ها برای سیطره بر صنعا در نهایت با موفقیت روبرو شود و آن‌ها پس از نبرد الحدیده بتوانند پایتخت یمن را نیز در اختیار خود بگیرند. به همین دلیل همزمان با همین درگیری‌ها در امارات زمزمه اینکه باید «احمد علی عبدالله صالح» به قدرت برسد مطرح شد، یعنی اماراتی‌ها از این صحبت کردند که باید پسر صالح به جای «عبدربه منصور هادی» رئیس جمهور یمن شود، چون پسر عبدالله صالح زیدی است و این می‌تواند میان زیدی‌ها شکاف ایجاد کند، به این صورت که این تلقی را ایجاد کنند که ما با زیدی‌ها مشکلی نداریم، مشکل ما با انصارالله است و ما قبول کردیم که پسر عبدالله صالح که زیدی است رئیس جمهور یمن شود. حال چه بدست آمد و نتیجه چه شد؟ اینهایی که گفته شد توقعات سعودی‌ها بود که در گفتگوهایی که میان آنها شکل گرفته بود به طور جدی مطرح و روی میز قرار داشت. اما برخلاف تصور سعودی‌ها اولا ً انصارالله مرعوب لشکرکشی نیروهای ائتلاف پنج گانه نشد، به این معنا که نیروهای ائتلاف به صورت دسته جمعی از ساحل شروع به پیشروی کردند، اما انصارالله دست نگه داشت و منتظر شد تا آنها به نقطه موردنظر برسند. به همین دلیل آن نقطه را مسلح کرده بود و نیروهای ائتلاف آمدند و پشت نقطه تسلیح درجا زدند. پس از آن هم انصارالله سریع شروع به تلفات گرفتن از آن‌ها کرد و نزدیک به یک لشکر از کل ۶ لشکر را در طول یک هفته از کار انداخت، لشکرهای بعدی به ویژه لشکرهای یمنی که با شرمندگی در کنار آمریکا و عربستان و امارات بودند (چون در کنار یک کشور خارجی علیه ملت خود در حال جنگ بودند)، دچار ترس و واهمه شدید شدند، آنها در پی فرار بودند و در بحبوحه جنگ الحدیده شمار زیادی از این نیروها فرار کردند و سران دو لشکر از اینها از جنوب که مربوط به نیروهای عشایری و لشکری گذشته بود به انصارالله پیام دادند که ما با شما جنگی نداریم و راهی برای ما باز کنید تا برگردیم. سودانی‌ها که کشته داده بودند، پیام دادند که نیروهای ما تمایل دارند برگردند، به یک باره در داخل این‌ها چنددستگی ایجاد شد و بخش زیادی از قدرت آن‌ها تحلیل رفت، این اتفاق اول بود که رخ داد.
اتفاق دوم این بود که برخلاف تصورات آمریکایی‌ها و سعودی‌ها تهدیدات علیه الحدیده باعث ترس و دلهره شافعی‌ها نشد، آنها اتحاد خود را با انصارالله از طریق مشارکت در راهپیمایی‌های چند ۱۰ هزار نفره در شهرهای مختلف الحدیده تحکیم ورزیدند. علاوه بر این علمای شافعی این منطقه آمدند و بیانیه دادند و جهاد علیه نیروهای ائتلاف مهاجم به الحدیده را واجب شمردند، این اتفاق خیلی بزرگی بود که رخ داد. بنابراین انصارالله نه تنها دچار اختلاف با شافعی‌ها نشد، بلکه نبرد الحدیده شرایطی را ایجاد نمود که پیوند میان این دو جریان یمنی مستحکم‌تر از قبل شکل بگیرد. زمانی که این دو هدف دشمنان اجرایی نشد، به طور طبیعی بقیه اهداف آن‌ها نیز محقق نشد، پس بنابر این موضع انصارالله مستحکم‌تر شد و یک بار دیگر مشخص شد که آمریکایی‌ها و سعودی‌ها در مواجهه با انصارالله یک برنامه منطقی و تحقق‌پذیر ندارند، آن نیرویی که سرخود را پایین می‌اندازند و فکر می‌کند که با نیروهای مقابل درگیر نمی‌شود، عقل نظامی ندارد. مانند منافقین که فکر می‌کردند سه روزه می‌توانند به تهران برسند، آنها آمدند بی عقلی کردند و کار منافقین و اقدام آمریکا در عراق را تکرار کردند و البته این‌بار در مقابلشان انصارالله بود، بالاخره انصارالله در این جنگ توانست با تلفات کم و با سلاح‌هایی با برد کوتاه به دشمنان آسیب جدی بزند و همان‌طور که یکی از افراد به اسارت درآمده نیروهای ائتلاف اعتراف کرده «عربستان ضربه‌ای را در نبرد الحدیده متحمل شد که تاکنون متحمل نشده بود»، تمام آن سه سال جنگ یک طرف و این جنگ ۱۵ روزه را نیز باید در یک طرف دیگر قرار دهیم. اگر بخواهیم درباره چشم انداز یمن صحبت کنیم می‌توانیم به این مساله اشاره کنیم که مساله یمن برای عربستان یک مساله فوق استراتژیک است، چون حیات و ممات عربستان در این مساله خلاصه می‌شود. همچنین این‌طور نیست که آن‌ها اگر در یک نبرد شکست خوردند، دست از توطئه برخواهند داشت، در جایی شکست خورده و مفتضح می‌شوند اما قوای خود را در جایی دیگر متمرکز می‌کنند و بار دیگر بخت خود را آزمایش می‌کنند اما نتیجه چه می‌شود؟ نتیجه معلوم است اینها هر کاری که بکنند بیشتر از آنچه در الحدیده انجام دادند نمی‌توانند محقق کنند، تا حالا پیش نیامده بود که ۶ لشکر را همراه وارد صحنه کنند واماراتی‌ها و سعودی‌ها با وجود اختلافات شدید در کنار یکدیگر قرار گیرند، دیگر صحنه‌ای از این شدیدتر در یمن رخ نخواهد داد، پس می‌توانیم بگوییم که جنگ الحدیده یک جنگ معیار و نقطه اوج بود که بعد از آن شرایط برای انصارالله ساده‌تر می‌شود و متقابلاً شرایط برای عربستان سعودی سخت‌تر می‌شود. یک جمله‌ای را مقام معظم رهبری در دیدار با علما فرمودند که «ما سختی را کنار گذاشته‌ایم و آنچه پیش‌رو داریم به مراتب آسانتر است»، این جمله و ماجرا را می‌توانیم درباره آینده وضعیت امنیتی یمن نیز بگوییم.

سوتیترها:

۱٫
حداقل سه دلیل وجود دارد که نشان می‌دهد یمن در منطقه ما موقعیت فوق راهبردی دارد. یک مسئله وضعیت عربستان است. بالاخره در این منطقه‌ای که ما زندگی می‌کنیم، عربستان در مقایسه با دیگر کشورهای مرتبط با آمریکا از موقعیت برتری برخوردار است. یعنی مهم‌ترین کشور منطقه ما که با آمریکا و با رژیم صهیونیستی همکاری می‌کند، عربستان سعودی است که حالا در شرایط و وضعیت خاصی قرار گرفته است و تهدید می‌شود، آن‌هم تهدید از نوع حیاتی و بزرگ نظامی.

۲٫
اگر انصارالله یمن همین الان هم اراده کند، با توجه به تجربیات گذشته و برد موشکی‌ای که به دست آورده است، می‌تواند تا شمالی‌ترین نقطه عربستان یعنی دریای سرخ را تهدید کند. یعنی اگر بخواهد صادرات نفت سعودی‌ها را مختل کند به شکلی که آنها نتوانند حتی یک قطره نفت هم صادر کنند، این ابتکاردر دست انصارالله هست، اما انصارالله تا کنون نشان داده که نمی‌خواهد آبراه دریای سرخ را مسدود کند و مانع صادرات نفت از این منطقه شود.

۳٫
روی نقشه پشت سر وزیر دفاع آمریکا برخی از این مناطق تا دوسال قبل قرمز نبودند، اما امروز قرمزها بیشتر شده‌اند. حالا آمریکایی‌ها می‌بینند که یک نقطه استراتژیک دیگر هم دارد قرمز می‌شود و آن یمن است. یمن به علت نزدیکی به دریای سرخ و تنگه باب المندب و مناطق ساحلی آن برای صادرات نفت، از برخی از ابعاد موقعیت استراتژیک مهم‌تری نسبت به سوریه و عراق دارد. لذا این‌ها با سراسیمگی تلاش کردند وضعیت یمن را تغییر دهند.

۴٫
جنگ الحدیده یک جنگ معیار و یک نقطه اوج بود و بعد از آن شرایط برای انصارالله ساده‌تر و متقابلاً شرایط برای عربستان سعودی سخت‌ترمی‌شود. مقام معظم رهبری در دیدار با علما فرمودند، «ما سختی را پشت سر گذاشته‌ایم و آنچه که پیش رو داریم، به‌مراتب آسان‌تر است.» این جمله و ماجرا را می‌توانیم درباره آینده وضعیت امنیتی یمن نیز بگوییم.

28مرداد/97

عبدالملک الحوثی کیست؟

سید عبدالملک طباطبایی حوثی در سال ۱۳۵۷هـ.ش در شهر صعده در شمال یمن در یک خانواده بسیار متدین به دنیا آمد. پدرش سید بدرالدین حوثی از مراجع نامی شیعیان زیدی و پدر بزرگش از مراجع شناخته شده زیدی یمن شمرده می‌شدند. نسل سید عبد‌الملک به سید یحیی بن الحسن بن قاسم از سادات طباطبایی طبرستان ایران برمی‌گردد که بر ضد دولت عباسی قیام و به علت شکست قیام به یمن مهاجرت کرد. او در یمن به۸۲ جنگ برای گسترش مذهب تشیع زیدی دست زد و مضجع شریفش در شهر صعده با نام امام هادی است و شیعیان زیدی به زیارت وی به‌شدت پایبندند. جنگنده‌های سعودی دو سال پیش و در چهارچوب جنگ تجاوزگرانه خود به مقام امام هادی حمله کردند و بخش‌های وسیعی از حرم ایشان را ویران ساختند.
سید عبد‌الملک از اوان کودکی فراگیری علوم دینی را در محضر پدر و علمای دیگر زیدی آغاز کرد. او در فراگیری و دقت در کسب علم به‌حدی جدی بود که پدرش او را «طرفه» یعنی علامه دهر می‌نامید و امیدهای بسیاری به او بسته بود.
با پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۳۵۷سید بدرالدین حوثی از انقلاب اسلامی حمایت و پشتیبانی از امام خمینی(ره) رهبر انقلاب را یک وظیفه قطعی اعلام کرد. وی از رهبر انقلاب اسلامی ایران به عنوان امام یاد کرد که در مذهب زیدی معنای مهمی دارد و تبعیت از ایشان واجب مطلق است.
در دهه ۶۰ سید بدرالدین به سیاست‌های دولت وقت یمن به ریاست علی عبدالله صالح از جمله حمایت از جنگ تحمیلی صدام بر ضد ایران و اعزام نیروی نظامی به عراق برای مشارکت در جنگ اعتراض کرد و از کشور خارج شد. سپس به ایران سفر کرد و چند سالی در قم اقامت گزید. این سفر از لحاظ اعتقادی و سیاسی اهمیت زیادی داشت و بر خاندان حوثی اثری عمیقی گذاشت. سید بدرالدین حوثی در این سفر جلسات متعددی با مراجع و علمای قم داشت و در باره تفاوت‌ها واشتراکات شیعیان زیدی و اثنی‌عشری بحث‌های مفیدی در بین آنان گرفت و آنها را به یکدیگر نزدیک کرد.
قبل از این سفر، مذهب شیعه زیدی به مذهب سنی شافعی نزدیک‌تر بود و کمبودهای فقهی خود را از طریق آنان جبران می‌کرد. به دنبال این بحث‌ها سید بدر‌الدین حوثی تفسیر جدیدی از قرآن در نه جلد نوشت که منعکس‌کننده دیدگاه‌های جدید زیدی‌ها بود که فاصله بسیار کمی با نگاه شیعیان اثنی‌عشری داشت. این کتاب بعدها توسط مجمع جهانی اهل بیت(ع) چاپ شد. در این سفر سید حسین، پسر ارشد سید بدر‌الدین شیفته امام خمینی و مکتب انسان ساز ایشان شد و سید عبد‌الملک حفظ کامل قرآن کریم را از ایران شروع کرد.
در سال ۱۳۷۰ علی عبد‌الله صالح رئیس‌جمهور وقت یمن، فضای سیاسی را باز و تشکل احزاب مختلف را آزاد اعلام کرد و قرار شد انتخابات پارلمانی برگزار شود. در اولین انتخابات سید بدر‌الدین حوثی به عنوان نماینده مردم انتخاب شد و در دوره بعد سید حسین حوثی نیز از طریق حزب حق راهی مجلس شد. سید حسین به‌سرعت حزب «الشباب المؤمن» را تاسیس کرد و ریاست آن‌را عهده‌دار شد و پیاده کردن الگوی امام خمینی را مانیفست این تشکل نوپا قرار داد.
سپس سید عبد‌الملک حوثی صعده را ترک کرد و به صنعا منتقل شد تا در کنار برادرش قرار گیرد و در نهضت زنده کردن علوم قرآنی در زندگی اجتماعی مشارکت داشته باشد. نظام ناسیونالیستی یمن احساس خطر کرد و از سال ۲۰۰۴ و با حمایت کامل نظامی عربستان سعودی بر ضد جنبش حوثی “حزب الشباب المؤمن” اعلان جنگ کرد و پس از چند ماه جنگ سنگین که هواپیماهای سعودی نیز در آن شرکت کردند، آغاز شد و سید حسین را در یک منطقه کوهستانی به نام “حرف سلمان” در استان “صعده” محاصره کردند. سید عبد‌الملک با دویست رزمنده به این منطقه حمله کرد تا حلقه محاصره را بشکند و برادرش را نجات دهد، اما حضور گسترده واحدهای ارتش یمن مانع شد و سرانجام سید حسین حوثی به شهادت رسید. اعضای جنبش حوثی فوراً جلسه‌ای را برگزار و سید عبد‌الملک حوثی را به عنوان رهبر واجب‌الاطاعه انتخاب کردند.
در آن هنگام سید عبدالملک تنها ۲۵ سال سن داشت، ولی موفق شد این جنبش را از فروپاشی نجات دهد. این جنبش ظرف چند سال بعد در معرض سه جنگ دیگر قرار گرفت، اما به علت رهبری داهیانه عبد‌الملک هیچ‌گاه دولت نتوانست این جنبش را شکست دهد. در سال ۲۰۱۱ جنبش بیداری اسلامی در یمن و دیگر کشورهای عربی آغاز شد و نظام علی عبد‌الله صالح در وضعیت ضعیف‌تری قرار گرفت. این شرایط کمک کرد تا سید عبد‌الملک جنبش منطقه‌ای خود را به یک جنبش ملی تغییر دهد. او ابتدا اسم جنبش جدید را انصارالله اعلام کرد و به‌سرعت فعالیت‌های خود را از صعده در شمال به استان جوف گسترش داد.
این تحرک جدید به‌سرعت در استان عمران( استان بین صعده وصنعا) هوادارانی پیدا کرد. در آن هنگام عمران جزو تیول شیخ عبدالله الاحمر شیخ قبیله حاشد قرار داشت که بزرگ‌ترین قبیله(چهار ملیون نفری) یمن است. دولت عبدالله صالح با سپردن ریاست پارلمان به شیخ عبدالله الاحمر و فرماندهی ارتش به محسن علی الاحمر تلاش کرد پایگاه اجتماعی نظام را گسترش دهد، اما به‌رغم این شرایط مردم عمران با همراهی با انصارالله آل‌احمر را از استان عمران بیرون و وفاداری خود را به انصارالله اعلام کردند. این تحول انصار‌الله را در یک قدمی صنعا قرار داد. همزمان عربستان سعودی و شورای همکاری خلیج فارس، برای کنترل و مدیریت اوضاع سیاسی یمن طرح”پیشنهاد خلیجی” (المبادره الخلیجیه) را مطرح کردند که بر پایه آن قرار شد علی عبدالله صالح از ریاست جمهوری استعفا بدهد و عبد ربه منصور هادی، معاون ریاست جمهوری به مدت دو سال جایگزین او و پس از برگزاری نشست گفتگوی ملی، نقشه راه اصلاحات سیاسی اعلام شود تا بر پایه آن انتخابات برگزار و قدرت به منتخبین مردم واگذار شود. این طرح از سوی اکثریت احزاب یمن پذیرفته و اجرا شد.
در فضای جدید سیاسی، جنبش انصارالله وارد پایتخت یمن شد و فعالیت خود را در آنجا آغاز کرد. بر پایه این طرح، نشست گفتگوی ملی برگزار شد و انصارالله به‌طور فعال در آن حضور یافت. با پایان یافتن این نشست، انتظار این بود که انتخابات برگزار و قدرت به منتخبین مردم واگذار شود، ولی چنین اتفاقی رخ نداد و هادی با حمایت ریاض از اجرای نتایج گفتگوی ملی طفره رفت. هادی دیکتاتور جدید یمن با پاکسازی نظام از طرفداران صالح سعی کرد گروه خود را بر یمن حاکم کند. او نخست‌وزیر جدید را تعیین کرد و قیمت حامل‌های انرژی را افزایش داد. سید عبدالملک حوثی از مردم خواست به سیاست افزایش قیمت‌های سوخت دولت اعتراض کنند. مردم یمن با حضور میلیونی در خیابان‌های صنعا به سیاست‌های هادی اعتراض و با تحصن در میدان‌های مهم شهر درخواست لغو دستور افزایش قیمت‌های سوخت را مطرح کردند.
هادی از ارتش خواست که این حرکت مردمی را سرکوب کند، ولی با پیوستن ارتش به مردم، صنعا عملاً به تصرف انصارالله در آمد. انصارالله با اعزام نیروهای خود به کاخ ریاست جمهوری سعی کرد از هادی در مقابل خشم مردم حفاظت کند. گفتگو میان انصارالله و هادی برای مدیریت دوره انتقال سیاسی ادامه داشت و قرار بود تصمیمات نشست ملی اجرا و زمان انتخابات تعیین شود که هادی با لباس مبدل زنانه از کاخ بیرون رفت و به عربستان سعودی گریخت. در مراحل بعد طبق اسنادی که در کاخ ریاست جمهوری به دست آمد دستور خروج هادی از صنعا از ریاض آمده بود.
عربستان سعودی قیام مردم یمن را کودتا خواند و از حوثی‌ها خواست تا قدرت را به هادی برگردانند و همه سلاح‌های خود را به دولت تحویل دهند. جنبش انصارالله این تهدید را قبول نکرد و از پارلمان خواست تا مصوبات نشست گفتگوهای ملی را اجرا کند. عربستان سعودی در پنجم فروردین ۱۳۹۴ پیشدستی و با حمایت کامل کشورهای شورای همکاری خلیج فارس و کشورهای غربی به‌ویژه امریکا، حمله نظامی خود به یمن را آغاز کرد که تا کنون و پس از سه سال و نیم ادامه دارد.
عربستان سعودی با وعده کمک اقتصادی موفق شد ده‌ها کشورآسیایی و آفریقایی را به اعزام نیرو در کنار خود وادار سازد. رژیم آل سعود همزمان ده‌ها هزار مزدور از اتباع کشورهای مختلف حتی از امریکا(بلاک واتر) با حقوق بالایی جذب و به جبهه‌های جنگ اعزام کرد.
ریاض تصور می‌کرد که این جنگ حداکثر چند هفته طول خواهد کشید، اما مقاومت و ایستادگی حماسه‌وار یمنی‌ها در این جنگ به‌رغم تفاوت فاحش امکانات مادی و تسلیحاتی، کشورهای مختلف را از دور عربستان پراکنده کرد، به گونه‌ای که تنها نیروهای سعودی، اماراتی و سودانی در میدان باقی ماندند و امریکا و فرانسه و انگلیس اطلاعات و تجهیزات متجاوزان را تامین می‌کنند.
ناتوانی عربستان سعودی برای رسیدن به صنعا شکست فاحش و رسوایی نظامی بزرگی است که توان نظامی سعودی با همه خریدهای تسلیحات مدرن را زیر سئوال برده است. حماسه مقاومت و ایستادگی مردم یمن در سه سال و نیم گذشته در ابعاد گوناگون به رهبری داهیانه سید عبد الملک حوثی برمی‌گردد و نشان می‌دهد که این سید مجاهد از چه پایگاه اجتماعی بالائی برخوردار است.

سوتیترها:
۱٫
عربستان سعودی با وعده کمک اقتصادی موفق شد ده‌ها کشورآسیایی و آفریقایی را به اعزام نیرو در کنار خود وادار سازد. رژیم آل سعود همزمان ده‌ها هزار مزدور از اتباع کشورهای مختلف حتی از امریکا(بلاک واتر) با حقوق بالایی جذب و به جبهه‌های جنگ اعزام کرد.

۲٫
ناتوانی عربستان سعودی برای رسیدن به صنعا شکست فاحش و رسوایی نظامی بزرگی است که توان نظامی سعودی با همه خریدهای تسلیحات مدرن را زیر سئوال برده است. حماسه مقاومت و ایستادگی مردم یمن در سه سال و نیم گذشته در ابعاد گوناگون به رهبری داهیانه سید عبد الملک حوثی برمی‌گردد و نشان می‌دهد که این سید مجاهد از چه پایگاه اجتماعی بالائی برخوردار است.

28مرداد/97

سیاست تا دیانت

حج یا تایلند
یکی از خانم‌های فهرست «خاتمی» در مجلس شورای اسلامی (طیبه سیاوشی) در نیمه تیرماه امسال فرموده که روا نیست برای سفر حج، ارز دولتی اختصاص پیدا کند، چون کشور برای واردات دارو ارز ندارد و کسانی که می‌خواهند به حج تمتع بروند برای قبول شدن حج‌شان باید از ارز آزاد استفاده کنند! در همین رابطه جالب است بدانیم:
الف) از فروردین تا تیرماه سال ۹۷ بیش از شش هزار میلیارد تومان در قالب ارز جهانگیری (۴۲۰۰ تومانی) به مسافران ترکیه، دبی، ارمنستان، گرجستان، تایلند و… پرداخت شده و خانم فوق‌الذکر ابداً اعتراضی نداشته است!
ب) از اردیبهشت تا اوایل تیرماه ۹۷ که کشور شاهد بحران شدید ارزی و اقتصادی بود، خانم مذکور به همراه سایر رفقا (نسوان موجود در فهرست خاتمی مقیم در مجلس) به دنبال کسب مجوز ورود زنان و دختران مملکت به استادیوم‌ها جهت تماشای مسابقات فوتبال بوده و سرانجام موفق شدند شبانه زنان و دختران تهرانی را به استادیوم آزادی وارد کنند و با شیپور به تشویق تیم‌شان بپردازند!
ج) به نظر می‌رسد اشتغال و درگیری تمام وقت مشارالیها به امر مهم‌تر از دارو (مذکور در بند «ب») مانع از توجه ایشان به مسائل عبادی حجاج نشده و ایشان فتوای خود در خصوص قبولی حج زائران مشروط به عدم استفاده از ارز «جهانگیری» را هم صادر کرده‌اند.
د) دقت در متن فتوای فوق نشان می‌دهد که به احتمال زیاد این مسئله در زمانی که ایشان و همکاران‌شان در نیمه شب در کنار زنان و دختران در استادیوم مشغول شادی و شیپور زدن بوده‌اند به ذهنشان خطور کرده است!
این جا کجاست؟
لطفاً متن زیر را به دقت بخوانید و سپس حدس بزنید که متن چه زمان و کدام مکان را توصیف می‌کند:
«ظهر یک روز غیر تعطیل در ماه رمضان است و فضای سبز و مشجر دانشگاه، شاهد تجمعات دسته‌جمعی دختران و پسران دانشجویی است که به صورت مختلط و راحت کنار هم نشسته و مشغول خوردن ساندویچ و نوشابه و آب معدنی هستند و بعضاً به صورت شریکی از یک ساندویچ یا نوشابه استفاده می‌کنند. صدای شوخی و خنده بلند است، اما در بعضی از تجمعات، دانشجویان ترجیح داده‌اند پس از صرف نهار با کشیدن سیگار و یا نوشیدن چای یا قهوه (موجود در فلاسک‌های کوچک دانشجویی) به نوای گیتار همکلاسی یا دوست دخترشان گوش بدهند. فضا دوستانه و بی‌ریاست و زیر هر درخت می‌شود دختری را دید که دراز کشیده و سرش را روی پای همکلاسی یا دوست پسرش گذاشته و مشغول غرق شدن در خوشبختی است. در چند مورد کار به دراز کشیدن دوستانه بچه‌ها در کنار هم کشیده اما کسی کار به کار دیگری ندارد و هیچ‌کس مزاحمتی برای دانشجویان ایجاد نمی‌کند!»
کدام‌یک از گزینه‌های زیر را درباره زمان و مکان وقوع این متن صحیح می‌دانید؟
الف) یک دانشگاه در خارج
ب) دانشگاهی در ترکیه در زمان حکومت لائیک‌ها (قبل روی کار آمدن اردوغان)
ج) دانشگاه تهران در زمان شاه
د) هیچکدام
* هرچند گزینه‌های اول تا سوم غلط نیستند، اما باور کنید که این متن توصیفی از فضای دانشگاه تهران در ماه رمضان امسال است (دقیقاً در فضای سبز مجاور جایگاه خواهران در هنگام برپایی نماز جمعه!) و جالب آن که مأموران حراست دانشگاه ضمن ابراز نارضایتی از این وضع، تأکید می‌کردند که مقامات مافوق به آنها دستور داده‌اند که با این موارد برخوردی نداشته باشند!
تشنگی در خرمشهر و کنسرت در کیش
در ابتدای تابستان امسال مردم خرمشهر و آبادان متوجه شدند آبی که در شبکه لوله‌کشی منازلشان جاری است روز به روز «شور» و «شورتر» می‌شود تا جایی که داد همه درآمد و فریاد العطش از خوزستان به تهران رسید. در این میان مسئولان دولت تدبیر و امید بر مبنای شعار محوری «نمی‌شود و نمی‌توانیم، انشالله پس از اجرای برجام مشکل آب خوردن هم حل خواهد شد» و با تأکید بر راهبرد «یک ده آباد بهتر از صد ده ویران» تصمیم گرفتند برای جبران شوری آب در خرمشهر و آبادان، کام مردم را در جزیره کیش شیرین کنند، آن هم با دعوت از یک خواننده کاباره‌ای درجه یک ترکیه‌ای برای اجراهای شبانه در جزیره کیش! اما در کمال تأسف و مانند همیشه، تعداد اندکی از دلواپسان که هنوز پیام رأی مردم در اردیبهشت ۹۶ را درک نکرده‌اند با برخورداری از حمایت نهادها و کانون‌های غیرمسئول اما قدرتمند تلاش کردند تا مانع از خدمت‌رسانی دولت به مردم و مخصوصاً گردشگران در کیش شوند (آن هم از طریق ممانعت از اجرای کنسرت خواننده فوق‌الذکر به بهانه‌های واهی مانند این که برپایی چنین کنسرت‌هایی باعث گسترش ابتذال می‌شود و…). به هر حال و براساس آخرین اخبار جنگ میان دو طرف مغلوبه شد و معلوم نشد کار کنسرت مذکور به کجا کشید، اما جالب است بدانیم در همان حالی که مسئولان دولتی سرگرم تلاش برای شیرین کردن کام مردم بودند، عوامل یک نهاد نظامی با دخالت در کار دولت و با عجله طرحی را برای انتقال آب به آبادان و خرمشهر اجرا کردند که خوشبختانه مسئولان دولت تدبیر و امید با هوشمندی در زمان افتتاح خود را به منطقه رسانده (علی‌رغم گرمای زیاد و طولانی بودن فاصله میان محل افتتاح و تهران) و ضمن به دست گرفتن ابتکار عمل، پروژه را افتتاح کردند!

بی‌حجابی و توسعه اقتصادی
ناهید خداکرمی (نماینده فهرست خاتمی در شورای شهر تهران): برای حل مشکلات اقتصادی و کسب درآمد ارزی باید قانون حجاب اجباری در فرودگاه‌های بین‌المللی و مناطق آزاد کشور لغو شود. (رسانه‌ها، اواسط تیر ۹۷)
الف) صحت خواب همشیره! الان داخل کشور هم بی‌حجابی آزاد است! حجاب اجباری مال دهه شصت بود. ظاهراً از دهه شصت تا الان در غار اصحاب کهف مشغول استراحت بوده‌اید! الان در همین فرودگاه امام می‌توانید انواع و اقسام بی‌حجابی و برهنگی زنان و دختران (ایرانی و خارجی) را براساس جدیدترین مدل‌های روز اروپا و آمریکا ببینید!
ب) البته باید قبول بفرمایید کسب درآمد از طریق بی‌حجابی و برهنگی زنان و دختران قدمتی چند هزار ساله دارد و نکته تازه‌ای نیست که سرکار عالی کشف کرده باشید! تقریباً در همه نقاط متمدن و حتی بی‌تمدن جهان درآمدزایی از طریق برهنگی زنان به عنوان یک شغل (البته نه چندان شریف!) شناخته می‌شود و خیلی‌ها مشکلات اقتصادی‌شان را از این طریق حل و فصل کرده و می‌کنند (فقط باید توجه داشته باشید نان این کار خوردن ندارد و مثل حناق می‌مانند)
ج) همشیره! شما که مسئول حل مشکلات اقتصادی مملکت نیستی! فرودگاه‌های بین‌المللی و مناطق آزاد هم که در حوزه استحفاظی شما قرار ندارد. شما عضو شورای شهر تهران هستی و باید مراقب چاله چوله‌ها و نظافت خیابان‌ها و نرخ عوارض پسماند و… باشی! مگر کسی از شما برای مشکلات اقتصادی مملکت راه‌حل خواسته است؟ آن تبلت‌های چند میلیونی را هم برای این به شما داده‌اند که در مواقع بیکاری با تفریحات سالم سرتان را گرم کنید و به فکر پیدا کردن راه‌حل برای مشکلات اقتصادی کشور نباشید!

برخورد نرم با تخلفات
از آنجا که وزیر اطلاعات فرموده‌اند «نباید با متخلفان اقتصادی رفتار قهرآمیز شود» و با توجه به این که ایشان به واسطه شغل‌شان از امور خفیه و پشت پرده اطلاع دارند و چیزهایی می‌دانند که ما نمی‌دانیم، لذا فرمان ایشان را به گوش جان شنیده و چون متخلفان اقتصادی موجوداتی هستند که سخت‌ترین موانع و مشکلات اقتصادی را به فرصت تبدیل کرده و از آب مقطر، کره حیوانی می‌گیرند، فلذا از این شایستگی برخوردارند که مسئول حل جمیع معضلات کشور از جمله مشکلات اقتصادی باشند. در همین راستا پیشنهاد می‌کنیم:
۱) به جای برخورد قهرآمیز با متخلفان اقتصادی، آنها را برای ورود به مجلس شورای اسلامی تأیید صلاحیت کنیم.
۲) به آنها زحمت بدهیم و اداره استانداری‌ها، ادارات کل دارایی و امور اقتصادی، تعزیرات، ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز و… را به ید با کفایت‌شان بسپاریم.
۳) از آنها خواهش کنیم مسئولیت امور جناح‌ها و احزاب و طیف‌های سیاسی را بپذیرند.
۴) همه عدالت‌خواهان و منتقدان و مخالفان سرمایه‌داری و فعالان مقابله با مفاسد اقتصادی را جمع‌آوری کرده و برای ارشاد به دست متخلفان اقتصادی بسپاریم.
۵) از بیت‌المال به هرکدامشان دو برابر مقداری که چاپیده‌اند جایزه بدهیم و آنها را محکوم به دریافت یارانه برای تمام افراد خانوار کنیم.

روضه‌خوانی یا حقه بازی
مدتی پیش فیلمسازی که بیش از سه دهه در سینمای پس از انقلاب اسلامی مشغول فعالیت بوده و ثمره فعالیتش را نه روشنفکران قبول دارند و نه مومنان، در مصاحبه‌ای به صراحت روضه‌خوانی را حقه‌بازی و افراد روضه‌خوان را حقه‌باز خوانده و فرموده ما در دین چیزی به نام روضه‌خوانی نداریم و…! این مصاحبه در فضای مجازی منتشر شده و کمتر ایرانی پیدا می‌شود که مسلح به یک گوشی تلفن همراه باشد و این گوهرافشانی را ندیده باشد.
۱) خوشبختانه تا الان و به احتمال زیاد در آینده هم کسی با ایشان به دلیل این بیانات کاری نداشته و نخواهد داشت.
۲) این عزیز در ده‌ها فیلمی هم که تولید نموده به اشکال مختلف به دین و مذهب و احکام الهی و اخلاق و حیا و عفت عمومی و… به شیوه‌های متنوع و اشکال مختلف ابراز لطف نموده تا حدی که بیان فوق‌الذکر در برابر آن ابراز لطف به چشم نمی‌آید.
۳) هیچ احدی از مدیران دولتی و قضایی و مسئولان انقلابی و… هم تا همین الان برای تولید فیلم‌های ارزنده و آموزنده مذکور مصدع و مزاحم ایشان نشده و اصولاً کسی به ایشان نگفته: «عمو! خرت به چند؟»
۴) بدون تردید اگر حضرت عزرائیل اجازه دهد ایشان تا قیام قیامت به ساخت آثار گهربارشان و تداوم افاضات بی‌نظیرشان ادامه خواهند داد و بعید است که نظام جمهوری اسلامی و مسئولان جرأت کنند به ایشان اعلام کنند که بالای چشم‌شان ابرو قرار دارد.
۵) ایشان به صورتی فراوان در صدا و سیمای جمهوری اسلامی و در ده‌ها برنامه زنده و پرمخاطب حضور داشته و خواهد داشت همچنان که کمتر روزی را می‌توان یافت که مطبوعات و رسانه‌های رسمی و غیررسمی نظرات استثنایی و پرمغز ایشان را منتشر نکنند!
* به نظر شما در تنها نظام و حکومت دینی و شیعی جهان چطور چنین چیزهایی ممکن است؟
**به کلیه افرادی که پاسخی منطقی برای این پرسش ارائه کنند یک دوره آثار سینمایی و مصاحبه‌های «آقای فرحبخش» اهدا خواهد شد.

اعتلای زن به روایت سیما
می‌دانیم یکی از اهداف انقلاب اسلامی اعتلای جایگاه و مقام زن و تبیین اهمیت نقش مادری و انسان‌سازی او بوده و در این مسیر هریک از دستگاه‌ها در جمهوری اسلامی، رسالتی برعهده داشته اند. از جمله این دستگاه‌ها صدا و سیمای جمهوری اسلامی است که برای انجام رسالت خطیر خود اقدامات متنوع و متعددی را مرتکب شده که شاید سرآمد این تحرکات تبدیل زنان مسلمان به دلقک‌هایی جذاب جهت خندادن مردم باشد. این مهم در برنامه «خندوانه» رخ داد و برای اولین‌بار در تاریخ جمهوری اسلامی و حتی ایران، نوامیس مسلمین برای خنداندن مردم روی صحنه رفتند! نکته قابل تحسین در این حرکت سیما خزنده و تدریجی بودن آن است که باعث شد کمتر کسی به این حرکت اعتراض یا ایرادی وارد کند (که این امر حکایت از ورزیدگی و تکامل مدیران سیما در بستن دهان منتقدان و پیچاندن آنها دارد) روند تبدیل زن به دلقک در سیمای جمهوری اسلامی شاهد مراحل زیر بوده است:
الف) حضور دختران جوان در مسابقه «خنداننده شو» به صورت گروه مجزا و با مربیگری یک خانم اما دوشادوش و در رقابت با مردان در سال اول.
ب) ادغام دختران جوان در گروه‌های مردان و حضور مربی زن برای مردان جوان و برگزاری مسابقه به صورت کاملاً مختلط!
* مطلب مهم در این مسابقه آن است که شرکت‌کنندگان و به ویژه دختران جوان باید تلاش کنند تا با کنار گذاشتن حیا و به هر طریقی اعم از درآوردن شکلک و ادا و اطوار مسخره و تقلید صدا و حرکات بدن و بد و بیراه گفتن به پدر و مادر و… خلق الله را بخندانند. این اتفاق در تلویزیون پهلوی هم رخ نداده بود و به همین جهت مدیران سیمای جمهوری اسلامی باید از جانب شورای فرهنگی اجتماعی زنان و شورای انقلاب فرهنگی، مستحق تشویق شناخته شوند.

28مرداد/97

ردپای سکولاریسم در ایران اسلامی

۱) بدون شک مهمترین نقطه تفاوت و تمایز نظام جمهوری اسلامی با سایر نظام‌های سیاسی موجود در جهان، آمیختگی دین و سیاست و تلاش برای سیطره و اشراف دین بر صحنه سیاست و حاکمیت است. چرا که سایر دستاوردها و عملکردهای نظام جمهوری اسلامی مانند استقلال یا خودکفایی و افزایش قدرت ملی و منطقه‌ای‌، در دیگر نظام‌ها و ساختارهای سیاسی جهان نیز یافت می‌شود، اما تلاش برای دینی ساختن قدرت و حاکمیت و تسلط دیانت بر عرصه سیاست امری است که در جهان معاصر به فراموشی سپرده شده و کنار گذاشته شده بود و انقلاب اسلامی به عنوان یک هدف اساسی به احیا و طرح دوباره آن در ساحت ایران و جهان پرداخت!. این نکته در اندیشه و عمل حضرت امام به عنوان بنیان‌گذار و موسس جمهوری اسلامی به وضوح و صراحت مشخص است، چرا که در دیدگاه ایشان فلسفه اصلی تشکیل حکومت، تحقق و پیاده‌سازی احکام الهی است و دستیابی به حکومت بدون نظر به اجرای احکام دینی، نه تنها مطلوب نیست که حرکتی شیطانی و باطل محسوب می‌شود.
۲) هرچند پایبندی به دین به عنوان امری” شخصی” در جهان امروز و در میان پیروان ادیان غیر الهی و حتی ادیان ابراهیمی امری رایج و عادی تلقی می‌شود (بویژه در میان مومنان به مسیحیت رایج) اما حقیقت اسلام که در قرآن‌کریم و سیره معصومین(علیهم‌السلام) تجلی یافته به صراحت، اشراف دین بر همه عرصه‌های حیات انسان از جمله سیاست و حکومت را به عنوان شرط لازم جهت رستگاری انسان و جامعه می‌داند و حکومت را ابزار ضروری تحقق دین و برنامه‌های آن در جامعه معرفی می‌کند. اما در نقطه مقابل تلاش انسان غربی و تمدن غرب در قرون پس از رنسانس‌، فروکاستن دین در حد برنامه‌ای شخصی جهت کسب آرامش و تبدیل حیات اجتماعی به قلمرو حکمرانی عقل ابزاری و شهوت درآمیخته با حسابگری بوده و در این مسیر چنان پیش رفته که حتی بسیاری از جوامع مسلمان را نیز با خود همراه ساخته است. این نگرش که در ادبیات مغرب زمین از آن با عنوان «سکولاریسم» یاد می‌شود در لفافه‌های جذابی مانند مدارا، تساهل، تسامح، تکثرگرایی و… ترویج پیدا کرده و حتی در میان بسیاری از مسلمین به عنوان ارزش تلقی می‌شود (همان‌گونه که در زبان فارسی ضرب‌المثل‌هایی در این موضوع یافت می‌شود مانند: «عیسی به دین خود موسی به دین خود» و یا «هر کس را در قبر خودش می‌خوابانند» یا «گناه هرکس را به حساب خود او می‌نویسند»).
۳) انقلاب اسلامی و به تبع آن نظام جمهوری اسلامی از ابتدا با هدف حاکمیت دین بر انسان و جامعه و تلاش برای پیاده کردن حداکثری دیانت در اجتماع شکل گرفته و هویت پیدا کرد و عمده حمایت‌ها و فداکاری‌های مردم مسلمان ایران در مسیر انقلاب و نظام اسلامی نیز به همین دلیل رخ داده، چرا که مردم مومن ومسلمان با چشم‌داشت به دین و معنویت و با علاقه به اجرایی شدن احکام و ارزشهای اسلامی حاضر به هرگونه پاکبازی و ایثار در راه موفقیت انقلاب و جمهوری اسلامی شدند و هیچ امر دیگری نمی‌توانست و نمی‌تواند مجموعه‌ای انبوه از مومنان را این چنین با خود همراه سازد. اما رصد وضعیت جامعه ایران طی چند دهه پس از تاسیس نظام اسلامی این حقیقت تلخ را نشان می‌دهد که با فاصله گرفتن ازسال‌های ابتدایی شکل‌گیری حکومت دینی در ایران، از میزان توجه و اهتمام مسئولان و مدیران جامعه، رسانه‌ها و صدا وسیما، دستگاه‌های دولتی و عمومی و بخش قابل توجهی از مردم به اجرای احکام الهی و دقت و مراقبت در این زمینه به شکل محسوسی کاسته شده و کم کم «سکولاریسم» به بهانه‌ها و پوششهای مختلف در حال رشد و ترویج در ذهن و زبان و عمل جامعه ایرانی است.
۴) از جمله نمادهای ترویج سکولاریسم در ایران اسلامی عرفی و عادی شدن بی‌حجابی و کشف حجاب در جامعه است. عادی شدن کشف حجاب و کاهش جدی حساسیت نسبت به آن به عنوان یک عمل حرام و گناه کبیره در میان مسئولان و مردم (به گونه‌ای که دیگر کمتر کسی ازافراد جامعه نسبت به شیوع این عمل حرام ابراز نگرانی کرده و حتی مومنان جامعه نیز به نوعی با آن کنار آمده و این‌گونه به خود قبولانده‌اند که دیگر نمی‌توان در برابر بی‌حجابی و کشف حجاب علنی در جامعه کاری کرد و باید به عنوان یک واقعیت با آن کنار آمد) به صورتی که دیگر نه مسئولی در باره این مسئله واکنش نشان می‌دهد و نه مردم درباره مقابله و مهار آن از مسئولان مطالبه می‌کنند و حتی به تدریج شاهد دوستی و معاشرت میان دختران و زنان محجبه و بی‌حجاب در سطح جامعه هستیم که در واقع نمادی از عادی شدن این گناه در جامعه است و دیگر نه مرتکب آن احساس گناهکاری و عذاب وجدان دارد و نه بقیه به چشم یک گناهکار به فرد بی‌حجاب نگاه می‌کنند و فرق میان حجاب و بی‌حجابی در حد تفاوت در سلیقه نسبت به لباس و نوع پوشش کاهش یافته است. این حالت که بخشی از جامعه «حسن و قبح» اعمالش را با مرجعی غیر از دین می‌سنجد و به همین دلیل دیگر به «حسن و قبح» موردنظر دین اعتنایی ندارد، همان سکولاریسم و «عرفی شدنی» است که نظام جمهوری اسلامی برای مقابله با آن تاسیس شده و حال به علل فراوان بلای جان همین نظام شده است. آن‌هم در وضعیتی که مردم می‌دانند حکومت جمهوری اسلامی اگر «بخواهد، می‌تواند» مانع از تولید و عرضه لباس‌ها و پوشاک مغایر با حجاب اسلامی شود، از دادن خدمات به افراد بی حجاب خودداری کند و رعایت حجاب و پوشش اسلامی از جانب کارکنان خود را جدی بگیرد اما «نمی‌خواهد و نمی‌کند»!
۵) بی‌اعتنایی روز افزون به حرمت ماه رمضان و عادی شدن روزه‌خواری علنی در جامعه ایران در سال‌های اخیر (با گسترش بیشتر در شهرهای بزرگ و شیوع کمتر در مناطق کوچک و روستایی) یکی دیگر از نمادهای توسعه تفکر سکولار در جامعه است مشکل در اینجا، بی‌اعتنایی فرد به حکم شرعی “وجوب روزه برای افراد مکلف” نیست، بلکه جرات فرد روزه‌خوار به ارتکاب علنی این فعل حرام است. به بیان دیگر جامعه (اعم از مدیران و متولیان امور تا مردم و رسانه‌ها و…) به گونه‌ای با روزه‌خواری (پبه عنوان یک فعل حرام) برخورد کرده‌اند که فاعل آن به این نتیجه رسیده که می‌تواند بدون نگرانی از عواقب اجتماعی (مانند مجازات و یا طرد از جامعه و منفور شدن در آن) و با خیال راحت در روز ماه رمضان و در ملاعام روزه‌خواری کند و حتی با کمال گردن کلفتی با “ناهی از منکر احتمالی” برخورد کند. کما این‌که در سال‌های اخیر فراوان پیش آمده که پس از تذکر ناهی از منکر به فرد روزه‌خوار در خصوص لزوم رعایت حرمت ماه رمضان و پاسخ گردن کشانه‌، بی‌ادبانه و حتی تهدید‌آمیز فرد روزه‌خوار به ناهی از منکر، ناظران ماجرا (که بعضاً خود نیز روزه‌دار بوده‌اند) یا صرفاً به تماشا بسنده کرده و یا در برخی موارد به ناهی از منکر ایراد گرفته‌اند که :« بابا بی‌خیال! تورا که در قبر او نمی‌خوابانند! چکار به مردم داری؟» واین همان عرفی شدن رفتار اجتماعی یا «سکولاریسم» است. تفکری که به مخاطب القا می‌کند تو مراقب نماز و روزه خودت باش و دینت را حفظ کن! دین‌داری یا بی‌دینی مردم به تو مربوط نیست! مگر مردم مزاحم روزه‌داری تو هستند که تو مزاحم روزه‌خواری آنها باشی؟ آنها راه خودشان را می‌روند و اعتقاد خودشان را دارند و تو هم اعتقاد خودت را داشته باش و کار خودت را بکن! و این روند باطل وقتی کامل می‌شود که مردم می‌بینند بر خلاف سال‌های دهه شصت دیگر حفظ حرمت ماه رمضان برای حاکمیت جمهوری اسلامی هم اهمیت ندارد! نه نیروی انتظامی در جهت مقابله با این فعل حرام (روزه خواری در ملاعام) وارد عمل می‌شود و نه قوه قضائیه و محاکم آن احکام و حدود فقهی مربوط به این فعل حرام را اجرا می‌کنند و نه رسانه ملی در این خصوص حساسیت نشان می‌دهد و نه سایر دستگاه‌های حاکمیتی در این قضیه واکنشی (هر چند حداقلی) نشان می‌دهند و…! بماند که سال‌هاست حاکمیت از آن طرف وارد می‌شود و به صورت مستقیم یا غیر مستقیم در مسیر ترویج روزه‌خواری و نفی روزه‌داری عمل می‌کند!، مثلاً بسیاری از مسابقات ورزشی به گونه‌ای برنامه‌ریزی می‌شود که با ماه رمضان و روزه‌داری تلاقی پیدا می‌کند و در چنین شرایطی، برتری دادن نظم لیگ‌ها و مسابقات ورزشی بر حفظ حرمت ماه رمضان نتیجه‌ای جز آن نخواهد داشت که حرمت ماه رمضان از سوی ورزشکار و تماشاچی شکسته شود آن‌هم به دست حاکمیت و برنامه‌ریزی ادارات دولتی و متولیان امر ورزش!. در این فضاست که مردم به یک نتیجه منطقی می‌رسند: «اگر ماه رمضان اهمیت و حرمت داشت ادارات جمهوری اسلامی در برنامه‌هایشان به آن و حرمتش توجه می‌کردند!» و این یعنی آموزش عملی جدایی دین از حکومت و قدرت و البته مردم این عمل را واقعی و حقیقی می‌دانند و نه تعارفات و ادعاهایی که در نظام‌های لائیک و سکولار هم به چشم می‌خورد! (مثل برگزاری مراسم افطار در کاخ سفید یا حضور مقامات حکومتی کشورهای مسلمان در مساجد و افطاری‌ها و…) مردم اگر جدی گرفتن اجرای حد روزه‌خواری توسط محاکم قضایی و برنامه‌ریزی عملی دستگاه‌ها و ادارات دولتی در مسیر حفظ حرمت ماه رمضان و پیشگیری از روزه‌خواری و بسیج نیرو و امکانات نیروی انتظامی برای ممانعت از روزه‌خواری را به چشم ببینند، باور خواهند کرد که دیانت برای حکومت مهم است و دین مسلط بر حاکمیت و سیاست است در غیر این صورت نمی‌توان از آنها توقع داشت به دامان سکولاریسم نغلطند.
۶) رعایت (ویا عدم رعایت) احکام شرعی از جانب حاکمیت جمهوری اسلامی در عرصه‌هایی که دین حساسیت نشان داده، مرز میان دینی بودن حکومت و یا سکولار بودن آن است!. وقتی رباخواری به اتفاق رایج در نظام بانکی و ساختار اقتصادی جامعه تبدیل می‌شود، وقتی دولت مدافع و پیشگام برپایی کنسرت‌های فاسد و مختلط می‌گردد. وقتی همّ وغمّ برخی نمایندگان مجلس و مدیران دولتی ورود زنان به ورزشگاه‌های مردانه است، وقتی هنرپیشه‌هایی که ابایی از علنی شدن فساد اخلاقی و بی‌حیایی و بی‌حجابی ندارند (و حتی خود این موارد را علنی می‌کنند!) به چهره‌ها و ستاره‌های ثابت سیمای جمهوری اسلامی و سینمای تحت حمایت و نظارت وزارت ارشاد اسلامی تبدیل شده و دائماً مورد تشویق و تبلیغ قرار می‌گیرند، وقتی پلیس راهور افراد مست را به دلیل رانندگی در حالت مستی جریمه می‌کند اما کاری به شرب خمر از جانب آنها ندارد، هنگامی که فلان بازیگر یا کارگردان یا داور فوتبال در برابر صدها دوربین و میلیون‌ها بیننده با زن یا مرد نامحرم دست می‌دهد و روبوسی می‌کند و بازهم از جانب مسئولان دولتی و رسانه‌های حکومتی تکریم می‌شود و عزت می‌بیند، زمانی که کلاس مختلط بازیگری آن‌هم به صورت کاملاً بی‌حجاب در تهران برپا می‌شود و فیلم آن توسط مربی این کلاس به صورتی رسمی در فضای مجازی منتشر می‌شود و سپس همین مربی به عنوان مجری و معلم بازیگری در شبکه‌های مختلف سیمای جمهوری اسلامی ظاهر می‌شود و به شهرت و… دست پیدا می‌کند، وقتی روزنامه متعلق به دولت جمهوری اسلامی رسماً دختری رقاص که به برکت فضای مجازی به شهرت رسیده و میلیون‌ها نفر روزانه شاهد رقص‌های فاسد او هستند را به عنوان هنرمند معرفی می‌کند (ایران ،۲۳/۴/۹۷) ، وقتی وزارت ارشاد به آثارخوانندگان فاسد زیرزمینی(که برنامه‌های سراسر حرام و خلاف شرع آنها در فضای مجازی میلیون‌ها مرتبه دیده شده) مجوز انتشار رسمی می‌دهد، زمانی که فیلم‌های تولید شده با مجوز وزارت ارشاد اسلامی رسماً فساد و بی‌حیایی و حرام را تبلیغ و تشویق می‌کند، هنگامی که نیروی انتظامی و دستگاه قضایی با واردکنندگان مشروبات الکلی به کشور و توزیع‌کنندگان آن در جامعه به عنوان قاچاقچی کالا برخورد می‌کنند و هنگامی که هیچ دستگاه و اداره حکومتی از فروش علنی حیوانات حرام گوشت در بازارهای تهران و جنوب و بنادر (جهت تغذیه و مصرف خوراکی) ممانعت نمی‌کند و مردم هم این حیوانات را خریداری و مصرف می‌کنند و… باید پذیرفت که سکولاریسم گام به گام اما علنی و آشکار وارد ساختارهای فکری و عملی مدیران حکومتی و جامعه و مردم شده است و اگر برای مهار و توقف این روند همتی سراسری و جهادی از جانب همه مومنان و دین باوران صورت نگیرد در آینده‌ای نه چندان دور از حکومت دینی و نظام جمهوری اسلامی ( که امانت صدها هزار شهید و امید و تکیه‌گاه میلیون‌ها مسلمان و مومن در سراسر جهان بوده و هست) جز عنوانی باقی نخواهد ماند!.

سوتیتر:
۱٫
نظام جمهوری اسلامی از ابتدا با هدف حاکمیت دین بر انسان و جامعه و تلاش برای پیاده کردن حداکثری دیانت در اجتماع شکل گرفته و عمده حمایت‌ها و فداکاری‌های مردم مسلمان ایران در مسیر انقلاب و نظام اسلامی نیز به همین دلیل رخ داده، چرا که مردم مومن ومسلمان با چشم‌داشت به دین و معنویت و با علاقه به اجرایی شدن احکام و ارزشهای اسلامی حاضر به هرگونه پاکبازی و ایثار در راه موفقیت انقلاب و جمهوری اسلامی شدند
۲٫
باید پذیرفت که سکولاریسم گام به گام اما علنی و آشکار وارد ساختارهای فکری و عملی مدیران حکومتی و جامعه و مردم شده است و اگر برای مهار و توقف این روند همتی سراسری و جهادی از جانب همه مومنان و دین باوران صورت نگیرد در آینده‌ای نه چندان دور از حکومت دینی و نظام جمهوری اسلامی ( که امانت صدها هزار شهید و امید و تکیه‌گاه میلیون‌ها مسلمان و مومن در سراسر جهان بوده و هست) جز عنوانی باقی نخواهد ماند!.

28مرداد/97

بی‌پرده با تاریخ/ نگاهی به حوادث تیر و مرداد ۱۳۶۳

کمک شیمیایی آمریکا به صدام برای حمله به ایران!

انتشار اسناد کمک شیمیایی آمریکا به صدام برای استفاده از آن در جنگ علیه ایران را شاید بتوان مهم‌ترین رویداد و خبر تیر و مرداد ۱۳۶۳ دانست، در این دو ماه همچنین فرانسه به کمک و همراهی خود به ضدانقلاب ادامه داده و هواپیمای ربوده شده ایرانی را در فرودگاه این کشور پذیرفت، همچنین اسنادی منتشر شد که نشان می‌داد فرانسه با ضدانقلاب در کردستان همکاری نزدیکی دارد. اینک به مرور رویدادهای تیر و مرداد این سال به نقل از مطبوعات سال ۱۳۶۳ می‌پردازیم.

تجهیز صدام به گاز خردل توسط آمریکا
۴ تیر ماه ۱۳۶۳ روزنامه‌ها به نقل از خبرگزاری جمهوری اسلامی نوشتند: «آمریکا در تجهیز عراق به گاز خردل دست داشته و در تامین این گاز شیمیایی ممنوعه به رژیم جنایتکار بغداد کمک مستقیم کرده است.»
براساس اسناد به دست آمده از یک پایگاه هوایی آمریکا در اسپانیا حداقل ۲ هزار کیلو گاز خردل در اول بهمن ماه گذشته از طریق کالیفرنیا به این پایگاه وارد شده و روز بعد به بغداد ارسال شده است. برپایه اسناد موجود در ستاد تبلیغات جنگ شورای عالی دفاع گازهای فروخته شده به عراق با ۲ پرواز اختصاصی نیروی هوایی آمریکا وارد اسپانیا شده است، بر اساس این اسناد گاز خردل تحویلی به عراق به شکل جامد بوده است.(۱)
۵ تیرماه نیز سخنگوی ستاد تبلیغات جنگ شورای عالی دفاع با رد تکذیب دخالت آمریکا در تجهیز عراق به سلاح شیمیایی گفت: آنچه ایران در این زمینه اعلام کرده است کاملاً جدی و مستند است.
وی افزود: شماره پرواز هواپیماهای حامل گاز خردل به مقصد بغداد که در اول بهمن ماه به یک پایگاه هوایی در اسپانیا وارد شده‌اند در دست است و همچنین پیام مکتوب و مشخصات یک مقام رسمی که در جریان کمک ممنوعه آمریکا به بغداد بوده است وجود دارد و از ساعات ورود و خروج هواپیماهای آمریکایی حامل گاز خردل که از کالیفرنیا به پایگاه تریخون اسپانیا آمده و از آنجا راهی بغداد شده‌اند اطلاعات دقیقی وجود دارد که به موقع خود دراختیار افکارعمومی جهان قرار خواهد گرفت.
استفاده از گاز شیمیایی خردل براساس پروتکل ژنو مصوبه سال ۱۹۲۵ در عملیات نظامی ممنوع است و متخلف از این قرارداد بین‌المللی جنایتکار جنگی محسوب می‌شود. رژیم بعثی در جریان عملیات خیبر و والفجر ۵ از این گاز بر علیه رزمندگان اسلام استفاده کرد.(۲)
یک روز پس از آن که وزارت امور خارجه آمریکا رسماً ارسال مواد شیمیایی به عراق را تکذیب کرد. آلن کرنستون سناتور دموکرات آمریکایی اعتراف کرد چندین مؤسسه آمریکایی مواد متشکله سلاح‌های شیمیایی را به عراق فروخته و ارسال کرده‌اند. به گفته این سناتور آمریکایی از این مواد شیمیایی ارسالی به بغداد در جنگ تحمیلی علیه رزمندگان ایرانی استفاده شده است.(۳)

انتشار اسناد جدید از فروش سلاح شیمیایی به عراق
به دنبال تکذیب صورت گرفته از سوی مقامات آمریکایی در رابطه با کمک شیمیایی به صدام، ایران اسناد جدیدی در این رابطه منتشر ساخت.
کمال خرازی سرپرست ستاد تبلیغات جنگ ۱۲ تیر ۱۳۶۳ طی مصاحبه‌ای جزئیات اسناد به دست آمده از تحویل سلاح‌های شیمیایی آمریکا به عراق را تشریح کرد.
وی گفت: قبل از کاربرد سلاح‌های شیمیایی توسط رژیم صدام در عملیات خیبر اطلاعاتی در دست بود که آمریکا و چند کشور به عراق سلاح شیمیایی تحویل داده‌اند، اما پس از کاربرد این سلاح‌ها آمریکا اولین کشوری بود که به طور لفظی عراق را محکوم کرد پس از آن نیز در مقابل عراق اعلام کرد آمریکا در این قضیه دورویی نشان می‌دهد.
وی افزود: نحوه برخورد آمریکا با جنایت صدام در استفاده از سلاح‌های شیمیایی اطلاعاتی را که حکایت از تحویل سلاح‌های شیمیایی از سوی آمریکا به عراق بود را تقویت کرد و ما مصمم شدیم تا با پی‌گیری جدی اسناد این جنایت را بدست بیاوریم که سرانجام اسنادی به دستمان رسید که حاوی پیامی است به امضای فرمانده مربوطه سرگرد «پی ار پرایسز»، در این سند فاش شده است که مقدار ۲ تن گاز خردل از کالیفرنیا به تریخون و از آنجا به بغداد ارسال شده است. به گفته خرازی این محموله ۲ هزار کیلویی گاز جامد خردل درست قبل از عملیات خیبر به پایگاه بغداد منتقل شده است.(۴)

نامه وزیر امور خارجه به دبیرکل سازمان ملل
۱۲ تیر ماه همین سال وزیر امور خارجه و نماینده دائمی جمهوری اسلامی ایران در سازمان ملل طی ۲ نامه جداگانه از این سازمان خواستند تخلفات رژیم عراق را از تعهد این کشور در مورد خودداری از حمله به شهرها و همچنین به کارگیری سلاح‌های شیمیایی بررسی کرده و در قبال این تخلفات آشکار واکنش مناسب نشان دهد.
رجایی خراسانی در نامه خود نوشت: ۲۰ حمله شیمیایی توسط ارتش عراق به مواضع ایران صورت گرفته است. بر اثر این حملات شیمیایی تاکنون ۵ نفر شهید و ۱۰۰ نفر مجروح شده‌اند. همچنین در نامه دیگری به دبیرکل سازمان ملل وزیر امورخارجه ایران، عراق را متهم به ۱۱ حمله به هدف‌های غیر نظامی از ۱۴ تا ۲۶ ژوئن کرده است.(۵)

نامه رئیس‌جمهور ایران به دبیرکل سازمان ملل
۱۸ تیر ۱۳۶۳ متن کامل پاسخ آیت‌الله خامنه‌ای رئیس‌جمهور وقت کشورمان به درخواست دبیرکل سازمان ملل در رابطه با عدم کاربرد سلاح‌های شیمیایی در جنگ تحمیلی دیروز رسماً منتشر شد.
در بخشی از نامه رئیس‌جمهور کشورمان خطاب به خاویر پرز دکویار آمده بود: جمهوری اسلامی ایران به لحاظ احترام به منشور ملل متحد و پیشنهادات اخیر جنابعالی و نیز اثبات حسن نیت خویش از تقاضای جنابعالی استقبال نموده و تمایل و آمادگی خودیش را بر ادامه مشی قبلی خود مبنی بر عدم استفاده از سلاح‌های شیمیایی اعلام می‌دارد.
در ادامه نامه رئیس‌جمهور آمده بود: لازم می‌دانم بار دیگر بی‌اعتمادی خود را به تعهد اعلام شده رژیم عراق ابراز دارم، ادعای تمرکز نیروهای نظامی در مناطق مسکونی به مثابه بهانه‌ای برای بمباران آن مناطق شاهد جدیدی برای این بی‌اعتمادی است. طبیعی است که این امر مراقبت و موضع‌گیری قاطع شما را ایجاب می‌کند.(۶)

فرانسه تروریست‌ها را پذیرفت!
دوم تیرماه ۱۳۶۳ به دنبال ربوده شدن هواپیما فوکر ۲۷ جمهوری اسلامی ایران و مخالفت اکثر کشورها با اعطای پناهندگی سیاسی به تروریست‌ها، سرانجام دولت فرانسه با پذیرش هواپیما در فرودگاه نیس آن کشور موافقت و مذاکره با ربایندگان را آغاز کرد.
وزارت امور خارجه ایران به دنبال این اقدام فرانسه با احضار کاردار آن کشور در تهران و تسلیم یادداشتی به نامبرده شدیداً به عملکرد آن دولت که مغایر با قوانین بین‌المللی است اعتراض کرد.
در این یادداشت بر این نکته تأکید شده بود که فرانسه با تبدیل شدن به پایگاه سازمان‌های تروریستی و هواپیماربایان امنیت عمومی در جهان را خدشه‌دار ساخته است.
در این یادداشت از دولت فرانسه محکوم کردن اقدام به هواپیماربایی و بازگرداندن هواپیما و تحویل ربایندگان براساس قراداد استرداد مجرمین بین دو کشور خواستار شده بود. براساس گزارش‌ها بنی‌صدر فراری نیز طی پیامی به نخست‌وزیر فرانسه از وی خواسته بود به ۴ ایرانی رباینده این هواپیما پناهندگی سیاسی اعطا کند. بنی‌صدر در این پیام، خود را فرمانده ارتش ایران عنوان کرده بود!(۷)
به دنبال اعتراض ایران، فرانسه هواپیمای ربوده شده را به کشورمان تحویل داد.(۸)

همکاری فرانسه با تروریست‌ها در کردستان ایران!
تیرماه همین سال در ادامه پاکسازی مناطق کردستان از لوث وجود اشرار، عملیات «قائم آل محمد» که از نیمه شعبان شروع شده بود با موفقیت ادامه یافت.
در تشریح دستاوردهای این عملیات دقیقی فرمانده سپاه کردستان گفت: در این عملیات بیش از ۷۰ روستا و بیش از ۲۰۰۰ کیلومتر از اراضی کردستان از لوث وجود اشرار و ضد انقلاب پاکسازی شد. به گفته وی بیش از ۴۰ تن از رهبران و کادرهای بالای گروه‌های ضدانقلاب نیز تاکنون در این عملیات اسیر یا کشته شده‌اند.
فرمانده سپاه کردستان تاکید کرد: گروهک‌ها با عراق و فرانسه دائماً در تماس بوده و از آنان اسلحه دریافت می‌کردند. مستشاران فرانسوی نیز تحت عنوان پزشک با گروه‌های ضدانقلاب همکاری می‌کردند.(۹)

شرط یاسر عرفات برای صلح با اسرائیل!
یاسر عرفات رئیس کمیته اجرایی سازمان آزادی‌بخش فلسطین ۱۹ تیر ۱۳۶۳ شمسی/ ۱۱ شوال ۱۴۰۴ قمری طی یک کنفرانس مطبوعاتی در ژنو گفت: تا زمانی که اسرائیل حقوق حقه ملت فلسطین را به رسمیت نشناسد، سازمان آزادی‌بخش فلسطین نیز اسرائیل را به رسمیت نخواهد شناخت.
عرفات افزود: اگر اسرائیل حقوق ملت فلسطین را به رسمیت بشناسد، ما از ملت فلسطین خواهیم خواست به وعده‌های خود جامه عمل بپوشاند. گفتنی است عرفات دیروز به مدت ۲ ساعت با خاویر پرز دوکویار دبیرکل سازمان ملل دیدار و گفت‌وگو کرد. در این ملاقات تشکیل یک کنفرانس بین‌المللی جهت حل بحران خاورمیانه مورد بررسی قرار گرفت.(۱۰)

اعتراض به بدحجابی و توضیحات مسئولین
سوم مرداد ۱۳۶۳ همزمان با سالروز شهادت امام صادق«ع»، امت شهیدپرور در سراسر کشور در حمایت و تثبیت حجاب اسلامی راهپیمایی کردند. در تهران نیر مردم خداجوی در تظاهرات گسترده‌ای در سطح شهر و در اجتماع میدان ولیعصر«عج» ایمان و اعتقاد راسخ خویش را بر ضرورت رعایت موازین و معیارهای اسلامی در حفظ حجاب به نمایش گذاشتند.
در پی شکایت مکرر امت حزب‌الله از عدم رعایت حجاب اسلامی و پوشش لباس‌های مغایر با شئونات اسلامی، دادستانی عمومی تهران نیز با انتشار اطلاعیه‌ای به کلیه مسئولان ادارات دولتی و خصوصی که در محیط کار تحت مسئولیت آنان پوشش اسلامی رعایت نمی‌شود شدیداً اخطار کرد که از ورود بانوانی که حجاب صحیح اسلامی را رعایت نمی‌کنند به این اماکن جلوگیری کنند، در غیر این صورت مسئولین این سازمان‌ها و نهادها خود تحت تعقیب قرار خواهند گرفت و با متخلفین نیز مطابق مقررات رفتار خواهد شد.(۱۱)

هشدار شدید ناطق نوری به بی‌حجابان
حجت‌الاسلام ناطق نوری وزیر وقت کشور نیز که برای شرکت در سمینار منطقه‌ای مبارزه با مواد مخدر به مشهد سفر کرده بود، در یک کنفرانس مطبوعاتی با اشاره به مسئله حجاب گفت: امت شهید پرور ما که در حال جنگ با استکبار جهانی است و برای استقرار اسلام و استحکام پایه‌های نظام اسلامی، شهید تقدیم می‌کنند، تحمل فساد را ندارند.
وی افزود: برای از بین بردن مسئله بی‌حجابی، قبل از هر چیز به کار فرهنگی نیاز داریم و دستگاه‌های ارشادی باید مراد از حجاب و فلسفه حجاب اسلامی را تبیین کنند و با کسانی که پوشش اسلامی را مراعات نمی‌کنند با استناد به قوانین برخورد می‌شود.(۱۲)

پی‌نوشت‌ها
۱ـ روزنامه کیهان، ۴ تیر ۱۳۶۳، ص ۲۴٫
۲ـ روزنامه کیهان، ۵ تیر ۱۳۶۳، ص ۲٫
۳ـ روزنامه اطلاعات، ۶ تیر ۱۳۶۳، ص ۱۶٫
۴ـ روزنامه اطلاعات، ۱۳ تیر ۱۳۶۳، ص ۳٫
۵ـ روزنامه کیهان ، ۱۲ تیر ۱۳۶۳، ص ۲٫
۶ـ روزنامه جمهوری اسلامی، ۱۸ تیر ۱۳۶۳، ص ۱۲٫
۷ـ روزنامه اطلاعات، ۲ تیر ۱۳۶۳، ص ۱۵٫
۸ـ روزنامه اطلاعات، ۳ تیر ۱۳۶۳، ص ۱٫
۹ـ روزنامه اطلاعات، ۳ تیر ۱۳۶۳، صص ۲ و ۳٫
۱۰ـ روزنامه کیهان، ۲۰ تیر ۱۳۶۳، ص ۲۲٫
۱۱ـ روزنامه کیهان، ۴ مرداد ۱۳۶۳، ص ۲۲٫
۱۲ـ روزنامه جمهوری اسلامی، ۴ مرداد ۱۳۶۳، ص ۱۰٫

28مرداد/97

خشونت و جنایات سازمان منافقین

سازمان مجاهدین خلق را می‌توان از جمله گروه‌هایی دانست که خشونت و ترور عنصر جدایی‌ناپذیر ایدئولوژی التقاطی آن را شکل می‌داد. این سازمان که از ابتدا مشی مسلحانه را پیشه خود ساخته بود، بعد از حمله چریک‌های فدایی خلق به پاسگاه ژاندارمری در سیاهکل، برای عقب نماندن از قافله حرکت‌های مسلحانه سعی کرد تا جان دوباره‌ای به حرکت‌های مسلحانه خود بدهد. آنها سعی داشتند از طریق دوره‌های آموزشی نظامی توسط سازمان‌هایی مثل آزادی‌بخش فلسطین در سوریه، لبنان و اردن علیه رژیم پهلوی اقدام کنند. از جمله اقدامات آنها می‌توان به ترور چند افسر نظامی آمریکایی و نیز چند کارمند شرکت راکول اینترنشنال(Rockwell International) اشاره کرد.
اعضای سازمان مجاهدین به شرکت‌های پپسی‌کولا، جنرال موتورز، شرکت نفتی شل پان امریکن نیز حمله کردند. از دیگر اقدامات این سازمان انجام یک عملیات هواپیماربایی در مسیر دوبی به تهران و انتقال هواپیما به عراق بود که می‌توان آن را اولین اقدام نظامی سازمان و شاید مشهورترین آن دانست. دیگر اقدام جدی سازمان تلاش برای برهم زدن جشن‌های ۲۵۰۰ ساله بود که به خاطر ناپختگی اعضا، یکی از آنان برای تهیه اسلحه با یکی از عناصر مخفی ساواک تماس گرفته بود و همین هم باعث دستگیری گسترده نیروهای سازمان در سال ۱۳۵۰ شد و ساواک بزرگ‌ترین ضربه را از این طریق به سازمان وارد کرد.
مشی مسلحانه در کنار گرایش‌های التقاطی سازمان باعث شد تا حرکت و ایدئولوژی سازمان مورد توجه و پذیرش حضرت امام قرار نگیرد. حضرت امام در برابر توصیه بسیاری از یاران خویش درباره حمایت از سازمان حاضر به پذیرش و حمایت از این سازمان نشد. ایشان در برابر حرکت‌های مسلحانه سازمان در پی ملاقات برخی از اعضا در نجف در سال ۴۹ گفته بودند، «شما نمی‌توانید قیام مسلحانه بکنید. بی‌خود خودتان را به باد ندهید.» در ارتباط با ایدئولوژی سازمان هم ایشان ضمن اشاره به یکی از آثار سازمان می‌گویند، «این کتاب به غیر از آن کلمه «به نام خدا»، بقیه‌اش همه مبانی «مائو» است. شما نمی‌فهمید، این افکار التقاطی است. اینها کار ما را عقب انداختند، نهضت را عقب انداختند. اینها معلومات ندارند و اسلام را وارونه معرفی می‌کنند.»
دامنه خشونت‌های سازمان گستره وسیعی را شامل می‌شد. می‌توان گفت موج نخست خشونت در سازمان با تصفیه اعضای مذهبی و بنیانگذاران نخستین سازمان شروع شد. مقاومت اعضایی چون مجید شریف واقفی و مرتضی صمدیه لباف در برابر تقی شهرام و بهرام آرام دو تن از اعضای مارکسیست سازمان باعث شد تا کار تصفیه آنها از سازمان شروع شود. به‌تدریج در سازمان نوعی دگردیسی در حال شکل‌گیری بود به این معنا که مارکسیسم علم مبارزه واقعی است.

سازمان منافقین پس از پیروزی انقلاب اسلامی
با پیروزی انقلاب اسلامی، سازمان مجاهدین خلق همچنان رویه مسلحانه خود را ادامه داد. بنیانگذاران سازمان متأثر از عقاید نهضت آزادی بر این باور بودند که می‌توان میان اسلام و علوم جدید تلفیق و پیوند ایجاد کرد. به نظر آنها این امکان می‌توانست میان اسلام و مارکسیسم اتفاق بیفتد. ترکیب عجیب و غریبی که آنها از این تلفیق به دنبالش بودند از همان ابتدا مشخص بود که ره به جایی نخواهد برد. ایدئولوژی سازمان لعابی از اسلام را به هسته مارکسیستی پوشانده بود. بررسی عمیق لایه‌های درونی و مرکزی عقاید آنها نشان می‌داد که سازمان بر پایه مفاهیم مارکسیستی در حال ارائه تفسیر از اسلام است.
با طرح حکومت اسلامی یا جمهوری اسلامی سازمان چندان روی خوشی به این نظم سیاسی نشان نداد. بعد از انقلاب آنها در مقابل جمهوری اسلامی از بدیل دیگری به نام جمهوری سوسیالیستی اسلامی سخن ‌گفتند. سازمان مجاهدین خلق هنگام برگزاری همه‌پرسی نظام جمهوری اسلامی ایران در فروردین ۱۳۵۸ به‌طور ضمنی با پرسش «جمهوری اسلامی، آری یا نه» مخالفت کرد. پس از آن نیز در انتخابات خبرگان قانون اساسی شرکت نکرد. بعدها در انتخابات اولین دوره‌ ریاست ‌جمهوری مسعود رجوی خود را کاندیدای ریاست‌ جمهوری کرد، اما حضرت امام اعلام کردند کسانی که به همه‌پرسی رأی نداده‌اند، حق ندارند رئیس‌جمهور شوند.
رأی بالای مردمی و حمایت بیش از ۹۹ درصدی از جمهوری اسلامی دست سازمان را خالی گذاشت و به همین دلیل به دنبال سهم‌خواهی از انقلاب برآمد، زیرا خود را انقلابی اصیل می‌دانست. کمتر از دو هفته پس از انقلاب، مسعود رجوی در سخنرانی خود با اشاره به پیشتاز بودن سازمانش، ناراحتیش را از اینکه اشخاص دیگری در منصب رهبری قرار گرفته‌اند، اعلام کرد. وی در این سخنرانی به این مسئله اشاره ‌کرد که «منظورم از انقلابیون، انقلابیون پیشتاز است. به قول قرآن السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ. ولیکن الان آنها أُوْلَئِکَ الْمُقَرَّبُونَ نیستند. بلکه مُبْعَدُون هستند. یعنی به رهبری نزدیک نیستند، بلکه دورند.»
این اظهارنظر رجوی نشان می‌داد که سازمان، رهبری انقلاب را حق خود می‌دانست. سازمان به علت بدنه تشکیلاتی منسجم که آن را از احزاب مارکسیست به ارث برده بود، فکر می‌کرد بعد از انقلاب به پشتوانه همین تشکیلات و انسجام سازمانی خواهد توانست مدیریت کشور را برعهده بگیرد. موج خشونت سازمان بعد از انقلاب هم تداوم پیدا کرد.
به نظر می‌رسد اهداف سازمان را می‌توان جدا از مخالفت بنیادی با جمهوری اسلامی از چند جنبه دیگر نیز مورد توجه قرار داد. یکی از مهم‌ترین عوامل روی آوردن سازمان به خشونت بعد از پیروزی انقلاب را می‌توان ناشی از این ایده در سازمان دانست که معتقد بود از این طریق می‌توان کشور را ناامن کرد و حکومت را در برقراری امنیت ناتوان نشان داد. در واقع سازمان تصور می‌کرد که ترویج و گسترش ترور و وحشت می‌تواند به اعتبار نظام نوپا خدشه وارد کند و منجر به از دست رفتن پایگاه اجتماعی و حمایت مردمی از آن شود. برای بسیاری از اعضای سازمان که دچار غرور کاذب و عشق به رهبری و قدرت بودند، پذیرش این مسئله که به علت عدم حمایت توده‌ای و نداشتن پایگاه اجتماعی نمی‌توانند به آمال و آرزوهای خود دست پیدا کنند، بسیار سخت بود.
عامل دیگر در خشونت سازمان ترسیم دوگانه‌ای بود که یکی به‌زعم آنها نماینده دو تفکر ارتجاع و خط سازش با امپریالیسم و دیگری نماینده انقلاب و پیشرفت بود. از نظر سازمان سمبل ارتجاع و سازش، نیروهای مذهبی به رهبری امام خمینی و نماینده انقلاب و پیشرفت، سازمان بود. به نظر سازمان تضاد و برخورد و تصادم بین این دو ناگزیر بود و سازمان از این طریق به اقدامات خود مشروعیت می‌داد. موسی خیابانی به عنوان یکی از اعضای اصلی سازمان که نقش زیادی در تشکیل خانه‌های تیمی و آموزش اعضای جوان با فعالیت مسلحانه داشت، در این مورد می‌گوید:
«در یک طرف این تضاد، عمدتاً ارتجاع قرار گرفته بود که در موضع حاکمیت قرار داشت و طرف دیگر آن نیز به‌طور عمده سازمان ما بود. این تضاد بین دو ماهیت متقابل بود. بین ارتجاع به نمایندگی امام خمینی و انقلاب و پیشرفت به نمایندگی سازمان. تضادی بین گذشته و آینده و بین کهنه و نو. این تضاد البته ماهیتاً متعارض و آشتی‌ناپذیر هم بود؛ یعنی بالاخره به تعارض و برخورد کشیده می‌شد.»
بدین ترتیب سازمان هدف خود را مبارزه مسلحانه تا نابودی این تضاد اعلام کرد.
فهرست اقدامات خشونت‌بار سازمان بسیار عریض و طویل است. اوج حرکت‌های تروریستی سازمان مربوط به سال‌های ۱۳۶۰ و ۶۱ است که بیش از ۹۰ درصد آنها در شهر تهران صورت گرفت. دامنه بسیاری از ترورهای سازمان از نوع کور بود. در این نوع از ترورها هر کسی که عکسی از امام و یا دیگر رهبران روحانی یا ظاهری شبیه پاسدارها داشت و یا لباس‌هایش شبیه تیپ‌های مذهبی و به اصطلاح هیئتی بود، آماج ترورهای سازمان قرار می‌گرفت. لیست ۱۷۰۰۰ نفری قربانیان ترور در سایت ‌هابیلیان نشان می‌دهد که سازمان مجاهدین یکی از هولناک‌ترین سازمان‌های تروریستی حتی در میان گروه‌های چپ است. سازمانی که در بین آمار ترورهای آن خیل زیادی از کودکان و زنان دیده می‌شوند.
ترور بسیاری از شخصیت‌ها و رجال انقلابی از دیگر اقدامات سازمان بود. حذف انقلابیون وفادار به نظام اسلامی و چهره‌های اصلی دستور کار سازمان در حذف نیروهای انقلابی قرار گرفت. به‌زعم سازمان می‌توان از این طریق مسیر انقلاب را به دلخواه خود تغییر داد و سکان آن را در اختیار گرفت.
در روز ۷ تیر ۱۳۶۰ آیت‌الله بهشتی، رئیس وقت دیوان‌عالی کشور و بیش از ۷۰ نفر از مقامات و چهره‌های برجسته سیاسی از جمله چهار وزیر، چند معاون وزیر، ۲۷ نماینده مجلس و جمعی از اعضای حزب جمهوری اسلامی در جریان انفجار مقر اصلی این حزب به شهادت رسیدند. این حادثه شش روز پس از عزل بنی‌صدر از ریاست‌جمهوری صورت گرفت. عامل انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی، محمدرضا کلاهی از اعضای رده پائین سازمان بود.
همچنین در روز ۸ شهریور ۱۳۶۰ محمدعلی رجایی رئیس‌جمهور و محمدجواد باهنر نخست‌وزیر وقت به همراه گروهی از اعضای هیئت دولت در انفجار دفتر نخست‌وزیری به شهادت رسیدند. این واقعه درست دو ماه پس از ترور آیت‌الله دکتر سیدمحمد بهشتی و اعضای حزب جمهوری اسلامی در انفجار دفتر حزب روی داد. عامل بمب‌گذاری دفتر نخست‌وزیری یعنی مسعود کشمیری براساس شواهد به دنبال ترور حضرت امام نیز بود. مرحوم سید احمد خمینی نقل کرده «آن شخص که با منافقین کار می‌کرد، یعنی کشمیری، بنا بود یک چمدان مواد منفجره را بیاورد و در کنار حضرت امام بگذارد. در زمانی که رئیس‌جمهور، رئیس مجلس و نخست‌وزیر و وزرا خدمت حضرت امام آمدند [از محل] سه راه بیت حضرت امام آمدند و گفتند آقای کشمیری با یک ساک هست که در آن ساک وسایل و چیزهایی که بناست یادداشت کنند. گفتم نه ما اجازه نمی‌دهیم. کشمیری از ترس اینکه نکند مسئله روشن شود، به عنوان اعتراض همراه کیفش برگشت. همان کیف در نخست‌وزیری جلوی مرحوم رجایی و باهنر گذاشته شد و آنجا را منفجر کرد و این دو شهید بزرگوار را از دست ما گرفت.»
محمد کچویی، آیت‌الله مدنی، سید عبدالکریم‌هاشمی نژاد، آیت‌الله سیدعبدالحسین دستغیب، آیت‌الله علی قدوسی، سیدحسن آیت، آیت‌اللّه عطاءاللّه اشرفی اصفهانی، آیت‌الله محمد صدوقی، اسدالله لاجوردی علی صیاد شیرازی از دیگر کسانی هستند که توسط سازمان منافقین به شهادت رسیدند.
اسناد جدید همچنین نشان‌دهنده نقش سازمان در ترور دانشمندان هسته‌ای است. بعد از اینکه در بیست و ¬سوم مردادماه ۱۳۸۱ (برابر با ۱۴/۸/۲۰۰۲) یکی از اعضای گروهک منافقین در مصاحبه مطبوعاتی خود در هتل «ویلارد» واشنگتن مدعی شد که جمهوری اسلامی ایران در تأسیسات نطنز و اراک فعالیت¬های پنهانی هسته¬ای دارد، سازمان از همه توان خود در جهت ممانعت از فعالیت‌های صلح‌آمیز هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران استفاده کرد. دانشمندان هسته‌ای چون شهید مسعود علی‌محمدی در دی ماه ۱۳۸۸، مجید شهریاری در آذرماه ۸۹، شهید رضایی‌نژاد در مرداد ۱۳۹۰ و مصطفی احمدی روشن در ۲۱ دی ۱۳۹۰ هدف ترور دشمنان نظام قرار گرفتند. اسناد مختلف نشان می‌دهند که سازمان در این ترورها نقش داشته است.
سازمان در دوره جنگ
در سال ۱۳۶۵ سازمان دست به اقدام جنون‌آمیز دیگری زد که البته ریشه در موضع‌گیری‌های نخستین سازمان نسبت به جنگ تحمیلی داشت. در شرایطی که کشور با یک جنگ تحمیلی مواجه شده بود، چند ماه پس از جنگ، مسعود رجوی در پیام نوروزی خود، تحمیل جنگ به کشور را نتیجه بی‏کفایتی مسئولان و دخالت در امور دیگران دانست. سازمان قصد داشت نشان دهد که علت شروع جنگ بی‌درایتی و بی‌توجهی به قوانین حاکم بر سیاست و روابط بین‌الملل است. رجوی در پیام خود اشاره ‌کرد که رهبران جمهوری اسلامی «در سر، خیال جهان‌گشایی را می‌پروراندند و با تبلیغات خام و ناشیانه خود جرقه‌ آتش جنگ خانمان‌سوز را شعله‌ور کرده‌اند.» رجوی با این کار سعی میکرد نقش عراق و کشورهای غربی از جمله امریکا را در شروع جنگ کمرنگ جلوه دهد. گویی خودخواهی‌های صدام و چراغ سبز امریکا به این کشور برای حمله به ایران هیچ نقشی در شروع و تداوم جنگ نداشت.
پس از فرار بنی‌صدر و رجوی به پاریس، شورای ملی مقاومت با شرکت شماری از گروه‌های مخالف جمهوری اسلامی در فرانسه تشکیل شد. طبق میثاقی که به امضای اعضای شورا رسید، بنی‌صدر رئیس‌جمهور و رجوی نخست‌وزیر نظام جمهوری دموکراتیک اسلامی معرفی شدند. با توجه به تعداد اندک اعضا و ضعف تشکیلاتی، شورای ملی مقاومت تا حدود زیادی تحت سیطره‌ سازمان مجاهدین خلق قرار گرفت.
مسعود رجوی در ۱۷ خرداد ۱۳۶۵ به این بهانه که دولت فرانسه وی را تحت فشار قرار داده است، با امضای معاهده‌ای در پاریس با طارق عزیز به بغداد رفت. پس از ورود او، نیروهای سازمان در قرارگاه‌های تشکیلاتی در عراق، سازماندهی شدند و با حمایت ارتش این کشور سلسله عملیات‌هایی را در جبهه‌های شمالی اجرا کردند. هنگام ورود رجوی به خاک عراق، شورای ملی مقاومت در بیانیه‌ نشست ۲۳ اردیبهشت ۱۳۶۵ خود اعلام کرد:
«برای خنثی کردن توطئه‌های دشمن از یک‌ سو و پاسخ‌گویی به الزام‌های مرحله‌ جدید و تدارک قیام از سوی دیگر، محل اقامت آقای مسئول شورا از اروپا به کشور عراق منتقل می‌شود. شورای ملی مقاومت این انتقال را برای گسترش و سازماندهی نیروهای مسلح انقلاب از نزدیک، امری لازم و آخرین گام برای ورود به خاک میهن می‌داند.»
نیروهای نظامی ‌سازمان پس از ورود رجوی به عراق، عملیات‌های مختلفی را در طول نوار مرزی ایران با حمایت و پشتیبانی ارتش عراق در مناطقی مانند سردشت، دهلران، مریوان، سرپل ذهاب، جنوب بانه و ارتفاعات کرمانشاه اجرا کردند. در این عملیات‌ها تلفات جانی و تسلیحاتی فراوانی به برخی یگان‌ها و پایگاه‌های پراکنده نیروهای نظامی ‌ایران وارد شد.
از جمله دیگر اقدامات سازمان می‌توان به اجرای عملیات‌های خرابکاری و ترور در داخل ایران، به‌ویژه ترور رزمندگان و فرماندهان نظامی ایران، جاسوسی از فعالیت‌های نظامی ایران، به راه انداختن تبلیغات و شایعات ضد ایرانی از طریق رادیوی این سازمان در عراق به منظور تضعیف اراده و کاهش حمایت عمومی از جبهه‌های نبرد، شنود مکالمات بی‌سیمی و تلفنی نیروهای ایرانی، ارائه اطلاعات ارزشمندی درباره‌ تأسیسات نظامی و اقتصادی ایران به سازمان‌های اطلاعاتی عراق و در مواردی درگیری مستقیم و حمله به نیروهای ایرانی در جبهه‌های جنگ اشاره کرد. سازمان در پایان سال۱۳۶۶ خوش‌خدمتی خویش به رژیم بعث را در قالب آمار به این شکل ارائه کرد: ۹۹ عملیات همراه با وارد کردن تلفات به ۹۳۰۰ تن از نیروهای ایرانی و به اسارت گرفتن ۸۶۰ نفر. گرچه شواهد و مستندات نظامی ایران تردیدهای جدی در صحت این آمار‌ها نشان می‌دهد.
عملیات مرصاد را می‌توان پایانی بر همکاری سازمان با رژیم بعث در مورد ایران دانست. خوش‌خیالی و خامی و برآوردهای نادرست و بی‌خبری از دنیای اطراف که یکی از مهم‌ترین خصلت‌های سازمان‌های بسته‌ای چون سازمان مجاهدین خلق است، باعث شد تا سازمان به‌رغم خشونت اولیه و پیشروی‌های اولیه با مقاومت مردم و نیروهای نظامی مواجه شود و رؤیای رسیدن به تهران را برای همیشه به تاریخ بسپارد. در این عملیات سازمان متحمل تلفات و خسارات فراوانی شد و بیش از ۴۳۸ تانک و نفربر و ۱۲۰۰ قبضه تجهیزات نظامی از قبیل خمپاره‏انداز، توپ ضدهوایی و سلاح انفرادی را از دست داد. علاوه بر این ده‏ها تانک، نفربر، خودرو و نیز صدها سلاح سبک به غنیمت نیروهای ایران درآمد. شمار کشته‌های سازمان مجاهدین در این عملیات بین ۱۵۰۰ تا ۲۵۰۶ نفر ذکر شده است.
از این پس سازمان برای توجیه حضور خود در عراق چاره‌ای جز حمایت بی‌چون و چرا از صدام نداشت. دیگر جنگ ایران و عراق به پایان رسیده بود و صدام سودای جبران ناکامی خود در جنگ با ایران و اقناع افکارعمومی از طریق لشکرکشی به کویت را داشت. پس سازمان از رژیمی که فاقد پایگاه مردمی و مشروعیت اجتماعی بود، هیچ چاره‌ای جز حمایت نداشت و حفظ صدام مساوی با حفظ موجودیت سازمان در عراق تلقی می‌شد.
چنین به نظر می‌رسید که قیام شیعیان و کردهای عراق بعد از شکست صدام در جنگ دوم خلیج فارس ـ حمله به کویت و اشغال این کشور و حمله نیروهای ائتلاف به رهبری امریکا برای خارج کردن عراق از کویت ـ در فرصت مناسبی صورت گرفته است. از ۱۸ استان عراق ۱۴ استان از کنترل رژیم بعث عراق خارج شده بود و این بار سازمان نقش خود را در قیام مردم عراق در مقابل رژیم نامشروع بعثی با کنترل و سرکوب قیام شیعیان و کردها ایفا کرد. همکاری سازمان با رژیم بعث برای اعاده قدرت به صدام در این مورد نیز مملو از جنایات علیه بشریت و نسل‌کشی است.
جنایات داعش برای بسیاری از ایرانیان یادآور و تداعی‌کننده خشونت و ترور سازمان مجاهدین خلق است. سازمان‌ها و جریان‌هایی که خشونت و ترویج آن را مهم‌ترین ابزار در رسیدن به اهداف خویش می‌دانند. این خشونت امروز هم در درون سازمان وجود دارد. ترورهای انتحاری در سازمان، آتش‌‌سوزی اعضای سازمان در کشورهای اروپایی، حمله به مردم بی‌گناه، کشتار کودکان وغیرنظامیان، استفاده از قرص سیانور برای خودکشی، خودکشی جمعی در موقعی که امکان دستگیری وجود دارد، همه چهره‌ای خشن از سازمان را ترسیم می‌کند. شستوی مغزی در میان اعضای سازمان و قطع علقه‌های خانوادگی به بهانه حفظ پیوند‌ها و خواسته‌های سازمانی به‌قدری در سازمان رواج دارد که چهره‌ای به‌شدت غیر عاطفی و بی‌احساس از اعضای سازمان ایجاد کرده است. قبل از تعطیلی پادگان اشرف اعضای سازمان با پرتاب سنگ و نثار فحش‌های رکیک از طریق بلندگو از خانواده‌های خود که از ایران یا سایر نقاط جهان برای دیدار فرزندانشان به عراق می‌رفتند، استقبال می‌کردند.
امروزه سازمان تلاش می‌کند با خوش‌خدمتی به ایالات متحده امریکا و ارتجاع عرب به رهبری عربستان سعودی خود را به عنوان تنها اپوزیسیون جمهوری اسلامی ایران نشان دهد. حال این سئوال به شکلی جدی مطرح است که سازمانی با این حجم از جنایت چطور می‌تواند خود را نماینده مردم معرفی کند؟ چطور سازمانی که جنایات او به جنایت داعش پهلو می‌زند خود را دوستدار واقعی مردم ایران معرفی کند؟ سازمانی که مشروعیت خود را از حضور اشخاص و مقاماتی از عربستان و ایالات متحده در جلسات آنها می‌گیرد چگونه می‌تواند خود را گروهی مستقل از کشورهای دیگر معرفی کند؟ سازمانی که حفظ موجودیت خود را از طریق جاسوسی و ارائه اطلاعات نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی به دشمنان این مرز بوم تعریف کرده است، چگونه می‌تواند خود را تنها حامی منافع ملت ایران بداند؟
سازمان مجاهدین از زمانی که دچار چرخش ایدئولوژیک شد و بعد از انقلاب سلاح خود را بر زمین نگذاشت، جایگاهش را در بین مردم ایران برای همیشه از دست داد.

سوتیترها:
۱٫
با پیروزی انقلاب اسلامی، سازمان مجاهدین خلق همچنان رویه مسلحانه خود را ادامه داد. بنیانگذاران سازمان متأثر از عقاید نهضت آزادی بر این باور بودند که می‌توان میان اسلام و علوم جدید تلفیق و پیوند ایجاد کرد. ایدئولوژی سازمان لعابی از اسلام را به هسته مارکسیستی پوشانده بود. بررسی عمیق لایه‌های درونی و مرکزی عقاید آنها نشان می‌داد که سازمان بر پایه مفاهیم مارکسیستی در حال ارائه تفسیر از اسلام است.

۲٫
جنایات داعش برای بسیاری از ایرانیان یادآور و تداعی‌کننده خشونت و ترور سازمان مجاهدین خلق است. سازمان‌ها و جریان‌هایی که خشونت و ترویج آن را مهم‌ترین ابزار در رسیدن به اهداف خویش می‌دانند. این خشونت امروز هم در درون سازمان وجود دارد. ترورهای انتحاری در سازمان، آتش‌‌سوزی اعضای سازمان در کشورهای اروپایی، حمله به مردم بی‌گناه، کشتار کودکان وغیرنظامیان، استفاده از قرص سیانور برای خودکشی، خودکشی جمعی در موقعی که امکان دستگیری وجود دارد، همه چهره‌ای خشن از سازمان را ترسیم می‌کند.

۳٫
سازمانی با این حجم از جنایت چطور می‌تواند خود را نماینده مردم معرفی کند؟ چطور سازمانی که جنایات او به جنایت داعش پهلو می‌زند خود را دوستدار واقعی مردم ایران معرفی کند؟ سازمانی که مشروعیت خود را از حضور اشخاص و مقاماتی از عربستان و ایالات متحده در جلسات آنها می‌گیرد چگونه می‌تواند خود را گروهی مستقل از کشورهای دیگر معرفی کند؟ سازمانی که حفظ موجودیت خود را از طریق جاسوسی و ارائه اطلاعات نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی به دشمنان این مرز بوم تعریف کرده است، چگونه می‌تواند خود را تنها حامی منافع ملت ایران بداند؟

28مرداد/97

دود سیاه استبداد پهلوی در قلمرو فرهنگ

بررسی‌هایی درباره پروندۀ پلیدی‌های رژیم پهلوی در قلمرو مسائل فرهنگی

توضیحی بر این نوشتار(مقدمه): فرهنگ به معنای عام خود، روش فکر کردن، زیستن و ارتباط برقرار کردن است. به تعبیر دیگر ارزش‌ها، سنت‌ها شعائر و آداب در مقوله‌ فرهنگ قرار می‌گیرند و به‌مرور زمان از رویش، شکوفایی، غنای کمّی و کیفی و ترقی برخوردار می‌شوند. این سرمایه معنوی که تمامی مواریث فکری، علمی، ادبی و هنری را در بر می‌گیرد، تجلی خود را در سازندگی می‌یابد.(۱)
برخی، باورهای مذهبی و اعتقادات را یکی از شاخه‌های فرهنگ فرض می‌کنند ،ولی چنین تصوری درباره آیین اسلام و مولود طبیعی آن یعنی تشیع و مذهب اهل بیت(ع) کاملاً غلط و دور از واقعیت است، زیرا قرآن و عترت، خود مولد و سازنده فرهنگ هستند و اسلام معارف و مکارم و اندوخته‌های معنوی و معرفتی گرانسنگی را برای مسلمانان و جامعه بشری به ارمغان آورد.(۲) مسلمانان با تکیه بر این فرهنگ به تولیدات فکری، علمی و ذوقی روی آوردند و تمدنی پویا را سامان دادند و در انتقال این میراث گرانقدر به اروپا نقش مؤثری را ایفا کردند، به‌نحوی که متفکران غربی اعتراف کرده‌اند ریشه‌های فرهنگی غرب نه تنها از اسلام بهره‌ها برده‌اند، بلکه بنیادهای فکری و علمی بخش عظیمی از تمدن غرب را نیز مسلمانان پایه‌ریزی کردند.(۳)
متفکر شهید آیت‌الله مطهری بر این باور است که فرهنگ فراتر از علم است و مجموعه متنوعی از علوم عقلی و نقلی، فنون، صنایع، هنرها و ذوق‌های گوناگونی را که روح واحدی بر آن حاکم است و اختصاص به مردمی دارد که لیاقت، شایستگی‌ها و مشخصات آن را داشته باشد، در پیکری واحد و منسجم گرد هم می‌آورد و انگیزه حاکم بر فرهنگ، جهت و حرکت آن، آهنگ رشد و عناصر اصلی فرهنگ اصالت و هویت آن را به اثبات می‌رساند.(۴)
از دیدگاه امام خمینی(ره) فرهنگ اساس یک امت است و زیربنای استقلال راستین آن را تشکیل می‌دهد. هر ملتی محتاج فرهنگی اصیل مبتنی بر ارزش‌های اخلاقی و اعتقادی است. جامعه با چنین فرهنگی می‌تواند در عرصه‌های سیاسی اجتماعی حضور یابد و در مصاف با خصم حماسه‌آفرینی کند. بنابراین فرهنگ در رأس امور است و می‌تواند سرچشمه سعادت یا شقاوت جامعه‌ باشد.(۵)
اجانب در باره جوامع اسلامی مطالعه کرده‌ و متوجه شده‌اند که اگر فرهنگ مسلمانان، استقلال و هویت خود را حفظ کند از میان آنان شخصیت‌های مستقل، مقاوم و مبارز برمی‌خیزند و در این بستر جوانانی پرورش می‌یابند که اگر در رأس امور اداری، علمی و سیاسی قرار گیرند اجازه نمی‌دهند بیگانگان به نقشه‌های شوم خود برسند. از این جهت درصدد برآمدند سدهایی را که این هویت ارزشی را حفظ می‌کنند، بشکند و شایع کردند که اسلام مکتبی است مربوط به دعا و ذکر و ارتباط افراد با خالق و به امور اجتماعی و سیاسی کاری ندارد و اندیشه جدایی دین از سیاست را ترویج کردند. به علاوه افرادی را در رأس هرم قدرت کشورهای اسلامی قرار دادند که به تحقیر و تخریب این فرهنگ پویا و مولد پرداختند و فرهنگ آمیخته به ابتذال، فساد، فحشا را بر اقشار گوناگون تحمیل کردند و نوعی وابستگی فرهنگی را به وجود آوردند.
مقدمات این نیرنگ از زمان قاجاریه آغار شد و این دوران از تاریک‌ترین ادوار تاریخی در عرصه‌های علمی و فرهنگی به شمار می‌آید. اما رژیم پهلوی در این باره مرتکب خیانت‌ها و جنایاتی شد که به‌مراتب از آنچه در زمان قاجاریه رخ داد وخیم‌تر و بدتر بودند، زیرا کارگزاران این نظام استبدادی و طاغوتی، به پایه‌های فرهنگ دینی و بومی به شکلی جدی و برنامه‌ریزی شده حمله‌ور شدند؛ فرهنگ وارداتی را جایگزین فرهنگ اسلامی کردند و آن را در اغلب شئونات مردم ایران نفوذ دادند. این وضع وخیم در ایام متأخر رژیم پهلوی یعنی حدود سه دهه آخر سلطنت محمدرضا پهلوی شکل خطرناک‌تری به خود گرفت تا آنکه انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی(ره) چون خورشیدی درخشان در مقابل این طوفان مهیب ایستاد و آن را کنار زد.(۶)
در نوشتار حاضر مروری خواهیم داشت بر کارنامه سیاه استبداد پهلوی دوم با تأکید بر مسائل فرهنگی.
دسیسه برای تأسیس سلسله‌ای ستمگر و خائن
یکی از مهم‌ترین رویدادها در تاریخ معاصر ایران که در اواخر حکمرانی قاجار اتفاق افتاد، خیزش مشروطه است. در این جنبش، مردمی که از فشار سیاسی و اختناق فرمانروایان قاجار به ستوه آمده بودند، با تأثیرپذیری از آموزه‌های اسلامی به سردمداری علمای بزرگ قیام کردند. این حرکت که صبغه‌ای دینی و خودجوش داشت در صدد بود به موازات کاستن از جفای حاکمان این سلسله، از نفوذ استعمارگران در فرهنگ و سرمایه‌های فکری و مادی این سرزمین جلوگیری کند. نهضت مشروطه گر چه در مجموع موجب بیداری و خودآگاهی عموم مردم گردید، سلطنت به مشروطه مبدل شد، مجلس شورای ملی شکل گرفت، قانون اساسی تدوین گردید و برخی اصلاحات اجتماعی و اقتصادی صورت گرفت(۷)؛ اما با توجه به فضایی که بعد از انقلاب مشروطه پدید آمد، انتظار می‌رفت نظامی برخاسته از میان مردم روی کار بیاید؛ به فرهنگ بومی و شئونات مذهبی احترام بگذارد و برای استقلال واقعی و رشد و شکوفایی کشور گام‌های مهمی بردارد، ولی نه تنها این مهم تحقق نیافت، بلکه رژیمی روی کار آمد که در وابستگی به دولت‌های استکباری، زورگویی، خیانت و هجوم علیه ارزش‌های دینی و هویت اصیل اسلامی، نسبت به زمان قاجاریه اوضاع اسفبارتری داشت.(۸)
ژنرال آیرون ساید، فرمانده نیروهای انگلیسی در شمال ایران، بعد از بررسی‌های فراوان به کمک سیدضیاءالدین طباطبایی، مدیر روزنامه «رعد» و متمایل به بریتانیا، رضاخان را برای این منظور مناسب تشخیص داد. بعد از کوتادی سوم اسفند ۱۲۹۹ شمسی این جرثومه فساد، مقام و موقعیت خود را تثبیت کرد و سرانجام احمدشاه قاجار به نخست‌وزیری او تن داد. دولت انگلستان با دخالت در انتخابات دوره پنجم شورای ملی و نفوذ دادن حامیان خود در این نهاد قانونی و مردمی، زمینه را برای تغییر سلطنت فراهم کرد و سرانجام به‌رغم مخالفت فقهای شیعه، مجلس، موضوع خلع قاجارها را به تصویب رساند و سلطنت را به رضاخان واگذار کرد تا پادشاهی در خاندان او موروثی شود.(۹)
خودکامه‌ای خلافکار در رأس امور ایران
دولت‌های سلطه‌گر کسی را در رأس نطام سیاسی ایران قرار دادند که به قول خودشان کم‌سواد بود و به مجلس شورای ملی به دیده تحقیر می‌نگریست. در خلق و خوی او نقایصی وجود داشتند که به‌تدریج به آفت‌های مهلکی تبدیل شدند. او به هیچ وجه در فکر ترقی علمی و فرهنگی کشور نبود، بلکه تنها اطاعت بی چون و چرای افراد برایش اهمیت داشت. لذا هر سال که از سلطنت او می‌گذشت، دیکتاتوری و اختناق شدت بیشتری پیدا می‌کرد.(۱۰)
رضاخان با نابود کردن قوانین و موازین شرعی حاکم بر نظام قضایی و حقوقی ایران، حقوقدانانی را که غالباً در غرب تحصیل کرده بودند به جای علما و روحانیان گمارد. در نظام تعلیم و تربیت، دگرگونی‌هایی را به وجود آمد که نتیجه‌اش روحیه ملی‌گرایی افراطی، باستان‌گرایی، تجددطلبی، شاه‌دوستی و ادغام با فرهنگ بیگانه بود. به‌علاوه از روحانیون فاضل و فرزانه و خودساخته، در امور فرهنگی و آموزشی سلب نفوذ گردید. مدارس مختلط پسر و دختر تأسیس شدند و همزمان با توسعه کمّی مدارس دولتی، مدارس میسیونرهای مسیحی، بهائیان و برخی فرقه‌های دیگر گسترش پیدا کردند. فعالیت‌های حوزوی و تربیت طلاب فاضل دانشور و مهذب در اکثر نقاط کشور رونق خود را از دست داد و مدارس علوم دینی تخریب یا تعطیل شدند. علمای بزرگ و تأثیرگذار در سرنوشت سیاسی، فکری و فرهنگی کشور دستگیر و روانه زندان یا تبعیدگاه شدند و برخی هم به شهادت رسیدند. احکام و قوانین مبتنی بر شرع مقدس اجرا نمی‌شدند و به بهانه مبارزه با خرافات و جمودگرایی از برپایی شعائر، آیین‌ها، آداب و مراسم مذهبی ممانعت به عمل آمد. منکرات و امور خلاف موازین دینی رواج یافتند و فرقه‌های منحرف و جریان‌های انحرافی و دگراندیش مورد حمایت قرار گرفتند و تقویت شدند. قانون کشف حجاب، تعرض به زنان محجبه، ضرب و جرح بانوان متدین و مقید به سنت‌های اسلامی از اقدامات این دوره ننگین است.(۱۱)
امام خمینی فرموده‌اند: «رضاخان اصلاً سواد نداشت. در تاریخ نیز چنین بوده است. بسیاری از احکام خودسر و مسلط، از لیاقت و تدبیر ملت و علم و فضیلت بی‌بهره بوده‌اند.(۱۲) این کشف حجاب ننگین که عفت و درستی نسل جوان را به باد داد، از خیانت‌های بزرگ رضاخان به این کشور است.(۱۳) رضاخان به زور اجانب و برخلاف میل ملت، بر مردم ایران تحمیل شد و با روی کار آمدن وی سه اصل اسلامی در امر حکومت پایمال شد: لزوم عدالت، آزادی مسلمین در رأی به حاکم و تعیین سرنوشت خود و اصل استقلال کشور اسلامی از دخالت اجانب و تسلط آنان بر مقدرات مسلمین.(۱۴)
رضاخان در آغاز با چاپلوسی، اظهار دیانت، سینه‌زنی و به پا کردن روضه‌خوانی مردم را اغفال کرد. وقتی حکومتش مستقر شد، شروع به مخالفت با اسلام کرد، به طوری که برگزاری مجالس روضه امکان نداشت.(۱۵) هرچیزی که برای اسلام مفیدتر بود به آن بیشتر حمله می‌شد. با عاشورا و تبلیغات اسلامی شدیداً مخالفت کردند، چون می‌دانستند پایگاهی است برای رسوایی حکومت‌های (ظلم و فاسد).(۱۶) رضاخان تمام این مخالفت‌ها را به اسم اصلاحات و ترقی انجام می‌داد.(۱۷)
مقام معظم رهبری نیز می‌فرمایند: «رضاخان، این مرد قلدر نادان و بی‌سواد آمد و خود را در اختیار دشمن قرار داد. یکباره لباس این کشور را عوض کرد. بسیاری از سنت‌های مردم را تغییر داد. دین را ممنوع کرد. کارهایی را با قلدری انجام داد که محبوب سلطه‌گران غربی شد. دوران پهلوی، دوران خودفراموشی ملت و متروک ماندن عناصر خودی و عناصر فرهنگ ملی بود. آن‌چنان به خودی بی‌اعتنایی و آن را تحقیر کردند که کمتر کسی جرئت می‌کرد حتی گرایش فرهنگ خودی گرایش نشان دهد. هرچه از اول این دوران به سوی آخر پیش می‌رویم ابتذال آن بیشتر می‌شود. آن نسل پرورش یافته دوران رضاخانی و اوایل دوران نفوذ دانش جدید و فرهنگ اروپایی در ایران غالباً نسل بی‌اعتقادی بود. البته بعدها وضع عوض و تفکرات صحیحی پیدا شدند. روشنفکران متدینی در دانشگاه‌ها رسوخ کردند و بر تحصیل‌کرده‌ها اثر گذاشتند.»(۱۸)
بدیهی است رژیمی که کارنامه سیاهی دارد و علیه ارزش‌ها، فرهنگ و شعائر مذهبی تهاجم گسترده‌ای را انجام می‌دهد، در جامعه اسلامی ایران هیچ‌ پایگاهی ندارد. استعمارگرانی که رضاخان را روی کار آورده بودند، وقتی دیدند که این مهره دیگر خاصیتی ندارد و نمی‌تواند مقاصد آنان را تأمین کند، زمینه‌های سقوط و فروپاشی حکومت او را فراهم کردند. نیروهای متفقین که در شهریور ۱۳۲۰ به سوی تهران حرکت کرده بودند، رضاشاه را وادار به استعفا و ترک کشور و به جزیره موریس در افریقا تبعید کردند و او در همان جا مرد. در آن شرایط ابرقدرت‌ها برای اجرای سیاست‌های خود کسی را مناسب‌تر از فرزند رضا شاه، یعنی محمدرضا پهلوی، ندیدند و او را به پادشاهی برگزیدند.(۱۹)
امام خمینی می‌فرمایند: «آن وقتی که بنا شد رضاخان از ایران برود، دولت انگلستان اعلام کرد ما او را آوردیم و بعد از آنکه به ما خیانت کرد، او را بردیم. وقتی رضاخان می‌خواست برود، در آن وقتی که به دلیل هجوم متفقین همه چیز در معرض خطر بود، مردم شادی می‌کردند. من به این پسر نادانش گفتم کاری نکن که وقتی تو هم رفتی مردم شادی کنند و شنیدید و دیدید که برای رفتن او شادی مردم بیشتر هم بود و حق هم همین بود.»(۲۰)
دست‌نشانده بیگانگان
محمدرضا پهلوی با توافق انگلیس، آمریکا و شوروی سابق به سلطنت رسید. دوران حکومت وی با نظارت بیگانگان آغاز شد و مردم مسلمان ایران در سال‌های پادشاهی او رنج‌های زیادی را تحمل کردند. خود محمدرضا در یکی از کتاب‌هایش نوشته است که متفقین به ایران آمدند و صلاح دیدند که من پادشاه ایران باشم. او در واقع اعتراف می‌کند که اجانب او را به ملت مسلمان این سرزمین تحمیل کردند.(۲۱) تشکیلاتی که به بیگانگان وابسته است، برای تحکیم پایه‌های قدرت خود به جنایت و غارت اموال عمومی دست می‌زند. چنین روندی او را دچار هراس ‌کرد و مدام نگران بود که مبادا به دلیل خیانت‌ها و فسادهایی که مرتکب شده، مردم به پا خیزند، از این جهت به فشار، ارعاب و اختناق روی آورد و هر روز که ‌گذشت فشار سیاسی اجتماعی به اقشار گوناگون را افزایش ‌داد.
در پی این دیکتاتوری، نفرت و انزجار امت مسلمان از او و تشکیلات مخوف ساواک شدت پیدا کرد تا آنکه به رهبری امام خمینی علیه این نظام ظالمانه برپا خاستند. از آنجا که محمدرضا پهلوی بین مردم پایگاهی نداشت، نه کارگزاران و نیروهای امنیتی و ارتش او و نه حتی قدرت‌های بزرگ هم نتوانستند مانع از سقوط او شوند. نظام شاهنشاهی به دلیل تباهی‌ها و تمایل به ناروایی‌ها و فاصله گرفتن از فرهنگ دینی و جامعه مذهبی زمینه‌های اضمحلال خود را به وجود آورد و محورهای ذیل در فروپاشی آن دخالت داشتند:
۱- خوی فرعونی و طبع طغیان‌گری
با وجود اینکه محمدرضا پهلوی در برابر دولت‌های استکباری رفتاری ذلیلانه داشت، در مقابل جامعه‌ای که بر آن حکومت می‌کرد، سیاست‌های جابرانه و متکبرانه‌ای را اعمال می‌کرد. خوی بیمارگونه‌ای در او وجود داشت که به سبب آن صرفاً خود و اطرافیان متملّق خود را می‌دید و واقعیتی به نام ملت و جامعه‌ مسلمان را به حساب نمی‌آورد.
امام خمینی تصریح فرموده‌اند: «خودش را فرمانفرما و همه چیز ملت می‌دانست و برای دیگران ارزش قائل نبود. همین اسباب آن شد که به مردم خیانت کرد، زیرا در این خیال بود که کسی از او در برابر این همه خلاف بازخواست نمی‌کند. به نظرش نمی‌آمد که قدرت دیگری هم در برابر سرنیزه و مسلسل هست. این بیماری روحی اسباب این شد که او بر اساس همان زمینه‌ای که قدرتی غیر از خودش را نمی‌دید، مشغول به جنایات گردید. مادامی که حکومت، خودش را مسلط بر مردم، فرمانفرما و شاهنشاه می‌دانست ملت با او نبود.(۲۲)کاری نکرده بود که اقشاری از مردم را راضی نگه دارد، جز رده‌های بالای ارتش و قوای انتظامی، باقی را دیگر به هیچ می‌گرفت. ارتش، مردم، مسجد، روحانیت، دانشگاه و بازار، هیچ‌یک را به حساب نمی‌آورد.(۲۳)
«اصولاً حکومت سلطنتی نه تنها مطابق موازین اسلامی نیست، بلکه ناقض احکام این آیین است. از اهداف مهم حماسه حسینی جلوگیری از برقراری نظام پادشاهی بود و چون آن حضرت نمی‌خواست زیر بار حکومت جابرانه‌ای برود که از دیانت و فضیلت فاصله گرفته است، به شهادت رسید. حضرت امام حسین(ع) فرمودند: رسول اکرم(ص) می‌فرمایند هر مسلمانی با سلطان زورگویی مواجه گردد که حرام خدا را حلال نموده و پیمان الهی را در هم می‌شکند، با سنت و قانون پیامبر از در مخالفت و خصومت در پیش می‌گیرد، ولی در مقابل چنین سلطان(جائری) با عمل و گفتار مخالفت نمی‌نماید، بر خداوند است که او را به محل همان طغیانگر و آتش جهنم داخل کند.(۲۴)در واقع چنین فرمانروایی شرک‌آمیز است و چون حاکمش طاغوت است، مسلمانان موظف‌اند آثار شرک را از جامعه دینی دور کنند اسلام از این رویه و شیوه کشورداری منزه است.(۲۵)
«رسول اکرم(ص) می‌فرمایند: ملک‌الملوک یعنی شاهنشاه در نظر من منفورترین کلمات است. نسبت دادن شاهنشاه به انسان کار مذمومی است، چون سلطان حقیقی خداوند تبارک و تعالی است « وَلَمْ یَکُنْ لَهُ شَرِیکٌ فِی الْمُلْک »(۲۶) پروردگار متعال در سلطنت هیچ شریکی ندارد. به همین جهت انبیا از اول تا زمان رسول اکرم(ص) با فراعنه، قیاصره و شاهنشاهان مقابله کردند، ائمه هدی(ع) با آنان مبارزه کردند و در زندان آنان بودند. بعد از ائمه اطهار(ع) علمای بزرگ با پادشاهان و قدرت‌های جابر به ستیز برخاستند.(۲۷) سلاطین از اول خیانتکار بودند. ما با رژیم سلطنتی مخالفیم. اینها (پهلوی اول و دوم) از آغاز که روی کار آمدند، برخلاف قانون بودند. تا حالا هم هرچه کرده‌اند مغایر شرع مقدس، رضای خدا و رضای مردم عمل کرده‌اند. رژیم شاهنشاهی یک رژیم طاغوتی غیر اسلامی بود.(۲۸) چنین شخصی که حکومتش مشروعیت نداشت، برنامه‌های ضداسلامی و معارض با فرهنگ و سنت‌های دینی را به اجرا گذاشت، آتشکده‌ها و دوگانه پرستی را تقویت کرد. تاریخ اسلام را عوض کرد و این خیانت‌ها بالاتر از کشتارهایی است که این رژیم به آن دست زد، زیرا تغییر تاریخ رسمی اسلام اهانت به حیثیت آیین محمدی و ملت مسلمان است.»(۲۹)
مقام معظم رهبری فرموده‌اند: «در دوران رژیم منحوس پهلوی، خصمانه و با دلی پر از کینه داشتند با اسلام می‌جنگیدند تا آن را از صحنه‌ روزگار زایل کنند، چرا؟ چون اسلام با قدرت‌طلبی، سلطه‌گری، غارتگری، فساد، فحشاء و توطئه آنان علیه انسانیت مخالف بود. لازم می‌دانستند آزاد و بی‌مهار باشند و هر کاری که می‌خواهند بکنند، اما اسلام مانع بود و لازم می‌دانستند آن را از بین ببرند که انقلاب اسلامی مثل فجر نوری درخشید.»(۳۰)
۲- نفی باورهای بومی به منظور تأمین منافع اجانب
رژیم پهلوی با حمایت قدرت‌های بیگانه در رأس هرم قدرت سیاسی ایران قرار گرفت و به کمک طرح‌های استعماری و نقشه‌های مستکبران به محو میراث فکری و جلوه‌های مذهبی و کنار زدن ارزش‌های الهی پرداخت و امت مسلمان را تحت سیطره بیگانگان درآورد. به علاوه این رژیم در تأمین منافع غربی‌ها کوشید و مأمور شد هدف‌های ابرقدرت‌ها را در سرزمینی مسلمان‌نشین عملی سازد. ابرقدرت‌ها بدان جهت او را تأیید می‌کردند و مورد پشتیبانی قرار می‌دادند که رژیم شاهنشاهی تمام سرمایه‌های عمومی، انفال، ذخائر فکری و فرهنگی ملت را به ثمن بخس در اختیارشان قرار می‌داد و ایران را برای آنان به صورت طعمه‌ای آماده درآورده بود.
امام خمینی فرمودند: «سلطنت شاه برخلاف میل ملت و از ناحیه اجانب برای تأمین منافع آنان بر ما تحمیل شده است و به همین جهت تمام برنامه‌های آن برخلاف مصالح مردم انجام شده که نتایج زیانبار آن در همه زمینه‌ها مشهود است. وزیر خارجه انگلستان گفت ایشان دارد منافع ما را حفظ می‌کند. ما چطور او را حفظ نکنیم؟ ما می‌دانیم که شاه از طرف آمریکا و انگلستان ماموریت دارد ایران را عقب نگه دارد، فرهنگ ایران را بشکند و اسلام را عقب بزند.»(۳۱)
آنتونی پارسونز، سفیر بریتانیا در اواخر حکومت شاه می‌گوید: «ایران در ذهن شاه بخشی از فرهنگ و تمدن غرب به شمار می‌رفت. از نظر او، ذوق، ابتکار و استعداد ایرانیان در زیر پرده‌ای از سلطه اسلام رو به خاموشی گرایید. منظورش از تمدن بزرگ ارتقای سطح زندگی مردم و توسعه علمی و آموزشی نبود، بلکه می‌خواست ایرانیان از شیوه زندگی سنتی اسلامی و پایبندی به آداب مذهبی زدوده شوند و به سوی تمدن اروپای غربی گام بردارند.»(۳۲)
محمدرضا پهلوی درباره اعمال نفوذ بیگانگان در مهم‌ترین رکن کشور یعنی مجلس شورای ملی سابق این‌گونه اعتراف کرده است: «بعد از رفتن پدرم، مدتی مدید کارها در ظاهر به دست یک عده ایرانی، ولی در عمل، بخشی به دست سفارت انگلستان و قسمت دیگر به دست یک عده ایرانی، ولی در عمل به دست سفارت انگلستان و قسمت دیگر توسط سفارت روس انجام می‌گرفت. صبح مستشار دولت بریتانیا با یک فهرست انتخاباتی به سراغ عوامل ذی‌ربط می‌آمد و عصر همان روز کاردار سفارت روس با فهرست دیگری می‌آمد. در بیست سال از دوران سلطنتم با چنین مجالسی روبه‌رو بودم.»(۳۳)
او که خباثت و جنایت را از پدرش به ارث برده و خودش هم در خلاف و ترویج ناروایی پیشگام شده بود، ایران را در تمام عرصه‌ها به نام «تمدن بزرگ» عقب نگه داشت تا به ابرقدرت‌ها وابسته باشد. او در این راستا می‌خواست جلوه‌های اسلامی را به اسم اسلام محو کند، مفاخر این سرزمین را نابود سازد و به بهانه ملی‌گرایی و گرایش به ایران باستان و احیای نام و یاد پادشاهان قبل از اسلام، دوران پرافتخار ایران پس از گسترش اسلام در ایران را با آن کارنامه نورانی تحقیر کند و به سخره بگیرد و راه را برای غرب‌زدگی هموار کند.(۳۴)
۳- بذرهای ابتذال
از عوامل مهمی که موجب نفرت جامعه اسلامی ایران از خاندان پهلوی شد و نیروهای مؤمن و متدین را برای مبارزه با تشکیلات شاهنشاهی مصمم کرد، فحشا، فساد و رواج رذالت‌های اخلاقی در میان کارگزاران و وابستگان به دربار پهلوی بود. وقاحت این مسئله به قدری بود که حتی ابرقدرت‌ها هم بر مفاسد این رژیم صحه گذاشتند.(۳۵) یکی از نخست‌وزیران شاه گفته بود فساد در سطح بالای نظام سیاسی به‌قدری شیوع دارد که حتی از حریم حیا و شرم هم فراتر رفته است.(۳۶)
مدیریت جاسوسی و اداره تحقیقات سیاسی سفارت آمریکا در تهران گفته است: «خویشاوندان و مقربان شاه، دربار را به مرکز شهوترانی، تباهی، فساد و اعمال نفوذ تبدیل کرده‌اند. خواهر دوقلوی شاه به فساد شهرت دارد.»(۳۷)
تباهی دربار شاهنشاهی به‌حدی رسیده بود که اشرف(خواهر شاه) طی نامه‌ای به ارنست پرون (محرم اسرار شاه) نوشته بود: «برادرم دربار را به روسپی‌خانه تبدیل کرده است!»
در هنگام بازرسی از کاخ سعدآباد، در دفتر خصوصی محمدرضا پهلوی مدارکی از جمله تصاویر فراوانی از اعلیحضرت در حال انجام اعمال منافی عفت به دست آمد. تمام این عکس‌ها توقیف و به ستاد ارتش انتقال داده شد.(۳۸) از وقیح‌ترین مسایل دربار شاه که شخص پادشاه در آن مؤثر بود و قلم از بیانش شرم دارد، تشکیل باند همجنس‌خواهی بود. آوازه این خباثت به گوش درباریان او هم رسیده بود.(۳۹)
تفریح شاه و اسدالله علم شکار دختران اعم از ایرانی و اروپایی بود. این وظیفه جناب علم بود تا در مقام ریاست دربار برای گردش روزانه شاه، وسایل لازم را در حد رئیس روسپی‌خانه فراهم کند و در این باره البته از هیچ‌گونه کوششی فروگذار نمی‌کرد. او از این‌که برنامه‌های گسترده خود برای گذرانیدن وقت و بی‌وقت با دختران متعدد را بیان کند، هیچ شرمی نداشت. قرائن بسیار حاکی از آنند که هر جا علم عبارت «شاهنشاه به گردش تشریف برده‌اند» را به کار برده، کنایه از ین مفاسد و رذالت‌هاست.(۴۰)
وقتی شاه در شهوترانی افراط می‌کند، رئیس دربار توصیه می‌کند که این شیوه برای سلامتی او خوب نیست. در حالی که در عرف بین‌الملل رابطه یک سیاستمدار با روسپی‌ها سر و صدا ایجاد می‌کند، اسدالله علم با نهایت بی‌شرمی در یادداشت‌ها و خاطرات خود جزئیات اعمال منافی عفت شاه را گزارش می‌کند. وقتی میان محمدرضا پهلوی و علم سخن از شمس پهلوی به میان آمد که گاه با ده بیست سگ و گربه از این کشور به آن سرزمین می‌رفت، گفته شد که این کار او نوعی دیوانگی است. شاه گفت ما هم که این همه جنس مخالف عوض می‌کنیم آیا خودش نوعی جنون نیست؟(۴۱)
سقوط شاه در باتلاق فساد و مرداب فحشا نه تنها خاندان سلطنتی را گرفتار کرد، بلکه این رذالت‌ها در تمای ادارات، نهادها و سازمان‌ها همچون عفونتی فراگیر نفوذ کرد و جای سالمی را برجای نگذاشت. در حالی که انسان‌های شریف، لایق، شایسته پاک و خوشخو‌ در زندان‌های مخوف ساواک تحت شدیدترین شکنجه‌ها قرار گرفته بودند، افراد فاسد، عیاش، غارتگر و نالایق در پست‌های حساس قرار گرفته و زمام امور جامعه‌ای مسلمان را در اختیار داشتند. در ایام نخست‌وزیری هویدا زنی فاسد و بهایی در رأس وزارت آموزش و پرورش قرار گرفته بود که هنگام وزارتش جنایت‌های زیادی صورت گرفت. تعلیم و تربیت نسل جوان با رذالت‌های اخلاقی توأم شده بود. اردوهای دانش‌آموزی مختلط و فجایع ننگین و شرم‌آور ناشی از آن در کارنامه سیاه این زن درج شده بود. مراکز فساد و فحشا، کاباره‌ها، کازینوها، میکده‌ها و دیگر کانون‌های گناه و خلاف چون تعفّنی که جان‌ها و دل‌ها را آلوده می‌کند، در مهم‌ترین کانون‌های شهری آزادانه مشغول فعالیت بودند و تعداد آنها از مساجد، اماکن و محافل مذهبی، کتابخانه‌ها و مراکز فرهنگی تربیتی افزون‌تر بود. رسانه‌ها و مطبوعات به آتش ملتهب فساد، فحشا و بی‌بندوباری دامن می‌زدند و با شیوه‌های گوناگون هنری و تبلیغی جوانان را به دور باطل ابتذال و لجن‌زارهای تباهی سوق می‌دادند و آنان را از دیانت و فضیلت بیگانه می‌کردند. رسوبات مفاسد فطرت‌ها را گرفتار و بیمار کرده بود. فضای تبلیغاتی آن‌چنان مسموم بود که اقشاری از نسل جوان تقید به فرائض دینی و موازین شرعی را برای خود ننگ و نشانه‌ای از ارتجاع و عقب‌افتادگی می‌پنداشتند. این برنامه‌های مبتذل به نام ترقی و توسعه فرهنگی صورت می‌گرفتند.(۴۲)
رواج فساد در حکومت پهلوی در کاهش و از میان رفتن اعتبار آن نزد مردم نقش مؤئری داشت. غرور شاه و خودبرتربینی او باعث شد متوجه نشود مفاسد اخلاقی آن هم در سطح بالای نظام سیاسی به لحاظ انعکاس منفی آن در میان اقشار مردم برای رژیم پهلوی مضر است و اگر ریشه‌کن نشود، بساط قدرتش را بر خواهد چید.
شاه نه تنها در این راستا اقدامی به عمل نیاورد، بلکه در هنگامه‌ای که انقلاب اسلامی اوج گرفته بود و روزبه‌روز از اقتداری افزون تر برخوردار می‌شد، فردی فاسد را به عنوان رئیس دولت خویش معرفی کرد که نه تنها وارث بی‌اعتباری و بحران مشروعیت حکومت پهلوی نزد مردم بود، بلکه به عنوان رئیس مجلس سنا از سال ۱۳۴۲ شمسی و مقاماتی چون ریاست بنیاد پهلوی مظهر فساد در دربار به شمار می‌آمد و نقش او در نزدیک بودن به شاه و شرکت در مفاسد و ابتذال‌های دربار بسیار پررنگ بود.(۴۳)
سولیوان سفیر آمریکا در ایران می‌نویسد: «از نظر علما، روحانیون و افراد مبارز، انتصاب شریف امامی به دلیل اتهام به فساد در مقام ریاست طولانی بر بنیاد پهلوی، بدترین انتخاب از جانب شاه بود. به علاوه او به عنوان مهره‌ای انگلیسی ریاست فراماسونرهای ایران را عهده‌دار بود. شریف امامی با این سابقه مخدوش وقتی ناکامی خود را در برخورد با نیروهای انقلابی دید، دست به حکومت نظامی زد و سرکوب و کشتار بی‌سابقه‌ای را در جمعه ۱۷ شهریور مرتکب شد.»(۴۴)
۴- تخفیف اسلام و تشیع و تقویت مذاهب منسوخ و فرقه‌های منحرف
محمدرضا پهلوی معارف اسلامی را به‌شدت تحقیر و تحفیف و مردم را نسبت به علمایی که مروج فضایل و مکارم بودند و نیز مؤمنان مقید به تعالیم اسلام و تشیع، بدبین می‌کرد. اگرچه او برای کشف حجاب و هتک عفاف بانوان از سر نیزه و ژاندارم‌ها کمک نگرفت، ولی از طریق تبلیغات وسیع، دامنه‌دار و سازمان‌یافته، این موضوع را اشاعه داد که پوشش زنان نشانه عقب‌ماندگی و کندی حرکات فردی جلوه می‌کرد و نیز عامل عقب افتادن جامعه و کشور است. پدیده چادر و پوشش کامل و رعایت آن توسط دانشجویان، دربار شاهنشاهی را دچار هراس کرده بود. اسدالله علم در بازگشت از شیراز به شاه می‌گوید: «دیروز در دانشگاه پهلوی عده‌ای دختر چادری را دیدم که مرا شگفت‌زده کرد. آن وقت‌ها که رئیس دانشگاه پهلوی شیراز بودم، دانشجویان چادری را مورد تمسخر و استهزاء قرار می‌دادیم. به همین دلیل کمتر کسی راضی می‌شد حجاب را رعایت کند، زیرا دانشجویان دختر، آن را نوعی تحقیر برای خود تلقی می‌کردند.»
گسترش حجاب در مراکز آموزشی، شاه را مشوش می‌کند. علم می‌نویسد: «شاه فرمودند پریروز که به جنوب شهر، به محل فروشگاه‌های زنجیره‌‌ای رفته بودم، هزاران زن چادری را دیدم و این وضع، مرا ناراحت کرد.»(۴۵)
امام خمینی فرموده‌اند: «هدف اصلی دولت‌های استعمارگر محو قرآن، اسلام و علمای اسلام است و برای وصول به اهداف خود نغمه‌ای را به وسیله عمال خبیث خود آغاز کرده‌اند، چنان که نغمه سپاه دین را از حلقوم کثیف یکی از عمال و سرسپرده خود آغاز کرده‌اند؛ آن هم در شرایطی که دستگاه جبار هر روز ضربه‌های پیگیری به پیکر اسلام وارد می‌کند و دست جنایتکار اسرائیل را در تمام شئون ایران باز گذاشته است و بسیاری از علمای اعلام و خطبای عظام و ملت شریف ایران در زندان و تبعید به سر می‌برند و جوانان غیور تیرباران می‌شوند. اگر خدای نخواسته ایادی اجانب در این مقصد شوم و کمرشکن (سپاه دین) توفیق پیدا کنند، اولاً علمای اعلام، وعاظ و مرّوجین اسلام را کنار می‌زنند و ثانیاً اسلام و احکام اسلامی را نابود می‌نمایند.»(۴۶)
و نیز: «آزادی را در این می‌دیدند که زن‌ها با مردها در دریا شنا کنند و در مراکز فحشا با هم مجتمع باشند. اینها تربیت‌های اسلامی را از بین بردند. در زمان این پسر (محمدرضا پهلوی) شاید بیشتر معنویات از بین رفت. نگذاشتند مردم رشد فکری کنند. نگذاشتند فرهنگ ترقی کند.(۴۷) و رژیم خائن (پهلوی) جدیت کرد با همه جهات و همه قدرت، با تزکیه مبارزه کند و نگذارد جوان‌های ما صحیح بار آیند.(۴۸) آتشکده‌ها را تقویت کرد و تاریخ اسلام را عوض کرد به تاریخ گبرها که خیانت به اسلام و رسول اکرم«ص» است. این خبیث(محمدرضا شاه پهلوی) می‌خواست اسلام را از بین ببرد، اینها می‌خواستند ورق را برگردانند به همان زمان قبل از نبی اکرم«ص». زمان سلاطین گبر متعدی و آدمکش قهار. همه چیزشان شاهان باستان بوده است به نام پان ایرانیسم و شئون ایرانیت.»(۴۹)
رژیم مستبد پهلوی با احیای مذاهب منسوخ و فرقه‌های منحرف در قالب برگزاری جشن‌های مذهبی اقوام قبل از اسلام در کاخ سلطنتی و واگذاری مدیریت این برنامه‌های مستهجن به شهبانو با آن فسادهای آشکار و شراب‌های سفارشی وارداتی از فرانسه، آن هم در نیمه ماه مبارک رمضان می‌خواست بر پیکر اسلام و تشیع ضربه وارد کند. با توصیه شاه، رزمندگان حماسه‌آفرین صدر اسلام و فتوحات رهایی‌بخش آنان، در حد افراد طاغی و متجاوز تلقی و یا به دیو و دد تشبیه می‌شدند. بنا به اعتراف عمال رژیم پهلوی و اربابان خارجی آنها احیای نام پادشاهان سفاک قبل از اسلام، باستان‌گرایی، برگزاری جشن‌های دوهزار و پانصدساله در کنار قبر کوروش هخامنشی و سرانجام تبدیل تاریخ هجری به شاهنشاهی هدفی جز اسلام‌زدایی از جامعه ایرانی را تعقیب نمی‌کرد. انتخاب امثال عبدالکریم ایادی بهایی به عنوان پزشک ویژه دربار و انتصاب یک نفر یهودی صهیونیست در رأس سازمان رادیو و تلویزیون انگیزه‌ای جز این هدف شوم را در برنداشت.(۵۰)
در این دوران به دلیل مساعد گردیدن شرایط حضور پیروان فرقه‌ ضاله بهائیت در صحنه‌های سیاسی، اجتماعی و اداری شاهد حضور گسترده‌ آنان در مناصب کلیدی و حساس رژیم پهلوی دوم هستیم. عناصری چون امیرعباس هویدا (نخست‌وزیر در دورانی طولانی)، دکتر شاهقلی (وزیر بهداری)، هژبر یزدانی (سرمایه‌دار مورد حمایت رژیم)، حبیب‌الله ثابت پاسال (رئیس رادیو و تلویزیون)، پرویز ثابتی (معاون ساواک مخوف)، هوشنگ نهاوندی (رئیس دفتر فرح) و سپهبد اسدالله صنیعی، از جمله آنها هستند.(۵۱)
به‌رغم انزجار مسلمانان جهان و به‌خصوص امت مسلمان ایران از رژیم اشغالگر قدس و غاصبان سرزمین فلسطین و بیت‌المقدس، نظام شاهنشاهی پهلوی با این دولت جنایتکار و تروریست روابط حسنه‌ای برقرار کرده بود. رژیم ظالم، سفاک و خونریز اسرائیل غاصب بر تمام شئونات فرهنگی، اقتصادی، نظامی و سیاسی ایران سلطه پیدا کرده و ایران به صورت پایگاه نظامی این دولت خونخوار و وحشی درآمده بود. صهیونیست‌ها برای سرکوب حرکت‌های انقلابی و خیزش‌های اسلامی و شناسایی نیروهای مؤمن و مبارز با ساواک و نیروهای امنیتی ایران همکاری اطلاعاتی و عملیاتی داشتند و ساواکی‌ها را برای آشنایی با فنون مدرن شکنجه، آموزش می‌دادند.(۵۲)
روی کار آمدن مجدد محمد ساعد مراغه‌ای در مهر ۱۳۲۷ شمسی، با اعلام موجودیت دولت متجاوز و غاصب صهیونیستی در سرزمین غصب شده فلسطین همزمان بود. به همین مناسبت به دعوت آیت‌الله کاشانی و شهید نواب صفوی، رهبر جمعیت فدائیان اسلام تظاهرات گسترده‌ای در حمایت از مردم مظلوم فلسطین برپا شد و متجاوز از پنج هزار نفر نیروی ایثارگر و فداکار برای اعزام به آن سرزمین و مقابله با غاصبان قدس شریف ثبت‌نام کردند. ولی در اوج التهابات منطقه‌ای و اعتراضات داخلی ناشی از این اشغالگری که با توطئه دولت انگلستان صورت گرفت، محمد ساعد مراغه‌ای با دریافت چهارصد هزار دلار رشوه، ضمن تعویض وزیر خارجه کابینه خود با موافقت شاه، در دی ۱۳۲۸ شمسی این دولت غاصب را به رسمیت شناخت.(۵۳)
اسدالله علم در یادداشت‌های خود بر این موضوع تصریح دارد که باید از صهیونیست‌ها برای پیشبرد امور استفاده کنیم و در جایی می‌گوید: «بودجه مرکز پژوهش‌های تبلیغاتی در آمریکا را که با اسرائیلی‌ها عمل می‌کنیم، تنظیم کردم. شاه، بودجه مرکز تبلیغات سری‌ای را که با اسرائیلی‌ها داریم، تصویب فرمودند.»
سفیر اسرائیل از علم دعوت می‌کند که به سرزمینی که آنان غصب کرده‌ و در آن دولت تشکیل داده‌اند سفر کند، اما او از این اقدام علنی در هراس است. سفیر می‌گوید: «مگر نخست‌وزیر ما به ایران نمی‌آید؟ تو را هم طوری می‌بریم که کسی نفهمد.»
از آنجا که موضع‌گیری‌های رژیم پهلوی درباره اسرائیل غاصب و فلسطین، کشورهای عربی حوزه خلیج فارس و خاورمیانه را ناراحت کرده بود، شاه در مصاحبه با روزنامه عکاظ چاپ عربستان، از شیعه به عنوان مسئله‌ای سیاسی یاد می‌کند. علم به او می‌گوید شما شاه کشوری هستید که اکثریت آن شیعه‌اند و شاه راضی می‌شود که این عبارت را بردارد، اما از اینکه بر شیعه به عنوان مذهبی از مذاهب اسلامی تأکید کند خودداری می‌ورزد. به اذعان اسدالله علم موشه‌دایان دوست بیست ساله شاه بود و اعتماد دربار پهلوی به رژیم اشغالگر قدس شریف هر روز تقویت می‌شد.(۵۴)
سرانجام سقوط ذلت‌بار
با عزل رضاشاه از قدرت، فرزند جوانش محمدرضا که آگاهی، توانایی و تجربه کافی برای اداره یک کشوری بزرگ را نداشت، بر اثر نیرنگ نخست‌وزیر رضاخان در واپسین روزهای سلطنت رضاشاه و بسترسازی متفقین، به سلطنت رسید، بعد از خروج نیروهای اشغالگر بیگانه از ایران، دولت‌هائی بی‌ثبات یکی پس از دیگری روی کار آمدند.
در سال ۱۳۲۸شمسی نماینده دولت انگلستان، نوبل گس(Sir Neville Archibald Gass ) بعد ار مذاکراتی با عباسعلی گلشائیان موفق شد قرارداد الحاقی سال ۱۳۱۲ شمسی را که در زمان رضاشاه منعقد و به قرارداد گس گلشائیان معروف شده بود، امضا کند، اما نمایندگان مجلس از تصویب آن خودداری کردند و سرانجام قانون ملی شدن صنعت نفت در ۲۴ اسفند ۱۳۲۹ شمسی به تصویب مجلس شورای ملی رسید.
در نهضت ملی شدن نفت آیت‌الله کاشانی(متوفی ۱۳۴۰ ش) نقش مؤثری داشت. در سی‌ام تیر ۱۳۳۱ شمسی قیام با شکوهی به رهبری ایشان برای مقابله با دولت قوام‌السلطنه صورت گرفت و دکتر محمد مصدق که استعفا داده بود دوباره روی کار آمد. ضعف ساختاری و بی‌کفایتی برخی از اعضای کابینه، رقابت‌ها و قدرت‌طلبی‌ها و ایجاد شکاف بین آیت‌الله کاشانی و دولت مصدق که با دسیسه‌ کانون‌های توطئه بیگانگان و عوامل داخلی شکل گرفت، مانع از آن گردید تا مردم و رهبران نهضت برای قطع دست استکبار با یکدیگر متحد شوند. در این حال ایالات متحده آمریکا و انگلستان بعد از مشاوره با یکدیگر کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ شمسی را به فرماندهی فضل‌الله زاهدی برنامه‌ریزی کردند که به پیروزی رسید و زاهدی نخست‌وزیر شد و محمدرضا پهلوی که از ایران گریخته بود به کشور بازگشت.
بعد از این واقعه شوم آمریکائی‌ها تصمیم گرفتند ایران را به پایگاه اصلی قدرت خود در منطقه تبدیل کنند. از آن سو شاه که راه بقای خود را در کسب حمایت از آمریکا می‌دانست به کمک مستشاران آنها سازمان مخوف ساواک را تشکیل داد. این سازمان با هدایت سرویس‌های اطلاعاتی آمریکا، انگلیس و موساد (اسرائیل) تبدیل به یک تشکیلات خوفناک امنیتی و اطلاعاتی برای سرکوبی مخالفان و نیروهای مبارز شد. با رحلت آیت‌الله بروجردی، مرجع تقلید شیعیان در سال ۱۳۴۰ ش. شاه تصور کرد جانشین جدیدی برای امر مرجعیت وجود ندارد و لذا فرصت را برای مبارزه با موازین اسلامی و اصلاحات مورد نظر استکبار مناسب دید.
در تیر ۱۳۴۱ شمسی شاه با برکناری علی امینی، اسدالله علم را به نخست‌وزیری منصوب کرد. علم تصمیم گرفت لایحه اصلاح قانون انتخابات ایالتی و ولایتی را در غیاب مجلس شورای ملی که دوران فترت را می‌گذرانید، به تصویب هیئت دولت برساند و در آن شرط مسلمان بودن و سوگند به قرآن مجید را حذف کرد، اما با مبارزات پیگیر امام خمینی و علمای طراز اول قم و حمایت مردم، وادار به عقب‌نشینی و اعلام الغای تصویب‌نامه مذکور شد.
این حرکت هماهنگ بین مردم و علما اولین پیروزی سیاسی ملت ایران به رهبری امام خمینی بود، در گام بعدی شاه خواست اصول ششگانه انقلاب سفید را به رفراندوم بگذارد. این حرکت نیز اعتراض علما و در رأس آنها امام خمینی را برانگیخت و پیرو دستگیری ایشان توسط عوامل رژیم پهلوی، قیام فراگیر پانزدهم خرداد ۱۳۴۲ ش. که می‌توان آن را صبح صادق انقلاب اسلامی نامید، رقم خورد. پیرو مخالفت شدید امام با لایحه کاپیتولاسیون یا حق قضاوت کنسولی که اسارت و حقارت را برای جامعه ایرانی به همراه داشت و به فرمایش امام عزت و عظمت ایران را از بین می‌برد، ایشان را در نیمه شب سیزدهم آبان ۱۳۴۳ ش. دستگیر و به ترکیه تبعید کردند.
در مهر سال بعد امام به نجف اشرف تبعید شدند و در این دوران با مواضعی هوشمندانه و شجاعانه رهبری مبارزات مردم ایران علیه استبداد و نفوذ استکبار به عهده گرفتند. تا آنکه در سال‌های ۱۳۵۶ و ۱۳۵۷ ش. اعتراض‌ها گسترش یافتند و به راه‌پیمایی‌ها و تظاهرات وسیعی مبدل شدند و سرانجام رژیم سلطنتی که ایران را تا مرز یک کشور تحت سلطه آمریکا پیش برده بود، در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ شمسی سقوط کرد. پیروزی انقلاب اسلامی رویداد بزرگی بود که حیرت جهانیان را برانگیخت.(۵۵)

پانوشت‌ها:
۱٫ فرهنگ و شبه فرهنگ، محمدعلی اسلامی، ص ۲۴ و ۲۵٫
۲٫ یادداشت‌های استاد شهید آیت‌الله مرتضی مطهری، ج ۶، ص۴۰۵ .
۳٫ نقش مسلمانان در شکوفایی اروپا، از نگارنده، ص ۲۵-۲۶٫
۴٫ یادداشت‌های شهید مطهری، ج ۶، ص ۴۰۸٫
۵٫ در جستجوی راه از کلام امام، دفتر شانزدهم، ص ۴۵۹ و ج ۲۲، ص ۱۱۲ و ۱۲۰٫
۶٫ فرهنگ و تهاجم فرهنگی (برگرفته از بیانات مقام معظم رهبری، ص ۱۰۱- ۱۰۵٫
۷٫ از عدالت‌خانه تا مشروطه غربی، جواد سلیمانی، ص ۱۱-۱۲٫
۸٫ تاریخ معاصر ایران، گروهی از مؤلفان، ص ۴۴-۴۶ و نیز ص ۷۶- ۷۷٫
۹٫ ایران در دوران معاصر، نصرالله صالحی و دیگران، ص ۱۵۸- ۱۵۹٫
۱۰٫ ایران برآمدن رضاخان، برافتادن قاجار، سیروس غنی، ص ۲۷۶ و ۳۰۱٫
۱۱٫ علما و رژیم رضاخان، ص ۵۷ -۷۴ -۱۲۸ و۱۵۰، تحولات سیاسی و اجتماعی ایران در دوران پهلوی، علیرضا امینی، ص ۲۸-۳۵ .
۱۲٫ کشف اسرار، امام خمینی، ص ۲۱۴٫
۱۳٫ بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی، ج ۱، ص ۴۶۸٫
۱۴٫ در جستجوی راه از کلام امام، ج ۱۶، ص ۲۰۹ – ۲۱۰٫
۱۵٫ روزنامه اطلاعات، ۲۷/۲/۱۳۵۸٫
۱۶٫ روزنامه کیهان، ۵ آبان ۱۳۶۰٫
۱۷٫ در جستجوی راه از کلام امام، ج ۱۶، ص ۲۲۹٫
۱۸٫ فرهنگ و تهاجم فرهنگی، ص ۱۰۴ و ۱۱۱٫
۱۹٫ تاریخ ایران و جهان، سیروس غفاریان، ص ۱۹۳٫
۲۰٫ در جستجوی راه از کلام امام، ج ۱۶، ص ۲۱۴٫
۲۱٫ از استعفای رضاشاه تا سقوط مصدق، محمدعلی سفری، ص ۷۵ – ۷۶؛ تاریخ ایران و جهان، غلامعلی حداد عادل و دیگران، ص ۱۹۵٫
۲۲٫ در جستجوی راه از کلام امام، ج ۱۶، ص ۲۹۲ – ۲۹۳٫
۲۳٫ همان، ص ۳۰۰٫
۲۴٫ مقتل خوارزمی، ج اول، ص ۲۳۴، انساب الاشراف بلاذری، ج ۳، ص ۱۷۱٫
۲۵٫ ولایت فقیه، امام خمینی، ص ۱۲، ۳۹ و ۵۵٫
۲۶٫ قسمتی از آیه دوم سوره فرقان.
۲۷٫ آوای انقلاب (برگزیده‌ای از سخنان امام خمینی)، ص ۸۵٫
۲۸٫ ندای حق، ص ۳۷۷ و نیز روزنامه جمهوری اسلامی ۲۵ مرداد ۱۳۶۰٫
۲۹٫ مأخوذ از ندای حق، ص ۳۴۷٫
۳۰٫ حدیث ولایت، ج ۹، ص ۹۳ – ۹۴٫
۳۱٫ ندای حق، ص ۲۷۲ و ۳۵۸٫
۳۲٫ غرور و سقوط، آنتونی پارسونز، ترجمه پاشا شریفی، ص ۳۵٫
۳۳٫ انقلاب سفید، محمدرضای معدوم، ص ۱۰۵٫
۳۴٫ مأخوذ از کتاب در جستجوی راه از کلام امام، ج ۱۶، ص ۴۸۰٫
۳۵٫ فرازهایی از تاریخ انقلاب به روایت اسناد ساواک و آمریکا، ص ۱۵ – ۱۷٫
۳۶٫ خدمتگزار تخت طاووس، پرویز راجی، ص ۲۲۲٫
۳۷٫ اسناد لانه جاسوسی، ج ۷، ص ۲۲ و ۴۷٫
۳۸٫ گذشته چراغ راه آینده است، ص ۶۷۸٫
۳۹٫ اهرم‌ها، فخر روحانی، ص ۳۴۶٫
۴۰٫ مقالات تاریخی، جعفریان، ج ۱۷، ص ۲۸۷٫
۴۱٫ یادداشت‌های علم، ج ۶، ص ۲۶۱، ۵۱۷، ۴۵۳، ۵۳۱٫
۴۲٫ تکرار تاریخ، هاشم‌زاده هریسی، ص ۱۲ – ۱۵٫
۴۳٫ بر بال بحران، علی امینی، ص ۵۳۷٫
۴۴٫ ویلیام سولیوان و سر آنتونی پارسونز، خاطرات دو سفیر، ص ۱۵۲، آخرین روزهای دربار شاه، محمدرضا علم و دیگران، ص ۵۹ – ۶۰٫
۴۵٫ مقالات تاریخی، ج ۱۷، ص ۳۸۴، یادداشت‌های علم، ج ۱، ص ۶۴ و ۴۵۰٫
۴۶٫ خمینی و جنبش، ص ۶۳، در جستجوی راه از کلام امام، ج ۱۶، ص ۴۴۶٫
۴۷٫ در جستجوی راه از کلام امام، ج ۱۶، ص ۴۶۸ – ۴۶۹٫
۴۸٫ همان مأخذ، ص ۴۷۱٫
۴۹٫ ندای حق، ص ۳۲۶٫
۵۰٫ غرور و سقوط، ص ۳۱؛ اهرم‌ها، ج اول، ص ۸۱٫
۵۱٫ بهائیت در ایران، سعید زاهد زاهدانی، ص ۲۳۷ – ۲۴۶٫
۵۲٫ سیمای قدس مصلای پیامبران، از نگارنده، ص ۲۲۶ – ۲۳۷، فلسطین از دیدگاه امام خمینی (تبیان، دفتر چهارم)، ص ۳۱، صحیفه امام، ج ۱، ص ۱۵۷٫
۵۳٫ ایران اسلامی در برابر صهیونیسم، سیدجلال الدین مدنی، ص ۲۴، ایران و مسئله فلسطین بر اساس اسناد وزارت امور خارجه، ص ۱۲۷ – ۱۲۹، تاریخ معاصر ایران، ولایتی و دیگران، ص ۸۹٫
۵۴٫ یادداشت‌های علم، ج ۶ ، ص ۳۹، ۵۹، ۸۲، ۱۲۱، ۵۱۷٫
۵۵٫ تاریخ معاصر ایران، ص ۸۸، ۹۱، ۹۴، ۹۸، ۱۰۷، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج اول، ص ۳۹۳، نهضت امام خمینی، ج ۱، ص ۱۴۹ – ۱۵۰، زندگینامه سیاسی امام خمینی، رجبی، ص ۲۶۳، سپیده‌ای که از افق ایمان بردمید، ص ۴۵ – ۴۶٫

سوتیترها:
۱٫
دولت‌های سلطه‌گر کسی(رضاخان) را در رأس نطام سیاسی ایران قرار دادند که به قول خودشان کم‌سواد بود و به مجلس شورای ملی به دیده تحقیر می‌نگریست. در خلق و خوی او نقایصی وجود داشتند که به‌تدریج به آفت‌های مهلکی تبدیل شدند. او به هیچ وجه در فکر ترقی علمی و فرهنگی کشور نبود، بلکه تنها اطاعت بی چون و چرای افراد برایش اهمیت داشت. لذا هر سال که از سلطنت او می‌گذشت، دیکتاتوری و اختناق شدت بیشتری پیدا می‌کرد.

۲٫
امام خمینی می‌فرمایند: «آن وقتی که بنا شد رضاخان از ایران برود، دولت انگلستان اعلام کرد ما او را آوردیم و بعد از آنکه به ما خیانت کرد، او را بردیم. وقتی رضاخان می‌خواست برود، در آن وقتی که به دلیل هجوم متفقین همه چیز در معرض خطر بود، مردم شادی می‌کردند. من به این پسر نادانش گفتم کاری نکن که وقتی تو هم رفتی مردم شادی کنند و شنیدید و دیدید که برای رفتن او شادی مردم بیشتر هم بود و حق هم همین بود.»

۳٫
رضاخان با نابود کردن قوانین و موازین شرعی حاکم بر نظام قضایی و حقوقی ایران، حقوقدانانی را که غالباً در غرب تحصیل کرده بودند به جای علما و روحانیان گمارد. در نظام تعلیم و تربیت، دگرگونی‌هایی را به وجود آمد که نتیجه‌اش روحیه ملی‌گرایی افراطی، باستان‌گرایی، تجددطلبی، شاه‌دوستی و ادغام با فرهنگ بیگانه بود. به‌علاوه از روحانیون فاضل و فرزانه و خودساخته، در امور فرهنگی و آموزشی سلب نفوذ گردید. مدارس مختلط پسر و دختر تأسیس شدند و همزمان با توسعه کمّی مدارس دولتی، مدارس میسیونرهای مسیحی، بهائیان و برخی فرقه‌های دیگر گسترش پیدا کردند.

۴٫
رژیم پهلوی با حمایت قدرت‌های بیگانه در رأس هرم قدرت سیاسی ایران قرار گرفت و به کمک طرح‌های استعماری و نقشه‌های مستکبران به محو میراث فکری و جلوه‌های مذهبی و کنار زدن ارزش‌های الهی پرداخت و امت مسلمان را تحت سیطره بیگانگان درآورد. به علاوه این رژیم در تأمین منافع غربی‌ها کوشید و مأمور شد هدف‌های ابرقدرت‌ها را در سرزمینی مسلمان‌نشین عملی سازد.

۵٫
بعد از این واقعه شوم(کودتای ۲۸ مرداد) آمریکائی‌ها تصمیم گرفتند ایران را به پایگاه اصلی قدرت خود در منطقه تبدیل کنند. از آن سو شاه که راه بقای خود را در کسب حمایت از آمریکا می‌دانست به کمک مستشاران آنها سازمان مخوف ساواک را تشکیل داد. این سازمان با هدایت سرویس‌های اطلاعاتی آمریکا، انگلیس و موساد (اسرائیل) تبدیل به یک تشکیلات خوفناک امنیتی و اطلاعاتی برای سرکوبی مخالفان و نیروهای مبارز شد.
۶٫
«رسول اکرم(ص) می‌فرمایند: ملک‌الملوک یعنی شاهنشاه در نظر من منفورترین کلمات است. نسبت دادن شاهنشاه به انسان کار مذمومی است، چون سلطان حقیقی خداوند تبارک و تعالی است « وَلَمْ یَکُنْ لَهُ شَرِیکٌ فِی الْمُلْک »(۲۶) پروردگار متعال در سلطنت هیچ شریکی ندارد. به همین جهت انبیا از اول تا زمان رسول اکرم(ص) با فراعنه، قیاصره و شاهنشاهان مقابله کردند.

28مرداد/97

عبرت پشیمان شده‌ها و از نفس افتاده‌ها

سرنوشت حاج‌احمد کسمایی و دکتر حشمت

پس از تکیه زدن وثوق‌الدوله بر مسند رئیس‌الوزرایی، او که سخت مورد توجه انگلیسی‌ها و سفارتشان در تهران بود، در اولین روز آغاز کار خود همراه با نیروهای انگلیسی با زره‌پوش‌ها به رشت حمله کرد و پس از درگیری با نیروهای نهضت جنگل، این شهر را به تصرف خود درآورد. انگلیسی‌ها که همانند سایر کشورهای اروپایی در نگارش معاهده‌نامه‌ها و نقض آشکار و پنهان آن ید طولایی داشتند، این بار نیز در حرکتی تاکتیکی و منافقانه با جنگلی‌ها معاهده عدم تعرض را امضا کردند و حاشیه‌ امنی را برای مقاصد آینده خود فراهم ساختند. میرزا کوچک که وثوق‌الدوله را دست‌نشانده انگلیسی‌ها می‌دانست، پیام صلحی را که سید محمد تدین مأمور ابلاغ آن بود، نپذیرفت.
به موازات این حرکت سیاسی و نظامی، وثوق‌الدوله با انگلیسی‌ها قراردادی پنهانی را امضا کرد که در آن ارتش ایران زیر نظر انگلیسی‌ها اداره شود. در پی افشای این قرارداد، برخی از وطن‌پرستان و آزادمردان لب به اعتراض گشودند و در مقابل آن ایستادگی کردند، اما برخی از مطبوعات تهران که توسط روشنفکران غربگرا و دین‌ستیز اداره می‌شدند، به دفاع از آن به میدان آمدند و به بَزک کردنش پرداختند، انگلیسی‌ها در مسیراجرایی کردن آن، دست و دل‌باز شدند و با پرداخت دو میلیون لیره، سازماندهی قشون متحدالشکل را پذیرفتند و در حرکتی تاکتیکی احمدشاه را مورد خطاب قرار دادند و توسط وثوق‌الدوله تضمین نامه‌ای به شرح زیر برای سلطان احمدشاه فرستادند.
«با توجه به قراردادی که امروز نهم اوت ۱۹۱۹ میان دولتین ایران و انگلیس بسته شد، از جانب حکومت متبوع خود اجازه دارم به اطلاع عالیجناب برسانم که اعلیحضرت سلطان احمد شاه قاجار و جانشینان ایشان مادام که بر وفق سیاست و صوابدید ما در ایران عمل کنند از حمایت دوستانه اعلیحضرت پادشاه انگلستان بهره‌مند خواهند بود.»(۱)
نماینده دولت انگلستان در ایران به هنگام امضای قرارداد، یکصدوسی هزار لیره در اختیار وثوق‌الدوله، نصرت‌الدوله و صارم‌الدوله قرار داد. مبلغ مزبور پس از تسعیر بالغ بر چهارصد هزار تومان شد که نیمی نصیب وثوق‌الدوله و نیمی دیگر بین دو وزیر بالمناصفه تقسیم گردید.(۲)
پس از سرازیر شدن این رشوه وطن‌فروشی به جیب این سه وزیر و افتادن نبض ارتش ایران به دست بیگانگان، حال نوبت گام دوم انگلیسی‌ها توسط عوامل داخلی و رسانه‌ای خود بود و انگلیس و رئیس‌الوزرا، تبدیل به «اصلاح‌گر ادارات ایران » و «اعاده کننده نظم و امنیت شدند…
در نامه اعلامیه‌گونه کاپیتان ویکهم رئیس اداره سیاسی انگلیس، عناصر مخالف انگلیس و وثوق‌الدوله طغیان‌گر خوانده شدند. در بخشی از این نامه آمده است:
«… برای کارگزاران دولت انگلیس غیرممکن است که با رعایای ایران که عدم اطاعت و طغیان از آنها نسبت به دولت پادشاه مشاهده می‌شود حفظ دوستی خود را بنماید. دولت انگلیس در کوشش برای اصلاح ادارات ایران و اعاده نظم با دولت مشارالیها مشارکت دارد. بنابراین اگر شما در مسلک حالیه خودتان اصرار ورزید، نه فقط دوستی کارگزاران انگلیس را از دست خواهید داد، بلکه باید منتظر باشید که آنها برای ترتیب امور گیلان با دولت ایران همراهی نمایند. یک دفعه دیگر به شما نصیحت مشفقانه و تأکید می‌کنیم که با دولت ایران کنار بیایید و بدون تعویق از در اطاعت درآیید.»(۳)
پس از زیر پا گذاشته شدن معاهده عدم تعرض توسط انگلیسی‌ها در مرکز به بهانه اصلاح‌گری و اعاده نظم و امنیت، حال نوبت به اداره سیاسی انگلیس در گیلان رسید تا انگلیس را «طالب استقرار امنیت و استحکام قوانین مملکت ایران و مایل به ترقی و تعالی آن» و مخالفان نظام استبدادی را «جاهل و نادان» بخواند، در بخشی از این نامه هم آمده است:
«…چون زمامداران دولت فخیمه انگلیس همیشه طالب استقرار امنیت و استحکام قوانین مملکت ایران و مایل به ترقی و تعالی آن می‌باشند، لذا تصمیم نموده‌اند که در تصفیه امور گیلان با دولت همراهی نمایند. اینک به وسیله این اعلامیه به عموم لیدرهای و زمامداران «هیئت اتحاد اسلام» پیشنهاد می‌شود که قبل از غروب پنج‌شنبه دوم رجب مطابق ۱۳ برج حمل، کنسولگری دولت فخیمه را از تسلیم خود به دولت ایران و اعلیحضرت شاهنشاه مطلع سازند… به خاطر داشته باشید که اگر لیدرهای شما از روی جهالت و نادانی از تسلیم خود به اعلیحضرت همایونی و دولت علیه ایران امتناع ورزند، به همین ترتیب که این کلمات اخطاریه بر سر شما فرود می‌آیند، ممکن است که بمب و گلوله نیز بر سر شما ریخته شود…»(۴)
پس از این شعارهای فریبنده و امیدآفرینی کاذب در ایجاد امنیت و توسعه و ترقی، آن هم با حمایت یک دولت بیگانه استعمارگر از دولت وابسته وثوق، در بین برخی از نیروهای جنگلی نیز چنان تبی بالا گرفت که به گفته ابراهیم میرفخرایی تاریخ‌نگار نهضت جنگل چنین زمزمه‌ای به پا شد که:
«چرا حاجی‌احمد و اعوانش تابع نظم و دیسیپلین نمی‌شوند و مایلند در شرایط عهد بوق بمانند؟ در حالی که دنیا رو به توسعه و تکامل است، جنگل هم باید خواه ناخواه از جبر تاریخ و ناموس تکامل پیروی کند.»(۵)
تسلیم شدن در برابر القائات و ضرورت همرنگی با نظام بین‌الملل! در کنار نامه فریبکارانه وثوق‌الدوله به حاج‌احمد کسمایی، حاج‌احمد خوش‌باور و نیروهایش را قبل از گرفتن هر گونه امتیازی مجبور به زمین نهادن اسلحه‌های خود کرد. با تسلیم حاج‌احمد مغرور و قدرت‌طلب و منتظر به رسیدن به وعده دادن ایالات فومنات به او، انشعاب نخست در نهضت جنگل رخ داد و عملاً نظم نیروهای جنگل به هم ریخت. پس از این انشعاب، انشعاب دوم نیز در بین نیروهای جنگل خود را نشان داد. خستگی و یأس انقلابی به سراغ دکتر حشمت و نیروهای تحت امر او آمد. فخرایی این انشعاب را نیز چنین به تصویر می‌کشد:
«دکتر حشمت از این سفر دور و دراز که پایانی نداشت، خسته شد و بر اثر تأمینی که پشت کلام‌الله نوشته و برایش فرستادند به سرنوشتش نزدیک شد و با ۲۷۰ نفر از همراهانش که در میان آنها شیخ عبدالسلام عرب نیز دیده می‌شد تسلیم گردید.»(۶)
پس از این دو انشعاب، میرزا با معدود نیروهایش با سربلندی به راه خود را ادامه داد و از درگیر شدن با نیروهای انگلیسی که اینک زیر پرچم ایران به تعقیب او پرداخته بودند، به خاطر متهم نشدن به اسلحه کشیدن در برابر ایرانی و ایرانیت پرهیز کرد و به شهادت رسید و برای همیشه در تاریخ تشیع و ایران ماندگار شد؛ اما سرنوشت حاج‌احمد پشیمان شده و دکتر حشمت از نفس‌افتاده به گونه‌ای دیگر رقم خورد.
حاج‌احمد کسمایی پس از بر زمین نهادن اسلحه نه تنها به ایالت فومنات نرسید، بلکه او را در دستشویی زندانی کردند و به جای آب، ادرار و به جای غذا ماهی شور خوراندند. او پس از تحمل رنج‌ها در اواخر عمر نابینا شد و در کمال فقر و بدبختی درگذشت. دکتر حشمت نیز که امان‌نامه‌ای را پشت قرآن امضا کرده بود، در قرق‌کار گلزار رشت به دار آویخته شد.
دولت انگلیس همان‌ گونه که معاهده ترک مخاصمه با نهضت جنگل را زیر پا گذاشت به وعده‌های خود در حمایت از «احمدشاه» هم که به نام او و زیر پرچم ایران مخالفین خود را قلع و قمع کرده بود، وفا و به او هم رحم نکرد و زمینه را برای به قدرت رساندن «رضاخان» مهیا ساخت.
اشاره رهبری معظم انقلاب به ریزش برخی از خواص در چند سال گذشته و تذکر دادن به برخی از آنان در مورد «پشیمان شده‌ها» و «از نفس‌افتاده‌ها» بیانگر این واقعیت تاریخی است که قرار گرفتن این‌گونه خواص در رأس مدیریت می‌تواند جمعی از نیروها را نیز به سازش و تسلیم بکشاند. همان‌گونه که «حاج‌احمد کسمایی» و «دکتر حشمت» بخش عظیمی از نیروهای تحت امرشان را فدای روحیه خود کردند. اشاره رهبر معظم انقلاب به برخی از خواص که اگر می‌ترسید به جای خود بترسید، نه به جای مردم، ریشه در همین تجربه تاریخی دارد. اگر آن روز «احمد شاه قاجار»، شجاعانه روی بند خفت‌بار تضمین‌نامه که نوشته بود: «مادام که بر وفق سیاست و صوابدید عمل شود مورد حمایت است» خط می‌کشید و دشمن را دشمن و غیر قابل اعتماد می‌دانست. اگر آن روز مطبوعات وطن‌فروش و غربگرای تهران به دفاع از قرارداد وثوق‌الدوله با انگلیسی‌ها نمی‌پرداختند و از استقلال ارتش ایران سخن می‌گفتند. اگر آن روز رئیس‌الوزرای خائن به هنگام تقسیم رشوه انگلیسی‌ها یک جو غیرت و غرور به خرج می‌دادند و سرنوشت ارتش ایران را با موجودیت خود و چند سکه معامله نمی‌کردند. اگر آن روز نمایندگان مجلس پنجم و ششم شورای ملی به جای بایکوت و برخورد با فریادهای دین‌مدارانه و استقلال‌طلبانه سیدحسن مدرس‌ها در مقابل نمایندگان بیگانه‌پرستی چون سید محمد تدین‌ها ایستادگی می‌کردند. اگر آن روز روحیه قدرت‌طلبی و عافیت‌خواهی، حاج‌احمد کسمایی را به صف پشیمان‌شده‌ها نمی‌کشاند و شعار قانون‌مداری و توسعه‌گری دکتر حشمت از نفس نمی‌افتاد و لحظه‌ای دیگر بر زانوهای خود تکیه و باور می‌کرد که قزاق‌ها اساساً به قرآن اعتقاد ندارند، چه رسد به اینکه به امضای پشت آن عمل کنند، تاریخ به گونه‌ دیگری رقم می‌خورد و نسل آینده به گونه‌ دیگری از نام آنان یاد می‌کرد.
پی‌نوشت:
۱٫ روزشمار تاریخ ایران، باقرعلی عاقلی، ج۱، ص۱۳۳٫
۲٫ همان.
۳٫ سردار جنگل، ابراهیم میرفخرایی، ص۱۶۶٫
۴٫ همان.
۵٫ همان، ص ۱۷۳٫
۶٫ همان، ص ۱۷۷٫
سوتیترها:

۱٫
اشاره رهبری معظم انقلاب به ریزش برخی از خواص در چند سال گذشته و تذکر دادن به برخی از آنان در مورد «پشیمان شده‌ها» و «از نفس‌افتاده‌ها» بیانگر این واقعیت تاریخی است که قرار گرفتن این‌گونه خواص در رأس مدیریت می‌تواند جمعی از نیروها را نیز به سازش و تسلیم بکشاند.

۲٫
همان‌گونه که «حاج‌احمد کسمایی» و «دکتر حشمت» بخش عظیمی از نیروهای تحت امرشان را فدای روحیه خود کردند. اشاره رهبر معظم انقلاب به برخی از خواص که اگر می‌ترسید به جای خود بترسید، نه به جای مردم، ریشه در همین تجربه تاریخی دارد.

28مرداد/97

جایگاه محبّت‌ورزی در زندگی مشترک

گام یازدهم: باران محبّت

وقتی محبّت نبارد از آسمان زندگی تو، خشک می‌شود زمینِ دلت. تو از زمینِ خشکیده، انتظارِ حاصل داری؟!
به طور کلّی در روابط اجتماعی، رابطۀ محبّت‌آمیز، نقش تعیین کننده‌ای دارد، به اندازه‌ای که در روایات ما آن را نیمی از عقل برشمرده‌اند.(۱) محبّت، نیازی فطری است. زینت عابدان، امام سجّاد(ع) در «زیارت امین‌الله»، برآورده شدن این نیاز را از خداوند طلب کرده، می‌فرماید:
اللّهُمَّ فَاجعَل نَفسی… مُحِبَّهً لِصَفوَهِ أَوْلیائِکَ مَحبُوبَهً فی أَرضِکَ وَ سَمائِکَ.(۲)
خداوندا! مرا دوستدار اولیای برگزیده‌ات بنما؛ در زمین و آسمان، محبوبم گردان.
هر گاه معصومی از خداوند حاجتی را می‌طلبد، باید دانست که آن نیاز، از اموری است که در مسیر کمال و رسیدن به هدف آفرینش، مورد احتیاج انسان است؛ زیرا معصوم از خداوند، نیاز کاذب، طلب نمی‌کند؛ نیازی که در مسیر رشد انسانی به کار نمی‌آید. پس با توجّه به این دو درخواست، باید گفت: هم مُحب بودن و هم محبوب بودن، مورد نیاز انسان است؛ یعنی انسان در مسیر رشد و رسیدن به هدف آفرینش، نیاز دارد که کسی را دوست بدارد و در عین حال، مورد محبّت باشد.
نیاز به محبّت در زندگی مشترک، جلوۀ بیشتری ‌دارد. این نیاز به قدری اهمّیت دارد که سرمایۀ اوّلیه‌اش را خود خداوند میان زن و شوهر ایجاد می‌کند، آن‌جا که می‌فرماید:
وَ مِن آیاتِهِ أَن خَلَقَ لَکُم مِن أَنْفُسِکُم أَزواجاً لِتَسکُنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُم مَوَدَّهً وَ رَحمَهً إِنَّ فی‏ ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَومٍ یَتَفَکَّـرُونَ.(۳) و از نشانه‏هاى او، آن است که از جنس خودتان، همسرانى براى شما آفرید تا در کنار آنان، آرامش یابید و میان شما و همسرانتان، علاقۀ شدید و رحمت، قرار داد. بى‌شک، در این [نعمت الهى] براى گروهى که مى‏اندیشند، نشانه‏هاى قطعى است.
محبّت، بنیان زندگی مشترک است. اگر بر فرض، دو نفر در تمامی معیارهای عقلانی با هم یکی باشند؛ امّا به هر دلیلی یکدیگر را دوست نداشته باشند، نمی‌توانند با هم زندگی خوبی را آغاز کنند. اگر بعد از ازدواج هم یکی از دو طرف احساس کند که همسرش او را آن‌گونه که باید، دوست ندارد، آرام آرام، اختلاف، مهمان ناخواندۀ زندگی آنان می‌شود.
برخی باور ندارند که با یک انسان، زندگی می‌کنند. برخی هم نمی‌خواهند بپذیرند که انسا‌ن‌ها نیازمند محبّت هستند. برخی هم نمی‌خواهند فرقی میان شریک زندگی‌شان با شریک کاری‌شان بگذارند؛ امّا باید پذیرفت که همسر انسان، یک انسان است و انسان، نیازمند محبّت است و شراکت در زندگی بدون ‌محبّت، ادامه‌پذیر نیست.
اوّلش فکر می‌کردم برای شیرین شدن زندگی باید مراسم عروسی‌مان دهان بازکنِ مردم باشد از تعجّب و زبان ببندِ آنها باشد از بی‌عیبی. مراسممان، دهان مردم را تا جایی که می‌شد، باز کرد و زبانشان را بست؛ امّا نمی‌دانم چرا زندگی شیرین نشد. گفتم: شاید نیاز داریم که سقفی بالای سرمان باشد، تا زندگی شیرین شود. حالا سقف، بالای سرمان هست، برای خودمان هم هست؛ امّا زندگی شیرین نیست.
بعدش فکر می‌کردم شاید آمدن یک فرزند، کام ما را شیرین کند. بچّه هم آمد؛ امّا کاممان همچنان تلخ ماند.
هر آنچه فکر می‌کردم طعم زندگی را برمی‌گردانَد، آمد؛ امّا زندگی شیرین نشد.
حالا فهمیده‌ام مشکل از کجاست؟ شیرینی زندگی میان من و تو، به محبّتی است که خدا هدیۀ ازدواجمان قرار داد و در همان ابتدا در دلمان گذاشت؛ امّا ما مراقبش نبودیم و تحویلش نگرفتیم و او هم از دلمان پَر کشید و رفت.
ما، هم نیاز به محبّت کردن داشتیم و هم محبّت دیدن. نه محبّت کردیم و نه محبّت دیدیم. حالا هر دو تشنه و گرسنه‌ایم. برای همین است که زندگی برایمان با تمام جلوه‌هایش بی‌مزه است. نه در خانه به ما خوش می‌گذرد و نه در سفر. نه تنها که هستیم، خبر از خوشی هست و نه در جمع، سر و کلّۀ خوشی پیدا می‌شود. راستی می‌دانی چه شد که این همه از هم فاصله گرفتیم؟
هر چه خواستم بنویسم که زنان بیش از مردان نیازمند به محبّت هستند، دیدم این‌گونه نیست. چه مرد و چه زن، هر دو کشکول قلبشان محتاج محبّت است و اگر آن را خالی از محبّت ببینند، آهنگِ اختلاف، ساز می‌کنند. زن از ابراز محبّت مرد به قدری خوش‌حال می‌شود که خوش‌ترین خاطرات او که هیچ‌گاه از ذهنش پاک نمی‌شود، خاطرات ابراز محبّت‌‌های همسرش است.(۴) از سوی دیگر، محبّت کردن زن به مرد نیز به قدری اهمّیت دارد که یکی از ملاک‌های همسر شایسته است.(۵)
دوست داشتن همسر، از صفات انبیای الهی است.(۶) اگر کسی می‌خواهد ایمان خود را بسنجد، باید بداند که یکی از ملاک‌های فزونی یافتن ایمان، بیشتر شدن محبّت به همسر است.(۷) دوست داشتن همسر، معیاری برای سنجش محبّت اهل بیت(ع)نیز هست.(۸)
یادت باشد، خط‌کش اندازه‌گیری ایمانت، معیوب نباشد. امروز این خط‌کش‌های معیوب، فراوان شده. اگر با اینها ایمانت را اندازه بگیری، ارتفاع ایمان تو را تا آسمان، نشان می‌دهد، غافل از این که ایمانت از قدّ خودت هم فراتر نرفته و شاید ایمانت به پایین زانویت هم نرسیده باشد. تا به حال فکر کرده بودی که میزان محبّت تو به همسرت، نشانه‌ای برای بالا یا پایین بودن ایمان توست؟
بهانه‌گیر شدن بسیاری از همسران، چه مرد و چه زن، به این جهت است که طرف مقابلشان به نیاز محبّتی آنها توجّه نمی‌کند. اینها برای دریافت محبّت، ابراز نیاز نمی‌کنند؛ زیرا غرور به آنها اجازه نمی‌دهد به همسرشان بگویند به من محبّت کن. شاید هم به این دلیل باشد که محبّتِ درخواستی، چندان مزه‌ای ندارد.
یادم نمی‌رود در سال‌هایی که برنامه‌های رادیو، پُرمشتری بود، در خانۀ ما هم صبح‌ها رادیو روشن بود و مادرم در حین کار به برنامۀ خانواده گوش می‌داد. یک روز، زنی با این برنامه تماس گرفت و سخنانی نزدیک به این مضمون گفت: «من با همسرم مشکلی ندارم. یکدیگر را دوست داریم و از این که با هم هستیم، احساس خوش‌بختی می‌کنیم؛ امّا مشکل فقر، آزارمان می‌دهد». کمی از فقر نالید و خداحافظی کرد. چند دقیقۀ بعد، زن دیگری تماس گرفت و گفت: «می‌خواستم به خانمی که چند دقیقۀ پیش تماس گرفت و گفت ما یکدیگر را دوست داریم؛ امّا مشکل فقر، آزارمان می‌دهد، بگویم که شما همه چیز دارید. در زندگی ما از نظر مالی مشکلی نیست؛ امّا یکدیگر را دوست نداریم».
پُر بودن فضای خانه از عطر محبّت، ضامن بقای محیط گرم خانواده و خالی بودن این فضا از چنین عطری، عامل تخریب آن است.
این کافی نیست که زن و شوهر، همدیگر را دوست داشته باشند؛ بلکه این محبّت را باید ابراز کرد.(۹) نباید فکر کرد که همسر، تنها در همان اوایل زندگی نیازمند ابراز محبّت از سوی ماست. نه، همیشه زن و شوهر، نیاز به ابراز محبّت همسر دارند و این نیاز، اوّل و آخر هم ندارد. ابراز محبّت، موجب می‌شود که پایه‌های محبّت و احساس الفت دو طرف محکم‌تر و بهتر از گذشته شود.(۱۰)
یکی دیگر از کارکردهای ابراز محبّت، اصلاح اختلافاتی است که میان زن و شوهر ایجاد شده است. فکر نکنید تنها راه حل اختلافات، گفتگوی منطقی و دفاع از حقوق خویش است. محبّت، یکی از بهترین راه‌ها برای اصلاح است.(۱۱) دلیل اصلاحگری محبّت را می‌توان در این نکته جستجو کرد که محبّت، لطافت و الفت میان زن و شوهر را افزایش می‌دهد. این لطافت و الفت هم باعث می‌شود روحیّۀ پذیرش یا گذشت در همسر، افزایش یابد.(۱۲)
تو محبّت نکردی، من محبّت ندیدم. من محبّت نکردم، تو محبّت ندیدی. خُب، خدا خوبت کند! محبّت که نباشد، انسان، زمُخت می‌شود دیگر. زن و شوهر، زُمخت که شدند، دیگر در کنار هم احساس آرامش نمی‌کنند. زمخت‌ها سرِ سازش با هم ندارند. دائم، سر شاخ می‌شوند با هم. می‌بینی که مدّت‌هاست که زندگی ما رویِ خوشی ندیده. به جای گوشمان، در و دیوار خانه از فریادهای ما کر شده‌اند. من نمی‌دانم جواب زمین خانه‌مان را در قیامت چه طور باید بدهیم، از بس که آزارش دادیم. اگر محبّت، حاکم خانه باشد، دل‌های ما را نرم می‌کند. از این زُمختی که بیرون بیاییم، به جای این که پتکِ روی سر هم باشیم، پَرِ نوازش هم می‌شویم. آن وقت می‌دانی چه‌قدر از اختلاف‌ها پشت درِ خانه می‌مانند و راهی به داخل، پیدا نمی‌کنند؟ و می‌دانی چه‌قدر از این اختلاف‌های به خانه آمده، راهشان را کج می‌کنند و بر می‌گردند؟ حالا که راه معلوم است، چرا بیراهه؟
این نکته را فراموش نکنیم که برای ابراز محبّت، نباید منتظر اقدام همسر بود. باید محبّت کرد تا محبّت دید.(۱۳)

پی‌نوشت:
. رسول خدا(ص)فرمود: «دوستی ورزیدن با مردم، نیمی از خِرد است» ( الکافی، ج۲، ص۶۴۳).
۲٫ کامل الزیارات، ص۴۰٫
۳٫ سورۀ روم: آیۀ۲۱٫
۴٫ رسول خدا(ص) فرمود: «این گفتۀ مرد که به همسرش بگوید: ”من دوستت دارم“، هیچ‌گاه از قلب زن، بیرون نمی‌رود» ( الکافی، ج۵، ص۵۶۹).
۵٫ رسول خدا(ص)فرمود: «بهترین زنانِ شما، کسی است که زایا و اهل دوستی ورزیدن با همسر است…» (همان، ص۳۲۴).
۶٫ امام صادق(ص) فرمود: «از اخلاق انبیا _ که درود خدا بر آنان باد _ دوست داشتن زنان است» (همان، ص۳۲۰).
۷٫ امام صادق(ص) فرمود: «من گمان نمی‌کنم که در ایمان مردی خیری افزون گردد، مگر این که محبّتش نسبت به همسرانش افزایش یابد» (همان‌جا).
۸٫ در روایتی از امام صادق(ص) یکی از نشانه‌های افزایش محبّت به اهل بیت(ع) فزونیِ محبّت به همسر، معرّفی شده است (ر.ک: بحار الأنوار، ج۱۰۰، ص۲۲۷).
۹٫رسول خدا(ص) فرمود: «اگر کسی از شما هم‌صحبت یا برادرش را دوست داشت، باید او را از این دوستی آگاه کند»(وسائل الشیعه، ج۱۲، ص۵۵).
۱۰٫ امام صادق(ص) و امام باقر(ص) به همراه عدّه‌ای در مسجد نشسته بودند. مردی به فردی اشاره کرد و گفت: «به خدا سوگند، من این مرد را دوست دارم». امام باقر(ع) فرمود: «او را از این محبّت، آگاه کن که موجب پایداری بیشتر دوستیِ شما خواهد شد و برای الفت میان شما نیز بهتر است» (المحاسن، ج۱، ص۲۶۶).
۱٫ رسول خدا(ص)فرمود: «هر گاه برادرت را دوست داشتی، او را از محبّت خود، آگاه کن که این کار، برای اصلاح رابطۀ میان شما بهتر است» (بحار الأنوار، ج۷۱، ص۱۸۲).
۱۲٫ امام حسن مجتبی(ع) فرمود: «نزدیک، کسی است که دوستی، او را نزدیک کرده؛ اگر چه از نظر نسبی با طرف مقابل، فاصلۀ بسیاری دارد. دور، کسی است که دوستی، آن را دور کرده است؛ اگر چه از نظر نسبی به طرف مقابل خود، نزدیک است» (یعنی بود و نبود محبّت، ملاک نزدیکی انسان‌ها به هم و دوری آنها از یکدیگر است ( الکافی، ج ۲، ص۶۴۳).
۱۳٫ مردی اعرابی از قبیلۀ بنی تمیم خدمت پیامبر خدا(ص) رسید و از ایشان درخواست کرد تا به او سفارش‌هایی کند. یکی از سفارش‌های ایشان به او این بود: «به مردم محبّت کن تا آنها هم تو را دوست بدارند» (همان، ص۶۴۲).

سوتیترها:
۱٫
برخی باور ندارند که با یک انسان، زندگی می‌کنند. برخی هم نمی‌خواهند بپذیرند که انسا‌ن‌ها نیازمند محبّت هستند. برخی هم نمی‌خواهند فرقی میان شریک زندگی‌شان با شریک کاری‌شان بگذارند؛ امّا باید پذیرفت که همسر انسان، یک انسان است و انسان، نیازمند محبّت است و شراکت در زندگی بدون ‌محبّت، ادامه‌پذیر نیست.
۲٫
فکر کرد که همسر، تنها در همان اوایل زندگی نیازمند ابراز محبّت از سوی ماست. نه، همیشه زن و شوهر، نیاز به ابراز محبّت همسر دارند و این نیاز، اوّل و آخر هم ندارد. ابراز محبّت، موجب می‌شود که پایه‌های محبّت و احساس الفت دو طرف محکم‌تر و بهتر از گذشته شود

۳٫
یکی دیگر از کارکردهای ابراز محبّت، اصلاح اختلافاتی است که میان زن و شوهر ایجاد شده است. فکر نکنید تنها راه حل اختلافات، گفتگوی منطقی و دفاع از حقوق خویش است. محبّت، یکی از بهترین راه‌ها برای اصلاح است. دلیل اصلاحگری محبّت را می‌توان در این نکته جستجو کرد که محبّت، لطافت و الفت میان زن و شوهر را افزایش می‌دهد. این لطافت و الفت هم باعث می‌شود روحیّۀ پذیرش یا گذشت در همسر، افزایش یابد

28مرداد/97

یک بسته کتاب برای دختران جوان

معرفی کتاب مناسب برای دختران:
عنوان کتاب: دخترانه
دخترانه، اولین جلد از مجموعه کتاب زندگی به سبک شهداست که در ۹ فصل به موضوع مربوط به مسائل دختران جوان و نوجوان می‌پردازد. موضوعات مورد نیازی که این گروه سنی برای زندگی بهتر باید به مهارت‌های آن مسلط شوند. نکته ارزشی بودن این کتاب این است که در قالب ارائه خاطرات شهدا به عنوان الگوی سبک زندگی، موضوعاتی مثل بایسته‌های شادمانی، بازگشت از گناهان، تعامل با والدین، پیوند آسمانی، رسم رفاقت، خودسازی، دانش اندوزی، به سوی پروردگار، عفاف و پاکدامنی را به مخاطب ارائه می‌کند.
جاذبه این کتاب به خاطر کلیدی بودن مطالب و معرفی منابع تفصیلی برای مطالعه بیشتر دختران است.
این کتاب ۱۲۰ صفحه‌ای توسط موسسه فرهنگی مطاف عشق در سال ۱۳۹۵ منتشر شده است.

عنوان کتاب: تاج طلا
این کتاب به قلم خانم سمیه سادات لوح موسوی برای راهنمایی بلوغ دختران نوشته شده که نشر شهر آن را منتشر کرده.
به عقیده نویسنده، نوجوانی دنیای پیچیده‌ای است که فرد هنگامی که به آن می‌رسد دچار تحولات و سوال‌های بسیاری می‌شود. این کتاب نتیجه تحقیق، تدریس، مشاوره و همایش‌های مختلف برای دختران نوجوان است و عناوین مورد بررسی در آن با نظرسنجی از دختران نوجوان انتخاب شده است. از این‌رو برای آشنایی صریح و واقع‌بینانه دختران با دوران نوجوانی مناسب است.
نقش جنسی، هویت جنسی، صفت‌های اولیه و ثانویه جنسی، رشد جهشی، عزت نفس، هویت و اختلال عاطفی، عناوین فصل‌های کتاب ۹۰ صفحه‌ای «تاج طلا» هستند.
هر فصل از کتاب با تصویرگری‌های زیبای محمدرضا دوست‌محمدی همراه است که جذابیت مناسبی در مطالعه برای دختران نوجوان ایجاد کرده است.
این کتاب به دختران نوجوان کمک می‌کند تا خود را بهتر بشناسند و بهتر معرفی کنند.

عنوان کتاب: فصل فیروزه
این کتاب روایت داستانی مسافری جویای حقیقت است که در روشنایی خورشید عشق به سوی سعادت و رستگاری هدایت می‌شود. سیندخت دختر زرتشتی ایرانی که در پی حمله راهزنان به کاروان تجاری پدر، در جستجوی عشق گمشده خود راهی طوس است، منزلگاه‌هایی را طی می‌کند که عطر عرفانی حضرت معصومه(س) را در خود دارد. این داستان لزوماً در پی اثبات وجود سیندخت در تاریخ اسلام نیست بلکه بر اساس حقیقت نور ولایت بر آن است تا اثر هدایتگری عشق به اهل بیت در سایه مقام بانوی قم را در جان انسان‌ها به تصویر بکشاند.
رمان مذهبی فصل «فیروزه» به قلم محبوبه زارع توسط انتشارات کتابستان معرفت در بهار ۱۳۹۷ منتشر شده است.
در فرازی از این داستان می‌خوانید:
هیچ‌کس نمی‌داند اما این دو عاشق کسی را جز یکدیگر نمی‌خواهند. حتی اگر پسر، چیزی جز همان حجره فیروزه تراشی را نداشت، بازهم دختر ثروتمندترین تاجر نیشابور، کسی جز او را انتخاب نمی‌کرد. این عشق عمیق باطن جان هر دو دلداده زرتشتی را می‌سوزاند. یک روز صبح اما ورق برمی‌گردد. پسر به همه چیز پشت می‌کند و عهد می‌شکند. می‌گویند کسی از نیشابور رد شده و دل از او برده است. دختر تا از زبان خودش نشوند باور نمی‌کند…

عنوان کتاب: مسئله پوشش
آشنایی با پوشش و فلسفه آن،‌ شناخت آسیب‌ها و راهکارهای تقویت پوشش و… ضرورتی است که هر دختر جوان مسلمان ایرانی به آن نیازمند است. چرا که پوشش مولفه محوری هر تمدن است و با فرهنگ و سیاست و اقتصاد گره خورده است.
کتاب مسئله پوشش که به نویسندگی آقای حسن ابراهیم‌زاده توسط کانون اندیشه جوان وابسته به پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی منتشر شده، می‌تواند افق روشنی از ماهیت و چشم‌انداز پوشش را پیش روی مخاطبین به ویژه دختران جوان قرار دهد.
این کتاب در ۱۸۰ صفحه با چهار فصل مستقل به مباحث پوشش از منظر اسلام، پوشش زن ایرانی در گذر تاریخ، جایگاه پوشش در جامعه امروز و مد و لیاس ملی امروز با رویکرد دینی و اجتماعی پرداخته است.
چاپ اول این اثر در سال ۱۳۹۰ انجام شده است.
عنوان کتاب: بررسی فقهی بلوغ دختران
این کتاب در حجم ۳۳۲ صفحه، توسط استاد سید مجتبی نورمفیدی در سال ۱۳۹۵ منتشر شده و ناشر آن مرکز فقهی ائمه اطهار(ع) می‌باشد.
دختران در این کتاب با بلوغ و الفاظ مشابه آن در لغت آشنا شده و به مفهوم بلوغ در عرف آگاهی پیدا می‌کنند. تفاوت بلوغ با رشد،‌ بلوغ در قرآن و کلام فقها، نشانه‌های طبیعی و مسائل مربوط به احکام شرعی مسئله بلوغ در این کتاب به صورت تحلیلی و دقیق برای دختران و والدین آنها تشریح می‌شود. مطالعه این کتاب دیدگاه دینی دختران را نسبت به مسئله بلوغ و اقوال فقهی پیرامون آن روشن می‌سازد.

عنوان کتاب: جنسیت و دوستی
این کتاب بر آن است تا مواجهه اسلامی با مسئله رابطه دختر و پسر را به مخاطب ارائه دهد. به عقیده نویسنده دوستی و رابطه بین دختران و پسران پیش از ازدواج یکی از معضلاتی است که به علل متعددی در دو دهه اخیر در جامعه ما دائماً رو به فزونی بوده است. در فرهنگ غرب این دوستی‌ها نه تنها منعی ندارد، بلکه در چارچوب فرهنگ لیبرالیستی حاکم بر آن جوامع امری کاملاً پذیرفته شده است. حتی گاهی مورد تشویق قرار می‌گیرد. اما در تعالیم اسلامی روابط بین افراد نامحرم،‌ تنها در چارچوب اقتضائات تعامل اجتماعی مجاز است. در این روابط باید حدود شرعی رعایت شود. در نتیجه آن‌چه امروزه تحت عنوان دوستی دختر و پسر در جامعه ما در حال گسترش است با آموزه‌های اسلام ناسازگار است.
دکتر حسین سوزنچی، عضو هیئت عملی دانشگاه باقرالعلوم(ع) در این کتاب، ضمن تعریف مبانی و پیش‌فرض‌های حاکم بر بحث، راه حل‌هایی را برای مخاطبین دختر و پسر و خانواده‌های آنان در پیش‌گیری و مدیریت بحران روابط میان آنها پیشنهاد می‌دهد. همچنین در فصلی مستقل به حل این مسئله در عرصه سیاست‌گذاری کلان و در ابعاد نظام آموزشی،‌ اقتصادی، حقوقی و فرهنگ روی می‌آورد.
ضمیمه محتوای این کتاب، بحثی است که ایشان در شبهات و اشکالات ازدواج موقت بیان کرده است.
این کتاب ۲۲۴ صفحه‌ای در سال ۱۳۹۲ توسط انتشارات معارف وابسته به نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه‌ها راهی بازار کتاب شده است.

28مرداد/97

الزامات حمایت از کالای ایرانی

مقدمه: در قسمت اول مقاله (الزامات حمایت از کالای ایرانی) که در شماره قبل به چاپ رسید. به هفت عنوان از نکاتی که به عنوان زیربنا برای عنایت به تولید داخلی و مصرف کالای ایرانی لازم است مورد توجه قرار گیرد، مورد بحث قرا گرفت. در این شماره چند عنوان دیگر مطرح می‌شود تا همه مسئولان و تصمیم‌گیران اقتصادی با هر تفکر سیاسی و حزبی آنها را ملاحظه و در صورت مخالفت نقد‌گونه ضمن اعلام آن مسیر آتی اقتصاد کشور را ترسیم و عملیاتی سازند. نویسنده برای هرگونه مذاکره و مباحثه با منتقدین اعلام آمادگی می‌نماید.

۸ـ سیاست‌های ناپایدار وسینوسی اقتصادی
دولتهای مسلسل با گرایش‌های سیاسی متفاوت و حتی متضاد در ۵ دهه گذشته بجای اعمال سیاست‌های علمی و تجربه شده، همواره متأثر از فشارهای سیاسی داخلی و خارجی و با نگاه حقیرانه به رأی صندوق انتخابات، برنامه‌های اقتصادی کوتاه‌مدت را به مرحله اجرا گذاشته‌اند. این بی‌تدبیری‌ها و جزءنگری‌ها و عدم نگاه کلان و درازمدت به مسائل اقتصادی موجب کاهش سرمایه اجتماعی نظام و عدم اعتماد عمومی به اظهارنظر مسئولان اجرایی شده است. واژه معروف (حباب) بارها از لسان رؤسای جمهور، وزراء مربوطه و دیگر مسئولین اقتصادی کشور در مورد افزایش قیمت ارز، ساختمان و سکه و خودرو شنیده شده است که به دلیل عدم صحت در میدان عمل، معنای واقعی خود را از دست داده است و به نظر نمی‌رسد که حتی منبعد در صورت صحت هم مورد پذیرش باور عمومی قرار گیرد. این حالت دقیقاً برخلاف توصیه علمای علم اقتصاد برای کمتر سخن گفتن و البته دقیق و حساب‌شده سخن گفت است که موجب افزایش اعتماد عمومی و پیشگیری از سرگردانی مردم در دوران التهابات قیمتی و بر هم خوردن تعادل عرضه و تقاضاست. قرآن کریم از این نحوه سخن گفتن به قول استوار یاد می‌کند (یا ایهاالذین آمنوا قولوا قولا سدیدا). نمونه‌ها دراین زمینه فراوانند که به برخی از آنان اشاره می‌شود:
الف) در فروردین ۹۷ بانک مرکزی در اطلاعیه‌ای ناگهانی و بدون انتشار اسناد تحقیقی، نرخ ارز را تک‌نرخی و معادل ۴۲۰۰ تومان برای همه کالاها و همه متقاضیان اعلام کرد و هرگونه نرخ دیگری را قاچاق معرفی نمود. این تصمیم در زمانی عملی شد که نرخ ارز حدود ۶ هزار تومان بود.
نفس تک‌نرخی کردن ارز امری مثبت تلقی می‌شود، اما حدود ۳۰ درصد ارزانتر از نرخ بازار اعلام نمودن نرخ رسمی محل تأمل است. صف طویل که برای ارز دولتی تشکیل شد باید علامت هشداردهنده‌ای برای بانک مرکزی تلقی می‌شد که نشد. ظرف چند هفته بیش از ۲۰ میلیارد دلار ثبت سفارش واردات از همه انواع کالاها (بدون اولویت) با نرخ ۴۲۰۰ تومان صورت گرفت که سیگنال آشکاری از ارزان بودن نرخ اعلامی محسوب می‌شود. بانک مرکزی هشدار کارشناسان را نادیده گرفت و مخاطره خالی شدن خزانه ارزی کشور را ساده انگاشت تا زمانی که سیر شتابان نرخ ارز بسان تلنگری او را از خواب غفلت بیدار نمود و متوجه شد که هر چند با تأخیر آسیب‌زا اما ناگزیر باید برای کالاهای اساسی ثبت سفارش ۴۲۰۰ تومانی و برای کالاهای معمولی نرخ آزاد ارز را به رسمیت بشناسد. یعنی بفاصله ۳ ماه و البته پس از آسیب به اعتماد عمومی و تخریب وجهه سیاست‌گذار پولی همانند سالهای گذشته هم از سیاست تک‌نرخی عقب‌نشینی کرد و هم بازار آزاد ارز را که قاچاق اعلام نموده بود، راه‌اندازی کرد.
ب) تخصیص ارز (Allocation) به کالاهائی مثل موبایل و اتومبیل وارداتی با تصور خوشبینانه کنترل تورم علی‌رغم ورود وزیر مخابرات، وزارت صنعت معدن تجارت، بانک مرکزی، بازرسی کل کشور و دادستانی کل برای عرضه به قیمت ارز دولتی مطابق آخرین گزارش‌ها هیچ‌گونه تأثیری در تفکیک واردات این کالاها به قیمت سابق و لاحق نداشته و همچنان عرضه آنها معادل ارز حدود ۸ هزار تومان صورت می‌گیرد. معنای این سیاست‌ها آیا جز ایجاد رانت‌های عظیم برای واردکنندگان به قیمت نارضایتی عمومی ناشی از تبعیض تخصیص نام دارد؟ اساساً باید توجه داشت که مطابق تئوری‌های اقتصادی و تجربه عملی و میدانی، کنترل نرخ در بازار آزاد براساس نرخ‌های دولتی و ترجیحی ارز در زمانی که سمت تقاضا فزاینده ولی عرضه محدود است، غیرممکن است، بنابراین فقط یک سیاست کارآمد در این زمینه وجود دارد، آن هم به این طریق است که دولت باید منحصراً برای کالاهای اساسی مردم و حتی اگر در شرایطی قابل تفکیک باشد فقط برای ۳ دهک پائین جامعه، ارز دولتی و برای بقیه کالاها نرخ ارز را به بازار آزاد واگذار کند.
ج) ماجرای مؤسسات پولی و مالی غیرمجاز داستان پرغصه دیگری است که به علت کوتاهی و بی‌توجهی سیاست‌گذار پولی در درجه اول و دستگاه‌های دولتی مرتبط مانند وزارت کشور، وزارت تعاون، نیروی انتظامی و قوه قضائیه و صدا و سیما در درجات بعدی دامنگیر نظام شد و تا خرداد ۹۷ حدود ۳۱ هزار میلیارد تومان از منابع عمومی برای حل و فصل آنها تخصیص داده شده است. هزینه این کوتاهی و قصور در انجام وظیفه رگولار حدود ۳ درصد تورم آتی اضافی است که از جیب همه مردم برداشت خواهد شد، البته سپرده‌گذاران این قبیل مؤسسات به دلیل طمع سود بیشتر و سپرده‌گذاری پول‌های خود در این بنگاه‌های فاقد مجوز هم مسئولند و باید هزینه تخلف خود را نیز بپردازند.(۱)
اما نتیجه و برآیند تأسیس این بنگاه‌های گسترش بی‌اعتمادی و تزلزل اعتماد عمومی است و کاهش سرمایه اجتماعی و اقتصادی کشور است. معاون نظارتی بانک مرکزی رسماً اعلام کرد که یکی از دلایل التهاب ارز و سکه اخیر، هجوم پول‌های پرداختی به سپرده‌گذاذران مؤسسات غیرمجاز بوده است. نکته مهم دیگر در مورد حل مشکل سپرده‌گذاران این مؤسسات، در واقع دادن پاداش به متخلف و تنبیه سپرده‌گذاران قانونی است.
۹ـ تبعیض‌های ناروا و غیرعادلانه:
نظام پرداخت در دستگاه‌های دولتی و خصوصی عادلانه نیست. هم‌اکنون برای مشاغل یکسان دستمزدهای متفاوت پرداخت می‌شود. تفاوتی که اکثراً منطق درستی بر آن حاکم نیست. جمع امتیازات و مزایائی که به عنوان حقوق و دستمزد در دستگاه‌های مختلف دولتی و عمومی پرداخت می‌شود گاهاً به قدری با هم فاصله دارند که هیچ‌گونه توجیهی برای آن نمی‌توان ارائه کرد. حاصل این رویه نادرست انباشت نیروهای باکیفیت در یک دستگاه و تهی شدن دستگاه‌های ضعیف به لحاظ حقوق و مزایا از نیروهای کارآمد است. هر چند پژوهش‌های انجام یافته نشان می‌دهد نسبت مستقیم و خطی میان متغیر حقوق و مزایا و کیفیت محض وجود ندارد.(۲) این تفاوت پرداختی نه تنها در دوران خدمت موجب تبعیض است، بلکه هنگام بازنشستگی و پرداخت پاداش پایان خدمت و حقوق بازنشستگی و مستمری‌بگیری نیز ادامه دارد. در سال ۹۶ تعداد ۹۷۸ نفر بالای ۴۰۰ میلیون تومان پاداش پایان خدمت گرفته‌اند. تعداد ۲۰۰ نفر از اینها بالای ۶۰۰ میلیون تومان دریافت کرده‌اند.(۳) این ارقام را مقایسه کنید با پاداش‌ه ای ۴۰ تا ۷۰ میلیونی اکثریت کارکنان دولت.
۱۰ـ پول‌پاشی دولت
دولت‌های پس از انقلاب همگی بلا استثنا تزریق پول ارزان را برای توسعه صنایع یا کشاورزی و کاهش بیکاری جزو برنامه‌های خود قرار داده‌اند و آمارها نشان می‌دهد که هیچ‌کدام هم موفق نبوده‌اند. حجم بالای مطالبات معوق که حتی از دهه ۶۰ و در تبصره‌های تکلیفی بودجه گنجانده شده بود گویای این مطلب است. دولتمردان هنوز قبول نکرده‌اند که وام ارزان قیمت تأثیری در رشد اقتصادی و توسعه تکنولوژی کشور نداردد. اینان علی‌رغم آنکه آشکارا می‌بینند که این قبیل وامها موجب ایجاد صف‌های مصنوعی متقاضیان ناوارد و فساد گسترده برای بهره‌مند شدن از این وام‌ها، مصرف وام‌ها در غیرپروژه‌های مصوب، انحراف منابع کمیاب از مجرای اصلی و واقعی، ایجاد امضای طلائی برای مدیرانی که مسئول تخصص هستند و محروم شدن صنایع واقعی از منابع مالی شده است، اما همچنان همه ساله ارقام درشتی را تحت مفهوم وام کم‌بهره و ارزان و البته با اسامی گوناگون و فریبنده در بودجه سنواتی دولت می‌گنجانند. حاصل این سیاست موجب زمین‌گیر شدن شبکه بانکی و کاهش منابع محدود آنها برای جریان واقعی اقتصاد کشور است.
۱۱ـ کم‌توجهی به مفهوم واقعی عدالت
امیرالمؤمنین«ع» می‌فرمایند: در عدالت وسعتی است که در غیر عدالت نیست، هر کس عدالت بر او تنگ آید، ستم بر او تنگ‌تر آید. در جائی دیگر خطاب به عقیل برادر نابینای خود که مطالبه بیش از سهم خود در بیت‌‌المال را دارد می‌فرماید: عقیل اگر بیت‌المال متعلق به خود هم بود، آن را به عدالت توزیع می‌کردم، زیرا عدالت از بخشش هم بالاتر است، زیراا که عدالت هر چیز را در جای خود قرار می‌دهد، ولی بخشش آن را از جای خود خارج می‌سازد.
از این حدیث نورانی درمی‌یابیم که حاکم اسلامی موظف به عدالت است. حال اگر به بسیاری از سیاست‌های دولت‌های پس از انقلاب مراجعه کنیم می‌بینیم که ولو ناخواسته و در اثر تحلیل‌های غلط، انبوهی از تصمیمات نادرست و زیانبار ضدعدالت و ضدتوسعه که موجب ایجاد رانت و ثروت بی‌زحمت برای عده‌ای از آدم‌های فرصت‌طلب شده است، خودنمائی می‌کنند. نمونه روشن و اخیر این تصمیمات، تخصیص ارز ۴۲۰۰ تومانی ار فروردین‌ماه ۹۷ تا حال به متقاضیان ریز و درشت واردات انواع کالاهای مصرفی است در حالی که قیمت ارز در بازار آزاد حدود ۲ برابر این رقم است. عجیب‌تر از این تخصیص آنکه مسئولان آشکارا ملاحظه می‌کنند که علی‌رغم تهدیدهای پر سر و صدای دستگاه‌های امنیتی و قضائی و حاکمیتی هیچ‌گونه کاهشی متناسب با قیمت ارز دریافتی در بازار به چشم نمی‌خورد، ولی همچنان سخن از تخصیص ارز مصوب برای پائین نگه داشتن قیمت‌ها بر زبان می‌رانند. دقت کنید که فعلاً صرفاً از منظر عدالت اجتماعی و تکلیف حاکمیت، این مسأله را تحلیل می‌کنیم و آسیب‌های مهم دیگر مانند تخریب تولید داخلی و اعطای یارانه به کارگران خارجی که به واسطه ارزانی ارز تخصیصی برای واردات و گسترش اعتیاد به مصرف کالای تولیدی بیگانگان را نادیده انگاشته و تحلیل آنها را به زمانی دیگر موکول می‌کنیم.
۱۲ـ یارانه‌های غیرهدفمند
کشور ما از لحاظ اعطای یارانه‌های همگانی و غیرهدفمند رتبه اول را در جهان دارد. مطابق آمارهای منتشره از سوی (فائو) بین سال‌های ۲۰۱۳ـ۲۰۰۸ میلادی یارانه پرداختی ایران ۲۱.۴ درصد از تولید ناخالص داخلی (GDP) کشور بوده است که رتبه اول یارانه‌های غذا و سوخت در دنیاست. عربستان و لیبی با ۹.۵ و ۹.۲ درصد در رتبه‌های دوم و سوم قرار دارند.(۴) این رقم هم‌اکنون بیشتر هم شده است. نکته عجیب آنکه دولتمردان حتی علی‌رغم مصوبات مکرر مجلس از سال ۸۷ تاکنون حاضر نشده‌اند اعطای یارانه‌ها را به دهک‌های نیازمند منحصر کنند. به عبارت دیگر هم اکنون نه تنها صاحبان اتومبیل‌های گرانقیمت از بنزینی لیتری ۱۰۰۰ تومان همانند نیازمندان و طبقات پائین درآمدی بهره‌مند می‌شود، بلکه به دلیل دارا بودن اتومبیل‌های بیشتر مصرف یارانه‌ای بیشتری هم دارند. این نکته در مورد یارانه نقدی و نان و برخی دیگر از کالای حمایتی نیز صادق است.
۱۳ـ شفاف‌سازی
یکی از معضلات بزرگ نظام اداری پوسیده کشور شفاف نبودن داده و ستانده اقتصاد و ردیف درآمد ـ هزینه بودجه دولت است. بوروکراسی سنگین حاکمیت نیز عزمی در این زمینه از خود بروز نمی‌دهد. دلیل آن هم روشن است و اخیراً از زبان بسیاری از مدیران ارشد منجمله مسئول سازمان خصوصی‌سازی در مصاحبه رسمی بیان گردید. وی گفت امتیازات فراوانی که در شرکت‌های دولتی وجود دارد، مانع از واگذاری آنها به بخش خصوصی است. حقوق‌های نجومی و غیرمتعارف، مسافرت‌های بیهوده و تفریحی مکرر خارج از کشور که به دروغ بر آن نام مأموریت نهاده شده است، پاداش سالانه ترازنامه برای شرکت‌های ورشکسته و زیان‌ده و ده‌ها امتیاز دیگر از جمله موانع واگذاری شرکت‌های دولتی است. رانت‌های موجود در اقتصاد ما بقدری زیاد و آشکارند که حتی دستگاه‌های ناظر نیز تاکنون موفق نشده‌اند به حساب‌های بانکی و تراکنش حساب‌های افراد دسترسی پیدا کنند. بهانه‌های مخالفین نیز مضحک است. فرار سرمایه‌ها. این استدلال در حالی تکرار می‌شود که در همه کشورهای سرمایه‌داری دستگاه‌های مالیاتی و نظارتی به همه اطلاعات حساب‌های مشخصی و حقوقی دسترسی کامل دارند.
والسلام

پی‌نوشت‌ها
۱ـ برگشت اصل و سود توافقی به سپرد‌ه‌گذاران مؤسسات غیرمجاز به معنای تنبیه سپرده‌گذاران قانونی است که به بنگاه‌های رسمی و مجاز مراجعه کرده‌اند.
۲ـ آخرین گزارش IMF در فروردین‌ماه ۹۷
۳ـ دکتر تاجگردون (رئیس کمیسیون برنامه و بودجه) برنامه گفت‌وگوی خبری ساعت ۲۲:۳۰ شبکه ۲ سیما مورخ ۲۳ اردیبهشت ۹۷.
۴ـ دنیای اقتصاد، ۲ دی‌ماه ۹۶، ص ۵.

سوتیترها:
۱٫
واژه معروف (حباب) بارها از لسان رؤسای جمهور، وزراء مربوطه و دیگر مسئولین اقتصادی کشور در مورد افزایش قیمت ارز، ساختمان و سکه و خودرو شنیده شده است که به دلیل عدم صحت در میدان عمل، معنای واقعی خود را از دست داده است

۲٫
مطابق آمارهای منتشره از سوی (فائو) بین سال‌های ۲۰۱۳ـ۲۰۰۸ میلادی یارانه پرداختی ایران ۲۱.۴ درصد از تولید ناخالص داخلی (GDP) کشور بوده است که رتبه اول یارانه‌های غذا و سوخت در دنیاست. عربستان و لیبی با ۹.۵ و ۹.۲ درصد در رتبه‌های دوم و سوم قرار دارند

28مرداد/97

بازار ایران سند همیشه زنده انقلاب

هنگامی که برخی از بازاریان اصفهان و سایر شهرهای ایران پس از فتوای تحریم تنباکو توسط میرزای شیرازی، تمام سرمایه و انبارهای توتون و تنباکو خود را به آتش کشیدند؛ استعمار خارجی و استبداد داخلی به عمق نفوذ دین و تبعیت بازاریان از رهبران دینی خود پی بردند و دریافتند که سرمایه افسونگر و روح زیاده‌خواهی در طبیعت انسان هم نمی‌تواند گسستی بین بازار ایران اسلامی و دین و روحانیت ایجاد کند. از این رو از همان دوران مشروطیت تا پایان دوران سلطنت پهلوی، نه تلاش‌های روشنفکران غربگرا و نه نقشه‌ها و حمایت‌های دستگاه‌های دولتی در ترویج دین‌ستیزی و حاکم کردن بی‌فرهنگی و ابتذال و تبلیغ دنیاگرایی و مصرف‌گرایی هرگز نتوانست روح دینی را از کالبد بازار خارج سازد و محدودیت‌ها و حضور تراست‌ها و کارتل‌ها و شرکت‌های چند ملیتی نتوانست بازار را به تعطیلی بکشاند و بازاریان را وادار به تسلیم و سازش در برابر استبداد داخلی و استعار خارجی سازد.
بازار با تأسیس مساجد و حسینیه‌ها، تکایا و سقاخانه‌ها در دل خود، در کنار تأسیس قرض‌الحسنه‌ها و خیریه‌ها و شرکت فعال در کارهای عمرانی و عام‌المنفعه و حمایت و پشتیبانی از حوزه‌های علمیه، تحت اشراف روحانیت و معتمدین و متدینین، زنده بودن خود را به عنوان یک عنصر زنده و فعال در عرصه دین و اجتماع و فرهنگ و سیاست به اثبات رساند. تعبد نسبت به مبانی دینی و تقید نسبت به پرداخت وجوه شرعی در سخت‌ترین شرایط اقتصادی، مناجات‌خوانی جمعی در شب‌های ماه مبارک رمضان در مساجد و گذرهای بازار، به راه افتادن هیئت‌های سینه‌زنی و زنجیرزنی در ماه محرم و صفر، تعطیلی یکپارچه در اعیاد و ایام سوگواری معصومین(ع)، بازار را نه تنها به یک مکان کسب و کار و معاش، بلکه به مرکزی برای معامله با خدا و معادباوری تبدیل کرد.
برخاستن گروه‌های کوچک و بزرگ انقلابی از دل مساجد و هیئت‌های بازار، آن هم با تکیه بر مبانی دینی و محوریت روحانیت که نماد سازمان‌یافتگی آن را می‌توان در هیئت‌های مؤتلفه و تلاش بازاریان معتمد به تحلیل گذاشت، از بازار چهره دیگری را نشان داد. عزم بازاریان مؤمن برای رویارویی مستقیم با مظاهر بی‌دینی و بی‌عدالتی که در چهره منحوس حکومت پهلوی جلوه داشت، با نهضت امام خمینی و حرکت دینی و انقلابی مردم بر ضد استبداد داخلی و استعمار خارجی آغاز گردید و بازاریان، گمشده خود را در امام خمینی و نهضت ایشان یافتند و در دیدار با امام و بیعت با ایشان در عرصه عمل هم ثابت کردند که در دفاع از آرمان‌های امام که چیزی جز آرمان دینداران و استقلال‌طلبان ایران نبود، نه تنها حاضر به گذشت از سرمایه‌های مالی خود هستند، بلکه سرمایه جانی خود را نیز در طبق اخلاص می‌گذارند.
اینجا بود که مساجد و هیئت‌های مذهبی بازار و حتی حجره‌های بازاریان مؤمن به مرکز و پناهگاهی برای فعالیت‌های انقلابی تبدیل شد. از این مقطع به بعد بازار در کنار فعالیت‌های گذشته، خود به تأمین‌کننده نیازهای نیروهای انقلابی و حامی خانواده‌های زندانیان و مرکز پخش اعلامیه‌ها هم تبدیل شد و منابر و هیئات بر عناصر سوگ، حماسه و پیام افزودند و همگام با روحانیت و مردم به زندان رفتند، شکنجه و تبعید شدند و در خون خود غلتیدند.
بازاریان با اوج‌گیری نهضت دینی در سال‌های ۵۶ و ۵۷ با چشم‌پوشی از سرمایه و پشت پا زدن به منافع مادی و تعطیل کردن دراز مدت مغازه‌های خود نقشی محوری را در به زانو درآوردن رژیم ضد اسلامی و بیگانه‌پرست پهلوی ایفا کردند و با پایبندی بر اصول و ارزش‌های دینی و ملی و خلق حماسه‌ای ماندگار، تفاوت ریشه‌ای و ماهوی بازار و بازاریان ایران را با سایر بازارهای جهان و حتی سایر کشورهای اسلامی به نمایش گزاردند.
تفاوتی که از همان دوران نهضت خشم تمام گروه‌های چپ‌گرا و راست‌گرا و زاویه‌دار با اسلام و انقلاب را برانگیخت، تا بدانجا که اگر روزی خون پاک بازاریان مؤمن و انقلابی در کنج سیاه‌چال‌های رژیم پهلوی به جرم دینداری و مبارزه با استبداد بر زمین ریخته شد، اینک نوبت به شهادت افرادی چون شهید حاج‌ مهدی عراقی و فرزندش حسام، توسط جریان‌های التقاطی شبه‌مذهبی فرا رسید. اگر روزی خون بازاریان توسط بمباران‌های هوایی رژیم بعثی کف بازار را رنگین کرد، شهید سید اسدالله لاجوردی توسط منافقین و در حجره خود در بازار تهران در خون خود غلتید و این تنها بهایی نبود که بازاریان مؤمن و انقلایی بر سر پایداری بر ارزش‌های دینی و اعتقادی خود پرداختند. تهمت، شبهه‌افکنی در حمایت بازار از سرمایه‌داری و ارتجاع توسط جریان‌های مارکسیستی و روشنفکران چپ‌گرا هزینه دیگری بود که آنان در کنار ترور فیزیکی پرداخت کردند. هزینه‌ای که هرگز نتوانست خللی در عزم آنان در نقش‌آفرینی در خلق بزرگ‌ترین حماسه دینی و انقلابی قرن و تأسیس نظامی اسلامی ایجاد کند.
نقش بازاریان مؤمن و انقلابی در هشت سال دفاع مقدس، از حضور مستقیم در جبهه‌های نبرد تا پرداخت هزینه‌های جنگ و تأمین اقلام مورد نیاز رزمندگان اسلام و ماشین‌آلات برای عملیات‌های بزرگ بر کسی پوشیده نیست. این حرکت بازار و بازاریان به موازات رویارویی آنان در بازار با دستجات و گروهک‌های چپ‌گرا و راست‌گرا و میدان ندادن به فتنه ۸۸ و همراهی بازار با ولایت و نظام تا دست یاری دادن آنان به نظام در حوادثی چون زلزله‌ها و سیل‌ها بر همگان ثابت کرد که بازار سند همیشه زنده انقلاب و همیشه همراه نظامی است که آن را همواره از خود و خود را از آن و انقلاب را افتخار دنیا و ره‌توشه‌ آخرت خود می‌دانند. امروز ۵۵ سال از نخستین راه‌پیمایی عظیم عاشورا با شعارهای انقلابی در سال ۱۳۴۲ که توسط بازاریان تهران سازماندهی شد می‌گذرد. بار دیگر بازار با همان انگیزه‌ها و مجاهدت‌ها در صف نخست نبرد اقتصادی با نظام سلطه ایستاده است و بر آن است که بار دیگر با گذر از این مرحله سخت و با در طبق اخلاص نهادن همه سرمایه‌های خود، دِین خود را بار دیگر به امام و شهدا بپردازد و با لبیک‌گویی به فرمان رهبری دینی و ملی خود به استعمار خارجی و کسانی که به دنبال بازگرداندن شکلی دیگر از استبداد داخلی هستند ثابت کند که بازار همان بازار میرزای شیرازی، همان بازار عاشورای ۴۲ امام خمینی(ره)، همان بازار سال‌های پرالتهاب سال‌های ۵۶ و ۵۷ ، همان بازار هشت سال دفاع مقدس، همان بازار حجره‌ها و حجله‌های همیشه روشن حاج ‌سید اسدالله‌ها و حاج ‌مهدی‌هاست. بازار همان بازار نظام انقلابی است که پرچم اباعبدالله الحسین(ع) را بر فراز دانشگاه‌ها و پادگان‌ها چون مساجد و حسینیه‌ها به اهتزار درآورد. همان بازار دین است و سیاست. بازار معاد است و معاش. بازار برای شکل‌گیری، نظام‌سازی، تثبیت پایه‌های آن و حرکت به سوی تمدن اسلامی زیر سایه الطاف الهی و توجهات خاص امام زمان(عج) هزینه کرده و هزینه می‌کند و بی‌توجه به نامهربانی‌های برخی از دولتمردان نسبت به بازار و بازاریان، چون گذشته به تکلیف خود در برابر رهبری نظام و مردم عمل می‌کند و صفحه زرین دیگری را بر کارنامه درخشان خود می‌افزاید.

سوتیترها:
۱٫
کسانی که به دنبال بازگرداندن شکلی دیگر از استبداد داخلی هستند ثابت کند که بازار همان بازار میرزای شیرازی، همان بازار عاشورای ۴۲ امام خمینی(ره)، همان بازار سال‌های پرالتهاب سال‌های ۵۶ و ۵۷ ، همان بازار هشت سال دفاع مقدس، همان بازار حجره‌ها و حجله‌های همیشه روشن حاج ‌سید اسدالله‌ها و حاج ‌مهدی‌هاست.

۲٫
بازار همان بازار نظام انقلابی است که پرچم اباعبدالله الحسین(ع) را بر فراز دانشگاه‌ها و پادگان‌ها چون مساجد و حسینیه‌ها به اهتزار درآورد. همان بازار دین است و سیاست. بازار معاد است و معاش

28مرداد/97

دکتر احمدی فرهنگ زمانه خود را خوب می‌شناخت

«کارنامه علمی و عملی حجت‌الاسلام دکتر احمدی» در گفتگو با حجت الاسلام محمدتقی رهبر

*شما از نزدیکان و دوستان دکتر احمدی بودید. سابقه آشنایی شما با دکتر احمدی چگونه شکل گرفت و در ادامه در مسئولیت‌های مختلف چگونه ادامه یافت؟
اولاً من از این مسئله بسیار خوشحالم که شما یادی از دانشمندان و بزرگان ما کرده‌اید و این کار بسیار خوب و مهمی است که از کسانی که برای ما زحمت کشیده‌اند یاد شود و آثار آنها و خدماتشان بزرگ‌داشته شود، همان طور که امیرالمومنین(ع) فرمودند دانشمندان و علما به عنوان ذخیره اصلی در حیات و ممات انسان‌ها محسوب می‌شوند، در صورتی که دیگر مسائل تنها در حیات انسان‌ها نقش دارند و با پایان حیات، اثری بر آخرت ندارند.
دکتر احمدی واقعاً از چهره‌های نادر بود که باید از ایشان یاد و به عنوان الگو مطرح کرد. آشنایی بنده با ایشان به حوزه علمیه قم بازمی‌گردد. ما در مدرسه حجتیه در سال‌های قبل از ۴۰ آشنا شدیم. البته خیلی از فضلا و مشاهیر ما که بعداً جزو شخصیت‌ها شدند مثل شهید بهشتی و باهنر و خیلی‌ها از اینجا به عنوان پایگاه علمی برخاستند. در اینجا با دکتر به عنوان دو طلبه آشنا شدیم و ایشان از همان زمان طلبگی سختکوش و پر مطالعه بود. یکی از ویژگی‌های ایشان این بود که به زمان و علم روز بسیار اهتمام داشت که باید به صورت جداگانه این موضوع بررسی شود.
پس از انقلاب ایشان به تهران آمد و بعدها من به اصفهان رفتم و بعدها باز به همراه یکدیگر در تهران بودیم. چند سال هم در سازمان «سمت» مشغول به کار بودیم و من در زمینه تدریس و تالیف کتاب‌های درسی با ایشان همکاری داشتم. این آشنایی‌های ما همچنان ادامه داشت تا در مجلس شورای اسلامی چهار سال در دوره هفتم نماینده مردم و همفکر و همراه بودیم. همچنین در جلساتی که با حضور انقلابیون و روحانیون برگزار می‌شد باز در کنار یکدیگر بودیم. در واقع آشنایی ما به چهل پنجاه سال قبل می‌رسد که البته چند سالی به علت حضور بنده در اصفهان این رابطه قطع شد، اما مجددا با حضور بنده در تهران روابط دوستی ما ادامه یافت.
*از نظر شما تولیدات ایشان در زمینه‌های علمی فکری و فرهنگی دارای چه جایگاهی هستند؟
مرحوم دکتر احمدی یک روحانی سختکوش و پرمطالعه‌ای بود. از آنهایی که می‌گویند، «عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد و برای نیل به اهداف عالیه دست از هیچ تلاش و کوششی بر نداشت. من هیچ‌گاه ندیدم که ایشان وقتش را هدر بدهد. حالا چه در مجلس بودیم چه در سازمان سمت و چه در عرصه‌های دیگر. ایشان انسانی سختکوش و پر مطالعه و بسیار منظم بود و از چهره‌های نادر بود. انسان همیشه در سختی و رنج است که رشد می‌کند. ما طلبه‌ها معمولاً زندگی ساده‌ای داشتیم و سختکوش و پرتلاش بودیم.
از نکاتی که می‌توانم در مورد ایشان بگویم این است که ایشان زمان‌شناس بود و فرهنگ زمانه خود را خوب می‌شناخت. در روایات داریم که عالِم باید عالِم به زمانش باشد یا مومن باید آگاه به زمانش باشد. زمانه و زبان مردم را و جوان امروز را بشناسد، همان طور که در قرآن کریم در مورد انبیا آمده است که ما هر کدام از پیامبران را به زبان قومشان فرستادیم. در واقع این زبان است که منجر به رشد فکری جامعه و بالندگی آن می‌شود و اگر آشنایی به زمان و زبان جامعه نباشد، رشد و توسعه فرهنگی رخ نمی‌دهد. کسانی که به این زمان و زبان آگاه نباشند، از کاروان عقب می‌مانند. ما روحانیون اگر زمانه خود و زبان مردم و جوانان را نشناسیم، از آنها عقب می‌مانیم و این عقب‌ماندگی برای دین و خود شخص و جامعه خسارت دارد. یک روحانی و یک دانشمند باید زمان‌شناس باشد، یعنی هم زمانه و نیاز آن را بشناسد و هم بداند چگونه خود را با زمانه تطبیق دهد. نه اینکه متاثر از زمانه بشود، بلکه آن را بشناسد و هدایت و رهبری کند تا موثر باشد.
یادم هست زمانی که در مدرسه حجتیه بودیم چند ساعتی برای مطالعه به کتابخانه می‌رفتیم. دکتر احمدی با وجود اینکه با اینکه بودیم، بسیار به خواندن کتاب‌های امروزی اهتمام و به علم روز و نیاز زمانه توجه داشت که این خیلی مهم است. البته خوشبختانه هم اکنون حوزه علمیه قم رویکرد خوبی به این مسئله دارد، اما اگر انسان از زمانه خود عقب بماند، این مسئله تنها به خسارت شخص منجر نمی‌شود، بلکه برای دین و فرهنگ خسارت‌بار می‌شود ایشان از افراد زمان شناس و متعهد بودند.
*این مسئله را می‌توان از کتبی که از ایشان منتشر شده کاملاً استنباط کرد. با توجه به اینکه ایشان به عنوان یک عنصر خدوم و پرکار در مسائل دانشگاهی شناخته می‌شود، اگر بخواهید به عنوان نمونه اشاره کنید به این پرکاری و خدمت به مردم چه مواردی را مطرح می‌کنید؟
اولاً ایشان پر مطالعه بود، پر مطالعه یعنی اینکه تا آنجایی که ما دیدیم و از آثارش پیداست، مطالعات گسترده‌ای را انجام می‌داد. صدها کتاب دانشگاهی در همین سازمان سمت که بنده هم پنج سال در آنجا بودم ، منتشر شده است. همچنین ایشان مدیریت قوی در تشکیلات داشت. اینکه چه کتابی در علوم انسانی منتشر شود که بی اشکال باشد، جهت‌دهنده و هدایت‌گر باشد. درست است که مولف این کار را می‌کند، اما مسئول باید پاسخ بدهد و نمی‌تواند از اثری که قرار است در دانشگاه‌ها تدریس شود، تبری بجوید و مسئولیتش را نپذیرد. این کار بزرگی بود و صدها کتاب حاصل آن تلاش‌ها هستند. این مسئله با هدایت‌های دکتر احمدی رخ داد. ایشان اساتید و مولفین را دعوت کرد و به آنها خط داد و گوشزد کرد. ایشان به عنوان مسئول، عهده‌دار مسئولیت پاسخگویی این آثار مهم در زمینه علوم انسانی بود و اگر در هر نقطه‌ای به خطا می‌رفت بازتاب‌های بسیار بدی می‌داشت.
ایشان از دقت بسیار بالایی در کارها برخوردار بود. من دکتر احمدی را یک لحظه هم فارغ ندیدم که مثلاً بنشیند گپی بزنند و راحت باشد. همواره و همیشه مشغول به کار، مناظره، گفتگو و مباحثه و تمام وقت در اختیار فرهنگ اسلامی بود. همچنین در دانشکده علوم انسانی ایشان از پایه گاران این حرکت بودند.
* ایشان از اعضای شورای‌عالی انقلاب فرهنگی نیز بود که این مسئله به جایگاه مهم علمی و فرهنگی ایشان باز می‌گردد. تحلیل شما در این زمینه چیست؟
بله ایشان جزو اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی و از اعضای فعال آن بود. بحث در مورد شورای انقلاب فرهنگی در اینجا مهم است در واقع این شورا به عنوان چشم نظام در مسائل فرهنگی و علمی فعالیت می‌کند و اگر جایی به خطا برود و اشتباهی رخ بدهد، سریعاً ورود می‌کند. در واقع این شورا فعالیت سیاست‌گذاری فرهنگی را انجام می‌دهد و برای امور مختلف جامعه و دانشگاه‌ها و غیره، سیاست‌ها را تعیین می‌کند. شورای‌عالی انقلاب فرهنگی مسئولیت‌های بسیار بزرگ و سنگینی در عرصه‌های مختلف دارد ، دکتر احمدی از عناصر فعال این جمع بود و هر زمان تصویری از اعضای این شورا منتشر می‌شد در یک بخش آن آقای دکتر احمدی را می‌دیدیم که به صورت فعال در آن حضور داشت و تاثیر گذار هم بود.
ما که دورادور شاهد اقدامات ایشان بودیم، می‌دیدیم که و با شاخصه‌هایی متعالی در صحنه فرهنگی، همچون یک سرباز و به قول مقام معظم رهبری به صورت آتش به اختیار در صف اول حضور داشت. حساس بود و غیرت دینی داشت. اینها خیلی مهم است. آقای دکتر احمدی از سوز عشق و سوز دل و از روی تعهد کار می‌کرد، بی سر و صدا و پر آثار …
*خلاء ناشی از فقدان ایشان را چگونه می‌توان پر کرد؟
طبیعتا آنچه محور اصلی اهتمام ایشان و دلسوزان فرهنگی بوده و هست، فرهنگ اسلامی است و آنچه که از اسلام مطرح شده و به عنوان یک فرهنگ انقلابی در واقع اسلام با چهره انقلابی به میدان آمده و در مقابل استعمار و استکبار جهانی قرار گرفته و موازین دروغین حقوق بشر و جریان دروغ علمی را به چالش کشیده است تا انقلاب به مسیر درست و صحیح خود ادامه دهد و منحرف نشود. در واقع ما انتظارمان از علما و دانشمندان این است که بیشترین اهتمام خود را به حفاظت و حراست از فرهنگ اسلامی و انقلابی و تبیین آن به جهانیان معطوف دارند. آنچه دکتر احمدی انجام می‌داد همین بود. حضرت امام (ره) جمله مهمی دارند که می‌فرمایند، «جهان تشنه تبیین اسلام ناب محمدی است»، ما این اسلام ناب محمدی را باید به دنیا نشان دهیم.
هرچند یک مقدار بحث من به حاشیه می‌رود، اما لازم است که مطرح شود. ما اگر از اسلام چهره نامناسبی را نشان دهیم باید پاسخگو باشیم. امام فرمود: «اگر اسلام سیلی بخورد، دیگر کمر راست نخواهدکرد»، ما باید در عرصه‌های مختلف فرهنگی رسانه‌ای، در مدیریت اجتماعی، اقتصاد و… واقعاً اسلام ناب محمدی را به معنای کامل به دنیا نشان بدهیم تا دنیا وقتی می‌خواهد نمونه‌ای از اسلام را ببیند، ایران اسلامی را در این جایگاه مشاهده کند.
اگر فرهنگ درست شود، سیاست و اقتصاد فرهنگ و… هم درست می‌شوند. آنچه که ما نیاز داریم و باید از سوابق دکتر احمدی استخراج کرد این است که باید اسلام را آن گونه که هست به جهانیان نشان دهیم. اسلام فرهنگ اسلامی نباید دستاویز ما باشند، بلکه باید به عنوان خط‌شکن از آنها استفاده کنیم تا در زمانی که جهان به الگویی برای مبارزه با استکبار و رسیدگی به محرومین و ضعفا نیاز دارد، ایران اسلامی را در منظر خود داشته باشد. من معتقدم دکتر احمدی در همین راستا فکر می‌کرد. ایشان همواره در صحبت‌هایی که با هم داشتیم یک انسان دغدغه‌مند و حساس به اسلام و فرهنگ اسلام بود و این چراها را برای خود مطرح می‌کرد. علما و دانشمندان باید هم اکنون این مسئله را سرلوحه کار خویش قرار دهند و اگر انحراف کوچکی را حس کردند درباره آن هشدار دهند تا این زاویه کوچک کم‌کم به کیلومترها و فرسنگ‌ها انحراف منجر نشود.
*مقام معظم رهبری در پیام خود در باره دکتر احمدی از ایشان به عنوان یک مرد انقلابی و وفادار یاد کرده‌اند. تحلیل شمااز این تعبیر چیست؟
نکته بسیار مهمی است، رهبر معظم انقلاب همواره می‌گویند من یک انقلابیم و انقلابی عمل می‌کنم. این کلمه انقلابی نباید از یاد ما برود و باید آن را در عمل، بیان، رفتار و کردار خود نشان دهیم. انقلابی تسلیم زور و باطل و فشار نمی‌شود. باید قرص و محکم بایستیم و به دنبال رضایت این و آن نباشیم و تنها رضایت حق را در نظر بگیریم.
آقای دکتر احمدی یک انقلابی متعهد بود. ما چهار سال در مجلس و پنج سال در سمت همکار بودیم. ایشان واقعاً چهره انقلابی بود، یعنی اگر فردی حرفی می‌زد و موضعی می‌گرفت که با موضوع انقلاب انحراف داشت، محکم می‌ایستاد و موضع می‌گرفت. مثلا در دوره اصلاحات یک عده به ارزش‌های اسلامی چوب حراج ‌زدند. در این شرایط خاص من خدمت ایشان و جناب رحیمیان و مهاجری نشست‌هایی را برگزار می‌کردیم و جلسات مرتبی داشتیم و درباره اوضاع و احوال پیش آمده بحث می‌کردیم که باید چگونه موضع بگیریم و نگذاریم انقلاب و مفاهیم انقلاب کمرنگ شوند، زیرا این روند لاجرم به استحاله فرهنگی منجر می‌شود.
من گلایه ای از اوضاع اجتماعیمان دارم که می‌خواهم آن را مطرح کنم. آنچه که برای ما خیلی مهم است همان انقلابی بودن به معنای واقعی کلمه است به معنای استقامت، استحکام، پایداری، صلابت، باور به اصول، شجاعت در مبانی انقلاب و طرح آن و دفاع جانانه از مبانی و اصول انقلاب اسلامی. دکتر احمدی همواره مشکلات و مسائل را دلسوزانه و از عمق جان مطرح می‌کرد. این ویژگی خیلی مهمی است و رهبر معظم انقلاب انگشت روی این ویژگی مهم ایشان گذاشتند. این ویژگی باید برای فرهنگیان، استادان دانشگاه، شورای انقلاب فرهنگی، رسانه‌ها، دولت و مجلس ما الگو باشد.
انحطاط ملت به این معناست که ارزش‌های اسلامی به‌تدریج کمرنگ ‌شوند. بعضی از نشریات در مورد حجاب شبهه‌افکنی می‌کنند. حکومت اسلامی در قبال این مسائل مسئول است و باید پاسخگو باشد و عمل کند. می‌پرسند آیا حکومت مسئول است و اجبار در کار است؟ در قرآن و روایات آمده که وقتی حکومت را به دست شما می‌دهیم، اقامه نماز ، دادن زکات و امر به معروف و نهی از منکر جزو آن است.
دوری در تهران بزنید و اطراف خود را مشاهده کنید در سینماها در مراکز خرید در پارک‌ها مشاهده می‌کنید که این اصول رعایت نمی‌شوند. در شرایطی که کشور دچاز سختی شده است برخی به دنبال جمع آوری پول بیشتر هستند. اینها قابل پذیرش نیست. اقدامات این افراد، نگاه جوانان به دین را هم مخدوش می‌کند. عده‌ای هم در پی مقاصد و منافع خودشان و در پی خط بازی‌ها و جناح بازی خودشان هستند. الان زمانی است که ما باید از ارزش‌ها دفاع کنیم و نیازمند به انقلابی بودن در همه عرصه‌ها هستیم. همان طور که مقام معظم رهبری در دیدار اخیر با مقامات نظامی فرمودند که ما به این انقلابی بودن نیاز داریم. اگر انقلابی باشیم، شاهد کمرنگ شدن عدالت اجتماعی و ضربه به نظام و انقلاب نخواهیم بود.
علمای ما چندین دهه قبل از پیروزی انقلاب اسلامی درباره وابستگی اقتصاد به بیگانگان هشدار داده بودند؛ نگاه شما به این مقوله چیست؟
رژیم پهلوی، آیت‌الله سعیدی را به خاطر مخالفت‌هایی که با وابستگی اقتصاد به بیگانگان ‌کرد به شهادت رساند. ایران با استعداد بالا و نیروی انسانی کارآمدی که دارد، دانشمندانی که در دانش اتمی این‌گونه عمل می‌کنند و شهید می‌شوند، دانشمندانی که پهپادهای آمریکایی را به زمین می‌کشند و آن را مهندسی معکوس می‌کنند، دانشمندانی که در عرصه‌های صنعتی پزشکی دارویی و کارآفرینی مشغول به کار و موفق هستند. چرا باید کارگاه‌ها و کارخانه‌ها صنعت ما بخوابد؟ چرا باید میلیاردها دلار از گمرکات ما برای واردات کالاهای خارجی از سنگ قبر گرفته تا ذرت و چوب بستنی هزینه شود؟
انقلابی بودن به این نیست که فقط شعار انقلابی بدهیم، بلکه باید کشور خود را به عنوان یک کشور نمونه مطرح کنیم. نباید خودمان را وابسته کنیم چشم امید به دشمن نداشته باشیم. کسانی که به آمریکا امید داشتند و در پی برجام و توافقات دیگر بودند در واثع دچار سادگی و ساده اندیشی بودند و بینش سیاسی نداشتند. سیاستمدار باید حکیم، آگاه، انسان‌شناس، خط شناس، جریان شناس و دشمن شناس باشد. امریکایی که امام فرمود، «هر چه فریاد دارید بر سر آن بکشید» را نباید جور دیگری معرفی و تبیین کرد.
روزی که ترامپ اعلام کرد برجام را پاره می‌کند، اینجانب در خطبه‌های نماز جمعه اصفهان گفتم که ملت ایران باید جشن بگیرد. حضرت امام وقتی کارتر اعلام کرد که روابط را با ایران قطع می‌کند، امام فرمودند، «کارتر اگر یک کار خوب در عمرش کرد، آن همین کار بود.» رابطه با آمریکا را می‌خواهیم چه کنیم؟ این سیاست اصولی ماست، ولی آقایان باز تجربه‌ کردند. البته حالا یک خرده دارند بیدار می‌شوند، اما در ابتدا حکمت سیاسی نداشتند.
عقل سیاسی ایجاب می‌کند که انسان و توطئه‌هایش را بشناسند، راهکار استقلال را بداند و صنعت و تولید داخلی را بالا ببرد. چرا مقام معظم رهبری فرمودند اهتمام به صنعت داخلی و کالای ایرانی؟ چون ما شاهدیم که کالاهای خارجی کامیون کامیون و کانتینر کانتینر به کشور وارد می‌شوند و این خیانت به کشور و تولید داخلی است. چرا باید کارگاه‌های ما هرروز بخوابند و به این روزگار بیفتند؟
انقلابی بودن به زمان و جلسه خاص منحصر نمی‌شود. ابعاد مختلفی دارد. باید در فرهنگ، سیاست، اقتصاد و تعامل با مردم انقلابی بود. با این مردم خوب که ۴۰ میلیون نفرشان از صغیر و کبیر پشتیبان نظام هستند و رای می‌دهند، باید خدا را در نظر بگیریم. شهید بهشتی گفتند، «آمریکا از ما عصبانی باش و از این عصبانیت بمیر.» امروز ما باید همین را بگوئیم. این شعار بزرگان ما و شهید بهشتی است. شهید آیت‌الله سعیدی و هزاران شهید که برای اسلام فداکاری کردند و دانشمندانی که در این زمینه جان خود را از دست دادند، همین را گفتند.
چهل سال گذشته و ما به بازگشت به خویش نیاز داریم. ما نباید هرچه که می‌گذرد در مسائل اقتصادی، فرهنگ، حجاب، عدالت و ارزش‌گذاری‌ها سست‌تر بشویم. نهادهای فرهنگی و مسئولان نظام واقعاً باید به این موضوعات توجه کنند. مجلس باید توجه کند. شورایعالی انقلاب فرهنگی، محققین، دانشمندان، علمای ما همه باید به این مسائل توجه داشته باشند.
آمریکایی‌ها دم از تحریم می‌زنند. ما چرا آنها را تحریم نکنیم؟ یادمان رفته که صد سال پیش علمای اصفهان بیانیه دادند که ما کالای خارجی مصرف نمی‌کنیم و اگر حتی بفهمیم که چلوارکفن از کالای خارجی است، نماز میت بر آن نمی‌گذاریم؟ این یعنی انقلابی بودن و نگرش انقلابی داشتن.
چرا باید این همه ماشین و گوشی تلفن همراه با ارزهای آن‌چنانی از کشورهای خارجی وارد شوند؟ نمی‌گویم تکنولوژی بد است، اما باید مسائل اساسی مطرح شوند. ما الان نیاز داریم که دانشمندان و علمای ما همچون بزرگان سلف برای منع مصرف کالای خارجی عمل کنند. ما به مرحوم میرزای شیرازی‌ها نیاز داریم.
امروز که رهبر عظیم الشأن ما طلایه‌دار این حرکت هستند، رفتارها و برنامه‌ها و رهنمودهای ایشان باید منشا و مبدا باشد. نباید منفی‌بافی کنیم. نباید بگوییم رابطه با بیگانگان که قطع می‌شود، چنین و چنان می‌شود. نباید توی دل مردم را خالی کنیم. همان طور که از امام علی (ع) یاد گرفته‌ایم، زمانی که در جنگ صفین آب را بر ایشان بستند، فرمودند ،«مرگ با عزت برای شما ارزش است. باید بجنگید و در راه خدا از هیچ تلاشی دریغ نورزید»، این ارزش‌های ما و حرف ماست.
موضوع پاسداری از انقلاب و ارزش‌های اسلامی برای ما یک مسئله حیاتی و جدی است. این را باید مسئولین و ملت ما مدنظر قرار دهند. مردم باید از خودشان شروع و شعارها را اجرایی و همکاری لازم را بکنند. دولت هم باید طلایه دار باشد و در مقابل دشمن وادادگی نداشته باشد.
چهره‌هایی مثل دکتر احمدی باید الگو باشند. آقای دکتر احمدی در عرصه علم و دانش و فرهنگ انقلابی بودند. این الگوست برای طلبه و انقلابی و سخنگوی ما. ما غیر از اینکه از این بزرگان تجلیل می‌کنیم، باید آنها را به عنوان الگو برای استاد دانشگاه، مجلس، دولت، نویسنده و… مطرح کنیم.
بالاخره امانت بزرگی را به دست ما سپرده‌اند. تمدن غربی رو به انحطاط است و اسلام دین آینده جهان است. باید با شجاعت کار کنیم. غصه نخوریم که تحریم‌ها چه شد. لباس آنها را وارد نکنیم و ما آنها را تحریم کنیم. به خود متکی باشیم. دنیا فقط آمریکا نیست. ایران را به عنوان یک کشور انقلابی بسازیم تا وقتی می‌خواهیم بگوییم اسلام می‌تواند دنیا را اداره کند، به ایران اشاره کنیم. مسئولیت ما در این مسیر سنگین و مهم است.
از حضور شما به عنوان مجله پاسدار اسلام تشکر می‌کنم که به فکر این موضوع بودید و از این دانشمند بزرگوار، قدیمی، انقلابی و پرشور و مصمم تجلیل کردید. هرچند بیان ما عاجز و ناتوان در بیان شخصیت ایشان بوده است و خیلی‌ها بهتر می‌دانند.

سوتیترها:

۱٫
دکتر احمدی با شاخصه‌هایی متعالی در صحنه فرهنگی، همچون یک سرباز و به قول مقام معظم رهبری به صورت آتش به اختیار در صف اول حضور داشت. حساس بود و غیرت دینی داشت. اینها خیلی مهم است. آقای دکتر احمدی از سوز عشق و سوز دل و از روی تعهد کار می‌کرد، بی سر و صدا و پر آثار.

۲٫
دکتر احمدی یک انسان دغدغه‌مند و حساس به اسلام و فرهنگ اسلام بود و این چراها را برای خود مطرح می‌کرد. علما و دانشمندان باید هم اکنون این مسئله را سرلوحه کار خویش قرار دهند و اگر انحراف کوچکی را حس کردند درباره آن هشدار دهند تا این زاویه کوچک کم‌کم به کیلومترها و فرسنگ‌ها انحراف منجر نشود.

۳٫
چهره‌هایی مثل دکتر احمدی باید الگو باشند. آقای دکتر احمدی در عرصه علم و دانش و فرهنگ انقلابی بودند. این الگوست برای طلبه و انقلابی و سخنگوی ما. ما غیر از اینکه از این بزرگان تجلیل می‌کنیم، باید آنها را به عنوان الگو برای استاد دانشگاه، مجلس، دولت، نویسنده و… مطرح کنیم.

28مرداد/97

کشور بدون ولایت فقیه چگونه بر سر پا می‌ماند!

اشاره: در نیمه دوم خرداد ۹۷، خبر درگذشت دانشمند فرزنه حجه‌الاسلام و المسلمین آقای دکتر احمد احمدی، بسیاری از دانش دوستان جبهه انقلاب را غمگین کرد. عمر بابرکت این دانش‌آموخته فاضل حوزه و دانشگاه، در خدمت علم و تحقیق و تربیت جوانان جویای علم مهیمن اسلامی ما بود.
مسئولیتهای مهم دکتر احمدی در دوران انقلاب و جمهوری اسلامی و مدیریت بخش‌های مهم و حساسی از مجموعه‌ی دانشگاهی کشور، فصل درخشانی از زندگی ایشان بود؛ آنگونه که رهبر معظم انقلاب او را «عنصر خدوم و پرکار در مسائل دانشگاهی» و «مرد انقلابی و وفادار»توصیف کرد.
از دکتر احمدی تاکنون بیش از ۵۰ عنوان مقاله علمی در فصلنامه‌ها و نشریات مهم درج شده است. در کنار همه این ویژگی‌های برجسته علمی، او را با یک ویژگی مهم دیگر هم می‌شناسند که تا حدود زیادی در بین هم ترازانش در حوزه و دانشگاه کمیاب است و آن ساده‌زیستی است. وی با داشتن مسئولیت‌های مهم علمی و اجرایی، هیچ‌گاه راننده‌ای اختیار نکرد و با خودروی ارزان قیمت ایرانی خودش در رفت و آمد بود.
ماهنامه پاسدار اسلام ، در سال ۱۳۸۸ و در بحبوحه فتنه آن سال و پس از حماسه ۹ دی، گفت و گویی اختصاصی با ایشان انجام داد که در همان سال منتشر گردید که آن مصاحبه زوایایی زیبایی از حیات پربار او در قبل و بعد از انقلاب وی را ارائه نمود و نقش موثر دکتر احمدی در اسلامی سازی علوم انسانی را روایت کرد.
عشق و دلداگی دکتر احمدی با امام خمینی(ره) در بخشهای مختلف آن گفتگو نمایان بود؛ او می‌گفت:
اصلاً وجود امام (رضوان‌الله علیه) تجسم همه فضائل بود. در مسجد سلماسی قم که درس می‌دادند، اولاً به قدری منظم بود که باور کنید یک دقیقه هم تأخیر نداشت و دقیقاً معلوم بود کی می‌آیند و همه طلاب خودشان را آماده می‌کردند. یک وقت آخرین جلسه درس و درس غیبت بود. برخی از شاگردان برجسته درس گفتند حاج آقا! یک نصیحتی کنید. امام گفتند: «آقا! همه این درس‌هایی که گفتیم نصیحت است. اینکه زبانت را از اینجا دراز می‌کنی تا نجف و پشت سر کسی سخن می‌گویی، این زیان در روز ارض اکبر، از اینجا تا آنجا کشیده شده است، این تجسم اعمال است، زیر پای جمع لگدمال می‌شود.» گویی این صحنه را به شکلی مجسم کرد که همه متوجه شدیم. مسجد سلماسی تا آن طرف در پر بود و این آقایانی که خودشان دیگران را می‌گریاندند و به زحمت می‌شد آنها را گریاند، آنچنان گریه‌ای کردند که اگر کسی از بیرون رد می‌شد، فکر می‌کرد اینجا چه عزایی رخ داده است.
دکتر احمدی از دیدار خود با امام در ایام جنگ نیز چنسن روایت می‌کرد:
رفته بودیم خدمتشان. یک عده فریاد می‌زدند: ما همه منتظر خمینی هستیم. امام فرمود: «این جنگ تمام می‌شود. شما به این دانشگاه‌ها برسید. این دانشگاه‌ها باقی می‌مانند.» امام می فرمود: «ما باید برای خدا کار کنیم. اینهایی که الآن دارند شعار می‌دهند و می‌گویند روح منی فلان (اسم هم نبرد)، اگر یک روزی همه اینها برگشتند و گفتند مرگ بر… ما نباید نگران باشیم، باید برای خدا کار کنیم.» یک وقت آدم حرف این چیزها را می‌زند، ولی از حرف تا عمل خیلی فاصله است که انسان به تکلیفش عمل و آن هم برای خدا کار کند.
به پاس تجلیل از این مرد انقلابی و فداکار، بخشی از گفتگوی اختصاصی وی با «پاسدار اسلام» را مرور می‌کنیم؛ یادش مستدام و راهش پر رهرو باد.
***
هر چه جلوتر آمده‌ایم، تهاجم فرهنگی دشمن قویتر شده، جنگی که به مراتب از جنگ نظامی خطرناک‌تر و پیچیده‌تر و مهلک‌تر است. دشمن به این جمع بندی رسیده است که پس از ناکامی در عرصه‌ جنگ سخت و نظامی و حتی محاصره اقتصادی ، بهترین و مؤثرترین و در عین حال ارزان‌ترین راه برای براندازی نظام ما جنگ فرهنگی و به تعبیر دیگر جنگ نرم است. در این شرایط چه باید بکنیم و جنابعالی چه راهکاری را برای کنترل و خنثی کردن این تهاجم و صیانت از ارزش‌های نظام ارائه می‌فرمایید؟
یک مسئله بسیار مهم و به تعبیر بنده بنیادین را مطرح فرمودید، برای اینکه از ابعاد گوناگون باید بررسی شود. این را خود غربی‌ها گفته‌اند که ما در داستان اندلس، از همین طریق پیروز شدیم. کشوری که مسلمانان آنجا رفتند و ۶۰۰-۷۰۰ سال در آنجا مستقر بودند و تمدنی را دایر کردند، علمای بزرگی در آنجا تربیت شدند. ابن عربی، ابن رشد و بسیاری دیگر. گوستاولوبون در تاریخ تمدن اسلام و عرب می‌گوید وقتی مسلمانان به اندلس آمدند، در آنجا ۶۰۰ کارخانه کاغذسازی دایر کردند و چه کارخانه‌ها و تأسیسات دیگر، در حالی که اینها معمولاً عرب‌های شمال آفریقا بودند و هوش ایرانی‌ها را هم نداشتند، با این حال تمدن عظیمی بنا کردند، اما بعد بین خود اینها اختلاف افتاد و گروه گروه شدند و از طرف دیگر دشمنان با هم متحد شدند و از شمال به اندلس حمله کردند و به تدریج جلو آمدند، ولی بیشترین چیزی که به اینها لطمه زد، همین مسائل فرهنگی بود. می‌گویند کشیشی باغ انگوری را وقف کرد که انگورش بشود شراب و فقط به خورد جوان‌های مسلمان داده شود. پارک‌های خیلی وسیع و دخترهای طناز مسیحی می‌آمدند و در این باغ‌ها گردش و دلربایی می‌کردند و جوانان هم جذب آنها می‌شدند تا مسلمان‌ها به تن‌پروری گراییدند و آنها هم وحدت مسلمان‌ها را به هم زدند و خودشان هم متحد شدند و از شمال و از کوه‌های پیرنه – بین فرانسه و اسپانیا – رخنه کردند تا آخرین پادشاه آنجا – ابوعبدالله – نگاهی به پشت سرش کرد و دید چیزی باقی نمانده است. آن کشیش‌های احمق و متعصب، کتابخانه‌ها را آتش زدند و خرمن خرمن کتاب‌های اسلامی را سوزاندند. عبدالله نگاهی کرد و به گریه افتاد. مادرش به او گفت: «ابک مثل النساء ملکا المضاع / الم تحافظ علیه مثل الرجال» که من ترجمه‌اش کرده‌ام: «چون زنان بر کشور از دست رفته خون گری / که‌اش نکردی پاسداری همچون مردانِ مرد.»
آن روز آن طور بوده و دو سه تا عامل بوده، اما امروز که از زمین و هوا می‌بارد. یک ذره موبایلی که داریم، همه چیز توی آن هست. تصاویر از کجا می‌آیند؟ غرب آمریکا و از شرق عالم و هزاران ماهواره دارند. برنامه‌های مبتذل پخش می‌کنند که اثرش را گذاشته و انسان حتی به برخی روستاها می‌رود، می‌بیند برخی نشسته‌اند و دارند اینها را نگاه می‌کنند.
*چه باید کرد؟
مقابله. این مقابله هم باید همه‌جانبه باشد و با کار کردن قطره‌ای هم نمی‌شود. اولاً ما یک سری مشکلات سیاسی داریم. هر رئیس جمهوری می‌آید یک سازی می‌زند. خود این اختلاف سبب گسیختگی فکر مردم می‌شود در حالی که ما واقعاً سرمایه‌ای مثل عاشورا و اهل بیت(ع) داریم که دنیا را تکان داده و تکان می‌دهد. باید به همه جای آن رسیدگی کرد.
باید یک جمع صاحبنظر تمام وقت یا حداقل دو سوم وقتشان را صرف مسائل بین‌المللی، داخلی، امکانات، چگونگی مواجهه و مقابله دادن این امکانات که از بیرون می‌آید و فراهم کردن ابزار مقابله کنند که کار بسیار ظریفی است و همان‌طور که فرمودید جنگ فرهنگی، از جنگ داخلی خیلی سخت‌تر است و هیچ‌کس الان فکر نمی‌کند ده‌ها هزار جوانی که انسان گوشه و کنارها می‌بیند که دستش می‌لرزد و مواد مصرف کرده او هم قربانی است و فقط با نفرت نگاهش می‌کنیم، در حالی که او هم آدم است و ما وظیفه داریم به آنها برسیم.
* تحلیل شما از واقعه ۹ دی چیست؟
این همان چیزی است که عرض کردم ما یک دستاویز الهی مثل عاشورا داریم، مثل امام حسین(ع) داریم، ولی آنچنان که باید از آنها استفاده نمی‌کنیم. بسیاری از این مداحان بی‌سواد و گاهی دروغ‌پرداز خیلی از آن را از بین می‌برند. عاشورا گنجینه عظیمی است. اقیانوسی است مثل زمزم، زمزمی است در حد یک اقیانوس و امام حسین(ع) جوری نیست که کسی بتواند از تأثیرش بگریزد. من افرادی را سراغ دارم که انقلابی نیستند، خیلی هم اهل مذهب نیستند و حجاب شرعی هم ندارند، اما ده روز محرم را مراسم می‌گیرند، گوسفند می‌کشند، هیئت می‌آورند، پذیرایی می‌کنند. وقتی این‌جوری است نهم دی همین‌ها می‌آیند. اینها وقتی می‌بینند به امام حسین(ع) و عاشورا دهن‌کجی می‌شود، حاضرند همه چیزشان را بدهند. نهم دی واقعاً یک عبرت برای آنهایی بود که در روز عاشورا آن ننگ ابدی را به وجود آوردند و ننگین‌تر از آنها کسانی بودند که می‌گفتند اینها ساختگی است.
*تعبیر «خداجو» را برای آنها به کار بردند.
به هر حال این جمعیت نهم دی از عمق جانشان جوشید، مرد و زن و کودک و جوان گفتند. حالا دیگر کار به جایی رسیده که به امام حسین(ع) هم توهین می‌کنند؟ آن هم در روز عاشورا؟مگر ما مرده‌ایم؟ پس ما چه کاره‌ایم؟ حادثه، حادثه‌ای به یادماندنی و افتخاری برای ملت ما و عبرتی برای مخالفان است. حتی یکی از رؤسای انگلیس گفته بود که شما با این عاشورا، نمی‌توانید کاری با ایران بکنید.
*امام هنگامی که از جایگاه ولایت فقیه انقلاب را رهبری کرد توانست آن را به ثمر برساند کلاً نقش ولایت فقیه و مشخصاً نقش رهبر معظم انقلاب را در صیانت از انقلاب مخصوصاً در دو دهه بعد از رحلت امام که بسیار دشوارتر از دهه اول بود، چگونه می‌بینید؟ در چنین شرایط بسیار دشوار، نقش ایشان در صیانت از انقلاب را چگونه ارزیابی می‌کنید که نظام را از این طوفان‌های سخت عبور داد؟
بنده معتقدم اگر ولایت فقیه تیرک این خیمه نبود، نمی‌توانستیم کار را پیش ببریم. درست است که یک عده‌ای از همان اول هم حرف‌هایی داشتند، ولی همه ماهایی که الفبای دین را خوانده بودیم، معتقدیم که اگر این پیوند بین رهبری سیاسی و محور اساسی ولایت که به حضرت حجت(سلام‌الله علیه) برمی‌گردد و تا رسول خدا(ص) می‌رسد، وجود نداشت، مردم نمی‌توانستند با این اتکا و اطمینان پیش بیایند. اگر انقلاب فقط مثل پاکستان اسمش جمهوری اسلامی بود، این اتکای درونی را برای مؤمنان نداشت. صرف اینکه بگویند انقلاب اسلامی، نمی‌شود. رهبر معظم انقلاب به هر حال محور این نظام هستند و در این مدت هم بیشترین رنج را حتی از دوستانش برده است.
آقایانی که روزی وزیر و مسئول بودند حالا رفته‌اند سر از کجا درآورده‌اند؟ به تعبیر امیرالمؤمنین(ع) این نامردمی و ناجوانمردی یک عده از کسانی که روزی در کنار رسول خدا(ص) بودند. من گاهی می‌گویم آخر شما دردتان چه بود؟ چه می‌خواستید که حالا رفتی توی آمریکا و خجالت هم نمی‌کشی که روزی در اینجا درس عرفان و مثنوی می‌دادی و عضو فلان تشکیلات بودی. شرمتان نمی‌آید؟ این رهبر دینی و این ولایت‌فقیه را بردارید، چه چیزی را جایش می‌گذارید؟ این کشور چگونه بر سر پا می‌ماند. دکتر شیخ‌الاسلام در دانشگاه فقه شافعی درس می‌دهد، اهل سنت است. پدرش هم استاد همان‌جا بود. خدا رحمتش کند. مرد بسیار متعبد، عالم، زاهد و خوش‌اخلاقی بود. یک بار به دکتر شیخ‌الاسلام گفتم: «این ولایت‌فقیه برای اهل سنت چه وجهی دارد؟» برآشفت و گفت: «اگر این نباشد، شما چه چیزی جایش می‌گذارید؟ این رشته وحدتی است که همه ما را پیرامون خودش جمع کرده است.» یک استاد شافعی مذهب می‌گوید این چه حرفی است می‌زنی؟ همه اهل سنت و شیعه باید حول این محور گرد هم بیاییم. چه مشکلی داریم؟ غرض اینکه ولایت‌فقیه تیرک اساسی این انقلاب است و رهبری هم انصافاً هر چه در توان داشته، انجام داده. خدا به حق فاطمه زهرا(س) به ایشان تأیید و توفیق و طول عمر بدهد که سکاندار این کشتی بوده‌اند. همیشه هم خدمتشان عرض کرده‌ام هر کاری که از دستم برمی‌آید بفرمایید انجام می‌دهم و در هیچ جایی کوتاهی نمی‌کنم. ممکن است با بعضی از افراد در نقطه نظرات سیاسی اختلاف نظر داشته باشم، ولی هیچ‌وقت هم از حد نگذشته‌ام، نه افراط و نه تفریط. راه امام را و همان دست بیعتی که به امام دادم، همچنان در خدمت رهبر معظم انقلاب هم ادامه می‌دهم. امیدواریم خداوند ما را بر این راه ثابت‌قدم بدارد.

28مرداد/97

آن عالم ربانی و معلم اخلاق

در آخرین روزهای تیر ۹۷، عالم ربانی و معلم اخلاق آیه‌الله العظمی آقای حاج آقا مرتضی تهرانی رحمه‌الله‌علیه در جوار آستان ملکوتی علی بن موسی الرضا(ع) دار فانی را وداع گفت و دوستداران و علاقمندان این عارف واصل را سوگوار ساخت.
حضرت آیت‌الله‌‌العظمی حاج شیخ مرتضی تهرانی همراه با برادر کوچک‌ترشان، مرحوم آیت‌الله حاج‌آقا مجتبی تهرانی از جمله برجسته‌ترین و قدیمی‌ترین شاگردان حضرت امام خمینی به شمار می‌آیند. ایشان در سن هجده سالگی با مهاجرت به قم در زمره جوان‌ترین شاگردان درس خارج مرحوم آیت‌الله‌العظمی بروجردی و حضرت امام خمینی قرار گرفت. هنگام عزیمت ایشان به قم، با وجود آنکه پدر بزرگوارشان با عموم مراجع وقت، مراوده داشتند، اما به مرتضایش، پیوند خاص با حاج‌آقا روح‌الله را توصیه کرد.
حاج آقا مرتضی در طول سالیان اقامت در قم همپای دوست صمیمی‌اش مرحوم حاج‌آقا مصطفی خمینی از مائده حکمت، معرفت و اخلاق امام خمینی بهره مستوفی می‌گیرد. اما انس و محبت متقابل بین حاج آقا مرتضی و حضرت امام خمینی فراتر از استاد و شاگردی بود. تا آنجا که حتی در برخی تابستان‌ها که امام در روستای امام‌زاده قاسم تهران مستقر می‌شدند، حاج‌آقا مرتضی از بیشترین انس و مجالست با مراد محبوب خود برخوردار بود و گاهی با اشاره امام به‌طور شبانه‌روز در محضر معظمله ماندگار می‌شد.
عشق و علاقه به امام، حاج‌آقا مرتضی را در نیمه دوم دهه ۴۰ نیز به نجف اشرف کشاند و در همان فرصت راقم این سطور توفیق یافت تا ۴۷ سال پیش به‌طور خصوصی بخشی از کفایه‌الاصول را در محضر ایشان به شاگردی بنشیند.
در دهههای اخیر، هر چند آیت‌الله حاج‌آقا مرتضی تهرانی در شمار برترین علمای تهران شناخته می‌شد، اما به اعتقاد اهل نظر، اگر نبود گریز ایشان از عناوین مرجعیت و ریاست و چنانچه در حوزه علمیه قم مانده بودند بی‌گمان اکنون از بالاترین مراتب مرجعیت برخوردار بودند. اما ایشان راه دیگری را برای خدمت به اسلام برگزیدند و با مراجعت به تهران به امر ابلاغ و تبیین معارف دینی برای مردم پرداختند. حتی در سالهای اخیر علی‌رغم شرایط سخت جسمی ایشان، جلسات پرمغز و تأثیرگذار منبر و وعظ شب جمعه حاج آقا مرتضی در منزلشان برقرار بود. جلساتی که صدها و هزاران نفر از جوانان، دانشگاهیان و فرهیختگان را از معارف ناب سیراب میشدند.
همه کسانی که این عالم بزرگ را در طول بیش از ۷۰ سال گذشته از نزدیک می‌شناختند، مهم‌ترین ویژگی برجسته ایشان را در وارستگی و اخلاص معظم‌له یافته بودند. اخلاصی که در گفتار و رفتار ایشان موج می‌زد. اخلاصی که در عبادات، دعاها و باران اشکی که با یاد معصومین «علیهم‌السلام» و ذکر مصائب آنان می‌درخشید. روضه‌‌خوانی ایشان دل‌ها را آتش می‌زد، نه به خاطر بیان مکشوف مصائب اهل‌بیت (ع) و تکیه به صوتش که با های‌های گریه‌ای که از عمق جان‌اش برمی‌خاست و بر دل‌ها می‌نشست.
ایشان آن‌گاه که از قیامت، بهشت و جهنم می‌گفت گویی از مشاهداتش در برزخ و قیامت سخن می‌راند. برخی از اهل معنی حتی از باز بودن چشم برزخی این بزرگوار سخن می‌گفتند.
از شگفتی‌های دیگر این انسان الهی آن بود که هر چند به ظاهر حضور مشهودی در جامعه و حاکمیت نداشت، اما از میان اقران و امثال ایشان کمتر کسی یافت می‌شد که به اندازه او بر مسائل اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و… و زیر و بم امور کشور و عملکرد مسئولان اشراف و آگاهی داشته باشد.
آیت‌الله حاج‌آقا مرتضی تهرانی گرچه گنجینه‌ای ناب از خاطرات شخصیت‌ها، اعاظم علما و حوادث ۷۰ ساله گذشته را در حافظه و ذهن تیزبین خود داشت، اما به دلایلی که خود می‌دانست و شاید به خاطر گریز از شهرت، همواره به درخواست‌های مکرر اصحاب رسانه پاسخ مثبت نداد، اما با این حال زمانی که توفیق زیارت معظم‌له فراهم شد، به مناسبتی از ویژگی‌های متمایز رهبر معظم انقلاب جملاتی را بیان کردند، با این مضمون که «آقا ذخیره الهی است… صحبت و تصمیم‌های ایشان نمی‌تواند بدون تأییدات الهی باشد و….»
از آنجا که این نگاه آن‌هم از منظر عارفانه این شخصیت الهی، افق متفاوتی را برای شناخت عمیق‌تر حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای «مدظله‌العالی» می‌گشود، درخواست تبیین بیشتر آن مباحث را پذیرفتند و چند روز بعد در محضر معظم‌له به دریافت افاضات ایشان نشستیم. معظم‌له در این جلسه که بیش از یک ساعت به طول انجامید، به نکات بدیعی درباره مراتب اخلاص و خودسازی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای اشاره کردند. در شروع صحبت اولین مرتبه‌ای که به ایشان اشاره داشتند بلافاصله تعبیر «سلام الله علیه» به کار بردند. تصور شد شاید سبق لسان بوده است، اما وقتی تا آخر همین عبارت را برای آقا تکرار کردند، معلوم شد از روی توجه و حساب‌شده از این تعبیر استفاده کرده‌اند.
او بر این نکته تاکید داشت که در مراجع قطعاً چنین فردی با این جامعیت نداریم. یعنی وقتی به سراغ مسائل سیاسی می‌روند و مطالعه و جمع‌آوری و مقایسه می‌کنند، یک نفر غیر از ایشان نیست. در مسائل فقهی که وارد می‌شوند و جواب می‌دهند، کاملاً پیداست که سراپا اخلاص و تقواست… این را من تا الان لمس کرده‌ام.
آن گفت و گوی به یادماندنی در شماره ۴۰۷ و ۴۰۸ پاسدار اسلام در سال ۱۳۹۴ منتشر شد و بسیار مورد استقبال قرار گرفت .
امروز در سوگ او نشسته‌ایم و از درگذشت‌اش بسیار متاثریم، امیدواریم در راه مستقیمی که او بر آن تاکید اصرار داشت، ثابت قدم باشیم. انشاء‌الله.
محمد حسن رحیمیان

.

28مرداد/97

آثار و علائم تأیید الهی را در آیت‌الله خامنه‌ای دیدیم

آیت‌الله العظمی حاج آقامرتضی تهرانی، از اساتید مبرز اخلاق و فقهای عالی مقام دوره معاصر بود که فقدانش همگان را به سوگ نشاند. نقطه کانونی حیات این عالم ربانی، جدای از تربیت طلاب علوم دینی، ارتباط صمیمی با مردم و تربیت صدها شیفته معارف اهل بیت(ع) در تهران بود که انعکاسش را می‌توان در پیام حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به نظاره نشست؛ «عمر با برکت این فقیه عالیقدر و سالک الی الله سرشار از نورانیت و صفا و خدمت به دین و اخلاق بود و جمع زیادی از جوانان پاک‌نهاد و فاضل از سرچشمه‌ی فضائل علمی و اخلاقی ایشان بهره‌مند گشته و در صراط مستقیم ثبات یافته‌اند.»
گفتگوی حجت‌الاسلام والمسلمین رحیمیان با ایشان که در شماره بهمن ماه سال ۹۴ ماهنامه پاسدار اسلام منتشر شد، یکی از اثر بخش‌ترین تلاش‌های خالصانه این عالم ربانی در حمایت صریح و بی پیرایه از ولی فقیه و رهبر فرزانه انقلاب بود که در رسانه‌های مختلف بازتاب یافت و مورد توجه و استقبال اقشار مختلف قرار گرفت. ایشان در آن گفتگو ضمن رد القائات دشمنان، با بیان و قاطعیتی بینظیر به تبیین جایگاه و منزلت رهبری و شخص حضرت آیت‌الله خامنه‌ای پرداخت و در پایان سخنانش هم تاکید کرد: «خدا را شاکرم قدری موفق شدم در باره این موضوع صحبت کنم، بنده در حق ایشان مبالغه نکردم. این عین اعتقاد قطعی من است.»
در ادامه منتخبی از آن گفت و گو تقدیم می‌گردد.

 در سیزده سالی که در قم بودم، معاشرتم عمدتاً با مرحوم حاج ‌آقا مصطفی خمینی بود اما سیادت، تقوا وپاکیزگی آیت‌الله خامنه‌ای را هم شاهد بودم. بنده ایشان را از آن زمان صاحب ذاتیات مثبت یافتم.
 شاید ایشان اطلاع ندارند که من در جریان هستم، خوابی بود که ایشان در مشهد دیدند و این خواب را به کسی که معروف بود خوب تعبیر می‌کند، عرضه کردند و جوابی که آن شخص داد ـ خدا رحمتش کند. آدم خوبی بود و در تهران هم به منزل ما هم می‌آمد ـ یک تعبیر اجمالی بود و به آقا عرض کرد که این رؤیای صادقه است و نشان می‌دهد آینده فوق العاده دارید. آن روزها مرجع داشتیم، ولی به نظر معبّر نیامده بود که بالاتر از مرجعیت هم هست. پیدا بود که رؤیای صادقه است. ایشان خواب را گرفتند و اجمالاً کشف کردند که یکی از مقدرات حق‌تعالی این است که مسیر ایشان در زندگی یک مسیر استثنایی و غیرمشابه با دیگران شود. یکی از ذاتیات ایشان که اشاره می‌کنم، بلندهمتی ایشان است. یعنی آن‌ قدر این روح پاکیزه و لطیف و بزرگ است که وقتی ایشان این تعبیر را شنید، از آن موقع تدریجاً خودش را برای فعلیت این منزلت آماده کرد و از این حرکت اختصاصی و استثنایی هم هیچ غفلت نورزید.
 خصیصه دیگر ایشان این بود که نسبت به والدین تأدب، تواضع، فروتنی و اطاعت بسیار زیادی داشتند. خیلی زیاد که از عرفیت خارج است، به‌خصوص نسبت به پدر بزرگوارشان. عجیب بود. آنها هم حتماً اثر وضعی دارد و پیدا بود که حق تعالی تعبیر همان خواب را برای ایشان تقدیر کرده است و باید منتظر باشیم که خدا ایشان را به آن منزلت برساند.
 آنچه که من در ایشان ادراک کردم، تصمیم و همت ایشان بود که بر حسب فضایل انسانی، ایشان دو کار را شروع کردند. یکی زحمت کشیدن در فقه و اصول، و دیگری زحمت کشیدن برای تهذیب نفس و ایجاد اخلاص در اعمالشان. در این دو مسیر تا الان متحرک بوده‌اند. چرا می‌گویم تا الان؟ برای اینکه بنده فرمایشات‌ ایشان را مرتب گوش می‌کنم. هر وقت به هر مناسبتی ایشان صحبت می‌کنند، من گوش می‌کنم. ایشان وقتی نماز مغرب را شروع می‌کنند، نگاه می‌کنم و می‌بینم روز به‌ روز غلظت اخلاص ایشان در باطنشان بیشتر می‌شود.
 در مراجع قطعاً چنین فردی با این جامعیت نداریم. یعنی وقتی به سراغ مسائل سیاسی می‌روند و مطالعه و جمع‌آوری و مقایسه می‌کنند، یک نفر غیر از ایشان نیست. در مسائل فقهی که وارد می‌شوند و جواب می‌دهند، کاملاً پیداست که سراپا اخلاص و تقواست. آن‌ قدر احتیاط می‌کنند که یک سر سوزن بر خلاف تقوا و احتیاط حرکت نکرده باشند. این را من تا الان لمس کرده‌ام و معتقدم دیگران به این صورت به ایشان نگاه نمی‌کنند.
 در این جامعیتی که خدا این بزرگوار را رشد داده است، هیچ در بین علمای شیعه واسلام نداریم. من این‌جور فکر می‌کنم که حق‌تعالی اراده فرموده است که وجود ایشان را از دیگران متمایز کند و با این همت عالی در این مسیر قرار بگیرد.
 امام «رضوان‌الله تعالی علیه» راست می‌گفت. همت‌ ایشان عالی و غیرعادی بود. قبل از انقلاب بنده پای منبر امام نشسته بودم که فرمود: «والله من به عمرم نترسیده‏ام.» این از روحی عادی نیست. از روحی است که به‌قدری عظمت دارد که دیگر موجودات مادی را کوچک‌تر و ضعیف‌تر از خودش می‌داند. این بزرگوار هم خدای متعال اراده فرموده است که مسئولیت سنگینی را به ایشان عطا کند که عطا کرده است. با ظرفیتِ فوق ادراک اشخاص عادی. این ذاتیات ایشان است.
 اگر خدای متعال این بزرگوار را در این سمت قرار نداده بود، هیچ‌ یک از علما تا سال‌های طولانی هم این همت و اراده را نداشت که آنچه را من خیال هم نمی‌کردم که در عمرم آن ابعاد معنوی، الهی، شرعی و انسانی را ببینم شاهد باشیم.
 آن مقداری که شریعت، برای تبعیت از شخص شرط دانسته است، خدا بیش از آن به این بزرگوار عطا کرده است. فقه، اصول و سایر علومی که به آن ارتباط و بستگی دارد. آگاهی‌های جنبی‌ای که خدای متعال به ایشان داده است، بنده گمان ندارم که تا کنون کسی این مقدار آگاهی‌های ریز داشته باشد، به‌خصوص در دشمن‌شناسی.
 این عالم بزرگوار را اگرچه می‌گوییم در مقام عصمت نیست، اما وقتی مؤید عندالله شد و آثار و علائم تأیید الهی را در ایشان دیدیم، آن هم نه یکی، نه دو تا، نه صد تا، می‌دانیم که آنقدر لطف خدای متعال شامل حال ایشان هست وظیفه ما این است که قدردان ایشان باشیم.
 خلاءهایی هست که به نظرمان می‌آید. در زمان امیرالمؤمنین «صلوات‌الله علیه» مشابه اینها بوده است. در زمان امام «رضوان‌الله تعالی علیه» این مسائل بوده است. هنوز گاهی رسانه‌ها فرمایشات‌ امام را که پخش می‌کنند، ایشان می‌فرمایند سال گذشته این‌ جور گفتم، اسفاً عمل نشده است. اسفاً یعنی با تأسف انجام نشده. اگر انجام شده بود که ایشان می‌فرمود بحمدالله. نمی‌فرمود اسفاً. آقا از امیرالمؤمنین«صلوات‌الله علیه»، جد مطهرش که بالاتر نیست. پایین‌تر هم هست. در عین حال تا آنجایی که قدرت عقلی دارد، ایشان دارد عمل می‌کند. آمادگی در قابل به صورت کامل وجود ندارد. ایشان دارد کار خودش را می‌کند، کسر هم نمی‌گذارد تا آن وقتی که ان‌شاءالله خدای متعال اراده بفرماید و حضرت بقیه‌الله «ارواحنا له الفداه» ظهور کنند یا برنامه‌هایی که ایشان تنظیم کرده‌اند قابلیت اجرا پیدا کند.

28مرداد/97

بهانه‌ای برای یک روز

گردش زمانه بعد از دوازده قرن، دوباره می‌رسد به میعادگاه میلاد کریمه اهل بیت(ع).
مردم روزگار تکنولوژی و مدرنیته در تقویم‌های خود روز دختر را گره خورده به مضمون بی‌منتهای ولایت، دریافتهاند.
قرار است برای دختران زمین آن هم در دوره سرگردانی‌های بشر، الگویی به تجلی برسد که سعادت و آرامش را به ارمغان بیاورد. الگویی که دختران را به سرمنزل خوشبختی برساند. زیرا خدا برای تکامل دخترانه آنها بر روی خاک، منشور تمام بُعدی نازل کرده است.
این الگوی کامل در اسرارنامه¬ای که در دامان باشکوه امام هفتم¬(ع) تقریر یافت و به دستان پرتوان امام رضا(ع) برادری شد، کلیدهای تعالی را برای دست¬یابی دختران به حقیقت وجودیشان عرضه می‌دارد. عرضه در منشوری به نام کریمه اهل بیت(ع).
دختر مسلمان ایرانی امروز در آیینی زندگی می‌کند که دختران را بهایی ویژه بخشیده؛ بدان مرتبه که پیامبر(ص) بر دستان دختر خود بوسه می¬زد و او را اُم ابیها می¬خواند.
فاطمه معصومه (س) از مکتبی سر برآورده که در آن، دختران را حسنات و نیکی شمرده¬اند و پسران را نعمت و سپس گفته¬اند که بر حسنات، ثواب است و از نعمت، سئوال می¬شود.
اسلام دینی است که پیامبرش در تبیین ارزش و جایگاه دختر می¬فرماید: «هر کس دو خواهر یا دو دختر داشته باشد و به آنان احسان نماید، من و او در بهشت همانند این دو انگشت [سبابه و وسطی] در کنار هم خواهیم بود.
از این روست که فاطمه معصومه (س) را باید وارث معانی حقیقت دخترانه دانست و در اهتزاز پرچم-های بارگاهش به تجلی رازهای این مقام اندیشید؛ به همان سّر مشترکی که تمام زنان اسطوره عالم را به جاودانگی، پیوند داده است؛ سرّ بالغی به نام حجاب و عفاف؛ راز پویایی تحت کلمه عفت؛ همان که مریم را به رتبه مادری عیسی روح‌الله، ارتقا بخشید.
حضرت معصومه(س) نه فقط خواهری است برای غریب‌ترین مولای ایران که آمده تا اسرار خواهرانگی را به همه دختران این سرزمین هدیه کند. از روزی که نام او در تقویم ایران نشست، هر دختر اصیل ایرانی که ریشه‌های ایمان و باور خود را در حق جستجو می‌کند، برای خود خواهری از جنس آسمان یافت.
هر دختری می‌تواند دردها و رنج‌ها، آرزوها و امیدهایش را خواهرانه ببرد به بارگاه کریمه اهل بیت(ع) و در پناه مهربانانه¬اش تسلی بجوید.آن‌وقت است که روح حماسه و انقلاب در جان وی خواهد جوشید و دختری که خواهرانگی حضرت معصومه(س) را باور کند می‌شود دختری سراپا انقلابی و مبارز.
*****
الگوی دخترانه
چروک¬های صورت مادربزرگ خطوط نانوشته‌ای از رازهای سینه‌اش بود.
دختر جوان رو به رویش ایستاد و با غرور گفت: «فرق من و شما این است که من استقلال را دوست دارم. نمی‌توانم مثل شما زندگی کنم تا دیگران برایم تصمیم بگیرند. دوست دارم خودم زندگیم را انتخاب کنم. می‌خواهم انتخاب کننده باشم نه این که بنشینم تا انتخاب شوم.»
پیرزن در فکر فرو رفت و آرام و شمرده گفت: «مگر زندگی ما چه ایرادی داشت که تو آن را دوست نداری؟»
دختر جواب داد: «شما تمام عمر در خانه اسیر بودید. از وقتی به دنیا آمدید توی سرتان زدند که دختر هستید و باری بر دوش خانواده. همین که اولین خواستگار از راه رسید با اینکه نوجوان کم سن و سالی بودید ازدواج کردید و همان سال‌های اول مادر شدید. آن‌هم نه یک بار و دو بار. بلکه همه عمرتان در خانه شوهر به شستن و رُفتن و بزرگ کردن هفت هشت بچه قد و نیم قد گذشت. نه درسی و نه کلاسی. نه تحصیلاتی و نه حق انتخاب و استقلالی… در مجردی، پدرتان برایتان تصمیم می‌گرفت و در متاهلی اسیر شوهر بودید… اما نسل ما دیگر این سبک زندگی را قبول ندارد. برای همین خواستگارهایی را که شما معرفی می‌کنید هرگز قبول نخواهم کرد. من خودم باید انتخاب کنم.»
پیرزن نفس عمیقی کشید و لبخند زد: د«خترم!‌ تو داری از الگو حرف می‌زنی. تو الگوی زندگی مرا دوست نداری نه ارزش‌هایش را.»
دختر با تعجب به مادربزرگ زل زد: «منظورتان را نمی‌فهمم بی بی. الگو دیگر چیست؟»
پیرزن به تصویر قاب شده حرم حضرت معصومه(س) روی تاقچه اشاره ‌کرد و جواب داد: «الگو یعنی ارزش‌هایی که انتخاب می‌کنی تا با آنها شیوه زندگی خودت را پیش ببری. الگوی ثابتی که یک دختر مسلمان دارد، همین بانوی عزیز است. با آنکه شرایطی برای ازدواج ایشان پیش نیامد، اما معیارهای سعادت را به هر دختری نشان داد و آن معیار چیزی بالاتر از محجوبیت و ولایت نیست. معیاری به نام روحیه انقلابی. همان روحیه‌ای که ایشان را از مدینه به دنبال ولایت برادر تا قم رساند و مقام شهادت را نصیبشان کرد.»
دختر به قاب خیره شد و سکوت کرد.
پیرزن ادامه داد: «همین که الان تو از زندگی و آزادی و استقلال خودت راضی هستی برمی‌گردد به انقلابی که ما زنان در آن نقش داشتیم. همین زنانی که تو می‌گویی در خانه‌ها اسیر بودند. بهای آزادی امروز تو را ما با اسارت دیروزمان پرداخت کردیم. آن ‌قدر اسارت کشیدیم و طاغوت را تحمل کردیم تا خشم تمام وجودمان را پر کرد و توانستیم عمق فریاد امام خمینی(ره) را درک کنیم و به او لبیک بگوییم.»
دختر کنار پیرزن نشست و متفکرانه و با شرمساری گفت: «من… راستش تا حالا این طوری به داستان نگاه نکرده بودم. حق با شماست. اما آیا قبول دارید که در دوران شما زن موجود مظلومی بود؟»
پیرزن آرام دست او را فشرد و گفت: «درست است دخترم. زنان در طول تاریخ ابزاری در خدمت مردان و همیشه از حقوق الهی خود محروم بوده‌اند. اما انقلاب اسلامی بشارت بزرگی را به آنها داد. برای همین بود که آن‌طور عاشقانه به میدان شتافتند و عزیزان خود را فدای انقلاب کردند. اگر فکر نکنی که اغراق می‌کنم باید بگویم که شروع انقلاب ما از زنان بود.»
دختر به یاد روزنامه دیواری دانشگاه افتاد. همین دو روز پیش بود که روی تابلوی اعلانات دانشگاه بریده روزنامه دیواری را خوانده بود. بخشی از سخنان رهبری در نشست اندیشه‌های راهبردی… جملات پیام به‌یکباره در ذهنش مجسم شدند:
«کسانى که سابقه دارند، می¬دانند که زنان، هم در دوران مبارزه نقش داشتند، هم بهخصوص در دوران انقلاب یعنى آن یک سال و نیمى که حرکت انقلابىِ عمومى شروع شد. زنان نقش مؤثر و بى‌جایگزینی داشتند و اگر در اجتماعات نبودند، بلاشک آن اجتماعات و تظاهرات عظیم، آن اثر را نمی¬بخشید. علاوه بر اینکه در بعضى جاها مثل مشهد ما، اصلاً تظاهرات از زنان شروع شد. یعنى اولین حرکت عمومىِ مردمى، یک حرکت زنانه بود.»(۱)
دختر به پینه‌های دست مادربزرگ خیره شد و آهسته گفت: «خب! یعنی الان حاصل زحمت شما در دست ماست. حالا ما باید چه کنیم؟ با اینکه من می‌گویم الان استقلال دارم، ولی باز هم ظلم مردانه ادامه دارد. واقعاً باید چه کنیم؟»
پیرزن جواب داد: «ما به حرف ولیّ زمان خود گوش دادیم و جلو رفتیم. شما هم باید همین کار را بکنید تا به بیراهه نیفتید. سالی که به همراه زنان مبارز انقلابی به دیدار آقا رفته بودم، ایشان صحبت‌هایی کردند که همیشه به یادم می‌ماند. ایشان به همه زنان و دختران این‌ طور سفارش کردند که چه آنهایی که دانشجویید، چه در دوره‌های اول کار هستید، چه آنهائی که چندین سال کار کرده و زحمت کشیده‌اید. بدانید امروز زنان کشور ما مسئولیتشان سنگین است. مسئولیت مضاعفی که امروز شما دارید، همین است که نگاه غلط به مسئله‌ زن و مرد را تصحیح کنید. نگاهی که امروز دنیای غرب سعی می‌کند در مسئله‌ زن و مرد القا کند، نگاه غلط و باطلی است. این به پایمال شدن ارزش‌های بسیاری در جوامع بشری منتهی خواهد شد که الان گوشه‌هائی از آن دیده می‌شود و در جوامع ما به طریق اولی، این نگاه را باید تصحیح کنید.»(۲)
دختر به خطوط عمیق دور چشم مادربزرگ خیره شد و در سکوتی طولانی به جملاتی که شنیده بود فکر کرد.
*****
انتظار به سبک بانو
به خودش قول داده بود که این ترم بالاترین معدل را بیاورد، اما فشار درس‌ها به‌قدری زیاد بود که احساس می‌کرد باید از همه تفریحات و کارهای جانبیش چشم بپوشد تا بتواند بهتر درس بخواند.
تنها فعالیت فوق برنامه او همکاری فرهنگی با بسیج دانشجویی بود و حالا به اتاق بسیج آمده بود تا انصراف خود را از ادامه فعالیت اعلام کند، اما مسئول بسیج به‌شدت درگیر کار بود. مدتی صبر کرد تا فرصتی برای گفتگو با او پیدا کند که ناگهان مسئول از او خواست که برای کمک به او وارد اتاق کارش شود. شعارهایی برای نوشتن روی بنر مراسم روی میز مسئول بسیج بود. مسئول در حالی که بنرهای کهنه را جمع و جور می‌کرد به او گفت:
«برای روز میلاد حضرت معصومه(س) و دهه کرامت، قصد داریم در خوابگاه‌ها و سالن‌های دانشگاه بنرهای پرمحتوایی با بهترین شعارها تولید کنیم. لطفا شعارها را بررسی کن. چون شما خوش‌ذوق هستی و سلیقه جوان پسندانه‌ات در تولید بنرهای جشن خیلی موثر است.»
دختر دانشجو مردد مانده بود که چگونه حرفش را به مسئول بسیج بزند. وقتی او را درگیر کار دید، نتوانست مخالفت کند. پشت میز ایستاد و مشغول مطالعه و بررسی شعارها شد.
ابیاتی زیبا درباره امام رضا(ع) و حضرت معصومه(س) نظرش را جلب کرد. مضامین آنها را پر از احساس می‌دید، بی آنکه اندیشه روشنی را نشان دهند. برای همین آنها را کنار گذاشت.
یادش آمد سال پیش یکی از جوانان از سخنران مسجد محله پرسیده بود دختری که متعلق به دوازده قرن پیش است که نه دانشگاه رفته و نه تکنولوژی و فرهنگ امروز را می‌داند، می‌تواند الگوی کاملی برای دختران امروز باشد؟ و حاج آقا همان سئوال را به صورت مسابقه عمومی میان حاضران مطرح کرده بود. او به‌‌قدری درگیر اجرای مراسم شده بود که نتوانست بفهمد نفر برگزیده چه جوابی به این سئوال داده است. ناگاه چشمش به کاغذی که زیر دستش بود افتاد. یکی از سخنان رهبری روی کاغذ نوشته شده بود:
« بدون تردید نقش حضرت معصومه (س) در قم شدن قم و عظمت‌ یافتن این شهر عریقِ مذهبىِ تاریخی، یک نقش ما لا کلام فیه است. این بانوی بزرگوار، این دختر جوانِ تربیت‌شده‌ دامان اهل‌بیت پیغمبر(ع)، با حرکت خود در جمع یاران و اصحاب و دوستان ائمه(ع) و عبور از شهرهای مختلف و پاشیدن بذر معرفت و ولایت در طول مسیر در میان مردم و بعد هم رسیدن به این منطقه و فرود آمدن در قم، موجب شده است که این شهر به عنوان پایگاه اصلی معارف اهل‌بیت(ع) در آن دوره‌ ظلمانی و تاریکِ حکومت جباران بدرخشد و پایگاهی بشود که انوار علم و انوار معارف اهل‌بیت(ع) را به سراسر دنیای اسلام در شرق و غرب منتقل کند.»(۳)
کاغذ را روی میز شیشه‌ای گذاشت تا به عنوان شعار مناسب در بنر استفاده شود.
در این موقع دختر دانشجویی وارد دفتر شد و رو به مسئول گفت: «من دارم ازدواج می‌کنم و احتمالاً ترم آینده در مرخصی تحصیلی هستم. بعد از آن هم باید به فکر پایان نامه‌ام باشم. راستش من اصلاً شرایط ادامه همکاری را ندارم. خواستم انصرافم را اعلام کنم.»
مسئول بسیج مکثی کرد و جواب داد: «فعالیت‌های بسیج خودجوش و داوطلبانه است و همان‌ طور که هیچ کسی مجبور به عضویت نیست، کسی هم مجبور به ماندن نیست. اما من فکر می‌کنم وظیفه دارم به شما بگویم که برنامه‌های فرهنگی ما در راستای اندیشه‌های انقلابی و انتظار طراحی شده و زندگی شما و اطرافیانتان را تحت تاثیر قرار خواهد داد. تلاش می‌کنیم که برای وقت شما بهترین بهره‌وری را داشته باشد.»
دختر سر تکان داد و گفت: «می‌دانم، اما راه های زیادی برای کمک به انقلاب و امام زمان(عج) وجود دارد. همین ازدواج من خودش عمل به دستور دین است. همین که در خانه بنشینم و برای ظهور ایشان دعا کنم خودش یک قدم است. هرکسی به اندازه توان خودش می‌تواند کمک کند. او هم بیشتر از این از ما چیزی نمی‌خواهد. به خاطر همین من قصد انصراف دارم.»
مسئول بسیج از میان انبوه بنرها و کاغذهای رنگی به طرف قفسه پرونده‌های عضویت رفت تا خواسته دختر را انجام دهد. دانشجو در حالی که به بقیه شعارهای روی میز خیره مانده بود با خود گفت: «چقدر بد شد. حالا اگر من بخواهم همین درخواست را از مسئول بسیج کنم، فکر می‌کند که چقدر سست اراده هستم. باید روز دیگری برای انصراف بیایم.» و با همین فکر به کارش ادامه داد. اما در گوشه ذهنش این فکر جوانه زده بود که من هم مثل این دختر در حد خودم باید تلاش کنم و راه تلاش من درس خواندن است. اصلاً اگر حضرت معصومه(س) الان مثل من یک دانشجو بود، آیا در بسیج فعالیت می‌کرد یا همه همتش را می‌گذاشت پای درس؟! اصلاً ایشان انتظار را چگونه عملی می‌کرد؟
بعد از امضاهای دختر و انصراف او، مسئول بسیج، نواری را در دستگاه پخش گذاشت و آن را روشن کرد.
آهنگ سنتی به فضای دفتر حال و هوای خاصی داد. دقایقی بعد از آن صدای امام خمینی(ره) به گوش رسید: «بعضی‌ها انتظار فرج را به این می‌‏دانند که در مسجد، در حسینیه، در منزل بنشینند و دعا کنند و فرج امام زمان(عج) را از خدا بخواهند. اینها مردم صالحی هستند که یک همچو اعتقادی دارند. بلکه یکی از آنها را که من سابقاً می‌‏شناختم بسیار مرد صالحی هم بود، یک اسبی هم خریده بود، یک شمشیری هم داشت و منتظر حضرت صاحب(عج) بود. اینها‌ به تکالیف شرعی خودشان هم عمل می‌‏کردند، لکن همین. دیگر غیر از این کاری ازشان نمی‌‏آمد و فکر این مهم که یک کاری بکنند، نبودند… اما ما باید فراهم کنیم کار را. فراهم کردن اسباب این است که کار را نزدیک بکنیم. کار را همچو بکنیم که مهیا بشود عالم برای آمدن حضرت(عج)»(۴)
گویی دنیای ابهامات دختر به هم ریخته بود. زیر لب گفت: «باید فراهم کنیم کار را. فراهم کردن کار همان چیزی بود که حضرت معصومه(س) به خاطرش از مدینه بیرون آمد و منزل به منزل کاروان ولایت را حرکت داد. پس درس اصلی را همان دوازده قرن پیش به ما داد. اگر من هم انصراف بدهم بین ایمان من و دیگران چه فرقی است؟ اما اگر در کنار درس خواندن، با همه وجود کار فرهنگی و یادآوری ظهور داشته باشم، آنجا دیگر فرقی با بقیه کسانی که شاگرد اول شده‌اند خواهم داشت. اصلاً این هم نه. کاری به شاگرد اول شدن هم ندارم. اگر بتوانم در کنار درسم انتظار واقعی را ادامه دهم، آن ‌وقت می‌توانم جلوی امام سر بلند کنم. روحم فقط این طوری آرام می‌گیرد.»
مسئول بسیج داشت جمله‌های منتخب او را بررسی می‌کرد. لبخندی به او زد و گفت: «انتخابت مثل همیشه عالی و هنرمندانه است!»
دانشجوی جوان سرش را بالا آورد و تبسمی کرد. در دلش گفت: «آری. من بهترین انتخاب را کرده‌ام. چون می‌خواهم الگویم حضرت معصومه(س) باشد.»
نقد ظریف سبک زندگی دختران امروز:
باید خط را عوض کنم:
آگهی استخدام در شرکت مرا به سوی مترو کشانده بود. باید خود را راس ساعت ۶ عصر برای مصاحبه به دفتر هیئت مدیره می¬رساندم. اگر شاغل شوم، حتماً می‌توانم خواستگارهای بهتری داشته باشم. دستم که توی جیب خودم باشد می‌شوم یک دختر مقتدر و توانمند. یک زن کامل با آینده‌ای روشن.
روی صندلی قطار نشسته بودم. زنی در میان فشار جمعیت وارد شد. رنگ از رویش پریده بود. نفس زنان میله بالای سرم را گرفت. نای ایستادن نداشت. به او اشاره کردم تا جای من بنشیند. نشست و نفسی تازه کند. دختر دستفروشی لوازم آرایش را تبلیغ می‌کرد.
زن، بی¬درنگ او را صدا کرد و مشغول تست ریمل¬ها شد. گرانترینش را که خرید، رو به من پرسید: «مژه‌ام را مخملی کرد؟!»
سری تکان دادم و لبخند زدم: «مژه¬های خودت زیباست. به ریمل نیاز نداری.»
آهی کشید و با حسرت گفت: «چه فایده؟! کسی که باید بپسندد اصلاً مرا نمی¬بیند!»
حس کردم دل پری از زندگی دارد. در جوابش گفتم: «شاید شما این طوری فکر می¬کنید! مگر می¬شود با کسی زندگی کنی و او تو را نبیند!»
زن سرش را طوری جلو آورد که خم شدم تا صحبتش را بشنوم: «از صبح تا شب در شرکت جان می-کنم. بچه¬ام دست پرستار است. یک دلم پیش اوست، یک دلم گوش به فرمان رییس شرکت! نه خوابی، نه تفریحی. همه وقتم شده کار. برای اینکه به آقا در مخارج زندگی کمک کنم. اما او… تازه غرولند هم می‌کند که چرا غذای بیرون و چرا مواد فریزری… مردها قدرناشناسند. اگر خودت را برایشان تکه تکه هم کنی،‌ بازهم دو قورت و نیمشان باقی است! اگر ازدواج نکردی، نکن. مردها لایق زندگی نیستند!»
به ایستگاه سوم که رسیدیم خواست پیاده شود. با او پیاده شدم و خواستم که صحبتش را ادامه دهد.
زن گفت: «وقتی ازدواج کردیم خانه‌دار بودم. دیدم جاری¬هایم مرا تحقیر می¬کنند. دیدم کسی به کار خانه بهایی نمی¬دهد. زمین و زمان را به هم دوختم تا شدم منشی شرکت. کارم از همه بیشتر است و حقوقم کمتر.»
گفتم: «پس قصد اصلیت کمک به معاش نبود!»
مکثی کرد و جواب داد: «چرا دروغ؟ وضع همسرم بد نبود. مستاجر بودیم، اما دخلمان به خرجمان می-رسید. با وجود این خودم استقلال مالی می¬خواستم.»
پرسیدم: «برای پولی که پس¬انداز می¬کنی، چه برنامه¬ای داری؟»
خندید و گفت: «پس انداز!؟ مگر چقدر می¬گیرم؟! بیشتر از هزینه پرستار بچه و آرایشگاه و رفت و آمد و لباسم نیست. راستش خیال می¬کنم وقتی خانه‌دار بودم و از همسرم پول می¬گرفتم پس‌انداز بهتری داشتم تا حالا. الان اما مسئله من اینها نیست. خیال می¬کنم همسرم از خستگی روزانه من خسته شده. احساس می¬کنم دیگر مرا دوست ندارد.»
سخت به فکر فرو رفتم. وقتی سکوت طولانی مرا دید، پرسید: «داری فکر می¬کنی که من یک احمقم! درست است؟!»
قبل از آنکه جواب منفی بدهم، خودش با خنده¬ای تلخ گفت: «راستش عید امسال چند روز با خودم خلوت کردم و به همین نتیجه رسیدم که من یک احمقم که آرامش زندگیم را به حقوق بی¬برکت ماهانه فروختم! توهم استقلال مالی، مرا اسیر کار کرده. در حالی که دارم چیزهای باارزش¬تری را از دست می-دهم.»
سکوت کردم.
زن ادامه داد: «همکارانم می¬گویند فقط استقلال مالی نیست. شان اجتماعی هم مهم است. اما من نمی-فهمم که شان اجتماعی مهم‌تر است یا آرامش؟! من خیال می¬کنم باید دوباره همه چیز را مرور کنم.»
زن این را که گفت، کیفش را روی شانه جا به جا کرد و از من دور شد.
دور شدنش را نگاه ¬کردم و به قطاری که وارد ایستگاه شد، زل زدم. فقط یک ربع مانده بود به زمان مصاحبه‌ام. باید دو ایستگاه دیگر را طی می¬کردم.
زن سوار پله برقی شد. پله آرام آرام بالا می¬رفت و او از نگاه من دور می¬شد. کنار در قطار ایستادم. صبر کردم تا در بسته شود. دوباره روی صندلی ایستگاه نشستم و به دور شدن قطار نگاه کردم. زیر لب گفتم:‌ «آرامش مهم‌تر است.»
برخاستم تا خط را عوض کنم. اگر بخواهم ازدواج کنم باید خواستگاری را بپذیرم که خانه‌داری مرا ارزش بداند و باور کند که همه آرامش من در نقش زنانه خودم معنا پیدا می‌کند.
*****
یادداشت دختر شهید برای پدر
یادت هست می¬گفتی هرکسی دلش جایی گیر می¬کند! دل تو در جبهه¬ها گیر بود و حالا می¬بینم که دل من هم فقط کنار تو آرام می¬گیرد. از وقتی همین قطعه پلاک و استخوانت رسید و در بهشت شهدا نام سرخ تو روی سنگ قبری حک شد، دلم اینجا گیر کرد. معنیش این نیست که دخترت تازه بابایی شده. نه. من هنوز همان دختربچه شش ساله¬ای هستم که بندهای پوتینت را به هم گره می¬زد تا دیرتر بروی و بیشتر کنار من و عروسک¬هایم بمانی. اما حالا بیش از سی سال از آخرین رفتنت گذشته و امروز که دخترم کنار گوشی تلفن می‌نشیند و بهانه بابایش می‌گیرد، بی¬قرارتر از آن روزها بوی تو را می¬جویم.
تو رفتی و جنگ هشت ساله هم به پایان رسید، اما دفاع هنوز هم ادامه دارد. این بار فقط مرزهای جنگی ما تغییر کرده است. هنوز مانند آن روزها چراغ خانه¬ها خاموش می¬شود و تابوت شهید در شهرهایمان، تشییع!
پدرِ دخترکم به دنبال نفس¬های برحق تو و همسنگرانت ندای امام زمان خویش را لبیک گفت و به یاری مظلومین شتافت، زیرا در گوش او ندای مولایم علی(ع) در خطبه جهادیه¬اش طنین داشت که فرمود: «شنیده‌ام که یکى از آنها بر زن مسلمانى داخل شده و دیگرى بر زنى از اهل ذمّه و خلخال و دستبند و گردنبند و گوشواره‌اش را ربوده است. و آن زن جز آنکه از او ترحم جوید چاره‌اى نداشته است. آنها پیروزمندانه با غنایم، بى¬آنکه زخمى بردارند و یا قطره‌اى از خونشان ریخته شود، بازگشته¬اند. اگر مرد مسلمانى پس از این رسوایى از اندوه بمیرد، نه تنها نباید ملامتش کرد، بلکه مرگ را سزاوارتر است.
این روزها داماد تو در سوریه، تفنگت را در دست گرفته و من با دخترم از رسالت در آخرالزمان سخن می‌گویم. در مدرسه و کوچه و خیابان، مردمان فراموشکاری یادش داده‌اند تا در نبود پدر، بهانه بگیرد و حتی عتاب کند که سوریه به ما چه ربطی دارد مادر؟! من پدرم را می¬خواهم!
زبان دلش را می¬فهمم. راست می¬گوید. من هم پدرم را می¬خواستم. اما جهاد، تجلی بندگی مردان خداست و من این ‌را در وجود تو و دیگر شهیدان انقلاب دیدم.
پدر! اما آن روزها همه ما می¬دانستیم که دشمن، ما و مردمانمان را نشانه گرفته است. می¬دانستیم که جنگ است باید دفاع کرد. می¬دانستیم چون به چشم خود محاصره و جنگ در مرزهای کشور را می-دیدیم.
امروز اما حکایتی دیگر دارد. جنگ نرم دشمن، غبار غفلت¬ها را بر اندیشه¬های برخی از ما فرونشانده است.
حافظه¬هایمان در میان زرق و برق دنیا ضعیف شده و چشم¬هایمان کم¬سوتر!
تا دامنه آتش جنگ میان شهرهای ما زبانه نکشد، فتنه¬های دشمن را باور نمی¬کنیم.
دلم پر از درد است، پدر! یادم هست در وصیت نامه‌ات نوشته بودی که ما می¬رویم تا به شما زندگی پر از عزت را در آرامش اسلام هدیه کنیم.
یادم هست از ما فقط یک چیز خواسته بودی: بمانید و ندای(هل من ناصر) امامتان را دریابید. که همانا این ندا در یاری اسلام از هر گوشه دنیا که به گوش برسد، لبیک بر شما واجب است.
پدر! من از این روزها می¬ترسم. از روزهای فراموشی. از این که عهدی را که با شما بسته¬ایم، به خاطر نیاوریم. می¬ترسم سرگرمی¬های فضای مجازی، حقیقت فضای میثاق را از ما بگیرد.
دستی برآور و ما را دعایی کن. دعا کن که بتوانم پاسدار پیام تو و رساندن حقیقت آن به دخترم باشم.
دعا کن که رمز بی¬مرزی شهادت را آن‌گونه که تو و دوستانت دریافته‌اید، درک کنم و آن را با تمامی جانم به دخترم بفهمانم. که اگر جز این باشد، هیچ حاصلی از فرزند شهید بودن، نصیبم نخواهد شد.

پی‌نوشت:

۱٫بیانات در سومین نشست اندیشه‌هاى راهبردى‌، به تاریخ ۱۴/۱۰/۱۳۹۰
۲٫ بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار گروه کثیری از زنان نخبه در آستانه ی سالروز میلاد حضرت زهرای اطهر (س) ۱۳/۴/۱۳۸۶
۳٫ بیانات در دیدار طلاب و فضلا و اساتید حوزه علمیه قم‌ ۲۹/۸/۷۹
۴٫ برگرفته از صحیفه امام ج ۲۱، صص۱۷-۱۶

سوتیترها:
۱٫
حضرت معصومه(س) نه فقط خواهری است برای غریب‌ترین مولای ایران که آمده تا اسرار خواهرانگی را به همه دختران این سرزمین هدیه کند. از روزی که نام او در تقویم ایران نشست، هر دختر اصیل ایرانی که ریشه‌های ایمان و باور خود را در حق جستجو می‌کند، برای خود خواهری از جنس آسمان یافت.

۲٫
هر دختری می‌تواند دردها و رنج‌ها، آرزوها و امیدهایش را خواهرانه ببرد به بارگاه کریمه اهل بیت(ع) و در پناه مهربانانه‌اش تسلی بجوید.آن‌وقت است که روح حماسه و انقلاب در جان وی خواهد جوشید و دختری که خواهرانگی حضرت معصومه(س) را باور کند می‌شود دختری سراپا انقلابی و مبارز.

۳٫
که فاطمه معصومه (س) را باید وارث معانی حقیقت دخترانه دانست و در اهتزاز پرچم¬های بارگاهش به تجلی رازهای این مقام اندیشید؛ به همان سّر مشترکی که تمام زنان اسطوره عالم را به جاودانگی، پیوند داده است؛ سرّ بالغی به نام حجاب و عفاف؛ راز پویایی تحت کلمه عفت؛ همان که مریم را به رتبه مادری عیسی روح‌الله، ارتقا بخشید.

28مرداد/97

باقرالعلوم«ع»، پایه¬گذار نهضت بزرگ و پویای علمی

اشاره
آغاز دوران امامت نوزده ساله امام باقر«ع» مصادف شد با درگیری و نزاع میان دو گروه ریاست‌طلب و طماع بنی‌امیه و بنی‌عباس برای دستیابی به حکومت و ریاست غاصبانه. این دو گروه قدرت‌طلب و دنیاپرست به‌حدی به کشمکش و درگیری سیاسی ـ نظامی مشغول شدند که از اوضاع سیاسی ـ اجتماعی اطراف خود غافل ماندند، در نتیجه بهترین موقعیت و شرایط یک نهضت و قیام بزرگ علمی برای امام باقر«ع» فراهم شد. دیگر شیعه مثل سال‌های پیش از آن حضرت، در تنگنا نبود و امام به نشر و اشاعه حقایق و معارف الهی پرداختند و مشکلات علمی را تشریح و نهضت علمی دامنه‌داری را به وجود آوردند و مقدمات تأسیس یک دانشگاه بزرگ اسلامی را که در دوران امامت فرزند گرامیش امام صادق«ع» به اوج رسید، پی‌ریزی کردند. امام باقر«ع» از این فرصت پیش‌آمده به احسن وجه بهره برد و شاگردان فراوانی را تربیت کرد. ابعاد نهضت علمی آن حضرت به‌حدی گسترده بود که علاوه بر مراکز شیعه‌نشین مانند مدینه و کوفه، مناطق جدیدی مانند خراسان را که از مرکز حکومت امویان به دور بود تحت پوشش قرار داد.

شناخت کوتاهی از زندگی امام باقرالعلوم«ع»
پنجمین اختر فروزان آسمان امامت و ولایت در سال ۵۷ هجری در «مدینه منوره» چشم به جهان هستی گشود. نامش محمد و کنیه‌اش ابوجعفر، پدر ارجمندش، امام علی بن الحسین«ع» و مادر مکرمه‌اش فاطمه، دختر امام حسن مجتبی«ع» است که امام صادق«ع» از او با این تعبیر یاد می‌کرد: «کَانَت صِدِّیقَهً لَم تُدرَک فِی آلِ اَلْحَسَنِ اِمرَأَهٌ مِثلُهَا؛ او بسیار راستگو بود و در خاندان امام حسن مجتبی«ع»، بانویی مانند او دیده نشد».(۲) بدین ترتیب، آن امام همام از جانب والدین (پدر و مادر)، به شجره طیبه نبوت منتهی می‌شود و

نخستین مولودی است که هم از نظر پدر و هم از طرف مادر، فاطمی و علوی بود و به سبب این کرامت به «هاشِمِیٌّ مِن هاشِمِیَّیْنِ وَعَلَوِیٌّ مِن عَلَوِیَّیْنِ وَ فاطِمِیٌّ مِن فاطِمِیَّینِ»(۳) نایل شد. براین اساس، امامت از نسل حسنین«ع» امتداد یافت و ائمه بعدی از امام باقر«ع» تا امام مهدی«عج» به این کرامت مفتخر شدند که از نسل سبطین پیامبر«ص» باشند و فاطمه بنت الحسن مادر هشت امام شیعه و مصداقِ «ارْحام مطَهَّره» است.
در منابع روایی فریقین از پیامبر اکرم«ص» نقل می‌کنند که آن حضرت به جابربن عبدالله انصاری فرمود: «ای جابر! تو زنده می‌مانی و مردی از اولاد حسین را که نامش محمد است ملاقات می‌‌‌کنی که او علم انبیا را می‌شکافد. هنگامی که او را دیدی،‌ سلامم را به او برسان».(۴)
امام افزون بر القاب «الشبیه»،(۵) «الامین»، «هادی»، «صابر»، «شاهد» که هرکدام به مناسبتی به ایشان اعطا شد، به‌طور عمده به «باقر» به معنای شکافنده علوم شهرت یافت. در کتب لغت درباره علت این نامگذاری آمده است: «التَّبَقُّرُ التَّوَسُّعُ فی العلم و المال و کان یقال محمدبن علی بن الحسین بن علی الباقر رضوان‌الله علیهم لِاَنَّهُ بَقَرَ الْعِلْمَ وَعَرَفَ اَصلَهُ وَاستَنبَطَ فَرعَهُ؛ «تبقر»، داشتن علم و مال زیاد را گویند و به محمد بن علی بن حسین بن علی«ع» بدان جهت باقر گفته می‌شود که آن حضرت علم را شکافت و اصول آن را مشخص و طرز استنباط فروع علم از اصول آن را بیان فرمود».(۶) در تاریخ یعقوبی آمده است: «کان سمُّیُ الباقر، لِاَنَّهُ بَقَرَ الْعِلْمَ؛ بدان سبب باقر نامیده شد که علم را شکافت».(۷)
آن حضرت بعد از شهادت امام سجاد«ع» در سال ۹۵ هـ.ق، به مدت ۱۹ سال پیشوایی شیعیان را عهده‌دار شد. شهادت آن حضرت در هفتم ذیحجه سال ۱۱۴ هجرى قمرى در ۵۷ سالگى، به دستور هشام بن عبدالملک خلیفه اموى و به وسیله خوراندن سم اتفاق افتاد و مزار شریفش در مدینه در قبرستان بقیع است.

ژرفای دانش بیکران باقرالعلوم«ع»
باقرالعلوم از دانش خویش این گونه پرده برمی‏دارد: «نَحنُ خُزَّانُ عِلْمِ اَللَّهِ وَ وَرَثَهُ وَحْیِ اَللَّهِ وَ حَمَلَهُ کِتَابِ

اَللَّهِ؛ ما خزینه‏های دانش خدا و وارثان وحی خدا و حاملان کتاب خدا هستیم»؛(۸) «نَحنُ الْمِنهاجِ وَ نَحْنُ مَعدِنُ النُّبُّوُّهِ وَ نَحنُ مَوضِعُ الرِّسالَهِ؛ ما امامانی هستیم رهنما و چراغ‌های درخشان و معدن نبوت و پیامبری و محل رسالت می‏باشیم».(۹) می‏فرماید: «لَکِنَّ اللَّهَ جَلَّ ثَنَاؤُهُ اختَصَّنَا مِن مَکنُونِ سِرِّهِ؛ خدای بلند مرتبه از زلال‏ترین دانش خویش و اسرار پنهانی خویش ما را (فقط ما را) بهره‏مند ساخته است».(۱۰)
رجال و شخصیت‌های بزرگ علمی آن روز و همچنین عده‌ای از یاران پیامبر«ص» که هنوز در قید حیات بودند، از محضر آن امام همام استفاده می‌کردند. «جابربن یزید جعفی» و «کیسان سجستانی» (از تابعین) و فقهایی مانند: «ابن مبارک»، «زهری»، «اوزاعی»، «ابوحنیفه»، «مالک»، «شافعی» و «زیاد بن منذر نهدی» از آثار علمی او بهره‌مند شده و سخنان آن حضرت را بی‌واسطه و گاه با چند واسطه نقل نموده‌اند و درباره برجستگی علمی او سخن رانده‌اند.(۱۱) همچنین کتاب‌ها و مؤلفات دانشمندان و مورخان اهل تسنن مانند: طبرى، بلاذرى، سلامى، خطیب بغدادى، ابونعیم اصفهانى، و کتبى مانند: موطأ مالک، سنن ابى داود، مسند ابى حنیفه، مسند مروزى، تفسیر نقاش، تفسیر زمخشرى، و غیره، که از مهم‌ترین کتب جهان تسنن است، پر از سخنان پرمغز امام باقرالعلوم«ع» است و همه جا جمله: «قال محمدبن على» و یا «قال محمد الباقر» به چشم مى‌خورد.(۱۲)
بسیاری از بزرگان اهل سنت نیز به عظمت و شهرت علمی و دینی آن حضرت گواهی داده‌اند. ابن حجر هَیْثَمی در «صواعق المحرقه» می‌نویسد: «او را باقر از این جهت می‌گفتند که همچنان که زمین را می‌شکافند و خزائن و معادن و منابع و جواهر قیمتی آن کشف گردد و ظاهر شود او زمین علم را شکافت و لطایف و دقایق و معارف و حقایق احکام را با حکم و لطائف آن ظاهر ساخت که بر کسی جز روشن‌ضمیران آشکار نبود و به حقایق کوردلان بدطینت و بدسرپرست واقف نخواهند شد و ازاین رو او را باقر علم و جامع علم و ناشر علم و بلند گرداننده‌ علم گفتند».(۱۳)
ذهبی درباره امام باقر«ع» می‌نویسد: «او، از کسانی است که بین علم و عمل و آقایی و شرف و وثاقت و

متانت جمع کرده و اهل‌بیت(ع) برای خلافت داشت».(۱۴)
شهرت علمی آن حضرت در زمان خود ایشان، نه تنها در حجاز که: «کان سیّد فقهاء الحجاز»،(۱۵) بلکه حتی در عراق و خراسان نیز به‌طور گسترده فراگیر شده بود. چنان که راوی می‌گوید: دیدم که مردم خراسان دورش حلقه زده و اشکالات علمی خود را از او می‌پرسیدند.(۱۶)
فراوانی و گستردگی روایات امام در زمینه‌های فقه، اعتقادات و علوم دیگر اسلامی، سبب شد تا محدثان اهل سنت نیز از آن حضرت نقل حدیث کنند. یکی از معروف‌ترین آنها «ابوحنیفه» است. او با توجه به این که بیشتر احادیث وارده از طریق اهل سنت را نمی‌پذیرفت، روایات زیادی از طریق اهل‌بیت(ع) و به‌ویژه امام باقر«ع» نقل کرده است(۱۷)
اوضاع علمی عصر امام باقرالعلوم(ع) و مهم¬ترین اقدامات آن حضرت
امام باقر«ع» در عصری امامت خویش را آغاز کرد که جامعه اسلامی در وضع فرهنگی نابسامانی به سر می¬برد و بنی¬امیه توانسته بودند با شکست برخی از احزاب سیاسی مانند عبدالله بن زبیر، حاکمیت سیاسی خود را نسبتاً استحکام بخشند. در این اوضاع، بسیاری از دانشمندان از صحنه سیاسی دور شده بودند و بحث و تبادل نظرهای علمی در این برهه و پیدایش مکتب‌ها و سبک‌های مختلف علمی پس از مدت‌ها رکود، رونق فراوانی به بازار علم بخشید.
با آغاز امامت امام باقر«ع»، گام مهم و به‌سزایی در راستای تبیین آرای شیعه برداشته و خطر افکار آلوده و نظریات فرقه¬های منحرف متزلزل شد. این حقیقتی است که حتی علمای اهل¬سنت؛ نظیر: «ابن مبارک» «زهری»، «مالک» و «شافعی» نیز به آن اعتراف کردند. مهم¬ترین اقدامات علمی باقرالعلوم«ع» عبارتند از:
۱٫ تأسیس دانشگاه
امام باقر«ع» با وجود شرایط نامساعدی که بر عرصه فرهنگ اسلامی سایه افکنده بود و فرهنگ تشیع در انزوا قرار داشت، با تلاشی جدی و گسترده نهضتی بزرگ را در زمینه علم و پیشرفت¬های آن طراحی کرد. آن حضرت با برقراری حوزه درس، به زدودن چالش‌های علمی و تحکیم مبانی معارف و اصول ثابت

اسلامی با تکیه بر آیات رهنمون¬گر قرآن پرداخت و تمام ابواب فقهی و اعتقادی را از دیدگاه قرآن بررسی کرد و به پرورش دانشمندان و فرهیختگان عصر خود و جنبش بزرگ علمی کمر بست. تا جایی که این جنبش دامنه¬دار به بنیان¬گذاری و تأسیس یک دانشگاه بزرگ و برجسته اسلامی انجامید که پویایی و عظمت آن در دوران فرزند برومندش امام صادق«ع»، به اوج خود رسید و به عنوان یک دانشگاه عظیم اسلامی، در تاریخ اسلام آشکار و ماندگار شد. بنابراین می¬توان گفت: «امام باقر«ع»، مؤسس و بنیانگزار دانشگاه اسلامی شیعه و نهضت فکری و انقلاب فرهنگی تشیع بود».(۱۸)
۲٫ تربیت شاگردانی اندیشور
پیش از دوران امامت امام باقر«ع»، خفقان سیاسی به اندازه¬ای بود که انتقال آموزه¬های ناب اسلامی فقط از طریق دعا و نیایش و یا در قالب چند پیشکار و خدمتگزار که با امام حشر و نشر داشتند، صورت می¬گرفت. اما در عصر امام باقر«ع» به دلیل شرایط سیاسی خاص حاکم تا اندازه¬ای به امام اجازه برقراری مجامع علمی داد تا ایشان بتواند استعدادهای نهفته¬ای را که در جامعه اسلامی وجود داشت تربیت کند. امام توانست دانشمندان برجسته¬ای را در رشته¬های گوناگون معارف چون فقه، حدیث، تفسیر و دیگر شاخه¬های علوم اسلامی تربیت کند که نام یکایک آنها در کتب رجالی ثبت شده است. این افراد بالغ بر ۴۶۲ نفر بودند(۱۹) که برجسته¬ترین آنها عبارت بودند از:
یک) زُرارَه بن اَعیَن
او از برجسته¬ترین راویان احادیث اهل¬بیت«ع» و از ثقات آنهاست که بسیار مورد اطمینان اهل¬بیت«ع» بوده و بارها از زبان آنان ستایش شده است. وی پس از امام باقر«ع» توانست محضر امام صادق«ع» را نیز درک کند و در زمان امامت آن حضرت نیز از برترین¬ها به شمار می¬آمد. امام صادق «ع» روزی به او فرمود: «ای زراره، نامت در ردیف نام‌های بهشتیان است».(۲۰) نقش زراره، در گسترش معارف اهل بیت(ع) تا آنجاست که امام صادق «ع» فرمود: «خدای رحمت کند زراره بن اعین را که اگر او و تلاش¬های او نبود، احادیث و سخنان پدرم از بین می¬رفت».(۲۱) آن حضرت در حدیثی دیگر ستایش ایمان زراره فرمود: «گروهی هستند که ایمان را به زینهار گرفته و برگردن می¬افکنند (از آن پاسداری می¬کنند) که در روز قیامت آنان را پاسداران

[ایمان] نامند. بدانید که زراره بن اعین از آن گروه است».(۲۲)
دو) محمد بن مُسلِم ثَقَفی کوفی
او یکی از برجسته¬ترین و پرآوازه¬ترین پرورش یافتگان و دانش آموختگان باقرالعلوم«ع» و فرزند برومندش امام صادق«ع» بود. درباره او نیز ستایش¬های گوناگونی از امام باقر و امام صادق«ع» وجود دارد.
«عبدالله بن ابی یعفور» می¬گوید: «نزد امام صادق«ع» رفتم و گفتم: ما نمی¬توانیم هر ساعت شما را ملاقات کنیم و امکان دسترسی به شما برایمان وجود ندارد و گاه برخی از من پرسش¬هایی می¬کنند که پاسخ همه آنها را نمی¬دانم، امام فرمود: چرا سراغ محمد بن مسلم ثقفی نمی¬روید؟ همانا او احادیث بسیاری از پدرم شنیده و فردی مطمئن و محترم نزد او بوده است».(۲۳)
سه) ابوبصیر: لیث ‌بن البختری
او از پرورش یافتگان امام محمد باقر«ع» و امام صادق«ع» بود. وی کتابی نگاشت که بسیاری از دانشمندان از آن روایت کرده‌اند. «شعیب عقرقونی» می¬گوید: «از امام صادق«ع» پرسیدم: اگر درباره مسئله¬ای سئوال داشتیم به چه کسی مراجعه کنیم؟ فرمود: به ابابصیر».(۲۴)
جمیل ‌بن درّاج می‌گوید: از امام صادق«ع» شنیدم که فرمود: دلدادگان به حضرت حق را به بهشت مژده دهید، برید بن عجلی، ابوبصیر، محمد بن مسلم و زراه. اینها همان چهار مرد نجیب و امین خدا بر حلال و حرام هستند که اگر این چهار نبودند، آثار نبوت قطع و از بین می‌رفت.
چهار) بُرید بن معاویه عجلی
وی نیز از بزرگان روزگار خویش و فقیهی برجسته بود و نزد امام باقر«ع» جایگاه ویژه¬ای داشت. او نیز دارای کتابی بود که برخی از دانشمندان، از آن روایت کرده¬اند.(۲۵)
او ثقه و فقیه بود و از نظر رتبه و مقام یکی از برجسته‌ترین شاگردان امام باقر و سایر ائمه«ع» محسوب می‌شد. همه کسانی که در فقه آل محمد صاحب نظر هستند گفته¬های او را تصدیق می-کنند.(۲۶)

ابو عُبیده حِذاء می¬گوید: «از امام صادق«ع» شنیدم که فرمود: زراره، ابو بصیر، محمد بن مسلم و بُرید از
کسانی هستند که خدای بزرگ در مورد آنان می¬فرماید: «وَالسّابِقونَ السابِقونَ اُولئِکَ المُقَربُونَ(۲۷))».(۲۸)

۳٫ احیا و اشاعه حدیث
از جمله حوادث تأسف¬بار پس از رحلت پیامبر«ص»، ممنوعیت تدوین و نقل حدیث از سوی دستگاه خلافت بود که تا دوران حکومت عمربن عبدالعزیز ادامه یافت. در آن دوران که نزدیک به یک قرن طول کشید، از نگاشتن و محفوظ داشتن احادیث نبوی«ص» و سخنان تابناک اهل¬بیت«ع» به‌شدت جلوگیری می‌شد و به جای آن سیل عظیمی از تحریفات و جعل احادیث نبوی«ص» به فرهنگ و اعتقاد مردم روی آورد که به «اسرائیلیات» شهرت یافت. پس از روی کار آمدن عمربن عبدالعزیز وی فرمان تدوین احادیث را به ابوبکر بن محمد انصاری صادر کرد. او که از رجال و بزرگان تابعین به شمار می¬رفت و از اصحاب امام علی«ع» شمرده می¬شد، به بازگرداندن فدک به اهل¬بیت(ع) و تدوین حدیث تلاش کرد.(۲۹) امام باقر«ع» از این فرصت استثنایی کمال بهره را برد و بیان احادیث را آغاز کرد و راویان مختلف از ایشان ده¬ها هزار حدیث نقل کردند. به عنوان نمونه، جابربن یزید جعفی، از شاگردان آن حضرت، می¬گوید: «هفتاد هزار حدیث از امام باقر«ع» شنیدم که همه را از رسول خدا«ص» نقل می¬کرد».(۳۰) محمد بن مُسلِم، شاگرد برجسته آن حضرت سی هزار حدیث از او نقل کرده است.(۳۱) در واقع، امام باقر«ع» نماینده مکتب اهل‌بیت(ع) و نخستین سروسامان دهنده احادیث نورانی اهل‌بیت«ع» بود. براین اساس، بسیاری از محدثین وقت با دیدن تلاش‌های بی¬دریغ آن امام همام ، تمام مساعی خود را در نگاشتن و نگاهداری سخنان امام«ع» بکار بستند و بدین ترتیب، بیشتر احادیث اهل¬بیت«ع» از امام باقر«ع» و امام صادق«ع» در دست است.
۴٫ بنیان¬گذاری اجتهاد و مبارزه با شیوه¬های نادرست آن
بنیانگذار ابزاری که امروزه در اختیار مجتهدان و مراجع قرار دارد و به وسیله آن مبانی دینی، شرعی و مسائل اسلامی را برای جوامع اسلامی استنباط می‌کنند، امام باقر«ع» است . تمام مجتهدان و علما بر این باورند که آن امام همام، نخستین کسی بود که این علم را تأسیس کرد و قواعد آن را به وجود آورد و بدین

وسیله دروازه “اجتهاد” را به روی دانشمندان اسلامی گشود. مرحوم صدر در این باره می¬نویسد: «به‌واقع، اولین کسی که دروازه علم اصول [و اجتهاد در احکام] را گشود و به تبیین و ترفیع قواعد آن پرداخت، امام باقر«ع» و پس از او فرزند بزرگوارش امام صادق«ع» است. این دو بزرگوار با آموزش قواعد آن به بسیاری از شاگردان خود و آنان نیز با جمع آوری و نگاشتن آن مسائل و قواعد، گام بزرگی در فقه و اصول شیعه برداشتند که از آن جمع می¬توان کتاب «اصول آل الرسول»، «الفصول المهمه فی اصول الائمه»، «اصول الاصلیه» را نام برد که همگی آنها بنابر استناد روایت کنندگان راستگو به اهل¬بیت«ع» نسبت داده شده است».(۳۲)
صاحب «اعیان الشیعه» می¬نویسد: به‌یقین بیشترین قواعد اصولی که از امامان معصوم«ع» روایت شده، از امام باقر«ع» تا امام حسن عسکری«ع» است(۳۳)
قواعدی را امام تأسیس کرد که بعدها در میان اصولیین به استصحاب، قاعده تجاوز، قاعده فراغ، قاعده نفی ضرر، علاج تعارض بین اخبار و… شهرت یافته است. تمامی این قواعد به همراه اخباری که از امام در مورد آنها وارد شده است، در کتاب¬های اصولی موجود است؛ به‌گونه¬ای که هر یک از این روایات، درون مایه تأسیس قاعده¬ای بزرگ در “اصول فقه” قرار گرفت(۳۴) و آن را مبنای قواعد اصولی قرار دادند. (۳۵)
امام باقر«ع» به عنوان مبتکر و تدوین کننده علم اصول، در جایگاه برترین مرجع دینی شیعه در روزگار خویش به آموزش اصحاب و شاگردان خود در راستای اجتهاد، با بهره¬گیری از شیوه¬های صحیح آن اقدام نمود. زیرا با گشایش باب اجتهاد به روی دانشمندان، عده¬ای با اتخاذ برخی شیوه-های نادرست در اجتهاد، مانند «قیاس» و «استحسان» استنباط احکام شرعی را با خطری جدی روبه¬رو کردند. آنان با قوانینی این¬گونه، گاه به مخالفت با نصّ کتاب و سنت و سیره رسول خدا«ص» برخاستند.(۳۶) از این دانشمندان، می¬توان از نعمان بن ثابت نام برد که به ابو حنیفه شهرت یافت. او فتاوی عجیب و قیاساتی را وارد کرد و بر پایه گمان و سلیقه خود فتواهایی داد که این فتاوی اکنون در دست است.(۳۷) از دیگر این افراد می¬توان از سفیان بن سعید بن مسروق مشهور به سفیان ثوری نام برد که برخی نیز او را از اطرافیان امام صادق«ع» دانسته‌اند.(۳۸)

از وی نیز روایاتی در دست است که دلالت بر کژاندیشی او دارد. آنچه اهمیت دارد این است که این¬گونه برداشت‌های اشتباه و به‌کارگیری شیوه¬های نادرست در استنباط احکام، همواره مورد نکوهش اهل¬بیت«ع» بوده و بخشی از تلاش¬های امام باقر«ع» را نیز در زمینه مبارزات فرهنگی به خود اختصاص می¬داده است.
تلاش‌های مهم آن حضرت در این زمینه، در دو جنبه شکل گرفت: نخست به اصحاب و یاران نزدیک خود، خطر آسیب¬پذیری اجتهاد به واسطه شیوه¬های نادرست را گوشزد فرمودند و آنان را از خطر افتادن در دام آن برحذر داشتند، امام«ع» حتی یارانش را از مراوده با آن افرادی این شیوه¬های نادرست استنباط را دست مایه رسیدن به احکام شرعی می¬دانستند، دور می¬داشت. آن حضرت در گام دیگر، خود به مبارزه با این شیوه¬های نادرست می¬پرداختند.
امام«ع» در گفتاری به زراره چنین یادآور شدند: «ای زراره! بر تو باد از کسانی که در دین قیاس می¬کنند، دوری گزینی؛ زیرا آنان از قلمرو تکلیف خود، پا فراتر نهاده و آنچه را باید می¬آموختند، واپس نهاده¬اند و به آنچه از آنان خواسته نشده، روی آورده و خود را به سختی انداخته¬اند. روایات و احادیث را بنابر ذوق خود معنا کرده (استحسان) و بر خدا نیز دروغ بسته¬اند (اجتهاد در برابر نصّ) و در نظر من به‌سان کسانی هستند که در مقابلشان، آنان را صدا می¬زنی، اما نمی¬شنوند و سرگردان در دین هستند».(۳۹)
آن حضرت فتوا دادن برای مردم را که برخاسته از عدم آگاهی و هدایت الهی باشد، به‌شدت مردود شمرده، می‌فرمودند: «هرکس برای مردم، بدون علم و هدایت الهی فتوا بدهد، فرشتگان رحمت و عذاب او را نفرین می¬کنند و گناه آنان که نظر خطای او را به کار بندند، بر عهده اوست».(۴۰)

پی‌نوشت‌ها
۱ـ دانش‌آموخته حوزه علیمه قم، محقق و نویسنده.
karimi_ae@yahoo.com
۲ـ علامه مجلسی، بحارالأنوار، بیروت، مؤسسه الوفاء، ۱۴۰۳ق، ج۴۶، ص۲۱۵٫
۳ـ طبرسی، اعلام الوری، چاپ نجف اشرف، ص۲۶۴٫
۴ـ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابیطالب، قم، انتشارات علامه، ۱۳۷۹ق، ج۴، ص۱۹۷٫
۵ـ چون شبیه جدش رسول خدا(ص) بود.

۶ـ ابن منظور، لسان العرب، قم، نشر ادب الحوزه، ۱۴۰۵ق، ج۴، ص۷۴٫
۷ـ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، قم، مؤسسه نشر فرهنگ اهلبیت، بی‌تا، ج۲، ص۳۲۰٫
۸ـ مناقب آل ابی¬طالب، ج۴، ص۲۲۳٫
۹ـ همان، ص۲۰۶-۲۰۷٫
۱۰ـ بحارالأنوار، ج۴۶، ص ۳۰۷.
۱۱ـ مناقب آل ابى¬طالب، ج۴، ص۲۱۱٫
۱۲ـ همان، ص۱۶۵.
۱۳ـ ابن حجر هیتّمی، الصواعق المحرقه، بیروت، دارالکتب العلمیّه، چاپ دوم، ۱۴۱۴ق، ص۳۰۴٫
۱۴ـ ذهبی، سیر اعلام النبلاء، بیروت، دارالفکر، بی‌تا، ج۴، ص ۴۰۲.
۱۵- شرح نهج‌البلاغه، ابن ابی‌الحدید، ج۱۵، ص۷۷٫
۱۶ـ بحارالانوار، ج۴۶، ص۳۵۷٫
۱۷ـ ذهبی، تذکره الحفاظ، بیروت، داراحیاء‌التراث العربی، ۱۳۵۷ش، ج۱، ص۱۲۷٫
۱۸ـ شیخ طوسى، اختیار معرفه الرجال(رجال الکشّی)، قم، مؤسسه آل البیت«ع»، ۱۴۰۴ق، ص۱۲۵٫
۱۹ـ همان، رجال الطوسى، نجف، مطبعه الحیدریه، چاپ اول، ۱۳۸۱ق، ص۱۰۲ ـ ۱۴۲٫
۲۰ـ اختیار معرفه الرجال، ج۲، ص۳۴۵٫
۲۱ـ همان، ج۲، ص ۳۴۸٫
۲۲ـ اختیار معرفه الرجال، ج۲، ص۳۷۸٫
۲۳ـ همان، ج۲، ص۳۹۱٫
۲۴ـ نجاشی کوفی، رجال النجاشی، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، ۱۴۰۷ق، ص۱۱۲٫
۲۵ـ شیخ مفید، الإختصاص، قم، منشورات جماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه، ص۵۱٫
۲۶ـ علامه حلّی، خلاصه الاقوال فی معرفه احوال الرجال، قم، انشارات شریف رضی، چاپ دوم، ۱۴۰۲ق، ص۲۷٫
۲۷ـ واقعه/۱۰-۱۱٫
۲۸ـ اختیار معرفه الرجال، ج۲، ص ۳۴۸٫
۲۹ـ التستری، محمدتقی، قاموس الرجال، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، چاپ دوم، ۱۴۱۵ق، ج۱۱، ص۲۳۲٫
۳۰ـ قشیری النیشابوری، صحیح مسلم، بیروت، دارالإحیاء التّراث العربی، ج۱، ص۱۰۲٫
۳۱ـ مناقب آل ابی¬طالب، ج۴، ص۱۹۵٫
۳۲ـ صدر، سیدحسن، الشیعه و فنون الاسلام، تهران، انتشارات عرفان، ۱۳۳۱ش، ص۹۵٫
۳۳ـ أعیان الشیعه، ج۱، ص۱۳۷٫
۳۴ـ شیخ طوسى، تهذیب الاحکام، تهران، مکتبه الصدوق، چاپ اول، ۱۴۱۷ق، ج۱، ص۴۴۶؛
۳۵ـ شیخ انصاری، فرائد الاصول، قم، مؤسسه نشر اسلامى، چاپ ششم، ۱۴۱۶ق، ج۲، ص۵۶۴، ۶۹۷ و ۷۳۷٫
۳۶ـ جوهری، محمد، المفید من معجم رجال الحدیث، قم، مکتبه المحلاتی، ۱۴۱۷ق، ص۶۴۱٫

۳۷ـ قاموس الرجال، ج۱۰، ص۳۷۶ ـ ۳۸۶٫
۳۸ـ المفید من معجم رجال الحدیث، ص۲۵۵٫
۳۹ـ حرّ عاملی، وسائل الشیعه، قم، مؤسسه آل البیت، ۱۴۰۹ق، ج۱۸، ص۳۹٫
۴۰ـ بحارالانوار، ج۲، ص۱۱۸٫

سوتیترها:
۱٫
کتاب‌ها و مؤلفات دانشمندان و مورخان اهل تسنن مانند: طبرى، بلاذرى، سلامى، خطیب بغدادى، ابونعیم اصفهانى، و کتبى مانند: موطأ مالک، سنن ابى داود، مسند ابى حنیفه، مسند مروزى، تفسیر نقاش، تفسیر زمخشرى، و غیره، که از مهم‌ترین کتب جهان تسنن است، پر از سخنان پرمغز امام باقرالعلوم«ع» است و همه جا جمله: «قال محمدبن على» و یا «قال محمد الباقر» به چشم مى‌خورد.
۲٫
امام باقر«ع» در عصری امامت خویش را آغاز کرد که جامعه اسلامی در وضع فرهنگی نابسامانی به سر می‌برد و بنی‌امیه توانسته بودند با شکست برخی از احزاب سیاسی مانند عبدالله بن زبیر، حاکمیت سیاسی خود را نسبتاً استحکام بخشند. در این اوضاع، بسیاری از دانشمندان از صحنه سیاسی دور شده بودند و بحث و تبادل نظرهای علمی در این برهه و پیدایش مکتب‌ها و سبک‌های مختلف علمی پس از مدت‌ها رکود، رونق فراوانی به بازار علم بخشید.

۳٫
امام باقرالعلوم«ع»، علاوه برحدیث و فقه، به توسعه و نشر کلام، علوم قرآن و تفسیر پرداخت. ایشان با بهره‌گیری از قرآن، در جایگاه بهترین مفسر قرآن با بازگو کردن تفسیر درست آیات، بسیاری از ابهامات را

زدود و مشت مخالفان و سودجویان را باز کرد. آن حضرت همواره برای اثبات معارف عالیه اسلام از آیات قرآن بهره می‌جست و کلام الهی را گواه بر سخن خویش می‌گرفت و می‌فرمود: «هر چه را می‌گویم از من سئوال کنید.

28مرداد/97

جنگ روایت‌ها

تحلیلی از تبلیغات رسانه‌ای و تضعیف روحیه جامعه

نگاه به عقبه تاریخ سیاسی ایران و جهان این حکم کلی را ثابت می‌کند که حکومت‌ها هر قدر هم که از لحاظ نظامی و اقتصادی قدرتمند باشند، اگر پشتوانه مردمی نداشته باشند، روزی زمین خواهند خورد و دیگر توان ایستادن پیدا نخواهند کرد. همین حکم کلی باعث شده است تا جریان‌های انحرافی و یا استعماری اگر امکان براندازی حکومت‌های معارض را در کوتاه مدت و به واسطه قدرت نظامی نداشته باشند، طرحی میان مدت و یا برنامه‌ای بلند مدت بریزند که به واسطه آن بتوانند اعتماد جامعه را از آن نظام سیاسی سلب کنند و از این رهگذر کمر آن حکومت را بشکنند. به عبارت دیگر تمام امکانات نظامی و اقتصادی در یک حکومت، حکم سخت‌افزاری را دارند که جز با نرم افزار اعتماد عمومی مردم کارایی ندارند.
تحلیلگران سیاسی و نظامی در دنیا بر این باورند که تا زمانی که ۵۰+۱ درصد در جامعه‌ای به نظام حاکم اعتماد و اطمینان داشته باشند، فشارهای اقتصادی و حملات نظامی فقط هزینه تحمیل می‌کند، ولی توانایی براندازی نظام حاکم را ندارند؛ اما اگر میزان اعتماد و پشتیبانی به ۵۰-۱ درصد برسد، امکان براندازی فراهم می‌شود و می‌توان با حملات ضربتی نظام حاکم را از پای درآورد.
با این حساب جنگ اصلی جنگ روایت‌هاست تا کدام روایت مورد اعتماد جامعه قرار گیرد. نظام سلطه برای آنکه بتواند در جنگ روایت‌ها پیروز شود فرایندی را ترسیم کرده است که با نگاه به عملکرد ۴۰ ساله آن‌ در دوران انقلاب اسلامی می‌توان این فرایند را به‌خوبی تشخیص داد. فرایندی که در صورت پیروزی می‌تواند تنها نظام اسلامی و شیعی تاریخ اسلام و تنها نمود حاکمیت ولایت فقیه در عصر غیبت را به زانو در آورد.
در این فرایند، روایتی که از امانتداری مسئولین نظام ارائه می‌شود با واقعیت متفاوت است و تلاش می‌شود تا روایتی جعلی و دور از واقعیتِ نظام حاکم، به جامعه ارائه شود و سرمایه اصلی نظام حاکم یعنی سرمایه اعتماد بر باد برود.
گام‌های اصلی در نبرد روایت‌ها عبارتند از:
۱٫ ایجاد حساسیت و جهت‌دهی دغدغه‌ها
یقینا یک جامعه به فراخور نیازهای طبیعی، فرهنگ و تقیّدات دینی خود دغدغه‌های خاص خود را دارد که توجه یا بی‌توجهی به آنها باعث می‌شود تا جامعه به همراهی با نظام حاکم ادامه دهد و یا از آن رویگردان شود. اولین حرکت نظام سلطه در مقابل نظام‌های معارض این است که با تحریک دغدغه‌های یک جامعه، آنها را به حساسیت تبدیل ‌کند. به این معنا که یک دغدغه را به تیتر اول ذهنی افراد مبدل می‌سازد و سپس این حساسیت را در راستای نیازها و اهداف خود جهت‌دهی می‌کند. به عنوان مثال دغدغه معیشت از اصلی‌ترین دغدغه‌های یک جامعه است. در همین راستا نظام سلطه و جریان نفوذ با تحریک جامعه در حوزه اقتصاد سطح این حساسیت‌ها را بالا می‌برد و در واقع نیاز مالی فرا معیشتی و اشتهای کاذبی را در جامعه ایجاد می‌کند و رقابت در تجمل رواج پیدا می‌کند؛ رقابتی که هیچ خط پایانی ندارد. وقتی حساسیت ایجاد می‌شود، آن را جهت‌دهی می‌کنند تا بتوانند بهره خود را ببرند.
به عنوان مثال امروز جریان مقاومت چالش‌ بزرگ جبهه کفر و نفاق است. همه می‌دانند که این جریان مورد حمایت نظام اسلامی ایران است. در این موقعیت زمان خوشه‌چینی از بذر حساسیتی است که در دل افراد جامعه کاشته شده است. دشمن این حساسیت را جهت می¬دهد و اقدام به ایجاد تقابل بین این حساسیت و حمایت از محور مقاومت می‌کند که خروجی آن می‌شود شعار نه غزه نه لبنان و اعتراضات شخصی و جریانی به صرف هزینه برای محور مقاومت.
گاهی دغدغه تحریک شده، دغدغه همه جامعه نیست و حتی می‌توان گفت اساساً دغدغه نیست! مثل مسئله کنسرت‌ها و ورود زنان به ورزشگاه‌ها؛ اما جریان استعمار و ایادی داخلی آن‌ که به دنبال بهانه برای ایجاد تقابل بین مردم و حاکمیت هستند، این دغدغه را تحریک می‌کنند و چنان در سرنا می‌دمند که این موضوعات کم‌اهمیت به حساسیت اول جامعه تبدیل می‌شوند. سپس بین جریان فکری حاکمیت یعنی دین و این نیاز کاذب تقابل ایجاد می‌کنند و به چنین مطالباتی جهت تقابلی با دین می‌دهند و حاکمان را متهم به سلب روحیه نشاط از جامعه می‌کنند. این نوع حساسیت افزائی‌های اجتماعی بیشتر جنبه تبلیغات انتخاباتی دارد که نمونه آن را در بازی‌های انتخاباتی جناح حاکم فعلی می‌توان به‌وفور مشاهده کرد.
نقل است که زمانی که کمپانی انگلیسی برای اولین بار چتر را به بازار ایران عرضه کرد، به فروشندگان گفت چتر برای مردم نان نیست، ولی طوری تبلیغ کنید که از نان شب هم واجب‌تر به نظر برسد.
۲٫ ایجاد شایعه در مورد حساسیت‌ها
بعد از آنکه جامعه نسبت به موضوعی حساسیت پیدا کرد، آن‌ وقت نوبت به مرحله دوم یعنی تشدید احساسات می‌رسد. جامعه باید متقاعد شود که حقوق پایمال شده او حد و حصر ندارد و جریان حاکم به هیچ‌وجه اصلاح‌پذیر نیست و از صدر تا ذیل آن در این فساد دست دارند. مردم باید به این نتیجه برسند که باید علیه حکومت اقدام عملی کردد. حالا موقع دمیدن در بوق شایعات است. شایعاتی که هرقدر دروغ‌تر باشند، برای جامعه باور پذیرترند. در مورد شایعات، دشمن روی نقاطی دست می‌گذارد که جامعه نسبت به آنها اطلاعات کمتری دارد. به عنوان مثال وقتی جامعه نسبت به مسائل مالی حساس شده است، بازار شایعات در مورد مفاسد مالی فراگیر می‌شود. امروزه در ایران هر روز خبر از اختلاس و یا فساد مالی جدیدی داده می‌شود. هرچند این اخبار از ریشه دروغ نیست و مفاسد اقتصادی در کشور وجود دارند، ولی این حجم از مفاسد اقتصادی قطعاً دروغ است؛ زیرا این مقدار دارایی در کشور اساساً وجود ندارد و مجموع اختلاس‌هایی که در این سال‌ها در رسانه‌ها مطرح شده است از کل در آمدهای نفتی و غیر نفتی دوران ۴۰ ساله انقلاب بیشتر است.
اگر وضع کشور را در قبل و بعد از انقلاب مقایسه کنیم، در یک قضاوت منصفانه به‌راحتی می‌توانیم بفهمیم که بخش عمده‌ای از سرمایه‌های کشور برای توسعه و آبادانی آن صرف شده است. ساخت راه‌ها، مراکز درمانی، مدارس، دانشگاه‌ها، کارخانه‌،ها، پیشرفت‌های علمی و نظامی، توزیع نیروی برق، آب و گاز، توسعه ارتباطات، حقوق کارمندان، ساخت سد‌ها و صدها خدمت دیگر. اگر هزینه این خدمات را از مجموع در آمدها کم کنیم، باز هم مبلغ هنگفتی باقی می‌ماند، ولی این مبلغ هیچ‌گاه با مبالغی که در مفاسد اقتصادی بیان می‌شوند، همخوانی ندارد.
آقای محمد حسن قدیری ابیانه در مقاله‌ای با عنوان میزان اختلاس‌ها از ادعا تا واقعیت به مقایسه عدد و رقم اختلاس‌های مطرح شده در رسانه‌ها با میزان در آمد نفتی کشور پرداخته است. ایشان میزان اختلاس‌ها با در آمد پیش‌بینی شده در سال ۹۷ را مقایسه می‌کند و نتیجه می‌گیرد که میزان اختلاس‌های ادعایی از میزان کل در آمد سال کشور بیشتر است. بر اساس لایحه بودجه ۹۷ پیش‌بینی در‌آمد نفتی کشور در امسال مبلغ ۹۶ هزار میلیارد تومان است، در حالی که بعضی از ارقام مطرح شده به‌تنهایی از کل در آمد نفتی بزرگ‌تر و مجموع اختلاس‌های اعلام شده معادل ۲۰۷ برابر درآمد نفتی پیش‌بینی شده برای سال ۹۷ است. این در حالی است که تنها ۴۰ سال از انقلاب گذشته و اگر تمام درآمدهای کشور تا ۱۶۷ سال دیگر یکجا اختلاس شود تازه به رقم مفاسد اقتصادی امروز می‌رسیم.
اما دشمن با پروپاگاندای رسانه‌ای خود دائماً در بوق می¬دمد تا مردمی را که به حساسیت در موضوع اقتصادی رسیده‌اند به این نقطه برساند که همه دارائی کشور به یغما رفته است و از این رهگذر اعتماد به مسئولین کشور به صفر برسد. این همان شایعه‌ای است که دشمن می‌سازد تا آستانه تحمل جامعه را پائین و تقابل مردم و حاکمیت را به وجود آورد.
نکته جالب توجه این است که در این قدم از فرایند سلب اعتماد از حاکمیت، دروغ هرچه بزرگ‌تر باشد پذیرش آن توسط عموم جامعه راحت‌تر است و جامعه هر جریان مخالف با این سامانه دروغ پرداز را به همدستی با مفسدان متهم می‌کند.
۳٫ تخریب شخصیت‌ها
سومین قدم از پروژه اعتماد‌سوزی، تخریب شخصیت‌های ارزشمند و موجه در راس و بدنه حکومت است که از راه‌های مختلفی انجام می‌شود. گاه مفاسد به صورت مستقیم و یا با واسطه به آنها نسبت داده می‌شود و آنها را در این مسئله ذینفع اعلام می‌کنند و گاه از طریق تخریب شخصیت از غیر مسیر نسبت فساد انجام می‌شود؛ مثل اینکه می‌گویند فلانی انسان خوبی است، اما توان مدیریت ندارد.
امیر‌المومنین علی(ع) در مورد این حربه دشمن در خطبه ۲۷ نهج‌البلاغه می‌فرمایند:
«قریش می‌گوید بی¬تردید پسر ابی‌طالب مردی دلیر است، ولی دانش نظامی ندارد! خدا پدرشان را اجر دهد. آیا یکی از آنها تجربه‏های جنگی سخت و دشوار مرا دارد؟ یا در پیکار توانسته است بر من پیشی بگیرد؟ هنوز بیست سال نداشتم که در میدان نبرد حاضر بودم. هم اکنون که از شصت سال گذشته‏ام.»
۴٫ برجسته کردن نمونه‌های متخلف
گام چهارم از این فرایند، برجسته‌سازی نمونه‌های تخلف است. یقیناً در بدنه هر حکومتی انسان‌های دنیازده و متخلفی وجود دارند که از دستورات سازمانی و قوانین سرپیچی می‌کنند و بنا به منافع شخصی خود و اطرافیانشان اقداماتی را انجام می‌دهند. جریان معاند با برجسته‌سازی این تخلفات در مقیاس چند هزار برابر، باعث سلب اعتماد از مسئولین و دستگاه حاکم و بزرگ شدن این فساد در اذهان عمومی و تعمیم آن به همه قسمت‌ها می‌شود. به عنوان نمونه در پرونده فساد ۳۰۰۰ میلیاردی این گونه عنوان می‌شود که مدیر عامل بانک ملی ایران این پول را برداشته و از کشور گریخته است، در حالی که کسانی که نظام بانکی را می‌شناسند می‌دانند که این حجم از پول به صورت فیزیکی قابل جابه‌جایی نیست و از لحاظ اعتباری هم فرایندی دارد که نمی‌توان آن را از کشور خارج کرد و فقط پول در داخل سیستم از مسیر خارج شده است.
واقعیت این است که این فساد اتفاق افتاده است، اما نه به صورتی که در رسانه‌ها منتشر شده است. واقعیت این است که مه آفرید امیر خسروی متهم درجه اول دست به فساد گسترده اقتصادی در نظام بانکی کشور می‌زند و محمود خاوری برای همراهی او در این فساد ۱۳ میلیارد تومان رشوه می‌گیرد. در این میان امیر خسروی دستگیر محاکمه و اعدام و مبلغ ۵۰۰۰ میلیارد تومان از اموال او به نفع بیت‌المال مصادره می‌شود و خاوری از طریق اینترپل مورد پیگرد قرار می‌گیرد که البته هنوز به نتیجه نرسیده است.
همان‌گونه که مشاهده می‌کنید یک فساد سازمان یافته با هوشیاری برملا می‌شود، اموال به بیت المال برمی‌گردد و فقط متهمی گریخته از آن باقی می‌ماند، اما هنوز در رسانه‌هایی شاهد این ادعا هستیم که خاوری ۳۰۰۰ میلیارد تومان از مال ملت را برداشته و به کانادا گریخته است.

فرآیند مبارزه
۱٫ تبیین
برای تقابل با جنگ روایت‌ها، اولین کار ارائه روایت صحیح با زبان استدلالی، ساده و قابل فهم برای عموم است. متاسفانه امروز در مقابل غول رسانه‌ای ضد انقلاب و اربابان استعمارگر آن‌، در جبهه انقلاب، دفاع رسانه‌ای مناسبی وجود ندارد و این رسانه‌ها بدون داشتن سواد رسانه‌ای و فقدان اتاق فکر متخصص، فقط به فکر پر کردن صفحه خروجی خود هستند. در این میان گاف‌های محتوایی خبری و رسانه‌ای را به این مسئله اضافه کنید تا متوجه شوید که انقلاب اسلامی در جنگ روایت‌ها عملاً بی دفاع مانده است.
اصلی‌ترین حرکت این است که نیروهای معتقد به نظام اسلامی باید در خصوص شایعات روشنگری و پشت پرده حساسیت‌سازی‌ها را برای عموم جامعه بیان کنند. یقیناً اگر این مطالب آنان مستدل و به دور از تعصب و بی‌انصافی باشد، جامعه را از بی‌اعتمادی نجات خواهند داد. البته در بیان و استدلال نباید آرمان‌گرایانه و دور از واقعیت حرف زد، زیرا واقعیت‌ها در مقابل چشمان جامعه وجود دارند، اما باید شایعات و فرایند اعتماد‌سوزی را برای مردم تبیین کرد.
امروزه متاسفانه خلاف این را شاهد هستیم. بعضی از افراد و جریان‌های انقلابی در یک انفعال عجیب با صدای بیگانه همراه و به بلندگوی دشمن تبدیل شده‌اند و بدون داشتن مدرک و دلیل لازم، همان اتهامات را تکرار می‌کنند که این نشانه نداشتن تحلیل و رصد نکردن سیر حرکت دشمن است.
۲٫ زیست مردمی مسئولان
دومین نکته‌ای که ساختمان رو به تخریب اعتماد عمومی را باز‌سازی می‌کند، ساده‌زیستی مسئولان است. متاسفانه در ابتدای انقلاب و با بالا گرفتن موج ترور‌ها، دیوار‌های امنیتی بین مردم و مسئولین شکل گرفت؛ حس ویژه بودن در بعضی از مسئولین به وجود آمد و زندگی در خانه‌های مصادره‌ای و اشرافی و رفت آمد با گارد ویژه و یگان حفاظت، دیسیپلین عادی یک مقام مسئول تلقی شد. همین جدائی مردم از مسئولین و نیز بروز و ظهور بعضی از مظاهر اشرافی‌گری، زمینه را برای باور پذیری شایعات بیشتر و بستر اعتمادسوزی مردم به نظام را فراهم‌تر کرد.
یکی از اصلی‌ترین پاتک‌ها در جنگ روایت‌ها این است که مردم خلاف روایت رسانه‌ای دشمن را در عمل ببینند و هیچ چیزی بهتر از این، شایعات را خنثی نمی‌کند. مردم اگر ببینند که کسی که دشمن در بوق‌های رسانه‌ای، او را متهم به فساد چندصد میلیاردی کرده است، در بین آنها و مثل آنها زندگی می‌کند، دیگر روایت دروغ را نمی‌پذیرند.
۳٫ خدمت رسانی ممتد
سومین مسئله در خنثی‌سازی حملات دشمن، خدمت‌رسانی ممتد است. کشوری با منابع عظیم نفت و گاز و معادن مختلف و ظرفیت‌های بی‌پایان نباید در مسائل ابتدائی مشکل داشته باشد. مردم آنچه را که لمس می‌کنند باور می‌کنند. کسی که فقر را لمس و کاخ‌های سر به فلک کشیده را مشاهده کرده است، فساد را می‌شناسد، اما اگر همین که آه از نهادی بلند شد، دستی به یاری به سویش دراز شود، مردم احساس خواهد کرد که تکیه‌گاه دارند و آنگاه تبلیغات رسانه‌ای دشمن تأثیر ندارد و نفرت از استکبار در جان مردم بیشتر می‌شود چون آنها نمی‌توانند آنچه را لمس کرده‌اند باور نکنند.
جنگ روایت‌ها شیوه‌ به روز شده روشی است که سال‌ها علیه مکتب اهل‌بیت(ع) به کار رفت، زیرا سیره این بزرگان تنها روش خدمت بی‌دریغ به بندگان خدا و ضامن پیروزی در این نبرد نا برابر است

سوتیترها:
۱٫
حکومت‌ها هر قدر هم که از لحاظ نظامی و اقتصادی قدرتمند باشند، اگر پشتوانه مردمی نداشته باشند، روزی زمین خواهند خورد و دیگر توان ایستادن پیدا نخواهند کرد. همین حکم کلی باعث شده است تا جریان‌های انحرافی و یا استعماری اگر امکان براندازی حکومت‌های معارض را در کوتاه مدت و به واسطه قدرت نظامی نداشته باشند، طرحی میان مدت و یا برنامه‌ای بلند مدت بریزند که به واسطه آن بتوانند اعتماد جامعه را از آن نظام سیاسی سلب کنند

28مرداد/97

نگاه من به آینده، خیلی روشن است

گلچینی از سخنان رهبر معظم انقلاب درباره امید به آینده انقلاب و نظام اسلامی

خدا با ماست
در قرآن کریم آیاتی که قطعیت پیروزی را به ما یادآوری می‏کند و تعلیم می‏دهد و خبر می‏دهد، آیات زیادی است؛ ازجمله آیه «اِن تَنصُرُوا اللهَ ینصُرکُم»، آیه «لینصرن الله من ینصره»، آیه «والعاقبه للمتقین» که در چند جا تکرار شده، اینها همه نشان‌دهنده این است. یکی از امیدبخش‌ترین آیاتی که من امروز می‏خواهم یک مقداری آیات آن را عرض بکنم، آیه معیت الهی است؛ «اِنَ اللهَ مَعَنا»؛ خدا با ماست. مسئله خیلی مهمی است اینکه انسان احساس کند که خدا با اوست، خدا در کنار اوست، خدا پشت سر اوست، خدا مراقب اوست؛ این خیلی چیز مهمی است؛ چون خدا مرکز قدرت و مرکز عزت است. وقتی خدا با یک جبهه‌ای باشد، این جبهه قطعاً و بلاشک پیروز است. حالا مثلاً ملاحظه کنید در سخت‌ترین جاها خدای متعال این معیت را به رخ اولیای خودش کشانده؛ فرض بفرماید آنجایی که حضرت موسی می‏گوید: «وَ لَهُمْ عَلَی ذَنْبٌ فَأَخافُ أَنْ یقْتُلُون»، در اول قضیه خداوند می‏فرماید: «قَالَ کَلا فَاذْهَبَا بِآیاتِنَا إِنا مَعَکُمْ مُسْتَمِعُون»؛ من با شما هستم، از چه ‌کسی می‏ترسید؟ این در سوره شعرا بود؛ یا در آیه دیگر که موسی و هارون می‏گویند: «إِننَا نَخَافُ أَنْ یفْرُطَ عَلَینَا أَوْ أَنْ یطْغَی»، فرعون این کار را بکند، خداوند می‏فرماید: «قَالَ لَا تَخَافَا إِننِی مَعَکُمَا أَسْمَعُ وَأَرَى»؛ ببینید چقدر این خوب است! من با شما هستم، می‏بینم، می‌شنوم، حواسم جمع است، مواظبتان هستم. یا در سوره مبارکه محمد می‏فرماید: «فَلَا تَهِنُوا وَتَدْعُوا إِلَى السلْمِ وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَاللهُ مَعَکُمْ وَلَنْ یتِرَکُمْ أَعْمَالَکُم»؛ یعنی این معیت خدای عزوجل با مؤمنین، با پیامبران، با همراهان و اصحاب پیامبران، یک چیزی است که خدای متعال مکرر در قرآن آن را به رخ کشیده. آن‌وقت نتیجه این شده که پیغمبران به این وعده صادق الهی اعتماد کردند.
در این آیه شریفه که «فَلَما تَرَاءَى الْجَمْعَانِ قَالَ أَصْحَابُ مُوسَى إِنا لَمُدْرَکُونَ * قَالَ کَلا إِن مَعِی رَبی سَیهْدِین»، به‌مجردی که دیدند که سیاهی لشکر فرعون از دور پیدا شد و الان است که برسد – جلویشان دریا، پشت سرشان لشکر فرعون – دلها لرزید، [گفتند] «اِنا لَمُدرَکون»؛ پدرمان درآمد. اینجا حضرت موسی به اعتماد همان وعده الهی می‏گوید: کـَلا؛ چنین نیست؛ «اِنَ مَعِی رَبی سَیهدین». یا پیغمبر اکرم در غار ثور؛ «إِلا تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الذِینَ کَفَرُوا ثَانِی اثْنَینِ إِذْ هُمَا فِی الْغَارِ إِذْ یقُولُ لِصَاحِبِهِ لَا تَحْزَنْ إِن اللهَ مَعَنَا»؛ به اعتماد همین وعده الهی، پیغمبر اکرم می‏گوید: «اِنَ اللهَ مَعَنا»؛ ناراحت نباش، محزون نباش. پس هم خدای متعال این وعده را به طور قطعی داده است، هم اولیای الهی [مانند] حضرت موسی و پیغمبر اکرم این وعده را باور کرده‌اند و قبول کرده‌اند و به آن ترتیب اثر داده‌اند و این یک حقیقت و یکی از سنت‌های قطعی تاریخ است؛ این یکی از آن سنت‌هایی است که «لَن تَجِدَ لِسُنَهِ اللهِ تَبدیلا»؛ بلاشک این همیشه هست.
آینده این کشور، از امروز به مراتب بهتر است
عزیزان من، جوانان، فرزندان من! من آینده را متعلق به شما می‏بینم؛ من تردید ندارم آینده این کشور از امروز به مراتب بهتر خواهد بود، در جهت نظام اسلامی و در جهت اسلام و ارزشهای اسلامی.
افق آینده جمهوری اسلامی، روشن و درخشان است
ان‌شاءالله جوانهای این مملکت روزهایی را خواهند دید که برای آنها به مراتب از روزهایی که گذرانده‌اند، شیرین‌تر و دلنشین‌تر خواهد بود. افق آینده جمهوری اسلامی افق روشن و درخشانی است.
در آینده نه چندان دور، کشور به اوج اعتلا خواهد رسید
اگر ملت و دولت با همکاری هم، با امید به آینده، با اتحاد و همدلی، با دور ریختن بعضی از حرفهایی که دشمن می‏خواهد به‌زور در مغز این ملت تزریق کند، وارد میدان شوند و تلاششان را منسجمتر کنند، شما بدانید در آینده نه چندان دوری که شما قطعاً آن آینده را خواهید دید، کشور ما به اوج اعتلا خواهد رسید. این حق و سهم ما از امکانات بشری دنیاست.
این انقلاب، ریشه‌دار و آینده‌دار است
اگر صبر کردیم، افقهای دور، مال ماست؛ اگر شما امروز ایستادید، نسلهای آینده به آن قله دست خواهند یافت. آنها به قله می‏رسند؛ اما این هنر و کار شماست. البته من امیدوارم به توفیق الهی شما جوانهای نسل امروز هم، آن روز را مشاهده کنید و به توفیق الهی مشاهده خواهید کرد. انقلاب، ریشه‌دار است، آینده‌دار است و نیازمند استمرار است.
چهل‌سالگی، دوران پختگی و نشاط انقلاب است
انقلاب با قدرت و با نشاط دارد پیش می‏رود. چهل‌سالگی انقلاب دوران پیری انقلاب نیست، دوران عقب‌گرد انقلاب نیست، دوران پختگی و نشاط انقلاب است. انقلاب در چهل‌سالگی، بحمدالله با قدرت، با حفظ شعارها و با برافراشته بودن پرچمهای اصلی، همچنان دارد به پیش می‏رود. دشمن امیدوار بود که نسل سوم انقلاب و نسل چهارم انقلاب از انقلاب روگردان بشوند، [ولی] امروز گرایش و پایبندی نسل سوم و چهارم انقلاب به انقلاب و علاقه‌مندی عمیق و پخته آنها به انقلاب، از نسل اول اگر بیشتر نباشد، کمتر نیست. دشمن سعی می‏کند مشکلات را بزرگ‌نمایی کند و بمراتب بزرگ‌تر و بیشتر از آن مقداری که هست نشان بدهد. بنده در مقابل عرض می‏کنم همه این مشکلات، به توفیق الهی و به هدایت الهی، به دست جوانهای ما قابل حل است… من به شما عرض بکنم جوانهای عزیز ما این کشور را خواهند ساخت، بهتر از آن چیزی که در ذهن نسل قبلی -که نسل ماست- وجود داشته است و خواهند توانست پرچم استقلال و عظمت و شرافت این کشور را از آنچه تا امروز بوده است، بلندتر کنند.
امید و نگاه من نسبت به آینده، خیلی روشن است
امید و نگاه بنده نسبت به آینده این کشور خیلی روشن است. بنده می‏دانم که خدای متعال اراده فرموده است که این ملت را به متعالی‌ترین درجات برساند و بدانید که ان‌شاءالله ملت ایران به برکت اسلام، به برکت نظام اسلامی، بدون تردید به عالی‌ترین درجاتِ یک ملت در حد و اندازه ملت ایران خواهد رسید.
هیچ نگران نباشید
من آرامش دارم. من هیچ ناراحت [نیستم]. بعضی‌ها می‏آیند می‏گویند «ما دلمان به حالتان خون است»؛ می‏گویم بیخود! من راحتم، من دارم حرکت می‏کنم، من دارم حرکت را می‏بینم، برای من روشن است که دارد چه اتفاقی در کشور می‌افتد؛ بله البته، دشمنی هست، مخالفت هست، اگر نبود باید تعجب می‏کردیم، گروه‌هایی هستند سازمان‌یافته، برای ضربه‌زدن از روزنه فرهنگ، از روزنه هنر؛ با هم ارتباط دارند، پول خرج می‏کنند، پول می‏گیرند، خیانت می‏کنند، خباثت می‏کنند، پست‌فطرتی نشان می‏دهند، برای اینکه یک جوری نگذارند این انقلاب حرکت بکند؛ انقلاب هم دارد حرکت می‏کند، سینه‌اش را سپر کرده؛ آمریکایی‌ها اقرار می‏کنند به شکست، صهیونیست‌ها اقرار می‏کنند به شکست، آنهایی هم که احمق‌تر از این هستند که اقرار کنند – مثل سعودی‌ها و مانند اینها، چون مغرورند، احمقند- اقرار نمی‏کنند؛ اما در دلشان اقرار می‏کنند، این است قضیه. نخیر، هیچ نگران نباشید!
من به آینده خوش¬بینم
حرکت عمومی کشور خوشبختانه حرکت خوبی است. بنده زیاد می‌شناسم، به من خیلی مراجعه می‏شود؛ نامه می‏نویسند، مراجعه می‏کنند، پیغام می‏دهند، کارها را ارائه می‏دهند و بنده هم حوصله می‏کنم و خیلی از اینها را می‏بینم. جوانهایی که امروز در این کشور برای احیاء اسلام، برای اقامه دین با جد مشغول کارند، بحمدالله روزبه‌روز دارند زیاد می‏شوند. اینها همانهایی هستند که به فضل الهی، به حول‌وقوه الهی، هر دشمنی از جمله آمریکا و صهیونیست را به زانو خواهند فکند. اینکه بنده مکرر در صحبتهای مختلف می‏گویم و مدام تکرار می‏کنم که من به آینده خوشبینم، به‌خاطر مشاهده این واقعیتهاست.
جمهوری اسلامی قوی است و قوی‌تر خواهد شد
این را هم همه بدانند که جمهوری اسلامی قوی است؛ جمهوری اسلامی خیلی قوی است. دلیل قوت جمهوری اسلامی این است که چهل سال است همه دولتهای مستکبرِ خبیثِ دنیا می‏خواهند جمهوری اسلامی را نابود کنند و از بین ببرند و هیچ غلطی نتوانسته‌اند بکنند؛ دلیل اقتدار جمهوری اسلامی همین بقای جمهوری اسلامی در این چهار دهه است؛ با این فضای نامساعد، با این وضعیت نامساعد، با این دشمنی‌های بزرگ؛ جمهوری اسلامی زنده است. بنابراین، این نشان‌دهنده این است که این نهال، امروز به درخت تناوری تبدیل شده است که نمی‏توانند آن را از جای خودش تکان بدهند؛ این بنا، بنای بسیار رفیع و مستحکمی است و قوی‌تر هم خواهیم شد. این را شما بدانید. جمهوری اسلامی قوی‌تر خواهد شد. تهدیدها را می‏دانیم، حرفها را می‌شنویم، حرفهایی که علنی می‏گویند به گوش ما می‏رسد، حرفهایی هم که گاهی اوقات مخفی در محافلشان می‏گویند بعضی اوقات به گوش ما می‏رسد، می‏دانیم علیه ما چه توطئه می‏کنند؛ اما با همه اینها، من همان حرف امام را تکرار می‏کنم که «آمریکا هیچ غلطی نمی‏تواند بکند».
جمهوری اسلامی، روز‌به‌روز عظمت بیشتری خواهد یافت
بسیاری از آرزوهای امام، بعد از رحلت امام تحقق پیدا کرد؛ خودباوری کشور، خودکفائی کشور، پیشرفت علمی و فناوری کشور، پیشرفت سیاسی کشور، توسعه صفحه نفوذ کشور و جمهوری اسلامی در منطقه وسیع غرب آسیا و شمال آفریقا؛ اینها چیزهایی بود که اتفاق افتاد و این پیروزی گفتمان امام و راه امام و روش امام بود. بسیاری از این آرزوها تحقق پیدا کرده است و بسیاری دیگر از آرزوهای امام باذن‌‌‌الله تحقق پیدا خواهد کرد و جمهوری اسلامی امام بزرگوار ما روز‌به‌روز اعتلاء و عظمت بیشتری خواهد یافت و همین است که دشمنان را دستپاچه و عصبی کرده است.
امیدتان را از دست ندهید
امیدتان را اصلاً نباید از دست بدهید. اینکه همین‌طور دائماً یأس را بیایند تزریق بکنند در داخل جامعه -که دارد می‏شود این کار- این کاری خصمانه است؛ حالا ممکن است آن کسی که این کار را می‏کند، واقعاً دشمن نباشد؛ اما کار دشمنانه دارد می‏کند. هر کسی که یأس را [تزریق می‏کند] که «آقا نمی‏شود، فایده ندارد، همه چیز به‌هم ریخته است»؛ نه، این کار [دشمنانه‌ است]. امید، شرط لازم است.
امام، مظهر امید به آینده بود
امام مظهر استقامت و ایستادگی و مظهر امید به آینده و پیشرفت به سمت آینده‌ها بود. در جنگ هم همین‌طور عمل کرد؛ در پذیرش قطعنامه هم همین‌طور عمل کرد؛ در اعلامیه‌های خود و بیانیه‌های خود هم همین‌طور عمل کرد؛ این راه را به ما هم یاد داد و ما هم در همین راه قدم گذاشتیم و به فضل و به کمک الهی، در همین جهت هم پیش خواهیم رفت؛ بدون هیچ‌گونه تعلل و توانی؛ به حول و قوه خداوند.
تزریق احساس ناامیدی، سیاست دشمن است
با سیاست ناامیدسازی و ایجاد توهم بن‌بست در کشور به شدت باید مبارزه بشود؛ این یک سیاست خصمانه آمریکایی و غربی است که در کشور احساس بن‌بست به وجود بیاورند، ناامیدسازی کنند؛ انواع و اقسام کارها را هم برای این قضیه می‏کنند؛ با این سیاست بایست به جد مقابله بشود. تزریق احساس ناتوانی، ناامیدی، بیچارگی، سیاست قطعی دشمن است. هدف دشمن این است که آن احساس افتخاری را که ملت ایران دارد، از او بگیرند؛ با شایعه‌، با دروغ، با درشت کردن ضعفها، با کوچک کردن موفقیتها و پیروزی‌ها این احساس را بگیرند.
هدف دشمن، ناامید کردن مردم از نظام به‌خاطر مشکلات معیشتی است
هدف میان‌مدت آنها مسئله اقتصاد کشور است، مسئله معیشت مردم است. اقتصاد بایستی حرکت نکند، معیشت مردم بایستی لنگ بماند، کار و تولید باید در کشور پایین بماند، بیکاری باید به‌عنوان یک بلا در کشور عمومیت پیدا کند، مردم بایستی از جمهوری اسلامی و از نظام اسلامی به‌خاطر مشکلات معیشتی ناامید و مأیوس بشوند. این هدف دشمن است؛ دنبال این هستند، دارند تلاش می‏کنند، برایش برنامه‌ریزی می‏کنند، به قول خودشان اتاقهای فکر تشکیل می‏دهند، برای اینکه بتوانند این کار را در کشور ما انجام بدهند. این هدف میان‌مدت آنهاست که دنبالش هستند. ما وقتی این هدف را فهمیدیم، آن‌وقت باید علاج بکنیم؛ علاج هم می‏توانیم بکنیم، اگر به خود بیاییم، یک ‌قدری توجه کنیم، دنبال کنیم.

28مرداد/97

دوران جدیدی آغاز شده

مروری بر دیدگاه‌های امام خمینی و رهبر معظم انقلاب درباره آینده انقلاب اسلامی

انقلاب بهمن ۵۷ ایران، از منظر اسلامی یک تحول بنیادین است که همه عرصه‌های فکری، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی را دربر می‌گیرد. تحولی از جنس بعثت انبیا و معجزه‌ای الهی. انقلاب اسلامی اگرچه در قالب جمهوری اسلامی و در کشور ایران اتفاق افتاده است، اما محصور به این چهارچوب نیست و حقیقتی است فراتر از محدوده‌های ساختاری و جغرافیایی. بنابراین آینده موفقیت‌آمیز این انقلاب هم بین حتمیت و احتمال است، یعنی از این جهت که مانند دین، پیامش فطری است و بشر را به سمت خدا می‌خواند، موفقیتش در آینده حتمی است و از این جهت که یک پایه این آینده بر دوش مردم و حضور و مشارکت مؤمنانه و آگاهانه آنهاست، دچار احتمال می‌شود.
دیدگاه اسلامی از طرفی مطمئن است که خواسته‌ تخلف‌ناپذیر الهی بر این قرار گرفته که دین اسلام بر همه ادیان و افکار غلبه یابد و از سوی دیگر می‌داند که تحقق این غلبه، نیازمند قیام و نصرت مؤمنین است. بنابراین عوامل و مؤلفه‌های تأثیرگذار و تعیین‌کننده در آینده انقلاب اسلامی، ترکیبی از عوامل الهی و انسانی و عبارتند از:
۱ـ ایمان و توکل به خدا
۲ـ نصرت الهی و تحقق حتمی وعده‌های او
۳ـ وجود رهبری و روحانیت بصیر و آگاه
۴ـ حضور و مشارکت مؤمنانه و آگاهانه ملت ایران
۵ـ کارآمدی نظام جمهوری اسلامی
در این نوشتار، بر دیدگاه¬های امام خمینی و مقام معظم رهبری درباره آینده انقلاب اسلامی، مروری خواهیم داشت.
اگر بگوییم خوش‌بین‌ترین و امیدوارترین افراد نسبت به آینده انقلاب اسلامی، امام خمینی و رهبر انقلاب هستند، گزافه نگفته‌ایم. این بزرگواران آینده‌‌ای کاملاً روشن و امیدوارکننده را برای این انقلاب پیش‌بینی می‌کنند و به گونه‌ای اطمینان‌آور از آینده انقلاب سخن می‌گویند. البته روشن است که این یک خوش‌بینی بی‌معیار و بی‌اساس نیست، بلکه بر اساس معیارها و شاخص‌هایی که این بزرگوران در نظر دارند و مطرح کرده‌اند، این خوش‌بینی محقق می‌شود و می‌توان نسبت به آن اطمینان داشت. این معیارها عبارتند از:
۱ـ توکل به خدا و امید به تحقق وعده‌های الهی
۲ـ باور به عنایت و امداد الهی و حضرت ولی عصر(عج)
۳ـ باور به معجزه‌ بودن انقلاب اسلامی و ایمان به رسالت تاریخی آن
۴ـ امید به ملت و تکیه به بیداری مزدم
۵ـ امید به آینده و داشتن اهداف متعالی
۶ـ پافشاری بر اهداف و آرمان¬های متعالی اسلام و انقلاب
۱٫ توکل به خدا و ایمان به تحقق وعده‌های الهی
امام خمینی و رهبر معظم انقلاب به این امر اعتقاد دارند که خداوند متعال نظام خلقت را مطابق اصول و اهداف و با برنامه خاصی طراحی کرده است. هیچ مؤثری در این عالم جز خداوند متعال نیست و تنها منبع قدرت اوست و لذا آنچه ما ملت ایران در گذشته به آن دست یافته‌‌ایم و آنچه در آینده به دست خواهیم آورد، همه در مرحله اول منوط به اراده و عنایت اوست، لذا همان‌گونه که با توکل و تکیه بر خدا توانستیم نظام شاهنشاهی را سرنگون و انقلاب اسلامی را پایه‌ریزی کنیم، می‌توانیم آینده مطلوبی را برای این انقلاب رقم بزنیم.
آینده همانند گذشته در ید قدرت خداست و هیچ‌کسی جز خداوند متعال نمی‌تواند مانع از حرکت ملت ایران به جلو بشود. امام در این باره خطاب به ملت ایران می‌فرمودند: «از هیچ کس نترسید الا خدا و به هیچ کس امید نبندید، الا خدای تبارک و تعالی. اگر امید خودتان را به خدای تبارک و تعالی تمام کنید، به این معنا که تام بشود این امید شما، اطمینان برای شما بیاورد این امید شما، من به شما اطمینان می‏دهم که این مملکت آسیب نمی‌بیند.» چون او «منبع قدرت است و منبع نور است، امید خودشان را به او ببندید و از هیچ توطئه‏ای نترسید».(۱)
رهبر معظم انقلاب نیز معتقدند که، «ما بدون قدرت و عنایت الهی هیچ‌کاره‌‌ایم. ما وسائلی هستیم در راستای تحقق اهداف الهی» که اگر عقل به خرج بدهیم، اختیار خودمان را به کار بیندازیم، وارد میدان بشویم، از ما برای حصول این هدف استفاده خواهد شد و افتخار و شرفش برای ما می‌ماند. اما اگر ما هم نباشیم: «فَسَوْفَ یَأْتِی اللهُ بِقَوْمٍ یُحِبهُمْ وَیُحِبونَهُ».(۲) این جور نیست که بار خدا بر زمین بماند. پیش خواهد رفت. یک حرکت طبیعی، ناموس طبیعت است، ناموس تاریخ است. «سُنهَ اللهِ التِی قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلُ».(۳) با تعبیرات مختلف در جاهای مختلف قرآن آمده: «وَلَن تَجِدَ لِسُنهِ اللهِ تَبْدِیلًا». این سنت الهی است. «وَلَوْ قَاتَلَکُمُ الذِینَ کَفَرُوا لَوَلوُا الْأَدْبَارَ ثُم لَا یَجِدُونَ وَلِیا وَلَا نَصِیرًا. سُنهَ اللهِ التِی قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلُ».(۴) «وَلَن تَجِدَ لِسُنهِ اللهِ تَبْدِیلًا». یعنی اگر شما بیائید توی میدان بر دشمنتان پیروز خواهید ش. این سنت الهی است. حالا این پیروزی ممکن است یک روزه و یک ساله نباشد، اما در نهایت قطعاً حاصل خواهد شد. شکست و انهزام در جبهه‌‌‌‌‌‌ حق معنی ندارد.»(۵)
از نظر رهبران انقلاب، آینده انقلاب اسلامی از طرف دیگر وابسته به وعده‌های الهی است. وعده‌هایی که حتمی و قطعی هستند. این اراده خداوند است که مستضعفان را بر مستکبران برتری بخشد و انقلاب اسلامی قطعاً در مسیر تحقق این وعده الهی قرار گرفته است. حضرت امام «دورنمای صدور انقلاب اسلامی را در جهان مستضعفان و مظلومان بیش از پیش» می‌دیدند و معتقد بودند که به مدد انقلاب اسلامی «جنبشی که از طرف مستضعفان و مظلومان جهان علیه مستکبران و زورمندان شروع شده و در حال گسترش است، امیدبخش آتیه روشن است و وعده خداوند تعالی را نزدیک و نزدیک‌تر می‏کند. گویی جهان مهیا می‏شود برای طلوع‏ آفتاب ولایت از افق مکه معظمه و کعبه آمال محرومان و حکومت مستضعفان».(۶)
۲٫ امداد الهی و عنایت ولی عصر«عج» لازمه حرکت در مسیر حق
یکی از سنت‌های الهی امداد و یاری کسانی است که در مسیر حق قدم بر می‌دارند و متحمل سختی‌هایی می‌شوند. سنت‌های الهی نیز تخلف ناپذیرند و خداوند متعال این سنت‌ها را بر تمام ادوار تاریخ بشر جاری ساخته است. از دیدگاه امام و رهبر انقلاب، «این امداد و یاری از طرف خداوند متعال بر ملت ایران جاری شده است و آنها بدین جهت که متعهد به اسلام و انقلابند، مورد عنایت پروردگار قرار ‌گرفته‌اند. امام به ملت توصیه می‌کنند که باید دلگرم بود «به اینکه خدای تبارک و تعالی عنایت دارد به این کشور، این کشور نمونه است در اینکه متعهد به اسلام است. این کشوری است که دولت و ملتش، مجلس و روحانیتش همه دست به هم داده‏اند که اسلام را در اینجا و ان‌شاءالله در همه جا پیاده کنند. مطمئن باشید که خدای تبارک و تعالی عنایت دارد، و ولی عصر ـ سلام الله علیه و ارواحنا له الفداء ـ عنایت به این جامعه دارد و با اتکال به خدای تبارک و تعالی و عنایت ارواح مقدسه نباید ما به خودمان هیچ خوفی راه بدهیم و خوفی هم نداریم.»(۷)
از نظر رهبر انقلاب نیز آینده انقلاب اسلامی نتیجه تلاش ما در راه اسلام و امداد الهی و حضرت ولی عصر«عج» است. «ایمان به اراده انسانی و در کنار آن، اعتقاد و ایمان و اطمینان به کمک الهی باعث می‌شود که بزرگ‌ترین مشکلات به آسانی حل شوند. با این دید، من نسبت به آینده‌ انقلاب و کشور و نظام خوشبینم… «اِنَّهُ سَمِیعٌ مُّجِیب». خدای متعال یقیناً از بندگانی که در راه او حرکت می‌کنند و با اخلاص گام برمی‌دارند، حمایت خواهد کرد. من در این موضوع هیچ تردیدی ندارم. البته تضرع و ابتهال به پروردگار را هم نباید فراموش کنیم.»(۸)
۳٫ باور به معجزه‌ بودن انقلاب اسلامی و ایمان به رسالت تاریخی آن
اعتقاد امام و رهبری بر این است که انقلاب اسلامی یک معجزه الهی است و سهم اراده الهی در وقوع آن بسیار پررنگ است. حضرت امام می‌فرمایند: «به عقیده من [بیداری ملت ایران] به دست خدا پیدا شده است و بشر نمی‏تواند این طور کاری را بکند».(۹) چون، «یک همچو قیامی سابقه ندارد در تاریخ… این یک مسئله‏ای نیست که دست بشر بتواند این طور مردم را با هم مجتمع کند و همه قشرها با هم به یک راه بروند. این یک دست غیبی الهی است که باید ما به آن امیدوار باشیم و من امید دارم به اینکه این اجتماع که مثل سیل راه افتاده است، هر چه را که در مقابلش هست… بکند و از بین ببرد.»(۱۰)
ایشان همچنین در مصاحبه با ریچارد کاتم اشاره می‌کنند که این انقلاب «یک نظر الهی» است و «قدرتی ما فوق طبیعت در این قضیه و راهنمای این امر» است.(۱۱) به تعبیر ایشان تغییری که در ملت ایران ایجاد شد و انقلاب را پدید آورد، نشانه دست خدا بود که «از متن ملت جوشید.» و به همین دلیل «امیدبخش است.»(۱۲)
این تحول روحی که در ملت ایران ایجاد شد از نظر حضرت امام یک کار الهی و فوق بشری است، زیرا، «اوست که قلوب را متحول و بصیرت‌ها را روشن و حالات انسان را متحول می‏کند.» ایشان معتقدند ملت ایران در جریان انقلاب اسلامی از جانب خداوند متعالی مورد «تقلیب قلوب» قرار گرفت به گونه‌ای که باعث شد قلب‌های آنها «از آمال دنیوی و از چیزهایی که در طبیعت است بریده و به حق تعالی پیوسته بشود. بصیرت‌ها روشن بشود و صلاح و فساد خودشان را به وسیله بصیرت بفهمند… این قلب‌هایی که قبل از انقلاب توجه به دنیا داشت، توجه به آمال دنیوی داشت و به غیب کمتر توجه داشت به غیب و از غیب کمتر جلوه‏ای در او حاصل می‏شد، ما امروز می‏بینیم که این جلوه‏ها حاصل شده‌اند و این شوق و شعف‌ها به لقاءالله برای آنها حاصل شده است و دست عنایت خدای تبارک و تعالی به سر این ملت کشیده شده و ایمان آنها را تقویت فرموده است که یکی از علائم ظهور بقیه الله ارواحنا فداه است.»(۱۳)
نظام اسلامی هم که محصول این انقلاب معجزه‌آسا بود، از نظر امام و رهبری یک محصول عادی و صرفاً سیاسی نیست، بلکه به عقیده آیت‌الله خامنه‌‌ای، «نظام ما کلمه و شجره‌ طیبه‌ای است که « أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِی السَّمَاءِ تُؤْتِی أُکُلَهَا کُلَّ حِینٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا»(۱۴) و همچنین راهی که ملت ایران در چهارچوب این انقلاب می‌پیماید، «یک راه دنیوی نیست؛ بلکه راه آرمان‌های الهی و تداوم خط انبیاست».(۱۵)
راه این انقلاب راه اسلام است و آینده آن آینده اسلام، به همین دلیل ایشان از مردم ایران می‌خواهند که اولاً کار خود را تمام شده تلقی نکنند و ثانیاً تنها به فکر خود و کشور خود نباشند. چنانکه حضرت امام به بسیجیان گوشزد می‌کنند که بایستی «در فکر ایجاد حکومت بزرگ اسلامی باشند و این شدنی است؛ زیرا بسیج تنها منحصر به ایران اسلامی نیست. باید هسته‌های مقاومت را در تمام جهان به وجود آورد و در مقابل شرق و غرب ایستاد… شما باید بدانید کارتان به پایان نرسیده است.»(۱۶) چون این انقلاب «یک حرکت تمام شده نیست. حالا یک گوشه‌‌‌‌‌‌‌ از لشکر آن من و شمائیم.
«وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ »؛ لشکر او زمین و آسمان نمی‌شناسد؛ «وَکَانَ اللَّهُ عَزِیزًا حَکِیمًا»(انبیا/۷)؛ خدا عزیز است ـ عزیز یعنی غالب لایغلب، یعنی بی‌‌‌‌‌‌‌نیاز از همه ـ من و شما هم حالا یک گوشه‌‌‌‌‌‌‌ای از کار را در دست می¬گیریم. این حرکت عظیمی که با انقلاب اسلامی شروع شد، یک حرکت تمام شده نیست؛ مطلقا تمام شده نیست، آن حرکت ادامه دارد.»(۱۷) و لازمه این تفکر این است که «ما فقط به فکر خودمان و زمان حال نباید باشیم. ما باید به فکر آینده کشور باشیم؛ برای اینکه اسلام است، آینده اسلام باید محفوظ بماند. آینده کشور باید محفوظ بماند.»(۱۸)
۴٫ امید به اراده ملت و تکیه به بیداری آنها
روشن است هر نظامی که بخواهد اهداف خود را در آینده دنبال کند، نیازمند همراهی ملت و مردمش خواهد بود. انقلاب اسلامی هم از این قاعده مستثنی نیست. چنانچه اصل این انقلاب نیز توسط مردم و ملت ایران به‌ وقوع پیوست. علاوه بر اینکه ایمان و اعتمادی که امام خمینی و حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به مردم دارند، فوق تصور است. البته این ایمان و اعتقاد از دو جهت حاصل شده است. جهت اول اینکه از نظر این بزرگواران دست خدا پشت سر این مردم قرار گرفته است و این نیروست که آنها را به پیش می‌برد. دوم اینکه پایه اصلی هر تحولی مردم هستند و تا مردم به اهداف و آرمان‌ها دل ندهند، پیش رفتن و آینده‌داری بی‌معنی است.
از نظر ایشان این مردم به آرمان‌ها دلبسته‌اند و نمی‌توانند درختی را که با خون خودشان آبیاری کرده‌اند، بخشکانند. به تعبیر حضرت امام در مناسبت واقعه ۱۷ شهریور: «ملتی که پانزدهم خرداد و هفدهم شهریور و ایام دیگر را پشت سر نهاده است و چون سیلی خروشان موانع را هر چه بزرگ باشد از سر راه خود برداشته و درهم پیچیده است، نمی‏شود این دریای متلاطم را از خروشیدن و به پیش رفتن باز داشت».(۱۹)
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای نیز امید و ایمان زیادی به مردم و بیداری آنها دارند، تا جایی که می‌فرمایند همراهی و بیداری ملت من را به جایی رسانده است که «نسبت به آینده هیچ تردید و نگرانی‌ای ندارم».(۲۰) و معتقدند ملت ما به فضل پروردگار خواهد توانست حیات طیبه اسلامی را که دنیا و آخرت و ماده و معنا و علم و عبادت و رفاه در آن جمع شده است، به وجود آورد. اگر توانستیم چنین جامعه و نظامی را تشکیل بدهیم، آن روز شکست واقعی را برای دشمنان جهانی اسلام ایجاد کرده‌ایم. در یک موازنه‌ حقیقی و با توجه به معیارهای الهی و واقعی، شما از همه دشمنانتان قوی‌ترید. قدرت واقعی عبارت است از قدرت ملتی که اولاً آگاه باشد پیرامون او چه می‌گذرد، ثانیاً به حق و راه خود ایمان داشته باشد، ثالثاً تصمیم بگیرد که این راه را ادامه دهد. اگر ملتی این سه خصوصیت را داشت، هیچ قدرتی در دنیا از او قوی‌تر نیست.»(۲۱)
۵٫ امید به آینده و داشتن اهداف متعالی
نفس امید به آینده و در نظر داشتن اهداف متعالی و بلند، انسان را به جلو و ساختن آینده سوق می‌دهد. این منظر نیز از چشم امام و رهبری دور نمانده است. یک جستجوی ساده در بیانات ایشان نشان می‌دهد که امید به آینده، خوش‌بینی و حتی اطمینان نسبت به آینده مطلوب انقلاب اسلامی به تعداد بسیار زیاد مطرح شده است و شاید بتوان گفت امید‌وا‌ر‌سازی مردم نسبت به آینده، در اعتقاد ایشان از برترین فرایض است. چنانکه از نظر حضرت امام بهترین خدمت قشر فرهنگی و فرهنگ‌ساز کشور به این انقلاب این است که «این ملتی را که ایستاده در مقابل شرق و غرب و نمی‏خواهد تحت نظام شرق یا نظام غرب باشد، امید به آنها بدهند که می‏توانید تا آخر وابسته به شرق و غرب نباشید… با هم امید در ملت ایجاد کنند، اطمینان در ملت ایجاد کنند، استقلال روحی در ملت ایجاد کنند…. اگر این اطمینان را در ملت ایجاد کنند، ما تا آخر پیروز هستیم…. باید این ملت را امیدوار کرد و باید مطمئن کرد ملت را.»(۲۲) البته «در میان مردم ما، امید به آینده وجود دارد. دل‌ها، آینده را روشن می‌بیند… این احساس مردم ماست و احساس بجایی هم هست و باید هم مردم امیدوار باشند.»(۲۳)
آیت‌الله خامنه‌ای نیز بارها فرموده‌اند که نسبت به آینده انقلاب و حتی آینده بشریت خوش‌بین هستند. از جمله ایشان می‌فرمایند، «من آینده را بحمدالله آینده روشنی می‌بینم و امیدهای زیادی را مشاهده می‌کنم و دشمن را نگران و حتی مأیوس احساس می‌کنم. می‌بینم که دوستان آگاه ما در سطح جهان، مسائل را خوب درک می‌کنند و در داخل جامعه‌ خودمان، افراد مطلع و آگاه، نسبت به آینده نظام جمهوری اسلامی، بسیار خوش‌بین و خوشحال و امیدوار هستند.»(۲۴)
۶٫ پافشاری بر اهداف و آرمان¬های متعالی اسلام و انقلاب
یکی دیگر از شاخصه‌های آینده‌داری انقلاب اسلامی، برنگشتن از اهداف و آرمان‌های متعالی اسلام و انقلاب اسلامی توسط ملت ایران است، زیرا به فرموده رهبری «بزرگ‌ترین خطر این نیست که ما از رفتن باز بمانیم، یا خسته شویم. بزرگ‌ترین خطر این است که چشم‌انداز ترسیم شده و هدف‌های تعریف‌شده را گم کنیم و نبینیم.»(۲۵) انقلاب و نظام اسلامی «با ایمان‌ها، با همت‌های بلند، با مطرح شدن آرمان‌ها و با اهمیت دادن و زنده نگهد‌اشتن شعارها به وجود می‌آید و حفظ می‌شود و پیش می‌رود.» و «اگر در جامعه اسلامی آن حالت آرمان‌خواهی از بین برود یا ضعیف شود» و یا «شعارها را کمرنگ کردن؛ اصول اسلام و انقلاب را مورد بی‌اعتنایی قرار دادن و همه چیز را با محاسبات مادی مطرح کردن و فهمیدن» جامعه را به سمت انحطاط پیش‌خواهد برد.(۲۶)
به بیان رهبری روزی که جمهوری اسلامی «حاضر به چشم‌پوشی از آرمان‌های انقلابی و جهانی و فراموشی از پیام جهانی انقلاب شود، روز انحطاط و زوال همه‌ امیدها خواهد بود و خدا چنین روزی را ان‌شاءالله هرگز نخواهد آورد. بی‌شک ملت ایران برای دفاع از اسلام عزیز و استقلال ملی آماده است که همه چیز خود را فدا کند.»(۲۷) «ملت ایران بیدار است. دل‌های پر از ایمان این ملت، به یکدیگر متصل و مرتبط است. ملت ایران دارای آرمان‌ها و هدف‌های بلند است.»(۲۸)
******
در مجموع باید گفت از دیدگاه امام و رهبری آینده، آینده انقلاب اسلامی است. یعنی عظمت انقلاب اسلامی و بنیادی بودن تغییر در چهارچوب انقلاب اسلامی به میزانی است که نه تنها نباید نسبت به آینده انقلاب اسلامی نگرانی داشت، بلکه می‌توان گفت آینده بسیاری از امور دیگر به آینده انقلاب اسلامی گره خورده است. از نظر آیت‌الله خامنه‌ای انقلاب اسلامی آغازگر عصری است که همه چیز را تحت‌الشعاع خواهد داد و به تعبیر دیگر دنیا در زمین بازی‌ای که انقلاب اسلامی و امام خمینی ایجاد کرده‌اند بازی خواهد کرد. به‌طور کلی، «وقتی عصر جدیدی در تاریخ بشر آغاز می‌شود، هیچ‌کسی نمی‌تواند خود را از تأثیرات آن عصر برکنار بدارد. دوران گذشته تاریخ بشر هم همین‌ طور بوده است. هیچ‌کسی ممکن نیست خود را از تأثیرات دورانی که با پایه‌های محکم الهی و انسانی در جهان شروع شده، دور بدارد. ما می‌خواهیم این را اعلام بکنیم. اگرچه بسیاری از ملت‌ها و دولت‌های سطح زمین، تحت‌تأثیر این عصر جدید قرار گرفتند، حتی نقشه‌ سیاسی دنیا عوض شده است، اما توقع نداریم که تحلیل‌گران و قضاوت‌کنندگان قدرتمند و سیاسی عالم اقرار کنند که این عصر آغاز شده است. آنها اعتراف نمی‌کنند که دوران جدیدی آغاز شده است؛ اما تحت تأثیر این دوران قرار گرفته‌اند و آن را احساس می‌کنند. این عصر و این دوران جدید را باید «دوران امام خمینی» نامید».(۲۹)

پی‌نوشت‌ها
۱ـ صحیفه امام، ج‏۱۳، ص ۱۴۹٫
۲ـ مائده، ۵۴٫
۳ـ فتح، ۲۳٫
۴ـ فتح، ۲۲ و ۲۳٫
۵ـ حدیث ولایت، بیانات در دیدار اعضای هیئت دولت ۱۸/۰۶/۱۳۸۸٫
۶ـ صحیفه امام، ج‏۱۷، ص ۴۸۱٫
۷ـ صحیفه امام، ج‏۱۷، ص۴۶۴٫
۸ـ حدیث ولایت، بیانات در تاریخ ۱۹/۰۳/۱۳۶۸٫
۹ـ همان، ج‏۴، ص ۷۰٫
۱۰ـ همان، ج‏۴، ص ۶۲٫
۱۱ـ همان، ج‏۵، ص ۲۸۷٫
۱۲ـ همان، ج‏۴، ص ۲۵۷٫
۱۳ـ همان، ج‏۱۶، ص ۱۳۰، ۱۲۹٫
۱۴ـ حدیث ولایت، بیانات در تاریخ ۱۱/۰۴/۱۳۶۸٫
۱۵ـ همان، دیدار مسئولین ۲۱/۰۳/۱۳۶۸٫
۱۶ـ صحیفه امام، ج۲۱، ص ۱۹۵٫
۱۷ـ حدیث ولایت، دیدار شعرا، ۱۴/۰۶/۱۳۸۸٫
۱۸ـ صحیفه امام، ج‏۱۵، ص ۴۳۴٫
۱۹ـ همان، ص، ۱۹۴
۲۰ـ حدیث ولایت، بیانات در تاریخ ۱۱/۰۴/۱۳۶۸
۲۱ـ همان، خطبه‌های نماز جمعه‌ ۲۳/۰۴/۱۳۶۸
۲۲ـ صحیفه امام، ج‏۱۳، ص ۵۳۷٫
۲۳ـ حدیث ولایت، بیانات در تاریخ ۱۰/۱۲/۱۳۶۸٫
۲۴ـ همان، دیدار کارگران ۰۵/۰۴/۱۳۶۸٫
۲۵ـ همان، دیدار جهادگران، ۲۰/۰۳/۱۳۶۸٫
۲۶ـ همان، دیدار با فرماندهان بسیج ۲۲/۰۴/۱۳۷۱٫
۲۷ـ همان، پیام به ملت ۲۳/۰۴/۱۳۶۸٫
۲۸ـ همان، دیدار پرسنل نیروی هوایی ۱۸/۱۱/۱۳۸۰٫
۲۹ـ همان، سخنرانی در مراسم اولین سالگرد ارتحال حضرت امام خمینی«ره» ۱۴/۰۳/۱۳۶۹٫

سوتیترها:

۱٫
اگر بگوییم خوش‌بین‌ترین و امیدوارترین افراد نسبت به آینده انقلاب اسلامی، امام خمینی و رهبر انقلاب هستند، گزافه نگفته‌ایم. این بزرگواران آینده‌‌ای کاملاً روشن و امیدوارکننده را برای این انقلاب پیش‌بینی می‌کنند و به گونه‌ای اطمینان‌آور از آینده انقلاب سخن می‌گویند. البته روشن است که این یک خوش‌بینی بی‌معیار و بی‌اساس نیست، بلکه بر اساس معیارها و شاخص‌هایی که این بزرگوران در نظر دارند و مطرح کرده‌اند، این خوش‌بینی محقق می‌شود و می‌توان نسبت به آن اطمینان داشت.

۲٫

اعتقاد امام و رهبری بر این است که انقلاب اسلامی یک معجزه الهی است و سهم اراده الهی در وقوع آن بسیار پررنگ است. حضرت امام می‌فرمایند: «به عقیده من [بیداری ملت ایران] به دست خدا پیدا شده است و بشر نمی‏تواند این طور کاری را بکند.»

۳٫

نقشه‌ سیاسی دنیا عوض شده است، اما توقع نداریم که تحلیل‌گران و قضاوت‌کنندگان قدرتمند و سیاسی عالم اقرار کنند که این عصر آغاز شده است. آنها اعتراف نمی‌کنند که دوران جدیدی آغاز شده است؛ اما تحت تأثیر این دوران قرار گرفته‌اند و آن را احساس می‌کنند. این عصر و این دوران جدید را باید «دوران امام خمینی» نامید.

28مرداد/97

حوزه علمیه مهد انقلاب

گرچه حوزه‌ها در طول تاریخ همواره رویکرد انقلابی داشته و همواره بر اساس مولفه‌های انقلابی رفتار کرده‌اند، لکن در حقیقت، برای رویکرد انقلابی حوزه علمیه قم می‌توان ویژگی متمایزی را قائل شد. بدین صورت که چون رهبران عمده انقلاب اسلامی، بلکه طلاب حوزه علمیّه قم از این حوزه برخاسته و عهده‌دار رهبری مردم در مبارزه با رژیم پهلوی بودند و علاوه بر زمان حدوث انقلاب در مبارزه با رژیم شاه، در استمرار نظام اسلامی (مثل دوران جنگ تحمیلی) هم در زمره اساسی‌ترین ارکان انقلاب بودند؛ لذا این حوزه را می‌توان مهد و خاستگاه انقلاب اسلامی به شمار آورد.
امری که موجب شده است حوزه علمیه به‌ مهد و خاستگاه انقلاب اسلامی تبدیل شود، دو ویژگی «فراگیر بودن و تأثیر گذاری» حرکت روحانیت در انقلاب اسلامی است. بر این اساس گرچه افراد، نهادها و گروه‌های دیگری هم در فرایند انقلاب نقش و سهم داشتند، لکن آنچه سهم حوزه علمیه را از دیگر نهادها متمایز می‌کند این است که از یک سو جوشش انقلاب به امام خمینی به عنوان رهبر انقلاب مستند بود و از سوی دیگر، طلاب حوزه به عنوان افرادی که در همه نقاط جامعه حضور و تأثیر داشتند، دیدگاه‌های امام خمینی را ترویج و تبلیغ کرده و هدایت جوامع کوچک را حتی در دورترین نقاط کشور در قالب اعتراضات و راه‌پیمایی‌هایی بزرگ و کوچک به عهده داشتند. این در حالی است که اگر انقلاب به حرکت‌هائی دانشجوئی محدود می‌شد، به خاطر فقدان ارتباط وثیق دانشگاه و دانشجویان با توده مردم، انقلاب، رویکرد فراگیر و موثر نمی‌یافت و مبارزه با رژیم شاه به محیط‌های نخبگانی و علمی محدود می‌شد و به پیروزی منجر نمی‌شد.
«حوزه علمیه قم از دو بخش «مرجعیت و طلاب» تشکیل شده است. امام‌‌‌ به عنوان بخش مرجعیت، اعلامیه می‌دادند و سخنرانی می‌کردند؛ اما ‌بخشی که سخنان و دیدگاه‌های امام را به عمق جامعه و تا دور دست‌ترین مناطق می‌رساند، طلاب بودند.اگر حوزه علمیه قم نبود، حرکت امام شاید به موفقیت نمی‌رسید و این، نشان‌دهنده نقش حوزه علمیه قم در شکل ‌گیری و استمرار انقلاب اسلامی است.»(۱)
بر این اساس در خصوص رابطه حوزه و انقلاب و تلازم استمرار انقلاب اسلامی با انقلابی ماندن حوزه علمیه باید به این نکته اشاره کرد که چون:
۱ ـ انقلاب، اسلامی است و مرکز تولید تفکر اصیل اسلامی، حوزه است؛
۲ ـ مرجعیت فکری انقلاب و انقلابیون روحانیت است و نه دانشگاه و…؛
۳ ـ انقلاب اسلامی، فرزند حوزه است و حوزه باید از این فرزند در برابر آسیب‌ها حفاظت کند؛
۴ ـ بقای انقلاب اسلامی به صدور انقلاب و جهانی‌‌سازی آن است و تولید فکر جهانی‌‌سازی انقلاب به عهده روحانیت است؛
لذا دشمنان به فراست به این نکته توجه کرده و جدا کردن حوزویان از انقلاب و تفکیک ساختاری نهاد حوزه از نظام اسلامی را در نظر گرفته و از طریق تبدیل حوزه به نهادی غیرانقلابی یا بی‌تفاوت نسبت به انقلاب، تضمین بقای انقلابی بودن نظام اسلامی و انحراف از غایات و اهداف اصیل خویش، را وجهه اهتمام خویش قرار داده‌اند:
«با توجه به نقش ممتاز و بی‌‌بدیل حوزه علمیه قم در پیروزی انقلاب اسلامی، اکنون انگیزه‌ها و طرح‌هایی برای «انقلاب ‌زدایی» از حوزه علمیه وجود دارند. اگر بخواهیم نظام اسلامی همچنان «اسلامی و انقلابی» بماند باید حوزه علمیه، «انقلابی» باقی بماند، زیرا اگر حوزه علمیه انقلابی نماند، نظام در خطر «انحراف از انقلاب» قرار خواهد گرفت.»(۲)
بدیهی است این خطر، مقتضی تدابیر و راهکارهایی است تا بتوان با حفظ روابط وثیق میان نهاد حوزه علمیه و نظام، و با حفظ روحیه انقلابی اساتید و طلاب حوزه، ضمن برحذر داشتن خطر انحراف حوزه از انقلاب و به دور ماندن التقاط از سیاست‌های نظام و رفتارهای دینی کارگزاران، نقشه راه استمرار انقلاب جهت وصول به تمدنی بزرگ و آرمانی را تهیه کرده و هدایت نخبگان و توده مردم را بر عهده داشته باشند:
«باید با فکر و تدبیر و برنامه‌ریزی حکمت‌آمیز با این خطر مقابله شود تا حوزه علمیه قم همواره یک حوزه انقلابی و مهد انقلاب باقی بماند و بینش و حرکت انقلابی در آن توسعه یابد.»(۳)

پی‌نوشت:
۱٫حضرتآیه الله خامنه‌ای، در دیدار اعضای مجمع نمایندگان طلاب و فضلای حوزه علمیه قم، ۲۵/۱۲/۱۳۹۴
۲٫حضرت آیه الله خامنه‌ای، بیانات در دیدار اعضای مجمع نمایندگان طلاب و فضلای حوزه علمیه قم، ۲۵/۱۲/۱۳۹۴
۳٫همان

سوتیترها:

۱٫
گرچه افراد، نهادها و گروه‌های دیگری هم در فرایند انقلاب نقش و سهم داشتند، لکن آنچه سهم حوزه علمیه را از دیگر نهادها متمایز می‌کند این است که از یک سو جوشش انقلاب به امام خمینی به عنوان رهبر انقلاب مستند بود و از سوی دیگر، طلاب حوزه به عنوان افرادی که در همه نقاط جامعه حضور و تأثیر داشتند، دیدگاه‌های امام خمینی را ترویج و تبلیغ کرده و هدایت جوامع کوچک را حتی در دورترین نقاط کشور در قالب اعتراضات و راه‌پیمایی‌هایی بزرگ و کوچک به عهده داشتند.

۲٫
با توجه به نقش ممتاز و بی‌‌بدیل حوزه علمیه قم در پیروزی انقلاب اسلامی، اکنون انگیزه‌ها و طرح‌هایی برای «انقلاب ‌زدایی» از حوزه علمیه وجود دارند. اگر بخواهیم نظام اسلامی همچنان «اسلامی و انقلابی» بماند باید حوزه علمیه، «انقلابی» باقی بماند، زیرا اگر حوزه علمیه انقلابی نماند، نظام در خطر «انحراف از انقلاب» قرار خواهد گرفت.

28مرداد/97

پیروزی حق بر باطل در آینه وحی

درآمد:
تقابل بین حق و باطل تقابل همیشگی است. گاه باطل همانند کف روی آب جولان می‌دهد، ولی حق همیشه پیروز است.
در این مقاله پس از مفهوم شناسی، روش‌های شناخت حق و باطل و مهم‌ترین مصادیق باطل را یادآور شده‌ و به این نتیجه رسیده‌ایم که از دیدگاه قرآن، پیروزی حق بر باطل از سنت‌های قطعی الهی است.

مفهوم شناسی
حق، نقیض باطل و به معناى وجوب و ثبوت(۱) مطابقت و موافقت، ایجاد چیزى بر اساس حکمت، اعتقاد به چیزى آن‏ گونه که هست، فعل و سخنِ به اندازه و به‌موقع است.(۲)
باطل در برابر حق، به معنای پوچ و بى‏محتوا،(۳) فاقدثبات،(۴) ضایع، نیست و هدر شدن است.(۵)
باطل و هم‌خانواده‏هاى آن ۳۶ بار و حق با مشتقاتش ۲۸۷ بار در قرآن به کار رفته است.(۶) بیشتر استعمال‌هاى باطل در قرآن در برابر حق است.

درآمیختگی حق و باطل
اگر باطل واضح و روشن باشد، غالب افراد به سراغ آن نمی‌روند از این رو، باطل‌گرایان حق را با باطل در هم می‌آمیزند تا امر بر مردم مشتبه شود و نتوانند حق را از باطل تشخیص دهند. به دیگر سخن، باطل آبروى خود را از حق و دروغ نیروى خود را از راستى مى‏گیرد.(۷) اهل باطل براى جلوه دادن باطلِ‌خود، آن را با حق در می‌آمیزند، لباس حق بر آن مى‏پوشانند و در مقابل، حق را باطل جلوه مى‏دهند.
با نگاهی به تاریخ در می‌یابیم که روش یاد شده، راهکار همیشگی باطل‌گرایان در طول تاریخ بوده است. قرآن کریم بارها سخن کافران و مشرکان را نقل مى‏کند که سخن و رسالت پیامبران الهى را باطل مى‏شمردند (۸) و با استناد به این اتهام، خود را موظف به مواجهه با آن مى‏دانستند.
قوم کافر نوح، می‌گفتند نوح بر خدا افترا می‌بندد و پیروى از وى را موجب خسران مى‏شمردند.(۹) فرعون با ادعای ادعاى خیرخواهى و ارشاد به نبرد با حقیقت موسوی پرداخت و دستوری که مبنی بر کشتن موسی و مبارزه با آزادی خواهان داده بود را حق طلبی می‌شمرد (۱۰) و می گفت: من جز آنچه را معتقدم به شما ارائه نمى‏دهم، و شما را جز به راه صحیح (و حقیقت) راهنمایى نمى‏کنم!.(۱۱)
گروهى از یهودیان و مسیحیان در مقابله با دعوت فراگیر رسول اکرم(ص) به باطل روی آوردند و حضرت ابراهیم(ع) را پیرو آیین خود ‏شمردند تا هم در سلک اطاعت پیامبر اسلام(ص) درنیایند و هم براى خود اصالت و حقانیتى را تدارک کنند.(۱۲) آنان در واکنش به دعوت اسلام، بهترین چاره را آمیختن حق به باطل و کتمان حق دانستند. خداوند نیز آنان را از این عمل منع و نکوهش کرد (۱۳)
به نقل از امام حسن عسکرى(ع) این آیه درباره یهودیانى است که با پذیرش اصل نبوت پیامبر اکرم(ص) و جانشینى على(ع) بر این باور بودند که این رخداد ۵۰۰ سال دیگر اتفاق خواهد افتاد، بنابراین حق و باطل را با هم آمیختند.(۱۴) یا نبوت حضرت محمد(ص) را درباره دیگران مى‏پذیرفتند؛ ولى در مورد خویش چنین باورى نداشتند.(۱۵)
یکی از روش‌های یهودیان و همه باطل‌گرایان در طول تاریخ آمیختن حق با باطل است.
این روش امروزه نیز ادامه دارد. به عنوان نمونه آنان با استفاده از حربه حقوق بشر که سخن حقی است، به نبرد با حقوق واقعی بشریت بشر و به نام مبارزه با تروریسم به جنگ آزادیخواهان جهان می‌روند.
به نام پیشگیری از آزار جنسی کودکان، آنان را به سوی جهنم شهوات سوق می‌دهند و… .
راه نفوذ باطل همواره پوشیدن لباس حق است،(۱۶) چنان که امیرمؤمنان، امام على(ع) شعار« لا حُکمَ إِلاَّ للهِ، » را جمله حقى دانستند که خوارج از آن اراده باطل مى‏کردند(۱۷) و در سخن دیگرى علت گرایش انسان‌ها به باطل را آمیختگى آن با حق شمردند.(۱۸) از نگاه قرآن کریم هم کتمان حق، جرم و گناه و در هم آمیختن حق و باطل از نظر نتیجه با کتمان حق یکسان است.(۱۹)

شناخت حق و باطل
برای آنکه در ورطه باطل گرفتار نشویم، باید ابتدا حق و باطل را بشناسیم. در پی شناخت حق و باطل، اهل آن دو نیز شناخته می‌شوند.
در جریان جنگ جمل یکی از یاران امیرالمؤمنین(ع) سخت در تردید قرار گرفته بود. زیرا در یک طرف حضرت علی(ع) و شخصیت‌های بزرگ اسلامی و از سوی دیگر عایشه همسر پیامبر را می‌دید که قرآن درباره همسران آن حضرت می‌فرماید: همسران پیامبر مادران امّتند.(۲۰) او در رکاب عایشه، طلحه و زبیر را می‌دید که از پیشتازان اسلام بودند. (۲۱)
از این رو خدمت امیرالمؤمنین(ع) آمد و گفت: «آیا ممکن است طلحه و زبیر و عایشه بر باطل اجتماع کنند؟» امام علی(ع) در جواب سخنی گفت که از نگاه دکتر طه حسین، دانشمند و نویسنده مصری، بعد از آنکه وحی خاموش گشت و ندای آسمانی منقطع شد، سخنی به این عظمت شنیده نشده است(۲۲) او فرمود: تو اشتباه می‌کنی!حق و باطل را با میزان قدر و شخصیت افراد نمی‌شود شناخت. حق را بشناس تا اهل آن را بشناسی و باطل را بشناس تا اهل آن را بشناسی.» (۲۳)

گستره حق و باطل باطل:
گستره حق و باطل را می‌توان در سه دسته کلی افکار، گفتار و رفتار تقسیم بندی کرد.

۱ـ اندیشه حق و باطل
مهم‌ترین ویژگی انسان که او را از حیوان متمایز می‌سازد، اندیشه ورزی اوست. صاحبِ اندیشه حق و درست، می‌تواند از مقام فرشتگان نیز بالاتر برود و به قاب قوسین برسد و در مقابل صاحبان اندیشه‌ها و باورهای باطل از حیوانات نیز پست تر خواهند بود.
اسلام برای شناخت اندیشه حق، معیارهایی دارد که عقل سلیم، قرآن کریم، آموزه‌های اسلام و…. از جمله آن معیارها هستند. به عنوان نمونه قرآن کتاب حق است(۲۴) چون لغو و کذبی در آن نیست و زیادت و نقصانی بر نتافته است.(۲۵)
در مقابل، کسانی که با عقل سلیم، اسلام، قرآن، حقایق نبوی و آموزه‌های الهی مخالفت کنند، اندیشه باطل دارند و گمان زده هستند.(۲۶) پوچى و بطلان، مترادف واقعیت نداشتن، و حق بودن به معناى برخوردار بودن از واقعیت و وجود است.(۲۷) حق رونوشت امر واقع است(۲۸) یا هر اندیشه غیر منطبق با واقع(۲۹) باطل است.

۲ـ گفتارحق و باطل:
یکی از مهم‌ترین مصادیق باطلی که بسیاری از مردم با آن مواجه هستند، سخنان باطل و بیهوده‌گویی است. خداوند می فرماید: و بعضى از مردم سخنان بیهوده را مى‏خرند تا مردم را از روى نادانى، از راه خدا گمراه سازند و آیات الهى را به استهزا گیرند. براى آنان عذابى خوارکننده است.» (۳۰)
«سخنان بیهوده» عام است و شامل همه سخنان باطل می‌شود و برخی از مصادیق آن عبارتند از: سخنان باطلى که براى بازداشتن مردم از سخن حق مطرح مى‏شود،(۳۱) سخنان و داستان‌هاى بى‏اساس،(۳۲) هر سخنى که انسان را از اهداف اصلى(۳۳) و خداوند(۳۴) منصرف کند مانند کفر و شرک،(۳۵) طعن و به مسخره گرفتن آیات الهى که روش ابوجهل و پیروانش بود.(۳۶)
برابر روایات معصومان، یکی دیگر از مهم‌ترین مصادیق سخن بیهوده «لهوالحدیث» خوانندگی مبتذل است. از امام باقر نقل شده که : غنا از جمله گناهانى است که خداوند- عزوجل- براى آن وعده آتش داده است و این آیه را تلاوت کرد: «و من النّاس…».(۳۷)
خداوند در آیه ۳۰ سوره حج از مردم می‌خواهد از پلیدی‌های بت‌ها و سخن باطل پرهیز کنند: از پلیدی‌هاى بت‌ها اجتناب کنید و از سخن باطل بپرهیزید. (۳۸) در روایات بسیارى«قول الزور» به غنا تفسیر شده است.(۳۹)

۳ـ رفتار حق و باطل
همان گونه که گذشت، آنچه از جانب خدا باشد، حق و مقابل آن باطل است. در این نگاه حق مصادیق فراوانی دارد که اسلام، قرآن، وحی، قصص و تمثیلات قرآنی، مرگ، رستاخیز و… از جمله آنهاست. به عنوان نمونه حق در آیه «قُل جاءَ الحَقُّ وما یُبدِئُ البـطِـلُ وما یُعید؛(۴۰) قرآن و اسلام است.(۴۱)
از آنجا که یادآوری همه مصادیق حق و باطلی که قرآن کریم به آن اشاره فرموده، از حوزه این مقاله کوتاه خارج است، در ادامه به برخی از مصادیق مهم رفتار باطل اشاره می‌کنیم:

۱ـ بت‏پرستى‏
یکی از مصادیق اصلی باطل، بت پرستی است، چنانکه حضرت موسى(ع) با اشاره به بت‌پرستان به بنى اسرائیل فرمود: «این جمعیت بت‏پرست کارشان به هلاکت مى‏انجامد و عملشان باطل است (۴۲) یعنى هم عملشان بیهوده و رنج‌هایشان بى‏نتیجه است و هم سرانجام یک قوم بت‏پرست و مشرک به هلاکت و نابودى مى‏انجامد، زیرا «متبر» از ماده «تبار» به معنى هلاکت است.(۴۳)
نقطه مقابل بت‌پرستی، خداپرستی و سرسپردن به درگاه ربوبی و مبارزه با همه مظاهر شرک و کفر است. روشن است که مقصود از بت‌پرستی، تنها پرستش بت‌های سنگی و چوبینی نیست که در زمان جاهلیت در عربستان برخی آنها را می‌پرستیدند.
به فرموده امام خمینی، کسی نباید خیال کند که اصلاً در زمان معاصر، بت و بت‌پرستی وجود ندارد. راستی کدام انسان عاقلی است که بت‌پرستی جدید و مدرن را در شکل‌ها و افسون‌ها و ترفندهای ویژه خود نشناخته باشد و از سلطه‌ای که بت‌خانه‌هایی چون کاخ سیاه بر ممالک اسلامی و خون و ناموس مسلمین و جهان سوم پیدا کرده‌اند، خبر نداشته باشد.(۴۴)

۲ـ ستمگری و تجاوز
یکی دیگر از مصادیق باطل و ناحق تجاوزگرى است. قرآن کریم در این باره می‌فرماید: بگو: همانا پروردگارم زشت‌کاری‌ها را چه آشکار آنها و چه پنهان و گناهکارى و ستم و سرکشى به ناحق را حرام کرده است.» (۴۵)
مفهوم «بغى» که در آیه از آن یاد شده، غالبا با مفهوم ظلم و ستم مساوى است.(۴۶)
لازم به ذکر است که تجاوز و تعدی مصادیق فراوانی دارد و به فرموده امام خمینی: «… هر فرد، مى‏شود که مستکبر باشد و مى‏شود مستضعف باشد. اگر من به زیر دست‌هاى خودم، ولو چهار نفر باشند، تعدى و تجاوز کردم و آنها را کوچک شمردم، بنده خدا را کوچک شمردم، من مستکبرم و او مستضعف… اگر شما کسانى را که زیر دستتان هستند، ضعیف شمردید و به آنها خداى نخواسته تعدى کردید… شما هم مستکبر مى‏شوید و آن زیردست‌ها مستضعف.»(۴۷)

۳ـ حرام‏خوارى‏
یکی دیگر از مصادیق باطلی که قرآن کریم(۴۸) به ناروا و باطل بودن آن تصریح کرده، کسب حرام است. خداوند می‌فرماید: اى کسانى که ایمان آورده‏اید! اموال یکدیگر را به باطل (و از طرق نامشروع) نخورید، مگر اینکه تجارتى با رضایت شما انجام گیرد.» (۴۹)
«باطل» در مقابل «حق» است و هر چیزى را که ناحق و بی‌هدف و بی‌پایه باشد در برمى‏گیرد. در آیات دیگرى از قرآن نیز، این موضوع تاکید شده، مثلا به هنگام نکوهش از قوم یهود و ذکر اعمال زشت آنها مى‏فرماید: «وَ أَکلِهِم أَموالَ النَّاسِ بِالْباطِلِ؛(۵۰) آنها در اموال مردم بدون مجوز و به ناحق تصرف مى‏کردند.»(۵۱)
۴ـ رشوه‏
یکی دیگر از بلاهای خانمان سوز و خراب کننده اجتماع، رشوه است.
قرآن کریم می‌فرماید: و اموال یکدیگر را به باطل (و ناحق) در میان خود نخورید! و براى خوردن بخشى از اموال مردم به گناه، (قسمتى از) آن را (به عنوان رشوه) به قضات ندهید، در حالى که مى‏دانید (این کار، گناه است).»(۵۲)
زشتى رشوه سبب مى‏شود که این هدف شوم تحت عناوین و عبارات فریبنده انجام گیرد و رشوه‏خوار و رشوه دهنده از نامهایى مانند هدیه، تعارف، حق و حساب، حق الزحمه و انعام استفاده کنند؛ ولى روشن است که این تغییر نام‌ها به هیچ وجه تغییرى در ماهیت آن نمى‏دهد و در هر صورت پولى که از این طریق گرفته مى‏شود حرام و نامشروع است.(۵۳)
در زمان حضرت علی (ع) روزی «اشعث بن قیس» براى پیروزى بر طرف دعواى خود در محکمه عدل على(ع) به رشوه متوسل شد و به نام هدیه، شبانه ظرفى پر از حلواى لذیذ به در خانه على(ع) آورد.
حضرت برآشفت و فرمود: «سوگواران بر عزایت اشک بریزند.آیا با این عنوان آمده‏اى که مرا فریب دهى و از آیین حق باز دارى؟ به خدا سوگند که اگر هفت اقلیم را با آنچه در زیر آسمان‌هاى آنهاست به من بدهند که پوست جوى را از دهان مورچه‏اى به ظلم بگیرم، هرگز چنین نخواهم کرد، دنیاى شما از برگ جویده‏اى در دهان ملخ براى من کم‏ارزش‏تر است. على را با نعمت‌هاى فانى و لذت‌هاى زودگذر چه کار؟»(۵۴)
در حدیث معروفى که از رسول خدا نقل شده چنین مى‏خوانیم:
«خداوند گیرنده و دهنده رشوه و آن کسی را که واسطه میان آن دو است از رحمت خود دور گرداند.»(۵۵)

۵ـ کار برای غیر خدا
از نگاه قرآن کریم، فرد با ایمان باید همه کارهایش را برای رضای خدا انجام دهد. به فرموده قرآن شعار مؤمن چنین است: «نماز من و تمام عبادات من و حتى مرگ و حیات من همه براى پروردگار جهانیان است. براى او زنده‏ام، به خاطر او مى‏میرم و در راه او هر چه دارم فدا مى‏کنم، تمام هدف من و تمام عشق من و تمام هستى من اوست.»(۵۶)
با توجه به اصل یاد شده، اعمال نیک دلبستگان به دنیا و زیبایی‌هاى آن، باطل و بی ارزش است. خداوند می فرماید: کسانى که زندگى دنیا و زینت آن را بخواهند، (نتیجه) اعمالشان را در همین دنیا به‌طور کامل به آنها مى‏دهیم و چیزى کم و کاست از آنها نخواهد شد.
(ولى) آنها در آخرت، جز آتش، (سهمى) نخواهند داشت و آنچه را در دنیا (براى غیر خدا) انجام دادند، بر باد مى‏رود و آنچه را عمل مى‏کردند، باطل و بى‏اثر مى‏شود.» (۵۷)
این آیه بیان یک سنت همیشگى الهى است که اعمال مثبت و مؤثر نتایج آن از میان نمى‏رود، با این تفاوت که اگر هدف اصلى رسیدن به زندگى مادى این جهان باشد ثمره آن چیزى جز آن نخواهد بود و اما اگر هدف خدا و جلب رضاى او باشد، هم در این جهان تاثیر خواهد بخشید و هم نتایج پر بارى براى جهان دیگر خواهد داشت.(۵۸)

۶ـ غلوّ در دین‏
یکی دیگر از مصادیق باطلی که سوکمندانه دامنگیر برخی از دینداران نادان می‌شود،ا فراط در دین و غلو است. گاه غلو در دین سبب مى‏شود که بسیارى از دین برگردند، زیرا فطرت پاک آنان آلودگی‌ها و خلط‌هاى غلو را نمى‏پذیرد.
آن‌گاه به همراه ردّ و انکار آن آلودگی‌ها اصل دین هم مورد رد و انکار واقع مى‏شود. نمونه این غلوها در شیعه را می‌توان در قمه زنی یافت که باعث دین‌گریزی بسیاری از افراد می‌شود. نمونه دیگر از این زیاده‌روی‌های افراطی را در اعتقادات مسیحیان می‌توان یافت؛ چنانکه خداوند می فرماید: اى اهل کتاب! در دین خود، غلوّ (و زیاده روى) نکنید و در باره خدا، غیر از حق نگویید.» (۵۹)

سرانجام باطل:
از نگاه غالب ادیان، باطل سرانجام محکوم به نابودى و پیروزى از آنِ حق است.(۶۰) قرآن کریم در آیاتى پرشمار بر نافرجامى باطل تأکید می‌کند و سرعت زوال و بى‏اثر شدن باطل را از ویژگی‌هاى ذاتى آن می‌داند.(۶۱) بر این اساس اهل باطل نیز به سرنوشت باطل دچار خواهند شد.
تمثیل حق و باطل و سرانجام باطل در سوره رعد، به روشنى گویاى ماهیت باطل است،(۶۲) خداوند در این سوره می‌فرماید: خداوند از آسمان آبى فرستاد و از هر درّه و رودخانه‏اى به اندازه آنها سیلابى جارى شد. سپس سیل بر روى خود کفى حمل کرد و از آنچه (در کوره‏ها) براى به دست آوردن زینت آلات یا وسایل زندگى، آتش روى آن روشن مى‏کنند نیز کف‌هایى مانند آن به وجود مى‏آید- خداوند، حق و باطل را چنین مثل مى‏زند- امّا کف‌ها به بیرون پرتاب مى‏شوند،
ولى آنچه به مردم سود مى‏رساند [آب یا فلز خالص‏] در زمین مى‏ماند خداوند این چنین مثال مى‏زند.» (۶۳)
مفسّران این مثل را دربردارنده چند مثل جزئى مى‏دانند.(۶۴) نزول قرآن به باران، دل انسان‌ها به نهرها و دره‏ها و میزان بهره‏گیرى مخاطبان قرآن در حد ظرفیتشان به گنجایش دره‏ها و نهرها تشبیه شده(۶۵) و حق به آب که منبع حیات(۶۶) است تشبیه شده است.(۶۷)
از سوى دیگر تقابل بیان شده بین کف روى آب یا کف مواد مذاب و آنچه که براى انسان‌ها واقعاً سودمند است، بیانگر تقابل همیشگى حق و باطل است‏.
با آمدن سیل، آنچه حرکت مى‏کند آب است و بدون آن، کف هیچ‏گونه حرکتى ندارد؛ اما کف بر آن سوار شده، از نیروى آن استفاده مى‏کند، چنانکه در دنیا همواره باطل از نیروى حق استفاده مى‏کند و خود فاقد استقلال وجودى و وابسته به حق است.(۶۸)
باطل که برخلاف این جریان حق محور عمل مى‏کند، به کنار خواهد افتاد و از سیر وجود و هستى بیرون خواهد رفت.(۶۹)
در جهانى که نهایت آن برپایى نظام پاداش و جزا و تحت سیطره خداى احکم الحاکمین است، باطل قطعاً امکان کامروایى نخواهد داشت و نمود آن در مقایسه با حق، تنها نمایش و جرقه‏اى خاموش شدنى است(۷۰) و از آنجا که نظام عالم بر مبناى قانون اسباب و مسببات است و تنها بر اساس اراده افراد و فاعل‌ها استوار نیست، اثر منفى هر باطلى نیز تنها به اهل باطل باز خواهد گشت.(۷۱) چنین است که مکر سوء جز به اهلش باز نمى‏گردد.(۷۲)
قرآن کریم تأکید دارد که ممکن است باطل به‌طور موقت چهره حق را بپوشاند؛ ولى نیروى ماندن دائمى ندارد و سرانجام کنار مى‏رود.(۷۳) اصل پیروزى و غلبه حق و محو شدن باطل با تعبیرهایى گوناگون مورد تأکید قرآن است.(۷۴)
قرآن، داستان رویارویى حق و باطل و پیروزی نهایی حق را در سرگذشت پیامبران از زوایاى گوناگون بررسى کرده که هر یک از این‏ رویارویی‌ها، بیانگر انحراف یا انحراف‌هایى خاص در بین مخالفان پیامبران و مواجهه آنان با آن انحراف است.
عاد و ثمود به قدرت و طغیان،(۷۵) اصحاب مدین و ایکه به فساد اقتصادى، قوم نوح به ظلم و طغیان، دشمنان یوسف(ع) به کیدهاى پیچیده و بداندیشى و قوم فرعون به آمیزه‏اى از همه این موارد وصف شده‏اند.
در این داستان‌ها شکل‏گیرى اندیشه باطل و انحرافات، از آغاز تا فرجام تلخ آن به روشنى تعلیل و تحلیل گردیده است. داستان موسى(ع) و فرعون، که از نظر حجم و تکرار، بزرگ‏ترین داستان قرآن و بیانگر مجموعه‏اى کامل از رویارویى حق و باطل با تمامى اجزاى آن است.
هنگامی که حضرت موسی(ع) برای اثبات حقانیت خود معجزه ارائه داد، ساحران فرعونی به مقابله با حق پرداختند، ولی سرانجام مغلوب شدند و به سجده افتادند. (۷۶)
سرانجام فرعون که تجسم برترى جویى، فساد و در یک کلمه، باطل بود، در برابر حقانیت حضرت موسی(ع)، ذلیل و محو مى‏شود.(۷۷)
نمونه دیگر از تقابل حق و باطل و پیروزی حق در ماجراى جنگ بدر ترسیم شده است. اولین رویارویى رسمى اسلام و کفر در بدر رخ داد و از این‏رو، روز جدایى حق از باطل: «یَومَ الفُرقان»(۷۸) نامیده شد.(۷۹) در جریان جنگ بدر، قرآن کریم از اراده و سنت قطعى الهى از نابودى باطل خبر مى‏دهد و می‌فرماید: و خداوند مى‏خواهد حق را با کلمات خود تقویت، و ریشه کافران را قطع کند.
این آیات ذیل داستان جنگ بدر آمده است.»(۸۱)
در نبرد بدر مسلمانان دوست داشتند به جای جنگ، به کاروان تجاری قریش حمله کنند و اموال زیادی به چنگ آورند ولی مصلحت قطعى آنها در این بود که قدرت نظامى دشمن را درهم بکوبند تا راه براى پیروزی‌هاى بزرگ آینده هموار شود.
قرآن می‌فرماید خدا مى‏خواهد به این وسیله حق را با کلمات خود تثبیت و آئین اسلام را تقویت و ریشه کافران را قطع کند.(۸۲) بنابراین، جریان بدر یک درس بزرگ عبرت براى همه ماست. امروز که آمریکا به نبرد حق آمده است، کسی نباید به خاطر راحت‌طلبی یا علاقه به منافع مادی، از حق و استقامت رویگردان شود.
ظهور و نمود کامل پیروزی حق و نابودی باطل پس از ظهور امام مهدی (عج) صورت می‌گیرد. از این رو آیه «جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ» به قیام حضرت مهدى تفسیر شده است. (۸۳)

پی‌نوشت‌ها
۱ـ لسان‏العرب، ج ۳، ص ۲۵۵٫
۲ـ مفردات، ص ۲۴۶٫
۳ـ لسان‏العرب، ج ۱، ص ۴۳۲٫
۴ـ مفردات، ص ۱۳۰٫
۵ـ لسان العرب، ج ۱، ص ۴۳۲٫
۶ـ المعجم الاحصائى، ج ۱، ص ۳۸۱
۷ـ مجموعه آثار شهید مطهری، ج ۳، ص ۴۴۱
۸ـ روم، ۵۸
۹ـ رک: مؤمنون، ۳۸ و ۳۴
۱۰ـ غافر، ۲۹
۱۱ـ و نیز ر ک: شعراء، ۳۴- ۳۵
۱۲ـ المیزان، ج ۱، ص ۲۵۱
۱۳ـرک: بقره، ۴۲
۱۴ـ تفسیر منسوب به امام عسکرى (علیه‌السلام)، ج ۱، ص ۲۳۰٫
۱۵ـ التبیان، ج ۱، ص ۱۹۱٫
۱۶ـ التحریر والتنویر، ج ۱، ص ۴۷۱
۱۷ـ نهج البلاغه، خطبه ۴۰
۱۸ـ نهج البلاغه، خطبه ۵۰
۱۹ـ تفسیر نمونه، ج‏۱، ص: ۲۰۹
۲۰ـ احزاب، ۶
۲۱ـ مجموعه آثار شهید مطهری، ج۱۶، ص۳۰۸
۲۲ـ مطهری ، همان و او از علی و بنوه ، ص ۴۰
۲۳ـ الأمالی، شیخ مفید، ص ۵
۲۴ـ اسراء، ۱۰۵۵
۲۵ـ المیزان، ج ۱۳، ص ۲۲۰
۲۶ـ رک: نجم، ۲۸
۲۷ـ الشفاء، ص ۴۷
۲۸ـ مجموعه آثار، ج ۶، ص ۱۵۸
۲۹ـ مجمع البیان، ج ۲، ص ۵۰۶٫
۳۰ـ لقمان، ۶
۳۱ـ التبیان، ج ۸، ص ۲۷۱؛ الصافى، ج ۴، ص ۱۳۹
۳۲ـ الصافى، ج ۴، ص ۱۳۵؛ احکام القرآن، ج ۳، ص ۴۴۸
۳۳ـ المیزان، ج ۱۶، ص ۲۱۰
۳۴ـ زادالمسیر، ج ۶، ص ۱۶۰
۳۵ـ تفسیر قرطبى، ج ۱۴، ص ۵۲؛ تفسیر ابن کثیر، ج ۳، ص ۴۵۱
۳۶ـ مجمع البیان، ج ۸، ص ۷۶٫
۳۷ـ کافى، ج ۶، ص ۴۳۱
۳۸ـ حج ، ۳۰
۳۹ـ تفسیر نورالثقلین، ج ۵، ص ۳۴- ۳۵
۴۰ـ سبأ، ۴۹
۴۱ـ تفسیر ثعلبی، ج ۸ ، ص ۹۴٫
۴۲ـ اعراف، ۱۳۹
۴۳ـ تفسیر نمونه، ج‏۶، ص: ۳۳۷
۴۴ـ صحیفه امام، ج‏۲۰، ص: ۳۱۷
۴۵ـ اعراف،۳۳
۴۶ـ تفسیر نمونه، ج‏۶، ص: ۱۵۶
۴۷ـ صحیفه امام، ج‏۷، ص: ۴۸۹
۴۸ـ رک: بقره، ۱۸۸؛ نساء ،۱۶۱؛ توبه ،۳۴ و…
۴۹ـ نساء ،۲۹
۵۰ـ نساء، ۱۶۱
۵۱ـنیزرک: بقره ، ۱۸۸؛ تفسیر نمونه، ج‏۳، ص: ۳۵۶
۵۲ـ بقره،۱۸۸
۵۳ـ تفسیر نمونه، ج‏۲، ص: ۷
۵۴ـ نهج البلاغه، خطبه ۲۲۴٫
۵۵ـ بحار الانوار، جلد ۱۰۱ صفحه ۲۷۴
۵۶ـ رک: انعام، ۱۶۲
۵۷ـ هود،۱۵-۱۶
۵۸ـ تفسیر نمونه، ج‏۹، ص: ۴۷
۵۹ـ نساء، ۱۷۱
۶۰ـ دائره المعارف قرآن کریم، ج‏۵، ص: ۲۸۶
۶۱ـ براى نمونه: ر.ک: انبیاء، ۱۸؛ بقره، ۲۶۴؛ ابراهیم، ۱۸ و…
۶۲ـ .ک: المیزان، ج ۱۳، ص ۳۳۵
۶۳ـ رعد، ۱۷
۶۴ـ ر. ک: مجمع‏البیان، ج ۶، ص ۴۴۰٫
۶۵ـ مجمع البیان، ج ۶، ص ۴۴۱
۶۶ـ الفرقان، ج ۱۳، ص ۲۹۷- ۲۹۸
۶۷ـ همان، ص ۲۹۸
۶۸ـ مجموعه آثارشهید مطهری، ج ۳، ص ۴۴۱٫
۶۹ـ تفسیرنمونه، ج ۱۰، ص ۱۷۰
۷۰ـ جموعه آثار، ج ۳، ص ۴۲۷٫
۷۱ـ المیزان، ج ۱۱، ص ۱۷۶
۷۲ـ دائره المعارف قرآن کریم، ج‏۵، ص: ۲۸۷
۷۳ـ جموعه آثار، ج ۳، ص ۴۲۸
۷۴ـ دائره المعارف، همان.
۷۵ـ پرتوى از قرآن، ج ۳۰، ص ۵۷، ۶۲
۷۶ـ رک: اعراف، ۱۱۸، ۱۲۲
۷۷ـ همان، ج ۱، ص ۱۵۴
۷۸ـ انفال، ۴۱
۷۹ـ فى ظلال القرآن، ج ۳، ص ۱۵۲۲- ۱۵۲۳
۸۰ـ انفال، ۸- ۷
۸۱ـ فى ظلال القرآن، ج ۳، ص ۱۵۲۳- ۱۵۲۴
۸۲ـ انفال، ۷
۸۳ـ نور الثقلین ، ج۳،ص۲۱۲٫

سوتیترها:
۱٫
اگر باطل واضح و روشن باشد، غالب افراد به سراغ آن نمی‌روند از این رو، باطل‌گرایان حق را با باطل در هم می‌آمیزند تا امر بر مردم مشتبه شود و نتوانند حق را از باطل تشخیص دهند. به دیگر سخن، باطل آبروى خود را از حق و دروغ نیروى خود را از راستى مى‏گیرد.

۲٫

به فرموده امام خمینی: «… هر فرد، مى‏شود که مستکبر باشد و مى‏شود مستضعف باشد. اگر من به زیر دست‌هاى خودم، ولو چهار نفر باشند، … آنها را کوچک شمردم، بنده خدا را کوچک شمردم، من مستکبرم و او مستضعف… اگر شما کسانى را که زیر دستتان هستند، ضعیف شمردید و به آنها خداى نخواسته تعدى کردید… شما هم مستکبر مى‏شوید و آن زیردست‌ها مستضعف.»

۳٫
قرآن کریم تأکید دارد که ممکن است باطل به‌طور موقت چهره حق را بپوشاند؛ ولى نیروى ماندن دائمى ندارد و سرانجام کنار مى‏رود. اصل پیروزى و غلبه حق و محو شدن باطل با تعبیرهایى گوناگون مورد تأکید قرآن است

28مرداد/97

روابط دولت و ملت

شایسته‌سالاری از دیدگاه امام علی«ع»

« “وَ لَا یَکُونَنَّ الْمُحسِنُ وَ الْمُسِی‌ءُ عِنْدَکَ بِمَنْزِلَهٍ سَوَاءٍ فَإِنَّ فِی ذَلِکَ‌ تَزْهِیداً لِأَهْلِ الْإِحْسَانِ فِی الْإِحْسَانِ وَ تَدْرِیباً لِأَهْلِ الْإِسَاءَهِ عَلَی الْإِسَاءَهِ وَ أَلْزِمْ کُلًّا مِنْهُمْ مَا أَلْزَمَ نَفْسَه. وَاعْلَم أنَّه لیس شیءٌ بِأدعَی إلی حُسْنِ ظَنِّ رَاعٍ بِرَعیّتِه مِنْ إحْسَانِه إلَیهم، وَ تَخْفِیفِه المَؤُونَاتِ عَلَیهِم وَتَرْکِ اسْتِکْراهِهِ إیّاهُم عَلی مَالَیسَ لَهُ قِبَلَهُم. فَلْیَکُن مِنکَ فِی ذلِکَ أمرٌ یَجْتَمِعُ لَکَ بِهِ حُسْنُ الظَّنَّ بِرَعیَّتِکَ، فإنَّ حُسْنُ الظَّنِّ یقطَعُ عَنْکَ نَصَباً طویلاً وَ إِنَّ أَحَقَّ مَنْ حَسُنَ ظَنُّکَ بِهِ لَمَنْ حَسُنَ بَلَاؤُکَ عِنْدَهُ وَ إِنَّ أَحَقَّ مَنْ سَاءَ ظَنُّکَ بِهِ لَمَنْ سَاءَ بَلَاؤُکَ عِنْدَه»(۱)
«مبادا که نیکوکار و بدکار در نظرت یکسان باشند که این خود موجب دلسردی نیکوکاران و تشویق و تجری بدکاران خواهد شد. لازم است با هریک از آنها متناسب با آنچه پذیرفته‌اند عمل کنی. باید بدانی که هیچ چیز مانند احسان و نیکوکاری و تخفیف دادن پرداخت‌ها (مالیات) و هزینه‌ها و پرهیز از تحمیل‌های بی‌مورد موجب حسن تفاهم میان دولت و ملت نخواهد بود،‌ پس باید کاری کنی که موجب اعتماد و حسن تفاهم میان دولت و ملت فراهم آید. زیرا این اعتماد و تفاهم نیکو بار سنگینی را از دوش تو برمی‌دارد و همانا نسبت به کسی بیشتر خوشبین توانی بود که با وی به خوبی عمل کنی و به کسی بیشتر بدگمان باید بود که با وی بد عمل کرده باشی.
*****
یکی از آفات بسیار خطرناک برای نظام حاکم بی‌تفاوتی در برابر نیک و بد و نیکوکار و بدکار و بی‌توجهی به ارزش‌ها و لیاقت‌هاست که این خود یکی از مصادیق ظلم و ستم و بی‌عدالتی است. در تعریف عدالت گفته شده: «اَلْعَدالَهُ اِعْطاءُ کُلِّ ذی حَقٍّ حَقَّهُ» عدالت این است که حق هر کس به هر مقداری که هست داده شود».
جلال‌الدین مولوی می‌گوید:
عدل چه بود؟ وضع اندر موضعش
ظلم چه بود؟ وضع در ناموضعش
عدل چه بود؟ آب ده اشجار را
ظلم چه بود؟ آب دادن خار را
آثار منفی بی‌تفاوتی در برابر نیک و بد تا بدانجاست که حتی اگر در کلاس درس نمره یک دانش‌آموز از نظر استاد دیده نشود، ظلمی است که علاوه بر مسئولیت اخلاقی، آثار نامطلوبی هم بر روح دانش‌آموز دارد و تا آخر عمر با وی خواهد بود، چه رسد به مسائل بزرگ و عوامل تبعیض که انواع گوناگون دارد.
در جامعه انسا‌ن‌های متفاوتی هستند که برحسب لیاقتشان، شایسته حقوق ویژه مادی یا معنوی‌ای هستند. اگر این حقوق دیده نشوند، عقده‌های اجتماعی پدید می‌آیند و روزی این عقده‌ها سر باز می‌کنند و افراد را در برابر حکومت به واکنش و عکس‌العمل وا می‌دارند و گاه کار به جاهای خطرناک می‌کشد. این است که امیرمؤمنان«ع» که تجلی عدل، امامت و رهبری و حاکمیت است در نامه‌ای که یکی از حکام زمان خود می‌نویسد؛ هشدار می‌دهد: «استعمل العدل واحذر العف و الحیف فان العف یعود بالجلا و الحیف یدعو الی السیف»(۲): داد پیشه کن و از سختگیری و بیدادگری بپرهیز که سختگیری مردم را به ترک دیار وا می‌دارد و بیدادگری به شورش مردم می‌انجامد.
نظام اسلامی نباید به ملت فشار بیاورد. در اخذ مالیات و غیره، ضعفا را بیازارد و در دل‌های ملت عقده و کینه‌ بنشاند.
در نظام اسلامی و الهی حاکم به‌مثابه پدری مهربان برای ملت است و باید عدالت را بین فرزندانش رعایت کند و خوب و بد را متناسب با استحقاق آنان ببیند و متناسب آن با آنها رفتار کند. در چنین نظامی حتی تبهکاران در عمق وجدانشان خود را مستوجب کیفر می‌دانند و مجال اعتراض به حکم صادره به خود را نمی‌دهند.
واژه‌های «حق و عدل» بیشترین کاربرد را در منابع اسلامی از جمله «نهج‌البلاغه» دارد، به این معنا که گستره حق و عدل فراگیر کلیه ابعاد حیات انسان‌ها در شئون فردی و اجتماعی است. ظلم و ستم و نادیده گرفتن خادمان و دلسوزان موجب سرخوردگی، بِی‌انگیزگی و تضییع استعدادها و هدر رفتن ظرفیت‌های سرنوشت‌ساز می‌شود و دود آن به چشم ملت و دولت و نظام حاکم میرود.
حق و عدل
واژه‌های «حق» و «عدل» بیشترین کاربرد را در منابع اسلامی به خود اختصاص داده اند. از جمله نهج‌البلاغه که«اخ القرآن» نام گرفته و کتاب آئین زندگی در همه ابعاد زندگی، به‌ویژه بعد حکومتی و نیاز مبرم امروز ما از حوزه‌های علمیه و دانشگاه‌ها گرفته تا مجامع قانون‌گذاری دستگاه‌های روائی و قضائی و عرصه‌های فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، اخلاقی و تربیتی و غیره است.
امام علی«ع» در نامه‌ای که به مالک اشتر، حاکم منصوب خود در مصر می‌نویسد، تأکید می‌ورزد که بی‌تفاوتی موجب می‌شود که کارهای مهم به دست افراد فرصت‌طلب سپرده شود و نیروهای صالح و شایسته منزوی‌گردند و نابسامانی‌ها و چالش‌های گوناگون در جامعه پدید آیند و نظام را تهدید کنند که خطر آن غیرقابل جبران باشد.
بنابراین بر دولت و مسئولان است که با گزینش دقیق افراد کارآمد و شناخت لیاقت‌ها و استعدادهای آنها مسئولیت‌های مناسب را بر عهده‌شان قرار دهند، از قبیله‌گرائی و جناح‌بازی‌ بپرهیزند و از برخورد با متخلفان و فرصت‌طلبانی که عامل اخلال در نظام اعم از امنیتی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی غافل نشوند و آنان را منزوی کنند و در صورت لزوم با برخورد قانونی، آنها را سر جایشان بنشانند، زیرا مصالح دینی و ملی قابل مصالحه و داد و ستد و رفیق بازی نیست و اگر جز این عمل کننند مرتکب خیانت شده‌اند.
عوامل انحطاط
امیرمؤمنان«ع»می‌فرمایند: « یَستَدلُّ عَلی ادبار ِالدُّول بِأَربع: تَضییع الأُصول ِوَ التَمسُّک بِالفُروع وَ تَقدیم الأراذِل وَ تأخیر الاَفاضِل»؛(۳) چهار چیز نشانه و عامل انحطاط دولت‌هاست: ۱. نادیده گرفتن مسائل و اصول اساسی کشور و جامعه. ۲ـ.پرداختن به امور فرعی و جانبی که با مصالح ملی در ارتباط نیست. ۳. جلو انداختن افراد نالایق و دون‌مایه و منصب و مسئولیت دادن به آنها. ۴. حذف افراد شایسته و مفید و خدمتگذار.
هرگاه این چهار عامل دست به دست هم دهند، بی‌تردید خطرات جدی حکومت را تهدید می‌کند.
اصول و فروع کدامند؟
اصول مسائل بنیادین و راهبردی‌اند که عامه مردم در سطوح مختلف به آنها نیاز دارند و قوام دین و ملت و نظام به آنها وابسته است، از قبیل: رفاه، سلامت، اقتصاد و معیشت، مبانی دین و فرهنگ، امنیت، عدالت و آزادی در چهارچوب ارزش‌ها…
برای نظام ایران اسلامی، این اصول جنبه راهبردی دارند و جمهوری اسلامی بر اساس آنها شکل گرفته و صدها هزار شهید و جانباز به پای آن قربانی شده‌اند. اصولی که توجه مستضعفان جهان را به خود جلب کرده و خشم مستکبران و اراذل عالم را برانگیخته است. این اصول و باور به آنها نباید خدشه‌دار شوند و امور فرعی جای آنها را بگیرد. مسئولان نباید از این اصول غفلت ورزند، وگرنه همان گونه که ما امروز درباره دیگران به قضاوت نشسته‌ایم، آنان نیز باید در پیشگاه خدا و خلق باید پاسخگو باشند.
بی‌تناسب نیست مثالی بیاوریم. مسئله اشتغال، معیشت، آب، کشاورزی و بهداشت و درمان و تشکیل خانواده جوانان مسائل حیاتی‌اند. حال اگر یک مسئول با غفلت از این موارد، نیاز مناطق محروم را سینما و تئاتر معرفی کند و از نیازهای اصلی غفلت ورزد، راه را گم کرده و مشکلات اصلی‌ای را که روح و جان و تن مردم را می‌آزارد، نادیده گرفته است. معلوم می‌شود چنین مسئولی از همه امکانات برخوردار است و خبر از بی‌خانمانی، بی‌آبی و فقر و بیکاری ندارد که نقطه‌نظر اصلی او سینما وتئاتر و فیلم و کودک و نوجوان است که در این اوضاع بحرانی ده‌ها میلیارد تومان هزینه دارد و برای مردم نان و آب نمی‌شود. این یکی از مصادیق بارز غفلت از اصول و پرداختن به فروع است که بسیاری گرفتار آنند.
نکته دیگر فرمایش امام علی«ع» در چهار عنوان یاد شده روایت فوق، به کار گماردن دون‌مایه‌ها و ناکارآمدها و منصب و مقام دادن به افراد بی‌کفایت و مجال ندادن به کارشناسان مجرب و خدوم در کار دولت است که عامل انحطاط یک حکومت می‌باشد. نمونه‌های این موارد را نیز بدبختانه شاهدیم که خط‌بازی و جریان‌باوری و سیاسی‌کاری نمونه آن است. هر دولتی که سر کار می‌آید به تصفیه‌های چندهزار نفری افرادی که هم‌خط آن نیستند دست می‌زند. یکی از دردهای بی‌درمان دیگر باندبازی به جای مسئولیت‌شناسی، لیاقت و کاردانی است.
سخن آخر اینکه مسئولان عالی‌رتبه نظام به سیره و سیاست امیرالمؤمنین«ع» که یک عمر خوانده‌اند ایمان بیاورند و به خاطر خدا و برای خدمت به خلق و پاسداری ارزش‌ها در کار خود تجدیدنظر و آثار و نتایج مثبت آن را تجربه کنند، زیرا آنچه از ریاست آنها در دفتر تاریخ می‌ماند، خیر و کار نیک است و بس. باشد که از تجربه‌هایی که تاریخ فراروی ما قرار داده است، برای دنیا و آخرت خود بهره گیریم.

پی‌نوشت‌ها
۱ـ نهج‌البلاغه، نامه ۵۳.
۲ـ حکمت ۴۷۶.
۳ـ غررالحکم.

سویترها:

۱٫
در جامعه انسا‌ن‌های متفاوتی هستند که برحسب لیاقتشان، شایسته حقوق ویژه مادی یا معنوی‌ای هستند. اگر این حقوق دیده نشوند، عقده‌های اجتماعی پدید می‌آیند و روزی این عقده‌ها سر باز می‌کنند و افراد را در برابر حکومت به واکنش و عکس‌العمل وا می‌دارند و گاه کار به جاهای خطرناک می‌کشد.

۲٫
اینکه مسئولان عالی‌رتبه نظام به سیره و سیاست امیرالمؤمنین«ع» که یک عمر خوانده‌اند ایمان بیاورند و به خاطر خدا و برای خدمت به خلق و پاسداری ارزش‌ها در کار خود تجدیدنظر و آثار و نتایج مثبت آن را تجربه کنند، زیرا آنچه از ریاست آنها در دفتر تاریخ می‌ماند، خیر و کار نیک است و بس. باشد که از تجربه‌هایی که تاریخ فراروی ما قرار داده است، برای دنیا و آخرت خود بهره گیریم.

28مرداد/97

طبیب روح

معادله تأثیر مواد غذایی و کیفیت تغذیه را بر «حالات جسم» در علم طب می‌یابیم.
شناخت دردهای جسمی و درمان‌ها را هم از پزشکان انتظار داریم.
ولی دردهای روحی و مشکلات فکری و اخلاقی چیست؟
دردهای معنوی و درمان آنها کدام است؟
در اینجا نیاز به «طبیب روح» است.
خیلی‌ها درباره انسان و ابعاد روحی و معنوی او شناخت و تجربه دارند، اما کارشناس‌ترین اطبای روحی، انبیا و اولیای الهی‌اند که علمشان به وحی متصل است و به شناختی فراتر از شناخت تجربی مجهزند.
این که چه عملی به چه عکس‌العملی می‌انجامد.
این که نتیجه فلان کار در دنیا و آخرت چیست؟‌
این که واجدان فلان صنعت و خصلت به چه فرجامی می‌رسند.
این که پیامد کدام رفتار، کدام نتیجه است.
پخته‌ترین و صحیح‌ترین پاسخ‌ها را از «امامان معصوم» باید دریافت کرد.
«امام صادق»، یکی از همین طبیبان روحی و معنوی است و «حکمت‌های صادقی» گواه علم روشن و نظر راه‌گشای اوست.
نمونه‌هایی از این‌گونه حکمت‌ها از این قرارند:
۱ـ سه چیز، محبت و محبوبیت می‌آورد: دینداری، فروتنی و بذل و بخشش.
۲ـ سه چیز، دشمنی و کینه و کدورت می‌آورد: نفاق، ستم، خودخواهی.
۳ـ اگر می‌خواهید فرزندانتان به شما نیکی کنند، به پدرانتان نیکی کنید.
۴ـ اگر می‌خواهید ناموس شما از نگاه پلید دیگران مصون باشند، با چشم بد به نوامیس دیگران نگاه نکنید.
۵ـ آن چه سبب بقا و افزایش نعمت می‌شود، شناخت قلبی نعمت و شکر زبانی است.
۶ـ آن چه عمر را افزایش می‌دهد، «صله رحم» است و آنچه از عمرها می‌کاهد «قطع رحم» است.
۷ـ کسی که بدون «بصیرت» عمل کند، همچون دونده‌ای است که در بیراهه می‌رود. هر چه پیشتر رود، از مقصد دورتر می‌شود.
۸ـ اگر می‌خواهی مورد تکریم قرار گیری، نرم باش و اگر می‌خواهی مورد اهانت قرار گیری، خشن باش.
۹ـ به بزرگ‌ترها احترام کنید، تا کوچک‌ترها به شما احترام کنند.
۱۰ـ هیچ‌گاه به «داشته‌های مردم» چشم ندوزید، زیرا این کار موجب اندوه و رنج درونی و ناسپاسی از «داشته‌های خودتان» می‌شود.
۱۱ـ غیبت مکن تا غیبت تو را نکنند. برای کسی چاه نکن که در آن می‌افتی.
۱۲ـ هر که ستم کند، مجازات آن را در خودش یا مالش یا فرزندانش خواهد دید.
۱۳ـ دل‌های خود را به آن چه از دست رفته مشغول نسازید تا ذهن شما از آمادگی نسبت به آینده غافل نشود.
۱۴ـ به کسی که وضع مالیش از تو ضعیف‌تر است بنگر تا روح قناعت در تو زنده شود.
اینها گوشه‌هایی از حکمت‌های ناب از پیشوای صادقان است. خود را از رجوع به این «طبیب روحانی» بی‌نیاز ندانیم و درمان دردهای اخلاقی خویش را از «مکتب صادق» بجوییم.
دردهای درونی را جدی‌تر بگیریم.

سوتیتر:
خیلی‌ها درباره انسان و ابعاد روحی و معنوی او شناخت و تجربه دارند، اما کارشناس‌ترین اطبای روحی، انبیا و اولیای الهی‌اند که علمشان به وحی متصل است و به شناختی فراتر از شناخت تجربی مجهزند.

28مرداد/97

پیوند امامت و توحید

در آستان امامان

«در آستان امامان» نام مجموعه‌ مقالاتی هستند پیرامون معرفت امامان «ع» که به شرح محورهای زیارت جامعه کبیره می‌پردازند. در این مقاله نیز به فرازهایی دیگر از این زیارت عمیق می‌پردازیم.
«من ارادالله بدأ بکم و من وحده قبل عنکم و من قصده توجه بکم؛ هرکه خدا را بخواهد با شما آغاز می‌کند و هر که او را یگانه بداند از شما می‌پذیرد و هر که آهنگ او را کند به شما رو می‌آورد.»
پیوند امامت و توحید
در این فرازها در حوزه پیوند امامت و توحید سه مطلب بیان شده است:
۱- امامان کانون معرفت خداوند
آن کسی که خدا را بخواهد با شما آغاز می‌کند، یعنی عرفان حقیقی خداوند چه عرفان نظری و چه عرفان عملی از رهگذر اهل بیت«ع» می‌گذرد.
عرفان علمی است از علوم الهی که موضوع آن شناخت حق و اسما و صفات اوست و راه و روشی است که اهل‌الله برای شناسایی حق انتخاب کرده‌اند و آن بر دو بخش است: الف) عرفان عملی یعنی سیر و سلوک و وصول و فنا. ب) و عرفان نظری یعنی بیان ضوابط و روش‌های کشف و شهود.(۱)
در هر دو عرصه عرفان صراط امامان اهل بیت«ع» هستند. امام باقر(ع) فرمود: «بنا عبدالله و بنا عرف الله و بنا وحدالله تعالی…(۲)به سبب ماست که خدا پرستیده می‌شود و به سبب ماست که خدا شناخته شده و به سبب ما خداوند تبارک و تعالی یگانه شمرده شده است.»
حضرت مولی علی(ع) فرمود: «ان الله تبارک و تعالی لو شاء لعرف العباد و نفسه و لکنا جعلنا ابوابه و صراطه و سبیله و الوجه الذی یؤتی منه؛(۳)خداوند تبارک و تعالی اگر می‌خواست خود را به بندگانش می‌شناساند، اما ما را دروازه شناخت خود و مسیر و راه و جانبی که در آن وارد شوند قرار داده است.»
این هشدار که عرفان حقیقی را باید از اهل‌بیت«ع» آموخت، به‌خصوص در زمانه ما معنای ویژه دارد دلیل آن حضور عرفان‌های کاذب است. عرفان‌هایی که عرفان‌نماست نه عرفان.
۲- پیوند توحید و پذیرش ولایت
«و من وحده قبل عنکم: هر کس توحیدباور باشد سخن شما را می‌پذیرد.
یعنی موحد فقط از خداوند اطاعت می‌کند و کسانی که خداوند فرمانبرداری از آنها را واجب کرده است و آنان اهل‌بیت«ع» هستند.
« یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمرِ مِنکُم ؛(۴)ای کسانی که ایمان آورده‌اید از خدا اطاعت کنید و اطاعت کنید رسول و اولی‌الامر را.
در این آیه شریفه « أَطِیعُوا» در أُولِی الْأَمْرِ تکرار نشده، زیرا اطاعت از آنان اطاعت از رسول خداست، چون او از سوی خداوند اطاعت آنها را واجب کرده است.
حضرت امام صادق(ع) فرمودند: «من اشرک مع امام امامته من عندالله من لیست امامته من الله کان مشرکاً؛(۵) هر کس پیشوای غیر الهی را با پیشوای الهی که امامتش از جانب خداست شریک گرداند به خدا شرک ورزیده است.»
این اطاعت جلوه‌ای از توحید در اطاعت خداوند است آن کس که خداباور است فقط فرمان کسی را می‌پذیرد که مشروعیت الهی دارد.
۳- پیوند آهنگ خدا و توجه به اهل‌بیت«ع»
«و من قصده توجه بکم» هرکه آهنگ خداوند را داشته باشد، به شما رو می‌کند.
قصد به معنای آهنگ کاری را داشتن است. معنای این فراز این است که هر که در پی قرب الهی است، راهش رهروی راه اهل بیت«ع» است. امامان وجه‌الله هستند که مشتاقان را به سوی خدا راهنمایی کنند.
امام باقر«ع» فرمودند: «نحن الوجه الذی یؤتی الله منه؛(۶)ما «وجه‌الله» هستیم که با توجه به ما باید سراغ ذات مقدس ربوبی رفت.» امامان تجلّی توحید خداوند هستند و خداوند در سویدای جان آنها قرار دارد. آن کس که در پی قرب الهی است باید دستورالعمل را از آنها بگیرد.
بهترین برنامه سیر و سلوک برنامه‌ای است که آنان ارائه می‌کنند. سبک درست زندگی آن است که آنان عرضه می‌کنند. عمیق‌ترین دعاها، دعاهایی است که از آنان رسیده است. از این روست که دعاها را قرآن صاعد نامیده‌اند.

ناتوانی از مدح آنان
«موالیّ لا احصی ثناءکم و لا ابلغ من المدح کنهکم و من الوصف قدرکم؛ سرورانم! ستایش شما را نمی‌توانم بشمرم و با مدح به حقیقت و ژرفای شما نمی‌رسم و با توصیف منزلت شما را نمی‌توانم بیان کنم.»
در این فرازها که فرازهای پایانی جامعه کبیره است، زائر اوج عشق خود را به امامان نور و هدایت اهل‌بیت«ع» ابراز می‌دارد که سرورانم مرا توان شمارش فضائل شما نیست و نمی‌توانم به عمق مدح شما برسم و مرا یاری توصیف شما نیست.
حضرت امام رضا(ع) فرمود: «فمن ذا الذی یبلغ معرفه الامام او یمکنه اختیاره؛ پس چه کسی می‌تواند امام را بشناسد یا توان گزینش او را دارد؟»
«هیهات هیهات ضلّت العقول و تاهت الحلوم و صارت الالباب و خسئت العیون و تصاغرت العظماء و تحیّرت الحکماء و تقاصرت الحلماء… عن وصف شأن من شئونه او فضیله من فضائله…؛(۷)هرگز هرگز در توصیف شأنی از شئون یا فضیلتی از فضائل او خردها بیراه و عقل‌ها مدهوش و ذهن‌ها سرگردان و چشم‌ها وامانده‌اند و بزرگان احساس حقارت می‌کنند و فرزانگان حیرانند و بردباران احساس کوتاهی می‌کنند…»
قلم عاجز است از توصیف اوج شاخسار فضائل آنان و عمق شخصیت والای‌شان مولی علی(ع) در خطبه شقشقیه می‌فرماید: «… یَنحَدِرُ عَنِّی السَّیلُ وَلا یَرقَی إِلَیَّ الطَّیْر…؛(۸)سیل علوم از دامن کوهسار من جاری است و مرغان دور پرواز اندیشه به بلندای ارزش من نتوانند پرواز کنند.»
بر این اساس است که در روایات متعدد آمده است که شخصیت والای علی(ع) را جز خدا و پیامبر اعظم(ص) نشناخته است.
نبی گرامی فرمود: «یا علی ما عرف الله الا انا و انت و ما عرفنی الا الله و انت و ما عزمک الا الله و انا؛(۹)ای علی! خدا را جز من و تو کسی نشناخت و مرا جز خدا و تو نشناختند و تو را جز خدا و من کسی نشناخت.»
در روایتی دیگر فرمود: «ما عرفک یا علی حق معرفتک الا الله و انا؛(۱۰) ای علی جز خدا و من کسی تو را به درستی نشناخت.»
نور خوبان
«و انتم نور الاخیار و هداه الابرار و حجج الجبار؛ شما روشنایی خوبان و محبت‌های خدای جبار هستید.»
این فراز دلیل فراز گذشته و پاسخ به این سئوال است که چرا ما را یارای شناخت آنان و توصیف و ستایش امامان نیست؟ دلیل آن است که آنان نور خوبان هستند. ویژگی نور آن است که روشن و روشنگر است یعنی خوبی‌ها در جهان هستی به واسطه شما خود را نشان می‌دهد. اگر شما نبودید از خیر و خیرات خبری نبود. شما ملاک و معیار خوبی‌ها هستید.
شما هدایتگر ابرار و نیکان هستید یعنی هر کس در عرصه ابرار قرار گرفته به سبب هدایت شما بوده است اگر راهنمایی شما نبود کسی از «ابرار» نمی‌شد آنان که قرآن می‌گوید: ان الابرار لفی نعیم جایگاه ابرار بهشتی است که کانون نعمت‌های گوناگون خداوند است شما حجت‌های خداوند هستید. خداوند با وجود شما است که بر بندگان اتمام حجت می‌کند. «قل فللّه الحجه البالغه»(۱۱)
آغاز و پایان
«بکم فتح الله و بکم یختم؛ با شما آغاز می‌کند و با شما پایان می‌دهد.»
مقصود این فراز چیست؟ برخی از بزرگان گفته‌اند مقصود آن است که در وجود یا خلافت یا همه نیکی‌ها.(۱۲)
خداوند آفرینش را با آفرینش نور خاندان پیامبر آغاز کرده است در روایتی از پیامبر اکرم«ص» رسیده است: «اول ما خلق الله نوری ابتدعه من نوره و اشتقه من جلال عظمته…؛(۱۳)نخستین چیزی که خدا آفرید نور من بود از نور خویش نوآوری کرد و آن را از بزرگی عظمتش برگرفت.»
در حدیث دیگری که حضرت امام رضا(ع) از اجداد و بزرگوارش از نبی اکرم«ص» نقل می‌کند: «اول ما خلق الله ارواحنا؛(۱۴) نخستین چیزی که خداوند آفرید ارواح ما بود.»
و در توضیح «بکم یختم» نیز فرموده‌اند انبیاء و اوصیاء به شما ختم می‌شوند. علامه مجلسی در توضیح این فراز می‌گوید: «ای دولتکم آخر الدول و الدوله فی الاخره ایضا لکم؛(۱۵)یعنی دولت شما آخرین دولت است و دولت در آخرت نیز از آن شماست.»
می‌توان به کمک روایات دیگر معنای دیگری برای این دو فراز بیان کرد و آن این است آغاز و پایان دین در این دنیا با اهل‌بیت«ع» است. از پیامبر اکرم«ص» روایت شده است که: «یا علی! ان بنا ختم الله الدین کما بنا فتحه؛(۱۶)ای علی خداوند دین را به ما پایان برده چنانکه آن را با ما آغاز کرده است.»
این مضمون از حضرت مولی علی(ع)(۱۷)و حضرت امام رضا(ع)روایت شده است.(۱۸)
ولایت تکوینی
«و بکم ینزل الغیث؛ و به سبب شما باران فرو می‌فرستند.»
این جلوه‌ای از جلوه‌های تکوینی معصومان است. پیش از آنکه به تفسیر این جمله بپردازیم کوتاه سخنی پیرامون ولایت تکوینی امامان معصوم تقدیم می‌داریم.
مقصود از ولایت تکوینی آن است که کسی بتواند به فرمان و اذن خداوند در جهان آفرینش و تکوین تصرف کند و برخلاف عادت و جریان طبیعی عالم اسباب حوادثی را به وجود آورد. مثلاً بیمار غیر قابل علاجی را به اذن خداوند یا نفوذ و سلطه‌ای که خدا در اختیار او گذارده است شفا دهد و یا مردگان را زنده کند و هرگونه تصرف معنوی غیرعادی در نفوس و اجسام انسان‌ها و جهان طبیعت داخل در این نوع است.
نمونه‌هایی از این ولایت درباره بعضی از پیامبران در قرآن مجید به صراحت آمده است همانند حضرت عیسی«ع» آمده است: «… أَنِّی قَد جِئتُکُم بِآیَهٍ مِن رَبِّکُم أَنِّی أَخلُقُ لَکُم مِنَ الطِّینِ کَهَیئَهِ الطَّیرِ فَأَنفُخُ فِیهِ فَیَکُونُ طَیرًا بِإِذنِ اللَّهِو…. وَ أُنَبِّئُکُم بِما تَأکُلُونَ وَ ما تَدَّخِرُونَ فی بُیُوتِکُم إِنَّ فی ذلِکَ لَآیَهً لَکُم إِن کُنتُم ؛(۱۹)… من نشانه‌ای از پروردگار شما برایتان آورده‌ام من از گل چیزی شکل پرنده می‌سازم سپس در آن می‌دمم و به فرمان خدا پرنده‌ای می‌گردد و به اذن خدا کور مادرزاد و مبتلایان به برص(پیسی) را بهبود می‌بخشم و مردگان را به اذن خدا زنده می‌کنم و از آنچه می‌خورید و در خانه‌های خود ذخیره می‌کنید به شما خیر می‌دهم. مسلما در اینها نشانه‌ای برای شماست اگر ایمان داشته باشید. نیز بنگرید به آیه ۳۶ سوره ص و آیه ۴۰ سوره نمل.(۲۰)
از جلوه‌های ولایت تکوینی همین فراز است بِکُمْ یُنَزِّلُ الْغَیثَ و به سبب شما باران فرو می‌فرستد.
برخی گفته‌اند مقصود از غیث باران معنوی است یعنی علوم و معارف بلند الهی از آسمان وجود شما بر سرزمین‌های قلوب تشنگان فرو می‌ریزد و بعضی دیگر گفته‌اند که مراد از جمله فوق آن است که به درخواست دعای شماست که آسمان رحمت خویش را بر زمین نازل می‌کند. به نظر می‌رسد. معنای اول همسوی فرازهای دیگر این زیارت است گرچه دو معنای دیگر هم یک واقعیت و درست است. باری این اعتقاد ماست که خداوند به معصومان«ع» قدرت تصرف در تکوین داده است که یک جلوه آن نزول باران است.
در فراز «و مساکن برکه الله» در این زمینه توضیح بیشتر داده‌ایم.
پی‌نوشت‌ها:
۱٫ فرهنگ علوم عقلی، ص ۳۵۶؛ فرهنگ لغات و اصطلاحات و تعبیرات عرفانی، ص ۵۷۷٫
۲٫ کافی، ج۱، ص ۱۴۵٫
۳٫ کافی، ج ۴، ص ۹٫
۴٫ نساء، آیه ۵۶٫
۵٫ کافی، ج ۱، ص ۳۷۳٫
۶٫ بصائرالدرجات، ص ۶۵٫
۷٫ کافی، ج ۱، ص ۲۰۱
۸٫ نهج‌البلاغه، خطبه ۳٫
۹٫ تأویل الآیات، ج ۱، ص ۱۳۵؛ موسوعه الامام علی بن ابی‌طالب، (۸ جلدی)، ص ۵۱۴٫
۱۰٫ ارشاد القلوب دیلمی، ص ۲۰۹٫
۱۱٫ انعام، آیه ۱۴۹٫
۱۲٫ بحارالانوار، ج ۱۰۲، ص ۱۴۳٫
۱۳٫ بحارالانوار، ج ۱۵، ص ۲۴٫
۱۴٫ کمال‌الدین، ج ۱، ص ۵۵٫
۱۵٫ بحارالانوار، ج ۱۰۲، ص ۱۴۳٫
۱۶٫ امالی مفید، ص ۲۵۱٫
۱۷٫ احتجاج طبرسی، ج ۱، ص ۵۴۴٫
۱۸٫ تفسیر قمی، ج ۲، ص ۱۰۴٫
۱۹٫ آل‌عمران، آیه ۴۹٫
۲۰٫ کتاب‌های فراوانی در رابطه با ولایت تکوینی نوشته شده است. بنگرید به پیام قرآن، جلد ۹، از ص ۱۶۱ تا ۱۷۵٫

سوتیترها:

۱٫
مقصود از ولایت تکوینی آن است که کسی بتواند به فرمان و اذن خداوند در جهان آفرینش و تکوین تصرف کند و برخلاف عادت و جریان طبیعی عالم اسباب حوادثی را به وجود آورد. مثلاً بیمار غیر قابل علاجی را به اذن خداوند یا نفوذ و سلطه‌ای که خدا در اختیار او گذارده است شفا دهد و یا مردگان را زنده کند و هرگونه تصرف معنوی غیرعادی در نفوس و اجسام انسان‌ها و جهان طبیعت داخل در این نوع است.

۲٫
چرا ما را یارای شناخت و توصیف و ستایش امامان نیست؟ دلیل آن است که آنان نور خوبان هستند. ویژگی نور آن است که روشن و روشنگر است یعنی خوبی‌ها در جهان هستی به واسطه شما خود را نشان می‌دهد. اگر شما نبودید از خیر و خیرات خبری نبود. شما ملاک و معیار خوبی‌ها هستید.

28مرداد/97

از کسی جز خودتان نترسید

در قرآن و روایات ماثوره از پیغمبر«ص» و آلش بسیار به تفکر و تأمل و تدبر امر شده و فکر را افضل عبادات دانسته‌اند. به قول علما عبادت به ثواب می‌رساند و تفکر به خدا. ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا. قرآن مقالات علمی حق جل و علاست. ۱۱۴ سوره و هر سوره عالَمی، بلکه هر آیه عالَمی است. امام چهارم فرمودند، هر آیه خزینه‌ای است از خزاین الهی. به این خزانه‌ها که رسیدید، هدف تلاوت سر زبانی و لقلقه زبانی نباشد. در این خزاین که در آنها دُرّها و گوهر‌ها و معانی و معارف گنجانده شده‌اند، تدبر و کاوش و جست‌وجو کنید. ساحل‌پیمایی نکنید. در این دریا غواصی کنید. به علم و عالِم نزدیک شوید، چون عالِم هنگامی که از میان شما رخت بربندد و به سرای دیگر کوچ کند، علم و کمال او لباس و خانه و سرای او نیست که برای شما به ارث بگذارد. سرمایه علمی او، عین او و ذات اوست. تا این آفتاب علم از آسمان دل عالم در افق اجتماع شما می‌درخشد از نور آن پرتو و فروغ بگیرید.
همان‌گونه که اگر نور آفتاب نباشد، نه زمینی دارید نه آبی، نه گیاهی دارید، نه حیوانی، نه باغی، نه بوستانی، اگر نور آفتاب علم نباشد، جان، روح، ترقیات معنوی، مدینه فاضله، رشد اجتماعی و رشد عقلی ندارید. چراغ عقل شما روشن نیست. امیرالمؤمنین علی«ع» فرمود، «خدای جل و علا انبیا را فرستاد تا چراغ عقول مردم را روشن کنند.»
این آیات، خزاین الهی هستند. هدف شما ختم قرآن و حزب و جزء نباشد. هدف شما فهمیدن و تأمل باشد، «أَفَلَا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا»(۱). در این آیات که مقاله‌های علمی حق و اسرار الهی هستند و به این لباس الفاظ درآمده‌اند، تأمل نمی‌کنند. آیا بر جان و قلبشان قفل غفلت زده شده است؟ دل‌ها را زنگ گرفته و جان ندارند که از غذای روحانی لذت ببرند. ای بسا اشخاص که از گرفتن روزه استنکاف دارند. این بیچاره‌ها لذت تشبه به عوالم ملکوت را نچشیده‌اند و در افق عالم حیوانی هستند. هنوز از خود سفر نکرده و قدمی برنداشته‌اند.
اگر مزاجی علیل و مریض است، غذای لذیذ را هم به دهانش بگذارید، می‌گوید غذایی است ناگوار و تلخ. گناه غذا نیست. جنابعالی کامت تلخ است. شما تب داری. شما مریضی که از این غذای لذیذ بهره نمی‌بری. گناه آیات و اخبار نیست. گناه علم و عالم نیست، گناه استاد و مدرسه و آموزگار نیست. این فرد آمادگی پیدا نکرده. این شخص جان سالم ندارد تا بتواند آن حقایق را ادراک کند.
دانشمندان روان‌شناس پیشین ما و همچنین از متأخرین مثل ابن مسکویه در طهاره الاعراق، جناب خواجه نصیرالدین طوسی در شرح اشارات و دیگران آورده‌اند وقتی کسی به بیماری جسمانی مبتلا شد، می‌رود پیش طبیب. طبیب در وهله اول به این شخص مریض غذای مقوی نمی‌دهد. اول کاری که می‌کند بیماری را از او می‌گیرد. تا بیماری از شخص گرفته نشود، از غذای مقوی بهره نمی‌برد، بلکه آن غذا، بیماری را تشدید می‌کند. طبیب حاذق اول هدفش و نیتش این است که خود بیماری و مرض را از بدن شخص بگیرد و آنگاه برای پروراندن جسمش، غذای مقوی به او بدهد. تا بیماری هست، اگر غذای مقوی داده شود خود مرض و بیماری تقویت می‌شود. اول باید بیماری درست و میکروب کشته شود و وقتی بدن بی‌معارض شد و دشمن از بدن گرفته شد و بدن به حال خود بود، حالا غذا برای او گوارا می‌شود و او را می‌پروراند.
همین معنا را بیاورید درباره بیماری روانی روحی. فرد مبتلا به امراض روانی است. هزاران خیال‌ بد و خودبینی‌ها برای اوست. او با این حجاب‌ها هیچ‌گاه خدابین نمی‌شود. خودبین خدابین نمی‌شود. اجمالاً این‌ گونه صفات رذیله روحی را دارد. وقتی پیش طبیب روحانی برویم، ابتدا باید تخلیه کند جان را از این صفات رذیله، زیرا تا جان از صفات رذیله خالی و آن رنگ‌های باطل از او گرفته نشود، نقش‌های ملکوتی پیدا نمی‌کند. اینها گرد و غبارند بر آئینه دل. تا آن گرد و غبار گرفته نشود، آئینه جان از عوالم ملکوت، از عالم اله نور و فروغ نمی‌گیرد و از تجلیات الهی بهره نمی‌برد. اول باید گرد و غبار را از دل‌ها گرفت که، «کَلَّا بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِمْ مَا کَانُوا یَکْسِبُونَ» (۲) زنگ گناه روی دل‌ها نشسته. اول باید آن زنگ‌ها را از جان گرفت و حالا جان صافی درست فکر می‌کند و در می‌یابد و لذایذ روحانی را می‌فهمد. به خود می‌آید که من کیستم؟ حجاب‌ها نمی‌گذاشتند به نعمت «من کیستم» متنعم شود. حالا به هوش می‌آید و می‌اندیشد که من کیستم؟ این زنگ‌ها که از او گرفته شد، جان، ملکوت عالم را مشاهده می‌کند و با حقایق عالم همنشین می‌شود.
همان ‌طور که اصل در داشتن چشم ظاهری بر دیدن است و اگر نمی‌بیند باید چشم را معالجه کرد، شگفت در دیدن نیست، عجب در ندیدن است. آنکه می‌بیند نباید تعجب کرد. آنکه را که نمی‌بیند باید دید چه‌ درد و بیماری و گرفتاری‌ای دارد؟ همین ‌طور است در چشم دل، در دیدن جان، در یافتن دل. آن کسی که می‌بیند، خواب‌های خوش دارد، بیداری‌های شیرین و حشر با عالم ملکوت دارد، عجب نیست. عجب کسی است که نمی‌بیند. باید چشم او را علاج کرد. انبیا آمدند این زنگ‌ها را از دل بگیرند تا مردم به سرانجام کارشان بنگرند و ببینند، زیرا آدمی با این زنگ‌ها کج می‌بیند، واقع را مشاهده نمی‌کند و امر بر او مشتبه می‌شود. به قول عارف رومی:
«چون به چشمت داشتی شیشه کبود
ز این سبب عالم کبودت می‌نمود.»
عالم کبود نیست، زنگ‌ها، گناه‌ها، خیال‌ها، افکار پلید و ناروا به جان رنگ‌ها داد. می‌گوید چرا کبود و سیاه است. این ‌طور نیست که شما می‌فرمایی. جنابعالی به چشمت شیشه کبود داری. قرآن می‌فرماید، « هُوَ الَّذی بَعَثَ فِی الأُمِّیّینَ رَسولًا مِنهُم یَتلو عَلَیهِم آیاتِهِ وَیُزَکّیهِم وَیُعَلِّمُهُمُ الکِتابَ وَالحِکمَه» (۳) انبیا آمدند تا جان بشر را تزکیه کنند. تزکیه یعنی پاک کردن. یعنی مرآت و آینه دل را جلا دادن، یعنی گرد و غبار را از رویشان برگرفتن.
انسان که می‌باید به حسب سرمایه اولیه فطریش از همه حیوانات برتر و بالاتر باشد. انسانی که کتاب بزرگ الهی است. چه کرده که این دفتر بزرگ پر از نقوش باطله شده؟ انسان یک خط خوش که می‌نویسد چقدر به آن عشق می‌ورزد. یک بنا که می‌سازد، چقدر به آن علاقه دارد که این اثر وجودی من است، کتابی نوشته چقدر آن کتاب در پیش چشمش خوش جلوه می‌کند که این اثر قلمی من است و هکذا. حالا آمده و در اثر تراکم خیالات بد فاصله گرفته که داشتن فرزند را برای خودش ننگ و وزر و وبال می‌داند.
در باره هر دو در قرآن مجید آمده که راجع به دخترشان می‌گفتند که داشتنش برایمان ننگ است و زنده به گورش می‌کردند و درباره پسر می‌گفتند برای ما وزر و وبال است. از کجا پیدا کنیم که اینها بخورند؟ «هر آن کس که دندان دهد نان دهد»(سعدی). کجایی هستی تو؟ این سفره برای تو گسترده است. این اضطراب چیست؟ این همه صحرایی و دریایی‌و موجودات گوناگون دارند روزی می‌خورند. چه شد که وقتی نوبت به انسان رسید، درباره روزی خود این همه دلهره و اضطراب دارد؟
یکی از فرمایشات حضرت خاتم انبیا محمد مصطفی(ص) در حجه الوداع این است، آن سالی که مردم را برای تعلیم آداب حج به مکه برد، تشریف فرما که شدند به منا، در منا برای مردم سخنرانی فرمود، خطبه‌ای آغاز کرد در آن خطبه بسیار بیانات عرشی فرمودند، نکات و حقایق و دقایقی که برنامه سعادت مردم بود برایشان بیان فرمود، به آنها القا کرد تا به اینجا رسید. فرمود، «مردم بدانید که «الید العلیا خیر من الید السفلی». دست زبرین بهتر است از دست زیرین. نگذارید دستی داشته باشید که بده بده. این دست زیرین است. دست زبرین داشته باشید. قدمی بردار که دیگران از دسترنج تو بهره ببرند. امروز در این محفل و مجلس شریف گفتاری از جناب شیخ مفید که در ارشادش آوردم و آن گفتار دستورالعمل و نکته‌ای بود بس عرشی و دقیق از حضرت امام باقر(ع). یک آقایی که در زمان آن حضرت با ایشان معاصر بود می‌گوید من امام باقر را دیدم در یک وضع ناراحت‌کننده‌ای. رفتم دستش را بگیرم، نصیحت و وعظش کنمم و پند و اندرزش بدهم. رفتم که من دست او را بگیرم، او دست مرا گرفت، خواستم وعظش کنم، او نصیحتم کرد. خواستم حرفی یادش بدهم، او به من چیزها آموخت. باورم نمی‌شد که بعد از علی‌بن الحسین(ع) کسی باشد که بتواند آن خلأ را پر کند و همسنگ و هم‌وزن امام زین‌العابدین(ع) باشد تا آنکه آن روز برخوردم به فرزندش امام باقر(ع).
روزی بسیار گرم در وسط‌های روز که آفتاب سخت می‌درخشید. دیدم امام باقر(ع) را در اطراف مدینه بر سر ملکش. زمین و باغ و نخلستانی داشت. امام باقر(ع) تنومند بود. دیدم این آقای تنومند در آن هوای گرم داغ بر سر مزرعه و باغ و ملکش با دو تن کارگر کار می‌کند، جوری که عرق از پیشانیش می‌چکد. جلو رفتم و گفتم، «آقا! شما از بزرگان این مرز و بوم‌ هستید. برای خود مقام و عنوانی دارید. مردم از شما حساب می‌برند. آخر چرا این قدر برای دنیا تلاش می‌کنید؟» آن آقا معنی دنیا را نفهمیده بود. امام فرمود، «اگر در این حال و بر سر مزرعه‌ و با عرق جبین و خستگی از دنیا رخت بربندم، پیش آفریدگار و خالق خود روسفید و سربلندم که در حالی جان به جان آفرین تسلیم کردم که مشغول عبادت او بودم.»
این عبادت است. چه کسی گفت که کار کردن عبادت نیست؟ من که دارم زحمت می‌کشم تا با دسترنج خودم وزر و وبال تو نشوم، دست به سوی مردم دراز نکنم، این دنیاست؟ این بد است؟ این عبادت است. به مزرعه و‌ مغازه‌ات که می‌روی عبادت نیست؟ نهال غرس می‌کنی، داد و ستد می‌کنی، درس می‌خوانی، کتاب می‌نویسی عبادت نیست؟ آن کاری را که خدای متعال امضا فرمود، تو بیدار باش که همه را رنگ عبادت داده. پیراهنت را که داری می‌شویی که این پیراهن پاک باشد تا با نماز بخوانی قربه الی الله، این شست و شوی پیراهن برای تو عبادت است. در خودت مطالعه کن، خودت را بنگر.
رسول الله فرمود دست زبرین بهتر از دست زیرین است. زبر دست باشید، زیر دست نباشید. در کافی دارد یکی از صحابه پیغمبر تهیدست شد. چیزی نداشت و زندگیش مختل شد. همسرش به او گفت این همه از اطراف و اکناف می‌آیند و می‌روند پیش پیغمبر. تو چرا با اینکه از صحابه‌اش هستی و در مدینه هستی، عرض حاجت به حضور ایشان نمی‌بری؟ برو بلکه رسول الله دستت را بگیرد و مالی به تو ببخشد و کمکی به تو بکند و از این فقر به در بیایی. مرد برخاست رفت به حضور رسول الله. وارد که شد پیغمبر دید دارد می‌آید، برای انسان کامل حجاب نیست. انسان کامل سریان در دل‌ها دارد. این شخص که وارد شد، رسول الله دید که اگر او در پیش مردم دهان باز کند بگوید یا رسول الله! بر ما نظر کن، عظمت مقام روحانی خود را به ناچیز فروخته است. مهلتش نداد تا دهان باز کند. فرمود، «مَن سَأَلَنَا أَعْطَیْنَاهُ وَ مَنِ استَغنَى أَغنَاهُ اللَّهُ »، کسی اگر از ما بخواهد، دست دراز کند ما آدمی نیستیم که دست رد بر سینه‌اش بزنیم، اما اگر بخواهد تن به گدایی در ندهد و آقایی و مقام شامخ انسانی خود را حفظ کند، خدای متعال بی‌نیازش می‌کند.
آقای عزیز! کسب و کارت را مغتنم بشمار. آقای کاسب، نسّاج، بقّال، نجّار، رفتگر… قدر خود را بدان. «مَن سَأَلَنَا أَعطَیْنَاهُ وَ مَنِ استَغنَى أَغنَاهُ اللَّهُ». آن کسی که از ما نخواهد، خدای متعال بی‌نیازش می‌کند. از تو حرکت از خدا برکت.
آن شخص مقداری نشست و سخن نگفت. سپس از جا برخاست و رفت. همسرش از او پرسید چه شد؟ گفت رسول الله مهلتم نداد. تا من وارد شدم فرمود، «مَن سَأَلَنَا أَعطَیْنَاهُ وَ مَنِ استَغنَى أَغنَاهُ اللَّهُ». فهمیدم که به من فرمود. همسرش او را وسوسه کرد گفت پیامبر داشتند صبت می‌فرمودند. از قضا ورود شما مصادف شد با این سخن پیامبر. او را باز فرستاد. بار دوم به حضور پیامبر تشرف حاصل کرد، همین که وارد شد رسول الله مهلتش نداد و فرمود، « مَن سَأَلَنَا أَعطَیْنَاهُ وَ مَنِ استَغنَى أَغْنَاهُ اللَّهُ» برگشت و دوباره وسوسه‌های گوشه و کنار دوباره در روایت دارد آمد و همان حرف را شنید. گفت چه طور می‌شود یک بار، دو بار، سه بار اتفاقی باشد؟ پیامبر دارد مرا آدم می‌کند، هشدار می‌دهد، بیدار می‌کند، به من می‌گوید آدم باش. دارد به من می‌گوید «الید العلیا خیر من الید السفلی».
پیامبر پدر امت است. نمی‌خواهد که من دست زیرین داشته باشم. می‌خواهد دست زبرین داشته باشم. رفت خانه همسایه‌ و داسی خواست، ریسمانی را برگرفت و گفت می‌روم صحرا و بوته می‌کنم. رفت بار اول یک مقدار بوته کند و بست به دوشش آمد به مدینه و آنها را با مقداری آرد معامله کرد و رفت خانه به همسرش گفت آنها را خمیر کن و نان درست کن. فردا رفت، روز بعدش رفت، بیشتر و بیشتر، به جای بوته‌ها آشنایی یافت، کم کم داسی خرید و پولی فراهم کرد و کارگری گرفت. بعد شترهائی خرید. بوته‌ها را می‌کند و پشت شتر می‌گذاشت و می‌داد دست کارگرش که می‌برد در مدینه و می‌فروخت و در این کار ماهر شد.
طولی نکشید که آمد خدمت پیغمبر و عرض کرد، «یا رسول الله! من این مقدار از مؤونه سالم را زاید آوردم. وجوهات بدهکارم. چقدر باید وجوهات بپردازم؟ وقتی قرض الهیش را پرداخت کرد، شرح حالش را به پیغمبر اکرم(ص) عرض ‌کرد. رسول الله فرمود، «آن چند باری که شما آمدی من پشت هم گفتم، «مَن سَأَلَنَا أَعطَیْنَاهُ وَ مَنِ استَغنَى أَغنَاهُ اللَّهُ» برای امروز گفتم. اگر آن روز به تو کمک می‌شد تو دیگر این نمی‌شدی، و به فکر خود نمی‌افتادی. دیدی وقتی که وقتی استغنای از مردم بجویی و چشمت به خالق باشد، نه به خلق، خدای متعال بی‌نیازت می‌کند.»
ما بد می‌فهمیم. استغنای از مردم نه این است که احتیاج به افراد اجتماع نداریم، ما بالطبع مدنی هستیم، احتیاج به زندگی داریم. این همه نعمت‌ها، روزی‌ها، کارخانه عالم به این عظمت برای ما می‌گردد. «
ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند
تا تو نانی به کف آری و به منت نخوری»(۴).
این همه در تکاپو، جست‌وجو و در آمد و شدند. همه در کار تا تو لقمه نانی به دست بیاوری. دست به سوی چه کسی دراز می‌کنی؟ برگردیم به دنباله گفتار رسول الله در حجه الوداع. در حجه الوداع فرمود آگاه باشید این جبرئیل است، این روح‌الامین است در سرّ و جان و قلب من حرف آورده و از جانب حقیقت عالم، به قلب من نهاده و به من فرموده که این نظام احسن‌ و این اداره مدیری دارد. این خانه را صاحبی است. این جهان را جهانبانی است اداره عالم حسابی دارد و کتابی دارد. به قول خواجه عبدالله انصاری، «الهی! آنکه در دست من است ندانم که روزی کیست و آنچه که روزی من است ندانم که در دست کیست.» شما اینجا باغ می‌گیرید که از این میوه‌های باغتان، از این کشت مزرعه‌تان چه کسی در کجاها استفاده می‌کند و آن آقا در آنجا در مملکت خود، در سرزمین خود مشغول یک سلسله کارهایی است که می‌بینی او هم از آن طرف تقدیم می‌کند، او هم از آن طرف دارد خدمت می‌کند. اجتماع یک پیکر است. پیکر بسیار بزرگی که شرق و غرب عالم زمین ما را فراگرفته است. پیکری است صاحب اعضا و جوارح، همه با یکدیگر وابسته، همه در خدمت یکدیگر. این عالم حسابی دارد. چرا این قدر اضطراب دارید؟
حق جل و علا اداره‌اش این‌ طور است که جانداری هرگز نمی‌میرد تا مطابق اداره عالم، روزیش را به‌طور کمال بگیرد، تا روزیش را تحصیل نکند از اینجا رخت برنمی‌بندد. حال که این است در طلب رزقتان نیکوکار باشید، به‌درستی قدم بردارید، دنبال خلاف و خطا نروید، خدای متعال روزی را در میان شما به حلال تقسیم کرد نه به حرام. شما حلال را حرام نکنید، او برای شما پاک آفرید. باران، آب، دریا، ماه، ستارگان، آفتاب همه را پاک وحلال آفرید. شما حلال را حرام نکنید.
روایت کوتاهی است از حضرت امیرالمومنین(ع) که وقتی به مجلسی تشریف می‌برد مرکبش را به دست شخصی می‌دهد، آقا تشریف بردند برگشتند دید که مرکب ایستاده است، اما آن شخصی که مرکب را دست او داده نیست و افسار هم بر سر مرکب نیست، در همین اثنا دیدند یک آدمی پیدا شده و افسار در دست اوست، گفت من از فردی این را خریدم. چقدر خریدی؟ دو درهم. گفت این افسار برای این مرکب است و آن مرد دزدیده. امیرالمؤمنین دو درهم به شخص داد افسار را از او گرفت و بر سر مرکب زد و سوار شد فرمود خدا گواه است من خودم می‌خواستم به آن آقا دو درهم بدهم، عجله کرد، رنگ‌ها، وسوسه‌ها و خیال‌ها نگذاشت. این دو درهم نصیب او می‌شد، منتهی حرام را آورد جای حلال‌.
آن رنگ‌ها،خیالات، وسوسه‌ها، همنشینی‌ها، شب نشینی‌ها، رفقای بد، مقالات هرزه، نوشته‌های ناپاک به جان‌ها رنگ داده، رنگی که دل‌ها را مریض و روح‌ها را کثیف و آلوده کرده. از غذای لذیذ روحانی لذت نمی‌برند . به حریم اله قدم نمی‌گذارند. گاهی حرف‌های لاطاعل می‌زنند که این‌ طور هم نیست که علما و روحانیون می‌گویند. تا این اندازه و حد هم نیست. اینها همه پندارها و غلط‌هایی است که آن رنگ‌ها داده، یعنی زبان آن رنگ‌هاست. می‌بینید چقدر در شریعت مطهره سفارش شده که نگذارید فرزندان شما به رنگ‌های بد آلوده و با رفقای بد همدرس شوند. مواظب خوراک و رفتار و کسب و کارشان و شیر و دارویشان باشید. اینها همه در آنها اثر می‌گذارد. یک مجلس وعظ و خطابه، یک کتاب و مقاله شیرین علمی جان را انبساط و نور می‌دهد، یک مقاله علمی دری است به سوی عالم اله و در مقابل یک کلمه ناروا، یک مجلس پلید، یک مقاله هرزه، یک آدم آلوده، دل را تیره می‌کند. همان ‌طور که از حرف خوب و کتاب پاک نور می‌گیرید، همین ‌طور از حرف ناپاک، از مقاله‌های هرزه، از نوشته‌های آلوده، رنگ می‌گیری. ببین چه می‌خوانی؟ ببین دنبال چه می‌روی؟
به‌خصوص جوانان عزیز من! شما الان در اجتماع مشتری‌هایی دارید که آقایان پیر و سالخورده‌ ندارند. به سراغ شما می‌آیند، بازاری دارند که آن بازار را باید توی جوان گرم نگه داری. آن جاها را باید تو اداره کنی. به سراغ فرد سالخورده نمی‌روند. اینها مشتری بازارشان نیستند. جنابعالی را می‌خواهند، در جنابعالی وسوسه‌ها می‌کنند. جوان! به فکر عاقبت خود باش. رنگ‌ها می‌دهند. زنگ‌ها در دلت می‌نشیند. عمر نازنین که بهترین سرمایه است از دست تو گرفته می‌شود. بعد می‌بینی که ای بسا قد و قامت‌های رعنا، افرادی که مثل درخت شمشاد سر به فلک کشیده بودند، طولی نکشید که از پای درآمدند. چه شد؟ وقت آنها را قاپیدند با یک عکس، با یک تفریح، با چند شمایل، با چند زرق و برق.
مگر کودکی؟ مگر بچه‌ای که این الوان تو را بربایند، بگیرند، بخرند تو را؟ قدر خود بشناس. الان جنابعالی مشتری داری. جوان عزیز! اگر رنگ بد بگیری، ریشه‌کن کردن این رنگ از شما خیلی مشکل است. رنگ بد که گرفتی، این رنگ‌ها در فرزندان شما اثر می‌گذارد. به فکر کمال، تحصیل علوم، به دست آوردن صنایع و هنر باش. آنی را به دست بیاور که در اجتماع تو را عظیم و بزرگ بدارد. به فکر خود باش. خود را دریاب. دلت برای خودت بسوزد. از این و آن ننالید از خودتان بنالید. رسول الله فرمود، «از کسی نترسید مگر از خودتان. کاری نکنید که اعمال بد شما زندان شما شوند.»

پی‌نوشت:
۱٫ احزاب/۷۱
۲٫ مطففین/۱۴
۳٫ جمعه/۲
۴٫ سعدی
سوتیترها:

۱٫
زنگ گناه روی دل‌ها نشسته. اول باید آن زنگ‌ها را از جان گرفت و حالا جان صافی درست فکر می‌کند و در می‌یابد و لذایذ روحانی را می‌فهمد. به خود می‌آید که من کیستم؟ حجاب‌ها نمی‌گذاشتند به نعمت «من کیستم» متنعم شود. حالا به هوش می‌آید و می‌اندیشد که من کیستم؟ این زنگ‌ها که از او گرفته شد، جان، ملکوت عالم را مشاهده می‌کند و با حقایق عالم همنشین می‌شود.

۲٫
حق جل و علا اداره‌اش این‌ طور است که جانداری هرگز نمی‌میرد تا مطابق اداره عالم، روزیش را به‌طور کمال بگیرد، تا روزیش را تحصیل نکند از اینجا رخت برنمی‌بندد. حال که این است در طلب رزقتان نیکوکار باشید، به‌درستی قدم بردارید، دنبال خلاف و خطا نروید، خدای متعال روزی را در میان شما به حلال تقسیم کرد نه به حرام. شما حلال را حرام نکنید، او برای شما پاک آفرید. باران، آب، دریا، ماه، ستارگان، آفتاب همه را پاک وحلال آفرید. شما حلال را حرام نکنید.

۳٫
! اگر رنگ بد بگیری، ریشه‌کن کردن این رنگ از شما خیلی مشکل است. رنگ بد که گرفتی، این رنگ‌ها در فرزندان شما اثر می‌گذارد. به فکر کمال، تحصیل علوم، به دست آوردن صنایع و هنر باش. آنی را به دست بیاور که در اجتماع تو را عظیم و بزرگ بدارد. به فکر خود باش. خود را دریاب. دلت برای خودت بسوزد. از این و آن ننالید از خودتان بنالید. رسول الله فرمود، «از کسی نترسید مگر از خودتان. کاری نکنید که اعمال بد شما زندان شما شوند.»

24خرداد/97

بی‌پرده با تاریخ / اردیبهشت و خرداد ۱۳۶۳

از شهادت مجاهد شریف و خدمتگزار مخلص اسلام

تا افتتاح مجلس دوم شورای اسلامی

 

اردیبهشت و خرداد ۱۳۶۳ در خود حوادث تلخ و شیرین زیادی را نهفته دارد، از سویی در اردیبهشت این سال آیت‌الله مهدی شاه آبادی نماینده تهران در مجلس شورای اسلامی هنگام دیدار از خطوط مقدم جبهه بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید و ملتی را در غم از دست دادن خود سوگوار ساخت و از سوی دیگر نیز با گشایش دومین مجلس شورای اسلامی کشور به ثباتی دشمن‌شکن رسید و بر همگان مشخص ساخت که ایران اسلامی حتی در شرایط جنگ تحمیلی جهانی علیه خود یک روز بدون مجلس نمی‌ماند.

در ادامه به شرح این رویدادها می پردازیم.

شهادت «مجاهدی شریف و خدمتگزاری مخلص برای اسلام»

ششمین روز اردیبهشت ماه ۱۳۶۳ آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی نماینده تهران در مجلس شورای اسلامی هنگام دیدار از خطوط مقدم جبهه بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید.

عالم مجاهد شهید آیت‌الله حاج شیخ مهدی شاه‌آبادی پس از پیروزی انقلاب اسلامی علاوه بر حضور پررنگ در تمامی عرصه‌های دفاع از نظام اسلامی، دو دوره از سوی مردم تهران به نمایندگی مجلس شورای اسلامی برگزیده شد که قبل از آغاز دوره دوم، در جزیره مجنون به شهادت رسید.

آیت‌الله العظمی میرزا محمدعلى شاه‌‏آبادى، پدر شهید مهدى شاه‏‌آبادى، از عارفان وارسته بود که امام خمینى سالها از محضر ایشان کسب فیض کرده بود.‏ امام خمینی«ره» پس از شهادت آیت‌الله شاه آبادی با ابراز تاسف و تاثر از شهادت جانگداز این عالم بزرگوار طی پیامی ضمن تبریک و تسلیت این شهادت به امام زمان«عج» تصریح کردند: «مبارک باد بر آن حضرت چنین فداکاران و جانبازان در راه هدف بزرگ و اسلام عزیز که با شهادت افتخارآمیز خود ملت عظیم الشأن ایران به ویژه روحانیت عالی‌قدر را سرفراز مى‏‌نمایند.»

در ادامه این پیام آمده بود: «این شهید عزیز علاوه بر آنکه خود مجاهدى شریف و خدمتگزارى مخلص براى اسلام بود و در همین راه به لقاء‌اللَّه پیوست، فرزند برومند شیخ بزرگوار ما بود، که حقاً حق حیات روحانى به این جانب داشت که با دست و زبان از عهده شکرش برنمى‌‏آیم. از خداوند متعال براى این شهید سعید و سایر شهداى در راه اسلام رحمت در جوار خود و براى فامیل معظّم و حضرات آقازادگان محترم شاه‌آبادى دامت افاضاتهم، صبر و اجر عظیم خواستارم.»(۱)

تصویب طرح تشکیل شوراهای اسلامی کار

۱۷ اردیبهشت ۱۳۶۳ طرح تشکیل شوراهای اسلامی کار در مجلس به تصویب رسید.

 بر این اساس تمام واحدهایی که بیش از ۳۵ نفر نیروی شاغل در اختیار دارند، موظف به تشکیل این شورا شدند. برخی از وظایف شورای اسلامی کار به این قرار است: ۱ـ ایجاد روحیه همکاری در کارکنان، ۲ـ همکاری با انجمن اسلامی برای بالا بردن آگاهی کارکنان، ۳ـ نظارت بر امور و ارائه پیشنهاد به مسئولان واحدها ۴ـ رسیدگی به شکایات کارکنان ۵- گسترش امکانات رفاهی و حقوقی کارکنان ۶- معرفی افراد لایق برای مسئولیت‌ها

مهار چاه‌ها به دست متخصصان ایرانی

۵ خرداد ۱۳۶۳ چاه‌های شماره ۳ و ۱۰ نوروز به دست متخصصان ایرانی مهار شد. محمد آقایی مدیرعامل شرکت نفت فلات قاره، با اعلام جزئیات این خبر گفت: «روزانه ۶ هزار بشکه نفت از چاه شماره ۶ فوران می‌کرد که نزدیک به ۵ هزار بشکه آن می‌سوخت و بیش از هزار بشکه دیگر به دریا می‌ریخت.»

در این روز عراق شهرهای مهران، کرمانشاه، قم، قزوین، ایلام، گیلان غرب، پیرانشهر، اراک، بانه و مریوان را بمباران کرد.

افتتاح دومین دوره مجلس شورای اسلامی

۷ خرداد ۱۳۶۳ دومین دوره مجلس شورای اسلامی با حضور آیت‌الله خامنه‌ای رئیس‌جمهور آغاز به کار کرد. مراسم تودیع نمایندگان مجلس اول یک روز پیش از آن برگزار شده بود.

دومین دوره مجلس شورای اسلامی صبح ۷ خرداد این سال با پیام امام خمینی«ره» و با حضور آیت‌الله خامنه‌ای رئیس‌جمهور، آیت‌الله موسوی اردبیلی رئیس دیوان عالی کشور، آیت‌الله‌هاشمی رفسنجانی رئیس اولین مجلس شورای اسلامی، میرحسین موسوی نخست‌وزیر و اعضای هیئت دولت و جمعی از مقامات لشکری و کشوری و نیز سفرا و کارداران کشور‌ها در جمهوری اسلامی ایران گشایش یافت.

در مراسم گشایش دومین مجلس شورای اسلامی پس از تعیین هیئت رئیسه سنی مجلس و گزارش حجت‌الاسلام ناطق نوری وزیر کشور، پیام امام خمینی قرائت شد.

در بخشی از پیام امام خمینی آمده بود: مجلس محترم دوره اول گرچه کارهای بسیار ارزنده‌ای انجام داد و با کوشش و مشکلات فراوان از عهده وظایف خود به درآمد، لکن تراکم مشکلات پس از انقلاب و خیانت‌های رژیم سابق آنچنان زیاد بود که قهراً بسیاری از مشکلات به عهده مجلس حاضر است، از آن جمله حل مسائل بسیار مهم اقتصادی و مبارزه با تورم و حل مسأله مسکن و زمین است و رسیدگی هر چه بیشتر به امور محرومان و قشرهای کم درآمد و از آن جمله افراد محترمی می‌باشند که در دستگاه‌های دولتی با حقوق محدود مشغول خدمت هستند، این کارمندان زحمتکش اکثر قریب به اتفاقشان درآمد دیگری ندارند و به حقیقت از قشر محروم هستند، چنانچه حل مسائل کشاورزی که از مهمات امور کشور است به عهده دولت با پشتیبانی مجلس است.

در ادامه این پیام آمده بود: شک نیست که مجلس به همه امور کشور نظارت دارد و حق نمایندگان است که از هر انحراف و خلافی که از وزرا و ادارات می‌بینند به حکم قانونی جلوگیری کنند و دولت را تا حد استیضاح بکشانند، لکن فرق‌هاست بین نظارت و استیضاح و بین عیب‌جوئی و انتقام‌گیری و این فرق را همه کس پس از رجوع به وجدان خویش می فهمد.

این پیام تأکید می‌کرد: شک نیست که مقدم بر هر چیز وحدت و انسجام خود حضرات نمایندگان و دست‌اندرکاران و پشتیبانی هر قشر از سایر اقشار است. امروز با وضع حاضر جهان نسبت به ایران، اختلافات و تفرقه در داخل هر قشر یا قشری با اقشار دیگر که ناچار به اقشار ملت نیز سرایت می کند سم مهلکی است که اول خود و در پی آن کشور و ملت و بالاتر از همه اسلام بزرگ را به خطر نابودی می‌کشاند و در عصر حاضر و وضع موجود گناهی عظیم‌تر و جنایتی هولناک‌تر از آن نخواهید یافت. حضرات علمای اعزام و ائمه جمعه کثرالله امثالهم توجه کنند که گاه یک جمله آنان یا یک مصاحبه و خطبه، جمهوری اسلامی را در سطح جهان زیر سؤال می‌برد و در داخل فاجعه می‌انگیزد و منشأ اختلاف و تفرقه می‌شود و موجب تضعیف سپاه و ارتش و سایر قوای مسلح می شود.(۲)

تأکید بر ارتباط واقعی مردم و مجلس

پس از قرائت پیام امام خمینی، آیت‌الله خامنه‌ای رئیس‌جمهور وقت کشورمان نیز طی سخنانی اظهار داشتند: «مسائل توزیع عادلانه درآمدها، نظام پرداخت مالیاتی، تجارت خارجی، زمین‌های کشاورزی، مسئله مهاجرت، مسائل مربوط به فرهنگ و آموزش عالی در مجلس دوم باید پیگیری شود. رئیس‌جمهور تاکید کرد: ارتباط واقعی مردم و مجلس تضمین‌کننده انقلاب و خط قانونگذاری در کشور خواهد بود.»(۳)

ادامه حملات موشکی عراق به شهرهای ایران علیرغم ادعای پذیرش درخواست سازمان ملل!

به دنبال حملات موشکی و توپخانه‌ای عراق به شهرهای ایران و مقابله به مثل کشورمان، سازمان ملل متحد قراردادی موسوم به ۱۲ ژوئن برای منع دو طرف از حمله به مناطق مسکونی را به امضا رساند. این در شرایطی بود که ایران تنها تاسیسات نظامی و اقتصادی عراق را به تلافی بمباران شهرهای مسکونی کشورمان هدف قرار می‌داد.

این همه در حالی بود که رژیم بعث عراق علیرغم ادعای پذیرش درخواست سازمان ملل متحد مبنی بر حمله نکردن به مناطق مسکونی به این حملات ادامه می‌داد.

علی‌رغم ادعای صدام مبنی بر قبول تقاضای دبیرکل سازمان ملل در خودداری از حمله موشکی و بمباران هوایی مناطق مسکونی شهرهای ایران صبح ۲۱ خرداد بار دیگر رژیم بعث عراق برای سومین بار طی یک هفته دزفول را مورد حمله موشکی قرار داد و ۴ موشک به مناطق مسکونی این شهر اصابت کرد.

براساس گزارش جرائد در روز ۲۲ خرداد همین سال «حمله موشکی تاکنون ۲۸ نفر شهید و ۲۵۰ مجروح برجای گذاشته است و تلاش‌ها برای یافتن اجساد دیگر شهدا از زیر آوار و کمک به مجروحین همچنان ادامه دارد. این حمله بی‌رحمانه با موشک‌های ۹ متری اهدایی ابرقدرت‌ها صورت گرفت. در این حمله ۱۵۰ خانه و مغازه به کلی ویران شد و ۵۰ دستگاه اتومبیل منهدم شد و به ۳۰۰ خانه و مغازه دیگر آسیب شدید رسید.»(۴)

علی اکبر ولایتی وزیر امور خارجه وقت ایران نیز به دنبال این حمله موشکی طی تلگرامی به دبیرکل سازمان ملل تأکید کرد: امید بستن به وعده‌های صدام کار عبثی است و حمله موشکی وحشیانه عراق به دزفول شاهد دیگری بر این مطلب است که رژیم عراق به هیچ‌وجه به مقررات بین‌المللی و اصول منشور ملل متحد پایبند نبوده و کوچکترین وقعی نمی‌گذارد.»

در ادامه این پیام آمده بود: جمهوری اسلامی ایران این سکوت طولانی سازمان‌های بین‌المللی به خصوص سازمان ملل متحد را مشوق اصلی توسعه تجاوزات رژیم عراق می‌داند.»(۵)

 

تروریست‌ها هواپیمای ربوده شده ایرانی را به فرانسه بردند!

۲۵ خرداد یک فروند هواپیمای نظامی ایران با ۸ سرنشین ربوده شد، این هواپیما پس از خروج از آسمان کشور، در بحرین سوخت‌گیری کرد و سپس به مصر و ایتالیا و از آن جا به فرانسه رفت.

به دنبال ربوده شدن هواپیما فوکر ۲۷ جمهوری اسلامی ایران و مخالفت اکثر کشورهای با اعطای پناهندگی سیاسی به ربایندگان تروریست هواپیمای مذکور سرانجام دولت سوسیالیست فرانسه با پذیرش هواپیما در فرودگاه نیس آن کشور موافقت و مذاکره با ربایندگان را آغاز نمود.

وزارت امور خارجه ایران به دنبال این اقدام فرانسه، با احضار کاردار آن کشور در تهران و تسلیم یادداشتی به نامبرده، شدیداً به عملکرد فرانسه که مغایر با قوانین بین‌المللی است اعتراض کرد.

در این یادداشت بر این نکته تأکید شده بود که فرانسه با تبدیل شدن به پایگاه سازمان‌های تروریستی و هواپیماربایان امنیت عمومی در جهان را خدشه‌دار ساخته است.

در این یادداشت از دولت فرانسه محکوم کردن اقدام اخیر هواپیماربایی و بازگرداندن هواپیما و تحویل ربایندگان براساس قراداد استرداد مجرمین بین دو کشور خواستار شده بود.

گفتنی است بنی‌صدر رئیس‌جمهور معزول و فراری نیز که در فرانسه به سر می‌برد نیز طی پیامی به نخست‌وزیر فرانسه از وی خواسته بود به ۴ ایرانی رباینده این هواپیما پناهندگی سیاسی اعطا کند. بنی‌صدر در این پیام خود را فرمانده ارتش ایران عنوان کرده بود!(۶)

گفتنی است در سومین روز اردیبهشت ماه ۱۳۶۳ عراقی‌ها با حمایت اطلاعاتی آمریکا و با هواپیماهای سوپراتاندارد فرانسوی برای نخستین‌بار ضمن حمله به جزیره خارک، نفت‌کش‌های حامل نفت ایران را مورد تعرض قرار دادند. مقامات عراقی معتقد بودند که این حملات سبب پایان یافتن جنگ خواهد شد، زیرا اگر ایران پول نفت را نداشته باشد، نمی‌تواند اسلحه مورد نیاز خود را از بازارهای آزاد تهیه کند.

 

پی‌نوشت‌ها

۱ـ صحیفه امام ، جلد ‏۱۸، ص ۴۰۷٫

۲ـ صحیفه نور جلد ۱۹ ص ۹ و روزنامه کیهان، ۷ خرداد ۱۳۶۳، ص ۲.

۳ـ روزنامه کیهان، ۷ خرداد ۱۳۶۳، ص ۲٫

۴ـ روزنامه اطلاعات، ۲۲ خرداد ۱۳۶۳، صص ۱ و ۲٫

۵ـ روزنامه اطلاعات ، ۲۲ خرداد ۱۳۶۳، ص ۱۴٫

۶ـ روزنامه اطلاعات، ۲ تیر ۱۳۶۳، ص ۱۵٫

24خرداد/97

انتخابات عراق، نتایج وچشم اندازها

 

انتخابات عراق طبق برنامه تعیین شده در روز۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۷ برگزار و پس چند روز نتایج آن اعلام شد. در این انتخابات افرادی چون لیست سائرون، فتح و نصر نتایج چشمگیری به دست آوردند و عده‌ای چون لیست الوطنیه علاوی، حزب کردی تغییر و چندین تشکل دیگر سقوط کردند.

این انتخابات در چه شرایطی برگزار شد و دلایل طلوع و سقوط احزاب چه بود و آینده عراق و نیز چشم‌انداز روابط عراق و ایران چگونه خواهد بود؟

 این انتخابات در شرایطی برگزار شد که جنگ دولت عراق علیه داعش با کمک ارتش، حشد الشعبی، نیروهای ضد تروریسم و پلیس فدرال تا حدودی به پایان رسیده و دولت موفق به پاک‌سازی کامل عراق از داعش شده است. البته در برخی از نقاط کویر غرب عراق و نیز بلندی‌های حمرین در شمال استان صلاح‌الدین تعداد کمی از تروریست‌ها به صورت زیرزمینی و پراکنده و در حال جابه‌جایی حضور دارند، ولی توان آنها در ایجاد ناامنی محدود است. همچنین در مرز مشترک عراق و سوریه تعدادی داعشی حضور دارند که گاهی در عراق عملیاتی را انجام می‌دهند. از بین بردن داعش در ابعاد نظامی دستاورد بزرگی بود و می‌بایستی در ابعاد فرهنگی تکمیل و ریشه‌کن شود.

البته این پیروزی، داعش را با بحران فکری روبرو ساخت، زیرا داعش بر پایه اصل برپایی دولت خلافت در جغرافیا(سه استان عراق) از سازمان القاعده تجزیه شد، ولی اکنون هم دولت خلافت در موصل و هم جغرافیای تحت سلطه(سه استان) آنها از بین رفته و این تفکر، داعش را با بحران فکری مواجه کرده است.

نکته دیگر از بین بردن داعش یک خواست اجتماعی در عراق بود که در آن شیعه و سنی اشتراک نظر داشتند، بلکه سنی‌ها به علت آسیب مستقیم در سه استان سنی‌نشین، اصرار بیشتری هم داشتند. به همین علت نیروهای شرکت کننده در این جنگ از جایگاه اجتماعی قابل توجهی برخوردار شدند و بخش وسیعی از ائتلاف‌های انتخابات ۲۲ اردیبهشت آینده بر محور مشارکت در جنگ دور می‌زند.

از زمان سقوط رژیم صدام حسین در سال ۲۰۰۳ تا چندی پیش، احزاب سیاسی حاکم، رنگ و بوی مذهبی و قومی پیدا کرده وعملاً سه گروه مشخص نمایندگی مردم عراق را به انحصار خود در آورده بودند. ائتلاف‌های شیعه و سنی و کرد مهم‌ترین گروه‌های منتخب بودند که با ائتلاف و سهم‌بندی باهم حکومت می‌کردند. اما ناکامی حکومت‌های گذشته در حفظ امنیت و تامین خدمات زیربنایی مانند برق و آب و نیز ناکامی نظامی و تسلط داعش بر سه استان عراق در باورهای سیاسی مردم و نیز تشکل‌های سیاسی تحولی را پدید آورد و مرحله پس از داعش را با قبل از آن متفاوت کرد.

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های انتخابات اخیر نمایان شدن ائتلاف‌های فرا قومی و فرا مذهبی است که قطعاً این شرایط به وحدت اجتماعی عراق در آینده کمک می‌کند.

 

وضعیت ائتلاف‌ها و گروه‌های سیاسی در آستانه انتخابات

اشغال عراق توسط امریکا در سال ۱۳۸۲ به بافت اجتماعی و سیاسی جامعه عراق آسیب زد و شکاف‌های قومی و مذهبی را گسترش داد، ولی پس از ۱۵ سال، وجود یک دشمن واحد به نام داعش که شهرهای سنی را تخریب و بیشتر سنی‌ها را قتل عام و آواره کرد، جامعه عراق را به یکدیگر نزدیک کرد و همکاری آنان با یکدیگر را فراهم ساخت. در سازمان حشد‌الشعبی که با فتوای مرجعیت دینی و کمک ایران تاسیس شد، واحدهای سنی در کنار اکثریت شیعه برای رهایی مردم با هم علیه داعش جنگیدند و این شرایط امکان همکاری سیاسی مؤلفه‌های قومی و مذهبی عراق را تا حد زیادی  فراهم کرد.

شکست طرح رفراندوم کردها برای استقلال کردستان با همکاری ایران و احزاب کرد وحدت‌‌طلب نیز کردها را وارد حوزه همکاری شیعه و سنی کرد. شرایط جدید امکان همکاری سیاسی و ائتلاف احزاب عرب شیعه و سنی و نیز احزاب کرد و عرب را فراهم ساخت. در انتخابات قبلی احزاب بر پایه سابقه تاریخی و حجم مبارزه آنها با صدام وارد انتخابات می‌شدند، ولی اینک شرایط تا حد زیادی تغییر کرده است. در حال حاضر چند ائتلاف مهم در رقابت‌های انتخاباتی به شرح زیر دیده می‌شوند:

الف: ائتلاف نصر و اصلاح به ریاست حیدر العبادی (نخست وزیر)که از ۶۰ گروه و حزب شیعه و سنی تشکیل شده است. گروه حکیم در این ائتلاف است.

ب: ائتلاف فتح که از ۱۸ گروه مانند بدر و عصائب اهل حق و غیره که عمدتاً شیعه هستند، از واحدها و تشکل‌های حشدالشعبی تشکیل شده است  .

ج: ائتلاف ملی که در برگیرنده ۲۶ گروه عمدتاً سنی است. حزب اسلامی سلیم الجبوری رئیس پارلمان و صالح مطلگ معاون نخست وزیر و ایاد علاوی نخست وزیر سابق در این ائتلاف عضویت دارند.

د: ائتلاف همبستگی که در برگیرنده ۱۱ گروه سنی است. النجیفی معاون رئیس جمهور  وخمیس خنجر از چهره‌های سنی ضد داعش در این ائتلاف عضویت دارند.

ه: ائتلاف کردها که فقط از ائتلاف احزاب کرد تشکیل شده و قرار گذاشته‌اند که در کردستان منفرد به میدان انتخابات بیایند، ولی در مناطق مورد اختلاف مانند کرکوک به صورت متحد و در یک لیست قرار گیرند.

و: ائتلاف دولت قانون که در برگیرنده حزب‌الدعوه به رهبری نوری مالکی و هم پیمانانش است. در دو دوره گذشته، این ائتلاف بیشترین آراء را به دست ‌آورد، ولی این‌بار به علت خروج العبادی و بدر به‌شدت تضعیف شد.

ز: ائتلاف سائرون که به ریاست مقتدی صدر از ۸ گروه تشکیل شده است.

ح: ائتلاف رافدین که اقلیت‌های مسیحی، ایزدی و صابئه را نمایندگی می‌کند.

 چگونگی و میزان تاثیرگذاری آمریکایی‌ها و عربستان بر فضای سیاسی کنونی عراق:

 زمانی که داعش در دروازه‌های شمالی بغداد استقرار یافت و تهدید کرد که هر آن ممکن است وارد بغداد شود، هیچ‌کس به جز ایران به عراق کمک نکرد. در چنین شرایطی آمریکا که ۶۰ میلیارد دلار سلاح به عراق فروخته بود، حاضر به تحویل زودرس سلاح نشد و کشورهای عربی به‌ویژه عربستان نه تنها کمک نکردند که حامی اصلی داعش بودند. تنها ایران اسلامی بود که به درخواست دولت عراق پاسخ داد و نیروی آموزشی و سلاح به عراق ارسال کرد و باتشکیل حشدالشعبی، پا به پای عراقی‌ها در همه درگیری‌ها حضور داشت.

حضور ایران در حمایت از مردم عراق در مقابل داعش شأن خاصی به ایران بخشید که قابل قیاس با هیچ کشور دیگری نیست. البته آمریکا ائتلاف ضد داعش تشکیل داد که ده‌ها کشور از جمله عربستان در آن شرکت داشتند، اما درباره نقش آنها تردید جدی وجود دارد و برخی از گروه‌های حشدالشعبی آنها را به خیانت متهم می‌کنند. به عنوان نمونه، حمله به حشد‌الشعبی در بغدادی استان انبار را خیانت آشکار و کمک به داعش می‌شمارند. به همین علت عربستان حتی اگر هم کمک پولی کند، به ائتلاف‌های سنی خواهد کرد، اما تاثیر محدودی دارد و تنها برای قشر محدودی از سنی‌ها خواهد بود.

اما آمریکا به علت اینکه دولت عراق و شخص العبادی معتقدند که دولت عراق باید در نقطه میانی بین ایران و آمریکا قرار گیرد، در انتخابات تاثیر دارد و این فهم به آمریکا قدرت تاثیرگذاری می‌بخشد. کردها نیز هم پیمان آمریکا هستند؛ اما ایران به علت هم پیمانی با شیعه(۶۰%) و بخشی از کردها و نیز با قشر محدودی از سنی‌ها بیشترین تاثیر را دارد.

علل سقوط و بروز ائتلاف‌ها در انتخابات

مردم عراق در این انتخابات به گروه‌هایی رای دادند که در جنگ علیه داعش سهم مهمی ایفا و امنیت مردم را تامین کردند. رای لیست فتح دومین پیروز انتخابات، عمدتاً به این موضوع برمی‌گردد که اساساً از نیروهای جهادی حشدالشعبی تشکیل شده است.

۱-   انتخاب لیست سائرون جریان صدری به رهبری مقتدی صدر و به شعارهای این لیست در مبارزه بی‌امان با فساد اداری و اقتصادی که متاسفانه از زمان سقوط رژیم سابق در عراق گسترش یافته بود، برمی‌گردد. این گروه وعده‌ تامین آب و برق و زندگی آبرومند برای همه عراقی‌ها را داده و دفاع از استقلال ملی را نیز در سرلوحه برنامه‌های خود قرار داده بود. ناتوانی دولت‌های عراق در تامین نیازهای اولیه زندگی، مردم عراق را خسته کرده و سبب رویگردانی مردم از تشکل‌های حاکم سابق شده است.

۲-   رای مردم عراق به گونه‌ای بود که هیچ گروهی رای یکسره کننده را به دست نیاورد و سائرون که بالاترین گروه بود ۵۴ کرسی از ۳۲۹ کرسی مجموع کرسی‌های پارلمان را به دست آورد. این رفتار اجتماعی نشان داد که عقل جمعی مردم عراق اصرار دارد که همه گروه‌ها با هم ائتلاف کنند و در فرایند تصمیم‌گیری در آینده مشارکت داشته باشند. البته تجربه هم نشان داده که حذف برخی از گروه‌ها در گذشته زمینه دخالت بعضی از دولت‌های خارجی مانند عربستان سعودی را فراهم ساخته که با حمایت از آنها شرایط نا امنی را برای جامعه باز تولید کرده و هزینه‌های اجتماعی را افزایش داده است.

۳-   طبق قانون و عرف‌های عراق، دولت آینده باید بر پایه پیشنهاد ائتلاف اکثریتی( ۱۶۵ به بالا)و نه گروه پیروز انتخابات شکل گیرد. از این ‌رو احتمالاً گروه سائرون، فتح و نصر ائتلاف اولیه را تشکیل خواهند داد و با ائتلاف با گروه‌های پیروز انتخابات از سنی‌ها و کردها ائتلاف ملی شکل خواهد گرفت.

۴-   دولت آینده عراق بر خلاف دولت‌های قبلی بر پایه سهم‌خواهی احزاب مؤتلف نخواهد بود، بلکه بر پایه قواعد اخلاقی مبارزه با فساد اداری و تامین خدمات زیر ساختی برای مردم شکل خواهد گرفت و این تغییر احتمالاً  دولت آینده را به سوی دولتی تکنوکرات خواهد برد.

 

آینده همکاری ایران وعراق

روابط ایران و عراق در حال حاضر در بهترین شرایط تاریخی خود قرار دارد. در بُعد اقتصادی، ایران سالانه بیش از ۱۲ میلیارد دلار کالا به عراق صادر می‌کند و عراق بزرگ‌ترین بازار ایران در جهان است. در ابعاد سیاسی و نظامی همکاری‌ها ادامه دارند و سالانه حدود هفت میلیون توریست بین دو کشور جابه‌جا می‌شوند.

رابطه بین دو کشور هر روز ابعاد جدیدی پیدا می‌کند و در حال پیشرفت است. شرایط جنگ علیه داعش و همکاری‌های پنهانی ترکیه با گروه‌های تروریستی سنی، تاثیر سیاسی و حضور اقتصادی ترکیه در عراق را محدود ساخته و فرصت‌های ایران را در عراق افزایش داده است. البته رابطه بد ایران و آمریکا و خروج آمریکا از توافق هسته‌ای ممکن است برای ایران در عراق چالش‌هایی را پدید آورد و دولت عراق را در تعامل با ایران با محدودیت مواجه سازد.

عراق در دوره صدام حسین برای ایران تهدیدی استراتژیک بود. این کشور با یک حکومت اقلیتی سنی و با ایدئولوژی بعثی برای امنیت ایران تهدیدی جدی محسوب می‌شد. به همین علت اولویت راهبردی ایران استمرار حضور دولت دموکراتیک و منتخب در ساختار قدرت در عراق است تا این کشور به تهدید امنیتی برای ایران تبدیل نشود. دومین هدف راهبردی، استمرار همکاری با عراق به‌ویژه در ابعاد اقتصادی است، زیرا عراق در مرحله محاصره و تحریم به ریه اقتصادی ایران تبدیل شده است و استمرار این همکاری باید در سایه همکاری اجتماعی( توریستی و زیارتی ) و همکاری نظامی و سیاسی تقویت شود. خالی بودن عراق از تروریسم تکفیری و وهابی، مسئله مهمی برای ایران به‌ویژه در مناطق مرزی غربی با عراق است. شکی نیست که گسترش همکاری میان دو کشور به نفع هر دو کشور است. شاید به این دلیل و نیز شعارسال حمایت از کالای ایرانی، توسعه صادرات به عراق به تحقق اهداف ملی ایران کمک ‌کند.

 

سوتیترها

 

۱٫

زمانی که داعش در دروازه‌های شمالی بغداد استقرار یافت و تهدید کرد که هر آن ممکن است وارد بغداد شود، هیچ‌کس به جز ایران به عراق کمک نکرد. تنها ایران اسلامی بود که به درخواست دولت عراق پاسخ داد و نیروی آموزشی و سلاح به عراق ارسال کرد و باتشکیل حشدالشعبی، پا به پای عراقی‌ها در همه درگیری‌ها حضور داشت.

 

۲٫

روابط ایران و عراق در حال حاضر در بهترین شرایط تاریخی خود قرار دارد. در بُعد اقتصادی، ایران سالانه بیش از ۱۲ میلیارد دلار کالا به عراق صادر می‌کند و عراق بزرگ‌ترین بازار ایران در جهان است. در ابعاد سیاسی و نظامی همکاری‌ها ادامه دارند و سالانه حدود هفت میلیون توریست بین دو کشور جابه‌جا می‌شوند.

 

 

24خرداد/97

جایگاه قدس در اسلام

 

 

حدود پنج هزار سال پیش جمعی از کنعانیان جزیره‌العرب به سرزمین فلسطین هجرت و در آنجا شهری بنا کردند با نام «یبوس» که بعدها به نام «اور سالم» یعنی صلح و دوستی تغییر نام یافت. اورسالم همان اورشلیم در زبان عبری است که امروز «شهر قدس» نامیده می‌شود.

این شهر تا کنون هفده بار مورد حمله قرار گرفته و محاصره و بارها با خاک یکسان شده است. این شهر برای پانزده قرن در اختیار «یبوسیان »یا همان کنعانیان، چهار قرن در سلطه بنی‌اسرائیل، چند قرن در سلطه ایرانیان، دو قرن دراختیار یونانیان و چهار قرن تحت سلطه رومیان بوده است.

پس بنی‌اسرائیل فقط چهار قرن بر بیت‌المقدس تسلط داشته‌اند و عهدنامه‌ مسلمین نشان می‌دهد که یهودیان در آن دوران به عنوان اتباع و ساکنان رسمی اورشلیم شناخته نمی‌شدند و از آنان نامی به میان نیامده بود.(۱)

پس از فتح مسالمت‌آمیز اورشلیم به دست مسلمانان، نام آن به بیت‌المقدس تغییر یافت. از آن پس از سال پانزده هـ.ق تا سال ۱۳۳۷ ق مطابق ۱۹۱۷ م جز در مدت یک قرن، همواره بیت‌المقدس جزو سرزمین‌های مسلمین بوده است.

تقدس شهر قدس

آثار و بناهای ادیان مختلف در این شهر دیده می‌شود. طبق برخی از روایات این شهر توسط حضرت سلیمان بن داود ساخته شده است.

حضرت صادق«ع» از حضرت رسول«ص» نقل کرده است که فرمود: ‌ای علی! کسی که قبور شما اهل‌بیت«ع» را تعمیر کند، گویا سلیمان بن داود را بر بنای بیت‌المقدس کمک کرده است.» (۲)

و جمعی از پیامبران از جمله حضرت یعقوب در بیت‌المقدس دفن شده‌اند. حضرت باقر در این زمینه می‌فرماید: « هنگامی که (حضرت) یعقوب«ع» از دنیا رفت، یوسف«ع» او را در تابوتی به سمت شام حمل و در بیت‌المقدس دفن کرد.» (۳)

 

تقدس قدس در اسلام

شهر بیت‌المقدس در فرهنگ اسلامی همیشه از جایگاه ویژه‌ای برخوردار و در کنار بزرگ‌ترین و مقدس‌ترین مراکز مذهبی یعنی مکه و مدینه مطرح بوده و گاه به صورت مستقل مورد توجه قرار گرفته است؛ از جمله:  

۱ـ قبله اول مسلمانان

در آغاز به مسلمانان دستور داده شد که به سمت بیت‌المقدس نماز بخوانند. مفسران این مدت را بین هفت تا هفده ماه ذکر کرده‏اند، ولى از روایات ۱۷ ماه استفاده می‌شود. از جمله روایت ذیل: از حضرت امام صادق«ع») از پدرش نقل کرده است که: رسول خدا«ص» هفده ماه به سوی بیت‌المقدس نماز خواند، سپس به سوی کعبه رو کرد در حالی که نماز عصر می‌خواند.»(۴)

علی بن ابراهیم از حضرت صادق«ع» نقل کرده است: که قبله به سمت کعبه تغییر یافت بعد از آنکه پیامبر اکرم«ص» (و نیز مسلمانان) سیزده سال (در مکه) به سمت بیت‌المقدس نماز خواند و بعد از مهاجرت به مدینه (نیز) هفده ماه به سوی بیت‌المقدس نماز خواند، آنگاه خداوند او را به سمت کعبه برگرداند.» (۵) در نتیجه پیامبر اکرم«ص» سیزده سال در مکه و هفده ماه در مدینه به صورت رسمی به سوی بیت‌المقدس نماز خوانده است.

۲ـ عروج‌گاه و فرودگاه معراج

یکی از مهم‌ترین حوادث زندگی معنوی پیامبر اکرم«ص» معراج آن حضرت است که خداوند آغاز آن را از بیت‌المقدس قرار می‌دهد. قرآن با صراحت تمام می‌فرماید: «سُبحانَ الَّذی أَسرى‏ بِعَبدِهِ لَیلاً مِنَ الْمَسجِدِ الحَرامِ إِلَى الْمَسجِدِ الْأَقصَى الَّذی بارَکْنا حَولَهُ لِنُرِیَهُ مِن آیاتِنا إِنَّهُ هُوَ السَّمیعُ الْبَصیرُ؛(۶) پاک و منزّه است خدایى که بنده‏اش را در یک شب از مسجدالحرام به مسجدالاقصى ـ که گرداگردش را پربرکت ساخته‏ایم ـ برد تا برخى از آیات خود را به او نشان دهیم؛ چرا که او شنوا و بیناست.»

«مشهور و معروف در میان دانشمندان اسلام این است که پیامبر«ص» به هنگامى که در مکه بود در یک شب از مسجدالحرام به مسجدالاقصى در بیت‌المقدس به قدرت پروردگار آمد و از آنجا به آسمان‌ها صعود کرد و آثار عظمت خدا را در پهنه آسمان مشاهده نمود و همان شب به مکه بازگشت و نیز مشهور و معروف آن است که این سیر زمینى و آسمانى را با جسم و روح توأما انجام داد.»(۷)

 

 گزارش سفر به بیت‌المقدس از زبان پیامبر«ص»

پیامبر«ص» فرمود: «… زنى با دست و ساعد برهنه و غرق در زیورهاى دنیوى به استقبالم آمد و گفت اى محمد! به من نگاه کن تا با تو سخن گویم، به او نیز توجهى نکردم و هم‌چنان پیش مى‏رفتم که ناگهان آوازى شنیدم و از شنیدنش ناراحت شدم، از آن نیز گذشتم، اینجا بود که جبرائیل مرا پایین آورد و گفت اى محمد! نماز بخوان، من مشغول نماز شدم، سپس گفت هیچ مى‏دانى کجاست که نماز مى‏خوانى؟ گفتم نه، گفت: طور سیناست، همان جاست که خداوند با موسى(ع) تکلم کرد، تکلمى مخصوص، آن گاه سوار شدم، خدا مى‏داند که چقدر رفتیم که به من گفت پیاده شو و نماز بگزار. من پایین آمده نماز گزاردم، گفت: هیچ مى‏دانى کجا نماز خواندى؟ گفتم نه، گفت این بیت‌اللحم بود، و بیت‌اللحم ناحیه‏ای است از زمین بیت‌المقدس که عیسى بن مریم در آنجا متولد شد.

آن گاه سوار شده به راه افتادیم تا به بیت‌المقدس رسیدیم، پس براق را به حلقه‏اى که قبلاً انبیاء مرکب خود را به آن مى‏بستند بسته وارد شدم در حالى که جبرئیل همراه و در کنارم بود، در آنجا به ابراهیم خلیل و موسى و عیسى در میان عده‏اى از انبیا که خدا مى‏داند چقدر بودند برخورد نمودم که همگى به خاطر من اجتماع کرده بودند و مهیاى نماز بودند و من شکى نداشتم در اینکه به زودى جبرئیل جلو مى‏ایستد و بر همه ما امامت مى‏کند، ولى وقتی صف نماز مرتب شد، جبرئیل بازوى مرا گرفت و جلو برد و بر آنان امامت نمودم و البته غرور و عجبى نیست.

آنگاه خازنى نزدم آمد در حالى که سه ظرف همراه داشت یکى شیر و دیگرى آب و سومى شراب و شنیدم که مى‏گفت اگر آب را بگیرد هم خودش و هم امتش غرق مى‏شوند و اگر شراب را بگیرد هم خودش و هم امتش گمراه مى‏گردند و اگر شیر را بگیرد خود هدایت شده و امتش نیز هدایت مى‏شوند.

آنگاه فرمود من شیر را گرفتم و از آن آشامیدم، جبرئیل گفت هدایت شدى و امتت نیز هدایت شدند، آنگاه از من پرسید در مسیرت چه دیدى؟ گفتم صداى‌ هاتفى را شنیدم که از طرف راستم مرا صدا زد. پرسید آیا تو هم جوابش را دادى؟ گفتم نه و هیچ توجهى به آن نکردم گفت او مبلغ یهود بود اگر پاسخش گفته بودى امتت بعد از خودت به یهودى‏گرى مى‏گرائیدند، سپس پرسید دیگر چه دیدى؟ گفتم ‌هاتفى از طرف چپم صدایم زد، پرسید آیا تو هم جوابش گفتى؟ گفتم نه و توجهى هم نکردم، گفت او داعى مسیحیت بود اگر جوابش مى‏دادى امتت بعد از تو مسیحى مى‏شدند.»(۸)

۳ـ فضائل بیت‌المقدس در روایات

 در روایات فضائل فراونی برای بیت‌المقدس ذکر شده‌اند، از جمله:  

۱ـ کاخ بهشتی

امام علی«ع» فرمود: چهار محل از قصرهای بهشتی است: مسجدالحرام، مسجد رسول خدا«ص» (در مدینه) مسجد بیت‌المقدس و مسجد کوفه.» (۹)

۲ـ نماز معادل با حج

حضرت امام باقر(ع) فرمود: در چهار مسجد، مسجد الحرام، مسجدالنبی و مسجد بیت‌المقدس و مسجد کوفه ای ابوحمزه نماز واجب برابر با یک حج و نماز نافله برابر با یک عمره است.» (۱۰)

۳ـ یک نماز برابر هزار نماز

از رسول خدا«ص» نقل شده است که فرمود: یک نماز در مسجدالحرام برابر با صد هزار نماز و نماز در مسجد مدینه برابر با ده هزار نماز است و نماز در بیت‌المقدس برابر با هزار نماز است (۱۱)

۴ـ نوشته روی صخره بیت‌المقدس

رسول خدا«ص» فرمود: ‌ای فاطمه! هنگامی که در شب معراج به آسمان سیر داده شدم دیدم روی صخره بیت‌المقدس نوشته شده بود خدایی جز خدای یگانه نیست و محمد«ص» فرستاده اوست، من او را با وزیرش تأیید و یاری می‌نمایم. به جبرئیل گفتم وزیر من کیست؟ فرمودعلی بن ابی‌طالب.» (۱۲)

۵ـ محل تجمع ارواح مؤمنان در شب جمعه

از امام حسین«ع» از ارواح مؤمنین پرسیده شد کجا تجمع می‌کنند؟ فرمود: زیر صخره بیت‌المقدس در شب‌های جمعه که عرش پایینی خداست تجمع می‌کنند.» (۱۳)

 ایران و مسئله قدس

یکی از علل قیام مردم مسلمان ایران علیه شاه، حمایت او از اسرائیل غاصب بود که علما و مراجع عظام در مقابل رژیم غاصب صهیونیستی عکس‌العمل شدیدی نشان دادند از جمله می‌توان به فتوای آیات عظام همچون سیدمحسن حکیم، سیدمحمد ‌هادی میلانی، سیدابوالقاسم خوئی اشاره کرد، ولی امام خمینی«ره» بیش از همه عکس‌العمل نشان داد.

امام در سخنرانی عصر عاشورای۱۳۴۲هـ.ش به شاه و اسرائیل حمله کرد و در ۱۳۴۳هـ.ش تمام گرفتاری‌های ملت ایران را ناشی از اسرائیل دانست و در سال ۱۳۴۷هـ.ش جواز صرف بخشی از حقوق شرعیه را برای تسلیح و مجهز ساختن مجاهدان فلسطین صادر کرد، امام در اقدامی دیگر در سال ۱۳۵۲هـ.ش از کشورهای درگیر با اسرائیل خواست در نبرد با اسرائیل پایدار و استوار بمانند. گفتار فتحی شقاقی در همین راستا قابل تعبیر است: «خطرناک‌ترین قضیه قرن (یعنی فلسطین) در صدر اهتمامات ابرمرد قرن (امام خمینی) قرار داشت.»(۱۴)

بعد از انقلاب امام خمینی بر مواضع خود تأکید بیشتری کرد. از نگاه امام رژیم صهیونیستی تبهکار، دولت غاصب، جرثومه فساد و غده سرطانی به شمار می‌رفت، از این رو کمتر از یک هفته از پیروزی انقلاب نگذشته بود که امام در دیدار با رهبران بلند پایه فلسطینی با شعار «امروز ایران فردا فلسطین» اولویت سیاست خارجی خویش را مشخص کرد و اصرار ورزید که که طرح شناسایی اسرائیل فاجعه، مخالفت با آن فریضه و واجب است و به صراحت فرمود: «اسرائیل از صفحه روزگار باید محو شود.»(۱۵)

روز جهانی قدس

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۸ امام خمینی«ره» به گفته‌های قبلی اکتفا نکرد بلکه در طی بیانیه‌ای رسمی روز آخرین جمعه ماه مبارک رمضان را به عنوان روز جهانی قدس اعلام کرد  و طی آن از مسلمین جهان خواست در مراسمی همبستگی بین‌المللی مسلمانان را در حمایت از حقوق قانونی مردم مسلمان اعلام کنند.(۱۶)  

مقام معظم رهبری می‌فرماید :«تحقیقاً امروز در زندگی مسلمین و در آفاق اسلامی هیچ مسئله‌ای به اهمیت فلسطین نیست… فقط غصب خانه مسلمین نیست، بلکه قضیه بالاتر از این است. مسئله این است که دشمنان جهان اسلام، بخشی از خانه مسلمین را برای حمله به صفوف مسلمین و برای مبارزه با خواسته‌ها وحرکات آنها،  سنگر قرار داده‌اند.»(۱۷)

 

 

 

پی‌نوشت‌ها

۱ـ ر.ک: ریشه بحران در خاورمیانه، حمید احمدی، ص ۷-۱۲٫

۲ـ ملاذالا خیار فی فهم تهذیب الاخبار، محمدباقر مجلسی، کتابخانه آیت‌الله مرعشی، اول، ۱۴۰۶ریال، ج۹، ص ۵۴ .

۳ـ قصص الانبیاء، وسایل الشیعه، حر عاملی، ج۳، ص۱۴۶٫

۴ـ قرب الاسناد، عبدالله حمیری، مؤسسه آل‌البیت«ع»، قم، اول، ۱۴۱۳ق، ص۱۴۳٫

۵ـ بحارالانوار، محمدباقر مجلسی، بیروت، داراحیاءالتراث العربی، دوم، ۱۴۰۳ق، ج۱۹، ص ۱۹۶٫

۶ـ اسراء، ۱٫

۷ـ تفسیر نمونه، ناصر مکارم ناصری شیرازی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، هفتم، ۱۳۷۰، ج۱۲، ص۱۱٫

۸ـ ترجمه المیزان، علامه طباطبایی, ج۱۳, ص۹٫

۹ـ هدایه الامه، حر عاملی، آستانه الرضویه المقدسه، مشهد، اول، ۱۴۱۴ق، ج۲، ص۲۰۲٫

۱۰ـ وسائل الشیعه، حرعاملی، مؤسسه آل البیت«ع»، قم، اول، ۱۴۰۹ق، ج۵، ص ۲۸۹٫

۱۱ـ مستدرک الوسائل، حسین نوری، مؤسسه آل البیت«ع»، قم، اول، ۱۴۰۸ق، ج۳، ص ۴۳۱٫

۱۲ـ تفسیر القمی، علی بن ابرهیم قمی، دارالکتاب، قم، اول، ۱۴۰۴ق، ج۲، ص ۳۳۶٫

۱۳ـ تحف العقول، ابن شعبه حرانی، جامعه مدرسین، قم، اول، ۱۴۰۴ق، ص۲۴۳٫

۱۴ـ ر.ک: سیاست خارجی ایران در دوران پهلوی، عبدالرضا هوشنگ مهدوی، صص۳۸۵-۴۵۳٫

۱۵ـ ر.ک: صحیفه نور، امام خمینی، ج۶، ص۱۱۶؛

۱۶ـ صحیفه امام خمینی، نشر آثار امام، ج۹، ص۲۶۷٫

۱۷ـ ماهنامه کوثر، ش۴۵، ص۳۴٫

 

 

سوتیترها:

 

۱٫

 

یکی از مهم‌ترین حوادث زندگی معنوی پیامبر اکرم«ص» معراج آن حضرت است که خداوند آغاز آن را از بیت‌المقدس قرار می‌دهد. قرآن با صراحت تمام می‌فرماید: «پاک و منزّه است خدایى که بنده‏اش را در یک شب از مسجدالحرام به مسجدالاقصى ـ که گرداگردش را پربرکت ساخته‏ایم ـ برد تا برخى از آیات خود را به او نشان دهیم؛ چرا که او شنوا و بیناست.»

 

۲٫

یکی از علل قیام مردم مسلمان ایران علیه شاه، حمایت او از اسرائیل غاصب بود که علما و مراجع عظام در مقابل رژیم غاصب صهیونیستی عکس‌العمل شدیدی نشان دادند از جمله می‌توان به فتوای آیات عظام همچون سیدمحسن حکیم، سیدمحمد ‌هادی میلانی، سیدابوالقاسم خوئی اشاره کرد، ولی امام خمینی«ره» بیش از همه عکس‌العمل نشان داد..

 

24خرداد/97

توطئه و پروژه آمریکایی ـ اسرائیلی با هدف جدا کردن سوریه از محور مقاومت چگونه شکل گرفت؟

هنگامى که بغداد در آوریل ۲۰۰۳ میلادى سقوط کرد، «آریل شارون» نخست‌وزیر سابق رژیم صهیونیستى و معاونانش از واشنگتن خواستند به سوریه حمله کند. «ریچارد پرل» نظریه‌پرداز حزب جمهوری‌خواه آمریکا و از طراحان جنگ عراق، در ۱۵ آوریل ۲۰۰۳ تصویب قانونی مشابه قانون عراق را با نام «آزادسازی سوریه» از مجلس آمریکا درخواست کرد تا عملاً با حمله به سوریه ساختار سیاسی این کشور را تغییر دهد، نظام بشار اسد را سرنگون کند و آن کشور را عملاً از محور مقاومت خارج سازد.(۱)

شارون نیز در ۱۶ آوریل از طریق روزنامه اسرائیلى «یدیعوت آحارونوت» به آمریکا پیام داد تا سوریه را شدیداً تحت فشار قرار دهد. متعاقب آن «شائول موفاز» وزیر جنگ سابق رژیم صهیونیستى به روزنامه اسرائیلى «معاریو» گفت: «ما یک فهرست طولانى در درخواست‌هایمان را تهیه کردیم و براى سوریه خواهیم فرستاد، ولى بهتر است این لیست از طریق آمریکایی‌ها به سورى‏ها تسلیم شود.»(۲)

«افرایم هلفى» نیز طى سخنانى در مرکز سیاست خاورمیانه واشنگتن “WINEP” اظهار داشت، اینکه آمریکا با سوریه رفتار خشونت‏آمیز داشته باشد بسیار مهم است.

روزنامه آمریکایى «واشنگتن پست» نیز در این زمینه نوشت: «اسرائیل با کمک سازمان اطلاعات آمریکا و نیز گزارش‌هایى از عملکرد بشار اسد رئیس‌جمهورى سوریه، واشنگتن را به تهاجم علیه سوریه ترغیب کرد.»

شمارى از اعضاى مهم لابى صهیونیستى به این اعتراض‌ها دامن زدند. «پل ولفوویتز» معاون سابق وزیر دفاع آمریکا تغییر رژیم سوریه را ضرورى دانست. ریچارد پرل در بیانیه‏اى مطبوعاتى گفت ما پیام کوتاهی به خاورمیانه فرستاده‏ایم که شامل چند کلمه است مبنى بر اینکه بعد از عراق نوبت شماست.

«لورانس کبلان» به خاطر اینکه به کوتاهى در حمله به سوریه متهم نشود، در مقاله‏اى در روزنامه «نیوریبلیک» در ۲۱ آوریل نوشت: «بشار اسد رئیس‌جمهورى سوریه خطر جدى براى آمریکا محسوب مى‏شود.»

در کنگره آمریکا «الیوت انگل» نماینده کنگره، دوباره طرح مجازات سوریه و بازگرداندن حاکمیت به لبنان را ارائه کرد و در این طرح دمشق تهدید شد که اگر نیروهایش را از لبنان خارج نکند و از تلاش خود براى دستیابى برندارد و نیز حمایت خود را از تروریست‌ها قطع نکند، تحریم اقتصادی خواهدشد.

همچنین طرح مذکور از سوریه و لبنان مى‏خواهد با اسرائیل آشتى کنند، و گر نه باید بهای مواضع خود را پرداخت کنند.(۳)

لابى صهیونیستى به ویژه کمیته امور عمومى آمریکایی ـ اسرائیلى موسوم به ایپک  (IPAC) طرحى را که خود عنوان کرده بود مورد تأیید قرار داد. آژانس خبرى یهودیان “JEWISH AGENCY” اعلام کرد عزیزترین دوستان اسرائیل در کنگره هستند. با اینکه دولت جرج بوش رئیس‌جمهورى آمریکا طرفدار اقدام کنگره در تصویب قانون دشمنى سوریه نبود، اما این طرح با اکثریت ۳۰۸/۴ در مجلس نمایندگان و ۸۶/۴ در مجلس سنا به تصویب رسید ـ لذا جرج دبلیو بوش در ۱۲ دسامبر ۲۰۰۳ میلادى این قانون را امضا کرد و بعد از آن طرح تصویب شده به مرحله اجرا درآمد.(۴)

در میان نمایندگان کنگره آمریکا در مورد فایده و نیز علت‏هاى حمله به سوریه اختلاف بروز کرد. با اینکه نئومحافظه‏کاران شور و شوق حمله به دمشق را در سر مى‏پروراندند،  سازمان مرکزى جاسوسى آمریکا «سیا» و وزارت خارجه با این ایده مخالف بودند.

حتى بوش بعد از امضاى قانون جدید گفت: «با گام‏هاى بسیار کُند به سوى اجراى این قانون حرکت مى‏کند، چون که سوریه از تاریخ ۱۱/۹ /۲۰۰۳ اطلاعات مهمى را در مورد گروه القاعده دراختیار واشنگتن قرار داد و نیز به واشنگتن در مورد احتمال وقوع حملات تروریستى سازماندهى شده علیه آمریکایی‌ها در منطقه هشدار داد.

همچنین سوریه به بازرسان سازمان سیا اجازه داد تا هرگونه بازجویى که مى‏خواهند از محمد الزمار متهم به به کار گرفتن برخى ربایندگان هواپیماى آمریکا در حادثه ۱۱ سپتامبر انجام دهند، لذا واشنگتن ترجیح داد خودش را از منبع چنین اطلاعات مهمى محروم نسازد، زیرا «بى‏نیازى از این اطلاعات مبارزه فراگیر و گسترده بر ضد تروریسم را بر هم مى‏زند.»(۵)

علاوه بر آن تا پیش از حمله به عراق، سوریه روابط بدى با واشنگتن نداشت و خود را   منشاء تهدید براى آمریکا نمى‏دانست. اما درنهایت قرار گرفتن سوریه در لیست دشمنان آمریکا باعث شد که این کشور انگیزه قوی براى مشکل‌تراشى براى نیروهاى آمریکایى در عراق پیدا کند.

 با اینکه کنگره آمریکا اصرار داشت سوریه را در تنگنا قرار دهد، از این کشور ‏خواست تقاضاهای مسئولان اسرائیلى و به‌خصوص سازمان‏هاى طرفدار این رژیم یعنى اپیک را برآورده سازد، بدین معنا که اگر وجود لابى صهیونیستی نبود، صدور قانون مجازات و تحریم سوریه از سوى آمریکا هم نبود و سیاست آمریکا در قبال دمشق با منافع خودش هماهنگ‏تر و منسجم‏تر بود.(۶)

از این رو پس از اشغال عراق اتهاماتی از سوی آمریکا متوجه نظام سوریه شد که بدین قرارند:

۱ـ حمایت سوریه از تروریسم؛ (حمایت‌ از انتفاضه فلسطین و جنبش حزب‌الله لبنان)

۲ـ حمایت ‌سوریه از صدام حسین در جنگ ‌و ارائه تسهیلات به او؛

۳ـ مخالفت ‌سوریه با برقراری ‌صلح در خاورمیانه (صلح با اسرائیل)؛

۴ـ تلاش‌سوریه برای دستیابی‌به سلاحهای ‌نامتعارف‌ و‌ کشتار ‌جمعی؛

۵ـ دخالت سوریه در امور عراق؛

البته اتهامات فوقالذکر دلیل اصلی آمریکا و صهیونیسم و به‌طورکلی نظام سلطه و رژیمهای همسو با آنها برای تغییر رژیم سوریه نبود، بلکه موضوعی که ‌بیش از هر چیزی برای آنها اهمیت داشت، روابط سوریه با جمهوری اسلامی ایران و نقش برجسته آن در محور مقاومت علیه صهیونیستها‌ در منطقه بود.

مکاتبات ‌محرمانه و سرّی‌ ‌سفارتخانههای‌آمریکا‌ که ‌از‌سوی «ویکی لیکس» منتشر شده و حاوی ‌گزارشهای ‌محرمانه این سفارتخانه به وزارت خارجه آمریکاست، به وضوح نشان میدهد که ریشههای بحران‌سازی علیه نظام‌ سوریه و مخالفت با آن کشور از سال ۲۰۰۶ با هدف جداسازی سوریه از محور مقاومت و جمهوری اسلامی ایران در قالب یک پروژه آمریکایی ـ اسرائیلی در دستور کار نظام سلطه جهانی قرار گرفت و مقدمات آن آغاز شد. بخشی از این اسناد که متعلق به فاصله سال‌های ۲۰۰۶ (۱۳۸۵) تا ۲۰۰۸ (۱۳۸۷) است و توسط روزنامه کیهان (۲۹/۹/۱۳۹۱، ص۲) با عنوان «گزارش اختصاصی کیهان ـ بحران سوریه به روایت اسناد ویکی لیکس» تنظیم شده عبارتند از:

۱ـ مطابق یکی از اسناد ویکی لیکس، در نامه شماره ۳۷۳۲ مورخ ۱۹ سپتامبر ۲۰۰۶‌سفارت آمریکا که از مبدأ تل‌آویو برای وزارت خارجه ‌آمریکا ارسال ‌شده، آمده است:

«آردیتی» مدیرکل مبارزه با تروریسم شورای امنیت اسرائیل در مذاکره با «پالمر» معاون دفتر مبارزه با تروریسم وزارت ‌خارجه ‌آمریکا با اشاره به‌ ارتباط‌ ایران، حزبالله و سوریه بر ضرورت ‌جدا کردن سوریه از محور مقاومت تأکید کرده و درباره مذاکرات با سوریه به عنوان یک راهکار می‌گوید: «خیلی زود است بفهمیم چگونه میتوان سوریه را از این مدار جدا کرد. حتی اگر بلندیهای جولان را هم روی میز مذاکره بگذاریم، شاید اسد از ایران جدا نشود.»

۲ـ در سند شماره ۳۶۹۱ مورخ ۶ آگوست ۲۰۰۶ از مبدأ تل‌آویو؛ به ملاقات «افرایم اسنه» عضو کمیسیون سیاست خارجی پارلمان رژیم صهیونیستی با سناتور «تالوار» اشاره شده و پیشنهاد استفاده از الگوی لیبی برای‌ معامله با سوریه و جذب این کشور به غرب مطرح شده است.

۳ـ در سند شماره ۴۰۶۹ مورخ ۱۶ اکتبر ۲۰۰۶ از مبدأ تل‌آویو وزارت خارجه آمریکا در واشنگتن ـ پیشنهاد «شاهاک» رئیس ستاد مشترک ارتش رژیم صهیونیستی مطرح شده است که: «برای جدا کردن سوریه از مقاومت حتی میتوان روی بازپس دادن بلندیهای جولان نیز حساب کرد.»

۴ـ در سند شماره ۳۰۴۰ مورخ ۶ آگوست ۲۰۰۶ از مبدأ تل‌آویو بر نظریه وزارت دفاع رژیم اشغالگر قدس تأکید شده است که: «برای حفظ موقعیت و امنیت اسرائیل باید حاکمیت بشار اسد را متوقف و یا او را به یک معمر قذافی دیگر تبدیل کرد.»

۵ـ در سند شماره ۷۴۰۵ مورخ ۲۴ نوامبر۲۰۰۶ از مقصد تل‌آویو و ‌به نقل ‌از بررسیهای وزارت ‌دفاع رژیم صهیونیستی ‌و ‌مذاکره‌ ژرنال‌ اشکنازی با «تانسند» دستیار ویژه رئیس‌جمهورآمریکا، پیشنهاد شده است: «با استفاده از اختلافات شیعه و سنی و سایر اقوام و گروهها میتوان رژیم بشار اسد را تضعیف و سوریه را از ایران و حلقه دشمنان اسرائیل جدا کرد.»

۶ـ در سند شماره ۷۲۱۱ مورخ ۱۶ سپتامبر ۲۰۰۶ از مقصد ریاض آمده است: «زلمای خلیل زاد، سفیر آمریکا در بغداد در ملاقات با ملک عبدالله پادشاه سعودی با وی درباره راههای جدا کردن سوریه از ایران گفتوگو میکند و پادشاه در پاسخ تأکید میکند که سوریه مسئله فرعی است و مسئله اصلی ایران است.»

۷ـ در سند شماره ۱۳۲ مورخ ۲۴ ژانویه ۲۰۰۷ از مقصد آنکارا به گفتگوی  مقامات وزارت خارجه ترکیه با «ویلیام برنز» معاون وزارت خارجه آمریکا اشاره شده و در آن ضمن تأکید بر ضرورت مقابله با حکومت بشار اسد برای حفظ امنیت اسرائیل از قول وزارت خارجه ترکیه ‌آمده است که ‌این کشور تمام ‌تلاش‌خود را در همراهی با آمریکا برای مقابله با دولت سوریه و جدا کردن آن از ایران به کار خواهد بست. وزارت خارجه ترکیه‌ ضمن تأکید بر حفظ تعهدات‌ خود با اسرائیل، از نفوذ ایران در مدیترانه ابراز نگرانی میکند.

۸ـ در سند شماره ۶۷۳۵ مورخ ۲۲ دسامبر ۲۰۰۶ از مبدأ آنکارا به وزارت خارجه آمریکا در واشنگتن، رفعت الگونای معاون وزارت خارجه ترکیه در مذاکره با رودمن، معاون وزارت دفاع آمریکا بر لزوم تلاش مشترک ترکیه و آنکارا برای جدا ساختن سوریه از ایران با هدف تضعیف اقتدار منطقهای ‌جمهوری اسلامی ایران و حفظ امنیت اسرائیل تأکید میورزد.

۹ـ در سند شماره ۱۹۹۲ مورخ ۱۷ نوامبر ۲۰۰۸ از مبدأ آنکارا، به مذاکره سفیر آمریکا در ترکیه با معاون وزارت خارجه ترکیه اشاره شده که در آن جدا کردن سوریه از ایران را اقدامی ضروری برای منزوی کردن جمهوری اسلامی ایران دانستهاند.

۱۰ـ در سند شماره ۵۵۵ مورخ ۱۲ مارس ۲۰۰۸ از مبدأ ریاض، «ترکی بن محمد» معاون وزیر خارجه عربستان و سفیر آمریکا در ریاض در گفتگو با یکدیگر تأکید میکنند حمایت ایران از سوریه باعث افزایش اقتدار منطقهای و امنیت نظام اسلامی ایران شده است و جدا کردن سوریه از ایران را برای کاهش اقتدار منطقه‌ای جمهوری اسلامی ایران ضروری میدانند.

۱۱ـ در سند شماره ۳۸۸۹ مورخ ۲۲ دسامبر ۲۰۰۶ از مبدأ بیروت به ملاقات سعدحریری با «فتلمن» سفیر آمریکا اشاره شده و آمده است‌که فشار بر دولت سوریه میتواند به ایران آسیب برساند و آمریکا و اروپا علاوه بر ایران باید روی فشار بر سوریه نیز تمرکز کنند.

۱۲ـ در سند شماره ۴۱۷۵ مورخ ۱۱ ژوئن ۲۰۰۶ از مبدأ امان پایتخت اردن ‌گزارشی از ملاقات «محمد ذهبی» رئیس دستگاه اطلاعاتی اردن با «ولچ» معاون وزیر خارجه آمریکا ارائه شده و در آن بر استفاده از گروه اخوان‌المسلمین سوریه و برخی گروههای دیگر سوری برای مقابله با حاکمیت بشار اسد تأکید شده و آمده است بشار اسد باید به این باور برسد که حمایت سوریه از گروههای مقاومت میتواند دولت وی را با خطر تروریسم روبرو کند.

۱۳ـ در سند شماره ۵۵۶۷ مورخ ۲۵ ژوئیه ۲۰۰۶ از مبدأ «امان» به ملاقات مقام آمریکایی با ملک عبدالله دوم پادشاه اردن اشاره شده و از قول ملک عبدالله آمده است سوریه دارایی ایران در منطقه است و باید روی مقابله با دولت بشار اسد با هدف نهایی ضربه زدن به ایران تمرکز کرد.

۱۴ـ در سند شماره ۴۴ مورخ ۱۷ ژانویه ۲۰۰۷ از مبدأ منامه پایتخت بحرین نتیجه مذاکرات دریاسالار فالون رئیس ستاد فرماندهی مرکزی آمریکا با شیخ سلمان ولیعهد بحرین با موضوع سوریه و ایران گزارش شده که در آن آمده است؛ اگر با مذاکره و تشویق موفق به تغییر رفتار بشار اسد و جدایی سوریه از ایران و حزب‌الله و حماس نشویم، باید به فشارهای دیگر علیه رژیم سوریه روی آوریم. در مذاکره دیگری میان‌ ولیعهد بحرین و ژنرال «زاخیم» و ژنرال «اسکینز» از مقامات نیروی دریایی آمریکا، این طرح به اطلاع مقامات بحرینی میرسد که قرار است پرونده ترور رفیق حریری در قالبی مشابه ماجرای «لاکربی» استفاده شود و از این طریق، بشار اسد هم مانند معمر قذافی به همراهی با غرب وادار‌ شود.(۷)      

مروری گذرا بر اسناد فوق‌الذکر نشان میدهد که بحران‌سازی علیه رژیم سوریه برای تغییر و سرنگونی آن، کاملاً یک پروژه آمریکایی اسرائیلی است که با هدف جدا کردن سوریه از محور مقاومت، ضربه زدن به ایران اسلامی و مهار مقاومت اسلامی لبنان و فلسطین و جلوگیری از فروپاشی و شکست رژیم صهیونیستی، طراحی و عملیاتی شده است.

در این راستا آمریکا و رژیم صهیونیستی تلاش‌کردند تا به هر نحو ممکن سوریه را تحت فشار قراردهند و زمینههای لازم را برای تغییر رژیم این کشور فراهم سازند. بدین منظور چندین اقدام را علیه سوریه عملیاتی کردند که عبارتند از:

۱ـ تصویب قانون تحریم سوریه؛

۲ـ صدور قطعنامه ۱۵۵۹ سازمان‌ملل‌مبنی بر خروج نیروهای نظامی سوریه از لبنان و در نتیجه کاهش نقش سوریه در لبنان؛

۳ـ تمرکز بر تبلیغات و فعالیتهای سیاسی خویش مبنی بر تغییر رژیم سوریه؛

۴ـ تقویت جریان‌های سیاسی مخالف سوریه در داخل کشور و نیز در لبنان؛(۸) 

این اقدامات به چندین دلیل دستاورد مهمی برای آمریکا و رژیم صهیونیستی دربر نداشت که عبارتند از:

۱ـ شکست نیروهای مخالف سوریه در لبنان برای بهره برداری از خروج نیروهای نظامی این کشور از لبنان؛

۲ـ حفظ وحدت و انسجام مردم لبنان در حمایت از مقاومت اسلامی لبنان و به تبع آن حمایت از سوریه و نیز مخالفت با جریان‌های حامی آمریکا و رژیم صهیونیستی در لبنان؛

۳ـ انجام اصلاحات داخلی در دستگاه حکومتی سوریه؛

این امر موجب جلب مشارکت بیشتر جریان‌های سیاسی سوریه و کاهش مخالفت نیروهای مخالف این رژیم شد.

 

پی‌نوشت‌ها

۱ـ مجید صفاتاج، مخاصمات(جلد سوم)، انتشارات آفاق روشن بیداری، ۱۳۹۴، ص۵۲٫

۲ـ بولتن رویداد و گزارش صهیونیسم، مؤسسه تحقیقات و پژوهش‌هاى سیاسى ـ علمى ندا، ۲۵/۱۱/۱۳۸۴، شماره ۱۰۷٫

۳ـ نشریه گروه تحقیق و تفسیر برون مرزى صدا و سیماى ج.ا.ا، ۲۱ خرداد ۱۳۸۳ ـ ۱۰ ژوئن ۲۰۰۴٫

۴ـ روزنامه ایران «شبکه تصمیم‏گیران یهودى کاخ سفید»، ۱۱/۴/۱۳۸۶٫

۵ـ فرهاد.ح.ریاحى: «آمریکا، اروپا و خاورمیانه نوین»، روزنامه ایران، ۷/۵/۱۳۸۳٫

۶ـ مجله نداء القدس، پیشین، «لابى صهیونیست: هدف بعدى دمشق و تهران است»، ص ۴۸-۴۷٫

۷ـ گزارش اختصاصی کیهان ـ بحران سوریه به روایت اسناد ویکی لیکس» کیهان، ۲۹/۹/۱۳۹۱، ص۲٫

۸ـ بولتن‌ ویژه،‌ شکل‌گیری ‌ولکان‌ها ‌‌تاریخچه ‌کابینه‌ جنگی ‌بوش،‌ مؤسسه‌ فرهنگی‌ مطالعات‌ و تحقیقات ‌بین‌المللی ‌ابرار معاصر تهران،‌ شماره‌۳۶ /۱۰۴ مرداد ۱۳۸۳ ، ص۹.

 

 

سوتیترها:

 

۱٫

 

در میان نمایندگان کنگره آمریکا در مورد فایده و نیز علت‏هاى حمله به سوریه اختلاف بروز کرد. با اینکه نئومحافظه‏کاران شور و شوق حمله به دمشق را در سر مى‏پروراندند،  سازمان مرکزى جاسوسى آمریکا «سیا» و وزارت خارجه با این ایده مخالف بودند. حتى بوش بعد از امضاى قانون جدید گفت: «با گام‏هاى بسیار کُند به سوى اجراى این قانون حرکت مى‏کند.

 

 

 

۲٫

بحران‌سازی علیه رژیم سوریه برای تغییر و سرنگونی آن، کاملاً یک پروژه آمریکایی اسرائیلی است که با هدف جدا کردن سوریه از محور مقاومت، ضربه زدن به ایران اسلامی و مهار مقاومت اسلامی لبنان و فلسطین و جلوگیری از فروپاشی و شکست رژیم صهیونیستی، طراحی و عملیاتی شده است.

24خرداد/97

سیاست تا دیانت

 

یک حسرت عمیق

دانشگاهی را دیدم که دروس آن به زبان انگلیسی ارائه می‌شود و همه دانشجویان آن در مکالمه و نوشتن و خواندن به زبان انگلیسی مهارت دارند!. اکثریت دانشجویان این دانشگاه دختر بودند و همگی باحجاب کامل شرعی در محیط دانشگاه و کلاسها و … هیچ دختری با پسرها صحبت نمی‌کرد و قدم نمی‌زد، دخترها با همدیگر بودند و پسرها هم باهم و حتی یک مورد هم دیده نمی‌شد که دختری کنار پسری نشسته باشد و…! اتوبوس‌های رفت و آمد به خوابگاه‌های دانشجویی مختلط نبود و درهای خوابگاه‌های دخترانه ساعت هشت شب بسته می‌شد و جز در موارد اضطراری مانند بیماری و… باز نمی‌شد. در سطح شهر و مراکز خرید و پارک‌ها و…خبری از گردش شبانه دختران و پسران دانشجو نبود چرا که دانشجوها عمده وقتشان را مشغول مطالعه و انجام تکالیف درسی بودند و فرصتی برای خوشگذرانی یا ولگردی نداشتند.

* لطفا ذهنتان را بی‌خود مشغول نکنید و درایران دنبال چنین دانشگاهی نگردید. این دانشگاه، دومین دانشگاه کشور پادشاهی عمان است و در شهر تاریخی «نزوی» (پایتخت سابق عمان) واقع شده و می‌دانیم عمان هم کشوری است که در منطقه خلیج فارس و دریای عمان، بیشترین رابطه فرهنگی و سیاسی را با انگلستان دارد!

** راستی در چنین مواقعی حسرت می‌خورند یا غبطه؟!

 

عاقبت برجام                                                                         

برجام را که همه می‌شناسند! همانی که قرار بود مثل یک مُسهل و ملیّن قوی مسیر تحریم‌های اعمال شده علیه کشورمان را باز کند، اما به قاعده دوبرابر، یبوست اقتصادمان اضافه کرد!

همانی که می‌گفتند آفتاب تابان است و باران رحمت. اما شدت نور و حرارتش، صنعت و اشتغال‌مان را جزغاله کرد و بارش تگرگ‌های درشتش، شکوفه‌ها وجوانه‌های معیشت‌مان را به باد داد.

*حکیمان گفته‌اند در زندگی چنان باش که آخرتت مثل عاقبت برجام نباشد!

در کتاب نایاب «زبده‌الانام فی شرح فوائدالبرجام» چنین آمده که مولانا شیخ حسن فریدونی سمنانی از اجله دیپلمات‌های زاهد و مقتدای زاهدان دیپلمات، با استماع نام برجام صیحه می‌زد و می‌فرمود: آخخخخخخخ! و گاه می‌فرمود : «درونش ما را سوزاند و بیرونش مردم را» و در خبر است که جناب ایشان تا دم آخر می‌فرمود: «‌خدایا توبه!» و یکی از مریدان شیخ (گویا حسام‌الدین دری نجف‌آبادی اصل) بعد از وفات ایشان تا سی و نه شب پی‌در‌پی خواب دید که شیخ درایوان هتل کوبورگ وین (محل انعقاد نطفه برجام) ایستاده و سر در گریبان مکاشفت فرو برده و انگشت ندامت به دندان گزیده و می‌فرماید: بلا بگیری موگرینی با این آش برجام که برامون پختی!

در بین صوفیان وزارت خارجه مشهور است که  جناب ملک‌الموت در هنگام قبض روح «عباس عراقچی» در هیبت برجام ظاهر شده و از این‌رو جناب ایشان در هنگام سکرات موت با ذکر فوائد برجام، جان به جان آفرین تسلیم کرد، والله اعلم!

شیخ محمدجواد بن تاجر اصفهانی (ملقب به ظریف العارفین) در رساله «برجام السالکین» در باب مذاکرات‌های منجر به برجام آورده است که: «میان وین و ژنو هفتاد بار سعی کردمی و سال‌ها  کو به کو و منزل به منزل در پی برجام روان بودمی تا عاقبت در مکاشفه دیدم که هاتفی ندا درداد: بابا بدید بهش بره! فک کرده برجام چه تحفه‌ایه! و معنی این عبارت ندانستمی تا که برجام پاره شد، آنگاه به فطانت دریافتم که باخته‌ام و مغبون عالمین گشته‌ام و کفاره این معصیت آن باشد که هفتاد سال برای وصله پینه برجام پاره، میان مسکو و پکن و لندن و پاریس و برلین و چین و ماچین سرگردان شوم تا ندا آید که: جواد جون بی‌خیال! آنگاه تبر به دست گیرم و صنمی را که به هیکل من ساخته‌اند بشکنم و خدمت دلواپسان کنم!

 

فقه پست مدرن و مسائل مستحدثه حجاب                                                     

س- حکم کشف حجاب درون خودرو چیست؟

فتوای وزارت کشور: جایز است.

فتوای معاون رئیس جمهور در امور بانوان: بنا بر احتیاط واجب، کشف حجاب از ضروریات  اسلام رحمانی در همه اماکن و مواقیت است.

فتوای رسانه‌های اصلاح طلب‌: واجب قطعیه است.

فتوای بانو شهیندخت (دستیار مخصوص رئیس در امور نسوان): واجب است و ترک آن موجب  ضمان نیز می‌شود.

فتوای ناجا: بنا بر احتیاط مستحب بد نیست که ترک شود.

فتوای اصولگرایان: تا مباحث سیاسی هست پرداختن به  امور جزئی مانند وضعیت حجاب و عفاف در مملکت کراهت شدید دارد و بر مومنین لازم است با ترک اتلاف وقت در خصوص این موارد سطحی، به اموری ضروری مانند بررسی روش‌های برون رفت اصولگرایان از چالش انتخابات آتی بپردازند.

فتوای صدا و سیما: احتمالاً کراهت خفیفی داشته باشد اما خیلی هم مهم نیست!

فتوای روسای محترم جمهور کلهم‌اجمعین: پرداختن به لباس و موی جوانان و دختران و پسران وظیفه حکومت نیست! ما مسئول آب و نان مردمیم، متولی بهشت و جهنم‌شان که نیستیم اما به هر حال اگر کشف حجاب درون یا بیرون خودرو در ایام انتخابات و با نیّت تبلیغ برای ما باشد لازم بل واجب است و برای مرتکب آن به تعداد هر مویی هفتاد حسنه منظور خواهد شد.

 

 

از نقد معصومین تا نقد مسئولین                                                   

میان نقد مسئولین تا نقد معصومین تفاوت بسیاری است از جمله آن که:

الف) نقد معصومین بلا اشکال است و هیچ معاقبه و پیگردی ندارد اما اگر کسی جرات کند و مسئولین (مخصوصا از نوع اجرائی) را نقد کند مستحق دشنام و توهین و تحقیر و تمشیت و اخراج و انفصال از خدمت و سایر بلاهای اداری و مالی خواهد بود.

ب) در بسیاری موارد نقد معصومین نشانه روشنفکری و علم و تمدن و فرهیختگی است و مرتکب آن به عنوان مولف یا روزنامه‌نگار یا استاد یا هنرمند و شاعر و کارگردان ممتاز و نمونه مورد تشویق‌های مالی و جنسی قرار می‌گیرد حال آن‌که نقد مسئولین اجرایی علامت حماقت و کلاغ صفتی و بی‌شناسنامه بودن و بی‌سوادی و جهل منتقد است و راه اصلاح چنین ناقص العقلی، ارسال او به درک و جهنم می‌باشد.

 

دلارشناسی تدبیر و امید                                                       

از آنجا که افزایش دانش اقتصادی خلق‌الله از جمله نشانه‌های تدبیر واز ادوات رشد امید است  لذا در جهت تنویر افکار عمومی در باب اقسام دلار، موارد ذیل برای اولین‌بار در این جریده درج می‌گردد:

الف) «دلار جهانگیری» که قیمت آن ۴۲۰۰ تومان وجه رایج مملکت است و هرکه آن را جسته کمتر یافته است.

ب) دلار«داداش جهانگیری» (منظور داش مهدی است) که قیمت آن از پنج هزار تومان شروع و به هفت هزار تومن ختم می‌شود و با اندکی احتیاط نوع هفت تومنی آن در دسترس عموم قرار دارد.

ج) «دلار روحانی» از جمله نایاب‌ترین دلارهاست که کسب آن جز با تحمل ریاضت‌های عمدتاً غیر شرعی و پیدا کردن لیاقت و تقرب جستن به پیشگاه جناب‌شان ممکن نیست و قیمت آن از یه تومن شروع و تا پونصد شیشصد تومن متغیر خواهد بود. در برخی، این دلار به عنوان پاداش یا حق‌الزحمه و یا حق السفر، نصیب  افراد مقرب الخاقان می‌شود.

د) دلار «داداش روحانی» (داش حسین) که تفاوت قیمت چندانی با دلار داداش جهانگیری نداشته و فقط روش تهیه آن با کلاس‌تر است.

 

حکایت بن بست معیشت                                                      

بن‌بست در معیشت (به تعبیر کتاب خدا: معیشتا ضنکا) یعنی این که:

* قبل برجام وضع اقتصادی خراب باشد و حین برجام خراب‌تر شود و در پسابرجام افتضاح گردد و بعد از پارگی برجام به از همه موارد قبل نابودتر شود.

*  نفت بشکه‌ای ۱۲۰ دلار باشد یا ۳۰ دلار، مردم از کسب و کار کساد و رشد تورم بنالند و مسئولین گناه این وضعیت را گردن دولت قبلی بیاندازند.

* اکثریت از فقر می‌نالند و همان عده در اسراف و تبذیر رکورد جهانی ثبت می‌کنند.

* برخی فکر می‌کنند زمان شاه اوضاع همه چیز عالی بوده و اگر شاه برگردد دوباره همه چیز ارزان و فراوان خواهد شد!

* هرچه درآمدمان و مصرف‌مان بیشتر می‌شود ناراضی‌تر و ناشکرتر ولامذهب‌تر می‌شویم و فکر می‌کنیم دینداری و دیانت ریشه گرفتاری‌های مالی و اقتصادی‌مان است.

و خدا نکند در این وضع بمانیم که در این صورت دنیامان شبیه آخرت یزید و آخرت‌مان شبیه دنیای عمر سعد خواهد شد، لاسمح‌الله!

 

24خرداد/97

صدای کدام جمهوری؟ سیمای کدام انقلاب؟

 

 

۱- بخش عظیمی از جامعه ما صدا و سیما را رسانه و بلندگوی نظام و انقلاب اسلامی و آئینه مواضع رهبری نظام می‌دانند و در محاسبات و تحلیل‌های خود این دستگاه بزرگ را زیر مجموعه نهادها و ساختارهای تحت اشراف ولایت فقیه قرار می‌دهند. البته بر اساس قانون اساسی و باورهای اعتقادی، صدا و سیما باید این‌گونه باشد، اما در کمال تاسف و تعجب وضع این‌گونه نیست و رسانه ملی بیش از آنکه در خدمت انقلاب اسلامی و رهبری آن باشد، در مسیری متفاوت، مروج و کمک‌کار جناح و تفکر لیبرال و سکولار موجود در کشور است و برآیند عملکرد آن بیش از آنکه تامین کننده و پیگیراهداف انقلاب اسلامی باشد، به اشاعه روحیه سکولار و فرهنگ لیبرالیستی مساعدت کرده است!.

۲- از آنجا که این ادعا برای اکثریت جامعه باور پذیر نیست، ناگزیر از طرح نمونه‌هایی ملموس در این زمینه هستیم تا از دشواری درک این حقیقت تلخ کاسته شود:

الف) با گذشت بیش از پنج سال از بحران سوریه و در حالی که انقلاب اسلامی در این عرصه چند هزار شهید تقدیم کرده، هنوز شاهد تولید یک سریال یا فیلم سینمایی و داستانی یا حتی یک سرود حماسی و انقلابی در صدا و سیما درباره این موضوع نبوده‌ایم و دست رسانه ملی در این جهت خالیِ خالی است. این درحالی است که در همین مدت ده‌ها سریال و فیلم داستانی و آهنگ (به قول مجریان صدا و سیما «ترانه») با محتوای عشق‌های خیابانی و دعوای زن و شوهر بر سر مهاجرت به اروپا و بی‌وفایی طرف‌هایی عشقی به یکدیگر در صدا وسیما تولید و پخش شده است.

این بی‌اعتنایی محض به موضوعی را که از اولویت‌های اصلی نظام و انقلاب اسلامی به شمار می‌آید، تا آنجا که هزاران نفر از پاک‌ترین فرزندان انقلاب جان در پای آن نهادند، چگونه می‌توان توجیه کرد؟ پخش تعدادی مستند درباره بحران سوریه که عموماً توسط سپاه یا سایر دستگاه‌ها تولید شده‌اند، در شبکه‌های مختلف سیما به هیچ‌عنوان به معنی توجه رسانه ملی به این موضوع بسیار مهم نیست، زیرا سازمان در شرایط بحرانی کمبود بودجه و خالی بودن آنتن، چاره‌ای جز پر کردن آنتن با هر برنامه قابل پخش ندارد و نمی‌تواند پخش مستندهای ساخته شده توسط سپاه و… را به حساب توجه خود به مسئله سوریه بگذارد.

ب)در حالی که در دهۀ اخیرشبکه‌های مختلف صدا و سیما در مناسبت‌هایی مانند «شب یلدا» سنگ تمام گذاشته و تمام توان هنری و رسانه‌ای خود را برای تکریم و ترویج چنین مناسبت‌هایی به کار گرفته‌اند، سال به سال از رونق و رمق ویژه برنامه‌های رسانه ملی در مناسبت‌هایی مانند دهه فجر، هفته دفاع مقدس، چهاردهم و پانزدهم خرداد و… کاسته می‌شود تا جایی که می‌توان به‌صراحت گفت در چند سال اخیر اصولاً شاهد ساخت و پخش برنامه‌هایی در جهت شناساندن و ترویج انقلاب اسلامی و بزرگداشت مناسبت‌های انقلابی مانند دهه فجر و… نبوده‌ایم و سازمان با پخش چند سرود و تعدادی تصویر آرشیوی از روزهای انقلاب سر و ته مناسبت را به هم آورده و رفع تکلیف کرده است!.

ج) در حالی که موضع فقهی و رویکرد فرهنگی رهبر انقلاب اسلامی به موضوعاتی مانند موسیقی و اختلاط میان نامحرمان و… کاملاً مشخص و آشکار است، صداوسیما به‌نحوی بارز در جهتی مغایر با نگرش‌های فقهی و فرهنگی ایشان حرکت می‌کند و به عنوان مثال بر خلاف نظر صریح ایشان، با قدرت تمام مشغول ترویج موسیقی‌های غنایی با مضامین هوس‌های زمینی‌است و عملاً به بنگاه پرورش و مشهورسازی خوانندگان موسیقی‌های سخیف غربی تبدیل شده و در این راستا انبوه برنامه‌های تولیدی و پخش شده بهترین گواه این ادعاست.

همچنین است اختلاط دائمی، غیرضروری و غیر اخلاقی میان مجریان و مهمانان زن و مرد که اکثراً به شوخی و بگو بخند و کل‌کل کردن‌های دو و چند طرفه میان نامحرمان، آن هم در برنامه‌های زنده و در مقابل چشم میلیون‌ها بیننده ختم می‌شود و ثمره‌ای جز ترویج بی‌حیایی و حذف فرهنگ و سبک زندگی دینی در جامعه ندارد. در چنین وضعیتی آیا می‌توان قبول کرد که این سازمان زیر نظر رهبری قرار دارد و مجری منویات ایشان است؟

۳- بدون تردید یکی از رسالت‌های اساسی رسانه ملی در نظام جمهوری اسلامی، رساندن اطلاعات لازم به جامعه درباره انقلاب اسلامی و اهداف و دستاوردهای آن، دشمن‌شناسی و چرایی این دشمنی، شناخت دوستان انقلاب و دلایل و نتایج این دوستی، سبک زندگی دینی و آفات زندگی بر اساس الگوی تمدن غرب و مواردی از این دست است که به‌رغم تاکیدات فراوان حضرت امام و رهبری انقلاب، براین مقوله تحت عنوان بصیرت افزایی و… بر این مهم، شاهد کم‌کاری عجیب صدا و سیما در انجام این وظیفه خطیر هستیم تا آنجا که هنوز بسیاری از مردم دلایل دشمنی آمریکا با انقلاب و جامعه ما را نمی‌دانند و از فلسفه و فواید پشتیبانی ما از جنبش‌ها و ملت‌های مسلمان و مظلوم آگاه نیستند و صرفاً بر اساس اعتماد به رهبران انقلاب، شعار مرگ بر آمریکا و اسرائیل سر می‌دهند.

البته در نسل‌های سوم و چهارم انقلاب، این بی‌خبری بیش از سایر نسل‌ها به چشم می‌خورد تا آنجا که سوژه اصلی جنگ روانی دشمن در فضای مجازی عبارت‌هایی از این دست شده است: «‌چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است» ، «چرا به جای کمک به فقرای کشور خودمان باید پول‌هایمان را به جیب عرب‌های مفتخور و تنبل بریزیم؟» ، «چرا به آمریکا با آن همه آبادی و پیشرفت و علم و اختراع و زیبایی و انسان‌دوستی شیطان بزرگ می‌گوییم؟» ، «مگر اسرائیل چه ضرری به ما زده که باید با آن دشمن باشیم؟»

این بی‌خبری و ضعف اطلاعات جامعه در عرصه‌هایی مانند اهداف و دستاوردهای انقلاب و نظام اسلامی هم موجود است تا جایی که در دهه چهارم انقلاب بسیاری از مردم، مخصوصاً تحت تاثیر فضای مجازی باور کرده‌اند که ایران در عصر پهلوی، دورانی طلایی را می‌گذرانده و انقلاب جز ویرانی و تباهی دستاوردی به همراه نداشته و اگر انقلاب نشده بود امروز ایران، از جمله قدرت‌های بزرگ و مطرح جهان به شمار می‌رفت.

وضعیت دانش جامعه در خصوص سبک زندگی دینی و علل برتری آن بر سبک زندگی غربی هم که فاجعه‌بارتر از موارد قبل است و بدون تردید مقصر اصلی در خصوص بی‌اطلاعی جامعه از این دانستنی‌های ضروری، صدا و سیماست. همان صدا و سیمایی که بیشترین زمان مفید و جذاب خود را به برنامه‌های آشپزی و فوتبال اختصاص داده است. روزانه بیش از هشت برنامه آموزش آشپزی در شبکه‌های مختلف سیما به اضافه ساعت‌ها پخش مستقیم مسابقات فوتبال اروپایی و ایرانی و تفسیر و تحلیل‌های تخصصی آن، تا آنجا که پربیننده‌ترین و مهم‌ترین برنامه سیمای جمهوری اسلامی یک برنامه هفتگی سه ساعته در خصوص تحلیل فوتبال و شرح دعواها و کتک کاری‌های رایج در آن است.

آیا این رسانه همانی است که حضرت امام از آن به عنوان دانشگاه عمومی یاد کردند؟ آیا این دستگاهی است که باید جامعه را به زره بصیرت مجهز کند تا در برابر تهاجم رسانه‌ای دشمن بی دفاع نماند؟

تا کنون چند فیلم یا سریال جذاب و دیدنی در خصوص چرایی انقلاب و ثمرات آن در سیمای جمهوری اسلامی تولید و پخش شده است؟ تا کنون شاهد تولید و پخش چند محصول فاخر نمایشی و مستند در زمینه تبیین مفاهیمی مانند «شیطان بزرگ، استکبار جهانی و غده سرطانی بودن رژیم صهیونیستی» در رسانه ملی بوده‌ایم؟  به‌راستی صدا و سیما سوای بعضی مستندهایی که در چند سال اخیر توسط مجموعه‌های وابسته به سپاه تولید و از یکی دو شبکه کم‌بیننده سیما مانند افق و مستند پخش شده‌اند، چند ساعت یا دقیقه در باره علل و ضرورت ایستادن ملت ما در کنار محرومان و مستضعفان جهان برنامه جذاب و دیدنی تولید و پخش کرده است؟  آیا این رسانه، مجری منویات ولی فقیه است و زیر نظر ایشان عمل می‌کند؟ و با این وضع آیا طبیعی نیست  مردمی که روزانه ساعت‌ها صرف تماشای سیمای جمهوری اسلامی می‌کنند، در انتخابات‌ها به کسانی رای بدهند که بیشترین فاصله را با آرمان‌ها و اهداف انقلاب اسلامی دارند؟

۴- وضعیت رسانه ملی درعرصه ترویج دیانت و شریعت هم دست کمی از موارد فوق ندارد، تا آنجا که به جرئت می‌توان گفت که ترویج شریعت و نمایش فواید دیانت در اولویت آخر برنامه‌های جذاب و پر مخاطب رسانه ملی هم قرار ندارد و اگر مدیران صدا و سیما در مقام دفاع از خود بگویند برنامه‌های دینی و مذهبی کم بیننده‌اند و مردم به این برنامه‌ها بی‌علاقه‌اند، خواهیم گفت چه دستگاهی جز صدا و سیما می‌توانست سلیقه و ذائقه عموم مردم را به این سمت و سو سوق بدهد؟

مگر نه این است که همیشه ضعیف‌ترین و دم دست‌ترین برنامه‌های سازمان به موضوعات دینی و انقلابی و در عوض پررنگ و لعاب‌ترین برنامه‌های صدا و سیما به فوتبال و آشپزی ارتباط دارند؟ آیا حقیقت انقلاب و اسلام، زیباتر از فوتبال و آشپزی نیست؟ پس کدام رسانه این دو حقیقت زیبا را در نظر مردم زشت و بی‌فروغ جلوه داده است؟ و مگر دنیای مسیحی با بهره‌گیری از ابزارهای نمایشی و جذابیت‌های آن، ذات و محتوای تحریف شده و ضعیف خود را در سراسر جهان به عنوان دین «صلح و دوستی و محبت» ترویج نکرده است؟ چرا آنان توانسته‌اند دین کم‌مایه و تحریف‌زده خود را با فیلم و سریال در تمام جهان ترویج کنند و ما نتوانسته‌ایم؟ آیا غیر از این است که متولیان و مدیران رسانه ملی نخواسته‌اند تا بتوانند؟

وقتی جذب مخاطب به هر قیمت و هر شکل به هدف اصلی مدیران صدا و سیما تبدیل شده است، دیگر چه توقعی از این سازمان و محصولات آن می‌توان داشت؟ در این وضعیت آیا طبیعی نیست که صدا و سیما را مربی اصلی پیاده نظام انتخاباتی تجدیدنظر طلبان و دورافتادگان از مسیر اسلام و انقلاب بدانیم؟ پیاده نظامی که در سال‌های پس از انقلاب و در پای برنامه‌های رسانه انقلاب اسلامی، رفاه طلبی و برتری آن برزندگی دینی و انقلابی را، آن هم به صورتی غیرمستقیم و با ظرافت تمام در خلال فیلم‌ها و سریال‌های جذاب و به ظاهر خنثی و خانوادگی سیمای جمهوری اسلامی آموزش دیدند.

۵- تداوم حاکمیت این وضع نابسامان در رسانه ملی نهایتی جز زدن تیر خلاص به پیکر ارزش‌ها و آرمان‌های انقلاب اسلامی، آن هم با اسلحه متعلق به نظام اسلامی نخواهد داشت. در این مقطع ایجاد یک مجموعه مسلط به اهداف و منویات انقلاب اسلامی و سواد رسانه‌ای در راس سازمان صدا و سیما ضروری است. مجموعه‌ای که با اختیارات کافی بتواند محتوای رسانه ملی را تعیین و پالایش کند و این دستگاه بسیار مهم و موثر، اما دورافتاده از مسیر انقلاب اسلامی را به جایگاه اصلی و حقیقی خود سوق دهد. امری که مدیریت‌های سازمان از گذشته تا امروز نه اهتمامی به آن داشته‌اند و نه اراده‌ای و نه توانی.

 

سوتیترها:

۱٫

با گذشت بیش از پنج سال از بحران سوریه و در حالی که انقلاب اسلامی در این عرصه چند هزار شهید تقدیم کرده، هنوز شاهد تولید یک سریال یا فیلم سینمایی و داستانی یا حتی یک سرود حماسی و انقلابی در صدا و سیما درباره این موضوع نبوده‌ایم. درحالی که در همین مدت ده‌ها سریال و فیلم داستانی و آهنگ با محتوای عشق‌های خیابانی و دعوای زن و شوهر بر سر مهاجرت به اروپا و بی‌وفایی طرف‌هایی عشقی به یکدیگر در صدا وسیما تولید و پخش شده است.

 

۲٫

بی‌خبری و ضعف اطلاعات جامعه در عرصه‌هایی مانند اهداف و دستاوردهای انقلاب و نظام اسلامی هم موجود است تا جایی که در دهه چهارم انقلاب بسیاری از مردم، مخصوصاً تحت تاثیر فضای مجازی باور کرده‌اند که ایران در عصر پهلوی، دورانی طلایی را می‌گذرانده و انقلاب جز ویرانی و تباهی دستاوردی به همراه نداشته و اگر انقلاب نشده بود امروز ایران، از جمله قدرت‌های بزرگ و مطرح جهان به شمار می‌رفت.

 

 

24خرداد/97

محبّت عامل نزدیکی دل‌ها به یکدیگر است

گام‌های موفقیت در زندگی مشترک

 

پاسخی به به دغدغههای همسرانه

 

مقدمه:

در شماره‌های پیشین، و در یازده گام از «گام‌های موفقیت در زندگی مشترک» به راهکارهای عملیِ مختلف برای رسیدن به موفقیّت از جمله تاثیرات مثبت ایجاد فضای معنوی در منزل و خانواده و… پرداختیم و به برخی پرسش‌ها نیز پاسخ داده شد. اینک و در ادامه، ضمن ارائه پاسخ به برخی سئوالات و دغدغه‌های مطروحه، به چگونگی تاثیر «محبت» در نزدیکیِ دل‌ها به یکدیگر می‌پردازیم.

 

بی‌توجّهی همسر به حجاب

جوانی ۲۶ ساله هستم. حدود یازده ماه است که عقد کرده‌ام. خودم تقریباً خیلی به مسائل شرعی مقیّد هستم؛ امّا خانمم نسبت به رعایت حجاب کامل، عفّت زنانه و حیا ضعیف عمل می‌کند. من در ارتباط با او خیلی دقیقم تا جایی که تا به حال به او بی‌احترامی نکرده‌ام؛ امّا بی‌توجّهی او به حجاب مرا آزار می‌دهد، چه کنم؟

 

مشخّص کردن محدوده حجاب

قبل از هر چیز باید دید که مقصود این برادر محترم از عدم رعایت حجاب و عفاف توسّط همسرش چیست؟ در چنین اختلافاتی گاهی مشاهده می‌شود که همسر چیزی بیش از آنچه خداوند بر زن واجب کرده، مطالبه می‌کند. همین سختگیری موجب می‌شود که زن از همان چیزی هم که رعایت می‌کرده دست بردارد و خدای ناکرده، وارد وادی خطرناک لجاجت شود. برخی از زنان در این موارد، سیاست «به مرگ بگیر تا به تب راضی شود» را در پیش می‌گیرند. ما نمی‌خواهیم در اینجا از رفتارهای برخی از زنان دفاع کنیم؛ بلکه می‌خواهیم بگوییم در برخی از موارد، ثمره این برخورد، چنین نتیجه‌ای خواهد بود. پس بهتر است پایه مطالباتمان را همان چیزی قرار دهیم که خداوند قرار داده است؛ یعنی همان میزان واجب در پوشش. البته به جهت اختلافی هم که در میان فتاوای مراجع تقلید در این زمینه وجود دارد، باید هر کسی به فتوای مرجع خود هم مراجعه کند. ممکن است فتوای مرجع تقلید زن، چیزی را جایز بشمارد که مرجع تقلید مرد آن را حرام بداند. در اینجا ملاک عمل باید فتوای مرجع تقلید زن باشد.

 

تغییر بر مبنای رفتار تربیتی، نه تحکّم همسرانه

متأسّفانه بسیاری از افراد در این موارد رو به تحکّم می‌آورند و از ابزار فشار و زور استفاده می‌کنند تا طرف مقابل خود را وادار به تغییر رفتار کنند. به نظر می‌رسد این شیوه منجر به تربیت واقعی نخواهد شد؛ بلکه نهایت اتّفاقی که خواهد افتاد، تغییر ظاهری همسر شماست، بدون اینکه در واقع تغییری رُخ داده باشد؛ امّا اگر شما بر اساس سیاست تربیتی پیش بروید، می‌توانید تغییر واقعی ایجاد کنید.

در سیاست تربیتی هم باید براساس محبّت پیش رفت. شما با نزدیک شدن عاطفی به همسرتان می‌توانید دغدغه همراه شدن او با خود را ایجاد کنید. رابطه محبّتی موجب می‌شود سوءبرداشت‌ها هم از بین برود. رابطه محبّتی، نوع نگاه همسرتان به شما و حرف‌هایتان را تغییر می‌دهد. وقتی که در رابطه‌ای غیرعاطفی دستوری داده می‌شود، بسیاری از افراد در مقابل این دستور، سیاست مقابله را در پیش می‌گیرند؛ امّا وقتی همین حرف در رابطه‌ای عاطفی بیان می‌شود، سیاست غالب افراد، سیاستِ همراهی است. در رابطه‌های غیرعاطفی در مقابل دستورها، موضع دفاعی و توجیه‌گرانه گرفته می‌شود؛ امّا در رابطه‌های عاطفی، طرف مقابل به تأمّل و تفکّر روی می‌آورد. در رابطه‌های غیرعاطفی، اگر طرف مقابل نتواند حرف ما را بفهمد، انگیزه‌ای برای عمل کردن به دستور نخواهد داشت؛ امّا در رابطه‌های عاطفی طرف مقابل به جهت محبّتی که به همسرش دارد، حتّی در صورت متوجّه نشدن فلسفه دستور شرع، به آنها عمل می‌کند؛ زیرا دوست ندارد خدشه‌ای به رابطه عاطفی او و همسرش وارد شود. پرسش و پاسخ زیر که پاسخ آن به وسیله مقام معظّم رهبری داده شده، می‌تواند راه‌گشای مناسبی در این مسیر باشد:

س۱۰۷۹: چند سالی است که ازدواج کرده‌ام و به مسائل شرعی و امور دینی اهمّیت فراوانی می‌دهم و مقلّد امام راحل هستم؛ ولی متأسّفانه همسرم به مسائل دینی اهمّیت چندانی نمی‌دهد. گاهی بعد از مشاجره لفظی، یک بار نماز می‌خواند؛ ولی باز دوباره نماز را ترک می‌کند و این رفتار او مرا بسیار رنج می‌دهد. وظیفه من در برابر او چیست؟

ج: وظیفه شما فراهم کردن زمینه اصلاح او به هر وسیله ممکن است. باید از هرگونه خشونت که حاکی از بداخلاقی و ناسازگاری شما باشد، خودداری کنید. اطمینان داشته باشید که شرکت در مجالس دینی و رفت و آمد با خانواده‌های متدیّن، تأثیر بسیار زیادی در اصلاح او دارد.(۱)

 

تذکّر بعد از ایجاد رابطه عاطفی

نکته باریک‌تر از مویی در اینجا وجود دارد که توجّه به آن ضروری است. وقتی آغاز رابطه عاطفی با تذکّر همراه می‌شود، اثر تربیتی محبّت را کم می‌کند؛ زیرا در ذهن همسر شما تحلیلی به وجود می‌آید که طبق آن، شما محبّت می‌کنید تا او را تغییر دهید؛ یعنی محبّت شما به او برای خودِ او نیست؛ بلکه شما برای این که او را به آنچه خودتان می‌خواهید، نزدیک کنید، از سلاحی به نام ابراز محبّت استفاده کرده‌اید. این محبّت‌ها که از نگاه مخاطب ما، محبّت شرطی است، اثر تربیتی ندارد. پس باید ابتدا همسرتان از خالصانه بودن رابطه عاطفی شما مطمئن شود، سپس تذکّرات آغاز شود.

 

نهی از منکر، سر جای خودش

هیچ‌کدام از این نکته‌هایی که گفتیم به معنای تعطیل شدن فریضه امر به معروف و نهی از منکر نیست. شما طبق فتوای مرجع تقلید خودتان، این وظیفه را انجام دهید و کوتاه هم نیایید؛ امّا این را بدانید که طبق فتوای مراجع، در جایی که امر و نهی اثر ندارد، امر به معروف و نهی از منکر واجب نیست. برخی از علما نکته دقیقی را در اینجا بیان کرده‌اند و آن این که اگر می‌بینید که گفتن اثر ندارد، تلاش کنید زمینه اثر را فراهم کنید. نکته سومی که در این پاسخ بیان شد، همان فراهم کردن زمینه اثر است.

 

توجّه به نوع تربیت پیش از ازدواج

در کنار همه این نکات، باید به این نکته هم توجّه داشت که میزان درک افراد از زشتی و زیبایی کارها، بستگی به نوع تربیتشان هم دارد. مثلاً برخی از افراد پیش از ازدواج خود، در خانواده‌ای زندگی می‌کرده‌اند که پوشیدن و یا نپوشیدن جوراب برای زن در مقابل نامحرم مسئله قابل توجّهی نبوده است. او از وقتی که چشم باز کرده، دیده که مادرش در مواجهه با نامَحرم‌های آشنا یا هنگام بیرون رفتن از خانه، روی این مسئله حسّاس نبوده و پدر او هم نسبت به آن حسّاسیت خاصّی نشان نمی‌داده است. پس بار ارزشیِ این کار برای او چندان قابل توجّه نبوده و حالا که وارد زندگی شوهرش شده با فضای متفاوتی روبه‌رو شده است. مثلاً اوّلین بار که پسرعموهایش به خانه او می‌آیند، بدون جوراب به استقبال آنان رفته، خیلی راحت و باز با آنها می‌گوید و می‌خندد. بعد از این که مهمان‌ها می‌روند، شوهر به سراغ زن آمده، او را حسابی دعوا می‌کند، غافل از این که این زن اصلاً در فضای معیارهای اخلاقی همسرش نیست. او این کار را بد نمی‌داند که هیچ، خوب هم می‌داند. شاید هم خلافِ این کار را بی‌ادبی به پسرعموهایش بداند.

در اینجا نمی‌توان توقّع داشت زنی که مدّت‌ها از همین زاویه به ارتباط با نامحرم نگاه می‌کرده، با یک دستور، همه چیز برای او حل شود و نوع نگاهش به ارتباط با نامحرم و حجاب تغییر کند. این که مقام معظّم رهبری فرموده‌اند: «رفت و آمد با خانواده‌های متدیّن تأثیر بسیار زیادی در اصلاح او دارد»، از همین روست که این رفت و آمدها فضای جدیدی را برای او ترسیم می‌کند که در آن، ارزش‌ها رنگ و لعاب دیگری به خود می‌گیرد. وقتی که این اتّفاق افتاد، آن وقت است که تذکّرات جای خود را پیدا کرده، اثر می‌گذارد.

 

دعوت همسر کاهل نماز به نماز

یک سال پیش عقد کردم و بیست روز است که وارد زندگی مشترک شده‌ام؛ امّا همسرم کاهلْ نماز است. یک روز نماز می‌خواند و بیست روز نمی‌خواند. البتّه پدر ایشان هم نمازخوان نیست. می‌خواهم بدانم که چه باید کرد تا شوهرم نمازخوان شود. ناگفته نماند که ایشان به روزه‌اش اهمّیت می‌دهد.

 

محبّت

بدانید که اصلی‌ترین راهکار برای تغییر همسرتان محبّت است. هر اندازه می‌توانید به او محبّت کنید و نمازخوان نبودنش را مجوّز کم کردن محبّت به او نکنید. هر اندازه محبّت شما به او کم شود، از میزان تأثیرگذاری شما نیز کاسته می‌شود. محبّت عامل نزدیکی دل‌ها به یکدیگر است. در عالم دوستی است که ما از یکدیگر تأثیر می‌پذیریم، به همین دلیل هم هست که پیامبر رحمت، رسول خدا«ص» فرمود: انسان، دینِ دوست و همنشین خود را برمی‌گزیند.(۲)

 

یافتن ریشه بی‌نمازی

سعی کنید دلیل نمازخوان نبودنش را بیابید. کاهلی او به جهت تنبلی، رفقای ناباب، تربیت نادرست خانوادگی، سستی در اعتقادات، بدبین بودن به نمازخوان‌ها یا دلیل دیگری است؟

متناسب با ریشه بی‌نمازی، درمان را شروع کنید. مثلاً اگر ریشه، سستی اعتقادات است، خود را از نظر اعتقادی قوی کنید و با او به بحث بنشینید. اگر دلیل آن، رفقای ناباب است، با شدّت دادن به محبّت خود سعی کنید از اثر آن رفاقت‌ها بکاهید. اگر به جهت بدبین بودن به نمازخوان‌هاست، تلاش کنید با اصلاح رفتار خودتان این تصویر را در ذهن او اصلاح نمایید.

 

نچشیدن طعم معنویت، یکی از دلایل اصلی بی‌نمازی

یکی از دلایل اصلی کاهلْ نمازی در بسیاری از افراد، نچشیدن طعم معنویت است. نماز اتّصال به عالم معناست. کسی که تا به حال طعم این اتّصال را نچشیده، سخت با نماز ارتباط برقرار می‌کند؛ امّا چه کنیم که چنین شخصی طعم معنویت را بچشد؟ یکی از نقدترین راه‌ها، آن است که ما در رفتارمان با او، معنوی برخورد کنیم. تواضع، گذشت، حِلم و بردباری، محبّت، احترام، ادب و… همه رفتارهایی معنوی هستند که طعم معنویت را به طرف مقابل می‌چشانند.

در بسیاری از موارد ما برعکس عمل می‌کنیم. با کسی که نمازخوان نیست تند برخورد می‌کنیم، به او بی‌احترامی می‌کنیم، با او متکبّرانه برخورد می‌کنیم و شرط ادب را در حضور او رعایت نمی‌کنیم. این کارها نه تنها طرف مقابل را مشتاق نماز نمی‌کند؛ بلکه بیشتر از گذشته او را فراری می‌دهد.

خداوند درباره رسول خدا«ص» و موفّقیت تبلیغی ایشان می‌فرماید: «‌فَبِما رَحمَهٍ مِنَ اللَّهِ لِنتَ لَهُم وَ لَوْ کنتَ فَظّاً غَلیظَ القَلبِ لاَنفَضُّوا مِن حَولِکَ؛(۳) پس به [برکتِ‏] رحمت الهى، با آنان نرم‌خو [و پُر مِهر] شدى، و اگر تندخو و سخت‌دل بودى، قطعاً از پیرامون تو پراکنده مى‏شدند».

این آیه برای تمام کسانی که می‌خواهند در مسیر اصلاح کسی گام بردارند بسیار الهام‌بخش است.

 

توجّه به روزه، نقطه امید

شکر خدا که شوهرتان روزه می‌گیرد. همین نشان می‌دهد که تا اندازه‌ای رابطه خود را با خداوند محفوظ نگه داشته است. این نقطه امید خوبی است. باید به رفتارهای چنین انسانی با دید مثبت نگاه کرد. کسی که در ماه رمضان روزه می‌گیرد، این پیام را به خدا می‌دهد که هنوز رشته بندگی را به طور کامل قطع نکرده است. شما با توجّه به این ویژگی می‌توانید امید بیشتری کسب کنید و با انگیزه بیشتری تلاش کنید.

 

دعا

برایش دعا کنید. رسول مهربانی‌ها پیامبر خدا«ص» هم برای کسانی که از راه دین منحرف بودند، دعا می‌کرد. نقل است که در جنگ حُنین، دندان پیامبر«ص» را شکستند و صورت مبارک ایشان خون‌آلود شد. وقتی ایشان خون را از صورت خویش پاک می‌نمود، فرمود: خداوندا! قوم مرا هدایت کن که اینها نمی‌‌دانند [و از سرِ نادانی است که این‌گونه جسارت و تمرّد می‌کنند].(۴)

 

برادرم اهل نماز نیست و می‌گوید: چرا باید نماز خواند؟

برادری دارم حدود بیست و سه ساله که قبلاً اهل نماز و مسجد بود؛ ولی الآن مدّتی است که می‌گوید: چرا باید نماز بخوانم؟ نماز به چه دردم می‌خورد؟ با این افراد چگونه باید برخورد کرد؟

 

پاسخ متناسب با ریشه پرسش

یکی از مشکلات ما در پاسخ‌گویی آن است که برای همه پرسش‌ها یک راه‌حل معرّفی می‌کنیم. فکر می‌کنیم با همه سئوال‌ها باید با یک شیوه برخورد کرد. مثلاً هرگاه با پرسش «چرا باید نماز بخوانم؟» مواجه می‌شویم، خیلی زود به سراغ فلسفه نماز رفته، آن را برای مخاطب خود تشریح می‌کنیم؛ در حالی که برای پاسخ به هر پرسشی، در ابتدا باید به ریشه پیدایش آن توجّه کرد. پرسش‌هایی با شکل‌های یکسان، حتماً جواب‌های یکسانی ندارند. ممکن است دو نفر بپرسند: «چرا باید نماز خواند؟»، امّا جواب هر یک، متفاوت از دیگری باشد. ممکن است پرسش‌ها از نظر واژه‌ها و جمله‌بندی مثل هم باشد؛ امّا ریشه پیدایش آنها یکی نباشد.

در پزشکی هم یکی از اصلی‌ترین دغدغه‌ها آن است که ریشه درد پیدا شود. مثلاً فرض کنید سه نفر برای درمان پیش پزشک رفته‌اند و هر سه هم سردرد دارند. این سه نفر وقتی از مطب پزشک بیرون می‌آیند، سه نسخه کاملاً متفاوت در دست دارند؛ در حالی که هر سه یک درد داشتند. وقتی علّت را از پزشک جویا می‌شوید، درمی‌یابید که سردرد هر کدام ریشه‌ای متفاوت از دیگری داشته است. یکی سرش به دیوار خورده و درد گرفته، دیگری سرما خورده و سرش درد می‌کرد و نفر سوم هم میگرِن دارد. در عالم پرسش هم باید با همین شیوه وارد شد. این‌گونه نیست که هر پرسش اعتقادی، ریشه در جهل داشته باشد، به گونه‌ای که با برطرف شدن جهل، پرسش هم برطرف شود؛ بلکه گاهی ریشه یک پرسش را در مسائل تربیتی باید جستجو کرد.

بی‌توجّهی به هماهنگی پاسخ با ریشه پرسش موجب می‌شود، تلاش‌های پاسخ‌گو بیهوده شده، جز آب در هاون کوبیدن نباشد و در نهایت به چیزی دست نیابد.(۵)

خوب است در اینجا برای باز شدن مطلب به خاطره‌ای اشاره کنم.

در ایّامی که در دانشگاه، امام جماعت دانشجویان بودم، روزی دانشجویی بعد از نماز به سراغم آمد و گفت: یک سئوال.

گفتم: بپرس.

پرسید: «چرا باید نماز بخوانیم؟».

نگاهم را در چشمانش گره زدم و گفتم: یک سئوال.

گفت: بپرس.

گفتم: چرا می‌پرسی که چرا باید نماز بخوانیم؟

تعجّب کرد. ابروانش را کمی بالا برد و گفت: من از شما سئوال کردم چرا باید نماز بخوانیم؟ شما هم یک چرا کنار سئوال من گذاشته‌اید و می‌پرسید چرا می‌پرسم که چرا باید نماز بخوانیم؟!

لبخند تلخی روی لبانش نشست و گفت: یک سئوال.

گفتم: بپرس.

گفت: چرا شما می‌پرسید که چرا من می‌پرسم که چرا باید نماز خواند؟

بی‌اختیار خندیدم و گفتم: آخر گاهی کسی می‌پرسد: «چرا باید نماز خواند»؛ چون نمی‌داند و می‌پرسد که بداند. گاهی هم می‌پرسد: «چرا باید نماز خواند»، چون با خدا دچار مشکل شده؛ یعنی چیزی از خدا خواسته و خدا به او نداده یا این که چیزی داشته و خدا از او گرفته. حالا رابطه‌اش با خدا به هم ریخته و از او گله‌مند است. اینجاست که برای مقابله به مثل با خدا، نماز را ترک می‌کند؛ امّا وجدانش به سراغ او می‌آید که چرا نمازت را نمی‌خوانی؟ او برای این که پاسخی برای وجدان خود بیابد، می‌گوید: اصلاً چرا باید نماز خواند؟

سکوت کرده، سراپا گوش بود. من هم ادامه دادم: این شخص در اصل، نماز را زیر سئوال می‌برد، نه این که درباره نماز، سئوال داشته باشد. حالا بگو ببینم تو از کدام دسته‌ای؟ واقعاً به دنبال فلسفه نماز هستی یا این که ….

خنده معناداری کرد و گفت: حقیقتش از دسته دوم هستم.

گفتم: خُب، بگو تا بدانم با خدا چه مشکلی پیدا کرده‌ای؟

گفت: قصّه از وقتی شروع شد که من تصمیم گرفتم خوب درس بخوانم تا در دانشگاه قبول شوم. یک سالِ تمام درس خواندم. تمام تفریحات و سرگرمی‌هایی که می‌توانست برای یک جوان جذّاب باشد کنار گذاشتم. حتّی از خواب و استراحت خودم هم کم کردم تا به درسم برسم. روز کنکور فرا رسید و امتحان دادم. پس از آن بود که دیگر لحظه‌ها را می‌شمردم تا نتایج بیاید. نتایج کنکور که آمد، آسمان روی سرم خراب شد. با نهایت تعجّب فهمیدم که در رشته‌ای قبول شده‌ام که اصلاً فکرش را نمی‌کردم؛ رشته‌ای که حتّی مادرم هم مرا به جهت آن مسخره می‌کند.

دوست داشتم بدانم چه رشته‌ای قبول شده. خودش منتظرم نگذاشت و گفت: در رشته دامپزشکی قبول شده‌ام. حالا کسانی که در اطرافم هستند حتّی مادرم به مسخره از این رشته‌ یاد می‌کنند. می‌گویند: «می‌خواهی چند سال درس بخوانی تا بروی فلان روستا، سرماخوردگیِ گوسفندهای مشتی حسن را درمان کنی یا این که نبض گاو ننه کبری را بگیری!». من هم وقتی می‌بینم هفت سال باید درس بخوانم؛ آن هم در رشته‌ای که مادرم هم مرا برای آن مسخره می‌کند، از زندگی خسته می‌شوم. می‌گویم: خدایا! من که این همه زحمت کشیدم و درس خواندم، از همه چیزهایی که می‌توانست برای یک جوان جذّاب باشد گذشتم، چرا باید حالا در چنین رشته‌ای قبول شوم؟

سکوت کرده بودم تا هر چه در دل دارد بگوید. وقتی حرف‌هایش تمام شد، درباره دو نکته برای او صحبت کردم: اوّل درباره دامپزشکی و اهمّیت آن در دنیای امروز؛ دوم، درباره حرف مردم و میزان تأثیر آن در خوشبختی و بدبختی انسا‌ن‌ها. به او گفتم که اگر واقعاً در رشته دامپزشکی تلاش کند تا چه اندازه می‌تواند برای جامعه خود مفید باشد. همچنین درباره این که انسان تا چه اندازه باید در زندگی خود برای حرف مردم ارزش قائل باشد، آیا می‌توان مدیریت زندگی را به دست حرف مردم سپرد؟

حرف‌هایم که تمام شد، بلند شد. گفتم: کجا؟

گفت: مشکل من حل شد.

گفتم: امّا من هنوز جواب سئوال تو را نداده‌ام. تو پرسیدی: چرا باید نماز خواند؟

گفت: مشکل من چیز دیگری بود که حل شد.(۶)

 

راه تقویت ایمان شوهر

دوست دارم شوهرم ایمانی قوی داشته باشد و به خدا و پیامبر«ص» معتقد باشد. شوهرم نماز می‌خواند؛ امّا نمازش با حضور قلب نیست. ما یک سال و دو ماه است که عقد کرده‌ایم. پس از عقد فهمیدم که او دروغ گفتن را خوب بلد است؛ در حالی که من تصوّر دروغ گفتن را هم نمی‌توانم بکنم. من چیزی را از او پنهان نکرده‌ام و تمام کارهایم را به او گفته و می‌گویم. همین هم باعث شده که دروغ گفتن او کم شود. شوهرم اهل نماز و پول حلال به دست آوردن است. او خوش‌اخلاق و مهربان هم هست؛ امّا به من بگویید چه کنم که دروغ نگوید و معنویتش تقویت شود؟

 

تعدیل توقّعات

در همه امور باید توقّعات را تعدیل کرد. افراط در توقّعات چه در امور مادّی و چه در امور معنوی، به اصل زندگی و رابطه زن و شوهر ضربه می‌زند. این که همسر شما نمازش را با حضور قلب بخواند، آرزوی خوبی است؛ امّا اگر این آرزو تبدیل به توقّع شد، یعنی شما از او انتظار داشتید که خیلی زود نمازش را با حضور قلب بخواند، مشکل تولید می‌کند. ما نمی‌دانیم که خودِ شما نمازتان را با حضور قلب می‌خوانید یا نه؛ ولی در این تردیدی نیست که نماز خواندن با حضور قلب، کار ساده‌ای نیست. البته این بدان معنا نیست که ما باید قید حضور قلب در نماز را بزنیم؛ بلکه مقصود ما این است که توقّع چنین کار سختی موجب می‌شود که اگر این توقّع برآورده نشد، رابطه ما با همسرمان به هم بریزد.

 

توجّه به خوبی‌ها

همسر شما خوبی‌هایی دارد که توفیق‌زاست؛ یعنی به جهت این ویژگی‌ها، مشمول توجّه ویژه خداوند خواهد شد؛ مثل این که می‌گویید همسرتان خوش‌اخلاق و مهربان است. ما در گام اول از همین بحث به صورت مفصّل درباره اهمّیت خوش‌اخلاقی و آثار آن سخن گفتیم. اگر مطالب این بخش از این بحث را مطالعه کنید، متوجّه خواهید شد که انسان مهربان و خوش‌اخلاق تا چه اندازه مورد لطف و عنایت ویژه خداست. این که می‌گویید او به دنبال لقمه حلال است، ویژگی کمی نیست. خداوند کریم خطاب به محبوب‌ترین خلقش، رسول اکرم«ص» فرمود: ای احمد! عبادت، ده جزء دارد که نُه جزء آن به دنبال روزی حلال رفتن است. پس اگر خوراک و نوشیدنی‌ات را پاک کنی، در پناه و حمایت من قرار داری.(۷)

بدون توجه به این خوبی‌ها، تصویر درست و دقیقی از شخصیت همسرتان نخواهید داشت، از همین رو نمی‌توانید در راه تقویت ایمان او موفق باشید.

 

نزدیکی عاطفی با رفتار، لازمه تأثیرگذاری گفتار

برای تأثیرگذاری روی همسر باید از نظر عاطفی به او نزدیک شد. همان‌طور که در پاسخ برخی از پرسش‌ها گفته شد، راز تغییر دادن دیگران، محبّت است؛ همان نکته‌ای که پیامبر خدا«ص» فرمود: «محبّت، اساس [روش] من است».(۸)

وقتی که از نظر عاطفی به یکدیگر نزدیک شدید، حالا وقت حرف زدن است. در فضای رابطه‌های عاطفی شدید است که حرف‌ها اثر می‌گذارد. با او درباره دروغ و آثار آن صحبت کنید.(۹) شاید همسر شما به جهت این که از گذشته عادت به دروغ داشته، قبحِ دروغ چندان برایش معلوم نباشد.

می‌شود جادو کرد. نیازی نیست پیش رمّال هم رفت. محبّت، خودش جادوست. جادویی که هیچ بَدَلی هم ندارد. از فاسق، عابد می‌سازد و از دنیاپرست، زاهد. وقتی به جان یک خودپرست تزریق شود، «خود»ش محو می‌شود و خدا به جایش می‌نشیند. بت‌پرست‌ها را با محبّت می‌شود طلایه‌دارانِ توحید کرد. گُل کردن خار، کار پیش پا افتاده محبّت است. از حیوان‌صفت، انسان می‌سازد. این محبّت، سرباز شیطان را بنده خدا می‌کند. همتا ندارد جادوی محبّت.

 

پایین آوردن هزینه صداقت

برخی از افراد عادت کرده‌اند به جای این که هزینه‌ای برای صداقت خود بپردازند، دروغ بگویند و خیال خود را راحت کنند. این افراد باید بدانند که در محاسبه خود، اشتباه کرده‌اند و هزینه‌ای که برای دروغ گفتن می‌‌پردازند، بسیار سنگین‌تر از هزینه‌ای است که در مقابل صداقت، پرداخت می‌کنند. امّا اکنون روی سخن ما با همسر فردی است که عادت به دروغ دارد. ما به ایشان می‌گوییم که اگر می‌خواهید همسرتان دروغ‌گویی را ترک کند، علاوه بر این که خودتان با صداقت تمام در زندگی برخورد می‌کنید، تلاش کنید هزینه صداقت را برای او پایین بیاورید؛ یعنی وقتی که او درباره مطلبی راست می‌گوید، با او به گونه‌ای برخورد کنید که نه تنها حس کند صداقت برای او هزینه‌ای نداشته؛ بلکه یقین کند با صداقت، سرمایه‌ای برای خود دست و پا کرده است. مثلاً پس از برخورد صادقانه، با او با محبّت و احترام بیشتری برخورد کنید.

همچنین همین که با دیدن رفتار شما، میزان دروغ گفتن او کاهش یافته، معلوم می‌شود که زمینه تغییر در او هست.

 

تشویق در واجبات، مدارا در مستحبّات

در امور معنوی هم تلاش کنید در انجام دادن واجبات و ترک گفتن محرّمات، او را تشویق کنید؛ ولی در امور مستحب، به هیچ وجه به او فشار نیاورید. توصیه دین آن است که امور مستحبّی را بر خودتان هم به زور تحمیل نکنید،(۱۰) چه رسد به دیگران. بدانید که اگر کسی تنها به واجبات خود عمل کند، به بالاترین درجات راه خواهد یافت.(۱۱)

چه اندازه باید نسبت به خوردن غذاهای نذری حسّاسیت داشت؟

برخی با توجّه به جایگاه ویژه حلال و حرام بودن لقمه در زندگی، نسبت به هر چیزی که دیگران به آنها می‌دهند، حسّاس هستند؛ حتّی درباره خوردنی‌های هیئت و نذری‌هایی که مردم به دیگران می‌دهند. با این افراد وسواسی باید چگونه برخورد کرد؟ آیا این اندازه از حسّاسیت، لازم است؟ مثلاً اگر همسایه‌مان چیزی آورد، لازم است که تجسّس کنیم؟

 

پرسش از مرجع تقلید

این، مسئله‌ای فقهی است که آن را می‌توان با پرسش از مرجع تقلید حل کرد. فتوای مراجع آن است که استفاده از اموالی که انسان اطمینان به حرام بودن آن دارد، اشکال دارد؛ امّا استفاده از اموالی که انسان علم به حُرمت آنها ندارد، بی‌اشکال است. شاید چنین افرادی فکر می‌کنند از اموال مشکوک هم نمی‌‌شود استفاده کرد که این‌گونه عمل می‌کنند. پس به این راحتی، مُهر وسواس داشتن به هر کسی نزنیم.

 

پرداخت حقوق شرعی

اموالی هم که می‌دانیم حرام است، دو قِسم است: اوّل، اموالی که حقوق شرعی آن مثل خمس و زکات پرداخت نشده است و دوم، اموالی که از حرام است؛ مثل مالِ دزدی. قِسم دوم را که به هیچ‌وجه نمی‌توان استفاده کرد؛ مگر آن که صاحب اصلی‌اش راضی باشد؛ امّا قِسم اوّل را طبق فتوای برخی از مراجع با پرداخت حقوق شرعی، می‌توان استفاده نمود. البتّه در باره اموال مشکوک هم می‌‌توان چنین کاری کرد.

 

حسّاسیت روی اموال خود

ما درباره لقمه حرام باید روی درآمد خودمان حسّاس باشیم و حقوقی مثل خمس و زکات و… را که به اموالمان تعلّق می‌گیرد، پرداخت کنیم؛ امّا در زندگی دیگران نباید تجسّس کرد.

مشاوره در صورت داشتن وسواس

اگر شخص با این سه نکته قانع نشد، معلوم می‌شود که وسواس دارد و باید به مشاور مراجعه کند.

 

پی‌نوشت‌ها

۱ـ رساله أجوبه الإستفتائات، ص۲۳۰٫

۲ـ الکافی، ج۲، ص۳۷۵٫

۳ـ آل‌عمران، ۱۵۹٫

۴ـ بحار الأنوار، ج۳۵، ص ۱۷۷٫

۵ـ در کتاب روش‌شناسی پاسخ‌گویی به پرسش‌های اعتقادی، از همین قلم، می‌توانید مباحث مفصّلی را درباره این موضوع بخوانید.

۶ـ در نگارش این مطلب، اندکی پردازش داستانی هم به کار گرفته شد.

۷ـ بحارالأنوار، ج ۷۴، ص۲۷٫

۸ـ مستدرک الوسائل، ج۱۱، ص۱۷۳٫

۹ـ درباره دروغ و آثار آن در گام دوم از جلد چهارم به تفصیل سخن گفته‌ایم.

۱۰ـ امیرمؤمنان علی«ع» فرمود: «دل‌ها را روی آوردن و روی برگرداندنی است. اگر دل روی آورد، آن را به مستحبّات وادارید و اگر روی برگرداند، بر انجام دادن واجب‌هایش بسنده کنید» (نهج‌البلاغه، حکمت ۳۱۲).

۱۱ـ امام سجاد«ع» فرمود: «کسی که به آنچه خدا بر او واجب کرده عمل کند، از بهترین مردم است» (الکافی، ج ۲، ص۸۱).

 

 

سوتیترها:

 

۱ یکی از دلایل اصلی کاهلْ نمازی در بسیاری از افراد، نچشیدن طعم معنویت است. نماز اتّصال به عالم معناست. کسی که تا به حال طعم این اتّصال را نچشیده، سخت با نماز ارتباط برقرار می‌کند؛ امّا چه کنیم که چنین شخصی طعم معنویت را بچشد؟ یکی از نقدترین راه‌ها، آن است که ما در رفتارمان با او، معنوی برخورد کنیم. تواضع، گذشت، حِلم و بردباری، محبّت، احترام، ادب و… همه رفتارهایی معنوی هستند که طعم معنویت را به طرف مقابل می‌چشانند.

 

۲٫

در همه امور باید توقّعات را تعدیل کرد. افراط در توقّعات چه در امور مادّی و چه در امور معنوی، به اصل زندگی و رابطه زن و شوهر ضربه می‌زند.  نماز خواندن با حضور قلب، کار ساده‌ای نیست. البته این بدان معنا نیست که ما باید قید حضور قلب در نماز را بزنیم؛ بلکه مقصود ما این است که توقّع چنین کار سختی موجب می‌شود که اگر این توقّع برآورده نشد، رابطه ما با همسرمان به هم بریزد.

 

۳٫

محبّت جادویی است که هیچ بَدَلی  ندارد. از فاسق، عابد می‌سازد و از دنیاپرست، زاهد. وقتی به جان یک خودپرست تزریق شود، «خود»ش محو می‌شود و خدا به جایش می‌نشیند. بت‌پرست‌ها را با محبّت می‌شود طلایه‌دارانِ توحید کرد. گُل کردن خار، کار پیش پا افتاده محبّت است. از حیوان‌صفت، انسان می‌سازد. این محبّت، سرباز شیطان را بنده خدا می‌کند. همتا ندارد جادوی محبّت.

 

 

 

 

24خرداد/97

خورشید در مه

                                                                                                   

خانه‌ای است کوچک، اما به وسعت هفت آسمان معنا. صدای گریه نوزاد، با شور فرشتگان درهم آمیخته است. هنگام آن فرا رسیده تا اولین فرزند فاطمه(س) پا بر زمین بگذارد.

قنداقه‌اش میان دست‌های علی(ع) است و نگاه مادرانه زهرا(س) به راه مانده تا رسول خدا(ص) از سفر برگردد.

چند روز می‌گذرد تا پیامبر(ص) به مدینه می‌رسد و طبق معمول پیش از هر جا به دیدار اهل‌بیت(س) می‌شتابد. قنداقه نوزاد را که در آغوش می‌گیرد، نام کودک را می‌پرسد و می‌شنود که: «بر نامگذاری فرزند خود از رسول خدا(ص) پیشی نمی‌گیریم.»

آن گاه حضرت خاتم النبیین(ع) با تبسمی پر از ایمان می‌فرماید: «من نیز در این امر از پروردگارم سبقت نمی‌جویم.»

جبرییل که بیش از این، اشتیاق آسمان را تاب ندارد، با پیغامی از کبریا از راه می‌رسد: «علی(ع) برای تو به منزله هارون است برای موسی. پس نام فرزندش همنام پسر هارون!»

نام فرزند هارون را که می‌پرسند، اسم شبیر و شبر را می‌شنوند و پیامبر که بر عربی بودن زبان خود، تاکید می‌کند، جبرییل می‌فرماید: نامش را حسن بگذارید!

بدین گونه برای اولین بار نام حسن(ع) بر لبان جبرییل جاری می‌شود.

حسن(ع) در حالی در نیمه ماه رمضان پا به خانه وحی نهاده که قرار است نیمه اول پویاترین قیام زمین باشد. قرار است صلح او زادگاه خروش بی‌پایان حق در برابر باطل شود.

از همین روست که رسول‌الله(ص) او و برادرش حسین(ع) را دو ریسمان محکم الهی خواند و فرمود: «هرکس بخواهد به ریسمان اطمینان بخش الهی چنگ زند، همان عروه الوثقایی که خدای سبحان در قرآن دستور تمسک به آن را داده است، باید علی و دو پسرش را دوست بدارد، خداوند محبت خود را نسبت به حسنین از بالای عرش اعلان می‌دارد.»

همان پیغمبری که حسن و برادرش را بر شانه‌های خود سوار می‌کند و همبازی آنها می‌شود. تا وقتی که اصحاب از راه می‌رسند. یکی از آنها به طعنه می‌گوید: «به به! بچه‌ها! شما چه مرکب خوبی دارید؟» آن‌گاه پیامبر(ص) با لحنی پر از معنا و بشارت رو به تاریخ پاسخ او را می‌دهد: «نگفتی که من چه خوب سوارانی دارم!»

چیزی نمی‌گذرد که پیامبر(ص) بر منبر مسجد مدینه نشسته است و با مردم سخن می‌گوید. مردم در کلام حضرت غرق شده‌اند که ناگاه دو نور وارد مسجد می‌شوند. نگاه پیامبر به سویی است و کلامش به سویی دیگر. لحظه ای می‌گذرد. منبر، مسجد، مردم، وحی… و لغرش پای حسن(ع).

پیامبر(ص) می‌دود. آسیمه‌تر از باد و آشفته‌تر از ابر. او می‌دود و نگاه‌های متحیر مردم در تعقیب اوست. او می‌‌دود و حسن(ع) را در آغوش می‌کشد و به منبر برمی‌گردد. مردم خیره مانده‌اند به تماشای پدربزرگ و نوه‌هایش. سکوت است. سکوت مردم و هیاهوی عرش. آن گاه صدای وحیانی پیامبر(ص) سکوت مردمان را در هم می‌شکند: «مردم! خدا راست گفته که اولاد فتنه‌اند. دو کودک من وارد شدند. پای یکی لغزید و من تاب نیاوردم. خطبه‌ام را رها کردم و به سویش شتافتم.»

به این ترتیب مردم از پیامبر(ص) و دو فرزند آسمانیش وجود عشقی آسمانی را درمی‌یابند. و باید که چنین عشقی در تاریخ ثبت بماند، برای روزی که در انکار اهل‌بیت(ع) شمشیرها از نیام برمی‌آیند. تا آن روز شناخته شود مسلمان از فراموشکار!

                                                        *****

روزهای کودکی مجتبی(ع) بهترین یادگار زمین از ثانیه‌های پرشتاب مدینه است. حسن(ع) آن‌ قدر کوچک است که پیامبر(ص) او را از آغوش مادر می‌گیرد و بر سر دو پا نگهش می‌دارد. آن گاه با صدایی به لطافت دست‌های نوه‌اش زمزمه می‌کند: «حزقه! حزقه! ترق عین بقه! یعنی که کوچک من! کوچولوی کوچک پا. بالا بپر! بالا بپر! ای ریزچشم من!»

او با قدم‌های کوچک آهسته بالا می‌رود. پا بر سینه رسول خدا(ص) می‌گذارد و دهان می‌گشاید و آنگاه حضرت خاتم النبیین(ص) دهان او را غرق بوسه می‌کند و در آن اشتیاق بی‌پایان، با اشک زمزمه می‌کند: «خدایا! من او را دوست دارم. تو هم دوستش بدار!»

رسول خدا(ص) احساس می‌کند خدا هم بر این بازی کودکانه پیامبرش لبخند می‌زند.

جابر بن عبدالله انصاری روزی که وارد خلوت اهل‌بیت(ع) می‌شود، دست حسن و برادرش(ع) میان دست‌های پدربزرگ است. دو کودک سر بر بازوی پیامبر(ص) گذاشته‌اند؛ طوری که گویی تشنه نوازش او هستند. پیامبر(ص) رو به جابر می‌فرماید: «به فرزندانم از وقتی کوچک بودند، خدا را نشان دادم تا وقتی بزرگ شدند. برای این دو از خدا سه چیز را طلب کردم. خدا دو مورد را عنایت کرد و یکی را نپذیرفت.» جابر پرسشگرانه خیره مانده به حرکت لب‌های رسول خدا(ص): «چه چیزی را؟!»

صدای وحی می‌پیچد در اتاق: «اول اینکه ایشان را پاک و مطهر قرار دهد. دوم ایشان و شیعیانشان را از آتش در امان بدارد. این دو را خداوند قبول کرد. اما سومی این بود که امت من همگی در اطاعت ایشان بمانند. ندا رسید که ای محمد! من قضایی را اراده کرده‌ام و قدری را. بگذار بگویم که طایفه‌ای از امت تو به عهد تو وفا می‌کنند حتی اگر در حق یهود و مجوس و نصاری باشد؛ اما عهد با تو را در حق فرزندان تو فرو می‌گذارند. ولی غم نخور! من بر خویش واجب کرده‌ام که ایشان را کیفر دهم و به بهشت نفرستم. حتی در قیامت به چشم رحمت نگاهشان نکنم.»

همه اینها درست است. اما وقتی پای کرامت اهل‌بیت(ع) در میان باشد، می‌شود طمع کرد به هر شفاعت و بخششی.  شفاعت  آن هم از کریمی چون مجتبی(ع).

با آنکه به چشم خود جان دادن پیامبر(ص) را در میان نفاق جماعتی از مسلمانان شاهد بوده است. با آنکه به چشم خود دیده که از پیامبر(ص) قلم و دوات را دریغ کردند تا جهان بعد از خود را محروم بدارد از نوشتن سندی که نصی مکتوب باشد برای اثبات جانشینی علی(ع) بعد از آنکه از مهمانی اقربین تا غدیر خم، این حقیقت را بارها تذکر داده بود. و نه تنها دریغ ورزیدند بلکه حتی به او تهمت هذیان و جنون زدند.

حسن(ع) در روزهای کودکی همه این ستم‌ها را شاهد بوده است. حمله حکومت به در خانه را از یاد نمی‌برد. شکستن در و ضربه بر پهلوی مادر و جان دادن برادر شش ماهه اش را. دست‌های بسته پدر را میان کوچه‌های بنی‌هاشم خوب به خاطر دارد. ناله مادر و اراده برای نفرین مردم در کنار قبر پیامبر(ص) را دیده و صدای سلمان را شنیده که از سوی علی(ع) خود را به فاطمه(س) رسانده و التماس می‌کند که شوهرت فرموده به خانه برگرد و مردم را نفرین نکن؛ زیرا کوه‌های مدینه به لرزه در آمده‌اند و اگر تو نفرین کنی، زمین لحظه‌ای اهل خود را امان نخواهد داد و همه را به کام مرگ فرو خواهد کشید.

با آنکه دفاع مادر از حق خود و کارگزاران فدک را در مسجد دیده و سیلی خوردن او را میان کوچه‌های بنی‌هاشم شاهد بوده؛ اما او همان کسی است که از مادر آموخته: اول همسایه بعد خانه!

                                                    *****

خبر بیعت مردم با حسن(ع) در عالم اسلام پیچیده و معاویه پریشان و مضطرب شورایی با یاران خود تشکیل داده تا آنان را از حوادث آینده بترساند: چنانچه در اندیشه براندازی حسن نباشیم، همیشه در تهدیدیم.

دو جاسوس از قبیله حمیر و بنی القین یکی در کوفه و دیگری در بصره از سوی معاویه، اما به نام حسن(ع) اغتشاش و آشوب به پا کرده‌اند. یاران اهل‌بیت(ع) آن دو را دستگیر کرده و نزد امام آورده‌اند و رسوایی معاویه آشکار شده است. و این آشکاری یعنی که روزهایی دشوارتر از صفین برای امام در پیش است.

روزهایی که تاریخ را پیوند می‌داد با ساباط و ظلمات دهشتناکش. ساباط و مردی از قبیله بنی­اسد. ساباط و کمینگاهی ناجوانمردانه. که از تمام آن لگام اسب امام را باقی گذاشته و دشنه کینه‌توزانه جراح‌بن‌سنان را به همراه صدای کافرانه‌اش: پدرت علی(ع) مشرک شد و تو هم کافر شدی!

لحظه­ای بعد وقتی دشنه در استخوان امام فرو رفت، گریبان جراح را گرفت و عبدالله بن اخطل دشنه را از دست او بیرون کشید. ظبیان خود را بر روی او انداخت و از پای درش آورد.

اما سوزش زخمی طاقت­فرسا که آغاز زخم‌های حسن(ع) بود در جانش حلول کرد. در تاریکی شب به ستاره‌ها خیره شد و‌ آه کشید. تا آنکه سریر بر شانه یارانش در دل شب به سوی مدائن حمل شد.

معاویه پیش از این هم در پاسخ نامه امام برای دعوت به بیعت، خود را نسبت به او بر خلافت شایسته­تر خوانده و پرچم جنگ را بالا برده بود.

حالا هم در هیاهوی نبرد، با سیاستی پلید، شایعه درخواست صلح از سوی امام را میان مردم پخش کرده است. مردمی که خود را نسبت به امام خویش برحق دانسته و رأی خود را بر تصمیم او مقدم شمرده‌اند. مردمی که صلح با دشمن را گناه کبیره می­دانند و مرتکب کبیره را کافر می‌شمارند! همان مردمی که امام مجتبی(ع) را کافر خوانده و به خیمه­اش حمله کرده­اند!

سبحان الله!‌ این مردم دنیاپرست را چه شد که به خیمه امام خود حمله کردند و حتی سجاده­اش را هم از زیر پایش بیرون کشیدند؟!

سکوت است و سیاهی شب. اندیشه غربت امام حسن(ع) از ذهن یاران انگشت­شماری که او را به سوی قصر سپید مدائن همراهی می­کنند، جدا نمی­شود. قرار است او را به خانه سعد بن مسعود ثقفی برسانند تا در این سرزمین بی­اعتبار، پناهی چندروزه برای مداوای زخمش باشد.

ساباط را نه فقط با زخمی بر پا که با آتشی در دل ترک می­کند، در حالی که هنوز آهنگ کلمات خطبه­ای که چند ساعت قبل آن را بر مردم خوانده، در فضای بیابانش طنین­انداز است: «به خدا سوگند من امیدوارم که روز کرده باشم در حالی که خیرخواه‌ترین مخلوق خدا برای خلق او باشم و روز نکنم در حالی که بر مسلمانی کینه‌ای در دل داشته باشم و برای او بدی بخواهم. آگاه باشید آنچه را که در اتحاد ناپسند می­دانید برای شما بهتر از چیزی است که در تفرقه دوست می­دارید. آگاه باشید که من برای شما از خودتان خیرخواه­تر هستم؛ بنابراین با فرمان من مخالفت نکنید و نظرم را به من باز مگردانید…»

بیعت کنندگان با امام یا گروهی از مردم کوفه­اند که او را تنها به عنوان خلیفه پنجم می­شناسند؛ یا عده­ای از قبایلند که تنها به تبعیت از رؤسای خود، او را همراهی کرده‌اند. و یا گروهی از خوارجند که از یک سو حساب امام حسن(ع) را از امیرالمومنین(ع) جدا کردند و از سوی دیگر جنگ با معاویه را جایز ­دانستند. دسته دیگر عده­ای از غنیمت­طلبانند که تنها به طمع مال دنیا در جنگ حاضر شده­اند.

آری؛ هیچ کدام از اینان نه فقط در برابر شمشیر معاویه که در مقابل برق سکه­های او هم دوام نخواهند آورد.

اما امام این خطبه را خوانده­ تا عزم مردمش را برای خودشان آشکار کند. گفته تا حقیقت پاسبانی از وحدت میان مسلمانان را فریاد زده باشد. اما جاهلان تنها مفهوم سخن او را در میل به صلح و سازش با معاویه پنداشته‌اند. و معاویه چه فرصت­طلبانه از این آب گل آلود، ماهی گرفته است!

                                                             *****

نیمه شب بود که برادرزاده حاکم وسوسه­آمیز با او زمزمه کرد: «عموجان! می­خواهی در یک شب به آنچه عمری از آن محروم بوده­ای، برسی؟ دستان حسن بن علی(ع) را ببند و او را به معاویه تحویل بده تا او حکومت عراق را به ما بسپارد!»

سراپای حاکم به لرزه درآمد: «چه پیشنهاد زشتی! چگونه از من می­خواهی دست فرزند پیغمبرمان را ببندم؟!»

امام مجتبی(ع) همه چیز را شنیده و اینک در خلوت خود با برادر، خیانت یاران فریب­خورده را مرور می­کند.

زید بن وهب از راه رسیده و خبرهایی آورده: «یابن رسول‌الله(ص)! مردم سرگشته و حیرانند. اسیر شایعه­ها شده­اند. چه کنیم؟»

همین دیروز بود که وقتی فرستاده معاویه پس از مذاکره با امام از خیمه­اش بیرون آمد، میان لشکر شایع کرد که حسن(ع) صلح را پذیرفته است. خشم جنگجویان افراطی از این شایعه شعله­ور شده است. شایعه دیگری هم در کار بود. وقتی زمزمه­ها در سپاه مداین پیچید که قیس بن سعد از معاویه شکست خورده، یاران سست عنصر آشفته شدند و برخی گریختند و برخی به غارت خیمه­ امام(ع) شتافتند.

امام بی­وفایی مردمش را به چشم خود دیده و اینک با دلی خون لب به گفتن گشوده است: «سوگند به خدا، معاویه برای من بهتر است از این جماعتی که خیال می­کنند پیرو من هستند. گروهی که کمر به قتل من بسته‌اند… به خدا اگر از معاویه عهد بگیرم که حافظ خونم باشد، مطمئن­تر است تا این جماعتی که اگر بخواهم به جنگ ادامه دهم مرا دست بسته به معاویه می­سپارند و اگر صلح کنم بهتر از آن است که مرا بکشند یا اسیر کنند و منت حیات بر من نهند! بهتر از آن است که این ننگ تا ابد بر بنی­هاشم بماند و معاویه بر زنده و مرده ما فخر فروشد!»

معاویه دیشب فرمانده سپاه عراق را به کیسه­های درهم خریده و قیس بن عباده رهبری مردم را پس از عبیدالله بن عباس عهده دار شده است.

درگیری میان سپاه عراق و شام ادامه دارد تا این که خبر مجروحیت امام به قیس می‌رسد. او جنگ را مدتی متوقف کرده تا درستی اخبار را بررسی کند.‌سست پیمانان از این فرصت برای پیوستن به معاویه بهره می‌برند و امام را برای همیشه تنها می‌گذارند.

اینک پیک قیس، خود را به امام رسانده و امام بر آن است تا میان مردم بایستد و رفتار دوگانه­شان را تذکر دهد.

هرچند آنان که خود را به خواب زده‌اند با آهنگ هیچ ناقوسی چشم نخواهند گشود.

پیش از این هم میان میدان نبرد ایستاده و هشدارشان داده بود: «شما ابتدا که به جهاد آمدید دین خود را بر دنیا برگزیده بودید و اکنون دنیا را بر دین! مردم!‌ معاویه شما را به بیعت می­خواند. بیعتی که در آن ذلت است… اگر طالب زندگی هستید، من چشم فرو می­بندم و اگر طالب مرگ هستید و مرد شهادت، به جنگ ادامه دهیم.»

آن روز امام می­خواست بار دیگر ایمان مردم را محک بزند تا مرد از نامرد شناخته شود. آنان اما بی­هیچ پروایی فریاد برآوردند: «ما تقیه می­کنیم و جان خود را مهلکه می­رهانیم.»

درست در همان حال که اخبار غربت امام(ع) به معاویه رسید، پیروزمندانه پیغام فرستاد: «ای پسرعمو! قطع رحم مکن. دیدی که این مردم به تو خیانت کردند. همان طور که پیش از تو با پدرت علی(ع)…»

اینک سند سخن معاویه در دست امام است. دارد خطوط نامه یاران خود را می­خواند که برای معاویه نوشته‌اند: «به سوی ما بیا!‌ ما حسن(ع) را دست بسته به تو تحویل می­دهیم یا خود او را می­کشیم!»

معاویه خیانت نامه یاران امام(ع) را فرستاده تا او بیش از پیش به تنهایی خویش ایمان بیاورد.

کار از کار گذشته. چاره ای جز تن دادن به صلح تحمیلی نیست.

                                                       *****

معاویه خوب می­داند که صلح تا چه اندازه برایش سود دارد و به چه قیمت ارزانی حکومت مطلقه­اش بر مردم نادان دست یافتنی شده است. با اشتیاق همه شروط را می­پذیرد و کاغد سفید امضایی را برای امام می­فرستد.

صلح­نامه اینک میان دست امام است. قلم در دست می‌گیرد و مفاد عهدنامه صلح را به دست خود می‌نویسد:

۱/ معاویه باید بر اساس کتاب خدا، سنت پیامبر(ص) و روش خلفای راشدین رفتار کند.

۲/ معاویه کسی را ولیعهد و جانشین خود نکند و انتخاب خلیفه را به شورای مسلمین واگذارد.

۳/ همه مردم هر جا هستند در امنیت باشند.

۴/ شیعیان و اصحاب علی(ع) بر جان و مال خود و خانواده خود ایمن باشند.

۵/ معاویه علیه حسن و برادرش حسین و سایر اهل‌بیت(ع) هیچ دسیسه‌ای به کار نبرد و به آنان آزاری نرساند.

امام است و قرارداد صلحی جبری در سرزمین مسکن. مردم شام ایستاده­اند تا در میان اجتماع پریشان خود مقررات صلح را که با صدای بلند قرائت می­شود،‌ بشنوند و حاصل بی­وفایی خود را تماشا کنند.

صدای مظلومانه امام در هیاهوی صلح پیچیده است: «من به این علت حکومت را به معاویه واگذار کردم که یارانی برای جنگ با او نداشتم. اگر یارانی داشتم، شبانه روز با او می‌جنگیدم تا کار یکسره شود.»

خدا و رسول(ص) و شهادت چند مرد، ضامن عهدنامه شده است. صلح امضاء شده و معاویه رو به کوفه نهاده است. خطبه نماز جمعه‌اش در نخیله به‌ناگاه مردم را تکان می­دهد: «من با شما قتال نکردم براى آن که نماز کنید یا روزه بگیرید یا زکات بدهید؛ بلکه با شما قتال کردم که امارت بر شما را به هم رسانم. خدا به من داد هرچند شما نمى­خواستید و شرطى چند با حسن(ع) کرد­ه­­ام که همه در زیر پاى من است و به هیچ­یک از آنها وفا نخواهم کرد.»

چند روز از اقامت امام در کوفه گذشته که معاویه او را با اصرار بر منبر می­فرستد تا خلافت را حق او اعلام کند.

امام(ع) با اکراه بر منبر می­ایستد و با قاطعیت می­فرماید: «… ایّها الناس! اگر طلب کنید در میان جابلقا و جابلسا مردى را که جدّش رسول خدا(ص) باشد نخواهید یافت به غیر از من و برادرم حسین(ع). خدا شما را به محمّد(ص) هدایت کرد و شما دست از اهل‌بیت(ع) او برداشتید. به‌درستى که معاویه با من منازعه کرد در امرى که مخصوص من بود و من سزاوار آن بودم. چون یاورى نیافتم براى صلاح این امّت و حفظ جان­هاى ایشان دست از آن برداشتم. شما با من بیعت کرده بودید که با هر که صلح کنم، صلح کنید و با هر که بجنگم، با او بجنگید. من مصلحت امت را در این دیدم که با او صلح کنم و حفظ خون­ها را بهتر از ریختن خون دانستم. غرض صلاح شما بود و آن چه من کردم حجتى است بر هر که مرتکب این امر مى­شود، این فتنه­اى است براى مسلمانان و تمتع قلیلى است براى منافقان تا وقتى که حق تعالى غلبه حق را خواهد و اسباب آن را میسر گرداند.»

خشمی زبونانه، معاویه را بر آن داشته تا بایستد و زبان به لعن امیرالمؤمنین(ع) بگشاید.

حسین(ع) دلیرانه از جای برمی­خیزد تا پاسخش دهد. امام(ع) دست برادر را می‌گیرد و او را می‌نشاند. سپس خود می­ایستد و می­فرماید: «اى آن کسى که على(ع) را یاد مى­کنى و به من ناسزا مى­گویى! منم حسن، پدرم على بن ابى طالب(ع) است؛ توئى معاویه و پدرت صَخْر است؛ مادر من فاطمه(س) است و مادر تو هند؛ جدّ من رسول خداست و جدّ تو حَرْب؛ جدّه من خدیجه است و جده تو فتیله؛ پس خدا بین من و تو آن کسی را لعنت کند که حسبش پست­تر و کفرش قدیم­تر و نفاقش بیشتر و حقش بر اسلام و اهل اسلام کمتر باشد.»

صدای آمین مردمان در مجلس معاویه می­پیچد و امام که دلش از نادانان به ستوه آمده است، شانه به شانه یاران، از او دور میشود!

                                              *****

از بهترین اصحاب رسول خداست. حجربن عدی، مسلمانی خوش‌سابقه و دلسوز است. شایعه صلح که اینک به خبری صادق تبدیل شده، او را سخت برآشفته است.

پا در مجلس معاویه می‌نهد و با چشمانی غرق خون به نگاه پراز ناگفته­های امام خیره می­شود. آهی می­کشد و زمزمه می­کند: «به خدا سوگند دوست داشتم که در این روز همگى مرده بودیم و چنین روزى را نمى‏دیدیم که ما بر خلاف آنچه مى‏خواستیم با اکراه بازگردیم و آنها خوشحال با آنچه دوست داشتند، مراجعت کنند!»

آتشی در دل امام زبانه می­کشد. دگرگونی رخساره‌اش را همگان می­بینند، اما عمق زخمش را هیچ­کس. آرام لب می­گشاید: «اى حجر! من سخن تو را در حضور معاویه شنیدم، اما همه مردم مانند تو نیستند و خواسته و رأى تو را ندارند. من آنچه کردم جز به منظور ابقاى شما نبود و خدا را روزهاى دیگرى نیز هست.»

روزی دیگر در میان همین سرزنش‌ها سفیان از راه می‌رسد و امام خود را چنین صدا می‌زند: «السلام علیک یا مذل المؤمنین!» امام صبورانه می‌پرسد: «چه شد که نسبت ‏به ما چنین مى‏گویى؟» سفیان لحن خود را تغییر می‌دهد: «پدر و مادرم فداى تو باد. به خدا ما را با این کار سرافکنده و خوار کردى. با این مرد ستمگر بیعت کردى و کار خلافت را به این مرد لعین پسر لعین و فرزند جگرخوار سپردى، در صورتى که صد هزار مرد جنگى مددکار تو بودند و در راه تو از هر گونه فداکارى دریغ نداشتند و خدا و مردم را در راه فرمانبردارى تو فراهم و آماده ساخته بود!»

امام نگاه خود را در افق­های دوردست می‌دوزد و پرده از رازها برمی­دارد: «اى سفیان! ما خاندانى هستیم که چون حق را تشخیص دادیم از آن منحرف نخواهیم شد. من از پدرم على(ع) شنیدم که ‏فرمود: رسول خدا(ص) مى‏فرمود: «روزگار سپرى نشود تا اینکه فرمانروایى این مردم به دست مردى افتد که حنجره و گلویش گشاده و فراخ باشد. مى‏خورد، ولى سیر نمى‏شود. خدا به او نظر رحمت ندارد، از این جهان بیرون نرود تا آن­چنان شود که نه در آسمان عذرپذیرى براى او به جاى ماند و نه در زمین یاورى داشته باشد، و این مرد همان معاویه است، و من دانستم که خدا کار را به مراد او خواهد کرد.»

                                                    *****

معاویه برای قیس نامه می‌نویسد: «دشمنی تو با من، به خاطر اطاعت از حسن(ع) بود. حال که او با من صلح کرده، این دشمنی برای چیست؟ با من بیعت کن و هرچه می­خواهی بگو که از تو دریغ نخواهم کرد.»

قیس، بغض نهفته در گلوی تو را فریاد بر می‌آورد: «سوگند یاد کردم که معاویه را ملاقات نکنم مگر آن که بین من و او شمشیر حاکم باشد.»

در پی این سخن است که معاویه، امام را در روزهای آخر کوفه به مجلس خویش می­خواند و فرمان می­دهد که شمشیری پیش رویش بگذارند تا سوگند قیس رعایت شود.

قیس چشمی به سکوت حماسی امام دارد و چشمی به نیرنگ معاویه: «هرچه می­توانی بکن. سوگند به خدا اگر بخواهم می­توانم با تو بیعت نکنم.»

اما امام دستور می‌دهد که خواسته معاویه را اجابت کند. قیس فرو می­شکند، اما راه گریزی از امر امام خود نمی­بیند. دست خود را با بیزاری بر پای معاویه می­گذارد. معاویه خود را از سریر پایین می­کشاند و با خواری دست بر دست او می­زند. آن گاه گستاخانه رو به حسین(ع) می­کند و با اشاره­ای به امام مجتبی(ع) می­فهماند که او هم هنوز بیعت نکرده است!»

امام قفل سکوت را با هیبتی باشکوه درهم می­شکند: «معاویه! هرگز حسین(ع) را به بیعت نخوان! که او هیچ­گاه بیعت نمی­کند تا آنکه کشته شود و او کشته نمی­شود تا آن­که اهل‌بیت(ع) او به شهادت رسند و اهل‌بیت(ع) او به شهادت نمی­رسند تا آن که اهل شام کشته شوند.

                                                              *****

زمزمه­ به پچ پچ­های مرموز تبدیل می‌شوند: «امیر فرموده که اگر این زهر را در کوزه شوهرت بریزی، صدهزار درهم به تو خواهد داد و تو را به عقد پسرش درخواهد آورد!»

از ابتدا با حیله پدرش به عقد امام درآمد. پدرش اشعث همان کسی است که در خون علی(ع) دست دارد. پدر و دختر هر دو کینه­های کهنه از اهل‌بیت(ع) در دل دارند. اینک معاویه بهترین راه را پیدا کرده است. هیچ کسی بهتر از یک مزدور خانگی نمی‌تواند امام را از پای درآورد. نوبت به ترور در خانه رسیده است.

امام پیش از این به نزدیکانش گفته­ که می­داند چه کسی او را مسموم خواهد کرد.

برادران متحیر می‌پرسند: «چرا از قاتلت دوری نمی‌کنی؟ چرا نشسته­ای و رسوایش نمی‌سازی؟»

لبخندی کریمانه بر چهره امام می‌نشیند: «چگونه؟ وقتی که هنوز مرتکب جرمی نشده؟ اگر او را برانم کسی غیر از او مرا نخواهد کشت. در آن صورت نزد مردم عذری خواهد داشت.»

در میان بستر آرمیده­. روزها از مسمومیت جانفرسای امام می‌گذرد. اینک حسین(ع) را به بالین خوانده­ تا به او وصیت کند.

شانه­های برادر که به لرزه می­افتد، لب به سخن می­گشاید: «برادرم! من بر امرى بزرگ و هولناک وارد مى‌شوم که هرگز بر مثل آن وارد نشده بودم. این بار سومی است که مرا مسموم می­کنند، اما من از این بستر برنخواهم خاست… وقتی من از دنیا رفتم، چشم مرا بپوشان و مرا غسل ده و کفن نما و بر تابوتم بنه و به سوی قبر جدم رسول خدا(ص)ببر تا دیداری با او تازه کنم، سپس به سوی قبر جده­ام فاطمه بنت‌اسد ببر و در آنجا دفنم کن. و زود است بدانی ای برادر که مردم گمان کنند شما می­خواهید مرا کنار رسول خدا(ص)به خاک بسپارید. پس در این باره گرد آیند و از شما جلوگیری کنند. تو را به خدا سوگند دهم مبادا درباره من به اندازه شیشه حجامتی خون ریخته شود. ظلم و ستمی که بر من می‌شود همین زهر است که به سبب آن به قتل می‌رسم، ولی بدان که هیچ روز و سرنوشتی مانند روز و سرنوشت تو نیست. زیرا روزی بر تو خواهد آمد که سی هزار نفر از مردمی که خود را مسلمان می‌دانند و مدعی‌اند که از امت جد ما محمد(ص) هستند، تو را محاصره و برای کشتن تو و جسارت به اهل‌بیت(ع) تو و اسارت خاندان تو و غارت اموال آنها اقدام ‌کنند. در این هنگام است که خداوند لعن خود را بر خاندان امیه فرو فرستد و از آسمان خون و خاکستر فرو ریزد و همه مخلوقات حتی حیوانات درنده در بیابان‌ها و ماهیان در دریاها بر مصیبت تو گریه کنند.

 

فهرست منابع:

ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، بیروت، ‌دار صادر، ۱۳۸۵ق.

ابن اعثم، الفتوح، دارالاضواء، بیروت، ۱۴۱۱ق.

اصفهانی، ابوالفرج، مقاتل الطالبیین، چاپ احمد صقر، بیروت ۱۴۰۸ق.

بلاذری، احمد، انساب الاشراف، به کوشش محمدباقر محمودی، بیروت، ۱۳۹۴ق

سید مهدی آیت اللهی، حضرت امام حسن(ع)، تهران، جهان آرا،۱۳۷۶

شریف قرشی، باقر، الحیاه الحسن، ترجمه فخرالدین حجازی، انتشارات بعثت، ۱۳۷۶.

طبری، تاریخ الطبری، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، ج۵، ص۱۵۹

طبرسی، احمدبن‌علی‌، الإحتجاج علی أهل اللجاج، تحقیق محمد باقر خرسان، نشر مرتضی، مشهد،‌ چاپ اول، ۱۴۰۳ ق.

قائمی، علی، در مکتب کریم اهل بیت، انتشارات مهنا، تهران

قمی، عباس، منتهی الامال، جلد۱، چاپ نهم، انتشارات هجرت، ۱۳۷۵

لسان الملک سپهر، محمدتقی، ناسخ التواریخ( حضرت امام حسن مجتبی(ع)، چاپ اسلامیه، انتشارات کتابفروشی اسلامیه، تهران.

مفید، الارشاد، ترجمه خراسانی، انتشارات علمیه اسلامیه، ۱۳۸۰.

مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار، بیروت: مؤسسه الوفا، ۱۴۰۳.

مجلسی، محمدباقر، تاریخ چهارده معصوم، چاپ سوم، انتشارات سرور، قم، ۱۳۷۵

نرم افزار جامع الاحادیث، نسخه ۳/۵ مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی نور

نرم افزار نورالسیره ۲، مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی نور.

یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ترجمه محمدابراهیم آیتی، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۲.

 

سوتیترها:

۱٫

رسول‌الله(ص) او و برادرش حسین(ع) را دو ریسمان محکم الهی خواند و فرمود: «هرکس بخواهد به ریسمان اطمینان بخش الهی چنگ زند، همان عروه الوثقایی که خدای سبحان در قرآن دستور تمسک به آن را داده است، باید علی و دو پسرش را دوست بدارد، خداوند محبت خود را نسبت به حسنین از بالای عرش اعلان می‌دارد.»

 

۲٫

 دو جاسوس از قبیله حمیر و بنی القین یکی در کوفه و دیگری در بصره از سوی معاویه، اما به نام حسن(ع) اغتشاش و آشوب به پا کرده‌اند. یاران اهل‌بیت(ع) آن دو را دستگیر کرده و نزد امام آورده‌اند و رسوایی معاویه آشکار شده است. و این آشکاری یعنی که روزهایی دشوارتر از صفین برای امام در پیش است.

۳٫

دختر اشعث از ابتدا با حیله پدرش به عقد امام درآمد. پدرش همان کسی است که در خون علی(ع) دست دارد. پدر و دختر هر دو کینههای کهنه از اهل‌بیت(ع) در دل دارند. اینک معاویه بهترین راه را پیدا کرده است. هیچ کسی بهتر از یک مزدور خانگی نمی‌تواند امام را از پای درآورد. نوبت به ترور در خانه رسیده است. امام پیش از این به نزدیکانش گفته که میداند چه کسی او را مسموم خواهد کرد

24خرداد/97

نکته‌هائی درباره خانواده از زبان علی«ع»

 


خانواده ریشه و سنگ بنای جامعه بزرگ انسانی است

قرآن در این زمینه می‌فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُم وَ أَهلیکُم ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَهُ عَلَیْها مَلائِکَهٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا یَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُم وَ یَفعَلُونَ ما یُؤْمَرُونَ؛(۱) اى کسانى که ایمان آورده‏اید خود و خانواده خویش را از آتشى که هیزم آن انسان‌ها و سنگ‌هاست نگه دارید. آتشى که فرشتگانى بر آن گمارده شده که خشن و سختگیرند و هرگز فرمان خدا را مخالفت نمى‏کنند و آنچه را فرمان داده شده‏اند (به‌طور کامل) اجرا مى‏کنند!»!

در توضیح آیه می‌خوانیم: «نگهدارى خویشتن به ترک معاصى و عدم تسلیم در برابر شهوات سرکش است، و نگهدارى خانواده به تعلیم و تربیت و امر به معروف و نهى از منکر و فراهم ساختن محیطى پاک و خالى از هر گونه آلودگى، در فضاى خانه و خانواده است.»

حق زن و فرزند تنها با تأمین هزینه زندگى و مسکن و تغذیه آنها حاصل نمى‏شود. مهم‌تر از آن تغذیه روح و جان آنها و به کار گرفتن اصول تعلیم و تربیت صحیح است.

قابل توجه اینکه تعبیر به «قوا» (نگاهدارید) اشاره به این است که اگر آنها را به حال خود رها کنید خواه ناخواه به سوى آتش دوزخ پیش مى‏روند و شما هستید که باید آنها را از سقوط در آتش دوزخ حفظ کنید...(۲)».

در اینجا عوامل مهم در امر خانواده را از زبان قرآن و  امام علی(ع) بر می‌شمریم:

الف) تربیت خانواده

مهم‌ترین امر در مورد خانواده تربیت صحیح است. قرآن کریم می‌فرماید: «وَ أْمُر أَهلَکَ‏ بِالصَّلاهِ وَ اصطَبِر عَلَیها لا نَسئَلُکَ رِزقاً نَحنُ نَرزُقُکَ وَ الْعاقِبَهُ لِلتَّقوى؛(۳) ‏خانواده خود را به نماز فرمان ده و بر انجام آن شکیبا باش! از تو روزى نمى‏خواهیم؛ (بلکه) ما به تو روزى مى‏دهیم؛ و عاقبت نیک براى تقواست!

علی«ع» در این زمینه می‌فرماید: «وَ قَالَ ع‏ لِکُمَیلِ بنِ زِیَادٍ النَّخَعِیِّ یَا کُمَیْلُ‏ مُر أَهلَکَ أَن یَرُوحُوا فِی کَسبِ الْمَکَارِمِ وَ یُدلِجُوا فِی حَاجَهِ مَن هُوَ نَائِمٌ فَوَالَّذِی وَسِعَ سَمعُهُ الْأَصْوَاتَ مَا مِن أَحَدٍ أَودَعَ قَلْباً سُرُوراً إِلَّا وَ خَلَقَ اللَّهُ لَهُ مِن ذَلِکَ السُّرُورِ لُطْفاً فَإِذَا نَزَلَت بِهِ نَائِبَهٌ جَرَى إِلَیهَا کَالْمَاءِ فِی انحِدَارِهِ حَتَّى یَطْرُدَهَا عَنهُ کَمَا تُطْرَدُ غَرِیبَهُ الْإِبِلِ؛(۴) ‌ای کمیل! خانواده‌ات را فرمان ده که (روزها) در به دست آوردن بزرگواری (و مکارم اخلاق) بکوشند و پیوسته اهتمام کنند در قضاء حوائج مسلمانانی که خوابند (در شب‌ها). سوگند به خدایی که تمام صداها را می‌شنود هر کس دلی را شاد کند، خداوند از آن شادی لطفی برای او قرار دهد که به هنگام مصیبت چون آب زلالی بر او باریدن گرفته وتلخی مصیبت را بزداید چنان که شتر غریبه را از چراگاه دور سازند.»

رسول خدا«ص» فرمود: « اَدَّبو أولادَکم عَلی ثَلاثِ خِصالٍ: حُبِّ نَبیکم وَ حُبِّ اَهلِ بَیتِهِ وَ قِراءَه القُرآن(۵)؛ فرزندان خود را بر سه خصال تربیت کنید: ۱ـ محبت نبی خود؛ ۲ـ محبت اهل‌بیت نبی«ص»؛ ۳ـ وخواندن قرآن.»

ب) آموزش خانواده

علی«ع» فرمود: « مُروا أولادَکُم بِطَلَبِ العِلمِ (۶) اولاد خود را به فراگیری دانش فرمان دهید.»

و در جای دیگر فرمود: «عَلِّمُوا صِبیَانَکُمُ‏ الصَّلَاهَ وَ خُذُوهُم بِهَا إِذَا بَلَغُوا الحُلُمَ؛(۷) فرزندان خود را نماز تعلیم دهید، وقتی به سن بلوغ رسید (در صورت کوتاهی) مؤاخذه کنید.»

ایشان خطاب به امام حسن مجتبی(ع) می‌فرماید: «وَ أَن أَبتَدِئَکَ بِتَعلِیمِ کِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ تَأْوِیلِهِ وَ شَرَائِعِ الْإِسلَامِ وَ أَحکَامِهِ وَ حَلَالِهِ وَ حَرَامِه…؛(۸) ابتدا خواستم (آموزش) تو را به تعلیم کتاب خداوند و بیان آن و مقررات و احکام اسلام و حلال و حرام آن آغاز کنم».

نکات اساسی آموزش در نامه ۳۱

اگر محورهای عمده سفارش‌های امام علی«ع» را در مورد آموزش فرزند جوان خویش (امام مجتبی) مورد مداقّه قرار دهیم، به این نکات کلی زیر می‌رسیم:

۱ـ موانع و آفت دوستی (لَا خَیرَ فِی مُعِینٍ مَهِینٍ وَ لَا فِی صَدِیقٍ ظَنِین؛ در کمک کار سست عنصر و دوست بدگمان خیری نیست) ۲ـ علت تأخیر اجابت دعاها (لِیَکُونَ ذَلِکَ أَعْظَمَ لِأَجرِ السَّائِل؛ تأخیر دعا برای این است که باعث بیشتر شدن پاداش درخواست‌کننده می‌شود.) ۳ـ تسویف، آفت موفقیت و مغتنم شمردن فرصت‌ها (بَادِرِ الْفُرصَهَ قَبلَ أَن تَکُونَ غُصَّه؛ فرصت را دریاب قبل از اینکه که (از دست رود) و تبدیل به غصه شود) ۴ـ احترام به اقوام و خویشان (وَ أَکرِم عَشِیرَتَک؛ خویشانت را گرامی دار) ۵ـ عدم اعتماد به آرزوها (َوَ الِاتِّکَالَ عَلَى الْمُنَى فَإِنَّهَا بَضَائِعُ النَّوکَی، بر آرزوها تکیه نکن که سرمایه‌ احمقان است.) ۶ـ باز بودن باب توبه (و فتح لک باب المتاب؛ باب توبه را برای تو باز نمود.) ۷ـ راه‌های مقابله با مشکلات (فَاحْتَمَلُوا وَعْثَاءَ الطَّرِیقِ وَ فِرَاقَ الصَّدِیق؛ مشکلات را تحمل می‌کنند و جدایی را می‌پذیرند) ۸ـ راه تقویت دل (احی قلبک بالموعظه و…؛ جانت را با پندپذیری زنده کن) ۹ـ شرایط تحصیل علم (وَ اعلَم أَنَّهُ لَا خَیرَ فِی عِلمٍ لَا یَنفَع؛ دانشی که سود ندارد خیری در آن نیست) ۱۰ـ مسئولیت به قدر توان. (فَلَا تَحمِلَنَّ عَلَى ظَهْرِکَ فَوقَ طاقتک؛ بیش از توانت بر دوشت بار مگذار).(۹)

ج) فرزند مطلوب خانواده

در قرآن کریم می‌خوانیم: «وَالَّذینَ یَقُولُونَ رَبَّنا هَب لَنا مِن أَزْواجِنا وَ ذُرِّیَّاتِنا قُرَّهَ أَعیُنٍ وَ اجعَلنا لِلْمُتَّقینَ إِماماً؛(۱۰) و کسانى که مى‏گویند: «پروردگارا! از همسران و فرزندانمان مایه روشنى چشم ما قرار ده و ما را براى پرهیزگاران پیشوا گردان!»

قَالَ الراوی هَذِهِ الْآیَهُ وَ اللَّهِ خَاصَّهٌ فِی أَمِیرِ الْمُؤمِنِینَ عَلِیٍّ ع کَانَ أَکثَرُ دُعَائِهِ یَقُولُ‏ رَبَّنا هَب لَنا مِن أَزواجِنا یَعنِی فَاطِمَهَ وَ ذُرِّیَّاتِنا الْحَسَنُ وَ الْحُسَینُ‏ قُرَّهَ أَعیُنٍ‏ قَالَ أَمِیرُالمُؤمِنِینَ«ع» وَاللَّهِ مَا سَأَلْتُ رَبِّی وَلَداً نَضِیرَ الْوَجهِ وَ لَا وَلَداً حَسَنَ الْقَامَهِ وَ لَکِن سَأَلْتُ رَبِّی وُلْداً مُطِیعِینَ‏ لِلَّهِ‏ خَائِفِینَ وَجِلِینَ مِنهُ حَتَّى إِذَا نَظَرتُ إِلَیهِ وَ هُوَ مُطِیعٌ لِلَّهِ قَرَّت بِهِ عَیْنِی قَالَ‏ وَ اجعَلْنا لِلمُتَّقِینَ إِماماً قَالَ نَقْتَدِی بِمَن قَبلَنَا مِنَ الْمُتَّقِینَ فَیَقْتَدِی الْمُتَّقُونَ بِنَا مِن بَعدِنَا وَ قَالَ‏ أُوْلئِکَ یُجزَونَ الْغُرْفَهَ بِما صَبَرُوا یَعنِی عَلِیَّ بنَ أَبِی طَالِبٍ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ ع وَ فَاطِمَهَ وَ یُلَقَّونَ فِیها تَحِیَّهً وَ سَلاماً خالِدِینَ فِیها حَسُنَت مُسْتَقَرًّا وَ مُقاماً؛(۱۱) راوی می‌گوید این آیه مخصوص امیرالمؤمنین«ع» است. بیشترین دعایش همین بود که خدایا از همسرم فاطمه و فرزندانم حسن و حسین مایه چشم روشنی  قرارده. حضرت امیرالمؤمنین«ع» فرمود: به خداوند سوگند هیچ‌گاه از پروردگار خود فرزندانی خوش سیما و نه فرزندانی سرو قامت نخواسته‌ام، بلکه فرزندانی مطیع خداوند و ترسان از او خواسته‌ام تا هرگاه به فرزندم نگریستم و او را در حال اطاعت خدا دیدم، چشمانم روشن گردید. معنای ما را پیشوای متقین قرار بده این است که ما به متقین گذشته اقتدا می‌کنیم و متقین بعد از ما به ما اقتدا می‌کنند.

آنها هستند که درجات عالى بهشت در برابر شکیبایی‌شان به آنان پاداش داده مى‏شود؛ یعنی علی‌بن ابی طالب فاطمه و حسن وحسین«علیهم‌السلام» و در آنجا با تحیّت و سلام روبه‌رو مى‏شوند.»

 د) اعتدال در پرداختن به امور خانواده

متأسفانه امروزه خانواده‌ها فکر می‌کنند هر چه امکانات و وسایل رفاه فرزندانشان را برآورده سازند، فرزندانی شایسته و نیکو خواهند داشت، اما این خیال آنها مدّت زیادی دوام نمی‌آورد و با چشم خویش نظاره‌گر طغیان و انحراف آنها هستند. بنابراین با تأسی به سفارش‌های نورانی و حکیمانه امام متقیان علی«ع» زمینه را برای شکوفایی گل‌های زندگی‌مان فراهم سازیم.

«قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ«ع»‏ لَا تَجعَلَنَّ أَکثَرَ شُغُلِکَ‏ بِأَهْلِکَ وَ وُلْدِکَ فَإِن یَکُن أَهلُکَ وَ وُلْدُکَ أَولِیَاءَ اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ لَا یُضَیِّعُ أَولِیَاءَهُ وَ إِن یَکُونُوا أَعدَاءَ اللَّهِ فَمَا هَمُّکَ وَ شُغُلُکَ بِأَعدَاءِ اللَّهِ؛(۱۲) امیرمؤمنان فرمود: بیشترین اوقات زندگی را به زن و فرزندانت اختصاص مده (به فکر عبادت هم باش) زیرا اگر زن و فرزندانت از دوستان خدا باشند، خدا آنها را تباه نخواهد کرد واگر از دشمنان خدایند، چرا غم دشمنان خدا را می‌خوری.»

هـ) مدیریت خانواده

ممکن است بعضی گرفتار همسر ناباب شوند و ممکن است همسر خوب و دلخواه نصیب انسان شود، در هر صورت باید خانواده را مدیریت کرد.

«قَالَ أَمِیرُالْمُؤمِنِینَ«ع» فِی کَلَامٍ لَهُ‏ اتَّقُوا شِرَارَ النِّسَاءِ وَ کُونُوا مِن خِیَارِهِنَّ عَلَى حَذَرٍ وَ إِن أَمَرنَکُم بِالْمَعرُوفِ فَخَالِفُوهُنَّ کَی لَا یَطْمَعنَ مِنکُم فِی الْمُنکَرِ؛(۱۳) پس از زنان بد خودتان را حفظ کنید و مراقب نیکانشان باشید، در خواسته‌های نیکو، همواره فرمانبردارشان نباشید تا در انجام منکرات طمع ورزند.» همین‌طور عفت و حجاب زنان در خانواده نمونه مدیریت و محافظت می‌شود.

حضرت فرمود: «چرا زنان در بازارها به مردان تنه می‌زنند؟آیا غیرت ندارید؟ آن که غیرت ندارد خیری در او نیست(۱۴) و هم چنین علی«ع» از فاطمه زهرا«س» نقل کرده است: «بهترین حالت نزدیکی زن به خداوند آن هنگام است که در منزل بنشیند.»(۱۵) ولی هشدار! که از غیرت بیجا دوری کنیم که باعث انحراف خانواده می‌شود.

علی«ع» فرمود: «وإیَّاک والتَّغایُر فی غَیْر موضِع الْغِیره (غِیرَهٍ)، فإنَّ ذلِک یدعُو الصَّحِیحَهَ مِنهُنَّ إلى السَّقم والبَریئه إلى الرَّیْب؛ بپرهیز از غیرت نشان دادن بیجا که درستکار را به بیمار دلی و پاکدامن را به بدگمانی رساند.»

و) تنظیم خانواده

تنظیم خانواده در جهات مختلف امری است ضروری

علی«ع» فرمود: «وَ تَرکَ الزِّنَى [الزِّنَا] تَحصِیناً لِلنَّسَبِ‏ وَ تَرکَ اللِّوَاطِ تَکْثِیراً لِلنَّسلِ وَ الشَّهَادَاتِ‏؛ و ترک زنا (و حرمت آن) را برای سلامت نسل آدمی و ترک لواط را برای فزونی فرزندان قرار داده است.»

انحرافی که متأسفانه دامن جامعه بشری خصوصاً جهان غیر اسلام را گرفته است و خانواده‌ها را مخصوصاً در غرب از هم پاشیده است. تکثیر نسل نوعاً مطلوب است، ولی باید ملاحظه توان اقتصادی و تربیتی نیز بشود.

علی«ع» فرمود «قِلَّهَ العِیَالِ‏ أَحَدُ الْیَسَارَینِ»؛(۱۶) اندک بودن تعداد زن و فرزند یکی از دو آسایش است.»

ز) کم هزینه بودن خانواده

تجملات و زیاده‌روی و اسراف بلای جان خانواده‌های جامعه امروز ماست. حضرت امیر«ع» سفارش کرد که اولاً زنان امر ازدواج را سهل و ساده بگیرند، آنجا که فرمود: «خوش‌یمنی زن در آن است که ازدواجش و زایمانش آسان باشد.»(۱۷)

و نیز در مورد هزینه زندگی فرمود: «بزرگ‌ترین زنان از لحاظ برکت، زنانی هستند که هزینه‌شان سبک‌تر باشد.»(۱۸)

ح) راهکارهای تحکیم خانواده

۱ـ تقسیم کار و همکاری

در یک خانواده متدین، پویا و اعتدال‌گرا هریک از اعضا در کارها و رفع سختی‌ها و مشکلات با هم دیگر مشارکت و همکاری دارند. علی بن ابی طالب«ع» در خانه با همسرش زهرا«س» همکاری می‌کرد. کار خانه را زهرا به اختیار خودش انتخاب کرده و علی«ع» به او تحمیل نمی‌کند. در عین حال علی«ع» می‌خواهد فشاری بر همسر عزیزش وارد نیاید (و در کارها به او کمک می‌کند).

هنگامی که رسول خدا«ص» پیشنهاد تقسیم کار در منزل امام علی«ع» را می‌دهند، حضرت فاطمه«س» مسرور شده و رضایت خویش را این گونه ابراز می‌نمایند: «فَلَا یَعْلَمُ مَا دَاخَلَنِی مِنَ السُّرُورِ إِلَّا اللَّهُ بِإِکْفَائِی رَسُولُ اللَّهِ ص تَحَمُّلَ رِقَابِ الرِّجَال(۱۹)؛ جز خدا کسی نمی‌داند که از این تقسیم کار [کار منزل برعهده زهرا«س» و تدبیر امور بیرون بر عهده علی«ع»] تا چه اندازه مسرور و خوشحال شدم، چرا که رسول خدا مرا از انجام کارهایی که مربوط به مردان است، بازداشت.»

۲ـ وجود محبّت

خانواده‌ای که سرشار از محبت، عاطفه، تفاهم، آرامش و احترام باشد، افراد متعادل و با شخصیت رشد یافته‌ای، سر بر می‌آورند. خانه گلی و خشتی که علی و فاطمه (ع) در آن زیسته‌اند و فرزندانی چون جوانان اهل بهشت ، امام حسن و امام حسین (ع ) را تربیت کردند.  

قرآن کریم محبّت نسبت به یکدیگر را این‌گونه سفارش می‌نماید: «إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجعَلُ لَهُمُ الرَّحمنُ وُدًّا؛(۲۰) آنان که ایمان آورده‌اند و عمل صالح انجام داده‌اند، خداوند بخشایشگر آنان را محبوب گرداند.» در آیه‌ای دیگر به محبت و علاقه بین همسران تاکید شده است. «مِن آیاتِهِ أَن خَلَقَ لَکُم مِن أَنْفُسِکُم أَزواجاً لِتَسکُنُوا إِلَیها وَ جَعَلَ بَینَکُم مَوَدَّهً وَ رَحمَهً إِنَّ فی‏ ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَومٍ یَتَفَکَّرُونَ؛(۲۱) و از نشانه‏هاى او اینکه همسرانى از جنس خودتان براى شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید و در میانتان مودّت و رحمت قرار داد؛ در این نشانه‏هایى است براى گروهى که تفکّر مى‏کنند!»

در جای دیگر به صورت توصیه به محبت فرمود: «وأَشعِر قَلبَک‏ الرَّحمَ‏هَ لِلرَّعِیَّهِ، والْمَحَبَّهَ لَهُم، واللُّطفَ بِهِم، ولا تَکُونَنَّ علَیهم سَبُعاً ضَارِیاً تَغتَنِمُ أَکلَهُم‏؛(۲۲) مهربانی با مردم را پوشش دل خود قرار ده و با همه دوست و مهربان باش، مبادا هرگز چونان حیوان شکاری باشی که خوردن مردم را غنیمت دانی.»

۳ـ اظهار علاقه در خانواده

در سیره و رفتار خانوادگی امام علی«ع» طبق آنچه از تاریخ و روایات در دست داریم حتی یک مورد هم سراغ نداریم که رفتارها و برخوردها از مدار محبت و علاقه و آن چیزی که مرضی خداوند است، خارج شده باشد. وجود حضرت زهرا«س» به‌قدری برای حضرت علی«ع» مایه آرامش و خشنودی بود که امام علی«ع» در این باره می‌فرمایند: «فَوَ اللَّهِ مَا أَغضَبتُهَا وَ لَا أَکرَهتُهَا عَلَى أَمرٍ حَتَّى قَبَضَهَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیهِ وَ لَا أَغضَبَتنِی‏ وَ لَا عَصَت لِی أَمراً وَ لَقَد کُنتُ أَنْظُرُ إِلَیهَا فَتَنکَشِفُ عَنِّی الْهُمُومُ وَ الأَحزَان‏؛ به خدا قسم من زهرا را عصبانی نکردم و بر کاری او را مجبور نکردم، تا از دنیا رفت و او مرا عصبانی نکرد و در هیچ کاری از من نا فرمانی نکرد. من هر وقت  به چهره زهرا نگاه می‌کردم، همین نگاه هرگونه غم و اندوه را از من بر طرف می‌نمود».(۲۳)

فردای عروسی حضرت زهرا«س» پیامبر اکرم«ص» از دخترش پرسید: «کَیفَ أَنتَ یَا بُنَیَّهِ وَ کَیفَ رَأَیتِ زَوجَکِ قَالَت لَهُ یَا أَبَتِ خَیرُ زَوجٍ؛(۲۴) حالت خوب است؟ شوهرت را چگونه یافتی؟» پاسخ داد: «بهترین شوهر است.»

 «فَسَأَلَ عَلِیّاً کَیفَ وَجَدْتَ أَهلَکَ قَالَ نِعمَ‏ الْعَونُ‏ عَلَى‏ طَاعَهِ اللَّه‏؛ آنگاه ازعلی«ع» پرسید همسرت را چگونه یافتی ؟پاسخ داد: بهترین یاور بر طاعت و بندگی خداوند.»

۴ـ مراعات تعهدات اخلاقی و اعتقادی

در  یک زندگی سالم و با آرامش، رعایت تناسب از نظر ارزش‌های اخلاقی و اعتقادی امری مسلّم است، لذا قرآن همسر را  به لباس تشبیه نموده است« هُنَّ لِباسٌ لَکُم وَ أَنتُم لِباسٌ لَهُن؛(۲۵) زنان لباس برای شما و شما  مردان پوشش برای زنان هستید.»

مولا علی«ع» در همین زمینه می‌فرمایند: «عَلَیکُم بِالصَّفِیقِ مِنَ الثِّیَابِ فَإِنَّهُ مَن رَقَّ ثَوْبُهُ رَقَّ دِینُه؛(۲۶) برشما باد پوشیدن لباس‌های ضخیم، زیرا کسی که جامه‌اش نازک باشد، دینش نازک شود.» از این رو عدم تناسب بین فرد و همسر او که همچون لباس دائمی است مشکلات روانی و نیز زمینه انحراف فکری و اعتقادی را به دنبال خواهد داشت، بنابراین پیشوایان دینی بحث کفویت زن و مرد را مطرح کرده‌اند.

 «فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ«ص» یَا زِیَادُ ـ جُوَیبِرٌ مُؤمِنٌ وَ الْمُؤمِنُ کُفوٌ لِلمُؤمِنَهِ؛(۲۷) رسول خدا«ص» فرمود: ای زیاد جویبر مؤمن است و مؤمن کفو برای زنان مؤمنه است.»

۵ـ عدالت در خانواده

دین اسلام بر رعایت مساوات و عدالت در خانواده تأکید فراوان و از هرگونه تبعیض و امتیاز بیجا به برخی یا یکی از فرزندان و یا پسر و دختر به شدّت منع کرده است. امام علی«ع» می‌فرمایند: «ان النبی«صلی‌الله علیه و آله» ابصر رجلا له ولدان فقبّل احدهما و ترک الاخر. فقال رسول الله«ص»: فهلّا و اسیت بینهما؛(۲۸) پیامبر«ص» کسی را دید که دو فرزند داشت، یکی را بوسید و دیگری را رها کرد [در این هنگام] پیامبر خدا [به وی] فرمود: «چرا میان آنان یکسان عمل نکردی؟!»

۶ـ گفتمان صمیمی

دادن فرصت اظهار بیان برای تک‌تک اعضای خانواده و رعایت اصل مهارت گوش دادن بدون قضاوت و پیشداوری و ارزیابی سریع، رشد و احساس هویت و شخصیت خانواده را به دنبال دارد امام متقیان علی«ع» می‌فرمایند:  «أَجمِلُوا فِی الخِطَابِ تَسمَعُوا جَمِیلَ الجَوَاب؛(۲۹) زیبا خطاب کنید، تا جواب زیبا بشنوید.»

۷ـ درک روحیات همدیگر

زن و مرد از نظر روحیات فرق دارند، خانواده نمونه با درک روحیات یکدیگر می‌توانند مسیر پر پیچ و خم زندگانی را با آرامش و زندگی پشت سر بگذارند.  شوهر باید به همسرش از این منظر که او امانت الهی است و فردی مستعد کمال، پیشرفت و تحول در عرصه زندگی است بنگرد. امام علی«ع» در شأن حضرت زهرا«س» و رضایت از او می‌فرمایند: «فَوَ اللَّهِ مَا أَغضَبتُهَا وَ لَا أَکرَهتُهَا عَلَى أَمرٍ حَتَّى قَبَضَهَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَا أَغضَبَتنِی وَ لَا عَصَت لِی أَمْرا؛ سوگند به خدا من زهرا را تا هنگامی که خداوند او را به سمت خود برد خشمگین نکردم در هیچ کاری موجب ناخشنودی او نشدم، او نیز مرا خشمگین نکرد و هیچ‌گاه مرا نافرمانی نکرد.»

۸ـ سازگاری

سازگاری عبارت از اینکه زوجین با کم و زیاد هم از حیث‌های گوناگون بسازند و با رفاقت و همدلی کمبودهای یکدیگر را برطرف کنند. امام علی«ع» در مورد سازگاری زن و مرد می‌فرمایند: «الزَّوجَهُ الْمُوَافِقَهُ إِحْدَى الرَّاحَتَیْن؛(۳۰) زن سازگار یکی از دو آسایش است.» در کلام دیگر فرمود: «الْأُنْسُ فِی ثَلَاثَه الزَّوْجَه الْمُوَافِقَه وَ الوَلَدِ الصَّالِحِ [الْبَارِّ] وَ الأَخِ الْمُوَافِق‏؛(۳۱) آرامش (دنیا) در سه چیز است: همسر سازگار، فرزند صالح و نیکوکار و رفیق موافق و هم نظر.»

۸ـ دوری از تقاضای غیرمقدور

یکی از مشکلات رایج در خانواده‌ها چشم و هم‌چشمی است، به این معنی که امکانات زندگی خودشان را با وسایل و امکانات زندگی دیگران مقایسه می‌کنند، در نتیجه انتظار و توقعشان بیشتر از توان مالی همسرشان می‌شود و این مسئله موجب احساس سرشکستگی و عدم لذّت بردن از زندگانی خود می‌شود. حضرت علی«ع» در این مورد می‌فرمایند: «کَثْرَه السُّؤَالِ تُورِثُ الْمَلَال؛(۳۲) درخواست زیاد، ملال به بار می‌آورد».

داستان حضرت زهرا«س» در این زمینه شنیدنی و عبرت گرفتنی است. در یکی از صبحگاهان امام علی«ع» فرمود: فاطمه جان! آیا غذایی داری تا گرسنگی‌ام برطرف شود؟ پاسخ داد: نه، به خدایی که پدرم را به نبوت و شما را به امامت برگزید سوگند که دو روز است در منزل غذای کافی نداریم، آن چه بود به شما و فرزندانم (حسن و حسین) دادم و خود از غذای اندک موجود استفاده نکردم.

امام با تأسف فرمود: فاطمه جان! چرا به من اطلاع ندادی تا به دنبال تهیه غذا بروم؟

 «فَقَالَتْ یَا أَبَا الْحَسَنِ إِنِّی لَأَسْتَحْیِی‏ مِنْ إِلَهِی أَنْ تُکَلِّفَ نَفْسَکَ مَا لَا تَقْدِرُ عَلَیه؛(۳۳) ‌ای اباالحسن! من از پرورگار خود حیا می‌کنم چیزی را از تو درخواست نمایم که تو بر توان آن قدرت نداری.»

در مورد دیگری که این داستان تکرار شد، علی«ع» فرمود: چرا به من اطلاع ندادی؟ پاسخ داد: «کَانَ رَسُولُ اللَّهِ«ص» نَهَانِی أَن أَسأَلَکَ شَیئاً فَقَالَ لَا تَسأَلِی ابنَ‏ عَمِّکِ‏ شَیئاً إِن جَاءَکِ بِشَی‏ءٍ عَفواً وَ إِلَّا فَلَا تَسأَلِیهِ؛(۳۴) رسول خدا«ص» همیشه مرا نهی فرمود که چیزی از تو درخواست کنم و به من سفارش فرمود: چیزی از پسرت عمویت درخواست نکن، اگر چیزی برای تو آورد بپذیر والا درخواست چیزی نداشته باش.»


۹ـ عامل تشویق

تشویق و ترغیب در خانواده یکی از مهم‌ترین رموز رشد، نشاط، هم‌افزایی و تحکیم آن است. گاه چنان فضای تحقیر، تنبیه و سرزنش در خانواده پیدا می‌شود که جرئت اظهارنظر کردن و تکاپو را از اعضای خانواده می‌گیرد و گاه چنان تشویق‌های بی‌مورد و بیجا صورت می‌گیرد که سبب توقعات بیش از حدّ می‌شود. امام علی«ع» در عهدنامه‌ای که به مالک اشتر نخعی نوشتند، او را به ارزش‌گذاری و بها دادن به نیکان صالح فرمان دادند: «لَا یَکُونَنَّ الْمُحسِنُ وَ الْمُسِیءُ عِندَکَ بِمَنزِلَهٍ سَوَاءٍـ فَإِنَّ فِی ذَلِکَ تَزهِیدٌ لِأَهلِ الإِحسَانِ فِی الإِحسَانِ ـ وَ تَدرِیبٌ لِأَهلِ الإِسَاءَ؛(۳۵) هرگز نیکوکار و بدکار نزد تو یکسان و در یک جایگاه نباشند، چرا که در این کار، بی‌رغبتی نیکوکاران در امر نیکوکاری است و ورزیدگی و شوق بدکاران برای بدی است.»

۱۰ـ گوش دادن به سخنان یکدیگر

 زن و مرد با گوش دادن به حرف همدیگر، اهمیت و ضرورت طرف مقابل در زندگی را گوشزد می‌کنند. امام  علی«ع» می‌فرمایند: «عَوِّد أُذُنَکَ حُسنَ الِاستِمَاعِ وَ لَا تَصغِ إِلَى مَا لَا یَزِیدُ فِی صَلَاحِکَ استِمَاعُه؛(۳۶) گوش خود را به شنیدن عادت بده و به سخنانی که بر اصلاح و پاکی تو چیزی نمی‌افزاید گوش فرا مده».

۱۱ـ تن دادن به نیازهای همدیگر

یکی از نکات مهم در تحکیم و ثبات بنیان خانواده برآورده شدن صحیح نیاز جنسی زن و مرد است. شاید علت پنهان بسیاری از طلاق‌ها، خیانت‌ها و اختلافات ریشه در عدم پاسخ درست به این غریزه است. امام علی«ع» در کلام حکیمانه‌ای می‌فرمایند: «إِذَا رَأَى أَحَدُکُمُ امرَأَهً تُعجِبُهُ فَلیَأْتِ أَهلَهُ فَإِنَّ عِندَ أَهلِهِ مِثلَ مَا رَأَى وَ لَا یَجعَلَنَّ لِلشَّیطَانِ إِلَى قَلْبِهِ سَبِیلًا وَ لْیَصرِف بَصَرَهُ عَنهَا؛(۳۷) هرگاه فردی از شما زنی (زیبا) را دید که او را به شگفتی واداشت، به نزد همسر خود برود؛ چرا که همسر او نیز مثل همین خصوصیات را داراست. پس اجازه نفوذ شیطان را به قلب خویش ندهد تا چشم خود را از آن زن برگرداند.»

۱۲ـ پرهیز از بدگمانی

هر صفتی که به اندازه و در جای مناسب مورد استفاده قرار نگیرد؛ به صورت معکوس عمل خواهد کرد. اصل غیرت که در نهاد مرد از سوی پروردگار متعال به ودیعه گذاشته شده، صفتی برین است، اما اگر این صفت دچار نوسان و افراط و تفریط شود؛ می‌تواند سبب بحران و اختلاف در خانواده شود. حضرت می‌فرمایند: «إِیَّاکَ وَ التَّغَایُرَ فِی غَیرِ مَوضِعِ الْغَیرَهِ- فَإِنَّ ذَلِکَ یَدعُو الصَّحِیحَهَ مِنهُنَّ إِلَى السُّقْمِ وَ لَکِن أَحکِم أَمرَهُنَّ؛(۳۸) بپرهیز که غیرت نابجا، زن سالم را به بیماری می‌کشاند و پاکدامن را به بدگمانی (و اندیشه گنهکاری) درباره آن محکم کارکن.»

۱۳ـ پرده‌پوشی عیوب

برای در امان ماندن از آسیب‌های روحی و جسمی، زن و مرد به همدیگر به عنوان پوشش و عایق در برابر آسیب‌ها نیازمندند.  امام علی(ع) می‌فرمایند: «استُر عَوْرَهَ أَخِیکَ لِمَا تَعلَمُهُ فِیک؛(۳۹) گناه و لغزش برادرت را بپوشان، چون آن را در خودت نیز سراغ داری.

۱۴ـ بردباری

یکی از لوازم زندگی توأم با آرامش و محبّت، صبر و تحمل در طول زندگی است. زن و مرد باید با همفکری و سنجیدن تمام جوانب مسائل و مشکلاتشان از هرگونه تک‌روی و خودکامگی و استبداد رأی اجتناب کنند. امام علی(ع) می‌فرمایند: «الصَّبرُ أَحسَنُ خلل [حُلَلِ] الإِیمَانِ وَ أَشرَفُ خَلَائِقِ الإِنسَان؛ صبر نیکوترین خصلت ایمان و ارجمندترین خوی انسان است.»

 و نیز: «همیشه با همسرت مدارا کن و با او به نیکی همنشینی کن تا زندگیت باصفا شود.»
 

 

پی‌نوشت‌ها

۱ـ تحریم، ۶٫

۲ـ تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، هفتم، ۱۳۷۰، ج۲۴، ص۲۸۷٫

۳ـ طه، ۱۳۲٫

۴ـ نهج‌البلاغه، ترجمه محمد دشتی، حکمت ۲۵۷، ص ۶۸۲٫

۵ـ کنزالعمال، متقی هندی، شماره حدیث ۴۵۴۱۰٫

۶ـ کنزالعمال، شماره حدیث ۴۵۹۵۳٫

۷ـ غررالحکم، عبدالواحد آمدی، دفتر تبلیغات قم، اول، ۱۳۶۶ش، ص ۱۷۵.

۸ـ نهج البلاغه صبحی صالح، ص۳۹۴٫

۹ـ نهج البلاغه نامه ۳۱، ص ۵۳۰ نهج البلاغه محمد دشتی.

۱۰ـ فرقان، ۷۴٫

۱۱ـ بحارالا نوار، ج۲۴، ص۱۳۳، تفسیر الصافی، ج۴، ص ۲۷٫

۱۲ـ نهج البلاغه صبحی صالح، ص۵۳۶؛ نهج البلاغه محمد دشتی، ص۷۱۲، حکمت۳۵۲٫

۱۳ـ نهج البلاغه، خطبه ۸۰، ص ۱۲۸٫

۱۴ـ کنزالعمال، متقی هندی، ج۳، ص۷۸۰٫

۱۵ـ وسائل الشیعه، حر عاملی، ج۷، ص ۴۷۲٫

۱۶ـ نهج البلاغه، محمد دشتی، حکمت ۱۴۱٫

۱۷ـ دعائم الاسلام، جا، ص۲۹۱٫

۱۸ـ کنزالعمال، متقی هندی، ج ۱۶، ص ۲۹۱٫

۱۹ـ قرب الاسناد، عبدالله حمیری، قم، مؤسسه آل البیت، اول، ص ۵۲٫

۲۰ـ مریم، ۹۶٫

۲۱ـ روم، ۲۱٫

۲۲ـ نهج البلاغه محمد دشتی، ص۵۶۶، نامه ۵۳٫

۲۳ـ کشف الغمه فی معرفه الائمه، علی اربلی، بنی‌هاشمی تبریز، اول، ۱۳۸۱ق، ج۱، ص ۳۶۲٫

۲۴ـ بحارالانوار، ج۲۳، ص۱۳۳، ریاحین الشریعه، ج ۱ ص۱۰۱٫

۲۵ـ بقره، ۱۸۷٫

۲۶ـ تحف‌العقول، ابن شعبه حرانی، قم جامعه مدرسین، اول، ۱۳۶۳ ق، ص ۱۱۳٫

۲۷ـ الکافی، محمد بن یعقوب کلینی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۴۰۷، ق، اول، ج۵، ص ۳۴۱٫

۲۸ـ من لایحضره الفقیه، ابن بابویه صدوق، جامعه مدرسین، قم، اول، ۱۴۱۳ق، ج۳، ص ۴۸۳٫

۲۹ـ غررالحکم، ص ۱۵۸٫

۳۰ـ غررالحکم، همان، ص۸۷٫

۳۱ـ غررالحکم، ص ۴۰۵٫

۳۲ـ همان ص۱۲٫

۳۳ـ بحارالانوار، ج۳۷، ص۱۰۳، تفسیر برهان، ج۱، ص ۱۰۴٫

۳۴ـ بحارالا نوار، ج۱۴، ص۱۹۷، احقاق الحق، ج۱۰، ص۳۱۴٫

۳۵ـ تحف العقول، حرانی، ص ۱۳۰٫

۳۶ـ غررالحکم، ص ۴۵۷٫

۳۷ـ تحف العقول، حرانی، ص۱۲۵٫

۳۸ـ جامع احادیث الشیعه، مرحوم بروجردی، ج۲۵، ص۵۸۰٫

۳۹ـ الکافی، محمد بن یعقوب کلینی، تهران، اسلامیه، ج ۸، ص۲۴٫

 

 

سوتیترها:

 

۱٫

 

متأسفانه امروزه خانواده‌ها فکر می‌کنند هر چه امکانات و وسایل رفاه فرزندانشان را برآورده سازند، فرزندانی شایسته و نیکو خواهند داشت، اما این خیال آنها مدّت زیادی دوام نمی‌آورد و با چشم خویش نظاره‌گر طغیان و انحراف آنها هستند. بنابراین با تأسی به سفارش‌های نورانی و حکیمانه امام متقیان علی«ع» زمینه را برای شکوفایی گل‌های زندگی‌مان فراهم سازیم.

 

۲٫

 

تجملات و زیاده‌روی و اسراف بلای جان خانواده‌های جامعه امروز ماست. حضرت امیر«ع» سفارش کرد که اولاً زنان امر ازدواج را سهل و ساده بگیرند، آنجا که فرمود: «خوش‌یمنی زن در آن است که ازدواجش و زایمانش آسان باشد.»

 

۳٫

 

زن و مرد از نظر روحیات فرق دارند، خانواده نمونه با درک روحیات یکدیگر می‌توانند مسیر پر پیچ و خم زندگانی را با آرامش و زندگی پشت سر بگذارند.  شوهر باید به همسرش از این منظر که او امانت الهی است و فردی مستعد کمال، پیشرفت و تحول در عرصه زندگی است بنگرد.

 

۴٫

 

یکی از نکات مهم در تحکیم و ثبات بنیان خانواده برآورده شدن صحیح نیاز جنسی زن و مرد است. شاید علت پنهان بسیاری از طلاق‌ها، خیانت‌ها و اختلافات ریشه در عدم پاسخ درست به این غریزه است. امام علی«ع» در کلام حکیمانه‌ای می‌فرمایند:  «هرگاه فردی از شما زنی (زیبا) را دید که او را به شگفتی واداشت، به نزد همسر خود برود؛ چرا که همسر او نیز مثل همین خصوصیات را داراست. پس اجازه نفوذ شیطان را به قلب خویش ندهد تا چشم خود را از آن زن برگرداند.»