تمام نوشته های p1404pasdar

02نوامبر/19

جایگاه و ظرفیتهای تمدنی پدیده آیاتی اربعین

مطالعه پدیده راه‌پیمایی‌های نوین اربعینی از منظرهای مختلفی قابل بررسی است. آیا اربعین‌های جدید یک پدیده اجتماعی برآمده از رهایی جامعه عراقی و ایرانی از دوران استبداد و دیکتاتوری صدام است؟ آیا یک پدیده تاریخی و مذهبی جهش‌یافته توسط دینداران به منظور هویت‌بخشی نوین جامعه شیعی در مواجهه با هجمه فرهنگی جهان غرب است؟ آیا یک پدیده تاریخی و مذهبی حجیم شده و تقلیل یافته در بستر فستیوال‌گرایی و جشنواره‌زدگی جهان مدرن است؟ آیا یک پدیده سیاسی برنامه‌ریزی شده توسط جبهه مقاومت در مواجهه با تنش‌های منطقه‌ای نظام سلطه است؟

آیا می‌توان اربعین را فراتر از یک پدیده انسانی و اجتماعی و سیاسی در جایگاه یک پدیده الهی و نورانی مبتنی بر هدف و کارکرد حقانیِ مشخص مطالعه کرد؟ آیا این پدیده چه در جایگاه یک پدیده تاریخی و اجتماعی و چه در جایگاه یک پدیده الهی، یک پدیده زودگذر و موقتی و ایستاست یا ظرفیت و کارکردهای تمدنی دارد؟

در این نوشتار فرصت کافی برای پاسخ تفصیلی به تمام سئوالات مذکور وجود ندارد، لذا به‌طور خلاصه به  نوع‌شناسی پدیده اربعین و مطالعه شاخص‌هایی که بدان جایگاه یک پدیده تمدنی را می‌بخشد، خواهیم پرداخت.

گرچه با هر یک از گزاره‌های عقیدتی، تاریخی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی مطرح پیرامون راه‌پیمایی و زیارت اربعین می‌توان تا حدی به تبیین برخی از ابعاد این پدیده نوظهور پرداخت، اما نمی‌توان کلیت این پدیده را به‌نحو شایسته‌ تبیین کرد. اربعین را نمی‌توان یک جنبش ایرانی عراقی برای احیای امر زیارت حضرات معصومین«ع» دانست، زیرا نه در دوران پیش از حکومت صدام چنین صبغه تاریخی‌ انبوه و فراگیری وجود داشته و نه امروز در فضای اربعین، موضوعیت زیارت همه حضرات معصومین«ع» فراهم است، به‌طوری که حتی در خود کربلا و نجف هم برای اکثر اربعینیون امکان زیارت با آداب و احکام ویژه آن فراهم نمی‌شود. اربعین را نمی‌توان یک برنامه سیاسی و هویتی برنامه‌ریزی شده از سوی مراجع و کارگزاران دینی و حاکمیتی جهان تشیع با محوریت ایران و عراق دانست، چون نه فضای گفتمانی و نه رویه‌های سیاسی موجود، مؤیّد این برداشت نیستند، بلکه بر عکس،  مراجع و کارگزاران در ادراک و بهره‌مندی هرچه بیشتر از این پدیده تأخیر چشمگیری داشته‌اند. اربعین را نمی‌توان به یک پدیده آیینی، فستیوالی و گردشگری مذهبی تقلیل داد، زیرا با بسیاری از گزاره‌ها و شاخصه‌های این نوع پدیده‌ها در جهان قدیم و جدید قرابتی ندارد.

اگرچه از دل فضای تاریخی و روایی اربعین می‌توان برای آینده جبهه حق، برداشت مهمی را متصور بود و هر چند مراجع و کارگزاران دینی و حاکمیتی جهان تشیع سعی می‌کنند از فضای ارزشی و معنوی اربعین برای اصلاح آسیب‌های فرهنگی، سیاسی و اجتماعی جوامع خود استفاده کنند؛ از منظر مدرنیته، اربعین به عنوان یک رویداد گردشگری و فستیوال کم‌نظیر دینی قابل مطالعه است و از نگاه نظام سلطه، اربعین را باید به سمت تقلیل‌گرایی و تحریف ارزش‌های دینی سوق داد، اما پدیده نوظهور اربعین، شأنیتی بسیار فراتر از تمام این قابلیت‌ها دارد و مطالعه صحیح آن، صرفاً در یک دستگاه الهیاتی مقدور است.

درخوانش الهیاتی فراگردهای تاریخی، فراتر از انگاره‌های فلسفه تاریخی جریان حق و باطل در عالم، با نظام برنامه‌های الهیاتی مواجه هستیم. در چنین نگرشی، اطلاق دین‌الحق بر تمام ادیان نمی‌تواند بدون توجه به این نظام برنامه‌ای موضوعیت داشته باشد. از سویی مطالعه پسنگرانه دین‌الحق در عصر ظهور، حاکی از شکل‌گیری دوران‌های شدید ابتلایی در جوامع بشری برای رشد و نجات جوامع ایمانی از سویی و سقوط اولیاء طاغوت و تابعین ایشان به سامانه‌های عذاب و شدت الهی از سوی دیگر است، اما ورود جوامع انسانی به این سامانه‌های ابتلایی را نمی‌توان امری دفعی و آنی قلمداد کرد. فرایندهای تام‌شوندگی نورالله در عالم و نمایان شدن آیات‌الله در فضای آفاقی و انفسی جوامع بشری، بخشی از این فضاسازی و برنامه‌های نظام الهی است که برای آماده‌سازی جبهه حق به منظور ورود به سامانه‌های ابتلایی و نیز مهلت‌بخشی و آگاه‌سازی و هماوردطلبی جبهه باطل، قابل مطالعه است.

از سوی دیگر خوانش برنامه الهی برای غلبه قوم حزب‌الله در یک فرایند تاریخی، حاکی از یک فراگرد تمدنی در جایگزینی قوم حبی به جای قوم ارتدادی و رشد و وسعت این قوم در درجات و ارتفاعات فضل، تحت ولایت الهی است؛ در حالی که جامعه اسلامی نتوانسته همراهی و تولای خویش را نسبت به سامانه‌های نعماتیِ ولایت الهی دنبال کند.

از سویی بخش قابل توجهی از جامعه اسلامی در یک وضعیت ویژه ارتدادی قرار گرفته و از سوی دیگر سامانه‌های حبی جامعه اسلامی با محوریت عزاداری سالار شهیدان امام حسین«ع» به بار نشسته است. گسترش این جریان حبی در جامعه اسلامی توانسته زمینه ورود و گذار جامعه اسلامی به دوران غیبت را فراهم کند. در فضای غیبت، جبهه باطل مهلت می‌یابد تا برای خاموش کردن نورالله اراده خود را تحمیل کند. ورای رخدادها و رویدادهای غیرحق درون جامعه اسلامی که در جایگاه اراده اطفای نورالله قابل مطالعه و بررسی هستند، اصلی‌ترین جریان اطفای نورالله را باید در فضای برون دینی و در گستره پر آشوب تمدنی جهان مدرن و شکل‌گیری نظام سلطه جهانی همراه با عقبه‌های غیرحقانی آن در نظام پیچیده فراماسونری و نظائر آن جستجو کرد.

در چنین فضایی، شکل‌گیری انقلاب اسلامی ایران فراتر از یک انقلاب اجتماعی مدرن در جایگاه یک انقلاب الهی و به عنوان نقطه عطف تغییر پیوستار غیبت قابل مطالعه است. در واقع با بررسی تحلیلی دوران‌های پیشین تاریخی‌ای که منجر به گسترش و عمق‌بخشی اسلام در ایران شدند، مراحل گسترش اسلام حبی در فرهنگ و تمدن ایران اسلامی را درخواهیم یافت؛ اما وقوع انقلاب اسلامی، ما را با ماموریت اصلی الهی این جامعه که شکل‌گیری تمدن ولایی است مواجه می‌کند.

در واقع انقلاب اسلامی در مواجهه با باورمندی جبهه باطل در تام‌شدگی ظرفیت اطفای نورالله، نقطه آغازین فرایند عظیم و پیوستاری تام‌شدگی نورالله تا اظهار دین‌الحق است. در عین حال که همه انگاره‌های تاریخی تمدنی جامعه حبی ایران و دیگر کشورهای اسلامی باید مورد توجه قرار گیرند، اما موضوعیت و آینده انقلاب اسلامی را باید در ذیل نظام برنامه‌های الهی، مبتنی بر سامانه‌های نوری و آیاتی و برای غلبه بر جبهه باطل مطالعه کرد.

بر خلاف نظریه‌هایی که انقلاب اسلامی را در جایگاه یک انقلاب نسلی و منطقه‌ای و به عنوان یک پروژه تمام شده سیاسی برای تغییر در نهاد قدرت تعریف می‌کنند، انقلاب اسلامی از این منظر باید در جایگاه یک انقلاب پیوسته فرانسلی و فرامنطقه‌ای،  مبتنی بر منطق نورالله و در ورای نگرش‌های صرفاً سیاسی و اجتماعی تعریف شود.

در چنین منطقی کارگزاران نظام جمهوری اسلامی به جای تعریف آینده‌های ظنی به عنوان بستر برنامه‌ریزی راهبردی و تمدنی انقلاب اسلامی باید بر اساس منطق تام‌شوندگی نورالله و همراهی متبعانه از آن، تحت شجره و دستگاه ولایت الهی به شناسایی آینده‌های حقانی انقلاب اسلامی اقدام کنند. در چنین فضایی شکل‌گیری پدیده اربعین، نه در جایگاه یک پدیده تاریخی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی که در جایگاه بخشی از پیوستار تام‌شوندگی نورالله در مسیر شکل‌گیری تمدن به سوی ظهور موضوعیت پیدا می‌کند.

بر این اساس، این فضای نوین نوراللهی، بشارت‌دهنده مسیر رشد جامعه اسلامی در درجات و پله‌های بالاتر فضل الهی و آماده‌سازی جامعه اسلامی و دیگر پاک‌طینتان جهان بشریت برای ادراک بیشتر اسلام و تمدن ولایی و مواجهه با ابتلائات حداکثری آخرالزمان است. در واقع اگرچه انقلاب اسلامی به عنوان نقطه آغاز تمدنیِ اسلام ولایی در پلکانی فراتر از اسلام حبی قابل تعریف است و رهبران بزرگ انقلاب، این مهم را دنبال می‌کردند، اما بسیاری از گزاره‌های فرهنگی و اجتماعی و سیاسی جامعه انقلابی ایران، نتوانسته متناسب با شأنیت این منطق نوراللهی رشد کند و در واقع با نوعی بسندگی به گزاره‌های تمدنی اسلام حبی مواجه بوده‌ایم. شکل‌گیری اربعین‌های جدید در یک سامانه بزرگ و عظیم آیاتی و در گستره آفاقی و انفسی جوامع انسانی، از سویی منطق نوراللهی انقلاب اسلامی را از مرزهای جامعه و قوم و تمدن حبی به مرزهای فراقومیتی حزب‌الله نزدیک کرده و از سوی دیگر پلکان رفتاری جامعه انقلابی ایران و دیگر اربعینیون را از فضای حب به امام و خدمت به ایشان، مبتنی بر دریافت‌های حبی خویش، به فضای مرتفع و آسمانیِ حرکت به سوی امام و همراهی با برنامه‌های ایشان سوق و موضوعیت حرکت به سوی ظهور را از یک منطق ذهنی و امری بعید به یک منطق عینی و امر قریب ارتقاء داده است.

بر این اساس شاید بتوان در یک پیوستار بلند زمانی، کارکرد اصلی پدیده آیاتی اربعین را در تداوم پیوستار تام‌شوندگی نورالله انقلاب اسلامی، شکل‌گیری تمدن ابعادی به سوی ظهور و رشد و تربیت جامعه انصاراللهی برای گذار از موقعیت کنونی عالم به موقعیت مواجهه حداکثری جبهه حق با جبهه باطل تعریف کرد. در چنین فضایی جنس سیاستگزاری و برنامه‌ریزی فرهنگی برای همراهی با پدیده آیاتی اربعین، بایستی فراتر از انگاره‌های حبی و در جهت ادراک چیستی و چرایی و چگونگی برنامه الهی و چه بایدکردهای برآمده از آن ارتقا یابند:

*ارتقاء الگوی مدیریتی اربعین از الگوهای مدیریتی لجستیک و پشتیبانی، به الگوهای مدیریتی  فضا ـ جریان اربعینی با ارتقاء ساحت‌های ایمانی(معرفتی ـ فرهنگی) و صالحیت جمعی(رفتاری ـ اجرایی)

*ارتقاء الگوی مدیریتی اربعین از وضعیت موکب ـ فستیوالی معرفی تشیع و قیام امام حسین «ع»  به جایگاه  مانور ـ عهدواره و آمادگاه جبهه حق برای همراهی با امام عالم و کاروان حسینی به سوی پیوستار آخرالزمانی ـ ظهور

*ارتقاء منطقه زمانی ـ مکانی اربعین از منطقه دولت ـ ملتی عراق به منطقه آزاد اسلامی

*ارتقاء فضای فرهنگی و رسانه‌ای پساعاشورایی(از دهه سوم محرم و ماه صفر)، از تداوم عزاداری عاشورایی به تمهید مانور ـ عهدواره اربعینی

*ارتقاء منطق حبی زیارت برای عرض دلبستگی به حضرات معصومین«ع» و عرض حوائج فردی به منطق ولایی زیارت برای عرض نیاز به تربیت‌های الهی در ذیل برنامه تام‌شدگی نورالله

*ارتقاء سامانه‌های خدماتی شهر اربعین از الگوی شهر ثابت، ایستا و دائمی به شهر در حرکت و تغییر و تحول‌ساز مبتنی بر سیرنظام و برنامه الهی

*ارتقاء نقش ایران از کشور همسایه اربعینی به کشور اصلی مبداء مانور اربعینی با محوریت‌بخشی امام رضا«ع» و فعال‌سازی حداکثر فضای فرهنگی داخل کشور و نیز با تسهیل ورود حداکثری زائران تمام کشورهای منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای

*ارتقاء سطوح مدیریت مردمی از فضاهای خدمت/ نذر/ وقف/ تکلیف /… به فضاهای صالحیت ـ سربازی

*ارتقاء سطوح مدیریت گروه‌ها و سازمان‌های حاکمیتی عراقی و ایرانی از فضاهای ملیت‌گرایی/ گردشگری دینی/ فضاسازی و جریان‌سازی سیاسی ملی و بین‌المللی/… به فضای هماهنگی حداکثری با فضا ـ جریان اربعینی در نظام برنامه‌های الهی به سوی مهدویت

*ارتقاء سطوح مطالعاتی و ترویجی اربعین در فضای نخبگانی از فضای مطالعات اجتماعی، تاریخی، سیاسی، مدیریتی و… به مطالعات آینده‌گرای نظام حق در عالم و فراگردهای برنامه‌ای و تمدن‌سازانه آن به منظور ارتقاء  نگرشی، فرهنگی و رفتاری کلیه راه‌پیمایان و کنشگران و کارگزاران اربعینی به شانیت الهی،آیاتی و آینده‌ساز اربعین

*ارتقاء سطوح تعارضی موجود با گروه‌های غیرهمسو به الگوی تسابقی بهره‌مندی از نور اربعین و آینده اربعین

 

 

* سید مجید مطهری‌نژاد، عضو علمی گروه فرهنگ و تمدن دانشکده معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات دانشگاه امام صادق«ع»

02نوامبر/19

اینجا میعاد بزرگی است

اربعین تجلی عشق به تربت و مرقد سیّدالشّهدا«ع» و آغاز جاذبه مغناطیسی حسینی است که با وجود گذشت قرن‌های متمادی، همچنان دل همه دوستداران اهل‌بیت«ع» و همه آزادگان جهان را به سوی رستگاری و عزت و افتخار می‌کشاند.

راه‌پیمایی اربعین به عنوان یک حرکت بی‌نظیر، مانندی در طول تاریخ و در دنیای معاصر ندارد و امروزه چشم‌های مردم جهان به آن دوخته است و به برکت این حرمت عظیم مردمی، امام حسین‌(علیه‌السّلام) و معرفت حسینی بین‌المللی و جهانی گردید.

همزمان با اربعین حسینی و خیزش میلیونی مسلمین در مسیر زیارت حسین بن علی«ع»، اهمیت و جایگاه مهم این یوم‌الله را از منظر رهبر معظم انقلاب به نظاره می‌نشینیم.

۱ـ شکفتن اولین شکوفه‌های عاشورایی

آمدن اهل‌بیت حسین‌بن علی«ع» بر سر مزار سیدالشّهدا«ع» در حقیقت امتداد حرکت عاشورا بود و با این کار خواستند به پیروان امام و دوستان خاندان پیغمبر«ص» و مسلمانانی که تحت‌تأثیر این حادثه قرار گرفته بودند تفهیم کنند که «این حادثه تمام نشد». مسئله با کشته شدن، دفن کردن و اسارت گرفتن و بعد رها کردن اسیران خاتمه پیدا نکرده، بلکه ادامه دارد. در نگاه رهبر انقلاب، اولین شکوفه‌های عاشورایی در اربعین شکفته شد.

۲ـ نخستین جوشش چشمه محبت

اولین جوشش‌های چشمه‌ جوشان محبت حسینی ـ که شطّ همیشه جاری زیارت را در طول این قرن‌ها به راه انداخته است ـ در اربعین پدید آمد. رهبر انقلاب معتقد است مغناطیس پرجاذبه‌ حسینی، اولین دل‌ها را در اربعین به سوی خود جذب کرد. رفتن جابر بن ‌عبداللَّه و عطیّه به زیارت امام حسین«ع» در روز اربعین، سرآغاز حرکت پربرکتی بود که در طول قرن‌ها تا امروز، پیوسته و پی‌درپی این حرکت پرشکوه‌تر، پرجاذبه‌تر و پرشورتر شده است و نام و یاد عاشورا را روز به ‌روز در دنیا زنده‌تر کرده است.(۲) ایشان می‌فرمایند:

«چه آمدن خاندان پیغمبر«ص» در روز اربعین به کربلا ـ که بعضی روایت کرده‌اند ـ درست باشد یا نادرست، ظاهراً در این تردیدی نیست که جابر بن ‌عبدالله انصاری به همراه یکی از بزرگان تابعین ـ که نام او را بعضی عطیه، بعضی عطا گفته‌اند و احتمال دارد عطیه بن‌حارث کوفی حمدانی باشد؛ به ‌هرحال یکی از بزرگان تابعین است که در کوفه ساکن بوده ـ این راه را طی کردند و در این روز بر سر مزار شهید کربلا حاضر شدند؛ شروع جاذبه مغناطیس حسینی، در روز اربعین است. جاذبه‌ای که جابر بن ‌عبدالله را از مدینه بلند می‌کند و به کربلا می‌کشاند. این همان مغناطیسی است که امروز هم با گذشت قرن‌های متمادی در دل من و شماست. کسانی که معرفت به اهل‌بیت«ع» دارند، عشق و شور به کربلا همیشه در دلشان زنده است. این از آن روز شروع شده است. عشق به تربت حسینی و به مرقد سرور شهیدان.»(۳)

۳ـ پرچم پیام شهادت

شهادت بدون خاطره، بدون یاد، بدون جوشش خون شهید، اثر نمی‌بخشد و اربعین روزی است که برافراشته شدن پرچم پیام شهادت کربلا در آن آغاز شد.(۴)

۴ـ زنده ماندن یاد حسین«ع»

اربعین نشانگر تدبیر خاندان پیامبر«ص» و احیاگر حقیقت شهادت است. در اربعین حسینی یاد شهادت حسین«ع» زنده شد.(۵) حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با اشاره به این بعد از پیام اربعین می‌فرمایند:

«اهمیت اربعین در آن است که در این روز با تدبیر الهی خاندان پیامبر«ص»، یاد نهضت حسینی برای همیشه جاودانه و این کار پایه‌گذاری شد. اگر بازماندگان شهدا و صاحبان اصلی در حوادث گوناگون ـ از قبیل شهادت حسین‌بن‌علی«ع» در عاشورا ـ به حفظ یاد و آثار شهادت کمر نبندند، نسل‌های بعد از دستاورد شهادت استفاده‌ زیادی نخواهند برد.».(۶)

ایشان در ادامه بر این نکته تاکید دارند که درسی که اربعین به ما می‌دهد این است که باید یاد حقیقت و خاطره شهادت را در مقابل طوفان تبلیغات دشمن زنده نگه داریم.

۵ـ روز بازماندگان شهدا

رهبر معظم انقلاب اربعین را روز بازماندگان شهدا دانسته،(۷) با اشاره به سختی مجاهدت‌های امام سجاد«ع» و حضرت زینب«س» در صحنه تبلیغی و فرهنگی، این نکته را یادآور می‌شوند:

«درسی که اربعین به ما می‌دهد این است که باید یاد حقیقت و خاطره شهادت را در مقابل طوفان تبلیغات دشمن زنده نگه داریم. شما ببینید از اول انقلاب تا امروز تبلیغات علیه انقلاب و امام و اسلام و این ملت چقدر پرحجم بوده است. چه تبلیغات و طوفانی که علیه جنگ به راه نیفتاد؛ جنگی که دفاع و حراست از اسلام و میهن و حیثیت و شرف مردم بود. ببینید دشمنان علیه شهدای عزیزی که جانشان، یعنی بزرگ‌ترین سرمایه‌شان را در راه خدا نثار کردند، مستقیم و غیرمستقیم، با رادیوها و روزنامه‌ها و مجله‌ها و کتاب‌هایی که منتشر ‌کردند، چه‌ کردند و در ذهن آدم‌های ساده‌لوح در همه جای دنیا چه تلقین‌هائی توانستند بکنند. اگر در مقابل این تبلیغات، تبلیغات حق نبود و نباشد و اگر آگاهی ملت ایران و گویندگان و نویسندگان و هنرمندان، در خدمت حقیقتی که در این کشور وجود دارد قرار نگیرد، دشمن در میدان تبلیغات غالب خواهد شد. میدان تبلیغات، میدان بسیار عظیم و خطرناکی است.»(۸)

۶ـ گسترش فرهنگ عاشورایی

اربعین در حادثه کربلا یک آغاز بود. بعد از آن فاجعه بزرگ در کربلا، باید حادثه اسارت‌ها پیام حماسه سیدالشهدا«ع» را منتشر می‌کرد و خطبه‌ها و افشاگری‌ها و حقیقت‌گویی‌های حضرت زینب«س» و امام سجاد«ع» مثل یک رسانه پر قدرت باید فکر و حادثه و هدف و جهت‌گیری را در محدوده وسیعی منتشر می‌کرد و این کار انجام شد. رهبر انقلاب در تبیین این حرکت می‌فرمایند:

«خاصیت محیط اختناق این است که مردم فرصت و جرئت این را پیدا نمی‌کنند که حقایقی را که فهمیده‌اند، در عمل نشان بدهند، چون اولاً دستگاه ظالم و مستبد نمی‌گذارد مردم بفهمند و اگر فهم مردم از دست او خارج شد و فهمیدند، نمی‌گذارد به آنچه فهمیده‌اند عمل کنند. در کوفه، شام، بین راه، خیلی‌ها از زبان زینب کبری«س» یا امام سجاد«ع» یا از دیدن وضع اسرا خیلی چیزها را فهمیدند، ولی چه کسی جرئت می‌کرد و توانایی این را داشت که در مقابل آن دستگاه ظلم و استکبار و استبداد و اختناق، آنچه را که فهمیده است بروز دهد؟ مثل یک عقده‌ای در گلوی مؤمنین باقی بود.

این عقده روز اربعین اولین نِشتر را خورد و اولین جوشش در روز اربعین در کربلا اتفاق افتاد. مرحوم سید بن طاووس ـ و بزرگان ـ نوشته‌اند که وقتی کاروان اسرا، یعنی جناب زینب«س» و بقیه در اربعین وارد کربلا شدند، در آنجا فقط جابر بن عبداللَّه انصاری و عطیه‌ عوفی نبودند. عده‌ای از بنی هاشم و عده‌ای از یاران بر گرد تربت سیدالشهدا جمع شده بودند و به استقبال زینب کبری«س» آمدند. شاید این سیاست ولایی هم که زینب کبری«س» در مراجعت از شام اصرار کرد که به کربلا برویم، به همین خاطر بود که این اجتماع کوچک، اما پرمعنا، در آنجا حاصل شود. حالا بعضی استبعاد کردند که چطور ممکن است تا اربعین به کربلا رسیده باشند. مرحوم شهید آیت‌اللَّه قاضی نوشته‌ مفصلی دارد که اثبات می‌کنند ممکن است که این اتفاق افتاده باشد. به هر حال آنچه در کلمات بزرگان و قدما هست، این است که وقتی زینب کبری«س» و مجموعه اهل‌بیت«ع» وارد کربلا شدند، عطیه‌ عوفی و جناب جابر بن عبداللَّه و رجالی از بنی هاشم در آنجا حضور داشتند. این نشانه و نمونه‌ای از تحقق آن هدفی است که با شهادت‌ها باید تحقق پیدا می‌کرد؛ یعنی گسترش این فکر و جرئت دادن به مردم.

از همین‌جا بود که ماجرای توّابین به وجود آمد. اگر چه توّابین سرکوب شدند؛ اما بعد با فاصله کوتاهی ماجرای قیام مختار و بقیه دلاوران کوفه اتفاق افتاد و دودمان بنی‌امیه ظالم و خبیث بر چیده شد. البته بعد از او سلسله مروانی‌ها آمدند، اما مبارزه ادامه پیدا کرد و راه باز شد. این خصوصیت اربعین است. یعنی در اربعین افشاگری و عمل هم هست، تحقق هدف‌های آن افشاگری هم در اربعین وجود دارد.»(۹)

۷٫جهانی شدن معرفت حسینی

رهبر معظم انقلاب در دیدار موکب‌داران عراقی به عنوان میزبانان با اخلاص زائران حسینی، به جهانی شدن اربعین اشاره کردند و نوید جهانی‌تر شدن آن را دادند و این‌گونه فرمودند: «این خون حسین‌بن‌علی(ع) است که بعد از ۱۴۰۰ سال دارد می‌جوشد و روزبه‌روز تازه‌تر می‌شود، روزبه‌روز زنده‌تر می‌شود؛ این همان پیام عاشورا است که از حلقوم اباعبدالله(ع) و حلقوم زینب کبری (سلام‌‌الله ‌علیهما) در نهایت غربت و تنهایی صادر شد و امروز فضای عالم را فرا گرفته است و فرا می‌گیرد. حسین(ع) متعلّق به انسانیّت است؛ ما شیعیان افتخار می‌کنیم که پیرو امام حسین(ع) هستیم، امّا امام حسین(ع) فقط متعلّق به ما نیست؛ مذاهب اسلامی، شیعه و سنّی، همه زیر پرچم امام حسین(ع) هستند. در این راه‌پیمایی عظیم حتّی کسانی که متدیّن به اسلام هم نیستند شرکت می‌کنند و این رشته ادامه خواهد داشت ان‌شاء‌الله؛ این یک آیت عظمایی است که خدای متعال دارد نشان می‌دهد. در روزگاری که دشمنان اسلام و دشمنان امّت اسلامی با انواع و اقسام ابزارها و وسایل، با پول، با سیاست، با سلاح، علیه امّت اسلامی دارند کار می‌کنند، خداوند متعال ناگهان حادثه‌ راه‌پیماییِ اربعین را این ‌جور عظمت می‌دهد، این‌ جور جلوه می‌دهد. این آیت عظمای الهی است، این نشانه‌ اراده‌ الهی بر نصرت امّت اسلامی است، این نشان می‌دهد که اراده‌ خدای متعال بر نصرت امّت اسلامی تعلّق گرفته است.(۱۰)

۸ـ تشکیل نظام اسلامی

رهبر معظم انقلاب معتقدند که آمدن خاندان پیغمبر، امام سجاد«ع» و زینب کبری«س» به کربلا در اربعین برای تفهیم  این حقیقت بود که، «اینجا میعاد بزرگی است» و با جمع شدن در این میعاد، هدف جامعه شیعی و هدف بزرگ اسلامی جامعه مسلمین را باید به یاد هم بیاوریم. «تشکیل نظام اسلامی» و تلاش در راه آن حتی در حد شهادت، باید از یاد مسلمانان نمی‌رفت و خاطره آن باید برای همیشه زنده می‌ماند.»(۱۱)

۹٫نشان دادن تمدن عظیم اسلامی

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای ملّت عراق را یک ملّت بزرگ، باعزّت، بافرهنگ، با عزم و اراده دانست و ضمن اشاره به پیروی جوانان رشید عراقی از فتوای مرجعیت معظم عراق در مقابله با توطئه‌های جهانی و بخصوص داعش، از ظرفیت‌های جاری در جهان اسلام یادکردند: «اگر ظرفیّت‌های کشورهای اسلامی – ظرفیّت عراق، ظرفیّت ایران، ظرفیّت کشورهای دیگر منطقه‌ی غرب آسیا و شمال آفریقا- بر روی هم مجتمع بشود، اگر این ظرفیّت‌ها به هم برسند، این دست‌ها در هم گره بخورند، آن‌وقت امّت اسلامی نشان خواهد داد که عزّت الهی یعنی چه؛ تمدّن عظیم اسلامی را به جوامع عالَم نشان خواهند داد؛ باید هدف ما این باشد و این راه‌پیمایی اربعین می‌تواند یک وسیله‌ گویایی برای تحقّق این هدف باشد.(۱۲)

امید است این حرکت حماسه‌آفرین زمینه‌ساز ظهور منجی بشریت باشد.

 

 

پی‌نوشت‌ها

۱ـ ۱ آبان ۱۳۸۵٫

۲ـ ۱ فروردین ۱۳۸۵.

۳ـ ۱ فروردین ۱۳۸۵.

۴ـ ۲۲ آبان ۱۳۶۳٫

۵ـ ۲۲ آبان ۱۳۶۳٫

۶ـ ۲۹ شهریور ۱۳۶۸٫

۷ـ ۲۲ آبان ۱۳۶۳٫

۸ـ ۲۹ شهریور ۱۳۶۸٫

۹ـ ۲۸ بهمن ۱۳۸۷٫

  1. ۲۷شهریور ۱۳۹۸٫

۱۱ـ ۲۴ مهر ۱۳۶۶٫

  1. ۲۷شهریور ۱۳۹۸
02نوامبر/19

جهاد و شهادت هنوز همچنان طرفداران زیادی دارد

اشاره:

آیت‌الله شیخ نعمت‌الله لطفی‌نیاسری، از اساتید سطوح عالی و خارج حوزه علمیه قم و از مبارزان و انقلابیون دوران نهضت و مدافعان اصل ولایت‌فقیه است که همواره همگام و همراه با امام و رهبری و نظام مقدس جمهوری اسلامی و در جرگه مروجان اسلام انقلابی در حوزه علمیه قم است. او که پدر بزرگوار شهید مدافع حرم شهید محمدمهدی لطفی‌نیاسر است که در فروردین ۱۳۹۷ و در سن ۲۶ سالگی در سوریه و در حمله رژیم صهیونیستی در پایگاه هوایی T4 سوریه به شهادت رسید، پس از شهادت فرزندش با خطاب قرار دادن جامعه که به من تسلیت و تبریک نگویید و بگویید تبریک، تبریک، گوشه‌ای دیگر از روحیه این خاندان دینی و انقلابی را به نمایش گذاشت.

رهبر معظم انقلاب در دیدار با مردم انقلابی قم، سخنان مهمی را ایراد فرمودند که یکی از آنها اشاره‌ معظم‌له به نقشه دشمن برای غیر انقلابی کردن حوزه علمیه قم و شهر مقدس قم بود. نظر به اهمیت فرمایشات رهبر معظم انقلاب و حضور آیت‌الله لطفی‌ در دوران نهضت و پس از آن در طی چهل سال تا به امروز در حوزه علمیه قم و آشنایی با لایه‌های آشکار و پنهان جریان سکولار و غیر انقلابی، گفت‌وگوی خود را با این عالم انقلابی روی هشدار رهبر معظم، متمرکز کردیم و پای سخنان ایشان در خصوص این موضوع نشستیم.

 

 

*اجازه می‌خواهم نخست از دیدار با رهبر معظم انقلاب بگویم که حضرت‌عالی همراه با مردم مؤمن و انقلابی قم به زیارت ایشان رفتید و حضرت آقا مثل همیشه بیانات مهم و کلیدی خود را در بین مردم بیان کردند. نوعاً سیره حضرت آقا این است که حرف‌های کلیدی خود را در جمع مردم بیان می‌کنند. حضرت آقا اشارات مهمی داشتند، از جمله اینکه مادر و خاستگاه انقلاب، قم است و دست‌های خائنی درصددند تا فضای انقلابی قم را عوض کنند. ایشان از بزرگان حوزه و مردم قم خواستند جلوی این حرکت و این فضاشکنی را بگیرند. لکن قبل از اینکه وارد این بحث بشویم بد نیست به دوران نهضت اشاره‌ای داشته باشید. به تعبیر حضرت آقا، انقلاب امروز به رشد و بالندگی خودش رسیده است. حضرت‌عالی در دوران غربت و دوره شکل‌گیری نهضت به قم تشریف آوردید و جزو نخستین کسانی بودید که وارد نهضت شدید، می‌خواهیم نسل کنونی بدانند که امام و یاران و شاگردان آن شخصیت برجسته تاریخی چگونه فضای انقلابی را بر حوزه حاکم کردند؟ و کسانی که امروز به دنبال تغییر فضای انقلابی در حوزه هستند، آیا ریشه در همان تفکرات دارند یا اندیشه‌ها و افکار نوپدید هم ورود پیدا کرده‌اند و برآنند که در یک حرکت هماهنگ به انقلاب‌زدایی از حوزه علمیه قم بپردازند؟

بسم الله الرحمن الرحیم. اولین درس و بحثی که بنده در قم برای طلاب شروع کردم در سال ۴۳ در مدرسه آقای گلپایگانی و اولین طلبه من آقای سعیدی شاهرودی، نماینده ولی‌فقیه در سپاه و یکی دو نفر دیگر بودند. در آن زمان افکاری بر حوزه حاکم بود که بر حفظ وضعیت موجود اصرار داشت و توجه نداشت اسلام این نیست  که یک دست در دست اسلام داشته باشی و دست دیگر در دست محمدرضا پهلوی باشد. طبق اسناد وقتی انقلاب در قم شروع شد، در سال ۵۶ فرح  به اطرافیانش گفته بود، «به فلانی زنگ بزنید و بپرسید پس این پاکت‌ها چی شد؟»

*منظورش چه بود؟

یعنی پاکت‌های پولی که از سال ۴۲ رفته بود به قم، باید اثر می‌کرد!

فکر حاکم بر حوزه این بود که نباید انقلاب کرد. خیلی‌ها حمل بر لاابالی‌گری می‌کردند که یعنی ولش کن. هر چه می‌خواهد بشود، ولی به ‌نظر من علت اصلی، بی‌همتی بود و اینکه همین‌جور راحت بنشینیم. دست ما را که می‌بوسند، هر خبری می‌خواهد، بشود. بی‌عفتی، بی‌عصمتی می‌خواهد بشود، بشود. هر چه بر سر رعیت می‌خواهد بیاید، بیاید. این را از فرموده‌های حضرت امام می‌خواهم استفاده کنم که فرمودند:

«من از آن آخوندهایی نیستم که عبا را به سر بکشد و مسائل را نبیند. یا از آن آخوندهایی نیستم که بنشینم یک گوشه تسبیح بیندازم.»

این نشان می‌دهد که تسبیح انداختن و عبا به سر کشیدن و ندیدن، راحت است و دردسر ندارد. هر چه می‌خواهی تسبیح بینداز. در آن شرایط افکاری از گذشتگان بر حوزه حاکم بود که فعلاً با رضاخان کنار بیاییم تا حوزه را جمع نکند تا بعد ببینیم چه می‌شود. آن فرق می‌کند با زمانی که حضرت امام فریاد زد. حضرت امام اوضاع را مناسب دید که فریاد زد. طلبه‌های جوان با روحیه‌های جدید به حوزه آمده و تعداد طلاب زیاد شده بود. اینها غیر از طلبه‌های قبلی، و بسیار جوشان و خروشان بودند و لذا حضرت امام دیدند بهترین شرایط است که این نیروهای جدید را دریابند و دیگر مثل گذشتگان عمل نکنند.

حضرت امام تصمیم گرفتند انقلاب کنند. گام اول انقلاب منحصراً از امام است. اول کسی که فریاد کشید حضرت امام بود. ایشان دید که چه ظلم‌هایی دارد می‌شود. یادم هست گوسفنددارها، به خاطر بی‌آبی و نرسیدن علوفه و نبودن امکانات، گوسفندهای‌شان را خیلی پایین‌تر از قیمت واقعی در روستاها می‌فروختند. اگر اشتباه نکنم دانه‌ای دو تومان، یعنی بیست ریال. در همان شرایطی که شاه به فکر جشن‌های دو هزار و پانصد ساله بود.

بعضی‌ها می‌گفتند شاه شیعه است و باید هوایش را داشته باشیم؛ ولی شاه نه شیعه بود، نه سنی. هیچی نبود. بی‌دین بود. پدرش هم طبق گفته بزرگان ما حتی یک روز هم به اسلام و امام حسین«ع» و دین ایمان نیاورد. گل مالیدن به سرش هم بازی و مقدمه بود برای اینکه به حکومت برسد. همان کاری که معاویه کرد. معاویه وقتی با امام حسن«ع» درگیر شد و لشکریان امام به ایشان خیانت کردند و آتش‌بس انجام شد؛ آمد به مدینه و گفت من کاری

به ایمان شماها ندارم. می‌خواهید نماز بخوانید، می‌خواهید نخوانید. می‌خواهید دین داشته باشید می‌خواهید نداشته باشید. من فقط می‌خواستم بر گرده شما سوار بشوم.

من همین تعبیر را در زندگی رضاشاه می‌بینم. اصلاً کاری نداشت به این کارها. این گل مالیدن به سر و حتی شرکت در بعضی جلسات عزا همه برای این بود که بر اوضاع مسلط بشود، والا رضاشاه نه دین داشت، نه ایمان، نه هیچی.

لذا وقتی حضرت امام به آیت‌الله حائری اول، که درود خدا بر او باد می‌فرماید، «چرا فریاد نمی‌زنید؟» آیت‌الله حائری می‌فرماید، «من از گاو می‌ترسم برای اینکه شاخ دارد و عقل ندارد.» این خودش نشان می‌دهد آیت‌الله حائری بزرگ تشخیص داده بود که حوزه در خطر است و اگر کسی می‌گوید چرا ایشان انقلاب نکرد جوابش یک کلمه است. آن روز اساس حوزه را جمع می‌کردند، اما تشخیص حضرت امام این بود که دیگر این مردک دوم، قادر بر جمع کردن حوزه نیست این غیر از پدرش است.

 

*ما می‌بینیم حضرت امام تا زمانی که حضرت آیت‌الله بروجردی رضوان‌الله علیه زنده هستند، به احترام این مرجع بزرگ خیلی به این مسائل ورود پیدا نمی‌کنند؛ اما بعد از رحلت ایشان به صورت علنی و آشکار وارد میدان می‌شوند.

برداشت من با برداشت بعضی از آقایان فرق دارد. به نظر من آیت‌الله بروجردی حد وسط بین آیت‌الله حائری و حضرت امام بود. بعضی از آقایان می‌گویند مرحوم آیت‌الله بروجردی راه مرحوم آیت‌الله حائری را رفته است، ولی به نظر من این طور نیست. ایشان با بعضی انقلابیون در ارتباط بوده و صحبت بعضی از انقلابیون را می‌شنیده است. بله نرفته بالای منبر فریاد بزند، ولی مرحوم آیت‌الله بروجردی حد میانی بین آیت الله حائری و حضرت امام و علمای بعد از خودش بوده است.

*امام خمینی نقش مهمی در آمدن آیت‌الله بروجردی به حوزه قم داشتند.

بله! حضرت امام خودش از اولین کسانی بود که باعث و بانی شد ‌که مرحوم آیت‌الله بروجردی عزیز از بروجرد تشریف بیاورد قم و این معلوم می‌شود که آیت‌الله بروجردی بزرگ، مورد قبول امام بود و حضرت امام افکار بلند ایشان را قبول داشت. حضرت امام در فکر این بود که مرحوم بروجردی یک کاری بکند کارستان که کرد و در ظرف پانزده سال، رهبری شیعه را از نجف به قم منتقل کرد. حضرت امام همین را می‌خواست که شرایط مرکزیت حوزه قم جور بشود و جا بیفتد تا بعد یک کاری بکنیم. آخر جنگیدن اسلحه می‌خواهد و امام آمد و در کنار انبار اسلحه‌ای نشست که مرحوم بروجردی فراهم کرد. آن اسلحه چی بود؟ اینکه تمام توجه‌ها به قم بود و حضرت امام بعون‌الله از این فرصت طلایی استفاده کرد. اینکه می‌گویند مرحوم آیت‌الله بروجردی مثل مرحوم آیت‌الله حائری بود، این طور نیست و من قطعاً این حرف را قبول ندارم. آیت‌الله بروجردی در بسیاری از کارها با مرحوم حائری فرق داشت. شاگرد ایشان هم نبود، بلکه شاگرد علمای نجف، از جمله مرحوم آخوند خراسانی بود. هنر مرحوم بروجردی تمرکز مرجعیت در قم در طی پانزده سال بود.

*وقتی آیتالله العظمی بروجردی از دنیا ‌رفتند، برجستگی و امتیازات ویژه امام عیان شدند. آیا امام هم با ایشان تفاوت نداشت؟

مرحوم آیت‌الله بهاء‌الدینی نظرش این بود که حضرت امام از جنس ما نیست. خیلی از کسانی که می‌خواستند سری توی سرها دربیاورند دنبال این می‌گشتند مسجدی داشته باشند، اما حضرت امام در تمام عمر هرگز به فکر مسجدداری و صرفاً نماز جماعت برگزار کردن نبود. از روی نجف نباید قیاس کرد. در آنجا به ایشان التماس کردند که اینجا دو رکعت نماز بخوانید. لیکن در قم، چه در فیضیه چه در حرم یا مساجد معروف، اقامه جماعت نداشتند و این نمازها را حمل بر این می‌کردند که آدم می‌خواهد دو نفر را دنبال خودش راه بیندازد. من یادم نمی‌آید یک نفر گفته باشد من رساله مجانی از امام یا دفتر یا بیت امام گرفتم. نمی‌خواستند مرید بازی باشد. طلبه‌ها همان موقع وقتی می‌رفتند تبلیغ به هر بیتی که وابسته بودند، ساک و چمدانشان را پر از رساله می‌کردند. امام می‌خواست این رسم را به هم بزند.

*حضرت‌عالی رساله امام را خودتان می‌خریدید و هدیه می‌دادید؟

بله ما می‌خریدیم و هدیه می‌دادیم و وقتی کتاب «ولایت فقیه» و «جهاد اکبر» و … آمد، برای رساله حضرت امام از بعضی از متدینین پول می‌گرفتیم، ولی اغلب مجانی می‌دادیم. گاهی بخشی از تبلیغ را به این صورت انجام می‌دادیم. قرارمان هم این بود که اگر پرسیدند رساله‌ای چیزی داری؟ بگوئیم رساله آیت‌الله موسوی در خانه‌ام هست. به مردم این‌ را می‌گفتیم. در ماه رمضان در مساجد بحث می‌کردیم و مرتباً می‌گفتیم آیت‌الله موسوی این جور گفته‌اند. نمی‌گفتیم آقای خمینی. مسجدی‌ها هم فهمیده بودند که باید چه بگویند. مأموران ساواک و ژاندارم‌ها و پاسبان‌ها می‌آمدند و می‌پرسیدند، «این آقا چه دارد می‌گوید؟» گفته می‌شد، «ایشان با آقای خمینی کار ندارد. رساله آیت‌الله موسوی را می‌گوید.» آن موقع کلمه موسوی در نام امام خمینی معروف نبود و به مأمورها گفته بودند دنبال اسم خمینی بگردید.

آن روزها با زحمت چند عکس از حضرت امام پیدا می‌کردیم و شب‌ها به در حجره‌های خودمان یا رفقا می‌چسباندیم. صبح که می‌شد متصدی مدرسه به خادم می‌گفت که آنها را جمع کند و فردا شب دوباره روز از نو روزی از نو.

به ما توصیه می‌کردند که آرام باشید و بگذارید حوزه آرام باشد. آن وقت گلدسته‌های حرم معصومه«س» و بام حضرت معصومه«س» یکی از جاهایی بود که طلبه‌های انقلابی می‌رفتند و از آن بالا اعلامیه‌ها را پرت می‌کردند پائین. گاهی کل صحن پر از اعلامیه می‌شد. یادم است یکی از نوبت‌ها در صحن بودیم که کارتی که دوست عزیز و مجاهد بزرگ آقای رحیمیان چاپ کرده بود، از بالای پشت بام حرم پخش شد، نزدیک نوروز بود. یک عکس بسیار زیبا از امام بود و در کنارش اوصاف امام: شجاعت رشادت، صداقت و… را ردیف کرده بود.

طلبه‌های انقلابی هیچ روزی از پا ننشستند. اگر یک روز حضرت امام به جهتی فتیله انقلاب را پایین می‌آورد، اینها هم پایین می‌آوردند. یک روز که بالا می‌برد، اینها هم بالا می‌بردند. وقتی حضرت امام به ترکیه و بعد به نجف تبعید شدند، ما دائماً گوش به زنگ بودیم که ایشان چه می‌فرمایند. وقتی در بیانات حضرت امام شدت می‌دیدیم، ما هم شدت می‌دادیم و می‌دیدیم امام یک مقدار ملایم‌تر صحبت کرده، ما هم ملایم می‌شدیم.

در زمان حکومت نظامی یک روز می‌خواستم چند تا کارتن کتاب مثل جهاد اکبر و… را از قم خارج کنم، هر چه این در و آن در زدم دیدم نمی‌شود. کل خروجی‌های شهر در اختیار نیروهای حکومت نظامی بود. عاقبت یک راه فرعی‌ از باغ‌های فلکه بسیج به سمت جمکران پیدا کردم. در آن جاده فقط تراکتور می‌توانست تردد کند، ولی من  ماشین صفر کیلومتر نو را انداختم در آن سنگلاخ‌ها و بالاخره کارتن را به کاشان رساندم.

*در آن مقطع حضرت امام از جریان متحجر یاد کردند. ظاهراً بزرگ‌ترین خطر از نگاه حضرت امام این جریان بود، در مورد این جریان بفرمایید و آیا ریشه‌های آن در امروز هم قابلیت این را دارد که دوباره بدنه حوزه را در دست بگیرد؟

جریان متحجر فکرش کوچک است و می‌گوید یک روحانی حق ندارد جهانی فکر کند. روحانی باید فقط به خانه خودش فکر کند و به محل درسش و نهایتاً به محله و شهرش!. می‌گویند همان‌طور که علمای گذشته چند کیلو زغال و چند نان بین فقرا توزیع می‌کردند، در این روزگار هم باید آخوند این جوری باشد. می‌گوید ما حق نداریم راه امام حسین«ع» را برویم. می‌گویند ما باید بنشینیم در خانه و هیچ کاری به کار دنیا و مردم و مسلمانان و شرق و غرب و اینکه کجا غصب شده یا اشغال شده و مردمانش تحت ستم هستند و امثالهم نداشته باشیم. ما در خانه یک روضه‌ سنّتی می‌گیریم و آقایی می‌رود بالای منبر و مدح و ثنایی می‌کند و کاری به، «مَن اَصبَحَ وَ لَم یَهتَمَّ بِاُمورِ المُسلِمینَ فَلَیسَ بِمُسلِم» نداریم. مسئولیت ما نیست که به این بیندیشیم که اسلام انسان را مسئول خواسته، هم نسبت به خود و هم نسبت به نزدیکان و جامعه و کل بشریت. می‌گوید که ما کاری به گرفتاری‌های مسلمانان فلسطین و لبنان و یمن نداریم. متاسفانه این فکر الان هم هست.

این آقایان در عین حال که از مواهب اسلام استفاده می‌کنند، می‌گویند خیلی، کاری به این کارها نداریم. بعضی از اینها در زمان جنگ از شهرهائی که موشک به آنها می‌رسید به مشهد نقل مکان کردند و جنگ که تمام شد، آمدند و ما را دعوت به سکوت و آرامش کردند و می‌کنند.

اینها چند سال قبل زمزمه جدایی روحانیت از حکومت را سر دادند. ما هم فوراً یک تشکل تشکیل دادیم به نام تشکل اساتید ولایی. این تشکل اساتید ولایی امروز حداقل هزار نیرو دارد، هوادار نه، بلکه کسانی که ثبت نام کرده و حاضرند امضا کنند. اینکه حضرت آقا فرمودند: اگر ریزش داشتیم رویش هم داشتیم، رویش خیلی بیشتر از ریزش بوده.

*نظر حضرت‌عالی به عنوان پیشکسوت جهاد و شهادت درباره نوع مواجهه با جریان متحجر در حوزه چیست؟

جریان متحجر می‌گوید که حکومت در اسلام نیست، در حالی که حرکت امام حسین(ع) برای تشکیل حکومت است، تشکیل حکومت برای چی؟، برای برپاداری دین، برای اینکه دین را می‌خواهیم اجرا کنیم و کسی که قدرت ندارد، اجرای دین نمی‌تواند بکند. این آقایان باید توجه کنند در طول این هزار و خرده‌ای سال یک رساله عملیه پیدا کنند که مجتهدی گفته باشد خداوند در زمان غیبت به تعطیل حدود راضی است. حضرت آیت‌الله خویی در کتاب منهاجش ولایت فقیه را می‌پذیرد. آن رجل آسمانی در زمان صدام می‌خواست حوزه را حفظ کند و می‌پذیرد که اسلام، خدا، امام زمان«عج» به تعطیل حدود و احکام راضی نیستند.

 

 *امثال حضرت‌عالی شیب سلسله پهلوی به سمت قهقرا را چگونه رصد می‌کردید؟

جشن ۲۵۰۰ ساله، فسق و فجور و کثافت‌کاری‌ها در خیابان‌های شیراز و نمایش بی‌پرده مسائل جنسی و بی‌عفتی و مسائلی که در خطه شمال اتفاق می‌افتادند، مردم را خراب و فاسد کردند، و الا مردم ما نجیب هستند. آن موقع بود که امام دید دیگر مثل اینکه عمر حکومت شاه به سر رسیده و پیمانه‌اش پر شده و دیگر نمی‌شود بیش از این با او مدارا کرد، لذا شروع کرد به طرح بحث ولایت‌فقیه و فریاد زدن و دوباره برنامه سال ۴۲ را در نجف شروع کرد و به‌تدریج جریان مبارزه را شدت بخشید و مردم هم همراهی کردند.

*ارزیابی شما از مقطع کنونی نظام جمهوری اسلامی و نوع حضور مردم چیست؟

راستش من بین خودم و خدا نمی‌دانستم آقا این‌قدر طرفدار دارد تا شهادت پسرم پیش آمد. تا آن موقع نمی‌دانستم که آقا تا این اندازه محبوب دل‌هاست. من پنجاه شصت سال است که مدرس حوزه هستم و هرگز تا این اندازه مورد لطف و محبت مردم نبوده‌ام. متوجه شدم که شهادت هنوز هم خیلی طرفدار دارد. به شهادت چه کسی این ‌قدر پر و بال داد؟ حضرت آقا! ایشان روشن کرد که اگر می‌خواهید ذلیل نشوید، نکبت به زندگی‌تان نیفتد، زن‌ها و دخترانتان در بازار به فروش نروند ـ همان‌ بلائی که در سوریه و عراق به سر زنها آمد ـ  باید جهاد و شهادت را زنده نگه دارید.

سردار سلیمانی، عبد صالح خداست و تملق احدی را نمی‌کند در تیر ماه در مشهد با اساتید بسیجی جلسه‌ای داشتیم. ایشان وقتی صحبتش تمام شد، از مقابل جمعیت، آمد دست مرا ببوسد و من ناراحت شدم و دستم را به‌شدت کشیدم و گفتم، «سردار! من باید دست شما را ببوسم. شما در بیرون مرزها پرچم اسلام هستی.» و ایشان را در آغوش گرفتم و پیشانی‌اش‌را بوسیدم.

به هرحال من حدود پنجاه سال است که مدرس هستم و امروز مدرس نشده‌ام. بالغ نبودم که به قم آمدم و بلوغم در قم بوده است. چطور شده که الان همه این‌گونه تواضع و فروتنی برای من به خرج می‌دهند؟ این به برکت رهبری و ارشادات حضرت آقاست.

 

*از فرزندتان شهید محمد مهدی هم نکته‌ای بفرمایید.

همین‌جا که حضرت‌عالی نشسته‌اید، سردار بزرگ اسلام، آقای حاجی‌زاده فرمانده هوا فضا نشسته بودند و فرمودند که محمدمهدی لطفی ۷۰۰ تا نیرو داشته. این همان رویشی است که حضرت آقا می‌فرمایند. اولین کسانی که برای ما هدیه‌ آورد، یکی دو تن از علمای یمن بودند. اولین کسی که در باره شهید مهدی لطفی‌نیاسر کلیپ ساخت، از یمن بود و ما مات ماندیم! قبل از سوریه و عراق در لبنان او را خیلی خوب می‌شناختند و در همان روزهای اولی که شهید شد عکسش را در خارج از مرزها در کنار قبر شهید مغنیه گذاشتند.

شهید دو دختر داشت و از خدا پسر می‌خواست. راهی مشهد شد و از امام هشتم این پسر را گرفت، من در مسجد امام، فرزند شش ماهه او را سر دست بلند کردم و عرض کردم این سندی است بر اینکه ما ایستاده‌ایم. مهدی می‌گفت: «بابا! من یک پسر می‌خواهم که راه مرا ادامه بدهد.» همین برای دشمن کافی است.

 

*و سخن آخر؟ 

سئوالی که شما باید می‌پرسیدی و نپرسیدی این است که آیا الان جنگیدن راحت‌تر است یا آن روزها؟ آن روزها جبهه جنگ، محدود بود، اما امروز جبهه جنگ گسترده‌ و پیچیده‌ است. ما هم باید حواسمان جمع فرمایشات آقا باشد. به آقا عرض کردم ما تا آخر ایستاده‌ایم و پای کار هستیم. والله العلی العظیم اگر همین الان رهبر معظم انقلاب اشاره کنند، من عازم همان ‌جایی خواهم شد که پسرم شهید شد. عمری به امام حسین«ع» گفتیم، «کاش در کربلا بودیم.» حالا فرصتش فراهم شده است. از چه بترسیم؟

 

با تشکر از فرصتی که در اختیار ما قرار دادید.

 

 

سوتیترها:

 

۱٫

جریان متحجر فکرش کوچک است و می‌گوید یک روحانی حق ندارد جهانی فکر کند. ما حق نداریم راه امام حسین«ع» را برویم. می‌گوید ما باید بنشینیم در خانه و هیچ کاری به کار دنیا و مردم و مسلمانان و شرق و غرب و اینکه کجا غصب یا اشغال شده و مردمانش تحت ستم هستند و امثالهم نداشته باشیم

 

۲٫

 

اینها چند سال قبل زمزمه جدایی روحانیت از حکومت را سر دادند. ما هم فوراً یک تشکل تشکیل دادیم به نام تشکل اساتید ولایی. این تشکل اساتید ولایی امروز حداقل هزار نیرو دارد، هوادار نه، بلکه کسانی که ثبت نام کرده و حاضرند امضا کنند. اینکه حضرت آقا فرمودند اگر ریزش داشتیم رویش هم داشتیم، رویش خیلی بیشتر از ریزش بوده

 

۳٫

ما هم باید حواسمان جمع فرمایشات آقا باشد. به آقا عرض کردم ما تا آخر ایستاده‌ایم و پای کار هستیم. والله العلی العظیم اگر همین الان رهبر معظم انقلاب اشاره کنند، من عازم همان ‌جایی خواهم شد که پسرم شهید شد. عمری به امام حسین«ع» گفتیم، «کاش در کربلا بودیم.» حالا فرصتش فراهم شده است. از چه بترسیم؟

02نوامبر/19

سیره امیرمؤمنان(ع) در مبارزه با فساد مالی و اقتصادی در جامعه

اشاره

امروزه با خواندن اخبار و رسانه‌ها متوجه می‌شویم که در اذهان مردم کوچه و بازار از باسواد و بی‌سواد، اصلی‌ترین سخن همه شکایت، حکایت و تحلیل گرانی‌های افسارگسیخته است. از گرانی ارز و دلار گرفته تا طلا و… که طبعاً بر مسکن، اجاره خانه‌ها، کالاها و اجناس و مایحتاج مردم تأثیر گذاشته و پول ملی ارزش خود را به‌شدت از دست داده است.

در خصوص بروز معضلات فوق، تحلیل‌های فراوانی وجود دارند. یکی از عوامل، تحریم دشمن و نقشه‌ها و در واقع جنگ اقتصادی دشمن است. عوامل دیگر، بی‌‌برنامگی دولتمردان، خیانت و اختلاس، احتکار زالوصفتان جامعه و حرص و ولع مردمی است که متأسفانه بلوغ اقتصادی چندانی ندارند.

وضعیت جامعه ما به‌نوعی شبیه دوران حضرت علی«ع» است. اما در توصیف جامعه خویش می‌فرمایند: «به هر جا که خواهی چشم بگردان و مردم را بنگر! آیا جز فقیری که از فقر خود رنج می‌برد و یا ثروتمندی که نعمت خدا را کفران می‌‌کند یا بخیلی که در ادای حق خدا بخل می‌ورزد تا بر ثروتش بیفزاید یا متمردی که گوشش برای شنیدن اندرزها سنگین شده است، چیز دیگری می‌بینی؟ اخیار و صالحان کجایند؟! آزادگان و بخشندگان چه شده‌اند؟ کجایند آنان که در داد و ستد پارسایی می‌کردند و راه و روش پاکیزه داشتند؟ آیا نه چنین است که همگی از این جهان پست و زودگذر و آمیخته به تیرگی و رنج، رخت به جهان دیگر برده‌ و شما جای آنها مانده‌اید، در میان گروهی فرومایگان که لب‌ها از به هم خوردن و بردن نامشان و نکوهش اعمالشان ننگ دارد. در این حال باید گفت: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُون‏.» و در ادامه می‌فرمایند: «نه کسی باقی مانده که کار زشت را دگرگون کند و نه کسی که از نافرمانی و معصیت باز دارد. شما با چنین وضعی می‌‌خواهید در خانه قدس الهی و جوار رحمت پروردگار قرار گیرید و عزیزترین دوستانش باشید؟ هرگز خدا را نسبت به بهشت جاودانش نمی‌توان فریفت و جز با عبادت، رضایت او را نمی‌‌توان به دست آورد. نفرین بر آنان که دیگران را امر به معروف و خود ترک می‌‌کنند، و نهی از منکر دارند و خود مرتکب آن می‌شوند.»(۱)

بدون تعارف باید این کلام نورانی حضرت را اعلام خطری برای جامعه امروز خود بدانیم که فرمود: «بدانید که خدای‌تان رحمت کند! شما در زمانی هستید که حق‏گویان در آن اندک‌‌اند و زبان‌ها در گفتن راست، ناتوان و جویندگان حق بیم دارند. مردم این زمان به نافرمانی خدا کمر بسته‌‌اند، جوانانشان بدخوی‌اند و پیرانشان گنهکار و عالمانشان منافق و قاریانشان سودجو و چاپلوس. خردان، بزرگان را ارج نمی‌نهند و توانگران بینوایان را یاری نمی‌‌رسانند.»(۲) ازدیگر از عوامل این اوضاع اقتصادی، عدم برخورد قاطع با مفسدان اقتصادی و اخلالگران و محتکران است. هدف از این مقالۀ مختصر، بیان گوشه‌هایی از سیره حضرت علی«ع» با مفسدان و اخلالگران اقتصادی است.

الف) نصیحت و برحذر داشتن جامعه از خلافکاری

حضرت علی«ع» در مرحله اول برای اصلاح وضع اقتصادی و برخورد با اخلالگران، مردم را به رعایت احکام و قوانین الهی، انفاق مال، دستگیری از فقیران، پرهیز از انباشت مال و رباخواری و دوری از احتکار دعوت می‌کند که نمونه‌هایی نقل می‏شود: «خداوند با دلایل واضح خود برای شما عذری باقی نگذاشته و حجت را بر شما تمام کرده است و برای‌تان بیان فرموده که چه کارهایی را خوش دارد و چه کارهایی را خوش ندارد تا از آنچه خوش دارد، پیروی و از آنچه ناخوش دارد، اعراض کنید…»(۳)

و تأکید می‏فرمایند که: «لقمه‌های حرام را به شکم‌های خود داخل نکنید؛ زیرا شما در برابر چشم کسی هستید که نافرمانی را بر شما حرام کرده و راه فرمانبر‌‌داری را برای‌تان هموار ساخته است.»(۴)

و در جای دیگر می‏فرمایند: «بزرگ‌ترین حسرت‌ها در روز قیامت، حسرت کسی است که در نافرمانی خداوند مالی گرد آورد و دیگری آن‌ را به ارث برد و در راه خدای سبحان انفاقش کند و به بهشت رود و آن گرد آورنده وارد جهنم شود.» (۵) این روایات و امثال آن نشان می‌دهند که دولت باید در گام اول به بازاریان، تاجران، کارمندان بانک و بنگاه‌های اقتصادی و… اطلاع‌رسانی و اتمام حجت و آنها را از حلال و حرام و مجازات‌های تخلفات مطلع کند. امام علی«ع» مکرر می‌فرمودند: «ای تاجران! اول فقه (و احکام را یاد بگیرید)، بعد تجارت (کنید).»(۶)

ب) معرفی الگوهای عملی به مردم

حضرت علی«ع» در جایگاه امامت و رهبری جامعه سعی کردند با رفتار خود الگوی مطلوب اسلامی را در مسائل اقتصادی به نمایش گذارند. از مردم و مسئولان دولتی می‌خواستند تا در جهت این الگوی مطلوب حرکت کنند؛ گرچه هرگز نمی‌توانند مانند آن حضرت باشند؛ ولی تلاش کنند لااقل شبیه ایشان شوند. کم مصرف کردن و بازدهی زیاد، کوشش و تلاش در راه تولید بیشتر و بذل و انفاق آن در راه خدا، سه ویژگی بارز اقتصادی و رفتاری حضرت بود.

امام در نامه‌ای به «عثمان بن حنیف» درباره لباس و طعام خود می‌فرمایند: «اینک امام شما از تمام دنیایش به پیراهنی ژنده و کهنه و از همه طعام‌هایش به دو قرص نان اکتفا کرده است. البته شما را یارای آن نیست که چنین کنید، ولی مرا با پارسایی و مجاهدت و پاکدامنی و درستی خویش یاری دهید. به خدا سوگند! از دنیای شما پاره زری نیندوخته و از همه غنایم آن، مالی ذخیره نکرده‌ام و به جای این جامه که اینک کهنه شده است، جامه‌ای دیگری آماده نساخته‌ام.»(۷)

امام راز این‌گونه زندگی را خود چنین بیان می‌کنند: «خداوند مرا امام خلقش قرار داد و بر من واجب کرد که نفس، طعام، نوشیدنی و لباسم را در حد ضعیفان از مردم قرار دهم تا آنکه فقیر به من اقتدا کند و ثروتمند طغیان نکند.»(۸) طبق این احادیث، تنها مسئولی می‌تواند اصلاح اقتصادی و با فساد مبارزه کند که خود ساده‌زیست باشد، حقوق نجومی، رانت‌خواری و تجمل‌گرایی نداشته باشد و در ورود کالای قاچاق، گرفتن ارز غیرقانونی، استفاده ناحق از امکانات دولتی و… دخیل نباشد.

چنین مسئولی اقتصاد کشور را رونق می‌دهد، نه کسانی که با ورود کالای خارجی ده‌ها کارخانه و شرکت داخلی را به تعطیلی کشانده، صنایع کوچک و بزرگ را از رونق انداخته‌‌اند. جای شرمندگی است که از چین مهر و تسبیح وارد می‌شود و با ارز دولتی سطل زباله وارد کشور می‌کنند(۹) مسلم است با این رفتار، اقتصاد ما اقتصاد مقاومتی نمی‌شود.

ج) تحت نظر  داشتن  بازار

یکی از وظایف مهم مسئولان حکومت اسلامی، نظارت سختگیرانه بر بازار و کارخانه‌ها و مراکز فروش است. حضرت علی«ع» برای آنکه مردم در معاملات خود احکام خدا را رعایت کنند، شخصاً به بازار می‌رفتند، مردم را به رعایت تقوا در معاملات امر می‌فرمودند، بر اجرای احکام الهی نظارت داشتند و در صورت دیدن تخلف، برخورد می‌کردند.

در سیره امام علی«ع» در نظارت بر بازار به نکات بسیار دقیقی بر می‌خوریم که جای بحث آن در این مقاله کوتاه و مختصر نیست. فقط اشاره می‌کنیم که حضرت از احتکار شدیداً نهی می‌کردند(۱۰)بر قیمت‌ها به‌شدت نظارت داشتند(۱۱) و بر توزین کالا تأکید می‏فرمودند.

د) بر خورد شدید با متخلفان و مفسدان اقتصادی

مسائل اقتصادی نبض جامعه هستند و اگر در آنها اخلال، اختلاس، فساد و احتکار راه یابد، کل جامعه را به بی‌نظمی و فساد می‌کشانند، پس با متخلفان این وادی باید با جدیت توأم با دقت و قانونی باید برخورد شود.  به نمونه‌هایی از برخورد حضرت علی«ع» با گروه‌های مختلف از متخلفان و اخلالگران اقتصادی اشاره می‏کنیم:

  1. مجازات اختلاس‌کنندگان

حضرت در نامه شدیداللحنی «اشعث بن قیس»، والی آذربایجان را که در زمان عثمان منصوب شده و صد هزار درهم از بیت‌المال برداشت کرده بود، احضار می‌کنند و می‌فرمایند:

«اگر این مبلغ را به بیت‌المال بازنگردانی، گردنت را با شمشیر خواهم زد…» و سرانجام پول به بیت المال بازگشت.(۱۲)

و در همین زمینه نامه‌های تندی به زیاد بن ابیه(۱۳) (جانشین و قائم مقام عبدالله بن عباس در فارس)؛ شریح بن حارث(۱۴) (قاضی شهر کوفه)؛ عثمان بن حُنیف انصاری(۱۵) (عامل حضرت در بصره)؛ قدام بن عجلان(۱۶) (عامل حضرت در کشکر؛ بین کوفه و بصره)؛ مصقلَه بن هُبَیرَه شیبانی(۱۷) (والی اردشیر خره) و ابن جارود عبدی(۱۸) (عامل حضرت در اصطخر، یکی از شهرهای قدیمی فارس و معرّب استخر) مرقوم فرمودند که نشان دهنده حساسیت شدید حضرت نسبت به بیت المال و برخورد با اختلاسگران بوده است.

  1. مجازات شدید رشوه‌خواران

زمانی که «علی بن هَرَمه»، بازرس بازار اهواز، از بازاریان رشوه گرفت، حضرت نامه‌ای به «رفاعه بن شداد»، قاضی منصوب خود در اهواز فرستادند و فرمودند: «وقتی نامه‌ام به تو رسید، ابن هرمه را برکنار و زندانی کن و حکم مرا به مردم و کارگزارانت اعلان نما و [بدان که] هرگونه غفلت و تفریطی موجب هلاکت نزد خداوند خواهد شد.»(۱۹)

حضرت در این نامه کیفیت برخورد با ناظر رشوه‌خوار را این‌گونه بیان می‌دارند:

«پس چون روز جمعه فرا رسد، او را از زندان بیرون بیاور و سی و پنج ضربه شلاق بزن و در بازارها بگردان. هر کسی علیه او مدعی شد و شاهد آورد، خود و شاهدش را سوگند بده، آنگاه از محل دارایی‌های او (ابن هرمه) مقدار شهادت داده شده را به مدعی بپرداز، سپس او را با خواری و زشتی به زندان باز گردان و پاهایش را ببند و در وقت نماز باز کن. بین او و کسی که برایش خوراک، نوشیدنی، پوشاک یا زیرانداز می‌آورد، حایل مشو و نگذار کسی که به او خصومت و کینه می‌آموزد و امید آزادی به او می‌دهد، بر او وارد شود. اگر به تو ثابت شد که کسی چیزی به او یاد داده که به ضرر مسلمانان است، او را با تازیانه بزن و زندانی‏اش کن تا توبه کند.»

  1. کیفرمحتکران و گران فروشان

در شرایط فعلی، از دیگر مشکلات جدی کشور «احتکار» است. از احتکار خودرو گرفته تا کالاها و اجناس مورد نیاز روزمرۀ مردم تا هر روز بر قیمت‌ها افزوده شود و چنانکه می‌بینیم، خرید اجناس برای فقرا کمرشکن شده است. اما چرا با محتکران برخورد جدی نمی‌شود؟

حضرت امیر«ع» در عهدنامه مالک اشتر، ضمن تأکید بر نقش مهم بازرگانان و صنعتگران، آنان را مایه منفعت و پدید آمدن وسایل آسایش می‌دانند و سود حاصل از تلاش آنان را موجب برپایی بازارها بر می‌شمرند و درباره محتکران می‏فرمایند:

«…و با این همه بدان که میان بازرگانان بسیارند کسانی که معامله بد دارند؛ بخیلند و به دنبال احتکار، فقط به سود خویش می‌کوشند و کالا را به هر قیمتی که می‌خواهند، می‌فروشند و این سودجویی و گران‏فروشی زیانی است بر همگان و عیب است بر والیان، پس باید جداً از احتکار جلوگیری کنی که رسول خدا«ص» از آن جلوگیری کردند.»(۲۰)

همچنین حضرت در نامه‌ای به «رفاعه بن شداد» فرمودند:

«…از احتکار نهی کن، پس هر کسی را که مرتکب آن شد، تنبیه بدنی و با آشکار ساختن آنچه که احتکار کرده است، مجازاتش کن.»(۲۱) در مجازات محتکر دو نکته مهم وجود دارد که متأسفانه در این زمان کمتر‏ اجرا می‌شود:

یک: تنبیه بدنی. واقعیت این است که همه مجرمان جانشان را دوست دارند و اگر تنبیه بدنی کاملاً اجرا شود، به‌شدت از احتکار جلوگیری می‌کند؛

دو: رسوا کردن محتکر تا موقعیت خود را بین مردم از دست بدهد.

افزون بر این تأکیدات، به گواهی برخی روایات که از طرف اهل‌ سنت نقل شده است، امام شخصاً با احتکار برخورد می‌کردند.(۲۲)

  1. مجازات کارگزارن متخلف

امام به‌شدت بر رفتار کارگزاران خود نظارت می‌کردند و برای این کار جاسوسانی را چون «کعب بن مالک» گمارده بودند. در عهدنامه‌ مالک اشتر چنین آمده است: «در اعمال کارگزاران خود کاوش نما و جاسوسانی از مردم راستگو و وفادار به خود بر آن بگمار؛ زیرا مراقبت نهایی تو در کارهایشان آنان را به رعایت امانت و مدارا در رعیت وا می‏دارد… هرگاه یکی از ایشان دست به خیانت گشود و اخبار جاسوسان نزد تو به خیانت او گرد آمد، همه بدان گواهی دادند، همین خبرها تو را بس است. باید به سبب خیانتی که کرده، تنش را به تنبیه بیازاری و از کاری که کرده است، بازخواست نمایی، سپس خوار و ذلیلش سازی و مهر خیانت بر او بزن و ننگ رسوایی را بر گردنش آویزان کن!»(۲۳)

این نامه نشان می‌دهد که خیانتکاران اداری، هم باید تنبیه بدنی و هم به مردم معرفی شوند تا دیگر به او اعتماد نکنند.

پینوشت‌ها:

  1. نهج البلاغه، سیدرضی، ترجمه: محمد دشتی، انتشارات پارسایان، ۱۳۷۹ش، ص ۲۴۴ – ۲۴۶، خطبه ۱۲۹٫
  2. همان، خطبه ۲۴۴ و ۱۱۲٫
  3. همان، خطبه ۱۷۶، ص ۳۳۲٫
  4. خطبه ۱۵۱، ص ۲۷۸٫
  5. همان، حکمت ۴۲۱
  6. الکافی، محمد بن یعقوب کلینی، دار صعب و دارالتعارف، بیروت، ۱۴۰۱ق، ج ۵، ص ۱۵، ح ۱٫
  7. نهج البلاغه، نامه ۴۵، ص ۵۵۲٫
  8. الکافی، ج ۱، ص ۴۱۰، ح ۱٫
  9. ابطحی عضو کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس، در نطق مجلس مورخ: ۳۱/۴/۹۷٫
  10. نهج البلاغه، نامه ۵۳٫
  11. دعائم الاسلام، ج ۲، ص ۳۶، ح ۸۱٫
  12. دعائم الاسلام، ج ۱، ص ۳۹۶٫
  13. نهج البلاغه، نامه ۳۰ و حکمت ۴۷۶٫
  14. همان، نامه ۳٫
  15. همان، نامه ۴۵٫
  16. أنساب الأشراف، بلاذرى، دار الفکر، بیروت، ۱۴۱۷ق، ج ۲، ص ۳۸۸٫
  17. نهج البلاغه، خطبه ۴۴٫
  18. همان، نامه ۷۱٫
  19. بحار الانوار، محمدباقر مجلسی، داراحیاء التراث، بیروت، ۱۴۰۴ق، ج ۴۱، ص ۱۱۹، ح ۲۷٫
  20. نهج البلاغه، نامه ۵۳٫
  21. دعائم الاسلام، ج ۲، ص ۳۶، ح ۸۱؛ مستدرک الوسائل، میرزا حسین بن محمد نوری، نشر آل‌البیت، بیروت، ۱۴۰۸ق، ج ۱۳، ص ۲۷۷، ح ۱۵۳۴۶٫
  22. کنز العمال، متقی هندی، مؤسسه الرساله، بیروت، ج ۴، ص ۱۷۲، ح ۱۰۰۷۰٫
  23. نهج البلاغه، نامه ۵۳٫
02نوامبر/19

حماسه آفرینی امام سجاد«ع» در عصر عاشورا

مقدمه

امام سجاد«ع» در شب و روز عاشورا به مشیت الهی بیمار شدند؛ لیکن این بیماری مانع پیکار امام نشد. در این نوشتار به پیکار امام در عصر عاشورا و مجروح شدن ایشان اشاره می‌شود.

همراهی با امام

امام زین‌العابدین«ع» در ترک مدینه و حضور در مکه و کربلا،  پدر را همراهی کرد و یکی از علل همراهی ایشان و خاندان امام، پیشگیری از دستگیری آنان و ممانعت از خطرات احتمالی نسبت به جان آنان و حتی به مخاطره افتادن قیام امام حسین«ع» بود. سید ابن طاووس (متوفی۶۶۴ق) بر این احتمال  تصریح دارد و می‌نویسد:

«از مواردی که ممکن است سبب همراهی زنان اهل‌بیت«ع» تلقی شود این است که اگر امام حسین«ع» زنان و فرزندان خود را در مدینه و یا جایی غیر از آن می‌گذاشت، احتمال می‌رفت که یزید بن معاویه زن و فرزند امام را دستگیر کند و سپس عواقب شوم و رفتارهای زننده‌ای پیش می‌آمد که امام حسین«ع» را از جهاد و شهادت بازمی‌داشت.»(۱)

بیماری امام

متون تاریخی تنها از بیماری امام سجاد«ع» در شب و روز عاشورا خبر داده‌اند که این بیماری سخت، یک مشیت الهی برای زنده ماندن امام بود.

به گزارش شیخ مفید، امام سجاد«ع» عصر تاسوعا بیمار بوده است؛ او چنین روایت می‌کند:

«فَجَمَعَ الْحُسَیْنُ«ع» أَصْحَابَهُ عِنْدَ قُرْبِ الْمَسَاءِ ـ قَالَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ زَیْنُ الْعَابِدِینَ«ع» فَدَنَوْتُ مِنْهُ لِأَسْمَعَ مَا یَقُولُ لَهُمْ وَ أَنَا إِذْ ذَاکَ مَرِیضٌ؛(۲) امام حسین«ع» نزدیک غروب (تاسوعا) یاران خویش را جمع کرد. امام زینالعابدین«ع» مى‏فرماید، «من با آنکه بیمار بودم، نزدیک رفتم که سخنان پدرم را با ایشان بشنوم.»

همچنین امام سجاد«ع» در گزارش خود از شب عاشورا، از بیماری خود یاد کرده، می‌فرماید:

«إِنِّی جَالِسٌ فِی تِلْکَ الْعَشِیَّهِ الَّتِی قُتِلَ أَبِی صَبِیحَتِهَا وَ عَمَّتِی زَیْنَبُ عندی تُمَرِّضُنِی؛(۳) من در آن شبى که پدرم فرداى آن کشته شد، نشسته بودم و عمه‏ام زینب«س» نیز نزد من بود و از من پرستارى می‌کرد.»

حُمَید بن مسلم ازدی، از گزارشگران واقعه کربلا که در روز عاشورا از سپاهیان عمر بن سعد بود، مدعی است که پس از شهادت امام حسین«ع» به ‌اتفاق شمر و عده‌ای از همراهان او به خیمه امام سجاد«ع» رسیدیم و دیدیم آن حضرت از شدت بیمارى بر بستر خود افتاده است و تاب حرکت ندارد. عده‏اى که با شمر بودند پیشنهاد قتل او را دادند و من گفتم، «سُبْحَانَ اللَّهِ أیُقْتَلُ الصِّبْیَانُ إِنَّمَا هُوَ صَبِیٌّ وَ إِنَّهُ لِمَا بِهِ فَلَمْ أَزَلْ حَتَّى رَدَدْتُهُمْ عَنْهُ؛ عجیب است مگر چنین مقررشده که فرزندان هم کشته شوند! او صبی است و این بیمارى و ناتوانى کافى به حال اوست.»(۴) البته حمید بن مسلم به ‌غلط بر «صبی» بودن و خردسالی امام اشاره ‌کرده است که در پاسخ می‌توان به این نکته مورخ نامی محمد بن سعد (متوفی ۲۳۰ق)  اشاره کرد که مدعی است، «أن علی بن حسین کان مع أبیه و هو ابن ثلاث أو أربع و عشرین سنه. و لیس قول من قال إنه کان صغیرا و لم یکن أنبت بشی‏ء. و لکنه کان یومئذ مریضا فلم یقاتل. و کیف یکون یومئذ لم ینبت و قد ولد له أبو جعفر محمد بن علی؛»(۵) علی بن حسین«ع» در حالی ‌که ۲۳ یا ۲۴ ساله بود پدر را همراهی کرد و این گفته که او صغیر بوده و موى برنیاورده بود، پذیرفته نیست! البته او در کربلا بیمار بود و به دلیل بیماری پیکار نکرد. چگونه کسی خردسال باشد در حالی‌که فرزندی به نام ابوجعفر محمد بن علی برای او به دنیا آمده بود.»

حفظ و سلامت امام زین‌العابدین«ع» به‌ عنوان حجت خدا پس از سومین امام، یک مشیت الهی بود تا زمین لحظه‌ای بدون حجت خدا نباشد و در سایه او جایگاه امامت تداوم یابد. روایات بسیاری در ضرورت وجود حجت الهی در هستی گواهی می‌دهد و پیشوایان معصوم«ع» تأکید دارند که زمین بدون امام ممکن نیست، «إِنَّ الْأَرْضَ لَا تَخْلُو إِلَّا وَ فِیهَا إِمَامٌ» و حجت الهی در زمین هست تا حلال و حرام شناخته شود و مردم به سمت خداوند راهنمایی شوند، «مَا زَالَتِ الأَرضُ إِلَّا وَ لِلَّهِ فِیهَا الحُجَّهُ یُعَرِّفُ الحَلَالَ وَ الْحَرَامَ وَ یَدْعُو النَّاسَ إِلَى سَبِیلِ اللَّه‏» و اگر امامی نباشد، حق از باطل شناخته نمی‌شود «إِنَّ اللَّهَ لَم یَدَعِ الأَرضَ بِغَیرِ عَالِمٍ وَ لَو لَا ذَلِکَ لَم یُعرَفِ الْحَقُّ مِنَ الْبَاطِلِ‏».(۶)

پیکار و جراحت امام

عصر عاشورا همه یاران امام حسین«ع» در کربلا به شهادت رسیدند از فرزندان کسی جز علی بن حسین«ع» باقی نمانده بود که در آن ‌وقت بیمار بود و قهرا از جنگیدن ناتوان بود، آن‌گونه که قاضی نعمان مغربی (متوفی ۳۶۳ق) بیان می‌دارد، «وکان علی بن الحسین«ع» یومئذ علیلا دنفا، فلم یستطع القتال»؛(۷) علی‌بن حسین در آن روز (عاشورا) بیماری شدیدی داشت و قدرت پیکار نداشت.»

امام حسین«ع» هر چند پس از شهادت یاران تنها ماند، اما بر زنده ماندن علی بن حسین«ع» اصرار داشت و حتی او را از معرکه جنگ نیز عقب راند.

برای بررسی این مدعا نخست باید به اهتمام امام سجاد«ع» به حضور در پیکار اشاره کرد.

در برخی از منابع از پیکار امام سجاد«ع» یاد شده است آن‌گونه که که امام در قامت یک مجاهد در حالی ‌که از بیماری رنج می‌برد، شمشیر به دست گرفت و به میدان تاخت و مجروح شد و درنهایت به دستور امام حسین«ع» بازگردانده شد.

فضیل بن زبیر از محدثان و اصحاب امام پنجم و ششم، که گویا زیدی است(۸) در کتاب «تسمیه من قتل مع الحسین«ع» من ولده واخوته و اهل بیته وشیعته» به جنگیدن و مجروح شدن امام سجاد«ع» اشاره می‌کند و می‌نویسد، «کان علی بن الحسین علیلا و ارتث یومئذ و قد حضر بعض القتال؛(۹) علی بن الحسین«ع» بیمار بود و در کربلا مجروح شد، هنگامی ‌که در برهه‌ای از حوادث کربلا حضور یافت و پیکار کرد.»

«مرتث» مجروحی است که در میدان رزم جنگیده و پیکر مجروحش را زنده از معرکه کنار کشند.(۱۰)

شبیه این گزارش را نیز یحیی بن حسن شجری (متوفی ۴۹۹ق) که از عالمان زیدی است، نقل کرده است:

«وَکَانَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ، عَلَیْهِ السَّلَامُ عَلِیلًا وَارْتُثَّ یَوْمَئِذٍ وَقَدْ حَضَرَ بَعْضَ الْقِتَالِ، فَدَفَعَ اللَّهُ عَنْهُ، وَأُخِذَ مَعَ النِّسَاءِ هُوَ؛»(۱۱) علی بن حسین«ع» بیمار بود و در کربلا مجروح شد، هنگامی‌که در مقطعی از حوادث کربلا پیکار کرد، خداوند او را محافظت کرد و او همراه زنان دستگیر و به اسارت برده شد.»

روایت نقل‌شده ذیل، به‌نوعی همسو با گزارش فضیل بن زبیر و شجری است، آنکه امام سجاد«ع» در حال بیماری تلاش کرد شمشیر به دست گیرد و به سمت میدان عزیمت کند، لیکن امام حسین«ع» به خواهر دستور داد تا او را از معرکه عقب راند. تفاوت نقل ذیل در عدم اشاره به جراحت ایشان است. نکته مهم در این روایت، تلاش امام حسین«ع» به زنده ماندن فرزند است، تا زمین از حجت خدا خالی نماند، «ثم التفت الحسین عن یمینه فلم یر أحدا من الرجال و التفت عن یساره فلم یر أحدا فخرج علی بن الحسین زین العابدین«ع» و کان مریضا لا یقدر أن یقل سیفه و أم کلثوم تنادی خلفه یا بنی ارجع! فقال: یَا عَمَّتَاهْ ذَرِینِی أُقَاتِلْ بَیْنَ یَدَیِ ابْنِ رَسُولِ اللَّهِ. فَقَالَ الْحُسَیْنُ«ع»، «یَا أُمَّ کُلْثُومٍ خُذِیهِ لِئَلَّا تَبْقَى الْأَرْضُ خَالِیَهً مِنْ نَسْلِ آلِ مُحَمَّدٍ«ص»(۱۲) آنگاه امام حسین«ع» به سمت راست و چپ خود نگریست و کسی را برای یاری نیافت. حضرت على بن الحسین زین‌العابدین«ع» که مریض بود خارج شد. آن حضرت قادر نبود شمشیر بکشد. ام‌کلثوم به دنبال آن حضرت فریاد می‌زد، «فرزندم! برگرد.» لیکن امام فرمود، «اى عمه! بگذار تا در جلو پسر پیغمبر خدا پیکار کنم.» امام حسین«ع» به ام‌کلثوم فرمود، «وى را بگیر! که زمین از نسل آل محمّد«ص» خالى نماند.»

در این نقل، اهتمام امام حسین«ع» در زنده ماندن امام سجاد«ع» کاملاً آشکار است و نشان از جدیت حضرت در حیات امام پس از خود است.

*****

بیماری امام سجاد«ع» بعد از واقعه کربلا تا کوفه ادامه داشت. ابن طیفور به بیماری ایشان به‌ وقت ورود به کوفه اشاره ‌کرده و روایتی از امام صادق«ع» نقل می‌کند که حضرت فرمود، «هنگامی‌که زنان را از کربلا به کوفه وارد کردند، علی بن حسین«ع» بدنش نحیف و لاغر شده و از بیمارى رنجور بود.»(۱۳)

شیخ مفید نیز گزارش فوق را از فردی به نام «حَذْلَمِ بْنِ سَتِیرٍ»  بیان کرده و افزوده غمباری را نیز از کیفیت اسارت امام سجاد«ع» بیان می‌دارد، «پس از علىّ بن الحسین«ع» ـ درحالی‌که بیمارى وى را لاغر ساخته و بند و زنجیر در گردن مبارکش بود و دست‌های آن حضرت به گردن مبارکش بسته بود ـ شنیدم که با آوایى بس ضعیف مى‏فرمود: هان، این زنان بر ما مى‏گریند! پس چه کسى (جز مردان ایشان) افراد ما را به قتل رسانده است؟»(۱۴)

گزارش‌های مختلف تاریخی، تصویر زیبایی از حماسه و از خودگذشتگی حضرت زینب«س» را در دفاع از امام سجاد«ع» نمایان می‌سازد، تلاشی که سبب شد ابن زیاد تهدید خود را برای کشتن امام عملی نسازد.(۱۵)

 

پی‌نوشت‌ها

۱ـ ابن طاووس، اللهوف، ص ۸۴٫

۲ـ مفید، الارشاد، ج۲، ص ۹۱٫

۳ـ طبری، تاریخ الطبری، ج۵، ص ۴۲۰؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص ۷۷؛  مفید، الارشاد، ج۲، ص ۹۳٫

۴ـ مفید، الارشاد، ج۲، ص ۱۱۲ و ۱۱۳٫

۵ـ محمد بن سعد، الطبقات الکبری،  ج۵، ص ۱۷۱٫

۶ـ کلینی، الکافی، ج۱، ص۱۷۸٫

۷ـ قاضی نعمان، شرح الأخبار فی فضائل الأئمه الأطهار«ع»، ج۳، ص ۲۵۰٫

۸ـ خویی، معج رجال الحدیث، ج ۹، ص ۲۶۲٫

۹ـ فضیل بن زبیر، تسمیه مَنْ قُتل مع الحسین«ع» من ولده وإخوته وأهل بیته وشیعته، به تحقیق سید محمدرضا حسینی جلالی،.ص۲۴٫

۱۰ـ ابن منظور، لسان العرب، ج۲، ص۱۵۱٫

۱۱ـ شجری، ترتیب الأمالی الخمیسیه، ج۱، ص۲۲۵٫

۱۲ـ مجلسی، بحارالانوار، ج‏۴۵، ص ۴۶٫

۱۳ـ ابن طیفور، بلاغات النساء، ص ۲۳٫

۱۴ـ مفید، الامالی، ص۳۲۱٫

۱۵ـ ابن اعثم، الفتوح،  ج‏۵، ص۱۲۳؛ ابن طاووس، اللهوف، ص ۱۶۲٫

02نوامبر/19

نظامی مالیاتی و مصالح ملت از منظر نهج‌البلاغه

از مسائل حیاتی انسان اعم از فردی و اجتماعی، مسئله اقتصاد و معیشت و منابع درآمدها و هزینه‌های مربوطه است. مسئله‌ای که با سرنوشت آحاد مردم و جوامع پیوند خورده و بدون آن زندگی بشر سامان نمی‌گیرد و نظام حاکم نیز بخش عمده‌ای از وظائف آن را برعهده دارد.

آفریدگار جهان منابع تولید و مصارف دستاوردهای مالی را در نظام عالم تعبیه فرموده و این انسان‌ها هستند که در راستای مصالح و منافع و نیازمندی‌های خود، بدون زیر پا گذاشتن عدالت و بر اساس آنچه که شارع مقدس اصول آن را به تفصیل تبیین کرده است، باید برای تحصیل و مدیریت آنها  بکوشند. حکومت اسلامی نیز در این زمینه مسئولیت ویژه‌ای دارد.

تفصیل این مباحث به‌طور گسترده در کتاب و سنت و سیره پیشوایان و فقه و حدیث آمده است و همه، از جمله مسئولان نظام اسلامی می‌بایست در این چهارچوب عمل کنند.

در ادامه بحث در باره منشور حکومتی امیرالمؤمنین«ع» به مالک اشتر، به بخشی از این منشور که به مالیات و حواشی آن پرداخته است می‌پردازیم.

 

مالیات و مصالح ملت

از مسائل مورد اهتمام امام علی«ع» در فرامین حکومتی، شیوه وصول مالیات و هزینه‌ کردن آن است. تأکید امام بر این است که در وصول مالیات به پرداخت‌کننده اجحاف نشود و با عدالت و ارفاق و احترام عمل و مالیات وصول و در راه مصالح کشور و ملت هزینه شود. در این منشور آمده است:

«در امر مالیات به گونه‌ای عمل کن که به صلاح مالیات‌دهنده باشد، زیرا مصلحت مالیات و مالیات‌دهندگان موجب مصلحت دیگران است و مصلحت آنان جز با مصلحت مالیات‌دهندگان تأمین نخواهد شد، چه همه مردم از مالیات بهره‌مند می‌شوند و جیره‌خوار مالیات‌دهندگانند و باید توجه تو به عمران و آبادانی زمین پیش از گرفتن مالیات باشد، زیرا مالیات جز با عمران و آبادانی زمین قابل وصول نیست و کسی که بدون آباد کردن زمین در وصول مالیات اقدام کند، کشور را به ویرانی می‌کشد و بندگان را به تباهی و هلاکت می‌افکند و حکومت وی جز اندکی دوام نخواهد آورد.»

امیر مؤمنان در ادامه یادآور می‌شوند که اگر مالیات‌دهندگان از سنگینی مالیات شکایت و یا از آفت محصولات یاکم‌آبی و خشکسالی یا دگرگونی زمین به علت آب‌گرفتگی یا بی‌آبی گلایه کردند، مالیات را کاهش بده، به گونه‌ای که سبب بهبودی وضعیت آنان شود. کاهش مالیات بر تو سنگین نیاید، زیرا این پشتوانه‌ای برای آبادی زمین و موجب آراستن حکومت و رضایت مردم است.»

با تأمل در این بخش از منشور حکومتی امام، به نکات بسیار مهمی که به اقتصاد و معیشت ملت، به‌ویژه مالیات ارتباط دارد، می‌پردازیم:

مالیات چیست؟

مالیات یا خراج عبارت است از مقدار مالی که بر درآمدها تعلق می‌گیرد و طبق برنامه‌ریزی دولت اسلامی در مصالح مردم هزینه می‌شود. این غیر از زکات و خمس و واجبات مالی دیگر است و در منابع اسلامی عنوان «خراج» دارد. مالیات یکی از منابع درآمد حکومت است که همه نظام‌های سیاسی حکومتی آن را پذیرفته‌اند و یکی از منابع درآمد دولت در بودجه‌ریزی به شمار می‌آید. اسلام نیز با همان فلسفه در چهارچوب شریعت و مدیریت اقتصاد کشور، آن را پذیرفته است.

  1. مالیات برای عمران کشور و آبادانی شهرها و خدمات عمومی ضروری است و هیچ دولتی نمی‌تواند بدون آن کشور را اداره کند. آنچه مهم است عادلانه و هدفمندی مالیات است. خدمت به مردم باید در صدر مسئولیت‌ها باشد و مالیات در راستای این هدف است که مشروعیت دارد.
  2. در تعیین مقدار مالیات و وصول و هزینه آن می‌بایستی مصلحت ملت در نظر گرفته شود. قوانین مربوط به مالیات و وصول آن نباید به گونه‌ای باشند که موجب تحمیل و اجحاف به مالیات‌دهنده و یا فساد جامعه و نابسامانی اوضاع مملکت شوند.
  3. وضع درآمد و هزینه پرداخت‌کنندگان مالیات که عمدتاً مردم‌اند و شرایط ویژه جوی مانند آفات محصولات، کسادی بازارها و کمی درآمد مزارع، صنایع و کسب و کارها باید در گرفتن مالیات و مقدار آن از سوی مسئولان مورد توجه قرار گیرند و تنها قوانین خشک مالیاتی محور عمل نباشند.
  4. مدارا با مردم و همراهی با آنان، تخفیف و ارفاق در امور مالیاتی، به‌ویژه کم‌درآمدها عامل مهمی در جهت جلب اعتماد ملت نسبت به دولت و سبب پشتیبانی مردم در روزهای سخت و بحران‌های کشور است. بنابراین بر دولت اسلامی است که مالیات‌ها را عادلانه و منصفانه وصول کند که موجب نارضایتی مردم نشود تا در روزهائی که دولت به مردم نیاز دارد و محتاج به همکاری آنهاست، آنان حضور خالصانه و فعال داشته باشند و به دولت کمک کنند.
  5. دولت‌ها باید دندان طمع و حرص و آز را بکنند و از اسراف،‌ احتکار اموال و حرص بر باقی ماندن بر مسند قدرت دوری گزینند و از سرگذشت دیگر دولتمردان پیشین عبرت بگیرند که با آن همه کاخ‌ها و ذخیره‌ها و اجحاف‌ها طرفی نبستند و سرانجام نیکی پیدا نکردند.

 

مصارف بیت‌المال

هرگاه بیندیشیم که بیت‌المال و مالیات و منابع عمومی کشور از حقوق کسانی تأمین می‌شوند  که بسیاری آز آنان از تأمین نیازهای اولیه خود عاجزند و با عسرت روزگار می‌گذرانند، در وصول مالیات و به‌ویژه هزینه کردن آن برای پرداخت حقوق‌های نجومی، احتیاط بیشتری به خرج خواهیم داد. همان گونه که گوشه‌ای از آن را در سیره حکومت امیرمؤمنان«ع» خوانده و شنیده‌ایم.(۱)

امام علی«ع» تا بدانجا دغدغه بیت‌المال را دارند که به نازک کردن نوک قلم‌ها برای صرفه‌جوئی در مرکب و کاغذ توصیه می‌فرمودند: «نوک قلم‌ها را نازک کنید و بین سطرها فاصله نیندازید و در نگارش به مطلب توجه داشته باشید. مبادا که زیاده‌روی کنید که امور مسلمین تحمل ضرر و زیان را ندارد.»

هشدار به کارگزاران

گفته‌ها و نامه‌ها و عهدنامه‌ها و سیره مبارکه امیرمؤمنان«ع» آکنده از رهنمودهای آموزنده و عملی برای کارگزاران و درمان بسیاری از مشکلاتند. از جمله این رهنمودها، امور مالی و مالیاتی‌ای هستند که آن حضرت به امرا و عوامل خود نگاشته‌اند. در صدر این توصیه‌ها سفارش به تقوای سیاسی، مالی و حکومتی است و تأکید بر اینکه به حکومت مغرور نباشند و مردمی را که پشتوانه حکومت‌اند، برادر دینی خود بدانند که رضای آنان رضای خداوند است و کوچک‌ترین حرکات آنان تحت نظارت و محاسبه خواهد بود.

در یکی از نامه‌های امام به مأموران مالیاتی چنین آمده است‌:

«تو را در این صدقات و اموال سهمی معین است، همان‌گونه که مساکین و ضعفا و مستمندان نیز حقی دارند. ما حق تو را می‌دهیم،‌ تو نیز حق آنان را بده و اگر ندهی، در قیامت بیشترین دشمنان و مدعیان را خواهی داشت و بدا به حال آنکه فقرا و مساکین و گدایان و ورشکسته‌گان و از راه‌ماندگان خصم او باشند. و هر کس به امانت خیانت کند و خود و دین خود را از آن مصون ندارد، ذلت و خواری دنیا را برای خود فراهم آورد و در آخرت خوار و ذلیل‌تر خواهد بود. همانا بزرگ‌ترین خیانت، خیانت به ملت و رسواترین دغلکاری،‌ دغلکاری با پیشوایان است.(۲)

 

هشدارهای تکان‌دهنده

در نامه شدیداللحن دیگری که امام به یکی از کارگزارانی که به بیت‌المال خیانت کرده بود نگاشته‌اند،‌ نکته‌های تکان‌دهنده‌ای است که هریک می‌تواند سرفصل روشنگری برای همه، به‌ویژه دست‌اندرکاران امور بودجه و اموال عمومی باشد. مضمون بخشی از نامه به این مخاطب چنین است: «من تو را در امانتداری شریک خود ساختم و تو را رازدار و یاور خود ‌دانستم، اما همین که دیدی روزگار با پسرعمویت ناسازگاری کرد و امانت دستخوش خیانت شد و دشمن سرسختی نشان داد، تو نیز از پسرعم خود روی گرداندی و با دشمن همداستان شدی و به امانت خیانت کردی. گوئی خدا را منظور نداشتی و برهانی برای کارهایت نیاوردی. می‌خواستی با این امت در دنیا حیله و با نیرنگ غنائمشان را تصاحب کنی و یا اموالی که به بیوه‌زنان و یتیمان تعلق دارد، میراث پدر و مادرت است که آن را برای خانواده‌ات می‌بری.

سبحان‌الله، آیا تو به معاد ایمان نداری و از حسابرسی خدا نمی‌هراسی؟ ای آنکه به نظر ما از خردمندان بودی. در حالی که می‌دانی حرام می‌خوری و حرام می‌نوشی، چگونه این خوردن و آشامیدن گوارای توست؟ چگونه از اموالی که به یتیمان و مستمندان و مؤمنان و مجاهدان تعلق دارد و دستاورد آنهاست، کنیزان را می‌خری و با زنان ازدواج می‌کنی‌؟ از خدا بترس و حق آنان را باز گردان که اگر چنین نکنی و خدا مرا بر تو چیره سازد، با تو کاری می‌کنم که نزد خدا معذور باشم و تو را با شمشیری می‌زنم که هر کس بدان شمشیر کشته شود، به آتش دوزخ درآید.

به خدا سوگند اگر حسن و حسین کاری مانند تو می‌کردند، بدون گذشت با آنان همین گونه رفتار می‌کردم و هیچ مانعی نبود که حق را از آنان بگیرم. به خدای جهانیان سوگند، اگر مانند آنچه از اموال آنان گرفتی از راه حلال برای من فراهم می‌شد، خوشحال نبودم که آن را برای دیگران به ارث گذارم. مهلتی تا روزی برسد که در دل خاک جای گیری و اعمالت بر تو عرضه شود و ستمکار فریاد حسرت برآورد و آرزوی بازگشت کند، اما کار از کار گذشته باشد.»(۳)

 

پی‌نوشت‌ها

۱ـ در اینجا اضافه می‌کنم که وصول مالیات باید عادلانه باشد و هر قشری به تناسب درآمد خود آن را بپذیرد و بپردازد و در وصول مالیات تنها کم‌درآمدها هدف نباشند، بلکه از سرمایه‌داران کلان و پردرآمد به‌جدّ مالیات وصول شود،‌ نه اینکه از کارکنان ضعیف گرفته شود و سرمایه‌داران کلان از مالیات بگریزند.

۲ـ نهج‌البلاغه،‌ نامه ۲۶٫

۳ـ نهج‌البلاغه، نامه ۴۱٫

02نوامبر/19

سیمای رزمندگان جبهه‌ اقتصادی در قرآن

درآمد:

جهاد اقتصادی از بایسته‌هایی است که در قرآن کریم بر آن تأکید شده و مقام معظم رهبری نیز بارها بر اهمیت و مؤلفه‌های این نوع از جهاد اشاره و سیمای رزمندگان جبهه اقتصادی را تبیین کرده‌اند. در این مقاله بر آنیم ضمن معرفی جهاد اقتصادی، با مراجعه به قرآن کریم و روایات، ویژگی‌های مجاهدان این جبهه را تبیین و دیدگاه‌های آیت‌الله خامنه‌ای را ارائه کنیم.

مفهوم‌شناسی

جهاد در لغت از ریشه «جَهد و جُهد» به معنای مشقت و زحمت و همچنین به معنای توان و طاقت است.(۱) جنگ را از آن جهت جهاد گویند که تلاش توأم با رنج است.(۲)

جهاد انواع مختلفی دارد. افزون بر مبارزه با دشمن بیرونى، بر مبارزه با شیطان یا نفس اماره نیز جهاد اطلاق مى‏شود(۳). بر این اساس، جهاد بر سه قسم است: جهاد ظاهرى (جهاد با دشمنان بیرونی) یا جهاد اصغر و جهاد باطنى (مبارزه با نفس) یا جهاد اکبر. (۴) و جهاد کبیر یعنی جهاد فرهنگی و تبلیغاتی.(۵)

از نگاه مقام معظم رهبری، جهاد بر دو رکن استوار است: یک جّد و جهد و دیگری وجود دشمن. ایشان در این باره می‌فرمایند:

«معیارِ جهاد، شمشیر و میدان جنگ نیست. معیار جهاد، همان چیزی است که امروز در زبان فارسىِ ما در کلمه «مبارزه» وجود دارد. جهاد متقوّم بر این دو رکن است: یکی اینکه در آن جدّ و جهد باشد؛ دیگر اینکه در مقابل دشمن باشد.»(۶)

رهبری معظم انقلاب در دیدار با گروه‌های مختلف سیاسی اجتماعی بارها به موضوع مجاهدت اقتصادی  پرداخته‌اند؛ اما یکی از با اهمیت‌ترین تعاریف مقام معظم رهبری از جهاد اقتصادی در دیدار با فعالان اقتصادی کشور این‌گونه مطرح می‌شود:

«جهاد اقتصادی یعنی حرکت مستمرِ همه‌جانبه‌ هدفدارِ ملت ایران با نیت خنثی‌کردن و عقیم کردن تلاش خصم‌آلود و غرض‌آلود دشمن.»(۷)

اهمیت جهاد اقتصادی

در قرآن و روایات اسلامی بر انواع مختلف جهاد، از جمله جهاد اقتصادی تأکید شده است. غالب آیاتی که بر جهاد با مال یا جهاد مالی دلالت دارد، شواهدی بر جهاد اقتصادی نیز هستند. معنای اولیه جهاد با مال تأمین هزینه‏هاى مالى جهاد مانند تأمین هزینه ابزار جنگى و نیز نیازهاى جهادگران و خانواده‏هاى آنان است؛ ولی این نوع از جهاد به تأمین هزینه‏هاى جنگ اختصاص ندارد، بلکه تأمین دیگر نیازمندى‏هاى اسلام و مسلمانان را نیز در برمى‏گیرد.

مقام معظم رهبری در این باره می‌گویند:

«امروز عرصه‌ اقتصاد به‌خاطر سیاست‌های خصمانه‌ آمریکا یک عرصه‌ کارزار و جنگ از نوع خاص است. در این عرصه‌ هر کسی که بتواند به نفع کشور تلاش کند، جهاد کرده است. امروز هر کسی بتواند به اقتصاد کشور کمک کند، یک حرکت جهادی انجام داده است. این هم جهاد است، البّه جهادی که ابزار و شیوه‌های مخصوص خودش را دارد و همه باید این جهاد را با تدبیر و سلاح مخصوص خود انجام بدهند.(۸) …جهاد اقتصادی، یعنی مبارزه‌ اقتصادی.(۹)

نقش تولید

با بررسی سیره معصومین«ع» در می‌یابیم که آنان به تولید اهمیت فوق‌العاده‌ای می‌دادند و علاوه بر امامت و هدایت مردم از راه مشاغل متعارف زمان خود مانند چوپانی، زراعت و تجارت به تولید اشتغال داشتند. پیامبر«ص» پیش و پس از بعثت، به فعالیت‌های اقتصادی از جمله فعالیت‌های تولید مشغول بودند. حضرت علی«ع» در مواقعی که برایشان ممکن بود، به کشاورزی، توسعـه باغات و تأمیـن آب به وسیله حفر قنات می‌پرداختند.(۱۰)

یک روز در شدت گرما، امام باقر«ع» در مزرعه خود مشغول فعالیت اقتصادی و تولیدی بودند. شخصی با حالت اعتراض به امام گفت، «اگر در این حال اجلت فرا رسد چه خواهی کرد؟» حضرت در پاسخ فرمودند، «اگر در این حال مرگم فرا رسد، در حال اطاعت خدا دیده از جهان فرو خواهم بست و با این کار، خود و خانواده‌ام را از تو و دیگران بی‌نیاز می‌کنم.»(۱۱)

علی بن ابی حمزه می‏گوید، «امام کاظم«ع» را دیدم که در زمین کشاورزی خود کار می‏کردند و عرق می‏ریختند. عرض کردم: قربانت گردم! پس کارگران کجا هستند؟ فرمودند: ای علی! بهتر از من و پدرم در این زمین با بیل کار می‏کردند. عرض کردم: آنان را معرفی نما! حضرت فرمودند: رسول خدا «ص»، امیرالمؤمنین«ع» و پدرانم همه با دست خود کار می‏کردند. کشاورزی شغل پیامبران خدا و جانشینان آنان و مردان شایسته است.»(۱۲)

امامان شیعه علاوه بر تولید مستقیم، تولید کنندگان را تشویق می‏کردند. انس بن مالک می‏گوید:

«هنگامی که رسول خدا «ص» از جنگ تبوک برمی‏گشتند، سعد انصاری ـ یکی از کارگران مدینه ـ به استقبال آن حضرت آمد. وقتی پیامبر «ص» با او دست دادند، احساس کردند که دست‌های او زبر و خشن‌اند! پیامبر «ص» پرسیدند، «چرا دست‌های تو این قدر خشن و زبر هستند؟» گفت، «یا رسول اللّه! خشونت و زبری دست‌های من به خاطر کارکردن با بیل و طناب است تا مخارج خانواده‏ام را تأمین کنم.» پیامبر «ص» دست‌های او را بوسیدند و فرمودند، «این دستی است که آتش جهنم آن را لمس نخواهد کرد.»(۱۳)

سیمای رزمندگان جبهه اقتصادی

با بررسی آیات و روایات روشن می‌شود که رزمندگان  نبرد اقتصادی، همانند دیگر رزمندگان باید خصوصیات و ویژگی‌هایی داشته باشند که در ادامه به مهم‌ترین آنها اشاره می‌کنیم:

۱) خدامحوری

اولین و شاید مهم‌ترین مؤلفه و روح و خمیرمایه جهاد اقتصادی، خدامحوری و بینش توحیدی است که نقش به‌سزایی در جهاد اقتصادی دارد. توحید اصل علوم، سرّ معارف، مایه دین، بناى مسلمانى و فارق دوست از دشمن است و هر طاعتى بدون توحید، بى ارزش و سرانجام آن را تاریکى است. تولید کننده موحد، همیشه خود را در محضر خداوند می‌بیند و سعی می‌کند با ارائه بهترین تولیدات، رضایت خداوند را کسب کند. چنین شخصی به‌هیچ‌وجه حاضر نیست با ارائه تولیدات ضعیف و بی‌کیفیت کم‌ترین آزاری به آفریده‌های الهی اعم از انسان‌ها، حیوانات، محیط زیست و… برساند. تولیدکننده اگر نگاه توحیدی داشته باشد، می‌داند که به فرموده پیامبر اکرم «ص» همه‌ خلق، عیال (خانواده و نیازمند) خدا هستند، پس محبوب‌ترین خلق به درگاه خدا کسی است که به عیال خدا سودی برساند و یا خانواده‌ای را خوشحال کند و…(۱۴) یا در پی برآوردن حاجت برادر مسلمانش باشد که این نزد خدا از اعتکاف دو ماه در مسجدالحرام محبوب‌تر است. انسانی که به توحید باور دارد، می‌داند که خداوند روزی‌دهنده همه موجودات است و قدرتی استوار دارد.(۱۵) این بینش توحیدی باعث می‌شود همه کار و تولید خود را برای خدا و به بهترین وجه انجام دهند.

ارتباط با خداوند و دعا در هنگام تولید، نشانه‌ای از خدامحوری تولیدکنندگان است که در سیره معصومان و مؤمنان خداجوی دیده می‌شود. دعاهای فراوانی که هنگام تولید یا برای افزایش روزی در دست است، شاهدی بر مدعای فوق است. به عنوان نمونه امام صادق«ع» فرمودند:

«هنگامى که مى‌خواهى زراعت کنى یک مشت از بذر را بگیر و رو به قبله بایست و سه مرتبه بگو، «أَفَرَءَیْتُمْ مَا تَحْرُثُونَ * ءَأَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ»(۱۶) سپس بگو، «اَللّهُمَّ اجْعَلْهُ حَبّآ مُبارَکآ وَارْزُقْنا فِیهِ السَّلامَهَ؛(۱۷) آن‌گاه بذرى که در کف دست دارى بپاش.»(۱۸)

۲) روحیه جهادی

یکی دیگر از صفات و ویژگی‌های همه مجاهدان از جمله سنگرداران جبهه اقتصادی، برخورداری از روحیه جهادی است. از نگاه مقام معظم رهبری، لازمه هرگونه پیشرفت و عبور از گردنه‌های مختلف، داشتن روحیه جهادی است:

«معنویت، دنیای انسان را هم آبادتر می‌کند؛ منتهی دنیای سالم. آنجایی که فرهنگ جهادی نیست و فرهنگ مادی حاکم است، هر انسانی به‌تنهایی خودش محور همه‌ حوادث عالم است؛ سود را برای خود می‌خواهد و ضرر را از خود دفع می‌کند. اصل برای او این است؛ لذا تعارض‌ها و بی‌اخلاقی‌ها و بی‌صداقتی‌ها و دشمنی‌ها پیش می‌آیند. آنجایی که حرکت و روح جهادی وجود دارد، انسان در ایمان و آرمان و خدمت به دیگران حل می‌شود و خود را فراموش می‌کند. این روحیه را باید در جامعه تقویت کرد.»(۱۹)

۳) مدیریت جهادی

۴) خستگی‌ناپذیری

یکی دیگر از اصول و ویژگی‌های مجاهدان اقتصادی، خستگی‌ناپذیری است. تنبلی، سستی، خستگی، خمودگی، تلف کردن بیهوده عمر و… به‌هیچ‌وجه با جهاد اقتصادی همگون نیستند، بلکه در دو جبهه متقابل قرار دارند.

با بررسی آیات قرآن مجید به این مهم دست می‌یابیم که بین جهاد و پرهیز از تنبلی ارتباط مستقیمی وجود دارد. خداوند در قرآن کریم گاه با ارائه نمونه‌هایی از سستی مسلمانان، آثار و ضررهای سستی را به آنان گوشزد می‌کند(۲۰)

آیت‌الله خامنه‌ای با اشاره به حدیثی از حضرت علی«ع» بر این نکته تأکید می‌کنند که خاصیت کار، کاهش نیست، افزایش است. افزایشِ خودِ نیروی کار، نه محصول کار. محصول کار که معلوم است افزایش پیدا می‌کند. وقتی کار کردید، کار یک محصولی دارد، اما هر ملتی و هر جامعه‌ای هرچه کار بکنند، نیروی کارشان بیشتر می‌شود. انسان هرچه تحرک داشته باشد، نشاطش بیشتر می‌شود.(۲۱) این مال کار است.»(۲۲)

از نگاه مقام معظم رهبری، «کسالت، کم‌کاری و تنبلی، انسان،خانواده، کشور و ملت را تباه می‌کند. همه باید کار کنند؛ کار جهادی.»(۲۳)

۵) اخلاص

«اخلاص» به معنای خالص کردن، پاک گردانیدن و برگزیدن است.‏(۲۴) و مقصود از آن در فرهنگ اسلامی، پاک کردن نیت از غیر خدا و انجام دادن عمل برای خداست.(۲۵)

اخلاص نقش انکارناپذیری در انواع جهاد از جمله جهاد اقتصادی دارد. از نگاه قرآن، مؤمنان برای خداوند و مخلصانه جهاد می‌کنند، ولی کافران، در راه طاغوت و برای او می‌جنگند.(۲۶) در دین اسلام، جهاد باید «فی سبیل‌الله باشد»(۲۷) و جهاد فی سبیل‌الله یعنی جهاد مخلصانه و مبارزه مقدس.

مقام معظم رهبری جهاد مخلصانه را این‌گونه تبیین می‌کنند:

در فعالیت‌های اجتماعی شما یک حرکتی را انجام می‌دهید برای خدا، یک اقدامی را می‌کنید برای خدا، یک تصمیمی را می‌گیرید برای خدا، هیچ‌کسی هم نمی‌فهمد. برای این تصمیم، پیش هیچ‌کسی هم تفاخر نمی‌کنید. اگر اخلاص شد، آن وقت خودپرستی‌ها و خودمحوری‌ها و اینها برکنار خواهند شد. ثروت‌اندوزی برای خود، دست دراز کردن به اینجا و آنجا، دیگر ممنوع خواهد شد.(۲۸)

۶) صداقت

یکی دیگر از اوصاف تولیدکنندگانی که در جبهه اقتصادی هستند و در شکل‌گیری و تقویت جهاد اقتصادی نقش اساسی دارند، رعایت اخلاق تولید از جمله صداقت است. در آموزه‌های معصومین«ع» تأکید فراوانی بر صدق گفتار، به‌خصوص در زمینه تجارت شده است. لذا از اختصاصات یک فروشنده مسلمان که برای او مقام و جایگاه رفیعی در قیامت بیان شده، راستگویی و صدق گفتار است. امام صادق«ع» فرمودند،  «همانا تاجر راستگو، در روز قیامت همراه بزرگواران نیکوکار است. »(۲۹) لذا  نهان کردن عیب از مصادیق غش در داد و ستد است و طرفین معامله حق ندارند چنین کاری را انجام دهند. (۳۰)

۷) سرعت عمل

سرعت عمل نیز یکی از ویژگی‌های مجاهدان اقتصادی است. کسی که نتواند سریع تصمیم بگیرد و اقدام کند، نباید انتظار پیروزی داشته باشد.

خداوند در سوره مؤمنون، چگونگی حال مؤمنان و سرعت کنندگان در خیرات را ضمن چند آیه بازگو و صفات اساسی آنها را تشریح می‏کند و پس از یادکرد از صفاتی همانند بیمناک بودن از خداوند، ایمان به آیات الهی، پرهیز از شرک و خودبزرگ‌بینی، مؤمنان را کسانی معرفی می‌کند که در خیرات از دیگران پیشی می‏گیرند: «أُولئِکَ یسارِعُونَ فِی الْخَیراتِ وَ هُمْ لَها سابِقُونَ».(۳۱)

در آیه ۱۴۴ سوره آل‌عمران نیز بر مسابقه سازنده و رقابت نیکوکارانه در کارهای خیر اشاره می‌کند: «یؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیوْمِ الْآخِرِ وَ یأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ ینْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یسارِعُونَ فِی الْخَیراتِ وَ أُولئِکَ مِنَ الصَّالِحینَ»؛ به خدا و روز دیگر ایمان می‏آورند امر به معروف و نهی از منکر می‏کنند و در انجام کارهای نیک پیشی می‏گیرند و آنها از صالحانند.

سرعت عمل در حال حاضر و در کشور عزیز ما از اهمیت بیشتری برخوردار است، زیرا باعث می‌شود عقب‌ماندگی‌ها با سرعت بیشتری جبران شود؛ از این رو سکاندار انقلاب اسلامی بارها بر سرعت‌بخشی در امور، به‌ویژه بر سرعت پیشرفت علمی تأکید کرده‌اند:

«…البتّه ما چون خیلی عقبیم، این سرعت پیشرفت باید سال‌ها ادامه پیدا کند تا برسیم به آن خطّ مقدّم. لکن [این سرعت] بیشتر بود و الان کم شده؛ … نباید بگذاریم کم بشود. بایستی پیشرفت علمی با جدّیت تمام دنبال بشود. اگر پیشرفت علمی را ما دنبال کردیم، آن‌وقت اقتصاد دانش‌پایه – که سرمایه‌گذاری‌اش اندک، [امّا] فرآورده و محصولش بسیار زیاد است- در اختیار ما قرار خواهد گرفت.»(۳۲)

۸) مسئولیت‌پذیری

یکی دیگر از بایسته‌های مجاهدان جبهه اقتصاد، مسئولیت پذیری عمومی است. از نگاه اسلام، جامعه همانند پیکر واحدی است و همه باید با یکدلی و مهربانی در راستای برآوردن حاجات و برطرف کردن مشکلات دیگران بکوشند. پیامبر اکرم «ص» می‌فرمایند:

«مؤمنان از نظر مهرورزی و عطوفت نسبت به یکدیگر مانند یک پیکرند که هرگاه عضوی از آن دچار درد می‌شود، سایر اعضا از راه تب و بیداری و ناراحتی همدردی خود را با آن عضو ابراز می‌دارند و به کمکش می‌شتابند.» (۳۳)

مقام معظم رهبری نیز بارها بر مسئولیت‌پذیری فردی و اجتماعی تأکید کرده و به‌عنوان نمونه فرموده‌اند:

«ما هر کداممان در هر جایی که هستیم باید برای سرنوشت کشور و برای آینده‌ کشور، احساس مسئولیت و تعهد کنیم و بدانیم که می‌توانیم نقش ایفا کنیم. یک دانشجو، یک استاد، یک معلم، یک دانش‌آموز، یک کشاورز، یک فعال صنعتی و یک سرمایه‌گذار در بخش‌های گوناگون کشاورزی یا صنعتی، همه باید احساس مسئولیت کنند. با احساس مسئولیت همگانی و همه‌جانبه و با هدایت دستگاه‌های مسئول کشور – دستگاه‌های دولتی و مجلس شورای اسلامی و قوه‌ قضائیه – ملت ایران خواهد توانست بر همه‌ این موانع و مشکلاتی که دشمنان جهانی می‌خواهند بر او تحمیل کنند، فائق بیاید و با قدرت و با حکمت خود، جامعه‌ نمونه‌ای را که اسلام برای مسلمان‌ها خواسته است، تشکیل بدهد.»(۳۴)

۹) خودباوری و اعتماد به نفس

اعتمادبه‌نفس به معنی باور آدمی به توانایی‌های خود است، به‌نحوی که از هیچ کوششی فروگذار نکند و از سختی راه ناامید نشود.(۳۵) برخی از دانشمندان غربی همانند باری آل. ریس و رندا برانت اعتمادبه‌نفس را این‌گونه تعریف کرده‌اند، «آنچه درباره خود می‌اندیشید و احساسی که درباره خود دارید و آن برآیند اطمینان به خود و احترام به خویشتن است.»(۳۶)

از نگاه اسلام مسلمانان وظیفه دارند با خودباوری و اعتمادبه‌نفس روی پای خود بایستند. به فرموده قرآن، اصحاب خاص پیامبر «ص» در انجیل به زراعتی تشبیه شده‏اند که جوانه‏های آن به‌تدریج نیرومند شده و بر پای خود ایستاده است، به‏گونه‏ای که کشاورزان را به شگفتی وامی‌دارد.(۳۷) «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَی الْکُفَّارِ رُحَماءُ بَینَهُم‏… ومَثَلُهُم فِی‏ الانجیلِ کَزَرعٍ اخرَجَ شَطَهُ فَازَرَهُ فَاستَغلَظَ فَاستَوی‏ عَلی‏ سوقِهِ یعجِبُ الزُّرّاعَ لِیغیظَ بِهِمُ الکُفّارَ …».(۳۸) این تمثیل، به‌ویژه با توجه به تعبیر «فَاستَوی‏ عَلی‏ سوقه» اشاره‏ای گویا به اعتمادبه‌نفس مؤمنان واقعی دارد.

در بررسی سیره پیامبر اکرم«ص» نیز مشاهده می‌شود که ایشان، یارانشان را به اعتمادبه‌نفس تشویق می‌کردند. به‌عنوان نمونه، یکی از یاران تهیدست پیامبر «ص» نزد پیامبر «ص» رفت. هنگامی‌که پیامبر او را دیدند فرمودند: «هرکسی از ما کمکی بخواهد به او کمک می‌کنیم، ولی اگر کسی بی‌نیازی بورزد و دست حاجت پیش مخلوقی دراز نکند، خداوند او را بی‌نیاز می‌کند.» و تا سه روز این جریان تکرار شد. روز سوم آن مرد کلنگی عاریه کرد و به صحرا رفت و با هیزم‌کشی احتیاج خود را برطرف کرد تا از سرمایه‌داران شد. روزی نزد رسول اکرم «ص» رفت و جریان را به عرض ایشان رساند که چگونه نزدشان می‌رفت و از ایشان کمک می‌خواست و چه از پیامبر سخن می‌شنید. پیامبر«ص» فرمودند:

«به تو گفتم، هرکسی از ما کمکی بخواهد ما به او کمک می‌کنیم، ولی اگر کسی بی‌نیازی بورزد، خداوند او را بی‌نیاز می‌کند.»(۳۹)

مقام معظم رهبری نیز بارها بر خودباوری تأکید کرده‌اند از جمله می‌فرمایند:

«در هر بخشی از بخش‌های گوناگون صنعتی و فنی و علمی و تحقیقاتی که ما با روحیه‌ی جهادی وارد شدیم، پیش رفته‌ایم. روحیه‌ جهادی یعنی چه؟ یعنی اعتقاد به اینکه،‌ «ما می‌توانیم» و کارِ بی‌وقفه و خستگی‌ناپذیر و استفاده از همه‌ ظرفیت وجودی و ذهنی و اعتماد به جوان‌ها. الان در همین بخش انرژی هسته‌ای که این همه دنیای استکبار را سراسیمه کرده، اکثر کسانی که در آنجا مشغول کار هستند، جوان‌های تحصیلکرده‌اند؛ صدها جوان کم‌سال و تحصیلکرده، این چرخ را می‌چرخانند و این عزت را برای کشور پدید آورده‌اند. در همه‌ بخش‌ها همین‌ طور است. باید به نیروهای بااستعداد، چه از جوان‌ها باشند و چه از انسان‌های با تجربه، اعتماد کنند. اعتماد به این افراد و توکل به خدای متعال و اخلاص نیت برای خدا، اساس کار است.»(۴۰)

(۱۰)تعاون و کار گروهی

یکی دیگر از بایسته‌های فرهنگ جهادی، داشتن روحیه تعاون و همکاری و در یک‌ کلام «کار گروهی» است.

تعاون به معنای همیاری و هم‌پشت شدن‏(۴۱) از ریشه «ع- و- ن» به معنای نصرت دادن و کمک رساندن است.(۴۲) تعاون مصدر باب تفاعل از این ریشه و به معنای یکدیگر را کمک کردن است.(۴۳) قرآن کریم بارها و با اشکال مختلف بر لزوم تعاون بین مؤمنان تأکید کرده است. صیغه‏های باب‌های افعال،(۴۴) تفاعل(۴۵)و استفعال(۴۶)همچنین یک مورد صفت مشبهه (عوان)(۴۷) از این ماده در قرآن به‌ کاررفته است. واژه‏هایی چون «ظهیر»(۴۸)، «اجتماع»(۴۹) و «انتصار»(۵۰) نیز با مفهوم تعاون، نزدیکی معنایی دارند.

از نگاه نافذ مقام معظم رهبری، یکی از آسیب‌های اصلی که باعث شده فرهنگ کار در جامعه ما ضعیف باشد، عدم تعاون و همکاری است ایشان می‌فرمایند:

«چرا فرهنگ کار جمعی در جامعه‌ ما ضعیف است؟ این یک آسیب است. با اینکه کار جمعی را غربی‌ها به اسم خودشان ثبت کرده‌اند، اما اسلام خیلی قبل از اینها گفته است: «تعاونوا علی البرّ و التّقوی»(۵۱) یا «و اعتصموا بحبل اللّه جمیعاً»(۵۲)؛ یعنی حتّی اعتصام به حبل‌اللّه هم باید دسته‌جمعی باشد «و لا تفرّقوا».(۵۳)

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای نه‌تنها راه‌حل برون‌رفت از مشکلات داخلی بلکه راه‌حل مشکلات جامعه اسلامی را هم تعاون می‌دانند:

«دنیای اسلام، امروز دچار گرفتاری‌ها و رنج‌های فراوانی است که «اتحاد، هم‌افزایی، تعاون و عبور از اختلافات مذهبی و فکری در زیر سایه‌ مشترکات فراوان اسلامی «راه‌حل این مشکلات و مصائب است.»(۵۴)

خلاصه و نتیجه بحث

کار و تولید از نگاه اسلام بسیار مهم و یکی از انواع جهاد، جهاد اقتصادی است. بین جهاد اقتصادی که اسلام بر آن تأکید دارد با اقتصادی که غرب بر آن تأکید دارد، تفاوت‌های مهمی وجود دارند. این تفاوت‌ها را می‌توان به دو حوزه باورها و عملکردها تفکیک کرد. در مجموع، مجاهد اقتصادی باید خدامحور، مدیر، مدبر، خستگی‌ناپذیر، با اخلاص، صادق، چالاک، مسئولیت پذیر، خودباور و همیار باشد.

 

پاورقی:

۱- راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص ۱۰۱٫

۲- علی‌اکبر قرشی، قاموس قرآن، ج ۲، ص ۷۷-۷۸٫

۳ – علامه طباطبایی، المیزان، ج ۱۴، ص ۴۱۱٫

۴- شیخ کلینی، کافى، ج ۵، ص ۱۲٫

۵- آیت الله مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، ج‏۱۵، ص ۱۲۲٫

۶-   http://farsi.khamenei.ir

۷- بیانات در تاریخ: ۲۶/۵/۱۳۹۰٫

۸- بیانات در تاریخ: ۱/۰۱/۱۳۹۴٫

۹- بیانات در تاریخ: ۸/۱/۱۳۹۰٫

۱۰- ر.ک. علامه مجلسی، بحارالانوار، ج ۱۰۳، ۱۶٫

  1. ر.ک. کلینی، کافی، ج ۵، ص۷۳٫

۱۲- علامه مجلسی، بحارالانوار، ج ۴۸، ص۱۱۵٫

۱۳- ابن اثیر، اسدالغابه، ج ۲، ص ۱۶۹٫

۱۴- علامه مجلسی، بحار الانوار، ج ۷۱ ص ۳۱۶٫

۱۵- ذاریات، آیه ۵۸٫

۱۶- واقعه، آیات ۶۳ و ۶۴.

۱۷- خدایا، این بذر را بذر پربرکتى قرار ده ودر آن سلامتى را روزى ما گردان.

۱۸- شیخ کلینی،کافى، ج ۵، ص ۲۶۲.

  1. ۱۹٫ http://farsi.khamenei.ir

۲۰-  رک: آل عمران، آیه ۱۵۲٫

۲۱- مَنْ یَعْمَلْ یَزْدَدْ قُوَّهً، مَنْ یُقَصِّرْ فِی الْعَمَلِ یَزْدَدْ فَتْرَهً.( عبد الواحد تمیمى آمُدى‏، غرر الحکم و درر الکلم‏، ص ۵۹۰.)

۲۲- بیانات در تاریخ:۱۶/۶/ ۱۳۹۸٫

۲۳- http://farsi.khamenei.ir

۲۴- ابن منظور، لسان‏العرب، ج ۳، ص ۱۷۳، ۱۷۴٫

۲۵- دهخدا، لغت‏نامه، ج ۱، ص ۱۲۹۴، «اخلاص»

۲۶- الَّذینَ آمَنُوا یُقاتِلُونَ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ وَ الَّذینَ کَفَرُوا یُقاتِلُونَ فی‏ سَبیلِ الطَّاغُوتِ فَقاتِلُوا أَوْلِیاءَ الشَّیْطانِ إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطانِ کانَ ضَعیفاً (نساء،۷۶)

۲۷- رک: بقره، ۲۱۸٫ نساء:۹۵٫ مائده، ۳۵ و ۵۴٫ أنفال: ۷۲ و ۷۴٫ توبه ۱۹، ۲۰، ۲۴، ۸۱٫ عنکبوت: ۶۹؛ و…

۲۸- بیانات در تاریخ:  ۲۲/۷/۱۳۹۰٫

۲۹- حر عاملی، وسائل الشیعه ، ج ۱۲، ص ۲۸۵٫

۳۰- ر.ک. کلینی، کافی، ج ۵، ص۱۵۰٫

۳۱- مؤمنون، آیه ۶۱٫

۳۲- بیانات در تاریخ: ۲۰/۱۲/۱۳۹۴٫

۳۳- علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج ۷۱، ص ۲۳۴٫

۳۴- بیانات در تاریخ: ۱۱/۲/۱۳۸۷٫

۳۵ – سیدمحمدرضا لواسانی، و مسعود آذربایجانی، الگوی اعتمادبه‌نفس در اخلاق اسلامی، مجله اسلام و روان‌شناسی، بهار و تابستان ۱۳۹۱، سال ششم. شماره ۱۰، ص ۱۲۱٫

۳۶- اسلامی، اعتمادبه‌نفس، ص ۲۶،۲۸٫

۳۷- طبرسی، مجمع البیان، ج ۹، ص ۱۹۲٫ مکارم شیرازی و دیگران، نمونه، ج ۲۲، ص ۱۱۵-۱۱۷٫

۳۸- فتح ۲۹٫

۳۹- شیخ کلینی، اصول کافی، ۲/ ۱۳۹.(؟؟؟)

۴۰- بیانات در تاریخ: ۱۴/۱۰/۱۳۸۴٫

۴۱- دهخدا، لغت‏نامه، ج ۴، ص ۵۹۵۰، «تعاون»

۴۲ – مصطفوی، التحقیق، ج ۸، ص ۲۶۸، «عون»

۴۳- کفعمی، المصباح، ص ۴۳۹، «عون»

۴۴- کهف، آیه ۹۵٫

۴۵- مائده، آیه ۲٫

۴۶ – بقره، آیه ۴۵، ۱۵۳٫

۴۷- بقره، آیه ۶۸٫

۴۸- بقره، آیه ۸۵؛ فرقان، آیه ۵۵؛ تحریم، آیه ۴٫

۴۹- اسراء، آیه ۸۸٫

۵۰ – شوری، آیه ۳۹٫

۵۱- مائده، آیه۲٫

۵۲- آل عمران، آیه ۱۰۳٫

۵۳ – بیانات در تاریخ ۲۳/۷/۱۳۹۱٫

۵۴ – بیانات در تاریخ: ۲۷/۹/۱۳۹۵٫

02نوامبر/19

دوستی اهل‌بیت«ع» یک فریضه

«در آستان امامان» نام مجموعه مقالات در حوزه «امام‌شناسی» با محوریت زیارت ارزشمند جامعه کبیره بود که در شماره‌های گذشته تقدیم گردید و اینک به آخرین قسمت این مبحث می‌پردازیم:

 

دوستی اهل‌بیت«ع»

« لَکُمُ المَوَدَّهُ الواجِبَه؛ بر امت است که شما را دوست داشته باشند.»

«دوستی اهل‌بیت«ع» اجر رسالت است:

« قُل لَّا أَسأَلُکُم عَلَیهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّهَ فِی القُربی؛(۱) بگو بر این (رساندن پیام) هیچ مزدی از شما نمی‌خواهم مگر دوستی نزدیکانم (اهل‌بیت طهارت«ع»)

در این آیه شریفه دوستی اهل‌بیت مزد رسالت بیان شده است، بنابراین کسی نمی‌تواند بگوید من مسلمانم و قرآن را قبول دارم، ولی اهل‌بیت پیامبر«ع» را دوست ندارم.

دوستی اهل‌بیت«ع» بازگشت به مسئله ولایت و قبول رهبری ائمه معصومین«ع» از دودمان پیامبر«ص» و در حقیقت تداوم خط رهبری پیامبر و ادامه مسئله ولایت الهیه است. قبول این ولایت همانند قبول نبوت پیامبر«ص» سبب سعادت خود انسان‌هاست و نتیجه‌اش به خود آنها بازگشت خواهد کرد:

« قُل مَا سَأَلْتُکُم مِن أَجرٍ فَهُوَ لَکُم إِن أَجرِیَ إِلَّا عَلَى اللَّه…؛(۲) بگو پاداشی را که از شما خواستم تنها به سود شماست و اجر و پاداش من فقط بر خداوند است. آن سودی که مردم از این رهگذر به آن می‌رسند آن است که راه خدا را که همان راه دین و معنویت است می‌یابند:

« قُل ما أَسْئَلُکُم عَلَیهِ مِن أَجرٍ إِلاَّ مَن شاءَ أَن یَتَّخِذَ إِلی رَبِّهِ سَبیلاً؛(۳) بگو من در برابر ابلاغ رسالت هیچ‌گونه پاداشی از شما مطالبه نمی‌کنم، مگر کسانی که بخواهند راهی به سوی پروردگارشان برگزینند.»

با این توضیح پیامبر هیچ پاداشی برای خود نمی‌خواهد:

« قُل ما أَسئَلُکُم عَلَیهِ مِن أَجرٍ…؛(۴) بگو من از شما پاداشی نمی‌طلبم.»

یعنی پاداشی که برای خودم باشد آنچه می‌خواهم سعادت، سیادت و سربلندی خود شماست.

قربی کیانند

آیا نزدیکان پیامبر«ص» به نحو عموم مورد سفارش‌اند که آنها را دوست داشته باشید؟ پاسخ قرآن این است که نه، چون برخی از نزدیکان پیامبر در قرآن محکوم و مطرود معرفی شدند، همانند ابولهب عموی پیامبر و همسرش.

بِسمِ اللَّهِ الرَّحمَنِ الرَّحِیمِ. تَبَّت یَدَا أَبِی لَهَبٍ وَتَبَّ. مَا أَغنَى عَنهُ مَالُهُ وَمَا کَسَب. سَیَصلَى نَارًا ذَاتَ لَهَب. وَامرَأَتُهُ حَمَّالَهَ الحَطَب. فِی جِیدِهَا حَبلٌ مِن مَسَد.(۵) به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر. «بریده باد دست ابولهب» (مرگ بر او باد) هرگز مال و ثروتش و آنچه به دست آورد به حالش سودی نبخشد و به زودی وارد آتشی شعله‌ور و پرلهیب می‌شود و نیز همسرش در حالی که هیزم‌کش (دوزخ) است و طنابی در گردنش از لیف خرماست.»

«ابولهب» عموی پیامبر«ص» و از دشمنان سرسخت اسلام بود و به هنگام شنیدن دعوت آشکار و عمومی پیامبر«ص» و انذار ایشان نسبت به عذاب الهی گفت: «زیان و هلاکت بر تو باد. آیا برای همین حرف‌ها ما را فراخواندی! تباً لک ما جمعتنا الا لهذا(۶)

بر این اساس این «قربی» که باید دوستشان داشت عموم نزدیکان نیستند، بلکه گروهی خاص‌اند که شخص پیامبر اکرم«ص» با نام آنها را معرفی کرده و آنها اهل‌بیت عصمت و طهارتند:

«سعیدبن جبیر» می‌گوید وقتی آیه «قُل لا اَسئَلَکُم…» نازل شد پرسیدند، «یا رسول‌الله! َمن قَرابَتِک؟ مَن هولاء الَذین وَجَبتَ عَلینا مَوِدَتهُم؟: ای رسول خدا خویشاوندان تو که مودت آنها بر ما واجب است کیانند؟

حضرت فرمود: «علی و فاطمه و اَبناهُما و قالَها ثَلاثاً؛(۷) علی و فاطمه و دو فرزندان این دو، این سخن را سه بار تکرار کرد.»

و فرزندان آنها هم مصداق قربایند:

امام سجاد«ع» فرمود: «اَنا مِن اَهلِ‌البَیتِ الَّذین افتَرَضَ الله مَوِدَتهُم عَلی کُلِّ مُسلِم…؛(۸) من از خاندانی هستم که خداوند مودت آنها را بر هر مسلمانی واجب کرده است…»

جناب «کُمیت» شاعر بزرگ اهل‌بیت«ع» مضمون این آیه را چنین به شعر درآورده است.

وجدنا لکم فی آل حم آیه

تأولها منّا تقیٌّ و مُعربٌ(۹)

«ما برای شما (خاندان پیامبر) در سوره حامیم (یکی از آنها شوری است) آیه‌ای یافتیم که گروه تقیه کننده آن را تأویل و گروه آشکار کننده آن را آشکارا بیان کرده‌ است.»

 

جایگاه بلند اهل‌بیت«ع»

«والدرجات الرفیعه و المقام المحمود و المکان المعلوم عندالله عزوجل و الجاه العظیم و الشأن الکبیر؛ شما دارای درجات بلند و مقام پسندیده و جایگاه مشخص نزد خداوند و منزلت والا و مرتبت سترگ هستید.»

جایگاه بلند اهل‌بیت«ع» به گونه‌ای که در این زیارت آمده جای تردید ندارد. نباید مقامات بلند این گل‌های بی‌خار جهان هستی را «غلو» نامید. خود اهل‌بیت«ع» فرمودند: «قولوا فینا انا عبید مربوبون و قولوا فی فضلنا ما شئتم؛(۱۰) ما را بنده خدا بدانید و هر چه خواستید در فضیلت ما بگویید.»

هر آن کس را که در دین رسول است

ولایت مهر و امضای قبول است(۱۲)

والشّفاعه المقبوله؛ و شفاعت پذیرفته شده از آن شماست.

از این فراز استفاده می‌شود که شفاعت پیامبر و اهل‌بیت«ع» شفاعت پذیرفته شده است. از اینجا پاسخ این سئوال داده می‌شود که فرق بین شفاعت و پارتی‌بازی چیست؟ پاسخ این است که پارتی‌بازی از پایین به بالاست. آن کسی که به سراغ پارتی می‌رود یعنی به سراغ کسی می‌رود که سفارش او در شخصیت تصمیم‌گیرنده اثر دارد و به نفع سفارش شده کار می‌کند؛ اما در شفاعت از بالا به پایین است، یعنی خداوند به کسانی دستور می‌دهد که شما شفاعت کنید. به‌علاوه هویت پارتی‌بازی ظالمانه و خروجی آن حقی را ناحق کردن و بر عکس است. بر این اساس اصلاً قیاس شفاعت به پارتی‌بازی قیاس مع‌الفارق است.

 

شفاعت در قرآن و روایات

از آیات قرآن استفاده می‌شود:

  1. شفاعت مختص خداوند است و حق مختص اوست و احدی در این حق نمی‌تواند با او منازعه کند:

« قُل لِّلَّهِ الشَّفَاعَهُ جَمِیعاً…» (۱۳)

  1. خداوند حق شفاعت را به گروهی از بندگان خاصش داده است:

«یومئذٍ لا تنفع الشفاعه الا من اذن له الرحمن و رضی له قولاً؛ (۱۴) در روز رستاخیز شفاعت کسی درباره کسی مفید واقع نمی‌شود، مگر شفاعت کسی که خدا به او اذن دهد و به گفتار او راضی شود. (سخنی نگوید که خشم خدا را برانگیزد)»

  1. از قرآن و روایات استفاده می‌شود به گروه‌های زیر اجازه شفاعت داده می‌شود:
  2. فرشتگان ۲٫ رسول گرامی اسلام«ص» ۳٫ امیرالمؤمنین«ع» ۴٫ فاطمه زهرا «س» ۵٫ یازده فرزند معصوم حضرت علی و حضرت زهرا «س» ۶٫ پیامبران الهی ۷٫ شهدای راه حق ۸٫ دانشمندان و علمای دین ۹٫ متعلمان و حافظان قرآن که به آن عمل کنند ۱۰٫ خویشاوندان و همسایگان مؤمن ۱۱٫ شیعیان وارسته و…(۱۵)

نیز چند عمل است که در شفاعت تأثیرگذار است:

  1. اطاعت خداوند ۲٫ توبه و بازگشت به خدا ۳٫ امین بودن ۴٫ روزه ۵٫ صلوات بر محمد و آل محمد«ص» (۱۶)

در این فراز به امامان عرض می‌کنیم که شفاعت شما مورد قبول خداوند است. از پیامبر اکرم«ص» نقل شده که، «الزموا مودتنا اهل‌البیت فانّه من لقی الله و هو یودّنا دخل الجنه بشفاعتنا؛ (۱۷) به دوستی ما اهل‌بیت«ع» چنگ زنید، زیرا هر کس خداوند را در حالی که ما را دوست داشته باشد دیدار کند با شفاعت ما به بهشت می‌رود.»

نیز نقل شده که فرمود:

«الشفعاء خمسه… و نبیّکم و اهل‌بیت نبیّکم؛(۱۸) شفاعت کنندگان پنج کس‌اند… پیامبر شما و اهل‌بیت پیامبرتان.»

نیز حضرت فرمود:

«و یشفع اهل بیتی فیشفعون…(۱۹) و اهل‌بیت«ع» من شفاعت می‌کنند و شفاعت‌شان پذیرفته می‌شود.»

تا اینجا توصیف امامان این قله‌های نور به پایان رسید. در بخش پایانی زیارت جامعه درخواست‌ها از خداوند مطرح است.

خواستنی‌ها از خدا چیست؟

در این فرازها در حقیقت امام هادی«ع» آموزش می‌دهند که خواستنی‌ها از خدا کدامند؟

۱- از گواهان بودن

درخواست اول:

ربنا آمنّا بما انزلت و اتبعنا الرسول فاکتبنا مع الشاهدین؛ (۲۰) پروردگارا به آنچه فرستاده‌ای ایمان آوردیم و از پیامبر پیروی کردیم پس ما را از زمره گواهان ثبت کن.»

این دعای حواریون حضرت عیسی«ع» است. آنها پس از قبول دعوت مسیح و اعلام آمادگی برای همکاری و کمک به او ایمان خود را به خداوند و اطاعت خود را از حضرت عیسی اعلام داشتند که جلوه عملی ایمان به خداوند است. در پایان درخواست کردند که نام مرا در زمره شاهدان بنویس.

سئوال این است مقصود از این درخواست چیست؟

چند احتمال در این مقصود است:

  1. آنکه حواریون از خدا خواستند که همواره در دنیا و آخرت همراه گواهان «انبیاء» باشند.
  2. آنکه منزلت والای کسانی که در قیامت بر اعمال امت‌ها گواهی می‌دهند بیابند. از آیه استفاده می‌شود مقام این شاهدان بلند است.
  3. آنکه همنشین و مصاحب با انبیاء باشند.

اینک سئوال این است با این دعا زائر از خداوند چه می‌خواهد.

در اینجا هم چند احتمال است:

  1. اینکه زائر پس از اعتراف به ویژگی‌هایی که برای امامان برشمرد درخواست می‌کند که این معرفت عقلی را به عمق جان او ببرد و به معرفت شهودی تبدیل کند.
  2. آنکه زائر با معرفت اهل‌بیت«ع» در شمار آنان که شاهد اعمال مردم‌اند (یعنی اهل‌بیت«ع») قرار گیرد.
  3. آنکه در زمره اصحاب پیامبر خدا قرار گیرد و در واقع وی پاداش صحابی پیامبر بودن را از خدا می‌خواهد.

۲- درخواست ثبات قدم

« رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَهً إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهَّاب ؛(۲۱) پروردگارا دل‌های ما را پس از آنکه به ما راه را نمودی از راستی به کژی مگردان که تویی بسیار بخشنده.»

در این دعا درخواست ماندن در مسیر ایمان است. این درخواست راسخان در علم است که عالمان ژرف‌نگرند. معلوم می‌شود خطر ریزش در مسیر ایمان خطر جدی است که باید مراقب بود این خطر اتفاق نیفتد. این در حقیقت رحمت خاص خداوند است که انسان در صراط مستقیم ثابت‌قدم و استوار بماند. (بنابر آنکه جمله « وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَهً » تفسیر جمله لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنا باشد)

از راه‌های ثبات در دین همراهی همیشگی با عترت و معارف آنان است. آنانکه ثابت‌قدم و استوار با اهل‌بیت«ع» نمانند در خطر لغزش‌اند و چه بسا از نعمت ایمان محروم شوند و در آن مقطع  که ایمان داشتند ایمانشان عاریتی بود. در روایتی از حضرت مولی علی«ع» روایت شده است:

«فاحذر ان تکون من المستودعین و انّما یستحّق ان یکون مستقراً اذ الزمت الجاده الواضحه الّتی لاتخرجکِ الی عوج و لا تزیلک عن منهج؛(۲۲) پس بپرهیز از اینکه از عاریت گیرندگان باشی برای ایمان آن سزد که پایدار باشد تا به مدد ایمان استوار راهی روشن در پیش‌گیری که تو را به کژی نکشاند و تو را از راه بدر نبرد.»

برای این مهم (ثبات در ایمان) باید دعا کرد آنچنان که در این زیارت امام هادی می‌آموزد. در روایتی از حضرت امام صادق«ع» رسیده است:

«و منهم من اعیر الایمان عاریه فاذا هو دعا و الّح علی الدعاء مات علی الایمان؛ و برخی از مؤمنان هم ایمان عاریتی دارند اینان اگر برای استواری ایمان خود دعا کنند و در دعا پافشاری کنند با ایمان می‌میرند.»

«سبحان ربنا ان کان وعد ربنا لمفعولاً؛ منزه است ربّما بی‌گمان وعده پروردگار ما انجام شدنی است.»

در این سخن به صورت مؤکد سخن از تنزیه خداوند از همه نقص‌هاست (تأکید با کان ناقصه و لام) و اظهار امیدواری در اجابت و دعاها شده است.

 

توسل و زیربنای آن

«یا ولی‌الله ان بینی و بین الله عزوجل ذنوباً لایأتی علیها الا رضاکم؛ ای امام  معصوم! ای ولی خدا! میان من و خداوند گناهانی است که جز رضایت شما آنها را محو نمی‌کند.»

«فبحق من ائتمنکم علی سرّه و استرعاکم امر خلقه و قرن طاعتکم بطاعته لمّا استوهبتم ذنوبی و کنتم شفعائی فانی لکم مطیع؛ پس به حق آنکه شما را رازدار خود کرده و سرپرست کار آفریدگانش را به شما واگذاشته و فرمانبرداری از شما را به اطاعت خود همراه کرده بخشش گناهانم را از او بخواهید و شیعیان  من باشید زیرا من فرمانبردار شما هستم.»

این فرازها سخن از ابراز باور «توسل به اهل‌بیت«ع»» را دارد. توسل که مبنای قرآنی و روایی و سیره پیامبر(ص) دارد:

«یا ایها الذین آمنوا اتقواالله و ابتغوا الیه الوسیله و جاهدوا فی سبیله  لعلکم تفلحون؛(۲۴) ای کسانی که ایمان آورده‌اید برای خداوند حریم نگه دارید و وسیله‌ای برای تقرّب به او بجویید و در راه او جهاد کنید باشد که رستگار شوید.»

«وسیله» در اصل به معنای تقرّب جستن است و یا چیزی که باعث تقرّب به دیگری از روی علاقه و رغبت می‌شود.

در قرآن آمده پیامبران، پیامبر بزرگوار اسلام«ص» از مصادیق این وسیله‌اند.

«و لو انهم اذ ظلموا انفسهم جائوک فاستغفرواالله و استغفر لهم الرسول لوجدوا الله تواباً رحیما؛ (۲۵) اگر آنها هنگامی که به خویشتن ستم کردند (و مرتکب گناهی شدند) به سراغ تو می‌آمدند و از خداوند طلب عفو و بخشش می‌کردند و تو نیز برای آنها طلب عفو می‌کردی خدا را توبه‌پذیر و مهربان می‌یافتند.»

نیز در آیه ۹۷ سوره یوسف می‌خوانیم که برادران یوسف از پدر تقاضا کردند در پیشگاه خداوند برای آنها استغفار کند و یعقوب نیز این تقاضا را پذیرفت.

و در آیه ۱۱۴ سوره توبه نیز موضوع استغفار ابراهیم در مورد پذیرش (عمویش) آمده که تأثیر دعای پیامبران درباره دیگران را تأیید می‌کند. درباره توسل آیات دیگر هم رسیده است.

از روایات فراوان شیعه و سنی استفاده می‌شود که «توسل به اولیای خدا» یک سیره مورد تأیید پیامبر و عترت بوده است. نه تنها شرک نیست که عین توحید است. در توسل این گل‌های بی‌خار جهان هستی را واسطه درگاه خدا می‌بریم. پس تمام امید خداوند است و امامان«ع» وسائط ما به سوی او هستند.(۲۶)  

ما با اطاعت از آنان در حقیقت از خداوند اطاعت کرده‌ایم چون خداوند دستور داده که از آنها اطاعت کنید:

«من اطاعکم فقد اطاع الله و من عصاکم فقد عصی الله و من احبکم فقد احب الله و من ابغضکم فقد ابغض الله؛ هر که از شما فرمان برد خدا را اطاعت کرده است و هر که شما را نافرمانی کند بی‌گمان خدا را نافرمانی کرده است و هر که شما را دوست بدارد براستی که خدا را دوست داشته است و هر که شما را دشمن بدارد خدا را دشمن دانسته است.

 

در خواست پایانی

در پایان این زیارت بلند چنین عرض می‌کنیم:

«اللهم انی لو وجدت شفعاء اقرب الیک من محمد و اهل بیته الاخیار لجعلتم شفعائی فبحقهم الذی اوجبت لهم علیک اسئلک ان تدخلنی فی جمله العارفین بهم و بحقهم و فی زمره المرحومین بشفاعتهم انک ارحم الراحمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و سلم تسلیما کثیرا و حسبنا الله و نعم الوکیل؛ بار خدایا اگر من شفیعانی نزدیک‌تر از محمد و خاندان نیکویش می‌یافتم بی‌تردید آنان را شفیعان خود قرار می‌دادم پس از تو می‌خواهم بدان حقی که برای ایشان بر خودت لازم ساخته‌ای مرا در گروه عارفان به ایشان و به حق ایشان قرار دهی و نیز در زمره کسانی که به شفاعت آنها مورد بخشش قرار گرفته‌اند که تو مهربان‌ترین مهربانانی و درود خدا بر محمد و خاندان پاکش باد و سلام ویژه فراوان بر ایشان نثار باد و خدا ما را بس است و نیکو وکیلی است.

و به این ترتیب پس از حدود ده سال مجموعه مقالات در آستان امامان در شرح زیارت جامعه پایان می‌پذیرد. در این مجموعه مقالات نویسنده بر آن بود به زبان روان، این شرح را تقدیم طلاب گرامی و دانشجویان عزیز کند.

صادقانه و بدون تعارف می‌گویم که نتوانستم حق این گل‌های جهان هستی را ادا کنم؛ ولی من هم با عجز خود کلامی آورده‌ام تا بگویم در زمره خریداران یوسف‌های جهان هستی هستم. امید که امامان  و اهل‌بیت«ع» پذیرا باشند و این ناچیز را در زمره خادمان خویش قرار دهند.

بر آنیم که اگر عمر و حیاتی باشد در ادامه این سلسله مباحث، به شرح و تفسیر یادگار دیگر امام هادی«ع» زیارت امام امیرالمؤمنین«ع» در روز غدیر بنشینیم که یک دوره «علی‌شناسی از نگاه قرآن» است، نگاهی عمیق.

امید که خداوند این افتخار را هم نصیب این طلبه ناچیز بفرماید.

آمین یا رب‌العالمین. سیداحمد خاتمی، ۲۶ شهریور ۱۳۹۸، هجدهم محرم الحرام ۱۴۴۱

 

پی‌نوشت‌ها:

۱- شوری، آیه ۲۳٫

۲- سباء، آیه ۳۷٫

۳- فرقان، آیه ۵۷٫

۴- ص، آیه ۸۶٫

۵- سوره مسد.

۶- تفسیر مجمع البیان، تفسیر قرطبی، تفسیر فخر رازی،  تفسیر الدرالمنثور و… ذیل آیه.

۷- احقاق الحق، ج۳، ص۲، تفسیر قرطبی، ج۸، ص۵۸۴۳٫

۸- المستدرک علی الصحیحین، ج ۳، ص۱۷۲٫

۹- مجمع البیان، ج ۸، ص ۴۳٫

۱۰- الخصال، ص۶۱۴، حدیث ۱۰، میزان الحکمه، کلمه «غلو».

۱۱- برگ و بار، جواد محدثی، ص ۵۷، ۵۸، ۵۹٫

۱۲- محمدجواد محدثی

۱۳- زمر، آیه ۲۳، نیز بنگرید به: انعام، آیه ۵۱ و۷۰، سجده، آیه ۳٫

۱۴- طه، آیه ۱۰۱، نیز بنگرید به: بقره، آیه ۵۵، یونس، آیه ۳، مریم، آیه ۸۷، سبا، آیه ۲۳، زخرف، آیه ۸۶٫

۱۵ و ۱۶- منشور جاوید، ج ۸، ص۴۱۵ تا ۴۲۶٫

۱۷- المعجم الاوسط، ج۲، ص۳۶۰٫

۱۸- مناقب ابن شهر آشوب، ج ۲، ص ۱۲٫

۱۹- مناقب ابن شهر آشوب، ج ۲، ص ۱۵٫

۲۰- آل عمران، آیه ۵۳٫

۲۱- آل عمران، آیه ۸٫

۲۲- تحف العقول، ص ۱۷۴٫

۲۳- کافی، ج۲، ص ۲۱۹٫

۲۴- مائده، آیه ۳۵٫

۲۵- نساء، آیه ۶۲٫

۲۶- در این باره رجوع کنید به کتاب «توسل یا استمداد از ارواح مقدسه»، تفسیر نمونه ذیل آیه ۳۵ سوره مائده، ج ۴، از ص ۴۶۳ تا ص ۴۷۲٫

02نوامبر/19

مرگ با ما بهتر است از حیات با دیگران

حضرت آیت‌الله حسن‌زاده آملی

اهل‌الله باشید. عبادالله باشید. قدر این دهان و این زبان را که نام دوست را می‌برد بدان ، آلوده‌اش نکنید. در کافی دارد:

«آمدند خدمت رسول‌الله«ص» وعرض کردند، «یا رسول‌الله«ص»! ما تا نزد شما هستیم خیلی سرحالیم به طوری که گویا آخرت را داریم به‌عیان می‌بینیم، اما از محضر شما که مرخص می‌شویم و به خانه‌مان می‌رویم، یواش یواش آن حالی را که در حضور شما داشتیم، از بین رفته و از ما گرفته می‌شود. آیا این نفاق است؟» رسول‌الله«ص» فرمودند: «نفاق نیست. تحولات قلب است؛ اما اگر آن حالی را که نزد من پیدا کرده‌اید حفظ کنید، ملائکه بر شما نازل می‌شوند و اگر شنیدید دیگران روی آب رفتند شما بر هوا می‌روید. چنین جان عرشی‌ای پیدا می‌کنید.»

کشیکِ نفس و دهان و نیّت را بکشید. عمده، آن سرّ، آن اصل، کشیکِ نفس کشیدن و مراقبت و حضور است.    عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ. خودتان را دریابید.

امیرالمؤمنین فرمود: «عِبادَالله اوصیکُم بِتَقْوَی اللّه». کشیکِ نفس را بکشید. زبان‌،دهان‌، خوراک‌، کسب و کار، زیردستان‌، ارحامتان را مواظب باشید. بیدار باشید. بلند فکر کنید. اگر شب و روز توانستید به فکر بنشینید، آن فکر برای شما خیلی برکت دارد. عادت بدهید خودتان را. یک چند دقیقه‌ای بپرسید از خودتان که کیستم؟ کجا هستم؟ دارم کجا می‌روم؟ خلقت چیست؟ سرانجام به کجا خواهد کشید؟ کار ما چه خواهد شد؟

شخصی به نام «محمّدبن اقرا» از اصحاب و روات حضرت امام حسن عسگری«ع» است. می‌گوید، «سئوالی داشتم و رفتم به حضور امام حسن عسگری«ع». در حضورشان نشستم، اما از هیبت امام نتوانستم سئوال کنم. حرفی نزدم، اما امام فرمود: «محمّد بن اقرا! ‌چنان نیست که شما خیال می‌کنی. مگر این قرآن نیست که خدای متعال به شیطان خطاب می‌فرماید: «إِنَّ عِبَادِی لَیسَ لَکَ عَلَیهِم سُلطَانٌ؛ تو بر بندگان (خاص) من نمی‌توانی دست بیابی.»(اسراء/۱۷)

محمّدبن اقرا چه چیزی خواست بپرسد؟ گفت: «پیش خودم خیال کردم این مطلب را بپرسم که آیا امام در خواب  دچار حالت نفسانی‌ آحاد رعیّت می‌شود؟ و امام فرمود: «نخیر. شیطان بر بندگان او، بر پیغمبر و امام نمی‌تواند دست بیابد.»

شیعه و سنّی از حضرت رسول‌الله«ص» نقل کرده‌اند که: هر کسی که مرا در خواب ببیند، منم و نه دیگری که شیطان به صورت من متمثّل نمی‌شود. شیطان با این صورت آشنایی ندارد و نمی‌تواند بیاید خودش را در لباس این حقیقت در بیاورد و بگوید که من پیغمبرم. شیطان مضلّ است، گمراه‌کننده است. پیغمبر هادی و راهنماست. گمراه کننده و راهنما با هم جمع نمی‌شوند.

این حرف را در صحیح مسلم که از جوامع روایی عامه است هم می‌بینید. جناب ابن بابویه در امالی‌ از امام هشتم نقل می‌کند که ایشان فرمود: شیطان نه به صورت پیغمبر می‌تواند متمثّل بشود، نه به صورت اوصیایش، نه به صورت شیعیان خاص اوصیایش. شیطان در اطراف صراط است و نمی‌تواند در صراط مستقیم انسانی قدم بگذارد.

ببین انسان چقدر قدر و قیمت و عظمت دارد. با اینکه پیغمبر و امام نیست؛ اما مقامی دارد که شیطان به صورت او هم نمی‌تواند متمثّل بشود. کسانی که شیطان به صورتشان در می‌آید تنها به اسم می‌گویند که شیعه هستند و  دغل‌ها، صفات ناپسند، تخم‌های ناپاک و نیّت‌های غلطی در آنها هست که شیطان از آن مسیر خودش را به آنها نزدیک می‌کند، الّا، «إِنَّ عِبَادِی» بندگان من. «لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطَانٌ»  بر آنها نمی‌توانی دست بیابی. آن کسی را که شیطان اغوا می‌کند مشمول آن عبادی نیست. چون ایمان و علم مراتب دارند. نور درجات دارد. همین طور کمالات برای خود مقامات دارند. « وَالَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَات» (مجادله/۱۱).

نور و وجود مراتب دارند. کفر هم مراتب دارد. آنهایی که در مرتبه عالی ایمان، حضور و توجه قرار گرفتند، شیطان نمی‌تواند به صورت آنها در ‌آید. هوش و عقل و درایت‌ و بینش‌ و حضور تامّ‌ و شهود کاملشان اجازه نمی‌دهد؛ ولو در بحران جوانی، ولو مقدمات هم برایش فراهم باشد، مردانگی، جوانمردی و غیرتش نمی‌گذارد. غیرتش، آن جوانمردی‌اش، آن حضورش، علم و شهودش نمی‌گذارد. هر مصیبتی برایش پیش بیاید و حتی اگر او را به زندان هم ببرند، می‌گوید: «رَبِّ السِّجنُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِمَّا یَدعُونَنی‏ إِلَیهِ: زندان برای من از آنچه مرا به آن دعوت می‌کنند محبوبتر است.»(یوسف/۳۳)

امام رضا«ع» فرمود: که آن اولیاء‌الله ولو پیغمبر و امام نیستند، ولو آحاد رعیّت‌اند، اگرچه کم و تک تک‌اند، اما شدنی است، می‌شود. راه باز است. بال و پر دارید. می‌توانید. به راه هم که افتادید تا همّتت چقدر باشد. همّت بلند دار، یک گام تو چندین گام او می‌آید.

می‌آییم در مسجد به سوی قبله می‌ایستیم، نماز می‌خوانیم. همه یک کار را انجام دادیم، اما تا همّت‌ و وسعت بینش و دانش و فهم چقدر باشد. این هم می‌گوید، «سُبحانَ رَبّی الاَعلی وَ بِحَمده». آن یکی هم می‌گوید. تفاوت بین این دو سجده به اندازه تفاوت بین جان‌هاست. حضرت امام حسن عسگری«ع» فرمود: «تفاوت بین کلام خالق و کلام مخلوق به قدر تفاوت بین خالق و مخلوق است و تفاوت بین کلام ما و کلام مخلوق به قدر تفاوت فضل ما بر آنهاست.»

حضرت امیرالمؤمنین فرمود: «نَزِّلونا عَنِ الرّبوبیّه و قولوا فینا ما شِئنا: در مورد ما هر چه می‌خواهید بگوئید، فقط ما را به مرتبه الوهیت نرسانید.» ما را از ربوبیت پایین بیاورید. دوست عاقل ما باشید. غالی و غلوّ کننده نباشید که در نهج‌البلاغه فرمود: «هلک فیّ اثنان محبّ غال و مبغض قال.(حکمت ۱۳): درباره من دو فرقه هلاک شدند. یکی آن دوستی که به دوستی نابخردی‌اش غلـوّ می‌کند. ما را از حدّمان بالا می‌برد و یکی آن دشمن کینه‌توزی که ما را از حدّمان پایین می‌آورد. محبّی که غالی است و مبغضی که قالی است. اینها مردم افراط و تفریط‌اند و امّت وسط نیستند. ما را از مرتبه ربوبی پایین بیاورید، درباره ما هر چه می‌خواهید بگویید، بگویید. گر حفظ مراتب نکنی زندیقی. آن ‌طور نباشد که مخلوق را ببری کفو خالق قرار بدهی. وصی را ببری همسنگ نبی قرار بدهی. اینها همه برای خود مقاماتی دارند. «تِلکَ الرُّسُل فَضَّلنا بَعضِهُم عَلی بَعض». این مراتب همه برای خود محفوظ‌اند.

باری فرمود: که شیطان به صورت شیعیان ما هم متمثّل نمی‌شود که شیعه در مسیر حق قرار گرفته و مهدی و هادی است.  برای او مقدور نیست که به سنگر محکمی که مرد الهی قرار گرفته قدم بگذارد، ولو دنیا به او روی آورده یا از او اعراض کرده باشد. ولو در بحران جوانی‌، تنگدستی‌ و پیری‌. در تمام احوال در مقام رضا و در سنگر الهی است. «کَلِمَهُ لا إلهَ إلّا اللّهُ حِصنی فَمَن دَخَلَ حِصنی اَمِنَ مِن عَذابی» . لا اله الّا الله قلعه، دژ، سنگر و برج من است. هر کس در این قلعه و دژ قدم بگذارد، محفوظ است و شیطان به سراغش نمی‌آید. شیعه واقعی این قدر عظمت دارد.

جنابعالی چرا نباشید؟ شما هر که هستید و در هر شغلی به این مقام می‌رسید تا همّت شما چقدر باشـد. حضرت رسول‌الله درباره جناب سلمان فرمود: که اشتیاق بهشت به سلمان بیشتر است از اشتیاق سلمان به بهشت. چرا؟

امیرالمؤمنین، امام حسین و امام صادق«ع» سخن یکسانی دارند که: عبادت کنندگان بر سه قسم‌اند. یک قسم دارند مزدوری می‌کنند به امید بهشت که اگر جانشان را بشکافی، دارند برای حیات نفسانی و برای بخور بخور، برای خیالات و هوی و هوس خودشان دارند عبادت می‌کنند. اینها دارند مزدوری می‌کنند.  چقدر ایشان فکرشان سطحی است. بهشت‌آفرین را نمی‌بینند و بهشت را می‌بینند. اگر بهشت شیرین است، بهشت‌آفرین که شیرین‌تر است. قربه الی الجنّه نباشد. قربت به سوی بهشت نباشد. نماز بگزار قربه الی‌الله. همّت بلند دار. اگر واقعاً نماز برای تحصیل بهشت بوده باشد و قربه الی الجنّه باشد، صحیح نیست.

خدای متعال در قرآن فرمود: که مشتری و خریدار و طالب شما منم. خودتان را به این و آن نفروشید. خدا را گذاشته برای چه دارد عبادت می‌کند؟ یک عدّه هم از ترس جهنّم است. اینها هم عبادتی از روی ترس و خوف دارند که این کار را نکنم آقا و ارباب من مرا می‌زند و اگر ترس نباشد نخیر. عبادت را می‌خواهم چه بکنم؟ این دو مردمان رشید نیستند.

دیگری عبادت احرار است. احرار، آزادمردان، عبدالله، عبادالله. چه کسانی‌اند؟ کسانی که می‌گویند من پرستش نمی‌کنم برای بهشت. من پرستش نمی‌کنم از ترس دوزخ. «وَجَدتک اَهلاً لِلعِباده فَعَبدتک». (بحار‌الانوار، ج‌۴۱، ص‌۱۴) تو را سزاوار پرستش یافتم که دارم پرستش و نیایش می‌کنم. باید عبد شکور بود، باید بندگی کرد. اینها احرار و آزادمردند. خودشان را به خدای خودشان تفویض کردند، نه برای مقامی و بهشتی و دوزخی. تسلیم محض‌اند. اگر از سلمان بپرسی عبادت برای چه؟ می‌گوید قربه الی‌الله. بهشت چطور؟ از بهشت رویگردان نیستم، اما بهشت مظهر رضوان الهی است. منِ سلمان همّتم بالاتر از بهشت است. پس اشتیاق بهشت به سلمان بیشتر است از اشتیاق سلمان به بهشت. برای اینکه سلمان بهشت‌آفرین می‌خواهد.

چطور معصوم به ما فرمود: آن چنان که شما دنبال روزی‌تان هستید، روزی شما هم دوصد چندان به دنبال شماست و با چه شتابی دارد به سوی شما می‌آید. آب و خاک و آفتاب و ملائکه هم عاشق تو هستند. آنها تو را می‌خواهند. یک کارخانه‌ای است که تمام تار و پود، تمام پیچ و مهره‌اش، تمام ذرات این کارخانه عظیم‌الشأن الهی همه و همه به یکدیگر وابسته‌اند. آن چنان وابسته که در این پرده یک رشته بیکار نیست. همه در کارند تا آدم بسازند و تحویل عالم دیگر بدهند. این همه برای تو هستند.

به قول بابا افضل کاشی، «آن وقت انسان، انسان می‌شود که به نعمت لقاء‌الله متنعّم بشود.»، می‌گوید که عالم درختی است که آدم میوه اوست. آدم درختی است که خِرد میوه اوست. خرد درختی است که لقاء‌الله میوه اوست. آن وقتی که عقل به لقاء‌الله رسید و به صفات ربوبی متّصف شد، بداند که شجره وجود او به بار نشسته و به کمال رسیده و آن‌ وقت طور دیگر فکر می‌کنی و جهان برای تو جور دیگری است. آن‌وقت اقبال دنیا شما را شکار نمی‌کند و ادبار دنیا شما را از راه به در نمی‌برد. کسی حریف شما نیست. انسان آن‌ قدر بزرگوار می‌شود که شیطان نمی‌تواند به صورت او متمثّل بشود. او دیگر شده اسم هادی. او دیگر به صفت مهدی در آمده. بر صراط مستقیم است و بین او و شیطان که اسم مضلّ است فرسنگ‌ها فاصله است. حالا او کسی است  می‌بینی که برای مؤمن گناهی، کسب حرامی، عمل نامشروعی، حرف خلافی، امضا و اقرار و تصدیق و دعوت غلط و سفره نامشروعی پیش آمده، اما او مثل کوه به جای خویشتن است، «کالجَبَل الرّاسِخ لا تَحَرّکُه العَواصِّف». به گناه اعتنا ندارد. هر اندازه معامله نفع داشته باشد، حرام است. مگر این همه جاندارها دارند از راه حرام روزی می‌خورند؟

امام حسن عسگری«ع» فرمود: «فقر با ما بهتر است از غنای با دیگران» اولیاءالله بودن بهتر است از توانگری و سرمایه‌داری با دیگران.»

فرمود: با ما باشید و تهیدست، بهتر است که با دیگران باشید و توانگری مادی صوری ظاهری تحصیل کنید و ابدتان را از دست بدهید. مرگ با ما بهتر است از حیات با دیگران. با ما باشید و کشته بشوید، بهتر از آن است که با دیگران باشید و حیات چند روزه داشته باشید. اگر در راه ما کشته شدید «وَلَا تَحسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَموَاتًا»(فرقان/۲۴)

با ما که باشید بود شما با ما در اینجا حیات است، رهسپار شدن شما در آن نشئه که با مایید باز حیات است.

29آگوست/19

مناسبات رژیم آل‌سعود با رژیم صهیونیستی

بررسی تاریخ آل‌سعود از برخی از مناسبات و روابط پنهانی سران این خاندان قدرتمند با یهودیان حکایت دارد. کتاب «تاریخ آل‌سعود» در دهه هفتاد میلادی قرن گذشته توسط ناصر السعید، نویسنده سرشناس عربستانی به رشته تحریر درآمد. وی به‌رغم اقامت در خارج از عربستان سعودی، پس از چاپ و نشر این کتاب، با حمایت مالی مستقیم خاندان سلطنتی آل‌سعود به دست مزدوران آنان ترور شد و جان باخت. ناصر السعید در کتاب خود به ارتباط نزدیک و محرمانه خاندان آل‌سعود با بِنْ گوریون،(۱) بنیانگزار رژیم اسرائیل قبل و بعد از تأسیس این رژیم اشاره می‌کند، «بن‌گوریون برای تأسیس رژیم مورد نظر خود، مورد حمایت مستقیم آل‌سعود قرار گرفت.»(۲)

اولین دیدار سعودی ـ صهیونیستی به سال ۱۹۳۹ میلادی در لندن و در کنفرانسی درباره قضیه فلسطین که شاهزاده «فیصل بن عبدالعزیز»، وزیر خارجه سعودی در آن حضور یافت، بر می‌گردد.(۳) در سال ۱۹۴۶ ترومن (رئیس‌جمهور آمریکا) از  صد هزار یهودی دعوت کرد تا به سرزمین‌های اشغالی مهاجرت کنند، ولی اکنش حادی از سوی آل‌سعود صورت نگرفت.

یک سال بعد آمریکا به قطعنامه‌ سازمان ملل مبنی بر تجزیه‌ فلسطین رأی مثبت داد که منجر به تیره شدن روابط آمریکا با دولت سعودی شد، ولی منجر به قطع مناسبات نشد. این در حالی بود که رؤسای هیئت‌های عربی در سازمان ملل در آستانه صدور قطعنامه تقسیم فلسطین در سال ۱۹۴۷ با ارسال پیامی به پادشاه سعودی اصرار کردند که بیانیه‌ای صادر و در آن آمریکا را به قطع صدور نفت در صورت تصویب قطعنامه تقسیم فلسطین و به رسمیت شناختن اسرائیل تهدید کند، ولی پادشاه سعودی در یک موضع غیرمنتظره اعلام کرد، «منافع آمریکا در عربستان محفوظ و مورد حمایت ماست. از آنجا که آمریکاییان حکم اهل‌ذمه را دارند، در نتیجه، حمایت از آنها و منافعشان براساس نص قرآن بر ما واجب است.»(۴)

چندی بعد روابط آل‌سعود و آمریکا رو به گرمی نهاد و در سال ۱۳۶۷ق (۱۹۴۸م) ناوگان آمریکا وارد خلیج ‌فارس شد و برای نخستین بار مقامات نظامی آمریکا از عربستان دیدار کردند.(۵)

اسناد کاملی که مربوط به تلگراف‌های محرمانه وزارت خارجه عربستان است، ابعاد جدیدی از توطئه این کشور علیه ملت‌های عربی، به‌خصوص ملت فلسطین را برملا می‌کند. روزنامه الشرق قطر با انتشار این اسناد آورده است که کاخ سفید در تاریخ ۲۷ دسامبر ۱۹۶۶ به صراحت از اسرائیل خواست تا سینا را اشغال کند و این مربوط به دوره تنش بین قاهره و ریاض است. عجیب‌تر اینکه عربستان برای تقویت ارکان رژیم صهیونیستی تلاش و حمله به سوریه و جداسازی بخشی از آن (جولان) را پیشنهاد کرد.

رژیم عربستان همچنین از اسرائیل خواست تا غزه و کرانه باختری را تحت سیطره خود بگیرد تا به این ترتیب راه هر گونه تحرکات فلسطینیان و یا تلاش‌های کشورهای عربی برای آزادسازی فلسطین بسته و در نتیجه حق بازگشت آوارگان فلسطینی و قضایای حل ‌و فصل نهایی نیز حذف شود، زیرا سیطره بر کرانه باختری به معنای سیطره بر قدس است. رژیم اشغالگر این پیشنهاد را عملی کرد و در جنگ ژوئن سال ۱۹۶۷ اراضی عربی را به اشغال خود درآورد. طبق اسناد  موجود، این پیشنهاد عربستان مربوط به تاریخ ۲۷ دسامبر ۱۹۶۶ است.(۶)

طی سال‌‌های ۱۹۶۱ تا ۱۹۷۶ سازمان اطلاعات و جاسوسی رژیم صهیونیستی ـ موساد ـ دو بار تاج و تخت آل‌سعود را نجات داد. کارشناسان امور امنیتی در این  زمینه می‌گویند، «الکساندر بلای، کارشناس صهیونیستی اندیشکده ترومن در مقاله‌ای که فصلنامه علوم سیاسی «جروزالم کوارترلی» تحت عنوان «به سوی زندگی مسالمت آمیز سعودی ـ اسرائیلی» چاپ و منتشر کرد، نوشت، «عربستان سعودی از سال ۱۹۶۲ و پس از انقلاب یمن تحت عنوان «مقابله با دشمن مشترک» یا همان جمال عبدالناصر، روابط مستمر، مستحکم و گسترده‌ای با اسرائیل داشته است.»

بلای یادآوری می‌کند که طی سال‌های ۱۹۶۵ تا ۱۹۷۰ در لندن مصاحبه‌ای با «آهارون ریمیز»، سفیر سابق اسرائیل داشت و او برای بلای برملا کرد که ملک سعود و ملک فیصل همواره روابط عمیق و گسترده‌ای با اسرائیل داشته و با سران وقت اسرائیل در ارتباط بوده‌اند.

از سوی دیگر «فرید‌‌هالیدی»، نویسنده انگلیسی در کتاب خود به نام «جزیره العرب بدون پادشاه» نوشته است، «ملک فیصل از اسرائیل خواست برای حمایت آل‌سعود از خطر جمال عبدالناصر در جنگ یمن وارد عمل شود و تل‌آویو نیز توسط هواپیماهای نظامی انگلیسی اقدام به ارسال مقادیر بسیار زیادی سلاح و تجهیزات نظامی برای سلطنت‌طلبان یمنی کرد.»(۷)

تجاوز رژیم صهیونیستی به مصر و سوریه و اردن در ربیع‌الاول ۱۳۸۷ق (۱۹۶۷م) معروف به جنگ «شش روزه اعراب و اسرائیل» باعث شد که اعراب علیه رژیم صهیونیستی وارد عمل شوند. این جنگ مردم عربستان را به تکانی سخت واداشت و آنان به کنسولگری آمریکا در ظهران هجوم بردند. در رأس‌التنوره کار به تیراندازی کشید و تعدادی از آمریکائی‌ها و اعراب‌ زخمی شدند. در پی این حادثه فیصل برخی از افسران ارتش را بازداشت و مقررات حکومت نظامی را برقرار کرد.(۸)

در این میان سازمان اطلاعاتی جاسوسی رژیم سعودی نقش اساسی و بسیار خطرناکی را در تاریخ نوین عربی ایفا و در این راه پول‌های زیادی را برای حفظ و بقای رژیم صهیونیستی در منطقه خاورمیانه هزینه کرد؛ به‌گونه‌ای که به قول برخی از منابع تامین‌کننده مالی واقعی و حقیقی اشغال اراضی ۱۹۶۷ اعراب توسط رژیم صهیونیستی، عربستان سعودی بود. عربستان سعودی تنها کشوری است که در آستانه جنگ ۵ ژوئن ۱۹۶۷ از نقشه و برنامه این جنگ اطلاع کامل داشت.

«هرش گودمن»،‌ کارشناس امور نظامی صهیونیستی در مقاله‌ای که روزنامه صهیونیستی «جروزالم پست» در ۱۲/۱۰/۱۹۸۰ منتشر کرد، نوشت، «طی سال‌های ۱۹۶۷ تا ۱۹۷۳ تفاهم و توافق آشکاری بین آمریکا و اسرائیل به چشم می‌خورد که به موجب آن اسرائیل به نیابت از آمریکا در اوضاع جاری خاورمیانه مداخله کرد. در این بین نمی‌توان از کشور عربستان سعودی کم جمعیت، اما سرشار از پول و دارایی که به‌شدت توسط غرب حمایت می‌شود چشم پوشید که در این دوره به خصومت‌ورزی آشکار با مصر پرجمعیت و فقیر و دوست مسکو پرداخت. حاکمان سعودی خوب می‌دانستند که اسرائیل به خاطر حفظ منافع غرب در منطقه از آنان حمایت و دفاع خواهد کرد.

رژیم آل‌سعود تا سال ۱۹۷۳،هیچ‌گاه برای جنگ آزادی‌بخش با رژیم صهیونیستی با ارتش‌های عربی همراهی نکرد. تنها در سال ۱۹۷۳ که ارتش مصر ضربات مهلکی به اسرائیل زد، پادشاه عربستان، غرب را برای مدت کوتاهی تحریم نفتی کرد.(۹)

بعد از مرگ ملک فیصل با روی کار آمدن ملک خالد، رژیم آل‌سعود به سمت شناسایی مشروط رژیم صهیونیستی پیش رفت. او در سال ۱۹۷۵در اعلامیه‌ای ضمن حمایت از آرمان‌های فلسطین افزایش کمک‌های مالی به «ساف» را اعلام کرد، اما آنچه در این اعلامیه به عنوان رکود در روند مبارزه عربستان با رژیم صهیونیستی مطرح ‌شد، پذیرش مشروط این رژیم بود که برای اولین بار از سوی پادشاه عربستان مطرح گردید.

پایگاه خبری عربی النخیل در مطلبی درباره روابط پنهان «عربستان با اسرائیل» آورده است، «عدنان خاشقجی، از بازرگانان سعودی در پنجاه و پنجمین سالگرد تأسیس روزنامه اسرائیلی یدیعوت آهارونت اعتراف کرد که عملیات کوچ یهودیان اتیوپیایی به اسرائیل در سال ۱۹۸۲ طی یک نشست سری در مزرعه شخصی وی در کنیا صورت گرفته است.(۱۰)

ساموئل سیواو در این باره تاکید می‌کند که خاشقجی به مسئولان آمریکایی و اسرائیلی که با آنها دیدار داشت، اطلاع داد که ملک فهد،‌ پادشاه عربستان سعودی و شاهزاده سلطان، وزیر دفاع این کشور به وی اعتماد بسیار دارند و «بندر بن سلطان»، سفیر وقت عربستان سعودی در آمریکا وی را به «رابرت مک ورلین»، مشاور امور امنیت ملی «رونالد ریگان»، رئیس جمهوری وقت آمریکا معرفی کرده و خاشقجی هم گزارش‌‌های اطلاعاتی و تجسسی دوره‌ای درباره اوضاع خاورمیانه و تحلیل و ارزیابی اوضاع و احوال این منطقه را برای مک ورلین ارسال کرده است.

وی تاکید می‌کند که مزدوران اطلاعاتی‌جاسوسی اسرائیلی برای حفظ جان خاشقچی،  سیستم‌‌های امنیتی ویژه‌ای را در قایق شخصی او «نبیله»، نصب و راه‌اندازی کرده بودند. خاشقچی تصمیم داشت تمام تلاش خود را برای برقراری صلح به کار ببندد، اما اعتقاد داشت اگر این مذاکرات علنی و آشکارا برگزار شوند، ممکن نیست موفق شوند و به همین منظور با فرستاده شیمون پرز در لندن دیدار کرد تا در آنجا به توافق برسند و توافقنامه‌ای را امضا کنند و آن را در بانک سوئیس به امانت بگذارند.

پس از آن خاشقجی راهی تونس شد و با «یاسر عرفات»، رئیس وقت تشکیلات خودگردان فلسطینی دیدار کرد و پس از آن برای دیدار با «حسنی مبارک»، رئیس‌جمهور وقت مصر راهی این کشور شد. سپس با «ملک حسین»، پادشاه اردن دیدار کرد و آنگاه به واشنگتن رفت و در آنجا با رابرت مک ورلین،‌ مشاور امنیت ملی دولت ریگان ملاقات کرد.

خاشقجی همچنین پیشنهاد داد که آمریکا و عربستان سعودی و کویت مبلغی به ارزش ۳۰۰ میلیارد دلار برای سرمایه‌گذاری در اسرائیل و کشورهای عربی‌ای که صلح با اسرائیل را می‌پذیرند، اختصاص دهند. در ادامه این گزارش آمده است:

«خاشقجی به صورت سری و محرمانه بر موافقت ملک فهد با هر قدمی که در این راه برمی‌داشت دست ‌یافت. او اعتقاد داشت که اعراب و اسرائیلی‌‌ها می‌توانند در صورت به بن‌بست رسیدن مذاکرات خود با اسرائیل آنها را تکذیب یا رد کنند. افزون بر این او در تمام دیدارهایش با مقامات اسرائیلی تلاش می‌کرد بین اعراب و اسرائیل قراردادها و معاهدات سرّی و محرمانه‌ای را منعقد کند.»

خاشقجی اعتراف می‌کند که آل‌سعود مجبور بود پول‌هائی را به فلسطینی‌‌ها و سوری‌‌ها پرداخت کند، ولی این کار را نه از روی میل و رغبت، بلکه به عنوان حق‌السکوت به این کشورها انجام می‌داد. اگر عربستان سعودی اطمینان داشت که آمریکا بدون ‌قید و شرط از او حمایت می‌کند، بی‌تردید پرداخت این وجوهات به سوریه و فلسطینی‌‌ها را قطع می‌کرد. به همین منظور توجه اصلی فیصل در آن زمان بر دستیابی بر این حمایت متمرکز شده بود.

خاشقچی سپس به تماس‌‌های خود با عرفات و پرز ادامه داد و با «کمش» افسر اطلاعات رژیم صهیونیستی دیدار کرد. کوبلند تأکید می‌کند که خاشقجی با هدف برقراری رابطه و همکاری مشترک به اسرائیل سفر و با کمش دیدار کرد.(۱۱)

آل‌سعود تنها به ائتلاف و اتحاد با آمریکا و رژیم صهیونیستی اکتفا نکرد،‌ بلکه به حمایت از رژیم‌‌های عربی دیگر هم‌پیمان با رژیم صهیونیستی نیز پرداخت. روزنامه انگلیسی گاردین در شماره ۱۵ سپتامبر ۱۹۹۳ خود نوشت که اسرائیل به ملک حسن، پادشاه مغرب کمک کرد تا بر رزمندگان «پولیساریو» در صحرای سرشار از فسفات مغرب عربی غلبه کند و سفیر آمریکا در مغرب در مصاحبه‌ای که تلویزیون انگلیس با وی انجام داد، گفت که اسرائیل مانع خاکی بسیار بزرگی را در صحرای مغرب ایجاد کرد تا جلوی حملات رزمندگان پولیساریو علیه ارتش مغرب را بگیرد و این حملات را با ناکامی و شکست مواجه سازد. سفیر آمریکا در مغرب توضیح می‌دهد که ساخت این مانع خاکی برای اسرائیل یک میلیارد دلار هزینه دربرداشته و عربستان سعودی هزینه ساخت آن را پرداخت کرده است.(۱۲)

«افرایم‌‌هالیفی» رئیس سابق موساد نیز در زمان ملک عبدالله و در اوایل بحران سوریه در اظهاراتی بخشی از زوایای پنهان نقش عربستان و آل‌سعود در قضیه اعراب و اسرائیل، بی‌علاقه بودن سعودی‌ها در ارائه هرگونه کمک به فلسطینی‌ها و روابط پنهان آل‌سعود با رژیم صهیونیستی طی دهه‌‌های گذشته را فاش کرد. وی در ویدیویی که اخیراً در شبکه‌‌های اجتماعی منتشر شده گفته است که ما عادت کرده‌ایم آل‌سعود را  حکومتی بدانیم که کاملاً مخالف قدم گذاشتن یهودیان در فلسطین و در خاک عربستان است؛ اما کتابی که اخیرا به قلم «میخائیل کهانوف» به عنوان رساله دکترا به رشته تحریر در آمده، حقایق شگفت‌آوری را درباره سیاست واقعی سعودی‌ها در قبال فلسطین از دهه سوم و چهارم قرن گذشته برملا کرده است.‌‌

هالیفی افزود، «کهانوف همکار عزیز من، مرد شجاعی بود که دهه آخر زندگی خود را به مطالعه و پژوهش اختصاص داد و برای اثبات فرضیه‌اش کتابی نوشت. نام فصل آخر کتاب او این است، «رفتار سعودی‌ها در قبال یهود و صهیونیسم، از بیزاری تا قبول واقعیت.» وی در این کتاب خاطرنشان می‌سازد که «بن گوریون» و «موشه شرتوک» در دهه سی‌ام قرن گذشته با چند مستشار ارشد سعودی در لندن به امید واهی مذاکره دیدارکردند. در این دیدار «بن‌گوریون» به «حافظ وهبه» از مستشاران ارشد که اتفاقاً مصری‌تبار هم بود (همه مستشاران ملک ابن‌سعود برای جلوگیری از توطئه از اتباع غیرسعودی بودند) گفت، «من مطمئنم شما می‌دانید که فقط ملک بن سعود قادر به تاثیرگذاری روی مصالحه تاریخی بین اعراب و اسرائیل است.»

کهانوف در کتاب خود فاش می‌کند که در زمان جنگ جهانی دوم با دو تن از امیران سعودی که هر دو از فرزندان ملک بن سعود مؤسس خاندان آل‌سعود بودند، هنگام درمان در بیمارستان هداسه در جبل سکوبس در بیت‌المقدس (سرزمین‌‌های اشغالی) دیدار کرده است. یکی از آنها امیر منصور بود که بعداً اولین وزیر دفاع عربستان شد و دومی در یک کاغذ با سربرگ پادشاهی عربستان نامه‌ای سرشار از تشکر و احترام برای پرستاران و پزشکان بیمارستان فرستاده و آن را با نام فهد امضا کرده بود. فهد در سال ۱۹۸۵ پادشاه عربستان شد و تا سال ۲۰۰۲ که این منصب را به عبدالله واگذار کرد، در این مقام بود. قطعاً هیچ‌یک از این دو نفر بدون موافقت صریح ملک بن سعود نمی‌توانستند به بیمارستان هداسه بروند.(۱۳)

در این کتاب نکات فراوانی هست که ثابت می‌کنند سعودی‌‌ها هرگز از فلسطین حمایت مالی و تسلیحاتی نکردند، زیرا ملک بن سعود تحرکات قومی فلسطینی‌‌ها را خطری برای ثبات منطقه می‌دانست و ملک عبدالله نیز   با به رسمیت شناختن اسرائیل به دنبال خاتمه دادن قطعی قضیه فلسطین بود.

در می‌۱۹۹۴ «یوسی میلمن» و «دنی راویو»، دو کارشناس امور اطلاعاتی امنیتی رژیم صهیونیستی در کتابی تحت عنوان «دوستان واقعی: اسرار ائتلاف آمریکایی ـ اسرائیلی» نوشتند که عربستان سعودی عملاً و رسماً با اسرائیل در وضعیت جنگ قرار داشتند، اما تصمیم‌گیرندگان سیاسی در اسرائیل می‌دانستند که عربستان سعودی یک دولت میانه‌رو و حامی غرب است و با اینکه در سخنان خود وانمود می‌کند که خصم و دشمن اسرائیل است، اما با اسرائیل ارتباط مستمر دارد. به عنوان مثال در حوزه اطلاعاتی و امنیتی و جاسوسی، افسران عملیاتی سازمان اطلاعات و جاسوسی اسرائیل ـ موساد ـ همواره با افسران سازمان اطلاعات و جاسوسی رژیم سعودی  ارتباط داشته و بارها درباره تضعیف نیروهای مذهبی بنیادگرای منطقه خاورمیانه با یکدیگر به بحث و تبادل نظر پرداخته بودند. سازمان اطلاعاتی جاسوسی آمریکا ـ سیا ـ نیز از ارتباطات امنیتی اطلاعاتی سرّی سعودی ـ اسرائیلی مطلع بوده و همواره آن را تشویق ‌کرده بود.(۱۴)

سایت «ویکی لیکس» نیز از روابط و مناسبات مخفی میان رژیم صهیونیستی و آل‌سعود پرده برداشت و افشا کرد که این روابط قدیمی است و به اواسط دهه ۹۰ میلادی بازمی‌گردد.

اطلاعاتی که اخیراً جزئیات آن به مطبوعات درز کرده، مربوط به نامه‌‌هایی از وزارت خارجه عربستان با مهر «به کلی محرمانه» است. این مکاتبات روند عادی‌سازی روابط عربستان سعودی با اسرائیل را نشان می‌دهند. اسناد افشا شده حاکی از آنند که مراحل مختلف همگرایی بین عربستان و اسرائیل به‌طور تدریجی اتفاق افتاده است.

نشریه انگلیسی «اکونومیست» نیز در این باره می نویسد، «نفت عربستان از بندر «ینبع» در ساحل دریای سرخ برای اسرائیل پمپاژ می‌شود. بر اساس توافق محرمانه‌ای که بین سه طرف صهیونیستی، عربستانی و مصری به امضا رسیده است، اسرائیل حفاظت از بخش شمالی دریای سرخ را برعهده دارد. مصر نیز مامور حفاظت از بخش جنوبی و غربی این دریاست و در مقابل این خدمات، از کمک‌‌های مالی عربستان برخوردار می‌شوند. بعد از تحویل دو جزیره مصری «تیران» و «صنافیر» از مصر به رژیم آل‌سعود در سال جاری میلادی(۲۰۱۷)، این روابط محرمانه کاملاً علنی شده‌اند.»(۱۵)

 اسناد مهمی وجود دارند که نشان می‌دهند جنگ‌های ۲۲، ۸ و ۵۱ روزه رژیم صهیونیستی با مردم بی‌پناه غزه و نیز جنگ ۳۳ روزه اسرائیل با لبنان با درخواست و پول عربستان سعودی اداره شده است. در اثنای جنگ ۵۱ روزه و زمانی که اسرائیل به دلیل کشتار بی‌محابای فلسطینی‌ها و از جمله کشتار در اردوگاه آوارگان فلسطینی زیر نظر کمیساریای پناهندگان سازمان ملل (آنروا)، مورد شماتت و فشار قرار گرفت، یک مقام ارشد اسرائیلی اعلام کرد که عربستان به‌طور کامل هزینه‌های جنگ را به ارتش اسرائیل پرداخت کرده است.(۱۶)

پایگاه خبری عربی النخیل در مطلبی درباره روابط پنهانی «عربستان با اسرائیل» می‌نویسد، «مقامات سعودی در جنگ صعده یمن همکاری مشترکی با اسرائیلی‌‌ها داشتند. روابط عربستان با اسرائیل از سال‌ها قبل برقرار شده است.»(۱۷)

«مجتهد» کاربر مشهور توییتری و منتقد خاندان آل‌سعود در صفحه توییتری خود از روابط ریاض و تل‌آویو در سال‌‌های گذشته از طریق مسئولان برجسته سعودی مانند سلمان بن عبدالعزیر، عادل الجبیر و بندر بن سلطان خبر داد. این کاربر توییتری که با برخی از منابع داخل خاندان آل‌سعود در ارتباط است، در صفحه توییتری خود به شخصیت‌‌های مهم آل‌سعود که از گذشته با رژیم صهیونیستی در ارتباط بوده‌اند اشاره می‌کند و می‌افزاید که دولت سعودی توسط «عادل الجبیر» وزیر خارجه فعلی نیز با این رژیم در ارتباط است. او از زمانی که نزد «بندر بن سلطان» در سفارت عربستان در واشنگتن آموزش می‌دید و از سوی وی به عنوان مشاور امور کنگره انتخاب شد، مسئولیت ارتباط با موسسه لابی مشهور رژیم صهیونیستی، «آیپک» (کمیته روابط عمومی آمریکا و اسرائیل) برای کسب حمایت کنگره آمریکا را نیز به عهده داشت.(۱۸)

سایت افشاگر ویکی‌لیکس اعلام کرد که رابطه عربستان و رژیم صهیونیستی از سال ۲۰۰۲، همزمان با «ارائه طرح صلح ریاض» برای مسئله فلسطین آغاز شد و در سال ۲۰۰۸ نیز مذاکراتی درباره مسئله عادی‌سازی روابط با اسرائیل انجام شدند. نزدیکی رابطه با رژیم صهیونیستی و علنی بودن آن در شرایطی صورت گرفت که مقامات آل‌سعود همواره روابط خود با تل‌آویو را به صورت محرمانه و پنهانی دنبال می‌کردند و خود را مدافع قضیه فلسطین نشان می‌دادند، در حالی که تحولات منطقه و دخالت نظامی عربستان در یمن نشان داد که این خاندان به تنها چیزی که فکر نمی‌کند منافع  مسلمانان و فلسطینی‌هاست.

در هر حال تنی چند از شخصیت‌های بانفوذ سعودی در سال ۲۰۰۶ به صورت علنی اعلام کردند که اسرائیل دیگر دشمن به حساب نمی‌آید و بیشتر یک هم‌پیمان غیررسمی است. این اظهارات در سال ۲۰۰۸  به طرح‌هایی برای برقراری روابط میان دو طرف تبدیل شد و از آن تاریخ، عملی شدن برقراری ارتباط میان تل‌آویو و ریاض علنی‌تر گردید.

طبق این اسناد، روابط نزدیک میان ریاض و تل‌آویو تنها در سطح رسمی نیست، بلکه در سطح مردمی نیز هست. یکی از تلگراف‌های ارسال شده از سوی وزارت خارجه عربستان نشان می‌دهد که ده‌ها دانشجوی عربستانی در سفارت اسرائیل در واشنگتن آموزش دیده‌اند. این دوره بخشی از برنامه آموزشی برای آماده کردن رهبران تحت نظارت دولت آمریکا بوده است. هدف از این برنامه، آموزش جوانان برای رهبری در داخل جوامع خود و همکاری بین‌المللی با همتایانشان در کشورهای دیگر است.(۱۹)

در تابستان ۲۰۱۵ دیدار مسئولان سعودی و اسرائیلی در مؤسسه «پژوهش‌های واشنگتن» کاملاً علنی شد و «دوری گولد» به نمایندگی از اسرائیل خطاب به «انور عشقی» افسر سابق سازمان اطلاعات عربستان گفت که منافع مشترک زیادی بین طرفین وجود دارد و به‌زودی فصل جدیدی در روابط تل آویو ـ ریاض آغاز می‌شود.(۲۰)

 

 

پی‌نوشت‌ها

۱- David Ben Gurion

۲ـ شفیعی سروستانی، اسماعیل، دانشستان سرزمین‌های درگیر در واقعه شریف ظهور، جلد دوم (عراق، عربستان و یمن)، «آل‌سعود و روابط پنهانی آن با یهود» (تهران: موعود عصر (عج)، چاپ دوم، ۱۳۹۱)

۳ـ شیعه نیوز، ۲۵ مرداد ۱۳۹۱ ، کد خبر: ۳۹۶۲۷

۴ـ کیالی، عبدالوهاب، تاریخ نوین فلسطین، محمد جواهرکلام (تهران: انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۶)

۵ـ بولتن مرکز مطالعات استراتژیک خاورمیانه، شماره ۷۱۴، در تاریخ ۲۱/۱/۱۳۷۲٫

۶ـ سایت مشرق، کد خبر ۸۰۷۶۳۳

۷ـ زارعی، سعدالله، سابقه، زمینه‌ها و علل عادی سازی روابط عربستان و رژیم صهیونیستی، بخش دوم، خبرگزاری فارس،

۸ـ الرضوی، سید مرتضی، صفحه عن آل‌سعود الوهّابیین وآراء، قابل بازیابی در:

https://makarem.ir/compilation/Reader.aspx?pid=72327&lid=0&mid=77970&catid=0

۹ـ زارعی، سعدالله، سابقه، زمینه‌ها و علل عادی‌سازی روابط عربستان و رژیم صهیونیستی، بخش اول، خبرگزاری فارس، ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۷.

۱۰ـ تسنیم، ۲۱/۴/۱۳۹۰

۱۱ـ زارعی، سعدالله، پیشین، بخش دوم

۱۲ـ تلویزیون انگلیس، شبکه ای‌تی‌وی

۱۳ـ خبرگزاری میزان، رونمایی از پرده روابط پنهان آل‌سعود و صهیونیست‌ها.

۱۴ـ زارعی، سعدالله، پیشین، بخش دوم

۱۵ـ روزنامه کیهان، ۱۱/۶/۱۳۹۶، شماره ۲۱۷۱۲ ، ص۱۲

۱۶ـ زارعی، سعدالله، پیشین، بخش اول.

۱۷ـ تسنیم، ۲۱/۴/۱۳۹۰

۱۸ـ ایرنا، افشاگری مجتهد از روابط عربستان و رژیم صهیونیستی.

۱۹ـ کیهان ، ۱۸ مرداد ۱۳۹۶

۲۰ـ سایت تابناک، کد خبر: ۷۶۴۹۱۸، ۲۶ دی ۱۳۹۶

29آگوست/19

ژانر تخیلی، کودک و نوجوان در سینمای ایران

مقدمه:

در دو شماره پیشین گفته شد که در سال ۱۳۷۰ جمعاً ۴۹ فیلم سینمایی اکران گردید. تاکنون ۳۰ فیلم از آنها در شماره‌های ۳۱ و ۳۲ تاریخ سینمای ایران مورد بررسی و نقد قرار گرفته است. اکنون باقی‌مانده آنها مورد تحلیل قرار می‌گیرد.

ج) ژانر تخیلی، کودک و نوجوان و متفرقه:

۳۱) بهترین بابای دنیا: کارگردان: داریوش فرهنگ، فیلم‌نامه: داریوش فرهنگ و محسن دامادی، بازیگران: مهدی هاشمی، گلاب آدینه، باران کوثری، امید آهنگر و مهری ودادیان.

خیال‌پردازی‌های یک پسر نوجوان در باره پدرش و نشاندن او در جایگاه یک آدم استثنایی در زمینه‌های مختلف اجتماعی، دست‌مایه‌ی نویسندگان قصه گردیده، تا اینکه سرانجام متوجه می‌شود پدرش انسانی معمولی مانند بقیه‌ی پدران است و او هم نباید در دنیای واقعی به‌دنبال ابرمرد بگردد.

البته این قبیل تخیلات در سنین نوجوانی عمومیت دارد، اما  مهم آن است که با کسب تجربه، واقعیت پذیرفته شود.

۳۲) دادستان: کارگردان: بزرگمهر رفیعا، فیلم‌نامه‌نویس: بزرگمهر رفیعا، بازیگران: فرامرز صدیقی، جمشید هاشم‌پور، قطب‌الدین صادقی، محمدصالح علاء،  بیوک میرزایی، بهروز رضوی، مهرانه ‌مهین‌ترابی، احمد هاشمی.

قصه فیلم به فساد موجود در یک معامله دولتی (وزارت بهداری قبل از انقلاب) برمی‌گردد. یک بازپرس شرافتمند با جدیت به پیگیری پرونده می‌پردازد و مجرمین و مفسدین اعم از آمریکایی و ایرانی را در دادگاه‌های داخل و خارج از کشور به محاکمه می‌کشاند. ساخت فیلم‌های مبتنی بر بررسی‌های قضایی سالم که بیانگر وجود قضات پاکدست است؛ در سینمای داخل و خارج هم همواره وجود داشته و عمدتاً هم مورد استقبال عموم قرار گرفته است. حضور این قبیل فیلم‌ها هم جنبه آموزشی دارد و هم ارتقاء روحیه پاکدستی را رقم می‌زند.

۳۳) شتابزده: کارگردان: مهدی فخیم‌زاده، فیلم‌نامه: مهدی فخیم‌زاده، بازیگران: هادی اسلامی، سوسن ‌تسلیمی، مهدی فخیم‌زاده، لیلا زارع، خسرو امیرصادقی.

شرایط روزهای ابتدایی انقلاب زمینه سوءاستفاده را برای افراد فاسد رقم زده بود. بر این اساس دو نفر با مشارکت یکدیگر و با تقلب ثروت زیادی به دست می‌آورند. اما به طور قهری که لازمه دنیاطلبی و گناه است رو در روی هم می‌ایستند و اختلاف آنها اوج می‌گیرد. شرایط به گونه‌ای پیش می‌رود که با مرگ مواجه می‌شوند. چهره مرگ اندکی آن دو را به خود می‌آورد و در فضای طنز استیصال آنها را به نمایش می‌گذارد.

۳۴) دره شاپرک‌ها: کارگردان: فریال بهزاد، فیلم‌نامه: نوشابه امیری، فریال بهزاد، بازیگران: پرویز پورحسینی، اکرم ‌محمدی، پیام آزادی، شاهد احمدلو، سمیرا شبگیر، حمیدرضا مرادی.

نوه‌های یک ستاره‌شناس مسن از طرف او به سرزمین نزدیک‌تر به واقعه کسوف اعزام می‌شوند تا تصورات عامیانه درباره طلسم کوه غول سنگی را باطل کنند. آنها دچار مشکل و گرفتاری می‌شوند که با تدبیر یکی از نوه‌ها نجات پیدا می‌کنند. فیلم‌نامه از آنجا که در صدد رمزگشایی از یک پدیده طبیعی و آیات الهی است، جنبه توجه به مناسبات کودکان را تشریح می کند که جذابیت بصری و کلامی قابل قبولی دارد.

۳۵) شهردر دست بچه‌ها: کارگردان: اسماعیل براری، بازیگران: مجید قناد، ابراهیم سلیمانی، ایلیا اسعدی، سهیلا مرادی، نازنین شعبانی، علیرضا رئیسی، اکبر میرزاجانی، نعمت‌الله گرجی.

داستان فیلم، تخیل کودکانه و خام بچه‌ها در اداره شهر را به نمایش می‌گذارد. بچه‌ها گمان دارند که در صورت حذف و یا نبود نسل گذشته، آنها در اداره شهرشان موفق‌ترند؛ اما در عمل متوجه می‌شوند که این یک تلقی خام و بی‌معناست که در دنیای واقعی غیر قابل انجام است. سناریو از آنجا که کودکان را متوجه نتیجه تخیلات نپخته خود می‌کند، قابل قبول است.

۳۶) عشق من شهر من: کارگردان: علی قوی‌تن، فیلم‌نامه: همایون اسعدیان (هم اکنون کارگردان سینما و تلویزیون)، بازیگران: علی‌ نصیریان، عنایت بخشی، رضا آشتیانی، مهرناز فاطمی، مرحومه رقیه چهره‌آزاد.

مسئله مهاجرت از شهرهای کوچک به تهران به دلایل گوناگون مانند اشتغال، برخورداری از امکانات بهتر و…  منجمله مسئله جنگ تحمیلی، دستمایه فیلم‌نامه‌نویس در این فیلم است. هرچند آمارها تا چند سال گذشته بیانگرافزایش جمعیت متمایل به مهاجرت به شهرهای بزرگ است؛ اما خوش‌بختانه در چند سال اخیر معکوس شده است که فرصت خوبی برای ساماندهی کلان و برنامه‌ریزی درازمدت اسکان وجمعیت است.

نتیجه نهایی فیلم مثبت است و خانواده برگشت به زادگاه خود را به ماندن در تهران و غرق شدن در مشکلات بی‌پایان آن ترجیح می‌دهد.

۳۷) قربانی: کارگردان: رسول صدرعاملی، فیلم‌نامه: رسول صدرعاملی، ابراهیم فروزش (هم اکنون کارگردان کم‌کار فیلم‌های فرهنگی)، بازیگران: داریوش ارجمند، نسرین مقانلو، ابوالفضل پورعرب، عنایت بخشی، علی سرتیپی (هم اکنون تهیه کننده فیلم‌های بسیار).

داستان فیلم بر مبنای درگیری‌های خانوادگی میان پدر و پسر یا به زبان ساده تقابل دو نسل پیش می‌رود. موضوع فیلم مطلب تازه‌ای نیست و در سینمای ایران و جهان مسبوق به سابقه می‌باشد. رسول صدرعاملی تحصیل‌کرده رشته سینما در فرانسه می‌باشد که در آغاز انقلاب اسلامی به ایران آمد. سینمای صدرعاملی سینمای اجتماعی و خانوادگی است و تاکنون هم در این زمینه موفق بوده است. وی در ترسیم مشکلات اجتماعی خانواده‌ها بویژه نسل جوان خوب عمل کرده و از این لحاظ نمره قابل قبولی می‌گیرد. اشکال اساسی صدرعاملی این است که نتوانسته جامعه مذعبی و اصیل ایرانی را در داستان‌های خود ترسیم نماید. فضای فیلم‌های وی لامکان و لازمان هستند و همه اقشار بویژه اقشار اصیل با آن رابطه برقرار نمی‌کنند. سیر داستان در تخیل خوب است و فوایدی هم دارد به شرطی که فاصله زیادی با واقعیات ملموس زندگی انسان‌های هم‌عصر نداشته باشد. البته مجموعاً نمره صدرعاملی در سینمای ایران مثبت است.

۳۸) گرگ‌های گرسنه: کارگردان: سیروس مقدم، فیلم‌نامه‌: مهدی احمدی، فیلم‌بردار: نصرت‌الله کنی، بازیگران: محمدصالح علاء (هم اکنون مجری برنامه‌های ادبی تلویزیون)، افسانه بایگان، حمیده خیرآبادی (قبل از انقلاب با نام نادره مادر ثریا قاسمی)، جمشید شاه‌محمدی.

یک قصه درام اجتماعی، پایه ساخت فیلم است. مشکلات زندگی کارمندی و تصمیم به برداشت از گاوصندوق اداره برای حل مشکلات با قصد برگرداندن پول به صندوق و همزمانی این سرقت با یک قتل که فقط شهادت وی می‌تواند حقیقت را آشکار کند و تعارض این شهادت با قصد پنهان داشتن برداشت از صندوق، کارمند را در شرایط تصمیم‌گیری دشواری قرار می‌دهد. اما سرانجام وجدان مرد غالب می‌آید و حقیقت را اظهار می‌کند. لازم به تأکید است که مطابق آموزه‌های مذهبی و نیز تئوری‌های روان‌شناسی جدید، نحوه و سطح زندگی و سلامت درآمدی نقش به سزایی در موضع‌گیری‌های مهم افراد در مقاطع خاص زندگی انسان‌ها دارد که فیلم‌هایی نظیر فیلم حاضر بیانگر آنهاست.

۳۹) مرغابی وحشی: کارگردان: مسعود کرامتی، فیلم‌نامه: ناصر هاشمی، تهیه‌کنندگان: رسول ملاقلی‌پور، غلامحسین بلوریان، فیلم‌بردار: محمود کلاری، بازیگران: ابراهیم پناهی، علی عسکری، اعظم علی‌پور و بازیگران محلی.

ژانر کودک و نوجوان در سینمای ایران و جهان سابقه طولانی دارد. در سینمای ایران محصولات کودک و نوجوان کم حجم است و عمده آن هم به پس از انقلاب اسلامی برمی‌گردد.

این کار به عنوان کارهای آغازین مرحوم رسول ملاقلی‌پور در سینماست که به عنوان تهیه کننده مشق‌آشنایی با سینما را در پیش گرفته است. او بعداً به عنوان کارگردان موفق دفاع مقدس آثاری قابل توجه خلق نمود.

۴۰) گربه آوازه‌خوان: کارگردان: کامبوزیا پرتوی، فیلم‌نامه: کامبوزیا پرتوی، بازیگران: مهدی عسکری، حمید جبلی، راحله اسماعیلی، رضا بابک، فریبا جدیکار، پوراندخت مهیمن.

این فیلم در ژانر کودک و نوجوان و با ترکیبی از واقعیت و تخیل ساخته شده است. تخیلی که در آن گربه‌ها در کنار آدمیان نقش بازی می‌کنند. دنیای کودکانه نوجوانان و خیال‌پردازی‌های غیر منطبق با واقعیات اما سرشار از صداقت کودکانه فضای فیلم را دلنشین و لطیف می‌کند و بیننده را با خود همراه می‌سازد البته نکته مهمی که در این ژانر بخصوص باید مورد توجه فیلم‌سازان قرار گیرد مراقبت بر درجه خیال‌پردازی کودکانه است که اگر از حد اعتدال خارج شود، کودکان را از واقعیات اجتماع غافل می‌سازد و انطباق آنها را با محیط به درجه نازلی می‌کشاند.

۴۱) مار: کارگردان: مجید جوانمرد، بازیگران: پرویز پرستویی، فرزانه کابلی، جلال مقدم، بهزاد فراهانی، پرستو گلستانی.

تشریح و توصیف مشکلات زندگی طبقه ضعیف و فرودست، خمیرمایه فیلم‌ساز و فیلم‌نامه‌نویس در این اثر قرار گرفته است. مجید جوانمرد در آغازین کارهای خود منجمله همین اثر نشان داد که آینده‌ای بالای متوسط در انتظار اوست. هرچند وی سینماگری پرکار نیست اما آثار معدودی که برای تلویزیون و سینما کارگردانی کرده، نشانگر توانایی و همت وی در ارائه آثار قابل قبول است. ضمن این‌که وی از حاشیه‌سازی‌های کودکانه مانند برخی سینماگران پرهیز نموده و عمدتاً به کار حرفه‌ای خود پرداخته است.

۴۲) مدرسه پیرمردها: محصول: خانه ادبیات و هنر کودکان و نوجوانان ، کارگردان: علی سجادی حسینی، بازیگران: اکبر عبدی، سعید پورصمیمی، عطاءالله زاهد، جمال اجلالی، گوهر خیراندیش، اکبر دودکار.

فرزندان بی‌ادب و آشفته‌احوال به جای ادامه رویه اخلاقی و خیرخواهانه پدر، قصد تخریب مدرسه ناشنوایان تأسیس شده توسط پدر را دارند و برای این‌که پدر مانع آنان نشود او را در جایی شبیه خانه سالمندان (یا مدرسه پیرمردها) نگهداری می‌کنند و در عین حال شایع کرده‌اند که او در خارج از کشور است. نوه خادم پدر با تلاش او را می‌یابد و با کمک برخی کارکنان مدرسه پدر را آزاد و نقشه فرزندان را برملا می‌سازد. همانطور که ملاحظه می‌شود تقریباً همه آثار کودکان و نوجوانان ساخته شده با بودجه نهادهای دولتی و حاکمیتی بوده است. این امر نشانگر آن است که بخش خصوصی همچنان معتقد است که ژانر کودک و نوجوان در اقتصاد گیشه موفق نیست. بعدها خواهیم دید که در دهه ۸۰ و ۹۰ آیا نگاه سازندگان به این ژانر تغییر خواهد کرد یا خیر؟

۴۳) مسافران: کارگردان، سناریست: بهرام بیضایی، تهیه کننده: بهرام بیضایی و شرکاء، بازیگران: مژده شمسایی (همسر بهرام بیضایی)، مجید مظفری، جمیله شیخی، مرحومه هما روستا، مرحوم جمشید اسماعیل‌خانی (همسر گوهر خیراندیش)، فاطمه معتمدآریا، فرخ‌لقا هوشمند، محبوبه بیات، آتیلا پسیانی، عنایت بخشی.

بی‌توجهی به مسائل و زندگی جوانان و نوجوانان جوهره فیلم‌نامه بهرام بیضایی برای ساخت این فیلم است. بیضایی فیلم‌ساز دغدغه‌مندی است که از پیش از انقلاب اسلامی آثاری اجتماعی و فاصله‌دار از سینمای عامیانه و گیشه‌مدار عرضه کرده است. نقطه قوت بیضایی تسلط وی بر ادبیات داستانی است. همه آثار سینمایی خود را از داستان‌های خود عرضه نموده. وی سال‌هاست که در خارج از کشور زندگی می‌کند و اثر جدیدی پدید نیاورده است.

۴۴) مخترع: تهیه‌کننده و کارگردان: امیر توسل، فیلمنامه: امیر توسل و دیگران، بازیگران: سیامک اطلسی، دانیال حکیمی، امرالله صابری، آرام مقدم، آتش تقی‌پور، عباس محجوب.

داستان خلاقیت نوجوانان و عدم درک شرایط روحی و روانی آنان توسط پدر و مادر به طور کلی نسل گذشته منجمله مربیان داستانی تکراری و پر ماجراست که در ادبیات جوامع مختلف به وفور به آن پرداخته شده است. ذهن خلاق و روان اعتلاگرای نوجوانان جویای نام و موقعیت برتر در داستان‌های معروف بین‌المللی هم زنده و پویاست. قصه‌های مشهور (دیوید کاپرفیلد) و (تام سایر) و (برادران کارامازوف) برای اکثریت مردم اهل مطالعه جهان شناخته شده هستند. امیر توسل نیز فیلم‌نامه را در این راستا نگارش نموده و به خوبی پیش برده است. وی کارگردان با استعدادی بود که کم کار کرد، اما معدود فیلم‌هایی که از خود بر جای گذاشته قابل تقدیراند. وی برخلاف برخی از همکاران خود که برای جلب تماشاچی گاهاً به مرز ابتذال و عوام‌گرایی (تا حدی که سازمان سینمایی اجازه می‌داد و یا بی‌توجهی می‌نمود) پیش می‌رفتند، همواره چهارچوب‌های باورها و اخلاق عمومی را مراعات می‌کرد.

۴۵) قُرق: کارگردان، سناریست و تهیه کننده (به اتفاق علی هاشمی): احمد هاشمی، موسیقی متن: فرهاد فخرالدینی (سازنده موسیقی متن جاودانه امام علی(ع)، مسافر ری و…)، بازیگران: جمشید هاشم‌پور، افسانه بایگان، ولی شیراندامی، احمد هاشمی، محبوبه بیات، حمید جبلی، فتحعلی اویسی، محمد ورشوچی.

اوضاع آشفته اواخر حکومت قاجار دستمایه فیلم‌ساز برای ساخت فیلمی درباره یک قزّاق در منطقه‌ای دورافتاده گردیده است. وی برای دستگیری فردی یاغی نقشه می‌کشد و او را دستگیر می‌کند. اما پس از آگاهی از سازش دربار قاجار با یکی از ایل‌ها از کار خود پشیمان می‌شود. گرچه فیلم پر از بازیگران مشهور است ولی باید توجه نمود که اغلب اینها در سال ۷۰ بازیگران تازه‌کار تلقی می‌شدند.

۴۶) مسافران درّه انار: فیلم‌نامه‌نویس و کارگردان: یدالله نوعصری، بازیگران: سیامک اطلسی، فتحعلی اویسی، مهرانه مهین‌ترابی، مهری مهرنیا، دارا علی‌آبادی، محمود نظرعلیان.

فیلم زندگی روستائیان فقیر قسمت شمال شرقی کشور را به تصویر می‌کشد و تلاش آنان را برای کسب درآمد حداقلی زندگی به نمایش می‌گذارد. البته برای جوانان مهاجر امروز روستاها تصویر این نحوه زندگی پرمشقت پدران‌شان دشوار است. آنان حتی نمی‌دانند که پدرشان با تحمل آن همه سختی و مرارت از حداقل معیشت هم بی‌بهره بودند. هرچند آن زمان روستاها خودکفا و مرکز تولید کشاورزی و دامی بودند اما روستائیان به شدت در فقر و تنگدستی روزگار می‌گذراندند. سکانس‌های پایانی فیلم بیانگر پیروزی روستائیان در مقابل زورگویی خوانین است، هرچند در روند کلی ارتقاء زندگی آنان چندان تفاوتی ایجاد نمی‌کند.

۴۷) ناصرالدین شاه آکتور سینما: فیلم‌نامه‌نویس و کارگردان: محسن مخملباف، تهیه کننده: مسعود جعفری‌جوزانی (هم اکنون کارگردان خبره و مسلط)، بازیگران: عزت‌الله انتظامی، مهدی هاشمی، محمدعلی کشاورز، داریوش ارجمند اکبر عبدی، پروانه معصومی، ماهایا پطروسیان، فاطمه معتمدآریا، مرحوم مرتضی احمدی، مرحوم جهانگیر فروهر، سعید امیرسلیمانی.

فیلم در واقع به دنبال تصویرگری از تاریخچه ورود سینما به جامعه ایران دوره قاجار است. تلفیق این تاریخچه با رفتار و منش شاهان بی‌کفایت قاجار فضایی تخیلی را رقم می‌زند که عمدتاً طنزآلود و مفرح است. آنچه بیش از خود فیلم لازم است به آن پرداخته شود، شخصیت مخملباف است که در شماره‌های قبلی تا حدودی به آن پرداخته شد. مخملباف  کارگردانی با استعداد و اما کم‌ظرفیت و کودک‌صفت بوده که در حوزه هنری و با امکانات آن رشد کرده اما نمکدان شکست. کم‌ظرفیتی و عدم درک شرایط پیچیده اجتماعی پس از انقلاب، آستانه تحمل امثال مخملباف را پایین آورده به نحوی افسار پاره کردند و به همه گذشته خود پشت پا زدند. شاید برای اکثریت مردم حیرت‌انگیز باشد که وی از فیلم تلویزیونی (حصار در حصار) در نقد کمونیست‌های زندانی شاه و آزاد شده دوران پیروزی انقلاب به ساخت فیلم‌های سخیف جنسی و برهنه و تمجید از رژیم وحشی اسرائیل روی آورده، هرچند برای افراد آشنای به تاریخ، مقایسه وی با امثال کسروی و تقی‌زاده و اردشیر ریپورتر و بنی‌صدر و اصحاب فتنه ۸۸ چندان تعجب‌آور نباشد.

(مأخذ: آرشیو سازمان سینمایی و کتاب فرهنگ سینمای ایران اثر جمال امید.)

29آگوست/19

از برگزاری چهارمین دوره انتخابات ریاست جمهوری تا شهادت مردی که برنامه‌های باند جنایتکار را به هم زد!

مردادماه ۱۳۶۴ چهارمین دوره انتخابات ریاست جمهوری برگزار و حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با بیش از ۱۴ میلیون رأی برای یک دوره دیگر به عنوان رئیس‌جمهور انتخاب شدند.

۱۷ تیرماه این سال آیت‌الله ربانی املشی نماینده تهران در مجلس شورای اسلامی و عضو فقهای شورای نگهبان در پی یک بیماری طولانی در سن ۵۱ سالگی در یکی از بیمارستان‌های تهران دارفانی را وداع گفت، بعدها اعلام شد باند مهدی هاشمی در شهادت ایشان نقش داشته است.

در ادامه به بررسی رویدادهای مهم این دو ماه ازتاریخ انقلاب اسلامی ایران می‌پردازیم.

 

چهارمین دوره انتخابات ریاست جمهوری

از ۲۶ تیرماه تا ۳۰ تیرماه ۱۳۶۴، زمان تعیین شده برای ثبت‌نام از کاندیداهای انتخابات دوره‌ی چهارم ریاست‌جمهوری بود که حدود ۵۰ نفر ثبت‌نام کردند.(۱)

جریان لیبرال یا نهضت آزادی تنها جریانی بود که بعد از حذف جریان چپ و ملی، به عنوان حزب منتقد دولت و حکومت فعالیت محدودی داشت و با تحریم انتخابات دوره‌ دوم مجلس شورای اسلامی به خاطر رد صلاحیت تمامی کاندیداهای نهضت آزادی، دوباره سعی داشت با نامزدی مهندس مهدی بازرگان، لیدر خود وارد جریان انتخابات شود(۲) که در نهایت شورای نگهبان صلاحیت سه نفر به نام‌های سیدعلی خامنه‌ای، سید محمود کاشانی و حبیب‌الله عسگراولادی مسلمان را تأیید کرد و بازرگان رد صلاحیت شد که واکنش نهضت آزادی و رسانه‌های داخلی و خارجی را به همراه داشت.(۳)

آیت‌الله خزعلی، عضو وقت شورای نگهبان در این مورد چنین اظهارنظر کرد: «ملت عزیز ما خیلی سنگین و باوقار با شما رفتار دارند، اما شما (بازرگان) لجاجت به خرج می‌دهید، چون می‌ترسم آینده‌ تیره‌تری را داشته باشید. به حمدالله در مقاطع حساس همه‌ نهادها به خصوص شورای نگهبان ایستاده‌اند و نمی‌گذارند بنی‌صدر دیگری روی کار بیاید، و لو این‌که به قیمت جانشان تمام شود، ما از روی قانون عمل می‌کنیم. در قانون آمده است، ریاست‌جمهوری باید ایرانی‌الاصل، مدیر و مدبر، شجاع و معتقد به مبانی جمهوری اسلامی باشد، اما شما را معتقد به مبانی جمهوری اسلامی نیافتیم و شما مخالف ولایت فقیه هستید.»(۴)

 

نتایج چهارمین دوره انتخابات ریاست‌جمهوری

سرانجام ۲۵ مرداد ۱۳۶۴ انتخابات چهارمین دوره ریاست‌جمهوری برگزار گردید. مشارکت مردم در انتخابات، به جهت سردی رقابت انتخاباتی، عدم وجود رقیب جدی و برقراری ثبات نسبی در عرصه سیاسی کشور کاهش یافته بود. در ۱۱ شهریور ماه، شورای نگهبان صحت انتخابات را تأیید کرد و آیت‌الله خامنه‌ای برای بار دوم به ریاست‌جمهوری انتخاب شدند.(۵)

نتایج انتخابات به شرح زیر اعلام شد؛

۱ـ سید علی خامنه‌ای، ۸۷۰/۲۰۳/۱۲ رأی، ۶۷/۸۵ درصد

۲ـ سید محمود کاشانی، ۴۱۶/۴۰۲/۱ رأی، ۸۴/۹ درصد

۳ـ آرای باطله مأخوذه، ۰۴۷/۳۵۵ رأی، ۴۹/۲ درصد

۴ـ حبیب‌الله عسگراولادی، ۲۹۷/۲۸۳ رأی، ۹۸/۱ درصد

 

مراسم تنفیذ ریاست جمهوری

در سیزدهم شهریورماه ۱۳۶۴، امام خمینی، حکم ریاست‌جمهوری آیت‌الله خامنه‌ای را تنفیذ نمودند. در این حکم آمده بود: «… همه دست‌اندرکاران به ویژه رئیس‌جمهور باید از چاپلوسان دغل‌باز و زبان‌بازان حیله‌گر برحذر باشند و مشاوران خود را از اشخاص سابقه‌دار که تعهدشان قبل از انقلاب مشهود بوده است انتخاب کنند. بسا که منحرفان و منافقان، خود را با ظاهری آراسته به تقوا جا بزنند و با دست ما به اسلام و کشور اسلامی صدمه زنند… شما ای رئیس‌جمهور محترم و دیگر متصدیان امور کشور می‌دانید که قدرتمندان شرق و غرب خصوصا آمریکای بازیگر، مارهای زخم برداشته از جمهوری اسلامی هستند که از اول انقلاب به هر حیله‌ی ممکن دست زدند… اکنون از چنین مارهای زخم‌‌خورده‌ای نباید غافل بود. چه بسا با نفوذ عمال سرسپرده داخلی در ارگان‌های دولتی و مقامات ویژه، به تدریج قدم به قدم کار خود را انجام دهند و انسان مستقیم را منحرف کنند و متعهدان را وابسته نمایند. غفلت از این امر، فاجعه‌انگیز است و همه مقامات، خصوصاً مقامات بالا چون رؤسای قوای سه‌گانه بیشتر مورد نظر و هدف هستند… البته رأی ملت و تنفیذ اینجانب تا وقتی است که ایشان به تعهد خود و راه مستقیمی که در پیش داشته‌اند باقی باشند و به اسلام و احکام نورانی آن پایبند و طرفدار مظلومان و مستضعفان و محرومان و مخالف ظالمان و ستمگران و مستکبران باشند و با هیچ ظالم و مستکبری راه سازش باز نکنند که نمی‌کنند…».

آیت‌الله خامنه‌ای دو هفته پس از برگزاری انتخابات در تبیین شرایط نامزدی خود چنین فرمودند: «در این دوره از انتخابات ریاست‌جمهوری قصد اعلام نامزدی و شرکت نداشتم و با خود فکر می‌کردم که دیگران در انتخابات شرکت خواهند کرد. تصمیم جدی داشتم که در انتخابات شرکت نکنم. اما حضرت امام شرکت در چهارمین دوره‌ انتخابات ریاست‌جمهوری را برای اینجانب لازم و به عنوان یک حکم شرعی و تکلیف شرعی، بنده را موظف کردند تا در انتخابات شرکت کنم. چون قبل از انجام انتخابات نخواستم این مطلب را از زبان امام نقل کنم، تا مبادا در نتیجه انتخابات مؤثر افتد، ولی امروز شما ملت بدانید، هیچ انگیزه‌ای غیر از عمل به تکلیف شرعی در قبول این وظیفه سنگین نداشته‌ام.»(۶)

دو انتصاب

۱۶ تیر ۱۳۶۴ به پیشنهاد آیت‌الله موسوی اردبیلی رئیس دیوانعالی کشور و موافقت امام خمینی موسوی خوئینی‌ها به سمت دادستان کل کشور منصوب شد.

۲۸ تیر این سال  نیز مهدی کروبی با حکم امام خمینی به سرپرستی حجاج بیت‌الله الحرام منصوب شد.

 

شهادت مردی که برنامه‌های باند «مهدی هاشمی» را به هم زد!

۱۷ تیر ۱۳۶۴ آیت‌الله ربانی املشی نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی و عضو فقهای شورای نگهبان در پی یک بیماری طولانی در سن ۵۱ سالگی در یکی از بیمارستان‌های تهران دارفانی را وداع گفت.

آیت‌الله ربانی املشی را از اولین شهدای ترور بیولوژیک می‌دانند، «سید مهدی هاشمی» که ۶ مهر ۱۳۶۶ به دلیل جنایات بی‌شمارش اعدام شد، در بخشی از اعترافات خود، توطئه علیه آن مجاهد نستوه و یار و یاور امام را چنین تشریح می ‏کند: «در رابطه با قتل مرحوم ربانی قضیه بدین ترتیب بود که بعد از قضیه مجلس خبرگان و آمدن آقای ربانی املشی خدمت منتظری در رابطه با جریانات آینده رهبری، چند ماه بعد از خبرگان ـ که دقیقاً یادم نیست چه زمانی بود ـ روزی با آقای… در تهران در منزل قبلی ایشان گویا اختیاریه بود صحبت کردیم که چگونه یک ضربه به ایشان بزنیم. گفت: ما وسایل و امکانات سمی و داروهای مسموم کننده و سرطان‌زا دراختیار داریم که می‏توان به صورت نامرئی فرد را مسموم کنیم که در اثر این مسمومیت به سرطان کشنده مبتلا خواهد شد. پس از بحث و بررسی این شیوه به نظرمان مطلوب افتاد، برای اجرای قضیه او گفت: یکی از افراد ما ـ که شک دارم منظورش فلانی یا فلانی بود ـ به تازگی با آقای… ارتباط یافته بودند، البته رفاقت قبلی داشتند. وی از نظر کار با نهضت‌‏ها به تازگی در اختیار آقای… قرار گرفته بودند، می‌گفت: می‌توانند با آقای ربانی در تماس و ارتباط قرار گیرند. من دقیقاً سؤال نکردم شیوه ارتباطی آنان چگونه است، ولی آقای… با ضرس قاطع مدعی بود که رابطه گرفتن برای او آسان است. در مورد شیوه عمل مدعی بود پس از ۱۵یا ۲۰ روز پس از استعمال و استشمام مواد مزبور طرف تحت‌تأثیر قرار خواهد گرفت. مدتی بعد که به قم آمده بود، گفت: « عمل انجام گرفته است.»

ما تا مدتی در انتظار تأثیرات آن بودیم ولی خبری نشد. تا اینکه نمی‏دانم چه سالی بود که اعلام شد یعنی دوستان خبر دادند که ایشان مبتلا به سرطان شده و به خارج از کشور اعزام شده است. احتمال قوی دادیم که تأثیر همان حرکت باشد…»(۷)

دکتر موسی حقانی، رئیس پژوهشکده تاریخ معاصر می‌گوید: «آیت‌الله ربانی املشی دو بار در معرض ترور قرار گرفتند: یک بار در سال ۱۳۶۰ منافقین به منزل ایشان حمله کردند، اما موفق نشدند ایشان را به شهادت برسانند؛ دومین بار از طریق ترور بیولوژیک اقدام کردند. البته در ابتدا مشخص نبود که بیماری ایشان در نتیجه ترور بیولوژیک است. عامل این ترور جریان جنایتکار مهدی هاشمی بود که قائل به تز اسلام منهای روحانیت بودند. یکی از جنایت‌های این باند به شهادت رساندن بحرینیان و جدا کردن سر ایشان با شلیک مسلسل بود.»

رئیس پژوهشکده تاریخ معاصر پس از اشاره به ترور آیت‌الله مدرس و ابوالحسن دانایی، از ترور ربانی املشی سخن گفته و در بیان چرایی ترور این روحانی مجاهد اظهار می‌کند: مهدی هاشمی در بیت کسی نفوذ کرده بود که قرار بود رهبری انقلاب را به دست گیرد، اما روزی آیت‌الله ربانی املشی همراه اسنادی به منزل آیت‌الله منتظری رفتند و از جنایت مهدی هاشمی و باندش سخن گفتند، اما آقای منتظری این مسئله را نپذیرفتند؛ از همین‌رو آیت‌الله ربانی املشی این اسناد را برای ملاحظه بیشتر نزد آقای منتظری گذاشتند. در پی این اقدام باند مهدی هاشمی کمر به شهادت ایشان بستند. چون نتیجه اقدام این روحانی مظلوم برهم خوردن پروژه آنها بود، باند مهدی هاشمی کوشید هدف خود را ترور این عالم مجاهد آن هم به شکل ناملموس قرار دهد.(۸)

 

«آمریکا، انگلیس و فرانسه اساس و ریشه ترور هستند»!

۲۰ تیر ۱۳۶۴ بر اثر انفجار بمبی که در اتوبوس برون شهری مسیر تبریز ـ خوی کار گذاشته شده بود ۱۲ مسافر شهید و ۲۲ نفر دیگر مجروح شدند.

۸ مرداد ۱۳۶۴ نیز بر اثر انفجار بمب در بازار تهران و در مقابل بازار زرگرها ۳ نفر شهید و ۱۰ نفر مجروح شدند و چند باب مغازه ویران شد.

۲۱ تیر ماه این سال آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در خطبه‌های نماز جمعه تهران اعلام کرد «ما همیشه انگلیس و آمریکا و فرانسه را به خاطر حمایت از تروریست‌ها محکوم کرده‌ایم. ما گفته‌ایم که اساس ترور شما هستید. وقتی در کنگره آمریکا کمک ۱۴ میلیون دلاری برای ضدانقلابیون نیکاراگوئه تصویب می‌شود این تروریسم نیست؟»

وی با اشاره به انتظار غربی‌ها برای محکوم کردن یک گروه هواپیماربا در لبنان از سوی ایران اظهار داشت: «اگر ما محکوم کنیم، اول ریشه را محکوم می‏کنیم و بعد شاخه‏ را محکوم می‏کنیم! شماها انتظار دارید اسرائیل که ۷۰۰ مسلمان لبنانی را دزدیده و به کشور دیگری برده و برخلاف مقررات بین‏المللی زندانی کرده و شکنجه می‏دهد، این تروریسم محکوم نشود؟ اما تروریستی که به خاطر نجات زندانی‌‏اش می‏رود یک هواپیما را می‏برد و از آن‌ها در خانه‌‏اش ‏مهمان‌‏نوازی می‏کند، تا این که زندانیانش را آزاد بکنند، او محکوم بشود؟ اگر بناست محکوم بکنیم، باید همه را با هم محکوم بکنیم و ریشه را قبل از شاخه باید محکوم بکنیم!»

 

آغاز عملیات ۴ مرحله‌ای عاشورا

۲۳ مرداد این سال رشته عملیات ۴ مرحله‌ای عاشورا در جبهه‌های جنگ آغاز شد. این ۴ مرحله در مناطق کردستان، جنوب مهران، شمال فکه و شمال دریاچه «ام النعاج» در خاک عراق صورت گرفت و عمدتاً با دستاورد انهدام پایگاه‌های ضدانقلاب و بخشی از نیروهای عراقی همراه بود.

حضور ضدانقلاب در قالب افراد موسوم به کومله و دموکرات کردستان ایران در دوران جنگ، پیوسته مکمل تهاجمات ارتش عراق به جبهه‌ها و شهرهای ایران بود.

این افراد در قالب گروه‌های پراکنده بارها به خرابکاری، خبرچینی برای دشمن، گستردگی محورهای نبرد رزمندگان ایران با دشمن و… دست می‌زدند و خسارات فراوانی به مراکز دولتی، جهاد سازندگی و حتی مناطق مسکونی کردنشین استان کردستان و آذربایجان غربی وارد می‌ساختند.

حضور آنها حتی تا شهرهای شرقی استان کردستان، یعنی بیجار، تکاب، صائین‌دژ، قروه همدان و چندین شهر و منطقه دیگر پیش رفته و سبب به وجود آمدن وضع فوق‌العاده‌ای بر زندگی روزمره مردم و یگان‌های نظامی مستقر در آن مناطق شده بود.

عملیات عاشورای ۱ در ۲۳ مرداد ماه ۱۳۶۴ با هدف سرکوبی چنین افرادی در منطقه تکاب و صائین‌دژ به اجرا درآمد و طی آن ۵۰ تن از عوامل وابسته کشته و صدها نفر نیز زخمی شدند و علاوه بر اسارت عده‌ای از آنان، شماری سلاح سبک به دست رزمندگان سپاه پاسداران افتاد.

 

پی‌نوشت‌ها

۱ـ خواجه‌ سروی، غلام‌رضا؛ رقابت سیاسی و ثبات سیاسی در جمهوری اسلامی ایران، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۸۲، چاپ اول، صفحه ۳۱۸٫

۲ـ شادلو، عباس؛ تکثرگرایی در جریان اسلامی، ناگفته‌هایی تاریخی از علل پیدایش جریان راست و چپ مذهبی، ۱۳۸۰٫ ۱۳۶۰، تهران، وزراء، ۱۳۸۶، چاپ اول، ص ۳۸٫

۳ـ صالح، سید محسن؛ جامعه مدرسین حوزه علمیه قم فعالیت‌ها از ۱۳۸۴٫ ۱۳۵۷، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۸۵، چاپ اول، جلد دوم، ص ۶۸۷٫

۴ـ روزنامه کیهان، ۲۲/۵/۱۳۶۴٫

۵ـ همان، ص ۱۲۰٫

۶ـ حاج سیدجوادی، سید فرید؛ پیشین، صص۱۳۱٫ ۱۳۰ و روزنامه‌ی کیهان، ۶/۶/۱۳۶۴، ص ۱٫

۷ـ آیت‌الله ربانی املشی از اولین قربانیان ترور بیولوژیک، خبرگزاری میزان، ۲۰ مرداد ۱۳۹۵٫

۸ـ دکتر حقانی در نشست «یادمان شهید آیت‌الله محمدمهدی ربانی املشی»: نتیجه اقدام آیت‌الله ربانی املشی برهم خوردن پروژه باند مهدی هاشمی بود، سایت مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران.

29آگوست/19

از گفتگوی قاعده‌مند، غافل نشویم

مقدمه: در شماره‌های گذشته، سیزده گام از گام‌های موفقیت در زندگی مشترک را مرور کردیم. از این شماره، گام چهاردهم را مرور خواهیم نمود و ابتدا به اهمیت گفتگوی زوجین و اینکه در باره چه چیزهایی گفتگو شود، میپردازیم:

 

لازمۀ گفتگو، تنها یاد گرفتن واژه‌ها نیست. این که می‌بینی تا بساط سخن را پهن می‌کنی، ردّ پای اختلاف به میان می‌آید، برای این است که قاعدۀ حرف زدن را بلد نیستی.

با تأسّف فراوان باید گفت: یکی از مشکلات خانواده‌های امروزی، کم‌رنگ شدن فرهنگ گفتگوست، به گونه‌ای که به شهادت آمار، ‌بیشتر زن و شوهرهای ایرانی روزانه حتّی نیم ساعت نیز با هم صحبت نمی‌کنند. همین اندازه از گفتگو هم بیشتر در بارۀ مسائل اقتصادی خانواده است.(۱)

کم شدن فرهنگ گفتگو، موجب شده در برخی از خانواده‌ها زن یا شوهر و یا هر دو برای به کُرسی نشاندن حرف خود، فقط دستور صادر کنند. همان‌طور که برخی، خانه را با دادگاه اشتباه می‌گیرند و فقط به دنبال به دست آوردن حقّ خود هستند. برخی هم خانه را با اداره یا پادگان اشتباه گرفته‌اند. فقط دستور می‌دهند و تنها منتظر شنیدن کلمۀ «چَشم» هستند!. این نوع برخورد، تنش‌زاست. گاهی دستورهایی در خانه صادر می‌شود که از طرف مقابل، مورد پذیرش قرار نمی‌گیرد. همین امر، موجب اختلاف می‌شود. نه دستور دهنده، خواستۀ خود را در قالب یک گفتگو ارائه می‌کند و نه شنوندۀ دستور، دلیل عدم اطاعت خود را با استدلالی منطقی به طرف مقابل خود، انتقال می‌دهد. نتیجه این می‌شود که یکی می‌‌گوید: «انجام بده» و دیگری می‌گوید: «انجام نمی‌دهم».

گاهی هم رفتارهای به ظاهر اشتباه از زن یا شوهر سر می‌زند که تا مدّت‌ها یکی از دیگری کینه به دل می‌گیرد، بدون این‌که پای صحبت هم بنشینند و از این ناراحتی سخن به میان آورند.

می‌خواهم امروز  محاسبه کنم تعداد واژه‌هایی را که دیروز، من و تو با هم ردّ و بدل کردیم. حسابش دستت

هست؟ بیا امروز  با هم بشماریم تعداد جمله‌هایی را که دیروز، بار تفاهم داشت. حسابش دستت هست؟ بیا

امروز  کنار هم بگذاریم واژه‌هایی را که دیروز، رنگ دستور گرفته بود. حسابش دستت هست؟ و بیا امروز

جمع بزنیم جمله‌هایی را که دیروز، بوی محبّت می‌داد. حسابش دستت هست؟ حسابش دست من که

هست، از بس که با هم کم‌حرف می‌زنیم. بیا امروز، ورق بزنیم دفتر خاطرات دیروز را. حالش را داری؟ بیا

امروز یاد کنیم از ساعت‌ها گفتگوی روزانۀ‌ دیروزمان. یادت هست؟ و بار سنگین جمله‌هایی را که با خود،

تفاهم حمل می‌کردند. یادت هست؟ و دسته دسته گل‌واژه‌های محبّتی را که به هم هدیه می‌کردیم. یادت

هست؟ دیروز، دور و بَری‌هایمان از حرف‌زدن‌هایمان خسته می‌شدند. یادت هست؟ و امروز، ستون‌های

خانه‌مان از سکوت‌مان خسته‌اند. حواست هست؟ و خودمان خسته‌ایم از این همه سکوت تلخ و گفته‌های

خشک. هر دو حواسمان هست؛ امّا حواسمان نیست. یادمان هست؛ امّا یادمان نیست. چرایش را باید نشست

و در گفتگوهایی که بین ما اتّفاق نمی‌افتد، پیدا کرد!

 

در بارۀ چه چیزهایی گفتگو کنیم؟

الف) در بارۀ اختلافات، برای رفع آنها

اختلاف‌های زن و شوهر، می‌تواند مایۀ رشد زندگی شود؛ البتّه در صورتی که دو طرف، اختلاف را به میدان زورآزمایی تبدیل نکنند؛ بلکه با در نظر گرفتن قواعدی که در این‌جا در بارۀ گفتگو می‌گوییم، در مورد آن صحبت کنند و آن را حل کنند.

هرچه باشد، در یک مسئلۀ مورد اختلاف، یکی اشتباه می‌کند. شاید هم هر دو یک عقیده و سلیقه دارند؛ امّا یکی اشتباه می‌فهمد. اگر اشتباه در عقیده باشد، گفتگوی قاعده‌مند، می‌تواند فردی را که اشتباه می‌کند، از اشتباه خود بیرون آورَد و همین، مایۀ رشد اوست. اگر هم اشتباه در فهم است، گفتگو، می‌تواند تفاهم ایجاد کند که سرمایۀ اصلی زندگی است.

می‌شود با اختلاف به هم نزدیک شد؛ آری، با اختلاف! فریادهایی که به بهانۀ اختلاف به آسمان می‌رود، اگر

به واژه‌های عاقلانه‌ای تبدیل شود که به روی زمین می‌آید، فقط اختلاف را از میان نمی‌برد؛ بلکه از اختلاف،

پلی می‌سازد برای رسیدن و نزدیک‌تر شدن شما دو نفر به هم.

چه‌قدر بد سلیقه‌اند آنها که با فریاد به سوی اختلاف می‌روند و چه‌قدر نابلدند آنهایی که در اختلاف، قهر می‌کنند و چه‌قدر باهوش‌اند آنهایی که به اختلاف، لبخند می‌زنند و با گفتگو، آن را دور می‌زنند و با منطق، تهدیدِ اختلاف را به فرصتی برای تفاهم، تبدیل می‌کنند.

 

ب) در بارۀ اشتراکات، برای تقویت آنها

همیشه که نباید در بارۀ اختلافات، سخن گفت. اشتراکات هم موضوع خوبی برای گفتگوست. وقتی ما با همسرمان در بارۀ اشتراکات اعتقادی خود سخن می‌گوییم، موجب می‌شود هر دو در این عقیده، استوارتر شده، نقطۀ اشتراکمان تقویت شود. البتّه در بارۀ اشترکات، تذکّر این نکته ضروری است که نباید اشتراکات را همیشه تقویت کرد. شاید نقطۀ اشتراک ما، عقیدۀ نادرستی باشد.

پس بهتر است در بارۀ نقاط اشتراک با اهلش مشورت کنیم تا مطمئن شویم که اشتراکات ما عقاید درستی است که ارزش تقویت کردن دارد.

راستش چند وقتی بود که فکر می‌کردم عدد نقطه‌های اشتراک من و تو که می‌توان به آنها دل بست، چه‌قدر است؟ گاهی به خیالم می‌رسید که تعدادشان اندک است.

گاهی ابرِ سیاه اختلافاتمان، چنان در مقابل نور این اشتراکات می‌ایستاد که گمان می‌کردم زندگی، تاریک است. چه تاریکیِ وحشتناکی! چه‌قدر خوب شد که امروز با هم داشته‌هایمان را مرور کردیم. این همه نقطۀ مشترک کنار هم، یک خطّ ممتد می‌شود به سوی مقصدی که برایش ازدواج کردیم. حالا دیگر موج اضطرابم در ساحل این خطّ ممتد، آرام گرفته است. مدّت‌ها بود طعم این آرامش را نچشیده بودم.

 

ج) در بارۀ امور روزمرّۀ زندگی، برای باز کردن سفرۀ دل و اطّلاع از اوضاع یگدیگر

برخی سخن گفتن در بارۀ امور روزمرّه را برای خود عیب می‌دانند؛ در حالی که گاهی زن یا شوهر نیاز دارد از امور روزمرّۀ خود، مثل قضایایی که امروز در خانه یا بیرون از خانه برای او پیش آمده، سخن بگوید. این گفتگو، شاید چیزی را حل یا تقویت نکند؛ امّا همین اندازه که همسر، سفرۀ دل خود را باز کرده و طرف مقابل خود را شنوندۀ خوبی می‌بیند، در استحکام روابط زن و شوهر، مؤثّر است.(۲) از سوی دیگر، سخن گفتن و شنیدن در بارۀ امور روزمرّه، موجب می‌شود که زن و شوهر از اوضاع هم باخبر شوند و برخورد خود را با همسر خویش، متناسب با همین اوضاع، مدیریّت کنند.

مثلاً اگر شوهر فهمید که امروز فرزند خردسالش بهانه‌گیری و گریۀ بسیاری کرده، از این که همسر او حوصله و نشاط ندارد، شاکی نمی‌شود. اگر هم زن متوجّه شود که امروز بارِ کاری شوهرش بیش از روزهای دیگر بوده، از این که خواستۀ او را برای رفتن به خرید رد می‌کند، ناراحت نمی‌شود.

 

د) در بارۀ مسائل دینی، برای معرفت‌اندوزی و رسیدن به نوع نگاه مشترک

صحبت از معارف دینی نباید به جلسات رسمی محدود شود. خانواده، یکی از بهترین مکان‌ها برای گفتگو در این زمینه است. چه خوب است حدّاقل هفته‌ای یک بار به اتّفاق خانواده، گفتگویی دینی داشته باشیم. موضوع گفتگو را می‌توان با توافق یکدیگر، انتخاب کرد.

آیات قرآن، روایات و کتب علمای اسلام‌شناس، می‌تواند محور خوبی برای این گفتگوها باشد. اگر یک بار امتحان کنید، طعم شیرینِ این نوع گفتگوها را خواهید چشید. چنین گفتگوهایی علاوه بر این که سطح معرفتی خانواده را بالا می‌برَد، موجب می‌شود نگاه زن و شوهر به مسائل دینی، افق مشترکی بیابد که این اشتراک، تأثیر بسزایی در رسیدن به تفاهم بیشتر دارد.

 

هـ) در بارۀ تربیت فرزند، برای رسیدن به وحدت رویه

یکی از بزرگ‌ترین مشکلات تربیتی، سیاست دوگانه در تربیت فرزند است. متأسّفانه در برخی از خانواده‌ها پدر برای خود، شیوه‌ای در تربیت دارد و مادر، روش دیگری را در پیش گرفته است. این سیاست دوگانه، آثار زیان‌باری را در پی خواهد داشت.

در این صورت، ممکن است فرزند، دارای شخصیّت دوگانه شود و یا این که به کلّی از پدر و مادر بُریده شود و تربیت او به دست عنصری خارج از محیط خانواده بیفتد.

گفتگو در بارۀ تربیت فرزند، گامی مهم و لازم برای رسیدن به روشی مشترک در تربیت فرزند است. البتّه بهتر است این گفتگو، قبل از تولّد فرزند و حتّی انعقاد نطفه، شکل بگیرد؛ چرا که از نگاه دینی، تربیت، از هنگام انعقاد نطفه و حتّی پیش از آن آغاز می‌شود.

من سرگیجه گرفتم از بس که چرخیدم میان راهی که شما نشانم دادید. آخر می‌خورم زمین از شدّت این سرگیجه. چه کاری درست است؟ چه کاری اشتباه؟ مرا از این حیرت، نجات دهید. پدر، راهی را نشان می‌دهد که مادر، آن را بیراهه می‌داند. مادر، دستم را می‌گیرد و به راهی می‌برد؛ ولی پدر با یک دست، دستم را می‌کشد و با دست دیگرش راهی دیگر را نشانم می‌دهد. خودتان می‌دانید که چه کار می‌کنید؟! من برای رهایی از این سرگیجه، تصمیم گرفته‌ام نه راه پدر را بروم و نه مادر را. پدر می‌گوید: راه من درست است، مادر هم می‌گوید: راه من. هر دو راه که نمی‌تواند با هم درست باشد! یک‌بار هم که شده، بنشینید و به جای این همه داد و هواری که بر سر هم می‌کشید، در بارۀ راهی که به من نشان می‌دهید، حرف بزنید. عیبی دارد؟

 

و) در بارۀ مسائل علمی، برای بالا بردن اطّلاعات

اطّلاع از مسائل روز، مثل مسائل علمی یا سیاسی، نگاه انسان را به دنیای اطراف خود، واقع‌بینانه می‌کند. زن و شوهر می‌توانند در این فضا نیز همراه یکدیگر باشند.

 

پی‌نوشت:

  1. خبرگزاری فارس، ۱ خرداد ۱۳۸۴
  2. «امام در برخوردهایشان با افراد، آن‌چنان صمیمی بودند که انسان فکر می‌کرد ایشان، هیچ کار و مشغلۀ دیگری ندارد، جز این که با او صحبت کنند. گاهی از مسائل شخصی و مشکلات ما سؤال می‌کردند، به گونه‌ای که واقعاً انتظار نمی‌رفت امام با این همه مسئولیت‌هایی که بر دوش دارند و با این وقت اندک، این قدر نسبت به مسائل خانواده، دقّت داشته باشند» (برداشت‌هایی از سیرۀ امام خمینی(ره)، ج۱، ص۱۱).

 

29آگوست/19

سیـاست تا دیـانـت

تیمّم برای دریاچۀ ارومیـه

یک خانم میانسال اهل ارومیه که به برکت «تکرار» بعضی‌ها به عضویت شورای شهر پایتخت در آمده، در یک اظهارنظر علمی و اصولی از ساکنین اطراف دریاچه ارومیه خواسته که با نگرفتن وضو در مصرف آب، صرفه‌جویی کرده و به افزایش آب دریاچه کمک کنند.

چرا بعضی از به میز رسیده‌ها تصور می‌کنند در باب هر مسئله‌ای حق اظهار نظر دارند؟ و چرا خیال می‌کنند از حرف نزدن خواهند مرد؟!

 

وزارت و بیسـوادی

وزیر بهداشت به دلیل نامعلومی (شاید ابتلا به بیماری خود رضاخان‌بینی مزمن) ضمن فرمایشات درباره بیماری‌های روحی و روانی، اظهار نموده که برپایی عزاداری و سوگواری برای وفات معصومین(علیهم‌السلام) باعث شده تا همیشه گریه کنیم و ضجه بزنیم و همین فضای غم‌انگیز عامل خودکشی و بسیاری از خشونت‌های اجتماعی شده است!.

۱)وقتی هر بیسوادی می‌داند افراد مومن و علاقمند اهل‌بیت اهل خودکشی و آزار دیگران نبوده و نیستند، چرا  وزیر بهداشت دولت جمهوری اسلامی چنین بیاناتی می‌کنـد؟ آیا روح رضاخان در جسم ایشان حلول کرده؟

۲)برای معالجه و اصلاح نگرش وزیر فوق‌الذکر شاید لازم باشد ایشان تحت‌نظر یکی از بیسوادهای مذکور در بند۱ دوره‌های آشنایی با حرمت خودکشی و خشونت‌ورزی در اسلام را بگذراند تا کم‌کم متوجه شود آدم مومن و هیأتی اهل خودکشی و مردم‌آزاری نیست!

۳) اگر جناب وزیر توفیق درک یک جلسه روضه‌خوانی ساده را هم پیدا کرده بود، می‌فهمید که سوگواری برای اهل‌بیت بر خلاف سوگواری‌های عادی، منشاء و مبدأ نشاط و حرکت و بهجت و امید است و به همین دلیل مومنان با توسل به اهل‌بیت و حضور در مجالس روضه‌خوانی برای مبارزه با مشکلات نیرو می‌گیرند و اکثر خودکشی‌ها و مردم آزاری‌ها در میان کسانی رخ می‌دهد که مانند وزیر بهداشت فکر می‌کنند!

 

آزمـون ادعـا

در طول سی‌سال گذشته، اندیشمندان اصلاح‌طلب و فعالین سیاسیِ پیرو آنها، به قاعده، هزاران بارنوشتند و گفتند که: اسلام دینی مردم‌سالار است و فقه آن هم کاملاً به نفع مردان تنظیم شده و حکم تعدد زوجات را خیانت و ظلم به زن معرفی کرده و مهدورالدم بودن زن در صورت خیانت به همسر را نقض حقوق انسانی زن و مخالف عقل و حقوق بشر خوانده و در یک کلام «خود را مدافع و ناجی زنان و اسلام را ظالم به زن» می‌دانستنـد! و البته از آنجا که سنت خداوندی بر این قرار گرفته که هر صاحب ادعایی باید در پایبندی به ادعایش امتحان بشـود، قبیلۀ اصلاحات هم سربلندی در آزمون رعایت کامل حقوق زن را به یکی از «صنادید و ابطال» خودش، یعنی «جناب نجفی» سپرد و الحـق که ایشان و جناح مربوطه و متفکرین وابسته به جناح مذکور به شرح پیوست در این آزمون پیروز شدند:

اول این‌که نجفی روی سرِ زن اولش که جوانی و زندگی‌اش را فدای او کرده بود «هوو» آورد و زن دوم گرفت! آن‌هم زنی که نصف خودش سن و سال داشت.

دوم این‌که بعد از ازدواج دوم، همسر اولش را به امان خدا رها کرد.

سوم این‌که بعد از مدتی کوتاه، زندگی با همسر دوم، دلش را زد و بنای ناسازگاری با او را گذاشت، تا آنجا که با شلیک چند گلوله از فاصله نزدیک، حق و حقوق زن دومش را تمام و کمال کف دستش گذاشت و به قول وکیل مدافع نجفی در دادگاه: نجفی با اسلحه به حمام (محل قتل) رفت تا زنش را به زندگی برگرداند!!

چهارم این‌که بعد از قتل فوق، هیچ اصلاح‌طلبی حاضر نشد این جنایت را به عنوان یک مورد خشونت علیه زن محکوم کند! (همانطوری که ازدواج دوم نجفی و رها کردن زن اولش را هم نادیده گرفته و بی‌خیال شدند.)

پنجم این‌که بسیاری از اهالی اصلاحات، مقتول را «مهدورالدم» خوانده و سعی کردند از این‌طریق، راهی برای نجات رفیقشان پیدا کنند و البته در این شرایط دیگر اتهام زدن به زنی که دستش از دنیا کوتاه شده و گلوله باران او بر اساس این اتهام، اشکالی نداشت و مخالف حقوق انسانی زنان تلقی نمی‌شـد! و بماند که بعضی اعضای قبیله اصلاحات مقتول را به جرم «پرستو بودن» لازم‌القتل می‌دیدند! (ظاهراً توقع داشتند مرحومه مقتوله مثل خودشان دایناسور یا هیولا باشد!.)

#و این‌گونه بود که «نجفی» به عنوان «نماد رعایت کامل حقوق زن در قبیله اصلاحات» جاودانه شد و به تاریخ پیوست!

 

نتایـج منطقـی

رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس: طیفی از نمایندگان مجلس نه تنها موافق ضرورت حجاب نیستند بلکه مخالف حجاب الزامی در کشورند.(۱۹/۴/۹۸)

# وقتی در یک حکومت اسلامی طیفی از نمایندگان مجلس مخالف جاری شدن حکم الهی حجاب در جامعه باشند نتیجه این می‌شـود کـه:

۱- همراه اول، آگهی تبلیغ جهت حضور در «دیسکو» را برای مشترکان محترم خودش ارسال می‌کند!

۲-به علت مخالفت دولت با تخصیص ارز دولتی جهت واردات پارچه چادری، قیمت هر قـواره چادر به ۶۰۰ هزار تا یک میلیون تومان افزایش یافته است.

۳- به گزارش معاون فضای مجازی دادستانی کل کشور روزانه حدود ۷۵ میلیون پیام با محتوای غیر اخلاقی در میان ۲۵میلیون کاربر ایرانی اینستاگرام مبادله می‌شود! آن‌هم در حالی که بسیاری از کشورهای اروپایی خیلی دقیق‌تر از کشور ما به فکر کنترل فضای مجازی‌اند.

۴- پس از دستور صریح رهبرانقلاب به وزارت آموزش و پرورش درباره عدم اجرای سند۲۰۳۰، وزارت ارتباطات پرچم‌دار اجرای سند ۲۰۳۰ در کشور شده است.

# وقتی نمک بگنـدد دیگر این‌که هر چیزی بوی گند بدهد و گندیدگی را در هرجا بتوان یافـت تعجبی ندارد.

 

دیپلماسـی یعنــی

دیپلماسی یعنی این‌که خطوط قرمز سیاست خارجی کشورت را زیر پا بگذاری، با وزیر خارجه شیطان بزرگ هم‌قدم و هم‌کلام بشـوی‌، روبروی گرگ‌های دنیا که هنوز چنگ و دندانشان از خون خواهران وبرادرانت رنگین است بنشینـی و لبخنـد بزنـی!

داشته‌هایت را به خواست آنها به باد بدهی و به قول‌شان اعتمـاد کنی و آخر سر، فقط اجازه پیدا کنی در چند خیابان نیویورک تـردد کنی و کارمندان دفتر نمایندگی کشورت در سازمان ملل به همراه خانواده در محدوده سازمان ملل زندانی بشونـد!. محدودیتی که تا امروز برای دیپلمات‌های هیچ کشوری اعمال نشده جز تو که خدای دیپلماسی بودی!

 

 

مجـازات انتخـاباتـی

سردبیر روزنامه شـرق در ۲۲ تیرماه امسال در سرمقاله روزنامه‌اش نوشت: مردم در انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۴ دچار خطای فاحشی شدند! چه کسی مردم را به خاطر این خطا محاکمه و مجازات خواهد کـرد؟

#سردبیر عزیز! خیلی نگران نباشید! الان حدود شـش سال است که مردم دارند مجازات می‌شوند، آن‌هم به شکلی مرگبار و دردناک و بدون محاکمه! دردناک‌ترین قسمت این مجازات هم این است که متوجه نشدند تو و امثال تو برای مجازات و چزاندن‌شان «تکرار» کردید تا «کلید» را انتخاب کننـد!، کلیدی که فقل زندگی‌شـان شد و مامور مجازاتشـان!

29آگوست/19

چرایی دفاع از حجاب

قصه از اینجا شروع شد:

چندی پیش در یک شبکه مجازی مطلب طنزی درباره زن ایرانی خواندم. نوشته بود، «زن ایرانی موجود عجیبی است که یک بار با لجاجت خود، بینی رضاخان را به خاک مالید و حاضر به کشف حجاب نشد. یک بار هم گشت ارشاد را از پای درمی‌آورد و زیر بار حجاب اجباری نمی‌رود!»

این مطلب طنزآمیز، مرا با خود به دنیایی از ناگفته‌ها کشاند. دنیایی که روایت یک قرن تحول مفهومی در مقوله ارزش را به ذهن متبادر می‌سازد. حجاب و ارزش‌هایش تغییر نکرده‌اند. زنان هم همان زنان ایرانی هستند. پس این استحاله، از چه چیزی خبر می‌دهد؟ با اندکی تامل دریافتم که زنان و دختران، دیگر زنان و دختران عصر کشف حجاب نیستند؛ بلکه زنان منادی بدحجابی، سربازان بی‌خبر از دسیسه‌های پشت پرده‌ای هستند که با فریب‌ها و تحریکات دستگاه استعمار و با تعریف غلط از آزادی، چهارشنبه‌های سفید را رقم زدند. بسیاری از آنان بی‌آنکه درک صحیحی از ماجراها و دسیسه‌های پشت پرده داشته باشند، آب به آسیاب دشمن می‌ریزند و در حقیقت تیشه به ریشه آزادی خود می‌زنند.

این رویداد تلخ بهانه خوبی شد تا به بررسی ابعاد حجاب و رسالت امروز زنان در این زمینه بپردازیم و به راهکارهای صیانت از این دژ استوار عفت اجتماعی بیندیشیم.

حجاب چیست؟

حجاب در لغت به معنای مانع و پرده و پوشش است. در ادبیات دینی، حجاب شامل دو بعد حجاب ظاهری و باطنی است و در منطق اسلام، حجاب ظاهری به اندازه‌ حجاب باطنی اهمیت دارد.

مقوله حجاب از سه بعد قابل بررسی است:

الف: حجاب چشم: این پوشش گرچه بیشتر باید مورد توجه مردان باشد، اما دین اسلام زنان را هم به آن سفارش می‌کند: «قُل لِلمُؤمِنَاتِ یَغضُضنَ مِن أَبصَارِهِنَّ…؛» ای رسول، به زنان بگو تا چشم‌ها را از نگاه ناروا بپوشند.(۱)

ب: حجاب زبان

نوع دیگر پوشش دینی،حجاب گفتاری زنان در مقابل نامحرم است: « فَلاَ تَخضَعنَ بالْقَولِ فَیَطمَعَ الَّذِی فِی قَلبهِ مَرَضٌ». زن‌ها نازک و نرم با مردان سخن نگویند، مبادا آنکه دلش بیمار(هوا وهوس) است، به طمع افتد.»(۲)

ج: حجاب در رفتار

تذکر قرآن به رعایت حجاب و عفت در حرکات و سکنات، نوع سوم حجاب را به ما نشان می‌دهد: «وَلَا یَضرِبنَ بِأَرجُلِهِنَّ لِیُعلَمَ مَا یُخفِینَ مِن زِینَتِهِنَّ…» و آن طور پای به زمین نزنند که خلخال و زیور پنهان پاهایشان معلوم شود.» (۳)

حجاب از دو بعد ایجابی و سلبی قابل تأمل است. ایجابی بودن یعنی وجوب پوشش بدن و سلبی ‌بودن یعنی  حرام بودن خودنمایی به نامحرم. در اسلام این دو بعد حجاب در کنار هم دیده می‌شوند.

در قرآن «جلابیب» به معنای جمع مقنعه و حجاب ظاهری برای زنان است، بدین معنا که به زنان امر شده که سر و گردن خود را بپوشانند. برخی هم آن را به معنای پارچه بلندی آورده‌اند که با آن زیبایی‌ها و برجستگی‌های بدن پوشانده شود. برخی مفسران در معنای این واژه بر ضرورت استفاده از جلابیب در خارج از خانه اشاره کرده‌اند که همان وجوب حجاب برای زنان در مقابل نامحرم است.

هرچند بسیاری از علمای دینی و اجتماعی معتقدند که برای مرد هم اصل حجاب، رابطه تنگاتنگی با حیا و سلامت روحی فرد و جامعه دارد، اما از نگاه فقهی، حجاب زن بیشتر مورد تاکید و اهمیت است. دلیل آن هم تفاوت‌های تکوینی میان زن و مرد است که عصاره‌اش می‌شود:

در کار گلاب و گل، حکم ازلی این بود

که آن شاهد بازاری و این پرده نشین باشد

خاستگاه حجاب

وقتی قصه انسان در خلقت را مرور می‌کنیم، درمی‌یابیم که خداوند حکیم، روح خود را در دو قالب زن و مرد دمید و فرشتگان را به سجده بر آن دو امر کرد. طراحی انسان در دو جنس زن و مرد‌، برخاسته از حکمت آفریدگار و بر اساس ضرورتی است که هیچ کسی همه لایه‌هایش را درک نخواهد کرد.

ما همین ‌قدر می‌دانیم که وجود دو جنس در کنار هم،‌ با ویژگی‌ها و مختصات متفاوت و با حقوق و تکالیف متنوع راه را بر کمال انسانی می‌گشاید و فرصت‌‌های بدیعی را برای تعالی بشر و خوشبختی و سعادت او رقم می‌زند. چیزی که فراتر از تداوم نسل در زمین است. در این میان، مهندسی زیست انسان در زمین به سه بعد فردی و اجتماعی و خانوادگی طبقه‌بندی شده است، به‌طوری که هر یک از این سه ساحت، اقتضائات و اصول ویژه خود را می‌طلبد.

در ساحت فردی و خانوادگی، زن و مرد زیستی یگانه و بی‌مرز در کنار هم دارند. لباسِ هم و مایه رحمت و مودت یکدیگرند. هرچند این امر در بُعد همسری با حضور در اجتماع هم تداوم دارد، اما وقتی پای حضور زن در جامعه به میان می‌آید، طراحی خداوند به گونه‌ای است که برای حفظ کرامت و امنیت وی، حجاب را مطرح می‌سازد.

خداوند، زن را محصور در خانه نمی‌خواهد؛ بنابراین برای او امکان برخورداری از حقوق و تکالیف نسبت به اجتماع را نیز در نظر گرفته است و به همین دلیل است که مسئله پوشش را به میان می‌آورد، زیرا حجاب در ابعاد فردی و خانوادگی نه معنا دارد و نه ضرورت.

اهمیت حجاب:

مقوله «حجاب» مهم‌ترین سیاستگزاری دستگاه دین برای حفظ کرامت زن و امنیت اجتماعی او وضمانتی برای سلامت جامعه و تحکیم خانواده است. این اهمیت به‌حدی است که خداوند در قرآن هفت مرتبه بر آن تاکید می‌کند. در آیه ۵۹ سوره احزاب در مورد حجاب این چنین آمده است:

«یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُل لِأَزْوَاجِکَ وَبَنَاتِکَ وَنِسَاءِ المُؤمِنِینَ یُدنِینَ عَلَیهِنَّ مِن جَلَابِیبِهِنَّ ذَلِکَ أَدنَى أَن یُعْرَفنَ فَلَا یُؤذَینَ وَکَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِیمًا ای پیامبر به زنان و دخترانت و به زنان مؤمنان بگو پوشش‌های خود را بر خود فروتر گیرند. این برای آنکه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند (به احتیاط) نزدیک‌تر است و خدا آمرزنده مهربان است.»

همچنین در آیه ۳۱ سوره نور آمده است:

«وَقُل لِلْمُؤمِنَاتِ یَغْضُضنَ مِن أَبصَارِهِنَّ وَیَحفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا یُبدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنهَا وَلْیَضرِبنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُیُوبِهِنَّ وَلَا یُبدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَو آبَائِهِنَّ أَو آبَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَو أَبنَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَو إِخوَانِهِنَّ أَو بَنِی إِخوَانِهِنَّ أَو بَنِی أَخَوَاتِهِنَّ أَو نِسَائِهِنَّ أَو مَا مَلَکَت أَیمَانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِینَ غَیرِ أُولِی الْإِربَهِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِینَ لَم یَظْهَرُوا عَلَى عَورَاتِ النِّسَاءِ وَلَا یَضرِبْنَ بِأَرجُلِهِنَّ لِیُعلَمَ مَا یُخفِینَ مِن زِینَتِهِنَّ وَتُوبُوا إِلَى‌اللَّهِ جَمِیعًا أَیُّهَ الْمُؤمِنُونَ لَعَلَّکُم تُفلِحُونَ. و به زنان با ایمان بگو دیدگان خود را (از هر نامحرمی) فرو بندند و پاکدامنی ورزند و زیورهای خود را آشکار نگردانند، مگر آنچه که طبعاً از آن پیداست و باید روسری خود را بر سینه خویش (فرو) اندازند و زیورهایشان را جز برای شوهرانشان یا پدرانشان یا پدران شوهرانشان یا پسرانشان یا پسران شوهرانشان یا برادرانشان یا پسران برادرانشان یا پسران خواهرانشان یا زنان (هم‌کیش) خود یا کنیزانشان یا خدمتکاران مرد که (از زن) بی‌نیازند یا کودکانی که بر عورت‌های زنان وقوف حاصل نکرده‌اند، آشکار نکنند و پاهای خود را (به گونه‌ای به زمین) نکوبند تا آنچه از زینتشان نهفته می‌دارند معلوم شود. ای مؤمنان همگی (از مرد و زن) به درگاه خدا توبه کنید امید که رستگار شوید.»

با وجود این، اسلام مبتکر و طراح اولیه حجاب نبوده، بلکه حدود و ضوابط پوشش را تعیین کرده است. براین اساس با توجه به ساری بودن دین اسلام در همه زمان‌ها و مکان‌ها به عنوان دین خاتم، محدوده و نوع پوشش را به اختیار عرف و سنت و جغرافیای جوامع گذاشته است.

کارکرد حجاب

به‌طور کلی پوشش انسان، اعم از زن و مرد، معرف و نماینده شخصیت آنهاست، به‌طوری که در اولین نگاه و با دیدن طرز پوشش و ظاهر فرد، می‌توان به قضاوتی سطحی درباره ویژگی‌های شخصیتی وی ، مثل شغل و سطح زندگی و نوع اعتقاداتش رسید. هرچند ممکن است که این قضاوت در بسیاری از موارد درست نباشد،‌ اما عمدتاً لباس انسان یکی از مولفه‌های شناخت شخصیت‌ اوست.

بی‌شک این تمهید الهی، آثار حکیمانه‌ای را در پی دارد. در ابعاد فردی باعث حفظ احترام زن و نگاه انسانی به او، مصونیتش در ارتباط با مردان، حفظ عقاید دینی افراد، حفظ عفت اجتماعی، پیشگیری از فساد و ناهنجاری و… می‌شود. در بعد اجتماعی نیز رعایت این اصل، سلامت جامعه، مبارزه با بی‌دینی و بی‌اخلاقی، حفظ نهاد خانواده به عنوان رکن جامعه و پیشگیری از فساد و ناامنی اخلاقی را موجب می‌شود.

حجاب، امری دینی یا سیاسی؟

بدیهی است که در منطق الهی و در سیره معصومین«ع» پیوندی ناگسستنی میان دین و سیاست وجود دارد. وضع حجاب از سوی دستگاه دین در راستای تعالی انسان و جامعه است. گذر زمان و سرکشی جنبش‌های ضد دینی نمی‌توانند در این حقیقت شبهه‌افکنی کنند؛ اما وقتی به تاریخ نگاه می‌کنیم، در بسیاری از جوامع، دین به دلیل پیوند با سیاست به ابزاری برای برخورداری بیشتر سیاست‌ورزان از قدرت و مطامع مادی تبدیل شده است. استفاده ابزاری از دین و نمادهای آن،‌ نه فقط در اسلام که در طول تاریخ بشر در همه ادیان و مکاتب وجود داشته است. یاران خدا‌ در مسیر هدایت و تکامل انسان‌ها از دین بهره می‌برند، در حالی که شیاطین‌ از آن برای خواسته‌ها و منافع خود استفاده می‌کنند.

جمهوری اسلامی که بر اساس پیوند دین و سیاست شکل گرفت، مولفه حجاب را به عنوان یک ارزش دینی، مورد توجه قرار داد. قانون اساسی بر مبنای ایدئولوژی اسلامی تدوین شد؛ لذا استفاده ابزاری از دین برای کسی مطرح نبود؛ اما در تئوری جهانی‌سازی و ملزومات آن، مبارزه با حجاب پیش‌شرط اصلی موفقیت سلطه جهانی است.

حجاب و جهانی‌سازی

مسئله حجاب قبل از آنکه مقوله‌ای دینی و فقهی باشد، بحثی عقلانی است که هر مصلح اجتماعی و هر انسان آزاداندیشی که تاریخ بشر را خوانده باشد،‌ به‌سهولت ضرورت آن را درک می‌کند. اما دشمنان بشریت و سربازان حلقه به گوش شیطان، در طراحی جهان تحت سلطه خود، بهتر از من و شما اهمیت حجاب را فهمیده‌اند.

دهکده جهانی،‌ انسانی عاری از دین، فردگرا و فردمحور می‌خواهد که جز به منافع و کمال مادی خود به چیزی فکر نکند و برای ارزش‌گذاری روی چیزی چرتکه‌ بیندازد و صدایی جز آن را نشنود. حجاب برای زن، نماد باور قلبی و پایبندی‌ به دین و زندگی خانوادگی است. در این میان هیچ قلعه‌ای به اندازه حجاب، راه را در مقابل توسعه دهکده جهانی سد نمی‌کند.

طراحان نظام سرمایه‌داری به شور نشستند. تاریخ ایران را مرور کردند و دیدند آنچه را که دیدنی بود و فهمیدند که حاکمیت پهلوی در قصه کشف حجاب از یک نکته غفلت کرده بود و آن اینکه جنگ با مولفه دین در برابر مردمی که دین با سرشتشان درآمیخته  است، نتیجه‌ای جز شکست نخواهد داشت.

طراحان دهکده جهانی روی این نکته تمرکز کردند و چه بسا از همان زمان در برنامه‌های آینده خود، مبارزه با سرشت دینی مردم را سرلوحه دسیسه‌های خود قرار دادند. آنها به‌خوبی درک کرده بودند که هرگز نمی‌توانند جامعه وفادار به مولفه‌های دینی را تحت سلطه خود درآورند.

راهکارهای مردان سلطه

حذف دین یک ‌راهبرد کلان بود و باید برایش هموارترین راه‌ها را طراحی می‌کردند. نیمی از جمعیت جهان را زنان تشکیل می‌دهند و مهم‌تر اینکه این نیمه، مربی و مکمل نیمه دوم به شمار می‌آیند. لذا به بردگی کشیدن یک زن، معادل است با تسلط بر یک خانواده. پس در معادلات آنها باید سرمایه‌گذاری‌ها متوجه زنان می‌شد.

نهضت‌های آزادیخواهانه برای احقاق حقوق زنان که از هشتم مارس با اهداف برابری اقتصادی آغاز به کار کرد، دستاویز خوبی برای نقشه آنان بود. جنبش‌ فمینیسم باید به سراسر جهان کشیده و فریادی در زمینه مظلومیت تاریخی زن سر داده می‌شد. فریاد را همگان شنیدند. زن، برابری و آزادی می‌خواست. دین‌ستیزان تمام تمرکز خود را متوجه جوامع دینی کردند و مظلومیت زن را پیامد ‌پرده‌نشینی، خانه‌نشینی، مستوری و حجاب او دانستند و قانون حجاب در جوامع اسلامی را بزرگ‌ترین ستم بر زن تفسیر کردند.

این خوانش از قصه مظلومیت زن مسلمان، مخاطبان شبکه‌های جهانی و رسانه‌های مجازی را به خود جلب کرد. راهکار اول تحریک دختران و زنان جوان برای مبارزه با موانع پیشرفت و آزادی و راهکار دوم فراخوانی به مقابله با حجاب بود.

از بی‌حجاب تا بدحجاب

وقتی سخن به مقوله بدحجابی کشیده می‌شود، لازم است برای جلوگیری از خلط مفهوم، این نکته را یادآور شویم که ما با دو دسته بدحجاب روبرو هستیم.

بدحجاب‌های غیرمعاند

این گروه دختران و زنان ناآگاهی هستند که بر اساس میل زیبایی‌گرایی و غریزه تبرج و در اثر تبلیغات فرهنگی و متاثر از فضای فرهنگی رسانه‌های مجازی به نمایش زیبایی‌های بدن خود و پیروی از مد گرایش دارند و در عین حال در تظاهرات‌ها و مراسم عاشورا و… شعارهای اسلامی هم سر می‌دهند. هرچند این تناقض و تعارض قابل تأمل است، اما این نوع بدحجابی قابل اصلاح و تغییر است.

بدحجاب‌های سیاسی

این گروه در قامت اخلالگران امنیت فرهنگی و اجتماعی، کمپین‌های جهت‌داده ‌شده‌ای را تشکیل می‌دهند و آسیب‌های جدی‌ای را به مقوله حجاب و ارزش‌های آن وارد می‌سازند. هرچند ممکن است اینها هم به عمق فاجعه‌ای که در آن به بازی گرفته شده‌اند، آگاه نباشند و فریب محرکان سیاسی ضد انقلاب را بخورند، اما   قصه‌شان‌‌ قصه تاریخی اسب ترواست.

بی‌حجابی سیاسی و اسب تروا

نظام سرمایه‌داری زنان ایران را مصداق خشونت‌دیدگانی در جبر حجاب سیاسی معرفی می‌کند. کنشگران ناآگاه و یا مغرضی چون مسیح علی‌نژاد، همه رسانه‌های پرمخاطب برون‌مرزی را از فریاد مظلومیت زن ایرانی پر کردند و چهارشنبه‌های سفید را راه انداختند.

بدین ترتیب اسب تروا وارد ایران شد و سربازهای بی‌حجابیِ سیاسی از آن بیرون ریختند. سربازانی که خود نمی‌دانستند ملعبه دست چه کسانی شده و شمشیر به روی چه ارزش‌هائی کشیده‌اند. آنان بر خلاف قصه اسب تروا کاملاً خودی و اهل همین آب و خاک بودند و هرچند تعدادشان در برابر مدافعان اصیل حجاب ناچیز بود، اما با هجمه‌های پرطمطراق به اصل پوشش زن، در رسانه‌های جهانی موج ایجاد کردند و افکار دنیا را علیه جمهوری اسلامی برانگیختند و حجاب را سیاست جمهوری اسلامی خواندند، در حالی که حجاب آشکارترین نماد دین اسلام است.

آنها در نتیجه یک رویکرد سیاسی آلوده، بدحجابی سیاسی را وسیله‌ای برای همکاری ناخواسته با توطئه‌های دشمنی قرار دادند که آرزوی تقابل و گسست میان ملت و حاکمیت را در دل می‌پروراند. حجاب سیاسی ما، فریاد حقیقت و به دور از هرگونه تظاهر و فریب است، اما بی‌حجابی سیاسی آنها چیزی جز فریادی تصنعی و ظاهرفریبانه برای مبارزه با نمادهای اجتماعی اسلام نیست.

جبهه دفاع از حجاب

در امتداد جنگ هشت‌ساله نظامی، جهاد فرهنگی بر دوش هر مسلمان آزاده‌ای همچنان احساس می‌شود. در وضعیت فعلی که دشمن تلاش می‌کند تا میان زنان کشور، در مقوله فرهنگ حجاب، یک وضعیت دوقطبی به وجود بیاورد و این نزاع را تا  تقابل زنان با حکومت امتداد دهد، باید بیش از همیشه هوشمندانه وارد میدان شد.

حقیقت این است که برخورد خصمانه با بدحجابی، خصوصاً بدحجابان غیرمعاند، نتیجه‌ای جز سوق‌دادن آنان به سوی بدحجابی سیاسی در پیش نخواهد داشت. باید بر اساس فرموده رهبر معظم انقلاب، سیاست جذب حداکثری (درباره بدحجابان دسته اول) و دفع حداقلی (درباره بدحجابان دسته دوم) را با جدیت مد نظر قرار داد.

در ساحت فردی، دفاع از حجاب با معرفی چهره زیبای حجاب با رفتار، گفتار و سلوک فردی در جامعه و حضور اجتماعی به صورت رسمی و در فضای مجازی میسر می‌شود، زیرا معرفی صحیح ارزش‌ها، تاثیر جذبی به دنبال دارد. برای این امر بالابردن آگاهی‌ها نسبت به روان‌شناسی اجتماعی و اصل مقوله حجاب و… لازمه کار است.

در بعد اجتماعی، زنان وفادار و معتقد به پوشش، باید با پرچم هشت دهه قبل که مادرانشان در مبارزه با قانون کشف حجاب به اهتزاز درآوردند، وارد میدان شوند و در برابر بازی‌های سیاسی مغرضان و معاندان، فریاد باورمندی خود را به حجاب به عنوان کلید آزادی و تعالی زن به گوش جهانیان برسانند. بدیهی است که طراحی این برنامه‌ها نیازمند مشارکت جدی مسئولین فرهنگی و هماهنگی و جهت‌دهی‌های آنان است.

در ساحت حکومتی نیز سیاستگزاران و برنامه‌ریزان فرهنگی باید با جدیت بیشتر، برنامه‌های آگاه‌سازی ملی و جذب افکار عمومی را در زمینه کارکردها و پیامدهای حجاب و در نقطه‌ مقابل آسیب‌های حاصل از بدحجابی را دنبال کنند. هرچند در طی این سال‌ها برنامه‌های فرهنگی بسیاری در زمینه فرهنگ عفاف و حجاب طراحی و اجرا شده‌اند، اما از آنجا که نتیجه مطلوب حاصل نشده، لازم است کارشناسان به آسیب‌شناسی برنامه‌های پیشین بپردازند تا اشتباهات گذشته تکرار نشوند، زیرا در شرایط اجتماعی امروز، چه در مقیاس ملی و چه در عرصه بین‌المللی، دفاع از حجاب به معنای دفاع از انسانیت است. مسیر مبارزه با توسعه‌ نظام سرمایه‌داری و راه مقابله با عملکرد دهکده جهانی، در جبهه دفاع از حجاب معنا پیدا می‌کند. در دهه پیش رو قوی‌ترین دستی که بینی شیطان را به خاک می‌‌مالد، ایستادگی در برابر بدحجابان سیاسی است که جهادی مقدس به شمار می‌آید؛ اما نکته مهم نحوه این ایستادگی است. باید مرز مشخص خود را با خشونت و تعصب کورکورانه حفظ کنیم تا بتوانیم چهره عزتمند و مقتدرانه زن مسلمان را به جهانیان نشان دهیم.

 

پی‌نوشت:

  1. سوره‌ نور/ بخشی از آیه‌ ۳۱
  2. سوره احزاب، آیه‌ ۳۲
  3. سوره‌ نور، بخشی از آیه‌ ۳۱

 

29آگوست/19

مؤلفه‌های یک مدیر تراز انقلاب

مقدمه:

شهید سید محمد حسینی بهشتی یکی از برجسته‌ترین و تأثیرگذارترین چهره‌های انقلاب اسلامی و به‌گونه‌ای بی‌بدیل برخوردار از شمّ بسیار قوی مدیریت بود. مدیریت درخشان وی در اداره مجلس خبرگان قانون اساسی و سپس تشکیل حزب فراگیر جمهوری اسلامی، دیگر هرگز در آن حد و اندازه تکرار نشد. از همین روی امام خمینی(ره) وی را «یک ملت» نامیدند. بی‌تردید شهادت وی همراه با مجموعه‌ای از بهتری و کارآمدترین متخصصان متعهد و متدین، ضربه سنگینی به انقلاب نوپای ایران بود. لذا به بهانه سالروز شهادت وی، به گوشه‌ای از ابعاد شخصیتی این شهید والامقام میپردازیم:

مروری برخی از ابعاد وجودی شهید بهشتی

آن شهید بزرگوار ابعاد مختلف و جاذبه‏های گوناگونی داشت؛ آنچنانکه دوست و دشمن او را می‌ستودند. او حتی پیش از انقلاب در محافل سیاسی و علمی جهان شهرت داشت و در مجموعه‏هایی که در سطح بین‏المللی منتشر می‏شدند، بیوگرافی او را  می‌نوشتند.

مردی بود عالم، اندیشمند، دارای وسعت نظر، آزاده، صاحب اخلاق و رسالت اخلاقی، متین و موقر، سرسخت در برابر ناحق و تسلیم و متواضع در برابر حق و عدل، حامی مستضعفان، بی‏قرار و ناآرام در مقابل بی‏عدالتی‏ها، شیفته دلاوران و شجاعان و در آرزوی تثبیت و پیشرفت نظام جمهوری اسلامی و این حالت را تا لحظات آخر عمر پربرکتش حفظ کرد.

در اینجا به گوشه‏هایی از ویژگی‌های این شهید راه حق اشاره می‏کنیم.

الف) اخلاق

او در اخلاق و به‌ویژه در آنچه که تحت عنوان زیربنای اخلاقی و ملکه اخلاق مطرح است، جزو سرآمدها بود. کمتر دیده شد که خشمگین شود و بدون محاسبه با دشمن خود درآویزد. بدگویی‏ها و تهمت‏ها را با زبان نرم پاسخ می‏گفت و سعی داشت مسائل را از راه بحث و استدلال حل کند. او در یکی از مصاحبه‏هایش گفته بود: «ما می‏توانیم داغ و کوبنده و قاطع حرف بزنیم، ولی فحش ندهیم، حرف‌های زشت و تعابیر زشت در گفتارمان نداشته باشیم.»

و نیز: «اسلام به ما آموخته که در باره دشمنان خود دروغ نگوییم، تهمت نزنیم، فحش ندهیم.»

آن شهید بزرگوار از معدود افرادی بود که در برابر تندی افراد در هنگام گفتگو، با صبر و متانت رفتار می‏کرد. وی با متانت و بردباری به سخن مخالف گوش فرا می‏داد و آنگاه با پاسخی منطقی، او را مجاب می‏کرد، به‌طوری که آن فرد در برابر چنین رفتاری شرمنده می‏شد. همسر شهید بهشتی درباره صبور بودن ایشان می‏گوید: «من در طول ۲۹ سال زندگی مشترکمان آنچه در ایشان دیدم، ملایمت و صبر ایشان بود. ایشان به‌قدری صبور، متین و خونسرد بود که انسان خجالت می‏کشید. در سرتاسر زندگی این مرد مبارز و باتقوا، لحظه‏ای عصبانیت بی‌موقع را از ایشان به یاد ندارم.»(۱)

او اهل ریا و تزویر نبود و می‏گفت «ریا» آفت زندگی است. وی در پیام فروردین ۱۳۵۹ در صدا و سیما گفت: «ما کارهای انجام نشده فراوانی در پیش داریم و باید در همه بخش‏ها که در انتظار تلاش هماهنگ و برنامه‏ریزی شده و مصممانه ماست، با برنامه‏ریزی و هماهنگی و تصمیم و قاطعیت بیشتری به کارها برسیم و کارهایی را که انجام نشده‌اند، به انجام برسانیم.»

ویژگی‏ دیگر اخلاقی او «خوش‌قولی» بود. امکان نداشت قولی بدهد و دیرتر از موعد سر قرار حاضر شود یا قولی بدهد و عمل نکند و از این بابت زبانزد همگان بود. شهید باهنر(ره) درباره تواضع و فروتنی ایشان چنین گفته است: «خصلت‌های ایشان ممتاز بود. ایشان در عین متانت و ابهت، حالت تواضع و برخورد بسیار مؤدبانه‌ و پر از احساس و عاطفه همراه با روان‌شناسی اصیل ژرف اسلامی داشت. جلسات ایشان معمولاً همراه با صفا و نشاط بود و صداقت کاملی در قضاوت‌ها و اظهارنظرهای ایشان به چشم می‌خورد. ایشان اعتماد می‌آورد و اطمینان می‌بخشید.»

از صفات نیک آن عالم ژرف‌اندیش پذیرفتن سخن حق بود، حتی اگر به ضرر او تمام می‌شد. همین که می‌فهمید سخنی حق است، آن را می‌پذیرفت و این بیانگر صفای روح آن اسوه اخلاق است.(۲)

از خصوصیات بارز شهید عمل به وظیفه و استقامت در مسیر خدمت بود. جمله معروف ایشان، «ما شیفتگان خدمتیم نه تشنگان قدرت» بیانگر عینی این خصلت است. ایشان در این مسیر در مقابل همه اتهامات و اهانت‌ها سکوت اختیار کرد و فقط به انجام وظیفه مشغول بود و همین راز مظلومیت شهید بهشتی بود. بنی‌صدر ملعون و طرفداران او با انتشار شایعات متعدد و تخریب شخصیتی ایشان، نتوانستند در عزم وی خللی ایجاد کنند. به‌راستی مصداق آیه شریفه، «کأَنّهم بُنیانٌ مَرصُوص» بود.

او دفاع از خود را با استناد به آیه کریمه، «اِنَّ اللهَ یُدافِعُ عَنِ الذین آمَنُوا»(۳) به خداوند واگذاشته بود و حتی در جواب کسی که از او خواست تا از  «امام امت» تائیدیه‌ای به نفع خود بگیرد، گفت، «قرار نیست در مشکلات از امام هزینه کنیم. ما سپر بلای اوئیم نه او سپر بلای ما.»(۴) و خداوند متعال هم چنان آبروئی به این شهید مظلوم  داد که همگان بعد از فاجعه هولناک هفت تیر ۱۳۶۰هـ .ش که منجر به شهادت ایشان و ۷۲ تن از مخلص‌ترین یاران امام و انقلاب شد، در حسرت از دست دادن این عبای عزت(۵) و اقتدار امام به سر می‌بردند.(۶)

او گوهر گرانبهایی بود که با شهادتش درخشنده‌تر شد، اما این استحصال هزینه سنگینی داشت، زیرا امام خمینی(ره) فرمودند، «همچو موجود فعالی که مثل یک ملت بود برای این ملت ما…(۷) شهید بهشتی که مظلوم زیست و مظلوم مرد و خار در چشم دشمنان اسلام… بود…(۸) ایشان را من بیست سال بیشتر می‌شناختم، مراتب فضل ایشان و مراتب تفکر ایشان و مراتب تعبد ایشان بر من معلوم بود و آنچه که من راجع به ایشان متأثر هستم، شهادت ایشان در مقابل او ناچیز است و آن مظلومیت ایشان است. من او را یک فرد متعهد، مجتهد، متدین به دین، علاقمند به ملت، علاقه‌مند به اسلام و به دردبه‌خور برای جامعه خودمان می دانستم.» (۹)

همچنین مقام معظم رهبری، امام خامنه‌ای در این باره، فرمودند، «شهید بهشتی از جمله کسانی بودند که در ایشان یک چیزی فراتر از شخصیت‌های عادی و معمولی آدم‌ها وجود داشت. این را ما در ایشان مشاهده می‌کردیم. به این سبب بود که ابعاد فراوان شخصیت ایشان را حتی کسانی که دوستان نزدیکش بودند نمی‌توانند جمع‌بندی کنند.»(۱۰)

ب) نظم در امور

«نظم» برجسته‌ترین ویژگی شهید بهشتی بود. آن شهید به این کلام امام علی«ع»، «أُوصِیکُمَ بِتَقْوَى اللَّهِ وَ نَظْمِ أَمْرِکُم: شما را به تقوای الهی و نظم در کارهایتان توصیه می‌کنم.»(۱۱) بسیار پایبند‏ بود و در همه حال آن را مراعات می‏کرد.  شهید شاهچراغی در این‏باره می‏گوید:

«آنچه که قبل از هر چیزی موجب جلب شدن افراد به سوی ایشان بود، نظمی بود که در کارها اعمال می‏کرد. به یاد دارم که ایشان برای کلاس‌هایی که داشت مجبور بود از تهران به قم بیاید، اما هیچ‏گاه ندیدم که حتی یک دقیقه دیرتر از رأس ساعت ۹ که ساعت شروع کلاسش بود، در کلاس حاضر شود. به‌‌قدری منظم بود که طلاب همیشه می‏گفتند ما با ورود ایشان ساعتمان را تنظیم می‏کنیم. به‌علاوه ایشان تأکید زیادی نیز بر نظم شاگردان داشت.»(۱۲)

ج) سیره عبادی

به گواهی همه کسانی که کم و بیش با ایشان مأنوس بودند، وی فردی متعبد بود و در عبادت خلوص خاصی داشت. نماز اول وقت را به‌شدت ارج می‏نهاد و در ماه مبارک رمضان، قبل از افطار نماز مغرب را به‌جا می‏آورد. ایشان در مهم‏ترین جلسات نیز به هنگام نماز جلسه را تعطیل می‏کرد و به نماز می‏ایستاد. او معتقد بود، «نماز به آدمی نشاط معنوی خاصی می‏دهد و از پژمردگی و افسردگی روح جلوگیری می‏کند.»(۱۳)

شهید شاهچراغی در این‏باره می‏گوید، «وقتی وضو می‏گرفت و  به نماز می‏ایستاد، به‌قدری باشکوه و در نماز شاداب بود که هر بیننده‏ای را حتی اگر اعتنای چندانی به نماز نداشت، به سوی نماز جلب می‏کرد.»(۱۴)

د) رفتار با خانواده

شهید در سال ۱۳۳۰ با یکی از بستگان ازدواج و زندگی ساده‏ای را با او آغاز کرد. حاصل این ازدواج دو پسر و دو دختر بود. محیط زندگی خانوادگی دکتر بهشتی سرشار از صفا و صمیمیت، اخلاق و معنویت بود. اساس زندگی او در خانواده بر دو پایه ایمان و آرمان مشترک استوار بود و در این راه بر رأی و نظر خود اصرار و تلاش بسیار داشت. او برای همسر و فرزندانش پیش از اینکه سرپرستی مهربان و رازدار باشد، معلم خوبی بود؛ همچنانکه برای مردم جامعه نیز معلمی نمونه بود. او برای اهل خانه معلمی ارزنده و مربی آگاهی به شمار می‌رفت و می‌کوشید با طرح مسائل ضروری، سطح اطلاع و آگاهی‌های فرزندان را در جنبه‌های اعتقادی، اخلاقی و اجتماعی ارتقا دهد، البته در ضمن ایفای این نقش حساس و سازنده، برای اهل خانه دوستی مهربان، رازدار و تکیه‌گاهی آرام‌بخش و عزت‌آفرین به حساب می‌آمد.(۱۵)

شهید برای همسر خود احترام وافری قائل بود و در فعالیت‌های گوناگون ایشان را در جلسات مختلف همراه خود می‌برد. به‌خصوص در اروپا که زن مسلمان به جامعه آنجا باید با پوشش اسلامی معرفی می‌شد و این خود سبب شده بود که نگاه قشر تحصیلکرده نسبت به روحانیت و حضور زن در اجتماع دگرگون شود. در بازگشت به ایران، طی جلسات گوناگون سخنرانی برای دانشجویان، فرهنگیان، مهندسین، پزشکان و کسبه که به صورت هفتگی تشکیل می‌شدند و در مسائل اجتماعی، حجاب زنان، تنظیم خانواده و مانند آنها بحث‌هایی مطرح می‌شد، همسر ایشان حضور داشت. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در جلسات هفتگی شناخت مواضع حزب جمهوری اسلامی، همسر و سایر اعضای خانواده را همراه می‌برد و در مجموع نسبت به خانواده، به‌خصوص همسر احترامی خاص و جایگاه اجتماعی ویژه و شخصیتی مستقل قائل بود.(۱۶)

سید محمدرضا بهشتی، فرزند شهید می‌گوید، «پدر رفتاری همراه با احترام متقابل، مهربانی، دلسوزی و صرف وقت با مادر داشت و ایشان را یاوری صمیمی می‌دانست که در فراز و نشیب‌های زندگی چون زندان، تبعید و منتظر خدمت شدن، غربت دوری از وطن همگامی و همراهی داشت.»(۱۷)

آن شهید والامقام هرگز مسائل و مشکلات خارج را وارد منزل نمی‏کرد:

«با وجود مشغله فکری زیاد و مسئولیت‌های سنگین سیاسی و اجتماعی، هنگامی که وارد خانه می‏شد، با رویی گشاده و لبخندی بر لب با همه اعضای خانواده احوال‌پرسی می‏کرد و از آنچه که در طول روز اتفاق افتاده بود، می‏پرسید. سعی می‏کرد از مشکلات هریک از اعضای خانواده سئوال کند و راه‏حلی برای آن بیابد. تک‌تک فرزندان ایشان هم که به جریانات اجتماعی سیاسی روز علاقمند بودند، سئوال و در موارد مختلف از ایشان کسب تکلیف می‌کردند.»(۱۸)

شهید بهشتی افزون بر همفکری با اعضای خانواده و راهنمایی آنان، در کارهای منزل نیز به اعضای خانواده کمک می‏کرد:

«ایشان در خانه کارها را بین اعضای خانواده تقسیم کرده بود که خانم خانه بیش از حد خسته نشوند. به‌طور متناوب کارهایی مانند شستن ظرف‌ها، آب دادن گل‌ها، خرید مواد غذایی بین دختران و پسرانشان تقسیم شده بود و خود ایشان نیز در کارها تا زمانی که در خانه بود مشارکت داشت. محیط خانه بسیار گرم و صمیمی بود و هیچ ‌کسی بر دیگری رجحان نداشت. در خانواده‏ها معمولاً پسر بر دختر رجحان دارد، ولی ایشان همان امکاناتی را که به‌ویژه در زمینه تحصیلات برای پسرانش فراهم می‏کرد برای دخترانش هم فراهم کرده بود.»(۱۹)

شهید بزرگوار همواره به دوستانش توصیه می‏کرد که با خانواده‏هایشان مهربان باشند و رضایت آنها را به دست آورند. یکی از دوستان شهید می‏گوید: «قبل از پیروزی انقلاب اسلامی در تابستان سال ۵۶ به توصیه ایشان برای مطالعه درباره اوضاع مسلمانان در خاور دور به ژاپن رفتم که کتاب «اسلام در ژاپن» محصول همین سفر است. قبل از سفر، ایشان به من گفتند، «حتما با کسب رضایت همسرتان به این سفر بروید و اگر نتوانستید ایشان را راضی کنید و بدون رضایت ایشان سفر رفتید، حتماً در طول سفر از طریق نامه و تلفن با ایشان ارتباط داشته باشید و احوالشان را بپرسید و در بازگشت برای ایشان سوغاتی بیاورید.»(۲۰)

شهید بهشتی به‌حقیقت شخصیتی برجسته بود. با اینکه همواره مورد حمله لیبرال‌ها و منافقین واقع می‏شد، اما با سعه‏صدری که داشت، هیچ‏گاه این آزار و اذیت‌ها نتوانستند وی را احساساتی و از مسیر اعتدال و منطق خارج سازند. دختر ایشان می‏گوید:

«وقتی به ایشان معترض می‏شدیم که چرا جواب تهمت‌ها و افتراهای دشمن را نمی‏دهید، در پاسخ می‏گفتند، «اینها همه ریشه در حسادت افراد دارد. حیف از وقتی که برای پاسخ‌گویی به این اراجیف تلف شود.»(۲۱)

 

پی‌نوشت‌ها

۱ـ روزنامه جمهوری اسلامی، ۴ تیر ۱۳۸۰٫

۲ـ مجله مرزداران، سال دوم، ش ۲۲، ص۱۴٫

۳ـ حج، ۳۸٫

۴ـ صد دقیقه تا بهشت، ص ۹۲٫

۵ـ مجید تولایی، صد دقیقه تا بهشت، تهران، نشر مستند، ۱۳۸۶هـ.ش، ص۹٫ اشاره به رؤیای امام امت که در خواب دیده بودند عبایشان سوخته است. بعد از آن به شهید بهشتی سفارشی کردند که مواظب جان خود باش چرا که شما عبای من هستید.

۶ـ صحیفه نور، مجموعه آثار امام خمینی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)، ۱۳۷۸، چاپ اول، ج ۱۵، ص۱٫

۷ـ صحیفه نور، ج۱۵، ص۱۸٫

۸ـ همان، ص۳٫

۹ـ در جستجوی راه از کلام امام، دفتر پنجم، ص۸۴ – ۸۳٫

۱۰ـ گفتگو با مقام رهبری پیرامون ابعاد والا و ناشناخته‌ای از شخصیت شهید مظلوم دکتر بهشتی، روزنامه اطلاعات، ۷/۴/۱۳۶۸، ش ۱۸۷۸۶، ص۶٫

۱۱ـ نهج البلاغه، نامه ۴۷، ص۹۷۷٫

۱۲ـ روزنامه کیهان، ۶تیر ۱۳۷۶٫

۱۳ـ روزنامه جمهوری اسلامی، ویژه شهید بهشتی، سال ۱۳۸۰٫

۱۴ـ روزنامه کیهان، ۶ تیر سال ۱۳۶۷٫

۱۵ـ علی قائمی، زندگی و گزیده افکار شهید مظلوم آیت‌الله بهشتی، قم، انتشارات شفق، ص۳۸٫

۱۶ـ گفتگو با فرزند ارشد شهید بهشتی، مجله شاهد یاران، ش ۲۶۶، ص۲۴٫

۱۷ـ گفتگو با دکتر سید محمدرضا بهشتی، همشهری، ۷/۴/۱۳۸۷٫

۱۸ـ روزنامه جمهوری اسلامی، ۳تیر ۱۳۸۰٫

۱۹ـ همان.

۲۰ـ همان.

۲۱ـ روزنامه جمهوری اسلامی، ۴ تیر ۱۳۸۰٫

 

29آگوست/19

امام تا آخرین لحظۀ عمر دائم‌الذکر بودند

اشاره:

از روز ۱۹ دی ۱۳۵۶ که شهر قم یکپارچه قیام شد و بازاریان قم همگام با جوانان انقلابی، حماسه بزرگترین تعطیلی بازار را در انقلاب به نام خود ثبت کردند، حاج احمد بهاءالدینی، با رها کردن کسب و کارش به بیت آیت‌الله یزدی پیوست که در آن مقطع، کانون انقلابیون به شمار می‌رفت و فعالیت‌های انقلابی خود را ادامه داد. حاج احمد، چند ماه قبل از پیروزی انقلاب با سایر جوانان انقلابی قم، گروه انتظامات شهر قم را بنیان نهاد تا در فقدان نیروهای انتظامی به حفاظت و حراست از مردم و اموال آنان بپردازند.

با پیروزی انقلاب و ورود امام خمینی(ره) به قم، بخشی از حلقه محافظان امام را جوانان انقلابی قم به عهده گرفتند که همین حلقه تا پایان عمرِ امام راحل، در زمره محافظان و خدمتگزاران خاص ایشان قرارگرفتند.

با بازگشت امام به تهران و استقرار ایشان در جماران، حاج احمد در کنار حفاظت از امام، به دلیل تخصص در کارهای فنی و برقی، امور بیت امام را نیز انجام می‌داد. پس از انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی و آغاز ترورهای سازمان منافقین و ضرورت حفاظت بیشتر از بیت حضرت امام، با خواست شخص مرحوم حاج احمدآقا خمینی، گروهی متشکل از حدود ۲۰ نفر از معتمدترین افراد از میان نیروهای انقلابی قم، اصفهان و مشهد انتخاب شدند و حفاظت از بیت امام را به عهده گرفتند. حاج احمد بهاءالدینی یکی از افراد این گروه و از نزدیکترین افراد به حضرت امام بود.

آنچه پیش روی شماست، گفتگویی با محافظ و خدمتگزار امام راحل در جماران است که نزدیک به ۱۰ سال، لحظات ناب زندگی امام را در قاب خاطرات خود دارد.

 

 

*شما که نزدیک به ده سال توفیق خدمتگزاری به ایشان را داشتید و شاهد سیرۀ عبادی و اخلاقی و سبک زندگی آن عزیز سفرکرده بودید، برنامه‌های حضرت امام را در یک ۲۴ ساعت برای نسل امروز بیان کنید.

اگر بخواهیم یک بیست و چهار ساعت امام را به‌طور مفصل بیان کنیم، مدت‌ها زمان می‌برد. برنامه ایشان خیلی منظم و دقیق بود. از دوست صمیمی حضرت امام، مرحوم آیت‌الله بهاءالدینی خدمت شما عرض کنم. آقای بهاء‌الدینی فردی نبود که حرف بی‌مبنا بزند. ایشان از اولیاء‌الله بود و درباره امام به می‌فرمود: «بیخود نیست آقا روح‌الله به اینجا رسیده است. بعد از ائمه«ع» کسی را مثل حاج آقا روح‌الله سراغ ندارم. من از نوجوانی با امام رفیق بوده‌ام. ایشان از نوجوانی، حتی از مکروهات هم پرهیز می‌کرد.»

امام هر روز ساعت هشت صبح، خلاصه اخبار را گوش می‌کردند. اول پزشکان خدمتشان می‌رفتند و فشار خون و قلب ایشان را کنترل می‌کردند. بعد از پزشک‌ها، آقای رسولی و آقای رحیمیان و آقای صانعی خدمت امام می‌آمدند و چون مهر قبوض نزد خود ایشان بود، مهر را می‌گرفتند و در محضر خود حضرت امام مهر می‌زدند و اگر کار و سئوال یا نامه‌هایی بود، خدمت امام عرضه می‌کردند و جواب می‌گرفتند. هر روز، به‌جز پنجشنبه‌ها و جمعه‌ها، دو مراسم خطبه عقد، ملاقات و دو عمامه‌گذاری بود. بعضی مواقع هم کلاً ملاقات‌ها تعطیل بودند. مثلاً در زمستان، چون در جماران برف زیادی می‌آمد و یخبندان می‌شد و احتمال داشت که مردم زمین بخورند، ملاقات‌ها تعطیل می‌شدند تا مردم اذیت نشوند.

در مورد خطبه‌های عقد، ما ابتدا با عروس و داماد و همراهانشان صحبت می‌کردیم که عقد موقت نخوانده باشند و اگر خوانده بودند، مدت آن را ببخشند تا عقدشان صحیح باشد. بعد از آنها می‌پرسیدیم که مهریه چقدر است. عروس نرود گل و گلاب بیاورد و امام را با این چیزها معطل نکنند. امام  همیشه وکیل دختر می‌شدند. حتی یک بار هم ندیدم که وکیل پسر بشوند. خطبه عقد را خیلی ساده می‌خواندند.

 

* حضرت امام چه توصیه اخلاقی خاصی  به زوج‌های جوان داشتند؟ گفته می‌شود که امام توصیه «بروید با هم بسازید» را زیاد می‌فرمودند.

بله ایشان به اکثر زوج‌هایی که عقدشان را می‌خواندند، این مطلب را می‌فرمودند. بیشتر کسانی که من نوبت عقد آنها را گرفتم، هر وقت به من بر می‌خورند، می‌گویند که هنوز آن نصیحت حضرت امام در گوش ماست. هنگامی که داماد و عروس می‌رفتند و دست امام را می‌بوسیدند، امام به آنها می‌فرمودند: «با هم خوب باشید و با هم بسازید.». هنوز هم هر کسی از این افراد به من برخورد می‌کند، می‌گوید بر اساس همین حرف امام، بعد از بیست سی سال زندگی، هیچ مشکلی با هم پیدا نکرده‌ایم. تا می‌خواهیم به کوچک‌ترین مشکلی برخورد کنیم، نصیحت امام در گوشمان می‌آید و برایمان تلنگر می‌شود.

 

*ادامه برنامه حضرت امام را بفرمایید.

بعد از خطبه‌های عقد، ملاقات‌ها شروع می‌شدند. بیشتر هم از خانواده شهدا بودند که وقتی ما معرفی می‌کردیم که ایشان مثلاً پدر سه یا چهار شهید هستند، امام کمی با آنان صحبت و ابراز لطف و محبت می‌کردند. برای این ملاقات‌ها کارت‌هایی تهیه شده بود که طبق نظر حاج احمد‌آقا چند نفر از اعضای دفتر سهمیه داشتند که متن دستخط حاج احمد‌آقا هنوز هم موجود است. در ملاقات‌ها اگر حضرت امام به یک جانباز برمی‌خوردند، واقعاً‌ متأثر می‌شدند و چهره‌شان تغییر می‌کرد که برای قلبشان هم خوب نبود، لذا در دو سال آخر پزشکان به ما گفتند که حتی‌الامکان جانبازها را پیش امام نیاورید.

بعد از پایان ملاقات‌ها، نوبت به عمامه‌گذاری می‌رسید که برنامه آخر بود. در عمامه‌گذاری، حضرت امام به هر یک از طلبه‌های جوان، هزار تومان هدیه می‌دادند. این کار که تمام می‌شد، نوبت به ملاقات خصوصی مسئولین با امام می‌رسید. مسئولان، اعم از رئیس جمهور، رئیس قوه قضاییه، رئیس مجلس، وزرا یا دوستان امام، بعد از ملاقات و عمامه‌گذاری خدمت امام می‌رفتند. بعد از این اگر برنامه ملاقات عمومی بود، آقا تشریف می‌آوردند داخل و چند قدمی راه می‌رفتند و یک استکان چای یا آب میوه میل می‌فرمودند و برای ملاقات عمومی، تشریف می‌بردند. معمولاً هر روز قبل از ظهر، ایشان یک خواب قیلوله نیم ساعته داشتند و یک ربع مانده به اذان برای نماز ظهر آماده می‌شدند و نمازهای مستحبی قبل از ظهر را می‌خواندند و بعد نماز ظهر و عصر را اقامه می‌کردند.

 

*نماز ظهر و عصر را به جماعت می‌خواندند؟

جماعت عمومی نبود. گاهی بعضی از ما محافظ‌ها به ایشان اقتدا می‌کردیم. یادم هست یک روز که ایشان آماده نماز بودند، خدمتشان وارد شدم و پشت سرشان ایستادم. آقا فرمودند: «بیا جلوتر» و من از سمت راست تا چند سانتی ایشان نزدیک شدم. چند باری که امام در بیمارستان بستری شدند، آنجا پزشکان و پرستارها، نماز را به جماعت با امام می‌‌خواندند، ولی در اتاق خودشان، نمازشان فرادی بود.

بعد از نماز ظهر و عصر برای صرف ناهار تشریف می‌بردند. ناهار را هم بیشتر اوقات با خانم میل می‌کردند و اگر خانم نبودند، با حاج احمد‌آقا یا خانمشان یا یکی از صبیه‌ها ناهار می‌خوردند. ناهار امام هم اکثراً کمی آبگوشت بود. بعضی روزها هم مقدار کمی برنج می‌خوردند.

بعد از ظهر بعد از شنیدن اخبار ساعت ۱۴ تقریباً یک ساعت استراحت می‌فرمودند و حدود ساعت یک ربع به چهار بلند می‌شدند و حدود نیم ساعت کارهایشان را انجام می‌دادند. مثلاً اگر نامه‌هایی بود، جواب می‌دادند. ایشان تأکید داشتند که به نامه‌ها، خودشان جواب بدهند و یا اگر مسئولین سئوالی پرسیده و یا استفتایی کرده بودند، جواب می‌دادند. بعد از آن در ساعت چهار و ربع می‌آمدند به حیاط و اگر هوا مساعد بود، نیم ساعت قدم می‌زدند؛ چون پزشک سفارش کرده بود که به خاطر قلبشان حتماً ورزش کنند. در حال قدم زدن هم یک تسبیح در دستشان بود و ذکر می‌گفتند. کار دیگرشان این بود که یک رادیوی کوچک در دستشان بود و از اخبار مطلع می‌شدند و تفکر ‌می‌کردند. گاهی پیش می‌آمد که ما در مسیر قدم زدن به ایشان سلام می‌کردیم و ایشان با تأخیر جواب می‌دادند. معلوم بود در حال گفتن ذکری بوده‌اند و چند ثانیه بعد جواب می‌دادند.

وقتی قدم زدن ایشان تمام می‌شد، تشریف می‌بردند به اتاقشان و چای یا چیز دیگری میل می‌کردند. نیم ساعت مانده به مغرب آماده نماز می‌شدند. بارها پیش می‌آمد که پیش از مغرب، می‌خواستم روزنامه خدمتشان ببرم یا عرض دیگری خدمتشان داشتم. وقتی می‌خواستم وارد اتاق بشوم، «یا الله» می‌گفتم و ایشان با «بسم‌الله» می‌فرمودند که داخل شو و می‌دیدم سر سجاده، مشغول نماز و دعا و قرآن هستند.

 

*قرآن را در چه زمان‌هایی تلاوت می‌کردند؟

ایشان روزی چندین بار قرآن می‌خواندند. یک بار قبل از نماز مغرب. یک بار بعد از نماز عشا و در موقع استراحت. ایشان باید رأس ساعت ۱۲ قرص می‌خوردند، لذا تا ساعت ۱۲ بیدار بودند و برنامه‌های تلویزیون را هم نگاه می‌کردند. اکثر سریال‌ها را ملاحظه می‌کردند. یک رادیوی بزرگ ۹ موج هم همیشه کنار دستشان بود و با آن به اخبار رادیوهای بیگانه گوش می‌دادند. این رادیو را آقای رحیمیان تهیه کرده بود و ایستگاه‌های مورد نظر امام را روی آن تنظیم کرده بودند. اگر ساعتی بود که زمان اخبار آن رادیوها بود و برنامه تلویزیونی هم می‌دیدند، صدای تلویزیون را می‌بستند و رادیو را روشن کرده و اخبار را گوش می‌کردند.

 

*از باب نظارت بر محتوای برنامه‌ها می‌دیدند؟

آن زمان یادم هست که آقای محمد هاشمی مسئول صدا و سیما بود و امام به ایشان زیاد تذکر می‌دادند. ساعت دوازده و خرده‌ای قرص‌شان را میل و بعد استراحت می‌کردند تا ساعت دو. ایشان تقریباً در ۲۴ ساعت، چهار ساعت می‌خوابیدند. خواب قیلوله قبل از ظهر، خواب بعد از ظهر و خواب شبشان تقریباً‌ چهار ساعت می‌شد. ایشان بیست ساعت بیدار و مشغول عبادت و کار بودند. حتی چندین بار هم که در بیمارستان بستری شدند، نماز شب‌شان ترک نشد.

در ایامی مثل ماه مبارک رمضان هنگام نماز شب صدای تضرع و ناله‌شان می‌آمد. شب‌ها کمتر خوابشان می‌برد، مخصوصاً شب‌های حمله. بعضی مواقع ساعت دوازده بود، اما امام هنوز نخوابیده بودند. آقای هاشمی می‌آمد و می‌گفت با آقا کار دارم. ما می‌رفتیم پیش امام و می‌گفتیم آقای هاشمی با شما کار دارند. بیایند داخل؟ می‌فهمیدیم که شب حمله است. آن شب امام خواب نداشتند و سر نماز خیلی تضرع داشتند. فردا از اخبار مطلع می‌شدیم که چه پیروزی‌هایی به دست آورده‌ایم. قرآن و نماز شبشان را می‌خواندند تا نماز صبح. نماز صبح را که به جا می‌آوردند، دوباره قرآن می‌خواندند. بعد از قرآن اگر هوا مساعد بود، بیرون تشریف می‌بردند و ورزش می‌کردند، اگر نه در اتاق یک ربع نرمش می‌کردند.

صبح‌ها بعد از ورزش کمی استراحت می‌فرمودند. بعد صبحانه‌ میل می‌کردند که اکثراً نان روغنی و چای بود. من همیشه از قم از نانوائی آشنائی نان روغنی می‌خریدم و برایشان می‌آوردم. بعد جواب نامه‌ها یا سئوالاتی را که از روز قبل باقی مانده‌ بودند، می‌دادند. حدود پنج دقیقه به ساعت هشت از اندرونی تشریف می‌آوردند بیرون. اگر زمستان بود که حتماً باید یکی از ماها پنج شش دقیقه به هشت، پشت در اتاق منتظر باشیم که وقتی بیرون تشریف می‌برند همراه ایشان برویم و اگر زمین لغزنده بود، مراقب باشیم. ما از اندرونی به بیرونی و در مسیر ایشان گونی‌های نخی پهن می‌کردیم، ولی باز یکی از ما در خدمتشان بودیم که اگر احیاناً لیز خوردند مراقب باشیم. بحمدالله هیچ زمانی اتفاق نیفتاد که ایشان لیز بخورند. تا به اتاق ساختمان بیرونی می‌رسیدند ساعت هشت شده بود. امام کارهایشان خیلی منظم و دقیق بود. بعضی اوقات از روی کارهای امام می‌دانستیم الان ساعت چند است.

روزی آیت‌الله بهاء‌الدینی به من فرمودند: «بیشتر توفیقات امام به خاطر رعایت نظم کم‌نظیر است. ایشان از نوجوانی خیلی منظم بودند.» در سال ۶۰ امام چند ماهی بود که در جماران تشریف داشتند. اندرونی حضرت امام یک حیاط تقریباً‌ متوسط با یک حوض بزرگ داشت. آب مصرفی حمام جماران از قناتی تأمین می‌شد که به حوض حیاط منزل حضرت امام می‌آمد. منزل متعلق به آقای جمارانی بود. مسئول حمام جماران چند بار ‌آمد و دریچه‌ها را ‌گرفت و تمیز ‌کرد. می‌گفت مردم برای حمام از این آب استفاده می‌کنند.

حیاط منزل لامپ نداشت. خانم به من فرمودند، «آقای بهاء‌الدینی! چند تا لامپ بزنید. گاهی اوقات که ما شب‌ها کنار باغچه فرش می‌اندازیم و با امام می‌نشینیم و چای می‌خوریم خیلی تاریک است.» من شش تا حباب استیل پایه‌دار که رویش یک حباب ساده می‌خورد تهیه کردم. دو تایش را نصب کردم و مشغول نصب سومی بودم که حضرت امام برای قدم زدن به بیرون تشریف آوردند. اظهار لطف فرمودند و پرسیدند: «خسته نباشید، چه کار می‌کنید؟» عرض کردم: «دارم لامپ نصب می‌کنم که حیاط در شب‌ها روشن باشد.» هیچ حرفی نزدند. وقتی که نیم ساعت قدم زدنشان تمام شد، تشریف بردند داخل. چند لحظه بعد دیدم روی پاکت باطله مرقوم فرموده‌اند، «این قبه‌ها را بردارید و اگر خواستید در منزل من کاری بکنید قبلاً به من بگویید.» من این یادداشت را پیش خانم بردم و گفتم، «خانم! آقا این را نوشته‌اند. شما فرمودید لامپ بزنم. من که سر خود کاری نمی‌کنم.» خانم گفتند، «بلند شوید برویم. من درستش می‌کنم.» بلند شدند و رفتند پیش آقا. بعد از چند لحظه برگشتند و فرمودند، «امام فرمودند اگر شما گفته‌اید مانعی ندارد. لامپ بزنند، ولی اینها را بردارند. اینها خیلی طاغوتی است. اینجا که خانه صدراعظم نیست. اینجا خانه یک طلبه است. علاوه بر این ما در اینجا مستأجریم. اینها را بردارند ساده‌اش را بگذارند، آن‌قدری که نور بدهد و رویش یک چیزی باشد که از باران محفوظ باشد. اینها طاغوتی است.» خانم فرمودند، «من می‌دانم شما طاغوتی نیستید، ولی چون آقا فرموده‌اند اینها را عوض کنید.» گفتم، «چشم!» شبانه از نوع حباب‌های ساده حمامی تهیه کردم که هنوز هم در حیاط امام هستند.

راجع به اکراه امام از اسراف مطلب زیاد است. یک باغبانی بود به اسم عبادالله. خدا رحمتش کند. پشت حیاط امام باغی بود که ایشان گاهی در آن قدم می‌زدند. دو تا ساختمان داشت که دست سپاه و حفاظت بود. یک سال در ماه رمضان به اهالی جماران افطار دادیم و امام در آن شرکت کردند. در باغ سفره انداختیم. این فیلمی که گاهی در اخبار می‌بینید که حضرت آقا کنار امام هستند، افطاری‌ای بود که پدران شهدا را دعوت کرده بودند. خدا رحمت کند، پدر ما هم بود. این اولین افطاری‌ای بود که امام دادند و بعد از آن، افطاری‌ها شروع شدند.

آن فیلم هم داستانی دارد. امام بنایشان بر این بود که اگر در نماز جماعت حتی یک نفر هم اقتدا کرده بود، نمازشان را تندتر می‌خواندند. آن شب در حیاط امام، سفره افطاری را انداختیم و برای نماز فرش پهن کردیم. وقتی امام نماز مغرب و عشا را خواندند، دیگر نوافل را نخواندند، چون مردم می‌خواستند افطاری کنند. آقای موسوی اردبیلی، آقای هاشمی، خیلی‌ها بودند که بلند شدند و ایستادند تا امام بنشینند. همه منتظر بودند که امام بنشینند، ولی ایشان ننشستند. خوب یادم هست که آقای هاشمی به امام فرمودند، «بفرمایید آقا!» امام پرسیدند، «چرا آقای خامنه‌ای نیامدند؟» آقا هنوز داشتند نماز می‌خواندند. یکی از دوستان رفت و از پشت سر به آقای خامنه‌ای گفت که امام سر سفره منتظر شما هستند. آقا زود نمازشان را تمام کردند و تشریف آوردند و با امام سر سفره نشستند.

 

*در مورد برخورد مرحوم حاج احمدآقا که تنها شخصیتی بودند که با امام، هم رابطه فرزند و پدری داشت، هم رابطه مرید و مرادی و هم رابطه شاگرد و استادی و متقابلاً رابطه امام با ایشان برایمان بگوئید.

حاج احمدآقا واقعاً به تعبیر حضرت آقا مشاوری امین و عصای دست و کمک امام بودند. من خودم گاهی واسطه رساندن پیام‌ها بودم. تلفن‌های مختلفی به دفتر زده می‌شدند. یک روز مرحوم آقای موسوی اردبیلی که آن زمان خطیب جمعه بودند با دفتر امام تماس گرفتند. من در دفتر بودم و تلفن را جواب دادم. فرمودند که من نمی‌رسم خدمت امام بیایم چون باید برای نماز جمعه بروم. می‌خواهم چنین مطلبی را بگویم. خواستم از امام بپرسم که آیا جایز هست یا نه؟ مطلب مهمی بود. من رفتم پیش امام. امام با «بسم‌الله» اذن ورود دادند. ما وقتی می‌خواستیم وارد شویم مانعی نبود و با ذکر می‌فرمودند «بسم‌الله». سر سجاده نشسته و مشغول خواندن نماز قبل از ظهرشان بودند. ایشان قبل از ظهر نماز جعفر طیار را می‌خواندند. غسل جمعه‌شان حتی در بیمارستان به هیچ عنوان ترک نمی‌شد. امام در طول هفته، همیشه دوشنبه‌ها و جمعه‌ها غسل می‌کردند. جمعه‌ها اگر هوا مساعد بود زیر آسمان و اگر نبود در اتاقشان نماز جعفر طیار را می‌خواندند. خدمتشان رسیدم و عرض کردم که آقای موسوی اردبیلی تماس گرفتند و سلام رساندند و این سئوال را پرسیدند. ایشان بلادرنگ فرمودند: به احمد بگویید بیاید. اینکه آقا فرمودند مشاوری امین از این بابت است. چندین مورد اتفاق افتاد که کسی از بزرگان سئوالی از امام داشت و امام فرمودند احمد بیاید. مرحوم حاج احمدآقا تمام وقت در خدمت امام بودند و اگر مثلاً روزی می‌خواستند برای کاری به قم بروند، حتماً با امام هماهنگ می‌کردند و اجازه می‌گرفتند که  چند ساعتی در محضر امام نباشند.

یک روز حاج احمد آقا به من فرمودند امشب آقایان شورای‌عالی دفاع اینجا هستند. شورای‌عالی دفاع در دوران جنگ در هفته سه روز جلسه داشت و تقریباً سیار یعنی دوره‌ای بود. یک روز در دفتر حضرت آقا که رئیس جمهور بودند؛ یک روز در دفتر آقای هاشمی، آقای موسوی اردبیلی، آقای ظهیرنژاد، آقای رضایی. آقای ری‌شهری هم جزو این شورا بودند. یک روز منزل حاج احمدآقا. حاج احمدآقا در تمام جلسات که چهار پنج ساعت طول می‌کشید شرکت می‌کردند. و همان شب یا فردا صبح به امام گزارش می‌دادند.

یک روز حاج احمدآقا فرمودند آقایان امشب اینجا هستند. به بچه‌ها گفتم چیزهائی را برای شام تهیه کنند و میوه‌ بخرند. همه چیز را چیده بودیم، حاج احمدآقا آمدند و چیزهائی را که تهیه کرده بودیم دیدند و گفتند، «احمدآقا! چه کار کردی؟» گفتم: «همان کاری را که امر فرمودید.» گفتند: «خیلی طاغوتی است. چرا این قدر طاغوتی؟ اینها دارند به خانه امام می‌آیند. جای دیگر که می‌رویم بحثش فرق می‌کند. اینجا خانه امام است. باید خیلی ساده باشد.» گفتم: «از این به بعد چشم.»

حاج احمدآقا همیشه اواخر جلسه و قبل از اینکه سفره را بیندازند می‌رفتند دنبال امام، چون امام چهار پنج ساعت، نمی‌توانستند بنشینند. امام تشریف می‌آوردند و افراد اگر ابهامی باقی مانده بود از ایشان سئوال می‌کردند. امام با کسی شام نمی‌خوردند و فقط با خانمشان شام صرف می‌کردند. شامشان هم اغلب حاضری و نان و پنیر و خیار یا نان و پنیر و سبزی و بعضی شب‌ها سیب‌زمینی پخته بود. خانمی شمالی بود به اسم ننه حوا که به کدوحلوایی، چیزهایی می‌زد که خیلی خوشمزه می‌شد. امام این غذا را هم دوست داشتند و گاهی برای شام میل می‌کردند. ناهار هم که اغلب آبگوشت می‌خوردند. یادم هست که همیشه سر باقی ماندۀ غذای امام، چه ناهار چه شام دعوا بود. گاهی هم نصیب ما می‌شد.

آن شب یادم هست که جلسه بعد از قصۀ آقای منتظری و نامه امام بود. آقای هاشمی رو کرد به امام و گفت: «تکلیف ما را روشن کنید. خدا به شما طول عمر و سلامتی بدهد، ولی ما به بن بست می‌خوریم.» امام بدون لحظه‌ای درنگ فرمودند، «نه. شما به بن‌بست نمی‌خورید. شما ایشان را دارید.» و آقا را نشان دادند و دو مرتبه فرمودند، «شما ایشان را دارید. به بن‌بست نمی‌خورید.»

این را خودم از امام نشنیدم و از قول حاج احمد آقا عرض می‌کنم که امام در اوایل ریاست جمهوری حضرت آقا فرموده بودند: «ایشان لیاقت رهبری را دارد.» این مطالب که برخی از دوستان، به‌ویژه از قول حاج احمدآقا در مجلس خبرگان عنوان کردند.

 

*مدیریت هماهنگی‌های دیدارها و دیگر موارد دست چه کسی بود؟

فقط حاج احمدآقا بود که به همه چیز اشراف داشتند. حتی روی هزینه تلفن‌های دفتر که مثلاً این ماه تلفن‌های دفتر زیاد بوده، رعایت کنید، متعلق به بیت‌المال است. برای کار خصوصی حق ندارید تلفن بزنید. و فقط در ارتباط با دفتر زنگ بزنید.

مرحوم آقای توسلی مسئول ملاقات‌های عمومی بودند، ولی حاج احمدآقا اشراف داشتند. حاج احمد انصافاً خودشان را آقازاده حساب نمی‌کردند. در مقطعی یک چیزهایی را در باره ایشان راجع به بنی صدر و امثالهم می‌گفتند. من فکر می‌کنم حتی آن برخوردهای حاج احمدآقا هم بدون مشورت امام نبود، چون بالاخره امام می‌خواستند بنی‌صدر را آدم کنند و به راه بیاورند. زمانی شهید مدنی، شهید دستغیب، شهید بهشتی می‌آمدند قم و در جلسات خصوصی در مورد بنی‌صدر به امام یک چیزهایی می‌گفتند. هنوز بسیاری از موضوعات برای خیلی‌ها باز نشده بود. بنی‌صدر پیش امام می‌آمد و خبرنگاران برای مصاحبه بیرون بیت می‌ایستادند. امام خیلی به بنی‌صدر تشر می‌زدند.

امام از کارهای بنی‌صدر در کردستان و جاهای دیگر خیلی ناراحت بودند و به آقای بهشتی می‌فرمودند تحمل کنید. شهید بهشتی از غصه امام ناراحت بودند، ولی بنی‌صدر خندان و شاداب بیرون می‌آمد و مردم و خبرنگاران فکر می‌کردند امام به شهید بهشتی تشر و به بنی‌صدر لبخند زده‌اند!

 

*آیا در زمان حیات حضرت امام بعد از مرحوم حاج احمدآقا، شخص دومی بود که در دفتر نفوذ داشته باشد؟‌

نه، بعد از حاج احمد آقا شخص دومی نبود، ولی تقسیم کار بود. حاج احمد آقا واقعاً به همه چیز اشراف داشتند و با آقایان دفتر هم خیلی رفیق بودند. آقایان هم خیلی به حاج احمدآقا احترام می‌گذاشتند. ایشان اشرافی بر امور دفتر داشتند که کسی به خودش جرئت نمی‌داد بگوید من شخص دوم هستم.

 

*گفته می‌شود حضرت امام می‌دانستند کی از دنیا می‌روند. آیا شما قرائنی را از رفتار و گفتار امام در این باره مشاهده کردید؟

حضرت امام چندین بار در بیمارستان بستری شدند. یک بار که مشکل قلبی پیدا کردند. یادم هست همه کسانی که آنجا بودیم به پزشکان گفتیم که ما آماده‌ایم قلبمان را بدهیم؛ هر چند قلب گنهکار و ناقص ما کجا و قلب امام کجا؟ پزشک می‌گفت نمی‌شود. بار آخر امام مشکل معده پیدا کردند. پزشکان گفتند باید عمل بشوند.

وقتی به امام گفتند که همه پزشکان بالاتفاق نظرشان این است که شما باید عمل کنید، امام دستشان را به علامت آمادگی بالا بردند. فردا صبح امام به بیمارستان منتقل شدند. در مسیر، حاج احمد آقا، خانم امام و چند نفر دیگر در خدمت امام بودند. امام حیاط منزل را طی کردند و به نزدیک بیمارستان رسیدند. برگشتند و به خانم فرمودند، «خانم! مرا حلال کنید.» خانم فرمودند، «این حرف‌ها چیست که می‌زنید؟ شما چندبار در بیمارستان بستری و خوب شدید. ان‌شاءالله خوب می‌شوید و بر می‌گردید و در این حیاط با هم قدم می‌زنیم.» امام فرمودند، «نه خانم. هر چیزی پایانی دارد. این هم پایان کار ماست. می‌دانم که این رفتن برگشت ندارد.» و تشریف بردند که برای عمل لباس بپوشند.

عمل که تمام شد، حضرت امام را به اتاق سی.سی.یو بردند. ما از مانیتور مراحل عمل را تماشا کردیم. توفیق نصیب من شد که شیفتم بود تا در خدمت امام باشم. قرار شد من بالای سر امام بایستم که اگر امری داشتند به من بگویند. مشغول ذکر بودم و برای سلامتی امام دعا می‌کردم. دکتر رنجبر هم بودند.

دو روز مانده به رحلت حضرت امام، ایشان فرمودند که همه غیر از حاج احمدآقا و خانم از اتاق بیرون بروند. این را از قول خانم عرض می‌کنم. امام دست حاج خانم را در دست حاج احمد آقا می‌گذارند و می‌فرمایند، «مراقب مادرت باش.» حاج احمد آقا در برابر پدر و مادر مثل یک عبد بود.

بعد از فوت حضرت امام، دو سالی حج تعطیل شد. حضرت آقا حکم امیر‌الحاجی را به حاج احمد آقا دادند و حاج احمدآقا که ایشان را به عنوان مرجع و رهبر قبول داشتند، اطاعت کردند. خبرش هم از رادیو پخش شد. یک روز خانم اشراقی به خانم امام عرض می‌کنند که داداش امیرالحاج شده. خانم وقتی به منزل می‌آیند حاج احمد آقا را صدا می‌زنند. حاج احمد آقا می‌روند خدمت مادرشان و تصور می‌کنند که حالا خانم می‌گویند مبارک است و التماس دعا داریم، ولی ایشان می‌گویند: «من راضی نیستم که شما بروی.» حاج احمدآقا بی‌درنگ می‌گوید: «چشم خانم. اگر شما راضی نیستید نمی‌روم.» حاج احمد آقا فکر می‌کنند، ولی فقیهی که من می‌شناسم اگر بگویم مادر این طور گفتند، قطعاً ایشان هم راضی نخواهند بود که من بروم.

حضرت آقا تا زمانی که خانم زنده بودند، سالی یکی دو بار به دیدن ایشان می‌آمدند. آن سال وقتی حضرت آقا به دیدار خانم آمدند برای ایشان صندلی آوردیم. خانم‌ روی زمین ‌نشسته بود. آقا فرمودند: «اگر خانم روی صندلی ننشینند من هم نمی‌نشینم.» یادم هست که حضرت آقا به احترام خانم روی زمین نشستند ایشان به خانم خیلی احترام می‌گذاشتند. حاج احمدآقا  داستان را برای آقا تعریف می‌کنند و می‌گویند من امر شما را اطاعت کردم و آماده هم بودم، ولی خانم این طور فرمودند. آقا بدون درنگ خواسته مادر را قبول می کنند.

 

*درباره حساسیت حضرت امام به بیت‌المال و اشرافی‌گری و اسراف می‌‌فرمودید. از احتیاط‌های امام نسبت به اموال خود یا دیگران اگر مطلبی دارید، بفرمایید.

باغی پشت بیت امام بود که حضرت امام گاهی در آنجا قدم می‌زدند. مش عبادالله باغبان آنجا بود. خود عبادالله می‌گفت که آقا چند بار فرمودند، «مش عبادالله! تو خیلی آب به درخت‌ها و گل‌ها می‌دهی. اسراف نکن. هر چقدر نیاز است آب بده.» مش عبادالله می‌گوید، «آقاجان! این آب چاه است و آب شرب نیست. نگران نباشید.» امام فرمودند، «می‌دانم آب چاه است. وقتی نیاز نداری پمپ را زودتر خاموش‌کن تا برق کمتر مصرف ‌شود. علاوه بر این آب چاه را هم نباید اسراف کرد.»

امام تقریباً روزی ۱۸ عدد  قرص مصرف می‌کردند. بعد از سال ۶۵ بعضی روزها کمتر می‌شد. ایشان همیشه یک برگه روی لیوان آبشان بود که گرد و خاک اتاق ننشیند. حتی یک قطره آب را هم اسراف نمی‌کردند.

پشت بیت، باغ خسروشاهی که چند تا ساختمان داشت. او بعد از انقلاب فرار کرده و خانه‌اش توسط دادستانی مصادره شده و دست سپاه بود. آن باغ، درختان توت فراوانی داشت. امام خیلی توت دوست داشتند. ما هم یک بشقاب توت چیدیم و برایشان بردیم. فرمودند، «از آن توت‌ها نمی‌خورم. از بیرون تهیه کنید می‌خورم.»

این باغ چهار پنج تا باغبان داشت و حاج ابراهیم نامی، مسئول همه باغبان‌ها و مسئول حفظ اموال آقای خسروشاهی بود. می‌گفت اموال خسروشاهی شامل مصادره نمی‌شود، چون خطاکار نیست و فقط فرار کرده. امام فرمودند، «بگویید حاج ابراهیم بیاید کارش دارم.» گفتیم و حاج ابراهیم آمد. امام پرسیدند، «حاج ابراهیم! شما به آقای خسروشاهی گفته‌ای که من گاهی اوقات می‌آیم و در باغ ایشان قدم می‌زنم؟» حاج ابراهیم ‌گفت ‌ترسیدم که نکند امام دعوایم کنند. ولی بر عکس چیزی که فکر می‌کردم، امام فرمودند: «باید برای من اجاره‌نامه بنویسید تا بیایم و در آنجا قدم بزنم و از میوه‌هایش بخورم. اگر ننویسید دیگر نمی‌آیم.» حاج ابراهیم به امام عرض می‌کند: «آقا! اختیار دارید. خود آقای خسروشاهی وقتی شنید شما اینجا هستید خیلی خوشحال شد و سلام هم رساند، چند بار خواستم ابلاغ سلام کنم، رویم نشد. این حرف‌ها چیست؟ قابل شما را ندارد.» امام فرمودند: «نه. به آقای خسروشاهی سلام برسانید و بگویید اگر اجاره نبندید دیگر پایم را آنجا نمی‌گذارم» حاج ابراهیم رفت و با خسروشاهی تماس گرفت. ایشان گفته بود قابلی ندارد، ولی حاج ابراهیم جواب داده بود اصرار فایده ندارد. اگر قبول نکنید، امام دیگر پا به این باغ نمی‌گذارند.

آنجا باغی بود با سه ساختمان بزرگ. پارکینگ‌های حفاظت در آنجا بود. به هر حال حاج ابراهیم آمد خدمت امام و گفت که ایشان قبول نمی‌کرد و می‌گفت قابل ندارد، ولی وقتی اصرار کردم که شما قبول نخواهید کرد به عهده خودتان گذاشت. امام فرمودند: «ببینید عرفش چقدر است؟» پرس و جو کردیم و معلوم شد ماهی دوازده هزار تومان است. آن زمان دوازده هزار تومان خیلی پول بود. حقوق خود من ماهی ۱۹۰۰ بود. و قرارداد اجاره بسته شد.

یک بار حاج عیسی ‌خورد زمین و گردنش شکست و او را بردند بیمارستان بقیه‌الله. امام مطلع ‌شدند فرمودند: «از حاج عیسی چه خبر؟» عرض کردم: اینجا تجهیزات نبود، بردند بیمارستان بقیه‌الله. فرمودند: «همین الان برو و ببین چطور است. سلام مرا برسان و سفارشش را بکن»

حاج عیسی در آی.سی.یو بود. رفتم داخل و به حاج عیسی گفتم، «امام فرمودند بیایم خدمت شما و سلام رساندند.» حاج عیسی خیلی خوشحال شد و سلام رساند. آمدم پیش حضرت امام و احوال حاج عیسی را توضیح دادم. حاج عیسی کمتر از یک سال بود که پیش امام آمده بود. وقتی از بیمارستان آمد، امام خیلی تحویلش گرفتند و فرمودند: «حاج عیسی! خیلی برایت دعا کردم.»

 

*از ذکرهای حضرت امام سخن به میان آمد. ایشان چه ذکری را توصیه می‌کردند؟

در بین افرادی که در خدمت امام بودیم، من رویم بیشتر از همه به ایشان باز بود و زیاد سئوال می‌کردم و مزاحمشان می‌شدم. گاهی کارهای فنی‌ای پیش می‌آمد که یک ساعت تنها در خدمت امام بودم و در این فاصله از ایشان سئوالاتی را می‌پرسیدم. امام روی ذکر «بسم الله‌الرحمن‌الرحیم» خیلی تأکید داشتند. روی ذکر صلوات هم خیلی تأکید داشتند، من گاهی اوقات می‌پرسیدم، «بهترین ذکر چیست؟» می‌فرمودند، «صلوات بهترین ذکر است، ولی همه ذکرها را بگویید.» «سُبحَانَکَ إِنِّی کُنتُ مِنَ الظَّالِمِین» را خیلی می‌فرمودند. «یَا حَیُّ یَا قَیُّومُ»، «یاحاضِر یا ناظِر». می‌فرمودند روی این نکته تفکر کنید که چه می‌گویید. امام همیشه، حتی در بیمارستان هم دائم الوضو بودند. حتی بعد از عملشان که نمی‌توانستند بلند شوند، تجدید وضو می‌کردند. البته در روزهای آخر که خیلی ناتوان شده و قادر نبودند خودشان وضو بگیرند و ما دستشان را می‌گرفتیم تا وضو بگیرند.

دلم نمی‌آید که این مطلب را عرض نکنم. من بالای سر امام ایستاده بودم و پزشک در چند قدمی بود. دیدم ایشان دارند به هوش می‌آیند. به دکتر گفتم: دارند به هوش می‌آیند. دکتر از جایش تکان نخورد و گفت: «نه، دوبار به ایشان آمپول بیهوشی زده‌ایم. سید! بیا بنشین. ایشان تا یک ساعت دیگر هم به هوش نمی‌آید». گفتم لابد دکتر بهتر می‌داند، اما ننشستم. همین‌طور بالای سر امام ایستاده بودم و مشغول ذکر گفتن بودم. گفتم: «دکتر! ایشان دارند ذکر می‌گویند.» گفت: «نه، دندان در دهانشان نیست، لب‌ها لرزش دارند. سید! بیا بنشین.» من باز ننشستم و دقت بیشتری کردم و دیدم مشغول ذکرند. گفتم: «دکتر! سر جدم بیا نگاه کن.» بلند شد و آمد و تأیید کرد که دارند ذکر می‌گویند. محکم کوبید روی دستش و گفت، «ایشان دیگر چه جور بشری است؟ چه ارتباط عجیبی با عالم ملکوت دارد! ایشان حداقل باید تا نیم ساعت دیگر بیهوش می‌بود. این ارتباط چقدر قوی است که در بیهوشی هم ذکر می‌گوید.»

روز شنبه‌ای بود که رادیو و تلویزیون از مردم خواست برای سلامتی امام دعا کنند. مردم در حسینیه و مساجد و تکایا جمع شدند و به دعا پرداختند. مسئولین رده بالای مملکت در حیاط کوچک بیمارستان نشسته بودند. پزشکان گفته بودند که از نظر پزشکی کار ما تمام است و دیگر نمی‌توانیم کاری بکنیم، مگر اینکه خدا عنایتی کند و معجزه بشود.

موقع مغرب بود. امام حتی بعد از عمل که به ایشان آمپول‌های مرفین و مسکن می‌زدند ساعت را می‌پرسیدند. آقای سلطانی طباطبایی پدر خانم حاج احمد آقا و دکتر صادق طباطبائی بودند. امام به عروسشان فرمودند، « فاطی! به پدرت بگو مرا دعا کنند.» خیلی ایشان را قبول داشتند.

مسئولین جلسه گذاشتند که چه کنند؟ اعلام عمومی کنند یا نکنند؟ حاج احمدآقا گفتند: «هر اتفاقی که بیفتد باید به مردم بگوییم. امام با مردم رو راست بودند. نباید چیزی را مخفی کنیم.» دکتر طباطبایی آمد بالای سر امام و گفت، «آقاجان! نماز مغرب است.» امام از عصر آن روز به بعد دیگر هیچ توجهی نداشتند. نه صدایی را می‌شنیدند، نه توجهی داشتند، اما چشمشان باز بود. اگر به فیلم آن لحظات دقت کنید، حرف مرا تأیید می‌کنید. به عقیده ما که آنجا حضور داشتیم و اشارات امام را ملاحظه می‌کردیم، آقا نماز مغربشان را خواندند. نمی‌شود که چنین فرد الهی‌ای حتی یک وعده نمازش به تأخیر بیفتد. در فیلم گاهی ابروهای امام تکان می‌خورند که معلوم بود ذکر رکوع و سجده را می‌گویند. لب‌هایشان دائماً مشغول ذکر بود. در آن حالتی که قادر به تکلم نبودند هم، مشغول ذکر بودند. ایشان نماز مغرب و عشایشان را به یقین خواندند. ساعت ده و بیست و دو دقیقه شب بود که دیگر دستگاه‌ مانیتور قلب، خط مستقیم را نشان داد. معلوم شد که کار قلب امام تمام است. بعد از مغرب هم شوک داده بودند و قلب دوباره با نوسان خیلی بالا به کار افتاده بود.

آقای بهاء‌الدینی می‌فرمودند که ایشان از نوجوانی از مکروهات هم پرهیز می‌کردند. امام چندین بار به بنده ‌فرمودند: «تا جوان هستی هرکاری می‌توانی بکن. وقتی به سن من برسی دیگر هیچ کاری نمی‌توانی بکنی. خداوند به جوان عنایت خاصی دارد. اگر می‌خواهی عبادت کنی در جوانی، خدمت کنی در جوانی، هر کاری می‌توانی در جوانی.» ولی ایشان در آن سن فقط چهار ساعت خواب داشتند.

حضرت امام روی عاشورا خیلی حساس بودند. زیارت عاشورا هر روز حداقل یک بار، بلکه بیشتر می‌خواندند. اگر هوا مساعد بود زیر آسمان، اگر نبود در اتاقشان. تأکید هم می‌کردند که کامل آن خوانده شود. دعای صباح را هر روز می‌خواندند و یکی از مستحباتی که خیلی تأکید داشتند دعای صباح بود. در ماه رجب به دعای رجبیه و در ماه شعبان به مناجات شعبانیه عنایت خاصی داشتند. در ماه رمضان ملاقات‌ها ـ حتی ملاقات‌های خصوصی‌ـ  به خاطر عبادت‌های امام تعطیل می‌شدند؛ مگر اینکه مسئول رده بالایی کار مهمی داشت. البته کارهای جاری دفتر برقرار بود و آقایان رسولی محلاتی و صانعی و رحیمیان در هفته چند روز خدمت امام می‌رسیدند. سحرهای ماه رمضان صدای تضرع  امام را زیاد می‌شنیدیم. در شب‌های قدر به‌ویژه شب‌های حمله، امام خواب نداشتند.

 

*هنگام رفتن به حج یا زیارت آیا شده بود که از امام نصیحتی بخواهید؟

وقتی به حج مشرف می‌شدم با بعثه می‌رفتم. قبل از رفتن، کارهای امام مثل اصلاح و گرفتن ناخن شصت پایشان ـ چون نمی‌توانستند خم بشوندـ خودم انجام می‌دادم و می‌گفتم: «می‌خواهم فردا مشرف بشوم.» و ایشان خودشان در گوشم دعای سفر می‌خواندند.

در یکی از سفرها فرمودند: «من در پیام امسال این مطلب را می‌گویم. شما هم به حجاج، مدیران کاروان، روحانیون کاروان، بگوئید که به مسافران بگویند جنس امریکایی نخرند و وقت خودشان را در بازار تلف نکنند. خصوصاً سفر اولی‌ها متوجه نیستند و وقتی بر می‌گردند می‌فهمند و پشیمان می‌شوند. بگوئید در آنجا قدر لحضاتشان را بدانند و سعی کنند آنجا را درک کنند. بدانند در کجا هستند و از وقتشان استفاده درست کنند. وقتی بر می‌گردند و تمام می‌شود، شاید دیگر نصیبشان نشود و این سفر اول و آخرشان باشد. شما بگویید. من هم در پیام خواهم گفت.» بعد هم لطف کردند و دعای سفر در گوشم خواندند و یک چیزی را تبرکاً مرحمت فرمودند. من آن سال رفتم و به کسانی که دستم می‌رسید فرمایشات امام را گفتم. ایشان هم در پیامشان گفتند. وقتی بر‌گشتم اول خدمت امام ‌رسیدم و بعد به قم و خدمت پدر و مادرم رفتم. امام فرمودند: «چه خبر؟» چیزهایی را که در مورد بعثه و کارهای فرهنگی و… به ذهنم رسید به ایشان عرض ‌کردم و گفتم، «تا جایی که دستمان رسید پیام حضرت‌عالی را از بعثه پخش کردیم.»

در مکه ملاحظه کردم که یک حاجی ایرانی قبل از شنیدن پیام امام اورکت آمریکایی خریده بود به قیمت صد ریال سعودی. آمد اورکت را پس بدهد. فروشنده اهل افغانستان بود، پس نگرفت. گفت ده ریال کم کن. ده ریال خیلی پول بود. قبول نکرد. آخر سر رسید به اینکه حتی شده نود ریال کم کن و ده ریال به من بده. فروشنده گفت، «شما ایرانی‌ها دیوانه‌اید؟» گفت: «بله دیوانه روح الله هستیم. امام فرموده‌اند: جنس امریکایی نخرید.»

 

*در حالی که حضرت امام حکم به حرمت نداده و فقط توصیه کرده بودند؟

بله. این حکایت را که برای امام گفتم، چهره ایشان تغییر کرد و فرمودند، «ما مردم خوبی داریم. خدا حفظ کند این مردم را.» وقتی هم که به قم می‌رفتم، برای پدر و مادرم که پدر و مادر شهید بودند پیام می‌دادند و می‌فرمودند سلام مرا برسانید. برای آیت الله بهاء‌الدینی هم زیاد پیام می‌دادند و من حامل این پیام‌ها بودم.

حضرت امام در مورد زیارت حضرت فاطمه معصومه«س» تأکید زیادی داشتند و می‌فرمودند: «سلام مرا به حضرت برسانید.» راجع به خواندن قرآن تأکید فراوان داشتند. سئوال می‌کردم چه سوره‌هایی را بیشتر بخوانیم. ایشان روی سوره‌های حشر، یاسین، انسان و فتح خیلی تأکید داشنتد. می‌فرمودند: در معانی آخرین آیه‌های سوره حشر زیاد دقت کنید. ایشان در ایام محرم آقای کوثری را می‌خواستند که غیر از حسینیه در اندرونی هم برای ایشان و خانواده روضه بخواند.

امام راجع به نماز خیلی حساس بودند، یادم هست که یک روز مسئولین جنگ آمدند محضر امام و نقشه جنگ را باز کردند. آقای صیاد ـ خدا رحمتش کند ـ داشت برای امام توضیح می‌داد. آقای ظهیرنژاد و محسن رضایی هم بودند. آقای صیاد گرم توضیح بود که امام یکمرتبه ساعتشان نگاه کردند و بلند شدند. همه دهانشان باز ماند که آقا توضیحاتمان تمام نشده. فرمودند، «بله می‌دانم. وقت نماز است. نماز می‌خوانیم و بر می‌گردیم.» امام هیچ وقت نماز را به تأخیر نمی‌انداختند.

 

*با تشکر ازفرصتی که در اختیار ما قرار دادید.

 

 

29آگوست/19

مقاومت، تنها مسیـر

اشاره:

از ابتدای شکلگیری نهضت اسلامی به رهبری امام خمینی(ره) تا پیروزی انقلاب و پس از آن در دوران ۴۰ ساله پس از آن، مفهوم «مقاومت»، همواره در ادبیات این انقلاب، جاری و ساری بوده است؛ یک روز در عرصه مبارزه سیاسی، یک روز در عرصه جهاد نظامی، یک روز در عرصه فرهنگی و امروز هم در عرصه اقتصادی. مبدع و بنیانگذار این فرهنگ، یعنی فرهنگ مقاومت و ایستادگی هم کسی نیست، جز امام خمینی(ره) که همچون بسیاری از مفاهیم عمیق دینی فراموش شده، مفهوم مقاومت را نیز زنده کرد و با آن، حیات دوبارهای به دین و جامعه دینی بخشید. ۱۴ خرداد امسال و در سیامین سالروز پرواز آن پیر فرزانه بود که خلف صالحش، با تبیین ویژگیهای سیره مقاومتی امام خمینی(ره)، از آن با عنوان «منطق مقاومت امام خمینی(ره)» یاد نمود: «امام، مقاومت را از روی هیجان‌زدگی انتخاب نکرد؛ از روی احساسات زودگذر انتخاب نکرد؛ پشتوانه‌ انتخاب مقاومت از سوی امام بزرگوار ما، یک پشتوانه‌ منطقی است؛ پشتوانه‌ عقلانی است؛ پشتوانه‌ علمی است و البته پشتوانه‌ دینی؛ منطق، پشت سر ایستادگی و مقاومت امام وجود دارد.»

برای آشنایی هرچه بیشتر با مختصات منطق مقاومت امام خمینی(ره)، به سراغ حجتالاسلام، دکتر مهدی ابوطالبی، استادیار و قائم مقام مدیر گروه تاریخ اندیشه معاصر موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) و عضو شورای علمی گروه اندیشه جوان پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی رفتیم و با ایشان به گفتوگو نشستیم که حاصل این گفتوگو در ادامه تقدیم می‌گردد.

 

*آیا در معنای واژه مقاومت، انفعال نهفته است؟

تعریف مقاومت این است که  انسان وقتی یک مسیر صحیح و حقی را انتخاب می­کند در آن مسیر با قوت تمام پیش برود و موانع باعث توقف و برگشت او نشوند. وقتی مقاومت مطرح می­شود در ابتدا یک معنای انفعالی به ذهن می­آید. مثلاً یک فشاری هست و ایستادگی در مقابل آن را مقاومت می­گویند. در حالی که مقاومت لزوماً انفعالی نیست. پایمردی در مقابل موانع و مشکلات و دشمن یکی از مصادیق مقاومت است. البته جنس موانع هم فرق دارد. موانع گاهی خارجی هستند و گاهی اساساً اقتضای آن مسیر، یک سری موانع و مشکلات است. گاهی هم شرایط خود فرد رونده این موانع ایجاد می‌کند. یکی از لوازم حرکت این است که فرد، آمادگی­های لازم برای حرکت را در درونش ایجاد کند. انسان وقتی می­خواهد قله­ای را فتح کند، صعود سختی­هایی را به همراه دارد، ضمن اینکه آمادگی­های شخصی هم می‌خواهد و موانعی هم امکان دارد بر سر راه باشند و افرادی هم شاید باشند که نخواهند شما آن قله را فتح کنید و مانع‌تراشی کنند. فائق آمدن بر همه اینها اسمش مقاومت است. لذا مقاومت لزوماً انفعالی نیست و یک معنای مستقل و غیر انفعالی دارد. استقامت هم به معنای حرکت و ایستادگی در راه صحیح است و معنای لغوی آن نیز راه مستقیم رفتن و به چپ و راست منحرف نشدن است.

 

*مبتنی بر همین تعریف از مقاومت، پیشینه تاریخی آن را بفرمایید؟

رهبر معظم انقلاب وقتی بحث مقاومت را مطرح کردند آن را به امام استناد دادند. البته منظور معظم‌له فقط ایستادگی امام در مقابل ظلم نبود، بلکه امام می­فرمودند، «اقامه و حاکمیت دین وظیفه من است که رژیم پهلوی در داخل ایران و در فضای بین­المللی، مستکبران و در رأس آنها آمریکا مانع هستند.» سیرۀ امام این را می­گوید که من مسیرم را می­روم و هرجا اینها اشکال و مانع ایجاد کردند نباید کوتاه بیایم. لذا می­فرمایند، «امام، هم قبل از انقلاب تحت فشار بودند، هم بعد از انقلاب. امام برای آغاز حرکت آمادگی­های لازم را در خود و مردم ایجاد کردند.» پیشینه تاریخی مقاومت از اصل حرکت حق در تاریخ آغاز می­شود. اگر نخواهیم خیلی به زمان­های قبل برگردیم و در تاریخ معاصر آن‌ را ببینیم شاید بتوانیم ریشه­های شروع را به حاکمیت شیعی در منطقه، یعنی دوران صفویه باز گردانیم. صفویه به اقتضای زمان خود تندی­ها و غیریت­ سازی­هایی با اهل سنت داشت که این محل بحث من نیست. صفویه با اهل سنت چالش داشت و با هم برائت و تندی هم داشتند، اما تاریخ نشان می­دهد که بعد از صفویه یک تلنگری در فضای اهل سنت پدید می­آید. قبل از صفویه فضای جهان اسلام و حاکمیت آن فضایی به محاق رفته است، اما بعد از صفویه نگاه جدیدی با نگاه مکتب اهل‌بیت «ع» شروع می­شود.در ۲۰۰ سال قبل یک احساس خمودگی در جهان اسلام احساس می­شد، ولی بعد از صفویه جریان کمی عوض می­شود. از ۲۰۰ سال قبل توجهی در جهان اسلام پدید آمد که ما از آن مسیر اصیل حق منحرف شده­ایم و همه، حتی وهابی­های سلفی، حرفشان همین است که ما باید به اسلام اصیل برگردیم. ما هم می­گوییم باید آموزه­های اصیل اهل­بیت­«ع» احیا شود. این فضای بازگشت به اسلام اصیل و ناب در جهان اسلام ایجاد شد، ولی در میان اهل سنت توفیقات کم بود، چون مقاومت به‌خوبی شکل نگرفت. آنها مقاومتی را که امام خمینی(ره) داشتند و موانع را طی می­کردند، نداشتند. متأسفانه برخی از نخبگان و بزرگان اهل سنت سرخورده و برخی منحرف شدند و به سمت غرب رفتند و در مجموع عده کمی اهل مقاومت بودند؛ اما در این فضا، تشیّع خطی را دنبال کرد که ماندگار و نتیجه­اش این شد که امام توانستند کار فوق‌العاده‌ای را انجام دهند. با یک نگاه تاریخی به واژه مقاومت می­بینیم که این واژه به معنای خاص آن، در ۲۰۰ سال گذشته بیشتر به پایداری به موانع خارجی اطلاق می‌شده است.

در این میان انقلابی بودن مردم ایران را برخی ناشی از فرهنگ شیعی می­دانند، چون فرهنگ شیعی فرهنگ قیام و مبارزه با ظلم است. الگوهای حق­طلبی و عدالت­طلبی مانند امام حسین­«ع» و بحث مهدویت، موجب حرکت­های شیعی بالنده شده‌اند.

 

*نقش علما در خط تاریخی مقاومت چه اندازه بوده است؟

ما یک خط تاریخی مقاومت داریم که مبنای اصلی آن حفظ دین و اسلام و اقامه دین است. البته در تعابیر مختلفِ علمای شیعی می­بینید که تبلور این مبنا بسته به شرایط و میزان توانایی در هر دوره­ای، متفاوت، بلکه متضاد است. مثلاً گاهی لازمه مقاومت این است که علما با شاهی مثل فتحعلی شاه قاجار همراهی کنند تا سرزمین­های اسلامی را در مقابل حمله روس­ها حفظ کنند. اما همین علما در تحریم تنباکو مقابل خودِ شاه هم می­ایستند و باز در قضیه مشروطه حاضرند شاه را در چهارچوب قانون اسلامی بپذیرند. اما در انقلاب اسلامی شاه را هم نمی­خواهند. در طول تاریخ این خط مقاومت وجود داشته است و اقامه دین و حفظ بیضۀ اسلام را بارها در کلام علما می­بینیم. این برای علما یک اصل مهم بوده است. در طول ۲۰۰ سال اخیر، ما دو مانع جدی استبداد داخلی و استعمار خارجی را داشته‌ایم و جریان مقاومت همواره سعی کرده این دو مانع را پشت سر بگذارد.

اولین رساله­های مستقل در باب ولایت­ فقیه، متعلق به دوره قاجار است. مشابه ولایت­ فقیه امام را آن زمان مرحوم نراقی نوشت. پس اینکه ما می­خواهیم یک حاکمیت دینی بر مبنای ولایت اهل­‌بیت«ع» و مکتب اهل­ بیت با هدایت یک فقیه به عنوان نایب امام داشته باشیم و می­خواهیم با این عامل، جلوی استکبار و استعمار بایستیم، ظلم را برداریم و اقامه دین کنیم، خطی است که در طول تاریخ وجود داشته است. اما بعد از مشروطه شعله فعالیت سیاسی اجتماعی علما با نگاه حاکمیتی و مبارزه با ظلم و ظالم یک مقدار، کم‌فروغ شد. از این تاریخ تا زمان نهضت امام، سرد شدن فضای سیاسی در حوزه را شاهد بودیم. اینکه می­گویند امام آمدند و در دوره‌ای که علما اصلاً در فضای سیاست نبودند، حرکتی را آغاز کردند، متعلق به دوره تاریخی بین مشروطه و انقلاب است. امام در انقلاب دوباره دم جدیدی به این شعله دمیدند که بعد از آن با همراهی عظیم مردمی همراه شد و بعد بین­المللی هم پیدا کرد.

در دوره رضا شاه با افزایش سکوت و عدم دخالت علما، فشار پهلوی هم بیشتر شد. شاید این همان تعبیری است که رهبر معظم انقلاب می‌فرمایند که، «هزینه ­سازش بیشتر از مقاومت است.»

شهید صدر با حمایت علما در عراق مواجه نشد، او را شهید کردند. بعد از آن هم با فشارهایی که صدام بر حوزه آورد و علما مقاومت نکردند، آن عزت هم از بین رفت و خود حوزه هم رو به انفعال و افول گذاشت. لذا پیشنیه تاریخی و نقش علما در مقاومت خیلی مهم است.

 

 

*به صورت خاص جایگاه امام خمینی(ره) در تبیین و عملی کردن نظریه مقاومت کجاست؟

به خاطر توفیقاتی که امام به­ دست­آوردند و حد اعلای مقاومت را انجام دادند، تنقیح این نظریه با ایشان است. تا قبل از امام، کسی از ساقط کردن سلطنت و نظام استبدادی سخن نگفته بود. از طرف دیگر فشارهای خارجی هم بر امام زیاد بود. شاه عامل و ژاندارم آمریکا در منطقه بود و رفتن شاه کاملاً به ضرر آمریکا تمام شد. به همین دلیل از همان ابتدا مواضع آنها با انقلاب و امام کاملاً سلبی بود. یکی از ویژگی­هایی که باعث شد حرکت امام پررنگ شود ابعاد بین­المللی حرکت و انقلاب است. مثلاً امام مسئله اسرائیل و فلسطین را به عنوان مسئله جهان اسلام مطرح ­کردند. در اوایل جریان اشغال فلسطین مرحوم کاشف­الغطا حرکت‌هائی را انجام دادند، اما به شدتِ رویکرد امام نبود. امام حد اعلای مقاومت را به نمایش گذاشتند و هم در مقابله با فضای استبدادی و موانع خارجی، هم در بخش ایجابی و اقامه دین، حکومت مبتنی بر ولایت ­فقیه را شکل دادند. نباید پیشنیه را نادیده گرفت. پیشینه مقاومت در میان علما بر اساس همین شاخص­هایی است که امام در پیش گرفته بودند، منتهی ضعیف­تر و کوچک‌تر.

 

*نصوص دینی تا چه اندازه به مقوله مقاومت توجه دارند؟

با تعریفی که ابتدائا در مورد مقاومت بیان کردیم، تمام نصوصی که به اقامه دین اشاره دارند ناظر به بحث مقاومت هستند. آیات متعددی هم در این باب داریم. مثلاً در مورد مقابله با موانع آیاتی هستند که عدم پذیرش ولایت کفار را مطرح می­کنند، از جمله آیه نفی سبیل، «…لا تَتَّخِذُوا الکَافِرِینَ أَولِیَاءَ مِن دُونِ الْمُؤمِنِین(۱) که پذیرش ولایت کفار را به‌کلی رد می­کند.

آیات متعددی هم در مورد مقابله با ظلم و استکبار داریم و واژه «استکبار» در سخنان امام قطعاً یک تعبیر قرآنی است. مستضعفین و مستکبرینی که امام به کار بردند، قطعاً از همان آیه استضعاف و استکبار که در قرآن است می‌آید. اینها تعابیر قرآنی هستند. اینکه حضرت آقا می­فرمایند، «امروز روز مواجهه اسلام و استکبار است.» کاملاً یک ادبیات قرآنی است.

برخی از آیات ناظر به نصرت الهی هستند، «وَالَّذینَ جاهَدوا فینا لَنَهدِیَنَّهُم سُبُلَنا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ المُحسِنینَ»(۲) اینها پشتوانه­های معنوی هستند که اگر مانعی برابرتان ظاهر شد، به این وعده­های الهی اتکا کنید، خداوند کمکتان می‌کند. مثلاً اگر پهپادتان به اندازه پهباد امریکایی بُرد ندارد به خدا اتکا کنید. واقعاً هم نمی­توانیم بگوییم پهپاد آمریکایی از ما ضعیف­تر است. نهایتا می‌توانیم بگوییم که ما به آنها رسیده­ایم ـ که نمی­دانم رسیده­ایم یا نه؟ ـ ولی کار به جایی می­رسد که با تکیه بر نصرت الهی، پهپاد آنها را می­زنیم، ولی آنها یا می‌ترسند یا به هر دلیل دیگری مقابله به‌مثل نمی‌کنند. کشتی­شان را توقیف می­کنیم و صریحاً اعلام می­کنند که ما دنبال تنش با ایران نیستیم. این دلیل نیست که بگوییم قدرت نظامی آنها از ما ضعیف­تر است، ولی بالاخره آن رعب و بازدارندگی وجود دارد. اینها پشتوانه­های معنوی داستان است، با اتکا به اینها می­شود پیش رفت و مقاومت کرد.

 

*یکی از انتقادات این است که مقاومت هزینه­های زیادی را بر ما تحمیل می­کند که یکی از آنها تحریم­های کمرشکنی است که امروز گرفتارشان هستیم، اگر بخواهیم محاسبه کنیم هزینه­های مقاومت بیشتر است یا عدم مقاومت؟

به عنوان یکی از هزینه‌های عدم مقاومت؛ در برجام و مذاکرات هسته‌ا‌ی دهه۸۰  هر چه ما کوتاه آمدیم و دستورات آنها را اجرا کردیم، آنها هیچ گامی برنداشتند. این عدم مقاومت برای ما هزینه داشت یا نفع؟ چه چیزی از برجام عاید ما شد و چه اندازه ضرر کردیم؟ با پذیرش برجام خودمان بر خودمان هزینه تحمیل کردیم.

کره شمالی نماد کشوری است که مقاومت کرده و دستاورد­های خوبی هم داشته است. داستان سوریه حد اعلای کار است. در جریان مقاومت سوریه، افغانستان و پاکستان و عراق و ایران پای کار آمدند و کسی فکر نمی­کرد غائله این گونه ختم شود، چون امریکا و بقیه کشورهای اروپایی با تمام قدرتشان به میدان آمدند، اما نتوانستند به مقاصدشان برسند. اینها نمونه­های تاریخی هستند. ما قبل از انقلاب هم این نمونه­ها را داریم.

در جنگ جهانی دوم که ایران خودش را کنار کشید و به‌نوعی مقاومت را کنار گذاشت، سران متفقین به ایران آمدند و ایران با اینکه جزو هیچ‌کدام از طرفین جنگ نبود، ظرف چند روز اشغال شد. سران متفقین با پررویی تمام و بدون توجه به مسئولین مملکتی و شاه به تهران می‌آیند و  جلسه می­گذارند و تصمیم می­گیرند و می­روند! این هم نفع ما از عدم مقاومت.

مقاومت قطعاً هزینه دارد، ولی این هزینه برکاتش کاملاً روشن است. مردم هم فهمیده­اند جنگیدن با داعش، چه در عراق و چه در سوریه به نفع ما بوده است. در دفاع مقدس ایستادگی خیلی ما را جلو برد، اما جاهایی که خیلی جدی مقاومت نکردیم مثل نهضت نفت که در مجموع سران کشور مقاومت جدی از خود بروز ندادند ـ  بعضی مصدق را مقصر می­دانند و بعضی می­گویند آیت‌الله کاشانی هم مقصر بود ـ  اما به هر حال عدم ایستادگی باعث شد که عملاً کار مطلوبی انجام نشود.

برجام، مصداق کنار آمدن و سازش است. این همه تعهدات را اجرا کردیم و کوتاه آمدیم و در مقابلش چیزی نگرفتیم. الان خود مذاکره کنندگان می­گویند که اگر امریکایی­ها و اروپایی­ها تعهداتشان را اجرا نکنند ما به موضع قبل از برجام بر می­گردیم. این هزینه سازش است. در بهترین حالت به شش سال قبل برمی‌گردیم، این همه گران شدن دلار و این همه مردم اذیت شدن مردم، هزینه عدم مقاومت است. هزینه­های عدم مقاومت در طول تاریخ سازش برای ما همیشه بیشتر از مقاومت بوده است.

 

 

*با این توصیف مقاومت چه نتایجی برای ما داشته است؟

نمونه‌اش همین شین‌زو آبه که آمد. بعضی­ها اشکال گرفتند که چرا رهبر معظم انقلاب پیام ترامپ را نپذیرفتند؟ آن واکنش مقتدارانه رهبر معظم در مقابل پیام ترامپ نتیجه­اش چه شد؟

دوره­های تاریخی اداره کشور را مرور کنید. در دوره اصلاحات که به اصطلاح خودشان تنش‌زدایی و با غرب ارتباط برقرار کردند، بیش از هر وقتی در معرض تهدید و هجمه بودیم و بوش می‌گفت که ایران محور شرارت است و…! ولی بعد از او اوباما گفت ما گزینه نظامی را از روی میز برداشتیم. این نشان می­دهد که هر چه با اقتدار بیشتری جلو برویم، آنها بیشترکوتاه می­آیند.

 

*به هرحال به اذعان شما مقاومت هزینه­هایی هم دارد، البته هر هدفی هزینه دارد، هدف از مقاومت چیست؟

هدف اصلی از «مقاومت» اقامه دین است. ذیل این اقامۀ دین، مقابله با هر ظلمی در دنیاست. لذا امام در فضای انقلاب اسلامی چند سطح ادبیات دارند. یک موقع بحث تشیّع و امام حسین«ع» و احکام و عقاید شیعه و یک موقع بحث جهان اسلام و مقابلۀ مسلمانان با کفار و زمانی هم بحث کفار و دینداران را مطرح می­کنند که باید دین در دنیا مطرح شود چه اسلام است چه مسیحیت. یک‌ جا هم امام ادبیاتِ مستضعفین و مستکبرین را به کار می­برند. هدف مهم مقاومت، اقامه دین است که یکی از لوازمش ممانعت از ظلم به هر انسانی است. راه جلوگیری از ظلم هم مقابله با استکبار است. لذا هدف نهایی مقاومت که رهبر معظم انقلاب هم مطرح می­کنند مسیر تقابل اسلام و استکبار است که اوج آن تقابل تمدنی است. اینکه ما آن تمدن مبتنی بر شرک و ظلم و استکبار را بتوانیم کنار بزنیم و تمدن اسلامی را محقق کنیم، تمدنی که پیام‌آور عدالت و عدم ظلم است.

 

*ارزیابی شما از وضعیت کنونی جبهه مقاومت چیست؟

آینده جبهه مقاومت روشن است. مقاومت روز به روز در حال قدرت گرفتن و گسترش است و این خود باعث تضعیف جبهه مقابل می­شود. اخیراً گفته شده می­خواستند یک خط راه آهن بکشند که کشورهای خلیج را به اسرائیل وصل کنند و یک خط ارتباطی ایجاد کنند، اما عراق مخالفت کرد. این خیلی مهم است که امروز آنها هر تصمیمی را که بخواهند نمی­توانند عملی کنند. مردم یمن ۴ سال  مقاومت کرده­اند و دارند نتیجه می­گیرند، وضعیت الان به نفع جبهه مقاومت است. وضعیت سوریه بهبود پیدا کرده است و وسعت خط مقاومت روز به روز بیشتر می­شود. تصوراتی که وجود داشت که یمن و سوریه و عراق و افغانستان از بین خواهند رفت، محقق نشد.

 

 

*در عین حال دشمن هیچ‌وقت از پای ننشسته و همیشه در فکر تضعیف ما بوده است، به نظر شما ترفند­های دشمن برای مقابله و تضعیف اندیشه مقاومت چیست؟

یکی از ترفند­های همیشگی دشمن ایجاد اختلاف بین شیعه و سنی است. برجسته کردن اختلافات و نادیده گرفتن مشترکات باعث می­شود که اندیشه مقاومت و در نتیجه جبهه مقاومت تضعیف شود.

ترفند دیگری که در ادبیات رایج مشهود است می­خواهد این طور القا کند که دنیای امروز دنیای ارتباطات و گفتگو و مذاکره است و می­شود حرف زد و راه­های عاقلانه را در پیش گرفت. ما هم صلح و گفتگو را قبول داریم، اما نمی‌توانیم اصل عزت را در اسلام نفی کنیم. این نگاه گفتگو و مذاکره و صلح اندیشانه برخورد کردن، اندیشه­ خطرناکی است. به‌قول امام علی «ع»، «کلمۀ الحقٍ و یرادُ بِها الباطل»(۳) ظاهرش این است که راست می­گویند، ولی می­خواهند با ظاهر صلح و گفتگو اصل مقاومت را تضعیف کنند.

یکی دیگر از ترفندها که باعث تضعیف اندیشه مقاومت می­شود اندیشۀ دنیاطلبی و رفاه بیش از حد و اسراف است که باعث می­شود کم‌کم اندیشه مقاومت تضعیف شود. یکی از دلایل تأثیر بیش از حد تحریم­های اقتصادی بر مردم همین است که سبک زندگی­ها به سمتی رفته که تحمل مردم کم شده و با فشار اقتصادی و تحریم می‌خواهند باج بگیرند.

 

پی‌نوشت‌ها:

۱٫نساء / ۱۴۴

۲٫عنکبوت / ۶۹

۳٫نهج‌البلاغه حکمت ۱۸۹

 

29آگوست/19

هزینـه ـ فایـده مقاومـت و تسلیـم در اقتصـاد سیاسـی بین‌الملـل

مقدمه:

رهبر معظم انقلاب «دام ظله» در بیاناتشان در سالگرد ارتحال حضرت امام خمینی«ره»، به مقوله مهم هزینه‌های مقاومت و ایستادگی در نظام اقتصاد سیاسی بین‌الملل پرداختند. تحلیل ایشان از این جهت حائز اهمیت است که برخی سیاسیون بدون در نظر گرفتن هزینه‌های تسلیم، ایستادگی در برابر قدرت‌های جهانی را سیاستی پرهزینه و نادرست جلوه می‌دهند. این خطای محاسباتی باعث شده که گاه افکارعمومی نیز برداشت درستی از هزینه‌های تسلیم، به‌خصوص در حوزه امور اقتصادی نداشته باشد.

تحلیل هزینه ـ فایده  تسلیم و ایستادگی می‌تواند هم کمک‌کار سیاستمداران باشد تا مرعوب ظاهرسازی سردمداران استعمارگر جهانی نشوند و هم می‌تواند نقشی روشنگر در افکار عمومی داشته باشد. برای این منظور باید فهم روشنی از هزینه‌ها و منافع سیاست تسلیم و ایستادگی داشته باشیم. این دو سیاست را می‌توان در قالب الگوی توسعه وابسته در مقابل الگوی پیشرفت مقاومتی معرفی و مقایسه کرد. در این بررسی توجه به انواع هزینه‌های تسلیم و ایستادگی از جمله هزینه‌های مادی و معنوی از اهمیت زیادی برخوردار است.

 

الگـوی توسعـه وابستـه در برابر الگـوی توسعـه مقاومتـی

در اقتصاد سیاسی بین‌الملل به‌خصوص پس از جنگ جهانی دوم، قطب‌بندی‌های جدیدی بر دنیا حاکم شدند. در این فضا کشورها به دو گروه توسعه‌یافته و توسعه‌نیافته تقسیم شدند. کشورهای گروه اول عملاً مدیریت اقتصاد سیاسی بین‌الملل را با ایجاد نهادهایی همچون سازمان ملل، بانک جهانی، صندوق بین‌المللی پول و اخیراً سازمان تجارت جهانی به‌دست گرفتند. در این قطب‌بندی نانوشته، قواعدی نیز برای کشورهای به اصطلاح توسعه‌نیافته یا به اصطلاح در حال توسعه نیز نگاشته شد؛ قواعدی که در قالب اجماع واشنگتنی ظاهر شدند و رمز توسعه‌یافتگی را تبعیت از رویه غالب در اقتصاد کشورهای توسعه یافته ترسیم کردند. این رویه ناظر به نوعی تقسیم کار جهانی بود که در آن کشورهای درحال توسعه تبدیل به کشورهای خام‌فروش و تهیه‌کننده مواد اولیه و نیروی کار ارزان تولید و کشورهای توسعه‌یافته به کشورهای تولیدکننده محصولات صنعتی با ارزش‌افزوده بالا و در نهایت کشورهای تولیدکننده فناوری‌های پیشرفته بدل شدند.

رویه شکل‌گرفته در اقتصاد بین‌الملل به‌رغم ظاهر زیبایش، در باطن، مستلزم  تسلیم مادی و معنوی کشورهای در حال توسعه در برابر کشورهای به اصطلاح توسعه یافته است. هرچند برخی از اقتصاددانان  از جمله اقتصاددانان طرفدار مکاتب وابستگی و ساختارگرایی در مقابل این تمرکزگرایی کشورهای توسعه‌یافته لب به انتقاد گشوده‌اند؛ ولی ادبیات اقتصاد متعارف همواره این نوع سلطه‌پذیری را در قالب واژگان زیبایی همچون تقسیم کار جهانی بر اساس مزیت مطلق و نسبی تقدیس کرده است.(۲)

تجربه ۷۰ ساله شکل‌گیری نظم‌ استعماری در اقتصاد جهانی پس از جنگ جهانی دوم نشان می‌دهد که کشورهایی که از الگوی توسعه وابسته متکی بر منطق اقتصاد نئولیبرالی تبعیت کردند، با هزینه‌های هنگفت مادی و معنوی روبرو شدند و حتی کشورهای به ظاهر موفقی چون ژاپن و کره جنوبی از این آسیب‌ها در امان نبوده‌اند. کشور ما ایران نیز پیش از انقلاب در دام همین نظم خوارکننده جهانی گرفتار شده بود که به مدد انقلاب اسلامی از آن رهایی یافت.

 

منطـق عقلایـی هزینـه ـ فایـده مقاومـت در اقتصـاد سیاسـی بین‌الملـل

یکی از ابزارهای متدوال برای ارزیابی سیاست‌های اقتصادی، روش تحلیل هزینه ـ فایده (Cost-Benefit Analysis) است. در این روش، ضمن توجه به هزینه‌ها و منافع یک سیاست، در صورتی انجام آن توصیه می‌شود که منافع آن بر هزینه‌هایش برتری داشته باشد. سیاست‌ مزبور باید در مقایسه با سیاست‌های بدیل منفعت خالص بیشتری نصیب کشور کند. در دهه‌های اخیر روش تحلیل هزینه ـ فایده اقتصادی صرف، جای خود را به روش تحلیل هزینه ـ فایده اجتماعی(Social Cost-Benefit Analysis) داده که در آن تنها به آثار اقتصادی یک سیاست توجه نمی‌شود؛ بلکه به آثار زیست‌محیطی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی سیاست‌ها نیز توجه می‌شود. بر این اساس، اگر سیاستی باعث رشد اقتصادی شود، ولی در عین حال باعث تخریب محیط زیست شود؛ چنین سیاستی مطلوب نیست و حداقل باید به هزینه‌های زیست‌محیطی آن توجه کرد.(۳)

هنگامی که به تحلیل هزینه-فایده مقاومت در برابر تسلیم می‌پردازیم، باید از الگویی شبیه الگوی تحلیل هزینه فایده اجتماعی استفاده کنیم. بر این اساس، قضاوت در مورد این دو سیاست، تنها با ملاحظه منافع و هزینه‌های اقتصادی هر یک از این دو سیاست امکان‌پذیر نیست؛ بلکه باید هزینه‌های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آن را نیز مورد توجه قرار داد. در تحلیل رهبر معظم انقلاب، تحلیل هزینه‌ ـ فایده با استفاده از رویکرد اسلامی ارتقاء یافته و در آن به هزینه‌های مادی و معنوی سیاست‌ها نیز توجه شده است. بر اساس این رویکرد اسلامی، برای ارزیابی یک سیاست نباید تنها به منافع و هزینه‌های مادی آن توجه کرد؛ بلکه باید هزینه‌ها و منافع معنوی را نیز در نظر گرفت.

مراد از هزینه‌ها و منافع معنوی، مواردی است که در قالب تنگ هزینه‌ها و منافع اقتصادی نمی‌گنجد. برای نمونه، اگر یک سیاست اقتصادی باعث مخدوش شدن عزت ملی شهروندان یک کشور شود، چنین سیاستی هزینه معنوی‌ای دارد که قابل قیاس با هزینه‌های مادی آن نیست. کشوری که در مقابل دریافت کمک‌های اقتصادی، اقدام به پذیرش مصونیت سیاسی و قضائی نیروهای آن کشور در سرزمین خود می‌کند، متحمل هزینه معنوی می‌شود. مشابه کاری که در جریان کاپیتولاسیون در ایران اتفاق افتاد و حضرت امام خمینی(ره) در مقابل آن قیام کردند.

گاهی مشاهده هیمنه پوشالی اربابان سلطه باعث بروز اشتباه در محاسبات مسئولان و مردم می‌شود. رهبر معظم انقلاب در این زمینه می‌فرمایند:

«وقتی عده‌ای هیمنه‌ آمریکا، قدرت نظامی، قدرت دیپلماسی، قدرت تبلیغاتی و پول فراوان او را می‌بینند، مرعوب می‌شوند و می‌گویند ما که نمی‌توانیم کاری بکنیم، چرا بی‌خودی نیروهای‌مان را هدر بدهیم؟ این‌جور افراد الان هستند. در زمان انقلاب ما هم بودند. ما مواجه بودیم با افرادی از این قبیل که می‌گفتند، «آقا! چرا بی‌خود خودتان را زحمت می‌دهید؟ به یک حداقلی قانع شوید و قضیه را تمام کنید.» در مقابل، گروهی که محاسباتی واقع‌بینانه و تحلیل درستی داشتند و دارند، ردم می‌شود. وقتی عدسبات مسئولان و مردقدرت دشمن را با قدرت خدای متعال مقایسه می‌کنند، عظمت دشمن را در مقابل عظمت پروردگار قرار می‌دهند و آن‌وقت می‌بینند که اینها حقیر محض‌اند و چیزی نیستند. وعده الهی را هم راست می‌شمرند. خدای متعال به ما وعده کرده است، «وَ لَیَنصُرَنَّ اللهُ مَن یَنصُرُه اِنَّ اللهَ لَقَوِیٌ عَزیز.»(۴)

کسانی که تفکرشان برآمده از آموزه‌های اسلامی نیست از «هزینه‌های چالش با مستکبرین» صحبت می‌کنند و «عقلانیت را در این می‌دانند که چالش با قدرت‌ها هزینه دارد.»(۵) آنان نسخه‌ «تسلیم» را برای ملت و نظام اسلامی تجویز می‌کنند و معتقدند «تسلیم شویم تا دشمن علیه ما موذی‌گری نکند»(۶)، اما «نمی‌دانند که هزینه‌ تسلیم به‌مراتب بیش از هزینه‌ مقاومت و ایستادگی است. ایستادگی ممکن است هزینه‌ای داشته باشد، اما دستاوردهای بسیار بزرگی هم دارد که صدها برابرِ آن هزینه برای ملت‌ها ارزش دارد؛ اما تسلیم در مقابل دشمن عنود و لجوج و خبیث، جز لگدمال و ذلیل و بی‌هویت شدن هیچ اثری ندارد.»(۷)

ایستادگی در برابر قدرت‌ها طبیعتاً هزینه‌ دارد، اما بر اساس تفکر و اعتقاد اسلامی، «چالش اگر عقلانی، منطبق با منطق و اعتمادبه‌‌نفس باشد، هزینه‌اش به‌مراتب کمتر از هزینه‌ سازش است.»(۸) این قانون لایتخلّف پروردگار است که فرمود، «فَلا تَهِنوا وَ تَدعوا اِلَی السَّلمِ وَ اَنتُمُ الاَعلَونَ وَ اللهُ مَعَکُم وَ لَن یَتِرَکُم اَعمالَکُم؛ سست نشوید و دعوت به سازش با دشمن نکنید. خدای متعال شما را برتر قرار داده است و برتر هستید، «وَ لَن یَتِرَکُم» ـ یعنی «لَن یَنقُصَکُم» ـ خدای متعال برای شما کم نمی‌گذارد در مقابل مجاهدتی که انجام دادید، پاداش این مجاهدت را به‌طور کامل به شما خواهد داد.»(۹)

 

هزینـه‌های مادی و معنـوی الگـوی توسعـه همراه با تسلیـم

رهبر انقلاب اسلامی در سخنانشان در سالگرد ارتحال حضرت امام خمینی(ره) با ادبیاتی نوین به تحلیل روابط استعماری حاکم بر جهان پرداختند. ایشان به‌خوبی به هزینه‌های تسلیم در برابر قدرت‌های جهانی اشاره کردند و عنوان داشتند که باید هنگام انتخاب سیاست، هزینه ـ فایده کرد؛ آن هم نه از نوع هزینه ـ فایده ساده اقتصادی، بلکه هزینه‌ـ فایده فراگیری که در آن به تمام هزینه‌های مادی و معنوی سیاستی همچون تسلیم توجه شود.

«مقاومت هزینه دارد، اما هزینه تسلیم در مقابل دشمن بیشتر از هزینه مقاومت است. وقتی شما در برابر دشمن تسلیم می‌شوید، باید هزینه بدهید. رژیم پهلوی در مقابل آمریکا تسلیم بود. می‌ترسید. هم نفت، هم پول، هم باج می‌داد و هم توسری می‌خورد. امروز دولت سعودی هم همین‌جور است. هم پول و دلار می‌دهد، هم طبق خواست امریکا موضع‌گیری می‌کند و هم توهین می‌شنود و به او می‌گویند گاو شیرده! هزینه سازش و تسلیم و عدم مقاومت به مراتب از هزینه مقاومت بیشتر است. هم هزینه مادی و هم هزینه معنوی دارد.»(۱۰)

در منطق تحلیلی رهبر معظم انقلاب، اهمیت هزینه‌های معنوی ناشی از سیاست‌های اتخاذ شده در اقتصاد سیاسی بین‌الملل برجسته شده‌اند. این بدان معناست که نباید تنها به موفقیت‌های زودگذر مادی تسلیم شد و به وعده‌های قدرت‌های زورگو دلخوش کرد؛ بلکه باید هزینه‌های مادی و معنوی مقاومت را در نظر گرفت. نگاهی به شواهد تاریخی پیش‌رو، هم در مورد کشورمان ایران و هم در مورد سایر کشورها، قوت این منطق تحلیلی را هویدا می‌سازد.

 

هزینـه‌های تسلیـم در اقتصـاد قبل از انقـلاب

بازخوانی تجربه قبل از انقلاب به‌خصوص دوره پهلوی دوم حاکی از غلبه هزینه‌های تسلیم نسبت به هزینه‌های مقاومت است. «رژیم پهلوی در مقابل آمریکا تسلیم بود. می‌ترسیدند، هم نفت می‌داد، هم پول می‌داد، هم باج می‌داد و هم توسری می‌خورد».(۱۱) در دوره‌ حکومت پهلوی و مقداری پیش از آن، «اوّل، انگلیس‌ها، بعد هم آمریکایی‌ها زمام امور را در دست داشتند و هر کاری می‌خواستند، می‌کردند.»(۱۲)

در  دوران مبارزات قبل از انقلاب، طیف قابل توجهی از نخبگان و روشنفکران از «بی‌نتیجه بودن مبارزه» و بی‌ثمر بودن مجاهدت در این مسیر سخن می‌گفتند. در دوران اختناق طاغوت که فشارها زیاد بود، «کسانی می‌گفتند آقا! مشت است و درفش. بی‌خود ایستادگی و مقاومت می‌کنید.»(۱۳) اما امام خمینی و یارانش ایستادگی کردند؛ زیرا به وعده الهی معتقد بودند، «صَدَقُوا ما عاهَدوا الله عَلَیه فَمِنهُم مَن قَضَی نَحبَه وَ مِنهُم مَن یَنتَظِر. و نتیجه‌ این صبر و ایستادگی، پیروزی بود.»، «خدای متعال حادثه‌ای را پیش آورد که نه اینکه در ایران کسی باور نمی‌کرد، در دنیا هم کسی باور نمی‌کرد. کسی باور نمی‌کرد که جائی که آمریکایی‌ها آن را جزیره‌ ثبات می‌دانند، این‌جور دستخوش طوفانی بشود که درنهایت به انزوای آمریکا و استکبار و انگلیس و عمال و مزدورانشان منتهی شود. این دستاورد گرانبها مرهون «اعتماد به وعده‌ الهی» بود.»(۱۴) این پیروزی در پرتو «صبر و ایستادگی در خط مبارزه و مجاهدت» و با «اعتماد به وعده‌ الهی» به دست آمد. «خداى متعال وعده داده بود که اگر مبارزه و صبر کنید و به خداى متعال توکّل کنید، از جایى که گمان نمی‌برید و امیدی به آن را ندارید، به شما قدرت خواهیم داد. همین اتفاق هم افتاد. ملت ایران مبارزه و صبر و فداکارى کرد و از دادن جان دریغ نکرد و اتفاقى افتاد که هیچ‌کسی تصورش را هم نمی‌کرد.»(۱۵)

هزینه‌های مادی و معنوی شکل‌گیری توسعه وابسته پیش از انقلاب جلوه‌های متفاوتی دارد. یکی از جلوه‌های بارز این پدیده را می‌توان در تغییر جهت‌گیری برنامه‌های عمرانی سوم پیش از انقلاب بر اساس الگوهای عاریتی اقتصاددانانی همچون روستو(Walt Whitman Rostow) و آرتور لویس(Sir William Arthur Lewis) دید. به‌رغم اینکه دو برنامه عمرانی اول و دوم زمان پهلوی دوم با محوریت کشاورزی اجرا شدند، جهت‌گیری برنامه‌ها بیکباره عوض شد و صنعت در اولویت قرار گرفت.  در این راستا، برنامه زیانبار اصلاحات ارضی اجرا و باعث تضعیف کشاورزی ایران و گسترش مهاجرت روستائیان به شهرها شد. با تقویت نقش درآمدهای نفتی در اقتصاد ایران از اوائل دهه ۵۰، عملاً صنعت مونتاژ وابسته به درآمد نفت در ایران شکل گرفت. ما حتی پس از انقلاب هزینه‌های مادی و معنوی اشتباهات صورت گرفته در برنامه‌های عمرانی قبل از انقلاب را تحمل می‌کنیم.

برنامه‌ریزان توسعه قبل از انقلاب بر این باور بودند که ایران باید با تبعیت کامل از آمریکا نقش ژاندارم منطقه را بازی کند و پذیرش کاپیتولاسیون و حمایت بی قید و شرط از اسرائیل خسارت‌های مادی و معنوی زیادی را بر ایران تحمیل کرد. در همین راستا، حکومت پهلوی بخش زیادی از منابع کشور را صرف خریداری تسلیحات آمریکایی ‌کرد که هزینه مادی زیادی برای کشور داشت.

 

هزینـه فایـده ایستادگـی در برابر تحریـم‌ها پس از انقـلاب

تجربه‌ ‌ارزشمند ملت ایران در سال‌های پس از پیروزی انقلاب اسلامی حاکی از منافع تبعیت از الگوی پیشرفت مقاومتی است. در حالی ‌که در چهل سال اخیر قدرت‌های استکباری از هیچ دشمنی و خباثتی علیه ملت ایران و نظام اسلامی خودداری نکردند، جمهوری اسلامی توانست با اتکا به پشتوانه مردمی در میدان بماند. به‌عنوان نشانه‌‌ای آشکار می‌توان به ناتوانی چهل‌ساله‌ ایالات متحده علیه جمهوری اسلامی اشاره کرد. همگان دیدند که، «چهل سال است که یکی از سفاک‌ترین و بی‌رحم‌ترین و رذل‌ترین قدرت‌های دنیا یعنی آمریکا در مقابل ملت ایران مشغول کارشکنی و شرارت است و نتوانسته به این ملت زیانی وارد و هیچ غلطی بکند.»(۱۶) در این شرایط، «ادامه‌ انقلاب اسلامی و توانمندی و قدرتمندی و پیشرفت افزایش‌یابنده‌ آن به‌رغم همه تندبادها و فشارهای سنگین و دشمنی عمیق دنیای استکبار، مصداق عملی شدن وعده‌ الهی است.(۱۷)

یکی از بارزترین نمونه‌های موفقیت، الگوی ایستادگی پس از انقلاب، موفقیت‌های به‌دست آمده در تجربه  هشت سال دفاع مقدس است. در آن دوران ما تنها در برابر صدام حسین ایستادگی نکردیم؛ بلکه توانستیم بیش از ۴۰ کشور حامی او را نیز شکست بدهیم. صدام نه تنها از آخرین و مدرن‌ترین تجهیزات نظامی بهره می‌برد؛ بلکه از حمایت‌های مالی و سیاسی دولت‌های سلطه‌گر و مرتجع نیز برخوردار بود. ما در دوره جنگ حتی برای وارد کردن سیم خاردار هم با مشکل مواجه بودیم. در چنین شرایطی که دشمن تصور می‌کرد دو سه روزه می‌تواند خوزستان را فتح کند؛ تنها عاملی که توانست در مقابل او ایستادگی کند، روحیه مقاومت و پایداری  مردم و مسئولان بود. ثمره مقاومت و ایستادگی در دوره جنگ این بود که دشمنان نتوانستند حتی  ذره‌ای از خاک کشور را در اشغال خود نگه دارند.

تجربه مقاومت در برابر زیاده‌خواهی قدرت‌های زورگوی بین‌المللی هم در حوزه سیاسی و هم در حوزه اقتصادی حاکی از منافع چنین سیاستی است. در حوزه سیاسی، می‌توان به عقب‌نشینی دولت‌های غربی در ماجرای فتوای امام علیه سلمان رشدی و همچنین ماجرای میکونوس(Mykonos) اشاره کرد. در ماجرای میکونوس تمام ۱۲ کشور اتحادیه اروپا سفارتخانه‌های خود را در ایران تعطیل کردند، اما با ایستادگی جمهوری اسلامی، این دولت‌ها مجبور به عقب نشینی و بازگشایی سفارتخانه‌های خود شدند.

تبعیت از الگوی توسعه و پیشرفت مقاومتی پس از انقلاب نیز حاکی از شواهدی از دستیابی به منافع ایستادگی و غلبه بر هزینه‌های پیش‌رو بوده است. هنگامی که  در جریان دور اول تحریم‌های هسته‌ای علیه کشورمان در اوایل دهه ۹۰ با تحریم بنزین مواجه شدیم، استفاده از ظرفیت پتروشیمی‌ها برای افزایش تولید بنزین و کاهش وابستگی به واردات باعث شد که این سیاست آمریکا با شکست مواجه شود. همچنین سرمایه‌گذاری در طرح‌هایی همچون طرح ستاره خلیج فارس و افزایش توان تولید بنزین کشور به‌کلی طرح تحریم بنزین را از گزینه‌های پیش‌روی سیاستگزاران آمریکایی خارج ساخت.(۱۸) موفقیت کشور در زمینه‌های علمی همچون سلول‌های بنیادین، پزشکی هسته‌ای، صنایع موشکی و مانند آن نشان می‌دهد که تبعیت از الگوی پیشرفت مقاومتی دستاوردهای بلندمدت قابل توجهی برای کشور داشته است.

مختصات الگوی پیشرفت مقاومتی در سیاست‌های اقتصاد مقاومتی در قالب اصل «درون‌زایی در عین برون‌گرایی» مطرح شده است. مقتضای این اصل ترویج صادرات کالاهایی است که ارزش افزوده بالایی دارند و این ارزش‌افزوده ناشی از مزیت‌های نسبی پایدار درون‌زای دانش‌بنیان است.(۱۹) بر این اساس، ادامه خام‌فروشی و گسترش صنایع مونتاژ متکی به درآمد نفت نمی‌تواند باعث رشد و شکوفایی اقتصاد کشور شود. رشد و شکوفایی زمانی حاصل می‌شود که تولید، صادرات و واردات با توجه به مزیت‌های نسبی حاصل از دانش‌بنیانی حاصل شود.(۲۰)

 

هزینـه‌های تسلیـم دول عـرب

در عصر حاضر تعداد زیادی از کشورهای عرب به واسطه تبعیت از مدل تسلیم در برابر قدرت‌های جهانی متحمل هزینه‌های سنگین آن شده‌اند. نمونه واضح آن کشور عربستان است. عربستان سعودی با تسلیم‌ در مقابل آمریکایی‌ها عزت و هم موقعیت خود را از دست داده‌ است. آنها نه تنها هزینه‌های سنگین مالی را متحمل می‌شوند؛ بلکه به صراحت توسط آمریکایی‌ها تحقیر می‌شوند. سعودی‌ها به اجبار قراردادهایی با آمریکایی‌ها می‌بندند و آمریکایی‌ها پول‌های گزافی بابت اینکه مثلاً امنیت آنها را تامین و یا از عربستان حمایت کنند، می‌گیرند. «دولت سعودی برای اینکه با رئیس‌جمهور جدید آمریکا بتواند سازش بکند، مجبور می‌شود بیش از نیمی از موجودی مالی خود را در خدمت هدف‌ها و طبق میل آمریکا هزینه کند. اینها هزینه نیست؟ سازش هم هزینه دارد.»(۲۱) «امروز دولت سعودی …هم پول می‌دهد،… هم طبق خواست امریکا موضع‌گیری می‌کند و هم توهین می‌شنود. بهش می‌گویند گاو شیرده!»(۲۲)

بسیاری دیگر از کشورهای عرب نیز به واسطه تبعیت از الگوی توسعه وابسته با هزینه‌های مادی و معنوی زیادی روبرو شده‌اند. نمونه واضح آن را  می‌توان در مورد کشورهایی همچون مصر و لیبی مشاهده کرد. کشورهای عرب به واسطه پذیرش قیمومیت آمریکا، عملاً وادار به کوتاه ‌آمدن از آرمان‌های خود در زمینه فلسطین شده و تن به معامله قرن داده‌اند؛ معامله‌ای که نه تنها منافع مادی آنها را تأمین نمی‌کند، بلکه خسارت‌های معنوی زیادی در پی دارد. تحقیر مسلمانان در جریان مقابله با جنگ‌افروزی‌های اسرائیل کمترین هزینه معنوی‌ای است که دولت‌های مرتجع عرب به خاطر اتخاذ سیاست تسلیم متحمل می‌شوند.

 

هزینـه‌های آشکار و پنهـان الگوهـای به‌ظاهر موفـق توسعـه وابستـه

مروجان الگوی توسعه وابسته، ژاپن و کره‌ جنوبی  را نمونه موفق کشورهایی می‌دانند که ضمن پذیرش سلطه آمریکا توانسته‌‌اند به رشد و توسعه دست یابند. برای ارزیابی تجربه کشورهایی چون ژاپن و کره جنوبی باید نگاه جامع‌تری به منافع و هزینه‌های این کشور در فرآیند توسعه داشته باشیم.

ژاپن پس از شکست در جنگ جهانی دوم خود را از برخی امتیازها از جمله داشتن ارتش محروم کرد و برای ایجاد پایگاه نظامی در این کشور، زیر بار درخواست‌های آمریکا رفت. حتی گزارش‌هایی حاکی از آن است که ژاپنی‌ها پذیرفتند که تعدادی از دختران و زنان ژاپنی را به خدمت سربازان آمریکایی درآورند تا نیازهای جنسی آنان را برآورده سازند. این موارد همان هزینه‌های معنوی‌ای است که ژاپن در مسیر توسعه خود پرداخت کرده است. در سال‌های اخیر اعتراضاتی از سوی ژاپنی‌ها نسبت به استقرار نیروهای آمریکایی در کشورشان و رفتارهای نامتعارف آنان در جزیره اوکیناوا(Okinawa) ابراز شده است؛ ولی دولت ژاپن در مقابل این هزینه‌های معنوی هیچ واکنشی نشان نمی‌دهد.

نظامیان آمریکا در طول ۷۰ سال حضورشان در جزیره اوکیناوا با تبهکاری‌ها و جنجال‌های خود ساکنان این جزیره را در ترس و وحشت نگه داشته‌اند. آمریکا در سال ۱۹۷۲ استقلال این جزیره را به ژاپن بازگرداند و از آن زمان تا کنون هر ماه حدود ۲۳ حادثه و جنایت با شرکت نظامیان آمریکایی در آنجا اتفاق می‌افتند.(۲۳) به گزارش راشیاتودی(Russia Today)، بیشتر متهمان جرایم جنسی در پایگاه‌های نظامی ایالات متحده در ژاپن به خاطر تجاوزاتشان به زندان فرستاده نشده‌اند. در ازای آن، آنها با مجازات‌هایی از قبیل کاهش درجه و جریمه نقدی روبرو شده و در مواردی فقط توبیخ کتبی دریافت کرده‌اند.(۲۴)

کره‌ جنوبی نیز از هزینه‌های مادی و معنوی پذیرش سلطه آمریکا در امان نبوده است. برخی گزارش‌ها حاکی از آنند که در دهه ۱۹۶۰ درآمد فاحشه‌گری در اطراف کمپ‌های آمریکایی در کره جنوبی و تجارت مربوط به آن حدود ۲۵ درصد تولید ناخالص کره جنوبی را به خود اختصاص داده است. پایگاه‌های موسوم به «پایگاه‌های راحتی سازمان ملل» در این کشور ایجاد شد که بیشتر زنانی که در آن کار می‌کردند زنان شوهرداری بودند که برای حمایت از خانواده خود مجبور می‌شدند در این پایگاه‌ها کار کنند. در دهه ۱۹۷۰، کار به جایی رسید که یکی از معلمان یک مدرسه راهنمایی در کره جنوبی به دانش‌آموزان خود گفته بود، «فاحشه‌هایی که  بدن خود را به ارتش آمریکا می‌فروشند، میهن‌پرستان واقعی هستند. دلارهایی که به‌دست می‌آورند، به اقتصاد ملی ما کمک بزرگی می‌کند.» ارتش آمریکا از دهه ۱۹۵۰ تا دهه ۱۹۸۰ در قاچاق برده‌های جنسی در کره جنوبی دست داشت. پس از اشغال کره به دست نیروهای متفقین و به‌ویژه حضور نیروهای آمریکایی در این کشور، شمار فاحشه‌های نظامی به بیش از یک میلیون نفر رسید.(۲۵)

هزینه‌های تبعیت ژاپن و کره جنوبی از مدل توسعه وابسته منحصر به هزینه‌های معنوی مورد اشاره نیست. این کشورها هزینه‌های مادی زیادی را نیز متحمل می‌شوند. برای نمونه، هم ‌اکنون دو کشور ژاپن و چین بیش از ۲۰۰۰ میلیارد دلار ذخیره ارزی دارند. این کشورها در مقابل دادن کالاهای تولیدی‌شان، از دلارهای بدون پشتوانه آمریکا نگهداری می‌کنند. آمریکا پا را حتی از این هم فراتر گذاشته و از این کشورها خواسته که با خرید اوراق قرضه کم‌بهره آمریکا، بدون آنکه کالا و خدمتی را از آمریکایی‌ها دریافت کنند دلارهای‌شان را مجدداً به آمریکا بسپارند. این امر چیزی جز بهره‌کشی آمریکا از دیگر کشورها به مدد آقایی دلار در اقتصاد بین‌الملل نیست.(۲۶)

آنچه گفته شد به مفهوم نفی دستاوردهای مثبت کشورهایی چون ژاپن و کره جنوبی در فرآیند توسعه نیست، اما باید توجه داشت که دستاورهای مثبت این کشورها مدیون برنامه‌ریزی مسئولان و سختکوشی مردم این کشورها و نه محصول پذیرش سلطه بوده است. این سنتی الهی است که اگر ملتی سعی و تلاش کند، نتیجه تلاش خود را خواهد دید، «وَ أَنْ لَیسَ لِلْإِنسانِ إِلَّا ما سَعى‌« (۲۷) آنچه در بالا بدان اشاره شد هزینه‌های مادی و معنوی‌ای بود که این دو کشور در اثر هضم شدن در نظام سلطه جهانی و استفاده از الگوی توسعه وابسته متحمل شده‌اند.

 

نتیجـه‌گیـری

فضای اقتصاد سیاسی بین‌الملل پس از جنگ جهانی اول شاهد کاهش قدرت کشورهای در حال توسعه برای پیگیری الگوهای توسعه و پیشرفت مستقل است. ایالات متحده آمریکا پس از پیروزی در جنگ جهانی دوم از تمام ظرفیت‌ خود برای بهره‌کشی از جهان استفاده کرد. این کشور با تبدیل دلار به ارز جهان‌روا و با انتشار پول بدون پشتوانه بسیاری از منابع سایر کشورها را به سمت خود ‌کشاند. تاسیس نهادهایی چون صندوق بین‌المللی پول، بانک جهانی و سازمان تجارت جهانی نیز در خدمت منافع آمریکا و سایر کشورهای به اصطلاح توسعه یافته قرار گرفته‌اند. در این میان، نظریه‌پردازان اقتصاد متعارف نیز الگوی توسعه وابسته را در قالب نظریاتی چون نظریه مزیت مطلق و مزیت نسبی تئوریزه کرده‌اند. ترویج این رویکرد در میان اساتید و دانشجویان کشورهای در حال توسعه باعث شده که آنان در عمل همان سیاست‌های توسعه اقتصادی وابسته را در قالب الگوی نوسازی در کشورهای خودشان پیاده کنند؛ سیاستی که جز خسران و زیان برای این کشورها ثمری نداشته است.

رهبر معظم انقلاب در تحلیلی عمیق از الگوی توسعه وابسته، به این مسئله مهم اشاره کرده‌اند که هنگام تصمیم‌گیری سیاسی و اقتصادی نباید تنها به محاسبه منافع و هزینه‌های مادی کوتاه‌مدت توجه کرد، بلکه باید علاوه بر توجه به منافع و هزینه‌های بلندمدت مادی، منافع و هزینه‌های معنوی سیاست‌ها و برنامه‌های مختلف را نیز مورد توجه قرار داد. از نگاه ایشان، هزینه‌های مادی و معنوی تبعیت از الگوهای توسعه وابسته به‌مراتب بیش از هزینه‌های استفاده از الگوهای پیشرفت مقاومتی است.

شواهد تاریخی اقتصاد ایران و اقتصاد جهان این گزاره را تایید می‌کنند که کشورها در صورت ایستادگی بر آرمان‌ها و منافع ملی خود، در نهایت در مقابله با دولت‌های زورگو و استعمارگر پیروز میدان بوده‌اند. خسارت‌های بی‌شمار شکل‌گیری الگوی توسعه وابسته در زمان حکومت پهلوی شاهد خوبی بر این مدعا است، در حالی که دستاوردهای اقتصادی تبعیت از الگوی پیشرفت مقاومتی پس از انقلاب بیانگر منافع مادی و معنوی ایستادگی در برابر قدرت‌های زورگو و تمامیت‌خواه است.

در اقتصاد جهانی نیز کشورهایی همچون عربستان سعودی که از الگوی توسعه وابسته تبعیت کردند، نه تنها از عواید مادی آن بهره‌مند نشدند، بلکه هزینه‌های مادی و معنوی سنگینی را نیز متحمل شده‌اند. دولت سعودی نه تنها مجبور است مقادیر زیادی از درآمدهای نفتی خود را صرف خرید تسلیحات نظامی از آمریکا کند، بلکه از سوی مقامات آمریکایی همواره تحقیر می‌شود.

توجه به هزینه‌های مادی و معنوی الگوهای توسعه وابسته باعث می‌شود در مورد ارزیابی موفقیت کشورهایی چون ژاپن و کره جنوبی تجدید‌نظر کنیم. کشور ژاپن پس از جنگ جهانی عملاً قیمومیت آمریکا را پذیرفت و امتیازات زیادی به این کشور داد. این رویکرد هزینه‌های معنوی زیادی برای این کشور به بار آورده است. ژاپنی‌ها هنوز نتوانسته‌اند به شکلی جدی از آمریکا به خاطر حمله هسته‌ای به این کشور غرامت بگیرند. گذشته از آنکه مشکلات اجتماعی و اخلاقی ناشی از حضور نظامیان آمریکایی در ژاپن چالشی دائمی برای ژاپنی‌ها بوده است. کره جنوبی نیز با مشکلات مشابهی مواجه است و هزینه‌های مادی و معنوی زیادی را به واسطه تن‌دادن به سلطه آیالات متحده آمریکا تحمل می‌کنـد.

 

پی‌نوشت‌ها

۱ـ عضو هیئت علمی موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) Tavakoli@iki.ac.ir

۲ـ رک: محمد جواد توکلی، شاخص تجارت خارجی با رویکرد اسلامی.

۳ـ رک: محمد جواد توکلی و عباس شفیعی‌نژاد، شاخص تولید خالص داخلی طیب.

۴ـ بیانات  مقام معظم رهبری در تاریخ ۱/۱۲/۱۳۸۹

۵ـ بیانات  مقام معظم رهبری در تاریخ ۱۴/۳/۱۳۹۶٫

۶ـ بیانات  مقام معظم رهبری در تاریخ ۹/۴/۱۳۹۷٫

۷ـ بیانات  مقام معظم رهبری در تاریخ ۹/۴/۱۳۹۷٫

۸ـ بیانات  مقام معظم رهبری در تاریخ ۱۴/۳/۱۳۹۶٫

۹ـ بیانات  مقام معظم رهبری در تاریخ ۹/۴/۱۳۹۷٫

۱۰ـ بیانات  مقام معظم رهبری در تاریخ ۱۴/۳/۱۳۹۸٫

۱۱ـ بیانات  مقام معظم رهبری در تاریخ ۱۴/۳/۱۳۹۸٫

۱۲ـ بیانات  مقام معظم رهبری در تاریخ ۱/۱/۱۳۹۵٫

۱۳ـ بیانات  مقام معظم رهبری در تاریخ ۲۵/۵/۱۳۹۱٫

۱۴ـ بیانات  مقام معظم رهبری در تاریخ ۲۷/۱۰/۱۳۹۱٫

۱۵ـ بیانات  مقام معظم رهبری در تاریخ ۲۱/۳/۱۳۹۳٫

۱۶ـ بیانات  مقام معظم رهبری در تاریخ ۹/۴/۱۳۹۷٫

۱۷ـ بیانات  مقام معظم رهبری در تاریخ ۲۷/۱۰/۱۳۹۱٫

۱۸ـ رک: محمد جواد توکلی، حمایت از کالای ایرانی: چیستی، چرایی، چگونگی.

۱۹ـ رک: محمد جواد توکلی، شاخص تجارت خارجی با رویکرد اسلامی.

۲۰ـ رک: محمد جواد توکلی، خاکریز اقتصادی: خوانشی بر اقتصاد مقاومتی.

۲۱ـ بیانات  مقام معظم رهبری در تاریخ ۱۴/۳/۱۳۹۶٫

۲۲ـ بیانات  مقام معظم رهبری در تاریخ ۱۴/۳/۱۳۹۸٫

۲۳ـ جزیره زورگویی: نظامیان آمریکایی در اوکیناوا چطور رفتار می‌کنند، اسپوتینک نیوز، ۲۰/۶/۲۰۱۶٫

۲۴ـ مغانی، چند هزا سند دیگر در مورد سوء استفاده جنسی وتجاوز نظامیان آمریکایی را باید دید و دم بر نیاورد، باشگاه خبرنگاران جوان، ۲۶ بهمن ۱۳۹۲، کد خبر ۴۷۴۴۸۵۸٫

۲۵ـ یک میلیون برده جنسی، ارمغان حضور ۶۰ ساله نظامیان آمریکا در کره جنوبی، مشرق نیوز، ۱۹ آبان ۱۳۹۳٫

۲۶ـ رک: محمد جواد توکلی، شاخص تجارت خارجی با رویکرد اسلامی.

۲۷ـ نجم: ۳۹٫

 

29آگوست/19

استقامت و پایداری، مقدمه نصرت الهی

رهبر معظم انقلاب، در سخنان خود در سی‌امین سالگرد رحلت رهبر کبیر انقلاب، حضرت امام خمینی(ره)، با بررسی یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های امام خمینی، یعنی ویژگی «مقاومت، ایستادگی و عدم تسلیم»، به تبیین این ویژگی و نیز بیان مختصات «منطق مقاومت» و یا «دکترین مقاومت» امام خمینی پرداختند. ایشان با بیان این نکته که امام، در هیچ یک از مراحل زندگی خود، دچار تسلیم و عقب‌نشینی نشد، به تطبیق این خصوصیت امام با آیات قرآن پرداخته، فرمودند: «بنده وقتی به این خصوصیت امام نگاه می‌کنم و به آیات قرآن مراجعه می‌کنم، می‌بینم امام حقیقتاً بسیاری از آیات قرآن را با همین ایستادگی خود و مقاومت خود، معنا کرد.»(۱)

ایشان در تبیین یکی از عناصر «منطق مقاومت» امام خمینی، یعنی «وعده الهی بر پیروزی نهایی طرفداران حق»، فرمودند: «بخش چهارم و عنصر چهارم از منطق مقاومتی که امام بزرگوار پایه‌گذاری کرد در نظام جمهوری اسلامی، این بخش قرآنی وعده‌ الهی است. خداوند متعال در آیات مکرر قرآن، این وعده را داده است که اهل حق، طرفداران حق، پیروز نهایی‌اند؛ آیات فراوان قرآن، بر این معنا دلالت می‌کند. ممکن است قربانی بدهند؛ اما در نهایت، شکست نمی‌خورند. آنها پیروز هستند در این صحنه. قربانی دارند؛ اما ناکامی ندارند».(۲)

توجه به این نکته از سخنان رهبر معظم انقلاب، ما را در بر آن داشت تا با این نگاه، به یکی از داستان‌های تاریخی بیان شده در قرآن، نگاهی بیندازیم و اثرات استقاومت در راه حق را از منظر این آیات، به نظاره بنشینیم.

 

نبرد طالوت و جالوت

یکی از مهم‌ترین داستان‌های تاریخی بیان شده در قرآن، داستان نبرد طالوت با جالوت است. این داستان – که در آیات ۲۴۶ تا ۲۵۱ سوره بقره، به تفصیل بیان شده است – این‌گونه آغاز می‏شود که بعد از چندی که از وفات حضرت موسی(ع) گذشت، گروهی از بنی‌اسرائیل، از یکی از پیامبران زمان خود – که در روایات، سموئیل نامیده شده است – خواستند که فرمانروایی برای آنان تعیین کند تا همراه او، در راه خدا، با دشمنان‌شان بجنگند:

«أَلَم تَرَ إِلَى المَلَإِ مِن بَنِی إِسرَائِیلَ مِن بَعدِ مُوسَى إِذ قَالُوا لِنَبِی لَهُمُ ابعَث لَنَا مَلِکًا نُقَاتِل فِی سَبِیلِ‌الله»(۳)

پیامبر، در جواب، به آنها فرمود: آیا احتمال نمی‌دهید که اگر جهاد بر شما واجب شد، از آن سر باز بزنید و به جهاد نروید؟

«قَالَ هَل عَسَیتُم إِن کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتَالُ أَلا تُقَاتِلُوا»(۴) آنها گفتند: چطور به جهاد نرویم؛ در حالی که دیگر هیچ چیزی برای‌مان نمانده و ما را از شهرمان بیرون کرده، فرزندان‌مان را کشته یا اسیر کرده‌اند؟ ما چاره دیگری نداریم؛ جز اینکه به جنگ برویم:

«قَالُوا وَمَا لَنَا أَلا نُقَاتِلَ فِی سَبِیلِ اللهِ وَقَد أُخرِجنَا مِن دِیَارِنَا وَ أَبنَائِنَا»(۵) اما وقتی خداوند، جهاد را بر آنها واجب کرد، عده زیادی از آنها قبول نکردند و فقط عده کمی حاضر شدند در جنگ شرکت کنند:

«فَلَما کُتِبَ عَلَیهِمُ الْقِتَالُ تَوَلوْا إِلا قَلِیلًا مِنْهُمْ وَاللهُ عَلِیمٌ بِالظالِمِین»(۶) در حقیقت، نقطه آغاز ریزش‌ها در آنها، همین نقطه بود و همان ابتدای کار، اکثریت آنها، از شرکت در جهاد، شانه خالی کردند. در نهایت، پیامبر به آنان گفت: خداوند به من وحی کرده که «طالوت»، همان کسی است که برای فرمانروایی شما مفید است و او را به فرمانروایی شما منصوب کرده است:

«وَقَالَ لَهُم نَبِیهُمْ إِن اللهَ قَدْ بَعَثَ لَکُم طَالُوتَ مَلِکًا»(۷) اما بهانه‌گیری‌ها از همین جا شروع شد و عده‌ای از همان افرادی که حاضر شدند به جنگ بیایند، گفتند: چطور شده است که طالوت باید فرمانده ما بشود؟ مگر ما چه چیزمان کمتر از طالوت است؟

«قَالُوا أَنى یَکُونُ لَهُ الْمُلْکُ عَلَیْنَا وَنَحنُ أَحَق بِالْمُلْکِ مِنهُ وَلَم یُؤتَ سَعَهً مِنَ المَال.»(۸) سموئیل گفت: شما مگر نگفتید که خدا برای ما ملکی تعیین کند؛ خب خداوند هم طالوت را تعیین کرده است. نشانه برتری و صلاحیت او برای حکومت و فرماندهی، این است که دو شرط لازم برای تصدی این امر را دارد؛ یعنی خداوند هم از لحاظ علم و فهم و عقل و هم از لحاظ توانایی بدنی، او را بر شما برتری داده است. شما از خدا خواستید؛ خدا هم او را تعیین کرده است و اختیار با خداست:

«قَالَ إِن اللهَ اصطَفَاهُ عَلَیکُم وَزَادَهُ بَسطَهً فِی الْعِلْمِ وَالْجِسمِ وَاللهُ یُؤتِی مُلْکَهُ مَن یَشَاءُ وَاللهُ وَاسِعٌ عَلِیم.»(۹) در نهایت، طالوت، به همراه عده‌ای از مردم – که فرماندهی او را پذیرفته بودند – برای جنگ با جالوت، رهسپار شدند. در بین راه، طالوت به لشکریانش گفت: ما در سر راهمان، به نهر آبی می‌رسیم و اگر شما واقعاً تابع من هستید و می‌خواهید دستورات من را عمل کنید، این‌جا باید خودتان را نشان دهید و از این آب نخورید. حتی اگر تشنه هم هستید، باید خودداری کنید و فقط حق دارید یک مشت آب بردارید:

«فَلَما فَصَلَ طَالُوتُ بِالْجُنُودِ قَالَ إِن اللهَ مُبتَلِیکُم بِنَهَرٍ فَمَن شَرِبَ مِنْهُ فَلَیسَ مِنی وَمَن لَم یَطْعَمهُ فَإِنهُ مِنی إِلا مَنِ اغتَرَفَ غُرْفَهً بِیَدِه.»(۱۰) اما وقتی به نهر آب رسیدند، اکثریت آنها از آن آب نوشیدند و تنها عده کمی، سخن فرمانده خود را گوش کرده، آب نخوردند و یا فقط به یک مشت آب، اکتفا کردند. در حقیقت، مرحله دیگری از ریزش در افراد، در اینجا روی داد و عده‌ای از نیروها، در اثر خوردن از آب نهر، از سپاه جدا شدند و عده کمی در سپاه باقی ماندند:

«فَشَرِبُوا مِنهُ إِلا قَلِیلًا مِنهُم»(۱۱) با رسیدن دو سپاه به هم و رویارویی نیروها در مقابل یکدیگر، گروهی از سپاه طالوت (همان عده‌ای که به اندازه یک مشت، از آب نهر خورده بودند)، وقتی وارد میدان نبرد شدند و شکوه و عظمت لشکر جالوت را دیدند، دچار رعب و ترس شدند و گفتند: ما طاقت و توان مبارزه با جالوت و نیروهایش را نداریم:

«فَلَما جَاوَزَهُ هُوَ وَالذِینَ آمَنُوا مَعَهُ قَالُوا لَا طَاقَهَ لَنَا الْیَوْمَ بِجَالُوتَ وَجُنُودِه.»(۱۲) در اینجا، مرحله چهارم ریزش هم اتفاق افتاد و گروهی از افراد باقی مانده، ترسیده، از لشکر جدا شدند؛ اما آن عده کمی که از تمام مراحل امتحان، سربلند بیرون آمده بودند، با اطمینان به یاری و نصرت الهی و پیروزی نهایی، وارد کارزار با جالوت شدند:

«قَالَ الذِینَ یَظُنونَ أَنهُمْ مُلَاقُو اللهِ کَمْ مِنْ فِئَهٍ قَلِیلَهٍ غَلَبَتْ فِئَهً کَثِیرَهً بِإِذنِ اللهِ وَاللهُ مَعَ الصابِرِین.»(۱۳) این گروه اندک – که تنها امید و تکیه‌شان به نصرت و پشتیبانی خداوند بود – قبل از شروع جنگ، دست به دعا برداشتند و سه چیز را از خداوند، در خواست نمودند:

  1. خداوندا! به ما صبر و مقاومت عطا کن تا میدان را خالی نکنیم.
  2. گام‌های ما را در راه خودت، ثابت و استوار کن.
  3. ما را بر گروه کافران، پیروز بگردان.

«وَلَما بَرَزُوا لِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ قَالُوا رَبنَا أَفرِغ عَلَینَا صَبرًا وَثَبت أَقدَامَنَا وَانصُرنَا عَلَى الْقَومِ الْکَافِرِین.»(۱۴)

و در نهایت، در همان ابتدای جنگ و قبل از شروع درگیری دو لشکر، جالوت به دست داوود(ع)– که در سپاه طالوت بود – کشته شد و نبرد، با پیروزی سپاهیان طالوت، به اتمام رسید: «فَهَزَمُوهُم بِإِذنِ اللهِ وَقَتَلَ دَاوُودُ جَالُوت.»(۱۵)

 

***

این داستان، نمونه‌ای بارز از استقامت و ایستادگی در راه حق و پیروزی طرفداران حق، در نهایت کار است که می‏توان نتایج زیر را از آن، استفاده نمود:

  1. وقتی گروهی از مردم، به ندای حق، لبیک می‌گویند و در راه حق قدم می‌گذارند، امتحان‌های الهی، در لباس و قامت سختی‌ها و مشکلات، بر سر آنان ظاهر می‌شوند تا رفته رفته و مرحله به مرحله، افراد خالص و ناخالص، از هم جدا شوند و تنها کسانی باقی بمانند که واقعاً دل در گرو حق دارند و اینان، همان کسانی هستند که بر تمامی سختی‌ها و مشکلات، صبر و استقامت می‌ورزند:

«وَلِیُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَیَمحَقَ الْکَافِرِینَ أَم حَسِبتُم أَن تَدخُلُوا الْجَنَّهَ وَلَمَّا یَعْلَمِ اللَّهُ الَّذِینَ جَاهَدُوا مِنْکُم وَیَعلَمَ الصَّابِرِین.»(۱۶)

  1. هنگامی که سپاه طالوت، قصد ورود به نبرد را داشتند، در دعاهای خود، ابتدا از خداوند، صبر و استقامت و ثبات قدم در راه را خواستند و سپس از خداوند درخواست کردند که آنان را بر کافران پیروز گرداند و این نشان دهنده آن است که استقامت و پایداری در راه حق، لازمه پیروزی است و بدون آن، یاری و نصرت الهی هم محقق نخواهد شد. در حقیقت، عامل اصلی پیروزی سپاه طالوت در نبرد، یاری و نصرت خداوند و ایمان قلبی آنان به این وعده الهی بود؛ اما آنچه که این یاری و نصرت را به سوی آنان جلب و جذب کرد، همان استقامت و پایداری آنان بر مسیر حق بود:

«وَکَأَیِّن مِن نَبِیٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثِیرٌ فَمَا وَهَنُوا لِمَا أَصَابَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَمَا ضَعُفُوا وَمَا اسْتَکَانُوا وَاللَّهُ یُحِبُّ الصَّابِرِینَ وَمَا کَانَ قَولَهُم إِلَّا أَن قَالُوا رَبَّنَا اغفِر لَنَا ذُنُوبَنَا وَإِسرَافَنَا فِی أَمرِنَا وَثَبِّت أَقدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْکَافِرِین.»(۱۷)

  1. یکی از مصادیق استقامت در راه حق، استقامت بر ریزش و جدا شدن افراد و کم شدن تعداد نفرات در جبهه حق است. همانطور که از ابتدای شکل‌گیری داستان تا پیروزی نهایی، افرادی از گروه طالوت، در مراحل مختلف، دچار لغزش و ریزش شدند و نتوانستند در برابر مسائل پیش آمده، استقامت بورزند و در نهایت، عده کمی به همراه طالوت باقی ماندند؛ اما همین عده کم، با مقاومت و پایداری تا آخر راه، توانستند با کمک و یاری الهی، به پیروزی دست یابند. در واقع، کیفیت بالای استقامت این گروه اندک، کمیّت پایین آنان را جبران کرد.
  2. مشکلات و سختی‌های پیش آمده در مسیر حق، همیشه از نوع جنگ و قتال نیستند؛ بلکه گاهی این مسائل، به صورت شبهات و مسائل فکری، بروز و ظهور پیدا می‏کنند که استقامت در برابر این نوع مشکلات هم لازمه گام برداشتن در مسیر الهی است. در واقع، انسان مؤمن، باید خود را برای مقابله با هر نوع تهدیدی (نرم و سخت) و استقامت در برابر آن، آماده کند.
  3. نقطه امیدبخش در این مسئله، همراه بودن خداوند با صابران و استقامت کنندگان است. (واللهُ مَعَ الصابِرِین). در حقیقت، خداوند در تمام مراحل و تک تک لحظات، در کنار و پشتیبان و یاری کننده کسانی است که در راه او، استقامت می‏ورزند و ثابت قدم هستند و همین همراهی است که تمام ترس‌ها و حزن‌ها را از دل آنان می‏زداید و آنان را به آینده، امیدوارتر می‏کند:

«إِن الذینَ قَالُوا رَبنَا اللهُ ثُم اسْتَقَامُوا تَتَنَزلُ عَلَیهِمُ الْمَلَائِکَهُ أَلا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنهِ التِی کُنْتُم تُوعَدُون.»(۱۸)

«در قرآن کریم، آیاتی که این نکته‌ی‌ قطعیتِ پیروزی را به ما یادآوری می‌کند و تعلیم می‌دهد و خبر می‌دهد، آیات زیادی است؛ از جمله آیه‌ «اِن تَنصُرُوا اللهَ ینصُرکُم»(۱۹)، آیه‌ «لینصرن الله من ینصره»(۲۰) و آیه‌ «و العاقبه للمتقین»(۲۱) که در چند جا تکرار شده، اینها همه نشان‌دهنده‌ این است. یکی از امیدبخش‌ترین آیات، آیه‌ معیّت الهی است؛ «اِنَ اللهَ مَعَنا»؛(۲۲) خدا با ماست. مسئله‌ خیلی مهمی است این‌که انسان احساس کند که خدا با اوست، خدا در کنار اوست، خدا پشت سر اوست، خدا مراقب اوست؛ این خیلی چیز مهمی است؛ چون خدا، مرکز قدرت و مرکز عزت است. وقتی خدا با یک جبهه‌ای باشد، این جبهه، قطعاً و بلاشک پیروز است. حالا مثلاً ملاحظه کنید در سخت‌ترین جاها، خدای متعال، این معیّت را به رخ اولیای خودش کشانده؛ فرض بفرمایید آنجایی که حضرت موسی می‌گوید: «وَ لَهُم عَلَیّ ذَنْبٌ فَأَخافُ أَن یقتُلُون»(۲۳)، در اول قضیه، خداوند می‌فرماید: «قَالَ کَلا فَاذْهَبَا بِآیاتِنَا إِنا مَعَکُم مُستَمِعُون(۲۴)؛ من با شما هستم؛ از چه ‌کسی می‌ترسید؟ یا در آیه‌ دیگر که موسی و هارون می‌گویند: «إِننَا نَخَافُ أَنْ یفرُطَ عَلَینَا أَو أَن یطْغَى»(۲۵)، فرعون این کار را بکند، خداوند می‌فرماید: «قَالَ لَا تَخَافَا إِننِی مَعَکُمَا أَسْمَعُ وَأَرَى»؛(۲۶) ببینید چقدر این خوب است! من با شما هستم؛ می‌بینم؛ می‌شنوم؛ حواسم جمع است؛ مواظب‌تان هستم. یا در سوره‌ مبارکه‌ محمد، می‌فرماید: «فَلَا تَهِنُوا وَتَدْعُوا إِلَى السلْمِ وَأَنْتُمُ الأَعلَونَ وَاللهُ مَعَکُمْ وَلَن یتِرَکُم أَعمَالَکُم»؛(۲۷) یعنی این معیّت خدای عزوجل، با مؤمنین، با پیامبران، با همراهان و اصحاب پیامبران، یک چیزی است که خدای متعال مکرر در قرآن آن را به رخ کشیده. آن ‌وقت نتیجه این شده که پیغمبران به این وعده‌ صادق الهی، اعتماد کردند. در این آیه‌ شریفه که «فَلَما تَرَاءَ الْجَمعَانِ قَالَ أَصحَابُ مُوسَى إِنا لَمُدرَکُونَ قَالَ کَلا إِن مَعِی رَبی سَیهدِین»؛(۲۸) به ‌مجردی که دیدند سیاهی لشکر فرعون از دور پیدا شد و الان است که برسد – جلوی‌شان دریا، پشت سرشان لشکر فرعون – دل‌ها لرزید، [گفتند]: «اِنا لَمُدرَکون»؛ پدرمان درآمد. اینجا حضرت موسی به اعتماد همان وعده‌ الهی، می‌گوید: کـَلا؛ چنین نیست؛ «اِنَ مَعِی رَبی سَیهدین». یا پیغمبر اکرم در غار ثور: «إِلا تَنْصُرُوهُ فَقَد نَصَرَهُ اللهُ إِذ أَخرَجَهُ الذِینَ کَفَرُوا ثَانِی اثْنَینِ إِذ هُمَا فِی الْغَارِ إِذ یقُولُ لِصَاحِبِهِ لَا تَحْزَن إِن اللهَ مَعَنَا»؛(۲۹) به اعتماد همین وعده‌ الهی، پیغمبر اکرم(ص) می‌فرماید: «اِنَ اللهَ مَعَنا»؛ ناراحت نباش؛ محزون نباش. پس، هم خدای متعال، این وعده را به‌طور قطعی داده است، هم اولیای الهی [مانند] حضرت موسی(ع) و پیغمبر اکرم(ص)، این وعده را باور کرده‌اند و قبول کرده‌اند و به آن ترتیب اثر داده‌اند و این یک حقیقت و یکی از سنت‌های قطعی تاریخ است؛ این یکی از آن سنت‌هایی است که «لَن تَجِدَ لِسُنَهِ اللهِ تَبدیلا»؛(۳۰) بلاشک این همیشه هست».(۳۱)

 

پی‌نوشت‌ها:

۱- بیانات رهبر معظم انقلاب۱۴/۳/۱۳۹۸

۲- همان

۳- بقره/ ۲۴۶

۴- همان

۵- همان

۶- همان

۷- بقره/ ۲۴۷

۸- همان

۹- همان

۱۰- بقره/ ۲۴۹

۱۱- همان

۱۲- همان

۱۳- همان

۱۴- بقره/ ۲۵۰

۱۵- بقره/ ۲۵۱

۱۶- آل عمران/ ۱۴۱-۱۴۲

۱۷- آل عمران/ ۱۴۶-۱۴۷

۱۸- فصلت/ ۳۰

۱۹- محمد/ ۷

۲۰- حج/ ۴۰

۲۱- اعراف/ ۱۲۸

۲۲- توبه/ ۴۰

۲۳- شعرا/ ۱۴

۲۴- شعرا/ ۱۵

۲۵- طه/ ۴۵

۲۶- طه/ ۴۶

۲۷- محمد/ ۳۵

۲۸- شعرا/ ۶۲

۲۹- توبه/ ۴۰

۳۰- احزاب/ ۶۲

۳۱- بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار رئیس و اعضای مجلس خبرگان رهبری، ۲۴/۱۲/۱۳۹۶

 

29آگوست/19

سرنوشت سازشکاران و خانه‌ عنکبوت

نگاهی به تاریخ و بررسی هزینه‌ها و فوائد کسانی که برای دستیابی به اهداف الهی مقاومت کردند در مقابل هزینه‌ها و سود مقطعی سازشکاران، نکات عبرت‌آموزی را در برابر دیدگان ما قرار می‌دهد. این بررسی در مقطع کنونی می‌تواند ما را با شناخت وظیفه فعلی و چشم‌انداز آینده آشنا کند.

خداوند در قرآن کریم با بیان سرگذشت اقوام و تمدن‌های پیشین، انسان‌ها را به تدبر در برخی از مخلوقات خود دعوت می‌کند تا انسان را در رسیدن به عزت و سعادت در دنیا و آخرت رهنمون سازد و تفاوت قرار گرفتن در سایه ولایت خدا با ولایت شیطان را آشکار سازد. یکی از تمثیلات قرآنی در ذیل توجه دادن انسان به مخلوقات پیرامونی انسان، اشاره به خانه عنکبوت در سوره‌ای به همین نام است. خداوند در سوره عنکبوت نه تنها مؤمنان، بلکه همه‌ انسان‌ها را مورد خطاب قرار می‌دهد و می‌فرماید:

«مَثَلُ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِن دُونِ اللَّهِ أَولِیَاءَ کَمَثَلِ العَنکَبُوتِ اتَّخَذَت بَیتًا وَإِنَّ أَوهَنَ البُیُوتِ لَبَیتُ العَنکَبُوتِ لَو کانُوا یَعلَمُونَ»(۱) کسـانـى کـه غـیـر از خـدا را اولیـاء خود برگزیدند، همچون عنکبوتند که خانه‌اى براى خود انتخاب کرده‌اند و سست‌ترین خانه‌ها خانه عنکبوت است اگر مى‌دانستند.

خداوند در قرآن کریم خانه یا بیت عنکبوت را سست‌ترین خانه‌ها، نه فقط از جهت قوام فیزیکی، بلکه از جهت معنوی می‌داند، خانه‌ای که بین اعضای آن، هیـچ علقه و ارتباط عمیق خانوادگی وجود ندارد.

تحقیقات زیست‌شناسان نشان‌ می‌دهد که عنکبوت ماده، خانه را می‌سازد. (به‌خاطر همین، به‌رغم اینکه عنکبوت اسم جنس و مذکر است، اما فعل مونث به کار رفته است. اتخذت). سپس عنکبوت نر را به خانه دعوت می‌کند و بعد از کام‌جویی در یک غافلگیری عنکبوت نر را می‌کشد. این داستان به همین‌جا ختم نمی‌شود، بلکه بچه‌ها که یک جفت نر و ماده هستند بعد از بهره گرفتن از مادر و رفع نیاز از مادر، در یک غافلگیری مادر را می‌کشند و سپس هر کدام راه خود را در پیش می‌گیرند.

با عنایت به این مسئله، خداوند کسانی را که با غیر خدا دوستی می‌کنند و در صدد لانه‌گزینی و سکونت در پناه و سایه‌ ولایت شیطان هستند، به عنکبوتی که خانه می‌سازد تشبیه کرده است و در پایان می‌فرماید، «لَو کانُوا یَعلَمُون: اگر می‌دانستند.»

با نگاهی به سرنوشت پیوستگان تاریخ به جبهه طاغوت، به‌خوبی سکونت آنان در بیت عنکبوت بر همگان روشن می‌شود. همه کسانی که در برابر شیطان و جنود او، آمریکا و هم پیمانانش، سر فرود آوردند، یکی پس از دیگری به بدترین وضعیت موجود از سوی اربابان خود کنار گذاشته شدند. از عمر سعد و شمر و سایرین که با وعده‌های یزید و ابن‌زیاد با یزید سازش کردند و به جنگ حجت الهی رفتند تا رضاشاه و محمدرضا شاه پهلوی، صدام، بن‌لادن، بن‌علی، قذافی، مبارک، مرسی و…

از نمونه‌های دیگری که می‌توان به آن اشاره کرد که سازش با بیت عنکبوت است و هیچ‌گاه دستاوردی برای تکیه‌کنندگان به آن نداشته است، پذیرش پیمان کمپ دیوید از سوی کشور مصر است که قریب به چهل سال از آن می‌گذرد، اما مردم مصر کمترین بهره‌ای را از این سیاست سازشکارانه نبردند و هنوز هم نتوانسته‌اند از زیر بار ذلت این سازش خارج شوند.

نمونه دیگر کشورهای ژاپن و آلمان هستند. دو کشور پیشرفته از لحاظ تکنولوژیک، اما ذلیل و زبون در برابر اشغالگری آمریکا که بعد از ۷۴ سال (از سال ۱۹۴۵ یعنی پایان جنگ جهانی دوم تا کنون) از اشغال کشورشان، هنوز توان اعتراض علیه آمریکا را ندارند. نمونه کنونی و قابل درک برای همگان حکایت عربستان سعودی و داستان ذلت‌بار ملقب کردن او به گاو شیرده به پاداش تکیه بر جبهه طاغوت به جای تکیه بر جبهه توحید است. خداوند در باره مقاومت در برابر دشمنان الهی می‌فرماید، «لَن یَضُرُّوکُم إِلّا أَذًى»(۲). هیچ ضرری جز  اذیت و آزار مقطعی از سوی آنها به مومنین نخواهد رسید و مومنین تمام تهدیدات و اذیت و آزارهای آنها را تبدیل به فرصت و در این مبارزه و چالش به سود شایانی دست پیدا خواهند کرد. وعده‌ای که هم اکنون نظام جمهوری اسلامی به واسطه ایمان رهبری انقلاب و مردمش به نصرت الهی آن را تجربه می‌کنند.

 

پی‌نوشت:

  1. عنکبوت/۴۱
  2. آل عمران/۱۱۱

 

29آگوست/19

امام خمینی و مکتب مقاومت در دوران معاصر

سخن بر سر معجزه مقاومت است که خداوند در این تاریخ در مقابل مستضعفان جهان گشوده است و رهبر معظم انقلاب متذکر آن شدند و پیش از این حضرت امام خمینی آن را به منصه ظهور رساندند. در این مقاله سعی بر آن است تا جایگاه تذکرات رهبر معظم انقلاب را با خوانندگان محترم در میان بگذاریم.

۱٫وقتی آموزه‌های دینی، ما را متوجه این امر می‌کنند که مشیتی الهی که از چشم عموم پوشیده‌است، ولی انبیاء و اولیاء متذکر آن هستند، بر انسان‌ها و تاریخ آنها حاکم است، بر آن می‌شویم که بدانیم در هر صورت در زیر سایه‌ اولیای الهی، آن مشیت و سرنوشت باید از طریق ما ظاهر شود و تحقق یابد، وگرنه برای شکوفایی خود، مطابق اراده‌ الهی عمل نکرده‌ایم. همان ‌طور که وقتی حضرت سید‌الشهدا«ع» در رؤیایی که رسول خدا«ص» را در آن دیدند از حضرت شنیدند که فرمودند: «فَإِنَّ اللَّهَ قَد شَاءَ أَن یَرَاکَ‏ قَتِیلًا… إِنَّ اللَّهَ قَد شَاءَ أَن یَرَاهُنَّ سَبَایَا»(ترجمه لهوف، ص ۶۵) خداوند می‌خواهد تو را در این مسیر کشته ‌شده و خانواده‌ تو را اسیر ببیند. حضرت امام حسین«ع» همه‌ اختیار خود را در مسیر اراده‌ الهی که از طرف جدشان از آن آگاه شده بودند، به کار گرفتند و به عالی‌ترین شکوفایی ممکن رسیدند.

انبیاء و اولیاء امکانات و خصوصیات تاریخی‌ای را که ما در آن به سر می‌بریم به ما متذکر می‌شوند تا ما در بستر تاریخ خود به شکوفایی لازم دست یابیم.

یک ملت تنها پس از قرارگرفتن در شرایط تحقق مشیت الهی به خودآگاهی و تفکر تاریخی لازم می‌رسد و عملاً اراده‌ خداوند را محقق می‌سازد. چنین ملتی در مقابل همه‌ موانعی که اراده‌های شیطانی دوران ایجاد می‌کنند می‌ایستد، پیروز می‌شود و آینده را از آن خود می‌سازد. رهبر معظم انقلاب با توجه به چنین قاعده‌ای در تاریخ ۱۴/۳/۹۸ در حرم‌ امام‌ خمینی فرمودند:

«یک خصوصیت از خصوصیات امام مقاومت و ایستادگی است. آن چیزی که امام را در هیئت یک مکتب، اندیشه، تفکر و یک راه، برای زمان خود و در تاریخ مطرح کرد، بیشتر خصوصیت ایستادگی، مقاومت و عدم تسلیم در مقابل مشکلات و موانع و طاغوت‌ها بود. امام مقاومت خود را به رخ همه‌ دنیا کشید. چه طاغوت داخل در دوران مبارزات که خیلی‌ها خسته‌ و مشرف به ناامیدی شدند، اما امام محکم و بدون ذره‌ای عقب‌نشینی ایستاد و چه بعد از پیروزی انقلاب که انواع فشارها به صورت همه‌جانبه‌تری در مقابل امام ظاهر شدند، اما امام باز هم اصل مقاومت و ایستادگی را فرو ننهاد.»

سبب این بود که تلاش و تهدید دشمن نمی‌توانست دستگاه محاسباتی امام را به هم بریزد؛ زیرا ایشان به بیّنات دین مبین اسلام متکی بود.

۲٫بدیهی است همه‌ چیز در تاریخ از طریق اراده الهی و حکیمانه مدیریت می‌شود و بشر نیز در جریان این تحقق نقش دارد. ما امروز به همان معنایی که رهبر معظم انقلاب می‌فرمایند می‌توانیم در راستای تحقق مکتب مقاومت نقش‌آفرینی کنیم:

«معنای مقاومت این است که انسان راهی را انتخاب کند که آن را حق می‌داند تا موانع نتوانند او را از حرکت در این راه منصرف کنند. حرف امام حاکمیت دین خدا بر جامعه‌ مسلمین و بر زندگی عموم مردم بود. بدیهی است که این حرف و این مشی در عالم دشمنان گردن‌کلفتی دارد. اینکه حکومتی در قلب آسیا، در این نقطه‌ حساس، در ایران به وجود بیاید که شعارش این باشد که با ظلم کنار نمی‌آید و از مظلوم حمایت می‌کند، معلوم است دشمنی را کسانی شروع کردند که اهل ظلم بودند. اینها طبعاً نمی‌توانستند با طبیعت پیام امام بزرگوار یعنی نظام جمهوری اسلامی سازگار باشند. امام از اول در مقابل این تهاجم ناجوانمردانه و خباثت‌آلود، فکر مقاومت، ایستادگی و گم نکردن راه و هدف را پایه‌گذاری کرد و به ملت ایران، مبارزان و مسئولان کشور، این راه را نشاندار کرد و گذاشت تا در این مسیر حرکت کنیم.»

  1. اگر متوجه غلبه‌ مشیت الهی بر همه‌ قلمرو‌های حیات انسان‌ها در طول تاریخ باشیم، در آن صورت مطالعه‌ تاریخ، مطالعه‌ نحوه‌ ظهور متفاوت مشیت خداوند در عالم و راهی برای خداشناسی خواهد بود؛ به شرط اینکه تنها به شناخت جزئیات محدود نشویم و از شناخت امر والا، یعنی سنت‌های جاری در عالم چشمپوشی نکنیم. رهبر معظم انقلاب می‌فرمایند:

«مقاومت به‌تدریج از مرزهای جمهوری اسلامی فراتر رفت. امروز در منطقه‌ ما، منطقه‌ غرب آسیا، کلمه‌ مشترک ملت‌ها مقاومت است. تحلیلگران بین‌المللی نیز معتقدند که یکی از مهم‌ترین علل دشمنی آمریکا با جمهوری اسلامی همین است که جمهوری اسلامی مسیر مقاومت را در پیش گرفت، توفیق پیدا کرد و توانست بر موانع فائق بیاید.»

اگر انسان در مرتبه‌ احساس بماند به هیچ ادراک کلی نمی‌رسد تا وارد عالم تفکر شود. آنچه اهمیت دارد تشخیص مصلحت‌های بزرگ در هر برهه و نسبت آنها با اراده‌ی الهی است. اعمال انسان‌های بزرگی چون امام بر همین اساس مورد توجه قرار می‌گیرد. این انسان‌ها از پندارهای معمولی فراتر می‌روند که می‌توانند مصلحت‌های بزرگ زمانه‌ خود را تشخیص دهند. رهبر معظم انقلاب می‌فرمایند:

« امام مسیر مقاومت را انتخاب کرد. پشتوانه‌ انتخاب مقاومت از سوی امام بزرگوار ما یک پشتوانه‌ منطقی است. مقاومت، واکنش طبیعی هر ملت آزاده و باشرفی در مقابل تحمیل و زورگویی است و موجب عقب‌نشینی دشمن می‌شود. هرجا ما ایستادگی و مقاومت کردیم، توانستیم پیش برویم. هر جا تسلیم شدیم و طبق میل طرف مقابل حرکت کردیم، ضربه خوردیم. البته مقاومت، هزینه دارد، اما هزینه‌ تسلیم در مقابل دشمن بیشتر از هزینه‌ مقاومت است. قرآن می‌فرماید: «وَ لَیَنصُرَنَّ‌ اللهُ مَن یَنصُرُه.» همه آیات فراوان قرآن به کسانی که در راه مقاومتند، همین عاقبت را نوید می‌دهند. بخشی از استدلال قوی و منطق قوی امام همین آیات است که نشان می‌دهد مقاومت امر ممکنی است. درست در نقطه‌ مقابل فکر غلط کسانی که می‌گویند و تبلیغ می‌کنند که فایده‌ ندارد. خطای بزرگ همینجاست که کسی تصور کند در مقابل گردن‌کلفت‌های عالم نمی‌شود مقاومت کرد و ایستاد.

۴٫روح هر ملتی در هر زمانی با اراده‌ الهی در آن زمان پیوند دارد و اگر آن ملت آمادگی لازم را از خود نشان دهد هر کاری که از او سر می‌زند با اراده‌ حضرت رب‌العالمین هماهنگ خواهد بود و آن ملت نمودی از اراده‌ الهی است. ملت‌ها به میزانی که متوجه این امر باشند، نقش‌آفرین خواهند بود و موفق به ساخت جهانی معنوی و دینی خواهند شد که آینده‌ تاریخ از آن تغذیه می‌کند و آنها بر آینده‌ تاریخ فرمانروایی خواهند کرد.

یکی از علائم انحطاط یک ملت ترجیح خواست فردی افراد بر مشیت و اراده‌ کلی حضرت حق است، اراده‌ای که همه باید در ذیل آن قرار گیرند و مهم‌ترین کار متفکران جامعه توجه به حضور مشیت الهی و نظر به غایتی است که خداوند برای یک ملت اراده کرده‌ است.

در افراد مختلف کوشش‌های بسیاری وجود دارند، ولی آن کوشش‌ها وقتی اهمیت دارند که در جهت غایت نهایی یعنی ظهور حضرت مهدی«عج» باشند. از این جهت در این عصر و این زمانه هر حرکتی که در مسیر به نتیجه رساندن انقلاب اسلامی باشد حرکت معنا‌داری خواهد بود و انسان را از نیست‌انگاری زمانه رهایی می‌بخشد و او را از نظر به منافع فردی که غفلت از امکانات الهی برای این ملت است، به مقاصد بالاتری می‌رساند. رهبر انقلاب می‌فرمایند:

«خطای محاسباتی از اینجا ناشی می‌شود که ما جبهه‌ خودمان و جبهه‌ مقابل را درست نشناسیم. باید حقایق مربوط به این زورگویان و خودمان را بدانیم. یکی از این حقایق، «قدرت مقاومت» است. در ادبیات سیاسی بین‌المللی، «مقاومت به شیوه‌ امام خمینی» و «دکترین مقاومت امام خمینی» تبدیل به یک موضوع مهم شده است. یکی از چهره‌های سیاسی دنیا نوشته است:

«دوران نقش‌آفرینی منحصربه‌فرد توان نظامی و اقتصادی در سیطره‌ جهانی در حال افول است. اینکه یک کشوری توان نظامی و اقتصادی زیادی داشته باشد و بتواند به سیطره‌ خود ادامه بدهد، دیگر در حال افول است.» ؛ «در آینده‌ا‌ی نه چندان دور شاهد قدرت‌های فرامرزی‌ای خواهیم بود که از لحاظ ماشین‌آلات جنگی و بمب اتم یا سهم در تولید صنعتی جهانی چندان بالا نیستند، اما با قدرت تأثیرگذاری بر میلیون‌ها انسان، سیطره‌ نظامی و اقتصادی غرب را به چالش خواهند کشید.»؛«دکترین مقاومت خمینی با تمام توان شاهرگ‌های سیطره‌ غرب و آمریکا را هدف گرفته است.» راز ماندگاری جمهوری اسلامی خطی است که امام بزرگوار برای ما باقی گذاشت.

۵٫هرکسی می‌تواند ذیل تاریخی که اراده‌ الهی برای او رقم زده‌است درونیات خود را به منصه ظهور برساند. عناصر تشکیل‌دهنده‌ یک ملت با یکدیگر سازگاری کاملی دارند و نمی‌توان عناصر تشکیل‌دهنده‌ یک قوم را با عناصر تشکیل‌دهنده‌ قوم دیگر جابه‌جا کرد. و لذا این تصور که انقلاب اسلامی می‌تواند نیل به اهدافش را در غرب جستجو کند، تصور باطلی است. رهبر معظم انقلاب می‌فرمایند:

«امروز جبهه‌ مقاومت در منسجم‌ترین وضعیت خود در طی چهل سال گذشته‌ است. در نقطه‌ مقابل، قدرت استکباری آمریکا و خباثت رژیم صهیونیستی از چهل سال پیش به این طرف به مراتب تنزل کرده‌ است و ما باید این نکته را در محاسبات خود لحاظ کنیم. آمارها نشان می‌دهند که اقتدار اقتصادی و تأثیرگذاری آمریکا در اقتصاد جهانی در طول این چندین دهه به‌طرز عجیبی سقوط کرده است.

۶٫رهبران واقعی ملت‌ها اصول کلی تاریخی خود را دریافته‌اند و در صدد تحقق آنها هستند. قدرت رهبران تاریخی ملت‌ها نتیجه‌ پیوند آنها با مشیت الهی است و لذا راهی که چنین رهبرانی در تاریخ می‌گشایند مسیر سایر انسان‌های آن دوران و منشأ تحولات بزرگ است. هر چند تحقق این اهداف ملازم با رنج‌های باشد، ولی رهبران بزرگ برای پیوند با مشیت الهی به سختی‌ها اهمیت نمی‌دهند و از اهداف خود دست برنمی‌دارند.   رهبر معظم انقلاب اهداف را این‌ گونه ترسیم می‌کنند:

«هدف مقاومت عبارت است از رسیدن به نقطه‌ بازدارندگی در اقتصاد، مسائل سیاسی کشور، مسائل اجتماعی و مسائل نظامی. در همه این زمینه‌ها باید به نقطه‌ای برسیم که برای تعرض به ایران بازدارنده باشد، یعنی دشمن ببیند فایده‌ای ندارد و با ملت ایران نمی‌تواند کاری بکند. مواجهه‌ ما با مسائل‌ و با دشمنانمان باید اولاً شجاعانه باشد و مرعوبانه نباشد. ثانیاً باید امیدوارانه باشد و مأیوسانه نباشد. ثالثاً عاقلانه و خردمندانه باشد و هیجانی و احساساتی و سطحی نباشد. رابعاً مبتکرانه باشد و از روی انفعال نباشد.»

۷٫سیاست در هرحال، مبنا و اساس حقیقی می‌طلبد، اگر سیاست از دیانت و مشیت الهی که در درون ملت جریان دارد، فاصله بگیرد به امری غیرواقعی تبدیل می‌شود و دیگر خواست کلی زمانه و خواست افراد نیست تا هرکس آزادی خود را در همراهی با خواست جمعی که در نظام اسلامی تحقق یافته بنگرد. با انقلاب اسلامی است که می‌توان به سیاستی دست یافت که ریشه در حقیقت دارد. چیزی که در شخصیت حضرت امام خمینی مشاهده کردیم و آن درک درست ترفندهای دشمن است. رهبر انقلاب می‌فرمایند:

«یک شرط دیگر برای موفقیت این است که ما به ترفند دشمن برای تضعیف اندیشه‌ مقاومت توجه کنیم؛ زیرا اندیشه‌ مقاومت، قدرتمندترین سلاح یک ملت است و طبیعی است که دشمن بخواهد این سلاح را از دست ملت ایران بگیرد و در اندیشه مقاومت تردید‌افکنی کند. ما باید متوجه‌ وعده‌ الهی باشیم که هرچه دشمن اسلام بیشتر مجهز شود، امید به نابودی آن بیشتر خواهد بود. خداوند می‌فرماید:

«وَ لَمَّا رَأَ الْمُؤمِنُونَ الْأَحزابَ قالُوا هذا ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ ما زادَهُمْ إِلاَّ إیماناً وَ تَسْلیماً»(احزاب/۲۲) مؤمنان وقتی لشکر احزاب را دیدند گفتند، «این همان است که خدا و رسولش به ما وعده داده و خدا و رسولش راست گفته‌اند!» و این موضوع جز بر ایمان و تسلیم آنان نیفزود. این نشان می‌دهد ایستادگی و مقاومت نتیجه‌ ایمان و ارتباط با خداست. ازجمله‌ وظایف ما حفظ دین و تقواست تا روحیه‌ مقاومت در ما شکل بگیرد. وقتی انسان مؤمن شد و دل او باور کرد، آن ‌وقت، «قالُوا هذا ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ ما زادَهُم إِلاَّ إیماناً وَ تَسْلیماً». در میدان جنگ هم مثل یک گلوله‌ آتش، در دل هدف می‌نشیند. این نتیجه‌ ایمان و ارتباط با خداست. مؤمنان در مواجهه با حوادث سخت دچار ترس و دلهره نمی‌شوند: «اَلا اِنَّ اَولِیاءَ اللهِ لا خَوفٌ عَلَیهِم وَ لا هُم یَحزَنون‌«. این به خاطر ایمان، ارتباط با خدا و قبول ولایت الهی است. خوف و مانند آن نباید باشد. امام واقعاً نمی‌ترسید.

۸٫وظیفه‌ اهل تفکر آن است که در تاریخ خود نقش‌آفرینی کنند و آنچه را که منسوخ است و دورانش به پایان رسیده نشان دهند تا جامعه گرفتار بی‌فکری و کودنی فرهنگی نشود. کودنی فرهنگی چیزی نیست جز مشغول‌ شدن به اموری که مربوط به تاریخ گذشته است. وقتی تاریخ جدیدی در حال وقوع است، ‌کسی که هنوز در گذشته زندگی می‌کند، منزوی می‌شود و نگاه نمی‌کند که اراده‌ الهی در این دوران به چه چیز اشاره دارد تا وارد ساحت آگاهی شود. رهبر انقلاب می‌فرمایند:

«در مقابله‌ با دشمن دو جور آدم وجود دارند: « وَ إِذ یَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذینَ فی‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلاَّ غُرُوراً. وَ إِذْ قالَتْ طائِفَهٌ مِنْهُمْ یا أَهْلَ یَثْرِبَ لا مُقامَ لَکُمْ فَارْجِعُوا…»(احزاب/ ۱۲ و ۱۳) این یک نگاه دید در مقابله‌ با این حوادث است. یک دید دیگر این است: « وَ لَمَّا رَأَ الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزابَ قالُوا هذا ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ ما زادَهُم إِلاَّ إیماناً وَ تَسلیماً».

ما دو جور انسان داریم. یک عده هستند که وقتی هیمنه‌ آمریکا و قدرت نظامی و دیپلماسی و تبلیغاتی و پول فراوان او را می‌بینند، مرعوب می‌شوند و می‌گویند ما که نمی‌توانیم کاری بکنیم، چرا بیخودی نیروهای‌مان را هدر بدهیم؟ این‌جور افراد الان هستند و در زمان انقلاب ما هم بودند. ما با افرادی مواجه بودیم که می‌گفتند چرا بیخود خودتان را زحمت می‌دهید؟ به یک حداقلی قانع شوید و قضیه را تمام کنید. عده‌ دیگری هستند که نـه قدرت دشمن را با قدرت خدای متعال مقایسه می‌کنند و نه عظمت دشمن را در مقابل عظمت پروردگار قرار می‌دهند و می‌بینند که اینها حقیر محض‌اند و چیزی نیستند. وعده‌ الهی را هم راست می‌شمارند و به وعده‌ الهی حسن ظن دارند. خدای متعال به ما وعده داده است: «لَیَنصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ یَنصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِیٌّ عَزیزٌ»(حج/۴۰) این وعده‌ قطعی و مؤکد است. اگر چنانچه ما به وعده‌ الهی حسن ‌ظن داشته باشیم، یک جور عمل می‌کنیم و اگر نداشته باشیم، جور دیگری عمل می‌کنیم. خدای متعال افرادی را که سوءظن دارند، مشخص کرده است: «وَ یُعَذِّبَ الْمُنافِقینَ وَ الْمُنافِقاتِ وَ الْمُشْرِکینَ وَ الْمُشْرِکاتِ الظَّانِّینَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوءِ عَلَیْهِم دائِرَهُ السَّوءِ وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَیهِم وَ لَعَنَهُم وَ أَعَدَّ لَهُم جَهَنَّمَ وَ ساءَت مَصیراً»(فتح/۶) امروز هم هستند. چند آیه بعد می‌گوید: «بَل ظَنَنْتُم أَن لَن یَنقَلِبَ الرَّسُولُ وَ المُؤْمِنُونَ إِلى‏ أَهلیهِم أَبَداً وَ زُیِّنَ ذلِکَ فی‏ قُلُوبِکُم وَ ظَنَنتُم ظَنَّ السَّوءِ وَ کُنْتُم قَوماً بُوراً»(فتح/۱۲) سوءظن به خدا موجب می‌شود که انسان بنشیند و از حرکت و از کار و تلاش باز بماند. اگر حسن‌ظن به خدا داشته باشیم، آن ‌وقت می‌توانیم پیش برویم.

۹ .از آنجایی که هر زمانه‌ای مسائل خاص خود را دارد، متفکران بزرگ با توجه به آن مسائل متوجه‌ مشیت الهی در آن زمانه می‌شوند و راه حل‌هائی را ارائه می‌کنند که جوابگوی همه‌ مسائل زمانه هستند. از این لحاظ می‌گوییم هر زمانی، متفکر خود را می‌طلبد، بدون آنکه از افقی که متفکران گذشته گشوده‌اند روی برگرداند.

وقتی به اراده‌ انسان‌هایی که در مقابل مشیت الهی سربرکشیده‌اند نظر می‌کنیم متوجه می‌شویم که رسیدن به جامعه‌ مطلوب دشوارتر از آن است که در ابتدای امر گمان می‌شد، ولی این بدین معنا نیست که برای شکوفایی خود و جامعه راه حل دیگری غیر از راه مقاومت داریم، بلکه می‌فهمیم خداوند از ما پایداری و مقاومت بیشتری را انتظار دارد و می‌خواهد تاریخی را به ظهور برسانیم که بناست اندیشه‌های ژرف در آن ظهور کنند.

جناب سید حسن نصراللّه در جمعه ۲۱/۴/۹۸  با شبکه‌ خبری «المنار» درباره برخی‌ از قسمت‌های نقشه فلسطین اشغالی به صورت مصاحبه کرد و رسانه‌ها گفتگو را از این بابت که هر جمله‌اش‌ مثل موشکی نقطه‌زن به سوی سیاستمداران و افکار عمومی اسرائیل و حاکمان غربی و سعودی و اماراتی شلیک شد و به صورت پیشگیرانه خواب و تخیل حمله به ایران و لبنان را از سر دشمنان بیرون کرد، «نقشه محو اسرائیل» توصیف کردند. صلح راستین وقتی برقرار می‌شود که قدرت واقعی از آن ما باشد و این تنها با «مقاومت» ممکن است.

والسلام علیکم و رحمه اللّه و برکاته

 

29آگوست/19

هرچه به حضرت آقا نزدیکتر شدم از وارستگی شان بیشتر شگفت زده شدم

اشاره:

روزی که در ساختمان جامعه مدرسین حوزه علمیه قم با آیت‌الله محمد یزدی«حفظه‌الله» قرار ملاقات داشتیم؛  همراه با مدیر مسئول مجله در حالی وارد راهرو ساختمان جامعه شدیم که یک چرخ ویلچر نگاه هر تازه واردی را به خود جلب می‌کرد. در نگاه نخست به نظر می‌رسید که صاحب آن توان یک مصاحبه معمولی را هم ندارد، اما سخنان نزدیک به یک ساعت و نیم این عالم انقلابی، آن هم پس از چندین ملاقات و گفت‌وگو با مدرسین و مراجعه کنندگان با تکیه بر حافظه‌ای قوی و تحلیل‌های نو و دقت در استخدام واژگان به‌خوبی نشان ‌داد که چرا رهبری معظم انقلاب، این پیر روشن‌ضمیر و هشیار را در عین جایگاه مدیریتی در جامعه مدرسین، بار دیگر به عضویت در شورای نگهبان قانون اساسی منصوب ‌کرده‌اند و چرا هرازگاهی طلاب و فضلای انقلابی در مواقع حساس به سراغ این مدرس برجسته و شجاع حوزه علمیه می‌روند تا از ایشان رهنمودهای لازم را بگیرند.

در این پیش از ظهر گرم تابستانیِ شهر مقدس قم، دیدن آیت‌الله یزدی مانند دیدن دیگر یاران و شاگردان امام، ما را بر بال خاطره‌ها نشاند و به سال‌های ۵۶ و ۵۷، یعنی زمانی برد که در تحولات ایران بیشترین توجه روی حوادث قم و تهران به عنوان دو شهر پیش‌برنده انقلاب بود.

کانون مبارزه در قم منزل آیت‌الله محمد یزدی بود. از منزل همین شاگرد انقلابی امام و با محوریت ایشان بود که راه‌پیمایی‌ها و تعطیلی بازار با حضور انقلابیون و بازاریان و جوانان انقلابی سازماندهی می‌شد و بعد از پیروزی انقلاب در فقدان نیروهای انتظامی در همین منزل برای برقراری امنیت شهر کمیته‌های انتظامی محله‌ها تشکیل می‌شدند. از همین منزل، جوانانی انقلابی پا به عرصه گذاشتند که بعدها جزو فرماندهان دفاع مقدس شدند و در حلقه نخست تیم حفاظت از امام و بیت امام در جماران قرار گرفتند.

با ورود امام خمینی(ره) به شهر مقدس قم بعد از پیروزی انقلاب، باز منزل این شاگرد برجسته و انقلابی امام، به محل دیدارهای تاریخی ایشان با مردم و شخصیت‌های جهانی تبدیل شد و باز ما بودیم و نامی که همواره از آن به بزرگی یاد می‌شد.

آیت‌الله محمد یزدی برای نسل ما و نسل‌های بعد از ما تنها یک مبارز زندان رفته، تبعید شده و انقلابی نبوده‌اند. ایشان استاد مسلم و مسلط بر مبانی فقه و اصول و فلسفه، محقق برجسته و صاحب ده‌ها کتاب به زبان عربی و فارسی در رشته‌های گوناگون هم به شمار می‌روند. در میان آن همه گفتارها و نوشتارهای مفید ایشان، نگاه نو و نافذشان به مباحث سیاسی و اجتماعی که از متن قرآن و حدیث برآمده، جلوه دیگری دارد.

جایگاه علمی و نفوذ اجتماعی ایشان در قم و مسئولیت‌های کلیدی و مهم در دوران حضرت امام، همواره پشتوانه محکمی برای انقلاب و به‌ویژه طلاب انقلابی در حوزه علمیه بوده است. آیت‌الله یزدی پس از رحلت امام یار و یاوری خستگی‌ناپذیری برای خلف صالح ایشان بوده و حتی در جایگاه ریاست یکی از قوای سه‌گانه کشور و در مسند ریاست قوه قضائیه، هرگز از زی طلبگی دور نبوده‌ و از همین روی  همواره در دل طلبه‌ها از محبوبیت و جایگاه رفیعی برخوردار بوده‌اند.

مواضع شجاعانه آیت‌الله یزدی در برابر فتنه‌های دو دهه اخیر، به‌ویژه فتنه سال ۸۸ و پس از آن در برابر برخی از حرکت‌ها در جهت عادی‌سازی ارتباط با سران فتنه، جدای از دمیدن روح حماسه به بدنه حوزه، دستاوردهای دیگری را نیز در پی داشته و آن آشکار شدن چهره واقعی برخی از جریان‌ها و پدیده‌ها در حوزه علمیه زیر عناوین مختلف بوده است. بی‌شک همین بصیرت و بصیرت‌افزایی، هزینه‌هایی چون هجمه به ایشان از سوی سکولارهای حوزه را در پی داشته است که برگ دیگری بر دفتر افتخارات ایشان در دفاع از نظام اسلامی و اصل ولایت فقیه و شخص ولی‌فقیه افزوده است.

حضور در محضر این عالم انقلابی، آرامشی از جنس آرامش محضر امام و رهبری به همراه داشت. ایشان در اثنای این مصاحبه خود را مدیون امام و رهبری خواند و از حقی که این دو امام انقلاب بر ایشان داشته‌اند، سخن گفت و آنگاه که سادگی زندگی رهبر انقلاب را توصیف کرد، بار دیگر خاطره امام برایش زنده شد.

 

*بسم‌الله الرحمن الرحیم. خداوند را برای توفیق زیارت مجدد حضرتعالی شاکریم و از اینکه وقتی را برای انجام مصاحبه با “پاسدار اسلام” اختصاص دادید سپاسگزاریم. حضرت آیت‌الله یزدی، همان‌گونه که مستحضرید انقلاب اسلامی ایران در حالی به دهه پنجم خود وارد می‌شود که این انقلاب به یُمن پیوند ناگسستنی امت با امامت و رهبری پیامبرگونه ده ساله حضرت امام و سی ساله حضرت آقا، امروز با همپای این خلف صالح امام می‌رود میوه‌های این درخت تنومند انقلاب را در داخل و منطقه و جهان بچشد.

از حضرتعالی اجازه می‌خواهم با بیان این نکته که حضرت امام، هم نسبت به اصل ولایت فقیه تأکید داشتند و هم روی مصداق آن، پرسش نخست خود را این‌گونه مطرح کنم که وجه تأکید حضرت امام بر اصل ولایت فقیه و دلائل تشخیص ایشان در مصداقی که گاه با اشارات‌شان و گاه، صریح نام رهبری انقلاب را پس از خود به زبان آوردند چه بود؟

بسم‌الله الرحمن الرحیم. من به‌طور خلاصه و اجمال عرض می‌کنم که نظام حاکمیت اسلامی بر اساس ولایت فقیه است. به این معنا که هیچ‌کس بر هیچ‌کس حق حاکمیت ندارد، جز خداوند متعال که حاکم بر مخلوقات خود است، از جمله بر انسان. هم حاکمیت تکوینی و هم حاکمیت تشریعی. حاکمیت تکوینی در فلسفه بحث شده است و حاکمیت تشریعی در فقه. خداوند متعال این حاکمیت را طبق متن آیات شریفه به پیامبر«ص» که آخرین فرستاده الهی هستند، واگذار کرده است. در این زمینه آیات متعددی وجود دارند، از جمله «النَّبِیُّ أَوْلَى بِالْمُؤمِنِینَ مِن أَنفُسِهِم»(۱) یعنی پیامبر«ص» در تمام امور مؤمنین بیش از خود آنها اختیار و اولویت دارند. این معنی ولایت پیامبر اسلام«ص» برای حاکمتیشان بر مسلمین است. یا مثلاً آیه شریفه «مَا کَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِن رِجَالِکُم وَلَٰکِن رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِیِّینَ»(۲) که نبوّت حضرت را بیان می‌کند و سپس می‌گوید، «وَ مَا کَانَ لِمُؤمِنٍ وَلَا مُؤمِنَهٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ»(۳). مضمون آیه این است که هیچ مرد و زن مؤمنی بعد از اینکه دستوری و مطلبی را فرمودند، حق ندارد روی دستور ایشان انتخابی داشته باشد. و ده‌ها آیه دیگری که «أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ» حداقل در هشت آیه آمده و «وَ أُولِی الْأَمرِ مِنکُم»(۴) را هم در یک آیه آورده است.

به‌هر حال در عمل و سیره هم پیامبر اسلام«ص» حکومتی را تأسیس کردند. بحثی هست که آیا مبدأ حاکمیت و آغاز حکومت اسلام در مکه قرار گرفت یا بعد از هجرت در مدینه قرار گرفت. هیچ تردیدی نیست که حضرت بعد از هجرت و آمدن به مدینه، حکومت اسلامی را برقرار کردند، بنای مسجد و تأسیس حکومت و عزل و نصب و کم‌کم سرایا و جنگ و جدال و در حقیقت حکومت اسلامی به دست خود پیامبر اسلام«ص» در مدینه شروع شد. ولی من شخصاً معتقدم که این حاکمیت از مکه شروع شد، چون حضرت در مکه دستورات حکومتی دادند، مثل دستور هجرت به حبشه. وقتی که مسلمانان تحت فشار مشرکین قرار گرفتند، حضرت دستور فرمودند تعدادی از مسلمان‌ها به حبشه بروند و سرچشمه اسلام مردم حبشه امروز از همان هجرت شروع شد و هجرت یک دستور حکومتی است. بنابراین حاکمیت از همان‌روز شروع شده است. و یا مسئله شعب ابی‌طالب و چیزهای دیگری که دلیل حکومت است.

خدا حاکمتیش را طبق ادله قرآن کریم و طبق سیره پیامبر اکرم«ص» به پیامبر«ص» واگذار کرد. پیامبر اکرم«ص» هم این حاکمیت را براساس ادله متعدد ولایت، به امیرالمؤمنین«ع» واگذار کردند. حدیث اطعام اولین حدیثی است که بیان می‌دارد که مسئله ولایت را پیامبراکرم«ص» شروع کردند که وقتی آیه، «وَأَنذِر عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ»(۵) نازل شد، حضرت اطعام کردند و فرمودند، «هرکس از من اطاعت کند جانشین و وصی من خواهد بود.» در آن مجلس همه بزرگان نشسته بودند و حتی ابوطالب هم حضور داشت. هر بار که پیامبر«ص» یاری خواستند، امیرالمؤمنین«ع» برخاست و حضرت فرمودند، «بنشین» حضرت سه بار درخواست خود را تکرار کردند و هر سه بار کس دیگری از جا بلند نشد و امیرالمؤمنین«ع» از جا برخاست و فرمود، «من در خدمتتان هستم.» حتی یک نفر خطاب به ابوطالب که بزرگ قریش محسوب می‌شد، گفت، «از این به بعد شما باید پیرو دستورات فرزندت باشی.»

حدیث اطعام، حدیث طیر، حدیث منزلت که درباره علی«ع» است، حدیث باب‌العلم، حدیث عبا، حدیث کسا همه دلالت بر ولایت دارند تا روشن‌ترین آنها که حدیث غدیر است که در آخرین سفر حضرت، به‌طور صریح در حضور مردم، نزول آیه شریفه، «بَلِّغ مَا أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ وَإِن لَّم تَفعَل فَمَا بَلَّغتَ رِسَالَتَه»(۶) و دستور اینکه ملاحظه مردم را نکن و حکم خدا را اجرا کن و از هیچ کسی هم نترس، «و الله یعصمک من الناس…» اگر دیگران هم مخالفت کنند خدا حفظ می‌کند. پس خدا حاکم است و حکومتش را به دست پیامبر«ص» داده و ایشان بعد از خود به علی«ع» سپرده و پس از علی«ع»، فرزند بزرگوارشان امام حسن«ع». بعد از ایشان امام حسین«ع» تا امام دوازدهم ما، ائمه اثنی عشر که در باب تک تک آنان روایت کثیره‌ای وارد شده و ادله متعددی هستند که در باب خودشان ذکر شده‌اند. حتی در روایت معروف جابر، پیامبر اسلام«ص»، تک تک نام ائمه«ع» را بردند و فرمودند که اینها جانشینان من هستند.

بنابراین مسئله امامت به امام دوازدهم«عج» رسید که ایشان از طرف خدا منصوب بودند و پیامبر خدا«ص» از طرف خدا منصوب بود. بعد حضرت در زمان غیبت صغری، با وکلائی که داشتند از مدت کوتاهی، از طریق آنان ارتباط امامتشان را با مردم حفظ کردند و پس از غیبت صغری به فقهای جامع‌الشرایط واگذار کردند و به وکیل آخرشان فرمودند از این به بعد، «وأمّا الحوادث الواقعه فارجعوا فیها إلى رواه حدیثنا» یا تعابیر خاصی که، «لاینطبق الا علی فقهاء جامع الشرایط» یا «من کان منکم ممن قد روا حدیثنا و نظر فى حلالنا و حرامنا» یعنی حلال و حرامی که از خاندان عصمت و طهارت«ع» است، نه حلال و حرامی که هر کس به عنوان فقیه بگوید که فقهای اهل سنت را هم شامل شود.

قیدی که  فقهای امامیه را در طول ازمنه گوناگونی از دوران غیبت تا به امروز مکلف کرد تا ضمن تکیه زدن بر جایگاه افتاء در امهات امور سیاسی و اجتماعی، خط‌مشی حرکت جامعه را نیز در مقاطع حساس تاریخی تعیین کنند.پس فقها در زمان غیبت از طرف خداوند متعال به‌وسیله امام عصر «عج» برای حاکمیت بر مسلمین منصوب هستند. این حاکمیت در هر عصری بر فقها واجب است که باید اعلام بکنند. اگر مردم حمایت کردند، حکومت مثل زمان امیرالمؤمنین«ع» منعقد می‌شود که مردم بعد از ۲۴ سال آمدند و از ایشان حمایت کردند و حکومت منعقد شد و اگر مردم حمایت نکردند، گناه با مردم است و فقیه وظیفه‌اش را انجام داده است و لذا در طول هزار و اندی سال غیبت کبری، فقهای عظام ما هرکدامشان در هر نقطه‌ای که بودند، در حد توانشان اعلام حاکمیت کردند. حتی در نجف چند بار، جنگ‌هایی را که یک کار حکومتی است دستور دادند، مثل آزادسازی عراق از چنگ انگلستان یا فرمان‌های دیگری که داده شد یا فرمان حرمت تنباکو که مال مرحوم میرزای شیرازی است. تاریخ تشییع و علمای تشییع نشان می‌دهد در طول این هزار سال که ما از آن به دوران انقباض یا بستگی دست فقها تعبیر می‌کنیم، مردم همراهی نکردند، ولی فقها به قدر توانشان حاکمتیشان را اعمال کردند. مثل مرحوم میرزای شیرازی یا سید شفتی در اصفهان که حتی حد اجرا کرد و کسی را که شراب خورده بود، دستور داد که در ملاء عام حد بزنند. ظل‌السلطان که جانشین ناصرالدین شاه در اصفهان بود گفت: «من به پدرم می‌گویم که شما در کارهای حکومتی دخالت کرده‌ای.» ایشان فرمودند، «من به آن کسی که پدرت را اینجا گذاشتند می‌گویم.» یعنی این فضولی‌ها به تو مربوط نیست. قدرت مرحوم سید شفتی در میان مردم چنان بود که این‌گونه حکم می‌داد. امروز هم مسجد سید اصفهان بزرگ‌ترین یادگار ایشان و قبر شریفشان هم در همان جاست. تاریخ علما نشان می‌دهد که فقیه در هر عصری ولی امر است. و واجب است که اعلام کند. اگر مردم حمایت کردند، حکومت برقرار می‌شود و اگر حمایت نکردند، به‌قدری که می‌تواند باید به حاکمیت عمل کند و گناه بقیه‌اش با مردم است. خوشبختانه امام راحل در زمان ما تقریباً در طول ۴۰ سال فکر مردم را عوض و در حقیقت، مردم را آماده کرد و آنها را ساخت و به آنها فهماند که متدین و عالم دینی کسی است که برای حکومت کار کند، نه کسی که عبایش را به سرش بکشد و آهسته بیاید و آهسته برود. امام راحل فرمودند دشمن آن‌قدر تبلیغ کرده بود که حتی بعضی از روحانیون هم باورشان شده بود که بهترین روحانی کسی است که کار به کار کسی نداشته باشد. در حالی که بهترین روحانی کسی است که کار به کار مردم داشته باشد و به کارهای مردم برسد. چنانچه خود پیامبر«ص» و ائمه«ع» می‌رسیدند. اگر ائمه«ع» ما در امر حکومت دخالت نمی‌کردند، چرا زندان رفتند و چرا شهید شدند و چرا آن همه مصائب را تحمل کردند؟ به‌خاطر دخالت در حکومت بود، نه به‌خاطر مسئله‌گوئی.

 

* اشاره‌ای به رابطه بسطیه فقیه جامع‌الشرایط با اقبال و حمایت مردم از فقیه زمانه داشتید، اتفاقی که در انقلاب اسلامی ایران در اقبال و اطاعت‌پذیری مردم از ولی فقیه به وقوع پیوست از دوران غیبت تا به امروز بی‌نظیر بود. هر چند که به تعبیر حضرتعالی روی‌آوری و یا رویگردانی مردم از فقیه زمانه ثبوتا به جایگاه فقیه لطمه‌ای نمی‌زند.

خوشبختانه مردم با امام همکاری کردند و امام توانست این اصل را عملی کند. نه اینکه رأی مردم به امام  ولایت داد. ولایت را خدا به پیغمبر و ایشان به امام و امام به فقیه داده است و وقتی مردم همکاری کنند، آن ولایت قابل اجرا و عمل می‌شود. در حقیقت آرای مردمی پشتوانه عمل فقیه است و قدرت اجرائی به عمل فقیه می‌دهد، و الا امیرالمؤمنین«ع» از همان روز درگذشت پیامبر«ص» به دلیل غدیر و ادله‌ای که اشاره کردم، امام بودند، اما ۲۴ سال تحمل کردند، چون مردم با ایشان همراهی نکردند. بعد از جریان قتل عثمان مردم آمدند و حضرت امیر«ع» هم فرمودند من هستم، ولی طبق رفتار پیامبر اسلام«ص» عمل می‌کنم. بنابراین در این موضوع هیچ تردیدی نیست که ولی فقیه، ولی امر است و خوشبختانه امروز، امام این ولایت را عملاً در این سرزمین پیاده کردند. ده سال هم خودشان رهبری کردند. برخلاف آنچه که اهل تسنن می‌‌گویند، هرکسی معمولاً کم و بیش به فکر پس از خودش هست.

درباره این بحث باید در جای خودش به تفصیل صحبت کرد که چطور آقای ابن خطاب برای پس از خودش به فکر بود که چه باید بکنند و آن شورا را درست کرد، اما پیغمبر خدا«ص» به فکر نبودند و در طول ۲۳ سال رسالتشان دربارۀ پس از خودشان هیچ حرفی نزدند. پس این احادیثی که من به بعضی از آنها اشاره کردم چه هستند؟ در کتاب‌های خود اهل سنت هست.

امام ده سال این حاکمیت را اداره کردند و خود به خود برای پس از خودشان هم هر وقت کسانی می‌رفتند و اظهار نگرانی می‌کردند که بعد از شما جریان چه خواهد شد؟ با کنایات و اشارات و در اواخر به جمله‌ای صریح فرمودند که «همین سید هم می‌تواند، نگرانی ندارد.»

 

* همان‌طور که مستحضرید، حضرت امام شاگردان بسیاری داشتند که از نظر علمی و اخلاقی و پیشینه انقلابی دارای جایگاه بودند و دارای مقبولیت هم بودند و تجربه‌های مدیریتی را هم در طی گذشت یک دهه از انقلاب کسب کرده بودند، حضرت امام به جز این ویژگی‌ها چه ویژگی خاصی را در حضرت آقا مشاهده کردند که ایشان را شایسته رهبری دیدند آن هم در حالی که در آن مقطع یکی از شروط رهبری در قانون اساسی مرجعیت بود.

عرض خواهم کرد. آقای هاشمی «رحمت الله علیه» و آقای خامنه‌ای «حفظه الله» نزد امام رفتند و موضوع را مطرح کردند و امام فرمودند، «هیچ نگرانی نداشته باشید.» هم به مجلس خبرگان اشاره کردند که برای همیشه برای این انتخابات وجود دارد و هم نسبت به مصداق و فرد، اشاره کردند که حتی همین آقای خامنه‌ای هم می‌‌تواند اداره کند و نگران نباشید و من شرط مرجعیت را از اول هم قبول نداشتم و لذا در بازنگری شرط مرجعیت که در قانون اساسی اول آمده بود حذف شد.

من بعد از رحلت مرحوم آیت‌الله گلپایگانی و رحلت آیت‌الله اراکی در نماز جمعه تهران اعلام کردم که مرجعیت شرط نیست، اما مانع هم نیست، بلکه کمک هم هست. برای اینکه وقتی که مرجعیت باشد، مردم بیشتر اطاعت خواهند کرد تا وقتی که مرجعیت نیست. ومرجعیت آقای خامنه‌ای را مطرح کردم به خاطر اینکه بعد از درگذشت آن دو بزرگوار، در بین بقیه، در حدی که من ایشان را می‌شناختم، اگر بیشتر از بسیاری نبودند، کمتر از بقیه نبودند.

یادم نمی‌رود بعد از رحلت آقای گلپایگانی و آقای اراکی که مرحوم آقای فاضل لنکرانی دبیر جامعه مدرسین بودند، صحبت از تعیین مرجعیت بود. من با یک نفی و یک اثبات، گفتم براساس وظیفه شرعی‌ای که به عهده دارم و از آقای خامنه‌ای شناخت دقیق داشته‌ام، به من ثابت شده که کمتر از دیگرانی که می‌خواهید معرفی کنید نیستند. بعد از دو جلسه و بحث‌های خیلی زیاد هم درباره آقای خامنه‌ای و هم در مورد دیگران، بالاخره جامعه مدرسین، آقای خامنه‌ای و چند نفر دیگر را برای مرجعیت معرفی کردند، که مدارک و امضاهای آن جلسه موجود است و در کتابی که درباره جامعه مدرسین چاپ شده، آمده است.

 

* حضرتعالی از کجا و از کی با حضرت آقا آشنا شدید و از چه زمانی به قدرت علمی و تسلط ایشان بر فقه و سایر علوم پی بردید؟

آشنائی من با ایشان «ادام الله ظله الشریف» به سال‌ها قبل از انقلاب باز می‌گردد. در سفری که به مشهد مقدس مشرف شده بودم به من گفتند که انقلابیون معمولاً در مسجد کرامت جمع می‌شوند و سید محترمی هست که در آنجا منبر می‌رود. من پای منبر ایشان رفتم و دیدم آقای خامنه‌ای هستند. از همان‌جا متوجه شدم که ایشان برجستگی خاصی دارد. این مرحله اول بود، ولی گفت‌وگویی با ایشان نداشتم. در مرحله بعد که تبعیدها پیش آمد و اشخاص، مخصوصاً اعضای جامعه مدرسین شناسایی و تبعید شدند، ایشان به ایرانشهر در سیستان و بلوچستان تبعید شدند. آقائی با کمک آیت‌الله بروجردی در ایرانشهر مسجدی ساخته بود، ولی چندان با انقلاب همراه نبود، اما با ما رفیق بود. وقتی شنیدم که آقای خامنه‌ای به ایرانشهر تبعید شده‌اند، به آن رفیقم نامه نوشتم که شخصیت وارسته‌ای از بین علما به آنجا تبعید شده است، شما مراقب ایشان باش. هم حفاظت ایشان را به عهده بگیر و هم مسجد را در اختیارشان قرار بده. وقتی رفته بود، دیده بود که خود مردم ایشان را به مسجد برده‌اند و موقعیت خیلی خوبی دارند.

دوستان اخبار و اوضاع و احوال افرادی را که به جاهای مختلف تبعید شده بودند می‌‌آورند، از جمله در مورد ایشان اخباری را برای من و امثال من که در شهرهای دیگر تبعید بودیم می‌آوردند و بالعکس اخبار ما را برای ایشان می‌بردند و نوعی ارتباط بین تبعیدی‌ها برقرار بود و از روحیات و اقدامات یکدیگر مطلع بودند.

اقدامات ایشان در ایرانشهر جوری شده بود که عموم اهل سنت مرید ایشان شده بودند، به‌خصوص وقتی که سیلی در آنجا آمد و کمک کردند. اینها دوستی‌هایی بود که ما از دور با هم داشتیم. انقلاب پیروز شد و امام دستور بازنگری در قانون اساسی را دادند. ایشان رئیس‌جمهور بودند. من، هم نماینده مجلس بودم، و هم جزو هیئت بازنگری قانون اساسی، ایشان رئیس آن هیئت، آقای هاشمی نایب رئیس، من و آقای دکتر حبیبی هم به عنوان منشی انتخاب شدیم.

حال امام به‌تدریج رو به وخامت گذاشت هم آیت‌الله خامنه‌ای و هم آقای هاشمی برای دیدار امام می‌رفتند و جلسه بازنگری را من اداره می‌کردم و گزارش جلسه را به دفتر ایشان می‌بردم و درباره‌اش صحبت می‌کردیم. به‌تدریج متوجه شدم که ایشان از جهات مختلف اخلاقی و علمی خصوصیات فوق‌العاده‌ای دارند. آئین‌نامه داخلی آنجا را هم من و آقای حبیبی به عنوان منشی تهیه کرده بودیم. بعد هم آقایان امضا کردند و تا آخر جلسات بازنگری که امام هم اصرار داشتند که زودتر تمام شوند- که البته تمام نشد و کمی از جلسات برای بعد از رحلت امام ماند- براساس همان آئین‌نامه پیش رفتیم. آقای خامنه‌ای غیر از اینکه رئیس هیئت بازنگری بودند، رئیس جمهور هم بودند و امام به ایشان خطاب کرده بودند که این جلسات تشکیل شوند. ایشان به من فرمودند فلانی! من می‌خواهم یک جلسه طلبگی راه بیندازم و تعدادی از فقهـا باشند که بحث‌های فقهی داشته باشیم. به نظر تو چه کسانی مناسب هستند؟ من منشی آن جلسات بودم و به‌طور خصوصی چندین بار به دفتر ایشان رفتم و صحبت کردیم. وقتی ایشان این سؤال را پرسیدند، گفتم، «ارتجالا به نظر من اعضای شورای نگهبان بر بقیه مقدم هستند، برای اینکه منصوب امام هستند.» گفتند، «خیلی خوب است.» و جلسه تشکیل شد.

من در دوره سوم مجلس رأی نیاوردم. آیت‌الله صافی هم از شورای نگهبان استعفا کردند، امام هم دستور دادند که من به جای آقای صافی به شورای نگهبان بروم. طبعاً من هم به عنوان عضو شورای نگهبان باید در جلسه‌ای که اشاره کردم شرکت می‌کردم. بنابراین هر هفته، شب‌های پنج‌شنبه و جمعه این جلسات برقرار شدند. بسیار جلسات مهم و مفیدی بودند و بحث‌های جدید و حساس فقهی و علمی در آن مطرح می‌شدند. من در این جلسات بنیه علمی ایشان را بیش از آنچه که قبلاً اعلام کرده بودم، در عمل و در بحث‌های فقهی‌ای که پیش می‌آمد، دیدم.

* پس از رحلت حضرت امام و تمرکز یافتن قوه قضائیه، حضرتعالی از سوی رهبری انقلاب به ریاست قوه قضائیه منصوب شدید. در آن مقطع به غیر از حضرتعالی گزینه دیگری هم مطرح بود؟

بعد از اینکه امام رحلت کردند، ایشان به رهبری انتخاب شدند. در بازنگری شورای عالی قضائی به یک نفر تبدیل شد. اینها اصطلاحاتی بودند که امام در آن نامه تصریح کرده بودند که تمرکز در قوه مجریه و قوه قضائیه. ایشان در آن نامه که از اسناد مهم تاریخی است به اصولی که نباید به آنها دست زده شود اشاره کرده بودند.

از من پرسیدند «به نظر تو برای قوه قضائیه چه کسی مناسب است؟ گفتم، «الان نمی‌دانم، ولی اگر اجازه بدهید فهرستی تهیه کنم.» رفتم و یک هفته طول کشید و فهرستی را تهیه و ۵-۶ نفر را پیشنهاد کردم. حالا من عضو شورای نگهبان هستم و ایشان هم رهبر هستند و می‌خواهند قانون اساسی را پیاده کنند. شورای عالی قضائی باید کنار برود و یک نفر رئیس قوه قضائیه بشود. گفتم به نظر من این ۵-۶  نفر خوبند و اولویت‌هایشان را هم گفتم. همان جا پرسیدند درباره خودت چطور؟ گفتم بنا نبوده که من درباره خودم فکر کنم، ولی این را خدمت شما می‌گویم که از هیچ چیزی واهمه ندارم. گفتند همین یک نکته برای من کافی است. برو و خودت را آماده کن. من هم حکم را می‌نویسم و من با حکم ایشان رئیس قوه قضائیه شدم به‌جای شورا. من از قضات داخلی و حقوقدان‌های بیرونی کمک می‌گرفتم و جلسات بسیار دقیقی تشکیل می‌شدند و صحبت‌های طولانی برای اداره قوه قضائیه توسط یک رئیس داشتیم. معلوم است که دادگستری را نمی‌شد تعطیل کرد، چون داشت کار خودش را می‌کرد. یک روز آقای ناطق آمد و از من پرسید که تو چرا به خانه آقا رفت و آمد نمی‌کنی؟ گفتم من با آقا کاری ندارم. ایشان مرا رئیس قوه قضائیه کرده‌اند و دارم کارم را می‌کنم. بروم چه بگویم؟ گفت: این‌طوری که نمی‌شود. باید گاهی خدمت ایشان بروی. گفتم باید کاری داشته باشم که بروم. همین‌طوری بروم بگویم سلام و احوال شما چطور است؟ گفت: بله. همین‌طوری برو و احوال ایشان را بپـرس. گفتم چشم. اواخر تهیه برنامه اداره قوه بود که رفتم خدمت ایشان و سلام و احوال‌پرسی کردیم. بعد ایشان فرمودند اول بگذار از شما سؤالی بپرسم و بعد شما برنامه‌ات را توضیح بده. سؤال کردند که شنیده‌ام قوه قضائیه را آخوندی اداره می‌کنی و برنامه‌ای چیزی نداری. گفتم کاملاً درست شنیده‌اید. دارم آخوندی اداره می‌کنم، اما در طول این مدت در دادگستری را که نمی‌شد بست و مردم کار داشتند. اما یک نکته در این برنامه هست که دوستان می‌گویند باید معاونت سیاسی ایجاد شود و من معتقدم رئیس قوه قضائیه نباید معاونت سیاسی داشته باشد و دستگاه قضا نباید در سیاست وارد بشود. مشاور سیاسی می‌تواند داشته باشد، ولی معاون سیاسی نباید داشته باشد. دو سه روز است که روی این موضوع بحث داریم و معطل این هستیم، و الا برنامه من آماده است و در مراحل آخر آن هستم و ما سر معاون و مشاور گیر کرده‌ایم. ایشان از حرف من بسیار خوشحال شدند و فرمودند: پس در این مدت دنبال این بوده‌‌ای که برنامه اداره قوه قضائیه را تهیه کنی. گفتم بله. تمام که شد خدمت شما می‌آورم، چون برای اجرای آن امضای شما لازم است. این کار هم شد و ایشان هم امضا کردند و بالاخره معاون سیاسی را قبول نکردم ولی مشاور را قبول کردم. اسم آن آقایی را هم که اصرار می‌کرد نمی‌برم. دنبال چه بودند و منظورشان چه بود؟ کاری ندارم.

در این مدت هر عصر پنجشنبه و شب جمعه جلسه‌ای برگزار می‌شد و هر بحث و گره جدیدی که از نظر فقهی در قوه قضائیه پیش می‌آمد، چون در قانون آمده که اگر مسئله‌ای پیش آمد که در متن قانون مدون نیست، باید مطابق فتوای فقیه عمل شود. ایشان می‌فرمودند این نوع مسائل را بیاور همین‌جا بحث کنیم. من به‌خصوص مسائلی را که در هیچ رساله و کتب روایی ما نیست، ولی باید براساس قواعد و اصول علمیه به آنها پاسخ داده می‌شد، می‌بردم. بسیاری از مسائل هستند که در موردشان روایتی یا آیه‌ای در کار نیست، اما مسائل مورد ابتلاء هستند. از قوه قضائیه گاهی از این مسائل پیش می‌آمد. بعد من در قم تشکیلاتی درست و ۲۰ مسئله را فهرست کردم که اینها مسائلی هستند که مراجع باید جواب بدهند و قضات براساس فتوای مراجع عمل کنند. نظر شخصی من این بوده که نظر مرجع حاکم بر نظر مرجع غیر حاکم ارجح است.

 

* ادله تفاوت و ارجحیت ولی فقیه با سایر مراجع عظام را هم بیان می‌فرمودید؟

مرجع غیرحاکم، مفتی است، ولی مرجع حاکم، مجری حکومت است و بیشتر مسئولیت با اوست. لذا در مواردی که قانون مدون وجود ندارد، فتوای مرجع حاکم تقدم دارد و عملاً و حقوقاً و شرعاً باید نظر ایشان اعمال شود. در این مراتب، من کم‌کم شخصیت ایشان را بیشتر شناختم و دانستم که ایشان شایستگی مرجعیت را هم دارند و لذا در برابر امثال آقای کنی مقاومت کردم و بالاخره روزی رسید که مرحوم آقای کنی به خود من گفتند که مشکلی دارم. گفتم ببرید پیش آقا که حل کنند، چون شرعاً کسی غیر از ولی امر نمی‌تواند این کار را بکند. بعد که مراجعه و صحبت کرده بود روزی به من گفتند برای من هم معلوم شد که حق با تو بوده و بحث‌هایی که با تو کردیم بیخود بوده. آیت‌الله کنی از جمله کسانی بودند که با من در این مورد بحث می‌کردند. ولی بعد، با شناخت بیشتری که پیدا کردند گفتند: که حق با تو بوده و بهتر از ما ایشان را می‌شناسی و بسیار کار خوبی کردی و حق با تو بوده و ما شناخت نداشتیم، چون تماس زیادی با ایشان نداشتیم.

نکته سوم که باعث شناخت دقیق‌تر من در مورد ایشان شد، در ارتباط با دانشگاه امام صادق(ع) بود. محل این دانشگاه قبل از انقلاب دست امریکایی‌ها بود و از جهات عدیده پیشرفته‌ترین و مجهزترین دانشگاه بود. پس از پیروزی انقلاب اسمش را دانشگاه امام صادق(ع) گذاشتند و مدیران و هیئت امنائی را برای آنجا تعیین کردند که حضرت آیت‌الله خامنه‌ای یکی از اعضای هیئت امنای دانشگاه امام صادق(ع) شدند. آقای منتظری، آقای خامنه‌ای، آقای ابراهیم امینی و سه نفر دیگر هم غیر روحانی بودند که دو نفرشان بازاری بودند و انصافاً خیلی هم سرمایه برای این برنامه گذاشتند. در اساسنامه‌ای که برای این دانشگاه نوشته بودند، هر یک از اعضای هیئت امنا می‌بایست یک علی‌البدل برای خودشان بگذارند که در جلساتی که نمی‌تواند شرکت کند، علی‌البدل شرکت کند. آیت‌الله خامنه‌ای مرا علی‌البدل خودشان در هیئت امنای جامعه الصادق(ع) قرار دادند. بنابراین من می‌بایست در تمام جلساتی که تشکیل می‌شـد شرکت می‌کردم. جلسات اوایل و تا زمانی که آقای منتظری قائم مقام بود در منزل ایشان برگزار می‌شدند و بحث‌های خیلی داغی هم داشتیم. من هم علی‌‌البدل آقای خامنه‌ای بودم و بعد از جلسات گزارش کار را می‌بردم و به ایشان می‌دادم.

بعد از اینکه آقای منتظری بحمدالله عزل شد و نامه ۶/۱/۶۸ امام صادر شد جلسات در دفتر آیت‌الله کنی در خود جامعه‌الصادق(ع) تشکیل می‌شد. بنابراین من هم در جلسات هیئت امنا شرکت می‌کردم و هم چون علی‌البدل آقای خامنه‌ای در هیئت امنا بودم، می‌رفتم و به ایشان گزارش می‌دادم و مشکلات جامعه‌الصادق(ع) و بحث‌های هیئت را بیان می‌کردم و خود به خود ارتباط بنده با ایشان خیلی نزدیک‌تر شد، چون ارتباط مضاعف برقرار بود. یکی بخاطر ریاست قوه قضائیه که مکرر خدمت ایشان می‌رفتم و غیر از این جلسات فقهی بود، و دیگر مسئله قائم‌مقامی ایشان در جامعه‌الصادق(ع) بود.

 

* به نظر می‌رسد که حاکم دانستن حکم ولی‌فقیه بر فتوای مجتهد، بازتاب‌هایی هم در پی داشته چرا که این نظریه حدود و اختیارات ولی فقیه را حتی تا برخی از امور مرسوم و متداول در حوزه هم گسترش می‌دهد.

یک روز به ذهن من رسید که وجوهات را مجتهد نمی‌تواند بگیرد، چون مجتهد مفتی است، امام نیست ولی سهم امام، سهم امام است. مجتهد به چه دلیلی باید سهم امام را بگیرد؟ امام یعنی کسی که امام القوم است. یعنی کسی که قوم را اداره می‌کند. یعنی مجتهدی که به‌طور کلی از طرف امام معصوم«ع» نصب شده و تعیین مصداقش هم توسط خبرگان انجام شده و در حال حاضر آقای خامنه‌ای هستند. گفتم من رسااله‌ای را تهیه کرده‌ام و می‌خواهم در جلسه پنج‌شنبه‌ها بیاورم و روی آن بحث شود. وقتی موضوع را مطرح کردم، گفتند برای خودت دردسر درست می‌کنی و در حوزه علمیه سروصدا می‌شود. گفتم بحث طلبگی که این حرف‌ها را ندارد. سروصدا می‌شود که بشود. من دلیل دارم که وجوهات شرعیه را هیچ‌کس نمی‌تواند بگیرد، مگر امام. امام کسی است که مسئولیت جنگ و صلح و همه امور امت در دست اوست. رساله را بردم و شاید ۷، ۸، ۱۰ هفته درباره آن بحث شد. خیلی بحث‌های جالبی بود. آن رساله چاپ شده است، البته خیلی محدود. اواخر بحث، یادم هست آقای آسید جعفر کریمی [عضو اصلی دفتر استفتای حضرت امام خمینی] گفت فلانی این نظریه شما که استدلال کردی و جز یکی دو نفر که زیر بار نرفتند، بقیه قبول کردند، امام هم این نظریه را دارد و معتقد است که به هرکسی نمی‌شود وجوهات را داد و باید به کسی داد که مسئولیت امت را به دست دارد. منتهی قبل از پیروزی انقلاب، مجتهدین در حدی اختیار گرفتن وجوهات داشتند و در همان حد هم وجوهات می‌گرفتند، ولی بعد از پیروزی انقلاب اگر وجوهات شرعیه می‌گیرند، امام به آنها اجازه می‌داد و در حقیقت دیگران با اجازه امام است که وجوهات می‌گیرند، و الا از لحاظ فتوای ایشان نمی‌توانند بگیرند. درست هم هست و یک بحث فقهی خیلی بیّـن است که من گاهی مکرر در جاهای دیگر هم بحث کرده‌ام. فرض کنید بنده مجتهد و مرجع و معروف هستم و مثلاً شش تا مدرسه هم ساخته‌ام و مرجع درجه اول هم هستم. فتوای من برای خود و مقلدینم حجت است، اما سهم امام برای چه می‌‌گیرم؟ فتوا حجت است که دلیل بر این نیست که سهم امام بگیرند. اینجاست که رهبری اگر مصلحت بداند، برای اداره حوزه و کارهای مفید به یک مرجعی اجازه می‌دهد که شما چون فقیه واجد شرایط هستید می‌توانید از وجوهات استفاده کنید. از نظر من همه مراجع و مجتهدین با اجازه شرعی ولیّ‌امر می‌توانند وجوهات بگیرند، وگرنه نمی‌توانند. این یک بحث دقیق فقهی است.

 

*از شناخت‌تان درباره ویژگی های رهبرمعظم انقلاب می‌فرمودید…

بله شناخت من از رهبر معظم انقلاب، از این سه چهار طریق بود که هرچه بیشتر رفتیم و من به ایشان نزدیک‌تر شدم، واقعاً فهمیدم که وارستگی عجیبی در ایشان هست. یک بار با ایشان کار داشتم و ناچار شدم به خانه شخصی‌شان بروم. دیدم که فرش رنگ و رو رفته و نخ‌نما شده‌ای در اتاقشان پهن است، یک میز کوچک هم مثل میزهای کوچک طلبگی دارند و یک ساعت کوچک هم گذاشته‌اند. خیلی به یاد امام افتادم. چند دقیقه‌ای خدمتشان نشستم و مطلبم را گفتم و بلند شدم و آمدم. زندگی شخصی ایشان زندگی بسیار ساده‌ای است، ولی زندگی ولائی‌شان، ولائی است. یعنی چه؟ یعنی آبروی حکومت اسلامی و رهبری حکومت اسلامی را باید حفظ کنند. وقتی شخصیت‌های برجسته‌ای از سراسر دنیا می‌آیند، باید آبروی کشور حفظ شود.

شما قطعاً بهتر از من می‌دانید که ساختمانی در بالای شهر برای ایشان ساختند و ایشان فرمودند مردم با من سروکار دارند و می‌خواهند به من مراجعه کنند، علما می‌خواهند بیایند و با من نشست و برخاست داشته باشند، من به آنجا نمی‌روم. همین‌جا را یک حسینیه ساختند و مجهز کردند.

 

* انتخاب مجدد حضرتعالی برای یک دورۀ دیگر به عضویت شورای نگهبان قانون اساسی از سوی حضرت آقا نشان از اعتماد ایشان به شما و دیدن توانایی لازم در این امر خطیر دارد. تلقی حضرتعالی در برابر این انتخاب چه بود؟

من به آقای جنتی گفته بودم که چه به لحاظ سنی و چه از نظر شرایط جسمی و کاری، نمی‌توانم به شورای نگهبان برسم و شما این مطلب را به ایشان منتقل کنید، مخصوصاً هم که شنیده‌ام ایشان دارند سیاست جوانگرایی را پیگیری می‌کنند و یکی دو فقیه برای شورای نگهبان کافی است، ولی دیدم که باز حکم مرا تمدید کردند و لازم می‌دانستم که خدمتشان بروم و هم با ایشان ملاقاتی داشته باشم و هم تشکر کنم که مجدداً اعتمادشان را به بنده از این طریق اعلام کردند.

جلسه استفتائی که گفتم بعدها به یک جلسه (چهارشنبه‌ها) تقلیل پیدا کرد و هنوز هم ادامه دارد و اعضای شورای نگهبان هم شرکت می‌کنند. منتهی من از روزی که باید با ویلچر رفت و آمد کنم، نرفتم. یکی دو بار با ویلچر رفته‌ام که فقط برای زیارت ایشان بوده است. هفته گذشته هم برای تمدید حکم و تشکر از ایشان رفتم. بعد از جلسه کمی صحبت و احوال‌پرسی کردند.

من به ایشان خیلی علاقه و ارادت دارم و بعد از امام هیچ‌کس به اندازه ایشان به گردن من حق ندارد. هم امام و هم ایشان خیلی به من لطف کردند. یک نکته از امام می‌گویم و یک نکته هم از ایشان می‌گویم و بحثم را ختم می‌کنم.

من این را مکرر نقل کرده‌ام و ایشان هم می‌دانند. من در دوران طلبگی سفری برای روضه‌خوانی رفته بودم. میزبان ما یک تاجر بازاری بود و اتاقی را هم در اختیار من گذاشته بود و به مسجد آن شهر می‌رفتیم. آن شهر هم هیچ چیزی نداشت جز یک مسجد و سیّـد محترمی که آدم بسیار خوبی بود، ولی سواد مختصری داشت. خدا رحمتشان کند. بسیار مرد شریفی بود. یک شب یکی از تجار شهر افطاری داده و تجار شهر، از جمله میزبان، ما را دعوت کرده بود. ایشان به من گفت که میزبان افطاری امشب، از شما هم دعوت کرده است. رفتیم و افطاری تمام شد. همه که رفتند میزبان به من گفت: شما بمانید. کارتان دارم. به میزبانمان گفتم: شما بروید و من بعداً می‌آیم. بگذارید ببینیم چه‌کار دارند. خلاصه می‌کنم. من می‌دانستم که ایشان حجره‌ای در بازار دارد و یکی از ملاکین آن شهر است. آدم معروف و متدینی بود و وضعیت مالی خیلی خوبی داشت. گفت: این شهر هیچ کسی را ندارد. فقط همین سیـّد روحانی را می‌بینی که وضعیتش معلوم است و منبر می‌رود. من نصف ثروتم را به تو می‌دهم که بمانی در این شهر و رونقی به این مسجد بدهی.

حالا من طلبه‌ای هستم که مثل همۀ طلبه‌‌ها در آن شرایط برای خرج روزانه‌ام مانده‌ام و برای روضه‌خوانی به آنجا رفته بودم. گفتم: من طلبه و محصل هستم و باید بروم. آن زمان من تازه به درس خارج امام در مسجد سلماسی رفته بودم. درس اصول امام، هشت سال طول کشید و شاید من  ۵-۶ ماهی بود که رفته بودم. من یک دوره کامل درس ایشان را رفتم. بالاخره گفت: من روز قیامت از شما نزد خدا شکایت خواهم کرد که قبول نکردی برای اسلام بمانی و کمک کنی. وقتی صحبت از قیامت پیش آورد گفتم: پس لااقل اجازه بده بروم و از استادم بپرسم. اگر استادم اجازه داد، می‌آیم و می‌مانم. پرسید: استادت کیست؟ گفتم: آقای خمینی

* حاج آقا روح الله

بله، حاج آقا روح الله. گفت: من ایشان را قبول دارم. خدا را شکر کردم. آمدم و رفتم خدمت امام و جریان را به عرض ایشان رساندم و گفتم چه باید بکنم؟ هر چه شما بفرمایید من همان کار را می‌کنم. خلاصه پاسخ امام این مضمون بود: «برای شما و امثال شما خیلی از وجوهات شرعیه و سهم امام هزینه شده است تا به اینجا رسیده‌اید و می‌توانید با مردم تماس بگیرید و صحبت کنید. از نظر من در ایام تعطیل واجب است که بین مردم بروید و صحبت و تبلیغ کنید و در حوزه نمانید ولی ایام تحصیلی هم واجب است در حوزه باشید و حق ندارید برای تبلیغ در بین مردم بروید. شما و امثال شما همین‌طوری که به اینجا نرسیده‌اید» خیلی خوشحال شدم و به آن آقا گفتم که جریان از این قرار است. من چند سال اسیر آن آقا بودم تا اینکه مسجد و مدرسه و کتابخانه و یک مجتمع فرهنگی در آن شهر ساخته شد و من هر سال در تعطیلی‌های ماه رمضان و محرم و صفر به آنجا می‌رفتم و همکاری می‌کردم تا این مجموعه ساخته شد.

این حقی است که امام به گردن من دارند. الحمدالله به مرکز حوزه آمدم و توانستم در حد خودم با انقلاب همکاری کنم و همراه انقلاب باشم. تا امروز که خدمت شما هستم خیلی راضی هستم که هر توفیقی دارم، در سایه راهنمائی امام هست، والا من این توفیق را نداشتم.

بعد از امام هم آقای خامنه‌‌ای واقعاً خیلی به گردن من حق دارند. داستان‌های مختلفی با ایشان داریم و برای من خیلی چیزها را گفته‌اند. برای مسولیت قوه قضائیه از من کمک خواستند و من دیگران را معرفی کرده بودم. بعد که رفتم خدمتشان، نمی‌دانم از کجا به این نتیجه رسیده بودند که من می‌توانم این کار را به عهده بگیرم. فرمودند همین که می‌گویی من از چیزی نمی‌ترسم، یک امتیاز بزرگ است. بعد هم هر مشکلی پیش می‌آمد، می‌فرمودند در جلسه فقهـا بیاور و مطرح کن. جلسات بسیار پرباری بود. شبیه جلسات استفتای آقایان مراجع که چند تن از فضلا را جمع می‌کنند.

 

*در دوران زعامت ایشان، علیرغم انبوه اشکالات ومشکلات ناشی از تحریم‌ها و انواع توطئه‌های دشمنان خارجی و عوامل داخلی، جمهوری اسلامی در بسیاری از ابعاد به پیشرفت‌های چشم‌گیری دست یافته. چه از جهت پیشرفت‌های علمی و دفاعی و چه از جهت اقتدار و عزتی که انقلاب اسلامی و جبهه مقاومت در دنیا پیدا کرده. از آنطرف ابهت پوشالی قدرت‌های استکباری امریکا و اسرائیل و غرب  در جهان فرو ریخته. شکست‌های امریکا در صحنه‌های مختلف، در عراق، سوریه، لبنان، افغانستان و در همین قضایای اخیر و اسقاط پهباد امریکائی و توقیف کشتی انگلیسی، نمونه‌هایی از اقتدار جمهوری اسلامی است. حتی بعضی از سلطنت‌طلب‌های خارج‌نشین می‌گویند کسی که از اقتدار امروز ایران احساس غرور نکند، ایرانی نیست دیدگاه شما نسبت به  عملکرد ایشان در جایگاه رهبری جمهوری اسلامی چیست؟

قبل از پاسخ به پرسش شما دو نکته را عرض کنم. حضرتعالی خودتان ارزیابی و قضاوت بفرمایید. یکی از شاخصه‌های برجسته مدیریت ایشان برای نظام انقلاب اسلامی، سعه صدر و نگهداشتن برخی اشخاص خاص بود. یعنی رهبرمعظم انقلاب اگر رها کرده بودند، آن شخص تکیه‌گاهی برای جبهه مخالف می‌شد. و در حقیقت بزرگ‌ترین مشکل برای نظام درست می‌شد، ولی ایشان با نهایت درایت، در فراز و نشیب‌های متعدد، این شخص را نگه داشتند. حتی این شخص قهر کرد و در جلسات رسمی نیامد، ولی ایشان به روی خودشان نیاوردند. نکته دیگر این که تنها ایشان بود که توانست انقلاب و نظام را در مقابل فتنه ۸۸ حفظ کند.

اما سؤال که فرمودید، واقعاً خدا را شاکر هستیم که امام، در زمان حیات خودشان آقای منتظری را عزل کردند و بحمدالله ذخیره‌ای که خداوند برای نظام قرار داده بود توسط خبرگان معرفی شدند و امروز در نقطه‌ای هستیم که همان‌طورکه حضرتعالی اشاره فرمودید، عزت، عظمت و بزرگی و نفوذ حاکمیت اسلام و توان اداره کردن بشریت بر اساس احکام اسلام اثبات شده است. امام و ایشان چهل سال امریکا را پشت در نگه داشتند و هر دولتی هرقدر سعی کرد حرفش را تحمیل کند، فرمودند: «غیرممکن است و اینها تا وقتی که آدم نشوند و مثل آدم‌ها رفتار نکنند مذاکره با آنها غیرممکن است». جریان برجام را هم که وارد هستید. تا برسد به روزی که نخست‌وزیر ژاپن به تهران آمد و از ترامپ پیام آورد و آقا صریحاً فرمودند: «من ایشان را شایسته گرفتن پیام و پاسخگوئی پیام نمی‌دانم،» اما برای شما می‌گویم. ترامپ اگر جرئت می‌کرد و عرضه داشت، برای براندازی جمهوری اسلامی ایران حتی یک لحظه هم درنگ نمی‌کرد. اما می‌داند که اگر یکی بزند، ده تا می‌خورد و اگر آتشی را در منطقه روشن کند، شروع کننده هست، ولی ختم کننده نخواهد بود. رهبری توانست قدرت نظامی و دفاعی ما را با تشویق و حمایت و پشتیبانی به جائی برساند که الان ما چیزهایی را داریم که من و شما هم نمی‌دانیم و این قدرت اسلام برای دفاع از حاکمیت اسلام است و این در سایه مدیریت رهبر معظم انقلاب حاصل شده است. خدا را شکر می‌کنیم که در سایه چنین رهبری زندگی می‌کنیم.

 

* آینده را با توجه به روندی که داشته‌ایم چگونه می‌بینید؟

من فرمایش خود ایشان را نقل می‌کنم. زمانی من خدمت ایشان رفتم و نسبت به آینده اظهار نگرانی کردم. چون ریاست دوره پایانی خبرگان را داشتم و باید گزارش خاصی را خدمت ایشان می‌بردم که فرمودند: این را در کاغذ‌های من نگذارید و به دبیرخانه خبرگان ببرید. وقتی اظهار نگرانی کردم، ایشان فرمودند: «ما هم خدمت امام رفتیم و اظهار نگرانی کردیم. امام فرمودند: نگران نباشید. من هم به شما می‌گویم هر کسی را که مجلس خبرگان پس از من معرفی کند، مردم از او حمایت خواهند کرد و او با حمایت مردم می‌تواند کشور را اداره کند ان‌شاء‌الله تعالی. شما نگران نباشید.» من واقعاً نگرانم، اما ایشان چنین فرمودند. این که خودم چگونه هستم، مثل شما هستم، چون از اوضاع و احوال افراد مطلع هستم و از بعضی‌ها هم سخت گله دارم.

 

* البته منظور مسئله کلیت و آینده انقلاب بود.

جریان انقلاب ان‌شاءالله به دست حضرت بقیه‌الله(عج) می‌رسد. ما چنین امیدی داریم. این جوانانی که من می‌بینم، این اساتید جوانی که من می‌بینم. در حوزۀ صد هزار نفری قم، هفت هزار استاد داریم که حداقل چهار پنج هزارتای آنها انقلابی‌های درجه یک هستند که بسیار اسباب امیدواری هستند. آینده ان‌شاءالله آینده روشنی خواهد بود. همان‌طور که خود رهبری هم مکرر فرموده‌اند که افق آینده را روشن می‌بینم. ان‌شاءالله که به دست حضرت مهدی (عج) می‌رسد.

من هم طلبه‌ای هستم که در همین حوزه بزرگ شده‌ام و افتخار می‌کنم که طلبه حوزه باشم و امیدوار هستم چند صباح دیگری را هم که زنده هستم، در خدمت انقلاب و امام و رهبری باشم. دعا بفرمائید خدا عاقبت ما را ختم به خیر کند.

*بسیار از فرصتی که در اختیار ما قرار دادید سپاسگزاریم. از خداوند متعال صحت و سلامتی حضرتعالی را خواستاریم.

 

پی‌نوشت‌ها:

  1. احزاب / ۶
  2. احزب/۴۰
  3. احزاب / ۳۶
  4. نساء / ۵۹
  5. شعراء/۲۱۴
  6. مائده / ۶۷

 

29آگوست/19

ولی فقیـه، مسئولیت‌های نامحـدود و اختیارات ناکـافی

الف) در نظر بسیاری از مردم سررشته همه امور کشور در دست ولی‌فقیه است و قدرت اصلی و همه‌جانبه در اختیار اوست و اگر اراده رهبری برتحقق امری قرار گیرد آن امر قطعاً محقق خواهد شد!! و بر همین مبنا چنین استدلال می‌شود که اگر رهبری با روند یا تصمیمی در امور کشور مخالف باشند آن روند یا تصمیم متوقف شده و یا اساساً اتخاذ نخواهد شد و در نتیجه امکان ندارد که حرکتی در حاکمیت رخ بدهد و رهبری با آن مخالف باشد ولذا هر آن‌چه در عرصه حاکمیت روی داده و می‌دهد مورد تایید و خواست ولی فقیه است!

ب) نتیجه اولیه و البته خطرناکی که از این نگرش غلط به اذهان عامّه متبادر می‌شود آن است که مسئولیت هر آن‌چه در حاکمیت اتفاق افتاده و می‌افتد بر عهده رهبری نظام است (و این همان نتیجه‌ای است که دشمنان داخلی و خارجی نظام و انقلاب در دو دهه اخیر با اصرار تمام و از طریق رسانه‌های مجازی و شبکه‌های ماهواره‌ای و برخی مطبوعات کشور، سعی در اثبات آن داشته اند.) و به شکل خلاصه مسئولیت همه تخلفات و کم‌کاری‌ها و کارشکنی‌ها و مفاسد مالی و اداری و… برعهده رهبری است! (و بماند که برخی از نیروهای خودی برای تبرئه رهبری از این اتهامات، سعی داشته و دارند که رهبری را از این موارد منفی «بی‌خبر» بدانند، آن هم با این بهانه که اطرافیان رهبری همه اخبار و حقایق را به ایشان منتقل نمی‌کنند و…! که زیان این‌گونه توجیهات از ضرر اتهام اصلی کمتر نیست، چرا که اگر بناست رهبر از احوال مردم و مملکت «بی‌خبر» باشد چگونه صلاحیت ولایت بر امت را خواهد داشت؟)

ج) هرچند در قالب فقهی و براساس نظریه ولایت مطلقه فقیه، حدود اختیارات رهبری همان محدوده اختیارات معصومین است (به تصریح حضرت امام(ره) ولی‌فقیه همان اختیارات رسول‌الله«ص» را در امور حکومتی داراست) اما باید توجه داشت در نظام جمهوری اسلامی ولی‌فقیه پذیرفته که در چهارچوب میثاقی به نام «‌قانون اساسی» به انجام وظایف خود بپردازد و قانون اساسی مبنای عمل رهبری، مردم و مسئولان در جمهوری اسلامی بوده و هست.(نکته‌ای که رهبر معظم انقلاب در سخنرانی خود در سال۹۰ در سفر به کرمانشاه بر آن تاکید نمودند.) با پذیرش این حقیقت ساختار و صحنه قدرت در جمهوری اسلامی  به شکلی اساسی تغییر خواهد کرد تا آنجا که به گفته ریاست مجلس شورای اسلامی در اوایل سال ۹۸، بیش از ۹۰ درصد قدرت در امور اقتصادی و اجرایی و بودجه‌ای کشور در اختیار قوه مجریه است و این همان واقعیتی است که معمولاً به آن بی‌توجهی می‌شود. بر اساس قانون اساسی تنها عرصه‌ای که ولی‌فقیه در آن مسئولیت و اختیارات اجرایی بر عهده دارد، فرماندهی کل نیروهای مسلح است و بر خلاف تصور رایج، صدا و سیما و قوه قضاییه نهادهای زیر نظر و تحت‌امر رهبری نیستند! هر چند بر اساس قانون اساسی رئیس صدا و سیما توسط رهبر منصوب می‌شود اما در واقع و بر مبنای قانون اساسی، هیات نظارت بر صدا و سیما مرکب از نمایندگان قوای سه‌گانه بر صدا و سیما و عملکرد مدیریت آن نظارت دارد و قانون اساسی هیچ سازوکار و روشی برای اعمال مدیریت رهبری بر این سازمان پیش‌بینی نکرده و به همین علت است که ولی‌فقیه هیچ ابزار قانونی برای اعمال مدیریت بر صدا و سیما در اختیار نداشته و برخلاف تصور رایج، منویات و دیدگاه‌های رهبری نظام درباره نحوه اداره سازمان مذکور و کیفیت و محتوای برنامه‌های آن، فاقد ضمانت اجرای حقوقی و قانونی است! (رهبر معظم انقلاب چندین‌بار در بیانات علنی خود به این موضوع اشاره کرده‌اند). در واقع اختیار رهبری در عرصه صدا و سیما منحصر به عزل و نصب رئیس این سازمان می‌شود وامور مهمی مانند بودجه سازمان، ابزارهای قانونی و حقوقی برای اداره سازمان بر اساس راهبردهای مدنظر معظم‌له، در اختیار ایشان نیست و این دستگاه بیش از آن‌که تابع و پاسخگوی رهبری باشد از قوه مجریه (که بودجه سازمان را در دست دارد) و هیات نظارت تبعیت می‌کند و این در حالی‌است که عموم جامعه چنین تصور می‌کنند که به واسطه نصب ریاست سازمان توسط رهبری، صفر تاصد آن‌چه در صدا و سیما می‌گذرد بر اساس نظارت و مدیریت کلان ولی‌فقیه صورت گرفته و مورد تایید ایشان است.

د) در قوه قضاییه هم، اختیارات رهبری به عزل و نصب ریاست قوه منحصر است و قانون اساسی در خصوص سازوکار و نحوه اعمال دیدگاه‌های رهبری در این قوه ساکت است. در عمل و بنا به آنچه تا کنون رخ داده روسای قوه قضاییه بر اساس درک و استنباط خود به اداره این قوه پرداخته و هیچ روش و مقررات قانونی برای نظارت ولی‌فقیه براین قوه وجود ندارد و تنها ولایت‌پذیری رئیس و کارکنان این قوه است که ضمانت اجرای تحقق منویات رهبری در دستگاه قضا به حساب می‌آید! و این در حالی است که بر اساس باور و فهم عمومی جامعه، (صرفاً به دلیل نصب ریاست آن توسط ولی‌فقیه) این قوه کاملاً زیر نظر رهبری اداره می‌شود و هرآنچه در این دستگاه می‌گذرد را باید به حساب رهبری نظام گذاشت!! در قوه قضاییه نیز مانند صدا و سیما بحث بودجه به قوه مجریه باز می‌گردد و همین امر اهرم فشار مناسبی را برای اعمال نظرات در دستگاه قضا در اختیار دولت قرار می‌دهد.

و) سایر اختیارات رهبری (مانند تعیین نمایندگانی در شورای عالی امنیت ملی و تعیین فقهای شورای نگهبان و…) در حوزه عزل و نصب‌ها ربط مستقیمی به مسائل اجرایی کشور ندارد و برخی از حوزه‌های مهم اجرایی کشور مانند شهرداری‌ها، اکثر وزارت‌خانه‌ها و سازمان‌های تحت اشراف دولت، هیچ ارتباط سامان یافته‌ای با رهبری نظام نداشته و عملاً خارج از حوزه نظارتی و مدیریتی ایشان قرار دارند (اذعان رهبری به اجرای سند ۲۰۳۰ در برخی بخش‌های آموزش و پرورش علیرغم دستور صریح ایشان درخصوص ممنوعیت اجرای این سند در همه دستگاه‌ها و سازمان‌های موجود در کشور نمونه‌ای از این عدم اختیار است) و این مجموعه‌ها صرفاً به مافوق خود و یا شوراهای شهر و روستا و یا مجلس شورای اسلامی پاسخگو هستند. اما باور این واقعیت قانونی و حقوقی برای بسیاری از اعضای جامعه دشوار است و لذا در صورت برخورد با هرگونه مشکل یا نقصی در این دستگاه‌ها،  ولی‌فقیه را مسئول دانسته و توقع رسیدگی و حل مسئله را از ایشان دارند. (‌شاهد این مدعا انبوه نامه‌ها و شکایت‌های مردمی از این دستگاه‌ها و ادارات است که روزانه به دفتر رهبری ارسال می‌شود و دفتر رهبری جز ارجاع این نامه‌ها و شکایات به دستگاه‌های ذیربط چاره‌ای ندارد.)

ز ) تلخ‌تر از موارد فوق آن است که حتی در نیروهای مسلح (که رهبری به موجب قانون اساسی، برای اداره و نظارت و مدیریت بر آنها از ابزارهای قانونی و حقوقی کافی برخوردار است) مقوله بودجه و مباحث مالی در اختیار رهبری نبوده و تحت نظر و اختیار دولت و مجلس قرار دارد و این یعنی عدم تخصیص بودجه در زمان لازم و به میزان کافی، می‌تواند بخش قابل توجهی از اختیارات قانونی رهبری در نیروهای مسلح را نیز با اختلال مواجه کرده و مانع تحقق منویات و مطالبات ایشان از نیروهای مسلح گردد.

ح) از سوی دیگر به موجب قانون اساسی تعیین و ابلاغ سیاست‌های کلان نظام به قوای سه‌گانه و سایر دستگاه‌ها و سازمان‌های حاکمیتی از جمله وظایف رهبری است. اما قانون اساسی سازوکاری جهت ضمانت اجرای این سیاست‌ها در نظر نگرفته است. به بیان ساده، اگر یکی از قوا حاضر به اجرای سیاست‌های ابلاغی نبود و یا سیاست‌های مذکور را به شکل ناقص و غلط به اجرا گذاشت، رهبری نظام هیچ ابزار قانونی برای اجبار قوه مذکور به اجرای سیاست ابلاغی و یا تصحیح روش اجرای آن در اختیار ندارد و اگر قوه فوق کماکان به استنکاف خود ادامه دهد قانون اساسی هیچ اهرم فشار قانونی اعم از مجازات و نظائر آن برای تضمین اجرای سیاست‌های ابلاغی در اختیار رهبری قرار نداده است و عملاً اجرای سیاست‌های کلان  ابلاغی رهبری به قوای سه‌گانه بدون هرگونه ضمانت اجرا رها شده و قابل پی‌گیری نیستند.

ط) هر چند از رهبری نظام به عنوان شخص اول مملکت یاد می‌شود و ذهنیت جامعه از شخص اول مملکت تداعی کننده قدرتی تمام عیار و مطلق‌العنان است اما در عمل اختیارات قانونی محدودی به ولی فقیه داده شده و حتی عبارت ولایت مطلقه‌ی‌فقیه در اصل قانون اساسی نیز کمکی به حل این معضل نمی‌کند (چون صفت مطلقه بدون ذکر مصداق یا مصادیق معین و به صورت کلی آمده است). در عمل ولی‌فقیه بواسطه بزرگ نمایی‌های تبلیغاتی توسط دوستان ناآگاه و دشمنان زیرک به عنوان قدرتمند‌ترین فرد در نظام جمهوری اسلامی معرفی شده و می‌شود و همین امر زمینه را فراهم نموده تا آحاد جامعه سیل توقعات خود را از ایشان مطالبه نمایند و این یعنی مسئولیتی نامحدود را متوجه شخص رهبری نمودن! آن‌هم در حالی که ایشان از اختیارات محدود و معینی در قانون اساسی برخوردار است و با این اختیارات به هیچ وجه امکان پاسخ‌گویی به مطالبات نامحدود جامعه وجود ندارد و عملاً انبوهی از مطالبات و توقعات بدون پاسخ در جامعه باقی می‌ماند که به نوبه خود موجبات بروز نارضایتی از رهبری نظام را فراهم می‌کند. متاسفانه دولت‌ها و روسای جمهور در ایران با علم به این موضوع  ناکارآمدی‌ها، ناتوانی‌ها و ضعف‌های خود را متوجه رهبری نظام نموده و از کمبود اختیارات، ناله و فغان سر می‌دهند و اختیارات وسیع رهبری را مانع اقدامات خود عنوان می‌کنند و اکثریت  جامعه نیز بر مبنای همان باور غلط، چنین اتهامی را پذیرفته و عبارات آشنای زیر را به کار می‌برند: «فلانی (‌رئیس جمهور وقت) می‌خواست کاری بکند اما نگذاشتند!» یا «اختیارات فلانی کافی نبود والا چه‌ها که نمی‌کرد!» و خروجی این سیاست ناجوانمردانه این خواهد بود که روسای جمهور با خیال راحت از این که توقعات و نارضایتی‌های عمومی متوجه رهبری نظام خواهد شد با خیال راحت بر اریکه قدرت تکیه زده و امکانات و بودجه بیت‌المال را صرف بازی‌های جناحی و سیاسی کاری‌های خود نموده و هنگام بروز نارضایتی، انگشت اتهام را (به شکل مستقیم یا غیر مستقیم) به سوی رهبری نشانه رفته و خود  با شعار «کمبود اختیار» و «‌نگذاشتند» از بار مسئولیت شانه خالی می‌کنند و در عمل هزینه ناکارآمدی‌های خود را از حساب مشروعیت رهبری می‌پردازند!.

ی) این‌روند ظالمانه به دلایل مختلفی نباید ادامه پیدا کند، هم به این دلیل که امکان ادامه آن روز به روز کاهش می‌یابد (چون مشروعیت رهبری نمی‌تواند تا همیشه جبران کننده ناکارآمدی دولت‌ها و روسای جمهور باشد) و هم به این دلیل که هر مسئولی باید پاسخ‌گوی اختیارات و اقدامات خود باشد و عادلانه نیست که ناتوانی مسئولان ناکارآمد و غافل اما دارای اختیارات فراوان به حساب رهبر گذاشته شود. آن هم رهبری که برای انجام وظایف قانونی خود هم فاقد اختیارات قانونی کافی است. در وهله نخست لزوم بروز و ظهور و تداوم ارزش‌ها و فرهنگ انقلاب اسلامی ایجاب می‌کند تا صدا و سیما به شکلی کامل در اختیار ولی‌فقیه باشد تا منویات و مطالبات ایشان از رسانه ملی (که همان ترویج هنرمندانه ارزش‌ها و فرهنگ انقلاب اسلامی است) به کامل‌ترین وجه محقق گردد و این مهم ممکن نخواهد بود جز با اصلاح قانون اساسی به گونه‌ای که رهبری برای تحقق سیاست‌های کلان نظام در رسانه ملی از ابزارهای قانونی کافی برخوردار باشد. همچنین با اصلاح اصول مربوط به قوه قضاییه، اختیارات و اهرم‌های قانونی کافی برای اعمال نظارت توام با ضمانت اجرا در این قوه برای ولی فقیه در نظر گرفته شود تا ایشان بتواند ضمن پاسخگویی به مطالبات مردم در حوزه عملکرد قوه قضاییه، از این قوه به عنوان اهرمی قانونی جهت اصلاح مفاسد و بی‌عدالتی‌های موجود درنظام بهره‌برداری کند.

ک) از دیگر موارد لزوم اصلاح قانون اساسی، بازنگری این قانون جهت دادن اختیارات متناسب با مسئولیت‌ها به رهبری نظام است. وقتی قانون اساسی وظیفه تعیین سیاست‌های کلی نظام و ابلاغ آنها به قوای سه‌گانه را به ولی فقیه سپرده، باید ضمانت اجرای این سیاست‌ها و اهرم اجرایی و نظارتی لازم جهت رصد میزان تطابق برنامه‌های قوای سه‌گانه با سیاست‌های ابلاغی را هم به رهبری نظام بسپرد و این مسئله یکی از موارد لزوم اصلاح قانون اساسی است چرا که بدون وجود ضمانت اجرا و اهرم‌های نظارتی و اجرایی پیش‌گفته، سپردن این مسئولیت (تعیین سیاست‌های کلی نظام و ابلاغ آنها) به رهبری فقط بار مسئولیت‌های بدون اختیار ایشان را سنگین می‌کند و نقطه مقابل «بسط ید ولی‌فقیه» خواهد بود.

ل) در وهله اول مصالح کشور و انقلاب اسلامی و در مرحله بعد عدل و انصاف حکم می‌کند کفه مسئولیت‌های رهبری با کفه اختیارات ایشان در قانون اساسی متوازن باشد و متناسب با هر مسئولیت، اختیار لازم جهت ایفای آن به ولی‌فقیه سپرده شود تا شاهد افزایش حضور و بروز اندیشه و نگرش ولایت‌فقیه در همه عرصه‌های حکمرانی در جمهوری اسلامی باشیم.

 

29آگوست/19

قائدۀ حکومت و اقتـدار در قدیـر

دراسلام چهار عیدداریم: عید فطر، عید قربان، عیدجمعه و عید غدیر، ولی عید غدیر بر همه آنها برتری دارد. حضرت صادق «ع» فرمودند: «روزجمعه، روز نظافت و پاکیزگی و عید مسلمین است. و این جمعه برتر از(عید) فطر و قربان است و غدیر خم در روز هجدهم ذی‌حجه برترین اعیاد است.»(۱)

از حضرت صادق«ع» سئوال شد: «آیا برای مؤمنین عیدی غیر از فطر و قربان و جمعه وجود دارد؟» فرمودند: «بلی، برای مؤمنان عیدی بزرگ‌تر است که امیر مؤمنان علی«ع» درحال قیام نگه داشته شد (دستش توسط پیامبر«ص» بالا رفت) و ولایت (و امامت) او را برگردن مردان و زنان در غدیر خم گره زد. سپس فرمودند: «(این حادثه) روز هجدهم ذی‌حجه بود. عمل خیر در این روز برابر با هشتاد ماه است…و مردان بر خانواده خویش (از نظر رزق وروزی) توسعه دهند.»(۲)

تمامی اعمال در آن روز فضیلت ویژه‌ای دارد از جمله زیارت امیر مؤمنان علی«ع».

حضرت رضا«ع» به ابی نصر فرمودند: «ای پسر ابی نصر! هرجا بودی در روز غدیر خود را به(قبر) امیرمؤمنان علی«ع» برسان. به‌راستی که خداوند برای تمام مردان و زنان مؤمن (به ازای زیارت علی«ع») گناهان شصت ساله ایشان را می‌بخشد و (در این روز) چند برابر آنچه در ماه رمضان و شب‌های قدر و روز عید فطر از آتش جهنم آزاد می‌شوند. یک درهم به برادران آگاه (و امامت‌شناس) دادن برابر با هزار درهم است. پس در این روز به برادران (دینی) خود تفضل و هر زن و مرد مؤمن را خوشحال کن.»(۳)

پیامبر«ص» فرمودند: «فَلیُبَلِّغِ‏ الشَّاهِدُ الْغَائِبَ؛ باید حاضران داستان غدیر را به غایبان برسانند.»(۴)

از امام علی«ع» نقل شده است که فرمودند: «باید حاضر به غائب و نزدیک به دور (جریان غدیر را) برساند و باید غنی به فقیر و قوی به ضعیف (از نظر مالی) کمک کند. رسول خدا«ص» مرا به این مسئله دستور داده است.»(۵)

طبق نقل ابونصر جمعیت زیادی نزد حضرت رضا«ع» حضور داشتند که سخن از روز غدیر به میان آمد. حضرت فرمودند: «به خدا قسم! اگر مردم فضیلت این روز(غدیر) را واقعاً می‌شناختند، هر روز ملائکه با آنها ده نوبت مصافحه می‌کردند و اگر من از طولانی شدن (سخن) اکراه نداشتم، فضایل این روز را و آنچه که در این روز به کسانی که آن را شناختند عطا می‌شود و به حساب نمی‌آید، بیان می‌کردم.»(۶)


۱٫امامت اساسی‌ترین رکن اسلام

عباس‌بن عامر از امام باقر«ع» نقل کرده که آن حضرت فرمودند: «اسلام بر پنج چیز بنا شده است: نماز، زکات، حج، روزه و ولایت و به هیچ چیز به اندازه ولایت تاکید نشده است؛ ولی مردم چهارتا را گرفتند و ولایت را رها کردند.(۷)

این حدیث به‌خوبی نشان می‌دهد که هیچ چیزی در بین ارکان اسلام مثل ولایت اهمیت ندارد و در غدیر مسئله امامت و ولایت مطرح شد لذا طرح و توسعه آن اهمیت دارد.

رهبر معظم انقلاب می‌فرماید: یک بُعد دیگر در قضیه و حدیث غدیر، همین مسئله ولایت است؛ یعنی تعبیر از حکومت به ولایت؛ «من کنت مولاه فهذا علی مولاه». آن وقتی که پیامبر(ص) در مقام تعیین حق حاکمیت برای یک شخص است، تعبیر مولا را برای او به کار می برد و ولایت او را به یک ولایت خود مقترن می کند. خود این مفهومی که در ولایت هست، بسیار حائز اهمیت است…(۸)

آن کسی که ولی و حاکم مردم است، یک سلطان نیست؛ یعنی عنوان حکومت، از بعد اقتدار و قدرت او بر تصرف ملاحظه نمی‌شود؛ از بعد این که او هر کاری که می‌خواهد، می‌تواند بکند، مورد توجّه و رعایت نیست! بلکه از باب ولایت و سرپرستی او، و اینکه ولی مؤمنین یا ولی امور مسلمین است، این حق یا این شغل یا این سمت مورد توجّه قرار می‌گیرد. قضیه حکومت در اسلام، از این جهت مورد توجّه است

  1. کامل شدن دین

هر چیزی نقطه اوج و کمالی دارد. میوه وقتی می‌رسد، به اوج کمال خود می‌رسد. انسان هم رشد و کمالی دارد. اوج رشد جسمانی و کمال عقلانی انسان تا چهل سالگی است. اسلام نیز به عنوان یک پدیده، اوج و کمالی دارد. روز کامل شدن دین اسلام روز غدیر است که تکلیف امامت مشخص می‌شود. قرآن کریم در این زمینه می‌فرماید: «الْیَومَ أَکمَلتُ‏ لَکُم دینَکُم وَ أَتمَمتُ عَلَیکُم نِعمَتی‏ وَ رَضیتُ لَکُمُ الإِسلامَ دیناً: امروز دین شما را کامل و نعمت خود را بر شما تمام کردم و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم.(۹)

از امامان باقر و صادق«علیهم‌السلام» روایت است که این آیه هنگامى نازل شد که پیامبر«ص» در روز غدیر خم، و در حین بازگشت از حجه‌الوداع، على«ع» را براى مردم پیشوا قرار داد. مى‏فرمایند: «آخرین امر واجبى که خداوند نازل فرمود، همین است. بعد از آن دیگر فریضه‏اى نازل نشد.» و فرمودند: «هر کسی را که من مولاى اویم، على مولاى اوست. خدایا دوستانش را دوست و دشمنانش را دشمن بدار. یارانش را یارى و دشمنانش را خوار کن.»(۱۰)

حضرت رضا«ع» فرمودند: «امامت و تعیین امام از (لوازم) کمال دین است و پیامبر«ص» از دنیا نرفتند، مگر اینکه مسائل اصلی دین را برای امت خویش بیان کردند و راه‌ها را به روشنی به آنان نشان دادند و انتخاب حق را به ایشان وانهادند و علی«ع» را به عنوان شاخص و امام برای امت تعیین کردند و تمامی مسائلی را که مردم به آن نیاز دارند، برای آنان بیان فرمودند. اگر کسی گمان کند که خداوند دینش را کامل نساخته است، در حقیقت کتاب خدای عزیز و جلیل (قرآن) را رد کرده و هرکسی که کتاب خدا را رد کند کافر است.»(۱۱)

  1. ابلاغ نکردن امامت مساوی با عدم رسالت است

«یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما أُنْزِلَ إِلَیکَ مِن رَبِّکَ وَ إِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهدِی الْقَومَ الکافِرین‏: ای پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است کامل (به مردم) برسان! و اگر نکنى رسالت او را انجام نداده‏اى. خداوند تو را از (خطرات احتمالى) مردم نگاه مى‏دارد و خداوند، جمعیّت کافران (لجوج) را هدایت نمى‏کند.»(۱۲)

عیاشى در تفسیر خود با واسطه‏هایى از ابن عباس و جابربن عبد‌اللّه روایت کرده است که، «خداوند پیامبر«ص» را مأمور کرده بود که على «ع» را به خلافت نصب کند؛ لکن بیم داشت که بگویند پسر عموى خود را برگزیده است و از او انتقاد کنند. از این رو این آیه را بر پیامبر«ص» نازل فرمود. او در روز غدیر خم، على«ع» را به رهبرى مسلمین منصوب کرد.»

در روایات مشهورى از امامان باقر و صادق«علیهم‌السلام» نقل شده که: «خداوند به پیامبر وحى کرده بود که على را جانشین خود گرداند. مى‏ترسید این کار بر گروهى گران آید. این آیه نازل شد تا پیامبر«ص» را بر این کار تشجیع کند.» مقصود این است که اگر از تبلیغ آنچه به تو دستور داده شده است، خوددارى و کتمان کنى، گویى هیچ‌یک از ماموریت‌هاى خود را انجام نداده‏اى و از لحاظ استحقاق کیفر تفاوتى ندارند.

  1. مدح علی«ع» و اهل‌بیت«ع» توسط ملائک

حضرت رضا«ع» فرمودند: «و آن روزی است که خداوند به جبرئیل دستور می‌دهد که کرسی کرامت الهی را در مقابل بیت‌المعمور نصب کند و جبرئیل بر آن بالا رود و تمام ملائک از تمام آسمان‌ها پیرامون او گرد می‌آیند، مدح و ثنای آل محمد«ص» را می‌گویند و برای شیعیان علی و امامان «ع» و محبین آنها از فرزندان آدم استغفار می‌کنند و روزی است که خداوند به کاتبان اعمال دستور می‌دهد که از روز عید غدیر تا سه روز از محبان اهل‌بیت«ع» و شیعیان آنها رفع قلم ‌شود و خطاهای آنان را به عنوان احترام به محمد«ص» و امامان«ع» ثبت نکنند و آن روزی است که خداوند برای محمد«ص» وآلش«ع» و بستگانش قرار داده است.»(۱۳)

۶٫بزرگ‌ترین عید

نامگذاری‌ها در دستگاه الهی بی‌تناسب و بی‌حکمت نیستند. اگر روزی به عنوان اکبر و برتر نامیده می‌شود قطعاً جریانی در آن روز رخ داده که باعث برتری آن شده است. در حدیثی از حضرت رضا«ع» آمده است: «و روز برطرف شدن سختی و پاک شدن وبال (گناهان) و روز بخشش و عطا و روز نشر علم و روز بشارت و روز عید اکبر است و روزی است که در آن دعا مستجاب می‌شود و روز جایگاه بزرگ است.»(۱۴)

مقام معظم رهبری می‌فرماید: «غدیر در آثار اسلامى ما به «عیدالله‌الاکبر»، «یوم العهد المعهود» و «یوم المیثاق المأخوذ» تعبیر شده است. این تعبیرات که نشان دهنده‌ى تأکید و اهتمامى خاص به این روز شریف است، خصوصیتش در مسأله‌ى ولایت است. آن عاملى که در اسلام ضامن اجراى احکام است، حکومت اسلامى و حاکمیت احکام قرآن است، والا اگر آحاد مردم، ایمان و عقیده و عمل شخصى داشته باشند، لیکن حاکمیت -چه در مرحله‌ى قانونگذارى و چه در مرحله‌ى اجرا – در دست دیگران باشد، تحقق اسلام در آن جامعه، به انصاف آن دیگران بستگى دارد. اگر آنها افراد بى‌انصافى بودند، مسلمانان همان وضعى را پیدا مى‌کنند که شما امروز در کوزوو، دیروز در بوسنى و هرزگوین، دیروز و امروز در فلسطین و در جاهاى دیگر شاهدش بوده‌اید و هستید – ما هم در ایران مسلمان عریق و عمیق خودمان، سال‌هاى متمادى همین را مشاهده مى‌کردیم – اما چنانچه حکام، قدرى با انصاف باشند، اجازه خواهند داد که این مسلمانان به قدر دایره‌ى خانه‌ى خودشان – یا حداکثر ارتباطات محله‌اى – چیزهایى از اسلام را رعایت کنند؛ ولى اسلام نخواهد بود(۱۵)

  1. ۷٫ روز بعثت انبیا وانتصاب اوصیاست

تجمیع بعثت انبیا و انتخاب اوصیا در یک روز رمزی دارد که نشان می‌دهد این روز در نزد خداوند اهمیت ویژه‌ای دارد و در واقع تاکیدی است از خداوند برای انسان‌ها که به اهمیت چنین روزهایی واقف باشند و ارزش لازم را برای چنین روزهای قائل شوند.

حضرت رضا«ع» فرمودند: «مثال مؤمنانی که ولایت امیر مؤمنان«ع» را در روز غدیر قبول کردند، مانند ملائکه‌ای است که بر آدم سجده کردند و مثل کسانی که ولایت را در غدیر نپذیرفتند، همانند ابلیس است.»(۱۶)

از حضرت صادق«ع» نقل شده است که فرمودند، «…و روز غدیر روزی است که موسی«ع»، هارون را به عنوان علم (و پیشوا) نصب کرد؛ لذا برای شکرگذاری خدای بلند مرتبه در این روز روزه گرفت. و روز غدیر روزی است که عیسی«ع» وصی‌اش شمعون صفا را (معرفی و وصی بودن او را) علنی کرد. پس برای تشکر از خدای عزیز و جلیل روزه گرفت و روز غدیر روزی است که پیامبر خدا«ص» علی«ع» را برای مردم علم و پیشوا قرار دادند و فضیلت و وصی بودن او را آشکار ساختند.»(۱۷)

در نتیجه عید غدیر در واقع عید انبیاء واوصیا واولیاست.

  1. غدیر و ناله شیطان

شیطان کسی نیست که در هرجائی صدایش بلند شود و ناله سر بدهد، مگر جایی که سخت احساس خطر کند. یکی از این روزها، روز انتخاب علی«ع» به امامت بود؛ چون شیطان احساس کرد وجود حجت خدا در هر زمان مانع نقشه‌های اوست و عامل هدایت انسان‌ها می‌شود.

جابر از حضرت باقر«ع» نقل کرده است که فرمودند: «هنگامی که پیامبر«ص» در روز غدیر دست علی«ع» را (به عنوان ولایت و امامت) گرفتند، ابلیس آنچنان در بین سربازانش ناله زد که همه از خشکی و دریا نزد او جمع شدند و گفتند، «ای سید و مولای ما! چه چیز شما را به درد آورده است؟ تا کنون ناله‌ای وحشتناک‌تر از این ناله از شما نشنیده بودیم.» شیطان گفت، «این پیامبر کاری کرده که اگر تمام شود (و مردم مخالفت نکنند) هرگز خدا معصیت نخواهد شد.»(۱۸)

این همان است که فاطمه زهرا«س» فرمودند: «قسم به خدا! اگر حق را به اهلش واگذار و از عترت رسول خدا«ص» اطاعت می‌کردند، دو نفر هم در باره خدا با یکدیگر اختلاف نمی‌کردند و خلافت را نسل گذشته به نسل بعدی به ارث می‌گذاشت تا قائم ما که نهمین فرزند از نسل حسین«ع» است قیام کند.»(۱۹)

جمع‌بندی:

راز برتری غدیر این است که با امامت امام علی«ع» دین کامل می‌شود و نعمت‌ها به حد اعلای خود می‌رسند. امامت از ارکان مهم دین است که اگر ابلاغ نشود گویا رسالت پیامبر«ص» انجام نشده است. در این روز، ولایت برتمام هستی عرضه شده است و تمام انبیا در چنین روزی مبعوث شدند و اوصیای خود را در چنین روزی انتخاب کردند و آن را روز عید نامیدند و در آسمان‌ها از آن به نام عید اکبر یاد می‌شود.

رهبر معظم انقلاب در باب نتیجه‌گیری از حادثه غدیر می‌فرمایند: «قاعده‌ی حکومت و اقتدار و قدرت‌مداری در جامعه‌ی اسلامی، با غدیر معیّن و پایه‌گذاری شد؛ اهمّیّت غدیر این است. اهمّیّت غدیر فقط این نیست که امیرالمؤمنین را معیّن کردند؛ این هم مهم است امّا از این مهم‌تر این است که ضابطه را معیّن کردند، قاعده را معیّن کردند؛ معلوم شد که در جامعه‌ی اسلامی، حکومت سلطنتی معنا ندارد، حکومت شخصی معنا ندارد، حکومت زَر و زور معنا ندارد، حکومت اشرافی معنا ندارد، حکومت تکبّر بر مردم معنا ندارد، حکومت امتیازخواهی و زیاده‌خواهی و برای خود جمع کردن و افزودن معنا ندارد، حکومت شهوت‌رانی معنا ندارد؛ معلوم شد که در اسلام این‌جوری است. این قاعده در غدیر وضع شد. وقتی این قاعده وضع شد، آن‌وقت «یَئِسَ الَّذینَ کَفَروا مِن دینِکُم»؛ دیگر دشمن‌ها از اینکه بتوانند مسیر این دین را تغییر بدهند مأیوس میشوند؛ چون مسیر دین آن‌وقتی تغییر پیدا میکند که آن نقطه‌ی اصلی، آن هسته‌ی اصلی تغییر پیدا کند؛ یعنی هسته‌ی قدرت، هسته‌ی مدیریّت، هسته‌ی ریاست؛ اگر تغییر پیدا کند، همه‌چیز تغییر میکند؛ بله، در واقعیّت عملی، تغییراتی به وجود می‌آید و افرادی از قبیل خلفای بنی‌امیّه و بنی‌عباس سرِ کار می‌آیند به‌عنوان اسلام، حجّاج‌بن‌یوسف هم [سرِ کار] می‌آید،(۲۰)

 

پی‌نوشت‌ها:

  1. حر عاملی، وسایل الشیعه، بیروت، دار احیاءالتراث العربی، چهارم،۱۳۹۱ ق.، ج. ۵، ص.۶۶

۲٫همان، ج.۷، ص.۳۲۵، ح.۶

۳٫التهذیب، شیخ طوسی، دارالکتب‌الاسلامیه، تهران، ۱۳۶۵، ج.۶ ، ص.۲۴

۴٫کتاب سلیم بن قیس هلالی، سلیم بن قیس، نشر الهادی، قم، اول۱۴۰۵ ق. ، ج.۲، ص.۸۵۷

۵٫وسائل الشیعه، حر عاملی، موسسه آل‌البیت «ع»، قم،۱۴۰۹ ق.، ج.۱۰، ص.۴۴۵، ح۱۳۸۰۴

۶٫التهذیب، شیخ طوسی، دارالکتب‌الاسلامیه، تهران، ۱۳۶۵ش.، ج.۶ ، ص ۲۵

۷٫المحاسن، احمد برقی، دارالکتب الاسلامیه، قم. اول، ج.۱ ، ص. ۲۸۶٫

۸٫حدیث ولایت، ج۷، ص۱۸۰

۹٫مائده/۳

۱۰٫ترجمه تفسیر مجمع البیان، فضل بن حسن، انتشارات فراهانی، تهران، اول۱۳۶۰، ج.۶، ص. ۲۰۵٫

۱۱٫کافی، محمد بن یعقوب کلینی، دارالکتب‌الاسلامیه، تهران، سوم، ۱۳۸۸ق. ج.۱، ص۱۹۹٫ عیون‌الاخبارالرضا، شیخ صدوق، نشردارالعلم، قم، ۱۳۷۹ق. ، ج.۱، ص.۱۷۹تحف‌العقول، ابن شعبه حرانی، ص.۵۱۴ بحار الانوار، ج.۲۵ ، ص.۱۲۱

۱۲مائده/۶

۱۳٫قبال الاعمال،سید بن طاووس،دارالکتب الا سلامیه،تهران اول,۱۳۶۷ش, ج۱,ص۴۶۴٫

۱۴٫همان

۱۵ .۱۶/۱/۷۸

۱۶٫اقبال الاعمال،سید بن طاووس،دارالکتب الا سلامیه،تهران اول,۱۳۶۷ش, ج۱,ص۴۶۴

۱۷٫وسائل الشیعه، حر عاملی، احیاءالتراث، بیروت چهارم، ۱۳۹، ق.، ج.۵٫ ص۳۲۸٫، ذیل حدیث ۱۲

۱۸٫بحارالانوار، ج.۲۷، ص۲۵۶، ج.۴۰

۱۹٫همان ج.۳۶، ص ۳۵۳

  1. ۳۰/۶/۹۵

 

29آگوست/19

گزینـش کارگزاران دولتـی و نظـارت بر آنهـا

« ثُمَّ انظُر فِی أُمُورِ عُمَّالِکَ فَاستَعمِلْهُمُ اختِبَاراً، وَلاَ تُوَلِّهِم مُحَابَاهً وَأَثَرَهً، فَإِنَّهُمَا جِمَاعٌ مِن شُعَبِ الْجَورِ وَالخِیَانَهِ. وَتَوَخَّ مِنهُم أَهلَ التَّجرِبَهِ وَالحَیَاءِ، مِن أَهلِ الْبُیُوتَاتِ الصَّالِحَهِ، وَالْقَدَمِ فِی الاِْسلاَمِ المُتَقَدِّمَهِ، فَإِنَّهُم أَکرَمُ أَخلاَقاً وَأَصَحُّ أَعرَاضاً، وَأَقَلُّ فِی المَطَامِعِ إِشرَاقاً، وَأَبلَغُ فِی عَوَاقِبِ الاُْمُورِ نَظَراً…»(۱)

«آنگاه در امور کارگزارانت بنگر و آنان را پس از آزمایش به کار بگمار و از روی میل شخصی و خودسری به ولایت مگمار که این دو چیز جامع همه شاخه‌های ستم و خیانت‌اند و از میان آنان کسانی را که باتجربه و باحیا هستند برگزین، کسانی که از خاندان‌های اصیل و شایسته و با سابقه درخشان در اسلام باشند. آنان که از نظر اخلاق برجسته‌ترین و از جنبه حیثیت شایسته‌ترین و کمتر در فکر طمع‌کاری‌ و در عواقب امور باریک‌بین‌ترند. آنگاه هزینه زندگی آنان را فراوان ساز که این کار به آنها کمک می‌کند که در اصلاح خویش بکوشند و از دست‌اندازی به اموالی که دراختیار آنهاست بی‌نیاز شوند و محبت را بر آنان تمام می‌کند که عذری برای مخالفت با امر تو یا خیانت به امانت نداشته باشند.

آنگاه به عملکردشان رسیدگی کن و ناظران پنهانی از اهل صدق و وفا بر آن بگمار، زیرا مراقبت پنهانی از اعمالشان آنان را وادار می‌کند که امانت را رعایت کنند و با مردم روش مدارا پیش گیرند و از همکاران نزدیکت سخت مراقبت کن که هرگاه یکی از آنها به خیانت دست زد و بازرسان تو به اتفاق از خیانت او خبر دادند، این گواهی کافی است که وی را تنبیه و به اعمالش مؤاخذه کنی و داغ خیانت بر او گذاری و ننگ تهمت و بدنامی را بر گردنش بیاویزی.»

این بخش از منشور حکومتی امام در زمینه مدیریت شامل دو بخش است:

گزینش

نظارت

 

۱ـ گزینش دقیق و هوشمندانه

*گزینش کارگزاران، به‌ویژه در پست‌های کلیدی نباید از روی ساده‌اندیشی و سهل‌انگاری و خوش‌بینی بیجا باشد تا افراد دغل‌باز و فریبکار نتوانند خود را در نظام اسلامی و مدیریتی جا بزنند و با خیانت و نیرنگ چهره نظام را آلوده کنند.

*کوتاهی کردن در این امر مهم و حیاتی خود نوعی خیانت و ستمکاری در حق ملت و دین است.

ملاک گزینش‌ها از منظر منشور حکومتی امیرمؤمنان(ع) عبارتند از:

۱ـ اصالت خانوادگی و فامیلی، نه انسان‌های بی‌ریشه و فرصت‌طلب که در پی موج‌سواری‌اند.

۲ـ سابقه اسلامی ریشه‌دار و مطمئن در زندگی.

۳ـ تجربه و تخصص در کار و مسئولینی که به عهده می‌گیرند. مسئولیت باید در حوزه تخصص باشد، نه غیر آن.

۴ـ حیا و شرم همراه با تقوا و نجابت تا در پرتگاه‌های گناه و خیانت سقوط نکنند.

۵ـ اتصاف به اخلاق و فضائل انسانی و حسن شهرت و خوشنامی که موجب آبروی نظام است.

۶ـ پیراستگی از طمع و آزمندی و چشم دوختن به مادیات و منصب و مقام.

۷ـ حزم و دوراندیشی و آینده‌نگری و داشتن چشم‌انداز و برنامه‌ریزی برای آینده کشور و ملت.

اینها مواردی هستند که امام علی(ع) در منشور حکومتی به مالک اشتر توصیه فرمودند و در حقیقت ملاک‌ها و معیارهای گزینش وزرا، رجال، مدیران و عوامل اجرائی در هر عصر وزمانه‌ای هستند، نه گرایش‌های خودساخته جناحی و گروهی که متأسفانه دامنگیر بسیاری شده و مصالح نظام به پای آن قربانی می‌شوند و عامل تفرقه و اختلاف است.

سوء مدیریت و ضعف مدیریت دو عاملی هستند که منافع ملی را در معرض مخاطره قرار می‌دهند و دشمن از آنها در جهت نیل به اهداف خود بهره‌برداری می‌کند.

*تخصص و تعهد و التزام عملی به اسلام و اصول اخلاقی و عشق به خدمت نیاز مبرم جامعه اسلامی است.

*وارستگی از زیاده‌خواهی مادی و به عبارت امروز اشرافیگری و تجمل و رفاه‌زدگی از لوازم فوری و ضروری نظام اسلامی است.

*سپردن مسئولیت‌ها به تناسب تخصص و کاردانی از ضرورت‌های دیگر است که امام(ع) به آن امر فرموده‌اند و باید جداً مدنظر کارگزاران و مسئولان باشد.

ویژگی‌های فوق را می‌توان در یک عبارت موجز و متناسب با فرهنگ روز یعنی واژه «انقلابی» خلاصه کرد. یک مدیر انقلابی می‌بایست از این ویژگی‌ها برخوردار باشد. متأسفانه این گونه مدیران انگشت‌شمارند و باید چراغ به دست گرفت و آنها را جستجو کرد.

اگر مدیرانی با روحیه انقلابی و جهادی در صحنه باشند، همان گونه که جوانان انقلابی ما در برابر عوامل پلید استکباری ایستادند و در راه آرمان‌های اسلام و انقلاب سر و جان دادند، دشمنان اسلام به خود جرئت نمی‌دادند هر روز نقشه جدیدی برای ملت ما طراحی کنند.

جان سخن اینکه مسئولیت‌ها می‌بایست به نسل انقلابی و جهادی سپرده شوند تا همان گونه در ساقط کردن پهپاد امریکایی و توقیف کشتی انگلیسی متجاوز دیدیم، پاسخ دشمن را به گونه‌ای دندان‌شکن کف دست او بگذارند.

نکته قابل ذکر اینکه سلامت و درستکاری کارگزاران در سلامت جامعه تأثیر انکارناپذیری دارد. امام علی«ع» می‌فرمایند، «اَلنّاسُ عَلی دینِ مُلُوکِهِم» شاید یکی از دلایل ولنگاری‌ها در جامعه، بازتاب برخی عملکردهای نامناسب باشد. به قول سعدی:

اگر ز باغ رعیت ملک خورد سیبی

برآورند غلامان او درخت از بیخ.

باید افرادی وارسته و جهادی و انقلابی در صحنه باشند تا در برابر ویژه‌خواری‌ها بایستند و قهرمانان سکه و دلار میدانداری نکنند؛ لجام گسیختگی اقتصادی و اخلاقی را با قدرت مهار کنند و در یاری مردم محروم که صاحبان اصلی انقلابند بکوشند. باری ضرورت امروز کشور اقتباس از مدیریت علوی است که در نهج‌البلاغه پیش روی ما گشوده است.

به نامه آن حضرت به عثمان‌ بن حنیف بنگریم که به خاطر حضور در مهمانی عروسی یکی از اعیان بصره چگونه مورد عتاب قرار می‌گیرد و حضرت چه درس جانانه‌ای می‌دهند که چرا بر سر سفره‌ای نشسته که اغنیا متمتع و فقرا از آن محروم‌اند؟!(۲)

به رفتار آن حضرت با برادرش عقیل بنگریم که گرد گرسنگی بر چهره کودکانش نشسته بود و تنها مقداری جو یا خرمای اضافی از بیت‌المال از برادر خود که حاکم مسلمین بودند، درخواست کرد و امام با هشدار و انذار برادرشان را تنبیه ‌کردند که داستان آن معروف است.(۳)

در نامه آن حضرت به اشعث بن قیس حاکم آذربایجان آمده است: «ان عملک لیس لک تطعمه و لکنه فی عنقک آمائه و انت مسترعی لمن فوقک…؛ کاری که برعهده تو نهاده شده (مسئولیت حکومتی) طعمه نیست، بلکه امانتی است بر گردنت. از تو خواسته شده فرمانبر مافوق خود باشی. تو حق نداری به دلخواه خود در اموال رعیت تصرف کنی، مگر طبق فرمانی که از امام به تو برسد. در دست تو اموالی است از اموال خداوند بزرگ و تو یکی از خزانه‌دارهای آن هستی تا آن را به من تسلیم کنی. امیدوارم برای تو فرمانروای خوبی باشم.»(۴)

تأمین حقوق کارکنان

رسیدگی به هزینه زندگی کارگزاران توصیه دیگری است که امام خاطرنشان ساخته‌اند. یکی از پرتگاه‌های انسان از جمله مسئولان مسائل مالی هستند، زیرا چنانچه مسئولی تأمین نباشد، باب سوءاستفاده و رشوه و فساد بر او گشوده می‌شود و انسان‌های سست عنصر سقوط می‌کنند، لذا تأمین زندگی کارکنان دولت از الزامات حکومتی است.

البته این بدان معنا نیست که باب افراط و تفریط و تبعیض در حقوق کارکنان گشوده شود. تأمین نیازمندی‌ها به شیوه معقول و عادلانه، نه به گونه‌ای که یک مسئول دولتی ده برابر یا بیست برابر یک کارمند یا کارگر حقوق بگیرد. دیدیم که فاصله‌های حقوقی و نجومی در کشور که تبدیل به چالش‌ بزرگی شد که نه تنها خروج از عدالت است، بلکه تبعیض و خیانت و سوءاستفاده را به همراه دارد. وظیفه دولت و مجلس است تا با دقت به این گونه موارد رسیدگی و عدالت نسبی را برقرار کنند.

در نظام اسلامی اشرافی‌گری جایگاهی ندارد. امام خمینی فرمودند:

«کاش کاخ‌نشینان حال دردمندان جامعه را مشاهده می‌ کردند.»

«اگر همراهی این توده‌های محروم نبود، حکومت نمی‌توانست برقرار باشد.»

«آنهایی تا آخر خط با ما هستند که درد فقر و محرومیت و استضعاف را چشیده باشند.»

حضرت امام از این گونه هشدارها بسیار دارند. به سیره و صحیفه امام بنگریم تا دستخوش استحاله تدریجی نشویم و اشتباهاتمان را جبران کنیم.

ملت را دست‌کم نگیرید که با وجود مشکلات اقتصادی و تورم بی‌مهار و گرانی‌های نامعقول که اغلب از سوءمدیریت و عدم نظارت و فرصت‌طلبی‌ها نشأت گرفته، همچنان پای آرمان‌های انقلاب اسلامی ایستاده و با بصیرت انقلابی لب به شکایت نمی‌گشاید که برای دشمن مجال و فرصت فراهم نشود. واقعاً از این مردم خوب، بابصیرت، متعهد و مؤمن درس بیاموزیم و اینها الگوی ما باشند.

نظارت بر کارگزاران

نظارت بر عملکرد کارکنان و کارگزاران مطلب دیگری است که در این بخش از منشور حکومتی امام(ع) آمده است، «ثم تفقد اعمالهم و ابعث العیون من اهل الصدق و الوفاء علیهم…؛ آنگاه به عملکردشان رسیدگی کن و ناظرانی پنهانی از اهل صدق و وفا بر آنان بگمار…».

امام علی(ع) در این بخش چند نکته را در باب نظارت بر کارکنان خاطرنشان ساخته‌اند:

۱ـ رئیس دولت باید عملکرد زیرمجموعه خود را زیرنظر بگیرد و ارزیابی کند و هرگاه از اصول پذیرفته شده

نظام تخطی کردند به‌سرعت واکنش مناسب نشان دهد و اگر تذکر سودمند نبود، آنان را عزل و برکنار کنند.

۲ـ مسئولان باید نیروهای اطلاعاتی کارآمدی را بگمارند تا عملکرد کارگزاران را زیرنظر داشته باشند. این ناظران باید افراد صادق و امینی باشند که از مسیر عدل و حق خارج نمی‌شوند و صدق و امانت را لحاظ می‌کنند تا حیثیت افراد لکه‌دار نشود. هرگاه گزارشی برخلاف شئونات نظام اسلامی داده شد، مقام عالی باید واکنش مناسب داشته باشد، تذکر دهد و حتی فرد متخلف را محاکمه و در صورت لزوم از مقامش برکنار کند.

در حکومت امیرالمؤمنین(ع) از این قبیل موارد بسیارند است که در نهج‌البلاغه نمونه‌هائی از آنها ذکر شده‌اند. سیره علوی می‌بایست الگوی عمل دولتمردان باشد. در نامه به مالک اشتر امام علی(ع) در باب نظارت بر عوامل دون و برخورد با تخلف آنها می‌فرمایند، «بترس از یاران نزدیک خود که هرگاه یکی از آنها دست به خیانت زد و بازرسان تو به اتفاق از خیانت او گزارش دادند، این گواهی کافی است که وی را تنبیه کنی و داغ خیانت بر او بگذاری.»

خلاصه آنکه حکومت اسلامی با کسی شوخی ندارد و مصالح نظام اسلامی را نباید فدای اطرافیان و نورچشمی‌ها کرد که خیانت به اسلام و مسلمین قابل مصالحه نیست.

شایسته است که یک بار دیگر این بخشنامه را مرور کنیم.

 

پی‌نوشت‌ها

۱ـ نامه ۵۳ نهج‌البلاغه.

۲ـ نهج‌البلاغه، نامه ۳۵٫

۳ـ خطبه، ۲۲۴٫

۴ـ نهج‌البلاغه، نامه ۵٫

29آگوست/19

منطق مقاومت

حضرت امام خمینی(ره):

*در مقابل مشکلات باید مقاومت به خرج داد. اگر بنا باشد که ما در مشکلات عقب‌نشینی و سستی کنیم، نهضت ما نمی‌تواند پیش برود لکن در مقابل مشکلات باید مردانه قیام و مردانه مقاومت [کرد]. شماها، زن و مردتان، شجاعانه قیام کردید و دست اجانب را کوتاه کردید و دست چپاولگرها را از خزائن مملکتتان کوتاه کردید؛ و شجاعانه باید به پیش بروید و مقاومت کنید.(صحیفه امام ج۹ ص۴۹۴)

*ما امریکا را خوب می‌شناسیم و می‌دانیم که می‌توانیم در برابرش مقاومت کرده و از شرف‌مان دفاع کنیم. ما نشان داده‌ایم که در برابر بی‌عدالتی بزرگ او… می‌توانیم مقاومت کنیم. ما باید بر امریکا غلبه کنیم و او را در همه منطقه شکست دهیم.(صحیفه امام ج۱۲ ص۳۴)

*آیا پیغمبر اکرم(ص) در مقابل سختی‌ها عقب‌نشینی کردند؟ آیا حاضر به تسلیم و سازش شدند؟ ما هم که کار انبیاء و پیغمبراکرم(ص) را انجام می‌دهیم باید بایستیم، باید مقاومت کنیم تا اسلام استقرار پیدا کند و عدالت برقرار شود و دست ظالم‌ها کوتاه گردد.(صحیفه امام ج۱۹ ص۴۵)

 

آیت‌الله العظمی خامنه‌ای(مدظله‌العالی:

*هزینه‌ی تسلیم شدن بمراتب بیشتر از هزینه‌ی مقاومت کردن و ایستادگی کردن است. بله، ایستادگی کردن ممکن است هزینه‌ای داشته باشد، امّا دستاوردهای بسیار بزرگی دارد که صدها برابر آن هزینه برای ملّت‌ها ارزش دارد؛ امّا تسلیم شدن در مقابل دشمن عنود و لجوج و خبیث، جز لگدمال شدن، جز ذلیل شدن، جز بی‌هویّت شدن هیچ اثری ندارد.(۹/۴/۹۷)

*در مقابل دشمن، «عقب‌نشینی» مشوّق دشمن است؛ در مقابل دشمن، «ایستادگی» موجب عقب‌رفت دشمن است. وَلَو قَاتَلَکُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوَلَّوُا الأَدبَارَ ثُمَّ لَا یَجِدُونَ وَلِیًّا وَلَا نَصِیرًا* سُنَّهَ اللَّهِ الَّتِی قَد خَلَت مِن قَبلُ وَلَن تَجِدَ لِسُنَّهِ اللَّهِ تَبدِیلًا؛(۱) این سنّت الهی است: اگرچنانچه در مقابل ظلم و استبداد و زورگویی و خباثت‌ها و جنایت‌های جنایتکاران عالم بایستید، قطعاً مجبور به عقب‌نشینی می‌شوند؛ این قرآن کریم است که به‌عنوان یک سنّت قطعیِ تاریخ و سنّت الهی از این یاد می‌کند، و این سنّت ان‌شاءالله عملی خواهد شد.(۲۵/۱/۹۷)

پی‌نوشت:

  1. فتح/۲۲
29آگوست/19

برکات ولایت اهل‌بیت«ع»

در این سلسله مقالات، امام‌شناسی شیعی را دنبال می‌کردیم، زیارت جامعه کبیره متن این امام‌شناسی است. در این مقاله نیز فرازهایی از این زیارت را تقدیم می‌کنیم.

برکات ولایت اهل‌بیت«ع»  

در بخش  پایانی این زیارت برکات ولایت‌پذیری بیان و به این سئوال پاسخ داده شده است که با پذیرفتن ولایت اهل‌بیت«ع» چه چیزهائی را به دست می‌آوریم؟ این برکات عبارتند از:

۱- آموزش چهره حقیقی دین

«بِمُوالاتِکُمْ عَلّمنا اللّهُ مَعالِمُ دینِنا: خداوند با ولایت شما نشانه‌های روشن دین را به ما آموخت.»

معالم به معنای علائم و نشانه‌های ویژه است.

«دین» آدرس زندگی سعادتمندانه است. این گوهر در صورتی تأثیر ارزشمند خود را خواهد داشت که درست شناخته شود و آدرس بدلی و تحریفی جای آن را نگیرد. به همین دلیل است که قرآن و عترت بر «تفقه» در دین تأکید دارند. «تفقه در دین» یعنی فهم درست دین.

قرآن می‌گوید که عده‌ای باید عهده‌دار آگاهی‌های لازم در عرصه دین باشند و مسئولیت نشر فرهنگی دین را به دوش بکشند. «… لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَلِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُون(۱): … تا در دین آگاهی پیدا کنند و قوم خود را وقتی به سوی آنان برگشتند بیم دهند باشد که آنان از کیفر الهی بترسند. در روایتی نبی گرامی«ص» فرمودند: «انَّ لکلِّ شیء دِعامهً و دعامه هذاالدین الفقه؛(۲) همانا برای هر چیزی تکیه‌گاهی است و تکیه‌گاه این دین فقه است.» یعنی دین‌پژوهی.

در روایتی از حضرت امام کاظم«ع» نقل شده است، «تَفَقَّهُوا فِی دِینِ اَللَّهِ فَإِنَّ اَلْفِقْهَ مِفْتَاحُ اَلْبَصِیرَهِ وَ تَمَامُ اَلْعِبَادَهِ وَ…؛(۳) در دین خدا پژوهش کنید، زیرا که فقه کلید بصیرت و مایه کمال عبادت و… است.»

و اما دین را از چه کسی باید آموخت؟ این فراز از زیارت جامعه کبیره پاسخ به این سئوال است: دین را باید از کسانی آموخت که دین در خانه آنها نازل شده است. «اَهْلُ الْبَیْتِ اَدْرِی بِما فِی الْبَیْت(۴): اهل خانه بهتر می‌دانند که در خانه چیست.»

مفسر حقیقی دین شخص نبی اکرم«ص» است:

«… وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُون(۵): … ما این قرآن را بر تو نازل کردیم تا آنچه را که به سوی مردم نازل شده است برای آنها روشن سازی، شاید اندیشه کنند.»

امامان معصوم هم همین رسالت را دارند. چشمه زلال شناخت درست دین پیامبر«ص» و اهل‌بیت«ع» گرامی او هستند. تعابیری همچون «عیش العلم؛ زندگانی علم»، «مَعدَنُ العِلم»، «راسِخُونَ فِی الْعِلْم»، «اَعْلَمُ النَّاس»، «وَرَثَه عِلمُ الاَنبیاء»، و… و… درباره اهل‌بیت«ع» بیانگر این واقعیت است که چشمه جوشان دین‌شناسی اهل‌بیت«ع» هستند. از این رهگذر است که دوستان اهل‌بیت«ع» تفسیر درست دین را از آنان می‌خواستند. جناب عبدالعظیم حسنی«ع» که با چهار واسطه نسبش به امام مجتبی«ع» می‌رسد، در عصر پنج امام می‌زیسته و از دو امام جواد و امام هادی بهره‌ها برده است، دینش را بر حضرت امام هادی«ع» عرضه می‌کند و امام باورهای دینی او را تأیید کرده می‌فرمایند: «هذا و الله دین الله ارتضاه لعباده فاثبت علیه»: این به خدا قسم همان دینی است که خداوند برای بندگانش پسندیده است. بر این ثابت‌قدم باش.»

نیز غیر او کسانی دینشان را از معصوم پرسیدند…(۷)

آری با ولایت‌پذیری اهل‌بیت«ع» دین را آموختیم و اگر آنان نبودند امروز از دین چیزی جز خرافه باقی نمی‌ماند.

  1. ولایت اهل‌بیت«ع» و دنیای آباد

«و أصْلَحَ ما کانَ فَسَدَ مِنْ دُنْیانا: و آنچه را از دنیایمان تباه شده بود اصلاح کرد.

دومین برکت ولایت اهل‌بیت«ع» سامان یافتن زندگی این جهان ماست. رسالت دین تنها آبادی آخرت نیست بلکه دین هم دنیای ما را سامان می‌دهد هم آخرت ما را.

« مَن عَمِلَ صالِحاً مِن ذَکَرٍ أَو أُنْثی وَ هُوَ مُؤمِنٌ فَلَنُحیِیَنَّهُ حَیاهً طَیِّبَهً وَ لَنَجزِیَنَّهُم أَجرَهُمْ بِأَحسَنِ ما کانوا یَعمَلونَ»(۸): هر کس از زن و مرد عمل صالح داشته و مؤمن باشد قطعاً او را با زندگی پاکیزه‌ای حیات حقیقی می‌بخشیم و مسلماً به آنان بهتر از آنچه انجام می‌دادند پاداش خواهیم داد.»

روشن است که «حیات طیبه» آیه در این جهان است چون ذیل سخن از آخرت دارد. به عبارت دیگر کسی که ایمان و عمل صالح داشته باشد، هم دنیای آباد نصیبش خواهد شد، هم آخرت آباد.

حضرت امام علی«ع» فرمودند، «من رزق الدین فقد رزق خیر الدنیا و الاخره»(۹): هر کس دین روزی‌اش شود خیر دنیا و آخرت روزی‌اش شده است.»

حضرت امام صادق«ع» فرمودند، «لَیْسَ مِنَّا مَنْ تَرَکَ دُنْیَاهُ لآِخِرَتِهِ وَ لَا آخِرَتَهُ لِدُنْیَاه»(۱۰): از ما نیست کسی که دنیایش را برای آخرت و یا آخرتش را به خاطر دنیایش ترک کند.»

مسلمان باید آمیزد به هم دنیا و عقبی را

نه مستغرق در این گردد نه در آن یک شود فانی

امامان«ع» این شیوه زندگی را آموختند. ممکن است بپرسید چرا شاهد آنیم که برخی از پیروان اهل‌بیت«ع» زندگی آشفته‌ای دارند؟ پاسخ آن است ما می‌گوییم  کسی که درست به نسخه اهل‌بیت«ع» عمل کند زندگی آباد این جهانی و آن جهانی خواهد داشت. کسی که اسمش شیعه باشد، ولی در سبک زندگی، نسخه اهل‌بیت«ع» را محور عمل قرار ندهد قهراً با اسم چیزی آباد نمی‌شود. عمل به دستورات اهل‌بیت«ع» است که دنیا و آخرت آباد خواهد شد.

نام فروردین نیارد گل به باغ

شب نگردد روشن از اسم چراغ

اسم گفتی رو مسمّا را بجوی

ماه در بالاست نی در آب جوی

هیچ اسم بی مسمّا دیده‌ای

یا ز گاف و لام گل چیده‌ای

تا قیامت عارف از مَی مَی کند

تا ننوشد باده کی مستی کند

آری اگر به درستی رهرو راه اهل‌بیت«ع» باشیم شیرینی دنیا و آخرت را خواهیم چشید. ناگفته نماند که ایجاد موانع از سوی دشمنان اهل‌بیت«ع» هم از عوامل نابسامانی زندگی دنیایی است. البته این هزینه رهروی راه اهل‌بیت«ع» است. دین‌مداری و رهروی راه اهل‌بیت«ع» همیشه هزینه داشته است و امروز و فردا و فرداها هم خواهد داشت. در ده‌ها روایت از اهل‌بیت«ع» رسیده است که انبیاء در خط مقدم مشکلات و سختی‌ها و پس از آنها کسانی که رهرو راهشان هستند.(۱۱):

هر که در این بزم مقرب‌تر است

جام بلا بیشترش می‌دهند

  1. ولایت اهل‌بیت«ع» و اکمال دین و اتمام نعمت

«وَ بمُوالاتِکُمْ تَمّتِ الْکِلمَهُ وَ عَظُمَتِ النِّعْمَه»: و به ولایت شما کلمه توحید کامل و نعمت بزرگ شمرده شد.

از برکات ولایت اهل‌بیت«ع» کامل شدن دین و تمام شدن نعمت است. این است رمز آنکه پس از نصب مولی علی«ع» به امامت آیه نازل می‌شود که، «اَلْیوْمَ أَکمَلْتُ لَکمْ دینَکمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیکُمْ نِعْمَتی وَ رَضیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دینا(۱۲): امروز دین شما را برایتان کامل و نعمت را بر شما تمام کردم و اسلام را (با این تکمله) برای شما به عنوان آئین برگزیدم.»

این آیه که در آخرین سال زندگی پیامبر«ص» نازل شد و رمز تداوم دین کامل را بیان کرده است، زیرا پیش از آن تمام احکام فردی و اجتماعی بیان شده بود و حتی فریضه حج در همان سال به وسیله پیامبر«ص» به انجام رسید. بنابراین در روز عید غدیر خم این آیه ابلاغ شد تا دین کامل از دین ناقص باز شناسانده شود.

ولایت اهل‌بیت«ع» بزرگ‌شماری نعمتی است که خداوند برای تداوم اسلام کامل عطا فرمود. با ولایت اهل‌بیت«ع» دین به کمال رسید. دژ حفظ انسان از خطرات فکری، توحید و نقطه تکمیل این دژ ولایت است. این حقیقت به صراحت در حدیث سلسله الذهب آمده است. از حضرت امام رضا«ع» رسیده و در حدیث قدسی هست که، «لااله الاالله دژ من است و هر کس وارد دژ من شود از عذابم در امان است.»

آنگاه امام رضا«ع» فرمودند، «بِشُروطَها وَ اَنا مِن شُروطَها(۱۳): اما این شرط‌هایی دارد و من از شرط‌های آن هستم.»

  1. وحدت کلمه در سایه ولایت اهل‌بیت«ع»

«وَاَئتَلَفَت الفِرقَه»: به ولایت شما پراکندگی و جدایی به ائتلاف و یکپارچگی تبدیل شد.

ضرورت وحدت و یکپارچگی امت اسلام در برابر دشمنانی که با اصل اسلام درگیرند و برآنند که اسلام را نابود کنند، از بدیهیات غیر قابل انکار است. محور این وحدت، تکیه بر اصول مشترک اسلام و برخورد منطقی و استدلالی در مسائل مورد اختلاف همانند الغدیر و المراجعات است.

از محورهای وحدت در محبت اهل‌بیت«ع» عصمت و طهارت است.

امام باقر«ع» فرمودند، «حُبَّنا اَهلِ‌بیت نِظامُ الدّین»(۱۴): دوست داشتن ما اهل‌بیت«ع» نظام دین است.

امامان فقهی اهل سنت بارها محبت خود را نسبت به اهل‌بیت«ع» ابراز داشته‌اند. ابوحنیفه می‌گوید، «لو لا السنتان لهلک النعمان»(۱۵): اگر نبود دو سالی که از محضر امام صادق(ع) بهره‌مند شدم، هلاک می‌شدم.»

«مالک بن انس» می‌گوید، «ما رأت عین و لا سمعت اذن و لا خطر علی قلب بشر افضل من جعفر بن محمد بن صادق علماً و عباده و ورعاً(۱۶): در علم و عبادت و تقوا برتر از جعفربن محمدالصادق هیچ چشمی ندیده و هیچ گوشی نشنیده و به قلب هیچ بشری خطور نکرده است.»

«شافعی» این شعر را سروده است:

یا اهل‌بیت رسول الله حبکم

فرض من الله من القرآن انزله

کفاکم من عظیم القدر انکم

من لم یصل علیکم لا صلوه له

«ای اهل‌بیت رسول خدا! محبت شما فریضه‌ای الهی است که در قرآن آمده است. در عظمت و منزلت شما همین بس که تا کسی بر شما درود نفرستد (در تشهد) نمازش صحیح نیست.»

در این باره در کتاب سیره ائمه اهل‌البیت«ع» به تفصیل سخن گفته‌ام.(۱۸) در اینجا مناسب می‌دانم شعر یکی از شاعران کُرد را درباره اهل‌بیت«ع» بیاورم.

لافت از عشق حسین است و سرت بر گردن است

عشق‌بازی سر به میدان وفا افکندن است

گر هواخواه حسینی ترک سر کن چون حسین

شرط این میدان به خون خویش بازی کردن است

سنی‌ام سنی ولیکن حب آل مصطفی

دین و آیین من و آباد و اجداد من است

شیعه و سنی ندانم دوستم با هر که او

دوست باشد دشمنم آن را که با او دشمن است(۱۹)

«وَ بِمَوالاتِکُم تُقْبِلُ الطّاعه المفتَرَضَهُ »: به ولایت شما اطاعت واجب پذیرفته می‌شود.»

در روایات آمده است که ولایت اهل‌بیت«ع» شرط قبولی اعمال است. بدون ولایت و نیز دوستی اهل‌بیت«ع» برنامه‌هایی را که اسلام برای تکامل انسان آورده نمی‌تواند ثمربخش باشد.

 

پی‌نوشت‌ها:

۱- سوره توبه، آیه ۱۲۲٫

۲- میزان الحکمه، کلمه «فقه».

۳- بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۳۲۱٫

۴- بحارالانوار، ج ۸۱، ص ۲۷۴٫

۵- سوره نحل، آیه ۴۴٫

۶- اهل‌البیت، ص ۲۴۲ و ص ۳۴۳ به نقل از امالی صدوق، ص ۲۷۸، التوحید، ص ۸۱، کمال الدین، ص ۳۷۹ و…

۷- ر.ک اهل‌البیت فی الکتاب و السنه از ص ۲۳۹ تا ص ۲۴۵٫

۸- آل عمران، آیه ۱۴۸٫

۹- غررالحکم، حدیث ۸۵۲۳٫

۱۰- من لایحضرالفقیه، ج ۳، ص ۱۵۶٫

۱۱- ر.ک اصول کافی، ج ۲، ص؟؟؟

۱۲- سوره مائده، آیه ۳٫

۱۳- التوحید، ص ۱۵٫

۱۴- الامالی، شیخ طوسی، ص ۲۹۶٫

۱۵- اهل‌البیت دراسه حدیثه، ص ۲۵۶ و ۲۵۷٫

۱۶- الامام الصادق والمذاهب الاربعه، ج ۱، ص ۵۳٫

۱۷- نظم در السمطین، ص ۱۱۸، الصواعق المحرفه، ص ۱۷۵؛ اسعاف الراغبین، ص ۱۲۱٫

۱۸- سیری در سیره ائمه اهل‌البیت، تألیف نویسنده، انتشارات اسلامی جامعه مدرسین از ص ۵۱ تا ۶۳٫

۱۹- اهل‌بیت پیامبر«ع» در شعر شاعران کرد، ص ۱۲۵ و ۱۲۶٫

13جولای/19

پیروزی انقلاب اسلامی وتحول در بحران فلسطین

پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۳۵۷ از همان آغاز تحول بزرگی را در این معادله پدید آورد و این صحنه را به‌نحوی دگرگون ساخت که استمرار موجودیت رژیم صهیونیستی زیر سئوال رفت. موشه دایان، وزیر سابق جنگ رژیم صهیونیستی پس از اعلام پیروزی انقلاب‌ اسلامی اظهار داشت که این انقلاب، زلزله عظیمی است که پس‌لرزه‌های آن اسرائیل را ویران خواهد کرد. اینکه چرا سران رژیم صهیونیستی از همان آغاز این انقلاب را تهدیدی برای خود اعلام می‌کردند، خود سئوال مهمی است که باید به آن پاسخ داد.

حمایت از فلسطین یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های ذاتی انقلاب اسلامی ایران بوده است و نه نتیجه تصمیمات سیاسی بعدی رهبران انقلاب. امام(ره) قبل از پیروزی انقلاب اعلام کردند که یکی از علل مبارزه بر ضد رژیم پهلوی، حمایت شاه از اسرائیل بود. این نشان می‌دهد که چهارچوب فکری امام از دیرباز بر پایه تفکر وحدت امت اسلامی شکل گرفته بود و همان طور که آرمان استقلال ایران برای امام اهمیت داشت، آزادسازی فلسطین نیز در جهان اسلام اولویت داشت. امام زمانی که در نجف اشرف در تبعید بودند، فتوای جواز صرف وجوه شرعی برای مبارزه بر ضد شاه و اسرائیل را اعلام کردند و بدین ترتیب هر دو  را در اولویت سیاسی قرار دادند.

بستن سفارت اسرائیل و تغییر آن به سفارت فلسطین در همان روزهای اول انقلاب و قبل از استقرار نظام سیاسی و روشن شدن جهت‌گیری‌های نظام،  به ویژگی امتیِ این انقلاب بر می‌گردد. شاید انقلاب‌اسلامی ایران در آغاز در بسیاری از زمینه‌های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی برنامه‌ چندان مشخصی نداشت، ولی در باره فلسطین قطعاً اهداف روشنی را  بر اساس یک راهبرد دنبال می‌کرد. اعلام روز جهانی قدس از سوی امام در سال ۱۳۵۸ و سپس تشکیل نامتعارف سپاه ‌قدس در کنار نیروهای مسلح زمینی، هوایی و دریایی و در گام بعدی کمک به شکل‌گیری نیروهای مقاومت جدید در لبنان و فلسطین  و در نهایت ایجاد محور مقاومت ضد صهیونیستی در سطح منطقه، اجزای عملی راهبردی بودند که در ذهن رهبران انقلاب برای تغییر معادله فلسطین وجود داشتند.

راهبردهای رهبران انقلاب برای فلسطین

امام خمینی(ره) از همان آغاز می‌دانستند که در معادله رویارویی با رژیم صهیونیستی، ما صرفاً در مقابل یک رژیم اشغالگر در فلسطین به نام اسرائیل نیستیم، بلکه این رژیم خاکریز اول قدرت‌های سلطه‌گر غربی است که تا کنون در ایجاد و تجهیز و استمرار آن نقش داشته‌اند. لذا امام(ره) و در همان راستا، مقام معظم رهبری (دام‌ظله) در مراحل بعدی، در پی ایجاد نوعی هماوردی بودند تا  در این معادله امکان یکسره‌سازی کار رژیم صهیونیستی را فراهم شود.

اعلام روز جهانی قدس و انتخاب آخرین جمعه ماه مبارک رمضان برای آن و دعوت همه مسلمانان برای شرکت در تظاهرات همبستگی با مردم فلسطین یکی از مهم‌ترین راهبردهای انقلاب برای بسیج همه جوامع اسلامی و ایجاد ارتباطی مقدس میان آنها و تقویت آرمان آزادسازی فلسطین مبتنی بر حس تکلیف و اخوت اسلامی بود. به‌عبارت دیگر امام احساس می‌کردند که در جوامع اسلامی تحولی فرهنگی از تفکر ملی به امتی مورد نیاز است و اعلام روز جهانی قدس گامی در این جهت بود.

امام خمینی(ره) وظیفه خود را در گوشزد کردن تکلیف به مسلمانان محدود ندیدند، بلکه تلاش کردند تا در کنار این روشنگری‌ها و آگاه‌سازی‌ها اقداماتی عملی را نیز انجام دهند تا این موج امیدواری به یک سرخوردگی سیاسی تبدیل نشود. ابتکار تشکیل سپاه قدس، آن هم در جریان جنگ تحمیلی و محدودیت‌های ناشی از آن، پیام مهمی به همه مسلمانان بود که هیچ بهانه‌ای نباید مانع از توجه به اولویت آرمان آزادسازی فلسطین شود. ایجاد و پرورش این احساس بر پایه امتی و توجه به مسایل اصلی جهان اسلام تحول بزرگی بود که بعدها آثار آن نمایان شدند.

حماسه دفاع مقدس و آزادسازی فلسطین

پیروزی رزمندگان اسلام در عملیات بیت‌المقدس و آزادسازی شهر خرمشهر در سال ۱۳۶۱ رژیم صهیونیستی را به وحشت انداخت، زیرا اسرائیل امیدوار بود صدام حسین با جنگ نیابتی خود بتواند این موج را بشکند و این رژیم را از تاثیرات انقلاب اسلامی نجات دهد. در جنگ تحمیلی همه قدرت‌های جهانی از امریکا تا شوروی و اروپا و کشورهای عربی منطقه به‌جز سوریه و عمان از صدام حمایت ‌کردند و ایران بدون حمایت خارجی موفق به کسب پیروزی شد. این نکته برای اسرائیلِ وابسته به غرب خطرناک بود و لذا به فاصله چند روز از فتح خرمشهر به لبنان حمله نظامی کرد و تا شهر بیروت پیش رفت تا یکی دیگر از بازیگران ضدصهیونیستی را از صحنه خارج سازد و فضای پیرامونی را برای خود ایمن سازد. با محاصره بیروت و با تسلیم ساف در برابر خواست صهیونیست‌ها برای خروج از لبنان و تبعید به تونس، عملاً دومین بازیگر ضد صهیونیستی پس از ارتش‌های عربی هم از میدان مبارزه کنار رفت. سازمان آزادی‌بخش فلسطین که متشکل از حدود پانزده سازمان چریکی فلسطینی بود تا آن زمان مهم‌ترین روزنه امید جامعه فلسطینی پس از خروج ارتش‌های عربی از معادله رویارویی در برابر دشمن صهیونیستی به‌شمار می‌رفت.

صهیونیست‌ها تصور می‌کردند ساف مهم‌ترین متحد انقلاب اسلامی است و با حذف آن خطر از آنها دور شده است، در حالی که امام خمینی(ره)  همواره اعلام کرده بودند که یاران ایشان در گهواره هستند و آ‌نها تغییرات مدنظر را در آینده انجام خواهند داد. با اشغال لبنان توسط ارتش صهیونیستی،  برخی از فرماندهان نظامی سپاه و ارتش ایران به‌رغم وجود جنگ با رژیم بعثی، شتابزده و به قصد دفاع از ملت مظلوم لبنان، واحدهای نظامی‌ای را به لبنان اعزام کردند، ولی امام(ره) با تشخیص درست خود که دفاع در مقابل رژیم صهیونیستی یک تکلیف همگانی است و ایرانی و لبنانی نمی‌شناسد، دستور دادند نیروهای رزمی ایرانی از لبنان برگردند و به‌جای آنها نیروهای تبلیغاتی و آموزشی به لبنان اعزام شوند. این تدبیر امام بر این پایه استوار بود که باید نوعی تقسیم کار بین ایرانی‌ها و لبنانی‌ها  صورت گیرد و نیروهای داوطلب لبنانی در خط مقدم آزادسازی سرزمین خود قرار گیرند و ایران وظیفه پشتیبانی از آنها را برعهده داشته باشد. این الگوی امام به‌سرعت کار آمد شد و به فاصله چند ماه، عملیاتی بر ضداشغالگران آغاز شد. دشمن در مقابل این مقاومت دلیرانه مردم لبنان قدم به قدم عقب‌نشینی کرد و سرانجام در سال ۱۳۷۹ ناگزیر به عقب‌نشینی کامل از خاک لبنان گردید.

پیامدهای سریع آغاز مقاومت ضدصهیونیستی مردم لبنان، تحولات شگرفی را در فلسطین پدید آورد. مردم فلسطین که پس از اخراج ساف از لبنان احساس خلاء رهبری سیاسی می‌کردند به‌سرعت و تحت تاثیر انقلاب عظیم اسلامی، در سال ۱۳۶۶ انتفاضه نخست را آغاز کردند و نقطه ‌عطفی در مبارزات این مردم پدید آمد. حرکت فراگیر مردم کرانه باختری و نوار غزه بر ضد اشغالگران که یادآور تظاهرات عظیم مردم ایران بود نشان داد که در فلسطین، ملتی زنده و به‌پاخاسته وجود دارد که بر تحقق آرمان آزادسازی فلسطین اصرار می‌ورزد. با این حرکت عظیم مردم فلسطین، بسیاری از دروغ‌های دشمن بر ملا شدند. دشمن مدعی بود که فلسطین سرزمین بدون ملت برای ملتی بدون سرزمین است، ولی انتفاضه این دروغ بزرگ را آشکار و ثابت کرد که فلسطین هیچ‌گاه بی‌صاحب نبوده و حتی در زمان خلاء رهبری سیاسی (پس از خروج ساف از لبنان)، این ملت به عظیم‌ترین قیام تاریخ خود دست زده و جبهه رویارویی را از خارج از مرزها به درون انتقال داده که یک تحول راهبردی بزرگ به شمار می‌آید.

دشمن صهیونیستی برای دور زدن این انتفاضه که چند سالی ادامه یافته و دشمن را مستاصل کرده بود، به نیروهای ورشکسته سیاسی فلسطینی‌ای که به تونس تبعید شده بودند پناه برد تا از طریق توافق با آنها نیروهای مقاومت را محاصره کند و با ایجاد تضاد میان آنها نوعی جنگ داخلی را در بین فلسطینیان راه بیندازند. توافق اسلو در سال ۱۳۷۲ میان ساف و تل‌آویو یک نقطه تاریک سیاسی بود و جامعه فلسطینی را درگیر دوگانگی کرد. طبق این توافق قرار بود تا پنج سال دیگر اسرائیل از کرانه باختری و غزه (مناطق اشغالی ۱۹۶۷) عقب‌نشینی و دولت فلسطینی در ۶۰۰۰ کیلومتر مربع از ۲۷۰۰۰ کیلومترمساحت فلسطین، موجودیت خود را اعلام کند. سازمان ساف معتقد بود که اختلاف با اسرائیل از طریق گفتگو قابل حل است، در حالی‌که نیروهای انتفاضه معتقد بودند که دشمن تنها در مقابل مقاومت عقب‌نشینی می‌کند. این اختلاف نظر موجب شد که هزاران مبارز فلسطینی داخلی به علت اعتقاد به راهکار مقاومت راهی زندان‌های دولت خودگردان فلسطین شوند. سرانجام در سال ۱۳۷۹ و پس از هفت سال گفتگو، رژیم صهیونیستی حتی حاضر به واگذاری یک پنجم از سرزمین فلسطین هم نشد و شکست گفتگوها در کمپ دیوید امریکا رسماً اعلام شد.

عقب‌نشینی نظامی اسرائیل از لبنان تحت فشار عملیات شهادت طلبانه مقاومت حزب‌الله لبنان در سال ۱۳۷۹ و پیروزی بزرگ مقاومت اسلامی در این کشور که همزمان با شکست مذاکرات میان ساف و رژیم صهیونیستی بود، در کالبد مقاومت فلسطین روح تازه‌ای دمید و به فاصله اندکی انتفاضه مسجد‌الاقصی یا انتفاضه دوم آغاز شد. این انتفاضه تحولی کیفی را در شکل مبارزه پدید آورد و با صدها عملیات شهادت‌طلبانه، زندگی صهیونیست‌ها را کاملاً ناامن کرد.

البته دشمن صهیونیستی برای انتقام از این عملیات نزدیک به چهار هزار فلسطینی را به شهادت رساند، ولی به‌رغم این رفتار جنایتکارانه، برای اولین بار تعداد کشته‌های دشمن بالغ بر هزار نفر شد. تناسب تلفات یک به چهار برای اولین بار در معادله رویارویی برقرار گردید و هزینه‌های سیاسی دشمن را به‌شدت افزایش داد.

شایان ذکر است که یاسر عرفات پس از شکست مذاکرات تلاش کرد تا مقاومین را از زندان بیرون آورد و از فعالیت  مقاومتی آنها چشم‌پوشی کند که این مسئله موجب ترور او توسط دشمن شد. رژیم صهیونیستی برای مهار انتفاضه ناگزیر شد با صرف چند میلیارد دلار دور کرانه باختری دیواری به ارتفاع هشت‌ متر بکشد و از نوار غزه عقب‌نشینی کند. رژیم صهیونیستی با ترور عرفات و کمک غیرمستقیم برای روی کار آمدن محمود عباس تلاش کرد بی آنکه امتیازی به فلسطینیان بدهد، روند گفتگوی بی‌حاصل با آنان را زنده کند. هدف این بود که با دادن مجوز فعالیت به دولت خودگردان فلسطینی نوعی همکاری امنیتی بین آنها و این رژیم صورت گیرد. متاسفانه با فشار امریکا این هدف در چهارچوب توافق دایتون صورت گرفت و جامعه فلسطینی را درگیر یک دوگانگی قدیمی، اما ظاهراً  جدیدی کرد که  متاسفانه تا کنون ادامه دارد.

برجستگی موفقیت الگوی مقاومتی امام که در دوره مقام معظم‌رهبری استمرار و تکامل یافت در مقابل ناکارآمدی الگوی ارتش‌های عربی و سازمان‌های چریکی فلسطینی، اسرائیل را دچار وحشت عظیمی کرد. آغاز جنگ ۳۳ روزه در سال ۱۳۸۵ بر ضد حزب‌الله لبنان و تلاش مجدد رژیم صهیونیستی  برای از بین بردن این الگو برای این رژیم تبدیل به یک فاجعه عظیم شد. ناتوانی ارتش رژیم صهیونیستی در شکست حزب‌الله و موفقیت مقاومت اسلامی در ایستادگی و گسترش آتشباری به عمق سرزمین‌های اشغالی و دوسویه کردن معادله تلفات و ویرانی، عملاً معادله جدیدی را پدید آورد که مبتنی بر موازنه وحشت است.

این جنگ نقطه تحول بزرگی در تاریخ جنگ‌های این رژیم متجاوز بود، به‌گونه‌ای که تل‌آویو بلافاصله پس از آتش بس، گروه وینوگراد را مامور بررسی علل شکست نظامی اسرائیل در این جنگ کرد. این گروه در گزارش خود اعلام کرد که به‌علت ابتکار حزب‌الله در الگوی جنگ نامتقارن، برتری مطلق اسرائیل در ابعاد نظامی ناکارآمد شده است و اسرائیل باید واقعیت جدید پدیدار شدن بازدارندگی مقاومت در لبنان را بپذیرد.

سه جنگ این رژیم بر ضد مردم فلسطین در نوار غزه در سال‌های۱۳۸۷، ۱۳۹۱، ۱۳۹۳ و درگیری‌های پراکنده بعدی نیز به‌علت ایستادگی مقاومت اسلامی در فلسطین ناکام ماندند و دشمن به‌رغم تفاوت فاحش شرایط مردم غزه نسبت به لبنان نتوانست پیروز شود. در جنگ۵۱ روزه سال ۱۳۹۳رژیم متجاوز صهیونیستی در جنگ علیه مردم غزه از حجمی از آتش استفاده کرد که در تاریخ جنگ‌های گذشته بی‌سابقه بود، اما باز هم موفق به مهار مقاومت نشد و در مقابل، مقاومت موفق شد صهیونیست‌ها را تا نزدیک به هشتاد درصد از زمین‌های اشغالی زیر آتش خود قرار دهد و تلفات و خسارات قابل توجهی را به دشمن وارد کند. مقاومت غزه اکنون در آستانه برقراری معادله بازدارندگی با دشمن صهیونیستی است و جنگ‌های اخیر کوتاه دشمن این واقعیت را آشکار می‌سازد.

استمرار انتفاضه سوم و ضرورت اعلام حمایت از آن

حدود دو سال است که انتفاضه دفاع از مسجدالاقصی آغاز شده و دشمن را کاملاً مستاصل کرده است. رژیم صهیونیستی با همکاری نیروهای عباس و با ایجاد دیوار و جداسازی فلسطینیان از یکدیگر، همه‌ راه‌های مبارزه را بسته است، ولی انتفاضه سوم به‌گونه‌ای فردی ـ اجتماعی آغاز شد و دشمن را خلع سلاح کرد. در این انتفاضه افراد داوطلب به شکلی غیر سازمانی دست به عملیات می‌زنند و دشمن به‌علت اقدام فردی آنان نمی‌تواند اقداماتشان را کشف و مهار کند. از سوی دیگر به‌علت حمایت اجتماعی از این قیام، هر روز افراد بسیاری برای عملیات جدید داوطلب می‌شوند.

13جولای/19

سیاست تا دیانت

شنیدن حرف دانشجو

معاون اول رئیس جمهور پس از تظاهرات بی‌مجوز تعدادی دانشجوی روزه‌خوار در دانشگاه تهران علیه حجاب، فرموده: «حرف و اعتراض دانشجو باید شنیده شود و به دانشجو در هر سطحی باید حرمت گذاشت» (روزنامه ایران ۲۵/۲/ ۹۸) در همین رابطه این سؤال مطرح می‌شود که اگر دانشجو درباره تخلفات اقتصادی افرادی مانند مهدی جهانگیری (اخوی جناب معاون اول) حرف و اعتراضی داشته باشد یا به سکوت جناب معاون اول در قبال تخلفات امثال مهدی جهانگیری معترض باشد یا درباره علل شکل‌گیری مفسده اقتصادی در اطرافیان مقاماتی مانند معاون اول رئیس جمهور بحثی بکند، بازهم باید حرفش را شنید و حرمتش را حفظ کرد؟ و یا این دستور صرفاً در همان مورد «ماوضع له» یعنی اعتراض علیه حجاب صدق می‌کند؟

لهذا و با توجه به جایگاه  جناب معاون اول و این‌که ممکن است برخی در پوشش دانشجو، از فرمایش ایشان سوء‌استفاده نمایند، مستدعی است از جانب ایشان بخشنامه‌ای صادر و طی آن روشن شود که موارد استفاده عبارت فوق‌الذکر چیست؟ و آیا شامل موارد گستاخانه و تندروانه (مانند سؤال از ماجرای اخوی گرامی جناب جهانگیری یا اعتراض به تخلفات اقتصادی اخوی رئیس جمهور یا انتقاد از بی‌خاصیتی دولت‌های یازدهم و دوازدهم و پرسش از سرنوشت میلیاردها دلار موسوم به «جهانگیری» که اوایل سال ۹۷ و به قیمت  ۴۲۰۰ تومن میان برخی خواص توزیع شد و…) هم می‌شود یا خیر؟ و آیا اصولاً دهان دانشجویی که مرتکب چنین گستاخی‌هایی شود را باید سرویس و آسفالت نمود و یا همان گل گرفتن ساده کفایت می‌کند؟ چون برخی از مدیران و حامیان دولت‌های یازدهم و دوازدهم معتقدند اساساً دانشجو (بویژه از نوعی که به دولت تدبیر و امید معترض باشد) عددی نیست که دهانش ارزش گل گرفتن داشته باشد و همان بستن دهان بوسیله «تودهنی» از سرش هم زیاد است!

 

 

 

اصلاحات در شب قدر

شب ۱۹رمضان امسال مراسمی با عنوان «نیایش‌خوانی» در سالن اجتماعات کتابخانه ملی و با حضور و سخنرانی چهره‌های اصلاح‌طلب برپا شد. در این برنامه که به صورت مختلط و با نواختن نی و خواندن آواز برگزار شد، شب قدر، در قالبی نواندیشانه گرامی داشته شد.

اگر این جریان نواندیشی دینی تداوم پیدا کند بعید نیست که سنت‌های کهنه دینی به شرح زیر دچار اصلاحات شود:

الف) مراسم عزاداری ماه محرم به «کارناوال شمع» تبدیل و در جریان آن، دختران و پسران با آرایش مشکی و دست در دست هم با خواندن آوازهای صلح‌طلبانه، اعمال هرگونه خشونت را به هر عنوان و توسط هر فرد یا گروهی (خواه یزید و خواه امام حسین) محکوم می‌کنند!

ب) عید فطر به «جشنواره غذا» تبدیل شده و به جای برنامه کهنه اقامه نماز عید فطر و سردادن تکبیر، مردم با حضور در پارک‌ها و سالن‌ها و سایر مراکز تجمع، انواع غذا، خوراکی و نوشیدنی‌های غربی و شرقی را به نمایش عموم گذاشته و پایان یک ماه گرسنگی را جشن می‌گیرند. برپایی کنسرت‌های شاد با حرکات موزون مختلط از دیگر برنامه‌های نواندیشان دینی برای مدرن‌سازی و به روز کردن عید فطر به شمار می‌آید.

ج) روزه‌داری ماه رمضان هم در جریان اصلاح سنت‌های قدیمی دینی به «رژیم غذایی عمومی» تبدیل شده و افراد بر اساس سلیقه خود یک رژیم غذایی (مثلاً رژیم گیاه‌خواری یا رژیم لاغری یا…) را انتخاب و در ماه رمضان آن را اجرا می‌کند. این حرکت در عین نواندیشانه و مدرن بودن، اصلاح مراسم فقهی سخت و غیرقابل تحمل «روزه‌داری» محسوب می‌شود.

د) آیین اقتدارگرایانه امر به ‌معروف و نهی از منکر که با ماهیت انسان لیبرال و جامعه آزاد در تضاد کامل قرار دارد در چرخه نواندیشی و اصلاح‌طلبی دینی به «جشن دعوت به شادی» تبدیل می‌شود و طی این جشن افراد به رقص و پایکوبی و شادی (البته با احترام به سلایق و عقاید گوناگون) دعوت می‌شوند.

خودمانیم یعنی دوستان اصلاح‌طلب تصور می‌کنند که «ملائکه و روح» نازل شده در  شب قدر، روی زمین دنبال ساز و آواز می‌گردند؟ نکند این دوستان براین باورند که دامنه اصلاحات به عرش الهی نیز کشیده و ملائکه هم دچار نواندیشی دینی شده و ساز و آواز را بر «جوشن کبیر» و «افتتاح» ترجیح می‌دهند؟

تحریم نشدنی‌هـا

می‌دانید که از ابتدای تحریم‌ها تا امروز چند پدیده، شامل تحریم نشده و نخواهد شد؟

مرور این پدیده‌ها بر سواد آدم می‌افزاید:

ا- سیگار و دخانیات: در تمام سال‌هایی که بعضی‌ها، بی‌عرضگی‌ها و ناکارآمدی‌های‌شان را گردن تحریم‌ها می‌انداخته و با شعار شکستن تحریم از مردم رای می‌گرفتند، واردات سیگار و دخانیات از آمریکا و انگلستان شامل تحریم نبوده و سالانه بیش از ۱۵۰ میلیون دلار توتون و سیگار به صورت مستقیم از آمریکا و انگلیس وارد ایران می‌شده و می‌شود؟ و البته هیچ برنامه و طرحی هم برای تحریم این کالای حیاتی در آینده وجود ندارد! و تصور کنید ما چه ملتی هستیم و چه دولتی داریم که در این شرایط هم دست از تولید سیگار با مجوز و توتون و کاغذ آمریکایی برنداشته‌ایم!

۲- اینترنت: با این‌که پایگاه‌های انباشت داده (سرورها) و شیرفلکه اصلی اینترنتِ مملکت ما دست آمریکا و متحدین آمریکاست، اما تا همین امروز هیچ نشانه‌ای از بسته شدن این شیرفلکه و قطع اینترنت در کشور ما از سوی آمریکا و رفقایش وجود ندارد! و دلایل این امر هم واضح و مبرهن است: اول آن‌که آمریکایی‌ها احمق نیستند که مانع  ورود سالانه صدها میلیون دلار پول پرداختی ما (بابت اینترنت) به حساب‌های بانکی‌شان بشوند! دیگر آن که وقتی به برکت اینترنت سالانه هزاران مورد جرائم رنگارنگ (مرتبط به اینترنت) در کشور ما رخ می‌دهد (از کلاهبرداری‌های مالی تا فریبکاری‌های اینترنتی منجر به خودکشی و قتل، و از رواج شرط‌بندی‌ها و قمارهای اینترنتی آن هم به قاعده بالاتر از صدها میلیارد تومانی گرفته تا فروش اینترنتی مواد مخدر و مشروبات الکلی و جرائم نوین جنسی که ارتکاب آنها جز به مدد اینترنت ممکن نیست و…) و روز به روز مردم و جامعه ما را پریشان‌تر و آسیب‌دیده‌تر می‌کند عقل و منطق امریکایی ایجاب می‌کند با تداوم اینترنت، این پریشانی و بیچارگی لحظه به لحظه افزایش یابد! و بماند که همین اینترنتی که پولش از جیب خودمان می‌رود مهم‌ترین ابزار جنگ روانی آمریکایی‌ها و صهیونیست‌ها علیه ملت ماست و مثل تیربار در هر ثانیه هزاران اطلاعات دروغ و ناامید کننده و فیلم و تصویر بی‌حیا کننده خلاف دیانت و اخلاق به قلب و روح مردم و جوانان ما شلیک می‌کند! (شما جای آمریکا باشید حاضر به قطع اینترنتی تا این اندازه مفید می‌شوید؟)

۳- فیلم‌های سینمایی و برنامه‌های تلویزیونی: وقتی سیمای جمهوری اسلامی سالانه صدها هزار دلار پول بیت‌المال مسلمین را بابت خرید فیلم‌های سینمایی و برنامه‌های تلویزیونی از امریکا می‌کند تا سبک زندگی و خوراک روح و ذهن مردم ما از محصولات فرهنگی آمریکایی تأمین شود تا ما هم بیش از گذشته در زمره رعایای تحت امر و عاشق «کدخدا» قرار بگیریم، آمریکایی‌ها نه تنها این روند مبارک را قطع نمی‌کنند بلکه حاضر به توسعه آن هم هستند! کافی‌است مدیران صدا و سیما لب تر کنند!

شما جای آمریکایی‌ها باشید و بشنوید که وزیر جوان و جویای نام ارتباطات ایران با خوشحالی تمام شایعه قطع اینترنت کشور از جانب آمریکا را تکذیب کرده و به مردم اطمینان داده که حتی در تحریم‌های سخت آینده هم اینترنت قطع نخواهد شد، ذوق مرگ نخواهید شد؟

13جولای/19

از عذرخواهی تلوزیون ایتالیا از ایران تا بمب‌گذاری‌های‌ منافقین و حملات هوایی رژیم بعث به شهرهای ایران

اردیبهشت و خرداد ۱۳۶۴، ایران در دو عرصه تبلیغاتی و میدانی به جنگ رژیم بعث عراق رفته و در هر دو میدان، این رژیم را در به ثمر رسانیدن برنامه‌های خود ناکام گذاشت، اردیبهشت این سال ستاد تبلیغات جنگ با انتشار اسنادی در حضور خبرنگاران بین‌المللی، جعلی بودن فیلم شکنجه و کشتن اسرای عراقی توسط ایران (شیرین و وحشی) را بر ملا کرد و خرداد ماه همین سال نیز حملات رژیم بعث عراق به مناطق مسکونی تهران و برخی شهرهای دیگر با واکنش و پاسخ قاطع نیروی هوایی ایران مواجه و بغداد مورد اصابت موشک‌های ایران قرار گرفت.

انفجار بمب در خیابان ناصر خسروی تهران نیز بار دیگر خوی جنایتکارانه گروهک  منافقین را نشان داد، تروریست‌های منافق دو روز پس از این جنایت دستگیر شدند، آنان علاوه بر انفجار در خیابان ناصر خسروی تهران که به شهادت و زخمی شدن بیش از ۵۰ نفر منتهی شد در انفجارهای متعددی از جمله بمب‌گذاری در محل نماز جمعه در اسفند ۱۳۶۳ دست داشتند.

اسنادی که جنگ تبلیغاتی رژیم بعث را ناکام گذاشت!

اردیبهشت ۱۳۶۴ ستاد تبلیغات جنگ با انتشار اسنادی در حضور خبرنگاران بین‌المللی، جعلی بودن فیلم شکنجه و کشتن اسرای عراقی توسط ایران ( شیرین و وحشی) را بر ملا کرد. عراق فیلمی با مضمون شکنجه و کشته شدن اسرای عراقی توسط ایران منتشر کرده بود که حجمه جدید تبلیغاتی را علیه ایران به راه انداخت.

کمال خرازی سرپرست ستاد تبلیغات جنگ در یک کنفرانس مطبوعاتی توطئه تبلیغاتی رژیم عراق مبنی بر نمایش یک فیلم ساختگی از کشتن ۲ اسیر عراقی توسط ایران در کشورهای اروپایی را فاش کرد. خرازی گفت: حدود یک سال پیش فیلمی توسط کمپانی فیلم سازی راشینگ پیکچر ایتالیا و با سرمایه‌گذاری رژیم عراق تهیه شد. این فیلم که در ایتالیا و فرانسه به نمایش درآمده است دو صحنه را که ادعا شده است که در جبهه‌های ایران تهیه شده نشان می‌دهد که طی آن صحنه‌های قتل دو اسیر عراقی در جبهه‌ها به تصویر کشیده شده است.

سرپرست ستاد تبلیغات جنگ می‌افزاید: همان زمان که این فیلم به نمایش درآمد سفارت جمهوری اسلامی ایران در رم علیه سازنده این فیلم اعلام جرم کرد و با ارائه دلایل موجه و به دستور دادگاه ویژه ایتالیا این فیلم توقیف و آن صحنه‌های ساختگی از فیلم حذف شد.(۱)

عذرخواهی تلویزیون ایتالیا از ایران

با افشاگری ستاد تبلیغات جنگ ایران در مورد نمایش صحنه‌های ساختگی شکنجه و قطع دست دو اسیر عراقی، مقامات کانال تلویزیونی تله توره ایتالیا با انتشار بیانیه‌ای ضمن پوزش از پخش غیر قانونی این فیلم اعتراف کردند که این فیلم توسط سفارت رژیم بعثی عراق در رم در اختیار آنان قرار گرفته بود و هزینه پخش آن نیز توسط سفارت عراق پرداخت شده است.

در بیانیه این شبکه تلویزیونی آمده است: قطع دست اسیر عراقی در فیلم ساختگی بوده و این مطلب صحت ندارد.

مسئولین این شبکه تلویزیونی در بیانیه خود تاسف عمیق خود را از پخش این فیلم اعلام کردند.«روزنامه کیهان» در شماره ۱۷ اردیبهشت ۱۳۶۴ در این زمینه نوشت: مسئله نمایش این فیلم به دلیل وارد آوردن اتهام به ایران از طریق سیستم قضایی ایتالیا در دادگاه‌های مدنی و کیفری تحت پیگرد و تعقیب می‌باشد.(۲)

۴۸ اسیر معلول عراقی به طور یک جانبه از سوی ایران آزاد شدند

۹ اردیبهشت ۱۳۶۴، در یک اقدام انسان دوستانه از سوی جمهوری اسلامی ایرن، ۴۸ اسیر معلول عراقی به‌طور یک جانبه آزاد و جهت بازگشت به کشورشان به ترکیه اعزام شدند.

این ۴۸ اسیر معلول که بیش از ۴ سال بود در اسارت جمهوری اسلامی بودند تحت نظر هیئت اعزامی هلال احمر ترکیه عازم آنکارا شدند تا ترتیب انتقال آنها به عراق داده شود.

این گزارش حاکی است، اسرای آزاد شده عراق، طی چند روز گذشته از سوی هیئت پزشکی هلال احمر جمهوری ترکیه که سرپرستی آن را «سومون جو» رئیس این جمعیت به عهده دارد مورد معاینه پزشکی قرار گرفتند و آمادگی آن‌ها جهت انتقال به عراق اعلام شد.

مطبوعات در گزارش خود پیرامون این رویداد نوشتند: «گفتنی است جمهوری اسلامی ایران پیش از این نیز در چندین نوبت و طی اقدامی انسان دوستانه، شماری از اسرای معلول عراقی را به صورت یک جانبه آزاد کرده است.»(۳)

کارخانه‌ای که در اوج جنگ به بهره برداری رسید

۱۶ اردیبهشت ۱۳۶۴ و همزمان با سالروز میلاد مبارک امام زمان(عج) بهره برداری از کارخانه نورد آلومینیوم اراک، با ظرفیت سالانه ۲۲ هزار تن ورق آلومینیوم در شکل‌ها و وزن‌های مختلف آغاز شد. ساخت این کارخانه با پیروزی انقلاب متوقف شده بود اما دوباره با تلاش متخصصان داخلی، تکمیل و به بهره‌برداری رسید.

کارخانه نورد آلومنیوم اراک تحت پوشش وزارت صنایع سنگین طی مراسم ویژه‌ای با حضور معاون اجرایی این وزارتخانه، امام جمعه اراک و فرماندهان نیروهای نظامی و انتظامی رسماً افتتاح و مورد بهره برداری قرار گرفت.

به گفته مدیر عامل این کارخانه در گفت و گو با واحد مرکزی خبر، این کارخانه با سرمایه‌ای معادل ۳ میلیارد و ۱۵۰ میلیون ریال فعالیت تولیدی خود را شروع کرده و فعالیت اصلی آن تولید ورق آلومینیومی در شکل‌های مختلف به ضخامت نیم میلی‌متر تا دو میلی‌متر است. ظرفیت اسمی نورد سرد که بخش اصلی کارخانه است سالانه ۲۲ هزار تن است که این رقم در حال حاضر [اردیبهشت ۱۳۶۴] ۳۰ درصد احتیاجات داخلی را تامین می‌کند.(۴)

این‌بار هم متخصصان داخلی آتش را خاموش کردند!

۱۹ اردیبهشت ۱۳۶۴، پس از چند ماه آتش سوزی در چاه‌های نفت نوروز که بر اثر اصابت بمب‌های عراقی صورت گرفته بود، سرانجام متخصصان شرکت نفت موفق به مهار کامل نشت نفت و آتش شدند. در جریان این عملیات ۹ نفر به شهادت رسیدند.

مطبوعات، در گزارش خود پیرامون این رویداد نوشتند: «به فضل الهی و همت کارگران و متخصصین متعهد نفت فلات قاره پس از ۵ ماه تلاش شبانه روزی چاه شماره ۵ نوروز مهار شد.»

مهندس آقایی معاون وزیر نفت و مدیر عامل فلات قاره ایران درباره مهار چاه شماره ۵ نوروز گفت: به واسطه توانایی نیروهای ایرانی در بستن چاه شماره ۵ نوروز پیشنهاد مسدود کردن این چاه از ابتدا به شرکت‌های خارجی داده نشد و کارگران و متخصصین متعهد جمهوری اسلامی خود پیشقدم برای مهار آن شدند.

وی افزود: مسدود کردن این چاه با امکانات فلات قاره ایران و با کمترین هزینه صورت گرفت.

به گفته وی به‌واسطه جنگ تحمیلی غواصان و دست اندرکاران مهار چاه، ناچار بودند در شب، عملیات را دنبال کنند تا از گزند دشمن در امان باشند.

معاون وزیر نفت افزود: در طول عملیات مسدود کردن چاه شماره ۵ در اثر حمله موشکی رژیم صدام به کارگاه تعمیرات خارک ۹ نفر از کسانی که در ساخت و تهیه وسایل مورد نیاز فعالیت داشتند شهید شدند.(۵)

انفجار بمب در خیابان ناصرخسرو و شهادت و مجروح شدن بیش از ۵۴ نفر

۲۲ اردیبهشت ۱۳۶۴ بر اثر انفجار بمب در خیابان ناصر خسرو ۹ نفر از عابران و کسبه خیابان شهید و ۴۵ نفر مجروح شدند. این بمب توسط عناصر منافقین و در یک اتومبیل پیکان پارک شده در مقابل کوچه مروی جاسازی شده بود.

دو روز پس از این جنایت وزیر وقت اطلاعات اعلام کرد «عوامل بمب‌گذاری خیابان ناصر خسرو توسط نیروهای وزارت اطلاعات دستگیر شدند.»

بر اساس گزارش مطبوعات بر اثر انفجار یک بمب نسبتاً قوی در ساعت ۸ و ۲۵ دقیقه صبح ۲۲ اردیبهشت در خیابان ناصرخسرو تهران ساختمان دو طبقه یک کارگاه تولیدی پوشاک آتش گرفت و ویران شد و نیز به تعدادی از مغازه‌های همجوار آن نیز خساراتی وارد شد. در این حادثه تعدادی از افراد بیگناه نیز شهید و مجروح شدند.

بمب در داخل یک اتومبیل پیکان کار گذاشته شده بود و بر اثر انفجار آن، کسانی که در داخل ساختمان تولیدی و مغازه‌های اطراف بودند و نیز تعدادی از عابران پیاده شهید و مجروح شدند.

بر اساس این گزارش شهدا مجهول‌الهویه هستند و تاکنون ماموران موفق به کشف هویت آن‌ها نشده‌اند.

به گفته رئیس پلیس تهران بر اثر شدت انفجار ۲۵ مغازه و ۲۰ اتومبیل به صورت کلی و جزئی خسارت دیده‌اند. به گفته وی در این جنایت هولناک ۹ نفر شهید و ۴۵ نفر نیز مجروح شده‌اند که همه مجروحین در بیمارستان‌های سینا، طوس و طرفه بستری می‌باشند.(۶)

منافقینی که دو روز پس از جنایت دستگیر شدند

حجت‌الاسلام ری‌شهری وزیر اطلاعات در مصاحبه مطبوعاتی خود در ۲۴ اردیبهشت اعلام کرد شبکه بمب گذاری‌های اخیر تهران و عاملان توطئه انفجارهای زنجیره‌ای  دستگیر شدند.

وی گفت: بمب‌گذاری‌های دو سه ماه اخیر برای وادار کردن جمهوری اسلامی به یک صلح تحمیلی که نشات گرفته از سیاست استکبار جهانی و رژیم بعثی صدام است که با همکاری گروهک‌های ضد انقلاب به ویژه منافقین و سلطنت طلب‌ها انجام می‌شد. به گفته وی انفجار نماز جمعه تهران از طریق قالیچه‌ای انفجاری که در محل نماز جمعه پهن شد صورت گرفت و هر یک از جنایتکاران ۷۰۰ هزار تومان برای انجام این انفجار پول دریافت کرده بودند.

به گفته وزیر اطلاعات، شبکه بمب‌گذاری دیگری نیز دستگیر شدند که طبق اعتراف افراد دستگیر شده، قرار بود در رابطه با مجلس شورای اسلامی عملیاتی انجام دهند که از این افراد ۶۰ بسته تی‌ان‌تی و مقادیر قابل ملاحظه‌ای مواد منفجره کشف شد.

ری شهری ادامه داد: مجموعاً ۲ واحد عملیاتی منافقین دستگیر شدند که در این رابطه ۶ نفر دستگیر و ۲ نفر دیگر معدوم شدند. تیم عملیاتیِ حمله به دادستانی تهران نیز مرکب از ۴ نفر بودند که همگی دستگیر شدند.

وزیر اطلاعات در خاتمه اسامی بیش از ۵۰ حزب‌اللهی را که این گروهک‌ها آنها را ترور کرده‌اند و شغل همگی آنها کاسب و از این قبیل بود بر شمرد و گفت در هیچ کجای دنیا تروریست‌های سنگ دل، مردم کوچه بازار را نمی زنند.

وزیر اطلاعات افزود: عوامل بمب‌گذاری‌های نماز جمعه تهران دستگیر شده‌اند و انشاء‌الله محاکمه و  به مکافات خود خواهند رسید.(۷)

پاسخ کوبنده ایران به حملات وحشیانه رژیم صدام

۶ و ۷ خرداد ۱۳۶۴ در پاسخ به حملات گسترده هوایی چند روز قبل عراق به شهرهای مسکونی ایران از جمله تهران، باختران، اسلام‌آباد غرب و مریوان؛ بغداد و ۲۰ شهر عراق هدف حمله موشکی، هوایی و توپخانه ایران قرار گرفتند. طی این عملیات جنگنده‌های نیروی هوایی ارتش، محل تجمع سپاه سوم زرهی عراق در استان العماره و تاسیسات برق این استان را نیز بمباران کردند.

هواپیماهای عراقی صبح ۵ خرداد ۱۳۶۴، تهران، کرند، گیلان غرب، بانه، پیرانشهر، سرپل ذهاب و ایلام را بمباران کردند. در حمله به تهران هواپیماهای عراقی ۲ منطقه مسکونی را هدف قرار دادند. بر اساس گزارش‌ها در این حملات، شماری از هموطنان شهید و مجروح شده‌اند هنوز از میزان دقیق تلفات گزارشی مخابره نشده است.

ستاد تبلیغات جنگ شورای عالی دفاع در واکنش به این حملات با صدور اطلاعیه‌ای اعلام کرد: جمهوری اسلامی ایران به حکم عدالت اسلامی و به منظور برحذر داشتن رژیم عراق از ادامه شرارت، ناچار از مقابله به مثل است. لذا در برابر تهاجم سحرگاه این رژیم به مناطق مسکونی تهران، بغداد مرکز عراق را هدف حملات قهرآمیز خود قرار خواهد داد. در این اطلاعیه از مردم بغداد خواسته شده است تا بغداد را ترک کنند تا به آتش قهر انقلابی ملت مسلمان ایران نسوزند.(۸)

اصابت موشک ایران به قلب بغداد

در پاسخ به حملات هوایی و موشکی عراق به مناطق مسکونی کشورمان، ایران بامداد ۷ خرداد ۱۳۶۴ حملات موشکی خود را به بغداد از سر گرفت. موشک دوربرد ایران ساعت ۳ و۵۰ دقیقه به مرکز بغداد اصابت کرد.

به دنبال شلیک این موشک، ستاد تبلیغات جنگ بار دیگر از مردم مسلمان شهرهای عراق و به ویژه بغداد خواست این شهرها را به سمت شهرهای مقدس ترک کنند.

آسوشیتدپرس در مورد اصابت موشک دور برد ایران به بغداد نوشت: انفجار کر کننده موشک ایران مرکز بغداد را به لرزه درآورد. شاهدان عینی به خبرنگار آسوشیتدپرس گفته‌اند: به دنبال اصابت موشک ایران به مرکز بغداد دیده‌اند که ستونی از دود از مرکز شهر به هوا برخواسته است.

ستاد تبلیغات جنگ نیز با انتشار اطلاعیه‌ای اعلام کرد جنگنده بمب‌افکن‌های ارتش جمهوری اسلامی ایران ۶ خرداد در چند نوبت مراکز نظامی اقتصادی ۷ شهر عراق را مورد حمله هوایی سنگین خود قرار داده و سالم به پایگاه‌های خود بازگشتند.

در این حملات، محل تجمع سپاه سوم عراق در استان العماره نیز به شدت در هم کوبیده شد. شب ۶ خرداد همچنین یگان‌های توپخانه‌ای ارتش جمهوری اسلامی ایران ۱۳ شهر عراق را زیر آتش سنگین خود قرار داده و خسارات قابل ملاحظه‌ای به دشمن وارد کردند.(۹)

صلیب سرخ: عراق مسئول حمله به شهرها است

به دنبال حملات رژیم بعث عراق به مناطق مسکونی صلیب سرخ جهانی اعلام کرد رژیم عراق آغازگر حملات مجدد علیه شهرها و نقاط مسکونی است.

به گزارش واحد مرکزی خبر به نقل از یونایتدپرس «الکساندر هی» رئیس صلیب سرخ جهانی با صدور بیانیه‌ای اعلام کرد: این، رژیم عراق بود که قبح چند هفته‌ای حمله به شهرها را شکست و حملات مذکور را از سرگرفت.

رئیس صلیب سرخ جهانی در بیانیه خود خواستار قطع فوری بمباران هدف‌های غیر نظامی شد.

همزمان به دعوت ستاد تبلیغات جنگ، نماینده سازمان ملل و جمعی از خبرنگاران داخلی و خارجی از محل اصابت راکت‌های هواپیماهای متجاوز دشمن در اردوگاه اسرای عراقی بازدید کردند.

بر اساس این گزارش، خبرنگارانی که از محل اصابت راکت‌ها دیدن کردند پرسش‌های خود را در زمینه چگونگی حمله هواپیماهای عراقی با مسئولان اردوگاه در میان گذاشتند و پاسخ‌های لازم را دریافت کردند.(۱۰)

پی نوشت‌ها

۱-اطلاعات، ۲ اردبیهت ۱۳۶۴ ، صفحه ۲

۲-کیهان، ۱۷ اردیبهشت ۱۳۶۴ ، صفحه ۲۰

۳-اطلاعات، ۹ فروردین  ۱۳۶۴ ، صفحه ۳

۴-جمهوری اسلامی ، ۱۷ اردیبهشت  ۱۳۶۴ ، ص ۹

۵-کیهان، ۱۹ اردیبهشت  ۱۳۶۴ ، صفحه ۳

۶-کیهان، ۲۲ اردیبهشت۶۴ ، ص۱و۲

۷-کیهان، ۲۴ اردیبهشت  ۱۳۶۴ ، صفحه ۱۸

۸-اطلاعات، ۵ خرداد  ۱۳۶۴ ، صفحه ۲

۹-اطلاعات، ۷ خرداد ۱۳۶۴ ، صفحه ۲

۱۰-اطلاعات، ۸ خرداد ۱۳۶۴، صفحه ۲

13جولای/19

شریعت در مسلخ غفلت اکثریت

  1. در فروردین و اردیبهشت ماه امسال (۱۳۹۸) فیلمی با مجوز وزارت ارشاد به نمایش عمومی درآمد که به روایت یک روزنامه به‌شدت لیبرال داخلی «مبتذل‌ترین و ضداخلاقی‌ترین فیلم چهل سال پس از انقلاب» به شمار می‌رود. شدت مغایرت این فیلم با موازین اخلاقی و دینی به‌حدی بود که سه نفر از اعضای «شورای پروانه نمایش وزارت ارشاد» که مجوز نمایش این فیلم را صادر کرده بودند، در مصاحبه با رسانه‌ها تأکید کردند که به فرزندان خود اجازه تماشای این فیلم را نمی‌دهند. این فاجعه در حالی رخ داده که رئیس‌جمهور و وزیر ارشاد هر دو طلبه و تحصیلکرده در حوزه علمیه قم هستند! (و بماند که مدت‌هاست نمایش بی‌حجابی و اختلاط جنسی و ترویج سکس مبهم در فیلم‌های سینمایی تولید ایران عادی و طبیعی شده و داستان بسیاری از فیلم‌ها حول محور موضوعات و مسائل خلاف شرع و اخلاق دور می‌زند.)
  2. در چند سال اخیر به موازات طرح مقوله «حجاب اختیاری» از جانب برخی از چهره‌های اصلاح‌طلب و تأکید رئیس‌جمهور بر اینکه وظیفه ما به عنوان دولت این نیست که مردم را به بهشت ببریم و ایجاد موج ستیز با حجاب در شبکه‌های ماهواره‌ای فارسی زبان انگلیسی و آمریکایی و فضای مجازی، موج فزاینده کشف حجاب و بی‌حجابی در اماکن عمومی، خودروها، اماکن تفریحی برون شهری، پروازهای داخلی و خیابان‌ها و معابر به‌شدت رواج یافته و در شهرهای بزرگ و حتی بسیاری از شهرستان‌ها به امری عادی تبدیل شده و دیگر موجب واکنش مؤمنان و حتی نیروهای انتظامی هم نمی‌شود (تا جایی که در بسیاری موارد کشف حجاب در برابر نیروهای پلیس صورت می‌گیرد و با بی‌اعتنایی آنها مواجه می‌شود و مردم و متخلفان هم کاملاً متوجه شده‌اند که ناجا تمایلی به مقابله با بی‌حجابی و ارتکاب اعمال و رفتار خلاف اخلاق علنی موجود ندارد!)

در چنین فضایی است که مدیران دانشگاه تهران (به عنوان نمونه، الگو و مادر نظام دانشگاهی کشور) مخالفتی با کشف حجاب و روابط جنسی علنی رایج در دانشگاه (مانند درآغوش گرفتن و روبوسی با جنس مخالف و بازی‌های مختلط و دراز کشیدن دانشجویان دختر و پسر در کنار هم و…) نمی‌کنند و حتی نیروهای حراست و انتظامات دانشگاه را از برخورد با فسق متجاهر موجود در دانشگاه منع می‌کنند. آنان مقامات عالیه دانشگاه نه تنها از برپایی تظاهرات مخالفت با حجاب در دانشگاه توسط مشتی دانشجوی هنجارشکن و لاابالی ممانعت نکردند، بلکه به‌محض مطالبه دانشجویان مذکور در میان آنها حاضر و به گفتگوی دوستانه با آنها مشغول شدند (جالب آنکه این رویداد در ماه رمضان رخ داد و دانشجویان مذکور در حضور معاون و ریاست دانشگاه و بدون هیچ مشکلی به خوردن و نوشیدن و دود کردن سیگار به صورت جمعی مشغول بودند!)

  1. هتک حرمت ماه رمضان و عادی شدن روزه‌خواری در ملاء عام در چند سال اخیر به‌حدی رواج پیدا کرده که دیگر حتی مؤمنان جامعه نیز متعرض آن نشده و به اجبار به آن گردن نهاده‌اند. البته در این مورد هم بی‌اعتنایی مسئولان امر (از پلیس گرفته تا مقامات قضایی و رسانه‌ها و مدیران دولتی و…) مزید بر علت شده است. باز بودن بوفه‌های بسیاری از مدارس (مخصوصا دبیرستان‌های دخترانه و پسرانه)، عادی بودن روزه‌خواری علنی در دانشگاه‌ها، گستردن سفره‌های دسته‌جمعی صبحانه و ناهار در پارک‌ها و بوستان‌های عمومی (مثلا بوستان ویژه بانوان در نزدیکی مصلای تهران)، فعالیت علنی راحت و بدون مشکل اغذیه فروشی‌ها در مناطق مختلف شهرهای بزرگ به بهانه‌هایی مانند نزدیکی به پایانه‌های مسافری و بازار و… نمادهایی از این هتک حرمت‌اند. بماند که سکوت و بی‌اعتنایی رسانه‌ها و به‌ویژه رسانه ملی در برابر این موج ویرانگر، بهترین دلیل برای این حقیقت تلخ است که حفظ حریم این ماه برای نظام و حاکمیت نه اولویت دارد ونه موضوعیت و مردم (چه روزه‌خواران و چه روزه‌داران !) رفتارهای خود را بر همین اساس تنظیم کرده‌اند. (روزه‌خواران با فراغ بال به روزه‌خواری علنی می‌پردازند و قاطبه روزه‌داران هم با این استدلال که وقتی حکومت بی‌خیالِ حفظ حرمت این ماه شده، ما چرا باید با نهی از منکر لسانی و درگیری‌ها و اوقات تلخی‌های پس از آن خون خودمان را کثیف کنیم یا هدر بدهیم. در نتیجه نهی از منکر در این خصوص را کنار گذاشته و با این عمل حرام کنار آمده‌اند.)
  2. رواج گسترده انواع و اقسام مفاسد و فحشا در فضای مجازی آن هم از جانب کاربران ایرانی (نمایش فیلم‌ها و تصاویر برهنه زنان و دختران ایرانی توسط خودشان، تبلیغ و ترویج رقص مختلط و شرابخواری و فروش انواع و اقسام مشروبات الکلی، رواج وسیع قمارهای گسترده و شرط‌بندی‌های مختلف در مقیاس چند هزار میلیارد تومانی به برکت اینستاگرام و تلگرام و…) و سهولت دسترسی به این ابزارها در همه نقاط کشور (و با ارزان‌ترین قیمت ممکن !) تا آنجا که هر کودک خردسالی می‌تواند با استفاده از گوشی تلفن همراه موجود در خانه و در کوتاه‌ترین زمان ممکن ذهن و روح خود را در معرض این طوفان سهمگین هرزگی قرار دهد! روی دیگر این سکه هم تبدیل این فضا به محیط عرضه انواع و اقسام اهانت و تمسخر و شبهه درباره مقدسات دینی و اصول و احکام دیانت و شریعت است که در قالب فیلم‌های کوتاه و پیام‌های تصویری و صوتی و به نام طنز و مطلب علمی و…، دل و جان مخاطبین را هدف گرفته‌اند. در این میان دفاع تمام قد دولت از ادامه وضع موجود در فضای مجازی و حتی صرف هزینه‌های سنگین برای حفظ وضع موجود از بیت‌المال مسلمین (ایجاد پوسته‌های طلاگرام و‌ هات‌گرام برای ادامه حیات منحوس پیام‌رسان تلگرام توسط دولت طی سال‌های اخیر) این نکته را به مردم القا می‌کند که حاکمیت موافق این وضعیت است و اصولاً با تداوم وضع موجود مشکلی ندارد)
  3. فلسفه تشکیل نظام جمهوری اسلامی به فرمایش بنیانگذار آن اجرای احکام الهی است. ایشان در کتاب ولایت فقیه به تصریح بیان داشته‌اند که علت بداهت تشکیل حکومت در عصر غیبت آن است که خداوند راضی به تعطیل احکام شریعت در عصر غیبت نیست. در حقیقت نظام جمهوری اسلامی مشروعیت خود را از همین بحث اخذ می‌کند و پایداری مردم مؤمن بر این نظام و قربانی شدن بهترین و برگزیده‌ترین فرزندان این ملت برای حفظ نظام با همین استدلال و منطق صورت پذیرفته است.

اما در عمل توجه اصلی نظام به جای اجرای احکام شریعت بر مواردی متمرکز شده که همه حکومت‌های جهان بر این موارد متمرکز شده‌اند (اقتصاد و معیشت و رفاه). بماند که با وجود این تمرکز، رضایت جامعه در این موارد نیز فراهم نیامده است. به بیان ساده‌تر دولتمردان در تنها حکومت دینی جهان به دنبال اقتصاد و معیشت جامعه‌اند، نه اجرای شریعت و احکام آن و حال آنکه مشروعیت و بقای خود را مدیون دیانت و پایبندی مؤمنان جامعه به شریعت‌اند!

این نامعادله از آنجا ناشی می‌شود که جمهوریت (البته با تعریف دینی آن) در این نظام به عنوان یک رکن در کنار اسلامیت پذیرفته شده، اما در عمل روایت رایج غیردینی از جمهوریت، مبنا قرار گرفته است. در نتیجه این ناهنجاری است که برگزیدگان ملت عموماً مسیری را طی می‌کنند که با اهداف اصلی و فلسفه تشکیل جمهوری اسلامی تناقض دارد. در نظریه حکومت دینی امام خمینی(ره)، جمهوریت و مظاهر آن (انتخابات و مشارکت سیاسی) به شرط آگاهی و عقلانیت توحیدی مردم به عنوان  مبنای عمل پذیرفته شده است. اگر جمهوریت با این قید تحقق یابد، آنگاه اجرای شریعت و تحقق احکام الهی به اولویت اول حاکمان برآمده از رأی مردم تبدیل می‌شود، زیرا جامعه آگاه و مؤمن می‌داند که اجرای شریعت و احکام آن برکات را بر جامعه نازل کرده و معیشت و رفاه جامعه را نیز سامان خواهد داد.

  1. اما در شرایط کنونی انتخابات و مشارکت سیاسی موجود در کشور دربردارنده اکثر آفاتی است که نظام‌های دموکراتیک به آن مبتلا هستند. رقابت برای قدرت به هر قیمت (حتی دروغ و تهمت و تخلف از شرع و قانون) از یک سو و شرکت در انتخابات بر اساس انگیزه‌های قومی و قبیله‌ای و جناحی و شکل‌گیری نتیجه انتخابات بر پایه تبلیغات و منافع فردی و شعارهای غیرمنطبق با عقل و اهداف انقلاب و نظام اسلامی از سوی دیگر، صورت‌بندی عمده انتخابات‌ها در کشور را تشکیل می‌دهد، به‌جز انتخابات خبرگان رهبری که ماهیت خاص و نظارت کیفی شورای نگهبان بر آن باعث تفاوت آن از سایر انتخابات‌های موجود در کشور شده است. طبیعی است که افراد و جریانات محصول چنین انتخاباتی نه درک درستی از شریعت و احکام آن و نه قدرت شناخت جمهوری و انقلاب اسلامی و اهداف آن را دارند و در بهترین حالت، تمام همت و تلاش خود را برای تأمین رفاه و معیشت جامعه به کار می‌گیرند تا بتوانند در آینده هم با آرای مردمی به قدرت برسند! هرچند اغلب افراد و تفکرات برآمده از چنین انتخاباتی در عمل علاقه و تمایلی به تلاش برای تأمین رفاه و معیشت مردم نشان نمی‌دهند و بیشتر به فکر منافع خود و جناح متبوعشان هستند!
  2. مادامی که سرنوشت حکومت و دولت در جمهوری اسلامی در چهارچوب ساز و کاری که می‌توان آن را «غفلت اکثریت» نامید، تعیین ‌شود، باید روزانه شاهد ذبح شریعت در مسلخ «غفلت اکثریت» باشیم! غفلتی که دائماً به وسیله فضای مجازی و رسانه ملی و توسط تشنگان قدرت تشدید می‌شود و روز به روز مردم و جامعه را از آگاهی و عقلانیت انقلابی و توحیدی دور می‌کند، تا آنجا که غالب جامعه به تقلید از «تشنگان قدرت»، مطالبه اول خود را «معیشت و رفاه» می‌داند؛ از لزوم توجه به شریعت و احکام آن غفلت می‌کند و در جهت تحقق رفاه و معیشت، رأی خود را به پلکان وصول قدرت‌طلبان به مناصب موجود در  «حکومت اسلامی» تبدیل می‌کند. قدرت‌طلبانی که تکیه بر اریکه قدرت را بسیار مهم‌تر از ماهیت و اهداف حقیقی جمهوری اسلامی می‌دانند و اجرای شریعت و احکام آن را حتی در حد حرف و حفظ ظاهر هم قبول ندارند. طبیعی است مادامی که این جماعت  با تکیه بر آرای عمومی در رأس قدرت و مناصب جمهوری اسلامی باشند وقوع مواردی که در بندهای نخست این نوشتار آمد، عجیب نخواهد بود.

۸٫ جمهوریت در اندیشه حضرت امام برآیند تکلیف شرعی مردم و انتخاب‌های آگاهانه و معقول آنهاست و نتیجه چنین انتخابی به روایت ایشان روانه شدن «عصاره فضایل ملت» به عرصه قدرت نظام جمهوری اسلامی است. در این فضاست که مردم اجرای شریعت را مقدم بر هر مطالبه‌ای قرار می‌دهند و از فواید و برکات آن بهره‌مند می‌شوند و حقیقت یک حکومت و نظام دینی تجلی پیدا می‌کند. حکومتی که در پرتو اولویت به احکام الهی و تحقق آن در جامعه، به رفاه و آرامش و معیشت مطلوب نیز دست خواهد یافت.

13جولای/19

چگونه آثار معنوی روزه را بعد از ماه رمضان حفظ کنیم؟

مقدمه:

ماه مبارک رمضان بهترین فرصت برای خودسازی و حرکت به سوی کمال و پرکشیدن به سوی معنویت است. به فرموده پیامبر اعظم(ص): این ماه، ماه خدا، ماه برکت، رحمت، آمرزش و ماه مهمانی خدا است که مؤمنان از اهل کرامت خدا شده‌اند. نفس ها، ثواب تسبیح و ذکر خدا و خواب ثواب عبادت دارد. اعمال در آن پذیرفته و دعاها مستجاب است.(۲) به تعبیر رهبر معظم انقلاب: «ماه رمضان در هر سال، قطعه‌ای از بهشت است که خدا در جهنّم سوزان دنیای مادّی ما آن را وارد می‌کند و به ما فرصت می‌دهد که خودمان را بر سر این سفره‌ی الهی در این ماه، وارد بهشت کنیم. بعضی همان سی‌روز را وارد بهشت می‌شوند. بعضی به برکت آن سی‌روز، همه‌ی سال را و بعضی همه‌ی عمر را. بعضی هم از کنار آن، غافل عبور می‌کنند که مایه تأسّف و خسران است.(۳)

محصول ماه رمضان، تقوا و تقوا وسیله‌یی برای منازل عالی‌تر است. علم و هدایت و رحمت الهی، بر اثر تقوا از سوی خداوند به انسان عطا می‌شود. از همه بالاتر، فلاح و رستگاری بر اثر تقوا به دست می‌آید. پس همگی باید کوشش کنیم این محصول و آذوقه بسیار ارزشمندی را حفظ کنیم. با توجه به این مهم در ادامه بر آنیم به راهکارهایی از مهمترین راه‌های حفظ آثار معنوی روزه اشاره کنیم.

۱)ایجـاد اثر

ابتدا باید روزه‌دار واقعی باشیم تا آثار روزه ایجاد شود. روزه دارای درجاتی است و به تناسب همان درجات آثار آن نیز برای روزه‌دار خواهد آمد؛ پس در مرحله نخست باید بکوشیم روزه‌ی ما کامل و واقعى باشد؛ آن‌گاه به دنبال حفظ آثار آن باشیم.

امام صادق(ع) در روایتی مهمترین آداب روزه‌ی واقعی را این‌گونه بر شمرده‌اند: «بی‌گمان روزه، تنها دست‌کشیدن از طعام و آشامیدنی نیست و برای آن شرطی است که تنها با رعایت آن، روزه محقّق می‌شود و آن نگاهبانی معنوی و درونی است.»

امام (ع) در ادامه با یادآوری روزه سکوت حضرت مریم، فرمودند: هنگامی‌که روزه می‌گیرید:

۱)زبان خود را از دروغ نگهدارید.

۲)دیدگانتان را فرو پوشید.

۳)با یکدیگر نزاع نکنید.

۴) بر هم حسد نورزید.

۵) غیبت یکدیگر را نکنید.

۶) با همدیگر مراء(جر و بحثهاى پرخاشگرانه و بى منطق) نکنید.

۷) دروغ نگویید.

۸) با همسرانتان نیامیزید.

۹)از اختلاف بپرهیزید.

۱۰)بر یکدیگرخشم نگیرید.

۱۱)به یکدیگر صفات زشت ندهید.

۱۲)دشنام و ناسزا نگویید.

۱۳)بر دیگران افترا نبندید.

۱۴)القاب زشت بر یکدیگر نگذارید.

۱۵)با هم مجادله نکنید.

۱۶) بر یکدیگر ستم نورزید.

۱۷)بی‌خردی نکنید.

۱۸)یکدیگر را نیازارید

۱۹)از یاد خدا و نماز غفلت نکنید.

۲۰)با سکوت، بردباری، صبر و راستگویی همراه شوید.

۲۱)از بدان و اشرار، سخن باطل، دروغ بپرهیزید و…(۴)

علاوه بر روایت یاد شده در روایات فراوان دیگری تأکید شده که پرهیز از خوردن و آشامیدن، به تنهایی نمی‌تواند ما را به همه آثار روزه رهنمون شود. پس اولین شرط برای حفظ آثار روزه، ایجاد اثر در ماه مبارک رمضان است.

۲)آمادگی برای روزه

شرط دیگر برای حفظ آثار معنوی روزه این است که شخص با آمادگی وارد ماه مبارک رمضان شود و به فرموده آیت‌الله خامنه‌ای: «باید مراقبت کنیم. باید در طول یازده ماهِ قبل از ماه رمضان، خود را آماده کنیم. اگر با آمادگی لازم، وارد ماه رمضان شویم، از ضیافت الهی بهره‌ی بیشتری خواهیم برد و برای سال آینده، یک درجه و یک سطح و یک کلاس بالاتر خواهیم رفت. آن وقت، هم در نفس و قلب خود و هم در محیط زندگی اجتماعی، آنچه شما را خشنود و راضی می‌کند، مشاهده خواهید کرد. اساس برنامه‌ی تربیتی و همه‌ی برنامه‌های زندگی در اسلام، همین موارد است.(۵)

۳)تقویت ایمان

هر چه ایمان فرد قویتر باشد، تقوایش افزایش یافته و بهتر می‌تواند در برابر گناهان و لغزش‌ها استقامت کند، در برابر، ضعف ایمان افراد را به گناه سوق می‌دهد که نتیجه آن نابودی و حبط آثار اعمال نیک است. خداوند در قرآن کریم می‌فرماید:«و مَن یَکفُر بِالإیمانِ فَقَد حَبِطَ عَمَلُهُ وَ هُوَ فِی الآخِرَهِ مِنَ الخاسِرینَ»(۶)؛ و هر کس در ایمان خود کفر ورزد، قطعاً عملش تباه شده، و در آخرت از زیانکاران است.‏ علامه طباطبایى کفر به ایمان را نداشتن التزام عملى به صورت مداوم معنا کرده و گفته است: اگر انسان یکى دوبار برخلاف مقتضاى ایمان عمل کند، فاسق مى‏شود، ولى اگر به صورت مستمر چنین کند، کفر به ایمان صادق خواهد بود و اعمال نیک او تباه خواهد شد.(۷) این معنا با روایاتى که آیه را تفسیر کرده‏اند نیز تأیید می‌شود. امام صادق (ع) فرمود: …کسى کفر به ایمان دارد که به آن‏چه خداوند امر نموده، عمل نمى‏کند و به آن رضایت نمى‏دهد.(۸) محمدبن‏مسلم از امام باقر یا امام صادق(علیهما‌السلام) نقل مى‏کند که کفر به ایمان عبارت است از عمل نکردن به دستورهاى خدا به‏طورى که به کلى رها شود. بعد فرمود: و از آن جمله است کسى که نماز را عمداً رها کند؛ بدون آن که خواب بماند یا کار دیگرى او را از نماز باز دارد.(۹)

همانگونه که تضعیف ایمان باعث از بین بردن آثار اعمال نیک می‌شود؛ تقویت ایمان باعث پایداری اعمال نیک و سعادت آدمی خواهد شد.

۴)اجتناب از گناه

علت غایى روزه دستیابى به «تقوا» و دورى از گناه است؛ خداوند می‌فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیکُمُ الصِّیامُ کَما کُتِبَ عَلَى الَّذینَ مِن قَبلِکُم لَعَلَّکُم تَتَّقُونَ؛(۱۰) اى کسانى که ایمان آورده‏اید، بر شما روزه نوشته شد چنانکه بر آنان که پیش از شما بودند نوشته شد، باشد که پرهیزگار شوید.»

روزه ابعاد گوناگونى دارد، و آثار فراوانى از نظر مادى و معنوى در وجود انسان مى‏گذارد، که از همه مهمتر، بعد اخلاقى و فلسفه تربیتى آن یعنی تقوای الهی است.(۱۱)

تقوا در لغت از ماده «وقایه» و به معنی خودنگه‌داری و خویشتن‌داری‏(۱۲) و در اصطلاح دینی، به معناى حفظ خویشتن از مطلق محظورات است؛ تقوا درجاتی دارد که پایین‌ترین درجه تقوا، خویشتن داری در برابر حرام‌های الهی است ولی در درجات بالاتر تقوا، علاوه بر ترک مکروهات، ترک بعضى از مباحات نیز در تحقق تقوا لازم می‌شود.(۱۳) چنان‏که پیامبر اکرم(ص) وجه نامگذارى پرهیزگار به متّقى را انجام ندادن برخى از مباحات به انگیزه‌ی پرهیز از حرام‏ها دانسته است.(۱۴)

از منظر قرآن کریم،‌ گرامی‌ترین مؤمنان نزد خدا،‌ با تقواترین آنها هستند: إِنَّ أَکرَمَکُم عِندَ اللَّهِ أَتْقاکُم؛(۱۵) «با کرامت‌ترین شما، همانا با تقواترین شما است.»

رسول خدا (ص) در خطبه شعبانیه،‌ اولویت اصلی اعمال ماه مبارک رمضان و بهترین عمل در این ماه را «ترک گناه» معرفی می‌کنند. حضرت در این خطبه به فضیلت‌ها و عبادات در این ماه و انجام مستحبات آن اشاره می‌کنند؛ اما در نهایت در پاسخ به پرسش حضرت علی(ع) که: یا رسول‌الله! بهترین عمل در این ماه چیست؟ فرمودند:‌ «أَفضَلُ الأَعمَالِ فِی هَذَا الشَّهرِ الوَرَعُ عَن مَحَارِمِ‌اللَّه‏؛(۱۶) برترین اعمال در این ماه، ترک محرمات الهی است.»

بر این اساس یکی از مهمترین اقدامات برای حفظ آثار روزه، ترک گناه است. هر گناه به منزله نقطه سیاهی است که بر دل انسان می‌نشیند و اگر این نقاط زیاد شود، دل تاریک شده و دیگر امیدی به اصلاح آن نمی‌رود. چنانکه امام صادق(ع) فرمود: «إِذَا أَذنَبَ الرَّجُلُ خَرَجَ فِی قَلْبِهِ نُکتَهٌ سَودَاءُ فَإِن تَابَ انمَحَت وَ إِن زَادَ زَادَت حَتَّى تَغلِبَ عَلَى قَلبِهِ فَلَا یُفلِحُ بَعْدَهَا أَبَدا» هرگاه مرد مرتکب گناهى شود در قلب او نقطه سیاهى ظاهر مى‏شود پس اگر توبه نمود آن سیاهى محو مى‏شود ولى اگر بر گناهش افزود بر آن سیاهى نیز افزوده مى‏شود تا جایى که سیاهى بر قلبش چیره مى‏گردد پس بعد از آن هرگز به رستگارى نمى‏رسد.(۱۷)

۵)مشارطه، مراقبه و محاسبه

عالمان اخلاق براى حرکت صعودى در مسیر صلاح و ایمنى از انحراف و سقوط تدریجى در وادى گمراهى، روندى سه مرحله‏اىِ فوق را توصیه کرده‏اند.(۱۸)

برای حفظ آثار روزه نیز این برنامه جامع خودسازی، کاربرد دارد. آیت‌الله خامنه‌ای ضمن تأکید برخودسازی می‌فرماید: «بزرگترین درس ماه رمضان، خودسازی است. اوّلین و مهمترین قدمِ خودسازی هم این است که انسان به خود و به اخلاق و رفتار خود با نظر انتقادی نگاه کند؛ عیوب خود را با روشنی و دقّت ببیند و سعی در برطرف کردن آنها داشته باشد. این از عهده‌ی خود ما برمی‌آید و این تکلیفی بر دوش ماست.»(۱۹)

امام امت برنامه خودسازی سه گانه «مشارطه، مراقبه و محاسبه» را اینگونه تشریح می‌کند: «مشارطه آن است که در اوّل روز مثلاً با خود شرط کند که امروز بر خلاف فرموده خداوند تبارک و تعالى رفتار نکند. و این مطلب را تصمیم بگیرد. و معلوم است یک روز خلاف نکردن امرى است خیلى سهل، انسان مى‏تواند به آسانى از عهده برآید. تو عازم شو و شرط کن و تجربه نما ببین چقدر سهل است.

پس از این مشارطه، باید وارد «مراقبه» شوى. و آن چنان است که در تمام مدت شرط. متوجه عمل به آن باشى، و خود را ملزم بدانى به عمل کردن به آن، و اگر خداى نخواسته در دلت افتاد که امرى را مرتکب شوى که خلاف فرموده خداست، بدان که این از شیطان و جنود اوست که مى‏خواهند تو را از شرطى که کردى باز دارند. به آنها لعنت کن و از شر آنها به خداوند پناه ببر، و آن خیال باطل را از دل بیرون نما…و به همین حال باشى تا شب که موقع «محاسبه» است. و آن عبارت است از اینکه حساب نفس را بکشى در این شرطى که با خداى خود کردى که آیا به جا آوردی، و با ولى نعمت خود در این معامله جزئى خیانت نکردى؟ اگر درست وفا کردى، شکر خدا کن در این توفیق و بدان که یک قدم پیش رفتى و مورد نظر الهى شدى … و اگر خداى نخواسته در وقت محاسبه دیدى سستى و فتورى شده در شرطى که کردى، از خداى تعالى معذرت بخواه و بنا بگذار که فردا مردانه به عمل شرط قیام کنى. و به این حال باشى تا خداى تعالى ابواب توفیق و سعادت را بر روى تو باز کند و تو را به صراط مستقیم انسانیت برساند.»(۲۰)

۶)تمرین بندگی

ماه مبارک رمضان، ماه تمرین بندگی است. برای حفظ آثار بندگی، ادامه تمرین و مداومت بر آن بسیار مهم است. در متون دینی نیز بر مداومت بر اعمال خوب تکیه شده است به عنوان نمونه، امام باقر (ع) فرمود: «دوست داشتنی‌ترین عمل نزد خداوند، عملى است که بنده آن را ادامه دهد؛ هر چند اندک باشد»(۲۱) از نظر علمى و تجربى نیز ثابت شده است که براى نهادینه شدن صفات اخلاقى و معنوى، یک فرآیند دو مرحله‌اى را باید طى کرد: شکل‌گیرى و تثبیت. چنانکه در مهارت‌هایی که انسان به دست می‌آورد نیز همین گونه است. ورزشکاران، حافظان قرآن و دیگر افرادی که مهارت خاصی دارند، اگر مدتی از تمرین دست بکشند، مهارت خودشان را از دست می‌دهند.

کسی که می‌خواهد اثرات ماه مبارک رمضان، نه تنها تا ماه رمضان بعدى، بلکه به عنوان یک سرمایه معنوى براى همیشه باقى بماند، باید ارتباط خود را با این ماه حفظ کند. نگه داشتن این ارتباط، ممکن نیست؛ مگر با انجام دادن همان اعمالى که در ماه رمضان انجام می‌داد.

او  نباید ارتباط خودش با قرآن را قطع کند. باید هر روز ولو چند آیه، قرآن تلاوت کند، در روزهای خاص روزه بگیرد، شب زنده‌داری، هرچند اندک را ادامه دهد. در روایات نیز بر این مطلب تأکید شده است. از حضرت علی(ع) نقل شده که ماهى سه روز روزه بگیرید که معادل روزه یک عمر است. ما پنجشنبه‌ی اول و پنجشنبه‌ی آخر و چهارشنبه‌ی وسط ماه را روزه مى‏گیریم(۲۲)

در باره مداومت بر قرائت قرآن امام باقر (ع) از پیامبر اکرم(ص) چنین نقل کرده است: هر کس در یک شب از این ماه، ده آیه از قرآن بخواند او را در زمره غافلان نمى‏نویسند، و هر کس پنجاه آیه بخواند از اهل ذکر به شمار مى‏آید، و هر کس صد آیه بخواند از اهل اطاعت محسوب مى‏شود.(۲۳)

۷)تقویت اراده

از فوائد مهم روزه این است که روح انسان را تلطیف، و اراده انسان را قوى، و غرائز او را تعدیل مى‏کند. (۲۴) از این‌رو برای حفظ آثار یاد شده باید فرد سعی کند اراده خودش را بیش از پیش استحکام بخشیده، در برابر وسوسه‌های شیطانی مقاومت کند.از این روست که در روایت‌های صحیحی که از پیامبر اکرم(ص) رسیده، روزه سپر آتش معرفی شده است: «الصَّومُ جُنَّهٌ مِنَ النَّارِ »(۲۵)

پی‌نوشت‌ها:

۱-استادیار پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی

۲- بحار الانوار، ۹۶ – ص ۱۵۷) * (عیون اخبار الرضا – جلد ۱ – ص ۲۹۵

۳- ۲۳/۱۱/۱۳۷۲

۴- بحارالأنوار،ج۹۳ ، ص۲۹۳

۵- ۰۱/۱۲/۱۳۷۴

۶-مائده/ ۵

۷-المیزان، ج ۵، ص ۲۰۶- ۲۰۷

۸-تفسیر عیاشى، ج ۱، ص ۲۹۷

۹-همان؛ نورالثقلین، ج ۱، ص ۵۹۵

۱۰-بقره،۱۸۳

۱۱-تفسیر نمونه، ج‏۱، ص۶۲۹

۱۲-لسان العرب، ج ۱۵، ص ۳۷۸؛ المصباح، ص ۶۶۹،« ذیل ماده وقى»

۱۳-مفردات راغب، ص ۸۸۱

۱۴-مجمع‏البیان، ج ۱، ص ۱۱۹؛ مستدرک الوسایل، ج ۱۱، ص ۲۶۷

۱۵-حجرات، ۱۳٫

۱۶-وسایل الشیعه، ج ۱۰، ص ۳۱۴٫

۱۷-وسائل الشیعه ،ج‏۱۵، ص۳۰۲

۱۸-جامع‏السعادات، ج ۳، ص ۹۱- ۱۰۲؛ چهل حدیث، ص ۹- ۱۰

۱۹- ۲۵/۰۹/۱۳۸۰

۲۰-شرح چهل حدیث، ص۱۰

۲۱-اصول کافى، ج ۳، ص ۱۲۹.

۲۲-تحف العقول عن آل الرسول، ص۱۱۳

۲۳-ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص ۱۰۳

۲۴-تفسیر نمونه، ج‏۱، ص۶۲۹

۲۵-کافی، ج‏۲، ص۱۹

13جولای/19

پیام عید در دعاها و خطبه عید

دعای مأثوره و رسیده از معصومین(‏ع) در مناسبت‌ها و روزهای مختلف، فقط بیانگر صرف ارتباط عاطفی و احساس با خدا نیست؛ چنانکه فقط خواستن حاجت‌های مادی و معنوی هم نیست؛ بلکه در کنار این دو (ارتباط عمیق عاطفی و احساسی با خدا و درخواست حاجات) این دعاها ارائه دهنده خطوط فکری بسیار عمیق و تحول‏سازی هستند می‌توانند شیوه فکری و عملی جامعه را ترسیم سازند و یا مسئله مهم سیاسی زمانی را در قالب دعا و یا اعتقاد صحیح و حق ارائه نمایند. نمونه بارز این‌گونه دعاها، «صحیفه سجادیه» و دعاهایی هستند که در مناسبت‌های مختلف از معصومین(‏ع) به ما رسیده‌اند.

در این مقاله مروری داریم بر دعاهای عید فطر [و قربان] برای بدست آوردن پیام و اهداف عید در اسلام.

تعریف و معنای عید

برای درک صحیح اهداف و پیام‌های ادعیه، لازم است نکاتی به ‏عنوان مقدمه ارائه شوند.

اولین نکته معنای عید است. راغب می‌گوید: «عید آن است که مرتب برمی‌گردد [و تکرار می‌شود] و در شریعت [اسلام] اختصاص یافته است به روز عید فطر و روز قربان. این روز در اسلام برای خوشحالی قرار داده شده است. رسول خدا(‏‏ص) فرمودند: «[ایام عید] ایام خوردن و نوشیدن و عروسی است. بر هر روزی که در آن خوشحالی و سرور باشد نیز عید اطلاق شده است. بر همین اساس در سخن خداوند می‌خوانیم: «پروردگارا از آسمان مائده‌ای بر ما بفرست تا برای اول و آخر ما عیدی باشد.» و عید هر حالتی است که به انسان برمی‌گردد و آنچه برگشته همان نفعی است که از هر چیزی به انسان می‌رسد.»(۱)

از کلام راغب استفاده می‌شود که عید اولاً روز شادی و خوشحالی است و ثانیاً در آن روز به انسان نفعی می‌رسد. هر چند سخن راغب را که عید اختصاص به فطر و قربان دارد قبول نداریم؛ چون اشاره خواهد شد که اعیاد اسلامی چهار عید هستند و بر جمعه و یوم غدیر نیز عید اطلاق می‏شود.

تنوع عید

در فرهنگ اسلامی یک قاعده عمومی برای عید ارائه شده است که می‌تواند مصداق‌های فراوانی داشته باشد و آن این است که هر روزی که در آن گناه نشود، عید به حساب می‌آید. شخصی امام علی(ع) را دید که در روز عید قربان کنار آبی نشسته‌اند و نان خشکیده‌ای را با آب مرطوب می‌کنند و می‌خورند عرض کرد، «یا علی! در روز عید هم [به جای غذاهای رنگین] از نان جوی خشکیده استفاده می‌کنی؟» حضرت در جواب آن شخص کلامی را فرمودند که بیانگر معیار حقیقی و واقعی عید است. حضرت فرمودند: «این [روز] عید کسی است که خدا روزه‌اش را پذیرفته و نماز او را ستوده است. هر روزی که خدا در آن نافرمانی نشود، آن روز عید است.»(۲)

از این سخن امیرمؤمنان(‏ع) استفاده می‌شود که معیار اصلی عید بودن، صرف شادی و خوردن غذاهای رنگین و…نیست؛ بلکه معیار حقیقی آن است که انسان آرامش‌بخش حقیقی یعنی خدا را نافرمانی نکند و معصیت را که نابودکننده نشاط واقعی است، مرتکب نشود؛ از این‌رو آنهایی که چون معصومین گناه نمی‌کنند، از این جهت همیشه عید دارند. حضرت امیرمؤمنان(‏ع) فرمودند: «امروز برای ما عید است و فردا برای ما عید است و هر روزی که خدا را معصیت نکنیم برای ما عید است.»(۳)

علاوه بر این معیار کلی، روزهایی نیز به عنوان عید تعیین شده‌اند.

به عقیده راغب که از علمای اهل سنت است، فقط روز قربان و فطر عید هستند، ولی در منابع شیعه روزهای دیگری نیز به عنوان عید معرفی شده‌اند. از حضرت صادق‏(ع) پرسیدند، «آیا برای مسلمین عیدی غیر از دو عید (فطر و قربان) هست؟» ایشان فرمودند، « بلی، برتر و شریف‏تر از آن دو.»‌ پرسیدند، «کدام روز؟» فرمودند، «روز نصب امیرمؤمنان – درود خدا بر او باد – به عنوان پرچمدار [و پیشوای] مردم.»(۴)

عبدالرحمن بن سالم از پدرش و او از حضرت صادق(‏ع) پرسید، «آیا برای مسلمانان عیدی غیر از جمعه و قربان و فطر وجود دارد؟» فرمود: «بلی، روزی که رسول خدا در آن روز علی(‏ع) را [به عنوان امام و پیشوا] نصب کردند.»(۵)

در این روایت علاوه بر عید قربان و عید فطر،‌ از جمعه و روز غدیر نیز به عنوان عید یاد و عید غدیر برتر از همه آنها شمرده شده است.

و در روایتی جمعه بر دو روز دیگر برتری داده شده است. حضرت صادق‏(ع) فرمودند، «روز جمعه برای پاکیزگی و خوشبو کردن و عید برای مسلمین و از روز عید فطر و قربان برتر است؛ [ولی] روز عید غدیر برترین اعیاد و آن،‌ روز هجده ذی‌الحجه است. و [اما از عظمت روز جمعه این است که] قائم ما اهل‌بیت(عج) در روز جمعه خروج می‌کند و قیامت [نیز] در روز جمعه برپا می‌شود و در روز جمعه عملی برتر از صلوات بر محمد و آلش وجود ندارد.»(۶)

در نتیجه طبق رهنمودهای امامان معصوم(‏ع) مصداق‌های عید چهار روزند: عید قربان، فطر،‌ جمعه و غدیر و برترین آنها عید غدیر است و بعد از آن روز جمعه در رتبه بعدی قرار دارد.(۷)

بعد از این نکات مقدماتی،‌ به بررسی دعای قبل از نماز و حین نماز عید می‌پردازیم:

 

پیش به سوی خدا

بسیاری فکر می‌کنند که وقتی عید فرا رسید، عبادت و ارتباط با خدا تمام و فصل بخور بخور و نشاط و شادی است؛ ولی فرهنگ غنی دعاهای معصومین‏(ع) به ما می‌گوید که عید، تازه اول حرکت به سمت خداست،. هر چند شادی و نشاط و دید و بازدید لازم است؛ ولی همه آنها نیز باید در مسیر الهی و برای رضای خداوند و حرکت به سوی او باشد.

حضرت باقر(‏ع) در دعای قبل از نماز عید به خداوند متعال عرضه‌ می‌دارند، «خدایا! هر کسی در این روز مهیا شده است برای ورود به نزد مخلوقی (آنهایی که در روز عید جایزه می‌دهند) به امید جایزه،‌ صله‌ها،‌ بخشش‌ها‌ و عطاهای او، ولی من ‌ای آقایم! آمادگی و استعداد خود را به سوی تو [و حرکت به جانب تو] فراهم کرده‌ام.»(۸)

ثمرات عید

۱) دریافت جوایز

در پایان هر مسابقه، برندگان و جوائز آنها در طی مراسم معرفی و اعطا می‌شوند. در مسائل دینی و معنوی انسان همیشه در حال مسابقه است. لذا قرآن چندین بار با مضامین مختلف تأکید می‌فرماید: « سَابِقُوا إِلَى الخیرات: به سوی خوبی‌ها سبقت بگیرید.» یکی از این مسابقه‌‌های بسیار مهم همگانی، روزه و اعمال ماه مبارک رمضان و روز معرفی برندگان و بازندگان و اعطای جوائز روز مبارک عید فطر است.

حضرت علی(ع) در این زمینه می‌فرمایند: «ماه رمضان میدان مسابقه برای خلق خداست. گروهی برنده و رستگار شدند و گروهی جا ماندند و کوتاهی کردند و باختند. حیرت از خنده‌کننده‌ اهل لهو است در روزی که نیکوکاران ثواب می‌برند و اهل باطل زیان می‌کنند. به خدا قسم اگر پرده‌ها کنار روند، همه متوجه می‌شوند که نیکوکار مشغول احسانش و بدکاران سرگرم گناهانشان‌ هستند و با همین حال از دنیا می‌روند.» در این جملات برندگان، محسنین و نیکوکارانند و بازندگان اهل لهو و باطل و پاداش و جوائز برندگان، متنوع و ثواب.» (۹)

رهبر معظم انقلاب در خطبه‌‌ نماز عید سال ۹۷ در توضیح جملات فوق چنین فرمودند، «عید سعید فطر روزی است که «یُثابُ فیهِ المُحسِنون وَ یُخسَرُ فیهِ المُبطِلون»(۱۰). آنهائی که زحمت کشیدند، تلاش کردند، کارهای نیک انجام دادند، امروز روز پاداش گرفتن آنهاست. بحمدالله ملت ما غالباً در شمار «محسنون»اند.
فرمود: خدای متعال ماه رمضان را میدان مسابقه قرار داده است بین مؤمنین که به ‌وسیله‌ اطاعت خداوند به رضای الهی نزدیک بشوند.(۱۱) هر سال بحمدالله در این مسابقه، ملت ما امتیازهای بیشتری به دست می‌آورد. وقتی هر سال را با سال‌های قبل از آن مقایسه می‌کنیم، پیشرفت در معنویت، کارهای نیک، اعمال مقرِب انسان به خدای متعال را، در میان مردم بیشتر می‌بینیم. تلاوت قرآن، جزءخوانی قرآن در چند سال قبل از این در یک شهر شروع شد و امروز در بسیاری از شهرهای کشور در ماه رمضان این سنت بسیار مستحسن(۱۲) و زیبا تکرار می‌شود. مجالس دعا، مناجات و حضور مردم در این مجالس، هر سال بیشتر است. بنده امسال تحقیق و کسب اطلاع کردم. مجالس دعا و ذکر و مناجات و توسل و موعظه، از هر سال گرم‌تر و گیراتر و پُرجمعیت‌تر بوده‌اند. این همان میدان مسابقه است.»

در بخشی از دعای عید می‌خوانیم: «اِلَیکَ یا سَیدِی تَهیئَتِی وَتَعبِئَتِی… رَجَاءَ رِفدِکَ وَجَوَایزِکَ؛ ‌ای آقایم! به سوی توست تهیه و آمادگی من به امید بخشش و جایزه‌هایی [که عنایت می‌شود از طرف] تو.»

رِفد به بخشش‌هایی گفته می‌شود که به قصد کمک‌رسانی و اعانت انجام می‌گیرند، ‌«هُوَ العَطِیهُ بِعُنوَانِ الاِعَانَهَ».(۱۳) در نتیجه رفد الهی کمک‌هایی هستند که به قصد کمک‌رسانی به روزه‌‌داران یا حاجیان و یا شرکت‌کنندگان در نماز جمعه به آنان داده می‌شود.

جایزه: صله، پاداش و عطیه‌ای است که به برنده مسابقه یا به کسی که کار خوبی را انجام داده، اعطا می‌شود.(۱۴) معلوم می‌شود در جایزه یک نوع استحقاقی وجود دارد؛ اما در «رفد» چنین استحقاقی وجود ندارد.

به هر حال روز عید روزی است که هم خداوند به بندگانش اعانت دارد و هم اعطای جایزه برای برندگان و کسانی که کار خیر انجام داده‌اند.

از جابر نقل شده است که امام باقر‏(ع) فرمودند، «روز اول شوال (عید فطر) منادی ندا می‌دهد که ‌ای مؤمنان! صبحگاه به دنبال جوایزتان باشید [که از طرف خداوند متعال آماده شده است].» سپس فرمودند، ‌»ای جابر! جوایز خدا مانند جوایز شاهان نیست [بلکه جوایزی بسیار ارزشمند و غیر قابل توصیف است].» سپس فرمودند، «آن روز،‌ روزِ گرفتن جایزه‌هاست.»(۱۵)

 

۲) دریافت عطایا و تفضلات الهی

در ادامه دعای قبل از نماز عید می‌خوانیم:‌ «وَ نَوَافِلِکَ وَ فَوَاضِلِکَ وَ‏فَضَائِلِکَ وَ عَطَایاکَ؛(۱۶) به امید زیادی‌ها و فضل‌ها و بخشش‌های تو.»

در عبارت فوق چند کلمه در باره عطایا و بخشش الهی به کار رفته‌اند که هر یک معنای خاصی دارند. اولی «نوافل»، جمع نافله از ماده «نفل» و به معنای غنیمت است. «ینَفِّلُ الاِمَامُ الجُندَ» یعنی سهمی از غنیمت برای سربازان قرار داد.و امّا نافله آن بخشش‌هایی است که انسان مجاناً [و برای خدا] بعد از انجام واجب عطا می‌کند، خواه صدقه باشد یا خیرخواهی و یا عمل خیر.»(۱۷)

به نماز مستحبی هم به این دلیل نافله گفته می‌شود که اضافه بر نماز واجب، قبل و یا بعد از آن انجام می‌گیرد. در نتیجه می‌توان گفت که نوافل بخشش‌های الهی هستند که علاوه بر جایزه‌ای که طرف استحقاق دارد و علاوه بر «رفد» که به عنوان اعانت و کمک است،‌ اعطا می‌شود.

اما فواضل ـ جمع فضل ـ عبارت است از بخشش اضافه بر آ‌نچه که لازم و مقرر است در مقام تأمین معاش مادی و معنوی انسان: «فضل از ناحیه خداوند متعال و عبارت است از بخشش، زیادی بر آنچه که در مقام تأمین معاش مادی و معنوی لازم و معین شده است.» منتهی فضل ممکن است ابتدائاً تکوینی و در اصل خلقت و یا بعد از آن باشد و ممکن است مسبوق به اموری باشد که مربوط به شخص تفضل شده و دریافت‌کننده فضل است.(۱۸)

بنابراین فرق نوافل با فواضل این است که نوافل نوعاً مسبوق به امری است که طرف استحقاق دارد؛ ولی فواضل اعم است و ممکن است ابتدایی و بدون مسبوق بودن به زمینه عطا شده باشد و یا با وجود زمینه باشد.

اما عطایای الهی به بخشش‌هایی گفته می‌شود که به مقتضای آنچه در نفس عطا‏کننده وجود دارد، از بزرگی و پایبندی،‌ بدون در نظر گرفتن جهت بخشش و یا غرض دیگری و یا در نظر گرفتن عوضی و امثال آن انجام می‏شوند؛ چنانکه جود به زیادی‌ بخشش‌هایی که ریشه در روح بخشاینده دارد گفته می‌شود و «هبه» به بخششی که بدون عوض پرداخت می‌شود.(۱۹)

 

جمع‌بندی

در اسلام چهار عید داریم که عبارتند از: عید قربان،‌ فطر،‌ غدیر و روز جمعه و برترین آنها عید غدیر است. معیار اصلی عید آن است که انسان در آن روز مرتکب گناه و معصیت نشود و از این راه به منفعتی دست یابد که قهراً نشاط و شادی را نیز در پی خواهد داشت. اعیاد اسلامی برای تمامی امت اسلام است؛ به شخص و گروه و صنفی اختصاص ندارد‌ و همه باید به سمت و سوی خدا حرکت کنند.

مهم‌ترین ثمرات عید دریافت جوایز،‌ عطایا و تفضلات الهی،‌ نزدیک شدن به مقامات محمد و آل محمد‏‏‏(ص)؛ گرفتن بهترین حاجاتی است که بندگان صالح و خالص خدا درخواست می‌کنند و رسیدن به عفو و بخشش الهی است و ره‌توشه رسیدن به این اهداف، باور به نداری و فقر مطلق خویش و اقرار به گناهان و توبه به درگاه با عظمت خداوندی است.

 

پی‌نوشت‌ها:

  1. المفردات فی غریب القرآن، راغب اصفهانی، تهران، دفتر نشر الکتاب، ۱۴۰۴ هـ ق، ص ۳۵۲، و آیه در سوره مائده/۱۱۴٫
  2. نهج البلاغه، محمد دشتی،‌ ص ۷۳۲، حکمت۴۲۸٫
  3. مستدرک الوسائل، میرزا حسین نوری، بیروت، ‌آل البیت، سوم، ۱۴۱۱ هـ. ق، ۱۹۹۱ م، ج ۶، ص ۱۵۴، ح ۶۶۷۹/۸٫
  4. الکافی، کلینی، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۶۵ هـ ش، ج ۲، ص ۲۲۴،‌ ح ۱٫
  5. همان، ج ۴، ص ۱۴۹، ومن لا یحضره الفقیه، ج ۲، ص ۹۰٫
  6. وسائل الشیعه، حر عاملی، قم، آل البیت، ۱۴۰۹ (۲۹ جلدی)، ج ۱، ص ۱۳، ح ۹۶۳۵٫
  7. از این‌جا نیاز به یک مسئله بسیار مهمی احساس می‌شود و آن اینکه ضروری و لازم است که کتب لغت،‌ خصوصاً لغات قرآن، دایره‌المعارف‌ها و… با توجه به سخنان امامان معصوم باید بازنویسی و بازخوانی شود. کتب موجود که بیش‌تر توسط علمای اهل سنت و یا غیر مسلمان‌ها تهیه شده است،‌ دارای نقایص و کاستی‌های فراوانی است و راز آن هم دور بودن و توجه نکردن به سخنان امامان شیعه‏(ع)‏ بوده است.
  8. تهذیب، همان، ج ۳، ص ۱۴۲٫
  9. منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه، هاشمى خویى، میرزا حبیب‌الله‏ حسن‌زاده آملی، حسن و کمره‌اى، محمدباقر، تهران،
  10. تحف‌العقول، ص ۲۳۶
  11. همان
  12. پسندیده، نیکو
  13. التحقیق: علامه مصطفوی، مرکز نشر آثار علامه مصطفوی،‌ تهران،‌ ۱۳۸۵، ج ۴،‌ ص ۱۸۹،
  14. فرهنگ عمید،‌ حسن عمید، تهران،‌ انتشارات جاویدان، ۱۳۵۴،‌ ص ۴۴۰٫
  15. الکافی، شیخ کلینی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ج ۴، ص ۱۶۸؛ وسائل الشیعه،‌ج ۵، ص۱۴۰، ح ۱، باب ۳۷٫
  16. مفاتیح، ص ۴۰۴؛ تهذیب، ج ۳، ص ۱۴۲؛ بحار الانوار، ج ۸۸، ص ۱۹٫
  17. العین،‌ خلیل بن احمد فراهیدی، قم،‌ مؤسسه‌ النشر الاسلامی، ۱۴۱۴ هـ. ق، اول،‌ ص ۸۳۰٫
  18. التحقیق: همان، ج ۹، ص ۱۱۶٫
  19. ر. ک: التحقیق،‌ همان، ج ۸، ص ۲۱۰٫
13جولای/19

منشور قضائی امیر مومنان(ع) درسنامه دستگاه قضا از منظر نهج‌البلاغه

«آنگاه برای قضاوت میان مردم کسی را برگزین که از نظر تو بهترین افراد ملت باشد. کسی که در این مسئولیت عاجز و ناتوان نباشد. برخورد با طرفین دعوی او را به لجاجت نکشاند، در لغزش و اشتباه اصرار نورزد. در بازگشت به حق آنگاه که آن را شناخت انعطاف‌پذیر باشد. از درون گرفتار طمع نباشد. به جستجوی حق و شناخت کامل توجه داشته باشد و به شناخت ناقص اکتفا نکند. بیش از همه در موارد شبهه احتیاط کند. براساس دلائل و شواهد کافی حکم کند و از مراجعات مکرر شاکیان خسته نشود. در کشف یک موضوع صبورترین افراد باشد و چون حق روشن شد، با قاطعیت هر چه بیشتر حکم دهد. چاپلوسی‌های افراد او را فریب ندهد و فریبکاری و تحریک‌ها او را منحرف نسازد.

و در ادامه می‌فرمایند: «و کسانی که این ویژگی‌ها را داشته باشند اندک‌اند»

سپس می‌فرمایند: «نحوه قضاوت و داوری قضات را همواره زیرنظر داشته باش و به‌قدر کافی بخشش کن که تأمین شوند و به دیگران محتاج نشود و قاضی را نزد خود گرامی دار بدان گونه که دیگران را مجال طمع در وی نباشد و از دسیسه دیگران نزد تو در امان بماند. آنچه را گفتم به دقت بنگر، چه این دین اسیر دست اشرار بود که با هوا و هوس عمل می‌کردند و دین را برای به دست آوردن دنیا استخدام کرده بودند.»(نامه ۵۳)

این بخشی از منشور حکومتی سیاسی امام متقین امیرالمؤمنین(ع) به مالک اشتر در مورد دستگاه قضا، ویژگی قضات و درسنامه برای کسانی است که مسئولیت‌های سنگین قضایی را از صدر تا ذیل بر دوش دارند. امام تمام نکات ضروری و سرنوشت‌ساز را خاطرنشان ساخته‌اند که هر جمله‌ای می‌تواند محور بحث و بررسی مفصلی به‌ویژه برای متصدیان امر قضا و قوه قضائیه در تمام سطوح باشد.

به تشریح بخش‌هائی از این نامه می‌پردازیم.

۱ـ بر نظام اسلامی است که در ساماندهی دستگاه قضا، انتخاب مسئولان قضائی و قضات و دیگر کارگزاران با دقت و وسواس تمام بکوشد و پست‌های کلیدی را که در رأس آنها رؤسای قوه قضائیه و قضات قرار دارند به شایسته‌ترین افراد، یعنی کسانی بسپارد که سر رشته مسائل حقوقی اسلامی را در دست دارند؛ دوره‌های آموزشی مربوطه را در چهارچوب احکام اسلامی، کتاب و سنت و سیره دیده‌اند و به آن ایمان دارندو از فرهنگ بیگانه که سم مهلک نظام اسلامی است، متأثر نیستند.

قضات باید بهترین افراد یک نظام باشند. به بیان امام«ع» «اَفضَلُ رَعیَّتِک» بهترین بودن در دیانت، دانائی، علم، فقاهت، آشنائی کامل با موازین حقوقی، متدین‌ترین و متعهدترین افراد، زیرا سر وکار قضات با مسائل حقوقی و جان و مال و آبروی ملت و شئون حاکمیت است.

۲ـ قاضی باید  از جنبه علم و عمل از بهترین افراد باشد، زیرا در جایگاهی نشسته که جان و مال و ناموس مردم و حیثیت افراد و آبروی دین و نظام صالح اجتماعی وابسته به عملکرد اوست.

عوامل یاریگر قاضی عبارتند از:

الف) قوانین صالحه که از نظر ما اسلام و قوانین فقه شریعت است؛

ب) نظام قضائی و تطبیق مسائل حقوقی و قضایی با وقایع مربوطه و موارد اختلاف مردم؛

ج) نظام اجرائی که به عوامل حکومتی سپرده می‌شود.

قاضی از یکسو باید به احکام مربوطه، یعنی احکامی که به صورت قانون مدون دراختیار قضات و دادگاه‌ها نهاده می‌شوند،  وقوف داشته باشد و از سوی دیگر در تطبیق این قوانین با وقایع مربوطه، باید از مهارت و تجربه لازم برخوردار باشد؛ با دقت و بدون جانبداری از طرفین دعوا داوری کند؛ تحت‌تأثیر احساسات و فشارها و تحریکات قرار نگیرد؛ به حق رأی دهد و آنگاه که رأی داد، به دستگاه اجرائی بسپارد.

بنابراین قضات و مسئولان محاکم در جایگاه حساسی نشسته‌اند. امام علی«ع» به شریح قاضی فرموند، «در جایگاهی نشسته‌ای که پیامبران و مقربان می‌نشینند. مراقب باش چنین جایگاهی مسئولیت سنگینی دارد.» آنانکه از ایمانی استوار و اطلاعات کامل‌ رخوردارند و به حق و  عدل داوری می‌کنند،  از خطر انحراف در امانند و اگر جز این باشد، تبعات سنگین آن دامن آنان و اجتماعی را که حق و باطل در آن در هم آمیخته و حقوق انسان‌ها پایمال شده می‌گیرد و اعتبار نظام اسلامی به مخاطره می‌افتد.

از این رو در روایات آمده که قاضی در لبه پرتگاه دوزخ نشسته و باید مراقب باشد سقوط نکند.  در عین حال که اگر به حق و عدل داوری و اختلافات حقوقی را به درستی حل و فصل کند، ارزش و پاداش عمل او سنگین و گرانقدر است.

در اسلام مسائل قضائی بسیار شفاف‌ و حل مسائل مورد اختلاف و صدور حکم به روشنی قابل دسترسی است. اگر احکام اسلامی ملاک عمل قرار می‌گرفتند، حجم پرونده‌های کشور ما به ۱۵ میلیون تا بیست میلیون نمی‌رسید و اطاله دادرسی مردم را از صدور رأی مأیوس نمی‌کرد.

اگر فقه اسلامی و احکام مربوطه روشن هستند، پس مشکل کجاست که با این دستگاه عریض و طویل قضائی، پیشرفت کارهای این حوزه مثل بسیاری از حوزه‌های دیگر کند و گاه ناامیدکننده است؟!

بدیهی است که دستگاه قضا باید در سازوکار خود تجدیدنظر کند و راه چاره آن جز بازگشت به فقه و سیستم قضائی اسلامی نیست.

سئوال مهم‌تر این است که ریشه این همه پرونده خلافکاری و اختلاف در کجاست؟

ریشه این چالش را باید در فرهنگ عمومی و تعامل انسان‌ها با یکدیگر کاوید. بی‌اعتمادی اجتماعی، مواد مخدر، بزهکاری، سرقت، اختلافات خانوادگی، مسائل مربوط به چک و سفته، مسائل اقتصادی، سوءمدیریت‌ها، عدم نظارت لازم و کافی و مسائلی از این قبیل در شأن جامعه اسلامی ما نیست.

برخی از این عوامل را باید در سیستم قضائی جستجو کرد. اگر احکام جزائی اسلام در موارد مربوطه معیار و میزان حکم و داوری بودند، پرونده‌ها چند سال در بایگانی‌ها فسیل نمی‌شدند! اگر روابط خانوادگی در چهارچوب شرع بودند، این همه مردان به دلیل مهریه و نفقه و مانند آن در زندان‌ها فسیل نمی‌شدند. اگر قانون چک و سفته با نگرش اسلامی تدوین می‌شد، این همه بدهکار در زندان‌ها نداشتیم. و ده‌ها نمونه دیگر که مردان و زنان و جوانان را راهی زندان‌ها کرده و جز هزینه مادی و خسارت‌های اخلاقی رهاوردی نداشته است.

از این رنجنامه که امروزه نیز دغدغه مسئولین قضائی است، بگذریم و نگاهی گذرا به منشور حقوقی فوق‌الذکر امام علی(ع) در نامه مزبور بیدازیم:

۱ـ نظام اسلامی می‌بایست برترین و شایسته‌ترین افراد را برای قضاوت و مسائل حقوقی انتخاب کند.

۲ـ قاضی شایسته کسی است که از جنبه فقهی، علم، تجربه، عقل، تقوی و تعهد برترین باشد.

۳ـ در کشف ماهیت و وقایع مورد بررسی، دقت کافی، فهم درست و دغدغه جدی داشته باشد.

۴ـ توان و قدرت اجرای احکام را داشته باشد و با قاطعیت عمل کند.

۵ـ لجوج و خودمحور و مغرور نباشد و از حق و عدل پیروی کند.

۶ـ اگر اشتباه کرد بپذیرد و بر اشتباه خود اصرار نورزد.

۷ـ وارسته از مطامع دنیوی باشد تا تحت‌تأثیر رشوه و حق و حساب قرار نگیرد.

۸ـ احتیاط و دقت را فراموش نکند، زیرا مسائل حقوقی چیزهائی نیستند که بتوان راحت از آنها عبور کرد.

۹ـ کم‌حوصله و بی‌تحمل نباشد؛ مسائل حقوقی را سرسری نگیرد و با جان و مال وحیثیت مردم بازی نکند.

۱۰ـ تحت‌تأثیر چرب‌زبانی و چاپلوسی متهمین یا واسطه‌ها قرار نگیرد. حق را بگوید و به آن حکم دهد، هر چند تلخ باشد.

۱۱ـ فریبکاری‌های متهمان او را به گمراهی نکشاند.

۱۲ـ عملکرد و شیوه کار قضات باید تحت نظارت و مراقبت مافوق و بازرسی کامل باشد.

۱۳ـ قاضی باید از نظر زندگی و هزینه معیشت تأمین شود و کمبودی نداشته باشد.

۱۴ـ باید به شخصیت قاضی احترام گذاشته شود تا دیگران او را نفریبند.

و جمله آخر امام«ع» در این بخش این است که فرمودند: «فان هذا الدین کان اسیرا فی ایدی الاشرار یعمل فیه بالهوی و تطلب به الدنیا؛ این دین در دست اشرار اسیر بود و بر اساس هواهای نفسانی در آن عمل می‌شد و ابزار دنیاطلبی بود.»

فراموش نکنیم که این سخن امام علی«ع» مربوط به دهه چهارم طلوع اسلام یعنی زمانی است که هنوز صحابه و تابعین در میان مردم بودند و از پیامبر«ص» نقل حدیث می‌کردند. با این همه جامعه چنان از مسیر اسلام منحرف شده بود که اشرار حاکم ‌شده و دنیاطلبان ارزش‌ها را پایمال کرده بودند.

این سخن امام امروز نیز برای ما هشداردهنده است که استحاله تدریجی ارزش‌ها آرام‌آرام اتفاق می‌افتد؛ تعهد دینی کم می‌شود؛ دنیاطلبی رخنه می‌کند؛ سهل‌انگاری جای روحیه انقلابی و جهادی را می‌گیرد؛ فرهنگ بیگانه با لبخندهای زهرآگین خود انسان‌ها را می‌فریبد؛ غرب‌گرائی دل عده‌ای را می‌برد؛ حجاب و عفاف و تقوا کمرنگ می‌شود؛ تمام دغدغه‌ها در خور و خواب و لذت خلاصه می‌شوند؛ از حساسیت‌ها روی شیوع مفاسد کاسته می‌شود؛ عوامل بیگانه از بیرون و درون در مسخ ارزش‌ها و دستاوردهای خون‌های پاک مجاهدان همدست می‌شوند؛ گروهی به نظاره می‌ایستند  و آهی از دلی برنمی‌آید و درددل‌ها جز رنج رهاوردی ندارند.

13جولای/19

حق‌مداری اهل‌بیت«علیهم السلام»

سخن در سلسله مقالات «در آستان امامان» پیرامون امام‌شناسی شیعی با محوریت زیارت جامعه کبیره بود. در این مقاله نیز به شرح فرازهائی از این زیارت بلند می‌پردازیم.

حق‌مداری اهل‌بیت«ع»

«و شأنکم الحق و الصدق و الرفق»

و شأن شما حق و راستی و مدارا کردن است.

معنای این فراز این است که شما خوبان در هر حال حق‌مدار، راستگو، اهل مدارا و سازگاری و نرمی بایسته با مردم هستید. «شأن به معنای امر، حال، جایگاه و مقام است.» این خصلت‌های نیک عجین شده با ذات شماست.

«حق‌مداری» در همه عرصه‌های فردی، اجتماعی، سیاسی و… محور حرکت شماست. به‌ویژه در عرصه حکومت و ملکداری «حق» ستون فقرات آنان است. خود حق‌مدار بودند و همگان را نیز به آن فرا می‌خواندند. نزد امیرمؤمنان«ع» کفش کهنه و وصله‌دار محبوب‌تر است از حکومت، مگر آنکه از رهگذر آن بتواند حقی را برپا دارد یا باطلی را بزداید.(۱)

حضرت فرمودند: «من عمل بالحق مال الیه الخلق»(۲) هر کس به حق عمل کند مردم به او متمایل خواهند شد.

با این جمله در این زیارت همه شیعیان و رهروان راه ایشان به حق‌مداری که زیربنای اساسی یک جامعه الگو است فر خوانده شده‌اند.

صداقت یک ارزش والا

«صداقت» زیرساخت اساسی هر جامعه نمونه است. صداقت در خانه، اجتماع، سیاست و… زیربنای شکل‌گیری جامعه «وسط» است که قرآن از آن دم می‌زند.

«صدق» با همه ابعاد زندگی امامان عجین شده است. روراست با مردم حرف زدن شأن امامان است. کلک، حیله، حقه‌بازی در قاموس زندگی امامان نیست. امامان بر قله ایمان نشسته‌اند و آراسته به جلوه برجسته ایمان یعنی «صداقت»اند.

حضرت امام علی«ع» فرمودند، «الایمان ان تؤثر الصدق حیث لغیرک علی الکذب حیث ینعمک(۳): ایمان آن است که راستی را اگر چه به زیانت باشد بر دروغ اگر چه به سودت باشد برگزینی.»

امامان تجلی انسانیت و آراسته به این زیورند.

مولی علی«ع» فرمودند، «الصدق جمال الانسان و دعائه الایمان»(۴): راستی جمال انسان و پشتوانه ایمان است. «و شأنکم … الصدق».

نرمخوئی منش امامان

«والرفق»

شأن امامان رفق با مردم است؛ همان گونه که شأن پیامبر رفق با مردم بود. «به سبب رحمت خداست که تو با آنها چنین نرم هستی. اگر تندخو (زبان خشن) و سخت‌دل می‌بودی، از گرد تو پراکنده می‌شدند…»(۵)

امامان امانتدار پیامبرانند و همان علم را بر دوش دارند، علم هدایت، ارشاد و راهنمائی به راه سعادت. طبیعی است که شأن آنها «رفق» است.

پیامبر اکرم«ص» فرمودند، «انا امرنا معاشر الانبیاء بمداراه الناس کما امرنا باداء الفرائض: ما جماعت انبیا به مدارا کردن با مردم فرمان داریم، همچنان که به برپا داشتن فرائض مأموریم.»(۶)

امامان در انجام رسالت خویش موفق بودند، زیرا گفتمان آنها حداقل در بین پیروانشان ماندگار است. یک رمزش همین «رفق» است. حضرت مولی علی«ع» فرمودند، «الرفق مفتاح النجاح: نرمخوئی کلید کامیابی و موفقیت است.»(۷)

نیز فرمودند، «علیک بالرفق فانه مفتاح الصواب و سجیّته اولی الالباب؛ بر تو باد به نرمخوئی که آن کلید دوستی و خوی خردمندان است.»(۸)

از حضرت امام صادق«ع» نقل شده که فرمودند: «من کان رفیقاً فی امره نال مایرید من الناس: هر که در کارهای خود نرمخوی باشد، به آنچه از مردم می‌خواهد دست یابد.»(۹)

«رفق» و نرمخوئی رمز محبوبیت و جایگاه رفیع است. امام صادق«ع» فرمودند: «ان شئت ان تکرم فلن و ان شئت ان تهان فاخشن: اگر می‌خواهی گرامی داشته شوی، نرم باش و اگر می‌خواهی مورد اهانت قرار گیری خشن باش.»(۱۰)

البته نرمخوئی به‌جاست که این همه برکات دارد نه نرمخوئی بی‌جا.: « یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ جَاهِدِ الْکُفَّارَ وَالْمُنَافِقِینَ وَاغْلُظْ عَلَیْهِمْ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِیر: ای پیامبر! با کافران و منافقان ستیز کن و بر آنها سخت‌گیر و خشن باش.»(۱۱) اینجا نرمخوئی نابه‌جاست. نرمخوئی به‌جا آری، و نرمخوئی نابه‌جا نه.

حضرت امام علی«ع» فرمودند، «اذ کان الرفق خُرقاً کان الخُرق رفقا وربما کان الداء دواء والدواء داء: هرگاه به جای نرمی خشونت لازم باشد، خشونت عین نرمی است. بسا دارو که مایه درد و بیماری باشد و بسا درد و بیماری که خود دارو باشد.»(۱۲)

آری امامان با «رفق» سازنده عجین هستند.

و شأنکم … الرفق

گفتار امامان

«و قولکم حکم و حتم»

گفته شما دستور است و عمل بدان حتمی است.

این فراز را می‌توان چنین تفسیر کرد که آنچه شما فرمان می‌دهید حکم و دستور است و واجب‌الاتباع. رسم رهروی تبعیت و اجرا کردن آن است. می‌توان این فراز را این گونه تفسیر کرد که گفتارتان حکیمانه است و باید این گفتار حکیمانه را اجرا کرد. « یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنکُمْ: ای کسانی که ایمان آورده‌اید اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید پیغمبر خدا را و اولی‌الامر «اوصیای پیامبر» را…»(۱۳)

امامان برگزیدگان خداوند هستند. این برگزیدگان هرگاه سخن بگویند «حکیمانه» است و اگر فرمان دهند، فرمانشان خردورزانه است، پس سعادت و سیادت این جهانی و آن جهانی انسان در تبعیت است و همراهی.

اندیشه امامان

ورأیکم علم و حلم و حزم

و اندیشه شما دانش و بردباری و دوراندیشی است.

اندیشه امامان برگرفته از زلال وحی است، پس علم واقعی و حقیقی است و تئوری‌های ثابت نشده و اوهام و خیالات نیست. تجلی خرد است و دوراندیشی در آن موج می‌زند. خردورزی را باید از مکتب امامان آموخت. این خرد با وحی درآمیخته و دوگانگی در آن وجود ندارد. بهتر بگویم خرد با وحی عمیق می‌شود، زیرا خالق خرد، وحی را به کمک آن فرستاده است. عمیق‌ترین سخنان در حوزه خرد و خردورزی را باید از مکتب امامان، به‌ویژه در کلمات نورانی امیرمؤمنان علی«ع» جست.

امامان کانون خوبی‌ها

ان ذکر الخیر کنتم اوله و اصله و فرعه و معدنه و مأواه و منتهاه

هرگاه که از خیر یاد کرده شود، شما نخستین و ریشه و شاخه و معدن و جایگاه و نهایتش هستید.

نیکی‌ها در سه حوزه خلاصه می‌شوند:

۱ـ  اعتقادات

۲ـ اخلاق و ارزش‌ها

۳ـ اعمال

معدن و خاستگاه این سه حوزه برگرفته از مکتب اهل‌بیت«ع» است. امام صادق«ع» در حدیثی فرمودند، «نحن اصل کل خیر و من فروعنا کل بر فمن البرّ التوحید و الصلاه و الصیام و کظم الغیظ و العفو عن المسی و رحمه الفقیر و تعهد الجار و الاقرار بالفضل لاهله و عدونا اصل کل شرّ و من فروعهم کل قبیح و فاحشه: ما ریشه هر خیری هستیم و هر نیکی از شاخ و بر ماست، از این نیکی‌هاست یکتاپرستی، نماز، روزه، فرو خوردن خشم، گذشت از بدی‌کننده، ترحم به نیازمند، پرداختن به کار همسایه و اقرار به فضیلت فضیلت‌مندان ودشمن ما ریشه هرگونه بدی است و هر زشتی و پلیدکاری از شاخ و بر ایشان است.»(۱۴)

و در ادامه فرمودند، «فکذب من زعم انه معنا و هو متعلق بفروع غیرنا؛ پس دروغ گفته است هر که گمان کرده که با ماست و به شاخه‌های دیگران چنگ افکنده است.»(۱۵)

 بابی انت و امی

این ادبیات اوج ابراز محبت و عشق است. من پدر و مادر خود را دوست ‌دارم و محبوب‌ترین نزد من هستند، این محبوب‌ترین‌ها فدای اهل‌بیت«ع» باد. این عبارات تحقیر پدر و مادر نیست، همچنان که تحقیر خود و نفس خویش نیز نیست.

برکات اهل‌بیت«ع»

کیف اصف حسن ثناءکم و احصی جمیل بلاءکم و بکم اخرجنا الله من الذل و فرّج عنا غمرات الکروب و انقذنا من شفا جرف الهلکات و من النار: چگونه نیکوئی ستایش شما را توصیف کنم و زیبائی نعمت شما را به شمار آورم در حالی که به واسطه شما خدا ما را از خواری بیرون آورد و شدت گرفتاری را از ما برداشت و ما را از آستانه پرتگاه هلاکت و آتش دوزخ نجات داد.»

در این فرازها از برکات ولایت اهل‌بیت«ع» سخن گفته شده است:

۱ـ رهایی از ذلت

ما در سایه رهروی راه شما از ذلت رهیدیم و به عزت رسیدیم و از شما آموختیم که زیر بار ذلت نرویم:

پیامبر خدا«ص» فرمودند، «من اقر بالذل طائما فلیس منا اهل البیت: هر کس با میل و اختیار تن به ذلت دهد از ما اهل‌بیت«ع» نیست.»(۱۶)

مکتب کربلا به ما « هَیهَاتَ مِنَّا الذِّلَّه» را آموخت. شما به ما آموختید که زندگی با عزت، زندگی حقیقی است و زندگی با ذلت «زندگی‌نما»ست! امیرمؤمنان علی«ع» فرمودند، «… فالموت فی صیاتکم مقهورین و الحیاه فی موتکم قاهرین…؛ مرگ در زندگی توأم با شکست شماست و حیات در مرگ پیروزمندانه شما…»(۱۷)

ارزش والا در نظر آزادمردان باایمان در زندگی توأم با عزت است. آنان شهادت توأم با عزت و سربلندی را بر زندگی ذلیلانه ترجیح می‌دهند.

سالار شهیدان امام آزادگان جهان فرمودند، «لا والله لا اعطیکم بیدی اعطاء‌الذلیل و لا اقرّ لکم اقرار العبید: نه به‌خدا سوگند دست ذلت در دست شما نمی‌گذارم و همچون بردگان تسلیم نمی‌شوم (بلکه می‌جنگم و سربلند شربت شهادت را می‌نوشم).»(۱۸)

امروز ملت بزرگ و سربلند ایران اسلامی با الهام از همین مکتب است که در برابر عربده‌کشی‌های سران استکبار یعنی آمریکا و هم‌پیمانانش مردانه ایستاده است و مقاومت می‌کند و زیربار زور نمی‌رود. فریادش «هَیهَاتَ مِنَّا الذِّلَّه» است که تا کنون هزینه‌های آن را پرداخته است و همچنان می‌پردازد. ما این را از مکتب حیات‌بخش اهل‌بیت«ع» آموخته‌ایم.

حضرت امام علی«ع» فرمودند، «بنا تخلع ربقه الذل من اعناقکم: به وسیله ما طوق خواری از گردنهایتان برداشته شد.»(۱۹)

۲ـ رهائی از سختی و غم

«کرب» اندوه شدید و نفسگیر است

«غمرات» به معنای شدت‌ها، طغیان‌ها، غلیان‌ها

و فرّج عنا غمرات الکروب.

به برکت شما شدت گرفتاری از ما برداشته شد.

آسیب امروز زندگی ماشینی و مادی انواع نگرانی‌ها، تشویش‌ها، اضطراب‌هاست، اما باورمندان راستین مکتب اهل‌بیت«ع» از این آسیب و آفت در امانند.

ممکن است بپرسید پس این دلشوره‌ها و اضطراب‌ها که در جوامع دوستان اهل‌بیت«ع» دیده می‌شود چیست؟ پاسخ آن روشن است، فاصله بین شعار و باور بسیار است.  باورمندان راستین به مکتب اهل‌بیت‌«ع» از این آسیب‌ها درامانند، نه آنان که شعار پیروی از آنان را سر می‌دهند و در عمل رهرو آنان نیستند. اهل‌بیت«ع» اینان را خودی نمی‌دانند. امام صادق«ع» فرمودند، «لیس من شیعتنا من وافقنا بلسانه و خالفنا فی اعمالنا و آثارنا: شیعه ما نیست کسی که به زبان دم از ما زند، ولی برخلاف کردار و رفتار ما عمل کند.»(۲۰)

۳ـ رهائی از دوزخ

«وانقذنا من شفا جرف الهلکات و من النار: و خداوند ما را به واسطه شما از آستانه پرتگاه هلاکت و آتش دوزخ نجات داد.»

امامان «سلام‌الله علیهم اجمعین» رهروانشان را هم از آتش دنیا که همان اختلافات خانمان‌برنداز هستند رهانیدند و هم از آتش آخرت.  ده‌ها و صدها رهنمود امامان«ع» در عرصه وحدت و همدلی بین پیروانشان شاهد زنده این حقیقت است. این وصیت امیرمؤمنان علی«ع» که فرمودند، «… وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا وَلَا تَفَرَّقُوا فانی سمعت رسول الله«ص» یقول صلاح ذات البین افضل من عاقه الصلاه و الصیام و ان المبیره الحالقه للدین فساد ذات البین…: همگی به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید، زیرا که شنیدم رسول خدا«ص» مکرر می‌فرمودند ایجاد آشتی و سازگاری بین مسلمانان از مجموع نماز و روزه‌ها برتر است.»(۲۱)

و به راستی آنچه که دین را نابود و ریشه‌کن می‌کند، اختلاف و پراکندگی است. اما نجات دادن از آتش آخرت با پرهیز دادن از رفتار جهنم‌زاست که در رهنمودهای اهل‌بیت«ع» موج می‌زند. ده‌ها و صدها روایت از اهل‌بیت«ع» نشان می‌دهند که ایشان، مرتکبان رفتار جهنمی را از خود نمی‌دانند.

… از ما نیست آن کس که امر به معروف و نهی از منکر نمی‌کند.(۲۲)

از ما نیست کسی که همسایه‌اش از بدی‌های او در امان نیست.(۲۳)

از ما نیست کسی که با مسلمانی از راه تقلب و دغل وارد شود.(۲۴)

از ما نیست کسی که در امانت خیانت کند.(۲۵)

و…

عمل به این رهنمودهاست که انسان را از آتش آن جهانی می‌رهاند.

پس به واسطه اهل‌بیت«ع» است که از آتش این جهانی و آن جهانی می‌رهیم.

آری ما مدیون اهل‌بیتیم

بابی انتم و امی و نفسی

پدر و مادرم و جانم فدایتان باد.

 

پی‌نوشت‌ها

۱ـ ارشاد ۱/۲۴۷ ـ نهج‌البلاغه، خطبه ۳۳٫

۲ـ غررالحکم، ۸۶۵۱٫

۳ـ نهج‌البلاغه، حکمت ۴۷۸٫

۴ـ فهرست غررالحکم، کلمه صدق.

۵ـ آل‌عمران، ۱۵۹٫

۶ـ امالی شیخ طوسی، ۵۲۱٫

۷ـ فهرست غرر کلمه رفق

۸ـ همان.

۹ـ اصول کافی، ج ۲، ص ۱۲۰٫

۱۰ـ بحارالانوار، ۷۸/۲۶۹٫

۱۱ـ توبه، ۷۳٫

۱۲ـ نهج‌البلاغه، نامه ۳۱٫

۱۳ـ نساء، ۵۹٫

۱۴ـ کافی، ج ۸، ص ۲۲۲٫

۱۵ـ همان.

۱۶ـ تحف‌العقول، ص ۵۸٫

۱۷ـ نهج‌البلاغه، خطبه ۵۱٫

۱۸ـ بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۷٫

۱۹ـ شرح نهج‌البلاغه، ابن ابی‌الحدید، ج ۱/۲۷۶٫

۲۰ـ مشکاه‌الانوار، ص ۷۰٫

۲۱ـ کافی، ج ۷، ص ۵۱٫

۲۲ـ سند احمدحنبل، ۱/۵۵۴٫

۲۳ـ عیون اخبارالرضا، ۲/۲۴٫

۲۴ـ من لایحضره الفقیه، ۳/۲۷۳٫

۲۵ـ کافی، ۵/۱۳۳٫

13جولای/19

شجره‌ شرافت

کاروان کرامت

در منابع روایی آمده است، «عِندَ ذِکرِ الصَّالِحِینَ تَنزِلُ الرَّحمَهُ(۱) در جایی که از صالحان و نیکان یادی شود رحمت الهی فرو فرستاده می‌‌شود.» در این مزرعه‌ آخرت و دار عبرت که متأسفانه برای برخی به سرای غرور تبدیل می‌شود، همواره بر بستر با صفای تشیع، عابدان سلحشوری می‌زیسته‌اند که  قلمرو بوستان علوی از شکوفه‌های سرخ سجده‌ها، عبادت‌ها، مجاهدت‌ها و مقاومت‌های آنان معطر شده است. صحیفه سبز شیعه مزیّن به نام باشکوه امامزادگانی جلیل‌القدر، ساداتی با شرافت و دانشورانی اهل فضل و فضیلتند. بزرگان و نامورانی که با اهتمامی وافر به گونه‌ای فداکارانه رایحه ولایت را در دشت ایمان منتشر کردند‌ و به عنوان قافله‌سالاران سعادت بشری و تداوم‌بخش رسالت انبیا و اولیای الهی، روشنی‌بخش مسیر هدایت شدند. سادات دانشور با رسول اکرم(ص) و خاندان طهارت تقرّب نسبی و شرافت پیوستگی با آن انوار درخشان را دارند و سوره کوثر به این نسل منوّر اشاره دارد.(۲) خداوند متعال از مردم اجر رسالت پیامبر خاتم را نخواسته است جز اینکه به خویشاوندان و ذراری او محبت کنند.(۳) خاتم انبیا  نیز بر تکریم آنان تأکید فرموده‌اند.(۴) در روایتی آمده است، «اَلعُلماء وَرَثَه الاَنبیاء »(۵) بزرگانی که ستم جباران را تحمل نکردند و با دمیدن روح ایمان و مقاومت در اقشار مردم، آنان را برای ستیز با جهل، خرافات و ناروایی بسیج کردند، همان‌هائی هستند که طبق حدیث دیگری امانتداران رسول خدایند.(۶)

در آن هنگامه‌ای که بنی‌امیه و بنی‌عباس غاصبانه در رأس امور جوامع اسلامی قرار گرفتند، با وجود آنکه ادعا داشتند از مقربان نبی اکرم(ص) هستند، برخلاف توصیه‌های مؤکد خاتم انبیا مبنی بر اظهار محبت و رأفت درباره اولاد ایشان، برای علویان و طالبیان شرایط پر اختناقی را فراهم کردند که قرن‌ها به طول انجامید. در این مدت امامزادگان و ذراری خاندان رسالت تحت تعقیب مأموران اموی و عباسیان قرار گرفتند و روانه زندان‌های مخوف و سیاهچال‌های رنج‌آور شدند و در آنجا شدیدترین شکنجه‌ها را تحمل کردند. کشتار فجیع آنان گاه علنی و در مواقعی مخفیانه و بدون سر و صدا، اما در نهایت قساوت و شقاوت صورت می‌گرفت. لذا گروه کثیری از نوادگان و احفاد ائمه هدی(ع) که قادر نبودند در این شرایط آشفته به فعالیت‌های ترویجی، هدایت‌ و نشر معارف قرآن و عترت بپردازند، ناگزیر مهاجرت می‌کردند تا در محیطی آرام‌تر و دور از گزند کارگزاران خلفای ستمگر در سنگر فرهنگی، تبلیغی به وظایف محوله بپردازند و در ضمن به افشای جنایات آن جفاکاران بپردازند. ایران از سرزمین‌هایی بود که این عزیزان بدان روی آوردند، زیرا قلمرو مذکور تا حدودی از کانون این فرمانرایان خائن و خبیث دور بود و از سوی دیگر مردمانش به خاندان عترت ارادت می‌ورزیدند.(۷)

نیاکان والاتبار

مقام معظم رهبری عالمی از شجره طیبه خاندان رسالت است. وجود بابرکتی که به‌رغم فتح قله‌های علمی و معنوی و رفعت معرفتی و اقتدار معنوی در دشت هموار تواضع دامن گشوده، لکن در مقابل استکبار، ارتجاع مدرن و مزوران مدعی حقوق بشر نستوه و با صلابت ایستاده است. این عالم ربانی از ناحیه والد معظم خویش به امام سجاد(ع) و از جانب والده مکرمه خود به امام صادق(ع) نسب می‌برد.

امامزاده‌ای جلیل‌القدر

جد اعلای مقام معظم رهبری علی‌اصغر، کوچک‌ترین فرزند امام چهارم شیعیان حضرت علی بن الحسین(ع) است و حضرت سجاد(ع) او را به نام برادر خود علی بن الحسین که در عاشورا توسط اشقیا به شهادت رسید نامیدند. این امامزاده صاحب شرافت و جلالت قدر بوده و علمای نسّابه، محدثان و رجال‌نگاران از فضایل و مناقب ایشان سخن گفته‌ و پارسایی و پرهیزگاری وی را ستوده‌اند. ابن عنبه می‌گوید کنیه علی‌اصغر ابوالحسن است. وی از طریق پسرش حسن افطس دارای اعقابی شد. افطس سیدی جلیل‌القدر با قامتی رشید و سیمایی باصلابت بود و به همین دلیل او را رُمح (نیزه) آل ابی‌طالب می‌خواندند. مادرش ام ولد بود و او هنوز دیده به جهان هستی نگشوده بود که پدرش، علی‌اصغر در سی‌وهشت سالگی در ینبوغ از توابع مدینه رحلت کرد. موقعی که محمد بن عبدالله نواده امام حسن مجتبی(ع) معروف به نفس زکیه علیه بنی‌عباس قیام کرد، حسن افطس علمدارش شد. هیچ‌یک از همراهان محمد بن عبدالله در شجاعت، وفاداری و پایداری چون او نبودند.

چون قیام مزبور شکست خورد و رهبرش نفس زکیه به شهادت رسید، حسن افطس از حجاز بیرون آمد و در شهرهای گوناگون به حالات مختلفی می‌زیست، زیرا منصور عباسی در پی دستگیری وی بود. هنگامی که حضرت صادق(ع) به عراق آمدند، چون منصور را دیدند، خطاب به او فرمودند، «اگر می‌خواهی در حق اولاد رسول اکرم(ص) احسانی کرده باشی از قتل افطس درگذر.» منصور پذیرفت و از تعقیب او صرف‌نظر کرد. همچنین آن فروغ ششم امامت، به عنوان صله ارحام این امامزاده را از عطایای خود برخوردار ساختند و در وصیت خویش برایش ارث تعیین فرمودند.(۸)

حسن افطس اولاد متعددی داشت، اما نسل وی توسط پنج پسرش به اسامی علی حوری، عمرو، حسین، حسن مکفوف و عبیدالله ادامه یافت. علی حوری منسوب به حوریه از دهکده‌های واقع در سواحل فرات، سیدی خوش‌صورت و نیکوسیرت، ادیبی سخنور و شاعری فصیح و بلیغ بود. وی در بیان حقایق، صراحت داشت و زمانی که به مناسبتی از مهدی خلیفه عباسی انتقادی شدیداللحن کرد، موسی هادی عباسی که به قساوت قلب معروف بود، از شدت خشم برافروخته شد و دستور داد علی حوری را چنان زدند که بدنش به‌شدت مجروح شد و پیکر نیمه جانش را با ناامیدی از ادامه حیات، به منزلش بردند، اما همسرش در التیام جراحات وی کوشید تا آنکه علی حوری سلامتی خود را بازیافت، ولی سرانجام هارون‌الرشید این بزرگوار را به‌طرز فجیعی به شهادت رساند.(۹)

حسین فرزند دیگر حسن افطس از شخصیت‌هایی است که با ابوالسریا مصاحب و ملازم بود و هنگامی که او علیه خلفای عباسی قیام کرد و بر عراق مستولی شد و مردم را به حکمرانی محمد فرزند ابراهیم طباطبایی دعوت کرد، حسین مذکور مأمور استیلا بر حجاز شد و موفق گردید مکه را از تصرف کارگزاران عباسی بیرون آورد. با کشته شدن ابی السرایا، حسین زندگی مخفیانه‌ای را برگزید. حسین بن حسن افطس سه فرزند پسر به اسامی حسن، محمد و عبدالله داشت که فرزندان اول و دوم وی اعقابی پیدا کردند، اما نسل پسر سوم منقرض شد. حسن فرزند حسین و نواده افطس سه فرزند به نام‌های ابوجعفرمحمد، ابراهیم و علی دینوری داشت. پسر سومش عالمی عامل و کامل بود و به امر حضرت امام محمد تقی(ع) به ناحیه دینور و همدان در غرب ایران هجرت کرد، در آن نواحی متوطن شد و به نشر معارف و مکارم اهل بیت(ع) پرداخت. سادات تفرشی خامنه‌ای حسینی افطسی از اعقاب ابی جعفر محمد فرزند حسن، فرزند حسین، فرزند حسین افطسی، فرزند علی‌اصغر، فرزند امام زین‌العابدین(ع) هستند.(۱۰)

ابی‌جعفرمحمد به دلیل جور و ستم و فشار سیاسی مأموران عباسی به مناطق مرکزی ایران معروف به ناحیه جبال یا عراق عجم آمد و راهی تفرش شد و مورد استقبال اهالی آن و مردمان آشتیان و فراهان قرار گرفت. فرزندش سلطان سید احمد نیز در آن مناطق مورد توجه و تکریم قرار گرفت، اما کارگزاران عباسی محل اقامت او و برادرش سید محمد را کشف کردند و آن دو امامزاده را به شهادت رسانیدند. سید محمد در تفرش، سید احمد در هزاوه (زادگاه امیرکبیر) و سید محمد عابد در میقان اراک دفن شدند و مزار، بقعه و بارگاه‌شان زیارتگاه شیعیان و سایر علاقه‌مندان شد.(۱۱)

طبق نسب‌نامه‌ای که توسط آیت‌الله مرعشی‌نجفی و علامه طباطبایی تایید شده است، نسب مقام معظم رهبری به طریق ذیل و با حدود سی واسطه به امام چهارم منتهی می‌شود: سیدعلی فرزند سیدجواد، فرزند سیدحسین، فرزند سیدجلال‌الدین، فرزند سیدبابا، فرزند سیدحسن، فرزند سیدحسین، فرزند سیدمحمد، فرزند سیدنجم‌الدین، فرزند سیدفتح‌الله، فرزند سیدروح‌الله، فرزند سیدعبدالله، فرزند سیداحمد، فرزند سیدعبدالمجید، فرزند سیدشرف‌الدین، فرزند سیدعبدالفتاح، فرزند سیدمیرعلی، فرزند سلطان سیداحمد، فرزند ابی‌جعفرمحمد، فرزندسیدحسن، فرزند سیدحسین، فرزند سیدحسن افطسی، فرزند علی‌اصغر، فرزند علی‌بن الحسین(ع).(۱۲)

 

پیوند با پرهیزگاران و فرزانگان

به نظر می‌رسد سیداحمد فرزند سید محمد مداینی در اواسط قرن چهارم هجری و در عصر فرمانروایی دولت دیلمیان معروف به آل‌بویه به ایران هجرت کرده است تا در منطقه جبال (نقاط مرکزی و غربی ایران)، به فعالیت‌های ترویجی و مبارزاتی بپردازد، اما چون مأموران خلفای عباسی در پی وی بودند، ناگزیر به هزاوه از توابع استان مرکزی (اراک) پناه برد و سرانجام به سال ۳۶۰ هجری، هنگام اقامه نماز توسط عوامل رژیم سفاک عباسی به فیض شهادت نائل آمد. در عصر شاه عباس صفوی بر مزار این امامزاده بارگاهی بنا شد و از دیرباز آستان مقدس او زیارتگاه و مورد توجه مردم بوده است.(۱۳)

البته بارگاه پدرش سید محمد در تفرش واقع در ۷۳ کیلومتری شمال شرقی اراک واقع شده است. مقام معظم رهبری در جمع اهالی تفرش و آشتیان متذکر شده‌اند که من حالا به زیارت امامزاده بزرگوار سلطان سید محمد مشرف شده‌ام که در رأس سادات حسینی این منطقه هستند، به شهادت رسیده‌اند. این سلسله از سید قطب‌الدین دو رشته می‌شوند. سید ظهیرالدین و سید فخرالدین معروف به میرفخرا که جزو اجداد ماست. این خاندان بیشتر مرد علم و دیانت بوده‌اند. نوه سید فخرالدین، سید محمدتقی است. پسرش جوانی است به نام سید محمد که از تفرش به آذربایجان می‌رود و در خامنه ساکن می‌شود و سلسله (سادات) خامنه‌ای را تشکیل می‌دهد.(۱۴)

نسب قائم مقام فراهانی، ادیب و سیاستمدار که منشأت او بدون تردید از نمونه‌های دلاویز نثر فارسی است به سید احمد مذکور می‌رسد. بنابراین وی با خاندان خامنه‌ای اشتراک نسب دارد. قائم مقام بعد از وفات عباس میرزا محمد میرزا را روی کار آورد و به دیگر مدّعیان مهلت خودنمایی نداد، اما وقتی محمد میرزا به قدرت رسید و بر سراسر ایران استیلا یافت. به دلیل هراسی که از این وزیر کاردان داشت برخلاف سوگندی که در بارگاه امام رضا(ع) خورده بود مبنی بر اینکه بر روی قائم مقام تیغ نخواهد کشید، در نیمه شب آخر صفر ۱۲۵۱ قمری در باغ نگارستان دستور داد جلاد با فرو کردن دستمال در حلقش به زندگی او خاتمه بدهد و پیکرش را بدون غسل و کفن و با لباس، مخفیانه در کنار قبر ابوالفتوح رازی در صحن امامزاده حمزه شهر ری به خاک سپردند. انگشتری در خاندان قائم مقام نسل به نسل حفظ شده است که از آن حضرت امام زین‌العابدین(ع) است. این انگشتر مبارک از جنس نقره ظریفی است با نگینی سیاه رنگ که نقش روی آن نام مقدس علی بن الحسین(ع) با خط کوفی نگارش یافته است.(۱۵)

ناگفته نماند که سادات حسینی افطسی دوازده شاخه تباری از طالبیان و فاطمیان (بنی زهرا) را پدید آورده‌اند. سادات دانشمند آوه، نقیبان سازمان و دیوان نقابت در نواحی مرکزی و غربی ایران، سادات دینور، گروهی از علویان بغداد، تفلیس (مرکز گرجستان)، ری، کاشان، قم و نیز بنی مانکدیم مقیم نجف از همین تبار بوده‌اند.(۱۶) بنابراین خاندان تفرشی خامنه‌ای در اتصال به شجره با شرافت افطسیان با کاروانی از علما و مشاهیر نامدار جهان تشیع اشتراک نسب پیدا می‌کنند که برخی از این اختران فقاهت و فضیلت عبارتند از:

  1. علامه بزرگوار، سید والامقام و عابد زاهد سید رضی‌الدین محمد آوی قمی از اجلای علما و فقها، افاضل محدثین و اعیان مشایخ اجازات و شیخ روایات در قرن هفتم هجری، دوست و عدیل سید بن طاووس صاحب مقامات عالی معنوی و کرامات باهر که سید مذکور از او به عنوان برادر صالح خویش یاد می‌کند. سید آوی بدون واسطه از محقق حلی روایت می‌کند و فقهای بزرگی چون شهید اول از ایشان روایت کرده‌اند. سند یک قسم از استخاره با تسبیح به این محدث وارسته منتهی می‌شود و او این موضوع را از حضرت صاحب‌الامر(عج) روایت می‌کند.(۱۷)
  2. علامه شهید سید تاج‌الدین محمد آوی از علما، فقها، خطیبان و نقبای قرون هفتم و هشتم هجری که در عصر خویش مقتدا و زعیم شیعیان به شمار می‌رفت و در منطقه خویش احترام و اقتدار کامل داشت. وی بعد از پیمودن ارتفاعات علمی در فقه، حدیث، کلام، اصول، تفسیر، رجال و ادبیات، در دستگاه ایلخانی به سمت نقابت علویان تحت قلمرو آنان منصوب شد. به اهتمام وی سلطان محمد خدابنده(اولجایتو) نه تنها خود مذهب شیعه را اختیار کرد، بلکه این فرمانروای مغولی فرمان داد تمام نواحی تحت اداره او بر اساس موازین شرعی و حقوقی تشیع اداره شوند.

این امر موجب ذلت برخی دشمنان و عزت جهان تشیع شد که بر عده‌ای که در مذهب خود تعصب افراطی داشتند گران آمد و بر حسب زمینه‌ای که فراهم کردند فرمان قتلش را از قاضی حنبلی‌ها گرفتند. آنگاه او و دو فرزندش را به ساحل دجله در عراق بردند و هر سه نفر را به‌طرز فجیعی به شهادت رسانیدند و عده‌ای خبیث بدنش را پاره پاره کردند و مقداری از گوشت‌های پیکرش را خوردند.(۱۸)

  1. سید جلیل عالی‌همت و صاحب تألیفات گرانسنگ سید عبدالله شبّر، فاضل محدث جلیل و فقیه خبیر متتبع، هنگامی که شیخ اسدالله کاظمی صاحب مقابس‌الانوار با سید یاد شده ملاقاتی داشت، از کثرت تألیفات وی آن هم با فهم، اطلاع، دقت و استقامت که خداوند به او عطا فرموده بود، پرسید. سید عبدالله گفت: «افزایش تصانیف من از توجه امام همام حضرت امام کاظم(ع) است، زیرا در رؤیایی راستین آن حضرت را دیدم که قلمی به من لطف فرمود که با آن بنویسم. از آن زمان موفق به نگارش شدم و هرچه نگاشته دارم از برکات آن قلم شریف است.» سید عبدالله شبّر در ۱۲۴۳ هجری درگذشت و پیکرش در جوار آستان مقدس کاظمین دفن شد.(۱۹)
  2. امیر عمادالدین محمد فرزند نقیب‌النقبا امیرحسین اولین کس از سادات افطسی است که در عصر صفویه به اصفهان مهاجرت کرد و چون محل زندگی و مدفنش آبادی خاتون‌آباد در شرق اصفهان است، خاندانش به خاتون‌آبادی معروف شده‌اند. فرزندان، نوادگان و احفاد این سید عالی‌مقام غالباً در زمره دانشوران زاهد و علمای پارسا به شمار می‌روند. شخصیت‌های جامع در معقول و منقول و آراسته به خصال عالی از میان این گروه از سادات حسینی برخاسته‌اند که در طول قرون اعصار جامعه را از فروغ علمی و معنوی خویش برخوردار ساخته‌اند.(۲۰)

 

قله فقاهت و مقاومت

آیت‌الله سید حسین خامنه‌ای (پدربزرگ مقام معظم رهبری) فرزند سید محمد حسینی تفرشی است که به سال ۱۲۶۰ هجری در خامنه واقع در هفتاد کیلومتری شمال غرب تبریز و از کانون‌های شهری شهرستان شبستر دیده به جهان گشود. او دوران کودکی را در زادگاهش سپری کرد و به منظور فراگیری معارف حوزوی راهی تبریز شد. در آن زمان حوزه علمیه تبریز شاهد حضور فقهایی از شاگردان شیخ محمدحسن نجفی صاحب جواهرالکلام و شیخ مرتضی انصاری بود. سید حسین بعد از فراگیری علوم مقدماتی در ۱۲۹۰ هجری به منظور تکمیل تحصیلات، عازم نجف اشرف شد و فقه و اصول را نزد آیات معظم سید حسین کوه کمره‌ای و ملامحمد فاضل ایروانی آموخت. همزمان حکمت نظری و علوم عقلی را نزد حکیم نامور میرزا باقر شکی(اهل شکی از توابع شیروان و واقع در شرق ماورای قفقاز) فرا گرفت. چندی بعد به مرحله‌ای رسید که آثاری چون ریاض‌المسائل سید علی طباطبایی حائری و مکاسب شیخ اعظم انصاری را در حوزه نجف اشرف تدریس ‌کرد و گروهی از طلاب فاضل تبریز نزد ایشان شاگردی کردند.

آیت‌الله سید حسین خامنه‌ای به موازات فعالیت‌های آموزشی به تألیف و تحقیق مشغول شد و بر برخی منابع مهم فقهی از جمله دو اثر یاد شده تعلیقاتی نوشت. سرانجام آن فقیه نامور بعد از نیل به مقام اجتهاد در ۱۳۱۴ هجری به منطقه آذربایجان بازگشت. وی در نظر داشت به وطن خود خامنه بازگردد و در آنجا مشغول فعالیت‌های آموزشی و ارشادی شود، اما عده‌ای از علمای تبریز که در نجف محضرش را درک کرده بودند و از مراتب علم و تقوایش مطلع بودند، از ایشان خواستند در تبریز بماند و طلاب و اقشار گوناگون را از پرتو کمالات خویش بهره‌مند سازد. سید حسین تقاضای آنان را پذیرفت و در محله خیابان، کوچه قره‌باغی‌ها سکونت کرد و به‌زودی بین علما و اقشار گوناگون تبریز وجاهت و اعتبار یافت و به تدریس، تربیت طلاب  ارشاد مردم و انجام وظایف شرعی مشغول شد. همزمان به تقاضای معاریف شهر، اقامه جماعت در مسجد جامع تبریز را که مجاور مهم‌ترین مدرسه علوم دینی یعنی مدرسه طالبیّه قرار داشت، به عهده گرفت.

سید حسین ضمن اهتمام به امور علمی و معنوی از مسائل سیاسی اجتماعی و مقتضیات زمانه نیز غفلت نداشت و عالمی با بصیرت، روشن‌بین و فقیهی سیاستمدار بود و هنگامی که برای مبارزه با ستم و جفای قاجارها انقلاب مشروطه به رهبری علما آغاز شد، از این حرکت عدالت‌خواهانه حمایت و مؤمنان را به پاسداری از خیزش مزبور تشویق کرد. احتمالاً وجود همین آموزه‌ها و آرمان‌های اجتماعی و انقلابی در او باعث شد طلبه‌ای متفکر، پر شور، مستعد و آگاه یعنی شهید شیخ محمد خیابانی به او تقرب یابد و در پی ایجاد روابط معنوی و صمیمی بین آن دو بزرگوار، شیخ محمد با دختر سید حسین وصلت کرد و در مواقعی به جای پدر همسر خویش در مسجد جامع تبریز نماز جماعت اقامه می‌کرد.

آیت‌الله سید حسین خامنه‌ای عمر خود را به هدایت مردمان تشنه معارف قرآن و عترت، پرورش طلابی فاضل و نگارش و تصنیف گذرانید. او عالمی اهل فضیلت، خجسته‌خو، وارسته، پارسا و برخوردار از نفوذ اجتماعی و احترام میان اهالی تبریز بود.(۲۱) میرزا اسماعیل نوبری که تحصیلات حوزوی داشت و در فن و خطابه و سخنوری و تبیین مباحث کلامی و اعتقادی شهره خاص و عام شده بود؛ از نیروهای مبارز در انقلاب مشروطه به شمار می‌رفت و نماینده مردم در دوره دوم مجلس شورای ملی سابق بود. او که در مبارزات با شیخ محمد خیابانی همگام بود، از خویشاوندان سببی آیت‌الله سید حسین خامنه‌ای است. از کارهای مهم نوبری، اهتمام وافر در نجات دادن مردم تبریز از قحطی بزرگی بود که در سال ۱۲۹۷شمسی اتفاق افتاد.(۲۲)

مقام معظم رهبری در جمع مردم تبریز فرمودند: «به مجرد بازگشت جدّ ما مرحوم حاج سید حسین خامنه‌ای از نجف و ورود او به تبریز، طلاب و فضلای تبریز که در طول اقامتشان در نجف نزد ایشان درس خوانده بودند و ایشان حق استادی به گردن آنان داشت، با اصرار وی را آوردند و به امامت مسجد جامع برگزیدند. مرحوم شیخ محمد خیابانی در همین شبستان مسجد جامع به جای پدرزن خود نماز می‌خواند و از همین جا به‌تدریج شهرت یافت. پدربزرگ ما که مرد فاضل و ملایی بود علاوه بر اینکه ظهرها در مسجد جامع نماز می‌خواند، شب‌ها در مسجد کوچه قره‌باغی‌ها اقامه نماز می‌کرد.»(۲۳)

آیت‌الله سید حسین خامنه‌ای به سال ۱۳۲۵ قمری، اندکی پس از استقرار مشروطه، رحلت کرد. پیکرش بنا به وصیت وی به نجف اشرف انتقال یافت و در وادی‌السلام این شهر به خاک سپرده شد.(۲۴) از سید حسین خامنه‌ای فرزندانی دانشور و پارسا باقی ماند. سید محمد خامنه‌ای، عموی مقام معظم رهبری یکی از پسران اوست که در ۱۲۹۳ قمری در نجف اشرف به دنیا آمد و بعد از نشو و نما به تحصیلات حوزوی روی آورد. او نزد آیات عظام شیخ الشریعه اصفهانی و آخوند خراسانی در خارج فقه و اصول شاگردی کرد. وی گرچه بعد از ارتحال پدر به ایران آمد و در تبریز ساکن شد، اما با رهبران مشروطه همچون آخوند خراسانی روابط علمی و سیاسی داشت و درس اساتید خود را تحریر و کتابی در موضوع ادعیه تألیف کرد.

او عالمی زاهد، شجاع و نیکوکار و بین اهل علم و سیاست محترم بود. ایشان را از مقربان آیت‌الله سید ابوالحسن اصفهانی و ناقل امین پیام‌های آن مرجع عالیقدر برشمرده‌اند. در ماجرای شهادت آیت‌الله سید حسن اصفهانی، فرزند آیت‌الله سید ابوالحسن اصفهانی که هنگام اقامه نماز توسط فردی به نام شیخ علی قمی صورت گرفت، سید محمد مذکور به‌شدت مجروح شد، زیرا تلاش کرد این اتفاق نیفتد، اما موفق نشد و زخمی شد. وی سرانجام در ۱۳۵۳ قمری درگذشت و پیکرش در وادی‌السلام نجف دفن شد.(۲۵)

برادر کوچک‌تر سید محمد، سید مهدی که بعدها با عنوان میر مهدی مجتهدزاده معروف شد، چهار پسر داشت که یکی از آنان به نام سید مرتضی، پسرعموی مقام معظم رهبری، در قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ ش. به فیض شهادت نایل آمد. در همین زمان پدرش میر مهدی از دنیا رفت و به توصیه آیت‌الله سید جواد خامنه‌ای و پیگیری آیت الله العظمی سید محمد هادی میلانی پیکر او در جوار مرقد حضرت امام رضا(ع) در مشهد مقدس دفن شد.(۲۶)

 

پارسای پایدار

آیت‌الله حاج‌ سید جواد خامنه‌ای دیگر فرزند سید حسین خامنه‌ای در جمادی‌الثانی ۱۳۱۳ قمری در نجف اشرف چشم به جهان هستی گشود. سه ساله بود که هنگام بازگشت پدرش به تبریز به این دیار قدم نهاد. او دوران کودکی را تحت تعالیم و پرورش‌های اخلاقی و معنوی پدر عالم و فقیه خویش سپری کرد. دانش‌های مقدماتی ادبی، دینی و اخلاقی را در حوزه علمیه تبریز فرا گرفت. وی در نوجوانی از نزدیک شاهد حوادث انقلاب مشروطیت بود و در محله خیابان این شهر که از کانون‌های اصلی این مبارزات به شمار می‌آمد، لحظات تاریخ‌ساز آن رویداد مهم را با جسم و جان خود درک کرد و بعدها که شوهر خواهرش، شهید خیابانی بخش‌هایی از این خیزش‌ها را رهبری ‌کرد، در متن حوادث این حرکت انقلابی قرار گرفت.

در سنین جوانی به عتبات عالیات عراق سفری کرد و سپس به زیارت آستان مقدس رضوی در مشهد نایل آمد. در همین اوقات صفای ملکوتی این بارگاه نورانی و حوزه دیرپای مشهد، وی را چنان مجذوب و شیفته خود ساخت که تصمیم گرفت در جوار آستان قدس رضوی رحل اقامت افکند. مقام معظم رهبری فرموده‌اند، «پدر مکرّر برایم نقل می‌کردند که وقتی به مشهد مقدس آمدم دیدم حیات راستین در اینجاست.»

سید جواد نه ماه در مشهد توقف کرد و به این قصد که از مادرش برای اقامت در این دیار نورانی اجازه بگیرد به تبریز بازگشت، اما والده‌اش درگذشته بود. اندوه وفات والده بر غم‌های نهفته او افزود. پدر را در کودکی از دست داده بود و اکنون فراق مادر، دنیای جوانی او را پریشان ساخته بود. با وجود این ضایعه جانکاه به مشهد رضوی بازگشت و سالیانی در حوزه علمیه این شهر در مباحث فقه، اصول، کلام و حدیث از محضر آیات ارجمند حاج‌آقا حسین طباطبایی قمی، میرزا محمد آقازاده خراسانی (فرزند آخوند خراسانی)، حاج فاضل خراسانی و میرزا مهدی غروی اصفهانی استفاده کامل برد. سید جواد هنگام اقامت در دیار رضوی واپسین سال‌های دوره قاجار، کودتای ۱۲۹۹ شمسی، قیام کلنل محمدتقی‌خان پسیان و بالاخره به قدرت رسیدن رضاخان توسط انگلیسی‌ها را ناظر بود.

او به سال ۱۳۴۵ قمری به منظور ادامه تحصیل راهی عتبات عراق شد و در حوزه کهنسال نجف اشرف در درس خارج فقه و اصول از پرتو کمالات آیات میرزا محمدحسین غروی نائینی، سید ابوالحسن موسوی اصفهانی و آقا ضیاءالدین عراقی فیض برد و در زمره شاگردان مستعد، خوش‌ذوق و سختکوش آن فقهای پرآوازه درآمد. وی موفق شد از سه مرجع عالیقدر نامبرده اجازه اجتهاد و از محضر آیت‌الله شیخ محمدحسین غروی اصفهانی اجازه روایی دریافت دارد.

سید جواد بعد از نیل به مقام فقاهت در ۱۳۵۱ قمری و موقعی که ۳۷ ساله بود به مشهد مقدس بازگشت و مجاور بارگاه حضرت ثامن‌الحجج شد. وی در حوزه مشهد اگرچه به عنوان مجتهد و عالمی صاحب‌نظر شناخته شد، ولی به تشکیل حوزه درسی رسمی اقدام نکرد. البته شاگردان خصوصی و موقت داشت که از میان آنان علاوه بر فرزندان فاضلش سید محمد، سید علی و سید هادی می‌توان از حاج میرزا نصرالله شبستری از روحانیان تبریز و حاج میرزا حسین عبایی از علمای مشهد یاد کرد.(۲۷)

ایشان در مسجد صدیقی‌ها (آذربایجانی‌ها) که در اواسط بازار سرشور قرار داشت به مدت چهل سال اقامه جماعت می‌کرد. این مسجد در طرح توسعه حرم رضوی جزو آستان مقدس رضوی شد. او در ایام ماه مبارک رمضان بر فراز منبر طی بیاناتی مباحث اخلاقی و تربیتی را مطرح می‌کرد که آموزنده و سازنده بودند. بعد از نماز مغرب و عشا هم معارف اعتقادی و بحث‌های توحیدی و معاد را بر اساس کتاب کفایه‌الموحدین به قلم سید اسماعیل طبرسی نوری، از شاگردان شیخ اعظم انصاری و میرزای شیرازی، برای حاضران تبیین می‌کرد.

سید جواد بعد از تخریب مسجد مزبور دیگر برای امام جماعت اقدامی نکرد، گرچه عده‌ای از اهالی خدمتش می‌آمدند و تقاضا داشتند در مسجد محله آنان نماز بخواند، اما در مسجدی درحوالی منزل فرزندشان حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای نماز جماعت اقامه می‌کرد تا دستگاه ساواک ایشان را از انجام این برنامه ممنوع کرد. از سال ۱۳۵۴ شمسی سید جواد در این مسجد نماز می‌خواند. همچنین نماز صبح را در یکی از شبستان‌های مسجد گوهرشاد، یعنی همان جایی که آیت‌الله العظمی میلانی و قبل از او حاج شیخ حبیب‌الله گلپایگانی نماز مغرب و عشا را در آن می‌خواندند، اقامه می‌کرد.

سید جواد اهل تهجد بود و حدود دو ساعت قبل از اذان صبح از خواب برمی‌خاست و با حوصله تمام نماز شب را به جا می‌آورد. مقید به تشرف به حرم رضوی بود و این آداب را حتی در ایام کسالت و رنجوری و نابینایی انجام می‌داد. عالمی ساده‌زیست، قانع و زاهد بود و اوقات زندگی او در منزلی محقر و در محله‌ای فقیرنشین می‌گذشت. هرگز برای گشایش زندگی تن به گسترش مناسبات خود با دیگران نداد و این نوع زیستن برایش یک انتخاب آگاهانه و بر اساس باورهای عمیق بود.(۲۸)

سید جواد هیچ‌گاه به رژیم پهلوی روی خوش نشان نداد و دیدگاهش نسبت به این دستگاه ستم، با بغض و نفرت توأم بود. در هیچ‌یک از جلسات و دعوت‌هایی که به‌نحوی تأییدکننده این نظام طاغوتی بود، حضور نیافت. در سالن تشریفات موزه آستان قدس رضوی، کارگزاران رژیم استبدادی به مناسبت اعیاد ملی از علما دعوت می‌کردند و عده‌ای هم می‌رفتند. سید جواد و دو یا سه نفر عالم دیگر هرگز در این مراسم شرکت نکردند. تلاش‌های مقامات وابسته به حکومت پهلوی برای بهره‌گیری از سیمای موجّه او به نفع تشکیلات استبدادی موفق نبود. او با رهبر کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی روابط دوستانه‌ای داشت و امام در مشهد به منزلشان رفته بودند. او هم وقتی به قم می‌رفت با آن بزرگوار ملاقات می‌کرد.

در اوایل دهه ۱۳۴۰ شمسی ذیل اعلامیه علمای مشهد علیه رژیم منفور پهلوی نام وی دیده می‌شود. بعد از تبعید امام به ترکیه در ۱۳۴۳ ش. توسط دستگاه حکومتی به دنبال اعتراض آن بزرگوار به موضوع کاپیتولاسیون، ایشان به منظور اعتراض به این اقدام رژیم پهلوی برای مدتی به مسجد نرفت و اقامه جماعت خود را تعطیل کرد.

وی در اجتماعاتی که توسط علمای مشهد به منظور مبارزه با نظام طاغوتی تشکیل می‌شد، حضور می‌یافت. به دنبال مبارزات سه پسر سید جواد علیه رژیم پهلوی و دستگیری و زندانی شدن آنان، از اواخر سال ۱۳۴۵ آیت‌الله سید جواد خامنه‌ای تحت فشارهای سیاسی شهربانی و ساواک مشهد قرار گرفت و آنان برای وی تنگناهایی را به وجود آوردند. بی‌اعتنایی او به آنچه حکومت پهلوی مراسم ملی نامیده بود باعث شد که رئیس وقت ساواک کشور، نصیری در نامه‌ای به سازمان اوقاف به صورت محرمانه بنویسد که عده‌ای از روحانیون مشهد نه تنها خودشان در مراسمی چون سالروز تولد شاه و تاج‌گذاری و امثال آنها حضور نمی‌یابند، بلکه از شرکت دیگر روحانیون در این محافل نیز جلوگیری و حتی در مجالس عمومی و محافل خصوصی از دولت و حکومت انتقاد می‌کنند.

آیت‌الله سید جواد خامنه‌ای در شمار این روحانیون بود.(۲۹) سرانجام این عالم وارسته که عمری را با علم، تعهد، بصیرت و تقوا به سر برد، در ۱۴ تیر ۱۳۶۵ش/ ۲۷ شوال المکرم ۱۴۰۶ قمری در ۹۳ سالگی دعوت حق را لبیک گفت و پیکرش در دارالفیض حرم حضرت امام رضا(ع) دفن شد.(۳۰) امام خمینی با صدور پیامی، این ضایعه را به فرزندان ایشان تسلیت گفتند.(۳۱)

 

پی‌نوشت‌ها:

۱- سفینه‌البحار و مدینه‌الحکم و الآثار، حاج شیخ عباس قمی، ج اول، ص ۴۴۷٫

۲- جامع الانساب، سید محمدعلی روضانی، ص ۴۹٫

۳- اشاره به آیه ۲۳ از سوره شوری و نیز بنگرید به مجمع‌البیان، طبرسی، ج ۱۰، ص ۵۴۹ و المیزان فی تفسیرالقرآن، علامه طباطبایی، ج ۲۰، ذیل تفسیر سوره کوثر.

۴- مستدرک‌الوسائل و مستنبط‌المسائل، حاج میرزاحسین نوری طبرسی، ج ۱۲، ص ۳۷۶٫

۵- کافی، کلینی، ج ۱، ص ۳۲، الحیاه، حکیمی و دیگران، ج ۲، ص ۲۳۴٫

۶- بحارالانوار، ج ۱، ص۲۱۶٫

۷- در این باره بنگرید به کتاب شیعه و زمامداران خودسر، به قلم شیخ محمدجواد مغنیه و نیز کتاب تتمه‌المنتهی (وقایع ایام خلفا)، تألیف محدث عالیقدر حاج شیخ‌عباس قمی.

۸- عمده‌المطالب، ابن عنبه، ص ۳۱۱-۳۱۲، سرسلسله العلویه، ابی نصر بخاری، ص ۳۴

۹- منتهی‌الآمال، ج ۲، ص۱۵۶-۱۵۷، خلاصه‌المقال فی احوال الائمه و الآل، ج ۲، ص ۳۹۰٫

۱۰- الفصول‌الفخریه، ابن عنبه، ص ۱۹۱ – ۱۹۳، خلاصه‌المقال، ص ۳۷۴٫

۱۱- الشجره‌الطیبه، طبع قم، ج ۲، ص ۹۰٫

۱۲- این شجره‌نامه را راقم این سطور بر اساس دست‌خط آیت‌الله سید محمد خامنه‌ای (اخوی بزرگ‌تر مقام معظم رهبری) و نیز شجره‌نامه این خاندان در آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی که مورد تأیید علامه طباطبایی و آیت‌الله مرعشی‌نجفی است، تنظیم کرده است.

۱۳- شرح اسم، هدایت‌الله بهبودی، ص ۱۰، سلاله‌الابرار، بهاءالدین قهرمانی‌نژاد، ص ۱۷٫

۱۴- فرازی از بیانات مقام معظم رهبری در جمع اهالی تفرش و آشتیان، فراهان و گرگان، جمعه ۲۷ آبان ۱۳۷۹ شمسی.

۱۵- منشأت قائم مقام فراهانی، مقدمه کتاب، هزاوه زادگاه امیرکبیر، محمدجواد ضیغمی، ص ۲۷۶-۲۷۷٫

۱۶- عمده‌المطالب، ص۳۳۱-۳۳۲، الفصول‌الفخریه، ص ۱۸۸-۱۸۹، دائره‌المعارف تشیع، ج ۲، ص ۲۹۰-۲۹۱٫

۱۷- منتهی‌الآمال، ج ۲، ص ۱۵۸، روضات‌الجنات، خوانساری، ج۷، ص ۳۴۳-۳۴۴، ریاض العلما، میرزا عبدالله افندی اصفهانی، ج ۵، ص ۱۵۷٫

۱۸- شهیدان راه فضیلت، علامه امینی، ص ۱۲۹-۱۳۴، فصلنامه فرهنگ زیارت، سال هشتم، شماره ۳۲، پاییز ۱۳۹۶ش.

۱۹- طبقات اعلام‌الشیعه، ج ۳، ص ۷۷۷، مکارم‌الآثار، ج ۴، ص ۱۱۶۴، منتهی‌الآمال، ج ۲، ص ۱۶۱-۱۶۲٫

۲۰- خلاصه‌المقال فی احوال‌الأئمه و الآل، ج ۲، ص۳۸۹، فرهنگ بزرگان اسلام و ایران، ص ۲۶۱-۴۹۹-۵۰۰-۵۱۸، منتهی‌الآمال، ج ۲، ص ۱۶۲-۱۶۷٫

۲۱- شرح اسم، ص ۱۰-۱۲، گلشن ابرار، ج ۱۲، ص ۷۳۲-۷۳۳٫

۲۲- نام‌آوران آذربایجان در سده ۱۴، غلامرضا طباطبایی مجد، ص۶۴۱-۶۴۲، خاطرات آیت‌الله سید محمد خامنه‌ای، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ج اول، ص ۳۷٫

۲۳- مجله مسجد، سال دوم، شماره ۸ و ۹، شهریور ۱۳۷۲، ص ۶-۷٫

۲۴- نقباءالبشر، شیخ آقابزرگ تهرانی، ج ۵، ص ۹-۱۲٫

۲۵- مصاحبه با میرزا غلامحسین جعفری همدانی، مجله حوزه، ش ۵۲، ص ۲۵، خاطرات آیت‌الله سید محمد خامنه‌ای، ص ۳۷-۳۸، شرح اسم، ص ۱۲٫

۲۶- شرح اسم، ص ۱۲، پاورقی.

۲۷- مأخذ قبل، ص ۱۴-۱۷٫

۲۸- گنجینه دانشمندان، ج ۷، ص ۱۲۷-۱۲۸، نشریه صحیفه، شماره ۴۰، ص ۳۵، گلشن ابرار، ج ۲، ص ۷۳۴-۷۳۵، خاطرات آیت‌الله سید محمد خامنه‌ای، ص ۴۳-۴۵٫

۲۹- شرح اسم، ص ۱۹-۲۱، بزرگان خامنه، حسن جلالی عزیزیان، ص ۴۲-۴۳ مفاخر آذربایجان، ج اول، ص ۳۹۵-۳۹۶، مصاحبه با آیت‌الله خامنه‌ای، فصلنامه فرهنگ و تاریخ معاصر، ج ۱۱-۱۲، ص ۸۵-۸۷٫

۳۰- مشاهیر مدفون در حرم رضوی، ابراهیم زنگنه، ج اول، ص ۱۳۲٫

۳۱-  صحیفه نور، ج ۲۰، ص۹٫

13جولای/19

امروز عرصه اقتصاد، عرصه جنگ است

اولین پیام

فروردین ۱۳۵۸، در آغاز اولین بهار پس از پیروزی انقلاب اسلامی، اولین پیام نوروزی امام خمینی، رهبر کبیر انقلاب، خطاب به ملت ایران، صادر شد؛ پیامی که سابقه صدور آن توسط امام، به سال ۱۳۴۲ می‏رسید و حضرت امام، با صدور آنها، اولویت­های مبارزه علیه رژیم شاه را در سال جدید برای مردم بیان می‏کرد؛ اما این، اولین پیام پس از پیروزی نهضت و در اولین بهار پیروزی بود. از آن پس، هر سال در اولین لحظات آغاز سال، مردم، منتظر شنیدن پیام نوروزی رهبر و مراد خود و دریافت راهبردهای اصولی انقلاب و نظام در سال پیش رو بودند.

پس از رحلت امام و انتخاب آیه‌­الله خامنه­ای به رهبری، ایشان هم در آغاز هر سال، پیام نوروزی خود را خطاب به ملت ایران صادر می‏کرد. اولین پیام نوروزی ایشان در نوروز ۱۳۶۹ خطاب به ملت ایران، صادر گردید:

«امروز برکات حرکت شما ملت ایران، در دنیا خود را آشکار می‌کند. امروز اقدام شما در یازده سال پیش – که به تشکیل جمهوری اسلامی منتهی شد – ملت­ها را بیدار کرده و موج اسلام و معنویت را در همه جهان، برانگیخته است. امروز شما ملت ایران، نتایج حرکت عظیم خود را در سطح جهان مشاهده می‌کنید و البته نتایج برتر و بالاتر این حرکت و ادامه این راه را باز هم در زندگی خود و در سطح جهان، شاهد خواهید بود».

اتفاقی جدید

از سال ۱۳۷۸، اتفاقی جدید در پیام­های نوروزی رهبر انقلاب افتاد و آن، تعیین نام و شعار برای سال جدید بود. رهبر انقلاب، در اولین نام­گذاری، همزمان با دهمین سالگرد رحلت امام خمینی، سال ۱۳۷۸ را سال «امام خمینی» نام­گذاری کرد. از آن پس، ایشان با توجه به اتفاقات و اقتضائات هر سال، نام و شعاری را بر هر سال تعیین می­کرد؛ اقدامی که شاید در سال­های ابتدایی، پدیده‌ای تشریفاتی، غیراجرایی و صرفاً معنوی تلقی می‌شد که دلیل اصلی آن هم این بود که فرهنگ عمومی حاکم بر کشور، هنوز عادت نداشت که هر سال را با نامی آغاز کند و بکوشد اهداف این نام‌گذاری را جامه عمل بپوشاند؛ اما رهبر معظم انقلاب، با تعیین این ساز و کار به عنوان بخشی از راهبری سازمانی نظام، از نقطه عطف تحویل سال، برای این مهم، به طور مستمر، استفاده نمود.

فایده نام­گذاری سال چیست؟

ایشان در یکی از سخنان خود، در پاسخ به این سوال که «نام­گذاری سال­ها چه فایده­ای دارد»، می­فرماید:

«بعضی‌ها می­گویند شما شعار سال معین می­کنید، فایده‌ای ندارد‌؛ عمل که نمی­کنند؛ چرا بیخودی شعار سال معین می­کنید؟ بنده قبول ندارم این حرف را. شعار سال، با دو منظور، مطرح می­شود؛ یکی جهت دادن به سیاست­های اجرایی و عملکرد مسئولین دولتی و مسئولین حکومتی است؛ یکی توجیه افکار عمومی است؛ یعنی افکار عمومی توجه پیدا کنند به اینکه چه مسئله‌ای امروز برای کشور، مهم است».(۱)

اقتصاد، موضوع پررنگ در نام­گذاری­ها

نکته بسیار مهم در این نام­گذاری­های سالانه، پررنگ بودن موضوع «اقتصاد» در میان نام­هاست؛ چنان که در این ۳۰ سال، در بیش از ۱۶ سال، شعار و استراتژی سال، با موضوع اقتصادی تعیین گردیده، از سال ۱۳۸۸ به بعد، در تمامی سال­ها، شعار و استراتژی سال، با رویکرد اقتصادی انجام شده است. شاید بتوان گفت که این اقدام و حرکت رهبر انقلاب، متناسب با دو اتفاق جدید در عرصه داخلی و بین­المللی، یعنی آغاز طرح «اصلاح نظام اقتصادی» و تدوین «سند هدفمند‌سازی یارانه‌ها» و آغاز جنگ تمام عیار اقتصادی دشمنان و به ویژه آمریکا، علیه نظام و ملت ایران بود. از این سال به بعد، تقریباً تمامی نام­گذاری سال­ها توسط رهبر انقلاب، صبغه اقتصادی به خود گرفتند و ایشان با بیان اینکه جنگ دشمن علیه نظام و انقلاب، به عرصه اقتصاد کشیده شده، توجه مردم و مسئولان کشور را به این نکته بسیار مهم، جلب نمود:

«نکته دیگر، تهدیدهای اقتصادی خارجی است. خب تحریم­ها از قبل بود؛ منتها این تحریم­ها از حدود زمستان سال ۹۰ تا امروز، تبدیل شده به جنگ اقتصادی؛ دیگر اسم آن، تحریم هدفمند نیست؛ یک جنگ تمام‌عیار اقتصادی است که متوجه ملت ماست».(۲)

۱۳۸۹

ایشان حتی پس از حوادث تلخ پس از انتخابات ریاست جمهوری در سال ۸۸ و جو شدید سیاسی حاکم بر کشور، نام و شعار سال ۸۹ را اقتصادی انتخاب کرد و آن سال را به عنوان سال «همت مضاعف و کار مضاعف» نام­گذاری نمود:

«امسال برای اینکه بتوانیم بر طبق اقتضائات و ظرفیت­های کشور حرکت کنیم، احتیاج داریم به اینکه همت خودمان را چند برابر کنیم؛ کار را متراکم‌تر و پرتلاش‌تر کنیم. من امسال را به عنوان سال «همت مضاعف و کار مضاعف» نام­گذاری می­کنم»(۳)

ایشان در همین سال، برای اولین بار، عبارت «اقتصاد مقاومتی» را وارد عرصه ادبیات سیاسی کشور کرد و فرمود:

«از نظر نظام سلطه، گناه بزرگ ملت ایران، این است که خودش را از زیر بار سلطه آزاد کرده؛ می‌خواهند مجازات کنند به خاطر این گناه که چرا خودت را از زیر بار سلطه، ای ملت! آزاد کرده‌ای… خب، اما فشار می‌آورند؛ فشار اقتصادی از راه تحریم‌ها. ما باید یک «اقتصاد مقاومتی» واقعی در کشور به وجود بیاوریم».(۴)

از این به بعد، مفهوم «اقتصاد مقاومتی» و ملزومات و ویژگی­های آن، بارها و بارها توسط رهبر انقلاب، مورد استفاده و تاکید قرار گرفت و ایشان، مردم و مسئولان کشور را به آشنایی و عمل به این مسئله، دعوت کرد.

۱۳۹۰

رهبر انقلاب، سال ۹۰ را سال «جهاد اقتصادی» نامید و درباره آن فرمود:

«به نظر صاحب­نظران، امروز در این برهه‌ از زمان، مسئله‌ اقتصادی، از همه‌ مسائل کشور، فوریت و اولویت بیشتری دارد. اگر کشور عزیز ما بتواند در زمینه مسائل اقتصادی، یک حرکت جهادگونه‌ای انجام بدهد، این گام بلندی را که برداشته است، با گام­های بلند بعدی همراه کند، بلاشک برای کشور و پیشرفت کشور و عزت ملت ایران، تأثیرات بسیار زیادی خواهد داشت. ما باید بتوانیم قدرت نظام اسلامی را در زمینه حل مشکلات اقتصادی، به همه دنیا نشان دهیم».(۵)

۱۳۹۱

در سال ۱۳۹۱ نیز رهبر انقلاب با انتخاب نام «تولید ملی و حمایت از کار و سرمایه ایرانی»، درباره آن فرمود:

«شعار امسال را قرار دادیم «تولید ملی»؛ دنباله‌اش توضیح داده شده: «حمایت از کار و سرمایه ایرانی»؛ یعنی شما وقتی کالای داخلی را مصرف می­کنید، به کارگر ایرانی، دارید کمک می­کنید؛ اشتغال ایجاد می­کنید؛ به سرمایه ایرانی هم دارید کمک می­کنید؛ رشد و نمو ایجاد می­کنید. این فرهنگ غلطی است – که متأسفانه در بخش­هایی از ما حاکم است – که مصنوعات خارجی را مصرف کنیم؛ این به ضرر دنیای ماست؛ به ضرر پیشرفت ماست؛ به ضرر آینده ماست. همه مسئولیت دارند؛ دولت هم مسئولیت دارد؛ باید از تولید ملی حمایت کند؛ تولید ملی را تقویت کند».(۶)

۱۳۹۲

سیاست نام­گذاری اقتصادی، در سال ۹۲ هم توسط رهبر انقلاب دنبال گردید و این سال به عنوان سال «حماسه سیاسی و حماسه اقتصادی» نام­گذاری شد. ایشان درباره این نام­گذاری فرمود:

«اقتصاد، مسئله مهمی است که بنده در این چند سال پی­در‌پی بر روی آن تکیه کرده‌ام…وظیفه همه ما این است که سعی کنیم کشور را مستحکم، غیر قابل نفوذ، غیر قابل تأثیر از سوی دشمن، حفظ کنیم و نگه داریم؛ این یکی از اقتضائات «اقتصاد مقاومتی» است که ما مطرح کردیم. در اقتصاد مقاومتی، یک رکن اساسی و مهم، مقاوم بودن اقتصاد است. اقتصاد باید مقاوم باشد؛ باید بتواند در مقابل آنچه که ممکن است در معرض توطئه دشمن قرار بگیرد، مقاومت کند».(۷)

ایشان در همین راستا، در بهمن ماه همین سال، سیاست­های کلی اقتصاد مقاومتی را خطاب به مسئولان کشور و آحاد مردم، ابلاغ نمود و چند روز بعد، در جلسه تبیین این سیاست­ها، فرمود:

«مجموعه سیاست­های اقتصاد مقاومتی، در واقع، یک الگوی بومی و علمی است که برآمده از فرهنگ انقلابی و اسلامی ماست؛ متناسب با وضعیت امروز و فردای ماست… این مربوط به وضع کنونی و شرایط کنونی کشور نیست؛ این یک تدبیر بلندمدت برای اقتصاد کشور است؛ می­تواند اهداف نظام جمهوری اسلامی را در زمینه مسائل اقتصادی برآورده کند؛ می­تواند مشکلات را برطرف کند؛ در عین ‌حال، پویا هم هست؛ یعنی ما این سیاست­ها را به صورت یک چهارچوب بسته و متحجر ندیده‌ایم؛ قابل تکمیل است؛ قابل انطباق با شرایط گوناگونی است که ممکن است در هر برهه‌ای از زمان پیش بیاید و عملاً اقتصاد کشور را به حالت انعطاف‌پذیری می­رساند؛ یعنی شکنندگی اقتصاد را در مقابل تکانه‌های گوناگون برطرف می­کند».(۸)

۱۳۹۳

رویکرد اقتصادی رهبر انقلاب در تعیین استراتژی سال، در سال ۱۳۹۳ هم با انتخاب شعار « اقتصاد و فرهنگ، با عزم ملی و مدیریت جهادی» ادامه پیدا کرد. ایشان در سخنان خود در ابتدای این سال، ضمن تشریح این نام­گذاری، بار دیگر بر مسئله اقتصاد مقاومتی، تاکید کرد:

«یک اهتمام بیش از متعارف لازم است تا بتوانیم اقتصاد کشور را به شکلی دربیاوریم که از آن طرف دنیا، کسی نتواند با یک تصمیم‌گیری، با یک نشست ‌و برخاست، بر روی اقتصاد کشور ما و بر روی معیشت ملت ما اثر بگذارد؛ این دست ماست؛ ما باید بکنیم؛ این همان اقتصاد مقاومتی است که سیاست­های آن در اسفند ماه ابلاغ شد… اقتصاد مقاومتی، یعنی آن اقتصادی که مقاوم است؛ با تحریکات جهانی، با تکانه‌های جهانی، با سیاست­های آمریکا و غیرآمریکا زیر و رو نمی­شود؛ اقتصادی است متکی به مردم… اقتصاد مقاومتی یعنی مقاوم‌سازی، محکم‌سازی پایه‌های اقتصاد؛ این چنین اقتصادی چه در شرایط تحریم، چه در شرایط غیر تحریم، بارور خواهد بود و به مردم کمک می­کند».(۹)

۱۳۹۴

در سال ۱۳۹۴، اگرچه نام و شعار انتخابی سال، در ظاهر اقتصادی نبود، اما رهبر انقلاب، در پیام نوروزی خود، دستیابی به پیشرفت اقتصادی را یکی از آرزوهای خود برای ملت ایران دانست و در سخنان خود در حرم رضوی، بار دیگر بر شرایط جنگ اقتصادی کشور تاکید کرده، ‌فرمود:

«امروز عرصه اقتصاد، به‌خاطر سیاست­های خصمانه آمریکا، یک عرصه کارزار است؛ یک عرصه جنگ است؛ جنگی از نوع خاص. در این عرصه کارزار، هر کسی بتواند به نفع کشور تلاش کند، جهاد کرده است. امروز هر کسی بتواند به اقتصاد کشور کمک بکند، یک حرکت جهادی انجام داده است. این جهاد است؛ البته جهادی است که ابزار خودش را دارد؛ شیوه‌های مخصوص خود را دارد. باید این جهاد را همه با تدبیر مخصوص خود و سلاح مخصوص خود، انجام بدهند… باید نگاه کنیم به درون کشور؛ ظرفیت­های درونی، بسیار است. این اقتصاد مقاومتی‌ای که ما عنوان کردیم و مطرح کردیم… ناظر به همین است؛ یعنی ناظر به امکانات درونی کشور».(۱۰)

در ۲۹ شهریور همین سال، به دنبال مطالبه رهبر انقلاب، «ستاد فرماندهی اقتصاد مقاومتی»، در دولت، تشکیل و موظف به پیگیری اجرای سیاست­های کلی اقتصاد مقاومتی شد. بر اساس فرموده رهبر انقلاب، «فرماندهی اقتصاد از فکر تا عمل»، «انجام کارهای فوق العاده اقتصادی» و «پایش­گری و نظارت بر اقدامات دستگاه ها»، سه ماموریت مهم این ستاد است.

۱۳۹۵

رهبر انقلاب به منظور انجام اقدامات سریع و ریشه­ای برای تحقق اقتصاد مقاومتی، سال ۱۳۹۵ را به نام «اقتصاد مقاومتی، اقدام و عمل» نام­گذاری و از دستگاه­ها و مسئولان، حرکت گسترده در این زمینه را مطالبه کرد. ایشان در سخنرانی خود در آغاز سال جدید، ضمن تاکید بر مهم بودن مسئله اقتصاد در شرایط فعلی، ۱۰ اقدام عملی در اقتصاد مقاومتی را به دولت پیشنهاد نمود:

«یک دوراهی‌ای را دشمن نشان می­دهد به ما؛ می­گوید یا بیایید تسلیم آمریکا بشوید و هر چه او می­گوید گوش کنید، یا فشار و تحریم، ادامه پیدا می­کند؛ این یک دوراهی است که گفتیم غلط و دروغ است؛ اما یک دوراهی دیگری وجود دارد: یا بایستی مشکلات تحریم را تحمل کنیم، یا ایستادگی کنیم به‌وسیله اقتصاد مقاومتی».(۱۱)

۱۳۹۶

تکیه بر اقتصاد مقاومتی، در سال ۱۳۹۶ هم از سوی رهبر انقلاب، به عنوان یک سیاست کلی، ادامه پیدا کرد و ایشان، شعار این سال را «اقتصاد مقاومتی، تولید و اشتغال» تعیین کرد و از دستگاه­ها و مسئولان خواست نتایج فعالیت در این حوزه را در پایان سال، به مردم اطلاع دهند. ایشان در سخنان خود در حرم امام هشتم، بار دیگر بر اولویت داشتن مسئله اقتصاد، هم برای نظام اسلامی و هم برای دشمنان نظام، تاکید کرد:

«مسئله اقتصاد، مسئله اولویت‌دار کشور است؛ نه ‌فقط امسال، که چند سال است این مسئله در رأس اولویت­های فوری کشور قرار دارد و نیاز به تحرک اقتصادی به شکل صحیح و با برنامه‌ریزی صحیح، در این چند سال، محسوس بوده است و کارهایی هم شده است. اولویت امروز ملت ایران، مسئله اقتصادی است و توجه کنید که اولویت دشمن هم مسئله اقتصادی است؛ یعنی امروز دشمنان جمهوری اسلامی، برای اینکه بتوانند اهداف خودشان را در مورد ایران و ایرانی و جمهوری اسلامی محقق کنند، دنبال راهکارهای اقتصادی و یا به تعبیر درست‌تر، دنبال ضربه‌زدن اقتصادی به ملت ایرانند».(۱۲)

۱۳۹۷

سال ۱۳۹۷ در حالی آغاز شد که باز هم از سوی رهبر انقلاب، یک شعار اقتصادی برای سال انتخاب گردید. ایشان در پیام نوروزی خود، همه آحاد ملت و از جمله مسئولان کشور را مورد خطاب قرار داده، فرمود:

«محور، تولید ملی است. بنابراین اگر تولید ملی شتاب بگیرد، بسیاری از مشکلات، حل خواهد شد. من این را محور قرار دادم برای شعار امسال؛ شعار امسال «حمایت از کالای ایرانی» است؛ سال «حمایت از کالای ایرانی». این فقط مربوط به مسئولین نیست؛ آحاد ملت همه می­توانند در این زمینه کمک بکنند و به معنای واقعی کلمه، وارد میدان بشوند».(۱۳)

ایشان در سخنان خود در حرم امام رضا علیه­السلام، ضمن تشریح نام و شعار سال، وظایف اقشار و گروه­های مختلف در تحقق این شعار را برشمرد:

«شعار امسال، هم خطاب به مسئولین است، هم خطاب به مردم است. شعار امسال، [حمایت از] کالای ایرانی است… مخاطب این شعار، هم مردمند؛ هم مسئولانند… خب چه‌جوری حمایت بکنیم؟ این حمایت اولاً به‌‌صورت افزایش تولید [است] که به‌عهده مسئولین دولتی است – برنامه‌ریزی کنند – و همچنین به‌عهده خود مردم تا تولید داخلی افزایش پیدا کند… تولید داخلی، بهبود کیفیت پیدا کند… حمایت، یکی انطباق با نیازها و سلیقه‌ها و مزیت­های روز است… بازاریابی بیرون از کشور و صادرات هم یکی از انواع حمایت از کالای ایرانی است… بعد هم ارزان تمام کردن و رقابت‌پذیر کردن».(۱۴)

۱۳۹۸

با توجه به شرایط اقتصادی سال ۹۷ که یکی از سخت­ترین سال­ها برای ملت ایران بود و شدیدترین فشارها و تحریم­های اقتصادی، از سوی دشمن بر مردم و نظام وارد شد، رهبر انقلاب، باز هم تاکید بر اقتصاد و مسائل اقتصادی را مبنای نام­گذاری سال جدید قرار داد و سال ۱۳۹۸ را سال «رونق تولید» نامید:

«مسئله فوری کشور و مسئله جدی کشور و اولویت کشور، فعلاً مسئله «اقتصاد» است… آنچه من مطالعه کردم و از نظر کارشناس‌ها استفاده کردم، کلید این همه، عبارت است از «توسعه تولید ملی»… امسال مسئله تولید مطرح است. می­خواهم مسئله تولید را به عنوان محور فعالیت قرار بدهم… تولید اگر چنانچه به راه بیفتد، هم می­تواند مشکلات معیشتی را حل کند؛ هم می­تواند استغناء کشور از بیگانگان و دشمنان را تأمین کند؛ هم می­تواند مشکل اشتغال را برطرف کند؛ هم حتی می­تواند مشکل ارزش پول ملی را تا حدود زیادی برطرف کند. لذاست که مسئله تولید، به نظر من، مسئله محوری امسال است؛ لذا من شعار را امسال این قرار دادم: رونق تولید».(۱۵)

رهبر انقلاب در سخنان ابتدای سال خود، ضمن اشاره مجدد به جنگ اقتصادی دشمن با ملت ایران، فرمود:

«امروز همه قبول دارند که دشمن در حال جنگ اقتصادی با ماست؛ این را همه می­دانند. البته این را که دشمن در حال جنگ با ماست، همیشه ما تکرار می­کردیم؛ می­گفتیم؛ [اما] بعضی باور نمی­کردند؛ امروز همه باور کرده‌اند؛ همه مسئولین فهمیده‌اند و قبول کرده‌اند که دشمن در حال جنگ با ماست… خب بروز و ظهور این جنگ، در امر مسائل اقتصادی است؛ این را همه امروز قبول دارند».(۱۶)

ایشان همچنین در دیدار خود با کارگران، لازمه مسئله رونق تولید را «کار» و به ویژه «کار جهادی» توصیف کرده، فرمود:

«رونق تولید، به شرایطی متوقف است که یکی از آنها، کار است. این کار، باید جهادی باشد؛ کار فوق‌العاده باید در کشور انجام بگیرد تا رونق تولید به وجود بیاید؛ اگر رونق تولید به وجود آمد، این خود یکی از ارکان اصلی اقتصاد مقاومتی است. وقتی اقتصاد، مقاومتی شد، معنایش این است که جامعه نگران این نخواهد بود که فلان اراذل آمریکایی یا صهیونیستی یا غیره، چه تصمیمی درباره نفت ما می­گیرد یا درباره اقتصاد ما می­گیرد یا مواردی مانند اینها. اینکه من روی رونق تولید و وسیع‌تر [از آن] روی اقتصاد مقاومتی تکیه می­کنم و روی کالای ایرانی و روی تحرک کاری در کشور تکیه می­شود، برای این است».(۱۷)

آرایش دشمن، آرایش جنگی است

رهبر انقلاب، در در دیدار با معلمان در اردیبهشت ماه، باز هم بر جنگ اقتصادی دشمنان علیه کشورمان، تاکید کرد و همگان را به آمادگی برای رویارویی در این جنگ، فراخواند:

«امروز دشمن ما از همه اطراف، مشغول تهاجم است؛ از لحاظ اقتصادی که می‌بینید… دشمن است دیگر! دشمن در درجه اول، یعنی آمریکا و صهیونیسم… از همه طرف دشمن وارد شده. مسئولین کشور و آحاد توانا و آحاد مردم باید در مقابله با این دشمن، هر کاری که می­توانند [انجام دهند]. در هر بخشی، در هر رشته‌ای که می­توانند، بایستی خودشان را آماده کنند؛ وارد میدان باشند؛ احساس مسئولیت کنند. آرایش دشمن، آرایش جنگی است؛ از لحاظ اقتصادی، آرایش جنگی گرفته… در مقابل این دشمنی که آرایش جنگی در مقابل ملت ایران گرفته، ملت ایران بایستی آرایش مناسب بگیرد؛ باید خودش را آماده کند در همه بخش­های مختلف»(۱۸)

از تمامی مطالب بیان شده و جمع­بندی سخنان و پیام­های رهبر انقلاب در سال­ها و روزهای اخیر، چنین برداشت می‏شود که همچنان، اولویت فعلی کشور و نظام اسلامی و نیز اولویت دشمنان آن، بحث اقتصادی است و تاکیدات بیش از پیش ایشان بر این مسئله، حاکی از شدیدتر و مهم­تر شدن این مسئله در روزهای جاری است و این، یعنی مردم و مسئولان کشور، باید هوشیارتر و مصمم­تر از همیشه، وظایف خود را در این زمینه بشناسند و به آنها عمل کنند تا کشور، انقلاب و نظام، از این آزمون بزرگ هم همچون گذشته، سربلند و پیروز بیرون بیاید.

 

پی نوشت:

  1. بیانات‌ در حرم مطهر رضوی، ۱/۱/۱۳۹۷
  2. بیانات در جلسه تبیین سیاست‌های اقتصاد مقاومتی، ۲۰/۱۲/۱۳۹۲
  3. پیام نوروزی سال ۱۳۸۹
  4. بیانات در دیدار با جمعی از کارآفرینان، ۱۶/۶/۱۳۸۹
  5. بیانات‌ در حرم مطهر رضوی، ۱/۱/۱۳۹۰
  6. بیانات در حرم رضوی، ۱/۱/۱۳۹۱
  7. بیانات‌ در حرم مطهر رضوی، ۱/۱/۱۳۹۲
  8. بیانات در جلسه تبیین سیاست‌های اقتصاد مقاومتی، ۲۰/۱۲/۱۳۹۲
  9. بیانات‌ در حرم مطهر رضوی، ۱/۱/۱۳۹۳
  10. بیانات‌ در حرم مطهر رضوی، ۱/۱/۱۳۹۴
  11. بیانات‌ در حرم مطهر رضوی، ۱/۱/۱۳۹۵
  12. بیانات‌ در حرم مطهر رضوی، ۱/۱/۱۳۹۶
  13. پیام نوروزی به مناسبت آغاز سال ۹۷
  14. بیانات‌ در حرم مطهر رضوی، ۱/۱/۱۳۹۷
  15. پیام نوروزی سال ۹۸
  16. بیانات‌ در حرم مطهر رضوی، ۱/۱/۱۳۹۸
  17. بیانات در دیدار کارگران، ۴/۲/۱۳۹۸
  18. بیانات در دیدار معلمان و فرهنگیان، ۱۱/۲/۱۳۹۸
13جولای/19

عدالت اجتماعی، بخش جدائی‌ناپذیر تفکر اقتصادی مقام معظم رهبری است

اشاره:

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای همواره مسئله اول کشور را مسئله اقتصادی خوانده‌اند و «اقتصاد مقاومتی» به عنوان شاه‌بیت کلام رهبری در اکثر دیدارهای ایشان با مسئولان نظام و اقشار مختلف مردم مورد تاکید قرار گرفته و به عنوان راهکار نجات اقتصاد کشور از سوی ایشان تبیین شده است و ایشان در زمینه‌سازی برای اقتصاد مقاومتی بر «اصلاح الگوی مصرف» تاکید داشته‌اند.

اما طبق اظهارات دکتر عادل پیغامی، (عضو هیئت علمی دانشگاه امام صادق«ع»)، «عدالت اجتماعی، فقرزدایی، اهمیت مردم و نقش آنها در اقتصاد و بحث مربوط  به عدم وابستگی به دشمن و خودکفایی از جمله مبانی ثابت اندیشه اقتصادی ایشان محسوب می‌شود.» در ادامه مشروح این گفتگو را می‌خوانید:

 

*خطبه‌های نماز جمعه مقام معظم رهبری  در دوران پیش از زعامتشان حاکی از آنند که ایشان به‌دفعات در مورد موضوعات اقتصادی از جمله اسراف و الگوی مصرف سخن گفته‌اند. نگاه غالب ایشان در حوزه اقتصادی در آن سال‌ها چه بود و آیا می‌توان بخش‌هایی از خطبه‌هایشان را اقتصاد به زبان ساده برای عموم مردم دانست؟

در ابتدای انقلاب و سال‌های بعد از آن، رهبران و فعالان انقلاب اسلامی همواره سعی می‌کردند به مسائل اقتصاد اسلامی هم بپردازند. در واقع نگاه اصلی انقلاب مبتنی بر تعریفی از دین و فلسفه‌ دین بود، اما مدیریت اقتصادی هم جز اهداف اصلی انقلاب محسوب می‌شد؛ لذا در ابتدای انقلاب، مباحث پردامنه‌ای در عرصه اقتصاد اسلامی مطرح شدند و رهبری نیز همواره بر این مسئله تاکید داشتند. بخش زیادی از مباحث در واقع نوعی مواجهه با شبهات مطرح شده در ابتدای انقلاب در باره تفاوت اقتصاد اسلامی با اقتصاد سرمایه‌داری یا سوسیالیستی بود و در این میان آیت‌الله خامنه‌ای که آن موقع نماینده مجلس و نیز نماینده امام در شورای‌عالی انقلاب اسلامی بودند و بعدها هم که به ریاست جمهوری رسیدند، فرصت بیشتری داشتند تا با مسائل اقتصادی درگیر شوند و این نوع مباحث معمولاًً در جهت تبیین خط مشی اقتصادی انقلاب اسلامی ارائه می‌شدند.

*ارزیابی و تحلیل شما از نگاه کلان ایشان در حوزه اقتصادی چیست؟ آیا با سیاست‌های چپ و بسته اقتصادی دوران نخست وزیری میرحسین موسوی موافق بودند؟

ایشان در زمره گروهی محسوب می‌شدند که به اقتصاد اسلامیِ برگرفته از مباحث قرآنی و حدیثی و فقه اسلامی نگاهی جامع و سیستماتیک داشتند. ویژگی دومشان هم ناب بودن و خلوصشان بود و از برخی از تفاسیر چپ‌زده و راست‌زده آن‌موقع تمایز داشتند. اندیشه‌های شهید مطهری و آیت‌الله مهدوی نیز این ویژگی را داشتند. طبیعتاً لیبرال‌ها و طرفداران سرمایه‌داری به کسانی که اندیشه و نگاه اصیل اسلامی داشتند انگ چپ بودن و کسانی که چپ بودند، به آنان انگ راست و لیبرال بودن می‌زدند. این رویکرد در تاریخ انقلاب اسلامی ریشه‌دار است.

اندیشه آیت‌الله خامنه‌ای به لحاظ اقتصادی در ادبیات رایج امروز ما راست محسوب می‌شود، لذا گروه‌هایی که روی کنترل بیش از حد بازار و مداخله‌های بیش از حد دولتی تاکید داشتند با این اندیشه ارتباط چندان خوبی نداشتند و حتی در دوره‌ای این اندیشه را اسلام آمریکایی نامیدند.

اما در مورد اینکه نظر ایشان در باره سیاست‌های چپ و بسته اقتصادی دوران نخست‌وزیری مهندس موسوی چه بود باید گفت که در آن دوره اختلافات میان سران انقلاب چندان علنی نمی‌شدند، ولی اختلاف بین رییس‌جمهور و نخست وزیر وقت، میرحسین موسوی علنی شد و حتی دامنه آن به امام هم کشید.

*این اختلافات مشخصاً چه بودند؟

مهم‌ترین آنها که مخصوصاً در دوره دوم ریاست‌جمهوری آیت‌الله خامنه‌ای علنی شدند، دقیقاً به نوع سلیقه‌های فکری میرحسین موسوی و هیئت دولت و نگاه‌های چپ‌گرایانه‌ و تنگ‌نظرانه‌شان به اقتصاد، مالکیت خصوصی و خصوصی‌سازی مربوط می‌شد.

*سیر دیدگاه‌های اقتصادی مقام معظم رهبری را از زمان پذیرش مسئولیت رهبری تا کنون چگونه می‌بینید؟

ما در این مسیر نوعی تکامل را می‌بینیم که بخش عمده آن به نقشی برمی‌گردد که ایشان در جایگاه رهبری ایفا می‌کنند و ارتقایی که از دوران ریاست جمهوری تا رهبری نظام اسلامی پیدا کرده‌اند.

دومین سیر تکاملی را در مسائل پیش‌رو می‌بینیم. ضمن اینکه اصول و قواعد و اساس این اندیشه حتی در برخی از راهبردها و توصیه‌های کلان ثابت است، اما نوعی ارتقا و تکامل را در آنها مشاهده می‌کنیم.

ما در دهه چهارم انقلاب با جنگ سخت اقتصادی مواجه بودیم و به همین دلیل رهبری صحبت از اقتصاد مقاومتی کردند، ولی اندیشه اقتصاد مقاومتی خلق‌الساعه نبود و در این دهه پیدا نشد. به‌طور مثال ایشان در ۱۷ خرداد ۶۸ در اولین جلسه‌ای که نمایندگان و برخی از مسئولین برای بیعت با ایشان رفته بودند، فرمودند، «زمانی خواهد رسید که دشمن از طریق ایجاد محدودیت و مضیقه‌هایی در حوزه دارو، غذا و نفت بر ما فشار می‌آورد و ما را تحریم اقتصادی می‌کند. پس بروید از همین الان فکری بکنید.» این پیش‌بینی ایشان سه روز بعد از رسیدن به رهبری است و ما اینک در سال ۹۸ با گذشت سه دهه از آن زمان، شاهد تشدید تحریم‌ها هستیم.

بنابراین نگاه ایشان به عدالت اجتماعی و فقرزدایی و اهمیت مردم و نقش آنها در اقتصاد، عدم وابستگی به دشمن و اتکای به خودکفایی، در زمره اصول ثابت اندیشه اقتصادی آیت‌الله خامنه‌ای هستند  که بسته‌ی سیاستی آن را در قالب اقتصاد مقاومتی و نوع نگاهی که در یکی دو دهه اخیر نسبت به اقتصاد دانش‌بنیان پیدا کرده‌اند و در مباحث دهه ۶۰  ایشان وجود نداشت، مشاهده می‌کنیم.

*رهبر معظم انقلاب تا چه میزان، سیاست‌های اقتصادی دولت‌های سازندگی، اصلاحات و دولت‌های نهم و دهم را قبول داشتند و در کدام حوزه‌های اقتصادی به عملکرد این دولت‌ها اشکال می‌گرفتند؟

نسبت آیت‌الله خامنه‌ای با دولت‌ها، همواره یکسان بوده و سعی کرده‌اند در مقام رهبری، اندیشه و برنامه‌های اقتصادی‌ای که به اجماع هیئت دولت و مجلس می‌رسد، در قالب بودجه‌های سالانه و برنامه‌های توسعه پنج ساله باشد و همیشه از این برنامه‌ها حمایت و به ارائه سیاست‌های کلی اکتفا کرده‌اند. یعنی به‌نوعی ورود به کار اجرایی نداشته‌اند. اما اینکه بگوییم به کدامیک از این اندیشه‌ها نزدیک‌تر یا دورتر بوده‌اند، بنده اساساً این سئوال و پاسخ‌هایی را که به آن داده می‌شود غلط می‌دانم.

*چرا؟

به‌دلیل اینکه ایشان شأن رهبری دارند و طبعاً نگاه‌های شخصی خود را اعمال نمی‌کنند. در بعد رهبری هم به نظر من فاصله‌ها و رابطه‌ها مساوی هستند. ایشان با همه دولت‌ها از جهاتی موافق بودند و از جهاتی با آنان تفاوت نگاه‌ و سلیقه‌ داشتند که البته اعلام نشدند. مثلاً در دوره آقای هاشمی رفسنجانی طبیعتاً با اصل سازندگی بسیار موافق بودند و به زبان هم می‌آوردند و بر برنامه‌های اقتصادی دولت تاکید می‌کردند، اما با برنامه تعدیل به‌نحوی که اجرا شد و بی‌توجهی به حوزه محرومیت‌زدایی و فقر، مخالف بودند. ایشان همواره روی مسئله فقر و فساد و تبعیض تاکید داشته‌اند.

از منظر دیگری دولت نهم و دهم شاید به حوزه عدالت نزدیک‌تر بود که مقام معظم رهبری به زبان هم آوردند، اما به همان میزان که اختلاف نظرهایی با برنامه اقتصادی کارگزاران یا دوره سازندگی داشتند، در دوره آقای احمدی‌نژاد هم اختلاف نظرهای اقتصادی وجود داشتند که در مواردی، مخصوصاً در ابلاغ سیاست‌های کلی برنامه‌های توسعه خود را نشان ‌داد. همین‌طور در دولت آقای خاتمی هم این اختلاف نظرها وجود داشتند، اما تفاوت و تمایز خاصی در برخورد ایشان با دولت‌های مختلف نمی‌بینیم.

*به نظر شما عمده مشکلات اقتصاد فعلی کشور از نگاه مقام معظم رهبری کدامند و راهکار خروج از آنها چیست؟

ایشان در سیاست‌های اقتصاد مقاومتی ابلاغیِ خود، فهرستی از آسیب‌های مورد نظرشان را ارائه کرده‌اند. به نظر من عمده‌ترین بحث‌های ایشان عبارتند از:

۱-مردمی بودن اقتصاد. ایشان معتقدند که اقتصاد ما هنوز از مردم، با مردم و برای مردم نیست و روی این مسئله خیلی تاکید دارند.

۲-بحث مربوط به عدالت بنیانی اقتصاد ایران. رهبری بر مبارزه با فقر و فساد و تبعیض تاکید جدی دارند و فرمان ۸ ماده‌ای ایشان نشان می‌دهد که از سال‌ها قبل از طرح اقتصاد مقاومتی نیز همین نگاه را داشته‌اند.

۳-در بحث مربوط به فضای بین‌المللی ایشان قائل به نوعی توازن یعنی مبادله یک به یک هستند. به همین دلیل بر درون‌زایی در عین برون‌گرایی همواره تأکید دارند و خروج هریک از اینها از توازن را یک آسیب اقتصادی تلقی می‌کنند. مثلاً  ایشان گره زدن اقتصاد ایران به تحولات جهانی و قیمت نفت و عوامل سیاسی مثل برجام را نوعی برون‌گرایی افراطی می‌دانند و مخالفت‌شان را با این موارد نشان داده و همواره بر درون‌زایی اقتصادی تأکید داشته‌اند.

از این حیث می‌توانیم بگوییم از نگاه رهبری، راه خروج از  مشکلات کشور، اجرای محورهای چندگانه‌ اقتصاد مقاومتی است که در شعارهای هر سال هم به‌نحوی ابعاد مختلف آن را مطرح می‌کنند. امسال یازدهمین سالی است که ایشان شعار اقتصادی مشخصی را با تاکید بر تولید ارائه و تأکید کرده‌اند که راه خروج از مشکلاتی چون بیکاری و تورم در تولید و کارآفرینی است.

*با توجه به نامگذاری سال‌ها توسط رهبر معظم انقلاب که در سال‌های اخیر عمده آنها اقتصادی بوده‌اند، به نظر شما مدل اقتصادی مد نظر ایشان چیست؟

این سئوال به‌نحوی با سئوال قبلی مشترک است. همان‌طور که اشاره کردم اساس اندیشه ایشان در حوزه اقتصاد، علاوه بر نگاه‌های دینی و اسلامی، رعایت احکام و اصول اسلامی و مباحث فقهی اقتصاد است، اما علاوه بر آن همواره بر اصول اقتصادی قانون اساسی تأکید می‌کنند. همچنین ایشان معتقد به انعطاف متناسب با زمان و مکان در برخی از اصول قانون اساسی هستند، کما اینکه در سیاست‌های کلی اصل ۴۴ سعی کردند انعطاف در ظرفیت قانون اساسی را به منصه ظهور برسانند و محورهائی که در اقتصاد مقاومتی ایشان از درون‌زایی و برون‌گرائی، عدالت بنیانی و اصلاح الگوی مصرف، تاکید بر تولید، اشتغال، عدالت و مردمی شدن اقتصاد مطرح شده‌اند، از جمله مواردی هستند که مدل اقتصادی مدنظر رهبری را تعریف می‌کنند، ضمن اینکه ایشان بر پیشرفت دانش بنیانی اقتصاد هم تاکید خاصی دارند.

*به نظر شما رهبر معظم انقلاب تا چه میزان اجرایی شدن سیاست‌های اقتصاد مقاومتی را شخصاً پیگیری می‌کنند و آیا از وضعیت فعلی رضایت دارند؟

ایشان غالباً از گزارش‌های داده شده و از ستاد فرماندهی اجرای اقتصاد مقاومتی ابراز نارضایتی کرده‌اند و حتی گفته‌اند گزارش‌هایی که دریافت می‌شوند، بیشتر گزارش‌های عمومی هستند که قبل از اقتصاد مقاومتی هم ارائه می‌شدند و لذا ایشان انتظار تلاش بیشتری را دارند. در آخرین دیداری که ایشان با هیئت دولت داشتند، یک نوع حرکت جهادی شبانه‌روزی را مطالبه کردند. در ساختارهای مهم اقتصاد مثل ساختار بانکی و بودجه هم ایشان مطالبه‌ی تحول کردند. ایشان در سخنرانی نوروزی در حرم مطهر رضوی هم بار دیگر روی این نکته‌ها تکیه کردند. در هر صورت ایشان ضمن ابراز نارضایتی، از دولت‌ها مطالبه می‌کنند، اما به ابعاد فرهنگی و رفتارسازی در بین مردم و مسیر اجتماعی‌ای هم که باید طی شود و زمانبر است، توجه دارند. به همین دلیل با شعارهای سال، فرهنگ‌سازی می‌کنند، ولی به فضای عمومی اجتماعی زمان هم می‌دهند تا تحول لازم شکل بگیرد و چندان انتظار تغییرات دفعی را ندارند.

*آیا از زندگی شخصی مقام معظم رهبری در حوزه اقتصاد خانواده، معیشت و ساده‌زیستی ایشان روایت ناگفته‌ای دارید؟

من به‌شخصه توفیق ارتباط خصوصی و خانوادگی با ایشان را نداشته‌ام، ولی از آنچه که از نزدیکان درجه اول ایشان می‌شنوم و در برخی از خاطرات مکتوب شده می‌خوانم، در می‌یابم که ایشان الگوی یک زمامدار اسلامی و رهبری الهی و مردمی را دنبال می‌کنند و تالی امام خمینی هستند. داشته‌هایشان از قالی تا صندلی و سایر وسایل متعلق به قبل از انقلاب و خانه‌شان عاری از هرگونه تجمل و زرق و برق است. نوع استفاده فرزندان و داماد ایشان از وسایل و اتومبیل در نهایت ساده‌زیستی است. یک بار در خیابان سوار تاکسی بودم که دیدم یکی از فرزندان حضرت آقا دارند عبایشان را جمع می‌کنند تا سوار پرایدشان شوند. وقتی به راننده گفتم ایشان فرزند رهبر انقلاب است، با تعجب از آینه نگاه کرد که فرزند رهبر انقلاب چگونه می‌تواند تا این حد ساده‌زیست باشد؟

13جولای/19

اقتصاد مقاومتی؛ با این ساختار تصمیمگیری محقق نمی‌شود

«پیرو ولایت فقیه باشید تا به این مملکت آسیبی نرسد». معامله ما با این جملات می­تواند معامله­ای صوری باشد و تنها برای اثبات برخی مواضع یا بیان برخی مدعیات یا خواندن برخی خطبه­ها از این دست جملات بهره ببریم، اما در عمل چه اندازه پایبند به این جملات هستیم؟ چه اندازه واقعا معتقدیم که اگر پیرو باشیم آسیب نمی­بینیم؟ به نظر می­رسد ایمان به این جمله امام خمینی(ره) در قلب خیلی از ماها جا نگرفته، اگر هم جاگرفته اجمالا همراهیم! قریب یک دهه از طرح بحث اقتصاد مقاومتی توسط رهبر انقلاب می­گذرد؛ ولی چه کسی به آن توجه کرد؟ امروز همه ما با پوست و گوشت و استخوانمان حس می­کنیم که کسی توجه نکرده؛ چرا که اگر توجه می­کردیم اوضاع اقتصادی امروز ما این گونه نبود! اختاپوس تحریم زندگی­ها را فلج و دغدغه معیشت همه ذهن­ها را زمینگیر نمی­کرد! در هر کوی و برزن صحبت اول دلار و سکه و در صدر اخبار پربیننده سایت­ها اخبار اقتصادی نبود. البته این خاصیت اقتصاد است که می­تواند همه چیز را در خود ببلعد و در صدر دغدغه­ها قرار بگیرد، جایی که حق او نیست.

«بررسی افکار و دغدغه­های اقتصادی رهبر معظم انقلاب» در چند سال گذشته، موضوعی بود که برای گفت­وگو درباره آن، به سراغ دکتر محمدجواد توکلی، استاد حوزه و دانشگاه و استادیار مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رفتیم. ایشان، سال­های زیادی، در زمینه اقتصاد و به ویژه، اقتصاد اسلامی، تدریس و پژوهش داشته و تالیفات زیادی در این زمینه دارد.

 

*چرا مقام معظم رهبری از آغاز نامگذاری سال­ها، بر اقتصاد تکیه داشتند؟

تحلیل اندیشه­های اقتصادی مقام معظم رهبری، نگاه جامعی می­خواهد و بنده در حد آشنایی خودم توضیحی ارائه می­دهم. اوج ورود ایشان به مباحث اقتصادی از سال ۱۳۸۹ بود که ایشان بحث اقتصاد مقاومتی را در دیدار با جمعی از کارآفرینان مطرح کردند و در همان سال­ها بود که نامگذاری اقتصادی شروع شد. سال ۸۸ اصلاح الگوی مصرف، ۸۹ همت و کار مضاعف، ۹۰ جهاد اقتصادی، ۹۱ تولید ملی و حمایت از کار و سرمایه ایرانی و… از ۲۱ سال قبل که ایشان نامگذاری سال­ها را آغاز نمودند ۱۱ سال عنوان اقتصادی داشته است.

دلیل این نامگذاری­های اقتصادی می­تواند این باشد که اولاً در این سال­ها دشمن در عین اینکه هجمه­های سیاسی و فرهنگی داشته است، تمرکزش را بر روی هجمه اقتصادی برده است و تهدید­هایی هم که در این سال­ها متوجه ما بوده، بیشتر تهدید­های اقتصادی بوده است. ثانیاً مقام معظم رهبری بر اساس نقش رهبری جامعه اسلامی تلاش کردند که در این سال­ها، خلأ نظریه‌پردازی و سیاست گذاری توسط نخبگان را در حوزه اقتصادی متذکر شوند. این در حالی است که بدنه علمی کشور متأسفانه این احساس را ندارد و به صورت منسجم به سمت پر کردن این خلاء نرفته است!

ممکن است برای توجه دادن این خلأ، ایشان ایده نامگذاری سال­ها با عناوین اقتصادی را انتخاب نموده باشند؛ چون با این نامگذاری­ها فضای گفتمان علمی کشور را هم مدیریت کرده­اند. همچنین گفتمان عمومی کشور مد نظر ایشان بوده است. امروزه اقتصاد مقاومتی به عنوان یک مطالبه عمومی بر سر زبان­هاست. حتی برخی اقتصاد­دانان که اعتقادی به این حرف­ها ندارند باز هم این واژه را به کار می­برند که نشان می­دهد گفتمان اقتصاد مقاومتی، گفتمان مسلط است. به موازات زیاد شدن تحریم­های اقتصادی علیه ایران به تدریج گفتمان اقتصاد مقاومتی جای خودش را باز کرد. الگوی اسلامی و ایرانی پیشرفت بحث اقتصادی دیگری است که مقام معظم رهبری در این سال­ها آن را مطرح کردند. محتوای نظریات ایشان جلوه­های خاصی دارد و اقتباسی یا خنثی نیست؛ بلکه اندیشه­های ایشان ظرفیت تبدیل شدن به نظریه و راهبرد را دارد.

دلیل سومی که می­توان گفت ریشه در یکی از شعار­های اصلی انقلاب – که استقلال باشد – دارد، تاکید ایشان بر اقتصاد مقاومتی و اقتصاد درون­زاست که باعث می­شود استقلال اقتصادی کشور حفظ بشود و در مباحث اقتصاد مقاومتی درون­زایی و ریشه در درون داشتن و متکی به درون بودن را مورد تاکید قرار می­دهند تا

هجمه‌های بیرونی، اقتصاد کشور را تکان ندهد و اقتصادی مستحکم و مستقل داشته باشیم که روی پای خودش ایستاده است. دلیل چهارمی که به نظر می­رسد، مشکلات تاریخی اقتصاد ماست که می­خواستیم به واسطه انقلاب، آنها را حل کنیم، اقتصادی که از اواخر دوره قاجار و پهلوی داشتیم، اقتصادی مونتاژی و بیمار و خالی از عدالت و وابسته بود. همین بی­عدالتی­ها و مشکلات اقتصادی، مورد انتقاد امام بود. ما این اقتصاد بیمار را به ارث بردیم و بعد از پیروزی انقلاب ما برنامه اقتصادی مدون و مشخصی نداشتیم. ضمن اینکه از همان اول انقلاب هم دچار مشکلات و بحران­های بزرگی شدیم.

جنگ تحمیلی یک شوک هزار میلیاردی به اقتصاد بیمار ما وارد کرد و ما در دهه دوم سعی کردیم که این مشکل را حل و این خسارت را جبران کنیم. در دهه سوم، کمی دغدغه­های اقتصادی کمرنگ می­شود؛ اما در دهه چهارم باز شوک اقتصادی تحریم بر ما تحمیل می­شود. در واقع اقتصاد ما یک سری مشکلات زمینه­ای و تاریخی داشته است که به این مریض، بعد از انقلاب، مرتب شوک هم وارد شده است. در این فضا، دستگاه تولید علم ما برای حل مشکل خیلی همراهی نمی­کند و اندیشه اقتصادی که در دانشگاه­های ما تدریس می­شود، اندیشه­ای نبوده که به ما بگوید چگونه این مشکلات را حل کنیم؛ حتی اندیشه­هایی را ترویج کردیم که این اندیشه مشکلاتی را برای ما ایجاد کرده است و سازگار با شرایط فعلی اقتصاد ایران هم نیست. به همین دلیل مقام معظم رهبری احساس می­کند که باید الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت اجرا شود؛ یعنی الگویی که سازگار با بوم ایران باشد. این بحث خیلی مهم است؛ اما مورد توجه جامعه علمی قرار نگرفت.

امروز ما ضرورت اقتصاد مقاومتی را می­فهمیم؛ اما هنوز جایگاه و ضرورت الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت برای ما مشخص نیست؛ در حالی که این بحث بسیار پر­اهمیت­تر و عمیق­تر است و در واقع عقبه اقتصاد مقاومتی است و اقتصاد مقاومتی، یکی از تکه­های پازل الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت است.

 

*محورها و شعارهای اساسی اقتصادی که مورد نظر مقام معظم رهبری هستند، کدامند؟

ایشان تحلیلی از آسیب­های اقتصادی کشور داشته و دارند و بر اساس آن، راهکار ارائه می­کنند. مثلا وقتی ایشان می­بینند ما در مورد الگوی مصرف دچار مشکل هستیم، شعار اصلاح الگوی مصرف را مطرح می­کنند یا فرهنگ کار، یکی از محورهاست، جهاد اقتصادی را به عنوان اندیشه دینی مطرح می­کنند. بحث عدالت اقتصادی را ایشان خیلی مطرح می­کنند؛ حتی وارد فضای سیاست گذاری و مباحث نظری عدالت شدند و گفتمان مطالبه عدالت را هم مطرح کردند. اینها تکه­های کلان نظریه اقتصاد مقاومتی است؛ در کنار مواردی که گفتیم عناصری مثل درون­زایی و مردمی بودن و عدالت محوری و مبارزه با مفاسد و معنویت هم مورد توجه و تاکید ایشان قرار می­گیرد. اینها که با هم ترکیب می­شوند یک کلان مفهومی با عنوان اقتصاد مقاومتی مطرح می­شود که همه این عناصر را دارد. درون زایی، عدالت و معنویت سه عنصر محوری در نظریه پیشرفت ایشان است که ایشان سعی کرده­اند هر کدام را نظریه پردازی کند.

محور اساسی دیگری که در مبحث ایشان مورد تاکید جدی است، ترکیب اخلاق و اقتصاد است. ایشان تاکید دارد اخلاق را ضمیمه اقتصاد کند. اقتصادی که خودش مقدمه و زیر بنا برای نظام فرهنگی است، نظام فرهنگی که آدم­ها در آن به قرب الهی دست یابند، در نظام فکری ایشان اقتصاد هدف و غایت نیست.

 

*امتیازات محور­های بیان شده مقام معظم رهبری در باب اقتصاد کشور چیست؟

مهمترین امتیاز سخنان ایشان، زمان­شناسی است. اندیشه­ای که ایشان مطرح می­کنند واقعا سر زمان خودش است؛ زمان­شناسی مناسب در عرضه اندیشه! ویژگی دوم، عمق گفتمان اسلامی ایشان است که هویت دینی دارد. اندیشه­های ایشان برگرفته از قرآن و روایات و سیره معصومین است و در اقتصاد مقاومتی و الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت، گفتمان، گفتمان ولایی است. ویژگی سوم توجه ایشان به بُعد بومی نظریه­پردازی است. ایشان در خلأ، نظریه­پردازی نمی­کنند و نظریه ایشان برای حل مشکل اقتصادی امروز جامعه است؛ یعنی نوعی تطابق با شرایط زمان و مکان دارد. رفتن ایشان به صدر اسلام و جامعه مدینه و کشاندن و امتداد آن اندیشه ناب اسلامی به امروز ما و حل مشکلات به وسیله آن اندیشه­ها، خیلی مهم است؛ چون تجربیات مشابهی وجود دارد و آن فضا کاملا به عنوان الگو، الهام بخش است. ویژگی چهارم اینکه نظریات ایشان جامع و فراگیر است و گفتمان­های جزئی نیست؛ البته ناظر به اجراست و تئوریک محض نیست؛ نظریه­ کلان اقتصادی است که گره خورده به اقتصاد عینی جامعه، به علاوه اینکه بعد از مطرح کردن اندیشه، آن را رصد می­کنند و بازخورد می­گیرند و کاملا نگاه کلان مدیریتی دارند.

 

*نظر اقتصاد­دانان در مورد نگاه­های ایشان چیست؟

اگر طیف بندی کنیم، برخی از اقتصاد­دانان خیلی وارد این فضای گفتمانی نشدند و همان فضای متداول علم اقتصاد رایج در دانشگاه­ها را می­نویسند و می­گویند؛ اما سه طیف نگاه­های اقتصادی ایشان را دنبال می­کنند؛ طیف اول، اقتصاددانانی که در اوایل انقلاب و بعد از مطرح شدن انقلاب فرهنگی، به دنبال این بودند که برخی مسائل را اصلاح کنند؛ ولی وقتی دیدند عملاً اتفاقی نیفتاد، برگشتند به همان فضایی که آن موقع رایج بود؛ اما الان چون دیدند در دهه چهارم انقلاب، مباحثی مطرح شده که همان شعار­های اول انقلاب است، این اساتید اقتصاد، همراه این گفتمان شدند. طیف دوم کسانی­ هستند که در حوزه اقتصاد اسلامی کار می­کردند؛ افرادی که با دغدغه اقتصاد اسلامی، وارد برخی مراکز علمی مثل موسسه امام خمینی(ره)، دانشگاه مفید، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه و… شدند و امروزه با گفتمان اقتصادی رهبری، همراه هستند. یک طیف هم اقتصاد­دانان جوان هستند که احساس کردند این اندیشه وگفتمان جالب است و به آن ورود کردند.

ولی در کل اقتصاد­دانان، آن گونه که باید با اندیشه­های اقتصادی ایشان، پیوند برقرار نکردند. به قول لاکاتوش، وقتی یک پارادایم علمی در جایی مسلط است، به بقیه پارادایم­ها اجازه ورود و تسلط نمی­دهد. در فضای اقتصاد ما، فضای غالب و پارادایم مطرح، پارادایم اقتصاد نئو­کلاسیک و بازار آزاد است؛ اما برخی از اندیشه­هایی که ایشان مطرح می­کنند، با این پارادایم سازگار نیست و این پارادایم، گارد می­گیرد. البته پارادایم­های دیگری هم در کشور حضور دارند؛ مثل اقتصاد­های نهاد­گرا که معتقدند ما ساختار­های مناسب برای اقتصاد بازار آزاد نداریم و این طیف، نگاهشان به اقتصاد مقاومتی و الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت نزدیکتر است. یک طیف هم وجود دارد که نمی­توانیم بگوییم همراه هستند؛ در عین حال، کلید واژه­های سخنان رهبری در نوشته­هایشان وجود دارد و شاید قدرت گفتمان ایشان و همچنین سازگاری آن با شرایط بومی ایران، این عده­ از اقتصاد­دانان را وادار کرده که وارد فضای گفتمانی رهبری بشوند؛ هرچند به صورت تمام عیار ورود نکردند، همان اندیشه قبلی را با کلید واژه اقتصاد مقاومتی بیان می­کنند.

 

*چه کار­های مثبتی ذیل گفتمان اقتصادی رهبری در این سال­ها انجام گرفته است؟

یکی از کارهای مثبتی که انجام گرفت، این بود که در چند سال اخیر، یک بازنگری در سرفصل­های کارشناسی

اقتصاد اتفاق افتاد و در آن بازنگری، الگوی اسلامی – ایرانی پیشرفت و اقتصاد مقاومتی به عنوان یکی از سرفصل­های رشته اقتصاد معرفی شد. حتی اقتصاد تحریم به عنوان یکی از سرفصل­ها مطرح شد؛ هرچند عده‌ای مخالف این بودند! این حرکت در آینده خیلی می­تواند اثرگذار باشد و موفقیت بزرگی است. یکی دیگر از حرکت­ها و کارهای مثبت، این است که تعداد زیادی از اساتید دانشگاه، به دنبال نگارش مقاله یا کتابی در مورد اقتصاد مقاومتی و اقتصاد تحریم و دیگر مباحث مطرح شده از طرف رهبری رفته­اند. مقالات متعدد علمی پژوهشی نوشته شده است و حتی چند مجله با عنوان الگوی اسلامی – ایرانی پیشرفت و اقتصاد مقاومتی داریم. این نشان می­دهد کم کم فضای ذهنی اقتصاد­دانان کشور به سمت این موضوعات می­رود؛ ولی یک نکته این است که علم به تدریج گسترش پیدا می­کند و مثلاً نظریه­های متعارف امروز، ۲۵۰ سال زمان برده تا مطرح شود. اندیشه­ اقتصادی­ای که شهید صدر، ۵۰ سال قبل مطرح کرد، هنوز وارد اندیشه اقتصادی ما نشده است و حق شهید صدر را هنوز ادا نکرده­ایم. تولید علم کاربردی، آن هم از نوع علم اسلامی و بومی، کمی زمان­بر است و ما باید کمی زمان بدهیم. قوت گفتمان، کم کم جای خودش را پیدا می­کند و این اتفاق خواهد افتاد. البته پارادایم غالب، خیلی نقش دارد و کسی که بخواهد از چارچوب این گفتمان خارج شود و حرف غیر از آن را بزند، هزینه­بر است! مثلا مقاله شما چاپ نمی­شود و استاد شما هم کانالیزه شده است. تا این فضای علمی تغییر کند و انقلاب علمی در فضای اقتصاد کشور اتفاق بیفتد، زمان می­برد. همایش­های خوبی در علوم انسانی اسلامی راه افتاده و به دنبال تغییر مبانی هستند و مبانی که تغییر کرد پارادایم­ها هم کم کم تغییر می­کند.

 

*چرا خیلی از دغدغه­های اقتصادی مقام معظم رهبری محقق نشده است؟

یکی از دلایلش این است که اقتصاد ایران، اقتصادی است که مریضی­های ساختاری مزمن دارد و این مریضی­ها متعلق به دیروز و امروز نیست؛ حتی رگه­های برخی مشکلات به عصر صفوی برمی­گردد. ما مطالعه­ای داشتیم در مورد تاریخ اقتصاد ایران که در آن آمده بود در عصر صفوی، حقوق مالکیت، خیلی به رسمیت شناخته نمی­شده و وقتی حقوق مالکیت به رسمیت شناخته نشود، ابداع و ابتکار کم می­شود و افراد به سمت خدمات می­روند و روحیه دلال مسلکی رایج می­شود و کار تولیدی و ابداعی کم می­شود. این در طول تاریخ ادامه پیدا می­کند و به امروز ما می­رسد. پس برخی مشکلات تاریخی است! ضمن اینکه اندیشه اقتصادی هم که در این فضا هست، اندیشه مستقل و بومی نبوده است؛ مثلا در برنامه سوم عمرانی زمان شاه، جهت­گیری اقتصادی را از توسعه کشاورزی به سمت توسعه صنعتی بردند که با بوم ایران، سازگار نبود. در آن زمان، تحت نظریه اقتصاددانی مثل لوییس، بحث اصلاحات ارضی را مطرح کردند و گفتند باید نیروی کار را از روستا به شهر بکشیم و همین مسئله،  ساختار اقتصادی ایران را بر هم زد. کشاورزی که حدود ۷۰ یا ۸۰ درصد اقتصاد ما را در بر می­گرفت، بر هم زدیم و افراد را آوردیم به سمت شهرنشینی و صنعت؛ آن هم یک صنعت مونتاژ و وابسته. در این فضا و غلبه نظریه­های اقتصادی وارداتی که سازگار با این بوم نیست، طبعا دغدغه­های ایشان محقق نمی­شود.

دلیل سوم این است که ساختار­های اقتصادی ما هم با آنچه حضرت آقا می­گویند، سازگار نیست. وقتی ساختار نظام مالیاتی، درست نیست، وقتی شفافیت اقتصادی وجود ندارد، ساختار نظام بانکی مشکل دارد، اندیشه­ای که ایشان مطرح می­کنند محقق نمی­شود. گفتمان اقتصادی که ایشان مطرح می­کنند، اقتضائات بسیار زیادی دارد. باید همه بدنه علمی کشور بسیج شود تا بر اساس الگوی پیشرفت، یک الگوی درون­زای مستحکم تولید شود که سازگار با الگوی بومی و اسلامی باشد. استادی که سرمایه ذهنی­اش را از آدام اسمیت گرفته است، اگر چیز دیگر از او بخواهیم، بلد نیست! حتی به قول آقای رحیم پور ازغدی، اندیشه­های علمی امروز ما ۶۰ سال از اندیشه مطرح شده خود غربی­ها عقب­تر است. وقتی اندیشه به ما می­رسد، در خود غرب، کنار رفته و نقد شده است!

اقتصاد ایران مثل مریضی است که با یک سرم نفتی، به حیاتش ادامه می‏دهد. اتفاقی که در سال­های ۹۰ و ۹۱ افتاد، این بود که یک قلدری مثل آمریکا، پایش را روی این شلنگ نفت گذاشت و اقتصاد، شروع کرد به عکس‌العمل نشان‌دادن، و ما در برجام، از این قلدر خواستیم که پایش را از روی شلنگ نفت بردارد! بعد از آن ما دوباره احساس شادی کردیم و نرخ رشدمان از منفی ۴ آمد روی ۳ و ۴ و الان دوباره پایش را روی شلنگ نفت گذاشته­ و ما دوباره دچار مشکل شده­ایم. ما از مشکل سال ۹۰ و ۹۱ عبرت نگرفتیم و تا آمریکا پا را از روی شلنگ نفت برداشت، دوباره رفتیم سراغ صادرات نفت و خام فروشی! ما مشکل اقتصادی خودمان را چاره نکردیم و بعد از تحریم اول، صادرات نفتمان را زیاد کردیم. در این فضا، عمل به منویات ایشان همت بسیار بالایی می­خواهد.

 

*چه چیزی باعث شد ما عبرت نگیریم و دوباره دچار مشکل بشویم؟

ما راحت طلب هستیم و خام فروشی و صادرات نفت، کار راحتی است و متناسب با فرهنگ مصرفی ماست. کشورهایی مثل چین و ژاپن، اصلا ًفرهنگ مصرفی ما را ندارند و این‌گونه ژاپن، ژاپن شده است! یکی از اساتید ما که در مدرسه اقتصادی لندن، شاگرد استاد موریشیما بود، می­گفت: آن زمان که ما با کیف سامسونت به دانشگاه می­رفتیم، دکتر موریشیما، کتاب­های خود را در یک بقچه پارچه­ای می­آورد! موریشیما به ما می­گفت: چرا این قدر مصرف­گرا هستید؟ ما اینها را برای شما تولید می­کنیم و خودمان مصرف نمی­کنیم. ما در اتاق دانشجویی­مان در ژاپن، فقط یک ماشین حساب در اتاق داشتیم و همه از همان یکی استفاده می­کردیم؛ اما الان شما می­بینید که هر بچه ایرانی، یک تبلت دارد و با آن بازی می­کند و این همان نفتی است که ما فروخته­ایم.

مشکل در فرهنگ مصرفی ماست. فرهنگ جهاد اقتصادی، اقتضائات خاص خودش را دارد. رسانه ملی در مورد گسترش ارزش­های اقتصادی، کار نمی­کند؛ بلکه برنامه­های ضدارزش درست می­کند؛ مثلا برنامه­هایی که مبتنی بر شانس است و بدون اینکه کاری بکنید، ماشین شاسی بلند ببرید! شما وقتی این فرهنگ را ترویج می­کنید، فرهنگ مقابلش که مورد نظر مقام معظم رهبری است، بالا نمی­آید و با آن ناسازگار است. این فرهنگ راحت طلبی است که با درون­زایی جور در نمی­آید؛ پس زمینه توجه به منویات ایشان وجود ندارد.

مشکل دیگر، بستر اقتصاد سیاسی ماست. ما یک نظام دموکراتیک را از غرب گرته­برداری کردیم و کنار آن یک شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت گذاشتیم و فکر کردیم مسئله حل شده است. در این فضا، لابی‌گری­هایی وجود دارد؛ مثلاً وزیر و وکیل با هم می­سازند و فولاد و پتروشیمی را – که به آب نیاز دارند – به جای اینکه کنار دریا بگذریم، در کویر می­سازیم.

 

*اگر دیدگاه­های اقتصادی حضرت آقا محقق می­شد، ما امروز در کجا بودیم؟

اگر روی دیدگاه­های ایشان نظریه­پردازی می‏شد و ما دیدگاه­های ایشان را به مقام عمل نزدیک می­کردیم، خیلی از مشکلات امروز ما حل شده بود و شاید خیلی از تهدید­های اقتصادی که امروز علیه ما وجود دارد، دیگر وجود نداشت. مثلاً در تحریم اول، بنزین را تحریم کردند و دولت آقای احمدی نژاد، برخی پتروشیمی­ها را برای تولید بنزین، تغییر کاربری دادند و بعد کاری شد که ما در تولید بنزین، خودکفا شدیم و امروز مازاد تولید داریم و این باعث شد آمریکا در تحریم جدید، به سراغ بنزین نرفته است. اگر ما می­رفتیم به سمت اقتصاد مقاومتی و الگوی اسلامی – ایرانی پیشرفت، اقتصاد ما خیلی مستحکم­تر بود و خیلی از این تهدید­ها و تحریم­ها بی­اثر بود. طبعاً وضع معیشتی مردم و توزیع ثروت و درآمد هم بهتر بود و برخی فساد­ها و نابسامانی­ها الان  نبود. برخی از این فشار­های معیشتی شدیدی که الان بر مردم می­آید، به خاطر این است که به حرف­های ایشان گوش ندادیم. ما از اوایل دهه ۹۰ فشار تحریم را احساس کردیم و لازمه­اش این بود که ارتباط بودجه را با نفت کم می­کردیم؛ ولی همین بودجه سال ۹۸ یک سومش به صورت مستقیم، نفتی است.

 

*برای تحقق دیدگاه­های ایشان چه اولویت­هایی وجود دارد؟

همان‌طور که عرض کردم، اندیشه اقتصادی، خیلی کند شکل می­گیرد و گسترش پیدا می­کند و عملیاتی شده، تبدیل به سیاست می­شود و به همین دلیل، باید یک مقداری برای آن زمان گذاشت. برخی کار­هایی که شده، مناسب است و باید تقویت شود. ما باید این گفتمان­ها و نظریات را به کتاب­های درسی و دانشگاهی بکشانیم تا در فضای آکادمیک، این مباحث مطرح شود. یعنی ابتدا مشکل شناختی ما باید حل بشود. الان ما آدم­هایی را که در دانشگاه­ها داریم، با اندیشه­های ناسازگار تربیت می­کنیم و باید این مشکل حل شود. در سطح دوم باید این گفتمان­ در سطح کارگزاران اقتصادی جمهوری اسلامی بیاید و عملیاتی بشود؛ مثلاً رئیس بانک مرکزی یا وزیر صنعت و اقتصاد، این اندیشه­ها را به کار ببندند، با این گفتمان آشنا بشوند و لوازمش را بدانند تا بفهمند آیا در فلان جا منحرف شدیم یا خیر و…

سطح سوم، اصلاح شاخص­های اقتصادی است. آمپر­های ماشین اقتصاد ما، یک مقداری عاریتی است؛ یعنی ماشین داغ کرده، ولی آمپر­مان نشان می­دهد که ماشین خنک است؛ پس مشکل از آمپر است؛ یعنی آمپرمان آمپری نیست که مشکلات ما را نشان دهد. اهمیت شاخص در این است که به ما جهت می­دهد تا در برنامه­ریزی­ها کاری کنیم که رشد اقتصادی، مثلا ًرشد طیب باشد؛ نه اینکه فقط به رشد مباهات کنیم! سطح چهارم، ایجاد ساختار­های مناسب پیشبرد این اندیشه­هاست. مثلاً ساختار نظام بانکی و مالیاتی و تبلیغات بازرگانی ما دچار مشکل است. ما نمی­دانیم چگونه تبلیغ کنیم که مروج مصرف­گرایی و کالای خارجی و متکی بر ترویج شانس نباشد.

در سطح پنجم باید بگویم پروژه تعلیم و تربیت اقتصادی، خیلی مهم است. با توجه به تاثیرات فراوان فرهنگ روی عملکرد اقتصادی، الان باید ما از مهد کودک­ها شروع کنیم تا نسلی را برای ۳۰ سال آینده پرورش دهیم که فرهنگ اقتصادی درستی داشته باشد. شاید صاف کردن این نسل کنونی، سخت باشد؛ ولی می­شود از پایه درست کرد. باید بچه­ها را با فرهنگ کار و تلاش و قناعت و ایثار بار بیاوریم. برای اصلاح فرهنگ اقتصادی، باید روی نهاد­های فرهنگ ساز مثل آموزش و پرورش و صدا و سیما سرمایه­گذاری کنیم.

در آخر باید بگویم یکی از شاه کلید­های اصلاح اقتصادی ما اصلاح ساختار اقتصاد سیاسی ماست. باید برویم به سمت یک مجلس نخبگانی؛ مثلاً کسانی تصمیمات اقتصادی را بگیرند که در این رشته تخصص دارند. امروز ساختار تصمیم­گیری ما اشتباه است. ما اقتصاد­دان­ها به این می­گوییم انتخاب عمومی. الان انتخاب­های عمومی بدی توسط سیاست­مدارن صورت می­گیرد. از اجازه خام فروشی تا اجازه واردات بی­رویه و… اگر ساختار انتخاب عمومی در اقتصاد سیاسی را اصلاح نکنیم، خیلی از تلاش­ها ابتر می­ماند؛ چون سیاست­مداری که در قوه مجریه یا مقننه یا قضائیه است، قرار است تصمیم بگیرد و بر اساس اقتصاد مقاومتی عمل کند؛ اما اگر نماینده مجبور باشد برای رای آوردن لابی­گری کند، برای رای آوردن، از اقتصاد مقاومتی عدول می­کند. پس اقتصاد مقاومتی با این ساختار تصمیم­گیری، محقق نمی­شود و سازگار نیست.

 

13جولای/19

کرامت زن جز در سایۀ هویت او معنا پیدا نمی‌کنـد

وقتی در کوچه‌های تاریخ، سیر بلوغ انسان را جستجو می‌کنی، بی‌تردید تندترین پیچ آن را در موضوع زن درمی‌یابی. زن، مظلوم همیشۀ تاریخ در موضع فرودستی قرار گرفته و همواره از حقوق الهی و انسانی خویش بازمانده است. این بازماندگی زمانی به جهالت مردانه مربوط بود و در جاهلیت بادیه‌نشینان عرب تجلی یافت. زمانی نیز ریشه در جهالت زنانه داشت. امروز اوج جهالت زنانه را در دنیای مدرن شاهدیم که چگونه به بهای برابری زنان با مردان،‌ حقوق و مرتبه آنان در معرض تاراج نظام سرمایه‌داری قرار گرفته است.

روزگاری انقلاب پیامبر(ص) و ظهور اسلام، رستاخیزی را در هویت زن رقم زد و او را از مرتبه جنس دوم به مقامی فراتر از بهشت اعتلا بخشید. پیامبر(ص) زن را از زنده به گور شدن به مقام احیاگری جامعه رساند.

در قرن اخیر نیز انقلاب اسلامی توانست هویت گمشده زن ایرانی را در یغمای بیدادگرانه پهلوی احیا کند و او را در همه عرصه‌های فردی، خانوادگی و اجتماعی به سربلندی و عزت رهنمون شود.

اندیشمندان جهان در سراسر تاریخ، به‌ویژه در دوره معاصر، در آثار مکتوب و کلام خود به موضوع زن پرداخته و آن را با وقایع اجتماعی روز تحلیل کرده‌اند. در این میان رهبر انقلاب نیز با نگاهی عمیق در فرازهای مختلف، دیدگاه‌های خود را در عرصه زن و خانواده بیان داشته‌اند.

در این مجال برآنیم تا جایگاه و هویت زن را از نظرگاه ایشان به تامل بنشینیم.

می‌خواهی بدانی اسلام به زن چه نگاهی دارد؟ این سئوال را رهبری این‌ گونه پاسخ می‌دهند:

«اولاً نگاه اسلام به جنسیت یک نگاه درجه دو است. نگاه اول و درجه یک، حیث انسانیت است که در آن، جنسیت اصلاً نقشی ندارد. جنسیت یک امر ثانوی و عارضی است که در کارکردهای زندگی معنا پیدا می‌کند و در مسیر اصلی بشر هیچ تأثیری ندارد و معنا پیدا نمی‌کند.»(۱)

این پاسخ قاطعی است به دشمنان اسلام که شبهات نامعقولی را درباره نگاه اسلام به زن بیان می‌کنند. باید دید در این میان نگاه سکولاریست‌های غربی به زن انسانی‌تر است یا نگاه اسلام؟

در نگاه خداوند، زن برتر است یا مرد؟ رهبری در پاسخ به این پرسش می‌فرمایند:

«زن پیش خدای متعال مثل مرد است. در طی مراتب معنوی و الهی بین این دو جنس هیچ تفاوتی نیست. در این جاده‌ تکامل و تعالی، آنکه حرکت می‌کند، انسان است. در حقوق اجتماعی و حقوق شخصی و فردی بین زن و مرد تفاوتی وجود ندارد. در چند مسئله‌ بر اساس اقتضای طبیعت زن و مرد، امتیازاتی به زن و در چند مسئله امتیازاتی به مرد داده شده‌ است. اسلام متین‌ترین، منطقی‌ترین و عملی‌ترین قوانین و حد و مرزهایی را که ممکن است انسان در زمینه مسئله‌ جنسیت فرض کند، در خود دارد.»(۲)

نگاه اسلام به شخصیت زن چگونه است؟ رهبری با ذکر مثالی چنین پاسخ می‌دهند:

«اسلام به زن شخصیت می‌دهد. در اسلام وقتی می‌خواهند برای مؤمن نمونه بیاورند، از زنان نمونه می‌آورند. «وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِینَ آمَنُوا اِمْرَأَهَ فِرْعَوْنَ…»(تحریم/۱۱) این نفر اول «و مریم بنت عمران» نمونه‌ دوم. دو زن برای «لِّلَّذِینَ کَفَرُوا»: «‌اِمْرَأَهَ نُوحٍ وَاِمْرَأَهَ لُوطٍ» (تحریم/۱۰). یعنی زن را نه فقط محور و عبرت و آینه‌ای برای زنان، بلکه برای کل جامعه قرار می‌دهد. این در مقابله‌ با نگاه انحرافی و غلطی است که در نظام‌های طاغوتی نسبت به زنان وجود داشته است.»(۳)

***‌

آیا زن در نظام خلقت، امتیاز ویژه‌ای دارد؟ رهبری این امتیاز را با ظریف‌ترین کلمات نشانت می‌دهند:

«در طبیعت الهی زن چنان لطافت و زیبایی و گرمای محبتی وجود دارد که می‌تواند هم خود و هم محیط پیرامونش را چه در داخل خانه، چه در هر محیطی که باشد،  به طرف معنویت و پیشرفت و علو مقامات علمی و عملی سوق دهد و پیش برد.»(۴)

***

همیشه مرد را توانمندتر از زن ترسیم کرده‌اند. چگونه می‌توان قدرت زن را با مرد برابر دانست و این معادله‌ چگونه می‌تواند تحقق پیدا کند؟ مقام معظم رهبری در پاسخ به این پرسش می‌فرمایند:

«زن با قوت زنانه خود که خدای متعال در وجودش به ودیعه گذاشته و مخصوص زن است، همراه با ایمانی عمیق و با استقرار ناشی از اتکای به خداوند و با عفت و پاکدامنی می‌تواند در جامعه نقشی استثنایی‌ را ایفا کند؛ نقشی که هیچ مردی قادر به ایفای آن نیست. مثل کوه استواری از ایمان و در عین حال همچون چشمه‌ جوشانی از عاطفه و محبت و احساسات زنانه، تشنگان و محتاجان نوازش را از چشمه صبر و حوصله و عاطفه خود سیراب ‌کند. انسان‌ها در چنین آغوش پربرکتی است که می‌توانند تربیت شوند. اگر زن با این خصوصیات در عالم وجود نبود، انسانیت معنا پیدا نمی‌کرد.»(۵)

                                                       ***

ده‌ها سال است که جنبش‌های حامی حقوق زن، علم دفاع از کرامت زن را بالا برده‌اند. در گوشه و کنار جهان، زنان خواهان کرامات انسانی هستند. کرامت زن در نگاه رهبری این گونه معنا می‌شود:

«ما زن را به عفت، عصمت، حجاب، عدم اختلاط و آمیزش بی‌حد و مرز میان زن و مرد، حفظ کرامت انسانی، آرایش نکردن در مقابل مرد بیگانه دعوت می‌کنیم. این بد است؟ این کرامت زن مسلمان و کرامت زن است.»(۶)

***

کرامت زن جز در سایه هویت او معنا پیدا نمی‌کند. تمدن امروز هویت زن را در استقلال او و در برابری با مردان می‌جوید. در این آشفته بازار مدرنیته، ارمغان اسلام برای هویت زنانه را از کلام رهبری می‌شنویم:

«هویت اسلامی این است که زن در عین اینکه هویت و خصوصیات زنانه‌‌ای چون احساسات رقیق، عواطف جوشان، مهر و محبت، رقت و صفا و درخشندگی زنانه را برای خود حفظ می‌کند، در میدان ارزش‌های معنوی‌ای چون علم، عبادت، تقرب به خدا و در عرصه مسائل اجتماعی و سیاسی و ایستادگی و صبر و مقاومت و حضور و خواست و درک سیاسی، شناخت کشور، آینده خود، هدف‌های علمی و بزرگ و اهداف اسلامی مربوط به کشورها و ملت‌های اسلامی، توطئه‌ها و روش‌های دشمن و ایجاد عدل و انصاف و محیط آرامش و سکونت در داخل خانواده پیشرفت ‌کند.»(۷)

***

انسان موجودی چند بعدی است و فردیت، مهم‌ترین بعد شخصیت اوست. در نگاه رهبری، بعد فردی زن این گونه طراحی شده است:‌

«زن مسلمان باید در راه فرزانگی و علم و خودسازی معنوی و اخلاقی تلاش کند؛ در میدان هر جهاد و مبارزه‌ای پیشقدم و نسبت به زخارف دنیا و تجملات بی‌اعتنا باشد. عفت و عصمت و طهارت او باید در حدی باشد که چشم و نظر هرزه بیگانه را به خودی خود دفع کند.»(۸)

***

راه میان‌بر برای حل مشکلات فرهنگی جامعه چیست و زن چه نقشی در آن دارد؟ رهبری این معما را در کوتاه‌ترین کلمات حل می‌کنند:

«اگر زن‌ها با قرآن مأنوس بشوند، بسیاری از مشکلات جامعه‌ حل خواهند شد؛ چون انسان‌های نسل بعد در دامن زن پرورش پیدا می‌کنند و زن مأنوس با قرآن می‌تواند در تربیت فرزند تأثیرات عمیقی داشته باشد.»(۹)

                                                           ***

زنان فمینیسم خواهان خروج از خانه هستند. زنان مدرن معتقدند تا وقتی از خانه بیرون نیایند، نمی‌توانند با مردان حقوق برابر به دست بیاورند. با خود فکر می‌کنی، از وقتی چشم باز کرده‌ای، زن را در خانه و در سنگر خانه‌داری دیده‌ای و می‌خواهی بدانی که آیا خانه‌داری مانع رشد زن است؟ رهبری شفاف‌تر از همه اندیشمندان دنیا جواب این سئوال جهانی را این گونه پاسخ می‌د‌هند:‌

«یکی از مهم‌ترین وظایف زن خانه‌داری است. بنده عقیده ندارم به اینکه زن‌ها نباید در مشاغل اجتماعی و سیاسی کار کنند؛ اما اگر چنانچه این به معنای این باشد که ما به خانه‌داری به چشم حقارت نگاه کنیم، این می‌شود گناه. خانه‌داری یک شغل بزرگ، مهم، حساس و آینده‌ساز و فرزندآوری یک مجاهدت بزرگ است.»(۱۰)

***

زن چه خانه‌دار باشد و چه بیرون از خانه، در هر صورت همسری دارد و نقش همسری با او آمیخته است. در نگاه رهبری رابطه همسری برای زن چنین مفهوم و جایگاهی دارد:

«نقش همسری ولو اصلاً نقش مادری وجود نداشته ‌باشد، فوق‌العاده است. فرض کنید زنی یا مایل به زایمان نیست و یا به هر دلیلی امکان زایمان برایش وجود ندارد، اما همسر است. ما اگر بخواهیم مرد در جامعه موجود مفیدی باشد، باید این زن در داخل خانه همسر خوبی باشد؛ والا نمی‌شود.»(۱۱)

«این رابطه‌ انسانی براساس محبت و رابطه‌ عاطفی استوار است. یعنی زن و شوهر باید به هم محبت داشته ‌باشند و همین محبت، همزیستی آنها را آسان خواهد کرد.»(۱۲)

 

***

در کتاب‌ها و سایت‌های جهانی زنان در تمدن مدرن، در جستجوی حق تسلط بر بدن هستند و به همین خاطر به مادری تن نمی‌دهند. رهبری به این جاهلیت مدرن این گونه پاسخ می‌دهند:

«فرزندآوری یکی از مهم‌ترین وظایف و مجاهدت‌های زنان است. فرزندآوری در حقیقت هنر زن است. اوست که زحماتش را تحمل می‌کند، رنج‌هایش را می‌برد و خدای متعال ابزار پرورش فرزند، عاطفه‌، احساسات و اندام‌های جسمانی‌اش را به او داده است. این هنر زن‌هاست. مادر می‌تواند فرزندان را به بهترین وجه تربیت کند. تربیت فرزند به وسیله‌ مادر، مثل تربیت در کلاس درس نیست؛ بلکه با رفتار، گفتار، عاطفه، نوازش، با لالایی خواندن و زندگی کردن است.»(۱۳)

***

رقابت بی‌اندازه زنان را برای حضور در اجتماع، برای بیرون‌آمدن از خانه، برای داشتن شغلی هرچند با حقوق ناچیز می‌بینی و می‌خواهی بدانی نظر رهبری درباره این وضعیت چیست:

«بنده با انواع مشارکت‌های اجتماعی اعم از اشتغال اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فعالیت‌های خیرخواهانه موافقم. اینها همه خوبند. منتهی دوسه اصل را نباید نادیده گرفت. یک اصل این است که کار اساسی یعنی کار خانه و خانواده و همسر و کدبانویی و مادری را تحت‌الشعاع قرار ندهد. شدنی هم هست. به نظرم می‌رسد مواردی داشته‌ایم که خانم‌هایی این‌ گونه عمل ‌کرده‌اند‌. دومین موضوع، مسئله محرم و نامحرم است که در اسلام امری جدی است.»(۱۴)

***

عطش زنان امروز برای الگو قرار دادن غرب در فضای مجازی برای چیست و چه چیزی آنها را چنین مشتاق کرده است؟ رهبری کنه ماجرا را برایت شرح می‌دهند:

«فرهنگ غربی را باید در ادبیات غربی جستجو کرد. کسانی که با ادبیات اروپایی آشنایی دارند می‌دانند در چشم فرهنگ اروپایی از قرون وسطی و بعد از آن تا اواسط قرن فعلی، زن موجود درجه دومی بوده ‌است. هرچه غیر از این ادعا کنند، خلاف است.»(۱۵)

***

برنامه دنیای غرب برای زنان چیست؟

رهبری در جملاتی کوتاه از این اهدف پرده‌برداری می‌کند:

«اروپایی‌ها می‌خواهند زن به سبک اروپایی را در جامعه رواج بدهند که عبارت است از سبک مُد و مصرف و آرایش در انظار عموم و ملعبه قرار دادن مسائل جنسی. می‌خواهند این چیزها را به وسیله‌ زنان رواج دهند.»(۱۶)

«امروز در دنیا کاری کرده‌اند که یکی از مهم‌ترین وظایف زن این است که جلوه‌گری کند و زیبایی‌های خودش را در معرض التذاد مردان قرار دهد. این شده خصوصیت حتمی و لازم زن! اسم این را گذاشته‌اند آزادی . اسم نقطه‌ مقابلش را گذاشته‌اند اسارت! در حالی که احتجاب زن و حجاب قرار دادن زن برای خود، تکریم و احترام زن و ایجاد حریم برای زن است. این حریم را شکسته‌اند و روز به ‌روز هم بیشتر می‌شکنند.»(۱۷)

***

آیا احترام‌ها و پست و مقام‌هائی که در غرب به زن داده‌اند، همه درراستای سیاست‌های شیطانی ابرقدرت‌ها و همه صحنه‌سازی برای زیبا معرفی کردن فرهنگ اومانیسم بوده است؟ در این میان کرامت زن چه می‌شود؟رهبری جواب می‌دهند:

«بزرگ‌ترین ضربه و اهانت به کرامت زن را سیاست غربی انجام می‌دهد. در یک مجلس رسمی، یک مرد باید با لباس رسمی بیاید، پاپیون بزند، یقه‌اش بسته باشد، آستینش هم تا سرمچ باشد. نه اجازه دارد شلوارک بپوشد و نه اجازه دارد تی‌شرت بپوشد؛ اما یک خانم در همان جلسه‌ رسمی، حتماً باید بدنش عریان باشد و اگر پوشیده‌ کامل و بدون جذابیت‌ها بیاید، محل اشکال است. این شده عرف. افتخار هم می‌کنند. چه ضربه‌ای برای زن از این بالاتر؟ الگو درست کردن برای زنان به این شکل ـ زنان خودشان را می‌گویم کشورهایی که دنباله رو آن‌هایند نه زنان ما را ـ بزرگ‌ترین ضربه‌هایی است که دارند می‌زنند. بنابراین نباید در مقابل این فرهنگ غلط انفعال داشت.»(۱۸)

***

در غرب هم خانواده وجود دارد. اگر زن به انحطاط کشیده شده و دیگر نقش ایثارگرانه زنانه را دنبال نمی‌کند، پس چگونه هنوز هم در دنیای مدرن، زندگی خانوادگی رونق دارد؟ رهبری به همه این شبهات در چند جمله  عمیق پاسخ داده‌اند:

«یک جامعه‌ اسلامی بدون بهره‌مندی کشور از نهاد خانواده‌ سالم و سر زنده و با نشاط اصلاً امکان پیشرفت ندارد. حالا نقض غرض نشود که شما می‌گویید در غرب خانواده نیست، پیشرفت هم هست. آنچه امروز در ویرانی بنیان خانواده در غرب روز ‌به ‌روز بیشتر دارد ظاهر می‌شود، اثرش را خواهد بخشید. هیچ عجله‌ای نباید داشت. حوادث جهانی و حوادث تاریخی زود بازده نیستند اینها به‌تدریج اثر خواهند گذاشت. آن روزی که غرب به این پیشرفت‌ها دست پیدا کرد، هنوز خانواده سرجای خودش بود. حتی مسئله‌ جنسیت با همان رعایت‌های اخلاقی جنسی، البته نه به شکل اسلامی، بلکه به شکل خاص خود وجود داشت. این بی‌بندوباری‌ها و اباحه‌گری‌ها به‌تدریج در آنجا به وجود آمدند. وضع امروز هم فردای بسیار تلخ و سختی را برای آنها‌ رقم می‌زند.»(۱۹)

 

پی‌نوشت‌ها

  1. بیانات در سومین نشست اندیشه‌های راهبردی با موضوع زن و خانواده، ۱۴/۱۰/۹۰٫
  2. بیانات در جمع مداحان، ۱۱/۰۲/۹۲٫
  3. بیانات در دیدار جمعی از بانوان قرآن پژوه کشور، ۲۸/۰۷/۸۸٫
  4. بیانات دردیدار اقشار مختلف مردم، ۲۵/۰۳/۸۴
  5. بیانات دردیدار اقشار مختلف مردم، ۲۵/۰۳/۸۴٫

۶٫بیانات در دیدار گروهی از بانوان به مناسبت فرخنده میلاد حضرت زهرا، ۲۰/۰۹/۷۱٫

  1. بیانات در دیدار گروه کثیری از بانوان، ۳۰/۰۶/۷۹٫
  2. بیانات در دیدار گروهی از بانوان به مناسبت میلاد حضرت زهرا(س)، ۲۵/۰۹/۷۱٫
  3. بیانات در دیدار گروهی از بانوان قرآن پژوه کشور، ۲۸/۰۷/۸۸

۱۰٫بیانات در دیدار جمعی از مداحان، ۱۱/۰۲/۹۲٫

۱۱٫بیانات در نشست اندیشه‌های راهبردی با موضوع زن و خانواده، ۱۴/۱۰/۹۰٫

۱۲٫خطبه عقد، ۰۴/۰۹/۷۵٫

  1. بیانات در دیدار جمعی از مداحان، ۱۱/۰۲/۹۲٫
  2. بیانات در نشست اندیشه‌های راهبردی با موضوع زن و خانواده، ۱۴/۱۰/۹۰٫
  3. بیانات در همایش بزرگ بانوان، ۳۰/۰۷/۷۶٫
  4. بیانات در دیدار بسیاری از پرستاران به مناسبت میلاد حضرت زینبƒ، ۲۲/۰۸/۷۰٫
  5. بیانات در جمع مداحان، ۱۱/۰۲/۹۲٫
  6. بیانات در سومین نشست اندیشه‌های راهبردی با موضوع زن و خانواده، ۱۴/۱۰/۹۰٫

۱۹٫همان

13جولای/19

منطق، هدف و قدرت مقاومت در اندیشه رهبر معظم انقلاب

مقاومت و ایستادگی در هیئت یک مکتب، تفکر و راه، ویژگی برجسته رهبران الهی است و آنان در مقابل مشکلات و موانع و به‌خصوص در مواجهه با جبهه باطل و طاغوت‌ها، مقاومت خویش را به رخ همگان  کشیدند و با تکیه بر وعده نصرت الهی به پیروزی نائل شدند. امام خمینی(ره) و در پی ایشان، مقام معظم رهبری، نمونه‌های عینی و موفق «مقاومت» در جهان معاصر هستند. رهبر معظم انقلاب اسلامی در سه دهه اخیر، تصویر زیبایی از منطق دینی و عقلانی مقاومت را در مقاطع مختلف ارائه کرده‌اند. در این مجال مروری اجمالی بر دیدگاه‌های ایشان در این زمینه خواهیم داشت:

 

معنای مقاومت

مقاومت یعنی انتخاب راه حق و درست و حرکت در آن مسیر به‌گونه‌ای که هیچ مانعی نتواند انسان را متوقف یا منصرف سازد.

 

مقاومت امام

مهم‌ترین ویژگی مکتب، اندیشه، تفکر و راه امام، تفسیر عینی و عملی مفهوم قرآنی ایستادگی، مقاومت، تسلیم‌ناپذیری در مقابل طاغوت‌ها، مشکلات و موانع است. امام حقیقتاً بسیاری از آیات قرآن را با عملکرد و مقاومت خود معنا کرد. خداوند رسول خویش را این‌گونه به مقاومت دعوت می‌کند، «فَلِذالِکَ فَادعُ وَاستَقِم کَما اُمِرتَ وَ لا تَتبِع اَهواءَهُم»؛(۱). امام خمینی(ره) نیز با پیروی از رسول مکرم اسلام(ص) در برابر هر نوع تهدید،  تطمیع و فریبی مقاومت ورزیدند.

 

دشمنان مقاومت

استکبار جهانی با ظلم و جور همزاد و هم‌ذات است. تا آغاز نهضت عظیم امام، بیش از دویست سال از سلطه و جور کشورهای استعمارگر بر مستضعفین عالم در آسیا، آفریقا و امریکای لاتین می‌گذشت. انگلیس در هند و کشورهای منطقه، فرانسه در آفریقا، الجزایر و کشورهای دیگر و نیز برخی از کشورهای اروپایی، در کشورهای به تعبیر خودشان جهان سوم، مشغول غارت و چپاول و استثمار بودند. بدیهی است که حضور حکومتی در قلب منطقه‌ی حساس خاورمیانه با شعار ظلم‌ستیزی و حمایت از مظلوم حمایت می‌کند برای دنیای استکبار قابل تحمل نبود، لذا از روز اولِ پیروزی انقلاب، دشمنی‌های خود را به اشکال مختلف آغاز کردند. امام برای مواجهه با این تهاجم ناجوانمردانه، نظریه مقاومت را مطرح و پایه‌گذاری کردند و مسیر دستیابی به سرافرازی و رستگاری در دنیا وآخرت را نشان دادند.

 

گستره مقاومت

ایده مقاومت به‌تدریج از مرزهای جمهوری اسلامی فراتر رفت. انقلاب اسلامی بر خلاف توطئه‌های دشمنان داخلی و خارجی که همواره خرده می‌گرفتند که ایران در پی صدور انقلاب است، انقلاب صادر شد. انقلاب اسلامی به عنوان تفکر و راهی مبتنی بر احکام و معارف اسلامی، مورد قبول مسلمانان راستین عالم قرار گرفت و پیام آن را دریافت کردند. امروز در منطقه‌ غربِ آسیا، مقاومت کلمه‌ مشترکِ ملت‌های مسلمان و تنها راه دستیابی به استقلال و سرفرازی واقعی است. البته گروه‌هائی چون حزب‌الله لبنان با الگو قرار دادن مقاومت، دشمن صهیونیستی را در موضع انفعال قرار داده‌اند و برخی هنوز جرئت ورود به میدان مبارزه را پیدا نکرده‌اند.  شکست‌های مستمر رژیم صهیونیستی و امریکا در عراق، سوریه، لبنان، فلسطین و… ثمره ایستادگی گروه‌های مقاومت است.

 

مقاومت واکنش طبیعی هر ملت آزاده

هر ملتی که برای شرف، هویت و انسانیت خود ارزش قائل است، در برابر ظلم و زور مقاومت می‌کند، امتناع می‌کند، ایستادگی می‌کند؛ خود این، یک دلیل مستقل و قانع‌کننده است.

 

 عقب‌گرد دشمن در برابر مقاومت

مقاومت موجب عقب‌نشینی دشمن می‌شود، برخلاف تسلیم. وقتی که دشمن به شما زور می‌گوید، اگر شما یک قدم به عقب برداشتید، او جلو می‌آید؛ بدون تردید. راه این‌که او جلو نیاید، این است که شما بِایستید. ایستادگی و مقاومت کردن در مقابل زیاده‌خواهی دشمن و زورگیری دشمن و باج‌خواهی دشمن، راه جلوگیری از پیش‌ آمدنِ او است؛ پس صرفه با مقاومت است.

 

هزینه کمتر از هزینه تسلیم

مقاومت البته هزینه دارد، بدون هزینه نیست، اما هزینه‌ی تسلیم در مقابل دشمن بیشتر است از هزینه‌ی مقاومت. وقتی شما در مقابل دشمن تسلیم می‌شوید، باید هزینه بدهید… امروز دولت سعودی هم دلار می‌دهد، هم بر طبق خواست آمریکا موضع‌گیری می‌کند، هم توهین می‌شنود؛ به او می‌گویند «گاو شیرده»!.

هزینه‌ی سازش، هزینه‌ی تسلیم، هزینه‌ی عدم مقاومت، از هزینه‌ی مقاومت به مراتب بیشتر است.

 

پیروزی در گرو مقاومت

این بخشِ قرآنیِ وعده‌ی الهی است. خداوند متعال در آیات مکرر قرآن این وعده را داده است که اهل حق، طرفداران حق، پیروز نهایی‌اند؛ آیات فراوان قرآن بر این معنا دلالت می‌کند. ممکن است قربانی بدهند؛ اما در نهایت شکست نمی‌خورند؛ آنها پیروز هستند:

«وَ لَیَنصُرَنَّ‌ اللهُ مَن یَنصُرُه»(۲). «اَم یُریدونَ کَیدًا فَالَّذینَ کَفَروا هُمُ المَکیدون؛»(۳) خیال می‌کنند دارند زمینه‌سازی می‌کنند، توطئه برای جبهه‌ی حق و مقاومت درست می‌کنند، [اما] نمی‌دانند که توطئه علیه خود آنها دارد چیده می‌شود طبق طبیعت و سنت الهی.

 

مقاومت به عنوان یک امر ممکن

مقاومت یک امر ممکن است؛ درست نقطه‌ی مقابلِ فکر غلطِ کسانی که می‌گویند و تبلیغ می‌کنند که «آقا! فایده‌ای ندارد؛ چه‌طور می‌خواهید مقاومت کنید؟ طرف، گردن‌کلفت است، طرف قوی است…». خطای بزرگ، این است که کسی تصور کند که در مقابل گردن‌کلفت‌های عالَم نمی‌شود مقاومت کرد، این اشتباه در محاسبه است.

 

قدرت مقاومت

خطای محاسباتی در هر قضیه‌ای ناشی از این است که ما عوامل گوناگون این قضیه را درست نبینیم. آنجایی که بحث بر سر یک مقابله است، بر سر یک برخوردِ دو جبهه با یکدیگر است، خطای محاسباتی از اینجا ناشی می‌شود که ما جبهه‌ی خودمان را هم درست نشناسیم، جبهه‌ی مقابل را هم درست نشناسیم؛ وقتی نشناختیم، در محاسبه اشتباه می‌کنیم؛ اگر درست شناختیم، محاسبه‌ی ما جور دیگری خواهد بود. من عرض می‌کنم که ما در محاسباتی که باید در مسئله‌ی مقاومت در مقابل زورگویان عالَم داشته باشیم، باید حقایق مربوط به این زورگویان را درست بدانیم، حقایق مربوط به خودمان را هم بدانیم. یکی از این حقایق، «قدرت مقاومت» است.

هدف مقاومت

هدف مقاومت عبارت است از رسیدن به نقطه‌ بازدارندگی. هم در اقتصاد، هم در مسائل سیاسی کشور، هم در مسائل اجتماعی، هم در مسائل نظامی باید به نقطه‌ای برسیم که این نقطه بازدارنده باشد، یعنی بتواند جوری خود را نشان بدهد که دشمن را از تعرض به ملت ایران در همه‌ی زمینه‌ها منصرف کند؛ دشمن ببیند فایده‌ای ندارد و با ملت ایران نمی‌تواند کاری بکند. ما امروز در بخش نظامی تا حدود زیادی به این بازدارندگی رسیده‌‌ایم.

 

 راهبرد مقاومت

مواجهه‌ی ما با مسائل‌مان و با دشمنان‌مان باید اولاً شجاعانه باشد، مرعوبانه نباشد؛ ثانیاً امیدوارانه باشد، مأیوسانه نباشد؛ ثالثاً عاقلانه و خردمندانه باشد، هیجانی و احساساتیِ سطحی نباشد؛ [رابعاً] مبتکرانه باشد، از روی انفعال نباشد؛ ابتکار کنیم؛ اگر به این کیفیت حرکت کردیم، اگر این‌ جور حرکت کردیم، بدانید ملت ایران در مواجهه‌ی با همه‌ی قدرت‌های بزرگ توفیق خواهد یافت و خواهد توانست پیش برود.(۴)

 

پی نوشت:

  1. شوری، بخشی از آیه ۱۵؛ «بنابراین به دعوت پرداز، و همان‌گونه که مأمورى ایستادگى کن، و هوس‌هاى آنان را پیروى مکن….»
  2. حج، بخشی از آیه‌ ۴۰؛ «… و قطعاً خدا به کسى که [دین‌] او را یارى می‌کند، یارى می‌دهد…»
  3. طور، آیه‌ ۴۲؛ «یا می‌خواهند نیرنگى بزنند؟ [ولى‌] آنان که کافر شده‌اند، خود دچار نیرنگ شده‌اند».
  4. منتخبی از رهنمودهای آیت‌الله خامنه‌ای در مراسم سی‌امین سالگرد رحلت امام خمینی(رحمه‌الله).
13جولای/19

ساز و کارهای موفقیت سیاست خارجی از منظر رهبـر انقـلاب

مطالعه سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران از منظر رهبر معظم انقلاب به علت قرار داشتن ایشان در رأس حاکمیت نظام اسلامی از اهمیت زیادی برخوردار است. آنچه که مبانی رویکرد و نظریه ایشان را در سیاست خارجی شکل می‌دهد، اسلام و مبانی معرفتی و دینی است. اگر انسان را به عنوان واحد تحلیل در نظریه سیاست خارجی در نظر بگیریم، از نظر ایشان چنین انسانی باید واجد ویژگی‌هایی چون، «تکلیف‌محوری نه نتیجه‌گرائی»(۱)، «مسئولیت»، «آفرینش»، «ترجیح فلاح و رستگارى اخروى بر سود دنیوى»، «اهل مجاهدت و تلاش و مبارزه بودن در راه خدا»، و «قائل بودن به «تداوم حیاتِ بعد از مرگ»(۲) و همه خصلت‌های تعالی‌بخش باشد.

در پرتو چنین نگرشی به انسان است که سیاست خارجی به عنوان مکمل نظام سیاسی داخلی می‌بایست «رسالت‌گرا»، «تکلیف‌گرا و نه صرفاً نتیجه‌گرا»، «عدالت طلب»، «مسئول در مقابل سرنوشت انسان‌ها»، «ظلم‌ستیز و استکبارستیز» باشد و در جهت «حاکمیت حق و صلاح»(۳) و «تحقق پیروزی نهایی ارزش‌ها و محو  قدرت‌های ستمگر» گام بردارد.(۴)

سیاست خارجی مجموعه‌ای از اهداف و ابزارهای دستیابی به آنهاست که واحدهای سیاسی در سطح بین‌الملل دنبال می‌کنند. رهبر انقلاب در بیانات متعددی، روش‌ها و ساز و کارهایی را برای موفقیت سیاست خارجی پیشنهاد می‌کنند که به مهم‌ترین آنها اشاره می‌شود.

 

  1. معیار ارتباط، عدم وجود رابطه سلطه

از منظر رهبر انقلاب معیار ارتباط با دیگر کشورها، سازمان‌ها و نهادهای منطقه‌ای و بین‌المللی عدم وجود رابطه سلطه است و جمهوری اسلامی ایران با هر کشوری که قصد سلطه ندارد، آماده برقراری ارتباط است. از سوی دیگر خود جمهوری اسلامی ایران نیز قصد سلطه بر هیچ کشوری را ندارد:

«ما روابط ناشى و برآمده‏ از نظام سلطه در سیاست بین‏المللى را قبول نداریم. خود ما هم در هویت و شخصیت جمهورى اسلامى مانع مى‏شویم از اینکه وارد نظام سلطه شویم و اجازه هم نمی‌دهیم که سلطه‏اى بر ما به وجود بیاید یا خود ما سلطه‏گرى کنیم.»(۵)

از نظر رهبر انقلاب مبنای این ارتباط مبتنی بر عدم سلطه و اصل «نه شرقی، نه غربی» است که بیانگر خصوصیت عدم اتکا به شرق و غرب در انقلاب اسلامی است:

«ما در ایجاد ارتباط باز عمل مى‏کنیم و هیچ شرطى جز ارتباط سالم و مبتنى بر منافع طرفین و عدم ابتنا بر زورگویى و سلطه‏گرى نداریم. اصل سیاسى و زیربناى «نه شرقى، نه غربىِ» ما به ‏هر حال محفوظ است. بر اساس این اصل، سیاست ما تابع هیچ رکنی ـ نه شرق و نه غرب ـ نخواهد شد.»(۶)

ایشان موضوع ارتباط با آمریکا را نیز از این زاویه تحلیل می‌کنند و برقراری ارتباط با این کشور را تا زمانی که آمریکا به دنبال تحمیل خواسته‌های خود است، مردود می‌دانند:

«جمهورى اسلامى، رابطه با رژیم امریکا را که رمز و نشانه‏ قلدرى و سلطه‏ ناحق و مظهر ستم به ملت‌هاى ضعیف عالم است، مردود مى‏داند.»(۷)

 

  1. اهمیت بیشتر ملت‌ها

از نظر رهبر انقلاب، نظام جمهوری اسلامی تجلی خواسته‌های مردمی در سطح داخلی است و سیاست خارجی و روابط بین‌الملل نیز باید همسو با تحقق خواسته‌های مردم باشد:

«ما در انقلابمان از اول چند اصل را فهمیدیم. یکى از این اصول این بود که هر نظامى که بر پایه مردم بنیانگزارى نشده باشد، ماندنى نیست. این مردم هستند که مى‏توانند نظامى را به وجود آورند و وقتى که به وجود آوردند، حفظ کنند، ولو تمام قدرت‌ها با آنها مخالفت کنند.»(۸)

از نظر رهبر انقلاب بین خواسته ملت‌ها و اقدامات اکثر دولت‌ها نوعی تضاد و تناقض وجود دارد و اگر دولت‌ها به خواسته ملت‌ها توجه کنند، زمینه استکبار، تضعیف حقوق سایر کشورها و سلطه از بین خواهد رفت. از نظر ایشان ملت‌ها بیش از دولت‌ها طالب‌حق و حقیقت‌اند. این مسئله حتی در مورد ملت‌هایی هم که دولت‌های آنها سابقه استعماری دارند و همچنان به دنبال سلطه بر سایر کشورها و ملت‌ها هستند، صادق است. درست به همین دلیل است که ایشان در بیانات مختلف به بحث درباره ملت آمریکا می‌پردازند و مردم آمریکا را متفاوت از دولت امریکا و مبرا از عقاید و اغراض سیاسی آنها می‌دانند:

«بحث دشمنى یک ملت با یک ملت دیگر نیست. بارها گفته‏ایم که ما با ملت امریکا دشمنى نداریم. با اشخاص کارى نداریم. ما با مقاصد و اغراض طرفیم.»(۹)

و یا

«آمریکایی‌ها تا ابد با امام آشتى نمى‏کنند. البته آمریکایی‌ها که مى‏گوییم، مرادمان ملت امریکا نیست. مراد رژیم امریکا و گردانندگان سیاست‌هاى امریکا هستند.»(۱۰)

از نظر ایشان:

«نسبت معکوسى بین ارتباط با مردم و ارتباط با قدرت‌ها و پناه بردن به آنها وجود دارد. هر حکومتى که ارتباطش با مردم خودش صمیمانه است، به قدرت‌ها بى‏اعتناست و هر حکومتى که با مردم خود رابطه ندارد، با قدرت‌هاى بزرگ گرم مى‏گیرد و به آغوش آنها پناه مى‏برد، به آنها تکیه‏ مى‏کند، قهراً از آنها حرف‏شنوی دارد و دستورات آنها را اجرا مى‏کند. هر حکومتى که به قدرت‌ها نزدیک شد، از مردم خود دور مى‏شود و هر حکومتى که از قدرت‌هاى بزرگ جهانى دور شد، در دل مردم خود جاى مى‏گیرد.»(۱۱)

به نظر می‌رسد دلیل توجه بیشتر مقام معظم رهبری به ملت‌ها در حوزه سیاست خارجی و روابط بین‌الملل در مقایسه با دولت‌ها ناشی از سه مسئله اساسی است. نخست اینکه سوابق دولت‌ها نشان می‌دهد که آنها بیش از آنچه که در راستای منافع ملت‌های خود تلاش کنند، در جهت منافع استکبار و قدرت‌های بزرگ گام برمی‌دارند:

«این دولت‌ها نیستند که می‌توانند در مقابل امریکا مقاومت کنند. دیدید که دولت‌ها در کنفرانس‌ها چه خیانت‌هائی کردند. اگر قرار باشد کسی جلوى حرکت فرعونى و طاغوتى و استکباری امریکا و ایادی‌اش را بگیرد، این ملت‌ها هستند که مى‏توانند.»(۱۲)

دوم اینکه ملت‌ها محذوریتی در برخورد با سلطه و استکبار ندارند و درخواست و پافشاری آنها دولت‌ها را مجبور به تغییر مواضع خود خواهد کرد:

«…دولت‌ها ممکن است براى خود محاذیرى فرض کنند، اما ملت‌ها این محاذیر را ندارند.»(۱۳)

سوم اینکه استکبار برای دستیابی آسان‌تر به منافع خود در اقصی ‌نقاط جهان همواره در پی حذف ملت‌ها از معادلات سیاسی جهانی بوده است:

«سیاست مراکز قدرت بین‏المللى از اوایل این قرن تا امروز، همیشه این بوده است که ملت‌ها را از معادله‏ قدرت حذف کنند، چون اگر ملت‌ها در معادله‏ قدرت وارد شوند، دستگاه اقتدارطلب استکبار شکست خواهد خورد.»(۱۴)

و اگر ملت‌ها بیدار شوند هیچ قدرتی قادر نخواهد بود در مقابل آنها مقاومت کند و در نهایت این ملت‌ها هستند که در این نبرد پیروز خواهند شد:

«امروز دیگر دنیا، دنیایى نیست که تحمیل‌های اروپا و کشورهاى بزرگ آسیا و سیاستمداران پررو و زیاده‏طلب و گستاخ و بداخلاق امریکا را قبول کند. در دنیای امروز هر ملتى براى خود جایگاه و موقعیتى دارد.»(۱۵)

 

  1. تلاش برای وحدت اسلامی

در اندیشه مقام معظم رهبری، دنیای اسلام از اهمیت زیادی برخوردار است. این اهمیت ناشی از اشتراکات فرهنگی و قدرت عظیمی است که دنیای اسلام در صورت وحدت می‌تواند آن را به وجود آورد:

«امروز مناطق جغرافیایى مسلمانان مهم‏ترین مناطق جهان و از لحاظ طبیعى جزو ثروتمندترین کشورهاى عالم هستند. امروز دروازه‏ آسیا به اروپا،‏ اروپا به آسیا و آفریقا و آفریقا به اروپا و آسیا متعلق به مسلمانان است. یک میلیارد و چند صد میلیون نفر، یعنى بیش از یک ‏پنجم مردم دنیا مسلمانند. این تراکم جمعیت در چنین منطقه‏اى، امکان بزرگی است که در اختیار مسلمانان قرار دارد.»(۱۶)

از نظر ایشان تمام ملت‌های مسلمان خواهان وحدت اسلامی هستند و کافی است که دولت‌های اسلامی به این امر مهم توجه جدی داشته باشند. مبنای سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران نیز باید وحدت مسلمین باشد:

«ما طرفدار اسلام، مسلمان‌ها و بیدارى اسلامى هستیم و با غارت منابع غنى ملت‌هاى مظلوم توسط قدرت‌های استعماری مخالفیم. این مخالفت صرفاً در زبان و حرف نیست. این اعتقاد ماست و سیاست خارجى ما هم مبتنی بر تفکر جمهورى اسلامى است.»(۱۷)

 

  1. استفاده از ظرفیت سازمان‌ها و نهادهای بین‌المللی

از نگاه رهبر معظم انقلاب سازمان‌ها و نهادهای بین‌المللی از دو آسیب اساسی رنج می‌برند. نخست اینکه سازمان‌های بین‌المللی در برخورد با کشورهای مختلف، در مورد همه از معیارهای یکسانی پیروی نمی‌کنند. ایشان در دیدار با کوفی‌عنان به صراحت به این مسئله اشاره کردند و فرمودند:

«برای حل مسائل جهانى، در شوراى امنیت و سازمان ملل معیارهاى یکسانى به کار گرفته نمى‏شوند و حقیقتاً به کسانى ظلم مى‏شود. ما خودمان جزو کسانى هستیم که در قضایایى که البته در آن‌ وقتی که شما مسئولیتى نداشتید مطرح شدند، مورد این ظلم قرار گرفتیم.»(۱۸)

دوم اینکه نقش قدرت‌های بزرگ، به‌ویژه امریکا در جهت دهی به این نهادها و استفاده از آنها به عنوان بازوی اجرایی برای پیشبرد مقاصد خویش بسیار پررنگ است و قدرت‌های جهانی از این نهادها برای ریاست بر کل جهان استفاده می‌کنند. با وجود این ایشان تاکید دارند که دستگاه دیپلماسی و سیاست خارجی می‌بایست بنا به ضرورت‌های جمهوری اسلامی ایران از ظرفیت حداقلی این نهادها نهایت استفاده را ببرد:

«ما در صحنه سیاست خارجى نیازهای غیرقابل اغماضی داریم. من بارها، یعنى از زمان ریاست جمهورى، این مسئله را دائماً به وزارت خارجه گفته‏ و تکرار کرده‏ام که ما باید در ارتباطات دوجانبه و منطقه‏اى و در مجامع جهانى حضور فعال داشته باشیم و نباید هیچ مجمع جهانى‌ای را که در آن عضو هستیم، دست‌کم بگیریم. اینکه ما مأیوس بشویم و بگوییم فایده‌ ندارد و گوش نمى‏کنند، غلط است. همه تلاش‌ها فایده دارند. یک ارزن هم وزنى دارد که در نقطه‌ای تعیین‏کننده است.»(۱۹)

 

  1. سیاست خارجی تهاجمی

از نظر رهبر انقلاب اتخاذ سیاست تدافعی از قابلیت کنشگری، تاثیرگذاری و قدرت عمل جمهوری اسلامی می‌کاهد و مانع از صدور ارزش‌ها و پیام‌های انقلاب اسلامی می‌شود. رویکرد اعتراضی جمهوری اسلامی ایران علیه مناسبات بین‌المللی و سیاست‌های قدرت‌های بزرگ و ظلم و بی‌عدالتی آنها به ملت ایران و سایر ملت‌ها تنها در صورت اتخاذ سیاست‌های تهاجمی با موفقیت همراه خواهد شد:

«در زمینه‏ سیاست خارجى، موضع جمهورى اسلامى از اول موضع تهاجمى بود. تبدیل موضع تهاجمى به موضع تدافعى خطاست که بعضاً اتفاق افتاده است! چرا موضع تهاجمى؟ یعنى ما با دنیا جنگ داریم؟ نه، معنایش این نیست. ما در قضیه‏ سیاست‌هاى استعمارى دنیاى استعمارگر، در قضیه‏ تعامل با مسئله زن در دنیا، در مسئله‏ ایجاد جنگ‌هاى داخلى و تسلیحات گوناگون، در مسئله اشاعه‏ سلاح‌هاى اتمى و سلاح‌هاى شیمیائى و میکروبى، در مسئله خراب کردن اخلاقیات مردم و توسعه فرهنگ استهجان و لاابالی‌گرى و اشاعه‏ شهوت جنسى از دنیا طلبکاریم.»(۲۰)

از نظر رهبر انقلاب، در زمینه‌هایی که غرب مدعی آنهاست و جمهوری اسلامی ایران را به نقض آنها متهم می‌کند، سیاست تهاجمی می‌بایست در دستور کار سیاست خارجی و دستگاه دیپلماسی کشور قرار گیرد. از جمله این موارد می‌توان به حقوق بشر، حقوق زن و سلاح‌های اتمی اشاره کرد.

 

  1. مجموعه‌سازی امنیتی در منطقه

امنیت منطقه از موضوعات مورد تاکید مقام معظم رهبری است. از نظر ایشان جمهوری اسلامی ایران در طول این سال‌ها نه تنها موجب ناامنی منطقه نشده، بلکه بیشترین تلاش را در راستای حفظ امنیت منطقه انجام داده است، زیرا امنیت منطقه را امنیت خود می‌داند و با هرگونه ناامنی مقابله خواهد کرد:

«ملت ایران و دولت جمهورى اسلامى در طول این سال‌ها حتی یک ‏بار هم موجب ناامنى این منطقه نشده و همیشه امنیت آن را حفظ کرده‌اند. دیگران، اعم از قدرت‌هاى داخلى منطقه و کسانى که در خارج بودند، ناامنی‌های زیادی را ایجاد کردند. امنیت ما و امنیت منطقه تفکیک‏ناپذیرند. ناامنى ما ناامنى منطقه است و بالعکس.»(۲۱)

از نظر رهبر انقلاب هیچ دلیلی برای حضور نیروهای بیگانه، به‌ویژه آمریکا در منطقه وجود ندارد و ادعای منافع ملی و یا منافع حیاتی در مسائل منطقه‌ای در تعارض اساسی با منافع ملی کشورهای منطقه است:

«ببینید امروز در سومالى با مردم چه مى‏کنند. شما در خلیج فارس چه مى‏کنید؟ مى‏گویند ما در اینجا منافع داریم. اگر منافع شما با منافع ملت‌هاى خلیج فارس اصطکاک پیدا کند، به چه دلیل منافع شما مقدم بر منافع آنان است؟ چرا مى‏گویید منافع شما باید کاملاً مورد اعتنا قرار بگیرند، ولی منافع ملت‌هاى دیگر اگر هم پایمال و ضایع شد، بشود؟ چرا؟»(۲۲)

از نظر ایشان حضور نیروهای بیگانه در منطقه بیش از هر چیزی موجبات ناامنی را فراهم می‌سازد:

«امروز در آب‌هاى جنوبى کشور ما در خلیج فارس نیروهاى بیگانه با حضور خود زمینه‏هاى تشنج را فراهم مى‏کنند. برخلاف ادعاى آمریکایی‌ها، حضور آنها نه تنها هیچ‏گونه امنیتى را براى این منطقه به ارمغان نمى‏آورد، بلکه مقدمه و موجب ناامنى است.»(۲۳)

بنابراین از نظر رهبر انقلاب، جمهوری اسلامی ایران در مقابل حضور نیروهای فرامنطقه‌ای مقاومت می‌کند و این را تکلیف همه کشورهای منطقه می‌داند، زیرا مطابق احکام شرعی، حضور آنها به منزله تسلط بر امور مسلمین است و بر هر مسلمانی واجب است که در مقابل آنها ایستادگی کند:

«حکم اسلامى این قضیه واضح است. اگر کفار بیایند و بلد مسلمین را تصرف کنند، هیچ ‏یک از فقهاى مسلمین قدیم و جدید در وجوب عینى جهاد در این مورد تردید نکرده‌اند. همه‏ مذاهب اسلامى در این معنا هم‏عقیده هستند که جهاد ابتدایى، واجب کفایى است، اما در غیر این مورد، جهاد دفاعى که اظهر مصادیق دفاع هم هست، واجب عینى است.»(۲۴)

دوم بر اساس استراتژی جمهوری اسلامی ایران، امنیت منطقه می‌بایست توسط کشورهای خود منطقه تامین شود:

«سال‌هاست که ما اعلام کرده‏ایم که آماده‌ایم با کشورهاى منطقه دور هم بنشینیم و به کمک هم خلیج فارس را امن و دست متجاوزان را از این منطقه کوتاه کنیم و نگذاریم کسى به حقوق دیگرى تجاوز کند. این وظیفه‏ ما ملت‌هاى منطقه است.»(۲۵)

سوم اینکه برقراری امنیت در گرو مجموعه‌سازی بین کشورهای همسایه، خاورمیانه و آسیاست و می‌تواند از نفوذ و دخالت قدرت‌های فرامرزی در منطقه جلوگیری کند. جمهوری اسلامی ایران می‌تواند در ایجاد و جهت‌دهی مجموعه همکاری‌های منطقه‌ای و حتی فرامنطقه‌ای نقش فعالی داشته باشد:

«ما دوگونه مجموعه‌سازی می‌توانیم بکنیم. یکی در بخش کشورهای اسلامی و یکی هم با کشورهای برجسته آسیا که نقش آفرینند. مجموعه‌سازی باید صورت بگیرد.»(۲۶)

 

  1. عزت، حکمت و مصلحت، معیار ارزیابی سیاست خارجی و دستگاه دیپلماسی

از منظر رهبر انقلاب سه اصل عزت، حکمت و مصلحت باید مبنای رفتار، گفتار و کردار سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران قرار گیرند.

از نظر ایشان:

«معناى عزت این است که جامعه و نظام اسلامى در هیچ‏ یک از برخوردهاى بین‏المللى خود طورى حرکت نکند که منجر به ذلیل شدن اسلام و مسلمین شود.»(۲۷)

و ملاک عزت و عزتمندی ایمان و اعتقاد توحیدی است:

« الإِسْلامُ یَعْلُو وَلا یُعْلَى عَلَیه»؛ « وَلَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکافِرِینَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلاً » ما نمى‏خواهیم عزتمان را با تکیه بر نژاد و ناسیونالیسم و حرف‌هایى که متأسفانه همه‏ دنیا با تکیه به آنها دور خودشان حصار مى‏کشند، ثابت کنیم. ما عزتمان را براساس اعتقاد و ایمان توحیدى که خاصیت و شاخصه تفکر اسلامى است و دل بستن به خدا و محبت به بندگان و خلایق الهى و لزوم خدمت به آنها تعریف می‌کنیم.»(۲۸)

از نظر ایشان معنای حکمت این است که گفتار، کردار و رفتار ما در سیاست خارجی از منطق و عقلانیت پیروی کند. در این معنا می‌بایست از تصمیمات احساسی، هیجانی و عاطفی پرهیز و به جنبه‌های غیرمادی تصمیمات و جهت‌گیری‌ها نیز توجه شود. ایشان در جایی حکمت را، «بینشى که مى‏تواند حقایق را ماوراى غشاى مادى آن ببیند» تعریف کرده‌اند.(۲۹)

از نظر ایشان:

«حکمت یعنى نظام اسلامى باید حکیمانه کار کند و از روى احساسات و بى‏توجه به منافع و شرایط لازم و بهره‏هایى که باید از رابطه با دنیا بگیریم، حرکت نکند. دید ما باید کاملاً حکیمانه و پخته باشد. چه ‏بسا که در حال حاضر باید با دشمنی که در نهایت با او برخورد خواهیم داشت، طرح دوستى بریزیم. این حکمت است. خیال نکنید اینها از اسلام نیست. نخیر. آن‌جایى که جایش باشد، از اسلام است؛ کما اینکه رسول اکرم(ص) با خیلى‏ها از جمله با یهود اطراف مدینه مذاکره کردند.»(۳۰)

«حکمت یعنى حکیمانه و سنجیده کار کردن. در اظهارات دیپلماتیک و هر آنچه که مربوط به سیاست خارجى و ارتباطات‏ جهانى است، ناپختگی و سخن نسنجیده را نباید راه داد. باید ملاحظه کنیم که آیا این سخن با موازین منطق و خرد منطبق هست یا نیست.»(۳۱)

در نهایت از نظر ایشان عنصر مصلحت به معنای در نظر گرفتن مصلحت نظام اسلامی در کردار، گفتار و رفتار سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران است؛ از این ‌رو با مصلحت شخصی و گروهی متفاوت است:

«و اما مصلحت. مراد، مصلحت شخص من و شما نیست که اگر ما این اقدام را کردیم، ممکن است برایمان گران تمام بشود. گران هم که تمام بشود، مگر ما که هستیم؟ اگر کارى به مصلحت کشور و به مصلحت انقلاب است، ولى به مصلحت شخص من نیست، گو مباش. چه اهمیتى دارد؟ مصلحت یعنى مصلحت انقلاب و این مصلحت همه‏جانبه است. یعنى از رفتار شخصى ما و به‌خصوص شما شروع مى‏شود.»(۳۲)

 

پی‌نوشت‌ها

۱ـ بیانات در مراسم تنفیذ حکم ریاست جمهوری، ۱۲/۵/۱۳۶۸

۲ـ بیانات در دیدار کارگزارن نظام، ۱۲/۹/۱۳۷۹)

۳ـ بیانات در دیدار کارگزارن نظام، ۱۲/۹/۱۳۷۹)

۴ـ بیانات در دیدار کارگزاران نظام ۱۳/۱۱/۱۳۷۰)

۵ـ بیانات، ۲۵ مرداد ۸۳.

۶ـ بیانات، ۳۱ مرداد ۶۸.

۷ـ مکتوبات، ۱۳ خرداد ۷۰.

۸ـ سخنرانى ۲۵ تیر ۶۸.

۹ـ بیانات، ۵ دی ۷۷.

۱۰ـ بیانات، ۱۱ آبان ۷۳.

۱۱ـ بیانات، ۸ آذر ۷۴.

۱۲ـ سخنرانى، ۱۵ آبان ۷۰.

۱۳ـ بیانات ۹ خرداد ۸۱.

۱۴ـ سخنرانی، ۲۹ مهر ۷۹.

۱۵ـ ۵ دی ۷۴.

۱۶ـ بیانات ۱ مرداد ۷۶.

۱۷ـ بیانات، ۲۵ مرداد ۸۳.

۱۸ـ گفت و شنود با کوفى عنان، ‏۱۳۷۹

۱۹ـ بیانات، ۲۵ مرداد ۸۳.

۲۰ـ بیانات، ۹ تیر ۸۶.

۲۱ـ ۲۴ آذر ۷۵.

۲۲ـ بیانات، ۲۳ تیر ۷۲.

۲۳ـ بیانات، ۹ آذر ۷۸.

۲۴ـ ۱۳ آذر ۶۹.

۲۵ـ ۲۱ شهریور ۶۹.

۲۶ـ ۲۵ مرداد ۷۹.

۲۷ـ ۹ بهمن ۶۸.

۲۸ـ ۱۸ تیر ۷۰.

۲۹ـ ۲۹ شهریور ۶۹.

۳۰ـ ۹ بهمن ۶۸.

۳۱ـ ۱۸ تیر ۷۰.

۳۲ـ ۱۸ تیر ۷۰.

13جولای/19

رویارویی امروز جبهه حق و باطل رویارویی اراده‌هاست

معاویه مغرور از صلح، نامه‌ای به والی‌اش در مدینه فرستاد و از مروان خواست تا دختر عبدالله جعفر را برای یزید خواستگاری کند. او مست بود و نابخرد و در این خیال که اکنون که بر مسند حکمرانی نشسته است و با تکیه بر زر و زور و تزویر حکم می‌راند‌، مرزهای مردی و نامردی نیز شکسته‌ و حق و باطل به هم آمیخته‌اند و می‌توان لبخند مکر بر لب داشت و گستاخانه دم از دوستی با رهبران حق‌مدار زد و از نمد صلح‌، کلاهی دوخت و بر سر این و آن گذاشت.

پاسخ امام مجتبی(ع) کوتاه بود و گویا. امام فرصت سوء‌استفاده از صلح‌نامه را از بت حیله ستاندند و به معاویه‌ی مکار فهماندند که او همچنان دشمنی زبون است. سخن با چنین دشمن نابکاری نیز ادبیات خاص خود را دارد: «َإِنَّا عَادَینَاکُم لِلَّهِ وَ فِی‌اللَّهِ فَلَا نُصَالِحُکُم لِلدُّنیَا: ما برای خدا و در راه او، با شما دشمنی کردیم؛ پس هرگز برای دنیا با شما بساط دوستی پهن نمی‌کنیم.»(۱)

***

انعطاف هنرمندانه امام مجتبی(ع) برای دست یافتن به مقصود، بر حفظ صف‌بندی جبهه حق و باطل استوار بود و امام تا آخرین لحظه حیات گهربار خود، همواره بر حفظ موضع اعتراضی با دشمن و توجه به آرمان‌ها تاکید داشتند. نمونه ذیل گواه جایگاه شکوهمند و قوی امام نسبت به دشمن و جبهه همراه اوست.

روزی معاویه در حضور  امام حسن(ع) خود را بهتر از امام دانست و حضرت در جوابش فرمودند، «چگونه‌‌اى پسر هند؟» معاویه گفت، «براى اینکه مردم در اطراف من اجتماع کرده‏اند، ولى کسى در اطراف تو نیست.» امام حسن(ع) فرمودند، «هیهات! اى پسر هند جگرخوار! این بدترین مقامى است که تو به دست آورده‏اى، زیرا  افرادى که در اطراف تو جمع شده‏اند، دو دسته‏اند. یکى مطیع و دیگرى مجبور. آنان که مطیع‌اند معصیت خدا را می‌کنند و اشخاصى که اجباراً از تو فرمانبردارى می‌کنند، طبق قرآن عذر موجه دارند، «وَ حَاشَ لِلَّهِ أَنْ أَقُولَ أَنَا خَیرٌ مِنکَ فَلَا خَیرَ فِیکَ وَ لَکِنَّ اللَّهَ بَرَّأَنِی مِنَ الرَّذَائِلِ کَمَا بَرَّأَکَ مِنَ الْفَضَائِل: حاشا که من بگویم از تو بهترم، زیرا اصلاً در وجود تو خیرى نیست، بلکه می‌گویم خداى رئوف، مرا از صفات پست و رذیله تبرئه کرده، همچنان که تو را از صفات نیکو و پسندیده محروم ساخته است.»(۲)

***

دشمنی حق و باطل، تاریخی به درازای حیات بشر دارد و تاکید بر صف‌بندی مستمرجبهه‌ای با ولایت خدا در برابر جبهه‌ای با ولایت طاغوت، رمز سعادت و عزت دین‌باوران تاریخ است. دشمن به برق دنیایی که بر هوا و هوس استوار کرده، غرّه است و بدان می‌نازد و به دیگران می‌تازد. او با تکیه بر شرارت خود، بر تحکیم و تثبیت خویش اصرار دارد و ما را به همراهی با خود می‌خواند.

در این مصاف، قبض و بسط‌ها، برای تفوق بر دشمن، اجتناب‌ناپذیر است، اما اصرار به جلب رضایت دشمن بی‌معناست. او به کم راضی نیست و جز محو راه و هدف به چیزی باور ندارد و غیر از تحمیل یک زندگی ذلت‌بار به ما به چیزی نمی‌اندیشد، «لَن تَرضى‏ عَنکَ الْیَهُودُ وَ لَا النَّصارى‏ حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُم(۳): هرگز یهود و نصاری از تو راضی و خشنود نخواهند شد، مگر آنکه از آنها پیروی کنی.»

حفظ موضع قوی اعتراضی و تهاجمی و فراموش نکردن دشمن و مبارزه، راهبرد ترسیمی سکاندار حکیم انقلاب است که با تکیه بر سیرۀ امام مجتبی«ع» طراحی شده است. توجه به این روش همراه با عزمی جدی می‌تواند بر عزت و اقتدار جاری نظام بیفزاید، زیرا رویارویی امروز جبهه حق و باطل، رویارویی اراده‌هاست و اراده ما از آنها قوی‌تر است. ما علاوه‌ بر اراده‌ قوی، توکّل به خدا را هم داریم.(۴): «ذلِکَ بِاَنَّ ‌اللهَ مَولَی‌الَّذینَ ءامَنوا وَ اَنَّ الکافِرینَ لا مَولی لَهُم(۵): این براى آن است که خداوند مولا و سرپرست کسانى است که ایمان آوردند، امّا کافران مولایى ندارند.

 

پی نوشت:

  1. مجلسی، بحارالانوار، ج ۴۴، ص۱۱۹٫
  2. مجلسی، بحارالانوار، ج ۴۴، ص۱۰۴٫
  3. بقره، آیه ۱۲۰٫
  4. از بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار مسئولان نظام ۲۴/۲/۱۳۹۸٫
  5. محمد، آیه ۱۱
13جولای/19

اگر مقام معظم رهبری نبودند، در منطقه با یک نظام یکپارچه آمریکایی مواجه بودیم

اشاره: بی‌تردید بخش عمده‌ای از تحولات منطقه متأثر از انقلاب و سیاست‌های نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران بوده است. در این میان شخصیت مقام معظم رهبری به عنوان سکاندار انقلاب و رهبر و تئوری‌پرداز و تصمیم‌ساز نظام، نقش بی‌بدیلی است. در عین حال مقوله مقاومت اسلامی به عنوان یکی از شاخصه‌ها و ارکان انقلاب اسلامی در نگاه معظم له یک نگاه اعتقادی و قرآنی است، بدین معنا که مقاومت در راه حق، متضمن تحقق وعده‌های الهی و پیروزی جبهه حق در برابر لشکریان باطل است.

با دکتر سعدالله‌زارعی، کارشناس ارشد مسائل منطقه، گفت‌وگویی در این زمینه ترتیب داده‌ایم که در ادامه می‌خوانید:

*جریان مقاومت پیش از انقلاب در چه وضعیتی بود و با وقوع انقلاب اسلامی چه تغییراتی کرد؟

قبل از انقلاب اسلامی منطقه ما به دو بخش تقسیم شده بود، بخش بسیار بزرگ آن شامل مجموعه کشورهای تحت سیطره آمریکا بودند و به‌طور مشخص سه کشور عربستان، ایران و رژیم صهیونیستی از عمده‌ترین و سرشاخه‌های آن محسوب می‌شدند. و بخش دیگر کشورهایی بودند که تحت سیطره اتحادیه جماهیر شوروی قرار داشتند. یمن جنوبی و سازمان آزادی‌بخش فلسطین به‌طور مشخص در این چهارچوب قرار می‌گرفتند و اساساً واحد سیاسی مستقلی در منطقه وجود نداشت. آمریکایی‌ها با سهولت، تمام سیاست‌های خودشان را در بالاترین شکل در منطقه پیاده می‌کردند و پیش می‌بردند و هیچ مقاومتی در برابر سیاست‌های آنها وجود نداشت.

اما با پیروزی انقلاب اسلامی در نظام دو بلوکی منطقه، شکاف ایجاد شد. جمهوری اسلامی با شعار، «نه شرقی نه غربی» پدید آمد و فلسفه سیاسی جدیدی را به منطقه عرضه کرد. آمریکایی‌ها و حتی روس‌ها برای اینکه نظام گذشته را در منطقه حفظ کنند، علیه جمهوری اسلامی همداستان شدند و به شکل منسجمی جلو آمدند. حمایت آمریکا و روسیه و به تعبیری حمایت غرب و شرق از صدام حسین در جنگ تحمیلی علیه ایران و تحویل انواع سلاح‌های شرقی و غربی به او برای غلبه بر ایران، از نمادهای وحدت شرق و غرب علیه این نهال و تفکر جدید جمهوری اسلامی ایران است. منتهی از آنجایی که خداوند متعال اراده کرده بود که مستضعفین را بر مستکبرین غالب کند، همه این دسیسه‌ها و توطئه‌ها به سرانجامی که از نظر ابرقدرت‌ها باید می‌رسید، نرسید و ایران موفق شد از این قضایا به‌سلامت عبور کند.

لذا نه تنها ایران از این وضعیت عبور کرد، بلکه آرام آرام و حتی در حین ماجرای جنگ موفق شد در سطح منطقه جوانه‌هایی را به وجود بیاورد. به عنوان مثال در سال ۱۳۶۶ در وسط جنگ، انتفاضه فلسطین پیش آمد و گروه حماس که یک گروه اسلام‌گرای فلسطینی بود، سر برآورد و یا حزب‌الله پدید آمد و مسلمانان مبارز اردنی توانستند در انتخابات اردن به پیروزی مهمی دست پیدا کنند و قضایای دیگری که در سطح منطقه پیش آمدند. اما وقتی جنگ ایران و عراق تمام شد، داستان آمریکا با جوانه‌های مقاومت در سطح منطقه تازه آغاز شد و گسترش پیدا کرد. در عین حال مقاومت در مسیر خود دولت‌سازی کرد و در کشورهائی چون لبنان و عراق که امکان دولت‌سازی وجود داشت، اقداماتی در این مسیر انجام گرفت و امروز می‌توانیم از یمن هم نام ببریم. اما درجاهایی که امکان دولت‌سازی نبود، گروه‌های قوی سر برآوردند و عملاً جغرافیای بزرگی را با کمک هم در منطقه شکل دادند.

*در سال‌های ۵۷ تا ۶۸، جریان‌های نهضت مقاومت چه رابطه‌ای با آیت‌الله خامنه‌ای داشتند؟ به‌ویژه نقش ایشان به عنوان رئیس‌جمهور در سال‌های ۶۰ تا ۶۸ و خطابه‌های ایشان در نماز جمعه تهران در تقویت و تحکیم و تشجیع جریان مقاومت اسلامی منطقه تا چه میزان مؤثر بود؟

یکی از ویژگی‌های حضرت آیت‌الله خامنه‌ای این است که در طول دوره حیات سیاسی‌شان، یعنی از زمانی که پا به میدان مبارزه گذاشتند، مبارزاتشان محدود به جغرافیای ایران نبود و سپهر بسیار بلندی را در عرصه مبارزه دنبال می‌کردند. ایشان به همین دلیل تلاش کردند با اندیشمندان عالم اسلام آشنا شوند و در این راه واقعاً سعی بی‌نظیری داشتند. ارتباط ایشان با شخصیت‌های مصری و الجزایری و شخصیت‌های تونسی، سودانی، افغانی، پاکستانی و هندی و به‌طورکلی شخصیت‌های جهان اسلام و حتی فراتر از جهان اسلام، فقط مبتنی بر ارتباطات گسسته و سلسله دیدارها و شنیدارها نبوده است. ایشان روی اندیشه‌های سیاسی این شخصیت‌ها کار و آثارشان را مطالعه و حتی بعضاً ترجمه کرده‌اند. درحال حاضر بخشی از آثار حضرت آیت‌الله خامنه‌ای ترجمه‌های ایشان از شخصیت‌هایی مثل سیدقطب است. ایشان در واقع همواره در جستجوی سپهر کاملی از جهان اسلام بوده و مرزهای مذهبی را پشت سرگذاشته‌اند؛ یعنی صرفاً دنبال شخصیت‌های شیعه نرفته‌اند، بلکه علاوه آنان، آثار افراد برجسته اهل سنت را هم مطالعه کرده و بعضاً به ترویج آنها پرداخته‌اند. به عنوان مثال یکی از مروجین مرحوم سیدقطب، مرحوم علامه مودودی در پاکستان و مرحوم محمد اقبال‌لاهوری و نیز شخصیت‌های دیگر جهان اسلام، ایشان‌ هستند.

بر همین اساس مطالعه عمیق و دسته‌بندی بسیار روشنی از شخصیت‌ها توسط ایشان انجام شده است؛ لذا به صورت عمیقی با جهان اسلام مرتبط بوده‌اند. این ارتباطات در دوره قبل از پیروزی انقلاب اسلامی به صورت ارتباطات غیرمستقیم بود و ارتباطات متنی و در قالب ارتباط با متون منتشره بود، زیرا امکان ارتباط مستقیم فراهم نبود. مضافاً بر اینکه برخی از شخصیت‌ها مثل اقبال لاهوری و مرحوم مودودی اساساً معاصر ایشان نبودند که امکان شناختشان‌ فراهم باشد.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی این امکان فراهم ‌شد که اولاً این ارتباطات گسترش پیدا کنند. ثانیاً ارتباطات شکل حضوری و دیداری هم به خود بگیرند. ثالثاً این ملاقات‌ها جنبه عملی و کاری هم پیدا کنند. بر اساس همین شناخت عمیق از جریانات بود که حضرت امام(ره) ارتباط با جریان‌های غیردولتی خارجی، مخصوصاً آنهایی را که به نوعی کارهایشان جنبه علمایی داشت و بعضاً بنا بود به یک تصمیم استراتژیک منجر شود به آیت‌الله خامنه‌ای که در این مقاطع ایشان رئیس‌جمهور بودند، احاله می‌دادند. البته به نظر من این ارجاعات ربطی به پست آیت‌الله خامنه‌ای در این زمان‌ها نداشت، بلکه به فهم عمیق ایشان از جریانات و توانمندیشان در هدایت جریانات ارتباط داشت.

لذا می‌بینیم که وقتی بحث عراق مطرح و مقرر ‌شد که برای پیگیری مسائل این کشور ساختاری تعریف شود، حضرت امام عراقی‌ها به کار با آیت‌الله خامنه‌ای هدایت می‌کنند. فکر ایجاد یک تشکیلاتی تحت عنوان مجلس اعلای انقلاب اسلامی از همین جا نشئت می‌گیرد و مقام معظم رهبری، شخصیت‌های عراقی و یا شخصیت‌های مرتبط با عراق را به سمت ایجاد یک نهاد تأثیرگذار هدایت می‌کنند که محقق و بعدها تبدیل به یکی از پایه‌های اساسی تغییرات در عراق ‌شد.

امروز دولت مستقل نسبتاً مبارزی در عراق بر سر کار است که بخش عمده آن به مجلس اعلای انقلاب اسلامی و تفکری که به صورت سیستماتیک و سازمانی، گروه‌هایی را به این سمت به حرکت درآورده است، برمی‌گردد. این یک نمونه از کارهایی است که ایشان انجام دادند.

درباره فلسطین باز هم از همان ابتدای انقلاب اسلامی ارتباط با گروه‌های فلسطینی و لبنانی از سوی حضرت امام به آیت‌الله خامنه‌ای احاله داده شد. همچنین ایشان در انسجام افراد، ذیل یک تشکیلات و انسجام فکری دادن به آنها نقش بسیار مهمی را برعهده گرفتند و در دوره حضرت امام، شاهد نقش تأثیرگذار ایشان در پرونده فلسطین و لبنان و هدایت آن بودیم.

از طرفی ایشان ارتباطات بسیار صمیمانه‌ای با حافظ‌ اسد و شاذلی بن جدید، رئیس‌جمهور الجزایر و ارتباطات بسیار نزدیکی با حکومت لیبی و کره شمالی و بعضی کشورهای بلوک شرق داشتند. در واقع ما اگر بخواهیم از کارهای مقام معظم رهبری در این زمینه جمع‌بندی داشته باشیم و به آثاری که برجای گذاشتند اشاره کنیم، باید سه سطح را در نظر بگیریم:

۱٫سطح مردمی: حضرت آقا از طریق بحث‌های تئوریک در خطبه‌های نماز جمعه، در سخنرانی‌ها و کلاس‌ها و جلساتی که برگزار می‌کردند، در واقع اطلاعات و تحلیل‌های بسیار عمیقی از شرایط به توده‌های مردم می‌دادند و در این زمینه، فرهنگ‌سازی زیادی داشتند و ادبیات گسترده‌ای را تولید کردند و لذا توانستند در سطح جامعه جمعیت کثیری را متوجه اهمیت مسائل بین‌المللی و منطقه‌ای کنند. بین‌المللی اندیشیدن و طرح کلی و کامل داشتن و فراخواندن جمعیت‌ها به بین‌المللی فکر کردن، یکی از ویژگی‌های حضرت آقاست در این زمینه خیلی هم موفق بوده‌اند. موج‌هایی که در سطوح داخلی و خارجی پیش می‌آمدند، محصول همین نوع بینش و نگرش است.

از سوی دیگر مقام معظم رهبری در دوره ریاست جمهوری همیشه در پایان خطبه‌های فارسی، یک خطبه عربی را که گاهی ۲۰ دقیقه طول می‌کشید انشاء می‌فرمودند. این مسئله تأثیرات عمیقی در شکل‌دهی به یک جریان فکری در عرصه بین‌الملل اسلامی داشت.

۲٫در سطح دوم حضرت آقا با نخبگان، شخصیت‌ها و سازمان‌ها سر و کار داشتند و توانستند در دوره ریاست جمهوریشان به‌رغم مشکلات بسیار زیادی که در کشور وجود داشت و ایران درگیر جنگ بود، سطحی از ارتباطات پیوسته با تعدادی از کشورهای مؤثر برقرار کنند و زنجیره‌ای از کشورها را در یک ارتباط و همفکری هدفمند قرار دهند. ایشان در واقع توانستند با ارتباط با کره شمالی، سوریه، الجزایر، لیبی و… و نیز ارتباط با بعضی از شخصیت‌های مؤثر جهان اسلام مثل مرحوم حسن الترابی و شخصیت‌های اخوانی که آشنایی دیرینه‌ای با حضرت آقا داشتند، ظرفیتی بین‌المللی را فعال سازند. در نتیجه جغرافیایی ایجاد شد که در آن، انقلاب اسلامی توانست پیش برود و این روند در دوره رهبری ایشان‌ به صورت گسترده‌تر و بسیار کارآمدتری انجام شد و مشاهده می‌کنیم که ایران در برهه‌های حساس، کارهای بسیار مؤثری را با روسیه انجام و عملاً از ظرفیت قدرت بین‌المللی برای جبهه مقاومت به‌نحو مدبرانه‌ای استفاده کرده است.

  1. سطح سوم، تأثیرگذاری روی روندهای بین‌المللی از طریق توجه خاص حضرت آقا به سازمان‌های بین‌المللی است. مثل کاری که ایشان با سازمان ملل و جنبش عدم تعهد انجام دادند و یا برای شرکت در سازمان کنفرانس اسلامی، شخصیت‌هایی را اعزام کردند و توانستند در عرصه بین‌المللی یک فهم مشخصی از مسائل را پدید بیاورند.

*با توجه به اینکه بسیاری از مبارزین علیه استکبار در سرتاسر جهان، مسائل ایران را با دقت دنبال می‌کنند، واکنش سران و فعالان جریان مقاومت، چه در گروه‌های اسلامی و چه غیراسلامی نسبت به قرار گرفتن مسئولیت رهبری بر دوش آیت‌الله خامنه‌ای چیست؟ آیا نکته یا خاطره‌ای در این زمینه دارید؟

ابتدا باید به این مسئله اشاره کنم که جهان اسلام از دیرباز خلاء بزرگی تحت عنوان خلاء رهبری داشته و این مسئله‌ای است که همه شخصیت‌های اسلامی بدان معترفند. جهان اسلام فاقد رهبری‌ای است که بتواند ظرفیت‌های مختلف آن را به سمت اهدافش مدیریت و هدایت کند. این احساس عمومی از چندین قرن قبل به این ‌طرف همواره وجود داشته و تقریباً فراگیر است.

خود من تجربه صحبت با بسیاری از گروه‌ها و شخصیت‌های سنی جهان اسلام داشته‌ام همه روی این نکته تأکید می‌کنند که جهان اسلام باید تحت یک رهبری مشترک باشد. حالا بعضی‌ها رهبری فردی را و بعضی‌ها رهبری جمعی یعنی یک سازمان رهبری‌کننده را پیشنهاد می‌دهند. در کنار همه این مسائل یک چیزی که نوعاً در اذهان جهان اسلام می‌چرخد و در بسیاری مواقع مطرح هم می‌شود، مسئله رهبری حضرت آیت‌الله خامنه‌ای است.

واقعیت این است که در سطح جهان اسلام نمونه دوم و شخصیت مؤثر و کارآزمودهای چون ایشان نداریم که در عین تکیه به فقه و سایر مواریث معنوی و علمی اسلام، در عرصه سیاسی هم بهره وافری از موفقیت داشته باشد. در واقع ایشان شخصیت نادر جهان اسلام در این قضیه هستند. خاطرم هست در کردستان عراق، فردی اردنی تحت تأثیر تبلیغات ضد ایرانی در اجلاسی مشترک که ما اداره‌کننده پنلی بودیم، از دخالت‌های آیت‌الله خامنه‌ای در جهان اسلام با بیانی تند صحبت ‌کرد. من از او پرسیوم، «آیا قبول دارید که جهان اسلام گرفتار مسائل و مصائب مختلف و متعدد است؟» گفت، «بله.» پرسیدم، «آیا قبول دارید که این‌ مسائل باید حل شوند؟» گفت، «بله.» پرسیدم، «آیا قبول دارید کسی باید این مسائل را حل کند که اسلام و مسلمانان منطقه را بشناسد و بتواند با استفاده از ظرفیت‌های آنان، مسائل جهان اسلام را حل کند؟» گفت، «بله.» گفتم، «شما در بین تمام رهبران جهان اسلام شخصیتی را پیدا کنید که هم فقیه باشد و هم مفسر و عارف و ادیب و هم آشنا با تمدن و فرهنگ اسلامی باشد. غیر از آیت‌الله خامنه‌ای کسی آیا وجود دارد؟» جمعی که مخاطب صحبت‌های ما بودند، تقریباً با یک تصدیق عمومی حرف مرا تأیید کردند. معلوم بود که هم جهان اسلام نیازمند رهبر است و هم فقط یک نفر هست که می‌تواند این خلاء را پر کند و آن هم مقام معظم رهبری هستند.

اما در باره رحلت امام (ره) و مسئله جانشینی ایشان باید گفت که گروه‌های مبارز نگران بودند که پس از امام خمینی، تکلیف چه می‌شود؟ جهان اسلام که مدت‌های مدیدی بود که از یک سو در آتش اختلافات داخلی و از سوی دیگر در آتش فقدان رهبران لایق و آتش دخالت‌های دشمنان اسلام و اروپایی‌ها می‌سوخت، اینک به شخصیتی رسیده بود که نوید حل این مسائل را می‌داد. بعد رسیدیم به مقطعی که حضرت امام بیمار شدند و بیمارستان رفتند و خبرها حاکی از این بودند که حال حضرت امام رو به وخامت است و نگرانی گسترده‌ای جهان اسلام را در برگرفت. مخصوصاً گروه‌های مبارز به‌شدت نگران شدند، از جمله فلسطینی‌ها که به حضرت امام امید بسته بودند. آنان در گفتگوهایی که با شخصیت‌های ایرانی داشتند اظهار نگرانی صحبت می‌کردند. حتی شخصیت‌های مسیحیِ لبنانی و فلسطینی نیز در این باره که پس از حضرت امام تکلیف چه می‌شود، مباحثی را مطرح کردند، چون فلسطین تازه پشتوانه جدیدی را ‌کرده بود.

همین نگرانی هم به شکلی دیگری در حزب الله لبنان مشهود بود و گفته می‌شد که در لبنان حالت یأسی ایجاد شده و با ارتحال حضرت امام ممکن است شرایط کاملاً دگرگون شود و سختی‌های جدیدی برای لبنانی‌ها پیش بیاید. این نگرانی در شخصیت‌های آفریقایی هم وجود داشت. اخوانی‌ها نیز به‌شدت نگران بودند که بعد از امام چه می‌شود. یکی از شخصیت‌های جهان اسلام، حسن الترابی بود که چندی پیش از دنیا رفت. ایشان در مراجعه‌ای که به شخصیت‌های ایرانی داشت، نوعاً از این مسئله حرف می‌زد که برای این مسئله فکری بکنید. انتخاب حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در آن زمان برای گروه‌های مرتبط با ایران در خارج بسیار آرامش‌بخش بود، چون آنان با ایشان در مقام رئیس‌جمهور کار کرده بودند و افکارشان را می‌شناختند و کاملاً پیشرو تلقی می‌کردند.

با این انتخاب، اطمینان آنها نسبت به موضوع کاملاً جلب شد، چون پیش از این معلوم نبود چه کسی قرار است رهبر شود و نگاه‌ها هم به سمت مجتهدین طراز اول حوزه علمیه قم بود، یعنی وقتی می‌گفتند، جانشین امام در ذهن ها یک مرجع فعلی مشهور در جامعه تداعی می‌شد. این شخصیت‌ها برای جهان اسلام چندان شناخته شده نبودند. نام آنان را می‌شنیدند؛ اما نمی‌دانستند افکار و تحلیل‌های آنان از اوضاع منطقه چیست، ولی وقتی آیت‌الله خامنه‌ای به عنوان رهبر انتخاب شدند، این گروه‌ها تا حد زیادی اطمینان پیدا کردند که مسیر امام خمین استمرار می‌یابد و متوقف نمی‌شود و جمهوری اسلامی در همان مدار حرکت می‌کند.

آیت‌الله خامنه‌ای شخصیت آزمون پس‌داده‌ای بودند. چهره‌ای باثبات و متفکر که تحت تأثیر هیچ جریانی نبودند، دیگران برای ایشان تصمیم‌ نمی‌گرفتند، بلکه خودشان با تشخیصی که داشتند، به عنوان یک شخصیت متفکر تصمیم می‌گرفتند و می‌شد روی تصمیمات ایشان حساب کرد. این مسئله برای حزب‌الله لبنان و گروه‌های مبارز فلسطینی و آفریقایی و حتی برای دولت‌های غیراسلامی یعنی دولت‌هایی که بر مسلمانان حکومت می‌کنند بدون اینکه حکومتشان را با قوانین اسلامی اداره کنند و در عین حال آدم‌های بدنهاد و بدطینتی هم نیستند، اهمیت زیادی داشت و اینها هم مثل بعضی از کشورها و دولت‌های عربی با انتخاب آیت‌الله خامنه‌ای احساس آرامش پیدا کردند. بنابراین می‌توانیم بگوییم که انتخاب ایشان آرامش بسیار خوبی را در سطح جهان اسلام پدید آورد و این اطمینان پدید آمد ‌که راه جهان اسلام به سمت اصلاح ادامه پیدا می‌کند.

*تحلیل شما از نگاه راهبردی و محورهای اساسی دکترین رهبری در حوزه مقاومت چیست؟ آیا ایشان معتقد به تشکیل هلال شیعی هستند؟ آیا صرفاً قرار است که ما حامی مظلوم در هر جای جهان باشیم؟ آیا گروه‌های مقاومت به این دلیل توسط ما حمایت می‌شوند که قرار است به نیابت از ما با دشمنان ما بجنگند یا مسئله اصلی فراتر از اینهاست؟

بنده توضیح دادم که یکی از ویژگی‌های حضرت آیت‌الله خامنه‌ای این است که ایشان یک روحانی شیعی بسیار عمیق و پایبند به مسائل و مصالح شیعه هستند و از همان ابتدا، حرکتشان در افق و فضای بسیار بزرگ‌تری از فضای مذهبی، سیر می‌کرد. شما اگر به تاریخ ترجمه ایشان روی کتاب مرحوم سید قطب دقت کنید، متوجه می‌شوید که ایشان از دهه ۱۳۳۰ به این سو و درست از زمانی که در عرصه سیاسی فعال شدند، به مسائل بین‌المللی اسلام توجه داشتند و در این زمینه فکر و کار می‌کردند. عنوان کتاب ایشان «طرح کلی اندیشه اسلامی» است. متن این کتاب‌ها و مباحث مطرح شده در آنها و استدلال‌ها و استنتاج‌های ایشان به‌قدری با آیات قرآنی و روایاتی که از پیامبر بزرگوار(ص) رسیده توأم است که کسی نمی‌تواند تشخیص بدهد که این مطالب را یک متفکر شیعی نوشته است، یعنی به سختی می‌توان شیعه بودن ایشان را در این کتاب‌ها تشخیص داد، زیرا رنگ و بوی مسائل مذهبی به مفهومی که خیلی‌ها در مباحثشان می‌آورند در اینجا کمرنگ است بنابراین ایشان در عین حال که به تمام اصول و میراث شیعه بیش از حد پایبندند، روش بحثی‌شان عام است که البته شیعه را هم در برمی‌گیرد، اما وقتی یک سنی هم می‌خواند، بدون اینکه به دیوارهای تعصبات مذهبی برخورد بکند، مطلب را فرا می‌گیرد و قبول می‌کند و پیش می‌رود.

انصافاً نمی‌شود یک سنی کتاب‌های آیت‌الله خامنه‌ای را بخواند و با متن و یا نویسنده احساس غیریت پیدا کند. این سنت و سیره ایشان است. اگر به بیاناتشان هم توجه کنید، می‌بینید که در حوزه مسائل اسلامی به گونه‌ای برخورد می‌کنند که کسی از اهل سنت نمی‌تواند مناقشه کند و هیچ سنی‌ای تا به کنون روی استدلال‌های ایشان مناقشه‌ نکرده است. آیات و احادیث نبوی برای اهل سنت قابل مناقشه نیستند. این نکته‌سنجی‌ای است که ما در قلم و کلام رهبری می‌بینیم و به اینکه ایشان بدون مقاومت از سوی جهان اسلام پذیرفته بشوند کمک زیادی کرده است.

*در دوران ۳۰ ساله زعامت مقام معظم رهبری، آیا شاهد تغییر رویکرد کلانی در حوزه مقاومت بوده‌ایم؟ به عنوان مثال علنی‌تر شدن مبارزه و تأکید صریح و چندباره ایشان مبنی بر حمایت همیشگی از طرف‌های مبارزه با اسرائیل و یا راهبرد تهدید در برابر تهدید و یا اعلام اینکه جمهوری اسلامی، تل‌آویو و حیفا را با خاک یکسان خواهد کرد؟

به نظر من اندیشه و عمل حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در مسائل بین‌المللی و مسائل منطقه تابع سه عنصر اساسی است:

  1. شجاعت: ایشان مسائل را با دقت مورد مطالعه قرار می‌دهند، بعد مطلب مطالعه شده را با بیانی شیوا ارائه می‌دهند، سپس با شجاعت به طرح موضوع می‌پردازند، از آن دفاع و با قاطعیت از نتیجه‌بخش بودن آن صحبت می‌کنند. من این ویژگی را ذیل عنصر شجاعت تعریف می‌کنم. شجاعت در فکر و بیان و پیگیری.
  2. شناخت زمان: اینکه چه کاری در چه زمانی باید انجام شود و اینکه در کمین فرصت‌ها بنشینیم و به‌محض اینکه فرصت فراهم شد، قبل از آنکه دیگران آن را از دست ما بگیرند، مسلط شویم و از آن موقعیت زمانی استفاده کنیم. خود ایشان هم بارها روی این مسئله تأکید کرده‌اند که کار باید در زمان خودش انجام شود. مثال هم می‌زنند که توابین بعد از ماجرای عاشورا ده‌ها برابر عاشورا شهید دادند و نیت‌های خالصی هم داشتند، ولی به خاطر اینکه در روزی که باید می‌آمدند، نیامدند و با تأخیر آمدند، کارشان بی‌اثر بود و فداکاری‌هایشان کمکی به اصلاح امور نکرد. ایشان همواره این نکته را در نظر دارند که مسائل را باید با طاقت مخاطب تنظیم کرد. در مقطعی که مخاطب طاقت محدودی دارد و کاری را نمی‌تواند انجام بدهد، بایستی کار طوری تنظیم شود که آن فرد بتواند در آن شریک شود و احساس یأس نکند.

۳٫فراهم کردن زمینه‌ها و امکانات: ایشان در فهم و طرح مسئله شجاعت دارند؛ اینکه زمان‌شناس هستند و موقعیت‌ها را می‌شناسند و برای استفاده از فرصت‌ها ظرفیت‌سازی می‌کنند.  به عنوان مثال ایشان احساس کردند منطقه و جهان در آستانه تحولات بزرگی است. در گذشته در تحولات بزرگی که منجر به یک پارادایم و یا دوره تاریخی می‌شد، ایران و اساساً جهان اسلام غایب بودند و پارادایم‌های نظام دوقطبی یا پارادایم نظام چندقطبی اروپا در قرن نوزدهم برای آنها تعیین تکلیف، کشورهایشان را چندپاره  و پیمان‌هایی را برآنها تحمیل می‌کرد و آنها هم هیچ تأثیری روی این روندها و پارادایم‌ها نداشتند.

حضرت آقا با تشخیص اینکه شرایط آینده به سمت پارادایم جدیدی حرکت می‌کند و گردنه‌های تاریخی وجود دارند، برای تأثیرگذاری ظرفیت‌سازی کردند. یکی از این ظرفیت‌سازی‌ها تشکیل نیروی قدس بود که از اختصاصات رهبر معظم رهبری

است. ما در زمان حضرت امام(ره) واحد نهضت‌های آزادی‌بخش را داشتیم که بسیار کم‌فعالیت هم بود؛ اما ایشان در سال ۱۳۶۹ یعنی یک سال پس از رسیدن به رهبری، نیروی قدس را شکیل دادند و در واقع پیشاپیش امکان تأثیرگذاری و تحول را فراهم کردند. فاصله تشکیل نیروی قدس تا قضایای بوسنی هرزه‌گوین حدود سه سال بود. این نیرو در این فاصله آماده شد و وقتی این حادثه پیش آمد، کمک بزرگی کرد.

بعضی‌ها می‌گویند که سیاست ایران در بوسنی شکست خورد؛ اما واقعیت این است که در آن مقطع مهم‌ترین نگرانی مسلمان‌ها و حضرت آیت‌الله خامنه‌ای مسئله کشتار مردم مسلمان بود که توسط صرب‌ها در بوسنی و جاهای دیگر دنبال می‌شد. باید این روند متوقف می‌شد و نیروی قدس توانست کشتار مسلمان‌ها توسط صرب‌ها را متوقف کند. این فقط نمونه‌ای از تأثیرگذاری ایشان بر روندهاست. امروز همه می‌دانند نیروی قدس چه تأثیر عجیبی در سطح منطقه دارد و این از شاهکارهای سازماندهی مقام معظم رهبری است.

از این موارد زیاد است. ایشان شرایط را می‌بینند و می‌سنجند؛ ساختارهای متناسب با آنها را ایجاد می‌کنند، ارتباطات متناسب را می‌گیرند؛ منطق متناسب را تعلیم می‌دهند و همچون فردی آگاه که بر قله بلندی نشسته است و همه چیز را می‌بیند و در عین حال حکیم است و قدرت مدیریت و رهبری دارد،  مسائل را به سمتی که باید، حرکت می‌دهد.

من مطمئنم اگر رهبری حضرت آقا نبود، ما امروز در منطقه و در جهان با یک نظام یکپارچه آمریکایی مواجه بودیم. اگر این نظام تک‌قطبی تحت حاکمیت آمریکا پدید می‌آمد، ما با اختناق عجیبی در سطح جهان و منطقه مواجه بودیم که حتی در دوره نظام دو قطبی هم وجود نداشت. اینکه حضرت امام بعد از پیروزی انقلاب می‌فرمودند که اگر جمهوری اسلامی شکست بخورد، اسلام دفن می‌شود و از بین می‌رود، یک واقعیت و بیان دقیقی از شرایط بود.

امروز باید بگوییم که اگر جمهوری اسلامی و رهبری شجاع آن نبودند، امروز با دنیایی تک‌قطبی تحت سلطه آمریکا مواجه بودیم که نسبت به اسلام و مسلمانان بسیار خشن و بی‌رحم بود. امروز نه تنها این اتفاق نیفتاده، بلکه شرایط ما شرایط نظام دوقطبی هم نیست. امروز شرایط بسیار آزادتری در سطح منطقه وجود دارد و می‌توان گفت که از اقیانوس هند تا دریای مدیترانه از زیر سلطه آمریکا خارج شده‌اند. اینها همه تحت تأثیر رهبری‌های حضرت آیت‌الله خامنه‌ای اتفاق افتاده‌اند.

*جایگاه مسئله فلسطین در راهبرد کلان جمهوری اسلامی چیست و در دوران مقام معظم رهبری، چگونه و در چه سطحی دنبال شده است؟

در بحث فلسطین حضرت امام جمله‌ای می‌فرمایند، «روز قدس فقط روز فلسطین نیست؛ روز جهان اسلام است.» این جمله‌ در زمان خودش آن طور که باید و شاید درک نشد. امروز که به صحنه نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که آمریکایی‌ها سلطه بر جهان اسلام را از دست داده‌اند. آنها احیای سلطه پیشین بر جهان اسلام را از طریق حل و یا تسلط بر مهم‌ترین نقطه جهان اسلام یعنی فلسطین قرار داده‌اند. فلسطین از نظر جغرافیایی ۲۷ هزار کیلومتر مربع مساحت دارد و کمتر از یک درصد جهان اسلام است، ولی از آنجا که فلسطین در طول تاریخ به یک نماد تنازع صلیبی- اسلامی تبدیل شده و بارها به همین دلیل به‌عنوان نماد غلبه و شکست مطرح بوده است، آمریکایی‌ها تلاش کردند از طریق تسلط بر مسئله فلسطین بر جهان اسلام مسلط شوند.

بنابراین همان ‌طور که حضرت امام فرمودند روز قدس و اعتراض به این جریان فقط برای دفاع از قدس و فلسطین نیست، بلکه برای برهم زدن طرح بزرگ‌تری است که سیطره بر کل جهان اسلام را دنبال می‌کند. این نکته‌ای نیست که همه راحت بفهمند. حتی در جمهوری اسلامی اینکه دفاع از فلسطین دفاع از امنیت جمهوری اسلامی و دفاع از منافع و تمامیت ارضی است،  مسئله‌ای نیست که افراد راحت درک کنند و لذا گاه و بیگاه شاهد قضایائی در کشور و حتی در میان بعضی از نخبگان و مسئولان در حکومت هستیم و شاهدیم که نوعی بی‌مهری نسبت به مسئله فلسطین دارند.

اما رهبر انقلاب براساس نگاه ژرف نسبت به موضوع می‌دانند که مسئله اصلی، فلسطین نیست، بلکه مسئله کل جهان اسلام است. حتی اگر مسئله فلسطین هم بود، غیرت اسلامی ما را وادار می‌کرد که از این سرزمین در برابر کفار دفاع کنیم و آنان را بی‌پناه و بی‌دفاع نگذاریم؛ ولی حضرت امام و حضرت آقا به این موضوع فقط از این زاویه نگاه نمی‌کردند، بلکه از یک زاویه بزرگ نگاه می‌کردند و آن زاویه کل جهان اسلام بود.

امروز می‌بینیم که حل مسئله فلسطین در یک الگوی آمریکایی ‌چنان رعبی را در جهان اسلام پدید می‌آورد که کل جهان اسلام آماده می‌شوند تا با مدل‌های مشابه روی مصالح و امنیتشان حاضر به گفت‌وگو و کوتاه آمدن شوند.

حضرت آقا در بحث فلسطین به‌طور مشخص روی چند موضوع تأکید دارند:

الف: فلسطین باید به جهان اسلام برگردد و برمی‌گردد یعنی این امکان و توان در جهان اسلام وجود دارد که فلسطین را به دامن جهان اسلام برگردانند. ایشان این نکته را با اعتقاد قلبی و جزمی عجیب بیان می‌کنند و حتی گاهی تاریخ هم می‌دهند و می‌گویند کمتر از ۲۵ سال. این نشان می‌دهد که شناخت دقیق، عزم و برنامه مشخصی وجود دارد، چون رهبری صرفاً یک تحلیلگر سیاسی نیستند که تحلیل سیاسی بکنند و اشکالی هم نداشته باشد که فردا تحلیلشان غلط از آب در بیاید. رهبری وقتی با قاطعیت در باره موضوعی صحبت و حتی زمان هم تعیین می‌کنند، قطعاً مبتنی بر بررسی‌های عمیق و دقیقی است تا امکان تخلف در آن وجود نداشته باشد، وگرنه آبرو و اعتبار رهبر جمهوری اسلامی خرج می‌شود. پس اینکه رهبری با قاطعیت از آزادی فلسطین صحبت می‌کنند، یکی از ویژگی‌های شخصیتی ایشان محسوب می‌شود که از ایمان و باور دقیق ایشان نشئت می‌گیرد.

بعضی‌ها گفته‌اند که چون حضرت آقا به فلسفه تاریخ بسیار پایبندند و به سنت‌های مورد اشاره خدا در قرآن کریم یعنی «وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّهِ اللَّهِ تَبْدِیلا»(احزاب/۶۲) عمیقاً اعتقاد دارند، برمبنای یک نگرش و بینش الهی و قرآنی و معنوی و ماوراء طبیعی به موضوع نگاه می‌کنند و به وعده الهی باور دارند و البته با یک درک دقیق سیاسی از زمان این موضوع را مطرح می‌کنند.

ب: مسئله دوم در بحث فلسطین این است که حضرت آقا در عین اینکه فلسطین را یک مسئله مربوط به کل جهان اسلام می‌دانند، روی اینکه فلسطین را باید فلسطینی آزاد کند، تأکید دارند. یعنی باید در داخل فلسطین و توسط خود مردم آنجا ظرفیت‌سازی صورت بگیرد و فلسطین نه در یک برنامه خارجی، بلکه در یک وضعیت داخلی آزاد شود.

لذا ایشان روی دو، سه عنصر در پرونده فلسطین تأکید دارند:

  1. تسلیح مردم فلسطین: فلسطینی‌ها باید خودشان مسلح شوند. اگرچه مسلح شدن مخاطراتی هم دارد، ولی ایشان در عین حال راه را در تسلیح کرانه باختری و سایر فلسطینی‌ها می‌دانند.
  2. مسئله انتخابات: به نظر ایشان کار باید طوری جلو برود که از طریق انتخابات که یک فرمول آشنا برای جهان است بتوان به نتیجه رسید.

۳٫مسئولیت جهان اسلام: در اینکه فلسطین را باید فلسطینی‌ها آزاد کنند، حرفی نیست، اما در عین حال مثل عملیات در جبهه که یگانی عمل می‌کند و یگان‌های دیگر که وظیفه عملیاتی ندارند، آماده‌اند و کار خود را انجام می‌دهند، جهان اسلام باید آماده کمک باشد. نیروی در خط بدون پشتوانه‌های بیرونی عملاً نمی‌تواند کارش را پیش ببرد. لذا ایشان روی این مسئله که جهان اسلام باید آماده باشد و کمک کند و پشت قضیه باشد تأکید زیادی می‌کنند. تا زمانی که فلسطین آزاد شود، این مسئله باید مسئله اول چهان اسلام باشد. حضرت آقا در واقع مسئله آزادی فلسطین را در یک هندسه سه ضلعی دنبال و این موضوع را همواره پیگیری میکنند.

 

*گاهی شاهد آن بوده‌ایم که برخی از جریان‌های مقاومت، از مواضع اصلی خود عدول کرده و حتی در مواردی پای میز مذاکره و سازش با اسرائیل نشسته‌ و طبعاً به همان میزان از جمهوری اسلامی دور شده‌اند، اما جمهوری اسلامی حمایت کامل خود را از این گروه‌ها برنداشته است. ملاک و معیار رهبری و نحوه تنظیم روابط ایشان با گروه‌های مقاومت چگونه است؟

اولاً بگویم که هیچ گروه مقاومتی از مسیر برنگشته است یعنی ما یک گروه مقاومت سازشکار اصلاً نداریم که قبلاً مقاوم بوده و در حال حاضر سازشکار شده باشد. بعضی از جریانات به جبهه مقاومت نزدیک شدند، ولی عضو جبهه مقاومت نبودند و بعدها بنا به شرایط و مسائلی فاصله گرفتند، مثل حکومت سودان در دوره عمر البشیر. عمر البشیر در مقطعی آمد به جمهوری اسلامی نزدیک شد و روابط خوبی با ایران داشت، اما  عضو مقاومت نبود. کشور سودان دوست ایران تلقی می‌شد، ولی وضعش مثل سوریه و حزب‌الله لبنان نبود.

در بین گروه در مقاومت گروهی را نداریم که خطش را عوض کرده باشد. گروه‌های مقاومت نسبت به اصولشان بسیار پایبند بوده‌اند و پایبندتر هم هم شده‌اند. بعضی‌ها حماس را متهم می‌کنند که تغییر جهت و تغییر مسیر داده، اما این واقعیت ندارد. مهم‌ترین مأموریت حماس؛ آرمان و آزادی فلسطین بوده و بر این وظیفه پایبنده و در حال مبارزه است و در مقابلِ اسرائیل جنگ دو روزه داشتند. یکی از خوبی‌های جبهه مقاومت این بوده که نیروهایش را نگه می‌دارد و نیروها می‌مانند و تغییر جبهه نمی‌دهند. حالا ممکن است شرایط به‌گونه‌ای باشد که یک گروه و جریانی تلألو بیشتری داشته باشد و در یک مقطعی تلألو آن کاهش پیدا کند. اینها وضعیت‌های عمومی است وحتی در خود جمهوری اسلامی هم شما می‌دانید وقتی در کشور یک رئیس‌جمهور انقلابی سرکار باشد، مواضع جمهوری اسلامی پرتلألوتر است. اما وقتی رئیس‌جمهور سازشکار سر ِکار بیاید، ادبیات ما را تحت تأثیر قرار می‌دهد، این امر به معنای تأثیرگذاری روی ذات جمهوری اسلامی نیست. یک نوساناتی پیش می‌آید و بعد مسیر درست ادامه پیدا می‌کند.

*جمهوری اسلامی در حال تبدیل شدن به مادر و مأمن تمام گروه‌های ضداستکباری جهان است؟

جمهوری اسلامی چند ویژگی دارد که دیگران این ویژگی را ندارند:

۱٫رهبر شجاع، عالم، تیزبین، مجاهد و صبور و دارای قدرت رهبری بسیار بالایی دارد، از زمان حضرت امام این ویژگی در امام بود و حالا هم در مقام معظم رهبری هست.

۲٫مسئله تداوم و استمرار و به تعبیری پایمردی ملت ایران است. «إِنَّ‌الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ استَقَامُوا»(فصلت/۳۰) ثُمَّ ‌استَقَامُوا در ایران بوده. چهل سال مقاومت در برابر فشار آمریکا در هیچ جای جهان اسلام وجود نداشته است و ندارد.  وقتی که نقطه باثباتی وجود داشته باشد و طوفان‌ها و حوادث نتوانند کشور ما را تکان بدهند، ویژگی و ابهتی برای جمهوری اسلامی ایجاد می‌شود.

  1. هیچ جریانی به اندازه جمهوری اسلامی دید غیرفرقه‌ای به جهان اسلام ندارد. در جهان اسلام هیچ جا را نداریم که به اندازه جمهوری اسلامی روی ساختار اسلام حرف بزند و حرف و منطقش، منطق فرقه و یا به اصطلاح شعبه‌ای از جهان اسلام نباشد. فراگیر سخن گفتن، فراگیر طرح دادن و فراگیر اندیشیدن از جمله خصیصه‌های جمهوری اسلامی است. ارتباط وسیعی که بین ما و بسیاری از گروه‌های اهل سنت برقرار است، از خصیصه‌های جمهوری اسلامی است.

۴٫در هیچ جا و جغرافیای دیگری در جهان اسلام به اندازه جغرافیای ایران توان مقاومت در برابر دشمنان اسلام وجود ندارد.

*تأکید چند سال قبل رهبری مبنی بر اینکه اسرائیل ۲۵ سال آینده را نخواهد دید، بازتاب زیادی در جهان داشت. از سوی دیگر چند سالی است که جریان مقاومت با تولد جریان بیداری اسلامی، جان تازه‌ای یافته است. این دو موضوع را در ارتباط با هم چگونه تحلیل می‌کنید؟

ارتباط مستقیمی بین بقای اسرائیل و گروه‌های پرقدرت مقاومت وجود دارد. اسرائیلی‌ها اساساً بقای خود را بر انفعال جهان اسلام بنا نهاده‌اند، زیرا اگر جهان اسلام منفعل نبود، اصلاً اسرائیلی پدید نمی‌آمد و امکان پیروزی در آن چهار جنگ برای اسرائیل فراهم نمی‌شد. اگر جهان اسلام منفعل نبود بسیاری از طرح‌های سازش امکان طرح پیدا نمی‌کردند.

امروز یکی از نکاتی که به‌شدت اسرائیل را نگران می‌کند، وجود گروه‌های مقاومت است که روی آرمان محو اسرائیل هم‌قسم و عازم و مترصد فرصت‌ برای ضربه زدن به اسرائیل هستند که برای اینها نگرانی زیادی را ایجاد کرده است. اما فراتر از این بحث، بقای اسرائیل متکی بر چهار عنصر است:

۱-آرمان اسرائیل: اسرائیل براساس یک آرمان دروغین به نام مجد یهود بنا شد که قرار بود یهود را از انزوای تاریخی خارج و او را در منطقه اسلامی حاکم کند. امروز آیا این آرمان در دسترس اسرائیل است؟ آیا این یهودی‌ها باور کرده‌اند که عظمتی پیدا کرده‌اند؟ آیا امروزه یهودی‌ها بر منطقه اسلام مسلط شده‌اند؟

۲-پشتیبانی خارجی. اگر پشتیبانی خارجی نبود‌، اساساً اسرائیل پدید نمی‌آمد. آیا اسرائیلی‌ها هنوز هم مثل گذشته می‌توانند روی اروپا حساب باز کنند؟

۳-امید به آینده است، اینکه آیا امید به آینده در میان یهودی‌های داخل فلسطین وجود دارد یا خود را در معرض انواع مشکلات می‌بینند؟

به هر حال اینها مجموعاً یک اسرائیل مضطرب را نشان می‌دهند و حضرت آقا بر اساس یک بینش دقیق سیاسی معتقدند که این عناصر حداقل دو دهه است که اسرائیل را مضطرب کرده تا جایی که ناگزیر شده دور خودش دیوارهای بتونی بکشد. عناصری که اشاره کردم در آینده تشدید و اسرائیل با بحران مواجه می‌شود؛ لذا سقوط اسرائیل طی دو دهه آینده چیزی است که بسیاری از اندیشمندان روی آن اتفاق نظر پیدا کرده‌اند.

*در خبرها گاهی مواضع سید مقاومت، جناب سیدحسن نصرالله و برخی دیگر از سران گروه‌های مقاومت نسبت به رهبری معظم انقلاب منتشر می‌شود. سران و فعالان گروه‌های مقاومت چگونه سیاست‌های خود را با رهبر معظم انقلاب تنظیم و اساساً نسبت خود را با ایشان چگونه تعریف می‌کنند؟

یکی از موضوعات بسیار اساسی این است که رهبر معظم انقلاب در هدایت و مدیریت تحولات، مدل خاصی را که برای بسیاری از جهانیان شناخته شده‌ نیست، دنبال می‌کنند.  دنیا با واژه‌ای به نام هژمون آشناست. یعنی قدرتی وجود دارد که با استفاده از تحمیل و اجبار تلاش می‌کند طرف‌های دیگر را با خود همراه کند. محور، منافع اوست و کاری که دیگران باید انجام بدهند، صرفاً تبعیت از آن کشور و کمک به اوست. در نهایت هم منافع یک قدرت به‌صورت یکجانبه و در حالی که حقوق و مصالح و منافع طرف مقابل را با مخاطره مواجه می‌کند، پیگیری می‌شود.

نمونه‌اش را در مصر می‌بینید. این کشور نزدیک به ۵۰ سال است که در اردوگاه غرب است و همه جور تحقیری را تحمل کرده و همه جور کمکی را هم به اسرائیل و آمریکا انجام داده، اما در حال حاضر وضع خودش چگونه است؟ علی الظاهر باید خیلی پیشرفته باشد و یا به‌واسطه خدمت بزرگی که انجام داده، عزت دیده باشد، ولی وضعشان خوب نیست. یک مصری وقتی تهران را با قاهره مقایسه می‌کند، می‌تواند بفهمد که سیاست وابستگی با او چه کرده است.

این در دنیا مسئله شناخته شده‌ای است که قدرت هژمون بر ساس منافع خودش دیگران را وادار به تبعیت می‌کند. بعضی‌ها گمان کردند که انقلاب اسلامی هم از این جنس است و رهبری در ایران هم از این جنس رهبری است. حتی گاهی در داخل کشورمان هم سوء‌تفاهم دارد و کسانی از ادبیاتی استفاده می‌کنند که معنایش سیطره مادی ایران و تسلط منافع ایران بر منافع دیگران است. این ادبیات ما نیست، بلکه ادبیات و منطق غرب است. منطق اسلام این نیست. منطق اسلام برادری و خدمت به یکدیگر است. می‌گویند پیامبر غذا را با بردگان و فرودستان میل می‌کردند و به‌قدری خاکسار بودند که وقتی فردی قبلاً پیامبر را ندیده بود، وارد مدینه می‌شد، نمی‌توانست بفهمد در این حلقه کدام یک محمد بن عبدالله است. این منطق نشست و برخاست و سیاست‌گذاری و مراوده اسلامی است.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای که دوره رهبریشان طولانی‌تر از دوره رهبری حضرت امام(ره) بوده، چند نکته را در رهبری جهان اسلام و مراوده با گروه‌هایی که طرفداران انقلاب اسلامی هستند، مدنظر قرار داده‌اند:

۱- مسئله اول و مهم این بوده که هیچ چیزی را بر آنها تحمیل نکرده‌اند. حضرت آقا می‌فرمایند که تصمیم‌گیری درباره اینکه یک کشور و واحد سیاسی همگرا با انقلاب ایران، چگونه و کی و چه تصمیمی بگیرد و این تصمیم در چه فرآیندی اتفاق بیفتد؛ در زمره صلاحیت‌های خود آنهاست و ارتباطی به ما ندارد. ما هم حق دخالت در این قضایا را نداریم. مثلاً لبنان مصالح، مشکلات و فرصت‌ها، ظرفیت‌ها، احزاب و آدم‌ها و دشمنان و دوستانی دارد. اینکه در موضوعی چه تصمیمی می‌گیرند، باید در داخل لبنان و توسط خود لبنانی‌ها باید صورت بگیرد؛ نه اینکه ما تشخیص بدهیم و تعیین کنیم و براساس یک سناریوی ایرانی، اتفاقی را رقم بزنیم. یعنی تصمیم‌گیری باید در داخل یک جغرافیا و توسط آدم‌های همان جغرافیا انجام شود.

۲- دومین نکته‌ای که رهبری جهان در مورد جهان اسلام روی آن تأکید دارند این است که دست ما دست برادری است. یعنی ما آماده‌ کمک هستیم و وقتی تقاضا شود، وارد می‌شویم و کمک می‌کنیم. یعنی اگر درخواستی مشروع مبتنی بر کمک وجود داشته باشد و ما هم توانایی داشته باشیم آن کمک را به آن واحد می‌دهیم. اما اینکه خودمان بخواهیم ابتدا به ساکن وارد فضای یک کشوری بشویم، اساساً این منطق را نداریم.

۳- نکته سوم این است که خواست ملت‌ها باید مورد توجه و پیگیری قرار بگیرد. خواست ملت‌ها در منطقه ما چیست؟ آیا غیر از این است که مسلمان‌ها می‌خواهند اسلام و ضوابط و قوانین اسلامی عزیز باشد؟ این یک خواست عمومی است. آیا غیر از این است که همه می‌خواهند کشور آزاد و مستقلی داشته باشند و زیرسلطه و سیطره تواقیف بودن اعم از تواقیف خارجی و داخلی برای آنها ناپسند است.

۴-  آیا غیر از این است که در حال حاضر در سطح منطقه همه از اینکه فلسطین در اشغال اسرائیل است ناراحتند؟ آیا در این تردیدی هست؟

۵-آیا در این تردیدی هست که مسلمانان، آمریکا اساس مشکلات خودشان ارزیابی می‌کنند.

۶-آیا غیر از این است که مسلمان‌ها همه مبارزه برای آزادی را دوست دارند؟ جمهوری اسلامی و گروه‌های مرتبط با آن باید از این اندیشه‌ها تبعیت کند و اینها فصول مشترک بین این طیف‌ها و گروه‌ها باشد و بر این اساس همکاری برادرانه‌ای را شکل بدهند.

در همه اینها مسئله، مسئله جهان اسلام است و مسئله جمهوری اسلامی به مفهوم یک واحد سیاسی نیست. جمهوری اسلامی هم در همین جغرافیا زندگی می‌کند و تابع مصالح و مسائل همین جغرافیاست، اما این منطق، منطق یک جغرافیا نیست، منطق کل جغرافیاست، کل جغرافیایی به نام جهان اسلام. لذا در چنین مراوده‌ای اساساً هژمون به مفهوم مادی شناخته شده‌اش شکل نمی‌گیرد. به همین دلیل ارتباطات اینجا پایدارند، چون از یک طرف ارتباط مبتنی بر همین اصول مشترکی است که اشاره کردم. اینها دائمی‌ و تغییرناپذیرند.

تا زمانی که اسرائیل هست، بغض آزادی فلسطین در گلوی مسلمانان وجود دارد. تا زمانی که آمریکا و سیاست‌هایش هست، نفرت از آمریکا وجود خواهد داشت. تا زمانی که این مردم مسلمانند، علاقه به حاکمیت اسلام در ذاتشان وجود خواهد داشت. تا زمانی که این مردم به امنیت نیاز دارند، شکل‌دهی به یک وضع امنیتی برای همه مفید است.

لذا اینها ایدئولوژی‌های مشترکی هستند و همین‌ها منطقه را مقاوم کرده‌اند. البته در این منطقه مقاوم، آنکه پایداری و سابقه بیشتر و ظرفیت بالاتری دارد، به‌طور طبیعی حالت رهبری پیدا می‌کند. مثل مرجعیت شیعه که فردی که توانایی و ظرفیت دارد در یک فرآیند شناخته شده‌ و به‌طور طبیعی توسط توده‌های مردم به عنوان مرجع یا رهبر شناخته می‌شود. این فرآیند تحمیلی نیست. به همین نسبت این فرآیند در جهان اسلام هم یک فرآیند کاملاً انتخابی و عمومی است، لذا گروه مقاومت  وقتی وارد جبهه مقاومت می‌شود، هیچ دلیلی ندارد که از آن جدا شود. چون تحمیلی و فشاری نمی‌بیند و فقط کمک دریافت می‌کند. چه کسی از کمک برادرش فرار می‌کند؟ لذا هیچ گروه مقاومتی در طول این چهل سال از جمهوری اسلامی فاصله نگرفته است.

13جولای/19

دفاع مقدس، ادبیات آزادگی و جان نثاری برای همه نسل‌های این سرزمین نجیب است

اشاره:

سخنی از مقام معظم رهبری نقل شده که «زنده نگهداشتن نام و یاد شهدا کمتر از شهادت نیست.» این امر، نگاه ایشان به حوزه ادبیات دفاع مقدس را نشان می‌دهد. در مجموع، با توجه به صاحب‌نظر بودن آیت‌الله خامنه‌ای و توجه ویژه ایشان به ادبیات مقاومت، مسیر این شاخه مهم از ادبیات فارسی تبا تعالی و بالندگی طی شده است. ایشان گاهی در حاشیه دیدارها،  روی برخی موارد مانند راه اندازی نهضت ترجمه معکوس و برگرداندن آثار غنی فارسی به زبان‌های دیگر نکاتی فرموده‌اند. در این زمینه با مرتضی سرهنگی، مدیر دفتر ادبیات و هنر مقاومت حوزه هنری و نویسنده کتاب‌هایی چون، «اسم من چفیه است»، «اسم من پلاک است» و «اسم من خاکریز است» به گفتگو پرداخته‌ایم که در ادامه می‌خوانید.

مقام معظم رهبری چقدر با ادبیات جنگ انس دارند و علت آن چیست؟

مأنوس بودن رهبر عزیزمان با ادبیات جهان از نشانه‌های علاقمندی ایشان‌ به ادبیات جنگ است، زیرا ماندگارترین آثارادبی جهان از دل تحولات سیاسی اجتماعی، انقلاب‌ها و حرکت‌های سیاسی و نظامی مثل جنگ‌ها بیرون می‌آیند. در این ادبیات پای انسان در میان است و به همین خاطر همدمی جز انسان ندارد. ملت‌های دیگر می‌خواهند بدانند کسانی مثل خودشان در شرایط سخت جنگ و یا اسارت در اردوگاه‌های مخوف چگونه تاب آوردند.

از آنجا که تحمل اتفاق‌های جنگ خارج از توان بشر عادی است. انسان‌ها به نیروهایی تکیه می‌کنند که از اعماق قلبشان بیرون می‌آیند. این نیروها به آنان کمک می‌کنند تا ناملایمات جنگ را  تحمل کنند و بر آن غالب شوند.

خاطرات که نزدیک‌ترین روایت به جنگ و از نگاه یک شاهد عینی است، علاقمندان زیادی در جهان دارد، چون خود راوی در صحنه بوده است و برای ما تعریف می‌کند که چه بر سر او و سربازان دیگر آمده است. این‌گونه ادبی در واقع نقش یک کتاب مرجع هم بازی می‌کند و محققان در آینده برای یافتن پاره‌ای از گمشده‌های جنگ در میان کلمه‌ها و جمله‌های این کتاب‌ها به دنبال آنها می‌گردند.

خاطره به ما شخصیتی معرفی می‌کند که چگونه وارد یک فضای تاریخی می‌شود و بر سرنوشت سرزمینش تأثیر می‌گذرد. این شخصیت‌های شجاع که جان و جوانی‌شان را فدای مرزهای جغرافیایی و  آرمانی سرزمین خود می‌کنند، برای اجتماعشان و شاید برای جهان انسانی قابل احترام و الگو هستند.

آیا ادبیات دفاع مقدس در همان سال‌ها مانده است یا حوادث جهان امروز مانند مدافعان حرم را هم شامل می‌شود؟ حوزه‌های نوظهور ادبیات مقاومت تا چه میزان مورد اقبال و توجه بوده‌اند و مقام معظم رهبری چرا به این نوع ادبیات تعلق خاطر دارند؟

امروز دامنه این ادبیات از جنگ عراق با ایران فراتر رفته است و کم‌کم جلوه این ادبیات را در خاطرات مدافعان حرم نیز می‌بینیم. ترجمه این ادبیات به زبان‌های دیگر دنیا راهی است برای اینکه ملت‌ها بدانند دفاع از شرافت انسانی و آنچه که به آن اعتقاد دارند زیبا و پربهاست. جهان به ظاهر قدرتمند چنین ادبیاتی را نادیده می‌گیرد، زیرا این ادبیات، ادبیات امید و ادبیات ظلم‌ستیز است. کلمه‌ها و جمله‌ها مثل رودخانه کوچکی راهشان را باز می‌کنند و آرام آرام و در دل دنیایی که پر از نابرابری است، پیش می‌روند تا به ساحل دریای برادری و مودت برسند.

شاید تعلق خاطر رهبر عزیزمان به این گونه ادبی شناخته شده در همین باشد که این ادبیات، ادبیات آزادگی و جان نثاری برای همه نسل‌های این سرزمین کهنسال و نجیب است.

13جولای/19

رهبری پشت و پناه شاعران و نویسندگان و هنرمندان هستند

اشاره

رشد و پرورش شعر پارسی در عصر رهبری حکایت از دیدگاه ژرف ایشان نسبت به این مقوله دارد. طبق اظهارات علیرضا قزوه، «رهبر انقلاب بیشتر روی شعرهای حکمی و عرفانی که مبتنی بر اندیشه و فکر و حکمت است تاکید دارند. البته فضاهای مختلفی چون فضای عاشقانه و فضای مناجات و نیایش و فضاهای انقلابی و دینی را نیز می‌پسندند. دیدگاه ایشان جوری است که کسی را ناامید نمی‌کنند.»

مشروح گفتگوی ما با این شاعر انقلابی و از معاصران فعال در حوزه ادبیات و شعر دفاع مقدس را در ادامه می‌خوانید.

 

*یکی از وجوه شخصیت رهبری که گاهی در سایه شخصیت سیاسی و اجتماعی ایشان قرار می گیرد، شخصیت شاعرانه و حضور فعال ایشان در عرصه شعر است. شما از چه زمانی، برای اولین بار با شخصیت ادبی ایشان آشنا شدید و اولین برخوردهای شما با حضور و روحیه ادبی ایشان چگونه بود؟

من در دوره ریاست جمهوری  حضرت آقا دانشجو بودم و در یک کنگره شعری دانشجویی از دست ایشان لوح یادبود گرفتم. یادم هست که تابلوی خوش‌نویسی سوره حمد بود. البته خیلی قبل از آن زمان که به گمانم سال ۶۴ یا ۶۵ بود بنده اطلاع داشتم که حضرت ایشان شعر می‌گویند و با نقد ادبی حرفه‌ای آشنا هستند و با شاعرانی چون استاد امیری فیروزکوهی و استاد اوستا در تهران و استاد شهریار در تبریز و شاعران برجسته خراسان ارتباط نزدیک دارند. آن عکس و تابلو را تا مدت‌ها داشتم. بعدها در سال‌های آخر جنگ لوح دستخط حضرت امام خمینی را نیز که به شاعران برگزیده انقلاب هدیه کرده بودند به بنده هم دادند. من در آن جمع جوان‌ترین شاعر بودم.

اما نخستین جلسات شعرخوانی در حضور حضرت آقا در همان جلسه اولی بود که ایشان با شاعران بعد از قبول مسئولیت رهبری داشتند. من آن سال‌ها با حوزه هنری ارتباط نزدیکی داشتم و از سال ۶۹ بعد از اخذ مدرک قضاوت به جای کار در قوه قضاییه به واسطه علاقه‌ام به ادبیات در حوزه هنری مرکز به عنوان کارشناس شعر مشغول به کار شدم. از همان سال تقریبا تمام برنامه‌های دیدار با شاعران به حوزه هنری محول شد و من تقریباً در تمام برنامه‌های دیدار حضور داشتم. البته آن سال‌های اول، دیدار با شاعران در اتاقی برگزار می‌شد که الان جلسات جمع و جور و نسبتاً کوچک را در آن برگزار می‌کنند. همین جایی که در حیاط رهبری با شاعران هر سال نماز می‌خوانند، اگر از پله‌ها بالا برویم دقیقاً در اتاق روبرو به آن اتاق جلسات نخستین می‌رسیم. در آن جمع نهایت سی چهل نفر بیشتر دعوت نمی‌شدند و همیشه استادان روانشاد اوستا و مشفق و سبزواری و شاهرخی و بهجتی شفق پای ثابت این جلسات بودند. گاهی هم نصرالله مردانی و قیصر امین‌پور و سید حسن حسینی و… هم حضور داشتند. آن موقع صندلی نمی‌گذاشتند و ما روی تشکچه یا پتو که دور تا دور اتاق گذاشته بودند می‌نشستیم و حس و حال بسیار خوبی بود. جلسات را گاهی استاد معلم و گاهی جناب اسرافیلی اجرا می‌کردند. بعدها جناب براتی‌پور و جناب ساعد باقری برنامه را اجرا کردند. البته جای آن جلسات کم‌کم تغییر کرد و یک بار به حیاط ضلع غربی منتقل شدیم که البته در آنجا صندلی بود و فضا کمی بزرگ‌تر بود و حدود شصت هفتاد نفری دعوت می‌شدند. کم‌کم آن‌قدر تقاضا زیاد شد که به بالای حسینیه آمدیم و در همین جایی که الان برنامه اجرا می‌شود دیگر ثابت ماند.

*اگر زندگی رهبر معظم انقلاب را شامل سه بخش پیش از انقلاب، دوران پس از انقلاب تا پایان ریاست جمهوری و در نهایت، دوران ۳۰ ساله زعامت ایشان بدانیم، ارتباط ایشان با حوزه شعر و ادبیات در هر دوره چگونه بوده است؟

تقریباً در تمام سه دوره، ایشان با شعر و ادبیات و جماعت شاعران و نویسندگان و منتقدان به شکل جدی ارتباط داشته‌اند. حتی در دوره اول که به قبل از انقلاب برمی‌گردد ایشان در بهترین جلسات ادبی کشور با حضور بزرگان ادبی شرکت می‌کردند و نه تنها حضور ارزشمند داشتند، بلکه گاه شعرهای بزرگان را نقد می‌کردند. مثلاً در یک جلسه ادبی در انجمن فرخ مشهد که استادانی چون اخوان ثالث و شفیعی کدکنی و استاد قهرمان و استاد صاحبکار و استاد کمال و تقریبا تمام بزرگان شعر خراسان  حضور داشتند، شعر یکی از این بزرگان که نمی‌دانم استاد قهرمان بودند یا دیگری را نقد می‌کنند و نکته‌ای را می‌گویند که بعد از سال‌ها، همین چند سال قبل در یادداشت استاد قهرمان ذکر آن آورده می‌شود. بعدها استاد قهرمان حق را به ایشان داده بودند و حضرت آقا نکته فنی ظریفی را فرموده بودند.

به نظرم با توجه به فراغتی که حضرت آقا داشتند، حضورشان در دوره نخست در ادبیات و شعر بیشتر بود، اما با شروع انقلاب ایشان کاری را انجام دادند که اگر انجام نمی‌شد شاید کس دیگری این کار مهم را انجام نمی‌داد و بر زمین می‌ماند. آن هم مسئله دعوت از بزرگان شعر کشور بود تا  برای انقلاب شعر بگویند و از این نهال تازه کاشته شده با کلام و شعر پاسداری کنند. به همین خاطر ایشان به سراغ بزرگانی چون استاد شهریار و استاد اوستا و استاد امیری فیروزکوهی و خیلی‌های دیگر هم رفتند و تقریباً اکثر این بزرگان هم به دعوت حضرت آقا لبیک گفتند و این نکته بسیار حائز اهمیت است و به نقش کلیدی حضرت آقا برمی‌گردد و ثمرات بسیار بالایی هم برای انقلاب و هم برای ادبیات ما داشته است. ممکن بود اگر حضرت آقا به سراغ این بزرگان نمی‌رفتند، دشمن یا آدم‌های مخالف با انقلاب یا آدم‌های بی‌تفاوت به سراغشان می‌رفتند. حضرت آقا در این دوران گعده‌هایی به‌خصوص با شاعران خراسان و تهران داشتند و گهگاه‌ از بزرگان ادب سراغی می‌گرفتند و سری به خانه‌ بزرگانی چون شهریار و امیری فیروزکوهی و دیگران می‌زدند.

در دوره سوم و رهبری ایشان نیز این ارتباط نه تنها کم نشده که  گسترده‌تر هم ‌شده است. مخاطبان ایشان نه تنها شاعران بزرگ و پیشکسوت که گاه شاعران جوان و کم‌نام و حتی گمنام هم هستند که با یک یا چند شعر خوب از دایره‌ رصد ایشان دور نمی‌مانند. جلسات سالانه‌ ایشان با قریب دویست شاعر برگزار می‌شود و ایشان بیشترین وقت را برای شاعران می‌گذارند و بیشترین اهمیت را به شعر و ادبیات می‌دهند. حتی در مطالعه آثار ادبی با وجودی که به دهه‌ هشتم عمر مبارکشان رسیده‌اند، هنوز با نشاط کتاب می‌خوانند و تقریظ می‌نویسند و پشت و پناه شاعران و نویسندگان و هنرمندان هستند. این نکته نه تنها در میان مسئولان سیاسی و دینی ما بی‌سابقه است که در بین رهبران جهان هم بی‌سابقه است. بارها از زبان شاعران کشورهای مختلفی که به ایران آمده‌ و در جلسات دیدار حضور داشته‌ و یا شعر خوانده‌اند شنیده‌ام که این ویژگی رهبری برایشان حیرت‌انگیز بوده است.

*معمولاً در این جلسات، رهبری، چه از منظر مضمون و چه از منظر سبک شعری، بیشتر کدام اشعار را می‌پسندند و به آنها اقبال دارند؟

اگر بخواهم سلیقه ادبی ایشان را بر اساس اشعاری که تا کنون سروده‌اند بگویم، ایشان بیشتر روی شعرهای حکمی و عرفانی که مبتنی بر اندیشه و فکر و حکمت است تاکید دارند. البته فضاهای مختلفی چون فضای عاشقانه و فضای مناجات و نیایش و فضاهای انقلابی و دینی را نیز می‌پسندند. دیدگاه ایشان جوری است که کسی را ناامید نمی‌کنند. وسعت‌نظر و دید دارند و اهل گذشت هستند. اما تاکید بیشتر ایشان روی شعرهایی است که مایه‌هایی از حکمت و مکاشفه داشته باشد. شعرهای سطحی و گاه عاشقانه‌های زمینی هم در محضرشان گاه خوانده شده و ایشان با الفاظی چون موفق باشید و حتی با گفتن احسنت و گاه با آوردن نکته‌ای ظریف یا بیتی مناسب سعی کرده‌اند با شیوه‌ای اخلاقی به آن شاعر بفهمانند که افق روشن‌تر و بازتری هم هست. بیشتر جلسات ادبی ایشان درس اخلاق و الگو برای کسانی است که گاه در جریان نقد برخی ظرایف را رعایت نمی‌کنند و باعث رنجش مخاطب می‌شوند. یک‌بار همین چند سال قبل که من هم مجری آن جلسه بودم یک شاعری به ایشان گفتند شعر عاشقانه هم دارم و شعر دینی هم دارم کدام را بخوانم؟ شاید خیلی‌ها انتظار داشتند حضرت آقا بگویند شعر دینی را بخوان. اما ایشان فرمودند عاشقانه بخوان!

*آیا حاشیه یا نکته لطیفی از جلسات شعر رهبری در خاطر دارید؟

خاطره و حاشیه که زیاد است. تقریباً در حد یک کتاب من و دوستان از حضرت ایشان خاطرات شیرین داریم. گاهی وقت‌ها فاصله صندلی مجری و ایشان ده ‌بیست سانتی‌متر بیشتر نیست، ولی خود من بارها شاهد بوده‌ام که ایشان همین فاصله را هم کم کرده‌ و گفته‌اند چرا صندلی‌تان را نزدیک‌تر نمی‌آورید؟ چند سال قبل من کتاب تذکره‌ای را به نام «کلمات الشعرا» چاپ کرده بودم که مربوط به دوره‌ بیدل بود و توسط محمد افضل سرخوش از دوستان حلقه ادبی بیدل نوشته شده است. من این کتاب را در هند بر اساس پنج نسخه خطی تصحیح کردم و انتشارات کتابخانه مجلس آن را چاپ کرد. روزی که می‌خواستیم خدمت ایشان برسیم، این کتاب را فراموش کردم ببرم. ایشان تا مرا دیدند، فرمودند، «کلمات الشعرا را از اول تا آخر خواندم. عجب تذکره‌ خوبی بود.»

من در سفر کرمان هم به عنوان نویسنده در کنار حضرت آقا بودم و در آن ده روز به اندازه‌ یک کتاب چهارصد صفحه‌ای خاطره و یادداشت سفر نوشته‌ام که هنوز منتشر نکرده‌ام و پُر است از خاطرات خوب و گیرا که امیدوارم یک روزی منتشر شود.

*با توجه به اینکه رهبر معظم انقلاب بر حوزه شعر اشراف دارند،‌ آیا در دوران ۳۰ ساله زعامت ایشان، مسیر شعر فارسی تحت تاثیرشان بوده و تفاوتی کرده است؟ معمولاً رهبری در حوزه شعر بیشتر ناظر و علاقمندند یا اینکه در سیاست گذاری‌ها و پیگیری فعالیت‌های لازم در این حوزه، مواردی را هم شخصاً پیگیری می‌کنند و به مسئولین امر تذکر می‌دهند؟

سئوال جالبی است. اتفاقاً همین جلسات ایشان با شاعران در نیمه رمضان خیلی تاثیرگذار بوده و مسیر شعر انقلاب را به‌خوبی جلو برده و باعث ارتقای ادبی شعر انقلاب شده است. به‌خصوص در نسل شاعران جوان بسیار رقابت خوبی ایجاد کرده است. شاید باورتان نشود که در چند سال اخیر، با چندین هزار شعر و چندین هزار شاعر علاقمند مواجه بودیم و باید مثلاً بیست سی شعر برگزیده از بین شش هفت هزار شعر انتخاب می‌کردیم. امسال این رقم از ده هزار شعر هم فراتر رفت. البته من بعد از ده سال اجرای این برنامه و بیش از بیست سال حضور در شورای انتخاب اشعار، کم‌کم از دوستان اجازه گرفتم که جای خودم را به شاعران جوان‌تر بدهم. به نظرم این جریان شکل گرفته است و امیدوارم روی همین ریل به خوبی پیش برود.

نکته مهم امانتداری ماست. ما باید بگردیم و استعدادهای خوب را از گوشه و کنار مملکت پیدا کنیم و بیاوریم و به آنها فرصت دیده شدن بدهیم. به نظرم راز موفقیت این جلسات بخشی به حضور خود آقا برمی‌گردد و بخش دیگری که خیلی اهمیت دارد عدالت ما مجریان و برگزارکنندگان است که همه را ببینیم و این جلسات را امانتی بدانیم که بر دوش ما گذاشته‌اند و فردای قیامت باید جواب پس بدهیم. ضمن اینکه ایشان سخنان مهمی در پایان دیدار بیان می‌کنند که همیشه راهگشاست. موضوعی مثل مهجوریت زبان فارسی و شیوه برخورد مجریان تلویزیون و رادیو با زبان فارسی یا موضوع ترانه و سرود انقلابی از مهم‌ترین نکاتی است که زبان فارسی و شعر فارسی را تهدید می‌کند.

*علاقمندی شخصی رهبر معظم انقلاب از میان شعرای کلاسیک،‌ بیشتر به کدام یک از آنها و به کدام سبک‌های شعری است؟

البته ایشان به فضای کلاسیک اهمیت بیشتری می‌دهند و به‌خصوص در غزل فضای عراقی و سبک هندی را بیشتر می‌پسندند. ایشان بارها در سخنانشان از شاعرانی چون صائب و بیدل و کلیم و قدسی مشهدی و واعظ قزوینی و حزین لاهیجی به عظمت یاد کرده‌اند. البته به قله‌های شعر پارسی به‌خصوص حکیم فردوسی و سعدی و مولانا و حافظ و… هم بسیار علاقمندند. از شاعران معاصر ارادت بسیار به استاد سبزواری و استاد امیری فیروزکوهی و استاد شهریار و پروین اعتصامی دارند و از شاعران جوان‌تر انقلاب هم در کنار شعرهای استاد معلم و مرحوم قیصر امین پور و سید حسن حسینی، اشعار قادر طهماسبی فرید و زکریا اخلاقی و میرشکاک و عزیزی و کاظمی و از جوان‌ها هم کارهای اسفندقه و سیار و عرفان‌پور و نظری را دوست دارند. البته موارد زیادی هم هست که شعر یک شاعر جوان را بسیار تحسین کرده‌اند.

*در حوزه شعر معاصر، تمایل رهبر معظم انقلاب، بیشتر به سمت کدام شعرها و کدام مضامین است؟ آیا از نگاه ایشان، سبک‌های جدید و نوظهوری که در چند دهه گذشته گسترش یافته‌اند، ویژگی‌های شعری دارند؟

ایشان به شعر نیمایی و سپید به اندازه غزل اهمیت نمی‌دهند. البته خودشان هم بارها فرموده‌اند که من با این قالب‌ها مخالف نیستم و حتی بارها شعرهایی از نیما و اخوان را هم از حفظ خوانده‌اند. شعر نیمایی را بیشتر از سپید قبول دارند و از این منظر دیدگاهی شبیه دیدگاه استاد شفیعی کدکنی دارند. البته شفیعی به شعر سپید حتی کمتر از حضرت آقا بها می‌دهند. اما مواردی هم بوده که حضرت آقا چند شعر سپید را به خاطر جسارت‌های شاعرش در بیان حرف‌های تازه ستایش کرده‌اند، اما به اعتقاد من شاعری که همزمان هم شعر سپید می‌تواند بگوید و هم شعر نیمایی و هم غزل، بهتر است در نزد حضرت آقا غزل بخواند. چون ایشان تبحرشان بیشتر در غزل است.

*در مورد شاعر بودن خودشان، ایشان چقدر شعر سروده‌اند و اشعارشان در چه قالبی ست؟ آیا اراده‌ای وجود دارد که دیوان اشعارشان را منتشر کنند یا خیر؟

من دیوان حضرت امام خمینی را که منتشر شده دیده‌ و خوانده‌ام. قالب‌های دوست داشتنی حضرت امام بیشتر غزل و رباعی بوده است. البته امام در قالب‌های دیگر هم شعر دارند. مثلاً مستزاد و برخی از شعرهای دوران جوانی ایشان. حضرت امام به واسطه‌ حکیم بودنشان شعر هم گفته‌‌اند و برخی از ابیاتشان بسیار درخشان هستند.

حضرت آقا هم بسیاری از ویژگی‌های حضرت امام را دارند، به‌خصوص حکیم بودن. از این منظر فضای شعر ایشان بسیار شبیه به شعرهای حضرت امام است. البته این نکته را با نگاه به برخی از غزل‌هایی که از معظم‌له منتشر شده است می‌گویم. مصرعی از آخرین غزلی که از ایشان منتشر شد این است، «کاش برون می‌شدم از همه‌ خویشتن» که یک سر و گردن از دیگر غزل‌های ایشان بالاتر بود. البته ایشان هم مثل حضرت امام ادعای شاعری ندارند. لابد شنیده‌اید که امام در بیتی فرموده‌اند:

شاعر اگر سعدی شیرازی است

بافته‌های من و تو بازی است

همین بیت متواضعانه از قدرت ادبی حضرت امام حکایت دارد. بیتی است که سرشار از صنعت سهل و ممتنع است. امام در کنار برخی از رباعیات و غزل‌هایشان ابیاتی هم دارند مثل: «ما زاده‌ عشقیم و پسرخوانده‌ جامیم».

حضرت آقا هم از این تک بیت‌های درخشان کم ندارند، مثلاً:

عقیق صبر به زیر زبان تشنه نهم

چو یادم آید از آن شکرین دهان، بی تو

11جولای/19

حرفی است از هزاران

«…با دلی آرام و قلبی مطمئن و روحی شاد و ضمیری امیدوار به فضل خدا از خدمت خواهران و برادران مرخص، و به سوی جایگاه ابدی سفر می‌کنم و…»

آیا اوصاف آرام، مطمئن، شاد و امیدوار در فراز پایانی وصیت نامه امام خمینی (قدس سره) می‌تواند از وجهی ناظر به آینده انقلاب و نظام اسلامی باشد؟

جملات قبل و بعد سطر فوق درباره مردم «امت» و رهبری آینده «امامت» که دو رکن اساسی بقاء، اقتدار و گسترش نظام و انقلاب اسلامی است، نگاه امام به آینده را ترسیم می‌کند. حضرت امام در آخرین فراز از وصیت‌نامه و در ادامه این فراز می‌فرماید: «…و از ملت امیدوارم که…. با قدرت و تصمیم اراده به پیش روند و بدانند که با رفتن یک خدمتگزار در سد آهنین ملت خللی حاصل نخواهد شد که خدمتگزاران بالا و والاتر در خدمتند.»

حضرت امام در حالی که خود را در جایگاه امامت جامعه، خدمتگزار می‌نامد برای بعد از خود، وجود خدمتگزار بالا و والاتر را نوید می‌دهد.

هرچند حضرت امام بر آن بود که موضوع رهبری بعد از خود را در ساختار و مجرای قانون نهادینه کند اما به طور غیر رسمی و در موارد و مناسبت‌های متعدد از اینکه نظر خویش را در ارتباط با شایستگی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای برای رهبری آینده ابراز کند دریغ نداشت.

حضرت امام علاوه بر نشانه‌گیری‌های مصداقی, به شاخص‌های مهم برای احراز شرایط رهبری هم تاکید داشت:

«یک فرد اگر اعلم در علوم معهود حوزه‏‌ها هم باشد ولى نتواند مصلحت جامعه را تشخیص دهد و یا نتواند افراد صالح و مفید را از افراد ناصالح تشخیص دهد و به‏‌طور کلى در زمینه اجتماعى و سیاسى فاقد بینش صحیح و قدرت تصمیم‌گیرى باشد، این فرد در مسائل اجتماعى و حکومتى مجتهد نیست و نمى‏تواند زمام جامعه را به دست گیرد.»(صحیفه امام، ج۲۱، ص ۱۷۹)

سرانجام تقدیر و لطف الهی برای صیانت از دستاورد خون صدها هزار شهید با نفی آنچه که بندگان خدا از سال‌هاپیش برای رهبری بعد از امام تدبیر کرده بودند، تجلی یافت و در ۱۴ خرداد ۱۳۶۸  گزینه‌ای را که امانت تاریخی اسلام ناب را به شایستگی به سمت سرمنزل مقصود راهبری کند در جایگاه جانشینی امام راحل تثبیت فرمود و بدین‌سان امامت و رهبری انقلاب اسلامی بر عهده حضرت آیت‌الله‌العظمی امام خامنه‌ای قرار گرفت.

مجتهد جامع‌الشرایطی که گذشت سه دهه از زعامتش، نشان داد ویژگی‌های فوق‌العاده و شخصیت جامع‌الاطراف او، با هیچ یک از زعمای دینی و با هیچ‌یک از سران کشورهای جهان قابل مقایسه نیست. ناخدای باخدایی که در ۳۰ سال گذشته، کشتی انقلاب و نظام اسلامی را از سخت‌ترین طوفان‌ها و پیچیده‌ترین دسیسه‌ها و فتنه‌های داخلی و خارجی عبور داده و با ادامه راه و خط امام خمینی، _که منبعث از آیات بینات قرآن است_ قدرت آمریکا و استکبار جهانی را به چالش و سراشیبی افول کشانیده و با تقویت قدرت اسلام ناب و انقلاب اسلامی، محور مقاومت را تا آن سوی مرزها و فراتر از قاره‌ها گسترش داده است. پیروزی اراده جمهوری اسلامی بر عِده و عُده ابرقدرت‌های جهانی در جنگ ۳۳ روزه لبنان، جنگ سوریه، انهدام داعش در عراق و سوریه و… شاهدی بر این مدعاست که حتی دشمنان نیز یارای انکار آنرا ندارند.

در سطح داخلی نیز علاوه بر امنیت کم‌نظیر ایران، آن‌هم در ناامن‌ترین منطقه جهان، در سایه هدایت‌ها، سیاست‌گذاری‌ها و پیگیری‌های معظم‌له برای پیشرفت همه جانبه کشور و نیل به سوی تمدن بزرگ اسلامی، برگ‌های زرین و افتخارات بی‌نظیری به ثبت رسیده و در بسیاری از عرصه‌های علمی و تکنولوژیکی از جمله در حوزه هوا-فضا، چرخه سوخت هسته‌ای، فناوری نانو، سلول‌های بنیادی، تولید تجیهزات دفاعی و موشکی و… جمهوری اسلامی به جایگاه برجسته جهانی دست یافته است.

البته این نکته نیز قابل توجه و تامل است که در عرصه‌هایی مانند اقتصاد و فرهنگ که دستگاه‌های اجرایی و نهادها و سازمان‌های ذیربط در قبال تاکیدات و رهنمودهای معظم‌له کوتاهی و قصور و تقصیر داشته‌اند،​ کشور با مشکلات جدی مواجه شده است.

اما علاوه بر شهادت علمای بزرگ و مجتهدان خبره درباره مراتب تقوی، زهد، فقاهت و مرجعیت حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای، امروز جامعیت و اشراف رهبر معظم انقلاب(مدظله) در عرصه‌های گوناگون علوم دینی، سیره معصومین(ع) و تاریخ اسلام، ایران و جهان، مدیریت کلان و مسائل سیاسی و بین‌المللی، همچنین حوزه فرهنگ و ادبیات و هنر در کنار ساده‌زیستی و پرهیز از مظاهر دنیا و  مردمداری از ویژگی‌هایی است که به اذعان دوست و دشمن، ایشان را از سایر رهبران دینی و سیاسی در جهان متمایز کرده است.

اینجانب در طول چند دهه اخیر، بارها توفیق حضور در برخی از جلسات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با اقشار مختلف از جمله هنرمندان، کارگردانان و اهالی سینما و تلویزیون، نویسندگان و رمان نویسان، جوانان، اساتید دانشگاه و نخبگان و فرهنگیان را داشته‌ام  و از نزدیک شاهد بوده‌ام که بیانات ایشان در این جلسات، چگونه مخاطبان را _ که احیاناً خود را در قله رشته خود می‌دانند_ در برابر گستره و عمق اطلاعات معظم‌له حیرت‌زده و خاضع می‌کند.

نمونه برجسته دیگر، اطلاعات گسترده و اشراف ایشان در امور نظامی و صنایع دفاعی است و این نکته را بارها در اذعان فرماندهان نیروی‌های زمینی، هوایی و دریایی ارتش و سپاه دریافت کرده‌ام؛ از جمله بارها از شهید طهرانی مقدم شنیدم که به تعبیر خودش، حضرت آقا را استاد و راهنمای مجتهد خود در پیشرفت‌های فوق‌العاده موشکی کشور توصیف می‌کرد.

اینک در آغاز چهارمین دهه بهرمندی از نعمت رهبری امام خامنه‌ای، گوشه‌هایی از برخی ویژگی‌های شخصیت ذوابعاد ایشان را از دریچه نظرات تنی چند از کارشناسان و همچنین گزیده‌‌هایی از مصاحبه‌های «پاسدار اسلام» در سالیان گذشته با علما در خصوص معظم‌له را تقدیم یاران “پاسدار اسلام” می‌کنیم و خاضعانه می‌گوییم:

این شرح بی‌نهایت کز زلف یار گفتند         حرفیست از هزاران کاندر عبارت آمد

30ژوئن/19

ولایت‌پذیران طاغوت

تقی‌زاده‌های جدید

ولایت‌پذیران طاغوت

حسن ابراهیم‌زاده

با گذشت چهل سال از پیروزی انقلاب اسلامی به نظر می‌رسد برخی از سیاستمداران و مدعیان روشنفکری هنوز به عمق نگاه امام راحل به غرب و تمدن آن نرسیده‌اند و گمان می‌کنند ایستادگی و رویارویی ایشان و به دنبال آن رهبری معظم‌ انقلاب در برابر غرب، ایستادگی و رویارویی دو رهبر سیاسی و مذهبی با یک نظام سیاسی، دولت و دولتمردان معاند و متخاصمی است که در جغرافیای سیاسی، حضور انقلاب و نظام اسلامی را به عنوان یک نظام مستقل برنمی‌تابند و اگر نظام اسلامی با آنان از در گفتگو و مذاکره وارد شود و بازی بُرد ـ بُرد را در عرصه دیپلماسی دنبال کند، همه چیز برای ایران اسلامی منطقه و عرصه بین‌الملل با خیر و خوشی تمام می‌شود.

این نگاه سطحی به غرب از منظر محاسبه‌گری‌ای صورت می‌گیرد که متأسفانه امروز در نگاه برخی از یاران گذشته امام راحل و رهبری دیده می‌شود و در چهل سال اخیر بارها در قالب برخی از مواضع و رفتارهای افراد و احزاب، خود را نشان داده و حتی آنان را به بزک کردن غرب و پنهان ساختن ماهیت اصلی آن واداشته و گاه به تقابل با انقلاب اسلامی انجامیده است.

در مقابل این نگاه و موضع سطحی و منفعلانه و بعضاً آگاهانه و عامدانه برخی از افراد و جریان‌ها، نگاه یاران راستین امام و رهبری و مردمی را می‌بینیم که امام خمینی به صراحت از آنها با تعبیر چراغ راه روشنفکران یاد کردند. نگاهی که عمق و افق نگاه امام و رهبری را به خوبی درک کرده است و به غرب نه به مثابه یک قدرت نظامی، اقتصادی و سیاسی و فرهنگی متخاصم با انقلاب اسلامی ایران، بلکه به چشم تجلی و ظهور طاغوت در عصر حاضر و دنباله جریان باطل در برابر جریان حق می‌نگرد که موجودیت هر یک از آنان در گرو نیستی دیگر است.

این جبهه که تقابل غرب با انقلاب اسلامی را تقابل جریان «معروف محور» در برابر جریان «منکر محور» می‌بیند، می‌داند که این دو جریان حتی در جزئی‌ترین پدیده‌ها هم هرگز با هم به توافق نمی‌رسند، چه رسد به اینکه سخن از برد ـ برد به میان آورند.

گرچه گاهی در بیانات و رهنمودهای امام و رهبری سخن از استفاده و بهره‌گیری از علم و فناوری غرب به میان می‌آید، اما با نگاهی هرچند گذرا به بیانات این دو بزرگ، هرگز سخنی در تأیید جهان و جهان‌بینی غرب یا راهبردهای آنان در برخورد با انسان و جهان نمی‌توان یافت، بلکه همواره شاهد نقد و مذمت تمدن غرب از سوی این دو رهبر اسلامی بوده‌ایم، زیرا در بینش توحیدی امام و رهبری، غرب استمرار حرکت «ظلمت»  در برابر حرکت «نور» در بستر تاریخ  بشر است و هر کسی که در مقابل بینش و سبک زندگی و… آنان سر فرود آورد، در واقع «طاغوت» را پذیرفته است. به همین دلیل تعریف امام راحل از غرب چیزی فراتر از قدرت، دولت و یا تمدنی است که برتری‌های سیاسی و اقتصادی و نظامی دارد. تعریف امام از غرب تعریف از طاغوت است. ایشان در تعریف طاغوت می‌فرمایند:

«کار طاغوت چیست؟ « یُخرِجُهُم مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النّور»  از نور، از نور مطلق، از هدایت، از استقلال، از ملیت، از اسلامیت، اینها را بیرون می‌کند و وارد می‌کند در ظلمت‌ها»(۱)

امام پس از این تعریف، مظهر طاغوت در عصر کنونی را غرب معرفی می‌کنند و آن را اولیاء غرب‌گرایان می‌خوانند:

«اینهایی که توجهشان به غرب است، توجهشان به اجانب است، قبله‌شان غرب است، رو به غرب توجه دارند، اینها در ظلمات فرو رفته‌اند، اولیایشان هم طاغوت است.»(۲)

رهبر معظم انقلاب هم باطن غرب را باطنی ضد معنویت و دشمن معنویت، شهوت‌آلودِ گناه‌آلودِ هویت‌زدا برمی‌شمارند که از ویژگی‌های طاغوت و برنامه‌های اولیاء طاغوت است:

«فرهنگ غربی فقط هواپیما و وسائل آسایش زندگی و وسائل سرعت و سهولت نیست. اینها ظواهر فرهنگ غربی است که تعیین کننده نیستند. باطن فرهنگ غربی عبارت است از همان سبک زندگی مادی شهوت‌آلودِ گناه‌آلودِ هویت‌زدا و ضد معنویت و دشمن معنویت.»(۳)

رهبری معظم انقلاب با بیان این نکته که، «یکی از خصوصیات فرهنگ غربی عادی‌سازی گناه است.» باطن حرکت غرب را آشکارتر وغرب را در بلوک‌بندی‌های سیاسی و اقتصادی و نظامی رایج، فراتر از یک قدرت می‌خوانند و با این تعریف، قطب طاغوت در سیر حرکت تاریخی را بر مبنای دو جریان ظلمت و نور تحلیل می‌کنند.

همین نگاه ژرفِ جریانی به غرب است که امام راحل را بر آن می‌دارد که غرب را پرورشگاه انسان درنده بخواند:

آیا این پیشرفتها رو به تمدن دارد می‌رود، یا رو به توحش دارد می‌رود؟ من تعبیرم این است که امریکا و سایر این دول غربی و شرقی اینها ترقیاتی کرده‌اند به این معنا که انسانها را دارند حیوان درنده بار می‌آورند، تمام این کارها که کرده‌اند برای درندگی است، ملت‌شان را نمی‌گویم؛ دولتها را می‌گویم

«تمدن نیست، بلکه غرب دارد رو به توحش می‌رود. ما باورمان آمده است که همه چیزها در غرب است. خیر. آن چیزی که در غرب است تربیت حیوان درنده است. حیوان درنده دارند درست می‌کنند.»(۴)

و باز همین نگاه عمیق جریانی است که رهبری انقلاب را بر آن می‌دارد که فرهیختگان و اندیشوران جامعه اسلامی را از نزدیک شدن به چهارچوب‌های ذهنی غرب برحذر دارند:

«باید ذهنمان را از حرف‌های کلیشه‌ای فرآورده غربی‌ها به‌کلی خالی کنیم.»(۵)

متأسفانه در مقابل این نگاه جریانی به غرب، برخی از افراد و احزاب و حتی کسانی که سنگ امام و خط امام را به سینه می‌زنند، حتی به برتری علم و فناوری غرب نیز بسنده نمی‌کنند و همگان را به باطن و فرهنگ غرب به عنوان جهان‌بینی برتر در عصر کنونی و تنها راه خروج بشر از چالش‌های امروز فرا می‌خوانند و عملاً در صف مقابل نگاه امام قرار می‌گیرند. در این میان رئیس دولت اصلاحات از تمدن طاغوتی غرب با صراحت چنین تعریف و تمجید می‌کند:

«امروز به جرئت می‌توان گفت در زندگی قومی که عزم تعالی و پویایی کرده است، هیچ تحول کارسازی پدید نخواهد آمد مگر آنکه از متن تمدن غرب بگذرد و شرط دگرگونی اساسی آشنایی با تمدن غرب و لمس روح آن یعنی تجدد است. کسانی که با این روح آشنا نیستند، هرگز به پدید آوردن دگرگونی سودمندی در زندگی خود توانا نیستند.  شرط تحول اساسی، گذر از تمدن غربی و مراد از آن آشنایی با مبانی تفکر و تمدن جدید است که در پس مظاهر آن نهفته است و سوگمندانه اقوامی نظیر ما هنوز از آن محروم هستیم.»(۶)

امام خمینی که در تبیین جریان‌ها و برخورد با گروه‌ها و دستجات سیاسی و فرهنگی به‌ندرت به ذکر مصادیق و افراد شاخص آنان می‌پردازند، برای شفاف‌تر کردن و عینی‌تر ساختن فرهنگ طاغوتی غرب به سراغ مصادیق می‌روند و از سید حسن تقی‌زاده به عنوان نماد غرب‌گرایان این چنین یاد می‌کنند:

«امثال تقی‌زاده که یک وقتی در ایران قدرت داشته‌اند، گفته بود که ما باید سر تا پایمان انگلیسی و فرنگی شود و باید این ‌طور باشیم تا آدم بشویم. آدم بودن را به کلاه و کفش و لباس و بزک و امثال ذلک می‌دانستند.»(۷)

رهبر معظم انقلاب اسلامی به تأسی از امام خمینی در نقد حرکت غربگرایان در داخل از نماد فرهنگ ظلمانی غرب این‌گونه یاد می‌کنند:

«… کسانی که امروز در داخل پیوسته به دنبال پمپاژ سبک زندگی غربی، روش‌های غربی و لفاف غربی در ادبیات، دانشگاه‌ها و مدارس هستند، در واقع تقی‌زاده‌های جدیدند.»(۸)

سیدحسن تقی‌زاده که در عصر مشروطیت با جمله مشهور خود که، «من اولین کسی بودم که نارنجک تسلیم شدن در برابر غرب را پرتاب کردم.» و با بهره‌گیری از  سمت‌هایش در داخل و خارج کشور، نقشی محوری را در شتاب غرب‌گرایی، چه در مجلس شورای ملی و روزنامه‌های زنجیره‌ای آن زمان و چه در تأسیس احزاب غرب‌گرا داشت و قراردادهای ننگینی را به نفع غرب به سامان رساند، از دیرباز به نماد غرب‌گرایان تبدیل شده است، به‌گونه‌ای که رهبری انقلاب مدافعان قرارداد ننگین فرهنگی یا سند ۲۰۳۰ را با تفکر پوسیده او پیوند می‌زنند و می‌فرمایند، «مدافعان و حامیان سند ۲۰۳۰ نیز در واقع ادامه دهنده تفکر تقی‌زاده هستند.»(۹)

امام خمینی در دهه نخست انقلاب نگرانی خود را با این جمله از غرب‌گرایان و تقی‌زاده‌های جدید اعلام کردند و فرمودند، «تا این غرب‌زده‌هایی که همه جا موجودند از این مملکت نروند و یا اصلاح نشوند، شما به استقلال نخواهید رسید. اینها نمی‌گذارند.»(۱۰)

امروز رهبر معظم انقلاب در آغاز دهه پنجم انقلاب، مطمئن از بصیرت مردم و رویش‌های انقلابی که حاصل مجاهدت‌ها و فرمایشات روشنگرانه امام راحل و مجاهدت‌های شهدا و مردم و رهبری‌های پیامبرگونه خلف صالح اوست، به صراحت اعلام می‌دارند:

«مردم انقلابی و جوانان مؤمن نخواهند گذاشت حرف تقی‌زاده‌های جدید به کرسی بنشیند.»(۱۱)

شعارهای ملی‌گرایانه غرب‌گرایان، یعنی کسانی که برای خوشایند اولیای طاغوتی‌شان تقیّدات دینی را کنار نهادند، در پس عملکردهای نادرست و منفعلانه‌شان در نزد مردم رنگ باخته است، امروز تیر ائتلاف تقی‌زاده‌های معمم حوزه و تقی‌زاده‌های فُکلی روشنفکرنما برای تئوریزه کردن غرب‌گرایی به سنگ خورده است.

امروز نسل جوانی از حوزویان و دانشگاهیان با روحیه‌ای انقلابی عزم خود را جزم کرده‌اند تا بنای تمدن ایرانی اسلامی را که امام و شهدا بنیان نهادند و رهبری و ولایت‌مداران، پایه‌های آن را تا سقف بالا کشیدند به پایان برسانند. اینک ولایت‌پذیران طاغوت در امتحانی دیگر، مهر مردودی دیگری بر کارنامه خود زدند. آنان در داخل و خارج نه چیزی را به نفع جبهه موحدان تغییر دادند و نه تغییری در بینش منفعلانه خود ایجاد کردند. گویی بار دیگر شناسنامه‌ای که زنده‌یاد جلال آل‌احمد برای آنان نوشت در انظار عمومی به نمایش گذاشته شد؛ آنجا که او تقی‌زاده دوران خود و این زمان را چنین خواند:

«آدم غرب‌زده‌ای که عضوی از اعضا و دستگاه رهبری مملکت است پا در هواست. ذره گردی است معلق در فضا یا درست همچون خاشاکی روی آب. از عمق اجتماع و فرهنگ و سنت رابطه‌ها بریده است. رابطه قدمت وتجدد نیست. خط فاصلی میان کهنه و نو نیست. چیزی است بی‌رابطه با گذشته و بی‌هیچ درکی از آینده. نقطه‌ای که در یک خط نیست، بلکه یک نقطه فرضی است روی صفحه‌ای و یا حتی در فضا. عین همان ذره معلق. لابد می‌پرسید پس چگونه به رهبری قوم رسیده است؟ می‌گوییم به جبر ماشین، به تقدیر سیاستی که چاره‌ای جز متابعت از سیاست‌های بزرگ ندارد. در این سوی عالم و به‌خصوص در ممالک نفت‌خیز رسم بر این است که هر که سبک‌تر است روی آب می‌آید.»(۱۲)

 

 

پاورقی:

۱- صحیفه نور، ج ۹، ص ۶۱٫

۲- همان، ص ۵۹٫

۳- بیانات رهبری معظم انقلاب در دیدار با جوانان خراسان شمالی، ۲۳/۷/۱۳۹۱٫

۴- صحیفه نور، ج ۷، ص ۸۳٫

۵- بیانات معظم‌له در دیدار با بانوان برگزیده کشور در تاریخ ۳۰/۱/۱۳۹۳٫

۶- روزنامه سلام، ۳۰/۲/۱۳۷۵٫

۷- صحیفه نور، ج ۱۶، ص ۶۴٫

۸- بیانات رهبری معظم انقلاب در صحن مقدس امام رضا(ع) در مشهد مقدس در تاریخ ۱/۱/۹۸٫

۹- همان.

۱۰- صحیفه نور، ج ۱۰، ص ۷۵٫

۱۱- بیانات رهبری معظم انقلاب در صحن مقدس امام رضا(ع) در مشهد مقدس، ۱/۱/۹۸٫

۱۲- غربزدگی، جلال آل‌احمد، ص ۱۴۱٫

 

30ژوئن/19

اشراف حضرت آقا بر حوزه های مختلف ساحت فرهنگ و هنر «بی‌نظیر» است

 

«نگاهی به رویکرد و اندیشه‌های فرهنگی رهبر معظم انقلاب»

در گفت و شنود «پاسدار اسلام» با دکتر مجید شاه‌حسینی

اشراف حضرت آقا بر حوزه های مختلف ساحت فرهنگ و هنر «بی‌نظیر» است

درآمد:

مقوله هنر همواره مورد بحث و با چالش‌های جدی مواجه بوده است، به‌گونه‌ای که اکثر علما و متدینین به دلیل خطرات و لغزشگاه‌هایی که در این راه وجود دارد، از ابتدا عطایش را به لقایش بخشیده و گریبان خود را از پرسش و پاسخ در این باره خلاص کرده‌اند.

اما هنر، مخصوصاً سینما و موسیقی واقعیت‌های جدی روزگار ما هستند و چنانچه مراجع، علما و صاحبنظران دینی در باره آنها نیندیشند و تعریف درستی از سینمای دینی و بالاخص اسلامی ندهند، عملاً جامعه را در دامان جریانات و تفکراتی انحرافی خواهند انداخت که انتهای این مسیر هم معلوم است.

دکتر مجید شاه حسینی که از صاحبنظران شاخص و ممتاز در عرصه فرهنگ و هنر است و سال‌ها در این حوزه تجربه و سابقه مطالعه و پژوهش و تدریس دارد، در گفتگو با «پاسدار اسلام» به تحلیل رویکرد و نقطه نظرات رهبر معظم انقلاب در مقوله فرهنگ و هنر و میزان احاطه معظم‌له در این عرصه پرداخته و نکات بدیع و قابل توجهی را مطرح ساخته است.

*با تشکر از فرصتی که در اختیار مجله «پاسدار اسلام» قرار دادید؛ همانطور که مستحضرید بخش قابل توجهی از مسائل و رویکردهایی که رهبر انقلاب همیشه برآن تاکید داشته و دارند را مسایل فرهنگی تشکیل می‌دهد. در این مجال قصد داریم برداشت و تحلیل جنابعالی به عنوان یکی از صاحبنظران خبره در حوزه فرهنگ و هنر را درباره ابعاد فرهنگی شخصیت حضرت آیت‌الله خامنه‌ای و عمق نقطه نظرات معظم‌له در مقوله فرهنگ و هنر، بشنویم.

 

بسم‌اللّه الرحمنِ‌الرَّحیم. مقام معظم رهبری از جمیع جهات در مقوله فرهنگ، هنر و رسانه منحصر به فرد هستند. این را بنده به عنوان یک کارشناس فرهنگی-رسانه‌ای عرض می‌کنم و تعارفی در کار نیست. ایشان اولین مرجعی نیستند که به ساحت‌های هنر، فرهنگ و رسانه ورود می‌کنند. قبل از این نیز مراجع و علمایی داشته‌ایم که مثلاً شعر می‌سرودند و یا حتی ترجمه و تفسیر قرآن را به شعر سروده‌اند یا ورودی به مقوله رسانه و روزنامه و نشریه داشتند. اما نکته‌ای که در مورد مقام معظم رهبری شگفت‌انگیز و منحصربه‌فرد و قابل استناد است و بنده می‌توانم به عنوان یک کارشناس این عرصه روی آن تأکید کنم، عمق ورود و میزان احاطه ایشان به ساحت فرهنگ، هنر و رسانه است. این احاطه موجب می‌شود که ایشان در این سه مقوله بیاناتی را داشته باشند که ما در کلام هیچ‌یک از پیشینیان شاهد نبوده‌ایم.

فرض بفرمائید مقوله روشنفکری که پدیده رایج اجتماعی است و پای آن از اواسط دوران قاجار به سرزمین ما باز ‌شد. به نظر می‌رسد حلقه‌های آغازین روشنفکری در ایران، لژهای ماسونی بوده‌اند که تعریف جریان روشنفکر کافه‌ای را وارد ایران ‌کردند. از همان سفر اول ناصرالدین شاه به فرنگ و خصوصاً فرانسه، این مفهوم با ماسون‌های وطنی وارد کشور ‌شد وشروع به تولید محتوا ‌کرد. این جریان روزنامه داشت، وارد جریان ترجمه ‌شد و به‌شدت در بدنه اجتماعی از میان نخبگان یارگیری ‌کرد. اگر هم مدل مترقی‌ای به نام امیرکبیر در آن دوره ظهور کرد، آن مدل بومی و درون‌زا و متعهد را از بین ‌برد تا مدل فرنگی و مستفرنگ آن را در کشور جا ‌بیاندازد. این جریان تا پایان عصر قاجار و عصر پهلوی هم در عرصه فرهنگ تاخت.

روشنفکری بیمار وطنی چند صفت عوامانه دارد. یکی مقابله کورکورانه با سنت و دین و تدین و جامعه است. این تیپ روشنفکر بی‌آنکه بداند چرا، فکر می‌کند که باید با تمام سنن اجتماعی بجنگد و با همه اعتقادات مردم از در ستیز دربیاید. مرحوم جلال آل ‌احمد هم در کتاب «در خدمت و خیانت روشنفکران» روی این نکته تأکید دارد.

به دلیل این پیشینه، معمولاً علمای معاصر شیعه از جریان روشنفکری تبری جسته‌ و مطلقِ روشنفکری را نفی کرده‌اند. جالب است که حتی استادان مسلمان دانشگاهی هم به همین شیوه و سیره تأسی کرده‌اند و متفکرین معاصری را داریم که کل جریان روشنفکری را مطرود می‌دانند، چون معتقدند که خاستگاه ناپاک و نجسی دارد و بنابراین بهتر است کلاً قید آن را بزنیم و عطایش را به لقایش ببخشیم. من فقط یک نفر را دیده‌ام و آن یک نفر حضرت آقا هستند که ضمن اینکه جریان روشنفکری بیمارگونه و غرب‌زده را به‌شدت نقد می‌کنند، به مدلی از روشنفکری دینی قائلند.

ایشان در بیاناتشان که در کتاب «دغدغه‌های فرهنگی» هم آمده، ذیل عنوان جریان روشنفکری بیمار، مدل سالم روشنفکری را هم بیان می‌کنند. ما به چه کسی می‌گوئیم روشنفکر بیمار؟ اگر جریان روشنفکری کلاً بد است که دیگر سالم و بیمار ندارد. همین که می‌گوئیم بیمار، یعنی که مدل سالمی هم وجود دارد. ایشان مدل روشنفکری سالم را این‌گونه توصیف می‌کنند: «روشنفکر کسی است که با اندیشه‌ای که می‌کوشد آزاد باشد، در محیط اجتماعی زندگی می‌کند. روشن‌بین و آگاه است. به مسائلی آشناست که توده مردم و عامه مردم به‌طور طبیعی از آنها آگاه نیستند. هر اسمی که روی این جمع می‌گذارید، بگذارید. روشنفکر در جائی ایستاده است که جریان‌ها را می‌بیند و می‌تواند آنها را بشناسد.»

ایشان می افزایند: «مردم به‌طور طبیعی از دانستن آنچه او می‌داند ناتوانند، مگر او بگوید و او بخواهد. روشنفکر باید مایه‌ای از روشنی را در جامعه ایجاد کند. باید پیامبر نور و روشنائی باشد.»

بنابراین ایشان معتقدند که جریان روشنفکری هم مثبت وجود دارد: «روشنفکر باید نقاط ابهام را بزداید. مغزهای مرده و مغزهای بی‌خبر و ساده‌اندیشی را که جز از طریق چشم نمی‌توانند پیرامون خود را بشناسند، بفهمد و توجیه کند. فرهنگ‌ساز، معلم و مرشد مردم باشد. روشنفکر باید در میان مردم باشد و…»

و توضیح می‌دهند که، «بهترین و متعهدترین روشنفکر کسی است که سخنش را با عملش همراه می‌کند و اگر به میان مردم آمد، روشنگری را با عمل به کاری که منتظر بوده که بر روشنگری او مترتب بشود، همراه می‌کند. این متعهدترین روشنفکران است.»

خب برای دستیابی به چنین برداشتی، شما باید تا عمق جریان روشنفکری را مطالعه کرده باشید. این جریان از انقلاب کبیر فرانسه و از لژهای ماسونی آن کشور و با شعار روشنفکرانی چون ژان ‌ژاک ‌روسو که خودش انقلاب را ندید، ولی آرای او مادر انقلاب شدند، آغاز می‌شود. تا کسی همه آن آرا را مطالعه نکرده و سیر روشنفکری را از انقلاب کبیر فرانسه تا امروز زندگی نکرده و این قدر دقیق نخوانده باشد، هرگز جرئت نمی‌کند با این لحن صحبت کند. روشنفکری پدیده‌ای است که مثل شطرنج، خیلی‌ها آن را حرام اعلام کرده‌اند. ولی امام راحلی پیدا می‌شود و افتراقی می‌گذارد و می‌گوید شطرنج اگر با این شرایط انجام شود و قمار نباشد، حرام نیست. با این فتوا به برخی از متفکرین حوزه برخورد. آنها می‌گفتند مطلقش را ترک کنید برود پی کارش. چرا باید خود را در گیر چنین مشکلی کنیم؟ ما به مقام و منزلت علمی کسانی که در طول تاریخ شطرنج را حرام دانسته‌اند، هیچ خدشه‌ای وارد نمی‌کنیم. امام راحل تاریخ را به‌گونه‌ای زیست کرده و به سبکی از فقاهت توأم با بصیرت نسبت به شرایط زمانی و مکانی رسیده‌اند که می‌توانند فتوائی متفاوت با علمای عظام قبلی صادر کنند. این فضیلت و جایگاه برجسته امام را می‌رساند، نه اینکه خدای نکرده در قبلی‌ها خللی وجود داشته است.

در اینجا هم وقتی مقام معظم رهبری روشنفکری را این‌ طور دقیق و نورانی و مبتنی بر اصول صحیح دینی توصیف می‌کنند، شاید تنها کسی باشند که این جسارت را دارند. به عبارت دیگر دانش آن را دارند که از روشنفکری دینی، روشنفکری انقلابی و روشنفکری قرین تعهد صحبت کنند. از این تعریف، عمق دانش ایشان را درمی‌یابیم و اینکه ایشان روشنفکری را تجربه و زندگی کرده، با روشنفکرها بوده، بد و خوبشان را دیده، با بعضی از آنها هم ‌حبس بوده و با روشنفکر توده‌ای چپ هم‌سلول بوده و بحث‌ها داشته‌اند و حالا این جریان را کاملاً می‌شناسند و می‌گویند این مدل روشنفکری مطلوب ما نیست. این برخورد احاطه زیادی می‌خواهد.

مثال دیگری از ساحت هنر و موسیقی می‌زنم. روشنفکری از ساحت اندیشه‌ورزی است. تقریباً اکثریت قریب به اتفاق مراجع و آیات عظام قدیمی ما ـ که همگی مقامشان متعالی است و خدا به همه آنها اجر بدهد ـ  مطلقِ موسیقی را حرام دانسته‌اند و یا موارد مجاز آن به‌قدری قلیل بوده که عطایش را به لقایش بخشیده‌اند. مراجع بزرگواری را داشته‌ایم که گفته‌اند هر نوع موسیقی‌ای حرام است، حتی نی چوپان. مراجعی را هم داشته‌ایم که گفته‌اند مصادیق مجاز و حرام دارد، ولی به‌قدری قلیل و سخت و دیریاب هستند که بهتر است عطایش را به لقایش ببخشید و به سراغش نروید.

فقط یک نفر از مراجع عظام فعلی، یعنی مقام معظم رهبری هستند که در دروس خارج فقه‌شان به موسیقی ورود می‌کنند وآرای ایشان در این زمینه در بصورت کتاب مجزایی در شرف چاپ است.  تنوع نظر ایشان به مقوله موسیقی و ترسیم موسیقی مطلوب در یک نظام دینی و فضای اسلامی را ببینید. این مطالبه ایشان از سر دانش است. وقتی شما مقوله‌ای را خیلی نشناسید، به خاطر تهدیدهای احتمالی، کلا آن را توصیه نمی‌کنید و می‌گوئید به این سمت نروید، چون خطرناک است. نقشه آن منطقه و موضوع را نمی‌شناسید‌ لذا پرهیز عمومی می‌دهید که نروید تا ایمانتان محفوظ بماند.

 

*مانند میدان مینی که حضور در آن با ریسک و خطر همراه است.

بله، بنابراین حضور پیدا نکنید. ولی وقتی تخریب‌چی و بلد این میدان بودید و خطرات و انواع مین‌ها و خواص میدان مین را شناختید و دانستید که در یک جاهائی برای جبهه شما فوایدی هم دارد، حالا دیگر مهندس میدان مین هستید. من نمی‌خواهم موسیقی را به میدان مین تشبیه کنم، چون شاید قیاس مع‌الفارق باشد و موسیقی تا این حد هم مرگبار نیست. اما می‌خواهم بگویم که دانش لازم است تا شما از زهرمار و زهر رتیل داروی شفابخش استخراج و گرفتگی بعد از سکته و خونریزی‌های شبکیه چشم را با آن درمان کنید. علی‌القاعده انسان عاقل از زهرمار و زهر رتیل پرهیز می‌کند و فقط کسی به سمتش می‌رود که فوق تخصص این رشته را دارد.

پس ما باید از این ورودهای دقیق و خاص مقام معظم رهبری به مصادیق خاص هنر، متوجه احاطه ایشان به موضوع و عمق دانش معظم‌له در این موضوع بشویم که قبل از ایشان کسی اینچنین به آن ورود  نکرده است. این نکته بسیار مهمی است.

در ساحت فرهنگ نیز ایشان نظرات خاصی دارند که باز بسیار دقیق و درست هستند. جالب است که مطلق فرهنگ را کسانی برتراویده از آداب مدنیت و زیست انسان غربی یعنی مدل culture در فرانسه یا در مدل انگلیسی و امریکائی می‌دانند و معتقدند که فرهنگ یک ‌جور آداب زیست متمدنانه انسان شهرنشینِ بعد از رنسانس است. اما تعریف معظم‌له از فرهنگ ابداً این نیست. ایشان فرهنگ را کاملاً برتراویده از باورهای الهی و توحیدی می‌دانند و اینکه از ایمان است که فرهنگ مؤمنانه پدید می‌آید و از فرهنگ مؤمنانه، تمدن اسلامی به وجود می‌آید و اینها مقدمه و به‌نوعی پیش‌نیاز یکدیگرند. یعنی باید ایمانی باشد که از آن ایمان فرهنگ انسان مؤمن و فرهنگ مؤمنانه زیستن که پیش‌نیاز تمدن اسلامی است، پدید بیاید.

این مطالبه دقیق و نظام‌مند را من صرفاً در کلام ایشان دیده‌ام. شما باید به هر سه ساحت فرهنگ، ایمان و تمدن احاطه داشته باشید تا این سیر را ببینید. معمولاً علمای بزرگوار قبلی عمدتاً روی ایمان متمرکز می‌شدند و قلیلی که از نوادر و نوابغ دوران ما بوده‌اند ـ مثل شهید بزرگوار مطهری ـ  به سمت فرهنگ و اجتماع هم می‌آمدند.

مقام معظم رهبری به سمت تمدن اسلامی می‌روند و مطالبه‌ای را برای آینده مطرح می‌کنند. آرمانشهری که حالا ما جرئت می‌کنیم که از آن صحبت کنیم. این سطح از مطالبه، نشان می‌دهد که منظر فرهنگ از نگاه ایشان چقدر متعالی است و ایشان مقوله فرهنگ را چقدر عمیق می‌بینند. فرهنگ زینت‌المجالس و فقط اسم یک وزارتخانه نیست! اینطور نیست که فقط بگوئیم وزانت علمی و حسی و معنوی فرهنگ چیز خوبی است. ما پادشاهانی را داشته‌ایم که در مجالس بزمشان شعر هم خوانده می‌شده است. تصور آن حاکم از شعر، زینت‌المجالس بودن است. همانطور که در آن مجالس، موسیقی طربناک یا شرابی هم بوده، شعری هم بود.

این نگاه یونانی به شعر است. دیونیزوس (Dionysus) هم مظهر شعر است، هم مظهر شراب و شیدائی و هم مظهر تئاتر است. این نازل دیدن شعر است. اما کسی که هنر و فرهنگ را زینت‌المجالس نمی‌داند و ابزار تمدن‌سازی می‌داند، متوجه این نکته هست که یکی از گام‌های ناگزیر میان ما و تمدن نوین اسلامی -که از مطالبات جدی ایشان است- این است که باید هنر اسلامی و فرهنگ اسلامی را فراچنگ آوریم و از این معبر به آن سمت برویم. همین مطالبه نشان می‌دهد که ایشان این مسیر را پیموده‌اند.

ایشان در چند نوبت به تاریخ و زیستن در تاریخ اشاره کرده‌اند. یکی از مزیت‌های خاص و منحصر به فرد حضرت آقا احاطه بر تاریخ است که فقط محدود به تاریخ صدر اسلام هم نمی‌شود. ایشان قبل از انقلاب ترجمه کتابی درباه امام حسن مجتبی(ع) را در کارنامه خود دارند. برخی از خطبه‌های نمازجمعه و سخنرانی‌هائی که در دوره رهبری ایراد فرموده‌اند و بحث عوام و خواصی که در دهه ۷۰ درباره عاشورا مطرح ‌کردند، نشان می‌دهد که ایشان کاملاً به تاریخ صدر اسلام احاطه دارند. بسیاری از علمای دیگر هم درباره تاریخ صدراسلام کتاب دارند که برخی با رویکرد مقتل و برخی با رویکرد تحلیل اجتماعی و سیاسی آن دوره است، اما من مرجع تقلید معاصری را نمی‌شناسم که بر تاریخ معاصر مثل ایشان احاطه داشته باشد.

عبارتی در کتاب «دغدغه‌های فرهنگی» هست که مضمونش این است که ایشان میفرمایند: من تاریخ معاصر غرب را بارها خوانده‌ام. ایشان خیلی دقیق صحبت می‌کنند. تو گوئی که میخواهند بگویند: من خیلی خوب تاریخ غرب را می‌شناسم و غصه می‌خورم وقتی می‌بینم جوانان ما تاریخ انقلاب‌های قبلی را نخوانده‌اند و هیچ احاطه‌ای بر آنها ندارند و نمی‌دانند که آن انقلاب‌ها چقدر همراه خونریزی و دور از انسانیت و ظالمانه بوده‌اند تا قدر انقلاب اسلامی خود را بدانند.

همین یک جمله ایشان و مطالبه‌شان باعث شد که ما برنامه «دوران» را بسازیم، چون دیدیم که ایشان غصه می‌خورند و می‌گویند من آن‌قدر این تاریخ را خوانده‌ام که انگار آن را زیسته‌ام. در واقع ایشان به سیره جد بزرگوارشان تأسی کرده‌اند و اتفاقاً این یک صفت امیرالمؤمنینی است که می‌فرمایند: «در احوال اقوام پیشین چنان نظر کرده‌ام که تو گوئی آن دوران را زیسته‌ام و صالح و طالح آنان را تشخیص می‌دهم.» وقتی امام معصوم(ع) این گونه می‌فرمایند، یعنی ما هم باید تاریخ را بشناسیم و نایب امام معصوم(ع) هم باید احاطه بسیار جدی به تاریخ داشته باشد، تو گوئی تاریخ را زیسته و فراز و فرودهای آن را تجربه کرده و در تجربه زیستی اقوام سلف شریک شده است. چنین آدمی اساساً جور دیگری زندگی می‌کند و افق آینده‌اش چیز دیگری است، چون این گذشته است که به ما می‌گوید به آینده چگونه نگاه کنیم.

این خصوصیت در ایشان منحصر به فرد است. این که نه فقط تاریخ صدر اسلام که تاریخ غرب را هم اینقدر دقیق می‌شناسند. تاریخ رنسانس و عصر روشنگری، فیلسوفان دوران معاصر یا عصرروشنگری، تاریخ انقلاب‌ها و  هنر و فرهنگ معاصر را هم دقیقا می‌شناسند. این میزان احاطه و دقت به ایشان جامعیتی را می‌بخشد که می‌توانند این ‌طور محکم با غرب صحبت کنند و با لحنی بسیار جدی به نیروهای انقلاب و جبهه خودی نهیب بزنند که در این عرصه‌ها کم کار کرده‌اید و باید بروید کار کنید.

کم نبوده‌اند علمائی که برای کارهای خیلی نازل و ساده فرهنگی-هنری پیروان خود دعای خیر می‌کردند. کتاب‌های مذهبی قبل از انقلاب را ببینید. نسل من کتاب‌های «حاجی نایبی» را یادشان می‌آید. در پاساژ حاج‌نایب و پاساژ گلشن در خیابان جمهوری، کتاب‌های مذهبی متوسط و ضعیفی فروخته می‌شدند. البته همه کتاب‌ها هم نازل نبودند. بنده قدر مشترکشان را عرض می‌کنم. کتاب‌های قطع جیبی کاهی بودند درباره موضوعاتی چون منع قمار و شرابخواری و پاسخ به پرسش‌های دینی جوانان و… شاید هم برای آن دوره کارهای خوبی بودند. علی‌الاطلاق آن موقع خیلی کارها انجام و به بزرگان عرضه می‌شدند. بزرگان هم در مقدمه این کتاب‌ها چه تجلیل‌هائی که از قلم مؤلف نمی‌کردند و اینکه چه کار فاخری است و چه وزانتی دارد و چه طراوتی به عرصه دین بخشیده است و قس علیهذا. بر بخش عمده‌ای از این کارهای متوسط و نازل، مقدمه‌ای از بزرگان را می‌توانید مشاهده کنید. فلانی مثلاً درباره مثلث برمودا و امام زمان(عج) کتاب نوشته و فلان بزرگ هم مقدمه‌ای بر آن نگاشته است که نشان می‌دهد حوزه دانشی وی در آن مقوله چقدر محدود بوده و چه بسا اصلاً ورودی به آن حوزه نداشته است. یا کسی پوستری را با تصویر یک شتر و یک نخل و یک شمشیر طراحی می‌کرد و برخی ساده‌لوحانه نظر می‌دادند که با این پوستر در ظهور تعجیل شده است! یا یک سرود ساده درباره نیمه شعبان باعث می‌شد که برخی از علما حسابی ابراز شعف کنند!

هنوز هم غایت تصور بعضی‌ها از تولی و تبری در عصر حاضر مشابه همان کارهای ۵۰ سال قبل است و  تصورشان از گرافیک، سرود، هنر، فرهنگ همان مقولاتی است که نیم قرن پیش بوده. اما سطح مطالبات رهبر معظم انقلاب بسیار جدی است. یعنی در سطح بالایی از هنرمند مطالبه می کنند و  وقتی کارهای وزین هنری پیش ایشان می‌رود، چنان نقد می کنند که کاملاً مشخص است در عرصه فرهنگ خیلی چشم و دل سیر هستند و مصادیق زیادی را دیده‌اند؛ لذا هر اثر نازل و ضعیفی از ایشان دلبری نمی‌کند. این صفت مهمی است، والا هنرمندان در مرحله نازله‌ای متوقف می‌مانند و مطمئن هستند که با یک اثر یا فیلم ساده دینی، دعای یک مرجع پشتشان است. در چنین وضعیتی دیگر چرا برای یک کار عظیم و فاخر تلاش کنند و تازه نقد هم بشوند! این مطالبه‌گر بودن در عرصه هنر موجب رشد آثار هنری می‌شود و مسلما این مطالبه‌گری جز به مدد آگاهی و دانش گسترده و عمیق ممکن نیست.

من چندبار توفیق تشرف به حضور ایشان را داشته و از احاطه ایشان به ادبیات غرب متعجب شده‌ام. خیلی‌ها تاریخ غرب را خوانده‌اند. مثلاً شهید بزرگوار مطهری احاطه کامل به تاریخ غرب داشتند. این را شاگرد ایشان آقای دکتر حداد عادل برای ما نقل می‌کرد که یک روز به منزل استاد رفتم. ایشان کتابخانه کوچکی داشتند و خانواده‌شان مرا راهنمائی کردند که آنجا منتظر بمانم تا استاد تشریف بیاورند. من نگاهی به کتاب‌های استاد انداختم و تاریخ تمدن ویل دورانت را دیدم. یک جلدش را بیرون کشیدم و دیدم ایشان کامل خوانده و حاشیه زده‌اند. این نشان می‌دهد که ما علمائی داشته‌ایم که بر تاریخ هم احاطه داشتند و البته از نوابغ عصر خودشان بودند، ولی آیا به ادبیات هم احاطه داشته‌اند؟ آیا رمان‌های مفصل غربی را هم خوانده‌ بودند؟ مثلاً «سه تفنگدار» الکساندر دوما را خوانده‌ بودند؟ رمان‌های خیلی مفصل غربی که حوصله هنرمند جماعت هم نمی‌کشد که مثلاً چهارجلد زندگی «کلیم سامگین» اثر ماکسیم گورکی را بخواند. اما حضرت آقا به عنوان یک عالم دینی از دوره طلبگی تا امروز که رهبر و مرجع هستند، این همه آثار ادبی و شعری را خوانده‌اند. همین احاطه ایشان موجب می‌شود که شعرا و نویسندگان با نوعی اضطراب و خشوع خدمت ایشان مشرف ‌شوند. مواقعی که با شعرا و نویسندگان خدمت ایشان رفته‌ایم، عموماً نوعی استرس را در چهره دوستان دیده‌ام، چون می‌دانند اگر مورد پرسش واقع بشوند، احتمالاً در پاسخ فرو بمانند. و این به خاطر اینست که رهبری یک گام جلوتر از شعرا، نویسندگان، ادبا و معاریف عرصه هنر هستند.

حجم کتاب‌های معاصر و جدید و تازه وارد بازار شده‌ای که رهبری مطالعه کرده‌اند از متخصصین این رشته‌ها نوعاً بیشتر است. من نمی‌دانم ۲۴ ساعت ایشان چقدر موسّع است که می‌رسند این ‌طور روزآمد و به قول امروزی‌ها آپ تو دیت باشند.

ادبیات، دروغ و قصه نیست. ادبیات منعکس کننده تاریخ واقعی یک قوم است. وقتی ادبیات فرانسه قرن ۱۸ را می‌خوانیم، در واقع با فرانسه واقعی آن دوران آشنا می‌شویم. فرانسه به کجا می‌گویند؟ نظام ارزشی، الگوی زیستی، مردم فرانسه چه بوده و چه دیدند که از آرمان‌خواهی انقلاب کبیر دوباره به ارتجاع امپراتوری ناپلئون باز‌گشتند؟ چرا؟ چه تجربه زیستی‌ای داشتند؟ چرا این آرمان‌خواهی هر چند وقت یک بار سربر می‌دارد و دوباره به زیر خاکستر می‌رود. چرا فرانسوی‌ها در داخل سرزمین خودشان آزادی‌خواه و در بیرون از مرزهایشان دیکتاتورند؟ اگر می‌خواهیم فرانسه را بشناسیم، باید ادبیات آن را بخوانیم، نه فقط تاریخش را.

در عصر معاصر، دیپلمات‌های ما چقدر ادبیات می‌خوانند؟ دیپلماسی یک علم محترم و خیلی جدی است که آداب رفتار بین‌المللی را یاد می‌دهد، اما آیا خلقیات ملت‌ها را هم می‌آموزد؟ آیا می‌گوید فرانسوی، به چه کسی می‌گویند؟ انگلیسی کیست؟ این را فقط از ادبیات هر قوم می‌توان فهمید و نه از تاریخ آنها. با ادبیات است که می‌توان دریافت که ظرف زمانی و مکانی زیست یک ملت چه بوده است. به این ترتیب است که می‌توان  به تاریخ واقعی یک دست یافت و حالا به عنوان یک رهبر دینی می‌دانید که تکلیفتان با این کشور و با مردمش چیست.

باید ادبیات روسیه را خوانده باشید تا مردمش را بشناسید تا در وقت ضرورت بتوانید برای آنها  پیغام دهید که ما می‌توانیم در یک اوپک گازی -که پیشنهادش از جانب خود رهبری بود-  با شما شراکت داشته باشیم. اینکه اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی از یک دشمن انقلاب اسلامی و حامی جدی صدام عفلقی به یک متحد جدی و استراتژیک ایران در منظقه تبدیل شود، نشان می‌دهد که ایشان آن قوم و ملت را با تمام نقاط ضعف و قوتی که در فرهنگش دارد می‌شناسند.

 

*درست برخلاف برخی آدم‌های مدعی که هنوز هم تحلیلشان از روسیه فعلی، اتحاد جماهیر شوروی سابق است.

بله، دقیقاً و در نشریاتشان هم به‌کرات می‌بینیم که هنوز کودکانه اعتراض می‌کنند که چرا با شوروی که دشمن ما بود، همکاری‌های مشترک داریم و به عنوان انتقاد می‌گویند شما که امریکا را می‌گوئید آن‌ طور است، مگر امام نگفتند نه شرقی، نه غربی؟ اینها هنوز نمی‌دانند تفسیر امام از شرق و غرب چیست؟ و اصلاً برایشان قابل فهم نیست که مواضع پوتین چقدر با مواضع پادگورنی فرق می‌کند.

بله و چقدر هم مهم است که ما بدانیم آقای پوتین هم تا وقتی که طبق این موازین رفتار می‌کند، مورد اعتماد ماست. همین پوتین اگر روزی رفتار دیگری کرد، دیگر متحد ما نیست، ولی وقتی رفتارش این‌گونه است، شما اصولی دارید و طبق اصولتان رفتارهایش را می‌سنجید. پیامبر اکرم(ص) در دوران قبل از اعلام رسالتشان در عصر جاهلیت در پیمان «حلف الفضول» با کفار آن دوران هم‌پیمان می‌شوند که اگر تاجر غریبی به مکه آمد و در حق او ظلم شد، ما جوانمردان مکه ـ که مَنِ پیامبر یکی از شما هستم ـ پای آن مظلوم می‌ایستیم.

یعنی شما می‌توانید با آدم‌هائی که حتی کافر هستند بر سر دفاع از حق، هم‌پیمان شوید، « تَعالَوا إِلى کَلِمَهٍ سَواءٍ بَینَنا وَبَینَکُم»(آل عمران/۶۴) قرآن این نکته را درباره اهل کتاب می‌گوید. بنابراین اگر ما این حرف‌ها را می‌زنیم به خاطر این است که تاریخ و تاریخ صدر اسلام را نشناخته‌ایم.

آیا ما به سمت پوتین رفته‌ایم یا پوتین به سمت ما آمده است؟ اگر منافع ما دارد تأمین می‌شود، ایرادی ندارد.

ما باید ادبیات روسیه را خوانده باشیم تا یک روس را با همه نقاط قوت و ضعف تاریخی‌اش بشناسیم. از نقاط ضعف او برحذر باشیم و از نقاط قوت او استفاده استراتژیک و راهبردی بکنیم و چون اکثراً اینها را نمی‌دانند، کل آن را قلم می‌گیرند و می‌گویند روسیه همانی بود که نصف سرزمین ما را در دوره قاجار بلعید! حالا چه رفاقتی می‌تواند بین ما باشد؟ بله، برای چون توئی که بر این تاریخ احاطه نداری هیچ چیز!

در اول بحث مثال‌هائی زدم که ما وقتی به مقوله‌ای ورود نداریم، عطایش را به لقایش می‌بخشیم. اما اگر من به این ساحت ورود دارم، هم تاریخ روسیه را خوانده‌ام و می‌شناسم، هم ادبیاتش را خوانده‌ام و لاجرم نظام ارزشی مردمش را و شیوه زندگی روسی را می‌شناسم، می‌توانم در راستای مصالح اعتقادی و منافع ملی و مشترکات با آنها تعامل کنم و البته مراقب نقاط ضعفشان هم باشم. این به خاطر همان احاطه‌ای است که عرض کردم. بنابراین دو سطح ورود وجود دارند. و سطح اول این است که شما از همه چیز پرهیز کنید.

 

*یک جور ساده‌انگاری و خلاص کردن خود از مسئله است، چون علم یا حوصله تحلیل نداریم

بله، و لذا قیدش را می‌زنیم.

 

*با تشکر از تحلیل کامل و جامعی که راجع به دقایق رویکرد فرهنگی رهبر انقلاب داشتید، میخواهیم سراغ حوزه سینما برویم.  مشخصاً برداشت و تحلیلتان از رویکرد و عمق نگاه ایشان نسبت به سینما  چیست؟

 

با وجود آنکه ایشان از سر تواضع فرموده‌اند که من متخصص سینما نیستم، ولی به ادبیات ورود دارم، بنظر من اتفاقاً ایشان به مقوله سینما هم ورود جدی دارند. چون مادر سینما، ادبیات است. هیچ کشوری بدون ادبیات صاحب سینما نشده است. یکی از خلل‌های جدی سینمای کشور ما این است که ما ادبیات نمایشی ماقبل سینما نداریم. یعنی رمان جدی نداریم. مطالبه جدی مقام رهبری از نویسندگان کشور این است که به قصه کوتاه بسنده نکنند و رمان بنویسند. رمان یعنی تجربهء زیسته یک قوم. این قوم، چهل سال بعد از انقلاب را چگونه زیست؟ این رمان می‌خواهد. وقتی کسی که در این چهل سال زیست کرده، آن را به یک تجربه تاریخی تبدیل و در چند جلد رمان نوشت، قابل استناد و اقتباس و فیلم شدن می‌شود و ما چون این را نداریم، طبعاً سینمای آن را هم نداریم.

وقتی شما به ادبیات احاطه داشتید، می توانید متخصص سینما هم ‌شوید، چون همان طور که عرض کردم ادبیات، مادر سینماست. در کشور ما چون اصحاب سینما این تخصص را ندارند، عمدتاً فیلمنامه‌هایشان مؤلف است! اما چه کسی میتواند فیلمنامه مؤلف بنویسد؟ طرف در انجمن سینمای جوان فلان شهرستان است، آن وقت فیلمنامه مؤلف می‌نویسد! یک جوان کم سن و سال مگر چقدر جهان را می‌شناسد؟ مگر عالم درونش چقدر بزرگ است که همه فیلمنامه‌هایش را از مافی‌الضمیرش ارائه بدهد؟ کسی فیلمنامه مؤلف می‌نویسد که مثلاً در حد آلفرد هیچکاک سنی دارد و چند دهه زیسته و اروپا و امریکا را دیده و حالا می تواند فیلمنامه مؤلف بنویسد. حالا اینکه ما چقدر ما با آن فیلمنامه موافق یا مخالف باشیم، بحث دیگری است. تازه بسیاری از فیلمنامه‌های هیچکاک هم اقتباسی هستند و همه آنها هم مؤلف نیستند.

کشوری که ادبیات قوی ندارد، اصحاب سینما به خاطر اینکه دسترسی به اقتباس درست و هنر اقتباسی ندارند، سینمایشان به اصطلاح سینمای مؤلف می‌شود و هر کسی می‌گوید من سینمای خودم را دارم!  نتیجه‌اش می‌شود فیلم‌های کافی‌شاپی و آپارتمانی و سینمای مبتذلی که طرف‌ در آن، زندگی خود را و آنچه را که در اطراف محدودش می‌بیند با همه شذوذاتی که در زندگی خودش هست، روی پرده سینما بازنمائی می‌کند. اما مقام معظم رهبری که ادبیات را می‌شناسند، اتفاقاً سینما را بهتر از بسیاری از سینماگران می‌شناسند، گرچه از سر تواضع می‌فرمایند که من کارشناس عرصه سینما نیستم.

مطالبات ایشان از سینما نشان می‌دهد که ایشان با این مقوله کاملا آشنا هستند. الان جماعت غربزده‌ای در سینمای ما هستند که می‌گویند سینما با دین جمع‌پذیر نیست. من نمی‌خواهم حکم کلی بدهم. ممکن است بزرگوارانی در عرصه روشنفکری دینی دهه ۶۰ که از شاگردان مرحوم فردید بودند هم چنین نظری داشته باشند، ولی منظور من آنها نیستند.

 

*همان احتیاطی که درباره موسیقی داشتند.

بله، می‌گویند چون ریشه تمدنی سینما در غرب بوده، برای ما آورده‌ای ندارد. اما مطالبات مقام معظم رهبری در این زمینه بسیار جدی است و می‌فرمایند که ما باید از این اسب، ‌سواری بگیریم. تا سوارکار که باشد؟ در واقع مشکل ما سوارکار است. اگر سوارکار هستید باید بتوانید از این اسب ‌سواری بگیرید.

مطالبه ایشان یعنی سینمای اسلامی. نمی‌گویند “سینمای دینی”، بلکه می‌گویند”سینمای اسلامی”. در حالی که در کشور ما هستند کسانی که یک پله قبل‌تر یعنی سینمای دینی را هم محال می‌دانند و می‌گویند: گشتیم، نبود، نگرد، نیست!

ایشان با دانش و احاطه‌ عجیبی می‌توانند از سینمای اسلامی سخن بگویند و می‌دانند که سینما ظرفیت بروز و عرضه مصادیق اسلامی و دینی را دارد. توصیفاتی که درباره فیلم‌های مرحوم فرج‌الله سلحشور و فیلم‌های استاد شهریار بحرانی، از جمله مریم مقدس و ملک سلیمان داشته‌اند، نشان می‌دهد که ایشان دقیقاً این مطالبه را دارند و می‌دانند که این امر شدنی است. اما کسانی، حتی از مسئولین به عمد این نکته را درک نکرده‌ و از اول انقلاب به جای «سینمای دینی» گفته‌اند «سینمای معناگرا». کدام معنا؟ معطوف به کدام باطن؟ سینمای بودائی و سینمای هندوها هم معناگرا هستند. سینمای شمن‌ها هم معناگراست و به‌نوعی در همه آنها تأویل و دلالت از ظاهر به باطن وجود دارد، ولی کدام باطن؟ کدام معنا؟!

 

*با توجه به تعاریفی که اشاره فرمودید، آیا تصور نمی‌کنید که ابداع چنین واژه‌هائی در واقع نوعی فرار به جلو از سوی آن مسئولین بوده تا به‌نوعی سینمای اسلامی را دور بزنند، ولی چون جرئتش را نداشتند یا روی‌شان نمی‌شده یا موقعیت‌شان اقتضا نمی‌کرده به این شیوه متوسل شده‌اند؟ ضمناً می‌خواستند تلویحاً به مخالفین این سینما هم پیام بدهند که ما با شما هستیم.

این را در سخنرانی‌های مستقلی به‌طور مفصل گفته‌ام و نمی‌خواهم تکرار کنم. من معتقدم که سینمای دینی را در گهواره کشتند. با وقوع انقلاب اسلامی دنیا منتظر بود ببیند که هنر اسلامی و به تبع آن سینمای دینی ما چیست و چه پیامی دارد. همه انقلاب‌های دیگر هم این کار را کرده‌اند و در همان دهه اول انقلاب‌هایشان، شاهکارهایی را مبتنی بر ایدئولوژی باطلشان خلق کرده‌اند و اصلاً هم نترسیدند که به آنها بگویند شعارزده هستند. آن آثار همین امروز هم در جبهه باطل و در کلاس‌های سینمائی به عنوان شاهکار تدریس می‌شوند. چطور شد که وقتی انقلابی مبتنی بر حق و حقیقت و با مشرب اسلامی پدید آمد، در همان ابتدا سینمای دینی را در گهواره کشتند و گفتند: چنین چیزی نمی‌شود و اصلاً سینما و دین جمع‌پذیر نیستند. اما سینمای معناگرا یا سینمای روحانی داریم!

کدام معنا؟ کدام روحانی؟ مسیحیت و سایر مکاتب هم روحانیت دارد. اینها می‌گویند همه چیز می‌توانید بگوئید الا سینمای دینی! بعد می‌بینید که مقام معظم رهبری در مطالباتشان از “سینمای اسلامی” می‌گویند، یعنی یک پله بالاتر از دینی. این نشان می‌دهد که حضرت آقا خیلی جلوتر از روشنفکرنمایان و هنرمندان ضعیف ما و مدیرانی که بلد نیستند این مسیر را چگونه طی کنند، این مسیر را پیموده‌اند.

رهبری “سینمای اسلامی” را مطالبه می‌کنند ولی هنوز بسیاری می‌گویند: “سینمای معناگرا” و هنوز هر نوع معنویتی را معادل دین و هر متافیزیکی را تجربه شهودی و عرفانی می‌دانند.

 

*که بسیاری از آنها خرافات و مبتذل و ضد مفاهیم دینی است.

بله، ابتذال است، ولی اینها از آنها تلقی عرفان و شهود دارند و همه آنها را ذیل سینمای معنا گرا تعریف میکنند.  دقت مطالبات رهبر انقلاب نشان می‌دهد که فرمانده این جبهه، چقدر میدان را می‌شناسد و چقدر این مطالبات جدی است. من توفیق داشته‌ام که همراه ایشان فیلم سینمائی ببینم و دقت نظر ایشان را دیده‌ام. مثلاً فیلم ملک سلیمان را چون بالاخره دستی در تولیدش داشتم و چقدر هم به خاطر آن به ما حمله شد! یکی از عمده دلایل حمله به فارابی این بود که چرا ملک سلیمان(ع) ساختید؟ چرا راه آبی ابریشم ساختید؟ چرا کودک و فرشته ساختید؟ بگذریم…

بعد از اینکه مسئولیت ما در این فیلم تمام شد، قرار بود فیلم در تابستان ۸۹ اکران شود. قبل از اکران مقام معظم رهبری ‌خواستند فیلم را ببینند. ایشان معمولاً فیلم‌ها را می‌بینند. گفتند همان کسانی که در تولید این فیلم دخیل بوده‌اند بیایند، نه مسئولین فعلی. لذا ما توفیق پیدا کردیم و رفتیم و در محضر ایشان فیلم را تماشا کردیم. تعابیری را که به کار بردند و التفات‌هائی را که فرمودند، تکرار نمی‌کنم، چون خودم را نازل‌تر از این تعابیر می‌دانم. ایشان خیلی به تیم سازنده التفات کردند و فرمودند کار خوبی بود. فیلم را که دیدند، چنان دقیق نظراتشان را ابراز کردند که ما فهمیدیم سر و کارمان با یک کارشناس خبره سینماست. اولاً فرمودند من در این فیلم نکاتی را دیدم که قبلاً نخوانده بودم و اتفاقاً تأویل فیلم درست است. آنجا که خداوند جسدی را بر تخت سلیمان(ع) انداخت، شما تأویل آن را درست گفتید. یعنی یک ملک بی‌روح که به جسد تبدیل می‌شود. چرا این اتفاق می‌افتد و چاره‌اش چیست؟ همیشه تعریف ایشان در کنار مطالبه است که چرا نگفتید و ای کاش می‌گفتید که چرا سلیمان(ع) از خدا ملک خواست؟ چرا یک نبی بزرگوار بی‌طمع به دنیا باید بگوید، «رَبِّ اغفِر لِی وَهَب لِی مُلْکًا لَّا یَنبَغِی لِأَحَدٍ مِّن بَعدِی إِنَّکَ أَنتَ الْوَهَّاب»(ص/۳۵). ملکی به من بده که بعد از من به کس دیگری نمی‌دهی که تو بخشنده و وهاب هستی. چرا سلیمان(ع) ملک خواست. نعوذ بالله دنیاطلب بود یا این ملک را مقدمه و کارگاهی عملی برای بحث ظهور در آینده می‌خواست که بگوید جامعه آرمانی مهدوی، جامعه‌ای است که من در دوره خودم مدل مینی‌مالیزه و کوچک آن را ایجاد کرده‌ام که همه قوای طبیعت تحت امر ولی‌الله الاعظم(عج) هستند و برای چنین روزی آماده باشید.

البته اینها زیاده‌گوئی‌های بنده است و سئوال ایشان این بود که چرا نگفتید که سلیمان از خدا چرا ملک خواست؟ کارگردان محترم توضیح دادند که در فیلم  هنوز ملک سلیمان(ع) محقق نشده و در این قسمت سلیمان(ع) معارضین جدی دارد و قسمت ملکه سبا و سایر موضوعات را قرار است بسازیم. حضرت آقا فرمودند: پس قسمت‌های دوم و سوم هم دارد؟ حتماً ساخته شود.

بسیار متأسفم که می‌بینم مدیران بعدی به این «حتماً ساخته شود» و مطالبه ایشان اعتنا نکردند و این یکی از مطالبات بر زمین مانده رهبری است. شاید به خاطر این است که مدیران فرهنگی ترجیح می‌دهند با همین جریان رایج سینما همساز و دمساز بشوند و فیلم‌های شهری و آپارتمانی و کافی‌شاپی بسازند و سراغ فیلم قرآنی و دینی نروند.

من به مطالبه ایشان کار دارم و اینکه سطح مطالبه رهبر انقلاب همیشه از کار ما بالاتر است و انگیزه‌ای می‌شود که ما را به سمت افق مطلوب بکشد. ایشان هیچ وقت ما را به ماندن در اکنون نگه نمی‌دارند.

یادم هست یک وقتی همراه شعرا خدمت ایشان رفته بودیم و شاعر محترمی کتاب اشعارش را برد و به ایشان تقدیم کرد. شاعر جوانی بود و مشهور هم نبود. مقام معظم رهبری کتاب را ورق زدند و فرمودند اینها که جدید نیستند. من قبلاً همه اینها را خوانده بودم. یعنی اشعار آن شاعر جوان را خوانده بودند و یادشان بود. آن شاعر گفت که در این چاپ جدید سه غزل افزوده‌ام. ایشان فرمودند پس من آن سه غزل را می‌خوانم.

احاطه ایشان را ببینید! این همه شاعر جوان و این همه کتاب شعر. حالا در یک تشرفی شاعر جوانی کتاب شعرش را تقدیم کرده، آقا می‌گویند من اینها را خوانده بودم. دوست فرزانه و خردمندی کتابی را درباره فرهنگ و تاریخ هنر خدمت ایشان داد. فرمودند من کتاب را خوانده‌ام. چیزی بر آن افزوده‌اید؟ گفته شد بله، صد صفحه افزوده شده. گفتند می‌خوانم. یا حضورشان در نمایشگاه کتاب را ببینید. در غرفه‌های مختلف می‌گردند و کاری هم ندارند به اینکه این انتشارات حزب‌اللهی است یا نیست یا سکولار است. بر همه حیطه‌ها اشراف دارند. می‌روند و سئوالاتی را می‌پرسند که حاکی از آن است که اشراف کامل دارند. این ویژگی است که به انسان جرئت و جسارت مطالبه می‌دهد. یعنی به جای اینکه بر عکس عمل کنند و بگویند من چون نمی‌شناسم و نقشه این میدان مین را نمی‌دانم، پس احتیاط کنید و به سمتش نروید، می‌خواهند که از همه ظرفیت‌ها در جهت بیان مفاهیم اسلامی بهره برده شود و این از ویژگی‌های خاص ایشان است.

امیدوارم خداوند نعمت وجود ایشان را بر ما مستدام بدارد و ما بتوانیم به الگوی عملی ایشان تأسی کنیم.

 

*در حوزه تئاتر یا سایر حوزه ها هم اگر مطلبی هست لطفا بیان بفرمائید.

تا آنجا که من توفیق تشرف داشته‌ام، ایشان احاطه کافی به مقوله‌های دیگر هنر، از جمله تئاتر هم دارند. هم در سخنرانی‌های ایشان خوانده‌ام و هم در یکی از معدود ملاقات‌هائی که با ایشان داشتم، به کار تئاتری مرحوم فرج‌الله سلحشور به نام ایوب پیامبر(ص) اشاره کردند که ایشان بیننده آن تئاتر بوده‌اند. توصیف می‌کنند که ما از طریق قرآن با زندگی آن نبی‌مکرم و رنج‌هائی که در ابلاغ رسالت کشیدند و آزمون سختی که خداوند از ایشان گرفت که به صبر ایوب مشهور ‌شد آشنا بودیم، اما این اثر نمایشی آقای سلحشور، وجه دیگری از ایوب(ع) را برای من معرفی کرد و موجب شد که ما تصور بالاتری پیدا کنیم. این ضمن اینکه تکریم یک هنرمند است، نشان می‌دهد که ایشان مدیوم تئاتر را خیلی خوب می‌شناسد و می‌دانند که با تئاتر می‌توان گنج‌های نهفته را آشکار کرد. شاید خود مرحوم آقای سلحشور -که خدا ان‌شاءالله به ایشان بابت خدماتی که به عرصه هنر دینی کرد و شجاعتی که ورزید و تهمت‌هائی که به جان خرید، منزلت اخروی متعالی عطا کند- نمی‌دانست چه کار مهمی کرده است. به عنوان یک سالک، تئاتر کار کرده و زندگی ایوب نبی(ع) را خوانده و در یک شور هنرمندانه، بصیرت خود را از این منظر ارائه کرده بود، ولی حالا یک کارشناس و داوری که با تئاتر آشناست، دارد به او نمره می‌دهد و می‌گوید این کاری که تو کردی، وجه پنهان شخصیت ایوب(ع) را آشکار کرد.

من توفیق تماشای این تئاتر را از نزدیک نداشته‌ام، ولی گویا در آغاز نمایش، مدتی ملائکه در مناجات با رب‌العالمین، از کرامات ایوب(ع) می‌گویند و برای ایشان دعا می‌کنند و نشان می دهد منزلت این نبی کجاست و خداوند ایشان را درگیر چه آزمون‌هائی می‌کند. ما معمولاً آزمون های سخت ایوب نبی(ع) را کسالت و بیماری می‌دانیم و شأن آن نبی برای ما آشکار نمی‌شود که خداوند از چه موجود عزیزی چه آزمون‌هائی سختی گرفت. تئاتر می‌تواند این را به ما بگوید. مقام معظم رهبری در قالب تعریفی که از آن تئاتر می‌کنند می‌گویند تئاتر این وجه را دارد. این وجه پنهان از حقیقت را می‌گوید که ایوب(ع) که بود و خدا در چه جاهائی از او آزمون گرفت.

در مورد آثار دیگر هم ایشان نظرات تخصصی داشتند که نشان می‌دهد در عرصه تئاتر هم کارشناس هستند. در زمینه شعر که قطعاً ایشان کارشناس هستند. نشست سالانه ایشان با شعرا را دیده‌ایم و ایرادهای دقیقی که در ظرائف شعری می‌گیرند.

آنچه که من از ایشان به عنوان یک منتقد عرصه هنر دینی آموخته‌ام این است که نقد ایشان محتوامحور است. ایشان نقد فرمالیستی نمی‌کنند، ضمن اینکه به‌شدت به فرم احاطه دارند، اما اصالت را همیشه به محتوا می‌دهند.

 

*یعنی فرم را ابزار تعالی محتوا می‌دانند.

دقیقاً برخلاف دوستان فرمالیست‌ بچه مسلمانی که معتقدند از دل فرم است که محتوا می‌جوشد. که البته این ‌طور نیست و اتفاقاً محتوای فاخر است که فرم خود را ایجاد می‌کند.

بنابراین به اعتقاد بنده ایشان در نقد هم صاحب‌نظر و صاحب سبک هستند و این سبک را اعلام می‌کنند و صاحب‌نظری خود را هم آشکار می‌کنند و آموزش می‌دهند که نقد صحیح، نقد محتوامحور است. اول متاعی به نام محتوا ـ اعم از مثبت یا منفی ـ داشته باش تا من بتوانم تو را نقد محتوائی کنم؛ بعد راجع به فرم تو هم حرف می‌زنیم، در حالی که دوستان فرمالیست ما می‌گویند اول فرم. آن هم فرمی که من قبولش داشته باشم، محتوا خیلی مهم نیست. اگر فرم داری همه چیز داری، اگر نداری محتوا هم بی‌فایده است!

هر میزان از احاطه ایشان به مقولات مختلف را به بعد ولائی یا به خانواده خوب و فرهنگی‌ای که ایشان در آن رشد کرده‌اند یا به ژن ایشان منتسب بدانیم و بگوئیم که ایشان نابغه آفریده شده‌اند، هیچ‌کدام نافی تلاشی که کرده‌اند نیست و نشان می‌دهد که اصل آن تلاش و مطالعه سنگین و نظام‌مند و هدفمند است که ایشان را به یک منظومه فکری رسانده است. بدون تعارف بگویم منظومه فکری چیزی است که بسیاری از مدعیان فرهنگ، هنر و رسانه بعد از ۸۰ سال هم به آن نمی‌رسند. یعنی بسیاری از اهالی فرهنگ و رسانه، گزیده‌گوهائی هستند که تکه‌هائی را از یک چیزهائی بلدند و به حسب ضرورت به این نکته‌ها استناد می‌کنند که خیلی وقت‌ها با هم متنافر هستند و این افراد بسته به شرایط زمانی و مکانی به اینها استناد می‌کنند و هرگز از این تکه‌های پراکنده ذهن و روح آنها، یک منظومه واحد برداشت نمی‌شود. مثلاً شعر و کلام را هر بار جور دیگری بیان می‌کنند. مثلاً ناصرخسرو قبادیانی می‌گوید: «بسوزند چوب درختان بی‌بر/ سزا خود همین است مر بی‌بری را» سعدی علیه‌الرحمه می‌فرماید: «به سرو گفت کسی میوه‌ای نمی‌آری؟/ جواب داد که آزدگان تهی‌دستند». اگر فرض کنیم که هر دو شعر را یک شاعر سروده باشد که این‌ طور نیست، ذهن بسیاری از روشنفکران ما به این شکل و مجموعه‌ای از اضداد است و بستگی دارد که در چه شرایطی قرار بگیرند. اگر احساس کنند که در جمع مثلاً مریدان آوینی هستند، آوینی را شبه روشنفکر فرمالیست معرفی می‌کنند و مستنداتی از آن جنس می‌آورند. اگر حس کنند در جمع حزب‌اللهی‌ها هستند، می‌گویند که او خیلی هم اصولگرا بود. اصلاً معلوم نیست در ذهنشان چه خبر است. مثل آئینه بازتاب‌دهنده چیزی هستند که در مقابلشان قرار دارد و حرفهایشان همیشه مشتری‌پسند است.

در حیطه فرهنگ خیلی‌ها متأسفانه ابن‌الوقت هستند و منظومه فکری ندارند و بیشتر،‌ روابط عمومی‌چی‌های خبره و زبده‌ای هستند که جبّه تئوریسینی پوشیده‌اند. اینها یاد گرفته‌اند که دائماً مصاحبه کنند، حرف بزنند و نظریه‌های مختلفی بدهند و اگر نظرات آنها در چند مصاحبه را به خود آنها عرضه کنید، حس می‌کنید که هیچ نظم و نسق فکری‌ای ندارند. روزی در این جناح، روزی در آن جناح، روزی در این صف، روزی در آن صف. منظومه فکری اینها چیست؟ هیچ! ابن‌الوقت هستند. هر جا بار بخورد، همان جا بار می‌برند و برایشان فرق نمی‌کند چه چیزی را ببرند. کم داریم انسان آشنا با فرهنگ، هنر، رسانه‌ای که منظومه فکری دارد که اگر کلام او را از جمیع جهات بشنوید و در کنار هم قرار بدهید، ببینید که همه آن ذیل یک منظومه جمع می‌گردد. نسبت‌هایش با هم مشخص هستند، حرکات وضعی و انتقالی فکرشان در یک نظم دقیق اتفاق می‌افتند و این منظومه می‌تواند هم در قالب و هم در محتوا از خودش دفاع کند.

این صفت مشخصه‌ای است که من ندیده‌ام کسی در باره ویژگی‌های مقام معظم رهبری بگوید و احساس وظیفه می‌کنم که عرض کنم. این دستاورد کمی نیست و یک کیمیاست که انسان از فرط احاطه بر مقولات مختلف و مطالعات میان‌رشته‌ای که دغدغه جهان امروز است به سطحی از احاطه و دانائی برسد که بتواند در یک منظومه فکری واحد، همه اینها را جانمائی کند و جایگاه هریک از این معارف در منظومه فکری وی مشخص و با نظام ارزشی و اعتقادی وی در پیوند مستقیم باشد. می‌گویم تا هنرمندان ما بدانند که چه چیزهائی را ندارند. ابن الوقتی عادت برخی از مدیران فرهنگی و هنرمندان شده. در لحظه زیستن و در لحظه ابراز نظر کردن و حس لحظه‌ای خود را کتاب کردن و در بازار ریختن. حافظ به این دلیل حافظ شد که ۴۰، ۵۰ سال روی اشعارش کار  کرد و پختگی پیری را در همه اشعار جوانی‌اش لحاظ کرد تا شد دیوان حافظ. من تعجب می‌کنم از هنرمندان مدعی مسلمانی که احساسات لحظه‌ای‌ خود را برون‌فکنی می‌کنند و حس الانشان با دو سال بعدشان فرق دارد و بعد هم ادعا می‌کنند که جرئت ابراز خودمان را داریم. ابراز خود را هر کسی بلد است. آیا شما منظومه و سپهر فکری  و آورده‌ای برای مخاطبت داری؟

من فکر می‌کنم مقام معظم رهبری از این جهت هم مثال‌زدنی هستند که در عین احاطه به ساحت فرهنگ و هنر و رسانه، در کنار ایمان و اعتقاد و تقوای مثال‌زدنی که در ایشان هست‌، همواره روی قرآن تأکید می‌کنند و بسیاری از مدلهای مادی را قرآنی میفهمند و توصیف می کنند.  ایشان به مسئولین کشور می‌گویند: از تهدیدات بیگانگان نگران هستید؟ نترسید،تقوا بورزید. «إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِینَ اتَّقَوا وَّالَّذِینَ هُم مُّحْسِنُون»(نحل/۱۲۸) مگر شما یاری و معیت خدا را نمی‌خواهید؟ تقوا بورزید. کجای دانشکده‌های آموزش دیپلماسی ما چنین چیزی را می‌آموزند که اگر دست برتر و معیت خدا و توفیق مادی می‌خواهید تقوا بورزید. این یک استراتژی مبتنی بر قرآن است، « إِنَّ مَعِیَ رَبّی سَیَهدین»(شعرا/۶۲).

در دوره‌ای که می‌بینیم بسیاری از مسئولین منفعل و ناامیدند، ایشان از همه امیدوارترند، چون فرمول‌های الهی را در عالم شناخته‌اند و مثلاً می‌گویند این آیه شامل حال الان جامعه است و الان این‌ طور باید دید. ایشان در بیم‌ها، امید می‌بیند که چیز عجیبی است. به نظرم این به یک مجموعه پیچیده فکری برمی‌گردد که وجهی از آن هنر، فرهنگ و رسانه است. این منظومه بسیار خواستنی است. اگر هنرمندان ما یک الگوی خوب می‌خواهند سوای مصادیقی که برشمردیم، یعنی احاطه بر تاریخ، ادبیات، مردم‌شناسی، مصادیق هنر و مطالعه فراوان و نظام‌مند، باید تلاش کنند به یک منظومه فکری منسجم برسند. آن موقع است که می‌توانند بگویند که یک هویت قابل استناد و ماندگار در عرصه هنر، فرهنگ و رسانه شده‌اند. این الگوئی است که خداوند به ما عرضه داشته، ان‌شاءالله که قدرش را بدانیم.

 

*که در واقع می‌شود دین‌باور و دین‌محوری و… یعنی وقتی که یک منظومه ذهنی شکل گرفته منسجم در یک نگاه وجود دارد و مبنای آن هم دین محوری است، بقیه را با این میزان می‌کند.

حتی بگذارید بگویم ولایت محوری و معصوم‌محوری. امیرالمؤمنین(ع) مقتدای همه ما و معنای اتّم یک انسان کامل چگونه بودند؟ به عنوان یک الگو، ایشان هم یک منظومه توحید و یکتاپرستی و منظومه کامل ولایت تامه هستند، هم شاعرند و شعر می‌سرایند. اشعار ایشان و مضامین آنها و قوت ساختار و قوت محتوا را ببینید. ایشان خطیب و بلیغ هستند. خطبه‌هائی در نهج‌البلاغه نیستند، اما از آثار ماندگارند. خطبه هدفیه، خطبه منقوط که اصلاً در آن حرف نقطه‌دار نیست. آن هم زمانی که حضرت از میدان جنگ می‌آیند و اینها را در مسجد می‌خوانند. جمعی است از فصحا و بلغای عرب و  از جنگ  می‌آیند و می‌پرسند بحث چیست؟ می‌گویند بحث این است که آیا به عربی می‌توان شعری سرود و کلامی گفت که در آن الف یا نقطه نباشد؟ ایشان فی‌المجلس و به مناسبت بحث خطبه‌ای می‌خوانند که در آن الف یا نقطه نیست. واقعاً عجیب است. انسان باید چقدر بر کلام و ادبیات احاطه داشته باشد که بتواند چنین متنی را بگوید، آن هم دقیق و صواب و توحیدی! و یا فصاحت و بلاغت خطبه‌های نهج‌البلاغه با نظم و سجع و کمالی به‌غایت و در عین حال مشحون از تمام مفاهیم توحیدی و دقیق و آموزشی. بعد هم سلوک امیرالمؤمنین(ع) و شخصیت ایشان در میدان های رزم، تربیت، عبادت…

و در حوزه حکمرانی و عدالت‌ورزی. تمام اینها نشان می‌دهد که اگر الگوی کسی امیرالمؤمنین(ع) باشد، در مدل غیرمعصوم و بشری می‌تواند برکات فراوانی ببرد و به منظومه فکری توحیدی، الهی و ولائی برسد. ما قطعاً نمی‌توانیم معصوم(ع) باشیم، ولی حتماً باید معصوم(ع) را مقتدای خود بدانیم و در حدی که توان داریم به آنان تشبّه بجوئیم.

وقتی که آفتاب ولایت می‌تابد، باید آفتابگردان باشیم و صورتمان به سمت آن آفتاب بچرخد و به اندازه خود از این نور بهره ببریم. کسی که بهره ببرد به کمال می‌رسد.

 

*در پایان بحث اگر نکته‌ای باقی مانده بفرمائید.

ان‌شاءالله ما که به برکات ولی‌فقیه عادت کرده‌ایم، از این قالب عادت‌ها بیرون بیائیم و از بیرون نگاه کنیم و ببینیم که این امتیازات در هر انسانی نیست و اگر به عنایت حق و سلوک سخت و دشوار خود آن فرد حاصل شده، قدر آن بزرگوار را بدانیم. من تعجب می‌کنم که منظر بعضی‌ها به ایشان صرفاً سیاسی است و از این منظر یا منافع شخصی، با ایشان موافق یا مخالفند.

*نازل‌ترین نگاه ممکن…

بله. ما خودمان را معیار گرفته‌ایم، در حالی که معیار، حق است و خود ایشان هم معیار خود را حق می‌دانند و این که منِ مسلمان باید خودم را متناسب با حق تنظیم کنم. تواضع ایشان را ببینیم که در جلسه درس با یک طلبه نق‌زن، تندی بجائی می‌کنند، ولی در عین حال که برخوردشان غلط نبوده، از آن فرد عذرخواهی می‌کنند و این عذرخواهی از رسانه پخش هم می‌شود.

به واژگان دقیق ایشان نگاه کنید. ما قیدها را خیلی راحت به کار می‌بریم و می‌گوئیم من “همه” کتاب‌ها را خوانده‌ام یا”همه”… ولی ایشان می‌گویند من سعی کرده‌ام اکثر کتاب‌ها را در زمینه این موضوع مطالعه کنم. چقدر این گفتار دقیق است. ایشان ترمینولوژی و واژه‌سازی خاص خود را دارند. اصرار بر سلیس و دور از واژگان فرنگی سخن گفتن، اصرار بر ادبیات و واژگان‌سازی‌های درست مثل “مردم‌سالاری دینی” و همچنین استفاده به قاعده از ظرفیت‌های زبان فارسی مزیت‌هائی هستند که اگر حتی یکی از آنها در فردی باشد، ما به او می‌گوئیم عالم. و حالا خداوند توفیق داده و این همه صفات در آدمی جمع شده و ما به این کمال خو گرفته و فکر کرده‌ایم این موضوع خیلی راحت و شدنی است.

این توانائی ضمن اینکه یک سلوک سخت از دوران کودکی تا کنون را نیاز دارد، عنایت خاصه حضرت رب را می‌طلبد، چون این همه امتیاز در هر کسی محقق نمی‌شود. امیدواریم این وجه شخصیت ایشان هم برای ما آموزنده باشد. متأسفانه در دوره‌ای به سر می‌بریم که حتی گفتن این مطالب و پرداختن به آنها هم از نظر جریان روشنفکری وطنی جرم است؛ اما ما با شجاعت تمام در مقابل آنها این مطالب را بیان می‌کنیم و به عنوان کارشناسان عرصه هنر، فرهنگ و رسانه زبان به تحسین کسی می‌گشائیم که این صفات را در معنای اتّم در خود جمع کرده است.

*خداوند بر توفیقات جنابعالی بیفزاید. مجدداً از فرصتی که در اختیار مجله«پاسدار اسلام» قرار دادید بسیار سپاسگزاریم.

 

 

30ژوئن/19

اختصاص سه‌درصد از تولید ناخالص ملی به علم و پژوهش از مطالبات رهبـری بـود

«پیشرفت‌های علمی کشور طی سی سال اخیر در گفتگو با دکتر رضا روستـا آزاد»

 

اختصاص سهدرصد از تولید ناخالص ملی به علم و پژوهش از مطالبات رهبـری بـود

 اشاره: بدون شک یکی از شخصیت‌هایی که بیشترین توجه را به رشد علمی کشور داشته و مسئولین را در زمینه بهبود شاخص‌های علمی مورد سؤال قرار داده است، مقام معظم رهبری هستند. از دید ایشان، اگر ملتی بخواهد به استقلال برسد و از وابستگی‌های سیاسی و اقتصادی خلاص شود، راهی جز پیشرفت علمی برای آن ملت وجود ندارد، ایشان همچنین عامل قدرتمند بودن کشورها را پیشرفت‌های علمی آنان معرفی می‌کنند. بر همین اساس با آقای دکتر رضا روستا آزاد، رئیس اسبق دانشگاه صنعتی شریف و عضو هیئت علمی دانشگاه مذکور درباره پیشرفت علمی در عصر رهبریِ معظم‌له گفتگو کردیم که در ادامه می‌خوانید.

*پیشرفت‌ها و دستاوردهای علمی و دانشگاهی در دوران رهبری آیت‌الله خامنه‌ای در دو بخش کمی و کیفی چگونه بوده‌اند؟

ببینید در رابطه با پیشرفت‌های علمی با توجه به اینکه منابع اختصاص داده شده به این قسمت کم بود، کار دشواری را در پیش داشتیم، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای از همان ابتدا گفتند باید سه در صد از تولید ناخالص ملی را به علم و پژوهش اختصاص دهیم. البته این سخن عملی نشد و دولت‌هایی که سرکار بودند، به این امر اهتمام نورزیدند اما همان تأکید مکرر رهبری باعث شد که به این موضوع توجه بیشتری صورت بگیرد و عملاً می‌توان گفت با تأکیدات معنوی و تلاش و جهاد قشر دانشگاهی، به رغم کمبودهای مالی توانستیم به دستاوردهای خوبی دست یابیم. هم از نظر انتشار مقاله و هم تحقق دستاوردهای علمی، پیشرفت‌های قابل توجهی داشته و به اینجا رسیدیم که دیگر غربی‌ها خودشان ارزیابی کردند، متوسط رشد ایران خیره‌کننده بوده و یازده برابر متوسط جهانی است و حتی نتانیاهو اظهار نگرانی کرد که اگر این طور باشد، ایران از اسرائیل جلوتر خواهد رفت. ما در حال حاضر چیزی حدود۳۰ هزار مقاله و تعداد زیادی شرکت‌های دانش بنیان داریم که آن هم از ابتکارات حضرت آقا بود که پیشنهاد معاونت علمی را دادند تا علم در قالب فناوری و شرکت‌ها محقق شود، بنابراین پیشرفت‌ها هم از نظر علمی و انتشار مقالات و هم از نظر تحقق دستاوردها و به خصوص شرکت‌های دانش‌بنیان چشمگیر بوده و این دستاوردها در قالب مقالات و فناوری شرکت‌ها؛ توسعه و ارتقاء قابل‌توجهی داشته است.

*شاخص‌هایی مانند تعداد دانشجو، تعداد فارغ‌التحصیل، نسبت استاد به دانشجو و تعداد مراکز علمی و پژوهشی فعال در این دوره چگونه تغییر کرده‌اند؟

شما می‌دانید که اوایل انقلاب و بعد در دوران جنگ شاید حدود ۳۰۰ هزار دانشجو داشتیم، در حال حاضر ۳ میلیون شده است. حتی دوره‌های ارشد و دکتری نداشتیم و اکنون سالانه حدود ۲۰۰ هزار نفر دانشجوی ارشد و دکتری در کنکور پذیرش و جذب می‌شوند. از نظر استاد به دانشجو هم نسبتاً چیزی حدود ۲۰ به یک است، هنوز فاصله زیادی داریم ولی خب در طول این مدت ارتقاء قابل توجهی پیدا کردند و این شاخص هم شاید از حدود ۴۰ به یک به حدود ۲۵ تا ۳۰ به طور متوسط رسیده است. البته ایده آل ۲۰ به یک است، ولی خیلی نزدیکتر شدیم و از نظر شرکت‌های دانش‌بنیان آن‌طور که آمارش را از معاونت علمی دریافت کردم، نزدیک به ۵ تا ۶ هزار شرکت دانش‌بنیان هستند که دنبال تبدیل علم به عمل‌اند نظیر دیجی کالا، اسنپ، تپسی و بسیاری از فرآورده‌های دانش‌بنیان شرکتی و عملی را شما مشاهده می‌کنید.

*در دوران ریاست جمهوری آیت‌الله خامنه‌ای، رابطه ایشان با محیط‌های علمی و محافل دانشگاهی چگونه بود؟

ایشان روابط‌شان از همان ابتدا با محیط و محافل علمی و دانشگاهی خوب بود. حتی به یاد دارم آن موقع که حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رئیس‌جمهور بود با همه گرفتاری‌هایش آنقدر به این موضوع اهمیت می‌دادند که هفته‌ای یک روز، بعد از نماز ظهر و عصر می‌نشستند و سؤالات دانشجویان دانشگاه تهران و سایر دانشگاه‌ها را جواب می‌دادند. بعد هم که رهبر شدند، باز هم مرتب در ماه رمضان با اساتید و دانشجویان جلسه گذاشته و صحبت‌ها را گوش می‌دادند. در حال حاضر هم همین‌طور است و تعاملات‌شان با بخش دانشگاه در این مدت ۳۰ سال بسیار خوب بوده است. طبیعتاً این‌گونه دیدارها و تبادلات علمی بی‌اثر نیست و دانشجویان و استادان متدین در قالب بسیج اساتید و حتی سایر تشکل‌ها این پشتوانه معنوی را می‌بینند. اخیراً دیدم که چیزی حدود ۱۰۰ نفر از پرسنل پژوهشکده شهید رضایی دانشگاه شریف که دستاوردهای علمی خوبی داشته‌اند با رهبری خصوصی دیدار کرده و از دستاوردهایشان گفته‌اند و رهبری حمایت کرده‌اند. در حوزه‌هایی که دولتی است، حمایت‌های رهبری بیشتر معنوی است، اما در حوزه‌های نظامی که ایشان اجرایی هم می‌توانند وارد بشوند، واقعاً حمایت‌ها و پشتیبانی‌هایی که کردند به تولید بسیاری از محصولات دانش‌بنیان منجر شده که در حال حاضر در نیروی‌های رزمی و نظامی ما قابل استفاده است. با توجه به وقت فشرده رهبری، باز هم نسبت به مسائل علمی و دنبال کردن آن اهتمام دارند. پژوهشکده سیاست‌گذاری دانشگاه شریف، مطالعاتی انجام داده و جزوه‌ای در قالب اف‌ای‌تی‌اف درآورده بودند و حتی دکتر طبیبیان وزیر اسبق اقتصاد و دارایی و رهبر انقلاب سطحی از تحلیل و قوت علمی که در جوانان پژوهشکده سیاستگذاری حاکم است را مورد تشویق قرار دادند و از دستاوردهایشان استفاده کردند. اینکه رهبری و وزیر مربوطه از دستاوردهای این جوانان استفاده کند، تحسین‌برانگیز است لذا از این نوع مثال‌ها فراوان است.

*در شرایط فعلی، شاید رهبر معظم انقلاب تنها شخصیتی از مسئولان کشور باشند که مرتباً با استادان، دانشجویان، نخبگان و پژوهشگران دیدار دارند و با آن‌ها در ارتباطند. با توجه به سابقه مسئولیت‌های شما در ارتباط با نخبگان و به ویژه دانشگاه صنعتی شریف، زاویه نگاه ایشان به نخبگی و تعریف ایشان به مقوله نخبگی را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

ایشان واقعاً به نسل جوان اعتقاد دارند و در بین جوانان به جوانان نخبه باور و اعتقاد دارند و راه برون‌رفت از مسائل کشور را توجه به همین نخبگی و خبرگی و راه‌حل‌های ارائه شده از سوی آنان می‌دانند. تأسیس بنیاد نخبگان به خاطر تأکید ایشان بود که در کنار معاونت علمی، جوانان نخبه شناسایی شده و مورد حمایت قرار بگیرند. ممکن است بعضی‌ها این مسئله را شعاری بدانند، اما بنده معتقدم هم شعار و هم شعور در فعالیت‌هایشان هست و در تعاملات عملی از این بحث نخبگان و خبرگان استفاده می‌شود البته برخی فقط  شعار می‌دهند و وقتی فرصتی دست می‌دهد و از یک نخبه یا خبره انتقاد می‌شود، سریع عصبانی شده و از کوره به در می‌روند ولی رهبر انقلاب خیلی متواضعانه گوش می‌دهند حتی انتقاداتی که نسبت به خودشان صورت می‌گیرد را با کمال میل گوش می‌دهند و سعی می‌کنند در عملکرد آینده‌شان اصلاح و استفاده کنند.

*برخی شاخص‌های رسمی نخبگی مانند تعداد مقالات در کنفرانس‌های خارجی، شاید عملاً گره‌ای از مشکلات کشور ما حل نکند. نگاه مقام معظم رهبری به این موضوع چگونه است؟

ببینید مقوله علم و فناوری مقوله ساده‌ای نیست. ظریف است و باید با رعایت یکسری نکات به آن توجه کرد. اولاً فقط در کنفرانس‌ها نیست بلکه در مجلات خارجی هم هست و ثانیاً بده و بستان است. شما همان‌طور که یک کار با ارزش علمی را در یک مجله خارجی انجام می‌دهید، خب از مقالات  خارجی هم استفاده می‌کنید و این امر متقابل است. منتها مسئله اینجاست که وقتی شما سطح علمی خودتان را تراز دنیا نگه می‌دارید باید توجه داشته باشید که صنعت، علم و تکنولوژی شما در بحث عملی یک خط عقب‌تر است، بنابراین فقط اگر در مرز دانش حرکت کنید، کشور را از نظر علمی در مرز دانش دنیا و بخش علمی و پژوهشی نگه می‌دارید، اما بخش علمی ـ ترویجی هم باید مهم باشد. وزارت علوم از گذشته این دو بخش را از هم تمیز داده و در بخش علمی ترویجی هم در واقع اقدامات و حرکت‌هایی صورت گرفته که علم را  به زبان ساده و مؤثر برای نیروها و مدیران و کارشناسان‌مان در دسترس قرار دهیم، بنابراین هم انتشار مقالات مرز دانش در مجلات بین‌المللی خوب است و هم مقالات ترویجی منبعث از آن در مجلات و یا انتشارات داخلی. تا آنجایی که من می‌دانم نگاه رهبر انقلاب نیز چنین است فقط تأکید کرده‌اند که صرفاً خودتان را در مرز دانش و انتشار در مجلات خارجی محدود نکنید بلکه نیازهای داخل کشور که شاید یک خط از مرز دانش عقب‌تر است را هم در قالب ترویج علم پیگیری کنید. به عنوان مثال شهیدان احمدی روشن و تهرانی مقدم می‌توانستند درباره موشک‌های جدید و پیشران‌های جدید مقاله علمی پژوهشی بدهند، ولی در بخش علمی ترویجی آمدند در حوزه هسته‌ای و نظامی و هوافضا آن کارهای علمی را که یک خط عقب‌تر است را داخل پیاده کردند و همین ترویج علم در بخش عملی هست که به ایران اقتدار موشکی داده و کسی جرئت تعرض ندارد. در مورد مسئله آب، نساجی و حوزه دریانوردی و رویال، سلول‌های بنیادین و حوزه نانو و سلامت نیز به همین ترتیب است. یعنی هم علمی پژوهشی برای مرز دانش دنیا و هم علمی ترویجی برای استفاده در داخل اهمیت دارد.

از سوی دیگر باید بر این نکته تأکید کنم که رهبری بارها بر این امر تأکید کرده‌اند که شکل‌گیری زنجیره‌ تجاری‌سازی تولید علم و تولید ثروت ملی از نکات برجسته حرکت علمی کشور است. اگر زنجیره‌ تولید دانش تبدیل دانش به فناوری، تولید محصول و در نهایت تجاری‌سازی علم تکمیل شود، مسیر تولید علم به تولید ثروت ملی کشور و پاسخگویی به نیازهای ملت منتهی خواهد شد.

*تأکید مقام معظم رهبری همواره بر این بوده که علم، قدرت‌آفرین است و بارها تأکید کرده‌اند که «العلم سلطان». با توجه به این موضوع، کدام شاخه‌های علمی و کدام زمینه‌های پیشرفت اعم از نانوتکنولوژی، علوم هسته‌ای، سلول‌های بنیادی، هوافضا و زیست فناوری بیشتر مورد تأکید ایشان بوده است؟

ایشان تا آنجایی که می‌دانم همه این حوزه‌ها را پشتیبانی می‌کنند. منتها در بعضی از حوزه‌ها نیروهای علمی فعال‌ترند و در بعضی حوزه‌ها کمتر است، باتوجه به اینکه ایشان علاوه بر مسائل ارشادی در حوزه نظامی، مستقیماً مسئولیت دارند، طبیعی است که حوزه‌های هوافضا و موشکی بیشتر مورد تأکید ایشان بوده و بیشتر هم رشد کرده اما در حوزه‌های سلول‌های بنیادی هم حمایت صورت گرفته و شاهد دستاوردهای خوب آن بوده‌ایم. در حوزه نانو و هسته‌ای نیز به همین ترتیب است، ولی ایشان چون در حوزه نظامی هم مسئولیت هدایت و هم مسئولیت اجرایی دارند، به نظر می‌آید که دستاوردها قوی‌تر است. ضمن اینکه رهبری تأکید کرده‌اند که علم قدرت‌آفرین است. «العلم السطان» که در نهج‌البلاغه تأکید شده حاکی از آن است که علم تسلط و قدرت می‌آورد. شما به وسیله علم است که موشک دارید و در حوزه پزشکی فعالیت‌هایتان به نتیجه می‌رسد و در نهایت می‌توانید خیلی از بیماری‌ها را درمان کنید و حتی از این جهت دارای دیپلماسی قدرت هستید و حتی خارجی‌ها شما را می‌پذیرند و بیماران درمان می‌شوند و از طریق علم است که ماهواره می‌فرستید و تحرکات نظامی و غیرنظامی که علیه شما می‌شود را می‌بینید و متناسب با آن عکس‌العمل به موقع نشان می‌دهید و حتی می‌توانید به وسیله نانو و بایو محصولات مورد نیاز خود را تولید کنید و به اجنبی نیاز نداشته باشید تا اجنبی بخواهد از طریق این نیاز، شما را تحت فشار و سلطه خود قرار دهد.

*در مورد اتصال دانشگاه و صنعت، نگاه رهبری چگونه بوده است؟ آیا رهنمودی در این حوزه از ایشان سراغ دارید؟

ببینید مسئله علم و صنعت، مسئله علم و عمل است و ایشان تأکید دارند که علم باید با عمل و البته فرهنگ و تذهیب هماهنگ باشد. من با رهبری به طور شخصی تعاملاتی داشته‌ام و ایشان همواره بر مباحث علمی و پژوهشی و علمی و ترویجی و حمایت از مغز متفکر داخلی تأکید می‌کردند و صلابت علمی برای ایشان خیلی مهم بوده و هست.

*نگاه رهبری به حوزه علوم پایه چگونه است؟ در این حوزه چه رهنمودهایی از ایشان به خاطر دارید؟

رهبری هم در مورد علوم پایه و هم علوم انسانی نگاه ویژه‌ای داشتند، اما در وهله اول قدرت نرم یک تمدن از علوم انسانی بدست می‌آید. تأثیر آن را ما می‌بینیم. اگر ما در حوزه اقتصاد حرفی برای گفتن نداشته باشیم، طبیعی است که نمی‌توانیم جامعه را به درستی مدیریت کنیم. اما تأکید ایشان در وهله اول علوم انسانی است و بعد از آن علوم پایه است که پایه‌های قدرت علمی آنجاست، در فیزیک، شیمی، زمین‌شناسی و زیست‌شناسی و بعد از آن کاربرد این علوم در عمل که فناوری است، لذا شاخ و برگ همه این علوم در علوم انسانی نهفته است. ما می‌توانیم بگوییم علوم انسانی مثل ریشه درخت و علوم پایه مثل تنه و علوم فنی و مهندسی و کاربردی هم مثل شاخه‌ها و برگ‌های حوزه علوم و فناوری هستند که رهبری همه بخش‌ها اعم از ریشه و ساقه و برگ را مورد تاکید قرار داده‌اند.

*رهبر معظم انقلاب، به چه میزان شخصاً پیشرفت‌های شاخص علمی و صنعتی کشور را دنبال می‌کنند و تا چه میزان، خودشان در جریان این امور هستند؟

سخنرانی ایشان و دیدارهای مکررشان نشان می‌دهد که ایشان شخصاً در بحث علم و تسلط به واسطه علم خیلی جدی هستند و توجه ایشان به علم و دستاوردهای آن در حوزه دفاعی و نظامی که شخصاً مسئولیت اجرایی‌اش را برعهده دارند، بسیار زیاد است. در واقع این امر نشان می‌دهد که ایشان مسائل را به طور کامل رصد می‌کند. صحبت‌های ایشان داده‌های صحیح و به روز و دقیقی است که حکایت از آن دارد که ایشان و تیم‌شان به طور مشخص و دقیق مسائل علمی را دنبال کرده و نکات ریز و پراهمیتی را در نوشته‌ها و سخنرانی‌هایشان مشاهده می‌کنیم.

*اگر خاطره و یا ناگفته جالبی در ارتباط با اهتمام مقام معظم رهبری به حوزه علم و فناوری سراغ دارید بفرمایید.

فکر می‌کنم همه مسائل را اشاره کردم. از توجه رهبری به دیپلماسی علمی و اختصاص ۳ درصد از تولید ناخالص ملی به حوزه علم تا بحث نخبگان و خبرگان و اهمیت آنها در رابطه با توسعه علمی و توسعه مدیریت کشور که تک به تک برای حضرت آقا مهم بوده و هست.

 

30ژوئن/19

مفهوم‌سازی رهبر معظم انقلاب در حوزه فرهنگی واقعیتی ریشه‌دار است

اشاره: فرهنگ پویای هر جامعه‌ای مستلزم داشتن صبغه‌ای عمیق و ماندگار و همچنین تداوم و استمرار در جهت دستیابی به اهدافی است که در بطن آن جامعه قرار دارد. در نظامات مختلف دنیا براساس رویکردهای فرهنگی، شاکله‌های سیاسی و اقتصادی و اجتماعی رشد و نمو می‌کنند و بر این مبنا ساختارهای هویتی جوامع شکل می‌گیرند. در جهان غرب این فرهنگ همواره برمبنای تعارض و سلطه بنا نهاده شده و به همین خاطر در مقابل فرهنگ رحمانی اسلام دچار چالش‌های دشوار و سختی است. دین حنیف اسلام از همان ابتدای پایه‌گذاری، مبنا را بر انسانیت و شناخت حقوق انسانی بنا نهاده و با درک نیازهای بشری تلاش داشته تا با تبیین فرهنگی غنی خود بشر را از ظلالت‌ها و گمراهی‌ها نجات بخشد.
انقلاب اسلامی ایران نیز پایه و اساس خود را از اسلام عزیز برگرفته در طول چهار دهه از حیات خود به دنبال تبیین این مشی آرمانی و انسانی برای تکریم جایگاه انسان و رسیدن او به بالاترین مقام قرب الهی است و بدون استفاده از ابزارهای جهان مادی امروز که با جنگ و تعارض و خونریزی همراه است تلاش دارد تا تمدن اسلامی را به جهانیان معرفی نماید. بی‌شک در این مسیر امام راحل عظیم‌الشأن نقش بی‌بدیلی در پایه‌گذاری این مسیر داشته و با حرکت انقلابی خود مسیر تاریخ را در تبیین تمدن اسلامی همواره کردند. در ادامه راه و مسیر انقلاب اسلامی، نقش هدایت‌گر و پرورشی مقام معظم رهبری برکسی پوشیده نیست و ایشان در طی سی سال زعامت عالمانه و حکیمانه خود تلاش کرده‌اند تا با تبیین فرهنگ اسلامی و با بهره‌مندی از حلم و حکمت فضای جامعه اسلامی ایران را به سمت و سوی ایجاد تمدن اسلامی رهنمون سازند.
شاید سخن گفتن از اقدامات ارزشمند و ماندگار معظم‌له در این مسیر در این فرصت کوتاه محال باشد اما تلاش شد تا با استفاده از نظرات یکی از دانشمندان برجسته حوزه فرهنگ و آموزش کشور هرچند کوتاه به حوزه فرهنگ و نوآوری‌های مقام معظم رهبری در این مقوله بپردازیم تا ان‌شالله در تاریخ معاصر انقلاب اسلامی این نقش بی‌بدیل ماندگار شود. آنچه در ادامه می‌خوانید گپ و گفت ما با حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر علی ذوعلم رئیس سازمان پژوهش و برنامه‌ریزی آموزشی کشور در این زمینه است.

 *در ابتدا به نقش فرهنگی رهبر معظم انقلاب اسلامی در طول سه دهه زعامت ایشان اشاره بفرمایید. 

قطعاً یکی از مهم‌ترین مولفه‌های مقام معظم رهبری در طول این سه دهه گذشته، دقت و تاکید ایشان به مقوله فرهنگ بوده است که شاید در کمتر رهبری از رهبران جهانی بشود دید. البته این ناشی از دو نکته اساسی است. نکته اول اینکه اساساً جوهره رهبری ولایی یک نوع رویکرد فرهنگی و تربیتی را در نحوه مدیریت اقتضا و ایجاب می‌کند و نکته دوم شاکله رهبری معظم‌له است که ازقبل از پیروزی انقلاب اسلامی ایران یک شاکله فرهنگی و فکری و در تلاش‌ها و فعالیت‌های ایشان متبلور بوده است.

این موضوع فرصتی خوبی را برای کشور فراهم کرده که اولاً یک سبک رهبری متفاوت با سبک‌های رهبری رایج در دنیا ارایه شود. در سبک رهبری حضرت امام(ره) هم این تفاوت را مشاهده می‌کنیم. این تشابه به خاطر برخورداری این دو بزرگوار از سرچشمه فکری نظری مشترک است و اندیشه فرهنگی‌ای را ارایه می‌دهد که فراتر از جایگاه سیاسی رهبری سیاسی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به عنوان یک اندیشمند فرهنگی و فرهنگ‌شناس است.

*نقش رهبر معظم انقلاب اسلامی را در مفهوم‌پردازی‌های فرهنگی و معرفی مفاهیم جدید فرهنگی چگونه ارزیابی می‌کنید؟

من بحث در این حوزه را به چند بخش تقسیم می‌کنم. نکته اول مفهوم پردازی در مباحث ایشان است. معظم‌له در بعضی از مباحث فرهنگی حقیقتاً به مفهوم پردازی‌هایی پرداخته‌اند که در نوع خودش تازگی دارد و راهگشاست. شاید نخستین مفهوم فرهنگی‌ای که در دوره زعامت ایشان برجسته شد بحث تهاجم فرهنگی بود که یک واقعیت ریشه‌دار است. در تعامل جهان سلطه‌گر غرب با کشورهایی نظیر ما، ایشان با بیان این مفهوم هشدار دادند و این موضوع را تبیین کردند. در ادامه همین مفهوم‌سازی به شبیخون فرهنگی و ناتوی فرهنگی اشاره داشتند که در ادبیات دو سه دهه قبل کشور بسیار مورد توجه قرار گرفت و در باره آن بحث شد. نفس این مفهوم‌پردازی بسیار هشدار دهنده بود و حساسیت‌های زیادی را در مجموعه‌های فرهنگی و دغدغه‌مند ایجاد کرد و در عین حال نوعی حزم و احتیاط را هم درجبهه مقابل به وجود آورد که اگر این مفهوم مطرح نشده و این هشدار داده نمی‌شد معلوم نبود حساسیت فرهنگی و نگاه ما به بحث فرهنگی جامعه چگونه می‌بود. یا تعبیر قرارگاه فرهنگی که ایشان برای شورای‌عالی انقلاب فرهنگی به کار بردند، نشان‌دهنده این است که در زمینه تدابیر فرهنگی نیازمند طراحی‌های عمیق، پخته و هوشمندانه‌ای هستیم تا از طریق آنها بتوانیم تقابل مؤثر و ماندگاری با جبهه مقابل داشته باشیم. با برخوردهای کلیشه‌ای و مقطعی و احساسیِ صرف نمی‌توان در عرصه فرهنگ تأثیرگذار بود. این نکته در نوع مواجهه رهبر معظم انقلاب با مسایل فرهنگی کاملاً مشهود است. مفهوم‌پردازی دیگر ایشان بحث آزاداندیشی و برگزاری کرسی‌های آزاد‌اندیشی و ترویج گفتگوهای فرهنگی است. انتظار مخاطبان از جایگاه رهبری دینی معمولاً تاکید روی این موضوع نیست. به اعتقاد من این نکته نشان‌دهنده وجه ممیزه اسلام ناب و قرائت‌های نادرست از اسلام است که به‌خصوص در جهان امروز به آن مبتلا هستیم. دیکتاتوری مذهبی و دینی و نوعی نگاه سیطره‌جویانه دینی در نگاه برخی از کسانی که خود را منتسب به اسلام می‌کنند، بزرگ‌ترین ضربه را به نگاه دینی معاصر می‌زند. در برخی از زمینه‌ها هم  کاملاً مشخص است که برای منحرف ساختن مخاطبان، به‌ویژه اندیشمندان و جوانان از مقوله دین طراحی شده‌اند؛ لذا از نظر ایشان، تغییر در نگرش‌ها از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. البته به دلیل اهمیت این موضوع گاهی هم ایشان با عتاب و خطاب به دانشگاه‌ها و حوزه‌های علمیه تاکید می‌کنند که چرا به این مقوله مهم نمی‌پردازند و چرا به تشکیل کرسی‌های آزاد اندیشی توجه نمی‌شود.

*یکی از موضوعات مورد توجه رهبر معظم انقلاب، موضوع تفکر محوری‌است. در این زمینه نقش تبیینی ایشان را چگونه می‌بینید؟

این تفکر بسیار ارزشمند است و البته از مبانی نظری عمیقی هم در اندیشه اسلامی ما برخوردار است. در همان دهه اول زعامت، ایشان در جمعی این بحث را مطرح کردند که به نظر می‌رسد حاکمیت دینی قبل از اینکه مسئولیتی در مورد بحث دینداری و ایمان مخاطبان داشته باشد، باید به تفکر و پرورش اندیشه فکری آنان بپردازد، زیرا ایمان مبتنی بر تفکر و عقلانیت است که ارزشمند است و باید شکل بگیرد.

این نگاه رهبر انقلاب حقیقتاً مانع از بسیاری از تندروی‌ها و تلقی‌های نادرست در جامعه ما شده است. باوجود اینکه در جامعه ما به هرحال نگاه‌ها و گرایش‌های مختلفی وجود دارد و ممکن است برخی نحله‌ها با نوعی بدفهمی از نگرش انقلابی به دنبال حرکت‌های نادرستی باشند، این نگاه رهبر معظم انقلاب آن را مدیریت کرده و توانسته به شکلی نرم و بدون ایجاد تنش و یا ایجاد شکاف، ضمن حفظ وحدت کلی و کلان جامعه، جهت‌گیری درست را آموزش بدهد و القا کند.

فراتر از اینها نوع مواجهه ایشان با مسائل فرهنگی و اهمیت دادن به ابزارها و مقوله‌های فرهنگی نظیر سینما، تئاتر، شعر و حتی به موسیقی و تعریف و تبیین موسیقی فاخر و حلال و مشروع است که در واقع دنباله دیدگاه حضرت امام(ره) است که در زمان خود بسیار غریب و بعیدی می‌نمود. رویکرد نظام جمهوری اسلامی ایران با این مقوله نشان می‌دهد که همان دیدگاه فرهنگی عمیق حضرت امام استمرار پیدا کرده و این نوع مواجهه با هنر و فرهنگ یکی از مهم‌ترین دستاوردهای انقلاب اسلامی است.

*نحوه رفتار رهبر معظم انقلاب با اصحاب رسانه در طول این سی سال چگونه بوده است؟
سیره مواجهه ایشان با اصحاب فرهنگ و هنر و صاحبان اندیشه بسیار ارزشمند است. ایشان با اینکه بعضاً مبانی نظری مخاطبان را قبول نداشتند، اما در عین حال نوع مواجهه ایشان تکریم‌آمیز و توام با احترام و حرمت برای اهل قلم و فرهنگ و هنر است.

*رویکرد فرهنگی رهبری انقلاب در طول این سی سال در چه مسیری حرکت داشته است؟

رویکرد ایشان نوعاً فرهنگی و فرهنگ‌ساز است. سال‌ها پیش بنده در اثری که در مورد تجربه کارآمدی رهبری ولایی منتشر شد این نکته را عرض کردم که نوع رهبری ولایی رهبری حُکمی و یا حکومتی نیست، بلکه نوعی رهبری حِکمی است با پشتوانه حکمت‌آمیز و دانایی محور و فرهنگ‌مدار که تلاش دارد دائماً سطح اندیشه مخاطبان را رشد بدهد و با یک نوع پرورش فرهنگی و تربیتی جامعه را با مسیر درست همراه و همسو کند‌.  ما با این نوع ادبیات هرگز در نظام جمهوری اسلامی مواجه نبوده‌ایم؛ یعنی حکم نبوده فلان کار انجام شود، بلکه همیشه به جای رویکرد حکومتی و برخورد سخت و تحکمی با رویکرد تبیین بوده است. البته گاهی هم نیاز است بخش‌هایی از حاکمیت در اجرای قانون قاطعیت به خرج بدهند، اما مسیر کلی حرکت جامعه با یک نگاه فرهنگ‌مدار دنبال شده است. حتی در مولفه‌هایی که ایشان درباره پیشرفت ایرانی اسلامی هم مطرح کرده‌اند اولین مولفه را فکر بیان می‌کنند و بعد مولفه علم و معنویت مطرح می‌شود. همین نگاه عمیقاً فرهنگی ایشان به جامعه بسیار ارزشمند و برخاسته از نگاه درست اسلام ناب است و یک معرفت فقیهانه، حکیمانه، هوشمندانه و فکورانه نسبت به اسلام و برای ما واقعاً الگوست و واقعاً باید روی آن کار علمی انجام شود. اگر سبک و دیدگاه‌های فرهنگی ایشان به شکلی درست‌تر و عمیق‌تر تبیین شوند و نظریه فرهنگی انقلاب اسلامی از دل آن استخراج شود، قطعاً می‌تواند برای دستگاه‌های ما سرمشق باشد.

*در مورد تدابیر رهبر معظم انقلاب اسلامی در مواجهه با مشکلات فرهنگی جامعه چه نظری دارید؟

متاسفانه هنوز ما در دستگاه‌های فرهنگی ما با  نوعی کم‌فهمی و فهم توام با نقص و آسیب نسبت به مقوله فرهنگ مواجه هستیم و بسیاری از برنامه‌ریزی‌ها و تدابیر فرهنگی ما ناشی از همین کسر فهم فرهنگی درست است. با تمام کاستی‌هایی که در مدیریت‌ها و برنامه‌ریزی‌ها وجود داشته، معذلک تلقی بنده این است که همین نگاه عمیقاً فرهنگی رهبر معظم انقلاب و مواجهه فرهنگی ایشان با جامعه، دانشجویان، اساتید، حوزه‌های علمیه، مدیران، سیاستمداران احزاب و گروه‌های مختلف جامعه، رشد فرهنگی عمیقی را در جامعه شکل داده است. در جامعه با وجود برخی ظواهر و نشانه‌های ناپسند، فهم و رشدی فرهنگی شکل گرفته و همین مانع پیروزی دشمن در جنگ فرهنگی شده است. اینکه ایشان فرموده‌اند در زمانی در مصاف فرهنگی با دشمن بودیم و در آن پیروز شدیم نشان می‌دهد که باوجود هیمنه قوی دشمنان، شکست نخورده‌ایم و دشمن نتوانسته ما را شکست دهد.
*جایگاه مقوله فرهنگ در دهه پنجم انقلاب را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

به نظر من در دهه پنجم پیروزی انقلاب با رویش‌های عمیق و ریشه‌دار فرهنگی روبه‌رو خواهیم بود. رویش‌هایی که ریشه‌های خود را در دهه سوم و چهارم ایجاد کرده و بذرهایی که امام(ره) در پیش از انقلاب و دهه اول انقلاب افشاندند و باغبانی و نگهداری که در دهه دوم انقلاب تا کنون توسط رهبر معظم انقلاب انجام شده، ما را به سمت رشد فرهنگی عمیقی سوق خواهد داد. امروز در عرصه فرهنگ سیاسی و اقتصادی جامعه، با تفاوت در مراتب، شاهد چنین رشدی هستیم. به‌خصوص در سطح جهان اسلام اگر به فراتر از مرزهای خود نگاه کنیم می‌بینیم که گفتمان فرهنگی و انقلابی و سیاسی در بیان رهبر انقلاب، اقشار فهیم و مجاهد مسلمان را به خود جذب و جلب کرده است.

آنچه امروز در سوریه مشاهده می‌کنیم، نوعی انقلاب فرهنگی است. در یمن همین ‌طور. در فلسطین و عراق و لبنان هم به همین صورت. حتی در افغانستان و هند و پاکستان و خاور دور این حرکت‌ها ثمربخش بوده‌اند. رهبر معظم انقلاب فرمودند که ما در ساخت و پیشبرد تمدن نوین اسلامی از زور استفاده نخواهیم کرد. این نکته بسیار مهمی است. برخلاف غرب سرمایه‌داری سلطه‌گر که در طول چهار سده گذشته با تفاوت در شیوه‌ها و قالب‌ها همواره از خفقان و فشار و زور و جنگ برای توسعه تمدن مادی خود استفاده کرده است،  اینکه ما به عنوان جبهه مسلمان انقلابی و پیرو اسلام ناب محمدی(ص) هرگز از زور استفاده نخواهیم کرد قطعاً موضع‌گیری مهمی در پیشبرد تمدن اسلامی مبتنی بر فطرت انسان‌ها، فکر و اندیشه است. اگر این تبیین اتفاق بیفتد و ما در عمل هم بتوانیم این فرهنگ عمیق دینی را در نظام مقدس جمهوری اسلامی به عرصه‌های مختلف تسری بدهیم، مهم‌ترین دستاورد چهار دهه انقلاب خواهد بود.

رهبر انقلاب ما یک رهبر فرهنگی، فکور، یاددهنده و یادگیرنده هستند. این یاددهندگی و یادگیرندگی به عنوان یک رویکرد تعاملی دوسویه در ایشان وجود دارد و مدیران و مسئولان باید بیشتر از این رویکرد برخوردار باشند. شاید یکی از مهم‌ترین کاستی‌های ما در حوزه مدیریت سیاسی و اقتصادی کشور همین رویکرد فرهنگ‌مدار در این دو عرصه باشد که هنوز چنانچه باید و شاید در آن ورود نکرده‌ایم. بعضی از مسئولان ما خود را عقل مطلق می‌پندارند و از یادگیرندگی خودداری می‌کنند و بیشتر در قالب دستور و حکم عمل می‌کنند. البته این مشکل این در تمام دولت‌های گذشته هم وجود داشته است.

امیدوارم از نگاه عمیق فرهنگی مقام معظم رهبری و سرمایه  بزرگی که منشأ اثر در خودسازی فرهنگی و ارتقای معنوی جامعه است به‌درستی استفاده شود تا مسیر روشن و نورانی‌ای را که از ابتدای انقلاب وجود داشته تحکیم و تثبیت کنیم و فرهنگ ما به گونه‌ای نهادینه‌سازی شود که  کشور در همه ابعاد به یک الگوی گسترش و توسعه تمدن اسلامی تبدیل شود.

30ژوئن/19

جایگاه نگاه تمدنیِ رهبر معظم انقلاب به اسلام در این تاریخ

ابتدا باید از خود این سئوال را بپرسیم که به‌راستی راز وسعت مطالعات رهبر انقلاب از دوره‌ نوجوانی تا این زمان در چیست و چرا ایشان تلاش می‌کنند از هر آنچه در این تاریخ واقع می‌شود، آگاهی خاصی داشته باشند؟ به‌خصوص که سخت در تلاش بوده‌اند بدانند در جهان امروز و بالاخص در غرب چه می‌گذرد. ایشان در یکی از دیدارهای خود می‌فرمایند:

«من در دوران جوانی زیاد مطالعه می‌کردم، غیر از کتاب‌های درسی خودمان، کتاب تاریخ، کتاب ادبیات، کتاب شعر و قصه و رمان می‌خواندم.»

راستی چرا؟ در ایشان چه احساسی شعله‌ور بوده که تلاش می‌کردند علاوه بر قرآن و نهج‌البلاغه و صحیفه‌ سجادیه، به شاهنامه نیز بپردازند؟ در مورد شاهنامه می‌فرمایند: «شاهنامه خیلی پر مغز است. هرکس نگاه کند خواهد دید اینجا حکمت اسلامی مطرح است.» در مورد رمان می‌فرمایند: «رمان در مجموع از همه‌ هنرها جامع‌تر است.»(۱) در مورد رمان «بینوایان» از ویکتورهوگو می‌فرمایند: «بنده بینوایان را بارها خوانده‌ام. به نظر من «بینوایان» اوج کار هنری در محدوده‌ بشری است. من می‌گویم «بینوایان» یک معجزه است در عالم رمان‌نویسی.» در مورد رمان «دُن آرام» از شولوخف می‌فرمایند: «دُن آرام» یکی از بهترین رمان‌های دنیاست. از رمان «جنگ و صلح» تولستوی سخن می‌گویند و از رمان «پطر کبیر» و «دل سنگ» و کتاب‌های میشل زواکو و رومن‌رولان و کتاب‌های مربوط به زندگی مهاتماگاندی و ده‌ها نویسنده‌ رمان‌های غربی طوری سخن می‌گویند که نه‌تنها آن رمان‌ها را خوانده‌اند، بلکه جایگاه تاریخی و تأثیری را که آن رمان‌ها بر روح و روانِ جامعه‌ غربی دارد دنبال می‌کنند.

از یک سو چون صاحب‌نظری دقیق از مکتب صدرایی تمجید و بر مطالعه تاریخ اسلام و تاریخ ایران و جریان چپ و تاریخ مشروطه و تاریخ شوروی و آمریکا و انقلاب‌های آفریقا تأکید فراوان می‌کنند و از سوی دیگر از تقریظ‌های ایشان بر زندگی‌نامه‌ شهدا می‌فهمیم که دقیقاً آن شخصیت‌ها را هم دنبال و به قول خودشان از عظمت شخصیت سرداران شهید حیرت می‌کنند.

راستی چرا؟ آیا این نحوه تلاش برای حضور در تاریخی که در آن به‌سر می‌برند، حکایت از آن ندارد که متوجه شده‌اند باید در مواجهه با تمدن غربی، اسلام را به‌نحوی به میان آورد که از یک طرف روح تمدنی داشته باشد و از سوی دیگر از آموزه‌ها و رهنمودهای قدسی و معنوی بهره‌مند باشد؟ اینجاست که باید گفت آیا نباید در مقابل کسانی‌که مدعی هستند روح اسلامی و اساساً روح دیانت هیچ‌ نسبتی با «تمدن» که موضوع مدرنی است؛ ندارد و آن را امری پارادوکسیکال می‌دانند، از تمدن نوین اسلامی شدیداً دفاع کرد؟

توجه به این نکته را لازم می‌دانم که مسئولیت ما در قبال طرح تمدن نوین اسلامی از طرف مقام معظم رهبری دو چیزند: یکی در دلایل امکان تمدن نوین اسلامی و دیگر، خصوصیات و محتوای تمدن اسلامی که برای اجتناب از اطاله کلام تنها به شرح قسمت اول یعنی دلایل امکان تحقق تمدن اسلامی می‌پردازیم:

۱- با توجه به اینکه متفکران غربی معتقدند که دوران حضور فرا روایت‌ها تمام شده(۲) و در غرب هیچ فراروایتی میداندار نیست، لذا وجود تکثر در افکار، جنبه‌ همگانی و عالمگیر بودن غرب را به حاشیه برده و امکان تجدیدنظر در تداوم ادامه‌ تمدن تمامیت‌خواه غرب را مطرح ساخته است و در نتیجه می‌توان به آینده‌ای دیگر که در آن احتمال ادامه‌ تمدن غربی نیست، اندیشید و این اولین دلیل بر لزوم اندیشیدن به تحقق تمدن اسلامی در این تاریخ است.

۲- بسیاری از اندیشمندان بر این باورند که در بستر تکثر افکار، غرب‌شناسی ملت‌های اصیل برای درک جایگاه خود تا حد زیادی میسر شده و در نتیجه ایران اسلامی و هند و چین امکان آن را یافته‌اند تا در دوران سیطره‌ تمدن غربی از «ما» سخن بگویند.

۳- آن «ما»یی که در بستر تکثر افکار برای ملت‌های اصیل مطرح شده، می‌تواند تلقی دیگری از «جهانی‌فکرکردن» را به میان آورد که نه جهان گذشته‌ آن ملت‌ها و نه جهان کنونی غربی است. با توجه به این امر بدیهی است که باید به تمدن نوین اسلامی فکر کرد.

۴- همان‌طور که ما در نهضت مشروطه در مواجهه با جهان مدرن، متوجه‌ حضوری خاص در تاریخ خود شدیم و برای اداره‌ کشور به نظام پارلمانی فکر کردیم(۳)، امروز هم می‌توانیم در مواجهه با جهان مدرن، در بستر انقلاب اسلامی، جهانی را تجربه کنیم که بی‌بهره از جهان غرب نیست، ولی جهان نوینی است که نه تماماً خود دیروز و گذشته ماست، نه خود غربی است.

۵- کسانی که امکان پیدایش تمدن اسلامی را بی‌معنا می‌دانند، بعضاً خود را نزدیک به آقای دکتر رضا داوری جلوه می‌دهند، در حالی‌که ایشان در آخرین نوشته‌های خود در اسفندماه سال ۹۷ در مقاله‌ «ایران و مسائل و مشکلات» در باره تمدن نوین اسلامی می‌گوید:

«… در این میان سخن خوب دیگری هم به میان آمده است و آن سخن «تمدن نوین اسلامی» است. برای ساختن این تمدن قاعدتاً باید دین و مدرنیته را با هم جمع کرد و با اندیشیدن به طرح آینده، لااقل به یاد تجدد آورد که دارد با افق‌های باز خداحافظی می‌کند؛ ولی توجه داشته باشیم که بنای نظام الهی و قدسی جز با رسوخ در توحید و آزادی از تعلقات دنیای جدید و کسب ملکات فاضله و مکارم اخلاق، در عین آشنایی نزدیک با جهان جدید و آزادی از آن ـ که نمی‌دانیم چگونه ممکن است ـ متصوّر نیست. زندگی کردن میان دو جهان، مشکل بزرگ ما و معمای تاریخ معاصر است، ولی متأسفانه ما کمتر صبر داریم و نمی‌دانیم و نمی‌خواهیم بدانیم که راه تاریخ را باید با دردِ تفکر و جسارت در عمل گشود و پیمود. ما امروز به هر جا بخواهیم برویم باید از همین‌ جا که ایستاده‌ایم آغاز کنیم…»: http://rezadavari.ir

ملاحظه می‌کنید که آقای دکتر داوری در سخنان فوق، هرگز امکان تحقق تمدن اسلامی را نفی نکرده‌اند، بلکه هشدار داده‌اند که نباید مسئله را ساده و سهل‌ بپنداریم.

۶- ما معتقدیم در مورد تحقق تمدن نوین اسلامی، باید رفت و برگشتی صورت بگیرد و آموزه‌های دینی و فلسفه‌ اسلامی مجدداً فهمیده شوند و این جز با شناخت غرب ممکن نیست. افق این غرب‌شناسی برای بازگشت به وطن و نوعی خودشناسی در تاریخ جدید است تا از داشته‌های خود متناسب با تاریخی که در آن به سر می‌بریم بهره‌مند شویم.  از این طریق است که با استمداد از قرآن و روایات و فلسفه‌ اسلامی از انزوای تحمیلیِ توسط فرهنگ سکولاریته آزاد می‌شویم و رجوعی ماورای رجوعِ فعلی به آن‌ها خواهیم داشت شد؛ در حالی که فعلاً متون دینی و فلسفی ما در حدّ موضوعات درسی تقلیل داده شده و دین و فلسفه به صورت حضوری تاریخی و تمدنی وارد زندگی و جامعه‌ ما نشده‌اند.

۷- در مواجهه‌ با تمدن غرب است که می‌توانیم متوجه‌ داشته‌های خود و امکان حضور در این تاریخ بر مبنای فرهنگ خودی از قبیل حضور دموکراسی در شِمای مردم‌سالاری دینی و یا درک آزادی در عین حفظ فرهنگ دینی بشویم. شیوه‌ای که در عین مواجهه با تمدن غرب با نوعی بازگشت به خویشتن همراه است.

۸- ما در مسیر حضور تاریخی امروزینِ خود در شرایطی قرار داریم که دیگر نگران نیستیم تا سیل جهانگیر فرهنگ غربی ما را با خود ببرد، بلکه در شرایطی هستیم که می‌توانیم دنیای مدنی خود را شکل دهیم که آن دنیا، نه دنیای غرب است و نه دنیای گذشته‌ ما. از این طریق می‌توان گفت به کمک سرمایه‌های وحیانی و فلسفی خود، به نحوی در دنیای جدید سهیم خواهیم شد تا آثار افول دوران عالمگیر بودن غرب را به‌خوبی نشان دهیم. انقلاب اسلامی می‌تواند در چنین فضایی نقش مؤثر خود را به‌خوبی ایفا کند و رهبر معظم انقلاب متوجه‌ چنین امری بوده‌اند که طرح تمدن نوین اسلامی را به میان آورده‌اند.

۹- البته حضور تاریخی انقلاب اسلامی در این دوران هیچ ربطی به جریان‌های سیاسی مشهور به «اصول‌گرایی» و «اصلاح‌طلبی» ندارد، زیرا نه جریان به اصطلاح «اصلاح‌طلبی» توانسته وارد تاریخی شود که با انقلاب اسلامی ظهور کرد و متأسفانه هنوز در تاریخ غرب با تمام نقص‌هایی که  به آن دچار است، به‌سر می‌برد و نه به اصطلاح «اصول‌گرایی» متوجه این نکته ظریف شده که تنها در مواجهه با غرب است که می‌توان در آن حاضر شد. اصول‌گرایان سنتی هنوز مشغول سیر در گذشته‌ای هستند که سال‌هاست که گذشته است.

۱۰- روژه‌گاردوی در سخنرانی خود در سال ۱۳۵۶ در تهران متذکر ‌شد: «این درست نیست که بگوییم باید سلطه‌ تمدن غربی را برانداخت تا خود به خود جا برای تمدن‌های دیگر باز شود. هویت فرهنگی، بازگشت به عقب نیست. هویت فرهنگی یعنی شروع حرکت یک تمدن از همان ‌جایی که با ورود تمدن غربی مسدود شده است، آن‌ هم با جذب تمام‌ دستاوردهای فرهنگ دیگر.» (کتاب «با دیگری»، دکتر اصغر مصلح، ص ۴۷۲)

۱۱- طلوع افق جدید می‌تواند از مرکز بحران  باشد؛ اما درک درست بحران و تلاش برای گشایش افق

آینده امر مهمی است. از آن جهت که تمدن غربی آنچه را که می‌توانسته انجام داده، ولی هر ‌چه را که

می‌خواسته، به‌دست نیاورده، دچار نارضایتی همراه با حرص و آز شده است؛ لذا تمدنی دیگر که قطعاً تمدن

غربی نخواهد بود، در این برهه از تاریخ راه خود را گشوده است.

 

۱۲- این روشن است که آینده نسبتی با وجود آدمی دارد و در هر صورت از افق وجود آدمی طلوع می‌کند. بدین لحاظ پرسش از آینده با پرسش از وضع آدمی و درکی که از خویش دارد، پیوند می‌خورد و درک بشر امروز از خود در هر جا که هست، درکی است تمدنی و مربوط به کشور و قاره‌ خاصی نیست. بدین لحاظ است که موضوع «تمدن نوین اسلامی» مطرح می‌شود و اگر نسبت به این موضوع غفلت شود، بشری که از یک سو از تمدن غرب سرخورده و از سوی دیگر نمی‌تواند روحیه‌ تمدنی خود را زیر پا بگذارد، عملا به تمدن دیگری روی خواهد آورد و از برکات تمدنی مبتنی بر آموزه‌های اسلامی که می‌تواند مددرسان بشر باشد، محروم خواهد شد. عامل این محرومیت را باید کسانی بدانیم که مدعی هستند امکان تحقق تمدن دینی محال است.

۱۳- نکته مهم در تاریخ معاصر، جستجوی راه‌های همگرایی است که فراتر از یک فرهنگ هستند.  این همگرایی و تعامل، نیاز بشر امروز است. آقای دکتر داوری اردکانی در پیام خود به همایش «فلسفه، دین و علم در زیست جهان اسلامی» در شهر وین، سخنانی را در زمینه نسبت فلسفه‌ اسلامی با فلسفه‌ یونانی با ما در میان می‌گذارند که می‌توانیم در امروز تاریخ خود ‌و در نسبت بین تمدنی که بناست تحت عنوان «تمدن نوین اسلامی» با تمدن غربی پدیدآید؛ در باره آن فکر کنیم. ایشان می‌فرمایند:

«اسلاف ما در ایران نیز وقتی به فلسفه‌ یونانی توجه کردند و آن را فراگرفتند، در عین اینکه جوهر آن را حفظ کردند مبادی و مسائلش را با درک جهان خود دریافتند و تفسیر کردند. فلسفه‌ اسلامی از تلاقی میان دو روح و دو فرهنگ که تفاوت ذاتی با یکدیگر داشتند، به‌وجود آمد. در فلسفه‌ اسلامی این دو روح به یکدیگر نزدیک شدند و امکان هم‌سخنی پیدا کردند.  چنا‌که می‌دانید مابعدالطبیعه یونانی در بیرون از اروپا، تنها در جهان ایرانی‌اسلامی مورد توجه قرار گرفت و با این توجه، فلسفه‌ای قوام پیدا کرد که در تاریخ هزار ساله‌اش در عین تعلق به تعالیم استادان یونانی، طرحی دیگر در انداخته است. استادان فلسفه‌ اسلامی مسائل و مبادی فلسفی خود را می شناسند. بدیهی است که فیلسوفان اسلامی، فلسفه را از یونانیان آموختند، اما در مرحله‌ آموزش متوقف نشدند و به علم آموختنی اکتفا نکردند، بلکه با تنفس در هوای جهان خود و در هم‌سخنی با استادان یونانی تفکر کردند و به فلسفه‌ای که با فرهنگ ایرانی  اسلامی تناسب داشت رسیدند. فیلسوفان جهان اسلام مسائل فلسفه یونانی را با نظر به مبادی تازه تفسیر کردند و فلسفه‌ای را بنا نهادند که مثل هر صورت دیگری از فلسفه، در نظر صاحبانش فلسفه مطلق و جهانی بود. فلسفه‌ موسوم به فلسفه‌ اسلامی با دستکاری در آراء افلاطون و ارسطو و نوافلاطونیان پدید نیامده است، بلکه اولین تلاقی بزرگ و مهم میان دو فرهنگ و فلسفه‌ای است که با روحِ جهانِ ایرانی‌‌اسلامی پیوند دارد… فلسفه‌ دوره‌ اسلامی از آغاز، استعداد آن را داشته است که به دین نزدیک شود و با این استعداد و تمایل بوده است که در جمع انحاء تفکر دینی با فلسفه سعی و اهتمام کرده است. فیلسوفان جهان اسلام فلسفه‌ یونانی را با نظر به افقی که با اسلام گشوده شد، تفسیر کردند و البته در این تفسیر به حکمت نیاکان خود در ایران قبل از اسلام نیز بی‌اعتنا نبودند.»

۱۴- بشر با تمدن مدرن راه خود را گم کرد و نیاز دارد تا به اقلیم معرفت برگردد. انقلاب اسلامی از جهت تاریخی در این موقف ایستاده است که نقش خود را در فضایی که ادیان ابراهیمی به بشر عرضه کرده‌اند، ایفا کند، زیرا با گریز خدایان توسط تمدن مدرن، اشباح فرمانروایی می‌کنند و هر روز سیطره‌ وهم و توهّم بر زندگی بشریت احاطه بیشتری پیدا می‌کند. بنابراین شناخت زمان، ما را بر آن می‌دارد که در باره این موقعیت فکر کنیم و همان‌ طور که حضرت صادق«ع» می‌فرمایند: «وَ عَلَى العَاقِلِ أَن یَکُونَ بَصِیراً بِزَمَانِهِ، مُقبِلاً عَلَى شَأْنِهِ، حَافِظاً لِلِسَانِه: بر انسان عاقل است که نسبت به زمانه‌ خود بصیر و عاقل باشد و مطابق شأنی که نسبت به زمانه‌ خود دارد، با مسائل روبه‌رو شود و مطابق آن زمانه سخن بگوید.»؛ امروز اگر کسی از تحقق انقلاب اسلامی در شِمای تمدن نوین اسلامی سخن نگوید، عملاً از زمانه خویش آگاهی کامل ندارد.

۱۵- و سخن آخر اینکه: با انکار امکان حضور تمدنی برای سایر ملت‌های اصیل در این تاریخ و در مواجهه با تمدن غربی، عملاً بستر را برای حضور هرچه بیشتر روح تمامیت‌خواه تمدن غرب که در کنار خود هیچ فکر و اندیشه‌ای را به رسمیت نمی‌شناسد، فراهم می‌کنیم که با زمان‌شناسی یک انسان عاقل و متفکر همخوانی ندارد.

رهبر معظم انقلاب بر این نکته واقفند که بشریت امروز به تمدنی نوین می‌اندیشد و اگر تمدنی را قادر به پاسخ‌گوئی به همه‌ ابعاد زندگی اوست در مقابلش قرار ندهیم، به وظیفه‌ خود عمل نکرده‌ایم. آیا وظیفه‌ ما نیست که در این تاریخ و در نگاه خود به آموزه‌های دینی از وجوه تمدنی و تمدن‌سازی اسلام غفلت نکنیم؟

 

 

  1. به بیانات ایشان با گروه «ادبیات جنگ» در تاریخ ۲۵/۷/۷۲ نظر شود.
  2. رجوع شود به نظریه لیوتار؛ و فرارسیدن عصر پایان فرا روایت.
  3. البته عنصر روشنفکری غرب‌زده مانع شد تا در مواجهه با غرب با داشته‌های خود وارد جهان جدید شویم و خواست از فرق سر تا نوک پا خود را دربست به غرب بسپاریم.

 

 

30ژوئن/19

۱۳ نمـا از سیمای زعیم انقلاب

بسمه‌تعالی

۱۳ نمـا از سیمای زعیم انقلاب

منتخبی از دیدگاه‌های علمای برجسته در گفتگو با پاسدار اسلام

در آمد:

در طول نزدیک به چهار دهه فعالیت رسانه‌ای، ماهنامه پاسدار اسلام، بر حراست از آرمان‌های امام خمینی و نهضت اسلامی باشکوه مردم مومن و انقلابی ایران پای فشرد. در دوره زعامت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای نیز با همان نگاه و عزم، بر تثبیت، ترویج و حمایت از ولایت فقیه و رهبری بی مانند ایشان تلاش نمود و این رویکرد در تمامی شماره‌های نشریه به عنوان نقطه ثقل سرلوحه فعالیت بود؛ مصاحبه‌های انجام گرفته به عنوان محوری‌ترین بخش مجله یکی آثار ماندگار این مقطع است که این مهم را دنبال کرد و نقش اثر بخش خود را در جامعه ما و جهان اسلام به خوبی ایفا نمود.

در آستانه ورود به دهه چهارم زعامت مقام معظم رهبری، مرور منتخبی از مصاحبه‌های مهم انجام شده شایسته است تا در «سی‌امین سال انتخاب» سکاندار انقلاب، بر این انتخاب ببالیم، شکوه و عزت کشور را که در پرتو این انتخاب شکل گرفت، ارج نهیم، به پاس این لطف حضرت ایزد، سجده شکر بر سجده بساییم و برای نیل به قله‌های تمدن اسلامی و حکومت جهانی مهدوی، طول عمر و حیات با برکت را برای رهبر فرزانه خود طلب کنیم.

اول. انتخاب سرنوشت‌ساز

پس از درگذشت غم‌بار امام خمینی، مجلس خبرگان رهبری در جلسه‌ای فوق‌العاده، انتخابی سرنوشت‌ساز را بر ملت فهیم ایران رقم زد و در تاریخ ۱۴ خرداد ۱۳۶۸، آیت‌الله سیدعلی حسینی خامنه‌ای را به عنوان رهبر انقلاب اسلامی برگزیدند. کمتر از دو ماه بعد نیز، پس از همه‌پرسی بازنگری قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، خبرگان رهبری مجدداً تشکیل جلسه داد و با ۶۰ رأی از ۶۴ عضو حاضر، به رهبری معظم‌له صحه گذارد. این انتخاب یاس دشمن و شعف و خرسندی ملت ایران را در پی داشت و مراجع بزرگی همچون آیت‌الله‌العظمی گلپایگانی و آیت‌الله‌العظمی اراکی و علمای برجسته پیشگام حمایت شدند؛ آیت‌الله العظمی مکارم شیرازی می‌فرماید:

«هنگامی که ایشان برای رهبری انتخاب شدند، من از کسانی بودم که واقعاً این انتخاب را انتخاب بجایی دیدم و حمایت کردم و همیشه وظیفه خودم می‌دانم که از ایشان حمایت کنم.(شماره ۴۲۰-۴۲۱)

این انتخاب، پیشینه و مقدماتی داشت که بیان آیت‌الله ابراهیم امینی عضو موثر هیئت رئیسه خبرگان رهبری در این باره خواندنی است؛ ایشان از چگونگی مطرح شدن نام آیت‌الله خامنه‌ای اینگونه یاد می‌کند:

«اسم آقای خامنه‌ای به عنوان عنصر صالح و مجتهد برای تصدی این امر اساساً قبل از اعلام نظر امام به میان آمد. وقتی بحث رهبری شورایی پیش آمد، آقای خامنه‌ای جزو چند نفر مجتهدی بود که اعضای خبرگان برای حضور در شورا مدنظر داشتند. نظر امام در باره ایشان در مرحله بعد و وقتی مطرح شد که رهبری شورایی از سوی اکثریت رد شد و بحث به این سو آمد که حالا که بنا بر رهبری فردی است چه کسی را انتخاب کنیم؟ علاوه بر همه اینها همان‌طور که عرض کردم، مسئله هم، ابتدا از طرف آقای هاشمی مطرح نشد و چند نفر از نمایندگان از طرقی از دیدگاه امام در باره رهبری آیت‌الله خامنه‌ای اطلاع یافته بودند و از آقای هاشمی خواستند که تفصیل ماجرا را بیان کند. اینجا بود که آقای هاشمی ماجرا را نقل کرد. ایشان هم از قبل، برنامه‌ی از پیش تعیین شده‌ای برای سوق دادن جلسه به سمت و سویی خاص را نداشت و نمی‌خواست دست نمایندگان را در انتخاب ببندد. آیت‌الله خامنه‌ای در یک فرآیند طبیعی و در خلال مباحث نمایندگان مطرح و به رهبری انتخاب شدند».

نظر امام خمینی در باره رهبری آیت‌الله خامنه‌ای، از درایت و دوراندیشی معمار بزرگ انقلاب حکایت می‌کرد که بیان آن در جلسه مجلس خبرگان، نگاه‌های پراکنده را متمرکز کرد تا این امانت به یگانه گزینه شایسته رهبری سپرده شود؛ آیت‌الله امینی درباره شیوه بیان نظر امام نسبت به رهبری آیت‌الله خامنه‌ای اینگونه اظهار داشت:

«یکی از خبرگان ایشان را پیشنهاد داد. بعد هم مرحوم آقای هاشمی گفت که پیشنهاد خود ما هم آقای خامنه‌ای است و برای تأیید حرفش، قول امام در باره ایشان را نقل کرد و گفت: زمانی که مسئله آقای منتظری داغ شده بود، همراه با رؤسای قوا و نخست‌وزیر و حاج احمد آقا خدمت امام بودیم و خدمت ایشان عرض کردم که اگر آقای منتظری را عزل کنید، ما در انتخاب رهبری دچار مشکل می‌شویم. امام رهبری شورایی را نمی‌پسندیدند. ما هم معتقد بودیم که در حال حاضر فردی را نداریم که از هر نظری برای قبول این مسئولیت بزرگ مناسب باشد. امام خیلی قاطع فرمودند: چطور ندارید؟ همین آقای خامنه‌ای! ما تصور کردیم که این حرف را برای اقناع ما زده‌اند و قرار گذاشتیم که مطلب به جایی درز نکند که البته کرد. خود آقای خامنه‌ای هم اصرار داشتند که موضوع در جایی مطرح نشود. من به‌رغم اینکه قانع شده بودم، یک بار دیگر به شکل خصوصی خدمت امام رفتم و روی این موضوع پافشاری کردم. امام باز فرمودند: وقتی کسی مثل آقای خامنه‌ای را دارید، مشکلتان چیست؟ چرا تردید می‌کنید؟. دیروز هم از حاج احمد آقا شنیدم که وقتی آقای خامنه‌ای به کره رفته بودند، تلویزیون ایشان را با آقای کیم‌ایل‌سونگ نشان داد. من گفتم: آقای خامنه‌ای خوب جا افتاده و واقعاً آبرویی برای نظام هستند. امام فرمودند: ایشان برای رهبری هم فرد شایسته‌ای است. به این ترتیب آیت‌الله خامنه‌ای به عنوان بهترین مصداق واجد شرایط رهبری در آن زمان مشخص شدند و موضوع به رأی گذاشته شد.

آیت‌الله امینی بر این نکته نیز تاکید داشت که خود آقای خامنه‌ای گفته بودند این مسئله را جایی نقل نکنید. آقای هاشمی وقتی این خاطره را نقل کرد که دیگر شرعاً احساس کرد که باید برخی ملاحظات را کنار بگذارد و از آنچه که خبر دارد، سایر اعضای خبرگان را هم مطلع کند. ثانیاً شاید بشود از این جنبه هم به مسئله هم نگاه کرد که در آغاز جلسه، سعی براین بود که خبرگان نخست خودشان و در خلال مباحث به نتیجه برسند که البته رسیدند. آقای هاشمی، نظر امام در باره آیت‌الله خامنه‌ای را وقتی مطرح کرد که از سوی برخی از نمایندگان، مسئله رهبری ایشان به شکل تلویحی مطرح شده بود و از آقای هاشمی خواستند که در این باره بیشتر توضیح بدهد.(شماره ۴۲۹-۴۳۰)

افزون بر شایستگی‌های متعدد، جایگاه ممتاز علمی و اجتهاد، از محوری‌ترین شاخصه‌های انتخاب رهبری بود؛ آیت‌الله مومن قمی معتقد بود رهبر انقلاب «قطعاً و بلاخدشه، مجتهد مطلق و درفقه واصول و رجال بسیار متبحر است». ایشان افزود:

«بنده خودم نسبت به آقای خامنه‌ای این نظر را داشتم که فردی است از جنبه علمی شایسته‌ و خوش‌فکر که استنباط‌های قوی و در عین‌حال به روز از مسائل فقهی دارد. این مسئله علاوه بر شهادت‌هایی بود که دوستان ما قبلاً در باره فضل ومقام علمی ایشان داده بودند. بااین همه، من به لحاظ ارتباطی که بعد از پیروزی انقلاب ـ به تناسب مسئولیت‌هایی که هر دو در نظام پیدا کردیم ـ با ایشان داشتم، بیشتر به فضل و مقام علمی ایشان پی بردم و نهایتاً به دلیل همین سابقه بود که پس از رحلت حضرت امام، به رهبری ایشان رای دادم. هر چه زمان می‌گذشت، درجه شایستگی ایشان بیشتر بر ما روشن می‌شد».( شماره ۳۸۷-۳۸۸)

آیت‌الله ابوالقاسم خزعلی نیز از این انتخاب سرنوشت‌ساز چنین یاد می کند: «خودش حاضر نشد به خودش رأی بدهد، ولی ما رأی دادیم و بعد هم دیدیم خیلی رأی مثبت و خوبی شد. و له‌الحمد… به مرور هم فهمیدم که انتخابمان بسیار خوب بوده است. امام هم به ایشان نظر مثبتی داشت و یک مقدار هم با بیان امام بود که ما در آن مجلس به این فکر افتادیم. ایشان به کره شمالی رفته بود و امام در تلویزیون ایشان را دیده و گفته بود به درد رهبری می‌خورد. این جمله امام، ما را تکان داد، ولی باز آن‌قدر در ما عمیق نبود، اما بعد دیدیم بسیار انتخاب خوبی بود و ارادتمان چند برابر شد».(شماره ۳۷۲)

این انتخاب در نگاه دو عارف فرزانه نیز خواندنی است:

آیت‌الله کاظم صدیقـی می‌گوید: «یکی از دوستانمان آقای فرحناک برایم نقل کرد، صحبت قائم‌مقامی [آقای منتظری] که شد، آیت‌الله بهاء‌الدینی گفت: نه! من این‌جور نمی‌بینم. کسی که ما دلخوش به او هستیم، آسید علی آقا است. آن‌وقت اصلاً کسی خوابش را هم نمی‌دید، اصلاً آن فضا، فضایی بود که کسی نمی‌توانست مقابل قائم‌مقامی چیزی بگوید.

یکی از رفقایمان -که ایشان هم مثل من گاهی برای آقای بهجت روضه می‌خواند و آقا هم تشویقش می‌کرد- گفت در جلسه‌ای که خدمت آقای بهجت بودیم، یکی دو نفر آمدند خدمت آقای بهجت، یک چیزی را سؤال کردند که به نظر می‌رسید سؤالشان طوری بود که گویا تعریضی به آقا دارند. آقای بهجت با ناراحتی زیاد و نگاه تند و با عصبانیت گفتند: شما بهتر از ایشان سراغ دارید؟ من که بهتر از ایشان سراغ ندارم».( شماره ۳۶۷)

 

دوم. امامت امت

آیت‌الله العظمی حاج شیخ حسین مظاهری به موفقیت تصدی جایگاه ولایت فقیه از سوی رهبری معظم اشاره کرده، فرمود: «پروردگار عالم ولایت فقیه را در عصر ما به دست حضرت امام زنده کرد و بعد از ایشان هم مقام معظّم رهبری جایگاه و نقش ولایت فقیه را خوب و عالی ایفا کرده‌اند. همۀ ما باید برای مقام معظّم رهبری دعا کنیم. همه باید سلامت و دوام عمر و تأییدات ایشان را از خداوند بخواهیم. انسان می‌بیند که الحمدلله خدا ولایت فقیه را به خوب کسی سپرده است»(شماره ۴۱۳-۴۱۴).

آیت‌الله مهدوی کنی جایگاه رهبری را از منظر ولایت و امامت امت به تصویر کشید  و تاکید نمود: « اعمال ولایت مسئله مهمی است. و این خصوصیت مهمی است که ایشان دارا بودند، در پاسداری جایگاه امامت و ولایت ثابت‌قدم بودند». ایشان افزود: «خبرگان این جایگاه را به حسب ظاهر به آقا واگذار کردند و در حقیقت کشف کردند، ولی نگهداری این جایگاه، از امتیازات آقاست. هر کسی قدرت این کار را ندارد… آقا در حفظ این جایگاه مسامحه نکردند، زیرا مسامحه در این کار مساوی است با از بین بردن نظام. امام فرموده‌اند: حفظ نظام از اوجب واجبات است… من معتقدم این صلابت در رهبری از خصوصیات ایشان است. بعد از امام، مِن حیث ‌المجموع، چه از نظر اجتهادی که توأم با رهبری است -و نه اجتهاد مطلق- و چه از نظر اداره کشور در بحران‌های مختلف، ما مثل ایشان سراغ نداریم. خداوند ایشان را تا ۱۲۰ سال نگه دارد. من خودم این‌جور باور دارم و از روی عقیده‌ حرف می‌زنم، نه از روی مصلحت‌اندیشی. چه در زمانی که بنا شد ایشان رئیس‌جمهور باشند و بنده نخست‌وزیر، چه بعد از رحلت امام که ایشان رهبر شدند، در این ۲۰ و چند سال، من واقعاً به عقیده خودم عمل کرده‌ و روی عقیده‌ام ایستاده‌ام و در تمام این نوساناتی که واقع شد و با تمام مشکلاتی که بود، اعتقادم این بود که رهبری ایشان منحصر به فرد است و ایشان خوب می‌توانند مملکت را اداره کنند و باید ایشان را تأیید کرد، لذا در همه این بحران‌ها و بالا و پایین رفتن‌ها و با همه نوسانات، اعتقاد من این بوده است که باید ایشان را تأیید کرد. اصلح ایشان است و ما صالحش را هم پیدا نکردیم چه رسد به اصلح».

آیت‌الله مهدوی کنی به جایگاه ولی فقیه به عنوان نایب امام زمان(ع) اشاره کرده و چنین بیان داشت: «من معتقدم ایشان هم از نظر مدیریت و هم از نظر تقوا در جایگاه رفیعی است، چون ما به عنوان نایب امام زمان(عج) درباره رهبر بحث می‌کنیم. ما آقای خامنه‌ای را به معنای عام و آنچه که در دنیا مرسوم است، رهبر نمی‌دانیم، بلکه می‌گوییم ایشان نائب امام زمان(عج) است و نوعی تقدس برای این جایگاه قائلیم. من در ایشان تقوا و عدالت و مردمداری و زهد را می‌بینم. ایشان تمام خصوصیاتی را که یک فقیه نایب امام زمان(عج) باید داشته باشد، دارند»(شماره ۳۶۰).

سوم. مرجعیت شیعه

با درگذشت آیت الله العظمی اراکی، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در آذر ۱۳۷۳ بیانیه‌ای صادر کرد و آیت‌الله العظمی خامنه‌ای را از کسانی دانست که واجد شرایط‌ مرجعیت‌ بوده و تقلید از وی جایز است‌. آیت‌الله سید جعفر کریمی عضو برجسته جامعه مدرسین و یکی از چهره‌های موثر در معرفی و تثبیت مرجعیت رهبر معظم انقلاب، چنین بیان می‌داشت:  «بنده با توجه به شناختی که نسبت به آقای خامنه‌ای پیدا کرده بودم… دیدم بینی و بین ربّی، استعداد فوق‌العاده‌ای که در ایشان هست، در حافظه، در بُعد نظر، در توجه به متون آیات و روایات و آنچه که باید از آیات و روایات استفاده شود و در فهم کلمات فقها، ایشان مافوق اقران خود هستند. لذا بعد از آقای اراکی ایشان را به عنوان مرجع تقلید معرفی کردم. بینی و بین ربّی این جور تشخیص دادم و الان هم به این معتقدم. دیدم همه لوازم مرجعیت در ایشان هست. حالا مرجع فرض بفرمایید یکی دو خط و نیم خوانده، یکی یک خط خوانده، ولی اصل لوازم مرجعیت موجود است. ما ایشان را معرفی کردیم. با پیشگامی من در این راه، آقای خاتم هم موافقت کرد که ایشان را معرفی کند و آقایان راستی، بنی‌فضل و مؤمن هم این کار را کردند. الحمدلله مرجعیت ایشان تثبیت شد و بعد از فوت آقای اراکی خلائی باقی نماند»(شماره ۳۷۵-۳۷۶)

آیت‌الله شیخ محمد یزدی نیز ضمن اشاره به تصمیم جامعه مدرسین، بر این نکته تاکید داشت که«بیننا و بین‌الله، ایشان اگر بالاتر از آقایانی که الان هستند نباشند، کمتر هم نیستند و ایشان مرجع‌ هستند. شعار “هم مرجعی و هم رهبری” هم از آنجا به وجود آمد. آیت‌الله یزدی در تبیین «اعلمیت» نیز چنین بیان داشت: «آیا اعلمیت فقط در مسائل مبتلا به روزه، حج، جهاد و… فتواست یا اعلمیت در امامت، رهبری و مطلق “ما یحتاج الیه مسلمین” هم هست؟ من با این مبنا، هیچ‌کس را اعلم از ایشان نمی‌بینم. به خودشان هم گفته‌ام. داخل پرانتز یک مطایبه‌ای را هم نقل کنم که یک روز ایشان به من گفتند خواهش می‌کنم از من حمایت نکنید. گفتم یعنی چه؟ گفتند چون به من وابسته‌اید، نمی‌خواهد از من حمایت کنید. با شوخی عرض کردم: چشم! دیگر از این به بعد حمایت نمی‌کنم! اما هر جا مناسبتی پیش می‌آمد، این بحث‌ها را بدون بردن نام ایشان مطرح می‌کردم و واقعاً اطاعت کردم»(شماره ۳۸۷-۳۸۸).

آیت‌الله‌العظمی سیدمحمود هاشمی شاهرودی «هوشمندی» را شرط اصلی اجتهاد دانسته، در توصیف قدرت علمی رهبر انقلاب چنین بیان داشت: «عمده قدرت اجتهاد است که خداوند متعال در حد خوب به ایشان داده است اشراف فقهی و شمّ فقاهتی بالائی که باید در یک فقیه و مجتهد باشد، الحمدلله در ایشان هست. ایشان زیاد کار می‌کند و مقدار زیادی جهاد و قصاص و کل مکاسب محرمه را درس داده است. اهل تتبع هستند  و از نظر دقت فقهی از کسانی که الان هستند، اگر جلوتر نباشند کمتر نیستند»(شماره ۴۰۵-۴۰۶).

آیت‌الله حاج آقا مرتضی تهرانی معتقد بود: «در این جامعیتی که خدا این بزرگوار را رشد داده است، هیچ در بین علمای شیعه واسلام نداریم»، ایشان بر این باور بود: «در مراجع قطعاً چنین فردی با این جامعیت نداریم. یعنی وقتی به سراغ مسائل سیاسی می‌روند و مطالعه و جمع‌آوری و مقایسه می‌کنند، یک نفر غیر از ایشان نیست. در مسائل فقهی که وارد می‌شوند و جواب می‌دهند، کاملاً پیداست که سراپا اخلاص و تقواست. آن‌‌قدر احتیاط می‌کنند که یک سر سوزن بر خلاف تقوا و احتیاط حرکت نکرده باشند. این را من تا الان لمس کرده‌ام و معتقدم دیگران به این صورت به ایشان نگاه نمی‌کنند».(شماره ۴۰۷-۴۰۸).

آیت‌الله العظمی مکارم شیرای تاکید داشت «ایشان را از نظر علمی، فقهی و از نظر اطلاعات مختلف هم صلاحیت دارند»(شماره ۴۲۰-۴۲۱).

آیت‌الله‌العظمی علوی گرگانی نیز معتقد بود: «الحمدلله شخصیت‌های فاضل وپخته‌ای که لیاقت این مطلب را دارند، بر فقاهت و منزلت علمی ایشان نظر داده‌اند. لازم نیست ما حرف بزنیم. ان‌شاءالله روز به روز به عظمت و بزرگواری ایشان افزوده شود. الحمدلله».( شماره ۳۹۱-۳۹۲)

آیت‌‌الله شیخ غلامرضا رضوانی‌خمینی، رهبر انقلاب را بسیار «خوش‌فکر و برخودار از توان علمی و فقهی خوب و قوی» توصیف کرد(شماره ۳۷۳). آیت‌الله مهدوی کنی نیز چنین اظهار داشت: «در جایگاه مرجعیت توأم با رهبری. این جایگاه خاصی بود که اختصاص به ایشان داشت. آقایان دیگر حتی ادعای این را هم نداشتند»(شماره ۳۶۰).

آیت الله واعظ زاده خراسانی، رهبر انقلاب را «یک مجتهد روشنفکر و روشن‌بین» می‌دانست که «مسائل دنیای جدید را بیش از هر کسی واقف است و می‌تواند آنها را حل کند. برخی از آقایان علما واقعاً به مسائل زمان اشراف و آگاهی ندارند، اما ایشان کاملاً مسلط است.این ویژگی در امام هم وجود داشت، به همین دلیل ایشان از لحاظ روشنفکری در صدور فتوا از بسیاری از علما پیش‌تر و در واقع آمیزه‌ای از اجتهاد حوزوی و روشن‌بینی سیاسی و اجتماعی است».(شماره ۳۸۹-۳۹۰)

چهارم. برکت و نعمت الهی

آیت‌الله العظمی سیدمحمود هاشمی شاهرودی وجود رهبری را یک «برکت» شمرده، چنین بیان داشت: «ایشان انصافاً ذخیره الهی است. این امتیازات کمتر در اشخاص جمع می‌شود، لذا همه باید قدر و قیمت این نعمت را بدانند. کجای دنیا چنین نعمتی دارند؟ مثل نعمت وجود خود امام. کجا آن نعمت را داشتند؟ خدا نکند شیطان از مسیر گله‌مندی‌ها وارد و سبب کفران نعمت اصلی شود».(شماره ۴۰۵-۴۰۶)

آیت‌الله شیخ مسلم ملکوتی نیز بر «نعمت الهی» بودن رهبری تاکید داشت و گفت: «من آقای خامنه‌ای را نعمت می‌دانم. مردم هم باید این را بدانند. شما خودتان می‌دانید، من هم می‌دانم که اگر آقای خامنه‌ای نبود و کس دیگری بود، وضع ما این‌طور نبود. ایشان یک نعمت الهی است. ما باید قدرش را بدانیم».(شماره ۳۶۷)

پنجم. استمرار خط امام

نقشه راه ما همان اصول امام بزرگوارما است؛ آیت‌الله خامنه‌ای ضمن بیان این راهبرد، این مهم را در ارائه روشن خط امام بیان داشتند که «اسم امام و یاد امام به تنهائی کافی نیست، امام با اصولش، با مبانی‌اش، با نقشه راهش برای ملت ایران یک موجود جاودانه است»؛ این راهبرد در تمام تصمیمات و موضع‌گیری‌های رهبر انقلاب جاری است.

آیت‌الله مهدوی کنی معتقد بود: «به تصدیق دوست و دشمن و حتی کسانی که مخالف هم هستند، در این بیست و چند سال کسی بهتر از ایشان نمی‌توانسته خط امام را دنبال کند».(شماره ۳۶۰)

آیت الله ابراهیم امینی نیز بر این نکته صجه گذاشت و گفت: «ایشان که قطعاً تمام تلاش و جدیت‌های لازم را کرده‌اند و در بهترین وجه ممکن تفکر و خط امام را به درستی و جامع تبیین کرده‌اند و در مقام عمل برای اجرا و پیگیری راه امام و تحقق آرمان‌های امام در بالاترین حد ممکن و بطور خستگی ناپذیر تلاش کرده‌اند. هرچند در بسیاری از امور بخاطر کوتاهی دیگران در انجام وظایف‌شان، مطالبات و رهنمودهای ایشان تحقق نیافته و به همین دلیل ایشان از وضعیت بعضی از امور راضی نیستند. ایشان می‌گویند و تاکید هم می‌کنند، اما در عمل می‌بینیم که بعضی از کارها انجام نمی‌شوند. ایشان کمبودها و نواقص را می‌بینند، طبعاً در برخی از موارد نگران هم هستند. با این همه قطعاً ایشان در همه کارها بر اساس تکلیف عمل کرده‌اند، دراین جنبه هیچ تردیدی نیست».(شماره ۴۲۹-۴۳۰)

آیت‌‌الله شیخ غلامرضا رضوانی‌خمینی نیز بر این باور بود: «همان‌طور که ما امام را تشخیص دادیم، ایشان را هم همین‌جور تشخیص داده‌ایم ایشان به همان روش امام پایبند است. بقیه مدعیانی که سنگ این چیزها را به سینه می‌زنند، در عمل پایبند نیستند، اما ایشان پایبند است. وقتی می‌گویم ایشان متد امام را قبول دارد، یعنی از نظر تفکر و عمل در زهد و ساده‌زیستی و شجاعت و تدبیر و همه چیز مثل امام عمل می‌کند».(شماره ۳۷۳).

آیت‌الله شیخ مسلم ملکوتی به جلوه‌ای دیگر از استمرار خط امام اشاره کرد و گفت: «آقای خامنه‌ای اصلاً خودش را در مقابل امام هیچی نمی‌بیند. آیت‌الله خامنه‌ای دارد اثبات می‌کند که راه امام را زنده نگاه داشته است».(شماره ۳۶۷)

آیت‌الله مومن قمی بخشی از عشق خود با مقام معظم رهبری را همانندی رفتار ایشان با امام مانند «رفتار در اجرای حکم‌ الهی» دانست و افزود: «مقام معظم رهبری مانند حضرت امام به مسائل شرعی خیلی تأکید دارند».(شماره ۴۳۵-۴۳۶)

آیت‌الله سیدهاشم رسولی‌محلاتی عضو برجسته دفتر حضرت امام، مقام معظم رهبری را به معنی کامل کلمه دست‌پرورده امام دانسته، چنین بیان داشت: «هم گفتار و هم رفتار آقا کاملاً نشان می‌دهد که ایشان دقیقاً همان راه امام را ادامه می‌دهند. مبادی اعتقادی و نگرش و دریافت ایشان از اسلام ناب دقیقاً منطبق با امام «رضوان‌الله علیه» است و همین اشتراک در خاستگاه اعتقادی است که گفتار و رفتار مواضع این دو بزرگوار را همسو و همگون کرده است. ما که از نزدیک شاهد سبک زندگی شخصی حضرت امام از قبیل ساده‌زیستی، زهد، ورع و وارستگی از تعلقات دنیوی و… بوده‌ایم، هیچ کس را مثل مقام معظم رهبری، نزدیک‌تر به امام سراغ نداریم. در عرصه رهبری انقلاب هم که دوست و دشمن گواهی می‌دهند که از جهت ایستادگی در راه اسلام ناب و اجرای احکام الهی، محبت عمیق به مردم بالاخص خانواده شهدا و ایثارگران و همچنین صلابت، شجاعت و قاطعیت در برابر مستکبران و دشمنان اسلام، هیچ فاصله‌ای را بین امام و آقا نمی‌توان پیدا کرد».(شماره۳۷۱)

آیت‌الله سیداحمد خاتمی نیز با اشاره به زنده و تحول آفرین بودن بینش امام در باره مسائل فقهی و مسائل جهانی، بر این مهم صحه گذارد که «بحمدالله مقام معظم رهبری هم عیناً همین راه را دنبال می‌کنند».(شماره ۳۶۳).

ششم. دشمن شناسی

توصیه مستمر رهبر انقلاب به مسئولین کشور، درست شناختن دشمن و فریب نخوردن از خدعه‌های دشمن است ؛ آنکه «دشمن ازطرق مختلف وارد می‌شود، گاهی دندان نشان می‌دهد، گاهی مشت نشان می‌دهد و گاهی هم لبخند نشان می‌دهد، همه اینها به یک معناست؛ قد بدت البغضاء من افواههم و ما تخفی صدورهم اکبر».

آیت‌الله حاج آقا مرتضی تهرانی، دشمن شناسی را امتیاز برجسته سکاندار انقلاب دانسته، افزود: «آن مقداری که شریعت، برای تبعیت از شخص شرط دانسته است، خدا بیش از آن به این بزرگوار عطا کرده است. فقه، اصول و سایر علومی که به آن ارتباط و بستگی دارد. آگاهی‌های جنبی‌ای که خدای متعال به ایشان داده است، بنده گمان ندارم که تا کنون کسی این مقدار آگاهی‌های ریز داشته باشد، به‌خصوص در دشمن‌شناسی. خدا به این بزرگوار این نعمت – شناخت دشمن– را عطا کرده است. کسانی که خیال می‌کنند ایشان دارد تند می‌رود اشتباه می‌کنند. خدا این شناخت را به ایشان عطا کرده است و دارد جلوی پای خودش و جلوی پای ملت، چاه‌ها و چاله‌ها را می‌بیند».(شماره ۴۰۷-۴۰۸).

آیت‌الله سید جعفر کریمی نیز بر این امر تاکید داشت؛ با این بیان: «در دل مقام معظم رهبری در مقابله با امریکا و علیه امریکا حرف زدن سر سوزنی خوف راه پیدا نمی‌کند».(شماره ۳۷۵-۳۷۶)

آیت‌الله شیخ محمدعلی گرامی قمی با ذکر این سخن که: «این چیزی که ما می‌بینیم ایشان طابق النعل بالنعل عمل کرده‌اند، درست مثل اینکه کفش امام را به پا کرده و پا جای پای امام گذاشته‌اند»، به استکبار ستیزی رهبر انقلاب اشاره دارد که «در موضوع مقابله با امریکا دقیقاً همان راه امام را ادامه داده‌اند».(شماره ۳۹۳-۳۹۴).

حجت‌الاسلام و المسلمین استاد شیخ عزیزالله عطاردی معتقد بود: «کشور ما که الآن با این همه دشمنی و معاند و مخالف در داخل و خارج روی موج زندگی می‌کند، دارد الحمدلله با مدیریت آیت‌الله خامنه‌ای اداره می‌شود و این چیزی است که همه به آن معتقدند منتهی ابعاد معنوی آدم‌های سیاسی همیشه در حجاب می‌مانند».(شماره ۳۶۹).

هفتم. عبور از مشکلات و فتنه‌ها

آیت‌الله العظمی مکارم شیرازی از تصمیمات راه گشایی رهبر انقلاب در مشکلات جاری چنین یاد نمود: «ایشان را فرد اصلحی برای مسئله رهبری می‌دانم. تجربه هم نشان داده که در مشکلات و بزنگاه‌ها تصمیمات ایشان راه‌گشاست و علاقه ایشان به انقلاب و حفظ مظاهر اسلامی واقعاً مهم است. بعضی‌ها انقلابی هستند، ولی می‌گویند مظاهر اسلامی را فدای انقلاب کنیم، نه، ایشان هم انقلاب را حفظ می‌کنند هم مسائل اسلامی را، هم به مسائل حوزوی اهمیت می‌دهند. من وظیفه خودم می‌دانم که از ایشان حمایت و پشتیبانی کنم و تا به حال هم عملاً  این‌را نشان داده‌ام. من عرض کردم فردی را اصلح از ایشان برای این جایگاه نمی‌بینم و بنابراین، لازم است همه برای حفظ اسلام و انقلاب و کشور، ایشان را تأیید کنند. تجربه هم نشان داده که واقعاً ایشان مرد میدان هستند».(شماره ۴۲۰-۴۲۱).

آیت‌الله العظمی علوی گرگانی از نقش رهبری در عبور از آسیب‌ها و مشکلات جاری کشور را با این جمله توصیف نمود: «بینی و بین‌الله با مشکلاتی که الان مملکت با آنها دست به گریبان است که بعضی از آنها از دوران مرحوم امام هم دشوارترند، با درایت رهبری کرده‌اند. الان درست مثل این است که گلوگاه ما را گرفته‌اند. بنده که از رهبری و درایت ایشان بسیار خشنود هستم».(شماره ۳۹۱-۳۹۲)

آیت‌‌الله شیخ غلامرضا رضوانی‌خمینی با اشاره به دشواری شرایط انقلاب چنین بیان داشت: «مشکلاتی که ایشان دارند، امام نداشتند. مشکلات ایشان کمرشکن است. کسانی که آن زمان ولو به ظاهر طرفدار امام بودند، یک کاسه بودند و جرئت نمی‌کردند مخالفت کنند، اما بعد از امام عده‌ای جرئت کارشکنی پیدا کردند. هرجا هم تیغشان ببرد، می‌زنند، اما الحمدلله تا حالا کاری از پیش نبرده‌اند. البته خدا هم کمک می‌کند. غائله سبز کم غائله‌ای نبود. بیست میلیون دلار فقط آمریکا خرج کرد».(شماره ۳۷۳).

حکیم متاله آیت‌الله حاج شیخ یحیی انصاری‌ شیرازی نیز به تدبیر رهبری در مقابله به «فتنه سبز» یاد کرد و گفت: «در فتنه ۸۸ نقش آیت‌الله خامنه‌ای، بدون تعصب، انصافاً نقش بسیار خوبی بود».(شماره ۳۴۷)

آیت‌الله شیخ مسلم ملکوتی هم چنین بیان داشت: «در فتنه ۸۸ حقیقت مطلب این است که دشمنان اسلام خیلی سرمایه‌گذاری کردند و شرایط بسیار سختی را به وجود آوردند. اما خدا حفظ کرد و نقش ولایت فقیه و رهبری به خوبی ثابت شد».(شماره ۳۶۷).

آیت‌الله سید جعفر کریمی نیز تاکید داشت که «ما بحمدالله در بحران‌هایی که پیش آمد، به فضل الهی و درایت ایشان، سربلند بیرون آمدیم».(شماره ۳۷۵-۳۷۶)

آیت‌الله حاج شیخ علی‌اصغر معصومی شاهرودی معتقد بود: «اگر درایت و استواری آقا نبود، کشور ما امروز سرنوشتی بدتر از سایر کشورهای خاورمیانه داشت».(شماره ۳۸۱-۳۸۲).

هشتم. رمز کامیابی‌ها

میهن اسلامی در دوره سی سال رهبری آیت‌الله خامنه‌ای کامیابی‌ها و کاستی‌های متعددی داشته است؛ آیت‌الله ابراهیم امینی رمز کامیابی‌ها و موفقیت‌های انقلاب را پیروی از رهبر معظم دانسته و گفت: «رهبری همواره بر رفع مشکلات تاکید و برای آن تلاش کرده‌اند. در هر مورد که مسئولین ذیربط، دستورات ایشان را با جدیت اجرا کرده‌اند نظام جمهوری اسلامی به موفقیت‌های بزرگی دست یافته است و به تعبیر دیگر هرکجا پیروزی و موفقیت بزرگی رخ داده است همانجاست که پیروی ازمقام ولایت بعمل آمده است».(شماره ۴۲۹-۴۳۰)

آیت‌الله شیخ نصرالله شاه‌آبادی نیز بر اهمیت تاسی به زعیم انقلاب اشاره داشت:«اگر این سید اولاد پیغمبر(ص)، مقام معظم رهبری را رها کنیم واقعاً بیچاره‌ایم. به همه گفته‌ام تنها کاری که می‌توانید بکنید این است که جمعیت پشتوانه این سید را زیاد کنید. واقعاً معتقدم ایشان غریب واقع شده است. خود امام هم با آن قدرتش غریب بود، چه رسد به این بزرگوار. واقعاً اگر امیدی هم هست فقط به ایشان است. باید یک قدرت اسلامی داشته باشیم. من می‌گویم آقای خامنه‌ای«حفظه‌الله»، یک مرکز قدرت اسلام. از مراجع دیگر ما که حرفشان به جائی نمی‌رسد. آن کسی که حرفش به جائی می‌رسد ایشان است. باید جمعیت را به سمت ایشان سوق داد که وقتی کلامی را می‌گوید در مملکت حرکت ایجاد کند. اعتقادم بینی و بین‌الله این است که بر ما واجب است پشتیبانی از مقام معظم رهبری. باید ملت متوجه ایشان باشد، یعنی مردم اگر به دین علاقه دارند، باید بدانند فقط ایشان به درد می‌خورد».(شماره ۳۸۹-۳۹۰)

این سخن آیت‌الله العظمی علوی گرگانی هم برای بزرگان و بخصوص مسئولین الهام بخش است که: «واقعاً نظر مقام معظم رهبری را ملاک می‌گیرم، چون ایشان حقیقتاً اشراف تمام معنا به این مسائل دارد و سخنی بی‌جهت از دهان مبارکشان بیرون نمی‌آید. به همه مسئولین هم سفارش می‌کنم در این‌گونه مسائل واقعاً خط رهبری را دنبال کنند».(شماره ۳۹۱-۳۹۲)

نهم. مدیریت شایسته کشور

آیت‌‌الله شیخ غلامرضا رضوانی‌خمینی به امتیاز مدیریت رهبر انقلاب اشاره نمود: «ایشان بسیار خوب انقلاب و نظام را رهبری کرده است. البته کمک خدا و امام زمان(عج) است».(شماره ۳۷۳).

آیت‌الله العظمی علوی گرگانی نیز بر همین نکته صحه گذاشت :«انصافاً نباید از حق گذشت که سیاست کاملی داشتند و توانستند مملکت را رهبری کنند. اگر کسی غیر از این بگوید به نظرم کم لطفی کرده است».(شماره ۳۹۱-۳۹۲)

آیت‌الله حاج شیخ یحیی انصاری‌ شیرازی، رهبر انقلاب را «مؤید به تأییدات الهی» می‌دانست. (شماره ۳۴۷) آیت‌الله حاج آقا مرتضی تهرانی به جامعیت شخصیت سیاسی و مدیریتی آیت‌الله خامنه‌ای اشاره کرد: «ایشان در مقطعی که خودشان مستقیماً این مسئولیت الهی را به عهده داشتند، کارهای بزرگی انجام دادند، آن ‌قدر بزرگ که نمی‌شود حجم آن را تعیین کرد. اگر خدای متعال این بزرگوار را در این سمت قرار نداده بود، هیچ‌‌یک از علما تا سال‌های طولانی هم این همت و اراده را نداشت که آنچه را من خیال هم نمی‌کردم که در عمرم آن ابعاد معنوی، الهی، شرعی و انسانی را ببینم شاهد باشیم.آثاری که به عنوان برکات الهیه از آقا به جا مانده، خیلی بیش از زمان امام خمینی است. نه اینکه امام نمی‌توانستند. خدای متعال از آن بزرگوار آنچه خواسته ایشان عمل کرده، از این بزرگوار هم آنچه خواسته دارند عمل می‌کنند. ما الان زیر آسمان، نداریم انسانی را که مثل آقا در مسائل سیاسی به صورت ریز، این مطالعات و این نظرات تصدیقی اعم از اثباتی و نفی‌ را داشته باشد. این مقدار توفیق را که خدای متعال به ایشان داده به خاطر این است که شایستگی‌اش را داشته است. هر کسی که دلش بخواهد که به این نمی‌رسد».(شماره ۴۰۷-۴۰۸).

آیت‌الله علیرضا اعرافی رئیس حوزه‌های علمیه کشور، از «نگاه راهبردی و کلان توام با نگاه عینی و جزئی» رهبر انقلاب یاد کرد و گفت: «حضرت آقا ضمن اینکه آن نگاه راهبردی کلان جامع امام را ملتزمند و دائم هم آن را بازسازی و بازآفرینی می‌کنند، با صحنه‌های ریزتر و جزئی‌تر مهم و عینی، درگیری عملی بیشتری  داشته‌اند و تولیدات ذهنی ایشان در این زمینه‌ها واقعاً درخور تحسین و تقدیر است. ایشان با مسائل عینی‌تری درگیر شدند و مرور زمان یک چیزهایی را ملموس‌تر کرد و آسیب‌های جدیدی پیدا شدند که در آن زمان نبود. این است که مواضع ایشان ناظر به عملیات عینی‌تر و واقعیت‌های ملموس‌تر و متوجه آسیب‌هایی هستندکه جدیداً پیدا شده‌اند. به همین خاطر راهبردهای ایشان یک ذخیره بزرگ برای هدایت جامعه، نهادهای علمی و به‌طور خاص حوزه هستند».(شماره۴۳۹-۴۴۰)

دهم. زعامت مسلمین

آیت‌الله شیخ ابراهیم امینی به نقش ولی امر مسلمین در مدیریت خیزش‌های اسلامی در جهان یاد کرد: «در طول این مدت در ارتباطاتی که با آیت‌الله خامنه‌ای داشتیم و در موقعیت‌های مختلف، فرد بهتری را نیافتیم و هر چه هم‌زمان می‌گذرد، می‌بینیم ایشان با موضع‌گیری‌ها و رفتارش، به‌خصوص در شرایط خطیر فعلی، بهترین فرد برای این منصب بوده وهست. تاکید می‌کنم که بعد از سی‌سال، می‌بینیم که هنوزهم بهترین فردی که بتواند جامعه اسلامی را در دنیا اداره کند و در صدور انقلاب هم توفیق کامل داشته باشد، ایشان است و کاملاً از این موضوع مطمئن هستیم. الان آیت‌الله خامنه‌ای در جهان جا افتاده است و نهضت‌های اسلامی را در جهان اداره می‌کند. گاهی که خدمت ایشان می‌رسم، عرض می‌کنم این کار را بسیار خوب انجام می‌دهید».(شماره ۴۲۹-۴۳۰)

آیت‌الله محمدعلی گرامی قمی بر جایگاه جهانی آیت‌الله خامنه‌ای صحه گذاشت و گفت «به ایشان گفتم نه ‌تنها امید این ملت به شماست که شما امید بعضی از ملل دیگر هم هستید. نهضت‌های آزادی‌بخش در کشورهای دیگر نظرشان به ایران و شخص رهبری است».(شماره ۳۹۳-۳۹۴).

سردار مقاومت حجت‌الاسلام و المسلمین سیدحسن نصرالله، نیز به نقش فرا کشوری رهبر انقلاب اشاره داشت: «در شکل ظاهرى قضیه از طرف مجلس خبرگان رهبرى انتخاب شدند ولى به اعتقاد بنده و همه برادران و خواهران ما در لبنان این شکل ظاهرى قضیه است و الا انتخاب حضرت آیت‌الله العظمى خامنه‌اى براى رهبرى و ولایت یک امر الهى بود, خدا ایشان را انتخاب کرد. مجلس خبرگان یک وسیله بود و یک شکل قانونى پیدا کرد و از آن لحظه که این انتخاب اعلام شد, اصلاً در همه دل‌هاى مومنین و مومنات و شیعیان لبنان نشست و موجب اطمینان و آرامش شد و آن نگرانى و تلخى که از رحلت امام به وجود آمد تسکین شد یعنى مومنین در لبنان هم به خاطر اعتقاد و ایمان به ولایت مطلقه فقیه که حضرت امام فرمودند و مقام معظم رهبرى که در این جایگاه هستند و هم به شخص ایشان عشق و محبت و ایمان و اعتقاد دارند و آقا فقط نقش رهبرى براى جمهورى اسلامى و ملت ایران ادا نمى‌کنند بلکه براى کل مسلمین و مخصوصاً شیعیان دنیا».(شماره ۱۹۷)

 

 

یازدهم. فضیلت‌های اخلاقی

آیت‌الله محمدعلی گرامی قمی در توصیف گوشه‌ای از ویژگی‌های اخلاقی رهبر انقلاب چنین بیان داشت: «خصوصیاتی را که در ایشان هست در حال حاضر با هیچ‌کس دیگری نمی‌توانیم مقایسه کنیم. ما با ایشان همدوره بوده‌ایم و کاملاً با ویژگی‌های ایشان آشنا هستیم. ایشان شرح صدر خوبی دارد که جزو مهم‌ترین خصوصیت‌های رهبری و مدیریت است».(شماره ۳۹۳-۳۹۴)

آیت‌الله حاج آقا مرتضی تهرانی به «بلندهمتی» رهبر انقلاب اشاره کرده، چنین گفت: «آن‌‌قدر این روح پاکیزه و لطیف و بزرگ است که وقتی ایشان این تعبیر را شنید، از آن موقع تدریجاً خودش را برای فعلیت این منزلت آماده کرد و از این حرکت اختصاصی و استثنایی هم هیچ غفلت نورزید. خصیصه دیگر ایشان این بود که نسبت به والدین تأدب، تواضع، فروتنی و اطاعت بسیار زیادی داشتند. خیلی زیاد که از عرفیت خارج است، به‌خصوص نسبت به پدر بزرگوارشان. عجیب بود. آنها هم حتماً اثر وضعی دارد و پیدا بود که حق تعالی تعبیر همان خواب را برای ایشان تقدیر کرده است و باید منتظر باشیم که خدا ایشان را به آن منزلت برساند. آنچه که بنده در این عرایضم به عنوان محور دارم، مسئله اخلاص است. ایشان مرتب دارد زحمت می‌کشد که این اخلاص را بیشتر، پررنگ‌تر، لطیف‌تر و حساس‌تر کند»(شماره ۴۰۷-۴۰۸).

آیت‌الله شیخ محمد یزدی رئیس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، رهبر انقلاب را فوق‌العاده مهربان، رئوف و اجتماعی توصیف کرد».(شماره ۳۸۷-۳۸۸)

آیت‌الله شیخ مسلم ملکوتی نیز رهبر معظم انقلاب را از حیث مواظبت و عبادت و دعا ممتاز دانسته، چنین گفت: «من تا به حال از آقای خامنه‌ای یک عیبی ندیده‌ام. یک آدم مخلص، پاک به تمام معنا. نعمتی است که خدا داده و باید قدرش را بدانیم».(شماره ۳۶۷)

آیت‌الله حائری شیرازی ضمن اشاره به بعد معنوی آیت‌الله خامنه‌ای، چنین بیان داشت: «وقتی نماز می‌خواند نمازش با حضور قلب بود. من معنای نماز با حضور قلب را می‌فهمم که می‌گویم. حضور قلب فقط این نیست که انسان معنایش را بداند. حضور قلب اگر نباشد جلوی انسان بند قرار می‌گیرد و انسان نمی‌تواند وارد حالت تذکر بشود. اگر حق‌الناس به گردن انسان باشد، این بند برداشته نمی‌شود و نمی‌توان وارد شد. انسان باید خیلی مواظب باشد که کلامش موجب آزردگی مؤمنی نشده باشد، حقی از کسی ضایع نکرده باشد و وقتی می‌خواهد بیاید سر نماز، این بند را از جلویش بردارند. آقای خامنه‌ای وقتی الله‌اکبر می‌گفت، احساس می‌کردی بندی جلویش نبود. داخل نماز بود. این چیزی بودکه من از ایشان دیدم».(شماره ۳۸۹)

آیت‌الله مهدوی کنی «روحیه گذشت» را بزرگواری رهبر انقلاب دانسته، چنین اظهار داشت: «اگر انسان به کسانی که مخالفت می‌کنند و حتی فحش می‌دهند، برود و سلام کند، بزرگواری است و من اینها را در آقا می‌بینم». (شماره ۳۶۰)

آیت‌الله حاج شیخ علی‌اصغر معصومی شاهرودی با یاد از «جذبه مهربانی» رهبر معظم انقلاب، افزود: «اخلاص، توکل و معنویتی که همواره مرا به ایشان جذب کرده است، این که ذره‌ای خودخواهی و منیّت در وجود این بزرگوار نیست و هر کاری که می‌کند برای خداست، مهر، محبت و تواضع، ادب، مردمداری، قدردانی از زحمات دیگران، احترام و محبت به همه به‌خصوص دوستان و یاران، مدیریت، تلاش، برنامه‌ریزی مدبرانه و… اینها واقعاً اعتقاد من هستند و در روز قیامت هم خواهم گفت. اخلاص و همتی که ایشان دارد، خدایی است و از سوی خداوند استعانت می‌شود. اگر کسی این همه تحمل، صبر و هوشمندی را نمی‌بیند یا می‌بیند و انکار می‌کند، عاری از انصاف است. مردم باید قدر بدانند و شما رسانه‌ها هم باید این نکات را بیان کنید. خود حضرت آقا تمایلی ندارند که برخی از این نکات نقل شوند، ولی مردم باید بدانند از چه نعمتی برخوردارند تا آرامش خاطر بیشتری بیابند».(شماره ۳۸۱-۳۸۲).

دوازدهم.ساده زیستی

«ایشان نه دنبال مال است، نه به دنبال اعمال قدرت به معنای غلط آن، نه خانواده‌شان را می‌خواهند وارد این مسائل و از این جایگاه سوء استفاده کنند…و این چیزی است که برای همه معلوم است و حتی دشمن هم می‌داند و به آن معترف است»؛ این بیان آیت‌الله مهدوی کنی در وصف زندگی رهبر انقلاب بود.(شماره ۳۶۰)

همین توصیف را نیز آیت‌الله ابوالقاسم خزعلی داشت: «من این را می‌دانم که ایشان هنوز دارد مانند گذشته و همیشه، ساده زندگی می‌کند. این‌طور نیست که حالا که به جایی رسیده، برای خود زندگی مفصلی را تشکیل داده باشد. به پسرانش هم گفته اگر خواستید در اقتصاد وارد شوید، نام خامنه‌ای را از روی خود بردارید. همه فرزندانش انسان‌های سالمی هستند. ایشان پیروز است، چون دارد با قناعت و ساده زندگی می‌کند». (شماره ۳۷۲)

آیت‌الله واعظ‌زاده خراسانی ساده‌زیستی ایشان را نکته بسیار چشمگیر و برجسته‌ای می‌دانست و گفت: «ایشان زندگی ساده‌ای دارند و تنها اسباب مورد علاقه ایشان کتاب است و کتابخانه مفصلی هم دارند. بسیار مقید هستند که فرزندانشان در امور دخالت نکنند تا از این موقعیت سوءاستفاده نشود. ایشان زی‌طلبگی را همچنان حفظ کرده است».(شماره ۳۸۹-۳۹۰)

آیت‌الله شیخ محمد مومن قمی این سخن را از رهبری معظم نقل کرد: «من هیچ چیز از دولت نمی‏گیرم، من تمام خرج‏هایی که دارم پول‏هایی است که در اختیار ولی‌امر است».(شماره ۴۳۵-۴۳۶)

آیت‌الله سیداحمد خاتمی در توصیف نوع زندگی جاری رهبر انقلاب گفت: «زندگی خود آقا از هدایا می‌گذرد. آقا از سهم امام یک ریال مصرف نمی‌کنند، از بودجه‌های دولتی هم استفاده نمی‌کنند. مثل امام زندگیشان از طریق هدایایی می‌گذرد که نذر می‌کنند. مواردی را خود من شاهد بودم که کسی نذر کرده بود که اگر مشکلم حل شود، این مبلغ را تقدیم آقا میکنم و حل شده بود. بنده واسطه بودم که این مبلغ را به مقام معظم رهبری تقدیم کنم. زندگیشان اینچنین می‌‌گذرد و واقعاً گاهی وق‌ ها مقروض می‌شوند و قرض می‌کنند تا هدیه دیگری برسد. مقام معظم رهبری در ساده‌زیستی حتی پیش دشمنان ضرب‌المثل هستند. حتی آنهایی که آقا را قبول ندارند، سخت بر این باورند که در بین روحانیون کشور، اگر بخواهند کسی را به عنوان ضرب‌المثل برای ساده‌زیستی و احتیاط در بیت‌المال مثال بزنند،آقا هستند».(شماره ۳۶۳)

سیزدهم. آینده انقلاب

این فراز را با فرمایش آیت‌الله‌العظمی مظاهری پی می‌گیریم: «امیدوارم ان‌شاءالله سایۀ ایشان بر سر این نظام مقدّس پایدار باشد و روزی را شاهد باشیم که با ظهور حضرت ولی‌عصر«عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشّریف» نظام عدل الهی، جهانی شود و زمان ظهور و پس از آن، رجعت و حکومت اهل‌بیت «سلام‌الله‌علیهم» فرا برسد».(شماره ۴۱۳ -۴۱۴).

آرزوی آیت‌الله مومن قمی آن بود که شعار «تا انقلاب مهدی خمینی را نگه‌دار» در مورد آیت‌الله‌ خامنه‌ای مصداق پیدا کند تا نهضت را به دست حضرت ولیعصر(ع) بسپرد.(شماره ۴۳۵-۴۳۶)

آیت‌الله ابراهیم امینی با بیان این دغدغه که «نگرانم بعد از ایشان قرار است چه کسی امور را اداره کند؟ بالاخره ما هم بشرهستیم و مثل هر انسان دیگری گاهی نگران می‌شویم» به در میان گذاشتن این نگرانی با رهبر معظم انقلاب اشاره نمود و گفت: «من بارها خودم این را به‌طور خصوصی به رهبری گفته‌ام که: برای طول عمر و دوام توفیقات شما دعا می‌کنم. از خدا می‌خواهم تا زمان ظهور حضرت مهدی(عج) شما را زنده نگه دارد، همان‌‌طور که در زمان امام هم همین دعا رامی‌کردیم ولی باید مراقب حریان طبیعی زندگی بشر هم بود. ایشان معمولاً در جواب این عرض بنده می‌فرمایند: “خدا می‌خواهد این نظام باقی بماند و طبعاً همین نظام درمواقع لزوم نیازهای خود را برآورده می‌کند، همان‌طور که بعد از امام این‌طور شد”.(شماره ۴۲۹-۴۳۰)

نوشتار را با این دعای مرحوم آیت‌الله حاج آقا مرتضی تهرانی پایان می‌بریم: «ان‌شاءالله خدای متعال ۱۲۰ سال و هر چه بیشتر به این بزرگوار عمر با برکت عطا بفرماید. هر چقدر خدا به ایشان عمر طولانی عطا فرماید، باز عرض می‌کنیم که خدایا! کم است. یا ما را ببر یا جامعه را خالی از ایشان نبینیم».(شماره ۴۰۷-۴۰۸).

 

 

30ژوئن/19

حرفی است از هزاران

بسم الله الرحمن الرحیم

سرمقـاله

حرفی است از هزاران

«…با دلی آرام و قلبی مطمئن و روحی شاد و ضمیری امیدوار به فضل خدا از خدمت خواهران و برادران مرخص، و به سوی جایگاه ابدی سفر می‌کنم و…»

آیا اوصاف آرام، مطمئن، شاد و امیدوار در فراز پایانی وصیت نامه امام خمینی (قدس سره) می‌تواند از وجهی ناظر به آینده انقلاب و نظام اسلامی باشد؟

جملات قبل و بعد سطر فوق درباره مردم «امت» و رهبری آینده «امامت» که دو رکن اساسی بقاء، اقتدار و گسترش نظام و انقلاب اسلامی است، نگاه امام به آینده را ترسیم می‌کند. حضرت امام در آخرین فراز از وصیت‌نامه و در ادامه این فراز می‌فرماید: «…و از ملت امیدوارم که…. با قدرت و تصمیم اراده به پیش روند و بدانند که با رفتن یک خدمتگزار در سد آهنین ملت خللی حاصل نخواهد شد که خدمتگزاران بالا و والاتر در خدمتند.»

حضرت امام در حالی که خود را در جایگاه امامت جامعه، خدمتگزار می‌نامد برای بعد از خود، وجود خدمتگزار بالا و والاتر را نوید می‌دهد.

هرچند حضرت امام بر آن بود که موضوع رهبری بعد از خود را در ساختار و مجرای قانون نهادینه کند اما به طور غیر رسمی و در موارد و مناسبت‌های متعدد از اینکه نظر خویش را در ارتباط با شایستگی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای برای رهبری آینده ابراز کند دریغ نداشت.

حضرت امام علاوه بر نشانه‌گیری‌های مصداقی, به شاخص‌های مهم برای احراز شرایط رهبری هم تاکید داشت:

«یک فرد اگر اعلم در علوم معهود حوزه‏‌ها هم باشد ولى نتواند مصلحت جامعه را تشخیص دهد و یا نتواند افراد صالح و مفید را از افراد ناصالح تشخیص دهد و به‏‌طور کلى در زمینه اجتماعى و سیاسى فاقد بینش صحیح و قدرت تصمیم‌گیرى باشد، این فرد در مسائل اجتماعى و حکومتى مجتهد نیست و نمى‏تواند زمام جامعه را به دست گیرد.»(صحیفه امام، ج۲۱، ص ۱۷۹)

سرانجام تقدیر و لطف الهی برای صیانت از دستاورد خون صدها هزار شهید با نفی آنچه که بندگان خدا از سال‌هاپیش برای رهبری بعد از امام تدبیر کرده بودند، تجلی یافت و در ۱۴ خرداد ۱۳۶۸  گزینه‌ای را که امانت تاریخی اسلام ناب را به شایستگی به سمت سرمنزل مقصود راهبری کند در جایگاه جانشینی امام راحل تثبیت فرمود و بدین‌سان امامت و رهبری انقلاب اسلامی بر عهده حضرت آیت‌الله‌العظمی امام خامنه‌ای قرار گرفت.

مجتهد جامع‌الشرایطی که گذشت سه دهه از زعامتش، نشان داد ویژگی‌های فوق‌العاده و شخصیت جامع‌الاطراف او، با هیچ یک از زعمای دینی و با هیچ‌یک از سران کشورهای جهان قابل مقایسه نیست. ناخدای باخدایی که در ۳۰ سال گذشته، کشتی انقلاب و نظام اسلامی را از سخت‌ترین طوفان‌ها و پیچیده‌ترین دسیسه‌ها و فتنه‌های داخلی و خارجی عبور داده و با ادامه راه و خط امام خمینی، _که منبعث از آیات بینات قرآن است_ قدرت آمریکا و استکبار جهانی را به چالش و سراشیبی افول کشانیده و با تقویت قدرت اسلام ناب و انقلاب اسلامی، محور مقاومت را تا آن سوی مرزها و فراتر از قاره‌ها گسترش داده است. پیروزی اراده جمهوری اسلامی بر عِده و عُده ابرقدرت‌های جهانی در جنگ ۳۳ روزه لبنان، جنگ سوریه، انهدام داعش در عراق و سوریه و… شاهدی بر این مدعاست که حتی دشمنان نیز یارای انکار آنرا ندارند.

در سطح داخلی نیز علاوه بر امنیت کم‌نظیر ایران، آن‌هم در ناامن‌ترین منطقه جهان، در سایه هدایت‌ها، سیاست‌گذاری‌ها و پیگیری‌های معظم‌له برای پیشرفت همه جانبه کشور و نیل به سوی تمدن بزرگ اسلامی، برگ‌های زرین و افتخارات بی‌نظیری به ثبت رسیده و در بسیاری از عرصه‌های علمی و تکنولوژیکی از جمله در حوزه هوا-فضا، چرخه سوخت هسته‌ای، فناوری نانو، سلول‌های بنیادی، تولید تجیهزات دفاعی و موشکی و… جمهوری اسلامی به جایگاه برجسته جهانی دست یافته است.

البته این نکته نیز قابل توجه و تامل است که در عرصه‌هایی مانند اقتصاد و فرهنگ که دستگاه‌های اجرایی و نهادها و سازمان‌های ذیربط در قبال تاکیدات و رهنمودهای معظم‌له کوتاهی و قصور و تقصیر داشته‌اند،​ کشور با مشکلات جدی مواجه شده است.

اما علاوه بر شهادت علمای بزرگ و مجتهدان خبره درباره مراتب تقوی، زهد، فقاهت و مرجعیت حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای، امروز جامعیت و اشراف رهبر معظم انقلاب(مدظله) در عرصه‌های گوناگون علوم دینی، سیره معصومین(ع) و تاریخ اسلام، ایران و جهان، مدیریت کلان و مسائل سیاسی و بین‌المللی، همچنین حوزه فرهنگ و ادبیات و هنر در کنار ساده‌زیستی و پرهیز از مظاهر دنیا و  مردمداری از ویژگی‌هایی است که به اذعان دوست و دشمن، ایشان را از سایر رهبران دینی و سیاسی در جهان متمایز کرده است.

اینجانب در طول چند دهه اخیر، بارها توفیق حضور در برخی از جلسات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با اقشار مختلف از جمله هنرمندان، کارگردانان و اهالی سینما و تلویزیون، نویسندگان و رمان نویسان، جوانان، اساتید دانشگاه و نخبگان و فرهنگیان را داشته‌ام  و از نزدیک شاهد بوده‌ام که بیانات ایشان در این جلسات، چگونه مخاطبان را _ که احیاناً خود را در قله رشته خود می‌دانند_ در برابر گستره و عمق اطلاعات معظم‌له حیرت‌زده و خاضع می‌کند.

نمونه برجسته دیگر، اطلاعات گسترده و اشراف ایشان در امور نظامی و صنایع دفاعی است و این نکته را بارها در اذعان فرماندهان نیروی‌های زمینی، هوایی و دریایی ارتش و سپاه دریافت کرده‌ام؛ از جمله بارها از شهید طهرانی مقدم شنیدم که به تعبیر خودش، حضرت آقا را استاد و راهنمای مجتهد خود در پیشرفت‌های فوق‌العاده موشکی کشور توصیف می‌کرد.

اینک در آغاز چهارمین دهه بهرمندی از نعمت رهبری امام خامنه‌ای، گوشه‌هایی از برخی ویژگی‌های شخصیت ذوابعاد ایشان را از دریچه نظرات تنی چند از کارشناسان و همچنین گزیده‌‌هایی از مصاحبه‌های «پاسدار اسلام» در سالیان گذشته با علما در خصوص معظم‌له را تقدیم یاران “پاسدار اسلام” می‌کنیم و خاضعانه می‌گوییم:

این شرح بی‌نهایت کز زلف یار گفتند         حرفیست از هزاران کاندر عبارت آمد

مدیر مسئول

 

20آوریل/19

ژانر اجتماعی و قاچاق کالا در سینمای ایران

 

مقدمه

همانگونه که در شماره قبل هم گفته شد، در سال ۱۳۷۰ جمعاً ۴۸ فیلم سینمایی اکران گردید. در شماره گذشته (شماره ۳۱) این سلسله مقالات ۱۵ فقره از این فیلم‌ها تحلیل گردید. اینک مابقی فیلم‌ها حسب ژانرهای مختلف عرضه می‌شود.

ب) ژانر اجتماعی، قاچاق کالا و مواد مخدر:

۱۶) آفتاب و عشق – محصول حوزه هنری، سناریست و کارگردان: جواد شمقدری، فیلمبردار: محمد درمنش و کریم نصر

این فیلم مستند درباره رحلت و مراسم بی‌نظیر تشییع امام بزرگوار است که بارها از تلویزیون نشان داده شده و طبعاً حسب مورد بعداً هم تکرار خواهد شد.

۱۷) جیب‌برها به بهشت نمی‌روند – کارگردان: ابوالحسن داودی، بازیگران: علیرضا خمسه، آتنه فقیه‌نصیری، غلامحسین لطفی، مرحومه حمیده خیرآبادی (قبل از انقلاب به نام نادره)، روح‌الله مفیدی، حسین محب‌اهری، آتش تقی‌پور

قصه جوان دست‌فروشی که برای ازدواج و تشکیل زندگی با دختری که به هم علاقمندند دچار مشکلات عدیده مالی و مسکن و اشتغال است و جوان به دفعات برای حل مشکل در معرض لغزش و افتادن به راه‌های خلاف مانند سرقت و قانون‌شکنی‌است اما وجدان او مانع می‌‌شود. ابوالحسن داودی فارغ‌التحصیل رشته جامعه‌شناسی است که به دنیای فیلم‌سازی قدم گذاشته و از معدود فیلمسازانی است که ترکیب سینمای بدنه و پیام را می‌شناسد. بر همین اساس فیلم‌هایش که در ژانرهای مختلف هم ساخته شده‌اند معمولاً فروش خوبی داشته‌‌اند. اشکال بزرگ کار وی آن است که ظاهراً نمی‌تواند خود را از حصار تنگ و تاریک مشکلات سیاسی اوائل زندگی دانشجویی و کاری خود رهایی بخشد و این معضل هر از چندگاهی که فرصتی برای او فراهم آورد در آثارش خود را نشان می‌دهد. نمونه روشن آن، فیلم (زادبوم) بود که با ارجاع به نشانه‌های فتنه ۸۸ ساخته شد و به مدت هشت سال مجوز نمایش دریافت نکرد. البته بعدها (سال ۹۶) که به اکران عمومی درآمد مورد استقبال هم قرار نگرفت که برای کارنامه هنری وی شکست محسوب می‌شود.

۱۸) دلشدگان – فیلمنامه‌نویس، تهیه کننده و کارگردان: علی حاتمی. بازیگران: امین تارخ، فرامرز صدیقی، سعید پورصمیمی، اکبر عبدی، حمید جبلی، جلال مقدم، محمد‌علی کشاورز، جمشید هاشم‌پور (قبل از انقلاب با نام جمشید آریا)، شهلا ریاحی، رقیه چهره‌آزاد، لیلا حاتمی، عنایت بخشی، فتحعلی اویسی، عطاءالله زاهد، سرور نجات‌اللهی

داستان فیلم به حفاظت از موسیقی سنتی ایرانی در دوره احمدشاه قاجار برمی‌گردد و تلاش‌هایی که از جانب علاقمندان به ردیف‌های موسیقی سنتی صورت می‌گیرد، به خوبی و قابل لمس برای مخاطب عام به نمایش درآمده است.

مرحوم علی حاتمی کارگردان مستعدی بود که کاملاً با مفهوم سینما آشنا بود. پیش از انقلاب فیلم‌هایی ساخت که ترکیبی از جذابیت‌های عامیانه مردم‌پسند و نشانه‌هایی از شبه روشنفکری به تفسیر آن زمان را دارا بود (رضا موتوری)، اما پس از انقلاب با درک درست از فضای ایجاد شده آثار ماندگاری مانند (مادر) ارائه کرد که تقریباً همگی پربیننده هستند او سریال‌های خوبی هم برای تلویزیون ساخت که معروف‌ترین آنها (هزاردستان) بود. حاتمی با سرطان از دنیا رفت.

۱۹- خانه خلوت – کارگردان: مهدی صباغ‌زاده. بازیگران: عزت‌الله انتظامی، رضا رویگری، نیکو خردمند، فاطمه گودرزی، مرتضی احمدی، جهانگیر فروهر، یونس شکرخواه.

داستان نویسنده پیری روایت می‌شود که با وجود تغییرات گسترده زمانه حاضر نیست دست از نوشتن بردارد همه او را ملامت می‌کنند اما علاقه شدید او به نوشتن تمامی ندارد. البته پرداختن به زندگی رزمنده مفقودالاثری در شرایط کنونی می‌تواند زمینه مناسبی برای نوشته‌های او فراهم آورد. مهدی صباغ‌زاده کارگردان پرکاری است که به شدت به حرفه خود علاقمند است و با شناخت شرایط زمانه در ژانرهای گوناگون فیلم‌هایی را به دنیای سینما عرضه کرده است.

۲۰- دندان طلا – محصول سیمای جمهوری اسلامی ایران. کارگردان: حسین فردرو. بازیگران: جمشید مشایخی، مریم معترف، سعید امیرسلیمانی، باقر صحرارودی، طاهره سری، روح‌الله مفیدی، رضا کرم‌رضایی.

قصه قدیمی آشنایی روستاییان با ابداعات و اختراعات جدید دستمایه کارگردان در این فیلم است. یکی از روستائیان دندان مصنوعی گذاشته و به روستا بازگشته است اما از آنجا که غالب روستائیان در آن زمان برخلاف حال دندان‌های خود را در اواسط عمر از دست می‌دادند و بدون دندان زندگی می‌کردند و فقر حاکم بر آنها هم اجازه نمی‌داد که دندان مصنوعی خریداری کنند. وضعیت دندان‌دار شدن و بطور طبیعی غذا خوردن، برایشان شیرینی خاصی رقم می‌زد. از روستایی صاحب دندان مصنوعی خواهان دادن دندان‌ها در بعضی مواقع برای استفاده مشترک می‌شدند. کارگردان با ایجاد فضایی کمیک و طنز و حوادث مضحک ناشی از اشتراک دندان‌های مصنوعی به این موضوع پرداخته است. البته هم اکنون که ۲۷ سال از ساخت فیلم می‌گذرد و فضای بهداشت و درمان متوسط جامعه بویژه روستاییان تغییرات عمده‌ای را شاهد بوده است، حتی تصور داستان هم برای نسل حاضر غیر قابل فهم است.

۲۰- دیگه چه خبر – کارگردان: تهمینه میلانی. فیلمنامه، تهیه کننده (تهمینه میلانی به همراه مهدی احمدی و رضا بانکی). بازیگران: جهانگیر الماسی، دانیال حکیمی، حمید جبلی، ماهایا پطروسیان، مرحومه پروین سلیمانی، عذرا اویسی.

به روال سنتی همه فیلم‌های تهمینه میلانی، مسائل اجتماعی نسل جوان و تعارضات موجود دستمایه کارگردان برای قصه‌پردازی شده است. خواهر و برادری از یک منطقه قدیمی تهران که هر دو در حال حاضر دانشجو هستند و به اصرار کارگردان در طبقه نیمه سنتی تقسیم‌بندی می‌شوند با مسائل مختلفی کشمکش دارند. دغدغه فیلمساز از منظر پرداختن به مشکلات اجتماعی طبقه متوسط خوب است اما نگاه سنتی بدبینانه و تلخ وی مانند همه فیلم‌های قبلی و بعدی‌اش مخاطب را آزار می‌دهد.

۲۱- دو نفر و نصفی – کارگردان: مرحوم یدالله صمدی. تهیه کننده: یدالله صمدی، فیلمنامه: یدالله صمدی (بر اساس نوشته‌ای از بهرام ری‌پور، جمال امید و حسن قلی‌زاده). بازیگران: علیرضا خمسه، فرامرز قریبیان، آتنه فقیه نصیری، فرخ‌لقا هوشمند، اکبر دودکار، صدیقه کیانفر، فرهاد خان‌محمدی.

داستان دو جوان مجرد و کالسکه بچه گمشده‌ای که کنار منزل آنان متوقف شده و ماجراهای خوشمزه برخورد و نگهداری چند روز از آن بچه توسط دو جوان مجرد و بی تجربه خمیرمایه حوادث شیرینی در زندگی آنان می‌شود. بعد از چند روز که مادر بچه او را در خانه دو جوان مجرد پیدا می‌کند متوجه علاقه متقابل بچه و جوانان به یکدیگر می‌شود. مادر بچه مطلقه است و یکی از جوانان سعی می‌کند دوستش و مادر بچه را به زندگی مشترک تشویق کند.

مرحوم یدالله صمدی کارگردان و فیلمساز مسلطی بود که از چند سال پیش از انقلاب وارد حوزه فیلمسازی شده بود. او بعد از انقلاب با درک درست از فضای جدید و اخلاقی فراهم آمده به ساخت فیلم‌ها و سریال‌هایی زیبا و تأثیرگذار پرداخت که همگی بارها و بارها از سیما پخش شده‌اند و همچنان دیدنی هستند. مرحوم صمدی برخلاف تعداد کثیری از هم‌نسلان خود که هوش درک واقعیت‌های جدید زمانه را نداشتند توانست از استعداد خود بهترین بهره را ببرد و با عرضه آثار قابل قبول نام ماندگاری برای خود فراهم آورد.

۲۲- رقص خاک – فیلمنامه‌نویس و کارگردان: ابوالفضل جلیلی. بازیگران: محمود خسروی، لیمو مهابادی

زندگی طبقات فرودست و مشکلات بی‌پایان آنان جوهره داستانی فیلم را تشکیل می‌دهد. مانند اکثر آثار جلیلی بازیگران آماتور هستند و توصیف زندگی سخت مردم فقیر در سراسر فیلم خودنمایی می‌کند. این فیلم جزء آثار اولیه جلیلی است. او بعدها آثار پخته‌تر و بهتری عرضه نمود. دغدغه کارگردان‌هایی نظیر جلیلی که دغدغه نمایش تلخی و سختی طبقات ضعیف جامعه را دارند ستودنی است. اما اشکال اساسی این است که اینان صرفاً توصیف را تکلیف سینما می دانند و شأنی برای ارائه طریق بهبود زندگی این طبقات قائل نیستند.

۲۳- دو نیمه سیب – فیلمنامه، تهیه کننده، تدوینگر و کارگردان: کیانوش عیّاری. بازیگران: مریم مصدقی، لیلا مصدقی، مرحوم گرشاسب رئوفی (نام پیش از انقلاب گرشا)، داریوش اسدزاده، مهین شهابی، روح‌انگیز مهتدی، عباس جهانبخش، مرجانه گلچین.

قصه دو خواهر دوقلوی جدا افتاده از یکدیگر روایت می‌شود که تصادفاً بر سر مزار مادر خود یکدیگر را ملاقات می‌کنند. آنها به یقین متوجه می‌شوند که خواهرند. ارتباط بعدی آنها و علاقه شدید به یکدیگر شرایطی را فراهم می‌آورد که تصمیم می‌گیرند جای خود را در خانواده جدیدشان با هم تعویض کنند. طبعاً این فضا ماجراهای شیرینی را رقم می‌زند که برای بیننده جذاب است.

کیانوش عیاری کارگردان با استعدادی است که فیلم و سریال‌های خوبی ساخته است. مهم‌ترین و معروف‌ترین آنان سریال «روزگار قریب» است که زندگی دکتر قریب مؤسس طب کودکان را به نمایش می‌گذارد. البته عیّاری در بعضی موارد معیارهای پذیرفته شده سینمای ایران را رعایت نکرده و بر همین اساس آثارش غیر قابل پخش شده‌اند.

۲۴- زندگی و دیگر هیچ – محصول کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان. فیلمنامه و کارگردان: عباس کیارستمی.

زلزله شدید در سال ۶۹ در شمال کشور داستان فیلم را شکل می‌دهد. مرحوم عباس کیارستمی، پدر و فرزند را راهی این مناطق می‌کند تا خبری از کودکان فیلم (خانه دوست کجاست؟) به دست آورند. کیارستمی مانند غالب آثارش شور زندگی و شکوه حیات آدمیان‌ را علیرغم حوادث وحشتناک طبیعی به ترسیم می‌کشد. کیارستمی آثار متعددی در داخل و خارج از کشور و عمدتاً در زمینه سینمای کودک از خود بر جای گذاشت.

۲۵- سال‌های جوانی –کارگردان: هوشنگ درویش‌پور. بازیگران: بیژن درویش‌پور، نصرت عزیزیان، توران اکبری، شهرام دانشگر، علیرضا سلیمی.

زندگی سه جوان خلافکار از سه خانواده، شاکله قصه فیلم را تشکیل می‌دهد. خانواده‌ها که از تخلفات فرزندان خود بی‌خبرند. بعد از اطلاع از وضعیت نابسامان جوانان خود دست به کار نجات و هدایت آنان می‌شوند که پسندیده است اما نکته‌ای که لازم است در این قبیل قصه‌ها به جدیت پرداخته شود تدبیر و آینده‌نگری پیشگیرانه است که متأسفانه جای آن در غالب خانواده‌ها خالی است.

۲۶- سیرک بزرگ – فیلمنامه، فیلمبردار و کارگردان: اکبر خواجویی. بازیگران: اکبر عبدی، سرور نجات‌الهی، فردوس کاویانی، مرحوم منوچهر حامدی، غلامحسین لطفی، اکبر دودکار، فرحناز منافی ظاهر، حسین محب‌اهری.

یک سیرک‌باز ورشکسته هندی تصمیم می‌گیرد برای ادامه حیات حرفه‌ای خود در یکی از شهرهای ایران نمایشی برپا کند. این نمایش شکست می‌خورد و استقبال قابل توجهی از آن به عمل نمی‌آید. سیرک او قاتل خلافکاری را در پوست خرس پنهان کرده است. پس از شکست نمایش او در ایران، حیوانات را رها کرده و فرار می‌کند. مسئولین این شهر اموال و حیوانات به جا مانده و بی‌صاحب را به حراج می‌گذارد و طلب طلبکاران را می‌دهند. فیلم سرگرم کننده‌ای است و هدف خاصی را به مخاطب منتقل نمی‌کند.

۲۷- ساده‌لوح – فیلمنامه، تهیه‌کننده (به اتفاق سید غلامرضا مولوی، حبیب اسماعیلی و علی‌اصغر احدی). کارگردان: مهدی فخیم‌زاده. بازیگران: مرحوم هادی اسلامی، خسرو امیرصادقی، حبیب اسماعیلی، پوراندخت مهیمن، هوشنگ دیبانیان، سهیلا ترک.

داستان فیلم ماجرای قتل جوانی را روایت می‌کند که ظاهراً دو دوست در مضانّ اتهام هستند، اما بعدها معلوم می‌شود که قتلی در کار نبوده و شخص در اثر سکته قلبی از دنیا رفته است. این دو دوست با پیگیری پول‌های سرقت شده توسط فرد ظاهراً به قتل رسیده را در جنگل پیدا می‌کنند. مانند غالب آثار فخیم‌زاده وجه سرگرمی فیلم مورد نظر بوده و پیام و هدف خاصی از آن استنباط نمی‌شود.

۲۸- سهند دریا – فیلمنامه‌نویس و کارگردان: عبدالجبار دلدار. بازیگران: پرهام دلدار، امیر نیکیار، منصور موزونی، شهناز شیخ علی.

تأثیر زندگی و رفتار نظامیان بر فرزندان آنان در این فیلم مورد بررسی قرار گرفته است. بدیهی است که رفتار اجتماعی همه طبقات بر آینده فرزندانشان تأثیر قطعی و جدی دارد، اما از آنجا که نظامیان میان مردم از اعتبار (مدافع کشور) و دین و آیین برخوردارند، طبعاً حساسیت زندگی آنان از درجه بالاتری برخوردار است. این مسأله در طول تاریخ در فرهنگ‌ها و کشورهای مختلف محل توجه بوده و بارها به آن پرداخته شده است.

۲۹- شقایق – فیلمنامه‌نویس، تهیه‌کننده (به همراه هوشنگ نورالهی و علی شعاعی) و کارگردان: مجید قاری‌زاده. بازیگران: امین تارخ، مهشید افشارزاده، خسرو امیرصادقی، حسین کسبیان، پریدخت اقبالپور، ملیحه نظری.

زندگی قشر ضعیف و آسیب‌پذیر مردم ما در خارج از کشور و سرخوردگی آنان در برگشت به وطن خمیرمایه داستان فیلم را به خود اختصاص داده است. این گروه که به امید زندگی بهتر با تبلیغ برخی از دوستان خود و یا شبکه‌های ماهواره‌ای عازم خارج شده‌اند، دچار تنگناهای عدیده‌ای هستند. آنان پس از چند سال در میدان عمل دریافته‌اند که در مقایسه با کشور خود در کشورهای بیگانه مشکلات بیشتری دارند. این قشر از آنجا که تا حدودی به اخلاقیات پایبندند و نمی‌خواهند یکسره در منجلاب مفاسد آن کشورها غرق شوند، در وضعیت نابسامانی به سر می‌برند.

مأخذ: نشریات سازمان سینمایی و فرهنگ فیلم‌های سینمای ایران، تألیف: جمال امید، ج۳٫

20آوریل/19

انتخابات پارلمانی۲۰۱۹ رژیم صهیونیستی و چالش‌های پیش‌رو

 

شکی نیست که شناخت شرایط دشمن یکی از مهم‌ترین موضوعاتی است که هر نظام سیاسی به آن اهتمام می‌ورزد. برگزاری انتخابات پارلمانی رژیم صهیونیستی به علت حاکمیت نظام پارلمانی در آنجا، مهم‌ترین رویداد سیاسی این رژیم شمرده می‌شود. این انتخابات  زودرس که در اواسط فروردین برگزار خواهد شد به دلایل زیر اهمیت زیادی دارد:

۱- به علت اتهام نتانیاهو به فساد مالی و سیاسی و اعلام آن از سوی بازجوی پلیس و انعکاس این اتهامات از سوی دادستان به مشاور قانونی دولت برای تصمیم‌گیری (توجیه رسمی اتهام یا…) این مسئله اهمیت زیادی دارد، زیرا نتانیاهو بیشتر برای فرار از این شرایط، انتخابات زودرس را اعلام کرد. اگر این اتهامات در روزهای آینده از سوی مشاور قانونی اعلام شود، نتانیاهو از گردونه انتخابات حذف می‌شود و پیش‌بینی‌های انتخاباتی تا حد زیادی تغییر می‌کنند. حزب لیکود به رهبری نتانیاهو در همه نظر سنجی‌ها، اول اعلام شده و ممکن است بین ۲۵ تا ۳۰ کرسی از ۱۲۰ کرسی پارلمان را به دست آورد، ولی اگر نتانیاهو حذف شود به علت شخصی شدن این حزب، ممکن است حزب لیکود، حزب اول انتخابات نشود.

۲- در انتخابات پیش‌رو پنج حزب جدید اعلام موجودیت کرده‌اند و عملاً پنج حزب در انتخابات آتی مشارکت خواهند داشت. این پنج حزب عبارتند از: حزب قدرت اسرائیل به ریاست گانتس، رئیس سابق ستاد ارتش رژیم. حزب راست جدید به ریاست بنت و شاکیلد که از حزب بیت یهودی خارج شدند. حزب گیشر یا پل به ریاست اورلی‌لیفی که از یهودیان مغربی‌تبار است. حزب تیلیم به ریاست موشه یعلون. حزب هاتنوعا یا جنبش به ریاست خانم لیونی که از جنبش صهیونیسم و ائتلاف با حزب کار جدا شده است.

ظهور و افول احزاب جدید در اسرائیل یک پدیده همیشگی است و جالب اینکه گاهی احزاب جدید، رای قابل توجهی را هم به دست می‌آورند. طبق نظر سنجی‌های اخیر، احزاب قدرت، راست جدید و تیلیم، رای لازم را به دست خواهند آورد و وارد پارلمان خواهند شد. حزب قدرت در اکثر نظرسنجی‌ها با فاصله کمی پس از لیکود قرار دارد و احتمال داده می‌شود که بین بیست تا بیست و پنج کرسی از ۱۲۰ کرسی را به دست آورد.

۳- با توجه به پراکندگی سیاسی و حزبی در اسرائیل و سختی تشکیل ائتلاف حاکم که حداقل باید شصت و یک نماینده در مجلس داشته باشد، پارلمان یا کنیست تصمیم گرفت که در صد ورود احزاب به پارلمان را از یک در صد به ۲۵/۳ در صد از مجموع رای‌دهندگان افزایش دهد تا تنها احزاب بزرگ رای بیاورند و از ورود احزاب کوچک جلوگیری شود و ائتلاف‌سازی راحت‌تر صورت گیرد. به عنوان نمونه کابینه فعلی رژیم صهیونیستی از ائتلاف شش حزب تشکیل شده است. در بیست سال گذشته با خروج هر حزبی، دولت ناگزیر بدون استثنا مجبور به اعلام انتخابات زودرس شده است.

۴- در قانون انتخابات این رژیم، کل اسرائیل یک دایره انتخاباتی و نمایندگی در آن فقط ملی است و نماینده این یا آن شهر وجود ندارد. این قانون برای این است که ضریب همبستگی اجتماعی و سیاسی از خُرد به کلان ملی تغییر یابد؛ اما در عین‌حال احزاب خُرد در صحنه سیاسی اسرائیل باز دیده می‌شوند. مانند حزب اسرائیل بیتونا که حزب روس تبارهاست و حزب شاس که مختص سفردیم‌ها یا یهودیان شرقی است یا حزب متدینین، مانند حزب یهودات هاتورات یا حزب بیت یهودی که عمدتاً مختص یهودیان شهرک‌ها در کرانه باختری است. به عبارت دیگر همبستگی‌های خرد قومی، دینی، و جغرافیایی در این جامعه همچنان در کنار همبستگی ملی دیده می‌شود.

۵- احزاب عربی در حال حاضر به دو ائتلاف لیست مشترک و لیست تغییر مشترک تقسیم شده‌اند و تقریباً پایگاه آنها برابر است و طبق پیش بینی‌ها به هرکدام شش کرسی می‌رسد. اگر اینها ائتلاف کنند ـ که همه تلاش‌ها در این جهت است ـ ممکن است عرب‌ها مشارکت سیاسی بیشتری داشته باشند و اگر این امر تحقق یابد ممکن است بین ۱۴ تا ۱۵ کرسی را به دست آورند. عرب‌های دارای تابعیت رژیم صهیونیستی، ۲۰% جمعیت این رژیم هستند و در آخرین سرشماری ۷۵۵۰۰۰ نفر بوده که عمدتاً در شهرهای ناصره، ام الفحم، و عفوله استقرار دارند، ولی هیچ‌گاه تعداد نمایندگان آنها متناسب با درصد جمعیتی آنها نبوده است.

جمع‌بندی‌ها:

۱- صحنه انتخابات فعلی با نظر مشاور قضایی دولت در توجیه اتهام به نتانیاهو ممکن است تغییر یابد. در حال حاضر سه اتهام خیانت در امانت، فساد اداری و دریافت رشوه متوجه نتانیاهو و همسرش ساراست و ممکن است یکی از آنها یا هر دو نفر به این اتهامات متهم شوند. سنگین‌ترین اتهام آنها، دریافت رشوه است که سه سال زندان و هفت سال ممنوعیت فعالیت سیاسی در پی دارد و این بخش مستندترین بخش پرونده اتهامات شمرده می‌شود.

۲- در آخرین نظر‌سنجی شبکه۱۲ اسرائیل کرسی‌های هر حزب روشن شده است. ائتلاف ژنرال‌ها یا سفید‌ـ‌آبی(۳۷) کرسی حزب راست لیکود(۲۹)، حزب چپ‌کار(۶)، هیمین هداش‌بنت و شاکیر(۷)، حزب چپ میرتس(۴) لیست مشترک عربی(۱۲)، یهودات هاتورات دینی(۷)، اسرائیل خانه ماست لیبرمان(۴)، شاس(۵)، خانه یهود(۴)، کولانوبه رهبری کحلون(۵) و مابقی به احزاب کوچک می‌رسد.

۳- یکی از مهم‌ترین پدیده‌های این انتخابات ائتلاف سازی‌هاست. ائتلاف گانتس رهبر حزب مصونیت ولپید رهبر حزب آینده است و حمایت اشکنازی از آنها عملاً حزب سه ژنرالی را پدید آورده که همگی رییس سابق ستاد ارتش بوده و از آن‌زمان در همه نظر سنجی‌ها اول شده‌اند. اگر طبق نظر سنجی‌ها این ائتلاف، حزب اول شود، سئوال این است که آیا می‌تواند ائتلافی اکثریتی را به وجود آورد؟ از مجموع۱۲۰ کرسی پارلمان، عرب‌ها حدود۱۴ کرسی دارند و در حکومت‌ها شرکت نمی‌کنند و رقابت برای تشکیل کابینه محدود به احزاب صهیونیستی، روی ۱۰۶ کرسی است. هر کس بتواند ائتلاف ۶۱ کرسی را تشکیل بدهد یا ۴۷ کرسی را به دست آورد و بدون مشارکت، حمایت احزاب عربی را به دست بیاورد، توان تشکیل کابینه را خواهد داشت؛ در غیر این صورت شرایط انتخابات سال ۲۰۰۹ تکرار خواهد شد که حزب کادیما اول شد، ولی به علت شکست در ایجاد ائتلاف، حزب لیکود مامور تشکیل کابینه شد.

۴- اسرائیل با بالا بردن در صد(۵/۳) شرط ورود احزاب به پارلمان تلاش دارد احزاب کمتری وارد پارلمان شوند و ائتلاف‌های پایدارتری شکل گیرند که مانع از اعلام مجدد انتخابات زودرس در آینده باشد. در بیست سال گذشته هیچ ائتلافی نتوانست چهار سال حکومت خود را تکمیل کند و به علت اختلافات به وجود آمده همواره پارلمان منحل و انتخابات زودرس اعلام می‌شد. اجرای این اصل عملاً احزاب کوچک را حذف می‌کند، اما ائتلاف‌سازی احزاب مدعی بزرگ را نیز سخت خواهد کرد و این راه حل ممکن است در آینده چالش‌های جدیدی در ساختار سیاسی اسرائیل ایجاد کند. از هم اکنون بسیاری از احزاب دسته دوم رژیم صهیونیستی اعلام می‌کنند که با شرایط سختی با دو حزب بزرگ مصونیت یا لیکود ائتلاف خواهند کرد

20آوریل/19

انتخابات کینست و روابط با عربستان

 

به‌قدرت رسیدن دونالد ترامپ موجب شد فرصتی برای نتانیاهو شکل بگیرد تا برنامه‌ها و طرح‌های منطقه‌ای خود را پیگیری کند. در واقع ترامپ با خروج از برجام و اعمال مجدد تحریم‌ها علیه ایران، افتتاح سفارت خود در بیت‌المقدس، پیگیری معامله قرن و تلاش برای تسریع روند عادی‌سازی روابط کشورهای عربی با تل‌آویو خدمت بزرگی به نتانیاهو و صهیونیست‌ها کرد.

بعد از خروج ترامپ از برجام، بسیاری از رقبای سیاسی نتانیاهو دیدگاه خود را درمورد وی تعدیل کردند. برای مثال بعد از خروج آمریکا از برجام، نظرسنجی‌ها حاکی از آن بود که درصورت برگزاری انتخابات، حزب لیکود به رهبری نتانیاهو قادر خواهد بود ۳۵ کرسی کینست را کسب کند. سفر نتانیاهو به عمان نیز به این امر کمک کرد؛ اما جنگ دو روزه غزه و موافقت نتانیاهو با آتش‌بس، بهره‌برداری رقبای سیاسی او را به‌دنبال داشت. علاوه‌برآ، درگیر بودن نتانیاهو و همسرش در تحقیقات مربوط به فساد مالی و رشوه‌خواری، جایگاه نتانیاهو را در داخل رژیم صهیونیستی به‌شدت تقلیل داده است.

اخیراً نیز فشارها علیه نتانیاهو بیشتر شده است. یائیر لاپید، رهبر حزب «یش‌ عَتید» با متخلف خواندن نتانیاهو گفته است که او درحال له شدن زیر فشارهای همه‌جانبه است. ازسوی‌دیگر نظرسنجی جدید نشان می‌دهد که بنی گانتص، رئیس پیشین ستاد کل نیروهای مسلح رژیم صهیونیستی، درحال کم کردن فاصله خود با نتانیاهوست. درحالی‌که سه ماه تا برگزاری انتخابات زودهنگام باقی مانده، نظرسنجی شبکه۱۰ تلویزیون رژیم صهیونیستی نشان می‌دهد که ۴۱ درصد از صهیونیست‌ها خواستار نخست‌وزیر شدن نتانیاهو هستند و ۳۸ درصد پیروزی گانتص را می‌خواهند. این درحالی است که هنوز ۲۱ درصد از صهیونیست‌ها فعلاً نمی‌توانند تصمیم بگیرند.

ازهمین‌رو نتانیاهو برای تلطیف چهره خود و بهبود موقعیت حزب لیکود در انتخابات آتی کینست سعی دارد در سه ماه آینده به کشورهای عربی نظیر عربستان سعودی، بحرین و امارات برود و با سران این کشورها دیدار کند. به تعبیر دیگر نتانیاهو برای پیروزی در انتخابات آتی نیاز جدی به زنجیره عادی‌سازی روابط میان کشورهای عربی حاشیه خلیج ‌فارس، به‌ویژه عربستان سعودی دارد؛ زیرا عادی‌سازی روابط با ریاض موجب تسریع این روند و تسری آن به کشورهای دیگر خواهد شد.

درهمین‌راستا روزنامه تایمز رژیم صهیونیستی در دسامبر۲۰۱۸ گزارش داد که نتانیاهو در صدد رسمیت بخشیدن به روابط تل‌آویو با ریاض و امیدوار است که با همکاری واشنگتن، قبل از برگزاری انتخابات آتی به این هدف دست پیدا کند. البته نتانیاهو علاوه ‌بر برخورداری از حمایت واشنگتن برای عادی‌سازی روابط به تشدید سیاست ایران‌هراسی روی آورده است تا بدین‌طریق روند عادی‌سازی را تسریع کند.

نتانیاهو روند عادی‌سازی روابط کشورهای عربی با تل‌آویو را غیرقابل تصور نمی‌داند. وی در گفتگو با شبکه «گلوبو» تلویزیون برزیل گفته است، «تعداد زیادی از کشورهای عربی به رژیم صهیونیستی نه در جایگاه دشمن، بلکه در نقش یک متحد و هم‌پیمان می‌نگرند که نمی‌توان آن‌را در جریان مبارزه با اقدامات خصمانه ایران نادیده گرفت.»

البته محمد بن سلمان به‌عنوان معمار عادی‌سازی روابط کشورهای عربی با تل‌آویو نیز سیگنا‌ل‌هایی را برای عادی‌سازی روابط با تل‌آویو ارسال کرده است. بن سلمان در مصاحبه با نشریه «تایم» با ادعای اینکه ایران منبع تمام شرارت‌ها در غرب آسیاست گفته است، «ما با رژیم اسرائیل دشمن مشترکی داریم و به ‌نظر می‌رسد بتوانیم در حوزه‌های بسیاری همکاری اقتصادی بالقوه داشته باشیم.»

وی درباره احتمال عادی‌سازی روابط با رژیم صهیونیستی توضیح داد، «اگر توافق سازش بین فلسطین و رژیم صهیونیستی رخ دهد، ما از فردای آن روز، روابط خوب و عادی با آن رژیم خواهیم داشت و این برای همه بهتر خواهد بود.»

محمد بن سلمان در مصاحبه‌ با نشریه آتلانتیک نیز از حق صهیونیست‌ها و فلسطینیان برای زندگی در کشورهایشان سخن گفته و ایران را مسئول بی‌ثباتی و افراط‌گرایی در منطقه قلمداد کرده است! وی در پاسخ به پرسشی در این مورد که، «آیا یهودیان حق برخورداری از کشوری مستقل برای خود دارند؟» گفته است، «به اعتقاد من تمام مردم در هر جا که باشند حق دارند در کشور خود با صلح زندگی کنند. به نظر من فلسطینی‌ها و صهیونیست‌ها حقِ داشتن کشورهای خود را دارند.»

روزنامه یدیعوت آخارانوت نیز در ۴ نوامبر ۲۰۱۸ نوشت، «پیام‌‌هایی قوی ازسوی محمد بن سلمان، ولیعهد سعودی به رژیم صهیونیستی رسیده است مبنی‌ بر اینکه برای پایان دادن قطعی روابط و عادی‌سازی آن آمادگی دارد.»

اخیراً نیز گمانه‌زنی‌های متعددی درخصوص عادی‌سازی روابط عربستان و رژیم صهیونیستی و احتمال دیدار محمد بن سلمان و نتانیاهو مطرح شده است. کارن الیوت هاوس، پژوهشگر مسائل عربستان سعودی در مقاله‌ای با عنوان، «آیا نتانیاهو به ریاض خواهد رفت؟» که در روزنامه «وال‌استریت ژورنال» چاپ شد، نوشته است، «متعجب نمی‌شویم اگر بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی، به‌‌زودی به عربستان سعودی برود و با محمد بن‌ سلمان، ولیعهد این کشور دیدار کند.»

دیوید هرست نیز معتقد است که بعد از قتل جمال خاشقچی، یک گروه درحال مقدمه‌چینی برای رخدادی بزرگ و سرنوشت‌ساز است؛ رخدادی که محمد بن سلمان، بنیامین نتانیاهو و دونالد ترامپ را گرد هم آورد و ولیعهد سعودی را در نقش رهبر صلح جلوه دهد. همان ‌طور که انور سادات، رئیس‌جمهور پیشین مصر بعد از دیدارش با مناخیم بگین، نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی در کمپ‌دیوید در مقام رهبر صلح شناخته شد.

پایگاه خبری الخلیج آنلاین نیز اخیراً به نقل از منابع بلندپایه مصر از دیدارهای محرمانه هیئت‌هایی از برخی کشورهای عربی، آمریکا و رژیم صهیونیستی در قاهره خبر داد. به گفته این منابع، هدف این دیدارها آماده‌سازی فضا برای دیدار نتانیاهو با محمد بن سلمان است.

در همین راستا می‌توان گفت که یکی از اهداف مایک پمپئو، وزیر خارجه آمریکا، از سفر دوره‌ای به منطقه غرب آسیا،‌ ترتیب دادنِ دیدار دوجانبه نتانیاهو و بن ‌سلمان بوده است. پمپئو در بخشی از مصاحبه‌ با تلویزیون نیوزمکس گفت، «ما میان تل‌آویو و کشورهای عربی رابطه ایجاد کردیم تا ائتلافی در غرب آسیا تشکیل شود که امنیت آمریکا را حفظ ‌کند.»

دعوت واشنگتن از نتانیاهو برای حضور در کنفرانس ضد ایرانی لهستان را که مقامات عربستان نیز به آن دعوت شده‌اند می‌توان در راستای تسریع عادی‌سازی روابط ریاض ـ تل‌آویو و فراهم کردن مقدمات دیدار نتانیاهو و بن سلمان تحلیل و ارزیابی کرد.

با توجه به مولفه‌های مربوط به تسریع روند عادی‌سازی روابط کشورهای عربی با رژیم صهیونیستی، به‌ویژه عربستان سعودی این احتمال وجود دارد که سال ۲۰۱۹ شاهد برقراری روابط دیپلماتیک باشیم، به‌خصوص که محمد بن سلمان بعد از بحران قتل خاشقچی بقای خود را در قدرت، مدیون تلاش‌های نتانیاهو و لابی آیپک در آمریکا و به‌تبع آن، خود را وامدار ترامپ می‌داند و سعی خواهد کرد ازطریق عادی‌سازی روابط با تل‌آویو، خدمات آنها را جبران نماید. علاوه‌ بر آن، محمد بن‌ سلمان به‌منظور تضمین حمایت غرب و کسب پشتیبانی آمریکا از برنامه‌ها و جاه‌طلبی‌های خود سعی دارد ازطریق عادی‌سازی روابط با رژیم صهیونیستی، حمایت کنگره و لابی‌های متنفذ و قدرتمند صهیونیستی در آمریکا، اروپا و سایر کشورها را جذب کند.

البته این سناریو محتمل است که برخی از کشورهای عربی مانند بحرین، یمن، سودان و موریتانی تحت فشار عربستان سعودی روابط خود را با رژیم صهیونیستی عادی سازند و ریاض با تأخیر به عادی‌سازی روابط بپردازد تا وانمود کند که پس از عادی شدن روابط اکثر کشورها روابط خود را با رژیم صهیونیستی عادی کرده است.

20آوریل/19

نقش آل‌سعود در تشکیل رژیم صهیونیستی

 

براساس اسناد به‌جا مانده از حاکمان نجد، آل‌سعود به نام اعراب، استقرار یهودیان در سرزمین فلسطین را تحت این عنوان که یهودیان آواره و بی‌خانمان شایسته‌ ترحم و کمک مسلمانان هستند، مشروعیت بخشیدند و تسهیل کردند. در واقع با حمایت آل‌سعود، انگلیسی‌ها وانمود کردند که مسلمانان با انتقال یهودیان خارجی در فلسطین موافق بوده و با جامعه بین‌المللی همراه شده‌اند.

پس از اینکه انگلیسی‌ها معاهده‌ معروف سایکس ـ پیکو را در تاریخ ۲۶ اردیبهشت ۱۲۹۵ (۱۵ مه ۱۹۱۷) امضا کردند و براساس آن کشورهای خاورمیانه بین انگلیس و فرانسه تقسیم گردید، ارتش انگلیس در تاریخ ۱۸ آذر ۱۲۹۶ (۸ دسامبر ۱۹۱۸م) به فرماندهی لارنس وارد بیت‌المقدس شد و در تاریخ ۲۵ آذر ۱۲۹۶ همان سال وعده‌ ایجاد یک وطن قومی یهود را به صهیونیست‌ها دادند. این وعده که به‌عنوان اعلامیه‌ بالفور شناخته شد، فلسطین را تحت قیومیت دولت انگلیس قرار داد تا زمینه‌های ایجاد دولت اسرائیل فراهم شود. همزمان با این تصمیم متفقین، ملک عبدالعزیزبن سعود که حاکم نجد بود طی تلگرامی به «سر ونیگت» ورود انگلیسی‌ها به بیت‌المقدس را تبریک گفت. وی فرزندش فیصل را به لندن فرستاد تا پیروزی نیروهای انگلیسی در بیت‌المقدس را به پادشاه انگلیس تبریک بگوید. حکومت آل‌سعود هیچ‌گونه مخالفتی با تلاش‌های دولت انگلیس در راستای ایجاد یک وطن قومی برای یهودیان در فلسطین نشان نداد.

در سال ۱۲۹۹ (۱۹۲۰م) درگیری بین فلسطینی‌ها و اشغالگران انگلیسی در مناطق مختلف فلسطین از جمله بیت‌المقدس روی داد و این درگیری موجب گردید که در کشورهای عربی و اسلامی تظاهراتی به‌نفع مردم فلسطین علیه انگلیسی‌ها برپا شود؛ ولی حکومت آل‌سعود با نادیده گرفتن این درگیری‌ها در برابر این رویدادها سکوت اختیار کرد.(۱)

از اوائل دهه ۱۹۲۰ فلسطین تحت قیمومیت انگلیس قرار گرفت و این کشور به نام مردم این سرزمین با آژانس یهود، موافقت‌نامه اعزام گروه‌های یهودی و تسلیح آنان را به بهانه حفظ امنیت آنان در برابر گروه‌های ناراضی عرب امضا و عملیاتی کرد. ژنرال «آلن‌بی» به عنوان حاکم انگلیسی فلسطین بر اساس حقوق بین‌الملل وظیفه داشت در زمان انقضای قیمومیت، فلسطین را به ساکنان عرب آن که در آن روز به ترتیب اکثریتی مسلمان و اقلیتی مسیحی و سپس اقلیتی یهودی را در خود جای داده بود، واگذار کند؛ اما نه تنها در این راستا گامی بر نداشت، بلکه زمینه‌های تشکیل دولتی یهودی در فلسطین را دنبال کرد. این سیاست انگلیسی‌ها موجب قیام عمومی فلسطینیان و درگیری آنان با اشغالگران انگلیسی گردید.(۲)

در مرداد ۱۳۰۸ یهودیان سعی کردند مسجدالاقصی را در هنگام برگزاری نماز به آتش بکشند که این امر موجب برپایی تظاهراتی در جهان اسلام گردید و فلسطینی‌ها سعی کردند با یهودیان مقابله کنند، ولی نیروهای انگلیسی مانع شدند و از یهودیان حمایت کردند. حافظ وهبه وزیر مشاور آل سعود در مصاحبه‌ای با روزنامه‌ دیلی‌تلگراف ۱۲ شهریور ۱۳۰۸ (۱۹۲۹م) اعلام کرد: «ملک ابن‌سعود قبل از هر چیز دوست بریتانیای‌کبیر است، به بریتانیا اعتماد دارد و می‌داند که مقامات انگلیسی تحقیقاتی در مورد درگیری‌ها در قدس انجام خواهند داد.»(۳)

از سال ۱۹۳۱ که آل‌سعود بر کل عربستان سیطره پیدا کرد تا آخرین روز قیمومیت بریتانیا بر فلسطین یعنی سال ۱۹۴۸، رژیم عربستان نه تنها از فجایع مشترک انگلیسی‌ها و آژانس یهود چشم پوشید، بلکه به نام مسلمانان، استقرار گروه‌های مهاجر یهودی را که به سازمان‌های مخوف شبه‌نظامی نظیر «هاگانا» مجهز بودند، گامی در جهت استقرار امنیت و پرکردن خلأ قانونی وانمود کرد و عملاً مانع حمایت مسلمانان از حقوق فلسطینی‌ها شد.(۴)

در سال ۱۳۱۴ قیام مردم فلسطین به ‌رهبری شیخ عزالدین قسام آغاز شد، ولی اسناد وزارت خارجه انگلیس هیچ اشاره‌ای به عکس‌العمل آل‌سعود به‌نفع این قیام نمی‌کند. در همین زمینه «آندرو رایان» سفیر وقت انگلیس در جده طی گزارشی نوشت: «فکر نمی‌کنم که ابن‌سعود نسبت به این مسئله (قیام) عکس‌العمل نشان دهد.»

ملک عبدالعزیز آل‌سعود در توجیه رویدادهای فلسطین گفت: «اعراب باید خود را ملامت کنند زیرا آنها خود موجب آزار خود شده‌اند و نه انگلیسی‌ها.»

در تاریخ ۸ اردیبهشت ۱۳۱۵ عبدالعزیز آل‌سعود نامه‌ای از حاج امین‌الحسینی، یکی از رهبران فلسطین دریافت کرد. در این نامه آمده بود: «فلسطین از سوی انگلیس و صهیونیسم هدف قرار گرفته است. همه‌ احزاب متحد شده‌اند تا دست به اعتصاب عمومی بزنند. این اعتصابات تا تغییر  سیاست آنها ادامه خواهد یافت.»

وی در نامه خود از عبدالعزیز آل‌سعود خواست کمک‌های لازم را برای نجات بیت‌المقدس و تحقق اهداف ملت فلسطین انجام دهد. عبدالعزیز آل‌سعود بلافاصله پس از دریافت نامه‌ مزبور به یوسف یاسین مشاور خود دستور داد که متن نامه را تحویل سفارت انگلیس در جده بدهد تا انگلیسی‌ها در جریان امر قرار گیرند. وی تأکید کرد هیچ اقدامی که متعارض با سیاست‌های انگلیس باشد انجام نخواهد داد و به‌هیچ‌وجه در مسایل داخلی انگلیس دخالت نخواهد کرد.

وزیر مستعمرات انگلیس در پاسخ به اقدام عبدالعزیز آل‌سعود طی نامه‌ای از وی خواست که برای خاموش کردن شعله قیام فلسطینی‌ها تلاش کند. در این نامه آمده است: «اگر ملک‌ بن سعود بتواند از نفوذ خود برای متقاعد کردن اعراب برای دست کشیدن از خشونت استفاده کند، هم به حکومت انگلیس و هم به اعراب خدمت بزرگی کرده است.»(۵)

پس از اینکه قیام مردم فلسطین به رهبری شیخ عزالدین قسام در سال ۱۹۳۶ به اوج خود رسید و اعتصاب عمومی سراسر فلسطین را فرا گرفت، جنگ مسلحانه مردم علیه نیروهای انگلیسی موجب گردید که استعمار انگلیس برای سرکوب مسلمانان از سلطه استفاده کند. با اینکه نیروهای انگلیسی قیام سراسری مردم را با اسلحه پاسخ دادند، ولی نتوانستند این قیام را سرکوب کنند، لذا دست به دامن عبدالعزیز آل‌سعود شدند تا بلکه وی بتواند مردم فلسطین را آرام کند.

«خیرالدین انورکلی» در کتاب خود «شبه‌الجزیره‌العربیه فی عهدالملک عبدالعزیز» می‌نویسد: «دولت انگلیس از طریق وزیر مختار عربستان در لندن با ابن‌سعود تماس گرفت تا وی را به دخالت در این مسئله تشویق کند.»  انورکلی می‌افزاید: «اعلیحضرت تصمیم گرفت برای حل بحران، تلاش مشترکی با دولت‌های عربی مبذول دارد، ولی این تلاش باید طبق شرایط انگلیس و برای پایان دادن بدون قید و شرط قیام انجام شود.»

به دنبال گسترش قیام فلسطینی‌ها علیه انگلیس و یهودیان، عبدالعزیز آل‌سعود آمادگی خود را برای میانجیگری و نصیحت مردم فلسطین برای دست کشیدن از قیام اعلام کرد.

پیشنهاد آل‌سعود به اعراب این بود که: «آشوب‌ها را متوقف کنید تا خواسته‌های شما تحقق یابند، چون این آشوب‌ها به‌ضرر شما خواهند بود.»

وی همچنین در دیدار با رهبران فلسطینی از آنها خواست که از قیام علیه انگلیسی‌ها دست بردارند و برای بریتانیای کبیر مشکل به‌وجود نیاورند.(۶)

در ۴ مرداد ۱۳۱۵ (۲۵ ژو ئیه ۱۹۳۶) چهار تن از مقامات وزارت خارجه انگلیس پیشنهاد آل‌سعود را بررسی و در پایان این مذاکرات طی بیانیه‌ای از پیشنهاد عبدالعزیز، آل‌سعود برای میانجیگری استقبال کردند. در این میان آل‌سعود خوش‌خدمتی شایان خود را به انگلیس نشان داد. «حافظ وهبه» وزیر مختار آل‌سعود در لندن در دیدار با مقامات وزارت خارجه‌ انگلیس اعلام کرد که اعلیحضرت ملک عبدالعزیز آل‌سعود گزارش‌های مختلفی در باره تهدید بادیه‌نشینان به تظاهرات به نفع مردم فلسطین از داخل عربستان و شرق اردن دریافت، ولی این تهدیدها را تقبیح و دستورات خود را به حکام مناطق برای سرکوب هرگونه تظاهراتی صادر کرده است . وی افزود دولت اعلیحضرت آماده است تا اتباع عربستان و حتی اتباع اردنی را که از مردم فلسطین حمایت می‌کنند، دستگیر کند.

در ۲۰ مهرماه ۱۳۱۵ (۱۴ اکتبر ۱۹۳۶)، عبدالعزیز آل‌سعود به ‌نمایندگی از پادشاهان عرب، برای مردم فلسطین برای دست کشیدن از قیام، پیامی را صادر کرد. در این پیام آمده بود: «به فرزندانمان اعراب فلسطین! از اینکه اوضاع در فلسطین به اینجا رسیده است بسیار متأثرم. ما به‌اتفاق پادشاهان عرب و شاهزاده عبدالله (پادشاه اردن) از شما دعوت می‌کنیم که آرامش را حفظ و برای جلوگیری از خونریزی، اعتصاب خود را متوقف و به حسن‌نیت دوست ما انگلیس که می‌خواهد عدالت را تحقق بخشد اعتماد کنید و یقین داشته باشید که ما به تلاش‌های خود برای کمک به شما ادامه می‌دهیم.»

به‌دنبال صدور پیام عبدالعزیز آل‌سعود برای پایان دادن قیام مردم فلسطین، هیئت عالی عربی که رهبری قیام مردم فلسطین را به عهده داشت در همان روز (۲۰ مهر ۱۳۱۵) طی بیانیه‌ای از مردم خواست به قول و عهد پادشاهان عرب اعتماد کنند و اعتصابات را متوقف سازند. در این بیانیه آمده بود: «از آنجا که پذیرفتن اراده و مقاصد اعلیحضرت‌ها یعنی پادشاهان عرب یکی از خصلت‌ها و رسوم موروثی اعراب است و نظر به اینکه هیئت عالی عرب اعتقاد راسخ دارد که پادشاهان عرب برای حفظ مصالح فرزندان خود از آنها خواسته‌اند به اعتصاب خود پایان دهند، لذا هیئت عالی عربی در پاسخ به خواست پادشاهان عرب و با اعتقاد به اینکه میانجیگری پادشاهان مثمرثمر خواهد بود، از مردم فلسطین می‌خواهد به اعتصابات خود پایان دهند و به دستورات پادشاهان که هدفی جز خدمت به مصالح اعراب ندارند عمل کنند.»

همزمان با صدور این بیانیه، فرماندهی کل قیام، اطلاعیه‌ای به امضای فوزی قاوقچی صادر کرد و توقف خشونت و جلوگیری از هر اقدام خدشه‌دارکننده‌ مذاکرات را خواستار شد و از مردم خواست که به سر کارهای خود برگردند.(۷)

بدین ترتیب یک بار دیگر آل‌سعود با دخالت خود و حمایت پادشاهان عرب، قیام مردم فلسطین را در سال ۱۳۱۵ خاموش کرد، بی‌آنکه فلسطینی‌ها به اهداف موردنظرشان دست یابند. این در حالی بود که عبدالعزیز آل‌سعود پادشاه عربستان سعودی ضمن همکاری صمیمانه و علنی در دفاع از سیاست‌های ضد فلسطینی انگلستان با رهبران یهودی و صهیونیست در تماس بود و حمایت‌های بی‌دریغ خود را در ملاقات‌های محرمانه با عوامل صهیونیستی ابراز می‌کرد که در مبحث روابط آل‌سعود با صیهونیست‌ها به آن اشاره خواهد شد.

ولی آنچه که در اینجا لازم است به آن اشاره شود این است که بر اساس اسناد تاریخی، رژیم آل‌سعود متعهد شده بود که منافع دولت‌های انگلیس، آمریکا و یهودیان را حفظ کند.

«جان فیلبی»(Harry saint John Philby)، مستشار سازمان اطلاعات انگلیس که بعدها در ظاهر به مذهب وهابیت گرایید و به عنوان مشاور عبدالعزیز مشغول به کار شد و نام «حاج‌عبدالله فیلبی» را به خود اختصاص داد در کتاب «چهل سال در نیروی دریایی» می‌نویسد: «به‌نظر ابن‌سعود، مشکل فلسطین مستحق به خطر انداختن روابط ویژه او با انگلیس و اخیراً با آمریکا نبود و به ‌نظر عبدالعزیز آل‌سعود و همه خاندان او، سرنوشت فلسطین مربوط به دوست عزیز آنها انگلیس است که قیمومیت فلسطین را به عهده دارد و آن کشور می‌تواند هرگونه که مایل است در این مورد برخورد کند و عبدالعزیز می‌بایست رسماً اطاعت کند.»

وی می‌افزاید: «اصل موافقتنامه‌ ایجاد کشور سعودی این بود که سیاست آل‌سعود می‌بایست به‌نحوی باشد که ملک عبدالعزیز و نوادگان پس از وی در کشورهایی که انگلستان بر آنها حکمرانی می‌کند و یا زیر قیمومیت یا نفوذ آن قرار دارند و فلسطین یکی از آنهاست، به‌هیچ وجه علیه منافع انگلیس و آمریکا و یهود مداخله نکنند.»

وی در قسمت دیگری از کتاب می‌افزاید: «ملک عبدالعزیز اعلام کرده بودکه اگر بریتانیای کبیر خواهان تقسیم فلسطین باشد، اعراب آن را خواهند پذیرفت و انگلیس به عبدالعزیز پیشنهاد کرده بود که کل فلسطین به یهود واگذار و در عوض استقلال تمام کشورهای عربی به رسمیت شناخته شود و تضمین کرده بود که مردم فلسطین را که از آن کشور خارج می‌شوند، به‌نحو شایسته‌ای اسکان دهد.»(۸)

عبدالعزیز در پاسخ به درخواست انگلیس مبنی بر اعطای فلسطین به یهودیان گفت: « بله … بی‌تردید … اگر به رسمیت شناختن از سوی من از نظر شما این قدر اهمیت دارد، هزار بار اعطای وطن به یهودیان در فلسطین و غیرفلسطین را به رسمیت می‌شناسم و این حق و حقیقت است …»

وی سپس دست خود را به جیبش برده و برگه کوچکی بیرون آورده و به دستخط خود، متن واگذاری فلسطین به یهودیان را نوشته بود.(۹)

جان فیلبی، مستشار سازمان اطلاعات انگلیس که قبلاً درباره‌ ماهیتش مطالبی بیان شد، در صفحه ۹۵۳ کتابش، عکس سمحا ایرلخ، جنگجوی سابق صهیونیست را که برای مدتی وزیر دارایی اسرائیل بود، چاپ کرده و در زیر آن نوشته است: «سمحا ایرلخ، فرستاده‌ بن گوریون نزد عبدالعزیز آمد و از او درباره‌ واقعیت بیانات وی که درباره‌ فلسطینیان ایراد شده بود، از جمله درباره‌ فرستادن اسلحه و داوطلبان توضیح خواست. در این دیدار سمحا ایرلخ موافقتنامه‌هایی را که بین او و انگلستان در حمایت یهودیان فلسطینی از یک طرف و روزولت از طرف دیگر به امضا رسیده بود یادآور شد و خاطرنشان کرد که انگلستان و آمریکا براساس پشتیبانی شما پیشرفت می‌کنند. عبدالعزیز در پاسخ گفت: «این اظهارات همگی برای گمراه کردن است، توقع داری چه بگویم؟ بگویم من تسلیم فلسطین به یهودیان را تأیید می‌کنم و با این حرف‌ها خود را ذلیل کنم؟ به کاری که برای یهودیان انجام می‌دهم اعتماد کن نه به آنچه که می‌گویم. مطمئن باش ایرلخ!»(۱۰)

جان فیلبی همچنین در کتاب خود که در سال ۱۹۵۲ در تبعیدگاهش در بیروت نوشته و طی نامه‌ای به ملک سعود و فیصل تهدید کرده بود که در صورتی که به وطن اصلیش نجد! بازگردانده نشود، کتابش را منتشر خواهد کرد، همچنین نوشته است: «عبدالعزیز در کنگره‌ای بی‌نتیجه، بنا بر درخواست من پیمانی را امضا کرد تا حسن نیتش را به سازمان اطلاعات انگلیس که حقوقش را به‌میزان ۵۰۰ جنبه استرلینگ قطع کرده بود، ثابت کند. او که بسیار گله‌مند بود و حال بدی داشت و نزدیک بود گریه کند، قلمی را که از گردن تا نافش می‌رسید از جیبش درآورد و موافقتنامه‌ای مبنی بر تسلیم فلسطین به‌عنوان وطنی برای یهودیان بیچاره را امضا کرد. متن دقیق پیمان به این شرح است:

«بسم الله الرحمن الرحیم

من، سلطان عبدالعزیز پسر عبدالرحمن آل‌فیصل، آل‌سعود هزاران بار در حضور سِرْپریسی‌کاکس نماینده بریتانیای کبیر اعتراف و اقرار می‌کنم که از نظر من هیچ مانعی در تسلیم فلسطین به یهودی‌نشینان یا دیگران وجود ندارد و این رأی، نظر انگلیس تا روز قیامت است.»

و سپس این پیمان را با نگین انگشترش تأیید کرد.(۱۱)

دستنوشته ملک عبدالعزیز که با تصرف فلسطین توسط صهیونیسم موافقت کرد و خود را سرسپرده انگلیس ‌خواند.

 

«جان مارتین»، منشی چرچیل که نمایندگی عمومی کنگره‌ «بیل» را در دست داشت، در ۱۱/۳/۱۹۴۲ به هنگام دیدار با وایزمن از قول چرچیل به او گفت: «می‌خواهم بدانی که برای شما طرحی دارم که تا پایان جنگ قابل اجرا نیست. من مایلم که ابن‌سعود را رهبر خاورمیانه و مسلط بر قدرتمندان آن ببینم، به‌شرط آنکه با شما توافق کند و سپس هرچه را که می‌خواهید از او بگیرید. من بی‌شک شما را در این کار یاری می‌کنم. باید این راز مخفی نگه‌داشته شود، ولی من به روزولت (رئیس‌جمهور وقت آمریکا) می‌گویم. هنگامی که من و روزولت تصمیم به انجام کاری بگیریم، حتماً آن کار انجام می‌شود.»

توافقات پنهانی رژیم آل‌سعود با آمریکا، انگلیس و صهیونیست‌ها به منظور ایجاد کشور اسرائیل روز به ‌روز به مرحله عمل می‌رسید و ماهیت رژیم سعودی برای اعراب و فلسطینیان مسلمان آشکارتر می‌شد و اعتراضات اعراب مسلمان و فلسطین به سیاست‌های رژیم سعودی افزایش می‌یافت، ولی عبدالعزیز سعی می‌کرد مشکلات فلسطینی‌ها را نتیجه‌ سیاست‌های داخلی انگلیس قلمداد کند.

عبدالعزیز در سال ۱۹۴۶ در ملاقات خود با یکی از رهبران فلسطینی گفت: «فکر نمی‌کردید که اختلاف گروه‌های کارگر و محافظه‌کار بر انگلیس بر سیاست انگلیس در مورد فلسطینیان مسلمان و اعراب تأثیر بگذارد.»

ولی به‌محض اینکه فلسطینیان در اعتراض به اظهارات عبدالعزیز جلسه را ترک کردند، او با صدای بلند به حاضرین در جلسه گفت: «این فلسطینی‌ها یهودیانی هستند که جنگ بر ضد آنها واجب است، ولی یهودیان واقعی آنهایی هستند که به سرزمینشان‌ بازگشتند و آزادند که هر اسمی را برای خود انتخاب کنند، زیرا هر کسی که بر چیزی دست یافته، خود شایسته‌ آن است و لیاقتش را دارد!»

و هنگامی که به او گفتند: «فلسطین، فلسطین»، او با تعجب پرسید: «مگر فلسطین را چه می‌شود؟» گفتند: «فلسطین به‌زودی نابود می‌شود.» و سپس وقتی به او گفتند که صدور نفت به دوستان آمریکایی‌ات را که بعد از دوستان انگلیسی‌ات بزرگ‌ترین پشتیبان یهود هستند قطع کن؛ عبدالعزیز با تعجب و تمسخری حیله‌گرانه گفت: «نفت به فلسطین چه ربطی دارد؟ ما حتی اگر به قطع صدور نفت به آمریکا هم فکر کنیم کسی نیست که آن را دوباره به ما بازگرداند و تازه کسی از ما چگونگی قطع صدور نفت را نمی‌داند، زیرا نفت، اول به دست خدا و سپس به دست آمریکاست و اگر قطع صدور نفت را از آمریکائیان یاد بگیریم، دیگر چیزی نداریم که به ارتش و سربازان مسلمان عرب در جنگ فلسطین و رهاییش از دست یهود بدهیم. ولی من در مورد این موضوع با دوستان آمریکایی‌ام بحث و گفت‌وگو می‌کنم.»

این در حالی بود که اطرافیان ملک عبدالعزیز نظرات او را در مورد فلسطین قبول نداشتند. وی عقیده داشت که مسئله فلسطین در حدی نیست که به‌خاطر آن روابط خود را با انگلیس و آمریکا به خطر بیندازد. البته به‌نظر می‌رسد که آشکار شدن مواضع ضدفلسطینی عبدالعزیز در اواخر زندگی او و به‌دنبال رد و بدل شدن پیام‌ها بین آمریکا، انگلیس و آل‌سعود و در هنگامی بود که چرچیل نخست‌وزیر انگلیس به فکر افتاد که آل‌سعود را به‌عنوان رهبر بلامنازع جهان عرب مطرح کند.

همزمان با این تصمیمات، ملک عبدالعزیز با صراحت اعلام کرد که اعراب همواره تقسیم یا شناسایی هرگونه حقی را برای یهودیان در فلسطین رد می‌کنند، اما اگر انگلیس مسئله‌ تقسیم فلسطین را به آنها تحمیل کند، خواهند پذیرفت. وی پس از شکست ارتش‌های عربی و تقسیم فلسطین عمیقاً ناراحت شد، زیرا توقع داشت بخشی از فلسطین در اختیار او قرار گیرد.

جان فیلبی، مشاور عبدالعزیز در کتاب خود نوشته است، «انتقال بخش عربی فلسطین که تحت حکومت عبدالله پادشاه اردن قرار گرفت، بیش از آن بود که مقبول ملک عبدالعزیز باشد.» زیرا وی می‌خواست این بخش از فلسطین به او یا اسرائیل واگذار شود و به همین دلیل هم در برابر تشکیل حکومت عمومی فلسطین در بخش غزه که تحت اشغال رژیم مصر بود، موضع مخالف گرفت، زیرا می‌ترسید این حکومت تقویت شود و نگرانی‌های جدیدی را علیه یهود به ‌وجود آورد.

وی بر سر مسئله‌ تقسیم فلسطین بین کشورهای عربی با چرچیل، نخست‌وزیر انگلیس و روزولت، رئیس‌جمهور آمریکا به توافق رسید و برای اینکه فلسطینی‌ها هیچ دوستی نداشته باشند، به فریفتن جمال‌حسینی که به‌عنوان وزیر خارجه‌ حکومت فلسطین در غزه انتخاب شده بود اقدام کرد و بنا به درخواست آمریکا و انگلیس و با دادن مبلغ ناچیزی او را به‌عنوان یکی از مشاورین خود در ریاض منصوب کرد و بقیه‌ اعضای دولت فلسطین را به روش‌های دیگری فریب داد.

به‌رغم تلاش‌های آل‌سعود و مواضع صریح ملک عبدالعزیز، هیچ‌کسی قهرمانی‌های گردان عربی را که بدون رضایت خاندان سعودی از جزیره‌العرب به‌پا خاست، فراموش نمی‌کند. این گردان که حدود ۷۰۰ نفر از افراد آن در جنگ شهید شدند، نشان‌دهنده‌ حضور مردم مسلمان جزیره‌العرب در جنگ با صهیونیست‌ها بود. وقتی که آوازه فداکاری‌های این گردان در سطح جزیره‌العرب پیچید، ملک عبدالعزیز آن را منتسب به خود کرد و گفت: «انگلیس می‌خواهد اسرائیل را ایجاد کند و اسرائیل ایجاد خواهد شد.»(۱۲)

اینها گوشه‌ای از نقش خاندان آل‌سعود در به رسمیت شناختن بنیانگزار دولت صهیونیستی، یعنی وایزمن و فراهم آوردن زمینه‌های تشکیل دولت اشغالگر قدس است.

 

پی‌نوشت‌ها

۱ـ روزنامه جمهوری اسلامی، گزیده‌هایی از پرونده آل‌سعود، مورخ ۲۵/۳/۱۳۷۳٫

۲ـ زارعی، سعدالله، سابقه، زمینه‌ها و علل عادی‌سازی روابط عربستان و رژیم صهیونیستی، بخش اول، خبرگزاری فارس، ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۷

۳ـ پیشین.

۴ـ زارعی، سعدالله، پیشین.

۵ـ روزنامه جمهوری اسلامی، «گزیده‌هایی از پرونده آل‌سعود»، مورخ ۲۵/۳/۱۳۷۳

۶ـ کیالی، عبدالوهاب، تاریخ نوین فلسطین، محمد جواهرکلام (تهران: انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۶)

۷ـ صفاتاج، مجید، دانشنامه فلسطین، جلد اول، «آل سعود» (تهران: انتشارات آفاق روشن بیداری، ۱۳۹۴)

۸ـ روزنامه جمهوری اسلامی، پیشین، ۲۶/۳/۱۳۷۳

۹ـ قدس آنلاین، ۲ مهر ۱۳۹۵

۱۰ـ صفاتاج، مجید، پیشین.

۱۱ـ سعید، محمّدعلی، بریطانیا و ابن سعود، العلاقات السیاسیه و تأتیرها علی المشکله الفلسطینیه، ص ۳۰۱

۱۲ـ صفاتاج، مجید پیشین.

20آوریل/19

نماز جمعه تهران چگونه رنگ خون گرفت؟

 

صلابت امام جمعه و رشادت مردم، منافقین را ناکام گذاشت

۲۴ اسفند ۱۳۶۳ بر اثر انفجار بمب در نماز جمعه تهران توسط گروهک منافقین، ۱۴ نمازگزار به شهادت رسیدند. در این روز آیت‌الله خامنه‌ای اقامه نماز را بر عهده داشتند. در زمانی که رژیم بعث مردم را از رفتن به نماز جمعه بر حذر می‏داشت و به بمباران و موشک‌باران نماز جمعه تهدید می‏کرد، منافقان نیز بیکار ننشستند و با یک طرح از قبل تعیین شده و هماهنگ با رژیم عراق، نماز جمعه تهران را در ۲۴ اسفند ۶۳ به خاک و خون کشیدند. پس از انفجار بمب، آیت‌الله خامنه‌ای رئیس‌جمهور وقت که امامت جمعه این روز تهران را به عهده داشتند، با صلابت و بدون هیچ‌گونه تزلزلی به خطبه‏های خود ادامه دادند و این امر موجب تقویت روحیه ضد استکباری نمازگزاران و امت شهید‌پرور ایران گردید.

روزنامه کیهان در شماره ۲۵ اسفند۱۳۶۳ نوشت: «بر اثر انفجار یک بمب دستی در محل برگزاری نماز جمعه تهران که در ساعت ۲۹/۱۲ دقیقه روز گذشته صورت گرفت، چند تن از نمازگزاران شهید و مجروح شدند. رژیم عراق که قبلاً اصابت موشک‌های دور برد ایران به شهرهای کرکوک و بغداد را انفجار بمب توصیف کرده بود، در یک هماهنگی ناموفق با عوامل ضد‌انقلاب داخلی قصد داشت به هنگام انفجار بمب در صفوف نمازگزاران تهران در دانشگاه تهران، هواپیماهایش را در ارتفاع بالا به حریم هوایی تهران اعزام دارد و ادعا کند که صدای انفجار، ناشی از بمباران تهران بوده است؛ اما با تاخیر ورود هواپیمای عراقی به آسمان تهران و انفجار بمب، نیم ساعت قبل از آمدن هواپیما‌ها، این توطئه تبلیغاتی با شکست مواجه شد و هواپیماهای عراقی نیز با آتش به‌موقع و قدرتمند پدافند هوایی متواری شدند.

در این واقعه، عده‌ای به شهادت رسیدند و مجروحان واقعه نیز به بیمارستان‌های شهید آیت‌الله مصطفی خمینی، فیروزگر، سمیه، سینا، امام خمینی و دکتر شریعتی منتقل شدند.

حاج فضل‌الله فرخ از اعضای ستاد اقامه نماز جمعه در این‌باره می‌گوید: «در آن‌زمان، صدام هر هفته تهدید می‌کرد که می‌خواهد نماز جمعه تهران را بمباران کند. هر وقت که این خبر اعلام می‌شد، نمازجمعه شلوغ‌تر می‌شد و حتی از شهرستان‌های امن هم به نماز جمعه تهران می‌آمدند. جالب اینکه هر وقت که از شهرستان‌های امن نمازگزار داشتیم بمباران نبود. عده‌ای کفن‌پوش در نمازجمعه می‌نشستند و شعار می‌دادند که ما آماده‌ایم. آن هفته‌ای که انفجار پیش‌آمد، از همان هفته‌هایی بود که صدام گفته بود نمازجمعه را می‌زنیم. ما هم البته منتظر بمباران بودیم. احتمال ۸۰% ، ۹۰% هم می‌دادیم که موشک بزند، چون او که ترسی از این چیزها نداشت. بارها هم شده بود که هواپیماهایش در اطراف نمازجمعه ‌آمده بودند و ضدهوایی‌های روی پشت بام‌ها در میدان فلسطین و اطراف میدان انقلاب از نماز جمعه مراقبت می‌کردند.

در روز حادثه، صدام خیلی جدی گفته بود که ما نمازجمعه را می‌زنیم. من پشت جایگاه نشسته بودم که یکدفعه صدای یک انفجار مهیب آمد. بلند شدم و بالا را نگاه کردم و دیدم که چیزهایی از بالا به پایین می‌ریزند. اول خوشحال شدم. حدس زدم که قطعات هواپیمای دشمن است که پایین می‌ریزد، ولی وقتی قطعات روی زمین آمدند، دیدم قطعات بدن انسان است… بلافاصله فهمیدیم که این انفجار ناشی از بمب‌گذاری در محل نماز بوده است. ما همیشه جلوی درهای ورودی و خروجی بازرسی کامل داشتیم. و افراد هیچ‌چیزی را نمی‌توانستند با خودشان به داخل بیاورند. بنابراین بمب را به صورت جانماز به داخل آورده بودند، چون فقط آوردن جانماز مجاز بود.

البته سعی بمب‌گذار بر این بود که بمب را نزدیک جایگاه که عده‌ای از مسئولین یا خود امام جمعه بود بگذارد که همگی صدمه ببینند. اتفاقاً امام جمعه آن هفته خود آیت‌الله خامنه‌ای بودند. ایشان غالباً یکسره از جبهه به نمازجمعه می‌آمدند. چون بمب‌گذار از بازرسی دوم نتوانسته بود عبور کند و فاصله‌اش با جایگاه زیاد بود، بمب را در قسمت انتهایی زمین چمن گذاشته بود. جالب است که آن روز کسی فرار نکرد. امام هم چند بار در صحبت‌هایشان به این مسئله اشاره کردند که من زمانی که تلویزیون را نگاه کردم، دیدم که با وجود اینکه بمب منفجر شد، حتی یک ‌نفر هم فرار نکرد و همه نشستند و امام جمعه با صلابت صحبت‌هایش را ادامه داد و آهنگ صدایش عوض نشد. مردم هم سر جایشان نشستند و فقط شعار دادند: «حسین حسین شعار ماست/ شهادت افتخار ماست.»

ما پس از انفجار به افرادمان گفتیم همه سرجایتان باشید و هیچ کسی دخالت نکند. فقط یک عده خاصی شروع به جمع‌آوری شهدا و مجروحین کردند. مردم هم خطبه‌ها را گوش کردند و نماز را خواندند. آن روز چهارده نفر شهید و عده زیادی مجروح شدند.»

ادامه بمباران و حمله شیمیایی به شهرها

رژیم بعث عراق در اسفند ۱۳۶۳ و فروردین ۱۳۶۴ بمباران شهرها و حمله شیمیایی به برخی از مناطق را ادامه داد. در ادامه به گزارش برخی از این حملات می‌پردازیم.

۱۶ و ۱۷ اسفند ۱۳۶۳ حمله هوایی عراق به پیرانشهر و خرم‌آباد، طی دو روز ۲۷۰ شهید و صدها مجروح بر جای گذاشت.

در ۱۹ اسفند همین سال عملیات بدر در هورالهویزه و شرق دجله آغاز شد. به دنبال شکست عراق در عملیات بدر، تهران برای نخستین ‌بار هدف بمباران هواپیماهای عراقی قرار گرفت.  متعاقب حمله به تهران، بانک رافدین عراق (دومین بانک بزرگ خاورمیانه) در اقدامی تلافی‌جویانه هدف یک فروند موشک ایران قرار گرفت. این پاسخ نظامی شگفتی ناظران جهانی و حیرت مقامات عراقی را در پی داشت.

طی ۵ روز نخست سال ۱۳۶۴ نیز شهرهای اراک، اصفهان، مهران، قزوین، سنندج، خرم‌آباد، کاشان و سلماس در چندین نوبت توسط جنگنده‌های عراق بمباران شدند. در ۱۲ فروردین این سال نیز تهران در چند نوبت توسط جنگنده‌های رژیم بعث عراق، بمباران شد.

۱۸ فروردین ۱۳۶۴ دبیرکل سازمان‌ملل متحد، برای بررسی حملات عراق به مناطق مسکونی و نیز استفاده مکرر این رژیم از سلاح‌های شیمیایی وارد تهران شد. دو روز پس از سفر دبیرکل وقت سازمان‌ملل متحد به تهران، عراق منطقه عملیاتی بدر را برای چندمین بار بمباران شیمیایی کرد.

در ۲۱ فروردین این سال نمایندگان آژانس‌های خبری از ۶ کشور اروپایی، آسیایی و آمریکایی از مجروحین شیمیایی در بیمارستان‌های ایران دیدن کردند.

شهادت حاج عباس کریمی 

عباس کریمی فرمانده لشکر ۲۷ محمدرسول الله «ص» در ۲۳ اسفند ۱۳۶۳ در منطقه شرق دجله، بر اثر اصابت ترکش خمپاره دشمن به شهادت رسید.

روستای قهرود از توابع شهرستان کاشان در سال ۱۳۳۶ پذیرای کودکی شد که پدرش برای سالم ماندن او به آستان با کرامت حضرت عباس«ع» نذر کرد و مادر، اسم او را عباس نهاد. او در محیط ساده و باصفای روستا و جو مذهبی خانواده رشد کرد. پس از اتمام تحصیلات ابتدایی در زادگاهش برای ادامه تحصیل راهی تهران شد.

در آغاز سال سوم دبیرستان مجدداً به کاشان بازگشت و موفق به اخذ دیپلم در رشته نساجی گردید. دوران سربازی خود را در پادگان عباس‌آباد که در آن‌زمان فرماندهی حکومت نظامی تهران بود، گذراند. عباس از طریق ارتباط با برخی از دوستان روحانی مبارز، با پخش اعلامیه و نوارهای سخنرانی امام فعالیت خود علیه رژیم پهلوی را آغاز کرد و در همین دوران توسط ساواک دستگیر و مورد شکنجه قرار گرفت. تا اینکه در پی فرمان امام خمینی «ره» از پادگان گریخت و در جمع مردم به مبارزات خود ادامه داد. هنگام ورود امام در کمیته استقبال، مسئولیت حفاظت و حراست از ایشان را به عهده گرفت و در تصرف و خلع سلاح پادگان عباس‌آباد در ۲۱ و ۲۲ بهمن نقش مؤثری داشت.

با پیروزی انقلاب اسلامی در راه‌اندازی سپاه پاسداران کاشان پیشقدم شد و در اوایل سال ۱۳۵۸ به عضویت این نهاد مقدس درآمد. در فاصله کوتاهی مأمور حفاظت از بیت امام در قم گردید و هنوز این مأموریت به پایان نرسیده بود که مسئله اغتشاش در ایرانشهر مطرح شد و در پی آن غائله کردستان، او را با چهره واقعی جنگ آشنا کرد. عباس با استعفا از مسئولیتش در سپاه کاشان راهی کردستان شد و پس از مدتی به سِمت مسئول اطلاعات و عملیات پیرانشهر منصوب گردید.

حاج‌عباس که شایستگی نظامی خود را به فرماندهان از جمله حاج احمد متوسلیان نشان داده بود پس از شکل‌گیری تیپ ۲۷ محمد رسول‌الله«ص» راهی جنوب شد و به عنوان مسئول اطلاعات عملیات تیپ انتخاب گردید. او در عملیات ظفرآفرین فتح‌المبین از ناحیه پا به‌شدت مجروح شد. در خرداد سال ۱۳۶۱ زمانی که حملات اسرائیل به لبنان اوج گرفت، همراه سایر دوستان برای حمایت به کشورهای سوریه و لبنان عزیمت کرد و پس از بازگشت به وطن در مهرماه همان سال ازدواج کرد که حاصل آن یادگاری به نام داوود است.

حاج عباس کریمی در همه صحنه‌های نبرد سربازی لایق بود و پس از عملیات خیبر و شهادت حاج همت  به فرماندهی لشکر ۲۷ محمد رسول‌الله«ص» منصوب شد. سرانجام در روز ۲۴ اسفند ۱۳۶۳ بر اثر اصابت ترکش خمپاره به سرش، با آب دجله وضو ساخت و نماز عشق را به قد و قامت شهادت ایستاد.(۱)

ازدواجی که نفاق رجوی را آشکار کرد!

در دهم فروردین ماه ۱۳۶۴ مسعود رجوی پس از طلاق دختر بنی‌صدر با مریم قجر عضدانلو ازدواج کرد. در این تاریخ، ازدواج غیرمترقبه و حیرت‌انگیز مسعود رجوی سرکرده منافقین با همسر ابریشمچی نفر دوم سازمان، توجه بسیاری را به این حادثه معطوف ساخت. مرکزیت گروهک نفاق در بیانیه خود کوشید تا اعضا و هواداران را برای جا انداختن شکل نوین رهبری آماده سازد. ظاهراً چنین نمایانده شد که این برنامه از مدت‌ها قبل توسط رجوی در حلقه پیرامونش مورد بحث و پذیرش قرار گرفته و مدت‌ها روی طراحی و چگونگی اجرای آن کار شده بود.

از همان مرحله آغازین اجرای این طرح، کادرها در مقیاس وسیعی اقدام به تقدیس و ستایش و اعلام تسلیم در برابر رهبری نوین کردند. به‌رغم آشکار بودن جنبه غیرشرعی این ازدواج که قبل از سپری شدن مدت شرعی بین طلاق و ازدواج دوم زن انجام شده بود، در تبلیغات انبوه سازمان تلاش شد صورتی مقدس هم برای این اقدام نامشروع تصویر شود. حال آنکه شگفتی و تحیر ناشی از این ماجرای عجیب و بی‌سابقه، وجوه عاطفی و انسانی ایجاد جدایی بین یک زوج دارای فرزند ۳ ساله و تصاحب اقتدارگرایانه همسر یک دوست و همکار را نیز در اذهان برجسته ساخته بود.

روایت خواهرزن اول از ازدواج سوم

مینا ربیعی، خواهر اشرف ربیعی همسر اول مسعود رجوی که از سازمان جدا شده است، طی نشستی درباره بررسی انقلاب ایدئولوژیک درباره ماجرای ازدواج سوم رجوی می‌گوید: «رجوی از اواخر پاییز ۶۳ در خفا انقلاب ایدئولوژیک را طراحی کرد. وی با فیروزه بنی‌صدر ازدواج کرده بود و آن‌ طور که آقای بنی‌صدر در نوشته‌هایشان بیان می‌کند، این ازدواج با نهایت عشق و علاقه و خارج از مسائل سیاسی بوده است. البته به ما این طور نگفتند و ما هم  این طور ندیدیم که این مبحث جدایی دارد.»

وی ادامه می‌دهد: «…رجوی در شرایطی که همسر خانم فیروزه بنی‌صدر بود، در شرایطی که مهدی ابریشمچی و مریم عضدانلو ـ آن‌‌طور که خودشان در نشریاتشان اعلام می‌کنند ـ زندگی مشترکی و کاملاً موفق و بر مبنای علاقه‌ای با هم داشتند، تصمیم گرفتند بهشکلی پنهانی انقلاب ایدئولوژیک را طراحی و  اجرا کنند. آنان قبل از اینکه انقلاب ایدئولوژیک را اعلام کنند تحت عنوان اینکه رژیم عوامل نفوذی به داخل سازمان فرستاده است، بچه‌ها را در منطقه کردنشین عراق خلع سلاح و زندان‌هایشان را آماده کردند. دستبندها، شکنجه‌گران، نقاب‌ها و آن چشم بندها آماده شدند و بعد از خلع سلاح بچه‌ها تحت عنوان نفوذی‌های رژیم،۷۵۰ نفر را بازداشت و زندانی کردند.

بعد از زندانی کردن بچه‌ها، در اسفند ماه در درون تشکیلات مسئله انقلاب ایدئولوژیک را مطرح کردند و بعد از آن ‌هم با برنامه‌ای ترتیب جدایی مسعود رجوی و فیروزه بنی‌صدر را دادند و به فاصله کوتاهی مریم عضدانلو و مسعود رجوی ازدواج کردند.»

مینا ربیعی می‌گوید: «کمتر کسی بود که این خبر را بشنود و با شگفتی برای چند روز به این مسئله فکر نکند. این چه معنایی دارد که آقایی که همسرش را دوست دارد از او جدا شود و آقای دیگری حتی بدون رعایت مسائل دینی‌ که باید چهار ماه و ده روز صبر کنند که شاید این زوجین به هم برگشت کنند؛ شاید بخواهند ادامه دهند، بدون در نظر گرفتن این موارد ازدواجشان را اعلام کنند. البته در اغلب انتقادات اعضای سابق سازمان و شورای مقاومت، از   ابتدا و پیش از رجوی، این ابریشمچی بود که از منظر اخلاقی، آماج حملات اولیه واقع ‌شد که چرا و چگونه حاضر شده است از همسر خود به سود رفیق تشکیلاتی‌اش بگذرد و به این موضوع تن بدهد.»(۲)

پی‌نوشت‌ها

  • زندگینامه شهید عباس کریمی، موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران

روایتی بهت‌آور از ازدواج غیرشرعی مسعود رجوی، خبرگزاری فارس، ۲۰ بهمن ۱۳۹۱

20آوریل/19

ملکه شعر پارسی

 

در صحن حضرت معصومه«س» که قدم می‌گذاری، یکی از رواق‌های سمت راست، تو را به خود می‌خواند. رواقی که در اتاقک آن، مزار بانوی فرهنگ و ادب فارسی می‌درخشد.

۲۵ اسفند سال ۱۲۸۵ بود که در تبریز چشم‌هایش را به تماشای جهان گشود. در آغوش پدر، زبان را یاد گرفت و استعداد شعری‌اش کشف شد. مطالعه آثار شاعران بزرگ فارسی را در پیش گرفت و بعد از مهاجرت به تهران در مدرسه آمریکایی مشغول یادگیری زبان انگلیسی شد.

شعر را چنان از عمق جان و ایمان سرود که در اوج جوانی لقب ملک‌الشعرای زنان را به او دادند. هرچند در زندگی شخصی خود ناکام ماند و نتوانست روحیه شاعرانه خود را با طبع جدی و نظامی پسرعمویش که تنها چند ماه با او زندگی‌ کرد، سازگار کند. اما پروین به‌خوبی توانست معارف دینی و اخلاقی را با سرشت شاعرانه خود پیوند دهد و چون میراثی عظیم در ادبیات پارسی به یادگار بگذارد.

*****

پروین اعتصامی مناظره را سبکی برای بیان معارف و حکمت‌ها قرار داد. در اشعارش میان انسان‌ها و جانوران و اشیا مناظره‌هایی سرشار از حکمت‌ و پیام را‌ روایت می‌کرد. هرچند از هنر شخصیت‌بخشی و تخیل و تمثیل بهره می‌برد، اما آنچه اشعار او را جاودانه کرد، روح معناگرایی است که در آثارش موج می‌زند. جسارت هوشیارانه پروین برای نقد نواقص و رفتارهای اشتباه، او را به رسالت بیدارگری پیوند داده است. نصیحت‌هایش شیرینی ملموسی دارد که کام هیچ خواننده‌ای را تلخ نمی‌کند.

شعر پروین، شعر شعور و درد و بیداری است. ظلم‌ستیزی محور اندیشه‌های این شاعر مردمی است. شاید این روحیه برمی‌گشت به مشروطه و استبداد صغیر. شعر (اشک یتیم) سندی روشن بر این روحیه استکبارستیز است که مضمونی انسانی را روایت می‌کند.

هر بلایی که از تو آید رحمتی است

هر که را رنجی دهی، خود راحتی است

زان به تاریکی گذاری بنده را

تا ببیند آن رخ تابنده را

تیشه زان بر هر رگ و بندم زنند

تا که با عشق تو پیوندم زنند

ایمان به مقدرات الهی و سیر عرفانی همزاد اندیشه پروین بوده است. در این ابیات به‌خوبی می‌توان عصاره عرفان نظری را در روح زنانه شاعر به شهود نشست. او بلا را رحمت می‌بیند و به مخاطب القا می‌کند که با نیروی عشق می‌توان تیشه‌هایی را که در قالب بلا بر جان او وارد می‌شود، رحمت یافت و آن را نقطه اتصال با خداوند دید.

دیدگاه عرفانی پروین در این شعر درس ایمان و سلوک را به مخاطب می‌دهد. شعر پروین، یادآور ایمان در آیه ۱۳۶ سوره نساست: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ و َالکِتابِ الَّذی نَزَّلَ عَلى‏ رَسُولِهِ وَالْکِتابِ الَّذی أَنزَلَ مِن ْقَبلُ؛ اى کسانى که ایمان آورده‏اید! به خدا و پیامبرش و کتابى که بر او نازل کرده و کتب (آسمانى) که پیش از این فرستاده است، ایمان (واقعى) بیاورید.»

وی در فضایی توحیدی که با مطالعه حافظ و سعدی و دیگر عرفا در جان لحظه‌های خود دمیده بود، عنصر ایمان را در خود تثبیت کرد و حاصل آن، سخنانی سراسر توحیدی و عرفانی است.

هر که با پاکدلان، صبح و مسایی دارد

دلش از پرتو اسرار، صفایی دارد

انسان در زندگی خود متاثر از شرایط و محیطی است که در آن سیر می‌کند. یکی از محورهای مهم اخلاقی به انتخاب همنشین برمی‌گردد که در توصیه‌های دینی بسیار مورد توجه بوده است. امیرالمومنین علی«ع» صراحتا می‌فرمایند: «بیشتر صلاح و درستی در همنشینی و همراهی با صاحبان خرد است.»

بی‌شک پروین متاثر از تربیت و باور دینی، به این مسئله اهتمام ورزیده و آن را مضمون شعر خود قرار داده است. وی چنین هشدار می‌دهد:

گرت اندیشه ز بدنامی است

منشین با رفیق ناهموار

عاقلان از دکان مهره‌فروش

نخریدند لؤلؤ شهوار

کس ز خنجر ندید، جز خستن

کس ز پیکان نخواست جز پیکار

سالکان را چه کار با دیوان

طوطیان را چه کار با مردار؟

پروین بی‌شک آیه ۲۸ سوره فرقان را با جان خود درک کرده بود. آنجا که سخن از صحنه قیامت و ندامت کسانی است که در دنیا دوستان غیرصالحی را برای خود برگزیدند و همنشین‌هایی شیطانی داشتند.«یا وَیلَتى لَیتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِیلاً»؛ ای وای بر من. کاش فلان (شخص گمراه) را دوست خود انتخاب نکرده بودم.»

این حسرت عمیق در ترسیم عالم پس از مرگ، چنان روحی در پروین می‌دمد که در اشعار خود ضرورت دقت در همنشینی را با چنین تاثیرگذاری به مخاطب درس دهد.

فداکاری گنج گمشده عصر فردگرایی است. در دنیای معاصر با گسترش فرهنگ فردمحوری که ارمغان شومی از اومانیسم غرب است، انسان بیش از پیش ارزش ایثار را درک می‌کند و تشنه آن است. فداکاری در معارف اسلامی محور توجه آموزه‌های وحیانی بوده است.

در آیه ۹ سوره حشر آمده است: «وَ الَّذینَ تَبَوَّؤُا الدَّارَ وَ الْإیمانَ مِنْ قَبْلِهِمْ یُحِبُّونَ مَنْ هاجَرَ إِلَیْهِمْ وَ لا یَجِدُونَ فی‏ صُدُورِهِمْ حاجَهً مِمَّا أُوتُوا وَ یُؤْثِرُونَ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَهٌ وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ؛ و براى کسانى است که در این سرا [سرزمین مدینه‏] و در سراى ایمان پیش از مهاجران مسکن گزیدند و کسانى را که به سویشان هجرت کنند دوست مى‏دارند و در دل خود نیازى به آنچه به مهاجران داده شده احساس نمى‏کنند و آنها را بر خود مقدم مى‏دارند، هر چند خودشان بسیار نیازمند باشند؛ کسانى که از بخل و حرص نفس خویش باز داشته شده‏اند، رستگارانند.»

در این آیه ایثار و از خودگذشتگی از شاخصه‌های رستگاری معرفی شده است. از سویی توصیه‌های بزرگان دین و اخلاق نیز همواره بر رعایت حقوق دیگران تا مرز گذشتن از خواسته‌ها و منافع خود بوده است. چه بسا از مهم‌ترین ارزش‌های فرهنگ شهادت هم همین امر باشد.

پروین این مسئله را در اشعار خود مورد توجه قرار داده است. در یکی از اشعار خود وقتی مناظره‌ای میان شاهد و شمع صورت می‌دهد، به جایی می‌رسد که شاهد به شمع طعنه می‌زند که:

تو به گَرد من هرگز نرسی

زان که من بذل سر و تن کردم

فرد شاهد از این امر غافل است که آنچه را که توانسته انجام دهد، در پرتو نور شمع و ایثار آن برای سوختن و روشنگری پیرامون خود بوده است. برای همین در این مناظره، شمع جواب می‌دهد:

شمع خندید که بس تیره شدم

تا ز تاریکی‌ات ایمن کردم

پی پیوند گهرهای تو بس

گهر اشک به دامن کردم

گریه‌ها کردم و چون ابر بهار

خدمت آن گل و سوسن کردم

خوشم از سوختن خویش از آنک

سوختم بزم تو روشن کردم

خرمن عمر اگر سوخته شد

حاصل شوق تو خرمن کردم

کارهایی که شمردی بر من

تو نکردی همه را من کردم

*****

از آن رو چهره‌ام را سرخ شد رنگ

که بس خونابه خوردم در دل سنگ

از آن معنی مرا گرم است بازار

که دیدم گرمی خورشید بسیار

از آن ره، بخت با من کرد یاری

که در سختی نمودم استواری

شاید زمانی که پروین این اشعار را می‌سرود، اندیشه‌اش در روایت امام کاظم«ع» سیر می‌کرد و یا به مضمون اندیشه ایشان راه برده بود. آنجا که حضرت فرمودند:‌ «بر طاعت خدا صبر کن و در ترک معاصى او شکیبا باش؛ زیرا دنیا لحظه‌اى بیش نیست. آنچه گذشته جاى شادى و غم ندارد و از آنچه نیامده نیز خبر ندارى. پس لحظه‌اى را که در آن به سر مى‌برى، صبور باش چنان که گویى خوشبخت و خوشحالى.»

پیوندی که در روح سروده پروین با پیام روایت وجود دارد، مخاطب را به این نتیجه می‌رساند که شاعر، عمق معرفت را نسبت به مقوله صبر درک و چه بسا تجربه کرده است. این درک برمی‌گردد به آیه ۹۶ سوره نحل:  «مَا عِندَکمُ‏ یَنفَدُ وَ مَا عِندَ اللَّهِ بَاقٍ وَ لَنَجْزِیَنَّ الَّذِینَ صَبرَواْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا کَانُواْ یَعْمَلُون. آنچه نزد شماست از اموال دنیویه فانى شود و آنچه نزد خداست از خزائن رحمت ابدیه باقى ماند. جزا می‌‏دهیم مزد کسانى را که صبر کردند در پایدارى در دین بهتر از آنچه که عمل کردند.»

گهر وقت بدین خیرگی از دست مده

آخر این درّ گرانمایه بهایی دارد

فرخ آن شاخک نورسته در باغ وجود

وقت رستن، هوس نشو و نمایی دارد

صرف باطل نکند عمر گرامی پروین!

آنکه چون پیر خرد راهنمایی دارد

آنان‌که ارزش وقت را با طلا سنجیده‌اند، بی‌راهه رفته‌اند. فرصت‌ها می‌گذرند و هیچ بهایی نمی‌تواند آنها را برگرداند. از این رو ارزش زمان را تنها کسانی می‌دانند که بهای جان خود را درک کرده‌اند. برای همین است که پیامبر«ص» به صراحت فرمودند: «کسی که درِ نیکی و خیری بر او گشوده شد، باید آن را غنیمت شمارد؛ زیرا نمی‌داند چه وقت بر روی او بسته خواهد شد.»

پروین با دیدی معرفت‌گرا نسبت به عمر و ارزش وقت، چنین دلسوزانه مخاطب را وامی‌دارد تا گوهر زمان را دریابد و آن را به بهایی ناچیز از دست ندهد. هشدار هنرمندانه و تمثیلی پروین، اندیشه انسان را به تأملی عمیق نسبت به عمر وامی‌دارد و تأثیری درس‌آموز بر تفکر او می‌گذارد. او ارزش دوره جوانی را چنین متذکر می‌شود.

چنین گفت روزی به پیری جوانی

که چون است با پیری‌ات زندگانی؟

بگفت: اندرین نامه حرفی است مبهم

که معنی‌اش جز وقت پیری ندانی

تو به که از توانایی خویش گویی

چه می‌پرسی از دوره ناتوانی؟

جوانی نکودار که ااین مرغ زیبا

نماند در این خانه استخوانی

متاعی که من رایگان دادم از کف

تو گر می‌توانی مده رایگانی

اینها سخن شاعری است که خودش در عنفوان جوانی به سر می‌برد. شاعری که دوره جوانی، پایان فرصت زندگی او بود و تنها توانست سی و پنج بهار روزگار را ببیند. اما گویی دارد با لسان پیری خردمند و دنیادیده که حسرت جوانی را به دل دارد سخن می‌گوید و این نشان از درک فراگیر پروین نسبت به حکمت‌ها و اندرزهای روزگار دارد.

بلبل آهسته به گل گفت شبی

که مرا از تو تمنایی هست

من به پیوند تو یک‌رأی شدم

گر تو را نیز چنین رایی هست

گفت: فردا به گلستان باز آی

تا ببینی چه تماشایی هست

پا به هر جا که نهی برگ گلی است

همه جا شاهد رعنایی هست

باغبانان همگی بیدارند

چمن و جوی مصفایی هست

گفت: رازی که نهان است ببین

اگرت دیده بینایی هست

هم از امروز سخن باید گفت

که خبر داشت که فردایی هست؟

در دانش مدیریت زمان، این مطلب کلیدی‌ترین عنصر موفقیت است. کار امروز را به فردا انداختن یکی از مهم‌ترین عوامل شکست و ناکامی انسان در زندگی است. رخوت و سستی در بندگان مؤمن راه ندارد. در ادبیات پروین، این مفهوم به‌خوبی القا می‌شود که در عین آینده‌نگری باید در حال زندگی کرد و امور امروز را در همان ساعت دریافت. مسامحه و سستی در شعر پروین امری مذموم است.

چه بسا پروین این درس را از آیه ۲۳ سوره کهف دریافته باشد که:‌ «وَ لَا تَقُولَنَّ لِشَاْىْ‏ءٍ إِنیِ فَاعِلٌ ذَالِکَ غَدًا». بدین معنا که کار امروزت را به فردا مینداز.

امام علی«ع» هم تاکید می‌کنند: «هرکس فرصت را از زمانش و به تاخیر انداخت، مطمئن باشد که آن را از دست می‌دهد.»

پروین گوهر زنانگی را به‌خوبی درک کرده بود. این ادراک روشن را می‌شود در شعر گنج عفت او پیدا کرد. آنگاه که در برابر نقشه کشف حجاب رضاخان در ۱۷ دیماه ۱۳۱۴ چون کوهی استوار بر باور خود ایستاد و با اندیشه و شعر خود، مظلومیت زن ایرانی را فریاد زد.

او آیه ۵۹ سوره احزاب را با هوش جان خوانده بود: «یا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لازْواجِکَ وَ بَناتِکَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنینَ یُدْنینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلاَبِیبِهِنَّ ذلِکَ أَدْنى‏ أَنْ یُعْرَفْنَ فَلا یُؤْذَیْنَ…؛ اى پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: جلباب‌ها[روسرى ‏هاى بلند] خود را بر خویش فرو افکنند، این کار براى اینکه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند بهتر است.»

با همین توشه‌های قرآنی و باور به اصل حجاب بود که سرود:

میوه‌های دکّه دانش فراوان بود، لیک

بهر زن هرگز نصیبی ز این فراوانی نبود

در قفس می‌آرمید و در قفس می‌داد جان

در گلستان نام از این مرغ گلستانی نبود

بهر زن، تقلید تیه فتنه و چاه بلاست

زیرک آن زن که او رهش این راه ظلمانی نبود

*****

پا به راه راست باید داشت، که اندر راه کج

توشه‌ای و رهنمودی جز پشیمانی نبود

باید این انوار را پروین به چشم عقل دید

مهر رخشان را نشاید گفت نورانی نبود

همان‌ طور که در نمونه‌های مذکور دیده می‌شود، اشعار پروین بر مدار اخلاق و آموزه‌های دینی و قرآنی سروده شده‌اند. شالوده مبانی فکری پروین تعالیم وحیانی هستند، از این رو درخشش اشعار او حتی پس از یک قرن از وفاتش هنوز هم دوام دارد و اشعارش بر سر زبان‌های جاری‌اند.

ریشه ‌داشتن اشعار و اندیشه پروین در وحی و آموزه‌های دینی، در اشعار و مضامین سروده‌های او روحی را دمیده است که گویی این چشمه تا آینده‌ای نامعلوم جریانی سیال خواهد داشت و چه بسا در ادب پارسی جاودانگی‌اش را به رخ ادبیات جهان بکشاند.

بسیاری از اندیشمندان دنیا به مضامین فکری او روی آورده و سروده‌هایش را ستوده‌اند.

مانا باد اندیشه‌ای که پیوند با حقیقت دارد.

20آوریل/19

گام‌های موفقیت در زندگی مشترک

 

مقدمه: در ادامه مباحث «گام‌های موفقیت در زندگی مشترک» که در شماره‌‌های پیشین تقدیم شد. در آخرین قسمت و آخرین بخش از «گام دوازدهم»، ضمن پاسخ به چند سئوال مطروحه، راههای دیگر عملی برای ایجاد محبت و رسیدن به آرامش ارائه می‌گردد:

 

با مردانی که به خیال خود محبّت نمی‌کنند تا زن پُررو نشود، چگونه برخورد کنیم؟

مردی به همسرش محبّت نمی‌کند به این دلیل که اعتقاد خانوادگی‌شان آن است که اگر به زن محبّت کنید پُررو می‌شود، با این مرد چه باید کرد؟ آیا باید تنبیهش کرد و مانند خودش به او محبّت نکرد یا این که سیاست دیگری را در پیش گرفت؟

مقابله به مِثل ممنوع

یکی از ظلم‌های آشکار آن است که زن را به این بهانه‌ها از محبّت محروم کنیم؛ امّا شما خواهر محترم بدانید که مقابله به مثل نه تنها مشکلی را حل نمی‌کند بلکه مشکل را دو صد چندان می‌کند. اگر شما هم محبّت را کم کنید، مطمئن باشید که برای او مشکل تولید می‌شود. این که کسی محبّت نمی‌کند، دلیل بر این نیست که نیاز به محبّت دیدن ندارد، او به جهت یک عقیده اشتباه از محبّت کردن دریغ می‌ورزد؛ امّا خودش نیاز به محبّت دیدن دارد. به همین دلیل وقتی شما به نیاز او پاسخ ندهید، موجب می‌شود در زندگی او یک جای خالی بزرگ ایجاد شود. این خلأ مشکلاتی را تولید می‌کند که به این راحتی قابل حل نیست. اگر واقعاً به دنبال این هستید که او را وادار به ابراز محبّت کنید، تا می‌توانید او را غرق در محبّت کنید تا اندازه‌ای که توان مخفی کردن محبّت خود را از دست بدهد.

اثبات عملی

شما در عمل ثابت کنید که انسان متوقّعی نیستید، هر چند برخی از خانم‌ها با شنیدن این حرف به ما اعتراض خواهند کرد که چرا مردها را زیاده‌خواه می‌کنید؛ امّا باید گفت مردانی که این اعتقاد را دارند، نسبت به درخواست‌های زن حسّاسیت ویژه دارند؛ یعنی وقتی زن از او چیزی می‌خواهد، اگر از نظر آنها امری ضروری نباشد، آن را زیاده‌خواهی می‌نامند. بهتر است مدّتی درخواست‌های خود را به حدّاقل برسانید. تا می‌‌‌توانید از او درخواستی نداشته باشید. بگذارید او از شما بخواهد که درخواست کنید. اگر هم این اتّفاق نیفتاد، درخواست‌تان را با نهایت احترام و ادب و احتیاط بیان کنید. مثلاً اگر نیاز به لباس دارید بگویید: «من لباس ندارم. اگر وقت کردی و پول داشتی خبرم کن تا با هم برای خرید بیرون برویم». وقتی هم که برای خرید رفتید سعی کنید چیزی را بخرید که او بپسندد. در یک کلام، عملاً به او ثابت کنید که زیاده‌طلب نیستید.

اگر باور کنی محبّت آب است و تو سقّای خانه، به این راحتی آب را به رویم نمی‌بندی. اگر بدانی تشنه به آب پاک که دست نیافت، آب آلوده هم برایش گوارا می‌شود، آب را به رویم نمی‌بندی. اگر بپذیری آب آلوده وقتی وارد وجودم شد بیمارم می‌کند، آب را به رویم نمی‌بندی. اگر قبول کنی وقتی بیمار شدم، تو را هم بیمار می‌کنم، آب را به رویم نمی‌بندی. آب که نباشد، نه من زنده می‌مانم، نه تو. آب را به رویم نبند.

ارتباط درآمد و محبّت

وقتی پدر خانواده‌ یک حقوق‌بگیر ساده بوده، درآمد کافی نداشته باشد، هیچ‌کدام از بچّه‌ها ازدواج نکرده و پسرها بی‌کار باشند، چگونه می‌توان محبّت کرد؟ مگر محبّت از چه چیزی به وجود می‌آید؟ انسان اگر درآمد داشت و مشکلات مالی نداشت، نیازهای خانواده‌اش را به موقع پاسخ داد، فرزندانش سرِ موعد ازدواج کردند و به سراغ زندگی خود رفتند، از یک طرف زندگی آنها شیرین می‌شود و از طرفی هم پدر و مادر خوشحال می‌شوند؛ امّا وقتی فقر از در آمد، ایمان از پنجره بیرون می‌رود. من خواهش می‌کنم حقیقت را بگویید و این اندازه آرمانی صحبت نکنید.

در مطالبی که در این پرسش مطرح شده دو نکته مهم وجود دارد. شاید بسیاری از مردم به صراحت به این دو نکته معتقد نباشند؛ امّا بسیاری از ما در عمل براساس این دو نکته رفتار می‌کنیم. نکته اوّل آن که وقتی درآمد نباشد، محبّت نمی‌شود کرد. دیگر آن که وقتی فقر از در آمد، ایمان از پنجره بیرون می‌رود. پاسخ به این پدر محترم را در چند نکته بیان می‌کنیم:

وابستگی میان محبّت و درآمد تا چه اندازه؟

با نهایت احترامی که برای این پدر محترم قائل هستیم؛ ولی باید بگوییم اعتقاد به وابستگی میان محبّت و اقتصاد، آن هم تا این اندازه ناشی از شناخت ناقصِ انسان است. مگر کم هستند کسانی که در اوج فقر اقتصادی از نظر محبّت، سیرِ سیرند؟ و از سوی دیگر، مگر کم هستند کسانی که در اوج ثروت، دچار فقر محبّتی هستند؟ اشتباه است اگر فکر ‌کنیم در صورت نبودن پول باید قید محبّت را زد، به این دلیل که محبّت بدون پول، نتیجه‌بخش نیست؟ اتّفاقاً وقتی که خانه از نظر اقتصادی دچار فقر باشد، نیازش به انواع و اقسام محبّت بیشتر می‌شود. این را بدان جهت می‌گویم که برخی وقتی دچار فقر اقتصادی می‌شوند به طور کلّی از محبّت کردن ناامید می‌شوند؛ در حالی که افزایش رابطه محبّتی در این موقعیّت موجب سبُک شدن بار سنگین فقر می‌شود. فقر که ذات انسان را عوض نمی‌کند. انسان چه فقیر و چه غنی نیازمند محبّت است. نه غنا باعث می‌شود که انسان نسبت به انواع محبّت احساس بی‌نیازی کند و نه فقر موجب می‌شود محبّت در انسان بی‌اثر شود.

محبّت موجب می‌شود که اعضای خانواده از نظر روحی به هم نزدیک شوند و از همین راه هم درک متقابل افراد از یکدیگر بیشتر می‌شود. بهترین دلیل بر این مدّعا سیره پیامبر رحمت رسول خداصلی‌الله علیه و آله است. مگر ایشان در مسیر تبلیغ دین اسلام و تشکیل خانواده بزرگ امّت مسلمان از پول استفاده کرد؟ مگر اصحاب صُفّه(۱) در اوج فقر نبودند؟ و مگر همین اصحاب صُفّه از بهترین و عاشق‌ترین یاران پیامبر صلی‌الله نبودند؟

البته مسائل اقتصادی می‌تواند بر رابطه افراد اثر بگذارد؛ امّا نه همیشه. وقتی خانواده‌ای تمام زندگی و خوشبختی خود را در پول خلاصه کرد، از این که همسری خوش‌‌اخلاق دارد، فرزندی نماز‌خوان دارد، پدری اهل تلاش و کوشش دارد و…، آرامش نمی‌یابد. تنها چیزی که این خانواده را خوشحال می‌کند پول است و پول. محبّت کردن در چنین خانواده‌ای تنها در خرج کردن خلاصه می‌شود؛ امّا اگر نگاه یک خانواده به زندگی در پول خلاصه نشود، آیا به این راحتی در تنگنای فقر، خوبی‌ها و محبّت‌ها را فراموش می‌کند؟

پدر! وقتی که به خانه می‌آیی و دستت خالی است، سبد لبت را پُر از گل لبخند که می‌بینیم، دست خالی‌ات به چشم‌مان نمی‌آید. وقتی که به خانه می‌آیی؛ امّا سفره‌مان پُر از خالی است، آسمان نگاهت که باران عاطفه روی سرمان می‌بارد، نان خالی به اندازه خوردن لذیذترین غذاها آن هم در کنار دریا به ما می‌چسبد. فقری که تو از آن می‌نالی سخت است؛ امّا فقر محبّت، ستون فقرات خانه را دارد می‌شکند. صدایش را می‌شنوی؟

رابطه فقر و ایمان

تعابیری شبیه به مطلبی را که این پدر محترم درباره فقر و ایمان مطرح کرده بسیار در سخنان مردم می‌شنویم: این که فقر که آمد، ایمان می‌رود. در برخی از روایات هم مضامینی این‌چنین داریم. برای مثال،  امام صادق«ع» فرمود: «کادَ الْفَقْرُ أَنْ یَکونَ کُفْرا؛(۲) نزدیک است که فقر به کفر بینجامد.»

امّا آیا واقعاً این روایات به این معناست که فقر حتماً موجب از بین رفتن ایمان می‌شود؟

اگر به لحن روایتی که آوردیم دقّت کنید، معلوم می‌شود که فقر زمینه از بین رفتن ایمان را فراهم می‌کند، نه این که حتماً ایمان را از بین می‌بَرَد. این روایت می‌گوید نزدیک است که فقر به کفر بینجامد. کسی که در شرایط تنگنای اقتصادی نسبت به خدا سوءظن پیدا کرده، تدبیر و حکمت الهی را به جهت فقر خود زیر سؤال ببرد، آرام آرام ایمانش زیر سؤال می‌رود؛ امّا در این جهت تفاوت چندانی میان فقر و غنا نیست. غنا هم زمینه از بین رفتن ایمان را فراهم می‌کند: «کَلّا إِنَّ الإنْسانَ لَیَطْغَى أَن رَّءَاهُ اسْتَغْنى(۳) آرى! هر آینه، آدمى سرکشى مى‏کند و از حد مى‏گذرد، از آن رو که خود را بى‏نیاز می‌بیند.»

اگر واقعاً فقر موجب از بین رفتن ایمان است، پس چرا بسیاری از کسانی که به انبیا ایمان می‌آوردند، از فقرا بودند؟ انسان باید توان معنوی خود را بالا ببرد تا بتواند در فقر و غنا ایمان خود را افزایش دهد.

انسان را نشناخته‌ای اگر گمان کنی ایمانش در بند درهم و دینار است. جهانی بَرده انسان است. انسان وقتی خودش را فراموش می‌کند، ایمانش به دست سیم و زر می‌افتد. خدا به قدری انسان را بزرگ آفریده که اگر زمین سنگ زیرینِ آسیاب شود و آسمان سنگ رویین و انسان را در میان خود بگیرند، باز هم ذرّه‌ای از ایمانش کم نمی‌شود که هیچ، ایمانش فزون می‌شود. این همان انسانی است که وقتی آمد، خدای آسمان و زمین «تبارک الله…»(۴) را سرود.

بالا بردن توان معنوی خانواده

این نکته بهانه‌ای شد تا بگوییم خانواده‌های محترم! بیایید نکاتی را که درباره قوّت بخشیدن به کانون معنوی خانواده در گام سوم از همین جلد گفته شد، با جدّیت فراوان به کار ببندیم تا در بحران فقر و غنا ایمان ما و خانواده‌مان متزلزل نشود.

حدود محبّت زن و شوهر در حضور فرزندان

چهار سال است ازدواج کرده‌ایم. همسرم در ابراز محبّت ضعیف است. مرا دوست دارد، امّا ابراز نمی‌کند. البتّه گاهی که به او تذکّر می‌دهم ابراز می‌‌کند، امّا دوباره فراموش می‌کند. حالا هم که بچّه‌دار شده‌ایم، می‌گوید نباید جلوی بچّه ابراز محبّت کرد، چرا که از نظر تربیتی اثر منفی دارد. می‌‌خواستم بدانم حدود محبّت کردن زن و شوهر در حضور فرزند تا چه اندازه باید باشد؟

تفاوت نوع محبّت‌ها

محبّت‌هایی که میان زن و شوهر ردّ و بدل می‌شود دوگونه است، برخی از این محبّت‌ها از سنخ محبّت‌های ویژه زناشویی نیست، مثل ابراز محبّتِ گفتاری با واژه‌هایی که انسان برای پدر و مادر یا برادر و خواهرش هم به کار می‌برد. ابراز این محبّت‌ها در حضور بچّه‌ها چه ایرادی دارد؟ آیا عیبی دارد که وقتی مرد چند روزی به مأموریت رفت و برگشت، در مقابل بچّه‌ها به همسرش بگوید دلم برای شما تنگ شده بود؟ یا خوب صدا زدن ـ که یکی از راه‌های ابراز محبّت است ـ، در حضور بچّه‌ها ایرادی دارد؟

برخی از راه‌های ابراز محبّت‌، ویژه زن و شوهر است که لازم است در خلوت خودشان انجام بگیرد.

ابراز محبّت زن و شوهر به هم، راه یاد دادن محبّت کردن به فرزندان

ما نه تنها معتقدیم برخی از ابراز محبّت‌ها در مقابل بچّه‌ها ایرادی ندارد؛ بلکه اعتقاد داریم باید در مقابل بچّه‌ها محبّت‌آمیز برخورد کرد تا آنها هم محبّت کردن را یاد بگیرند.

حلّ اختلافات با کم کردن از محبّت؟!

من یک مرد احساساتی هستم. تلاش می‌کنم در زندگی تمام نیازهای همسرم را برآورده کنم؛ امّا گاهی که با همسرم اختلاف پیدا کرده، کارمان به دعوا می‌کشد، دیگران به من می‌‌گویند باید این محبّت‌‌ها را کم کنم. من دوست دارم که به او محبّت کنم و نمی‌خواهم از این رفتار احساسی و همراه با محبّت خود عقب‌نشینی کنم؛ امّا وقتی دیگران می‌گویند همسرت از محبّت‌‌های تو سوءاستفاده می‌‌کند، مردّد می‌شوم و نمی‌دانم که آیا باید از محبّتم کم کنم یا نه؟

محبّت پایه زندگی مشترک

در این که محبّت به همسر یکی از پایه‌های اصلی استحکام زندگی است تردید نکنید. این امر به اندازه‌ای اهمّیت دارد که خداوند فرمود: مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّهً وَ رَحْمَهً إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّـرُونَ.(۵)

و از نشانه‏هاى او این که همسرانى از جنس خودتان براى شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید و در میانتان مودّت و رحمت قرار داد. در این نشانه‏هایى است براى گروهى که می‌اندیشند. از این آیه به راحتی می‌توان فهمید که پایه زندگی مشترک، دوستی است.

مرحوم علامه طباطبایی«ره» در تفسیر این آیه آورده است: کلمه «مودّت» تقریباً به معناى محبّتى است که اثرش در مقام عمل ظاهر باشد. در نتیجه نسبت مودّت به محبّت، نسبت خضوع است به خشوع، چون خضوع به آن خشوعى می‌گویند که در مقام عمل اثرش هویدا شود، برخلاف خشوع که به معناى نوعى تأثّر نفسانى است که از مشاهده عظمت و کبریایى در دل پدید مى‏آید. «رحمت» نیز به معناى نوعى تأثیر نفسانى است که از مشاهده محرومیت محرومى که کمالى را ندارد و محتاج به رفع نقص است در دل پدید مى‏آید و صاحب‌ دل را وادار مى‏کند به این که او را از محرومیت نجات دهد و نقصش را رفع کند.(۶)

اظهار محبّت

این محبّت طبق آیه شریف و تفسیری که علّامه طباطبایی«ره» از کلمه «مودّت» کرده نباید در دل بماند بلکه باید اظهار شود.(۷)

پرهیز از منّت گذاشتن

منّت گذاشتن اثر کار خوب را از بین می‌برد. سروَر زمین و آسمان امیر مؤمنان علی«ع» فرمود لذّتی در کارهای همراه با منّت نیست.(۸)

محبّت با تمام لذّتی که دارد، وقتی با منّت همراه می‌شود، دیگر برای همسر شیرین نخواهد بود. پس هیچ‌گاه محبّت‌هایی را که در حقّ همسرتان کرده‌اید با منّت بی‌اثر نکنید.

محبّت مثل آب است و منّت مثل لجن. هر وقت خواستی میلی به خوردن آب نداشته باشم، لجن‌آلودش کن.

پرهیز از گوش شدن

انسان نباید در زندگی تنها گوش باشد؛ یعنی همه حرف‌ها را بشنود و مبنای عمل خود قرار دهد. نباید فراموش کنیم که بسیاری از اطرافیان ما شکست‌ها و پیروزی‌های خود را قاعده کرده به صورت قانونی کلّی به ما ارائه می‌دهند؛ بدون این که تخصّص لازم در این زمینه را داشته باشند. چند نفر از اینهایی که شما را شماتت می‌کنند، بر قواعد زندگی مشترک تسلّط داشته، با دردها و درمان‌های یک زندگی آشنا هستند؟ چند نفر از اینها در زندگی مشترک خود انسا‌ن‌های موفّقی هستند؟ اصلاً شما می‌دانید از نظر اینها موفّقیت در زندگی مشترک به چه معناست؟ شاید آنچه در نظر آنها موفّقیت محسوب می‌شود، از نظر دین شکستی بیش نباشد؟ شما باید به آنچه دینتان گفته عمل کنید. موفّق یعنی کسی که توانسته است به چیزی که خدا گفته عمل کند؛ حتّی اگر دیگران او را شکست خورده بدانند. خداوند در سوره «شمس»، پس از چندین سوگند می‌فرماید: «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاها(۹) رستگار شد کسی که نفس خود را تزکیه کرد.»

تزکیه نفس هم فقط با تقوا و عمل کردن به وظیفه بندگی به مقصد می‌رسد

وقتی به حرف هر کسی بی‌آنکه بیندیشی عمل کردی، دیگران می‌فهمند که تو اهل گوش کردنی، نه فکر کردن. آن وقت هر کسی به خود اجازه خواهد داد برای زندگی تو تصمیم بگیرد. می‌دانی برخی از آدم‌هایی که دور و بر ما هستند، از این که مدیر زندگی ما شوند چقدر لذّت می‌برند؟ و می‌دانی که برخی از همین‌ها شکست خودشان را در زندگی با مدیریت زندگی تو جبران می‌کنند؟ یعنی تو تدبیر زندگی‌ات را سپرده‌ای به دست کسی که از تدبیر زندگی خود عاجز است. بفهم چقدر به خودت بی‌احترامی کرده‌ای. از خودت عذرخواهی کن.

ریشه‌یابی اختلاف

باید دید چرا با وجود محبّت، باز هم میان زن و شوهر اختلاف و درگیری است. اگر پس از این ریشه‌یابی دیدیم به جهت محبّتِ زیاد است، قبول می‌کنیم که باید محبّت را کم کرد؛ امّا اگر ریشه اختلافات، محبّت زیاد نبود که معمولاً هم نیست، کم یا قطع کردن محبّت، نه تنها مشکل را حلّ نمی‌کند؛ بلکه مشکلات را بیشتر هم می‌کند. شاید او محبّت می‌بیند؛ امّا احترام را آن‌گونه که باید نمی‌بیند. شاید محبّت می‌بیند؛ امّا احساس درک متقابل ندارد؛ یعنی حس نمی‌کند که همسرش او را درک می‌کند. مثلاً ممکن است خواسته‌هایی داشته باشد که از نظر او حقّ مسلّمش است؛ امّا مرد آن را برآورده نکرده یا نمی‌کند. شاید به جهت یک سوءتفاهم یا هر دلیل دیگری این زن از همسرش دلخور شده و کینه او را به دل گرفته است. به همین دلیل هم محبّت او کارساز نیست و ده‌ها شاید دیگر که تا معلوم نشود، راه‌حلّ مناسب دادن، کار مشکلی است.

ریشه این ناسازگاری‌ها را می‌توان در یک گفتگوی جدّی و با قاعده و یا با مراجعه به یک مشاور متعهّد به دست آورد.

کم شدن تأثیر نامه

من مدّتی برای همسرم نامه می‏نوشتم و تأثیرگذار هم بود؛ امّا بعد از مدّتی دیگر اثر خود را از دست داد. حالا وقتی نامه می‏نویسم، به قدری برای او بی‏ارزش شده که حتّی آن را پاره هم می‏کند! من نمی‌دانم او چرا این کار را می‌کند.

دلایل مختلفی برای برخورد منفی با نامه می‌تواند وجود داشته باشد. شما با فهمیدن دلیل کار همسرتان می‌توانید راهی مناسب برای اصلاح رفتار او پیدا کنید. ما در این جا برخی از دلایل برخورد منفی با نامه را می‌آوریم: اعتدال در همه کارها

هر کار خوبی میان دو کار بد قرار گرفته است: افراط و تفریط. حاکم زمین و زمان امیرمؤمنان علی«ع» فرمود: راست و چپ (افراط و تفریط) گمراهی است. راه درست، راه میانه است که قرآن و آثار نبوّت نیز بر اساس راه میانه آمده است.(۱۰)

نامه نوشتن هر اندازه هم که خوب باشد، وقتی از حدّ و حدود خود فراتر رفت، نه تنها تأثیرگذار نخواهد بود، بلکه اثر عکس هم خواهد داشت. جذّابیت نامه به آن است که مقطعی باشد، نه این که روزی یک نامه به دست همسرمان بدهیم. اگر بخواهیم اندازه متوسّطی مشخّص کنیم، باید گفت در شرایط معمولی، سالی پنج شش نامه هم کافی است. باید مراقب باشیم که نامه جای گفتگو را نگیرد.

نامه برای تبریک گفتن‏‏های ماندگار مثل سالروز تولّد و ازدواج و اعیاد و همچنین برای بیان دغدغه‏هایی که نیازمند تأمّل بیشتر است یا انتقادهایی که دوست نداریم با بیان شفاهی آن، مخاطب در مقابل ما به خجالت بیفتد، خوب است.

پرهیز از تکراری شدن

گاهی هم از بس ما مطالبِ تکراری در نامه‏ها می‏نویسیم، همسرمان انگیزه‏ای برای خواندن آن نمی‏یابد، مثلاً هر دفعه که نامه می‏نویسیم همسرمان می‏داند که دوباره بناست او را نصیحت کنیم و به اندازه‏ای در این نامه‌ها نصیحت‏های تکراری خوانده که دیگر نامه‏ها را در بسته می‏خواند، گویی از مطالبشان آگاه است.

لحن‏های سرزنش‌آمیز و توبیخی

نامه نباید راهی برای سرزنش و توبیخ همسر باشد. برخی برای این که در قالب گفتگو نمی‏توانند عقده دل خود را خالی کنند، در نامه از کلماتی استفاده می‏کنند که لبه تیز توبیخ آن، روح همسر را آزار می‏دهد. معلوم است که بسیاری از انسان‏ها از چنین نامه‏هایی استقبال نمی‏کنند.

اصرارهای بی‏جا

گاهی هم محتوای نامه‏ اصرار بر چیزی است که می‏دانیم امکان انجام دادنش نیست یا این که همسرمان بنای بر انجام دادن آن را ندارد و از چیزهایی هم نیست که اگر انجام نگیرد اتّفاق ناگواری در زندگی ما بیفتد. نوشتن این گونه نامه‏ها از نگاه همسرمان بیشتر شبیه یک سیاست است تا یک درد دلِ دوستانه.

ناراحتی‏های درون زندگی

ممکن است کسی از دست همسرش خسته شده باشد، از کارها و اشتباهات او به تنگ آمده و از بدرفتاری‏هایش کلافه شده باشد و عقده خود را با نوشتن نامه‏ خالی کند. نامه‌های این‌چنینی بیش از آن که مفید باشند، به اختلافات دامن می‌زنند.

 

پی‌نوشت‌ها

۱ـ اصحاب صُفّه به ساکنان صفّه می‌گویند. صُفّه مکانی در مسجد مدینه بود و اصحاب صفّه گروهی از مسلمانان مهاجر بودند که به دلیل فقر شدید و نداشتن مکانی برای زندگی، ابتدا به دستور پیامبر اکرم«ص» در داخل مسجد مدینه سکونت یافتند. پس از آن، از جانب خداوند وحی شد که مسجد جای خوابیدن نیست. به همین دلیل پیامبر خدا«ص» سکّویی را در کنار مسجد مدینه برای زندگی آنها تعیین کرد. این گروه از اصحاب خاصّ رسول اکرم«ص» بودند که در شرایط سخت اسلام را یاری کردند.

۲ـ بحارالأنوار، ج۶۹، ص۲۹٫

۳ـ علق، ۶ـ۷.

۴ـ فَتَبَارَکَ ٱللَّهُ أَحْسَنُ ٱلْخَـالِقِینَ، مؤمنون، ۱۴.

۵ـ روم، ۲۱٫

۶ـ المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۶، ص۱۶۶٫

۷ـ روایات مربوط به ابراز محبّت را در بحث «محبت گفتاری» از همین گام آوردیم.

۸ـ عیون‌الحکم و المواعظ، ص۵۳۸٫

۹ـ شمس، ۹٫

۱۰ـ الکافی، ج۸، ص۶۷٫

20آوریل/19

سیاست تا دیانت

 

رفع حرمت مسکرات                                                      

از آنجا که دادستان محترم تهران از عرضه مشروبات الکلی در برخی اماکن عمومی مانند هتل‌ها و رستوران‌ها خبر داده و از پلیس و اتحادیه‌ها خواسته از این عمل جلوگیری کنند و با توجه به این که بخش مشاوره دانشگاه تهران در نشریه «معلم مهر» ویژه امتحانات (نیمه دوم دی ماه ۹۷) از دانشجویان خواسته که مصرف نوشیدنی‌های الکلی را در ایام امتحانات “محدود” کنند تا دچار اختلال در خواب نشوند، نتیجه می‌گیریم که:

الف) همین الان در برخی هتل‌ها و رستوران‌ها مشروبات الکلی عرضه می‌شود و تعدادی از دانشجویان دانشگاه تهران هم خریدار و مصرف کننده این‌گونه مشروبات هستند!

ب) عدلیه توان مقابله با عرضه مسکرات در اماکن عمومی را ندارد و از اتحادیه‌های صنفی می‌خواهد تا از این عمل ممانعت کنند! (و لابد اتحادیه‌های صنفی هم مثل شیر منتظرند تا دستور از عدلیه برسد و آنها به سمت عرضه‌کنندگان مشروبات الکلی در اماکن عمومی یورش برده و دمار از روزگارشان درآورند)

ج) از نظر مدیران و رؤسای مربوط به این امور در دانشگاه تهران، تنها اشکال مشروبات الکلی، ایجاد اختلال در خواب دانشجویان است و از این رو مصرف این نوشیدنی‌ها “در ایام امتحانات” باید محدود شود، لذا مصرف محدود مسکرات در هر حالتی بلامانع است و در غیر ایام امتحان هم می‌توان به شکل نامحدود و دلبخواه از نجسی‌جات استفاده کرد!

د) تعداد قابل توجهی از دانشجویان دانشگاه تهران در همین ساعت و دقیقه اهل خمره و پیاله‌اند (چون مسئولان دانشگاه تهران که برای بهبود خواب ده ـ دوازده دانشجوی الکلی، نشریه رسمی منتشر نمی‌کنند، آن‌هم در چند هزار نسخه! لابد تعداد اهالی بزم در خوابگاه‌های دانشجویی و …آن‌قدر فراوان شده که مدیران دانشگاه ناگزیر از انتشار نشریه فوق‌الذکر با موضوع محدودسازی مصرف الکل شده‌اند)

و) البته دادستان محترم تهران از افزایش تصادفات در تهران به دلیل مستی رانندگان هم ابراز نگرانی و ناراحتی نموده و از پلیس خواسته‌اند با این معضل هم برخورد کند.

ز) حالا که بازار مطالبه از دیگران داغ است، ما هم از دادستان محترم تهران درخواست می‌کنیم سری به قانون مجازات اسلامی و کتب فقهی بزنند و اگر مطلبی درباره اجرای حد شرعی برای مصرف‌کنندگان مسکرات مشاهده کردند، در اجرای حد مربوطه استنکاف نفرمایند که اجرای آن در کاهش مصرف “زهرماری” بسیار مجرب است.

 

واژه‌نامه دیپلماسی اعتدال                                                      

# دیپلماسی = گفتن عبارت‌هایی مانند: اطاعت می‌شود، هرچه شما امر کنید، امر بفرمایید، درخدمتیم، غلامتیم، کوچیک شماییم با لبخند و در حالت دست به سینه به خانم‌ها و آقایان موبور و چشم آبی فرنگی (فرق نمی‌کند طرف مال کشور فندقی لوگزامبورگ باشد یا مملکت هندوانه‌ای آمریکا)

# برجام = کی داده و کی گرفته، هفت‌شنبه، آمدن کمبزه و خیار در بهاری نامعلوم، نخود سیاه «ظریف»!

# اینستکس = وقت گل نی، محبت خواهر شوهر، موی از خرس کنده شده، کاسه گدایی!

# جامعه جهانی = اسم جدید استکبار جهانی، آمریکا و رفیقاش، همونی که باید به سازش رقصید!

# مذاکره = هرچی تو بگی، همون که گفتی، حق همیشه با وندی شرمن است، ما که عددی نیستیم!

# تنش‌زدایی = خوردن چوب و پیاز با هم، همش تقصیر ما بود، کلاً غلط کردیم!

 

برکات و کرامات جشنواره فیلم فجر                                                      

جشنواره فیلم فجر رویدادی است که قبل از هر چیز دیگر(فیلم) است! یعنی این که سال‌هاست در این مراسم، فجر را «فیلم» می‌کنند و بعد به همین مناسبت جشن می‌گیرند. البته جشن‌شان هم همچین جشنی نیست و به همین خاطر به آن «جشنواره» می‌گویند، یعنی چیزی شبیه جشن! اما این که در برنامه مذکور چگونه و چرا «فجر» را فیلم می‌کنند؟ مطلبی است که می‌توان آن را به شکل زیر بیان کرد: در میان اهالی سینما و مدیران آن کم نیستند کسانی که در عمر شریف‌شان «فجر» را ندیده‌اند و کاری هم با آن ندارند و روی دیدن آن‌را هم ندارند، چون هر روز لنگ ظهر از خواب بلند می‌شوند و حوالی نصفه شب می‌خوابند و طبیعی است چنین موجودی هیچ ارتباطی با «فجر» نداشته باشد! دیگر این که هنوز دل این جماعت در سال‌های دهه چهل و پنجاه می‌طپد و دلشان برای کافه و کاباره و رقاصه و کنار دریای قاطی و… غنج می‌رود و هر شب خواب می‌بینند که «شاه» برگشته و آنها به همراه بهروز و فردین و فروزان و… مشغول جهالت‌اند! با این تفاصیل توقع دارید این عده دلشان با «فجر» صاف باشد؟ از این‌رو همین جماعت تصمیم گرفتند تا «فجر» را فیلم کرده و به نام فجر و به کام خودشان یک دهه خوش باشند و با پول «فجرآفرینان» بین خودشان جایزه تقسیم کنند و به ریش هر چه فجر و آفریننده آن است بخندند و آخر سر هم با گرفتن چیزی شبیه جشن (همان جشنواره) قال قضیه را بکنند تا دل مسئولان نظام هم خوش باشد که «دهه فجر» امسال هم با خوبی و خوشی گرامی داشته شد! در همین راستا منتظریم در یکی دو سال آینده چند سیمرغ بلورین به شرح زیر به فهرست جوایز جشنواره فیلم فجر اضافه شود:

الف) سیمرغ بلورین بهترین اهانت هنری به شریعت و دیانت

ب) سیمرغ بلورین برترین نوع عبور از خطوط قرمز شرعی و اخلاقی

ج) تقدیر ویژه هیأت داوران به خاطر تمسخر هنرمندانه انقلاب اسلامی و اهداف و آرمان‌های آن

د) دیپلم افتخار خلاقانه‌ترین سیاه‌نمایی از جمهوری اسلامی

و) لوح تقدیر خاطره‌انگیزترین تصویرسازی از زمان شاه

 

کارکرد اینستکس                                                                 

جناب عراقچی (دایه و مادر رضاعی مذاکره هسته‌ای و برجام و غیره) فرموده‌اند هنوز نمی‌دانم اینستکس (کانال مالی اروپایی برای فروش غذای اضطراری به ایران) چگونه کار می‌کند؟ لذا جهت اطلاع ایشان و فامیل‌های برجام نژاد، برجامیان، شرمن دوست، پالرموپور، جان کری‌زاده و سایر دوستان و آشنایان که از راه‌های دور و نزدیک به حمایت از مذاکره با شیطان بزرگ و اذنابش پرداخته و این‌روز را به سر مردم آوردند عرض می‌کنیم که: جهت کار کردن اینستکس، ابتدا آن را در دنده ۲ می‌گذاریم سپس از رهگذران جامعه جهانی و اروپایی خواهش می‌کنیم که آن را هل بدهند، اگر کسی پیدا شد و دلش سوخت و هل داد و موتور اینستکس دور برداشت، بعید نیست که روشن شود و کار کند! اما اگر کسی به التماس‌ها و خواهش‌های ما توجهی نکرد و نتوانستیم اینستکس را هل بدهیم، باید گناه کار نکردن اینستکس را گردن دلواپسانی بیندازیم که هر روز با نتانیاهو هماهنگ می‌کنند تا حال ظریف و عراقچی و تخت روانچی و کرباسچی و… را بگیرند!

حسنه مدرن                                                                         

بدون تردید سیمای جمهوری اسلامی مصداق بارز حسنه در دنیا و آخرت است، چون شما می‌توانید فقط با زدن یک دکمه و تعویض کانال در یک لحظه دنیا و آخرت را با هم داشته باشید: اگر از طالب حسنه دنیایی هستید شبکه‌های نسیم، نمایش، تماشا و شبکه ۳ انواع لهو و لعب (البته در حد تشخیص نظارت سازمان) اعم از فوتبال زنده و تماشاچیان فوتبال‌های خارجی و حور و پری و غلمان‌های سینمایی داخلی و فرنگی را به شما عرضه می‌کنند و اگر در جستجوی حسنه اخروی باشید شبکه قرآن و معارف سیما به طرفه‌العینی شما را به ملکوت برده و در عرش برین طواف می‌دهند! البته اگر جزو معدود آدم‌هایی باشید که در دنیا و آخرت دنبال زجر و عذابند می‌توانید از خدمات شبکه ۴ سیما بهره ببرید!

20آوریل/19

ایران مَهد مردمی‌ترین انتخابات

 

در عصر مشروطیت هر چند یک مجلس ملی به ساختار قدرت اضافه شد و نمایندگی مردم در قوه مقننه تبلور یافت، اما هیچ‌گاه مشارکت مردم در نهاد قدرت نهادینه نشد و انتخابات و مشارکت‌های مردمی در این دورۀ تاریخی ایران نیز چون گذشته، امری تشریفاتی به شمار می‌رفت.

تا قبل از انقلاب اسلامی، حکومت‌ها همواره با بازی‌های پشت پرده خود و زد و بندهای سیاسی، نمایندگان موردنظر خود را برمی‌گزیدند و رأی مردم هرگز تاثیری در ساختار سیاسی ایران نداشت؛ به گونه‌ای که مجلس شورای‌ملی هیچ‌گاه برخلاف میل رژیم پهلوی چیزی را تصویب و یا وزیری را انتخاب یا عزل نکرد.

با پیروزی انقلاب اسلامی و آغاز دوران جمهوری اسلامی، تغییراتی اساسی در رابطه بین مردم و حاکمیت رخ داد؛ همان‌گونه که شکل‌گیری آن با حضور مردم اتفاق افتاد، تداومش هم در گرو حضور و مشارکت ادامه یافت. برگزاری انتخابات‌های مجلس خبرگان رهبری، ریاست جمهوری، مجلس شورای اسلامی و شوراهاست که همگی برگرفته از اصل ششم قانون اساسی بودند و براساس آن ادارۀ امور عمومی کشور متکی بر آرای عمومی دیده شد و همین موجب شد تا جلوه‌های زیبایی از مشارکت مردمی در طول چهل سال در جلو دیدگان جهانیان به نمایش گذاشته شود.

در کنار این مشارکت عمومی، وجود یک الگوی رقابتی هم در سیستم حکومتی نظام اسلامی نوعی تکثرگرایی و جناح‌بندی را در جمهوری اسلامی نهادینه کرد که احزاب و جناح بندی‌ها در یک فضای دموکراسی آراء و اندیشه‌های خود را در جمهوری اسلامی به نمایش بگذارد.

بحث انتخابات، و مسئله تداوم و تعهد به آن از سوی جمهوری اسلامی در طول چهل سال گذشته از چنان اهمیتی برخوردار بوده است که همه انتخابات تاکنون بدون تأخیر و وقفه در قوۀ مقننه، قوۀ مجریه، شوراها و مجلس خبرگان رهبری انجام شده است.

در جمهوری اسلامی علاوه بر انتخاب رئیس قوه مجریه و اعضای قوه مقننه با رأی مستقیم مردم، رهبری هم به عنوان یک فقیهِ عادل باکفایت، به‌طور غیرمستقیم توسط مردم انتخاب می‌شود که این خود نیز یکی از ویژگی‌های این نظام مردم‌سالار دینی است.

در جمهوری اسلامی با وجود مجلس انتخابی، رئیس‌جمهور را مردم انتخاب می‌کنند و وزیران هم رأی اعتماد خود را از مجلس می‌گیرند و وجه مردمی نظام کاملاً برجسته است و همین امر یکی از عوامل تداوم انقلاب است.

در اینجا باید به این نکته توجه داشت که آنچه در جمهوری اسلامی به عنوان ساختار حقوقی مشارکت مردم شناخته می‌شود، با گذشتۀ‌ طولانی ایران، به‌ویژه بعد از انقلاب مشروطه که بحث انتخابات و گزینش نمایندگان در مجلس شورا و سنا رسم شده بود، تفاوت اساسی دارد و کاملاً مردم‌سالارانه است، ضمن اینکه در این نظام رقابت و جناح‌بندی هم وجود داشته و دارد. و دست به دست شدن قوه مجریه و قوه مقننه خود بهترین گواه بر این مدعاست. از نکات قابل توجه و اعتنا که در سایر نظام‌های دمکراتیک و انقلاب دیده نشده و کمتر مورد توجه است.

برگزاری بی‌وقفه و بدون فترت انتخابات‌ها در جمهوری اسلامی، حتی در شرایط جنگی امتیاز بزرگی است. تمام مجالس و دولت‌ها در مهلت قانونی خود تشکیل شده و فعالیت کرده‌اند و تنها دولت بنی‌صدر آن هم با رأی نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی نیمه‌کاره مانده. علاوه بر این، به‌رغم فقدان کارکرد واقعی احزاب، تکثرگرایی و رقابت نیز در جمهوری اسلامی نهادینه شده است و از اوایل دهۀ ۱۳۶۰ دو جناح چپ و راست و اصلاح طلب و اصولگرا در عرصۀ سیاسی و انتخابات فعال و تأثیرگذار بوده‌اند.

در طول چهل سال گذشته واقعی بودن انتخابات هم یکی دیگر از بحث‌های مهم فضای سیاسی جمهوری اسلامی با‌ نظارت شورای نگهبان بود. گردش قدرت در بین جناح‌ها به گونه‌ای بود که در برخی انتخابات‌ها، ۷۰ درصد نمایندگان مجلس جابه‌جا شده، مدام مقامات قوه مجریه و رئیس‌جمهور تغییر کرده و از طیف‌ها و گرایش‌های مختلف و متضاد، رئیس‌جمهور به ساختمان ریاست جمهوری گام نهاده و هرگز به مردم تحمیل نشده و مردم تغییر در قوۀ مجریه و قوه مقننه را حس کرده‌اند، این روند در مقایسه با نخست‌وزیری سیزده ساله امیرعباس هویدا یا ریاست مجلس سنا توسط جعفر شریف‌امامی یا عبدالله ریاضی بر مجلس شورای ملی در حکومت پهلوی که هر سه از اوایل دهۀ ۱۳۴۰ تا سال‌های پایانی سلطنت پهلوی ثابت بودند نقش واقعی مردم را در انتخابات نشان می‌دهد. در انتخابات‌های برگزار شده در جمهوری اسلامی بارها مخالفان دولت مستقر در انتخابات پیروز شده‌اند. در همین ساختار، یک رئیس‌جمهور توسط مجلس استیضاح و دو بار هم سئوال از رئیس جمهور مطرح شد. وزرا بارها توسط مجلس استیضاح و برکنار شده‌اند و مجلس به عنوان نماینده مردم، این نقش نظارتی را در کنار نقش قانونگذاری انجام داده است. از دیگر ویژگی استقلال قوا که ریشه در رأی مردم دارد.

استقلال قوه مجریه و حرکت وزیران در حوزۀ مأموریت خود می‌باشد. این در حالی است که در حکومت پهلوی نمی‌توان مدعی شد که وزیری تصمیمات را خود می‌گرفت. در جمهوری اسلامی، دولت و مجلس کار خود را انجام داده و تفکیک قوا رعایت شده است. واقعی‌ شدن کارکرد نهاد‌های سیاسی در جمهوری اسلامی با همه چالش‌های فرارو تحول بزرگی است که نمی‌توان آن را نادیده گرفت. در ایران نهاد «شورای نگهبان» به عنوان سیستم نظارتی بر آراء و انتخابات مردم همواره حافظ و نگهبان رأی مردم بوده است.

این سیستم در قانون اساسی به گونه‌ای تعبیه شده است که هیچ سیستم دموکراتیکی نیست که در آن نظارتی بر فرایند انتخابات وجود نداشته باشد، فقط شکل و مکانیسم آن تفاوت دارد. و انتخابات بدون نظارت ممکن نیست، زیرا در مجلس و نهادهای منتخبی چون قوه مجریه، ظرفیتی وجود دارد که وقتی فرد منتخب وارد آنجا می‌شود، امکانات بسیار زیادی در اختیارش قرار می‌گیرند و همراه با قدرت، رانت‌های زیادی نصیبش می‌شوند. به همین دلیل، افراد زیادی هستند که با قصد ناسالم و سوء نیت، هدف‌گذاری می‌کنند تا پست‌هایی را بگیرند و از آنها در جهت منافع شخصی و باندی خود سوء استفاده کنند. آنها با ظرفیت قدرت، به عنوان طعمه و غنیمت برخورد می‌کنند. به همین دلیل نظارت لازم است تا از مفاسد احتمالی و انحراف از منافع عمومی دوری شود.

از روز دوازدهم فروردین ۱۳۵۸ که مردم پس از انقلاب برای اولین بار به پای صندوق آراء رفته تا به امروز که چهلمین سالگرد انقلاب را مردم جشن گرفته، ایران را می‌توان مَهد مردمی‌ترین حضور در پای صندوق آراء در عصر معاصر نامید.

20آوریل/19

مردم: معجزه امام و انقلاب

 

انقلاب اسلامی ایران پدیده‌ای الهی و مولود پیوند دو عنصر امام و امت است. پیوندی معنوی، عقلانی و عاطف.، انقلابی که امام راحل آن را متفاوت با همه انقلاب‌ها چه در پیدایش و چه در پیروزی و استمرار آن خواند و از مردم به عنوان بر پا دارندگان اصلی آن چنین یاد کرد:

«من با جرئت مدعی هستم که ملت ایران و توده‌های میلیونی آن در عصر حاضر، بهتر از ملت حجاز در عهد رسول‌الله«ص» و [بهتر از مردم] کوفه و عراق در عهد امیرالمؤمنین و حسین بن علی«ع» هستند.»

در مقابل چنین نگاهی به مردم از سوی امام راحل،(۱) مردم نیز امام را تجسم عینی و نماد دین می‌خواندند و چنان تصویری از دینداری، دین‌خواهی و انگیزه در پیاده کردن احکام الهی را از خود نشان دادند که تا قبل از آن در هیچ امتی به این گستردگی دیده نشده بود، تصویری که حتی بزرگان و اندیشمندان اهل سنت را نیز وادار به سر فرود آوردن در برابر چنین امت و امامتی کرد.

دکتر کلیم صدیقی در کتاب «نهضت‌های اسلامی و انقلاب اسلامی» رابطه امام و امت و انقلاب اسلامی را از صدر اسلام تا کنون استثنایی و بی‌نظیر برمی‌شمارد و می‌نویسد:

«انقلاب اسلامی، رهبری آن و توده‌های مسلمان ایران از صدر اسلام تا کنون سمبل جامع‌ترین و موفق‌ترین نمونه یک دعوت جمعی و متشکل هستند.»(۲)

دکتر کلیم صدیقی امام و امت ایران را نماد اسلام و جریان‌های مقابل این پیوند وانقلاب را نماد کفر می‌خواند و این تقابل را تقابلی بی‌نظیر در گذشته و بی‌تکرار در آینده می‌داند.

«هیچ واقعه‌ای در تاریخ تا کنون به اندازه انقلاب اسلامی در ایران اذهان امت اسلامی را به خود مشغول نداشته و روح آنها را تسخیر نکرده است. همان‌ طور که هیچ حادثه و مبارزه‌ای در طول تاریخ اسلام و استکبار جهانی، کفر را به اندازه انقلاب اسلامی در ایران به وحشت و هراس نیفکنده است. بنابراین برای نخستین بار در طول تاریخ نیروی جهانی اسلامی علیه قدرت و استکبار جهانی کفر به مبارزه و جنگ برخاسته است. در حقیقت این نیرومندترین مقابله دو نیروی مخالف و متضاد است که تاریخ تا کنون آن را شناخته و یا توانسته به وجود آورد. به نظر ما تا کنون ‌چنین رویارویی بزرگ و نیرومندی میان اسلام و کفر وجود نداشته است و شاید هم از این به بعد به ‌وجود نیاید.»(۳)

رقم خوردن چنین صفحه‌ای نورانی و حماسی در تاریخ اسلام مولود گره خوردن دو عنصر امامت با امت است. امام گمشده مردم بود و مردم گمشده امام و دنیا گمشده‌ای داشت به نام «دین» که این پیوند آسمانی، «گوهر دین» را در کف تمنای بشریت گمشده و آواره در میان سراب کاذب مکاتب انحرافی و التقاطی نهاد. به عبارتی دیگر مردم معجزه امام بودند و امام معجزه مردم و «انقلاب اسلامی» معجزه پیوند این دو عنصر حیات‌بخش اسلام تا جایی که در همان سال نخست انقلاب، «کلربریر»( Claire Blair) و «پیربلانشه» (pierre blanche) دو نویسنده غربی نامی جز ایران «انقلاب به نام خدا» را برای مجموعه مقالات خود و برای بزرگ‌ترین حماسه در آغاز قرن بیست‌ویکم پیدا نکردند.

حکایت همراهی مردم با «ولایت» که آن را حکایت همراهی مردم با دین خدا خوانده و می‌خوانند و این همراهی و فرمانبری پس از چهل سال باز در راه‌پیمایی ۲۲ بهمن ۹۷ در برابر دیدگان جهانیان خود را نمایان کرد ، ریشه در اعتماد امام به این مردم داشت، تا آنجا که پس از پیروزی انقلاب و درست در مقطعی که هر رهبر و حکومتی نوپا، نوع حکومت را به رأی نمی‌گذارد، مردم را به پای صندوق آرا کشاند و انتخاب نوع حکومت را به خود آنان سپرد، اعتمادی که در بیان جانشین خلف او، این‌گونه به تصویر کشیده می‌شود:

«… دو ماه بعد از پیروزی انقلاب، امام مردم را پای صندوق‌های رأی کشاند و مردم به جمهوری اسلامی رأی دادند. در یک سال، مردم پنج بار پای صندوق‌های رأی رفتند… در کدام نظام – حتی به ظاهر دموکراتیک – این همه تکیه به رأی و خواست مردم وجود دارد؟ دشمنان وقیح و بی‌شرم این انقلاب و این ملت، این بی‌انصافی را می‌کنند که این انقلاب و نظام و بانی و معمار و بنیانگزار بزرگ آن را به ضدیت با مردم‌سالاری متهم می‌کنند.»(۴)

در همان فروردین سال ۱۳۵۸ و کمتر از گذشت دو ماه از پیروزی انقلاب اسلامی، رأی ۹۸ درصدی مردم به «جمهوری اسلامی» یعنی همان نگاه امام به نوع حکومت، همه جهانیان را متوجه معجزه‌ای به نام «مردم ایران» کرد؛ مردمی که با چشمانی باز و بصیرتی بی‌نظیر، هم راه را به‌درستی می‌شناختند و هم راهبر را، هم موانع را به‌خوبی می‌دیدند و هم افق پیش رو را و به خاطر همین بصیرت حاضر شدند برای آن هزینه‌ای بس سنگین از جان و مال خود بپردازند. مردمی که بصیرتشان در نگاه سکاندار ۳۰ سال انقلاب پس از امام چنین تجلی کرد:

«کسانی که خودشان اسلام را نه می‌شناختند و نه ته دلشان چنین اسلامی را می‌خواستند، حداقلش این بود که جرئت نمی‌کردند به رژیم‌های طاغوتی غربی پشت کنند یا بی‌اعتنایی کنند؛ امروز می‌نشینند و این‌ طرف و آن‌ طرف می‌گویند که مردم در رفراندوم جمهوری اسلامی نمی‌دانستند چه می‌خواهند! چطور نمی‌دانستند چه می‌خواهند؟! مردم اگر نمی‌دانستند چگونه هشت سال جنگ تحمیلی را با فداکاری‌های خودشان پیش بردند؟! چیزی را که نمی‌دانند، چطور برایش فداکاری می‌کنند؟! مردم خوب می‌دانستند چه می‌خواهند؛ امروز هم خوب می‌دانند چه می‌خواهند.»(۵)

میدان دادن به چنین مردمی از سوی امام و رهبری در طول چهل سال از انقلاب اسلامی، میدان دادنی واقعی بود. میدان دادنی تنها از جنس بی‌نظیرترین انقلاب به بی‌نظیرترین مردم از تاریخ صدر اسلام در طول تاریخ همه انقلاب‌ها. میدان دادنی که راز ماندگاری چهل ساله انقلاب که ظهور نسل سوم و چهارمی را برای انقلاب به دنبال داشت که همان دینداری و شجاعت نسل اول و دوم را به ارث برده‌اند. میدان دادن به مردمی که تحلیل همه تحلیل‌گران چپ‌گرا و راست‌گرا را نقش بر آب ساخت و آنان را دچار اشتباه محاسباتی کرد و همواره محاسبه درست را، محاسبه را از آن مردم و مقام ولایت به تحلیل بگذارد، زیرا به تعبیر رهبری انقلاب دشمنان انقلاب در شناخت انقلاب و جایگاه مردم در آن، همواره دچار خطای محاسباتی شدند.

«چقدر خطا می‌کنند کسانی که وقتی می‌خواهند انقلاب اسلامی را تحلیل کنند می‌روند از سوابق و اندوخته‌های ذهنی خودشان نسبت به انقلاب‌های دیگر استفاده می‌کنند تا این انقلاب را تحلیل کنند. در حالی که اصلاً این انقلاب با آن ابزارها قابل تحلیل نیست. در انقلاب روسیه قضیه نان بود. بعد هم آن گروه آمدند و مردم را تحریک کردند. پیداست که یک گروه متشکل سیاسی ایدئولوژی‌دار زرنگِ کهنه‌کار و سابقه‌دار در مبارزه وقتی بخواهند یک عده مردم را آنتریک کنند، راه بیندازند و به آنان شعار یاد بدهند و سیاستشان بکنند، راحت می‌توانند. زمینه مردم آماده بود و اینها هم نان‌ها را در تنور گرم چسباندند. بعد هم خودشان کندند و استفاده بردند. این انقلاب شد! غالب انقلاب‌هایی که در دنیا اتفاق افتاده یا چیزی شبیه این است ـ حتی با نقش کمتری برای مردم ـ یا یک کودتاست.»(۶)

حضور همواره مردم در صحنه‌های گوناگون و لحظات سخت و نفسگیر که بهت و حیرت جهانیان و به‌ویژه تحلیل‌گران را به همراه داشته که اوج آن را می‌توان در راه‌پیمایی بی‌نظیر و پرمعنای مردم در چهلمین سال پیروزی انقلاب با همه مشکلات اقتصادی که باز سجده شکر رهبری انقلاب را به دنبال داشت، مشاهده کرد یکی از جلوه‌های معجزه پیوند امت و امامت است.

اما شاید بسیاری حتی خواص جامعه انقلابی از دستاوردی که این پیوند برای جهان اسلام به همراه داشته است به‌خوبی آگاه نباشند؛ چیزی که بالاتر از همه دستاوردهای انقلاب است. حتی بالاتر از دستاوردهایی چون دمیدن روح حماسه در کالبد همه مستضعفان جهان، شکستن هیمنه ابرقدرت‌ها، برچیدن بساط پادشاهی ۲۵۰۰ساله و… دستاوردی که بزرگان دین را در عصر حاضر بر آن داشت که امام را همراهی کنند و دل به حادثه بسپارند و سنگرهای محراب و جنگ و مدیریت را با خون خود رنگین کنند. دستاوردی که مردم را بر آن داشت تا همه هستی خود را برای انقلاب ونظام در طبق اخلاص بگذارند و حماسه‌هایی را رقم بزنند که امام آنان را بهتر از مردمان صدر اسلام بخواند، همواره پیش‌بینی‌های رهبری انقلاب را درباره خود به منصه ظهور برساند و حتی بزرگان و اندیشمندان اهل سنت آنان را بی‌نظیرترین مردم در طول تاریخ اسلام بخوانند و مردمِ «چهل سال» همراه و همقدم ولایت را به معجزه امام و انقلاب تبدیل کند. دستاوردی که عیار آن را با هیچ مقیاس زمینی و معادلات رایج سیاسی و اجتماعی نمی‌توان سنجید. معجزه‌ای دیگر به نام ولایت تجلی کرد و راز مانایی و ماندگاری و استمرار انقلاب شد، دستاوردی که امام خامنه‌ای از آن چنین یاد می‌کند:

«در انقلاب اسلامی، اسلام کتاب سنت، جایگزین اسلام خرافه و بدعت، اسلام جهاد و شهادت، جایگزین اسلام قعود و اسارت و ذلت، اسلام تعبد و تعقل، جایگزین اسلام التقاط و جهالت، اسلام دنیا و آخرت، جایگزین اسلام دنیاپرستی یا رهبانیت، اسلام علم و معرفت، جایگزین اسلام تحجر و غفلت، اسلام دیانت و سیاست، جایگزین اسلام بی‌بندوباری و بی‌تفاوتی، اسلام قیام و عمل، جایگزین اسلام بی‌حالی و افسردگی، اسلام فرد و جامعه، جایگزین اسلام تشریفاتی و بی‌خاصیت، اسلام نجات‌بخش محرومین، جایگزین اسلام بازیچه دست قدرت‌ها و خلاصه اسلام ناب محمدی«ص)» جایگزین اسلام آمریکایی گردید.»(۷)

پی‌نوشت‌ها:

۱- صحیفه امام، ج ۲۱، ص ۴۱۰٫

۲- نهضت‌های اسلامی و انقلاب اسلامی، دکتر کلیم صدیقی، ص ۵۸٫

۳- همان، ص ۳۸٫

۴- بیانات در اجتماع بزرگ زائران حرم امام خمینی(ره)، ۱۴/۳/۸۱٫

۵- بیانات در خطبه نماز جمعه تهران، ۲۳/۲/۷۹٫

۶- بیانات در دیدار با ائمه جمعه سراسر کشور، ۷/۳/۶۹٫

۷- پیام به مناسبت اولین سالگرد ارتحال حضرت امام خمینی(ره)، ۱۰/۳/۶۹٫

20آوریل/19

طهارت اقتصادی و قدرت سیاسی!

 

۱ـ تصور می‌کنید اگر از تمام افرادی که از ابتدای تشکیل نظام اسلامی در ایران تا کنون عهده‌دار مناصب مملکت بوده‌اند خواسته شود تا صادقانه میزان دقیق دارایی‌ها و اموال خود و اطرافیانشان را به تفکیک قبل و بعد از تصدی مسئولیت منتشر کنند چه اتفاقی رخ می‌دهد؟ به نظر می‌رسد اتفاق خاصی روی ندهد چون بسیاری از این افراد حاضر به چنین اقدامی نمی‌شوند و آن را مصداق بارز  فضولی در زندگی خصوصی و حریم شخصی عنوان خواهند کرد! (کما اینکه بنا به گزارش‌های سازمان بازرسی کل کشور طی چهل سال گذشته، تعداد زیادی از مسئولان بلندپایه کشور که بنا به الزام قانون اساسی موظف به ارائه فهرست اموال خود و بستگانشان در قبل و بعد از مسئولیت‌هایشان بوده‌اند از این عمل استنکاف کرده‌اند!!) همین پرده‌پوشی و فرار از شفافیت نشان می‌دهد که در این عرصه، اتفاقات نامطلوب و خلاف شرع و قانون عمده‌ای رخ داده‌اند که مرتکبین را به پنهان‌کاری وادار کرده و می‌کند چون  آن را که حساب پاک از محاسبه چه باک؟

۲ـ تقریبا نقطه مشترک بسیاری از انقلاب‌های سیاسی جهان در قرون اخیر (از انقلاب فرانسه تا انقلاب‌های نیمه تمام سال‌های اخیر در کشورهای عربی) خیزش مردمی فقیر و جان از تبعیض به لب رسیده علیه گروه کاخ‌نشین حاکم بوده است. این نکته نشان می‌دهد انقلابیون جهان، به‌رغم تفاوت‌های جدی در باورها و اعتقادات و اهداف، حداقل در یک نقطه اشتراک داشته‌اند و آن  نارضایتی از فاصله بسیار طبقه حاکمه با مردم عادی در امور معیشتی و مالی بوده است.

همین مورد نشان می‌دهد که طبع و فطرت انسان (فارغ از نوع مرام و مسلک و آیین) از تبعیض و بی‌عدالتی در برخورداری از دارایی و امکانات مادی (به‌ویژه در زمانی که اقلیت حاکم به واسطه قدرت سیاسی به ثروت و سرمایه رسیده باشد) منزجر و بیزار است و نابرابری اقتصادی در میان حاکم و مردم را برنمی‌تابد و این نارضایتی را به شکل‌های مختلف، از جمله شورش و انقلاب  به نمایش می‌گذارد.

از این رو بسیاری از سیاستمداران حسابگر و دوستدار قدرت در دنیای معاصر با توجه به این مسئله سعی می‌کنند تا با مهار میل و حرص خود نسبت به تکاثر و کسب و نمایش قدرت اقتصادی، بقای خود در عرصه قدرت سیاسی را تضمین کنند و به همین دلیل است که بسیاری از سیاست‌مردان و حاکمان در اروپا و آمریکای امروز با ترجیح سطح زندگی متوسط  به کاخ‌نشینی و اشرافیت مالی، اعتماد رای‌دهندگان را به خود جلب می‌کنند و اسباب پایداری خود در رأس قدرت را فراهم می‌آورند.

۳ـ مرور سیره آن دسته از معصومین و انبیای الهی که به قدرت سیاسی و حکومت دست یافته‌اند (از حضرت داود«ع» و سلیمان نبی«ع» تا رسول مکرم اسلام«ص» و امیرمومنان«ع») نشان می‌دهد که در نظام‌های دینی و مبتنی بر قواعد و احکام الهی، برکناری و دور ماندن مسئولان حکومتی و منسوبین‌ آنها از ثروت و قدرت اقتصادی و نگهداشتن سطح زندگی در حد عامه مردم یک ضرورت اساسی و از شروط جدی برای گروه حاکم در جامعه دینی است، زیرا به فرمایش امیرمؤمنان«ع» اگر چنین نباشد فقرا و مستضعفان جامعه از تهیدستی خود شرمسار خواهند بود و مدیران جامعه به دلیل برخورداری از مکنت و ثروت، انگیزه و دلیلی برای بهبود بخشیدن به کیفیت و سطح زندگی عموم مردم نخواهند داشت (و این در حالی است که اموال و دارایی مسئولان حکومت دینی از طرق حلال  و قانونی به دست آمده باشد، والا اگر مدیری در جامعه دینی به حرام‌خواری مبتلا شود به تعبیر امیرمؤمنان«ع» باید جامه ذلت بر او پوشاند و آبرویش را برد تا از حیات سیاسی و اجتماعی ساقط شود!)

۴ـ تاکیدات حضرت امام (به عنوان مؤسس و بنیانگزار جمهوری اسلامی)  بر لزوم ساده‌زیستی و عدم ورود مسئولان نظام اسلامی و نزدیکانشان در فعالیت‌های اقتصادی (همان‌ گونه که سیره و منش ایشان بود) به‌حدی بود که براساس نظر ایشان اگر کسی قصد ورود به جرگه مسئولان جمهوری اسلامی را دارد نباید از اقشار متمول جامعه باشد و از شروط مسئولیت در جمهوری اسلامی آن است که میزان دارایی و سطح زندگی فرد مسئول از متوسط جامعه پایین‌تر باشد (بنا به نص صریح حضرت امام این محدودیت در باره مسئولیت‌هایی مانند وزارت و نمایندگی مجلس و مدیریت‌های میانی به بالای نظام صدق می‌کند.)

به نظر ایشان اگر متولیان و حاکمان نظام اسلامی مشغول دنیاطلبی و ثروت‌اندوزی شوند و مانند اشراف و اغنیا زندگی کنند، آفات بسیاری دامنگیر نظام و انقلاب خواهد شد (آفت‌هایی مانند سازش با مستکبران، ترس از قدرت‌های بزرگ، بی‌اعتنایی به مردم و مشکلات آنها، بدرفتاری با مردم، عادی شدن تخلفات اقتصادی و مسابقه برای غارت بیت‌المال در میان مسئولین.)

۵ـ بررسی تاریخ جمهوری اسلامی در چهل سال گذشته نشان می‌دهد که در چند سال ابتدای عمر  نظام به دلیل حاکم بودن جو انقلابی بر جامعه، کمتر کسی از مسئولان جرئت و تمایل به دنیاطلبی پیدا می‌کرد و  بسیاری از مدیران نظام اسلامی عملاً از اقشار مستضعف و پایین جامعه بودند که اینک به برکت وقوع انقلاب اسلامی عهده‌دار مناصب حکومتی شده بودند. حتی برخی از مسئولان هم که از ثروت و مکنت شخصی و خانوادگی بهره‌مند بودند، در عمل مانند عموم جامعه زندگی می‌کردند تا مبادا منفور جامعه انقلابی واقع و از مناصبشان کنار گذاشته شوند. در این دوران ساده‌زیستی به یک ارزش تثبیت شده اجتماعی تبدیل شده بود تا آنجا که بسیاری از نامزدهای انتخابات مجلس در زندگی‌نامه‌هایی که برای تبلیغات انتخاباتی منتشر می‌کردند خود را از خانواده‌های مستضعف و فقیر معرفی می‌کردند!

از اواسط دهه ۶۰ و پس از تثبیت نظام و فروکش کردن امواج احساسی انقلاب، به‌تدریج و به بهانه‌های متفاوت و حتی به ظاهر مقبول (مانند حفاظت از مسئولان و نزدیکانشان در برابر ترورها، حفظ آبروی نظام در برابر مهمانان خارجی و…) سطح زندگی بسیاری از مسئولان از سطح زندگی عموم جامعه فاصله گرفت. این حرکت به گونه‌ای خزنده و تدریجی بود که بسیاری از مردم و حتی مسئولان متوجه آن نشدند.

۶ـ این حرکت تدریجی، اما خطرناک از سوی دو دسته از مسئولان شکل گرفت و به‌تدریج بسیاری از مدیران جامعه با آن همراه شدند. دسته نخست فرصت‌طلبان غیرانقلابی که در آشفتگی‌های ابتدای تاسیس نظام اسلامی و به طمع کسب غنیمت از نظام تازه تاسیس شده، خود را به کسوت انقلابیون اصیل درآوردند و با ظاهرسازی و ریاکاری اعتماد مردم و بزرگان انقلاب را نسبت به خود جلب کردند و در زمره مسئولان نظام جا گرفتند و با استفاده از فرصت فراهم شده در میانه دهه ۶۰ و با توجیهات اداری و قانونی، راه خود را برای دنیاطلبی و سهم‌خواهی از سفره انقلاب و نظام هموار نمودند و برای اینکه زشتی حرکتشان به چشم نیاید، اکثر مدیران نظام را به‌تدریج با خود همراه کردند.

دسته دوم از نیروهای اصیل انقلاب و عمدتاً از اقشار مستضعف و عادی جامعه بودند که برای خدمت و انجام وظیفه به جرگه مدیران نظام پیوستند و پس از آنکه با توجیهات و بهانه‌های به ظاهر معقول، لذت برخورداری از مال و منال (چه شخصی و چه بیت‌المال) را چشیدند، نتوانستند از این لذت دل بکنند، بلکه همگام با گروه نخست و با حرکتی گام به گام به صف دنیاطلبان پیوستند و برای سیراب شدن از آب شور دنیا مسابقه و رقابت با همدیگر را آغاز کردند.

۷ـ روند دنیاگرایی و تکاثر مسئولین نظام و رقابت آنان در این مسیر از دهه ۷۰ سیر صعودی پیدا کرد تا جائی که این دسته از مدیران نظام برای آنکه به راحتی و بدون مانع جدی به ثروت‌اندوزی‌های به ظاهر قانونی و عمدتاً نامشروع خود بپردازند، حرکتی همه‌جانبه را برای تغییر ساختارهای ارزشی جامعه ایران آغاز کردند و با بهره‌گیری از رسانه‌هائی چون صدا و سیما، سینما و مطبوعات و تبلیغات شهری و با شعار توسعه اقتصادی و رفاه جامعه، مردم را لحظه به لحظه از فضای ارزشی سال‌های ابتدایی دهه ۶۰ جدا کردند. آنان در تریبون‌های جامعه، حتی تریبون‌های مقدسی مانند نمازهای جمعه مردم را به «مانور تجمل» دعوت و از «جلمبر بازی» نهی می‌کردند.

این دسته از مسئولان برای کاستن از قبح اولیه اشرافی‌گری مدیران نظام تلاش کردند تا بخش‌هایی موجه و آبرومند از ساختار جمهوری اسلامی را که نماد انقلابی‌گری و ارزش‌های آن بودند (مانند سپاه و سرداران آن را که عمدتاً از پیشکسوتان جهاد و شهادت بودند) با خود همراه کنند. از این رو با این توجیه که بچه‌های سپاه و خانواده‌هایشان در سال‌های جنگ سختی‌های زیادی متحمل شدند و اینک باید به خود و خانواده‌هایشان رسیدگی کنند، موفق شدند بسیاری از این سرداران را که عملاً نماد و الگوی زندگی انقلابی در جامعه به شمار می‌رفتند، به‌تدریج با خود همراه و قربانی گرداب دنیاطلبی و رفاه‌زدگی کنند. آنان در واقع با این اقدام برای خود شریک ‌جرم تراشیدند و بار گناه خود را (حرکت آشکار بر خلاف مسیر و آرمان‌های انقلاب و نظام اسلامی) سبک‌تر کردند.

۸ـ با گذشت دو دهه از این روند، جامعه انقلابی ایران به کشوری تبدیل شده که همّ و غم اکثر مردم، اقتصاد و معیشت و تلاش برای بهره‌مندی از مواهب مادی شده است (هر چند که به دلیل شرکت همه در این مسابقه و کمبود منابع، دستیابی همه به مادیات یکسان نیست) و ملاک خوشبختی و سعادت در نظر اکثریت، برخورداری از خانه و خودرو و لباس و ملزومات اشرافی‌تر از سایرین است.

ناگقته پیداست که برندگان اصلی این مسابقه شوم، آن دسته از مسئولان و متولیان جامعه بودند که دسترسی راحت‌تر و حتی به ظاهر قانونی‌تری به بیت‌المال داشتند، تا آنجا که به صورتی قانونی از بیت‌المال برای خود حقوق‌های چند ده میلیونی تعیین می‌کردند و آن را سهم خود از سفره انقلاب عنوان می‌کردند. این وضعیت همانی است که امیرمؤمنان«ع» آن را به رسیدن شتران گرسنه به علف‌های بهاری تشبیه کرده‌اند.

طبیعی است در چنین وضعیتی رسیدگی به مستضعفان و محرومان جامعه و حتی انجام وظایف روزمره سازمانی و اداری به اولویت آخر این دسته از مدیران نظام تبدیل شده است و تلاش برای بهره‌مندی افزون‌تر خود و هم مسلکان از ثروت و مکنت آن هم از هر طریق (از غصب بیت‌المال گرفته تا غصب اموال خصوصی) اولویت اساسی این جماعت را شکل می‌دهد.

وقتی فردی برای ورود به مجلس یا شورای شهر به هزینه‌های میلیاردی متوسل می‌شود، دیگر نمی‌توان باور کرد که عشق به خدمت او را به این ریخت و پاش عظیم وادار کرده است. به بیان ساده چنین فردی میلیاردها هزینه می‌کند تا چندین و چند برابر آن بهره‌برداری کند. طبیعی است برای این فرد و امثال او انجام حداقل وظیفه اداری و سازمانی هم امری مسخره و زاید به نظر می‌رسد (و به همین دلیل است که بارها و بارها جلسات مجلس به حد نصاب نمی‌رسد یا از حد نصاب خارج می‌شود و هیئت رئیسه مجبور به بازگرداندن اجباری چنین نمایندگانی به صحن مجلس می‌شود تا جلسه از رسمیت خارج نشود!) این گونه است که می‌بینیم بسیاری از اوقات تعداد نمایندگانی که در رأی‌گیری‌های مجلس شرکت می‌کنند از تعداد نمایندگان حاضر در جلسه به‌مراتب کمتر است!

۹ـ ناکارآمدی ساختار اداری نظام جمهوری اسلامی و انجام نشدن امور و کارهای اداری مردم در این ساختار، بی‌اعتمادی مردم به مسئولان (که در واقع باید امانتدار بیت‌المال و اموال عمومی باشند)، تجاوز مسئولان به حقوق و اموال مردم و محروم کردن آنها از حقوق قانونی‌شان، ایجاد شکاف طبقاتی و تبعیض روزافزون میان عموم جامعه و این عده از مسئولان و بی‌اعتنایی به محرومان و مستضعفان (به عنوان صاحبان اصلی نظام و انقلاب) نمونه‌هایی از نتایج دنیاطلبی مدیران نظام جمهوری اسلامی است. این فجایع در کشوری اتفاق می‌افتند که مدیران و متولیان آن به نام دین و انقلاب و رهبری و شهدا بر کشور مسلط شدند و پست و مقام پیدا کردند. ناگفته پیداست که در این حالت، ارتکاب  تخلف و بردن بهره آن، سهم مدیر دنیاطلب است و نفرین و اهانت و… سهم امام و انقلاب و رهبری و سایر مقدسات!

۱۰ـ در چنین وضعیتی است که باید ترمز دنیاطلبی مسئولان را با جدیت تمام کشید. چه هدف انجام امور مردم و توسعه کشور و اقتدار و رفاه مردم باشد (مانند ممالک غربی) و چه به دنبال دستیابی به اهداف و آرمان‌های انقلاب اسلامی باشیم، «پاکی و طهارت اقتصادی مسئولان» شرط لازم و ضروری است و بدون آن تحقق اهداف حداقلی نیز ممکن نخواهد بود. این پاکی دست‌یافتنی نیست، مگر آن که شرط اساسی بنیانگزار جمهوری اسلامی در خصوص مسئولان جدی گرفته شود و آن ممنوعیت ورود افراد متمکن و ثروتمند به گروه حاکم بر جامعه است. به تعبیر حضرت امام ورود مترفین و مستکبران و سرمایه‌سالاران و ثروتمندان به حاکمیت جمهوری اسلامی، هم موجب پوسیدگی و ناکارآمدی نظام می‌شود، هم نظام را از چشم مردم و صاحبان حقیقی آن می‌اندازد و هم راه را بر رشد و تکامل ایمانی و انقلابی جامعه می‌بندد!

20آوریل/19

عدالت، آزادی و استقلال راهبرد گام دوم انقلاب

 

در چله دوم انقلاب، رهبر انقلاب با صدور پیامی خطاب به ملت ایران از انقلاب اسلامی که بزرگ‌ترین و مردمی‌ترین انقلاب عصر جدید است و یک چلّه‌ پُرافتخار را پشت سر نهاده و از کرامت خود و اصالت شعارهایش صیانت کرده و اینک وارد دومین مرحله‌ خودسازی و جامعه‌پردازی و تمدن‌سازی شده ‌است سخن گفتند.

در چنین فضایی پرداختن به شعارها و آرمان‌های اصلی انقلاب اسلامی یعنی عدالت، آزادی و استقلال که به صورت توامان اهداف اصلی انقلاب را شکل می‌دادند، می‌تواند گویای ضرورت توجه به آنها در چلّه دوم انقلاب باشد. امری که در افکار و اندیشه‌های شهید مطهری در کتاب آینده انقلاب اسلامی مورد توجه قرار گرفته است.

انقلاب اسلامی را می‌توان از نوع انقلاب‌های اجتماعی و بزرگ دانست. انقلاب‌های اجتماعی را بیش از هر چیز بر اساس ایدئولوژی حاکم بر آنها که نظم جدیدی را  نوید می‌دهند، از گونه‌های دیگر انقلاب‌ها متمایز می‌کنند. ایدئولوژی‌ها به میزانی که از نظم پیشین مشروعیت‌زدایی می‌کنند، منبعی برای مشروعیت‌بخشی به نظم جدید هستند. در انقلاب‌های اجتماعی مفاهیم اساسی و شعارها و آرمان‌ها بر مبنا و در چهارچوب جهان‌بینی‌ها و ایدئولوژی‌ها معنا پیدا می‌کنند.

از این جهت اشتراک لفظی در مفاهیم را نباید اشتراک در معنا پنداشت. ایدئولوژی‌ها بستری برای معنابخشی به شعارها و آرمان‌های انقلاب‌ها به شمار می‌روند. کمتر انقلابی را می‌توان سراغ گرفت که عاری از شعارهایی چون عدالت، آزادی، برابری و برادری باشد، اما ای شعارها در بستر کلی جهان‌بینی و ایدئولوژی آن انقلاب‌هاست که معنا پیدا می‌کنند. از این رو شهید مطهری می‌گوید که اگر ما واقعاً اذعان کردیم که انقلاب ما یک انقلاب ماهیتا اسلامی است، یعنی عدالت‌خواهانه، آزادی خواهانه و استقلال خواهانه است و جامعه ما همه اینها را در ضمن اسلام می‌خواست.

تجربه دیگر انقلاب‌ها نیز گویای همین مسئله است. برای مثال انقلاب فرانسه نیز الگویی از زندگی را مطرح کرد که تحت عنوان شیوه دموکراتیک زندگی، تعریف جدیدی از انسان، جهان و جامعه به دست داد که محوریت در آن با فرد است. این الگو که تمدن غربی مبتنی بر آن است، وجوه سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و حتی علمی به هم پیوسته‌ای دارد که مجموعاً یک ساختار را تشکیل می‌دهند. انقلاب روسیه نیز که از مبنائی الحادی و مادی سرچشمه می‌گرفت، مدل دیگری از زندگی و عدالت اجتماعی و شیوه اشتراکی را مطرح می‌کرد. الگویی که از لحاظ وجوه سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و علمی در تقابل با نظام سرمایه‌داری مطرح شده بود.

تجربه غربی و شرقی از انقلاب‌های فرانسه و شوروی نشان داد که تاکید بیش از حد بر عدالت اجتماعی و نادیده گرفتن عزت و کرامت انسانی و حق مالکیت و برابری اجباری در انقلاب روسیه و در جهت مقابل تاکید افراطی بر آزادی فردی، موجب از هم گسیختگی اجتماعی می‌شود. تحقق توامان عدالت و آزادی را می‌توان رسالت اصلی انقلاب اسلامی دانست.

از نظر شهید مطهری عدالت اجتماعی لازم است، ولی سلب مالکیت جایز نیست. منطق اسلام این است که باید معنویت را توام با عدالت در جامعه برقرار کرد، زیرا محصول جامعه‌ بدون عدالت هزاران هزار بیماری روانی است. محرومیت‌ عقده‌های روانی ایجاد می‌کند و نتیجه عقده‌های روانی تولید انفجار اجتماعی است. اگر جامعه‌ای به دو گروه گرسنه‌ و سیر مطلق تقسیم شود، وضع همواره به همین منوال باقی نخواهد ماند، بلکه صدها تالی فاسد خواهد داشت.

ب تعبیر شهید مطهری آزادی و به صورت خاص آزادی فکر و عقیده یک واقعیت مقدس است. شهید مطهری با تفکیک بین دو نوع آزادی حیوانی که در مقوله شهوات خلاصه می‌شود و آزادی انسانی که به استعدادها و گرایش‌های عالی انسانی نظر دارد، می‌گوید در آزادی تعقل و تفکر و آزادی ابراز احساسات و عواطف انسانی جای هیچ‌گونه بحثی نیست؛ اما درباب آزادی عقیده نکته مهمی وجود دارد که آن را از آزادی تفکر متمایز می‌سازد. تفکر یعنی استعداد انسانی بشر که به او توان اندیشیدن در مسائل علمی و منطقی را می‌دهد. این استعداد حتماً باید آزاد باشد و پیشرفت و تکامل بشر در گرو این آزادی است.

هر عقیده‌ای ناشی از تفکر نیست؛ بلکه گاهی ناشی از یک سلسله عادت‌ها، تقلیدها و تعصب‌ها و نوعی انعقاد است. یعنی فکر و اندیشه‌ فرد به جای اینکه باز باشد بسته و منعقد است. مثل آدمی که سنگ و بت را می‌پرستد و به آن عقیده دارد. در اینجاست که آزادی عقیده از آزادی تفکر جدا می‌شود. لذا به نظر شهید مطهری، آزادی تفکر، آزادی منطق و آزادی اندیشه را نباید با آزادی عقیده اشتباه گرفت. آزادی تفکر ضرورتی حیاتی است، ولی نه آزادی انعقاد اندیشه. تفکر باید آزاد باشد. هر مکتبی که به ایدئولوژی خود ایمان و اعتماد دارد، ناچار طرفدار آزادی اندیشه و تفکر است.  البته از ویژگی‌های تفکر و آزادی تفکر، بیان صریح فکر است و نه در لفافه و لایه نفاق سخن گفتن.

در کنار ابعاد مهم عدالت و آزادی بعد دیگر مورد تاکید انقلاب اسلامی، استقلال بود. در انقلاب‌های فوق چون مسئله استقلال و استعمار وجود نداشت، شعار استقلال هم چندان مطرح نبود، ولی در انقلاب اسلامی ایران استقلال عنصر مهمی بود و اهمیت آن در دهه پنچم پیروزی انقلاب اسلامی نه تنها کمتر نشده ، بلکه اثرات مثبت تاکید بر آن بیش از پیش دیده می‌شود.

در تاریخ ۵۰۰ ساله اخیر ایران برای نخستین ‌بار از زمان سقوط امپراتوری صفویه، انقلاب اسلامی به ایران این قدرت را داد تا برای نخستین‌بار کنترل سرنوشت خویش را در دست گیرد. استقلال را باید از دو معنای افراط و تفریط متمایز کرد. در معنای افراط نوعی انعزال و انزوا از دنیا و مبارزه‌طلبی دائمی و در حد تفریط، مصلحت‌جوئی کامل وجود دارد که به تسلیم‌طلبی و وابستگی منتهی می‌شود. امروزه شرایط بین‌المللی به‌گونه‌ای است که هیچ کشوری نمی‌تواند مرزهای جغرافیایی خویش را به‌مثابه حصار و دیوار فرض کند و از هرگونه مبادله و مراوده با همسایگان و سایر کشورها اجتناب نماید، بلکه به تعبیر حضرت امام باید استقلال بدون انعزال و انزوا از دنیا و به شکلی برابر و عاری از ارتباط ظالمانه و مبتنی بر عدم سلطه‌گری و سلطه‌پذیری باشد.

نکته مهمی که شهید مطهری در مورد استقلال مطرح می‌کند، مفهوم استقلال مکتبی است. به تعبیر ایشان انقلاب ما وقتی پیروز خواهد شد که مکتب و ایدئولوزی خود را به دنیا معرفی کنیم. یعنی جمهوری اسلامی موقعی موفق خواهد بود که بر اساس ایدئولوزی اسلامی ادامه پیدا کند. اگر این مکتب و ایدئولوژی، اسلامی محض باشد، یعنی اگر استقلال مکتبی داشته باشیم و واقعاً آنچه را که از اسلام خودمان است، بیان کنیم و خجلت و شرمندگی در مقابل دیگران نداشته باشیم، در آینده موفق خواهیم بود؛ اما اگر بنا شود که مکتبی التقاطی و آش شله قلمکاری به نام اسلام درست کنیم، ممکن است برای مدت کوتاهی مفید واقع شود، ولی نه برای همیشه. شاید مردم در ابتدا حرف ما را بپذیرند، ولی این امر برای همیشه مکتوم نمی‌ماند و افراد اهل فکر و مطالعه‌ای پیدا می‌شوند و مچ‌گیری می‌کنند که فلان حرفی که شما به نام اسلام زدید، ربطی به اسلام ندارد و به استناد قران و سنت پیغمبر«ص» ابطال آن نظریه‌ها را اثبات می‌کنند. کسانی که بر اساس شبهه‌افکنی‌ها و افکار التقاطی   به اسلام روی آورده‌اند، بعدها با شدت بیشتری از اسلام گریزان خواهند شد. از این رو به‌زعم من ضرر مکتب‌های التقاطی برای اسلام بیش از مکاتبی است که صراحتاً ضد اسلامی هستند.

استقلال البته در وجوه دیگری، ازجمله وجه اقتصادی، سیاسی و فرهنگی نیز معنا می‌یابد و نمی‌توان با تکیه صرف بر یکی از اینها از وجوه دیگر استقلال غافل شد. همه وجوه استقلال مهم هستند و از بین رفتن یکی در تحقق دیگری اختلال ایجاد می‌کند. تحقق این سه مهم در بستر نظام سیاسی متفاوتی که برآمده از فرهنگ و تاریخ این سرزمین است، میسر شده است. از این رو نظام جمهوری اسلامی را باید مدلی از حکومت دانست که با هدف تحقق اهداف عالیه فوق برپا شده است و با مختصات خاص خود که ترکیبی همساز از دو مقوله جمهوریت و اسلامیت است، قصد دارد سه هدف و آرمان را به صورت توامان محقق کند.

عصر و چله دوم انقلاب فرصت مناسبی است تا به تحقق این مقولات در جمهوری اسلامی نگاهی بیندازیم. با مروری اجمالی بر کارنامه دولت‌های پس از انقلاب  در توجه توامان به عناصر و مولفه‌های فوق، متوجه کاستی‌هائی می‌شویم.

دهه اول انقلاب به ‌دلیل وجود دو دوره مهم، یعنی گذار از رژیم پهلوی به نظم جدید و دفاع مقدس دوره خاصی در تاریخ انقلاب اسلامی است، اما از همین دوره نشانه‌هایی از غفلت از مقولات مهم فوق مشاهده می‌شود. بی‌توجهی به استقلال صنعتی و غفلت از این حوزه، افت شدید تولید و افزایش وابستگی، تضعیف بخش خصوصی و کاهش بازدهی کارخانه‌ها و فرار سرمایه و وابستگی بیشتر به درآمد نفت، بیکاری، تورم و کاهش درآمد واقعی مردم، کمبود اقلام و کالاهای اساسی، کاهش درآمد دولت، کسری شدید بودجه و استقراض‌های متعدد از بانک مرکزی را می‌توان از این جمله عوامل دانست.

در مجموع در این دوره با وجود پرداخت یارانه به کالاهای اساسی، توزیع کالا توسط بخش دولتی و نیز کنترل قیمت‌ها و جیره‌بندی، گستره فقر و شکاف طبقاتی در جامعه بیشتر شد. با وجود تمرکز دولت بر عدالت اجتماعی به عنوان یکی از آرمان‌های انقلاب اسلامی، از دو آرمان دیگر، یعنی آزادی و استقلال اقتصادی و صنعتی غفلت شد.

بعد از سال ۶۰ که تحرکات و هرج و مرج ناشی از اقدامات خرابکارانه ضد انقلاب به میزان زیادی کاهش پیدا کرد، می‌بایست زمینه برای آزادی و توسعه سیاسی بیشتر فراهم می‌شد، ولی نهادینه‌سازی بسترها و زمینه‌های لازم برای مشارکت مردمی و مردم‌سالاری چندان موفقیت‌آمیز نبود. از این جهت در فاصله سال‌های ۶۰ تا ۶۸ شاهد بحران در مسائل رفاهی مردم، تولید و نیز بحران در زمینه آزادی هستیم که نشانه‌هایی از غفلت از دو مقوله عدالت و آزادی هستند.

در دهه دوم انقلاب که دوره سازندگی نام گرفته است، متناسب با افزایش تولید و بهبود رفاه اجتماعی و ضریب جینی، بی‌عدالتی و توزیع ناعادلانه این دستاوردها نیز در جامعه گسترش یافت، به گونه‌ای که گروه‌ها و دهک‌های کم درآمد جامعه، به‌ویژه چهار دهک پایین از وضعیت نامناسب و توزیع ناعادلانه ثروت و درآمد رنج می‌بردند، اما دهک‌های متوسط و بالای جامعه از مصرف بیشتر و درآمد و ثروت بالاتر بهره‌مند بودند. علاوه بر این با وجود اینکه شرایط و لوازم توسعه سیاسی و آزادی مانند مطبوعات و احزاب بسیار بهتر از دوره جنگ بود، اما بحران مشارکت و آزادی در این دوره نسبت به دوره جنگ به‌مراتب گسترده‌تر و عمیق‌تر شد.

در دهه سوم که به نام دوره اصلاحات شناخته می‌شود، به علت تمرکز بر توسعه سیاسی، برنامه سازندگی کشور تقریبا رها شد و تمرکز بیش از حد بر مسئله توسعه سیاسی و نداشتن سیاست اقتصادی موجب رکود اقتصادی و کاهش تولید و سرمایه‌گذاری گردید. در این دوره عملاً سیاست تعدیل دوره سازندگی که به مشکلات معیشتی مردم، به‌ویژه عدالت اقتصادی و اجتماعی توجهی نداشت محور امور اقتصادی قرار گرفت. ضمن اینکه در این دوره تلاش برای تنش‌زدایی و گفتگوی تمدن‌ها و واکنش نامناسب دولت امریکا در دوره بوش پسر و قراردادن جمهوری اسلامی ایران در محور شرارت تا حدودی زمینه را برای ایجاد بحران در حوزه استقلال سیاسی فراهم کرد.

همین روند به شکل دیگری در دولت‌های بعدی هم ادامه پیدا کرد. برای دولت بعد از اصلاحات طرح بازگشت به شعارها و آرمان‌های انقلاب از جمله عدالت و استقلال و اقبال عمومی به آنها نشان دهنده فاصله‌گیری و غفلت از آنها بود. آرمان‌هایی که گذشت زمان و مکان نتوانسته غبار کهنگی بر آنها بنشاند و از ارزش آنها بکاهد. در کارنامه دولت‌های مختلفی که بعد از انقلاب در راستای تحقق این اهداف و آرمان‌ها شکل گرفته‌اند، با وجود نکات مثبت، در تحقق هر سه آرمان فوق کاستی‌های مشاهده می‌شود.

از نظر شهید مطهری آینده این انقلاب ‌وقتی تضمین خواهد شد که اولاً مسیر عدالت‌خواهی را برای همیشه ادامه دهد، یعنی دولت‌ها باید واقعاً و عملاً در مسیر عدالت اسلامی گام بردارند، برای پرکردن شکاف‌های طبقاتی اقدام کنند، تبعیض‌ها را از بین ببرند و جامعه توحیدی بی‌طبقه را به مفهومی اسلامی ایجاد کنند؛ و الا اگر عدالت فراموش شود، انقلاب شکست می‌خورد.

ثانیا ما باید به آزادی‌ها به معنای واقعی احترام بگذاریم. دولت اسلامی جمهوری اسلامی اگر بخواهد اختناق ایجاد کند، قطعاً شکست خواهد خورد. البته آزادی غیر از هرج و مرج است، بیان، قلم و فکر باید آزاد باشند. تجربه نشان داده است که هر گاه در جامعه ما آزادی فکر وجود داشته، و لو از روی سوء‌نیت هم بوده باشد، این امر به ضرر اسلام تمام نشده، بلکه به سود اسلام بوده است.  استقلال باید به صورت خاص استقلال مکتبی مورد توجه قرار گیرد.

20آوریل/19

وظیفه پاسداری از جوهره «گام دوم» انقلاب

 

طفل کوچکی را در نظر بگیرید که آرام­آرام می­بالد و در گذر زمان رشد می­کند و مراحل خردسالی، کودکی، نوجوانی، جوانی، میانسالی و… را پشت سر می‌گذارد. اما چه چیزی تشخص و انسجام این موجود بالنده را حفظ می­کند و قوام شخصیتش چیست؟ پاسخ روشن است، روح و نفس مدبر او که در این مراحل همیشه یکی است و تنها در حرکتی جوهری در قالب بدنش رو به مقصدی می­رود. در مقیاس­هایی گسترده­تر، وضعیت یک جمع، جامعه، فرهنگ و تمدن نیز چنین است، یعنی هر کدام جوهره و روحی دارند که مایه تشخص و قوام و سبب حرکت و بالندگی کالبد و قالبشان است.

حرکت جوهری انسان هم ضرورتاً با سعادت او ملازم نیست و ممکن است با خروج فطرت پاک توحیدی و روح الهی دمیده شده در او از صراط مستقیم خارج و به شقاوت منتهی شود. به ­همین­سان، جوهره حرکت­های اجتماعی نیز ممکن است دچار زنگار و غبار شده یا در مسیری نادرست یا خلاف افتاده و به‌تدریج منحرف شوند و از حرکت بیفتند و یا هرچه شتابان­تر پیش بروند و از مقصد دورتر بیفتند! لذا یک حرکت اجتماعی را تنها با حفظ جوهره اصلی آن می­توان حفظ کرد و بسط داد و این سنتی است از سنن حاکم بر عالم.

انقلاب اسلامی نیز ­که اکنون در آستانه گام دوم از حرکت تکاملی­ خود قرار دارد است از این قاعده مستثنی نیست. جوهره و روح انقلاب نیز ممکن است عامدانه، غافلانه یا جاهلانه دچار زنگار و از صراط مستقیم خود خارج شود. ازاین­رو باید کارآزموده و پُرانگیزه از انقلاب حراست کرد و آن ­را هرچه بیشتر به آرمان بزرگش که ایجاد تمدن نوین اسلامی و آمادگی برای طلوع خورشید ولایت عظمی «ارواحنافداه» است نزدیک کرد؛ وگرنه دروغ­ها به ­جای حقایق خواهند نشست و آینده مورد تهدیدهای ناشناخته قرار خواهد گرفت که رهزنان بسیارند!

بی‌توجهی به شعارهای انقلاب و غفلت از جریان انقلابی در برهه‌هایی از تاریخ چهل‌ساله­اش خسارت‌بار بود که اگر این گونه نبود، بی‌شک دستاوردهای انقلاب بسی بیشتر بود. بنابراین باید مهم­ترین وظیفه همگانی در مقابل گام دوم انقلاب را حفظ روح و جوهره آن و امتداد دادن به همان در تناسب با مقتضیات عصری و در قامتی متناسب با نیازهای مرحله­ای آن دانست.

اما روح و جوهره گام دوم انقلاب چیست؟

جوهره گام دوم انقلاب همان جوهره گام اول  یعنی امتداد «نهضت توحیدگستریِ» پیامبران و اوصیاء و اولیاء«ع» است که از بدو زندگی بشر در طول تاریخ امتداد داشته است. گام دوم انقلاب را نباید از نهضت پیامبران«ع» جدا پنداشت. اگر روح نهضت انبیاء و به­ویژه دین خاتم، توحیدگستری و بسط توحید در همه ابعاد و زوایای زندگی فردی و اجتماعی بشر باشد، باید همین روح و جوهره را تا آخرین منزلگاهش که بسط خورشید ولایت علی­الإطلاق ولی اعظم خداوند «عج» است، گام به گام و نسل به نسل حفظ کرد و امتداد بخشید. در این ­صورت، اگر شرایط مرحله­ای اقتضا کند که مثلاً در برهه­ها و مقاطعی از مسیر کاروان انقلاب، علم یا اقتصاد یا فرهنگ و… برجستگی بیابند و به­طور تاکتیکی بدانها اهمیت زیادی داده شود، لکن روح جاری در همه آنها باید معنویت و اخلاق توحیدی باشد تا بتوان گفت گام دوم به­طور صحیح در حال تحقق است.

به همین جهت دومین بند از توصیه­های هفتگانه بیانیه‌ گام دوم مقام معظم­رهبری را به ‌لحاظ محتوایی باید مهم‌ترین بند آن دانست؛ زیرا به ­تعبیر ایشان: «معنویت و اخلاق، جهت‌دهنده همه حرکت­ها و فعالیت­های فردی و اجتماعی و نیاز اصلی جامعه است. بودن آنها، محیط زندگی را  حتی با کمبودهای مادی، بهشت می‌سازد و نبودن آنها، حتی با برخورداری مادی، جهنم می‌آفریند.»

معنویت انقلاب یا روح و معنای توحیدی جاری در آن، همان سخن جدیدی بود که حتی طلیعه­هایش بشر خسته معاصر را مجذوب خود (و در واقع متوجه فطرت توحیدی­اش) کرد،‌ اما نه معنویتی خزیده در گوشه عافیت و همساز با اسلام آمریکایی، بلکه معنویتی متناسب با «اسلام ناب» که معمار انقلاب منادی آن بود. اساساً انقلاب ­اسلامی بر پایه معنویت پی­ریزی شد و درحقیقت، تبلور اسلام ­ناب بود که آکنده از روح معنویت ­و درحقیقت، تجلی تام معنوی­ترین حقیقت عالم یعنی «توحید» است.  پس امتداد انقلاب و گام‌های متوالی­اش نیز باید همین گونه رقم بخورد تا به اهدافش که همان بسط اهداف نهضت توحیدی پیامبران است، نایل شود.

از یک منظر باید گفت مهم­ترین ­هدف ­انقلاب اسلامی، بسط هرچه بیشتر معنویت ­ناب ­توحیدی ­اسلام در زندگی انسان­ها و در جان­ها و جوامع ­بشری ­است.  به تعبیر مقام ­معظم­ رهبری، «انقلاب اسلامی ایران قبل ­از هر چیز یک ­انقلاب ­معنوی­ است.(۱) رد پای ­انقلاب­ بزرگ اسلامی ­ما معنویت ­است و این­ معنویت اولین ­پیام این ­انقلاب و امام ­معنوی آن ­است.(۲) اگر این انقلاب توانسته باشد مبشر و مبلغ معنویت و مروج آن در جامعه شود، به بخش عمده‌ای از اهداف خود دست یافته ­است.»(۳)

لذا مهم­ترین وظیفه همگانی معتقدان به نهضت­اسلامی را باید، «حفظ و پاسداری و بسط و گسترش­دادن هرچه ممکن به جوهره انقلاب، یعنی معنویت توحیدی اسلام ناب» دانست. اما هر معنویت­نمایی‌ای ­نیز مطلوب­ و کارگشا نیست و بلکه خود می­تواند عاملی برای تحریف از جوهره انقلاب باشد. بدین­جهت و همچنین برای روشن­تر و کاربردی­تر شدن وظیفه یادشده، باید ویژگی‌های بارز معنویت اصیل اسلامی را که آن انسان معنوی و عارف و وارسته از پیرایه‌های مادی یعنی حضرت امام­ نیز بدان دعوت می­کردندریال بیان کرد. مهم­ترین ویژگی­ها که روح همه آنها نیز همان بسط توحید ناب اسلامی است عبارتند از:

* ­­گستره، عمق و غلظت ­توحیدی: معنویت­ اصیل­ اسلامی در اصول و مبانی­ عمیق توحیدی ریشه­ دارد و درواقع همان­ توحید بسط­یافته در همه مراتب عالم و جمیع­ شئون ­زندگی است ­که تکوین و تشریع­ را درمی­نوردد. از این­رو معنویت ­ناب ­اسلامیِ برگرفته از چنین توحید مطلقی نیز در همه اجزاء و مؤلفه‌‌های زندگی بسط­ می­یابد و تنها به ­حیطه­های ­خاصی­ از آن محدود نمی­شود؛ بلکه ­حتی به مادی­ترین پدیده­های زندگی، رنگ توحیدی و صبغه الله ­می‌زند­.

با چنین ­منطقی ­می­توان در انجام­ هر کاری، معنویت و تقرب به­ حق تعالی ­را درک­ کرد. اگر موانعی بر سر راه چنین معنویتی نباشد، حضور و رسوخش در خانه، کارخانه، مدرسه، بازار، رسانه، هنر، و… و در همه ابعاد جامعه و در راه ­و روش زندگی­ روزمره مردم احساس­ خواهد شد؛ چنانچه در برهه­هایی ­از تاریخ انقلاب چنین ­پدیده­ای مشهود ­بود و حضرت امام­ نیز جلوه­های بدیعی از آن را در زندگی شیفتگان خود بروز و ظهور داد.

*روح­ ولایی و ارتباط­ وثیق با اهل­بیت«ع»؛ «ولایت»، امتداد توحید و چهره دیگر آن ­است­ که مراتب بسیاری را شامل می­شود؛ ­­از ولایت ­علی­الاطلاق­ الهی گرفته تا جلوه آن در اهل­بیت ­عصمت­ و طهارت«ع»­، ولایت نیابیِ عالمانِ ­برخوردار از شرایط­ مقرر، و… . معنویت ­انقلابی نیز در جمیع ­مراتبش پیوند مستحکمی با مقوله ولایت داشته و روح ولایی بر آن سیطره ­دارد. و همین هم موجب ­کشش و شور و نشاط و جذبه و جهش­ بسیار در پیمودن مسیر نهضت­ اسلامی­ می­شود.

* ­برخورداری ­از روح­ حماسی و جهادی و تلاش­ خالصانه و مجاهدانه؛ معنویت ­اسلامی ­ناب همان گونه که به مبارزه با نفس­ اماره و پیکار با دشمن­ درون توجه ­دارد، بدون­ حضور در ساحت جهاد بیرونی با طواغیت و دشمنان­ دین نیز بی­معناست. به فرموده­ رسول­اکرم«ص»: «رهبانیت امت­ من جهاد در راه خداست».(۴) اساساً توحید اطلاقی در حیطه فردی متوقف­ نمی‌ماند و همه ساحت­های ­زندگی ­را درمی‌نوردد. از آنجا که­ روح ­توحید، نفیِ ­عبودیت ­غیرخداست، معنویت ­توحیدی نیز همواره با طاغوت­های­ زمان­ درگیر نبرد است. آمیختگی با فرهنگ جهاد و حماسه و عجین ­بودن با آیین شهادت و یاد شهیدان، از جمله لوازم ­مهم ­ویژگی معنویت ­اصیل ­اسلامی ­است. به خاطر همین معنویت ناب بود که باعث گردید، «مجاهدت‌های جوانان در میدان­های سخت از جمله دفاع مقدس با ذکر و دعا و روحیه برادری و ایثار همراه و ماجراهای صدر اسلام زنده و نمایان در برابر چشم همه قرار داده شوند. پدران و مادران و همسران بر اساس احساس وظیفه دینی از عزیزان خود که به جبهه‌های گوناگون جهاد می‌شتافتند، دل کندند و آنگاه که با پیکر خون‌آلود یا جسم آسیب‌دیده آنان روبه‌رو شدند، از مصیبت با شکر استقبال کردند. مساجد و فضاهای دینی رونقی بی‌سابقه یافتند و صف نوبت برای اعتکاف از هزاران جوان و استاد و دانشجو و زن و مرد شکل گرفتند و صف نوبت برای اردوهای جهادی و جهاد سازندگی و بسیج سازندگی از هزاران جوان داوطلب و فداکار تشکیل شد. نماز و حج و روزه‌داری و پیاده‌روی زیارت و مراسم گوناگون دینی و انفاقات و صدقات واجب و مستحب در همه‌جا به‌ویژه در بین جوانان رونق یافت و تا امروز روزبه‌روز بیشتر و باکیفیت‌تر هم شده است.»

از دیدگاه ­اسلام، تهذیب ­انتزاعی و بریده ­از واقعیت­های جامعه مقبول نیست و اگر جهاد و تهذیب­­نفس در متن­ مبارزه با دشمنان درونی و بیرونیِ ­اندیشه ­توحیدی ­صورت ­نگیرد، همانند توهم پهلوانی­ در مصاف‌های­ خیالی با پهلوانان­ صفحه نمایش است! اجتماع و فراز و فرودهایش، ظرف بروز بواطن ­انسان ­و محل آشکارشدن صحت و سقم ادعاهای ­اخلاقی­ و میدانی­ است ­که فضایل و رذایل ­اخلاقی ­نهفته در انسان ­را ظاهرمی­کند و بدین وسیله، می­توان ­آنها را شناسایی­، تثبیت،  تکمیل ­یا ازاله ­کرد.

اساساً رویکرد معنوی و اخلاقی ­صحیح با گوشه­گیری­ از جامعه ­­اسلامی و بدون­ روحیه انقلابی شکل­ نمی‌گیرد. آنکه با وجود فراهم ­­بودن زمینه­های ­مناسب برای­ خدمت به­ دین و بسط­ توحید هنوز هم نسبت به نیازهای ­نهضت­­اسلامی بی­اعتناست، درواقع دغدغه معنویت­ راستین و همه­جانبه اسلامی ­را ندارد و اخلاق و معنویت ­کاذبی به ­کارش ­می­آید که با عافیت­طلبی و انزوا و بی­توجهی به دردهای­ خلق ­خدا سازگار است. به فرموده مقام­معظم­رهبری: «ما اگر طرفدار اخلاقیم باید همین ­روحیه انقلابی ­را تقویت­ کنیم. اخلاق­ را هم به برکت­ روحیه ­دینی­ و انقلابی­ می­شود تأمین­ کرد. اخلاقِ­ بدون ­دین، اخلاقِ­ بدون ­تقوا، اخلاقِ ­بدون روحیه انقلابی و حرکت­ جهادی و میل به ­جهاد در راه ­خدا نه پدید می‌آید و نه منعقد می‌شود. اگر هم منعقد بشود عمقی­ ندارد!».(۵)

ظرفیت­های ­بی­نظیری ­که ­انقلاب ­­اسلامی برای ­اقامه دین­ حق فراهم­ آورد، تکالیفی به­ وسعت و گستردگی حیات ­دنیوی و اخرویِ ­جان­ها و جوامع ­بشری ­را متوجه ­دین­مداران معاصر ­کرد. به ­همین­­جهت بخش­ مهمی­ از مسیر رشد معنوی و سلوک­ روحی­ آنان نیز در گروی­ امتثال­ رسالت­ عصری­ آنهاست. بی­تفاوتی نسبت به­ جریان­های ­حق ­و باطل و دامن­کشان­ از کنار نبرد تاریخی ­آنها عبور کردن، نه ­تنها موجب ­رشد معنوی و عروج ­روحی ­نمی­شود، بلکه­ به­تدریج انسان ­را از تشخیص­ حق ­و باطل و فتنه­شناسی محروم و چشم بصیرتش­ را ضعیف یا نابینا می­کند. حتی ممکن است ­کارش را به ­عاقبت­ سوءِ جانبداری­ پیدا و پنهان از باطل­ بکشد.

بدیهی است که سلوک­ در بستر اجتماع در تضاد با خلوت ­انس ­و ذکر نیست، بلکه هریک پشتیبان ­و شکوفاگر دیگری است­ و در ترابطی ­حلقوی ­و تصاعدی به ­مدد یکدیگر می‌آیند و موجب ­رشد معنوی و صعود روحی­ انسان­ می­شوند. رابطه هر چه­ بیشتر با خداوند متعال، هویت­ انقلابی­ را مستحکم­تر و قوی­تر می­سازد و به ­تعبیر مقام­معظم­رهبری، «رابطه دل­ها با خدای ­متعال آن­ رابطه‌ای ­است­ که اگر تأمین ­شد، پشتوانه هویت ­انقلابی و عزم ­و اراده ماست».(۶)

حاصل سخن آنکه، گام دوم انقلاب را نباید گامی بریده از گام اول انقلاب و عقبه تاریخی آن به درازای نهضت توحیدگستری پیامبران پنداشت، بلکه مرحله­ای نوین از همان حرکت الهی است که باید روح و جوهره­اش را نیز در کالبد آن و در همه اجزای صوری و محتوایی­اش حفظ کرد تا بتوان مقاصد و اهداف این گام را نیز محقق ساخت و آن را به سلامت به گام بعدی که ان‌شاءالله ظهور کامل شمس ولایت مهدوی«عج» از پس پرده غیبت باشد. چنین وظیفه­ای به­عنوان رسالتی تاریخی بر دوش همه معتقدان به نهضت­ اسلامی، به­ویژه مخاطبان اصلی بیانیه گام دوم یعنی نسل جوان است.

 

پی‌نوشت‌ها

۱ـ بیانات در دیدار طلاب­ حوزه‌های ­علمیه ­استان ­تهران،۶/۶/۱۳۹۶٫

۲ـ همو، سالگرد ارتحال­حضرت­امام­خمینی­ره،۱۴/۳/۱۳۷۶٫

۳ـ همو، پیام به‌مناسبت هفته­وحدت حوزه و دانشگاه،۲۷/۹/۱۳۶۰٫ همچنین: «دست­های­ سردمداران و شبکه‌های اختاپوسی ­مادی…، دنیا را به­­سوی مادیگری سوق ­داده و ملت­ها را در منجلاب ­مادیگری ­غرق­ کرده ­است… برای ­بشر، معنویت، یک­ غذا و تغذیه روحی­ است. مگر می‌شود بدون ­معنویت، انسان بتواند مدت طولانی‌ای راحت ­زندگی­­کند؟…پیام ­انقلاب­­اسلامی، پیام ­­معنویت، توجه به ­معنویت، واردکردن عنصر معنویت در زندگی ­انسان و توجه به اخلاق ­و خداست». همو، سالگرد ارتحال­حضرت­امام­خمینی­ره،۱۴/۳/۱۳۷۶٫

۴ـ شیخ­ صدوق، الأمالی، ص۶۶: «…رَهْبَانِیَّهُ أُمَّتِی‏ الْجِهَادُ فِی سَبِیلِ الله». ‏

۵ـ همو، دیدار جمعی­ از مسئولان و فعالان ­فرهنگی، ۳۰/۵/۱۳۹۶٫

۶ـ همو، دانشگاه افسری، ۳/۳/۱۳۹۵٫

20آوریل/19

جوانان مؤمن انقلابی، معماران آینده کشور

 

۲۲ بهمن ۱۳۹۷ بدون شک نقطه عطفی در تاریخ انقلاب اسلامی ایران به حساب می­آید؛ زیرا در این روز، ملت بزرگ ایران، چهلمین سال پیروزی انقلاب اسلامی خود را جشن گرفت و وارد پنجمین دهه عمر انقلابی خود شد. شاید برای یک انسان، چهل سالگی سن پایان جوانی و آغاز پیری به حساب بیاید؛ اما برای انقلاب بزرگی چون انقلاب اسلامی ایران، چهل سالگی سن رسیدن به بلوغ و به‌نوعی آغاز بالندگی و رشد است. به تعبیر رهبر معظم انقلاب:

«چهل سال [از انقلاب] گذشته است. چهل سال زمان زیادی نیست. برای عمر تمدن­ها چهل ‌سالگی آغاز بلوغ و حرکت فکری است. چهل‌سالگی دوران پیری نیست. دوران شکوفایی است و این شکوفایی ان‌شاءالله وجود خواهد داشت. زمینه‌های این شکوفایی را انسان دارد مشاهده می­کند».(۱)

گام اول

با نگاهی کلی به تاریخ انقلاب اسلامی ایران (قبل و بعد از پیروزی آن تا امروز) می‏توان چند مرحله مهم را در آن مشاهده کرد:

۱ـ دوران مبارزات که رسماً از سال ۱۳۴۲ آغاز شد و در بهمن ۱۳۵۷ به نتیجه رسید و انقلاب پیروز شد. بدون شک در این دوران، جوانان نقش اصلی و اساسی را ایفا و با پیروی از رهبر انقلابی خود، نظام شاهنشاهی را ساقط کردند و انقلاب اسلامی را به پیروزی رساندند.

۲ـ دوران تثبیت انقلاب که از اولین روز پس از پیروزی تا پایان جنگ تحمیلی را شامل می‏شود. در این دوران، انقلاب اسلامی در قالب نظام اسلامی با مشکلات و توطئه­های پیچیده و متنوعی دست به گریبان گردید که سخت­ترین آنها جنگ تحمیلی ۸ ساله بود و از تمام آنها با پیروزی و سربلندی بیرون آمد. در این دوران نیز جوانان مؤمن و انقلابی، نقش محوری را ایفا کردند و با ایثار و فداکاری وصف ناشدنی و تقدیم خون پاک خود، برگ زرینی را در تاریخ این انقلاب به ثبت رساندند.

۳ـ دوران پس از جنگ تحمیلی که به‌نوعی دوران اوج­گیری انقلاب اسلامی و ساخت و ساز درونی آن بود. در این دوران ـ که تا امروز ادامه یافته است ـ انقلاب اسلامی ضمن جبران خسارات گذشته، وارد مرحله نوینی از قدرت­یابی در سطح منطقه و جهان گردید و ضمن مبارزه دائمی با توطئه‌های مختلف دشمنان خود توانست در زمینه­های مختلف فرهنگی، نظامی، اقتصادی و… به سطح مطلوبی برسد.

در این مرحله از انقلاب عده­ای از جوانانی که در پیروزی انقلاب و دفاع مقدس حضور داشتند و مسئولیت­هایی را در این دوران عهده­دار بودند، حاضر نشدند اعتمادی را که قبلاً به خود آنان شده بود، به جوانان نسل جدید بنمایند و همچنان مناصب مدیریتی را دراختیار خود نگه داشتند.  این در حالی بود که رهبر انقلاب، همچون استاد و مرادشان ـ امام خمینی ـ همواره بر اعتماد و واگذاری مسئولیت­ها به نسل جوان تأکید می‏کردند:

«علاج کار کشور عبارت است از بیداری مردم، حفظ انگیزه‌های ایمانی مردم، به‌کار گرفتن جوانان پرانگیزه و مؤمن و تقویت درونی کشور. این تنها راه است.»(۲)

«دستگاه‌های دولتی باید به اینها کمک کنند. دستگاه‌های دولتی، آنهایی که مربوط به فرهنگند، به جای اینکه آغوش خود را به روی کسانی که نه اسلام را قبول دارند، نه انقلاب را، نه نظام اسلامی را، نه ارزش­های اسلامی را [باز کنند]، آغوش خود را به روی بچه ‌مسلمان­ها، به روی جوان­های مؤمن، به روی بچه‌های انقلابی، به روی بچه‌های حزب‌اللهی باز کنند. اینها می­توانند کار کنند و دارند کار می­کنند. کارهای فرهنگی باارزشی دارد انجام می­گیرد. در همه‌ زمینه‌ها جوانان انقلابی ما می­توانند تلاش و کار کنند.»(۳)

اما معدودی از نسل اول انقلاب، به طمع دستیابی به قدرت و ثروت و اکثریت هم برای ادای وظیفه و خدمت بیشتر ترجیح دادند کمتر به نسل جوان فرصت بروز و ظهور بدهند؛ در حالی که در همین دوران بیشترین توجه و اعتماد به جوانان از سوی رهبری انقلاب صورت پذیرفت و این نسل پرشور و باایمان هر جا که مورد اعتماد قرار گرفت، پاسخ این اطمینان را به‌خوبی داد و هر جا که انقلاب و نظام اسلامی پیشرفت و موفقیتی داشته است، مدیون همین نسل است که نمونه­های آن را می‏توان در عرصه‌های علمی‌ای چون فناوری نانو، فناوری هسته­ای، فناوری بیوتکنولوژی و… ـ عرصه­های دفاعی و نظامی، فرهنگی،  ورزشی و … مشاهده کرد.

رهبر انقلاب می‏فرمایند: «امروز خوشبختانه حرکت­های خیلی خوبی هست؛ هم در حوزه‌ علم و فرهنگ [و هم در حوزه‌های دیگر]. بهترین مدال‌آوران کشور بچه‌های بسیجی‌اند… جوان­های نخبه، جوان­های فعال، جوان­های زنده، باهوش، دانشگاهی، دانشجو و همچنین در میان اساتید، [افراد] دارای فکر انقلابی، دارای انگیزه‌ انقلابی و عزم انقلابی. این امروز وجود دارد. در حوزه‌ فرهنگ هم همین‌ جور است. در حوزه‌ هنر هم همین‌ جور است. در حوزه‌ سیاست هم همین‌ جور است. هرچه می­توانیم بایستی به این جوان­های پرانگیزه در همه‌ این حوزه‌هایی که اسم آوردم کمک کنیم.»(۴)

از دید رهبر معظم انقلاب، بیشترین کارهای خوب در کشور ـ در زمینه­های مختلف ـ توسط نیروهای مؤمن انقلابی انجام گرفته‌اند و می‏گیرند: «امروز نیروهای مؤمن و جوان انقلابی‌مان، بیشترین کارهای خوب کشور را دارند انجام می­دهند. همین دانش‌بنیان‌ها. همین کارهای گوناگون. همین فعالیت­ها. اینها بیشتر به‌وسیله‌ جوان­های مؤمن و مانند اینها انجام می­گیرند.»(۵)

رهبر انقلاب، وجود خیل عظیم جوانان مؤمن و انقلابی را از معجزات انقلاب می‌دانند و می­فرمایند: «اینکه بنده بارها تکرار می­کنم که جوان امروز، از جوان اول انقلاب و دوران جنگ اگر جلوتر نباشد، بهتر نباشد، عقب‌تر نیست ـ و من معتقدم که جلوتر است ـ به‌ خاطر این است که امروز با این ‌همه ابزارهای تبلیغی، با این ‌همه شگردهای گوناگون فرو ریختن پایه‌های ایمان، جوان انقلابی، ایستاده است. ما در عرصه‌ فرهنگ، در عرصه‌ سیاست، در عرصه‌های اجتماعی، در عرصه‌های هنری، الی‌ماشاءالله جوان مؤمن داریم؛ البته بله، یک‌عده‌ای هم هستند که معتقد نیستند، پابند نیستند، آن را هم می­دانیم، نه اینکه غافل باشیم، اما این خیل عظیم جوانان مؤمن، جزو معجزات انقلاب است.»(۶)

رهبر انقلاب با انتقاد از کسانی که فقط افراد حاضر در کنار امام یا در مبارزات را انقلابی می‏دانند، از جوانان امروز به عنوان «انقلابی­تر از سابقه­داران انقلاب» یاد می‌کنند و می‏فرمایند: «این خطاست که گمان کنیم انقلابی فقط کسی است که در دوران امام بوده است یا در دوران مبارزات در کنار امام بوده است. نه. بعضی کَأنّه این‌جور خیال می­کنند که انقلابیون کسانی هستند که در دوران امام یا در دوران مبارزات یا در دوران حکومت امام بزرگوار حضور داشتند و در کنار امام بودند. نه. اگر معنای انقلابی را این بگیریم، انقلابی همین ما پیر و پاتال‌ها خواهیم بود. انقلاب مال همه است. جوان­ها انقلابی‌اند و می­توانند انقلابی باشند. با آن معیارها و شاخص­هایی که عرض خواهم کرد، یک جوان امروز می‌تواند از من سابقه‌دار در انقلاب، انقلابی‌تر باشد؛ همچنان‌که در دوران دفاع مقدس دیدیم کسانی بودند که در راه این انقلاب، جان خودشان را کف دست گرفتند، در راه انفاذ فرمان امام به جبهه رفتند و جانشان را فدا کردند. انقلابی صددرصد، انقلابی کامل آنها هستند. آنهایی که آماده‌ فداکاری‌اند. پس ما نباید انقلابی را منحصر کنیم به یک عده‌ای که در دوران مبارزات با امام بودند یا امام را می‌شناختند یا در کنار او بودند. نه. انقلاب یک شط جاری است و همه‌ کسانی که در طول تاریخ با این ممیزات حضور دارند و تلاش می­کنند، انقلابی‌اند، ولو امام را ندیدند، مثل اغلب شما جوان­ها.»(۷)

ایشان برخلاف برخی از مسئولان که به جوانان به چشم یک تهدید نگاه می­کنند، نسل جوان مؤمن را از ابزارهای اقتدار ملی می‏دانند و می­فرمایند: «یکی از مهم‌ترین ابزارهای اقتدار ملی، جوان مؤمن ماست. می‌خواهند این ایمان را از جوان بگیرند. این جوان مؤمن است که در مسئله‌ هسته‌ای، در مسئله‌ پیشرفت‌های علمی، در نانو، در رویان، در بقیه‌ بخش­های علمی، بیدارخوابی می­کشد، سختی می­کشد تا اینکه یک پیشرفت علمی را به نهایت برساند. این جوان مؤمن است. اینها بچه‌های مؤمن ما هستند و خیلی از اینها را ما از نزدیک می‌شناسیم.»(۸)

ایشان راه خروج کشور از بن­بست در زمینه­­های مختلف را تکیه بر جوانان مؤمن انقلابی می‌دانند و می‌فرمایند: «من می­گویم در کشور هیچ بن‌بستی وجود ندارد. در همین زمینه‌ اقتصادی هیچ بن‌بستی وجود ندارد… بنده حالا به شما دارم می­گویم و به‌اصطلاح در معرض عام دارم می­گویم، لکن در جلسات خصوصی به رؤسای محترم کشور و مسئولین کشور بارها و بارها همین را گفته‌ام. آنها هم می­روند دنبال و بالاخره به‌قدر توان حرکت می­کنند. بایستی همکاران و فعالان خوبی را انتخاب بکنند. همین جوان­های مؤمن را. ما نیرو کم نداریم. ما نیروی مستعد آماده ‌‌به ‌کار کمربسته‌ باانگیزه و‌ باعرضه کم نداریم.»(۹)

رهبر انقلاب وسیله رسیدن انقلاب به همه اهداف والای خود را نسل جوانان مؤمن کنونی می‏دانند و می‏فرمایند: «به توفیق الهی، انقلاب اسلامی خواهد توانست به همه‌ اهداف والایی که ترسیم کرده است برسد، به‌وسیله‌ شما جوان­ها، به‌وسیله‌ نسل مؤمنی که امروز در کشور بحمدالله پراکنده است و وجود دارد.»(۱۰)

ایشان با اطمینان خاطر تاکید می‏کنند که نیروهای جوان و مؤمن خواهند توانست کارهای بزرگی را برای انقلاب به انجام برسانند: «نیروهای جوان و مؤمن خواهند توانست معضلات اقتصادی را در کشور حل و پیشرفت­های علمی را مضاعف کنند و از لحاظ فرهنگی، تسلط محتوای فرهنگی و برجسته‌ انقلاب و مفاهیم قرآنی و معارف اسلامی را در سرتاسر کشور و در همه‌ زوایای این کشور ان‌شاءالله بگسترانند. این کارها خواهند شد ان‌شاءالله، تحقق پیدا خواهند کرد به کوری چشم دشمنان.»(۱۱)

گام دوم

اکنون در پایان چهلمین سال پیروزی انقلاب اسلامی و در طلیعه پنجمین دهه عمر آن، رهبر معظم انقلاب در بیانیه مهم و تاریخی خود با عنوان «گام دوم انقلاب»، ضمن مروری بر کارنامه چهار دهه گذشته انقلاب ـ به عنوان گام اول ـ به بیان مهم­ترین ویژگی­ها و نیازهای سال­های پیش روی انقلاب پرداخته و به‌نوعی نقشه راه حرکت ملت ایران را برای رسیدن به قله­های پیروزی و سعادت ترسیم کرده‌اند.

در این بیانیه، آنچه بیش از هر چیز توجه انسان را به سوی خود جلب می‏کند، عنایت بیش از پیش رهبر معظم انقلاب به جوانان و مخاطب قرار دادن آنان است. رهبر انقلاب اسلامی در این بیانیه‌ تاریخی‌، نزدیک به ۴۰ بار از «جوان ایرانی» نام برده و در بیست مورد، امید و اعتماد خود را نثار جوانان و آینده‌سازان ایران مقتدر کرده‌اند.

در این بیانیه‌، یک مضمون سه بار تکرار شده است: «جوانان باید شانه‌های خود را زیر بار مسئولیت دهند.» و این نشان‌دهنده نگاه ویژه رهبر انقلاب به نسل جوان امروز و آینده است. جمعیتی انبوه، تحصیلکرده، پرانرژی و آینده‌ساز در حدود ۳۵ میلیون نفر (اگر فقط جوانان ایرانی را مخاطب این بیانیه بدانیم) که هر کدامشان می‌توانند موتور محرک و پیشران حرکت و اقدامی مهم و سازنده برای کشور باشند.

به هر حال، آنچه در مبانی فکری رهبر انقلاب دیده می‏شود، آن است که انقلاب اسلامی ایران با تکیه بر جوانان مؤمن و انقلابی خود، نه پس از ۴۰ سال که حتی پس از سال­های متمادی دیگر همواره جوان خواهد ماند و آینده روشنی را پیش روی خود خواهد داشت:

«جمهوری اسلامی از مواضع اصلی خود کوتاه نمی‌آید. ما از ظلم‌ستیزی دست برنمی­داریم. از دفاع از فلسطین کوتاه نمی‌آییم. از مبارزه‌ برای احقاق حقوق خودمان کوتاه نمی‌آییم. ما ملت زنده‌ای هستیم. خوشبختانه انقلاب زنده است. انقلاب جوان است. اینها منتظر بودند تا انقلاب پیر بشود. ماها پیر می­شویم، [اما] انقلاب پیر نمی­شود. انقلاب بحمدالله در اوج نشاط و جوانی و توانایی و فعالیت و زایندگی و تولیدکنندگی است. وقتی شما به این جوان­های انقلابی نگاه می­کنید، تصدیق می­کنید که انقلاب دارد همچنان تولید می­کند و زایش دارد. دائم رویش در انقلاب وجود دارد. این ان‌شاءالله آینده‌ خوبی را هم به ملت ما نوید می­دهد.»(۱۲)

در نگاه ایشان، آینده از آن جوانان مؤمن است و این وعده تخلف­ناپذیر خداوند است: «آنچه آینده دارد، آن اسلام و قرآن است. آن شما جوان­های مؤمن هستید. آنکه آینده دارد شما جوانان مؤمن هستید. « وَ مَن اَصدَقُ مِنَ اللهِ قیلاً »؛ چه کسی از خدا راست­گوتر است و خدای متعال این را فرموده است که آینده متعلق است به مؤمنین.»(۱۳)

 

پی‌نوشت‌ها

۱ـ بیانات در دیدار مردم قم، ۱۹/۱۰/۱۳۹۷

۲ـ بیانات در دیدار مردم آذربایجان شرقی‌، ۲۸/۱۱/۱۳۹۴

۳ـ بیانات در اجتماع زائران و مجاوران حرم مطهر رضوی، ۱/۱/۱۳۹۵

۴ـ بیانات در دیدار مردم قم، ۱۹/۱۰/۱۳۹۵

۵ـ بیانات در دیدار رئیس‌جمهور و اعضای هیأت دولت، ۳/۶/۱۳۹۵

۶ـ بیانات در دیدار ائمه جماعات مساجد استان تهران، ۳۱/۵/۱۳۹۵

۷ـ بیانات در مراسم بیست‌ و هفتمین سالگرد رحلت امام خمینی، ۱۴/۳/۱۳۹۵

۸ـ بیانات در دیدار مردم قم، ۱۹/۱۰/۱۳۹۶

۹ـ بیانات در دیدار اقشار مختلف مردم، ۲۲/۵/۱۳۹۷

۱۰ـ بیانات در دیدار بسیجیان، ۱/۹/۱۳۹۶

۱۱ـ بیانات در دیدار بسیجیان، ۱/۹/۱۳۹۶

۱۲ـ بیانات در دیدار مسئولان نظام، ۲۲/۳/۱۳۹۶

۱۳ـ بیانات در محفل انس با قرآن کریم، ۶/۳/۱۳۹۶

20آوریل/19

گام دوم؛ مهندسی آینـده نظام

 

آموزه‌های دینی، آدمی را به نگاه به آینده مکلف می‌سازد و حتی افرادی با «آینده‌نگرى بیشتر» ملاک انتخاب قرار می‌گیرند تا مسیر صحیح را برای حیات مومنین رقم بزنند. وجود واژه‌هایی چون سرنوشت، دوراندیشی، عاقبت‌نگری و نگاه به آینده در آیات و روایات، بیانگر اهمیت این مسئله است.

‏از نظر جهان‏ بینی‌الهی، جهان یک واحد زنده و با شعور است و عوامل فراوانی در پدید آمدن حوادث آینده آن نقش دارند و مجموع علل و اسباب نهان و آشکار این نظام را شکل داده‌اند. در کنار عوامل مادی و محسوس، علل و عوامل روحی و معنوی نیز در سلامت و سعادت آن مؤثرند و حتی می‌توان نمونه‌های از تقدم پیدا کردن علل معنوی بر علل مادی یافت.

آینده، قطعی و از پیش تعیین شده نیست و انسان با دخالت خود می‌تواند در کنار عوامل معنوی، در راستای تحقق یا عدم تحقق آینده‌ای خاص بکوشد. توجه به پذیرش نقش اراده‌ انسان در تحقق آینده‌، زمینه شناسایی آینده است.

انسان مؤمن و معتقد به قضا و قدر الهی بر این باور است که جهان طوری ساخته‏ شده که اگر او در راه عقیده و ایمان خود فداکاری کند و کوشش به خرج‏ دهد، دستگاه علّی و معلولی جهان به حمایت از او برمی‏خیزد و او را از  پشتیبانی خود بهره‏مند می‏سازد. قرآن با این آیه، «وَ لِلَّهِ عاقِبَهُ الأُمُورِ» و آیات دیگر مژده می‌دهد که نظام هستی در طریق کمال خود به سوی حق و راستی و سعادت حقیقی سیر می‌کند و غلبه همواره نصیب خدا و لشکریان اوست.

هنر رهبر انقلاب اسلامی در ۲۲ بهمن ۹۷ آن بود که در اوج عظمت و استواری نظام، برای این انقلاب متولیان با نشاط و شاداب تعریف کردند تا نسل جوان با جدیت تمام به حفظ، رشد، ارتقاء و حراست نظام بکوشد و تمام توان و فکر خود را در مسیر تمدن‌سازی این انقلاب هزینه کند. گام دوم انقلاب به‌نوعی  چهـره آینـده نظام تلقی می‌شود. ایشان در بیانیه گام دوم انقلاب، این گونه از نقش پیش‌برنده نسل نو یاد کردند تا با نگاه و روحیه انقلابی و عمل جهادی، ایران را در قامت یک الگوی کامل نظام پیشرفته اسلامی بنا کنند:

«راه طی‌شده فقط قطعه‌ای از مسیر افتخارآمیز به سوی آرمان‌های بلند نظام جمهوری اسلامی است. دنباله‌ این مسیر که به احتمال قوی به دشواریِ گذشته‌ها نیست، باید با همّت و هوشیاری و سرعت عمل و ابتکار شما جوانان طی شود. مدیران جوان، کارگزاران جوان، اندیشمندان جوان، فعّالان جوان، در همه‌ میدان‌های سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و بین‌المللی و نیز در عرصه‌های دین و اخلاق و معنویت و عدالت، باید شانه‌های خود را  زیر بار مسئولیت بدهند، از تجربه‌ها و عبرت‌های گذشته بهره بگیرند، نگاه انقلابی و روحیه‌ انقلابی و عمل جهادی را به کار بندند و ایران عزیز را الگوی کامل نظام پیشرفته‌ی اسلامی بسازند».

رهبر انقلاب برای ساخت آینده نظام، اصول هفتگانه‌ای را به نسل جوان ارائه کرده‌اند تا با احراز آمادگی برای رویارویی با رخدادهای پیش‌بینی‌ناپذیر آینده، خوب بیندیشند،  بـرای  تصـمیم‌گیـری  و  مـدیریت آینـده مهیا شوند و قدرت گزینش بهترین راه و برنامه را بیابند تا فردای مورد انتظار و اتصال انقلاب اسلامی به نهضت جهانی حضرت مهدی«عج» محقق شود.

البته دشمن از مهندسی آینده عصبانی است و ساکت نخواهد نشست و توان خود را در کاهش رضایت‌مندی جامعه و ایجاد یاس، ناخرسندی، دلسردی و ناامیدی مردم دوچندان می‌کند. این گره را باید شناخت و با برنامه مشخص و میدان‌داری جوانان مومن انقلابی، توطئه دشمن را ناکام گذاشت. قطع امید از دشمن و دل نسپردن به وعده‌های فریبنده او یک حرکت لازم جهادی است، زیرا ما پیرو مکتبی هستیم که پیامبر گرامی«ص» آن همواره از خطر وام‌داری نسبت به دشمن یاد کرده و می‌فرمودند:« اللهم لا تجعل لفاجر علیّ یدا و لا منّه: خدایا کافر و فاجر بر من مسلط نساز و از او منتی بر من قرار مده.»

 

پی نوشت.

۱٫سوره حج، آیه ۴۱٫

۲٫ مجلسی، بحارالانوار، ج۸۳، ص ۱۸۷٫

20آوریل/19

فرآیندی تا طلوع خورشید ولایت عظمی(علیه‌السلام)

 

در باره ماهیت انقلاب اسلامی دو رویکرد وجود دارند. بر اساس یک رویکرد، انقلاب اسلامی به‌مثابه پروژه‌ای تلقی می‌شود که در یک زمان مشخص آغاز شده و در زمانی معین و محدود خاتمه می‌یابد.  بر اساس رویکرد دوم، انقلاب اسلامی فرآیندی با مراحل متعدد است که زمانی طولانی و غیر محدود را به خود اختصاص داده و هر مرحله آن، به عنوان پروژه‌ای مستقل و در ادامه مراحل پیشین تلقی و بر اساس نقشه راهی از پیش تعیین شده، هدایت و راهبری می‌شود.

درحالی که بر اساس رویکرد اول (انقلاب به‌مثابه یک پروژه) انقلاب اسلامی، دارای مرحله واحدی است که همانا اختصاص به از بین بردن رژیم طاغوت و تشکیل نظام اسلامی (مبتنی بر ساختاری نو، قانون اساسی نوین، کارگزاران اسلامی) دارد. در رویکرد دوم، (انقلاب اسلامی به‌مثابه فرآیند) انقلاب مراحل متعدد متکاملی دارد و تحقق کامل آن، از غایات حداقلی آغاز می‌شود و تا عالی‌ترین مراحل آن امتداد می‌یابد. بدیهی است هرگونه رویکردی به ماهیت انقلاب اسلامی، علاوه بر شناخت دقیق آن، مبتنی بر غایات انقلاب اسلامی و بلکه اتخاذ هر یک از این دو رویکرد، مستلزم تصمیم‌سازی‌ها و راهبردهای متفاوتی برای هدایت انقلاب اسلامی است.

بر این اساس در رویکرد انقلاب به‌مثابه پروژه، انقلاب اسلامی به سقوط نظام شاهنشاهی به عنوان نظامی طاغوتی و نامشروع و تبدیل آن به نظامی اسلامی و تدارک مقدمات استقرار آن در قالب تأسیس ساختارها و تحقق نظام اسلامی در قالب شکلی خاص، تدوین قانون جدید اسلامی و به‌کارگیری کارگزاران متعهد و انقلابی محدود می‌شود و با وجود مشکلات و سختی‌های فراوان در چند سال اول به پایان می‌رسد.

بدیهی است، با توجه به تحقق و تثبیت انقلاب اسلامی و به سامان رسیدن آرمان‌های آن در قالب جمهوری اسلامی (در منطقه جغرافیایی محدود مانند کشور ایران)، حاکمان و کارگزاران نظام اسلامی و بلکه توده مردم و شهروندان می‌بایست رویکرد قانون‌مداری در مقابل انقلابیگری را اتخاذ کنند و غایاتی فراتر از قوانین مصوب همین نظام را مدنظر قرار ندهند و با قرار گرفتن ذیل نظام بین‌الملل به عنوان یکی از اعضای عادی آن تا حد ممکن ذیل ضوابط حاکم بر آن، قرار گیرند و عمل کنند.

بدیهی است در این رویکرد صدور انقلاب اسلامی و توسعه آن در سایر کشورهای جهان، جایی ندارد و با تحقق جمهوری اسلامی به عنوان کشوری که نظام اسلامی در آن مستقر شده است، دیگر وظیفه‌ای برای توسعه انقلاب اسلامی وجود ندارد.

این در حالی است که بر اساس رویکرد انقلاب به‌مثابه یک فرآیند، انقلاب اسلامی در پی اسقاط رژیم طاغوتی و تشکیل و استقرار نظام اسلامی تنها مرحله آغازین فرایند انقلاب اسلامی تلقی می‌شود و در مراحل بعد می‌بایست مبتنی بر غایات نظام معرفتی اسلام، تحقق اسلام حداکثری را تا رسیدن به جامعه آرمانی (مهدوی) مهیا نماید.

گرچه انقلاب اسلامی در ایران مستقر شده است، لکن فروکاست انقلاب اسلامی به جمهوری اسلامی ایران و محدود به منطقه جغرافیایی خاص در راستای اهداف کلان انقلاب اسلامی قرار ندارد؛ بلکه بر اساس این رویکرد، انقلاب اسلامی می‌بایست به نظامی اسلامی مبتنی بر آموزه‌های معرفتی و کلان بومی همان نظم معرفتی تبدیل شود، به گونه‌ای که این نظام اسلامی بتواند بستر مناسب برای پیشبرد اهداف و مراحل بعدی آن را راهبری کند.

مقام معظم رهبری مراحل پنج‌گانه‌ای را برای مراحل انقلاب اسلامی بر شمرده‌اند که از انقلاب اسلامی شروع می‌شود، به نظام اسلامی امتداد می‌یابد و با تشکیل دولت اسلامی و ایجاد جامعه اسلامی و کشور اسلامی به تشکیل تمدن نوین اسلامی می‌رسد. این فرایند به اجمال در انقلاب اسلامی نبوی در جامعه مدینه النبی مشاهده می‌شود و چه بسا رمز توسعه اسلام و هنجارهای آن در قالب جهانی‌سازی معارف اسلامی را بتوان در تبدیل اسلام (به عنوان معرفت)، به انقلاب اسلامی (از بین بردن طواغیت زمانه)، استقرار نظام اسلامی نبوی(ص) در منطقه وسیعی در حجاز، ایجاد دولت اسلامی در شهر مدینه و تبدیل جامعه موجود به جامعه اسلامی و در نهایت تبدیل نظام معرفتی اسلام به تمدن اسلامی مشتمل بر خرده نظام‌های ساختاری، شکلی، معرفتی و بلکه سبک زندگی در عرصه‌های مختلفی دانست که از سایر نظام‌های معرفتی و ساختارها و قوانین آن و در نهایت، تمدن‌های موجود غیراسلامی متمایز شده است.

بدیهی است انقلاب اسلامی در رتبه نازلی از انقلاب نبوی(ص) در صورتی می‌تواند اهداف و غایات خویش را به صورت کامل محقق سازد که بتواند پس از سرنگونی طواغیت و نامشروع، نظامی مبتنی بر آموزه‌های بومی اسلام تأسیس کند و با تدوین قوانین اساسی و خرد، ایجاد ساختار مناسب و کارآمد، بستر ایجاد دولتی اسلامی و استمرار آن را فراهم آورد و با بستر فرهنگ و دین در جامعه به اسلامی‌سازی جامعه و کشور اهتمام ورزد.

بر این اساس، انقلاب اسلامی به عنوان الگوئی کارآمد، جایگاه مناسبی در میان جوامع مستضعف می‌یابد و می‌تواند زمینه‌ساز توسعه انقلاب اسلامی به سایر مرزهای جغرافیایی شود. و نیز با انضمام مناطق جغرافیایی دیگر به فرایند انقلاب اسلامی می‌تواند تمدنی نوین و مبتنی بر آرمان‌ها و غایات انقلاب اسلامی ایجاد کند که گستره‌ای فراگیر را در سطح جهان در بر می‌گیرد.

آنگونه که رهبر معظم انقلاب در بیانیه گام دوم انقلاب با اشاره به «ایجاد تمدن نوین اسلامی» از  «آمادگی برای طلوع خورشید ولایت عظمی(ارواحنافداه)» یاد کردند، جمهوری اسلامی می‌بایست به عنوان امّ‌القری و خاستگاه معرفتی و الگوی انقلاب اسلامی نقشه راهی را برای وصول به تمدن نوین اسلامی فراهم کند. بدیهی است در این راه، ضمن بازتولید نظام کلان معرفتی و خرده نظام‌های معرفتی (در عرصه‌های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، امنیتی و …) باید این نظام‌های معرفتی به ساختار، شکل، قانون و سبک زندگی تبدیل شوند و قابلیت الگوبرداری از آنها فراهم آید و با تبدیل جامعه انقلابی به جامعه منتظر، مقدمات تحقق جامعه آرمانی مبتنی به ظهور امام زمان(عج) مهیا گردد.

20آوریل/19

باید به حال آنانی که نشسته‌اند گریست

 

«باید به حال آنانی که نشسته‌اند گریست»، فرازی از سخنرانی آیت‌الله جنتی در مرداد ۱۳۴۲ و در جمع ۱۵۰۰ نفری مردم روستای رنان است، سخنرانی‌ای‌ که به گواهی ساواک در روحیه دهقانان این منطقه تأثیرگذار بوده است اهمیت این سخنرانی قبل از اهمیت تاریخی آن به نگاه آیت‌الله جنتی ـ به عنوان یکی از شاگردان مکتب امام و یکی از فضلای جوان حوزه علمیه ـ در همان آغاز نهضت به امام، مردم، حوزه‌ها و انقلاب به شمار می‌رود.

این سند را که می‌توان اولین سند موجود ساواک در خصوص مبارزات این عالم همیشه ایستاده خواند، به‌خوبی جهان و جهان‌بینی این شخصیت را نسبت به پدیده‌های اطراف نشان می‌دهد و بصیرت نافذ و کلان و دوراندیش و آینده‌نگر او را در سخنانی ساده، صریح و شفاف و ادبیاتیِ مخاطب محور آشکار می‌سازد.

آیت‌الله جنتی در این سخنرانی خطر وجود رژیم پهلوی برای اسلام و ادامه حاکمیت آن را چنان می‌داند که رویارویی با آن رژیم منحوس و برنامه‌های آن را ولو با کشته شدن یک میلیون نفر هم ارزشمند می‌خواند. وی در این سخنرانی از تولد یک معادله‌ جدید و الهی که همانا قرار دادن محبت امام خمینی در دل مردم از سوی خداوند بزرگ و جانفشانی مردم برای آرمان‌های او و شناخته شدن این چهره نورانی به جهان تشیع در کمتر از چند ماه در حوزه‌های علمیه و حوزه سیاست و اجتماع است، سخن به میان می‌آورد.

آیت‌الله جنتی در این سخنان کوتاه، اما جامع از ورود رسانه‌های فریب و توطئه‌ای نو یعنی تسلیم شدن حوزویان و پذیرش سکولاریسم و اعلان جدایی دین از سیاست سخن به میان می‌آورد.

این عالم ایستاده بر بلندای تاریخ در این بیانات تاریخی به «قاعدین» عصر خود، کسانی که جز نشستن و نظاره کردن به وقایع هنری ندارند و محدوده شناخت آنان از جهان پیرامونی تنها فاصله خانه تا مسجد است و همواره بر سند سکولاریسم مُهر تأیید زده‌اند و می‌زنند اشاره می‌کند. او در جمله‌ای تاریخی، حوزه و جامعه را برای همیشه تاریخ به گریستن به حال آنان فرا می‌خواند.

از مرداد ۱۳۴۲ که ساواک اولین همگامی آیت‌الله جنتی را با عنوان سخنرانی تحریک‌آمیز این عالِم انقلابی به مرکز مخابره می‌کند، تا دیماه ۱۳۵۷ یعنی آخرین روزهای قدرت ساواک که باز این سازمان خبری از سخنرانی‌های تحریک‌آمیز یاران امام چون آیت‌الله جنتی در تاریخ به ثبت می‌رساند، آیت‌الله جنتی در همه مقاطع نهضت تا تبدیل شدن آن به انقلاب، همواره ثابت‌قدم دیده می‌شود. این دیده شدن نشانه اعتقاد ثابت او هم در بینش و هم در عرصه عمل است و از راز ماندگاری او در کنار «ولایت» از آغاز نهضت تا انقلاب و از انقلاب و گرفتن اولین حکم از امام راحل به عنوان عضوی از شورای فقهای نگهبان تا به امروز در جایگاه ریاست مجلس خبرگان و دبیر شورای نگهبان پرده برمی‌دارد. شخصیتی که اگر در آغاز نهضت، انزواطلبان و نشستگان را آن گونه خطاب کرد، امروز هم در آغاز دهه پنجم انقلاب، کنار نشسته‌ها و نظاره‌گران و از نفس‌افتاده‌‌ها را با بیانی دیگر خطاب قرار می‌دهد (باید به حال آنان گریست).

کتاب شصت و یکمین جلد از مجموعه یاران امام به روایت اسناد ساواک از سوی «مرکز بررسی اسناد تاریخی» به «آیت‌الله جنتی» اختصاص داده شده و حاوی ده‌ها سند از صدها سند ساواک درباره این عالم همیشه ایستاده بر قله جهاد و حضور در حساس‌ترین مقاطع نهضت و کارنامه‌ای از حضور او در محافل انقلابی، امضای بیانیه‌ها، سخنرانی‌های انقلابی، زندان‌ها و تبعیدها و هجرت‌هاست.

این نخستین سند سخنرانی ثبت و ضبط شده او توسط ساواک در ماه‌های نخست نهضت امام خمینی است:

«روز گذشته شخصی که خود را جنتی و محصل علوم دینی قم معرفی می‌نمود در منزل آقارضا شهرت مدرسی ساکن رهنان(۱) منبر رفت و یک منبر تبلیغاتی که هیچ روضه‌خوانی و عزاداری نداشت به شرح زیر طی نمود که شمّه[ای] از سخنان او از نظر می‌گذرد:

امروز روزی است که چوب [به] روی علمای مدرسه فیضیه می‌زنند. امروز روزی است که قرآن شما را می‌سوزانند و می‌گویند بروید امام زمان خود را بگویید از پرده غیب خارج شود. امروز روزی است که آقای خمینی که من چند سال است تحت نظر او شاگرد هستم و چقدر کتاب و رساله منتشر نموده و چنین مردی که در تمام کشور[های] اسلامی یگانه شخصیت است و برای دین زحمت ‌کشیده حالیه حاضر شده در زندان بماند و زیر بار اجانب نرود. امروز روزی است که آیت‌الله قمی که تمام عمر خود را در راه ترویج دین اسلام به سر برده، باید از زن و خانواده خود دور و در سیاهچال‌های زندان باشد جهت دین اسلام.

باید به حال این اشخاص که نشسته و خاموشند و قیام نمی‌کنند گریست. باید به حال مسلمین که روحانیون آنها تحت شکنجه و زندان هستند گریه کرد. باید دبستان و دبیرستان و حوزه‌های تحصیلی تحت نظر علما باشند که بتوانند در تمام دستگاه‌های دادگستری، مجلس شورای ملی و سنا و در تمام طبقات باشند، ولی مخالفت کردند. مردم بایددر تمام قیام‌ها شرکت کنند. امروز نباید برای حسین بن علی«ع» گریه کرد. من معتقدم امروز هر گوینده‌ای که روی منبر رفت از وضع روز و اجتماع صحبت کند. علما و گویندگان باید به مردم بگویند امروز مردم دچار اجانب و بیگانه[به] اسلام شده‌اند. با ناموس شما و علما و اسلام شما بازی می‌کنند. امروز اسلام در خطر افتاده و اگر ده هزار که هیچ یک میلیون(۲) هم کشته شوند ارزش دارد. مثلاً در جنگ صفین پیغمبر اسلام«ص» و علی ابن ابی‌طالب«ع»(۳) با تمام مسلمین شرکت کردند و با کفار جنگیدند و بسیاری از اسلام کشته شد تا اینکه موفق شدند. بسیار ارزش دارد که کسی در راه اسلام کشته شود. روزنامه‌ها می‌نویسند که چون علما موافقت نمودند که در سیاست دخالت نکنند و پشتیبانی کنند آنها را از زندان آزاد کردند. ای خاک بر آن دهن. بشکند آن قلم. نابود باد آن گوینده که عالماً این حرف را بزند. مثل این است که اگر روزی قرآن را کنار بگذارند(۴) یا زن‌های شما را به سربازی ببرند درست است و اهل علم و روحانی قبول نموده در سیاست حرف نزند.

آقایان! این حرف یک روحانی است که می‌نویسد آنها که انقلاب ترکیه را می‌دانند مشاهده کنید روی همین موضوع بوده که به علما گفتند شما در سیاست دخالت نکنید و فقط کار شما خواندن نماز و گفتن روزه و استخاره برای مردم باشد، اما ملت با شرافت زیر بار نرفتند و قیام و آن انقلاب را برپا کردند و زیر بار اجانب نرفتند.

آقایان! اسلام می‌گوید برای تمام افراد مسلمان واجب است که در کارها مداخله کنند، اما این افراد که مخالفت می‌کنند تیشه به ریشه خودشان می‌زنند. سال قبل کسی آیت‌الله خمینی را نمی‌شناخت، ولی حالیه تمام دنیا او را می‌شناسند و اینها دارند ریشه خود را از بین می‌برند.

آقایان! یک روز آیت‌الله خمینی را آزاد گذاشتند. چهل هزار نفر مردم او را مشایعت کردند و این محبتی است که خدا در دل مردم گذاشته است. دستگاه اجانب گفتند که آیت‌الله بروجردی رفت و مدرسه فیضیه و قرآن و دین اسلام از بین رفت و ما در کارهای خود موفق می‌شویم، ولی آیت‌الله خمینی آمد و خود را به دنیا معرفی کرد.

آیت‌الله خمینی فرمودند به مردم بگویید من را از زندان آزاد نکردند، بلکه از این زندان به زندان دیگر منتقل کردند و من سینه‌ام را هدف سرنیزه نموده‌ام. یک آیه از قرآن خواند و گفت معنی این آیه این است که اگر پدر، پسر، زن، خانه، آشیانه هر که دارد باید قربان دین اسلام نماید و اگر اندکی مسامحه کرد کافر است. شما ببینید سابق رؤسای کارخانجات، کارگران را هر جا می‌خواستند ببرند می‌بردند اما امروز دیگر زیر بار نمی‌روند. آقایان شما مسئولیت(۵) دارید زنده باد مرده باد می‌گویید تمام این اعمال مسئولیت(۶) دارد حواس خود را جمع کنید. گول نخورید. حالیه رفته‌اند در دهات عده‌ای را به زور می‌آورند در شهرستان‌ها، نوار ضبط می‌کنند.

آقایان! اسلام اجازه نمی‌دهد که کسی زیر بار افراد اجانب و بیگانه‌پرست برود. امروز تصفیه کارها دست عالم است. آن هم یگانه رهبر عالم اسلام آقای خمینی نه دیگری.

الحمدلله آن کسانی که می‌خواستند جوانان را منحرف و از بین ببرند نشد، در ۱۵ خرداد یک جوان خواربار فروشی اهل قم صبح که از منزل خارج شد با زن و دو بچه‌اش وصیت کرد و از روی علاقه از خانه بیرون آمد و در مبارزه شرکت کرد. زن‌های قم قریب سه هزار نفر در خیابان‌ها قیام کردند. من بسیاری از این زنان و جوانان را سراغ دارم. باید باشد تا تحولی به وجود آید و از روشنایی آن بهره‌مند شوند. البته در این محل و مجلس جوان‌های با دین و غیرت و انقلابی هستند و یقین داشته باشید که در مبارزه موفق خواهند شد.»

آقای جنتی شب را در منزل آقارضا مدرسی رهنان(۷) بیتوته کرد و حسین باباصفری هم در آن مجلس شرکت داشت.

 

 

پا‌نوشت:

۱- در اصل: رنان.

۲- در اصل ملیون.

۳- در اصل: ابوطالب.

۴- در اصل: گزارند.

۵ و ۶- در اصل: مصونیت.

۷- در اصل: رنان.

20آوریل/19

«فراز و نشیب‌های یک زندگی پر بار» در گفت و شنود پاسدار اسلام با حضرت آیت‌الله جنتی

 

اشاره:

از فرمایشات امام خمینی: آقای جنتی از اشخاص بزرگ اینجا هستند؛ لیاقت براى همه مسائل را دارند

نه تجارتی دارد و نه ملک و املاکی؛ از دار دنیا تنها یک خانه قدیمی دارد آن هم در یک محله قدیمی قم نزدیک بیمارستان آیت‌الله‌العظمی گلپایگانی، که آن را قبل از انقلاب و در دوران تحصیل در حوزه از هم مباحثه‌اش آقای نصراللهی خریداری کرد و هم اکنون در آن سکونت دارد.

تنها درآمدش هم حقوقی است که از شورای نگهبان می‌گیرد که گاه کفاف گذران زندگی‌اش را نمی‌دهد. او که تنها فرزند مرحوم حاج شیخ‌ملاهاشم، از روحانیون وارسته در اصفهان است و با هدایت پدر بزرگوارش به مدرسه جده اصفهان وارد و به عشق ادامه درس و بحث از اصفهان به قم هجرت کرد، همواره به پدر و مادرش عشق می‌ورزید، علاقه و عشقی دوسویه. خودش می‌گوید، «علاقه پدر و مادر به من هرگز موجب نشد که آنها با ورود من به مسائل انقلابی و روبه‌رو شدن با زندان و تبعید شدن، مرا از ادامه راه باز دارند.» بعدها علاقه پدر فرزندی هم هرگز موجب نشد که بین او و آرمان‌های اسلام‌خواهی، ولایت‌مداری و انقلابی‌گری فاصله بیفتد و از جایگاهش برای رهانیدن یکی از فرزندانش از اجرای حکم جلوگیری کند و یا به نقد سیاست‌های فرهنگی فرزند دیگرش نپردازد. علقه‌ای که پای بعضی‌ها را ‌لغزاند و آنها را از امام و انقلاب جدا ‌کرد.

روحیه زهد و دنیاگریزی و شجاعت گسستن بندها و محبت‌هایی که هر فردی را از آرمان‌هایش جدا می‌کند، او را همچنان در قلب مؤمنان و انقلابیون ماندگار و در رأس یکی از مهم‌ترین نهادهای انقلاب ثابت و استوار نگه داشته است.

آیت‌الله حاج شیخ‌احمد جنتی متولد سوم اسفند ۱۳۰۵ هجری شمسی در روستای لادان در غرب  اصفهان،  در عرصه علمی از شاگردان مراجع بزرگ چون آیت‌الله‌العظمی بروجردی، آیت‌الله‌العظمی حجت و امام خمینی و … بود. این فقیه و مجتهد بزرگ، همچنین استاد بسیاری از بزرگان و نیروهای انقلابی و محقق و مترجمی که تحقیق و ترجمه برخی کتب احادیث شیعه را در کارنامه خود دارد، بقیه‌الباقین نسلی از روحانیون انقلابی است که در جستجوی نزدیک‌ترین الگو به مشی معصومین«ع» به امام خمینی رسیدند و از آن‌‌پس چنان با قلبی مطمئن و ایمانی استوار با آن «حقیقت همیشه زنده» همراه شدند که رنج‌ها و تبعیدها و شکنجه‌ها هرگز نتوانست آنها را از همراهی با امام و انقلاب جدا کند. نسلی که ایستادگی آنان در کنار امام خمینی و پس از آن تبعیت از خلف صالح او امام خامنه‌ای امروز به الگویی برای طلاب و فضلای انقلابی تبدیل شده است.

***

آیت‌الله جنتی در عرصه انقلاب در زمره قدیمی‌ترین و پایدارترین مبارزان نهضت امام خمینی قرار دارد و در این راه بارها زندانی و تبعید شده است. این عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم که پس از پیروزی انقلاب اسلامی عهده‌دار مسئولیت‌های مهمی از جانب امام خمینی بوده است، زیرا امام به این شاگرد کاردان و صدیق خود باور داشت و در همان ماه‌های نخست پیروزی انقلاب اسلامی در جمع قاضیان اصفهان درباره آقای جنتی فرمود: «ایشان از اشخاص بزرگ اینجا هستند و لیاقت براى همه مسائل را دارند»۱٫

او در دهمین ماه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، حکم امامت جمعه‌ای اهواز را دریافت کرد «تا ضمن انجام این فریضه بزرگ، مردم را در خطبه‌هاى نماز به وظایف خطیرى که دارند آشنا سازد و از توطئه‌هاى دشمنان اسلام و مملکت آگاه کند و به اتحاد و وحدت کلمه دعوت نماید»۳

آیت‌الله جنتی زمانی که با حکم امام خمینی به عضویت فقهای شورای نگبهان در آمد، ضمن ایفای نقش محوری در این نهاد مهم، چون سربازی سخت کوش، عهده‌دار ماموریت‌های ویژه محوله از سوی رهبر کبیر انقلاب نیز بود؛ او در تیرماه ۶۴ با حکم امام ماموریت یافت تا «نِقار و اختلافى که بین بعض علماى اعلام شیراز واقع شده بود» و خاطر ایشان را نگران ساخته بود، حل کند. در ماموریت دیگری در اردیبهشت ۹۷ از سوی امام راهی گرگان شد تا «مسئول رسیدگى کامل به انتخابات گرگان» شود «تا حقى ضایع نگردد».۴

انتصاب آیت‌الله جنتى به سِمت ریاست سازمان تبلیغات اسلامى، راهبردی‌ترین حکمی است که او از امام خمینی دریافت کرد؛ این حکم مهم، دو ماه پیش از رحلت امام صادر شد و آقای جنتی برای «پیشبرد بهترِ کار» مسئول آن سازمان گردید؛ ملاک تعیین او نیز در طلیعه پیام امام مندرج بود؛ آن «که از افراد متدین خوب و با سابقه طولانى در مبارزات مى‌باشید» و «عمرى را در حوزه‌هاى علمیه سپرى کرده‌اید» از این رو «مى‌توانید خدمات ارزنده‌اى به اسلام و انقلاب بنمایید»۵٫

امام خمینی دو هفته بعد از این انتصاب در ۱۷اردیبهشت ۶۸ نیز  استفاده از محل وجوه شرعی برای نیازهاى سازمان تبلیغات را به آقای جنتی اجازه فرمود با این قید که «آن دسته از افرادى که از این جانب اجازه دارند، به میزان اجازه‌اى که دارند مى‌توانند به جنابعالى براى صرف در تبلیغات اسلامى کمک نمایند؛ و نیز جنابعالى مجازید وجوهاتى که به دست مى‌آورید در راه تبلیغات اسلامى صرف نمایید».

***

آیت‌الله شیخ احمد جنتی که در بین حوزویان و مردم مؤمن و انقلابی به عنوان شخصیتی معنوی و اخلاقی  شناخته می‌شود؛ در دوران زعامت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای نیز جاودانه ماند و عمارگونه در راستای دفاع از آرمان‌ها، امام و مقابله با فتنه‌ها ایستاد و صلابت او مثال زدنی است.

او عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام و مجلس خبرگان و شواری نگهبان قانون اساسی است و اکنون ریاست مجلس خبرگان رهبری را به عهده‌ دارد، هرچند که در فضای رسانه‌ای بیشتر به دبیر شورای نگهبان شناخته می‌شود.

آیت‌الله جنتی سنگر شورای نگهبان را چون تنگه اُحد انقلاب، حفظ و حراست و همواره یاران همسنگر خود را در اقصی نقاط کشور به دفاع و صیانت از قانون اساسی و آرای مردم دعوت می‌کند. همین نگاه و ایستادگی او، موجب شده است که دشمن نتواند به اهداف خود نائل آید و همواره کینه خود را از او، از زبان نامحرمان و نااهلان و جداشدگان از خط امام و انقلاب به گوش دیگران برساند و همنوای رسانه‌های نظام سلطه او را در نوک پیکان تهاجم خود قرار دهد. آیت‌الله جنتی از شخصیت‌های علمی و انقلابی است که در منظومه بینش توحیدی و معادباوری به امام و مردمی که از نظام الهی دفاع می‌کنند عشق می‌ورزد.

آنچه پیش‌روست، گفت‌وگویی کوتاه با عالمی است که در دو کلمه می‌توان گفت «الگوست» مردی که نیم قرن پیش شهید قدوسی، تنها عیب او را «یکی بودن» او خواند و از آن تاریخ تا به امروز چون گذشته پر خیر و برکتش، این شاگرد مکتب اهل بیت«ع» و یار امام و رهبری همچنان «جنتی» باقی مانده است.

***

*خدا را شاکریم که بار دیگر توفیق زیارت شخصیتی نصیبمان شد که به همراهی و وفاداری به امام و رهبری و خدمت خالصانه به نظام مقدس اسلامی شناخته می‌شود.

حضرت آیت‌الله! امیدواریم در فرصتی دیگر درباره مسائل جاری کشور مثل انتخابات سال‌های ۱۳۹۶، ۱۳۹۲ و ۱۳۸۸ صحبت کنیم؛ لکن در این فرصت بر آنیم که نگاهی داشته باشیم به پیشینه زندگی جنابعالی و چگونگی ارتباط با حضرت امام و برخی از مسائل حوزه در دوران نهضت و مبارزات و چگونگی ورود حضرتعالی به شورای نگهبان. قبلاً از اینکه این وقت را در اختیار پاسدار اسلام گذاشتید تشکر می‌کنیم. به عنوان اولین سئوال آشنایی حضرتعالی با حضرت امام «ره» از کی و چگونه آغاز شد؟  

بِسمِ‌اللَّهِ الرَّحمَنِ‌الرَّحِیم. آشنایی بنده با حضرت امام «ره» از دوران طلبگی بود. من در مدرسه فیضیه حجره داشتم. دروس سطح را می‌خواندم و در درس مرحوم آیت‌الله شیخ عبدالجواد اصفهانی شرکت می‌کردم. در آن زمان شاهد بودم که امام روزها با متانت کامل می‌آمدند و در آنجا درس فلسفه می‌فرمودند. از آن زمان ایشان را می‌شناختم.

*تقریباً چه سالی؟

معین کردن تاریخ برایم مشکل است. علی‌القاعده باید اوایل دهه ۳۰ بوده باشد. ایشان غیر از آن درس بعضی وقت‌ها به مدرسه فیضیه و به ایوان زیر کتابخانه تشریف می‌آوردند و درس اخلاق داشتند. اینها قبل از وقتی بود که من به حد درس خارج برسم و در درس‌ خارج شرکت کنم.

*قبل از درس خارج دروس مقدماتی و سطح را نزد کدام یک از اساتید گذرانده بودید؟

در زمان رضاخان که روحانیت در محدودیت‌های سخت قرار داشت، پدرم با لباس مبدل به مدرسه می‌رفت من هم همراه پدرم شنبه‌ها به مدرسه جده اصفهان می‌رفتم و عصر چهارشنبه برمی‌گشتیم. از منزل تا مدرسه حدود یک فرسخ بود که این مسیر را پیاده رفت و آمد می‌کردیم. ادبیات و معالم را در اصفهان و در مدرسه جده که پدرم مرا به آنجا برده بود گذراندم. مرحوم پدرم یکی از اساتیدم بود. به قم که آمدم سطح را نزد اساتیدی چون مرحوم صدوقی و مرحوم سلطانی و مرحوم بهاءالدینی گذراندم و به آیت‌الله بهاءالدینی ارادت زیادی داشتم.

*درس خارج را با کدام یک از بزرگان آن زمان آغاز کردید؟

اول درس آیت‌الله بروجردی رفتم، چون از نظر فقهی جزو بهترین درس‌ها بود. من ایشان را فقیه به معنای واقعی می‌دانستم. ایشان خیلی خوب مسائل را تحلیل و نظرات مخالف را روشن بیان می‌کردند، طوری که فکر می‌کردید ایشان می‌خواهند این نظرات را تأیید و قبول کنند، اما بعد رد می‌کردند. جنبه فقاهت در ایشان خیلی برجسته بود. چیزی را از غیر فقه ضمیمه و داخل فقه نمی‌کردند. مسائل فلسفه و امثال اینها را وارد فقه نمی‌کردند و فقهِ خالص را می‌گفتند. من معنای فقاهت را در درس ایشان درست حس کردم. گاهی هم درس آیت‌الله حجت کمره‌ای می‌رفتم. کمی هم درس آیت‌الله گلپایگانی رفتم. غیر از آیت‌الله بروجردی که مدتش زیاد بود، مدت درس آقای حجت کمره‌ای و گلپایگانی نسبتاً کم بود. بعد امام درس اصول و فقه را شروع کردند. درس ایشان رفتم که برایم جالب بود.

*یعنی اولین دوره‌ای که امام فقه و اصول را شروع کردند درس امام رفتید؟

دقیقاً نمی‌توانم بگویم از اولین دوره درس خارج امام، اما از همان اوایل جزو شاگردان امام بودم. تا بعد از رحلت آیت‌الله بروجردی و تا زمانی که امام دستگیر و تبعید شدند، مرتباً به درس ایشان که در مسجد سلماسی بود می‌رفتم. مدتی هم در مسجدی در خیابان صفاییه کوچه حرم که اسمش یادم نیست درس می‌دادند. در مرحله آخر هم در مسجد اعظم.

*هم مباحثه‌ای‌های شما کدامیک از فضلای آن زمان بودند؟

دوستان مشهدی، آیت‌الله خزعلی، آیت‌الله سعیدی، آقای نصراللهی و آقای نهاوندی، ولی بیشتر با آیت‌الله خزعلی. البته گاهی هم با مرحوم شهید مفتح و سید کرامت‌الله حسینی.

*دوره فقه و اصول امام را کامل گذراندید؟

درس امام را تا زمانی که برقرار بود شرکت کردم و از زمانی که مسئله نهضت پیش آمد و ارتباطمان با ایشان رنگ انقلابی پیدا کرد. من به ایشان علاقمند بودم، چون مواضعی که مطرح می‌کردند از اخلاص و قاطعیت ایشان سرچشمه می‌گرفت. ایشان فضایل زیادی هم در درس و هم در اخلاق و رفتارشان داشتند. مثل اینکه در مطالب به یقین رسیده بودند. با قاطعیت صحبت می‌کردند و جواب سئوالات را می‌دادند. کسی هم که در درس امام بیشتر از همه صحبت می‌کردند آقای سبحانی بود و بعضی وقت‌ها هم کار به مباحثه می‌کشید. من تا آخر درس امام را ادامه دادم. تا این‌که با دستگیری و تبعید ایشان درسشان تعطیل شد.

*تفاوت حضرت امام با سایر اساتید و علمای دیگر در چه بود؟

گذشته از روحیات خاص امام و قدرت معنوی و اخلاقی، درک مسائل سیاسی و اشراف ایشان با مسائل روز از دیگران متفاوت بود، از نظر علمی هم باید اعتراف کنم که امام خمینی مطالبی را به ما آموختند که در هیچ درسی دیگر نیاموخته بودیم.

*بازتاب نهضت امام در حوزه چه بود؟

تا قبل از حرکت امام کسی جرئت حرف زدن نداشت. خفقان به‌قدری بود که علمای بزرگ هم جرئت حرف زدن نداشتند، بعد از امام همه جرئت پیدا کردند.

*حرکت امام مخالفانی هم داشت؟

برخی حرکت را بی‌فایده و رژیم را پرقدرت می‌دانستند و معتقد بودند امکان مبارزه نیست. عده‌ای هم معتقد بودند که عالم دینی نباید وارد مبارزه و سیاست بشود.

*به حضور در درس امام قبل از تبعید اشاره‌ کردید. آیا آن زمان با حاج‌آقا مصطفی آشنا بودید؟

خیلی، به یک معنا با هم رفیق بودیم. طوری که من ایشان را می‌شناختم خیلی‌ها نمی‌شناختند و هنوز هم نمی‌شناسند. با هم رفت و آمد و دوستی داشتیم. منتهی من آن موقع ایشان را وزنه علمی نمی‌دیدم. علمیتش را بعدها نشان داد. موقعی که با هم رفت و آمد داشتیم در حد دوستی بود. بعضی وقت‌ها در درس امام صحبت می‌کرد. علمیتی که بعدها از ایشان ظاهر شد، در آن زمان در ایشان مشهود نبود. بعدها آثارش پیدا شد و فهمیدم ایشان برتری‌های علمی زیادی داشته است. در مباحث علمی با ایشان ارتباط و آشنایی نداشتم. همان‌‌طور که طلبه‌ها با هم رفیقند، رفاقت ما هم این ‌طوری بود.

*خیلی اخلاقی و اهل مزاح و شوخی بود. همان نقشی که آقای سبحانی در ایران پای درس امام ایفا می‌کرد، در نجف حاج‌آقا مصطفی این نقش را داشت. اشکال گرفتن‌ها تبدیل به داد و فریاد می‌شد و امام سرش فریاد می‌زد که آقا! من چه کنم با تو؟ چرا نمی‌فهمی؟ او داد می‌زد و می‌گفت آقا! جواب مرا بدهید. معمولاً هم هر روز این اتفاق می‌افتاد. یکی حاج‌آقا مصطفی بود و دیگری شیخ‌مصطفی اشرفی‌شاهرودی که الان در مشهد است. او هم جزو مستشکلین ثابت درس امام بود. به هرحال با تبعید حضرت امام«ره» مبارزات حضرتعالی و سایر شاگردان امام چگونه ادامه یافت؟

نهضت امام باید به علمای سراسر ایران معرفی می‌شد؛ به همین خاطر ما به شهرستان‌ها می‌رفتیم؛ با علما از قصد و نیت امام و فساد دستگاه حاکم صحبت می‌کردیم و شخصیت علمی و عرفانی و اخلاقی و حرکت امام را تبیین می‌کردیم. نشست با علمای شهرستان‌ها بسیار مؤثر بود.

*حضرتعالی پس از رحلت آقای حکیم در سال ۱۳۴۹ جزو امضاکنندگان مرجعیت امام بودید. دلیل این تصمیم و نتایج و بازتاب‌هایش چه بودند؟ مرجعیت حضرت امام که پس از رحلت آسید عبدالهادی شیرازی و آقای بروجردی تا حد زیادی جا افتاده بود. امام تقریباً همزمان با شکل‌گیری نهضت شناخته شدند و طیف وسیعی هم از مردم از ایشان تقلید می‌کردند. اصل اجتهاد و مرجعیت امام هم در سال ۱۳۴۲ توسط علمایی که به تهران مهاجرت کرده بودند اعلام شد. علت صدور این اعلامیه بعد از رحلت آقای حکیم چه بود؟

تشخیص ما این بود که ایشان اعلم زمان است و حتماً باید مرجعیت و اعلمیت ایشان را اعلام کنیم و مردم از ایشان تقلید کنند، چون عده‌ای ایشان را به عنوان رهبر جریان انقلاب قبول داشتند، ولی در مسائل علمی ایشان را در حد مرجعیت نمی‌شناختند و نمی‌دانستند. قرار شد اعلام مرجعیت شود که معلوم بشود که ایشان مرجع تقلید و از این جهت هم واجب‌الاطاعه‌اند. مرجعیت ایشان باید جا می‌افتاد تا علاوه بر اینکه رهبری نهضت را داشتند، مرجعیت فراگیر هم داشته باشند که سخنشان نفوذ بیشتری داشته باشد.

*سال ۱۳۵۶ هم که آیت‌الله سیدمصطفی خمینی به شهادت رسید و حضرتعالی هم جزو مدرسینی بودید که تسلیتی به محضر امام خمینی مخابره کردید، یک اتفاق دیگری هم در این سال در ایران رخ داد و آن شکل‌گیری تشکلی از سوی یاران امام بود که حضرتعالی هم جزو آنها بودید، تشکلی که با پیروزی انقلاب در حقیقت شالوده حزب جمهوری اسلامی را هم شکل داد و کمکی شد در آن مقطع حساس و گره‌گشا هم شد.

بله. دوستان در آن سال به فکر یک تشکل و جمعیت اسلامی افتادند. این تشکل به ابتکار شهید بهشتی و شرکت من و برادران عزیزی همچون آیت‌الله خامنه‌ای، مشکینی، مؤمن، هاشمی رفسنجانی، هاشمی‌نژاد، واعظ طبسی، طاهری خرم‌آبادی و باهنر شکل گرفت. در مدت یک هفته تا پانزده روز هم به طرح‌ریزی این جمعیت و تشکل پرداختیم که نهایتاً این جمعیت و تشکل به تأسیس حزب جمهوری اسلامی منتهی شد.

*اولین حکمی که از امام داشتید چه بود؟

راجع به دادگاه‌ها بود.

*برای دادگاه انقلاب اهواز؟

بله. حکم ریاست دادگاه را به من دادند. من در آن زمان در دادگاه‌های مختلف مسئولیت داشتم. مدتی در تهران در قزل‌قلعه بودم و پرونده‌ها را می‌دیدم و قضاوت می‌کردم. مدتی در اهواز بودم.  بعد از آیت‌الله اشرفی‌اصفهانی مدتی در کرمانشاه امام جمعه بودم و همزمان در دادگاه هم قضاوت می‌کردم. بعد هم سیار این ‌طرف و آن‌ طرف می‌رفتم؛ چون دادگاه‌ها خیلی فعال نبودند و باید دائماً به آنها سرکشی می‌کردیم. کسانی که در دادگاه‌های انقلابی به کار گرفته شده بودند، از خود من گرفته تا آقای آذری‌قمی و آقای یزدی و دیگران، همه تازه کار بودیم. در استان‌ها هم همین‌‌طور بود. این بود که من خیلی وقت‌ها می‌رفتم و سرکشی می‌کردم که ببینم اینها دارند چه کار می‌کنند.

*رفتنتان به خوزستان دلیل خاصی داشت؟

من در تهران بودم که شهید مطهری فرمودند بروید خوزستان. و قاضی ندارند. من با اصرار ایشان به خوزستان رفتم. در تهران راحت‌تر بودم. برای قضاوت به شهرهای دیگر هم می‌رفتم.

*اشاره کردید که در آن زمان همه به امور حقوقی و قضایی ناوارد بودند و حضرتعالی مجبور بودید سرکشی کنید. آیا با کسی هم در این زمینه مشورت می‌کردید؟

بله، با آقای بهشتی در ارتباط بودم و به ایشان گفتم که اینها نمی‌دانند چه کار کنند و باید دستوری به اینها داده شود. ایشان گفتند باید چیزی به عنوان دستورالعمل ارشادی بنویسیم. نمی‌خواستند حکم صادر کنند، بلکه می‌خواستند اینها را ارشاد کنند که طبق ضوابط عمل کنند. قضیه به این شکل بود. ولی بعداً کم‌کم دادگاه‌های انقلاب جا افتادند و افراد باتجربه‌ای وارد کار شدند و قبلی‌ها هم تجربه کسب کردند.

*فرمودید که پس از شهادت آیت‌الله اشرفی اصفهانی به کرمانشاه رفتید و امام جمعه شدید. اولین خطبه‌های نماز جمعه شما، خطبه‌های کرمانشاه است؟

قبل از اینکه به کرمانشاه بروم، در خوزستان نماز جمعه را در دانشگاه اقامه کردم که نماز جمعه باشکوهی شد. زمانی بود که ضدانقلاب در دانشگاه‌ها سنگر گرفته بود. در کرمانشاه به‌جز اقامه نماز جمعه، با اینکه مرا از اقامه نماز جماعت به خاطر خطراتش نهی می‌کردند، این کار را انجام می‌دادم.

*به نظر می‌رسد یکی از دوره‌های رضایت‌بخش در زندگی شما تدریس در مدرسه حقانی است.

بله. یکی از دوره‌هایی که در زندگی خیلی از آن راضی هستم همان سال‌هایی است که در مدرسه حقانی تدریس کردم. برای اینکه اولاً با شهید قدوسی کار می‌کردم که فوق‌العاده به من علاقه داشتند و گاهی می‌گفتند: «آقای جنتی یک عیب دارد و آن هم این است که یکی است.» من هم متقابلاً به ایشان علاقه داشتم. آقای بهشتی هم که پایه‌گذار مدرسه حقانی بودند و آقای قدوسی را هم ایشان کشف و برای این مدرسه مأمور کردند. من سیزده، چهارده سال در آنجا بودم. طلبه‌های این مدرسه هم طلبه‌های خوبی بودند.

*از طلبه‌های برجسته آنجا و از شاگردانتان کسی را به یاد دارید؟

بله. همین آقای رئیس جمهور. آقای محسنی‌اژه‌ای. آقای نیری، آقای دری نجف‌آبادی. چون آقای قدوسی به قوه قضائیه رفتند، اغلب تحصیلکرده‌های مدرسه حقانی را هم با خودشان به قوه قضائیه بردند، چون در آنجا نیرو کم داشتند. کسانی که در این سطح بودند، همه شاگردان ما بودند. من در مدرسه حقانی از پایین‌ترین سطح یعنی از ادبیات شروع کردم و به‌تدریج تا فقه و اصول پیش رفتم.

*آغاز تدریس حضرتعالی با مدرسه حقانی شروع شد؟

تدریس من قبلاً به صورت آزاد در مسجد امام بود و یا حجره تا اینکه شهید بهشتی از نامطلوب بودن حوزه و ضرورت نظم و هدایت طلبه‌ها سخن گفتند و با آیت‌الله میلانی صحبت کردند و یک برنامه ۱۶، ۱۷ ساله برای مدرسه حقانی تنظیم کردند.

*حضرتعالی زندان و تبعید هم داشتید؟

بله. سه سال در تبعید بودم.

*کجا؟

اسدآباد. سه سال تبعید را کامل ماندم و دیگر به رژیم شاهی بدهی نداشتم!

*خاطره‌ای از این سال‌های تبعید دارید؟

شبی که به اسدآباد رفتم، چون جایی برای من نداشتند، مرا به خانه‌ یکی از مأموران پاسگاه بردند که می‌گفت مقلد امام خمینی است! در اسدآباد آیت‌الله حمزه‌ای امام جمعه شهر از من استقبال کرد.

*بعد از پایان تبعید حضرتعالی سفری به سوریه و عراق داشتید، فقط برای زیارت بود؟

بعد از تبعید می‌خواستم به حج بروم، درخواست صدور گذرنامه کردم، مورد موافقت قرار نگرفت. به سوریه رفتم، آنجا می‌خواستم با انقلابیون فراری در سوریه که پسرم هم یکی از آنان بود دیدار کنم. مدتی در سوریه ماندم و با انقلابیون آنجا هم جلساتی داشتم. پس از مدتی مقدمات رفتن به عراق برایم فراهم شد، عتبات رفتم و آنجا هم خدمت امام رسیدم و به ایران برگشتم.

*زندان هم رفتید؟

بله. دو سه بار هم مرا دستگیر کردند و به زندان بردند. یکی از آنها کوتاه بود.

*کدامیک از این دستگیری‌ها تلخ‌تر بود؟

یک بار در صحن حضرت معصومه «س» جوانی ۲۴، ۲۵ ساله که از طرف ساواک مأمور دستگیری من بود، دست مرا گرفت. اینکه جوانی برای دستگیری من آمده بود برایم بسیار تلخ بود.

*ظاهراً در سال ۱۳۵۱ حضرتعالی را دوبار به مدت کوتاهی دستگیر و زندانی کردند، شما را هم شکنجه کردند؟

بیست روز مرا در کمیته نگه داشتند، به خاطر ضعف بدنی و اینکه احساس می‌کردند ممکن است من طاقت شکنجه را ندارم، شکنجه جسمی نکردند ولی شکنجه روحی چرا. افرادی را که می‌خواستند شکنجه کنند در کنار من شکنجه می‌کردند و نیمه شب‌ها به وضوح صدای ناله و شلاق و شیون آنها به گوشم می‌رسید.

*در زندان هم‌سلولی‌های شما چه کسانی بودند؟

مدتی در زندان با آقای قدوسی بودم. البته بندهای‌مان جدا بود. با آقای آذری‌قمی، آقای مروارید، آقای ربانی‌شیرازی در یک بند بودیم و با آقای ربانی، فقه مباحثه می‌کردیم. ایشان از مدت‌ها قبل در زندان بودند و تقریباً اهلی زندان شده بودند. ما مدتی در زندان بودیم و بیرون می‌آمدیم، ولی اینها سال‌ها در زندان بودند. مرحوم شهیدمحمد منتظری بود.

*به نظر می‌رسد دیدن صحنه‌های برخورد با رژیم رضاخانی با حجاب و با روحانیت و شعائر و مظاهر دین هم بی‌تأثیر در ورود شما به مبارزه نبوده است.

محیط خانواده بی‌تأثیر نبود. من از کودکی از تبعیض، از بی‌عدالتی و از ظلم و زورگویی انزجار داشتم. این انزجار در وجودم ریشه داشت، ظلم به اقشار محروم و مخالفت با مظاهر دینی از سوی دستگاه حاکم و هم‌چنین معاشرت با دوستان انقلابی در حرکت‌های فدائیان اسلام تأثیر داشت.

*جنابعالی با مرحوم شهید سعیدی هم رفاقت نزدیکی داشتید؟

من در قم بیشتر جذب دوستان خراسانی شده بودم. آقای سعیدی، آقای خزعلی، آقای محمد نهاوندی، آقای نصرالهی که یک خانه گلی ساخته بود و بعداً ما خانه‌اش را خریدیم که هنوز هم هست. بعدها با این جمع رفت و آمد داشتیم، ولی ارتباط من و آقای سعیدی و آقای خزعلی با هم بیشتر از بقیه بود.

*آن داستان انت منّی بمنزله هارون من موسی بن جعفر هم مربوط به ایشان است؟

بله. آقای سعیدی مخصوصا با آقای خزعلی از این شوخی‌ها زیاد داشت.

*آقای فلسفی سالی یک بار به اصفهان می‌آمد و منبر می‌رفت. شما و آقای شهید سعیدی آمده بودید که آقای فلسفی را وادار کنید که راجع به امام و نهضت بگوید؟

بله. ما اعتقاد داشتیم که ایشان باید انقلابی صحبت می‌کند. ایشان هم حس می‌کرد که ما می‌خواهیم روی او کار کنیم، برای همین به‌محض اینکه وارد شدیم گفت: «إنّ یأجوجَ وَ مأجوجَ مُفسِدُونَ فِی‌الأرض.»

*آقای سعیدی چه جواب داد؟

«اذهَبَا إِلَی فِرعَونَ إِنَّه طَغَی»

*با این همه مسئولیتی که از طرف امام و بعد هم حضرت آقا داشته‌اید که طولانی‌ترین آنها هم شورای نگهبان هست، ثروت شما چقدر است؟

من ثروتی ندارم.

*مایملک شما چقدر است؟

مایملک من یک خانه خشت و گلی است. همان که از آقای نصراللهی در زمان طلبگی خریدم.

*کجا؟ قم؟

بله. هنوز هم در همان خانه هستم. نزدیک بیمارستان آیت‌الله گلپایگانی است. خانه من عوض نشده و همان‌جا هستم. ملک و باغ و تجارتی هم ندارم. عمدتاً هم دارم با همین حقوق شورای نگهبان زندگی می‌کنم که گاهی اوقات هم نمی‌رسد و کم می‌آورم. من غیر از این از جای دیگری حقوق ندارم.

*گفته می‌شود شما در مورد پسرتان حسین نذر کرده بودید که دستگیر بشود.

نه. این هم از آن دروغ‌هایی است که منتشر کردند. چنین چیزی نبوده است.

*ولی وقتی آن حوادث پیش آمد و دستگیر شد شما عکس‌العملی نشان ندادید؟

نه.

*نگفتید «إِنَّه مِن أَهلِی» که بعد بگویند، «إِنَّه لَیسَ مِن اَهلِک»؟

نه. من مواضعش را قبول نداشتم. یک بار که در زندان بودم تعجب کردم که چطور شد او را پیش من آوردند. از اینکه او را دیدم خوشحال شدم، ولی از مواضعش ناراحت بودم. تحت تأثیر جریان منافقین قرار گرفته بود. من هم از او ناراضی بودم. البته اوایل بچه خوبی بود و علت دستگیری او هم پخش رساله امام بود. روی علاقه به امام و فعالیت‌های تبلیغی برای امام دستگیر شد؛ ولی به زندان که رفت، تحت تأثیر منافقین قرار گرفت.

*به هر حال خوشا به حال شما با این ایمان راسختان.

نه. ایمان ما خیلی ضعیف است و خدا به خیر بگذراند.

*همان‌گونه که فرمودید حضرتعالی قبل از انقلاب از امام حکمی نداشتید حتی در امور حسبیه و اصلاً در این وادی نبودید. وقتی حضرت امام حضرتعالی را به عنوان یکی از اولین اعضای شورای نگهبان انتخاب کردند تلقی جنابعالی چگونه بود؟

آن موقع من در دادگاه انقلاب اهواز بودم که این حکم را به من اطلاع دادند. موضوع، بدون اطلاع من بود. امام هم مرا می‌شناختند، و از باب ولایت، ولی بدون اینکه از من نظر بخواهند مرا انتخاب کردند.

چون شورای نگهبان نهادی بی‌سابقه بود، در شروع کار جایی نداشتیم و جلسات را در یک اتاق در مجلس شورا برگزار می‌کردیم.

*خیلی علاقه داشتیم بیشتر در خدمت حضرتعالی باشیم و پرسش‌های دیگری را از محضرتان داشته باشیم، اما مراعات حال حضرتعالی را نیز بر خود فرض می‌دانیم، خداوند وجود حضرتعالی را از بلیات حفظ کند و بر طول عمرتان زیر سایه توجهات حضرت ولی عصر«عج» بیفزاید.

پی نوشت:

  1. صحیفه امام،ج ۱۱ ، ص ۴۰ (۲۰ آبان ۱۳۵۸).
  2. صحیفه امام، ج۷، ص۲۶۴ (۲۳ اردیبهشت ۱۳۵۸).
  3. صحیفه امام ، ج۱۹  ، ص ۳۰۶٫
  4. صحیفه امام، ج۲۱ ، ص ۴۳٫
  5. صحیفه امام ، ج۲۱، ص   ۳۸۲
20آوریل/19

نقشه‌راه

 

حضرت امام خمینی(ره):

*هر یک از انبیا که آمدند، برای اجرای عدالت آمدند و‏‎ ‎‏مقصدشان هم این بود که اجرای عدالت را در همۀ عالم بکنند لکن موفق نشدند… ‎‏نه آن هم این عدالتی که مردم عادی می‌فهمند که فقط قضیۀ عدالت در زمین برای رفاه‏‎ ‎‏مردم باشد، بلکه عدالت در تمام مراتب انسانیت… خدای تبارک و تعالی ایشان را ذخیره کرده است که همان معنایی که‏‎ ‎‏همۀ انبیا آرزو داشتند، لکن موانع، اسباب این شد که نتوانستند اجرا بکنند، و همۀ اولیا‏‎ ‎‏آرزو داشتند و موفق نشدند که اجرا بکنند، به دست این بزرگوار اجرا بشود.(صحیفه امام ج۱۲ ص ۴۸۰)‏

*ابراهیم خلیل، در اول زمان، و حبیب خدا و فرزند عزیزش مهدی موعود – روحی فداه – در آخر زمان، از کعبه ندای توحید سردادند و می‌دهند…و مهدی منتظر، در لسان ادیان و به اتفاق مسلمین، از کعبه ندا سر می‌دهد و بشریت را به توحید می‌خواند.(صحیفه امام ج۱۸ ص۸۷)

 

آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای(مدظله):

*بنده سندی را دیدم که در آن بزرگان استعمار و فرماندهان استعماری توصیه می‌کنند که ما باید کاری بکنیم که این عقیده‌ی به مهدویت، به تدریج از بین مردم زایل بشود… استعمارگرهای خارجی، قضاوتشان این بود که تا وقتی عقیده‌ی به مهدویت در بین این مردم رایج است، ما نمی‌توانیم اینها را درست در اختیار بگیریم…!(۲۵/۹/۷۶)

*چند خصوصیت در این عقیده‌ی مهدویت هست، که این خصوصیات برای هر ملتی، در حکم خون در کالبد و در حکم روح در جسم است. یکی، امید است. گاهی اوقات دست‌های قلدر و قدرتمند، ملت‌های ضعیف را به جایی می‌رسانند که امیدشان را از دست می‌دهند. وقتی امید را از دست دادند دیگر هیچ اقدام نمی‌کنند…(۲۵/۹/۷۶)

*…اصل این‌که چنین دورانی پیش خواهد آمد و یک نفر از خاندان پیامبر چنین حرکت عظیم الهی را انجام خواهد داد و «یملا الله به الارض قسطا و عدلا کما ملئت جورا و ظلما»، بین مسلمان‌ها متواتر است. همه، این را قبول دارند(۲۵/۹/۷۶)

18آوریل/19

مومن فقیه انقلابی

 

ماشین را نزدیک خیابان پارک کردیم و راه کوچه پس‌کوچه­های محله باغ­پنبه قم را در پیش گرفتیم. بعد از چندین‌بار پیچیدن در کوچه­های باریک و قدیمی این محله قدیمی قم، خود را در مقابل منزلی قدیمی با نمایی بسیار ساده و قدیمی یافتیم.

از پله­های باریک کنار حیاط بالا رفتیم و از یک ایوان کوچک، وارد اتاقی ساده و قدیمی شدیم. اتاقی که به گفته خودش، آن را به پیشنهاد مرحوم ربانی املشی، برای مطالعه و درس و بحث، ساخته بود؛ اما با ورود ایشان به شورای نگهبان و مسائل حکومتی و لزوم حفاظت از ایشان، تبدیل به محل استراحت پاسدارهای ایشان شده بود. چند پشتی ساده، یک گوشی تلفن قدیمی، انبوهی از کتاب­ها و قاب عکس بزرگی از امام خمینی و رهبر انقلاب، تمام چیزهایی بود که در اتاق دیده می­شد؛ از خانه یک فقیه کهنه­کار و استاد پرکار حوزه، انتظاری جز این هم نمی­رفت.

پس از چند دقیقه، به جمعمان پیوست. به گرمی از ما استقبال کرد و خوش آمد گفت. از ایشان تشکر کردیم که وقتشان را در اختیار ما قرار داده­اند. گفت که با وجود سن بالا و بیماری، هنوز هم تقریباً تمام وقتش پر است و به درس و بحث و مسائل کاری می­گذرد. گفت تنها روزهای پنج‌شنبه وقت خالی دارم که آن‌هم گاهی به بحث‌های علمی و فقهی بر روی برخی از پرونده­هایی که مشکل قضایی دارد می­گذرد. از این‌همه پرکاری در این سن و سال، هم تعجب کردم.

نام امام چهره­اش را برافروخت و با شعف از مراد خود به بزرگی و عظمت یاد ­کرد؛ گفت که دیگر مثل امام نخواهد آمد و امام، شخصیتی یگانه بود. از او پرسیدیم که مهمترین ویژگی امام چه بود؟ گفت: کار برای خدا. امام به چیزی جز خدا فکر نمی­کرد.

از اولین روزهایی گفت که در سال ۱۳۳۶، پای درس امام در مسجد سلماسی قم شرکت کرده بود که امام، روزهای اول، روی زمین و بعدها که جمعیت بیشتر شده بود، روی یک صندلی ساده می­نشست و درس می­داد و بعدها هم که درسش به مسجد اعظم منتقل شد، حاضر نشد روی منبر بنشیند و همان چهارپایه ساده مسجد سلماسی را آوردند و امام روی آن نشست و درس گفت.

گفت که همین ویژگی­های امام بود که ما را شیفته خود کرد. از روزی گفت که در همان سال­ها، امام را به تنهایی، نزدیک مدرسه فیضیه دیده بود و خواسته بود به امام سلام کند که امام زودتر به او – که طلبه ساده‌ای بود – سلام کرده بود و گفت: ذره­ای حب نفس در امام نبود و او همۀ وجود خود را وقف اسلام کرده بود و حتی تشکیل حکومت و نظام را هم برای پیاده کردن اسلام می­خواست.

از ورودش به شورای نگهبان گفت که به هیچ وجه تمایلی به آن نداشته و بیشتر دوست داشته در حوزه به کار علمی ادامه دهد و بعد، امام از طریق فرزندش حاج احمدآقا، به او پیام داده بود که: «می­خواهید درس بخوانید که چه بشود؟ که به اسلام خدمت کنید؟ خوب الان این سفره پهن است و می­توانید به اسلام خدمت کنید» و همین حرف، حجت را بر او تمام کرده بود که این مسئولیت را بپذیرد و قبول کرده بود که فقط یک دوره در شورای نگهبان بماند؛ اما همان یک دوره، تبدیل به حضور چهل‌ساله او در شورای نگهبان شده بود. حتی بعد از رهبر شدن حضرت آقا، وقتی از ایشان خواسته بود که او را از این مسئولیت معاف کند، حضرت آقا فرموده بود: «من مسلّم گرفته بودم که شما هستید».

از رهبر انقلاب گفت که مثل شیر ایستاده و همه زحمات انقلاب و نظام، بر روی دوش ایشان است و گفت که ما دقیقاً همان‌طور که از امام، تبعیت و او را یاری می­کردیم، نسبت به ایشان هم همین حالت را داریم. گفت که ایشان هم دقیقاً ‌مانند امام، تنها به تکلیف شرعی خود، فکر و عمل می­کند و در این مسئله، همچون امام، به هیچ‌کس باج نداده و نمی­دهد و ما هم از ایشان یاد گرفته­ایم که به کسی باج ندهیم. عشق ما به رهبر انقلاب هم به همین خاطر است که مثل امام، فقط می­گوید حکم خدا باید اجرا شود.

هنوز گرم صحبت و گفت­وگو با حضرت آیت‌الله مؤمن بودیم که بلند شدن صدای اذان، پایان زمان دیدارمان را اعلام کرد. در زمان خداحافظی، به گرمی از ما استقبال و تا نزدیک در، بدرقه­مان کرد و همان پله­های باریک و ساده، ما را به سمت خروجی منزل محقر ایشان هدایت کرد؛ اما خاطره آن روز زیبا، همواره در یاد و ذهن ما باقی ماند.

این گفتگوی خواندنی و جذاب، در پاسدار اسلام منتشر شد و جذبه آن مصاحبه، بسیاری از مشتاقان انقلاب را مشعوف ساخت.

افسوس که او را در میان خود نداریم و در فقدان آن فقیه پارسا سوگواریم؛ آن عالم ربانی که رهبر انقلاب ضمن اشاره به تقوا واخلاص او، از وفاداری و تعهد انقلابی و اجتماعی‌اش یاد کردند؛ ویژگی‌هایی که «شخصیت جامعی از ایشان ساخته بود».

امیدمان به حوزۀ پرافتخاری است که عَلم برافراشتۀ یاران صدیق امام ور هبری را بر دوش کشند و بر مجد و عظمت نظام بیفزایند.

18آوریل/19

وقتی که چهره آیت‌الله مومن بارانی شد

بسم الله الرحمن الرحیم

برخی اشخاص و شخصیت‌ها هستند که هرچه به آنها نزدیک‌تر می‌شوی دوری بیشتری را از آنها احساس می‌کنی و در مقابل انسان‌های والایی هم هستند که هر چه به آنها نزدیک‌تر می‌شوی؛ عشق و ارادتت نسبت به آنها بیشتر و عمیق‌تر می‌شود.

اینجانب آیت‌الله حاج ‌شیخ محمد مومن را در طول بیش از نیم قرن شناخت از گروه دوم یافته‌ام و هرآنچه را خود به‌مرور زمان در باره ایشان یافتم از دوستان مشترک و همچنین دیگر کسانی که ایشان را می‌شناختند شنیدم. اولین‌بار در اوایل دهه ۴۰ توصیف آیت‌الله مومن را از مرحوم اصغر طاهری کنی شنیدم و چندی بعد که ایشان به نجف آمد، ارادت غایبانه ما با حضورش بر دل نشست.

آیت‌الله مومن از جمله مومنان راستینی بود که جز به تکلیف الهی نمی‌اندیشید و جز در راه وظیفه شرعی گام برنمی‌داشت و هرگز در این مسیر در رژیم گذشته از زندان و تبعید و در بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به‌خصوص بعد از رحلت امام هرگز از جوسازی ضد انقلاب و از سرزنش‌های نفاق داخلی نهراسید.

شگفتا که هربار  به زیارت این انسان وارسته نایل شدم هرگز و هیچ‌گاه کلمه‌ای خارج از مدار شرع و اخلاق از او نشنیدم. محضر او یادآور خدا بود. سرسوزنی دلبستگی به مال و منال، جاه و مقام، خودبینی و هر نوع گرایش غیرخدایی در سراسر زندگی او دیده نمی‌شد. پاک‌ترین و خالصانه‌ترین عشق و ارادت به امام راحل و خلف صالح او حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای را در او یافتم.

آیت‌الله مومن به‌حق شاگرد حضرت امام بود. او به‌حق مومن به حق، مومن به قرآن و مومن به معارف اهل‌بیت«ع» بود. ایمان آیت‌الله مومن به «الله» در اعماق قلب و روح او استقرار یافته بود. یکی از مواردی که این حقیقت را دور از هر شبهه و پیرایه‌ای در این انسان الهی یافته‌ام زمانی بود که بعد از تصادف در مسیر قم- تهران و شکسته شدن کاسه سر ایشان برای مدتی نسبتاً طولانی در حال بیهوشی و کما بودند. در آن ایام در بیمارستان به عیادت ایشان رفتم. فرزندشان با تکان دادن او و با صدای بلند چندین بار تلاش کرد پدر را به بهانه حضور حقیر و یکی دیگر از دوستان متنبه و هشیار کند؛ اما نتیجه هر بار تلاش وی این بود که برای چند ثانیه که اندک هشیاری می‌یافت با همه وجود و تمام انرژی و توان خود و بدون توجه به پیرامون خود زبان به ذکر خدا می‌گشود. بار اول با صدایی که از اعماق وجودش بر می‌آمد و با تأنی و طمأنینه‌ای عجیب و با حالتی شبیه فریاد زبان به ذکر « لا‌اله الا‌الله»گشود. قبل از آنکه ذکر را به پایان برد به حال کما باز می‌گشت و بار دیگر که اندک هوشیاری می‌یافت،  با همان هیبت و هیمنه ذکر «الحمدلله رب‌العالمین» را بر زبان جاری می‌کرد و دفعات بعد نیز.

و سرانجام همه تلاش فرزند برای متوجه ساختن پدر به حضور ما حاصلی جز چندین بار ذکر خدا با آن حالت عجیب نداشت. این در حالی است که می‌دانیم عموماً افرادی که در حال بیهوشی و در آستانه به هوش آمدن هستند در قالب هذیان ما فی‌الضمیر و آنچه را که در ژرفای خصلت‌های پنهان دارند ـ خوب یا بد ـ به زبان می‌آورند و ناخواسته پنهانی‌های شخصیت آنها لو می‌روند.

سال‌های تقریباً طولانی از آنچه در عیادت آیت‌الله مومن شاهد بودم و فوقاً به قلم آوردم گذشت تا چند ماه قبل که برای آخرین مصاحبه مجله پاسداراسلام در منزل خدمت ایشان رسیدیم و به مناسبتی آن خاطره را در محضرشان توصیف کردم و بار دیگر، آنگاه که چهره نورانی‌اش با شنیدن آن ماجرا از سرشک دیده‌اش بارانی شد بر ارادتمان افزوده شد.

18آوریل/19

رهاوردهای برتر نوروز

 

«نوروز» سمبل تغییر و تحول است، البته تحول به سمت نیکویی و بهتر شدن. از این‌رو بزرگداشت چنین روزی آنچنان که ایرانیان مسلمان انجام می‌دهند، با اهمیت خواهد بود تا همسو با نو شدن و تولد دوباره طبیعت، انسان نیز تلاش کند تا «نو» شود و حیات را در ابعاد مختلف زندگی خود جاری سازد.

در نخستین دعای هنگام تحویل سال، از خداوند، دگرگونی حال و نیکو شدن طلب می‌شود: « یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ یَا مُدَبِّرَ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ یَا مُحَوِّلَ الْحَوْلِ وَ الْأَحْوَالِ حَوِّلْ حَالَنَا إِلَی أَحْسَنِ الْحَال(۱): ای برگرداننده دل‌ها و دیده‌ها! ای تدبیر کننده شب و روز! ای گرداننده حول و احوال! حال ما را به نیکوترین حال بگردان.

با تأمل در این دعا رهاوردهای برتر نوروز را می‌توان بدین گونه خلاصه کرد:

۱٫تلاش برای تغییر

نوروز باید انسان را به سمت تغییر درون و تحول در زندگی سوق دهد. یکسان ماندن و تن ندادن به تغییر شایسته یک انسان آینده‌نگر نیست. دوری از تغییر و عادت بر عادات نکوهیده ضرری غیرقابل جبران است. پیامبر خدا«ص» می‌فرمایند: «من استوی یوماه فهو مغبون(۲): هرکس دو روزش یکسان باشد، مغبون است و ضرر کرده است.»

  1. انتخاب راه بهتر

زمانی که انسان تصمیم به تغییر می‌گیرد، گزینش راه بهتر و تلاش برای نیکو شدن، برگ برنده نو شدن در زندگی است. کسی که  فردایش بدتر از روز قبل است زندگی را باخته و شایسته‌ شماتت است. رسول‌اکرم«ص» می‌فرمایند: «من کان غده شرا من یومه فهو ملعون»(۳)؛ هر کس فردایش بدتر از امروزش باشد لعنت شده است.

۳٫تبدیل بدی‌ها به خوبی‌ها

در کنار تلاش برای تفاوت امروز از دیروز و قرار گرفتن در مسیر رشد، تغییر به معنای اقدام برای زدودن زشتی‌ها، دوری از پلشتی‌ها‌، جبران خطاها و  جایگزین ساختن آن با خوبی‌ها نیز هست.  راهی که قرآن فراروی آدمی قرار داده این است، «فَمَن تَابَ مِن بَعْدِ ظُلْمِهِ وَأَصْلَح(۴): آنکه بعد از ستم کردن توبه کند و به صلاح آید.»  

این دگرگون شدن و گذار از بدی به خوبی و اصلاح خود، در ادعیه ما نیز نمایان است: «اللّهُمَ غَیِّرْ سُوءَ حالِنا بِحُسْنِ حالِک(۵): پروردگارا! بدی‌های حال ما را به خوبی صفات خود تغییر ده.»

نقص‌های زیادی بر زندگی ما سایه افکنده و خود، خانواده و حتی جامعه را مکدر ساخته‌اند. نوروز زمانی برای زدودن آنهاست پیش از آنکه دفتر عمر آدمی بسته شود؛ امیرمؤمنان«ع» می‌فرمایند:  «آن‌کس که به جبران نقص و بدی خود نپردازد، هوای نفس بر او مستولی خواهد شد و برای چنین انسان ناقص بی‌نشاط و فراری از دگرگونی و بهبود، مردن پسندیده‌تر است.»(۶)

امام سجاد «ع» نیز با محور قراردادن تغییر، همگان را به کنار زدن پرده غفلت توصیه و  بر دگرگونی و اصلاح تاکید می‌کنند: «علیک بصرف نفسک عن هواها. فما شیء الذ من الصلاح: بر تو باد که خود را از هوای نفس بازداری، که هیچ چیز لذت بخش‌تر از اصلاح نیست.»

«تاهب للمنیه حین تغدو. کانک لاتعیش قبل الصباح: هرگاه صبح کنی آماده مرگ باش، آن‌چنان که گویی تا شب نمی‌مانی.»

«فکم من رائح فینا صحیح. نعته نعاته قبل الصباح: چه بسیار شب روی تندرو در من ماست که قاصدان مرگ او، پیش از بامداد خبر مرگش را فریاد می‌زنند.»

«فبادر بالانابه قبل موت. علی ما فیک من عظم الجناح: پیش از مرگ شتاب کن تا از گناهان بزرگی که در آنی توبه کنی.»

«فلیس اخو الرزانه من تجافی. ولکن من تشمر للفلاح(۷): صاحب وقار آن نیست که از خوبی دوری گزیند، بلکه آن کسی است که برای رستگاری آماده شود.»

بی‌شک این تغییر در ابعاد مختلف معنی می‌یابد، نوروز بهترین زمان این دگرگونی است.

 

پی نوشت‌ها:

  1. محمد باقر مجلسی، زاد المعاد ، ص ۳۲۸٫
  2. حسن بن محمد دیلمی ، ارشاد القلوب، ج ۱، ص ۸۸٫
  3. ورام بن ابی فارس ، مجموعه ورام، ج ۲، ص ۳۰٫
  4. سوره مائده، آیه ۳۹ .
  5. کفعمی ، المصباح ، ص ۶۱۸٫
  6. فتال نیشابوری ، روضه الواعظین، ج ۲، ص ۴۴۵٫

۷٫جیلانی ، الذریعه الی حافظ الشریعه، ج۲، ص ۳۱۸٫

18آوریل/19

پسندها و ناپسندها در نوروز

 

دانشمند گرانقدر جهان تشیع سید بن طاووس که در زهد و تقوا عالمی جلیل‌القدر است می‌نویسد: «هنگامی که آغاز آفرینش جهان هستی در مثل چنین روزی باشد، شایسته است این روز به عنوان زمان عید و شادی تلقی شود.»(۱)

هنگامی که بهار فرا می‌رسد، طبیعت سیمایی تازه می‌یابد و جامه‌ای تازه بر تن می‌کند. جاذبه‌ها و زیبایی‌های گل‌ها، گیاهان و پرندگان را به حرکت، شور و نشاط وا می‌دارد. نوروز می‌خواهد خاطره خویشاوندی آدمی با پیرامون را یادآور شود تا او که غرق در امور مادی و کارهای تصنعی و ساخته‌های پیچیده خویش است به دامن طبیعت بازگردد و او این بازگشت و تجدید دیدار را جشن می‌گیرد. اشک شوق می‌بارد. فریادهای شادمانه سر می‌دهد؛ اما نوروز تنها فرصتی برای آسایش، تفریح و خوشگذرانی نیست. نیاز ضروری جامعه و خوراک حیاتی یک ملت نیز هست.(۲)

 

الف.سنت‌های پسندیده در نوروز

سنت‌های نوروزی که می‌توانند خصال عالی اخلاقی را تقویت کنند، روابط انسان‌ها را بهبود بخشند و در نگرش‌ها دگرگونی به وجود آورند عبارتند از:

۱- صله ارحام که در آیات روایت بر آن تأکید گردیده و بر اساس فرموده‌های معصومین«ع» دیدار با خویشاوندان و اقارب حساب روز قیامت را آسان و عمر را زیاد می‌کند، رزق و روزی را افزایش می‌دهد و آدمی را از بلاها و حوادث مهلک حفظ می‌سازد.(۳)

۲- دیدار با دوستان و آشنایان؛ ایجاد انس و الفت با مؤمنان و معاشرت با برادران دینی از خصال جمیله‌ای است که ثواب دنیوی و اخروی دارد. روایات متعددی در فضیلت زیارت دوستان هم‌کیش، سلام و مصافحه کردن با آنان نقل شده‌اند.(۴)

۳- هدیه دادن و پذیرایی از مهمانان؛ اعطای هدایا به برادران ایمانی، عواطف و محبت‌ها را افزایش می‌دهد، بدین وسیله آنان تکریم و کینه‌ها و بدبینی‌ها برطرف می‌شوند. در فرهنگ اسلامی و در روایات و منابع اخلاقی بسیار بر آنها تأکید شده است. اطعام افراد نیز که معمولاً در ایام نوروز صورت می‌گیرد، امر پسندیده‌ای است، ولی نباید به قصد ریا و تفاخر صورت گیرد و نیز روا نیست که در مهمانی‌ها اسراف، هرزه‌گویی و غیبت صورت گیرد و آداب مهمانی نیز که در کتاب‌های روایی و اخلاقی آمده باید رعایت شوند.(۵)

۴- خانه‌تکانی دل؛ مردم محل زندگی خود را در آستانه نوروز از هرگونه آلودگی پاک می‌کنند و به غبارروبی می‌پردازند. شایسته است که به موازات این سنت پسندیده، دل را نیز از هرگونه غبار روحی پاک کنیم و بر اعمال و رفتار گذشته خود مروری داشته باشیم و اگر مرتکب خلاف و گناهی شده‌ایم، خالصانه توبه کنیم، بین خود و خدایمان دفتر حساب جدیدی بگشائیم، خصومت‌ها، حسادت‌ها و سایر رذایل اخلاقی را از صفحه وجود پاک کنیم و خود را باز یابیم که عید راستین، تطهیر نفس و تصفیه جان است.(۶)

۵- ارج نهادن به فداکاری‌های ایثارگران؛ خانواده‌های شهدا و جانبازان بهترین عزیزان خود را برای حمایت از ارزش‌های معنوی تقدیم اسلام و قرآن کرده‌ و با آرمان‌های مقدس انقلاب اسلامی میثاق بسته‌اند. بنابراین لازم است برای ارج نهادن به چنین اخلاص و ایثاری، در صدر دیدارها و ملاقات‌هایمان به دیدار آنان برویم و در اولین فرصت صمیمانه‌ترین تبریکات نوروزی را به آنان تقدیم کنیم.(۷)

۶- نماز و روزه مستحبی؛ علمای بزرگ شیعه در منابع فقهی و حدیثی خود مؤمنان را به انجام اعمال عبادی در ایام نوروز فراخوانده‌اند. محدثان و فقهایی چون شیخ طوسی، علامه مجلسی و محدث قمی شیعیان را به خواندن نماز مستحبی در چنین موقعیتی توصیه کرده‌اند و صاحب جواهر، شیخ مرتضی انصاری، میرزای شیرازی و نیز امام خمینی در کتاب تحریرالوسیله روزه گرفتن در نوروز را مستحب و پسندیده و  میرزای نائینی، آیت‌الله سید محسن حکیم غسل کردن در این روز را مستحب شمرده‌اند.(۸)

۷- تفریحات سالم؛ تفریح از جمله نیازهای آدمی است. در روایات آمده است که مؤمن اوقات شبانه‌روزش را به سه بخش تقسیم می‌کند: عبادت و راز و نیاز با پروردگار، اصلاح امر معاش و تأمین مایحتاج زندگی و بخشی هم برای بهره‌برداری از امور حلال و نیکو. آیین اسلام مردم را به سوی تفریحات سالم هدایت کرده است؛ اما مسلمان واقعی وسایل تفریح را به گونه‌ای انتخاب می‌کند که موجب رشد و ترقی معنوی او باشد. همان‌ گونه که در نوروز به باغات و مزارع سرسبز می‌رویم و در بوستان‌ها تفریح می‌کنیم، شایسته است که در گلستان دانشمندان و حکما یعنی کتاب‌های مفید نیز به گردش بپردازیم تا هم به روح خود نشاط ببخشیم و هم  بر رشد فکری و و روشن‌بینی خود بیفزاییم.

مسافرت هم از تفریحات سالم است که در تندرستی و آرامش روانی دخالت دارد. قرآن کریم مکرر مردم را به گردش در زمین فرمان داده است. اصولاً سیاحت در حیات آدمی تنوع ایجاد می‌کند و او را از فرسودگی و خستگی اعصاب باز می‌دارد. ورزش هم از فعالیت‌های تفریحی سودمندی است که بدن را نیرومند و اراده را تقویت می‌کند.(۹)

۸- احسان و نیکوکاری با تضعیف خودخواهی و توجه دادن انسان به مشکلات دیگران، بسیاری از فضایل در آدمی شکوفا می‌شوند و همچون رویش گیاهان در فصل بهار کمالاتی در مزرعه وجود انسان به وجود می‌آید. بذل و بخشش، تعاون و همکاری، دلسوزی و غمگساری و به‌طور کلی تقدم دیگران بر خود از جمله این فضیلت‌هاست که باعث می‌شود عواطف بشری بر غرایز او غلبه یابند که خود لذتی معنوی و آرامش واقعی به همراه دارد. از مصادیق این خصال، احسان به دیگران و برخورداری فقیران و مستمندان از برخی از امکاناتی است که ما در اختیار داریم و آنان از اینها محرومند.

صدقات ضمن اینکه اجر اخروی دارند در همین زندگی دنیوی نیز برکاتی را به همراه می‌آورند، از جمله شفای بیماری‌ها، دفع بلاها، وسعت رزق و روزی و رفع تنگناها.(۱۰) امام خمینی می‌فرمایند: «در ایام سال نو بسیاری از مستمندان نتوانسته‌اند برای سال نو خود و فرزندان خویش چیزهایی را که می‌خواسته‌اند، تهیه کنند، آنهایی که دارند کمک بکنند و این جمعیت‌هایی که هستند به فقرا، ایتام و مستمندان رسیدگی کنند تا ان‌شاءالله خداوند سال نو را به همه ما مبارک کند.»(۱۱)

ب.آسیب‌ها و ناپسندها در نوروز

۱- خرافات: متأسفانه در آستانه نوروز و در ایام آغازین بهار برخی رسوم دیده می‌شوند که ریشه‌های خرافی دارند و شایسته انسان‌های مؤمن، خردمند و تحصیلکرده نیستند. به‌خصوص در عیدی که به یوم‌الله دوازدهم فروردین پیوند خورده است، کارهایی مثل چهارشنبه سوری، پریدن از روی آتش، لزوم خوردن تخم مرغ رنگ کرده، گره زدن سبزه‌ و پایمال کردن کشتزارها ضمن اینکه باعث ترویج خرافات می‌شوند با موازین دینی و عقلی نیز تباین دارند.(۱۲)

شهید مطهری می‌نویسد: «جای تأسف است که استفاده برخی از این فصل حیات‌بخش، مردگی، از این همه صفا و لطف، تیرگی دل و از این همه لمعان و درخشندگی و روشنی، تاریکی روح است. آنان یک روزی از این اوقات حیات‌بخش را منحوس و مسموم می‌شمارند. مگر در این روز (سیزدهم فروردین) تجدید حیات نمی‌شود و فیض الهی بازداشته می‌شود؟ مگر گل‌ها و گیاهان نمی‌رویند و صفا ندارند و درختان خرمی ندارند؟ آیا اگر این روز به سخن درآید و به ما بگوید به‌چه دلیلی این نام زشت را روی من گذاشتید، چه جوابی خواهیم داشت؟ البته که روز سیزدهم فروردین زبان ندارد، اما قرآن با ما سخن می‌گوید و می‌فرماید نحوست در وجود و اعمال خودتان است. خود را عوض کنید تا مشاهده کنید که همه چیز مبارک، خجسته و میمون است. بشر اعمال منحوس و مشئومی را که خود مرتکب می‌شود به طبیعت نسبت می‌دهد.(۱۳)

۲- اسراف و تبذیر از مواردی که در ایام نوروز به‌وفور اتفاق می‌افتد، اتلاف خوراکی‌ها، پوشاک و سایر امکانات و دارایی‌هاست. اسلام ضمن تأکید بر سخاوت و بخشش، پیروان خود را از اسراف و تبذیر نهی می‌کند و به میانه‌روی و اعتدال و توازن در اقتصاد فردی و جمعی تأکید دارد. متأسفانه گاهی این اسراف‌ها که به خودی خود مذموم‌اند در امور خلاف و گناه هم صرف می‌شوند. اموال آدمی با انفاق کاهش نمی‌یابند. دارایی هرچند فراوان باشد، اگر در محلی درست و به‌جا مصرف شود تبذیر نخواهد بود، اما ریخت و پاش و اتلاف مال هر چند اندک باشد مذموم است و عملی شیطانی به حساب می‌آید.(۱۴)

۳- خلاف و گناه: از موارد اسف‌باری که در برخی دید و بازدیدها و گردش‌های نوروزی مشاهده می‌شود، عدم رعایت موازین شرعی است. عده‌ای از افراد در این رفت و آمدها به بهانه حضور در جمع خویشاوندان امر محرم و نامحرم را رعایت نمی‌کنند. چشم‌چرانی و نگاه‌های شهوت‌آلود که از تیرهای شیطانی است در این مراسم رخ می‌دهد. این اشخاص، مبارکی و شادی‌های نوروز را با گناه و معصیت آلوده می‌کنند.

از دیگر مفاسد چنین روابطی غیبت، تهمت و افترا به افراد و طرح شایعات بی اساس است که فضای جامعه را به بی‌اعتمادی، بدگمانی و ناامنی روانی آلوده می‌سازد. آفات زیانبار زبان از قبیل اتهام‌زنی و غیبت از مصادیق گناهان کبیره به شمار می‌روند. در منابع روایی غیبت از جمله مشکلاتی است که ارتکاب به آن، از زنا هم بدتر است و غیبت‌کننده مورد عفو و بخشش الهی قرار نمی‌گیرد. آنهائی هم که غیبت را می‌شنوند، جرمی کمتر از فاعل آن ندارند.

از موارد دیگر در این باره پرداختن به لهو و لعب و بیهوده است، امام حسن مجتبی«ع» فرمودند: «انسان از کسی که روز عید را به امور باطل و عبس سپری می‌‌کند شگفت‌زده می‌شود. در این روز کسانی که وقت را به بطالت می‌گذرانند زیانکارند.

مجالس لهو و لعب به فرموده مولای متقیان علی«ع» ایمان و باور آدمی را فاسد می‌کند. همچنین سرگرم شدن به زرق و برق دنیا، دوری از یاد خداست.(۱۵)

۴- تعطیلات طولانی: تعطیلات ۱۵ روزه ایام عید فرصت خوبی برای پرداختن به امور پسندیده و زمان مناسبی برای کسب تجربه‌های تربیتی است، اما با کمال تاسف اولاً عده‌ای حتی در آستانه نوروز هم به دلیل فقدان انگیزه و همت در تعطیلی به سر می‌برند و می‌گویند عید نزدیک است. چند روزی هم بعد از انقضای تعطیلات رسمی از نظر روحی و روانی در فضای نوروز سیر می‌کنند. اینکه اکثر افراد از تعطیلات استقبال می‌کنند، از میزان بهره‌وری و توسعه همه‌جانبه جامعه می‌کاهند. رسیدن به رفاه معقول، پیشرفت منطقی و بهبود شرایط اقتصادی به ابتکارات توأم با همت و تلاش نیاز دارد که با تنبلی و استراحت سازگاری ندارد. به علاوه ترافیک سنگین در هنگام تعطیلات در جاده‌ها خود مشکلاتی چون تصادفات و آسیب زدن به محیط زیست را به دنبال  دارد و انسان‌های خسته و غرق در انبوه مشغله‌ها در این اوقات مشاجرات و دعواهای خونین را رقم می‌زنند. به موازات کند شدن فعالیت‌های اداری، اقتصادی و رسانه‌ای، این گونه تعطیلات عرصه‌های اجتماعی و فرهنگی را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد و برخی از افراد حوصله استمرار فکری خود را از دست می‌دهند و نوعی مناسبت‌زدگی پیش می‌آید.(۱۶)

 

پی‌نوشت‌ها:

  1. یاد ایام، ص۱۵.
  2. کاریز و قنات، میرزا علی سربداری سبزواری، ص۲۶۱ – ۲۶۲.
  3. اصول کافی، ج۲، ص۱۵۷، المقامات العلیه، ص۱۳۱.
  4. اصول کافی، ج۲، ص۱۷۵ – ۱۷۹، جامع‌السعادات، ج۲، ۲۵۲ – ۲۵۶.
  5. المقامات العلیه، محدث قمی، ص ۱۷ – ۱۰۱، لؤلو و مرجان صفحه ۴۳.
  6. پیام انقلاب، شماره ۲۸، ص ۶۷، ماهنامه شاهد، شماره ۲۲۰، ص۶ – ۷.
  7. یاد ایام، ج اول، ص۱۳.
  8. احکام و آداب نماز و روزه مستحبی در وقایع فقهی و کتاب مفاتیح الجنان آمده است.
  9. نهج البلاغه، حکمت ۳۸۲، کافی، ج اول، ص۴۸ مستدرک الوسایل، ج دوم، ص۲۲، رشد و زندگی، ص۲۷۲.
  10. جامع السعادات نراقی، ج دوم، ص۱۴۵، خطبه ۱۴۶، المحجه البیضاء، فیض کاشانی، ج اول، ص۲۹۳، المقامات العلیه، ص ۹۹ – ۱۰۰٫
  11. صحیفه امام، ج۱۲، ص ۲۰۰ – ۲۰۱.
  12. پیام انقلاب، شماره ۲۸، ص ۶۸.
  13. یادداشت‌های استاد مطهری، ج۱۳، ص۱۱۸ – ۱۱۹.
  14. حقوق جزایی اسلام، عباسعلی محمودی، ص ۳۳ – ۳۴.
  15. وسایل الشیعه، ج ۷، ص۶۰۲، بحارالأنوار، ج ۷۵، ص ۲۵۹، جامع‌السعادات، ج ۲، ص۳۰۵.

۱۶٫ روزنامه اطلاعات، ۲۸ فروردین ۱۳۹۱، همان، ۲۶ مرداد ۱۳۹۱، و نیز ۲۸/۱۲/۱۳۹۵ و روزنامه همشهری ۲۸/۱۲/۱۳۷۶٫

18آوریل/19

نوروز فرصتی برای رویش

 

درسی از آغاز سرسبزی

هنگامی که زمستان خاموش، سرد و افسرده به پایان می‌رسد و بهار حضور خود را اعلام می‌دارد، گل‌ها و گیاهان حیات تازه‌ای را آغاز می‌کنند و بدین‌گونه رویش، شکوفایی و سرسبزی را از سر می‌گیرند. در قرآن کریم بارها از تجدید حیات طبیعت یاد شده ولی به عنوان یک درس و ارشاد و راهنمایی بشر که از این تحول چه استفاده‌ای می‌تواند بنماید و چگونه باید از موجودات الهام بگیرد. جنگل‌ها، مراتع، بوته‌زارها و گلستان‌ها در این هنگام به کمال رشد می‌رسند و به حد اعلی جمال خود را طراوت می‌دهند و در عین حال انسان‌ها را از صفای خود برخوردار می‌سازند.

بنابراین وقتی بهار با نوروز از راه می‌رسد، صفحه دیگری از کتاب آفرینش پیش روی ما گشوده می‌شود تا با مطالعه و تأمل در آن به حیات جاوید فکر کنیم و توسط اعمال صالح و رفتار درست، خود را برای زیستن در جهانی دیگر مهیا سازیم. به قول مولانا:

این بهار نو ز بعد برگ‌ریز

هست برهان بر وجود رستخیز

قرآن کریم باتوجه دادن به کیفیت حیات دوباره طبیعت، زندگی در سرای دیگر را متذکر می‌گردد: «وَاللهُ الَذیِ اَرسَلَ الرّیَاح فَتُثِیرُ سَحَاباً فَسُقنَاهُ اِلَی بَلَدٍ مَیِّتِ فَاَحیَینَا بِهِ الاَرض بَعدَ مَوتِهَا کَذالِکَ النُشُور(۱): خداوند بادها را فرستاد و ابرها را برانگیخت، سپس آن را به سوی زمین مرده سوق می‌دهیم و بدین وسیله بعد از مرگ بدان زندگی می‌بخشیم.»

رستاخیز همین‌گونه است.

شهید مطهری تصریح می‌کند: «قرآن از آن جهات نظام موت و حیات را مثال می‌آورد که ما آن را به عنوان نمونه کوچکی از یک حیات کلی‌تر بشناسیم و در کار قیامت استبعاد نکنیم و آن را خارج از مجموعه نظامات و سنن آفرینش ندانیم. در حدیث است که پیامبر اکرم«ص» فرمودند: اِذا رأیتُم الرَّبیعَ فَاکثروا ذکر النُّشور:  هر وقت بهار را دیدید از قیامت بسیار یاد کنید.»

یعنی بهار مثالی و الگویی از آخرت است.(۲)

معنا و مفهوم عید

عید از جمله مفاهیمی است که بار عمیقی را بر دوش می‌کشد و در جهان‌بینی توحیدی و فرهنگ اسلامی با اعمال و رفتاری مبتنی بر باورهای مذهبی ارتباط وثیقی دارد عید در لغت به معنای عود و بازگشت عبد به سوی اصل خویش و سرشت‌های ملکوتی اوست. به عبارت دیگر هر زمان که بنده در مسیر حق، راستی و درستی گام نهد و از گناه و عصیان دست بردارد و بر فرامین الهی گردن نهد و به پاداش الهی دست یابد، عیدش فرا رسیده است. حضرت علی«ع» فرمودند: «کُلُّ یَوْمٍ لایُعْصَى اللَّهُ فیهِ فَهُوَ عیدٌ (۳): هر روزی که در آن خدا را نافرمانی نکنند، آن روز عید است.»

نامگذاری روزهای معینی از سال قمری به نام عید در فرهنگ اسلامی از این روست که خالصانه‌ترین بندگی‌ها و باصفاترین عبادات در آن ایام صورت گرفته‌اند. به تعبیری دیگر نوعی تلاش صادقانه و مخلصانه برای بازگشت آگاهانه به سوی حق تعالی ایجاد شده و روز فراغت از این رجعت آمیخته به کمالات ملکوتی عید نام گرفته است.

در این اعیاد مؤمنان شادمان و مسرور از پیروزی بزرگی که در انجام طاعت یافته‌اند و دلشاد از پاداش بزرگ‌تری که در ازای این بندگی دریافت خواهند داشت، در اجتماعاتی عظیم و سترگ و وحدت‌آفرین، انسجام متکی به باورهای اصیل را با تأکید بر نماز و نیایش پاس می‌دارند.

حضرت عیسی مسیح«ع» از زبان حواریون می‌گویند: «اللَّهُمَّ رَبَّنَا أَنْزِلْ عَلَیْنَا مَائِدَهً مِنَ السَّمَاءِ تَکُونُ لَنَا عِیدًا(۴): پروردگارا برای ما سفره‌ای مشحون از خوراکی‌ها از آسمان برایمان فرو فرست تا (آن زمان) عیدمان باشد.» علامه طباطبایی بر این باور است که عید نزد هر قوم و ملتی روزی است که به افتخار موهبتی ویژه و اختصاصی نایل آمده باشند.(۵): «خصوصیت عید این است که زمینه وحدت کلمه و تجدید حیات اجتماعی را فراهم می‌سازد، نشاط و سرزندگی می‌آفریند و هر بار که فرا می‌رسد هویتی را تجدید می‌کند. بدین سبب در فرهنگ اسلامی روزهایی عید نامیده شده‌اند که تمام این ویژگی‌ها را دارند و در هریک از آنها به گونه‌ای بازگشت به فطرت توحیدی مطرح است.»(۶)

خاتم انبیاء رسول اکرم«ص» فرمودند: «زَیَّنوا اَعیادُکُم بِالتَّکبیر(۷): عیدهای خودتان را با تکبیر (ذکر الله‌اکبر) آراسته سازید و زینت دهید.» و نیز: «هر کس شب عید خود را احیا بدارد، در روزی که دل‌ها می‌میرند، قلب او نمی‌میرد.»(۸)

برکات اعتدال ربیعی

به فرموده حضرت امام رضا«ع»، «فصل بهار روح زمان‌هاست.»(۹) از نظر علم هیئت در آغاز این فصل اتفاقی روی می‌دهد که طراوت، تازگی، شکوفایی، امیدواری و آرامش را به ارمغان می‌آورد. محلی که خورشید روز اول فروردین هر سال از آن عبور می‌کند اعتدال بهاری است. این اعتدال موضعی از استوای سماوی است که خورشید ضمن حرکت به سوی شمال از آن عبور و اولین روز بهار را مشخص می‌کند.(۱۰)

ابوریحان بیرونی می‌نویسد: «نوروز که اولین روز سال جدید و نام پارسی آن بیان‌کننده این معناست، طبق زیج‌های ایرانیان با دخول آفتاب به برج سرطان مطابق بود. ایرانیان نوروز را آغاز حیات و پیدایش و آفرینش جهان می‌دانستند.»

ابن عباس نقل کرده است که، «در نوروز جامی سیمین پر از حلوا به عنوان هدیه برای رسول اکرم«ص» آوردند. حضرت پرسیدند چیست، گفتند امروز نوروز و عید ایرانیان است. حضرت فرمودند: آری، در این روز خداوند عسکره را زنده کرد. پرسیدند عسکره چیست؟ فرمودند: مردمانی بودند که از بیم مرگ ترک آبادی خود کردند و سر به بیابان نهادند. پس خداوند آنان را نخست میراند و سپس زنده کرد و به  ابرها فرمان داد بر ایشان ببارد. از این روست که آب‌پاشی در این روز رسم شد. سپس حضرت محمد«ص» از آن حلوا تناول فرمودند و جام را میان اصحاب خویش قسمت کردند و فرمودند: ای کاش هر روز برای ما نوروز بود.»(۱۱)

ابوحنیفه مغربی(متوفی ۳۶۷ ق) معروف به ابوحنیفه شیعی، در کتاب معروف خود می‌نویسد: «رسول اکرم«ص»   فرمودند: اگر می‌توانید هر روز را نوروز قرار دهید، یعنی برای کسب رضایت خداوند با یکدیگر پیوند داشته باشید و به هم هدیه بدهید.»(۱۲)

شیخ صدوق و نیز شیخ حر عاملی در خبری درج کرده‌اند که زمانی هدیه‌ای به رسم یادگار نوروز به حضور امیرمؤمنان«ع»تقدیم شد. پیشوای پرهیزگاران پرسیدند: این هدیه از چه بابت است؟ عرض کردند ای مولای متقیان! امروز نوروز است، فرمودند هر روز را برای ما نوروز قرار دهید (از جهت ایجاد ارتباط مؤمنان با یکدیگر و تقدیم هدایا به هم)(۱۳)

امام صادق«ع» فرمودند: «هرگاه نوروز فرا رسد، پاکیزه‌ترین جامه‌ها را بپوش و با خوشبوترین عطر، خویش را معطر ساز و بهتر آن است که آن روز را روزه‌دار باشی.»(۱۴)

بنابراین با ظهور اسلام و گسترش آن در ایران، سنت نوروز و عید ملی ساکنان این سرزمین پابرجای ماند و اگرچه آنان اسلام را به عنوان آیین جدید خویش پذیرفتند، ولی همچنان برخی آداب و سنن کهن خود را حفظ کردند و اگرچه نوروز در فرهنگ اسلامی نبود، ولی معصومین«ع» نه تنها با آن مخالفتی نداشتند، بلکه سفارش‌ها و توصیه‌هایی را در این باره مطرح کردند. دستوراتی که همگی در جهتی است که از این مراسم استفاده درست و از برخی خرافات و امور ناروا پیراسته شود.

اگر گاهی هم آداب نوروز توأم با خنیاگری، چنگ‌زنی، باده‌گساری، پیروی از هوا و هوس و روی آوردن به اموری موهوم و آمیخته به افسانه‌های دروغین بود، ائمه هدی«ع» پیروان خود را به پرهیز از چنین منکراتی توصیه و آنان را به خواندن دعا در هنگام تحویل سال، نظافت و آرایش و پاکی و درستی ترغیب می‌کردند. شیعیان با الهام از تعالیم رهبران الهی کوشیدند در هنگام تحویل سال در بهترین حالات معنوی و روحانی قرار گیرند و نیز در مکان‌های مقدس به راز و نیاز با خداوند بپردازند و از طریق ذکر و دعا، به مقامات قدسی تقرب جویند. بنابراین آموزه‌های دینی این تحول و دگرگونی در موجودات روی زمین، به‌خصوص گل‌ها و گیاهان را که از نوروز آغاز می‌شود به عنوان واقعیتی عبرت‌آموز و تفکربرانگیز برای مؤمنان، پذیرفته‌اند، ولی به آن جهت داده‌اند و از پیروان خویش خواسته‌اند از طریق روی آوردن به عبادات، اذکار و ادعیه به رشد و سازندگی درونی اهتمام داشته باشند. همچنین خصومت‌ها را کنار بگذارند و با خویشاوندان، دوستان و همسایگان روابط سالم و خیرخواهانه داشته باشند و فقیران و مستمندان را فراموش نکنند و برای همه هم‌کیشان آرزوی خیر، برکت، سلامتی و رحمت بکنند.(۱۵)

 

روزی با سابقه‌ کهن

علامه بزرگوار شیخ محمدباقر مجلسی می‌نویسد، «در برخی از منابع معتبر از قول معلّی بن خنیس آمده است که  نوروزی به محضر امام صادق«ع»شرفیاب شدم. پرسیدند: این روز را می‌شناسی؟ عرض کردم: روزی است که عجم آن را بزرگ می‌شمارند و به این مناسبت هدایایی به یکدیگر می‌دهند. حضرت فرمودند: سوگند به بیت عتیق که در مکه است این بزرگداشت سابقه‌ای کهن دارد که برایت تبیین می‌کنم.

در این روز خداوند متعال از بندگان خویش پیمان گرفت که تنها او را بپرستند، شرک نورزند و به فرستادگان او، امامان و حجت‌های‌شان ایمان بیاورند. نخستین روزی است که خورشید طلوع کرد، نسیم‌ها وزیدن گرفتند و زمین پر از شکوفه شد. کشتی نوح«ع»بر کوه جودی قرار گرفت. در این روز جبرئیل بر رسول اکرم«ص»   نازل شد و نیز هنگامی است که خاتم انبیا حضرت علی«ع»را بر دوش خود قرار داد تا همچون حضرت ابراهیم«ع» بت‌ها را در هم بکوبد. در این روز امیرمؤمنان«ع» بر اهل نهروان (خوارج) غلبه یافت. هیچ روزی چون نوروز نیست که در آن انتظار فرج داریم،. نوروز از روزهای ما و شیعیان ماست. عجم آن را حفظ کرد و آن اولین روز پارسیان است.»(۱۶)

آن گونه که در برخی روایات آمده است و عده‌ای از علمای شیعه تصریح کرده‌اند، روز عید غدیر خم با اول فروردین سال دهم هجری شمسی مقارن و مطابق بوده است. عید نوروز به برکت ولایت، صبغه الهی به خود گرفت و در میان شیعیان و ایرانیان مسلمان شهرت و استمرار یافت.

فروغ ششم امامت«ع» فرمودند: «نوروز هنگامی است که حضرت محمد«ص» از مردم برای امیرمؤمنان«ع» در غدیر خم پیمان ولایت گرفتند و مردم به ولایت آن امام همام اقرار کردند. خوشا به‌حال کسی که بر آن پیمان ثابت بماند و وای به حال شخصی که این عهد را بشکند.»

با توجه به این سخن مشخص می‌شود که چرا بنی‌امیه و سپس بنی‌عباس و به پیروی از آنان اعراب این روز را که هنگام استقرار ولایت و خلافت الهی بود، ضایع کردند و کوشیدند میزان اهمیت آن را مخفی کنند و چنین شایع کنند که نوروز از رسومات مذموم مجوس است و با تبلیغات مسموم امویان و عباسیان عید نوروز نزد اعراب کاملا مسخ شد.(۱۷)

 

هنگام امیدواری به رحمت الهی

شیخ طوسی در کتاب «تهذیب» به هدیه دادن در نوروز اشاره دارد. وی در کتاب دیگرش «مصباح المتهجد» برای اولین بار از نوروز به عنوان روزی متبرک که نماز و روزه استحبابی دارد، یاد کرده است.(۱۸)

ابن ادریس حلی (متوفی ۵۹۸ هجری) در کتاب «سرائر» بحث‌هایی را درباره نوروز و انجام اعمال مستحبی در این روز مطرح کرده است.(۱۹) در دو کتاب «ذخیره الاخره» و نیز «نزهه‌الزاهد» از منابع شیعی قرن ششم هجری که در موضوع ادعیه تألیف شده‌اند بر اعمال مستحبی چون روزه‌داری، نماز مخصوص و جامه پاک پوشیدن، غسل کردن و بوی خوش به کاربردن در نوروز تأکید شده است. اعمالی که به همراه دعا و سجده شکر باعث آمرزش گناهان و جلب رحمت الهی می‌شوند.(۲۰)

محدث عالیقدر مرحوم حاج شیخ عباس قمی در کتاب شریف مفاتیح‌الجنان مطالبی را در اعمال عید نوروز آورده است که به برخی از این مستحبات اشاره شد، از جمله چهار رکعت نماز که در هر دو رکعت سلام داده می‌شود در رکعت اول بعد از حمد ده مرتبه سوره انا انزلناه، در رکعت دوم بعد از حمد ده مرتبه سوره قل یا ایها الکافرون و در رکعت سوم بعد از حمد ده مرتبه سوره توحید و در رکعت چهارم بعد از حمد ده مرتبه سوره‌های فلق و ناس را خوانده و بعد از نماز سجده شکر به جا آورده و دعایی خوانده می‌شود که متن آن در اثر یاد شده آمده است.(۲۱)

فقیه عارف آیت‌الله میرزا جواد ملکی‌تبریزی در کتاب «المراقبات» در معرفی عید می‌نویسد: «روزی است که خداوند آن را از میان ایام برگزیده و ویژه هدیه بخشیدن و جایزه دادن به بندگان خویش ساخته و به آنان اجازه داده است تا در این روز بر خوان کرم او بنشینند، ادب بندگی به جای آورند، چشم امید به درگاهش بدوزند و از خطاهای خویش پوزش بخواهند، نیازهای خویش بدو آورند و آرزوهای خویش از او بخواهند.

مقام معظم رهبری یادآور شده‌اند: «نوروز به معنای روز نو و حالت نوست، لیکن روز نو منحصر به تجدید وضعیتی در طبیعت نیست. ائمه هدی«ع» بنا به رسم اسلام که همه جا رسوم، سنت‌ها و واژه‌ها را گرفت و محتوای آنها را عوض کرد، در مورد روز نو و نوروز در صدد چنین کاری بودند. نوروز یعنی زمانی که شما با عمل خودتان یا حادثه‌ای که اتفاق می‌افتد، آن را نو می‌کنید. نوروز به حساب طبیعت نوروز است، جنبه انسانی قضیه هم به دست ماست که آن را نوروز کنیم.(۲۲)

 

پی‌نوشت‌ها:

  1. سوره فاطر، آیه ۹.
  2. زندگی جاوید یا حیات اخروی، استاد شهید مطهری، ص ۴۵.

۳٫نهج‌البلاغه، حکمت ۴۲، مستدرک الوسایل، حدیث ۶۶۷۹.

  1. سوره مائده، آیه ۱۱۴.
  2. تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، ذیل تفسیر آیه ۱۱۴ از سوره مائده.
  3. دایره المعارف تشیع، ج۱۱، ص۵۳۱.
  4. کنزالعمال، حسام الدین هندی، حدیث ۲۴۰۹۴٫
  5. وسایل الشیعه، شیخ حر عاملی، ج۵۲، ص ۱۳۹.
  6. بحارالانوار، علامه مجلسی، ج۵۵، ص۲۶۲.
  7. اصول و مبانی جغرافیای ریاضی، تقی عدالتی و حسن فرخی، ص۱۶۹.
  8. آثار الباقیه، ابوریحان بیرونی، ص۳۲۴ – ۳۲۶ .
  9. دعائم السلام، ابوحنیفه مغربی، ج۲، ص۳۲۶.
  10. من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۳۰۳؛ وسائل الشیعه، ج۱۲، ص۲۱۴.
  11. وسایل الشیعه، ج۵، ص۲۸۸.
  12. دایره المعارف تشیع، ج۱۱، ص۵۳۱، دانشنامه دانش‌گستر، ج۱۷، ص۹۵.
  13. دایره المعارف تشیع، ج۱۱، ص۵۳۲، به نقل از بحارالانوار
  14. مأخذ قبل، ص۵۳۲ – ۵۳۳، گاهنامه تطبیقی هزارساله، احمد بیرشک
  15. مصباح المتهجد، ص۵۹۱، بحارالأنوار، ج۵۹، ص۱۰۱.
  16. السرائر، ابن ادریس حلی، ج۱، ص۳۶۵.
  17. ذخیره الاخره، ص۱۵۲، ص۲۸۵.
  18. مفاتیح الجنان، ص۵۴۰ – ۵۴۱، ذیل اعمال عید نوروز
  19. حدیث ولایت ، ج۴، ص ۵ – ۶.
18آوریل/19

سبک زندگی زنان مومن با محوریت حضرت زینب کبری«س»

 

اشاره

پانزدهم رجب سال شصت و دو هجری، روز وفات بانوی قهرمان کربلا و پرچمدار نهضت حسینی «ع»، حضرت زینب کبری«س» است. زندگانی بابرکت ایشان سراسر درس زندگی است. سیره و روش آن بانوی بزرگوار، حاوی شاخصه‌ها و عناصری است که نه تنها برای جامعه زنان، بلکه برای قاطبه مردان نیز الگو و درس است.

در این نوشتار به مناسبت ایام رحلت عقیله بنی‌هاشم«س» از باب تیّمن و تبرّک به گوشه‌هایی از شاخصه‌های برتر زندگانی آن بانوی بزرگوار اشاره می‌کنیم.

۱ـ  عبودیت و بندگی

حضرت زینب«س» در عبادت و پرستش مانند مادرش فاطمه زهرا«س» بود. هیچ­گاه تهجّد و نماز شبش ترک نشد. آن چنان به عبادت اشتغال ورزید که ملقّب به «عابده آل علی» شد.(۱) او عاشق شب زنده­داری و راز و نیاز با معبود خویش و پرورش‌یافته تهجدهای شبانه و آه نیمه شب بود. امام حسین«ع» بهتر از هر کسی به مقام والای زینب آگاه بود؛ و از این ­رو آن امام همام در آخرین وداع روز عاشورا به خواهرش مظلومه­اش فرمود: ‏‏«یا اُختاه لاتنسنی فی نافله الّلیل؛‏‏ ای خواهر، مرا در نافله شب فراموش نکن».(۲) این سخن بیانگر عظمت مقام عبودیت زینب«س» است که امام معصوم«ع» از او چنین درخواستی می­کند.

شب­زنده‌داری ایشان حتّی در شب دهم و یازدهم محرّم هم ترک نشد.  فاطمه بنت الحسین می­گوید: «و امّا عمه­ام زینب«س»، پس وی همچنان در آن شب در جایگاه عبادت خود ایستاده بود و به‏ درگاه خدای تعالی استغاثه می­کرد. در آن شب چشم هیچ‏یک از ما به خواب نرفت و صدای ناله ما قطع نشد.»(۳)

‏‏همچنین از امام سجاد«ع» نقل شده که فرمودند: «همانا عمه­ام زینب همه نمازهای واجب و مستحبّ خود را در طول مسیر ما از کوفه به شام ایستاده می‏خواند و در بعضی از منازل نشسته نماز خواند و این هم به‏ جهت گرسنگی و ضعف او بود، زیرا سه شب بود که غذایی را که به او می‏دادند میان اطفال تقسیم می­­کرد. آن سنگدلان در هر شبانه‌روز بیش از یک قرص نان به ما نمی‏‌دادند».(۴)

‏‏۲ـ صبر و استواری

از جمله ویژگی‌هایی که هر انسان مسلمان باید آن را زیبنده زندگی خود کند، صبر و استقامت است. خداوند در قرآن کریم، پیامبر«ص» و یاران ایشان را این گونه به صبر و استقامت هدایت فرموده است: «فَاستَقِم کَما أُمِرتَ وَ مَن تابَ مَعَکَ وَ لا تَطغَوا إِنَّهُ بِما تَعمَلُونَ بَصیرٌ؛ پس همان‏گونه که فرمان یافته‏‌اى، استقامت کن و همچنین کسانى که با تو به سوى خدا آمده‏‌اند(باید استقامت کنند)! و طغیان نکنید، که خداوند آنچه را انجام می‌‏دهید مى‌بیند!»(۵)

بدون تردید زینب کبری«س» یکی از بارزترین و برجسته‌ترین اسوه‌های صبر و شکیبابی در مسیر پایبندی بر اصول و ارزش‌های دینی و اسلامی است. نمونه بارز صبر و استواری آن حضرت در مجلس ابن زیاد است، زمانی که با کینه و نیش زبان خطاب به او گفت: «کَیْفَ رَأَیتِ صُنعَ اللَّهِ بِأَخِیکِ وَ أَهْلِ بَیْتِک‏؛ کار خدا را با برادر و خانواده‌ات چگونه یافتی؟» حضرت زینب«س» با آرامش و متانت کامل فرمودند: «مَا رَأیْتُ إِلَّا جَمِیلًا؛ جز زیبایی چیزی ندیدم.» اینان (امام حسین«ع» و یارانش) گروهی بودند که خداوند شهادت را برای آنان مقرّر کرد و در قیامت خداوند بین تو و آنها قضاوت می‏کند.»(۶)

ابن زیاد از پاسخ یک زن اسیر در شگفت ماند و از این همه صبر و استقامت در مقابل مصیبت‌ها متعجّب شد و قدرت محاجّه را از دست داد. قوّت صبوری این بانوی بزرگوار در شدائد کربلا ­چنان بود که آن حضرت تسلّی بخش دل امام سجاد«ع» بود و می‌گفت: «آنچه از سختی­ها می­بینی بر صبر و تحمّلت چیره نشود که شهادت و این نوع مصائب تعهدی است که رسول الله«ص» از جدّت علی«ع» و پدرت حسین«ع» و عمویت عباس«ع» گرفته است که ما سختی‌ها را به جان بخریم و مقاومتمان شکسته نشود.»(۷)

او صبر را از برادرش آموخت(۸) و از این جهت در اوج کمال قرار دارد. او مخصوصاً در ماجراى کربلا چنان صبر و رضا و تسلیمی از خود نشان داد، که صبر از روى او خجل گشت. حوادث تلخ و شکننده بسیار غمباری که برای زینب«س» در طول سال‌ها رخ دادند، غم فراق جدش رسول خدا«ص» و شهادت جانسوز مادرش زهرا«س»، شهادت جگر خراش پدرش امام علی«ع»، شهادت برادرش امام حسن«ع» به زهر و جفا و فاجعه کربلا و شهادت برادرش امام حسین«ع» و دو فرزندش و دیگر بستگان و سایر شهدا و به اسارت رفتن خاندان نبوت، هر کدام کافی بود تا زینب«س» را از پای درآورد، ازاین­رو به او «اُمُّ المصائب»(مادر مصیبت‌ها) گفتند.(۹)

۳ـ  عفاف و پاکدامنی

از منظر اسلام یکی از مهم‌ترین وظایف بانوان پاسداری از حریم حجاب و عفّت است. در قرآن کریم در چند آیه(۱۰) به ضرورت حجاب برای زنان تصریح شده و در چهارده آیه،(۱۱) و در احادیث فراوان نیز هشدارهای مؤکّد در این زمینه وجود دارند. عفت و پاکدامنی ارزنده­ترین زینت زنان و گرانبهاترین گوهر برای آنان است. زینب«س» درس عفّت را در مکتب پدر آموخت. پدری که فرمود: «پاداش مجاهد شهید در راه خدا از پاداش عفیف پاکدامنى که قدرت بر گناه دارد و آلوده نمى‏شود، بزرگ‏تر نیست. عفیف پاکدامن، فرشته‏اى از فرشته‏هاست.»(۱۲)

یحیی مازنی می­گوید: «من در مدینه مدت زیادی همسایه حضرت علی«ع» بودم. سوگند به خداوند که در این مدت هرگز حضرت زینب«س» را ندیدم و صدایش را نشنیدم.»(۱۳) حجاب و عفاف حضرت زینب«س» به گونه­ای بوده است که علّامه مامقانی در این باره می­گوید: «زینب«س» در حجاب و عفاف، یگانه روزگار بوده. کسی از مردان در زمان پدرش و برادرانش تا روز عاشورا اورا ندیده بود.»(۱۴)

۴ـ شجاعت و شهامت

شجاعت آن نیروی قلبی است که موجب می‌گردد که انسان در برخورد با سختی‌ها و خطرها، دلی استوار و قوی داشته باشد.(۱۵) این نیروی قلبی و صلابت اراده و قوّت روح، سبب می­شود که انسان با وجود زمینه‌های هراس نترسد و خود را نبازد و با غلبه بر مشکلات، تصمیم­گیری درستی داشته باشد. آن بانوی باعظمت در مهد شجاعت رشد یافته و از شجاعت حیدری بهره‌مند بود. ازاین­رو «لَبْوَهُ الْهاشِمیَّه؛ شیرزن‌ هاشمی»(۱۶) لقب گرفت.

او از قدرت‌های اهریمنی و ستمگران ترسی به دل راه نمی­داد و آزارها او را از اجرای وظایف هدایتی و تربیتی بازنمی­داشت. در برابر دشمنان ددمنش، با شجاعت و شهامت، فریادها زد، توبیخ و تحقیرشان کرد و از شمشیر و تهدید و خون­آشامی آدمکشان واهمه نداشت. وی در دو مجلس کوفه و شام این قدرت را به نمایش گذاشت. با وجود اسارت نه تنها در مقابل سربازان سفّاک و حیوان‌صفت ابن زیاد هیچ­گاه سستی و ترس به خود راه نداد، بلکه در مجلس ابن زیاد با قدرت به او بی‌اعتنایی و تحقیرش مى‌کند و او را «فاسق» و«فاجر» معرفی کرد و گفت: «سپاس خدای را‌ که ما را با نبوّت پیامبر«ص» گرامی داشت و از پلیدی‌ها پاک کرد. همانا فقط فاسق رسوا می‌شود و بدکار دروغ می‌گوید و او غیر ماست».(۱۷)

شجاعت و شهامت آن بانوی با عظمت در مقابل یزید و دهن کجى‏ها و بد زبانى‏هاى او، بار دیگر شجاعت ‏حیدرى را به نمایش گذاشت. فرمود: «اگر فشارهاى روزگار مرا به سخن گفتن با تو واداشته[بدان که] قدر و ارزش تو در نزد من ناچیز است، ولیکن سرزنش و توبیخ تو را بزرگ مى‏دانم.»(۱۸)

آری، حضرت زینب«س» چنان یزید سرمست را به ذلت کشاند که او را پشیمان کرد و مردم نیز چهره پلید یزید را شناختند. یزید را دشنام دادند و لعن کردند و به اهل‌بیت«ع» روی کردند و یزید مجبور شد جنایت و قتل امام حسین«ع» را به گردن ابن زیاد بیندازد و او را لعن کند.(۱۹)

۵ـ شاخص ولایتمداری

حضرت زینب«س» حضور هفت معصوم(۲۰) را درک کرد و در تمام ابعاد ولایتمدارى (معرفت امام، تسلیم بى چون و چرا بودن، معرفى و شناساندن ولایت، فداکارى در راه آن و…) سر آمد بود. ولایتمداری یعنی تابع امر امام زمان خود بودن، به گونه­ای که تمام اعمال و حرکات و تصمیمات فرد، مورد رضایت امام زمانش باشد. ازاین­رو حضرت زینب«س»، خانه و زندگی راحت و فرزندانش را برای انجام رسالت عظیم ولایتمداری فدا کرد.

چون او با چشمان خود مشاهده کرده بود که چگونه مادرش خود را سپر بلاى امام زمان خویش(علی«ع») کرد و خطاب به ولى خود گفت: «على جان! جانم فداى جان تو و جان و روح من سپر بلاهاى جان تو، یا اباالحسن! همواره با تو خواهم بود. اگر تو در خیر و نیکى به سر برى با تو خواهم زیست و اگر در سختى و بلاها گرفتار شوى، باز هم با تو خواهم بود.»(۲۱) و سرانجام جان عزیزش را در راه حمایت از امامت و ولایت امام على«ع» فدا کرد و شهیده راه ولایت گردید. حضرت زینب«س» درس ولایتمدارى را از مادر بزرگوارش آموخت و آن را به زیبایى در کربلای معلّی به منصه ظهور رساند.

آن بزرگوار چه در دوران امام حسین«ع» و چه در دوران امام سجاد«ع» سر تا پا تسلیم امامت ‏بود. حتى در لحظه‏اى که خیمه­گاه را آتش زدند، یعنى در آغاز امامت امام سجاد«ع» نزد آن حضرت آمد و عرض کرد: «اى یادگار گذشتگان… خیمه‏ها را آتش زدند ما چه کنیم؟» فرمود: «علیکن بالفرار؛ فرار کنید».(۲۲) از همه مهم­تر اینکه آن بانوی بزرگوار در چندین مورد تا پاى جان از امام سجاد«ع» حمایت و دفاع کرد.(۲۳)

۶ـ ایثار و فداکاری

ایثار یعنی بذل کردن، دیگری را بر خود برتری دادن و سود او را بر سود خود مقدم داشتن، قُوت لازم و مایحتاج خود را به دیگران بخشیدن و خود را برای آسایش دیگران به رنج افکندن.(۲۴) امام علی«ع» می‌فرمایند: «الایثار غایَهُ الاِحسانِ؛ ایثار نهایت احسان است».(۲۵)

زینب«س» در این صفت نیز مانند دیگر صفات برجسته، گوی سبقت را از بسیاری ربود. ایثارهای او در نهضت بزرگ کربلا زبانزد تاریخ است. او برای حفظ جان دیگران، جان خود را به خطر انداخت و در تمام صحنه­ها، دیگران را بر خود مقدم داشت. او در ماجرای کربلا حتّی از سهمیه آب خویش استفاده نکرد و آن را نیز به کودکان ­داد. در بین راه کوفه و شام، با این که خود گرسنه و تشنه بود، ایثار را شرمنده ساخت.

اوج ایثار و فداکارى و گذشت آن بانوی بزرگوار در روز عاشورا به نمایش گذاشته ‏شد. در منابع متعدد اسلامی نقل شده است که در صبح روز عاشورا در حالى که دو فرزند خود محمد و عون را به همراه داشت، خدمت امام حسین«ع» رسید و عرض کرد: «جدّم حضرت ابراهیم خلیل«ع» قربانى خدا را به جاى قربانى شدن حضرت اسماعیل«ع» از خداوند جلیل پذیرفت. برادر جان! تو نیز امروز این دو قربانى مرا بپذیر. اگر دستور جهاد از بانوان برداشته نمى‏شد، هزار بار جان خود را در راه محبوب فدا مى‏کردم و هر ساعت ‏خواستار هزار بار شهادت مى‏شدم.»(۲۶) آن‏گاه فرمود: «دوست دارم فرزندانم جلوتر از برادرزادگانم به میدان بروند.»

وقتى که دو نوگل زینب«س» پس از پیکار با دشمن به درجه رفیع شهادت نایل آمدند و پیکرهاى غرق به خون آنان را به کنارخیمه‏ها آوردند، همه بانوان از خیمه‏ها بیرون آمدند، امّا زینب کبرى«س» براى این‏که مبادا اباعبدالله‏«ع»خجالت‌زده شوند، از خیمه خود بیرون نیامد.(۲۷) اگر تلاش بى‏نظیر و فداکارى کامل حضرت زینب«س» نبود، به یقین جریان کربلا را بنى‌امیه یا به فراموشى مى‏سپردند یا از مسیر حیات‏بخش خود منحرف مى‏کردند.

 

پی‌نوشت‌ها

۱ـ جعفر النقدی، زینب الکبری بنت الامام، النجف الاشرف، المکتبه الحیدریه، ۱۳۶۱، ص۶۱٫

۲ـ محلّاتی، شیخ ذبیح اللّه، ریاحین الشریعه، تهران، دارالکتب الاسلامیّه، ج۳، ص۶۲٫

۳ـ ریاحین الشریعه، ج۳، ص۶۲٫همان.

۴ـ همان.

۵ـ هود، آیه ۱۱۲٫

۶ـ مجلسی، محمّدباقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسّسه الوفاء، ج ۴۵، ص ۱۱۵- ۱۱۶ .

۷ـ بحارالانوار، ج‌۴۵، ص‌۴۶٫

۸ـ «لَقَدْ عَجُبَتْ مِنْ صَبْرِکَ مَلائکهَ السَّماء؛ ملائکه آسمان از صبر تو به شگفت آمدند»(زیارت ناحیه مقدسه).

۹ـ امین، سید محسن، اعیان الشیعه، تحقیق حسن الامین، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، ۱۴۰۶هـ.ق، ج۷، ص۱۳۷٫

۱۰ـ نور، ۳۰؛ احزاب، ۳۲، ۳۳ و ۵۹٫

۱۱ـ نور: ۲، ۳۲، ۲۷، ۲۸، ۳۰، ۳۱، ۳۲، ۳۳، ۵۸، ۶۰؛ احزاب: ۳۲، ۵۹؛ قصص: ۲۵٫

۱۲ـ نهج البلاغه، دشتى‏، محمد، ح۴۷۴، ص۷۴۱، مشهور، چاپ اول، قم‏، ۱۳۷۹ش‏.

۱۳ـ ریاحین الشریعه، ج۳، ص۶۰٫

۱۴ـ عبداللّه مامقانی، تنقیح المقال فی علم الرجال، نجف اشرف، مطبعه المرتضویه، ۱۳۵۲ق، ج۳، ص۷۹٫

۱۵ـ مجمع البحرین، واژه شجع.

۱۶ـ زیارت نامه حضرت زینب«س»

۱۷ـ بحارالانوار، ج‌۴۵، ص‌۱۵۴- ‌۱۱۵٫

۱۸ـ همان، ص۱۳۴٫

۱۹ـ سیوطی، عبدالرحمن بن ابی‌بکر، تاریخ الخلفاء، محقق حمدی الدمرداش، ریاض، مکتبه نزار مصطفی الباز، ۱۴۲۵هـ.ق، ص۱۵۸٫

۲۰ـ پیامبراکرم«ص»، امام على«ع»، حضرت فاطمه«س»، امام حسن«ع»، امام حسین«ع»، امام سجاد«ع» و امام باقر«ع».

۲۱ـ دشتی، محمّد، نهج الحیاه (فرهنگ سخنان فاطمه علیهاالسلام)، قم، مؤسسه تحقیقاتی امیرالمؤمنین«ع»، ۱۳۷۲هـ.ش، ج۲، ص۱۴۷٫

۲۲ـ بحارالأنوار، ج۴۵، ص۵۸٫

۲۳ـ همان، ص۴۶٫

۲۴ـ فرهنگ عمید، ذیل واژه “ایثار”.

۲۵ـ تمیمى آمدى، عبد الواحد بن محمد، تصنیف غرر الحکم و درر الکلم‏، قم، انتشارات دفتر تبلیغات، ۱۳۶۶هـ.ش، ص۳۹۵٫

۲۶ـ علامه عباسقلى‌خان سپهر(م ۱۳۴۵ق)، الطرّاز المذهّب فى احوال سیدتنا زینب«س»،

۲۷ـ حاج ملامحمد هاشم خراسانی(م ۱۳۵۲ ق)، منتخب التواریخ، تهران، انتشارات اسلامیه، ۱۳۸۲هـ.ق، ص۲۷۵٫

18آوریل/19

امام جواد«ع» و بحث‌های آزاداندیشی

 

امام نهم با نام «محمد» و کنیه‌اش «ابوجعفر» و لقب  «تقی» و «جواد»، در نیمه ماه رجب ۱۹۵ هـ.ق در شهر مدینه دیده به جهان گشود.(۱)

مادر او «سبیکه»، از خاندان «ماریه قبطیه» همسر پیامبر اسلام، از نظر فضایل اخلاقی در درجه والایی قرار داشت و برترین زنان زمان خود بود، به‌طوری که امام رضا«ع» از او به عنوان بانویی منزه و پاکدامن و با فضیلت یاد می‌کرد.(۲)

حضرت در مجموع دوران امامت خود با دو خلیفه عباسی یعنی مأمون (۱۹۳ – ۲۱۸) و معتصم (۲۱۸ – ۲۲۷) معاصر بود.

«ابن حجر هیثمی» از علمای اهل سنت می‌نویسد: «مأمون او را به دامادی انتخاب کرد، زیرا با وجود کمی سن، از نظر علم و آگاهی و حلم بر همه دانشمندان برتری داشت.»(۳)

شبلنجی عالم دیگر اهل سنت می‌گوید: «مأمون پیوسته شیفته او بود، زیرا با وجود کمی سن، فضل و علم و کمال عقل خود را نشان داده، عظمت خود را آشکار ساخته بود.»(۴)

به بهانه نیمه رجب و سالروز ولادت آن حضرت، بر آنیم به این بحث بپردازیم که حضرت جواد«ع» یکی از مروجان بحث آزاداندیشی بوده است.

در مجموع امامان ما طرفدار بحث‌های آزاداندیشی بوده‌اند. مجموعه مناظرات و بحث‌های آزاداندیشی آنان در کتاب احتجاج جمع‌آوری شده است.

در زمان حضرت باقر«ع» وحضرت صادق«ع» که نقل حدیث آزاد شد و بحث‌های آزاداندیشی زمینه پیدا کردند، مناظرات ومباحثات به صورت علنی  شروع شدند؛ اما اوج این حرکت در زمان دو امام همام بوده است: یکی حضرت رضا«ع» که مناظرات به شدت رواج یافتند و دیگری حضرت جواد«ع».

گرایش جامعه اسلامی و محافل علمی و دینی به بحث و گفتگو نشان‌دهنده راهیابی مباحث مختلف فلسفی وکلامی به حوزه محافل اسلامی وهمچنین رشد روحیه کاوشگری در میان مسلمانان است. از سوی دیگر استقبال بی چون و چرای اهل بیت«ع» از این‌گونه گفتگو و محافل دونتیجه قطعی داشت:

۱ـ مهر تأییدی بود بر تبادل اندیشه و بحث‌های آزاداندیشی.

۲ـ منطقی و مستدل بودن اندیشه و معارف اهل‌بیت«ع». استقبال اهل‌بیت«ع» از مباحث آزاد میان ادیان و مذاهب و حضور آنان در این میدان و مباحث، نشان می‌دهد که آنان مبانی اعتقادی اسلام را دارای پایه‌های برهانی واستوار می‌دانستند و اعتقاد داشتند که معارف دین با عقل سلیم و علم قابل دفاع است. اطمینان آنان به حقانیت دین و واقع‌گرایی شریعت محمدی«ص» و علمی بودن آن سبب شد تا تعمق و ژرف‌نگری عقلی و پرسش‌های دینی را ارج نهند؛ پیروان خود را به تأمل و تدبر و مناظره و مباحثه علمی دعوت کنند و آنان را از باورهای سطحی و اعتقادات بی‌اساس و عملکردهای بی‌منطق و هرگونه حرکت بدون علم پرهیز دهند.(۵)

اوج‌گیری بیشتر این مباحثات و مناظرات  در زمان حضرت جواد«ع» به دو دلیل بوده است:

۱ـ امام جواد«ع» نخستین امامی است که در کودکی و خردسالی به امامت رسید. امامت ایشان به خاطر کمی سن برای بسیاری از شیعیان کاملا ثابت نشده بود؛ هر چند بزرگان و علمای شیعه براساس عقیده تشیع هیچ شک و تردیدی در این زمینه نداشتند. از این رو برای اطمینان خاطر و به عنوان آزمایش و امتحان پرسش‌های فراونی از آن حضرت داشتند.

۲ـ در آن دوران قدرت «معتزله» افزایش یافته بود و مکتب اعتزال به اوج رواج و رونق خود گام رسیده بود. حکومت وقت هم، ازآنان حمایت و پشتیبانی و از سلطه و نفوذ و امکانات مادی و معنوی حکومتی برای استواری و تثبیت خط فکری آنان و ضربه زدن به گروه‌های دیگر و تضعیف موقعیت و نفوذ آنان به هر شکلی بهره‌برداری می‌‌کرد. معتزله در اعتماد بر عقل محدود وخطاپذیر بشر افراط و دستور‌ها و مطالب دینی را به عقل خود عرضه می‌‌کردند و آنچه را که عقلشان صریحا تایید می‌‌کرد می‌‌پذیرفتند و بقیه را رد می‌‌کردند. از آنجا که نیل به مقام امامت امت در سن کودکی وخردسالی با عقل ظاهربین آنان قابل توجیه نبود، سئوالات دشوار و پیچیده‌ای را مطرح می‌‌کردند تا به خیال خام خود، آن حضرت را در میدان رقابت علمی شکست بدهند؛ ولی در همه بحث‌ها ومناظرات علمی، حضرت جواد«ع» (در پرتو علم امامت) با پاسخ‌های قاطع، هرگونه شک و تردیدی را در مورد امامت خود از بین برد و بدین ترتیب هم اصل امامت را تثبیت کرد وهم امامت خویش را به اثبات رساند. به همین دلیل بعد از او در دوران امامت حضرت ‌هادی«ع» (که او نیز در سن کودکی به امامت رسید) این موضوع مشکل ایجاد نکرد، زیرا برای همه روشن شده بود که خردسالی تأثیری در برخورداری از این منصب ندارد.

به عنوان نمونه به  ارائه یکی از مناظرات آن حضرت اشاره می‌‌کنیم تا خوشه‌ای از خرمن علم و فضل و کمال عقل او برگیریم و فراروی اندیشه خویش قرار دهیم.(۶)

مناظره امام جواد«ع» با یحیی بن اکثم

از امام جواد«ع» مناظرات متعددی نقل شده است که به عنوان نمونه به یکی از آنها که مختصر و مربوط به مسائل اعتقادی است اشاره می‌شود. با تذکر این نکته که امام با حفظ تقیه، این مناظره را انجام داده است(۷).

بعد از آن که مأمون، ‌ام‌الفضل را به تزویج حضرت جواد«ع» درآورد، یحیی بن اکثم(۸) (یکی از علمای اهل سنت) با سئوالات بسیاری نزد آن حضرت و مأمون آمد. یحیی عرض کرد: ‌«ای پسر رسول خدا! نظر شما درباره روایتی که [در مدارک اهل سنت] نقل شده است که خداوند جبرئیل را فرستاد تا از پیامبر«ص» بخواهد که از ابابکر سئوال کند که آیا او از خداوند راضی هست یا نه؟ با این که خداوند از او راضی است، چیست؟»

امام جواد«ع» فرمود: «من منکر فضیلت ابابکر نیستم، ولی بر ناقل این سطور لازم است که طبق دستور پیامبر«ص» عمل کند. پیامبر اکرم«ص» در حجه‌الوداع فرمود: «بعد از من جاعلان حدیث فراوان می‌شوند، لذا باید احادیث را بر قرآن و احادیث عرضه کنید. هر حدیثی که موافق قرآن و سنت من باشد به آن عمل کنید و اگر مخالف آن دو بود، بدان عمل نشود.» این خبر موافق با قرآن نیست، زیرا خداوند می‌فرماید: «ما انسان را آفریدیم و وسوسه‌های نفس او را می‌دانیم و ما از رگ قلبش به او نزدیک‌تریم.»(۹) آنگاه چگونه می‌شود خداوند از رضایت و غضب ابابکر نسبت به خود بی‌خبر باشد تا نیاز به سئوال داشته باشد؟ این عقلاً محال است.»

یحیی گفت: «روایت شده که ابابکر و عمر در زمین مانند جبرئیل و میکائیل در آسمان هستند.» حضرت فرمود: «در این حدیث هم باید دقت کرد، زیرا آن دو فرشته از فرشتگان مقرب هستند و لحظه‌ای از طاعت خدا جدا نشده و هرگز خدا را معصیت نکرد‌ه‌اند، حال آنکه آن دو مشرک بودند و بعد مسلمان شدند و اکثر عمر خود را در شرک به سر بردند. پس چگونه می‌توانند همسان جبرئیل و میکائیل باشند؟»

یحیی گفت: «در روایات آمده که آن دو (ابابکر و عمر) پیرمردان اهل بهشت‌اند، در این زمینه چه می‌گوئید؟» حضرت فرمود: «این هم محال است، چون بهشتی‌ها همه جوانند و در آنجا پیرمردی وجود ندارد. این روایت را بنی‌امیه در مقابله با آن روایتی که می‌گوید: «حسن و حسین آقای جوانان بهشتی‌اند»، ساخته‌اند.»

یحیی گفت: «نقل شده که عمر چراغ اهل بهشت است. » حضرت فرمود: «این هم محال است، زیرا در بهشت فرشتگان مقرب، پیامبران، آدم و محمد«ص» حضور دارند. چگونه بهشت با نور آنها روشن نشده که نیاز به نور عمر باشد؟»

یحیی گفت: «نقل شده که پیامبر «ص» فرمود: اگر من مبعوث نمی‌شدم، عمر به جای من مبعوث می‌شد.» حضرت فرمود: «قرآن راستگوتر از این حدیث است، آنجا که می‌فرماید: «و هنگامی که از پیامبران پیمان گرفتیم و از تو و از نوح و ابراهیم و موسی و عیسی بن مریم و ما از همه آنان پیمان محکمی گرفتیم.»(۱۰) آن گاه چگونه پیمان خداوند عوض می‌شود؟ [از این گذشته] پیامبران یک چشم به هم زدن مشرک نشدند، چگونه کسی به رسالت مبعوث می‌شود، در حالی که اکثر عمر خود را در شرک به سر برده است؟»

یحیی گفت: «در روایت آمده که پیغمبر«ص» فرمود: اگر عذاب نازل شود، جز عمر کسی از آن رهایی نمی‌یابد.» حضرت فرمود: «این هم محال است، زیرا خداوند می‌فرماید: «خداوند تا تو (پیامبر) در میان آنها باشی، آنها‌ را عذاب نخواهد کرد و مادامی که به درگاه خدا توبه و استغفار کنند، [باز هم] آنها را عذاب نخواهد کرد.»(۱۱) می‌بینید که برای نزول عذاب دو مانع ذکر شده است ولاغیر. ۱ـ وجود مبارک پیامبر«ص» در بین مردم. ۲ـ توبه و استغفار مردم.»(۱۲)

انجام این مناظره‌ و پیروزی امام جواد«ع» علیه السلام چند پیامد مثبت داشت:

۱ـ با توجه به اینکه امام جواد«ع» در خردسالی به امامت رسید، عباسیان فکر می‌کردند که ایشان از نظر علمی ناتوان است و از این رو با ترتیب چنین مناظراتی سعی می‌کردند شخصیت وی را خرد کنند. پیروزی امام در مناظره با پاسخ‌های قاطع، هرگونه شک و تردید را در مورد پیشوایی ایشان و اصل امامت از بین برد.

۲ـ این مناظره خط بطلانی بر بسیاری از احادیث جعلی کشید. احادیثی که به دستور حاکمان غاصب و برای تثبیت حکومت غصبی آنان توسط عده‌ای انسان خود فروخته جعل و موجب انحراف در امت اسلامی شده بود.

 

پی‌نوشت‌ها

۱ـ ر.ک: طبرسی، اعلام الوری، (تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ سوم) ص ۳۴۴، بعضی ولادت آن حضرت را در ماه مبارک رمضان سال ۱۹۵ می‌دانند. ر.ک: شیخ مفید، الارشاد، (قم، مکتبه بصیرتی) ص ۳۱۶٫

۲ـ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، (مکتبه الاسلامیه)، ج ۵۰، ص ۱۵٫

۳ـ الصواعق المحرقه، (قاهره، مکتبه القاهره، چاپ دوم، ۱۳۸۵ ه. ق) ، ص ۲۰۵٫

۴ـ شبلنجی، نور الابصار، (قاهره، مکتبه المشهد الحسینی)، ص ۱۶۱٫

۵ـ ر.ک: امام علی بن موسی الرضا، تدوین جواد معینی ـ احمد ترابی، بنیاد پژوهش‌های اسلامی، مشهد، دوازدهم، ۱۳۸۶، ص۱۵۲٫

۶ـ سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، مؤسسه امام صادق، قم، ۱۳۷۴، ص۵۴۳ پاورقی.

۷ـ احمد طبرسی، الاحتجاج، (قم، انتشارات اسوه، چاپ اول، ۱۴۱۳)، ج ۲، ص ۴۸۱٫

۸ـ یحیی یکی از دانشمندان نامدار زمان مأمون خلیفه عباسی بود که شهرت علمی او در رشته‌های گوناگون علوم آن زمان زبانزد خاص و عام بود. او در علم فقه تبحر فوق‌العاده‌ای داشت و با آنکه مأمون خود از نظر علمی وزنه بزرگی بود، ولی چنان شیفته مقام علمی یحیی بود که اداره امور مملکت را به عهده او گذاشت و با حفظ سمت؛ مقام قضا را نیز به وی واگذار کرد. یحیی علاوه بر اینها دیوان محاسبات و رسیدگی به فقرا را نیزبه عهده داشت. خلاصه تمام کارهای کشور اسلامی پهناور آن روز زیر نظر او بود و چنان در دربار مأمون تقرب یافته بود که گویی نزدیک‌تر از او به مأمون نبود. اما متأسفانه یحیی با آن مقام علمی از شخصیت معنوی برخوردار نبود. او علم را برای رسیدن به مقام و شهرت و به منظور فخرفروشی و برتری‌جویی فراگرفته بود، اما در مقابل حضرت جواد«ع» نتوانست قدعلم کند.

۹ـ ولقد خلقنا الانسان و نعلم ما توسوس به نفسه ونحن اقرب الیه من حبل الورید.»

۱۰ـ احزاب/۷، «واذ اخذنا من النبیین میثاقهم و منک و من نوح و ابراهیم وموسی و عیسی ابن مریم واخذنا منهم میثاقا غلیظا».

۱۱ـ انفال/۳۳٫

۱۲ـ احتجاج، (پیشین)، ج ۲، ص ۴۷۷- ۴۸۰٫

18آوریل/19

نقدی بر نگاه غیر الهی به نعمت‌های الهی

 

درآمد:

یکی از مشکلات جوامع در طول تاریخ این است که در مواجهه با نعمت‌های الهی خداوند متعال را نادیده می‌گیرند و تصور می‌کنند که خودشان با علم و توانایی‌ای که دارند، نعمت‌ها را به دست آورده‌اند. این نگاه غیر الهی باعث چالش‌های فراوانی می‌شود. در این مقاله به برخی از مهم‌ترین ضررهای «منیت در مواجهه با نعمت‌ها» اشاره خواهد شد.

خدا را دیدن و خود را ندیدن

نعمت برگرفته از «نِعَم» در اصل به معناى رفاه، زندگى پاکیزه و صلاح حال و چیزى‏ است که خداوند متعال آن را به بنده‏اش از مال و زندگى عطا مى‏کند و به معناى منت نیز آمده است؛(۱) اعم از اینکه مادى باشد یا معنوى و گاه در مقابل «ضرّ» واقع مى‏شود.(۲) در قرآن کریم برای بیان اصل نعمت از واژه‏هاى‏ «نِعمَه» و «آلاء» استفاده شده است. همچنین در آیات فراوانی به مصادیقی از نعمت‌های الهی اشاره شده است.

از منظر قرآن کریم همه نعمت‌ها از آن خداوندند: «وَ ما بِکُم مِن نِعمَهٍ فَمِنَ اللَّه(۳): آنچه از نعمت‌ها دارید همه از سوى خداست.» و نیز: «ما أَصابَکَ مِن حَسَنَهٍ فَمِنَ‌اللَّه(۴): آنچه از نیکی‌ها به تو مى‏رسد از طرف خداست.»

نگاه یاد شده یعنی الهی دیدن همه نعمت‌ها و «خدا را دیدن و خود را ندیدن» از وظایف همه افراد با ایمان است. امام رضا«ع» در پاسخ داود بن کثیر رقى نوشتند: و«َ مَا بِنَا مِن نِعمَهٍ فَمِنَ اللَّهِ لَهُ الْحَمدُ لَا شَرِیکَ لَه(۵): هر چه داریم نعمتى است که خداوند به ما ارزانى داشته و او را سپاسگزاریم. او شریکى ندارد.»

مؤمنانی که حقیقت ایمان را درک کرده‌اند به این نکته توجه دارند که همه نعمت‌ها از آن خداوند است و همگی باید شکرگزار او باشیم. امام خمینی با یادآوری نعمت‌هایی چون نماز جمعه تأکید می‌کنند که: «این را چه کسی کرده غیر از خداى تبارک و تعالى؟ این نعمت‌هایى است که خدا به ما داده… ما از شکر خدا نباید غافل باشیم.»(۶)

از نگاه اسلام نه تنها باید همه نعمت‌ها را از آن خدا بدانیم، بلکه شایسته و مستحب است که هنگام مواجهه با نعمت‌های الهی سجده شکر به جای آوریم. امام امت در این باره می‌نویسند: «براى شکرگزارى‏ خدا به هنگام رسیدن نعمت و دفع بلا و هنگام یاد کردن این دو و براى موفق شدن به اداى هر واجب و مستحبى، بلکه براى موفق شدن به انجام هر کار خیرى، حتى صلح دادن بین دو نفر، سجده کردن مستحب مؤکّد است.»(۷)

خودبینی و خدافراموشی در برابر نعمت‌های الهی اشکالات و ضررهای فراوانی دارد که به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:

۱ـ شرک خفی

شرک از نظر لغوی به معناى «شریک قرار دادن»(۸) و در فرهنگ و اصطلاحات دینى به معناى شریک قرار دادن موجود دیگرى با خداى بزرگ در یکى از مقامات و شئون مخصوص به آفریننده عالم است،(۹) چه اینکه در آفرینش جهان شریک شمرده شود، یا در تدبیر و اداره نظام ‏هستى، یا در تأمین نیازمندى‏هاى انسان و یا در چیزهایى مشابه آن.

مفسران شرک را به دو بخش جلى و خفى تقسیم کرده‏اند(۱۰). معنى شرک جلى این است که کسى مستقیماً و مستقلاً غیر خدا را منشأ اثر بداند و او را همتاى خداوند پرستش کند. مانند بت‏پرستان که بت‏هاى خود را می‌پرستیدند. بسیاری از افراد مسلمان هر چند آلوده به شرک جلی نیستند، ولی از شرک خفی در امان نیستند. شرک خفى به معناى رکون و توجه به غیر خداست(۱۱) خداوند می‌فرماید: «وَ ما یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِکُونَ»؛(۱۲) و بیشتر آنها که مدعى ایمان به خدا هستند، مشرکند.

اگر فرد با ایمانی تصور کند نعمت‌های الهی را خودش به دست آورده و نقش خدا را فراموش کند، یا خیال کند که اگر دانش، خانواده و… نبودند، او به این نعمت‌ها دست نمی‌یافت، دچار شرک خفی شده است.

در تفسیر عیاشى ذیل این آیه از امام صادق«ع» چنین نقل شده است: «شرک خفى مانند گفتار کسى است که مى‏گوید اگر فلانى نبود هلاک مى‏شدم. اگر او نبود به فلان بلا گرفتار مى‏شدم. اگر فلانى نبود خانواده‏ام از بین مى‏رفت. آیا نمى‏بینى که براى خدا در ملکش شریک قرار داده؟ چه کسی او را روزى مى‏دهد و از بلا مى‏رهاند؟» راوى پرسید: «اگر منظور این باشد که اگر خدا به‌واسطه فلانى بر من منّت نمى‏نهاد هلاک مى‏شدم؟» فرمود: «این عیب ندارد.»(۱۳)

آنچه گذشت به معنای نادیده گرفتن علل و اسباب نیست. فرد با ایمان در عین حال که اسباب ظاهری را می‌بیند و از همه آنها استفاده می‌کند، می‌داند که سلامتی، دانش، خانواده و… همگی از اسبابی هستند که خداوند به او ارزانی داشته و باید برای این اسباب نیز شکرگزار خداوند باشد.

افرادی که دارای مقامات مادی و معنوی هستند، آنگاه به حقیقت ایمان می‌رسند و از شرک پنهانی نجات می‌یابند که به جای تکیه بر دانش خود، همه نعمت‌ها را از آن خدا بدانند.

۲ـ کفران نعمت

یکی دیگر از اشکالات و مشکلات نگاه مادی و غیرالهی به نعمت‌ها کفران نعمت است.(۱۴) سنّت الهى بر این است که اگر بشر در مقابل نعمت‌ها و انعام‌ الهى حالت سپاسگزارى و حق‏شناسى و قدردانى داشته باشد و به منعم واقعی توجه کند، آن نعمت‌ها و انعام‌ها را افزایش بدهد و اگر به جاى آنکه عکس‏العمل سپاسگزارانه داشته باشد و قدرشناس و حق‌شناس آن نعمت‌ها باشد، کفران و ناسپاسى و قدرناشناسى و حق‏ناشناسى و به صاحب نعمت واقعی پشت کند، نه تنها موجب زوال آن نعمت می‌شود، بلکه موجب پیدایش نقمت به جاى نعمت هم می‌گردد.

شکر نعمت، نعمتت افزون کند

کفرِ نعمت از کفت بیرون کند

از نگاه قرآن کفر نعمت، نقمت را جایگزین نعمت می‌کند: «وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابی‏ لَشَدیدٌ(۱۵) و (همچنین به خاطر بیاورید) هنگامى را که پروردگارتان اعلام داشت اگر شکرگزارى کنید، (نعمت خود را) بر شما خواهم افزود و اگر ناسپاسى کنید، مجازاتم شدید است.»

این یک اصل کلى و در زندگى فردى، اجتماعى، دنیوى و اخروى انسان جارى است. نوامیس خلقت به‌طورکلى شامل شریعت هم مى‏شوند. قوانین و اصول خلقتی که خداى متعال قرار داده باید محترم شمرده شوند. اگر انسان بر ضد نوامیسى که خدا قرار داده عمل کند ناموس الهى را هتک کرده است و همچنان ‏که هر غیورى وقتى که ناموسش هتک مى‏شود عکس‏العمل شدید نشان مى‏دهد، خدا هم عکس‏العمل شدید نشان مى‏دهد.(۱۶)

هر کسی در هر مقام و شغلی قارون‌وار تصور کند که نعمت‌ها را با هوشمندی، دانش و زرنگی خود به کف آورده‌ است، در برابر خداوند غیور کفران نعمت کرده و همانند قارون گرفتار عذاب دردناک الهی خواهد شد. عذاب‌هائى که خداوند بر امت‌ها نازل کرده است همه «وَلَئِن کَفَرتُم انَّ عَذابى لَشَدیدٌ» هستند و شامل کسانی می‌شود که کفران ورزیدند و به نقمت دچار شدند.(۱۷)

۳ـ سُکر نعمت

یکی دیگر از آثار خدا فراموشی در اثر نعمت‌های الهی و سرمستی ناشی از رفاه است. کسی که نعمت‌ها را از آن خدا می‌داند، اگر همه دنیا هم در دست او باشد، سرمست نمی‌شود، ولی «خدافراموشان» وقتی نعمتی را به دست می‌آورند، سرمست غرور می‌شوند  همین مقدمه هلاکت آنان است و به دنبال خود «بلاى انتقام» را مى‏آورد.

حضرت علی«ع» مى‏فرمایند: «ثُمَّ انَّکُم مَعشَرَ الْعَرَبِ اغراضُ بَلایا قَدِ اقتَرَبَتْ، فَاتَّقوا سَکَراتِ النِّعمَهِ وَاحذَروا بَوائِقَ النِّقمَهِ»(۱۸): شما اى عرب‏ها! هدف تیرهاى بلا هستید که نزدیک است. از مستى‏هاى نعمت بپرهیزید و از سختى‏هاى عذاب الهى بترسید و بگریزید.»

آنگاه شرح مفصلى را در باره عواقب متسلسل و متداوم این ناهنجاری‌ها ذکر مى‏کنند. در خطبه ۱۸۵ نیز مولای متقیان، افراد با ایمان را از «مستی نعمت» بر حذر می‌دارند. آن حضرت در این خطبه آینده وخیمى را براى مرفهان بی‌درد از مسلمانان پیشگویى می‌کنند و مى‏فرمایند: «در آن زمان (که فساد مى‏گسترد) مست مى‏شوید، اما نه از شراب، بلکه از نعمت و غوطه‏ورى نعمت‌ها.»

ثروتمندی که دارایی خود را مستقل از خداوند می‌بیند و مستی نعمت او را فرا می‌گیرد،‏ گاه چنان سرمست می‌شود که در برابر خدا و پیامبر«ص» نیز قد علم می‌کند. ثعلبه یکی از مصادیق این افراد بود. او تا زمانی که دارایی چندانی نداشت زاهد، متقى، اهل تهجّد و نماز شب بود و در همه نمازهاى جماعت پیغمبر«ص» شرکت مى‏کرد. او بارها با اصرار از پیامبر«ص» خواست برای ثروتمند شدنش دعا کند. پیغمبر«ص» به او هشدار می‌دادند که ممکن است ثروت او را از خدا باز دارد، ولی او در جواب می‌گفت: «ما با خدا پیمان می‌بندیم که اگر ما را از نعمت الهی بهره‌مند سازد صدقه می‌دهیم و از نیکان و شایستگان می‌شویم.» سرانجام رسول‌الله«ص» براى او دعا کردند. خدا دعای پیامبرش را براى امتحان خود او و همه مردم مستجاب کرد. وقتی ثعلبه صاحب گوسفندان فراوانی شد، مسجد و همراهی پیامبر«ص» را رها کرد و آنگاه که پیامبر«ص» افرادی را برای دریافت زکات گوسفندان ثعلبه نزد او فرستادند، بر آشفت و با این بهانه که «اموالم حاصل تلاش شخصی و زحمات طاقت فرسای خودم است، از پرداخت زکات خودداری کرد. آنگاه این آیات در باره‌اش نازل شد:

«وَ مِنهم مَّن عَاهَدَ اللَّهَ لَئنِ ءَاتَئنَا مِن فَضلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَ لَنَکُونَنَّ مِنَ الصَّالِحِینَ* فَلَمَّا ءَاتَئهُم مِّن فَضْلِهِ بخَلُواْ بِهِ وَ تَوَلَّواْ وَّ هُم مُّعرِضُونَ*فَأَعْقَبهَمْ نِفَاقًا فىِ قُلُوبهِم إِلىَ‏ یَومِ یَلْقَونَهُ بِمَا أَخْلَفُواْ اللَّهَ مَا وَعَدُوهُ وَ بِمَا کَانُواْ یَکْذِبُون(۱۹): بعضى از آنها با خدا پیمان بسته بودند که اگر خداوند ما را از فضل خود روزى دهد، قطعاً صدقه خواهیم داد و از صالحان (و شاکران) خواهیم بود، امّا هنگامى که خدا از فضل خود به آنها بخشید، بخل ورزیدند و سرپیچى کردند و روى برتافتند. این عمل، (روح) نفاق را تا روزى که خدا را ملاقات کنند، در دل‌هایشان برقرار ساخت. این بهخاطر آن است که از پیمان الهى تخلّف جستند و دروغ ‏گفتند.»

۴ـ زوال و نابودی نعمت‌ها

یکی دیگر از آثار سوء خدافراموشی، نابودی نعمت‌هاست. داستان قارون و ثروت افسانه‌ای و خدافراموشی او در قرآن کریم نیز آمده است. او نمونه کاملی از کسانی است که به دلایلی از جمله «خودبینی و خدافراموشی در مواجهه با نعمت‌های الهی»، همه دارایی خود را از دست دادند. خلاصه داستان قارون براساس آیات قرآن چنین است:

قارون از قوم موسى بود. خداوند آن قدر از گنج‌ها به او داده بود که حمل کلیدهاى آن براى یک گروه زورمند مشکل بود. وی به خاطر ثروت کلانی که داشت، غرق در غرور و خودبینی شده بود. مردم به او گفتند، «این همه شادى مغرورانه را مکن که خداوند شادى‏کنندگان مغرور را دوست نمى‏دارد و در آنچه خدا به تو داده، سراى آخرت را بطلب و بهره‏ات را از دنیا فراموش مکن و همان ‏گونه که خدا به تو نیکى کرد، نیکى کن و هرگز در زمین در جستجوى فساد مباش که خدا مفسدان را دوست ندارد!»  قارون به جای پذیرش سخن آنان در جواب  گفت: «إِنَّما أُوتیتُهُ عَلى‏ عِلْمٍ عِندی(۲۰): این ثروت را به وسیله دانشى که نزد من است به دست آورده‏ام.» او نمى‏دانست که خداوند اقوامى را پیش از او هلاک کرد که نیرومندتر و ثروتمندتر از او بودند.

روزى قارون با تمام زینت خود در برابر قومش ظاهر شد. آنها که خواهان زندگى دنیا بودند گفتند: «اى کاش همانند آنچه به قارون داده شده است ما نیز داشتیم! به‌راستى که او بهره عظیمى دارد.» اما کسانى که از علم و دانش بهره‌مند بودند گفتند: «واى بر شما! ثواب الهى براى کسانى که ایمان آورده‏اند و عمل صالح انجام مى‏دهند بهتر است، اما جز شکیبایان آن را درنمی‌یابند.»

سپس خداوند، او و خانه‏اش را در زمین فرو برد و گروهى نداشت که او را در برابر عذاب الهى یارى کنند و خود نیز نمى‏توانست خویشتن را یارى دهد. در این هنگام آنها که روز قبل آرزو مى‏کردند به جاى او باشند گفتند: «واى بر ما! گویى خدا روزى را بر هر کس از بندگانش بخواهد گسترش مى‏دهد یا تنگ مى‏گیرد. اگر خدا بر ما منت ننهاده بود، ما را نیز به قعر زمین فرو مى‌برد.»(۲۱)

مقام معظم رهبری نیز بر این نکته تأکید کرده‌اند که مشکل قارون «انانیّت» اوست:

مشکل قارون این‌ است که وقتی حضرت موسی«ع» به او می‌فرمایند، «اموالی را که به دست آورده‌ای زینت است» و به نصیحت وی می‌پردازند، در جواب آن حضرت می‌گوید، «إِنَّما أُوتیتُهُ عَلى‏ عِلم: من آگاه و عالم و توانا بودم.» به تعبیر امروزی هوش و ذکاوت و زرنگی داشتم. سیاست بلد بودم. ناز شستم که این اموال را از این راه‌ها به دست آورده‌ام. به کسی مربوط نیست… ای انسان نادان! چرا سرکشی و اشتباه می‌کنی و می‌گویی این منم که این مال را به دست آورده‌ام؟ «من» کیست؟(۲۲)

۵ـ تفاخر و تکاثر

یکی دیگر از آثار «منیّت در مواجهه با نعمت‌ها» به وجود آمدن روحیه تکبر، تفاخر و دیگر صفات ناشایسته است. کسی که خیال می‌کند به خاطر دانایی و تواناییش به نعمت‌ها دست یافته، خودبزرگ‌بین می‌شود و خود را برتر و بالاتر از دیگران می‌بیند؛ تصور می‌کند «ژن برتر» دارد؛ رو آوردن نعمت‌ها به خود را دلیل نوعی شایستگى ذاتى مى‏شمارد و می‌گوید: «لیاقتش را داریم که نعمت داریم.» حتی کارش به جایی می‌رسد که تصور می‌کند آدمى که لیاقت نعمت خدا را در دنیا دارد، لیاقت نعمت خدا را در آخرت  هم دارد و آن که در این دنیا لیاقت نعمت خدا را نداشته است در آخرت هم نخواهد داشت و اگر دنیاى دیگرى هم باشد باز وضع او از فقیران با ایمان بهتر است.

 

پی‌نوشت‌ها

۱ـ لسان‏العرب، ج ۱۲، ص ۵۸۰،«نعم».

۲ـ التحقیق، ج ۱۲، ص ۱۷۸، «نعم».

۳ـ نحل، ۵۳٫

۴ـ نساء، ۷۹٫

۵ـ بحارالأنوار، ج‏۴۹، ص ۲۶۹٫

۶ـ صحیفه امام، ج‏۱۷، ص ۳۸۱٫

۷ـ تحریرالوسیله، ص ۱۴۲؛ ترجمه فارسى تحریرالوسیله، ج‏۱، ص ۲۰۱٫

۸ـ المفردات فی غریب القرآن، ص ۴۵۱٫

۹ـ رک: بحارالانوار، ج ۱۰، ص ۱۸۴٫

۱۰ـ ؛ تفسیر القرآن الکریم (ملاصدرا)، ج‏۱، ص ۴۴۲؛ المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏۱۲، ص ۷۴٫

۱۱ـ المیزان، همان

۱۲ـ یوسف، ۱۰۶

۱۳ـ قاموس قرآن، ج ۴، ص ۲۸

۱۴ـ مجموعه ‏آثار استاد شهید مطهرى، ج‏۲۶، ص ۷۱۶

۱۵ـ إبراهیم، ۷٫

۱۶ـ مجموعه ‏آثار استاد شهید مطهرى، ج‏۲۶، ص ۷۱۸

۱۷ـ مطهری، همان

۱۸ـ نهج‌البلاغه، خطبه ۱۵۱

۱۹ـ توبه، ۷۵ تا۷۷

۲۰ـ قصص، ۷۸

۲۱ـ قصصص، ۷۶ تا ۸۲

۲۲ـ بیانات در خطبه‌‌های نمازجمعه۱۳۷۳/۱۱/۲۸

18آوریل/19

درسنامه مدیران

 

«و اردد الی الله و رسوله ما یفلعک من الخطوب و یشتبه علیک من الامور فقد قال الله تعالی لقوم احب ارشادهم» ؛ «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنکُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُول» ؛ «فالرد الی الله: الاخذ بمحکم کتابه و الرد الی الرسول: الاخذ بسنته الجامعه غیرالمفرقه»(۱)

«هر آنچه از کارهای دشوار و سنگین که تو را به رنج می‌افکنند و اموری را که بر تو مشتبه می‌شوند، به خدا و پیامبرش واگذار که خداوند کسانی را که دوستشان دارد، رهنمود می‌دهد و می‌فرماید: «ای کسانی که ایمان آورده‌اید اطاعت کنید خدا و پیامبر و اولی‌الامر آن را. پس اگر در چیزی کار به مشاجره و اختلاف کشید، آن را به خداوند و پیامبرش ارجاع دهید.» ارجاع به خداوند یعنی گرفتن آیات روشن و صریح کتاب او و واگذاری به پیامبر«ص» به معنای پیروی از سنت فراگیر و دور از اختلاف اوست.»

از آنجا که در نظام اسلامی، محور حاکمیت، احکام خداوند است، لذا در مسائل مورد شبهه و اختلاف، اعم از مسائل حکومتی و غیر آن، راه حل، بازگشت به قرآن کریم و سنت رسول‌الله«ص» و جانشینان آن حضرت، ائمه معصومین«ع» است و تشخیص انطباقی یک موضوع با احکام الهی در عصر غیبت با فقهای عظام و ولی‌فقیه است که در نظام اسلامی در هر عصر و زمانی وجود دارد و سرپرستی امت و احکام در صلاحیت و اختیار اوست.

وحدت و همدلی رمز عظمت و انسجام یک ملت است که می‌توان پشتوانه عظمت و اقتدار یک حکومت نیز باشد. همان گونه که اختلاف و تفرقه و فاصله گرفتن‌ها، عظمت و اقتدار یک ملت و در نتیجه یک حکومت را رقم می‌زند. توصیه قرآن کریم است که همگی به رشته استوار ایمان به خدا چنگ زنید و از تفرقه و تنازع بپرهیزید که این جدایی‌ها کیان یک ملت را خدشه‌دار سا و در معرض آسیب قرار می‌دهد. «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعاً وَلا تَفَرَّقُوا »(۲) وحدت در پرتو ایمان به خدای یگانه و اطاعت از خدا و رسول و پرهیز از منازعات و اختلاف همان گونه که آیه کریمه رهنمود می‌دهد: «وَ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ رِیحُکُمْ وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِین»(۳)

راه‌حل اختلافات مسلمین نیز چنگ زدن به قرآن و سنت و سیره رسول‌ خداست. همان گونه که امیرمؤمنان«ع» در منشور حکومتی خود به مالک اشتر فرمودند و ملاحظه کردیم.

اما سئوال است که اختلافات از کجا پدید می‌آیند؟

اگر خوش‌بینانه بنگریم، بسیاری از اختلاف‌ها ناشی از برداشت‌های غلط و تفسیر خودسرانه از آیات و سنت و سیره مبارکه و راه‌ حل آنها بازگشت به قرآن و محکمات آن و سنت و سیره پیامبر اکرم«ص» و معصومین«ع» است که با اسناد معتبر و محکم مورد وفاق محدثین فرق اسلامی به دست مسلمانان رسیده است.

اما بسیاری از اختلافات منشأ نفسانی دارند و خودخواهی و گروه‌گرایی‌ها که از آغاز بوده و اکنون نیز وجود دارند و در آینده نیز از آن در امان نتوان بود، آتش اختلاف  را دامن می‌زنند، مگر اینکه نفس اماره در بند شودو شرع و عقل حاکم گردند و عقلانیت و ایمان قاضی محکمه باشند.

باری، رنجنامه اختلاف است و به امروز و دیروز بازنمی‌گردد که بیش از یک میلیارد مسلمان جهان با داشتن منابع عظیم فرهنگی و مادی و معنوی دستخوش اختلافات باشند و بیگانگان و ارتکاب کفر و استکبار سرمایه‌های ملی و انسانی آنان را به غارت برند و خون مسلمین را به دست عوامل نفوذی خود بریزند و به روزگار مسلمانان قهقهه بزنند!

آیا کسی در آنچه که قرآن ،کلام وحی الهی و محکمات سنت و سیره نبوی«ص» درباره آینده مسلمین و زعامت دینی امت گفته بودند تردید داشت؟ درد و رنج‌های مسلمین را از آغاز در این نقطه باید کاوید که کینه‌های جاهلیت و اختلافات امت و برخی منازعات قبیله‌ای عامل پشت کردن به قرآن و رهنمودهای پیامبر گرامی اسلام شد؛ اولیای صادق و امامان معصوم«ع» را به انزوا کشاند؛ زمینه بازگشت وارثان کفر جاهلی و سفیانی را فراهم آورد و قرن‌ها درد و رنج مسلمین را در سراسر گیتی رقم زد.  در همین سال‌ها دیدیم و می‌بینیم که جبهه کفر به نام اسلام، عوامل کفر و استکبار و صهیونیسم و ارتجاع را به جان امت اسلام انداختند و خون‌ها ریختند و با جنایت‌هایشان روی چنگیز و مغول را سفید کردند.

انقلاب اسلامی منادی وحدت

با شکل‌گیری انقلاب اسلامی با هدف حاکمیت اسلام و وحدت مسلمین، ندای امت واحده  در جهان پیچید. کنفرانس‌های وحدت اسلامی شکل گرفتند و استکبار به عنوان دشمن اسلام معرفی شد. امام راحل منادی این وحدت بود و همواره بر وحدت مسلمین از هر مذهب و نحله‌ای تأکید داشت. ایشان در صدها مورد از وحدت و برادری مسلمانان جهان سخن گفت، از جمله: «من مکرر اعلام کرده‌ام که در اسلام نژاد، زبان، قومیت و ناحیه مطرح نیست. تمام مسلمین ـ چه اهل سنت و چه شیعه ـ برادر و برابر و همه از تمام مزایا و حقوق اسلامی برخوردارند.» . «در اسلام سنی و شیعه و کرد و فارس مطرح نیست.»

منطق متعالی امام که امروز نیز رهبری معظم نظام بر آن تأکید دارند، مشتی است بر دهان آنان که عنوان تشیع و تسنن را سوژه اختلاف قرار می‌دهند و دانسته و ندانسته آب به آسیاب دشمنان اسلام می‌ریزند.

حاصل آنکه امت اسلام باید به موجب فرمایش نبی‌اکرم«ص»: «المسلمون اخوه تتکافا دمائهم یسعی بذمتهم ادناهم و هم ید علی من سواهم» مسلمانان برادرند، خون‌هایشان برابری می‌کند، هریک عهده‌دار مسئولیت دیگری هستند و همه یک دست و «ید واحده» در برابر دیگرانند. دشمن واقعی را خارج مرزهای اسلام نشانه می‌روند و به جای دشمن واقعی، یکدیگر را دشمن نمی‌خوانند و هدف قرار نمی‌دهند و به القائات دشمنان و تفرقه افکنان دست رد می‌زنند و زیر پرچم ولایت و با پشتیبانی ملت بزرگ گام برمی‌دارند که خدمت و دیانت جز این را طلب نمی‌کند.(۴)

وحدت جناح‌های سیاسی

به بهانه وحدت، سری به درون بزنیم و جایگاه وحدت و اختلاف را به اختصار بنگریم.  در درون فضای سیاسی ما جناح‌هائی وجود دارند که اختلاف‌نظرهایشان گاه به موضع‌گیری‌های نامناسب می‌انجامد که به مصلحت نظام اسلامی نیست. انقلاب اسلامی اصولی از قبیل «اسلامیت نظام و احکام اسلام ـ ولایت فقیه ـ روحیه انقلابی و تسلیم‌ناپذیری در برابر دشمن، حمایت مسلم از آنان به ویژه رنج‌دیدگان از دیگر کشورها و آوارگان مظلوم و…» دارد.

البته انسان‌ها را نمی‌توان در کارخانه قالب‌ریزی کرد، بلکه گرایش‌ها، سلیقه‌ها، راه و روش‌های متفاوتی وجود دارند که هرگاه با اصول یادشده در تضاد نباشند قابل تحمل‌اند و نباید تفاوت سلایق عامل تفرقه و اختلاف شود. در این عرصه تندروی‌هایی وجود دارند که مانع از وحدت و همدلی و انسجام می‌شوند که از سوی هر گروهی که باشد زیانبار است و جز ایجاد فرصت برای دشمن عنوانی ندارد.

در این باره به بیانی از امام راحل بنگریم: «همیشه سفارش کردیم به اینکه باید وحدت کلمه داشته باشید تا بتوانید کاری انجام بدهید. اگر هرکدام جناح خاصی باشد، یک طرف خاصی بکشد و او طرف دیگری بکشد، این اولین استفاده‌اش مال اجانب است.»(۵)

باز هم از سخن امام راحل بشنویم که: «امروز بزرگ‌ترین معصیت در کشور ما ایجاد اختلاف و نفاق است.»

بنابراین همان گونه که امام راحل فرمودند: که، «اختلاف سلیقه‌ها را در محیط خوب برادرانه حل کنید.» باید به این رهنمود عقلی و دینی گوش داد.

متأسفانه همین اختلاف سلیقه‌ها گاه تنش‌آفرین و عامل جدایی می‌شود که باید از آن پرهیز کرد. آنچه در وفاق و همدلی و حل اختلافات نقش‌آفرین است، گفتگو و مذاکره برادرانه با حسن نیست و دلسوزی و مرزبندی با دشمن است. این رویه می‌تواند چندین دستاورد منطقی و انقلابی داشته باشد:

۱ـ طرف‌های گفت‌وگو، عقلانیت، صداقت، دیانت و انقلابی‌گری و ولایت‌پذیری خود را نشان می‌دهند؛ در برابر خدا و روح مقدس اولیا و ارواح پاک شهدا شرمنده نیستند؛ وجدانشان آرامش دارد؛ عقده‌ها و کینه‌ها رنگ می‌بازند و آرامش روانی پدید می‌آید و نام نیک از خود برجای می‌گذارند.

۲ـ طرف‌های گفت‌وگو از اعتبار اجتماعی بیشتری برخوردار می‌شوند و آرامش دارند. در حالی که اگر جز این باشد، به اعتبار اجتماعی خود ضربه زده‌اند.

او در من و من فتاده در او

خلق از پی ما دوان و خندان

انگشت تحیر جهانی

از گفت و شنود ما به دندان

(سعدی)

۳ـ دستاورد سوم وحدت و همدلی جناح‌های سیاسی، نومید کردن دشمن است؛ زیرا نخستین کسانی که از اختلاف‌ها بهره می‌برند دشمنان‌اند. آنان هیچ یک از جناح‌های سیاسی درون نظام را برنمی‌تابند و شکست و ناکامی و ضربه زدن به نظام و دلسردی مردم را در دستور کار خود دارند.

انتظار این است که در این برهه خاص و سرنوشت‌ساز تاریخی کشور که رهبری معظم نظام منشور گام دوم راهبردی انقلاب را ارائه فرموده و همگان، به‌ویژه جوانان و آینده‌سازان را به حضور و تلاش و تمدن‌سازی و جامعه‌پردازی فرا خوانده‌اند؛ رجال سیاسی از هر جناح و جریانی همگام این حرکت و با صمیمیت و همدلی برای جوانان سرمشق باشند و مسئولیت دینی و تاریخی خود را انجام  دهند.

این روزها برخی از رسانه‌ها از آشتی ملی سخن می‌گویند. من به آنها می‌گویم  آشتی ملی غلط است، زیرا مردم با یکدیگر قهر نیستند که آشتی کنند. مردم به‌قدری مشکلات معیشتی دارند که فرصتی برای منازعات سیاسی ندارند. به علاوه مردم هوشمندی خود را نشان داده‌ و در سخت‌ترین شرایط دشمن را نومید ‌کرده‌اند. اما جریان‌ها و جناح‌های سیاسی‌ که مشکل معیشتی کمتر دارند، باید آشتی کنند و منازعات سیاسی را کنار بگذارند. بهتر است که جناح‌های سیاسی با گفت‌وگو مسائل مورد اختلاف را حل کنند. این کار اگر با حسن‌نیت و زمان‌شناسی و وظیفه‌شناسی همراه باشد دشوار نیست. امید است عزیزان ما به این خواهش مشفقانه توجه کنند و برای مصالح نظام و کشور و حیثیت ارزشمند خود مسائل مورد اختلاف را حل کنند. خداوند هم کمک خواهد کرد.

 

پی‌نوشت‌ها

۱ـ نهج‌البلاغه ۵۳

۲ـ آل‌عمران، ۱۰۳

۳ـ انفال، ۴۶

۴ـ کلمات قصار، ص ۱۰۵

۵ـ کلمات قصار، ۱۰۸

18آوریل/19

لغزش‌گاه‌های مدیران(۲)

 

مطالعه و سیری کوتاه در زندگی انبیای الهی و ائمه اطهار صلوات الله علیهم اجمعین به‌خوبی ما را با نگاه و برخورد آنان با دنیا و مظاهر آن آشنا می‌سازد. برای شناخت نگاه این برگزیدگان خداوند به دنیا و بهره آنان از آن شاید کلامی شفاف‌تر و کامل‌تر از این بیان نورانی پیامبر اکرم«ص» نباشد که فرمودند:  «ما اَحَدٌ مِنَ الاْوَّلِینَ وَ الاْخِرینَ اِلاّ وَ هُوَ یتَمَنّی یوْمَ الْقِیامَه اَنَّهُ لَمْ یعْطَ مِنَ الدُّنْیا اِلا قُوتا(۱): در میان اولین و آخرین، هیچ‌کس نیست مگر آنکه در روز قیامت آرزو می‌کند ای کاش جز قومی از دنیا به او داده نشده بود.»

بر اساس حکمت آفرینش و اینکه خداوند هیچ چیز را باطل و عبث نیافریده است و دنیایی که در خدمت آخرت و مزرعه آن باشد خود عین آخرت است(۲) باید اذعان کرد آخرت از بستر دنیا می‌گذرد و روح انسان تنها در قالب ماده و تن است که به کمال(۳) می‌رسد. با کنترل درست غرایز حیوانی چون غریزه شهوت و… است که انسان بقا پیدا می‌کند.

از منظری دیگر دنیا و آنچه در آن است، به‌سان همه اشیایی هستند که کارکردی دوگانه دارند که هم می‌توانند عامل حیات‌بخشی انسان باشند و هم ابزار هلاکت او. از همین روست که نگاه به دنیا و بهره‌مندی از آن به نسبت افراد آن تفسیر شده است و دلبستگی مطلق به آن بدون نگاه ابزاری نه تنها مذموم، بلکه نقطه آغاز هلاکت انسان شمرده شده است.

از منظر پیامبر اکرم«ص)» دلبستگی به دنیا ریشه هر معصیت الهی و گام نخست در لغزیدن به سراشیبی گناه است: « حُبُّ الدُّنیا اَصلُ کُلِّ مَعصِیَهٍ وَ اَوَّلُ کَلِّ ذَنب(۴): دلبستگی به دنیا ریشه هر عصیان و آغاز هر گناه است.»

و دل سپردن به آن از منظر امیرمؤمنان(ع) رأس فتنه‌ها و آغازگر گرفتاری‌هاست: « حُبُّ الدُّنْیَا رَأْسُ الْفِتَنِ وَ اصْلُ الِمحَن (۵): وابستگی به دنیا رأس فتنه‌ها و ریشه محنت‌هاست.»

بر کسی پوشیده نیست که نگاه انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی که ادامه حرکت توحیدی انبیا و اولیای الهی به دنیا و مظاهر آن است، نگاهی از جنس نگاه ابزاری نبود و همین نگاه هم انقلاب را و هم مدیران آن را از سایر انقلاب‌ها و مدیران آن جدا کرد. نگاهی که موجب شد انقلاب اسلامی برخلاف انقلاب‌های دیگر چهل سال در مسیر اصلی خود بماند. نگاهی که روح ایثار و شهامت و دنیاگریزی را در دل‌ها زنده نگه داشت و حتی به عاملی پیش‌برنده تا آن سوی مرزهای خود تبدیل شد؛ زیرا در طول این سال‌ها از آغاز نهضت تا کنون یاران امام و رهبری و مدیران مؤمن، همواره دنیا را از منظر آیات قرآن و کلام معصومین(ع) نگریسته‌اند. آیاتی چون این آیه شریفه سوره توبه که خداوند سبحان زمینه‌های دلبستگی به دنیا و دل بریدن از آخرت را چنین به تصویر کشیده است: «قُلْ إِن کَانَ آبَاؤُکُمْ وَأَبْنَاؤُکُمْ وَإِخْوَانُکُمْ وَأَزْوَاجُکُمْ وَعَشِیرَتُکُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَهٌ تَخْشَوْنَ … وَتِجَارَهٌ تَخْشَوْنَ کَسَادَهَا وَمَسَاکِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَیْکُم مِّنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى یَأْتِیَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ  وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِین(۶): بگو اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و طایفه شما و اموالی که به دست آورده‌اید و تجارتی که از کساد شدنش می‌ترسید و خانه‌هایی که به آن دلخوشی نداشته‌اید برای شما از خدا و پیامبرش و جهاد در راهش محبوب‌تر است در انتظار این باشید که خدا عذابش را بر شما فرود آورد و خدا جمعیت فاسقان را هدایت نمی‌کند.»

خداوند سبحان در این آیه شریفه پس از اشاره به اقوام نسبی و سببی چون پدران و همسران و فرزندان و برادران که مادر و دختر و خواهر را نیز در برمی‌گیرد به سراغ «عشیره» می‌رود؛ طبقه‌ای که از آن به طائفه و وابستگان دیگری را شامل می‌شود و شعاع آن تا قومیت و قبیله و هرگونه گرایشی به ملی‌گرایی امتداد می‌یابد. به مسئله اموال به دست آمده و جمع‌آوری شده و نیز کار و پیشه و منبع درآمد و ترس از کساد و کاهش درآمد اشاره می‌کند و در نهایت به محل سکونت و دلخوش داشتن به آن می‌پردازد.

محورهای یاد شده در این آیه شریفه اموری هستند که انسان به‌طور طبیعی به آنها دلبستگی دارد، اما آنگاه که انسان مقهور دلبستگی لجام گسیخته به این امور می‌شود او را در تقابل با دلبستگی به خدا و پیامبرش قرار می‌دهد و مانع تلاش و تحرک و مجاهده او در راه حق می‌شود و او را از پوشش هدایت الهی در صراط مستقیم خارج می‌کند.

بی شک این آیه نورانی اگر در قالب قلب و فکر مدیران جای نگیرد حداقل از آیاتی است که مدیران باید در تلاوت آیات قرآن در آن اندیشه و تأمل کنند و نسبت جایگاه خود را با چنین عوامل دلبستگی دنیا معلوم سازند. مدیرانی که با استفاده از موقعیت، ظرفیت‌ها و امکانات حوزه مدیریتی خود منابع و منافع عمومی را در اختیار دارند، ولو به اندازه یک «صاع» گندم، یعنی مقدار کمکی که عقیل از امیرالمؤمنین«ع» برای فرزندان ژولیده و گرسنه خود درخواست کرد و با پاسخ صریح پیشوای متقین روبه‌رو شد، نباید تخلف کنند. امام علی«ع» هرگز عمل به تکلیف الهی را قربانی روابط خانوادگی و قوم و قبیله‌ای خود نکرد.

این آیه نورانی هشداری است به مدیرانی که دلبسته جمع‌آوری اموال و انباشتن ثروت و بلوکه کردن امکانات برای خود و اطرافیانشان هستند؛ برای تجارت و سوداگری مادی و پر رونق تلاش می‌کنند؛ مسئولیت دفتر و کار خود را از جایگاه محل خدمت علناً به بنگاه کسب درآمد و حقوق و مزایای هر چه بیشتر تغییر کاربری می‌دهند و آرامش و سکون خود را در سکونت گزیدن در خانه‌های اعیانی می‌پندارند. این مدیران بر اساس این آیه شریفه نمی‌توانند مدعی محبت به خدا و رسول خدا «ص» باشند و بی‌‌شک آنان بیش از دیگران مخاطب این تهدید الهی در پایان این آیه شریفه هستند که فرمود: « فَتَرَبَّصُوا حَتَّى یَأْتِیَ اللَّهُ بِأَمْرِه(۷): منتظر باشید تا فرمان الهی فرا رسد.»

به راستی این تهدید و فرمان الهی چیست؟ و رابطه این آیه با آیه « مَا لَکُمْ إِذَا قِیلَ لَکُمُ انْفِرُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْض أَرَضِیتُم بِالْحَیَاهِ الدُّنْیَا مِنَ الْآخِرَهِ فَمَا مَتَاعُ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا »(۸) در چیست؟ بی‌شک وجه مشترک بین دو آیه، تقابل بین چسبیدن و دلخوش کردن به زندگی دنیا با حرکت و تلاش در راه خداست، آنجا که در ادامه آیه می‌فرماید: « إِلَّا تَنفِرُوا یُعَذِّبْکُمْ عَذَابًا أَلِیمًا وَیَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَیْرَکُمْ(۹): اگر بی‌درنگ در راه خدا و برای خدا حرکت نکنید، خداوند شما را مجازات و عذاب دردناکی می‌کند و گروه دیگری غیر از شما را به جای شما قرار می‌دهد.»

بخش پایانی آیه در حقیقت، هشدار به همه انسان‌ها، به‌ویژه مدیرانی است که به خاطر جایگاه حقوقی‌شان زمینه برای محورهای یاد شده در آیات برای آنان فراهم است. بخش پایانی تلخ و پشیمان کننده را برای مدیرانی که مست قدرتند و به جایگاه خود می‌بالند. مدیرانی که محدوده مدیریت خود را گاه ملک طلق خود می‌دانند و با باز کردن حساب ویژه‌ برای نزدیکان خود و دل بستن به آنچه که در این آیه نورانی به عوامل بازدارنده از محبت خدا و رسول آن  تعبیر شده‌اند، از سرنوشت تلخ خود در دنیا و آخرت غافل می‌شوند.

این باور مدیران که همواره بر جایگاه مدیریت تکیه خواهند زد؛ این در همیشه روی همین پاشنه می‌چرخد و همواره از نعمت مدیریت در نظام اسلامی برخوردارند غفلت دیگری است. اشتباهی است که قبل از آنان دیگران نیز بدان گرفتار بودند و کافی است اینان به‌ویژه به تاریخ معاصر ایران و برخی مدیران قبل از خود در نظام اسلامی نگاه کنند که چگونه نعمت مدیریت که می‌توانست با نصب‌العین قرار دادن هشدارهای قرآنی و رهنمودهای ائمه اطهار«ع»، نردبام کمال آنان شود، به چاه سقوطشان در دنیا و آخرت تبدیل شد.

کوتاه سخن اینکه انقلاب اسلامی بر اساس تغییر ارزش‌ها و رفتارها و بر اساس آموزه‌های قرآن و عترت صورت گرفت و نه به خاطر جابه‌جایی قدرت و تکیه زدن برخی بر مسند گذشتگان و تکرار فرهنگ طاغوتی و آرام گرفتن در کاخ‌هایی که برخی مدیران را مشمول این آیه شریفه کند که فرمود: «وَ سَکَنتُمْ فِی مَسَاکِنِ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَنفُسَهُمْ وَتَبَیَّنَ لَکُمْ کَیْفَ فَعَلْنَا بِهِمْ وَضَرَبْنَا لَکُمُ الْأَمْثَال(۱۰): شما در منازل (و کاخ‌های) کسانی که بر خویشتن ستم کردند ساکن شدید و برای شما آشکار شد که چگونه با آنان رفتار  کردیم و برای شما مثل‌ها زدیم( و باز بیدار نمی‌شوید).»

آیا به‌راستی این آیه شریفه مشمول برخی مدیران و مسئولان ما و دنیاخواهی و دنیاطلبی بازگشت به جاهلیت نیست؟ و آیا رویکرد به فرهنگ طاغوتی رویگردانی از سیره امام و رهبری نیست؟ به‌راستی آیا تقابل برخی از سخنان و رفتارهای برخی مدیران و مسئولان با فرمایشات و سلوک امام و رهبری ریشه در همین دنیاگرایی و آخرت‌گریزی ندارد؟

 

پی‌نوشت‌ها:

۱- بحارالانوار، ج ۷۷، ص ۵۴٫

۲- ما خلقنا السموات والارض و ما بینهما الا بالحق (حجر/ ۸۵)؛ ما خلقنا السموات و الارض و ما بینهما باطلاً (ص / ۲۷).

۳- عن ابن ابی یعفور قلت لابی عبدالله علیه‌السلام، انا لنحب الدنیا فقال: تصنع بها ماذا؟ قلت اتزوج منها و احج و انفق علی عیالی و انیل اخوانی و اتصدق، قال لی: لیس هذا من الدنیا هذا من الاخره (بحارالانوار، ج ۷۳، ص ۱۰۶).

۴- تنبیه الخواطر، ص ۳۶۲٫

۵- غررالحکم، ؟

۶- توبه، آیه ۲۴٫

۷- توبه، آیه ۲۴٫

۸- توبه، آیه ۳۸٫

۹- توبه، آیه ۳۹٫

۱۰- ابراهیم، آیه ۴۵٫

18آوریل/19

در آستان امامان

 

این سلسله مقالات مزین است به زینت معرفت اهل‌بیت«ع» که در ذیل زیارت جامعه کبیره دنبال می‌شود. در این مقاله نیز فرازهایی از این زیارت بلند تقدیم می‌گردد.

کلام نور

«کَلامِکُم نور»: سخن شما نور است.

نور روشن است و روشنگر. کلام اهل‌بیت«ع» این ویژگی را دارد. این کلام همه ابعاد زندگی را روشن می‌سازد. کلام دو بخش دارد: ۱- محتوا ۲- شکل که اگر در این دو بخش شایسته و درخور تحسین بود، زیباترین است. در بخش محتوا، کلامی که سالم‌ترین، عمیق‌ترین و روشنگرترین و در بخش شکل و صورت رساترین باشد زیباترین است. کلام اهل‌بیت«ع» از آن جهت که کلامشان کلام خدا و رسول خداست، در هر دو بخش زیباترین است.

امام صادق(ع) فرمودند: «حدیثی حدیث ابی و حدیث ابی حدیث جدی و حدیث جدی حدیث الحسین و حدیث الحسین حدیث الحسن و حدیث الحسن حدیث امیرالمؤمنین و حدیث امیرالمؤمنین حدیث رسول الله و حدیث رسول‌الله قول الله عزوجل(۱): حدیث من حدیث پدرم، حدیث پدرم حدیث جدم، حدیث جدم حدیث حسین، حدیث حسین حدیث حسن، حدیث حسن حدیث امیرمؤمنان است و حدیث امیرمؤمنان حدیث رسول خداست و حدیث رسول خدا سخن خدای بزرگ است.»

در روایتی حضرت امام باقر(ع) به سلمه بن کهیل و حکم بن عتیبه (سلمه زیدی مذهب بوده و او و حکم هر دو از صاحبان فتوا در اهل سنت هستند و رابطه خوبی با امام باقر(ع) نداشته‌اند) فرمودند: «شرقا و غرباً فلا تجدان علماً صحیحاً الا شیئاً خرج من عندنا اهل البیت(۲): به شرق بروید و به غرب بروید، علم درستی را نمی‌یابید مگر چیزی را که از نزد ما خاندان اهل‌بیت«ع» بیرون آمده باشد.»

محتوای کلام خداوند فطری است و این یک رمز جاذبه در کلام امامان است که دل‌ها را همچون آهن‌ربا به سوی خود جذب می‌کند. از حضرت امام رضا(ع) نقل شده که فرمودند:«… فان الناس لو علموا محاسن کلامنا لاتبعونا(۳): … اگر مردم زیبایی‌های سخنان ما را می‌دانستند از ما پیروی می‌کردند.»

این از جهت محتوا و اما از  جهت شکل و صورت هم، آنان برترین و در قله فصاحت و بلاغت‌اند. از حضرت امیرمؤمنان علی(ع) نقل شده که فرمودند: «و انّا لامراء الکلام و فینا تنشَّبت عروقه و علینا تهدَّلت اغصانه؛(۴): …ما فرمانروایان سخنیم. درخت سخن در ما ریشه دوانیده و شاخه‌هایش بر سر ما سایه افکنده است.»

این واقعیتی است که دوست و دشمن به آن معترف‌اند. در تاریخ آمده که شخصی به نام محقق بن ابی محقق از مولا علی«ع» جدا شد و به معاویه پیوست. معاویه از او پرسید، «از نزد چه کسی آمده‌ای؟» او چاپلوسانه گفت، «جئتک من عند اعیی الناس!!؛ من از نزد ناتوان‌ترن اشخاص در سخن گفتن آمده‌ام!» معاویه گفت، «ویحک کیف یکون اعیی الناس فوالله ما سنّ الفصاحه لقریش غیره؛(۵) وای بر تو چگونه او را ناتوان‌ترین افراد می‌شماری در حالی که به خدا سوگند اساس فصاحت را میان قریش، جز او کسی بنا ننهاد.»

ابن ابی الحدید معتزلی مذهب ذیل خطبه ۲۲۱ بعد از شرح بخشی از کلام مولا درباره عالم برزخ چنین می‌گوید: «اگر تمام فصحای عرب در مجلس واحدی اجتماع کنند و این بخش از خطبه را بر آنها بخوانند سزاوار است همگی به خاطر آن سجده کنند.»(۶)

جناب سیدرضی جامع نهج‌البلاغه که آیتی در فصاحت و بلاغت بود، در مقدمه نهج‌البلاغه زیبایی سخن مولا را چنین به قلم آورده است که، «امیر مؤمنان علی سرچشمه فصاحت و منشأ بلاغت و زادگاه آن است. اسرار بلاغت از وی آشکار شد و قواعد و دستوراتش از او سرچشمه گرفت و با استفاده از شیوه او هر خطیب توانایی به قدرت خطابه دست یافت و از گفتار او سخنرانان ماهر یاری جستند زیرا در کلامش نشانه‌هایی از علم خداست و عطر و بویی از سخنان پیامبر(ص).»(۷)

کلام اهل‌بیت«ع» از عالی‌ترین محتوا و زیباترین سبک برخوردار است. به این دو ویژگی اضافه کنید از دل برخاستن را که کلامشان را در اوج جاذبه قرار داده است که، «سخن که از دل برآید لاجرم بر جان نشیند.

اینهاست مبنای این سخن که، «کلامکم نور». کلامشان روشن، فصیح و بلیغ از جان برخاست و روشنگر است.

رشد و هدایت در اوامر امامان 

«و امرکم رشد»: دستور شما رشد و هدایت است.

رشد مصدر ثلاثی مجرد به معنای راست بودن راه است و هدایت شدن به سوی خیر و صلاح. رشد در قرآن در شش وجه به کار رفته است. هدایت، توفیق، صواب، اصلاح مال، عقل مخرج (راه خروج از مشکل)

نقطه مقابل رشد غیّ و ضلال است. غیّ جهلی است که ریشه‌اش اعتقاد فاسد باشد و یا به معنای لجاجت و استمرار در نادانی است و ضلال به معنای تعدی از راه میانه. در قرآن علاوه بر غی و ضلال که نقطه مقابل رشد است واژه فرّ و سفاهت نیز در برابر رشد قرارگرفته است. واژه رشد و مشتقات آن نوزده بار در قرآن کریم به کار رفته‌اند. این واژه دارای سه مصدر «رشد» و «رَشَد» و رشاد است. از نگاه قرآن کریم عوامل رشد عبارتند از:

ارشاد خدای متعال و اولیاء او، قرآن کریم ایمان به خدا و اطاعت از او، اعتقاد به قیامت، دعا و عبادت.

طواغیت و سران کفر دعوت به ضد رشد می‌کنند. قرآن در مورد فرعون می‌فرماید: « فَاتَّبَعُوا أَمرَ فِرعَونَ وَ ما أَمرُ فِرعَونَ بِرَشید(۸) آنان فرمان را اطاعت کردند و فرمان او نارشید است.»

اما امر اولیای خداوند دعوت به رشد وصلاح و سداد است: « اللَّهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنُوا یُخرِجُهُم مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ وَ الَّذینَ کَفَرُوا أَولِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخرِجُونَهُم مِنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُماتِ أُولئِکَ أَصحابُ النَّارِ هُم فیها خالِدُون(۹):خداوند ولی و سرپرست کسانی است که ایمان آورده‌اند. آنها را از ظلمت‌ها به سوی نور بیرون می‌برد. اما کسانی که کافر شدند اولیای آنها طاغوت‌ها هستند که آنها را از نور به سوی ظلمت‌ها بیرون می‌برد. آنها اهل آتشند و همیشه در آن خواهند ماند.»

«و امرکم رشد» راه سعادت از رهگذر اطاعت و عمل به فرامین اهل‌بیت«ع» می‌گذرد و کسانی شیعه واقعی هستند که تحقق‌بخش دستورات آنان در زندگی خویش باشند. شیعه یعنی کسی که پایش را جای پای امامان خود می‌گذارد و بینش او بینش آنان و رفتارش رفتار آنهاست.

امام صادق(ع) فرمودند: «ان‌الله تبارک و تعالی اوجب علیکم حبنا و موالاتنا و فرض علیکم طاعتنا الا فمن کان منّا فلیقتد بنا و انّ من شأننا الورع والاجتهاد اداء الامانه الی البرّ و الفاجر و صله الرحم واقراء الضیف و العفو عن المسیء و من لم یقتد بنا فلیس منا(۱۰): خداوند بلندمرتبه محبت ما و ولایت‌پذیری ما را بر شما واجب کرده و اطاعت از ما بر شما فریضه است. آگاه باشید کسی که می‌خواهد از ما محسوب شود باید به ما اقتدا کند. همانا منش ما ورع(خداترسی) و سخت‌کو‌شی در راه دین، اداء امانت به خوبان و بدان، ارتباط با خویشاوندان، پذیرایی از مهمان و گذشت از بدکار است و آن کس که به ما اقتدا نکند از ما نیست.»

نیز حضرت امام صادق(ع) فرمودند: «لیس من شیعتنا و افقنا بلسانه و خالفنا فی اعمالنا و آثارنا(۱۱): از شیعیان ما نیست کسی که با زبانش با ما موافقت و در رفتار و آثارمان با ما مخالفت کند.»

سفارش به تقوی                                        

«و وصیتکم التقوی»: و سفارش شما تقواست.

تقوی حریم نگهداری برای ذات مقدس ربوبی است. حریم نگهداری در تمامی عرصه‌های فردی، اجتماعی، خانوادگی، سیاسی و… دین پوشش زندگی است و باید تمام ابعاد زندگی را فرا گیرد. تقوای بشری برای این پوشش مقدس است. «متقی»  کسی است که حریم خداوند را در همه عرصه‌های زندگی رعایت می‌کند و می‌کوشد قوانین او را در همه جا اجرا کند.

«سفارش به تقوا» سفارش همه انبیا بوده است: «وَ لَقَد وَصَّیْنَا الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ مِن قَبلِکُم وَ إِیَّاکُم أَنِ اتَّقُوا اللَّه(۱۲): به یهود و نصارا و کسانی که قبل از شما کتاب آسمانی داشتند و  همچنین به شما سفارش کرده‌ایم که تقوا داشته باشید.»

تقوا مایه پیشرفت فرد و جامعه است. جامعه‌ای که لباس تقوا به تن داشته باشد جامعه‌ای است مترقی که می‌تواند از همه مواهب الهی در جهان آفرینش استفاده کند. سفارش به تقوا به معنای استفاده نکردن از مواهب خدادادی دنیا نیست، بلکه به معنای استفاده همراه با رعایت حریم خداوند و عبور نکردن از خطوط قرمز خداوند است.

شادی مشروع

شاد بودن در بهار طبیعت و ایام نوروز و غیر آن ضد ارزش و ناپسند نیست، بلکه شادی را به معنای گناه کردن گرفتن و عبور از خطوط قرمز خداوند دانستن است که منکر است. می‌توان شاد بود و از خطوط قرمز هم عبور نکرد. این شادی مبارک خواهد بود و هر روزی که انسان موفق به انجام آن شود، آن روز نوروز است. از نگاه امام علی(ع) با ترک گناه هر روزتان نوروز می‌شود:

حضرت مولی علی«ع» در عید فطر فرمودند: « انما هو عید لمن قبل الله صیامه و شکر قیامه و کل یوم لا یعصی الله فیه فهو عید(۱۳): امروز برای کسانی روز عید است که روزه آنها مقبول درگاه پروردگار و عبادت‌های شبانه آنها مورد پذیرش قرار گرفته است. بنابراین هر روزی که در آن عصیان خداوند نشود آن روز عید است.»

تقوا رکن زندگی سعادتمندانه و جامع‌ترین عنصر اخلاقی است. به امام جمعه دستور داده شده با وصیت به تقوا سوژه سخن در همه عرصه‌های اخلاقی را بیابد.

رفتار خوب

«و فعلکم الخیر»: کارتان خیر و خوبی است.

اهل بیت«ع» کانون همه خوبی‌ها هستند. آنها معیار خوبی‌اند و محبت آنها جلوه برجسته خیر است. آنان هر چه را انجام می‌دهند خیر است زیرا معصوم‌اند و در قاموس آنان فقط خیر است و بس.

امام صادق(ع) فرمودند: «نحن اصل محل خیر و من فروعنا کلّ برّ فمن برّ التوحید و الصلوه و کظم الغیظ و العفو عن المسی و رحمه الفقیر و تعهد الجار و الاقرار بالفضل لاهله و عدونا اصل کلّ شرّ و من فروعهم کل قبیح و فاحشه فکذب من زعم انه معنا و هو متعلق بفروع غیرنا(۱۴): ما ریشه هر خیری هستیم و هر نیکی از شاخ و بر ماست. از این نیکی‌ها یکتاپرستی، نماز، روزه، فرو خوردن خشم، گذشت از بدی کننده، ترحم به نیازمند، پرداختن به کار همسایه و اقرار به فضیلت فضیلت‌مندان و دشمن ما ریشه هرگونه بدی است و هر زشتی  پلیدکاری از شاخ و بر ایشان است، پس دروغ گفته  کسی که گمان کرده که با ماست و به شاخه‌های دیگران چنگ افکنده است.»

احسان

«و عادتکم الاحسان»: شیوه شما احسان است.

به آنچه بر اثر تکرار جزو رفتار اکتسابی و گاه غیرارادی انسان می‌شود عادت گفته می‌شود.(۱۵)

احسان به همگان عادت امامان است. احسان واژه ناشناخته‌ای نیست: نیکی و رفتار شایسته.

رفتار شایسته و سرشار از مهر، عادت همه امامان بوده است. دوست و دشمن در این زیرمجموعه قرار دارند.

بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من

چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا

رفتار امامان در عرصه احسان به دشمنان خود یک کتاب قطور است.

کرم

«و سجیتکم الکرم»: و سرشت شما بزرگواری است.

سجیه به معنای سرشت و طبیعت و نهاد است. «السجیه الطبیعه والخلق»(۱۶)

خلقتی که جزئی از طبیعت شد از انسان جدا ناشدنی است. این امامان نور با «کرامت» عجین شده‌اند و از این رهگذر مدال‌ها از خداوند گرفته‌اند. سوره «هَل اَتی» تنها یک مدال اهل‌بیت«ع» است.

ای سه شب بی قوت و از قوت تو سیر

هم فقیر و هم یتیم و هم اسیر

وحی بی ایثار تو کامل نشد                       

هل اتی بی نان تو نازل نشد

 

پی‌نوشت‌ها:

۱- الکافی، ج ۱، ص ۵۳٫

۲- الکافی، ج ۱، ص ۳۹۹٫

۳- معانی الاخبار، ص ۱۸۰، حدیث ۱٫

۴- نهج‌البلاغه، خطبه ۲۳۳٫

۵- شرح نهج‌البلاغه معتزلی، ج ۱۱، ص ۱۵۳٫

۶- همان.

۷- نهج‌البلاغه (مقدمه).

۸- هود، آیه ۹۷٫

۹- بقره، آیه ۲۵۷٫

۱۰- الاختصاص، ص ۲۴۱٫

۱۱- مشکاه الانوار، ص ۷۰٫

۱۲- نساء، ص۱۳۱٫

۱۳- نهج‌البلاغه، کلمه قصار، ۴۲۸٫

۱۴- الکافی، ج ۸، ص ۲۴۲٫

۱۵- فرهنگ سخن، ج ۵، ص ۴۹۴۰٫

۱۶- لسان العرب، ج ۱۴، ص ۳۷۲٫

13مارس/19

مهاجرت معکوس؛ زمینه‌ای برای فروپاشی رژیم سفّاک اسرائیل

مقدمه: رژیم اشغالی و مصنوع اسرائیل فاقد زیر ساخت‌ها و عوامل تشکیل‌دهنده یک دولت ـ ملت است و آنچه از ۱۹۴۸ تا کنون مستمسک نظریه‌پردازان و سیاستمداران یهود برای تثبیت و بقای دولت قرار گرفته، مذهب به‌عنوان عامل همبستگی اجتماعی بوده است. جمعیت اسرائیل برپایه برآورد سال ۲۰۱۸ سازمان مرکزی آمار اسرائیل این رژیم، در حدود ۸ میلیون و ۹۰۷ هزار نفر جمعیت است که ۷۴٫۴ درصد از آنان را یهودیان و ۲۰٫۹ درصد را اعراب اسرائیلی تشکیل داده‌اند. جامعه اسرائیل از جمعیت مهاجری تشکیل شده است که از مناطق مختلف جهان در آنجا جمع شده و به هم پیوسته‌اند. این جمعیت شکل‌دهنده ملت اسرائیل به عنوان یکی از عناصر اصلی سازنده دولت، به صورت طبیعی و به اراده خویش و طیب خاطر به اسرائیل مهاجرت نکرده‌اند، بلکه بر اساس طراحی رهبران صهیونیسم و تحت فشارها و گاهی در نتیجه وحشت و هراس ناشی از آزارهای نژاد‌پرستانه مسیحیان اروپا روانه اسرائیل شده‌اند. شعار صهیونیسم برای این مهاجرت عبارت بود از: «بازگشت به سرزمین موعود» و «ملت بدون سرزمین برای سرزمین بدون ملت».

موضوع جمعیت برای تشکیل اولین حکومت یهودی، همواره مسئله‌ رهبران اسرائیل بوده و هست، به‌طوری که با صرف هزینه‌های گزاف برای ترغیب یهودیان به مهاجرت به ارض موعود اسرائیل و نیز جلوگیری از بازگشت آنان به کشورهای مبدأ تلاش می‌کند. بنابراین «مهاجرت معکوس» برای موجودیت کشوری جعلی که بر جمعیت مهاجر متکی است، خطری بزرگ به شمار می‌رود. حال مسئله این است که به‌رغم گذشت ۷۰ سال از تأسیس این رژیم، زمینه‌های موثر مهاجرت به اسرائیل چه بوده و چه عواملی باعث کاهش این زمینه‌ها شده‌اند؟

زمینه‌های موثر مهاجرت به اسرائیل

الف. زمینه تاریخی

در سال ۱۵۱۶ سلطان سلیم، پادشاه عثمانی، فرمانی مبنی بر منع مهاجرت یهودیان و اقامت آنها در فلسطین و سینا صادر کرد. در سال ۱۸۸۲ با ترور قیصر اسکندر دوم، کینه‌توزی نسبت به یهودیان افزایش یافت. همین عامل باعث شد یهودیان باهم تجمع کنند؛ کتاب «خود رهایی» به عنوان سند صهیونیستی منتشر شد و جنبش‌های «رواد» یا «بیلو» با هدف تشویق مهاجرت یهودیان به فلسطین شکل گرفتند.(۱) بن‌گوریون(David Ben-Gurion) اولین نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی در باب ضرورت مهاجرت یهودیان جهان به سرزمین فلسطین می‌گوید: «مهاجرت به فلسطین به‌منزله خونی است که ادامه حیات اسرائیل را بیمه می‌کند و ضامن امنیت و آینده اسرائیل است.»(۱) وی در دولت خود قانون تابعیت را در «کنست»( Knesset) به تصویب رساند. در این قانون که در سال ۱۹۵۰ نهایی شد، به همه یهودیان طبق ماده یکم از قانون بازگشت حق می‌دهد که به عنوان مهاجر به فلسطین بیایند.

ب. یهودستیزی

در قرن ۱۹، اولین راه‌حلی که به ذهن یهودیان اروپای شرقی رسید، مهاجرت به کشورهایی بود که به یهودیان ظلم نمی‌شد؛ مانند غرب اروپا و آمریکا. با افزایش یهود‌ستیزی در روسیه تزاری در سال‌های۱۸۸۱-۱۸۸۲/۱۸۹۰-۱۸۹۱/۱۹۰۵- ۱۹۱۰ مهاجرت یهودی‌ها افزایش یافت؛ اما ایالات متحده و انگلیس با اتخاذ سیاست‌هایی مانع از مهاجرت بیشتر یهودیان به آنجا شدند.(۲) عامل یهودآزاری و اعمال فشار بر یهودیان در کشورهای مبدأ مهاجرت یکی از مهم‌ترین عوامل مهاجرت بوده است و بخش عمده‌ای از مهاجران یهودی تحت تأثیر این عامل به اسرائیل آمده‌اند. چنانکه در مقاطعی مانند دهه آخر قرن ۱۹ در پی ترور الکساندر دوم تزار روسیه و دهه‌های۳۰ و۴۰ قرن بیستم روی کارآمدن نازی‌ها در آلمان و تحولات ناشی از آن در اروپا با شدت گرفتن یهودآزاری در روسیه و آلمان بیکباره شاهد افزایش تعداد مهاجران یهودی به فلسطین هستیم.(۳)

ج. عدم محدودیت در کشورهای کمونیستی

با استقرار نظام کمونیستی در شوروی سابق در سال ۱۹۱۷ و سپس در کشورهای اروپای شرقی نظام‌های سیاسی بسته‌ای در این کشورها به وجود آمدند که مهاجرت شهروندان در آنها محدود و به‌شدت تحت کنترل بود. در سال ۱۹۹۷ روابط شوروی و اسرائیل قطع شد. این قطع روابط امید هرگونه موفقیت برای جلب رضایت شوروی‌ها برای اجازه دادن به یهودیان برای مهاجرت به اسرائیل را به یأس تبدیل کرد. این وضعیت تا سال ۱۹۸۵ با روی کارآمدن گورباچف ادامه داشت. با اصلاحات او به‌تدریج روابط مسکو ـ تل‌آویو بهبود یافت و دو طرف به سمت برقراری ارتباط با یکدیگر پیش رفتند. این وضعیت موجب شد تا شوروی‌ها مقررات محدودکننده مهاجرت یهودیان را لغو کنند.

در دهه ۷۰ میلادی که به دلیل سیاست تشنج‌زدایی، فضایی برای مهاجرت یهودیان از کشورهای کمونیستی فراهم آمد، حدود ۲۵۰ هزار یهودی از شوروی مهاجرت کردند، اما از این تعداد حدود۱۴۰ هزار نفر راهی اسرائیل شدند و بقیه راه کشورهای غربی را در پیش گرفتند. در سال ۱۹۸۶ تعداد یهودیان شوروی که به اسرائیل رفته بودند ۹۵۰۵ نفر بود. این‌رقم هر سال افزایش پیدا کرد. در سال۱۹۹۰ به تعداد ۱۹۹۵۱۶ نفر و در سال ۱۹۹۱ به ۱۷۶۱۰۰ نفر رسید. این رقم در سال‌های بعد رو به کاهش نهاد و در سال ۱۹۹۸ به رقم ۵۶۷۰۰ نفر رسید. علت اصلی تمایل به مهاجرت از کشورهای کمونیستی محدودیت‌هایی بود که در نتیجه اجرای روش‌های سوسیالیستی برای افراد جامعه به وجود می‌آمد. چنین وضعیتی در کشورهای سوسیالیستی موجب شده بود تا افراد از لحاظ سیاسی، اقتصادی و اجتماعی خود را محدود و در تنگنا و حقوق سیاسی اجتماعی خود را سلب شده احساس کنند. لذا تلاش برای مهاجرت از کشورهای سوسیالیستی به عنوان جریانی فراگیر در آمد که هرگاه امکانی برای ظهور می‌یافت شدت می‌گرفت.(۴)

د. کشور شیر و عسل

اسرائیل از ابتدای تأسیس با مصادره املاک فلسطینی‌ها، تسلط بر نفت و استثمار آن در صحرای سینا، دریافت هفتصد میلیون دلار (به صورت سالیانه) به عنوان غرامت از آلمان، دریافت کمک‌های مستمر از آمریکا (۳٫۵ میلیارد دلار در سال) و… باعث شکوفایی اقتصادش شد.(۵) اسرائیل به عنوان مدینه فاضله یهودیان که می‌تواند سعادت، رفاه و زندگی امنی را برای آنها فراهم کند مطرح گردید. در بدو ورود مهاجران یهودی تلاش برای جذب آنها از طریق تأمین مسکن، شغل، آموزش و فراهم کردن امکانات رفاهی آغاز شد. تحت تأثیر اقدامات اسرائیل و تبلیغات گسترده آن، بسیاری از یهودیان مهاجرت به این رژیم را به عنوان راهی برای دستیابی به زندگی بهتر انتخاب کردند.(۶)

علل آغاز پدیده مهاجرت معکوس

در دوره سال‌های ۱۹۴۸ و۱۹۶۰، دوران طلایی مهاجرت یهودیان به فلسطین اشغالی بود. مهاجرت یهودیان در این برهه به میزان ۶۵  درصد در افزایش جمعیت صهیونیست‌ها تأثیر داشت. از این تاریخ به بعد و به دنبال کاهش مشوق‌های مهاجرت و اوضاع بهتر کشورهای محل سکونت یهودیان، میزان مهاجرت آنها به‌خصوص در دهه ۷۰ قرن گذشته به شکل قابل ملاحظه‌ای کاهش یافت. اما پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سابق در آغاز دهه ۹۰، رژیم اسرائیل توانست بیش از یک میلیون مهاجر یهودی روس را جذب کند و در اراضی اشغالی فلسطین اسکان دهد. به دنبال مهاجرت این تعداد یهودی از سال ۱۹۹۱ تا ۲۰۰۱، میزان مشارکت جمعیت یهودیان اسرائیل به ۶۹ درصد رسید و این‌گونه بود که مهاجران یهودی روس، اکثریت یهودیان رژیم صهیونیستی را تشکیل دادند(۷)، لیکن طی چند سال گذشته، مهاجرت یهودیان به اسرائیل در مقایسه با دو دهه گذشته با کاهش شدیدی مواجه بوده است. اولین نشانه‌های کاهش مهاجرت یهودیان از سال ۲۰۰۱ میلادی شروع شد. آغاز مهاجرت معکوس یهودیان از سرزمین‌های اشغالی نیز سال ۲۰۰۴ بوده است. در این سال، بیش از ۱۶۵۰۰ نفر، سرزمین‌های اشغالی را ترک کردند. بیشتر این افراد پزشکان، مهندسان، متخصصان و دانشمندانی بودند که دنبال فرصت کاری بهتر و پر درآمدتر در کشورهای اروپایی یا آمریکا بودند.

الف. بحران هویت ملی

مهم‌ترین عنصر هویتی در یک جامعه همدلی است. به این معنا که مردم یک کشور باید احساس کنند که متعلق به یک خاک و آب هستند و سرنوشت آنها یکی است. در این باره باید گفت که مهاجرت معکوس در اسرائیل تا حد زیادی زاییده این بحران هویتی است که تل‌آویو در مدیریت آن با چالشی سخت مواجه است. به‌رغم همه تلاش‌هایی که رژیم صهیونیستی برای هویت‌سازی داشته است، اما پدیده رو به رشد مهاجرت معکوس، آن هم در برخوردهای نظامی با اعراب فلسطینی نشان‌دهنده عدم موفقیت رژیم صهیونیستی در هویت سازی است.(۸)

جمعیت یهودی اسرائیل از ۱۰۲ کشور مختلف گردهم آمده‌اند. آنان در فرهنگ، زبان و نژاد اختلافات شدید دارند و نمی‌توانند با یکدیگر احساس هویت مشترک که تشکیل دهنده یک ملت است، داشته باشند. در واقع، هنوز «کیستیِ» اعضای این جامعه مبهم است و همین امر، فلسفه وجودی اسرائیلی‌ها را متزلزل می‌سازد. رژیم اسرائیل خود را دولتی یهودی می‌خواند، اما این به چه معناست؟ ما اسرائیلی هستیم یا یهودی؟ ملیت ما چیست؟ خلاصه کلام آنکه روح کلی و حاکم بر فرهنگ ما کدام است؟ طرح پرسش‌هایی از این قبیل که حکایت از مبهم بودن چیستیِ واقعی هویت اسرائیلی دارد، بیانگر این واقعیت است که گسست هویتی، مانع از شکل‌گیری ثبات اجتماعی بر مبنای هویت واحد می‌شود.

این رژیم ترکیبی از یهودیان شرقی و غربی با فرهنگ‌های متفاوت و حتی از نژادهای مختلف است. موانع و مشکلاتی که برای استحاله گروه‌های مختلف یهودی و یکپارچه شدن آنها در یک فرهنگ ملی وجود دارد از یک طرف و تبعیض‌هایی که بین گروه‌های مختلف یهودی وجود دارد از طرف دیگر موجب می‌شود تا یهودیانی که احساس می‌کنند در جامعه اسرائیل چندان جدی گرفته نمی‌شوند، آهنگ مهاجرت از اسرائیل را سردهند و بکوشند که در جای دیگری، غیر از اسرائیل زندگی خود را بنا نهند.(۹)

ب. بحران اقتصادی

اقتصاد، مهم‌ترین عامل مشوق یهودیان به مهاجرت به اسرائیل به شمار می‌رود، به‌ویژه پس از اینکه کشورهای مختلف،درهای خود را به روی مهاجرت یهودیان گشوده‌اند. از همین جاست که مراکز تصمیم‌گیری جنبش صهیونیسم و دولت عبری در تلاش هستند تا یهودیان را با مشوق‌های اقتصادی به مهاجرت به اسرائیل ترغیب کنند تا اینکه یهودیان، زمانی که شرایط زندگی در اسرائیل و هر دولت دیگری که امکان مهاجرت یهودیان به آنها وجود دارد با هم مقایسه می‌کنند، ترجیح بدهند که به فلسطین اشغالی مهاجرت کنند. وعده رفاه و درآمد خوب، اصلی‌ترین محرک مهاجرت یهودیان جهان به سرزمین اشغالی است.

آمار و داده‌ها حاکی از آنند که میانگین درآمد ماهانه هر فرد اسرائیلی در سال ۲۰۱۶، ۳۰۰۰ دلار است. این رقم، پایین‌ترین میزان درآمد در میان کشورهای توسعه یافته است. اما آزار دهنده‌ترین مسئله اقتصادی برای اسرائیلی‌ها هزینه‌های بالای قیمت مسکن است. یک شهروند اسرائیلی مجبور است به طور متوسط، ۱۱ سال مستمر به کار و فعالیت بپردازد تا قادر به خرید یک واحد آپارتمان شود، در حالی که اگر همان شهروند در ایالات متحده آمریکا باشد در طول ۵ سال کار می‌تواند یک واحد آپارتمان داشته باشد. این میزان در انگلیس ۵ سال، فرانسه ۶ سال و در هلند ۴ سال است. از نظر میزان قیمت سوخت نیز اسرائیل، بالاترین هزینه را در بین کشورهای جهان داراست.

اسرائیل در سال ۲۰۰۴ به دلیل شرایط نابسامان امنیتی، بودجه تأمین اجتماعی و تسهیلاتی شهروندان را کاهش داد که موجب شد اقشار کم درآمد و آسیب‌پذیر از آن متضرر شوند. بیشتر این اقشار، ساکنان شهرهای به اصطلاح توسعه‌یافته واقع در شمال و جنوب اسرائیل و از طبقات آسیب‌پذیر شرقی‌تبار و یهودیان مهاجر روسی بودند. وزارت دارایی، در سال ۲۰۰۶، طرح‌هایی را در زمینه کاهش بودجه رفاه اجتماعی به میزان ۵ میلیارد، ارایه کرد. به‌طورکلی، بحران اقتصادی دهه گذشته، بسیاری از یهودیان طبقه متوسط را به مهاجرت معکوس واداشت. در واقع بحران اقتصادی همواره یکی از قوی‌ترین انگیزه‌ها را برای مهاجرت معکوس ایجاد می‌کند و این مقوله در نظر ساکنان سرزمین‌های اشغالی، اهمیت ویژه‌ای پیدا کرده است.

ج. بحران امنیتی

شاید مهم‌ترین عامل مهاجرت معکوس، ناامن بودن زندگی در اسرائیل است. اسرائیل در طول دوران حیات خود همواره با جنگ با کشورهای عربی، مبارزه با مبارزان فلسطینی و لبنانی و اعتراض و شورش مردم فلسطین روبه‌رو بوده است. این وضعیت از اسرائیل چهره‌ای ناامن و دارای ریسک بالا برای زندگی کردن ترسیم کرده است. از این‌رو بسیاری از یهودیان برای گریز از شرایط ناامن دست به مهاجرت از اسرائیل می‌زنند.(۱۰) از جمله شعارها و اهداف بزرگ جنبش صهیونیسم، ایجاد پناهگاه امن برای سراسر یهودیان جهان بود؛ اما برخلاف اندیشه «هرتصل» که معتقد بود با پیدایش دولت جدید، وطن امن یهودیان ایجاد خواهد شد، وطن امن پدید نیامد و اسرائیل هم اکنون و در قرن بیست و یکم در تدارک امنیت مورد نظر شکست خورده است.

در حقیقت، افزایش ناامنی یکی از دغدغه‌های اسرائیلی‌ها به‌ویژه طی سال‌های اخیر بوده است. مهاجرانی که قرار بود با آمدن به اسرائیل از زندگی خوب و مرفهی برخوردار باشند، اکنون با خلأ در اولین نیاز بشری یعنی امنیت مواجه هستند و سیاست‌های جنگ‌طلبانه تل‌آویو باعث شده تا مهاجران مقیم، هرچه بیشتر با ناامیدی و یاس مواجه شوند و سودای رفتن به سایر کشورها را در سر بپرورانند.(۱۱)

د. درگیری با جبهه مقاومت

مقامات رژیم صهیونیستی از سال ۲۰۰۸ تا کنون چهار جنگ در سال‌های ۲۰۰۸، ۲۰۱۲، ۲۰۱۴ و ۲۰۱۸ علیه غزه به راه انداخته‌اند. درنتیجه امروز یهودیان به این نتیجه رسیده‌اند که مهاجرت به سرزمین‌های اشغالی نه تنها ره‌آورد مثبتی ندارد، بلکه جنگ‌طلبى دولت نتانیاهو سبب افزایش نگرانی‌های امنیتی آنها از جمله نگرانی در حوزه اقتصاد شده است.

در جنگ پنجاه روزه سال ۲۰۱۴ علیه غزه، حماس برای نخستین بار از موشک‌هایی با برد ۱۳۰ کیلومتر استفاده کرد و طی حملات خود توانست فرودگاه بن‌گوریون، اطراف نیروگاه دیمونا(Dimona)، مقر نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی و ساختمان کنست را هدف قرار دهد. بدین ترتیب این حملات موشکی و عملکرد دفاعی مقاومت نشان داد که قدرت بازدارندگی اسرائیل به‌شدت آسیب‌پذیر است. بسیاری از شهروندان اسرائیلی مجبور شدند شب‌ها را به دلیل افزایش ناامنی که نتیجه جنگ‌افروزی کابینه نتانیاهو بود، در چادر و خارج از منازلشان بگذرانند. نشریه فارین پالیسی(Foreign Policy) آمریکا نیز چندی پیش گزارشی را بر اساس آمارهای اداره مهاجرت اسرائیل تهیه کرد که طبق آن در خوش‌بینانه‌ترین حالت حدود هفتصد و پنجاه هزار نفر، با بیش از ده درصد جمعیت فلسطین اشغالی خارج از اسرائیل اقامت دارند. همچنین بر اساس نظرسنجی روزنامه هاآرتص(Haaretz)، بیش از یک سوم ساکنان سرزمین‌های اشغالی نیز خواهان ترک این مناطق هستند و تمایل به خروج از اسرائیل در میان جوانان، به مراتب بیشتر است.

 

پی‌نوشت‌ها:

۱- داغر، ربیع، ۱۳۹۱، «اسرائیل و درگیری دائمی»؛ تهران: انتشارات ساقی: ص۶

۲- افتخاری، اصغر، ۱۳۸۰، «جامعه شناسی اسرائیل»؛ تهران: نشر مرکز پژوهش‌های علمی و مطالعات استراتژیک خاورمیانه: ص۴۴

۳- داغر، ۱۳۹۱: ص۱۰۶

۴- قاسمی، حاکم، ۱۳۸۸، «عوامل ساختاری بحران امنیتی در اسرائیل»؛ تهران: پژوهشکده امام خمینی و انقلاب اسلامی: ص۲۲۴

۵- همان: صص۲۲۶-۲۲۹

۶- داغر، ۱۳۹۱: ۱۳۶

۷- قاسمی، ۱۳۸۸: ۲۳۰

۸- السهلی، نبیل، «یهودیان و افزایش مهاجرت معکوس»، روزنامه رسالت ۱۰/۴/۱۳۸۵: ص۸

۹- نجات، سیدعلی ۱۳۹۳، «تسلیحات هسته‌ای اسرائیل و پیامدهای آن در خاورمیانه»؛ فصلنامه مطالعات منتنهای: اسرائیل شناسی، سال شانزدهم، شماره ۱: ص۱۲

۱۰- قاسمی، ۱۳۸۸: ۲۳۳

۱۱- سیمبر، رضا، ۱۳۹۳، «بحران هویت و مهاجرت معکوس در رژیم صهیونیستی»، تهران: نشر اندیشکده یقین: ص۲۴

13مارس/19

شکست آمریکا در جهانی‌سازی تحریم‌ها علیه ایران

یکی از نام آشناترین و پرکاربردترین واژه‌ها و ابزارهای سیاسی در عرصه مناسبات ایران و غرب، به‌ویژه در حدود چهار دهه پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، واژه «تحریم» است. قدمت به‌کارگیری این واژه سیاسی به عنوان ابزار ضدایرانی به ماه­های آغازین پیروزی انقلاب اسلامی برمی‌گردد. در واقع یکی از اقدامات گسترده و چشمگیر آمریکا و غرب علیه جمهوری اسلامی ایران در کنار دیگر اقدامات گسترده آنها، همچون تهدید و تطمیع (سیاست چماق و هویج)، تهدید به استفاده از نیروی نظامی و قهرآمیز، عملیات پنهان در چهارچوب اقدامات ستیزه‌جویانه، تحریم اقتصادی جمهوری اسلامی ایران بوده است.

تاریخ گواهی می­دهد اول خرداد ۱۳۵۹ اولین باری است که دولت آمریکا بر ضد حکومت نوپا و انقلابی ایران به‌طور رسمی مجموعه اقدامات تنبیهی و به زبان ساده­تر تحریم‌های اقتصادی را اعمال کرد. تحریم­‌های ضد ایرانی از آن تاریخ تا کنون چندین بار درگیر فراز و فرود و گسترش دامنه اجرایی شده‌اند. یکی از مهم‌ترین بهانه‌های گسترش دامنه تحریم‌ها بر ضد ایران مقطع «ارجاع پرونده هسته­ای ایران به شورای امنیت سازمان ملل» است، به‌طوری که پس از این تاریخ شورای امنیت و اتحادیه اروپایی به مجموعه تحریمگران جمهوری اسلامی اضافه شدند؛ اما همین تحریم­‌ها با پایان مذاکرات هسته­ای و دستیابی به «برجام» دستخوش تغییرات زیادی شدند، به‌گونه­ای که بخشی از آنها به‌طور کامل در هفته اول دستیابی به برجام لغو شدند (تحریم­‌های شورای امنیت)؛ بخشی دیگر پس از یک سال به‌طور نسبی لغو شدند (تحریم­‌های هسته­ای اتحادیه اروپایی) و برخی دیگر نیز متوقف گردیدند. (تحریم‌های هسته‌ای آمریکا).

اما این تحریم‌ها که در پی حصول توافق هسته‌ای موسوم به «برجام» کاهش یافته بودند، بعد از تصمیم دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا برای خروج از این توافق احیا و دور جدید تحریم‌های آمریکا علیه ایران اجرا شدند و صنایع گاز و نفت کشور را هدف گرفتند. تحریم‌های تکمیلی آمریکا که صادرات نفت را نیز شامل می‌شود از پنجم نوامبر ۲۰۱۸ اجرا شدند. در این راستا، برایان هوک، نماینده ویژه آمریکا در امور ایران هشدار داد، «کسانی که بخواهند مکانیزم محدودیت‌های علیه ایران را دور بزنند، بلافاصله تحریم خواهند شد.»(۱)

هدف ترامپ از خروج از توافق هسته‌ای، راضی کردن رژیم صهیونیستی و کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس ـ رژیم آل سعود و امارات ـ و نیز صفرکردن صادرات نفت ایران و رساندن اقتصاد کشور به نقطه فروپاشی، مجبور کردن ایران به دست کشیدن از منافعش در منطقه و در نهایت ـ طبق گفته برخی مقامات سیاسی و امنیتی آمریکا ـ براندازی نظام حاکم ایران است. البته مقام‌های کاخ سفید رسماً پیگیری سیاست براندازی نظام ایران را تکذیب و ادعا کرده‌اند هدفشان وادار کردن ایران به حضور در میز مذاکره برای گفت‌وگو بر سر یک توافق جدید است.

اما برخلاف تلاش دولت آمریکا برای صفر کردن صادرات نفت ایران، «صندوق بین‌المللی پول پیش‌بینی کرده است تلاش‌های دولت آمریکا در این زمینه به نتیجه نخواهد رسید و ایران در سال ۲۰۱۹ نیز ۱٫۲ میلیون بشکه در روز نفت صادر خواهد کرد.»(۲)

دلیل آن ‌را باید در این نکته جست‌وجو کرد که «دور تازه تحریم‌های آمریکا تفاوت قابل ملاحظه‌ای با دوره‌های قبل دارد و آن ایستادگی آشکار کشورهای اروپایی در برابر زیاده‌خواهی‌های آمریکاست. اتحادیه اروپا، به‌ویژه سه کشور حاضر در توافق هسته‌ای با ایران از همان روزهای نخست خروج آمریکا از توافق هسته‌ای با ایران اعلام کردند به این توافق پایبند خواهند ماند و این بار کاخ سفید اجماع اروپا را در تحریم ایران از دست داد. در این راستا بسیاری از کشورهای جهان حتی با وجود دوستی نزدیک و وابستگی غیرقابل انکار به آمریکا در بحث تحریم‌ها علیه ایران چندان با زیاده‌خواهی‌های دونالد ترامپ همراهی نکردند.

همسایگان ایران کم و بیش در برابر تحریم‌ها موضع منفی گرفتند. شرق و جنوب شرق آسیا توانستند کاخ سفید را به معافیت نفتی از تحریم متقاعد کنند و اروپا، روسیه و چین در پی راهکار عملی برای متعهد ماندن به توافق هسته‌ای هستند. این همراهی نکردن جهان با سیاست‌های آمریکا در قبال ایران در نوع خود کم‌نظیر و حامل پیام‌های پیدا و پنهان بسیاری است که پرداختن به آنها می‌تواند دلایل منطقی این کشورها در حفظ ظرفیت‌های اقتصادی و سیاسی ایران را مشخص سازد.

رایزنی‌های کشورهای شرق و جنوب شرق آسیا برای گرفتن معافیت از تحریم‌ها برگ دیگری بر دفتر ناکارآمدی تحریم‌های آمریکا افزود. تایوان، ژاپن، چین، کره جنوبی و هند کشورهایی هستند که در فهرست معافیت نفتی از تحریم‌ها قرار دارند. در این میان کره جنوبی اعلام کرد از شرکت‌های خود در ایران که به سبب تحریم‌ها متضرر شده‌اند حمایت خواهد کرد. ترکیه، همسایه شمال غربی ایران هم در انتقاد از تحریم‌ها علیه ایران از پیشگامان بود. ایران نیمی از نفت این کشور را تامین می‌کند و قطع واردات نفت، اقتصاد ترکیه را با مشکلات بسیاری روبرو خواهد کرد.»(۳)

پس از این عدم همراهی کشورهای فوق‌الذکر، مایک پمپئو، وزیر امور خارجه آمریکا اطلاع داد که واشنگتن کشورهای چین، هند، ایتالیا، یونان، ژاپن، کره جنوبی، تایوان و ترکیه را موقتاً از این تحریم‌ها معاف می‌کند.(۴)

روسیه دیگر متحد استراتژیک ایران نیز در تعهد بر برجام باقی ماند و تا مرز منافع ملی خود از ایران حمایت کرد. روس‌ها تحریم‌های آمریکا را مطلقاً نامشروع و ناقض قطعنامه‌های سازمان ملل دانستند. ولادیمر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه تحریم‌ها علیه ایران را غیر قانونی خواند. سرگئی لاوروف، وزیر امور خارجه این کشور هم در واکنش به تحریم‌ها اعلام کرد: «مسکو با وجود تحریم‌ها راه‌هایی برای جلب همکاری با ایران پیدا خواهد کرد. روس‌ها که خود در فهرست تحریم‌های آمریکا قرار دارند، تلاش می‌کنند تا ساز و کار تازه و مستقلی را برای تجارت با ایران تدوین کنند.»

گرچه عدم تبعیت بسیاری از کشورهای منطقه از تحریم‌های آمریکا حائز اهمیت است؛ اما به سبب پیشینه ارتباطی آنان با ایران ـ هم از منظر سیاسی و هم وابستگی اقتصادی آنها به نفت ایران ـ این عدم تبعیت در قیاس با ناهمسازی اتحادیه اروپا با تحریم‌های آمریکا در درجه دوم اهمیت قرار می‌گیرد.(۵)

در این راستا، خبرگزاری رویترز در یادداشتی، پنج دلیل ذیل را برای شکست سیاست دولت دونالد ترامپ در جهانی سازی تحریم‌ها علیه ایران برشمرده است:

۱ـ صادرات نفت صفر، ممکن نیست: مقام‌های دولت آمریکا در شروع تحریم‌ها علیه ایران به‌صراحت اعلام کردند قصد دارند صادرات نفت ایران را به صفر برسانند. رویترز نوشت، «اکنون مشخص شده که این طرح غیرعملی است، زیرا هیچ جایگزینی برای صادرات ۲.۵ میلیون بشکه نفت ایران در روز وجود ندارد. با آنکه عربستان سعودی ادعا کرده کمبود نفت در بازارها را جبران کرده، کارشناسان معتقدند که ریاض و متحدانش از ظرفیت لازم برای جبران کمبود نفت ایران برخوردار نیستند.»

اکنون که صادرات نفت ایران به حدود ۱.۵ میلیون بشکه در روز کاهش پیدا کرده، بهای جهانی نفت تا حدود ۷۶ دلار به ازای هر بشکه افزایش یافته است. در صورتی که پیش‌بینی‌ها درباره افزایش قیمت نفت به ۱۰۰ دلار صحت داشته باشند، این افزایش بها، کاهش میزان صادرات نفت را جبران خواهد کرد.

۲ـ جنگ‌های آمریکا در چند جبهه: رویترز نوشت، «جنگ تجاری آمریکا با چین و اعمال تحریم‌های اقتصادی علیه روسیه باعث می‌شود این دو کشور تمایل کمتری برای همکاری با واشنگتن در خصوص ایران داشته باشند.

علاوه بر این، کاخ سفید نمی‌تواند امیدی به همکاری اتحادیه اروپا داشته باشد. بروکسل به‌شدت از تصمیم ترامپ برای خروج از برجام و احیای تحریم‌ها انتقاد کرده است؛ ضمن آنکه، اتحادیه اروپا، تحریم‌های فراسرزمینی آمریکا را تهدیدی علیه هویت و استقلال خودش می‌بیند.»

برونو لی، وزیر دارایی فرانسه اخیراً گفته است: «بحران با ایران برای اروپا فرصتی خواهد بود تا نهادهای مستقل مالی خودش داشته باشد تا بتوانیم با هر کسی که می‌خواهیم تجارت کنیم.»

کارشناسان می‌گویند تحریم‌ها در شرایطی اثرگذارند که بر سر آنها اجماع وجود داشته باشد. چنین اجماعی در خصوص تحریم‌های فعلی وجود ندارد.

۳ـ آغازی برای پایان دلار: رویترز به عنوان دلیل سوم نوشت: «تحریم‌های آمریکا بستر لازم را برای ایجاد تغییرات تاریخی در نظام مالی جهانی ایجاد کرده است. در دهه‌های گذشته، دلار ارز مسلط در بازارهای مالی بین‌المللی بوده، اما با خروج آمریکا از برجام، کشورهایی مانند روسیه، چین، هند و ترکیه ترغیب شده‌اند برای تجارت با ایران به ارزهای خودشان رو بیاورند.در صورتی که اروپایی‌ها در ایجاد یک نظام مالی مستقل از دلار آمریکا موفق شوند، کشورهای دیگر می‌توانند در تجارت با ایران از «یورو» استفاده کنند و به این ترتیب پایان سلطه دلار در بازارهای جهانی را رقم بزنند.»

۴ـ مقابله با یکجانبه‌گرایی آمریکایی: کشورهای باقیمانده در توافق هسته‌ای با ایران، این توافق را روشی برای مقابله با یکجانبه‌گرایی آمریکا می‌بینند، زیرا از نگاه آنها برجام حاصل چندجانبه‌گرایی است و این دولت آمریکا است که با خروج از آن یکجانبه عمل کرده است. هر نوع تسلیم در برابر آمریکا در این موضوع باعث خواهد شد که آمریکا در موضع فعلی مصرتر شود.

۵ـ حمایت متحدان آمریکا از برجام: متحدان آمریکا از جمله اتحادیه اروپا و ژاپن کماکان از توافق هسته‌ای برجام حمایت می‌کنند. تنها برخی از متحدان آمریکا در منطقه از جمله عربستان سعودی، امارات و رژیم صهیونیستی حامی اقدام ترامپ در خروج از برجام و احیای تحریم‌ها هستند. سایر متحدان آمریکا در منطقه اعم از ترکیه، عمان و عراق هم از برجام حمایت می‌کنند.

از سوی دیگر سایر تحولات در منطقه هم به نفع آمریکا و متحدانش نیست. در سوریه، بشار اسد، رئیس‌جمهور این کشور که مورد حمایت ایران و روسیه است در حال پیروزی در جنگ این کشور است. عملیات آمریکا در افغانستان شکست خورده و عربستان سعودی در جنگ یمن عملاً کاری پیش نبرده است.

رویترز نوشت: «در شش دهه گذشته، ایالات متحده قدرت هژمونیک منطقه بوده است، اما رویکرد غیرواقع‌بینانه ترامپ و آینده برجام ممکن است با ایجاد شکاف در روابط آمریکا و اروپا و متحد کردن قدرت‌های بلوک شرق، اروپا و قدرت‌های منطقه‌ای نظیر ایران، ترکیه و عراق این معادلات را به هم بزند.»(۶)

در همین زمینه، پایگاه آمریکایی میدل ایست مانیتور در گزارشی به امکان‌سنجی موفقیت تحریم‌های آمریکا علیه ایران پرداخته و نوشته است: «دور بعدی تحریم‌های اقتصادی علیه ایران که در چهارم نوامبر آغاز خواهد شد، بهطور عمده صنعت نفت و گاز این کشور را هدف قرار خواهد داد. این تحریم‌ها پس از امضای «توافق جامع مشترک»(۷) ـ که معمولا به عنوان معاهده هسته‌ای ایران شناخته می‌شود ـ کاهش یافت، اما شش ماه پیش دونالد ترامپ با خروج از توافق هسته‌ای از اعمال مجدد تحریم‌ها علیه ایران خبر داد؛ تحریم‌هایی که بخشی از آنها سه ماه پیش اعمال شدند و در چهارم نوامبر نیز دور جدید آنها آغاز می‌شود.

احتمالا تحریم‌های آمریکا علیه ایران به پنج دلیل با شکست مواجه می‌شوند:

نخست: در حالی که ایالات متحده قصد دارد صادرات نفت ایران را به صفر برساند، مشخص شده که این کار غیرعملی است؛ زیرا جایگزین مناسب برای ۲٫۵ میلیون بشکه در روز در صادرات نفت ایران وجود ندارد. کارشناسان بر این باورند که عربستان سعودی قبلاً ادعا کرده بود که برای جبران هر کمبودی آماده است؛ اما ریاض و متحدانش توانایی کامل برای جایگزینی نفت ایران را ندارند. در حال حاضر صادرات نفت ایران به حدود ۱٫۵ میلیون بشکه در روز کاهش یافته است، حال آنکه با کاهش صادرات نفت ایران، قیمت نفت به ۷۶ دلار رسیده و پیش بینی می‌شود به ۱۰۰ دلار در هر بشکه برسد. مسئله‌ای که باعث می‌شود حتی اگر صادرات نفت ایران به یک میلیون هم بشکه برسد، درآمدهای نفتی ایران کاهش پیدا نخواهد کرد.

دوم: جنگ تجاری ترامپ با چین و تحریم‌های اقتصادی آمریکا علیه روسیه باعث می‌شود پکن و مسکو تمایلی برای کار با واشنگتن علیه ایران نداشته باشند. علاوه بر این کاخ سفید نمی‌تواند روی همکاری با اتحادیه اروپا حساب باز کند، در حالی که بروکسل، برجام را یکی از دستاوردهای سیاست خارجی خود می‌داند. همچنین اتحادیه اروپا به ‌طور فزاینده‌ای تحریم‌های فراسرزمینی را تهدیدی برای هویت و استقلال خود می‌داند.

در همین زمینه، برونو لومر، وزیر دارایی فرانسه اعلام کرد: «اتحادیه اروپا در حال بررسی راه‌هایی است که خسارت شرکت‌هایی که با ایران همکاری می‌کنند و به دنبال تحریم‌های آمریکا در ارتباط با برنامه هسته‌ای ایران متحمل ضرر می‌شوند، جبران شود و فرانسه این موضوع را پیگیری می‌کند.»

لومر با اشاره به قوانینی که به سال ۱۹۹۶ باز می‌گردند، به رادیو اروپا گفت: «فرانسه می‌خواهد که اروپا در این زمینه موضع محکمی داشته باشد. آیا ما می‌پذیریم که آمریکا پلیس اقتصادی این سیاره است؟ پاسخ اروپایی‌ها باید به روشنی منفی باشد.»

سوم: تحریم‌های آمریکا زمینه‌ساز تغییر تاریخی در نظام مالی جهانی شده است.  چندین دهه است که دلار آمریکا بر بازارهای مالی بین‌المللی غالب است . خروج آمریکا از برجام، کشورهایی مانند روسیه، چین، هند و ترکیه را به استفاده از ارزهای محلی خود برای تجارت با ایران تشویق کرده است. اگر اروپا موفق به ایجاد یک سیستم مالی جدا از دلار آمریکا شود، دیگر کشورها می‌توانند از یورو در تجارت با ایران استفاده کنند و سلطه ایالات متحده بر بازارهای جهانی را کاهش دهند.

چهارم: طرفین باقیمانده در برجام، این توافق را به عنوان ابزاری برای مقابله با یکجانبه‌گرایی آمریکا مورد توجه قرار داده‌اند. برجام یک توافق چندجانبه است که توسط قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت سازمان ملل متحد پشتیبانی می‌شود، ولی  دولت ترامپ آن را یکجانبه ترک کرده و برای مجازات سایر کشورها در صورت اجرای آن تلاش می‌کند.

پنجم: متحدان قدرتمند ایالات متحده مانند اتحادیه اروپا و ژاپن همچنان از برجام پشتیبانی می‌کنند. تنها تعدادی از متحدان منطقه‌ای ـ یعنی عربستان سعودی، امارات متحده عربی و اسرائیل ـ از تصمیم ترامپ برای خروج از این معامله حمایت کردند، در حالی که سایر بازیکنان منطقه‌ای همچون ترکیه، عمان و عراق همچنان از این توافق حمایت می‌کنند. همزمان، تحولات در سایر بحران‌های منطقه‌ای به نفع ایالات متحده و متحدان آن در جریان نیست: بشار اسد با حمایت روسیه و ایران برنده جنگ داخلی می‌شود؛ کمپین ایالات متحده در افغانستان شکست خورده است. عربستان سعودی قادر به شکست حوثی‌های حمایت شده از تهران در یمن نیست و قطر نیز بر محاصره‌های تحت رهبری سعودی فائق آمده است. این تحولات باعث می‌شوند که تهران راه‌حل‌هایی را برای مقابله با تحریم‌های اعمال شده توسط واشنگتن پیدا کند. دور بعدی تحریم‌های ایالات متحده علیه ایران احتمال بروز تنش‌های خاورمیانه را افزایش می‌دهد و بعید است که واشنگتن به اهدافش در مورد ایران دست یابد.(۸)

روزنامه مصری الاهرام نیز در گزارشی با عنوان «شکست زودهنگام تحریم‌های آمریکا علیه ایران» آورده است: «در فاصله اندک باقیمانده به اجرای تحریم‌های آمریکا علیه ایران، برعکس هراس‌افکنی سابق آمریکا مبنی بر عزم جدی واشنگتن برای در تنگنا قرار دادن کامل ایران، مقامات آمریکایی اعلام کردند که واشنگتن مایل نیست کشورهای دوست و متحد زیان ببینند و درک می‌کند که برخی از کشورهای نزدیک از نظر جغرافیایی به ایران نمی‌توانند از خرید نفت ایران صرفنظر کنند.

آمریکایی‌ها با وجود شکست سعی دارند وانمود کنند که اوضاع در دست آمریکاست و امتناع و سرپیچی از سیاست‌های آمریکا در کار نبوده است و  واشنگتن به این کشورها اجازه داده است که در تحریم نفتی مشارکت نکنند. این در حالی است که آمریکا از هیچ تلاشی برای قانع کردن این کشورها برای مشارکت در تحریم، خواه با تهدید یا تشویق دریغ نکرد، اما راه به جایی نبرد.

کشورهای عضو اتحادیه اروپا، هند، پاکستان و کره جنوبی بر ادامه واردات نفت از ایران تاکید کردند. در عین حال چین و روسیه برای بازاریابی نفت و غلبه بر تحریم‌ها به ایران کمک خواهند کرد. روسیه اعلام کرده است که فروش نفت ایران را در بورسش خواهد گذاشت و چین از عزم خود برای افزایش خرید نفت ایران خبر داده است. این یعنی که تحریم‌های آمریکا راه به جایی نخواهند برد.

ایران درباره برنامه‌های موشکی یا تعدیل سیاست‌هایش زیر بار خواسته‌های آمریکا نخواهد رفت، زیرا بر این باور است که آمریکا جز زبان زور زبان دیگری را نمی‌داند. ایران ۴۰ سال در معرض تحریم‌ها بوده و تحریم‌ها برای چند سال دیگر گزندی به آن نمی‌رسانند، به‌ویژه که ترامپ با مشکلات داخلی روبروست و نظرسنجی‌ها حاکی از احتمال برنده شدن دموکرات‌ها در انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره آمریکاست که مخالف خروج آمریکا از توافق هسته‌ای با ایران هستند و کنگره با ساختار جدیدش حتی اگر نتواند ترامپ را براندازد، مانعی در برابر سیاست‌های او خواهد بود.

«در هر رویارویی‌ای که آمریکا در منطقه وارد آن شده است ایران از آن برنده خارج شده است و هم اکنون بیش از قبل مورد حمایت متحدان قوی بین‌المللی است که در رأس آنها روسیه و چین قرار دارند. گویا ایران نوک پیکان در جنگی است که جز با تسلیم در برابر هیمنه یکجانبه آمریکا یا اعلام نظام جهانی جدید چند قطبی به پایان نخواهد رسید.»(۹)

عبد الباری عطوان، تحلیلگر مشهور جهان عرب نیز در این مورد نوشت: «بسته دوم و مهم‌تر تحریم‌های آمریکا علیه ایران که یکشنبه شب اجرا خواهد شد و مربوط به حوزه انرژی (نفت و گاز) و (بانک‌ها) است، بزرگ‌ترین آزمایش قدرت دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکاست. بیشتر شاخص‌ها نشان می‌دهند که احتمال شکست ترامپ در این آزمایش، بیش از احتمال پیروزی است.

اعلام دولت آمریکا در معاف کردن هشت کشور از پیروی از تحریم‌ها علیه ایران مفهومش این است که تهدیدهای ترامپ مبنی بر به صفر رساندن صادرات نفت ایران صرفا بمب صوتی بوده است و صادرات نفت ایران ادامه پیدا خواهد کرد و این خود مقدمه اولیه شکست ترامپ است.

تحریم‌های آمریکا که از زمان روی کار آمدن ترامپ مثل موش زاد و ولد می‌کنند، به همان سرعت هم ارزش و تاثیرگذاری خود را از دست دادند؛ چون بسیاری از کشورهای بزرگ دنیا نظیر روسیه، چین، هند، اتحادیه اروپا، ترکیه و… را به ائتلاف علیه سلطه دلار بر اقتصاد جهان و استفاده از سیستم مبادلات تجاری با ارزهای بومی نظیر روبل روسیه، یوان چین، یورو اروپا و ین ژاپن واداشت.

موضوع قابل توجه این است که روسیه برای فروش همه تولیدات تسلیحاتی خود با واحد پول روبل تصمیمی راهبردی گرفت و تازه‌ترین معاملات فروش موشک‌های «اس ۴۰۰ » به هند و قبل از آن به ترکیه هم با واحد پول روبل صورت گرفت. اما چین هم در بیشتر معاملات خود، به‌خصوص در زمینه انرژی به ارزهای دیگری غیر دلار به‌خصوص «یوان» اتکا کرده است. اتحادیه اروپا هم تصمیم گرفت برای حفظ مبادلات تجاری خود با ایران که به مبلغ سالیانه بیست میلیارد دلار می‌رسد، نهاد مالی جدیدی را با اتکا به «یورو» تأسیس کند.

آمریکا با اعمال این تحریم‌ها به متحدان خود ضرر می‌رساند و موجب ایجاد فضای پر هرج و مرج اقتصادی در سطح جهان می‌شود. تحریم صادرات نفت ایران منجر به افزایش قیمت‌ها در بازارهای جهانی می‌شود و این مسئله بر اقتصاد کشورهای مصرف‌کننده نفت، به‌خصوص در اروپا که در حال حاضر با زمستانی بسیار سرد روبرو هستند و بالطبع نیاز به واردات نفت بیشتری دارند، تأثیر خواهد گذاشت.

درست است که دولت ترامپ روی همکاری عربستان و روسیه برای جبران خلأ بازار ناشی از عدم صادرات نفت ایران حساب کرده است که تقریبا معادل یک میلیون بشکه نفت است، اما این محاسبه شاید خطا باشد، چون خود عربستان از لحاظ فنی قادر به همکاری فوری و افزایش صادراتش نیست. این قضیه درباره روسیه هم صدق می‌کند، چون میانگین تولید نفت روسیه از چاه‌های سیبری در چهار ماه آتی به دلیل یخبندان این منطقه به پانصد هزار بشکه کاهش پیدا می‌کند و روسیه حتی اگر هم بخواهد در این زمینه همکاری کند این همکاری مجانی نخواهد بود و روسیه خواهان امتیازدهی آمریکا، به‌خصوص در رفع تحریم‌ها علیه کشورش به دلیل قضیه اوکراین و تسلط کامل یا جزیی بر شبه جزیره کریمه خواهد بود.

با نگاهی گذرا به صفحه وزارت خارجه ایران در توئیتر، فیس بوک و … و شروط ۱۲ گانه‌ آمریکا برای رفع تحریم‌های ایران، این نکته آشکار خواهد شد که تحریم‌ها را بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل وضع کرده است، نه مایک پمپئو، وزیر خارجه آمریکا یا ترامپ، رئیس‌جمهور این کشور. ایران ۴۰ سال است که فشار تحریم‌ها را تحمل کرده و توانسته با هوشیاری از آن به نفع خود و برای رسیدن به خودکفایی و ساخت صنایع نظامی پیشرفته و تبدیل شدن به یک کشور بزرگ در منطقه استفاده کند.

بنابراین تحریم‌های جدید آمریکا هم بی‌اثر خواهند بود و ایران از آنها به نفع خود استفاده خواهد کرد. از سوی دیگر این تحریم‌ها دشمنان بیشتری را برای آمریکا در خاورمیانه و جهان خلق خواهند کرد و تشکیل ائتلاف ناتوی عربی که احتمالاً اسرائیل رهبری آن را برعهده دارد و نوک پیکان هر حمله احتمالی آن علیه ایران خواهد است، نابودی رژیم‌های شریک این ائتلاف و در رأس آن اسرائیل را رقم خواهد زد، به گونه‌ای که جنگ آتی آخرین جنگ در منطقه خواهد بود.

تحریم مجدد ایران به معنای ورود آمریکا و متحدانش به تونلی تاریک است که احتمالاً از آن  شکست خورده بیرون می‌آیند. منظور از متحدان آمریکا، اسرائیل و متحدان عرب قدیمی و جدیدی است که فرش قرمز برای نتانیاهو پهن کرده‌اند و یا خواهند کرد.»(۱۰)

پی‌نوشت‌ها

۱ـ خبرگزاری اسپوتنیک به نقل از تسنیم، “صندوق بین‌المللی پول از ذخایر ارزی حدود ۱۰۰ میلیارد دلاری در سال جاری و ناکامی آمریکا در صفر کردن صادرات نفت ایران طی امسال و سال آینده خبر داد”، ۱۶/۱۱/۲۰۱۸٫

۲ـ همان.

۳ـ خبرگزاری ایرنا، “تلاش برای قطب زدایی از جهان ادامه دارد”، ۱۳/۱۱/۲۰۱۸٫

۴ـ خبرگزاری اسپوتنیک به نقل از تسنیم، “صندوق بین‌المللی پول از ذخایر ارزی حدود ۱۰۰ میلیارد دلاری در سال جاری و ناکامی آمریکا در صفر کردن صادرات نفت ایران طی امسال و سال آینده خبر داد”، ۱۶/۱۱/۲۰۱۸٫

۵ـ خبرگزاری ایرنا، “تلاش برای قطب زدایی از جهان ادامه دارد”، ۱۳/۱۱/۲۰۱۸٫

۶ـ شبکه العالم-ایران، به نقل از: خبرگزاری فارس، ۱۱/۸/۱۳۹۷٫

۷- JCPOA

۸ـ تابناک،«پنج دلیلی که منجر به شکست تحریم‌های ۱۳ آبان آمریکا علیه ایران می‌شود!»، ۱۰/۸/۱۳۹۷، کد خبر: ۸۴۷۹۸۷

۹ـ مشرق نیوز، “شکست زودهنگام تحریم‌های ترامپ علیه ایران“، ۱۳/۸/۱۳۹۷، کد خبر: ۹۰۸۳۶۲٫

۱۰ـ همان.

13مارس/19

سیـاست تا دیانـت

حکـم  شـراب تقلبـی                                                         

اگر بتوان از تقلبی بودن هر کالایی گذشت، بعید است که بتوان از تقلبی بودن نوشیدنی‌های الکلی صرف‌نظر کرد! چون دادستان محترم تهران خبر داده که با توجه به ساخت و فروش مشروبات تقلبی و مرگ و نابینایی برخی به‌دلیل مصرف این‌گونه مسکرات، عده‌ای از روشنفکران و اهالی اصلاحات برای مغبونین از شراب تقلبی دلسوزی نموده و خواستار برخورد جدی با سازندگان چنین مسکراتی شده‌اند. جالب اینجاست که این جماعت با ساخت و مصرف شراب ناب و اصل، مشکلی نداشته و صرفاً با تقلبی بودن آن مشکل دارند و جالب‌تر این که تا امروز کسی از منتقدان شراب تقلبی، نقد یا اعتراضی در مورد تولید مواد غذایی تقلبی یا لوازم یدکی تقلبی و سایر کالاهای تقلبی ندیده و نشنیده است! درهمین راستا اقدامات زیر جهت مقابله با تقلب در تولید مسکرات  پیشنهاد می‌شود:

الف) اجرای حد برای تولید و فروش مشروبات تقلبی (به هر مقدار حتی یک پیاله) به شرح زیر: در مرتبه اول دویست و خورده‌ای (مقدار خورده‌ای آن بسته به نظر قاضی و بر اساس درصد تقلب در تولید مسکر تغییر می‌کند!) و در مرتبه دوم اعدام به همراه اعمال شاقه (برای نشان دادن قاطعیت نظام در مقابله با این اقدام غیر انسانی و مغایر با حقوق بشر.)

ب) انجام کار فرهنگی جهت نمایش قبح تقلب و بویژه تقلب در تولید نوشیدنی‌های الکلی.

ج) ایجاد زیرساخت‌های لازم جهت عرضه مستقیم شراب ناب و بهداشتی و اصل به مصرف‌کنندگان محترم (‌با اولویت در عرضه مشروبات الکلی درجه یک خارجی)

د ) فرهنگ‌سازی در جامعه با هدف آگاه‌سازی مردم و مخصوصاً مصرف‌کنندگان محترم مشروبات الکلی درباره لزوم توجه به خرید و مصرف مسکرات استاندارد و اجتناب از خرید شراب‌های ارزان قیمت و غیر استاندارد (‌و آموزش این‌نکته که آدم باید به سلامتی‌اش توجه کند و به خودش احترام بگذارد و هر نجسی نامرغوب و به درد‌نخوری را بالا نیاندازد!)

 

آشیـانه جـدیـد قوم لـوط                                                                 

معمولاً شب‌ها بساط «پیروان قوم لوط» داغتر است. زمستان و تابستان هم ندارد. تا آنجا که پنج‌شنبه شب‌ها، کل محدوده چهار راه را قرق می‌کنند. در این حالت دیگر نمی‌توانی تشخیص بدهی که افراد آرایش کرده و زیر ابرو برداشته که با موهای رنگ کرده افشان و لباس‌های بسیار زننده در هم می‌لولند دخترند یا پسرهای دخترنما! اغلب اوضاع آنچنان افتضاح می‌شود که مردم عادی برای رد شدن از این محدوده مجبورند راهشان را کج کنند. «رهروان قوم سدوم» بدون مزاحمت پلیس یا… به چک و چانه زدن با مشتری‌ها مشغولند و در کمال آرامش مواد‌مخدر یا روانگردان مصرف می‌کنند و…! مدت‌هاست که این محل به پاتوق این جماعت تبدیل شده و مشاهده دختران بی‌حجاب با بلوز و شلوارهای کوتاه و جلف و موهای آشفته آبی و بنفش (و پسرهایی با همین ریخت و قیافه که پسر بودن‌شان فقط از هیکل زمختشان مشخص است) که در زشت‌ترین اطوار جنسی با مردانی زن صفت‌تر از خودشان مشغول مغازله‌اند، تعجب کسی را برنمی‌انگیزد! و آنچه به چشم می‌آید افزایش روزافزون این جماعت است: هر روز بیشتر از دیروز و هر هفته بیشتر از هفته پیش، و البته با آزادی عمل بیشتر و وقاحت افزونتر! اینجا آشیانه جدید قوم لوط است، آن‌هم در قلب تهران، همان تهرانی که بسیاری آن‌را ام‌القرای جهان اسلام می‌دانند. فقط کاش اسم این چهارراه تغییر کند تا دیگر نام (ولی‌عصر«عج») براین  چهارراه نباشد.

رونوشت به:

۱- اصلاح‌طلبان معزز، جهت شادمانی، بابت به بارنشستن تساهل و تسامح.

۲- اصول‌گرایان مکرم، جهت ابراز ندامت از بی‌خیالی و ندیده گرفتن دین‌زدایی از جامعه‌ اسلامی.

۳- عدلیه و نیروهای‌انتظامی جهت پیدا کردن عذر تقصیر مورد پذیرش در محکمه عدل‌ الهی.

۴- وعاظ، علما و روحانیون و ائمه‌جمعه و جماعات جهت بازنگری در نحوه پاسداری از دیانت در جامعه.

# تذکر ضروری: از کسانی که در صحت مطلب فوق شک و تردید دارند درخواست می‌شود شخصاً در یک شب جمعه به محل مذکور مراجعه بفرمایند تا «لیطمئن قلبی» در موردشان محقق شود.

 

آمـوزش جنسـی بـه اطفـال                                                              

وقتی روزنامه دولتی «ایران» مورخه ۱/۹/۹۷ در صفحه اول و با افتخار اعلام می‌کند که دولت اعتدال موفق به شکستن تابوی آموزش جنسی به نوجوانان و جوانان مملکت شده و آموزش جنسی به نسل آینده را ضروری و لازم می‌شمارد، بد نیست در این خصوص به نکات و نتایج زیر توجه کنیم:

الف) همه مشکلات مملکت از روز اول تا الان، به خاطر این بوده که بچه‌ها نسبت به امور جنسی بی‌اطلاع بوده‌اند و اگر سر و گوش‌شان بجنبد و اطلاعات جنسی‌شان افزایش پیدا کند دیگر مشکلی نخواهیم داشت. خوب اگر ماجرا این است چرا «برجام» را قبول کردند؟ می‌آمدند و تعدادی آدم بی‌تربیت می‌آوردند و امورات جنسی را به صورت مو به مو به بچه ها توضیح می‌دادند تا از شر تحریم و گرانی و سقوط ارزش پول ملی و ناکارآمدی دولت و ناهماهنگی وزرا با یکدیگر و با رئیس جمهور و… نجات پیدا می‌کردیم! (البته هرجور فکر کردیم ارتباط میان حل مشکلات مملکت و آموزش جنسی به بچه‌ها را نفهمیدیم! شاید به این دلیل که مکتب اعتدال و شیخ آن قائل به «ربط» نیست و شاید هم به این دلیل که فهم این ارتباط نیازمند دیدن آموزش جنسی در کودکی است که تمامی نسل های قبل از آن بی‌بهره ماندند.)

ب) البته این که، یک بچه مسائل جنسی را چه جوری و از چه کسی و تا چه حدی یاد بگیرد، مطلبی است که بزرگان دولت اعتدال در پاسخ به آن ساکت مانده‌اند! شاید به این‌دلیل که خودشان در بچه‌گی آموزش جنسی ندیده و در مورد استانداردها و اندازه‌های آن بی‌اطلاعند و شاید هم تا الان به بچه‌هایشان آموزش جنسی نداده‌اند و خودشان هم درباره نحوه آموزش مربوطه دچار سرگردانی و حیرت شده‌اند (هر چند درباره ضرورت آن تردیدی ندارند!) البته به‌نظر می‌رسد بچه در هر موردی(حتی آموزش موارد جنسی) سر سفره بابا و ننه‌اش بزرگ شود بهتر است. لذا از مدیران فرهنگی دولت اعتدال خواستاریم در این مسیر به عنوان خط شکن وارد عمل شده و رأسا به کودکان‌شان آموزش جنسی بدهند و اگر نتایج درخشانی حاصل شد آنگاه رعیت هم به تبعیت از آنان مشغول شوند.

ج) این که آموزش جنسی به اطفال چگونه به رفع تحریم و کاهش تورم و افزایش قدرت خرید جامعه و بالا رفتن اعتبار گذرنامه و برقراری اشتغال حداکثری و رفع آلودگی هوا و حل معضل کم آبی و… می‌انجامد نکته ظریفی است که شرط فهم آن، ایمان به کدخدا و تبعیت محض از اوست و تاکنون جز مومنان حقیقی به کدخدا کسی به حقیقت آن، راه نیافته و نخواهد یافت!

د) فقط باید در حین آموزش جنسی به اطفال مراقب بود تا آنها روی دست اولیا بلند نشده و مواردی را که والدین‌شان تجربه نکرده و نشنیده‌اند را با جزئیات به پدر و مادرها آموزش ندهند! (چون به مدد گسترش  بی‌نظیر فضای مجازی در دوران حاکمیت اعتدال، معلومات بچه‌ها در این مسائل از والدین بیشتر و دقیق‌تر است.)

13مارس/19

فضای مجازی، تنگه احد انقلاب و نظام اسلامی

۱) برخی از پژوهش‌گران غربی، انقلاب اسلامی را «انقلاب کاست» نامیده‌اند. چرا که رسانه محوری و شاخص آن، نوارهای کاست حاوی سخنرانی‌ها و پیام‌های حضرت امام بود! و در این نام‌گذاری ظرافتی وجود دارد که در صورت دقت می‌تواند مایه مباهات وفاداران و حامیان انقلاب‌اسلامی باشد. چون در روزگاری که روشنفکران جهان با توسل به سلاح دست به انقلاب‌های ضد استعماری و یا ضد امپریالیستی می‌زدند و با افتخار اسلحه را نماد انقلاب می‌دانستند (دهه‌های شصت و هفتاد میلادی)، انقلاب اسلامی با مدد «رسانه» پیام خود را به گوش مخاطبانش رساند و با اعلامیه و کتاب و نوار کاست (ونه اسلحه!) به مبارزه با دشمن پرداخت و به موفقیت رسید و همین نکته بهترین دلیل بر فرهنگی و فکری بودن ماهیت انقلاب اسلامی است و این نکته را دشمنان اصلی انقلاب اسلامی بیش از سایرین درک کرده‌اند.

(هرچند که در تبلیغات و اظهارات علنی، انقلاب اسلامی و نظام برآمده از آن‌را، خشن و مبتنی بر اسلحه و تروریست و…معرفی می‌کنند).

۲) از ابتدای پیروزی نهضت امام در بهمن ۵۷ تا امروز، جهان استکبار روش‌های متنوعی را (از تحمیل جنگ و تروریسم تا تحریم اقتصادی و جنگ نرم) برای مقابله  با انقلاب و جمهوری اسلامی (با اهداف مختلف اعم از تخریب و تضعیف تا براندازی) در پیش گرفته و در بسیاری از موارد با شکست و عدم موفقیت روبرو شده است، اما به نظر می‌رسد تجربه چند دهه مواجهه با انقلاب و نظام اسلامی این نکته را برای جبهه استکبار ثابت کرده که موثرترین روش برای مقابله با انقلاب اسلامی و نظام برآمده از آن، استفاده از جنگ نرم و رسانه‌ای است. چرا که انقلاب اسلامی پدیده‌ای فکری و فرهنگی است و بکارگیری ابزارهای غیر فرهنگی و سخت افزاری در مقابله با پدیده‌ای فکری و فرهنگی نه تنها به تضعیف و شکست آن پدیده منجر نمی‌شود، بلکه می‌تواند به گسترش آن پدیده نیز بیانجامد (همان‌گونه که به تعبیر حضرت امام، تحمیل جنگ به جمهوری اسلامی، زمینه‌ساز گسترش تفکر انقلاب اسلامی درمنطقه و احیاگر معنویت و اسلام‌خواهی در اروپا و آمریکا گردید).

۳) هرچه روش‌های تهاجمی سخت‌افزاری (جنگ و تروریسم و…) در مهار و براندازی انقلاب و جمهوری اسلامی ناکارآمد وکم نتیجه بوده، ابزارهای فرهنگی و رسانه‌ای مستکبران در وارد کردن آسیب به جریان انقلاب اسلامی و جامعه اسلامی ایران موفق و موثر ظاهر شده‌اند. این موفقیت، هم به دلیل تناسب ماهیت پدیده مهاجم  با ماهیت انقلاب و نظام اسلامی (پدیده مورد هجوم)، و هم به‌دلیل غفلت فراگیر متولیان امور از این نوع تهاجم و بعضاً همکاری مدیران نظام (بخوانید نفوذی‌های دشمن در بدنه مدیریتی نظام!) با این هجوم، ممکن شده و با کمال تاسف به عنوان امری دائمی و نقطه قوت دشمنان انقلاب و نظام اسلامی درآمده است. این روند نامبارک و مخرب، پس از خاتمه دفاع مقدس در جامعه قوت گرفت و با توجه به موفقیت آن به ابزار اصلی اما نامحسوس دشمن تبدیل شد. هرچند رهبری نظام و بسیاری از دلسوزان کشور و انقلاب، از همان ابتدا متوجه این ابتکار عمل جهان استکبار شده و برای بیداری جبهه خودی در برابر این تهاجم تلاش کردند اما به دلیل ماهیت فرهنگی و ابزارهای رسانه‌ای رایج در این هجوم و تاثیرات تدریجی و زیرپوستی آن، بخش عظیمی از مسئولان (و به تبع آنها مردم!) با بی‌خیالی از کنار این موج مرگبار و خطرناک عبور کرده و برای مقابله با آن چاره‌ای نجسته و حتی احساس خطر هم نکردند (بماند که درمواقع  بسیار، برای ورود موج مهاجم مذکور به جامعه جاده باز کرده و مسیر را هموار نموده و حتی در برابر آن فرش قرمز پهن کردند). چرا که این پدیده و مظاهر آن را نماد پیشرفت و فن‌آوری و تبادل فرهنگی می‌دانستند و مخالفت با آن را نامعقول، نامطلوب و ناممکن  می‌شمردند.

۴) هرچند تهاجم نرم استکبار جهانی علیه انقلاب و نظام اسلامی، با ابزارهای فرهنگی رسانه‌ای منطبق با فن‌آوری‌های روز صورت گرفته و می‌گیرد، اما هیچ‌یک از اشکال و قالب‌های آن، مانند شبکه‌های مجازی جاگرفته بر بستر تلفن‌های همراه، امکان موفقیت و فراگیری نیافته است! چرا که بر اساس اظهارات متولیان مربوطه در وزارت ارتباطات، تعداد کاربران گوشی‌های تلفن همراه هوشمند که از شبکه‌های مجازی بهره برداری می‌کنند به چهل میلیون نفر رسیده و این یعنی نیمی از جمعیت کشور (و دقیقاً، یعنی اکثریت جمعیت فعال و جوان جامعه. به روایت وزیر ارتباطات ۷۳ درصد از کاربران فضای مجازی در ایران بین ۱۸تا ۳۴ سال سن دارند) به هدف بالفعل جنگ فرهنگی رسانه‌ای دشمنان انقلاب و جمهوری اسلامی تبدیل شده‌اند. آن‌هم به صورتی که هیچ نظارت و کنترلی برروی کانال‌ها و محتوای پیام‌های موجود در این شبکه‌ها وجود ندارد و هر کسی می‌تواند به سادگی و از هر نقطه از جهان، محتوای مورد نظر خود را در قالب‌های مختلف (اعم از فیلم، تصویر، کاریکاتور، موسیقی، متن و مطلب و یا ترکیبی از همه یا بعضی از این موارد) روی این شبکه‌ها بارگزاری کند (بدون این که امکان شناسایی و یا برخورد با او فراهم باشد و این یعنی بهترین فرصت ممکن جهت هجوم همه جانبه رسانه‌ای- روانی از جانب جبهه استکبار به ذهن و دل و جان بیش از ۴۰ میلیون ایرانی‌! و در این میان هیچ سپر و مانعی جهت مصون ماندن کاربران ایرانی فضای مجازی از این تهاجم وجود ندارد الا استفاده نکردن از این فضا!

۵- وزیر کشور درباره وضعیت فعلی فضای مجازی در کشور معتقد است: «در حال حاضر سوء استفاده‌های اعتقادی،اخلاقی، جنسی، فرهنگی و اجتماعی در فضای مجازی وجود دارد و با نوعی ولنگاری در این فضا مواجهیم و هیچ نظارتی بر این فضا وجود ندارد. والدین در این زمینه نگرانند. و این نگرانی را مرتب تکرار می‌کنند و دولت باید قوانینی ارائه کند تا بتوان به سلامت فضای مجازی اعتماد کرد» (۱۶/۱۰/۹۷) این سخنان از آن‌رو قابل اعتناست که اولاً از جانب مقامی رسمی بیان شده و ثانیا گوینده آن در جایگاهی است که اشراف نسبتاً کاملی بر امور امنیتی و انتظامی کشور دارد. تعابیر «ولنگاری و عدم هیچ‌گونه نظارت بر فضای مجازی» دقیق‌ترین توصیف از وضعیت فعلی فضای مجازی حاکم بر فکر و ذهن نیمی از مردم کشور ماست! و درست به همین دلایل است که کنگره آمریکا (در دی‌ماه سال ۱۳۹۷) بودجه‌ای اختصاصی (معادل ۴۵۰ میلیون دلار)  برای جنگ روانی علیه انقلاب و نظام جمهوری اسلامی  تصویب می‌کند (سال قبل، این رقم ۲۰۰ میلیون دلار بوده است) و ارتش رژیم صهیونیستی طی سه‌سال اخیر، تمرکز خود را بر تهاجم به انقلاب اسلامی از طریق بارگزاری مطالب مختلف روی فضای مجازی موجود در ایران قرار داده است.

۶- مقایسه کاربران ایرانی شبکه اینستاگرام (که مخصوص تبادل فیلم و عکس در فضای مجازی است و مبادلات داده‌ها در آن معمولاً  نازل‌ترین و سخیف‌ترین بخش دنیای مجازی را تشکیل می‌دهد) با کاربران همین شبکه در جهان، گویای کیفیت استفاده از فضای مجازی در ایران امروز است: مثلاً در هند با جمعیت بیش از ۹۰۰ میلیون نفر، تنها ۷۰ میلیون نفر از اینستاگرام استفاده می‌کنند حال آن‌که از جمعیت ۸۰ میلیونی ایران بیش از ۲۴ میلیون در اینستاگرام فعالند! جالب اینجاست که تعداد کاربران اینستاگرام در ژاپن و انگلستان از ایران کمتر است و همین ارقام نشان می‌دهد استفاده از فضای مجازی بویژه شبکه‌هایی مانند اینستاگرام نه تنها نماد به روز بودن و تجدد نیست بلکه چنان که ملاحظه شد پدیدآورندگان چنین شبکه‌هایی (کشورهایی مانند انگلستان و ژاپن) کمتر از مردم کشور ما از این ابزارها بهره می‌برند و اگر کاربرد چنین شبکه‌هایی نماد و نشانه رشد و پیشرفت بود قطعاً شهروندان انگلستان و ژاپن در استفاده آنها از مردم ما سبقت می‌گرفتند!

۷) برخی در دفاع از فضای مجازی با ساده‌انگاری تمام، این پدیده را به چاقویی تشبیه می‌کنند که می‌توان به شیوه‌های مثبت یا منفی از آن بهره گرفت (همان مثال کهنه چاقو در دست جراح یا در دست چاقوکش). در پاسخ این دفاع برآمده از نقص اطلاعات، ناگزیر باید مدافعان فضای مجازی را به این نکته ارجاع داد که چرا در هیچ کشور غربی فضای مجازی مانند کشور ما رها و یله و بی‌در‌وپیکر نیست؟ و اگر وضعیت فعلی فضای مجازی در ایران مطلوب است، چرا هیچ‌یک از طراحان و سازندگان فضای مجازی، مانند ما از فضای مجازی بهره‌برداری نمی‌کنند و برای استفاده از این پدیده، محدودیت‌های قانونی فراوان وضع کرده و می‌کنند؟!

۸) آسیب‌های فضای مجازی به جامعه ما، آنچنان گسترده و متنوع است که برشمردن و توضیح هر یک، مجالی طولانی می‌طلبد اما به صورت مختصر باید به موارد زیر اشاره کرد:

الف– قداست‌زدایی از دین و دین‌زدایی از جامعه: از جمله تاثیرات جدی گسترش فضای مجازی، بویژه شبکه‌هایی مانند تلگرام و اینستاگرام و… بر جامعه ایرانی، قداست‌زدایی از دین از طریق اشاعه مطالب هجو و هزل درباره دین و مقدسات دینی (ائمه اطهار، پیامبران، معاد و حتی ذات اقدس باری‌تعالی) است. این دسته مطالب، چون به نام طنز و لطیفه در این فضا منتشر می‌شود موجب عکس‌العمل جدی متدیّنان و مردم عادی نشده و حتی در برخی موارد این افراد اقدام به بازنشر چنین مطالبی می‌نمایند. از سوی دیگر ایجاد تردید در اذهان جامعه درباره واجبات و شعائر دینی در قالب داستان‌های کوتاه، اشعار و جملات قصار از چهره‌های داخلی و خارجی و بازنشر این مطالب توسط چهره‌های مشهور سینمایی و هنری، روش دیگری برای تضعیف و تخریب باورهای دینی جامعه است. مطالبی مانند تحریم سفر حج (به بهانه نریختن پول مملکت به جیب سعودی‌ها و اختصاص هزینه حج به فقرا) یا اختصاص هزینه‌های مراسم محرم به فقرا (به بهانه این‌که اگر امام حسین(ع) الان حاضر بود به ‌جای برپایی مجلس روضه به فقرا کمک می‌کرد)، و یا تحقیر روزه‌داری ماه رمضان، (‌به این عنوان که بهتر است انسان به جای گرسنگی کشیدن دروغ نگوید و به فقرا کمک کند و…)، هدف نهایی این بخش از تهاجم، تضعیف باورهای دینی جامعه و سرنگونی نظام و انقلابِ مبتنی بر دیانت مردم است.

ب-ایجاد یاس و ناامیدی عمومی در جامعه: جوّ غالب در شبکه‌هایی مانند تلگرام، اینستاگرام و…، ترسیم فضایی به شدت تیره و ناامید کننده از کشور و آینده آن است به گونه‌ای که در این فضا، ایران در تخلفات و مفاسد مالی، بی‌کیفیتی تولیدات و اجناس، بی‌مسئولیتی و رفتارهای غیرانسانی، دزدی و غارت و چپاول، کثیفی و نبود بهداشت و ناامنی، رتبه نخست جهان را به خود اختصاص داده و همه دنیا حتی کشورهایی مانند هند یا بنگلادش از ایران پیشرفته‌تر و بهتراند. (والبته در اکثر موارد چنین تصویر می‌شود که ایران عصر پهلوی جزء سرآمدترین ممالک دنیا بود و مردم ایران از خوشبخت‌ترین جوامع انسانی به شمار می‌آمدند و انقلاب اسلامی کشور را از آن اوج به وضعیت رقت‌بار کنونی رسانیده است!)

ج- ستیز با هویت اسلامی- ایرانی و تحقیر آن: در این فرآیند ضمن ارائه اطلاعات غلوآمیز و غلط، درباره تاریخ ایران باستان (بازنمایی کوروش و داریوش در حد مقدسات دینی در فضای مجازی و تشویق مردم به بزرگداشت کوروش وحضور در محل موسوم به آرامگاه  کوروش و حتی سجده در برابر آن) هویت ایران پس از اسلام را تحقیر و پذیرش اسلام از جانب ایرانیان را به عنوان تحمیل فرهنگ و زبان وآیین عربی بر مردم ایران عنوان کرده و ادامه باور به اسلام، تداوم تسلط عربها بر مردم ایران توصیف می‌شود و مردم به بازگشت به هویت ایران باستان و ترک هویت اسلامی تشویق می‌شوند چرا که بر اساس اطلاعات ارائه شده در این روند، هویت فعلی جامعه ایرانی جز تقلبکاری، دروغ گویی و دزدی و بدکاری نیست و جامعه ایرانی این صفات را از قوم عرب فراگرفته است! (جشن گرفتن روز تولد کوروش و حضور هزاران نفر در اطراف مقبره منتسب به او و جشن و پایکوبی مختلط و خلاف شرع به همین مناسبت در روزهای محرم در چند‌سال اخیر از جمله رویدادهایی است که طراحی و اجرای آن کاملاً توسط شبکه‌های موجود در فضای مجازی و کاربران نشسته در بخش جنگ روانی ارتش صهیونیستی انجام شده است)

د) نفوذ امنیتی و جاسوسی: گروه‌هایی مانند داعش، منافقین خلق، مبلغین وهابیت و بهاییت ودر سال‌های اخیر به راحتی و با استفاده از امکانات فضای مجازی و عدم کنترل و نظارت بر آن در ایران، موفق شدند به تبلیغ و ترویج خود پرداخته و ده‌ها تن از شهروندان ایرانی را به تشکیلات خود جذب و در مسیر اهداف خود بکار گیری کنند. سازمان‌های جاسوسی غربی نیز با استفاده از فرصت بی‌نظیر موجود در فضای مجازی ایران، اقدام به نفوذ و یافتن قربانی در میان کاربران ایرانی نموده و با کمترین هزینه و بدون ریسک موفق به استخدام ده‌ها تن جاسوس و نفوذی شده و از آنان در جهت جمع‌آوری اطلاعات و پخش شایعه و حتی در راه اندازی شبکه‌های منسجم فعال در اعتراضات صنفی و معیشتی حداکثر بهره‌برداری را نموده‌اند. از دیگر نمونه‌های بکار‌گیری ظرفیت فضای مجازی ایران از جانب دشمنان نظام و انقلاب، می‌توان به رهبری شورش‌های کور دی‌ماه ۹۶ توسط کانال تلگرامی آمدنیوز اشاره کرد.(این کانال علاوه بر زمان‌بندی و تشویق مردم به پیوستن به ناآرامی‌ها، آموزش ساخت بمب‌های دستی و آتش‌زا را نیز در برنامه‌های خود داشت) هرچند ابتنای شبکه‌ها و فضای مجازی فعلی ایران بر بستر (دیتا بیس) آمریکایی و کانادایی، عملاً دست سرویس‌های جاسوسی استکباری در جهت هرگونه جاسوسی پیچیده و جمع‌آوری انواع اطلاعات از جامعه ما را کاملاً باز گذاشته است!

و) انحرافات دینی و طایفه‌گرایی مذهبی: تشویق مخاطبان به افراط گرایی مذهبی (مانند ترویج تشیع انگلیسی و اهل‌سنت تکفیری) و تبلیغ دیانت به روایت انجمن حجتیه به عنوان دین مقدس و عاری از آلودگی‌های سیاسی و ارائه تفاسیر انحرافی از دین (مانند آنچه توسط مروجان اسلام رحمانی خالی از شریعت در فضای مجازی ایران ترویج شد و ده‌ها هزار مخاطب پیدا کرد) از دیگر کارکردهای شبکه‌های کاملاً آزاد مجازی در ایران امروز  به شمار می‌آید.

ز)عمومی ساختن حریم خصوصی: فن‌آوری شبکه‌های مجازی حریم خصوصی را از میان برداشته و آن‌را به یک پدیده عمومی تبدیل کرده است. با این فن‌آوری، هر دختر یا پسری نوجوان یا جوانی می‌تواند در چند ثانیه فیلم وتصاویر برهنه و خصوصی خود یا دیگران را (اعضای خانواده یا سایر افراد جامعه را به نیت انتقام، کنجکاوی، شوخی، قدرت‌نمایی و…) به همه جهان ارسال کند. امروزه درایران از خود یا همراهان و دوستان  عکس گرفتن(در هر حالتی!)  و با دیگران به اشتراک گذاشتن به اتفاقی عادی و روزمره تبدیل شده و رها بودن این فضا از قید هر نظارتی به افراد اجازه می‌دهد به نام دیگران حسابی در یکی از شبکه‌های اینستاگرام یا تلگرام و… بازکرده و از این طریق به انتشار عکس‌های خصوصی و اسرار سایرین پرداخته و با انتشار مطالب و تصاویر جعلی، آبروی دیگران را به باد دهند.

شیوع این امکان در چند سال اخیر بازار باج‌گیری، انتقام‌گیری و نابود کردن آبروی سایرین را حسابی رونق داده و بر حجم  پرونده‌های تخلفات و جرائم و قتل‌ها و خودکشی‌ها افزوده است.

ح) رونق تخلفات اقتصادی: رواج فضای مجازی و شبکه‌های برآمده از آن، موجب بروز و ظهور انواع کلاه‌برداری‌ها، سرقت‌ها و تخلفات اقتصادی شده، تا جایی که نیروی انتظامی برای مقابله با این جرائم مجبور به تشکیل معاونتی خاص شده و حجم انبوهی از نیرو و امکانات ناجا برای مبارزه با این‌گونه از تخلفات  بسیج شده است. با این تفاوت که زیان مالی ناشی از جرائم فضای مجازی قابل اغماض یا جبران است اما آبرو و اعتبار به باد رفته افراد و خانواده‌ها (از طریق فضای مجازی) به هیچ‌وجه قابل جبران و بازگشت نیست.

۹-حداقل دقت در فضای مجازی موجود در کشور ما (آن‌هم با ولنگاری فعلی حاکم برآن) این نکته را اثبات می‌کند که تداوم وضع موجود در آینده نزدیک، جامعه انقلابی و اسلامی ایران را با چالشی جدی مواجه خواهد شد. و این آرزویی است که جهان استکبار چهل سال است در پی آن، روز شماری می‌کند و به همین دلیل است که می‌توان فضای مجازی را «تنگه احد انقلاب و نظام اسلامی» دانست. این‌که چرا برخی از مسئولان دولت‌های یازدهم و دوازدهم و جریانات سیاسی با علم به تمامی این زیان‌ها و خسارت‌ها، با لجاجت تمام، بر استمرار ولنگاری و یله بودن فضای مجازی پافشاری می‌کنند امری است که راز آن‌را باید در فرصتی دیگر بازگشایی کرد. اما رهبر انقلاب، سال‌ها پیش از این، با مشارکت کارشناسان مومن و انقلابی طرحی جامع برای بستن این تنگه و تبدیل آن به «پل پیروزی» فراهم آورده بودند که به دلیل اهمال دولت‌های نهم و دهم وتعمد دولت‌های یازدهم و دوازدهم عملیاتی نشد و آسیب‌های فراوانی از رهگذر فضای مجازی گریبان نظام و انقلاب را گرفت. (براساس این طرح، فضای مجازی بر بستری ایرانی و خودی بنا می‌شد و از این‌رو به خوبی قابل نظارت و کنترل بود). اما با صراحت می‌توان گفت: تنگه اُحد نظام و انقلاب اسلامی هنوز قابل انسداد است اگر مدیران نفوذی و قدرت‌طلب مجال بدهند!

13مارس/19

گام‌های موفقیت در زندگی مشترک

مقدمه:در شماره‌های گذشته از مباحث «گام‌های موفقیت در زندگی مشترک» ضمن پاسخ به برخی سئوالات زوج‌های جوان، به بایدها و نباید‌های لازم در زندگی مشترک اشاره شد. در این‌شماره نیز ضمن پاسخگویی به برخی سئوالات مطروحه، در خصوص اهمیت تصمیم‌گیری‌های موثر با توجه به تبعات آن در زندگی مشترک اشاره می‌شود.

 

ازدواج کرده‌ام؛ ولی حالا از همسرم خوشم نمی‌آید!

من سه ماه است که عقد کرده‌ام؛ امّا اصلاً از ازدواجم راضی نیستم. همسرم خواهر دامادمان است و واسطه ازدواجمان هم خواهرم بود. به قدری برادر و خواهرهایم از او تعریف کردند که من گفتم حتماً مورد خیلی خوبی است؛ امّا الآن حتّی از قیافه‌اش هم خوشم نمی‌آید. البتّه ناگفته نماند که خانواده خوبی هستند؛ امّا من از او خوشم نمی‌آید. وقتی به جدایی هم فکر می‌کنم، می‌بینم نمی‌شود.

توجّه به مرحله‌ای که در آن هستید

فراموش نکنید که شما یک مرحله در ازدواج پیش رفته‌اید. اگر در مرحله خواستگاری بودید، تصمیم‌گیری بسیار آسان‌تر بود، امّا الآن درباره یک زندگی شکل گرفته می‌خواهید تصمیم بگیرید. از سوی دیگر هم نباید فراموش کنید که هنوز عروسی نکرده و در دوران عقد هستید. توجّه به این نکته هم اندکی کار شما را آسان می‌کند، زیرا تبعات جدایی در دوران عقد خیلی کمتر از جدایی پس از آغاز رسمی زندگی مشترک است.

توجّه به تبعات تصمیم‌گیری

حسّاسیت این تصمیم‌گیری به جهت این که زندگی خواهرتان به آن وابسته شده، بیشتر است. شاید دلیل نگرانی شما هم همین باشد که فکر می‌کنید اگر جدا شوید ممکن است به زندگی خواهرتان آسیب جدّی وارد شود، امّا در عین حال، به هیچ وجه در تصمیم‌گیری، اشتباه اوّل خود را تکرار نکنید. شما بنا به توصیه خواهرتان تن به ازدواج دادید، امّا نمی‌توانید به سبب خواهرتان ادامه دهید. مطمئن باشید که تصمیم به جدایی پس از عروسی، تبعات بیشتری برای شما، همسرتان و خواهرتان خواهد داشت.

حواستان باشد که اگر جدا نشوید، امّا زندگی پُر از تنشی را با همسرتان داشته باشید، باز هم به زندگی خواهرتان لطمه خواهد خورد. البتّه این لطمه‌ها در صورتی است که فرهنگ خانوادگی همسرتان به گونه‌ای باشد که نتوانند میان زندگی شما و خواهرتان تفاوت قائل شوند. برخی از خانواده‌هایی که به قول امروزی‌ها بده بستان داشته‌اند، تنش‌های هرکدام از این دو زندگی را به دیگری سرایت می‌دهند؛ امّا برخی هم این‌طور نیستند. اگر خانواده همسر شما از کسانی هستند که اجازه نمی‌دهند مشکلات زندگی شما به زندگی خواهرتان سرایت کند، تصمیم‌گیری آسان‌تر خواهد شد.

نگاه واقع‌بینانه

تلاش کنید درباره ازدواج، واقع‌بینانه فکر کنید. یک بار دیگر درباره زندگی ایده‌آل خود فکر کنید و ببینید برای تشکیل یک زندگی خوب، همسر انسان چه ویژگی‌هایی باید داشته باشد. شاید این ویژگی‌ها در همسر شما باشد. نکند به جهت این که همسرتان را دوست ندارید، چشمتان را به روی همه واقعیّت‌ها بسته‌اید؟ گاهی وقت‌ها انسان می‌تواند با تفکّر و تأمّل واقع‌بینانه، بغض و کینه را تبدیل به محبّت و عشق کند. شما که او را دشمن خود نمی‌دانید، بلکه می‌گویید از او خوشم نمی‌آید.

رابطه فعّال عاطفی

فقط به فکر کردن بسنده نکنید. تلاش کنید با ابراز محبّت و ایجاد یک رابطه صمیمی، فضای ارتباطی خود و همسرتان را متحوّل کنید.(۱)

گفتگوی دوستانه

اگر احساس می‌کنید که همسرتان عیوبی دارد که اجازه ایجاد رابطه عاطفی را به شما نمی‌دهد، در گفتگوهای دوستانه، این عیب‌ها را مطرح کنید و از او بخواهید این عیب‌ها را اصلاح کند. شما هم در مسیر اصلاح، به او کمک کنید.(۲)

توسّل جُستن

از توسّل به اهل بیت علیهم‌السلام غافل نشوید. مقلّب القلوب خداست. امیدتان به خدا باشد. اهل‌بیت علیهم‌السلام را در پیشگاه الهی واسطه قرار دهید تا دل‌ شما را نسبت به همسرتان مهربان کند و مهر او را در قلبتان جای دهد.

فکر نهایی در دوران عقد

به هر دلیلی اگر نتوانستید در دوران عقد علاقه و محبّت خویش را نسبت به همسرتان احیا کنید، فکر نهایی را در همین دوران عقد بکنید. برای عروسی عجله نکنید. به این راحتی نمی‌توان تصمیم نهایی را به پس از عروسی واگذار کرد. اگر در دوران عقد این محبّت ایجاد نشود، احتمال ایجاد آن پس از عروسی بسیار کم است.

عدم ایجاد علاقه، یک هفته پس از عقد

ما برای برادرمان به صورت رسمی به خواستگاری رفتیم و دختری را برایش انتخاب کردیم. مراحل خواستگاری یکی پس از دیگری طی شد؛ امّا تا پیش از عقد، بجز یک بار گفتگوی حضوری نیم‌ساعته فقط به صورت تلفنی با هم ارتباط داشتند. آخر برادرم در عسلویه کار می‌کند و ۲۳ روز سر ِکار است و هفت روز مرخّصی دارد. حالا یک هفته‌ای است که از عقد می‌گذرد، امّا همسر او می‌گوید: «مِهر برادر شما به دل من نیفتاده و من او را دوست ندارم.‌ شما عجله کردید و نگذاشتید ارتباط بیشتری داشته باشیم تا من بتوانم تصمیم بگیرم». من می‌خواهم بدانم که آیا حرف این خانم نشانگر اضطرابی است که همه دخترها در ابتدای ازدواج دارند یا این که باید آن را جدّی بگیریم؟

محبّت، پایه زندگی

همان‌طور که بارها گفته‌ایم، یکی از پایه‌های اصلی زندگی مشترک، محبّت میان زن و شوهر است. در فرهنگ مردم ما از این محبّت با عنوان «به دل نشستن» یاد می‌شود. بدون این محبّت، واقعاً نمی‌توان به راحتی زندگی را تحمّل کرد. پس نباید به آسانی از کنار آن گذشت.

علاقه یا عشق؟

اگر منظور این خانم از «به دل ننشستن» آن است که همسرش را دوست دارد؛ امّا عاشقش نیست، نباید برای ایجاد این علاقه شدید عجله کرد. روزهای اوّل عقد را نمی‌توان ملاک مطمئنّی برای قضاوت قرار داد. معمولاً وقتی این محبّت وجود داشته باشد، در طول دوران عقد افزایش می‌یابد. البتّه در صورتی که دو طرف کفوِ هم باشند که هر چه همسویی خود را در مسائل مختلف با همسرشان می‌بینند، محبّتشان نسبت به هم بیشتر می‌شود. با توجّه به این که مدّت زمان قابل توجّهی از عقد این دو جوان نمی‌گذرد و در این مدّت کوتاه نیز ارتباط چندانی با هم نداشته‌‌اند، انتظار عشق و علاقه آن‌چنانی، کمی دور از واقع به نظر می‌رسد.

لزوم احتیاط

اگر هیچ محبّتی نسبت به طرف مقابل وجود ندارد، باید احتیاط کرد. احتیاط در این جا از دو بُعد است. از یک سو نباید عجله کرد و به راحتی این عقد را به هم زد. از سوی دیگر، نباید بی‌اعتنا بود و بدون حلّ این قضیه، زندگی مشترک را آغاز کرد. عدّه‌ای می‌گویند: «زندگی را آغاز کنید، محبّت ایجاد می‌شود». این حرف با این کلّیت قابل قبول نیست. با ازدواج بناست یک زندگی آغاز شود. آمدیم و این محبّت ایجاد نشد، آن وقت چه؟ مگر کم بوده است مواردی که به این امید ازدواج کرده‌اند، امّا محبّتی ایجاد نشده است؟

صبر فعّال

در این موارد بهتر است کمی صبر کرد؛ امّا صبرِ تنها بعید است مشکلی را حلّ کند. باید راه‌های ایجاد و افزایش محبّت را پیدا کرد و به کار بست.(۳)

صبر، تنها نشستن و تماشا کردن مشکل نیست و همیشه بلند شدن و در افتادن با مشکل هم نیست. صبر یعنی وقتی مشکلی پا به خانه‌ات گذاشت، او را دزد و قاتل حساب نکن. این‌طور که باشد، زود می‌ترسی و خودت را می‌بازی. مشکل، فرصتی برای یافتن راه‌های جدید در زندگی است. کسانی که مسیر زندگی‌شان همیشه جاده صاف و مستقیم است، با میان‌بُرها آشنا نیستند. مشکلت را خوب بشناس. از او نترس. راه غلبه بر آن را پیدا کن. زمانی را که برای پاک کردن آن نیاز داری، خوب محاسبه کن و با توکّل به خدا آغاز کن. این‌گونه اگر به مشکل نگاه کنی، می‌بینی گاهی باید بنشینی و مشکل را تماشا کنی تا خودش خسته شود و از زندگی‌ات بیرون برود. گاهی بدون از دست دادن زمان باید با او دست به یقه شوی. گاهی باید او را دوست جدید خود در زندگی بدانی و در آغوشش بکشی. گاهی هم باید بی آن که بفهمد، او را دور بزنی. هر چه هست، مشکل را پایان زندگی ندان. تا خدا هست، زندگی پایانی ندارد.

اگر پس از گذشت زمان قابل توجّهی این محبّت ایجاد نشد و نظر مشاور هم این بود که این محبّت ایجاد نخواهد شد، آن وقت باید تصمیم جدّی گرفت.

یک پیشنهاد برای پیشگیری از موارد این چنین

پیشنهاد اصلی ما درباره پیشگیری از این نوع مشکلات، چیزی است که فرهنگش در میان ما ایرانی‌ها جا نیفتاده است. شاید اگر بگوییم شما هم از دست ما ناراحت شوید؛ امّا چون از نظر دین هیچ مشکلی ندارد، می‌گوییم.

اگر دو نفر با هم به تفاهم رسیدند؛ ولی نمی‌دانستند که آیا بعد از عقد می‌توانند یکدیگر را دوست داشته باشند یا نه، می‌شود یک صیغه موقّت(۴) یکی دو ماهه بین این دو خواند تا با آرامش بیشتری با هم ارتباط برقرار کنند. اگر بنا باشد این دو همدیگر را دوست بدارند یا از هم خوششان نیاید، در همین یکی دو ماه، مشخّص می‌شود. البتّه این در صورتی است که مراحل اوّلیه شناخت، طی شده باشد. در حال حاضر هم برخی از خانواده‌ها این فرهنگ را پذیرفته‌اند. وقتی مراحل خواستگاری طی می‌شود، قبل از عقد رسمی، بدون این که در بوق و کرنا کنند، صیغه محرمیّتی بین دختر و پسر می‌خوانند تا برای آغاز یک زندگی دائمی بتوانند واقع‌بینانه‌تر تصمیم بگیرند.

ممکن است که کسی بگوید آمدیم و در این مدّت یکدیگر را نپسندیدند، آن وقت چه؟ تبعات این عقد موقّت را چه باید کرد؟

از آن جا که ما هم نگران این تبعات هستیم، می‌گوییم به جای عقد دائم، در ابتدا عقد موقّت خوانده شود. حالا ما از شما می‌پرسیم که اگر این دو با هم عقد دائم کردند و یکدیگر را نپسندیدند چه؟ عقد موقّت در فرهنگ ما به «نامزدی» شناخته شده است، نه ازدواج. نتیجه عقد موقّت، دادگاه و طلاق نیست؛ امّا اگر عقد دائم به هم خورد، این دو باید به دادگاه مراجعه کنند و از یکدیگر طلاق بگیرند. به نظر شما تبعات کدام‌یک بیشتر است؟ تازه ما که گفتیم می‌توان عقد موقّت را بدون اطّلاع فامیل انجام داد. حتّی اگر نتوان بدون اطّلاع فامیل چنین کاری کرد، باز هم تبعات عقد موقّتی که با اطّلاع فامیل انجام می‌گیرد، کمتر از عقد دائم است.

اگر نکته دیگری را هم ضمیمه این نکته کنیم، مسئله روشن‌تر می‌شود. با توجّه به فرهنگ موجود در جامعه ما، کسانی که عقد می‌کنند به نوعی خود را مجبور به ادامه راه می‌دانند که خود تبعات فراوان دارد. در حال حاضر، متأسّفانه طلاق در سال اوّل زندگی در جامعه ما رو به افزایش است.(۵) اگر این فرهنگ در جامعه ما جا بیفتد، بسیاری از ازدواج‌ها شکل نمی‌گیرد تا به طلاق بینجامد.

یک پیشنهاد دیگر هم داریم که شاید چندان به پاسخ این سؤال مربوط نباشد و آن این که اگر مراحل اوّلیه طی شد و با توجّه به نکات گفته شده، دختر و پسر یکدیگر را پسندیدند، بد نیست که باز هم قبل از عقد دائم، صیغه موقّتی خوانده شود تا اینها در این مدّت شناخت بیشتری نسبت به هم پیدا کنند. ممکن است با توجّه به رابطه‌ای که در این مدّت برقرار می‌کنند، به این نتیجه برسند که روحیّاتشان به هم نمی‌خورد. نهایتاً در این مدّت، بسیاری از اختلافات جزئی هم بروز می‌کند که در تصمیم‌گیری بسیار مؤثّر است. این کار با فرهنگ دینی ما سازگار است؛ امّا فرهنگ ایرانی این مسئله را نمی‌پسندد. جالب است بدانید که در برخی از کشورها این مسئله به صورت قانون در آمده و کاملاً رسمی است.

در قانون مدنی ژاپن در رابطه با زن و مردی که می‌خواهند با یکدیگر ازدواج دائم نمایند، برای درک یکدیگر و احراز هماهنگی، ازدواج آزمایشی یک ماهه اجازه داده شده.(۶)

ازدواج اجباری و بی‌علاقگی همسر به شوهر در دوران عقد

برادرم یک سال پیش ازدواج کرده و الآن در دوران عقد است، همسرش می‌گوید: «من، تو را دوست ندارم». او قبل از برادر من خواستگار دیگری داشته که به او علاقه‌مند بوده، امّا پدرش مخالفت کرده و اجازه ازدواج به آنها نداده است، حالا او توقّع بالایی از برادر من دارد و دو هفته است که قطع رابطه کرده، در حالی که برادرم همسرش را دوست دارد.

ازدواج‌های اجباری

اگر چه به نظر می‌رسد دوره ازدواج‌های اجباری به پایان رسیده، امّا متأسّفانه ما هنوز هم با این مشکل مواجه هستیم. البتّه در گذشته ازدواج‌های اجباری این طور بود که دختر بدون این که در انتخاب خود دخالت داشته باشد، پدر یا برادر یا یک بزرگ‌تری برای او تصمیم می‌گرفت و تنها نقش دختر گفتن یک «بله» بر سرِ سفره عقد بود. این شکل از ازدواج اجباری در حال حاضر بسیار کم شده، امّا این که دختری تمایل به ازدواج با کسی دارد و ما اجازه نمی‌دهیم و او مجبور می‌شود که با مرد دیگری ازدواج کند، خود نوعی ازدواج اجباری است.

ما بارها به پدران و مادران بزرگوار توصیه کرده‌ایم که سعی کنند با برقراری رابطه‌ای دوستانه با فرزندانشان در موارد مختلف ازدواج به یک توافق واقعی برسند.

دلیل بی‌علاقگی

امّا در پاسخ به این  پرسش باید گفت: حتماً باید دید که آیا این دختر به جهت علاقه‌ای که به خواستگار قبلی داشته، برادر شما را دوست ندارد یا این که برادر شما نتوانسته همسر مطلوب او باشد؟ بهتر است یک بزرگ‌تر  ِعاقل و یا یک مشاور با این خانم صحبت کند و دلایل بی‌علاقگی او را نسبت به همسرش جویا شود. گاهی اوقات جوان از فرد مورد علاقه خود، انسانی آرمانی ساخته و همسر خود را با او مقایسه می‌کند. این مقایسه، خیلی توهّمی و بی‌ریشه است؛ چرا که این جوان، شناخت کاملی از فرد آرمانی خودش ندارد، امّا هر اندازه هم که اشتباه باشد، اشتباهی است که وجود داشته و کار همسر این افراد را سخت می‌کند. همسر چنین افرادی باید تلاش کنند با محبّت و احترام و توجّه بسیار و با پرهیز شدید از اشتباهات رفتاری به همسر خود ثابت کنند که من می‌توانم همسر آرمانی تو باشم. اگر به هر دلیلی با صحبت دیگران و تغییر رفتار همسر باز هم محبّت ایجاد نشد، بهتر است فکر اساسی را در همین دوران عقد کرد.

سوء استفاده از محبّت

می‌گویند باید انسان به همسرش محبّت کند، امّا بعضی خانم‌ها سوءاستفاده کرده، از وظایف خود شانه خالی می‌کنند، چه کنیم که سوءاستفاده نکنند؟

تقدیر از انصاف

خیلی ممنونیم از این آقای محترم که منصفانه گفته‌اند: «بعضی خانم‌ها سوءاستفاده می‌کنند». البتّه اگر بخواهیم کمی دقیق‌تر بگوییم، باید گفت: تعداد اندکی از خانم‌ها و آقایان سوءاستفاده می‌کنند.

محبّت، راه سازگار کردن همسر

برخلاف تصوّری که این برادر محترم دارد، از نظر تربیتی وقتی زن مورد مهر و محبّت قرار می‌گیرد، از آن جا که یکی از نیازهای اساسی او به وسیله شوهر پاسخ داده شده، تلاش او برای راضی نگه داشتن همسرش دوصد چندان می‌شود. به همین دلیل هم ما توصیه می‌کنیم اگر می‌خواهید زنان تبعیّت و سازگاری داشته باشید، آنها را غرق در محبّت کنید و به بهانه‌های سطحی، او را از محبّت محروم نکنید.

خدا مرا طوری آفریده که دوست دارم به تو تکیه کنم. هر چه‌قدر تو قوی‌تر باشی، من آسوده ‌خاطر‌تر به تو تکیه می‌دهم. خدا مرا به گونه‌ای آفریده که دوست دارم به تو «چشم» بگویم. «چشم» که می‌گویم، کامم شیرین می‌شود. تو وقتی از «چشم» گفتن من لذّت می‌بری، قند در دل من آب می‌شود؛ امّا خوب است در کنار همه اینها این را هم بدانی، خدایی که مرا این‌چنین آفرید، کلیدی را برای گشایش قفل این اخلاقم به دست تو داد و آن هم محبّت است. اگر می‌بینی بهانه‌گیر شده‌ام، حرفت را گوش نمی‌دهم، در مقابلت می‌ایستم، همه چیز را سرِ من خراب نکن. شاید کلیدی را که خدا به تو داده، گم کرده باشی.

دلیل سوءاستفاده از محبّت

محبّت یک نیاز اساسی برای روح است؛ مثل غذا برای جسم. نتیجه محبّت هم سازگاری و تبعیّت بیشتر است. اگر دیدید همسرتان با این که به او محبّت می‌کنید، ناسازگار است و از آن سوءاستفاده می‌کند، به دنبال علّت آن باشید. وقتی شما به یک انسان غذا می‌دهید تا رشد کند، اگر غذا را پس بزند، او را از غذا محروم نمی‌کنید بلکه به دنبال ریشه این پس زدن می‌گردید. در محبّت هم باید چنین باشید.

ما در این جا نمی‌خواهیم ‌به همه دلایل این مسئله بپردازیم؛ چرا که این مختصر، گنجایش این بررسی را ندارد و از سویی هم برخی از این‌ دلایل کاملاً شخصی است و باید در یک مشاوره خصوصی معلوم شود؛ امّا به چهار دلیل از دلایل اصلی آن اشاره می‌‌‌کنیم. البتّه مخاطب این دلایل آقایان هستند؛ چرا که این برادر محترم به دنبال وظیفه آقایان در برابر این مسئله است.

الف) فقدان فرهنگ محبّت

برخی از آقایان به قدری در خانه‌ کم‌محبّت هستند که نتوانسته‌اند فرهنگ محبّت را در خانواده حاکم کنند. در این خانواده‌ها واقعاً اعضای خانه یاد نگرفته‌اند که چگونه باید در مقابل یک رفتار محبّت‌آمیز عمل کنند. اعضای این خانواده وقتی از طرف شوهر یا پدرشان مورد محبّت قرار می‌گیرند، دست و پای خود را گم کرده، می‌خواهند از این فضای محبّت‌آمیز نهایت استفاده را بکنند. اینها خودشان را در مقابل رفتار محبّت‌آمیز اصطلاحاً لوس می‌کنند. بندگان خدا تقصیری هم ندارند، محبّت کم دیده‌اند.

ب) عدم توجّه به درخواست‌ها

برخی از آقایان هم توجّهی به درخواست‌های همسر خود ندارند. اینها در مقابل درخواست‌های همسر، یک کلمه بلدند و آن هم «نه» است. همسران اینها وقتی که از جانب شوهر خود محبّتی می‌بینند، فرصت را غنیمت شمرده، درخواست‌شان را مطرح می‌کنند. برخی از این شوهران، درخواست‌های این‌چنینی را سوءاستفاده از محبّت می‌نامند.

گاهی اوقات که محبّت از دستت در می‌رود، یاد دفعه قبل که می‌افتم، دست و پایم را گم می‌کنم. آخر دفعه قبل که محبّت کردی، فکر کردم اهل محبّت شده‌ای. برای همین هم نشستم و قدّ و بالای محبّتت را تماشا کردم؛ امّا فردای آن روز فهمیدم که محبّتت فقط یک اتّفاق بوده. درست یادم نمی‌آید چند ماه گذشته از آن اتّفاق. حالا همیشه منتظرم که روزی محبّت از دستت در برود تا همه آنچه از خواسته‌هایم را جمع کرده بودم، در مقابلت بریزم. می‌دانم اشتباه است؛ ولی تو هم قبول کن کسی که محبّت در زندگی‌اش یک اتّفاق است، خیلی باید توان داشته باشد تا با این اتّفاق، مثل یک پدیده روزمرّه برخورد کند. محبّت تو مثل آب روستای ما در دوران کودکی  است. ما در روستا روزی یک ساعت آب بهداشتی داشتیم. وقتی وصل می‌شد، سر از پا نمی‌شناختیم. کاش ریزش محبّت تو، آب رودخانه می‌شد!

ج) عدم توجّه به احترام

محبّت مکمّلی دارد که بدون آن، نتیجه خوبی نمی‌دهد. مکمّل محبّت، احترام است. معمولاً کسانی که محبّت می‌بینند؛ امّا با آنها محترمانه برخورد نمی‌شود، نمی‌توانند واکنش مناسبی در برابر محبّت نشان دهند. آقایی که به همسرش محبّت می‌کند؛ امّا با او مانند یک انسان محترم و با شخصیّت برخورد نمی‌کند، نباید توقّع داشته باشد که همسرش قدر محبّت او را بداند. به همسرش محبّت می‌‌کند؛ امّا او را در میان جمع خرُد هم می‌کند. به او محبّت می‌‌کند، امّا با او دعوا هم می‌کند. به او محبّت می‌کند، امّا حرف‌های ناروا هم به او می‌زند و… .

محبّت، روح را لطیف می‌کند. احترام، شخصیّت را قوام می‌دهد. محبّتِ تنها، تو را نرم می‌کند. کسی باید بیاید و جمع و جورت کند تا وا نروی. احترام هم اگر بدون محبّت باشد، خشکت می‌کند. همه باید مراقب باشند که نشکنی. محبّت و احترام، وقتی دستشان را به هم می‌دهند و تو را دوره می‌کنند، دیگر نه می‌شکنی و نه وا می‌روی. اینها را گفتم تا بگویم وقتی دیدی همسرت لوس شده، نان محبّتش را نبُر. شاید حواست به بزرگداشت شخصیّتش نیست. وقتی دیدی همسرت مغرور شده، احترامش را زیر پا نگذار، شاید تشنه محبّت باشد.

د) فشار زندگی

ایشان گفته‌اند وقتی به برخی از خانم‌ها محبّت می‌کنیم، از انجام وظایف خود شانه خالی می‌کنند؛ امّا اشاره نکرده‌اند که مقصودشان از وظایف زنان چیست؟ بگذارید در همین جا از این پرسش استفاده کرده، این نکته را یادآوری کنیم که گاهی ما مردان به قدری پای خود را از کارهای خانه بیرون می‌کشیم که زنان مجبورند به تنهایی این بار را به دوش بکشند. باید پذیرفت که تحمّل بار خانه برای زنان دشوار است. محبّت، فقط به این نیست که ما به همسرمان بگوییم «دوستت دارم»، گاهی محبّت کردن به این است که به همسرمان در کارهای خانه کمک کنیم. کمک کردن، گذشته از اجر معنوی، دو پیام اصلی دارد؛ اوّل آن که من، تو را درک می‌کنم و می‌دانم که تا چه اندازه تحمّل بار خانه‌داری مشکل است. دوم آن که من، تو را دوست دارم و با همین کمک اندک می‌خواهم دوستی‌ام را اثبات کنم. وقتی مرد این گونه محبّتش را ابراز نمی‌کند، زن خودش زمینه این ابراز محبّت را فراهم می‌کند؛ یعنی یکی از کارهایی را که به ظاهر از وظایف او به شمار می‌رود، انجام نمی‌دهد تا مرد آن را انجام دهد.

من، زنِ تو هستم. انکار نمی‌کنم. مثل بعضی‌ها هم نیستم که بگویم: «مگر گناه کردم که زن شدم؟ چه کسی گفته باید کارهای خانه را من انجام دهم؟». نه، کارِ خانه صیقل روح و روان من است. خانه برای من قفس نیست، مأمن است. در خانه که هستم، آرامم. وقتی کارِ خانه را می‌کنم، مثل این است که خودم را آراسته می‌کنم؛ امّا تو هم زن بودن مرا انکار نکن. گاهی خسته می‌شوم و دوست دارم کسی… نه، دوست دارم تو را در کنار خود ببینم. مهم نیست چقدر کمکم کنی، همین که می‌بینم بلند شده‌ای برای کمک و دستی روی سرِ کارهای روی زمین افتاده می‌کشی، مثل این است که مرا نوازش کرده‌ای. همراهی‌ات، آرامم می‌کند. آخر وقتی می‌فهمم که می‌فهمی کارِ خانه، اگر چه لذّت دارد، امّا آسان نیست، آرام می‌گیرم.

البته ممکن است سوءاستفاده از محبّت، دلایلی جز این هم داشته باشد که باید در مشاوره‌های خصوصی به آن پرداخت. وقتی شما دلایل سوءاستفاده را از بین ببرید، می‌توانید با خیالی آسوده محبّت کنید، بدون این که نگران سوء استفاده از آن باشید.

 

 

پی‌نوشت‌ها:

۱ـ برای آگاهی از شیوه‌های ابراز محبّت به گام چهارم از همین جلد مراجعه کنید.

۲ـ موضوع گام اول از جلد سوم مهارت‌های گفتگوست.

۳ـ به گام چهارم از همین جلد مراجعه کنید.

۴ـ در زبان عامیانه به آن «صیغه محرمیّت» گفته می‌شود.

۵ـ یکْ ششمِ طلاق‌ها در جامعه ما پیش از رسیدن به سالگرد ازدواج انجام می‌گیرد. ر.ک: سال‌نامه آماری ثبت احوال، ۱۳۹۲.

۶ـ خیمه عفاف، ص ۱۰۶٫

13مارس/19

از دیدار اسرای عراقی با خانواده در پادگان حشمتیه تا جنایت منافقین در میدان شوش!

فوت آیت‌الله خوانساری از مراجع تقلید، جنایت منافقین در میدان شوش تهران، کشف معادن اورانیوم و دیدار اسرای عراقی با خانواده‌هایشان در پادگان حشمتیه را می‌توان تیتر چند رویداد مهم دی و بهمن ۱۳۶۳ دانست.

در این گزارش خواهیم کوشید به روزشمار تحولات این دو ماه به اختصار بپردازیم.

جنایت منافقین در میدان شوش

۴ دی ۱۳۶۳گروهک منافقین یک بمب نسبتاً قوی را در میدان شوش منفجر کرد که به شهادت ۴ رهگذر و مجروح شدن ۵۰ نفر دیگر منجر شد. «روزنامه اطلاعات» ۵ دی ۱۳۶۳ نوشت:

«در ساعت ۱۹ و ۱۵ دقیقه دیشب در حالی که گروهی از مردم مستضعف جنوب تهران پس از ساعت‌ها کار روزانه عازم منازل خود بودند در خیابان ۱۷ شهریور، در صد متری میدان  شوش، در ایستگاه اتوبوس با یک انفجار قوی رو به رو شدند که بر اثر این انفجار ۴ نفر شهید و بیش از ۵۰ نفر مجروح شدند. بمب در یک تاکسی کار گذاشته شده بود و شدت انفجار به‌حدی بود که تاکسی به‌کلی منهدم شد. بر اساس آمار اولیه ۴۲ مغازه در اطراف محل انفجار آسیب کلی و جزئی دیده‌اند و ۱۲ خانه نیز در طبقه دوم مغازه‌ها خسارات کلی و جزئی دیده‌اند. مجروحین حادثه بلافاصله توسط مردم و آمبولانس‌های اورژانس به بیمارستان‌های مختلف تهران منتقل شدند. در میان شهدای این جنایت وحشیانه عوامل آمریکا، یک کودک یک سال و نیمه نیز دیده می‌شود.

خبرگزاری فرانسه گزارش داد یک فرد ناشناس که خود را وابسته به مجاهدین خلق [منافقین] معرفی کرد در یک تماس تلفنی مسئولیت این انفجار تروریستی را بر عهده گرفت. بر اساس این گزارش مردم مسلمان منطقه بعد از وقوع این انفجار تروریستی با حضور در محل انفجار با شعار مرگ بر آمریکا و مرگ بر منافق  نسبت به این‌گونه اعمال وحشیانه ضد انقلابیون ابراز انزجار کردند.»(۱)

کشف معدن اورانیوم در ساغند یزد

دکتر بانکی رئیس سازمان برنامه و بودجه و سرحدی‌زاده وزیر کار و امور اجتماعی پس از بازدید از معادن اورانیوم یزد از وجود ذخایر حداقل ۵ هزار تنی در این منطقه خبر دادند. این ذخایر پس از سه سال جست و جو کشف شدند.«روزنامه جمهوری اسلامی» ۲۳ دی ۱۳۶۳ طی گزارشی در این زمینه نوشت:

«پس از ۳ سال تلاش بی‌امان کارشناسان و کارگران متعهد سازمان انرژی اتمی ایران، بیش از۵ هزار تن ذخایر اورانیوم در منطقه ساغند یزد کشف شد. بر اساس این گزارش آقایان سرحدی‌زاده وزیر کار و امور اجتماعی، بانکی، رئیس سازمان برنامه و بودجه، معاون نخست‌وزیر و رئیس سازمان انرژی اتمی ایران به همراه تنی چند از کارشناسان برنامه و بودجه به منظور بررسی نحوه اکتشاف معادن اورانیوم و تصمیم‌گیری‌های لازم از منطقه ساغند بازدید کردند. در پایان این بازدید، بانکی در گفت و گو با واحد مرکزی خبر یزد گفت: «نوار بسیار عظیمی از معادن غنی اورانیوم، آهن، سرب و روی در منطقه وسیعی از ساغند، چادرملو تا بافق یزد کشف شده و این امید را برای جمهوری اسلامی فراهم آمده که صنعت عظیمی را با استفاده از این معادن در این منطقه تدارک ببیند و پایه‌ای محکم برای استقلال کشور بسازد.»(۲)

آیت الله خوانساری از دنیا رفت

۲۹ دی ۱۳۶۳آیت الله‌العظمی حاج سید احمد خوانساری یکی از مراجع بزرگ تقلید در سن ۹۸ سالگی دارفانی را وداع گفت. امام خمینی(ره) به دنبال فوت آیت‌الله خوانساری پیام تسلیتی را صادر کردند که در بخشی از آن آمده بود:

«این عالم جلیل بزرگوار و مرجع معظم که پیوسته در حوزه‌های علمیه و مجامع متدینین مقام رفیع و بلندی داشت و عمر شریف خود را در راه تدریس و تربیت و علم و عمل به پایان رساند، حق بزرگی بر حوزه دارد، چه که با رفتار و اعمال خود و تقوا و سیره خویش پیوسته در نفوس مستعده مؤثر و موجب تربیت بود.»(۳)

دیدار اسرای عراقی با خانواده‌های خود در تهران

به ابتکار جمهوری اسلامی ایران گروهی از اسرای عراقی در محوطه پادگان حشمتیه با خانواده‌های خود دیدار کردند. ده‌ها اسیر عراقی همزمان با برگزاری مراسم ایام‌الله دهه‌فجر با خانواده‌های خود در اردوگاه حشمتیه تهران ملاقات کردند. در این ملاقات ابتدا فرمانده پادگان حشمیته طی سخنانی ضمن خیر مقدم به میهمانان و با اشاره به این اقدام انسان‌دوستانه جمهوری اسلامی ایران گفت:

«امروز اسرای عراقی میهمان ما هستند و ما وظیفه اسلامی خود می‌دانیم که با آنان برخورد اسلامی و انسانی داشته باشیم.» وی افزود: «به کلیه سفارتخانه‌های ایران در خارج  ابلاغ شده است که تسهیلات لازم را برای آن‌ دسته از اشخاصی که بستگان آنان در ایران اسیر هستند و قصد ملاقات با آنان را دارند برای سفر به ایران ایجاد نمایند.» سرهنگ بهنود افزود: «این ملاقات‌ها از چندی پیش شروع شده و  به‌طور متناوب در سراسر ایران ادامه خواهند داشت.»(۴)

آغاز رسیدگی به قانون مطبوعات در مجلس

جلسه ۲۷ دی۱۳۶۳ مجلس شورای اسلامی به ریاست آیت‌الله محمد یزدی نایب رئیس مجلس شورای اسلامی برگزار شد. در این جلسه طرح قانون مطبوعات مورد بحث و بررسی قرار گرفت. این طرح شامل ۵ فصل و ۳۸ ماده است. در این طرح که در کمیسیون ارشاد و هنر اسلامی به عنوان کمیسیون اصلی مورد تصویب قرار گرفته، در فصل حدود مطبوعات آمده است: «نشریات جز در موارد اخلال به مبانی و احکام اسلام و حقوق عمومی آزادند.»(۵)

اعتراف تلخ دبیرکل سازمان ملل

خاویر پرز دکوئیار دبیر کل وقت سازمان ملل دی ماه ۱۳۶۳ طی اظهاراتی در شورای امنیت این سازمان گفت که نتوانسته است از عراق در مورد عدم استفاده از سلاح‌های شیمیایی در جنگ این کشور با ایران تعهد بگیرد.

خاویر پرز دکوئیار این اظهارات را در یک جلسه غیرعلنی طی گزارشی به اعضای شورای امنیت در مورد آخرین تحولات جنگ عراق با ایران عنوان کرد.  دکوئیار در این گزارش تاکید کرد تلاش‌هایش برای دستیابی به یک تعهد خاص مبنی بر محکوم کردن استفاده از سلاح‌های شیمیایی تنها از جانب ایران موفقیت‌آمیز بوده و در مورد عراق به نتیجه‌ای نرسیده است.»(۶)

هر وقت دسترسی به آقای خامنه‌ای نداشتم، احساس ضعف می‌کردم

آیت‌الله هاشمی رفسنجانی ۸ دی ۱۳۶۳ در دیدار روحانیون حزب جمهوری اسلامی گفت: «اگر ما به عنوان حکومت سایه امیرالمومنین«ع» در دنیا باشیم، هیچ‌گاه ابرقدرت‌های ظالم با ما سازگار نخواهند بود. اگر روزی آمریکا به ما تمایل نشان بدهد دو دلیل دارد. یا از ترس است یا اینکه احساس می‌کند که ما دست از مبارزه برداشته‌ایم. در غیر این صورت هیچ‌گاه سازش بین دیو و فرشته و آب و آتش امکان پذیر نیست، مگر اینکه آب ماهیتش را از دست بدهد و چیز دیگری بشود.»

رئیس وقت مجلس شورای اسلامی در پاسخ به سئوال یکی از حاضران در مورد شایعه اختلاف وی و آیت‌الله خامنه‌ای گفت:

«ما از زمان درس و در دوره مبارزات با هم بودیم. آن ‌موقع هر وقت من دسترسی به آقای خامنه‌ای نداشتم احساس ضعف می‌کردم. الان هم همین ‌طور است. هرچه زمان می‌گذرد ایمان من به ایشان بیشتر می‌شود. ایشان یک عنصر بسیار برجسته، باسواد، مجتهد، مخلص و بسیار ارزنده هستند. سِمت‌های دنیایی برای ایشان ارزشی غیر از تکلیف الهی ندارد و من هرگاه ایشان سخنی بگویند بی‌درنگ می‌پذیرم و هر چیزی که ایشان بخواهند مورد درخواست من است.»

هاشمی در پاسخ به سئوالی در مورد صدور نفت نیز گفت:

«بر فرض که به عراق امکاناتی بدهند که هیچ کشتی ما نتواند نفت را ببرد. در آن‌صورت ما تنگه هرمز را به‌راحتی می‌بندیم. در آن روز ما اعمال ریاضت می‌کنیم. خودمان هم اینجا نمی‌مانیم همگی به جبهه‌ها می‌رویم.»(۷)

پی نوشت‌ها:

۱-اطلاعات، ۵ دی ۱۳۶۳، صفحه ۳

۲-جمهوری اسلامی، ۲۳ دی ۱۳۶۳، صفحه ۹

۳-صحیفه امام ، جلد ۱۹ – صفحه ۱۲۸

۴-اطلاعات، ۲۹ دی ۱۳۶۳، صفحه ۲

۵-اطلاعات، ۲۷ دی ۱۳۶۳،صقحه ۴

۶-اطلاعات، ۲۹ دی ۱۳۶۳، صفحه ۳

۷-اطلاعات، ۸ دی ۱۳۶۳، صفحه ۳

13مارس/19

قصه حجاب؛ از ممنوعیت تا ارزش

هفدهم دی ماه سال ۱۳۱۴ بود که رضاشاه قانونی را تصویب کرد که بر اساس آن استفاده از چادر و روسری و روبنده برای زنان و دختران ایرانی ممنوع بود. خیلی‌ها معتقدند این قانون سوغات سفر درباریان شاه به اروپا و مشاهده وضعیت پوشش زنان سرزمین‌های پیشرفته بوده است. در اندیشه رضاخان این‌طور جا افتاده بود که حجاب مانع پیشرفت زنان ایرانی است، برای همین دربار، محافل روشنفکرانه خود را برای تجددخواهی و مبارزه با حجاب آغاز کرد.

این در حالی بود که گروه‌های فعال جنبش زنان ایران از آغاز سال ۱۳۰۰ انتقادهای خود را نسبت به مسئله حجاب شروع کرده بودند.

همچنین نشریه «عالم نسوان» فراخوانی برای افکارسنجی مسئله پوشش زنان داده بود که در مجموع پاسخ‌ها بر این امر استوار شده بود که زنان ایران مدافع بی‌حجابی هستند و انحطاط جامعه ریشه در سرکوب زنان توسط مردان دارد. مشخص است که دلیل رسیدن به این جواب،‌عدم مشارکت زنان محجبه در پاسخ به نظرسنجی بوده است.

همزمان با تصویب رسمی قانون منع حجاب توسط رضاشاه، کم‌کم لباس‌های اروپایی زنان با کنسرت‌های بی‌حجاب قمرالملوک وزیری در باشگاه ایران به بنیانگذاری وزیر نوگرای شاه، به میان مردم آمد.

چیزی که مشخص است این است که رضاشاه ناگهانی تصمیم به این قانون نگرفت، بلکه عواملی او را به این سمت سوق داد.

وقتی شاه و ملکه افغانستان در سال ۱۳۰۸ به ایران آمدند، شاه تحت تأثیر پوشش برهنه ملکه قرار گرفت. هرچند بی‌حجابی ملکه جنجالی را میان روحانیون ایران برانگیخت و از رضاشاه خواستند که ملکه را مجبور به رعایت حجاب کند. اما شاه نپذیرفت. همان ‌جا بود که شایعاتی درباره تصویب قانون منع حجاب شنیده شد.

سال‌ها بعد تنها سفر خارجی شاه به ترکیه و تأثیرپذیری از اقدامات غرب‌گرایانه آتاتورک،‌شایعه‌ها را جدی‌تر کرد. گرچه قانونی در این راستا تصویب نشد، اما یک سال بعد از این سفر، رضاشاه ناگفته‌های خود را برای نزدیکان به زبان آورد و اعتراف کرد که با دیدن زن‌های ترکیه که بدون حجاب، دوشادوش مردان در جامعه کار می‌کردند، از هرچه زن چادری بدش آمده است. او صریحاً گفت: که‌ اصلاً چادر و چاقچور دشمن ترقی و پیشرفت مردم است و درست حکم یک دمل را پیدا کرده که باید با احتیاط به آن نیشتر زد و از بینش برد.

۲۷ آذرماه بود که بخشنامه کشف حجاب از طرف رئیس الوزراء به دربار فرستاده شد تا از ابتدای زمستان اجرای غیررسمی آن در کشور شروع شود. رضاشاه در روز هفده دی‌ماه در جشن فارغ‌التحصیلی دختران بی‌حجاب در دانشسرای مقدماتی به صورت رسمی بر کشف حجاب تأکید کرد. با وجود آنکه کشف حجاب در ترکیه اختیاری بود، اما رضاشاه این قانون را با اجبار الزامی کرد و حق انتخاب را از زنان گرفت. این الزام باعث شد تا زنان سنتی و مؤمن خود را در خانه حبس کنند.

از همان ساعات اول تصویب قانون، آژانها و امنیه‌ها در شهرها و دهات به جان مردم افتادند، در حالی که شرط قانونی این بود که ابتدا حکومت مردم را از مصوبات آگاه کنند و سپس اسباب اجرای آن را فراهم سازند.

به این ترتیب دامن‌ها قیچی و شال و روسری از سر زنان کشیده می‌شدند. شهرها و روستاها پر از توهین و فحاشی به زنانی بود که پیرو سنت رسول‌الله«ص» بودند و می‌خواستند شعائر دینی را به پا دارند.

اعتراض‌ها در گوشه گوشه کشور سرکوب شدند. تجمع مخالفان کشف حجاب در مسجد گوهرشاد مشهد که در یک روز بیش از هفتصد قربانی از مردم گرفت، محصول این قانون بود. قانونی که مدعی بود بیشتر از دین و خداوند، خیر زنان و مردان ایران را می‌خواهد.

مراسم ۱۷ دی هرچند در نگاه عده‌ای نقطه عطف تاریخ زنان در ایران به شمار آمد و شاهکار رضاشاه محسوب شد، اما از همان ساعات اولیه یک جامعه دوقطبی را رقم زد. زن‌های معلوم‌الحال به کافه‌ها و رقاص‌خانه‌ها هجوم آوردند و در مقابل جوانان بوالهوس رقصیدند. از طرف دیگر مأمورین شهربانی و پلیس‌ها در تهران و فرمانداری‌ها و بخشداری‌ها در شهرها و قصبات مزاحم زنان بی‌خبر شدند و به اجبار از آنها کشف حجاب و حتی چادر و نقاب آنان را پاره ‌کردند.

این دسته از زنان از قانون بی‌خبر بودند. اما در طول سخنرانی شاه، برخی از زنان حاضر در مجلس، رو به دیوار ایستاده بودند و چنان از بی‌حجابی خود ناراحت بودند که اشک می‌ریختند.

در برخی از شهرها قانون منع حجاب، زنان را وادار کرده بود که با بلندتر کردن یقه پالتو یا روپوش، خود را بیشتر بپوشانند. اما حتی همین اندازه تلاش هم توسط شهربانی سرکوب می‌شد. زنان باحجاب را در اتوبوس راه نمی‌‌دادند و در معابر، پاسبان‌ها آنها را کتک می‌زدند و چادر از سرشان می‌کشیدند.

اگر زنی از زیر کتک آنها فرار می‌کرد تا خانه تعقیبش می‌کردند. حتی وارد خانه می‌شدند و اتاق و صندوق لباس‌ها را تفتیش می‌کردند و اگر وسیله حجابی می‌دیدند، آن را پاره پاره می‌کردند یا به غنیمت می‌بردند.

یکی از اعضای فدائیان اسلام خاطره کودکی خود را این‌ طور بیان کرده که وقتی مادرش از حمام عمومی به خانه برمی‌گشته، در بین راه پاسبان اداره ثبت وقتی او را با چادر دید، به او حمله‌ور ‌شد و چادر را از سر مادرش ‌کشید. مادر فرار ‌کرد و خود را به آستانه خانه همسایه رساند و در همان‌جا سقط جنین ‌کرد و در اثر خونریزی شدید بعد از شانزده روز در سن بیست و یکسالگی از دنیا رفت.

مرگ این مادر و رنج‌های حبس شدن بسیاری از مادران و دختران در خانه‌ها، ارمغان توهمی بود که حکومت در سر می‌پروراند. روزی که کشف حجاب آغاز شد، به گمان آنها روز آزادی زنان ایران از بند اسارت بود.

طرفداران کشف حجاب کسانی بودند که چشم به غرب دوخته بودند و پیشرفت و سعادت خود را در نسخه بی‌دینی جستجو می‌کردند. میسیون‌های مذهبی که مدارس خارجی را در ایران تأسیس می‌کردند، اشراف‌زاده‌هایی که از فرنگ برمی‌گشتند و نشریه‌هایی که از تفکر مدرن خط می‌گرفتند، دست به دست هم دادند تا افراد سطحی‌اندیش و غربزده از این قانون استقبال کنند.

منع حجاب در حالی در ایران به عنوان یک قانون اجرا ‌شد که تاریخ ایران باستان را نمی‌شد نفی کرد. اصالت ایران از زمان هخامنشیان به ملکه‌هایی می‌رسید که به وسیله پرده از مردم پنهان داشته می‌شدند. در متون کلاسیک فارسی نیز از حجاب سخن به میان آمده بود. حتی زنان محترم در ادیان مختلف، به‌ویژه در دین زرتشت از پوشش برخوردار بودند. حجاب آنقدر باارزش بود که حتی شاهان پارسی نظیر خسرو انوشیروان نیز به صورت پوشیده به ملاقات برخی از افراد مهم می‌آمد.

اما رضاخان با سطحی‌اندیشی در پی تقلید کورکورانه‌ای از غرب برآمد که نتیجه آن، اجرای سیاست‌های نوین استعمار در ایران بود. انگلیس سال‌ها بود که اندیشه جهانی‌سازی را در کنار دوستان خود در رژیم صهیونیسم در سر می‌پروراند.

همان‌طور که در پروتکل‌های یهود بر آن تأکید شده بود، اصل مبارزه با مذهب و دین‌زدگی جهان، چنان پوشیده و زیرپوستی در دستورکار استعمارگران قرار گرفته بود که رضاخان نمی‌توانست تصورش را هم بکند که پشت نقاب مار خوش‌خط و خال کشف حجاب، چگونه جاده را برای سیاست‌های دهکده جهانی هموار کرده است.

سخن مستر همفر، جاسوس انگلیسی دلیل بزرگی بر اثبات این مطلب است که حکومت ایران در زمین استعمار بازی می‌کرد. همفر نوشته بود: «در مسئله بی‌حجابی زنان باید کوشش فوق‌العاده‌ای به عمل آوریم تا زنان مسلمان به بی‌حجابی و رها کردن چادر مشتاق شوند. پس از آنکه حجاب زن با تبلیغات و سعی [ما] از میان رفت، وظیفه مأموران ماست که جوانان را به عشق بازی و روابط نامشروع با زنان تشویق کنند و بدین وسیله فساد را در جوامع اسلامی گسترش دهند. لازم است زنان غیرمسلمان کاملاً بدون حجاب ظاهر شوند تا زنان مسلمان از آنان تقلید کنند.»

سیاست مذهب‌زدائی و استحاله فرهنگی با کشف حجاب کلید خورده بود و ایران می‌رفت تا در کوتاه‌ترین مدت به جامعه‌ای بی‌هویت و تهی از ارزش‌های اسلامی و ملی تبدیل شود. سکولاریسم و لاقیدی با تحقیر نمادهای دینی و سنن ملی آغاز شده بود و این در حالی بود که روشنفکران ایران از خوشحالی، آزادی زن ایرانی را جشن می‌گرفتند.

آنان که حجاب را خلاف تمدن، خلاف قانون طبیعت و سبب عدم حضور زن در اجتماع می‌دانستند، روز ۱۷ دی را آغاز تاریخ تمدن ایران می‌شمردند و صراحتاً در سخنرانی‌های خود می‌گفتند: «مسروریم که می‌بینیم خانم‌ها در نتیجه معرفت به وضعیت خود آشنایی یافته‌اند. نصف قوای مملکت که بیکار بودند و به حساب نمی‌آمدند، اینک داخل جماعت شده‌اند.»

استدلال آنها این بود که در دنیا هیچ دو جنس ذکور و اناث در نباتات و حیوانات خلق نشده که جنس ماده از جنس نر روی خود را پنهان کند؛ غافل از آنکه انسان اشرف مخلوقات است و طبق صریح آیه قرآن اصل پوشش برای ارزش‌گذاری به زنان وضع شده است.

هرچند به قول شهید مطهری مخالفان حجاب سعی کرده‌اند چنین وانمود کنند که حجاب اسلامی از برخی جریانات ظالمانه نظیر میل به ریاضت، عدم امنیت و عدالت اجتماعی، پدرشاهی و تسلط مرد بر زن، حس خودخواهی مرد، احساس حقارت زن و… سرچشمه می‌گیرد؛ اما علل نامبرده یا به هیچ‌وجه تأثیری در پیدا شدن حجاب در هیچ نقطه از جهان نداشته و بی‌جهت آنها را به نام علت حجاب ذکر کرده‌اند و یا به‌فرض که در پدید آمدن بعضی از سیستم‌های غیراسلامی تأثیر داشته‌اند، فلسفه‌ای که اسلام برای حجاب و پوشش اسلامی بیان می‌کند، مربوط به عفاف و همان روح پوشش است. در دیدگاه اسلام، عفاف بزرگ‌ترین فلسفه حجاب برای تضمین سعادت و امنیت جامعه برای زن و مرد به شمار می‌آید.

از سوی دیگر رضاخان توجه نکرده بود که حجابی که اسلام برای زنان تعیین کرده به معنای در خانه ماندن و نداشتن فعالیت اجتماعی نیست، بلکه زنان با رعایت کامل حجاب می‌توانند در اجتماع و هرجا که ضرورت داشته باشد حضور یابند، همان‌ طور که حضرت زهرا«س» برای دفاع از ولایت در پوشش کامل به مسجد آمدند و برای مردم سخنرانی کردند.

حکومت پهلوی با قرآن و مفاهیم آن بیگانه بود، وگرنه چطور می‌شد آیه ۳۱ سوره نور را نادیده گرفت که: «وَقُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَیَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُیُوبِهِنَّ وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِی إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِی أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِینَ غَیْرِ أُولِی الْإِرْبَهِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِینَ لَمْ یَظْهَرُوا عَلَى عَوْرَاتِ النِّسَاءِ وَلَا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ مَا یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِیعًا أَیُّهَ الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُون»: و به زنان با ایمان بگو دیدگان خود را [از هر نامحرمی‌] فرو بندند و پاکدامنی ورزند و زیورهای خود را آشکار نگردانند، مگر آنچه که طبعاً از آن پیداست و باید روسری خود را بر گردن خویش [فرو] اندازند، و زیورهایشان را جز برای شوهرانشان یا پدرانشان… آشکار نکنند؛ و پاهای خود را [به گونه‌ای به زمین‌] نکوبند تا آنچه از زینتشان نهفته می‌دارند معلوم گردد. ای مؤمنان، همگی [از مرد و زن‌] به درگاه خدا توبه کنید، امید که رستگار شوید.»

حکومت پهلوی از آیه ۵۳ سوره احزاب روی گردانده بود که فرموده است: « یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاتَدْخُلُوا بُیُوتَ النَّبِیِّ إِلاّ أَنْ یُؤْذَنَ لَکُمْ إِلى طَعام غَیْرَ ناظِرِینَ إِناهُ وَ لکِنْ إِذا دُعِیتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا وَ لا مُسْتَأْنِسِینَ لِحَدِیث إِنَّ ذلِکُمْ کانَ یُؤْذِی النَّبِیَّ فَیَسْتَحْیِی مِنْکُمْ وَ اللّهُ لایَسْتَحْیِی مِنَ الْحَقِّ وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجاب ذلِکُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِکُمْ وَ قُلُوبِهِنَّ وَ ما کانَ لَکُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللّهِ وَ لا أَنْ تَنْکِحُوا أَزْواجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً إِنَّ ذلِکُمْ کانَ عِنْدَ اللّهِ عَظِیماً»: « اى کسانى که ایمان آورده اید! در خانه هاى پیامبر داخل نشوید مگر این که به شما براى صرف غذا اجازه داده شود (در حالى که قبل از موعد نیائید و) در انتظار وقت غذا ننشینید; اما هنگامى که دعوت شدید داخل شوید; و وقتى غذا خوردید پراکنده شوید، و (بعد از صرف غذا) به بحث و صحبت ننشینید; این عمل پیامبر را ناراحت مى نماید ولى از شما شرم مى کند (و چیزى نمى گوید); اما خداوند از (بیان) حق، شرم ندارد، و هنگامى که چیزى از وسائل زندگى را (به عنوان عاریت) از آنان =] همسران پیامبر[ مى خواهید از پشت پرده بخواهید; این کار براى پاکى دلهاى شما و آنها بهتر است; و شما حق ندارید رسول خدا را آزار دهید، و نه هرگز همسران او را بعد از او به همسرى خود در آورید که این کار نزد خدا بزرگ است!»

پهلوی این آیه ۵۹ سوره احزاب را نشینده بود که: « یاأَیهَا النَّبىُّ قُل لاَزْوَجِک وَ بَنَاتِک وَ نِساءِ الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیهِنَّ مِن جَلَبِیبِهِنَّ ذَلِک أَدْنى أَن یُعْرَفْنَ فَلا یُؤْذَیْنَ وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَّحِیماً »: « اى پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤ منان بگو جلبابها (روسرى هاى بلند) خود را بر خویش فرو افکنند، این کار براى اینکه (از کنیزان و آلودگان ) شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند بهتر است و (اگر تاکنون خطا و کوتاهى از آنها سر زده ) خداوند همواره غفور و رحیم است.»

رضاخان چیزی را که خداوند سعادت را در آن نهفته بود، مانع پیشرفت و تمدن دانست و بدین ترتیب با فریبی که از جاذبه‌های دنیای مدرن خورد، راه را برای پروژه جهانی‌سازی استعمارگران باز کرد.

اما از آنجا که خداوند، خود نگهبان و پاسدار قرآن و دین خود است، نفس مظلوم‌ترین و پاک‌دامن‌ترین زنان و مادران ایران، عمر این قانون ننگین را به سرآورد و چیزی نگذشت که با درخشش جمهوری اسلامی، حجاب و عفاف در سرزمین ایران حاکم شد. هرچند هنوز هم در اثر تبلیغات غرب و گرایش‌های انسان مدرن حجاب در ایران مخالفانی دارد، اما حقیقت این است که:

در کار گلاب و گل، حکم ازلی این بود

کان شاهد بازاری وین پرده‌نشین باشد

جای خرسندی است که در جامعه امروز ایران، زنان باحجاب در بسیاری از عرصه‌های دانش و هنر و تکنولوژی توانسته‌اند گوی سبقت را از مردان بربایند و ثابت کنند که نه تنها حجاب هیچ منعی برای پیشرفت زن مسلمان نیست، بلکه بهترین ابزار برای حفظ امنیت و کرامت وی به شمار می‌آید.

13مارس/19

سفر بی‌بازگشت شاه، ۲۶ دی ماه ۱۳۵۷

در طول سلطنت ۳۷ ساله محمدرضا شاه، شرایط انقلابی، دو بار او را به خارج از کشور فرستاد. نخستین بار در بحبوحه ملی شدن صنعت نفت و بار دیگر در ۲۶ دی ماه ۱۳۵۷٫ محمدرضا شاه در سال ۱۳۳۲ بدون تشکیل شورای سلطنت و بدون هیچ تشریفاتی کشور را به مقصد بغداد و سپس رم ترک کرد. دکتر حسین فاطمی وزیر امور خارجه مصدق به درستی می‌گفت؛ چون خروج شاه بدون اطلاع قبلی بوده، بنابراین شاه فرار کرده و این کار به منزله استعفای او از قدرت است. خیلی‌ها سرنوشت شاه را مشابه ملک فاروق می‌دانستند که سفر بی‌بازگشتی به شهر کاپری در ایتالیا داشت.

به نظر می‌رسید شاه هم به‌رغم اظهارات خویش مبنی بر اینکه حکم برکناری مصدق بر اساس اختیارات قانونی بوده و او قانوناً شاه این مملکت است، در حقیقت کار را تمام شده می‌دانست و به همراهان خویش می‌گفت به امریکا می‌رویم و در آنجا مستقر می‌شویم و مزرعه‌ای می‌خریم. در طول اقامت شاه در بغداد و رم، اخبار خوبی از ایران به او نمی‌رسید. هر روز تظاهرات علیه شاه شدت می‌یافت و مردم مجسمه او و پدرش را پایین می‌آوردند و فاطمی خواستار اعدام همه اعضای خاندان پهلوی بود.

روایت سولیوان آخرین سفیر امریکا در تهران پس از فرار شاه در ۲۶ دی ماه ۱۳۵۷ درباره واکنش مردم نسبت به فرار دوم شاه نیز مشابه سال ۱۳۳۲ است. او در گزارش خویش به وزارت امورخارجه امریکا می‌نویسد: «پس از انتشار خبر عزیمت شاه از طریق رادیوی ملی کشور، شهر تهران یکپارچه دستخوش احساس و عاطفه شده است. موتورسوارها با چراغ‌های روشن و بوق زنان در خیابان‌های شهر به راه افتاده‌اند. افراد جوان در حالی که خبرها را روی پوسترهای دست‌ساز نوشته‌اند و آماده برگزاری تظاهرات می‌شوند، به این سو و آن سو می‌دوند. تا ساعت  چهار بعد از ظهر مردم هنوز هم در حال رقص و پایکوبی هستند و گزارشی در مورد وقوع خشونت و درگیری دریافت نکرده‌ایم».

نخستین فرار شاه جایگاه متزلزل او را در میان ایرانیان آشکارا نشان داد. همان طور که وقتی پدر او رضاشاه توسط متفقین کشور را به مقصد موریس ترک کرد، ایرانیان متاسف و اندوهگین  نشدند، در فرار او به بغداد نیز موجی از شادی مردم ایران را فراگرفت. در همه‌ جا صحبت از جمهوری و مرگ سلطنت بود. در خیابان‌های تهران مردم غریو شادی سر می‌دادند. در خارج از کشور نه تنها کشورهای مختلف حاضر به پذیرش او نبودند، بلکه اعضای سفارت ایران در رم نیز حاضر به تحویل خودروی شخصی شاه به او نشدند.

حسین فرودست در مورد چند روزی که شاه در رم به سر  ‌برد، می‌نویسد: «سفیر (کاردار) ایران در رم غلامعلی نظام خواجه‏نوری از وابستگان بسیار نزدیک محمدرضا بود که دائم در کاخ دیده می‏شد. خواجه‏امیری نیز به دیدار محمدرضا نیامد و از اعضای سفارت تنها یک نفر وابسته اقتصادی به نام صادق در هتل به دیدار شاه آمد. خواجه‏نوری بسیار مورد محبت محمدرضا و مدتی رئیس کل تشریفات دربار بود. محمدرضا به صادق می‏گوید اتومبیلی را که همیشه در رم داشته از خواجه‏نوری بگیرد و بیاورد. خواجه‏نوری تلفنی از مصدق کسب تکلیف می‏کند و مصدق دستور می‏دهد: «ندهید! ندهید!» و اتومبیل را نمی‏‏دهند. محمدرضا جمعاً دو روز در هتل رم اقامت داشت و در این مدت مقاماتی از انگلیس و آمریکا با او در تماس دائم بودند.»

بنابراین در اولین فرار شاه، نهاد شاهنشاهی ایرانی که پهلوی‌ها در صدد احیای آن بودند و آن‌را سنتی دیرپا، ریشه‌دار و محبوب در میان ایرانیان می‌دانستند، جایگاه بی‌ثبات خود را نشان داد و تداوم خود به مدت ۲۵ سال بعدی را به حمایت خارجی گره زد. کودتای امریکایی انگلیسی موسوم به عملیات آژاکس، شاه را به قدرت برگرداند، اما هرگز به او اعتبار و مشروعیت نبخشید. برای همین شاه به دنبال منبع مشروعیتی دیگر، یعنی پشتوانه حمایت خارجی برای حفظ تاج و تخت برآمد. درست به همین دلیل شاه برای همیشه تاج و تخت از دست رفته خویش را مدیون عملیات مشترک سیا و ام. آی. سیکس می‌دانست.

از این پس شاه دست به سرکوب مخالفان خود زد. پول بادآورده نفت و حمایت همه‌جانبه امریکا شاه را سرمست کرد و به او غرور کاذب بخشید. شاه فکر می‌کرد کودتا که او را مشابه پدرش به قدرت رسانده بود، مخالفان او را نیز به تاریخ سپرده است، غافل از اینکه در زیر پوست شهر خبرهایی بود، خبرهایی که او تا وقتی که برای دومین کشور را ترک ‌کرد، نخواست صدای آن را بشنود و همه مخالفان را مترجعین سرخ و سیاه می‌نامید.

زمانی که او مدعی شد که صدای مردم را شنیده، دیگر خیلی دیر شده بود. ۱۶ آبان ۵۷  شاه در حالی که برگه سفیدی در دست داشت، خطاب به ملت ایران چنین گفت: «ملت عزیز ایران! در فضای باز سیاسی‌ای که از دو سال پیش به‌تدریج ایجاد ‌شد، شما ملت ایران علیه ظلم و فساد به پا خاستید. انقلاب ملت ایران نمی‌تواند مورد تأیید من به عنوان پادشاه ایران و به عنوان یک فرد ایرانی نباشد… بار دیگر در برابر ملت ایران سوگند خود را تکرار می‌کنم و متعهد می‌شوم که خطاهای گذشته و بی‌قانونی و ظلم و فساد دیگر تکرار نشود، بلکه خطا‌ها از هر جهت جبران نیز گردند. متعهد می‌شوم که پس از برقراری نظم و آرامش در اسرع وقت یک دولت ملی برای برقراری آزادی‌های اساسی و اجرای انتخابات آزاد تعیین شود تا قانون اساسی که خونبهای انقلاب مشروطیت است به صورت کامل به مرحله اجرا در آید. من نیز پیام انقلاب شما ملت ایران را شنیدم.»

۱۵ سال قبل، وقتی نهضت اسلامی علیه رژیم پهلوی شروع شد، او به جای شنیدن صدای نهضت، آنها را مرتجعین سیاه و حیوانات نجس نامید و حضرت امام در واکنش به این تعبیر شاه در سخنرانی خویش نوید شروع یک حرکت فکری و فرهنگی مستمر را داد که به پیروزی انقلاب اسلامی منجر شد:

«آقا! من به شما نصیحت می‏‌کنم، ای آقای شاه! ای جناب شاه! من به تو نصیحت می‌‌کنم. دست بردار از این کارها. آقا! اغفال دارند می‏‌کنند تو را. من میل ندارم که یک روز اگر بخواهند تو بروی همه شکر بکنند… آیا روحانیت اسلام، آیا روحانیون اسلام، اینها حیوان نجس هستند؟ در نظر ملت، اینها حیوان نجس هستند که تو می‏‌گویی؟ اگر اینها حیوان نجس هستند پس چرا این ملت دست آنها را می‏‌بوسند. دست حیوان نجس را می‏‌بوسند…؟ آقا! ما حیوان نجس هستیم…؟ خدا کند که مرادت این نباشد،. خدا کند مرادت از اینکه مرتجعین سیاه مثل حیوان نجس هستند و ملت باید از آنها احتراز کند، مرادت علما نباشند، والا تکلیف ما مشکل می‏‌شود و تکلیف تو مشکل می‏‌شود. نمی‏‌توانی زندگی کنی. ملت نمی‏‌گذارد زندگی کنی. نکن این کار را. نصیحت مرا بشنو… آقا نکن این‏ طور. بشنو از من. بشنو از روحانیون. اینها صلاح ملت را می‏‌خواهند. اینها صلاح مملکت را می‏‌خواهند.»

شاه برخلاف سال ۱۳۳۲ که مصدق رهبری جریان مخالف را برعهده داشت، فکر می‌کرد یک چهره ملی‌گرا می‌تواند دولت آشتی ملی تشکیل بدهد، غافل از اینکه اولاً جبهه ملی دیگر توان دوره ۱۳۲۸-۱۳۳۲ را ندارد و فعالیت آن تحت‌الشعاع فعالیت سیاسی سایر گروه‌ها و جریان‌های سیاسی از جمله نیروهای مذهبی است و ثانیاً به‌شدت گرفتار اختلاف‌نظر و تفرقه است. برای همین هم بختیار را به دلیل پذیرش مسئولیت نخست‌وزیری شاه از جبهه ملی اخراج می‌کنند. شاه پس از ناکامی دولت نظامی ازهاری، برای خروج از بن‌بست به جبهه ملی روی آورد. شاه درابتدا دکتر غلامحسین صدیقی را برای مقام نخست‌وزیری در نظر گرفت. دکتر صدیقی پاسخ رد داد و شاه از شاپور بختیار دعوت کرد. بختیار این پیشنهاد را به شرط گرفتن اختیار کامل و خروج شاه از کشور بعد از گرفتن رأی اعتماد مجلس به دولت پذیرفت. بختیار در فرودگاه به داخل هواپیما می‌رود و شاه به او می‌گوید شما تمام اختیارات را دارید. بختیار هم دست شاه را می‌بوسد و از هواپیما پایین می‌رود.

در فرار دوم، شاه درمان بیماری را بهانه کرد تا چند روزی از کشور دور باشد و به‌محض اینکه آبها از آسیاب افتاد برگردد. ظاهراً او تصور کرده بود که این مسافرت حداکثر دو یا سه ماه طول خواهد کشید. شاه در ۲۶ دی ماه ۱۳۵۷ بیماری خود را علت مسافرتش ذکر کرد و گفت: «مدتی است احساس خستگی می‌کنم و احتیاج به استراحت دارم. ضمناً گفته بودم پس از اینکه خیالم راحت شود و دولت مستقر گردد، به مسافرت خواهم رفت.» او این بار قرار بود از نزدیک با مقامات امریکایی صحبت کند و آنها را در جریان بگذارد تا همچنان به حمایت از او ادامه دهند. تصور شاه این بود که تحولات ایران زیر سر آمریکایی‌هاست.

امیر اصلان افشار که در این سفر با شاه همراه بود و سمت‌های مختلفی را در وزارت امورخارجه، نمایندگی مجلس و ریاست اداره کل تشریفات دربار به عهده داشت در خاطرات خویش می‌نویسد: «اعلیحضرت معتقد بود سولیوان سوء‌نیـت دارد و گزارش درستی از اوضاع ایران به کاخ سفید و مقامات وزارت امور خارجه امریکا ارائه نمی‌دهد. بنابراین لازم است که خودم به امریکا بروم و با کارتر و مقامات وزارت امور خارجه امریکا ملاقات کنم و به آنها بگویم که اقدامات شما در بی‌ثبات کردن ایران نه فقط برای ما بلکه برای تمام منطقه فاجعه‌بار خواهد بود.»

در حقیقت مقصد شاه امریکا بود و فکر می‌کرد این سفر بیش از دو سه ماه به طول نخواهد انجامید. کارتر در شرایط انقلابیِ ایران به شاه پیشنهاد می‌کند سفری به مصر داشته باشد و درباره قرارداد «کمپ دیوید» با انور سادات و جرالدفورد (رییس‌جمهور سابق امریکا) ملاقات و گفتگو کند. شاه بعد از سه روز اقامت در مصر قصد عزیمت به امریکا را دارد، اما مقامات امریکایی سفر او را به صلاح نمی‌دانند و آوارگی شاه شروع می‌شود. او پس از اقامت چند روزه در اسوان مصر، دعوت نامه‌ای از ملک حسن دوم پادشاه مراکش دریافت می‌کند و به این کشور می‌رود. باهاما و مکزیک کشورهای بعدی هستند که شاه را می‌پذیرند.

سرانجام کارتر تحت فشار اطرافیانش در ۲۹ مهر ۱۳۵۸ اجازه مسافرت شاه و همسرش را به امریکا با ویزای توریستی صادر می‌کند. ظاهراً در فرودگاه فورت لادیل امریکا، وقتی هواپیمای شاه و اطرافیانش  به زمین می‌نشیند، بر خلاف انتظار شاه، فقط یک کارشناس امریکایی از اداره بازرسی مواد کشاورزی امریکا  به استقبال او می‌رود. فریده دیبا مادر فرح که در این سفر همراه شاه و فرح است می‌نویسد در فرودگاه همه وسائل ما را بازرسی کردند تا مطمئن شوند از مکزیک، گل و گیاه یا تخم سبزیجات و میوه همراه خود نیاورده‌ایم. محمدرضا در آن حال نزار و رنگ پریده که تب شدید هم آزارش می‌داد گفت، «ببینید روزگار با ما چه کرد؟ در همین امریکا ترومن، اف کندی و کارتر به استقبال من می‌آمدند و فرش قرمز زیر پایم پهن می‌کردند.»

با تسخیر سفارت امریکا دولتمردان امریکایی و علی‌الخصوص کارتر به فکر خارج کردن شاه از امریکا می‌افتند تا به این وسیله آزادی گروگان‌های خود را فراهم کنند. سرانجام تنها کشوری که تحت فشارهای امریکا حاضر به پناه دادن شاه می‌شود پاناماست. شاه و همسرش ۱۰۰ روز در پاناما ماندند و سپس به اصرار رئیس‌جمهور مصر و همسرش، در روز سوم فروردین ۱۳۵۹ با یک هواپیمای پانامائی رهسپار قاهره شدند.

فرار شاه نقطه عطفی در تاریخ انقلاب اسلامی به شمار می‌رود. تیتر «شاه رفت» به عنوان یکی از ماندگار‌ترین تیترهای مطبوعات ایران  که در ۲۶ دی ماه، در صفحه نخست روزنامه اطلاعات نقش بست، فراتر از رفتن شاه، پایان رژیم شاهنشاهی بود. با فرار شاه رژیمی که رضاشاه از آن با عنوان رژیم تک نفره یاد می‌کرد به پایان خود رسید و نظام دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهی در ایران به تاریخ پیوست. این سرنوشت حکومتی بود که با کمک و حمایت خارجی روی کار آمده بود و اقدامات آن باعث شد تا در میان همه مردم بدون در نظر گرفتن خاستگاه طبقاتی، پایگاه اجتماعی نداشته باشد.

۱۶ روز پس از خروج شاه از کشور حضرت امام پا به میهن گذاشتند  و در پیام مهمی خواستار حفظ نظم از سوی آحاد مردم در کشور شدند و  فرار محمدرضا پهلوی را طلیعه پیروزی ملت و سرلوحه سعادت و دست یافتن به آزادی و استقلال معرفی کردند.

13مارس/19

وعده‌های خداوند به جوامع توحیدی

اشاره:

وعده خداوند حتمی، قطعی و تخلف‌ناپذیر است. آنجایی که وعده پاداش دهد، پاداش می‌دهد و آنجایی هم که وعده عذاب می‌دهد، قطعاً عذاب خواهد کرد. این نشانه حکمت الهی است که هم مبشر است و هم نذیر. این البته به عملکرد جوامع برمی‌گردد که آیا به دنبال وعده پاداش‌اند و یا وعده عذاب؟ در این تحقیق سعی شده است تا با نگاهی به آیات الهی، ویژگی‌ها، گونه‌ها و نمونه‌هایی از وعده‌های الهی را بیان و شرائط و عوامل تحقق وعده‌های خداوند به جوامع توحیدی را بررسی کنیم.

ویژگی‌ها:

با بررسی آیات الهی می‌توان دریافت که وعده‌های الهی دو ویژگی و خصوصیت دارند: ۱٫ حقانیت وعده‌ها. خداوند در این مورد با جملاتی نظیر:«….أَلا إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ»(۱): آگاه باشید وعده خدا حقّ است. و: «…وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا»(۲) بر حقانیت و درستی وعده‌های خود تاکید می‌فرماید. ۲٫ حتمیت وقوع وعده‌های الهی. خداوند بر واقع شدن وعده‌های خود تاکید فرموده است: «إِنَّما تُوعَدُونَ لَواقِع. ‌»(۳): که آنچه به شما وعده داده می‌شود، یقیناً واقع‌ شدنی است. و وعده‌های خود را تخلف ناپذیر ذکر می‌کند: «فَلا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ مُخْلِفَ وَعْدِهِ رُسُلَه‌ُ‌(۴): پس گمان مبر که خدا وعده‌ای را که به پیامبرانش داده، تخلّف کند.»

گونه‌ها:

وعده‌های الهی نیز دو گونه‌اند: الف. تبشیری. ب. انذاری. این ویژگی‌ها و شاخصه‌های حکمت گونه خداوند است که همان گونه که وعده پاداش و جایزه می‌دهد، وعده عذاب و جریمه نیز می‌دهد. خداوند وقتی پیامبران را مبعوث فرمود، به آنان نیز همین وظیفه را گوشزد کرد و ازآنان خواست که هم بشارت‌دهنده باشند و هم انذارکننده و ترس‌دهنده: « فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَمُنذِرِینَ»(۵) و «وَمَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِینَ إِلاَّ مُبَشِّرِینَ وَمُنذِرِینَ.»(۶) در میان آیات گوناگون الهی، آیات ششم الی نهم سوره«القارعه» به‌خوبی این دو ویژگی وعده‌ها را نمایان می‌سازد: «فَأَمَّا مَنْ ثَقُلَتْ مَوَازِینُهُ. فَهُوَ فِی عِیشَهٍ رَاضِیَهٍ.وَأَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوَازِینُهُ.فَأُمُّهُ‌هاوِیَهٌ: اما هر که سنجیده‌‏هایش سنگین برآید. پس وى در زندگى خوشى خواهد بود. و اما هر که سنجیده‌هایش سبک بر آید. پس جایش‌هاویه باشد.»

از یک سو خداوند به انسان‌هایی که اعمال نیک دارند وعده زندگی خوش می‌دهد و از سوی دیگر به بدکاران وعده جهنم می‌دهد.

وعده‌های تبشیری و انذاری خداوند عبارتند از:

الف. تبشیری:

  1. پاداش بزرگ: «…. وَمَنْ أَوْفَى بِمَا عَاهَدَ عَلَیْهُ اللَّهَ فَسَیُؤْتِیهِ أَجْرًا عَظِیمًا(۷): آن کس که نسبت به عهدى که با خدا بسته وفا کند، به‌زودى پاداش عظیمى به او خواهد داد.»
  2. پاداش کامل: «وَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ وَاللَّهُ لاَ یُحِبُّ الظَّالِمِین(۸): اما آنها که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند، خداوند پاداش آنان را به‌طور کامل خواهد داد.»
  3. پاداش بی منت و بی پایان: «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُون(۹): آنان که ایمان آرند و نیکوکار شوند که آنها را اجری بی منّت و ثوابی بی نهایت (در بهشت جاودانی) خواهد بود.»
  4. آمرزش و غفران: «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ مَغْفِرَهٌ وَ أَجْرٌ عَظِیم‌(۱۰): خداوند، به آنها که ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده‌اند وعده آمرزش و پاداش عظیمی داده است.»
  5. بهشت و تنعمات آن: «وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها أَبَداً…(۱۱): و کسانی که ایمان آورده‌اند و اعمال صالح انجام داده‌اند، بزودی آن را در باغ‌هایی از بهشت وارد می‌کنیم‌.»
  6. دوری از جهنم: « إِنَّ الَّذِینَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنَى أُوْلَئِکَ عَنْهَا مُبْعَدُونَ(۱۲): کسانى که از قبل، وعده نیک از سوى ما به آنها داده شده ( مؤمنان صالح) از آن(جهنم) دور نگاهداشته مى‏شوند.»
  7. ۷. عاقبت نیکو: «الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ طُوبَى لَهُمْ وَحُسْنُ مَآبٍ(۱۳): کسانی که ایمان آورده، عمل صالح انجام دادند، خوشا برآنان و سرانجام نیکویی دارند.»
  8. ۸. تبدیل بدی‌ها به خوبی‌ها: «… مَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلاً صَالِحًا فَأُوْلَئِکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ…(۱۴): هر که توبه کند، ایمان آورد و کار شایسته کند، خداوند بدی‌های او را به نیکی‌ها تبدیل می‌کند.»
  9. ۹. حکومت در روی زمین: «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِم(۱۵): خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند وعده می‌دهد که قطعاً آنان را حکمران روی زمین خواهد کرد، همان گونه که به پیشینیان آنها خلافت روی زمین را بخشید.»
  10. ۱۰. محبوبیت مردمی: «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمْ الرَّحْمَانُ وُدًّا(۱۶): مسلما کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام داده‏اند، خداوند رحمان محبتى براى آنان در دل‌ها قرار مى‏دهد.»

ب. انذاری:

  1. مجازات دردناک: «…وَأَمَّا الَّذِینَ اسْتَنکَفُوا وَاسْتَکْبَرُوا فَیُعَذِّبُهُمْ عَذَابًا أَلِیمًا(۱۷): اما آنها که ابا کردند و تکبر ورزیدند، مجازات دردناکى خواهد کرد.»
  2. ۲. جهنم: «وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِینَ(۱۸): و دوزخ، میعادگاه همه آنهاست.»
  3. ۳. قطع ریشه: «…..وَ یُرِیدُ اللَّهُ أَنْ یُحِقَّ الْحَقَّ بِکَلِماتِهِ وَ یَقْطَعَ دابِرَ الْکافِرِین(۱۹): خداوند می‌خواهد حق را با کلمات خود تقویت، و ریشه کافران را قطع کند.»
  4. ۴. دوری از رحمت خداوند: «وَعَدَ اللَّهُ الْمُنَافِقِینَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْکُفَّارَ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا هِیَ حَسْبُهُمْ وَلَعَنَهُمُ اللَّهُ وَلَهُمْ عَذَابٌ مُقِیمٌ(۲۰): خداوند به مردان و زنان منافق و کفار، وعده آتش دوزخ داده؛ جاودانه در آن خواهند ماند. همان براى آنها کافى است و خدا آنها را از رحمت خود دور ساخته‌اند و عذاب همیشگى براى آنهاست.
  5. ۵. انتقام: «وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُکِّرَ بِآیَاتِ رَبِّهِ ثُمَّ أَعْرَضَ عَنْهَا إِنَّا مِنْ الْمُجْرِمِینَ مُنتَقِمُونَ(۲۱): چه کسى ستمکارتر است از آن کس که آیات پروردگارش به او یادآورى شده و او از آن اعراض کرده است؟! مسلما ما از مجرمان انتقام خواهیم گرفت.»
  6. ۶. بد عاقبت: «یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ جَاهِدِ الْکُفَّارَ وَالْمُنَافِقِینَ وَاغْلُظْ عَلَیْهِمْ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِیر(۲۲): اى پیامبر! با کافران و منافقان جهاد کن، و بر آنها سخت بگیر. جایگاهشان جهنم است و چه بد سرنوشتى دارند.»

نمونه‌ها

در آیات الهی، خداوند در فرازهای گوناگون به مواردی اشاره می‌فرماید که حکایت از تحقق وعده‌های الهی دارد. برخی از این نمونه‌ها را در دو نمونه تبشیری و انذاری بیان می‌کنیم:

الف. تبشیری:

در بحث نمونه‌های تبشیری وعده‌های خداوند، باید به وعده نصرت الهی و متذکر شدن تحقق این وعده‌ها اشاره کرد. خداوند متعال در آیات گوناگون به پیامبران و مومنین وعده نصرت الهى می‌دهد و در جاهای گوناگون نیز نمونه‌هایی از تحقق این وعده‌ها را ذکر می‌کند. مثلا مى‌فرماید: «إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا(۲۳): ما به یقین پیامبران خود و کسانى را که ایمان آورده‏اند، در زندگى دنیا و (در آخرت) روزى که گواهان به پا مى‏خیزند یارى مى‏دهیم.» و درآیه دیگری نیز تاکید می‌کند: « یَاأَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَنصُرُوا اللَّهَ یَنصُرْکُمْ وَیُثَبِّتْ أَقْدَامَکُمْ(۲۴): اى کسانى که ایمان آورده‏اید! اگر (آیین) خدا را یارى کنید، شما را یارى مى‏کند و گام‌هایتان را استوار مى‏دارد.»

این نمونه‌ها را به دو دسته نمونه‌های تحقق یافته در مورد پیامبر بزرگوار اسلام و سایر پیامبران تقسیم می‌کنیم:

  1. پیامبر اسلام:
    • پیروزی در جنگ بدر: «وَ إِذْ یَعِدُکُمُ اللَّهُ إِحْدَی الطَّائِفَتَیْنِ أَنَّها لَکُمْ وَ تَوَدُّونَ أَنَّ غَیْرَ ذاتِ الشَّوْکَهِ تَکُونُ لَکُمْ وَ یُرِیدُ اللَّهُ أَنْ یُحِقَّ الْحَقَّ بِکَلِماتِهِ وَ یَقْطَعَ دابِرَ الْکافِرِین(۲۵): و (به یاد آرید) هنگامی را که خداوند به شما وعده داد که یکی از دو گروه ( کاروان تجاری قریش ، یا لشکر مسلح آنها) نصیب شما خواهد بود و شما دوست می‌داشتید که کاروان (غیر مسلح) برای شما باشد (و بر آن پیروز شوید)، ولی خداوند می‌خواهد حق را با کلمات خود تقویت، و ریشه کافران را قطع کند ازاین‌رو شما را بر خلاف میلتان با لشکر قریش درگیر ساخت، و آن پیروزی بزرگ نصیبتان شد.»
    • پیروزی در جنگ بنی نضیر: «هُوَ الَّذِی أَخْرَجَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ مِنْ دِیَارِهِمْ ِلأَوَّلِ الْحَشْرِ مَا ظَنَنْتُمْ أَنْ یَخْرُجُوا وَظَنُّوا أَنَّهُمْ مَانِعَتُهُمْ حُصُونُهُمْ مِنْ اللَّهِ فَأَتَاهُمْ اللَّهُ مِنْ حَیْثُ لَمْ یَحْتَسِبُوا وَقَذَفَ فِی قُلُوبِهِمْ الرُّعْبَ یُخْرِبُونَ بُیُوتَهُمْ بِأَیْدِیهِمْ وَأَیْدِی الْمُؤْمِنِینَ فَاعْتَبِرُوا یَا أُولِی الأَبْصَار: او کسى است که کافران اهل کتاب را در نخستین برخورد (با مسلمانان) از خانه‏هایشان بیرون راند. گمان نمى‏کردید آنان خارج شوند و خودشان نیز گمان مى‏کردند که دژهاى محکمشان آنها را از عذاب الهى مانع مى‏شود؛ اما خداوند از آنجا که گمان نمى‏کردند به سراغشان آمد و در دل‌هایشان ترس و وحشت افکند، به‌گونه‏اى که خانه‏هاى خود را با دست خویش و با دست مؤمنان ویران مى‏کردند. پس عبرت بگیرید اى صاحبان چشم!»
    • پیروزی در جنگ احزاب: خداوند از آیه ۱۰ سوره احزاب به بعد به تحقق نصرت خود به مسلمانان در این جنگ اشاره می‌فرماید.
    • پیروزی آشکار در جریان صلح حدیبیه: «إِنَّا فَتَحْنَا لَکَ فَتْحًا مُبِینًا.»(۲۶)
    • پیروزی در جنگ حنین: « لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللَّهُ فِی مَوَاطِنَ کَثِیرَهٍ وَیَوْمَ حُنَیْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْکُمْ کَثْرَتُکُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْکُمْ شَیْئًا وَضَاقَتْ عَلَیْکُمْ الأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّیْتُمْ مُدْبِرِینَ.ثُمَّ أَنزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِینَ وَأَنزَلَ جُنُودًا لَمْ تَرَوْهَا وَعَذَّبَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَذَلِکَ جَزَاءُ الْکَافِرِین: خداوند شما را در جاهاى زیادى یارى کرد (و بر دشمن پیروز شدید)؛ و در روز حنین (نیز یارى نمود)؛ در آن هنگام که فزونى جمعیتتان شما را مغرور ساخت، ولى (این فزونى جمعیت) هیچ به دردتان نخورد و زمین با همه وسعتش بر شما تنگ شده؛ سپس پشت (به دشمن) کرده، فرار نمودید! سپس خداوند «سکینه‏» خود را بر پیامبرش و بر مؤمنان نازل کرد؛ و لشکرهایى فرستاد که شما نمى‏دیدید؛ و کافران را مجازات کرد؛ و این است جزاى کافران.»
  1. ۲. سایر انبیا

الف.تبشیری:

نصرت‌ الهی در فرازهای گوناگون، نصیب پیامبران شده است کما اینکه در قرآن به برخی از این پیروزی‌ها و تحقق وعده‌ها اشاره شده است، مانند نجات و پیروزی حضرت نوح در برابر اذیت‌های حدود۹۰۰ ساله کافرین: «فَنَجَّیْناهُ وَ مَنْ مَعَهُ فِی الْفُلْک(۲۷): ما او و کسانى را که با او در کشتی بودند نجات دادیم. نجات و سربلندی حضرت ابراهیم در برابر آتش برافروخته نمرودیان: «یا نارُ کُونِی بَرْداً وَ سَلاماً(۲۸): اى آتش! بر ابراهیم سرد و سلامت باش. پیروزی لوط در برابر قوم بدکار خود: « وَلُوطًا آتَیْنَاهُ حُکْمًا وَعِلْمًا وَنَجَّیْنَاهُ مِنْ الْقَرْیَهِ الَّتِی کَانَتْ تَعْمَلُ الْخَبَائِثَ إِنَّهُمْ کَانُوا قَوْمَ سَوْءٍ فَاسِقِین(۲۹): و لوط را (به یاد آور) که به او حکومت و علم دادیم؛ و از شهرى که اعمال زشت و کثیف انجام مى‏دادند، رهایى بخشیدیم؛ زیرا آنها مردم بد و فاسقى بودند.  نصرت و پیروزی حضرت یونس : «وَ نَجَّیْناهُ مِنَ الْغَمِّ(۳۰): ما یونس را از غم نجات دادیم. پیروزی بزرگ حضرت یوسف و رسیدن به مقام عالی ریاست و فرمانروایی:«وَ کَذلِکَ مَکَّنَّا لِیُوسُفَ فِی الْأَرْضِ یَتَبَوَّأُ مِنْها حَیْثُ یَشاءُ(۳۱): و ما این گونه براى یوسف در زمین مکنت قرار دادیم که هر جاى آن را که مى‌خواهد برگزیند. ظفریافتن حضرت موسی بر تفرعن و تکبر فرعون: «وَ أَنْجَیْنا مُوسى‌ وَ مَنْ مَعَهُ أَجْمَعِین(۳۲): ما موسى و کسانى را که با او بودند نجات دادیم. همین طور باید به پیروزی دیگر انبیای الهی مانند حضرت صالح،(۳۳) حضرت هود(۳۴) و حضرت شعیب(۳۵) نیز اشاره کرد که همگی حکایت از حتمیت وقوع وعده الهی و نصرت نیکوکاران دارند.

ب. انذاری

خداوند متعال به جوامع تکلیف‌گریز و گناهکار وعده عذاب الهی داده است. به عنوان مثال در آیه ۱۴ سوره نساء کسانی را که از تکالیف الهی سرپیچی می‌کنند مستحق ورود به دوزخ و عذاب خوارکننده دانسته است: «و مَن یعصِ اللّهَ و رَسولَهُ و یتَعَدَّ حُدودَهُ یدخِلهُ نارًا خــلِدًا فیها و لَهُ عَذابٌ مُهین: و آن کس که نافرمانى خدا و پیامبرش را کند و از مرزهاى او تجاوز نماید، او را در آتشى وارد مى‏کند که جاودانه در آن خواهد ماند و براى او مجازات خوارکننده‏اى است.»

طبق فرمایش قرآن، جوامع فراوانی در تاریخ گرفتار این وعده سخت و انذاری خداوند شده‌اند. به عنوان نمونه می‌توان به اختصار به موارد زیر اشاره کرد:

  1. ۱. عذاب قوم نوح

یکی از امم تکلیف‌گریز و گردنکش، قوم نوح است. این قوم در فساد وتباهی غرق بود و در برابر دعوت حضرت نوح سرسختی بسیاری از خود نشان‌داد. حضرت نوح«ع» چون از ایمان آوردن آنان مأیوس شد و آن همه لجاج و عناد و آزار و اذیت را دید، آنها را نفرین کرد و گفت: «رَبِّ لاَ تَذَرْ عَلَى الأَرْضِ مِنْ الْکَافِرِینَ دَیَّارًا. إِنَّکَ إِنْ تَذَرْهُمْ یُضِلُّوا عِبَادَکَ وَلاَ یَلِدُوا إِلاَّ فَاجِرًا کَفَّارًا(۳۶): پروردگارا! هیچ یک از کافران را باقى مگذار، زیرا اگر از آنان کسى را باقى بگذارى، بندگانت را گمراه سازند و جز فرزندان بدکار و کافر از آنان به وجود نمی‌آید.»

خداوند متعال، دعاى نوح را مستجاب کرد و عذاب را بر آن مردم لجوج وعنود نازل فرمود و فرمان به غرق شدن آنان داد.(۳۷)

  1. عذاب قوم عاد

عذاب قوم عاد نیز از دیگر نمونه‌های وعده انذاری خداوند است که به خاطر نافرمانی عاقبت در مهلکه عذاب الهی گرفتار شدند. این قوم مردمی‌ ثروتمند، قوى‌هیکل و طویل‌العمر بودند؛ اما این نعمت‌ها بیشتر آنان را به غفلت و طغیان کشاند، تا آنجا که بنابه‌ فرموده قرآن کریم، کسى را نیرومندتر از خود نمی‌شناختند: «فَأَمَّا عَادٌ فَاسْتَکْبَرُوا فِی الأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَقَالُوا مَنْ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّهً أَوَلَمْ یَرَوْا أَنَّ اللَّهَ الَّذِی خَلَقَهُمْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُمْ قُوَّهً (۳۸): و مى‌گفتند: کیست که از ما نیرومندتر باشد؟ آیا نمی‌دیدند آن خدایى که آنان را آفرید نیرومندتر از آنان بود؟» قرآن کریم با اشاره به مجازات دردناک آنان می‌فرماید: «وَلَمَّا جَاءَ أَمْرُنَا نَجَّیْنَا هُودًا وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَهٍ مِنَّا وَنَجَّیْنَاهُمْ مِنْ عَذَابٍ غَلِیظ(۳۹): چون هنگام فرمان ما به مجازاتشان فرا رسید، هود و کسانى را که به او ایمان آورده بودند، به خاطر رحمت و لطف خاصى که به آنان داشتیم رهایى بخشیدیم.»

  1. عذاب قوم ثمود

تلاش‌های بی‌وقفه حضرت صالح در هدایت قوم ثمود اثربخش نبود و به‌رغم اینکه به آنان هشدار داد که کیفرشان نزدیک خواهد بود،(۴۰) این قوم هشدار صالح را جدی نگرفتند تا اینکه پیامبر خدا از زمان عذاب الهی خبر داد:«… فَقَالَ تَمَتَّعُوا فِی دَارِکُمْ ثَلاَثَهَ أَیَّامٍ ذَلِکَ وَعْدٌ غَیْرُ مَکْذُوب(۴۱): …پس گفت: سه روز تمام در خانه‌هاى خود از هر نعمتى می‌خواهید بهره‌مند شوید و بدانید پس از این سه روز عذاب و مجازات الهى فرا خواهد رسید. قرآن کریم سرانجام قوم ثمود را چنین بیان فرموده است: «وَأَخَذَ الَّذِینَ ظَلَمُوا الصَّیْحَهُ فَأَصْبَحُوا فِی دِیَارِهِمْ جَاثِمِینَ. کَأَنْ لَمْ یَغْنَوْا فِیهَا أَلاَ إِنَّ ثَمُودَ کَفَرُوا رَبَّهُمْ أَلاَ بُعْدًا لِثَمُودَ(۴۲): و کسانى را که ستم کردند، صیحه آسمانى فرا گرفت و آن‌چنان این صیحه، سخت و سنگین و وحشتناک بود که بر اثر آن همگى آنان در خانه‌های خود به زمین افتادند و مردند، آن چنان مردند و نابود شدند و آثارشان بر باد رفت که گویى هرگز در آن سرزمین ساکن نبودند.»

  1. قوم لوط

قوم طغیانگر دیگر، قوم لوط است. حضرت لوط وقتی که تلاش‌های خود در هدایت قوم تبهکار خود را بی‌فایده دید، از خدا خواست تا او را بر آن مردم مُفسد یارى کند و عذاب دردناک خود را بر ایشان بفرستد. خداوند نیز دعاى پیغمبر خویش را مستجاب فرمود و سرانجام لحظه عذاب فرا رسید. قرآن می‌فرماید: «فَلَمَّا جَاء أَمْرُنَا جَعَلْنَا عَالِیَهَا سَافِلَهَا وَأَمْطَرْنَا عَلَیْهَا حِجَارَهً مِنْ سِجِّیلٍ مَنْضُود(۴۳): هنگامی‌که فرمان ما فرا رسید، آن سرزمین را زیر و رو کردیم و بارانى از سنگ و سنگریزه بر سر آنان فرو ریختیم.»

  1. قوم شعیب

قرآن کریم در آیات۸۴ تا ۹۵ سوره مبارکه هود درباره این پیامبر الهی و قوم تکلیف‌گریزش سخن گفته و در آیات ۹۴ و ۹۵ آن در مورد چگونگی عذاب آنان می‌فرماید: «وَلَمَّا جَاءَ أَمْرُنَا نَجَّیْنَا شُعَیْبًا وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَهٍ مِنَّا وَأَخَذَتِ الَّذِینَ ظَلَمُوا الصَّیْحَهُ فَأَصْبَحُوا فِی دِیَارِهِمْ جَاثِمِینَ.کَأَنْ لَمْ یَغْنَوْا فِیهَا أَلاَ بُعْدًا لِمَدْیَنَ کَمَا بَعِدَتْ ثَمُود: و هنگامی‌که فرمان ما فرارسید، شعیب و کسانى را که با او ایمان آورده بودند، به رحمت خود نجات دادیم و آنان را که ستم کردند، صیحه آسمانى فرا گرفت و در سرزمین خود، به رو افتادند(مردند). آن چنان که گویى هرگز از ساکنان آن (دیار) نبودند. دور باد مدین! (و اهل آن از رحمت خدا) همان‌گونه که قوم ثمود دور شدند..

شرائط و عوامل

وعده خداوند متعال به جوامع به‌ویژه جوامع توحیدی قطعی و حتمی است. شرط تحقق این وعده‌ها(و مشخصا وعده‌های تبشیری) وجود الزاماتی است که این جوامع باید خود را متخلق و ملتزم به این الزامات نماید. این الزامات یا درونی هستند( مانند ایمان و تقوی) و یا بیرونی(مانند جهاد وانفاق). پرواضح است که عدم التزام به این الزامات، زمینه‌های تحقق عذاب الهی را به دنبال خواهد داشت.

شرائط تحقق وعده‌های حقه الهی عبارتند از:

  1. ایمان

ایمان به خداوند متعال یکی از مهم‌ترین و اصلی‌ترین شرط تحقق وعده الهی به شمار می‌آید. خداوند وعده داده است که مدافع انسان‌هایی است که ایمان دارند: «إِنَّ اللَّهَ یُدَافِعُ عَنْ الَّذِینَ آمَنُوا ….»(۴۴) همچنین به مومنین پاداش فراوانی خواهد داد: «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ مَغْفِرَهٌ وَ أَجْرٌ عَظِیم»(۴۵) و آنان را در بهشت مسکنت خواهد داد: «وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها أَبَداً وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ قِیلاً(۴۶): وآنان را حکمران روی زمین خواهد کرد: «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِم»(۴۷)

۲٫تقوی

تقوی و پرهیزکاری را نیز باید یکی دیگر از شرائط مهم تحقق وعده‌ها به شمار آورد، زیرا خداوند همواره با متقین و مدافع آنان است: «إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِینَ اتَّقَوا…»(۴۸) خداوند وعده می‌دهد که برکات آسمان و زمین را بر آنها می‌گشاید: «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُری‌ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ»(۴۹) و موجبات آمرزش آنان را فراهم می‌سازد: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقَانًا وَیُکَفِّرْ عَنکُمْ سَیِّئَاتِکُمْ وَیَغْفِرْ لَکُمْ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ.»(۵۰) خداوند در امور متقین گشایش و راحتی ایجاد می‌کند: «فَأَمَّا مَنْ أَعْطَى وَاتَّقَى. وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَى.فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَى.»(۵۱) و روزی آنها را از جایی که حسابش را نمی‌کنند، می‌دهد:«وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا.وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَایَحْتَسِبُ…»(۵۲)

  1. اطاعت از خدا و رسولش

اطاعت از خداوند و اولیائش و تسلیم در برابر ولایت آنان، یکی دیگر از شرائط و عوامل تحقق وعده الهی است. خداوند به هر کسی که خود را با تمام وجود به خدا تسلیم کند و نیکوکار باشد وعده می‌دهد که مزد او نزد پروردگار اوست و بیمی بر آنها نیست و اندوهگین نخواهند شد: «بَلَى مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُون(۵۳): همچنین به آنها وعده بهشت می‌دهد که در آن جاودانه خواهند ماند: «إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا فَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ.أُوْلَئِکَ أَصْحَابُ الْجَنَّهِ خَالِدِینَ فِیهَا جَزَاءً بِمَا کَانُوا یَعْمَلُون(۵۴): قرآن همچنین بر اطاعت رسولش نیز تاکید می‌فرماید و ولایت پذیری از پیامبر را موجب دست یافتن به بهشت و تنعمات آن می‌داند:«وَمَنْ یُطِعْ اللَّهَ وَرَسُولَهُ یُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الأَنْهَارُ…»(۵۵)

  1. توکل

توکل و اعتماد به قدرت لایزال الهی یکی دیگر از شرائط تحقق وعده خداوند است:«إِن یَنصُرْکُمُ اللَّهُ فَلَا غَالِبَ لَکُمْ وَإِن یَخْذُلْکُمْ فَمَن ذَا الَّذِى یَنصُرُکُم مِّن بَعْدِهِ وَعَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ(۵۶): اگر خدا شما را یارى کند، هیچ کسی بر شما غالب نخواهد شد و اگر دست از یارى شما بردارد، چه کسى بعد از او شما را یارى خواهد کرد؟ و مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند.»

  1. احسان به مردم

نیکی به مردم و محبت به خلق نیز از دیگر شرائط تحقق وعده الهی به شمار می‌آید. خداوند، احسان به خلق را موجب پاداش بزرگ دانسته(۵۷) و آن را حیات طیبه می‌نامد: «مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاهً طَیِّبَهً وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا کَانُوا یَعْمَلُون(۵۸): و وعده می‌دهد که در برابر این عمل نیک، به انسان، ده برابر آن عمل به او احسان و خوبی می‌رساند: « مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَهِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا.»(۵۹)

  1. توبه و انابه

از جمله عواملی که در تحقق وعده‌های الهی موثراست، توبه از گناهان و انابه به درگاه حضرت حق است. خداوند به صراحت می‌فرماید که توبه و استغفار موجب بارش پى در پى و افزایش رزق و روزی خواهد بود: «فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُواْ رَبَّکُمْ إِنَّهُ و کَانَ غَفَّارًا.یُرْسِلِ السَّمَآءَ عَلَیْکُم مِّدْرَارًا.وَیُمْدِدْکُم بِأَمْوَلٍ وَبَنِینَ وَیَجْعَل لَّکُمْ جَنَّتٍ وَیَجْعَل لَّکُمْ أَنْهَرًا(۶۰): خداوند همچنین وعده می‌دهد که به وسیله توبه، گناهان انسان را به حسنات مبدل مى‏کند: «إِلاَّ مَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلاً صَالِحًا فَأُوْلَئِکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَکَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِیمًا.»(۶۱)

  1. صبر و پایداری

خداوند متعال صبر را از جمله مصادیق و شرایط تحقق وعده‌های خود می‌داند. قرآن یکی از علل یاری خداوند به مسلمانان در جنگ بدر را استقامت و پایداری آنان می‌داند: «بَلَى إِنْ تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا وَیَأْتُوکُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هَذَا یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ بِخَمْسَهِ آلاَفٍ مِنْ الْمَلاَئِکَهِ مُسَوِّمِین(۶۲): آرى، اگر صبر کنید و پرهیزگارى نمایید و با همین جوش و خروش بر شما بتازند، همانگاه پروردگارتان شما را با پنج هزار فرشته نشاندار یارى خواهد کرد.» همچنین در آیه ۳۴ سوره انعام، شرط پیروزی پیامبر را صبر و استقامت ذکر می‌کند: «وَلَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِّن قَبْلِکَ فَصَبَرُواْ عَلَى مَا کُذِّبُواْ وَأُوذُواْ حَتَّى أَتَاهُمْ نَصْرُنَا: و پیش از تو نیز پیامبرانى تکذیب شدند، ولى بر آنچه تکذیب شدند و آزار دیدند شکیبایى کردند تا یارى ما به آنان رسید.»

  1. جهاد در راه خدا

یکی دیگر از مصادیق تحقق وعده الهی، جهاد و مبارزه در راه خداست. در قرآن آمده است: «وَالَّذِینَ جَهَدُواْ فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا(۶۳): و کسانى که در راه ما کوشیده اند، به‌یقین راه‌هاى خود را بر آنان مى نماییم. خداوند همچنین نسبت به کسانی که از جان و مال خود در راه خدا می‌گذرند، وعده مقام بالا می‌دهد: «الَّذِینَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَهً عِنْدَ اللَّهِ وَأُوْلَئِکَ هُمْ الْفَائِزُون(۶۴): آنانی که ایمان آوردند و از وطن هجرت کردند و در راه خدا به مال و جانشان جهاد کردند آنها را نزد خدا مقام بلندی است و آنان سعادتمندان دو عالمند.

خداوند آنها را به رحمت، خشنودی و باغ‌هایی که در آن نعمت‌هایی پایدار دارند و جاودانه در آنجا خواهند بود مژده می‌دهد: «یُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَهٍ مِنْهُ وَرِضْوَانٍ وَجَنَّاتٍ لَهُمْ فِیهَا نَعِیمٌ مُقِیمٌ.خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدًا إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیم(۶۵): همچنین در قرآن از برتری مجاهدان نسبت به دیگران خبر داده شده است: «وَفَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِینَ عَلَى الْقَاعِدِینَ أَجْرًا عَظِیمًا(۶۶): و خداوند مجاهدان را بر قاعدان با پاداش عظیمى برترى بخشیده است.»

  1. کار و تلاش

قرآن به انسان‌هایی که از تنبلی و تن‌پروری پرهیز می‌کنند و به دنبال کار وتلاش هستند آینده بهتر را نوید می‌دهد. خداوند بهره انسان را در کار و تلاش می‌داند و وعده می‌دهد که در صورتی که سعی و تلاش کند، تلاش او به‌زودى دیده مى‏شود و سپس به او جزاى کافى داده خواهد شد: «وَأَنْ لَیْسَ لِلإِنسَانِ إِلاَّ مَا سَعَى.وَأَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُرَى. ثُمَّ یُجْزَاهُ الْجَزَاءَ الأَوْفَى.»(۶۷)

  1. انفاق

انفاق‌کنندگان نیز در شمار وعده شدگانی هستند که خداوند به آنان وعده پاداشی بزرگ داده است: «فَالَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَأَنْفَقُوا لَهُمْ أَجْرٌ کَبِیرٌ(۶۸): خداوند همچنین وعده می‌دهد که هر چه انفاق کنید، عوض آن را می‌دهد: «وَمَا أَنفَقْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَهُوَ یُخْلِفُهُ.»(۶۹)

وعده الهی تخلف ناپذیر است 

آنچه گذشت همه حاکی از تخلف‌ناپذیری و حتمیت وعده‌های الهی به جوامع به‌ویژه جوامع توحیدی است. جامعه ما هم از این قاعده مستثنی نیست. نظام جمهوری اسلامی و ملت ایران مزین به مکتب تشیع اثنی‌عشری هستند و باید در این راه الگویی راستین برای سایر جوامع به شمار آیند. به تعبیر رهبر معظم انقلاب اسلامی، «در این چهل…. جمهوری اسلامی از یک نهال باریک تبدیل شده است به یک درخت برومند و پُرثمر….(و) توانسته است دل ملت‌های اسلامی را به پیام خود جلب و جذب و توطئه‌ آمریکا را در این منطقه با شکست مواجه کند…. اینها نشانه‌های قدرت خداوند و نشانه‌های صدق وعده‌ی الهی هستند که فرمود: «یاَاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنُوا اِن تَنصُرُوا اللهَ یَنصُرکُم وَ یُثَبِّت اَقدامَکُم. هم نصرت داد، هم ثبات قدم داد.»(۷۰) اما از سوی دیگر باید به این اصل توجه داشت که: «…. همت ما باید این باشد که اِن تَنصُرُوا اللهَ را تأمین و خدا را نصرت کنیم. اگر نیت، عمل  حرکت ما با اِن تَنصُرُوا اللهَ تطبیق کند ، دنبالش یَنصُرکُم حتماً وجود دارد. وعده‌ الهی تخلف‌ناپذیر است.»(۷۱)

سخن بر سر« اِن تَنصُرُوا اللهَ » است. وعده خداوند در صورتی محقق می‌شود که ما هم گام برداریم و دین او را یاری دهیم؛ وگرنه با بی‌توجهی به ارزش‌های الهی به سعادت و پیشرفت نخواهیم رسید. این یک اصل بسیار مهم است که: «اگر ما ملت ایران به وعده‌ای که خدای متعال داده است خوش‌بین باشیم و مقدمات آن وعده را فراهم کنیم، مشکلات برطرف خواهند شد.»(۷۲)

تحقق وعده الهی در گروی اعمال همه ماست. ایمان و تقوای همه ما در کنار اطاعت از فرامین خداوند و اولیای او و توکل به قدرت لایزال وی و عدم اعتماد و اتکاء به دشمن غدار و پیمان‌شکن موجب خوشنودی خداوند متعال و سرازیر شدن برکات و نعمات خواهد شد. در این راه باید نسبت به دستورات الهی تقید داشته باشیم و با انجام واجبات و پرهیز از منکرات، زمینه‌های تحقق این وعده‌ها را فراهم آوریم.

جهاد، انفاق، صبرو پایداری، توبه و استغفار، اقامه نماز و اجرا کردن اوامر الهی موجب می‌شود که خداوند وعده‌های خود را در حق ملت ما محقق گرداند و دیگر هیچ قدرتی در دنیا قادر به شکست ما نخواهد بود: «اگر شما دین خدا را نصرت و انگیزه‌های الهی را تقویت کنید، قطعاً خدای متعال شما را نصرت خواهد کرد. کسی را هم که خدای متعال نصرت کند، هیچ موجودی در عالم نمی‌تواند او را تضعیف کند و روز به ‌روز قوی‌تر و پیروزتر خواهد شد.»(۷۳)

 

پی‌نوشت‌ها

۱ـ یونس، ۵۵٫

۲ـ یونس‌، ۴، نساء، ۱۲۲٫

۳ـ مرسلات، ۷٫

۴ـ إبراهیم، ۴۷٫

۵ـ  بقره، ۲۱۳٫

۶ـ أنعام، ۴۸٫

۷ـ فتح، ۱۰٫

۸ـ آل عمران، ۵۷٫

۹ـ فصلت، ۸٫

۱۰ـ مائده، ۹.

۱۱ـ نساء، ۱۲۲.

۱۲ـ أنبیاء، ۱۰۱٫

۱۳ـ رعد، ۲۹٫

۱۴ـ

۱۵ـ نور، ۵۵.

۱۶ـ مریم، ۹۶٫

۱۷ـ نساء، ۱۷۳٫

۱۸ـ حجر، ۴۳٫

۱۹ـ أنفال‌، ۷.

۲۰ـ توبه، ۶۸٫

۲۱ـ سجده، ۲۲٫

۲۲ـ توبه، ۷۳٫

۲۳ـ غافر، ۵۱٫

۲۴ـ محمد، ۷٫

۲۵ـ أنفال، ۷.

۲۶ـ فتح، ۱٫

۲۷ـ یونس، ۷۳٫

۲۸ـ انبیاء، ۶۹٫

۲۹ـ انبیاء، ۷۴٫

۳۰ـ انبیاء، ۸۸٫

۳۱ـ یوسف، ۵۶٫

۳۲ـ شعراء، ۶۵٫

۳۳ـ «نَجَّیْنا صالِحاً وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَه.» (هود، ۶۶)

۳۴ـ «نَجَّیْنا هُوداً وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَهٍ مِنَّا وَنَجَّیْنَاهُمْ مِنْ عَذَابٍ غَلِیظٍ.» (هود، ۵۸)

۳۵ـ «نَجَّیْنا شُعَیْباً وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ»( هود، ۹۴)

۳۶ـ نوح، ۲۶ و ۲۷٫

۳۷ـ هود، ۳۶ الی۴۸٫

۳۸ـ فصلت، ۱۵٫

۳۹ـ هود، ۵۸٫

۴۰ـ «فَیَأْخُذَکُمْ عَذَابٌ قَرِیبٌ»(هود، ۶۴).

۴۱ـ هود، ۶۵٫

۴۲ـ هود، ۶۷و۶۸٫

۴۳ـ هود، ۸۲٫

۴۴ـ حج، ۳۸٫

۴۵ـ مائده، ۹.

۴۶ـ نساء، ۱۲۲.

۴۷ـ نور، ۵۵.

۴۸ـ نحل، ۱۲۸٫

۴۹ـ اعراف، ۹۶٫

۵۰ـ انفال، ۲۹٫

۵۱ـ لیل، ۵ الی۷٫

۵۲ـ طلاق، ۲ و۳٫

۵۳ـ بقره، ۱۱۲٫

۵۴ـ احقاف، ۱۳ و۱۴٫

۵۵ـ فتح، ۱۷٫

۵۶ـ آل‌عمران، ۱۶۰٫

۵۷ـ «إِنَّ اللَّهَ لاَ یَظْلِمُ مِثْقَالَ ذَرَّهٍ وَإِنْ تَکُنْ حَسَنَهً یُضَاعِفْهَا وَیُؤْتِ مِنْ لَدُنْهُ أَجْرًا عَظِیمًا.»(النساء، ۴۰)

۵۸ـ نحل، ۹۷٫

۵۹ـ أنعام، ۱۶۰٫

۶۰ـ نوح، ۱۰-۱۲٫

۶۱ـ فرقان، ۷۰٫

۶۲ـ آل عمران، ۱۲۵ .

۶۳ـ عنکبوت، ۶۹٫

۶۴ـ توبه، ۲۰٫

۶۵ـ توبه، ۲۱ و ۲۲٫

۶۶ـ نساء، ۹۵٫

۶۷ـ نجم، ۳۹ الی۴۱٫

۶۸ـ حدید، ۷٫

۶۹ـ سبأ، ۳۹٫

۷۰ـ بیانات در دانشگاه علوم دریایی امام خمینی(ره) نوشهر، ۱۸/۶/۱۳۹۷٫

۷۱ـ بیانات در دیدار فرماندهان و کارکنان نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و خانواده‌های آنان، ۱۵/۷ /۱۳۹۴٫

۷۲ـ بیانات در دیدار اقشار مختلف مردم، ۱۱/۵/۱۳۹۵٫

۷۳ـ همان.

13مارس/19

بصیرت امت؛ همراهی با امامت

اشاره

روز ۹ دی به نام «روز بصیرت و میثاق امت با امام» نامگذاری شده است. در این روز در سال ۱۳۸۸ مردم حماسه بزرگی آفریدند. در آن سال پس از انتخابات ریاست جمهوری و حضور حدود چهل میلیون نفر از مردم پای صندوق‌های رأی، برخی از خواص بی‌بصیرت و فتنه‌انگیزان، شیرینی این حضور مردمی را به کام همه مردم و رهبر معظم انقلاب تلخ کردند. آنان با کمک استکبار جهانی و با سوءاستفاده از احساسات مردم، به‌ویژه برخی از جوانان، آب به آسیاب دشمن ریختند و فتنه سال ۱۳۸۸ را آفریدند.

مقام معظم رهبری و مردم خداجوی ایران به تبعیت از رهبرشان در ابتدا سعی کردند به فتنه‌انگیران فرصت تأمل و تفکر دهند تا شاید به دامن اسلام بازگردند، ولی حملات فتنه‌انگیزان نسبت به انقلاب و رهبری روزافزون شد تا جایی که مردم چاره را در آن دیدند که خود وارد میدان شوند و بساط فتنه‌انگیران را یکسره جمع کنند. به فرموده مقام معظم رهبری فتنه ۸۸ تنها آن چیزی نبود که در خیابان‌ها به وسیله عده‌ای آفریده شد؛ بلکه موضوع ریشه‌داری بود. بیماری عمیقی درست کرده بودند و اهدافی داشتند. زمینه‌ها و مقدمات فراوانی برایش چیده و کارهای بزرگی شده بودند و هدف‌های بسیار خطرناکی دنبال این کار بود که با این برخوردهای گوناگون سیاسی و امنیتی و امثالهم حل نمی‌شد. یک حرکت عظیم مردمی لازم داشت که این حرکت، حرکت ۹ دی بود. مردم آمدند بساط فتنه و فتنه‌گران را در هم پیچیدند. لذا حادثه‌ ۹ دی یک حادثه‌ ماندنی در تاریخ ماست. این حادثه بایستی حفظ وگرامی داشته شود.(۱)

با توجه به این مهم در مقاله فرارو برآنیم با لبیک به ندای مقام معظم رهبری مبنی بر ضرورت بصیرت‌افزایی(۲) ویژگی‌های صاحبان بصیرت به‌ویژه آثار همراهی امت و امام را بازگو کنیم.

چیستی بصیرت

واژه‌های قرآنی بصر و بصیرت با عنایت به روایات اسلامی و تفاسیر، به بینایی ظاهری و باطنی تفسیر شده‌اند. به‌طورکلی بصیرت و ابصار به معنای بینایی است که گاه با چشم ظاهر صورت می‏گیرد و جنبه حسی دارد و گاه با چشم درون و عقل و به معنای ادراکات عقلی و قلبی است.(۳) در مجموع بصیرت به معنای بینشِ تشخیصِ حق از باطل و همچنین تشخیصِ راه صحیح از کجر‌اهه و شناخت دوست و دشمن است. مقام معظم رهبری در این باره می‌گویند: «بصیرت این است که انسان حقایق (نقاط ضعف و قوت خودش و دشمن) را درک کند، جایگاه خود، کشور، ملت، منطق انقلاب و جایگاه خط و صراط مستقیمی را که امام در کشور ترسیم کرد، بداند. این بصیرت است.»(۴)

بصیرت نیز همانند دیگر مفاهیم از جهات مختلف تقسیمات متفاوتی دارد. یکی از تقسیماتی که در سخنان مقام معظم رهبری آمده، تقسیم آن به دو سطح اصولی و بصیرت در مواجهه با حوادث اجتماعی است.

سطح اصولی و لایه­ زیرین بصیرت به بصیرت در انتخاب جهان­بینی و فهم اساسی مفاهیم توحیدی مربوط می­شود و نتیجه آن هدفدار و نظام­مند دیدن جهان و زمینه­ همه تلاش­ها و مبارزات انسانی در جامعه است. سطح دوم بصیرت در نگاه رهبر معظم انقلاب، بصیرت در برخورد با حوادث اجتماعی است. بصیرت­ داشتن در این سطح عبارت است از تدبر، درست نگاه کردن و درست سنجیدن حوادث به هنگام مواجهه با آنها و پرهیز از نگاه­های عامیانه و سطحی. رهبر انقلاب در این زمینه اظهار می­دارند: «حوادث را درست نگاه کردن، سنجیدن، در آنها تدبر کردن، در انسان بصیرت یعنى بینایى ایجاد می­کند و انسان چشمش به حقیقت باز می­شود.(۵)

به این ویژگی در روایات نیز اشاره شده است، از جمله حضرت علی«ع» فرمودند: « فَإِنَّمَا الْبَصِیرُ مَنْ سَمِعَ فَتَفَکَّرَ وَنَظَرَ فَأَبْصَرَ وَانْتَفَعَ بِالْعِبَرِ»(۶) بصیر کسى است که شنید و اندیشه کرد و نظر کرد و بصیر شد و از عبرت‌ها پند گرفت.»

بصیرت و تبعیت

یکی از اصلی‌ترین ویژگی‌های شخص بصیر پیروی از رهبری جامعه اسلامی است. قرآن کریم به پیامبر اسلام«ص» مأموریت می‌دهد که آئین و روش و خط خود را این گونه مشخص کنند: «قُلْ هذِهِ سَبیلی‏ أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى‏ بَصیرَهٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنی‏ وَ سُبْحانَ اللَّهِ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِکین.(۷): راه و طریقه من این است که همگان را به سوى اللَّه (خداوند واحد یکتا) دعوت کنم.» سپس اضافه مى‏کنند: «من این راه را بى‏اطلاع یا از روى تقلید نمى‏پیمایم، بلکه از روى آگاهى و بصیرت، خود و پیروانم همه مردم جهان را به سوى این طریقه مى‏خوانم.»(۸)

برابر این آیه، پیامبر و یارانشان اهل بصیرت هستند و ویژگی یاران بصیرت‌مدار پیامبر«ص»، «تبعیت» و پیروی از آن حضرت است. خداوند درباره مومنان با بصیرت و ایمان آورندگان حقیقی می‌فرمایند: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ یَرْتابُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ أُولئِکَ هُمُ الصَّادِقُونَ؛(۹): مؤمنان واقعى تنها کسانی‌ هستند که به خدا و رسولش ایمان آوردند، هرگز شک و تردیدى به خود راه ندادند و با اموال و جان‌هاى خود در راه خدا جهاد کردند. اینان راستگو هستند.»

در بررسی تاریخ نیز به‌خوبی روشن می‌شود که یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های اهل بصیرت، پیروی و تبعیت آنان از امام و رهبرشان بوده است.

حسینیان و اطاعت از امام

یکی از مهم‌ترین الگوهای بصیرت در عاشورا حضرت عباس«ع» بودند. در یکی از زیارتنامه‌‏های آن حضرت بر «بصیرت» و اقتدای ایشان به شایستگان اشاره شده است: «شهادت می‏دهم که تو با بصیرت در کار و راه خویش رفتی و شهید شدی و به صالحان اقتدا کردی»(۱۰) از مهم‌ترین ویژگی‌های مثال‌زدنی حضرت عباس«ع»، تبعیت و پیروی ایشان از امام زمان خود بود. در زیارت حضرت عباس‏بن‏على‏«ع» چنین آمده است:« أَشْهَدُ لَکَ بِالتَّسْلِیمِ وَ التَّصْدِیقِ وَ الْوَفَاءِ وَ النَّصِیحَهِ لِخَلَفِ النَّبِیِّ الْمُرْسَلِ». این زیارت شاهد دیگری بر اطاعت و تسلیم و تصدیق حضرت ابوالفضل‏«ع» نسبت به امام زمان خود و عشق و علاقه ویژه به آن حضرت است.

علاوه بر قمر بنی‌هاشم«ع»، هلال بن نافع، عابس بن شبیب و بریر، نمونه‌های دیگری از یاران با بصیرت امام«ع» بودند که بر تبعیت و پیروی خود از امام زمانشان تأکید داشتند. هلال بن نافع در شب عاشورا پس از سخنان امام حسین‏«ع» برخاست و گفت: «وَ اللَّهِ مَا کَرِهْنَا لِقَاءَ رَبِّنَا وَ إِنَّا عَلَى نِیَّاتِنَا وَ بَصَائِرِنَا نُوَالِی مَنْ وَالاکَ وَ نُعَادِی مَنْ عَادَاکَ؛(۱۱): به خدا قسم، ما ملاقات با پروردگار خودمان(شهادت) را ناخوش نداریم. همانا برانگیزه‏ها و بینش‏هاى خویش پایداریم. دوست کسی هستیم که دوست تو باشد و دشمن کسی که دشمن تو باشد.»

اطاعت مهدی یاوران

حضرت علی«ع» در خطبه ۱۵۰ نهج‌البلاغه از حضرت مهدی و یاران وفادارشان سخن می‌گویند(۱۲) و یکی از مهم‌ترین ویژگی پیروان او را اطاعت از امام در عین بصیرت می‌دانند و می‌فرمایند: «حَتّى اِذا وافَقَ وارِدُ الْقَضاءِ انْقِطاعَ مُدَّهِ الْبَلاءِ حَمَلُوا بَصائِرَهُمْ عَلى اَسْیافِهِمْ، وَ دانُوا لِرَبِّهِمْ بِاَمْرِ واعِظِهِمْ. حَتّى اِذا قَبَضَ اللّهُ رَسُولَهُ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ رَجَعَ… تا چون قضاى الهى به پایان دادن زمان امتحان و گرفتارى موافق شد، (مهدی یاوران) از روى بصیرت دست به اسلحه بردند و به دستور رهبرشان تن به فرمان خدا دادند.»

امام حق و فرمانروای باطل

از نگاه قرآن کریم، رهبران جوامع  به دو دسته تقسیم می‌شوند. امام حق و فرمانروای باطل.  امام حق کسی است که مردم را به راه خدا دعوت و آنان را هدایت می‌کند، ولی فرمانروای باطل مردم را به راه شیطان دعوت و آنان را راهی جهنم می‌کند.

قرآن کریم برای پیشوایان باطل که از آنان به امامان کفر نیز یاد کرده، ویژگی‌هایی را بیان کرده است. شخص با بصیرت با دیدن این ویژگی‌ها می‌تواند امام حق و فرمانده باطل را تشخیص دهد. برخی از این اوصاف عبارتند از

 دعوت به آتش:

فرمانروای باطل پیروان و دوستداران خود را  به سوی آتش دعوت می‌کند. این مهم‌ترین ویژگی است که فرمانروایی باطل در جهت رسیدن به هدف خود انجام می‌دهد: «وجَعَلنـهُم اَئِمَّهً یدعونَ اِلَی النّارِ ویَومَ القِیـمَهِ لا ینصَرون* واَتبَعنـهُم فی هـذِهِ الدُّنیا لَعنَهً ویَومَ القِیـمَهِ هُم مِنَ المَقبوحین»(۱۳) مراد از فراخواندن به آتش، دعوت به معصیت و کفر و افعالی است که استحقاق عذاب جهنم و آتش را در پی دارد.(۱۴)

از برخی از روایات تفسیری ذیل این آیه استفاده می‌شود که آنها امر و حکم مردم را بر امر و حکم خدا ترجیح می‌دهند و برخلاف کتاب خدا براساس هواهای نفسانی و تمایلات مردم عمل می‌کنند.(۱۵) گفتنی است که در روز قیامت که صفوف از هم جدا می‌شوند، هر گروهی در پی امامشان حرکت می‌کنند: «یَومَ نَدعوا کُلَّ اُناس بِاِمـامِهِم»(۱۶) آنان که رهبری امامان حق و عادل را پذیرفته‌اند، همراه آنها خواهند بود و آنان نیز که پیشوایان گمراهی و باطل را برگزیده‌اند، آنان را همراهی خواهند کرد.(۱۷)

امروزه که صداهای مختلف از هر سو مردم را تحت عناوینی چون آزادی، دموکراسی و… به سوی خود می‌خوانند و سعی می‌کنند افراد را به دنبال خود بکشانند؛ فرد بصیر می‌تواند با معیار فوق راه و رهبر خود را انتخاب کند.

پیمان‌شکنی

ویژگی دیگر پیشوایان باطل پیمان‌‌شکنی آنان است. آنان به دلیل آن که به روز رستاخیز اعتقاد ندارند و تنها به منافع مادی خود می‌اندیشند؛ هر پیمانی را که با منافع مادی آنها در تضاد باشد می‌شکنند و برای آن اهمیتی قائل نیستند. نمونه عینی این افراد حاکمان فعلی آمریکا هستند که به‌راحتی پیمان‌های خود را نادیده می‌گیرند. خداوند در آیه ۱۲ سوره توبه از پیمان‌شکنی رهبران کفر یاد کرده است و در آیات بعد از مؤمنان خواسته است تا آنان را مجازات کنند(۱۸) خداوند در آیه بعد پیمان‌شکنی آنان را مربوط به تصمیم آنان برای  تبعید پیامبر اسلام از دیار خویش دانسته است: «أَلَا تُقَاتِلُونَ قَوْمًا نَکَثُوا أَیْمَانَهُمْ وَهَمُّوا بِإِخْرَاجِ الرَّسُول وَهُمْ بَدَءُوکُمْ أَوَّلَ مَرَّهٍ»(۱۹): آیا با قومی ‌که پیمان خود را شکستند و قصد بیرون راندن پیامبر را داشتند و نخستین‌بار آغازگر جنگ با شما بودند نمی‌جنگید.»

بنابراین پیمان‌شکنی امامان کفر، رو در رو قرار گرفتن آنان با امام حق است؛ از این روست که مؤمنان بصیر باید با آنان مقابله کنند: «و اِن نَکَثوا اَیمـنَهُم مِن بَعدِ عَهدِهِم وطَعَنوا فی دینِکُم فَقاتِلوا اَئِمَّهَ الکُفرِ اِنَّهُم لا اَیمانَ لَهُم»(۲۰)

دین‌ستیزی

یکی دیگر از ویژگی‌های فرمانروایان باطل «دین‌ستیزی» آنان و به تعبیر قرآن «طعن در دین» است در ریشه‌یابی این ویژگی می‌توان به این نتیجه رسید که آنچه امامان باطل از آن متنفرند دین الهی است که در مقابل خواسته‌های آنان قرار دارد زیرا قوانین دینی که قانون کامل زندگی دنیای انسان‌هاست، آنها را از انجام گناهان و شرارت منع می‌کند، در حالی که آنان به واسطه خباثت باطنی که دارند به دنبال معاصی و شرارت هستند؛ از این رو تلاش می‌کنند تا دین را که مانعی بر سر راه آنان در رسیدن به خواسته‌های نامشروعشان است، کنار بزنند و به هدف خود برسند و بهترین راه برای آنان پست و ناچیز جلوه دادن دین در میان مردم است؛ همان‌گونه که در عصر حاضر برخی از روشنفکران نیز از این حربه بهره می‌گیرند و گاهی دین را افیون ملت‌ها معرفی می‌کنند.

از این رو امامان باطل به دین الهی طعنه می‌زنند و آن را به تمسخر می‌گیرند و از آن بدگویی می‌کنند. آنان تمام ‌این تلاش‌ها را برای غافل نگهداشتن پیروان خود انجام می‌دهند: «وطَعَنوا فی دینِکُم فَقـتِلوا اَئِمَّهَ الکُفرِ اِنَّهُم لا اَیمانَ لَهُم»(۲۱) بر این اساس یکی از دلایلی که قرآن کریم امر به پیکار با آنان کرده است بدگویی آنان درباره دین است.

به هر حال سرنوشت امامان باطل در دنیا عذاب به دست مؤمنان است(۲۲) و به لعنت الهی گرفتار می‌شوند و در قیامت کسی آنان را یاری نمی‌کند و در آنجا از زشت‌چهرگان خواهند بود: «وَأَتْبَعْنَاهُمْ فِی هَذِهِ الدُّنْیَا لَعْنَهً وَیَوْمَ الْقِیَامَهِ هُمْ مِنَ الْمَقْبُوحِینَ»(۲۳)

 

پی‌نوشت‌ها

۱ـ بیانات در دیدار اعضای ستاد بزرگداشت ۹ دی ۱۳۹۰/۰۹/۲۱.

۲ـ ایشان در این باره فرمود: جمهوری‌ اسلامی‌ امروز نیازمندی‌‌هایی‌ دارد که این نیازمندی‌‌ها را ماها باید تأمین کنیم. به اعتقاد بنده برترینِ این نیازمندی‌‌ها، نیازهای‌ تبیینی‌ و بصیرت‌افزایی‌ و تحکیم معارف انقلاب و اسلام [است]؛ اینها در رأس همه‌‌ نیازها است. ۲۴/۰۴/۱۳۹۵.

۳ـ پیام قرآن، ج ۱، ص ۱۵۵٫

۴ـ بیانات در دیدار فرماندهان گردان‌های بسیج ۱۳۹۴/۰۹/۰۴.

۵ـ بیانات مقام معظم رهبری در دیدار دانشجویان استان قم، ۴/۸/۱۳۸۹٫

۶ـ نهج البلاغه، خطبه ۱۵۳٫

۷ـ یوسف، ۱۰۸٫

۸ـ تفسیر نمونه، ج‏۱۰، ص ۹۶٫

۹ـ حجرات، ۱۵٫

۱۰ـ کامل الزیارات ص۲۵۷ :ً أَشْهَدُ أَنَّکَ لَمْ تَهِنْ وَ لَمْ تَنْکُلْ وَ أَنَّکَ مَضَیْتَ عَلَى بَصِیرَهٍ مِنْ أَمْرِکَ- مُقْتَدِیاً بِالصَّالِحِینَ وَ مُتَّبِعاً لِلنَّبِیِّینَ فَجَمَعَ اللَّهُ بَیْنَنَا وَ بَیْنَکَ وَ بَیْن‏.

۱۱ـ بحار الأنوار، ج‏۴۴، ص ۳۸۱٫

۱۲ـ رک: شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ، ج ۹ و ۱۰، ص ۱۲۹٫

۱۳ـ قصص، ۴۱ ـ ۴۲٫

۱۴ـ مجمع‌البیان، ج۷، ص۳۲۹؛ المیزان، ج ۱۶، ص ۳۸؛ کنزالدقائق، ج ۱۰، ص ۷۳٫

۱۵ـ کافى، ج ۱، ص ۲۱۶٫

۱۶ـاسراء/۱۷،۷۱٫

۱۷ـ المیزان، ج ۱۳، ص ۱۶۶؛ نمونه، ج ۱۲، ص ۲۰۱ ـ ۲۰۳٫

۱۸ـ توبه، ۱۴٫

۱۹ـ توبه، ۱۳٫

۲۰ـ توبه، ۱۲٫

۲۱ـ توبه، ۱۲٫

۲۲ـ توبه، ۱۴٫

۲۳ـ قصص، ۴۲٫

13مارس/19

آینده روشن و امیدبخش انقلاب اسلامی

توصیف انقلاب اسلامی فقط از طریق مفاهیمِ ذهنی – و نه توجه به حقیقت وجودی آن از طریق شهود- موجب می‌شود تا ابعاد خاص آن نادیده گرفته شود و در نتیجه انقلاب اسلامی به صورت یک حرکت عادی مطرح شود، در حالی‌که شواهد فراوانی در میان است که این انقلاب یک حرکت عادی نیست و با عادی جلوه‌دادن آن، حیرت ما نسبت به این رخدادِ بزرگ تاریخی از بین می‌رود و عملاً دیگر نمی‌توانیم با آن رابطه‌ درستی برقرار کنیم و دیگر آن چیزی نیست که خود را به عنوان یک حقیقت اشراقی در اختیار ما قرار دهد و بر جان ما جلوه کند.

در روایت داریم که پیامبر«ص» مکرراً تقاضا می‌کردند: «رَبِّ زِدنِی تَحَیُّراً» معلوم است که رسول خدا«ص» طالب نحوه‌ا‌ی از تجلیات الهی بودند که بر حیرتشان افزوده شود. لازمه‌ حیرت آن است که با موضوعی روبه‌رو شویم که رازگونه باشد و افقی از حقیقت را در مقابل ما بگشاید. پیامبر خدا چه چیزی را در منظر خود داشتند که از خدا می‌خواستند حیرتشان را نسبت به آن حقیقت زیاد کند، نه اینکه آن حقیقت برایشان معلوم شود، چون می‌دانستند چنین موضوعاتی دست‌یافتنی نیستند، ولی می‌توان نسبت خاصی با آنها برقرار کرد که موجب تقلیل جایگاهشان نشود، نه آنکه آنها را تقلیل بدهیم تا دست‌یافتنی ‌شوند، زیرا در آن صورت دیگر از هویت جلالی‌ خود خارج می‌شوند.

انسان می‌داند که هیچ‌وقت نمی‌شود به خدا دست یافت، هرچند همیشه در محضر او هستیم و او از همه‌چیز به ما نزدیک‌تر است. رابطه همه‌ حقایق قدسی با ما همین‌گونه است. بنابراین توصیف انقلاب اسلامی با مفاهیمِ صرف موجب می‌شود تا ابعادی از آن نادیده گرفته شوند. برای پرهیز از این امر باید تلاش کرد انقلاب اسلامی به عنوان یک رخدادِ تاریخی و با وجه رازگونه‌اش در منظر ما ظهور کند تا همواره حیثیت رازگونگی آن را مدّ نظر داشته باشیم، نه آنکه‌ بخواهیم با تعریف‌های خاص آن را بفهمیم، بدون اینکه به مظاهری که آن را نشان می‌دهند نظر کنیم.

اگر بخواهیم چیزی بفهمیم احتیاج به تعریف داریم. تعریف یعنی مفهوم‌پردازی و مفهوم‌پردازی یعنی ‌چیزی را از رازگونگی درآوردن. اینکه‌ بعضی از عرفا به فیلسوفان طعنه می‌زنند به این علت است که فیلسوفان و متکلّمین عموماً خدا و عالم قدس را مفهومی و استدلالی می‌کنند و با این کار عملاً مطلب را از افق نگاه انسان خارج می‌کنند.

چگونه انقلاب اسلامی در حجاب می‌رود

اولین نکته‌ای که باید با هم در میان بگذاریم این است که در انقلاب اسلامی اگر با چیزی رو‌به‌رو هستم که به عنوان رخدادِ تاریخی، آینه‌ی نمایش حقیقت این دوران است و با مفهوم‌پردازی آن را در حجاب می‌بریم. پس باید متوجه باشیم مفهوم‌پردازی در این موارد چه مشکلی به‌وجود می‌آورد و چگونه حیثیت رازگونگی آن را از مدّ نظرها خارج می‌کند و اگر بخواهیم صرفاً با تعریف‌های خاص آن را بفهمیم، در آن صورت متوجه آن وجهی از انقلاب که در مفهوم خود را نشان نداده است، نمی‌دهد. اصلاً در آن حالت متوجه نیستیم وجوهی از آن نشان داده نشد و به صحنه نیامد و در منظر ما قرار نگرفته زیرا ما به دنبال ابعاد وجودی انقلاب اسلامی نرفتیم. ما چیزی از انقلاب را دنبال کردیم که ابعاد کلّی آن بود و انقلاب هم در همین حدّ در اختیار ما قرار گرفت و نه بیشتر. شاید تمام کتاب «آنگاه که فعالیت‌های فرهنگی پوچ می‌شود» یک نکته باشد که با مفهوم، شکوه و جلال و خوفی که می‌شود نسبت به حقیقت پیدا کرد، می‌میرد بر این اساس است که عرفا به عقلِ مفهوم‌گرا طعنه می‌زنند.

بنابراین تصویری معیّن و قابل فهم برای اندیشه‌های عادی از انقلاب اسلامی دادن، تولید ماست، در حالی که حقیقت انقلاب تولید ما نیست، بلکه حقیقتی است که باید به دنبال آن برویم تا پرتوی از آن برای ما گشوده شود. گاهی ما به جای یافتن حقیقت انقلاب سعی می‌کنیم تصوری از آن را تولید کنیم. افراد سیاسی می‌خواهند واقعیت را تحلیل کنند و متوجه نیستند که در بسیاری از موارد این تحلیل‌ها یافتن واقعیت و حقیقت نیست، بلکه ساختن آنهاست. گویا ما هنوز دغدغه‌ یافتن حقیقت را نداریم و به همین‌ که توانسته‌ایم چیزی را به عنوان حقیقت برای خود بسازیم، راضی می‌شویم. باید  با حقیقت طوری برخورد کنیم که برای ما ظهور کند و با نفیِ پیش‌فرض‌های خود با حقیقت مرتبط باشیم.

«انقلاب اسلامی اشاراتی دارد که باید به دنبال آنها برویم تا لمحه و پرتوی از حقیقتِ آن بر ما گشوده شود، و گرنه از نگاه ابزاری به انقلاب برای اغراضِ شخصی و حزبی ایمن نیستیم.» البته لازم نیست اغراض شخصی اغراض فاسدی باشند، ولی راه نظر به حقیقت دوران در آن حالت در میان نیست. مثل کسی که می‌خواهد از انقلاب اسلامی دفاع کند، ولی آن را در حد یک اتفاق سیاسی تقلیل می‌دهد. خداوند به پیامبر(ص) خود در رابطه با اسلام می‌فرماید: «ما عَلَى الرَّسُولِ إِلاَّ البَلاغ‏» بر رسول خدا وظیفه‌ای جز رساندن آن پیام نیست و: «لَعَلَّکَ باخِعٌ نَفسَک»(کهف/۶) نزدیک است خود را تلف کنی.

خداوند چندین بار در قرآن به پیامبر«ص» تذکر می‌دهد که فهم مردم به عهده‌ تو نیست: «إِنَّکَ لا تَهدی مَن أَحبَبتَ وَ لکِنَّ اللَّهَ یَهدی مَن‌یَشاءُ»(قصص/۵۶) تو هرکس را بخواهی هدایت کنی، هدایت نمی‌شود. در هدایت افراد مشیت الهی در کار است. اگر حواسمان نباشد به‌جای آنکه بگذاریم انسان‌ها در معرض پرتو و اشارات انقلاب قرار گیرند؛ سعی می‌کنیم انقلاب را وسیله‌ای برای سیاست‌بازی‌های حزبی قرار دهیم.

بنابراین «نگاه ابزاری به انقلاب اسلامی از کارایی حضور تاریخی‌ آن می‌کاهد و انقلاب گرفتار اغراض احزاب و سیاستمداران و از باطن‌ معنوی‌ خود که وجه اشراقی آن است، غفلت خواهد شد.»

انقلاب اسلامی یک حقیقتِ تاریخی است که اگر درست با آن برخورد نشود عملاً سخن نیچه درست در می‌آید که خدا از بشریت گریخته است. انقلاب اسلامی هم از ما می‌گریزد، زیرا از غیابِ استوار آن که وجهِ تاریخی ماست غافل می‌شویم و حواسمان نیست که روح انقلاب اسلامی غایب خواهد شد. اینکه گفته می‌شود اگر مسائل و مشکلات برای مردم پیش بیایند انقلاب می‌رود، نگاه ابزاری به انقلاب اسلامی است، غافل از اینکه‌ اگر رخدادی توحیدی در تاریخی به میان آمد دیگر از میان نمی‌رود. ما باید کاری کنیم که گرفتار خطرِ ندیدن آن حقیقت نشویم. مثل اسلام که هیچ ‌وقت از بین نمی‌رود، ولی در سقیفه این حضور تاریخی از اسلام دیده نشد.

«پاسداری از انقلاب اسلامی پاسداری از حقیقت رازگونگی آن در حضور تاریخی‌اش است تا از عادی و پیش‌پا افتادن آن جلوگیری شود و همچنان برای حضور تاریخی آینده ما در نسبت با وَجه رازگونگی انقلاب اسلامی تعریف ‌شود.»

راز بقای انقلاب

اگر انقلاب اسلامی امری پیشِ پا افتاده شود، از اهمیت آن غفلت خواهد شد و دیگر نمی‌توانیم آینده‌ خود را به آن متصل کنیم و این یعنی بی‌آیندگی. قرآن ما را متوجه وَجه متعالی و رازگونگی اهل بیت «ع» می‌کند و می‌فرماید: «إِنَّهُ لَقُرآنٌ کَریمٌ. فِی‏کِتابٍ‌مَکنُونٍ.لا‌یَمَسُّهُ إِلاَّ المُطَهَّرُونَ»(واقعه/آیات ۷۷ تا ۷۹) یعنی وجه متعالی و مکنون قرآن را تنها مطهرون و انسان‌های قدسی می‌توانند لمس کنند. به همین دلیل ما مقام اهل‌بیت را قدسی و رازگونه می‌دانیم.

اگر امام حسین«ع» صرفاً یک قهرمان و یا یک لیدر به معنای اجتماعی آن بودند، پیش‌افتاده می‌شدند و ما نمی‌توانستیم از وجود ایشان در امروز و فردای خود بهره بگیریم. پاسداری از رازگونگی انقلاب اسلامی پاسداری فرهنگ غدیر از اسلام است، بر خلاف فرهنگ سقیفه که اسلام را از وَجه رازگونگی خود فرو کاست.

وجه رازگونگی انقلاب عامل بقای آن است زیرا هیچ‌وقت تمام نمی‌شود و هر روز در بستر آن، آینده‌ قابل اعتمادی متصور است.

عالَم با مهدی«عج» با وَجه رازگونگی‌اش رابطه پیدا می‌کند؛ لذا «این مسئولیت مهم ما نسبت به انقلاب اسلامی است که متذکر رازگونگی آن باشیم، این امر ما و بقیه را از پوچیِ دوران می‌رهاند». کسی که می‌گوید انقلاب اسلامی بسط نیهیلیسم و مدرنیته است، سعی دارد نحوه‌ حضور رازگونگی این انقلاب را نبیند و انقلاب اسلامی را تنها همین مناسبات سیاسی تصور کرده است، در حالی‌ که مبدأ این انقلاب، حضرت امام، آن عارف سالکِ آگاه به زمانه است. این نوع نگاه به انقلاب اسلامی، ندیدن حقیقتِ این دوران است که راز تاریخی و حوالت تاریخی ماست. نادیده‌گرفتن چنین حقیقتی از کسانی که مدعی تفکرند تأمّل‌برانگیز است. وجودِ راز را نباید به صورت استدلالی اثبات کرد، زیرا راز را باید پاس بداریم و پاس‌داشتنِ آن هم به این معناست که رازگونگی‌اش را حفظ کنیم تا در پرتو آن، آینده برای ما معنا پیدا کند و گرنه مثل دنیای مدرن و به جهت حسّی‌گرایی، در بی‌آیندگی کامل قرار می‌گیریم.

آیا مشیت حضرت حق اجازه می‌دهد تاریخ مدرنیته با بی‌آیندگی خود همچنان ادامه پیدا کند، یا بشریت به روشنی‌ خواهد رسید و مثل انقلاب اسلامی که اشاره‌اش به جهان دیگری غیر از جهان مدرن است نظر خواهد کرد؟

اشاره‌ انقلاب به آینده

«انقلاب اسلامی امری است از حقیقت در این تاریخ که در عین رازگونه بودن، ظاهر می‌شود و به آینده اشاره می‌کند و باز در خفا می‌رود تا ما به خود آییم و با خودآگاهی تاریخی‌ای که نسبت به آن پیدا می‌کنیم، آن را از خود کنیم. مثل آنکه به علم حضوری علم پیدا می‌کنیم که به آن علمِ به علم می‌گویند»

وقتی با پدیده‌ای به نام انقلاب اسلامی روبه‌رو می‌شویم، ملاحظه می‌کنیم که هم هست و هم نیست. به یک معنا هست چون شواهدی برای وجودش داریم، ولی مثل سایر پدیده‌ها نه محسوس است و نه معقول  که از آن یک تصور و یا یک مفهوم مشخص داشته باشیم و تازه اگر هم آن را به صورت مفهومی مشخص درآوریم رابطه‌ حضوری با آن را از بین می‌بریم. ما مواظبیم به این معنا آن را معقول نکنیم، ولی از طرفی وقتی می‌خواهیم با آن روبه‌رو شویم، می‌بینیم که مثل سایر پدیده‌ها در مقابل ما نیست. باز برمی‌گردیم به خود نورِ حضرت حقّ، وقتی یکی از اسماء الهی مانند اسم حیّ برایمان جلوه می‌کند، برای آدم نشاط و شادابی پیدا می‌شود، ولی چیزی نمی‌گذرد یک‌دفعه آن نورانیت به خفا می‌رود، و وقتی به خفا می‌رود تازه می‌فهمیم چیزی بود که حالا نیست. البته هیچ‌وقت از آن منقطع نمی‌شویم، حقایق عالمِ وجود وقتی هم در خفا می‌روند، نسبتشان را با ما حفظ می‌کنند؛ در خفا می‌روند تا به خود آییم که در نزد ما بوده‌اند و ما نمی‌دانستیم.

بنابراین«انقلاب اسلامی امری است از حقیقت در این تاریخ» و مثل هر حقیقتی، ظهور و خفایی دارد، به همین جهت نمی‌توانیم بگوییم معدوم است. حقیقت یعنی آن چیزی که به ما می‌گوید ببین چگونه هم هستم و هم نیستم. تنها می‌توان از آن یک گزارش داد، زیرا در عین رازگونه بودن و در خفابودن، در مظاهرِ خاص خود ظاهر می‌شود. ظاهربودن انقلاب یا آیات انقلاب اسلامی را می‌توان در دفاع مقدس و یا مقاومت مردم در سوریه مشاهده کرد. ابرقدرت‌ها و قارون‌ها جمع شدند تا سوریه را ساقط کنند و حرفشان این است که ما می‌خواهیم ایران بفهمد باید از سوریه برود، ولی نتوانستند کاری بکنند و معنای ظهور حقیقتِ انقلاب اسلامی در مظاهر به این معناست.

برای اشاره به مظاهر انقلاب اسلامی زبان خاصی نیاز است. باید حوصله کرد که چطور می‌شود زبان این حضور را با همدیگر در میان بگذاریم؟ سه ابرقدرت تلاش می‌کنند ما را از سوریه بیرون کنند تا به اهدافشان برسند و نمی‌توانند. در عین آنکه به ظاهر قدرت آن‌را دارند تا برای ما مشکلاتی به‌وجود می‌آورند و به ظاهر ما را به خفا می‌برند، ولی در همان لحظه که ما را به خفا می‌برند ما به نحوه‌ای دیگر در صحنه یعنی در ظهور هستیم و همان خفا، ظهور است. فرمود «هُوَ الظّاهِرُ وَ الْبَاطِن» حق در عین آنکه ظاهر است باطن است، نه این‌که یا ظاهر باشد یا باطن، این توحید نیست، توحید آن است که او در عین این‌که ظاهر است باطن است. این در هر جایی که حق در صحنه باشد صدق می‌کند، چه در امور اجتماعی چه در امور تکوینی. مثالی که حضرت امام«رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» در این رابطه در تفسیر سوره‌ی حمد می‌زنند این بود که: همان لحظه که دریا با موج ظاهر می‌شود، همان لحظه دریا است. دریا از یک جهت باطن است و موج، ظاهر است و از جهت دیگر در همان لحظه ظاهر است چون موج‌ها چیزی جز دریا نیست. در جریان فتنه‌ی ۸۸، انقلاب اسلامی به ظاهر در خفا رفت اما از همیشه بیشتر ظاهر شد و معلوم گشت انقلاب اسلامی چه توانی دارد که یک فتنه را با برنامه‌ریزی چندین ساله خنثی کند. به گفته‌ی خودشان بعد از فتنه‌ی ۸۸ قدرت رهبری بیشتر معلوم شد.

سعی باید کرد این مطلب روشن شود که چگونه انقلاب اسلامی در عین رازگونه‌بودن، ظاهر می‌شود و با ظهور خود به آینده اشاره می‌کند. این فقط مربوط به انقلاب اسلامی نیست مربوط به هر حقیقتی است که در هر دوران ظاهر بشود ولی باز به حکم رازگونگی‌اش در خفا می‌رود. شما ممکن است بگویید الحمدالله ما دیگر با حضور تاریخی انقلاب اسلامی آینده‌ی خوبی داریم، همان لحظه یک فتنه اقتصادی پیش می‌آید و همه‌ی برنامه‌ها در هم می‌ریزد تا انقلاب در عین در خفا رفتن، خود را به صورتی دیگر ظاهر کند و در آن مشکلات هم بتوانیم انقلاب را از آن خود کنیم و به این نتیجه برسیم که مسئله خیلی بالاتر از اینهاست که بخواهیم انقلاب اسلامی را در ظاهری محدود خلاصه کنیم و نسبت‌مان را با حضرت حق در همان حدّ محدود نماییم. یک وقت می گوییم خدایا شکر که به ما رزق دادی، معلوم است هوای ما را داشته‌ای و یک وقت می‌گوییم خدا را شکر که به ما آبرو داد. ولی یک وقت. می‌رسیم به آنکه:

در بلا هم می‌چشم الطاف او

مات اویم، مات اویم، مات او

در این حالت است که خدا مال ما می‌شود و ربوبیتش را احساس می‌کنیم. «رَبّی» ربّ من است به اعتبار اینکه نان و آب به من داده است، یا به اعتبار اینکه «وَجَدْتُ اَهْلاً لِلْعِبَادَه» اصلاً تو ارزش آن را داری که من بنده‌ی تو باشم. نسبت به همه‌ی حقایق می‌توان چنین رابطه‌ای داشت که به عمیق‌ترین وَجه آن نظر کرد. در رابطه با اشاره به آینده از طریق حقیقت انقلاب اسلامی باید متوجه کسی شد که خودش آن حقیقت را احساس کرده باشد. در این رابطه به متن بعدی می‌پردازیم:

معنا و جایگاه شهادت در این تاریخ

«چه کسی می تواند حقیقت دوران ما را آشکار کند تا افق آینده را تفسیر نماید و بدون آنکه ما را فریب دهد، چشم‌های ما را متوجه آینده‌مان کند؟ آیا آن شخص غیر از کسی است که توانسته باشد حقیقت دوران را احساس نماید؟.»

آن افراد همان سرداران دفاع مقدسِ شب‌های حمله‌اند و سخنانی که حکایت از آن دارد که به‌خوبی متوجه‌ جایگاه تاریخی انقلاب اسلامی هستند و اینکه در حال تحقق حقیقت بزرگی هستند که به‌راحتی می‌توان برای آبیاری‌اش جان داد. بنده هنوز هم حیرانِ آقای حسن باقری در کتاب «ملاقات در فکّه» هستم. هر کدام از این سرداران آینه‌ای هستند برای انعکاس جایگاه حقیقتِ این دوران، شخصیت‌ آنها آیت ظهور حقیقت انقلابی اسلامی است و ما برای رسیدن به آن حقیقت باید به آیات و نشانه‌های آن نظر کنیم. کتاب و درس و مدرسه کافی نیست، بصیرتی باید به میان آید. مقابله‌ی مردم با فتنه‌ی سال ۸۸ در نهم دی‌ماه یک آیت از آیات انقلاب اسلامی است و اینکه چگونه خداوند با سخنی که در جان مردم به صدا درآورد، آن صحنه را خنثی کرد و آیه‌ «إِنَّا نَحنُ نَزَّلْنَا الذِّکرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُون‏»(حجر/۹) درمورد انقلاب اسلامی ظهور کرد. اینها سخنان یک آدم در درون یک نظام سیاسی نیست، این آیت‌ها خودشان گواهی می‌دهند که این حقیقت یعنی انقلاب اسلامی از چه جنسی است. واقعاً چه چیزی در حال وقوع است که شب‌های حمله، انسان‌هایی بس بزرگ و ارزشمندند برای شهادت سبقت می‌گیرند تا به نحوی شهادت را برای خود رقم بزنند؟ چون می‌دانند شهادت در این تاریخ یعنی چه؟ شهادت را برای آنکه بهشت بروند نمی‌خواهند، می‌خواهند شهید بشوند چون حس می‌کنند با شهادت می‌توانند به بقاء انقلاب اسلامی کمک کنند. شما ملاحظه کنید سرداران ما اَعم از همّت و باکری و خرازی، درست زمانی شهید می‌شوند که همه‌ طرح‌های لازم را انجام داده و حالا باید طور دیگری عملیات کنند و آن شهادت است و این‌جاست که رهبر معظم انقلاب می‌فرمایند:

«شهدا مایه‌ رونق حیات معنوی‌اند در کشور. حیات معنوی یعنی روحیه، یعنی احساس هویّت، یعنی هدفداری، یعنی به سمت آرمان‌ها حرکت‌کردن و عدم توقّف؛ این کار شهداست؛ این را هم قرآن به ما یاد می‌دهد. شهدا تا هستند، با تن خودشان دفاع می‌کنند، وقتی می‌روند، با جان خودشان «وَ یَستَبشِرُونَ بِالَّذینَ لَم یَلحَقُوا بِهِم مِن خَلفِهِم أَلاَّ خَوفٌ عَلَیهِم وَ لا هُم یَحزَنُونَ»(آل‌عمران/۱۷۰) ببینید این استبشار، مال بعد از رفتن است. تا هستند، جانشان و تنشان و حرکت مادّی‌شان در خدمت اسلام و در خدمت جامعه‌ اسلامی است، وقتی می‌روند، معنویّت‌شان، صدای‌شان تازه بعد از رفتن بلند می‌شود. نطق شهدا بعد از شهیدشدن باز می‌شود، با مردم حرف می‌زنند «بِالَّذینَ لَم یَلحَقُوا بِهِم» با ماها دارند می‌گویند؛ [باید] ما گوش‌مان سنگین نباشد تا بشنویم این صدا را… مهم این است که ما بشنویم این صدا را. و خدای متعال در این صدا هم اثر گذاشته؛ واقعاً اثر گذاشته؛ جوری شده است که وقتی از شهیدی یک چیزی نقل می‌شود، یک حرف دقیق و متینی نقل می‌شود، اثر می‌گذارد بر روی دل‌ها، دل‌ها را منقلب می‌کند… ما گوشمان سنگین است، این پیام‌ها را درست نمی‌شنویم؛ اگر به ما بشنوانند این پیام‌ها را، دیگر این گرایش به شرق و به غرب و به دشمن و به کفر و الحاد و مانند اینها از بین ما رخت بر خواهد بست… اگر این پیام را بشنویم، روحیه‌ها قوی خواهد شد، حرکت، حرکت جدّی‌ای خواهد شد.»

آری این افرادند که حقیقت دوران ما را آشکار کردند تا افق آینده درست تفسیر شود و اینها به خوبی متوجه شده‌اند خداوند در این تاریخ و از طریق انقلاب اسلامی چه کار عظیمی را اراده کرده و معلوم است این کار بی‌هزینه نخواهد بود.

ممکن است متوجه نباشیم هزینه برای یک رخدادِ بزرگ چه اندازه باید باشد. در آن حدّ که اگر بسیاری از مسلمانانِ راستین هم شهید شوند در مقایسه با آنچه باید واقع ‌شود قابل تحمل است. به شهدای ما در طلاییه نظر کنید که چه اندازه در محل «سه راه شهادت» شهید دادیم در آن حدّ که بعضی از سرداران حیران شدند که جواب این همه خون را چه طور باید بدهند.

گاهی حقیقتی بس متعالی در حال وقوع است که برای تحقق آن باید هزینه‌های بزرگی پرداخت کرد و آن بالاتر از آن است که عقل‌های عادی بفهمند، هرچند شواهدی پیش می‌آید که نشان می‌دهد خبرهایی در پیش است. حساب کنید شهید خرازی که آن‌قدر حساس است تا یکی از نیروهایش از دست نروند، آن شب می‌گوید همگی باید حساب شهادتتان را بکنید، و به آنها قسم می‌دهد هر کدامتان اهل شهیدشدن نیستید برگردید و آن عزیزان همگی همان ‌طور که نشسته بودند سرهای مبارکشان را به زیر می‌اندازند و اشک می‌ریزند، به خدا قسم هیچ‌کس بلند نشد که برود و اکثر آنها شهید می‌شوند، چون توانستند به ندایِ بی‌صدای انقلاب اسلامی گوش فرا دهند.

«انقلاب اسلامی نیز برای خود زبان دارد، زبانی که به صورت ندایی است بی‌صدا، آن صدا درون همه‌ مردم این عصر را فرا گرفته و به قلب شهدا نیز برخورد کرده و آنها به ندای آن گوش سپردند و مظهر تحقق اهداف انقلاب شدند.»

ندایِ بی‌صدای انقلاب اسلامی، دلِ رمیده‌ی بعضی را انیس و مونس شد و از آن به بعد با اشاره‌ آن ندا زندگی کردند، زیرا آن ندا ستاره درخشان دورانشان بود. انقلاب اسلامی منتظر است تا برای چنین افرادی بدرخشد و آنان را در بر گیرد و آنان با اجابت به چنین دعوتی آن انقلاب را از آنِ خود کنند، نه آنهایی که تماشاگرانه به آن می‌نگرند.

همه‌ حرف در این است که بدانیم انقلاب اسلامی نیز برای خود زبانی دارد، مهم آن است که بگذاریم خودِ پدیده، خود را نشان دهد و ما حرف در دهان آن پدیده نگذاریم تا خودش خود را بنمایاند. شهدای عزیز توفیق آن را داشتند که اجازه دهند آن صدا به قلبشان‌ برخورد کند و درنتیجه مظهر نمایش اهداف انقلاب اسلامی شدند.

ستاره‌ درخشان ملت ما

انقلاب اسلامی در این تاریخ ستاره‌ درخشان ملت‌هاست تا برای افرادی که آماده‌اند بدرخشد و آنان را در برگیرد و آنان با اجابت به چنین دعوتی انقلاب اسلامی را از آن خود کنند. و این برای آنهایی که تماشاگرانه به انقلاب اسلامی می‌نگرند صورت نمی‌گیرد. باید از خود بپرسیم با نظر به انقلاب اسلامی به دنبال چه چیزی هستیم.

حقیقت دوران اولاً: زبانی دارد مخصوص به خود هست، و نیست آن ندا و آن صدا نسبت به شماست و اساساً هست و نیست. انقلاب اسلامی مثل هر حقیقت دیگری نسبت به شماست که آیا ندایی در میان هست که خودش، خود را به ما نشان دهد؟ اگر شما می‌خواهید آن را تولید کنید آن را در حجاب می‌برید، مانند همه‌ حقایق عالم که باید نسبت به آنها گشوده بود نه آنکه آنها را در حجاب برد.

امید است که بتوانیم با نظر به نحوه‌ حضور انقلاب اسلامی و توجه به آن، حقیقت شناسی را تمرین کنیم، همان ‌طور که باید ولیّ‌شناسی را تمرین کرد. ولیِّ الهی را نمی‌توان با اطلاعات و محفوظات شناخت. باید ببینیم به کجاها اشاره دارد و چگونه حقیقت را در مقابل ما می‌گشاید.

به این فکر کنید که چرا باید شهدا را آیات انقلاب اسلامی بگیریم. بر آنها چه گذشت که آن‌طور هوایی شدند، با ای‌که انسان‌های بزرگی بودند. در کتاب «گلستان یازدهم»، همسر شهید چیت‌سازیان می‌گوید هروقت جبهه می‌رفت نمی‌گفت چه موقع برمی‌گردد، ولی در خداحافظی آخر خیلی راحت گفت یک هفته‌ دیگر برمی‌گردم، بعداً هم دقیقاً همان یک هفته‌ بعد برگشت، اما نه با پای خود، بلکه بر روی دوش مردم همدان. ظرایف زیادی در آن کتاب هست.

این شهدا، این آیات انقلاب اسلامی، چه ندایی از حقیقتِ این دوران شنیده‌اند که این اندازه آسمانی می‌شدند؟ ما یا باید نسبتمان را با این حقیقت برای همیشه تعطیل کنیم مثل اینکه دنیای مدرن چنین کرده است و یا باید با حضور در ساحتی که ماوراء دنیای مدرن است، وارد انقلاب اسلامی شویم. شما فکر نکنید ما فعلاً در شرایطی هستیم که با حقیقت، ارتباط برقرار کرده‌ایم، یا باید بگوییم اصلاً حقیقتی نیست و دروغ است، یا اگر احتمال می‌دهیم حقیقتی هست باید مشخص کنیم چه نسبتی باید با آن برقرار کرد که بتوانیم صدای آن را شنید. این چیزی نیست که راحت حل بشود، ولی اگر در ساحت مخصوص آن قرار گرفتیم کار جلو می‌رود. ممکن است بپرسید چه باید کار کرد، در حالی که بنا شد فکر نکنیم؟ مگر می‌شود چیزی را که در فکر نمی‌آید با فکر فهمید؟ بحث در این است که ندایِ بی‌صدای انقلاب دلِ رمیده‌ بعضی را انیس و مونس شد و از آن به بعد با اشاراتِ آن ندا زندگی کردند و بعضی توانستند آن ندا را در نزد خود پیدا کنند، تازه وقتی آن ندا را در درون خود یافتند، آن ندا چیزی جز اشاره به حقیقت در میان نبود. گاهی با حرکات شهدا آن اشارات پیدا می‌شود. خدا را شکر باید کرد که در فضای انقلاب اسلامی چگونه شرایطِ اشاره به حقیقت فراهم شده. مثل اینکه بناست خداوند به ما قدرت اشاره‌شناسی بدهد. آیا از کتاب «تپه‌های جاویدی و راز اشلو» و کتاب «سلام بر ابراهیم» نمی‌توان اشارات نابی را یافت. بعد از مدتی، اشک بر شهدا برایمان یک معنای خاصی پیدا می‌کند. اشاره یعنی از درک مفهومی نسبت به حقیقت بالاتر بیائید. با اشک می‌شود بالا رفت و انیس و مونس ما ندای بی‌صدای انقلاب اسلامی شود و با اشاراتِ آن ندا زندگی نمود. زیرا آن ندا ستاره‌ درخشانِ دورانمان می‌شود.

انقلاب اسلامی ستاره‌ درخشان دوران ما و محفل و مجلس ما با حقیقت است که می‌توان با آن زندگی کرد و در این‌ صورت است که آینده معنا پیدا می‌کند و پوچی می‌رود و عشق می‌آید. اما با ادبیاتی که در این تاریخ باید بدان رسید، ادبیاتی است که شهید آوینی شروع کرد.

انقلاب اسلامی منتظر است تا برای افرادی بدرخشد، هرچند خلاف‌آمدِ عادت باشد و ذهن‌ها نه آماده‌ گوش‌دادن به آن صدا هستند و نه گوش‌ها آماده‌ شنیدنِ آنچه شما می‌خواهید از آن ندا به آنها گزارش دهید. چه‌کار باید کرد؟ شاید آن ندا بخواهد بگوید تو کاری نمی‌توانی بکنی و آن ندا خودش باید بدرخشد، منتها منتظر است که چه زمانی برای تو بدرخشد.

باید مشخص شود مسئله‌ ما چیست، این را با قرآن امتحان کنید به این صورت که مسئله‌تان را مشخص و بعد به قرآن رجوع کنید. ملاحظه خواهید کرد قرآن چقدر با شما حرف دارد، ولی اگر مسئله نداشته باشیم قرآن هم با ما چه حرفی می‌تواند داشته باشد. خداوند مطابق رجوعی که ما با او داریم برای ما ظاهر می‌شود.

رفقایی که دعاهای کمیلِ شب‌های جمعه‌ی دارخوین را دیده‌اند به خوبی درک می‌کنند که چگونه خداوند به جهت رجوعِ خاصی که رزمندگان به او داشتند با آنها سخن می‌گفت. مسئله‌ رزمندگان در آن زمان مشخص بود و چون مسئله‌شان چیزی بود که به دعای کمیل ربط داشت، آن دعای کمیل‌ها خیلی خاص شده بود. انقلاب اسلامی منتظر است تا برای افرادی که مسئله‌شان حضور در حقیقت دورانشان است بدرخشد. آن حقیقت برای امثال شهید حسن باقری درخشیده بود و او سعی داشت با آن نسبت درستی برقرار کند.

انقلاب اسلامی منتظر است تا برای افرادی بدرخشد که می‌دانند از درون آن چه چیزی به گوش می‌رسد و چگونه می‌شود آنان را در برگیرد و آنان با اجابت به چنین دعوتی انقلاب اسلامی را از آن‌ِ خود کنند، نه آنکه تماشاگرانه به آن بنگرند. کار آسانی نیست، ولی این‌ طور نیست که افق برای ما نسبت به این پدیده پیدا نشود، ما فعلاً خودمان، خودمان را در موطن تماشاگری قرار داده‌ایم. خبردادن از حقیقت یک رخداد غیر از این است که آدم در دلِ آن رخداد قرار بگیرد و خود را در معرض نسیم آن قرار دهد. إن‌شاءالله باید این فضا پیش آید که بگذاریم انقلاب اسلامی در مظاهرِ خود، خود را بنمایاند و ما به آن مظاهر دل بسپاریم. انقلاب اسلامی مظاهر متفاوتی دارد. ممکن است تصور شود که ما تنها خبر از چیزی می‌دهیم که هنوز قابل احساس نیست. اگر آرام آرام بفهمیم چه می‌خواهیم و باید به دنبال چه بگردیم و سراغ چه کسی را بگیریم، آن‌وقت است که در می‌یابیم انقلاب ‌اسلامی با مظاهر خود در بسیاری از جاها همان ‌طور که رهبر انقلاب فرمودند، «با ما حرف دارد.»

13مارس/19

شما ماندنی هستید نترسید!

عصر روز دوم فروردین ۱۳۴۲ مصادف با شهادت امام صادق(ع) و پس از هجوم وحشیانه عوامل رژیم به طلاب و عزاداران در مدرسه فیضیه و زمانی که هنوز خون شهید سید یونس رودباری بر سنگفرش مدرسه فیضیه گرم بود؛ سیدی بلندقامت و لاغراندام به سمت محله یخچال قاضی قم می‌دوید. مقصد این سید جوان که او را به نام سیدعلی خامنه‌ای می‌شناختند بیت امام خمینی بود.

این سید جوان که هنوز داغ سید جوان فیضیه و دیگر مجروحان آن روز را بر دل داشت، خوب می‌دانست که برخورد شجاعانه امام در صبح آن روز با چماقداران حاضر در بیت خود چنان خشم و کینه‌ای را در دل رژیم و عوامل آنها ایجاد کرده که هر آن ممکن است چماقداران با حمایت کماندوهای رژیم به منزل امام نیز حمله کنند.

در آن لحظات سخت و سنگین که شهر چهره جنگ‌زده به خود گرفته بود و سایه ترس و رعب، بسیاری را به خانه‌ها کشانده بود و  در بسیاری از خانه‌ها و بیوت نیز بسته شده بودند، او به سمت جایی حرکت می‌کرد که همگی در آن ساعت آن را «کانون خطر» و احتمال برخورد در آنجا را بسیار محتمل می‌دانستند؛ اما این سید جوان که سید جوانی به نام نواب صفوی بذر مبارزه را در دلش کاشته بود و از همان عصر شهادت امام صادق(ع) در سال ۴۲ به صف مبارزان و مریدان امام خمینی پیوسته بود، خود را به در منزل امام رساند. ایشان سال‌ها بعد و در جایگاه جانشینی امام خمینی حکایت حرکت خود و رسیدنش به بیت امام خمینی را چنین برای آیندگان روایت کرد:

«… من و آقاجعفر با شتاب خود را به منزل امام رساندیم و چند تن از طلاب ورزشکار و قوی مانند علی‌اصغر کنی را دیدیم که جلوی منزل امام ایستاده بودند. در بیرونی باز بود و امام آماده نماز مغرب بودند. آمدم به بیرونی و با چند نفر به گفتگو پرداختم که چگونه از منزل امام محافظت و در اطراف منزل سنگربندی کنیم که اگر حمله کردند، بتوانیم مقابله کنیم. به نظرم رسید اولین کاری که می‌توانیم بکنیم این است که در خانه را ببندیم. گفتند آقا گفته‌اند در را حق ندارید ببندید. عصری در را بسته بودند و ایشان بلند شدند و گفتند اگر در را ببندید از خانه بیرون می‌روم و ما برای اینکه ایشان از منزل بیرون نروند در را باز گذاشته‌ایم. گفتم مقداری چوب فراهم کنید که اگر حمله کردند بتوانیم مقاومت کنیم. دراین بین نماز امام تمام شد و ایشان به اتاق رفتند و نشستند. اتاق پر از طلابی شد که به دیدن امام آمده بودند. من دم در اتاق ایستادم. بقیه نشسته بودند. در همین حین امام شروع به صحبت کردند. صحبتشان این بود که اینها رفتنی هستند و شما ماندنی هستید، نترسید. ما در زمان پدر او بدتر از این را دیدیم. روزهایی بر ما گذشت که در شهر نمی‌توانستیم بمانیم. مجبور بودیم صبح زود از شهر خارج شویم و مطالعه و مباحثه ما در بیرون شهر بود و شب به مدرسه می‌آمدیم؛ چون ما را می‌گرفتند و اذیت می‌کردند. عمامه‌ها را برمی‌داشتند.

وقتی صحبت امام تمام شد، احساس کردم چنان نیرومند و مقاوم هستم که اگر یک فوج لشکر به این خانه حمله کند، آماده‌ام یک‌تنه مقاومت کنم. آن صحبت امام به‌حدی تأثیر گذار بود که احساس کردم از هیچ چیزی نمی‌ترسم…»(۱)

از سال ۱۳۵۶ که کارتر در تهران از ایران با حاکمیت رژیم پهلوی به عنوان جزیره ثبات یاد کرد تا سال ۱۳۹۶ که دولت ترامپ از نرسیدن انقلاب اسلامی به چهلمین سالش سخن گفت، چهل سال گذشته است و انقلاب می‌رود که چهلمین سال پیروزی خود را در حالی جشن بگیرد که پیش‌بینی‌های امام خمینی یکی پس از دیگری رنگ واقعیت به خود گرفته‌اند و تمام تحلیل‌ها و معادلات نظام سلطه و دو بلوک شرق و غرب را با چالش روبه‌رو شده‌اند.

از غروب غریبانه و دلگیر روز دوم فروردین ۱۳۴۲ که امام خمینی با دلی آرام و قلبی مطمئن جمله، «شما ماندنی هستید و آنان رفتنی» را فرمودند تا روزی که با دلی آرام و قلبی مطمئن کشتی انقلاب را در دنیای پرتلاطم به دست خلف صالح خود سپردند، طوفان‌ها و توطئه‌ها و فتنه‌هایی نهضت و انقلاب اسلامی را درهم نوردیده‌اند که حتی یکی از آنان نهضتی را از هم می‌پاشید و انقلابی را ساقط و تمدن و تاریخی را با چالش جدی روبه‌رو می‌ساخت. توطئه‌ها و فتنه‌هایی که همه آنان یک نقطه اشتراک با تحلیل‌ها و محاسبات دولت کارتر و دولت ترامپ داشتند و آن، نادیده گرفتن معادله ایمان به غیب و عدم شناخت قدرت نرم مردم مؤمن و انقلابی‌ای بود که در سایه رهبری‌ای الهی هر ناممکنی را به ممکن و هر تهدیدی را به فرصت تبدیل کرد و انقلاب را ماندنی و توطئه‌ها و توطئه‌گران، فتنه‌ها و فتنه‌گران را رفتنی.

در این سال‌ها نه آمدن ژنرال‌ هایزر به ایران و سازماندهی برخی از سران ارتش برای تکرار کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ توانست مانع از سقوط شاه و پیروزی انقلاب شود؛ نه مانع‌تراشی گروهک‌های چپ‌گرا و راست‌گرا برای جلوگیری از برگزاری رفراندوم جمهوری اسلامی و انتخابات خبرگان قانون اساسی توانست مانع رفتن مردم به پای صندوق‌‌های آرا و خلق حماسه‌ها شود. نه قومیت‌گرایی و اغتشاشات در برخی از استان‌ها و سر دادن شعارهایی چون قوم ترک و کرد و بلوچ توانست ایران را ایرانستان کند؛ نه ترغیب و تشویق مرجعی چون آقای شریعتمداری برای حمایت از کودتاگران و براندازان خلل و شائبه‌ای در حمایت دین‌مدارانه از انقلاب ایجاد کرد.

نه نفوذ و اغوای مرجعی چون آقای منتظری، آن هم در جایگاه قائم‌مقام رهبری مانع از برخورد نظام و مردم با باند مهدی هاشمی و شخص آقای منتظری شد؛ نه استعفای نخست‌وزیر دولت موقت و همصدا شدن او با دلبستگان به آمریکا موجب خلاء قانونی در سال نخست انقلاب شد؛ نه پیوند بنی‌صدر در جایگاه ریاست جمهوری و فرماندهی کل قوا با سرکرده سازمان منافقین توانست خللی در عزم و اراده مردم و رزمندگان در جبهه‌های جنگ در سخت‌ترین روزهای دفاع مقدس پدید آورد.

نه تحمیل هشت سال جنگ بر ضد مردم و موشک‌باران و بمباران شهرها، جغرافیای ایران اسلامی را تغییر داد؛ نه هشت ماه فتنه و همصدایی همه گروهک‌های داخلی و خارجی توانست قطار انقلاب را از ریل اصلی آن خارج سازد. نه خط سازش دولت موقت در آغاز دهه نخست انقلاب توانست جاسوسخانه شیطان بزرگ را در ایران بازنگه دارد؛ نه خط سازش توانست در پایان دهه چهارم انقلاب پای آمریکایی‌ها و سفارتخانه آنها را در ایران باز کند.

نه در سال ۶۰ و در کمتر از سه ماه شهادت رئیس قوه قضائیه و رئیس قوه مجریه و شهادت جمعی از نمایندگان مجلس ـ برای رسمیت پیدا کردن قوه مقننه مجروحین را با برانکارد به صحن مجلس ‌آوردند ـ  توانست نظام را در مقابل دشمنانش به زانو درآورد  و نه در سال ۸۸ و در مدت هشت ماه همگرایی رئیس قوه مجریه سابق و رئیس قوه مقننه پیشین و نخست‌وزیر دوران دفاع مقدس با براندازان، نظام جمهوری اسلامی را وادار به تسلیم در مقابل نظام سلطه کرد.

نه خط ترور منافقین در کوچه و بازار و نه قرار گرفتن پیکر سیصد شهید جبهه‌های جنگ در یک روز بر دوش مردم کوچه و بازار توانست راه و رسم شهادت را در این سرزمین براندازد؛ نه تحریم‌های اقتصادی و تصاعدی ۴۰ ساله همه دنیای کفر و شرک بر ضد نظام، دست تمنای مردم را به سوی دشمن دراز کرد.

گویی همه این توطئه‌ها و حماسه‌ها را امام راحل در سال ۱۳۴۲ در آیینه فطرت الهی می‌دیدند که در اتاقی کوچک و در میان چند یار گرد آمده‌ آن روز فرمودند: «شما ماندنی هستید؛ نترسید» گویی در آن روز آن سید جوان همان چیزی را می‌دید و می‌بیند که در اوج مظلومیت نیروهای مؤمن و انقلابی و مستی و همدستی فتنه‌گران در زمستان ۱۳۸۸ بر زبان آورد که آن روز امام و مقتدایش به زبان آورد:

«… این بنای استوار که هندسه آن الهی است، بنای آن هم با دست یک مرد الهی است و بقای آن هم با اراده و ایمان یک ملت عظیم است استوار خواهد ماند و ان‌شاءالله این درخت روزبه‌روز ریشه‌دارتر خواهد شد و خواهید دید که این مخالفان و این کسانی که با این بنا و با این حق و حقیقت مخالفت می‌کنند «فیذهب جفاء» در مقابل چشم شما ان‌شاءالله نابود خواهند بود.»(۲)

پی‌نوشت:

۱- فصلنامه ۱۵ خرداد، س ۴، ش ۱۴ بهار ۱۳۷۳، ص ۷۲ به نقل از نهضت امام خمینی، سید حمید روحانی، دفتر اول، ص ۳۸۶٫

۲- بیانات مقام معظم رهبری، ۲۲/۹/۱۳۸۸٫

13مارس/19

ماندگاری حق، زوال باطل

حق و باطل، تنها «دو کلمه» نیستند که در قرآن و احادیث و معارف دینی به کار رفته باشند، بلکه واقعیت‌هائی موجودند در اذهان بشر و در زندگی مردم، در متن حیات انسان و در طول تاریخ. داستانی به قدمت تاریخ دارند و سرگذشتی به درازای عمر انسان، از آغاز تا کنون و همیشه و همه جا. به تعبیر امام علی(ع) در نهج‌البلاغه: «حقٌّ و باطلٌ و لکلٍّ اهلٌ؛(۱) حقی است و باطلی و هر کدام را اهلی است.»

به قول باباطاهر:

متاع کفر و دین بی‌مشتری نیست

گروهی آن، گروهی این پسندند

قلمرو حق و باطل

مفاهیم حق و باطل و قلمرو تحقق آن دو، هم در مسایل فکری و اعتقادی است، هم در مسایل حقوقی و مخاصمات و کشمکش‌ها و ادعاها و دعوت‌ها، هم در اصول و معیارهای زندگی بشر و جوامع انسانی. در جنگ‌ها و خصومت‌ها، یک طرف حق است و طرف دیگر باطل (یا هر دو طرف باطلند). در شکایت‌ها و محاکم و دادگاه‌ها، حق و ناحق به منازعه می‌پردازند.

در تاریخ پیامبران و دعوت‌های آسمانی انبیای الهی و جبهه‌های مقابل آنان، باز هم تقابل و رویارویی جناح حق و باطل مطرح هستند. در مسلک‌ها و فرقه‌ها و مذاهب مختلف و اندیشه‌های متعارض هم، برخی بر «صراط حقّ»‌اند و بعضی بر سبیل باطل.

به قول حافظ:

جنگ هفتاد و دو ملت، همه را عذر بنه

چون ندیدند حقیقت، ره افسانه زدند

قرآن کریم نیز از صف‌آرایی حق و باطل یاد می‌کند، به حق بودن آفرینش اشاره دارد، جناح‌های مختلف مردم را نسبت به این دو مفهوم، تقسیم‌بندی کلی می‌کند و ریشه تقابل «هدایت» و «ضلالت» را در حق و باطل می‌داند.

مفهوم حق و باطل

در ریشه واژه حق، مفهوم ثبات، استواری، پایداری، زوال‌ناپذیری، استحکام، راستی و درستی نهفته است. وقتی «احقاق حق» گفته می‌شود، یعنی حقانیت چیزی را اثبات و روشن کردن یا به حق بودن مطلب یا به تفکری حکم دادن.

باطل نیز یعنی آنچه ناپایدار و بی‌ثبات و از بین رفتنی و بی اصل و ریشه است، چه در مورد سخنان و عقاید گفته شود، چه نسبت به گروه‌ها و طیف‌های اجتماعی و چه در مورد ادعاها و عمل‌ها و رفتارها.

بر این اساس عقاید بی‌پایه و اساس، خداهای دروغین و ساختگی مشرکان، ادعاها و سخنان دور از واقعیت و غیرمنطبق با حق و اعمال و فعالیت‌های بی‌ثمر و تباه و بی‌‌نتیجه و بی‌ریشه هم که حاصلی برای انسان ندارند، باطل‌اند و به تبع آنها، گروه‌ها و افراد غلط‌اندیش و گمراه و پیرو اندیشه‌های باطل، از بین رفتنی و زوال‌پذیرند.

نگاه قرآنی

در آیات قرآن، حق با همه مشتقاتش (حق، احقاق، استحقاق، حاقّه، حقیق و…) ۲۸۷ بار به کار رفته و باطل با مشتقاتش (باطل، مبطل، بطل و…) ۳۶ بار.

آیاتی که از حق سخن می‌گویند، این مضامین را تداعی می‌کنند:

خدا و خلقت و دین، حق‌اند. اراده و قضای الهی و ثواب و عقاب آخرت حق‌اند. بهشت و وعده‌های پروردگار و دعوت انبیا و راه صالحین حق‌اند. قرآن، آیات الهی، قصه‌های کتاب آسمانی، نزول آیات وحی، روز قیامت، سخن خدا همه و همه حق‌اند و در روز قیامت هم آنچه پایه و معیار و محک داوری و ارزیابی اعمال و پاداش و کیفر قرار می‌گیرد، «حق» است: «الوزنُ یومئذٍ الحقّ».(۲)

ماندگاری حق، زوال باطل

افزون بر معنای حق و باطل و کاربرد قرآنی آنها که گذشت، در بستر تاریخ نیز شاهد دوام و ماندگاری حق و زوال و نابودی باطل هستیم. این حقیقت در عینیت زندگی و حوادث تاریخ و فراز و نشیب‌های تحولات روزگار مشهود است.

سنت خدای متعال بر باطل‌زدایی و پیروزی حق است و با وجود شرایط و زمینه‌ها، اراده الهی و وعده او به پیامبران و پیروان جبهه حق، استوار است: «کتب الله لأغلبنَّ انا و رُسُلی».(۳) نیز از سنت‌های الهی، کوبیدن بر مغز باطل با مشت قدرتمند حق و نابودی و تلاشی باطل است: «بل نَقذفُ بالحقِّ علی الباطلِ فیدمغه فاذا هو زاهقٌ».(۴)

تاریخ نشان می‌دهد که چگونه اندیشه‌ها،  گروه‌ها و مواضع حق بر باطل‌های فکری و عملی و سیاسی غلبه یافته و آنها را از صحنه بیرون رانده‌اند. هرچند ممکن است حق در اقلیت و ضعف قرار گیرد، اما پیروزی نهایی از آن اوست و اندکی حق، باطل‌های بسیار را از بین می‌برد. این هم به جوهره اصلی و حقانیت حق برمی‌گردد.

امام علی(ع) می‌فرمایند: «قلیلُ الحق یدفَعُ کثیر الباطل، کما انَّ القلیلَ من النارِ یحرقُ کثیرَ الحطب؛(۵) حق کم و اندک، باطل بسیار را دفع می‌کند. همچنان که اندکی آتش، هیزم فراوان را می‌سوزاند.»

آری! اگر باطل، ظلمت فراگیر هم باشد، شعله شمعی آن را می‌شکند و پرده تاریکی را می‌درد و ظلمت را فراری می‌دهد. ظلمت، هرچند غلیظ و انبوه باشد، در مواجهه با نور، هرچند ضعیف و کم‌سو باشد، تاب مقاومت ندارد. از آنجا که منطق حق، روشن و پیروز است، حتی در حالت مغلوبیت و شکست ظاهری هم حقانیت حق از جلوه نمی‌افتد و در حال شکست هم پیروز است، نمونه‌اش عاشورای حسینی و غلبه موج خون در کربلا بر سلطه بیدادگرانه و جبارانه یزیدیان در طول تاریخ.

حق، همچون درخت پاک و ریشه‌دار در اعماق می‌ماند و شاخ و برگش در آفاق گسترده می‌شود و هر لحظه میوه‌های آگاهی‌بخش آن، در دسترس حق‌جویان قرار می‌گیرد. قرآن کریم در آیه‌ای که حق و باطل را به «شجره طیبه» و «شجره خبیثه» تشبیه می‌کند، از ریشه استوار حق در زمین و شاخ و برگش در آسمان و ثمردهی هر لحظه‌اش سخن می‌گوید و باطل را درخت ناپاکی می‌داند که بی‌ریشه است و قرار و استقراری ندارد.(۶)

علامه طباطبایی در تفسیر این آیه می‌نویسند:

«در دنیا، حق غالب و پیروز است، هم در آشکار هم در نهان و باطن. اما در ظاهر چون تکوین و هستی رو به هدایت و سعادت و حق است و سرانجام به آن مقصد نهایی خواهد رسید و آنچه برای باطل دیده می‌شود، جولان‌های ناپایدار است که مقدمه ظهور حق است و اما در باطن، چون که پیروزی با حجت و منطق حق است، حق همواره تأثیر می‌گذارد و به هدف و مطلوب می‌رساند. مؤمن اگر در زندگی بر دشمن حق پیروز شود که رستگار می‌شود و پاداش می‌یابد و اگر مغلوب دشمن گردد، اگر تقیّه کند پاداش می‌برد و اگر کشته شود، حیات پاک و زندگی جاوید می‌یابد. پس مؤمن همواره پیروز است، هم در ظاهر هم در حقیقت امر، چون انتظار «احدی الحسنیین» را می‌کشد.»(۷)

گرچه از داغ لاله می‌سوزیم

ما همان سربلند پیروزیم

چون به تکلیف خود عمل کردیم

روز فتح و شکست، پیروزیم

 

شناخت حق و باطل

در کنار سنت حتمی غلبه حق بر باطل که یاد شد، شناخت حق و باطل برای عمل صحیح در عرصه‌های تقابل، حتمی و ضروری و تعیین‌کننده است.

باید حق را شناخت، به عقاید حقه باور داشت، قدم در راه حق نهاد، از جبهه حق یاری و حمایت کرد، فریب باطل را نخورد، با باطل مبارزه و تاکتیک‌های او را افشا کرد، دام‌های باطل بر سر راه پیروان حق را فهمید و فهماند، باید حق را گفت و عرصه را بر باطل تنگ کرد.

در همه این موارد، «معرفت و بصیرت»، کلید اصلی موضع درست و عملکرد قابل دفاع است. حق و باطل، همیشه عریان و بی‌پرده و واضح نیست. گاهی مرزها آشفته و صفوف متداخل می‌شوند. باطل، جامه حق بر تن می‌پوشد، حق آمیخته به باطل می‌گردد. باطل‌‌پرستان حرف‌های به ظاهر حق می‌زنند و ساده‌لوحان فریب قرآن‌های برافراشته بر نیزه را می‌خورند و به تعبیر حضرت امیر(ع)، سخن حقی گفته می‌شود؛ اما با هدف و انگیزه باطل و شیطانی: « کَلِمَهُ حَقٍّ یُرَادُ بِهَا بَاطِل».(۹)

اینجاست که چراغ بصیرت و معرفت می‌تواند از لایه‌های غبارآلود فتنه عبور کند و حق را حق و باطل را باطل نشان دهد و تکلیف مؤمن را در «عصر فتنه» روشن سازد.

امیرمؤمنان(ع) در نهج‌البلاغه بیان جامعی پیرامون فتنه دارد و می‌فرمایند: «اگر باطل از آمیختگی با حق جدا شود، خوفی نیست و اگر حق از آمیزش باطل جدا شود، زبان دشمنان معاند از آن جدا می‌گردد. ولی بعضی چنانند که بخشی از حق را می‌گیرند و با بخشی از باطل می‌آمیزند. در این هنگام است که شیطان بر یاران خود تسلط می‌یابد… و لکن یؤاخذ من هذا ضغثٌ…»(۱۰) در چنین شرایط است که فتنه پیش می‌آید. مؤمن باید هوشیارانه عمل کند که نه باطل را یاری کند و نه حق را در صحنه تنها بگذارد. باید بپرسد، تحقیق کند و حق را بشناسد و پس از آن در نصرت حق هیچ کوتاهی نکند.

اگر کسی حق را شناخت، اهل حق را هم خواهد شناخت. شخصیت‌زدگی از موانع بزرگ حق‌شناسی و بصیرت است. افراد و گروه‌ها را باید با حق «محک» زد، نه حق را با افراد، گروه‌ها، جناح‌ها و جبهه‌ها. به فرموده حضرت علی(ع): حق و باطل با مردان شناخته نمی‌شوند (بلکه مردم را باید با حق شناخت). حق را بشناس تا اهل حق را هم بشناسی. باطل را هم بشناس تا اهل باطل را بشناسی: «اعرف الحقّ تعرف اهلَه»(۱۱)

این ملاک در شناخت انسان‌ها و جریان‌ها و فرقه‌ها بسیار کارآمد است. بسیاری که گمراه می‌شوند، کسانی هستند که برخی چهره‌ها را «مطلق» می‌سازند و چه حق باشند چه باطل، متعصبانه از آنان پیروی و حمایت و جانبداری می‌کنند. و الّا اگر «ملاک» و میزان داشته باشند، گمراه نخواهند شد. کسی که حق را بشناسد، با دروغ‌ها و دغل‌ها و تحریف‌ها و شایعات و جوسازی‌ها و تبلیغات مسموم و بمباران تبلیغاتی، دست از آن نمی‌کشد. آن کسی هم که باطل را شناخت، با پوشاندن لباس حق بر اندام باطل و با بزک کردن چهره آن فریب نمی‌خورد و باطل را در همه چهره‌ها، شکل‌ها، شعارها و ظاهرفریبی‌ها می‌شناسد و از آن پرهیز می‌کند و صف خود را جدا می‌سازد.

مژده به پیروان حق

بر اساس سنت الهی و شواهد تاریخی، پیروزی نهایی با «حق» است. از این رو حق‌جویان نباید با سخت‌ شدن شرایط و کمبود یاران و فشار دشمنان صحنه را خالی کنند و انگیزه جهاد و مقاومت و  هدایت و روشنگری را از دست بدهند.

توصیه امیرمؤمنان(ع) به طرفداران جبهه حق آن است که با کمی یاران و همراهان در مقابل انبوه دشمنان دچار وحشت نشوند و احساس ضعف نکنند و مقاوم باشند. ایشان می‌فرمایند: «یا ایهاالناسُ! لا تستوحشوا فی طریق الهدی لقلهِ أهله…؛(۱۲) ای مردم! در راه هدایت و حق از کمی اهل حق دچار وحشت نشوید.»

امروز نیز توصیه به همراهان جبهه حق این است که هجوم گسترده سپاه باطل بر جبهه حق، در جامعه، فضای مجازی، مطبوعات و جراید، سایت‌ها و خبرگزاری‌ها ، رسانه‌هایی که زبان باطل و بلندگوی شیطانند، آنان را سست نکند. اگر یاران باطل در باطل خود کوشا و جدی و هماهنگ هستند، اینان در حق خود مصمم‌تر، هماهنگ‌تر، همدل و همزبان‌تر باشند و از پشتیبانی هم دریغ نکنند. حق ماندگار است و باطل، رفتنی.

پی‌نوشت‌ها:

  1. ۱٫ نهج‌البلاغه، خطبه ۱۶٫
  2. اعراف، آیه ۸٫
  3. مجادله، آیه ۲۱٫
  4. انبیاء، آیه ۱۸٫
  5. غررالحکم،
  6. ابراهیم، آیات ۲۵ و ۲۶٫
  7. المیزان (چاپ دوم) اسلامیه، ج ۲، ص ۱۹۵٫
  8. از نویسنده، برگ و بار، ص ۱۸۱٫
  9. نهج‌البلاغه، حکمت ۱۹۸٫
  10. همان، خطبه ۵۰٫
  11. میزان الحکمه، حدیث ۴۱۲۹٫
  12. نهج‌البلاغه، خطبه ۲۰۱٫
13مارس/19

«دستاوردهای انقلاب اسلامی در آستانه چهلمین سالگرد انقلاب»

درآمد:

در آستانه چهلمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی بر آن شدیم که طی گفتگویی، فرصت‌ها و تهدیدهای پیش روی انقلاب در فراز وفرودهای مختلف با تاکید بر مسایل فرهنگی را تبیین نماییم. این در حالی است که به اعتقاد دکتر کوشکی نباید انقلاب اسلامی را به عنوان یک تفکر و اندیشه اساسی در دستاوردهای محدود یک نظام مبتنی بر سیستم جمهوری اسلامی خلاصه کرد و خلط میان این دو آسیب‌های فراوانی را در پی خواهد داشت.

 

 

 موضوع اصلی گفتگوی ما در این شماره درباره دستاوردهای انقلاب اسلامی در چهل سال گذشته است. از شما می‌خواهیم که دیدگاه و ارزیابی خود را در این زمینه ارائه بفرمایید.

درباره انقلاب اسلامی توصیفات عجیبی توسط جامعه‌شناسان، اندیشمندان، سیاست‌شناسان و دانشمندان علوم انسانی در مغرب زمین مطرح شده‌اند که نشان می‌دهند نگاه آنان به انقلاب اسلامی با کسانی که در داخل زندگی می‌کنند بسیار متفاوت است. یکی از مشهورترین دانشمندانی که درباره انقلاب اسلامی نکات بسیار جالبی را مطرح کرده «آنتونی گیدنز»( Anthony Giddens) است. گیدنز شاید شاخص‌ترین و مشهورترین جامعه‌شناس عصر حاضر باشد. او در حدود ۲۰ سال پیش در کتابی با عنوان  «جامعه شناسی»، انقلاب اسلامی را این‌گونه توصیف ‌کرد: «تا قبل از دهه ۸۰ میلادی جهان به سوی سکولاریسم حرکت می‌کرد و در پی به حاشیه راندن دین از صحنه اجتماع بود، اما بعد از انقلاب اسلامی ایران ماجرا تغییر یافت و جهان، حرکت به سوی دینی شدن را آغاز کرد.»

به تعبیر آنتونی گیدنز انقلاب اسلامی باعث شد که حرکت در مسیر سکولاریسم متوقف و حرکت به سوی دین‌گرایی آغاز شود. این سخن از این جهت بسیار مهم است که از سوی جامعه‌شناس سکولاری که به‌هیچ‌وجه طرفدار انقلاب اسلامی نیست مطرح شده است. توجه داشته باشیم که این سخن در بیست سال قبل یعنی زمانی مطرح شده که انقلاب اسلامی هنوز به هیچ یک از دستاوردها و موفقیت‌های فعلی دست نیافته بود. گیدنز نمی‌گوید که جهان بعد از انقلاب اسلامی دینی شد، اما معتقد است که این حرکت آغاز شده و تغییر مسیر رخ داده است.

«ریچارد نیکسون»( Richard Milhous Nixon) رئیس‌جمهور امریکا در ۹ دوره پیش از انقلاب اسلامی کتابی با عنوان  «فرصت‌ها را دریابیم»(چاپ سال ۱۹۸۴ میلادی، ۱۳۶۳ شمسی) دارد و در آن می‌نویسد، «با انقلاب اسلامی تغییرات در جهان سوم آغاز شده و این تغییرات به مرز طوفان رسیده‌اند؛ طوفانی که ما آمریکایی‌ها قادر نیستیم آن را متوقف کنیم.»

جهان سوم تعبیری است که آمریکایی‌ها و اروپایی‌ها برای مستضعفین جهان از آن استفاده می‌کنند. آنها در واقع خود را جهان اول، وابستگان خود را جهان دوم و کشورها و جوامع مستضعف را جهان سوم معرفی می‌کنند. از نظر نیکسون، انقلاب اسلامی طوفانی است که آمریکایی‌ها نمی‌توانند جلوی آن را بگیرند و جهان مستضعفین را دگرگون خواهد ساخت.

دیگر نظریه‌پرداز غربی که جزو چند اندیشمند برتر هزاره ۲۱ محسوب می‌شود «آلوین تافلر»(Alvin Toffler) است. او که در حوزه رسانه‌ها و ارتباطات از شهرت زیادی برخوردار است، در کتاب «تغییر ماهیت قدرت»، انقلاب اسلامی را این گونه توصیف می‌کند، «بزرگ‌ترین تحول در جهان امروز ظهور قدرتی است که ماورای دولت‌های ملی عمل می‌کند.» یعنی انقلاب اسلامی دارای قدرتی برتر از قدرت دولت‌های ملی است. به نظر تافلر، پیام انقلاب اسلامی به جهان، آغاز عصر جدیدی از حاکمیت جهانی است.

او به صراحت از واژه انقلاب اسلامی استفاده می‌کند و می‌گوید که بر اساس پیام انقلاب اسلامی، دنیا باید حاکمیت جهانی جدیدی را که دیگر حاکمیت ابرقدرت‌ها نیست، بلکه حاکمیت اندیشه‌های دینی است، تجربه کند. وی معتقد است که انقلاب اسلامی، سطح اندیشه‌های بشری و مرزهای آن را تغییر داده، جایگاه و اقتدار حکومت‌ها و دولت‌های ملی را دچار دگرگونی کرده و می‌رود تا قدرت حکومت‌ها را عوض ‌کند؛ قدرت دولت‌های ملی را دچار تغییر و دگرگونی ‌سازد و جایگاه آنها و ریشه‌ها و حوزه‌های اندیشه‌های بشری را تغییر ‌دهد.

البته درباره انقلاب اسلامی تعابیر مشابه فراوانی مطرح شده‌اند. این تعابیر حاکی از آنند که اندیشمندان غربی با وجود تعلق به جوامع متعارض با انقلاب اسلامی، توصیفات خاصی از انقلاب اسلامی دارند؛ از جمله اینکه آنان انقلاب اسلامی را پدیده‌ای جهانی توصیف می‌کنند که موفق به تغییر مسیر جهان شده و نظم جهانی را تغییر داده است.

نکته جالب و در عین حال تأسف‌برانگیز این است که اندیشمندان مخالف انقلاب اسلامی آن را این گونه توصیف کرده‌اند و در داخل کشور، در فضای مجازی و یا گفت و شنود‌ها می‌شنویم که انقلاب اسلامی باعث عقب ماندگی و بروز مشکلات بزرگی برای کشور شده، کلاً کار اشتباه بزرگی بوده و باعث شده که ایران قدرت و عظمت خود را از دست بدهد و تعابیری از این دست.

حتی دوستان انقلاب هم وقتی به توصیف انقلاب اسلامی می‌پردازند نهایتاً به این اکتفا می‌کنند که انقلاب باعث شده لوله‌کشی گاز و آب در روستاها انجام شود و برق به روستاها برسد و تعداد دانشجوها افزایش یابد. یعنی حتی دوستان انقلاب هم دستاوردهای آن را در حد گاز‌دار و برق‌دار شدن روستاها یا ایجاد درمانگاه‌ها، کشیدن جاده‌های آسفالته، افزایش تعداد دانشجویان و دیگر مسائل تقلیل می‌دهند.

دلیل این نگاه تقلیل‌گرایانه نسبت به انقلاب در داخل کشور چیست؟

دلیلش عدم شناخت دقیق ما از انقلاب اسلامی است، در حالی که در بیرون از مرزها و به‌ویژه اندیشمندان غربی، انقلاب اسلامی را پدیده‌ای متفاوت و جهانی برای تغییر اندیشه‌های بشری توصیف می‌کنند. این برمی‌گردد به اینکه آنان انقلاب اسلامی را یک حرکت فکری فرهنگی می‌دانند که منحصر به ایران و جمهوری اسلامی نیست. آنها حتی انقلاب اسلامی را یک حرکت ایرانی و شیعی هم توصیف نمی‌کنند، بلکه آن را یک حرکت اسلامی می‌دانند که مرز آن، بشریت و جهان است. چرا؟ چون آنان نشانه‌ها را خوب  و دقیق می‌بینند. اندیشمندان غربی با مطالعه جهان پیرامون خود متوجه می‌شوند که جهان از تفکر انقلاب اسلامی تاثیر گرفته است و به همین دلیل با صراحت اعلام می‌کنند که انقلاب اسلامی مرزهای اندیشه و تفکر بشری را تغییر داده است.

اما در داخل، متاسفانه انقلاب اسلامی را در محدوده یک نظام خلاصه می‌کنیم و انقلاب اسلامی را مساوی با نظام جمهوری می‌پنداریم که بسته به آرای مردم است. آرائی که ممکن است درست یا غلط باشند. ما در واقع انقلاب اسلامی را به نظام جمهوری منحصر کرده‌ایم که جهت‌گیری‌ها و سرعت سیر آن با رای مردم زیاد و کم می‌شود. به همین دلیل ناکارآمدی‌های جمهوری اسلامی را به انقلاب اسلامی نسبت می‌دهیم.

ضدانقلاب دائماً تکرار می‌کند که انقلاب اسلامی تخلفات مالی را زیاد کرد و در مقابل، افراد انقلابی می‌گویند انقلاب باعث کاهش محرومیت در روستاها شد. انقلاب اسلامی به مثابه یک تفکر و اندیشه برتر، در داخل به سطح یک نظام اجرائی و مدیریتی ناکارآمد تنزل داده می‌شود و این آسیب فوق‌العاده بزرگی است. حتی دوستان انقلاب اسلامی هم این موضوع را به فراموشی سپرده‌اند که انقلاب اسلامی، یک مسیر فکری است و نباید مرزهایش را با مسائل اجرایی یکی دانست. انقلاب اسلامی، در قالب‌ها و مظاهر مختلفی ـ  در ایران در قالب جمهوری اسلامی، در لبنان در قامت حزب‌الله و در یمن با حضور جنبش انصارالله ـ  جلوه کرده است.

در اروپا، آمریکا، افریقا، امریکای لاتین و در هر جائی که اندیشه‌های حضرت امام مطرح شده‌اند، بروز و ظهور انقلاب اسلامی با گرایش به اسلام و شیعه و مکتب مبارزه مبتنی بر الگوی حضرت امام و رشد اسلام‌خواهی قابل مشاهده است. لذا جمهوری اسلامی فقط مظهر اجرای بخشی از اندیشه‌های انقلاب اسلامی است و نه همه آن و می‌توان به جرئت اذعان کرد که اندیشه انقلاب اسلامی با همه عظمتش در ایران محقق نشده است که اگر شده بود، جمهوری اسلامی با قدرت، معنویت و عظمت بیشتری در جهان خودنمایی می‌کرد.

هم اکنون ما در کشور با کاستی‌های متعددی در بخش‌های مختلف اقتصاد، صنعت، فرهنگ و… مواجه هستیم. علت آن است که ما انقلاب اسلامی را به‌درستی درک نکرده‌ایم؛ سبک زندگی ما متناسب با انقلاب اسلامی نیست و در اندیشه، انقلابی نشده‌ایم. البته جمهوری اسلامی توانسته در برخی از عرصه‌ها، آرمان‌های انقلاب ‌را محقق کند. از جمله در حوزه‌های دفاعی و نظامی‌ به‌شدت موفق عمل کرده‌ و قدرتمند شده‌ایم؛ اما در عرصه‌های دیگری چون کشاورزی و صنعت موفق نبوده‌ایم. علت این است که چه در دوران امام‌خمینی، بنیانگزار انقلاب و چه در عصر حاضر که مقام معظم رهبری هدایت کشور را به عهده دارند، سکاندار مسائل دفاعی و نظامی رهبر بوده‌ است. این دو شخصیت بزرگوار همّ و غمّ خود را بر این مسئله قرار دادند که اندیشه‌های انقلاب اسلامی را در عرصه‌های دفاعی و نظامی محقق کنند و نتیجه آنکه در حوزه‌های نظامی شامل ارتش سپاه و دیگر عرصه‌های نظامی به قدرت سرآمد و منحصر به فرد منطقه و قابل توجه در جهان تبدیل شده‌ایم؛ اما تفکر انقلاب اسلامی در دیگر عرصه‌ها از جمله صنعت، آموزش عالی، آموزش و پرورش، کشاورزی، رسانه، بروز و ظهور پیدا نکرده و در نتیجه به‌شدت دچار فرسایش و گرفتاری و نارضایتی مردم و مشکلات آنها شده‌ایم. چرا؟ چون در این امور، اختیار در دست منتخبان مردم بوده که در دولت، مجلس و نهادهای دیگر، در اکثر موارد بهترین گزینه‌ها نبوده‌، بلکه  افرادی بوده‌اند که توانست‌هاند با انواع ترفندهای تبلیغاتی و رسان‌های آرای مردم را جلب کنند. بعد هم مسیرهایی را انتخاب کرده‌اند که در بسیاری از موارد با اندیشه‌های انقلاب اسلامی زاویه داشته‌اند. نتیجه این شده که ما در این عرصه‌ها دچار مشکلات عدیده شده‌ایم.

ناظر داخلی همه این ناکارآمدی‌ها و ناتوانی‌ها را به حساب انقلاب اسلامی می‌گذارد و می‌گوید این انقلاب اسلامی بود که باعث شد ما گرفتار گرانی، مسائل معیشتی و دیگر مشکلات شویم. آنها می‌گویند پیش از انقلاب زندگی ما بهتر بود و متوجه نیستند که وجود مشکلات اتفاقاً به خاطر اجرا نشدن دقیق تفکرات انقلاب اسلامی است.

یکی از مهم‌ترین اندیشه‌های انقلاب اسلامی در سطح جامعه، خودکفایی است.  بنیانگزار انقلاب و مقام معظم رهبری همواره بر این موضوع تأکید کرده‌اند. از اوایل پیروزی انقلاب تا امروز نیز این توصیه‌ها وجود داشته‌اند، اما متاسفانه هیچ یک از دولت‌های بعد از جنگ تحمیلی این اندیشه‌ها از جمله حمایت از کالای داخلی و پشتیبانی از اندیشمندان، مخترعین و مبتکرین را جدی نگرفته‌اند.

بارها در وصیت‌نامه و توصیه‌های حضرت امام و در سخنان و تاکیدات مقام معظم رهبری، خودکفایی و اقتدار جامعه دینی به عنوان اجزای اساسی اندیشه انقلاب اسلامی مطرح شده‌اند، اما اهداف انقلاب اسلامی در چهارچوب جمهوری اسلامی اجرا نمی‌شوند. ما به دلیل انتخاب‌های غلط مردم، همواره گرفتار مشکلات عدیده هستیم، اما این آثار منفی را به انقلاب اسلامی نسبت می‌دهیم که ظلمی بزرگ و فرو کاستن و تنزل دادن جایگاه واقعی انقلاب اسلامی است.

پژوهشگر غربی که از منظر بالاتری دنیا را می‌بیند، اندیشه‌های انقلاب اسلامی را به عنوان یک نگاه راهبردی مطرح می‌کند و متوجه می‌شود که انقلاب اسلامی قدرت تغییر مرزهای فکری جهان را دارد. به همین خاطر جهان استکبار با همه قدرت خود تلاش می‌کند انقلاب اسلامی را تضعیف، تخریب و یا حتی نابود کند که خوشبختانه تا کنون موفق نشده است.

بنابراین یک نگاه به انقلاب اسلامی نگاهی تقلیل‌گرایانه است که انقلاب را مساوی با جمهوری اسلامی می‌داند و نگاه دیگر،  نگاه پژوهشگران و اندیشمندان غربی  به انقلاب اسلامی است که واقعیت را بسیار فراتر از امور ملی و اجرائی ما می‌بینند. زمانی که حضرت امام بحث انقلاب اسلامی را مطرح کردند، افق‌های انقلاب اسلامی را نه ایران، بلکه جهان ‌دانستند. زمانی که بحث نصب پرچم پیش آمد، حاج احمد متوسلیان تاکید کرد که باید این پرچم را در انتهای افق بزنیم؛ زیرا مرزهای انقلاب ما منحصر به مرزهای ایران نست و برای انقلاب اسلامی هیچ حد و مرزی وجود ندارد.

این جمله نمادین نشان می‌دهد که انقلاب اسلامی برای خود حد و مرزی نمی‌شناسد. جلوه‌ها، اندیشه‌ها و مضامین مهم و اساسی انقلاب اسلامی را می‌توان در تفکرات و بیانات کسانی که فهم دقیقی ازآن دارند، از جمله بنیانگزار کبیر انقلاب اسلامی، مقام معظم رهبری و اندیشمندانی که قدرت درک اندیشه‌های انقلاب اسلامی را داشته‌اند، مشاهده کرد. به عنوان مثال تعابیر شهید آوینی از انقلاب اسلامی دقیقاً مشابه تعابیر امام خمینی و صورت‌بندی و شاکله ذهنی او از انقلاب اسلامی مشابه صورت‌بندی اندیشمندان مهم غربی از انقلاب است. در مقطعی که جنگ در بوسنی جریان داشت (طی سال‌های ۷۱ و ۷۲) شهید آوینی تولد انقلاب اسلامی در ماجرای بوسنی را این‌ گونه مطرح کرد که با فروپاشی ایدئولوژی‌های سیاسی در سطح جهان، فطرت دینی ظهور خواهد کرد و فردای جهان را مردان و زنانی خواهند ساخت که برای ایمان خویش می‌جنگند تا روزی که صلای الله اکبر در مناره‌های قلب اروپا بپیچد.

بر اساس این اندیشه، آینده جهان متعلق به کسانی است که زیستشان مبتنی بر ایمان و اندیشه دینی است. این همان نکته مهمی است که اندیشمندان غربی مانند گیدنز و تافلر مطرح می‌کنند و نشان می‌دهد مسیر جهان با انقلاب اسلامی تغییر خواهد کرد. ده‌ها تن از اندیشمندان غربی در کتاب‌های خود به این موضوع اشاره کرده و چنین تعابیری را در مورد انقلاب اسلامی به کار برده‌اند.

در آستانه چهل سالگی انقلاب توجه به این نکته ضرورت حیاتی دارد که انقلاب اسلامی بسیار فراتر از جمهوری اسلامی ایران است. انقلاب اسلامی پدیده‌ای برآمده از دین و احیاگر دیانت و معنویت در دنیای معاصر است. بر اساس این شناخت، توصیفات ما از انقلاب اسلامی بسیار دقیق‌تر و در نتیجه، تمسک ما به انقلاب اسلامی بسیار فراتر از چهارچوب جمهوری اسلامی است.

باید امیدوار بود که ما در آینده به چنان سطح و درکی از انقلاب اسلامی برسیم که آن را به سبک زندگی خود تبدیل کنیم، زیرا فقط از این طریق است که می‌توانیم موانعی را که در شرایط کنونی بر سر راه آرمان‌ها و اهداف انقلاب اسلامی وجود دارند، برطرف سازیم. تنها در صورت تحقق اهداف انقلاب اسلامی است که قادر خواهیم بود در حوزه‌های اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و… مانند حوزه‌های دفاعی و نظامی شاهد تعالی و رشد و در نهایت تحقق اقتدار کشور در سطح منطقه و جهان باشیم.

به نظر شما چرا دولت‌های ما به‌ویژه در عرصه فرهنگ نتوانسته‌اند اندیشه‌های والای انقلاب اسلامی را محقق کنند؟  

دولت‌های ما عموماً در فهم انقلاب اسلامی مشکل داشته‌ و به جای پیاده کردن اندیشه‌های انقلاب اسلامی در ساختار جمهوری اسلامی، دنبال پیاده کردن اندیشه‌های غربی بود‌ه‌اند؛ اندیشه‌هائی که شکست و ناکامی آنها امری اثبات شده است. به همین خاطر می‌بینیم که یک دولت به دنبال اجرای سند ۲۰۳۰ یونسکوست. دولت دیگر اندیشه مصرف‌گرایی غربی را پی می‌گیرد. دولت دیگر به یاد کوروش و داریوش می‌افتد و دولت دیگر جامعه مدنی و دموکراسی را قبله آرزوهایش قرار می‌دهد.

طبعاً این رویکردها، آسیب‌های بسیار گسترده‌ای را در عرصه‌های فرهنگی به بار آورده و جامعه انقلابی ایران را که انقلاب در ظرف آن پیروز شد، از انقلابی‌گری تهی  و جامه انقلابی را به جامعه مصرف‌گرائی که به دنبال غربی شدن است تبدیل ‌کرده است. چنین جامعه‌ای آسیب‌های نظام‌های غربی را نمی‌شناسد و تنها از روی هوس می‌خواهد به سوی غربی شدن حرکت ‌کند، مدینه فاضله‌اش پول و ثروت و افق مطلوب او مسائل مادی هستند. در این جامعه همه به فکر ثروت و منافع مادی‌اند و لذا بعضی از افراد آن فریاد می‌زنند، «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران». جامعه‌ای که اهل مطالعه و تحقیق نیست و مدرک‌گرایی و رفاه بیشتر برای آن اصل شده و دائماً به فکر ارضای شهوات است.

این بلاهایی که به سر جامعه ما آمده و در بخش‌هایی ما را اسیر و دچار ابتذال فکری و فرهنگی کرده، محصول عملکرد دولت‌هایی است که از طریق مدارس، سینما، تئاتر، دانشگاه‌ها، کتاب‌ها، روزنامه‌ها و اندیشه‌های مبتنی بر تساهل و تسامح و تشویق غرب‌گرایی، جامعه را به سمتی بردند که بخش‌هایی از آن کلاً با تفکر انقلاب اسلامی بیگانه‌اند.

این نگاه، انقلاب اسلامی را مزاحم رفاه و پیشرفت خود می‌داند. مشکل از آنجا ناشی می‌شود که متأسفانه بسیاری از دولتمردان ما که در پرتو جمهوریت نظام به مناصبی دست یافتند، توفیق و ظرفیت درک اندیشه‌های والای انقلاب اسلامی را نداشتند. در نتیجه جامعه‌ای انقلابی را تحویل گرفتند و یک جامعه‌ آسیب‌پذیر و مصرف‌گرا و ناتوان و ضعیف در برابر تحریم و تهاجم فرهنگی را تحویل دادند.

درمان و چاره اصلی برای چنین  جامعه‌ آسیب‌دیده‌ای شناخت دقیق‌ انقلاب اسلامی و قدر و قیمت و قدرت آن است. باید انقلاب اسلامی تبدیل به سبک زندگی، یعنی سبک زندگی جهادی شود. سبک زندگی مبتنی بر روحیه جهادی و آموزه‌های انقلابی سبکی از زندگی است که در عین اقتدار، آرامش و امنیت و همه چیز را در محضر خدا دنبال می‌کند و به دنبال تسلیم در برابر استکبار و سر خم کردن در برابر آمریکا و اروپا و غرب نیست.

برای تحقق عملی دستاوردهای انقلاب اسلامی چه باید کرد؟  

در مرحله نخست باید انقلاب اسلامی را بشناسیم. این شناخت باید از حوزه‌های علمی و پژوهشی و بعضاً رسانه‌ها آغاز شود. ابتدا باید قدر و قیمت انقلاب اسلامی را بشناسیم و سپس آن را بشناسانیم. اگر شناخت انقلاب اسلامی به‌درستی در سطح جامعه اتفاق بیفتد، گرایش به سمت آن نیز رخ می‌دهد. ما چون هنوز نتوانسته‌ایم انقلاب اسلامی را بشناسیم و بشناسانیم، به یک پدیده مهجور و ناشناخته تبدیل شده و نتوانسته نقش خود را در تغییر سبک زندگی ما ایفا کند. رسانه‌های ما مگر در مناسبت‌ها و آن هم در حد یکی دو سرود و شعر پیش‌پاافتاده، از انقلاب اسلامی و اصول آن سخنی نمی‌گویند. در دانشگاه‌های ما افرادی درباره انقلاب صحبت می‌کنند که متاسفانه آن را نشناخته‌اند و در برخی از حوزه‌های ما انقلاب اسلامی معرفی و شناخته نمی‌شود. انقلاب اسلامی در مساجد و هیئت‌های ما سهم چندانی ندارد و درست معرفی نمی‌شود. در سینما و تئاتر ما انقلاب اسلامی مورد تمسخر قرار می‌گیرد و….

پس نباید توقع داشته باشیم جامعه ما انقلاب اسلامی را بشناسد و قدر آن را بداند. برای بازسازی این روند باید مسیر متفاوتی را طی کنیم. کسانی که انقلاب اسلامی را قبول دارند، باید به شناخت دقیقی از انقلاب برسند و بدانند بابت تحقق و حفظ آن چه هزینه‌های گزافی پرداخت شده‌اند. سپس سعی کنند دانسته‌های خود را آموزش دهند. این اگر اتفاق نیفتد، شاهد تحول جدی در عرصه‌‌هایی که به آنها اشاره کردم، از جمله عرصه فرهنگی نخواهیم بود.

پس از گذشت ۴۰ سال از انقلاب می‌توان از حجم دشمنی‌ها نسبت به انقلاب اسلامی به میزان موفقیت‌های آن پی برد. برخی تلاش می‌کنند این موفقیت‌ها را ناکامی جلوه دهند. از نظر حضرتعالی مهم‌ترین دستاوردهای انقلاب اسلامی در سطح ایران، منطقه و جهان کدامند؟

اولین ثمره انقلاب اسلامی احیای رویکرد به دین است. قبل از انقلاب اسلامی، چه در ایران و چه در جهان، دین یک امر شخصی بود و نگاه سکولار به دین رواج داشت. این نگاه حتی در حوزه‌های نجف و ایران نیز قابل مشاهده و رصد بود. اولین دستاورد انقلاب اسلامی احیای جایگاه دین به عنوان راهنمای بشر در تمام عرصه‌های زندگی است. دین فقط مختص به گوشه مسجد و منحصر به عبادات شخصی نیست، بلکه امری فراگیر و برنامه زندگی بشر است. این مهم‌ترین دستاورد انقلاب اسلامی برای ایران و جهان است.

دستاورد دوم بحث استقلال و تعیین سرنوشت است. براساس آیه شریفه، «إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِراً وَ إِمَّا کَفُوراً»(انسان/۳)، بشر قدرت و اختیار تعیین سرنوشت خود را دارد. قبل از انقلاب اسلامی، بشر تنها مسیر تمدن غرب را پیش روی خود می‌دید، اما انقلاب اسلامی نشان ‌داد که بشر محکوم به پیمودن مسیر شیطانی نیست، بلکه می‌تواند مسیر بندگی خداوند را اختیار کند. حق تعیین سرنوشت و مسیر زندگی انسان، از دستاوردهای بزرگ انقلاب اسلامی در ایران و جهان است.

ما در داخل نیز توانستیم حداقل در مقاطعی، به ثمر نشستن اهداف انقلاب اسلامی را تجربه کنیم. به عنوان مثال توانستیم عظمت انقلاب اسلامی و اندیشه‌های والای آن را در حوزه دفاع مقدس و کسانی که درگیر آن بودند، مشاهده کنیم. در نهضت حضرت امام «ره» توانستیم قدرت ملتی بدون اسلحه و با دستان خالی را ببینیم که تنها با مدد گرفتن از اندیشه‌های اسلامی توانست نظام ستمشاهی متکی به‌ استکبار جهانی را سرنگون کند. در عرصه‌هایی که پس از انقلاب اسلامی به خودکفایی رسیده‌ایم، می‌توانیم جلوه‌هائی از اندیشه‌های انقلاب اسلامی را ببینیم و این حقیقت آشکار را دریابیم که هر ناممکنی را می‌توان با نگرش وحیانی و با اراده دینی به ممکن تبدیل کرد و در این نگرش، ناممکن وجود ندارد.

اینها مهم‌ترین دستاوردهای انقلاب اسلامی و شهدا بهترین ثمرات و دست‌پرورده‌های انقلاب هستند. مردان و زنانی که به برکت انقلاب اسلامی، مسیر صحیح را شناختند و به جایگاهی رسیدند که هدف خداوند از خلق انسان بود. حال چه در ایران، لبنان، سوریه، فلسطین، عراق و یمن و… برترین محصول و دستاوردهای انقلاب اسلامی، شهدا یعنی انسان‌هائی هستند که  به مدد اندیشه انقلاب اسلامی به خداوند رسیدند.

 با تشکر از اینکه وقت خود را در اختیار ما قرار دادید.

13مارس/19

فردا، روز پیروزی جنود حق

 

تأمل در موضوع آینده انقلاب و نظام اسلامی، آغاز مرحله­ای مهم از رشد و بالندگی این نهضت الهی و مردمی است. انگیزه رویکرد به اندیشه امام خمینی و رهبر معظم انقلاب در این موضوع، به دلیل ویژگی­ها، شرایط و کارکردهای مثبت و مفید رهبری نظام اسلامی در پیدایش، پیروزی، تثبیت و استمرار این نهضت است. حضرت امام خمینی و مقام معظم رهبری از جایگاه و افقی به آینده می نگرند که در دسترس سایر کارگزاران و تئوری‌پردازان  نظام نیست و جامعیتی در این نگاه‌ها موج می‌زند که دیگران از آن بی‌بهره­اند. امام و رهبری با اشراف کامل به مسائل و احاطه به رویدادها و قدرت تجزیه و تحلیل موضوعات مرتبط با آینده انقلاب، راهکارها و الزاماتی را برای دستیابی به آینده مطلوب و نیز تضمین سلامت انقلاب اسلامی ترسیم می‌کنند. در این مطلب از سه زاویه به بررسی دیدگاه امام خمینی نسبت به آینده خواهیم پرداخت.

الف) تکلیف همگان نسبت به آینده

در دیدگاه امام خمینی همه اقشار جامعه و به‌ویژه دو قشر مسئولان و روحانیون موظفند نسبت به آینده حساس باشند و تنها به گذراندن وضع فعلی اکتفا نکنند.

ما مکلفیم که نگهبان آینده باشیم

ما باید آینده را در نظر بگیریم و این‌گونه فکر نکنیم که وضع فعلی­مان بگذرد، آینده هرچه باشد، باشد. ما مکلفیم تا علاوه بر اینکه وضع فعلی را حفظ کنیم، نگهبان آینده نظام و اسلام باشیم. ما باید پایه­گذار خوب آینده باشیم‏.(۱)

ما باید همه چیز را به همان قوتی که امروز دارد، تحویل دسته بعد بدهیم و آنها هم کوشش کنند که به همان قوت تحویل دسته بعد دهند. ما باید بنیان را محکم کنیم و به دسته بعد بدهیم تا پیش خدا مقصر نباشیم.(۲)

همه افراد نسبت به آینده مسئولند

همه ملت، همه افراد مسئول هستند؛ خصوصاً دانشگاه مسئولیت دارد در این امور. باید دانشگاه خودش را مجهز کند برای اینکه جوان­ها را بسازد. آتیه این کشور را باید از حالا شما پی­ریزی کنید. ما فقط به فکر خودمان و زمان حال نباید باشیم. ما باید به فکر آینده کشور باشیم؛ برای اینکه اسلام است. آینده اسلام باید محفوظ بماند. آینده کشور باید محفوظ بماند. نسل­های آینده باید این معنا را بفهمند که از اینجا شروع شده است برای حفظ این کیان اسلام و کیان کشور.(۳)

عمده، آینده است

ما گذشته را پشت سر گذاشتیم و بحمدالله موفقیت‌آمیز بود. به گذشته خیلی نباید نظر کرد. عمده آینده

است. تکلیف فعلی ما چیست و تکلیف بعد از این و آینده ما؟ فرق نیست بر اینکه ما همه مکلف هستیم به تکلیف­های الهی برای حال و برای آینده.(۴)

برای عصرهای بعد باید حالا فکر کنیم

ما نباید قناعت به این بکنیم که در عصر خودمان جمهوری اسلامی محقق شده است. ما برای عصرهای بعد باید حالا فکر بکنیم. یعنی ما همان ‌طوری که خودمان مقاصدی داریم و روی آن مقاصد، این نهضت را کردیم، اعقاب ما هم همان مقاصد را دارند و آنها هم احتیاج دارند به اینکه اجتماع داشته باشند، بینش داشته باشند که بتوانند این چیزی را که شماها به دست آوردید، آنها نگهداری کنند و آن قضیه تربیت و تعلیم است. تربیت و تعلیم باید طوری باشد که مسیرش مسیر همین نهضت باشد و دنباله همین مسائلی که درست کردید باشد.(۵)

تحویل انقلاب به صاحب اصلی آن

مسئولان ما باید بدانند که انقلاب ما محدود به ایران نیست. انقلاب مردم ایران نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمداری حضرت حجت «ارواحنا فداه» است که خداوند بر همه مسلمانان و جهانیان منت نهد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار دهد.(۶)

من امیدوارم که این کشور با همین قدرت که تا اینجا آمده است و با همین تعهد و با همین بیداری که از اول قیام کرده و تا اینجا رسانده است، باقی باشد این نهضت و این انقلاب و قیام تا صاحب اصلی ان­شاءالله بیاید و ما و شما و ملت ما امانت را به او تسلیم کند.(۷)

ب) آینده روشن، پیش روی اسلام و انقلاب

امام خمینی آینده انقلاب، نظام و ملت ایران را روشن می­دید و آن را مثبت توصیف می­کرد و همواره بر این مسئله تاکید می­کرد که اگر ما به تکالیف الهی خود درست عمل کنیم، آینده از امروز روشن­تر خواهد بود و هیچ قدرتی در هیچ جای جهان یارای مبارزه با ملت و نظام اسلامی ما را نخواهد داشت.

اسلام تنها مکتب نجات­بخش بشریت در آینده نزدیک

شعار «نه شرقی و نه غربی» ما، شعار اصولی انقلاب اسلامی در جهان گرسنگان و مستضعفین و ترسیم‌کننده سیاست واقعی عدم تعهد کشورهای اسلامی و کشورهایی است که در آینده نزدیک و به یاری خدا اسلام را به عنوان تنها مکتب نجات­بخش بشریت می‏پذیرند و ذره‏ای هم از این سیاست عدول نخواهد شد.(۸)

فردا روز پیروزی جنود حق خواهد بود

معتقدین به اصول انقلاب اسلامی ما در سراسر جهان رو به فزونی نهاده‌اند و ما اینها را سرمایه‏های بالقوه انقلاب خود تلقی می‏کنیم و هم آنهایی که با مرکب خون، طومار حمایت از ما را امضا می‏کنند و با سر و جان دعوت انقلاب را لبیک می‏گویند و به یاری خداوند کنترل همه جهان را به دست خواهند گرفت. امروز جنگ حق و باطل، جنگ فقر و غنا، جنگ استضعاف و استکبار و جنگ پابرهنه‏ها و مرفهین بی‏درد شروع شده است و من دست و بازوی همه عزیزانی را که در سراسر جهان کوله­بار مبارزه را بر دوش گرفته‏اند و عزم جهاد در راه خدا و اعتلای عزت مسلمین را نموده‏اند، می‏بوسم و سلام و درودهای خالصانه خود را به همه غنچه‏های آزادی و کمال نثار می‏کنم.

امروز جهان تشنه فرهنگ اسلام ناب محمدی(ص) است و مسلمانان در یک تشکیلات بزرگ اسلامی رونق و زرق و برق کاخ­های سفید و سرخ را از بین خواهند برد. امروز روز هدایت نسل­های آینده است. کمربندهاتان را ببندید که هیچ چیز تغییر نکرده است. امروز روزی است که خدا این‌گونه خواسته است و دیروز، خدا آن گونه خواسته بود و فردا ان‌شاءالله روز پیروزی جنود حق خواهد بود. بحمدالله از برکت انقلاب اسلامی ایران، دریچه‏های نور و امید به روی همه مسلمانان جهان باز شده است و می‏رود تا رعد و برق حوادث آن، رگبار مرگ و نابودی را بر سر همه مستکبران فرو ریزد.(۹)

اسلام سنگرهای کلیدی جهان را فتح خواهد کرد

ما به تمام جهان تجربه­هایمان را صادر می‏کنیم و نتیجه مبارزه و دفاع با ستمگران را بدون کوچک‌ترین چشمداشتی به مبارزان راه حق انتقال می‏دهیم. مسلماً محصول صدور این تجربه‏ها جز شکوفه‏های پیروزی و استقلال و پیاده شدن احکام اسلام برای ملت­های دربند نیست. روشنفکران اسلامی باید همگی با علم و آگاهی راه پرفراز و نشیب دگرگون کردن جهان سرمایه­داری و کمونیسم را بپیمایند و تمام آزادیخواهان باید با روشن­بینی و روشنگری راه سیلی زدن بر گونه ابرقدرت­ها و قدرت­ها خصوصاً آمریکا را برای مردم سیلی‌خورده کشورهای مظلوم اسلامی و جهان سوم ترسیم کنند. من با اطمینان می‏گویم اسلام، ابرقدرت­ها را به خاک مذلت می‏نشاند. اسلام، موانع بزرگ داخل و خارج محدوده خود را یکی پس از دیگری برطرف و سنگرهای کلیدی جهان را فتح خواهد کرد.(۱۰)

قلبی مطمئن، ضمیری امیدوار

اینجانب با آنچه در ملت عزیز از بیداری و هوشیاری و تعهد و فداکاری و روح مقاومت و صلابت در راه حق می‏بینم و امید آن دارم که به فضل خداوند متعال این معانی انسانی به اعقاب ملت منتقل شود و نسلاً بعد نسل بر آن افزوده گردد، با دلی آرام و قلبی مطمئن و روحی شاد و ضمیری امیدوار به فضل خدا، از خدمت خواهران و برادران مرخص و به سوی جایگاه ابدی سفر می‏کنم‏.(۱۱)

ج) برخی از الزامات دستیابی به آینده روشن

تربیت صحیح و آشنایی با معارف الهی

اگر بخواهید که آینده کشور شما یک آینده نورانی باشد، تربیت کنید اینهایی را که وارد در حوزه‏ها هستند. تربیتشان کنید به یک تربیتی که از این عالم هجرت کنند، توجه به ماورای اینجا بکنند، روحانی باشند؛ یعنی روح باشند؛ یعنی توجه به ماورای طبیعت داشته باشند. از اول قدم­ها که برداشته می‏شود، برای آن طرف برداشته بشود. وقتی این‏ طور شد، اینجا هم درست می‏شود. آن کسی که جهات معنوی خودش را تقویت کرد، آن کس در جهات طبیعی هم‏ قوی می‏شود. مثل، مثل انبیاست و اولیا، با همه آن معنویات، با همه آن معارف الهیه کشورداری هم می‏کردند، حکومت هم تأسیس می‏کردند، حدود را هم جاری می‏کردند، کسانی را هم که مضر به جامعه بودند از دم شمشیر می‏گذراندند، در عین حالی که در آن پایه از معارف بودند. اگر مردم را تربیت کنید به یک تربیت سالم و دعوت کنید به اینکه با خدا آشنا بشوند، با معارف الهی آشنا بشوند، با قرآن آشنا بشوند، اگر این ‏طور شد، کشور شما سالم می‏ماند و به سایر جاها هم سرایت می‏کند.(۱۲)

فداکاری و جانبازی

رحمت خداوند بر همه شهیدان و رضوان و مغفرت حق بر ارواح مطهرشان که جوار قرب او را برگزیدند و سرفراز و مشتاق به سوی جایگاه مخصوصشان در پیشگاه رب خویش شتافتند و سلام و درود بر شما پدران و مادران، همسران، فرزندان و بازماندگان شهدا که از بهترین عزیزان خود در راه بهترین هدف که اسلام عزیز است، بزرگوارانه گذشته‏اید و در امر دفاع از دین خدا آنچنان صبر و مقاومت نشان داده‏اید که رشادت و استقامت یاران سید شهیدان حضرت امام حسین«ع» را در خاطره جهانیان تجدید کرده‌اید. اینجانب اطمینان دارم که این فداکاری­ها و جانبازی­ها در آینده نزدیک، شجره طیبه اسلام را بیش از پیش بارور می‏نماید و دشمنان قسم خورده اسلام را به نابودی و اضمحلال محکوم خواهد ساخت‏.(۱۳)

حضور همیشگی مردم در صحنه

من به شما عرض می­کنم تا شما زنده­اید، آمریکا برنمی­گردد؛ شوروی هم برنمی­گردد. در نسل­های آتیه اگر ملت­ها به همین روش حرکت کنند و روحانیون در همه جا حاضر باشند و مردم در صحنه باشند و قوای نظامی و انتظامی، قوای نظامی و انتظامی اسلامی باشد، این در طول تاریخ هم ان­شاءالله نخواهد شد.(۱۴)

بها دادن به نسل جوان

وقتی ما می‏توانیم به آینده کشور و آینده­سازان امیدوار شویم که به آنان در مسائل گوناگون بها دهیم و از اشتباهات و خطاهای کوچک آنان بگذریم و به همه شیوه‏ها و اصولی که منتهی به تعلیم و تربیت صحیح آنان می‏شود احاطه داشته باشیم. فرهنگ دانشگاه­ها و مراکز غیرحوزه‏ای به صورتی است که با تجربه و لمس واقعیت­ها بیشتر عادت کرده است تا فرهنگ نظری و فلسفی. باید با تلفیق این دو فرهنگ و کم کردن فاصله‏ها، حوزه و دانشگاه در هم ذوب شوند تا میدان برای گسترش و بسط معارف اسلام وسیع‌تر گردد.(۱۵)

 

پی‌نوشت‌ها

۱ـ صحیفه امام، ج‏۲۱، ص ۹۹

۲ـ صحیفه امام، ج ۱۸، ص ۲۴۲

۳ـ صحیفه امام، ج‏۱۵، ص ۴۳۴

۴ـ صحیفه امام، ج‏۸، ص ۳۷

۵ـ صحیفه امام، ج‏۸، ص ۳۶۲

۶ـ صحیفه امام، ج ۲۱، ص ۳۲۷

۷ـ صحیفه امام، ج ۱۵، ص ۳۸۵

۸ـ صحیفه امام، ج‏۲۰، ص ۳۱۹

۹ـ صحیفه امام، ج‏۲۱، ص ۸۵

۱۰ـ صحیفه امام، ج‏۲۰، ص ۳۲۵

۱۱ـ صحیفه امام، ج‏۲۱، ص ۴۵۰

۱۲ـ صحیفه امام، ج‏۱۹، ص ۳۵۷

۱۳ـ صحیفه امام، ج‏۱۷، ص ۹۵

۱۴ـ صحیفه امام، ج‏۱۷، ص ۴۴۹

۱۵ـ صحیفه امام، ج‏۲۱، ص ۹۹